ghaemiyeh.com
سرشناسه : شیخزاده، محمدرضا، ۱۳۴۹ -
عنوان و نام پدیدآور : تکالیف شیعیان در غیبت صاحبالزمان عجلالله تعالی فرجهالشریف/ محمدرضا شیخزاده.
مشخصات نشر : قم: تک، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۴۲۳ص.
شابک : ۱۴۰۰۰۰ ریال: 978-964-6737-14-3
یادداشت : فارسی- عربی.
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: ...M.r sheykhzadeh. takalif-e shiaayan dar
یادداشت : کتابنامه : ص. [۴۲۱] - ۴۲۳ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- غیبت
موضوع : مهدویت-- انتظار
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ش۹۵ت۸ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۳۹۴۸۲۲
تکالیف شیعیان در غیبت صاحب الزّمان
محمّد رضا شیخ زاده
انتشارات تک
چاپ اول : 1500 نسخه
شعبان 3541 / خرداد 1393
مرکز پخش : نشر مولود کعبه
قـم ـ خیابان شهـدا (صفائیـه) ، کوچه 28، کوچه پنجم، پلاک 79
تلفن : 1047737 ـ فاکس : 7732298 ـ صندوق پستی : 1157 ـ 37135
شابک 3 ـ 14 ـ 6737 ـ 964 ـ 978 ISBN 978-964-6737-14-3
14000 تومان
اَللّهُمَّ کُنْ لِـوَلِیـِّکَ اَلْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی آبائِهِ
فی هـذِهِ السّاعَـةِ وَ فی کُـلِّ ساعَـةٍ
وَلِـیـًّا وَ حافِـظًا وَ قائِـدًا وَناصِرًا
وَ دلیـلاً وَ عَیْنـًا حَتّی تُسْکِـنَهُ
اَرْضَکَ طَـوْعًا وَ تُمَتِّعَـهُ
فیها طَویلاً
پیشگفتار ··· 7
علّت غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه ··· 19
سختیهای دوران غیبت ··· 37
فضائل شیعیان دوران غیبت ··· 64
تکلیف اول : معرفت آن حضرت و شناخت غیبتشان ··· 79
تکلیف دوم : عدم انکار و تکذیب آن حضرت صلوات اللّه علیه ··· 91
تکلیف سوم : انکار نکردن غیبت آن حضرت صلوات اللّه علیه ··· 97
تکلیف چهارم : پایداری و ثابت ماندن در اعتقاد به آن حضرت (بالخصوص) و به ائمّه اطهار صلوات اللّه علیهم (بالعموم) ··· 103
تکلیف پنجم : تمسّک به دوستی اهل بیت عصمت صلوات اللّه علیهم ··· 113
تکلیف ششم : دوست داشتن کسانی که دوست میداشتید و دشمن دانستن کسانی که با آنان دشمن بودید ··· 117
تکلیف هفتم و هشتم : دوست داشتن دوستان آنحضرت (بالخصوص)و دشمنی نمودن با دشمنان ایشان ··· 123
تکلیف نهم : بیزاری از دشمنان اهل بیت صلوات اللّه علیهم ··· 127
تکلیف دهم و یازدهم : تصحیح عقاید و تقویت آن ··· 131
تکلیف دوازدهم : اقتدا به آن حضرت و اجداد طاهرینشان صلواتاللّه علیهم و عمل به سنّت آن بزرگوار عجّلاللّه تعالی فرجهالشریف ··· 139
تکلیف سیزدهم : عمل کردن به روایاتی که به ما رسیده است ··· 145
تکلیف چهاردهم : تسلیم ··· 149
تکلیف پانزدهم : حفظ دین ··· 157
تکلیف شانزدهم : از بین بردن شکّ و تردید ··· 165
تکلیف هفدهم : انتظار ··· 173
تکلیف هجدهم : حزن و اندوه در فقدان آن حضرت ··· 199
تکلیف نوزدهم : گریه در فراق آن حضرت ··· 203
تکلیف بیستم : صبر ··· 209
تکلیف بیست و یکم : تقیّه ··· 217
تکلیف بیست و دوم : اخلاص ··· 237
تکلیف بیست و سوم : تقوا ··· 243
تکلیف بیست و چهارم : ورع ··· 277
تکلیف بیست و پنجم : حفظ زبان ··· 289
تکلیف بیست و ششم : عمل کردن به نیکیهای اخلاقی ··· 295
تکلیف بیست و هفتم : عمل به آنچه ما را به محبّت و دوستی آن حضرت نزدیک میکند و دوری از آنچه مورد سخط و کراهت ایشان است ··· 301
تکلیف بیست و هشتم : دوری از ذکر نام آن حضرت ··· 305
تکلیف بیست و نهم : وقت ظهور را تعیین نکردن ··· 317
تکلیف سیام : عجله نکردن برای رسیدن زمان ظهور ··· 327
تکلیف سی و یکم : ناشناخته ماندن در میان مردم ··· 337
تکلیف سی و دوم : پرداختن حقوق مالیای که بر عهده انسان است ··· 347
تکلیف سی و سوم : مرابطه ··· 355
تکلیف سی و چهارم : دعوت کردن مردم به سوی امام زمان صلواتاللّه علیه ··· 363
تکلیف سی و پنجم : فریب نخوردن از مدّعیان دروغین ··· 369
تکلیف سی و ششم : توسّل ··· 373
تکلیف سی و هفتم : دعا کردن برای نزدیک شدن ظهور ··· 389
تکلیف سی و هشتم : به یاد آن حضرت بودن ··· 397
تکلیف سی و نهم : قصد یاری آن حضرت را داشتن ··· 399
تکلیف چهلم : شناختن علامتهای ظهور ··· 409
دعای عصر غیبت ··· 415
فهرست مصادر ··· 421
وبه نستعین إنّه خیرُ ناصرٍ ومُعین
الحمدللّه ربّ العالمین وصلّی اللّه علی سیّدنا محمّد وآله الطاهرین
ولعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین إلی یوم الدین.
صلّی اللّه علیک، یا ولیّ العصر، ادرکنی!
اللّهمّ عجّل فرجه وسهّل مخرجه!
بزرگترین و با شرافتترین موجود هستی در بستر بیماری است . اطراف او را جمعی از صحابه گرفتهاند . آن قدر درد و ضعف بر او چیره شده که عیادتکنندگان میبینند گاهی از هوش میرود و باز به هوش میآید .
در یک نوبت که به هوش آمد ، همه دیدند که دوات و کتف گوسفندی برای نوشتن نامه طلب میکند . یا للعجب ! چه شده که او این چنین مضطرب و ناراحت است ؛ در آخرین لحظات حیاتش ، میخواهد چه وصیّتی بنویسد ؟
هر چه بخواهد بنویسد ، فرقی نمیکند ؛ که او والاترین رسول الاهی و بعد از خداوند متعال ، بزرگترین کسی است که اطاعتش واجب است .
عدّهای که این مطلب را درک کردهاند از جا حرکت کرده میخواهند دوات و کتف گوسفند بیاورند ؛ ولی ... ولی چه؟ مگر چه شده؟ مگر میتوان تصوّر کرد که در بین جمعیّت عیادت کننده ـ که همگی از مهاجران و انصارند ـ کسی در این لحظات حسّاس به فکر اطاعت از این فرمان نباشد ؟
مگر نه این است که همگی در حال گریه و نالهاند و میدانند و میبینند که پیامبر در حال مفارقت از آنهاست؟
بله ، چنین است ؛ ولی واقعیّت چیز دیگری است : تعدادی از آنان که خود را مسلمان و ایمان آورنده به پیامبر نشان دادهاند ، در حقیقت ، اهل نفاق اند ؛ چرا که اگر چنین نبود ، مگر کرارا آیات «أَطِیعُوا الرَّسُولَ»(1)
همچنین ر. ک : آل عمران : 32 و 132 ، انفال : 1 و 20 و 46 ، مجادله : 13 .
«وَمَا آتَاکُمْ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ»(2)و ... را نشنیده بودند؟ چرا در این اوضاع از فرمان حرکت کردن با لشکر اسامه سر پیچی کرده و به مدینه بازگشتهاند ؟مگر نه اینکه الآن باید به دنبال اسامه و لشکرش باشند ، نه در مدینه؟ نافرمانی از دستور کسی مانند رسول خدا صلّیاللّه علیه وآله برتر است یا ، به قول خودشان ، اینکه خبر پیامبر را از سوارانی بشنوند که خبر رسانی میکنند؟
پیامبر ، اگر به تجدید بیعت احتیاج داشت ـ آن طور که بعضی دیگرشان گفتند ـ یا لازم میدانست که مردم همه برای شیون و ناله کردن و انجام مراسم غسل و کفن و نماز حاضر باشند ، دستور رفتن از مدینه و پیوستن به لشکر اسامه را خطاب به بیشتر صحابه صادر نمیکرد؟ مگر نه اینکه پیامبر ـ به شهادت فریقین(3)ـ سه مرتبه تخلفکنندگان از جیش اسامه را لعنت فرمود؟
ولی عدّهای از آنان در کنار بستر بیماری پیامبر، به بهانه غلبه بیماری بر وجود بزرگترین فرستاده خدا، با تهیه دوات و کتف گوسفند برای نوشتن وصیّت مخالفت کردند و نه فقط به مخالفت اکتفا کردند بلکه با دیگر عیادت کنندگان به نزاع پرداختند و سر و صدا بلند کردند تا اینکه پیامبر از خواسته خود دست برداشت.(4)
1) 1. نساء : 59 ، مائده : 92 ، نور : 54 و 56 ، محمّد صلّیاللّه علیه وآله : 33 ، تغابن : 12 ؛ «از این پیامبر اطاعت کنید».
2) 2. حشر : 7 ؛ «آنچه این پیامبر برای شما آورد بگیرید (یعنی از همه فرمانهای وی اطاعت کنید) ».
3) 3. بحارالأنوار : 28 / 288 ، 30 / 428 ؛ الملل والنحل : 1 / 23 ؛ شواهد التنزیل : 338 ؛ شرح نهج البلاغة ابن ابیالحدید : 6 / 52 .
4) 4. صحیح بخاری : کتاب العلم، باب کتابة العلم ؛ صحیح مسلم، کتاب الوصیّة، باب ترک الوصیّة : (3 / 58 و 1257) ؛ طبقات ابن سعد : 4 / 61 ؛ شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید 2 / 55 .
مگر نمیدانستند خدا عصمت را با مُهر «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی »(1)بر پرونده پیامبر ثبت کرده است؟
مگر نشنیده بودند : «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الاْءَقَاوِیلِ * لاَءَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ ».(2)
مگر پیامبر بیماری و سلامتش ، خواب و بیداریاش ، خوشی و ناخوشیاش ، خشنودی و غضبش و ... با یکدیگر تفاوت میکند؟ اگر چنین بود که اطلاق «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی » ، «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا »(3)، «أَطِیعُوا الرَّسُولَ »(4)و آیاتی از این قبیل به هم میخورد .
به راستی که اینان مصداق کامل «وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ »(5)و «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیَا وَالاْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابا مُهِینا »(6)هستند .
گمان بردهاند که میتوانند نور خدا را خاموش کنند(7)
همچنین ر. ک: توبه : 33 .
؛ خیال کردهاند که امامت1) 1. نجم : 3 و 4 ؛ «پیامبر از روی خواهش نفس سخن نمیگوید * صحبتی نمیکند مگر اینکه به او وحی شده باشد» .
2) 2. حاقه : 44 و 45 و 46 ؛ «اگر پیامبر سخنی دروغ بر ما میبست، ما او را با قدرت میگرفتیم ، سپس رگ قلبش را قطع میکردیم» .
3) 3. حشر : 7 ؛ «آنچه این پیامبر برای شما آورد بگیرید (و از آن اطاعت کنید) و از آنچه نهی کرد بپرهیزید» .
4) 4. ر.ک : پاورقی 1 از صفحه قبل.
5) 5. توبه : 61 ؛ « ...کسانی که رسول خدا را اذیت کنند عذاب دردناکی دارند» .
6) 6. احزاب : 57 ؛ «کسانی که خدا و رسولش را بیازارند ، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذاب خوار کنندهای آماده نموده است» .
7) 7. «یُرِیدُونَ اَنْ یُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ » صف : آیه 8 ؛ «آنان میخواهند با دهانشان نور خدا را خاموش کنند ، در حالی که خدا نور خود را کامل میکند ؛ اگر چه کافران آن را ناپسند دانند» .
به معنای در دست داشتن ریاست و حکومت است و با غصب آن ، امامت از دست این خاندان گرفته میشود و پس از طیّ مدتی ، ریشه اسلام را به کلّی خواهند خشکاند .
غافلاند از اینکه امامت مقامی است انتصابی و امام بندهای است برگزیده از طرف خدا و تا خدا هست و قدرت هر چیز به دست اوست(1)، این مقام از بین رفتنی نیست ؛ هر چند که شخص امام، در ظاهر ، خانه نشین باشد یا محصور و یا غایب از دیدگان .
امّا آخر الامر امامت امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه از لحظه شهادت رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله آغاز شد و تا هنگامه شهادت آن امام هُمام ، بدون هیچ گونه کمی و کاستی ، ادامه یافت ؛ گرچه ، فقط در پنج سال آخر عمر بود که حکومت ظاهری در اختیارشان قـرار گرفت و در 25 سال دیگـر ، به دستور خداوند مأمور به صبر و خانهنشینی بودند(2).
در این مدّت ، گرچه آن گروه گمراه و بد نهاد همه جوامع بشری را تا روز قیامت از دریای بی کران علم و عدالت امیر مؤمنان محروم کردند ، افراد کمی همچون سلمان و ابوذر و مقداد بودند که تا میتوانستند از وجود آن اَبَر مرد تاریخ بشری بهره بردند .
پس از شهادت مظلومانه امیر مؤمنان ، نوبت امامت به فرزند ارشدشان حضرت امام حسن مجتبی صلوات اللّه علیه رسید . در مدّت ده سال امامت این دریای کرم نیز عدّهای از همان قماش افرادِ شقی از ظلم و ستم به ایشان و غصب حقّ مسلّمشان و دور کردن مرم از گِرد شمع وجودشان فروگذار نکردند . سرانجام نیز پس از یک عمر خون دل خوردن ، با زهر جفایی که همسر غدّارشان به ایشان خورانید ، آن وجود شریف را به شهادت رسانیدند .
1) 1. «إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ » بقره : 20 .
2) 2. جبرئیل این دستور را به صورت نامهای در اختیار رسول خدا صلّیاللّه علیه وآله قرار داد و ایشان هم ، با گواه گرفتن فرشتگان مقرّب الاهی ، آن را به امیرمؤمنان سپردند . آن گاه ، امام صلواتاللّه علیه تعهد کردند که تمام مفاد آن فرمان را عملی سازند [ بحار الأنوار : 22/480] .
بعد از شهادت ایشان ، امامت برادر بزرگوارشان حضرت ابی عبداللّه الحسین صلواتاللّه علیه آغاز شد . هنگامی که معاویه ملعون به دَرک واصل شد و یزید در مسند غصب خلافت نشست ، به خاطر سرپیچی امام از بیعت با او ، لشکری را برای جنگ با ایشان روانه کرد و در کربلا با قساوت بی سابقهای آن بزرگوار را به شهادت رسانید .
پس از ده سال امامت سیّد الشهداء ، نوبت امامت به فرزندشان حضرت امام علیّ بن الحسین زینالعابدین صلوات اللّه علیه رسید .
ایشان به مدّت 35 سال امامت را عهدهدار شدند . در تمام این مدّت ، آن قدر بر غربت و مظلومیّت پدرشان گریستند که در زمره بزرگترین گریه کنندگان عالم قرار گرفتند . عاقبت نیز با زهر جفای هشام به شهادت رسیدند .
بعد از ایشان ، نوبت امامت حضرت امام محمّد باقر صلوات اللّه علیه رسید . نوزده سال بعد ، آن بزرگوار نیز به دست ابراهیم به شهادت رسیدند .
پس از شهادت ایشان ، امامت امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه 34 سال به طول انجامیده بود که ، به دست منصور دوانیقی ملعون ، مسموم گشته به شهادت رسیدند .
مدّت امامت امام موسای کاظم صلوات اللّه علیه بعد از پدر بزرگوارشان سی و پنج سال بود که 14 سال آن را در زندان به سر بردند و در پایان نیز به فرمان هارون به شهادت رسیدند .
پس از ایشان ، فرزندنشان امام علیّ به موسی الرضا صلوات اللّه علیه به مدّت 20 سال عهدهدار منصب امامت بودند . مأمون پلید آن حضرت را در ظاهر به ولیّ عهدیِ خود انتخاب و به هجرت به طوس مجبور کرد . امّا سرانجام ، آن بزرگوار را با زهر به شهادت رسانید .
حضرت امام جواد صلوات اللّه علیه بعد از پدر به مدّت 17 سال امامت را بر عهده گرفتند و به امر معتصم به شهادت رسیدند .
بعد از آن امام هُمام ، حضرت امام هادی صلوات اللّه علیه این منصب را به مدّت 33 سال در اختیار داشتند .
متوکّل آن بزرگوار را در شهر سامرّا در لشکرگاهی قرار داده بود تا هر چه بهتر زیر نظر باشند و عاقبت نیز در همان محل ، ایشان را با زهر به شهادت رساند .
مدّت 6 سال امامت امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه نیز مانند پدر بزرگوارشان در سامرّا گذشت و ایشان به دست معتمد عباسی به شهادت رسیدند .
امّا ... ماجرا به همین جا خاتمه نیافت .
امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« إنَّما نَحنُ کَـنُجومِ السَّماءِ ، کُلَّما غابَ نَجمٌ طَلَعَ نَجمٌ ؛ حَتّی إذا أشَرْتُم بِأصابِعِکُم ومِلْتُم بأعناقِکُم غَیَّبَ اللّهُ نَجمَکُم فَاستَوَتْ بَنو عَبدِالمُطَّلِبِ فَلَم یُعْرَفْ أیٌّ مِن أیٍّ . فإذا طَلَعَ نَجمُکُم فَاحمَدُوا رَبَّکُم . »(1)
« ما (امامان) مانند ستارگان آسمانیم که هرگاه ستارهای پنهان شود ، ستاره دیگری طلوع میکند ؛ تا زمانی که با انگشتانتان اشاره کنید و گردنهایتان را به سویش کج کنید(2)، در این هنگام خدا ستاره شما را (از دیدگانتان) پنهان میکند . بنابراین ، فرزندان عبدالمطّلب همه یکسان میشوند و هیچ کدام از دیگری شناخته نمیشود(3). پس هنگامی که ستارهتان طلوع کرد ، پروردگارتان را ستایش کنید . »
نیز ، در روایتی دیگر که به صورت نامه از ناحیه مقدّسه دوازدهمین جانشین پیامبر یعنی حضرت مهدی صلوات اللّه علیه صادر شده ، چنین آمده :
عَن مُحمّدِ بنِ إبراهیمَ بنِ مَهزیارَ أنـّه وَرَدَ العِراقَ شاکّاً مُرتاداً ، فَخَرَجَ إلیه :
« قُل لِلمَهزِیارِیِّ ... أوَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّهَ ـ عَزَّوجَلَّ ـ جَعَلَ لَکُم مَعاقِلَ تَأْوُونَ إلیها و أعلاماً تَهتَدُونَ بِها مِنْ لَدُن آدَمَ علیهالسّلام إلی أن ظَهَرَ الماضِی [ أبو مُحمَّدٍ[ صلواتُاللّهِ علیه ؟ کُلَّما غابَ عَلَمٌ بدا عَلَمٌ وإذا أفَلَ نَجمٌ طَلَعَ نَجمٌ . فَلَمّا قَبَضَهُ اللّهُ إلیه ظَـنَنتُم أنَّ اللّهَ ـ عَزّوجَلَّ ـ قد قَطَعَ السَّبَبَ بَینَه وبَینَ خَلْقِه .
کَلاّ ! ما کانَ ذلکَ ولا یَکُونُ حَتّی تَقُومَ السّاعَةُ ویَظْهَرَ أمرُ اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وهُم کارِهُونَ . »(1)
نقل است که محمّد بن ابراهیم بن مهزیار (بعد از شهادت امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه و ندیدن حجّت بعدی) با حالت شکّ و تردید وارد عراق شد . پس ، از طرف حضرت مهدی صلوات اللّه علیه نامهای برای او آمد که :
« به مهزیار بگو ... آیا ندیدید که خدای عزیز و جلیل ، از زمان حضرت آدم علیهالسّلام تا هنگامی که ابو محمّد (امام حسن عسکری) صلوات اللّه علیه ظاهر شد ، برای شما پناهگاههایی استوار قرار داد تا شما به آنها پناهنده شوید و نشانههایی قرار داد تا با آن هدایت شوید ؟
هرگاه نشانهای پنهان شد ، نشانهای دیگر آشکار گردید و زمانی که ستارهای افول کرد ، ستارهای دیگر طلوع کرد . وقتی خدا او (امام عسکری صلوات اللّه علیه) را به سوی خودش برد ، گمان بردید که خدای عزیز اتصال بین خودش و خَلقش را قطع کرده است . هرگز! چنین نبوده و نخواهد بود ، تا وقتی که قیامت برپا و امر خدای بزرگ ظاهر شود ؛ در حالی که آنان (دشمنان) ناپسندش میدارند . »
این یازده اختر در آسمان هدایت بعد از شهادت رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله به صورت ظاهر و آشکار در بین مردم زیستند و راه رستگاری را به صورت علنی ورو در رو به مردم نمایاندند .
امّا ، بر اثر ظلم منافقان زمان پیامبر و غصب خلافت پس از آن سرور ، مردم نتوانستند چنان که شایسته بود از این انوار پاک استفاده کنند . بنابر این ، عقل انسانها به تکامل نرسید و بجز عدّه بسیار کمی ، بقیّه در جهل خود باقی ماندند و در هر زمان به
1) 1. کمال الدّین : 2 / 487 ، باب 45، ح 8 .
ضلالتهای آن گرفتار شده به درّه هلاک سقوط کردند .
تمام این انحرافها و دوری مردم از دریای زلال هدایت بر اثر تسلط غاصبان و ظلم ظالمان بر اهل بیت پیامبر بود . این خود امتحانی بزرگ از طرف خدا برای مردم این برهه از زمان بود ؛ چرا که انسان را مختار آفرید تا بر سر دوراهیها و تضادها ، با حُسن اختیار خود ، راه سعادت را بپیماید . در غیر این صورت ، خداوند میتوانست همه را در راه مستقیم ثابت بدارد ؛ چنان که خود در آیات متعدد فرموده : «قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ»(1)، «وَعَلَی اللّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ»(2)، «وَلَوْ شَاءَ اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدَی»(3)، «وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لاَآمَنَ مَنْ فِی الاْءَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعا»(4)، «وَلَوْ شَاءَ اللّهُ مَا أَشْرَکُوا»(5)، «وَلَوْ شَاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ»(6)، «وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَیَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ * إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لاَءَمْلاَءَنَّ جَهَنَّمَ مِنْ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ»(7)، «وَلَوْ شَاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ»(8)، «وَلَوْ شَاءَ اللّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشَاءُ فِی
1) 1. انعام : 149 ؛ «بگو دلیل رسا از آنِ خداست و اگر میخواست ، تمام شما را هدایت میکرد» .
2) 2. نحل : 9 ؛ «راهنمایی به راه راست بر عهده خداست و بعضی از آنها بیراههاند . اگر میخواست ، همه شما را هدایت میکرد» .
3) 3. انعام : 35 ؛ «اگر خدا میخواست ، همه آنها را بر راه هدایت جمع میکرد» .
4) 4. یونس : 99 ؛ «و اگر پروردگارت میخواست ، تمام کسانی که روی زمین بودند ایمان میآوردند» .
5) 5. انعام : 107 ؛ «اگر خدا میخواست ، شرک نمیورزیدند» .
6) 6. مائده : 48 ؛ «اگر خدا میخواست ، شما را یک ملّت قرار میداد ؛ لیکن (این اختلاف) برای آن است که در آنچه به شما داده امتحانتان کند» .
7) 7. هود : 118 و 119 ؛ «اگر پروردگارت میخواست ، همه مردم را یک ملّت قرار میداد ؛ ولی آنان همیشه با هم اختلاف دارند * مگر کسی که پروردگارت او را رحمت کند که به همین خاطر (رحمت) ایشان را آفرید ؛ و تمام شد سخن پروردگارت که جهنم را از همگی جنّیان و انسانها پُر خواهم کرد» .
8) 8. نحل : 93 ؛ «اگر خدا میخواست ، شما را یک امّت قرار میداد ؛ لیکن هر که را بخواهد ، گمراه میکند و هر که را بخواهد ، هدایت میکند» .
رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ»(1). همچنین ، در مورد اختیار انسان ، فرموده : «وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا»(2).
امّا در این مدّت 249 سال بعد از شهادت رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فقط افراد بسیار کمی از این اقیانوسهای موّاج علم و چراغهای تابنده هدایت استفاده کردند . سرانجام (طبق نقل مشهور) در روز هشتم ربیع الأوّل سال 260 هجری ، وجود نازنین حضرت امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه در شهر سامّرا به شهادت رسیدند و نوبت امامت به فرزند 5 ساله ایشان حضرت بقیّة اللّه الأعظم حجّة بن الحسن المهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف رسید .
امامت این بزرگوار با پدران پاکش تفاوت عمدهای داشت و آن این بود که ایشان میبایست ، به فرمان و صلاحدید خداوند حکیم و بر خلاف یازده امام گذشته ، دور از دیدِ مردم زندگی کنند و آن وجود مقدّس همانند خورشیدِ پنهان شده در پشت ابرها به مردم بهره رسانند ؛ همان گونه که در روایات آمده :
عَنْ جابِرِ بنِ یَزیدٍ الجُعفِیِّ قالَ : سَمِعتُ جابِرَ بنَ عَبدِاللّهِ الأنصارِیِّ یَقُولُ : ... فَقُلتُ لَه : یا رَسُولَ اللّهِ ، فَهَلْ یَقَعُ لِشِیعَتِهِ الاِنتِفاعُ بِهِ فِی غَیبَتِه ؟ فَقالَ صلّی اللّه علیه وآله :
« إی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّـبُوَّةِ ؛ إنَّهُم یَستَضِیئُونَ بِنُورِهِ ویَنتَفِعُونَ بِوِلایَتِهِ فی غَیبَتِه کَانْتِفاعِ النّاسِ بِالشَّمسِ وإنْ تَجَلَّلَها سَحابٌ . یا جابِرُ ، هذا مِن مَکنُونِ سِرِّ اللّهِ ومَخزُونِ عِلمِه فَاکْـتُمْهُ إلاّ عَن أهلِه . »(3)
از جابر بن یزید جعفی روایت شده که گفت : شنیدم جابر بن عبداللّه انصاری
1) 1. شوری : 8 ؛ «اگر خدا میخواست ، آنان را امّت واحده قرار میداد ؛ لیکن هر که را بخواهد ، در رحمتش وارد میکند و ستمگران هیچ سرپرست و یاوری ندارند» .
2) 2. کهف : 29 ؛ «بگو حقّ از جانب پروردگارتان است ؛ پس هر که میخواهد ، ایمان آورد و هر که میخواهد ، کافر شود . ما برای ظالمان آتشی آماده کردهایم که خیمههای آن ایشان را فرا گرفته ...» .
3) 3. کمال الدّین : 1/253 ، باب 23 ، ح3 .
میگفت : ... به پیامبر عرض کردم : یا رسول اللّه ، آیا برای شیعیان دوازدهمین جانشینتان نفعی در زمان غیبتش حاصل میشود ؟ فرمودند :
« بله ، قسم به خدایی که مرا به پیامبری برگزید . شیعیانش از نور او بهرهمند میشوند و از ولایتش در زمان غیبتش نفع میبرند ، مانند بهرهمندی مردم از خورشید ؛ اگر چه ابر آن را پوشانده باشد .
جابر ، این از اسرار پوشیده خدا و از علم نهان اوست ؛ پس آن را جز از اهلش از دیگران پوشیده دار . »
نیز در روایتی دیگر چنین آمده است :
عَن سُلَیمانَ بنِ مَهرانَ الأعمَشِ ، عَنِ الصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ ، عَن أبِیهِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ ، عَن أبِیهِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ صلوات اللّه علیهم قالَ : ... ثُمَّ قالَ :
« ولَمْ تَخْلُ الأرضُ مُنذُ خَلَقَ اللّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةِ اللّهِ فِیها ظاهرٌ مَشهُورٌ أو غائِبٌ مَستُورٌ ولا تَخلُو إلی أنْ تَقُومَ السّاعَةُ مِنْ حُجَّةِ اللّهِ فِیها ولَولا ذلِکَ لَمْ یُعبَدِاللّهُ . »
قالَ سُلَیمانُ : فَقُلتُ لِلصّادِقِ صلواتُ اللّهِ علیه : فَکَیفَ یَنتَفِعُ النّاسُ بِالحُجَّةِ الغائِبِ المَستُورِ ؟ فَقالَ :
« کَما یَنتَفِعُونَ بِالشَّمسِ إذا سَتَرَها السَّحابُ . »(1)
سلیمان بن مهران اعمش ، از امام صادق از پدرشان امام باقر و ایشان نیز از پدرشان امام سجّاد صلوات اللّه علیهم روایت کرده که فرمودند :
« .... از زمانی که خدا حضرت آدم را آفرید ، زمین از حجّتش خالی نمیشود ؛ خواه آن حجّت ظاهر و مشهور باشد ، خواه غایب و پرده نشین . زمین تا روز قیامت از حجّت خدا خالی نخواهد بود ؛ اگر غیر از این باشد ، خدا را نمیپرستند . »
سلیمان میگوید : به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : پس چگونه مردم از حجّتی که غایب و پنهان است نفع میبرند ؟ فرمودند :
« همان گونه که از خورشید بهره میبرند ، هنگامی که ابر آن را پوشانده باشد . »
این مطلب در توقیعی که از ناحیه مقدّسه آن بزرگوار صادر شده نیز چنین آمده :
1) 1. کمال الدّین : 1/207 ، باب 21 ، ح22 .
« ... و أمّا وَجهُ الاِنتِفاعِ بِی فی غَیبَتِی فَکَالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ إذا غَیَّبَها عَنِ الأبصارِ السَّحابُ وإنِّی لاَءمانٌ لاِءهلِ الأرضِ کَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لاِءهلِ السَّماءِ ... . »(1)
« ... امّا نحوه بهرهمندی از من در زمان غیبتم مانند بهرهمندی از خورشید است ، زمانی که ابر آن را از دیدگان پنهان کرده باشد. من موجب ایمنیِ اهل زمینم ، همان گونه که ستارگان امان اهل آسمان اند . »
دوران امامت این عزیز به دو بخش غیبت صغری و غیبت کبری تقسیم میشود .
مدّت غیبت صغری از زمان شهادت پدر بزرگوار حضرت(2)تا 69 سال بعد بود . در این مدّت ، چهار نفر به نامهای « ابوعمرو عثمان بن سعید عمروی ، فرزندش ابوجعفر محمد بنعثمان عمروی ، ابوالقاسم حسین بنروح نوبختی ، ابوالحسن علیّ بن محمد سمری » از جانب حضرت ، به وکالت و وساطت بین مردم و آن امام هُمام منصوب شدند .
از طریق این چهار نایب و به وسیله نامه ، مردم میتوانستند ارتباطی با حضرت داشته باشند و پاسخ سؤالات و مشکلاتشان را از ایشان بگیرند .
امّا در سال 329 هجری نامهای به دست نایب چهارم ، علیّ بن محمد سمری ، رسید که در آن از رحلت وی و تمام شدن دوره غیبت صغری و آغاز غیبت کبری خبر داده شده بود(3).
بعد از رحلت این نایب ، ارتباط مردم با آن امام عزیز به کلّی قطع شد و به جز تعداد کمی ، دیگر کسی (در دوران غیبت کبری) نتوانست خدمت ایشان برسد یا نامهای از
1) 1. کلمة الإمام المهدیّ صلوات اللّه علیه : 290 .
2) 2. شروع غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه را عدّهای از ابتدای دوران امامت آن بزرگوار ( یعنی از لحظه شهادت پدر عزیزشان ) و دستهای دیگر از زمان تولّد ایشان دانستهاند . ولی اگر به تاریخ زندگی آن عزیز و پدر عالیمقامشان مراجعه شود ، معلوم میشود که حتّی دوران بارداری مادر گرامیشان مخفی بوده ؛ تا آنجا که وقتی در شب تولّد ایشان عمّه امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه حضرت حکیمه خاتون دعوت میشود که شب را برای تولّد امام زمان صلوات اللّه علیه در کنار نرجس خاتون بماند ، با تعجب اظهار میکند : من آثار حمل در نرجس نمیبینم . از این جهت ، میتوان دوران غیبت ایشان را از زمانی دانست که نور آن بزرگوار از صُلب پدر به رحِم پاک مادر منتقل شده است .
3) 3. به تکلیف 35 (مندرج در همین کتاب) مراجعه شود .
طرف ناحیه مقدّسه ایشان دریافت کند . از این جهت ، اُمّت در حیرت و سرگردانی بزرگی واقع شدند ؛ همچنان که در روایات تعبیر شده :
عَن عَمرو بنِ سَعدٍ ، عَن أمیرِ المُؤمِنینَ عَلِیِّ بنِ أبِی طالِبٍ صلوات اللّه علیه أنـَّه قالَ یَوماً لِحُذَیفَةَ بنِ الـیَمانَ :
« ... یَا ابنَ الـیَمانَ ، ... حَتّی إذا غابَ المُـتَغَیَّبُ مِنْ وُلدِی عَن عُیونِ النّاسِ وماجَ النّاسُ بِفَقْدِهِ أو بِقَتلِه أو بِمَوتِه ، اطَّلَعَتِ الفِتْنَةُ ونُزِلَتِ البَلِیَّةُ ... فَعِندَ ذلِکَ ... ظَهَرَتْ عَلَیهَا الأشرارُ والفُسّاقُ باحتِجاجِها حَتّی إذا بَقِیَتِ الأُمَّةُ حَیاری وتَدَلَّهَتْ وأکثَرَتْ فِی قَولِها : إنَّ الحُجَّةَ هالِکَةٌ والإمامَةَ باطِلَةٌ ... . »(1)
از عمرو بن سعد روایت شده است : روزی ، امیرمؤمنان علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه به حذیفة بن یمان فرمودند :
« ... پسر یمان ، (ایشان ابتدا فتنههایی را که بر امّت روی میدهد بیان کرده سپس فرمودند) ... تا زمانی که آن فرزند من که باید غایب شود از دیدگان مردم پنهان شود و اختلاف در میان ایشان واقع شود ؛ بعضی از فقدان و نبود او دم زنند و بعضی از کشته شدنش و بعضی دیگر از مردن او . فتنه در میانشان ایجاد شده و بلا بر ایشان فرود میآید ... . در این هنگام ... اشرار و فاسقان با دلایلشان بر ایشان غلبه میکنند . امّت حیران و دهشت زده باقی میمانند و این کلام در بین آنها زیاد میشود که حجّت خدا هلاک شده و امامت باطل شده است ... .»
حال باید دید :
اوّلاً : علّت وقوع این غیبت چیست ؟
ثانیاً : در روایات اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم اجمعین این فتنهها و بلاها چگونه توصیف شده است ؟
ثالثاً : وظیفه ما در این دوران سخت چیست و چگونه باید از این بلاها به سلامت و عافیت گذر کنیم ؟
1) 1. غیبت نعمانی : 142 ، باب 10 ، ح3 .
از بررسی اوّلیّه روایات معصومان صلواتاللّه علیهم در مورد غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه و علّت آن به نظر میآید که اختلاف زیادی در آنهاست ؛ چرا که هر دسته از این روایات علّتی را غیر از دسته دیگر بیان میکند . بعضی از آنها سبب غیبت را ترس آن حضرت از کشته شدن معرفی کرده ، بعضی دیگر پرهیز آن حضرت از ظالمان زمان ، دستهای دیگر امتحان شیعه و پاکسازی اهل اخلاص از ناخالصان و پارهای دیگر سببی متفاوت از قبل را بیان میکند .
امّا با دقّت در همه این روایات ، معلوم میشود ـ والعلم عند اللّه ـ که دلیل اصلی غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه برای مردم قابل درک نبوده است . در نتیجه ، آن بزرگواران در زمان غیبت از ذکر آن خودداری کردهاند تا بعد از قیام حضرت ، کشف شود ؛ چنان که آمده است :
عَنْ عَبدِاللّهِ بنِ الفَضْلِ الهاشِمیِّ قالَ : سَمِعتُ الصّادِقَ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ صلواتاللّه علیه یَقُولُ :
« إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبَةً ؛ لابُدَّ مِنها . یَرتابُ فِیها کُلُّ مُبْطِلٍ . »
فَقُلتُ لَه : ولِمَ ، جُعِلتُ فِداکَ ؟ قالَ :
« لاِءمرٍ لَمْ یُؤذَنْ لَنا فی کَشْفِهِ لَکُم . » قُلتُ : فَما وَجهُ الحِکْمَةِ فی غَیبَتِه ؟ فَقالَ :
« وَجهُ الحِکمَةِ فی غَیبتِه وَجهُ الحِکمَةِ فی غَیْباتِ مَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ حُجَجِ اللّهِ ـ تَعالی ذِکرُه . إنَّ وَجهَ الحِکمَةِ فی ذلِکَ لا یَنکَشِفُ إلاَّ بَعدَ ظُهُورِه کَما لا یَنکَشِفُ وَجهُ الحِکمَةِ لَمـّا أتاهُ الخِضْرُ علیه السّلام مِنْ خَرقِ السَّفِینَةِ وَ قَتلِ الغُلامِ و إقامَةِ الجِدارِ لِمُوسی علیه السّلام إلاّ وَقتَ افتِراقِهِما . یا ابنَ الفَضلِ ، إنَّ هذا الأمرَ أمرٌ مِنْ أمرِ اللّهِ وسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّهِ وغَیْبٌ مِنْ غَیبِ اللّهِ وَمَتی عَلِمنا أنـَّه ـ عَزَّوجَلَّ ـ حَکِیمٌ صَدَّقْنا بِأنَّ أفعالَه کُلَّها حِکمَةٌ وإنْ کانَ وَجهُها غَیرَ مُنکَشَفٍ لَنا . »(1)
1) 1. بحار الأنوار : 52/91 ح4 .
از عبداللّه بن فضل هاشمی روایت شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« صاحب الامر غیبتی دارد که چارهای از آن نیست . در این زمان ، هر کسی که آن را باطل بداند به شک میافتد . »
به ایشان عرض کردم : فدای شما شوم ! علّت آن چیست ؟ فرمودند :
« به خاطر جهتی که به ما اجازه داده نشده برای شما بیانش کنیم . »
عرضه داشتم : حکمت در این پنهان شدن حضرت چیست ؟ فرمودند :
« حکمت مخفی شدن ایشان همان حکمتی است که حجّتهای قبلی خداوند متعال به جهت آن مخفی شدهاند . حکمت آن فقط بعد از ظهور ایشان معلوم میشود ؛ همان گونه که وقتی حضرت خضر علیه السّلام کشتی را سوراخ کرد و آن بچّه را کُشت و دیوار کج را مستقیم کرد ، حکمت رفتارش برای حضرت موسی علیه السّلام فقط وقت جدایی آنها از یکدیگر معلوم شد .
پسر فضل ، این امر (غیبت مهدی ما) امری خدایی است و از رازها و پنهان کاریهای خداوند است . زمانی که ما دانستیم خدای بزرگ و بلند مرتبه حکیم است ، تصدیق میکنیم که تمام کارهای او از روی حکمت صادر میشود ؛ اگر چه که دلیل آنها برای ما واضح نباشد . »
با وجود اینکه سبب اصلی غیبت هنوز کشف نشده ، یک دسته از اسباب هست که اینها نیز در کنار آن علّت اصلی باعث ایجاد غیبت شدهاند ؛ ولی سببیّت آنها ضمنی است و حضرات امامان صلوات اللّه علیهم نیز بیشتر اوقات ، در مقام بیان علّت غیبت ، متذکّر این اسباب شدهاند . لذا ، بین ذکر این علل با کتمان علّت واقعی و موکول کردن کشفش به بعد از ظهور آن حضرت ، هیچ منافاتی نیست ؛ همان گونه که در توقیع رسیده از ناحیه مقدّسه امام عصر صلوات اللّه علیه به خطّ آن بزرگوار ، اوّل از پرسش در مورد علّت غیبت نهی شده و بعد ، یکی از سببهای ضمنی آن بیان شده :
عَنْ إسحاقَ بنِ یَعقُوبَ : سَألتُ مُحَمَّدَ بنَ عُثمانَ العَمرِویَّ رَحِمَه اللّهُ أنْ یُوصِلَ لی کِتاباً قَد سَألتُ فِیه عَنْ مَسائِلَ أُشکِلَتْ عَلَیَّ ، فَوَرَدَ التَوقِیعُ بِخَطِّ مَولانا
صاحِبِ الزَّمانِ صلوات اللّه علیه :
« وأمّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الغَیبَةِ فإنَّ اللّهَ ـ عَزَّوَجلَّ ـ یَقُولُ :«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَتَسْألُوا عَنْ أَشْیَاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ »(1).
إنَّه لَم یَکُنْ أحَدٌ مِنْ آبائِی وَقَد وَقَعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطاغِیَةِ زَمانِه وإنِّی أخرُجُ حِینَ أخرُجُ ولا بَیعَةَ لاِءحدٍ مِن الطَّواغِیتِ فی عُنُقِی ... . »(2)
از اسحاق بن یعقوب نقل شده که گفت : از محمّد بن عثمان عمروی رحمه اللّه (سفیر دوم امام) جواب نامهای را در خواست کردم که در آن از مسائلی که برایم مشکل شده بود سؤال کرده بودم . نامهای رسید که در آن به خطّ مبارک مولایمان امام زمان صلوات اللّه علیه آمده بود :
« ... امّا جواب پرسشت راجع به علّت وقوع غیبت این است که خداوند بزرگ (در قرآن) میفرماید : «ای اهل ایمان ، از چیزهائی سؤال نکنید که اگر بر شما واضح شود ، ناراحت میشوید» .
هیچ کدام از پدران من نبودند مگر اینکه بیعت طاغوت زمانشان برگردنشان بود ؛ ولی خروج من در زمان قیامم در حالتی است که بیعت هیچ ظالمی بر گردنم نیست ... . »
این علّتهای ضمنی در روایات به هفت دسته تقسیم شدهاند :
علّت اوّل ـ که روایات بیشتری متضمن بیان آن است ـ ترس آن عزیز از کشته شدن و به ثمر نرسیدن هدف اصلیاش (پیاده شدن حکومت عدل الاهی در سراسر گیتی) است ؛ چنان که آمده :
عَنْ أبانَ وغَیرِه ، عَنْ أبِی عَبدِاللّهِ صلواتاللّه علیه قالَ : قالَ رَسُولُاللّهِ صلّیاللّه علیه وآله :
« لابُدَّ لِلغُلامِ مِنْ غَیبَةٍ . » فَقِیلَ لَه : ولِمَ ، یا رَسُولَ اللّه ؟ قالَ :
« یَخافُ القَتلَ . »(3)
از ابان و غیر او نقل شده است که امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« چارهای نیست برای آن پسر (یعنی فرزندشان حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) از غیبت(1). »
به ایشان گفتند : چرا ، یا رسول اللّه ؟ حضرت فرمودند :
« از کشته شدن میترسد . »
در روایتی دیگر ، آمده است :
عَنْ زُرارَةَ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« یا زُرارَةُ ، لابُدَّ لِلقائِمِ صلوات اللّه علیه مِنْ غَیبَةٍ . »
قُلتُ : وَلِمَ ؟ قالَ : « یَخافُ عَلی نَفسِه » وَأوَمَأَ بِیَدِه إلی بَطنِه .(2)
از زراره روایت شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« زراره ، برای قائم صلوات اللّه علیه چارهای از غیبت نیست . »
عرض کردم : چرا ؟ فرمودند : « بر جانش میترسد » و با دست به شکم مبارکشان اشاره کردند(3).
در پارهای از روایات ، این ترسیدن امام زمان صلوات اللّه علیه به ترسیدن حضرت موسی علیه السّلام تشبیه شده ، وقتی که از کاخ فرعون بیرون آمد و وارد شهری شد که تحت سلطنت فرعون بود و قبیله قبط در آنجا زندگی میکردند . در آن شهر ، به دو نفر رسید که با هم نزاع میکردند : یکی از آن دو به نجات دهندهای به نام موسی بن عمران ایمان داشت ـ گرچه شخص او را نمیشناخت ـ و دیگری از دشمنان موسی بود . در کشاکش این نزاع ، آن شخص مؤمن از موسی کمک خواست . ایشان نیز به سر دشمن ضربهای زد و او در دم کشته شد .
در این موقع ، خبر کشته شدن آن قبطی به دست موسی در بین مردم پیچید . به همین جهت ، موسی ترسان شد و مراقب دشمن بود .
قرآن در این زمینه میفرماید :
«فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خَائِفا یَتَرَقَّبُ »(1).
«او در آن شهر ترسان و مراقب دشمن بود » .
«فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنْ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ »(2).
«پس ، از آن شهر با حالت ترس و مراقب دشمن بودن ، خارج شد و گفت : پروردگارا ، مرا از دست قوم ظالم نجات بده ! » .
در جایی دیگر هم در این مورد میفرماید :
«وَإِذْ نَادی رَبُّکَ مُوسی أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ * قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلاَ یَتَّقُونَ * قَالَ رَبِّ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ * وَیَضِیقُ صَدْرِی وَلاَ یَنْطَلِقُ لِسَانِی فَأَرْسِلْ إِلی هَارُونَ * وَلَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِ »(3).
«به یاد آور زمانی که پروردگارت موسی را ندا داد : به سوی قوم ستمکار روی آور * به قوم فرعون بگو چرا از خدا پرهیز نمیکنند ؟ * موسی گفت : پروردگارا ، میترسم آنان مرا تکذیب کنند * و سینهام تنگ شود و زبانم به هدایت آنان باز نگردد . پس هارون را هم بفرست (تا همراه من باشد) * و در نظر آنان ، گناهی بر عهده من است که میترسم مرا بکشند » .
بعد که موسی و هارون علیهما السّلام نزد فرعون رفتند ، فرعون به موسی گفت : تو نبودی که آن کار را کردی (و آن شخص را کشتی) ؟
«قَالَ فَعَلْتُهَا إِذا وَأَنَا مِنْ الضَّالِّینَ * فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْما وَجَعَلَنِی مِنْ الْمُرْسَلِینَ »(4).
«موسی گفت : آری ، من چنین کاری در آن زمان انجام دادم ؛ در حالی که از
گمشدگان آن ناحیه بودم * لذا زمانی که از شما ترسیدم ، از میانتان فرار کردم . پس پروردگارم به من حکم عطا فرمود و مرا از پیامبران قرار داد » .
حال ، میگوییم که نسبت به امام زمان صلوات اللّه علیه نیز در روایت چنین آمده است :
عَنِ المُفضَّلِ بنِ عُمَرَ ، عَنْ أبی عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه أنـَّه قالَ :
« إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبَةً یَقُولُ فِیها : «فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ » . »(1)
از مفضّل بن عمر ، از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت شده که فرمودند :
« صاحب الامر غیبتی دارد که در آن(2)میخواند : «پس زمانی که از شما ترسیدم ، از میانتان فرار کردم . آن گاه ، پروردگارم حکم به من عطا فرمود و مرا از مرسلین قرار داد » . »
به همین جهت ، در پارهای از روایات ، سنّت موسی که همان ترسان و منتظر بودن اوست برای امام عصر صلوات اللّه علیه نیز ثابت شده ؛ چنان که آمده است :
عَنْ أبِی بَصیرٍ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« إنَّ فِی صاحِبِ هذا الأمرِ سُنَنٌ مِنَ الأنبیاء علیهم السّلام ؛ سُنَّةٌ مِن مُوسَی بنِ عِمرانَ وسُنَّةٌ مِن عِیسی وسُنَّةٌ مِنْ یُوسُفَ وسُنَّةٌ مِن مُحَمَّدٍ صلوات اللّه علیهم .
فَأمّا سُنَةٌ مِن مُوسَی بنِ عِمرانَ فَخائِفٌ یَتَرَقَّبُ ؛ وأمّا سُنَّةٌ مِن عِیسی فَیُـقالُ فِیه ما قِیلَ فِی عِیسی ؛ وأمّا سُنَّةٌ مِنْ یُوسُفَ فالسَّترُ یَجعَلُ بَینَه وبَینَ الخَلقِ حِجاباً ، یَرونَه ولایَعْرِفُونَه ؛ وأمّا سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه علیه وآله فَیَهتَدِی بِهُداهُ ویَسیرُ بِسِیرَتِه . »(3)
از ابو بصیر نقل شده که گفت امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« در صاحب الامر ، روشهایی از پیامبران علیهم السّلام جمع است : روشی از موسی
بن عمران ، روشی از عیسی ، روشی از یوسف و روشی از محمّد صلوات اللّه علیهم .
امّا روشی که از موسی بن عمران است ترسان و منتظر بودنشان است ، روشی که از عیسی است آن است که هر چه برای عیسی گفته میشد (که حاکی بود حضرتش از دنیا رفته ، در حالی که از دنیا نرفته بود) برای ایشان نیز گفته میشود ، روشی هم که از یوسف است پوشیده بودن است : خدا ، بین امام زمان صلوات اللّه علیه و بین خلق ، حجابی قرار میدهد که مردم ایشان را میبینند ؛ ولی نمیشناسند . امّا روشی که از محمّد صلّی اللّه علیه وآله در ایشان است اینکه مردم را به همان رهنمودهای پیامبر اکرم هدایت میکنند و به همان سیره رفتار مینمایند . »
در قرآن نیز از این سبب غیبت یاد شده است ، آنجا که خداوند فرمود :
«وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الاْءَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئا »(1).
«خدا وعده داده کسانی از شما را که ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند حتما به خلافت در زمین میرساند ، همان گونه که پیشینیان ایشان را نیز خلافت بخشید ؛ دینشان را که راضی به آن است بر همه دینها مسلّط میکند و امنیّت را بعد از ترسشان بدل قرار میدهد تا مرا عبادت کنند و هیچ چیز را برایم شریک قرار ندهند » .
از خاندان وحی رسیده است که این آیه در مورد حضرت مهدی صلوات اللّه علیه و یاران آن بزرگوار نازل شده است(2).
در دعاهای وارد شده از معصومان صلوات اللّه علیهم نیز به این معنی اشاره شده ؛ چنان که در دعای افتتاح آمده است :
« اَللّهُمَّ ، ... استَخْلِفْهُ فی الأرضِ کَما استَخْلَفْتَ الَّذِینَ مِنْ قَبلِه ، مَکِّنْ لَه دِینَه الَّذِی ارتَضَیتَه لَه ، أبْدِلْهُ مِنْ بَعدِ خَوفِه أمناً ، یَعبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیئاً ... . »
« بار پروردگارا ، ... امام زمان صلوات اللّه علیه را در زمین خلیفه قرار ده ، همان گونه که قبل از او (انبیا و اوصیا) را خلیفه قرار دادی ؛ دینش را که برایش پسندیدی چیره کن . امنیّت را بعد از ترسش برای او بدل قرار بده تا تو را عبادت کند و چیزی را شریکت نسازد ... . »
همچنین ، در دعایی که دستور خواندن آن در قنوت نمازهای ظهر جمعه از حضرت رضا صلوات اللّه علیه رسیده ، چنین آمده :
« اللّهُمَّ ، أصلِحْ عَبدَکَ وخَلِیفَتَکَ ... وأبدِلْهُ مِنْ بَعدِ خَوفِه أمناً ، یَعبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیئاً ... . »
« بار الاها ، امر بنده و جانشینت (امام عصر صلوات اللّه علیه) را اصلاح فرما ... و بعد از ترسش امنیّت را برای او بدل قرار بده ؛ تا تو را عبادت کند و شریکی برایت قرار ندهد ... . »
علّت دوم ـ که بعد از دسته اوّل بیشتر روایات بیانگر آن است ـ این است که بیعت هیچ طاغوتی بر گردن آن حضرت نباشد . در توقیع شریفی که به خطّ آن بزرگوار صادر شده و در ابتدای بحث آوردیم ، بعد از نهی از پرسش درباره علّت اصلی غیبت ، به آن اشاره شده است . همچنین ، در روایاتی که از پدران گرامیشان رسیده ، این سبب را متذکّر شدهاند ؛ چنان که آمده است :
عَنْ عَبدِالعَظیمِ الحَسَنِیِّ رَضِیَ اللّه عنه عَنْ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ بنِ مُوسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبِی طالِبٍ صلوات اللّه علیهم عَنْ أبِیهِ ، عَنْ آبائِهِ ، عَنْ أمیرِ المُؤمِنِینَ صلوات اللّه علیه قالَ : « لِلقائِمِ مِنّا غَیبَةٌ أمَدُها طَویلٌ ... . » ثُمَّ قالَ :
« إنَّ القائِمَ مِنّا إذا قامَ لَمْ یَکُنْ لاِءحَدٍ فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ فلِذلِکَ تُخفی وِلادَتُه ویَغیِبُ شَخصُهُ . »(1)
1) 1. کمال الدّین : 1/303 ، باب26 ، ح14 .
از عبدالعظیم حسنی ، از امام جواد صلوات اللّه علیه از پدرشان ، از پدران گرامیشان ، از امیر مؤمنان صلوات اللّه علیهم نقل شده که ایشان فرمودند :
« قائم ما غیبتی دارد که مدّت آن طولانی خواهد بود ... . » سپس فرمودند : « قائم ما ، وقتی قیام کند ، بیعت هیچ کسی بر گردن او نیست و به همین جهت ، ولادت او پنهان و بدنش از دید مردم غایب میشود . »
در روایت دیگری نیز آمده است :
عَنْ عَلِیِّ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلِیِّ بنِ فَضّالٍ ، عَنْ أبِیه ، عَنْ أبِی الحَسَنِ عَلِیِّ بنِ مُوسَی الرِّضا صلوات اللّه علیه أنـَّه قالَ :
« کَأنِّی بِالشِّیعَةِ عِندَ فَقْدِهِمِ الثّالِثَ(1)مِنْ وُلْدِی کَالنَّعَمِ یَطْلُبُونَ المَرعی فَلایَجِدُونَه . »
قُلتُ لَه : وَلِمَ ذاکَ، یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ ؟ قالَ :
« لاِءنَّ إمامَهُم یَغِیبُ عَنهُم . » فَقُلتُ : وَلِمَ ؟ قالَ :
« لِئَلاّ یَکُونَ لاِءحدٍ فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ إذا قام بِالسَّیفِ . »(2)
از علیّ بن حسن بن علیّ بن فضّال ، از پدرش نقل شده که گفت : امام رضا صلوات اللّه علیه فرمودند :
« گویا میبینم شیعیان را زمانی که فرزند سومم (امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه) از دنیا میرود مانند چهار پایان به دنبال چراگاه میگردند ؛ ولی آن را نمییابند . »
عرض کردم : برای چه ، یا ابن رسول اللّه ؟ فرمودند :
« به خاطر اینکه امامشان از دیدشان غایب میشود . »
عرضه داشتم : چرا ؟ فرمودند :
« تا کسی بر گردن آن امام ، زمانی که با شمشیر قیام میکند ، بیعتی نداشته باشد . »
شاید این عبارت که در دعای امام رضا صلوات اللّه علیه در قنوت نمازهای ظهر جمعه آمده به همین علّت اشاره داشته باشد :
« اَللّهُمَّ، ... ولا تَجعَلْ لاِءحَدٍ مِنْ خَلقِکَ عَلی وَلِیِّکَ سُلطاناً ... . »
« پروردگارا ، ... هیچ کدام از مخلوقاتت را بر ولیّت مسلّط نفرما ... . »
در واقع ، بیعت نوعی تسلّط است و امام عصر صلوات اللّه علیه باید از هر سلطهای به غیر از سلطه خداوند متعال آزاد باشد تا بتواند حکومت عدل الاهی را در تمام گیتی گسترش دهد .
علّت سوم ـ که بعد از دو علّت قبلی در روایات بیشتری ذکر شده است ـ امتحان شیعیان و شناخته شدن اشخاصی که به غیبت ایمان میآورند و اطاعت میکنند و نیز شناخته شدن اهل اخلاص از ناخالصان است ؛ چرا که پیروان همه مذاهب و ادیان دیگر و حتّی اشخاصی که دین و آیینی ندارند هر کدام تا قبل از امامت حضرت مهدی صلوات اللّه علیه امتحان خود را داده و مردود شدهاند و فقط شیعیان دوازده امامیاند که باید در زمان غیبت ، سختترین امتحانات(1)را بدهند . لذاست که از دوران غیبت به دوران امتحان شیعه تعبیر کردهاند و در روایت نیز چنین آمده :
عَنْ زُرارَةَ بنِ أعیَنَ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« إنَّ لِلقائِمِ غَیبَةً قَبلَ أنْ یَقُومَ . » ... ثُمَّ قالَ :
« یا زُرارَةُ ، وَهُوَ المُنْتَظَرُ وهُو الَّذِی یَشُکُّ النّاسُ فی وِلادَتِه ؛ مِنهُم مَنْ یَقُولُ : هُو حَملٌ ومِنهُم مَنْ یَقُولُ : هُو غائِبٌ ومِنهُم مَنْ یَقُولُ : ما وُلِدَ ومِنهُم مَنْ یَقُولُ : وُلِدَ قَبلَ وَفاةِ أبِیهِ بِسَنَتَینِ ، غَیرَ أنَّ اللّه ـ تَبارَکَ وتَعالی ـ یُحِّبُ أنْ یَمتَحِنَ الشِّیعَةَ فَعِندَ ذلِکَ یَرتابُ المُبطِلُونَ . »(2)
1) 1. از آنجا که دین شیعه دوازده امامی تنها دین مورد پسند خداست و باید بر تمام ادیان غلبه کند و در تمام گیتی گسترده گردد ، امتحان پیروان آن نیز سختتر از دیگران است . از این جهت ، گفتهاند امتحان مردم زمان غیبت مشکلترین امتحان در تاریخ بشر است .
2) 2. کمالالدّین : 2/342 ، باب33 ، ح24 و2/346 ، باب33 ، ح32 .
از زرارة بن اعین روایت شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند : « قائم قبل از ظهورش غیبتی دارد . » ... سپس فرمودند :
« زراره ، او همان کسی است که به انتظارش خواهند بود و او همانی است که مردم در ولادتش شک میکنند . عدّهای از آنها میگویند : او هنوز متولّد نشده (و به صورت حمل در پشت پدر یا در رحم مادر است) ؛ بعضی دیگر میگویند : او پنهان شده(1)؛ دستهای دیگر میگویند : اصلاً متولّد نشد(2)و پارهای نیز میگویند : او دو سال قبل از وفات پدرش به دنیا آمد . [این نیست] غیر اینکه خدای بزرگ و بلند مرتبه دوست دارد شیعیان را امتحان کند . در این هنگام است که اهل باطل به تردید میافتند . »
در روایت دیگر ، آمده است :
عَنْ سُدَیرٍ الصِّیرَفِیِّ قالَ : دَخَلتُ أنا والمُـفَضَّلُ بنُ عُمَرَ وأبو بَصیرٍ وأبانُ بنُ تَغلِبٍ عَلی مَولانا أبی عَبدِاللّهِ الصادِقِ صلوات اللّه علیه ... . قال الصّادِقُ صلوات اللّه علیه :
« وکذلِکَ القائِمُ فَإنَّه تَمتَدُّ أیّامُ غَیبَتِهِ لِیَصْرُحَ الحَقُّ عَنْ مَحضِهِ ویَصْفُو الإیمانُ مِنَ الکَدِرِ باِرتِدادِ کُلِّ مَنْ کانَتْ طِینَتُهُ خَبِیثَةً مِنَ الشِّیعَةِ الَّذِینَ یُخشی عَلَیهِم النِّفاقُ إذا أحَسُّوا بِالاْءستِخلافِ والـتَّمکِینِ والأمنِ المُنتَشَرِ فی عَهدِ القائِمِ صلوات اللّه علیه . »(3)
از سدیر صیرفی نقل شده است که گفت : من و مفضّل بن عمر و ابو بصیر وابان بن تغلب خدمت مولایمان امام صادق صلوات اللّه علیه رسیدیم ... . امام صلوات اللّه علیه فرمودند :
« قائم نیز اینچنین است (یعنی مانند نوح علیه السّلام است) ؛ چرا که دوران غیبت او
1) 1. یعنی در عالمی دیگر زندگی میکنند (چنان که فرقه گمراه شیخیّه معتقدند که ایشان در عالمی دیگر به نام « هور قلیا» زندگی میکنند و در زمان ظهورشان به قالب بشر درآمده ، به این عالم میآیند و جهان را پر از عدل و داد میکنند) در صورتی که ایشان بر روی همین کره زمین در میان مردم رفت و آمد میکنند ؛ ولی شناخته نمیشوند .
2) 2. شاید منظور این باشد که پدرشان از دنیا رفتند و فرزندی از خود بر جای نگذاشتند .
3) 3. کمال الدّین : 2/352 ، باب33 ، ح50 .
طولانی میشود تا حقیقت خالص از ناخالص پاک شده و ایمان از تیرگی تصفیه گردد . این به سبب مرتد شدن شیعیانی است که ذات پلید و ناپاک دارند ؛ همان کسانی که وقتی جانشینی مهدی صلوات اللّه علیه و چیرگی دین و امنیّت گسترده زمان ظهور را احساس کنند ، بیم نفاق آنان میرود . »
امتحان دوران غیبت در روایتی دیگر به این تعبیر آمده است :
عَنْ مَنصُورٍ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« یا مَنصُورُ ، إنَّ هذا الأمرَ لا یَأْتِیکُم إلاّ بَعدَ إیاسٍ . لا واللّهِ حَتّی تُمَیَّـزُوا ؛ لا واللّهِ حَتّی تُمَحَّصُوا ؛ ولا واللّهِ حَتّی یَشْقی مَنْ یَشْقی ویَسعَدَ مَنْ یَسعَد . »(1)
از منصور نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« منصور ، این امر (حکومت ما خاندان و گسترده شدن عدل در تمام جهان) برایتان واقع نمیشود مگر بعد از نا امیدی . نه ، به خدا قسم (چنین نمیشود) تا اینکه از یکدیگر تمییز داده شوید ؛ نه ، به خدا قسم (چنین نمیشود) تا اینکه مورد امتحان قرار گیرید ؛ و نه ، به خدا قسم (چنین نمیشود) تا اینکه هر کس قرار است شقی شود دچار شقاوت شود و هر که قرار است سعادتمند شود به سعادت برسد . »
علّت چهارم ـ خارج شدن مؤمنان از صلب کافران است ؛ چنان که آمده :
عَنْ مُحَمَّدِ بنِ أبِی عُمَیرٍ ، عَمَّنْ ذَکَرَه ، عَن أبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : قُلتُ لَه : ما بالُ أمیرِ المُؤمِنِینَ صلوات اللّه علیه لَمْ یُقاتِلْ مُخالِفیهِ فی الأوّلِ ؟ قالَ :
« لاِآیةٍ فِی کِتابِ اللّهِ ـ تَعالی ـ : «لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً »(2). »
قالَ : قُلتُ : وما یَعنِی بِتَزایلِهِم ؟ قالَ :
« وَدائِعُ مُؤمِنُونَ فی أصلابِ قَومٍ کافِرینَ ، وکذلِکَ القائِمُ صلوات اللّه علیه لَمْ یَظْهَرْ(3)
أبدَاً حَتّی تَخْرُجَ وَدائِعُ اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ . فإذا خَرَجَتْ ظَهَرَ عَلی مَنْ ظَهَرَ مِنْ أعداءِ اللّهِ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ فَقَتَلَهُم . »(1)
از ابن ابی عمیر ، از کسی که نامش را آورده ، نقل شده است که گفت :
به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : چه شد که امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه با مخالفانشان در همان اوّل کار (یعنی در مدّت 25 سال بعد از شهادت رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله) جنگ نکردند ؟ فرمودند :
« به خاطر وجود آیهای در کتاب خدای بلند مرتبه که فرموده : «اگر از یکدیگر جدا میشدند ، حتماً کافرانِ آنها را به عذاب دردناکی میرساندیم» . »
راوی میگوید که عرض کردم : منظور از جدا شدن آنها از یکدیگر چیست ؟ فرمودند :
« مؤمنانی که به صورت امانت در صلب کفّارند . همچنین است حال حضرت مهدی صلوات اللّه علیه که ظهور نخواهد کرد تا اینکه امانتهای خداوند عزیز خارج شوند . زمانی که این امانات خارج شدند ، آن حضرت بر دشمنانی از خدا که زنده ماندهاند آشکار میگردد و آنان را میکُشد . »
در توضیح این علّت ، شیخ صدوق رضوان اللّه علیه در کتاب شریف « کمال الدّین» چنین میفرماید :
خداوند جلیل میداند که اگر (قبل از موعد ظهور) حجّتش را ظاهر کند ، بیشتر مردم حریم خدا را در حقّ آن بزرگوار رعایت نمیکنند و به این جهت ، مستحقّ کشته شدن خواهند بود . حال ، اگر حضرت آنان را بکشد ، جایز نیست ؛ چرا که مؤمنانی در صلب آنان هستند . اگر هم نکشدشان ، باز جایز نیست ؛ زیرا آنان خود مستحقّ کشته شدناند . بنابراین (آن حضرت بین دو محذور قرار خواهند گرفت و) غیبت آن عزیز را حکمت ایجاب میکند . امّا وقتی مؤمنان از کافران جدا شدند ، خدا ایشان را ظاهر میکند و دشمنانش را میکشد .
1) 1. کمال الدّین : 2/641 ، باب54 .
همان گونه که اگر زن شوهردار حاملهای زنا بدهد ، سنگسارش نمیکنند تا اینکه وضع حمل کند و بچهاش را شیر بدهد ؛ مگر اینکه کسی از مسلمانان متکفّل شیر خوراندن به این بچّه بشود . در این صورت ، بعد از وضع حمل ، آن زن را سنگسار میکنند.
این حکم کسی است که واجب القتل شده ؛ ولی در صلب او مؤمنی باشد : او را نمیکشند تا اینکه آن مؤمن خارج شود . علمِ اینکه مؤمنی در صلب کافر هست نیز فقط در نزد حجّت خدایی است که داننده غیبهاست . به همین جهت است که حدود خدا را ، به طور صحیح و مطابق واقع ، فقط حجّت خدا میتواند اجرا کند ؛ و به همین دلیل ، امیر مؤمنان در مدّت 25 سال بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله جنگ با مخالفانشان را ترک کردند .(1)
اگر کسی بگوید : این دلیل در زمان پنج سال حکومت ظاهری امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه هم موجود بوده ؛ پس چرا در روایت ، حضرت صادق صلوات اللّه علیه آن را علّت ترک جنگ در مدّت 25 سال گوشه نشینی آن بزرگوار مطرح فرمودهاند ، در پاسخ میگوییم :
چون پرسش راوی مربوط به این مدّت بوده ، حضرت آن پاسخ را بیان فرمودهاند ؛ والاّ ، حضرت امیر صلوات اللّه علیه در جنگهای زمان حکومتشان نیز این مسئله را رعایت میکردند ؛ چنان که آمده :
در لیلة الهریر ، در جنگ صفّین ، (تعداد) مقتولین به شمشیر مالک اشتر با مقتولین به شمشیر حضرت علی صلوات اللّه علیه قریب به هم بودند . (حضرت) علی صلوات اللّه علیه به او فرمودند :
« مالک ، در دل خیال نکنی که در شجاعت نزدیک است به من برسی ، زیرا امشب هر کس جلو شمشیر تو آمد او را از پای درآوردی . لیکن من با هر کس که مقابل شدم به نور ولایت در صلب او نگاه کردم ؛ اگر مقدّر بود از او مؤمنی به وجود بیاید ، او را نکشتم و رها کردم . »(2)
همین مطلب در مورد حضرت ابی عبداللّه الحسین صلوات اللّه علیه در روز عاشورا و سرزمین کربلا ، نقل شده است :
رُوِیَ أنَّ الحُسَینَ کانَ یَومَ الطَّفِّ إذا حَمَلَ عَلی عَسکَرِ ابنِ زِیادٍ یَقتُلُ بعضَاً ویَترُکُ آخَرینَ مَعَ تَمَکُّنِهِ مِنْ قَتْلِهِم ، فَقِیلَ لَه فِی ذلِکَ ، فَقالَ صلوات اللّه علیه :
« کُشِفَ عَن بَصَرِی ، فَأبْصَرتُ النُّطَفَ الَّتی فِی أصلابِهِم ، فَصَرَفتُ عَمَّن یَخْرُجُ مِنْ نُطْفَتِهِ مَنْ هُوَ أهلُ الإیمانِ ، فَتَرَکتُهُ عَنِ القَتلِ لاِستِخْلاصِ تِلکَ الذُّرِیَّةِ مِنه وَرأیتُ مَنْ لَمْ یَخْرُجْ مِنهُ نُطْفَةٌ صالِحَةٌ فَقَتَلتُهُ . »(1)
روایت شده است که روز عاشورا وقتی امام حسین صلوات اللّه علیه بر لشکر ابن زیاد حمله میکردند ، بعضی از آنها را میکشتند و عدّهای را ـ با اینکه میتوانستند آنان را بکشند ـ رها میکردند . از ایشان در اینباره سؤال شد ؛ فرمودند :
« پرده از برابر چشمم برداشته شد و نطفه هایی را که در صلبشان بود ملاحظه کردم : اگر کسی در نسلش مؤمنی بود ، به خاطر خروج آن مؤمن از این کافر ، او را نکشتم ؛ وچنانچه کسی نسل صالحی نداشت ، او را کشتم . »
علّت پنجم ـ اجرای روش پیامبرانِ گذشته برای حضرت مهدی صلوات اللّه علیه است ؛ چنان که آمده :
عَنْ حَنّانَ بنِ سُدَیرٍ ، عَنْ أبِیهِ ، عَنْ أبِی عبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« إنَّ لِلقائِمِ صلوات اللّه علیه مِنّا غَیبَةً یَطُولُ أمَدُها . »
فَقُلتُ لَه : وَلِمَ ذاکَ ، یا ابنَ رَسُولِ اللّه ؟ قالَ :
« إنَّ اللّهَ ـ عَزَّ وجَلَّ ـ أبی إلاّ أنْ یُجرِیَ فِیهِ سُنَنَ الأنبیاءِ علیهم السّلام فِی غَیْباتِهِم وأنـّه لابُدَّ لَه، یا سُدَیرُ ، مِنِ استِیفاءِ مَدَدِ غَیباتِهِم ؛ قالَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ : «لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَن طَبَقٍ»(2)أی سُنَنَاً عَلی سُنَنِ مَنْ کانَ قَبلَکُم . »(3)
از حنّان بن سدیر ، از پدرش (سدیر) ، از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل شده که فرمودند :
« قائم ما صلوات اللّه علیه غیبتی دارد که مدّت آن طولانی است . »
(سدیر میگوید :) به ایشان عرض کردم : برای چه ، یا ابن رسول اللّه ؟ فرمودند :
« خدای عزیز ارادهاش تعلّق گرفته که روشهای پیامبران گذشته علیهم السّلام را در مورد غیبتهایی که داشتند برای حضرت مهدی صلوات اللّه علیه اجرا کند . سدیر ، چارهای نیست از اینکه مدّت غیبتهای پیامبران گذشته در غیبت حضرت مهدی صلوات اللّه علیه نیز سپری شود(1). خدای جلیل میفرماید : «شما زندگی میکنید با حالی بعد از حالی» ؛ یعنی به روش کسانی که قبل از شما بودند (زندگی میکنید) . »
نیز ، در روایت دیگری آمده است :
عَنْ أبِی بَصیرٍ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« إنَّ سُنَنَ الأنبیاءِ علیهم السّلام بِما وَقَعَ بِهِم مِنَ الغَیْباتِ حادِثَةٌ فی القائِمِ مِنّا أهلَ البَیتِ حَذوَ النَّعلِ بِالنَّعلِ والقُذَّةِ بِالقُذَّةِ . »(2)
از ابو بصیر نقل شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« روش غیبتهای پیامبران گذشته علیهم السّلام (عینا) در قائم ما اهل بیت پیش خواهد آمد ، مثل همانندی یک لنگه کفش با لنگه دیگرش و یک پر تیر با پر دیگری (یا یک گوش اسب با گوش دیگرش) . »
علّت ششم ـ این است که خداوند زندگی عادی بین مردم را برای امام عصر صلوات اللّه علیه خوش نداشته است ؛ چنان که آمده :
عَنْ مَروانِ الأنبارِیِّ قالَ : خَرَجَ مِنْ أبِی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه :
« إنَّ اللّهَ إذا کَرِهَ لَنَا جَوارَ قَومٍ نَزَعَنا مِنْ بَینِ أظْهُرِهِم . »(3)
از مروان انباری نقل شده که گفت : از امام باقر صلوات اللّه علیه چنین نوشتهای رسید :
« هرگاه خدا همجواری گروهی را برای ما ناپسند بداند ، ما را از دید آنان میبرد !»
در روایتی دیگر آمده است که خداوند از زندگی امام عصر صلوات اللّه علیه میان مردم خشمگین است :
عَنْ مُحمَّدِ بنِ الفَرَجِ قالَ : کَتَبَ إلَیَّ أبُوجَعفَرٍ صلوات اللّه علیه :
« إذا غَضِبَ اللّهُ ـ تَبارَک وتَعالی ـ علی خَلقِه نَحّانا عَنْ جَوارِهِم . »(1)
محمّد بن فرج گفت : امام باقر صلوات اللّه علیه برای من نوشتند :
« هرگاه خدای بلند مرتبه و بزرگ بر مخلوقاتش خشمگین شود ، ما را از مجاورت آنها دور میکند .»
علّت هفتم ـ زشتیهای اعمال مردم است ؛ چنان که در روایتی آمده :
عَنِ المفَضَّلِ بنِ عُمَرَ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّه صلوات اللّه علیه :
« ... إنَّ أمیرَ المُؤمِنِینَ قالَ عَلی مِنبَرِ الکُوفَةِ : ... واعلَمُوا أنَّ الأرضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةِ اللّهِ ولکِنْ سَیُعمِی خَلْقَه مِنها بِظُلْمِهِم وَجَورِهِم وإسرافِهِم عَلی أنْفُسِهِم ولَو خَلَتِ الأرضُ ساعَةً واحِدَةً مِنْ حُجَّةِ اللّهِ لَساخَتْ بِأهْلِها ولکِنَّ الحُجَّةَ یَعرِفُ النّاسَ ولا یَعرِفُونَه کَما کانَ یُوسُفُ یَعرِفُ النّاسَ وَهُم لَهُ مُنکِرُونَ ، ثُمَّ تَلا : «یَا حَسْرَةً عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِن رَسُولٍ إِلاَّ کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُون »(2). »(3)
از مفضّل بن عمر روایت شده که گفت : امام صادق صلواتاللّه علیه فرمودند :
« ...امیر مؤمنان بر منبر کوفه فرمودند : ... بدانید که زمین از حجّت خدا خالی
نخواهد شد ؛ امّا خدا خلقش را ، به خاطر ظلم و جور و زیادهرویشان در گناه ، از دیدنش کور میکند . اگر زمین یک ساعت از حجّت خدا خالی میشد ، اهلش را فرو میبرد . او مردم را میشناسد ، ولی ایشان او را نمیشناسند ؛ همان گونه که یوسف مردم را میشناخت ، ولی آنان منکر (شأن و مقام) او بودند . سپس این آیه را تلاوت فرمودند : «دریغ و اندوه بر مردم ! هیچ فرستادهای به سوی آنان نیامد مگر آنکه وی را مسخره کردند » . »
در توقیع شریف خود آن بزرگوار به شیخ مفید نیز چنین آمده است :
« ... وَلَو أنَّ أشیاعَنا ـ وَفَّقَهُم اللّهُ لِطاعَتِه ـ عَلَی اجتماعٍ مِنَ القُلُوبِ فی الوَفاءِ بِالعَهدِ عَلَیهِم لَما تَأَخَّرَ عَنهُمُ الـیُمنُ بِلِقائِنا ولَتَعَجَّلَتْ لَهُم سَعادَةٌ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ المَعرِفَةِ وِصِدقِها مِنهُم بِنا ، فَما یَحْبِسُنا عَنهُم إلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نُکْرِهُهُ ولا نُؤْثِرُهُ مِنهُم . واللّهُ هُوَ المُستَعانُ وهُوَ حَسبُنا ونِعمَ الوَکِیلُ وصَلَواتُه عَلی سَیِّدِنا البَشیرِ النَذِیرِ مُحَمَّدٍ وآلِه الطاهِرِینَ وَسَلَّمَ ... . »(1)
« ... اگر شیعیان ما ـ که خدا آنان را در راه اطاعتش توفیق دهد ـ دلهایشان بر وفا نمودن به پیمانی که با آنان بسته شده متّفق میشد ، مبارکی دیدار ما از آنها به تأخیر نمیافتاد (و سلب نمیشد) و حتما سعادت دیدار ما برایشان جلو میافتاد ؛ به طوری که کاملاً ما را بشناسند و تصدیق کنند که به دیدارِ ما رسیدهاند . بنابراین تنها چیزی که ما را از آنان دور نگه داشته اعمال ناپسندی است که به ما میرسد و ما صدور این کارها را از ایشان نیکو نمیدانیم . از خدا کمک باید خواست که او برای ما کافی است و خوب وکیلی است ! درود و سلام خدا بر آقای ما محمّد ـ که بشارت دهنده و ترساننده بود ـ و نیز بر خاندان پاکش باد . »
البتّه میتوان بعضی از این سببها را داخل بعضی دیگر دانست ؛ ولی چون این عناوین در روایات جداگانه ذکر شده ، ما نیز آنها را جدا از هم ذکر کردیم .
1) 1. بحارالأنوار : 53/176 ح 8 .
همان گونه که قبلاً گفتیم ، دوران غیبت دشوارترین دورانها از جهت امتحان پیروان دوازده امام است . در این باب ، روایات بسیار زیادی موجود است که ما برای بیان گوشههای مختلف این مشکلات به ذکر بعضی از آنها اکتفا میکنیم .
نکته اوّلی که در مورد سختیهای این دوران باید دانست این است که این ابتلائات و امتحانات فقط مخصوص اهل ایمان است که همان معتقدان به خلافت بِلا فصل امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه و پس از ایشان ، یازده فرزند از نسل ایشاناند و اینان همان کسانیاند که به « شیعه » معروفاند ؛ چنان که آمده :
عَنِ الفَضلِ بنِ أبی قرَّةٍ التِّفلِیسِیِّ ، عَنْ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أبِیهِ صلوات اللّه علیهم أنـَّه قالَ :
« المُؤمِنُونَ یُبتَلُونَ ، ثُمَّ یُمَیِّزُهُم اللّهُ عِندَهُ ؛ إنَّ اللّهَ لَمْ یُؤْمِنِ المُؤمِنِینَ مِنْ بَلاءِ الدُّنیا ومَرائِرِها ولکِنْ آمَنَهُم فِیها مِنَ العَمی والشِّقاءِ فی الآخِرَةِ . »(1)
از فضل بن ابی قرّه تفلیسی ، از امام صادق صلوات اللّه علیه از پدر بزرگوارشان نقل شده که فرمودند :
« مؤمنان امتحان خواهند شد . پس از آن ، خدا آنان را (با نظر به نتیجه این امتحان) جدا خواهد کرد . خدا مؤمنان را از بلای دنیا و تلخیهای آن ایمن نکرده ؛ ولی در دنیا آنان را از کوری و در آخرت نیز از بدبختی ایمن داشته است (یعنی وعده ایمنی در آخرت به آنان داده) ... .»
در روایتی دیگر ، این موضوع به آیه قرآن استناد داده شده و آمده است :
عَنِ ابنِ عَبّاسٍ قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله : ... .
فَقامَ إلیه جابِرُ بنُ عَبدِاللّهِ الأنصاریِّ فَقالَ : یا رَسُولَ اللّهِ ، ولِلقائِمِ مِنْ وُلْدِکَ غَیبَةٌ ؟ فَقالَ :
1) 1. غیبت نعمانی : 211 ، باب12 ، ح19 .
« إی ورَبِّی ؛ «وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ»(1). یا جابِرُ ، إنَّ هذا لاَءمرٌ مِنْ أمرِ اللّهِ وسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّهِ ، مَطوِیٌّ عَنْ عِبادِه ؛ فإیّاکَ والشَّکَّ فی أمرِ اللّهِ فَهُوَ کُفْرٌ . »(2)
از ابن عباس نقل شده که گفت : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند : ... . سپس جابر بن عبداللّه انصاری ایستاد و گفت : یا رسول اللّه ، قیام کننده از نسل شما غیبتی دارد ؟ فرمودند :
« به پروردگارم قسم ، بله (چنین خواهد بود) ؛ «حتما خدا کسانی را که ایمان آوردند امتحان و کافران را نابود میکند» . جابر ، این مسئله (غیبت) از امور الاهی و رازی از رازهای اوست که از بندگانش مخفی شده ؛ بنابراین ، بپرهیز از اینکه در امر خدا شک کنی که چنین شکّی کفر است . »
در روایت دیگری ، سختی دینداری شیعیان در این زمانه چنین بیان شده است :
عَنْ إبراهیمَ بنِ عُمَرَ الـیَمانِیِّ ، عَنْ رَجُلٍ ، عَنْ أبِی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ :
« لَـتُمَحِّصَنَّ ، یا شِیعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ ، تَمحِیصَ الکُحلِ فی العَینِ(3)وإنَّ صاحِبَ العَینِ یَدرِی مَتی یَقَعُ الکُحلُ فی عَینِهِ ولا یَعلَمُ مَتی یَخرُجُ مِنها ، وکذلِکَ یُصْبِحُ الرَّجُلُ عَلی شَرِیعَةٍ مِنْ أمرِنا ویُمسِی وقَد خَرَجَ مِنها ویُمسِی عَلی شَرِیعَةٍ مِنْ أمرِنا ویُصبِحُ وقَد خَرَجَ مِنها . »(4)
از ابراهیم بن عمر یمانی ، از مردی ، از امام باقر صلوات اللّه علیه روایت شده که ایشان فرمودند :
« ای پیروان خاندان پیامبر ، حتماً شما مانند کسی که سرمه در چشمش میکشد امتحان میشوید . صاحب چشم میداند چه زمانی سرمه به چشمش آمده ؛ امّا نمیداند چه وقت از چشمش پاک میشود . همین طور ، مردی صبح را آغاز میکند ، در حالی که بر روش و آیین ماست و وارد شب میشود ، در حالی که از
دین خارج شده ؛ (یا) شب را با دین ما آغاز میکند و صبح میکند ، در حالی که دینش را از دست داده است . »
آنچه در این حدیث شریف جالب توجّه است اینکه آن قدر امر امتحان سخت و دقیق است که خود شخص نمیداند بر اثر کدام کار یا کلام یا فکر بیدین شده است . از این جهت ، باید بسیار مراقب و مواظب همه افعال و گفتار و پندار خود باشیم .
ضمناً ، میتوان این روایت را از معجزات روایات به شمار آورد ؛ چرا که در آن اشاره شده گروهی در فاصله زمانی شب تا صبح بیدین میشوند . این مطلب با زمان حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم که برق نبوده و معمولاً بعد از گذشت مدّت کوتاهی از شب میخوابیدند (تا جایی که خواب بعد از عشا و بیداری بعد از نیمه شب برای راز و نیاز و تهجّد مستحب دانسته شده) به حسب ظاهر عجیب مینماید ؛ ولی شاید از آن زمان این بزرگواران میخواستهاند اشارهای کنند به شب نشینیها و رخ دادن بسیاری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی این زمانه که در شب اتفاق میافتد و به این وسیله ، ما را از این رویداد بر حذر داشتهاند .
در روایت دیگری ، سختی دوران مذکور برای شیعیان این گونه تعبیر شده :
عَنْ عِکرمَةَ بنِ صَعْصَعَةَ ، عَنْ أبیه قالَ کانَ عَلِیٌّ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« لا تَنْفَکُّ هذِهِ الشِّیعَةُ حَتّی تَکُونَ بِمَنزِلَةِ المَعْزِ لا یَدرِی الخابِسُ عَلی أیِّها یَضَعُ یَدَهُ فَلَیسَ لَهُم شَرَفٌ یَشْرُفُونَه ولا سِنادٌ یَستَنِدُونَ إلیهِ فی أُمُورِهِم . »(1)
از عکرمة بن صعصعه ، از پدرش (صعصعة بن صوحان) نقل شده که میگفت : حضرت علی صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« همواره این شیعیان خواهند بود تا اینکه (زمانی) مانند گلّه بزی شوند که ظلم کننده به آنان (مثل گرگ) نداند بر کدام یک از آنها دست بگذارد و به او ظلم کند(2).
در این هنگام ، مکان بلندی ندارند که بتوانند به آنجا پناهنده شوند (یا رتبه بلندی بین مردم ندارند که ، به سبب آن ، اذیّت و آزار از آنان دفع شود) و تکیهگاهی ندارند که بتوانند کارهایشان را به او مستند کنند . »
امّا باید دانست که در روایات معصومان صلوات اللّه علیهم لفظ « شیعه» برای دو معنا به کار برده میشود : گاهی از آن ، اشخاصی اراده میشود که صرفا به امامت و خلافت بلا فصل امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله معتقدند ؛ گاهی نیز از این لفظ معنای اصلی آن ـ که پیرو باشد ـ اراده میشود . توضیح اینکه در پارهای از روایات ، بعضی از افرادی که به امامت امیر مؤمنان بعد از رسول خدا اعتقاد داشتند در مقابل امامان صلوات اللّه علیهم از خود به « شیعه» تعبیر میکردند و آن بزرگواران این اطلاق رانهی میفرمودند ؛ چرا که اینان با هر کارنامهای به خود جرأت میدادند ادعای تشیّع کنند . این در حالی است که حضرت فرمودهاند شیعه به معنی پیرو است و همان گونه که معصومین از آلودگیها پاک و مبرّایند ، فقط افرادی مانند سلمان و ابوذر که حالشان چنین است صلاحیّت شیعه بودن دارند .
حال ، برای تشخیص اینکه کدام معنا در روایاتی که امتحانهای سخت دوران غیبت را مربوط به شیعیان میداند مورد نظر است ، باید به روایات دیگری که تفسیر کننده وقرینه برای بیان این دسته از احادیثاند مراجعه کرد .
در روایتی ، چنین آمده است :
عَنْ عَبدِاللّهِ بنِ حَمّادِ الأنصارِیِّ ، عَنْ رَجُلٍ ، عَنْ أبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه أنـَّه دَخَلَ عَلَیهِ بَعضُ أصحابِه فَقالَ لَه : جُعِلتُ فِداکَ ؛ إنِّی واللّهِ أُحِبُّکَ وأُحِبُّ مَنْ یُحِبُّکَ . یا سَیِّدِی ، ما أکثَرَ شِیعَتَکُم ! فَقالَ لَه : « اُذْکُرْهُم . » فَقالَ : کَثیرٌ . فَقالَ : « تُحصِیهِم . » فَقالَ : هُم أکثَرُ مِنْ ذلِکَ . فَقالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« أما لو کَمُلَتِ العِدَّةُ المَوصُوفَةُ ثَلاثُ مِائَةٍ وبِضعَةَ عَشَرَ کانَ الَّذِی تُریدُونَ ولکِنْ شِیعَتُنا مَنْ لا یَعدُو صَوتُهُ سَمْعَه ولا شَحْناؤُه بَدَنَه ولا یَمْدَحُ بِنا مُعلِنَاً ولا یُخاصِمُ بِنا
قالِیاً ولا یُجالِسُ لَنا عایِباً ولا یُحَدِّثُ لَنا ثالِباً ولا یُحِبُّ لَنا مُبغِضاً ولا یُبغِضُ لَنا مُحِبّاً . »
فَقُلتُ : فَکَیفَ أصنَعُ بِهذِهِ الشِّیعَةِ المُختَلِفَةِ الَّذِینَ یَقُولُونَ إنَّهُم یَتَشَیَّعُونَ ؟ فَقالَ :
« فِیهِم الـتَّمییزُ وفِیهُم التَّـمحِیصُ وفِیهِم التَّبدِیلُ . یَأْتِی عَلَیهِم سِنُونَ تُفنِیهِم وسِیفٌ یَقْتُلُهُم واخْتِلافٌ یُبَدِّدُهُم .
إنَّما شِیعَتُنا مَنْ لا یَهِرُّ هَرِیرَ الکَلبِ ولا یَطْمَعُ طَمْعَ الغُرابِ ولا یَسأَلُ النّاسَ بِکَفِّه وإنْ ماتَ جُوعاً . »
قُلتُ : جُعِلتُ فِداکَ ؛ فأینَ أطْلُبُ هؤُلاءِ المَوصُوفِینَ بِهذِهِ الصِّفَةِ ؟ فَقالَ :
« اُطْلُبْهُم فی أطرافِ الأرضِ . أُولئِکَ الخَفِیضُ عَیشُهُم ، المُنْتَقِلَةُ دارُهُم ؛ الَّذِینَ إنْ شَهِدُوا لَمْ یُعرَفُوا وإن غابُوا لَمْ یُفتَقَدُوا وإن مَرِضُوا لَمْ یُعادُوا وإن خَطِبُوا لَمْ یُزَوَّجُوا وإن ماتُوا لَمْ یُشهَدُوا . أُولئِکَ الَّذِینَ فی أموالِهِم یَتواسُونَ وفی قُبُورِهِم یَتَزاوَرُونَ ولا تَختَلِفُ أهواؤُهم وإن اخْتَلَفَتْ بِهم البُلدانُ . »(1)
از عبداللّه بن حمّاد انصاری ، از مردی ، از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل شده است :
یکی از اصحاب آن حضرت خدمت ایشان رسید و عرض کرد : فدای شما گردم ! به خدا قسم ، شما را دوست دارم و هر کسی هم که شما را دوست بدارد دوستش دارم . آقا ، چقدر شیعیان شما زیادند ! حضرت به او فرمودند : « آنان را نام ببر . » عرض کرد : زیادند . فرمودند : « آنان را بشمار . » عرضه داشت : بیشتر از تعدادی است که من بشمارم . امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« آگاه باش ؛ اگر تعداد آن گروهی که وصف شدهاند (و خصوصیّات شیعه بودن را دارند) 313 نفر بود ، آنچه شما میخواهید (از اجرای حکومت عدل) انجام میشد . شیعه ما کسی است که صدایش از گوشش و دشمنیاش از خودش تجاوز نمیکند(2)؛ کسی را که آشکار کننده (یاد ما و محبّت) ماست ستایش نمیکند و با آن
که کینه ما را به دل دارد مبارزه نمیکند(1)
« لا تُجالِسُوا لَنا عائِباً ولا تَمدَحُونا مُعلِنینَ عِندَ عَدُوِّنا فَتُظهِرُوا حُبَّنا وتُذِلُّوا أنفُسَکُم عِندَ سُلطانِکُم . »
« با آن کسی که بر ما عیب میگیرد همنشینی نکنید و ما را به صورت آشکار در نزد دشمنانمان مدح نکنید ؛ که در این صورت ، با ظاهر کردن محبّت ما ، خودتان را پیش حاکم جورتان خوار میکنید . » مصباح البلاغة : 1 / 228 ( به نقل از تحفالعقول : 98 ) .
؛ با آن که بر ما عیب میگیرد همنشینی نمیکند و با کسی که به ما ناسزا میگوید صحبت نمیکند (یا برایش حدیث نقل نمیکند) ؛ دشمن ما را دوست ندارد و کینه دوستدار ما را به دل ندارد(2). »به ایشان عرضه داشتم : پس من با این شیعیانی که با هم اختلاف دارند و ادعای تشیّع میکنند چه کنم ؟ فرمودند :
« در اینها امتحان و جدا شدن از یکدیگر و عوض شدن (یعنی ظاهر شدن واقعشان) خواهد بود . سالهایی بر آنان خواهد گذشت که از بین میبردشان و شمشیری میآید که میکُشدشان و اختلافی برایشان پیش میآید که پراکندهشان میکند .
شیعیان ما فقط کسانیاند که (در سختیها) مانند سگان زوزه نمیکشند و مانند کلاغ طمعکار نیستند و اگرچه از گرسنگی بمیرند ، دست مقابل مردم دراز نمیکنند . »
عرض کردم : فدای شما ! اشخاصی با این خصوصیّات را کجا بیابم ؟ فرمودند :
« در اطراف زمین ، آنان را جست و جو کن . اینان کسانیاند که زندگیشان ساده است و خانه به دوشاند ؛ همان کسانی که اگر در میان مردم بیایند ، شناخته نمیشوند ؛ اگر از دیدهها پنهان شوند ، کسی به جست و جوی ایشان نمیپردازد ؛ اگر مریض شوند ، کسی به عیادتشان نمیآید ؛ اگر به خواستگاری بروند ، کسی به آنها زن نمیدهد و اگر بمیرند ، به تشییعشان نمیروند .
اینان همان کسانیاند که اموالشان را بین یکدیگر تقسیم میکنند و (بعد از مرگ دوستانشان) به زیارت قبورشان میروند و اگر چه در شهرهای گوناگون باشند ، باز نظرهایشان با یکدیگر اختلافی ندارد . »
همچنین ، در روایتی دیگر آمده است :
عَنْ أبِی بَصیرٍ ، عَنْ أبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ :
« مَعَ القائِمِ صلوات اللّه علیه مِنَ العَرَبِ شَیءٌ یَسیرٌ . »
فَقِیلَ لَه : إنَّ مَنْ یَتَّصِفُ هذا الأمرَ مِنهُم لکَثِیرٌ . قالَ :
« لابُدَّ للنّاسِ مِنْ أنْ یُمَحَّصُوا ویُمَیَّزُوا ویُغَرْبَلُوا وسَیَخْرُجُ مِنَ الغِربالِ خَلقٌ کَثیرٌ . »(1)
از ابو بصیر نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« همراه قائم صلوات اللّه علیه از بین قوم عرب ، تعداد بسیار کمی هستند . »
به ایشان عرض شد : از میان آنان ، کسی که این مسئله را توصیف میکند (یعنی ادعای تشیّع و اعتقاد به امام عصر صلوات اللّه علیه دارد) زیاد است . فرمودند :
« برای مردم ، از امتحان شدن و جدا شدن از یکدیگر و غربال شدن چارهای نیست و تعداد زیادی از غربال خارج میشوند . »
البتّه این روایت بر اساس غربالی است که اشیای بد را خارج میکند و خوبها را در درونش نگه میدارد ؛ به خلاف غربالهای موجود در این زمان که خوبها را خارج میکند و بدها را نگه میدارد .
از این روایات معلوم میشود ، در احادیثی که امتحانِ سخت دوران غیبت را بیان میکند ، منظور از « شیعیان» کسانیاند که صرفاً ادعای تشیّع و پیروی میکنند . امّا آنانی که واقعاً در صراط مستقیم اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم باشند و عملشان مطابق با اعمال این بزرگواران باشد و به اصطلاح « شیعه» و پیرو واقعی و صادق این خاندان باشند از این بلاها و گرفتاریها و امتحانات موفّق و پیروز بیرون خواهند آمد ؛ چنان که آمده است :
عَنْ سُلَیمانَ بنِ صالِحٍ رَفَعَهُ إلی أبی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلیٍّ الباقِرِ صلوات اللّه علیه قالَ :
قالَ : « إنَّ حَدِیثَکُم هذا لَتَشْمَئِزُّ مِنهُ قُلُوبُ الرِّجالِ فانْبِذُوُه إلیهم نَبْذَاً ، فَمَنْ أقَرَّ بِه
1) 1. غیبت نعمانی : 204 ، باب 12 ، ح6 .
فَزِیدُوه ومَنْ أنکَرَ[هُ] فَذَرُوه . إنَّه لابُدَّ مِنْ أنْ تَکُونَ فِتنَةٌ یَسقُطَ فِیها کُلُّ بِطانَةٍ ووَلِیجَةٍ حَتّی یَسقُطَ فِیها مَنْ یَشُقُّ الشَّعرَةَ بِشَعْرَتَینِ حَتّی لا یَبقی إلاّ نَحنُ وشِیعَتُنا . »(1)
از سلیمان بن صالح ، بدون ذکر واسطههای نقلش ، از امام باقر صلوات اللّه علیه روایت شده که گفت : آن حضرت (به من) فرمودند :
« از این (نحوه) حدیث گفتن قلبهای مردان میرمد و آن را ناخوشایند میدارند . پس کمی از آن را به سویشان ببرید ؛ آن که در برابر آن تسلیم شد و اقرار کرد ، زیادتر به او بدهید (و بگویید) و آن کس که انکارش کرد ، رهایش کنید . به ناچار ، فتنهای واقع خواهد شد که هر دوست و صاحب سرّی در آن میلغزد (و از انسان جدا میشود) تا آنجا که حتّی کسی که (از دقّت و ظرافت) یک مو را به دو مو تقسیم میکند میلغزد (و منحرف میشود) و فقط ما خاندان و شیعیان (واقعیمان) باقی (و سالم) میمانیم . »
البتّه پر واضح است که این روایات هیچ شیعهای را از اصل امتحان استثنا نکرده ؛ چرا که الفاظ این روایات یا به صورت عامِّ بدون تخصیص و یا به صورت مطلقِ بدون تقیید است . نهایتا ، سربلند در آمدن از امتحان فقط نصیب گروه خاصّی میشود ؛ خداوند ما را از این دسته قرار دهد ، بفضله و کرمه !
نکته دومی که در روایات وارده درباره این دوران سخت باید دانست نحوه و انواع مختلف بلاهایی است که در این روزگار ، به مثابه موادّ امتحانی ، در برابر شیعیان قرار میگیرد .
با دقت در احادیث پر شمار این باب ، معلوم میشود که اکثر روایات آن مشتمل بر انواع این بلاهاست . ما ، به جهت اختصار ، فقط به پارهای از این فتنهها اشاره میکنیم .
یکی از آنها اختلافی است که بین پیروان اهل بیت صلوات اللّه علیهم واقع میشود ؛ چنان که آمده است :
1) 1. غیبت نعمانی : 202 ، باب 12 ، ح3 .
عَنْ مالِکِ بنِ ضَمْرَةَ قالَ : قالَ أمیرُالمُؤمِنِینَ صلوات اللّه علیه :
« یا مالِکُ بنُ ضَمْرَةَ ، کَیفَ أنتَ إذَا اخْتَلَفَتِ الشِّیعَةُ هکَذا ؟ » وشَبَّکَ أصابِعَه وأدخَلَ بَعضَها فی بَعضٍ .
فَقُلتُ : یا أمیرَ المُؤمِنِینَ ، ما عِندَ ذلِکَ مِنْ خَیرٍ ؟(1)قالَ :
« الخَیرُ کُلُّه عِندَ ذلِکَ ، یا مالِکُ ! عِندَ ذلِکَ یَقُومُ قائِمُنا فَیُقَدِّمُ سَبعِینَ رَجُلاً یَکْذِبُونَ عَلَی اللّهِ وعَلی رَسُولِه فَیَقْتُلُهُم ، ثُمَّ یَجمَعُهُم اللّهُ عَلی أمرٍ واحِدٍ . »(2)
از مالک بن ضمره روایت شده که گفت : امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه فرمودند :
« مالک بن ضمره ، چگونه خواهی بود زمانی که شیعیان اینچنین اختلاف پیدا کنند ؟ » و انگشتانشان را به صورت شبکه ، بعضی را در بعضی دیگر داخل کردند .
عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، هیچ خیری در آن زمان نیست ؟ فرمودند :
« مالک ، تمام خیرها همان وقت است ! در آن زمان ، قائم ما ظهور میکند و هفتاد مرد را که بر خدا و پیامبرش دروغ بستهاند جلوِ بقیّه میاندازد و آنان را میکشد .
پس از آن ، خدا ایشان را بر یک امر جمع میکند (یعنی وحدت در میانشان حکمفرما میشود) . »
بر اثر این اختلاف ، شیعیانی که پیرو یک مکتباند از یکدیگر بیزاری میجویند . بعضی از آنان بعضی دیگر را لعن کرده یکدیگر را دروغگو میشمارند . ایشان حتّی به این مقدار نیز اکتفا نکرده آب دهان بر روی یکدیگر میاندازند ؛ همچنان که وارد شده است :
عَنْ عُمَیرَةَ بِنتِ نُفَیلٍ قالَتْ : سَمِعْتُ الحَسَنَ بنَ عَلِیٍّ(3)صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« لا یَکُونُ الأمرُ الَّذِی یَنتَظِرُونَ حَتّی یَبرَأَ بَعضُکُم مِنْ بَعضٍ ویَتفُلَ بَعضُکُم فی وُجُوهِ بَعضٍ وحَتّی یَلعَنَ بَعضُکُم بَعضاً وحَتّی یُسَمِّیَ بَعضُکُم بَعضَاً کَذّابِینَ . »(4)
از عمیره بنت نفیل نقل شده که گفت : شنیدم امام حسن مجتبی صلوات اللّه علیه فرمودند :
« آنچه انتظارش را میکشند (یعنی ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) واقع نمیشود تا اینکه بعضی از شما (شیعیان) از بعضی دیگر بیزاری جویند ، گروهی آب دهان در صورت گروه دیگر بیندازد ، حتّی دستهای دسته دیگر را لعن کنند و بعضی بعض دیگر را دروغگو بنامند . »
از آنجا که هر چه به زمان ظهور حضرت نزدیکتر شویم این فتنهها و امتحانات شدیدتر و دشوارتر خواهد بود ، تعداد زیادی از امتحانات در قالب نشانهها و علائم ظهور بیان شده است . لذا نباید چنین تصور کرد که چون ذکر این بلاها در روایات از نشانههای نزدیک بودن ظهور است ، در دورههای قبلی زمان غیبت ، این سختیها نیست .
همچنین ، نباید این شبهه را در ذهن داشت که با دیدن این روایات و ظاهر شدن بعضی از آنها ، میتوان وقتی را برای ظهور تعیین کرد ؛ چرا که ممکن است این نشانههای ظاهر شده مشابه آن علامتی باشد که در آینده (مثلاً صد سال دیگر) و نزدیک ظهور اتفاق خواهد افتاد .
باز ، معلوم باشد که طبق فرمودههای خود حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم تک تک این نشانهها و موادّ امتحانی از امور بدائی است و ممکن است در تقدیر آنها تغییری حاصل شود و قیام حضرت ناگهانی باشد . از این روی ، به ما دستور دادهاند هر صبح و شبی منتظر فرج باشیم که امر فرج دفعتاً و ناگهانی روی خواهد داد .
حال ، به ملاحظه بعضی از این روایات خواهیم پرداخت :
عَنْ مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« إنَّ قُدّامَ القائِمِ عَلاماتٌ تَکُونُ مِنَ اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ لِلمُؤْمِنِینَ . »
قُلتُ : وما هِیَ ، جَعَلَنِی اللّهُ فِداکَ ؟ قالَ :
« ذلِکَ قَولُ اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ : «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ» یَعنِی المُؤْمنِینَ قَبلَ خُرُوجِ القائِمِ صلوات اللّه علیه «بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَموَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ
وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ »(1). »
قالَ : « یَبلُوهُم «بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوفِ » مِنْ مُلُوکِ بَنِی فُلانٍ فی آخِرِ سُلطانِهِم «وَالْجُوعِ » بِغَلاءِ أسعارِهِم . » «وَنَقْصٍ مِنَ الأَموَالِ » ، قال : « کَسادِ التِّجاراتِ وقِلَّةِ الفَضلِ . » «وَ ـ نَقْصٍ مِنَ ـ الأنفُسِ » ، قالَ : « مَوتٌ ذَرِیعٌ . » «وَ ـ نَقْصٍ مِنَ ـ الثَّمَرَاتِ » ، قال : « قِلَّةِ رَیعِ ما یَزرَعُ . «وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ »عِنَد ذلِکَ بِتَعجِیلِ خُرُوجِ القائِمِ صلوات اللّه علیه » . ثُمَّ قالَ لی :
« یا مُحَمَّدُ ، هذا تَأْوِیلُه ؛ إنَّ اللّهَ ـ تَعالی ـ یَقُولُ : «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فی الْعِلْمِ »(2). »(3)
از محمّد بن مسلم روایت شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« پیش روی حضرت قائم صلوات اللّه علیه (قبل از قیامشان در دوران غیبت) ، برای مؤمنان از طرف خدای عزیز و جلیل ، نشانههایی است . »
عرض کردم : خدا مرا فدای شما کند ! آن نشانهها چیست ؟ فرمودند :
« کلام خدای عزیز است ؛ یعنی : «و حتماً ما شما را امتحان میکنیم» که منظور ، مؤمنان دوران قبل از قیام قائم صلوات اللّه علیه هستند . » «به نوعی از ترس و گرسنگی و کمی اموال و جانها و دستاوردها . به صابران بشارت بده» ، فرمودند : « (منظور این است که) خدا آنان را به نوعی از ترس از پادشاهان بنی فلان(4)در انتهای سلطنت آنان و گرسنگی به سبب گرانی قیمتهایشان امتحان میکند ؛ » «و ناقص شدن مالهایشان» ، فرمودند : « (منظور) بی رونقی تجارتهایشان و کمی پساندازشان است (یا کم شدن فضل خدا به آنان) ؛ » «وـ نقصان ـ در جانشان» » ، فرمودند : « (منظور) مرگ سریع و زود هنگام است ؛ » «و ـ کمی ـ دستاوردهایشان» ، فرمودند : « (منظور) کمی غلّه زراعتشان است ؛ »
«صبر کنندگانشان را بشارت بده» ، (منظور این است که) در این هنگام ، آنان را به جلو افتادن و نزدیک بودن قیام قائم صلوات اللّه علیه بشارت بده . »
پس از آن ، به من فرمودند :
« محمّد ، این تأویل آیه است ؛ چرا که خدای بلند مرتبه میفرماید : «تأویل قرآن را فقط خدا و کسانی که در علم رسوخ دارند (یعنی اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم) میدانند» . »
در روایتی دیگر ، آمده است :
عَنِ الـثِّمالِیِّ قالَ : سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« ... یا أبا حَمزَةَ ، لا یَقُومُ القائِمُ صلوات اللّه علیه إلاّ عَلی خَوفٍ شَدِیدٍ وزَلازِلَ وفِتنَةٍ وبَلاءٍ یُصِیبُ النّاسَ وطاعُونٍ قَبلَ ذلِکَ وسَیفٍ قاطِعٍ بَینَ العَرَبِ واختلافٍ شَدِیدٍ بَینَ النّاسِ وتَشَتُّتٍ فی دینِهِم وتَغَیُّرٍ مِن حالِهِم حَتّی یَتَمَنِّیَ المُتمَنِّی المَوتَ صَباحَاً ومَساءً مِنْ عِظَمِ ما یَری مِن کَلِبِ النّاسِ وأکلِ بَعضِهِم بَعضاً وخُرُوجُه إذا خَرَجَ عِندَ الإیاسِ والقُنُوطِ . فیاطُوبی لِمَن أدرَکَه وکانَ مِنْ أنصارِه والوَیلُ کُلُّ الوَیلِ لِمَن خالَفَه وخالَفَ أمرَه وکانَ مِن أعدائِهِ . »(1)
از ابو حمزه ثمالی روایت شده که گفت ، شنیدم امام باقر صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« ابو حمزه ، حضرت مهدی صلوات اللّه علیه ظهور نمیکند مگر در زمانی که ترس شدید (بین مردم) باشد و سختیها و فتنه و بلاها مردم را فرا گرفته باشد . قبل از این مشکلات ، مردم به طاعون مبتلا شدهاند و شمشیر برنده بین اقوام عرب حکم فرما شده (یعنی بین آنها جنگ و جدال است) و مردم با یکدیگر اختلاف پیدا کردهاند و در دینشان پراکندهاند و حالشان متغیّر شده ؛ تا آنجا که آرزو کننده صبح و شب ، از بزرگی اذیّت و آزاری که از مردم شرور میبیند و از اینکه بعضی از مردم بعض دیگر را میخورند ، آرزوی مرگ میکند . زمانی که حضرت قیام میکنند ، هنگامه ناامیدی و یأس است . پس ، خوشا به حال آن کسی که حضرتش را (در زمان
1) 1. بحار الأنوار : 52/348 ح99 .
قیامش) درک کند (و ببیند) و از یاورانش باشد و بدا به حال آن که با او و دستورهایش مخالفت نماید و از دشمنانش باشد ! »
در روایتی دیگر نیز چنین آمده است :
عَنِ النَّزالِ بنِ سُبرَةَ قالَ : خَطَبَنا أمیرُ المُؤمِنِینَ عَلِیُّ بنُ أبِی طالِبٍ صلوات اللّه علیه فَحَمَدَ اللّهَ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وأثنی عَلَیه وصَلّی عَلی مُحَمَّدٍ وآلِه . ثُمَّ قالَ :
« سَلُونِی أیُّها النّاسُ قَبلَ أنْ تَفقِدُونِی » ـ ثَلاثاً .
فَقامَ إلیهِ صَعْصَعَةُ بنُ صُوحانَ فَقالَ : یا أمیرَ المُؤمِنینَ ، مَتی یَخْرُجُ الدَّجّالُ ؟ فَقالَ لَه عَلِیٌّ صلوات اللّه علیه :
« اُقْعُدْ ، فَقَد سَمِعَ اللّهُ کَلامَکَ وعَلِمَ ما أرَدْتَ . وَاللّهِ ما المَسئُولُ عَنه بأعلَمَ مِنَ السّائِلِ ولکِنْ لِذلِکَ علاماتٌ وهَیئاتٌ یَتْبَعُ بَعضُها بَعضَاً کَحَذْوِ النَّعلِ بِالنَّعلِ وإنْ شِئتَ أنبَأْتُکَ بِها ؟ »
قالَ : نَعَمْ ، یا أمیرَ المُؤمِنِینَ . فَقالَ صلوات اللّه علیه :
« اِحْفَظْ ، فإنَّ عَلامَةَ ذلِکَ : إذا أماتَ النّاسُ الصَّلاةَ وأضاعُوا الأمانَةَ وَاسْتَحَلُّوا الکِذْبَ وأکَلُوا الرِّبا وأخَذُوا الرُّشا وشَیَّدُوا البُنیانَ وباعُوا الدِّینَ بالدُّنیا وَاسْتَعْمَلُوا السُّفهاءَ وشاوَرُوا النِّساءَ وقَطَعُوا الأرحامَ وَاتَّبَعُوا الأهواءَ وَاسْتَخَفُّوا بِالدِّماءِ وکانَ الحِلْمُ ضَعفَاً والظُّلمُ فَخْرَاً وکانَت الأُمَراءُ فَجَرَةً والوُزَراءُ ظَلَمَةً والعُرفَاءُ خَوَنَةً والقُرَّاءُ فَسَقَةً وَظَهَرَتْ شَهادَةُ الزُّورِ(1)واسْتُعْلِنَ الفُجُورُ وقَولُ البُهتانِ والإثْمُ والطُّغیانُ وحُلِیَتِ المَصاحِفُ وزُخرُفَتِ المَساجِدُ وطُوِّلَتِ المَناراتُ وأُکْرِمَتِ الأشرارُ وَازْدُحِمَتِ الصُّفُوفُ وَاخْتَلَفَتِ القُلُوبُ ونُقِضَتِ العُهُودُ وَاقْتَرَبَ المَوعُودُ وشَارَکَ النِّساءُ أزواجَهُنَّ فِی التِّجارَةِ حِرصَاً عَلَی الدُّنیا وعَلَتْ أصواتُ الفُسّاقِ وَاسْتُمِعَ مِنهُم وکانَ زَعِیمُ القَومِ أرذَلَهُم وَاتُّقِیَ الفاجِرُ مَخَافَةَ شَرِّهِ وصُدِّقَ الکاذِبُ وَائْتُمِنَ الخائِنُ وَاتُّخِذَتِ القِیانُ والمَعازِفُ ولَعَنَ آخِرُ هذِهِ الأُمَّةِ أوَّلَها ورَکَبَ ذَواتُ الفُرُوجِ السُّرُوجَ وتَشَبَّهَ النِّساءُ بِالرِّجالُ والرِّجالُ بِالنِّساءِ وشَهِدَ الشّاهِدُ مِنْ غَیرِ أنْ
1) 1. در بعضی از نسخهها ، « شهادات الزّور » آمده است .
یُستَشْهَدَ وشَهِدَ الآخَرُ قَضاءً لِذِمامٍ بِغَیرِ حَقٍّ عَرِفَه وتَفَقَّهَ لِغَیرِ الدِّینِ وآثَرُوا عَمَلَ الدُّنیا عَلَی الآخِرَةِ ولَبِسُوا جُلُودَ الضَّأْنِ عَلی قُلُوبِ الذِّئابِ وقُلُوبُهُم أنْتَنُ مِنَ الجِیفِ وأَمَرُّ مِنَ الصَّبرِ ، فَعِندَ ذلِکَ ألْوَحَی الْوَحی ، ثُمَّ العَجَلَ العَجَلَ ! خَیرُ المَساکِنِ یَومَئِذٍ بَیتُ المَقْدِسِ ولَیَأْتِیَنَّ عَلَی النّاسِ زمانٌ یَتَمَنِّی أحَدُهُم أنَّه مِنْ سُکّانِه . »(1)
از نزال بن سبره نقل شده که گفت : امیر مؤمنان علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه برای ما خطبهای خواندند و در آن ، خدای عزیز را ستایش و ثنا گفتند و بر محمّد صلی اللّه علیه و آله وسلّم واهل بیت ایشان درود فرستادند . پس از آن ، فرمودند :
« ای مردم ، قبل از اینکه مرا از دست بدهید ، از من سؤال کنید . » ایشان این جمله را سه مرتبه تکرار فرمودند .
صعصعة بن صوحان ایستاد وگفت : یا امیرالمؤمنین، چه زمانیدجّال قیاممیکند؟(2)
حضرت علی صلوات اللّه علیه به او فرمودند :
« بنشین ؛ خدا سخن تو را شنید و منظورت را دانست . به خدا قسم ، کسی که از او سؤال شده داناتر از سؤال کننده نیست (در دانستن تاریخ دقیق قیام دجّال و همچنین ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه)(3)؛ امّا نشانهها و علائمی دارد که بعضی از آنها پس از بعضی دیگر میآید ، مانند یک لنگه کفش که پس از لنگهای دیگر میآید . اگر بخواهی ، آنها را به تو خبر دهم ؟ »
صعصعه گفت : بله ، یا امیرالمؤمنین . فرمودند :
« (آنچه را میگویم) حفظ کن . نشانه قیام دجّال زمانی است که مردم نماز را بمیرانند (یعنی ترک نماز کنند) ، امانت را ضایع کنند ، دروغ را حلال بدانند ، ربا
1) 1. کمال الدّین : 2 / 525 ، باب 47 ، ح1 .
2) 2. از آنجا که صعصعه در مکتب امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه پرورش یافته ، میداند کسی حق ندارد زمانی را برای ظهور تعیین کند و خود حضرت نیز چنین نخواهند کرد . امّا چون قیام دجّال از نشانههای حتمی برای قیام حضرت مهدی صلوات اللّه علیه معرفی شده ، سؤال از زمان قیام دجّال سؤال از ظهور آن حضرت است ؛ به همین خاطر ، صعصعه خواسته با زیرکی حدود زمان ظهور را پیدا کند . از این رو ، حضرت فرمودند : خدا سخن تو را شنید و منظورت را دانست .
3) 3. چرا که اینها از امور بدائی است و طبق نصّ صریح پارهای از روایات ، علم آن فقط نزد خداست .
بخورند ، رشوه بگیرند ، عمارتها را محکم کنند و دینشان را به دنیایشان بفروشند .
سفیهان را به کار بگمارند ، با زنان مشورت کنند ، قطع رحم کنند ، از هواهای نفسانیشان پیروی کنند و خونها (ی مردم) را سبک شمارند . حلم ، در میان آنان ، ناتوانی شناخته میشود و ظلم مایه مباهات آنان است . رؤسای آنان بدکارند و وزیرانشان ظلم کننده . بزرگان هر طایفه خیانت کاران ایشان و قاریان قرآنشان فاسقاناند .
شهادت دروغ فراگیر میگردد و فساد و تهمت و گناه و سرکشی علنی میشود . قرآنها را زینت میدهند و مساجد آراسته و منارههایش دراز میگردد . مردمان شرور را گرامی میدارند . صفهایشان شلوغ است (یعنی ظاهرا در کنار هماند و ازدحام دارند) وقلبهایشان پراکنده . پیمانهایشان شکسته میشود (وعدههاشان را به تأخیر میاندازند) ؛ در حالی که آنچه وعده یافتهاند (که همان قیام منجی موعود یا حلول عذابهای پیش از آن است) نزدیک خواهد بود . به خاطر طمع بر دنیا ، زنانشان با شوهرانشان در تجارت مشارکت میکنند و صدای فاسقانشان بلند شده و گوش فرا داده میشود(1). رئیس طایفهشان پستترین ایشاناست و از بدکار میترسند ، به خاطر ترس از شرّش . دروغگو تصدیق میشود و خیانتکار مورد اطمینان خواهد بود . از آلات لهو و زنان آوازهخوان استفاده میکنند . آخر نفر از این ملّت اوّلی خود را لعن میکند(2). زنان بر زین سوار میشوند و مردان به زنان و زنان به مردان شبیه میگردند .
شاهد ، بدون اینکه از او گواهی بخواهند ، شهادت میدهد و بعضی دیگر به خاطر ادای حقّی که نمیشناسند شهادت میدهند . برای غیر دین ، فتوا داده میشود و عمل دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند . لباس گوسفند را بر قلبهایی همچون گرگ
1) 1. بلندی صدای فاسقان یا به معنای غلبه آن بر دیگر صداها و استیلای فاسقان است ، یا به معنای رواج آواز خوانی در مجالس فسق و فجور .
2) 2. معلوم است که این لعن همان لعن بی مورد و بدون دلیل و بی اساس است ؛ و الاّ ، لعن بعضی از اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه وآله که نافرمان بودند و نیز لعن خلفای غاصب به دستور خدا و پیامبر و حضرات معصومان صلوات اللّه علیهم صورت میگیرد و مورد مذمّت و سرزنش نیست .
میپوشانند و دلهایشان بدبوتر و گندیدهتر از مردار و تلختر از صبر(1)است .
در این هنگام ، به سرعت بشتابید و بسیار عجله کنید ! در آن روزگار ، بهترین محلّ برای سکونت بیت المقدّس است و بر مردم زمانی روی خواهد داد که هر کدام از آنان آرزو میکند از ساکنان آنجا باشد . »
یکی از فتنههای بزرگ آخر الزّمان رواج تفسیر به رأی در مورد آیات قرآن است ؛ چنان که آمده :
مِنْ خُطبَةٍ لَه صلوات اللّه علیه فِی ذِکرِ المَلاحِمِ :
« یَعْطِفُ الهَوی عَلَی الهُدی إذا عَطَفُوا الهُدی عَلَی الهَوی ویَعْطِفُ الرّأْیَ عَلَی القُرآنِ إذا عَطَفُوا القُرآنَ عَلَی الرَّأْی . »(2)
از خطبههای امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه در مورد فتنههای دوران غیبت و آنچه حضرت مهدی صلوات اللّه علیه انجام خواهند داد این است :
« خواهشها را بر راه هدایت برمیگرداند (مطابقت میدهد) ، زمانی که مردم هدایت را مطابق میل خود گردانند ؛ و رأیها را بر قرآن برمیگرداند ، زمانی که مردم قرآن را مطابق با رأی و نظر خود کردند . »
یکی از بلاهای این زمان قساوت قلبی است که بر اثر طولانی شدن دوران غیبت ایجاد میشود ؛ چنان که آمده:
عَنْ أحمَدَ بنِ الحَسَنِ المِیْثَمیِّ ، عَنْ رَجُلٍ مِنْ أصحابِ أبِی عَبدِاللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ : سَمِعْتُهُ یَقُولُ :
« نَزَلَتْ هذِهِ الآیَةُ الَّتِی فی سُورَةِ الحَدِیدِ : «وَلاَ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ * فَطَالَ عَلَیْهِمُ الاْءَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ »فی أهلِ زَمانِ الغَیبَةِ ، ثُمَّ قالَ ـ عَزَّوجَلَّ : «[ اِعْلَمُوا ] أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الاْءَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ
بَیَّنَّا لَکُمُ الاْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ »(1). »
وقالَ : « إنَّما الأمَدُ أمَدُ الغَیبَةِ . »(2)
از احمد بن حسن میثمی ، از یکی از اصحاب حضرت صادق صلوات اللّه علیه نقل شده که گفت : شنیدم ایشان میفرمودند :
« این آیهای که در سوره حدید است : «اهل ایمان مانند آن کسانی که قبل از ایشان بودند و به آنان کتاب داده شد نباشند که مدّت برایشان طولانی شد و از این روی ، سنگدل شدند ؛ و تعداد زیادی از آنان فاسقاند» ، در مورد اهالی زمان غیبت نازل شده است . سپس خدای عزیز و جلیل میفرماید : «[بدانید] خدا زمین را پس از مردنش زنده میکند . ما نشانههایمان را برایتان روشن کردیم تا شاید تعقّل کنید» . » نیز ، فرمودند :
« منظور از مدّت در این آیه همان مدّت زمان غیبت است. »
امّا بعد از دقّت در تمام این روایات ، آنچه به دست میآید این است که مهمترین و دشوارترین امتحان در این دوران ـ و بلکه نتیجه همه امتحانهای ذکر شده ـ آزمون دینداری و ثبات قدم بر عقاید دینیِ صحیح است ؛ و شاید اساسیترین دلیل برای طولانی شدن این دوران برگزاری همین امتحان و اعلام شدن نتایج آن است (همچنان که در بحث علّت غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه به پارهای از روایات آن اشاره کردیم) . در روایتی ، آمده است :
عَنْ مُعَمَّرِ بنِ خَلاّدٍ قالَ : سَمِعتُ أبا الحَسَنِ ـ صلوات اللّه علیه ـ یَقُولُ :
« «الآمآ * أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ یُفْتَنُونَ »(3). » ثُمَّ قالَ لی : « ما الفِتْنَةُ ؟ »
فَقُلتُ : جُعِلتُ فِداک ؛ اَلَّذِی عِنَدنا أنَّ الفِتنَةَ فی الدِّینِ . فَقالَ :
« یُفتَنُونَ کَما یُفتَنُ الذَّهَبُ . » ثُمَّ قالَ : « یُخْلَصُونَ کَما یُخْلَصُ الذَّهَبُ . »(4)
از معمّر بن خلاّد روایت شده که گفت : شنیدم امام کاظم صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« «الف ـ لام ـ میم * آیا مردم گمان میکنند همین که بگویند : ایمان آوردیم ، رها میشوند و امتحان نمیشوند؟» . » پس از آن ، به من فرمودند :
« این امتحان چیست ؟ »
عرض کردم : فدای شما شوم ! آنچه به ما رسیده این است که امتحان در دین است . فرمودند :
« گداخته میشوند (تا ناخالصانشان جدا شوند) ، همان گونه که طلا گداخته میشود . » سپس فرمودند :
« تصفیه میشوند ، همچنان که طلا تصفیه میشود . »
البتّه ، در روایات ، این امتحان آن قدر سخت و دشوار بیان شده که فرمودهاند :
عَن یَمانِ الـتـَّمّارِ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبَةً ، المُتـَمَسِّکُ فِیها بِدینِه کالخارِطِ لِشَوکِ القَتادِ بِیَدِه . »
ثُمَّ أومَأَ أبُوعَبدِاللّه صلوات اللّه علیه بِیَدِهِ هکَذا ، قالَ :
« فَأیُّکُم تَمَسَّکَ شَوکَ القَتادِ بِیَدِه ؟ »(1)
از یمان تمّار نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« اجرا کننده حکومت عدل الاهی غیبتی دارد . کسی که در آن زمان به دینش چنگ بزند ، برایش مانند کندن تیغهای درخت (یا گیاه) قتاد با دست است(2). »
پس از آن ، امام صادق صلوات اللّه علیه با دستشان (حالت کندن تیغهای گیاه قتاد را از بالا به پایین) نشان دادند و فرمودند :
« کدام یک از شما میتواند به تیغهای درخت قتاد با دستش چنگ بزند ؟ »
در روایتی دیگر ، از این دشواری چنین تعبیر شده است :
عَنْ أبِی بَصیرٍ ، عَنْ أبِی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ رَسُولُ اللّه صلّی اللّه علیه وآله ذاتَ یَومٍ وعِندَهُ جَماعَةٌ مِنْ أصحابِهِ :
« اَللّهُمَّ ، لَقِّنِی إخوانی » ـ مَرَّتَینِ .
فَقالَ مَنْ حَولَه مِنْ أصحابِه : أما نَحنُ إخوانَکَ ، یا رَسُولَ اللّهِ ؟ فَقالَ :
« لا ، إنَّکُم أصحابِی وإخوانِی قَومٌ فی آخِرِ الزَّمانِ آمَنُوا(1)ولم یَرَوْنِی . لَقَدْ عَرَّفَنِیهِمُ اللّهُ بأسمائِهِم وأسماءِ آبائِهِم مِنْ قَبلِ أنْ یُخرِجَهُم مِنْ أصلابِ آبائِهِم وأرحامِ أُمَّهاتِهِم . لاَءحَدُهُم أشَدُّ بَقِیَّةً علی دِینِهِ مِنْ خَرطِ القَتادِ فی اللَّیلَةِ الظَّلْماءِ أو کالقابِضِ علَی جَمرِ الغَضا ؛ أُولئِکَ مَصابِیحُ الدُّجی . یُنجِیهِمُ اللّهُ مِنْ کُلِّ فِتنَةٍ غَبراءَ مُظلِمَةٍ . »(2)
از ابو بصیر ، از امام باقر صلوات اللّه علیه نقل شده است که ایشان فرمودند :
رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله روزی در جمع عدّهای از اصحابشان فرمودند :
« پروردگارا ، مرا به ملاقات برادرانم برسان !» ایشان دو بار این جمله را فرمودند .
یکی از اصحاب عرض کرد : یا رسول اللّه ، آیا ما بردران شما نیستیم ؟ حضرتش فرمودند :
« خیر ، شما اصحاب منید . برادران من گروهیاند در آخر الزّمان که هر چند مرا ندیدهاند ، ایمان (به من) آوردهاند . خدا اسمهای ایشان و اسمهای پدرانشان را ، قبل از اینکه از پشت پدران به رحم مادران منتقلشان کند ، به من آموخته . هر کدام از آنان در باقی ماندن بر دینشان از کندن تیغهای درخت (یا گیاه) قتاد در شب ظلمانی یا از نگه داشتن تکّهای از گُل آتش در کف دست سختترند . اینان چراغهای تاریکی (یعنی علائم هدایت در انحرافات) هستند . خدا آنان را از تمام فتنههای سخت و تاریک نجات میبخشد .»
نتیجه این امتحان ، به بیان صریح روایات ، ارتداد اکثر مدّعیان تشیّع است ؛ امّا تعبیرات روایاتی که این نتیجه را بیان میکند مختلف است . در بعضی از آنها ، به گمراهی امّتها تعبیر شده است :
عَنْ جابِرِ بنِ عَبدِاللّهِ الأنصارِیِّ قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« المَهدِیُّ مِنْ وُلْدِی ؛ اِسمُهُ اسمِی وکُنیَتُه کُنیَتِی ؛ أشبَهُ النّاسِ بِی خَلْقَاً وخُلْقَاً . تَکُونَ لَه غَیبَةٌ وحَیرَةٌ تَضِلُّ فِیه الأُمَمُ ، ثُمَّ یُقبِلُ کالشِّهابِ الثّاقِبِ ویَملاَءُها عَدلاً وقِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وجَورَاً . »(1)
از جابر بن عبداللّه انصاری روایت شده که گفت : رسول خدا صلّیاللّه علیه وآله فرمودند :
« مهدی از فرزندان من است . اسم او اسم من و کینهاش کنیه من است . او شبیهترین مردم به من است ، از جهت خلقت و اخلاق . او غیبت و سرگردانیای دارد که امّتها در آن گمراه میشوند . پس از آن ، مانند تیر سوزان میآید و زمین را از عدل و داد پُر میکند ، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد . »
در بعضی روایات ، آمده است که بعضی از طایفهها مرتدّ میشوند و بعضی ثابت قدم میمانند :
عَنْ عَبدِالرَّحمانِ بنِ سَلِیطٍ قالَ : قالَ الحُسَینُ بنُ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ صلوات اللّه علیه :
« مِنَّا اثْناعَشَرَ مَهدیّاً ؛ أوَّلُهُم أمیرُ المُؤمِنِینَ عَلِیُّ بنُ أبِی طالِبٍ وآخِرُهُم التّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وهُوَ الإمامُ القائِمُ بِالحَقِّ ، یُحیی اللّهُ بِه الأرضَ بَعدَ مَوتِها ویُظْهِرُ بِهِ دینَ الحَقِّ عَلَی الدِّینِ کُلِّه ولَو کَرِهُ المُشرِکُونَ .
لَهُ غَیبَةٌ یَرتَدُّ فِیها أقوامٌ ویَثبُتُ فِیها عَلَی الدِّینِ آخَرُونَ فَیُؤْذَونَ ویُقالُ لَهُم : «مَتَی هَذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ؟»(2)... . »(3)
از عبدالرحمان بن سلیط نقل شده که گفت : امام حسین صلوات اللّه علیه فرمودند :
« از ما خانواده ، 12 هدایت گر است که اوّلین آنها امیر مؤمنان علیّ بن ابی طالب و آخرین ایشان نهمین از فرزندانم است که قیام کننده به حقیقت است . خدا زمین را ، بعد از مردنش ، به وسیله او زنده میکند و به دست او دین حق را بر همه دینها
مسلّط میگرداند ؛ اگر چه مشرکان اکراه داشته باشند .
او دوران غیبتی دارد که در این زمان طوایفی مرتدّ میشوند و عدّهای نیز بر دینشان ثابت قدم میمانند . این دسته مورد اذیّت قرار میگیرند و به آنان گفته میشود : «اگر راست میگویید ، این وعده چه زمان محقّق خواهد شد ؟» ... . »
در بعضی دیگر از روایات ، آمده است که دو ثلث از مردم از دین خارج میشوند :
عَنْ مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ وأبِی بَصِیرٍ قالا : سَمِعنا أبا عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« لا یَکُونُ هذا الأمرُ حَتّی یَذْهَبَ ثُلُثا النّاسِ . »
فَقُلنا : إذا ذَهَبَ ثُلُثا النّاسِ فَمَن یَبقی ؟ فَقالَ :
« أما تَرضَونَ أنْ تَکُونُوا فی الثُلْثِ الباقِی ؟ »(1)
از محمد بن مسلم و ابوبصیر نقل شده است که گفتند : شنیدیم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« این امر (ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) انجام نخواهد شد تا اینکه دو سوم از مردم (از دین ، بیرون) بروند . »
به ایشان عرض کردیم : زمانی که دو سوم از مردم بروند ، پس چه کسی باقی میماند ؟ فرمودند :
« آیا راضی نیستید که از یک سوم باقیمانده باشید ؟ »
در دستهای دیگر از روایات ، مرتبه بالاتری بیان شده و آن اینکه بیشتر کسانی که به امامت امام عصر صلوات اللّه علیه معتقدند از دین خارج میشوند :
عَنِ الصَّقْرِ بنِ أبِی دَلْفٍ قالَ : سَمِعْتُ أبا جَعفَرٍ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ الرِّضا صلوات اللّه علیه یَقُولُ : ... .
فَقُلتُ لَه : یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ ، فَمَنِ الإمامُ بَعد الحَسَنِ ؟ فَبَکی صلوات اللّه علیه بُکاءً شَدِیداً ، ثُمَّ قالَ :
« إنَّ مِنْ بَعدِ الحَسَنِ ابْنَهُ القائِمَ بِالحَقِّ المُنتَظَرَ . »
1) 1. بحار الأنوار : 52/113 ح27 .
فَقُلتُ لَه : یاابنَ رَسُولِ اللّهِ ، ولِمَ سُمِّیَ القائِمَ ؟ قالَ :
« لأنـَّه یَقُومُ بَعدَ مَوتِ ذِکرِهِ وارْتِدادِ أکْثَرِ القائِلِینَ بإمامَتِه . »(1)
از صقر بن ابی دلف روایت شده که گفت : شنیدم امام جواد صلوات اللّه علیه میفرمودند : ... .
به ایشان عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ، پس امام بعد از امام حسن (عسکری) چه کسی است ؟ ایشان سخت گریه کردند . پس از آن ، فرمودند :
« بعد از حسن ، فرزندش خواهد بود ؛ همو که قیام کننده به حقّ است و انتظارش کشیده میشود . »
به ایشان گفتم : یا ابن رسول اللّه ، چرا او قائم نام گذاری شده ؟ فرمودند : « زیرا او بعد از مُردنِ یادش و ارتداد بیشتر کسانی که به امامت او اعتقاد دارند قیام میکند . »
در بعضی از روایات ، پا فراتر نهاده شده و با چشم پوشی از تعداد کمی که ثابت قدم میمانند ، بیان شده است که همه از دین بر میگردند :
عَنْ عَلِیِّ بنِ جَعفَرٍ ، عَنْ أخِیهِ مُوسی بنِ جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ :
« إذا فُقِدَ الخامِسُ مِنْ وُلدِ السّابِعِ ، فَاللّهَ اللّهَ فی أدیانِکُم لا یُزِیلَـنَّـکُم أحدٌ عَنها .
یا بُنَیَّ ! لابُدَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ مِنْ غَیبَةٍ حَتّی یَرْجِعَ عَنْ هذا الأمرِ مَنْ کانَ یَقُولُ بِه . إنَّما هِیَ مِحنَةٌ مِنَ اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ امْتَحَنَ بِها خَلْقَه ولَو عَلِمَ آباؤُکُم وأجدادُکُم دیناً أصَحَّ مِنْ هذا لاَ تَّبَعُوه . »(2)
از علیّ بن جعفر ، از برادرش حضرت موسی بن جعفر صلوات اللّه علیه نقل شده که فرمودند :
« زمانی که پنجمین از فرزندان هفتمین امام از میانتان پنهان شد ، پس خدا را خدا را در دینتان مراعات کنید که کسی آن را از شما نگیرد .
پسر جان !(1)صاحب این امر (حکومت جهانی) چارهای از غیبت ندارد ، تا آنجا که هر کس به امامت آن بزرگوار معتقد باشد از این اعتقاد دست میکشد . این غیبت فقط امتحانی از طرف خدای عزیز است که خلقش را به وسیله آن میآزماید .
اگر پدران و اجداد شما دینی صحیحتر از این دین سراغ داشتند ، به پیروی از آن مبادرت میکردند . »
حتّی بالاتر از این ، گفته شده که همه به غیر از تعداد کمی به دوران جاهلیّت بر میگردند ؛ همچنان که آمده است :
عَنِ ابْنِ مِیْثَمٍ ، عَنْ أمیرِ المُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه فی بَعضِ خُطَبِهِ :
« اِعلَمُوا عِلْماً یَقیناً أنَّ الَّذِی یَستَقْبِلُ قائِمَنا مِن أمرِ جاهِلِیَّـتِکُم وذلِکَ أنَّ الأُمَّةَ کُلَّها یَومَئِذٍ جاهِلِیَّـةٌ إلاّ مَن رَحِمَ اللّهُ ... . »(2)
ابن میثم بحرانی از امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه نقل کرده که آن حضرت در یکی از خطبههایشان فرمودند :
« به طور قطع و یقین ، بدانید آنچه به استقبال قائم ما میآید (یعنی قبل از ظهور حضرت مهدی ـ صلوات اللّه علیه ـ روی میدهد) مسئله جاهلیّت شماست و آن این است که همه امّت در آن روزگار به جاهلیّت میافتند (یعنی مانند دوران جاهلیّت قبل از اسلام میشوند) مگر آن کس که خدا به او رحم کند ... . »
نتیجه این جاهلیّت نیز همان است که در روایت آمده :
عَنْ فُراتِ بنِ أحنَفٍ قالَ : قالَ أمیرُ المؤمِنینَ صلوات اللّه علیه وذَکَرَ القائِمَ صلوات اللّه علیه فَقالَ :
« لَیَغِیبَنَّ عَنهُم حَتّی یَقُولَ الجاهِلُ : ما للّهِ فی آلِ مُحَمَّدٍ حاجَةٌ . »(3)
از فرات بن احنف نقل شده که گفت : امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه از حضرت مهدی صلوات اللّه علیه یاد کردند و فرمودند :
« حتماً از میان مردم غایب میشود ، تا اینکه شخص جاهل میگوید : خدا نیازی (در اصلاح امور) به خاندان پیامبر ندارد . »
در پارهای از روایات ، برای بیان بیدینی اکثر مردم ، تشبیهات و مثالهایی بیان شده ؛ مانند اینکه آوردهاند :
عَنِ الأصْبَغِ بنِ نُباتَةَ ، عَنْ أمیرِ المُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ :
« ... فَوَ الَّذِی نَفسِی بِیَدِه ما تَرَوْنَ ما تُحِبُّونَ حَتّی یَتْفُلَ بَعضُکُم فی وُجُوهِ بَعضٍ وحَتّی یُسَمِّیَ بَعضُکُم بَعضَاً کذّابِینَ وحَتّی لا یَبقی مِنکُم ـ أو قالَ : مِنْ شِیعَتِی ـ إلاّ کالکُحْلِ فی العَینِ والمِلْحِ فی الطَّعامِ وسَأضْرِبُ لَکُم مَثَلاً وهُوَ مَثَلُ رَجُلٍ کانَ لَه طَعامٌ فَنَقّاهُ وطَیَّبَهُ ، ثمَّ أَدخَلَهُ بیتاً وتَرَکَه فیه ما شاءَ اللّهُ ، ثُمَّ عادَ إلیه فإذا هُوَ قَدِ أصابَه السُّوسُ فأَخرَجَه ونَقّاهُ وطَیَّبَه ، ثُم أعادَهُ إلی البَیتِ فَتَرَکَه ما شاءَ اللّهُ ، ثُمَّ عادَ إلیه فإذا هُوَ قَد أصابَتْه طائِفَةٌ مِنَ السُّوسِ فأخرَجَه ونَقّاهُ وطَیَّبَه وأعادَهُ ولَمْ یَزَلْ کذلِکَ حَتّی بَقِیَتْ مِنهُ رِزْمَةٌ کَرِزْمَةِ الأندَرِ لا یَضُرُّهُ السُّوسُ شَیئاً وکذلِکَ أنتُم تُمَیَّزُونَ حَتّی لا یَبقی مِنْکُمْ إلاّ عِصابَةٌ لا تَضُرُّها الفِتنَةُ شَیئاً . »(1)
اصبغ بن نباته نقل کرده از امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه که فرمودند :
« ... قسم به کسی که جانم به دست اوست ، آنچه را دوست دارید (یعنی ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه را) نمیبینید تا اینکه بعضی از شما در صورت بعض دیگر آب دهان بیندازد و دستهای از شما دسته دیگر را دروغگو بنامد و تا اینکه باقی نماند از شما (یا فرمودند : از شیعیان من) مگر به مقدار سرمه در چشم و نمک در غذا . برای شما مثالی میزنم و آن این است :
مردی غذایی دارد که آن را تمیز و معطّر میکند . پس از آن ، در اتاقی قرارش میدهد و به مدّتی که خدا میخواهد ، خارج میشود .
سپس به اتاق بر میگردد ؛ اما در این هنگام ، مقداری کِرم(2)در غذایش افتاده . او
کرمها را خارج میکند ، آن مقدارِ فاسد از غذا را دور میریزد و باز آن را معطّر میکند . پس از آن ، غذا را در اتاق قرار میدهد و به مدّتی که خدا میخواهد ، از آنجا خارج میشود .
وقتی دوباره برگشت ، میبیند که دستهای دیگر از کرمها درون غذا ریختهاند . باز کرمها و مقدار آلوده از غذا را خارج و آن را معطّر میکند و به اتاق برمیگرداند .
این کار آن قدر تکرار میشود تا اینکه مقداری از غذا باقی میماند که همانند گندم باقیمانده در کف خرمنگاه ـ که کرم به آن ضرری نمیزند(1)ـ باشد .
شما نیز (بر اثر امتحانات) از هم جدا میشوید ، تا اینکه از شما باقی نماند مگر گروهی که فتنه هیچ ضرری به این تعداد نمیزند . »
این بیان نشان دهنده شدّت امتحان و سختی فتنههاست که گروه گروه از شیعیان و مدّعیان پیروی از خاندان عصمت صلوات اللّه علیهم را ، در هر روز از ایّام غیبت ، از دین خارج میکند و کسانی که بر اعتقاد صحیح باقی میمانند آن قدر تعدادشان کم است که به حساب نمیآیند تا عوامل فتنه و بلا بخواهند برای انحراف آنها سرمایه گذاری و تلاش کنند . ما باید با طلب توفیق از درگاه الاهی از این فرمایشات به خود بیاییم و در جهت حفظ دینمان ، تلاشی مضاعف کنیم که این از مهمترین تکالیف شبانه روزی ماست .
در تشبیهی دیگر ، چنین بیان فرمودهاند :
عَنْ إبراهِیمَ بنِ هِلالٍ قالَ : قُلتُ لاِءبِی الحَسَنِ صلوات اللّه علیه : جُعِلتُ فِداکَ ؛ ماتَ أبِی عَلی هذا الأمرِ وقَد بَلَغْتُ مَنِ السِّنیِنَ ما قَد تَری ؛ أمُوتُ ولا تُخْبِرُنِی بِشَیءٍ . فَقالَ :
« یا أبا إسحاقَ ، أنتَ تَعجَلُ ؟! »
فَقُلتُ : إی ، واللّهِ أعجَلُ ؛ ومالِی لا أعجَلُ وقد کَبُرَ سِنِّی وبَلَغْتُ أنا مِنَ السِّنِّ ما قَد تَری ؟ فَقالَ :
1) 1. بعد از خارج کردن گندمهای جمع آوری شده در خرمنگاه ، مقداری در کف آنجا باقی میماند که توجّهی به آن نمیشود و کرم به آن مقدار ضرری نمیزند .
« أما واللّهِ ، یا أبا إسحاقَ ، ما یَکُونُ ذلِکَ حَتّی تُمَیَّزُوا وتُمَحَّصُوا وحَتّی لا یَبقی مِنکُم إلاّ الأقَلُّ . » ثُمَّ صَعَّرَ کَفَّه .(1)
از ابراهیم بن هلال نقل شده است که گفت : به حضرت موسی بن جعفر صلوات اللّه علیه عرض کردم : فدای شما گردم ! پدرم بر اعتقاد به این امر ( قیام مهدی صلوات اللّه علیه ) از دنیا رفت و من نیز از سنّم آن قدر که شما میدانید گذشته (یعنی پیر شدهام) ؛ میمیرم ، در حالی که شما هیچ خبری (از وقوع این جریان) به من نمیدهید . فرمودند :
« ابا اسحاق ، تو نیز عجله میکنی ؟ ! »
عرض کردم : بله ، به خدا قسم که عجله میکنم ؛ و چرا عجله نکنم ، در حالی که سنّم زیاد شده و به سنّی رسیدهام که شما میبینید ؟ فرمودند :
« ابا اسحاق ، آگاه باش که به خدا قسم ، این حادثه واقع نخواهد شد تا اینکه مورد امتحان قرار گیرید و از هم جدا شوید و تا اینکه باقی نماند از شما مگر تعداد کمی . » سپس کف دستشان را کج کردند (یعنی آن را برگرداندند)(2).
در این روزگار ، امر دینداری آن قدر مشکل میشود که کسی جرأت نداشته باشد لفظ « اللّه » را به صورت علنی به زبان آورد ؛ چنان که آمده است :
عَنْ جُبَیرِ بنِ نَوفٍ أبِی الوداکِ قالَ : قُلتُ لاِءبی سَعیدِ الخُدرِیِّ : واللّهِ ما یَأْتِی عَلَینا عامٌ إلاّ وهُوَ شَرٌّ مِنَ الماضِی ولا أمِیرٌ وهُوَ شَرٌّ مِمَّن کانَ قَبلَه .
فقالَ أبُو سَعیدٍ : سَمِعتُه مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله یَقُولُ ما تَقُولُ ولکِنْ سَمِعتُ
1) 1. غیبت نعمانی : 208 ، باب 12 ، ح14 .
2) 2. این عمل کنایه از کمی تعداد باقیمانده است . شاید هم کف دستشان را مالیدند ؛ کنایه از پستی مردم ، یا کمی تعداد باقیمانده . همچنین ، ممکن است ـ طبق بعضی از نسخهها که لفظ « صعر» بدون تشدید آمده ـ به معنی کوچک شدن کف دستشان کنایه از تعداد کم افراد باقیمانده باشد . نیز ، ممکن است به معنی این باشد که کف دست حضرت خالی شد و این در صورتی است که ـ چنان که در بعضی دیگر از نسخهها آمده ـ کلمه « صفر» بدون تشدید باشد . ولی اگر « صفّر» با تشدید باشد ، به معنی این است که کف دستشان را خالی کردند . گویا ، دست مبارکشان اوّل به صورت مشت کرده بوده و بعد ، آن را باز کردند ؛ واللّه العالم .
رَسُولَ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله یَقُولُ :
« لا یَزالُ بِکُمُ الأمرُ حَتّی یُولَدَ فی الفِتنَةِ والجَورِ مَنْ لا یَعرِفُ غَیرَها حَتّی تُملاَءَ الأرضُ جَوراً فلا یَقْدِرُ أحدٌ یَقُولُ : اللّهَ . ثُمَّ یَبْعَثُ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ رَجُلاً مِنِّی ومِنْ عِترَتِی فَیَمْلاَءُ الأرضَ عَدلاً کَما مَلاَءَها مَن کان قَبلَه جَوراً ... . »(1)
از جبیر بن نوف ابی الوداک نقل شده که گفت : به ابو سعید خدری گفتم :
به خدا قسم ، هیچ سالی بر ما نمیگذرد مگر اینکه از سال قبلش بدتر است و هیچ امیری بر ما حکمرانی نمیکند مگر اینکه از فرد قبلیاش بدتر است . ابو سعید گفت : همین مطلبی را که تو میگویی از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله شنیدم ؛ امّا پیامبر (در ادامه) فرمودند :
« روزگار برایتان به همین صورت خواهد بود تا اینکه در فتنه و بلا کسی متولّد شود که غیر از فتنه چیز دیگری را نشناسد ، تا آنجا که زمین از ستم پُر شود . در این هنگام ، کسی قدرت نداشته باشد که بگوید : اللّه !
پس از آن ، خدا مردی از من و خاندانم بر میانگیزد که زمین را از عدل پر کند ؛ همان گونه که افراد قبل از او آن را از ستم پر کرده باشند ... . »
همین طور ، آمده است :
عَنْ عاصِمِ بنِ ضَمْرَةَ ، عَنْ عَلِیٍّ صلوات اللّه علیه أنـَّه قالَ :
« لَتُمْلاَءَنَّ الأرضُ ظُلْمَاً وجَوراً حَتّی لا یَقُولَ أحدٌ اللّهَ إلاّ مُستَخْفِیاً . ثُمَّ یَأْتِی اللّهُ بِقَومٍ صالِحِینَ یَمْلاَءُونَها قِسْطَاً کَما مُلِئَتْ ظُلماً وجَوراً . »(2)
از عاصم بن ضمره ، از امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه نقل شده که فرمودند :
« زمین از ظلم و ستم پر میشود ، تا آنجا که کسی اللّه نگوید مگر مخفیانه . پس از آن ، خدا گروهی صالح را میآورد و آنان زمین را از عدل و داد پر میکنند ؛ همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد . »
بعد از بیان گوشهای از سختیهای دوران پر بلای غیبت ، این را نیز باید دانست که با وجود تمام این دشواریها کسی نگوید : حال که قرار است بیشتر شیعیان مرتدّ شوند و فقط تعداد انگشت شماری سالم بمانند ، پس من نمیتوانم از آنها باشم ؛ و خدای ناکرده ، با این تصوّر ، حالت ناامیدی به او دست بدهد . در نزد امامان معصوم صلوات اللّه علیهم که حجّت خدا بر مردم و واسطه بین خالق و مخلوقاند ، آن دسته از شیعیان این دوران که بتوانند به تکالیفی که برای آنان معیّن شده عمل کنند ، از شیعیان ادوار سابق و حتّی دورههای بعد از غیبت نیز برترند ؛ چنان که آمده است :
عَنْ أبِی خالِدٍ الکابُلِیِّ ، عَنْ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« تَمتَدُّ الغَیبَةُ بِوَلِیِّ اللّهِ الثّانِی عَشَرَ مِنْ أوصِیاءِ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله والأئِمَّةِ بَعدَه .
یا أبا خالِدٍ ، إنَّ أهلَ زَمانِ غَیبَتِهِ القائِلُونَ بِإمامَتِهِ المُنتَظِرُونَ لِظُهُورِهِ أفضَلُ أهلِ کُلِّ زَمانٍ ؛ لاِءنَّ اللّهَ ـ تَعالی ذِکْرُه ـ أعطاهُم مِنَ العُقُولِ والأفهامِ والمَعْرِفَةِ ما صارَتْ بِه الغَیبَةُ عِندَهُم بِمنزِلَةِ المُشاهَدَةِ وجَعَلَهُم فی ذلِکَ الزَّمانِ بِمنزِلَةِ المُجاهِدینَ بَینَ یَدَی رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله بِالسَّیفِ . أُولئِکَ الـمُخْلِصُونَ حَقّاً وشِیعَتُنا صِدْقَاً والدُّعاةُ إلی دِینِ اللّهِ سِرَّاً وجَهراً . »(1)
ابو خالد کابلی از امام زین العابدین صلوات اللّه علیه نقل کرده که فرمودند :
« غیبت دوازدهمین ولیّ خدا از میان اوصیای رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله وامامان بعد از ایشان طولانی میشود .
ابو خالد ، شیعیان روزگار غیبتش ، همانانی که به امامتش اعتقاد دارند و انتظار ظهورش را میکشند ، برترین شیعیان ، هر دورهای هستند ؛ چرا که خدای ـ تعالی ـ از عقل و درک و شناخت ، آن قدر به ایشان بخشیده که پنهان بودن حجّت خدا در
1) 1. بحار الأنوار : 52/122 ح4 .
نزدشان مانند حضور و مشاهده اوست(1). خدا آنان را در این زمان به مانند مجاهدانِ با شمشیر در مقابل رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله قرار داده . اینان همان مخلصان واقعی و شیعیان راستین و دعوت کنندگان به دین خدا در نهان و آشکارند . »
به جهت همین برتریشان ، عباداتی که انجام میدهند در نزد خدا چندین برابر پاداش و اجر دارد . از این روی است که این دسته از شیعیان حتّی نسبت به شیعیان دوران ظهور نیز برتری و تفوّق دارند ؛ چنان که آمده است :
عَن عَمّارِ السّاباطِیِّ قالَ : قُلتُ لاِءبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه : العِبادَةُ مَعَ الإمامِ مِنْکُم المُسْتَتِرِ فی السِّرِّ فی دَولَةِ الباطِلِ أفضَلُ أمْ العِبادَةُ فی ظُهُورِ الحَقِّ ودَولَتِهِ مَعَ الإمام الظاهِرِ مِنْکُم ؟ فَقالَ :
« یا عَمّارُ ، الصَّدَقَةُ فی السِّرِّ واللّهِ أفضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ فی العَلانِیَةِ وکذلِکَ عِبادَتُکُم فی السِّرِّ مَعَ إمامِکُم المُستَتِرِ فی دَولَةِ الباطِلِ أفضَلُ ، لِخَوفِکُم مِنْ عَدُوِّکُم فی دَولَةِ الباطِلِ وحَالِ الهُدْنَةِ مِمَّنْ یَعْبُدُاللّهَ فی ظُهُورِ الحَقِّ مَعَ الإمامِ الظاهِرِ فی دَولَةِ الحَقِّ وَلَیسَ العِبادَةُ مَعَ الخَوفِ فی دَولَةِ الباطِلِ مِثْلَ العِبادَةِ مَعَ الأمْنِ فی دَولَةِ الحَقِّ .
اِعلَمُوا ؛ أنَّ مَنْ صَلّی مِنْکُم صَلاةً فَریضَةً وُحدانَاً مُستَتِرَاً بِها مِنْ عَدُوِّهِ فی وَقْتِها کَتَبَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ لَه بِها خَمسَةً وعِشرِینَ صَلاةً فَرِیضَةً وُحدانِیَّةً ومَنْ صَلّی مِنکُم صَلاةً نافِلَةً فی وَقْتِها فَأتَمَّها کَتَبَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ لَه بِها عَشْرَ صَلَواتٍ نَوافِلَ ومَنْ عَمِلَ مِنْکُم حَسَنَةً کَتَبَ اللّهُ لَه بِها عِشرِینَ حَسَنَةٍ ویُضاعِفُ اللّهُ ـ تَعالی ـ حَسَناتِ المُؤْمِنِ مِنْکُم إذا أحسَنَ أعمالَه و دانَ اللّهَ بِالتَّقِیَّةِ عَلی دِینِهِ وعَلی إمامِهِ وعَلی نَفسِهِ وأمْسَکَ مِنْ لِسانِهِ أضعَافاً مُضاعَفَةً کَثیرَةً . إنَّ اللّهَ ـ عَزَّوجَلَّ ـ کَرِیمٌ .»
قَالَ : قُلتُ : جُعِلتُ فِداکَ ؛ قَد رَغَّبْتَنِی فی العَمَلِ وَحَثَّثْتَنِی عَلَیه ولکِنِّی أُحِبُّ أنْ أعْلَمَ کَیفَ صِرنا نَحنُ الیومَ أفضَلُ أعمالاً مِنْ أصحابِ الإمامِ مِنْکُم الظاهِرِ فی دَولَةِ الحَقِّ ونَحنُ و هُم عَلی دِینٍ واحِدٍ وهُوَ دِینُ اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ ؟ فَقالَ :
1) 1. یعنی هر آنی خود را در محضر امام صلوات اللّه علیه میبینند ؛ لذا ، از آلودگیها به دورند .
« إنَّکُم سَبَقْتُمُوهُم إلَی الدُّخُولِ فی دِینِ اللّهِ وإلَی الصَّلاةِ والصَّومِ والحَجِّ وإلی کُلِّ فِقْهٍ وخَیرٍ وإلی عِبادَةِ اللّهِ سِرَّاً مِنْ عَدُوِّکُم مَعَ الإمامِ المُستَتِرِ ، مُطیعُونَ لَه ، صابِرُونَ مَعَه ، مُنتَظِرُونَ لِدَولَةِ الحَقِّ ، خائِفُونَ عَلی إمامِکُم وعَلی أنْفُسِکُم مِنَ المُلُوکِ ، تَنْظُرُونَ إلی حَقِّ إمامِکُم وحَقِّکُمِ فی أیدِی الظَّلَمَةِ قَد مَنَعُوکُم ذلِکَ واضْطَرُّوکُم إلی جَذْبِ الدُّنیا(1)وطَلَبِ المَعاشِ مَعَ الصَّبْرِ عَلی دِینِکُم وعِبادَتِکُم وطاعَةِ رَبِّکُم(2)والخَوفِ مِنْ عَدُوِّ کُم ، فَبِذلِکَ ضاعَفَ اللّهُ أعمالَکُم ، فَهَنِیئَاً لَکُم هَنِیئاً ! »
قَالَ : فَقُلتُ : جُعِلْتُ فِداکَ ؛ فَما نَتَمَنّی إذاً أنْ نَکُونَ مِنْ أصحابِ القائِمِ صلوات اللّه علیه فی ظُهُورِ الحَقِّ ونَحنُ الیومَ فی إمامَتِکَ وطاعَتِکَ أفضَلُ أعمالاً مِنْ أعمالِ أصحابِ دَولَةِ الحَقِّ . فَقالَ :
« سُبحانَ اللّهِ ! أما تُحِبُّونَ أنْ یُظْهِرَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ الحَقَّ والعَدلَ فی البلادِ ویَحسُنَ حالُ عامَّةِ النّاسِ ویَجْمَعَ اللّهُ الکَلِمَةَ ویُؤَلِّفَ بَینَ القُلُوبِ المُخْتَلِفَةِ ولا یُعصَی اللّهُ فی أرضِه ویُقامَ حُدودُ اللّهِ فی خَلْقِه ویُرَدَّ الحَقُّ إلی أهلِه فَیُظْهِرُوه حَتّی لا یَستَخْفِیَ بِشَیءٍ مِنَ الحَقِّ مَخافَةَ أحَدٍ مَنَ الخَلْقِ ؟
أما واللّهِ ، یا عمّارُ ، لا یَمُوتُ مِنْکُم مَیِّتٌ عَلَی الحالِ الَّتِی أنتُم عَلَیها إلاّ کانَ أفضَلَ عِندَاللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ مِنْ کَثِیرٍ مِمَّنْ شَهِدَ بَدرَاً وأُحُداً ، فَأَبْشِرُوا . »(3)
از عمّار ساباطی روایت شده که گفت : به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : عبادت پنهانی در روزگار حکومت باطل در زمان امامت امامی از شما خاندان که از دیدگان پوشیده باشد برتر است ، یا عبادت در روزگار ظهور حکومت حق در زمان امامت امامی از شما که آشکار باشد ؟
فرمودند :
« عمّار ، به خدا قسم که صدقه دادن پنهانی برتر از صدقه آشکار است . همچنین ، عبادت شما در نهان در زمان امامتان که از دیدگان مستور است در روزگار حکومت باطل ، به خاطر ترسی که شما از دشمنتان در حکومت باطل و حال صلح
دارید ، برتر است از کسی که در دوران ظهور دولت حق در امامت امام آشکار خدا را عبادت میکند . عبادت با حالت ترس در دوران حکومت باطل با عبادت در امنیّت در روزگار حکومت حق یکسان نیست .
بدانید ؛ کسی از شما که نماز واجبش را در وقتش به صورت فرادا و مخفیانه از دید دشمنش بخواند ، خدای عزیز و جلیل به عوض آن برایش ثواب 25 نماز واجب فرادا مینویسد(1). آن کس از شما شیعیان نیز که نماز مستحبّی را در وقتش (با چنین حالتی) بخواند و تمام کند ، خدای عزیز در مقابلش ثواب 10 نماز مستحبّی برایش مینویسد .
هر که از شما کار نیکی انجام دهد ، خدا برای او ثواب 10 کار نیک به عوضش مینویسد .
خدای بزرگ نیکیهای مؤمنان از شما را ، چنانچه اعمالش را شایسته کند و دینداری و پرستش خدایش همراه با تقیّه در دین و تقیّه بر جان خود و امام زمانش باشد و زبانش را نیز حفظ کند ، چندین برابر گرداند ؛ که خدای جلیل بخشنده و کریم است . »
عمّار میگوید که به ایشان عرض کردم : فدای شما گردم ! مرا به عمل ترغیب کردید و بر آن تحریکم نمودید . امّا دوست دارم بدانم چگونه امروز (که در دوره حکومت باطل و با ترس از دشمن زندگی میکنیم) اعمال ما نسبت به آنچه یاران امامِ آشکار از شما خانواده در روزگار حکومت حق انجام میدهند ، برتری دارد ؛ در حالی که ما و آنها بر یک آیین هستیم و آن آیین خدای عزیز و جلیل است ؟
حضرت فرمودند :
« شما بر آنان سبقت گرفتهاید در داخل شدن به دین خدا ، نماز خواندن و روزه گرفتن و حج به جای آوردن ، نیز در هر بینش و کار نیکی و در عبادت خدا به صورت پنهانی از دید دشمنتان در زمان امام غایب ؛ در حالی که از او اطاعت و به
1) 1. در روایت دیگر (کافی : کتاب الحجّة ، بابٌ نادرٌ فی حال الغیبة ، ح 2) آمده است : « اگر کسی از شما نماز واجبش را در وقتش به صورت جماعت بخواند ، خدا به عوض آن برایش ثواب 50 نماز جماعت (که با همین کیفیت در دوران ظهور دولت حق خوانده شود) مینویسد » .
همراهش صبر میکنید ، انتظار حکومت حق را دارید ، بر جان امامتان و خودتان از (شرّ) پادشاهان ترسانید و به حقّ امامتان و خودتان که در دست ظالمان قرار گرفته و آن را از شما منع کرده و به چسبیدن به دنیا و طلب روزی مجبورتان کردهاند ، همراه با صبر بر دینتان و عبادتتان و اطاعت از پروردگارتان (یا امامتان) و ترس از دشمنتان ، نظاره میکنید . بنابراین ، خدا اعمال شما را به این جهت ، مضاعف میگرداند ؛ پس خوش گوارایتان باد ! »
او میگوید که عرضه داشتم : فدای شما شوم ! پس با این حساب که اعمال ما اکنون در امامت شما و اطاعت از شما نسبت به اعمال اصحاب دولت حق برتری دارد ، آرزو نمیکنیم که از یاران حضرت قائم صلوات اللّه علیه در زمان آشکار شدن حکومت الاهی باشیم . ایشان فرمودند :
« سبحان اللّه ! آیا دوست ندارید که خدای عزیز و جلیل حقّ و عدالت را در شهرها جاری سازد ، حال عموم مردم نیکو شود ، خدا به ایشان وحدت دهد و بین دلهای پراکنده را جمع کند ، خدا را در زمینش معصیت نکنند و حدود الاهی در میان خلقش اقامه گردد ، حق به اهلش برگردد و ایشان آشکارش کنند ، تا اینکه چیزی از حق به خاطر ترس از کسی پنهان نشود ؟
عمّار ، آگاه باش ؛ به خدا قسم ، هیچ کدام از شما نیست که با این حالت کنونیِ شما (یعنی حال خوف از دشمن و انتظار دولت حقّ) از دنیا برود مگر اینکه نزد خدا از بسیاری از آنها که در جنگ بدر و احد شرکت داشتند و شهید شدند برتر است ؛ پس بشارت بدهید ! »
نکته بسیار مهمّ و شایان توجّهی که در انتهای این روایت هست این است که مؤمن نباید با شنیدن افزایش ثواب در نمازها و بقیه اعمال عبادیاش در دوران قبل از ظهور فکر خود را اقتصادی کند و به حساب این ازدیاد پاداشها ، در آرزوی پیدایش دولت حقّ و دعاگوی تعجیل در آن نباشد . این اندیشه نوعی خود پرستی و خود خواهی و عین جهالت و نادانی است ؛ زیرا گرچه پاداش اعمال عبادی چند برابر است ولی همراه با غوطهور شدن در ظلم و فسادی است که سراسر گیتی را فرا میگیرد . گویا ، انسان میگوید : گرچه مردم در آتش ستم میسوزند ، من به چندین برابر پاداش میرسم .
از این روی ، امام صادق صلوات اللّه علیه از این نوع تفکر به تعجب آمده و آن را غلط دانسته و به چنین شخصی گوشزد فرمودهاند که اقامه حقّ و حقیقت و گسترش عدالت در تمام جهان و نجات همه عالم از یوغ فساد و تباهی از این پاداشها بالاتر است .
وانگهی ، چنین فردی نمیداند در کنار حجّت خدا بودن و استضائه از نور وجودش و بهرهمندی از سرچشمه فیّاض علم او بالاتر از پاداش مضاعف اعمالی است که همراه با جهل و به پیروی از احکام ظاهری و اضطراری صورت میپذیرد ؛ چرا که مطابق روایات زیاد وارد شده از جانب حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم به هنگام ظهور ، امام زمان صلوات اللّه علیه دست مبارکشان را بر سر مردم میگذارند و عقلهایشان کامل میگردد و در نتیجه ، علم و معرفت آنان نیز بالا میرود . روز قیامت نیز محاسبه اعمال مردم بر اساس عقل و معرفت ایشان خواهد بود ؛ چنان که آمده است :
عَنِ الصّادِقِ ، عَن أبِیهِ الباقر صلوات اللّه علیهما أ نَّه قَالَ :
« ... إنِّی نَظَرتُ فی کِتابٍ لِعَلیٍّ صلوات اللّه علیه فَوَجَدتُ فی الکِتابِ : إنَّ قِیمَةَ کُلِّ امْرِئٍ وقَدرَهُ مَعرِفَتُه . إنَّ اللّه ـ تَبَارَکَ وتَعالی ـ یُحاسِبُ النّاسَ علی قَدرِ ما آتاهُم مِنَ العُقُولِ فی الدّنیا . »(1)
حضرت صادق از پدرشان امام باقر صلوات اللّه علیهما نقل کردند که آن حضرت فرمودند :
« ... در کتابی که مربوط به امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه است نگاه کردم ، دیدم نوشته : اندازه و ارزش هر مردی به اندازه معرفت اوست . خدای بزرگ محاسبه اعمال مردم را بر اساس مقدار عقلی که در دنیا به آنان داده انجام خواهد داد . »
شاید کسی بگوید : جمله آخر امام صلوات اللّه علیه در این روایت ، که برتری حالت شیعیان قبل از ظهور را نسبت به رزمندگان روز بدر و احد بیان میکند ، اشاره به این
1) 1. الحیاة : 1/36 ح10 .
دارد که این حالت از کنار حجّت خدا بودن نیز بالاتر است ؛ زیرا رزمندگان بدر و احد نیز کنار پیامبر اکرم و امیر مؤمنان صلوات اللّه علیهما وآلهما بودند .
در جواب ، میگوییم : اوّلاً ، این جمله صرفاً برای بیان فضیلت شیعیان در دوران قبل از ظهور است و نه مقایسه این دو با هم ، نسبت به کنار حجّت خدا بودن یا نبودن .
ثانیا ، اکثر اشخاصی که در کنار رسول خدا و حضرات ائمّه صلوات اللّه علیهم بودند ، به علّت بهرهمندی اندکشان از رشد فکری و کمال عقلی ، نمیتوانستند آن استفادهای را بکنند که شیعیان در زمان حضرت بقیّة اللّه الأعظم مهدی موعود صلوات اللّه علیه (با اعجاز حضرت در به کمال رساندن عقلهای آنان) میکنند . این دو زمان را اصلاً نمیتوان با یکدیگر مقایسه کرد .
در روایتی مشابه ، آمده است :
عَنْ أُمَیَّةَ بنِ عَلِیٍّ ، عَنْ رَجُلٍ قَالَ : قُلتُ لاِءبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه : أیُّما أفضَلُ : نَحنُ أو أصحابُ القائِمِ صلوات اللّه علیه ؟ قالَ : فَقالَ لِی :
« أنتُم أفضَلُ مِنْ أصحابِ القائِمِ وذلِکَ أنـَّکُم تُمْسُونَ وتُصْبِحُونَ خائِفِینَ عَلی إمامِکُم وعَلی أنفُسِکُم مِنْ أئِمَّةِ الجَورِ ؛ إنْ صَلَّیْتُم فَصَلاتُکُم فی تَقِیَّةٍ وإنْ صُمْتُم فَصِیامُکُم فی تَقِیَّةٍ وإنْ حَجَجْتُم فَحَجُّکُمْ فی تَقِیَّةٍ وإنْ شَهِدْتُم لَمْ تُقْبَلْ شَهادَتُکُم » وعَدَّدَ أشیاءَ مِنْ نَحوِ هذا مِثْلَ هذِهِ .
فَقُلتُ : فَما نَتَمَنّی القائِمَ صلوات اللّه علیه إذا کانَ عَلی هذا . قالَ : فَقالَ لِی :
« سُبحانَ اللّه ! أما تُحِبَّ أنْ یَظْهَرَ العَدلُ ویَأمَنَ السُبُلُ ویُنْصَفَ المَظْلُومُ . »(1)
از امیّة بن علی ، از مردی نقل شده که گفت : به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : کدام یک از این دو برترند : ما ، یا اصحاب حضرت مهدی صلوات اللّه علیه ؟
آن مرد میگوید که حضرت فرمودند :
« شما از اصحاب حضرت مهدی برترید ؛ زیرا شما صبح و شب را با ترس بر جان خودتان و امامتان از دست (فتنههای) حاکمان جور میگذرانید . اگر نماز
1) 1. بحار الأنوار : 52/144 ح 62 .
بخوانید ، نمازتان در حالت تقیّه است ؛ اگر روزه بگیرید ، روزهتان با تقیّه همراه است ؛ اگر به حج مشرّف شوید ، حجّتان با تقیّه است و اگر درباره مسئلهای شهادت بدهید ، از شما نمیپذیرند» وکارهایی از این دست را که با این حالت همراه است بیان فرمودند .
عرضه داشتم : اگر چنین است ، ما آرزو نمیکنیم که حضرت مهدی صلوات اللّه علیه قیام فرماید . آن مرد میگوید که حضرت به من فرمودند :
« سبحان اللّه ! آیا دوست ندارید که عدل آشکار گردد و راهها ایمن شود و به داد مظلوم برسند ؟»
امّا ، به راستی چرا شیعیان زمان غیبت حتّی از شیعیان زمان ظهور نیز برتراند و آیا تمام مدّعیان تشیّع این برتری را دارایند ؟
پاسخ این پرسش با تدبّر در روایات به خوبی واضح میشود ؛ چرا که در تمام روایات این باب ، به نحوی اشاره شده که هر کس بتواند فشارها و دشواریهای امتحانات دوران غیبت را متحمّل شود و پیروز از این آزمون به در آید ، از یاران حضرت حجّت صلوات اللّه علیه هم برتر خواهد بود . در این خصوص ، در روایتی آمده :
عَنْ عَبدِاللّهِ بنِ سِنانَ ، عَنْ أبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« سَیَأْتِی قَومٌ مِنْ بَعدِکُم ؛ الرَّجُلُ الواحِدُ مِنهُم لَه أجْرُ خَمسِینَ مِنْکُم . »
قالُوا : یا رَسُولَ اللّهِ ، نَحْنُ کُنّا مَعَکَ بِبَدرٍ وأُحُدٍ وحُنَینَ ونَزَلَ فِینا القُرآنُ . فَقالَ :
« إنَّکُم لَو تُحَمَّلُوا لِما حُمِّلُوا لَمْ تَصْبِرُوا صَبْرَهُم . »(1)
عبداللّه بن سنان از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل کرده است که فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« بعد از شما ، گروهی خواهند آمد که یک مرد از آنها ثواب 50 نفر از شما را خواهد داشت . »
1) 1. بحارالأنوار : 52/130 ح 26 .
اصحاب گفتند : یا رسول اللّه ، ما همراه شما در جنگ بدر و احد و حنین شرکت داشتیم و قرآن در بین ما نازل شده است ! فرمودند :
« اگر آنچه آنان متحمّل میشوند بر شما بار میشد ، نمیتوانستید مانند آنان صبر بکنید . »
از این روی است که چنین شیعیانی در زمان غیبت پاداش یاران و همراهان معصومان گذشته صلوات اللّه علیهم را خواهند داشت ؛ چنان که آمده است :
عَنِ الحَکَمِ بنِ عُیَـیْـنَةَ قالَ : لَمـّا قَتَلَ أمیرُ المُؤمِنِینَ صلوات اللّه علیه الخَوارِجَ یَومَ النَّهرَوانِ قامَ إلیهِ رَجُلٌ فَقالَ : یا أمیرَ المُؤمِنینَ ، طُوبی لَنا إذْ شَهِدْنا مَعَکَ هذا المَوقِفَ وقَـتَلْنا مَعَکَ هؤُلاءِ الخَوارِجَ . فَقالَ أمیرُ المُؤمِنِینَ صلوات اللّه علیه :
« والَّذِی فَلَقَ الحَـبَّةَ وبَرَأَ النَّسِمَةَ ، لَقَد شَهِدَنا فی هذا المَوقِفِ أُناسٌ لَمْ یَخْلُقِ اللّهُ آباءَهُم ولا أجدادَهُم بَعدُ . »
فقالَ الرَّجُلُ : وکَیفَ یَشْهَدُنا قَومٌ لَمْ یُخْلَقُوا ؟ قالَ :
« بَلی ، قَومٌ یَکُونُونَ فی آخِرِ الزَّمانِ یَشْرَکُونَنا فِیما نَحنُ فِیه ویُسَلِّمُونَ لَنا ، فَأُولئِکَ شُرَکاؤُنا فِیما کُنّا فِیه حَقّاً حَقّاً . »(1)
از حکم بن عُیَینه نقل شده که گفت : وقتی امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه در روز نهروان خوارج را کشتند ، مردی در مقابل حضرت ایستاد و عرضه داشت : یا امیر المؤمنین ، خوشا به حال ما ! زیرا ما در این جنگ کنار شما حاضر بودیم و به همراه شما این خوارج را کشتیم . حضرت فرمودند :
« قسم به آن خدایی که دانه گندم را شکافت و هر جانداری را آفرید ، در این جنگ ، گروهی با ما شرکت داشتند که خدا هنوز پدران و اجدادشان را نیز خلق نکرده است . »
آن مرد گفت : چگونه گروهی که خلق نشدهاند با ما شریکاند ؟ فرمودند :
« بله ، گروهی در آخر الزّمان هستند که در آنچه ما انجام دادیم شرکت میکنند و تسلیم مایند . اینان حقیقتا در آنچه ما کردیم شریک مایند . »
1) 1. بحار الأنوار : 52/131 ح32 .
اینان همان کسانیاند که (بنا بر روایات) به مقام برادری اوّل شخص عالَم ، پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله میرسند(1)و از رفقای ایشان و گرامیترین امّتشان خواهند بود(2)، داخل آن دسته از اولیای خدا میشوند که خدا در موردشان فرموده : « أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»(3)و(4)و در روز قیامت نیز در درجه امامان صلوات اللّه علیهم قرار میگیرند(5).
گذشته از این ، شیعیان این دوران از ویژگیهایی برتر از شیعیان دیگر روزگاران برخوردارند ؛ مانند آنچه در این روایت آمده است :
عَن حَمّادِ بنِ عَمْرِوٍ ، عَنِ الإمامِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ ، عَن أبِیهِ ، عَنْ جَدِّه ، عَنْ عَلِیِّ بنِ أبِی طالِبٍ صلوات اللّه علیهم فی حَدِیثٍ طَویلٍ فی وَصِیَّةِ النَّبِیَّ صلّی اللّه علیه وآله یُذْکَرُ فِیها أنَّ رَسُولَ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله قالَ لَه :
« یا عَلِیُّ ، وَاعْلَمْ ؛ أنَّ أعجَبَ النّاسِ إیمانَاً وأعظَمَهُم یَقِینَاً قَومٌ یَکُونُونَ فی آخِرِ الزَّمانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وحَجَـبَـتْهُمُ الحُجَّةُ ، فآمَنُوا بِسَوادٍ عَلی بَیاضٍ . »(6)
از حمّاد بن عمرو ، از امام صادق ، از پدرشان ، از جدّشان ، از امیر مؤمنان صلوات اللّه علیهم در حدیثی طولانی در باب وصیّت پیامبر صلّی اللّه علیه وآله نقل شده که آن حضرت به ایشان فرمودهاند :
« یا علی ، بدان که عجیبترین مردم از جهت ایمان و بزرگترین آنان از جهت یقین گروهیاند که در آخر الزّمان هستند . اینان پیامبر را ملاقات نکردهاند ، حجت خدا نیز از دید ایشان پنهان است و به وسیله سیاهی روی سفیدی (کنایه از احادیثی که روی کاغذها نوشته شده) ایمان میآورند .»
نظیر این را شاگرد مکتب امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه بیان میکند :
عَنْ قُنْوَةَ ابْنَةِ رُشَیدٍ الهَجَرِیِّ قالَتْ : قُلتُ لأبِی : ما أشَدَّ اجْتِهادَکَ ؟ ! فَقالَ :
یا بُنَیَّـةُ ، سَیَجِیءُ قَومٌ بَعدَنا بَصائِرُهُم فی دِینِهم أفضَلُ مِنِ اجْتهادِ أوَّلِیهِم .(1)
از قنوه دختر رُشید هجری نقل شده که گفت : به پدرم گفتم : کوشش شما (در راه عبادت) چه قدر زیاد است ؟ ! فرمود :
دختر جان ، گروهی بعد از ما خواهند آمد که بصیرت آنان در دینشان بهتر از کوشش (عبادیِ) مسلمانان صدر اسلام است .
حال ، باید دید چگونه میتوان در این آزمون سخت پیروز شد و به تمام آنچه خاندان وحی صلوات اللّه علیهم وعده دادهاند نایل آمد ؟
طبیبی که درد را تشخیص میدهد دارو و درمان را هم در کنار آن به مریض ارائه میدهد . طبیبان حقیقی جوامع بشری آن انوار مقدّسیاند که با مرکز وحی در ارتباطاند و علمشان از منبع لایزال حق منشعب شده است .
اینان همان گونه که در روایات به بیان دشواری دوران پرداختهاند ، در کنار آن ، به دستگیری از بیمارانشان نیز پرداختهاند و راههای مقابله با آفتهای کُشنده این روزگار را ارائه دادهاند .
چیزی که هست این است که بیمار باید به خود آید و درد و بیماری را در وجودش درک کند تا پس از آن ، به بهرهگیری از دارو بپردازد و خود را در راه بهبود و سلامت قرار دهد . امّا اگر در راهِ یافتن درد در وجود خود و یا پیگیری درمان کوتاهی کند ، فقط ضررش به وجود خودش میرسد و نابودی را برای خود رقم خواهد زد .
ما در این کتاب ، به لطف بیکران الاهی ، برآنیم تا با استفاده از کلام شفابخش این طبیبان حاذق بشر به سان داروخانهای داروهای مورد نیاز این بیمار صعب العلاج را ـ که به صورت تکالیف لازم الاجراست ـ در اختیارش گذاریم و بیمار را به استفاده از آنها ترغیب کنیم .
البتّه ما در این مجلّد فقط درصدد بیان آن دسته از تکالیفی هستیم که در روایات
1) 1. بحار الأنوار : 52/130 ح27 .
برای خصوص دوران غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه ذکر شده که از آن به «تکالیف خاصّ دوران غیبت» تعبیر میکنیم. در روایتی آمده که امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
«اِنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبَةً فَلْیَتَّقِ اللّهَ عَبدٌ... .»(1)
«صاحب این امر غیبتی دارد. پس باید بنده تقوای الاهی داشته باشد... .»
بنابراین تقوا از تکالیفی است که در دوران غیبت صاحب الامر صلوات اللّه علیه به خصوص بر آن تأکید شده است.
ولی، دسته دیگری از تکالیف نیز وجود دارد که از عام بودن متن روایات، وظیفه بودن آن برای شیعیان در دوران هر امام معصومی استفاده میشود و ما نیز که در دوران امامت امام زمان صلوات اللّه علیه زندگی میکنیم به حکم شیعه آن بزرگوار بودن باید آن را به کار بندیم، که از این گروه به «تکالیف عامّ» تعبیر میکنیم. به عنوان نمونه میتوان به وظیفه صدقه دادن برای سلامتی امام عصر صلوات اللّه علیه اشاره کرد. از آنجا که در پارهای از روایات صدقه را یکی از اسباب دفع بلا شمردهاند ، انسان برای دور شدن گرفتاری و بلا از جان خود و عزیزترین عزیزانش ـ مانند پدر و مادر و فرزند ـ و برای سلامتی هرچه بیشتر ایشان صدقه میدهد.
حال در این زمان که عزیزی بالاتر از امام زمان صلوات اللّه علیه برای ما نیست، باید به منظور دفع بلاها و مصیبتها از وجود نازنین ایشان و سلامت هرچه بیشترشان هر روز مبلغی را به عنوان صدقه به نام این بزرگوار کنار گذاشته و پرداخت نماییم. اما در روایات ما به خصوصِ صدقه دادن در دوران امامت و غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه اشارهای نشده است.
چنانچه خدای متعال در آینده توفیقمان دهد مجلّد دیگری برای این دسته از تکالیف نیز ترتیب خواهیم داد تا نفع کتابمان کاملتر شود. انشاءاللّه بفضله و توفیقه!
در ابتدای هر بحث ، روایتی که به طور واضح بیانگر وظیفه مورد نظر باشد را
1) 1. بحار الأنوار : 51/145 ح 13 .
متذکّر شدهایم تا اگر افرادی بخواهند به صورت خلاصه و اجمال به تکالیف نظری کنند ، بتوانند ؛ و آنان که به توضیح و تفصیل و پیگیری بیشتر تمایل دارند به کلّ مباحث دقت نمایند .
از آنجا که گاه حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم درمان دردها را در قالب ادعیه و زیارات بیان میفرمایند ، حتّی المقدور در انتهای هر بحث به قسمتی از دعای زمان غیبت امام زمان صلواتاللّه علیه که مشتمل بر دوره نسبتا کاملی از این تکالیف است ، اشاره کردهایم و از ذکر نسخههای پیچیده شده در ادعیه دیگر (به جهت رعایت اختصار) خودداری کردهایم .
از درگاه حضرت باری ـ تعالی ـ اوّلاً توفیق اثر گذاری در نویسنده و ثانیا در خوانندگان را مسئلت داریم و امید آن داریم که همه ما از شیعیان حقیقی و سربلندان این آزمون و در نهایت ، از نوکران و سر سپردگان دربار امام انس و جانّ حضرت بقیّهاللّه الأعظم حجّة بن الحسن العسکریّ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف باشیم ؛ إن شاء اللّه !
محمّدرضا شیخزاده
عُشّ آل محمّد صلواتاللّه علیهم اجمعین؛ قم
أبو عَلیِّ بن هَمّامٍ قالَ : سَمِعتُ محمَّدَ بنَ عُثمانَ العَمرویِّ قَدَّسَ اللّهُ رُوحَه یَقُولُ : سَمِعتُ أبی یَقُولُ : سُئِلَ أبو محمَّدٍ الحَسنُ بنُ عَلیٍّ صلوات اللّه علیه ـ وأنا عِندَهُ ـ عَن الخَبرِ الّذی رُوِیَ عَن آبائِهِ صلوات اللّه علیهم : « إنَّ الأرضَ لا تَخلُو مِن حُجَّةٍ للّهِ عَلی خَلقِهِ الی یَوْمِ القِیَامَةِ وَإنَّ مَن ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلیَّةً » .
فَقالَ صلوات اللّه علیه :
« إنَّ هذا حَقٌّ کَما أنَّ النَّهارَ حَقٌّ . »
فَقِیلَ لَه : یا ابنَ رسُولِ اللّهِ ، فمَنِ الحُجَّةُ والإمامُ بَعدَک ؟ فَقالَ :
« اِبنی مُحمَّدٌ هُو الإمامُ وَالحُجَّةُ بَعدِی . مَن ماتَ ولَمْ یَعْرِفْهُ ماتَ مِیتَةً جَاهِلیَّةً . أمَا ؛ إنَّ لَه غَیبَةً یَحارُ فِیها الجَاهِلُونَ وَیَهلِکُ فِیها المُبطِلُونَ ویُکَذَّبُ فِیها الوَقّاتونَ ، ثُمَّ یَخرُجُ، فَکَأَنِّی أنظُرُ إلَی الأعلامِ البِیضِ تَخْفُقُ
فَوقَ رَأْسِه بِنَجَفِ الکُوفَةِ . »(1)
ابو علی همّام میگوید : شنیدم از محمد بن عثمان عَمروی (نایب دوم حضرت حجّت صلوات اللّه علیه) که میفرمود : شنیدم از پدرم (عثمان بن سعید عَمروی ، نایب حضرات هادی وعسکری صلوات اللّه علیهما ونایب اوّل حضرت حجّت صلوات اللّه علیه) که میفرمود :
من در خدمت حضرت امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه بودم که از ایشان ، راجع به این روایتی که از پدران گرامیشان صلوات اللّه علیهم نقل شده ، سؤال کردند : « زمین تا روز قیامت از حجّتی از طرف خدا بر خلقش خالی نمیشود وکسی که بمیرد وامام زمانش را نشناخته باشد ، مردن او مردن جاهلی است » . آن حضرت فرمودند :
« همان گونه که روز حقیقت دارد ، این روایت نیز حقیقت دارد . »
به ایشان عرض شد : یا ابن رسول اللّه ، بنابر این ، چه کسی بعد از شما حجّت وامام است ؟ حضرت فرمودند :
« پسرم محمّد امام و حجّت بعد از من خواهد بود . کسی که بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است .
آگاه باشید ؛ او غیبتی خواهد داشت که جاهلان در آن سرگردان میشوند و کسانی که آن را باطل و نادرست میدانند هلاک خواهند شد و افرادی که برای (مدّت و انتهای) آن وقت تعیین کنند دروغگو شناخته میشوند . پس از اتمام غیبت ، خارج میشود ؛ گویا ، نشانههای سفیدی (پرچمهای سفیدی) را میبینم که بالای سر او در تپّه کوفه حرکت میکند . »
روایت « مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلیّةً» روایتی است که در نزد فریقین (شیعه و سنّی) تواتر معنوی دارد(2)
الف) تواتر لفظی که همه راویان ، یک حدیث را با یک لفظ خاص نقل کنند ؛ مثل : « من کنت مولاه فعلیّ مولاه » .
ب) تواتر معنوی که همه راویان ، یک حدیث را به یک مضمون ولی با لفظهای مختلف نقل کنند ؛ مثل شجاعت أمیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه .
ج) تواتر اجمالی که از وجود روایتهای متعدد در موضوعی ، برای شنونده ، اجمالاً به صدور دست کم یکی از این روایتها از جانب معصوم صلوات اللّه علیه علم حاصل شود ؛ آن هم نه از راه سندِ حدیث ، بلکه از راه تعدّد روایاتِ آن موضوع .
الغرض ، برای پی بردن به تواتر حدیث مزبور رجوع شود به کتاب « امامشناسی یا راه رهایی از مرگ جاهلی » تألیف آقای حاج شیخ مهدی فقیه ایمانی .
و از احادیث مسلّم نزد مسلمین به شمارمیرود . معرفت امام زمان هر عصری دو گونه معرفت است ؛ چنان که حضرت امام صادق صلواتاللّه علیه آن را در ضمن حدیثی بیان فرمودهاند :
« ... وبَعدَه مَعرِفَةُ الإمامِ الَّذِی بِه یَأْتَمُّ بِنَعْتِه وصِفَتِه واسْمِه فی حالِ العُسرِ والیُسرِ وأدنی مَعرفِةِ الإمامِ أنـَّه عِدلُ النَّبِیِّ ـ إلاَّ دَرَجَةَ النُّبُوَّةِ ـ ووارِثُه وأنَّ طاعَتَه طاعَةُ اللّهِ وطاعَةُ رسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله والتَّسلیمُ لَه فی کُلِّ أمرٍ والرّدُّ إلیه والأَخذُ بِقولِه ویَعلَمَ أَنَّ الإمامَ بَعدَ رسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله عَلیُّ بنُ أبی طالِبٍ وبَعدَه الحَسَنُ ، ثُمَّ الحُسَینُ ، ثُمَّ عَلیُّ بنُ الحُسَین ، ثُمَّ مُحمّدُ بنُ عَلیٍّ ، ثُمَّ أنا ، ثُمَّ بَعدِی مُوسی ابْنی و بَعدَه عَلیٌّ ابْنُه و بَعدَ عَلیٍّ مُحمّدٌ ابْنُه و بَعدَ مُحمَّدٍ عَلیٌّ ابْنُه وبَعدَ عَلیٍّ الحَسَنُ ابْنُه والحُجَّةُ مِن وُلدِ الحَسَنِ . »(1)
« ... بعد از معرفت رسول خدا صلّیاللّه علیه وآله ، شناخت امامی است که به او اقتدا میشود و این شناخت شناسایی صفت و خصوصیّت و اسم او ، چه در حال سختی و چه در حال راحتی(2)، است .
کمترین حدّ معرفت امام آن است که ایشان همردیف پیامبر صلّی اللّه علیه وآله ، به جز مرتبه نبوّت ، و وارث اویند ؛ اطاعت از ایشان اطاعت از خدا و اطاعت از رسول خدا صلّیاللّه علیه وآله است و اینکه باید در هر مسئلهای در برابرشان تسلیم بود و رجوع آن امور را به ایشان دانست ؛ و باید به فرمودههایشان عمل کرد و باید دانست که بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله ، علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه امام است و بعد از ایشان ، امام حسن و سپس ، امام حسین و پس از آن ، علیّ بن الحسین ، سپس محمد بن علی و بعد از آن ، من و بعد از من ، پسرم موسی و بعد از او ، پسرش علی و بعد از او ، پسرش محمد و بعد از محمد ، پسرش علی و بعد از علی ، پسرش حسن و حجّت نیز از اولاد حسن صلوات اللّه علیهم است . »
پس پایینترین مرتبه شناخت امام آن است که اوّلاً : بدانیم امام ، در همه مقامات (به استثنای مقام نبوّت) هم طراز پیامبر صلّیاللّه علیه وآله است ، در تمام صفات ، از پیامبر ارث میبرد و همان گونه که اطاعت از خدا و رسول واجب است ، اطاعت امام نیز واجب است و باید که در مقابل فرمودهها و امر و نهیهای او تسلیم محض باشیم .
ثانیا : بدانیم کسی که این خصوصیّات مربوط به اوست ، بعد از رسول خدا صلّیاللّه علیه وآله ، علیّ بن ابی طالب است و یازده فرزند معصوم ایشان صلوات اللّه علیهم که اسم و رسم همگی آنان مشخص است و غیر از ایشان ، امام دیگری نیست . حال باید دید مرگ جاهلی ، که در نتیجه نشناختن امام زمان هر عصر است ، چگونه مرگی است ؟ حضرت صادق صلوات اللّه علیه چگونگی این مرگ را در ضمن روایتی بیان فرمودهاند :
عَنِ الحارِثِ بِن المُغَیرَةِ قالَ: قُلتُ لاِءبی عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه : قال رسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله : « مَنْ مات لا یَعرفُ إمامَه ماتَ میتةً جاهلیّةً » ؟
قالَ : « نَعَمْ . » قُلتُ : جاهِلیّةٌ جَهْلاءُ أو جَاهِلیّةٌ لا یَعرِفُ إمامَه ؟ قالَ :
« جاهِلیّةُ کُفرٍ ونِفاقٍ وضَلالٍ . »(1)
حارث بن مغیره گفت : به حضرت صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم که آیا پیامبر
1) 1. اصول کافی : کتاب الحجّة ، باب « من مات و لیس له إمام من أئمة الهدی » ، ح 3 .
خدا صلّیاللّه علیه وآله فرموده : « کسی که بمیرد ، در حالی که امامش را نشناخته باشد ، به مردن جاهلیّت مرده است » ؟ فرمودند : « بله » عرض کردم : جاهلیّت مطلق (منظور است) یا (فقط) جاهلیّتی که از نظر نشناختن امامش باشد (یعنی جهالت او فقط از جنبه نشناختن امام است ، یا نسبت به خدا و پیامبر و کلّ شریعت جاهل است) ؟
فرمودند : « جاهلیّت کفر و نفاق و گمراهی است . »
پس نتیجه نشناختن امام ، یا مردن با حالت کفر است (که چون کفر انکار و تکذیب علنی خدا و رسول است ، انکار و تکذیب علنی امام نیز کفر است) ، یا با حالت نفاق (که چون نفاق مخفی کردن تکذیب خدا و رسول است ، اظهار نکردن و مخفی داشتن انکار و تکذیب امام نیز نفاق است) و یا با حالت گمراهی (واین در صورتی است که پیشوائی امام را از جانب خدا نداند) .
برای فهمیدن بیشتر معنای مردن کفر و نفاق و گمراهی ، باید به دو روایت ذیل توجه کرد که اهل بیت صلوات اللّه علیهم خود مفسّر کلام خویشتناند .
عَن مُحَمّدِ بنِ مُسلِمٍ قال : سَمِعتُ أبا جعفرٍ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« کُلُّ مَن دانَ اللّهَ بِعبادَةٍ یَجهَدُ فیها نَفسَه و لا إمامَ لَه مِنَ اللّهِ فَسَعْیُه غَیرُ مَقبولٍ وهُو ضالٌ مُتحیِّرٌ واللّهُ شانِیءٌ لاِءَعمالِه ، و مَثَلُه کَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَن راعیها وقَطیعها فَهَجَمَتْ ذاهِبَةً وجائِیةً یَومَها ، فَلّما جَنّها اللّیلُ بَصَرَتْ بِقطیعٍ مِن غَیرِ راعیها ، فَحَنَّتْ إلیها واغْتَرَّتْ بها فباتَتْ مَعها فی رَبَضَتها ، فَلمّا أنْ سَاقَ الرّاعِی قَطیعَه أنکَرَتْ رَاعیَها وقَطیعَها ، فَهَجَمَتْ مُتَحَیِّرَةً تَطْلُبُ راعیَها وقَطیعَها ، فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ راعیها فَحَنَّتْ إلیها واغْتَرَّتْ بِها ، فَصاحَ بها الرّاعِی : أَلْحِقی بِراعِیکِ وقَطیعِکِ ، فَإنّکِ تائِهَةٌ مُتَحَیِّرَةٌ عَن راعیکِ وقَطیعِکِ ، فَهَجَمَتْ زَعِرَةً مُتَحَیِّرَةً نَادَّةً لا رَاعِی لَها یُرشِدُها إلی مَرعَاها أو یَرُدُّها ، فَبیَنا هیَ کذلکَ إذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَیعَتَها فَأَکَلَها .
وکَذلکَ وَاللّهِ ، یا مُحَمَّدُ ، مَنْ أَصبَحَ مِنْ هذهِ الأُمَّةِ لا إمامَ لَه مِن اللّهِ ـ جَلَّ وعَزَّ ـ ظاهِراً عادِلاً أصبَحَ ضَالاًّ تائِهاً وإنْ ماتَ عَلی هذهِ الحالِ ماتَ میتَةَ کُفرٍ ونِفاقٍ . واعْلَم ، یا
مُحمّدُ (1)إنَّ أَئِمّةَ الجَورِ وأتباعَهَم لَمَعْزُولُونَ عَنْ دینِ اللّهِ ، قَد ضَلُّوا وأضَلُّوا ، فأعمالُهُم اَلـَّتی یَعملونَها کَرِمادٍ اشْتَدَّتْ بهِ الرِّیحُ فِی یَومٍ عاصفٍ لا یَقدِرونَ مِمّا کَسَبُوا عَلی شَیءٍ ذلِکَ هُو الضَّلالُ البَعیدُ . »(2)
از محمد بن مسلم روایت شده که گفت : شنیدم امام باقر صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« کسی که خدا را (بپرستد و) دین داری کند به وسیله عبادتی که نفسش را در آن به زحمت بیندازد ، در حالی که برای او امامی از جانب خدا نیست ، پس کوشش او پذیرفته نیست . چنین شخصی گمراه و سرگردان است و خدا نیز اعمالش را ناپسند میداند .
مَثَل چنین شخصی مَثَل گوسفندی است که از چوپان و گلّهاش گم شده است و روز را به رفت و آمد (سرگردان) گذرانده . پس چون شب فرا رسد ، گلّهای را که از چوپان خودش نیست میبیند و به آن تمایل پیدا کرده فریبش را میخورد و شب را به همراه آن در خوابگاهش میخوابد . وقتی آن چوپان میخواهد گلّه خود را حرکت دهد ، چوپان و گلّه را ناشناس می بیند ؛ پس سرگردان حرکت میکند تا چوپان و گلّه خودش را پیدا کند . در این موقع ، گوسفندی را با چوپانش میبیند ، به او تمایل پیدا میکند و فریبش را میخورد ؛ امّا چوپان بر او فریاد میزند : برو به چوپان و گلّهات ملحق شو ؛ که تو گمگشته و سرگردان آنهایی .
آن گوسفند ترسان و سرگردان حرکت میکند ؛ در حالی که چوپانی ندارد که او را به چراگاه راهنمایی کند ، یا او را به جایگاهش برگرداند . در این هنگام که سرگردان است ، گرگ، بی چوپان بودن او را غنیمت میشمرد و او را میخورد .
محمد ، به خدا قسم ، اینچنین است حال کسی از این امّت که امامی آشکار(3)و عادل از جانب خدا برای خود نداشته باشد گمراه و سرگردان میشود ؛ و اگر با این حالت از دنیا برود ، به مردن کفر و نفاق مرده است .
1) 1. در کتاب غیبت نعمانی ( : 127 ، باب 7 ، ح 2 ) در این قسمت ، جملهای اضافه دارد : «إنّ أئِمَّةَ الحَقِّ وأتباعَهُم هُم الَّذِینَ علی دِینِاللّه» .
2) 2. اصول کافی : کتاب الحجّة ، باب « فیمن دان اللّه ـ عزَّوجلَّ ـ بغیر إمام من اللّه ـ جلّ جلاله » ، ح 2 .
3) 3. یعنی امامتش با دلیل واضح ثابت شده باشد .
محمد ، بدان که (فقط پیشوایان حقّ و پیروانشان بر دین خدایند و) پیشوایان ظلم و پیروان آنها از دین خدا برکنارند ؛ خودشان گمراهاند و دیگران را نیز گمراه میکنند . کارهایی را که انجام میدهند (عبادتهایشان) مانند خاکستری است که در روز طوفانی تند بادی به آن وزیده شود ؛ چیزی از آنچه به دست آوردهاند برای آنها باقی نمیماند . این است آن گمراهی دور . »
بنابراین کسی که پیشوایی از جانب خدا نداشته باشد (که امامتش با دلیل واضح و آشکار ثابت شده باشد و اجرا کننده عدالت در میان امّت باشد) و بمیرد ، مردن او مردن کفر است ؛ و این در صورتی است که این انکار امام را اظهار کند . امّا اگر پنهان دارد ، مردن او مرگ با نفاق است .
امّا روایت دیگر :
عَن أبی حَمزَةَ الثّمالِیِّ قالَ : قالَ لِی أبُوجَعفَرٍ صلوات اللّه علیه :
« إنَّما یَعبُدُاللّهَ مَنْ یَعرِفُ اللّهَ . فَأمّا مَن لا یَعرِفُ اللّهَ فَإنَّما یَعبُدُه هکَذا ضَلالاً . »
قُلتُ : جُعِلتُ فِداکَ ؛ فَما مَعرِفَةُ اللّهِ ؟ قَالَ صلوات اللّه علیه :
« تَصدِیقُ اللّهِ ـ عَزَّوجلَّ ـ وتَصدِیقُ رَسُولِه صلّی اللّه علیه وآله ومُوالاةُ عَلیٍّ صلوات اللّه علیه والاِئْتِمامُ بِه وبالأئمَّةِ الهُدی صلوات اللّه علیهم والبَرائَةُ إلَی اللّهِ ـ عَزَّ وجلَّ ـ مِن عَدُوِّهِم . هکَذا یُعرَفُ اللّهُ ـ عَزَّوجلَّ . »(1)
ابو حمزه ثمالی میگوید : امام باقر صلوات اللّه علیه به من فرمودند :
« فقط کسی خدا را عبادت میکند که او را بشناسد .(2)
امّا باید توجّه داشت که تا معبود شناخته نشود ، عبادت او هم معنا و مفهومی نخواهد داشت و تنها راه شناخت خدا نیز شناخت امام و تسلیم بودن در برابر فرمودههای اوست . از این جهت ، در روایتی آمده است :
عَن سَلَمَةِ بنِ عَطاءَ ، عَنْ أبی عَبداللّهِ صلوات اللّه علیه قال :
« خَرَجَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ صلواتاللّه علیه علی أصحابِه فقال:
« أیّها الناسُ ، إنَّ اللّهَ ـ عَزَّوجَلَّ ذِکرُه ـ ما خَلَقَ العِبادَ إلاّ لِیَعْرِفُوه ، فإذا عَرَفُوه عَبَدُوه ، فإذا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوا بِعبادَتِه عَن عِبادَةِ ما سواه . »
فَقالَ لَه رَجُلٌ : یا ابن رَسُولِ اللّهِ ، بأبی أنتَ وأُمّی ؛ فَما مَعرِفَةُ اللّهِ ؟ قال :
« مَعرِفَةُ أهلِ کُلِّ زمانٍ إمامَهُم الَّذی یَجِبُ عَلیهم طاعَتُه . » بحارالأنوار : 23/83 ح 22 ؛
« امام حسین صلواتاللّه علیه در برابر یارانشان خطبهای ایراد کردند که در آن فرمودند :
« مردم ، خداوندی که یاد او جلیل و عزیز است خلق نکرد بندگانش را مگر برای اینکه او را بشناسند و زمانی که او را شناختند ، عبادتش کنند . وقتی او را پرستیدند ، از پرستش غیرش بی نیاز میشوند . »
کسی به ایشان عرض کرد : یا ابن رسول اللّه ، پدر و مادرم فدای شما باد ! شناخت خدا چیست ؟ فرمودند :
« شناخت اهل هر زمانی امامشان را که اطاعت از او بر آنها واجب است . »
امّا کسی که خدا را1) 1. معرفت امام عصر صلوات اللّه علیه : 120 (به نقل از اصول کافی : کتاب الحجّة ، باب « معرفة الإمام والردّ إلیه » ، ح 1) .
2) 2. خدا در قرآن غایت و نتیجه خلقت جنّ و اِنس را عبادت خودش معرفی میکند : «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» ذاریات : 56 ؛ من جنّ وانس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند .
نمیشناسد خدا را اینچنین با حال گمراهی عبادت میکند (اشاره است به عبادت سنّیهایی که در مَنظر و مرآی راوی بودهاند) . »
عرض کردم : فدای شما گردم ! معرفت خدا چیست ؟ فرمودند :
« پذیرفتن و باور کردن خدای بلند مرتبه و عزیز ، پذیرفتن رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله ، داشتن ولایت علی صلوات اللّه علیه و اقتدا کردن به ایشان و به پیشوایان هدایت (ائمّه) صلوات اللّه علیهم و بیزاری نمودن از دشمنانشان به جانب خدا . خدای عزیز و بلند مرتبه اینچنین شناخته میشود . »
نکته مهمّ و شایان تذکّر این است : از آنجا که معرفت خدا به تمام و کمال به کُنهش برای مخلوق دست یافتنی نیست(1)
« ... فإنْ قالُوا : کیفَ یُعقَلُ أن یکونَ مُباینا لِکُلِّ شیءٍ مُتَعالِیا ؟ قیل لَهُم : الحَقُّ الَّذِی تَطلُبُ مَعرفَتَه مِن الأشیاءِ هو أربَعَةُ أوجَهٍ : ... فَلَیسَ مِنْ هذِهِ الوُجُوه شَیءٌ یُمکِنُ المَخلُوقُ أنْ یَعْرِفَه مِن الخالِقِ حَقَّ مَعرِفَتهِ غَیرَ أنـَّه مَوجُودٌ فقط. فإذا قلنا : کیفَ وما هُو ؟ فَمُمتَنِعٌ عِلمُ کُنهِهِ وکمالُ المَعرفَةِ به ... . » بحارالأنوار : 3/148 ؛
« ... پس اگر گفتند : بینونت و هم جنس نبودن خدا با تمام اشیای دیگر و برتری او نسبت به هر چیزی چگونه تعقّل میشود ؟ به آنان گفته میشود : حقیقت هر شیئی که تو شناخت آن را میخواهی چهار صورت دارد ... که هیچ کدام از اینها در شناخت مخلوق از خالق ، به صورت شناخت حقیقی ، موجود نیست ؛ مگر اینکه مخلوق فقط میفهمد « خدا هست» . پس اگر گفتیم : چگونه است و او چیست ، علم به کُنه خدا و کمال معرفت او محال است ... . »
، در این روایت و روایات مشابه ، حضرات1) 1. همچنان که مفضّل از امام صادق صلوات اللّه علیه در روایتِ مشهور به « توحید مفضّل» نقل میکند که فرمودند :
معصومین ، در پاسخ به این سؤال که « معرفت خدا چیست ؟» ، راه صحیح معرفت را بیان میفرمایند ؛ چرا که اگر راه شناخته شد ، بر اثر تسلیم ، معرفت صحیح به دست میآید ، چنان که در زیارت جامعه کبیره آمده : « ... ومَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عنکُم...» ؛ یعنی : « ... هر کس خدا را به وحدانیّت بشناسد از شما پذیرفته است ...». از این جهت ، فرمودهاند : « بِنا عُرفَ اللّهُ »(1)؛ یعنی : « تنها به وسیله ما خدا شناخته میشود » . نیز ، فرمودهاند : « لَولانا ما عُرِف اللّه »(2)یا « لَولا نحنُ ما عُرِف اللّهُ »(3)؛ یعنی : « اگر ما نبودیم ، خدا شناخت نمیشد . »
بنابراین کسی که خدا را از غیر این راه و بدون داشتن امامان هدایت و پیروی از آنها عبادت کند ، عبادت او عبادت واقعی نیست ؛ بلکه عبادت گمراهانه است . عبادت گمراهانه نیز پذیرفته نیست ؛ چرا که اصل عبادت خداوندی امری عقلی است ، امّا نحوه عبادت به تعیین خداست و او نیز برای نمایاندن روش عبادت و شناخت خودش پیامبر و امامان صلوات اللّه علیهم را فرستاده است .
در روایتی دیگر ، کمترین حدّ ضلالت اینچنین بیان شده است :
عَن سُلَیمِ بنِ قَیسِ الهِلالِیِّ، عَن أمیرِ المُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه قالَ : قُلتُ لَه : ما أَدنی ما یکُونُ بهِ الرَّجُلُ ضالاًّ ؟ قال :
« أنْ لا یَعرِفَ مَنْ أَمَرَ اللّهُ بِطاعَتِهِ وفَرَضَ ولایَتَه وجَعَلَه حُجَّةً فی أرضِه وشاهِدَهُ علی خَلْقِه . » قُلتُ : فَمَنْ هُم ، یا أمیرَ المؤمنینَ ؟ قال :
« الَّذین قَرَنَهُم اللّهُ بِنَفسِه ونَبِیِّه فقال : «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الاْءَمْرِ مِنْکُمْ » . »
قالَ : فَقَبَّلْتُ رأْسَه وقُلتُ : أوضَحتَ لی وفَرَّجْتَ عَنِّی وأَذهَبتَ کُلَّ شَیءٍ کانَ فی قَلبی .(4)
سلیم بن قیس هلالی میگوید که به امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه عرضه داشتم : کمتر
مقداری که مرد به واسطه آن ضالّ و گمراه میشود چیست ؟ فرمودند :
« اینکه نسبت به کسی که خدا به اطاعت او دستور داده و سرپرستیاش را واجب فرموده و او را دلیل خودش در زمین قرار داده و شاهد و ناظر بر مخلوقاتش کرده شناخت نداشته باشد . »
عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، آنان چه کسانیاند ؟ فرمودند :
« کسانی که خدا ذکر آنان را نزدیک و همراه ذکر خودش و پیامبرش قرار داده و فرموده : «ای کسانی که ایمان آوردهاید ، اطاعت کنید خدا و پیامبرش و صاحبان امر را که از میان خودتاناند» . »
سلیم میگوید : سَر آقا را بوسیدم و عرضه داشتم : (مطلب را) برایم واضح کردید و غم را از من زایل فرمودید و هر شبههای که در قلبم خلجان میکرد از بین بردید .
با توجّه به این مقدّمه میگوییم ، در روایتی که از نایب حضرت امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه یعنی عثمان بن سعید عمروی نقل شده ، آمده است : « اگر کسی بمیرد و فرزندم را نشناسد (در زمان امامت ایشان) ، مردن او مردن جاهلی است. » این جمله وظیفه مردم را در زمان غیبت صغری و کبری مشخص میکند ؛ چرا که اگر حضرت حجّت صلوات اللّه علیه را نشناسند ، در زمان غیبت که افراد جاهل سرگردان میشوند ، دچار مرگ نفاق و کفر میگردند . در دعایی که به زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه اختصاص دارد و عثمان بن سعید عمروی (نایب اوّل آن حضرت) به ابو علی محمّد بن همام املا فرموده(1)نیز ، در این زمینه ، آمده است :
« اللّهمّ ، لا تُمِتْنی مِیتةً جاهلیّةً . »
« خداوندا ، مرا به مردن جاهلیّت نمیران . »
و این به آن معناست که : معرفت امام زمان صلوات اللّه علیه را که به دست توست(2)به من بده .
در روایت دیگر ، فضیلت شخصی که امام زمان را بشناسد چنین بیان شده :
عَنِ الفُضَیلِ بن یَسارٍ قَالَ : سَأَلْتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه عَنْ قَولِ اللّهِ تَبارَکَ وَتَعالی : «یَومَ نَدعُوا کُلَّ أُناسٍ بإِمامِهم »(1). فَقالَ :
« یا فُضَیلُ ، اِعْرِفْ إمامَکَ ، فإنَّکَ إذا عَرَفْتَ إمامَکَ لَمْ یَضُرُّکَ ؛ تَقَدَّمَ هذا الأمرُ أو تَأَخَّرَ ومَن عَرِفَ إمامَه ثُمَّ ماتَ قَبلَ أنْ یَقُومَ صاحِبُ هذا الأمرِ کَانَ بِمَنزِلَةِ مَن کَانَ قاعِداً فِی عَسکَرِه ، لا بَل بِمَنزلَةِ مَن قَعَدَ تَحتَ لِوائِه . »(2)
از فضیل بن یسار نقل شده است که گفت : از امام صادق صلوات اللّه علیه راجع به این آیه سؤال کردم : «روزی که هر گروهی از مردم به همراه پیشوایانشان فرا خوانده میشوند» . حضرت فرمودند :
« فضیل ، تو امام خویش را بشناس ؛ چرا که اگر امام خود را شناختی ، جلو افتادن یا عقب افتادن این مسئله ( ظهور امام دوازدهم برای اقامه حقّ وعدل ) به حال تو زیانی نمیرساند . کسی که امامش را بشناسد ، سپس بمیرد و مردن او قبل از ظهور حضرت حجّت صلوات اللّه علیه باشد ، به منزله کسی است که در میان لشکریان آن حضرت نشسته ؛ نه ! بلکه ( بالاتر ) مانند کسی است که در زیر پرچم آنحضرت نشسته است.»
در این روایت که تعیین وظیفهای است برای افرادی که قبل از قیام حضرت مهدی صلوات اللّه علیه از دنیا میروند ، نتیجه شناخت امام این طور بیان شده است که بر اثر بدائی که برای زمان قیام آن حضرت محتمل است ، زیانی به شخص با ایمان نمیرسد .
این به آن معناست که چنانچه شخصی در زمان غیبت آن حضرت صلوات اللّه علیه به دنبال شناخت آن حضرت و وظایف تعیین شده برای زمان غیبت آن بزرگوار نباشد ، بر اثر به طول انجامیدن زمان غیبت ، گرفتار مدّعیان دروغین امامت و بابیّت آن حضرت خواهد شد و فریب آنها را خورده دین خود را از دست خواهد داد (در بحثهای بعدی ، در این باره ، مستقلاًّ مطالبی ذکر خواهد شد) .
نیز ، احتمال دارد که بر اثر جلو افتادن امر قیام حضرت ، به انکار آن بزرگوار و
باطل دانستن قیام ایشان روی بیاورد که این خود ـ بنابر آنچه در روایت صدر بحث ذکر شد ـ هلاک او را به دنبال خواهد داشت .
در جایی دیگر ، نتیجه شناخت امام زمان صلوات اللّه علیه را شناخت صحیح غیبت و سپس قیام آن بزرگوار دانستهاند . این شناخت صحیح باعث میشود که شخص ، یک منتظر واقعی برای آن امام باشد و این خود نوعی گشایش در گرفتاریها و مایه رهایی از مهلکههایی است که به از بین رفتن دین و ایمان انسان میانجامد ؛ چنان که از ابی بصیر نقل شده است که گفت :
قُلتُ لاِءبی عَبداللّهِ صلوات اللّه علیه : جُعِلتُ فِداک ؛ مَتَی الفَرَجُ ؟ فقالَ :
« یا أبا بَصیرٍ ، أنتَ مِمَّنْ یُریدُ الدُّنیا ؟ ! مَن عَرَفَ هذا الأمرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنه باِنتِظارِه . »(1)
به حضرت صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : فدایت شوم ! فرج شما ( آل محمّد صلوات اللّه علیهم) چه زمانی است ؟ فرمودند :
« ابا بصیر ، آیا تو نیز از کسانی هستی که دنیا پرستاند (یعنی آیا تو فرج ما را به خاطر رسیدن به خوشیهای دنیوی آن زمان میخواهی) ؟ !
کسی که این امر را بشناسد ( و از غیبت امام دوازدهم و قیام آن حضرت صلوات اللّه علیه آگاهی داشته وبه دنبال این آگاهی منتظر باشد) ، به سبب همین انتظارش ، در امور او گشایش روی میدهد . »
بنابراین با توجّه به این روایت، شناخت صحیح امام زمان صلوات اللّه علیه و غیبت ایشان نیّت انتظار انسان را نیز تصحیح میکند ؛ چه ، در غیر این صورت و به صرف شنیدن خوبیها و خوشیهای زمان ظهور ، باعث میشود انسان به دامهای مختلف مدّعیان باطل بیفتد و از این راه ، خودش را به هلاک برساند .
پس ، از آنچه گذشت ، معلوم میشود که برای ایمنی یافتن از فتنهها و رسیدن به زمان ظهور حضرت (همراه با عافیت در دین و دنیا) باید از آن بزرگوار و از وظایفی که برای زمان پنهان شدن ایشان تعیین شده شناخت صحیح داشته باشیم .
1) 1. بحار الأنوار : 52/142 ح 54 .
عَن هِشامِ بنِ سالِمٍ ، عَنِ الصّادِقِ جَعفَرِ بنِ محمّدٍ ، عَن أبیهِ ، عَن جَدِّه صلوات اللّه علیهم قالَ : قَالَ رسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« القَائِمُ مِنْ وُلدِی اسْمُه اسْمِی وکُنیَتُه کُنیَتی وشَمائِلُه شَمائِلی وسُنَّتُه سُنَّتی، یُقیمُ النّاسَ عَلی مِلّتی وشَریعَتی ویَدعُوهُم إلی کِتاباللّهِ ـ عَزَّوجلَّ .
مَن أطاعَه أطاعَنِی ومَن عَصاه عَصانِی ومَن أنکَرَه فی غَیبتِه فَقَد أنکَرَنی ومَن کَذَّبَه فَقَد کذَّبَنی ومَن صَدَّقَه فَقَد صَدَّقَنی . إلَی اللّهِ أشکُو المُکَذِّبینَ لی فی أمرِه والجَاحِدینَ لِقَولی فی شَأْنِه والمُضِلِّینَ لاِءُمّتی عَن طَریقَتِه « وسَیَعْلَمُ الّذینَ ظَلَمُوا أیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ »(1). »(2)
از هشام بن سالم نقل شده است که گفت : حضرت صادق از پدرشان ، از جدّ گرامیشان صلواتاللّه علیهم روایت کردهاند که پیامبراکرم صلّیاللّه علیه وآله فرمودند :
« قائم از فرزندان من است . اسم او اسم من ، کُنیه او کنیه من ، اخلاق او اخلاق من و روش او روش من است . مردم را بر آیین و دین من میدارد و آنها را به کتاب خدای بلند مرتبه و عزیز (قرآن ) دعوت میکند .
کسی که او را اطاعت کند مرا اطاعت کرده ، کسی که از او سر پیچی کند از من سرپیچی کرده ، کسی که او را در زمان غیبتش انکار کند مرا انکار کرده ، کسی که او را دروغگو بداند مرا دروغگو دانسته و کسی که او را راستگو بداند مرا راستگو دانسته است .
از کسانی که مرا در مورد او دروغگو بدانند و کلام مرا در منزلت او انکار کنند و نیز از کسانی که امّت مرا از راه او گمراه میکنند به خدا شکایت میکنم «و زود است که ظالمان بدانند به چه بازگشتگاهی باز میگردند» . »
ممکن است بعضی با خود بگویند که اگر ما به وظیفه قبلی عمل کردیم و امام زمان صلوات اللّه علیه را درست شناختیم و به ایشان اعتقاد پیدا کردیم ، همین باعث میشود که آن بزرگوار را انکار و تکذیب نکنیم و دیگر جایی برای این موضوع به عنوان وظیفهای مستقلّ از وظیفه اوّل باقی نمیماند .
در جواب ایشان ، باید گفت : بنابر آنچه از اخبار و روایات فراوان استفاده میشود ، سختی حفظ دین در زمان غیبت آن حضرت چنان است که (به تصریح خود روایات) بر اثر به طول انجامیدن زمان غیبت و همچنین به دلیل امتحانها و فتنههای این زمان ، اکثر کسانی که به امامت ایشان معتقدند از این اعتقاد خود دست میکشند و به اصطلاح « مرتدّ» میشوند . لذا ، صِرف اعتقاد به آن حضرت برای دوری از انکار کافی نیست ؛ بلکه مردم زمان غیبت ، علاوه بر اعتقاد صحیح به حضرت ، باید مواظب باشند که از این اعتقاد دست نکشند و وجود آن عزیز غایب از دیدگان را تکذیب نکنند .
گذشته از این ، انکار و تکذیب حضرت به دو نحو ممکن است صورت پذیرد : یکی ، تکذیب و انکار قولی است ؛ به این معنا که شخص به صراحت بگوید ـ نعوذ باللّه ـ وجود چنین شخصی دروغ محض است و اگر انسانی با این خصوصیّات زنده بود ، نمیتوانست عمری چنین طولانی داشته باشد . نیز ، ممکن است بگوید : اگر وجود امام صلوات اللّه علیه برای هدایت مردم است ، امام پنهان از دیدگان چه فایدهای برای انسانها دارد ؟ و از این راه ، منکر وجود آن حضرت شود ، یا اشکالات دیگری از این نحو در اندیشه و گفتارش مشهود باشد .
صورت دوم ، تکذیب و انکار فعلی است ؛ به این ترتیب که با علم به حاضر و ناظر بودن امام بر اعمال و رفتار اشخاص، باز مرتکب گناهانی بشود که در شأن شیعیان و پیروان آن حضرت نیست .
در اینجا این سؤال پیش میآید که اگر چنین است ، پس هر شیعهای که گناهی انجام دهد به انکار آن حضرت پرداخته و در نتیجه ، منکر رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله میشود ؛ امّا کسی به این کلام ملتزم نشده است .
در پاسخ ، میگوییم : چنین نیست که هر کسی گناهی انجام دهد به انکار آن حضرت پرداخته است ؛ چرا که در بسیاری از اوقات و موارد ، انسانها بر اثر غلبه هوای نفس و شهوت و با غفلت از نظارت حضرت ربوبی و اولیای او مرتکب گناه میشوند و بعد از تنبّه ، پشیمان شده توبه میکنند(1).
اما بعضی از افراد ، بر اثر اصرار بر گناه و کثرت گناهان خود ، چنان شدهاند که علم به نظارت حضرت بر اعمال آنها در نظرشان خیلی سخیف و پست جلوه میکند . لذا اگر کسی هم فی المثل به آنها تذکّر بدهد ، باز از اعمال ناشایست خویش دست برنمیدارند و مرتکب آن گناهان میگردند و این خود ، نوعی انکار عملی است ؛ گویا میخواهند بگویند : این حرفها ـ که کسی ما را میبیند و اعمال ما به امضا و نظر او میرسد ـ دروغ است(2)
«ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءَی أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون » ؛ «سپس ، سرانجامِ آنان که بدی (و گناه) کردند تکذیب و تمسخر آیات خداست» .
چه آیه و نشانهای برای خدا در روزگار ما بزرگتر از امام زمان حضرت مهدی صلوات اللّه علیه است ؟ بنابراین ، سرانجامِ نافرمانی و گناه ، تکذیب آن حضرت خواهد بود . به خدا پناه میبریم !
.در این روایت شریف ، رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله انکار وتکذیب آن حضرت در زمان غیبتشان را انکار و تکذیب خود معرفی کردهاند و معلوم است که انکار و
تکذیب رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله کفر و موجب هلاک انسان است . از این جهت ، ایشان از دست کسانی که کلامشان را در مورد حضرت بقیّة اللّه صلوات اللّه علیه تکذیب میکنند و مردم را از راه آن حضرت گمراه مینمایند به خدا شکایت میکنند و عاقبت شکایت رسول خدا نیز عذاب دردناک است .
در روایت دیگری از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله آمده است که انکار حضرت مهدی صلوات اللّه علیه در زمان غیبت ، مرگ جاهلی به همراه دارد .
عَنْ غیاثِ بن إِبراهیمَ ، عَنِ الصّادِقِ ، عَن آبائِه ـ صلوات اللّه علیهم ـ قالَ : قالَ رسُولُ اللّه صلّی اللّه علیه وآله :
« مَن أنکَرَ القائِمَ مِن وُلدِی فی زَمانِ غیبَتِهِ ماتَ میتَةً جاهِلیّةً . »(1)
غیاث بن ابراهیم روایت میکند از حضرت صادق ، از پدران گرامیشان صلوات اللّه علیهم که آن حضرت فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« کسی که قائم از فرزندان مرا در زمان پنهان بودنش انکار کند به مردن جاهلیّت مرده است . »
چنان که در وظیفه قبلی بیان شد ، مردن جاهلی همان مردن بر کفر و نفاق و ضلالت است . همین مطلب به تعبیر دیگری در کلام امام صادق صلوات اللّه علیه آمده است :
عَن صَفوانِ بن مَهرانَ ، عَنِ الصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحمّدٍ صلوات اللّه علیه أنـَّه قالَ :
« مَنْ أَقَرَّ بِجَمیعِ الأَئِمّةِ صلوات اللّه علیهم و جَحَدَ المَهدیَّ کَانَ کَمَن أَقَرَّ بِجَمیع الأَنبیاءِ وجَحَدَ مُحمّداً صلّی اللّه علیه وآله نُبُوَّتَه . »
فَقیلَ لَه : یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ ، مِمَّن المَهدیُّ ؟ مِنْ وُلدِکَ ؟ قالَ :
« الخامِسُ مِنْ وُلدِ السّابِعِ . یَغیبُ عَنکُم شَخصُه ولا یَحِلُّ لَکُم تَسمیَتُهُ . »(2)
از صفوان بن مهران ، از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل شده است که آن حضرت فرمودند :
« کسی که به جمیع امامان صلوات اللّه علیهم معتقد باشد ولی مهدی را انکار کند مانند
شخصی است که به همه پیامبران معتقد باشد ولی نبوّت حضرت محمّد صلّی اللّه علیه وآله را انکار کند . »
به ایشان گفته شد : یا ابن رسول اللّه ، مهدی از فرزندان کیست ؟ آیا او از فرزندان شماست ؟ آن حضرت فرمودند :
« پنجمین فرزند از هفتمین امام است که جسم او از دیدگان مردم پنهان است و حلال نیست بر شما نام اصلی او را بیاورید . »
همچنین ، در روایت حضرت امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه نیز آمده است :
عَن مُوسی بنِ جَعفَرٍ البَغدادیِّ قالَ : سَمِعتُ أبا مُحمّدٍ الحَسَنَ بنَ عَلیٍّ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« کَأنّی بِکُم وقَدِ اخْتَلَفْتُم بَعدی فی الخَلَفِ مِنّی . أما ؛ إنَّ المُقِرَّ بِالأَئِمَّةِ بَعدَ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المُنکِرَ لِوَلَدی کَمَن أقَرَّ بِجَمیعِ أنبیاءِ اللّهِ ورُسُلِه ثُمَّ أنکَرَ نُبُوّةَ مُحَمّدٍ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم والمُنکِرُ لِرَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کَمَن أنکَرَ جَمیعَ الأَنبیاءِ ؛ لاِءنَّ طاعَةَ آخِرِنا کَطاعَةِ أوَّلِنا والمُنکِرَ لاِآخِرِنا کَالمُنکِرِ لاِءوّلِنا .
أما ؛ إنَّ لِوَلَدی غَیبَةً یَرتابُ فیه النّاسُ إلاّ مَن عَصَمَه اللّهُ ـ عَزَّوجلَّ . »(1)
از موسی بن جعفر بغدادی نقل شده است که گفت : شنیدم امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« گویا شما را در حالی میبینم که بعد از من در مورد جانشینم اختلاف میکنید . آگاه باشید ؛ کسی که به امامان بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم معتقد باشد و منکر فرزند من شود مانند کسی است که به همه پیامبران و فرستادگان خدا معتقد باشد ، پس از آن ، پیامبری حضرت محمّد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را انکار کند و کسی که منکر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باشد مانند کسی است که منکر جمیع پیامبران است ؛ چرا که اطاعت از آخرین ما مثل اطاعت از اوّلین
1) 1. بحار الأنوار : 51/160 ح 6 .
فرد ماست و کسی که آخرین نفر ما را منکر شود مانند کسی است که اوّلین فرد ما را منکر شود .
آگاه باشید ؛ فرزندم غیبتی دارد که در آن همه مردم شک میکنند ، به جز افرادی که خدای بلند مرتبه و عزیز آنها را نگه دارد. »
پس باید دانست که شک ، مقدّمه انکار است (در این باره ، در جای خودش بحث خواهیم کرد) و باید مراقب بود که وجود آن حضرت صلوات اللّه علیه را در زمان غیبتشان منکر نشویم که این خود قسمی از اقسام ارتداد است .
در دعای زمان غیبت ، که به املای نایب اوّل آن حضرت صلوات اللّه علیه است ، میخوانیم :
« اَللّهُمَّ ولا تَسْلُبنا الیَقینَ لِطولِ الأَمَدِ فی غَیبَتهِ وَانْقِطاعِ خَبَرِه عَنّا ولا تُنسِنا ذکْرَهُ وَانتظارَه والإیمانَ بِه وقُوَّةَ الیَقینِ فی ظُهورِه والدُّعاءَ لَه والصّلوةَ عَلیه حَتّی لایُقَنّطَنا طُولُ غَیبَته مِن قِیامهِ ویَکوُنَ یَقینُنا فِی ذلکَ کَیَقِینِنا فِی قیامِ رَسولِکَ صَلَواتُکَ علیه وآله وما جاءَ به مِنْ وَحیِکَ وتَنزیلِکَ ، فَقَوِّ قُلُوبَنا عَلی الإیمانِ بِه ... ولا تَسْلُبنا ذلِکَ فی حَیوتِنا ولا عِندَ وَفاتِنا حَتّی تَتَوفّانا ونَحنُ عَلی ذلِکَ لاشاکّینَ ولا ناکِثینَ ولا مُرتابِینَ ولا مُکَذِّبینَ . »
« خداوندا ، یقین ما به وجود مقدّسش را بر اثر طول کشیدن زمان غیبتش و قطع شدن خبرش از ما سلب مفرما ، ذکر او و انتظار مقدمش و اعتقاد به آن بزرگوار و یقین کامل به ظهورش و دعا و درود فرستادن بر وجود شریفش را از یاد ما مبر ؛ تا اینکه به طول انجامیدن مدّت غیبتش ما را از به پا خواستنش ناامید نگرداند و یقین ما به قیامش مانند یقین ما به قیام رسولت ـ که درود تو بر او و بر خاندانش باد ـ و به آنچه از راه وحی و تنزیل تو آورده ، باشد . پس تو نیز دلهای ما را بر اعتقاد به او قوی بدار ... و این موهبت را ، چه در زمان زنده بودنمان و چه بعد از مرگمان ، از ما سلب مفرما ؛ تا ما را در حالی قبض روح کنی که از جمله اهل شکّ و پیمان شکنی و تکذیب آن بزرگوار نباشیم . »
عَن مُحمّدِ بنِ مسلمٍ قاَل : سَمعِتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« إنْ بَلَغَکُم عَن صاحِبِکُم غَیبَةٌ فَلا تُنکِرُوها . »(1)
از محمّد بن مسلم روایت شده است که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« اگر خبر غیبت امامتان به شما رسید ، آن را انکار نکنید . »
در دستور قبلی ، حضرات ائمّه صلوات اللّه علیهم به ما گوشزد کردند که مراقب باشید ، بر اثر طول غیبت ، منکر وجود امام زمانتان نشوید ؛ ولی در قالب این وظیفه میفرمایند که پنهان شدن امامتان را انکار نکنید .
فرق دو وظیفه مذکور در این است : تمام فِرَق مسلمین معتقدند که یک منجی الاهی به نام مهدی موعود صلوات اللّه علیه در آخر الزّمان ظهور خواهد کرد و جهان را همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد از عدل و داد پر خواهد نمود ؛ ولی در اینکه آن منجی هزار واندی سالِ قبل به دنیا آمده باشد و اکنون پنهان از دیدهها و مخفیانه زندگی کند ، اختلاف دارند . برای مثال ، عموم اهل سنّت منکر زنده بودن و غیبت آن بزرگوارند ، نه منکر اصل وجود چنین شخصی .
1) 1. اصول کافی : کتاب الحجّة ، باب « فی الغیبة » ، ح 15 .
از آنجا که هدایت وظیفه اصلی امامانِ بر حق بوده ، از زمانهای قبل از به دنیا آمدن حضرت مهدی صلوات اللّه علیه و پنهان شدنشان ، وظیفه مردمی راکه آن زمان را درک خواهند کرد مشخص کردهاند و هشدار دادهاند که افکار انحرافی و باطل عامّه در بین شیعیان رخنه نکند .
از این جهت ، در روایتی که ذیلاً از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل میشود ، حضرت به اقوال گوناگونی که عامّه مطرح و القا میکنند اشاره و آنها را باطل معرفی میفرمایند .
از سدیر صیرفی نقل شده است که گفت : من و مفضّل بن عمر و ابو بصیر وابان بن تغلب به خدمت مولایمان امام صادقصلوات اللّه علیه شرفیاب شدیم . دیدیم ایشان روی خاک نشستهاند و بر روی دوششان لباسی ( عبایی ) پشمین و خیبری است ـ که بدون یقه و دو آستینش کوتاه بود و دور گردنشان را پوشانده بود ـ و مانند مادر اندوهگینی که برای از دست دادن فرزندش با جگرِ سوخته گریه میکند ، اشک میریزند ؛ به طوری که آثار غم از گونههایشان نمایان بود و دو طرف صورت مبارک دگرگون شده و طراوات و تازگی دو چشم حضرت را اشک از بین برده بود . میفرمودند :
« سَیِّدی ! غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقادِی وَضَیَّقَتْ عَلیَّ مِهادِی وَأَسَرَتْ مِنّی راحَةَ فُؤادی .
سَیِّدِی ! غَیبَتُکَ أَوصَلَتْ مُصابی بِفَجَائِعِ الأَبَدِ وفَقْدُ الواحِدِ بَعدَ الواحِدِ یُفنِی الجَمعَ والعَدَدَ ، فَما أَحَسُّ بِدَمعَةٍ تَرقی مِن عَینی ، وَأنِینَ یَفْتُرُ مِن صَدرِی عَن دَوارِجِ الرَّزایا وسَوالِفِ البلایا إلاّ مَثَّلَ لِعَینِی عَن عَوایِرَ أعظَمِها وأَفظَعِها وتَارقِی أشدِّها وَأنکَرِها وَنَوایِبَ مَخلُوطَةٍ بِغَضَبِکَ ونَوازِلَ مَعجُونَةٍ بِسَخَطِکَ . »
« آقای من ! غیبت شما خواب را از چشمم ربوده و بسترم را بر من تنگ کرده و راحتی قلبم را از من گرفته .
آقای من ! غیبت تو مصیبتم را به اندوههای همیشگی پیوسته و از دست رفتن یکی بعد از دیگری جمعیّت و عدد ما را از بین میبرد . اشکی را که از چشمم جاری میشود ودردی را که از جهت مصیبتهای گذشته و بلیّات پیشین است و با سستی از سینهام خارج میشود احساس نمیکنم مگر اینکه مصیبتهای زیادی که (در
پیش است و) بزرگتر و دردناکتر و سختتر است (از مصیبتهای گذشته که از دیر زمان به ما رسیده) و حوادث و مصیبتهایی که با خشم و غضب تو در هم آمیخته ، جلو چشمم مجسّم میشود . »
سدیر میگوید : به خاطر اندوه شدید از آن حال سخت و ترسناک و از آن رخداد مُهلک ، عقلهایمان پرید و قلبهایمان به واسطه آن ناراحتی پاره پاره شد و گمان کردیم که این حالت علامت بلای کُشنده یا سختیای است که از روزگار بر آن حضرت وارد شده است . از این جهت ، عرض کردیم : ای زاده بهترین خلایق ، خداوند دیدگانت را گریان نگرداند . از چه حادثهای اشکت روان و گریهات مانند باران جاری است ؟ چه حالتی سبب شده است که اینچنین در سوگ بنشینی ؟
راوی میگوید : حضرت نفسی عمیق (یا آهی بلند) کشیدند که بر اثر آن پریشانیشان بیشتر شد و فرمودند :
« وای بر شما ! صبح امروز در کتاب جفر ، که کتابی است در بردارنده علم مرگها و مصیبتها و بلاها و علم آنچه قبلاً اتفاق افتاده و در آینده تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد ؛ کتابی که خداوندِ بلند آوازه آن را به محمد صلّی اللّه علیه وآله و امامان بعد از ایشان اختصاص داده است ، نگاه می کردم و در باره تولد قائم ما ، نیز در غیبت ایشان و طول کشیدن آن و مدّت عمرشان ، امتحان مؤمنان در آن زمان و ایجاد شدن شک در دلهایشان به واسطه طولانی شدن مدّت غیبت ، برگشتن بیشتر آنها از دینشان و رها کردن رشته اسلام از گردنهایشان ، همان که خدایی که یادش بلند مرتبه است (دربارهاش) میفرماید : «رشته عمل هر انسان را دور گردنش قرار دادیم» ؛ یعنی ولایت (را از گردن بیرون مینهند) دقّت میکردم ، رقّت و نرمی مرا در بر گرفت و اندوهها بر من چیره گشت . »
عرضه داشتیم : یاابن رسول اللّه ، با شریک نمودنمان در بعضی از آنچه میدانید ما را گرامی و مشرّف بدارید . فرمودند :
« خداوند بلند مرتبه و عزیز سه دوره از دورههایی را که در سه نفر از فرستادگانش قرار داده برای قائم مقدّر فرموده : تولّد ایشان را مانند تولّد موسی علیه السّلام و
پنهان شدنشان را مانند پنهان شدن عیسی علیه السّلام به درازا کشیدنش (وطولانی شدن مدّت امتحان شیعیانش) را مانند به درازا کشیدن (مدّت امتحان قومِ) نوح علیه السّلام قرار داده . گذشته از این ، مدّت عمر بنده شایستهاش خضر علیه السّلام را نیز نشانه و دلیلی بر عمر ایشان قرار داده است . »
عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ، از روی حقایق این معانی پرده بردارید . فرمودند :
« ... وأمّا غَیبَةُ عیسی علیه السّلام فإنَّ الیَهودَ والنَّصاری اتَّفَقَتْ علی أنـَّه قُتِلَ و کَذَّبَهُم اللّهُ ـ عَزَّوجلَّ ـ بقَوله : «وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ»(1)کذلک غَیبَةُ القَائِمِ صلوات اللّه علیه فإنَّ الأُمَّةَ تُنکِرُها [ لِطولِها ] فَمِنْ قائِلٍ بِغیرِ هُدی بأنـَّه : لَم یُولَد وقائلٍ یَقُولُ : إنَّه وُلِدَ وماتَ وقائِلٍ یَکفُرُ بِقَولِه : إنَّ حادِی عَشَرَنَا کان عَقیماً وقائِلٍ یَمْرُقُ بِقَولِه : إنّه یَتَعَدِّی الی ثالِثَ عَشَرَ فَصاعِدا وقاِئلٍ یَعصِی اللّهَ ـ عَزَّوجلَّ ـ بِقَولِه : إنَّ رَوحَ القائِمِ صلوات اللّه علیه یَنطِقُ فی هَیکلِ غَیرِه . »(2)
« ... امّا تشبیه به غیبت عیسی علیه السّلام از این جهت است که یهود و نصارا بر اینکه او کشته شده متّفق شدند و خداوند عزیز و بلند مرتبه آنان را با فرمودهاش تکذیب کرد : «او را نکشتند و به دار نیاویختند ؛ ولی بر آنان مشتبه شد» . همچنین است غیبت قائم صلوات اللّه علیه ؛ چرا که امّت به خاطر طول کشیدنش آن را انکار میکنند . پس بعضی از روی ناآگاهی خواهند گفت : او هنوز متولّد نشده ؛ بعضی میگویند : متولّد شده ، ولی از دنیا رفته است ؛ بعضی کافر میشوند و میگویند : یازدهمین از ما امامان فرزندی پیدا نکرده و عقیم بوده است ؛ گویندهای نیز با کلامش بی دین میشود که میگوید : امر امامت به سیزده نفر یا بیشتر تجاوز نموده است و گویندهای دیگر نیز با کلامش خدای بلند مرتبه و عزیز را معصیت میکند که میگوید : روح قائم صلوات اللّه علیه در کالبد دیگری سخن میگوید ! »
در این روایت ، حضرت به 5 نظریّه از نظریّههای باطل در مورد حضرت مهدی صلوات اللّه علیه اشاره فرموده و شیعیان را از ابتلا به آن بر حذر داشتهاند . ایشان متذکّر
شدهاند که این اقوال بر اثر به طول انجامیدن زمان غیبت و از انکار آن حاصل شده است .
به عبارت دیگر ، امامان صلوات اللّه علیهم خواستهاند که بر اثر طولانی شدن زمان غیبت ، منکر اصل غیبت نشویم ؛ لذا اشخاصی را که (گویا به علت بی صبری و کم طاقتی) در مورد زمان ظهور از ایشان سؤال میکردند به پرهیز از انکار سفارش میفرمودند ، چنان که آمده است :
عَن عُبَیدَةَ الحَذّاءِ قالَ: سألتُ أبا جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه عَن هذا الأمرِ مَتی یَکونُ ؟ قالَ :
« إنْ کُنتُم تُؤَمِّلُونَ أنْ یَجِیئَکُم مِنْ وَجهٍ فَلا تُنْکِرُونَه . »(1)
از ابو عبیده حذّاء نقل شده است که گفت : از امام باقر صلوات اللّه علیه در مورد زمان ظهور حضرت قائم صلوات اللّه علیه سؤال کردم . فرمودند :
« اگر به هر صورت آرزو دارید که این امر (قیام) به سوی شما آید (و نزدیک شود) ، پس انکارش نکنید . »(2)
از آنجا که حضرات ائمّه صلوات اللّه علیهم برای مردم (و نیز شخص راوی این حدیث) بیان کردهاند که ظهور پس از غیبتی طولانی خواهد بود ، سفارش به پرهیز از انکار قیام حضرت مهدی صلوات اللّه علیه سفارش به پرهیز از انکار غیبت هم خواهد بود ؛ والاّ ، کسی از فِرَق مختلف اسلام نیست که منکر اصل وجود و قیام منجی آخر الزمان باشد . از این روی ، شاید فرازی از دعای ایّام غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه که ما آن را در تکلیف قبلی آوردیم ، به این مطلب نیز اشاره داشته باشد :
« اَللّهُمَّ ولا تَسْلُبنا الیَقینَ لِطُولِ الأمَدِ فِی غَیبَتِه وانْقِطاعِ خَبرِه عَنّا ... حَتّی لا یُقَنِّطَنا طُولُ غَیبَتهِ مِن قیامِه . »
و به ائمّه اطهار صلواتاللّه علیهم (بالعموم)
عَن اِبنِ عَبّاسٍ قالَ : قالَ رسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« عَلیُّ بنُ أبی طالِبٍ صلوات اللّه علیه إمامُ أُمَّتی وخَلیفَتی عَلیهم ومِن وُلدِه القائِمُ المُنتَظَرُ الَّذی یَملاَءُ اللّهُ ـ عَزَّوجلَّ ـ بِه الأَرضَ عَدلاً وقِسْطاً کما مُلِئَتْ جَوراً وظُلماً .
والَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ بَشیراً ، إنَّ الثّابِتینَ عَلَی القَولِ بِه فی زَمانِ غَیبَتِهِ لأَعَزُّ مِن الکِبریتِ الأَحْمَرِ . »
فَقامَ إلیهِ جابرُ بنُ عَبدِاللّهِ الأنصاریّ ، فَقالَ : یا رسُولَ اللّهِ ، ولِلقائِمِ مِن وُلدِکَ غَیبَةٌ ؟ فَقالَ :
« إی ورَبِّی ؛ «ولِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذینَ آمَنوا ویَمحَقَ الکافِرینَ»(1). یا جابرُ ، إنَّ هذا لاَءَمرٌ مِن أَمرِ اللّهِ وسِرٌّ مِن سِرِّ اللّهِ ، مَطوِیٌّ عَن عِبادِه ، فإیّاکَ والشّکَّ فی أمرِ اللّهِ فَهو کُفرٌ . »(2)
از ابن عباس روایت شده است که گفت : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه پیشوای امّت من و جانشینم بر آنها بعد از
من است . از فرزندان اوست قائم منتظری که خدای بلند مرتبه و عزیز به وسیله او زمین را از عدل و داد پر میکند ، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد .
قسم به آن خدایی که مرا به حق برانگیخت تا بشارت دهنده باشم ، کسانی که بر اعتقاد به او در زمان غیبتش ثابت باشند از گوگرد سرخ کمیابترند . »(1)
در این هنگام ، جابر بن عبداللّه انصاری در مقابل ایشان ایستاد و گفت : یا رسولاللّه ، فرزندت قائمصلواتاللّه علیه غیبتیخواهد داشت ؟ ایشان فرمودند :
« به خدا قسم ، بله « تا خدا کسانی را که ایمان آوردهاند امتحان و کافران را نابود کند» . جابر ، این مطلب از امور الاهی و سرّی از اسرار اوست که از بندگانش پنهان داشته است . بپرهیز از اینکه در امر خدایی شک کنی ؛ که چنین شکّی کفر است .»
پایداری و ثبات قدم در اعتقاد به امام زمان صلوات اللّه علیه از اموری است که در روایات زیادی بر آن تأکید شده و ملاک اصلی پیروز شدن در امتحانهای الاهی زمان غیبت است ؛ چنان که آمده :
عَن مالِکِ بنِ أعیَنَ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« إنَّ المَیِّتَ مِنکُم عَلی هذا الأَمرِ بِمَـنزِلَةِ الضّارِبِ بِسَیفه فی سَبیلِ اللّهِ . »(2)
از مالک بن اعین روایت شده است که : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« کسی از شما که با اعتقاد به مهدی ما و غیبت ایشان از دنیا برود به مانند کسی است که با شمشیرش در راه خدا جهاد کرده باشد . »
بنابراین آنچه مهمّ است این است که بتوانیم با این پایداری در اعتقاد از دنیا برویم ، نه اینکه مدّت طولانی از عمر را در این عقیده ثابت باشیم ؛ ولی نتوانیم آن را به لحظه مرگ متصل کنیم . در طول تاریخ ، کسانی بودند که به ظاهر در اعتقاد به امام زمانشان
استقامت کردند و در دفاع از ایشان تا پای جان رفتند ؛ ولی بعد از آن ، بر اثر عواملی گوناگون ، از اعتقادشان دست کشیدند و زیان دنیا و آخرت را برای خود خریدند . برای نمونه ، زمانی که امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه را برای بیعت تحمیلی به مسجد میکشیدند ، زبیر بن عوام بظاهر برای امام زمانش فداکاریهایی نمود که سلیم بن قیس دربارهاش میگوید :
... پس به زبیر گفتند که بیعت کن . عمر از جای جست و با خالد و مغیرة بن شعبه ، در میان مردمان ، شمشیر او را گرفتند و بر زمین زدند تا اینکه آن را شکستند . سپس گریبان او را گرفتند . پس زبیر ، در حالی که عمر بر روی سینه او بود ، گفت : ای پسر صهّاک ! به خدا سوگند ، اگر شمشیر من در دستم بود ، تو به گور میرفتی ... .
سلمان گفت : ... احدی منکر بیعت نشد مگر علی صلوات اللّه علیه و ما چهار نفر (سلمان ، ابو ذر ، مقداد ، زبیر) . در میان ما نیز سختگوتر از زبیر نبود که چون (به زور) بیعت کرد ، گفت : ای پسر صهّاک ! آگاه باش که به خدا قسم ، اگر این طاغیان سرکش تو را کمک نکرده بودند و شمشیر من در دستم بود ، از تو ترسوتر و نکوهیدهتر کسی را نمیشناختم ؛ لیکن میبینم چون طاغیان و سرکشهای چندی با تو هستند ، به سبب ایشان ، قوّت گرفتی و صولت به خرج دادی .
پس عمر خشمناک شد و گفت : مادر مرا یاد میکنی ؟ زبیر گفت : مادر تو کیست ؟ چه کسی مرا منع میکند که او را یاد نکنم ؟ حال آنکه صهّاک زنا دهنده بوده . آیا او را یاد نکنم ؟ آیا کنیز حبشیِ جدّ من عبدالمطّلب نبود که جدّ تو نفیل با او زنا کرد و پدرت خطّاب از او متولّد شد ؟ عبدالمطّلب هم او را به نفیل ـ که با او زنا کرده بود ـ بخشید . او پدرت را زایید و جدّم او را دور کرد ، برای اینکه زنا زاده بود .
... پس عثمان گفت : ابوالحسن ، آیا نزد تو و نزد این جماعت یارانت ، حدیثی درباره من نیست ؟
علی صلوات اللّه علیه فرمود : آری شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله تو را لعن میکرد و پس از آنکه لعن کرد ، برای تو طلب آمرزش نکرد .
عثمان غضبناک شد و گفت : من با تو چه کار دارم که نمیگذاری به حال خود باشم
و در زمان رسول خدا هم نمیگذاشتی ؟ زبیر گفت : آری ، خدا بینیات را به خاک بمالد ! عثمان گفت : به خدا سوگند ، از پیغمبر شنیدم که میگفت زبیر مرتدّ میشود و به قتل میرسد .
سلمان گفت : علی صلوات اللّه علیه میان من و میان خودش فرمود : « عثمان راست گفت و این وقتی است که زبیر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت میکند ؛ ولی بیعت مرا میشکند و در حالتی که از اسلام مرتدّ شده است ، کشته میشود . »(1)
ببینید چگونه زبیر ـ که طبق گفته سلمان از همه آن چهار نفر سختگوتر بوده و در دفاع از امیرالمؤمنین ، جسورتر ـ عاقبتش به جایی میرسد که با همین امام زمانش میجنگد و با ارتداد کشته میشود ؟ أعاذنا اللّه من مزال الأقدام !
بگذریم ؛ در روایات دیگری ، رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله کسانی را که تا زمان ظهور حضرت صلوات اللّه علیه بر این اعتقاد ثابت میمانند دوستان خود و گرامیترین افراد امّت معرفی میفرمایند :
عَن رُفاعَةَ بنِ مُوسی و مُعاویَةَ بنِ وَهْبٍ عَن أبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« طُوبی لِمَن أدرَکَ قائِمَ أهلِ بَیتی وهُو مُقْتَدٍ بِه قَبلَ قیامهِ ، ...(2)أُولـئِکَ رُفَقائِی وذَوُو وُدِّی ومَوَدَّتی وأکرَمُ أُمَّتی عَلَیَّ . » قالَ رُفاعَةُ : « وأکرَمُ خَلقِ اللّه عَلَیَّ . »(3)
رفاعة بن موسی و معاویه بن وهب از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل کردند که فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« درخت طوبی برای کسی است (یا خوشا به حال کسی) که قائم از اهل بیت مرا در حالی درک کند (و ببیند) که قبل از به پا خواستنش به او اقتدا کرده باشد ... ؛ این افراد رفیقان من و صاحبان دوستی و گرامیترین امّتم (طبق روایت رفاعه : گرامیترین خلق خدا) نزد مناند . »
در این روایت ، نظر به حفظ اعتقاد تا زمان ظهور حضرت است ، اگر شخص زنده باشد و آن زمان موفور السرور را درک کند ؛ و در روایت قبلی ، منظور حفظ اعتقاد بود تا دَم مرگ ، اگر شخص قبل از درک ظهور از دنیا برود ؛ علاوه بر اینکه ، چنانچه کسی به آن زمان برسد ، به واسطه دیدار حضرت ، فضیلتی بالاتر خواهد داشت .
امّا درباره اینکه « طوبی» چیست ، ابو بصیر از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل میکند که آن حضرت فرمودند :
« طُوبی لِمَن تَمسَّکَ بأمرِنا فی غَیبةِ قائِمِنا ، فَلَم یَزَغْ قَلبُه بَعدَ الهِدایَةِ . »
فَقلتُ لَه : جُعِلتُ فِداکَ ؛ وما طُوبی ؟ قالَ :
« شَجَرَةٌ فِی الجَنّةِ أصلُها فِی دارِ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ صلوات اللّه علیه ولَیسَ مِن مُؤمِنٍ إلاّ وفی دارِه غُصْنٌ مِن أغصانِها وذلِک قَولُ اللّهِ ـ عَزَّوجلَّ : «طُوبی لَهُم وحُسْنُ مَآبٍ»(1). »(2)
« طوبی برای کسی است که در غیبت قائم ما به ولایت ما چنگ زند و بعد از هدایت ( به این ولایت ) قلبش منحرف نگردد ( و در اعتقاد به ولایت ما ، ثابت قدم بماند ) . »
به ایشان عرض کردم : فدای شما گردم ! طوبی چیست ؟ فرمودند :
« درختی است در بهشت که ریشه آن در خانه علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه است . هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه شاخهای از شاخههای آن در خانه اوست و این است معنای کلام خدای عزیز و بلند مرتبه که فرمود : «طوبی و نیکویی عاقبت برای آنهاست» . »(3)
در روایتی دیگر ، چنین آمده است :
عَنِ الرّضا ، عَن آبائِه صلوات اللّه علیهم ، عَن عِلیِّ صلوات اللّه علیه قالَ : قال لِی أخِی
رسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« ... ومَن أحَبَّ أنْ یَلقَی اللّهَ وقَد کَمُلَ إیمانُه وحَسُنَ إسلامُه فَلْیَتَولَّ الحُجَّةَ صاحبَ الزَّمانِ المُنتَظَرَ ، فَهؤلاءِ مَصابِیحُ الدُّجی وأَئمَّةُ الهُدی وأعلامُ التُّقی . مَن أحَبَّهُم وتَولاّهُم کُنتُ ضامِناً لَه عَلَی اللّهِ ـ تَعالی ـ بِالجَنَّةِ . »(1)
از امام رضا از پدران گرامیشان ، از حضرت علی صلوات اللّه علیهم روایت شده است که فرمودند : برادرم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به من فرمودند :
« ... کسی که دوست دارد خدا را در حالی ملاقات کند که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد باید ولایت حجّت صاحب الزمان را ـ که انتظارش کشیده میشود ـ بپذیرد . اینان ( ائمّه اطهار ) چراغهای روشناییبخش در تاریکی و پیشوایان هدایت و علامتهای تقوایند . کسی که آنها را دوست بدارد و ولایتشان را بپذیرد ، من در پیشگاه الاهی برای او ضامن بهشتم . »
اگر بخواهیم از فتنهها و آزمایشهای زمان غیبت نجات پیدا کنیم ، باید کاری کنیم که با ایمان کامل از دنیا برویم و راه آن ، چنان که در این روایت مشخص شده ، این است که باید ولایت امام زمان را بپذیریم و بر آن پایدار باشیم . در غیر این صورت ، نه اسلام ما اسلام است و نه ایمان ما ایمان .
باز ، شبیه به این تعبیر ، در روایت دیگری آمده است :
قَالَ أَمیرُ المُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه :
« قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله : یا أَبا الحَسَنِ ، حَقِیقٌ عَلَی اللّهِ أنْ یُدخِلَ أَهلَ الضَّلالِ الجَنَّةَ !
وإنَّما عَنی بِهذا ، المُؤمنِینَ الَّذِینَ قامُوا فِی زَمَنِ الفِتنَةِ عَلَی الاِئْتِمام بالإمامِ الخَفِیِّ المَکانِ ، المَستُورِ عَنِ الأَعیانِ . فَهُم بإِمامَتِه مُقِرُّونَ وَبِعُروتَهِ مُستَمسِکونَ ... وإنَّما ضَلُّوا عَنْ مَکانِ إمامِهم وعَن مَعرِفَةِ شَخْصِه . »(2)
امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه فرمودند :
« رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند : یا ابا الحسن ، سزاوار است بر خدا که گمراهان را داخل بهشت فرماید !
قصد پیامبر از این مطلب فقط مؤمنانی بوده که در زمان فتنه بر پیروی از امامی که مکانش مخفی است و خود از دیدگان مردم پوشیده است پایداری کنند . اینان به امامت آن امام مخفی معتقدند و به ریسمان او چنگ میزنند ... و فقط به محلّ امامشان و به شناختن شخص او ( طوری که بتوانند او را ببینند و چهرهاش را بشناسند ) راه نیافتهاند . »
مقام استقامت در اعتقاد به امام زمان صلوات اللّه علیه چنان فضیلتی است که خدای متعال این افراد را مورد خطاب قرار میدهد :
عَن جابِرٍ ، عنَ أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه أَ نَّـه قَالَ :
« یَأْتِی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یَغیبُ عَنهم إمامُهم ، فَیا طُوبی لِلثّابِتِینَ عَلی أمرِنا فِی ذلِکَ الزَّمانِ . إنَّ أدنی ما یَکونُ لَهم مِنَ الثّوابِ أنْ یُنادِیَهم البارِیُ ـ عَزَّ وَجَلَّ :
عِبادِی ، آمَنْتُم بِسِرِّی وصَدَّقْتُم بِغَیبی ، فَأبشِرُوا بحُسنِ الثَّوابِ مِنّی ، فأنتُم عِبادِی وإمائِی حَقّاً . مِنکُم أَتَقَبَّلُ وعَنکم أعفُو ولَکم أغفِرُ وبِکم أسقِی عِبادِیَ الغَیثَ وأدفَعُ عَنُهم البَلاءَ ولَولاکُم لاَءَنزَلْتُ عَلیهم عَذابِی . »(1)
جابر از امام باقر صلوات اللّه علیه روایت کرده که ایشان فرمودند :
« زمانی بر مردم خواهد آمد که امام آنها از دیدگانشان پنهان شود ؛ پس خوشا به حال کسی که در آن زمان در امر (اعتقاد به امامت و غیبت و قیام منجی) ما آل محمّد ثابت باشد .
کمترین پاداش این افراد آن است که خداوند بلند مرتبه و عزیز به آنها خطاب میکند : بندگان من ، شما به سرّ من ایمان آوردید و پنهان مرا باور داشتید ؛ پس
1) 1. بحار الأنوار : 52/145 ، ح 66 .
بشارت باد شما را به بهترین پاداشها از طرف من که بندگان و کنیزان حقیقی من شمایید . فقط عمل شما را میپذیرم و فقط شما را میبخشم و میآمرزم و فقط به واسطه شماست که بر بندگانم باران میفرستم و از آنها دفع بلا میکنم و اگر شما نبودید ، بر آنها عذاب نازل میکردم . »
واقعا اگر نبود در وظایف مخصوص به زمان غیبت مگر همین یک روایت ، برای ما کافی بود که از همه چیز و همه موانع در راه استقامت بر اعتقادمان بگذریم ؛ که در غیر این صورت ، ما را بهرهای از زندگی در این دنیای زودگذر نیست .
این معنا در دعاهای زیادی که برای زمان غیبت رسیده نیز تصریح شده ؛ مثل دعای غریق (که در بحثهای آینده خواهد آمد) و دعای زمان غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه که در آن میخوانیم :
« اَللّهُمَّ ، فَثَبِّتْنِی عَلی دِینکَ... . »
البتّه اگر کلمه « أمْرنا » در روایت فوق به معنی « ولایت ما اهل بیت » باشد ، آن وقت ، بر اعتقاد به امامت همه ائمّه (بالعموم) به عنوان یک وظیفه مخصوص در زمان غیبت دلالت خواهد داشت ؛ چنان که همین معنا در روایت دیگری آمده است :
عَن عَمروِ بنِ ثابِتٍ قَالَ : قَالَ زَینُ العابِدینَ صلوات اللّه علیه :
« مَن ثَبَتَ عَلی وِلایَتِنا فِی غَیبَةِ قائِمِنا أعطاهُ اللّهُ أَجرَ أَلفِ شَهیدٍ مِثلَ شُهَداءِ بَدرٍ وأُحُدٍ .»(1)
از عمرو بن ثابت نقل شده است که گفت : حضرت امام زین العابدین صلوات اللّه علیه فرمودند :
« کسی که در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما امامان ثابت قدم بماند ، خدا پاداش هزار شهید از شهیدان جنگ بدر و اُحد را به او میدهد . »
اگر کسی بگوید کلمه « ولایتنا» به معنی « دوستی ما ائمّه» است (و این همان وظیفه بعدی است که مطرح خواهد شد) ، نه اینکه به معنی « ولایت ما» باشد تا در این وظیفه
1) 1. بحار الأنوار : 52/125 ح 13 .
بیاید ، جواب میدهیم :
از بررسی روایات متعددی که در احوالات امامان و فضایلشان آمده به خوبی معلوم میشود که هر جا کلمهای از مادّه « وَلِیَ» (با سه حرف اصلی واو، لام ، یاء) آمده ، مقابل آن ، عبارت « عداوت و برائت از دشمنان ما» استعمال شده و هرگاه کلمهای از ماده « حَبَّ» (با سه حرف اصلی حاء وباء مکرّر) آمده ، در مقابل آن ، عبارت « بغض به دشمنان ما» به کار رفته(1)و این دو عنوان با هم تفاوت دارد .
کلمه « ولایت» به معنای سرپرستی و صاحب اختیار بودن است ؛ چنان که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله در خطبه غدیر از این کلمه برای فهماندن معنای سرپرستی امیر المؤمنین صلوات اللّه علیه بر مردم استفاده کردند و فرمودند :
« مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ [ أو : فَهذا عَلِیٌّ ] مَولاه ؛ أللّهُمَّ ، وَالِ مَن وَالاهُ وعادِ مَن عادَاه . »
ولی کلمه « حبّ » فقط به معنی دوستی و محبّت است . لازمه آنکه کسی سرپرستی اهل بیت عصمت صلوات اللّه علیهم را بپذیرد دوستی ایشان است ؛ امّا عکس آن صادق نیست . بسیاری از مخالفین و اهل کتاب وحتّی کسانی که دین و مذهبی ندارند ، وقتی زندگی حضرت امیرالمؤمنین و دیگر ائمّه صلوات اللّه علیهم را مطالعه میکنند ، محبّتی از ایشان پیدا میکنند ؛ ولی این به آن معنا نیست که ولایت ایشان را نیز پذیرفته و در جرگه پیروان آن بزرگواران در آمدهاند . همین مطلب کلید اصلی تشخیص مرام و مکتب افراد است ؛ چرا که متأسفانه بعضی به اشتباه افتادهاند و کسانی را که محبّت و دوستی حضرت علی و اولاد طاهرینشان صلوات اللّه علیهم را اظهار میکنند و بعضا به نقل روایت در باره دوستی ایشان و فضیلت محبّت آنها میپردازند ـ حتّی اگر از مخالفین و دشمنان اهل بیت باشند ـ از شیعیان خاص به حساب میآورند . ولی باید متوجّه بود
1) 1. برای نمونه ، میتوان به روایات بحارالأنوار : (به نشانیِ : 36/246 ح 59 و 253 ح 69 و 278 ح 98 و 283 ح 106 و 294 ح 124) مراجعه کرد .
که فقط این کافی نیست ؛ بلکه حتّی ملاکی برای تشخیص تشیّع افراد هم نیست . شیعیان کسانیاند که ولایت و سرپرستی این حضرات را بپذیرند و این پذیرش دو لازمه جدا نشدنی به همراه دارد :
یکی ، محبّت کامل به این بزرگواران صلوات اللّه علیهم و دیگری ، بیزاری از دشمنان ایشان و دشمنی با آن حق ستیزان .
پس نتیجه این شد که هر کس ولایت این خاندان را داشت دوستی آنها را هم خواهد داشت ؛ ولی اگر کسی دوستی این خاندان را داشت ، نمیتوان به طور یقین او را از مَوالی حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم دانست . هر روایتی که عباراتی مثل « فَلْیُوالِ عَلیّا » یا « مَنْ والاهُم فَقدْ والَی اللّه » در آن به کار رفته باشد به معنای پذیرش ولایت این خاندان است ، نه فقط به معنی دوستی آنها (مگر در موردی که قرینهای برای اراده معنای دوستی موجود باشد) . امّا چون در روایات وظایف زمان غیبت در مورد هر دو عنوان به طور جداگانه دستور رسیده ، به پیروی از آن روایات ، ما نیز این دو مطلب را به صورت دو ظیفه مستقل بیان کردیم .
عَن یُونُسَ بنِ عَبدِالرّحمنِ قَالَ : دَخَلتُ عَلی مُوسی بنِ جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه فَقُلتُ لَه : یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ ، أنتَ القائِمُ بِالحَقِّ ؟ فَقالَ :
« أنا القائِمُ بالحَقِّ ولکِنَّ القائِمَ الَّذِی یُطَهِّرُ الأَرضَ مِن أعداءِ اللّهِ ویَملاَءُها عَدلاً کَما مُلِئَتْ جَورَاً هُو الخامِسُ مِن وُلدِی . لَه غَیبَةٌ یَطُولُ أمَدُها خَوفَاً عَلی نَفسِه ، یَرتَدُّ فِیها أقوامٌ ویَثبُتُ فِیها آخَرونَ . » ثُمَّ قَالَ صلوات اللّه علیه :
« طُوبی لِشِیعَتِنا ، الـمُـتَمَسِّکِینَ بِحُبِّنا فِی غَیبَةِ قائِمِنا ، الثّابِتِینَ عَلی مُوالاتِنا والبَرائَةِ مِن أعدائِنا . أُولـئِکَ مِنّا ونَحنُ مِنُهم ، قَد رَضُوا بِنا أئمَّةً ورَضِینَا بِهم شِیعَةً وطُوبی لَهم . هُم واللّهِ مَعَنا فِی دَرَجَتنِا یَومَ القِیامَةِ . »(1)
از یونس بن عبدالرحمان نقل شده است که گفت : به خدمت حضرت امام موسی بن جعفر صلوات اللّه علیه شرفیاب شدم و به ایشان عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ، آیا قیام کننده به حق شمایید ؟ فرمودند :
« من قیام کننده به حق هستم ؛ ولی آن قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک میکند و آن را از عدل پُر مینماید ، همان گونه که از ستم پُر شده باشد ، پنجمین از اولاد من است .
1) 1. بحار الأنوار : 51/151 ح 6 .
او غیبتی دارد که زمان آن به درازا خواهد انجامید ؛ چرا که بر ( از بین رفتن ) نفس خویش میترسد . در این غیبت ، گروههایی از دین برمیگردند و عدّهای نیز بر اعتقاد خویش ثابت میمانند . » پس از آن ، فرمودند :
« خوشا به حال شیعیان ما ؛ همانانی که در غیبت قائم ما به محبّت ما چنگ میزنند و بر پذیرش ولایت ما و بیزاری از دشمنانمان پایداری مینمایند . اینان از مایند و ما نیز از آنانیم . آنان به امامت ما راضیاند و ما نیز به پیروی آنان رضا دادهایم .
خوشا به حال آنان ، که به خدا قسم ، روز قیامت ، همراه ما در درجه مایند . »
نکتهای که در این روایت به چشم میخورد این است که موضوع محبّت جدا از موضوع ولایت طرح شده و این همان مطلبی است که در وظیفه قبلی بیان کردیم .
در روایت دیگری ، چنین آمده است :
عَن جابِرٍ الأنصَارِیِّ ، عَنِ النَّبِیِّ صلّی اللّه علیه وآله قالَ :
« یَغیبُ عَنهم الحُجَّةُ ، لا یُسَمّی حَتّی یُظهِرَه اللّهُ ، فإذا عَجَّلَ اللّهُ خُروجَه یَملاَءُ الأَرضَ قِسطاً وعَدلاً کَما مُلِئَتْ ظُلماً وجَوراً . »
ثُمَّ قالَ صلّی اللّه علیه وآله :
« طُوبی لِلصّابرینَ فِی غَیبَتِه ، طُوبی للمُقیمینَ عَلی مَحَبَّتِهم ، أُولئِکَ وَصَفَهم اللّهُ فِی کِتابِه فَقالَ : «اَلَّـذینَ یُؤْمِنونَ بالغَیبِ»(1)وقالَ : «أُولئِکَ حِزْبُ اللّهِ ألا إنَّ حِزبَ اللّهِ هُم المُفلِحونَ»(2). »(3)
از جابر بن عبداللّه انصاری نقل شده که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« حجّت ( وصیّ دوازدهم ) از دیدگان مردن پنهان میشود . به اسم اصلی نامیده نخواهد شد تا اینکه خدا او را نمایان کند . زمانی که خدا به خارج شدنش ( از پس
پرده غیبت ) شتاب داد ، زمین را از عدل و داد پُر میکند ؛ همان گونه که از ظلم و ستم پُر شده باشد . »
سپس فرمودند :
« خوشا به حال کسی که در زمان غیبت او صبر نماید .
خوشا به حال کسی که بر محبّت ایشان (ائمّه صلوات اللّه علیهم) پا بر جا باشد . اینان همان کسانیاند که خدا آنها را در کتابش توصیف کرده و فرموده : «کسانی که به غیب ایمان آورند» و فرموده : «اینان حزب خدایند . آگاه باشید که فقط حزب خدا رستگاراناند» . »
از این روایت استفاده میشود که اینان ، تا زندهاند ، از محبّت امامان معصوم دست بر نمیدارند و تا زمانی که مرگ آنها فرا برسد ، بر این دوستی استوار میمانند .
نکته لطیفی که از این روایت فهمیده میشود آن است که ظهور امام زمان صلوات اللّه علیه در نهایت ، با تعجیل و جلو افتادن آن همراه خواهد بود و این همان معنای بدائی بودن مدّت غیبت آن حضرت است (که در بحثهای بعدی به آن اشاره خواهیم کرد) .
به همین جهت است که فرمودهاند ، برای تعجیل فرج آن بزرگوار ، زیاد دعا کنید .(1)
پس باید با دور کردن روح یأس و ناامیدی از خود، در هر حالی بگوییم :
« اَللّهُمّ ، عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الفَرَجَ . »
1) 1. بحار الأنوار : 52/92 ح 7 .
و دشمن دانستن کسانی که با آنان دشمن بودید
عَن مُحَمَّدِ بنِ مَنصورٍ الصّیقَلِ ، عَن أبیه مَنصورٍ قَالَ : قَالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« إذا أصبَحْتَ وأمسَیتَ یَوماً لا تَری فیهِ إماماً مِن آلِ مُحَمَّدٍ فَأَحِبَّ مَن کُنتَ تُحِبُّ وأبغِضْ مَن کُنتَ تُبغِضُ ووالِ مَن کُنتَ تُوالِی . اِنتَظِرِ الفَرَجَ صَباحَاً ومَساءً . »(1)
از محمّد بن منصور صیقل ، از پدرش منصور روایت شده که حضرت صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« اگر روزی صبح را به شب آوردی و در آن امامی از آل محمّد ندیدی ، پس دوست بدار همان کسی را که دوست میداشتی و کینه داشته باش از همان کسی که قبلاً کینه داشتی و ولایت کسی را که قبلاً ولایتش را پذیرفته بودی داشته باش . صبح و شب ، منتظر فرج باش . »
آنچه حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم در این وظیفه به ما دستور دادهاند آن است که کسانی را که از قبل دوست میداشتیم ، در ایّام غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه نیز ،
1) 1. بحار الأنوار : 52/132 ح 37 .
دوست بداریم و محبّت دیگری را در این زمان در کنار آن ضمیمه نکنیم ؛ چرا که در زمان پنهان بودن امام عصر ، دزدان بسیاری برای ربودن سرمایه ایمان مردم پیدا خواهند شد و به عناوین مختلف با عقاید آنان بازی میکنند . از آن جمله ، اشخاصی هستند که در این زمان ، ادعای مهدویّت یا بابیّت خویش برای آن حضرت را طرح میکنند و مَوالی سست باور نیز فریب آنان را خورده محبّت و ولایتشان را در دل راه میدهند ؛ غافل از آنکه با این کار ، محبّت و ولایت امامان معصوم را از دست خواهند داد .
لذا پیشوایان دین ، برای دستگیری شیعیان از دام افکنی این دزدان ، به ما امر کردهاند که در زمان غیبت باید مواظب باشیم با همان دوستی که از قبل داشتیم باقی بمانیم و دوست جدیدی برای خود انتخاب نکنیم و هر که سابقا بغض و کینهاش را به دل داشتهایم ، در این زمان سخت نیز ، طرف کینه باشد ؛ و این نهایت احتیاط در حفظ دین است . این حالت را تا زمانی که منجی عالم حضرت مهدی صلوات اللّه علیه آشکار نشده باید ادامه داد ؛ چنان که در روایتی آمده است :
عَن عُمرَ بنِ عَبدِالعَزیزِ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« إذا أصبَحتَ وأمسَیتَ لا تَری إماماً تَأْتَمُّ بِه فأحْبِبْ مَن کُنتَ تُحِبُّ وأبغِضْ مَن کُنتَ تُبغِضُ حَتّی یُظهِرَه اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ . »(1)
از عمر بن عبدالعزیز از امام صادق صلوات اللّه علیه ـ روایت شده است که فرمودند :
« هر زمان که صبح و شبی بر تو گذشت و امامی که به او اقتدا کنی ( و از او راهنمایی بخواهی ) در آن نیابی ، پس هر کس را که دوست میداشتی دوست بدار و از هر کس بغض در دل داشتی بر بغض او باقی باش تا زمانی که خدای عزیز و بلند مرتبه آن امام را آشکار فرماید . »
نکته شایان توجّه و نتیجه مهمّ آن است که ما در روایات بسیاری (که از آن جمله ، روایت نقل شده از امام صادق صلوات اللّه علیه است) میخوانیم :
1) 1. بحار الأنوار : 52/148 ح 71 .
« هَلِ الدِّینُ إلاَّ الحُبُّ والبُغْضُ ؟ »(1)
« آیا دین چیزی غیر از دوستی و دشمنی است ؟ »
نیز ، در روایت نقل شده از امام باقر صلوات اللّه علیه آمده است :
« الإیمانُ حُبٌّ وبُغْضٌ . »(2)
« ایمان دوستی و دشمنی است . »
مقصود از این جمله دوست داشتن پیشوایان بر حقّ و بالطّبع ، دشمن داشتن دشمنان آنان است ؛ چنان که زید شحّام میگوید : امام صادق صلوات اللّه علیه به من فرمودند :
« یا زیدُ ، حُبُّنا إیمانٌ وبُغْضُنا کُفرٌ . »(3)
« زید ، دوستی ما ایمان و کینه ما کفر است . »
از این جهت ، در زمان دشوار غیبت و زمانی که راهنمای آشکاری از هدایتگران حقیقی در میان مردم نیست ، عدّهای سود جو سعی میکنند با استفاده از این فرصت ، کینه شیعیان نسبت به دشمنان اهل بیت صلوات اللّه علیهم را به دوستی و محبّت بدل کنند . این نیز راه خطرناکی است برای دزدی عقیده ؛ چرا که امام باقر صلوات اللّه علیه در روایتی فرمودند :
« مَن أرادَ أنْ یَعْلَمَ حُبَّنا فَلْیَمْتَحِنْ قَلْبَهُ ، فَإنْ شارَکَ فِی حُبِّنا حُبَّ عَدُوِّنا فَلَیسَ مِنّا ولَسنا مِنهُ ، واللّهُ عَدُوُّهُ وجَبْرَئیلُ ومیکائیلُ واللّهُ عَدُوٌّ لِلکافِرِینَ . »(4)
« کسی که میخواهد بداند دوستدار ماست یا نه ، باید دلش را امتحان کند ؛ اگر در دوستی ما دوستی دشمنان ما را نیز همراه کرده است ، نه او از ماست و نه ما از اوییم . خدا و جبرئیل و میکائیل دشمن او خواهند بود و خدا دشمن کافران است . »
همین مطلب را امام صادق صلوات اللّه علیه واضحتر و صریحتر بیان فرمودهاند :
« حَقیقٌ عَلَی اللّهِ أن لا یُدخِلَ الجَنَّةَ مَن کانَ فِی قَلبِه مِثقالُ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ مِن حُبِّهِمَا . »(1)
« سزاوار است خدا کسی را که در دلش ، به اندازه دانهای از خردل ، محبت آن دو (ابا بکر و عمر) باشد داخل بهشت نکند . »
نیز ، در روایت دیگری ، آن حضرت فرمودهاند :
« ... والَّذی بَعَثَ مُحَمّداً بالحَقِّ ، لو أنَّ جَبرَئیلَ ومیکائیلَ کانَ فی قَلبَیهما شَیءٌ ( مِن حُبِّهما ) لأَکَـبَّـهُما اللّهُ فی النّارِ علی وُجوهِهما . »(2)
« ... قسم به آن خدایی که محمّد را به حق فرستاد ، اگر جبرئیل و میکائیل چیزی از محبّت این دو (یعنی ابا بکر و عمر) در قلبشان باشد ، خدا آنها را با صورت به آتش میاندازد . »
با چنین اوضاع هولناکی ، اگر مدّت غیبت نیز طولانی شود ، زمینه برای انحرافات گوناگون فراهم میآید و انسان به راحتی از مقام عالی بهشتی به پستترین درکات جهنّم تنزّل پیدا میکند . این نیست مگر از راه اینکه بغض و کینه دشمنان اهل بیت صلوات اللّه علیهم به محبّت بدل شود ؛ أعاذنا اللّه من الشّرور والفتن !
وظیفه مزبور در روایت دیگری چنین بیان شده است :
عَن أبی حَمزةَ الثّمالیِّ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ : سَمعتُه یَقولُ :
« إنَّ أَقرَبَ النّاسِ إلَی اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وأَعلَمَهم به وأَرأَفَهم بالنّاسِ مُحمّدٌ صلّی اللّه علیه وآله والأَئِمَّةُ صَلواتُ اللّهِ عَلیهم ، فَادْخُلُوا أینَ دَخَلُوا وفارِقُوا مَن فارَقُوا ـ عَنی بِذلِکَ حُسَیناً ووَلَده ، صلوات اللّه علیهم فَإنَّ الحَقَّ فیهم وهُم الأَوصیاءُ ومِنهُم الأَئِمّةُ فَأَینَما رَأَیتُمُوهم فاتَّبِعُوهم .
فإنْ أَصبَحتُم یَوماً لا تَرَوْن مِنهم أحَداً فَاستَغِیثُوا باللّهِ ـ عَزَّوجلَّ ـ ... وأَحِبُّوا مَنْ کُنتُم تُحِبُّونَ وأَبغِضُوا مَن کُنتُم تُبغِضُونَ ، فَما أَسْرَعَ ما یَأْتیکُم الفَرَجُ . »(1)
از ابو حمزه ثمالی نقل شده است که گفت : شنیدم حضرت امام محمّد باقر صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« نزدیکترین مردم به خدای بلند مرتبه و عزیز و عالمترین آنها به او و مهربانترین ایشان به مردم محمّد و ائمّه صلوات اللّه علیهم هستند . پس هر کجا و هر مسئلهای که ایشان در آن وارد شدند ، شما نیز وارد شوید و از هر کسی دوری کردند ، شما نیز دوری کنید ـ مقصود از ائمّه حسین و اولاد ایشان صلوات اللّه علیهم است(2)ـ که حقیقت در ایشان است و فقط اینان اوصیای پیامبر صلّی اللّه علیه وآله و پیشوایان هدایتاند . هر زمان که آنان را دیدید ، تبعیّتشان کنید و اگر روزی را آغاز کردید که هیچ کدامشان را ندیدید ، از خدای بلند مرتبه و عزیز طلب کمک نمایید ... دوست بدارید کسی را که قبلاً دوست میداشتید و از کسی کینه داشته باشید که از قبل کینه او را داشتید . چقدر سریع گشایش به سوی شما میآید ! »
نکتهای که در این روایت شایان توجّه است این است که وقت تنگ است و امر فرج سریع خواهد آمد ؛ پس باید مراقب بود که سهل انگاری در انجام وظایف زمان غیبت با خسران ابدی مساوی است .
1) 1. کمال الدّین : 1/328 ، باب 32 ، ح 8 .
2) 2. ظاهرا ، این جمله توضیحی است که شیخ صدوق ـ رحمه اللّه ـ بیان کردهاند ؛ ولی در بحار الأنوار : 51/136 ، ح 2 ، این جمله با کلمه « أعنی» شروع میشود که صراحت دارد این عبارت مربوط به روایت و از کلام امام باقر صلوات اللّه علیه است . اما چون مرحوم مجلسی رحمه اللّه روایت را از کمال الدّین نقل کرده ، ما نسخه کمالالدّین را متن قرار دادیم .
و دشمنی نمودن با دشمنان ایشان
عَن أبی حَمزَةَ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« طُوبی لِمَن أدرَکَ قائِمَ أهلِ بَیتی وهو یَأْتَمُّ به فی غَیبَتهِ قَبلَ قیامِه ویَتَوَلّی أولیاءَه ویُعادِی أَعدائَه ، ذاکَ مِن رُفقائی وذَوی مَوَدَّتی وأکرَمُ أُمَّتی عَلَیَّ یَومَ القیامَةِ . »(1)
« خوشا به حال کسی که در حالی قائم از اهل بیت مرا درک کند که در زمان غیبتش به او اقتدا کرده و دوستانش را دوست داشته و با دشمنانش دشمن باشد . اینان از رفیقان و دوستدارانم و گرامیترین افراد امّتم بر من در روز قیامتاند . »
هم عقل و هم فطرت انسان چنین حکم میکند که اگر کسی را دوست بداریم ، خواه ناخواه با دوستان او نیز دوستیم ؛ چرا که اینان دوستِ دوست ما هستند و اقتضای محبّت به کسی محبّت به دوستان اوست .
خدای متعال نیز مطابق همین حکم عقلی و فطری حکم کرده ، در آنجا که به
1) 1. بحار الأنوار : 51/72 ح 14 .
ملائکهاش نسبت به زائران قبر امام حسین صلوات اللّه علیه فرموده است :
« یا مَلائِکَتِی ، هؤُلاءِ زُوّارُ قَبرِ الحُسَینِ حَبِیبِ مُحَمَّدٍ رَسُولِی ومُحَمَّدٌ حَبِیبی ومَنْ أحَبَّنی أحَبَّ حَبِیبی ومَنْ أحَبَّ حَبِیبی أحَبَّ مَنْ یُحِبُّهُ ومَنْ أَبْغَضَ حَبِیبی وأبْغَضَنِی کانَ حَقّا عَلَیَّ أنْ أُعَذِّبَهُ بِأشَدِّ عَذابِی وأُحْرِقَهُ بِحَرِّ نارِی وأَجْعَلَ جَهَنَّمَ مَسْکَـنَهُ ومَأواه وأُعَذِّبَهُ عَذابا شَدِیدَا لا أُعَذِّبُه أحدَا مِنَ العالَمِینَ . »(1)
« فرشتگان من ، اینان زائران قبر حسیناند که محبوب محمّد رسول مناند و محمّد خود دوست من است . کسی که مرا دوست میدارد دوستِ مرا نیز دوست میدارد و کسی که دوستِ مرا دوست دارد ، دوستدار کسی است که دوست من او را دوست دارد . کسی که دوست مرا و خودم را دشمن بدارد ، بر من حقّ است که با شدیدترین عذابهایم او را کیفر نمایم و با گرمای آتشم او را بسوزانم و جهنّم را مسکن و پناهگاه او قرار بدهم و چنان شدید او را عذاب کنم که احدی از جهانیان را چنین عذابی نکرده باشم . »
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله نیز در این باره فرمودهاند :
« أَحِبُّوا اللّهَ لِما یَغْذُوکُم بهِ مِن نِعمَةٍ وأَحِبُّونی لِحُبِّ اللّهِ وأَحِبُّوا أَهلَ بَیتی لِحُبّی . »(2)
« خداوند را دوست بدارید به جهت آنچه از نعمتهای خویش به شما میدهد و مرا به جهت دوستی خدا دوست بدارید و اهل بیتم را نیز به خاطر دوستی من . »
پس چون ما امام زمانمان صلوات اللّه علیه را دوست داریم ، موظفیم که دوستان ایشان را نیز دوست داشته باشیم .
ممکن است کسی بگوید : در بحثهای قبلی گفتید که کلمه « وَلِیَ» با سه حرف اصلی واو ، لام ، یاء به معنی سرپرستی است ، نه به معنی دوستی ؛ پس چرا در این روایت که در اوّل بحث آمد ، این کلمه به معنای محبّت دانسته شد ؟
پاسخ این است که چند معنا در « ولیَ» دارای اشتراک لفظی است و تشخیص یک
معنا از معنای دیگر به وسیله قرینه امکانپذیر است .
اگر « ولیَ» و مشتقّات آن برای خدا و رسول و امامان صلوات اللّه علیهم به کار رود ، به معنی سرپرستی و صاحب اختیار بودن است ؛ به دلیل اینکه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله در خطبه غدیر (به نقل شیعه و سنّی) قبل از جمله « مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ » فرمودند :
« أیّها النّاسُ ، أَلسْتُ أولی بِالمُؤْمِنینَ مِن أنْفُسِهِم ؟ » قالُوا : بَلی ، یا رسُولَ اللّهِ . »(1)
« ای مردم ، آیا من از مؤمنین به خودشان اَولی (و صاحب اختیار) نیستم ؟ »
همه گفتند : بله ، یا رسول اللّه .
پیامبر اکرم با این پرسش مردم را به فرموده خداوند متعال : «النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(2)متوجّه کردند و از آنجا که همه مستمعین معنای آیه را چنین میفهمیدند : این پیامبر اولویت (و صاحب اختیاری) بر مؤمنین دارد از خودشان ، به اتفاق ، جوابِ « بله» دادند . پیامبر نیز از همین معنا استفاده کرده ، بدون فاصله ، فرمودند : « مَن کُنتُ مَولاه فَعَلِیٌّ (أو : فَهذا عَلِیٌّ) مَولاه » ؛ هر که من بر او صاحب اختیارم (و از مؤمنین محسوب میشود) این علی صاحب اختیار اوست.
حتّی در روایتی ـ که هم از طریق شیعه منقول است و هم از طریق سنّی ـ در خطبه غدیر فرمودند :
« إنَّ اللّهَ مَولایَ وأنا مَولی کُلِّ مُؤْمِنٍ و مُؤْمِنَةٍ ومَنْ کُنتُ مُولاه فَعَلیٌّ مَولاه . »(3).
« خدا سرپرست و صاحب اختیار من است . من نیز صاحب اختیار هر مرد و زن با ایمانم ؛ و هر کس که من صاحب اختیار اویم ، علی صاحب اختیار اوست . »
از اینجا معلوم میشود که « مولی» در جمله آخر نمیتواند معنایی غیر از جملات قبل داشته باشد و در جملات قبل ، به طور یقین ، این کلمه به معنای دوست نیست ؛ بلکه به معنای سرپرست است .
امّا هر گاه این کلمه (مولی) برای غیر خدا و معصومین صلوات اللّه علیهم استعمال شود ، چون با دلیل ثابت شده است که ولایت کلّیّه الاهیّه فقط و فقط برای خدا و معصوم ثابت است ، به معنی دوست است .
این دو معنا برای کلمه « مولی» در روایتی که قسمتی از آن را در وظیفه چهارم بیان کردیم آمده است :
از رفاعة بن موسی و معاویة بن وهب از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت شده است که فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« طُوبی لِمَن أدرَکَ قائِمَ أَهلِ بَیتی وهو مُقتَدٍ به قَبلَ قیامِه ، یَتَولّی وَلِیَّه ویَتَبَرَّأُ مِن عَدُوِّه ویَتَوَلَّی الأَئِمّةَ الهادیَةَ مِن قَبلِه . أُولئِکَ رُفقائی وذَوُو وُدِّی وَمَودَّتی وأَکرَمُ أُمَّتی عَلَیَّ . » قالَ رُفاعَةُ : « وأکَرَمُ خَلقِ اللّهِ عَلَیَّ . »(1)
« خوشا به حال کسی که در حالی قائم از اهل بیت مرا ببیند که قبل از قیامش از او پیروی میکرده و دوست او را دوست داشته و از دشمنش بیزاری میجسته و ولایت امامان هدایتگر قبل از او را پذیرفته باشد . چنین افرادی رفیقان من و صاحبان دوستی و محبّت من و گرامیترین امّتم بر من (و به نقل رفاعه : گرامیترین خلق خدا نزد من) هستند . »
1) 1. بحار الأنوار : 52/129 ح 25 .
عَن سُدَیرٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« طُوبی لِمَن أدرَکَ قائِمَ أَهلِ بَیتی وهو مُقتَدٍ به قَبلَ قیامِه ، یَأْتَمُّ به وَبِالأَئِمَّةِ الهُدی مِن قَبلِه ویَبَرأُ إلَی اللّهِ مِنْ عَدُوِّهِم ، أُولئِکَ رُفقائی وأکرَمُ أُمَّتی عَلَیَّ . »(1)
از سدیر ، از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل شده که فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« خوشا به حال کسی که در حالی قائم از اهل بیت مرا میبیند که قبل از قیامش به او اقتدا و از ایشان و امامانِ هدایت قبل از ایشان پیروی کرده و از دشمنان اینان به سوی خدا بیزاری نموده باشد . این گروه رفقای من و گرامیترین امّتم نزد مناند . »
همان گونه که دو کلمه « ولیَ» و « حبّ» با یکدیگر تفاوت داشت ، دو کلمه « عدو» (با سه حرف اصلی عین ، دال و واو) و « بغض» (با سه حرف اصلی باء ، غین و ضاد) نیز با یکدیگر تفاوت دارند . به دیگر سخن ، چنان که « ولیَ» به معنی سرپرستی و
1) 1. بحار الأنوار : 51/72 ح 15 .
ولایت و دستور به پذیرش آن نیز به معنی تطبیق دادن اعمال و رفتار با فرمودهها و رفتارهای مولی است ، همچنین ، مقابل آن (عداوت) نیز به معنی دشمنی آشکار است و دستور نبوی به آن به معنی بیزاری و دوری نمودن در همه شئونات از دشمنان تشیّع است (به جز موارد تقیّه که در فقه ما مشخص شده است) .
امّا کلمه « بغض» به معنی نفرت است که مانند مقابلش (حبّ) امری قلبی و باطنی است و ربطی به ظاهر ندارد (البتّه ، معمولاً منشأ تغییر در ظاهر آدمی است) . بنابراین ، در بعضی موارد ، ممکن است بغض باشد ولی عداوت نباشد ؛ چنان که بعضی از افراد رفتارشان مطابق با اعمال و رفتار کسی است که در باطن میل و محبّتی به او ندارند ، ولی مجبورند که مطابق او باشند . مثلاً ، دانش آموزی که از درسی مثل ریاضی بَدَش میآید مجبور است فرمولها و قواعد آن را یاد بگیرد تا روز امتحان بتواند پاسخ صحیح به سؤالها بدهد .
بنابر این بغض داشتن نسبت به دشمنان اهل بیت صلوات اللّه علیهم با عداوت و بیزاری از آنان دو موضوع متمایز از هم است که دستور هر یک باید جداگانه بررسی شود .
همین مطلب در روایتی که قسمتی از آن را در وظیفه پنجم ذکر کردیم آمده است :
یونس بن عبدالرّحمان از امام موسی بن جعفر صلوات اللّه علیهما نقل کرده است که فرمودند :
« ... طُوبی لِشیعَتِنا ، المُتـَمَسِّکینَ بِحُبِّنا فی غَیبَةِ قائمِنا ؛ الثّابِتینَ علی مُوالاتِنا والبَرائَةِ مِن أعدائِنا . أُولئِکَ مِنّا ونَحنُ مِنهُم ، قد رَضُوا بنا أَئِمَّةً ورَضینا بهِم شیعَةً وطُوبی لَهُم . هُم واللّهِ مَعَنا فی دَرَجَتِنا یَومَ القیامَةِ . »(1)
« خوشا به حال شیعیان ما ؛ همانانی که در غیبت قائم ما به حبّ ما چنگ میزنند و در آن زمان بر پذیرش ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت قدماند .
اینان از مایند و ما نیز از آنهاییم . آنها به امامت ما راضیاند و ما نیز به شیعه بودن آنها رضا دادهایم .
1) 1. بحار الأنوار : 51/151 ح 6 .
خوشا به حال آنان باد که به خدا قسم ، در روز قیامت ، در درجه ما همراه مایند . »
خوشا به حال آن که برای رسیدن به مقام رفیع همراهی با حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم از لذّتها و ظواهر آلوده و فریبنده این دنیا بگذرد و با انجام دستورهای اختصاصی زمان غیبت و غیر آن ، خود را به آن مرتبه والا برساند که سعادت جاودانی و پیروزی بزرگ است ؛ اللّهمّ اجعَلنا مِنهُم !
در دعای زمان غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه در این زمینه ، از خدا چنین درخواست میکنیم :
« اَللّهُمَّ ، لا تَجعَلنی مِنْ خُصماءِ آلِ مُحَمَّدٍ ـ علیهم السّلام ـ ولا تَجعَلنی مِنْ أَعداءِ آلِ مُحَمَّدٍ ـ علیهم السّلام ـ ولا تَجعَلنی مِنْ أهلِ الحَنَقِ والغَیظِ علی آلِ مُحَمَّدٍ ـ علیهم السّلام ـ فإنّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ ذلِکَ فَأعِذْنی وأَستَجیرُ بِکَ فَأَجِرنی ... . »
« خداوندا ، مرا از اهل منازعه و مجادله با آل محمّد علیهم السّلام قرار مده و مرا از دشمنان آل محمّد علیهم السّلام قرار مده و مرا از اهل کینه و خشم بر آل محمّد علیهم السّلام قرار مده . من از این صفات به تو پناه میبرم ، پس مرا پناه بده ؛ و از تو فریادرسی میکنم ، پس به فریادم برس ... . »
عَنِ الثّمالیِّ ، عَن عَلیِّ بنِ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه أَ نَّه قالَ :
« فِینا نَزَلَتْ هذِه الآیَةُ : «وأُولُوا الأَرحامِ بَعضُهُم أَولی بِبَعضٍ فی کِتابِاللّهِ »(1)وفینا نَزَلَتْ هذهِ الآیةُ : «وَجَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِه »(2)والإمامَةُ فی عَقِبِ الحُسَینِ بنِ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ صلوات اللّه علیهم إلی یَومِ القیامَةِ وإنَّ لِلقائِمِ مِنّا غَیبَتَینِ ؛ إحداهُما أطوَلُ مِنَ الأُخری : أَمّا الأُولی فَسِتَّةُ أَیّامٍ وسِتَّةُ أَشهُرٍ وسِتُّ سِنینَ وأَمّا ألأُخری فَیَطُولُ أَمَدُها حَتّی یَرجِعَ عَن هذا الأَمرِ أَکثَرُ مَن یَقُولُ به ، فَلا یَثبُتُ عَلیه إلاّ مَن قَوِیَ یَقینُه وصَحَّتْ مَعرِفَتُه ... . »(3)
از ابو حمزه ثمالی ، از امام زین العابدین صلوات اللّه علیه روایت شده است که آن حضرت فرمودند :
آیه «بعضی از صاحبان رحِم (خویشان و نزدیکان) نسبت به بعضی دیگر در کتاب خدا اولویّت دارند» در مورد ما نازل شده . همچنین ، آیه «و خدا آن را سخنی پایدار در پشت ابراهیم قرار داد» در مورد ما نازل شده و امامت تا روز قیامت در پشت حسین بن علیّ بن ابیطالب صلوات اللّه علیهم است . قائم ما
دو غیبت دارد که یکی از آنها از دیگری طولانیتر است : اوّلی شش روز و شش ماه و شش سال است(1)
نیز ، شاید این عبارت اشاره است به اینکه بعد از انتصاب ایشان به امامت ، تا شش روز ، خبر به کسی نرسیده بود . پس از آن ، بعد از شش ماه ، خبر ایشان منتشر و بعد از شش سال ، مسئله سفیران آن حضرت صلوات اللّه علیه ظاهر و منتشر شد .
امّا ظاهرترینِ احتمالات این است که این کلام اشاره باشد به بعضی از مقادیر زمانی که خدا برای غیبت تقدیر فرموده بود و اینکه زمان غیبت تغییرپذیر است و مشمول بداء میشود . این احتمال را تأیید میکند آنچه مرحوم کلینی رحمهاللّه به اسنادش از اصبغ در حدیثی طولانی ، که در اخبار امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه گذشت ، روایت کرده است :
راوی میگوید که ... به آن حضرت عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، زمان سرگردانی و غیبت آن حضرت چه مقدار خواهد بود ؟ فرمودند : « شش روز یا شش ماه یا شش سال . »
عرض کردم: چنین چیزی انجام خواهد شد ؟ فرمودند : « بله ، همان گونه که او مخلوق است (زمان نیز مخلوق است و تغییرپذیر) ؛ تو را با زمان این امر چه کار ، ای اصبغ ؟! اینان بهترین گروههای این امّتاند با بهترین نیکو کاران این خاندان . »
عرض کردم : پس از آن چه میشود ؟ فرمودند : « پس از آن ، خدا آنچه را میخواهد انجام دهد ؛ چرا که او بدائی دارد و ارادهها و اندازهها و پایانها نیز از آنِ اوست . »
این مطلب دلالت دارد بر اینکه امر غیبت بداء و تغییر میپذیرد و تردید موجود در روایت نیز به این مطلب اشاره دارد ؛ واللّه العالم .
. امّا مدّت دومی طولانی میشود تا اینکه بیشتر کسانی که به امامت آن حضرت و غیبت ایشان قایلاند از آن بر میگردند و هیچ کس بر این اعتقاد ثابت نمیماند مگر آن که یقین او محکم و قوی باشد و اعتقادش صحیح ... . »در این روایت ، به دو تکلیف مهم ـ که عصاره بقیه تکالیف است ـ اشاره شده و آن دو از این قرار است : یکی ، صحیح بودن معرفت و دیگری ، تقویت آن .
1) 1. علامه مجلسی رحمهاللّه در توضیح این عبارت میفرماید : شاید اشاره باشد به اختلاف احوال آن حضرت صلوات اللّه علیه در زمان غیبتش ؛ به این ترتیب که به مدّت شش روز ، کسی از ولادت ایشان خبر نداشت مگر خواصّ از نزدیکان ایشان . پس از آن ، در مدّت شش ماه ، دیگر از خاصّان از جریان ولادت اطّلاع پیدا کردند . سپس بعد از شش سال ، زمان وفات پدر بزرگوارشان صلوات اللّه علیه خبر ایشان به بسیاری از مردم رسید .
در ادبیّات عرب ، واقع شدن کلمه نکره در محدوده نفی را مفید عمومیّت و شمول میدانند . از این جهت ، در آخر روایت ، حضرت امام زین العابدین صلوات اللّه علیه پایداری و اعتقاد به امام زمان صلوات اللّه علیه را از همه کس نفی میفرمایند مگر کسی که اوّلاً ، اعتقادش را از راه صحیح به دست آورده باشد ؛ ثانیا ، یقین او به معتقداتش قوی و محکم باشد .
حال ، باید ببینیم از نظر خود حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم این معرفت صحیح از چه راهی به دست میآید و چگونه میتوانیم اعتقادی استوار و محکم داشته باشیم ؟
برای پاسخ به این دو پرسش ، باید بدانیم که معرفت از نظر ایشان چیست تا راه صحیح آن را بیابیم .
عَن زَیدِ الزَّرّادِ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ أبُوجَعفَرٍ صلوات اللّه علیه :
« یا بُنَیَّ ، اِعرِفْ مَنازِلَ الشِّیْعَةِ علی قَدرِ رِوایَتِهم ومَعرِفَتِهم ، فإنَّ المَعرِفَةَ هی الدِّرایَةُ لِلرِّوایَةِ وبالدِّرایاتِ لِلرِّوایاتِ یَعلُو المُؤْمِنُ إلی أَقصی دَرَجاتِ الإیمانِ .
إنّی نَظَرتُ فی کِتابٍ لِعَلیٍّ صلوات اللّه علیه فَوَجَدتُ فی الکِتابِ : إنَّ قِیمَةَ کُلِّ امْرِیءٍ وقَدرَه مَعرِفَتُه ... . »(1)
از زید زرّاد ، از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت شده است که آن حضرت فرمودند : امام باقر صلوات اللّه علیه فرمودند :
« پسرم ، منزلت و رتبه شیعیان را بنا بر مقدار روایت کردن آنها و معرفت آنها بشناس ؛ چرا که معرفت همان فهم روایت است و مؤمن به سبب فهمیدن روایات به دورترین درجات ایمان میرسد .
من در کتابی که از آنِ حضرت علی صلوات اللّه علیه بود نگاه کردم و در آن کتاب ، این مطلب را دیدم : ارزش و منزلت هر فردی به اندازه معرفت اوست ... . »
بنابر این ، از نظر خاندان عصمت ، معرفت همان فهمیدن روایات این خاندان
1) 1. بحار الأنوار : 2/184 ح 4 .
است و هر چه این فهم بیشتر شود ، معرفت انسان افزایش پیدا میکند .
از اینجا معلوم میشود که یگانه راه به دست آوردن معرفت صحیح مراجعه به درِ این خانه است که خانه وحی است و کتاب و سنّت در آن هست ؛ چنان که امام صادق صلوات اللّه علیه نیز این مطلب را برای سلمة بن کهیل و حکم بن عتیبه فرمودند :
« شَرِّقا و غَرِّبا لَنْ تَجِدا عِلْمَاً صَحیحَاً إلاّ شَیئَاً یَخرُجُ مِن عِندِنا أَهلَ البَیتِ . »(1)
« شما به شرق عالم بروید و یا به غرب عالم ، هرگز علم صحیحی را پیدا نمیکنید مگر آنچه از نزد ما اهل بیت بیرون آمده باشد . »
نیز ، در روایتی دیگر به یونس بن ظبیان فرمودند :
« إنْ اَرَدتَ العِلمَ الصَحیحَ فَعِندَنا أَهلَ البَیتِ ، فَنَحنُ أَهلُ الذِّکرِ الَّذینَ قالَ اللّهُ : «فَاسْأَلُوا أَهلَ الذِّکرِ إنْ کُنتُم لا تَعلَمونَ»(2). »(3)
« اگر علم صحیح خواستی ، نزد ما اهل بیت است . ماییم اهل ذکری که خدا فرمود : «از اهل ذکر سؤال کنید ، اگر نمیدانید» . »
در روایت دیگر ، تعبیر اینچنین است :
عَن فُضَیلٍ قالَ : سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« کُلُّ ما لَمْ یَخرُجْ مِن هذا البَیتِ فَهُوَ باطِلٌ . »(4)
از فضیل روایت شده که گفت : شنیدم امام باقر صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« تمام آنچه (از علوم که) از این خانه بیرون نیامده باشد باطل است . »
از این جهت است که میبینیم امام صلوات اللّه علیه میفرمایند :
« مَنْ أَخَذَ دینَه مِن کِتابِ اللّهِ وسُنَّةِ نَبِیِّه صلوات اللّه علیه و آله زالَتْ الجِبالُ قَبلَ أَنْ
یَزولَ ومَنْ أخَذَ دینَه مِن أَفواهِ الرِّجالِ رَدَّتْهُ الرّجالُ . »(1)
« کسی که دینش را از کتاب خدا و سنّت پیامبرش صلوات اللّه علیه و آله بگیرد ، قبل از آنکه این دینِ به دست آمده از بین برود ، کوهها از بین میروند ؛ و کسی که دینش را از دهان افراد (یعنی از آنچه ساخته ذهن آنهاست و بر دهانشان جاری میشود) بگیرد ، همان افراد (یا افرادی دیگر) آن را باطل خواهند کرد . »
تعبیر « زالت الجبال قبل أن یزول» میفهماند که اگر دین از راه کتاب و سنّت به دست آید ، از چنان استواری و استحکامی برخوردار خواهد بود که کوههای عالم از بین میرود ، ولی این اعتقاد نابود نمیشود .(2)بنابر این ، اگر انسان بخواهد معارفی صحیح و سالم داشته باشد و همچنین یقینش به معتقدات نیز قوی و محکم باشد ، باید به دنبال کتاب و سنّت باشد . همین جا باید بگوییم که سلمان از علما گردید ؛ چرا که حضرت امام سجّاد صلوات اللّه علیه فرمودند :
« إنّما صارَ سَلمانُ مِن العُلماءَ لاِءنَّهُ امْرُؤٌ مِنّا أَهلَ البَیتِ . »(3)
« یگانه علّت اینکه سلمان از علما شد آن است که او مردی بود از ما اهل بیت .»
مقام « منّا أهل البیت» را به کسی میدهند که فقط از این خانواده کسب علم کرده باشد ؛ چنان که امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه به کمیل بن زیاد نخعی فرمودند :
« یا کُمَیلُ ، لا تَأْخُذْ إلاّ عَنّا ، تَکُن مِنّا . »(4)
« کمیل ، اگر (علم را) از کسی غیر از ما کسب نکنی ، از ما خواهی شد . »
1) 1. معرفت امام عصر صلوات اللّه علیه : 224 (به نقل از مقدّمه کتاب شریف کافی و مثل همین روایت در بحارالأنوار : 2/105 ح 67) .
2) 2. استفاده از تعبیر « کوههای عالم » در این روایت به آن جهت است که هر گاه بخواهند به شیء محکمی مثال بزنند ، به کوه مثال میزنند . بنابراین ، مقصود روایت آن است که دینِ به دست آمده از کتاب و سنّت از مستحکمترین شِیء این عالم نیز استحکام بیشتری دارد .
3) 3. معرفت امام عصرصلوات اللّه علیه : 253 (به نقل از بحار الأنوار : 2/190) .
4) 4. همان : 223 (به نقل از وسائل الشیعة : 18/16) .
در نتیجه ، چنین شخصی که فقط از اهل بیت صلوات اللّه علیهم کسب علم کرده باشد از علما خواهد شد ؛ چرا که روایت مربوط به سلمان ، به اصطلاح ، قضیّهای منصوص العلّه است و نسبت به هر کسی که این علّت در او یافت شود ، عمومیّت دارد . البتّه ، اهمّیّت این مطلب با توجّه به روایت صدر بحث بیشتر روشن میشود ؛ چرا که در زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه برای حفظ دین ، چارهای نیست مگر اینکه معرفتی صحیح و یقینی محکم داشته باشیم و چون ارتباط مستقیم با امامانِ هدایتگر (به حسب ظاهر) برایمان مقدور نیست ، یگانه راه تحصیل معرفت مراجعه به احادیث ایشان و دوری از کسانی است که میخواهند معارف الاهی را از غیر این راه به دیگران بیاموزند .
التزام به تحصیل دین و معرفت از کتاب و سنّت و رفتن به دنبال آن باعث میشود ملکه یقین در انسان ایجاد شود و همین ملکه است که به تعبیر امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه یگانه راه دوری از سرگردانی در زمان غیبت و پایدار ماندن بر دین است ، آنجا که فرمودند :
عَن الحُسینِ بنِ خالِدٍ ، عَنِ الرِّضا ، عَن آبائِه ، عَن أمیرالمؤْمِنینَ صلوات اللّه علیهم أَنـَّه قالَ ( للحُسینِ صلوات اللّه علیه ) :
« التاسِعُ مِن وُلدِکَ ، یا حُسینُ ، هوَ القائِمُ بِالحَقِّ ، المُظْهِرُ لِلدِّینِ ، الباسِطُ لِلعَدلِ . »
قالَ الحُسَینُ صلوات اللّه علیه : فَقُلتُ : « یا أَمیرَ المُؤْمِنینَ ، وإنَّ ذلِکَ لَکائِنٌ ؟ » فَقالَ صلوات اللّه علیه :
« إیْ وَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ واصطَفاهُ علی جَمیعِ البَریَّةِ ؛ ولکِنْ بَعدَ غَیبَةٍ وحَیرَةٍ لا تَثبُتُ فیها علی دینِه إلاّ المُخْلِصُونَ ، المُباشِرُونَ لِرُوحِ الیَقینِ ... . »(1)
از حسین بن خالد ، از امام رضا ، از پدران گرامیشان ، از امیر المؤمنین صلوات اللّه علیهم نقل شده است که ( به امام حسین صلوات اللّه علیه) فرمودند :
« حسین جان ، نهمین از فرزندان تو همان قیام کننده به حقّ است که دین را ظاهر میکند و عدل را گسترش میدهد . »
1) 1. بحار الأنوار : 51/110 ح 2 .
امام حسین صلوات اللّه علیه فرمودند : به پدرم عرض کردم :
« ای امیر مؤمنان ، این مطلب واقع خواهد شد ؟ » ایشان فرمودند :
« بله ، امّا قسم به خدایی که محمّد صلّی اللّه علیه وآله را به نبوّت برانگیخت و او را بر همه مخلوقات برگزید ، بعد از پنهان شدن و سرگردانیای برای مردم که کسی در آن بر دین پایدار نمیماند مگر افرادی که اخلاص دارند و با ملکه یقین همراهاند ... . »
پس جا دارد که شیعیان از این دستورها تخطّی نکنند و بدبختی را در سرنوشت خود رقم نزنند . آری ، باید راه را از بیراهه تشخیص دهیم و در آن ، صحیح و استوار قدم برداریم و از صمیم قلب ، این دعا را بخوانیم :
« اَللّهُمّ ولا تَسْلُبنا الیَقینَ لِطُولِ الأَمَدِ فی غَیبَتهِ وانقِطاعِ خَبَرِه عَنّا ولا تُنْسِنا ذِکرَهُ وانتِظارَه والإیمانَ به وقُوَّةَ الیَقینِ فی ظُهُورِه ... . »
و عمل به سنّت آن بزرگوار عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف
عَن سُدَیرٍ ، عَن أبی عَبداللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله :
« طُوبی لِمَن أدرَکَ قائِمَ أَهلِ بَیتی وهو مُقتَدٍ به قَبلَ قیامِه یَأْتَمُّ بِه وبأَئِمّةِ الهُدی مِن قَبلِه ویَبْرَأُ إلَی اللّهِ مِنْ عَدُوِّهم . أُولئِکَ رُفقائی وأکرَمُ أُمَّتی عَلَیَّ . »(1)
از سدیر ، از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت شده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« خوشا به حال کسی که در حالی قائم از اهل بیت مرا ببیند که قبل از قیامش به او اقتدا و از او و امامانِ هدایت قبل از او پیروی و از دشمنانشان به جانب خدا دوری و بیزاری کرده باشد . اینان رفیقان من و گرامیترین امّتم نزد مناند . »
در این روایت ـ که چند نوبت در وظایف قبلی به آن استشهاد شد ـ به پیروی از همه امامان و به خصوص پیروی از امام زمان صلوات اللّه علیه اشاره شده است .
1) 1. بحار الأنوار : 51/72 ح 15 .
پیروی به این معنا است که انسان سعی کند ، در همه اعمال و رفتارش ، پا جای پای اهل بیت صلوات اللّه علیهم بگذارد و خود را به اخلاق ایشان متخلّق نماید تا شیعه واقعی اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم باشد . برای نمونه ، سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و محمد بن ابی بکر چنین بودند که حضرت رضا صلوات اللّه علیه آنان را این طور توصیف فرمودند :
« الَّذِینَ لم یُخالِفوا شَیئا مِنْ أوامِرِه . »(1)
کسانی که با هیچ کدام از فرمانهای امیر المؤمنین صلوات اللّه علیه مخالفت نکردند .
ولی اگر ما نمیتوانیم کاملاً از ایشان پیروی کنیم ، دست کم باید به اندازه توانمان خود را با آنان هماهنگ نماییم و از محبتشان دست برنداریم که در روایتی ، چنین آمده است :
مردی همسر خود را به خدمت حضرت فاطمه زهرا صلوات اللّه علیها فرستاد تا از ایشان سؤال کند : آیا من از شیعیان شما هستم ، یا خیر ؟
حضرت فاطمه صلوات اللّه علیها فرمودند : « به او بگو :
إنْ کُنتَ تَعمَلُ بِما أمَرناکَ وتَنتَهِی عَمّا زَجَرناکَ عَنه فأنتَ مِنْ شِیعتِنا وإلاّ فَلا . »
« اگر به آنچه ما خاندان به آن امر کردهایم عمل میکنی و از آنچه از آن نهی کردهایم پرهیز مینمایی ، تو از شیعیان ما هستی ؛ در غیر این صورت ، از شیعیان ما نیستی . »
زن برگشت و کلام حضرت را به شوهرش خبر داد . آن مرد گفت :
ای وای بر من ! چه کسی است که از گناهان و خطاها ( به طور کامل ) جدا باشد ؟ پس در این صورت ، من مخلّد در آتشم ؛ چرا که کسی که از شیعیان این خانواده نباشد تا ابد در آتش خواهد بود .
زن دومرتبه به خدمت حضرت زهرا صلوات اللّه علیها رسید و آنچه را شوهرش گفته
1) 1. جامع احادیث الشّیعة : 14/517 ح 3395 و صفحه 230 همین کتاب .
بود به ایشان خبر داد . حضرت فرمودند :
« به او بگو :
لَیسَ هکَذا ؛ شِیعَتُنا مِنْ خیارِ أهلِ الجَنَّةِ وکُلُّ مُحِبِّینا وَمَوالی أولیائِنا ومُعادی أَعدائِنا والمُسَلِّمُ بقَلبِه ولِسانِه لَنا لَیُسوا مِن شیعَتِنا إذا خَالَفُوا أوامِرَنا ونَواهینا فی سائِرِ المُوبِقاتِ وهُم مَعَ ذلِکَ فی الجَنَّةِ ولکِن بَعدَ ما یُطَهَّرُونَ مِن ذُنُوبِهم بالبَلایا والرَّزایا أو فی عَرَصاتِ القیامَةِ بأنواعِ شَدائِدِها أو فی الطَّبَقِ الأَعلی مِنْ جَهَنَّمَ بِعَذابِها إلی أنْ نَستَنْقِذَهُم بِحُبِّنا مِنها ونَنْقُلَهم إلی حَضرَتِنا . »(1)
« اینچنین نیست که تو میگویی ؛ شیعیان ما از بهترینهای اهل بهشتاند . تمام کسانی که ما را دوست دارند و با دوستان ما دوست و با دشمنان ما دشمن و با قلب و زبان تسلیم ما خانداناند ، در صورتی که با امر و نهیهای ما مخالفت بنمایند ، از شیعیان ما نیستند ؛ ولی با این حال در بهشت جای دارند ، بعد از آنکه به وسیله بلاها و گرفتاریها (در دنیا) یا به سبب انواع مصیبتهای روز قیامت گناهانشان پاک شد ، یا اینکه در طبقهی بالای جهنم (معذّب به عذابهای آن) قرار میگیرند تا اینکه به خاطر دوستی ما (که همراه خود آوردهاند) آنان را نجات داده به نزد خودمان انتقالشان دهیم . »
در روایت دیگری ، رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله از این وظیفه چنین تعبیر فرمودهاند :
قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه :
« قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله : یا أبا الحَسَنِ ، حَقیقٌ عَلَی اللّهِ أنْ یُدخِلَ أَهلَ الضَّلالِ الجَنَّةَ !
وإنّما عَنی بِهذا ، المُؤمِنینَ الّذینَ قامُوا فی زَمَنِ الفِتنَةِ عَلَی الاِئتِمام بِالإمامِ الخَفیِّ المَکانِ ، المَستُورِ عَنِ الأَعیانِ ... وإنَّما ضَلُّوا عَنْ مَکانِ إمامِهم وعَنْ مَعرِفَةِ شَخْصِه . »(2)
امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه فرمودند :
« رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند : یا ابا الحسن ، سزاوار است بر خدا که گمراهان را داخل بهشت فرماید !
پیامبر از این عبارت فقط قصدشان مؤمنینی بود که در زمان فتنه بر اقتدا به امامی که مکان او مخفی است و از دیدگان پنهان است استوار میمانند ... و اینان فقط به مکان امامشان و به شناخت شخص او (به نحوی که بتوانند او را ببینند) راه نمییابند . »
ای کاش ، ما نیز از این گمراهان باشیم !
مسئله پیروی از امام زمان صلوات اللّه علیه آنچنان مهمّ و شایان توجّه است که برای شیعیان زمانهای قبل از ولادت ایشان (که در محضر امامان قبل به سر میبردند) نیز با اهمّیّت بوده ؛ تا آنجا که به منظور تعیین وظیفه ، سؤال کردهاند : اگر اماممان را ندیدیم ، برای پیروی چه باید بکنیم ؟
عَن عیسَی بنِ عَبدِاللّهِ [بنِ مُحَمّدِ] بنِ عُمَرَ بنِ عَلیِّ بن أبی طالِب ، عَن خالِه الصَّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمّدٍ صلوات اللّه علیه قالَ : قُلتُ لَه : إنْ کانَ کَونٌ ولا أرانِیَ اللّهُ یَومَکَ ، فَبِمَن أَئْتَمُّ ؟ فأَومَأَ إلی مُوسی صلوات اللّه علیه . فَقُلتُ لَه : فَإنْ مَضی فَإلی أَینَ ؟ قالَ :
« فَإلی وَلَدِه . »
قُلتُ : فَإنْ مَضی وَلَدُه و تَرَکَ أخاً کَبیراً وابْنَاً صَغیراً ، فَبِمَن أَئْتَمُّ ؟ قالَ :
« بِوَلَدِه ، ثُمَّ هکَذا أبداً . »
فَقُلتُ : فَإنْ أَنَا لَمْ أَعرِفْهُ ولَمْ أعرِفْ مَوضِعَه فَما أَصنَعُ ؟ قالَ :
« تَقُولُ : اَللّهُمّ إنِّی أَتَوَلِّی مَن بَقِیَ مِن حُجَجِکَ مِن وُلدِ الإمامِ الماضی ؛ فإنَّ ذلِکَ یُجِزیکَ . »(1)
از عیسی بن عبداللّه [ بن محمّد] بن عمر بن علیّ بن ابی طالب از داییاش حضرت امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه روایت شده است که گفت به آن حضرت عرض کردم :
1) 1. بحار الأنوار : 52/148 ح 72 .
اگر روزگاری بود که خدا ایّام امامت شما را در آن به من نشان نداد ( یعنی شما از دنیا رفته بودید) ، به چه کسی اقتدا کنم ؟ آن حضرت به حضرت موسی بن جعفر صلوات اللّه علیه اشاره فرمودند . عرض کردم : اگر ایشان از دنیا رفت ، به چه کسی اقتدا کنم ؟ فرمودند : « به پسرش . »
گفتم : اگر پسرش از دنیا رفت و برادری بزرگ و پسری کوچک داشت ، به چه کسی اقتدا کنم ؟ فرمودند :
« به پسرش ، پس از آن نیز به پسر او (و همین طور ، به پسر بعد از پدر) تا همیشه . »
عرضه داشتم : اگر او را نشناختم (یعنی به طوری که بتوانم او را ببینم و بشناسم) و محلّش را ندانستم ، چه باید بکنم ؟ فرمودند :
« میگویی : خداوندا ، من ولایت باقیمانده از حجّتهایت را ، که فرزند امام قبلی است ، پذیرفتهام . همین مقدار برای تو کافی است . »
بنابر این ، مسئله پیروی از امام صلوات اللّه علیه حتّی در صورت غیبت و ناشناس بودن ظاهری ایشان نیز مورد توجّه و اهمّیّت است .
اقتدا و پیروی در این روایت به معنی پذیرش ولایت و امامت ایشان است تا به دنبال آن ، بتوانیم از اعمال ایشان پیروی نماییم .
در روایت دیگری ، آمده است :
عَن أبی أَیُّوبٍ ( أو : أبی لُبَیدٍ ) المَخْزُومیِّ قالَ : ذَکَر أبوجَعفَرٍ الباقِرِ صلوات اللّه علیه سیرَةَ الخُلَفاءِ الرّاشِدینَ . فَلَمّا بَلَغَ آخِرَهُم قالَ :
« الثّانی عَشَرَ الَّذی یُصَلِّی عیسَی ابنُ مَریَمَ علیه السّلام خَلْفَه . عَلَیکَ بِسُنَّتِهِ والقرآنِ الکَرِیم . »
از ابو ایّوب ( یا ابو لبید ) مخزومی نقل شده است که گفت : امام باقر صلوات اللّه علیه روش خلیفههای هدایت یافته پیامبر را بیان میکردند . زمانی که به آخرین آنان رسیدند ، فرمودند :
« دوازدهمین آنان کسی است که عیسی ابن مریم علیه السّلام پشت سر او نماز میخواند ؛ بر تو باد به پیروی از روش او و قرآن کریم ! »
در این روایت ، به غیر از پیروی از سیره امام زمان صلوات اللّه علیه پیروی از قرآن نیز یک وظیفه شمرده شده است ؛ چرا که قرآن و عترت هیچ گاه از همدیگر جدا نیستند و عمل عترت از قرآن گرفته شده و بیانگر مقاصد آیات آن است .
در روایتی دیگر ، چنین آمده است که امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه خطبهای طولانی در مسجد کوفه بیان فرمودند که این عبارات قسمتی از آن است :
« اَللّهُمَّ [فَ] لابُدَّ لکَ مِن حُجَجٍ فی أرضِکَ حُجَّةٍ بعدَ حُجَّةٍ علی خَلقِکَ ؛ یَهدُونَهم إلی دِینِکَ ویُعَلِّمُونَهم عِلمَکَ لِکَیلا یَتَفَرَّقَ أتباعُ أَولیائِکَ ؛ ظاهرٌ غیرُ مُطاعٍ أو مُکتَتَمٌ خائِفٌ یَتَرَقَّبُ . إنْ غابَ عَن النّاسِ شَخْصُهُم فی حالِ هُدْنَتِهِم فی دَولَةِ الباطِلِ فلَنْ یَغِیبَ عَنهُم مَبثُوثُ عِلمِهم وآدابُهُم فی قُلُوبِ المُؤمنینَ مُثبَتَةٌ وهُم بِها عامِلُونَ ... . »(1)
« خداوندا ، تو حتما حجّتها و دلیلهایی در زمینت داری که یکی بعد از دیگری بر آفریدگانت دلیل و راهنمایند ؛ آنان را به سوی دین تو هدایت میکنند و علمت را به ایشان میآموزند تا اینکه پیروان اولیای تو پراکنده نشوند . گروهی از این حجّتها آشکارند ؛ ولی از آنان اطاعت نمیشود . گروهی هم پنهان ، در حالت ترس و منتظر فرمان خدایند . اگر بدنهایشان در زمان صلح در دولت باطل از دید مردم پنهان است ، ولی هرگز علم پراکنده آنها پنهان از مردم نیست و عادات و سنّتهایشان در قلوب اهل ایمان ثابت است و به آن عمل میکنند ... . »
این بیان حضرت بر وظیفه عمل به سنّتها و عادات آن بزرگوار دلالت میکند .
در دعای زمان غیبت نیز چنین میخوانیم :
« ... وثَبِّتْنا عَلی مُتابَعَتِه... . »
« خداوندا ، ... ما را بر متابعت و پیروی از او ثابت بدار ... . »
1) 1. معرفت امام عصر صلوات اللّه علیه : 303 (به نقل از غیبت نعمانی : 136 ، باب 8 ، ح 2) .
عَن أبی حَمزةَ الثِّـمالِیِّ عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ : سَمِعتُه یَقُولُ :
« إنَّ أَقرَبَ النّاسِ إلَی اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وأعلَمَهم بِه وأَرأَفَهم بالنّاسِ مُحَمَّدٌ صلّی اللّه علیه وآله والأَئِمَّةُ صلوات اللّه علیهم . فَادخُلُوا أَینَ دَخَلُوا وفارِقُوا مَنْ فارَقُوا ـ عَنی بِذلِکَ حُسَیناً ووُلْدَه صلوات اللّه علیهم ـ فإنَّ الحَقَّ فیهم وهُم الأَوصیاءُ ومِنهم الأَئِمَّةُ . فأَینَما رَأَیتُمُوهم فَاتَّبِعُوهم وإنْ أَصبَحْتُم یَوماً لا تَرَوْنَ مِنهم أحَداً فَاستَغیثُوا باللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وَانظُرُوا السُّنَّةَ الَّتی کُنتُم عَلیها واتَّبِعُوها ... . »(1)
از ابو حمزه ثمالی ، از امام باقر صلوات اللّه علیه نقل شده است که گفت : شنیدم حضرت میفرمودند :
« نزدیک ترین مردم به خدای عزیز و بلند مرتبه عالمترین آنها به او و مهربان ترین مردم به مردم محمّد صلّی اللّه علیه وآله و اماماناند صلوات اللّه علیهم . پس در هر مسئلهای که اینان ـ منظور آن حضرت ، امام حسین و اولاد ایشان صلوات اللّه علیهم هستند ـ داخل شدند ، شما نیز داخل شوید و از هر کسی دوری کردند ، شما نیز دوری کنید ؛ چرا که حقیقت در اینان است و اینان اند اوصیای پیامبر و پیشوایان هدایت .
1) 1. کمال الدّین : 1/328 ، باب 32 ، ح 8 .
هر جا که ایشان را دیدید ، از آنان تبعیّت کنید و اگر روزی بر شما آمد که کسی از ایشان را ندیدید ، از خدای بلند مرتبه و عزیز طلب یاری کنید و نگاه کنید به سنّتی که بر آن بودید (روایاتی که به شما رسیده) و آن را پیروی کنید ... . »
طبق این روایت ، در زمان غیبت ، باید به روایاتی که از امامانِ قبل برای ما روایت شده ـ و از آنها در اصطلاح به سنّت تعبیر میشود ـ توجّه کنیم و آنها را ملاک عمل قرار دهیم تا اینکه زمان ظهور حضرت حجّت صلوات اللّه علیه فرا رسد و دستورهای جدید به امضای ایشان صادر گردد ؛ چنان که روایات دیگری به این مضمون آمده است :
عَنِ الحارِثِ بنِ المُغَیرَةِ النَصْریِّ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه [قالَ : [قُلتُ لَه :
إنّا نَروی بأَنَّ صاحِبَ هذا الأَمرِ یُفْقَدُ زَماناً فَکَیفَ نَصنَعُ عِندَ ذلِکَ ؟ قالَ :
« تَمَسَّکُوا بالأَمرِ الأَوَّلِ الَّذی أنتُم عَلیه حَتّی یُبَیَّنَ لَکُم . »(1)
از حارث بن مغیره نصری ، نقل شده است که گفت : به حضرت صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم :
ما روایت میکنیم که صاحب این امر ( گسترنده عدالت در پهنه گیتی ) زمانی از دید مردم پنهان میشود . در آن موقع ، چه باید کرد ؟ فرمودند :
« به آنچه (از دستورها که) از قبل بر آن بودید ، پا بر جا باشید تا اینکه دستور دیگری برای شما بیان شود . »
نیز در روایت دیگری آمده است :
عَن أبانِ بنِ تَغْلِبَ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه أنـَّه قالَ :
« یَأْتی عَلی النّاسِ زَمانٌ یُصیبُهم فیها سَبطَةٌ ؛ یَأْرِزُ العِلمُ فیها کما تَأْرِزُ الحَیَّةُ فی جُحرِها ، فَبَیناهُم کَذلِکَ إذْ طَلَعَ عَلَیهم نَجمٌ . »
1) 1. بحار الأنوار : 52/133 .
قُلتُ : فَما السَّبطَةُ ؟ قالَ : « الفَتْرَةُ . »
قَلتَ : فَکَیفَ نَصنَعُ فیما بَینَ ذلِکَ ؟ قالَ :
« کُونُوا علی ما أنتُم عَلیه حَتّی یُطْلِعَ اللّهُ لَکم نَجْمَکُم . »(1)
از ابان بن تغلب نقل شده که گفت : حضرت امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« زمانی بر مردم میآید که در آن سبطه به ایشان میرسد و همان گونه که مار در سوراخش میخزد ، علم نیز در آن زمان پنهان میشود . مردم در این حال خواهند بود که ناگاه ستاره (امام صلوات اللّه علیه) بر آنان طالع گردد . »
عرض کردم : « سبطه » چیست ؟ فرمودند : « زمان بین حضور دو امام که (به حسب ظاهر) خالی از ایشان است . »
عرضه داشتم : پس باید در آن زمان چه کرد ؟ فرمودند :
« بر آنچه قبلاً بر آن بودید ، بمانید تا اینکه خدا ستارهتان ( امامتان ) را برایتان ظاهر کند . »
همچنین ، در روایت دیگر ، این چنین تعبیر شده است :
« فَتَمَسَّکُوا بِما فی أیدیکُم حَتّی یَصِحَّ لَکُم الأَمرُ . »(2)
« چنگ بزنید به آنچه در دست شماست تا اینکه امر جدیدی برای شما برسد . »
نیز ، فرمودهاند :
« إذا کانَ ذلِکَ فَتَمَسَّکُوا بالأَمرِ الأَوَّلِ حَتّی یُتَبَیَّنَ لَکُم الآخَرُ . »(3)
« زمانی که چنین بود ، بر دستور اوّل استوار باشید تا دستور دیگری به شما برسد . »
همین طور آمده است :
« کُونُوا علی ما أنتُم عَلیه حَتّی یَأْتِیَکُم اللّهُ بصاحِبِها . »(4)
« بر آنچه قبلاً بر آن بودید ، باشید تا اینکه خدا برای شما صاحبش را برساند . »
همچنین ، آمده است :
« تَمَسَّکُوا بالأمرِ الأَوَّلِ حتّی یُستَیقَنَ . »(1)
« به دستور اوّل پای بند باشید تا اینکه یقین پیدا شود دستور عوض شده است . »
دستور اوّل (یا به تعبیر دیگر : روایاتی که به شما رسیده و در دست شماست) شامل روایات اصول دین و اعتقادات و همچنین احادیث فروع دین و احکام عملیّه میشود . تمام اینها را ، مطابق آنچه برای ما بیان شده ، باید تا ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه و روشن شدن دستورهای بعدی انجام داد . از هر آنچه از غیر روایات به ما رسیده ، که در صحّت و سقم آن و مطابقت آن با دستورهای اهل بیت صلوات اللّه علیهم شک داریم ، نیز باید دوری کنیم ؛ چرا که در محلّ خودش بیان شده که سیره و روش عقلای عالم و همین طور دستور شارع مقدّس چنین است :
هرگاه یقین اوّلی به مسئلهای (اعمّ از اصول دین و احکام) حاصل بود ، شکّ بعدی نمیتواند خللی در آن یقین ایجاد کند ؛ مگر اینکه یقین دومی بیاید که بر تغییر یا ابطال یقین اوّل دلالت کند . در این صورت ، وظیفه مطابق با یقین دوم خواهد بود .
این روش را در اصطلاح « استصحاب» مینامند و بنابر اتّفاق جمیع علمای اسلام ، اصل استصحاب دلیل و حجّت است . نهایت امر اینکه ، در موارد به کار بردن استصحاب ، اختلافی بین علما هست .
در یکی از توقیعاتی که به خطّ مبارک خود حضرت مهدی صلوات اللّه علیه صادر شده به این وظیفه چنین اشاره شده است :
« ... وَاجْعَلُوا قَصْدَکُم إلینا بالمَوَدَّةِ علی السُّنَّةِ الواضِحَةِ ... . »(2)
« ... به وسیله دوستی (و عمل) بر سنّت واضح و آشکار (که به شما رسیده) توجّهتان را به سوی ما معطوف دارید . »
عَنِ الـثِّمالِیِّ ، عَنْ عَلِیِّ بِن الحُسَینِ صلوات اللّه علیه أ نَّه قالَ :
« ... وإنَّ للقائِمِ مِنّا غَیبَتَینِ إحداهُما أطْوَلُ مِن الأُخری : أَمّا الأُولی فَسِتَّةُ أیّامٍ وسِتَّةُ أَشهُرٍ وسِتُّ سِنینَ وأمّا الأُخری فَیَطُولُ أَمَدُها حَتّی یَرجِعَ عَن هذا الأَمرِ أَکْثَرُ مَن یَقُولُ به فَلا یَثبُتُ عَلیه إلاّ مَن ... لَمْ یَجِد فِی نَفسِه حَرَجاً مِمّا قَضَینا وسَلَّمَ لَنا أَهلَ البَیتِ . »(1)
از ابو حمزه ثمالی روایت شده است که گفت : حضرت امام سجّاد صلوات اللّه علیه فرمودند :
« ... قیام کننده از ما خاندان دو غیبت دارد که یکی از آنها از دیگری طولانیتر است : غیبت اوّل شش روز و شش ماه و شش سال است(2)و غیبت دوم که مدّت آن طولانی خواهند بود تا اینکه اکثر کسانی که به امامت ایشان قایلاند از این اعتقاد دست بر میدارند و کسی بر ایمانش ثابت نمیماند مگر آن که ... در درونش از احکام و گفتههای ما ناراحت نشود و در برابر ما اهل بیت تسلیم باشد . »
مسئله تسلیم بودن از چنان اهمّیّت ویژهای برخوردار است که حتّی اگر کسی در ضمیرش اعتراض یا شکّی نسبت به آنچه از اهل بیت عصمت صلوات اللّه علیهم به او رسیده داشته باشد ، آن را شرک معرفی کردهاند . از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل شده که فرمودند :
« لَو أنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ وَحدَه لا شَریکَ لَه وأقامُوا الصَّلاةَ وآتَوُا الزَّکاةَ وحَجُّوا البَیتَ وصامُوا شَهرَ رَمضانَ ، ثُمَّ قالُوا لِشَیءٍ صَنَعَه اللّهُ أو صَنَعَه النَّبیُّ صلّی اللّه علیه وآله أَلاّ صَنَعَ خِلافَ الَّذی صَنَعَ أو وَجَدُوا ذلکَ فی قُلُوبِهم لَکانُوا بِذلِکَ مُشْرِکینَ » ، ثُمَّ تَلا هذِه الآیةُ : «فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَینَهم ثُمَّ لایَجِدُوا فی أنفُسِهم حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ ویُسَلِّمُوا تَسلیماً »(1). ثُمَّ قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه : « فَعَلَیکُم بِالتَّسلیمِ . »(2)
« اگر مردمی خدایی را که تنهاست و شریکی ندارد عبادت بکنند و نماز را به پا دارند و زکات بپردازند و حجّ بیت اللّه انجام دهند و ماه رمضان را روزه بگیرند ، سپس در برابر آنچه خدا یا رسولش انجام دادهاند بگویند : چرا غیر از آنچه انجام دادهاند ، انجام ندادند یا اینکه این مطلب را در قلبهایشان بگذارنند ( ولی آن را نگویند ) ، به همین جهت ، مشرک خواهند بود .» پس از آن ، ایشان این آیه را تلاوت فرمودند : «نه ، به خدایت قسم ، ایمان نیاوردهاند تا اینکه در مشاجرات خود تو را حاکم قرار دهند ، سپس از آنچه تو برای آنها قضاوت کردی در درونشان ناراحتی نیابند و تسلیم محض باشند .»
پس از آن ، حضرت صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« بر شما باد به تسلیم بودن ! »
علاوه بر این ، امامان معصوم صلوات اللّه علیهم به دست آوردن دین صحیح الاهی را فقط با تسلیم ، عملی دانستهاند و آن را یگانه شرط سالم بودن از انحرافات اعتقادی
معرفی کردهاند و از راههای دیگری که غیر از این راه باشد پرهیز دادهاند . امام سجّاد صلوات اللّه علیه در روایتی فرمودهاند :
« إنَّ دینَ اللّهِ ـ عَزَّوجلَّ ـ لا یُصابُ بالعُقُولِ النّاقِصَةِ والآراءِ الباطِلَةِ والمَقاییسِ الفاسِدَةِ ولا یُصابُ إلاّ بالتَّسلیمِ . فَمَن سَلَّمَ لَنا سَلِمَ ومَنِ اقتَدی بنا هُدِیَ ومَن کانَ یَعمَلُ بالقیاسِ والرَّأْیِ هَلَکَ وَمن وَجَدَ فی نَفسِه شَیئَاً مِمّا نَقُولُه أو نَقضی به حَرَجاً کَفَرَ بالَّذی أَنزَلَ السَّبْعَ المَثانی والقُرآنَ العَظیمَ وهو لا یَعلَمُ . »(1)
« دین خدای عزیز و بلند مرتبه با عقلهای ناقص و نظریّههای باطل و مقایسههای فاسد به دست نمیآید و فقط با تسلیم میتوان به آن رسید . بنابراین ، کسی که در مقابل ما خانواده تسلیم باشد سالم خواهد ماند و کسی که از ما پیروی کند هدایت میگردد و هر کس به قیاس و نظریّه خود (بدون استناد به کتاب خدا و کلام ما) عمل کند هلاک میشود .
هر کس که چیزی را از آنچه ما میگوییم یا در مورد آن قضاوت میکنیم برای خودش سخت و ناگوار ببیند به آن کسی که قرآن بزرگ و سوره حمد را نازل کرده است کافر شده ؛ در حالی که خودش نمیداند . »
بنابر این ، یکی از مهمترین و اصلیترین راههای تحصیل و حفظ دین به ویژه در زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه تسلیم بودن در مقابل اهل بیت صلوات اللّه علیهم است و چنان که در روایت صدر بحث دیدیم ، اگر کسی این حالت تسلیم را در درون خود نداشته باشد ، نمیتواند اعتقاد به امام زمان صلوات اللّه علیه را در زمان غیبت کبری حفظ کند و از دین خارج میشود .
در روایاتی دیگر ، تسلیم را مایه نجات شیعیانِ زمان غیبت از فتنههای خطرناکی که نابود کننده دین و ایمان است دانستهاند ؛ چنان که آمده :
عَنِ الصَّقرِ بن [أبی] دَلفٍ قالَ : سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ مُحَمَّدَ بِنَ عَلیٍّ الرِّضا صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
1) 1. معرفت امام عصر صلوات اللّه علیه : 229 (به نقل از کمال الدّین : 324 ، باب 31 ، ح 9) .
« إنَّ الإمامَ بَعدِی ابْنی عَلِیٌّ ؛ أمرُهُ أمری وقَولُه قَولی وطاعَتُه طاعَتی والإمامَةُ بَعدَه فِی ابْنِه الحَسَنِ ؛ أمرُه أمرُ أبیه وقَولُه قَولُ أبیه وطاعَتُه طاعَةُ أبیه . »
ثُمَّ سَکَتَ . فَقُلتُ لَه : یَا ابنَ رَسولِ اللّهِ ، فَمَنِ الإمامُ بَعدَ الحَسَنِ ؟
فَبَکی صلوات اللّه علیه بُکاءً شَدیداً ، ثُمَّ قالَ :
« إنَّ مِن بَعدِ الحسَنِ ابنَه القائِمَ بِالحَقِّ المُنْتَظَرَ . »
فَقُلتُ لَه : یا ابنَ رَسولِ اللّهِ ، ولِمَ سُمِیَّ القائِمَ ؟ قالَ :
« لاِءَنـَّه یَقُومُ بَعدَ مَوتِ ذِکْرِه وارْتِدادِ أَکثَرِ القائِلینَ بِإمامَتِه . »
فَقُلتُ لَه : ولِمَ سُمِیَّ المُنتَظَرَ؟ قالَ :
« لأَنَّ لَه غَیبَةً تَکْثُرُ أیّامُها ویَطُولُ أَمَدُها ، فَیَنْتَظِرُ خُرُوجَه الـمُخْلِصُونَ و ... یَنْجُو فیها المُسَلِّمُونَ . »(1)
از صقر بن [ أبی] دلف روایت شده است که گفت : شنیدم حضرت امام جواد صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« امام بعد از من فرزندم علی است . دستور او دستور من و کلام او کلام من و اطاعت از او اطاعت از من است .
بعد از او ، امامت در فرزندش حسن است که دستور او نیز دستور پدرش و کلام او کلام پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدرش است . » پس از آن ، ساکت شدند .
به ایشان عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ، امام بعد از حسن چه کسی است ؟
امام جواد صلوات اللّه علیه گریه شدیدی کردند ؛ پس از آن ، فرمودند :
« بعد از حسن ، پسرش خواهد بود که قیام کننده به حقیقت است و انتظارش کشیده میشود . »
عرضه داشتم : یا ابن رسول اللّه ، برای چه « قائم» نامیده شده ؟ فرمودند : « زیرا او زمانی قیام میکند که یادش مُرده است و بیشتر کسانی که به امامت او اعتقاد داشتند مرتدّ شوند . »
به ایشان گفتم : برای چه « منتظَر» نامیده شده ؟ فرمودند :
1) 1. بحار الأنوار : 51/30 ح 4 .
« به خاطر اینکه غیبتی دارد که مدّت آن طولانی و روزهای آن زیاد است . کسانی که اخلاص دارند انتظار ظاهر شدنش را میکشند و ... کسانی که اهل تسلیماند در آن زمان نجات پیدا میکنند . »
پس بیایید در این زمان سخت غیبت ، که به مردم القا میکنند باید دین و احکام آن را با عقل بفهمیم و در مقابل روایات و کلمات خاندان عصمت تعبّد نداشته باشیم ، برای حفظ اعتقادات خود ، کوششی کنیم و حالت تسلیم را در درونمان قوی کنیم ؛ چرا که میدانیم این خاندان از جانب خدا برای هدایت خلق آمدهاند و علم آنها به همه زمانها احاطه دارد و از علم لا یزال الاهی گرفته شده است . پس با چون و چراهای نابجا خود را در معرض هلاک قرار ندهیم که از ایشان فقط بیان راههای نجات است و از ما عمل به آنها .
حضرت بقیّة اللّه الأعظم عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف نیز در نامهای که به خطّ خود ایشان صادر شده به این مطلب تصریح فرمودهاند :
« ... فَاتَّقُوا اللّهَ وسَلِّمُوا لَنا ورُدُّوا الأمرَ إلَینا ؛ فَعَلینا الإصدارُ کما کانَ مِنّا الإیرادُ ، ولا تَحاوَلُوا کَشفَ ما غُطِّیَ عَنکُم ولا تَمیلُوا عَن الیَمینِ وتَعدِلُوا إلَی الیَسارِ ، واجعَلُوا قَصْدَکُم إلینا بالمَوَدَّةِ علی السُّنَّةِ الواضَحِةِ . فَقَد نَصَحْتُ لَکُم واللّهُ شاهِدٌ عَلَیَّ وعَلَیکُم . »(1)
« تقوای خدا را پیشه کنید و تسلیم ما باشید و امور را به ما واگذارید ؛ چون همان گونه که ورودِ امر از ماست ، انتشار آن نیز بر عهده ماست (یعنی امورتان را به ما واگذارید که ما از خدا میگیریم و به شما میرسانیم) .
در صدد یافتن آنچه بر شما مخفی شده نباشید و به راست و چپ گرایش پیدا نکنید و به وسیله دوستی بر روایات آشکاری که به شما رسیده (که این دوستی مقدّمه عمل است) توجّهتان را به سوی ما معطوف دارید . شما را نصحیت کردم و خدا ناظر من و شماست . »
1) 1. بحارالأنوار : 53/179 .
در روایت دیگری ، چنین آمده است :
عَن عَبدالرَّحمانِ بنِ کَثیرٍ قالَ : کُنتُ عِندَ أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه إذْ دَخَلَ عَلیه مَهزَمُ الأَسَدیّ ، قالَ : أَخْبِرنی ـ جُعِلتُ فِداکَ ـ مَتی هذا الأَمرُ الَّذی تَنْتَظِرُونَه ؟ فَقَد طالَ . فَقالَ :
« یا مَهزَمُ ، ... ونَجا المُسَلِّمُونَ وإلینا یَصیرُونَ . »(1)
از عبدالرّحمان بن کثیر نقل شده که گفت : زمانی ، خدمت حضرت صادق صلوات اللّه علیه بودم که مهزم اسدی وارد شد و عرض کرد :
فدای شما شوم ! خبر دهید به من که چه زمانی این امر (قیام شما) که انتظار آن را میکشید واقع خواهد شد ؟ مدّت آن طولانی شد .
آن حضرت فرمودند :
« مهزم ، ... کسانی که اهل تسلیم باشند نجات مییابند و به سوی ما برمیگردند . »
همچنین ، در روایتی که امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه از پیامبر نقل فرمودند ، میخوانیم :
« یا أبا الحَسَنِ ، حَقیقٌ عَلَی اللّهِ أنْ یُدخِلَ أهلَ الضَّلالِ الجَنَّةَ ! »
« ابا الحسن ، سزاوار است بر خدا که گمراهان را داخل بهشت کند ! »
مطابق این روایت ، مقصود پیامبر صلّی اللّه علیه وآله از گمراهان افراد با ایمانیاند که :
« ... الَّذینَ قامُوا فی زَمَنِ الفِتنَةِ عَلی الاِْئْتمام بالإمامِ الخَفیِّ المَکانِ ، المَستُورِ عَن الأَعیانِ ...صابِرُونَ مُسَلِّمُونَ وإنَّما ضَلُّوا عَن مَکانِ إمامِهم وعَنْ مَعرِفَةِشَخصِه . »(2)
« ... در زمان فتنه ، بر پیروی و اقتدا کردن به امامی که محلّ او مخفی است و از دیدهها پنهان است استوار میمانند ، ... اهل صبر و تسلیماند و فقط به موقعیّت مکانی امامشان و به شناخت شخص ایشان (به طوری که بتوانند او را ببینند) راه نمییابند . »
در دعای زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه برای تثبیت این تسلیم ، چنین از خدا مسئلت میکنیم :
« فَصَبِّرنی عَلی ذلِکَ حَتّی لا أُحِبَّ تَعجِیلَ ما أَخَّرتَ ولا تَأْخیرَ ما عَجَّلْتَ ولا کَشَفَ ما سَتَرتَ ولا البَحثَ عَمّا کَتَمتَ ولا أُنازِعَکَ فی تَدبیرِکَ ولا أَقُولَ: لِمَ وکَیفَ وما بالُ وَلیِّ الأمرِ لا یَظهَرُ وقَدِ امْتَلاَءَتِ الأَرضُ مِنَ الجَورِ ؟ ... . »
« خدایا ، ... مرا در امر غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه صبر بده تا آنکه عجله کردن نسبت به آنچه تو تأخیرش را خواستهای ، به تأخیر افتادن آنچه تو عجلهاش را خواستهای ، پردهبرداری از آنچه تو آن را پنهان کردهای و بحث کردن از آنچه تو آن را پوشیده داشتهای ، دوست نداشته باشم . نیز ، با تو در تدبیرهایت نزاع نکنم و نگویم : چرا و چگونه و چه شده است که ولیّ امر ظاهر نمیشود ؛ حال آنکه زمین از ستم پر شده است ؟... . »
همچنین ، از خدا میخواهیم :
« واجْعَلنا یا رَبِّ مِنْ أعوانِه ومُقَوِّیَةِ سُلطانِه والمُؤْتَمِرینَ لاِءَمرِهِ والرّاضینَ بفِعْلِه والمُسَلِّمینَ لاِءَحکامِه ... . »
بار پروردگارا ، ما را از یاران او قرار بده و از کسانی که سلطنت او را تقویت میکنند و دستورش را فرمان میبرند و از کارهای او خشنود و در برابر احکام او تسلیماند ... . »
عَنِ الهَرَویِّ ، عَنِ الرِّضا ، عَن آبائِه صلوات اللّه علیهم قالَ : قالَ النَّبیُّ صلّیاللّه علیه وآله :
« وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالحَقِّ بَشیرا ، لَیَغیبَنَّ القائِمُ مِنْ وُلدِی بِعَهْدٍ مَعهُودٍ إلیه مِنِّی حَتّی یَقُولَ أکثَرُ النّاسِ : ما للّه فِی آلِ مُحَمّدٍ حاجَةٌ و یَشُکُّ آخَرُونَ فِی وِلادَتِه ، فَمَنْ أَدرَکَ زَمانَه فَلْیَتَمَسَّکْ بِدِینِه ... . » (1)
از ابو صلت هروی ، از امام رضا ، از پدران گرامیشان صلوات اللّه علیهم روایت شده است که فرمودند : پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« قسم به آن خدایی که حقیقتا مرا بشارت دهنده برانگیخت ، حتما قائم از فرزندان من به سبب پیمانی که با او بستهام پنهان خواهد شد ، تا آنکه بیشتر مردم بگویند : خدا به آل محمّد نیازی ندارد (در اجرای حکومت حقّه خودش) ؛ و گروهی دیگر در ولادت او شک کنند . کسی که در آن زمان است باید به دینش چنگ بزند ... . »
چنگ زدن به دین ـ که از آن به « دین داری» تعبیر میکنیم ـ به چه معناست ؟
مسلّم است که این تعبیر بعد از انتخاب دین و پذیرش قلبی آن است ؛ پس در
1) 1. بحار الأنوار : 51/69 ح 10 .
مرحله نخست ، باید دقّت کرد که این انتخاب اصولاً انتخابی صحیح و بی نقص باشد .
در مرحله بعد از پذیرش یک مرام و مکتب و دین و آیین ، باید سعی کرد که آن را در تمام زوایای زندگی به طور صحیح به کار بست ؛ و پس از آن ، در مرحله سوم ، تلاش کرد که این اعتقادات تا آخرین لحظات عمر از بین نرود .
آنچه در این روایت به آن اشاره شده این مرحله اخیر است ؛ چرا که هیچ انسانی از زمان حضرت آدم علیه السّلام تا آخرین نفری که در این دنیا زندگی خواهد کرد از امتحانات الاهی مستثنا نیست و هر کسی به نحوی مورد ابتلا و امتحان قرار خواهد گرفت .
در بعضی از روایاتی که به زمان غیبت حضرت مهدی صلوات اللّه علیه مربوط است ، اشاره شده که علّت غیبت آن بزرگوار امتحان مردم آن زمان است .
عَنْ عَلِیِّ بنِ جَعْفَرٍ عَنْ أخِیهِ مُوسَی بنِ جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ :
« . . .یا بُنَیَّ ، لابُدَّ لِصاحِبِ هذا الأَمْرِ مِنْ غَیبَةٍ حَتّی یَرجِعَ عَن هذا الأَمرِ مَنْ کانَ یَقُولُ به . إنَّما هِیَّ مِحْنَةٌ مِنَ اللّهِ ـ عَزَّوجلَّ ـ اِمْتَحَنَ بِها خَلْقَه ... . »(1)
علیّ بن جعفر از برادرشان موسی بن جعفر صلوات اللّه علیه روایت کرده که ایشان فرمودند :
« . . . پسر جان ! صاحب این امر (حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) از مخفی شدن چارهای ندارد تا زمانی که معتقدان به امامت او از این اعتقاد برگردند . این چیزی نیست جز امتحانی از طرف خدا که خلقش را به وسیله آن میآزماید . »
حتّی در بعضی از روایات آمده که ابتلائات و امتحانهای هیچ زمانی به سختی امتحانهای زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه نیست . این ابتلائات نیز مربوط به شیعیان و معتقدان به امامت آن حضرت است ؛ چرا که در روایات زیادی(2)آمده که ، در زمان غیبت ، بیشتر قائلان به امامت ایشان از دین خود برمیگردند :
عَنِ الصَّقرِ بن أبی دَلْفٍ قالَ : . . .قُلتُ لاِءبِی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلیٍّ الرِّضا صلوات اللّه علیه : یا ابنَ رَسُولِ اللّه ، ولِمَ سُمِّیَ القائِمَ؟ قالَ صلوات اللّه علیه :
« لاِءنـَّه یَقُومُ بَعدَ مَوتِ ذِکْرِه وارتِدادِ أکثَرِ القائِلینَ بِإمامَتِه . »(1)
از صقر بن ابی دلف روایت شده است که گفت : ... به امام جواد صلوات اللّه علیه عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ، چرا (فرزند امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه) « قائم» نامیده شده ؟ فرمودند :
« به خاطر اینکه زمانی قیام میکند که یاد او مرده باشد و بیشتر معتقدان به امامت او از اعتقاد خود برگشته باشند . »
معصومین صلوات اللّه علیهم برای ما بیان فرمودهاند که این مرتدّ شدن شیعیان چنان از نظر خودشان مخفی است که مانند پاک شدن سرمه از چشم است .
عَن أبِی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه أنـَّه قالَ :
« لَتُمَحَّصُنَّ ، یا شِیْعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ ، تَمْحِیصَ الکُحْلِ فی العَیْنِ و إنَّ صاحِبَ العَیْنِ یَدرِی مَتی یَقَعُ الکُحْلُ فی عَینِه و لا یَعلَمُ مَتی یَخْرُجُ مِنها ، وکذلِکَ یُصْبِحُ الرَّجُلُ علی شَرِیعَةٍ مِنْ أمرِنا و یُمسی و قَد خَرَجَ مِنها و یُمسی علی شَرِیعَةٍ مِنْ أمرِنا و یُصبِحُ و قَد خَرَجَ مِنها . »(2)
از امام باقر صلوات اللّه علیه روایت شده است که ایشان فرمودند :
« ای پیروان خاندان پیامبر ، به مانند پاک شدن سرمه از چشم ، امتحان میشوید . صاحب چشم میداند چه زمانی سرمه به چشمش آمده، امّا نمیداند چه زمانی آن سرمه پاک میشود . همین طور ، کسی که به ولایت ما معتقد است صبح را آغاز میکند ؛ امّا تا شب از این اعتقاد خارج میشود . همچنین ، کسی که امامت ما را پذیرفته شب را شروع میکند ؛ امّا تا صبح از این پذیرش دست میکشد . »
همچنین ، قبل از آمدن زمان غیبت ، سختی حفظ دین را در آن زمان توضیح دادهاند و آن را کاری بسیار دشوار ولی دست یافتنی دانستهاند .
عَن یَمانِ التَّمّارِ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّه صلوات اللّه علیه :
« إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبَةً ، المُـتَمَسِّکُ فِیها بِدِینِهِ کالخارِطِ لِشَوکِ القَتادِ بِیَدِه . »
ثُمَّ أطْرَقَ مَلِیّا ، ثُمَّ قالَ :
« إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیْبَةً ، فَلْیَتَّقِ اللّهَ عَبدٌ عِندَ غَیبَتِه ولْیَتَمَسَّکْ بِدِینِه . »(1)
از یمان تمّار روایت شده است که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودهاند :
« صاحب این امر غیبتی دارد . کسی که در این غیبت به دین خود چنگ بزند و آن را حفظ کند مثل کسی است که با دستش از بالای گیاه قتاد (یا درخت قتاد) به پایین بکشد (یا از پایین به بالا) و تیغهای آن را (که مانند سوزن است) به این وسیله از آن جدا کند . »(2)
پس از آن ، مدّتی سر مبارک را به پایین انداختند . سپس ، فرمودند :
« صاحب این امر غیبتی دارد ؛ پس باید که بنده در این زمان پرهیزکاری از خدا داشته باشد و به دین خود چنگ بزند و آن را نگه دارد . »
بنابر این ، مسئله حفظ دین تا آخرین نَفَس از اهمّیّت ویژهای برخوردار است و پیشوایان دین دستور دادهاند کسی که در زمان غیبت حضرت مهدی صلوات اللّه علیه به سر میبرد باید تلاش فراوانی برای دین داری خود بنماید ، ولی افسوس که مردم این زمان برای هر چیزی ارزش قایلاند ، جز برای حفظ دینشان !
در روایت دیگری ، امام کاظم صلوات اللّه علیه شیعیان را برای حفظ دینشان به خدا قسم دادهاند :
عَنْ عَلِیِ بنِ جَعفَرٍ ، عَن أخِیه مُوسَی بنِ جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ :
« إذا فُقِدَ الخامِسُ مِنْ وُلدِ السابِعِ فاللّهَ اللّهَ فِی أدیانِکُم لا یُزِیلَنَّکُم أحَدٌ عَنها .
یا بُنَیَ ، لا بُدَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ مِنْ غَیبَةٍ حَتّی یَرجِعَ عَنْ هذا الأمرِ مَنْ کانَ یَقُولُ بِهِ .
إنَّما هِیَ مِحنَةٌ مِنَ اللّهِ ـ عَزَّ وجَلَّ ـ اِمْتَحَنَ بِها خَلْقَه و لَو عَلِمَ آبائُکُم و أجدادُکُم دِینا
أصَحَّ مِنْ هذا لاَتَّبَعُوه . »
فَقُلتُ : یا سَیِّدی ، مَنِ الخامِسُ مِنْ وُلدِ السّابِعِ ؟ قالَ :
« یا بُنَیَ ، عُقُولُکُم تَصْغَرُ عَنْ هذا و أحلامُکُم تَضِیقُ عَنْ حَملِه و لکِنْ إنْ تَعِیشُوا فَسَوفَ تُدرِکُه . »(1)
از علیّ بن جعفر از برادرشان موسی بن جعفر صلوات اللّه علیه روایت شده که فرمودند :
« زمانی که پنجمین از فرزندان امام هفتم از دیدگان پنهان شود ، خدا را ، خدا را رعایت کنید در حفظ دینتان ( شما را به خدا قسم ، شما را به خدا قسم ، مواظب حفظ دینتان باشید) که مبادا کسی آن را از شما بگیرد .
پسرکم ! صاحب این امر از پنهان شدن چارهای ندارد تا وقتی که معتقدان به امامت او از این اعتقاد برگردند . این جز امتحانی از طرف خدا چیز دیگری نیست تا مخلوقاتش به وسیله آن آزموده شوند .
اگر پدران و اجداد شما دینی صحیحتر از این اعتقاد میشناختند ، حتما از آن پیروی میکردند . »
علیّ بن جعفر میگوید : عرض کردم : آقا ، پنجمین فرزند از فرزندان امام هفتم چه کسی است ؟ فرمودند :
« پسر جان ! عقلهای شما کوچک تر از فهم این مطلب و افکار شما تنگتر از حمل این مسئله است ؛ امّا اگر زنده بمانید ، در آینده او را خواهید دید . »
در روایت دیگری ، فضیلت شخصی که برای حفظ دین خود در زمان غیبت تلاش میکند چنین بیان شده :
عَنْ عَبدِالعَظیمِ بنِ عَبدِاللّهِ الحَسَنِیِّ ، عَنْ أبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الرِّضا صلوات اللّه علیه أنـَّه سَمِعَه یَقُولُ :
إذا ماتَ ابْنِی عَلِیٌّ بَدا سِراجٌ بَعدَه ، ثُمَّ خُفِیَ ، فَوَیْلٌ لِلْمُرتابِ و طُوبی لِلغَریِبِ الفارِّ بِدِینِه ، ثُمَّ یَکُونُ بَعدَ ذلِکَ أحداثٌ تَشِیبُ فِیها النَّواصِیُ و یَسِیرُ الصَّمُّ الصَّلابُ . »(2)
از عبدالعظیم حسنی نقل شده است که گفت : شنیدم امام جواد صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« زمانی که پسرم علی از دنیا برود ، چراغی بعد از او ظاهر خواهد شد ، سپس آن چراغ پنهان میگردد . پس هلاک باد (یا : وای بر) کسی که شک کند و خوشا به حال کسی که در زمانه خودش غریب باشد و به همراه دینش از فتنهها فرار کند .
بعد از آن ، اتفاقاتی رخ میدهد که مویها در آن سپید میشود و اشیای سخت و و استوار از آرام و قرار میافتند(1). »
نتیجه همه این روایات همراهی با امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه در روز قیامت است و این خود بزرگترین پاداش است :
عَنْ عَبدِالعَظیمِ بنِ عَبدِاللّهِ الحَسَنیِّ ، عَنْ محمّدِ بنِ عَلیِّ بنِ موسی بنِ جَعفرِ بنِ محمّدِ بنِ علیِّ بنِ الحُسینِ بنِ علیِّ بنِ أبی طالبٍ صلوات اللّه علیهم ، عَنْ أبِیهِ ، عن آبائِهِ ، عَنْ أمیرِ المؤمِنینَ صلوات اللّه علیه قالَ :
« لِلقائِمِ مِنّا غَیبَةٌ أَمَدُها طَوِیلٌ . کَأَنِّی بالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلانَ النَّعَمِ فِی غَیبَتِه یَطْلُبُونَ المَرعی فَلا یَجِدُونَه . أَلا؛ فَمَن ثَبَتَ مِنهُم علی دِینِه ولَمْ یَقْسُ قَلْبُه لِطُولِ أمَدِ غَیبَةِ إِمامِه ، فَهو مَعی فی دَرَجَتی یَومَ القِیامَةِ ... . »(2)
از عبدالعظیم حسنی روایت شده از امام جواد ، از پدرشان ، از پدران گرامیشان ، از امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیهم که ایشان فرمودند :
« قائم ما غیبتی دارد که مدّت آن طولانی است . گویا میبینم شیعیان را که در زمان غیبت او مانند گوسفندان گردش میکنند و به دنبال چراگاه میگردند ، ولی آن را پیدا نمیکنند .
توجّه داشته باشید ؛ هر کدام از شیعیان که بر دینش ثابت قدم بماند و دلش به خاطر طولانی شدن زمان غیبت امامش قساوت پیدا نکند ، چنین کسی روز
قیامت ، در رتبه من ، به همراه من خواهد بود ... . »
بزرگی این پاداش با اظهار اشتیاق امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه به دیدار آنان در زمان ظهور امام عصر صلوات اللّه علیه و استقرار دولت حق ، دو چندان میشود :
عَنْ أبی إسحاقَ قالَ : حَدَّثَنی الثِّقَةُ مِنْ أصحابِ أمیرِ المُؤْمِنینَ صلوات اللّه علیه أنَّهُم سَمِعُوا أمیرَ المُؤْمِنینَ صلوات اللّه علیه یَقُولُ فِی خُطبَةٍ لَه :
« ... ها !ها ! ، طُوبی لَهُم علی صَبْرِهِم علی دِینِهِم فِی حالِ هُدْنَتِهِم ویا شَوقاهُ إلی رُؤْیَتِهِم فِی حالِ ظُهُورِ دَولَتِهِم وسَیَجْمَعُنا اللّهُ وإیّاهُم فِی جَنّاتِ عَدنٍ ومَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِم وأزْواجِهِم وذُرِّیَّاتِهِم . »(1)
از ابو اسحاق نقل شده است که گفت : بعضی از موثّقین از اصحاب امیر مؤمنان صلوات اللّه علیه برای من گفتند که شنیدهاند آقا در خطبهای(2)چنین فرمودند :
« ... های ! های ! خوشا به حالشان که در زمان صلح (یعنی زمان غیبت) بر حفظ دینشان صبر میکنند و چه قدر به دیدارشان در زمان ظهور دولت حق اشتیاق دارم ! خداوند بین ما و آنان و پدران و همسران و فرزندان نیکوکارشان در بهشت برین جمع خواهد کرد . »
به این جهت ، در دعای زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه از خدا میخواهیم :
« اللّهُمّ ، فَثَبِّتْنِی علی دِینِک ... . »
« خداوندا ، مرا بر دینت ثابت بدار ... . »
عَن الکاهِلیِّ ، عَن أبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه أنـَّه قالَ :
« تَواصَلُوا و تَبارُّوا و تَراحَمُوا ، فَوَالَّذِی فَلَقَ الحَبَّةَ و بَرَءَ النَّسَمَةَ ، لَیَأْتِیَنَّ عَلیکم وَقتٌ لا یَجِدُ أَحدُکُم لِدِینارِه و دِرهَمِه مَوضِعا . »
فَقُلتُ : و أَنّی یَکُونُ ذلِکَ؟ فَقالَ :
« عِندَ فَقْدِکُم إمامَکُم ، فَلا تَزالُونَ کَذلِکَ حَتّی یَطْلُعَ عَلَیْکُمْ کَما تَطْلُعُ الشَّمسُ أینَما تَکُونُونَ . فَإیّاکُم والشَّکَّ وَ الاِْرتیابَ ، اِنْفُوا عَنْ نُفُوسِکُم الشُّکُوکَ و قَد حُذِّرْتُم فَاحْذَرُوا و مِنَ اللّهِ أسألُ تَوفِیقَکُم وإرشادَکُم . »(1)
از کاهلی روایت شده که امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« با یکدیگر صله رحم کنید و به هم نیکی نمایید و با همدیگر مهربان باشید . به آن خدایی که دانه گندم را شکافت و انسان را آفرید ، حتما زمانی خواهد آمد که هیچ کدام از شما برای درهم و دینارش محلّی پیدا نمیکند(2). »
کاهلی میگوید : عرض کردم : آن زمان چه زمانی است ؟ فرمودند :
« وقتی که امامتان غایب شود . همیشه در این حالت هستید تا اینکه امامتان ظاهر شود ؛ همان گونه که خورشید ، هر جا که هستید ، طلوع میکند . پس بر حذر باشید از شکّ و تردید . شکها را از خودتان دور کنید . به شما دستور دادهاند که از شک دور باشید ؛ پس خودتان را از آن دور کنید . من از خدا توفیق و هدایت شما را میخواهم . »
با ملاحظه این روایت ، معلوم میشود که اصل وجود شک به دست ما نیست ؛ ولی وظیفه داریم که به محض پیدا شدن تردید ، در صدد بر طرف کردن آن برآییم و در این راه ، دعای امام صادق ـ صلوات اللّه علیه ـ نیز به همراه ماست .
در روایت دیگری ، شیطان سبب پیدایش شک معرفی شده و دستور دادهاند که به شیطان اجازه ندهید در شما تردید ایجاد کند :
عَنْ الهَرَوِیِ ، عَنِ الرِّضا ، عَنْ آبائِه صلوات اللّه علیهم قالَ : قالَ النَّبِیُ صلّی اللّه علیه وآله :
« وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالحَقِّ بَشِیرا ، لَیَغِیبَنَّ القائِمُ مِنْ وُلِدی بِعَهدٍ مَعهُودٍ إلیه مِنِّی حَتّی یَقُولَ أکثَرُ النّاسِ : ما للّهِ فی آلِ مُحَمَّدٍ حاجَةٌ ، و یَشُکُّ آخَرُونَ فی وِلادَتِه ، فَمَنْ أدرَکَ زَمانَه فَلْیَتَمَسَّکْ بِدِینِه و لا یَجْعَلْ لِلشَّیطانِ إلیه سَبِیلاً بِشَکِّه ، فَیُزِیلَهُ عَنْ مِلَّتِی و یُخْرِجَهُ مِنْ دِینِی فَقَد أَخرَجَ أبَوَیْکُم مِنَ الجَنَّةِ مِنْ قَبْلُ و إنَّ اللّهَ ـ عَزَّوجَلَّ ـ جَعَلَ الشَّیاطِینَ أولِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ . »(1)
ابو صلت هروی روایت کرده است که امام رضا از پدران گرامیشان صلوات اللّه علیهم نقل فرمودند : پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« قسم به آن خدایی که مرا به حقیقت بشارت دهنده برانگیخت ، قائم از فرزندان من به واسطه پیمانی که با او دارم حتما غایب خواهد شد تا وقتی که بیشتر مردم بگویند : خدا به خاندان پیامبر (در اجرای حکومت عدل الاهی) احتیاجی ندارد و عدّه دیگری نیز در ولادتش شک کنند . کسی که در آن زمان باشد باید به دینش چنگ زده آن را حفظ کند و به وسیله شکّش برای شیطان راهی به خود قرار
1) 1. بحار الأنوار : 51/68 ح 10 .
ندهد ؛ چرا که در این صورت ، شیطان او را از امّت من و دین من خارج میکند (همان طور) که قبل از شما نیز پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد . خدای بلند مرتبه و بزرگ شیطانها را سرپرست و دوست کسانی که ایمان ندارند قرار داده است . »
بنابر این ، اگر کسی در صدد بر طرف کردن شکّ و تردیدش بر نیاید ، شیطان ولیّ او خواهد بود و چنین شخصی ایمان ندارد .
ممکن است این سؤال به ذهن آید که کدام شکّ است که اینچنین دستور بر طرف کردن آن داده شده ؟
در پاسخ ، باید گفت : البتّه ، هر شکّی نسبت به عقاید دینی مقدّمه خروج از دین و ایمان است ؛ چنان که در این روایت نیز رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله اوّلاً فرمودند : « کسی که آن زمان را درک کند باید به دین خود متمسّک باشد » ، سپس فرمودند : « و به وسیله شکّش برای شیطان به خودش راهی باز ننماید که شیطان او را از ملّت و دین من خارج میکند » .
ولی آن شکّی که محوریترین تردیدهاست ـ و اگر از بین رود و یقین جانشین آن شود ، نشان دهنده ایمان به بقیّه عقاید دینی است ـ شک در مورد غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه است ؛ چنان که آمده :
عَنِ ابنِ عَبّاسٍ قالَ : قَالَ رسُولُ اللّه صلّی اللّه علیه وآله :
عَلیُ بنُ أبی طالبٍ صلوات اللّه علیه إمامُ أُمَّتِی و خَلِیفَتِی عَلیهم بَعدِی و مِن وُلدِه القائِمُ المُنْتَظَرُ الَّذِی یَملاَءُ اللّهُ ـ عَزَّوجلَّ ـ بِه الأَرضَ عَدلاً و قِسْطا کَما مُلِئَتْ جَورا و ظُلما . و الَّذِی بَعَثَنِی بِالحَقِّ بَشِیرا ، إنَّ الثّابِتِینَ علی القَولِ بِه فی زَمانِ غَیبَتِه لاَءَعَزُّ مِنَ الکِبرِیتِ الأَحمَرِ . »
فَقامَ إلَیه جابِرُ بنُ عَبدِاللّهِ الأَنصارِیِ فقالَ : یا رَسُولَ اللّهِ، و لِلقائِمِ مِنْ وُلدِکَ غَیبَةٌ؟ فَقالَ :
« إی و رَبِّی «ولِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا و یَمْحَقَ الکافِرینَ »(1). یا جابِرُ ، إنَّ هذا لاَءَمْرٌ مِنْ أَمرِ اللّهِ و سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّهِ ؛ مَطوِیٌ عَنْ عِبادِه ، فَإیّاکَ والشَّکَّ فِی أَمرِ اللّهِ فَهُو کُفْرٌ . »(2)
از ابن عبّاس روایت شده که گفت : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« علیّ بن أبی طالب صلوات اللّه علیه پیشوای امّت من و جانشین من بر آنها بعد از من است و از فرزندان اوست قائمی که انتظارش کشیده میشود؛ همو که خدای بلند مرتبه به وسیلهاش زمین را از عدل و داد پُر میکند ، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد .
قسم به آن خدایی که حقیقتا مرا برای بشارت دادن برانگیخت ، ثابت قدمان بر اعتقاد به امامت او از گوگرد سرخ (یا یاقوت سرخ یا طلای سرخ) کمیابترند . »
جابر بن عبداللّه انصاری بر پاخاست و گفت : یا رسول اللّه ، قائم از فرزندانت غیبتی دارد ؟ فرمودند :
« بله ، به خدا قسم ؛ «برای اینکه خدا کسانی را که ایمان آوردند بیازماید و کافران را نابود کند» . جابر ، این امر (غیبت) از امور خدایی و سرّی از اسرار اوست که از مخلوقاتش پنهان داشته ؛ پس بر حذر باش از شک کردن در امر خدا که کفر است . »
نکته شایان توجّه در روایت فوق این است که شک کردن در غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه کفر دانسته شده ، نه انکار آن ؛ پس این غیر از وظیفه چهارمی است که ما در این کتاب به عنوان « انکار نکردن غیبت امام زمان» آوردیم . این به جهت آن است که شک مقدّمه انکار است و اگر با پدید آمدن تردید به دنبال جواب آن برنیاییم ، خواه ناخواه به انکار مبدّل میشود و انسان را به هلاک میرساند .
بنابراین ، شکّی که کفر شمرده شده بقای آن است ، نه پیدایش آن ؛ چنان که در روایت دیگری آمده است :
عَنْ أَبِی حَمزَةَ الـثِّمالِیِ قال : کُنتُ عِندَ أبِی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍ الباقِرِ صلوات اللّه علیه ذاتَ یَومٍ . فَلمَّا تَفَرَّقَ مَن کانَ عِندَه قالَ لی :
« یا أبا حَمزَةَ ، مِنَ الـمَحتُومِ الَّذِی لا تَبدِیلَ لَه عِندَ اللّهِ قِیامُ قائِمِنا . فَمَن شَکَّ فِیما أَقُولُ لَقَی اللّهَ [سُبحانَه] و هُو بِه کافِرٌ و لَه جاحِدٌ . » ثُمَّ قالَ :
« بِأبِی و أُمِّی المُسَمّی بِاسْمِی و المُکَنّی بِکُنیَتِی ، السابِعُ مِنْ بَعدِی ! بِأبِی مَنْ یَمْلاَءُ الأَرضَ عَدلاً و قِسْطا کَما مُلِئَتْ ظُلْما و جَورا ! » ثُمَّ قالَ :
یا أَبا حَمزَةَ ، مَنْ أدرَکَه فَلَمْ یُسَلِّمْ لَه فَما سَلَّمَ لِـمُحَمَّدٍ و عَلِیٍ صلوات اللّه علیهما و قَد حَرَّمَ اللّهُ عَلیه الجَنَّةَ و مَأْواهُ النّارُ و بِئْسَ مَثوَی الظالِمینَ . »(1)
از ابو حمزه ثمالی روایت شده که گفت : روزی در خدمت امام باقر صلوات اللّه علیه بودم . وقتی اطرافیان حضرت متفرّق شدند ، به من فرمود :
« ابو حمزه ، یکی از چیزهایی که حتمی است و در نزد خدا تغییر نمیکند قیام قائم ماست .
کسی که در آنچه میگویم شک کند خدا را در حالتی ملاقات میکند که کافر و منکر اوست . »
سپس فرمودند :
« پدر و مادرم فدای آن کسی که همنام و همکنیه من و هفتمین امام بعد از من است ! پدرم فدای آن کسی که زمین را از عدل و داد پر میکند ؛ همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد ! »
پس از آن فرمودند :
« ابو حمزه ، کسی که به خدمت او برسد و تسلیم او نشود تسلیم محمّد و علی صلوات اللّه علیهما نشده و بهشت بر او حرام خواهد شد و جایگاه او آتش است . آتش (چه) بد جایگاهی برای ظالمان است ! »
پس اگر کسی تا وقتی از دنیا برود شکّ خود را باقی گذارد ، کافر و منکر خدا محشور میشود و این بد عاقبتی است .
1) 1. غیبت نعمانی : 86 ، باب 4 ، ح17 .
در روایتی که بارها به قسمتهای مختلف آن اشاره شد ، یکی از صفات اهل بهشت را تردید نداشتن نسبت به امام زمان صلوات اللّه علیه و غیبت ایشان در دوران قبل از قیام آن بزرگوار ذکر کردهاند :
قالَ أمیرُ الْمؤمِنینَ صلوات اللّه علیه :
« قالَ رَسُولُ اللّه صلّی اللّه علیه وآله : یا أبا الحَسَنِ ، حَقِیقٌ عَلَی اللّهِ أنْ یُدخِلَ أَهلَ الضَّلالِ الجَنَّةَ !
وإنَّما عَنی بِهذا المُؤْمِنینَ الَّذِینَ قامُوا فِی زَمَنِ الفِتْنَةِ علَی الاِْئْتِمامِ بِالإمامِ الخَفِیِ المَکانِ ، المَسْتُورِ عَنِ الأَعیانِ فَهُم بِامامَتِه مُقِرُّونَ و بِعُروَتِه مُسْتَمسِکونَ ولِخُرُوجِه مُنْتَظِرُونَ ، مُوقِنُونَ ، غَیرَ شاکِّینَ ، صابِرُونَ ، مُسَلِّمُونَ و إنَّما ضَلُّوا عَنْ مَکانِ إمامِهمِ وعَنْ مَعرِفَةِ شَخْصِه . »(1)
امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه فرمودند :
« رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند : ابوالحسن ، سزاوار است که خدا گمراهان را وارد بهشت کند !
قصد ایشان از این گمراهان فقط مؤمنانی بود که در زمان فتنه (غیبت) از امامی پیروی کردهاند که محلّ زندگی او مخفی و از دیدگان مردم پنهان است . اینان به امامت آن امام اقرار دارند و به ریسمان ولایت او چنگ میزنند و با یقین و بدون تردید ، منتظر ظاهر شدن اویند و با تسلیم (در برابر اراده خدا) صبر میکنند . اینان فقط به محلّ امامشان و به شناخت ظاهری او (به نحوی که بتوانند با او رو به رو شده او را بشناسند) راه نیافتهاند . »
همه روایاتی که تا اینجا ذکر شد بر نهی از اِبقای شک در وجود خویشتن دلالت داشت و دستور به زدودن آن بود ؛ امّا دستهای دیگر از روایات هست که نتیجه شک را انکار آن حضرت معرفی کرده و عاقبت آن را هلاک دانسته است و به این زبان ، ما را از تردید بر حذر میدارد :
1) 1. بحار الأنوار : 52/143 ح61 .
عَنِ الصَّقْرِ بنِ (أبی) دَلْفٍ قالَ : . . . قُلتُ لاِءَبِی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍ الرِّضا صلوات اللّه علیه : لِمَ سُمِّیَ المُنْتَظَرَ؟ قالَ :
« لاِءَنَّ لَه غَیبَةً تَکْثُرُ أَیّامُها و یَطُولُ أَمَدُها ، فَیَنْتَظِرُ خُرُوجَه الـمُخلِصُونَ ویُنکِرُهُ المُرتابُونَ و یَسْتَهْزِیءُ بِذِکرِه الجاحِدُونَ ... . »(1)
صقر بن (ابی) دلف میگوید : به حضرت جواد صلوات اللّه علیه عرض کردم :
چرا فرزند امام حسن عسکری را « منتظَر » مینامند؟ فرمودند :
« زیرا او غیبتی دارد که روزهای آن زیاد و مدّت آن طولانی میشود . آن کسانی که خلوص دارند انتظارش را میکشند ، آن اشخاصی که در دلشان تردید است او را انکار خواهند کرد ، منکران او نام آوردن و یاد او را مسخره میکنند و ... . »
عَنْ عَبدِالعَظِیمِ بنِ عبدِاللّهِ ، عَن أبِی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍ الرِّضا صلوات اللّه علیه أنـَّه سَمِعه یَقُولُ :
« إذا ماتَ ابْنِی عَلِیٌّ بَدا سِراجٌ بَعدَه ، ثُمَّ خُفِیَ ، فَوَیلٌ لِلْمُرتابِ ... . »(2)
عبدالعظیم حسنی از حضرت جواد صلوات اللّه علیه روایت کرده است : شنیدم که آن حضرت میفرمودند :
« زمانی که پسرم علی از دنیا برود ، چراغی بعد از او ظاهر میشود و بعد از مدّتی مخفی میگردد . پس هلاک و نابود باد آن که در این امر شک کند ... . »
در دعای زمان غیبت نیز از خدا چنین میخواهیم :
« اَللَّهُمَّ ، ... فَصَبِّرنِی علی ذلِکَ حَتّی ... لا أقُولَ : لِمَ و کَیفَ و ما بالُ وَلِیِ الأَمرِ لا یَظْهَرُ وقَدِ امْتَلاَءتِ الأَرضُ مِنَ الجُورِ ... و لا تَسْلُبنا ذلِکَ فِی حَیوتِنا ولا عِندَ وَفاتِنا حَتّی تَتَوَفّانا ونَحنُ عَلی ذلِکَ لا شاکِّینَ و لا ناکِثینَ و لا مُرتابِینَ و لا مُکَذِّبِینَ و اجْعَلْ ذلِکَ مِنّا خالِصا مِنْ کُلِّ شَکٍّ و شُبْهَةٍ ... . »
« خداوندا ، ... مرا صبر بده بر استقامت در دینت و عمل به دستورهایت تا آنکه ... نگویم : چرا ، چگونه و چه شده است ، با اینکه زمین از ظلم پر شده ، ولیّت ظهور
نمیکند؟ ... این عقاید صحیح ما را در زمان حیات و هنگام مرگ از ما سلب مفرما تا اینکه مردن ما در حالی باشد که نه شک داشته باشیم و نه پیمان شکن باشیم ، شبههای در دل ما باقی نباشد و از تکذیب کنندگان نیز نباشیم ... و این عقاید ما را خالی از هر شکّ و شبههای قرار بده ... . »
عَنْ عَبدِالعَظیمِ الحَسَنِیِ قالَ : دَخَلتُ علی سَیِّدِی مُحَمَّدِ بن عَلِیٍّ صلوات اللّه علیه و أنا أُریدُ أنْ أسألـَه عَنِ القائمِ؛ أ هو المَهدِیُ أو غَیرُه؟ فَابتَدَأَنِی فقالَ :
« یا أبا القاسِمِ ، إنّ القائمَ مِنّا هو المَهدِیُّ ؛ الَّذِی یَجِبُ أنْ یُنتَظَرَ فی غَیبَتهِ ویُطاعَ فی ظُهُورِه وهو الثّالِثُ مِن وُلدِی .
والَّذِی بَعَثَ مُحَمَّدا بالنُّبُوَّةِ و خَصَّنا بِالإمامَةِ ، إنَّه لَو لَم یَبقِ مِنَ الدُّنیا إلاّ یَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِکَ الیومَ حَتّی یَخْرُجَ فَیَملاَءَ الأرضَ قِسطَا و عَدلاً کَما مُلِئَتْ جَورا و ظُلما و إنَّ اللّهَ ـ تبارَکَ و تَعالی ـ یُصْلِحُ أمرَه فی لَیلَةٍ کَما أصْلَحَ أمْرَ کَلِیمِهِ مُوسی علیه السّلام لِیَقْتَبِسَ لاِءهلِه نارا فَرَجَعَ و هو رَسُولٌ نَبِیٌّ . »
ثُمَّ قالَ : « أفضَلُ أعمالِ شِیعَتِنا انتِظارُ الفَرَجِ . »(1)
عبدالعظیم حسنی میگوید : به خدمت حضرت امام جواد صلوات اللّه علیه رسیدم و میخواستم از ایشان در مورد حضرت « قائم » سؤال کنم که او همان مهدی است ، یا غیر اوست؟ خود آن بزرگوار ، قبل از سؤال کردن من ، شروع به
1) 1. بحار الأنوار : 51/156 ح1 .
پاسخ دادن کردند و فرمودند :
« ابوالقاسم ، قائم از ما همان مهدی است؛ همو که واجب است در زمان غیبتش به انتظار او باشند و در زمان ظهورش از او اطاعت کنند و او سومین از فرزندان من است .
قسم به آن خدایی که محمّد صلّی اللّه علیه وآله را به نبوّت برانگیخت و ما را مخصوص به امامت نمود ، اگر فقط یک روز از عمر دنیا باقی باشد ، خدا آن را چنان طولانی میکند تا اینکه او قیام کند و زمین را از عدل و داد پر نماید ؛ همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد .
خداوند بلند مرتبه امر ظهور را در یک شب سامان میبخشد ، همان گونه که امر کلیمش موسی علیه السّلام را که رفته بود تا برای همسرش آتشی بیاورد اصلاح فرمود ؛ به طوری که موسی در حالی برگشت که به پیامبری فرستاده شده بود . »
سپس فرمودند :
« با فضیلتترین عمل شیعیان ما انتظارِ فرج است . »
شایان توجّه است که لفظ « یجب» در این روایت صراحتا لزوم انتظار برای قدوم مبارک امام زمان صلوات اللّه علیه و برقراری حکومت عدل الاهی به دست ایشان را بیان میدارد . امّا قبل از هر چیز باید بدانیم ، به راستی ، معنی حقیقی انتظار چیست ؟
آنچه بسیار جای شگفتی است اینکه انتظار دارای یک معنای ساده و عرفی است که همگان هم آن را به راحتی میفهمند و هم در طول زندگی بارها و بارها آن را آزمودهاند ؛ ولی متأسفانه ، زمانی که در مورد انتظار امام زمان صلوات اللّه علیه صحبتی به میان میآید ، گویا همه از این معنای ساده غافلاند . برای روشن شدن مطلب ، ناچاریم یکی از مثالهای واضح در مورد انتظار را که عموم مردم آن را تجربه کردهاند بیان کنیم :
پارهای از اوقات زندگی ، مردم با « میهمان» و « میهمان داری » سر و کار دارند و میدانند که چنانچه میهمان بدون دعوت و سَرزده وارد محضر میزبان شود ، آداب و تشریفات پذیرایی از او نسبت به میهمانی که قبلاً دعوت شده فرق میکند . میهمان
ناخوانده نباید از میزبان خود توقع داشته باشد که پذیرایی مفصّلی به عمل بیاورد ؛ چرا که ممکن است شخص میزبان ، در آن زمان خاص آمادگی لازم را نداشته باشد که از کسی پذیرایی کند . لذا ، در چنین مواقعی ، معمولاً به پذیرایی ساده و به اصطلاح « خودمانی» اکتفا میشود .
ولی ، در مقابل ، میهمانهایی هستند که با دعوت قبلی از طرف میزبان به نزد او میروند . در این صورت ، اوضاع رنگ و آب دیگری دارد ؛ یعنی مثلاً :
از وقتی که میزبان میهمان را دعوت میکند ، به خانواده خود خبر میدهد که در فلان تاریخ ، فلان شخص نزد ما میآید و باید برای استقبال و پذیرایی از او مهیّا شویم .
در این موقع ، چند چیز معیارِ نحوه میهمان داری است :
اوّلاً ، معرفت افراد خانواده میزبان است نسبت به شخص میهمان . مثلاً ، اگر پدر خانواده با شخص میهمان رفاقتی دیرینه و نزدیک داشته باشد ، پذیرایی را ساده و دوستانه برگزار میکنند . ولی چنانچه به اصطلاحِ عموم « رو دربایستی» در کار باشد ، کیفیّت پذیرایی را تشریفاتی میکنند .
پس ، بنابر تفاوت میزان معرفت نسبت به میهمان ، نوع آمادگی تغییر میکند .
ثانیا ، شخصیّت خود میهمان در نوع میهمان داری تأثیر دارد . مثلاً ، اگر میهمان یک شخصیّت رده بالای اجتماعی در سطح شهر یا کشور باشد ـ مانند اینکه شخص اوّل یک وزارتخانه یا رئیس یکی از قوای کشوری باشد ـ در این صورت ، نوع پذیرایی خیلی تشریفاتیتر از وقتی است که شخصیّت اجتماعیاش یکسان یا پایینتر از خانواده میزبان باشد .
گر چه گاهی این معیار دوم به ملاک اوّل برمیگردد ، در پارهای از زمانها نیز به طور مستقل ، میزان تعیین نوع میهمان داری است .
ثالثا ، قدرت و توان خانواده میزبان نیز تفاوتهایی را در نوع این مراسم به وجود میآورد . مثلاً ، اگر خانواده میزبان از طبقه متوسط جامعه باشد ، میهمان نمیتواند توقع اشخاص توانگر را از میزبان داشته باشد ؛ گر چه میزبان ، در حدّ خودش ، نهایت تلاش را در این جهت اعمال کند .
با در نظر گرفتن همه این مقدّمات ، به مثال قبل باز میگردیم .
اگر ما شخصی را برای پذیرایی افطار در ماه مبارک رمضان دعوت کنیم و به خانواده تذکّر دهیم که میهمان شخصیّتی مهمّ و ارزشمند دارد و ما نیز احترامی فوق العاده برای او قایلیم ، ظواهر منزل را از همه آلودگیها پاک میکنند و اتاق پذیرایی را با تزیینات لازم و در خور شأن میهمان آراسته مینمایند و بهترین نوع غذاهایی را که مقدور است فراهم میکنند .
خود نیز در موعد مقرر فاخرترین لباسهایمان را میپوشیم و با آمادگی کامل گوش به زنگ میمانیم تا زنگ نواخته شود و مراسم استقبال و پذیرایی از میهمان شروع شود .
هر چه به زمان اذان مغرب نزدیکتر میشویم ، آمادگی ما کاملتر و توجّه ما به درب خانه بیشتر میشود تا اینکه رفته رفته تمام حواسّ ظاهر و باطن ما مشغول به ورود میهمان میگردد . هر چه دقیقهها به اذان مغرب نزدیکتر میشود ، این حالت « انتظار میهمان » اوج میگیرد . آن گاه ، اگر اذان بگویند و هنوز میهمان از راه نرسیده باشد ، به اضطراب و دلواپسی میافتیم و مدام از یکدیگر میپرسیم : چه شد که میهمان نیامد ؟
دقایقی چند از اذان مغرب میگذرد و ما همچنان ، در انتظار ورود میهمان ، سفره افطار را نمیگشاییم . حتی از راههایی که ممکن است خبری از میهمان بیابیم ، مثل تلفن زدن به محلّی که احتمال دارد او در آنجا باشد ، اقدام میکنیم .
همه این حالات ، اعمّ از آراستگی خود و منزلمان و تهیّه آنچه در خور پذیرایی عالی از میهمان است و چشم و بقیّه حواس را به راه او دوختن و مضطرب شدن از تأخیر وی و سراغ او را از دیگران گرفتن ، بر اثر انتظار ایجاد شده است .
اکنون ، جا دارد که از خود بپرسیم :
چه شخصیّتی در این زمان با عظمتتر از قطب عالم امکان و محور هستی و واسطه بین خالق و مخلوق ، حضرت بقیّة اللّه الأعظم ، مهدی موعود عجلاللّه تعالی فرجه الشریف و چه دعوتی مهم تر از دعوت الاهی برای ظهور ایشان و چه آمادگی و انتظاری
بزرگتر از انتظار تشریف فرمایی این بزرگوار و استقبال از قدوم ایشان است ؟
بر این اساس است که در روایات زیادی(1)(از جمله ، انتهای همین روایتی که ذکر شد) با فضیلتترین عمل برای پیروان مکتب اهل بیت صلوات اللّه علیهم انتظار فرج بیان شده ؛ چرا که انتظار تشریف فرمایی آن عزیز حال و هوای انسان را دگرگون میسازد و به جمیع اعمال رنگ و بوی خدایی میدهد . به تعبیر دیگر ، انتظار به زندگی بشر جهت میدهد . اگر ما منتظر امام عصر ـ صلوات اللّه علیه ـ باشیم ، نخست خودمان را ، چه از درون و چه از جهت اعمال ظاهری ، میآراییم تا متناسب آن وجود مقدّس تغییر کنیم ؛ زیرا تفاوت این منتظَر با دیگران در این است که ایشان به تمام مکنونات و ضمایر ما نیز داناست و اگر افکار و اعتقادات ما هماهنگ با آن امام نباشد و اشکالی در میان باشد ، نه تنها باعث پیدایش خلل در آمادگی و انتظار ماست ؛ بلکه گاهی موجب انکار آن بزرگوار نیز هست که خودشان فرمودهاند :
« طَلَبُ المَعارِفِ مِن غَیرِ طَرِیقِنا أهلَ البَیتِ مُساوِقٌ (أو یُساوِقُ) لاِءنکارِنا . »(2)
« به دست آوردن معارف از غیر راه ما اهل بیت صلوات اللّه علیهم مساوی با انکار ماست . »
بنابر این ، باید سخت مراقب باشیم که اعتقاداتمان را از غیر معصومین صلوات اللّه علیهم نگیریم تا موجب انکار آن بزرگواران نشود ؛ چه ، در غیر این صورت ، انتظار حقیقی محقَّق نخواهد شد .
در مرحله بعدی ، انتظار باعث میشود که خانواده و نزدیکانمان را نیز برای تشریف فرمایی آن عزیز آماده کنیم و به این سبب ، جامعه ایدئال و مطابق آنچه خدا از انسان خواسته ، بسازیم .
1) 1. بحار الأنوار : 52/122 ح2 ، 122 ح4 ، 123 ح7 ، 125 ح11 ، 128 ح21 ، 130 ح29 ، 131 ح33 .
2) 2. این کلام حضرت در ضمن تشرّفی صادر گشته که مرحوم آیة اللّه العظمی میرزا مهدی اصفهانی در مسجد سهله به محضر ایشان داشته است . مرحوم آیت اللّه حاج شیخ محمود تولاّئی (حلبی) تفصیل این تشرّف را مستقیما از آن فقید شنیده و در یکی از منابر خود ، که نوار صوتی آن موجود است ، نقل کردهاند .
از این روست که در احادیث فراوانی دستور دادهاند هر صبح و شام منتظر تشریف فرمایی آن سفر کرده باشید :
عَن مُحَمَّدِ بنِ النُّعمانِ قالَ : قالَ [لِی] أبوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« أقرَبُ ما یَکُونُ العَبدُ اِلَی اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ و أرضی ما یَکُونُ عَنه إذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللّهِ فَلَم یَظْهَرْلَهم و حَجَبَ عَنهُم فَلَم یَعلَمُوا مَکانَه و هُم فِی ذلِکَ یَعْلَمُونَ أ نَّه لَم تَبطُلْ حُجَجُ اللّهِ و لا بَیِّناتُه ، فَعِندَها فَلْیَتَوَقَّعُوا الفَرَجَ صَباحَا و مَساءً وإنَّ أَشَدَّ ما یَکُونُ غَضَبا عَلی أعدائِهِ إذا أفقَدَهُم حَجَّتَه فَلَم یَظْهَرْلَهُم و قد عَلِمَ أنَّ أوْلِیاءَه لا یَرتابُونَ و لَو عَلِمَ أنَّهم یَرتابُونَ ما أفقَدَهم حَجَّتَه طَرَفَةَ عَینٍ . »(1)
از محمّد بن نعمان نقل شده است که گفت : حضرت صادق صلوات اللّه علیه [به من[ فرمودند :
« نزدیکترین حالت بنده به خدای بلند مرتبه و عزیز و پسندیدهترین حالات او در نزد خدا زمانی است که مردم حجّت خدا را گم کنند و او بر مردم ظاهر نشود و پنهان از ایشان باشد و ندانند که در چه محلّی است و با این حال ، میدانند که دلایل و حجّتهای خدا از بین نرفته ؛ پس ؛ در این هنگام ، باید هر صبح و شام منتظر فرج باشند .
سختترین حالت غضب برای دشمنان خدا زمانی است که حجّت را نبینند و او نیز بر ایشان آشکار نشود .
خدا میداند که دوستانش شک نمیکنند و اگر میدانست که آنان تردید به خود راه میدهند ، به اندازه چشم برهم زدنی هم حجّتش را پنهان نمیکرد . »(2)
در روایات دیگر ، حتّی قید « صبح و شام » نیز ذکر نشده و این خود دلالت میکند بر اینکه در تمام اوقات باید حالت انتظار را حفظ کرد :
عَن عَلِیِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ زِیادٍ قالَ : کَتَبتُ إلی أبی الحَسَنِ صلوات اللّه علیه أسأَ لُه عَنِ
الْفَرَجِ . فَکَتَبَ إلَیَّ :
« إذا غابَ صاحِبُکم عَن دارِ الظّالمِینَ فَتَوَقَّعُوا الفَرَجَ . »(1)
از علیّ بن محمّد بن زیاد روایت شده است که گفت : به حضرت هادی صلوات اللّه علیه نامهای نوشتم و از زمان فرج سؤال کردم . ایشان در جواب نوشتند :
« زمانی که امامتان از خانه ظالمان(2)غایب شود ، پس منتظر فرج باشید . »
مسئله انتظار چنان اهمّیّتی دارد که خود ، به تنهایی ، یک عبادت تلقّی شده است :
عَن سَعِیدِ بنِ مُسْلِمٍ ، عَن عَلِیِ بنِ الحُسَینِ عَن أبِیه عَن عَلِیٍّ صلوات اللّه علیهم قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« ... اِنتِظارُ الفَرَجِ عِبادَةٌ . »(3)
از سعید بن مسلم از حضرت سجّاد از پدر بزرگوارشان از امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیهم روایت شده است که فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند :
« ... انتظار فرج عبادت است . »
در روایت دیگری ، اهمّیّت انتظار از این مقدار هم بالاتر رفته تا آنجا که ، در کنار شهادتین ، از جمله چیزهایی محسوب شده که بقیّه اعمال فقط و فقط به سبب آن پذیرفته میشود :
عَن أبِی بَصیرٍ ، عَن أبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ ذاتَ یَومٍ :
« ألا أُخبِرُکُم بما لا یَقبَلُ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ مِنَ العِبادِ عَمَلاً إلاّ بِه؟ » فَقُلتُ : بَلی . فقالَ :
« شَهادَةُ أنْ لا إلـه الاّ اللّهُ و أنَّ مُحَمَّدا عَبدُه و رَسُولُه و الإقرارُ بما أمَرَ اللّهُ و الوِلایَةُ لَنا و البَرائَةُ مِنْ أعدائِنا ـ یَعنِی الأئِمَّةَ خاصَّةً ـ و التَّسلِیمُ لَهم و الوَرَعُ والاِْجتِهادُ و الطُّمَأْنِینَةُ و الاِْنتِظارُ لِلقائِمِ صلوات اللّه علیه . » ثُمَّ قالَ :
« مَن سَرَّه أنْ یَکونَ مِن أصحابِ القائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ و لْیَعْمَلْ بالوَرَعِ و مَحاسِنِ الأخلاقِ و هو مُنْتَظِرٌ . فَإنْ ماتَ و قامَ القائِمُ صلوات اللّه علیه بَعدَه کانَ لَه مِنَ الأجرِ مِثلَ أجرِ مَن أدرَکَه . فَجِدُّوا و انتَظِرُوا ، هَنِیئا لَکُم أیَّتُها العِصابَةُ المَرحُومَةُ ! »(1)
از ابو بصیر نقل شده است که گفت : روزی ، امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« آیا خبر ندهم به شما از چیزی که خدا عمل را از بندگانش فقط به سبب آن قبول میکند ؟ »
عرض کردم : بله ؛ فرمودند :
« شهادت به اینکه پروردگاری به غیر اللّه نیست و محمّد بنده و فرستاده اوست ، اعتراف به آنچه خدا به آن دستور داده ، پذیرش ولایت ما اهل بیت و بیزاری از دشمنان ما ـ منظور ، فقط اماماناند ـ و تسلیم در برابر این خاندان ، ورع و کوشش (در راه عبادت و رضای حق ـ تعالی) و آرامش ، انتظار حضرت مهدی صلوات اللّه علیه را داشتن . »
سپس فرمودند :
« ما دولتی داریم که خدا ، هر زمان بخواهد ، آن را میآورد . »
سپس فرمودند :
« کسی که شاد میشود (میخواهد) از یاوران حضرت مهدی صلوات اللّه علیه باشد باید منتظر باشد و با همین حال انتظار ، در اعمالش ورع داشته باشد و به محاسن اخلاق عمل کند .
اگر در چنین حالتی از دنیا برود و بعد از [در گذشتِ] او قائم صلوات اللّه علیه ظهور کند ، پاداش او مانند کسی است که ایشان را درک کرده (به خدمت آن بزرگوار رسیده) است .
پس کوشش کنید و منتظر باشید ؛ گوارایتان باد ، ای گروهی که مشمول رحمت خدا گردیده ! »
در گروهی دیگر از روایات ، « انتظار » دین و آیین امامان معصوم صلوات اللّه علیهم
1) 1. بحار الأنوار : 52 / 140 ح 50 .
معرفی شده که آن را برای هدایت مردم ترویج میفرمودند ؛ چنان که آمده است :
فِی خَبَرِ الأعمَشِ قالَ الصّادِقُ صلوات اللّه علیه :
« مِن دِینِ الأئمَّةِ الوَرَعُ و العِفَّةُ و الصَّلاحُ ـ إلی قَولِه ـ و انْتِظارُ الفَرَجِ بالصَّبرِ . »
در روایت اعمش ، آمده است که امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« از آیین امامان ، یکی ورع و دیگری پاکدامنی و درست کاری است ـ تا آنجا که فرمودند ـ و نیز منتظر گشایش بودن از طرف خدا ، به وسیله صبر در برابر مشکلات . »
همچنین ، در روایت زیبای دیگری چنین آمده است :
عَن أبِی جارُودٍ قالَ : قُلتُ لاِءبِی جَعفَرٍ صلواتاللّه علیه :
یَا ابنَ رَسُولِ اللّهِ ، هَلْ تَعرِفُ مَوَدَّتِی لَکُم و انْقِطاعِی إلَیکُم و مُوالاتِی إیّاکُم؟ قالَ :
« نَعَم . » قالَ : فقُلتُ : فإنِّی أسألُکَ مَسألَةً تُجِیبُنی فیها ؛ فإنِّی مَکفُوفُ البَصَرِ ، قَلیلُ المَشیِ و لا أستَطِیعُ زِیارَتَکُم کُلَّ حِینٍ . قالَ :
« هاتِ حاجَتَکَ . » قُلتُ :
أخبِرنِی بِدِینِک الّذِی تُدینُ اللّهَ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ به أنتَ و أهلُ بَیتِکَ لاِءدینَ اللّهَ ـ عَزَّ وجَلَّ ـ بِه . قالَ :
« إنْ کُنتَ أقصَرتَ الخُطبَةَ فَقَد أعظَمْتَ المَسألَةَ . و اللّهِ ، لاَءُعطِیَنَّکَ دِینی و دِینَ آبائِی الّذِی نُدینُ اللّهَ ـ عَزَّوجلَّ ـ بِه : شَهادةُ أنْ لا إلـه إلاّ اللّهُ و أنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الإقرارُ بما جاءَ بِه مِن عِندِ اللّهِ و الوِلایَةُ لِوَلِیِّنا و البَرائَةُ مِن عَدُوِّنا و التَّسلِیمُ لاِءمرِنا و انْتِظارُ قائِمِنا و الاِْجتِهادُ و الوَرَعُ . »(1)
از ابو جارود نقل شده است که گفت : به حضرت امام باقر صلوات اللّه علیه عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ، آیا دوستی مرا نسبت به خودتان میدانید و این را که از دیگران ، به هوای شما ، بریدهام و ولایتتان را قبول دارم ؟
حضرت فرمودند : « بله . »
1) 1. معرفت امام عصر صلواتاللّه علیه : 304 (به نقل از اصول کافی : کتاب الإیمان و الکفر ، باب دعائم الاسلام ، ح 10) .
میگوید : عرضه داشتم :
من از شما سؤالی دارم و چون نابینا هستم و کم راه میروم و نمیتوانم هر زمانی خدمت شما برسم ، جواب آن را میخواهم . فرمودند :
« حاجتت را بخواه . » عرض کردم :
مرا از دینی که خودتان و خاندانتان خدای بزرگ و بلند مرتبه را به آن بندگی میکنید خبر دهید تا من نیز دیندار و پیرو آن باشم . فرمودند :
« اگر چه سخنت را کوتاه کردی ، از مسئله بزرگی سؤال نمودی . به خدا سوگند ، دین خود و پدرانم را ، که ما به آن بندگی خدا میکنیم ، به تو میگویم و آن از این قرار است : شهادت به وحدانیّت خدا و رسالت حضرت محمّد صلّی اللّه علیه وآله اعتراف به آنچه ایشان از طرف خدا آوردهاند ، دوستی با دوستان ما و بیزاری از دشمنانمان ، سر فرود آوردن در مقابل دستورهای ما ، منتظر قائمِ ما بودن ، کوشش در راه خدا و پرهیزکاری . »
پس کسی که منتظر حقیقی امام زمان صلوات اللّه علیه نباشد آن دین واقعی را ، که باید خدا را از طریق آن عبادت کند ، ندارد ؛ لذا ، اعمال دیگر او نیز محکوم به بطلان خواهد بود . اساسیترین و محوریترین وظیفه در زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه انتظار کشیدن برای ظهور آن بزرگوار است ؛ زیرا عامل جهت دهی به تمام اعمال ظاهری و باطنی انسان است . از این جهت است که امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه انتظار را ، تا وقتی مؤمن به آن متّصف باشد ، بهترین عمل در نزد خدا معرفی کردهاند :
« اِنتَظِرُوا الفَرَجَ ولا تَیْأسُوا مِن رَوحِ اللّهِ ؛ فإنَّ أحَبَّ الأعمالِ إلَی اللّهِ ـ عَزَّ وجَلَّ ـ اِنْتِظارُ الفَرَجِ مادامَ علیه العَبدُ المُؤْمِنُ . »(1)
« منتظر فرج باشید و از یاری خدا مأیوس نشوید ؛ چرا که محبوبترین عملها در نزد خدای بلند مرتبه و جلیل منتظر فرج بودن است . این محبوبیّت تا زمانی است که بنده مؤمن به صفت انتظار متّصف باشد . »
1) 1. بحار الأنوار : 10/94 .
لذا ، حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم سعی کردهاند ، با بیان فضیلتها و ثوابهای فراوان انتظار ، مردم را به آن ترغیب کنند ؛ مثل اینکه فرمودهاند :
عَنِ البَزَنطِیِ قالَ : ... قالَ الرِّضا صلوات اللّه علیه :
« ما أحسَنَ الصَّبرَ وانْتِظارَ الفَرَجِ ، أما سَمِعتَ قَولَ العَبدِ الصالِحِ : «وارْتَقِبُوا إنِّی مَعَکُم رَقِیبٌ »(1)، «فَانْتَظِرُوا إنِّی مَعَکُم مِنَ المُنتَظِرِینَ »(2)؟ »(3)
از بزنطی نقل شده است که گفت : ... امام رضا ـ صلوات اللّه علیه ـ فرمودند :
« چه نیکوست صبر در برابر مشکلات و انتظار گشایش داشتن ! مگر نشنیدهای کلام عبد صالح خدا (حضرت شعیب علیه السّلام) را : «چشم به راه باشید که من نیز همراه شما چشم به راهم » ، «منتظر باشید که من نیز همراه شما از منتظرانم» ؟ »
در روایتی دیگر هم فرمودهاند :
عَن أبی بَصِیرٍ قالَ : ... ثُمَّ قالَ الصّادِقُ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ صلوات اللّه علیه :
یا أبا بَصِیرٍ، طُوبی لِشِیعَةِ قائِمِنا ؛ المُنتَظِرینَ لِظُهورِه فِی غَیبَتِه و المُطِیعِینَ لَه فِی ظُهُورِه ، أُولـئِکَ أولِیاءُ اللّهِ الَّذِینَ لا خَوفٌ عَلَیهم و لا هُم یَحزَنُون . »(4)
از ابو بصیر روایت شده است که گفت : ... سپس امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« ابو بصیر ، خوشا به حال شیعیان قائم ما ؛ همانانی که در زمان غیبتش منتظر ظاهر شدن اویند و در زمان ظهورش از او اطاعت میکنند . اینان دوستان خدایند ؛ همان کسانی که هیچ ترس و نگرانی و اندوهی نخواهند داشت . »
در روایتی هم منتظران ظهور امام زمان صلوات اللّه علیه در زمان غیبتش را از شیعیان بقیّه زمانها بالاتر و برتر دانستهاند :
عَنْ أبِی خالِدٍ الکابُلِیِ ، عَن عَلِیِ بنِ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« تَمْتَدُّ الغَیبَةُ بِوَلِیِّ اللّهِ الثّانِی عَشَرَ مِن أوصِیاءِ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
والأئِمَّةِ صلوات اللّه علیهم بَعدَه .
یا أبا خالِدٍ، إنَّ أهلَ زَمانِ غَیبَتِه ، القائِلُونَ بِإمامَتِه ، المُنتَظِرُونَ لِظُهُورِه ، أفضَلُ أهلِ کُلِّ زَمانٍ ، لاِءنَّ اللّهَ ـ تَعالی ذِکرُه ـ أعطاهُم مِنَ العُقُولِ و الأفهامِ و المَعرِفَةِ ما صارَتْ به الغَیبَةُ عِندَهُم بِمَنزِلَةِ المُشاهَدَةِ و جَعَلَهُم فی ذلِکَ الزَّمانِ بِمنزِلَةِ الـمُجاهِدِینَ بَینَ یَدَی رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله بِالسَّیفِ . أُولـئِکَ الـمُخلِصُونَ حَقّا و شِیعَتُنا صِدقا و الدُّعاةُ إلی دِینِ اللّهِ سِرّا و جَهرا ... . »(1)
از ابو خالد کابلی ، از امام زین العابدین صلوات اللّه علیه روایت شده که آن حضرت فرمودند :
« غیبت ولیّ خدا و دوازدهمین فرد از جانشینان رسول خدا و امامان بعد از ایشان صلوات اللّه علیهم طولانی میشود .
ابو خالد ، مردم زمان غیبت او ، همانانی که به امامتش اعتقاد دارند و منتظر ظهور اویند ، از مردم همه زمانها برترند ؛ چرا که خداوند بلند آوازه آن مقدار از عقل و درک و شناخت به آنها عطا کرده که زمان غیبت در نزد آنان به مانند زمان حضور است و آنان را ، در آن زمان غیبت ، مثل مجاهدانی قرار داده که در برابر رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله با شمشیر جنگیدند .
اینان کسانی اند که حقیقتا اخلاص دارند و به راستی از جمله شیعیان مایند و دعوت کنندگان به سوی خدا در پنهان و آشکارند ... . »
این مطلب ـ که منتظران ظهور مخلصان حقیقیاند ـ در روایتی دیگر اینچنین بیان شده است :
عَنِ الصَّقْرِ بنِ (أبی) دَلْفٍ قالَ : سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ الرِّضا صلوات اللّه علیه یَقُولُ : ... فَقُلتُ لَه : ... وَ لِمَ سُمِّیَ المُنتَظَرَ؟ قالَ :
« إنَّ لَه غَیبَةً یَکْثُرُ أیّامُها و یَطُولُ أمَدُها ، فَیَنْتَظِرُ خَرُوجَه الـمُخْلِصُونَ ... . »(2)
از صقر بن (اَبی) دلف روایت شده که گفت : شنیدم امام جواد صلوات اللّه علیه (درباره
امام زمان) سخنی میفرمودند . به ایشان عرض کردم : ... چرا « منتظَر » نامیده شده ؟ فرمودند :
« او غیبتی دارد که روزهای آن زیاد و مدّت آن طولانی میشود و مخلصان انتظار او را میکشند ... . »
از این جهت ، در روایتی که در جاهای مختلف از آن یاد کردیم ، منتظران ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه را سزاوار بهشت دانستهاند ؛ چنان که فرمودهاند :
قالَ أمیرُ المؤْمنِینَ صلوات اللّه علیه :
« قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله : یا أبا الحَسَنِ، حَقِیقٌ عَلی اللّهِ أن یُدخِلَ أهلَ الضَّلالِ الجَنَّةَ !
و إنَّما عَنی بِهذا المُؤْمِنینَ الَّذِینَ... لِخُروجِه مُنتَظِرُونَ ... . »(1)
امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه فرمودند :
« رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند : ابوالحسن ، سزاوار است که خدا گمراهان را داخل بهشت فرماید !
منظور ایشان فقط افراد با ایمانیاند که ... در انتظار ظهور او (امامی که از دیدگانشان مخفی است) به سر میبرند ... . »
دستهای دیگر از روایات بیانگر پاداشهایی است که بر انتظار مترتب است و ما در این قسمت به بررسی آنها میپردازیم .
عَن عَبدِاللّهِ بنِ بُکَیرٍ ، عَن رَجُلٍ ، عَن أبِی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ : دَخَلْنا عَلَیهِ جَماعَةً فَقُلنا : یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ ، إنّا نُریدُ العِراقَ فَأوصِنا .
فقالَ أبوجَعفَرٍ صلوات اللّه علیه :
« ... واعلَمُوا أنَّ المُنتَظِرَ لِهذا الأمرِ لَه مِثلُ أجرِ الصّائِمِ القائِمِ و مَن أدرَکَ قائِمَنا فَخَرَجَ مَعه فَقَتَلَ عَدُوَّنا کانَ لَه مِثلُ أجرِ عِشرِینَ شَهِیدا و مَن قُتِلَ مَعَ قائِمِنا کانَ لَه
1) 1. بحار الأنوار : 52 / 143 ح61 .
مِثلُ أجرِ خَمْسَةٍ و عِشرِینَ شَهِیدا . »(1)
عبداللّه بن بکیر از مردی نقل میکند که گفت : دسته جمعی خدمت حضرت امام باقر صلوات اللّه علیه رسیدیم و به ایشان عرض کردیم : یا ابن رسول اللّه ، ما میخواهیم به عراق برویم ؛ شما ما را نصیحت فرمایید . حضرت فرمودند :
« ... بدانید ؛ پاداش کسی که در انتظار این مسئله (ظهور امام زمان صلوات اللّه علیه) است مانند پاداش کسی است که روزها را روزه میگیرد و شبها را در عبادت به سر میبرد . کسی که به حضور قائم صلوات اللّه علیه برسد و به همراه ایشان بجنگد و دشمن ما را بکشد پاداش 20 شهید و کسی که در خدمت آن بزرگوار کشته شود پاداش 25 شهید دارد . »
در روایت دیگری ، چنین آمده است :
عَن عَلِیِ بنِ هاشِمٍ ، عَن أبیهِ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ :
« ما ضَرَّ مَنْ ماتَ مُنتَظِرا لاِءمرِنا أَلاّ یَمُوتَ فِی وَسَطِ فُسطاطِ المَهدِیِ و عَسکَرِه . »(2)
علیّ بن هاشم از پدرش نقل میکند که گفت : حضرت امام باقر صلوات اللّه علیه فرمودند :
« کسی که منتظر امر ماست (یعنی منتظر است دولتِ ما به دست حضرت مهدی صلوات اللّه علیه برپا شود) و با این انتظار از دنیا میرود ، از اینکه در وسط خیمه حضرت مهدی صلوات اللّه علیه و در میان لشکریان ایشان از دنیا نرود ، زیانی نمیبیند . »
به عبارت دیگر ، شخص منتظر چنین پاداشی دارد که گویا در وسط خیمه آن حضرت و میان لشکریان ایشان از دنیا رفته است .
همچنین ، میزان پاداش را بالاتر برده و فرمودهاند :
عَنِ السِّنْدِیِ ، عَن جَدِّه قالَ : قُلتُ لاِءبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه : ما تَقُولُ فِیمَن ماتَ عَلی هذا الأمرِ مُنتَظِرا لَه؟ قالَ :
« هو بِمَنزِلَةِ مَن کانَ مَعَ القائِمِ صلوات اللّه علیه فِی فُسطاطِه . » ثُمَّ سَکَتَ هُنَیْئَةً ، ثُمَّ قالَ : « هُو کَمَن کانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله . »(1)
سندی از جدّش روایت کرده که گفت : خدمت حضرت امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : نظرتان راجع به کسی که منتظر دولت حَقّه شما باشد (تا حضرت مهدی صلوات اللّه علیه آن را برقرار سازد) چیست ؟ فرمودند:
« او به مانند کسی است که در وسط خیمه حضرت قائم صلوات اللّه علیه باشد » .
سپس کمی صبر نمودند و بعد فرمودند :
« او مانند کسی است که همراه رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله باشد . »
در روایتی دیگر ، چنین آمده است :
عَنِ الفَیضِ بنِ الـمُختارِ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« مَن ماتَ مِنکُم و هو مُنتَظِرا لِهذا الأمرِ کَمَن هو مَعَ القائِمِ فی فُسطاطِه . » قالَ : ثُمَّ مَکَثَ هُنَیْئَةً ، ثُمَّ قالَ : « لا بَلْ کَمَن قارَعَ مَعَه بِسَیفِه . » ثُمَّ قالَ :
« لا وَاللّهِ إلاّ کَمَنِ اسْتُشهِدَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله . »(2)
از فیض بن مختار نقل شده که گفت : شنیدم حضرت صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« کسی که در انتظارِ ظهور دولت ما بمیرد مانند کسی است که در خیمه حضرت قائم صلوات اللّه علیه همراه ایشان باشد . »
فیض گفت : سپس مقداری مکث کردند و بعد فرمودند :
« نه ، بلکه مانند کسی است که همراه ایشان شمشیر زده باشد . »
بعد از آن فرمودند :
« به خدا قسم ، فقط مانند کسی است که با رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله شهید شده باشد . »
در این مورد ، تعبیراتی اینچنین نیز به کار رفته است :
« المُنتَظِرُ لِلثّانِی عَشَرَ کالشّاهِرِ سَیفَه بَینَ یَدَی رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله یَذُبُّ عَنه . »(1)
« کسی که منتظر [ظهور] امام دوازدهم صلوات اللّه علیه باشد مانند کسی است که پیشاپیش رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله شمشیر کشیده و از ایشان دفاع کرده باشد . »
همچنین ، درباره این افراد با ایمان و منتظر فرمودهاند :
« لا ، بَل کانَ بِمنزِلَةِ الضّارِبِ بَینَ یَدَی رَسُولِ اللّه صلّی اللّه علیه وآله بالسَّیفِ . »(2)
« نه ، بلکه مانند کسی است که پیش روی رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله شمشیر زده باشد . »
« المُنتَظِرُ لاِءمْرِنا کالمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِ اللّهِ . »(3)
« کسی که منتظر امر (دولت) ما باشد مانند کسی است که در راه خدا به خون خود غلطیده باشد . »
در جایی دیگر ، مطلب تعبیر دیگری پیدا میکند :
عَن عَبدِالحَمِیدِ الواسِطِیِ قالَ : قُلتُ لاِءبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه :
أصلَحَکَ اللّهُ؛ واللّهِ لَقَد تَرَکْنا أسْواقَنا ، اِنتِظارَا لِهذا الأمرِ حَتّی أوشَکَ الرَّجُلُ مِنّا یَسأَلُ فِی یَدَیه . فَقالَ :
« یا عَبدَالحَمِیدِ، أتَری مَن حَبِسَ نَفسَه عَلَی اللّهِ لا یَجْعَلُ اللّهُ لَه مَخرَجا؟ بَلی واللّهِ ، لَیَجْعَلَنَّ اللّهُ لَه مَخرَجا . رَحِمَ اللّهُ عَبدَا حَبِسَ نَفسَه عَلَینا . رَحِمَ اللّهُ عَبدَا أحیی أمرَنا . »
قالَ : قُلتُ : فإنْ مُتُّ قَبلَ أنْ أُدرِکَ القائِمَ؟ فَقالَ :
« القائِلُ مِنکُم : إنْ أدرَکتُ القائِمَ مِن آلِ مُحَمَّدٍ نَصَرتُهُ ، کالمُقارِعِ مَعَه بِسَیفِه والشَّهِیدُ مَعَه لَه شهادَتانِ . »(1)
از عبدالحمید واسطی روایت شده که گفت : به امام باقر صلوات اللّه علیه عرض کردم : خدا به شما صلاح دهد ! به خدا قسم بازارهایمان را به انتظار امر دولت شما رها کردهایم(2)، تا آنجا که نزدیک است دستمان پیش دیگران دراز شود . حضرت فرمودند :
« عبدالحمید ، آیا گمان میکنی کسی که نفسش را به خاطر خدا نگاه داشت ، خدا برای او راه خروجی قرار نمیدهد ؟ چرا ، به خدا قسم که خدا برای چنین شخصی راه خارج شدن از مشکلات را میگشاید . خدا رحمت کند کسی را که نفسش را به خاطر ما حفظ کند (تا آلوده نشود) . خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند (یعنی با تزکیه نفس خویش ، احیاگر مکتب ما و نشان دهنده درستی آن باشد) . »
او میگوید که به ایشان عرضه داشتم : اگر قبل از درک ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه از دنیا بروم ، چه خواهد شد ؟ فرمودند :
« کسی از شما که اینچنین بگوید : اگر ظهور آن حضرت را درک کنم ، ایشان را یاری میکنم (یعنی این نیّت را واقعا در دل داشته باشد) ؛ مانند کسی است که همراه ایشان شمشیر زده باشد و کسی که نزد ایشان شهید شود (پاداشِ) دو بار شهادت برای او محسوب میشود . »
از این روایت ، استفاده میشود که تمام این فضیلتها برای کسی است که به سبب انتظار از هوی و هوس خود دست برداشته و با پاکی دل و عمل ، میگوید : اگر حضرت بیایند ، به یاری ایشان خواهم شتافت . بنابر این ، کسی که منتظر نیست و درونش و اعمالش نیز با حضور امام زمان صلوات اللّه علیه و ارائه به آن بزرگوار متناسب
نیست ، خودش بهتر میداند که نمیتواند چنین ادعایی بکند .
در برخی از روایات ، خود انتظار فرج امام زمان صلوات اللّه علیه را نوعی از گشایش و در بعضی از آنها ، از بزرگترین گشایشها ، دانستهاند ؛ چنان که آمده است :
عَن مُحَمَّدِ بنِ الفُضَیلِ ، عَنِ الرِّضا صلوات اللّه علیه قالَ : سألْتُه عَن شَیءٍ مِنَ الفَرَجِ ، فَقالَ :
« ألَیسَ انتِظارُ الفَرَجِ مِنَ الفَرَجِ؟ إنَّ اللّهَ ـ عَزَّوجلَّ ـ یَقُولُ :«فَانْتَظِرُوا إنِّی مَعَکُم مِنَ المُنتَظِرِینَ»(1). »(2)
از محمّد بن فضیل روایت شده که گفت : از امام رضا صلوات اللّه علیه در مورد گشایش سؤال کردم . آن حضرت فرمودند :
« آیا انتظار گشایش [ ـِ کلّی] نوعی از گشایش نیست ؟ خدای بلند مرتبه و عزیز میفرماید : «پس منتظر باشید که من نیز به همراه شما از منتظرانم» . »
نیز ، آمده است :
عَن أبی خالِدٍ الکابُلِیِ ، عَن عَلِیِ بنِ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه قال :
« اِنتِظارُ الفَرَجِ مِنْ أعظَمِ الفَرَجِ . »(3)
از ابو خالد کابلی روایت شده که حضرت امام سجّاد صلوات اللّه علیه فرمودند :
« انتظار گشایش از بزرگترینِ گشایشهاست . »
این به خاطر آن است که ـ همان طوری که قبلاً گذشت ـ کسی که منتظر باشد ، همه اعمال و رفتارش جهت پیدا میکند و گشایش از طرف خدا نیز برای کسی است که خود و زندگی اش را ، مطابق با اوامر و نواهی الاهی ، منطبق کرده و چشم به راه دولت حَقّه الاهیّه باشد . این همان تقوایی است که در قرآن فرمود :
«من یَتَّقِ اللّهَ یَجعَلْ لَه مَخرَجا و یَرزُقْه مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ»(4).
کسی که تقوای الاهی داشته باشد ، خدا برای او راه خروج از مشکلات را میگشاید و از جایی که (شخص با تقوا) گمان آن را نمیبرد ، به او روزی میرساند .
همین معنا در روایتی دیگر چنین آمده است :
عَن أبیبَصِیرٍ قالَ : قُلتُ لاِءبی عَبدِاللّهِ صلواتاللّه علیه : جُعِلْتُ فِداک؛ مَتَی الفَرَجُ؟ فقالَ :
« یا أبا بَصِیرٍ ، أنتَ مِمَّن یُریدُ الدُّنیا؟ مَنْ عَرَفَ هذا الأمرَ فَقَد فُرِّجَ عَنه باِنتِظارِه . »(1)
از ابو بصیر روایت شده که گفت : به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم :
فدای شما گردم ! گشایش امر شما (ظهور دولت کریمه) چه زمانی خواهد بود ؟ فرمودند :
« ابو بصیر ، مگر تو از کسانی هستی که دنیا طلب اند ؟ کسی که نسبت به امر ما شناخت داشته باشد و [بر اثر این شناخت] منتظر آن باشد ، گشایش مشکلات او محقَّق شده است . »
در این روایت ، حضرت اشاره دارند به اینکه منظور بعضی افراد از انتظار دولت امامان صلوات اللّه علیهم رسیدن به تمکّن دنیوی است و در پیِ آسایش و رسیدن به خواستهای زمینی خودشاناند ، نه اجرای عدالت و حقیقت در جهان . گرچه تحقق این آرمان اخیر خواه ناخواه آن خواستههای دنیوی را نیز در بر خواهد داشت ، باید دید قصد و منظور واقعی از منتظر بودن چیست ؟ لذا ، این مطلب در روایتی چنین آمده است :
عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ قَالَ : فَإنِّی سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« اِفتَرَقَ النّاسُ فِینا عَلی ثلاثِ فِرَقٍ : فِرَقَةٌ أحَبُّونَا انتِظارَ قائِمِنا لِیُصِیبُوا مِن دُنیانا ، فَقَالُوا و حَفِظُوا کَلامَنا و قَصَّرُوا عَن فِعلِنا ، فَسَیَحْشُرُهُم اللّهُ إلی النّارِ .
1) 1. بحارالأنوار : 52/142 ح54 .
وفِرقَةٌ أحَبُّونا و سَمِعُوا کلامَنا و لَمْ یُقصِّرُوا عَن فِعلِنا لِیَستَأْکِلُوا النّاسَ بِنا ، فَیَمْلاَءُ اللّهُ بُطُونَهُم نارا و یُسَلِّطُ علیهمِ الجُوعَ و العَطَشَ .
وفِرَقةٌ أحَبُّونا و حَفِظُوا قَولَنا و أطاعُوا أمرَنا و لَمْ یُخالِفُوا فِعلَنا ، فَأُولئِکَ مِنّا ونَحنُ مِنهُم . »(1)
از مفضّل بن عمر نقل شده که گفت : شنیدم حضرت صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« مردم نسبت به ما سه دستهاند : گروهی ما را دوست دارند و انتظار قائم ما را میکشند تا از دنیای ما [زمانی که دولت حَقّه ما تحقق پیدا کند] به مقاصد خود برسند . بنابر این ، گفتار ما را میگویند و آن را حفظ میکنند ؛ ولی ، در عمل ، از رفتار ما کوتاهی میکنند . خدا این گروه را در آتش قرار میدهد .
دستهای دیگر ما را دوست دارند و گفتار ما را میشنوند و در پیروی از رفتار ما نیز کوتاهی نمینمایند .
ایشان این روش را برای آن عملی میکنند که به وسیله ما مردم را غارت کنند . خدا شکم اینان را از آتش پُر میکند و گرسنگی و تشنگی را بر ایشان مسلّط میفرماید .
فرقهای دیگر ما را دوست دارند و گفتار ما را نگاه میدارند و از فرامین ما اطاعت میکنند و در رفتار ، مخالفت ما نمینمایند . ایشان از مایند و ما نیز از ایشانیم . »
بنابر این ، باید تلاش کنیم که انتظارمان فقط برای گسترش حقّ و حقیقت و ظهور حکومت عدل جهانی باشد تا از دسته سوم باشیم . البتّه ، در ضمن این ، دنیایی در کمال آبادانی و آرامش نیز خواهیم داشت .
در دعاهای وارده از طریق معصومین صلوات اللّه علیهم نیز به وظیفه « انتظار » زیاد اشاره شده ، چنان که در دعای عصر غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه میخوانیم :
« اَللَّهُمَّ ، ... ولا تُنسِنا ذِکرَه وَ انْتِظارَه ... . »
« خداوندا ، ... یاد او و انتظارش را از ما سلب مگردان ... . »
1) 1. معجم أحادیث الإمام المهدیّ : 3/416 ح967 (به نقل از تحف العقول : باب وصیّة المفضَّل بن عمر لجماعة الشیعة) .
باید توجه داشت که فقط ما منتظر ظهور امام زمانمان صلوات اللّه علیه نیستیم ؛ بلکه تمام انبیا و اولیا و امامان گذشته صلوات اللّه علیهم نیز منتظر قدوم مبارک آن منجی عالم بشریت بودند . در این باره ، در روایتی آمده است :
عَن حَمّادِ بنِ عثمانَ قالَ : دَخَلتُ علی أبی عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه لَیلةَ إحدی وعِشْرینَ ... إلی أنِ اعْتَرَضَ الفَجرُ ... فَلمّا فَرَغنا مِنَ التَّسبیحِ والتَّحمِیدِ والتَّقدِیسِ والثَّناءِ عَلَی اللّهِ ـ تعالی ـ والصَّلاةِ علی رَسُولِه صلّی اللّه علیه وآله والدُّعاءِ لِجَمیعِ المُؤْمنینَ والمُؤْمِناتِ والمُسلِمینَ والمُسلِماتِ الأوّلینَ والآخَرینَ ، خَرَّ ساجِداً لا أَسمَعُ منه إلاّ النّفَسَ ساعَةً طویلَةً ، ثُمَّ سَمِعتُهُ یَقولُ :
« ... وأسألُکَ بِجَمیعِ ما سألْتُکَ وما لَمْ أسألْکَ مِنْ عَظِیمِ جَلالِکَ ما لَو عَلِمْتُه لَسَألْتُکَ بهِ ، أن تُصَلِّیَ علی مُحَمَّدٍ وأهلِ بَیتِهِ وأنْ تَأْذَنَ لِفَرَجِ مَنْ بِفَرَجِهِ فَرَجُ أولیائِکَ وأصفِیائِکَ مِنْ خَلقِکَ وبهِ تُبِیدُ الظّالِمینَ وتُهلِکُهم ، عَجِّلْ ذلِکَ یا رَبَّ العالَمِینَ ... ! »
فَلَمّا فَرِغَ رَفَعَ رَأْسَهُ ، قُلتُ : جُعِلتُ فِداکَ ؛ سَمِعتُکَ وأنتَ تَدعُو « بِفَرَجِ مَنْ بِفَرَجِهِ فَرَجُ أصفیاءِ اللّهِ وأولیائِه » ، أوَ لَستَ أنتَ هو ؟ قالَ :
« لا ، ذاکَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ صلوات اللّه علیهم . »
قُلتُ : فهل لِخُرُوجِه عَلامَةٌ ؟ قال :
« نعم ... وتَوَقَّعْ أمرَ صاحِبِکَ لَیلَکَ ونَهارَکَ ، فإنَّ اللّهَ کُلَّ یَومٍ هو فی شَأْنٍ ؛ لا یَشْغَلُهُ شأْنٌ عَن شأْنٍ . ذلِکَ اللّهُ رَبُّ العالَمِینَ وبهِ تَحصِینُ أولیائِه وهم لَه خائِفونَ . »(1)
از حمّاد بن عثمان نقل شده که گفت : شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان به خدمت حضرت صادق صلوات اللّه علیه رسیدم ... . مشغول نماز خواندن و عبادت شدیم ، تا زمانی که فجر طالع شد ... . بعد از آنکه از نماز صبح روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان به صورت جماعت به امامت امام صادق صلوات اللّه علیه و نیز از تسبیح و حمد گفتن و تقدیس و ثنای خدا نمودن و درود فرستادن بر پیامبرش صلّی
1) 1. معرفت امام عصر صلوات اللّه علیه : 290 (به نقل از بحار الأنوار : 98/157) .
اللّه علیه وآله و دعا کردن برای همه مردان و زنان با ایمان و همه مردان و زنانی که از اوّلین و آخرین(1)تسلیم خدا بودهاند فارغ شدیم ، حضرت صادق صلوات اللّه علیه به سجده رفتند و من مدّتی طولانی به جز صدای نفس ایشان چیزی نمیشنیدم . پس از آن ، شنیدم که گفتند :
« ... خداوندا ، از تو میخواهم به حقّ تمام آنچه از تو خواستهام و آنچه از بزرگی جلال تو نخواستهام ـ و اگر [قدر] آن (بزرگی) را میدانستم ، به حقّ آن از تو درخواست میکردم ـ که بر محمّد صلّی اللّه علیه وآله و اهل بیت او درود فرستی و اجازه فرجِ کسی را بدهی که گشایش کارِ تمام دوستان و برگزیدگان خلقت به فرج او وابسته است و به دست او ، ظالمان را هلاک و نابود خواهی ساخت . ای پروردگار عالمیان ، در این فرج ، عجله نما ... . »
زمانی که آن حضرت از مناجات فارغ شدند ، سر مبارک را بلند فرمودند . به ایشان عرض کردم :
فدای شما گردم ! شنیدم که شما دعا میفرمودید : « به فرج کسی که فرج تمام دوستان خدا و برگزیدگانش در فرج اوست » ؛ آیا شما همان شخص نیستید ؟ فرمودند :
« خیر ، او قائم آل محمّد صلوات اللّه علیهم است . »
عرض کردم : قیام او علامتی دارد ؟ فرمودند :
« بله ... شب و روز ، منتظر امر امام خود باش ؛ چرا که خدا هر روز شأنی (ارادهای) دارد و یک اراده او را از اراده دیگرش مشغول نمیکند . او اللّه است ؛ پروردگار جهانیان که ایمنی بخش دوستان خویش است ، در حالی که ایشان از او میترسند . »
حتّی خود آن حضرت نیز منتظر فرمان خدایند و در دعایشان میخواهند که امرِ اقامه دولت حق را به ایشان بدهد ، چنان که آمده است :
عَن مُحمَّدِ بنِ عَبدِاللّهِ المُطَهَّرِیِّ قال : قَصَدتُ حَکِیمَةَ بِنتَ مُحَمَّدٍ صلوات اللّه علیهما بعدَ
1) 1. دورههای قبل از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم را « اوّلین » و از آن بزرگوار به بعد را « آخرین » مینامند .
مُضِیِّ أبی مُحمَّدٍ صلوات اللّه علیه أسألُها عَن الحُجَّةِ وما قدِ اخْتَلَفَ فیه النّاسُ مِن الحِیرَةِ الّتی فیها . فقالَتْ لی : اِجلِسْ . فَجَلَستُ . ثُمَّ قالتْ لی : ... . فرَجَعتُ ... وإذا أنا بالصَّبِیِّ صلوات اللّه علیه ساجِداً علی وَجهِهِ ، جاثِیاً علی رُکبَتَیه ، رافعاً سَبّابَتَیه نحوَ السَّماءِ وهو یقولُ : « أشهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَه وأنَّ جدِّی رسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله وأنَّ أبی أمیرُ المُؤْمنینَ . » ثُمَّ عَدَّ إماماً إماماً إلی أنْ بَلَغَ نفسَه ، فقال صلوات اللّه علیه :
« اَللّهمَّ ، أنجِزْ لی وَعْدِی وأتْمِمْ لِی أمری وثَبِّتْ وَطْأتی وامْلاَء الأرضَ بی عَدْلاً وقِسطاً . »(1)
از محمّد بن عبداللّه مطهّری نقل شده که گفت : بعد از شهادت حضرت امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه به نزد حکیمه دختر حضرت جواد صلوات اللّه علیه رفتم و در مورد حجّت (بعد از امام یازدهم) و سرگردانی ای که مردم در آن به اختلاف افتادهاند سؤال کردم . ایشان به من فرمود : بنشین . من نیز نشستم . پس از آن به من فرمود : (جریان مشاهده تولّد حضرت مهدی صلوات اللّه علیه را برایم نقل کرد) ... . از نزد امام حسن صلوات اللّه علیه برگشتم ... (و در هنگام بازگشت از محضر ایشان) ناگهان ، آن کودک (یعنی حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) را دیدم که با صورت به سجده رفته و در حالی که بر روی دو زانو نشسته و با دو انگشت سبّابهاش به طرف آسمان اشاره کرده بود ، میفرمود : « شهادت میدهم که معبودی جز خداوند یکتا و بی نیاز نیست و جدّم فرستاده خداست و پدرم امیرمؤمنان است . »
سپس به یک یک امامان شهادت داد تا به خودش رسید . پس از آن ، فرمود :
« خداوندا ، وعدهای که به من دادهای عملی ساز ، امرم را تمام کن ، گامهایم را ثابت بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر نما . »
در دعای زمان غیبت نیز چنین میخوانیم :
« اَللّهُمَّ ، ... وَ ثَبِّتْنِی عَلی طاعَةِ وَلِیِ أمرِکَ الَّذِی سَتَرتَه عَن خَلقِکَ و بِإِذْنِکَ غابَ عَن
1) 1. معرفت امام عصر صلوات اللّه علیه : 289 (به نقل از بحار الأنوار : 51/11 ح 14) .
بَرِیَّتِکَ و أمرَکَ یَنتَظِرُ و أنتَ العالِمُ غَیرَ المُعَلَّمِ بالوَقتِ الَّذِی فِیه صَلاحُ أمرِ وَلِیِّکَ فِی الإذنِ لَه بِإظهارِ أمرِهِ و کَشفِ سِترِه ... . »
« خداوندا ، ... مرا ثابت قدم بدار بر اطاعت از ولیّ امرت ؛ همانی که او را از مخلوقاتت پوشیده داشتی و به امر تو از بین بندگانت پنهان شده و منتظر دستور توست ، در حالی که تو یگانه دانای بدون معلمی به آن وقتی که صلاح امر ولیّت را در آن میدانی تا به او اجازه دهی امرش را آشکار گرداند و از آن پرده بردارد ... . »
از اینجا معلوم میشود که بعضی از علوم و از آن جمله ، علم به وقت ظهور آن حضرت صلوات اللّه علیه فقط در نزد خداست و حتّی آن بزرگوار نیز آن را نمیداند(1)و منتظر فرا رسیدن آن است . این مطلب در روایات متعددی مورد اشاره قرار گرفته که از جمله آنهاست :
عَنِ النَّزالِ بنِ مَیسَرَةَ قالَ : خَطَبَنا عَلیُ بنُ أبی طالبٍ صلوات اللّه علیه فَحَمِدَ اللّهَ و أثنی عَلیه ، ثُمَّ قالَ :
« أیُّها النّاسُ ، سَلُونِی قَبلَ أن تَفْقِدُونی . » قالَها ثَلاثا . فَقامَ إلیهِ صَعصَعَةُ بنُ صَوحانَ فقالَ : یا أمیرَالمؤْمِنینَ ، مَتی یَخرُجُ الدَّجّالُ؟ فقالَ صلوات اللّه علیه :
« اُقعُدْ ، فَقَد سَمِعَ اللّهُ کَلامَکَ و عَلِمَ ما أَرَدتَ . واللّهِ ، ما المَسئُولُ عَنه بأعلَمَ مِنَ السائِلِ و لکِنْ لِذلِکَ علاماتٌ و أماراتٌ و هَناتٌ یَتبَعُ بَعضُها بَعضا کَحَذْوِ النَّعْلِ بالنَّعلِ ... . »(2)
از نزال به میسره روایت شده که گفت : علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه برای ما خطبهای ایراد فرمودند و در آن ، حمد و ثنای خدا را به جا آوردند . پس از آن ، فرمودند :
1) 1. این علوم در زبان روایات « علم مخزون » یا « علم مکنون » یا « علم مستأثر » نامیده شده است . برای اطلاع بیشتر از این موضوع ، رجوع کنید به اُصول کافی : کتاب التوحید ، باب البداء ، برای نمونه : ح6 و8 و کتاب الحجّة ، باب « ما أُعطِیَ الأئمّةُ صلوات اللّه علیهم من اسمِ اللّهِ الأعظم » ، برای نمونه : ح1 و3 .
2) 2. مستدرک الوسائل : کتاب الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر ، باب 39 ، ح1 .
« مردم ، قبل از اینکه مرا از دست دهید ، از من بپرسید . » این کلام را سه مرتبه فرمودند .
صعصعة بن صوحان در برابر آن حضرت بلند شد و گفت : یا امیرالمؤمنین ، چه وقت دجّال قیام میکند ؟(1)
حضرت فرمودند :
« بنشین که خدا سخن تو را شنید و منظور تو را دانست . به خدا قسم ، در این مسئله ، کسی که از او سؤال شده داناتر از سؤال کننده نیست ؛ امّا آن زمان نشانهها و علاماتی دارد که یکی پس از دیگری ظاهر میشود ، مانند حرکت یک کفش بعد از کفش دیگر (در قدم زدن) ... . »
1) 1. افرادی مثل صعصعة بن صوحان ، که در مکتب امیرمؤمنان پرورش یافتهاند ، میدانند که نباید از وقت ظهور سؤال کنند ؛ ولی میتوانند درباره علامتهایی سؤال کنند که قبل از ظهور روی میدهد و آشکار شدن آنها نشان دهنده نزدیک بودن ظهور وتعیین محدوده زمانی آن است . از این جهت ، صعصعه از وقت قیام دجّال سؤال میکند . مؤیّد این احتمال نیز ابتدای پاسخ حضرت است .
عَن مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِیَّةِ ، عَن أمیرِ المؤْمِنینَ صلوات اللّه علیه عَنِ النَّبِیِّ صلّیاللّه علیه وآله أنَّه قالَ :
« یا عَلِیُ ، أنتَ مِنِّی و أنا مِنکَ و أنتَ أخی و وَزیری . فإذا مُتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغائِنُ فی صُدُورِ قَوْمٍ و سَتَکُونُ بَعدِی فِتنَةٌ صَمّاءُ صَیلَمٌ؛ یَسقُطُ فِیها کُلُّ وَلِیجَةٍ و بِطانَةٍ و ذلِکَ عَندَ فِقدانِ الشِّیعَةِ الخامِسَ مِن وُلدِ السّابِعِ مِن وُلدِکَ . تَحزُنُ لِفَقدِه أهلُ الأرضِ و السَّماءِ؛ فَکَمْ مِن مُؤْمِنٍ و مُؤْمِنَةٍ مُتُأَسِّفٍ مُتُلَهِّفٍ حَیرانَ عِندَ فَقدِه . »
ثُمَّ أطرَقَ مَلِیّا ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَه و قالَ :
« بِأبی و أُمِّی سَمِیِّی و شَبِیهی و شَبیهِ مُوسَی بنِ عِمرانَ ، عَلیهِ جُیُوبُ النُّورِ ـ أو قالَ جَلابیبُ النُّورِ ـ تَتَوَقَّدُ مِن شُعاعِ القُدْسِ . کَأَنِّی بِهم آیَسَ ما کانُوا ، نُودُوا بِنِداءَ یُسمَعُ مِن البُعدِ کَما یُسْمَعُ مِن القُربِ یَکُونُ رَحمَةً عَلَی المُؤْمِنینَ و عَذابا عَلَی المُنافِقینَ . »
قُلتُ : و ما ذلِکَ النِّداءُ؟ قالَ :
« ثَلاثَةُ أصواتٍ فِی رَجَبٍ ، الأَوَّلُ: ألا لَعنَةُ اللّهِ علَی الظّالِمینَ . الثّانی : أزِفَتِ الآزِفَةِ . الثّالثُ ؛ یَرَونَ بَدَنا بارِزا مَعَ قَرَنِ الشَّمسِ یُنادِی : ألا إنَّ اللّهَ
قَد بَعَثَ فلانُ بنُ فُلانٍ ، حتّی یَنسِبَه إلی عَلِیٍّ صلوات اللّه علیه ، فیه هَلاکُ الظّالِمینَ . فَعِندَ ذلِکَ یَأْتِی الفَرَجُ و شَفَی اللّهُ صُدُورَهم و یَذهَبُ غَیطَ قُلُوبِهم . »
قُلتُ : یا رَسُولَ اللّهِ ، فَکَمْ یَکُونُ بَعدِی مِنَ الأئِمَّةِ؟ قالَ :
« بَعدَ الحُسَینِ تِسعَةٌ و التاسِعُ قائِمُهُم . »(1)
از محمّد بن حنفیّه ، از امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله روایت شده است که آن حضرت فرمودند :
« یا علی ، تو از منی و من نیز از تواَم و تو برادر و جانشین منی . زمانی که من از دنیا بروم ، کینه هایی که در سینه گروهی [منافق] هست نسبت به تو آشکار میشود و بعد از من ، بلای بزرگی خواهد بود که مردم در آن حیران گردیده راه فراری نمییابند .
در این فتنه ، هر دوست همدم و هر صاحب سرّی از انسان جدا میشود و آن وقتی است که شیعه پنجمین فرزند از هفتمین امام از نسلت را در بین خودشان نیابند . در این فقدان ، اهالی زمین و آسمان محزون گردند ؛ چه مردها و زنان با ایمانی که در فراق او اندوهگین و غمناک و سرگرداناند ! »
پس از آن ، کمی سر به زیر افکندند و سپس سر مبارک را بلند کرده فرمودند :
« پدر و مادرم فدای کسی که همنام و شبیه من و شبیه موسی به عمران است ! یقههایی نورانی (جامههای سراسری نورانی) که نور آن از پرتو پاکی میدرخشد بر قامت اوست .
گویا میبینم آن مردان و زنان با ایمان را که وجودشان را نا امیدی و یأس فرا گرفته ؛ صداییکه هم از دور و هم از نزدیک شنیده میشود آنان را میخواند .
آن صدا برای اهل ایمان ، رحمت و بر اهل نفاق ، عذاب خواهد بود . »
عرض کردم : آن چه صدایی است ؟ فرمودند :
1) 1. بحار الأنوار : 51/108 ح42 .
« سه صدا در ماه رجب خواهد بود : نخست ، آگاه باشید که لعنت خدا برای ظلم کنندگان است ؛ دوم ، قیامت نزدیک شد ؛ و در سومین آنها ، همراه با آغاز درخشش خورشید ، بدنی آشکار را میبینند که فریاد میزند : آگاه باشید که خدا فلان بن فلان را ـ تا آنجا که نسبت او را به حضرت علی صلوات اللّه علیه میرساند ـ بر انگیخته است . در این فریاد ، ظلم کنندگان هلاک میشوند . در این هنگام ، گشایش از طرف خدا میآید و سینههای اهل ایمان درمان میگردد و خشمِ دلهای آنان از بین میرود . »
عرض کردم : یا رسول اللّه ، امامان بعد از من چند نفرند ؟ فرمودند :
« بعد از حسین ، نه نفرند و نهمین آنها قیام کننده آنان است . »
گرچه مضمون این روایت شریف ، خبری و بیان کننده واقعیّتی در آینده است ، به خوبی واضح است که اینجا خبر در مقام انشاء و بیان کننده لزوم احساس حزن و اندوه در زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه است ؛ چرا که اشخاص با ایمان ، بعد از شناخت آن بزرگوار و دانستن کمالات و فضایلی که در عالم بر حضور ایشان مترتب است ، با غیبت حضرت ، محزون گردیده قلبهایشان در فقدانش آتش خواهد گرفت . گویی ، پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله میخواهند بفرمایند : اگر شیعه و اهل معرفتِ امام زمانت باشی ، باید که در فراقش سینهای سوزان از آتش هجران داشته باشی که این اندوه ، تو را به درخواست ظهورش از پروردگار میکشاند و از این جهت ، تو را به اصلاح خودت و اعمال و رفتارت وا میدارد ؛ در غیر این صورت ، نمیتوان تو را شیعه نامید . به این خاطر ، فرمودند :
« عندَ فِقدانِ الشِّیَعةِ الخامِسَ مِنْ وُلدِ السّابِعِ مِنْ وُلدِکَ . »
این مضمون در روایات دیگر از حضرت امام رضاصلوات اللّه علیه نیز نقل شده است .(1)
1) 1. بحار الأنوار : 51/152 ح2 ، 52/289 ح28 .
در دعای زمان غیبت آن سرور نیز از خدا میخواهیم :
« أللّهُمَّ ، ... اشْفِ به الصُّدُورَ الوَغِرَةِ ... . »
« خداوندا ، ... به (ظهور) ولیّت سینههای اندوهناک و غم زده را شفا مرحمت فرما ... . »
عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ الجُعفِیِ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : سَمِعْتُه یَقُولُ : « إیّاکُم و التَّنویهَ . أما واللّهِ ، لَیَغِیبَنَّ إمامُکُم سِنینَا مِن دَهرِکُم وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتّی یُقالَ : ماتَ أو هَلَکَ ، بأیِّ وادٍ سَلَکَ ؟ و لَتَدْمَعَنَّ عَلیهِ عَیُونُ المُؤْمِنینَ ... . »(1)
از مفضّل بن عمر نقل شده است که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« بپرهیزید از مشهور شدنتان (یا شهرت دادن و نام آوردن از حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) ! بدانید ، به خدا قسم ، حتما سالهایی از روزگارتان امام زمانتان غایب میشود و مورد امتحان واقع خواهید شد ، تا آنجا که گفته شود : امام مُرده یا هلاک شده ؛ به کدامین بیابان رفته ؟ چشمهای مؤمنان بر او خواهد گریست ... . »
در اینجا نیز امام صادق صلوات اللّه علیه وظیفه گریه را در قالب خبر بیان فرمودهاند و مرادشان این است که اگر کسی از اهل ایمان است ، باید در فراق آن حضرت بگرید ؛ چرا که گریه درمان دردهاست . اعظم دردها و مشکلات ما نیز فقدان امام هدایتگر
1) 1. بحارالأنوار : 52/281 ح9 ، 51/147 ح18 .
است و گریهای که به دنبال آن ، درخواست تعجیل فرج باشد از بهترین درمانهاست ؛ چنان که امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
عَنِ الفَضلِ بنِ أبی قِرَّةَ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« أوحَی اللّهُ إلی إبراهیمَ أنَّه سَیُولِدُ لَکَ . فَقالَ لِسارَةَ ، فَقالَتْ :«ءَأَلِدُ وأنا عَجُوزٌ»؟(1)
فأوحَی اللّهُ إلیه أنَّها سَتَلِدُ و یُعَذَّبُ أولادُها أربَعَمِائةِ سَنَةٍ بِرَدِّها الکَلامَ عَلَیَّ . »
قالَ : « فَلَمّا طالَ عَلی بَنِی إسرائِیلَ العَذابُ ضَجُّوا و بَکَوا إلی اللّهِ أربَعینَ صَباحا . فأوحَی اللّهُ إلی مُوسی و هارونَ یُخَلِّصُهُمْ مِن فِرعَونَ ، فَحَطَّ عَنهم سَبعِینَ و مائةَ سَنَةٍ . »
قالَ : فَقالَ أبوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« هکَذا أنتُم ، لَو فَعَلتُم لَفَرَّجَ اللّهُ عَنّا . فأمّا إذْ لَم تَکُونُوا فَإنَّ الأمرَ یَنتَهِی إلی مُنتَهاه . »(2)
از فضل بن ابی قرّه نقل شده است که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« خدا به ابراهیم علیه السّلام وحی کرد که بچّه دار خواهی شد . او این مطلب را به همسرش ساره فرمود .
ساره گفت : «آیا با اینکه من پیر زنی هستم ، بچّه دار میشوم» ؟ (از روی استبعاد چنین کلامی را گفت) .
خدا به ابراهیم علیه السّلام وحی فرمود که آن زن صاحب فرزند خواهد شد ؛ ولی من نسل او را ، به خاطر اینکه کلام مرا بر من ردّ کرد (در جا آن را نپذیرفت و دور دانست) ، تا 400 سال عذاب خواهم داد . »
حضرت فرمودند : « (بعد از گذشت 230 سال) چون عذاب بر بنی اسرائیل طولانی شد ، 40 روز در پیشگاه خدا ناله سر دادند و گریه کردند .
خدا به موسی و هارون وحی فرستاد که آنها را از دست فرعون نجات میدهد ؛ بنابر این ، 170 سال از عذاب آنان تخفیف داده شد . »
فضل میگوید که امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« شما نیز اگر اینچنین کردید ، حتما خدا گشایشی برای ما پدید خواهد آورد (ظهور منتقم ما را خواهد رسانید) . امّا اگر مثل آنان نبودید ، امر (غیبت) تا آخرین زمان خود [که فقط خدا به آن عالم است] خواهد رسید . »
بنابر این ، چون گریه و ناله از سوز جگر (به فرمایش حضرت صادق صلوات اللّه علیه) باعث خواهد شد که خدا از بقیّه زمان غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه صرف نظر فرماید ، از مهم ترین وظایف دوستان آن حضرت در زمان غیبت خواهد بود .
نکته جالب توجه این است که بنی اسرائیل ، بعد از اینکه 230 سال عذاب کشیدند ، از این مدّت طولانی عذاب خسته شدند و از سوید ای دل در پیشگاه الاهی ناله کردند و گریستند و چون خدا اخلاص آنان را در این عملشان دید ، از بقیّه مدّت عذاب آنها ـ که 170 سال بود ـ صرف نظر کرد و ایشان را مورد امتنان و ترحّم قرار داد . این مطلب نشان دهنده آن است که گر چه مدّت 400 ساله عذاب بنی اسرائیل از طرف خدا مقدَّر گشته (قَدَر الاهی) و به وقوع آن نیز حکم شده بود (قضای الاهی) ، چون هنوز تمام این مدّت به مرحله وقوع خارجی (امضای الاهی) نرسیده بود ، تغییرپذیر و به اصطلاح « بداء » پذیر بود و پایان آن با گریه و ناله و دعای آنها جلو افتاد .
امام صادق صلوات اللّه علیه تصریح میفرمایند که مدّت غیبت حضرت مهدی صلوات اللّه علیه نیز مانند مدّت عذاب بنی اسرائیل بداءپذیر است و گریه و ناله و دعا باعث میشود این مدّت کوتاهتر گردد ؛ تا آنجا که علامتهایی که برای ظهور ایشان از طرف معصومین گذشته به ما رسیده (چه علامتهای حتمی و چه غیر حتمی) تماما تغییر پذیر است و ممکن است اجرا نشود . یگانه چیزی که قابل تغییر نیست اصل ظهور آن بزرگوار است ؛ چنان که آمده :
عَن أبِی هاشِمٍ داوودِ بنِ قاسِمٍ الجَعفَرِیِ قالَ : کُنّا عِندَ أبِی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍ
الرِّضا صلوات اللّه علیه فَجَری ذِکرُ السُّفیانِیِ و ما جاءَ فِی الرِّوایَةِ مِن أنَّ أمرَه مِنَ المَحتُومِ . فقُلتُ لاِءبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه : هَلْ یَبدُو للّه فِی الـمَحتُومِ؟ قالَ : « نَعَم . »
قُلنا لَه : فَنَخافُ أنْ یَبدُو للّهِ فی القائِمِ صلواتاللّه علیه . فَقالَ :
« إنَّ القائِمَ مِنَ المِیعادِ واللّهُ لا یُخلِفُ المِیعادَ . »(1)
از ابو هاشم جعفری روایت شده است که گفت : نزد امام جواد صلوات اللّه علیه بودیم که ذکری از سفیانی به میان آمد و روایتی که در مورد او آمده : « مسئله سفیانی حتمی است » . به آن حضرت صلوات اللّه علیه عرض کردم : آیا در این امر محتوم ، برای خدا ، بداء و تغییری خواهد بود ؟ فرمودند : « بله . »
به ایشان عرضه داشتیم : میترسیم در مورد [ ـِ اصل ظهور] حضرت مهدی صلوات اللّه علیه نیز برای خدا بدائی حاصل شود . فرمودند :
« [ظهور] قائم صلوات اللّه علیه از وعدههای خداست و خدا در وعده هایش تخلّف نمیکند . »
بنابر این ، ما نیز باید خود را (مانند بنی اسرائیل) خسته از عذابی طولانی ببینیم . با این حالت ، اگر چهل روز خالصانه درِ خانه خدا ضجّه بزنیم و گریه کنیم و پایان پذیرفتن غیبت را بخواهیم ، همان گونه که خدا به حضرت موسی و هارون علیهما السّلام امر کرد ، به آن حضرت دستور میدهد تا بیایند و انتقام خون اجداد طاهرینشان صلوات اللّه علیهم و شیعیان و دوستان ستم دیده خود را بگیرند و حکومت عدل و داد در سراسر گیتی حکم فرما گردد ؛ به امید آن روز ، بفضله و منّه و کرمه !
باز ، از روایاتی که به این وظیفه مهمّ اشاره دارد این روایت است :
عَنِ ابنِ مَحبُوبٍ ، عَن أبی الحَسَنِ الرِّضا صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ لِی :
« لابُدَّ مِن فِتنةٍ صَمّاءَ صَیلَمٍ یَسقُطُ فیها کُلُّ بِطانَةٍ و وَلِیجَةٍ و ذلِکَ عِندَ فِقدانِ الشِّیعَةِ الثالِثَ مِن وُلدِی . یَبکِی عَلیه أهلُ السَّماءِ و الأرضِ و کُلُّ حَرَّی و حرّانَ و کلُّ حَزینٍ لَهفانَ . » ثُمَّ قالَ :
1) 1. معرفت امام عصر صلواتاللّه علیه : 278 (به نقل از غیبت نعمانی : باب 18 ، ح10) .
« بِأبی و أُمِّی سَمِیُ جَدِّی و شَبِیهی و شَبیهُ مُوسی بنِ عِمرانَ علیه السّلام ؛ علیهِ جُیوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعاعِ ضِیاءِ القُدْسِ . کَمْ مِن حَرَّی مُؤْمِنَةٍ و کَمْ مِن مُؤْمِنٍ مُتُأَسِّفٍ حَیرانَ حَزِینٍ عِندَ فِقدانِ الماءِ المَعِینِ . کَأنِّی بِهم آیَسَ ما کانُوا ، نُودُوا نداءَ یُسمَعُ مِن بُعدٍ کَما یُسمَعُ مِن قُربٍ ، یَکُونُ رَحمَةً عَلَیَ المُؤْمِنینَ وعَذابا عَلَی الکافِرینَ . »(1)
از ابن محبوب ، از امام رضا صلوات اللّه علیه نقل شده که آن حضرت به من فرمودند :
« از بلای شدیدی که مردم در آن حیران میشوند و راه خلاصی ندارند گریزی نیست .
در این بلا ، هر دوست همدم و هر صاحب سرّی از انسان جدا میگردد . این در وقتی است که شیعه سومین تن از فرزندان مرا نیابد ؛ اهالی آسمان و زمین و هر مرد و زن تشنه و هر اندوهناک و غمگینی بر فقدانش گریه میکنند . »
سپس فرمودند :
« پدر و مادرم فدای کسی که همنام جدّم پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله و شبیه من و شبیه موسی بن عمران علیه السّلام است ! یقه هایی نورانی که نور آن از پرتو پاکی میدرخشد بر قامت اوست . چه بسیار زنان با ایمان تشنه و چه بسیار مردان مؤمنی که در فقدان آن عزیز اندوهناک و سرگردان و غمگین اند ! گویا میبینم آنان را ، در حالی که نا امیدتر از هر زمان دیگرند ، صدایی که هم از دور و هم از نزدیک شنیده میشود آنان را میخواند . آن صدا برای اهل ایمان ، رحمت و بر اهل نفاق ، عذاب خواهد بود . »
1) 1. بحار الأنوار : 51/152 ح2 .
عَن جابِرٍ الأنصارِیِ ، عَنِ النَّبِیِ صلّی اللّه علیه وآله قالَ :
« یَغِیبُ عَنهم الحُجَّةُ ، لا یُسَمَّی حَتّی یُظهِرَهُ اللّهُ ، فإذا عَجَّلَ اللّهُ خُرُوجَه یَملاَءُ الأرضَ قِسطا و عَدلاً کما مُلِئَتْ ظُلَما و جَورا . » ثُمَّ قالَ صلّی اللّه علیه وآله :
« طُوبی لِلصّابِرینَ فی غَیبَتِه ، طُوبی لِلْمُقِیمینَ علی مَحَجَّتِهِم(1)؛ أُولـئِکَ وَصَفَهُم اللّهُ فی کِتابِه ، فَقالَ : «الَّذِین یُؤْمِنُونَ بالغَیبِ »(2)و قالَ : «أُولـئِکَ حِزبُ اللّهِ ألا إنَّ حِزبَ اللّهِ هُم المُفلِحُونَ »(3). »(4)
از جابر بن عبداللّه انصاری ، از پیامبر صلّی اللّه علیه وآله روایت شده است که آن حضرت فرمودند :
« حجّت خدا از بین آنها غایب میشود . تا وقتی خدا او را ظاهر کند ، اسمش را نمیآورند . هر گاه خدا ظهورش را جلو انداخت ، زمین را از داد و عدل پر میکند ؛ همان گونه که از ظلم و ستم پُر شده باشد . »
سپس فرمودند :
« خوشا به حال کسانی که در زمان غیبت او صبر کنند ! خوشا به حال کسانی
که در راه خاندان من ثابت قدم باشند (یا : بر دوستیشان استوار بمانند) ! اینان همان کسانی اند که خدا در کتابش فرمود : «کسانی که به غیب ایمان دارند» ؛ و فرمود : «ایشان حزب خدایند . آگاه باشید که فقط حزب خدا رستگاراناند» . »
این وظیفه به خاطر محفوظ ماندن شیعیان از بلاها و شداید و گرفتاریهایی است که در زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه خواهد بود . لذا معصومان صلوات اللّه علیهم به بیانهای مختلفی به این مطلب اشاره فرمودهاند ؛ چنان که آمده است :
عَنِ البَزَنطِیِ قالَ : قُلتُ لِلرِّضا صلوات اللّه علیه :
جُعِلتُ فِداکَ؛ إنَّ أصحابَنا رَوَوْا عَن شَهابٍ ، عَن جَدِّکَ صلوات اللّه علیه أنَّه قَالَ : « أبَی اللّهُ ـ تَبارَکَ و تَعالی ـ أنْ یُمَلِّکَ أحَدَا ما مَلَّکَ رَسُولَ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله ثَلاثَا و عِشرِینَ سَنَةٍ . » قالَ :
« إنْ کانَ أبُوعَبدِاللّه صلواتاللّه علیه قالَه ، جاءَ کَما قالَ . »
فَقُلتُ لَه : جُعِلتُ فِداکَ ؛ فَأَیُّ شَیءٍ تَقُولُ أنتَ؟ فَقالَ :
« ما أحسَنَ الصَّبرَ و انتِظارَ الفَرَجِ ... . فَعَلیکُم بالصَّبرِ؛ فإنَّه إنّما یَجِیءُ الفَرَجُ عَلی الیَأْسِ و قَد کانَ الَّذِینَ مِن قَبلِکُم أصبَرَ مِنکُم ... . ما لَکُم لا تَمْلِکُونَ أنفُسَکُم و تَصبِرُونَ حَتّی یَجِیءَ اللّهُ ـ تَبارَکَ و تَعالی ـ بالَّذی تُریدُون ؟ إنَّ هذا الأمرَ لَیسَ یَجیءُ عَلی ما تُریِدُ النَّاسُ ، إنَّما هو أمرُ اللّهِ ـ تَبارکَ وتعالی ـ و قَضاؤُهُ و الصَبرُ و إنَّما یُعَجِّلُ مَن یَخافُ الفَوتَ ... . »(1)
از بزنطی روایت شده که گفت : به امام رضا صلوات اللّه علیه عرض کردم :
فدای شما گردم ! اصحاب ما از شهاب روایت میکنند که او از جدّ شما (حضرت امام صادق صلوات اللّه علیه) نقل کرده که فرمودند :
« خدا دوری میکند از اینکه کسی را به مدّتی که رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله حکومت کردند ، یعنی به مدّت 23 سال ، حکومت دهد . »
1) 1. بحار الأنوار : 52 / 110 ح17 ، 129 ح23 .
امام رضا صلوات اللّه علیه فرمودند :
« اگر امام صادق صلوات اللّه علیه اینچنین فرموده بودند ، مطابق آن واقع میشد . »
به ایشان عرض کردم : فدای شما گردم ! پس شما چه میفرمایید ؟ فرمودند :
« چه نیکوست صبر و چه نیکوست منتظر گشایش بودن ! ... پس بر شما باد به صبر کردن ؛ چرا که گشایش در زمان نا امیدی میآید . کسانی که قبل از شما بودند صابرتر از شما بودند ... . شما را چه شده که بر خودتان تسلّط ندارید و صبر نمیکنید تا خدا آنچه را که میخواهید برای شما بیاورد ؟ این مسئله (ظهور امام زمان صلوات اللّه علیه) مطابق آنچه مردم میخواهند نمیآید ؛ بلکه امری است مربوط به خدای بلند مرتبه و بزرگ ، حکم اوست و صبر است(1). فقط کسی عجله میکند که میترسد فرصت از دست برود ... . »
بنابر این ، صبر کردن و منتظر امر خدا بودن از بهترین اعمال زمان غیبت است . ولی این با دعا و درخواست تعجیل در فرج آن حضرت منافات ندارد ؛ زیرا همان گونه که صبر وظیفه و دستوری است که بر عهده ما قرار گرفته ، دعا کردن در تعجیل فرج نیز دستوری است برای منتظران ؛ و در محلّ خود خواهیم گفت که نهی از عجله نمودن برای ظهور ـ که در روایات آمده ـ معنایی غیر از دعا کردن برای آن دارد .(2)
همچنین ، در بیانی دیگر ، نتیجه صبر نمودن در زمان غیبت را وارد شدن به بهشت معرفی کردهاند ؛ چنان که ، در روایتی که مکررا ذکر شده ، آمده است :
قالَ أمیرُ المُؤْمِنینِ صلوات اللّه علیه :
« قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله : یا أبَا الحَسَنِ ، حَقِیقٌ علَی اللّهِ أنْ یُدْخِلَ أهلَ الضَّلالِ الجَنَّةَ !
1) 1. به خاطر شدّت احتیاج به صبر در زمان غیبت ، مانند این است که این امر چیزی جز صبر نیست . مانند این تشبیه در کلام عرب زیاد به کار میرود ، مثل : « زیدٌ عدلٌ » که به جهت شدّت عدالت زید ، از خودِ زید تعبیر به عدل میکنند ؛ یعنی او بر اثر غلبه عدالت در رفتارش گویی خودِ عدل شده ، نه اینکه عدالت عارض او شود .
2) 2. به وظیفه 29 و 30 مراجعه فرمایید .
و إنَّما عَنی بِهذا المُؤْمِنینَ الَّذِینَ قامُوا فِی زَمَنِ الفِتنَةِ علَی الاِْئْتِمامِ بِالإمامِ الخَفِیِ المَکانِ ، المَستُورِ عَنِ الأعیانِ فَهُم ... صابِرُون مُسَلِّمُونَ ... . »(1)
امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه فرمودند :
« رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند : ابوالحسن ، بر خدا سزاوار است که گمراهان را وارد بهشت کند !
منظورشان از این مؤمنان همان کسانیاند که در زمان فتنه (دوران غیبت امام صلوات اللّه علیه) بر پیروی از امامی که محلّ او مخفی و پنهان از دیدگان است استوارند . اینان ... اهل صبر و تسلیماند ... . »
از این روایت ، به دست میآید که منظور از صبر شکیبایی در برابر بلاها و امتحانهای طاقت فرسای آن دوران پر التهاب است ؛ همان گونه که این مطلب در روایتی که میخوانید تصریح شده :
قالَ أمیرُ المُؤْمِنینَ صلوات اللّه علیه فِی نَهجِ البَلاغَةِ :
« إلزَمُوا الأرضَ و اصبِرُوا علَی البَلاءِ ... . »(2)
امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه در نهج البلاغه فرمودند :
« ملازم زمین باشید (یعنی سر جای خود بنشینید و حرکتی به قصد جلو افتادن زمان ظهور انجام ندهید) و برگرفتاریها صبر کنید . »
این همه دستور به صبر برای خاطر پایدار ماندن پیروان ائمّه صلوات اللّه علیهم در دینشان است ؛ چرا که این پایداری نتیجه همه بلاها و امتحانهایی است که قبل از ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه به آن آزمایش میشوند . بنابر این ، خلاصه تمام آنها صبر در دین داری است ؛ چنان که آمده :
عَن أبی إسحاقٍ قالَ : حَدَّثَنِی الثِّقَةُ مِن أصحابِ أمیرِالمُؤْمِنینَ صلوات اللّه علیه أنَّهم سَمِعُوا أمیرَ المُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه یَقولُ فی خُطبَةٍ لَه :
« اَللّهُمَّ و إنِّی لاَءعْلَمُ أنَّ العِلمَ لا یأْرِزُ کُلُّه و لا یَنْقَطِعُ مَوادُّه و أنَّکَ لا تُخَلِّی أرضَکَ مِن حُجَّةٍ لَکَ علی خَلقِکَ؛ ظاهِرٌ لَیسَ بِمُطاعٍ أو خائِفٌ مَغمُورٌ کَیلا تَبطُلَ حُجَّتُکَ و لایُضَلَّ أولیائُکَ بَعدَ إذْ هَدَیْتَهُم ، بل أینَ هُم و کَم؟
أُولئِک الأَقَلُّونَ عَدَدا و الأعظمُونَ عِندَ اللّهِ ـ جَلَّ ذِکرُه ـ قَدرَا ، المُتَّبِعُونَ لِقادَةِ الدِّینِ الأئِمَّةِ الهادِینَ، الَّذِینَ یَتَأَدَّبـُونَ بِآدابِهِم و یَنهَجُونَ نَهْجَهُم . فَعِندَ ذلِک یَهجُمُ بِهمُ العِلمُ علی حَقیقةِ الإیمانِ فَتَستَجِیبَ أروَاحُهُم لِقادَةِ العِلمِ و یَستَلِینُونَ مِن حَدِیثِهِم مَا استَوعَرَ علی غَیرِهم و یأْنِسُونَ بمَا استَوحَشَ مِنه المُکَذِّبُونَ و أباه المُسرِفُونَ .
أُولئِکَ أتباعُ العُلماءِ ، صَحِبُوا أهلَ الدُّنیا بِطاعَةِ اللّهِ تَبارَکَ و تَعالی و أولیائِه و دانُوا بالتَّقِیَّةِ عَن دِینِهِم و الخَوفِ مِن عَدُوِّهم؛ فأرواحُهُم مُعَلَّقَةٌ بالْمَحَلِّ الأعلی . فَعُلَمائُهم و أتباعُهم خُرْسٌ صَمْتٌ فی دَولَةِ الباطِلِ ، مُنتَظِرُونَ لِدَولَةِ الحَقِّ و سَیُحِقَّ اللّهُ الحَقَّ بِکَلِماتِهِ و یَمْحَقَ الباطِلَ .
ها ،ها! طُوبی لَهُم علی صَبرِهِم علی دِینِهِم فی حالِ هُدنَتِهم و یا شَوقاه إلی رُؤْیَتِهم فی حالِ ظُهُورِ دَولَتِهِم ! وسَیَجمَعُنا اللّهُ و إیّاهُم فی جَنّاتِ عَدنٍ و مَن صَلَحَ مِن آبائِهِم و أزوَاجِهِم و ذُرِّیّاتِهم . »(1)
از ابو إسحاق روایت شده که گفت : جمعی از موثّقان اصحاب أمیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه برایم نقل کردند که آن حضرت در خطبهای میفرمودند :
« خدایا ، من میدانم که علم به کلّی جمع نخواهد شد و مایه هایش از بین نخواهد رفت و تو زمین را از حجّتت بر بندگان خالی نمیگذاری ـ چه آن حجّت آشکار باشد و از او اطاعت نکنند و چه پنهان و ترسان باشد ـ تا اینکه دلیلت باطل نگردد و دوستان تو ، بعد از اینکه هدایتشان کردی ، به گمراهی نیفتند . ولی این دوستانت کجایند و چند نفرند ؟
اینان از نظر تعداد ، کم و از نظر ارزش ، در نزد خدایی که یاد او بلند است ، بزرگاند . ایشان همان کسانیاند که پیشوایان دین و امامان هدایتگر را پیروی کرده و به عادات و روشهای آنان تأسی جسته و رهرو آنهایند . این گونه است که
1) 1. اصول کافی : کتاب الحجّة ، باب نادر فی حال الغیبة ، ح3 .
علم با وجود ایمان حقیقی به آنان افاضه میشود و روانهایشان ندای پیشوایان دانش را اجابت میکند و کلامشان را ، که دیگران سخت میشمارند ، نرم میدانند و به آنچه تکذیب کنندگان از آن وحشت دارند و اسراف کنندگان از آن دوری میکنند الفت میگیرند .
اینان پیروان علمایند و به جهت اطاعت خدای بلند مرتبه و بزرگ و جانشینانش ، با اهل دنیا معاشرت میکنند و به خاطر حفظ دینشان و ترس از دشمنانشان ، تقیّه را آیین خود ساختهاند . روح ایشان مربوط به مقام بالاست . علما و پیروانشان در زمان حکومت باطل کر ولالاند (چیزی نمیشنوند و خاموشی اختیار میکنند) و حکومت حق را انتظار میکشند . خدا نیز با کلمات خود حق را ثابت و باطل را مضمحل خواهد فرمود .
های ،های ! خوشا به حال آنان به خاطر صبری که بر حفظ دینشان در زمان آرامش و سازش (زمان قبل از ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) دارند . چقدر مشتاقم به دیدارشان ، در زمان آشکار شدن حکومتشان ! خداوند ما و ایشان و پدران و همسران و فرزندان نیکوکارشان را در بهشت برین جمع خواهد فرمود . »
ملاحظه میفرمایید که چطور استقامت شیعیان واقعی در دینداری دل امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه را خنک میکند ، تا آنجا که به دیدار آنان در زمان ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه اظهار اشتیاق میفرمایند .
خداوندا ، تو را به جان پاک امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه سوگند میدهیم که استقامت در دینت در زمان غیبت امام زمانمان صلوات اللّه علیه را به ما عطا فرمایی و ما را نیز مشمول کلام آخر امیرالمؤمنین در این حدیث شریف قرار دهی و در کنار آن بزرگوار ، در بهشت جاویدان ، ساکنمان نمایی ؛ بفضلک و کرمک !
در روایتی دیگر ، از این صبر به « صبر در برابر آزارها و تکذیبها » تعبیر شده ، آنجا که آمده است :
عَن عَبدِالرّحمانِ بنِ سَلیطٍ قالَ : قالَ الحسینُ بنُ عَلیِّ بن أبی طالبٍ صلوات اللّه علیه :
« مِنَّا اثْنا عَشَرَ مَهدِیّاً : أوَّلُهُم أمیرُ المُؤمِنینَ عَلِیُّ بنُ أبی طالبٍ صلوات اللّه علیه
وآخِرُهُم التّاسِعُ مِن وُلدِی وهو القائِمُ بالحَقِّ ؛ یُحیِی اللّهُ بهِ الأرضَ بَعدَ مَوتِها ویُظهِرُ به دینَ الحَقِّ علی الدِّینِ کُلِّه ولو کَرِهَ المُشْرِکُونَ . لَه غَیبَةٌ یَرتَدُّ فیها أقوامٌ ویَثبُتُ فیها علَی الدِّینِ آخَرُونَ ، فَیُؤْذَونَ ویُقالُ لَهم : «مَتی هَذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ»(1)؟
أما ؛ إنَّ الصّابِرَ فی غَیبَتِه علَی الأذی والتَّکذیبِ بِمَنزِلَةِ المُجاهِدِ بالسَّیفِ بَینَ یَدَی رسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله . »(2)
از عبدالرحمان بن سلیط روایت شده است که گفت : حضرت امام حسین صلوات اللّه علیه فرمودند :
« از بین ما خاندان ، دوازده هدایتگر است : اوّلین آنان امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه و آخرین آنها نهمین از فرزندان من است . او همان کسی است که مطابق با حقیقت قیام میکند .
خدا به وسیله او زمین را بعد از مُردنش زنده میکند و دین واقعی را بر همه ادیان چیره میکند ؛ اگر چه مشرکان آن را ناپسند بدارند .
او غیبتی دارد که گروهی در آن از دین بر میگردند و عدّهای نیز به اعتقادات خود پایبند میمانند . پس اینان مورد اذیّت واقع میشوند و به آنها گفته میشود : «اگر شما راست میگویید ، این وعده چه زمانی است » ؟
آگاه باشید ؛ کسی که در زمان غیبت او بر آزارها و تکذیبها صبر نماید به مانند کسی است که با شمشیر ، پیشاپیش رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله ، مجاهده کرده باشد . »
در دعای زمان غیبت نیز از خدا چنین میخواهیم :
« اَللّهمّ ، ... فَصَبِّرنِی علی ذلکَ حتّی لا أُحِبَّ تَعجِیلَ ما أخَّرتَ ولا تأْخیرَ ما عَجَّلتَ ... . »
خداوندا ، ... پس مرا بر این (استواری در دینت و اطاعت از ولیّت و بر امتحانهای زمان غیبت) خویشتنداری عطا فرما تا اینکه جلو افتادن آنچه را تو به تأخیرش میاندازی و عقب افتادن آنچه را تو شتاب میدهی دوست نداشته باشم ... . »
عَنِ الحُسَینِ بنِ خالِدٍ قالَ : قالَ عَلِیُ بنُ مُوسَی الرِّضا صلوات اللّه علیه :
« لا دِینَ لِمَن لا وَرَعَ لَه و لا إیمانَ لِمَن لا تَقِیَّةَ لَه . إنَّ أکرَمَکُمْ عِندَ اللّهِ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ أعمَلُکُم بِالتَّقِیَّةِ . »
فَقِیلَ لَهُ : یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ، إلی مَتی؟ قالَ :
« إلی یَومِ الوَقتِ المَعلُومِ و هُوَ یَومُ خُرُوجِ قائِمِنا أهلَ البَیتِ . فَمَن تَرَکَ التَّقِیَّةَ قَبلَ خُرُوجِ قائِمِنا فَلَیسَ مِنّا . »
فَقِیلَ لَه : یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ ، و مَنِ القائِمُ مِنکُم أهلَ البَیتِ؟ قالَ :
« الرّابِعُ مِن وُلدِی ابنُ سَیِّدَةِ الإماء ، یُطَهِّرُ اللّهُ به الأرضَ مِن کُلِّ جَورٍ و یُقَدِّسُها مِن کُلِّ ظُلمٍ [ وهو] الَّذِی یَشُکُّ النّاسُ فی وِلادَتِه وهو صاحِبُ الغَیبَةِ قَبلَ خُرُوجِه ، فإذا خَرَجَ أشرَقَتِ الأرضُ بِنُورِه(1)و وُضِعَ المِیزانُ العَدلُ بَینَ النّاسِ ، فلا یَظْلِمُ أَحدٌ أحدا .
وهو الَّذِی تُطوی لَه الأرضُ و لا یَکُونُ لَه الظِّلُّ وهو الَّذِی یُنادِی مُنادٍ مِنَ السّماءِ ، یَسمَعُه جَمیعُ أهلِ الأرضِ بالدُّعاءِ الیه ، یَقُولُ : ألا إنَّ حُجَّةَ اللّهِ قَد
1) 1. در نسخهای دیگر ، « بِنُورِ رَبِّها » آمده است .
ظَهَرَ عِندَ بَیتِ اللّهِ فَاتَّبِعُوه ، فَإنَّ الحَقَّ مَعَه و فیه و هُو قَولُاللّهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ : «إنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلیهم مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعناقُهم لَها خاضِعینَ »(1). »(2)
از حسین بن خالد نقل شده است که گفت : حضرت علیّ بن موسی الرّضا صلوات اللّه علیه فرمودند : « کسی که پرهیزکار نباشد دین ندارد و کسی که تقیّه نداشته باشد ایمان ندارد . گرامیترین شما ، نزد خدای عزیز و بلند مرتبه ، کسی است که بیشتر به موارد تقیّه عمل کند . »
به ایشان عرض شد : یا ابن رسول اللّه ، تا چه زمان باید به تقیّه عمل کرد ؟ فرمودند : « تا روز وقت معلوم که روز خروج قائم ما اهل بیت است . پس کسی که قبل از ظهور آن حضرت ترک تقیّه کند از ما اهل بیت نیست . »
به آن حضرت گفته شد : یا ابن رسول اللّه ، قیام کننده از شما خاندان کیست ؟ فرمودند :
« او چهارمین از فرزندان من و پسر سرور کنیزان عالم است . خدا به وسیله او زمین را از هر بدی پاک و از هر ستمی منزّه میکند . او همانی است که مردم در ولادتش شک میکنند و قبل از قیامش دارای غیبتی است . زمانی که ظهور کند ، زمین از نورش (یا : از نور پروردگارِ زمین) روشن میشود و ترازوی عدالت را در میان مردم قرار میدهد ؛ بنابر این ، هیچ کس دیگری را ستم نمیکند .
او همان کسی است که زمین برای او پیچیده میشود (میتواند طیّ الارض کند) و سایه ندارد ؛ همو که ندا کنندهای از آسمان به سوی او دعوت میکند ، به طوری که همه اهل زمین آن را میشنوند .
آن منادی میگوید: آگاه باشید ! حجّت خدا در محلّ خانه خدا آشکار گردیده؛ پس ، از او تبعیّت کنید که حق در او و همراه اوست . این است کلام خدای
بلند مرتبه و عزیز : «اگر بخواهیم ، از آسمان برای آنها علامتی میفرستیم ؛ پس گردنهایشان از روی فروتنی ، در برابر آن علامت ، پایین میافتد» . »
نکته شایان توجّه در حدیث فوق این است که تقیّه از مادّه « وقی ، یقی » و با « تقوی » هم خانواده است . معنی آن خویشتن داری است و جایی به کار میرود که انسان واقعیّتی یا عقیدهای را از کسی مخفی نگه میدارد .
بحث تقیّه در مکتب اهل بیت صلوات اللّه علیهم چنان اهمّیّتی دارد که از ضروریّات مذهب شمرده شده و در این روایت نیز ترک کننده آن را بی ایمان معرفی کردهاند . از این جهت ، تقابل دو کلمه « ورع » و « تقیّه » بسیار جالب توجّه است ؛ چرا که امام رضا صلوات اللّه علیه ورع را مربوط به دین دانستهاند و کسی را که پرهیزکاری نداشته باشد بیدین معرفی کردهاند . اگر پرهیز از محرّمات و شبهات ـ که انجام آنها انسان را ناخودآگاه به حرام مبتلا میکند(1)ـ در انسان نباشد ، اصل دین متزلزل خواهد شد . این مطلب در همه مذاهب اسلام چه مذهب بر حقّ شیعه اثنا عشری و چه مذاهب دیگر ، به عنوان یک اصل ، مورد پذیرش و قبول واقع شده است .
امّا در مقابل ، تقیّه را مربوط به ایمان دانستهاند و کسی را که ترک تقیّه کند بی ایمان معرفی کردهاند ؛ زیرا مؤمن ، با تقیّه ، مذهب حق را از نا اهلان پوشیده میدارد و جان خود و شیعیان را در معرض هلاک قرار نمیدهد .
بعد از رحلت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله ، آنان که از پیروی امیرالمؤمنین و اولاد طاهرینشان صلوات اللّه علیهم دست برنداشتند مورد اذیّت و آزار دشمنان واقع شدند ؛ تاجایی که بسیاری از شیعیان به جرم دوستی خاندان پیامبر شهید شدند . حتّی بعضی از خلفای جور از کنار هم قرار دادن سرهای این بزرگواران کاخهایی ساختند ؛ مثل منصور دوانیقی که با کشتن سادات حسنی و پُشته کردن آنان ، قصر حمراء را ساخت .
از این جهت ، حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم به شیعیان و دوستانشان دستور اکید دادهاند که تا میتوانید ، جان خود و یارانتان را حفظ کنید . خودشان نیز ، با عمل به
1) 1. به تکلیف 24 مراجعه فرمایید .
تقیّه ، محافظ جان شیعیان بودند ؛ تا آنجا که راوی میگوید :
عَن عُبَیدِ اللّهِ بنِ زُرارَةَ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« ما سَمِعتَ مِنِّی یَشبَهُ قَولَ النّاسِ فِیه التَّقِیَّةُ و ما سَمِعتَ مِنِّی لا یَشبَهُ قَولَ النّاسِ فَلا تَقِیَّةَ فِیه . »(1)
از عبداللّه بن زراره روایت شده ، از حضرت صادق صلوات اللّه علیه که آن حضرت فرمودند :
« آنچه از من میشنوی که با نظرات عامّه مردم (سنّیها) مشابه است ، تقیّه در آن است و آنچه از من میشنوی که به فتوای آنها شباهتی ندارد ، تقیّه در آن نیست . »
نیز ، در جایی دیگر فرمودهاند :
عَن أبی عُبیدَةَ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ : قَالَ لِی :
« یا زِیادُ، ما تَقُولُ لَو أفتِینا رَجُلاً مِمَّن یَتَوَلاّنا بِشَیءٍ مِنَ التَّقِیَّةِ ؟ »
قالَ : قُلتُ لَه : أنتَ أعلَمُ ، جُعِلتُ فِداکَ ! قالَ :
« إنْ أخَذَ به فَهُو خَیرٌ لَه و أعظَمُ أجرا . »(2)
از ابو عبیده روایت شده که گفت : حضرت باقر صلوات اللّه علیه به من فرمودند :
« زیاد ، اگر ما به مردی که از شیعیان ماست فتوایی از روی تقیّه بدهیم ، تو آن را چطور میبینی ؟ »
میگوید : به ایشان عرض کردم : شما داناترید ؛ فدای شما گردم ! فرمودند :
« اگر آن شیعه این (فتوای مبتنی بر تقیّه) را عمل کند ، برای او بهتر و پاداش او بزرگتر خواهد بود . »
همچنین، در دستهای دیگر از روایات ، تقیّه را آیین خودشان معرفی کردهاند ؛ مثل این روایت :
عَن مُعَمَّرِ بنِ خَلاّدٍ قالَ : سَأَلتُ أبا الحَسَنِ صلوات اللّه علیه عَنِ القِیامِ لِلوُلاةِ . فَقالَ :
« قالَ أبوجَعفَرٍ صلوات اللّه علیه : التَّقِیَّةُ مِن دِینی و دِینِ آبائِی و لا إیمانَ لِمَن لا تَقِیَّةَ لَه . »(1)
از معمّر بن خلاّد نقل شده که گفت : از امام کاظم صلوات اللّه علیه در مورد به پا خواستن در مقابل والیان (حاکمانِ جور) پرسیدم . فرمودند :
« امام باقر صلوات اللّه علیه فرمودند : تقیّه از دین من و دین پدران من است و کسی که تقیّه را رعایت نکند ایمان ندارد . »
ببینید چطور هم خود آن بزرگواران به تقیّه عمل میکردهاند و هم پیروانشان را ترغیب میکردند که در غیر دولت حق (قبل از ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) به احکام مبتنی بر تقیّه عمل کنند و میفرمودند که این نحوه رفتار برای حفظ جان ما و شما نافعتر است ؛ چنان که آمده :
عَن زُرَارَةَ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ : سَأَلتُه عَن مَسأَلَةٍ فَأجابَنِی . قالَ : ثُمَّ جاءَ رَجُلٌ ، فَسَأَلَه عَنها ، فَأَجابَه بِخلافِ ما أَجابَنِی . ثُمَّ جاءَ رَجُلٌ آخَرُ ، فَأجابَه بِخلافِ ما أجابَنِی و أجابَ صاحِبی . فَلَمَّا خَرَجَ الرَّجُلانِ قُلتُ : یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ، رَجُلانِ مِن أهلِالعِراقِ مِن شِیعَتِکَ قَدِما یَسألانِ فَأجَبْتَ کُلَّ واحِدٍ منهما بِغَیرِ ما أجَبْتَ به الآخَرَ . قالَ : فَقالَ :
« یا زُرارَةُ، إنَّ هذا خَیرٌ لَنا و أبقی لَنا و لَکُم و لَوِ اجتَمَعْتُم عَلی أمرٍ واحدٍ لَقَصَدَکُم النّاسُ و لَکانَ أقَلَّ لِبَقائِنا و بَقائِکُم . »
قالَ : فَقُلتُ لاِءبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه : شِیعَتُکُم لَو حَمَلْتُمُوهُم علَی الأَسِنَّةِ أو علَی النّارِ لَمَضَوا و هُم یَخرُجُونَ مِن عِندِکُم مُختَلِفِینَ .
قالَ : فَسَکَتَ ، فَأعَدْتُ علیه ثَلاثَ مَرّاتٍ ، فأجابَنِی بِمِثلِ جَوابِ أبِیه .(2)
از زراره نقل شده است که گفت : از حضرت امام باقر صلوات اللّه علیه در مورد مسئلهای سؤال کردم و ایشان پاسخ فرمودند .
زراره میگوید : پس از آن ، مردی آمد و همان مسئله را از ایشان سؤال کرد و ایشان پاسخی فرمودند غیر از آنچه به من فرموده بودند .
سپس مرد دیگری آمد [و همان مسئله را پرسید] و حضرت پاسخی غیر از آن دو پاسخ قبلی به او دادند . وقتی که هر دو مرد (از مجلس) خارج شدند ، به ایشان عرض کردم :
یا ابن رسول اللّه ، دو مرد از شیعیان عراقیتان خدمت شما رسیده از یک مسئله سؤال کردند ؛ شما به هر کدام جوابی غیر از دیگری دادید !
زراره میگوید : فرمودند :
« زراره ، این کار برای ما بهتر است و دوام بیشتر ما و شما را در بر دارد . اگر شما بر یک نظریّه هم داستان باشید ، مخالفان، شما را اذیّت میکنند و بقای ما و شما کم میشود . »
او میگوید : به حضرت صادق صلوات اللّه علیه (که بعدا خدمتشان شرفیاب شدم) عرض کردم : اگر به شیعیانتان دستور بدهید بر سر نیزهها بروند یا در آتش بروند ، میپذیرند و انجام میدهند ؛ ولی آنان از نزد شما با اختلاف (در جواب) بیرون میروند .
میگوید : ایشان ساکت شدند . من سه مرتبه صحبتم را تکرار کردم و آن حضرت نیز همان جواب پدرشان را به من فرمودند .
آن حضرات ، با این رفتار ، جان دوستان و نزدیکانشان را از گزندها دور کردند تا اینکه مبادا این تعداد کم از دوستانشان نیز به دست سلاطین جور کشته شوند . گاهی مجبور بودند ، در جمعی که بعضی از مخالفین حضور داشتند ، از نزدیک ترین دوستانشان نیز بدگویی کنند ؛ تا اینکه آن جاسوسها خبری برای سعایت نداشته باشند . پسر زراره میگوید :
عَن عَبدِاللّهِ بنِ زُرارةَ قالَ : قالَ لِی أبُوعَبدِاللّه صلوات اللّه علیه :
« اِقرَءْ مِنِّی عَلی والِدِکَ السَّلامَ وقُلْ لَه : إنِّی أُعِیبُکَ دِفاعا مِنِّی عَنکَ . فإنَّ النّاسَ والعَدُوَّ یُسارِعُونَ اِلی کُلِّ مَن قَرَّبْناه وحَمَدْنا مَکانَه لاِءدخالِ الأَذی فِیمَن نُحِبُّه
ونُقَرِّبُه ویَذُمُّونَه لِمَحَبَّتِنا لَه و قُربِه ودُنُوِّه مِنّا ویَرَونَ إدخالَ الأذی عَلیه وقَتلَه ویَحمَدُونَ کُلَّ مَن عَیَّبناه نَحنُ وإنْ یُحمَدْ أمرُه . فإنَّما أُعیبُکَ لاِءَنَّکَ رَجُلٌ اشْتَهَرْتَ بِنا و بمَیْلِکَ إلینا و أنتَ فِی ذلِکَ مَذمُومٌ عِندَ النّاسِ غَیرُ مَحمُودِ الأثَرِ بِمَودَّتِکَ لَنا ولِمَیلِکَ إلینا . فأحْبَبْتُ أنْ أُعِیبَکَ لِیَحمَدوُا أمرَکَ فِی الدِّینِ بِعَیبِکَ و نَقْصِکَ و یَکُونُ بِذلِکَ مِنّا دَفعُ شَرِّهم عَنکَ . یَقُولُ اللّهُ ـ عَزَّوَجَلَّ : «أمَّا السَّفِینَةُ فکانَتْ لِمساکِینَ یَعمَلُونَ فی البَحرِ فأرَدْتُ أنْ أَعِیبَها و کانَ وَرائَهم مَلِکٌ یأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً»(1).
هذا التَّنْزِیلُ مِن عِندِاللّهِ : صالِحَةٍ . لا واللّهِ ، ما عابَها إلاّ لِکَی تَسْلِمَ مِنَ المَلِکِ و لا تَعطِبَ علی یَدَیه و لَقَد کانَتْ صالِحةً لَیسَ لِلعَیبِ فِیها مَساغٌ والحَمدُ لِلّهِ .
فَافْهَم المَثَلَ ـ یَرْحَمُکَ اللّهُ ـ فإنَّکَ واللّهِ أَحَبُّ النّاسِ إلیَ و أَحَبُّ أصحابِ أبی صلوات اللّه علیه حَیّا و مَیِّتا ، فإنَّکَ أَفضَلُ سُفُنِ ذلِکَ البَحرِ القَمقَامِ الزّاخِرِ وإنَّ مِن وَرائِکَ مَلِکَا ظَلُوما غَصُوبا یَرقُبُ عُبُورَ کُلِّ سَفِینةٍ صالِحَةٍ تَرِدُ مِن بَحرِ الهُدی لِیَأْخُذَها غَصْبا ؛ ثُمَّ یَغصِبَها وأهلَها ورَحمَةُ اللّهِ عَلَیکَ حَیّا و رَحمَتُه ورِضوانُه عَلَیکَ مَیِّتا .
ولَقَد أدّی إلیَ ابناکَ الحَسَنُ و الحُسَینُ رسالَتَکَ ؛ أحاطَهُما اللّهُ و کَلأَهُما ورَعاهُما و حَفِظَهُما بِصَلاحِ أبِیهِما کَما حَفِظَ الغلامَینِ .
فلا یَضِیقَنَّ صدَرُکَ مِن الَّذِی أمَرَکَ أبِی صلوات اللّه علیه و أَمَرتُکَ به و أتَاکَ أبُو بَصیرٍ بِخِلافِ الَّذی أمَرْناکَ بِه . فَلا واللّهِ، ما أمَرْناکَ ولا أمَرْناه إلاّ بأمرٍ وَسَعَنا و وَسَعَکُم الأَخذُ بِه ، ولِکُلِّ ذلِکَ عَندَنا تَصارِیفُ ومَعانٍ تُوافِقُ الحَقَّ و لَو أُذِنَ لَنا لَعَلِمْتُم أنَّ الحَقَّ فِی الَّذِی أمَرْناکُم .
فَرُدُّوا إلینا الأمرَ و سَلِّمُوا لَنا و اصبِرُوا لاِءحکامِنا و ارضَوا بِنا والَّذِی فَرَّقَ بَینَکُم فَهُو راعِیکُم الَّذِی استَرعاه اللّهُ خَلْقَه وهو أعرَفُ بِمَصلِحَةِ غَنَمِه فی فَسادِ أمرِها . فإنْ شاءَ فَرَّقَ بَینَها لِتَسْلِمَ ، ثُمَّ یَجمَعُ بَینها لِیَأْمَنَ مِن فَسادِها و خَوفِ عَدُوِّها فی آثارِ ما یَأْذَنُ اللّهُ و یَأْتِیها بالأَمنِ مِن مَأْمَنِه و الفَرَجِ مِن عِندِه .
1) 1. کهف : 79 .
عَلَیْکُم بالتَّسلِیمِ و الرَّدِّ إلینا و انتِظارِ أمرِنا وأمرِکم وفَرَجِنا وفَرَجِکُم . فَلو قَد قَامَ قائِمُنا ـ عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَه ـ و تَکَلَّمَ بِتَکَلُّمِنا ، ثُمَّ استَأْنَفَ بِکُم تَعلِیمَ القُرآنِ و شَرایِعَ الدِّینِ والأحکامَ و الفرائِضَ کما أنزَلَ اللّهُ علی مُحَمَّدٍ صلّی اللّه علیه وآله لاَءَنکَرَ أَهلُ التَّصابُرِ فِیکُم ذلِکَ الیَومَ إنکارَا شَدِیدا ، ثُمَّ لَم تَستَقِیموا علی دِینِ اللّهِ و طَرِیقَتِه إلاّ مِن تَحتِ حَدِّ السَّیفِ فَوقَ رِقابِکُم .
إنَّ النّاسَ بَعدَ نَبِیِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله رَکِبَ اللّهُ بِه سُنَّةَ مَن کانَ قَبلَکُم فَغَیَّرُوا و بَدَّلُوا و حَرَّفُوا و زادُوا فی دِینِ اللّهِ و نَقَصُوا مِنه ، فما مِن شَیءٍ علیه النّاسُ الیَومَ إلاّ و هُو مُحَرَّفٌ عَمّا نَزَلَ به الوَحیُ مِن عِندِاللّهِ . فأجِب ـ یَرحَمُکَ اللّهُ ـ مِن حَیثُ تُرعی حَتّی یَأْتِیَ مَن یَستَأْنِفَ بِکُم دَینَ اللّهِ استِئْنافا ... . »(1)
از عبداللّه ، پسر زراره ، نقل شده است که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه به من فرمودند :
« از طرف من ، به پدرت سلام برسان و به او بگو : من عیب گویی تو کردم ، به خاطر دفاع از تو ؛ چرا که مخالفان و دشمن ، هر کسی که ما او را به خود نزدیک و منزلت او را ستایش کرده باشیم ، به سراغش میروند تا هر که را ما دوست داریم و به خود نزدیک کردهایم آزار رسانند . او را ، به خاطر دوستی ما و نزدیکیاش به ما ، مذمّت میکنند و به آزار و قتل او دست میزنند . آنان هر کسی را که ما از او بدگویی کرده باشیم ، اگر چه در واقع مورد ستایش باشد ، گرامی میدارند .
من فقط به خاطر اینکه تو مردی هستی که به ما و به گرایش به سمت ما مشهوری ، عیب جویی تو کردم . چون تو ، به خاطر این شهرت ، در پیش مخالفین سرزنش شدهای و به جهت دوستی ات به ما و گرایشت به سمت ما ستایشی از تو نمیشود ؛ پس دوست داشتم که تو را معیوب نشان دهم تا به خاطر این عیب و نقصت ، تلاشت در دین را گرامی بدارند و این کار از طرف ما دفع شرّ آنها از توست . خدای عزیز و بلند مرتبه میفرماید : «امّا آن کشتی ؛ مال فقرایی است که به وسیله آن در دریا کار میکنند [و زندگی خود را میگذرانند] . من خواستم آن را معیوب کنم ؛
1) 1. بحار الأنوار : 2/246 ح59 ؛ معجم رجال الحدیث : 7/226 ح14 .
چون پادشاهی در بیرون از دید آنهاست که هر کشتیای را غصب میکند» .
این آیه ، از طرف خدا ، به صورت سفینة صالحة نازل شده (به معنی اینکه آن پادشاه فقط کشتیهای سالم را غصب میکرد ، نه کشتیهای معیوب را)(1). به خدا قسم ، حضرت خضر علیه السّلام آن کشتی را فقط به خاطر آنکه از دست پادشاه سالم بماند و از بین نرود معیوب کرد ؛ و آن کشتی سالم بود و عیبی در آن نبود . ستایش فقط مخصوص خداست .
خدا تو را مورد رحمت قرار دهد ! این مَثَل را بفهم ؛ چرا که تو ، به خدا قسم ، محبوبترین مردم در نزد من و محبوبترین همراهان پدرم صلوات اللّه علیه در زندگی و بعد از مرگت هستی و تو بهترین کشتیهای این دریای بزرگ و پر آب و موّاج هستی و در پشت دیدِ تو پادشاهی بسیار ظالم و غاصب است که منتظر عبور هر کشتی سالمی است که میخواهد از دریای هدایت بگذرد تا آن را با اهالیاش بگیرد و غصب کند . رحمت خدا در زندگیات و رحمت و رضایتش بعد از مرگت بر تو باد !
دو پسرت ، حسن و حسین ، نامه تو را به من رساندند . خدا آن دور را در بَر بگیرد و مراقب آنان باشد و حفظشان کند ، به خاطر نیکو بودن پدرشان ؛ همانگونه که (در داستان موسی و خضر علیهما السّلام) آن دو پسر را (به جهت مؤمن بودن پدرشان) حفظ کرد .
سینهات تنگ نشود (ناراحت نشوی) از آنچه پدرم صلوات اللّه علیه ومن به تو دستور دادیم و ابو بصیر خبری مخالف با آنچه به تو گفته بودیم برایت آورد . به خدا قسم ، ما دستور ندادیم به تو و به ابو بصیر مگر به دستوری که عمل به آن ما و شما را در وسعت قرار میدهد .(2)
برای هر کدام از آن فرمانها ، پیش ما ، محملها و معانی مطابق با حقّ است و اگر اجازه داشتیم ، قطعاً میدانستید که حقیقت در همان چیزی است که به شما دستور
دادیم . پس امر را به ما واگذارید و تسلیم ما باشید و بر حکمهای ما صبر کرده راضی به آن باشید .
آن کسی که بین شما اختلاف میاندازد چوپان شماست که خدا نگهداری مخلوقاتش را به او سپرده و او به مصلحت گوسفندانش در زمان بدحالیشان داناتر است ؛ اگر بخواهد ، برای سالم ماندنشان ، آنان را از یکدیگر جدا میکند و پس از آن (در زمانی دیگر) ، برای نگه داری شان از تباهی و به خاطر ترس از دشمنشان ـ وقتی خدا به آن چوپان اجازه داد ـ آنان را جمع میکند و به سلامت ، به پناه خدا و گشایش از طرف او بر میگرداند .
بر شما باد به تسلیم بودن در برابر ما و ردّ امور به سوی ما و بر شما باد به انتظار کشیدن برای دولت ما و خودتان و نیز گشایش کار ما و خودتان .
اگر قائم ما ـ خدا در فرجش تعجیل نماید ـ ظهور کرده و به سخن ما سخن گفته بود ، سپس تعلیم قرآن و دستورهای دین و احکام و واجبات را همان گونه که بر حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده از نو شروع کرده بود ، حتما در آن روز ، آن کسانی از شما که به سختی صبر کرده بودند شدیدا انکار میکردند و بعد از آن بر دین خدا و راه او مستقیم نمیشدید مگر از زیر تیزی شمشیر که برگردنهایتان نهاده شده بود .
خدا بعد از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مردم را به امتحانهایی که افرادِ قبل از شما به آن آزموده شدند مبتلا کرد . آنان تغییر دادند و تحریف کردند و دین خدا را کم و زیاد نمودند ، به طوری که امروز هیچ چیزی از آنچه مردم به آن متدیّناند نیست مگر اینکه نسبت به آنچه خدا آن را وحی کرده بود تحریف شده . پس تو (ای زراره) ـ خدا رحمتت کند ـ اجابت کن آنچه را به آن خوانده شدهای ، به سمت آنجا که هدایت میشوی (طبق آنچه به خودت دستور داده شده ، به سوی آنجا که هدایت کرده میشوی ، حرکت کن) تا اینکه بیاید کسی که از نو دین خدا را برای شما شروع کند ... . »
به دلیل اینکه این روایت مشتمل بر نکات بسیار جالبی بود ، بیشترِ آن را ذکر کردیم تا با دقت در کلام معصوم صلوات اللّه علیه دیدهها باز شود و معلوم گردد که ما در امر
دین بی صاحب و راهنما نیستیم . آنچه هست این است که ما باید در هر زمانی به وظیفه همان زمان عمل کنیم و در مقابل صاحبان دین ، تسلیم محض باشیم و منتظر گشایش کلّی و ظهور حضرت بقیّة اللّه الأعظم أرواحنا له الفداء بمانیم .
از وظایفی که آن بزرگواران برای زمان قبل از ظهور امام زمان صلوات اللّه علیه بسیار بر آن تأکید کردهاند و روایات متواتر ، بلکه بیش از تواتر ، برای آن رسیده همین وظیفه تقیّه است و فرمودهاند که هر چه به زمان ظهور نزدیکتر میشویم ، باید مراقبت بیشتری نسبت به این تکلیف داشته باشیم ؛ چنان که آمده :
عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسْلِمٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« کُلَّما تَقارَبَ هذا الأمرُ کانَ أشَدَّ لِلتَّقِیَّةِ . »(1)
از محمّد بن مسلم روایت شده که گفت : حضرت صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« هر چه این امر (ظهور امام مهدی صلوات اللّه علیه) نزدیکتر شود تقیّه شدیدتر میشود . »
از این بالاتر آنکه به واجب بودن این وظیفه در زمان غیبت تصریح کردهاند ، آنجا که آمده :
عَنِ الصّادِقِ صلوات اللّه علیه قَالَ :
« ... التَّقِیَّةُ واجِبَةٌ لا یَجُوزُ تَرْکُها إلی أنْ یَخْرُجَ القائِمُ صلوات اللّه علیه . فَمَن تَرَکَها فَقَد دَخَلَ فی نَهیِ اللّهِ ـ عَزَّو جَلَّ ـ و نَهیِ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله والأئِمَّةِ صلوات اللّه علیهم . »(2)
از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت شده است که فرمودند :
« ... تقیّه واجب است و جایز نیست ترک آن تا وقتی که قائم صلوات اللّه علیه ظهور کند . بنابر این ، کسی که ترک تقیّه نماید ، در نهی خدای عزیز و بلند مرتبه و نهی رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله و نهی امامان صلوات اللّه علیهم وارد شده است . »
در دستهای دیگر از روایات ، ترک تقیّه گناهی نابخشودنی دانسته شده ؛ چنان که آمده :
عَنِ الصّادِقِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« لَو قُلتُ إنَّ تارِکَ التَّقِیَّةِ کتارِکِ الصَّلوةِ لکُنتُ صادِقا . »(1)
از حضرت صادق صلوات اللّه علیه روایت شده که فرمودند :
« اگر بگویم ترک کننده تقیّه مانند ترک کننده نماز است ، در این سخنم راستگویم » ؛
و چون میدانیم که در روایات ترک کننده نماز کافر معرفی شده ،(2)ترک کننده تقیّه نیز کافر خواهد بود . در روایت دیگری ، آمده است :
عَن أبی مُحَمَّدٍ العَسکَرِیِ صلوات اللّه علیه فِی تَفسِیرِه قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« مَن صَلَّی الخَمْسَ کَفَّرَ اللّهُ عَنه مِن الذُّنُوبِ ما بَینَ کُلِّ صَلوتَینِ . » إلی أنْ قالَ :
« لا تَبقِی عَلیهِ مِنَ الذُّنُوبِ شَیئَا إلاّ المُوبِقاتِ الّتِی هِیَ جَحدُ النُبُوَّةِ أو الإمامَةِ أو ظُلمُ إخوانِه المُؤْمِنینَ أو تَرکُ التَّقِیَّةِ حَتّی یَضُرَّ بِنَفسِه و إخوانِه المُؤْمِنینَ . »(3)
از امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه در تفسیر منسوب به ایشان از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله روایت شده که فرمودند :
« هر کسی که پنج نماز واجبش را بخواند ، خدا گناهان ما بین هر دو نمازش را میآمرزد » . تا اینکه فرمودند :
« دیگر هیچ گناهی برای او باقی نمیماند مگر گناهانی که از نوع انکار نبوّت یا امامت ، یا ستم به برادران ایمانیاش باشد ، یا عمل نکردن به تقیّه باشد؛ چندان که به خودش و به برادران مؤمنش ضرری برسد . »
از طرف دیگر ، تقیّه در حکم یاری کردن امام زمان صلوات اللّه علیه است ، در راه نجاتِ خودمان از فتنه هایی که گریبانگیر آن هستیم . اگر خوب دقت کنیم ، میبینیم که شفقت و رأفت و مهربانی اماممان به ما آن قدر زیاد است که حضرت برای رهایی ما از گرفتاریها از خودمان یاری طلبیده ؛ آن هم به وسیله عمل به این وظایف و به خصوص ، تقیّه کردن از مخالفان . در توقیع مبارک آن حضرت به شیخ بزرگوار مفید رحمه اللّه چنین آمده است :
« إنّا غَیرُ مُهمِلینَ لِمُراعاتِکُم ولا ناسِینَ لِذِکرِکُم ولَولا ذلِکَ لَنَزلَ بِکُم اللاَّءْواءُ واصطَلَکُم الأَعداءُ ، فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُه و ظاهِرُونا علَی انتِیاشِکُم مِن فِتنَةٍ قَد أنافَتْ عَلَیکُم ... اِعتَصِمُوا بالتَّقِیَّةِ مِنْ شَبِّ نارِ الجاهِلِیَّةِ یُحَشِّشُها عُصْبٌ أُمَوِیَّةٌ یُهَوِّلُ بها فِرقَةً مَهدِیَّةً ... . »(1)
« ما رسیدگی به حال شما را مهمل نگذاشته و یاد شما را از خاطر نبردهایم . اگر غیر از این بود ، سختیها و مصیبتها به شما روی میآورد و دشمنان شما را ریشه کن میکردند . پس تقوای خدایی را پیشه کنید که با شکوه است جلال او و ما را یاری دهید تا از فتنه هایی که به شما روی آورده نجاتتان بخشیم ... . به تقیّه کردن چنگ بزنید در آتش بر افروخته جاهلیّت که گروههای اموی (چه از حیث نسب و چه از حیث مسلک) آن را شعله ور ساخته و گروهی هدایت یافته را به وسیله آن میترسانند ... . »
به همین جهت است که امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه مشتاق دیدار کسانی شدهاند که تقیّه را در زمان غیبت برای حفظ دین خود به کار میبرند و به این وسیله ، در دین داری در زمان فتنهها استقامت میورزند ؛ چنان که آمده :
عَن أبی إسحاقٍ قالَ : حَدَّثَنِی الثِّقَةُ مِن أصحابِ أمیرِ المؤمنینَ صلوات اللّه علیه أنَّهم سَمِعُوا أمیرَ المُؤمنین یَقُولُ فی خُطبَةٍ لَه :
1) 1. کلمة الإمام المهدیّ صلواتاللّه علیه : 190 .
« ... أُولئِکَ أتباعُ العُلَماءِ ، صَحِبُوا أهلَ الدُّنیا بِطاعَةِ اللّهِ ـ تَبارَکَ و تَعالی ـ وأولِیائِه و دانُوا بِالتَّقِیَّةِ عَن دِینِهم و الخَوفِ مِن عَدُوُّهِم ... ها ، ها ! طُوبی لَهُم علی صَبرِهم علی دِینِهِم فی حالِ هُدنَتِهم ویا شَوقاهُ إلی رُؤْیَتِهم فی حالِ ظُهورِ دَولَتِهِم ... ! »(1)
از ابو إسحاق روایت شده که گفت : عدّهای از موثّقین از اصحاب امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه برایم نقل کردند که شنیدهاند آن حضرت در خطبهای فرمودهاند :
« ... اینان پیروان عالمان اند که با اهل دنیا ، به خاطر اطاعت از خدای بلند مرتبه و بزرگ و اطاعت از جانشینان او ، معاشرت میکنند و تقیّه کردن در دینشان و ترس از دشمنانشان را آیین خود قرار دادهاند ... . های ، های ! خوشا به حال آنها به خاطر صبری که در زمان قبل از ظهور بر دین داری شان دارند و چقدر مشتاقم به دیدار آنها در زمان ظاهر شدن دولتشان (در زمان ظهور دولت حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) ... ! »
آنچه از مجموع این روایات استفاده میشود آن است که تقیّه از تکالیف مهمّی است که امامان معصوم صلوات اللّه علیهم دستور آن را به شیعیان دادهاند و فرمودهاند : تا زمانی که حضرت مهدی صلوات اللّه علیه ظهور نفرمودهاند ، باید برای حفظ دین به آن ملتزم باشند . این امر مهم که در زمان امامان گذشته صلوات اللّه علیهم نیز جاری بوده ، با توجّه به شرایط خاصّ زمان غیبت و آزمایشهای دین داری ، در قالب وظیفهای سنگینتر ، لازم الاجرا خواهد بود .
امّا زمانی که آن وجود نازنین قیام کنند و جهان را از عدل و داد پُر نمایند ، دیگر جایگاهی برای تقیّه از دشمن وجود نخواهد داشت ؛ به طوری که در بعضی از فقرات دعاهای وارد شده ، به جای درخواست از رسیدن به زمان دولت آن امام هُمام ، میخواهیم که خدا ما را از کسانی قرار دهد که به تقیّه کردن احتیاج نداشته باشند . طبق روایات گذشته ، این نیست مگر در زمان پیاده شدن حکومت حقّه الاهیّه ؛ چنان که در دعای زمان غیبت نیز میخوانیم :
1) 1. اصول کافی : کتاب الحجّة ، باب نادر فی حال الغیبة ، ح3 .
« ... أَللّهُمَّ و أحْیِ بِوَلِیِّکَ القُرآنَ و أرِنا نَورَه سَرمَدا لا لَیلَ فِیه و أحیِ به القُلُوبَ المَیِّتَةَ واشفِ به الصُّدُورَ الوَغِرَةَ و اجمَعْ به الأهواءَ المُخْتَلِفَةَ علَی الحَقِّ و أقِمْ به الْحُدُودَ المُعَطَّلَةَ والأحکامَ المُهمَلَةَ حَتّی لا یَبقی حَقٌّ إلاّ ظَهَرَ و لا عَدلٌ إلاّ زَهَرَ و اجعَلْنا یا رَبِّ مِن أعوانِه ومُقَوِّیَّةِ سُلطانِه و المُؤْتَمِرینَ لاِءمرِه و الرّاضِینَ بِفِعلِه و المُسَلِّمینَ لاِءحکامِه و مِمَّن لا حاجَةَ بِه إلَی التَّقِیَّةِ مِن خَلقِکَ ... . »
« ... خداوندا ، به وسیله ولیّت (با ظهورش) قرآن را زنده کن و نور ابدی او را که ظلمت در آن نیست ، به ما بنمایان . به وسیله او ، قلبهای مُرده را زنده کن و سینههای اندوهناک را شفا مرحمت فرما . به سبب او ، آراء مختلف و هواهای متفرّق را بر حقیقت جمع کن . به وسیله او ، حدود الاهی تعطیل شده و حکمهای اهمال شده را اقامه فرما ؛ تا اینکه حقّی باقی نماند مگر اینکه ظاهر شده باشد و همچنین عدالتی باقی نماند مگر اینکه شکوفا شده باشد .
پروردگارا ، (در این هنگام) ما را از یاوران او و از کسانی که سلطنت او را تقویت میکنند و از فرمان بران حکمش و کسانی که به عملش راضیاند و تسلیم حکمهای اویند قرار بده ؛ و ما را از کسانی مقرر فرما که به تقیّه کردن از آفریدگانت احتیاجی نداشته باشند ... . »
البتّه در انتهای بحث ، باید به این نکته توجّه داشت که آنچه باعث شد در این قسمت روایات بیشتری را متذکر شویم آن است که بعضی از متدیّنین فکر میکنند حفظ دین به ترک تقیّه ممکن است و در هر جایی باید درون خود را ابراز کنند ؛ والاّ ، منافق خواهند بود . عامل پدیداری این تصوّر غلط چیزی نیست مگر ناآگاهی نسبت به وظیفه و شرایط زمانی ؛ و این خود از بزرگترین ضربه هایی است که متدیّنین جاهل به دین وارد میآورند .
ولی باید دانست که عبادت مقبول و عمل پذیرفته شده آن عملی است که از روی علم و آگاهی انجام شود . در غیر این صورت ، چه بسا عمل و عبادت مردود برانگیختن غضب هادیان دین و امامان معصوم صلوات اللّه علیهم را نیز ، که غضب آنها به معنای غضب خدا و دوری از رحمت اوست ، شامل شود ؛ چنان که این نکته
در روایت ذیل به وضوح نمایان است :
عَن أبی یَعقُوبٍ یُوسُفِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ زِیادٍ و أبی الحَسَنِ عَلِیِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ سیّارٍ ـ و کانا مِنَ الشِّیعَةِ الإمامِیَّةِ ـ قالا : حَدَّثَنا أبُو مُحَمَّدٍ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ العَسکَرِیُّ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ :
« لَمّا جَعَلَ المأْمُونُ إلی علیِّ بنِ مُوسی الرِّضا صلوات اللّه علیه وِلایَةَ العَهْدِ دَخَلَ عَلیه آذِنُه ، فَقالَ : إنَّ قَومَا بالبابِ یَستَأْذِنُونَ عَلَیکَ ، یَقُولُونَ : نَحنُ مِن شِیعَةِ عَلِیٍّ صلوات اللّه علیه . فَقالَ : أنا مَشغُولٌ ، فَاصْرِفْهُم .
فَصَرَفَهُم إلی أنْ جاؤُوا هکَذا یَقُولُونَ و یَصرِفُهُم شَهرَینِ ، ثُمَّ آیَسُوا مِن الوُصُولِ ، فَقالُوا : قُلْ لِمَولانا : إنّا شِیعَةُ أبِیکَ عَلِیِ بنِ أبی طالِبٍ صلوات اللّه علیه قَد شَمِتَ بِنا أعدائُنا فی حِجابِک لَنا و نَحنُ نَنصَرِفُ عَن هذِه الکَرَّةِ و نَهْرُبُ مِن بِلادِنا خَجِلاً و أنَفَةً مِمّا لَحِقَنا وعَجْزَا عَنِ احتمالِ مَضَضِ ما یَلحَقُنا مِن أعدائِنا .
فقالَ علیُ بنُ مُوسی الرِّضا صلوات اللّه علیه : اِئْذَنْ لَهُم لِیَدْخُلُوا .
فَدَخَلُوا علیه ، فَسَلَّمُوا عَلیه . فَلَم یَرُدَّ عَلَیهم و لَمْ یَأْذَنْ لَهُم بالجُلُوسِ فَبَقَوا قِیاما ، فَقَالُوا : یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ، ما هذا الجَفاءُ العَظیمُ و الاِْستِخفافُ بَعدَ هذا الحِجابُ الصَّعبُ؟ أیُّ باقِیَةٍ تَبقی مِنّا بَعدَ هذا؟ فَقالَ الرِّضا صلوات اللّه علیه :
إقرَؤُوا : «و ما أصابَکُم مِن مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیدِیکُم و یَعفُو عَن کَثِیرٍ »(1). واللّهِ، ما اقْتَدَیْتُ إلاّ بِرَبِّی ـ عَزَّوَجَلَّ ـ و برَسُولِه و بأمیرِ المُؤمِنینَ و مَن بَعدَه مِن آبائِی الطّاهِرِینَ صلوات اللّه علیهم عَتَبُوا عَلَیکُم ، فَاقتَدَیتُ بِهم .
قالُوا : لِماذا ، یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ؟ قَالَ :
لِدَعواکُم أنَّکُم شِیعَةُ أمیرِالمُؤمِنینَ . وَ یحَکُم إنَّ شِیعَتَه الحَسَنُ و الحُسَینُ صلوات اللّه علیهما و سَلمانُ و أبُوذَرٍ و المِقدادُ و عَمّارُ و مُحَمَّدُ بنُ أبی بکرٍ الَّذِینَ لَمْ یُخالِفُوا شَیئا مِن أوامِرِه و أنتُم فِی أکثَرِ أعمالِکُم لَه مخالِفُونَ و تُقَصِّرُونَ فی أکثَرِ الفرائِضِ و تتهاوَنُونَ بِعَظِیمِ حُقُوقِ إخوانِکُم فی اللّهِ و تَتَّقُونَ حَیثُ لا تَجِبُ التَّقِیَّةُ و تَتْرُکُونَ
1) 1. شوری : 30 .
التَّقِیَّةَ حَیثُ لابُدَّ مِن التَّقِیَّةِ .
لَو قُلتُم أنَّکم مَوالِیه و مُحِبُّوهُ و المُوالُونَ لاِءولِیائِه و المُعادُونَ لاِءعدائِه لَمْ أُنْکِرْهُ مِن قَولِکُم و لکِنْ هذِه مَرتَبَةٌ شَرِیفَةٌ ادَّعَیتُمُوها ، إنْ لَم تُصَدِّقُوا قَولَکُم بفِعلِکُم هَلَکتُم إلاّ أنْ تَتَدارَکَکُم رَحمَةُ رَبِّکُم .
قالُوا : یا ابنَ رَسُولِ اللّه، فإذا نَستَغْفِرُ اللّهَ و نَتُوبُ إلیه مِن قَولِنا ، بَل نَقُولُ ـ کَما عَلَّمَنا مَولانا : نَحنُ مُحِبُّوکُم و مُحِبُّوا أولیائِکُم و مُعادُوا أعدائِکُم . قالَ الرِّضا صلوات اللّه علیه :
فَمَرحَبا بکُم إخوانی و أهلَ وُدِّی ! اِرتَفِعوا . فما زَالَ یَرفَعُهُم حَتّی ألصَقَهُم بِنَفسِه ، ثُمَّ قالَ لِحاجِبِه : کَمْ مَرَّةٍ حَجَبْـتَهم ؟ قالَ : سِتِّینَ مَرَّةً . قالَ :
فاخْتَلِفْ إلیهم سِتِّینَ مَرَّةً مُتَوالِیَةً ، فَسَلِّمْ عَلَیهم و اقْرَئْهُم سلامِی ؛ فَقَد مَحَوا ما کانَ مِن ذُنـُوبِهم بِاسْتِغفارِهم و تَوبَتِهم و استَحَقُّوا الکَرامَةَ لَـمَحَـبَّـتِهِم لَنا و مُوالاتِهم وَ تَفَقَّدْ أُمُورَهم و أُمُورَ عِیالاتِهم ، فأَوسِعْهُم نَفقاتٍ و مَبَرّاتٍ وصِلاتٍ و دَفعِ مَعَرّاتٍ . »(1)
از ابو یعقوب یوسف بن محمّد بن زیاد و ابوالحسن علیّ بن محمّد بن سیّار ـ که این دو از شیعیان دوازده امامی بودند ـ روایت شده که گفتند : امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه به ما فرمودند :
« زمانی که مأمون ولایت عهدی را به امام رضا صلوات اللّه علیه واگذار کرد ، دربان آن حضرت به نزد ایشان آمد و عرض کرد :
گروهی دمِ درب اجازه شرفیابی به محضرتان را میخواهند و میگویند : ما از شیعیان حضرت علی صلوات اللّه علیه هستیم . حضرت فرمودند :
« من کار دارم ؛ آنان را برگردان . »
آنان نیز برگشتند ؛ ولی باز آمدند و همان سخن را تکرار کردند . دو ماه ایشان را اجازه نمیدادند و بر میگرداندند ، تا اینکه دیگر از شرفیابی به محضر آن حضرت
1) 1. جامع أحادیث الشیعة : 14/517 ح3395 .
نا امید شدند و گفتند :
به آقای ما بگو : ما از شیعیان پدر شما علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه هستیم که به خاطر این دوری شما از ما (و اجازه ندادن به ما) دشمنانمان سرزنشمان میکنند . ما از این رفت و آمدهای پیاپی دست میکشیم و با خجالت و ننگ از آنچه به ما رسیده و ناتوانی از تحمل دردی که از دشمنانمان به ما خواهد رسید به شهرهایمان بر میگردیم .
امام رضا صلوات اللّه علیه فرمودند : « به آنان اجازه بده تا داخل شوند . »
پس به خدمت حضرت شرفیاب شدند و بر ایشان سلام کردند ؛ ولی آن بزرگوار جواب سلام آنها را ندادند و اجازه نشستن هم به ایشان ندادند . بنابر این ، آنان همان طور ایستادند و گفتند :
یا ابن رسول اللّه ، این چه جفای بزرگ و کوچک کردنی است که بعد از آن پرده نشینی سخت بر ما روا میدارید ؟ دیگر چه چیز پایندهای بعد از این برخورد برای ما باقی خواهد ماند ؟ حضرت رضا صلوات اللّه علیه فرمودند :
بخوانید (آیه شریفه را) : «و آنچه مصیبت به شما میرسد به سبب آن چیزی است که خودتان تحصیل کردهاید و خدا از بیشترِ گناهان در میگذرد» . به خدا قسم ، فقط به پروردگار عزیز و بلند مرتبهام و رسولش و به امیرمؤمنان و بعد از ایشان به پدران پاکم صلوات اللّه علیهم اقتدا کردم ؛ آنان بر شما درشتی نمودند ، من نیز از ایشان پیروی کردم .
آنان گفتند : برای چه ، یا ابن رسول اللّه ؟! فرمودند :
« به خاطر ادّعایتان که شیعه امیرمؤمنان هستید . ای وای بر شما ! شیعیان ایشان حسن و حسین صلوات اللّه علیهما و سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و محمّد بن ابیبکرند ؛ همانانی که با هیچ یک از دستورهای آن بزرگوار مخالفت نکردند ، در حالی که شما در بیشتر اعمالتان مخالفت ایشان میکنید و در بسیاری از واجبات کوتاهی نموده حقوق بزرگ برادران دینیتان را سبک میشمارید و در مواردی که
واجب نیست تقیّه کنید(1)، تقیّه میکنید و آنجا که حتما باید تقیّه کنید ، آن را ترک میکنید .
اگر بگویید که از کسانی که ولایت امیرمؤمنان را پذیرفتهاند و از دوستداران ایشان و از دوستانِ دوستان ایشان هستید و از دشمنانشان بیزارید ، کلام شما را انکار نمیکنم ؛ امّا این (شیعه بودن) مرتبه بالایی است که شما آن را ادّعا میکنید . اگر به وسیله عملتان سخنتان را اثبات نکنید ، هلاک میشوید ؛ مگر آنکه رحمت خدایتان جبرانتان کند .
آنان گفتند : یا ابن رسول اللّه ، پس ما از خدا در مورد کلاممان طلب بخشش کرده به سوی او باز میگردیم و ـ همان گونه که اربابمان به ما آموختند ـ میگوییم : ما دوستدار شما و دوستدار دوستان شما و بیزاری جوینده از دشمنان شماییم . حضرت رضا صلواتاللّه علیه فرمودند :
پس ، آفرین بر شما برادران من و اهل محبّت من ! بایستید .
پیاپی آنان را از جا بلند میکردند تا به خود چسباندند ، سپس به خادمشان فرمودند :
چند مرتبه آنان را رد کردی ؟ عرض کرد : شصت مرتبه . فرمودند :
شصت مرتبه پیاپی به سوی آنان برو و بر ایشان سلام کن و سلام مرا به آنها برسان که به سبب استغفار و توبهشان گناهانشان پاک شد و به خاطر دوستی شان با ما مستحقّ گرامی داشتن شدند .
کارهای خودشان و خانواده شان را انجام بده و از بخششها و هدایا و اموال و آنچه جبران زیانشان را میکند ، به آنان بده . »
1) 1. تقیّه در مواردی ممنوع و در مواردی جایز است ؛ برای اطلاع از آنها ، به مستدرک الوسائل : کتاب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر ، باب24 و28 و29 و به جامع أحادیث الشیعة :14 ، باب 8 و9 از ابواب تقیّه و به اُصول کافی : کتاب الإیمان و الکفر ، باب التّقیّة مراجعه فرمایید .
عَنِ الحُسَینِ بنِ خالِدٍ ، عَنِ الرِّضا ، عَن آبائِه ، عَن أمیرِ المُؤمِنینَ صلوات اللّه علیهم أنْ قالَ لِلحُسَینِ صلوات اللّه علیه :
« التّاسِعُ مِن وُلدِکَ ، یا حُسَینُ ، هُو القائِمُ بِالحَقِّ ، المُظهِرُ لِلدِّینِ ، الباسِطُ لِلعَدلِ . »
قالَ الحُسَینُ صلواتاللّه علیه : « فَقُلتُ : یا أمیرَالمُؤمِنینَ، و إنَّ ذلِکَ لَکائِنٌ ؟ »
فَقالَ صلواتاللّه علیه :
« إی و الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّدا بالنُّبُوَّةِ و اصطَفاه عَلی جَمیعِ البَرِیَّةِ و لکِنْ بَعدَ غَیبَةٍ و حَیرَةٍ لا تَثبُتُ فِیها عَلی دِینهِ إلاّ الـمُخْلِصُونَ ... . »(1)
از حسین بن خالد نقل شده ، از امام رضا و ایشان از پدران گرامیشان از امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیهم که آن حضرت به امام حسین صلوات اللّه علیه فرمودند :
« حسین ، نهمین تن از فرزندان تو قیام کننده به حقّ است ؛ همو که دین را ظاهر میکند و عدالت را گسترش میدهد . »
امام حسین صلوات اللّه علیه فرمودند : « به ایشان گفتم : یا امیرالمؤمنین ، این
1) 1. بحار الأنوار : 51/ 110 ح2 .
مطلب واقع خواهد شد ؟ » فرمودند :
« بله ، قسم به آن خدایی که محمّد صلّی اللّه علیه وآله را به نبوّت برگزید و ایشان را از بین تمام مخلوقاتش انتخاب کرد ، چنین خواهد شد ؛ امّا بعد از غیبت و سرگردانیای که در آن زمان هیچ کس بر دینش استوار نخواهد ماند مگر کسانی که اخلاص داشته باشند ... . »
در این روایت ، حضرت صریحا سختی دین داری زمان غیبت حضرت مهدی صلوات اللّه علیه را بیان میفرمایند و حفظ دین را فقط برای گروهی خاص ، که اهل اخلاص از جمله آنهایند ممکن دانستهاند .
امّا به راستی اخلاص چیست که با وجود آن میتوان در آن بلاها و امتحانات پیروز شد و سربلند به مقصود رسید ؟ در روایت ، عمل خالص چنین تفسیر شده است :
عَن سُفیانِ بنِ عُیَیْنَةَ ، عَن أبی عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه ... قالَ :
« ... والعَمَلُ الخالِصُ الَّذِی لا تُریدُ أنْ یَحمَدَکَ عَلیه أَحَدٌ إلاّ اللّهُ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ ... . »(1)
از سفیان بن عیینه ، از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت شده که ... فرمودند :
« ... عمل خالص آن عملی است که نخواهی برای آن عمل از طرف هیچ کسی غیر خدای عزیز و بلند مرتبه ستایش شوی ... . »
این همان پاک سازی نیّت است در انجام عمل از هر چیزی غیر از خود خدا ، تا جایی که برخی از بزرگان علما حتّی نیّت رسیدن به ثوابهای اُخروی یا دوری از آتش دوزخ را نیز مخالف با اخلاص دانستهاند و اعمالی را که با این نیّت انجام شده باطل میدانند .
امّا در مقابل این قول ، عدّه دیگری از عالمان بزرگوار قایلاند که اینچنین عملی صحیح است ؛ ولی از نظر ارزش ، در مراحل پایینتری از عملی که صرفا برای تقرّب به سوی خدا انجام میشود قرار میگیرد .(2)
البتّه رسیدن به چنین مرحلهای ـ که انسان در تمام نیّاتش چیزی جز خدا را در نظر
نگیرد ـ کاری است بس دشوار که همان را نیز خود خداوند باید به انسان روزی کند ؛ چنان که آمده :
قالَ النَّبِیُ صلّی اللّه علیه وآله مُخْبِرا عَن جَبرَئِیلَ علیه السّلام ، عَنِ اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ أنَّه قالَ :
« الإخلاصُ سِرٌّ مِن أسرارِی ، اِستَودَعْتُه قَلبَ مَنْ أحبَبْتُ مِن عِبادِی . »(1)
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله از جبرئیل علیه السّلام خبر آوردند که او از خدای بلند مرتبه و عزیز نقل کرده که فرمود :
« اخلاص سرّی از اسرار من است که آن را در قلب هر کدام از بندگانم که دوست دارم قرار میدهم . »
از این روایت معلوم میشود که برای دست یابی به فضیلتِ با عزّتِ اخلاص باید درخواست و توسّل داشت و البتّه این منافاتی با تلاش برای زدودن اغیار از قلب ندارد ؛ چرا که این کوششها اوّلاً لازم است تا خدا ببیند که این بنده در راه رسیدن به خواسته و هدفش از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند (گر چه خدا عالم علی الاطلاق است ، وظیفه بنده حرکت است تا خدا نتیجه را در حرکت او قرار دهد) و ثانیا چون خودش وعده داده که : «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا»(2)، البتّه تلاش بنده را بی ثمر نگذاشته اخلاص را به او افاضه میکند .
همان گونه که در بخشهای بعدی خواهیم گفت ، در زمان غیبت حضرت حجّت صلوات اللّه علیه ما موظفیم به تکالیفی که معصومان صلوات اللّه علیهم به ما دستور دادهاند اهتمام داشته باشیم ؛ اما ثابت ماندن بر دین حقّ و نتیجه این کوششها چیزی است که خدا باید آن را به بندهاش عنایت کند و این درخواست و توسلی زیاد و قوی را در کنار انجام وظایف میطلبد .(3)
این مهم در روایتی چنین بیان شده است :
عَنْ مَسْعَدَةَ قالَ : کُنتُ عِندَ الصّادِقِ صلوات اللّه علیه إذ أتاهُ شَیْخٌ کَبیرٌ قَدِ انحَنی مُتَّکِئا علی عَصاهُ . فَسَلَّمَ ، فَرَدَّ عَلیه أبُوعَبدِاللّه صلوات اللّه علیه الجَوابَ ، ثُمَّ قَالَ : یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ، ناوِلْنِی یَدَکَ أُقَبِّلُها . فأعَطاهُ یَدَه فَقَبَّلَها ، ثُمَّ بَکی . فَقالَ : أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« ما یُبکِیکَ ، یا شَیخُ؟ » قَالَ :
جُعِلتُ فِداکَ؛ یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ، أقَمتُ علی قائِمِکُم مُنذُ مائَةِ سَنَةٍ ، أَقُولُ : هذا الشَّهرُ وهذِه السَّنَةُ وقَد کَبِرَتْ سِنِّی ودَقَّ عَظمِی و اقتَرَبَ أجَلِی ولا أری فِیکُم ما أُحِبُّ(1)؛ أراکُم مُقَتَّلِینَ ، مُشَرَّدِینَ و أری عَدُوَّکُم یَطِیروُنَ بالأجنِحَةِ ، فَکَیفَ لا أبکِی ؟
فَدَ مَعَتْ عَینا أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه ثُمَّ قَالَ :
« یا شَیخُ، إنْ أبقاکَ اللّهُ حَتّی تَری قائِمَنا کُنتَ مَعنَا فی السَّنامِ الأعلی و إنْ حَلَّتْ بکَ المَنِیَّةُ جِئْتَ یَومَ القِیامَةِ مَعَ ثَقَلِ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه علیه وآله ونَحنُ ثَقَلُهُ ، فَقَد قَالَ صلّی اللّه علیه وآله : إنِّی مُخَلِّفٌ فِیکُم الثَّقَلَینِ ، فَتَمَسَّکُوا بِهما لَنْ تَضِلُّوا : کِتابَ اللّهِ وعِترَتی أهلَ بَیتی . »
فَقالَ الشَیخُ : لا أُبالِی بَعدَ ما سَمِعتُ هذا الخَبرَ . ثُمَّ قالَ صلوات اللّه علیه :
« یا شَیخُ، اِعلَمْ أنَّ قائِمَنا یَخرُجُ مِن صُلبِ الحَسَنِ و الحَسَنُ یَخرُجُ مِن صُلبِ عَلِیٍّ و عَلِیٌ یَخرُجُ مِن صُلبِ مُحَمَّدٍ و مُحَمَّدٌ یَخرُجُ مِن صُلبِ عَلِیٍّ و عَلِیٌّ یَخرُجُ مِن صُلبِ ابنِی هذا ـ و أشارَ إلی مُوسی ، صلوات اللّه علیه و هذا خَرَجَ مِن صُلبِی و نَحنُ اثنا عَشَرَ کُلُّنا مَعصُومُونَ ... . »
ثُمَّ قَالَ صلوات اللّه علیه :
« یا شَیخُ، و اللّهِ لَو لَم یَبقِ مِنَ الدُّنیا إلاّ یَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ـ تَعالی ذِکرُه ـ ذلِکَ الیَومَ حَتّی یَخرُجَ قائِمُنا أهلَ البَیتِ . ألا إنّ شِیعَتَنا یَقَعُونَ فی فِتنَةٍ و حَیرَةٍ فی غَیبَتهِ . هُناکَ
1) 1. در نسخه دیگری آمده است : « وأری فیِکم ما لا أُحِبُّ » .
یُثَبِّتُ اللّهُ عَلی هُداهُ الـمُخلِصِینَ . اَللّهُمَّ أعِنْهُم علی ذلِکَ . »(1)
از مسعده روایت شده است که گفت : خدمت حضرت صادق صلوات اللّه علیه بودم که پیرمردی قد خمیده ، در حالی که تکیه بر عصایش داده بود ، وارد شد و بر آن حضرت سلام کرد .
امام صادق صلوات اللّه علیه نیز جواب سلام او را دادند . پس از آن ، پیرمرد گفت : یا ابن رسول اللّه ، دستتان را به من بدهید تا آن را ببوسم . حضرت نیز دست خود را عنایت فرمودند و او بوسید و بعد از آن ، گریه کرد . حضرت فرمودند :
« چه چیز تو را به گریه در آورده ، پیرمرد ؟ » او گفت :
فدای شما گردم ؛ یا ابن رسول اللّه ، مدّت صد سال است که منتظر قائم شمایم .
میگویم : این ماه میآید ، این سال میآید . سنّم بالا رفته و استخوانهایم ساییده شده و مرگم نزدیک است و این در حالی است که آنچه را دوست میداشتم در مورد شما نمیبینم (یا : آنچه را دوست نمیداشتم در مورد شما میبینم) . شما خاندان را کشته شده و رانده شده میبینم و دشمنتان را نظاره میکنم که با بالهایش پرواز میکند . چگونه گریه نکنم ؟
حضرت صادق صلوات اللّه علیه گریه کردند و فرمودند :
« پیرمرد ، اگر خدا تو را باقی نگاه داشت تا قائم ما را ببینی ، در بالاترین درجات بهشت همراه ما خواهی بود . اگر هم (قبل از آن) مرگ به سراغت آمد ، روز قیامت به همراه ثقل پیامبر صلّی اللّه علیه وآله خواهی بود ؛ و ماییم ثقل ایشان . پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
من در میان شما دو ثقل (دو چیز سنگین یا دو چیز با ارزش) به جای میگذارم ؛ چنانچه به آن دو چنگ بزنید ، هرگز گمراه نمیشوید . آن دو چیز یکی کتاب خداست و دیگری عترت من که همان خاندان مناند . »
پیرمرد گفت : بعد از شنیدن این خبر ، دیگر ملالی ندارم . پس از آن ، حضرت صلوات اللّه علیه فرمودند :
« پیرمرد ، بدان که قائم ما فرزند حسن و حسن فرزند علی و علی فرزند محمّد و
1) 1. معرفت امام عصر صلوات اللّه علیه : 285 (به نقل از بحار الأنوار : 36/408 ح17) .
محمّد فرزند علی و علی فرزند این پسرم ـ و به حضرت موسی بن جعفر ، صلوات اللّه علیه ، اشاره فرمودند ـ و او نیز فرزند من است . ما دوازده نفریم که همگی معصوم و پاکیم ... . » پس از آن ، فرمودند :
« پیرمرد ، به خدا قسم ، اگر فقط یک روز از عمر دنیا باقی باشد ، خدایی که یاد او بلند است آن قدر آن روز را طولانی میکند تا اینکه قائم ما خاندان ظهور کند .
آگاه باش ؛ شیعیان ما در زمان غیبت او در بلا و سرگردانی واقع میشوند . خدا در آن زمان کسانی را که اخلاص دارند بر هدایت خود باقی میگذارد . خداوندا ، آنان را بر این اخلاص یاری فرما . »
از دعای حضرت در آخر روایت ، به خوبی واضح میشود ـ همان طوری که گذشت ـ اخلاص به عنایت از طرف خدا نیاز دارد . علاوه بر این ، اگر کسی در جهت اخلاص در زمان غیبت تلاش نماید ، مشمول دعای امام صادق صلوات اللّه علیه خواهد شد و دعای آن بزرگوار نیز به هدف اجابت میرسد . در نتیجه ، چنین شخصی بر هدایت خدا در این زمان سخت باقی خواهد ماند و این بزرگترین سرافرازی برای اهل اخلاص است ؛ رزقنا اللّه بمنّه و کرمه !
در دعای زمان غیبت نیز روزی شدن اخلاص را از طرف خدا چنین درخواست میکنیم :
« اَللّهُمَّ، فَصَلِّ عَلیه و عَلی آبائِه الأئِمَّةِ الطّاهِرِینَ و علی شِیعَتِه المُنْتَجَبِینَ و بَلِّغْهُم مِن آمالِهم ما یَأْمُلُونَ و اجعَل ذلِکَ مِنّا خالِصا مِنْ کُلِّ شَکٍّ و شُبْهَةٍ و رِیاءٍ و سُمَعةٍ حَتّی لا نُریدَ به غَیرَکَ و لا نَطلُبَ به إلاّ وَجَهَکَ ... . »
« خداوندا ، درود بفرست بر امام زمان صلوات اللّه علیه و بر پدران گرامیاش ، امامان پاک ، نیز بر پیروان برگزیده او و به هر امید و آرزویی دارند نایلشان فرما . این دعای ما را از هر شکّ و تردیدی و از هر خود نمایی (که مردم ما را ببینند و یا تعریف ما را بشنوند) پاک و خالص فرما تا آنجا که در آن ، جز تو را اراده نکنیم و به وسیله آن ، جز خشنودی تو را نخواهیم .... . »
عَن هانِیءِ الـتَّـمّارِ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبَةً ، المُتَمَسِّکُ فِیها بِدِینِه کَالخارِطِ لِلقَتادِ » ـ ثُمَّ قالَ هکذا بِیَدِه ـ ثُمَّ قالَ :
« إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبَةً ، فَلْیَتَّقِ اللّهَ عَبدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینهِ . »(1)
از هانی تمّار روایت شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« صاحب این امر (تشکیل دولت حقّه الاهیّه) غیبتی دارد . کسی که در آن زمان به دینش چنگ بزند (بتواند آن را حفظ کند) مانند کسی است که با دستش از بالای گیاه (یا درخت) قتاد (که تیغهایی مانند سوزن دارد) به پایین بکشد و آن تیغها را جدا کند . »
پس از آن ، حضرت صلوات اللّه علیه با دست اشاره کردند و آن را نشان دادند . سپس فرمودند :
« صاحب این امر غیبتی دارد . پس باید بنده تقوای الاهی داشته باشد و باید به دینش چنگ بزند و آن را حفظ کند . »
باز در این روایت ، سختی دین داری در زمان غیبت حضرت مهدی ـ صلواتاللّه علیه ـ
1) 1. بحار الأنوار : 52/111 ح21 .
به « خرط القتاد » تشبیه شده و آن مَثَلی است که عرب آن را در مواردی به کار میبرد که کاری بسیار سخت و تقریبا ناشدنی باشد ؛ چرا که گیاه یا درخت قتاد تیغهایی بسیار تیز مانند سوزن دارد و اگر کسی به آنها دست بکشد ، آسیب شدیدی میبیند .
حال ، حضرت صادق صلوات اللّه علیه حفظ دین در زمان غیبت را تشبیه میکنند به عمل کسی که با دست برهنه تمام تیغهای آن را با یک حرکت از بالا به پایین و یا بالعکس جدا کند ؛ و چون این کار مستلزم تحمّل آسیب شدید و درد طاقت فرسایی است ، گویا مطلقاً ناشدنی است . اما باید توجّه داشت که با همه این احوال ، باز در ادامه روایت ، حضرت میفرمایند : « در زمان غیبت ، بنده باید به دینش چنگ بزند و آن را حفظ کند » و این از امکان حفظ دین در دوران غیبت حکایت دارد . ولی چون این امکان همراه با مشقّت است ، راه آن را تقوا ـ که همان خویشتن داری است ـ معرفی کردهاند . لذا آن بزرگوار ، قبل از این جمله ، چنین فرمودهاند : « باید بنده در زمان غیبت تقوای از خدا داشته باشد » و این به مثابه نشان دادن طریقِ آن امر بسیار مشکل ولی لازم الاجراست .
اما حقیقت تقوا چیست که این قدر در آیات و روایات به آن دستور دادهاند ؛ تا جایی که تمام خیرها و خوبیهای دنیوی و اخروی را خداوند در قرآن و همچنین معصومین صلوات اللّه علیهم در روایات در گرو تقوا دانستهاند ؟(1)از جمله ، در روایتی چنین آمده است :
رُوِیَ عَن رَسُولِاللّهِ صلّی اللّه علیه وآله أنَّه قَالَ :
« خَصلَةٌ مَن لَزِمَها أطاعَتْهُ الدُّنیا و الآخِرَةُ و رَبِـحَ الفَوزَ بِالجَنَّةِ . »
قِیلَ : و ما هِیَ ، یا رَسُولَ اللّهِ ؟ قَالَ :
« التَّقوی؛ مَن أرادَ أنْ یَکُونَ أَعَزَّ النّاسِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ ـ عَزَّ و جَلَّ . » ثُمَّ تَلا : «وَمَن یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَه مَخْرَجَا و یَرزُقْهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ »(2).(3)
از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله روایت شده که فرمودند :
« خویی است که اگر کسی آن را در وجودش داشته باشد ، دنیا و آخرت (آنچه در دنیا و آخرت است) مطیع او خواهد بود و سود او رسیدن به بهشت است . »
گفتند : و آن چیست ، یا رسول اللّه ؟ حضرت فرمودند :
« تقوا . کسی که میخواهد عزیزترینِ مردم باشد ، باید تقوای خدای گرامی و بزرگ را داشته باشد . » سپس تلاوت فرمودند : «هر که تقوای خدا را داشته باشد ، برایش راه برون رفت (از مشکلات) را باز میکند و از جایی که (شخص باتقوا) گمان نمیبرد ، روزیاش میدهد» .
همچنین ، آمده است :
رَوی عَبدُاللّهِ بنُ سَنانٍ عَن أبی عبداللّه صلوات اللّه علیه قَالَ :
« أیُّما مُؤمِنٍ أقبَلَ قُبْلَ ما یُحِبُّ اللّهُ ، أقبَلَ اللّهُ عَلیه قُبلَ کُلِّ ما یُحِبُّ و مَنِ اعتَصَمَ باللّهِ بِتقواهُ عَصَمَهُ اللّهُ ومَن أقبَلَ اللّهُ علیهِ و عَصَمه لَمْ یُبالِ لَو سَقَطَتِ السّماءُ عَلَی الأرضِ و إنْ نَزَلَتْ نازِلَةٌ علی أهلِ الأرضِ فَشَمَلَهم بَلِیَّةٌ کانَ فی حِرزِاللّهِ بالتَّقوی مِن کُلِّ بَلِیَّةٍ ، ألیسَ اللّهُ ـ تَعالی ـ یَقُولُ : «إنَّ المُتَّقِینَ فِی مَقامٍ أمینٍ»(1)؟ »(2)
از عبداللّه بن سنان روایت شده ، از امام صادق صلوات اللّه علیه که فرمودند :
« هر مؤمنی که به سوی آنچه خدا دوست دارد روی آورد ، خدا نیز توجّه میکند به سوی او به آنچه دوست دارد ؛ و کسی که به وسیله تقوای خدا به او پناهنده شود ، خدا نیز او را پناه میدهد .
کسی که خدا به او توجّه کند و پناهش دهد ، اگر هم آسمان بر زمین بیفتد ، با کی از آن ندارد و اگر بلا و عذابی بر زمینیان نازل شود و آنها را در بَر بگیرد ، چنین شخصی در قلعه محکم خدا ـ که به سبب تقوای از او آن را درست کرده ـ از هر بلایی محفوظ خواهد بود . مگر خدای بلند مرتبه نمیفرماید : «با تقوایان در
محلّ امنی قرار دارند» ؟ »
در تعبیر دیگری هم آمده است :
قَالَ النَّبِیُ صلّی اللّه علیه وآله :
« لَو أنَّ السَّمواتِ و الأرضَ کانَتا رَتْقا عَلی عَبدٍ ، ثُمَّ اتَّقَی اللّهَ لَجَعَلَ اللّهُ لَه مِنهُما فَرَجَا و مَخرَجا . »(1)
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« اگر آسمانها و زمین برای بندهای به هم دوخته شوند ، سپس تقوای خدا را پیشه کند ، خدا از آن دو (آسمانها و زمین) برای او گشایش و [راهِ] خلاصی قرار میدهد . »
هر سه روایت بر این دلالت میکند که شخص متّقی از همه خوبیهای دنیا و آخرت بهرهمند میشود و از همه بدیهای آنها در امان خواهد بود ؛ چرا که در روایت اوّل ، دنیا و عقبی را مطیع او دانستهاند و در دو روایت بعدی ، نهایت بلایی را که ممکن است در دنیا به کسی برسد مثال زده و متّقی را از آن بلا در امان دانستهاند .
امّا درباره حقیقت تقوا فرمودهاند : انجام واجبات الاهی و ترک محرّماتِ او تقوای خداست . همین تعریف در ضمن روایتی چنین بیان شده است :
سُئِلَ الصّادِقُ صلوات اللّه علیه عَن تَفسِیرِ التَّقوی ، فَقالَ :
« أنْ لا یَفقُدَکَ اللّهُ حَیثُ أمَرَکَ و لا یَراکَ حَیثُ نَهاکَ . »(2)
از امام صادق صلواتاللّه علیه در مورد حقیقت تقوا سؤال شد . ایشان پاسخ فرمودند :
« تقوا آن است که در مواردی که خدا به انجام آن فرمان داده تو را گُم نیابد (در پیِ انجام آن دستور باشی) و به چیزهایی که تو را از آن باز داشته مشغول نبیند . »
در این روایت ، حضرت صلوات اللّه علیه به چهار حکم از احکام پنجگانه مکلّفان اشاره دارند ؛ زیرا عبارت « حیث أمرک » هم شامل وجوب میشود و هم شامل استحباب که امری است با اجازه ترک فعل . عبارت « حیث نهاک » نیز شامل حرمت و کراهت ،
هر دو میشود ؛ چون که کراهت نیز حرمتی است با اجازه انجام فعل . ولی درباره حکم پنجم ـ که اباحه باشد ـ بیانی ندارد .
اما در روایتی دیگر منسوب به آن بزرگوار ، در تفسیر تقوا ، تفصیلی داده شده که شامل مباحات نیز بشود و آن این است :
قالَ الصّادِقُ صلوات اللّه علیه :
« التَّقوی عَلی ثَلاثَةِ أَوجُهٍ : تَقوی بِاللّهِ فی اللّهِ و هوَ تَرْکُ الحَلالِ فَضلاً عَنِ الشُّبهَةِ وهو تَقوی خاصِّ الخاصِّ .
وتَقوی مِن اللّهِ وهو تَرکُ الشُّبهاتِ فضلاً عَنْ حرامٍ و هُو تَقوَی الخاصِّ .
وتَقوی مِن خَوفِ النّارِ و العِقابِ و هو تَرکُ الحَرامِ و هو تَقوَی العامِّ .
وَمَثَلُ التَّقوی کَماءٍ فِی نَهْرٍ و مَثَلُ هذهِ الطَّبَقاتِ الثَّلاثِ فِی مَعنَی التَّقوی کَأَشجارٍ مَغروسَةٍ عَلی حافَّةِ ذلِکَ النَّهرِ مِن کُلِّ لَونٍ و جِنسٍ و کُلُّ شَجَرَةٍ مِنها یَستَمِصُّ الماءَ مِن ذلِکَ النَّهرِ عَلی قَدرِ جَوهَرِه وطَعْمِه ولِطافَتِه وکِثافَتِه ، ثُمَّ مَنافِعُ الخَلقِ مِن ذلِکَ الأشجارِ والثِّمارِ عَلی قَدْرِها و قِیمَتِها . قالَ اللّهُ ـ تَعالی : «صِنوانٌ و غَیرُ صِنوانٍ یُسقی بماءٍ واحدٍ و نُفَضِّلُ بَعضَها عَلی بَعضٍ فِی الأُکُلِ »(1)الآیة .
فَالتَّقوی لِلطاعاتِ کالمَاءِ لِلأَشجارِ و مَثَلُ طَبائِعِ الأشجارِ و الـثِّمارِ فی لَونِها و طَعْمِها مَثَلُ مَقادِیرِ الإیمانِ ؛ فَمَن کانَ أعلا دَرَجَةً فی الإیمانِ و أصْفا جَوهَرا بالرُّوحِ کانَ أتقی و مَن کانَ أتقی کانَتْ عِبادَتُه أخلَصَ و أظهَرَ و مَن کانَ کذلِکَ کانَ مِن اللّهِ أقرَبُ و کُلُّ عِبادَةٍ غَیرُ مُؤَسَّسَةٍ عَلَی التَّقوی فَهو هَباءٌ مَنثورٌ . قالَ اللّهُ ـ عَزَّ و جَلَّ : «أَفَمَن أَسَّسَ بُنْیانَه علی تَقوی مِنَ اللّهِ و رِضوانٍ خَیرٌ أمْ مَن أَسَّسَ بُنیانَه علی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِه فِی نارِ جَهَنَّم »(2)الآیة و تَفسِیرُ التَّقوی تَرکُ ما لَیسَ بأخْذِه بأْسٌ حَذَرَا عَمّا به بأْسٌ و هو فِی الحَقِیقَةِ طاعَةٌ و ذِکرٌ بلا نِسیانٍ و عِلمٌ بلا جَهلٍ ، مَقبُولٌ غیرُ مَردُودٍ . »(3)
امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« تقوا بر سه نوع است : یکی ، تقوای باللّه فِی اللّه است که خویشتن داری از چیزهایی است که به حلال و مباح بودن آنها یقین داریم(1)؛ چه رسد به ترک چیزهایی که در حلّیّت و مباح بودن آن تردید داریم . این نوع تقوا به برترین خاصّان (در بارگاه خداوندی) مربوط است .
دیگر ، تقوای فی اللّه است : پرهیز از چیزهایی که در حلال و مباح بودن آن شک داریم(2)، تا اینکه نکند گرفتار چیزهای حرام شویم ؛ چه رسد به پرهیز از چیزهایی که حرمت آن معلوم است . این قسم از تقوا به (دیگر) اشخاص مخصوص در راه قرب به خدا تعلق دارد .
اما نوع سوم تقوای از آتش و عقاب است : دوری از چیزهایی که حرمت آنها ثابت است . این نوع از تقوا مربوط به عموم مردم است .
مَثَل تقوا مَثَل آبی است جاری در نهری و مَثَل این سه مرتبه از تقوا مانند درختانی است از جنس و رنگ مختلف که در حاشیه این نهر کاشته شده باشد . هر کدام از آن درختها ، بنا به مقدار نرمی و سختی جنس آن و طعم و نوعش ، اندازه خاصّی از آب آن نهر را میمکد و استفاده مردم نیز از آن درختان و میوههای آنها بنا به ارزش و اندازه آن درختهاست . خدای بزرگ میفرماید : «دو درخت خرما که از یک ریشه روییده باشند و غیر آن دو که آبیاریشان با یک آب باشد و ما ، در خوراک ، بعضی را بر بعضی برتری میدهیم ...» .
پس تقوا در عبادات مانند آب است برای درختان و مَثَل جنسهای مختلف آن درختان و اختلاف میوه هایشان در رنگها و مزههای گوناگون مَثَل اندازه ایمان افراد است ؛ کسی که درجه ایمانش برتر و بالاتر و صفا و پاکی روح او بیشتر باشد ، تقوای او بیشتر است .
1) 1. البتّه اگر بدون نیّت باشد ؛ والاّ مباحات با نیّت تقرّب و رضای الاهی تبدیل به مستحب میشود ، مانند : خوابیدن که چنانچه با نیّت تجدید قوا برای انجام فرامین و رضای خدا انجام شود ، مستحب خواهد بود .
2) 2. گر چه استعمال این قبیل چیزها در علم فقه با دلیلهای عمومی (مثل : کلّ شیء لک حلال حتّی تعلم أنّه حرام بعینه ، یا : کلّ شیء مطلق حتّی یرد فیه نهی ، یا : کلّ ماءٍ طاهر حتّی تعلم أنّه قذر و ...) جایز دانسته شده است .
کسی که چنین است عبادت او پاکتر و روشنتر است و او همان کسی است که به خدا نزدیکتر است . هر عبادتی که بر اساس تقوا بنیاد نهاده نشده باشد مانند ذرّات غباری که در نور خورشید دیده میشود خواهد بود . خدای عزیز و بلند مرتبه میفرماید : «آیا کسی که بنیادش را بر اساس پرهیز از خدا و رضای او ساخته باشد بهتر است ، یا کسی که شالودهاش را بر پرتگاهی سراشیب بنیاد نهاده باشد که در آتش واژگونش سازد» ؟
حقیقت تقوا دوری از آن چیزی است که در انجام آن گناهی نیست ؛ تا اینکه واقع نشود در آنچه ارتکاب آن گناه است . این ، در واقع ، یاد کردی است بدون فراموشی ، دانشی است بدون نادانی و پذیرفتهای است بدون مردودی . »
البتّه باید دانست ـ همان گونه که در بحث اخلاص گفته شد ـ تقوا نیز از اموری است که انسان باید در راه رسیدن به بالاترین درجههای آن تلاش کند ؛ امّا فقط کوشش او نیست که تقوا را در او ایجاد میکند . بعد از آن ، خدا باید آن مرتبه از تقوا را به او افاضه کند ؛ و الاّ ، تلاش او تلاشی بی ثمر خواهد بود . گر چه خدا نیز وعده داده و خلاف وعده خود عمل نخواهد کرد ، بنده باید به این نکته توجّه داشته باشد و هیچ آنی از آنات ، خود را از تفضّل او بینیاز نبیند و در توسّل به درگاهش ، الحاح داشته باشد . در روایات متعددی ، به این مطلب اشاره شده ؛ مثل :
عَنِ الهَیثَمِ بنِ واقِدٍ قالَ : سَمِعتُ الصّادِقَ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ صلوات اللّه علیه یقول :
« مَن أخرَجَهُ اللّهُ مِن ذُلِّ المَعاصِی إلی عِزِّ التَّقوی أغناهُ اللّهُ بلا مالٍ و أعَزَّهُ بلا عَشِیرَةٍ و آنَسَهُ بلا أَنِیسٍ ... . »(1)
از هیثم بن واقد روایت شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« کسی که خدا او را از ذلّت معصیتها به عزّت تقوا برساند ، بدون مال ، بی نیازش میکند و بدون قبیله ، عزیزش میسازد و بدون مونس ، با او انس میگیرد ... . »
1) 1. وسائل الشیعة : کتاب جهاد النفس ، باب وجوب تقوَی اللّه ، ح 5 و 3 ؛ اصول کافی : کتاب الإیمان و الکفر ، باب الطاعة و التقوی ، ح8 ؛ بحار الأنوار : 70/289 ح22 و 282 ح1 .
در اینجا خوب است به این نکته بسیار مهم دقّت کنیم که دو نظریّه باطل برای کسانی که در آیات و روایات معصومان صلوات اللّه علیهم تأمل نمیکنند پیدا شده و ما باید بطلان هر دو را ثابت کنیم .
یکی اینکه بعضی گمان کردهاند به مجرد انجام واجبات و ترک محرّمات و مباحات ، حتّی بدون داشتن اساس ولایت و محبّت خاندان معصوم پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله خدا تقوا را به شخص عطا میفرماید . لذا ، با دیدن ظواهر اعمال عدّهای از مخالفین مذهب تشیع ، تمجید و تعریف آنان را شروع و احیانا از این راه ، در عقاید خود ، گرفتار تزلزل میشوند ؛ چرا که میبینند خیلی از آنها از بعضی از پیروان اهل بیت صلوات اللّه علیهم به ظواهر شرعی مقیّدترند .
در جواب اینان ، باید گفت که خدای متعال در قرآن میفرماید :
«قالَتِ الأعرابُ آمَنّا قُلْ لَم تُؤْمِنوا ولکن قُولُوا أسلَمنا ولَمّا یَدخُلِ الإیمانُ فی قُلوبِکم »(1).
«بادیه نشینان گفتند : ایمان آوردیم . به آنان بگو : ایمان نیاوردهاید ؛ اما بگویید : اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است » .
ظاهر این آیه دلالت میکند بر اینکه ایمان و اسلام دو چیز است که اسلام اعمّ و ایمان اخصّ از آن است ؛ چنان که در روایتی نیز چنین آمده :
عَن جَمِیلِ بنِ دَرّاجٍ قالَ : سَأَلتُ أبا عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه عَن قَولِ اللّهِ ـ عَزَّ و جَلَّ : «قَالَتْ الأَعرابُ آمَنّا قُلْ لَم تُؤْمِنُوا ولکِنْ قُولُوا أسْلَمْنا و لَمّا یَدخُلِ الإیمانُ فی قُلُوبِکُم » . فَقالَ لی :
« ألا تَری أنَّ الإیمانَ غَیرُ الإسلامِ ؟ »(2)
از جمیل بن درّاج نقل شده که گفت : از امام صادق صلوات اللّه علیه در مورد کلام خدای عزیز و بزرگ ، یعنی آیه «قَالَتْ الأَعرابُ آمَنّا ...» ، سؤال کردم . ایشان به من فرمودند :
« مگر نمیبینی که ایمان غیر از اسلام است ؟ »
امّا باید دید که اسلام چیست و ایمان کدام است . اگر برای شناخت این دو موضوع در روایات دقّت کنیم ، معلوم میشود که اسلام مجرد جاری کردن شهادتین بر زبان است و انجام اعمال ظاهری دین (مانند : نماز و روزه و حجّ و زکات و ...) که تمام گروههای مسلمان در این امور مشترکاند .
اثری که بر این مقدار از اعتقاد ایشان مترتّب است عبارت است از : محفوظ ماندن خون آنان و ادا کردن امانتشان ؛ به معنای اینکه مال ایشان نیز محفوظ است ، به طوری که اگر یکی از آنان به دیگری مالی را به صورت امانت سپرد ، او وظیفه دارد امانت را به صاحبش برگرداند . همچنین زنان آنان برای ازدواج حلال میشوند و از حیوانی که ایشان سر ببرند ، میتوان استفاده کرد و امور دیگری از این قبیل که در کتب فقهی به تفصیل مطرح شده است .
امّا ایمان ، علاوه بر این مقدار ، به اعتقاد قلبی و راسخ در این امور احتیاج دارد ؛ مضافا بر اینکه باید معتقد به ولایت و امامت امامان دوازده گانه نیز بود . در غیر این صورت ، فقط اسلام محقَّق شده بدون ایمان ؛ چنان که در روایت ذیل آمده :
عَن سُفیانِ بنِ السِّمطِ قالَ : سَأَلَ رَجُلٌ أبا عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه عَنِ الإسلامِ و الإیمانِ ، ما الفَرقُ بَینَهما؟ فَلَمْ یُجِبْه ، ثُمَّ سَألَه فَلَمْ یُجِبْه ، ثُمَّ التَقَیا فِی الطَّرِیقِ و قَد أزِفَ مِنَ الرَّجُلِ الرَحِیلُ ، فَقالَ لَه أبُوعَبدِاللّه صلوات اللّه علیه :
« کأنَّه قَد أزِفَ مِنکَ رَحِیلٌ؟ » فَقالَ : نَعَم . فَقالَ : « فَالْقِنِی فِی البَیتِ . »
فَلَقِیَه ، فسَألَه عَنِ الإسلامِ و الإیمانِ ، ما الفَرقُ بَینَهما؟ فَقالَ :
« الإسلامُ هوَ الظّاهِرُ الَّذِی عَلیهِ النّاسُ : شَهادةُ أنْ لا إلـه الاّ اللّهُ وَحدَه لا شَریکَ لَه وأنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ و رَسُولُه وإقامُ الصَّلوةِ وإیتاءُ الزَّکاةِ وحِجُّ البَیتِ وصِیامُ شَهرِ
رَمضانَ ، فَهذا الإسلامُ . » وقالَ :
« الإیمانُ مَعرِفَةُ هذا الأمرِ مَعَ هذا ، فإنْ أَقَرَّ بها ولَمْ یَعْرِفْ هذا الأمرَ کانَ مُسلِما وکان ضالاًّ . »(1)
از سفیان بن سمط روایت شده که گفت : مردی از امام صادق صلوات اللّه علیه در مورد اسلام و ایمان سؤال کرد که تفاوت آن دو چیست ؟ حضرت جواب او را ندادند . بعد از مدتی ، باز همین مطلب را سؤال کرد و ایشان دو مرتبه جواب او را ندادند .
زمانی گذشت ؛ آن مرد و امام صادق صلوات اللّه علیه در راهی به یکدیگر برخوردند و آن وقتی بود که کوچ کردن آن مرد نزدیک شده بود . امام صادق صلوات اللّه علیه به او فرمودند : « گویا کوچ کردن تو نزدیک شده است ؟ » گفت : بله .
فرمودند : « مرا در خانه ملاقات کن . »
آن مرد به ملاقات حضرت رفت و سؤالش از اسلام و ایمان و فرق آن دو را پرسید . حضرت فرمودند :
« اسلام همین صورت ظاهری است که مردم (مخالفان) دارند : جاری کردن شهادت به یگانگی خدا بر زبان و نفی شریک از او و شهادت به عبودیّت و رسالت برای حضرت محمّد صلّی اللّه علیه وآله و نماز خواندن و زکات پرداختن و حجّ خانه خدا کردن و روزه داری ماه مبارک رمضان ؛ این مقدار اسلام است . »
پس فرمودند :
« ایمان شناخت این امر (ولایت ما خاندان) است ، همراه با آن اموری که در اسلام بیان شده است . پس اگر کسی به آن امور اعتراف کرد ولی شناختی نسبت به ولایت ما نداشت ، مسلمان و گمراه است . »
حال ، باید ببینیم که اگر کسی مسلمان بود ولی مؤمن نبود ، آیا این اعمال ظاهری او در نزد خدا اجر و پاداشی دارد ، یا خیر ؟ آنچه از روایات متعدد استفاده میشود آن است که پاداش اعمال فقط بعد از وجود ایمان است ؛ تا آنجا که بعضی از روایات تصریح دارد بر اینکه اعمال کسانی که ایمان ندارند پذیرفته نیست .
1) 1. اصول کافی : کتاب الإیمان و الکفر ، باب الإسلام یحقن به الدّم (و تؤدّی به الأمانة) و أنّ الثّواب علی الإیمان ، ح 4 .
در این مورد ، آمده :
عَنِ القاسِمِ الصِّیرَفِیَ ، شَرِیکُ المُفَضَّلِ ، قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه یَقُولُ : « الإسلامُ یُحقَنُ به الدَّمُ و تُؤَدّی به الأمانَةُ و تُسْتَحَلُّ به الفُرُوجُ والثَّوابُ عَلَی الإیمانِ . »(1)
از قاسم صیرفی ، شریک (یا داماد) مفضّل ، روایت شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« به سبب اسلام ، خون محفوظ میماند و امانت ادا و زنان حلال میشوند ؛ امّا پاداش [ ِ عمل] با وجود ایمان است . »
بنابر این ، اعمال مسلمان تا وقتی ایمان به ولایت و امامت امامان دوازده گانه نیاورده باشد ، با نبود آنها ، فرقی نمیکند ؛ چرا که پاداش آنها در گرو احراز ایمان است و عملی که پاداش نداشته باشد زحمتی بیهوده است . امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه در روایتی به این مطلب تصریح کردهاند :
فی خَبَرِ الزِّندِیقِ الَّذِی سَألَ أمیرَ المؤمِنینَ صلوات اللّه علیه عَمّا زَعَمَ مِنَ التَّناقُضِ فِی القُرآنِ ... فقالَ صلوات اللّه علیه :
فَکُلُّ عَمَلٍ مِن أعمالِ الخَیرِ یَجرِی علی غَیرِ أیدِی أهلِ الاِصطفاءِ و عُهُودِهم وحُدُودِهِم و شَرائِعِهم وسُنَّتِهم ومَعالِمِ دِینِهِم مَردُودٌ غَیرُ مَقبُولٍ و أهلُه بِمَحَلِّ کُفرٍ و إنْ شَمِلَتْهُم صِفةُ الإیمانِ ، ألَم تَسمَعْ إلی قَولِ اللّهِ ـ تَعالی : «و ما مَنَعَهُم أنْ تُقْبَلَ مِنهُم نَفَقاتُهُم إلاّ أنَّهم کَفَرُوا بِاللّهِ و بِرَسُولِه »(2)«وماتُوا و هُم کافِرُونَ »(3)؟
فَمَن لَم یَهتَدِ مِن أهلِ الإیمانِ إلی سَبیلِ النَّجاةِ لَم یُغنِ عَنه إیمانُه باللّهِ مَعَ دَفعِه حَقَّ أولیائِه و حَبِطَ عَمَلُه و هو فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرِینَ .
وکذلِکَ قالَ اللّهُ ـ سُبحانَه : «فَلَم یَکُ یَنفَعُهُم إیمانُهُم لمّا رأَوْا بأْسَنا »(1)وهذا کَثیرٌ فِی کتابِ اللّهِ ـ عَزَّو جَلَّ ـ و الهِدایَةُ فی الوِلایَةِ کما قالَ اللّهُ ـ عَزَّ وجَلَّ : «و مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ و رَسُولَهُ و الَّذِینَ آمَنُوا فإنَّ حِزبَ اللّهِ هُمُ الغالِبُونَ »(2).
وَالَّذِینَ آمَنُوا فی هذا المَوضِعِ هُم المُؤْتَمِنُونَ عَلی الخَلائِقِ مِنَ الحُجَجِ و الأوصیاءِ فی عَصرٍ بَعدَ عَصرٍ و لَیسَ کُلُّ مَن أقَرَّ أیضا مِنْ أهلِ القِبلَةِ بالشَّهادَتَینِ کانَ مُؤْمِنا ؛ إنَّ المُنافِقینَ کانُوا یَشهَدُونَ أنْ لا إلـه إلاّ اللّهُ و أنَّ مُحَمَّدا صلّی اللّه علیه وآله رَسُولُ اللّهِ و یَدفَعُونَ عَهدَ رَسُولِ اللّهِ بما عَهِدَ به مِن دِینِ اللّهِ و عَزائِمِهِ وبَراهِینِ نُبُوَّتِه إلی وَصِیِّه و یُضْمِرُونَ مِنَ الکَراهَةِ لِذلِکَ و النَّقْضِ لِما أَبرَمَه مِنه عِندَ إمکانِ الأمرِ فِیما قَد بَیَّنَه اللّهُ لِنَبِیِّه بِقَولِه : «فلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَینَهُم ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أنفُسِهِم حَرَجا مِمّا قَضَیتَ و یُسَلِّمُوا تَسلِیما»(3)، و بِقَولِه : «و ما مُحَمَّدٌ إلاّ رَسُولٌ قَد خَلَتْ مِن قَبلِه الرُّسُلُ أفإنْ ماتَ أو قُتِلَ انقَلَبْتُم علی أعقابِکُم »(4)، و مِثلَ قَولِه : «لَتَرَکَبُنَّ طَبَقا عَن طَبَقٍ »(5)أیْ لَتَسْلُکَنَّ سَبیلَ مَن کانَ قَبلَکُم فی الأُمَمِ فِی الغَدرِ بِالأوصیاءِ بَعدَ الأنبِیاء و هذا کَثیرٌ فی کِتابِ اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ... . »(6)
در روایتی که شخص زندیقی از امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه در مورد تناقضی که خیال میکرد در قرآن است سؤال کرد ، آمده : ... آن حضرت فرمودند :
« ... پس هر عملی از اعمال خیر که به دست غیر گروه برگزیده (پیروان امامانِ برگزیده خدا) و با غیر شرایط و ملاکها و طریقها و روشها و نشانههای دینِ آنان انجام شود پذیرفته نیست و مردود خواهد شد و کسانی که آن کارها را مرتکب شدهاند در مرتبه کفرند ؛ اگر چه ، صفت اهل ایمان نیز شامل آنها گردد . مگر کلام خدای بزرگ را نشنیدهای : «چه مانع شد که بخششهای آنان را قبول کند مگر
اینکه آنان به خدا و رسولش کفر ورزیدند» «و مُردند ، در حالی که کافر بودند» ؟
پس کسی از اهل ایمان(1)که به راه نجات (ولایت اهل بیت صلوات اللّه علیهم) هدایت نشده باشد ، ایمانش به خدا (جاری کردن شهادتین بر زبان) با توجه به اینکه او حقّ اولیای خدا را از بین برده بینیازش نمیسازد و عمل او از بین میرود و در آخرت نیز از خسارت دیدگان است .
همچنین ، خدای پاک فرموده : «زمانی که عذاب ما را دیدند ، ایمان آوردن آنان نفعی به حالشان نمیرساند» و این مطلب (مردود شدن ایمان برخی از افراد) در کتاب خدا زیاد ذکر شده است .
هدایت در ولایت است ؛ همان گونه که خدای عزیز و بلند مرتبه فرموده : «کسی که ولایت خدا و رسولش و مؤمنان را داشته باشد ، (از گروه خداست و) فقط گروه خدا غالب و پیروزند» . منظور از مؤمنان هم در اینجا فقط امنای خدا بر مخلوقات اویند که همان حجّتها و اوصیای هر زمانهاند .
همه کسانی که به این قبله روی میکنند (و نماز میخوانند) و به شهادتین نیز معترف اند مؤمن نیستند ؛ زیرا منافقان نیز به یگانگی خدا و رسالت پیامبر صلّی اللّه علیه وآله شهادت میدهند ، اما پیمان رسول اللّه به دین خدا و واجبات آن و دلایلش به وصایت امیرالمؤمنین و خلافت او را میشکنند و ناپسند داشتن و نابود کردن آن پیمانی که پیامبر محکم نموده را پنهان میکنند تا اینکه فرصتی پیدا کنند . این مطلب را خدا ، در کلامی که برای پیامبرش بیان فرموده ، آورده است : «نه ، به پروردگارت قسم که ایمان نمیآورند تا وقتی که در آن مخاصمهای که بینشان واقع شده تو را حاکم قرار دهند ، سپس از آنچه تو قضاوت کردهای در وجودشان ناراحتی نیابند و کاملاً تسلیم باشند» .
و در کلام دیگرش آورده : «نیست محمّد جز فرستادهای که پیش از او فرستادگان
1) 1. منظور بعضی از معانی ایمان است که همان اسلام ظاهری است . به بیان علاّمه مجلسی قدس سره در ذیل این روایت مراجعه فرمایید .
دیگری گذشتهاند . آیا اگر او بمیرد یا کشته شود ، شما بر پاشنههای پایتان بر میگردید ؟ » .
نیز ، مانند کلام دیگرش که آورده : «سوار میشوید ، طبقهای بر طبقهای» ؛ یعنی شما راه ملّتهای گذشته را در جهت خیانت به اوصیا بعد از پیامبران پیش میگیرید . این مطلب زیاد در کتاب خدای بزرگ و عزیز آمده است ... . »
بنابر این ، عمل کسی که در مورد ولایت امیرالمؤمنین و امامان معصوم صلوات اللّه علیهم شک داشته باشد پذیرفته نیست ؛ چه رسد به آنان که منکر ولایت این خانوادهاند و به جای آنها ، کسانی را که لایق این منصب نبودند به عنوان جانشین پیامبر برگزیدند . این مطلب در روایتی دیگر به طور روشنتر بیان شده است :
قالَ الإمامُ العَسکَریُ صلوات اللّه علیه :
« ... و لَقَد قالَ رَجُلٌ لِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه : ما تَقُولُ فِی رَجُلٍ یُؤْمِنُ بِما أُنزِلَ علی مُحَمَّدٍ صلّی اللّه علیه وآله و ما أُنزِلَ مِن قَبلِه و یُؤْمِنُ بِالآخِرَةِ و یُصَلِّی و یُزَکِّی و یَصِلُ الرَّحِمَ و یَعمَلُ الصّالِحاتِ لکِنَّه یَقُولُ مَع ذلِکَ : لا أدرِی الحَقُّ لِعَلِیِ أو فُلانٍ ؟
فَقالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه :
ما تَقُولُ أنتَ فِی رَجُلٍ یَفعَلُ هذهِ الخَیراتِ کُلَّها إلاّ أنَّه یَقُولُ : لا أدرِی النَّبِیُ مُحَمَّدٌ صلّی اللّه علیه وآله أو مُسَیلَمَةُ؟ هَلْ یَنتَفِعُ بِشَیءٍ مِنْ هذِهِ الأفْعالِ ؟
فَقالَ : لا . قالَ :
فَکذلِکَ صاحِبُکَ هذا . کَیفَ یَکُونُ مُؤْمِنا بِهذه الکُتُبِ مَن لا یَدرِی أَ مُحَمَّدٌ صلّی اللّه علیه وآله نَبِیٌّ أم مُسَیلَمَةُ؟ کذلِکَ کَیفَ یَکُونُ مُؤْمِنا بِهذِه الکُتُبِ والآخِرَةِ أو مُنتَفِعَا بِشَیءٍ مِنْ أعمالِه مَن لا یَدرِی أعَلِیٌ مُحِقٌّ أمْ فُلانٌ ؟ »(1)
امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه فرمودند :
« مردی به حضرت امام زین العابدین صلوات اللّه علیه عرض کرد : نظر شما ، در مورد
1) 1. بحار الأنوار : 68 / 285 ح 43 .
مردی که ایمان دارد به آنچه بر حضرت محمّد صلّی اللّه علیه وآله و آنچه قبل از ایشان آمده بود و به آخرت اعتراف دارد و نماز میخواند و زکات میدهد و صله رحم و عملهای نیکو انجام میدهد ، امّا با این همه میگوید : نمیدانم حق با علی صلوات اللّه علیه است یا فلان کس (منظور ابو بکر است) ، چیست ؟
امام سجاد صلوات اللّه علیه فرمودند :
نظر تو ، در مورد مردی که تمام این خوبیها را انجام میدهد ، جز آنکه میگوید : نمیدانم حضرت محمّد صلّی اللّه علیه وآله پیامبر است یا مسیلمه ، چیست ؟ آیا از این کارهایش نفعی میبرد ؟
او گفت : خیر . حضرت فرمودند :
همچنین است آن مردی که تو گفتی . چگونه به این کتابها ایمان دارد کسی که نمیداند حضرت محمّد صلّی اللّه علیه وآله پیامبر است یا مسیلمه ؟
همچنین ، چگونه به این کتابها و به آخرت ایمان دارد و از اعمالش نفع میبرد کسی که نمیداند حق با علی است یا با فلانی ؟ »
واقع مطلب از این هم بالاتر است : کسی که در ولایت و برتری و فضیلت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه شک داشته باشد ، اساساً به پیامبر ایمان نیاورده ؛ تا چه رسد به کسی که منکر خلافت بلا فصل ایشان باشد . او علاوه بر ناباوری نسبت به پیامبر صلّی اللّه علیه وآله به خداوند و دین مورد رضا و پسند او(1)نیز ایمان ندارد ؛ چنان که در زیارت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه در روز غدیر به تعلیم امام هادی صلوات اللّه علیه میخوانیم :
« ... أشهَدُ یا أمیرَ المؤْمنِینَ ، أنَّ الشّاکَّ فیکَ ما آمَنَ بالرَّسُولِ الأمِینِ ، وأنَّ العادِلَ بِکَ غَیرَکَ عانِدٌ عَنِ الدِّینِ القَوِیمِ ، الَّذِی ارتَضاهُ لَنا رَبُّ العالَمِینَ ، وأکمَلَه بِوِلایَتِکَ یَومَ الغَدِیرِ ... . ضَلَّ واللّهِ وأضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواکَ وعَنَدَ عَنِ الحَقِّ مَنْ عاداکَ ... . وأنَّه القائِلُ لَکَ : والَّذِی بَعَثَنِی بالحَقِّ ما آمَنَ بی مَنْ کَفَرَ بِکَ ، ولا أَقَرَّ باللّهِ مَنْ جَحَدَکَ ،
1) 1. « الیَومَ أکْمَلْتُ لَکُم دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُم نِعْمَتِی وَرَضِیْتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِیناً » مائده : 3 ؛ «امروز (روز غدیر خُم) دینتان را برایتان کامل کردم ونعمتم را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را (که با ولایت علیّ بن ابی طالب کاملش ساختهام) برای شما پسندیدم» .
وقَدْ ضَلَّ مَنْ صَدَّ عَنکَ ، وَلَمْ یَهْتَدِ إلَی اللّهِ و لا إلَیَّ مَنْ لا یَهتَدِی بِکَ ... . »(1)
« ... ای امیر مؤمنان ، شهادت میدهم که هر کس در مورد (برتری) شما شک کند ایمان به فرستاده امینِ خدا نیاورده و نیز شهادت میدهم که هر کس از (ولایت بلا فصل) شما (بعد از پیامبر صلّی اللّه علیه وآله) به دیگری روی گرداند از دینِ استواری که پروردگار عالمیان برای ما پسندید و آن را به ولایت شما در روز غدیر (خُم) کامل کرد جدا شده و به راهی غیر آن رفته است ... . به خدا قسم ، کسی که تبعیّت غیر شما را بکند هم خودش گمراه است و هم دیگران را به گمراهی کشانده و آن که دشمنی با شما بکند از حق جدا شده است ... . (شهادت به حق میدهم و قسم راست به خدا میخورم که) پیامبر در مورد شما فرموده : قسم به آن خدایی که مرا به حقیقت برانگیخت کسی که (فضیلت تو را بپوشاند و) کافر به تو شود ایمان به من نیاورده و آن کس که انکارت کند اقرار به خدا نکرده و به راستی کسی که دیگران را از تو باز دارد بیراهه رفته و هر آن که به سوی تو راه نیابد نه به سوی خدا و نه به سوی من راه یافته است ... . »
روشن است که خداوند نه تنها اعمال چنین شخصی را با چنین اعتقادی نمیپذیرد ، بلکه دشمن عمل او نیز هست ؛ همان گونه که آمده :
عَنْ مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ قالَ : سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه یَـقولُ :
« کُلُّ مَنْ دانَ اللّهَ بِعِبادَةٍ یَجْهَدُ فیها نَفسَه ولا إمامَ لَه مِنَ اللّهِ فَسَعْیُهُ غَیرُ مَـقبُولٍ وهو ضالٌّ مُتَحَیِّرٌ واللّهُ شانِیءٌ لاِءعمالِه ... . »(2)
از محمّد بن مسلم روایت شده که گفت : شنیدم امام باقر صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« کسی که خدا را [ بپرستد و] دینداری کند به وسیله عبادتی که جانش را در آن به زحمت بیندازد ، در حالی که امامی از جانب خدا نداشته باشد ، کوشش او پذیرفته نیست . چنین شخصی گمراه و سرگردان است و خدا دشمن اعمال اوست ... . »
چنین کسی نه تنها ایمان ندارد و اعمالش باطل است ، بلکه خدا روز قیامت اصلاً به او نگاه نمیکند و عذاب دردناکی برایش تدارک میبیند ؛ چنان که در روایتی میخوانیم :
... قالَ الصّادِقُ صلوات اللّه علیه :
« ثَلاثَةٌ لا یُـکَلِّمُهُم اللّهُ و لا یَنْظُرُ إلیهم یَومَ القِیامَةِ ولا یُزَکِّیهِم ولَهُم عَذابٌ ألیمٌ :
مَن أنبَتَ شَجَرَةً لَمْ یُنبِتْهُ اللّهُ ـ یَعنِی مَن نَصَبَ إماما لَمْ یَنْصِبْهُ اللّهُ ـ أو جَحَدَ مَن نَصَبَهُ اللّهُ و مَن زَعَمَ أنَّ لِهذَینِ سَهْما فی الإسلامِ وقَد قالَ اللّهُ : «وَرَبُّکَ یَخلُقُ ما یَشاءُ ویَختارُ ما کانَ لَهُم الخِیَرَةُ »(1). »(2)
... امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« سه نفرند که خدا روز قیامت با آنان سخن نمیگوید و به آنها نمینگرد و پاکشان نمیکند و عذابی دردناک نیز خواهند داشت :
کسی که درختی را بکارد که خدا او را نکاشته باشد ؛ یعنی کسی را امام قرار دهد که خدا او را منصوب نکرده باشد .
دیگر ، کسی که آن که را خدا به امامت منصوب فرموده انکار کند .
سوم نیز کسی که خیال کند این دو نفر(3)از اسلام بهرهای دارند .
خداوند فرموده است : «هر که را پروردگارت بخواهد میآفریند و انتخاب میکند ؛ آنان حقّ انتخاب ندارند» . »
بنابر این ، خدا تقوا را تنها به اهل ایمان میدهد . همان طور که قبلاً گفتیم ، آن دسته از مؤمنانی که در راه انجام واجبات و ترک محرّمات الاهی و حتّی مباحات تلاش کنند و تقوا را از او بخواهند ، خداوند نیز آنان را ناامید رها نمیکند .
1) 1. قصص : 68 .
2) 2. بحار الأنوار : 68/277 .
3) 3. ظاهرا منظور از دو نفر همان دو نفر ذکر شده در قبل است ؛ یعنی کسی که امامی را که خدا او را به امامت منصوب نکرده امام خود بداند و کسی که امام منصوب از جانب خدا را انکار کند و این معنایی است عام که شامل ابو بکر و عمر و اتباعشان میشود . اما در بعضی از روایاتِ مشابه ، به جای کلمه « این دو نفر » ، اسم ابوبکر و عمر ذکر شده است .
از این جهت ، در پارهای از روایات ، تقوا را بالاتر از ایمان و ایمان را بالاتر از اسلام معرفی کردهاند ؛ چنان که میبینیم آمده است :
عَن أحمدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أبی نَصرٍ ، عَنِ الرِّضا صلوات اللّه علیه قالَ :
« الإیمانُ فَوقَ الإسلامِ بِدَرَجَةٍ و التَّقوی فَوقَ الإیمانِ بِدَرَجةٍ و الیَقِینُ فَوقَ التَّقوی بِدَرَجَةٍ و لَمْ یُقَسَّمْ بَینَ العِبادِ شَیءٌ أقَلُّ مِنَ الیَـقِینِ . »(1)
از احمد بن محمّد بن ابی نصر بزنطی ، از امام رضا صلوات اللّه علیه روایت شده که فرمودند :
« ایمان یک درجه بالاتر از اسلام و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان و یقین یک درجه بالاتر از تقواست و چیزی بین بندگان کمتر از یقین تقسیم نشده است . »
اما نظریّه دوم که آن نیز مانند اوّلی باطل است ؛ با این تفاوت که شیوع این فکر در میان دوستان اهل بیت صلوات اللّه علیهم بیشتر و بطلان آن مخفیتر است و کمی انصاف و دقّت در روایات معصومان صلوات اللّه علیهم لازم است تا عقیده صحیح روشن شود .
عدّهای معتقدند آنچه راه نجات و رسیدن به درجات عالیه بهشت و قرب جوار امامان صلوات اللّه علیهم خواهد بود فقط داشتن محبّت و علاقه وافر به این ذوات مقدّسه است و عمل ، در مقابل این محبّت ، نا چیز است ؛ به طوری که اگر کسی نیز عمدا در عمل کوتاهی بنماید ، با وجود آن محبّت ، ضرری برای او نخواهد داشت و بلکه از این بالاتر آنکه هیچ گناهی مضرّ به آن نخواهد بود .
در جواب ، باید بگوییم :
اوّلاً ، آن ایمانی که در ردّ نظریّه قبل از آن بحث کردیم و گفتیم : پاداش کارها با وجود آن داده میشود و رسیدن به بالاترین درجات اخروی میسّر میگردد ـ طبق آنچه از روایات فراوان استفاده میشود ـ سه بخش دارد : یکی ، شهادت به یگانگی خدا و نبوّت پیامبر صلّی اللّه علیه وآله و خلافت امیرالمؤمنین و بقیّه امامان معصوم صلوات اللّه علیهم و دیگری ، اعتقاد قلبی به این شهادات و سوم ، انجام کارهایی مانند : نماز و
1) 1. اصول کافی : کتاب الإیمان و الکفر ، باب فضل الإیمان علَی الإسلام و الیقین علَی الإیمان ، ح6 و 5 و4 و 2 .
روزه و حجّ و زکات و ... و نیز دوری از محرّمات .
این سه به همراه هم ایمان واقعی را تشکیل میدهند ؛ چنان که آمده است :
عَنِ داوُودَ بنِ سُلَیمانَ الفَّراءِ قالَ : حَدَّثَنی عَلِیُ بنُ مُوسی الرِّضا ، عَن أبیهِ مُوسی بنِ جَعفَرٍ ، عن أبیهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ ، عن أبیهِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍ ، عن أبیهِ عَلِیِ بنِ الحُسَینِ ، عن أبیهِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍ ، عن أبیهِ أمیرِالمؤمِنینَ صلوات اللّه علیهم قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« الإیمانُ إقرارٌ باللِّسانِ و مَعرِفَةٌ بالقَلبِ و عَمَلٌ بالأرکانِ . »(1)
داوود بن سلیمان فرّاء گفت : امام رضا برای من از پدرشان موسی بن جعفر و آن بزرگوار نیز از پدرشان امام صادق و ایشان نیز از پدرشان امام باقر و آن امام نیز از پدرشان حضرت سجّاد و ایشان نیز از پدرشان امام حسین و آن بزرگوار نیز از پدرشان امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیهم حدیث گفتند که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« ایمان ، بر زبان جاری کردن عقاید و شناخت قلبی آنها و عمل با اعضای بدن است . »
این روایت در میان شیعه و سنّی از چنان اعتباری برخوردار است که عدّهای از راویان شیعه مانند ابوصلت هروی و ابوحاتم و دستهای از راویان اهل سنّت مانند احمد بن حنبل ، پیشوای مذهب حنبلیها ، میگفتند : سند این روایت از چنان قداستی برخوردار است که اگر بر شخص دیوانه خوانده شود ، بهبود مییابد .
آنچه در این روایات مورد توجّه است آن است که چون در زمان امامان صلوات اللّه علیهم نیز عدّهای معتقد بودند اعتقاد و محبّت قلبی در رسیدن به آثار مترتبه بر ایمان کافی است و عمل چندان اعتباری ندارد ، آن بزرگواران در مقام مبارزه سخت با این فکر برآمدهاند ؛ تا جایی که اشخاصی با این اعتقاد را لعن کردهاند ، چنان که آمده :
1) 1. بحار الأنوار : 69/65 ح 9 .
عَن یُونُسَ بنِ یَعقوبَ ، عَن أبی عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه قالَ :
« مَلعُونٌ ، مَلعُونٌ مَن قالَ : الإیمانُ قَولٌ بِلا عَمَلٍ . »(1)
از یونس بن یعقوب روایت شده که امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« دور از رحمت خدا و ملعون است کسی که بگوید : ایمان اعتقاد بدون عمل است . »
این شدّت مبارزه تا جایی است که در بعضی روایات تمام ایمان را عمل دانستهاند ؛ به این معنا که دایره عمل را توسعه دادهاند و دو قسمت دیگر یعنی اقرار زبانی و معرفت قلبی را نیز عمل زبان و قلب دانسته و ایمان را مجموعه عمل زبان و قلب و سایر اعضای بدن معرفی کردهاند . این طرز تلقّی شدّت توجّه به عمل را در کنار اعتقاد نشان میدهد ؛ همان گونه که آمده :
عَن أبی عَمروٍ الزُّبِیریِ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : قُلتُ لَه : أیُّها العالِمُ ، أخبرِنِی أیُ الأعمالِ أفضَلُ عِندَ اللّهِ؟ قال :
« ما لا یَقْبَلُ اللّهُ شَیئا إلاّ به . » قُلتُ : و ماهو؟ قالَ :
« الإیمانُ باللّهِ الَّذِی لا إلـه إلاّ هو أعلَی الأعمالِ دَرَجَةً و أشرَفُها مَنزِلَةً و أسناها حَظّا . »
قالَ : قُلتُ : ألا تُخبِرُنِی عَنِ الإیمانِ؛ أقَولٌ هو و عَمَلٌ أم قَولٌ بِلا عَمَلٍ؟ فقالَ :
« الإیمانُ عَمَلٌ کُلُّه و القَولُ بَعضُ ذلِکَ العَمَلِ بِفَرضٍ مِنَ اللّهِ ، بَیَّنَه فی کِتابِه ، واضِحٌ نُورُه ، ثابِتَةٌ حُجَّتُه ، یَشهَدُ لَه به الکِتابُ و یَدعُوه إلیهِ . »
قالَ : قُلتُ : صِفْهُ لِی ، جُعِلْتُ فِداکَ، حَتّی أفهَمَه؟ قالَ :
« الإیمانُ حالاتٌ و دَرَجاتٌ و طَبَقاتٌ و منازِلٌ؛ فمِنه التّامُّ المُنتهی تَمامُه و منه النّاقِصُ البَیِّنُ نُقصانُه و منه الرّاجِحُ الزّائِدُ رُجحانُه . »
قُلتُ : إنَّ الإیمانَ لَیُتِمُّ و یَنقُصُ و یَزیدُ؟ قالَ : « نَعَم . » قُلتُ : کَیفَ ذلِکَ؟ قالَ :
« لاِءَنَّ اللّهَ تَبارَکَ و تَعالی فَرَضَ الإیمانَ عَلی جَوارِحِ ابنِ آدَمَ و قَسَّمَه علیها و فَرَّقه
1) 1. بحار الأنوار : 69 / 19 ح 1 .
فیها فَلَیسَ مِن جَوارِحِه جارِحَةٌ إلاّ و قَد وُکِّلَتْ مِن الإیمانِ بِغَیرِ ما وُکِّلَتْ به أُختُها .
فَمِنها قَلبُه الَّذِی به یَعقِلُ و یَفْقَهُ و یَفْهَمُ و هو أمیرُ بَدَنِه الَّذِی لا تَرِدُ الجَوارِحُ ولا تَصدُرُ إلاّ عَن رَأْیِه و أمرِه و منها عَیناهُ اللَّتانِ یَبْصُرُ بِهما و أُذُناه اللَّتانِ یَسمَعُ بِهما و یَداهُ اللَّتانِ یَبطِشُ بِهما و رِجلاهُ اللَّتانِ یَمشِی بِهما و فَرْجُهُ الَّذِی الْباهُ مِنْ قِبَلِه ولِسانُه الَّذِی یَنطِقُ به ورَأْسُهُ الَّذِی فِیه وَجْهُه .
فَلَیسَ مِن هذِه جارِحَةٌ إلاّ و قَد وُکِّلَتْ مِن الإیمانِ بِغَیرِ ما وُکِّلَتْ به أُختُها بِفَرضٍ مِنَ اللّهِ تبارَک اسمُه یَنطِقُ بِه الکِتابُ لَها و یَشهَدُ بِه عَلَیها .
فَفَرَضَ عَلَی القَلبِ غَیرَ ما فَرَضَ عَلَی السَّمعِ و فَرَضَ عَلی السَّمعِ غَیرَ ما فَرَضَ عَلَی العَینَینِ وفَرَضَ عَلَی العَینَینِ غَیرَ ما فَرَضَ عَلَی اللِّسانِ و فَرَضَ عَلَی اللِّسانِ غَیرَ ما فَرَضَ عَلَی الیَدَینِ وفَرَضَ عَلَی الیَدَینِ غَیرَ ما فَرَضَ عَلَی الرِّجلَینِ وفَرَضَ عَلَی الرِّجلَینِ غَیرَ ما فَرَضَ عَلَی الفَرْجِ و فَرَضَ عَلَی الفَرْجِ غَیرَ ما فَرَضَ عَلَی الوَجهِ .
فأمّا ما فَرَضَ عَلَی القَلبِ مِنَ الإیمانِ فَالإقرارُ والمَعرِفَةُ والعَقدُ والرِّضا والتَّسلِیمُ بأنْ لا إله إلاّ اللّهُ وَحدَه لا شَرِیکَ لَه ، إلها واحِدا ، لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً و لا وَلَدا و أنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ ورَسُولُه صلوات اللّه علیه و آله والإقرارُ بما جاءَ مِن عِندِاللّهِ مِن نَبیٍّ أو کِتابٍ ، فذلِکَ ما فَرَضَ اللّهُ عَلَی القَلبِ مِنَ الإقرارِ والمَعرِفَةِ وهو عَمَلُه وهو قَولُ اللّهِ ـ عزَّوجَلَّ : «إلاّ مَن أُکرِهَ وقَلبُهُ مُطمَئِنٌّ بِالإیمانِ ولکِنْ مَن شَرَحَ بِالکُفرِ صَدْرَا »(1)وقالَ : «ألا بِذِکرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ »(2)وقالَ : «الَّذِینَ قَالُوا آمَنّا بِأفواهِهِم و لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهم »(3)و قالَ : «إنْ تُبدُوا ما فِی أنفُسِکُم أو تُخفُوهُ یُحاسِبْکُم بِه اللّهُ فَیَغفِرُ لِمَنْ یَشاءُ و یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ »(4)فَذلِکَ ما فَرَضَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ عَلَی القَلبِ مِنَ الإقرارِ والمَعرِفَةِ وهو عَمَلُه وهو رأْسُ الإیمانِ .
وفَرَضَ اللّهُ عَلَی اللِّسانِ القَولَ والتَعبیر عَنِ القَلبِ بِما عَقَدَ علیه وأقَرَّ بِه . قَالَ اللّهُ
تبارَکَ وتَعالی :«قُولُوا لِلنّاسِ حُسنا »(1)وقالَ : «قُولُوا آمَنّا بالَّذِی أُنزِلَ إلَینا و أُنزِلَ إلیکم و إلهُنا و إلهُکُم واحِدٌ ونَحنُ لَه مُسلِمُونَ »(2)و(3)فَهذا ما فَرَضَ اللّهُ عَلَی اللِّسانِ وهو عَمَلُه .
وفَرَضَ عَلَی السَّمعِ أنْ یَتَنَزَّهَ عَنِ الاِستماعِ إلی ما حَرَّمَ اللّهُ و أنْ یُعرِضَ عَمّا لا یَحِلُّ لَه ممّا نَهیَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ عَنه والإصغاءُ إلی ما أسخَطَ اللّهُ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ فَقالَ فی ذلِکَ : «و قَد نَزَّلَ عَلَیکُم فی الکِتابِ أنْ إذا سَمِعتُم آیاتِ اللّهِ یُکفَرُ بها و یُستَهزَیءُ بها فلا تَقعُدُوا مَعَهُم حَتّی یَخُوضُوا فی حَدِیثٍ غَیرِه »(4)، ثُمَّ استَثْنَی اللّهُ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ مَوضِعَ النِّسیانِ فَقالَ : «و إمّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیطانُ فَلا تَقعُدْ بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظّالِمینَ »(5)و قالَ : «فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أحسَنَه أُولـئِکَ الَّذِینَ هَدیهُمُ اللّهُ و أُولـئِکَ هُم أُولُوا الألبابِ »(6)وقالَ ـ عَزَّوجَلَّ : «قَد أفلَحَ المُؤمِنُونَ * الَّذِینَ هم فی صَلوتِهم خاشِعُونَ * و الَّذِینَ هُم عَنِ اللَّغوِ مُعرِضُونَ * والَّذِینَ هُم لِلزَّکوةِ فاعِلُونَ »(7)وقالَ : «و إذا سَمِعُوا اللَّغوَ أعرَضُوا عَنه وقَالُوا لَنا أعمالُنا ولَکُم أعمالُکُم »(8)و قالَ :«و إذا مَرُّوا بِاللَّغوِ مَرُّوا کِراما »(9)فَهذا ما فَرَضَ عَلَی السَّمعِ مِنَ الإیمانِ أن لا یَصغِیَ إلی ما لا یَحِلُّ لَه و هو عَمَلُه و هو مِن الإیمانِ .
وفَرَضَ عَلَی البَصَرِ أنْ لا یَنظُرَ إلی ما حَرَّمَ اللّهُ وأنْ یُعرِضَ عَمّا نَهَی اللّهُ عَنه مِمّا لا یَحِلُّ لَه وهو عَمَلُه وهو مِنَ الإیمانِ ، فَقالَ ـ تبارَکَ و تَعالی : «قُلْ لِلمُؤمِنینَ یَغُضُّوا مِن أبصارِهِم و یحفَظُوا فُرُوجَهُم »(10)فَنَهاهُم أنْ یَنظُرُوا إلی عَوراتِهم و
1) 1. بقره : 83 .
2) 2. عنکبوت : 46 .
3) 3. در اصول کافی و بحار الأنوار ، این آیه به صورت «قُولُوا آمنّا باللّه و ما أُنزِلَ إلینا و ما أُنزِلَ إلیکم و إلهنا و إلهکم واحدٌ و نحن له مُسلمونَ» ذکر شده که یا اوّل آن مربوط به بقره ، 136 است (البته ، در آنجا نیز «وَمَا أُنزِلَ إِلی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ ...» دارد) و آخر آیه مربوط به عنکبوت ، 46 و یا تمام آیه 46 عنکبوت است ، با تغییری که از طرف نسّاخ وارد شده است .
4) 4. نساء : 140 .
5) 5. انعام : 68 .
6) 6. زمر : 17 و 18 .
7) 7. مؤمنون : 1 تا 4 .
8) 8. قصص : 55 .
9) 9. فرقان : 72 .
10) 10. نور : 30 .
أنْ یَنظُرَ المَرءُ إلی فَرجِ أخِیه و یَحفَظَ فَرجَه أنْ یُنظَرَ إلیه و قالَ :«و قُلْ لِلمؤمناتِ یَغْضُضْنَ مِن أبصارِهِنَّ ویَحفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ »(1)مِن أنْ تَنظُرَ إحداهُنَّ إلی فَرجِ أُختِها و تَحفَظَ فَرجَها مِن أن یُنظَرَ إلیها . » وقالَ :
« کُلُّ شَیءٍ فِی القُرآنِ مِن حِفظِ الفَرجِ فَهو مِن الزِّنی إلاّ هذِه الآیةُ فإنَّها مِنَ النَّظَرِ .
ثُمَّ نَظَمَ ما فَرَضَ عَلَی القَلبِ و اللِّسانِ والسَّمعِ و البَصَرِ فِی آیةٍ أُخری ، فَقالَ :«و ما کُنتُم تَستَتِرُونَ أنْ یَشهَدَ عَلَیکُم سَمعُکُم و لا أبصارُکُم و لا جُلُودُکُم »(2)یَعنی بالجُلُودِ الفُرُوجَ والأفخاذَ وقالَ : «و لا تَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِه عِلمٌ إنَّ السَّمعَ و البَصَرَ و الفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عنه مَسئُولاً »(3)فَهذا ما فَرَضَ اللّهُ عَلَی العَینَینِ مِن غَضِّ البَصَرِ عَمّا حَرَّمَ اللّهُ ـ عَزَّو جَلَّ ـ و هو عَمَلُهما و هو مِنَ الإیمانِ .
و فَرَضَ اللّهُ عَلَی الیَدَینِ أنْ لا یَبطِشَ بِهما إلی ما حَرَّمَ اللّهُ و أنْ یَبطِشَ بِهما إلی ما أمَرَاللّهُ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ و فَرَضَ عَلَیهما مِنَ الصَّدَقَةِ و صِلَةِ الرَّحِمِ و الجِهادِ فی سَبیلِ اللّهِ والطَّهُورِ لِلصَّلاةِ ، فَقالَ : «یا أیُّها الَّذِینَ آمَنوا إذا قُمتُم إلَی الصَّلوةِ فَاغسِلُوا وُجُوهَکم و أیدِیَکُم إلَی المَرافِقِ و امسَحُوا برُؤُوسِکُم و أرجُلَکُم إلَی الکَعبَینِ »(4)وقالَ : «فإذا لَقِیتُم الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی إذا أثْخَنْتُمُوهُم فَشُدُّوا الوَثاقَ فإمّا مَنّا بَعدُ و إمّا فِداءً حَتّی تَضَعَ الحَربُ أوزارَها »(5).
فَهذا ما فَرَضَ اللّهُ عَلَی الیَدَینِ ، لاِءَنَّ الضَّربَ مِن عِلاجِهما .
وفَرَضَ عَلَی الرِّجْلَینِ أنْ لا یَمشِیَ بِهما إلی شَیءٍ مِن مَعاصِی اللّهِ وفَرَضَ عَلَیهما المَشیُ إلی ما یَرضَی اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ فَقالَ : «و لا تَمْشِ فی الأرضِ مَرَحا إنَّکَ لَنْ تَخرِقَ الأرضَ و لَنْ تَبلُغَ الجِبالَ طُولاً »(6)وقالَ :«واقْصِدْ فِی مَشیِکَ و اغْضُضْ مِن صَوتِکَ إنَّ أنکَرَ الأصواتِ لَصَوتُ الحَمِیرِ »(7)وقالَ فیما شَهِدَتْ
الأیدِی والأرجُلِ عَلی أنفُسِهما وعلی أربابِهما مِنْ تضیِیعِهما لِما أمَرَاللّهُ ـ عَزَّوجَلَّـ بِه و فَرَضَه عَلَیهما : «الیومَ نَخْتِمُ علی أفواهِهم وتُکَلِّمُنا أیدِیهِم وتَشهَدُ أرجُلُهم بِما کانُوا یَکسِبُونَ »(1)فَهذا أیضا مِمّا فَرَضَ اللّهُ عَلَی الیَدَینِ و الرِّجلَینِ و هو عَمَلُهُما وهو مِنَ الإیمانِ .
وفَرَضَ عَلَی الوَجهِ السُّجُودَ لَه بِاللَّیلِ و النَّهارِ فی مَواقِیتِ الصَّلوةِ ، فَقالَ :«یا أیُّها الَّذِینَ آمَنُوا ارکَعُوا و اسجُدُوا واعبُدُوا رَبَّکُم وافعَلُوا الَخیرَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ »(2)فهذِهِ فَرِیضَةٌ جامِعَةٌ عَلَی الوَجهِ والیَدَینِ والرِّجلَینِ وقالَ فِی مَوضِعٍ آخَرَ : «و أنَّ المساجِدَ لِلّهِ فلا تَدعُوا مَعَ اللّهِ أَحَدا » .(3)
وقالَ فِیما فَرَضَاللّهُ عَلَی الجَوارِحِ مِنَالطَّهُورِ والصَّلوةِ بِها وذلِکَ أنَاللّهَ ـ عَزَّ و جَلَّـ لَمّا صَرَفَ نَبِیَّه صلّی اللّه علیه وآله إلَی الکَعبَةِ عَنِ البَیتِ المَقْدِسِ فأنزَلَ اللّهُ ـ عَزَّ وجَلَّ : «وما کانَ اللّهُ لِیُضِیعَ إیمانَکم إنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَؤُوفٌ رحیمٌ »(4)فَسَمَّی الصَّلاةَ إیمانا ، فمَن لَقِیَ اللّهَ ـ عَزَّوجَلَّ ـ حافِظا لِجَوارِحِه مُوفِیا کُلُّ جارِحَةٍ مِن جَوارِحِه ما فَرَضَ اللّهُ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ عَلَیها لَقِیَ اللّهَ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ مُستَکمِلاً لاِءیمانِه و هو مِن أهلِ الجَنَّةِ و مَن خانَ فِی شَیءٍ مِنها أو تَعدَّی ما أمَرَ اللّهَ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ فیها لَقِیَ اللّهَـ عَزَّ و جَلَّ ـ ناقِصَ الإیمانِ ... . »(5)
از ابو عمرو زبیری روایت شده که گفت : به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : ای عالم ! به من اطلاع دهید کدامیک از کارها نزد خدا فضیلتش بیشتر است ؟ فرمودند :
« آن چیزی که خدا هیچ عملی را نمیپذیرد مگر به واسطه آن . »
عرض کردم : آن چیست ؟ فرمودند :
« ایمان به خدایی که جز او خدایی نیست برترین عملها از جهت رتبه و شریفترین آنها از جهت منزلت و بالاترین آنها از جهت بهره است . »
میگوید : به ایشان عرضه داشتم : مرا در خصوص ایمان آگاه نمیکنید که آیا اعتقاد با عمل است ، یا مجرّد اعتقاد بدون عمل ؟ ایشان فرمودند :
« ایمان تمامش عمل است و اعتقاد جزئی از آن عمل است که خدا آن را واجب ساخته و در کتابش بیان کرده ، به طوری که نورش روشن و دلیلش ثابت است و قرآن به آن گواهی داده و به سویش دعوت میکند . »
میگوید : گفتم : فدای شما گردم ! برایم بیان کنید تا بفهمم ؟ فرمودند :
« ایمان حالات مختلف و درجههای متفاوت و طبقهها و منزلتهای گوناگون دارد . بعضی از آن تمام است و به انتهای کمال رسیده و بعضی از آن ناقص است و نقصان آن نیز آشکار است و بعضی دیگر برتر از بعضی است ، به طوری که بر بقیّه برتری زیاد دارد . »
عرض کردم : آیا ایمان تمام و ناقص و زیاد دارد (اقسام مختلف دارد) ؟ فرمودند : « بله . »
گفتم : چگونه است ؟ فرمودند :
« زیرا خدای بلند مرتبه و عزیز ایمان را بر اعضای بدنِ فرزند آدم واجب و آن را میان آن عضوها تقسیم کرده است . بنابر این ، هیچ عضوی از اعضای بدن نیست مگر اینکه ایمانی به غیر از ایمان عضو دیگر به او واگذار شده .
یکی از آن عضوها قلب اوست که با آن فکر میکند و میفهمد و فرمانده بدن اوست ؛ به طوری که دیگر اعضای او بدون نظر و امر قلب ، حرکتی اراده و صادر نمیکنند .
دیگر از آن عضوها دو چشم اوست که با آنها میبیند ، دو گوش اوست که با آن دو میشنود ، دو دست اوست که با آنها کارهای سخت انجام میدهد ، دو پای اوست که با آنها راه میرود ، آلت اوست که شهوتش از طرف آن است ، زبان اوست که با آن سخن میگوید و سر اوست که صورتش در آن است . پس هیچ کدام از این عضوها نیست مگر اینکه ایمانی به غیر ایمان عضو دیگر به وجوبی از طرف خدایی که نامش بلند است به او داده شده . قرآن این وجوب را بیان کرده و گواه بر آن است .
بنابر این ، چیزی را بر قلب واجب کرده غیر از آنچه بر گوش واجب کرده و چیزی را بر گوش لازم شمرده غیر از آنچه بر دو چشم واجب کرده . همچنین ، بر دو چشم چیزی را واجب کرده غیر از آنچه بر زبان لازم داشته ؛ بر زبان نیز چیزی را لازم شمرده غیر از آنچه بر دو دست واجب کرده ؛ بر دو دست چیزی را واجب شمرده غیر آنچه که بر دو پا واجب ساخته ؛ بر دو پا نیز چیزی را واجب شمرده غیر آنچه بر آلت لازم دانسته و بالاخره بر آلت نیز غیر آنچه بر صورت واجب دانسته ، لازم کرده است .
امّا آن ایمانی که بر قلب لازم است اعتقاد و شناخت و باور قلبی و رضا و تسلیم به این است که خدایی جز خدای یکتا ـ که تنهاست و شریکی ندارد ـ نیست ؛ همان خدایی که یکی است و برای خود همسر و فرزندی اختیار نفرموده و اینکه محمّد صلّی اللّه علیه وآله بنده و فرستاده اوست . همچنین ، اعتقاد به آنچه از طرف خدا آمده از کتاب و پیامبر .
این آن اعتقاد و شناختی است که خدا بر قلب او واجب کرده و این همان کار قلب است و همان کلام خدای عزیز است که فرمود : «به جز کسی که اجبار شده ، ولی قلب او به اعتقاداتش یقین دارد ؛ اما کسی که سینهاش به کفر گشاده شده ...» و فرمود : «آگاه باشید ، به ذکر خدا ، قلبها آرام میگیرد» و فرمود : «کسانی که با زبانهایشان گفتند : ایمان آوردیم ؛ امّا قلبهایشان معتقد نشده» و فرمود : «اگر ظاهر کنید آنچه را در درونتان است یا آن را پنهان کنید ، خدا برای شما محاسبه میکند ؛ پس میآمرزد هر که را بخواهد و عذاب میکند آن کسی را که اراده فرماید» . بنابر این، اینها همان عقاید و شناختهایی بود که خدای بلند مرتبه بر قلب لازم شمرده و این است عمل قلب و سرسلسله ایمان .
همچنین ، خدا بیان آنچه در قلب محکم شده و اعتراف به آن را بر زبان واجب دانسته است . خدای بزرگ فرمود : «با مردم به نیکی سخن بگویید» و فرمود : «بگویید : ایمان آوردیم به آنچه به سوی ما و شما نازل شده و خدای ما و خدای شما یکی است و ما تسلیم اوییم» . این آن چیزی است که خدا بر زبان واجب دانسته است و همین کار اوست .
واجب کرده بر گوش که از شنیدن آنچه خدا آن را حرام کرده دوری کند و از هر چه خدا آن را حلال نکرده و از آن نهی فرموده و از گوش سپردن به آنچه غضب خدای بزرگ در آن است کناره گیرد . خدا در این زمینه فرمود : «در قرآن ، بر شما نازل کرد که اگر زمانی شنیدید آیات خدا انکار میشود و مورد تمسخر قرار میگیرد ، پس با آنان ننشینید تا در سخنی دیگر وارد شوند» . پس از آن ، خدا موارد فراموشی را استثنا کرد و فرمود : «و اگر شیطان از یادت برد ، بعد از یاد آوری ، همراه گروه ظالمان منشین» و فرمود : «پس بشارت بده به آن بندگانی از من که کلام را میشنوند و نیکوترین آنها را پیروی میکنند . اینان کسانیاند که خدا آنها را هدایت کرده و همینان صاحبان خردند»و فرمود : «به تحقیق که مؤمنان رستگارند ؛ همانانی که در نمازشان خاشعاند و همانهایی که از سخن بیهوده پرهیز میکنند و همان کسانی که زکات میپردازند» و فرمود : «زمانی که سخن بیهوده شنیدند ، از آن کناره گرفتند و گفتند : اعمال ما برای خودمان و اعمال شما برای خودتان باشد» و فرمود : «و زمانی که بر سخن بیهوده گذر کنند ، با بزرگواری از آن بگذرند» . پس این گوش ندادن به آنچه خدا آن را حلال ندانسته همان مقدار واجب از ایمان است که برای گوش قرار داده و این کار آن است و قسمتی از ایمان .
بر چشم واجب کرده که نگاه نکند به آنچه خدا آن را برایش حرام دانسته و از چیزی که نهی کرده و حلال نشمرده اعراض کند . این کار چشم است و قسمتی دیگر از ایمان .
خدای بلند مرتبه فرمود : «به مؤمنان بگو : چشمانشان را ببندند و آلتهایشان را حفظ کنند» . پس خدا آنان را نهی کرده از اینکه به عورتهای هم نگاه کنند و از اینکه مردی به آلت برادرش بنگرد و باید عورتش را از دید دیگران حفظ کند .
همچنین ، فرمود : «به زنان با ایمان بگو : چشمهای خود را ببندند و عورتهای خود را حفظ کنند» .
یعنی چشمهای خود را ببندند از اینکه یکی از آنان به عورت خواهرش نگاه کند و نگاه دارد عورتش را از دید دیگران . » فرمودند :
« هر جا در قرآن از حفظ عورت سخن به میان آمده ، منظور نگاه داری از زناست ؛
مگر این آیه که منظور از آن حفظ از نگاه کردن است .
آن گاه ، خدا در آیهای دیگر آنچه بر قلب و زبان و چشم واجب است را در کنار یکدیگر قرار داده و فرموده : «پنهان نمیکردید (اعمال زشتتان را به خاطر) گواهی دادن گوش و چشم و پوستتان بر ضدّ خودتان» ـ از کلمه پوست ، عورت و ران مقصود است . همچنین ، فرمود : «از آنچه آن را نمیدانید پیروی نکنید ؛ چرا که گوش و چشم و قلب ، همه شان مورد سؤال قرار میگیرند» . بنابر این ، آنچه از چشم پوشی از حرامهای خدا گفته شد واجب اوست بر چشمها و این است کار آن دو و بخشی از ایمان .
خدا بر دو دست واجب کرد که به وسیله آن دو ، کارهایی را که حرام فرموده مرتکب نشود و آنچه را دستور داده انجام دهد . همچنین ، بر آن دو ، صدقه دادن و رسیدگی به خویشاوندان و پیکار در راه خدا و وضو و غسل و تیمم برای نماز را قرار داده و فرموده : «ای کسانی که ایمان آوردید ، زمانی که برای نماز برخاستید ، صورتها و دستهایتان را تا محدوده مرفق بشویید و سرهایتان و پاهایتان را تا کعب مسح کنید» و فرمود : «زمانی که کافران را ملاقات کردید ، آنان را گردن بزنید تا وقتی که آنان را سست گردانید (بر آنان چیره شوید) ؛ پس طناب آنان را محکم کنید . بعد از آن ، یا بر آنان منّت گذارید (و از ایشان درگذرید) ، یا فدیه از ایشان بگیرید تا جنگ پایان یابد» . پس این آن چیزی است که خدا بر دو دست واجب کرده ؛ چرا که زدن (گردن زدن) از کار آن دو است .
بر پاها نیز واجب فرموده تا با آنها به سمت هیچ گناهی نرود و همچنین به سوی آنچه رضای خدا در آن است قدم بردارد . فرمود : «متکبّرانه در زمین راه نرو ؛ زیرا تو نمیتوانی زمین را بشکافی و به بلندی کوهها نیز هرگز نخواهی رسید» و فرمود : «در راه رفتنت ، میانه رو باش و صدایت را پایین بیاور ؛ چرا که زشتترین صداها صدای خر است» و در موردی که دستها و پاها بر ضدّ خود و صاحبانشان شهادت میدهند ، که آنچه را دستور خدا و واجب بر آنها بود از بین بردند ، فرمود : «امروز بر دهانشان مُهر میزنیم و دستانشان با ما سخن میگویند . همچنین پاهایشان گواهی میدهند به آنچه آن را کسب کردند» .
اینها نیز آن چیزهایی بودند که خدا بر دستان و پاها واجب کرده بود و کارهای آنها بود و بخشی دیگر از ایمان .
بر صورت واجب کرد سجده گزاردن را برای او ، در شب و روز ، موقع نمازها ؛ و فرمود : «ای کسانی که ایمان آوردید ، رکوع و سجده کنید و بپرستید پروردگارتان را و کارهای نیک انجام دهید ؛ شاید رستگار شوید» . این واجبی است کلّی برای صورت و دستها و پاها . همچنین ، در جایی دیگر فرمود : «سجده گاهها برای خداست ؛ پس به همراه او کس دیگری را نخوانید» .
در مورد طهارت و نمازی که بر اعضای بدن واجب کرده ، کلامی را فرمود که آن را هنگام برگرداندن پیامبرش صلّی اللّه علیه وآله از بیت المقدّس به سمت کعبه نازل کرد : «خدا ایمانتان را تباه نمیکند ، خدا با مردم دلسوز و مهربان است» ؛ پس نماز را ایمان نامید .
(از همه آنچه گذشت معلوم میشود) کسی که خدا را با نگاه داری اعضایش و انجام واجبات هر عضوی ملاقات کند ، ملاقات او با ایمان کامل خواهد بود و چنین شخصی از اهل بهشت است .
امّا کسی که نسبت به بعضی از آنها خیانت کند یا از دستور او تجاوز نماید ، خدا را با حالت نقصان ایمان ملاقات خواهد کرد ... . »
ثانیا ، خود حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم به دوستان و پیروانشان تأکید کردهاند که مبادا فقط به محبت و ولایت ما تکیه کنید و از عمل (انجام واجبات و ترک محرّمات) دست بکشید ؛ چرا که نافرمانی خدا فرد را دشمن اهل بیت صلوات اللّه علیهم خواهد کرد ؛ گر چه خودش گمان کند که پیرو آنان است . در بعضی از روایات ، به این مطلب تصریح شده ؛ مانند اینکه آوردهاند :
عَن جابِرٍ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قال : قالَ لِی :
« یا جابِرُ، أیَکتَفِی مَنِ انتَحَلَ التَّشَیُّعَ أنْ یَقُولَ بِحُبِّنا أهلَ البَیتِ؟ فوَاللّهِ؛ ما شِیعَتُنا إلاّ مَنِ اتَّقَی اللّهَ و أطاعَه و ما کانُوا یُعْرَفُونَ یا جابِرُ إلاّ بِالتَّواضُعِ والتَّخَشُّعِ والأمانَةِ و کَثْرَةِ ذِکرِاللّهِ والصَّومِ و الصَّلاةِ و البِرِّ بِالوالِدَینِ والتَّعاهُدِ لِلجیرانِ مِنَ الفُقَراءِ و
أهلِ المَسْکَنَةِ والغارِمینَ والأیتامِ وصِدقِ الحَدیثِ وتِلاوَةِ القُرآنِ وکَفِّ الألسُنِ عَنِ النّاسِ إلاّ مِن خیرٍ و کانُوا أُمَناءَ عَشایِرِهِم فی الأشیاءِ . »
قالَ جابِرٌ : فَقُلتُ : یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ، ما نَعرِفُ الیَومَ أحَدا بِهذِهِ الصِّفَةِ . فَقالَ :
« یا جابِرُ، لا تَذهَبَّنَ بِکَ المَذاهِبُ ، حَسبُ الرَّجُلِ أنْ یَقُولَ : أُحِبُّ عَلِیّا وأتَوَلاّهُ ، ثُمَّ لایَکُونُ مَعَ ذلِکَ فَعّالاً ؟ فَلَو قالَ : إنِّی أُحِبُّ رَسُولَ اللّهِ ـ فَرَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله ، خَیرٌ مِن عَلِیٍ صلوات اللّه علیه ـ ثُمَّ لا یَتَّبِعُ سِیرَتَه و لا یَعمَلُ بِسُنَّتِه ما نَفَعَه حُبُّهُ إیّاهُ شَیئا فَاتَّقُوا اللّهَ و اعمَلُوا لِما عِندَاللّهِ . لَیسَ بَینَ اللّهِ و بَینَ أحَدٍ قَرابَةٌ ، أحَبُّ العِبادِ إلَی اللّهِ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ [ و أکرَمُهُم علیه] أتقاهُم و أعمَلُهُم بطاعَتِه .
یا جابِرُ، واللّهِ ؛ ما یُتَقَرَّبُ إلی اللّهِ ـ تبارَکَ وتَعالی ـ إلاّ بِالطّاعَةِ وما مَعَنَا بَرائَةٌ مِنَ النّارِ ولا عَلَی اللّهِ لاِءحَدٍ مِن حُجَّةٍ . مَن کانَ للّهِ مُطِیعا فهُو لَنا وَلِیٌ ومَن کانَ للّهِ عاصِیا فهُو لَنا عَدُوٌّ؛ ما تُنالُ وِلایَتُنا إلاّ بِالعَمَلِ والوَرَعِ . »(1)
از جابر بن یزید جُعفی روایت شده که گفت : امام باقر صلوات اللّه علیه به من فرمودند :
« جابر ، آیا برای کسی که ادعای تشیّع میکند دم زدن از حبّ ما اهل بیت کافی است ؟
به خدا قسم ، شیعه ما نیست مگر کسی که از خدا بپرهیزد و او را اطاعت کند و اینان شناخته نمیشوند مگر به فروتنی و خشوع و امانت داری و زیادی یاد خدا و روزه و نماز و نیکی به والدین و مواظبت کردن از همسایگان فقیر و مستمند و قرضداران و یتیمان و راستی در گفتار و قرائت قرآن و نگه داری زبان از یاد کردن مردم به جز از نیکی آنها و اینان امینان خویشانشان در کارهایند . »
جابر میگوید : عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ، امروز کسی را با این خصوصیّات نمیشناسیم . فرمودند :
« جابر ، فکرهای مختلف به سرت نزند ! آیا مرد را کافی است که بگوید : من علی صلوات اللّه علیه را دوست دارم و ولایت ایشان را دارم ؛ پس از آن ، پُرکاری نکند ؟ بنابر این ، اگر بگوید : رسول خدا را دوست دارم ـ که رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله
1) 1. اصول کافی : کتاب الإیمان والکفر ، باب الطّاعة و التّقوی ، ح3 .
بهتر از علی صلوات اللّه علیه است ـ و بعد از آن ، از روش ایشان پیروی و به آداب آن بزرگوار عمل نکند ، دوستی ایشان هیچ نفعی به او نمیرساند .
پس تقوای خدا را پیشه کنید و برای آنچه در نزد خداست کارهایتان را انجام دهید .
میان خدا و هیچ کس ، خویشاوندی نیست ؛ محبوبترین بندگان به خدای عزیز و بلند مرتبه و گرامیترین آنان نزد او با تقواترین آنها و عمل کنندهترینشان به فرمانهای اوست .
جابر ، به خدا قسم ، نزدیکی به خدای بزرگ نیست مگر به سبب اطاعت کردن و برات نجات از آتش نیز همراه ما نیست و هیچ کس هم دلیلی در مقابل خدا ندارد . کسی که مطیع خدا باشد دوست ماست و کسی که نافرمانی او را کند دشمن ماست . ولایت ما فقط با عمل و ورع به دست میآید . »
اصلاً حضرات معصومان صلوات اللّه علیهم محبّتی را از ما میخواهند که به عمل صحیح و پیروی از آن بزرگواران منجر بشود ، چنان که در روایت معروف به « أربع مائة » از امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه رسیده است :
« مَنْ أَحَبَّنا فَلْیَعمَلْ بَعَمَلِنا ویَستَعِنْ بِالوَرَعِ فإنَّه أفضَلُ ما یُستَعانُ به فی الدُّنیا والآخِرَةِ . »(1)
« کسی که ما را دوست دارد باید مانند رفتار ما عمل نماید و از ورع کمک بگیرد ؛ چرا که ورع برترین چیزی است که در دنیا و آخرت از آن کمک گرفته میشود . »
یا در جایی دیگر از همین روایت آمده است :
« ... فَمَنْ أرادَنا فَلْیَأْخُذْ بِقَولِنا وَلْیَعمَلْ بِعَمَلِنا ... . »(2)
« ... کسی که ما را میخواهد باید کلام ما را بپذیرد و مطابق رفتار ما عمل کند ... . »
بعد از شناخت حقیقت و اهمّیّت تقوا ، بر میگردیم به بحث مورد نظرمان که تکلیف تقوا در دوران غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه بود . خود آن بزرگوار بیش از هر کس دیگری در این زمان بر حالات افراد و ابتلائات و امتحانات آنان اطلاع و اشراف دارند و در این زمان ، که ایشان امام زنده و حجّت بر روی زمیناند ، یار و مددکار پیروانشان در این سختیها خواهند بود .
بنابر این ، با مراجعه به کلمات و توقیعاتشان ، درمییابیم ایشان درباره کسی که در این زمان پُر فراز و نشیب تقوای الاهی پیشه کند ، پدری و سرپرستی نموده دستش را میگیرند . رونوشت سند تعهّد بر این دستگیری را به یکی از بزرگترین و نزدیکترین نوکرانِ دربارشان شیخ بزرگوار مفید رحمه اللّه مرحمت فرمودهاند ؛ چنان که در توقیع دوم شیخ مفید میخوانیم :
« ونَحنُ نَعهَدُ إلیکَ أیُّها الوَلِیُ الـمُخلِصُ الـمُجاهِدُ فینا الظّالِمینَ ـ أَیَّدَکَ اللّهُ بِنَصرِه الَّذِی أیَّدَ بِه السَّلَفَ مِن أولیائِنا الصّالِحینَ ـ أنَّه مَنِ اتَّقی رَبَّه مِن إخوانِکَ فی الدِّینِ ... کانَ آمِنا فِی الفِتنَةِ المُبطِلَةِ ومِحَنِها المُظلِمَةِ المُضِلَّةِ ... . »(1)
« ای دوستِ با اخلاص که در راه ما با ظالمان میستیزی ، خدا تو را با آن یاریاش که اولیای صالح گذشته را به وسیله آن تأیید فرمود تقویت کند ! ما با تو عهد میبندیم که هر کدام از برادران دینیات از پروردگارش تقوا داشته باشد ... در آن بلای ویرانگر و گرفتاری تاریک و تیره کننده ، در امان باشد ... . »
همچنین ، در توقیع اوّلی که به شیخ مفید عنایت فرمودند ـ و ذکر آن قبلاً گذشت ـ تقوا را از وظایف شیعیان در زمان امامتشان شمردند و آن را کمکی به حضرتش برای نجاتِ خود آنان دانستند :
« إنّا غَیرُ مُهمِلینَ لِمُراعاتِکُم و لا ناسِینَ لِذِکرِکُم ولَولا ذلِکَ لَنَزَلَ بکُم اللاَّءْواءُ واصْطَلَمَکُم الأعداءُ ، فَاتَّقُوا اللّهَ و ظاهِرُونا عَلَی انْتِیاشِکُم مِن فِتنَةٍ قد أنافَتْ
1) 1. کلمة الإمام المهدیّ صلوات اللّه علیه : 198 ؛ بحار الأنوار : 53/176 ح8 .
عَلَیکُم ... . »(1)
« ما از رسیدگی به شما اهمال نکرده و از یاد شما فراموش ننمودهایم . اگر چنین نبود ، سختیها بر شما فرود میآمد و دشمنان هم شما را ریشهکن میکردند . پس تقوای خدا را پیشه کنید و ما را در نجات خودتان از بلایی که به شما روی آورده یاری دهید ... . »
در دعای زمان غیبت نیز در این باره از خدا میخواهیم :
« اَللّهُمَّ فَثَبِّتْنِی علی دِینِکَ واستَعمِلْنِی بِطاعَتِکَ ... وثَبِّتْنِی علی طاعَةِ وَلِیِ أمرِکَ ... و قَوِّنا عَلی طاعَتِه وثَبِّتْنا علی مُتابَعَتِه ... . »
« خداوندا ، پس مرا ثابت دار بر دینت و به اطاعت از خودت مشغولم دار ... و مرا بر اطاعت از ولیّ امرت استوار دار ... وما را در راه اطاعت از ولیّت قوی دار و بر پیروی از او ثابت قدممان دار ... . »
1) 1. کلمة الإمام المهدیّ صلوات اللّه علیه : 190 .
عَن أبی بَصِیرٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلواتاللّه علیه قالَ ذَاتَ یَومٍ :
« ألا أُخبِرُکُم بما لا یَقبَلُ اللّهُ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ مِنَ العِبادِ عَمَلاً إلاّ بِه ؟ »
فَقُلتُ : بَلی . فَقالَ :
« شَهادَةُ أنْ لا إلـه إلاّ اللّهُ و أنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ [ و رَسُولُه] والإقرارُ بما أمَرَاللّهُ والوِلایَةُ لَنا والبَرائَةُ مِن أعدائِنا ـ یَعنِی أئِمَّةً خاصَّةً ـ والتَّسلِیمُ لَهُم و الوَرَعُ و الاِجتِهادُ و الطُّمَأْنِینَةُ والاِنتِظارُ لِلقائِمِ صلوات اللّه علیه . »
ثُمَّ قالَ : « إنَّ لَنا دَولَةً یَجِییءُ اللّهُ بِها إذا شاءَ . » ثُمَّ قَالَ :
« مَن سَرَّهُ أنْ یَکُونَ مِن أصحابِ القائِمِ صلوات اللّه علیه فَلْیَنتَظِرْ وَ لْیَعمَلْ بالوَرَعِ و مَحاسِنِ الأخلاقِ و هُو مُنتَظِرٌ . فإنْ ماتَ و قامَ القائِمُ صلوات اللّه علیه بَعدَه کانَ لَه مِنَ الأجرِ مِثلُ أجْرِ مَن أدرَکَه ، فَجِدُّوا وانتَظِرُوا ، هَنِیئا لَکُم أیَّتُها العِصابَةُ المَرحُومَةُ . »(1)
از ابو بصیر نقل شده که گفت : روزی ، امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« آیا اطلاع ندهم به شما از چیزی که خدای بلند مرتبه و عزیز عمل بندگانش
1) 1. غیبت نعمانی : 200 ، باب 11 ، ح 16 ؛ بحار الأنوار : 52/140 ح50 .
را فقط به سبب آن قبول میکند ؟ » عرض کردم : بله . فرمودند :
« شهادت به یگانگی خدا و به اینکه محمّد صلّی اللّه علیه وآله بنده و فرستاده اوست و اعتراف به آنچه خدا دستور داده و ولایت ما خاندان را داشتن و بیزاری از دشمنان ما ـ منظور (از ما) فقط اماماناند(1)ـ و تسلیم بودن در برابر آنان (امامان صلوات اللّه علیهم) و ورع و کوشش در راه رضای خدا و آرامش و انتظار قائم صلوات اللّه علیه را داشتن . » سپس فرمودند :
« ما خانواده دولتی داریم که خدا ، هر زمانی بخواهد ، آن را ظاهر میکند . »
پس از آن ، فرمودند :
« کسی که خشنود میشود (میخواهد) از یاوران حضرت مهدی صلوات اللّه علیه باشد ، باید منتظر باشد و با داشتن حالت انتظار بر طبق ورع و نیکویی اخلاق عمل کند .
پس اگر بمیرد و حضرت مهدی صلوات اللّه علیه بعد از آن قیام کند ، پاداش او مانند پاداش کسی است که به خدمت ایشان رسیده ؛ بنابر این ، کوشش کنید و منتظر باشید . گوارایتان باد ، ای کامیابان از رحمت خداوندی ! »
آنچه در این روایت حائز اهمّیّت است آن است که خدا در قرآن میفرماید :
«إنّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ المُتَّقِینَ »(2).
خدا عمل را فقط از با تقوایان میپذیرد .
در این روایت نیز حضرت میفرمایند : « آیا به شما خبر ندهم از چیزی که خدا عملِ بندگانش را فقط به سبب آن میپذیرد ؟ » و آن چیزی نیست مگر تقوا .
بنابراین ، همانگونه که در بخش گذشته آمد ـ تقوا اعتراف زبانی و قلبی به شهادتین و ولایت اهل بیت صلوات اللّه علیهم و بیزاری از دشمنانشان و عمل کردن به کارهایی است که در روایات ، آنها را از جمله صفات مؤمنین و متّقین برشمردهاند .
مطلب دیگری که در این روایت مورد توجّه است عبارت امام صادق صلوات اللّه علیه
است که فرمودند : « کسی که خشنود میشود از یاوران حضرت مهدی صلوات اللّه علیه باشد ، باید ... . »
این عبارت حکایت از آن دارد که انسان با رعایت مواردی که فرمودهاند (از قبیل انتظار و ورع و نیکویی اخلاق) علاوه بر اینکه میتواند دین خود را در زمان غیبت آن بزرگوار حفظ کند ، همچنین با این سلامت در دین ، میتواند در رکاب ایشان و از اصحاب آن امام صلوات اللّه علیه باشد ؛ و این نشان دهنده اهمّیّت اموری مثل ورع است . امامان دیگر نیز در روایات متعددی بیان کردهاند که هر کس بخواهد از اصحاب ما باشد ، باید ورع داشته باشد ـ و بلکه ورع او از همه بیشتر باشد ؛ چنان که در روایت ذیل آمده است :
عَن حنّانِ بنِ سُدَیرٍ قالَ : قالَ أبُو الصَّبّاحِ الکَنّانِیُّ لاِءبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
ما نُلقِی مِن النّاسِ فِیکَ؟ فَقالَ أبُوعَبدِاللّه صلوات اللّه علیه :
« و ما الَّذِی تَلقی مِنَ النّاسِ فِیَ؟ » فَقالَ :
لایَزالُ یَکُونُ بَینَنا و بَینَ الرَّجُلِ الکَلامُ فَیَقُولُ : جَعفَرِیٌّ خَبِیثٌ ! فَقالَ :
« یُعَیِّرُکُم النّاسُ بی ؟ » فقالَ أبُو الصّبّاحِ : نَعَم . قالَ : فقالَ :
« ما أقَلَّ واللّهِ مَن یَتَّبِعُ جَعفَرا مِنکُم. إنَّما أصحابِی مَنِ اشتَدَّ وَرَعُه و عَمِلَ لِخالِقِه و رَجا ثَوابَه ، فَهؤُلاءِ أصحابِی . »(1)
از حنّان بن سدیر نقل شده که گفت : ابو صبّاح کنّانی به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کرد :
به خاطر ارتباط با شما ، چه چیزهایی از مردم میبینیم ؟ امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« چه چیزی به سبب من از طرف مردم میبینی ؟ » عرض کرد : هر گاه بین من و یکی از مخالفین بحثی پیش میآید ، میگوید : جعفری خبیث ! حضرت فرمودند :
« مردم شما را به جهت من سرزنش میکنند ؟ » ابو صبّاح گفت : بله .
1) 1. اصول کافی : کتاب الإیمان و الکفر ، باب الورع ، ح6 ؛ مستدرک الوسائل : کتاب جهاد النفس ، باب 21 ، ح11 .
حنّان میگوید : حضرت فرمودند :
« به خدا قسم ، چقدر کم است تعداد افرادی از شما که از جعفر پیروی میکنند ! اصحاب من فقط کسانیاند که ورع بیشتری دارند و اعمالشان را برای آفرینندهشان انجام میدهند و امید پاداش نیز از او دارند . اینان اصحاب مناند . »
البتّه این فقط در اصحاب امامان صلوات اللّه علیهم منحصر نیست ؛ چرا که در دستهای دیگر از روایات ، بیان شده که اصلاً هر کسی که شیعه و پیرو و دارای ولایت اهل بیت صلوات اللّه علیهم است باید ورع داشته باشد :
عَنِ ابنِ رِئابٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« إنّا لا نَعُدُّ الرَّجُلَ مُؤْمِنا حَتّی یَکُونَ لِجَمیعِ أمرِنا مُتَّبِعا و مُرِیدا . ألا و إنَّ مِنِ اتِّباعِ أمرِنا و إرادَتِه الوَرَعُ ، فَتَزَیَّنُوا بِه ، یَرحَمُکُم اللّهُ و کِیدُوا(1)أعدائَنا بِه یَنعَشُکُم اللّهُ . »(2)
از ابن رئاب روایت شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« ما کسی را مؤمن نمیدانیم تا اینکه تبعیّت کننده و خواستار همه دستورهای ما باشد . آگاه باشید ، نشانه پیروی فرمان ما و خواستنِ آن، ورع است ؛ پس خود را به آن بیارایید ـ خدا شما را رحمت کند ـ (یا خود را به ورع بیارایید تا خدا شما را رحمت کند) و با دشمنان ما با سلاح ورع بجنگید (تا بر آنها پیروز شوید ، یا به خاطر اینکه آنان به دین شما رغبت کنند) . خدا شما را در دنیا و آخرت بلند مرتبه گرداند (یا به وسیله ورع با دشمنان ما بجنگید تا خدا شما را در دنیا و آخرت بلند مرتبه گرداند) . »
در روایت « اربع مائة » از امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه رسیده است :
« مَنْ أحَبَّنا فَلْیَعمَلْ بِعَمَلِنا ویَسْتَعِنْ بالوَرَعِ ؛ فَإنَّه أفضَلُ ما یُستَعانُ به فی الدُّنیا والآخِرَةِ . »(3)
« هر کس که ما را دوست دارد باید مطابق عمل ما رفتار نماید و باید از ورع کمک بگیرد ؛ چرا که ورع بهترین چیزی است که در دنیا و آخرت از آن کمک گرفته میشود . »
نیز ، فرمودهاند :
عَن عُبیدِ اللّهِ بنِ عَلِیٍّ ، عَن أبی الحَسَنِ الأوَّلِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« کَثیرا ما کُنتُ أسمَعُ أبی یَقُولُ : لَیسَ مِن شِیعَتِنا مَن لا تَتَحَدَّثُ الـمُخَدَّراتُ بِوَرَعِه فِی خُدُورِهِنَّ و لَیسَ مِن أولِیائِنا مَن هو فی قَریَةٍ فِیها عَشرَةُ آلافِ رَجُلٍ فیهم [مِن[ خَلقِ اللّهِ أورَعُ مِنه . »(1)
از عبیداللّه بن علی ، از امام کاظم صلوات اللّه علیه نقل شده که فرمودند :
« زیاد از پدرم میشنیدم که میفرمودند : از شیعیان ما نیست کسی که زنهای تحت حجاب در خانه هایشان از ورع او صحبت نکنند (یعنی آوازه ورع او در میان زنان خانه نشین نیز پیچیده باشد) ؛ و از دوستان ما نیست کسی که در روستایی زندگی کند که در آن 000 ،10 مرد باشند و در میان آنان ، کسی با ورعتر از او باشد . »
در روایات متعددی نیز فرمودهاند :
عَن خُثَیمَةَ ، عَن أبی جَعفَر صلوات اللّه علیه قالَ : دَخَلتُ عَلیه لاِءُوَّدِعَه ، فَقالَ :
« أبلِغْ مَوالِینا السّلامَ عَنّا وأوصِهِم بِتَقوَی اللّهِ العَظیِمِ وأعلِمْهُم ، یا خَثِیمَةُ ، لا نُغنِی عَنهم مِنَ اللّهِ شَیئا إلاّ بِعَمَلٍ ولَن یَنالُوا وِلایَتَنا إلاّ بِالوَرَعِ ... . »(2)
از خُثیمه جُعفی روایت شده که گفت : برای خداحافظی خدمت حضرت امام باقرصلوات اللّه علیه رسیدم . ایشان فرمودند :
« به دوستانمان از طرف ما سلام برسان و آنان را به پرهیز از خدای بزرگ سفارش کن . خثیمه ، به آنان بگو که ما آنان را هیچ طور از خدا بی نیاز نمیکنیم مگر به سبب عمل (یعنی دوستی ما فقط در صورتی که عمل ایشان مورد پسند حق باشد به دردشان میخورد) و هرگز به ولایت ما دست پیدا نمیکنند مگر به وسیله ورع ... . »
گاهی نیز مطلب را فراتر از این برده و دین خدا را ، که خود آن بزرگواران و دیگران باید به آن ملتزم باشند و خدا را به وسیله آن بپرستند ، همان ورع معرفی کردهاند ؛ چنان که آمده است :
عَن أبی الحَسَنِ الثّالِثِ ، عَن آبائِه صلوات اللّه علیهم قالَ : قالَ الصّادقُ صلوات اللّه علیه :
« عَلَیکُم بِالوَرَعِ فإنَّه الدِّینُ الَّذِی نُلازِمُه ونُدِینُ اللّهَ بِه و نُریدُهُ مِمَّن یُوالِینا . لاتُتْعِبُونا بِالشَّفاعَةِ . »(1)
حضرت هادی صلوات اللّه علیه از پدران بزرگوارشان صلوات اللّه علیهم روایت کردهاند که امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« بر شما باد به ورع ؛ چرا که آن دینی است که ما به آن ملتزم و متدیّنیم و از دوستانمان نیز همان را میخواهیم . ما را به زحمت شفاعت کردن نیندازید (یعنی خودتان با عمل صالح برای خودتان کاری بکنید) . »
آن قدر روایات این باب زیاد است که ذکر همه آنها باعث طولانی شدن این بخش خواهد شد .
امّا بعد از شناخت اهمّیّت ورع ، باید حقیقت آن و تفاوتش با تقوا را بفهمیم تا پس از آن بدانیم از چه جایگاهی در بین وظائف زمان غیبت بر خوردار است ؟
سابقا گفتیم که لفظ تقوا از مادّه « وَقی ، یَقِی ، وِقایةً » به معنی حفظ کردن و نگهداری است و اسم مصدر آن است .
وقتی این کلمه به خدا اضافه میشود ، ترکیب « تقوَی اللّه » به معنی حفظ کردن
1) 1. بحار الأنوار : 70 / 306 ح 29 .
خود از عذاب الاهی است و از آنجا که ترک فرامین خدا و ارتکاب منهیّات او برای ما عذاب در پی خواهد داشت ، انجام دستورهای الاهی و ترک محرّمات تقوا نامیده شده است .
امّا ورع از مادّه « وَرِعَ ، یَرِعُ و یَوْرَعُ / وَرَعَ ، یَرَعُ / وَرُعَ ، یَوْرُعُ ، وَرْعا و وَرَعَا و وَرُوعا » به معنی دوری جستن از گناه و خودداری کردن از معاصی است .
به دلیل اینکه ترک واجبات و همچنین ارتکاب محرّمات از معاصی است ، از این جهت ، تقوا با ورع یک معنا خواهد داشت . لذا ، در بعضی روایات ، چنین آمده :
عَن حَفصِ بنِ غِیاثٍ قالَ : سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه عَنِ الوَرِعِ مِنَ النّاسِ؟
فَقالَ :
« الَّذِی یَتَوَرَّعُ عَن مَحارِمِ اللّهِ ـ عَزَّ و جَلَّ . »(1)
از حفص بن غیاث نقل شده که گفت : از امام صادق صلوات اللّه علیه در مورد شخصِ پرهیزگار سؤال کردم (که چه کسی است) ؟ فرمودند :
« آن که از حرامهای خدای بلند مرتبه و عزیز دوری نماید . »
در روایتی دیگر هم آمده است :
عَن أبی سارَةَ الغَزَّالِ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قال : قالَ اللّهُ ـ عَزَّ و جَلَّ :
« اِبنَ آدَمَ ! اِجتَنِبْ ما حَرَّمْتُ عَلَیکَ ، تَکُنْ مِن أورَعِ النّاسِ . »(2)
از ابو ساره غزّال روایت شده که امام باقر صلوات اللّه علیه فرمودند :
« خدای بزرگ فرمود : آدمیزاد ! از آنچه بر تو حرام کردهام پرهیز کن تا از با ورعترین مردم باشی . »
امّا وجود دو عنوان « تقوا » و « ورع » در روایات ـ که بعضا این دو ، در کنار هم ، در یک روایت آمده ـ در دو معنا ظهور دارد ؛ از این جهت ، بعضی تقوا را به انجام
واجبات و دوری از محرّمات و ورع را به دوری از شبهات ، بلکه ترک بعضی از مباحات ، تعبیر کردهاند .
اگر بخواهیم با دقّت در معانی آنها تفاوتی برایشان قایل شویم ، میگوییم : شاید آن واجب و حرامی که در تعریف تقوا آمده واجب و حرامی باشد که در محدوده علم ماست ؛ ولی آن حرامی که در تعریف ورع دوری از آن لازم دانسته شده حرامهای واقعی باشد ، اعمّ از اینکه ما به آن علم داشته باشیم یا نه .
از این جهت ، چنانچه کسی واجبات معلوم را انجام دهد و از محرّمات شناخته شده دوری نماید ، از متّقین محسوب شده ؛ اگر چه ، معلوم نیست ورع نیز داشته باشد .
ولی چنانچه از حرامهای معلوم دوری جوید و از تمام آنچه شکّی (ولو ضعیف) در حرمت آن است(1)دوری کند و حتّی بعضی از افعال مباح و حلال را نیز ترک کند ، به واسطه اینکه نکند به سبب انجام آن (بنابر تشخیص خودش) در حرامی بیفتد ، چنین کسی از صفت ورع برخوردار است ؛ علاوه بر اینکه از صفت تقوا نیز بهرهمند است .
بنابر این ، نسبت بین تقوا و ورع (طبق اصطلاح دانشمندان منطق) عامّ و خاصّ مطلق است ، به طوری که تقوا عامّ مطلق و ورع خاصّ مطلق است ؛ زیرا هر کسی که دارای ورع باشد دارای تقوا نیز هست ، ولی کسی که دارای صفت تقوا باشد ممکن است از صفت ورع بهرهمند نباشد .
بعضی از روایات نیز به این تفاوت اشاره دارند ؛ مانند این روایت :
عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« أورَعُ النّاسِ مَن وَقَفَ عِندَ الشُّبهَةِ ، أعبَدُ النّاسِ مَن أقامَ الفَرائِضَ ، أزهَدُ النّاسِ مَن تَرَکَ الحَرامَ ، أشَدُّ النّاسِ اجتِهادا مَن تَرَکَ الذُّنُوبَ . »(2)
از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت شده که فرمودند :
« با ورعترین مردم کسی است که در موارد مشکوک توقف کرده مرتکب شبهه نشود . عابدترین مردم شخصی است که همه واجبات را انجام دهد . زاهدترین مردم کسی است که حرامهای خدا را ترک کند . کوشش آن کس بیشتر است که از همه گناهان دوری کند . »
در روایتی دیگر ، آمده است :
عَن فُضَیلِ بنِ عَیاضٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : قُلتُ لَه :
مَنِ الوَرِعُ مِن النّاسِ؟ فَقالَ :
« الَّذِی یَتَوَرَّعُ عَن مَحارمِ اللّهِ ، یَجتَنِبُ هؤُلاءِ و إذا لَمْ یَتَّقِ الشُّبَهاتِ وَقَعَ فِی الحَرامِ وهو لا یَعْرِفُه و إذا رَأَی المُنکَرَ و لَمْ یُنکِرْهُ و هو یَقوی علَیه ، فَقَد أحَبَّ أنْ یُعصَی اللّهُ و مَن أحَبَّ أنْ یُعصَی اللّهُ فَقَد بارَزَ اللّهَ بالعَداوَةِ و مَن أحَبَّ بَقاءَ الظّالِمینَ فَقَد أحَبَّ أن یُعصَی اللّهُ ، إنَّ اللّهَ ـ تبارَک و تَعالی ـ حَمِدَ نَفسَه علی هَلاکِ الظَّلَمَةِ ، فَقالَ : «فَقُطِعَ دابِرُ القَومِ الَّذِینَ ظَلَمُوا و الحَمدُلِلّهِ رَبِّ العالَمِینَ»(1). »(2)
از فضیل بن عیاض نقل شده که گفت : به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم :
از بین مردم ، چه کسی پرهیزگار است ؟ فرمودند :
« آن کسی که از حرامهای خدا دوری کند . از این حرامها اجتناب میکند ؛ امّا اگر خود را از شبهات (موارد مشکوک) حفظ نکند ، ندانسته در حرام واقع میشود .
زمانی که فعل منکَری را ببیند و بتواند از آن نهی کند ولی نهی نکند ، دوست داشته نافرمانی خدا کند و کسی که نافرمانی خدا را دوست داشته باشد با دشمنی به جنگ خدا رفته ؛ و کسی که باقی ماندن ظلم کنندگان را دوست بدارد نافرمانی خدا را دوست داشته است . خدای بزرگ خودش را به جهت نابود کردن ظالمان ستایش کرده و فرموده : «پس دنباله گروهی که ظلم کردند بُریده شد و ستایش فقط مخصوص خدایی است که پروردگار عالمیان است» . »
از اینجا معلوم میشود دو نوع اوّل از تقسیمات تقوا که در بحث گذشته منسوب به
امام صادق صلوات اللّه علیه آوردیم ، در حقیقت ، اقسام ورع است ؛ و از آنجا که تقوا اعمّ از ورع بود ، از آنها به تقوا تعبیر شده است . از این جهت ، علامه مجلسی رحمه اللّه در کتاب شریف بحار الأنوار ، قولی را نقل کردهاند که ورع را چهار مرتبه نموده است :
مرتبه اوّل) ورع توبه کنندگان : ورعی است که به سبب آن ، انسان از حدّ فسق خارج شده و همین مقدار تصحیح کننده قبول شهادت است .
مرتبه دوم) ورع صالحان : دوری از شبهات به خاطر ترس از آنها و وحشت از واقع شدن در حرامهاست .
مرتبه سوم) ورع با تقوایان : ترک کردن حلال از ترس کشیده شدن به فعل حرام است ؛ مانند : اجتناب از صحبت درباره حالات مردم ، به خاطر وحشت از کشیده شدن به سمت غیبت .
مرتبه چهارم) ورع قدم بردارندگان در مسیر قرب خدا : دوری کردن از هر چیزی غیر از خدای بزرگ است ، به خاطر ترس از مصرف شدن مدّتی از عمر در چیزی که زیادتی در نزدیکی به خدا از آن حاصل نمیشود ؛ اگر چه بداند که به کار حرامی هم کشیده نمیشود .(1)
اگر کسی بپرسد : چنانچه حرمت فعلی مشکوک باشد و طبق ادلّه برائت در علم اُصول ارتکاب آن جایز باشد ، این به معنی آن است که عقابی روز قیامت بر انجام این عمل نیست . بنابر این ، دیگر توقف کردن در مورد مشتبهات به چه منظوری سفارش شده است ؟
در جواب ، میگوییم : شاید به خاطر تأثیری که حرام واقعی ـ ولو در محدوده علم ما نباشد ـ بر روی روح و جسم انسان میگذارد ، امامان صلوات اللّه علیهم به جهت حفظ پیروان و دوستانشان از این آثار وضعی حرام ، به آراسته شدن به صفت ورع دستور دادهاند . در روایتی منسوب به امام صادق صلوات اللّه علیه درباره ورع چنین آمده است :
1) 1. بحار الأنوار : 70/100 .
« اَغلِقْ أبوابَ جَوارِحِکَ عَمّا یَرجِعُ ضَرَرُه إلی قَلبِکَ ویَذْهَبُ بِوِجاهَتِکَ عِندَ اللّهِ و تُعَـقِّبُ الحَسرَةَ و النَّدامَةَ یَومَ القِیامَةِ و الحَیاءَ عَمّا اجْتَرَحْتَ مِنَ السَّیِّئاتِ ... . »(1)
« درهای اعضای بدنت را ببند از آنچه ضررش به قلبت بر میگردد و آبروی تو را نزد خدا میبرد و حسرت و ندامت و پشیمانی را در روز قیامت و شرمندگی از گناهانی را که انجام دادهای به دنبال خواهد داشت ... . »
علاوه بر این ، در بعضی از این روایات فرمودهاند : دوری از شبهات به خاطر دوری از واقع شدن در حرامهاست .
از اینجا معلوم میشود که شبهات خودشان موضوعیّتی ندارند ؛ بلکه واقع شدن در حرامهای قطعی و معلوم است که مورد عقاب خداست . از این جهت ، کسی که ورع ندارد بیشتر در معرض ابتلا به محرّمات الاهی است و کثرت گناه باعث زوال دین و نابودی ابدی است .
بنابر این ، کسی که بخواهد دینش محفوظ بماند ـ به خصوص در زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه ، که دوران امتحان دینداری شیعیان است ـ باید ورع داشته باشد ؛ لذا فرمودهاند :
عَن حَدِیدِ بنِ حَکِیمٍ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« اِتَّقُوا اللّهَ و صُونُوا دِینَکُم بالوَرَعِ . »(2)
از حدید بن حکیم روایت شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« از خدا بپرهیزید و دینتان را با ورع نگاه دارید . »
نیز ، در روایتی دیگر فرمودند :
عَن زَیدِ بنِ عَلِیٍّ ، عَن أبِیه صلوات اللّه علیه قالَ :
« الـوَرَعُ نِظامُ العِبادَةِ ، فإذَا انْقَطَعَ الوَرَعُ ذَهَبَتِ الدِّیانَهُ کَما أنَّه إذَا انْقَطَعَ السِّلْکُ اتَّبَعَه النِّظامُ . »(1)
زید بن علی از پدرش حضرت امام زین العابدین صلوات اللّه علیه نقل کرده که فرمودند :
« ورع هماهنگی عبادت است . پس هرگاه ورع قطع شود ، دیانت از بین خواهد رفت ؛ همانگونه که بند مُهره (یا تسبیح) اگر پاره شود ، هماهنگی از بین میرود . »
همچنین ، در روایتی دیگر ، بقای ایمان را با ورع ممکن دانستهاند ؛ چنان که آمده است :
عَن أبانِ بنِ سُوَیدٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قَالَ : قُلتُ : ما الَّذِی یُثْبِتُ الإیمانَ فی العَبدِ؟ قالَ :
« الَّذِی یُثْبِتُه فِیه الوَرَعُ و الَّذِی یُخرِجُه مِنه الطَّمَعُ . »(2)
از ابان بن سوید نقل شده که گفت : به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : چه چیزی ایمان بنده را ثابت نگه میدارد ؟ فرمودند :
« آنچه ایمان را در بنده نگه میدارد ورع است و آنچه ایمان را از او میگیرد طمع است . »
عَن جابِرٍ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ :
« یَأْتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنهُم إمامُهُم ، فیا طُوبی للثّابِتینَ عَلی أمرِنا فی ذلکَ الزَّمانِ ... . »
قالَ جابِرٌ : فَقُلتُ : یا ابنَ رسُولِ اللّهِ ، فَما أفضَلُ ما یَستَعمِلُه المُؤمِنُ فی ذلکَ الزّمانِ ؟ قالَ : « حِفظُ اللِّسانِ ولُزُومُ البَیتِ . »(1)
جابر جعفی از امام باقر صلوات اللّه علیه روایت کرده که ایشان فرمودند :
« زمانی برمردم میآید که امامشان از بینشان پنهان میشود . خوشا به حال کسانی که در آن زمان (غیبت) بر اعتقاد به ما خاندان استوار بمانند ... . »
جابر گفت : به ایشان عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ، بهترین چیزی که مؤمن در آن زمان میتواند استفاده کند چیست ؟ فرمودند :
« نگهداری زبان و در خانه بودن . »
بنابر آنچه بارها به آن اشاره کردهایم ، حفظ دین در دوران پر بلای غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه از مهمترین تکالیفی است که شیعیان و دوستان خاندان نبوّت به آن موظّفاند و در این راه ، از هر چه آنان را یاری دهد باید کمک بگیرند تا به سرانجامی بس پیروز و سر افراز نایل آیند .
1) 1. بحار الأنوار : 52/145 ح 66 .
یکی از چیزهایی که به فرموده امام باقر صلوات اللّه علیه در راه حفظ دین مددکار خواهد بود « صمت » است (که همان سکوت و نگهداری زبان باشد) . در وظایف جوارحی در زمان غیبت نیز از همه مهمتر و بالاتر وظیفه زبان است ؛ زیرا فتنه مربوط به زبان و عذاب آن بیش از بقیّه اعضای بدن است ، همانگونه که در روایتی آمده :
عَنِ السَّکُونیِّ : عَن أبی عَبداللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ رَسُولُ اللّه صلّی اللّه علیه وآله :
« یُعَذِّبُ اللّهُ اللِّسانَ بِعَذابٍ لا یُعَذِّبُ به شَیئاً مِنَ الجَوارِحِ . فَیَقُولُ : أی رَبِّ ، عَذَّبتَنی بَعذابٍ لَم تُعَذِّبْ به شَیئاً . فَیُقالُ لَه : خَرَجَتْ مِنکَ کَلِمَةٌ فَبَلَغَت مَشارِقَ الأرضِ وَمَغارِبَها فَسُفِکَ بها الدَّمُ الحَرامُ وانتُهِبَ بِها المالُ الحَرامُ وانتُهِکَ بها الفَرْجُ الحَرامُ . وعِزَّتی [ وَجَلالِی] ؛ لاَءُعَذِّبَنَّکَ بِعَذابٍ لا أُعَذِّبُ به شَیئاً مِن جَوارِحِکَ . »(1)
سکونی از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل کرده است : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« خدا زبان را به عذابی گرفتار میکند که هیچ کدام از اعضای دیگر بدن به آن عذاب گرفتار نباشند . پس زبان میگوید : پروردگار من ، مرا به عذابی مبتلا کردی که هیچ چیزی را به آن معذّب نفرمودی ؟ خدا به او میفرماید : کلمهای از تو خارج شد و به مشرق و مغرب زمین رسید که بر اثر آن ، خون حرام ریخته شد و مال محترم غارت شد و به ناموسِ مورد احترام تجاوز شد . به عزّت و جلالم قسم ، حتما تو را عذابی خواهم کرد که هیچ کدام از اعضای دیگر [صاحبِ] تو را به آن عذاب نکرده باشم . »
به همین جهت ، پیامبر و امامان صلوات اللّه علیهم حفظ دین را در خاموشی و نگهداری زبان معرفی کردهاند :
قَالَ رَسُولُ اللّه صلّی اللّه علیه وآله :
« عَلَیکَ بِطُولِ الصَّمتِ ؛ فإنَّه مَطْرَدَةٌ لِلشَّیطانِ وعَونٌ لَکَ عَلی أمرِ دینِکَ . »(2)
رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« بر تو باد به خاموشی طولانی ؛ چرا که آن رم دهنده شیطان و کمک تو در مورد دینت است . »
مسئله خاموشی و حفظ زبان آن مقدار مهمّ است که سالم بودن بقیّه اعضا از گناهان و بلاها به آن بستگی دارد و حتّی پاداش و عقاب آنها نیز به سبب زبان است ؛ چنان که آمده :
عَن أبی حَمزَةَ ، عَن عَلیِّ بنِ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه قالَ : « إنَّ لِسانَ ابنِ آدَمَ یُشرِفُ علی جَمیعِ جَوارِحِه کُلَّ صَباحٍ ، فَیَقُولُ : کَیفَ أصبَحتُم ؟ فَیَقُولُونَ : بِخَیرٍ إن تَرَکتَنا ، ویَقُولونَ : اللّهَ ، اللّهَ فینا ویُناشِدُونَه ویَقُولُونَ : إنَّما نُثابُ ونُعاقَبُ بِکَ . »(1)
ابوحمزه ثمالی از امام سجّاد صلوات اللّه علیه نقل کرده که فرمودند :
« زبانِ فرزند آدم در هر صبحی بر همه اعضای بدن مُشرِف میشود . میگوید : چگونه صبح کردید ؟ آنها میگویند : اگر تو ما را رها کنی ، خوبیم ؛ و میگویند : خدا را ، خدا را در مورد ما رعایت کن ! او را قسم میدهند و به او میگویند : پاداش و عقاب ما فقط به واسطه توست . »
به همین خاطر ، شیعیان واقعی خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه وآله یعنی همان کسانی که در اعمال و رفتار و گفتارشان پیرو حقیقی آن بزرگواراناند ، به صفت کم صحبت کردن معرفی شدهاند ؛ چنان که آمده است :
عَن أبی حَمزَةَ قالَ : سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« إنَّما شیعَتُنا الخُرْسُ . »(2)
از ابوحمزه روایت شده که گفت : شنیدم امام باقر صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« شیعیان ما فقط گُنگهایند (کم صحبت میکنند تا آنجا که به آنان صفت گنگی نسبت داده میشود ) . »
البتّه ، نگهداری زبان در جایی است که انسان به یکی از آفات(1)آن مبتلا باشد ؛ در این موقع است که صمت یا خاموشی فضیلت پیدا میکند . امّا در جایی که انسان به این آفات آشنا باشد و قدرت پرهیز نیز داشته باشد ، کلام بر خاموشی فضیلت پیدا میکند ؛ چنان که در روایتی آمده است :
سُئِلَ عَلیُّ بنُ الحُسینِ صلوات اللّه علیه عَنِ الکَلامِ والسُّکُوتِ أیُّهما أفضَلُ ؟ فَقالَ صلوات اللّه علیه :
« لِکُلِّ واحِدٍ مِنهُما آفاتٌ . فإذا سَلِما مِنَ الآفاتِ فَالکَلامُ أفضَلُ مِنَ السُّکُوتِ . »
قیلَ : کَیفَ ذلِکَ ، یا ابنَ رَسُولِ اللّه ؟ قالَ :
« لاِءنَّ اللّهَ ـ عَزَّوجَلَّ ـ ما بَعَثَ الأنبِیاءَ والأوصیاءَ بالسُّکُوتِ ؛ إنَّما بَعَثَهم بالکَلامِ ولاَ اسْتُحِقَّتِ الجَنَّةُ بالسُّکُوتِ ولاَ اسْتُوجِبَتْ وِلایَةُ اللّهِ بِالسُّکُوتِ ولا تُوُقِّیَتِ النّارُ بِالسُّکوتِ ؛ إنَّما ذلکَ کُلُّه بِالکَلامِ . ما کُنتُ لاِءَعدِلَ القَمَرَ بِالشَّمسِ ، إنَّکَ تَصِفُ فَضلَ السُّکُوتِ بِالکَلامِ ولَستَ تَصِفُ فَضلَ الکَلامِ بِالسُّکُوتِ . »(2)
از امام سجّاد صلوات اللّه علیه در مورد سخن گفتن و خاموشی سؤال کردند که کدامیک فضیلت بیشتری دارند ؟ فرمودند :
« هر کدام از آنها آفاتی دارند که هرگاه از این آفتها سالم بمانند ، فضیلت سخن گفتن از سکوت بیشتر خواهد بود . »
گفتند : چطور ، یا ابن رسول اللّه ؟ فرمودند :
« به خاطر اینکه خدای بلند مرتبه و عزیز پیامبران و جانشینانشان را با سکوت مبعوث نکرد ؛ بلکه فقط آنان را با سخن گفتن برانگیخت . همچنین ، بهشت با سکوت به دست نمیآید و ولایت خدا نیز با سکوت حاصل نمیشود و با خاموشی ، اجتناب از آتش (جهنّم) حاصل نمیگردد(3)؛ بلکه تمام اینها فقط با سخن گفتن است .
1) 1. نویسنده توانا حجة الإسلام والمسلمین آقای حاج شیخ مهدی فقیه ایمانی در کتاب « نقش زبان در سرنوشت انسانها » آفات زبان را تا 190 مورد شمرده است .
2) 2. بحار الأنوار : 71/274 ح 1 .
3) 3. به این معنا که انسان با سکوت و اظهار نکردن عقاید صحیح و با بی اعتنایی در مقابل آنها استحقاق ورودî به بهشت و دوری از دوزخ و داخل شدن در سرپرستی خدا را پیدا نمیکند . از این جهت است که اشخاص ، به مجرد جاری کردن شهادتین بر زبان ، خونشان محفوظ و احکام ظاهری اسلام بر آنان بار میشود .
من نخواستم ماه (سکوت) را با خورشید (کلام) برابر کنم ؛ تو برتری سکوت را با کلام توصیف میکنی ، ولی نمیتوانی برتری کلام را با سکوت بیان نمایی(1). »
اما باید توجّه داشت که زمان غیبت زمان فتنه و بلای شدید است و گاهی انسان با یک کلمه ـ در حالی که خودش هم نمیداند ـ از دین خارج میشود . از این جهت ، فرمودهاند : در زمان غیبت حضرت مهدی صلوات اللّه علیه شخصی صبح ، از منزل ، دیندار خارج میشود ؛ ولی دین خود را تا شب از دست میدهد . بعضی نیز شب را با داشتن دین آغاز میکنند ؛ ولی آن را تا صبح از دست میدهند .
نیز ، فرمودهاند : دین در زمان غیبت ماند سرمه در چشم است ؛ همانگونه که شخص ساعت و زمان کشیدن سرمه را به چشمش میداند ، ولی زمان پاک شدن آن را نمیفهمد ـ ولذا یک مرتبه در آیینه نگاه میکند و میبیند که سرمهها پاک شده است ـ دین مردم نیز اینچنین است .
همه اینها دلالت میکند بر اینکه آن قدر زمان نسبت به حفظ دین حسّاس است که با یک کلمه ، یا با یک حرکت ، یا با یک فکر ، انسان بیدین میشود و خودش نیز متوجّه نیست . بنابر این ، آدمی باید تا آنجا که میتواند ، در این زمان سخت ، خاموشی را پیشه خود سازد تا از فتنهها در امان باشد .
به همین جهت ، امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه در خطبهای که در مورد حضرت مهدی صلوات اللّه علیه بیان فرمودهاند به حفظ زبان قبل از ظهور آن بزرگوار دستور دادهاند ؛ چنان که آمده است :
« اِعلَمُوا عِلمَاً یَقینَاً أنَّ الَّذی یَستَقبِلُ قائِمَنا مِن أمرِ جاهِلِیَّتِکُم وذلِک أنَّ الأُمَّةَ کُلَّها یَومَئذٍ جاهِلِیَّةٌ إلاّ مَن رَحِمَ اللّهُ ... .
1) 1. یعنی اگر کلام نبود توصیف سکوت هم امکان نداشت، پس در پرتو انوارِ خورشیدِ کلام، چهره ماهِ سکوت تابان میگردد.
اللّهَ أنتُم بِأحلامِکُم ، کُفُّوا ألسِنَتَکُم وکُونُوا مِن وَراءِ مَعایِشِکُم وإن صَبَرتُم واحتَسَبتُم واستَیقَنتُم أنَّه طالِبُ وَتْرِکُم ومُدرِکُ آثارِکُم وآخِذٌ بِحَقِّکُم وأُقسِمُ باللّهِ قَسَماً حَقَّاً إنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوا والَّذینَ هُم مُحسِنُونَ . »(1)
« به یقین ، بدانید که آنچه روی به قائم ما میکند مسئله جاهلیّت شماست و آن اینچنین است که در آن روزگار (غیبت) همه امّت جاهلیّت پیدا میکنند مگر آن کس که خدا به او رحم کند ... .
خدا را در مورد اندیشه هایتان رعایت کنید (عنان فکر را رها نکنید تا در هر مسئلهای بیندیشد ، بلکه از خدا بپرهیزید در مورد آنچه میخواهید فکرش را بکنید) و زبانهایتان را نگه دارید و در زندگیتان دقت کنید ؛ چرا که پشیمانی در آیندهای نزدیک به شما روی خواهد آورد . اگر صبر پیشه کنید و آگاه باشید و یقین داشته باشید ، او (قائم ما) طالب خونخواهی شما و رسیدگی کننده به کمبودهایتان و گیرنده حقّتان است . سوگند میخورم به خدا ، سوگندی حقیقی ، که خدا به همراه با تقوایان و نیکوکاران است . »
به همین جهت ، در دعای زمان غیبت ، از آنچه باعث مردودیمان در امتحانهای آن هنگام است و از آفات زبان محسوب میشود به خدا پناه میبریم و میخوانیم :
« اَللّهُمَّ ،... فَصَبِّرنی عَلی ذلک حَتّی لا أُحِبَّ ... ولا البَحثَ عَمّا کَتَمتَ ولا أُنازِعَکَ فی تَدبیرِکَ ولا أقُولَ لِمَ وکَیفَ وما بالُ وَلیِّ الأمرِ لا یَظهَرُ وقَدِ امتَلاَءَتِ الأرضُ مِنَ الجَور ؟ ... . »
« خداوندا ، ... پس مرا (در مورد امر غیبت) صبر بده تا آنکه دوست نداشته باشم ... و در مورد آنچه تو آن را پوشیده داشتی ، بحث نکنم و در تدبیر امور عالم ، با تو نزاع نکنم و نگویم : چرا و چگونه و چه شده است ولیّ امر را که ظاهر نمیشود ؛ حال آنکه زمین از ستم پر شده است ؟ ... . »
1) 1. بحار الأنوار : 51/120 ح 23 .
عَن أبی بَصیرٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ ذاتَ یَومٍ ... :
« ... مَن سَرَّهُ أن یَکُونَ مِن أصحابِ القائِمِ فَلْیَنتَظِرْ وَ لْیَعمَلْ بِالوَرَعِ ومَحاسِنِ الأخلاقِ وهُوَ مَنتَظِرٌ ؛ فإن ماتَ وقامَ القائِمُ بَعدَه کانَ لَه مِنَ الأجرِ مِثلُ أجرِ مَن أدرَکَه ، فَجِدُّوا وانتَظِرُوا هَنیئاً لَکُم أیَّتُها العِصابَةُ المَرحُومَةُ . »(1)
از ابو بصیر روایت شده که گفت : روزی ، امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« ... کسی که خشنود میشود از همراهان حضرت مهدی صلوات اللّه علیه باشد (یعنی آن که آرزو دارد از اصحاب آن حضرت باشد) باید در انتظار باشد و باید ، در حالی که منتظر است ، بر طبق ورع رفتار کند و نیکیهای اخلاقی را انجام دهد .
پس چنانچه بمیرد و بعدا آن بزرگوار قیام فرماید ، پاداشی مانند پاداش کسانی که به خدمت ایشان میرسند خواهد داشت . بنابر این ، کوشش نمایید و منتظر باشید ؛ گوارایتان باد ، ای خوشه چینان رحمت الاهی ! »
بنابر آنچه علامه مجلسی رحمه اللّه در کتاب شریف بحار الأنوار در تفسیر کلمه خُلق
1) 1. بحار الأنوار : 52/140 ح 50 .
بیان کرده ، آن دسته از حالات و صفاتی که در عمق جان انسان رسوخ کرده باشد ـ خواه آن صفات نیکو و پسندیده باشد ، خواه از نوع صفتهای زشت و ناپسند ـ خُلق نامیده میشود .
راغب اصفهانی میگوید : خَلق و خُلق ، در اصل ، یکی است ؛ ولی خَلق مخصوص شکلها و صورتهایی است که با چشم دیده میشود و خُلق مخصوص نیروها و حالات درونی است که با قوّه بصیرت یافت میشود .(1)
ابن اثیر در کتاب نهایه چنین میگوید : خُلُق و خُلْق همان طبیعت و حالات درونی انسان است و در واقع ، چنین است که خُلق برای صورت باطنی انسان و برای اوصاف و مفاهیمی که به این صورت باطنی اختصاص دارد به مانند خَلق است برای صورت ظاهری انسان و برای صفتها و مفاهیم اختصاصی این صورت ظاهری .
برای این دو صورت ظاهری و باطنی انسان ، صفتهای پسندیده و ناپسندی هست و بیشتر پاداشها و عقوبتها متعلق به اوصاف صورت باطنی است . از این روی ، در بسیاری از روایات ، خُلقِ نیکو مدح و اخلاق ناپسند مذمّت شده است .
مرحوم راوندی نیز در کتاب ضوء الشهاب میگوید : خُلق ، در اصل ، طبیعت و حالات درونی است ؛ امّا این لفظ در مورد عادتهای خوب و بدی به کار میرود که نتیجهاش به خود انسان بر میگردد .
همچنین ، خُلق به آن چیزی گفته میشود که بنده را بر توانایی انجام آن توصیف میکنند ؛ از این جهت ، گاهی بر آن مدح کرده میشود و گاهی مورد مذمّت قرار میگیرد .
همچنین ، علامه مجلسی رحمه اللّه در مورد لفظ « حُسن الخُلق » میفرماید : این لفظ در غالب موارد به آن چیزی گفته میشود که باعث نیکویی معاشرت و برخورد زیبا با مردم شود .
دیگری در این باره گفته : حُسن خُلق از میانه روی بین دو حالت افراط و تفریط در
1) 1. مفردات غریب القرآن : 158 .
نیروی شهوت و نیروی غضب حاصل میشود و به وسیله بر خورد نیکو با مردم و دوستی و رفت و آمد با آنها و راستی و مرحمت و نیکویی با آنان و مراعات و مساوات با ایشان و به سبب حلم و صبر و تحمل و مهربانی نمودن با مردم شناخته میشود . خلاصه ، حسن خُلق حالتی نفسانی است که دارا شدن آن متوقف بر گره خوردن اخلاق نفسانی در یکدیگر است . از این روی ، گفته شده : حسن خُلق نیکویی صورت باطنی انسان است که همان صورت ناطقیّت اوست ، همانگونه که حُسنخَلق نیکویی صورت ظاهری و تناسب اجزاء است ؛ با این تفاوت که نیکویی صورت باطنی در پارهای از موارد کسبی است . از این جهت ، در روایات ، بسیار به تحصیل آن ترغیب نمودهاند(1).
از بین روایات بسیاری که در موضوع حسن خُلق و محاسن اخلاق وارد شده ، عدّهای از آنها دلالت دارد بر اینکه این فضیلت باعث از بین رفتن گناه ، سنگینی نامه عمل و کفه حسنات ، وارد شدن به بهشت ، نزدیک شدن به رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله زیاد شدن روزی و عمر و همچنین علامت تکمیل و نیکویی ایمان و تشبّه هر چه بیشتر به رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله است ؛ چنان که آمده :
عَن عَلیٍّ الأَحمَسِیِّ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« إنَّ حُسنَ الخُلقِ یُذیبُ الخَطیئَةَ کَما تُذِیبُ الشَّمسُ الجَلیدَ وإنَّ سُوءَ الخُلقِ لَیُفسِدُ العَمَلَ کَما یُفسِدُ الخِلُّ العَسَلَ . »(2)
علی احمسی از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت کرده که فرمودند :
« حُسن خُلق گناه را ذوب میکند ؛ همانگونه که خورشید یخ را ذوب میکند . بدی خُلق هم، عمل را فاسد میکند ؛ همان گونه که سرکه عسل را فاسد میکند . »
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« ... والخُلقُ الحَسَنُ ألطَفُ شَیءٍ فی الدِّینِ وأثقَلُ شَیءٍ فی المیزانِ ... . »(3)
رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« ... لطیفترین چیز در دین ، که سنگینترین وزنه در ترازوی سنجش عمل بنده است ، خوش اخلاقی است ... . »
عَن السَّکُونیِّ ، عَن أبی عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ رَسُولُ اللّه صلّی اللّه علیه وآله :
« أکثَرُ ما تَلِجُ به أُمَّتی الجَنَّةَ تَقوَی اللّهِ وحُسنُ الخُلقِ . »(1)
سکونی از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت کرده که فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« بیشترین چیزی که امّت من به سبب آن داخل بهشت میشوند تقوای الاهی و حُسن خُلق است . »
عَنِ الرِّضا ، عَن آبائِه صلوات اللّه علیهم قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« عَلَیکُم بِحُسنِ الخُلقِ ، فإنَّ حُسنَ الخُلقِ فی الجَنَّةِ لا مَحالَةَ وإیّاکُم وسُوءَ الخُلقِ ، فإنَّ سُوءَ الخُلقِ فی النّارِ لا مَحالَةَ... . »(2)
از امام رضا ، از پدران گرامیشان صلوات اللّه علیهم روایت شده که فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« بر شما باد به حسن خلق ؛ چرا که شخص خوش اخلاق ناگزیر وارد بهشت میشود (در نهایت ، جایگاهش بهشت است) و بر حذر باشید از بدی خُلق ؛ زیرا گریزی از داخل شدن انسان بد خُلق به آتش نیست (نهایت امر ، در آتش خواهد بود) . »
عَنِ ابنِ صَدَقَةَ ، عَن جَعفرِ بنِ مُحمَّدٍ ، عَن آبائِه صلوات اللّه علیهم قالَ : قالَ رَسُولُ اللّه صلّی اللّه علیه وآله :
« أحَبُّکُم إلیَّ وأقرَبُکُم مِنِّی مَجلِسَاً یَومَ القیامَةِ أحسَنُکُم خُلقَاً وأشَدُّکُم تَواضُعاً وإنَّ أبعَدَکُم مِنِّی یَومَ القِیامَةِ الثَّرثارُونَ و هُم المُستَکبِرُونَ . »(1)
ابن صدقه از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت کرده که ایشان از قول پدرانشان صلوات اللّه علیهم فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« محبوبترین شما نزد من و صاحب نزدیکترین جایگاه به من در روز قیامت خوش خُلقترین و متواضعترین شماست . دورترین شما از من روز قیامت زیاده گویاناند و آنان همان کسانیاند که بزرگی و تکبّر میکنند . »
عَن إبراهیمَ بنِ أبی رَجاء قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« حُسنُ الخُلقِ یَزیدُ فی الرِّزقِ . »(2)
از ابراهیم بن ابی رجا نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« حُسن خُلق روزی را زیاد میکند . »
عَن عَبدِاللّهِ بنِ سِنانٍ قالَ : قالَ أبوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« ... إنَّ البِرَّ وحُسنَ الخُلقِ یُعَمِّرانِ الدِّیارَ ویَزیدانِ فی الأعمارِ . »(3)
از عبداللّه بن سنان روایت شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« ... نیکی کردن و حُسن خُلق سرزمینها را آباد و عمرها را طولانی میکنند . »
عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلمٍ ، عَن أبی جَعفرٍ صلوات اللّه علیه قالَ :
« إنَّ أکمَلَ المُؤمِنینَ إیماناً أحسَنُهُم خُلقَاً . »(4)
از محمّد بن مسلم روایت شده که گفت : امام باقر صلوات اللّه علیه فرمودند :
« کامل ترین مؤمنان از نظر ایمان خوش خلق ترین آنهاست. »
قالَ أمیرُ المؤمِنینَ صلوات اللّه علیه : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« أحسَنُ النّاسِ إیمانَاً أحسَنُهُم خُلقَاً وألطَفُهُم بِأهلِه وأنا ألطَفُکُم بأهلی . »(5)
امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« نیکوترین مردم از جهت ایمان خوش اخلاق ترین آنهاست و آن که نسبت به
خانواده خود بیشتر مهربانی و مدارا مینماید ؛ و من مهربان ترین شما نسبت به خانواده خویشم . »
عَنِ ابنِ خالِدٍ ، عَنِ الرِّضا ، عَن آبائِهصلواتاللّه علیهم قالَ : قالَ رَسُولُاللّهِ صلّیاللّهعلیه وآله:
« ... إنَّ جَبرائِیلَ الرُّوحَ الأمینَ نَزَلَ عَلَیَّ مِن عِندِ رَبِّ العالَمینَ ، فَقالَ : یا مُحَمَّدُ ، عَلَیکَ بِحُسنِ الخُلقِ ، فإنَّه ذَهَبَ بِخَیرِ الدُّنیا والآخِرَةِ . ألا و إنَّ أشبَهَکُم بی أحسَنُکُم خُلقَاً . »(1)
از ابن خالد روایت شده که گفت : امام رضا ، از پدران گرامیشان صلوات اللّه علیهم از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله روایت فرمودهاند که ایشان فرمودند :
« ... روح الأمین ، جبرئیل ، از طرف پروردگار عالمیان بر من نازل شد و گفت : محمّد ، بر تو باد به حسن خلق ؛ چرا که خیر دنیا و آخرت را به همراه دارد .
آگاه باشید ، شبیهترین شما به من خوش خُلقترین شماست . »
از همه اینها دانسته میشود : هر که بخواهد از اصحاب حضرت مهدی صلوات اللّه علیه باشد و اسم خود را در زمره یاوران آن بزرگوار ثبت و ضبط کند ، باید ایمان او از همه کاملتر و نیکوتر باشد و خود شبیهترین خلق به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله و نزدیکترین و محبوبترین آنها به ایشان باشد و تمامی این فضایل در گرو عمل به ارزشهای اخلاقی است ؛ چرا که یاوران قائم آل محمّد ـ عجّل اللّه تعالی فرجه ـ بهترین خلق خدایند و به فرمایش پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله آنان صاحبان اخلاق نیکویند ، چنان که آمده است :
قالَ النَّبیُّ صلّی اللّه علیه وآله :
« خِیارُکُم أُولُوا النُّهی . »
قِیلَ : یا رَسُولَ اللّهِ ، مَن أُولُوا النُّهی ؟ قالَ صلّی اللّه علیه وآله :
« هُم أُولُوا الأخلاقِ الحَسَنَةِ ... . »(2)
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« بهترین شما صاحبان خردند . » به ایشان گفته شد :
یا رسول اللّه ، صاحبان خرد چه کسانیاند ؟ فرمودند :
« آنان صاحبان اخلاق نیکویند ... . »
میکند و دوری از آنچه مورد سخط و کراهت ایشان است
قالَ المَهدِیُّ صلوات اللّه علیه فِیما وَرَدَ مِنَ الناحِیَةِ المُقَدَّسَةِ ـ حَرَسَها اللّهُ ورَعاها ـ عَلَی الشَّیخِ أبی عَبدِاللّهِ مُحمَّدِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ النُّعمانَ ـ قَدَّسَ اللّهُ رُوحَهُ ونَوَّرَ ضَریحَهُ :
« ... فَلْیَعمَلْ کُلُّ امْرِیءٍ مِنکُم ما یَقرُبُ به مِن مَحَبَّتِنا و لْیَتَجَنَّبْ ما یُدنِیهِ مِن کَراهِیَتِنا وسَخَطِنا ... . »(1)
حضرت مهدی صلوات اللّه علیه در توقیعی که برای شیخ مفید رحمه اللّه صادر شده ، فرمودند :
« ... پس باید هر کدام از شما به آنچه او را به دوستی ما نزدیک میکند عمل کند و باید دوری نماید از هر آنچه او را به خشم و ناخوشایندی ما نزدیک میکند ... . »
این دستور در ادامه فرمایش آن بزرگوار است مبنی بر اینکه ما، در زمان غیبتمان از رسیدگی به حال شما و یاد شما فراموش نمیکنیم و باید که در این زمانِ سختِ فتنه و
1) 1. کلمة الإمام المهدی صلوات اللّه علیه : 192 ؛ بحار الأنوار : 53/176 .
امتحان ، ما را با تقوا یاری دهید و به تقیّه چنگ بزنید . پس اینها اوامری است برای خصوص زمان غیبت آن بزرگوار .
عنوان « هر آنچه ایشان را به دوستی ما نزدیک گرداند » عنوانی است عام که شامل واجبات ، مستحبّات ، فضایل اخلاقی خواهد بود و در یک کلام ، هر چه مورد پسند و رضای آن حضرت باشد .
همچنین است عنوان « هر آنچه آنان را به ناخشنودی و خشم ما نزدیک میگرداند » که شامل محرّمات الاهی ، مکروهات ، اخلاق زشت و ناپسند میشود و به طور خلاصه ، هر آنچه موجب نارضایتی آن بزرگوار باشد . از این روی ، این وظیفه تفاوتی با وظایفی که در سابق گذشت خواهد داشت .
در بخشی دیگر از کلام این امام غایب از نظر ، علّت غیبت همین عمل کردن مردم به آنچه موجب نارضایتی ایشان است ذکر شده و کنار رفتن پرده از مقابل دیدگان آلوده به معصیت مردم به انجامِ آنچه مورد پسند ایشان است منوط دانسته شده ؛ چنان که آمده است :
قالَ المَهدِیُّ صلوات اللّه علیه فی کِتابٍ آخَرَ وَرَدَ عَلَی الشَّیخِ المُفیدِ رحمه اللّه مِن قِبَلِه صلوات اللّه علیه :
« ... ولَو أنَّ أشیاعَنا ـ وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِه ـ عَلَی اجْتِماعٍ مِن القُلُوبِ فی الوَفاءِ بِالعَهدِ عَلَیهم لَما تَأَخَّرَ عَنهُم الیُمنُ بِلِقائِنا ولَتَعَجَّلَتْ لَهُم سَعادَةٌ بُمشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ المَعرِفَةِ وصِدقِها مِنهُم بِنا ، فما یَحبِسُنا عَنهُم إلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نُکرِهُه وَ لا نُؤْثِرُهُ مِنُهم واللّهُ المُستعانُ ... . »(1)
حضرت مهدی صلوات اللّه علیه در نامهای دیگر که از طرف ایشان برای شیخ مفید رحمه اللّه صادر شده ، فرمودند :
« ... اگر شیعیان ما ـ که خدا ایشان را برای انجام اطاعت از فرامینش توفیق دهد ـ
1) 1. کلمة الإمام المهدی صلوات اللّه علیه : 200 ؛ بحار الأنوار : 53/177 .
بر وفا نمودن به عهد و پیمانی که با ایشان بسته شده اتفاق میکردند ، میمنت دیدار ما برایشان به تأخیر نمیافتاد و حتما سعادت مشاهده ما ، به نحوی که کاملاً ما را بشناسند ، برایشان جلو میافتاد . بنابر این ، آنچه ما را از ایشان دور کرده فقط اعمال ناپسندی است که از آنها صادر میشود و به ما میرسد . باید از خدا کمک خواست ... ! »
عَن مُحَمَّدِ بن زِیادٍ الأزْدِیِّ ، عَن مُوسی بنِ جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه أنَّه قال عِندَ ذِکرِ القائِمِ صلوات اللّه علیه :
« یَخفی عَلَی النّاسِ وِلادَتُهُ ولا یَحِلُّ لَهُم تَسمِیَتُه حَتّی یُظهِرَهُ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ فَیَملاَءُ به الأرضَ قِسطاً وعَدلاً کَما مُلِئَت جَورَاً وظُلماً . »(1)
از محمّد بن زیاد ازدی روایت شده که گفت : امام کاظم صلوات اللّه علیه زمانی که از حضرت مهدی صلوات اللّه علیه صحبت میکردند ، فرمودند :
« ولادت او بر مردم پوشیده میشود و نامیدن او به اسم برایشان حلال نیست ، تا زمانی که خداوند بلند مرتبه و جلیل او را ظاهر کند و زمین را به وسیله او از عدل و داد پُر کند ؛ همان گونه که از ظلم و ستم پُر شده باشد . »
آنچه از روایاتی که بیانگر این وظیفه است استفاده میشود این است :
اوّلاً آنچه متعلّق نهی و حرمت است نامیدن آن امامِ غایب از نظر صلوات اللّه علیه به اسم اصلیشان است ؛ اما اگر تعبیراتی کنایی به کار ببریم ، مثل اینکه بگوییم : ایشان همنام رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله هستند ؛ همان طور که خود حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم نیز چنین فرمودهاند ، جایز خواهد بود . امّا شاهد سخن :
1) 1. بحار الأنوار : 51/32 ح 5 .
عَن عَبدِالعَظیمِ الحَسَنیِّ ، عَن مُحَمَّدِ بنِ عَلیٍّ صلوات اللّه علیه قالَ :
« القائِمُ هُو الَّذی یَخفی عَلَی النّاسِ وِلادَتُهُ ویَغِیبُ عَنهُم شَخصُه ویَحرُمُ عَلَیهِم تَسمِیَتُهُ وهُو سَمِیُ رَسُولِ اللّهِ وکَنِیُّه ... . »(1)
از عبدالعظیم حسنی ، از امام جواد صلوات اللّه علیه روایت شده که فرمودند :
« قائم صلوات اللّه علیه همان کسی است که ولادت او بر مردم پوشیده داشته و بدن او از دید مردم پنهان میشود و بر آنان حرام است نام آوردن از او (به اسم اصلیاش) و او همنام رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله و هم کنیه ایشان است ... . »
همچنین ، میتوانیم القاب ایشان را به جایِ بر زبان آوردن اسمشان به کار بریم ؛ مانند اینکه آمده است :
عَن أبی هاشمٍ الجَعفَریِّ قالَ : سَمِعتُ أبا الحَسَنِ صاحبَ العَسکَرِصلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« الخَلَفُ مِن بَعدِی ابنی الحَسَنُ ، فَکَیفَ لَکُم بِالخَلَفِ مِن بَعدِ الخَلَفِ؟ »
فَقُلتُ : و لِمَ ـ جَعَلَنی اللّهُ فِداکَ ؟ فَقالَ :
« لاِءنَّکُم لا تَرَونَ شَخصَه ولا یَحِلُّ لَکُم ذِکرُهُ بِاسمِه . »
قُلتُ : فَکَیفَ نَذکُرُه ؟ قالَ :
« قُولُوا : الحُجَّةُ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه علیه وآله . »(2)
از ابو هاشم جعفری روایت شده که گفت : شنیدم امام هادی صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« جانشین بعد از من فرزندم حسن است . با جانشین بعد از جانشین من چگونه خواهید بود ؟ »
عرض کردم : خدا مرا فدای شما گرداند ! چطور ؟ فرمودند :
« زیرا شما شخص او را نمیبینید و نامیدن او به اسمش برایتان حلال نیست . »
عرضه داشتم : پس چگونه از او یاد کنیم ؟ فرمودند :
« بگویید : حجّت از آل محمّد صلّی اللّه علیه وآله . »
ثانیا ، این حرمت یاد آن بزرگوار به اسمشان تا زمان ظهور ایشان ادامه دارد ؛ چنان که در روایات زیادی به این قید اشاره شده ، مانند این روایت :
عَن عَبدِالعَظیمِ الحَسَنیِّ ، عَن أبی الحَسَنِ الثّالِثِ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ فی القائِمِ صلوات اللّه علیه :
« لا یَحِلُّ ذِکرُه بِاسمِه حَتّی یَخُرُجَ فَیَملاَءَ الأرضَ قِسطاً وعَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً وَجَوراً ... . »(1)
عبدالعظیم حسنی از امام هادی صلوات اللّه علیه روایت کرده که ایشان در مورد حضرت مهدی صلوات اللّه علیه فرمودند :
« یاد کردن او به اسمش حلال نیست ، تا زمانی که قیام کند و زمین را از عدل و داد پُر سازد ؛ همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد ... . »
در روایتی دیگر ، آمده است :
عَن أبی هاشِمٍ داوُودَ بنِ قاسِمٍ الجَعفَرِیِّ ، عَن أبی جَعفَرٍ الثّانی صلوات اللّه علیه قالَ :
« أَقبَلَ أمیرُ المؤمِنینَ ومَعَه الحَسَنُ بنُ عَلیٍّ صلوات اللّه علیهما وهُو متَّکِیءٌ علی یَدِ سَلمانَ ، فَدَخَلَ المَسجدَالحَرامَ فَجَلَسَ ، إذ أَقبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الهِیئَةِ واللِّباسِ فَسَلَّمَ عَلی أمیرِالمؤمنینَ . فَرَدَّ صلوات اللّه علیه فَجَلَسَ ، ثُمَّ قالَ : ... وأَشهَدُ علی رَجُلٍ مِن وُلدِ الحَسَنِ لا یُکَنّی ولا یُسَمّی حَتّی یَظهَرَ أمرُهُ ، فَیَملاَءَها عَدلاً کَما مُلِئَتْ جَوراً ، والسَّلامُ عَلَیکَ یا أمیرَالمؤمِنینَ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُه . ثُمَّ قامَ ، فَمَضی . فَقالَ أمیرُالمؤمِنینَ صلوات اللّه علیه : « ... هُوَ الخِضرُ علیه السّلام . »(2)
ابو هاشم داوود بن قاسم جعفری از امام جواد صلوات اللّه علیه نقل کرده است که فرمودند :
« امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه در حالی که بر دست سلمان تکیه داده بودند و امام
حسن مجتبی صلوات اللّه علیه نیز همراه ایشان بودند ، وارد مسجدالحرام شدند و نشستند . در این هنگام ، مردی که ظاهر و لباسی زیبا داشت جلو آمد و بر آقا سلام کرد . آقا جواب سلامش را دادند و او نشست . پس از آن ، گفت :
... شهادت میدهم بر اینکه مردی از نسل امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه خواهد بود که کنیه و نام او آورده نمیشود ، تا اینکه ظهور کند و زمین را از عدل پُر کند ؛ همان گونه که از ستم پُر شده باشد . سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد ، یا امیرالمؤمنین .
سپس بلند شد و رفت . امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه فرمودند :
« ... او خضر علیه السّلام بود . »
از این روایت استفاده میشود که پرهیز از ذکر نام و کنیه حضرت مهدی صلوات اللّه علیه تا زمان ظهورشان ، از خصوصیّاتی است که برای آن حضرت در نزد پیامبران گذشته نیز مسلّم بوده است .
در روایتی دیگر ، آمده است :
عَن مُحمَّدِ بنِ زیادٍ الأَزْدیِّ قالَ : سَألتُ سَیِّدی مُوسَی بنَ جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه عَن قَولِ اللّه ـ عَزَّوجَلَّ : «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً »(1)، فقال :
« النِّعمَةُ الظاهِرَةُ الإمامُ الظاهِرُ والباطِنَةُ الإمامُ الغائِبُ . »
فَقُلتُ لَه : ویَکُونُ فی الأئِمَّةِ مَنْ یَغِیبُ ؟ قال :
« نَعَم ، ... ذاک ابنُ سَیِّدةِ الإماءِ الَّذِی یَخفی عَلَی النّاسِ وِلادَتُه ولا یَحِلُّ لَهُم تَسمِیَتُه حتّی یُظهِرَه [اللّهُ] ـ عَزَّوجَلَّ ـ فَیَملاَءَ به الأرضَ قِسطاً وعَدلاً کَما مُلِئَتْ جَوراً وظُلماً . »(2)
از محمّد بن زیاد ازدی نقل شده که گفت : راجع به کلام خدای عزیز و جلیل : «خدا نعمتهای آشکار و نهانش را بر شما تمام کرد» ، از مولایم موسی بن جعفر صلوات اللّه علیه سؤال کردم ؛ فرمودند :
« نعمت ظاهری امام آشکار است و نعمت باطنی امام غایب است . »
به ایشان عرض کردم : از امامان کسی غایب میشود ؟ فرمودند :
« بله ، ... او فرزند سرور کنیزان است ؛ همو که تولّدش از مردم مخفی است و برایشان حلال نیست نامِ آن حضرت را بیاورند تا اینکه خدای عزیز و جلیل ظاهرش کند و زمین را به وسیله او از عدل و داد پُر کند ، همانگونه که از ظلم و جور پُر شده باشد . »
این نکته نیز از ظاهر این روایات معلوم میشود که بر زبان نیاوردن اسم اصلی آن حضرت در زمان غیبت ، چه صغری و چه کبری ، خصوصیّتی ثابت و مسلّم در نزد حضرات ائمّه صلوات اللّه علیهم است که در روایات زیادی به آن اشاره شده (و در چند جای این کتاب نیز چنین روایاتی را ذکر کردیم) .
اگر کسی بگوید : شاید این نهیها مربوط به زمان غیبت صغرای آن حضرت باشد ، خبیر در فهم روایات اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم علامه مجلسی رحمه اللّه جواب او را چنین دادهاند :
بیانٌ : هذه التَّحدِیداتُ مُصَرِّحَةٌ فی نَفی قَولِ مَن خَصَّ ذلک بِزَمانِ الغَیبَةِ الصُّغری تَعوِیلاً عَلی بَعضِ العِلَلِ المُستَنبِطَةِ والاِستِبعاداتِ الوَهمِیَّةِ .(1)
این حدودی که در روایات ذکر شده (منظور قیدِ « تا زمانی که قیام کند » است) تصریح دارد بر نفی کلام کسی که این نهیها را ، بر اساس علتهایی که خود استفاده کرده و بر اساس بعید دانستنهایی که به وهم او آمده ، مختصّ به زمان غیبت صغری میداند .
از اینجا معلوم میشود نظر آن غوّاص دریای انوار و گوهرشناس کلام ائمّه اطهار صلوات اللّه علیهم نیز همین است که این نهیها شامل زمان غیبت کبری تا موقع قیام آن بزرگوار هم میشود .
1) 1. بحار الأنوار : 51 / 32 .
حال ، اگر کسی اشکال کند که پس چرا در بعضی از روایات که به صورت دعا و زیارات برای آن جناب وارد شده به اسم اصلی آن بزرگوار تصریح شده ، میگوییم :
این روایات (ادعیه و زیارات) با روایات نهی از نام آوردن ایشان تنافی ندارد ؛ چرا که روایات نهی، بیانگر وظیفهای برای ماست که اگر بخواهیم در محافل و مجالس عمومی از آن حضرت یاد کنیم ، نام اصلیشان را نمیتوانیم به کار بریم(1)؛ اما خود آن خاندان صلوات اللّه علیهم سرّ ذکر نام آن حضرت را در ضمن ادعیه و زیارات میدانند . ما نیز باید این ادعیه و زیارات را همانگونه که وارد شده بخوانیم ؛ اما در غیر این موارد (ادعیه و زیارات) نمیتوانیم اسم ایشان را بر زبان برانیم . به عبارت دیگر ، روایاتِ نهی، شامل مواردی غیر از خواندن چنین دعاها و زیاراتی است ؛ چنان که (طبق نقل علامه مجلسی) شیخ صدوق رحمه اللّه که او نیز خبرهای بزرگ در فهم احادیث اهل بیت صلوات اللّه علیهم بوده ، به این مطلب اشاره کرده است :
أقُولُ : قَد مَرَّ فی بَعضِ أخبارِ اللَّوحِ التَّصریحُ بِاسمِه صلوات اللّه علیه فَقَالَ الصَّدُوقُ رحمه اللّه : جاءَ هذا الحَدیثُ هکَذا بِتَسمِیَةِ القائِمِ صلوات اللّه علیه والَّذی أذهَبُ إلیه النَّهیُ عَن تَسمِیَتِه صلوات اللّه علیه .(2)
(علامه مجلسی رحمه اللّه میفرماید که) من میگویم : در بعضی از اخبار پیشین لوح (خبرهایی که بیانگر متن لوح حضرت فاطمه صلوات اللّه علیها است) ، به اسم آن بزرگوار تصریح شده ؛ پس صدوق رحمه اللّه فرموده :
این حدیث چنین وارد شده که اسم آن امام صلوات اللّه علیه آورده شده ؛ ولی آنچه من به آن قایلم نهی از به زبان آوردن نام ایشان است .
اما در بعضی از روایات ، به پارهای از علل سکوت در خصوص نام آن حضرت اشاره شده ؛ مانند این روایت :
عَن أبی خالِدٍ الکابُلِیِّ قالَ : لَمّا مَضی عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه دَخَلتُ عَلی مُحَمَّدِ بنِ عَلیٍّ الباقِرِ صلوات اللّه علیه فَقُلتُ : جُعِلتُ فِداکَ ؛ قَد عَرَفتَ انقِطاعی إلی أبیکَ وأُنسی به و وَحشَتی مِن النّاسِ . قال :
« صَدَقتَ ، یا أبا خالِدٍ ، تُریدُ ماذا ؟ » قُلتُ :
جُعِلتُ فِداکَ ؛ لَقَد وَصَفَ لی أبُوکَ صاحِبَ هذا الأمرِ بِصِفَةٍ لَو رَأیتُه فی بَعضِ الطَّریقِ لاَءخَذتُ بِیَدهِ . قالَ :
« فَتُریدُ ماذا ، یا أبا خالِدٍ ؟» قُلتُ :
أُریدُ أن تُسَمِّیَه لی حَتّی أعرِفَهُ بِاسمِه . فَقالَ :
« سَألتَنی واللّهِ ، یا أبا خالِدٍ ، عَن سُؤالٍ مُجهِدٍ ولَقَد سَألَتَنی عَن أمرٍ ما کُنتُ مُحَدِّثاً به أحَداً ولَو کُنتُ مُحَدِّثاً بهِ أحَداً لَحَدَّثتُکَ ولَقَد سَأَلتَنی عَن أمرٍ لَو أنَّ بَنی فاطِمَةَ عَرَفُوه حَرَصُوا عَلی أن یَقطَعُوه بَضعَةً بَضعَةً . »(1)
از ابو خالد کابلی نقل شده که گفت : زمانی که امام سجّاد صلوات اللّه علیه به شهادت رسیدند ، به خدمت امام باقر صلوات اللّه علیه رسیدم و عرضه داشتم : فدای شما گردم ! مراتب ارادت من به پدرتان و انسی که با ایشان داشتم و ترسی را که از مردم داشتم میدانید . حضرت فرمودند :
« راست میگویی ، ای ابا خالد ، چه میخواهی ؟ » عرض کردم :
فدای شما گردم ! پدر شما حضرت مهدی صلوات اللّه علیه را برای من چنان وصف کرده بودند که اگر آن بزرگوار را در راهی میدیدم ، دست ایشان را میگرفتم . فرمودند :
« ابا خالد ، چه در نظر داری ؟ » گفتم :
میخواهم نام آن امام را برای من بیاورید تا ایشان را با نام نیز بشناسم . فرمودند :
« به خدا قسم ، از مطلبی سؤال کردی که مرا به زحمت و مشقّت انداخت و از چیزی پرسیدی که تا کنون برای کسی نگفتهام و اگر میخواستم به شخصی بگویم ، حتماً به تو میگفتم .
1) 1. غیبت نعمانی : 288 ، باب 16 ، ح 2 .
از مطلبی سؤال کردی که اگر بنی فاطمه(1)آن را میدانستند ، حریص بودند بر اینکه او را تکّه تکّه کنند . »
نیز ، در روایتی دیگر آمده است :
عَن الحِمیَریِّ قالَ : کُنتُ مَعَ أحمَدَ بنِ إسحاقَ عِندَ العَمرِویِّ رضی اللّه عنه ، فَقُلتُ لِلعَمرِویِّ : إنِّی أسألُکَ عَن مَسئَلَةٍ کَما قالَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ فی قِصَّةِ إبراهیمَ : «أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ؟ قَالَ : بَلَی وَلکِن لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»(2)؛ هَل رَأیتَ صاحِبی ؟ قالَ :
نَعَم ولَهُ عُنُقٌ مِثلُ ذِی ـ وأشارَ بِیَدیه جَمیعاً إلی عُنُقِه .
قالَ : قُلتُ : فَالاِْسمُ ؟ قالَ :
إیّاکَ أن تَبحَثَ عَن هذا ، فإنَّ عِندَ القَومِ أنَّ هذا النَّسلِ قَدِ انقَطَعَ .(3)
از حمیری نقل شده که گفت : من و احمد بن اسحاق قمی نزد عمروی (نخستین سفیر امام عصر صلوات اللّه علیه) بودیم . به ایشان عرض کردم :
مسئلهای از شما میپرسم ؛ همانگونه که خدای بلند مرتبه و جلیل در داستان حضرت ابراهیم علیه السّلام فرمود : « آیا ایمان نداری ؟ گفت : بله ؛ ولی برای اطمینان قلبم میپرسم » . آیا امام مرا دیدهای ؟ فرمود :
بله ، گردن ایشان مثل این بود ـ وبا دو دستش به گردنش اشاره کرد .
راوی میگوید که به او گفتم : پس اسم ایشان چیست ؟ فرمود :
بپرهیز از اینکه راجع به این مطلب بحث کنی ؛ چرا که این قوم (بنی العباس) گمان میکنند که این نسل (امامت) قطع شده است .
همچنین ، این مطلب از طرف ناحیه مقدّسه حضرت مهدی صلوات اللّه علیه نیز صادر شده و آمده است :
عَن أبی عَبدِاللّهِ الصّالِحیِّ قالَ : سَأَلَنی أصحابُنا بَعدَ مُضِیِّ أبی مُحَمَّدٍ صلوات اللّه علیه أن أسأَلَ عَنِ الاِسمِ والمَکانِ ، فَخَرَجَ الجَوابُ :
« إن دَلَلتَهُم عَلَی الاِسمِ أذاعُوه وإن عَرَفُوا المَکانَ دَلُّوا عَلَیه . »
از ابوعبداللّه صالحی روایت شده که گفت : بعد از شهادت حضرت عسکری صلوات اللّه علیه اصحاب ما از من خواستند که در مورد نام و محلّ زندگی حضرت مهدی صلوات اللّه علیه سؤال کنم . پاسخ پرسش من چنین آمد :
« اگر بر نام اطلاع پیدا کنند ، آن را فاش میکنند و اگر محلّ زندگی را بشناسند ، به آنجا راه پیدا میکنند . »
اما باید به این نکته مهم توجّه کرد : همانگونه که در روایات مربوط به علّت غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه آمده است(1)، بعضی از این روایات به پارهای از علل اشاره دارند ؛ ولی این علّتها علّت تامّه غیبت آن حضرت نیست و در بعضی دیگر از روایات اشاره شده که دلیل اصلی پنهان شدن ایشان از دید مردم بعد از قیام آن حضرت معلوم خواهد شد(2). در این مبحث نیز ، گر چه بعضی از روایات به قسمتی از علل سکوت در خصوص نام آن حضرت صلوات اللّه علیه اشاره دارد ، اینها تمام علّت نیستند تا حکم کنیم که این نهیها فقط مربوط به زمان غیبت صغراست و در زمان غیبت کبری این حکم تغییر کرده و نام آوردن از ایشان جایز خواهد بود ؛ بلکه علم به سببهای آن نزد خدا و اولیای اوست . در این خصوص ، در روایتی آمده است :
عَن جابِرٍ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ :
« سَأَلَ عُمَرُ أمیرَالمؤمِنینَ صلوات اللّه علیه عَنِ المَهدیِّ ؛ قالَ : یا ابنَ أبی طالبٍ ، أخْبِرْنی عَنِ المَهدِیِّ مَا اسمُه ؟ قالَ :
أمَّا اسمُهُ فَلاِءنَّ حَبیبی وخَلیلی عَهِدَ إلیَّ أن لا أُحَدِّثَ بِاسمِه حَتّی یَبعَثَهُ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وهُوَ مِمَّا استَودَعَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ رَسُولَه فی عِلمِه . »(3)
جابر از امام باقر صلوات اللّه علیه روایت کرده که فرمودند : « عمر از امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه راجع به حضرت مهدی صلوات اللّه علیه سؤال کرد و گفت : پسر ابی طالب ، مرا از نام مهدی صلوات اللّه علیه آگاه کن . حضرت فرمودند :
« چون دوست و حبیبم از من تعهّد گرفته که نام او را بیان نکنم تا زمانی که خدای بلند مرتبه و عزیز او را ظاهر کند (من نیز بیان نمیکنم) و این از آن چیزهایی است که خدا علم آن را نزد رسولش به ودیعه نهاده است . »
علاوه بر این ، اگر علّت پرهیز از ذکر نام منحصر در همین علل ذکر شده در بعضی از روایات باشد ، وجهی برای حرمت ذکر اسم آن بزرگوار قبل از ولادتشان (حتّی در زمان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله) نیست ؛ چرا که این علّتها حاکی از این است که دشمنان بر اثر دانستن اسم حضرت ، اسباب آزار و قتل آن عزیز را فراهم میآورند و طبق بعضی از این روایات که اشاره شد ، گمان آنان این است که نسل قطع شده . ولی با دقت در جمیع روایات مربوط به حضرت مهدی صلوات اللّه علیه در مییابیم که از زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله به وجود فرزندی برای امام یازدهم حضرت عسکری صلوات اللّه علیه تصریح شده و این برای یافتن ایشان و به قتل رساندنشان کافی است و دانستن اسم آنچنان نقش مهمّی ندارد . این همه نشان میدهد که نهی از به زبان آوردن نام ایشان علّتی بالاتر دارد که علم آن نزد خدا و اولیای اوست . در زمان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله نیز به مردم دستور داده میشد که نام ایشان را بر زبان نیاورند ، چنان که آمده :
عَن جابِرٍ الأنصاریِّ ، عَنِ النّبیِّ صلّی اللّه علیه وآله قالَ :
« یَغِیبُ عَنهُم الحُجَّةُ ، لا یُسَمّی حَتّی یُظهِرَه اللّهُ . فإذا عَجَّلَ اللّهُ خُروجَه یَملاَءُ الأرضَ قِسطاً وعَدلاً کمَا مُلِئَت ظُلماً وجَوراً . »(1)
از جابر بن عبداللّه انصاری از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله روایت شده که فرمودند :
« حجّت از دید مردم پنهان میشود و نامش آورده نمیشود ، تا زمانی که خدا او را
1) 1. بحار الأنوار : 52/143 ح 60 .
ظاهر کند . پس وقتی خدا در قیامش تعجیل نمود ، زمین را از عدل و داد پُر میکند ؛ همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد . »
امام صادق صلوات اللّه علیه نیز به مردم دستور میدادند که نام آن حضرت آورده نشود و آن را برایشان حلال نمیدانستند ؛ چنان که آمده است :
عَنِ ابنِ أبی یَعفُورٍ قالَ : قالَ أبوعَبدِاللّهِ الصّادقُ صلوات اللّه علیه :
« مَن أقَرَّ بالأئمَّةِ مِن آبائی ووُلدِی وجَحَدَ المَهِدیَّ مِن وُلدِی کانَ کَمَن أقَرَّ بِجمیعِ الأنبیاءِ علیهم السّلام و جَحَدَ مُحمَّداً صلّی اللّه علیه وآله نُبُوَّتَهَ . »
فَقُلتُ : سَیِّدی ، ومَنِ المَهدیُّ مِن وُلدِکَ ؟
قالَ : « الخامِسُ مِن وُلدِ السّابِعِ . یَغِیبُ عَنکُم شَخصُه ولا یَحِلُّ لَکُم تَسمِیَتُه . »(1)
ابن ابی یعفور از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت کرده که فرمودند :
« کسی که به همه امامان از پدران و فرزندانم اعتقاد و اقرار داشته باشد ولی مهدی را ـ که از فرزندان من است ـ انکار کند مانند کسی است که به همه پیامبران اعتقاد داشته باشد ولی نبوّت حضرت محمّد صلّی اللّه علیه وآله را انکار کند . »
« عرض کردم : آقای من ، فرزند شما ، مهدی کیست ؟ فرمودند :
« پنجمین فرزندِ امام هفتم است . بدنش از دیدِتان پنهان میشود و نام آوردنش برایتان حلال نیست . »
این نهیها آن قدر اهمّیّت دارد که در بعضی از روایات ، کسی را که نام آن بزرگوار را بیاورد کافر دانستهاند ؛ مانند اینکه آمده است :
عَنِ ابنِ رئابٍ ، عَن أبی عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه قالَ :
« صاحِبُ هذا الأمرِ رَجُلٌ لا یُسَمِّیهِ بِاسمِه إلاّ کافرٌ . »(2)
ابن رئاب از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت کرده که آن حضرت فرمودند :
« صاحب این امر (اجرای حکومت عدل الاهی) مردی است که فقط کافر نام او را میآورد . »
حتّی از طرف ناحیه مقدّسه آن حضرت نیز به لعن چنین شخصی اقدام شده :
عَن عَلیِّ بنِ عاصِمٍ الکُوفیِّ قالَ : خَرَجَ فی تَوقِیعاتِ صاحِبِ الزَّمانِ صلوات اللّه علیه :
« مَلعُونٌ مَلعُونٌ مَن سَمّانی فی مَحفِلٍ مِنَ النّاسِ . »(1)
از علیّ بن عاصم کوفی روایت شده که گفت : در نامه هایی که از طرف حضرت صاحب الزمان صلوات اللّه علیه صادر شده ، آمده است :
« ملعون است ، ملعون ، کسی که نام مرا در حضور مردم ذکر کند . »
نیز ، آمده است :
عَن أبی عَلیٍّ مُحَمَّدِ بنِ هَمّامٍ یَقُولُ : سَمِعتُ مُحمَّدَ بنَ عُثمانَ العَمرِویِّ قَدَّسَ اللّهُ روحَه یَقُولُ : خَرَجَ تَوقیعٌ بِخَطٍّ أعرِفُه :
« مَن سَمّانی فی مَجمَعٍ مِنَ النّاسِ بِاسمِی فَعَلیهِ لَعنَةُ اللّهِ . »(2)
از ابو علی ، محمّد بن همّام ، نقل شده که میگفت : شنیدم محمّد بن عثمان عمروی قَدَّسَ اللّهُ روحَه (دومین سفیر حضرت) میفرمود : این نامه از طرف ناحیه مقدّسه ، به خطّی که من آن را میشناختم ، صادر شد :
« کسی که مرا به اسم در حضور مردم یاد کند ، پس لعنت خدا بر او باد ! »
این لعن و نفرینها از اهمّیّت موضوع در زمان غیبت آن امام غایب حکایت دارد و در زمان غیبت کبری نیز اگر کسی در شمول آن تا زمان قیام حضرت صلوات اللّه علیه شک داشته باشد ، دست کم ، باید جانب احتیاط را رعایت کند .
عَن الفُضَیلٍ قالَ : سَألتُ أبا جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه هَل لِهذا الأمرِ وَقتٌ ؟ فَقالَ : « کَذِبَ الوَقّاتُونَ ، کَذِبَ الوَقّاتُونَ ، کَذِبَ الوَقّاتُون . »(1)
از فضیل نقل شده که گفت : از امام باقر صلوات اللّه علیه سؤال کردم : آیا این امر (پیاده شدن حکومت عدل الاهی ، به دست امامان صلوات اللّه علیهم) وقتی دارد (تا آن را برای من بیان فرمایید) ؟ فرمودند :
« دروغ میگویند آنان که تعیین وقت میکنند ، دروغ میگویند ، دروغ ! »
تعیین زمان برای قیام حضرت مهدی صلوات اللّه علیه از چیزهایی است که حُرمت آن مسلّم و بدون شبهه است .
امّا این تعیین وقت با ذکر روایاتی که متضمّن علاماتی معیّن شده از طرف حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم است منافاتی ندارد ؛ چرا که آنچه مورد نهی است مشخص کردن تاریخ دقیق (به صورت تعیین سال و ماه و ساعت ظهور آن بزرگوار) است و نه خواندن روایات علائم نزدیک ظهور یا حتّی علائم حتمیّه ، تا مردم را به ضیق وقت برای رسیدگی به نقایص اعمالشان متوجّه کنیم و آنان را در اصلاح درونی و بیرونیشان ترغیب کنیم .
1) 1. بحار الأنوار : 52/103 ح 5 .
با این حال ، در کنار خواندن چنین روایاتی ، باید متذکر این نکته هم بود که اوّلاً : لازم نیست که این علائم به طور حتم تحقق پیدا کند ؛ بلکه به فرموده امام باقر صلوات اللّه علیه این نشانهها از اموری است که قابلیّت بداء در آنها هست و ممکن است ظهور آن حضرت بدون واقع شدن آنها تحقّق پیدا کند(1). بنابر این ، نمیتوان خیلی به این نشانهها امیدوار بود و گفت : هنوز که اینها محقَّق نشده و برای تحقق آنها نیز وقت بسیار لازم است . از این روست که دستور دادهاند هر صبح و شام منتظر قیام آن حضرت باشید .(2)
ثانیا : اگر یکی یا چند تا از این نشانهها را در زمان خودمان دیدیم ، این به معنی آن نیست که حتما ظهور به دنبال آن خواهد بود . نباید مردم را سست عقیده کنیم ، بر اثر اینکه مدّتها بعد از ظهور آن علائم از امام صلوات اللّه علیه خبری نیافتند ؛ چرا که این نشانهها ممکن است در صدها سال آینده نیز به همین نحو تکرار شود و فقط مقدّمه ظهور آقا باشد .
از این جهت ، هر کسی که برای زمان قیام آن حضرت وقتی را معیّن کند دروغگو خوانده شده و حتّی به دیگران دستور صریح دادهاند که بدون هیچگونه مراعات و ترسی او را دروغگو بخوانند ؛ چنان که آمده است :
عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ ، عَن أبی عَبداللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« مَن وَقَّتَ لَکَ مِنَ النّاسِ شَیئَاً فلا تَهابَنَّ أن تُکَذِّبَهُ ، فَلَسنا نُوَقِّتُ لأحَدٍ وَقتاً . »(3)
از محمّد بن مسلم نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« کسی از مردم که برای تو تعیین وقت (وقت ظهور) کند از دروغگو خواندن او ترسی نداشته باش ؛ چرا که ما برای هیچ کسی وقتی معیّن نکردهایم . »
حتّی اگر وقت معیّنی را نیز از پیش خود نگوید و با استفاده از روایات بخواهد آن را به اهل بیت صلواتاللّه علیهم نسبت دهد ، باز باید او را دروغگو خواند ؛ همچنان که آمده :
عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلمٍ قالَ : قالَ أبُوعبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« یا مُحَمَّدُ ، مَن أخبَرَکَ عَنّا تَوقیتاً فلا تَهابَنَّ أن تُکَذِّبَهُ ، فإنّا لانُوَقِّتُ لاِءحَدٍ وَقتاً . »(1)
از محمّد بن مسلم روایت شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« محمّد ، اگر کسی از طرف ما برای تو خبری از تعیین وقت (وقت ظهور) آورد ، از دروغگو خواندن او ترسی نداشته باش ؛ چرا که ما برای هیچ کسی تعیین وقت نمیکنیم . »
این بدان جهت است که طبق فرمایش معصومین صلوات اللّه علیهم بنای خدا بر مخالفت نمودن با زمانی است که تعیین کنندگان وقت بیان میکنند ؛ چنان که آمده است :
عَن أبی بَصیرٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : سَألتُه عَنِ القائِمِ صلوات اللّه علیه فقالَ :
« کَذِبَ الوَقّاتُونَ ، إنّا أهلُ بَیتٍ لا نُوَقِّتُ . » ثُمَّ قالَ :
« أبَی اللّهُ إلاّ أن یُخالِفَ وَقتَ المُوَقِّتِینَ . »(2)
از ابو بصیر نقل شده که گفت : از امام صادق صلوات اللّه علیه درباره حضرت مهدی صلوات اللّه علیه سؤال کردم . ایشان فرمودند :
« کسانی که وقت تعیین میکنند دروغ میگویند . ما خاندانی هستیم که وقت تعیین نمیکنیم . » سپس فرمودند :
« بی گمان ، خدا از مخالفت کردن با زمانی که تعیین کنندگانِ وقت بیان میکنند ابایی ندارد . »
همان گونه که در مباحث قبلی(3)به طور اجمال اشاره شد ، علم به زمان دقیق ظهور ـ از آن جهت که قابلیّت بداء در آن هست ـ طبق آنچه از روایات استفاده میشود ، فقط در نزد خداست و خود حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم نیز منتظر فرارسیدن چنین
زمانیاند ؛ چنان که آمده است :
« عَن مُحمَّدِ بنِ الفُضَیلِ ، عَن أبیه ، عَن أبی جَعَفرٍ صلوات اللّه علیه قالَ : ... . قُلتُ : جُعِلتُ فداکَ ؛ مَتی یَکَونُ ذلکَ ؟ قالَ :
« أما ؛ إنّه لَم یُوَقَّتْ لَنا فیه وَقتٌ ولکنْ إذا حَدَّثنْاکُم بِشَیءٍ فَکانَ کَما نَقُولُ فَقُولُوا : صَدَقَ اللّهُ ورَسُولُه وإن کانَ بِخلافِ ذلک فَقولُوا : صَدَقَ اللّهُ ورَسُولُه ؛ تُؤْجَرُوا مَرَّتَینِ ولکن إذَا اشتَدَّتِ الحاجَةُ والفاقَةُ وأنکَرَ النّاسُ بَعضُهم بَعضاً فَعِندَ ذلک تَوَّقَعُوا هذا الأمرَ صَباحاً ومَساءً . »
قُلتُ : جُعِلتُ فِداکَ ؛ الحاجَةُ والفاقَةُ قَد عَرَفناها ، فما إنکارُ النّاسِ بَعضُهم بَعضاً ؟ قالَ :
« یَأْتی الرَّجُلُ أخاه فی حاجَةٍ فَیَلقاهُ بِغَیرِ الوَجهِ الَّذی کانَ یَلقاهُ فیه ویُکَلِّمُه بِغَیرِ الکَلامِ الَّذی کانَ یُکَلِّمُه . »(1)
از محمّد بن فضیل ، از پدرش فضیل ، از امام باقر صلوات اللّه علیه روایت شده که گفت : .. عرض کردم : فدای شما گردم ! (این علامتهایی که برای ظهور فرمودید) چه زمانی واقع خواهد شد ؟ فرمودند :
« آگاه باشید ، برای ما ، وقتی در این زمینه تعیین نشده است ؛ امّا اگر چیزی (علامتی) را به شما خبر دادیم و مطابق آن انجام شد ، بگویید : خدا و رسولش درست میگویند و اگر خلاف آنچه گفتیم واقع شد (یعنی بداشد ، باز) بگویید : خدا و رسولش درست میگویند . در این صورت ، دو پاداش به شما داده خواهد شد . امّا زمانی که نیاز و احتیاج شدت گرفت و بعضی از مردم بعضی دیگر را انکار کردند ، در این وقت ، صبح و شام منتظر ظهور باشید . »
عرضه داشتم : فدای شما شوم ! نیاز و حاجت را میشناسیم ؛ امّا اینکه بعضی از مردم بعض دیگر را انکار میکنند یعنی چه ؟
فرمودند :
« مردی در هنگام نیاز به نزد برادر (دینی یا تنی) خود میرود ؛ اما او با چهرهای رو
1) 1. بحار الأنوار : 52 / 184 ح 9 .
به رو میشود غیر از آنچه در غیر این هنگام برخورد میکرد (یعنی اخلاقش تغییر میکند و روی خوش نشان نمیدهد) و با سخنی غیر از سخن همیشگی صحبت میکند . »
در روایتی دیگر ، آمده است :
عَن أبی حَمزَةَ الثِّمالیِّ قالَ : قُلتُ لاِءبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه : إنَّ عَلیّاً صلوات اللّه علیه کانَ یَقولُ : « إلَی السَّبعینَ بَلاءٌ . » وکانَ یَقُولُ : « بَعدَ البَلاءِ رَخاءٌ . » وقَد مَضَتِ السَّبعُونَ ولَم نَرَ رَخاءً ؟ فَقالَ أبُوجَعفَرٍ صلوات اللّه علیه :
« یا ثابِتُ ، إنَّ اللّهَ ـ تعالی ـ کانَ وَقَّتَ هذا الأمرَ فی السَّبعینَ ، فَلَمَّا قُتِلَ الحُسَینُ صلوات اللّه علیه اشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ علی أهلِ الأرضِ فأخَّرَهُ إلی أربَعینَ ومِائَةِ سَنَةٍ ، فَحَدَّثناکُم فَأَذَعتُم الحَدِیثَ وکَشَفتُم قِناعَ السَّترِ ، فأخَّرَهُ اللّهُ ولَم یَجعَل لَه بَعدَ ذلکَ وَقتاً عِندَنا و «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ»(1). »
قالَ أبوُحَمزَةَ : وقُلتُ ذلکَ لاِءبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه فَقالَ :
« قَد کان ذاکَ . »(2)
از ابو حمزه ثمالی روایت شده که گفت : به امام باقر صلوات اللّه علیه عرض کردم : امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه میفرمودند : « تا سال 70 ، بلا هست . » نیز میفرمودند : « بعد از بلا ، راحتی و گشایش است » ؛ در حالی که سال 70 گذشت و ما آسایشی ندیدیم ؟ امام باقر صلوات اللّه علیه فرمودند :
« ثابت ، خدای بزرگ وقت امر فرج را در سال 70 تعیین فرموده بود . زمانی که امام حسین صلوات اللّه علیه کشته شد ، غضب خدا بر اهل زمین شدّت گرفت ؛ از این روی ، آن را تا سال 140 به تأخیر انداخت .
ما آن زمان را برای شما بیان کردیم و شما این کلام را فاش کردید و پرده از روی آن (سرّ) برداشتید . خدا نیز آن را به تأخیر انداخت و بعد از آن ، وقتی نزد ما تعیین نکرد و «خدا آنچه را بخواهد محو میکند و آنچه را بخواهد ثابت میگذارد و
امّالکتاب نزد اوست».»(1)
ابو حمزه میگوید : به امام صادق صلوات اللّه علیه این مطلب را (که از پدرشان شنیده بودم) عرض کردم . ایشان فرمودند :
« مطلب چنین است (که پدرم فرمودهاند) . »
از اینجا معلوم میشود که تأخیر در زمان ظهور و اینکه دیگر وقت مشخصی برای آن نیست به خاطر این است که مردم اسرار این خاندان را فاش کردند و خود باعث تأخیر در آن شدند .
در روایتی دیگر ، همین تغییر در زمانِ معیّن شده به داستان حضرت موسی علیه السّلام تشبیه شده و آمده :
عَنِ الفُضَیلِ بنِ یَسارٍ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ : قُلتُ لَه : إنَّ لِهذا الأمرِ وَقتاً ؟ فَقالَ :
« کَذِبَ الوَقّاتُونَ ، إنَّ مُوسی علیه السّلام لَمّا خَرَجَ وافِداً إلی رَبِّه واعَدَهُم ثَلاثِینَ یَوماً . فَلَمّا زادَه اللّهُ ـ تعالی ـ عَلَی الثَّلاثینَ عَشراً قالَ لَه قَومُه : قَد أخلَفَنا مُوسی ، فَصَنَعُوا ما صَنَعُوا . »
[ قالَ] : « فإذا حَدَّثناکُم بِحَدیثٍ فَجاءَ عَلی ما حَدَّثناکُم به فَقُولُوا : صَدَقَ اللّهُ ، وإذا حَدَّثناکُم بِحَدیثٍ فجاءَ عَلی خِلافِ ما حَدَّثناکُم بِه فَقُولوا : صَدَقَ اللّهُ ؛ تُؤْجَروا مَرَّتَینِ . »(2)
از فضیل بن یسار نقل شده که گفت : به حضرت امام باقر صلوات اللّه علیه عرض کردم : این امر (اجرای حکومت عدل الاهی) وقتی دارد ؟ فرمودند :
« تعین کنندگان وقت دروغ میگویند . موسی علیه السّلام وقتی برای مناجات با پروردگارش از میان قومش خارج شد ، به آنان وعده بازگشت در 30 روز دیگر را داد .
زمانی که خدا 10 روز بر این 30 روز اضافه کرد ، قومش در مورد او گفتند : موسی با ما خُلف وعده کرد ؛ و انجام دادند هر آنچه انجام دادند (گوساله را عبادت کردند) . » پس از آن ، فرمودند :
« بنابر این ، زمانی که ما از چیزی به شما خبر دادیم و آن امر بر طبق خبر ما (در زمان مقرر شده از طرف ما) واقع شد ، بگویید : خدا راست گفت . اگر هم از چیزی به شما خبر دادیم و بر خلاف آنچه گفتیم واقع شد (در زمان گفته شده واقع نشد) ، باز بگویید : خدا راست گفت ؛ دو اجر به شما داده میشود . »
دو اجری که در این روایت وعده داده شده یکی اجری است که به خاطر ایمان به گفته امامان صلوات اللّه علیهم به اهل ایمان داده میشود و دیگری اجری است که برای صبر بر واقع نشدن وعده به آنان داده میشود. پس چنانچه امری در زمان مقرّر و طبق گفته اهل بیت صلوات اللّه علیهم واقع نشد ، همانند قوم موسی نباشیم که از ایمانشان دست برداشتند و کافر شدند ؛ بلکه باید به بداء الاهی ایمان داشته باشیم و بدانیم اگر زمانی از طرف آن بزرگواران معیّن شد ، با ملاحظه این جهت است که احتمال پیش آمدن بداء در آن هست و در صورت حادث نشدن بداء در اراده خدا ، در همان زمان واقع میشود .
در روایتی ، وقت ظهور را همان ساعتی دانستهاند که خدا در چند آیه از قرآن آن را مطرح فرموده و علم آن را نزد خود نگه داشته ؛ لذا ، سرّی از اسرار او شمرده شده :
عَن المُفَضَّلِ بن عُمَرَ قالَ : سَألتُ سَیِّدی الصّادِقَ صلوات اللّه علیه : هَل لِلمَأْمُورِ(1)المُنتَظَرِ المَهدیِّ صلوات اللّه علیه مِن وَقتٍ مُؤَقَّتٍ یَعلَمُه النّاسُ ؟ فَقالَ :
« حاشَ للّهِ أن یُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقتٍ یَعلَمُه شِیعَتُنا . »
قُلتُ :یا سَیِّدی ، ولِمَ ذاکَ ؟ قالَ :
« لاِءنَّه هُو السّاعَةُ الَّتی قالَ اللّهُ ـ تعالی : «یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لاَ یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِیالسَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ »(2)
الآیة وهُوَ السّاعَةُ الَّتی قالَ اللّهُ ـ تعالی : «یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاها »(1)وقالَ : «عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ»(2)ولَم یَقُل إنَّها عِندَ أحَدٍ وقالَ : «فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا »(3)الآیة وقالَ : «اِقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَاِنشَقَّ الْقَمَرُ »(4)وقالَ : «وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً »(5)«یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَیَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلاَ إِنَّ الَّذِینَ یُمَارُونَ فِی السَّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعِیدٍ »(6). »
قُلتُ : فَما مَعنی « یُمارُونَ » ؟ قالَ :
« یَقُولُونَ : مَتی وُلِدَ ؟ ومَن رَأی ؟ وأینَ تَکُونُ ؟ وَمتی یَظهَرُ ؟ وکُلُّ ذلک اِستِعجالاً لاِءمرِ اللّهِ وشَکَّاً فی قَضائِه ودُخُولاً فی قُدرَتِه . أُولئکَ الَّذِینَ خَسِرُوا الدُّنیا وإنَّ للکافِرِینَ لَشَرُّ مَآبٍ . »
قُلتُ : أفَلا یُوَقَّتُ لَه وَقتٌ ؟ فَقالَ :
« یا مُفَضَّلُ ، لا أُوَقِّتُ لَه وَقتاً ولا یُوَقَّتُ لَه وَقتٌ . إنَّ مَن وَقَّتَ لِمَهدِینا وَقتاً فَقَد شارَکَ اللّهَ ـ تَعالی ـ فی عِلمِه وادَّعی أنَّه ظَهَرَ علی سِرِّهِ وما للّهِ مِن سِرٍّ إلاّ وَقَد وَقَع إلی هذا الخَلقِ المَعکُوسِ الضّالِّ عَنِ اللّهِ الرّاغِبِ عَن أولِیاءِ اللّهِ وما للّهِ مِن خَبَرٍ إلاّ وهُم أخَصُّ به لِسِرِّه وهُو عِندَهُم وإنَّما ألقَی اللّهُ إلیهِم لِیَکُونَ حُجَّةً عَلَیهِم . »(7)
از مفضّل بن عمر نقل شده که گفت : از امام صادق صلوات اللّه علیه سؤال کردم : آیا برای ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه وقتی تعیین شده که مردم آن را بدانند ؟ فرمودند :
« حاشا که خداوند برای ظهور او وقتی تعیین کرده باشد که شیعیان ما آن را بدانند . »
1) 1. نازعات : 42 .
2) 2. زخرف : 85 .
3) 3. محمّد صلّی اللّه علیه و آله : 18 .
4) 4. قمر : 1 .
5) 5. احزاب : 63 ، یا شوری : 17 ؛ چون بین این آیه و آیه بعدی در متن روایت لفظ « قال » ذکر نشده ، معلوم میشود منظور آیه 17 شوراست و در آنجا «وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ»است .
6) 6. شوری : 18 .
7) 7. بحار الأنوار : 53/1 ح 1 .
عرض کردم : آقای من ، چرا چنین است ؟ فرمودند :
« زیرا وقت ظهور همان ساعتی است که خدای ـ تعالی ـ فرمود : «از تو (ای رسول ما) در مورد ساعت سؤال میکنند که زمان آن چه وقتی است ؟ به آنان بگو : علم آن فقط نزد پروردگار من است . آن ساعت را ظاهر نمیکند در وقت مقرّرش کسی جز او . آن ساعت در آسمانها و زمین (شأنش) عظیم است . آن ساعت به شما نمیرسد مگر (به صورت) ناگهانی * از تو سؤال میکنند (ای رسول ما) ؛ گویا تو کاملاً به آن آگاهی . بگو : علم آن فقط نزد خداست ؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند .»
آن همان ساعتی است که خدای بلند مرتبه فرمود : « (ای رسول ما) از تو درباره ساعت سؤال میکنند که چه هنگام خواهد بود ؟» ؛ و فرمود : «علمِ زمانِ ساعت نزد خداست» و نفرمود علم آن نزد کسی هست .
نیز ، فرمود : «پس آیا (کافران) امید به چیزی دارند مگر به ساعت که ناگهانی آنان را فراگیرد ؟ تحقیقا که شرطها و علامتهای آن ساعت آمده است . پس تذکر به آنان ، زمانی که ساعت بیاید ، چه سودی برای ایشان خواهد داشت ؟» . باز ، فرمود : «نزدیک شد ساعت و ماه شکافته شد» ؛ و فرمود : «تو چه میدانی ؟ شاید (زمان) ساعت نزدیک باشد» «کسانی که به ساعت ایمان ندارند (به تمسخر) تقاضای عجله در مورد آن میکنند و کسانی که ، در مورد ساعت ، جدال و بحث (انکار) میکنند در گمراهی دوری هستند» . »(1)
عرضه داشتم : معنای « جدال » چیست ؟ فرمودند :
« میگویند : چه زمانی قائم صلوات اللّه علیه متولد شده ؟ چه کسی او را دیده ؟ کجاست ؟ چه زمانی ظهور میکند ؟ تمام اینها عجله کردن در امر خدا و شک در تقدیر او و وارد شدن در قدرت اوست . اینان هستند کسانی که در دنیا زیان کردند و کافران بد بازگشتی دارند . »
عرض کردم : آیا وقتی برای آن تعیین نشده ؟ فرمودند :
1) 1. مرحوم محدّث نوری در ذیل این روایت فرموده : مشابهت آن حضرت با ساعت از جهات بسیار است که مخفی نیست ؛ مثل آنچه فرمود و مثل آمدن هر دو بغتتا و شراکت در علامات بسیار : از خسف و مسخ و ظهور آتش و غیر آن و امتیاز مؤمن از کافر به سبب هر دو و هلاک جبّارین و وقت قرار ندادن خداوند برای آمدن آن دو در نزد انبیا و ملائکه و اِخبار جمیع پیغمبران امّت خود را به آمدن هر دو [ نجم الثّاقب : 48] .
« مفضّل ، من وقتی تعیین نمیکنم و وقتی هم تعیین نشده است . کسی که برای (ظهور) مهدی ما وقتی تعیین کند ، به تحقیق ، خود را در علم خدای بزرگ شریک دانسته و ادعا کرده که بر راز او دست یافته . خدا سرّی ندارد مگر اینکه بر این مخلوقاتِ برگردانده شده و گمراه از خدا و روی گردان از دوستان خدا واقع میشود و خدا خبری ندارد مگر اینکه اولیایش مخصوص به اویند برای سرّش و آن سرّ نزد آنهاست . امّا خدا این سرّ را در میان این خلق واقع میکند تا بر ضدّشان دلیل باشد . »
محدّث نوری رحمه اللّه روایتی را از کتاب « غیبت فضل بن شاذان » نقل کرده است ، به این صورت :
حضرت امام حسن مجتبی صلوات اللّه علیه از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله پرسیدند :
« ای رسول خدا ، کِی قائم ما اهل بیت خروج خواهد کرد ؟ » فرمودند : « حسن ، جز این نیست که مَثَل او مَثَل ساعت (یعنی روز قیامت) است که خدای ـ تعالی ـ علم آن را بر اهل آسمانها و زمین پنهان داشته ؛ نمیآید مگر ناگاه و بی خبر . »(1)
در دعای زمان غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه نیز میخوانیم :
« ... وأمرَکَ یَنتَظِرُ وأنتَ العالِمُ غَیرُ المُعَلَّمِ بِالوَقتِ الَّذِی فیه صَلاحُ أمرِ وَلیِّکَ فی الإذنِ لَه بإظهارِ أمرِهِ وکَشفِ سِترِهِ ، فَصَبِّرنی علی ذلکَ حتّی لا أُحِبَّ تَعجیلَ ما أخَّرتَ ولا تَأْخیرَ مَا عَجَّلتَ... . »
« ... (امام زمان صلوات اللّه علیه) امر تو را انتظار میکشد و تویی یگانه دانای بدون معلّم به آن وقتی که صلاح امر ولیّت در آن است که اجازه دهی امرش را اظهار کند و از پرده غیبت به درآید . پس مرا به آن (امتحانهای زمان غیبت و ثابت بودن در اطاعت از امام زمان صلوات اللّه علیه) صبر بده تا اینکه دوست نداشته باشم عجله در آنچه تو آن را مؤخّر داشتی و به تأخیر افتادن آنچه تو در آن تعجیل نمودهای ... . »
1) 1. بحار الأنوار : 53/1 ح 1 .
قالَ أمیرُالمُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه فی حَدیثِ الأربَعِمائةٍ :
« مُزاوَلَةُ قَلْعِ الجِبالِ أیسَرُ مِن مُزاوَلَةِ مُلکٍ مُؤَجَّلٍ واستَعینُوا باللّهِ واصبِرُوا «إِنَّ الأَرْضَ للّهِِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ »(1). لا تُعاجِلوا الأمرَ قَبلَ بُلُوغِه فَتَندِمُوا ولا یَطُولَنَّ عَلیکُم الأمَدُ فَتَقْسُو قُلُوبُکُم . » (2)
امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه در حدیث اربعمائه (حدیثی که 400 کلام در موضوعات گوناگون در آن بیان کردهاند) فرمودند :
« کوشش برای کندن کوهها آسانتر است از کوشیدن برای براندازی حکومتی که مدت موقّت و معیّنی دارد . از خدا یاری بخواهید و صبر کنید «که زمین مال خداست و آن را به هر کدام از بندگانش که بخواهد ، به ارث میدهد و عاقبت نیکو از آنِ با تقوایان است» . در اجرای این امر (حکومت عدل الاهی) قبل از فرارسیدن وقت آن ، عجله نکنید که پشیمان خواهید شد و طولانی ندانید زمان آن را که قلبهایتان قساوت پیدا میکند . »
در این فرمایش مولا امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه نتیجه نافرمانی و عجله نمودن برای
امر فرج پشیمان شدن است . امّا در بعضی از روایاتِ دیگر ، نتایج دیگری ذکر شده که به آنان اشاره میکنیم :
قالَ أمیرُ المؤمِنینَ صلوات اللّه علیه فی بَعضِ خُطَبِه :
« اِعلَمُوا عِلماً یَقینَاً أنَّ الَّذی یَستَقبِلُ قائِمَنا مِن أمرِ جاهِلِیَّتِکُم وذلِکَ أنَّ الأُمَّةَ کُلَّها یَومَئِذٍ جاهِلِیَّةٌ إلاّ مَن رَحِمَ اللّهُ ، فَلا تَعجَلُوا فَیُعَجِّلَ الخَوفُ بِکُم... . »(1)
امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه در یکی از خطبههایشان فرمودند :
« بدانید ؛ دانستنی حتمی و یقینی ، که آنچه به استقبال مهدی ما میرود جاهلیّت شماست و این از آن جهت است که تمام امّت قبل از ظهور او در جاهلیّت به سر میبرند مگر کسی که خدا به او رحم کرده باشد . بنابر این ، عجله نکنید (در جلو افتادن زمان ظهور) که ترس به شما رو میآورد ... . »
همچنین ، آمده است :
عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ قالَ : قُلتُ لِلصّادِقِ صلوات اللّه علیه : فَما مَعنی یُمارُون [ فی قَولِه ـ تعالی : «وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ * یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَیَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلاَ إِنَّ الَّذِینَ یُمَارُونَ فِی السَّاعَةِ لَفِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ»(2)] ؟ قالَ :
« یَقُولُونَ : مَتی وُلِدَ ؟ ومَن رأی ؟ وأینَ یَکُونُ ؟ وَمَتی یَظهَرُ ؟ وکُلُّ ذلِک استِعجالاً لاِءمرِ اللّهِ وشَکّاً فی قَضائِه ودُخُولاً فی قُدرَتِه . أُولـئکَ الَّذینَ خَسِروا الدُّنیا وإنّ لِلکافِرینَ لَشَرُّ مَآبٍ . »(3)
از مفضّل بن عمر روایت شده که گفت : به حضرت صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : معنای اینکه « جدال میکنند » چیست [در این کلام خداوند متعال : «و تو چه میدانی ؟ شاید (زمان) ساعت(4)نزدیک باشد * کسانی که به ساعت ایمان
ندارند تقاضای شتاب دادن به آن را طرح میکنند ؛ ولی کسانی که ایمان دارند از آن ترسان اند و میدانند که حقیقت دارد . آگاه باشید ، کسانی که درباره ساعت جدال میکنند در گمراهی دوری هستند»] ؟ فرمودند :
« میگویند : چه زمانی حضرت مهدی صلوات اللّه علیه متولد شده است ؟ چه کسی او را دیده ؟ کجاست ؟ چه زمانی ظهور میکند ؟ تمام اینها عجلهای است که در امر خدا مینمایند و در تقدیر او شک دارند و در قدرت او داخل میشوند . اینان همان کسانیاند که در دنیا زیان کردند و کافران بد بازگشتی دارند . »
در پارهای از روایات نیز عاقبت عجله به هلاک رسیدن معرفی شده است :
عَنَ الصَّقرِ بنِ أبی دَلفٍ قالَ : ... فَقُلتُ لاِءبی جَعفَرٍ مُحمّدِ بنِ عَلیٍّ الرِّضا صلوات اللّه علیه : ولِمَ سُمِّیَ المُنتَظَرَ ؟ قالَ :
« إنَّ لَه غَیبَةً یَکثُرُ أیّامُها ویَطُولُ أمَدُها ، فَیَنتَظِرُ خُرُوجَه المُخلِصُونَ ویُنکِرُهُ المُرتابُونَ وَیَستَهزِءُ به الجاحِدُونَ ویَکذِبُ فیها الوَقّاتُونَ ویَهلِکُ فیها المُستَعجِلُونَ ویَنجُو فیها المُسَلِّمونَ . »(1)
از صقر بن اَبی دلف روایت شده که گفت : ... به حضرت جواد صلوات اللّه علیه عرضه داشتم : برای چه (حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) منتظَر نامیده شده ؟ فرمودند :
« او غیبتی خواهد داشت که روزهای آن زیاد و مدّت آن طولانی خواهد شد . بنابر این ، کسانی که اخلاص دارند منتظر قیام او میشوند ، اهل شکّ و تردید منکر او خواهند شد ، منکران او مسخرهاش میکنند ، تعیین کنندگان وقتِ ظهور دروغ میگویند ، عجله کنندگان به هلاک میرسند و تسلیم شوندگان در آن (زمان غیبت) نجات مییابند . »
نیز ، آمده است :
1) 1. بحار الأنوار : 51/157 ح 5 ، 30 ح 4 .
عَن عَبدِالرَّحمنِ بن کَثیرٍ قالَ : کُنتُ عِندَ أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه إذ دَخَلَ عَلَیه مَهزَمُ الأسَدیِّ ، فَقالَ : أخْبِرْنی ، جُعِلتُ فَداکَ ؛ مَتی هذا الأمرُ الَّذی تَنتَظِرُونَه ؟ فَقَد طالَ . فَقالَ :
« یا مَهزَمُ ، کَذِبَ الوَقّاتُونَ وهَلَکَ المُستَعجِلُونَ ونَجا المُسَلِّمُونَ وإلینا یَصیرُونَ . »(1)
از عبدالرحمان بن کثیر روایت شده که گفت : در خدمت حضرت صادق صلوات اللّه علیه بودم که مهزم اسدی وارد شد و عرض کرد : فدای شما گردم ! مرا خبر دهید ، این امری که انتظارش را میکشید چه زمانی واقع خواهد شد ؟ طولانی شد . پس حضرتش فرمودند :
« مهزم ، کسانی که به تعیین وقت برای آن میپردازند دروغ میگویند ، کسانی که عجله در آن را میطلبند هلاک میشوند ، اهل تسلیم نجات پیدا میکنند و به سوی ما بر میگردند . »
در روایتی دیگر ، آمده است :
عَن إبراهِیمَ بنِ مَهزَمٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قَالَ : ذَکَرْنا عِندَهُ مُلوکَ بَنی فُلانٍ . فقالَ :
« إنَّما هَلَکَ النّاسُ مِن اِستِعجالِهِم لِهذا الأمرِ . إنَّ اللّه لا یُعَجِّلُ لِعَجَلَةِ العِبادِ . إنَّ لِهذا الأمرِ غایَةً یَنتَهی إلَیها ، فَلَو قَد بَلَغُوها لَم یَستَقدِمُوا ساعَةً ولَم یَستَأْخِرُوا . »(2)
از ابراهیم بن مهزم روایت شده که گفت : نزد امام صادق صلوات اللّه علیه ذکر حکومتهای بنی فلان(3)را کردیم . ایشان فرمودند :
« هلاک مردم فقط به خاطر عجله کردن آنان است برای این امر (قیام حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) . خدا به خاطر عجله مردم آن را جلو نمیاندازد . این امر زمانی دارد که باید فرا برسد . بنابر این ، وقتی آن زمان رسید ، دیگر ساعتی جلو یا عقب نمیافتد . »
موضوع فوق به این تعبیر هم آمده است :
عَن أبی المِرهَفِ قالَ : قالَ أبوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« هَلَکَتِ المَحاضیرُ . »
قُلتُ : وما المَحاضِیرُ ؟ قال :
« المُستَعجِلُونَ ونَجا المُقَرِّبُونَ... . »(1)
از ابو مرهف روایت شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« محاضیر هلاک میشوند . »
پرسیدم : محاضیر کیاناند ؟ فرمودند :
« آن کسانی که عجله میکنند (تندروها) . امّا آهسته روندگان نجات مییابند ... . »
لفظ « محاضیر » جمع « محضیر » است ؛ یعنی اسبی که زیاد میدود . کسانی که در رسیدن وقت ظهور عجله میکنند مانند اسبی هستند که زیاد میدود و سریع حرکت میکند .
حال ، باید ببینیم عجله نمودن در فرا رسیدن ساعت ظهور به چه معناست ؟
آنچه مسلّم است عجله کردن چیزی است که با افعال مختلفی ظهور و بروز پیدا میکند ؛ ولی منشأ همه اینها یک چیز بیشتر نیست و آن تسلیم نبودن و صبر نداشتن است . از این جهت است که میبینیم در روایات ، بعد از بیان هلاک یا دیگر عواقب استعجال ، مسئله نجات اهل تسلیم و کسانی که در زمان غیبت دارای صبرند مطرح است . البتّه ، خودِ تسلیم دارای مراتبی است که در نتیجه ، عجله نیز درجات و مراتب گوناگونی پیدا میکند . ممکن است انسان ، بر اثر عجله کردن ، منکر احادیث غیبت امام زمان یا منکر تأویل این احادیث شود و در نتیجه ، به انکار اصل غیبت گرفتار آید ؛ افراد با ایمان و معتقد به غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه را مسخره کند و دعای برای تعجیل حضرت را به استهزا گرفته بگوید : اگر بنا بود چنین کسی باشد و بیاید ، تا حال آمده بود . شاید هم ، در مراحل بعدی ، اصل دین و خدا و پیامبر را منکر شود .
امّا یکی از گونههای عجله نمودن ـ که در روایات زیادی به آن اشاره و از آن نهی
1) 1. بحار الأنوار : 52/138 ح 43 .
کردهاند ـ این است که انسان برای جلو افتادن زمان ظهور حضرت ، دست به اسلحه بَرَد و قبل از قیام آن وجود مقدّس ، برای راه اندازی چنان حکومتی ، قیامی را ترتیب دهد ؛ چنان که آمده است :
قالَ أمیرُالمُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه :
« اِلْزَمُوا الأرضَ واصبِرُوا عَلَی البَلاءِ ولا تُحَرِّکُوا بأیدیکُم وسُیُوفِکُم وهَوی ألسِنَتِکُم ولا تَستَعجِلُوا بِما لَم یُعَجِّلِ اللّهُ لَکُم ، فَإنَّه مَن ماتَ مِنکُم علی فِراشِه وهُو علی مَعرِفَةِ رَبِّه وحَقِّ رَسُولِه وأهلِ بَیتهِ ماتَ شَهیداً أُوقِعَ أجرُهُ عَلَی اللّهِ واستَوجَبَ ثَوابَ ما نَوی مِن صالِحِ عَمَلِه وقامَتِ النِّیَّةُ مَقامَ إصلاتِهِ بِسَیفِه ؛ فإنَّ لِکُلِّ شَیءٍ مُدَّةً وأجلاً . »(1)
امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه فرمودند :
« ملازم زمین باشید (ساکن باشید و حرکت نکنید) و بر بلا صبر کنید و با دستان و شمشیرهایتان و به خواهش زبانهایتان حرکت نکنید و در آنچه خدا آن را برای شما جلو نینداخته ، عجله نکنید ؛ چرا که هر کدام از شما که در بسترش بمیرد ، ولی از شناخت پروردگارش و شناخت حقّ رسول خدا و اهل بیت او صلوات اللّه علیهم بهرهمند باشد ، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر عهده خداست . این حالت او موجب میشود ثواب آنچه از عمل نیکو در نیّت داشته به او داده شود و نیّت او جانشین اقدام او با شمشیر خواهد شد ؛ چرا که هر چیزی زمانی و اجلی دارد . »
جمله آخر روایت بیانگر این است که ظهور امام زمان صلوات اللّه علیه نیز زمانی دارد که باید فرا برسد و هر اقدامی قبل از آن بینتیجه خواهد بود و از این جهت است که فرمودهاند :
عَن جابِرٍ ، عَن أبی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلیٍّ الباقِرِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« مَثَلُ خُرُوجِ القائِمِ مِنّا أهلَ البَیتِ کَخُرُوجِ رَسُولِ اللّه صلّی اللّه علیه وآله ومَثَلُ مَن
1) 1. بحار الأنوار : 52/144 ح 63 .
خَرَجَ مِنّا أهلَ البیتِ قَبلَ قِیامِ القائِمِ مَثلُ فَرخٍ طارَ ، فَوَقَعَ مِن وَکرِهِ ، فَتلاعَبَتْ بِه الصِّبیانُ . »(1)
جابر از امام باقر صلوات اللّه علیه روایت کرده که فرمودند :
« مَثَل قیام قائم ما خاندان مانند قیام رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله است و مَثل قیام هر کسی از ما اهل بیت قبل از قیام قائم ما مَثل جوجهای است که (در حالی که هنوز بالهای او قوّت پرواز نگرفته(2)) پرواز کند ؛ از لانهاش میافتد و بچهها با او بازی میکنند . »
اینکه حضرت فرمودند : « هر کسی از ما اهل بیت » صراحت دارد که این حکم برای هر قیام کنندهای قبل از ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه ثابت است . همچنین ، شاید این قید را برای فهماندن اولویّت مطلب بیان کردهاند ؛ به این معنا که حتّی اگر از ما خاندان نیز کسی قبل از قیام حضرت مهدی صلوات اللّه علیه قیام کند ، اینچنین خواهد شد .
شاهد بر این سخن روایات دیگری است که در این زمینه وارد شده ؛ مثل :
عَن أبی بَصیرٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« کُلُّ رایَةٍ تُرفَعُ قَبلَ قِیامِ القائِمِ صلوات اللّه علیه فَصاحِبُها طاغُوتٌ ؛ یَعبُدُ (أو یُعبَدُ) مِن دُونِ اللّهِ ـ عَزَّوجلَّ . »(3)
ابو بصیر از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت کرده که فرمودند :
« صاحب هر پرچمی (قیامی) که قبل از قیام قائم صلوات اللّه علیه بلند گردد طاغوتی است که غیر خدای عزیز و بلند مرتبه را عبادت میکند (یا : دنباله روانش به جای پرستش خدا او را میپرستند) . »
در روایتی دیگر هم آمده است :
عَن جابرٍ الجُعفِیِّ ، عَن أبی جَعفرٍ صلوات اللّه علیه قالَ :
« اِلزَمِ الأرضَ ولا تُحَرِّکْ یَداً ولا رِجْلاً حتّی تَری علاماتٍ أذکُرُها لَکَ وما أراکَ تُدرِکُ ... . »(1)
جابر جعفی از امام باقر صلوات اللّه علیه روایت کرده که فرمودند :
« ملازم زمین باش و دست و پا را حرکت مده (کنایه از ترک حرکت و قیام است) تا اینکه نشانه هایی را که برایت ذکر میکنم ببینی ؛ ولی میدانم که تو آن زمان را درک نمیکنی ... . »
همچنین ، در روایتی دیگر آمده است :
عَن جابرِ بنِ یَزیدَ ، عَن أبی جعفرٍ الباقِرِ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ :
« اُسکُنُوا ما سَکَنَتِ السَّمواتُ وَالأرَضُ ؛ فإنَّ أمرَکُم لَیسَ بِه خِفاءٌ . ألا إنَّه آیَةٌ من اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ لَیسَت مِن النّاسِ . ألا إنَّها أضوَءُ مِن الشَّمسِ ؛ لا تَخفی علی بَرٍّ ولا فاجِرٍ ؛ أتَعرِفُونَ الصُّبحَ ؟ فإنَّها کالصُّبحِ لَیسَ بِه خِفاءٌ . »(2)
از جابر بن یزید جعفی نقل شده که گفت : امام باقر صلوات اللّه علیه فرمودند :
« تا زمانی که آسمانها و زمین ساکناند ، شما نیز ساکن باشید(3)؛ چرا که مسئله پنهان و نامفهومی در امر شما نیست .
آگاه باشید ، این مسئله (ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) نشانهای است (عظیم) از طرف خدای عزیز و جلیل ، نه از طرف مردم .
آگاه باشید ، این امر روشنتر از خورشید است و بر هیچ نیکوکار و بدکاری مخفی نیست . آیا صبح را میشناسید ؟ این مسئله مانند صبح است (در وضوح) که هیچ مورد نامفهومی در آن نیست . »
مرحوم نعمانی عبارت « تا زمانی که آسمانها و زمین ساکناند ، شما نیز ساکن
1) 1. بحار الأنوار : 52/212 ح 62 .
2) 2. غیبت نعمانی : 200 ، باب 11 ، ح 17 .
3) 3. منظور از سکون آسمان شنیده نشدن صیحه و ندای آسمانی است و منظور از سکون زمین شکافته نشدن (خسف) زمین برای فرو بردن لشکر سفیانی است . به روایت 15 ، باب 18 از جلد 13 (کتاب الجهاد) کتاب شریف « جامع أحادیث الشیعة » مراجعه فرمایید .
باشید » را چنین معنا کرده که دور کسی (به منظور قیام) جمع نشوید و صحّت این معنا به خوبی از عبارت بعدی حضرت که فرمودند : « این مسئله نشانهای است از طرف خدای عزیز ، نه از طرف مردم » معلوم میگردد ؛ چرا که مسئله قیام برای تشکیل حکومت عدل جهانی چیزی نیست که از طرف مردم تحقق پذیرد ، بلکه یکی از آیتهای بزرگ خداست و باید به دست فرستادهای الاهی ، که همان وجود مقدّس حضرت بقیّة اللّه الأعظم صلوات اللّه علیه است ، صورت پذیرد . بنابر این ، دیگران (خواه از سادات و خویشاوندان نَسَبی حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم باشند ، خواه از غیر ایشان) باید از فکر قیام و حرکت ، قبل از قیام آن حضرت بیرون آیند و در این جهت ، دست از پا خطا نکنند .
در دعای غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه نیز میخوانیم :
« اَللّهُمَّ ، ... فَصَبِّرنی عَلی ذلِکَ حَتّی لا أُحِبَّ تَعجیلَ ما أخَّرتَ ولا تَأْخیرَ ما عَجَّلتَ ولاکَشفَ ما سَتَرتَ ولاَ البَحثَ عَمّا کَتَمتَ ولا أُنازِعَکَ فی تَدبیرِکَ ولا أقُولَ : لِمَ ؟ وکَیفَ ؟ وما بالُ وَلیِّ الأمرِ لا یَظهَرُ وقَدِ امتَلاَءَتِ الأرضُ مِنَ الجَورِ ؟ وأُفَوِّضُ أُموری کُلَّها إلیکَ ... . »
خداوندا ، ... پس مرا (بر امتحان ثابت ماندن در اطاعت از امام زمان ـ صلوات اللّه علیه ـ در زمان غیبتش) صبر بده تا اینکه دوست نداشته باشم عجله در آنچه تو آن را به تأخیر انداختهای و نه عقب افتادن آنچه تو آن را به جلو انداختهای و نه پرده برداشتن آنچه تو آن را پوشیده داشتهای و نه بحث کردن در آنچه تو آن را مستور داشتهای و در تدبیر تو دعوا نکنم و نگویم : برای چه و چگونه و چه شده است ولیّ امر را که ظاهر نمیشود ؛ حال آنکه زمین از ستم پُر شده است ؟ تمام کارهایم را به تو وا میگذارم ... . »
عَن أبی الطُّفَیلِ یَقُولُ : سَمِعتُ عَلیَّ بنَ أبی طالِبٍ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« أظَلَّکُم فِتنَةٌ مُظلِمَةٌ عَمیاءُ مُکتَنِفَةٌ ؛ لا یَنجُو مِنها إلاّ النُّوَمَةُ . »
قیلُ :یا أبا الحَسَنِ ، وَما النُّوَمَةُ ؟ قالَ :
« الَّذی لا یَعرِفُ النّاسُ ما فی نَفسِه . »(1)
از ابو طفیل نقل شده که میگفت : شنیدم حضرت علی صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« بلایی تاریک ، کور و فراگیر بر شما سایه میافکند . از این بلا کسی نجات پیدا نمیکند مگر آنکه نُوَمَه باشد . »
به ایشان گفته شد : ابوالحسن ، نومه چه کسی است ؟ فرمودند :
کسی که مردم ضمیرش را (یعنی آنچه را در دلش هست) نفهمند (یا کسی که ضمیرش را به مردم ننمایاند) . »
آنچه باید همّ اصلی شیعیان زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه باشد حفظ دینشان است ؛ آن هم از راهی که صاحبان دین میدانند و برای نجات دوستانشان به آنان تعلیم دادهاند . یکی از مهمترین نکاتی که امامان معصوم صلوات اللّه علیهم در راه حفظ دین به آن
1) 1. بحار الأنوار : 2/73 ح 39 .
سفارش فرمودهاند این است که شیعیان و دوستانشان در آخرالزمان، در عین حالی که در میان مردم زندگی میکنند و رفت و آمد با آنان دارند اما درونشان برای آنها شناخته نشود؛ به معنی اینکه مردم از اعتقاد و عملکرد آنان سر در نیاورند و نفهمند که او در ضمیرش چه چیزی پنهان کرده، لذا فرمودهاند :
عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« خَبَرٌ تَدْرِیهِ خَیرٌ مِن عَشَرَةٍ تَرْوِیهِ ؛ إنَّ لِکُلِّ حَقٍّ حَقیقَةً ولِکُلِّ صَوابٍ نُوراً . »
ثُمَّ قَالَ :
« إنّا واللّهِ لا نَعُدُّ الرَّجُلَ مِن شِیعَتِنا فَقیهَاً حَتّی یُلحَنَ لَه فَیَعرِفَ اللَّحنَ .
إنَّ أمیرَ المُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه قالَ علی مِنبَرِ الکُوفَةِ : وإنَّ مِن وَرائِکُم فِتَنَاً مُظلِمَةً عَمیاءَ مُنکَسِفَةً ، لا یَنجُوا مِنها إلاّ النُّوَمَةُ .
قِیلَ : یا أمیرَ المؤمِنینَ ، وما النُّوَمَةُ ؟! قالَ :
الَّذی یَعرِفُ النّاسَ ولا یَعرِفُونَه... . »(1)
از مفضّل بن عمر نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند : « یک خبر که آن را بفهمی بهتر است از ده خبر که آن را روایت کنی . هر حقّی واقعیتی دارد و هر درستیای نوری . »
سپس ، آن حضرت فرمودند :
« به خدا قسم ، ما هیچ مردی از شما شیعیانمان را فقیه به حساب نمیآوریم تا اینکه با رمز و اشاره (به جهت تقیّه یا مصالحی دیگر) با او صحبت کنیم و او این رمز و اشاره را بفهمد .
امیرمؤمنان بر منبر مسجد کوفه فرمودند : در پشت سر شما ، فتنهای تاریک و کور و پوشیده خواهد بود که از آن فتنه کسی نجات نمییابد مگر آن که نُوَمَه باشد .
از ایشان سؤال کردند : یا امیرالمؤمنین ، نومه چه کسی است ؟ فرمودند :
« کسی که مردم را میشناسد ؛ ولی مردم او را نمیشناسند ... . »
1) 1. بحار الأنوار : 51/112 ح 8 .
نکته شایان توجّه در این روایت آن است که در ادامه ، امام صادق صلوات اللّه علیه کلامی فرمودند که نشان میدهد امام زمان صلوات اللّه علیه نیز در این زمانِ غیبت برای نجات از دست دشمنان چنین سیرهای را در پیش گرفتهاند و اگر کسی بخواهد به ایشان اقتدا کند (همان گونه که در وظیفه 12 نیز بیان کردیم) ، باید برای نجات خود از بلاها ناشناس در میان مردم زندگی کند .
امّا ادامه کلام حضرت این گونه است :
« واعلَمُوا أنَّ الأرضَ لاتَخلُو مِن حُجَّةِ اللّهِ ولکِنَّ اللّهَ سَیُعمِی خَلقَه مِنها بِظُلمِهِم وجَورِهِم وإسرافِهِم علی أنفُسِهِم ولَو خَلَتِ الأرضُ ساعَةً مِن حُجَّةِ اللّهِ لَساخَتْ بأهلِها ولکنَّ الحُجَّةَ یَعرِفُ النّاسَ ولا یَعرِفُونَه کَما کانَ یُوسُفُ یَعرِفُ النّاسَ وهُم لَه مُنکِرُونَ . » ثُمَّ تَلا : «یَا حَسْرَةً عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِن رَسُولٍ إِلاَّ کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُونَ »(1).
« بدانید که زمین از حجّت خدا خالی نخواهد شد ولی خدا خلقش را از دیدن او کور میکند و این به خاطر ظلم و جور و زیاده روی مردم بر خودشان است . اگر زمین یک لحظه از حجّت خدا خالی شود ، تمام کسانی که بر روی آن زندگی میکنند را در خود فرو میبرد . اما حجّت خدا (حضرت مهدی صلوات اللّه علیه هست و) مردم را میشناسد ، در حالی که آنان او را نمیشناسند ؛ همانگونه که یوسف مردم (برادرانش) را میشناخت ، ولی آنان منکر او بودند . »
پس از آن ، این آیه را تلاوت فرمودند : «دریغا بر بندگان ! هیچ فرستادهای بر آنان نمیآمد مگر اینکه او را مسخره میکردند» .
از همین منظر شیعیان زمان غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه را به زنبور عسل تشبیه کردهاند :
عَنِ ابنِ نُباتَةَ ، عَن أمیرِالمُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ :
« کُونُوا کالنَّحلِ فی الطَّیرِ ؛ لَیسَ شَیءٌ مِنَ الطَّیرِ إلاّ وَهُوَ یَستَضعِفُها ولَو عَلِمَتِ الطَّیرُ ما فی أجوافِها مِنَ البَرَکَةِ لَم یَفعَلْ بِها ذلِکَ . خالِطُوا النّاسَ بألسِنَتِکُم وأبدانِکُم
1) 1. یس : 30 .
وزایِلُوهُم بِقُلُوبِکُم وأعمالِکُم ... . »(1)
اصبغ بن نباته از امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه روایت کرده که فرمودند :
« مانند زنبور عسل در میان پرندگان باشید . هیچ کدام از پرندگان نیست مگر اینکه زنبور عسل را خُرد و ناچیز میشمارد ؛ در حالی که اگر پرنده میدانست چه برکتی در شکم زنبور عسل هست ، با او چنین نمیکرد (که او را نادیده بگیرد) .
با مردم به وسیله زبانهایتان و بدنهایتان رفت و آمد داشته باشید ؛ ولی با قلبتان و عملهایتان از آنان دوری کنید(2)... . »
در بعضی روایات از این وظیفه تعبیر به «پرهیز از شهرت دادن» کردهاند:
عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ الجُعفیِّ ، عَن أبی عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه قالَ : سَمِعتُهُ یَقُولُ :
« إیّاکُم والتَّنوِیَه . أما واللّهِ ؛ لَیَغیبَنَّ إمامُکُم سِنِیناً مِن دَهرِکُم ولَتُمَحَّصُنَّ حَتّی یُقالَ : ماتَ أو هَلَکَ ، بأیِّ وادٍ سَلَکَ ؟ ... . »(3)
از مفضّل بن عمر نقل شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« بپرهیزید از شهرت . آگاه باشید ، به خدا قسم ، امامتان سالهایی از روزگارتان غایب میشود و حتما شما امتحان میشوید تا اینکه گفته میشود : او (امام زمان صلوات اللّه علیه) مرده است یا هلاک شده ، به کدامین بیابان رفته است ؟ ... . »
عبارت « التّنویه » به معنی شهرت دادن است و این معنا عمومیّت دارد ؛ چه اینکه شخص خودش را مشهور کند ، یا اینکه اسم امام عصر صلوات اللّه علیه را شهرت دهد . ولی مرحوم نعمانی این نهی را برای شهرت دادن اسم امام صلوات اللّه علیه دانسته و اگر واقع امر چنین باشد ، باید این روایت را مؤیّد وظیفه شماره 28 دانست .
از جهت اهمیّت این تکلیف، ائمه معصومین صلوات اللّه علیهم در پارهای از روایات تعبیر به «خانه نشینی» و دستور به آن دادهاند. اما کسی که همه روایات را با هم بررسی
کند میداند نه اینکه دستور داده باشند شخص اصلاً از خانه بیرون نیاید و درب خانه را به روی خود ببندد، بلکه منظور این است که افراد باید چنان باشند که عوامل فتنه پی به اسرار درونی آنها نبرند و چنان گمنام باشند به مانند کسی که در خانه نشسته و به کار شخصی خودش مشغول است. نمونهای از این روایات اینچنین است :
عَن أبی بَکرٍ الحَضرَمِیِّ قالَ : دَخَلتُ أنا وأبانُ عَلی أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه وذلِکَ حِینَ ظَهَرَتِ الرّایاتُ السُّودُ بِخُراسانَ ؛ فَقُلنا : ما تَری ؟ فَقالَ :
« اِجلِسُوا فی بُیُوتِکُم ، فإذا رَأیتُمُونا قَدِ اجتَمَعْنا عَلی رَجُلٍ فَانهَدُوا إلینا بِالسِّلاحِ . »(1)
از ابوبکر حضرمی نقل شده که گفت : من و ابان ، در زمانی که پرچمهای سیاه در خراسان ظاهر شده بود (قیامی با علامت پرچمهای سیاه برپا شده بود) ، به خدمت حضرت صادق صلوات اللّه علیه رسیدیم و به ایشان عرض کردیم : نظر شما (درباره این پرچمها) چیست ؟ فرمودند :
« در خانههایتان بنشینید و زمانی که دیدید ما به دور مردی جمع شدیم ، با سلاح به سوی ما بشتابید . »
از آنجا که قبلاً شیعیان از امامان صلوات اللّه علیهم شنیده بودند که یکی از علائم ظهورِ قائم این خاندان ظاهر شدن پرچمهای سیاه از خراسان است ، راوی روایت و ابان گمان کردند این پرچمها همان علامت قبل از ظهور است و لذا نظر آن حضرت را جویا شدند . امام صلوات اللّه علیه برای اینکه بفهمانند اینها همان علامت معهود نیست و تا ظاهر شدن آن علامت باید ساکت بود و اقدامی نکرد ، دستور نشستن در خانه را دادند و از اینجا معلوم میشود که این فرمان را در تمام زمان غیبت تا قبل از تحقق قطعی مقدّمات ظهور نیز باید مراعات کرد .
مشابه این تعبیر «ملازمت وهمراهی خانه» است که دربعضی روایات دیگر آمده، مثل :
1) 1. بحار الأنوار : 52/138 ح 44 .
عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ :
« کُفُّوا ألسِنَتَکُم والْزَمُوا بُیُوتَکُم ؛ فإنَّه لا یُصیبُکُم أمرٌ تَخُصُّونَ بِه أبَداً ویُصیبُ العامَّةَ ولا تَزالُ الزِّیدیَّةُ وقِاءٌ لَکُم أبدَاً . »(1)
از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت شده که فرمودند :
« زبانهایتان را حفظ کنید و ملازم خانههایتان باشید ؛ چرا که هرگز مسئلهای که شما به آن اختصاص داشته باشید به شما نمیرسد ، بلکه به عامّه (سنّیها) میرسد و همیشه زیدی مسلکها سپر شمایند . »
و یا در روایت دیگری آمده :
عَن جابِرٍ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه أنَّه قالَ :
« تَأْتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنهُم إمامُهُم ، فَیا طُوبی لِلثّابِتینَ عَلی أمرِنا فی ذلِک الزَّمانِ ... . »
قالَ جابِرٌ : فَقُلتُ : یَا ابنَ رَسُولِ اللّهِ ، فما أفضَلُ ما یَستَعمِلُهُ المُؤمِنُ فی ذلِکَ الزَّمانِ ؟ قالَ : « حِفظُ اللِّسانِ ولُزُومُ البَیتِ . »(2)
از جابر روایت شده که گفت : حضرت امام باقر صلوات اللّه علیه فرمودند :
« زمانی بر مردم میآید که امامشان از دید آنان پنهان میشود ؛ پس خوشا به حال کسانی که در آن زمان (غیبت) بر اعتقاد به ما خاندان ثابت باشند ... . »
جابر میگوید : عرضه داشتم : یا ابن رسول اللّه ، با فضیلتترین عملی که مؤمن در آن زمان انجام میدهد چیست ؟ فرمودند :
« حفظ زبان و خانه نشینی . »
همچنین، گاهی تعبیر « همراهی زمین » را به کار بردهاند، مانند :
قالَ أمیرُالمُؤمِنینَ صلوات اللّه علیه :
« اِلزَمُوا الأرضَ واصبِرُوا عَلَی البَلاءِ... . »(3)
امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه فرمودند :
« همراه زمین باشید (به زمین بچسبید و حرکت نکنید) و بر بلا صبر کنید ... . »
و یا از عمّار بن یاسر رضی اللّه عنه روایت شده که گفت :
إنَّ دَولَةَ أهلِ بَیتِ نَبِیِّکُم فی آخِر الزَّمانِ ولَها أماراتٌ . فإذا رَأیتُم فَالْزَمُوا الأرضَ وکُفُّوا حتّی تَجِیءَ أَماراتُها ... .(1)
حکومت خاندان پیامبرتان در آخر الزّمان است و نشانههایی دارد . بنابر این ، هرگاه آن زمان را درک کردید ، ملازم زمین باشید و دست نگه دارید (از حرکت و قیام) تا اینکه آن نشانهها برایتان ظاهر شود ... .
آنچه بیش از قبل قابل توجّه است اینکه آن قدر ائمه معصومین صلوات اللّه علیهم بر این تکلیف اصرار دارند که دستور دادهاند در دوران غیبت امام صلوات اللّه علیه چنان باشید که مردم اصلاً به شما توجّهی نداشته باشند و مانند « گلیم پارههای خانه » در نظرشان کم ارزش باشید تا بتوانید به سلامت از بلاهای آن زمان در امان بمانید. بعضی از این روایات چنین است :
عَن أبی المِرهَفِ قالَ : قَالَ أبوعَبدِاللّه صلوات علیه :
« هَلَکَتِ المَحاضِیرُ . »
قُلتُ : وما المَحاضِیرُ ؟ قالَ :
« المُستَعجِلُونَ ، ونَجا المُقَرِّبُونَ وثَبَتَ الحِصنُ عَلی أوتادِها . کُونُوا أحلاسَ بُیُوتِکُم؛ فإنَّ الفِتنَةَ عَلی مَنْ أَثارَها وإنَّهُم لایُریدُونَکُم بِحاجَةٍ إلاّ أتاهُم اللّهُ بِشاغِلٍ لاِءمرٍ یَعرِضُ لَهُم(2). »(3)
1) 1. همان جا : 207 ح 45 .
2) 2. در کتاب غیبت نعمانی ، عبارت به این صورت آمده است : « إنَّهُم لایُریدُونَکُم بِجائِحَةٍ إلاّ أتاهُم اللّهُ بِشاغِلٍ إلاّ مَن تَعَرَّضَ لَهُم» ؛ یعنی : « مخالفان متعرّض شما نمیشوند مگر اینکه خدا آنان را مبتلا به مشغول کنندهای میکند ، به جز کسانی که متعرّض مخالفان شوند (خلاف تقیّه عمل کنند و با آنان مقابله کنند) . »
3) 3. بحار الأنوار : 52/138 ح 43 ؛ غیبت نعمانی : 196 ، باب 11 ، ح 5 .
ابی مرهف از امام صادق صلوات اللّه علیه روایت کرده که فرمودند :
« محاضیر هلاک میشوند . »
عرض کردم : محاضیر چه کسانیاند ؟ فرمودند :
« کسانی که عجله میکنند ( تندروها ) . آنانی که آهسته و آرام حرکت میکنند نجات پیدا میکنند و قلعه بر پایههای آن استوار میماند (تشبیهی است برای استواری صبر کنندگان(1)) . گلیم پارههای منازلتان باشید ؛ زیرا ضرر فتنه به کسی میرسد که آن را برپا کرده است .
مخالفان از شما چیزی طلب نمیکنند (تعرّضی به شما نمیکنند) مگر اینکه خدا مسئلهای مشغول کننده به آنان میدهد (تا آنان مشغول خود باشند و از شما دوری کنند) . »
نیز ، آمده است :
عَن أبی بَصیرٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : إنَّه قالَ لِی أبی صلوات اللّه علیه :
« لابُدَّ لِنارٍ مِن آذَربیجانَ ، لا یَقُومُ لَها شَیءٌ وإذا کانَ ذلِکَ فَکُونُوا أحلاسَ بُیُوتِکُم وألبِدُوا ما ألبَدْنا ، فإذا تَحَرَّکَ مُتَحَرِّکُنا فَاسعَوا إلیه ولو حَبواً . واللّهِ ؛ لَکأنـِّی أنظُرُ إلیه بَینَ الرُّکنِ والمَقامِ یُبایعُ النّاسَ عَلی کِتابٍ جَدیدٍ ، عَلَی العَرَبِ شَدیدٌ . »
وقالَ : « وَیلٌ لِطُغاةِ العَرَبِ مِن شَرٍّ قَدِ اقتَرَبَ . »(2)
از ابو بصیر روایت شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند : پدرم صلوات اللّه علیه به من فرمودند :
« ناچار ، آتشی از (طرف) آذربایجان برپا میشود که نتیجهای از آن حاصل نمیشود . زمانی که این آتش برپا شد ، گلیم پارههای منازلتان باشید و تا وقتی ما نشستهایم ، شما نیز بنشینید . امّا زمانی که حرکت کننده ما (قیام کننده ما) حرکت کند ، به سوی او بشتابید ؛ ولو به روی دست و پا (سینهخیز) . به خدا قسم ، گویا او را
میبینم بین رکن و مقام (در مسجد الحرام) که مردم با او بیعت میکنند ، بر اساس کتابی جدید که میآورد(1)و با عربها شدیدا برخورد میکند . »
نیز فرمودند :
« ای وای بر طغیانگران از میان عربها ! به خاطر بلایی که نزدیک است به آنان برسد . »
سلمان نیز که از صحابه خوب پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله و از اصحاب با اخلاص امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه بود ، از آنجا که علم منایا و بلایا را (که مربوط است به وقایعی که در آینده اتفاق میافتد) به او آموخته بودند ، در روایتی به همین زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه اشاره میکند و برای نجات از سختیهای آن چنین توصیه میکند :
عَن أبی بَصیرٍ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« لَمّا دَخَلَ سَلمانُ رضی اللّه عنه الکُوفَةَ ونَظَرَ إلیها ذَکَرَ ما یَکُونُ مِن بَلائِها حَتّی ذَکَرَ مُلکَ بَنی أُمَیَّةَ والَّذینَ مِن بَعدِهِم ، ثُمَّ قَالَ : فإذا کانَ ذلِکَ فَالزَمُوا أحلاسَ بُیُوتِکُم حَتّی یَظهَرَ الطّاهِرُ بنُ الطّاهِرِ ، المُطَهَّرُ ، ذُو الغَیبَةِ ، الشَّریدُ ، الطَّریدُ . »(2)
از ابو بصیر نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« زمانی که سلمان رضی اللّه عنه داخل کوفه شد و به آن نگاه کرد ، آن بلاهایی را که در این شهر واقع میشود بیان کرد ، تا آنجا که حکومت بنی امیّه و کسانی که بعد از ایشان میآیند را نیز ذکر کرد . پس از آن ، گفت : زمانی که چنین شد ، همراه گلیم پارههای منازلتان باشید تا وقتی که امام پاک فرزند امام پاک و پاکیزه ، که صاحب غیبت و رانده شده است ، ظاهر شود . »
در روایتی دیگر ، دو تعبیر مختلف در کنار یکدیگر آمده است :
عَن سُدَیرٍ قالَ : قالَ أبوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« یا سُدَیرُ ، اِلزَمْ بَیتَکَ وکُنْ حِلْسَاً مِن أحلاسِه وَ اسکُن ما سَکَنَ اللَّیلُ والنَّهارُ . فإذا
بَلَغَکَ أنَّ السُّفیانیَّ قَد خَرَجَ فَارحَلْ إلینا ولَو عَلی رِجلِکَ .»(1)
از سدیر نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« سدیر ، ملازم خانهات باش و گلیمپارهای از گلیمپارههای آن باش و تا زمانی که شب و روز ساکن است ، تو نیز ساکن باش (تا زمانی که اتفاقی بزرگ نیفتاده که باعث تکان خوردن شب و روز شود ، تو نیز حرکتی نکن) . امّا زمانی که به تو خبر رسید که سفیانی قیام کرده ، به سوی ما کوچ کن ؛ و لو بر روی پاهایت حرکت کنی (مانند کودکان که چهار دست و پا حرکت میکنند) . »
البتّه ، باید دانست تشبیه کردن به « گلیم پاره منزل بودن » از این جهت است که معمولاً در خانهها گلیمهایی که فرسوده و کهنه شدهاند در جاهایی انداخته میشود که مورد نظر و توجّه مردم نباشد ؛ بلکه اصلاً اینچنین گلیمهایی ، به خاطر پارگی و فرسوده بودن ، خود به خود از نظر میافتد و اهل خانه هم دیگر برای آن ارزشی قایل نیستند . از این روی ، اگر هم از آنها استفاده شود ، در محلهای دور از توجّه خواهد بود .
از اینجا معلوم میشود، این تکلیف نه به معنای آن است که هرگز از خانه خارج نشویم ، بلکه باید طوری در میان اجتماع رفت و آمد داشته باشیم که در معرض توجّه و شهرت قرار نگیریم ؛ چرا که بیشتر بلاها و فتنهها بر اثر این شهرت است و بر افراد در دسترس و مشهور واقع میشود . از این جهت ، دستور اکید دادهاند که سعی کنید در میان مردم باشید ؛ ولی شناخته نشوید .
1) 1. همان جا : 303 ح 69 .
وَرَدَ عَلَی الشَّیخِ الجَلیلِ المُفیدِ رحمه اللّه مِن قِبَلِ مَولانا المَهدِیِّ صلواتاللّه علیه کِتابٌ (الثّانی) ؛ بَعضُه هکَذا :
« وَنَحنُ نَعهَدُ إلَیکَ أیُّها الوَلِیُّ الُمخلِصُ ، الُمجاهِدُ فینا الظّالِمینَ ـ أیَّدَکَ اللّهُ بِنَصرِه الَّذی أیَّدَ بِه السَّلَفَ مِن أولِیائِنا الصّالحِینَ ـ بأنَّه مَنِ اتَّقی رَبَّه مِن إخوانِکَ فی الدِّینِ وأخرَجَ مِمّا عَلَیه إلی مُستَحِقِّیه کانَ آمِناً فی الفِتنَةِ المُبطِلَةِ ومِحَنِها المُظلِمَةِ المُظِلَّةِ ومَن بَخِلَ مِنهم بِما أعارَهُ اللّهُ مِن نِعمَتِه عَلی مَن أمَرَه بِصِلَتِه فإنَّه یَکُونُ خاسِرَاً بِذلِکَ لاِءُولاهُ وآخِرَتِه... . »(1)
در توقیع دومی که از طرف حضرت مهدی صلوات اللّه علیه برای شیخ مفید ارسال شده ، آمده است :
« ای دوست با اخلاص و کسی که در راه ما با ستمگران مبارزه میکنی ، خدا تو را با آن یاریاش که اولیای گذشته را تأیید میفرمود ، تأیید کند ! ما با تو هم پیمان میشویم که هر کدام از برادران دینیات تقوای پروردگارش را داشته باش و از آنچه (از حقوق مالیه) بر ذمّه اوست به مستحقّان پرداخت کند ، در آن بلای ویرانگر و گرفتاری تاریک و تیره کننده در امان باشد و اگر
1) 1. کلمة الإمام المهدیّ صلوات اللّه علیه : 198 ؛ بحار الأنوار : 53/177 .
کسی از ایشان بخل بورزد در پرداخت آن نعمتهایی که امانت خدا در نزد اوست به آنان که فرمان دارد این حقوق را به ایشان برساند ، در دنیا و آخرتش ، به واسطه این بخل ورزیدن زیانکار خواهد بود ... . »
حقوق مالیای را که بر عهده هر شخص مکلّف است میتوان به دو دسته تقسیم کرد :
دسته اوّل) حقوق واجبی که با شرایطی خاص بر ذمّه هر مکلّفی قرار داده شده ، مثل : خمس ، زکات و ... .
دسته دوم) حقوقی که شرایط خاصّی ندارد و هر شخص مکلّفی ، چه مرد باشد و چه زن ، چه فقیر باشد و چه غنی ، لازم است آن را پرداخت کند . این قِسم از حقوق ، گر چه در فقه از مستحبّات شمرده شده ، در بعضی از روایات ، از آن به « فریضه » تعبیر شده است .
این حقوق در زبان روایات « صله امام صلوات اللّه علیه » نامیده شده و عبارت است از مقدار مالی که شخص در طول سال به عنوان هدیه به خدمت امام معصوم زمان خود میبرد و در زمان غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه نیز به مصارفی که مورد رضای آن بزرگوار است میرساند ؛ مثل : چاپ و نشر کتابهایی که مورد رضای آن عزیز باشد ، تشکیل مجالسی برای ذکر و یاد اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم بالعموم و امام عصر صلوات اللّه علیه بالخصوص و ... .
این مقدار ، نسبت به غنا و فقر مکلّف ، مختلف خواهد بود و هیچ مقدار مشخصی ندارد . در اینجا ، به بعضی از روایاتی که در این موضوع آمده اشاره میکنیم .
عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ قالَ : دَخَلتُ عَلی أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَوماً ومَعی شَیءٌ ، فَوَضَعتُهُ بَینَ یَدَیه ، فَقالَ : « ما هذا ؟ » فَقُلتُ : هذهِ صِلَةُ مَوالِیکَ وعَبیدِکَ . قالَ : فَقالَ لی :
« یا مُفَضَّلُ ، إنِّی لاَءقبَلُ ذلکَ وما أقبَلُ مِن حاجَةٍ بی إلیه وما أقبَلُهُ إلاّ لِیُزَکَّوا به . »
ثُمَّ قَالَ :
« سَمِعتُ أبی صلوات اللّه علیه یَقُولُ : مَن مَضَتْ لَه سَنَةٌ لَم یَصِلْنا مِن مالِه ؛ قَلَّ أو کَثُرَ ، لَم یَنظُرِ اللّهُ إلیه یَومَ القِیامَةِ إلاّ أن یَعفُوَ اللّهُ عَنه . »
ثُمَّ قَالَ :
« یا مُفضَّلُ ، إنَّها فَریضَةٌ فَرَضَها اللّهُ عَلی شِیعَتِنا فی کِتابِه إذ یَقُولُ : «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ»(1)فَنَحنُ البِرُّ والتَّقوی وسَبیلُ الهُدی وبابُ التَّقوی ، لایَحجُبُ دُعاؤُنا عَنِ اللّهِ . اِقتَصِرُوا علی حَلالِکُم وحَرامِکُم ، فَاسئَلُوا عَنه وإیّاکُم أن تَسأَلـُوا أحَداً مِنَ الفُقهاءِ عَمّا لا یَعنِیکُم وعَمّا سَتَرَ اللّهُ عنکُم . »(2)
از مفضّل بن عمر نقل شده که گفت : روزی ، خدمت امام صادق صلوات اللّه علیه رسیدم . چیزی به همراه داشتم که آن را در مقابل ایشان نهادم . آن بزرگوار فرمودند : « این چیست ؟ » عرض کردم : این تعارفیِ دوستان و خدمتگزاران شماست .
مفضّل میگوید : به من فرمودند :
« مفضّل ، من این را قبول میکنم ؛ امّا نه به خاطر احتیاجی که به آن داشته باشم . پذیرفتن من فقط به جهت پاک شدن ایشان (هدیه آورندگان) به این وسیله است . »
پس از آن ، فرمودند :
« شنیدم پدرم صلوات اللّه علیه میفرمودند : کسی که یک سال بر او بگذرد و از مالش ـ کم باشد یا زیاد ـ به ما صله (هدیه) ندهد ، خدا روز قیامت به او نگاه نمیکند ؛ مگر اینکه او را ببخشاید . » سپس فرمودند :
« مفضّل ، این صله دادن (و هدیه آوردن) فریضهای است که خدا آن را در کتابش بر شیعیان فرض (و لازم) کرده ، آنجا که میفرماید : «هرگز به مقام نیکوکاری نمیرسید ، مگر آنکه از آنچه دوست میدارید انفاق کنید» . پس ، ماییم نیکوکاری و تقوا و راه هدایت و درِ تقوا . خواستهها و دعاهای ما از خدا محجوب و بیاجابت نمیماند .
به حلال و حرامتان اکتفا کنید و درباره آنها بپرسید . بپرهیزید از اینکه از یکی از فقها در مورد آنچه از شما خواسته نشده و خدا آن را بر شما پوشیده داشته سؤال کنید . »
همچنین ، آمده است :
عَن عِمرانَ بنِ مَعقَلٍ ، عن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : سَمِعتُه یَقُولُ :
« لا تَدَعُوا صِلَةَ آلِ مُحَمَّدٍ صلوات اللّه علیهم مِن أموالِکُم ؛ مَن کانَ غَنِیّاً فَعَلی قَدرِ غِناهُ وَ من کانَ فَقیرَاً فَعلی قَدرِ فَقرِه ومَن أرادَ أن یَقضِیَ اللّهُ أهَمَّ الحَوائِجِ إلیه فَلْیَصِلْ آلَ مُحمَّدٍ صلوات اللّه علیهم وشیعَتَهم بأحوَجِ ما یَکونُ إلیه مِن مالِه . »(1)
از عمران بن معقل روایت شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« رها نکنید صله دادن (هدیه دادن) به خاندان پیامبر صلوات اللّه علیهم را به وسیله اموالتان ؛ کسی که وضع مالی خوبی دارد به مقدار وسعت مالیاش و کسی که فقیر است به اندازه فقرش چنین کند .
کسی که میخواهد خدا مهم ترین حوائجش را برایش برآورده کند باید به خاندان پیامبر صلوات اللّه علیهم و شیعیان ایشان به وسیله آنچه از مالش بیش از همه به آن احتیاج دارد(2)صله بدهد . »
باید متوجّه این نکته بود که صله امام صلوات اللّه علیه یکی از مصادیق مودّت است ؛ چرا که ـ همان گونه که در وظیفه چهارم به آن اشاره کردیم ـ تفاوت محبّت با مودّت در این است که محبّت صرف دوستی قلبی و از اعمال جوانحی است ، امّا مودّت اظهار این دوستی به وسیله اعمال جوارحی است .
خداوند در قرآن نفع و نتیجه مودّت را برای خودِ ما دانسته ، آنجا که فرموده است :
«قُلْ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْناً »(1).
ای پیامبر ، به مردم بگو : من مزدی (بر رسالتم) از شما نمیخواهم مگر مودّت ذوی القربایم را و کسی که نیکی فراهم کند ، ما برای او نیکیاش را افزایش میدهیم .
در جایی دیگر ، فرموده :
«قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَی اللّهِ »(2).
ای پیامبر به مردم بگو : آن پاداشی که (در مقابل رسالتم) از شما خواستم نفعش برای خودتان ، است ؛ (چرا که) مزد من فقط بر خداست .
بنابر این ، سود صله امام نیز فقط به خود مردم برگشت دارد ؛ چنان که در روایاتی به این مطلب اشاره شده :
عَن الحُسَینِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عامِرٍ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« مَن زَعَمَ أنَّ الإمامَ یَحتاجُ إلی ما فی أیدِی النّاسِ فَهُو کافِرٌ . إنّما النّاسُ یَحتاجُونَ أن یَقبَلَ مِنهُم الإمامُ ؛ قالَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ : «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا »(3). »(4)
از حسین بن محمّد بن عامر نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« کسی که خیال کند امام صلوات اللّه علیه به اموال مردم محتاج است کافر است . فقط مردماند که محتاجاند امام اموال ایشان را قبول کند ؛ همانگونه که خداوند عزیز و بلند مرتبه فرمود : «پیامبر ، از اموال مردم ، آنچه را صدقه میدهند قبول کن ؛ به خاطر پاک شدن و تزکیه ایشان به این وسیله» . »
در روایتی دیگر نیز چنین آمده است :
عَنِ ابنِ بُکَیرٍ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« إنّی لاَآخُذُ مِن أحَدِکُم الدِّرهَمَ وإنّی لَمِن أکثَرِ أهلِ المَدینَةِ مالاً . ما أریدُ بِذلِکَ إلاّ أن تُطَهَّروا . »(1)
از ابن بکیر نقل شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« من اموال شما را قبول میکنم ؛ در حالی که از متموّلترین اهالی مدینهام . این کار را فقط به خاطر پاک شدن خودتان میکنم . »
در روایتی دیگر ، چنین میخوانیم :
عَنِ الخَیبَرِیِّ ویُونُسَ بنِ ظَبیانَ قالا : سَمِعْنا أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ : « مامِن شَیءٍ أحَبَّ إلَی اللّهِ مِن إخراجِ الدَّراهِمِ إلَی الإمامِ و إنَّ اللّهَ لَیَجعَلُ لَه الدِّرهَمَ فی الجَنَّةِ مِثلَ جَبَلِ أُحُدٍ . »
ثُمَّ قالَ : « إنَّ اللّهَ یَقُولُ فی کِتابِه : «مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً کَثِیرَةً »(2). »
قالَ : « هُوَ واللّهِ فی صِلَةِ الإمامِ خاصَّةً . »(3)
از خیبری و یونس به ظبیان نقل شده که گفتند : شنیدیم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« هیچ چیزی پیش خدا محبوبتر از بردن هدیه مالی برای امام نیست و خدا هر دِرهمی را برای آن شخص در بهشت مانند کوه اُحد (با ارزش و سنگین) قرار میدهد . »
سپس فرمودند : « خدا در کتابش میفرماید : «چه کسی به خدا قرضِ حَسن میدهد تا برای او چندین برابر افزایش دهد» ؟ فرمودند :
« این قرض ، به خدا قسم ، فقط در مورد صله امام است . »
همچنین ، خود امام زمان صلوات اللّه علیه نیز در نامه شریفی ، که به خطّ مبارکشان مرقوم فرمودهاند و توسط سفیر دومشان محمّد بن عثمان عمروی برای اسحاق بن یعقوب در جواب سؤالات او فرستادهاند ، فرمودهاند :
« ... وأمّا أموالُکُم فَلا نَقبَلُها إلاّ لِتُطَهَّرُوا ؛ فَمَن شاءَ فَلْیَصِلْ وَمن شاءَ فَلْیَقطَعْ وما آتانَا اللّهُ خَیرٌ مِمّا آتاکُم ... وأمّا ماوَصَلْتَنا بِه فَلا قَبولَ عِندَنا إلاّ لِما طابَ وطَهُر... . »(1)
« ... امّا اموال شما را قبول نمیکنیم ، مگر به خاطر پاک شدنتان ؛ بنابر این ، هر کسی میخواهد (پاک شود) صله بدهد (هدیّه برای ما بفرستد) و هر کسی نمیخواهد ، قطع صله کند .
آنچه خدا به ما داده بهتر از آن چیزی است که شما میدهید ... . امّا آن مالی را که تو به ما صله دادی ، ما فقط پاک و پاکیزههای آن را میپذیریم ... . »
از این جمله اخیر امام صلوات اللّه علیه دانسته میشود که هر مالی را نیز برای پاک شدن ما نمیپذیرند و فقط اموال پاک لایق هدیه دادن به آن جناب است .
1) 1. کلمة الإمام المهدیّ صلوات اللّه علیه : 286 .
عَنْ بُرَیدِ بنِ مُعاوِیَةِ العِجْلی ، عَن أبی جَعفرٍ مُحَمَّدِ بن عَلیٍّ الباقرِ صلوات اللّه علیه فی مَعنی قَولِه ـ تَعالی : «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ »(1)، قالَ :
« اِصبِرُوا علی أداءِ الفَرائِضِ وصابِرُوا عَدُوَّکُم ورابِطُوا إمامَکُم المُنْتَظَرَ . »(2)
بُرید بن معاویه عِجلی از امام باقر صلوات اللّه علیه در مورد معنای کلام خدای ـ تعالی : «ای کسانی که ایمان آوردهاید ، صبر داشته باشید و یکدیگر را به پایداری سفارش کنید و مرابطه نمایید» ، روایت کرده که فرمودند :
« در انجام واجبات ، صبور باشید و در برابر دشمنانتان پایداری نمایید و با امام منتظرتان مرابطه کنید . »
البتّه ، در معنای دو فقره « اِصبروا » و« صابروا » ، روایات مختلفی رسیده که در بعضی از آنها « اِصبروا » به معنای صبر بر واجبات ، در بعضی دیگر به معنای صبر بر مصیبتها ، در تعدادی دیگر به معنی صبر بر اذیّتهای در راه ائمّه صلوات اللّه علیهم و در دستهای دیگر به معنای صبر بر (انجام ندادن) گناهان است .
همچنین ، فقره « صابروا » نیز در بعضی از روایات به معنای این آمده که یکدیگر را به صبر بر واجبات وادارید ؛ در بعضی دیگر ، به معنای اینکه یکدیگر را بر مصایب به صبر وادارید ؛ در پارهای دیگر ، به معنای اینکه با دشمنانتان پایداری کنید و در دستهای دیگر ، به معنای اینکه یکدیگر را به تقیّه کردن وادارید .(1)
« ربط » در لغت به معنی بستن است ؛ بنابر این ، « مرابطه » مصدر باب مفاعله به معنی پیوند زدن است . امّا در زبانِ روایات ، به سه معنا به کار رفته : یکی به معنای اینکه شخص اسب و سلاح جنگی خود را در مرزها و مراکز نفوذ دشمن نگاه دارد ، به جهت حفظ کشور اسلام از گزند دشمن .
این معنای مرابطه در کتابهای فقهی در باب جهاد مطرح است و به عنوان یک واجب کفائی بر عهده مسلمانان قرارداده شده و دارای شرایط خاصّی است ؛ از جمله اینکه مدّت آن دست کم سه روز و حدّ اکثر چهل روز است . امّا اگر از چهل روز بیشتر شد ، شخص از جمله مجاهدان محسوب میشود و ثواب مجاهد فی سبیل اللّه را دارد .
دومین معنای مرابطه ، در زبان روایات ، تهیّه اسب و سلاح جنگی به قصد یاری کردن امام قائم صلوات اللّه علیه است ؛ چنان که در روایتی آمده :
عَن أبی بَصیرٍ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« لِیُعِدَّنَّ أحَدُکُم لِخُرُوجِ القائِمِ صلوات اللّه علیه ولَو سَهمَاً ؛ فإنَّ اللّهَ ـ تعالی ـ إذا عَلِمَ ذلِکَ مِن نِیَّتهِ رَجَوتُ لاِءنْ یُنسِئَ فی عُمرِهِ حَتّی یُدرِکَهُ [ فَیَکُونَ مِن أعوانِه وأنصارِه] . »(2)
از ابو بصیر روایت شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« حتما باید هر کدام از شماها برای قیام مهدی صلوات اللّه علیه آماده باشد (از نظر تهیّه سلاح جنگی و اسب برای یاری رساندن به آن حضرت) ، ولو این آمادگی به
اندازه تهیه تیری باشد ؛ زیرا وقتی خدای بزرگ دانست او عزم این کار را دارد امیدوارم که عمر او را طولانی کند تا به زمان ظهور آن حضرت برسد و از یاوران و اصحاب آن حضرت باشد . »
در روایتی دیگر ، چنین آمده است :
عن أبی بَکرٍ الحَضرَمِیِّ قالَ : دَخَلتُ أنا وأبانُ عَلی أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه وذلِکَ حینَ ظَهَرَتِ الرّایاتُ السُّودُ بِخُراسانَ ، فَقُلنا : ماتَری ؟ فَقالَ : « اِجلِسُوا فی بُیُوتِکُم ، فإذا رَأیتُمُونا قَدِ اجتَمَعنا علی رَجُلٍ فَانهَدُوا إلینا بِالسِّلاحِ . »(1)
از ابوبکر حضرمی نقل شده که گفت : من و ابان ، در زمانی که پرچمهای سیاه در خراسان ظاهر شده بود (عدّهای قیام کرده بودند با علامت پرچمهای سیاه) ، به خدمت حضرت صادق صلوات اللّه علیه شرفیاب شدیم و عرضه داشتیم : نظر شما در مورد این پرچمها چیست (آیا این پرچمها همان پرچمهای سیاهی است که علامت ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه است) ؟ فرمودند :
« در خانههایتان بنشینید (به طرف آن پرچمها حرکت نکنید) . زمانی که دیدید ما به دور مردی جمع شدهایم (و او را برای قیام تأیید و معرفی میکنیم) ، به سوی ما با همراه داشتن سلاح حرکت کنید . »
امّا در روایتی ، تفاوت بین معنای اوّل و دوم مرابطه چنین بیان شده است :
عَن أبی عَبدِاللّهِ الجُعفیِّ قالَ : قالَ لی أبُوجَعفَرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَلیٍّ صلوات اللّه علیه :
« کَمِ الرُّباطُ عِندَکُم ؟» قُلتُ : أربَعُونَ . قالَ :
« لکِن رُباطُنا رُباطُ الدَّهرِ ومَنِ ارتَبَطَ فینا دابَّةً کانَ لَه وَزنُها و وَزنُ وَزنِها ما کانت عِندَه ومَنِ ارتَبَطَ فِینا سِلاحَاً کانَ لَه وَزنُه ما کانَ عِنده . لا تَجْزَعُوا مِن مَرَّةٍ ولا مِن مَرَّتَینِ ولا مِن ثَلاثٍ ولا مِن أربَعٍ ؛ فإنَّما مَثَلُنا و مَثَلُکُم مَثَلُ نَبیٍّ کانَ فی بَنیإسرائِیلَ ، فَأوحَی اللّهُ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ إلیه أنِ ادْعُ قَومَکَ لِلقِتالِ ؛ فإنّی سَأَنصُرُکَ .
1) 1. بحار الأنوار : 52/138 ح 44 .
فَجَمَعَهُم مِن رُؤوسِ الجِبالِ و مِن غَیرِ ذلِکَ . ثُمَّ تَوَجَّهَ بِهم ، فَما ضَرَبُوا بِسَیفٍ ولاطَعَنُوا بِرُمحٍ حَتَّی انهَزَمُوا . ثُمَّ أوحَی اللّهُ إلیه أنِ ادعُ قَومَکَ إلی القِتالِ ؛ فإنّی سَأنصُرُکَ .
فَجَمَعَهُم ، ثُمَّ تَوَجَّهَ بِهِم ، فَما ضَرَبُوا بِسَیفٍ ولا طَعَنُوا بِرُمحٍ حَتَّی انهَزَمُوا . ثُمَّ أوحَی اللّهُ إلیه أنِ ادْعُ قَومَکَ إلی القِتالِ ؛ فإنِّی سَأنصُرُکَ . فَدَعاهُم ، فَقالُوا : وَعَدتَنا النَّصرَ فَما نُصِرْنا ، فأوحَی اللّهُ ـ تعالی ـ إلیه : إمّا أن یَختارُوا القِتِالَ أو النّارَ . فَقالَ : یا رَبِّ ، القِتالُ أحَبُّ إلیَّ مِنَ النّارِ ، فَدَعاهُم ، فأجابَه مِنهُم ثَلاثُمِائةٍ وثَلاثَةَ عَشَرَ ـ عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ ـ فَتَوَجَّهَ بِهم ، فَما ضَرَبُوا بِسَیفٍ ولا طَعَنُوا بِرُمحٍ حَتّی فَتَحَ اللّه ـ عَزَّوجَلَّ ـ لَهُم . »(1)
از ابوعبداللّه جعفی نقل شده که گفت : امام باقر صلوات اللّه علیه به من فرمودند :
« زمان مرابطه نزد شما چند روز است ؟ »
عرضه داشتم : چهل روز . فرمودند :
« ولی مرابطه ما مرابطهای است که همیشه هست و هر کس در راه ما اسبی را مهیّا کند ، به مقدار دو برابر وزن آن اسب ـ تا ما دامی که آن را نگه داشته ـ (پاداش) خواهد داشت و هر کسی سلاحی را در راه (یاری) ما مهیّا سازد ـ تا وقتی که نزد او هست ـ به مقدار وزن آن (ثواب) خواهد داشت .
از یک بار و دو بار و سه بار و چهار بار جزع نکنید (یعنی اگر مکرّر دیدید که امامان بر حقّ شما مظلوم و مقهور شدند ، نا امید نشوید) . مَثَل ما و شما مانند پیامبری است که در بنی اسرائیل بود . خداوند عزیز و بلند مرتبه به او وحی فرمود : قوم خود را به جهاد فراخوان که من تو را یاری خواهم کرد .
پس آنها را از سرکوهها و جاهای دیگر جمع کرد و با هم به سوی دشمن روی نهادند . هنوز شمشیر و نیزهای به کار نبرده بودند که دشمنان بر آنها غلبه کردند و ایشان پا به فرار گذاشتند .
بار دیگر ، خداوند متعال به او وحی فرستاد که قوم خویش را به جهاد دعوت کن ؛
1) 1. جامع أحادیث الشیعة : 13/ 28 ح 11 .
که من شما را یاری خواهم کرد . پس آن پیامبر ایشان را گرد هم آورد و همگی را به سوی دشمن بسیج کرد ؛ ولی هنوز شمشیر و نیزهای به کار نبرده بودند که شکست خوردند و گریختند .
سپس (برای سومین بار) خداوند به آن پیامبر وحی فرمود که قومت را به جهاد دعوت کن ؛ که من شما را یاری خواهم کرد . چون قوم خویش را به جهاد فراخواند ، عرضه داشتند :
تو وعده نصرت به ما دادی و ما یاری نشدیم . پس خدای ـ عزّوجلّ ـ به او وحی فرمود :
یا باید جنگ و جهاد را بپذیرید ، یا آتش عذاب را . عرض کرد : پروردگارا ، جهاد با کفّار نزد من از آتش عذاب محبوبتر است .
پس آن پیامبر قوم خود را به جهاد دعوت کرد . سیصد و سیزده تن از آنان ، به عدد اهل بدر ، او را اجابت کردند . با آنها به سوی دشمن روی نهاد و هنوز شمشیر و نیزهای به کار نبرده بودند که خدای ـ عزّوجلّ ـ فتح و پیروزی را نصیب آنان ساخت . »
علاّمه مجلسی رحمه اللّه در شرح فرموده امام صلوات اللّه علیه : « مرابطه ما مرابطهای است که همیشه هست » میگوید :
یعنی بر شیعیان واجب است که خود را بر اطاعت امام بر حقّ و انتظار فرج او ببندند و برای یاری کردنش مهیّا باشند .(1)
امّا سومین معنایی که برای مرابطه ذکر کردهاند پیوند قلبی و مرتبط بودن شخص است با ولایت امام زمانش ، به طوری که به پیروی و یاری امامش ملتزم گردد .
این معنای مرابطه همان وظیفه 5 این کتاب است که بر هر کسی واجب عینی است ؛ چنان که در بعضی از روایات ، در تفسیر آیه شریفه «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ»(2)، چنین آمده است :
عَن یَعقُوبَ السَّرّاجِ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه فی مَعنی قَولِه ـ تَعالی : «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ » ، قالَ صلوات اللّه علیه :
« اِصبِرُوا عَلی الأَذی فینا . » قُلتُ : وصابِرُوا ؟ قالَ :
« عَدُوَّکُم مَعَ وَلِیِّکُم . » قُلتُ : ورابِطُوا ؟ قالَ :
« المُقامُ مَعَ إمامِکُم واتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُون . » قُلتُ : تَنزیلٌ ؟ قالَ : « نَعَم . »(1)
از یعقوب سرّاج ، از امام صادق صلوات اللّه علیه در مورد معنی آیه شریفه نقل شده که آن حضرت فرمودند :
« صبر کنید بر اذیّتهایی که در راه ما متحمل میشوید . » میگوید : عرضه داشتم : معنای « صابروا » چیست ؟ فرمودند :
« به همراه ولیّتان ، در صبر بر جهاد ، از دشمنتان پیشی بگیرید (همانگونه که صبر ولیّتان در جهاد بیش از دشمن است ، شما نیز چنین باشید) . »
عرضه داشتم : معنای « رابطوا » چیست ؟ فرمودند :
« ایستادگی با امامتان (پایداری در اعتقاد به او) ؛ و از خدا پرهیز داشته باشید شاید رستگار شوید . »
عرض کردم : این تنزیل است ؟ فرمودند : « بله . »
در روایتی دیگر ، چنین آمده است :
عَنِ ابنِ مُسکانَ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه (فی مَعنی قَولهِ ـ تَعالی : «اِصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ ») قالَ :
« اِصبِرُوا عَلَی المَصائِبِ وصابِرُوا عَلَی الفَرائِضِ و رابِطُوا عَلَی الأئِمَّةِ . »(2)
از ابن مسکان روایت شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه (در معنای آیه شریفه) فرمودند :
« بر مصیبتها صبر کنید ؛ در انجام واجبات ، شکیبایی داشته باشید و مواظب و ملازم امامان باشید (بر اعتقاد به آنان ثابت قدم باشید) . »
البتّه ، روایتی که در صدر این بحث ذکر کردیم ممکن است از معنای دوم مرابطه و یا از معنای سوم آن باشد ؛ ولی هر چه باشد ، اصل این وظیفه (مرابطه با امام زمان صلوات اللّه علیه) ثابت میشود . چه خوب است در زمان سخت و خطیر غیبت ، به اجرای هر دو معنای (دوم و سوم) آن ملتزم باشیم .
در دعای زمان غیبت نیز هر دو معنا را از خدا چنین میخواهیم :
« أَللّهُمَّ ، ... واجعَلْنا مِمَّن تَقِرُّ عَینُه بِرُؤْیَتهِ وأقِمنا بِخِدمَتِه وتَوَفَّنا عَلی مِلَّتِه ... فَقَوِّ قُلُوبَنا عَلَی الإیمانِ به ... وقَوِّنا عَلی طاعَتِه وثَبِّتْنا عَلی مُتابَعَتِه(1)واجعَلنا فی حِزبِه وأعوَانِه وأنصارِه والرّاضِینَ بِفِعلِه ولا تَسْلُبنا ذلِکَ فی حَیَوتِنا ولا عِندَ وَفاتِنا حَتّی تَتَوَفّانا ونَحنُ علی ذلِکَ لاشاکِّینَ ولا ناکِثینَ ولا مُرتابینَ ولا مُکَذِّبینَ ... واجعَلنا ، یا رَبِّ ، مِن أعوانِه ومُقَوِّیَةِ سُلطانِه والمُؤْتَمِرینَ لاِءمرِه والرّاضینَ بِفِعلِه والمُسَلِّمِینَ لاِءحکامِه... . »
بارالها ، ... ما را از کسانی قرار بده که با دیدن امام زمان صلوات اللّه علیه دیدگانشان روشن میشود و ما را به خدمتگزاری او توفیق ده و داخل در دین و آیین او و از جمله امّت او بمیران ... قلبهای ما را بر اعتقاد به او تقویت فرما ... و بر اطاعت از او قوّتمان بخش و در پیروی (همراهی) از ایشان ، ثابتمان بدار و ما را از گروه و اصحاب و یاری دهندگان و رضامندان از کارش قرار ده و این موهبت را در زنده بودنمان و بعد از مرگمان از ما سلب مفرما تا اینکه در حالی بمیریم که نه شک کننده و نه بیعت شکننده و نه از مردّدین و نه از تکذیب کنندگان باشیم ... . پروردگار من ، ما را از یاری کنندگان و تقویت کنندگان حکومتش و فرمانبران امرش و رضامندان به کارش و تسلیمان در مقابل احکامش قرار بده ... . »
1) 1. مطابق نسخهای دیگر آمده است : « علی مُشایَعَتِه » .
بِالإسنادِ عَن أبی مُحَمَّدٍ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ عَلیُّ بنُ مُحَمَّدٍ صلواتاللّه علیه :
« لَولا مَنْ یَبقی بَعدَ غَیبَةِ قائِمِنا صلوات اللّه علیه مِنَ العُلَماءِ الدّاعینَ إلیه والدّالِّینَ عَلَیه والذَّابِّینَ عَن دینِهِ بِحُجَجِ اللّهِ والمُنقِذِینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِن شُباکِ إبلیسَ ومَرَدَتِه ومِنْ فِخاخِ النَّواصِبِ لَما بَقِیَ أحَدٌ إلاَّ ارتَدَّ عَن دِینِ اللّهِ ولکِنَّهُم الَّذینَ یُمسِکُونَ أزِمَّةَ قُلُوبِ ضُعَفاءِ الشِّیعَةِ کما یُمسِکُ صاحِبُ السَّفینَةِ سُکّانَها . أُولئِکَ هُمُ الأفضَلُونَ عِندَاللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ . »(1)
در تفسیر امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه با سندهایی که دارد ، از آن بزرگوار نقل شده که فرمودند : امام هادی صلوات اللّه علیه فرمودند :
« اگر بعد از غایب شدن مهدی ما صلوات اللّه علیه علمایی نبودند که به سوی آن حضرت دعوت و مردم را به سوی ایشان راهنمایی و به وسیله دلایل خدا از دین آن بزرگوار دفاع میکنند و بندگان ضعیف خداوند را از دامهای شیطان و دستیاران او و از شبکههای ناصبیها نجات میدهند ، هیچ کسی باقی نمیماند مگر اینکه از دین خدا بر میگشت ؛ امّا اینان کسانیاند که زمام قلبهای شیعیان
1) 1. بحار الأنوار : 2/6 ح 12 .
ضعیف را میگیرند ، همانگونه که ناخدای کشتی سکّان آن را میگیرد . ایشان کسانیاند که نزد خدای بزرگ از دیگران برترند . »
این وظیفه ، گرچه به حسب ظاهر و قدر مسلّم به علمای بزرگوار شیعه مربوط است ، باید دانست که هر کسی در هر رتبهای ، به هر مقداری که شناخت صحیح نسبت به امام زمان صلوات اللّه علیه داشته باشد ، موظّف است دیگران را به سمت آن بزرگوار هدایت و دعوت کند ؛ و الاّ ، طبق فرموده امام هادی صلوات اللّه علیه همه افراد از دین برخواهند گشت .
نکته شایان دقّت آن است که عبارت « هیچ کسی باقی نمیماند مگر اینکه از دین برمیگشت » در صورت ترک هدایت و دعوت به آن عزیز ، شامل خود آن علما هم خواهد شد ؛ چرا که عبارت ـ بنابر آنچه در ادبیات عرب ثابت است که نکره در محدوده نفی افاده عموم میکند ـ نسبت به همه افراد باقیمانده در آن زمان عمومیّت دارد . شاید این به جهت آن باشد که بر اثر شیوع و فراگیر شدن شبهات ، در اعتقادات خود علما نیز شکّ و تزلزل پدید آید و همین شک ایشان را به ارتداد از دین بکشاند(1).
از این روی ، بر قاطبه علماست که از تلاش برای رفع شبهات و تردیدهایی که دشمنان دین برای از بین بردن عقیدههای بر حقّ و پاک شیعیان القا میکنند دست برندارند که در غیر این صورت ، لعنت خدا شامل حال آنان خواهد شد ؛ بنابر آنچه فرمودهاند :
قالَ رَسُولُ اللّه صلّی اللّه علیه وآله :
« إذا ظَهَرَتِ البِدعَةُ فی اُمَّتی فَلْیُظْهِرِ العالِمُ عِلمَه ؛ فإن لَم یَفعَلْ فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللّهِ . »(2)
رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« زمانی که در امّت من بدعتی ظاهر شد ، باید عالم علم خودش را ظاهر کند . پس اگر چنین نکرد ، لعنت خدا بر او باد ! »
ولی همانگونه که در صورت کتمان علم بر ایشان لعنت کردهاند ، در صورت دستگیری از شیعیان به وسیله علمشان در زمانی که از دیدار امامشان محروماند ، مورد مدح قرار گرفتهاند و برای این کار هم ثوابهایی بیان شده که شاید در مورد هیچ عبادتی اینچنین بیانی وارد نشده باشد ؛ مثل اینکه فرمودهاند :
بإسنادهِ إلی أبی مُحَمَّدٍ العَسکَریِّ صلوات اللّه علیه قالَ : « حَدَّثَنی أبی عَن آبائِه ، عَن رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله أنَّه قالَ :
أشَدُّ مِن یُتمِ الیَتیمِ الَّذِی انْقَطَعَ عَن أبِیه یُتمُ یَتیمٍ انقَطَعَ عَن إمامِه ولا یَقدِرُ عَلَی الوُصُولِ إلیه ولا یَدری کَیفَ حُکمُه فیما یَبتَلی بِه مِن شَرایِعِ دینِه .
ألا ؛ فَمَن کانَ مِن شِیعَتِنا عالِمَاً بِعُلُومِنا وهذا الجاهِلُ بِشَرِیعَتِنا المُنقَطِعُ عَن مُشاهَدَتِنا یَتیمٌ فی حِجرِهِ . ألا ؛ فَمَن هَداهُ وأرشَدَه وعَلَّمَه شَریعَتَنا کانَ مَعَنا فی الرَّفیقِ الأعلی . »(1)
از کتاب تفسیر امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه با سندهایی که دارد ، نقل شده که ایشان فرمودند : « پدرم برایم از پدرانشان ، از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله حدیث فرمودند که رسول معظّم اسلام فرمودند :
بدتر از وضعیّت (بیسرپرستی) یتیمی که از پدرش جدا شده وضعیّت (بی سرپرستیِ) یتیمی است که از امامش جدا شده است و قدرت ندارد به ایشان برسد و با این حال ، نمیداند حکمش در آن مسئله از مسائل دینی که به آن مبتلا شده چیست .
آگاه باشید ، کسی از شیعیان ما که به علوم ما عالم باشد ، چنین جاهلِ نسبت به دینمان که از دیدن ما جدا شده یتیمی است در پناه او .
آگاه باشید ، آن عالمی که این جاهل را هدایت کند و او را رشد دهد و دینِ ما را به او بیاموزد همراه ما در رفیق اعلی (که برترین درجات بهشت و جایگاه معصومان صلوات اللّه علیهم است) جای خواهد داشت . »
1) 1. بحار الأنوار : 2/2 ح 1 .
در روایتی دیگر ، آمده است :
بالإسنادِ إلی أبی مُحَمَّدٍ العَسکَریِّ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ الحُسَینُ بنُ عَلیٍّ صلوات اللّه علیه :
« مَن کَفَّلَ لَنا یَتیماً قَطَعَتْه عَنّا مَحَبَّتُنا(1)بِاستِتارِنا ، فَواساه مِن عُلُومِنَا الَّتی سَقَطَتْ إلیه حَتّی أرشَدَه وهَداه ، قَالَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ : یا أیُّها العَبدُ الکَریمُ المُواسی ! أنا أولی بِالکَرَمِ مِنکَ . اِجعَلُوا لَه ، یا مَلائِکَتی ، فی الجِنانِ بعَدَدِ کُلِّ حَرفٍ عَلَّمَه ألفَ ألفِ قَصرٍ وضَمُّوا إلیها ما یَلِیقُ بها مِن سائِرِ النِّعَمِ . »(2)
از امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه نقل شده که فرمودند : حضرت امام حسین صلوات اللّه علیه فرمودند :
« کسی که به خاطر ما از یتیمی کفالت کند که دوستی ما به مخفی بودنمان (یا : بلای مستور بودنمان) او را از ما بریده و به وسیله علومی که از ما به او داده شده همراهیاش نماید تا اینکه او را ارشاد و هدایت کند ، خدای عزیز میفرماید : ای بنده کریم و همراهی کننده ! من به کرم نمودن اَولی هستم از تو . ای فرشتگان من ، در بهشت برای این بنده من ، به عدد هر حرفی که آموخته ، یک میلیون قصر قرار دهید و به این پاداش از بقیّه نعمتهای من که شایسته اوست اضافه کنید . »
همچنین ، در روایتی دیگر آمده است :
قالَ أبُو مُحَمَّدٍ العَسکَریِّ صلوات اللّه علیه : قالَ عَلیُّ بنُ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه :
« أوحَی اللّهُ ـ تعالی ـ إلی مُوسی : حَبِّبْنِی إلی خَلقی وحَبِّبْ خَلقی إلَیَّ .
قالَ : یا رَبِّ ، کیفَ أفعَلُ ؟ قالَ :
ذَکِّرهُم آلائِی ونَعمائی لِیُحِبُّونی ، فَلَئِن تَرُدَّ آبِقاً عَن بابی أو ضالاًَّ عَن فِنائی أفضَلُ لَکَ مِن عِبادَةِ مِائَةِ سَنَةٍ بِصیامِ نَهارِها وقِیامِ لَیلِها .
قالَ مُوسی : ومَن هذا العَبدُ الآبِقُ مِنکَ ؟ قالَ : العاصِی المُتَمَرِّدُ .
قالَ : فَمَنِ الضّالُّ عَن فِنائِکَ ؟ قالَ : الجاهِلُ بإمامِ زَمانِهِ تُعَرِّفُه والغائِبُ عَنه بَعدَ ما
عَرِفَه ، الجاهِلُ بِشَریعَةِ دِینِه تُعَرِّفُه شَرِیعَتَه وما یَعبُدُ بِه رَبَّه ویَتَوَصَّلُ بِه إلی مَرضاتِه . »
قالَ عَلیُّ بنُ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه :
« فَأَبشِرُوا عُلَماءَ شِیعَتِنا بِالثَّوابِ الأَعظَمِ والجَزاءِ الأوفَرِ . »(1)
امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه فرمودند : امام سجّاد صلوات اللّه علیه فرمودند :
« خدای متعال به موسی علیه السّلام وحی فرستاد : مرا در نظر مخلوقاتم محبوب قرار بده و ایشان را نیز نزد من محبوب کن .
موسی عرضه داشت : پروردگارا ، چگونه چنین کنم ؟ خدا فرمود :
آنان را به یاد نعمتهایی که به ایشان دادم بینداز تا مرا دوست بدارند . پس اگر فرار کنندهای از درِ خانه مرا برگردانی و یا گمشدهای از درگاه مرا راهنمایی کنی ، بهتر است برای تو از عبادت صد سال که روزهای آن را روزه بگیری و شبهای آن را به تهجّد بگذرانی .
موسی عرض کرد : این بندهای که از پیش تو فرار کرده چه کسی است ؟
فرمود : معصیت کار سرکش است .
عرض کرد : آن گمشده از درگاه تو چه کسی است ؟ فرمود :
آن که نسبت به امام زمانش جاهل است ، آن امام را به او میشناسانی و آن کسی که بعد از آنکه امامش را شناخت و آن امام از دید او پنهان شد ، در این وقت نسبت به مسائل دینیاش جاهل است ، این مسائل را علاوه بر آنچه به وسیله آن پروردگارش را عبادت بکند و به سبب آن به رضای خالقش برسد به او میآموزی . »
حضرت امام سجاد صلوات اللّه علیه فرمودند :
« پس بشارت بدهید عالمان شیعیان ما را به پاداشی بزرگ و جزایی فراوان . »
از اینجا معلوم میشود کسانی که در زمان غیبت حضرت مهدی صلوات اللّه علیه در راهِ آموختن علوم اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم قدم میگذارند ، تا به این
1) 1. بحار الأنوار : 2/4 ح 6 .
وسیله بتوانند امامشان را به مردم معرفی کنند و آنان را به دین آن بزرگوار رهنمون شوند ، ثوابی بس عظیم در انتظارشان خواهد بود که علم به مقدار و ارزش آن فقط در نزد اولیای معصوم خداست .
در اینجا روایات فراوان دیگری موجود است که برای طولانی نشدن بحث ، از ذکر آن خودداری میکنیم . هر کس بخواهد ، میتواند به ابتدای جلد دوم از کتاب شریف بحار الأنوار اثر علامه بزرگوار مجلسی قدس اللّه نفسه الزّکیّة و نوّر اللّه مضجعهالشریف مراجعه کند .
عَنِ المُفَضَّلِ بن عُمَرَ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبَتَینِ : یَرجِعُ فی إحداهُما إلی أهلِه والأُخری یُقالُ : هَلَکَ ، فی أیِّ وادٍ سَلَکَ ؟»
قُلتُ : کَیفَ نَصنَعُ إذا کانَ ذلِکَ ؟ قالَ :
« إنِ إدَّعی مُدَّعٍ فَاسأَلـُوهُ عن تِلکَ العظائِمِ الَّتی یُجیبُ فِیها مِثلُه . »(1)
از مفضّل بن عمر روایت شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« صاحب این امر دو غیبت دارد که در یکی از آنها به سوی اهلش بر میگردد و در غیبت دیگر (که غیبت کبری نامیده میشود ؛ به خاطر قطع شدن ارتباط ایشان با شیعیانشان) ، گفته میشود : هلاک شد ، در کدامین بیابان زندگی میکند ؟ »
عرض کردم : زمانی که اینچنین شد (در غیبت دوم) ، ما چه کنیم ؟ فرمودند :
« اگر کسی ادعایی کرد ، از آن مسائل (وعلائم) دشواری که مانند امام پاسخگوی آن است از او سؤال کنید . »
1) 1. غیبت نعمانی : 173 ، باب 10 ، فصل 4 ، ح9 .
تفاوتی که بین غیبت صغری و غیبت کبری هست آن است که در غیبت صغری افرادی به عنوان سفیر خاصّ از طرف آن حضرت انتخاب میشدند و واسطه بین شیعیان و آن امام غایب از نظر بودند .
اینان نامهها و در خواستها و خبرهای شیعیان را به آن بزرگوار میرساندند واز طرف ایشان نیز پاسخهای لازم را به مردم میدادند .
اما چند روزی قبل از رحلت چهارمین سفیر مخصوص ایشان ، یعنی علی بن محمّد سمری رحمه اللّه توقیعی از آن حضرت به او رسید که چنین فرموده بودند :
« بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ .
یا عَلِیُّ بنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُّ ، أعظَمَ اللّهُ أجرَ إخوانِکَ فِیکَ ! فإنَّکَ مَیِّتٌ ما بَینَکَ وبَینَ سِتَّةِ أیّامٍ ، فَاجمَعْ أمرَکَ ولا تُوصِ إلی أحَدٍ یَقُومُ مَقامَکَ بَعدَ وَفاتِکَ ؛ فَقَد وَقَعَتِ الغَیبَةُ الثّانِیَةُ(1)فلا ظُهُورَ إلاّ بَعدَ إذنِ اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وذلِکَ بَعدَ طُولِ الأمَدِ وقَسوَةِ القُلُوبِ وامتِلاءِ الأرضِ جَورَاً وسَیَأْتی شِیعَتی مَن یَدَّعی المُشاهَدَةَ . ألا ؛ فَمَنِ ادَّعَی المُشاهَدَةَ قَبلَ خُرُوجِ السُّفیانیِّ والصَّیحَةِ فَهُوَ کاذِبٌ(2)مُفتَرٍ ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلیِّ العَظیمِ . »(3)
« به نام خدایی که رحمان و رحیم است .
ای علیّ بن محمّد سَمُری ، خدا اجر برادرانت را در (فقدان) تو عظیم گرداند که تو تا شش روز دیگر از دنیا میروی! بنابراین ، کارهایت را جمع کن و به هیچ کس برای جانشینی خود بعد از مرگت وصیت نکن ؛ زیرا غیبت دوم (غیبت کامل) واقع شد و ظهوری نیست مگر با اجازه خدای عزیز و آن ظهور بعد از مدّتی طولانی و سخت شدن دلها و پُر شدن زمین از ستم خواهد بود .
در آینده ، کسی برای شیعیان من ادعای مشاهده مرا مطرح خواهد نمود .
آگاه باشید ، کسی که ادعای مشاهده مرا قبل از قیام سفیانی و ظاهر شدن صیحه آسمانی داشته باشد ، او دروغگو (یا : بسیار دروغگو) و تهمت زننده است ونیرو و توانی نیست مگر به وسیله خدای بلند مرتبه بزرگ . »
بنابر این ، با رحلت آخرین سفیر خاصّ ایشان ، غیبت کبری شروع شد و ارتباط آن حضرت با مردم قطع گردید .
از این روی ، اگر کسی در این غیبت تامّه مشاهدهای را که از نوع سفارت و نیابت از طرف حضرت حجّت صلوات اللّه علیه باشد ادعا کند ، باید او را دروغگو و تهمت زننده خواند .
البتّه ، باید دانست که آنچه در این نامه شریف « ادّعای مشاهده » عنوان گرفته و باطل دانسته شده ، با توجّه به عبارت قبل از آن (به کسی برای جانشینی خودت وصیّت نکن که غیبت دوم واقع شد) ، در ادّعای مشاهده از قسمی که سفیران خاصّ حضرتش داشتهاند ظهور دارد و این با تشرّفاتی که در این دوره برای صالحان و علما نقل و ادّعا میشود منافاتی ندارد .
بنابر این ، آنچه در این وظیفه مورد بحث است فریب نخوردن از مدّعیان مهدویّت و بابیّت آن بزرگوار است ؛ چرا که این نوع ادّعاها ـ ولو در زمانهایی که امکان وجود باب و نایب و حتّی ظهور خود آن بزرگوار مطرح باشد ـ همراه با نصوص و معجزاتی باید باشد .
از این روی ، امام صادق صلوات اللّه علیه از آن زمان ، راه را به دوستانشان نمایاندهاند و دستور دادهاند که از ادّعا کنندگان ، نصّ معتبر و معجزه دلالت کننده بر حقّانیّت را طلب کنید که این دو فقط در مدّعیان حقیقی ظهور پیدا میکند ؛ همانگونه که سابقا در امامان معصوم صلوات اللّه علیهم و سفرای خاصّ حضرت حجّت صلوات اللّه علیه ظاهر شده و برای اطلاع از نحوه آنها میتوان به احوالات آن بزرگواران در کتب مربوطه مراجعه کرد .
عَن أبی حَمزَةَ الِّثمالِیِّ ، عَن أبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه قالَ : سَمِعتُه یَقُولُ :
« إنَّ أقرَبَ النّاسِ إلَی اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وأعلَمَهُم بِه وأرأفَهُم بِالنّاسِ مُحَمَّدٌ صلّیاللّه علیه وآله والأئِمَّةُ صلواتاللّه علیهم فَادْخُلُوا أینَ دَخَلُوا وفارِقُوا مَن فارَقُوا ـ عَنی بِذلِکَ حُسَیناً وَوَلَدَهُ ، صلوات اللّه علیهم(1)ـ فإنَّ الحَقَّ فِیهم وهُم الأوصِیاءُ ومِنُهم الأئِمَّةُ . فأینَما رَأَیتُمُوهُم فَاتَّبِعُوهُم وإن أصبَحتُم یَومَاً لا تَرَونَ مِنهُم أحَدَاً فَاستَغِیثُوا بِاللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ ... . »(2)
از ابوحمزه ثمالی نقلشده که گفت: شنیدم امام باقر صلواتاللّه علیه میفرمودند :
« نزدیکترین مردم به خدای عزیز و جلیل و عالمترین آنها به او و مهربانترین آنان به مردم محمّد صلّی اللّه علیه وآله وامامان صلوات اللّه علیهم هستند . پس آنان به هر جا وارد شدند ، شما نیز وارد شوید و از هر کسی دوری کردند ، شما نیز دوری کنید ـ منظور از امامان ، حسین و فرزندان ایشان صلوات اللّه علیهم است ـ چرا که حق در آنهاست و ایشان جانشینان پیامبرند و امامان هم از ایناناند . بنابراین ، هر وقت که آنان را دیدید ، تبعیّتشان کنید و اگر روزی را آغاز کردید که هیچ کدام از آنان را در میان خود ندیدید ، از خدای عزیز طلب کمک کنید ... . »
طلب کمک از خدا در این روایت نیست مگر برای حفظ دین ؛ زیرا تا امامان صلوات اللّه علیهم در میان مردم حاضر باشند ، شیعیان از گزند انحرافات و شبهات بنیان برانداز دشمنان دین در اماناند ؛ ولی در غیبت ایشان ، هر نوع القای شکّی خطرناک خواهد بود . از این روی ، شرط حفظ دین در این دوره پر بلا توسّل واستمداد از خدا و اولیای او برای ثابت ماندن بر اعتقادات صحیح است .
به همین جهت است که امام صادق صلوات اللّه علیه ثابت ماندن شیعیان را متوقف بر دعا و دستگیری خودشان دانستهاند و فرمودهاند :
عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ قالَ : قَالَ لی أبُوعَبدِاللّه صلوات اللّه علیه :
« یا مُفَضَّلُ ، لَولا دُعاءُنا ما ثُبِّتُّم . »(1)
از مفضّل بن عمر نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه به من فرمودند :
« مفضّل ، اگر دعای ما نبود ، شما ثابت نگه داشته نمیشدید . »
با توجّه به اینکه فعل « ما ثُبّتّم» به صیغه مجهول آمده ، معلوم میشود ثابت ماندن ما بر اعتقاداتمان کاری است که به دست کس دیگری است و ما فقط میتوانیم از او درخواست داشته باشیم و در این راه ، به تمام دستورهایی که داده شده عمل کنیم ؛ چرا که تا خواست و حرکت ما نباشد ، توجّه او نیز به ما نخواهد بود . به این جهت در روایتی آمده :
عَن أحمَدَ بنِ إسحاقَ بنِ سَعدٍ الأشْعَریِّ قالَ : دَخَلتُ عَلی أبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلیٍّ صلوات اللّه علیه... فقال صلوات اللّه علیه:
« واللّهِ، لَیَغِیبَنَّ غَیبَةً لایَنْجُو فِیها مِنَ الهَلَکَةِ إلاّ مَن ثَبَّتَهُ اللّهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ عَلَی القَولِ بِإمامَتِه... . »(2)
از احمد بن اسحاق بن سعد اشعری روایت شده که گفت: به خدمت امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه رسیدم... ایشان فرمودند:
«به خدا قسم، (فرزندم) غیبتی خواهد داشت که در آن زمان کسی از نابودی نجات پیدا نمیکند مگر آن کس که خدا او را بر اعتقاد به امامت فرزندم ثابت قدم بدارد... . »
در روایاتِ زیادی نجات از ورطه خطرناک غیبت را فقط برای کسی ممکن دانستهاند که برات تأییدی از طرف خدا برای او رسیده باشد ؛ چنان که آمده :
عَنِالحُسَینِ بن خالِدٍ ، عَنِ الرِّضا ، عَن آبائِهِ ، عَن أمیرِالمُؤمِنینَ علیِّ بنِ أبیطالِبٍ صلوات اللّه علیهم أنَّه قالَ :
« التّاسِعُ مِن وُلدِکَ ، یا حُسَینُ ، هُو القائِمُ بِالحَقِّ ، المُظهِرُ لِلدِّینِ والباسِطُ لِلعَدلِ . »
قالَ الحُسَینُ صلوات اللّه علیه : « فَقُلتُ لَه : یا أمیرَالمُؤمِنینَ ، و إنَّ ذلِکَ لَکائِنٌ ؟ »
فَقالَ صلوات اللّه علیه :
« إی والَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً صلّی اللّه علیه وآله بِالنُّبُوَّةِ وَ اصطَفاهُ علی جَمیعِ البَرِیَّةِ ؛ ولکِن بَعَد غَیبَةٍ وحَیرَةٍ . فَلا یَثبُتُ فیها علی دِینهِ إلاّ المُخلِصُونَ المُباشِرُونَ لِرُوحِ الیَقینِ ؛ الَّذینَ أخَذَ اللّهُ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ مِیثاقَهُم بِوِلایَتِنا وکَتَبَ فی قُلُوبهِم الإیمانَ وأیَّدَهُم بِرُوحٍ مِنه ... . »(1)
از حسین بن خالد ، از امام رضا ، از پدران گرامیشان ، از امیرمؤمنان صلوات اللّه علیهم نقل شده که (به فرزندشان امام حسین صلوات اللّه علیه) فرمودند :
« نهمین از فرزندان تو ، ای حسین ، همان قیام کننده به حقّ و آشکار کننده دین و گسترش دهنده عدل است . »
امام حسین صلوات اللّه علیه فرمودند : « به ایشان عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، چنین چیزی واقع خواهد شد ؟ » فرمودند :
« قسم به آن خدایی که حضرت محمّد صلّی اللّه علیه وآله را به نبوّت برگزید و او را از میان تمام خلایق انتخاب کرد ، بله ؛ چنین خواهد شد ، امّا بعد از (دورهای) غیبت و سرگردانی . در این زمان ، کسی بر دینش ثابت نمیماند مگر آنان که اخلاص دارند
1) 1. کمال الدّین : 1 / 304 ، باب 26 ، ح16 .
و همراه با روح یقیناند ؛ همان کسانی که خدا از آنان به ولایت ما پیمان گرفته و در قلبشان ایمان را ثبت کرده و آنان را به وسیله نیرویی از طرف خود تأیید فرموده است ... . »
نیز ، در روایتی دیگر ، آمده است :
عنِ الحَسَنِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ صالِحٍ البَزّازِ قالَ :سَمِعتُ الحَسَنَ بنَ عَلیٍّ العَسکَرِیَّ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« إنَّ ابنی هُوَ القائِمُ مِن بَعدی وهُو الَّذی یَجری فیه سُنَنُ الأنبیاءِ علیهم السّلام بالتَّعمیرِ والغَیبَةِ حَتّی تَقسُوَ القُلُوبُ لِطُولِ الأَمَدِ فَلا یَثبُتُ عَلَی القَولِ بِه إلاّ مَن کَتَبَ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ فی قَلبِه الإیمانَ وأیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنه . »(1)
از حسین بن محمّد بن صالح بزّاز نقل شده که گفت : شنیدم امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« فرزندم همان قیام کننده (به امر امامت) بعد از من است و او همان کسی است که سنّتهای طول عمر و پنهان شدن انبیا علیهم السّلام در او خواهد بود تا زمانی که ، بر اثر طولانی شدن مدّت آن ، همه قلبها را قساوت میگیرد . بنابراین ، بر اعتقاد به امامت او فقط کسی ثابت میماند که خدای عزیز ایمان را در قلبش ثبت کرده باشد و او را با قوّهای از جانب خودش تأیید فرموده باشد . »
همچنین ، در روایت دیگری ، آمده است :
عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ الجُعفِیِّ ، عَن أبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : سَمِعتُه یَقُولُ :
« ... أما واللّهِ ؛ لَیَغِیبَنَّ إمامُکُم سِنینَاً مِن دَهرِکُم ولَتُمَحَّصُنَّ حَتّی یُقالَ : ماتَ أو هَلَکَ ، بأیِّ وادٍ سَلَکَ ؟ ... ولَتُکْفَأُنَّ کَما تُکْفَأُ السُّفُنُ فی أمواجِ البَحرِ ولا یَنجُو إلاّ مَن أخَذَ اللّهُ مِیثاقَه وکَتَبَ فی قَلبِه الإیمانَ وأیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنه ولَتُرفَعَنَّ اثنَتا عَشَرَةَ رایَةً مُشتَبِهَةً ؛ لا یُدری أیٌّ مِنْ أیٍّ . »
1) 1. کمال الدّین : 2/524 ، باب 46 ، ح 4 .
قالَ : فَبَکَیتُ ، فَقالَ لی :
« ما یُبکیکَ ، یا أبا عَبدِاللّهِ ؟! »
فَقُلتُ : وکَیفَ لا أبکی وأنتَ تَقُولُ : « اِثنَتا عَشَرَةَ رایَةً مُشتَبِهَةً ؛ لا یُدری أیٌّ مِنْ أیٍّ» فَکَیفَ نَصنَعُ ؟ قالَ : فَنَظَرَ إلی شَمسٍ داخِلَةٍ فی الصُّفَّةِ ، فَقالَ :
« یا أبا عَبدِاللّهِ ، تَری هذه الشَّمسَ ؟ »
قُلتُ : نَعمَ . قالَ :
« واللّهِ ؛ لاَءمرُنا أبیَنُ مِنْ هذه الشَّمسِ . »(1)
از مفضّل بن عمر جعفی ، از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل شده که گفت : شنیدم میفرمودند :
« ... آگاه باشید ، به خدا قسم ، امامتان سالهایی از روزگارتان را پنهان خواهد شد و حتماً شما مورد امتحان واقع خواهید شد ، تا آنجا که گفته شود : او مرده یا هلاک شده ، در کدامین سرزمین زندگی میکند ؟ ... مانند کشتی که در میان امواج دریا متلاطم و زیر و رو میشود ، شما نیز چنین خواهید شد .
در این زمان ، کسی نجات پیدا نمیکند مگر آنکه خدا از او پیمان گرفته باشد و ایمان را در قلبش راسخ کرده و به وسیله نیرویی از ناحیه خود ، تأییدش نموده باشد .
دوازده پرچم مشابهِ هم برپا میشود که یکی از دیگری شناخته نمیشود . » مفضّل میگوید : من گریه کردم . ایشان به من فرمودند :
« چه چیز باعث گریه تو شد ، ابا عبداللّه ؟! »
عرض کردم : چگونه گریه نکنم ؛ حال آنکه شما میفرمایید : « دوازده پرچم مشابه هم که یکی از دیگری تشخیص داده نمیشود» . پس ما چه کنیم ؟ او میگوید : حضرت به خورشید داخل ایوان نگاهی کردند و فرمودند :
« ابا عبداللّه ، این خورشید رامی بینی ؟ »
عرض کردم : بله . فرمودند :
« به خدا قسم ، امر ما واضحتر از این خورشید است . »
1) 1. کمال الدّین : 2/347 ، باب 33 ، ح35 .
از آنجا که خود این معلّمان بزرگ درس توسل و استمداد را به ما آموختهاند ، خود نیز طریق آن را یاد دادهاند و بر ماست که فقط از این دعاهای وارده استفاده کنیم تا نتیجه مطلوب عایدمان شود . یکی از آن دعاها دعای غریق است ؛ چنان که آمده :
عَن عَبدِاللّهِ بنِ سِنانٍ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« سَتُصیبُکُم شُبهَةٌ فَتَبقَونَ بِلا عَلَمٍ یُری ولا إمامٍ هُدیً ولا یَنجُو مِنها إلاّ مَن دَعا بِدُعاءِ الغَریقِ . »
قُلتُ : کَیفَ دُعاءُ الغَریقِ ؟ قالَ :
« یَقُولُ : یا اللّهُ ، یا رَحمنُ ، یا رَحیمُ ، یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ، ثَبِّتْ قَلبی علی دِینِکَ . »
فَقُلتُ : یا اللّهُ ، یا رَحمنُ ، یا رَحیمُ ، یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ والأبصارِ ، ثَبِّت قَلبی عَلی دِینِکَ !
قالَ :
« إنَّ اللّهَ ـ عَزَّوجَلَّ ـ مُقَلِّبُ القُلُوبِ والأبصارِ ولکِن قُلْ کَما أقُولُ لَکَ : یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ، ثَبِّتْ قَلبی عَلی دینِکَ . »(1)
از عبداللّه بن سنان نقل شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« در آینده ، شبههای به شما میرسد که شما بدون نشانهای که بتوان آن را دید و بدون امامی که (در میانتان) هدایتگر باشد باقی میمانید و کسی از آن نجات پیدا نمیکند مگر آنکه دعای غریق را بخواند . »
عرض کردم : دعای غریق چگونه است ؟ فرمودند :
« میگوید : یا اللّه ، یا رحمن ، یا رحیم ، یا مقلّب القلوب ، ثبّت قلبی علی دینک(2). »
عرضه داشتم : یا اللّه ، یا رحمن ، یا رحیم ، یا مقلّب القلوب والأبصار ، ثبّت قلبی علی دینک ! فرمودند :
« خدای عزیز و جلیل مقلب القلّوب و الأبصار (برگرداننده قلبها و چشمها) است ؛
ولی تو آن طوری که من برایت میگویم بگو : یا مقلّب القلوب ، ثبّت قلبی علی دینک (ای برگرداننده قلبها ، قلب مرا بر دینت ثابت نگاه دار) . »
یکی دیگر از دعاهایی که دستور داده شده در زمان غیبت امام عصر صلوات اللّه علیه برای گمراه نشدن در دین خوانده شود دعای « اللّهمّ عرّفنی نفسک» است ؛ چنان که آمده :
عَن زُرارَةَ بنِ أعیَنَ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« إنَّ لِلقائِمِ غَیبَةً قَبلَ أن یَقُومَ . »
قُلتُ لَه : و لِمَ ؟ قالَ :
« یَخافُ » ـ وأومَأَ بِیَدِهِ إلی بَطنِه . » ثُمَّ قالَ :
« یا زُرارَةُ ، وهُو المُنتَظَرُ وهُو الَّذِی یَشُکُّ النّاسُ فی وِلادَتِه ؛ مِنهُم مَن یَقُولُ : هُو حَملٌ ومِنهُم مَن یَقُولُ : هُو غائِبٌ ومِنهُم مَن یَقُولُ : ما وُلِدَ وَمِنُهم مَن یَقُولُ : وُلِدَ قَبلَ وَفاةِ أبیه بِسَنَتَینِ . غَیرُ أنَّ اللّه ـ تَبارَکَ وتَعالی ـ یُحِبُّ أن یَمتَحِنَ الشِّیعَةَ ، فَعِندَ ذلِکَ یَرتابُ المُبطِلُونَ . »
قالَ زُرارَةُ : فَقُلتُ : جُعِلتُ فِداکَ ؛ فإنْ أدرَکْتُ ذلِکَ الزَّمانَ فَأَیَّ شَیءٍ أعمَلُ ؟ قالَ :
« یا زُرارَةُ ، إن أدرَکتَ ذلِکَ الزَّمانَ فَأَدِمْ(1)هذا الدُّعاءَ :
اَللّهُمَّ ، عَرِّفْنی نَفسَکَ ، فإنَّکَ إن لَم تُعَرِّفْنی نَفسَکَ لَم أعرِفْ نَبِیَّکَ .
اَللّهُمَّ ، عَرِّفْنی رَسُولَکَ ، فإنَّکَ إن لَم تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَم أعرِفْ حُجَّتَکَ .
اَللّهُمَّ ، عَرِّفْنی حُجَّتَکَ ، فإنَّکَ إن لَم تُعَرِّفْنی حَجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَن دِینی... . »(2)
از زرارة بن اعین روایت شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند :
« حضرت قائم صلوات اللّه علیه قبل از قیامش غیبتی خواهد داشت . »
به ایشان عرض کردم : برای چه ؟ فرمودند :
« میترسد » ؛ و با دست مبارکشان به شکمشان اشاره فرمودند (یعنی از کشته شدن
میترسد) . پس از آن ، فرمودند :
« زراره ، او همان کسی است که انتظارش کشیده میشود و او همانی است که مردم در ولادتش شک میکنند ؛ عدّهای از آنها میگویند : او هنوز از مادر متولّد نشده (وبه صورت حمل در پشت پدر است) .
عدّهای دیگر میگویند : او از بین مردم پنهان شده (ودر عالَمی دیگر غیر از عالَم بشری و کُره زمین زندگی میکند) .(1)عدّهای نیز میگویند : متولّد نشد .(2)گروهی نیز میگویند : ایشان دو سال قبل از رحلت پدرشان به دنیا آمده است . (این نیست) به غیر اینکه خدای بزرگ دوست میدارد شیعه را امتحان کند . پس ، در این زمان است که اهل باطل (همانانی که این امر را باطل میدانند) به شک میافتند . »
زراره میگوید : عرض کردم : فدای شما گردم ! پس اگر این زمان را درک کردم ، چه کاری انجام دهم ؟ فرمودند :
« زراره ، اگر این زمان را درک کردی ، مداومت کن (ملازم باش) بر این دعا :
خداوندا ، خودت را به من بشناسان ؛ چرا که اگر خودت را به من نشناسانی ، پیامبرت را نمیشناسم .
بارالاها ، رسولت را به من بشناسان ؛ چرا که اگر رسولت را به نشناسانی ، حجّتت را نمیشناسم .
خدایا ، حجّتت را به من بشناسان ؛ که اگر حجّتت را به من نشناسانی ، در دینم گمراه میشوم . »
باید توجّه داشت که این دعا با ابتدای دعایی که در زمان غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه وارد شده و به همین نام خوانده میشود مشابهت دارد . امّا طبق آنچه از روایت
1) 1. این نظریّه را فرقه شیخیّه طرح کردهاند و معتقدند امام زمان صلوات اللّه علیه در عالَمی است به نام « عالَم هورُ قلیا » و در هنگام ظهور به قالب بشری در میآید ، در حالی که آن حضرت فقط از شناخته شدن بین مردم بر کنار است ؛ والاّ ، به صورت هر انسان دیگری و مانند پدران گرامیاش صلوات اللّه علیهم در میان مردم در کوچه و بازار در حرکت است و مردم نیز احیاناً ایشان را میبینند ولی نمیشناسند .
2) 2. در تفاوت با کلام دسته اوّل ، منظور این است که پدرشان از دنیا رفتند و فرزندی به جای نگذاشتند .
قبلی درمورد دعای غریق معلوم شد ، همانگونه که دستور دادهاند باید این دعاها را خواند ، نه با تغییری از پیش خودمان . لذا ، اگر تفاوتی در جمله « فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک » بین این دو دعا مشاهده میشود ، حکمت آن نزد خود معصومان صلوات اللّه علیهم است و هر کدام را باید طبق دستور خودش خواند .
مطلب دیگری که از این روایت استفاده میشود این است که ـ همانگونه که قبلاً هم تذکّر دادهایم ـ معرفت و شناخت چیزی است که با افاضه پروردگار حاصل میشود . گرچه انسان موظّف است قدم در راه مقدّمات حصول آن بگذارد ، نتیجه ـ که ایجاد معرفت است ـ فعل خداست ؛ و ما باید به خاطر گمراه نشدن در دینمان از خداوند درخواست کنیم این معارف را به ما عنایت فرماید که او فضلش وسیع و کرمش بی منتهاست .
از دیگر دعاهایی که درزمان غیبت باید خوانده شود دعایی است که سیّد ابن طاووس رحمه اللّه در کتاب مهج الدّعوات نقل کرده به این ترتیب :
... ونَروی بإسنادِنا إلی مُحَمَّدِ بنِ أحمَدَ بنِ إبراهیمَ الجُعفِیِّ المَعروفِ بِالصّابُونیِّ مِن جُملَةِ حَدیثٍ بِإسنادِه وذَکَرَ فیه غَیبَةَ المَهدیِّ صلوات اللّه علیه :
قُلتُ : کَیفَ تَصنَعُ شِیعَتُکَ ؟ قالَ :
« عَلَیکُم بِالدُّعاءِ وَانتِظارِ الفَرَجِ ؛ فَإنَّهُ سَیَبدُو لَکُم عَلَمٌ . فإذا بَدا لَکُم فَاحمَدُوا اللّهَ وتَمَسَّکُوا بِما بَدا لَکُم . »
قُلتُ : فَما نَدعُوا بِه ؟ قالَ :
« تَقُولُ :
اَللّهُمَّ ، أنتَ عَرَّفْتَنی نَفسَکَ وعَرَّفْتَنی رَسُولَکَ وعَرَّفْتَنی مَلائِکَتَکَ وَعَرَّفْتَنی نَبِیَّکَ وعَرَّفْتَنی وُلاةَ أمرِکَ .
اَللّهُمَّ ، لا آخُذُ إلاّ ما أعطَیتَ ولا أُوقِیَ إلاّ ما وَقَیتَ . اَللَّهُمَّ ، لا تُغَّیِبْنی عَن مَنازِل أولِیائِکَ ولا تُزِغْ قَلبی بَعدَ إذ هَدَیتَنی . اَللّهُمَّ اهْدِنی لِولایَةِ مَنِ افتَرَضْتَ طاعَتَه . »(1)
1) 1. مهج الدّعوات : 593 ، دعای 36 .
... روایت میکنیم ما به سندمان تا محمّد بن احمد بن ابراهیم جعفی ـ که معروف به صابونی است ـ قسمتی از حدیثی را که با سندش نقل کرده و در آن از غیبت حضرت مهدی صلوات اللّه علیه ذکری شده است . راوی میگوید : به معصوم ـ صلوات اللّه علیه ـ عرض کردم : شیعیان شما چه کنند ؟ فرمودند :
« بر شما باد به دعا کردن و منتظر فرج بودن ؛ چرا که برای شما نشانهای ظاهر خواهد شد . زمانی که آن نشانه ظاهر شد ، خدا را شکر کنید و به آن چنگ بزنید . »
عرضه داشتم : چه دعایی بخوانیم ؟ فرمودند :
« میگویی : خداوندا ، تو خودت را به من شناساندی و رسولت را به من شناساندی و ملائکهات را به من شناساندی و پیامبرت را به من شناساندی و والیان امرت (امامان) را به من شناساندی . بارالاها ، من به آنچه تو دادی چنگ میزنم و آنچه را تو رها کردی من نیز رها میکنم .
خدایا ، مرا از جایگاههای اولیایت مخفی نکن و قلبم را بعد از آنکه هدایت کردی ، گمراه نکن. خداوندا، مرا به ولایتکسی که تو اطاعتش را واجب کردی هدایت فرما . »
باز ، از دیگر دعاهایی که دستور داده شده در زمان غیبت خوانده شود دعایی است که به نام « دعای زمان غیبت امام زمان صلوات اللّه علیه » خوانده شده ـ و ما بارها در پایان هر بخشی از این کتاب ، جملاتی از آن را یاد کردیم ـ و آن اینچنین است :
عَن أبی عَلیِّ بنِ هَمّامٍ ذَکَرَ أنَّ الشَّیخَ العَمرِویِّ ـ قَدَّسَ اللّهُ رُوحَه ـ أملاهُ عَلَیه وأمَرَهُ أنْ یَدعُوَ بِه وهُو الدُّعاءُ فی غَیبَةِ القائِمِ صلوات اللّه علیه :
« اَللّهُمَّ ، عَرِّفنی نَفسَکَ ... (1)»(2)
از ابوعلیّ بن همّام نقل شده که گفته شیخ (عثمان بن سعید) عمروی (اوّلین سفیر خاص) رحمه اللّه این دعا را برایش املا کرده (یعنی شیخ عمروی نقل کرده و او نوشته است) و به او دستور داده که این دعا را بخواند ؛ و آن دعای غیبت حضرت
قائم صلوات اللّه علیه است : ... .
سید ابن طاووسرحمه اللّه در کتاب جمال الاسبوع ، بعد از ذکر دعاهای وارده بعد از نماز عصر و صلوات کبیره ، این دعا را ذکر کرده و فرموده :
اگر برای تو عذری باشد از خواندن جمیع آنچه ذکر کردیم ، پس حذر کن از اینکه خواندن این دعا را مهمل گذاری (یعنی آن را نخوانی) . ما این را از فضل خداوند ـ جلّ جلاله ـ شناختیم که ما را به آن مخصوص فرموده ؛ بنابراین ، به آن اعتماد کن .(1)
صاحب مکیال المکارم میفرماید :
از این عبارت (آخر کلام سید ابن طاووس) چنین ظاهر میشود که در مورد این مطلب ، از حضرت صاحب الأمر صلوات اللّه علیه وعجّل اللّه تعالی فرجه به جناب سیّد رحمه اللّه امری رسیده و این از مقامات سیّد دور نیست .(2)
شاید کسی بگوید : در این روایت ، دستور خواندن این دعا از شیخ عمروی (سفیر اوّل) رسیده ؛ این چگونه دلالت میکند که از طرف امام صلوات اللّه علیه چنین فرمانی صادر شده ؟ در جواب میگوییم :
جناب ابو عمرو عثمان بن سعید عمروی ، نخستین سفیر خاصّ امام ، چنان جلیل القدر و عظیم الشأن بود که ایشان را نخست امام هادی صلوات اللّه علیه و پس از آن بزرگوار ، امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه و در آخر نیز حضرت مهدی صلوات اللّه علیه به عنوان وکیل و نائب خودشان به مردم معرفی فرمودند و کلام او را کلام خودشان دانستند و مردم را به پذیرش گفتار او امر فرمودند ؛ چنان که آمده :
عَنْ أحمَدَ بنِ إسحاقَ بنِ سَعدٍ القُمیِّ قالَ : دَخَلتُ علی أبی الحَسَنِ عَلیِّ بنِ مُحمَّدٍ صلوات اللّه علیه فی یَومٍ مِن الأیّامِ ، فقُلتُ : یا سَیِّدی ، أنا أغِیبُ وأشهَدُ ولایَتَهَیَّأُ لِی الوُصولُ إلیکَ إذا شَهِدتُ فی کُلِّ وَقتٍ ، فَقولَ مَنْ نَقبَلُ وأمرَ مَنْ نَمتَثِلُ ؟ فَقالَ لی صلوات اللّه علیه :
« هذا أبو عَمروٍ الثِّقَةُ الأمینُ ، ما قالَهُ لَکم فَعَنِّی یَقُولُه وما أدّاه إلیکُم فَعَنِّی یُؤَدِّیه . »
فلَمّا مَضی أبو الحَسَنِ صلوات اللّه علیه وَصَلتُ إلی أبی مُحَمَّدٍ ابنِه الحَسَنِ العَسکَرِیِّ صلوات اللّه علیه ذاتَ یَومٍ ، فَقُلتُ لَه صلوات اللّه علیه مِثلَ قَولی لاِءبِیه ، فَقالَ لی :
« هذا أبو عَمروٍ الثِّقَةُ الأمِینُ ، ثِقَةُ الماضِی وَثِقَتی فی المَحیا والمَماتِ ؛ فما قالَه لَکم فعَنِّی یَقُولُه وما أدّی إلیکم فعَنِّی یُؤَدِّیه . »(1)
از احمد بن اسحاق قمی نقل شده که گفت : روزی از روزها ، به خدمت حضرت امام هادی صلوات اللّه علیه رسیدم و عرض کردم :
آقا ، من... ، گاهی شرفیاب حضورتان میشوم و گاهی نیستم که به محضرتان مشرّف شوم و نایل شدن به زیارتتان در هر موقعی که خدمت میرسم برایم حاصل نمیشود . بنابراین ، سخن چه کسی را بپذیرم و دستور چه شخصی را امتثال کنم ؟ به من فرمودند :
« این ابو عمرو مورد وثوق و امین است ؛ آنچه او برای شما میگوید از من نقل میکند و آنچه به شما میرساند از طرف من میرساند . »
زمانی که امام هادی صلوات اللّه علیه شهید شدند ، روزی به خدمت فرزندشان امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه رسیدم و آنچه را به پدر بزرگوارشان عرضه داشته بودم به ایشان عرض کردم . ایشان به من فرمودند :
« این ابو عمرو مورد وثوق و امین است ؛ مورد وثوق امام گذشته و مورد وثوق من در حیات و بعد از شهادت من است . بنابراین ، آنچه را برای شما میگوید از من نقل میکند و آنچه را به شما میرساند از طرف من میرساند . »
در روایتی دیگر(2)، همین مضمون در مدح خودش و فرزندش محمد بن عثمان (دومین سفیر خاص) رسیده است .
همچنین در جلالت و عظمت قدر او همین بس که وقتی از دنیا رفت ، توقیعی از طرف امام زمان صلوات اللّه علیه برای تعزیت به فرزندش محمّد بن عثمان صادر شد که
در آن آمده است :
« إنّا للّهِ وإنّا إلیه راجِعُونَ ؛ تَسلِیماً لاِءمرِه ورِضاً بِقَضائِه . عاشَ أبوکَ سَعیداً وماتَ حَمیداً ، فرَحِمَهُ اللّهُ وألحَقَه بِأولیائِه ومَوَالِیه صلوات اللّه علیهم . فلَم یَزَلْ مُجْتَهِداً فی أمرِهِم ، ساعِیاً فیما یُقَرِّبُهُ إلَی اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وإلیهِم ، نَضَّرَ اللّهُ وَجهَه وأقالَه عَثرَتَه . »
وفی فصلٍ آخر :
« أجزَلَ اللّهُ لَکَ الثَّوابَ وأحسَنَ لَکَ العَزَاءَ ، رُزِیتَ ورُزِینا وأوحَشَکَ فِراقُهُ وأوحَشَنا ، فَسَرَّهُ اللّهُ فی مُنقَلَبِه وکانَ مِن کمالِ سَعادَتِه أنْ رَزَقَهُ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وَلَداً مِثلَکَ ؛ یُخلِفُه مِنْ بَعدِه ویَقُومُ مَقامَه بأمرِه ویَتَرَحَّمُ علیه ... . »(1)
« ما از آنِ خداییم و بازگشتمان به سوی اوست ؛ در حالی که تسلیم فرمان او و راضی به قضای اوییم . پدرت سعادتمند زیست و با حالت پسندیده از دنیا رحلت کرد . پس خدا او را بیامرزد و به اولیا و اربابانش صلوات اللّه علیهم ملحقش فرماید !
همیشه در فرمانبُرداری دستورهایشان کوشا و در آنچه او را به خدای عزیز و بزرگ و به آنان نزدیکش میکرد ، تلاشگر بود . خداوند چهرهاش را درخشنده کند و لغزشش را نادیده انگارد ! »
در قسمتی دیگر از آن توقیع آمده است :
« خداوند پاداش تو را زیاد فرماید و تسلیتی نیکو به تو دهد ! هم تو مصیبت زدهای ، هم ما ؛ فقدان او هم تو را به وحشت انداخت ، هم ما را . پس خدا او را در جایگاهش خشنود سازد !
از کمال سعادت او این است که خدا فرزندی مثل تو را به او روزی کرده که بعد از او جانشینش باشد و به جای او کارهایش را انجام دهد و برای او طلب رحمت کند ... . »
لذا، وقتی او این دعا را از امام صلوات اللّه علیه نقل میکند ، دستورش به خواندن آن قطعاً در حکمِ فرمان امام است ، حتّی اگر نگوید : امام صلوات اللّه علیه دستور خواندن آن
1) 1. کلمة الإمام المهدیّ صلوات اللّه علیه : 332 .
را دادهاند ؛ زیرا دو امام هادی و عسکری صلوات اللّه علیهما گفتههای او را به خودشان منسوب دانستهاند .
از دیگر دعاهایی که به خواندن آن ترغیب شده دعایی است که در مورد آن چنین روایت شده :
عَن جابِرِ بنِ یَزیدَ الجُعفِیِّ قالَ : قالَ أبوجَعفَرٍ صلوات اللّه علیه :
« مَن دَعا بهذا الدُّعاءِ مَرَّةً واحِدَةً فی دَهرِهِ کُتِبَ فی رِقِّ العُبُودِیَّةِ وَرُفِعَ فی دِیوانِ القائِمِ صلوات اللّه علیه . فإذا قامَ قائِمُنا ناداهُ بِاسمِه وَاسمِ أبِیه ، ثُمَّ یُدفَعُ إلیه هذا الکِتابُ ویُقال لَه : خُذْ هذا الکِتابَ العَهدَ الَّذِی عاهَدتَنا فی الدُّنیا وذلکَ قَولُه ـ عَزَّوجَلَّ : «إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(1)وَ ادْعُ به وأنتَ طاهِرٌ ، تَقُولُ :
« اَللّهُمَّ ، یا إلهَ الآلِهَةِ ، یا واحِدُ ، یَا أحَدُ ، یا آخِرَ الآخِرِینَ ، یا قاهِرَ القاهِرِینَ ، یا علِیُّ ، یا عَظِیمُ ، أنتَ العَلیُّ الأعلی ، عَلَوتَ فَوقَ کُلِّ عُلُوٍّ .
هذا ، یا سیِّدِی ، عَهدِی وأنتَ مُنْجِزُ وَعدِی ، فَصِلْ یا مَولایَ عَهدِی وأنجِزْ وَعدِی ، آمَنتُ بِکَ (و) أسألُکَ بِحِجابِکَ العَرَبِیِّ وبِحِجابِکَ العَجَمیِّ وبِحِجابِکَ العِبرانِیِّ وبِحِجابِکَ السِّرْیانِیِّ وبِحِجابِکَ الرُّومِیِّ وبِحِجابِکَ الهِندِیِّ وأثبِتْ مَعْرِفَتَکَ بِالعِنَایَةِ الأُولی ؛ فَإنَّکَ أنتَ اللّهُ لا تُری وأنتَ بِالمَنظَرِ الأعلی .
وأتَقَرَّبُ إلَیکَ بِرَسُولِکَ المُنْذَرِ صلّی اللّه علیه وآله ،
وبِعَلِیٍّ أمیرِالمُؤمِنِینَ صلوات اللّه علیه الهادِی ،
وبِالحَسَنِ السَّیِّدِ وبِالحُسَینِ الشَّهِیدِ سِبطَی نَبِیِّکَ ،
وبِفاطِمَةَ البَتُولِ ،
وبِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ زَینِ العابِدِینَ ذِی الثَّفَناتِ ،
وَبِمُحمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الباقِرِ عَن عِلمِکَ ،
1) 1. مریم : 87 .
وَبِجَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ الَّذِی صَدَّقَ بِمیثاقِکَ وبِمِیعادِکَ ،
وبِمُوسَی بنِ جَعفَرٍ الحَصُورِ القائِمِ بِعَهدِکَ ،
وَبِعَلِیِّ بنِ مُوسَی الرِّضا الرّاضی بِحُکمِکَ ،
وَبِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الحِبْرِ الفاضِلِ المُرتَضی فی المُؤمِنِینَ ،
وبِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ الأمِینِ المُؤتَمَنِ هادِی المُستَرشِدِینَ ،
وبِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الطّاهِرِ الزَّکِیِّ خَزانَةِ الوَصِیِّینَ ،
وأتَقَرَّبُ إلیکَ بِالإمامِ القائِمِ العَدْلِ المُنتَظَرِ المَهدِیِّ إمامِنا وَ ابنِ إمامِنا ـ صَلواتُ اللّه عَلَیهم أجمَعینَ .
یا مَنْ جَلَّ فَعَظُمَ و (هُوَ) أهلُ ذلِکَ فَعَفا وَرَحِمَ ، یا مَنْ قَدَرَ فَلَطَفَ ، أشکُو إلَیکَ ضَعْفِی وما قَصُرَ عَنهُ اَمَلِی مِنْ تَوحِیدِکَ وکُنهِ مَعرِفَتِکَ وأتَوَجَّهُ إلَیکَ بِالتَّسمِیَةِ البَیضاءَ و بِالوَحدانِیَّةِ الکُبری ، الَّتِی قَصُرَ عَنها مَنْ أدبَرَ وَتَوَلّی وآمَنتُ بِحِجابِکَ الأعظَمِ و بِکَلِماتِکَ التّامَّةِ العُلیا الَّتِی خَلَقْتَ مِنها دارَ البَلاءِ وأحْلَلْتَ مَنْ أحبَبْتَ جَنَّةَ المَأْوی .
وآمَنتُ بِالسّابِقِینَ والصِّدِّیقینَ أصحابِ الیَمینِ مِنَ المُؤمِنِینَ الَّذینَ «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحَاً وآخَرَ سَیِّئَاً » (1)ألاّ تُوَلِّیَنِی غَیرَهُم ولا تُفَرِّقَ بَینِی وَبَینَهُم غَداً إذا قَدَّمْتَ الرِّضا بِفَصلِ القَضاءِ .
آمَنْتُ بِسِرِّهِم وعَلانِیَتِهِم وخَواتِیمِ أعمالِهِم ؛ فإنَّکَ تَخْتِمُ عَلَیها إذا شِئْتَ . یا مَنْ أتحَفَنِی بِالإقرارِ بِالوَحدانِیَّةِ و حَبانِی بِمَعْرِفَةِ الرُّبُوبِیَّةِ وَ خَلَّصَنِی مِنَ الشَّکِّ والعَمی؛ رَضِیتُ بِکَ رَبَّاً و بِالأصفِیاءِ حُجُباً و بِالمَحجُوبِینَ أنبیاءَ و بِالرُّسُلِ أدِلاّءَ و بِالمُتَّقِینَ أُمَراءَ و سامِعاً لَکَ مُطِیعَاً . » هذا آخِرُ العهدِ المَذکُورِ .(2)
از جابر بن یزید جعفی نقل شده که گفت : امام باقر صلوات اللّه علیه فرمودند :
« کسی که یک مرتبه این دعا را در عمرش بخواند در زمره کسانی که پروردگار را بندگی کردهاند ثبت میشود و در دفتر حضرت مهدی صلوات اللّه علیه ترفیع رتبه پیدا میکند .
زمانی که قائم ما به پا خواست ، او را به اسمش و اسم پدرش صدا میزند و این نوشته را به او میدهد و میفرماید : بگیر این نوشته و عهدی را که در دنیا با ما بستهای و این همان فرمایش خدای عزیز و جلیل است که فرمود : «مگر کسی که در پیش خدا پیمانی بسته باشد» .
در حالی که با طهارت باشی ، این دعا را بخوان و بگو :
« اَللَّهُمَّ ، یا إلـه الآلِهَةِ ... . » تا آخر این پیمانی که ذکر شد .
عَن إسحاقَ بنِ یَعقُوبَ أنَّه وَرَدَ عَلَیه مِنَ النّاحِیَةِ المُقَدَّسَةِ عَلی یَدِ مُحَمَّدِ بنِ عُثمانَ :
« ... وَاَکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعجِیلِ الفَرَجِ ، فَإنَّ ذلِکَ فَرجُکُم ... . »(1)
از اسحاق بن یعقوب نقل شده که برای او از طرف وجود مقدّس امام زمان صلوات اللّه علیه به دست محمّد بن عثمان (دومین نایب خاص) نامهای رسیده که مضمون آن چنین است :
« ... برای عجله در فرج (به جلو افتادن آن) زیاد دعا کنید ؛ چرا که همان موجب گشایش کار شماست ... . »
دعا برای جلو افتادن و تعجیل در فرج از دعاهایی است که هم حضرات معصومان صلوات اللّه علیهم به آن دستور دادهاند و هم خود ایشان ، در مقام مناجات با پرودگار ، ملتزم آن بودهاند و در شداید وگرفتاریهایشان به آن دعا میکردهاند ؛ چنان که علامه مجلسی رحمه اللّه فرموده : نوشتهای به دستخطّ محمد بن علی جباعی رحمه اللّه پیدا کردم که در آن ، چنین مکتوب بود : من مرقومهای با خطّ شهید اوّل ـ خداوند ضریح او را نورانی گرداند ـ یافتم که در آن ، چنین نوشته شده بود :
1) 1. بحار الأنوار : 52/92 ح7 .
رَوَی الصَّفوانِیُّ فِی کِتابِه عَنْ صَفوانَ أنَّه لَمّا طَلَبَ المَنصُورُ أبا عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه تَوَضَّأَ وصَلّی رَکعَتَینِ ، ثُمَّ سَجَدَ سَجدَةَ الشُّکْرِ وقالَ :
« اَللّهُمَّ ، إنَّکَ وَعَدْتَنا عَلَی لِسانِ نَبِیِّکَ مُحمَّدٍ ـ وَ وَعْدُکَ الحَقُّ ـ أنَّکَ تُبدِلُنا مِنْ [بِعدِ[ خَوفِنا أمْناً .
اَللّهُمَّ ، فَاَنجِزْ لَنا ما وَعَدْتَنا إنَّکَ لا تُخلِفُ المیعادَ ... . »
قالَ : قُلتُ لَه : یا سَیَّدِی ، فَأَینَ وَعْدُ اللّهِ لَکُم ؟ فقال صلوات اللّه علیه :
« قَولُ اللّهِ ـ عَزَّوجَلَّ : «وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم» الآیة(1). »(2)
صفوانی در کتابش از صفوان روایت کرده : زمانی که منصور امام صادق صلوات اللّه علیه را طلبید ، ایشان وضو گرفتند و دو رکعت نماز خواندند . سپس سجده شکری به جای آوردند و فرمودند :
« بارالاها ، تو بر زبان پیامبرت محمّد صلّی اللّه علیه وآله وعده دادی ما را ـ و وعده تو حقیقت دارد ـ که بعد از ترس ما امنیّت را به عوض آن به ما عطا فرمایی (یعنی به ما وعده دادی بعد از زمان تسلّط خلفای جور بر ما و زمان تقیّه ما از آنان ، بر ایشان مسلّطمان فرمایی) .
پروردگارا ، پس به آنچه وعدهمان دادی وفا کن ؛ چرا که تو خلف وعده نمیفرمایی . »
راوی میگوید : به ایشان عرضه داشتم : آقای من ، کجاست وعده خدا به شما (یعنی در کجا این پیمان ذکر شده) ؟ فرمودند :
« کلام خداوند جلیل و عزیز است (که فرمود) : «خدا وعده داده است آن کسانی از شما را که ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند حتماً جانشین قرار دهد ...» .
همچنین ، در روایتی دیگر ، که مربوط به دعای اختصاصی روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان است ـ و همانگونه که شب بیست و یکم یکی از شبهای محتمل قدر
است و فضیلت دارد ، روز آن نیز در فضیلت حکم شب آن را دارد ـ آمده است :
عَن حَمّادِ بنِ عُثمانَ قالَ : دَخَلتُ عَلی أبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه لَیلَةَ إحدی وعِشرِینَ مِنْ شَهرِ رَمَضانَ . فَقالَ لِی :
« یا حَمّادُ ، اِغتَسَلْتَ ؟ » قُلتُ : نَعَم ، جُعِلتُ فِداکَ . فَدَعا بِحَصِیرٍ ، ثمَّ قالَ :
« إلی لِزْقِی فَصَلِّ . » فَلَم یَزَلْ یُصَلِّی وأنا أُصَلِّی إلی لِزْقِهِ حَتّی فَرَغْنا مِن جَمِیعِ صَلاتِنا . ثُمَّ أخَذَ یَدعُو وَأنا أُؤَمِّنُ عَلی دُعائِه إلی أنِ اعتَرَضَ الفَجرُ ، فَأَذَّنَ وأقامَ وَدَعا بَعضَ غِلمانِه ، فَقُمنا خَلْفَه ، فَتَقَدَّمَ وَصَلّی بِنَا الغَداةَ ؛ فَقَرَأَ بِفاتِحَةِ الکِتابِ وإنّا أنْزَلْناهُ فِی لَیلَةِ القَدرِ فی الأُولی وفی الرَّکعَةِ الثّانِیَةِ بِفاتِحَةِ الکِتابِ وقُلْ هُو اللّهُ أحَدٌ .
فَلَمّا فَرَغْنَا مِنَ التَّسبیحِ والتَّحمیدِ والثَّناءَ عَلَی اللّهِ ـ تعالی ـ والصَّلاَةِ عَلی رَسُولِهِ صلّی اللّه علیه وآله والدُّعاءِ لِجَمِیعِ المُؤمِنِینَ والمُؤمِناتِ والمُسلِمِینَ والمُسلِماتِ الأوَّلِینَ والآخِرِینَ خَرَّ ساجِداً لا أسمَعُ مِنهُ إلاّ النَّفَسَ ساعَةً طَوِیلَةً ، ثُمَّ سَمِعتُه یَقُولُ :
« لا إلهَ إلاّ أنتَ مُقَلِّبُ القُلُوبِ والأبصارِ ... أسأَلـُکَ یا اللّهُ ، یا اللّهُ ، یا اللّهُ ، وَأسأَلـُکَ بِجَمِیعِ ما سَأَلتُکَ وما لمْ أسأَلْکَ مِنْ عَظِیمِ جَلالِکَ ما لَو عَلِمْتُه لسَأَلتُکَ بِه أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَأهلِ بَیتِه وأنْ تَأْذَنَ لِفَرَجِ مَنْ بِفَرَجِهِ فَرَجُ أولِیائِکَ وأصفِیائِکَ مِنْ خَلْقِکَ و بِه تُبیدُ الظّالِمِینَ وَتُهلِکُهم . عَجِّلْ ذلِکَ ، یا رَبَّ العالَمِینَ ... . »
فَلَمَّا فَرِغَ رَفَعَ رأسَه ، قُلتُ : جُعِلتْ فِداکَ ؛ سَمِعتُکَ أنتَ تَدعُو « بِفَرَجِ مَنْ بِفَرَجِه فَرَجُ أصفِیاءِ اللّهِ وأولِیائِه » أوَلَسْتَ أنتَ هُو ؟ قالَ :
« لا، ذاکَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه علیه وآله . »
قُلتُ : فَهَلْ لِخُرُوجِه عَلاَمَةٌ ؟ قالَ :
« نَعَم ، ... وَ تَوقَّعْ أمرَ صَاحِبِکَ لَیلَکَ و نَهارَکَ ؛ فإنَّ اللّهَ کُلَّ یَومٍ هُو فی شَأْنٍ ، لا یَشغَلُهُ شَأْنٌ عَن شَأْنٍ ، ذلِکَ اللّهُ رَبُّ العالَمِینَ و بِه تَحْصِینُ أولیائِه و هُم لَه خائِفُونَ . »(1)
1) 1. بحار الأنوار : 95/157 ، فصلٌ فیما یختصّ بالیوم الحادی والعشرون من دعاء .
از حمّاد بن عثمان نقل شده که گفت : در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان به خدمت امام صادق صلوات اللّه علیه شرفیاب شدم . به من فرمودند :
« حمّاد ، آیا غسل کردهای ؟ » عرض کردم : بله ، فدای شما گردم !
پس آن حضرت حصیری را طلب کردند . پس از آن ، فرمودند :
« بیا نزدیک من و نماز بخوان . » مکرّر نماز میخواندند و من در کنارشان نماز میخواندم تا اینکه از همه نمازهایمان فارغ شدیم . پس از آن ، شروع نمودند به دعا کردن و من بر دعای ایشان آمین میگفتم تا اینکه فجر طالع شد . آن حضرت اذان و اقامه گفتند وعدّهای از نوکرانشان را طلبیدند . ما پشت ایشان ایستادیم و آن حضرت جلو رفتند و نماز صبح را به جماعت خواندیم . آن بزرگوار در رکعت اوّل ، سوره حمد و سوره قدر و در رکعت دوم ، سوره حمد و سوره توحید را خواندند .
همین که از تسبیح خدا و حمد گفتن او و تقدیس و مدحش و صلوات فرستادن بر رسولش صلّی اللّه علیه وآله و دعا برای همه مردان و زنان مؤمن و مسلمان ـ از اوّلین مردان و زنان عالم هستی که تسلیم پروردگار بودند تا آخرین آنها ـ فارغ شدیم ، حضرت به سجده افتادند و من مدّتی طولانی جز نفس از ایشان چیزی نمیشنیدم . پس از آن ، شنیدم که میفرمودند :
« نیست خدایی جز تو که برگرداننده قلبها و دیدگانی . ... میخواهم از تو ای خدا ، ای خدا ، ای خدا ؛ میخواهم از تو به حقّ همه آنچه از تو خواستم و آنچه نخواستهام از بزرگی جلالت و به آن چیزی که اگر میدانستمش ، تو را به حقّ آن میخواندم ، که درود بفرستی بر محمّد و اهل بیتش و اجازه بفرمایی فرج کسی را که به فرج او گشایش کار همه دوستان و برگزیدگان از خلقت روی خواهد نمود و به وسیله او ظالمان را ضایع و هلاک میکنی . تعجیل کن در فرج او ، ای پروردگار عالمیان ... . »
زمانی که دعای آن حضرت تمام شد ، سرشان را بلند کردند . به ایشان عرضه داشتم :
فدای شما گردم ! شنیدم که دعا میفرمودید : « به فرج کسی که به فرج او گشایش
کار همه برگزیدگان خدا و دوستان اوست » . آیا شما همان کس نیستید ؟ فرمودند :
« نه ، او قائم آل محمّد صلّی اللّه علیه وآله است . » عرض کردم : آیا ظهور او نشانهای دارد ؟ فرمودند :
« بله ... و شب و روزت را منتظر ظهور امام خود باش ؛ چرا که خدا هر روزی در شأنی است و هیچ شأنی او را از شأن دیگرش مشغول نمیکند (یعنی خدا هر روزی ارادهای دارد و بداء در اراده او راه دارد) . این است خدایی که پروردگار عالمیان است (یعنی این مختاریّت تامّ ، که هر روزی بتواند بنابر اختیارش ارادهای داشته باشد ، صفت پروردگار است و خدا را باید اینچنین دانست) و به عنایت اوست محفوظ ماندن دوستانش ؛ در حالی که ایشان از او ترساناند . »
از آخر این روایت که امام صادق صلوات اللّه علیه بعد از ذکر نشانههای ظهور ، به انتظار فرج در شب و روز دستور دادند و فرمودند : « خدا هر روز در شأنی است و هیچ شأنی او را از شأن دیگرش مشغول نمیکند » ، معلوم میشود که هر یک از علامتهای ذکر شده در روایات بداءپذیر است و ممکن است اجرا نشود(1). همچنین ، از اینکه آن حضرت این دعا را در اوّل صبح روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان بعد از اتمام اعمال شب قدر و اتصال آن به نماز صبح ـ با آن تفاصیلی که در روایت ذکر شده ـ خواندند ، اهمّیّت این دعا به خوبی واضح میشود .
حال ، بر میگردیم به روایت ذکر شده در صدر بحث . در این روایت ، دو نکته اساسی مورد عنایت و توجّه است :
اوّل اینکه دستور به زیاد دعا کردن برای تعجیل فرج رسیده و چون مفهوم کلمه « زیاد » حدّ و اندازه معیّنی ندارد ، پس باید بنده شب و روز و وقت و بی وقت و آن به آن برای این امرِ مهمّ دعا کند و از چند مرتبه دعا کردن خسته نشود ؛ چرا که گشایش خودش و همه عالم به آن بستگی دارد .
نکته دوم اینکه در کلمه « ذلک » ، در دنباله روایت ، چهار احتمال راه دارد :
1) 1. همانگونه که در وظیفه 29 توضیح دادیم . به آنجا مراجعه شود .
اوّل اینکه مشارٌ إلیه کلمه « ذلک » دعا باشد ؛ به این معنا که این دعا خود گشایشی است برای شما .
دوم اینکه مشارٌ الیه کلمه « ذلک » مصدر « إکثار » است که از فعل « أکثروا » استفاده میشود ؛ یعنی این زیاد دعا کردن شما باعث گشایش در امورتان است .
سوم اینکه کلمه « فَرَج » مشارٌ إلیه آن باشد ؛ یعنی برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید که این فرج سبب گشایش امور شماست .
چهارم اینکه « تعجیل فرج » مشارٌ إلیه باشد ؛ به این معنا که گشایش در امور شما در جلو افتادن فرج است که ممکن است بر اثر دعا نکردنتان به تأخیر بیفتد و عمر شما به آن نرسد و در نتیجه ، گشایش در امورتان ایجاد نشود .
بنابر همه این احتمالات ، نتیجه دعای ما به خودمان بر میگردد . پس اگر صرفا برای گشایش اولیا و برگزیدگان خدا دعا نمیکنیم(1)، دست کم ، برای گشایش امور خودمان دعا کنیم . توجّه به این امر نیز لازم است که این فرمان از طرف خود امام زمان صلوات اللّه علیه و در زمان غیبت صادر شده و وظیفهای را برای خصوص زمان غیبت بیان میکند .
از طرفی دیگر ، طبق آنچه امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه به احمد بن اسحاق قمی بیان فرمودند ، خود دعا کردن برای تعجیل فرج امام زمان صلوات اللّه علیه باعث نجات از فتنهها و بلاهای زمان غیبت میشود ؛ و قبلاً اشاره کردیم که تلاش در راه نجات از مهلکههای این دورانِ سخت از واجبترین تکالیف زمانِ غیبت است ، چنان که آمده :
عَن أحمَدَ بنِ إسحاقَ بنِ سَعدٍ الأشعَرِیِّ قالَ : دَخَلْتُ عَلی أبی مُحَمّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ صلوات اللّه علیه ... فَقُلتُ لَه : یَا ابنَ رَسُولِ اللّهِ ، فَمَنِ الإمامُ والخَلِیفَةُ بَعدَکَ ؟ ... فَقالَ صلوات اللّه علیه :
1) 1. البتّه ، بالاترین سعادت این است که انسان نیّت خود را چنان کند که منحصرا تعجیل فرج امام زمان صلوات اللّه علیه را برای گشایش اولیا و برگزیدگان خدا ـ که از همه مهمتر خود امام و اجداد طاهرینشان صلوات اللّه علیهم هستند ـ بخواهد و صد البتّه که گشایش در مشکلاتِ دعا کننده نیز در ضمن آن خواهد بود .
« ... واللّهِ ، لَیَغِیبَنَّ غَیبَةً لایَنجُو فِیها مِنَ الهَلَکَةِ إلاَّ مَنْ ثَبَّتَهُ اللّهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ عَلَی القَولِ بإمامَتِه وَوَفَّقَهُ [فِیها] لِلدُّعاءِ بِتَعجِیلِ فَرَجِه ... . »(1)
از احمد بن إسحاق بن سعد اشعری روایت شده که گفت : به خدمت امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه رسیدم و ... عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ، پس امام و جانشین بعد از شما کیست ؟ ... ایشان فرمودند :
« ... به خدا قسم ، (فرزندم) غیبتی خواهد داشت که در آن زمان کسی از نابودی نجات پیدا نمیکند مگر آنکه خدا او را بر اعتقاد به امامت فرزندم ثابت قدم بدارد و توفیقش دهد که در آن زمان برای تعجیل فرج فرزندم دعا کند ... . »
از این بیان ، معلوم میشود خود دعا برای تعجیل فرج آقا توفیقی از جانب خدا میطلبد و ما باید از خدا بخواهیم و دعا کنیم که توفیقمان دهد تا بتوانیم برای تعجیل فرج آن عزیز دعا کنیم ؛ که این ، به فرمایش حضرت امام حسن عسکری صلوات اللّه علیه یگانه راه نجات از پرتگاههای دوران غیبت است .
با توجّه به همین نکته ، در دعای زمان غیبت نیز میخوانیم :
« اَللّهُمَّ ، إنِّی أسئَلُکَ أنْ تُرِیَنِی وَلِیَّ أمرِکَ ظاهِرَاً ، نافِذَ الأمرِ ... فَافْعَلْ ذلِکَ بِی و بِجَمِیعِ المُؤمِنِینَ حَتّی نَنْظُرَ إلی وَلِیِّ أمرِکَ ـ صَلواتُکَ عَلَیه ـ ظاهِرَ المَقالَةِ ، واضِحَ الدَّلالَةِ ، هادِیاً مِنَ الضَّلالَةِ ، شافِیاً مِنَ الجَهالَةِ . أبْرِزْ ، یا رَبِّ ، مُشاهَدَتَه و ثَبِّت قَواعِدَه وَ اجعَلْنا مِمَّن تَقِرُّ عَینُهُ بِرُؤْیَتِه و اَقِمنا بِخِدْمَتِه ... . اَللّهُمَّ ... و لا تُنْسِنا ذِکرَه ... و الدُّعاءَ لَه ... . اَللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَه وأیِّدْهُ بِالنَّصرِ ... اَللّهُمَّ فَافرُجْ ذلِکَ عَنّا بِفَتحٍ مِنکَ تُعَجِّلُه وَ نَصْرٍ مِنکَ تُعِزُّه و إمامِ عَدلٍ تُظْهِرُه ، إلهَ الحَقِّ آمینَ . اَللّهُمّ ، إنّا نَسأَلُکَ أنْ تَأْذَنَ لِوَلِیِّکَ فِی إظهارِ عَدلِکَ فِی عِبادِکَ وقَتلِ أعدائِکَ فِی بِلادِکَ ... . »
بارالاها ، از تو میخواهم ولیّ امرت را به من بنمایانی ، با حالتی که امرش آشکار و نافذ شده باشد ... این لطف را (که امام زمان صلوات اللّه علیه را ظاهر کنی و سلطنت عدل الاهی را در جهان آشکار سازی) در حقّ من و همه مؤمنین بفرما ، تا اینکه
1) 1. کمال الدّین : 2/384 ، باب 38 ، ح1 .
(در زمان حیاتمان) ولیّ امرت را با سخن آشکار و دلیل روشن و هدایت کننده از گمراهی و نجات دهنده از نادانیها ببینیم .
پروردگار من ، دیدنش را آشکار و ارکان حکومتش را ثابت کن و ما را از کسانی قرار بده که چشمش به دیدن آن حضرت روشن شود و ما را در خدمتگزاریاش استوار دار ... .
بارالاها ، ... یادش را از یادمان مبر ... و دعا برای او را فراموشمان منما ... . خداوندا ، در فرج او تعجیل نما و با یاریات تأییدش فرما ... . خدایا ، به وسیله فتح و گشایش با عجله و یاری عزّت بخش و ظهور امامی عادل ، این غم و غصّهها را از ما برطرف فرما . ای خدای به حقّ ، اجابت فرما این دعا را !
خداوندا ، ما از تو میخواهیم که به ولیّت اجازه بفرمایی در آشکار کردن عدالتت در میان بندگانت و کشتن دشمنانت در سرزمینهایت ... . »
عَنْ مُحَمَّدِ بنِ زیادٍ الأزْدِیِّ قالَ : سَأَلتُ سَیِّدِی مُوسَی بنَ جَعفَرٍ صلواتاللّه علیه عَنْ قَولِ اللّهِ ـ عَزَّوَجلَّ : «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً »(1)، فَقالَ :
« النِّعْمَةُ الظّاهِرَةُ الإمامُ الظاهِرُ والباطِنَةُ الإمامُ الغائِبُ . »
فَقُلتُ لَه : ویَکُونُ فی الأئِمَّةِ مَنْ یَغِیبُ ؟ قالَ :
« نَعَمْ ، یَغِیبُ عَنْ أبصارِ النّاسِ شَخْصُه ولا یَغِیبُ عَنْ قُلُوبِ المُؤمِنِینَ ذِکْرُه وهُوَ الثّانِی عَشَرَ مِنّا . یُسَهِّلُ اللّهُ لَه کُلَّ عَسِیرٍ ویُذَلِّلُ لَه کُلَّ صَعبٍ ویُظْهِرُ لَه کُنُوزَ الأرضِ ویُقْرِبُ لَه کُلَّ بَعِیدٍ و یُبِیرُ بِه کُلَّ جَبّارٍ عَنیدٍ ویُهلِکَ عَلی یَدِهِ کُلَّ شَیطانٍ مَرِیدٍ . ذاکَ ابنُ سَیِّدَةِ الإماءِ الَّذِی یَخفی عَلَی النّاسِ وِلادَتُه ولایَحِلُّ لَهُمْ تَسمِیَتُه حَتّی یُظهِرَهُ [اللّهُ] ـ عَزَّوجَلَّ ـ فَیَملاَءَ بِه الأرضَ قِسطَاً وعَدلاً کما مُلِئَتْ جَوراً وظُلماً ... . »(2)
از محمد بن زیاد ازدی نقل شده که گفت : از آقایم موسی بن جعفر صلوات اللّه علیه در مورد معنای کلام خدای عزیز «ونعمتهای آشکار و پنهانش را بر شما تمام کرد» سؤال کردم ؛ فرمودند :
« نعمت آشکار امامی است که در میان مردم نمایان است و نعمت پنهان امام
غایب از دیدههاست . »
به ایشان عرض کردم : در میان امامان ، کسی پنهان میشود ؟ فرمودند :
« بله ، وجودش از انظار مردم پنهان میشود ؛ ولی یادش از دلهای مؤمنان مخفی نمیشود . او دوازدهمین نفر از ما امامان است که خدا برای او هر مشکلی را آسان میکند ، هر سختیای را در برابر او نرم و راحت میگرداند ، گنجهای زمین را برایش آشکار میسازد و هر دوری را برایش نزدیک مینماید . به وسیله او ، هر ستمگری را که دانسته با حق مخالفت کند نابود میسازد و به دست او ، هر که را شیطنت میکند و سرکش و نافرمان است هلاک میکند .
او فرزند سرور کنیزان است ؛ همو که ولادتش بر مردم پنهان میشود و حلال نیست نام او را آورردن تا زمانی که خدای عزیز و جلیل ظاهرش کند و زمین را به وسیله او از عدل و داد پُر نماید ، همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد . »
همانگونه که که قبلاً تذکر دادیم ، بعضی از تکالیف زمان غیبت به زبان فرمان و دستورِ واجب صادر نشده ؛ بلکه به صورت خبر دادن از حالات مؤمنانِ آن زمان بیان شده است . در این وظیفه هم زبان روایت توجّه دادن به این است که شخص با ایمان ، در این برهه از زمان ، باید دلش متوجّه و به یاد محبوبش باشد ؛ چرا که اگر حالش غیر از این باشد ، نشانه بی ایمانی اوست . همین توجّه است که باعث میشود انسان در فراق آقایش محزون باشد و بگرید و منتظرش باشد و در راه جلب رضای ایشان تلاش نماید و ... .
از این جهت است که در دعای زمان غیبت امام زمانصلواتاللّه علیه نیز از خدا میخواهیم:
« اَللّهُمَّ، ... ولا تُنْسِنا ذِکْرَه ... . »
« خداوندا، ... یاد او را از دلهایمان مبر ... . »
عَنْ عَبدِالحَمِیدِ الواسِطیِّ قالَ : قُلتُ لاِءبی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه : ... فَإنْ مُتُّ قَبلَ أنْ أُدرِکَ القائِمَ ؟ فَقالَ :
« القائِلُ مِنکُم : إنْ أَدرَکْتُ القائِمَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ نَصَرْتُه کَالمُقارِعِ مَعَه بِسَیفِه ... . »(1)
از عبدالحمید واسطی روایت شده که گفت : به امام باقر صلوات اللّه علیه عرض کردم : ... اگر قبل از اینکه حضرت مهدی صلوات اللّه علیه را ببینم از دنیا بروم ، حالم چگونه خواهد بود ؟ فرمودند :
« هر کدام از شما که چنین بگوید و معتقد باشد : اگر حضرت قائم آل محمّد صلوات اللّه علیه را ببینم یاریاش میکنم ، این شخص مانند کسی است که همراه آن بزرگوار با شمشیر بجنگد ... . »
زبان این روایت نیز بیان وظیفهای قلبی و اعتقادی است ، امّا در قالب بیان فضیلت آن و نه با زبان امر و فرمان ؛ همچنانکه بعضی از تکالیف دیگر نیز چنین بود .
این نیّت فرد با ایمان نشانه رسوخ قلبی اعتقاد صحیح در دل اوست . از این جهت ، اگر مؤمنان به دنبال یافتن چنین نیّتی در درون خود هستند ، باید به دنبال تصحیح
1) 1. بحار الأنوار : 52/126 ح16 .
عقاید و باورهای قلبیشان بروند ؛ در نتیجه ، ایمان سالم و استواری به دست خواهند آورد .
در آیات قرآن مجید و روایات معصومین صلوات اللّه علیهم توجّه خاصّی به نیّت و چگونگی آن مبذول شده و گفتهاند که خوبی و بدی هر عملی بر اساس خوب بودن یا بد بودن نیّت آن است ؛ چنان که در کلام خدای بزرگ آمده :
«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِه»(1).
در سخنان ترجمه کنندگان واقعی کلام خدا ، یعنی در روایات معصومین صلوات اللّه علیهم آمده که منظور از « علی شاکلته » « علی نِیَّتِه » است ؛ یعنی :
«ای پیامبر ، به مردم بگو هر کسی عملش مطابق با نیّتش است» .
در کلام پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله نیز چنین آمده است :
« إنَّما الأعمالُ بِالنِّیّاتِ . »(2)
« کارها فقط بر اساس نیّتها (استوار) است . »
نیز ، در روایتی دیگر ، آمده است :
عَنِ السَّکُونِیِّ ، عَنْ أبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه وآله :
« نِیَّةُ المُؤمِنِ خَیرٌ مِنْ عَمَلِه ونِیَّةُ الکافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِه وکُلُّ عامِلٍ یَعمَلُ عَلی نِیَّتِه . »(3)
سکونی از امام صادق صلوات اللّه علیه نقل کرده که فرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« نیّت فرد با ایمان بهتر از عمل اوست و نیّت شخص کافر بدتر از عملش ؛ و هر عمل کنندهای بر اساس نیّتش (خوب یا بد) عمل میکند . »
نیّت کار خوب انسان را بر انجام آن کار تشویق و وادار میکند و در مقابل ، نیّت کار
بد و توجّه به عملهای ناپسند انسان را خواه ناخواه به انجام آن وا میدارد . از این جهت است که ، در درجه اوّل ، پاداش و توبیخ را باید متوجّه نیّت دانست ؛ چرا که اعمال یا تحقّق یافته همین نیّتهای خوب و بد است ، یا اساسا بدون توجّه و نیّت انجام شده است .
در صورت دوم ، خودِ عمل در حقیقت با فقدانش یکسان است و استحقاق پاداش و عقاب ندارد ؛ مانند شخصی که در حالت مستی و بی عقلی کلامی را بگوید . در این حالت ، عُقلای عالم چیزی از تشویق یا سرزنش بر مضمون کلام او بار نمیکنند . در روایت هم آمده است :
عَنِ الثِّمالِیِّ ، عَنْ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ صلوات اللّه علیه قالَ :
« لا عَمَلَ إلاّ بِنِیَّةٍ . »(1)
از ابو حمزه ثمالی نقل شده که گفت : امام سجّاد صلوات اللّه علیه فرمودند :
« عمل فقط آن است که به نیّتی (از نیّتهای خوب یا بد وابسته) باشد . »
در صورت اوّل نیز چون عمل بر اساس نیّتی انجام پذیرفته ، نیّت را ملاحظه میکنند ؛ گرچه ظاهر عمل (جدا از نیّتش) صورتی ناپسند داشته باشد . از این جهت ، در روایت آمده است :
عَنْ زَیدٍالشَحّامِ قالَ : قُلتُ لاِءبی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه : إنِّی سَمِعتُکَ تَقُولُ : « نِیَّةُ المُؤمِنِ خَیرٌ مِنْ عَمَلهِ . » فَکَیفَ تَکُونُ النِّیَّةُ خَیراً مِنَ العَمَلِ ؟ قالَ : أبوعَبدِاللّه صلوات اللّه علیه :
« لاِءنَّ العَمَلَ رُبَّما کانَ رِیاءَ المَخْلُوقِینَ والنِّیَّةُ خالِصَةٌ لِرَبِّ العالَمِینَ ، فَیُعْطِی ـ عَزَّوجَلَّ ـ عَلَی النِّیَّةِ ما لا یُعطِی عَلَی العَمَلِ . »(2)
از زید شحّام نقل شده که گفت : به امام صادق صلوات اللّه علیه عرضه داشتم : من شنیدم که شما میفرمودید : « نیّت مؤمن بهتر از عمل اوست . » چگونه نیّت بهتر از عمل است ؟ فرمودند :
« به خاطر اینکه عمل گاهی برای نشان دادن به دیگر مخلوقات خداست ؛ ولی نیّتِ این عمل مخصوص پروردگار عالم است . بنابر این ، خدای عزیز بر اساس نیّت او پاداشی میبخشد که به خود عمل [آن قدر پاداش] نمیبخشد . »
بالاتر از این آنکه مؤمن گاهی نیّت میکند کار نیکی را انجام دهد ، ولی موفّق به انجام آن نمیشود ، پس خداوند عالم تحقّق یافتن این عمل را در پرونده عمل او ثبت میکند ؛ چنان که ، در دنباله همین روایتی که ذکر شد ، آمده است :
« قالَ أبوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« إنَّ العَبدَ لَیَنوِی مِنْ نَهارِهِ أنْ یُصَلِّیَ بِاللَّیلِ فَتَغْلِبُهُ عَینُه فَیَنامُ ، فَیُثْبِتُ اللّهُ لَه صَلاتَه ویَکْتُبُ نَفَسَهُ تَسبِیحاً ویَجْعَلُ نَومَه عَلَیه صَدَقَةً . »
امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« بنده هنگام روز نیّت میکند که در شب نماز (نافله شب) بخواند ؛ ولی خواب بر چشمانش غلبه میکند و میخوابد . خدا برای او نمازش را ثبت میکند و برای نفس زدن او ثواب تسبیح گفتن مینویسد و خوابش را صدقه حساب میکند . »
به همین خاطر ، در روایت آمده که وقتی بنده پروندهاش را در روز قیامت مشاهده میکند ، میبیند اعمال زیادی که انجام نداده در پروندهاش نوشته شده و لذا ، از روی تعجّب میگوید : خداوندا ، من این کارها را در دنیا انجام ندادهام ! در پاسخ ، میشنود که اینها بر اساس نیّتی که داشتهای ضبط شده است . تمام روایت چنین است :
عَنْ جَعفَرِ بنِ إبراهیمَ ، عَنْ أبِی الحَسَنِ الرِّضا صلوات اللّه علیه قالَ :
« إذا کانَ یَومُ القِیامَةِ اُوقِفَ المُؤمِنُ بَینَ یَدَیهِ ، فَیَکُونُ هُوَ الَّذِی یَلِی حِسابَه ، فَیُعْرَضُ عَلَیه عَمَلُه ، فَیَنْظُرُ فِی صَحِیفَتِه . فَأوَّلُ ما یَری سَیِّئاتُه ، فَیَتَغَیَّرُ لِذلِکَ لَونُه وتَرْتَعِشُ فَرائِصُه وَتَفْزَعُ نَفْسُه . ثُمَّ یَری حَسَناتِه ، فَتَقِرُّ عَیْنُه وَتَسُرُّ نَفْسُه وتَفْرَحُ رُوحُه . ثُمَّ یَنْظُرُ إلی ما أعطاهُ اللّهُ مِنَ الثَّوابِ فَیَشْتَدُّ فَرَحُه . ثُمَّ یَقُولُ اللّهُ لِلملائِکَةِ :
هَلُمُّوا الصُّحُفَ الَّتِی فیها الأعمالُ الَّتِی لَمْ یَعمَلُوها . » قالَ :
« فَیَقْرَؤُونَها ، فَیَقُولُونَ : وَعِزَّتِکَ ؛ إنَّکَ لَتَعْلَمُ أنّا لَمْ نَعْمَلْ مِنها شَیئَاً ، فَیَقُولُ : صَدَقْتُم؛
نَوَیْتُمُوها ؛ فَکَتَبناها لَکُم ؛ ثُمَّ یُثابُونَ عَلَیها . »(1)
جعفر بن ابراهیم از امام رضا صلوات اللّه علیه روایت کرده که فرمودند :
« روز قیامت ، مؤمنی که قرار است حسابرسی عملش را بکنند در برابر پروردگار برپا داشته میشود ـ و تنها اوست که به حساب این بنده مؤمن رسیدگی میکند ـ . در این حال پروندهاش به او ارائه داده میشود . به آن پرونده نگاه میکند ؛ اوّل چیزی که در آن میبیند گناهانش است . از دیدن آنها رنگش تغییر میکند و بندهای بدنش میلرزد و ناله میکند . پس از آن ، اعمال نیکش را میبیند و چشمش روشن و نفْسش خشنود میشود و اظهار خوشحالی میکند .
بعد از آن ، به ثوابهایی که خدا به او بخشیده نگاه میکند و خوشحالیاش زیادتر میشود . سپس ، خدا به ملائکه میفرماید : پروندههایی را که کارهای انجام ندادهشان در آن ثبت شده ، حاضر کنید . »
حضرت فرمودند :
« مؤمنان آنها را میخوانند و میگویند : خدایا ، قسم به عزّت تو ، میدانی که ما هیچ کدام از اینها را انجام ندادهایم . خدا میفرماید : راست گفتید . امّا نیّت آنها را داشتید ، پس ما آنها را برای شما ثبت کردیم ؛ و برای آن ، پاداش داده میشوند . »
به همین جهت ، خدا به مؤمنان این تفضّل را کرده است که به مجرّد نیّت عمل نیک ، آن را در پرونده اعمال ثبت و ضبط میکند و چنانچه این نیّت تحقق یابد ، ده برابر پاداش برایش مینویسد . در مقابل ، چنانچه نیّت گناه و عمل بدی را بکند ـ با اینکه خود این نیّت مستحق عقاب است ـ در حقّ آنان لطف نموده و تا عمل تحقّق نیابد ، ثبت نخواهد شد . علاوه بر این ، بعد از انجام عمل بد نیز تا هفت ساعت به بنده مؤمنش مهلت توبه کردن میدهد ؛ چنانچه از کار بدش پشیمان شد و توبه کرد ، اصلاً چیزی برای او ثبت نمیکند و اگر بعد از اتمام این مدّت توبه نکرده باشد ، آن وقت است که عمل برای او نوشته خواهد شد . در این باره ، آمده است :
1) 1. بحار الأنوار : 70/204 ح12 .
عَنْ فَضلِ بنِ عُثمانَ المُرادِیِّ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه ، یَقُولُ : قالَ رَسُولُ اللّه صلّی اللّه علیه وآله :
« أربَعٌ مَنْ کُنَّ فِیه لَمْ یَهْلِکْ عَلَی اللّهِ بَعدَهُنَّ إلاّ هالِکٌ :
یَهُمُّ العَبدُ بِالحَسَنَةِ فَیَعْمَلُها ؛ فإنْ هُوَ لَمْ یَعمَلْها کَتَبَ اللّهُ لَه حَسَنَةً بِحُسْنِ نِیَّتِه وإنْ هُوَ عَمِلَها کَتَبَ اللّهُ لَه عَشْرَاً ویَهُمُّ بِالسَّیِّئَةِ أنْ یَعمَلَها ؛ فإنْ لَمْ یَعمَلْها لَمْ یُکتَبْ عَلَیه شَیءٌ وإن هُوَ عَمِلَها أُجِّلَ سَبع ساعاتٍ وقالَ صاحِبُ الحَسَناتِ لِصاحِبِ السَّیِّئاتِ وهو صاحِبُ الشِّمالِ : لا تَعْجَلْ ؛ عَسی أنْ یُتْبِعَها بِحَسَنَةٍ تَمحُوها ؛ فإنَّ اللّهَ ـ عَزَّوجَلَّ ـ یَقُولُ : «إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ»(1)أوِ الاِستِغفارِ ؛ فإنْ هُوَ قالَ : أستَغْفِرُ اللّهَ الَّذِی لا إلـه إلاّ هُو ، عالِمُ الغَیبِ والشَّهادَةِ ، العَزیزُ الحَکِیمُ ، الغَفُورُ الرَّحِیمُ ، ذو الجَلاَلِ والإکرامِ وأتُوبُ إلیه ، لَمْ یُکتَبْ عَلَیه شَیءٌ . وإنْ مَضَتْ سَبعُ ساعاتٍ و لَمْ یُتْبِعْها بِحَسَنَةٍ وَ استِغفارٍ قالَ صاحِبُ الحَسَناتِ لِصاحِبِ السَّیِّئاتِ : اُکْتُبْ عَلَی الشَّقِیِّ المَحرُومِ . »(2)
از فضل بن عثمان مرادی نقل شده که گفت : شنیدم امام صادق صلوات اللّه علیه میفرمودند : رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله فرمودند :
« چهار خصلت است که در هر کس باشد ، هنگام ورود در محضر خدا ، بعد از وجود آن خصوصیّات ، هلاک نمیشود ؛ مگر اینکه هلاکش تثبیت شده باشد :
بنده نیّت کار نیک را میکند تا انجامش دهد ؛ اگر انجام نداد ، خدا به خاطر حسن نیّتش یک پاداش برای او مینویسد و اگر انجامش داد ، برای او ده پاداش مینویسد .
همین بنده نیّت گناه میکند که انجامش دهد ؛ اگر آن را انجام نداد ، چیزی برایش ثبت نمیشود و هرگاه آن را انجام داد ، هفت ساعت به او مهلت داده میشود و فرشتهای که نیکیها را مینویسد (فرشته سمت راست) به فرشتهای که بدیها را ثبت میکند و در سمت چپ قرار دارد میگوید : (در نوشتن) عجله نکن ! امید است به دنبال این گناه ، عمل نیکی انجام دهد که باعث شود آن گناهش پاک شود ؛ زیرا
خدای عزیز و جلیل میفرماید : «نیکیها گناهان را پاک میکند» ، یا استغفار کند .
اگر این شخص بگوید : طلب بخشش میکنم از خدایی که جز او خدایی نیست ، آگاه بر پنهان و آشکار است ، عزیز و حکیم است ، بخشنده و رحم کننده (به مؤمنان) است ، صاحب جلالت و کرامت است و به سوی او بازگشت میکنم ، هیچ چیزی برای او نوشته نمیشود . امّا اگر هفت ساعت گذشت و به دنبال گناهش عمل نیک یا استغفاری به جا نیاورد ، فرشته گماشته شده بر نوشتن خوبیها به فرشته گماشته شده بر ثبت بدیها میگوید : بنویس (گناه را) بر این شخصِ تیره دل و محروم (از فضل خدا) . »
بنابراین ، تکتک نیّتهای ما در این دنیا نقش بسزایی در نامه اعمال و زندگی اخروی ما دارد ، تا جایی که بقای ابدی در بهشت و جهنّم نیز بر اساس همین نیّتها رقم زده میشود ؛ چنان که آمده است :
عَنْ أبی هِشامٍ(1)قالَ سَألْتُ أبا عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه عَنِ الخُلُودِ فی الجَنَّةِ والنّارِ ، فَقالَ :
« إنَّما خُلِّدَ أهلُ النّارِ فی النّارِ لاِءنَّ نِیّاتِهِم کانَتْ فِی الدّنیا أنْ لَو خُلِّدُوا فِیها أنْ یَعْصُوا اللّهَ أبداً وإنَّما خُلِّدَ أهلُ الجَنَّةِ فی الجَنَّةِ لاِءنَّ نِیّاتِهِم کانَتْ فی الدُّنیا أنْ لَو بَقَوا فِیها أنْ یُطِیعُوا اللّهَ أبداً ، فَبِالنِّیّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وهؤُلاءِ . » ثُمَّ تَلا قَولَه : «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ»« أی عَلی نِیَّتِه . »(2)
از ابو هشام روایت شده که گفت : از امام صادق صلوات اللّه علیه در مورد بقای ابدی در بهشت و جهنّم سؤال کردم . ایشان فرمودند :
« بقای ابدیِ کسانی که اهل آتشاند در آتش دوزخ فقط به خاطر نیّتهای آنها در دنیاست که (نیّت داشتند) اگر در دنیا باقی باشند ، همیشه خدا را نافرمانی بکنند .
باقی بودن همیشگی اهالی بهشت در آنجا نیز فقط به سبب نیّتهایشان در دنیاست که (در نظر داشتند) چنانچه در دنیا باقی بمانند ، همیشه خدا را اطاعت بکنند . بنابر این ، خلود آن دسته در آتش و خلود این دسته در بهشت به سبب نیّتهاست . »
سپس ، این کلام خدا را تلاوت کردند : «ای پیامبر ، به مردم بگو : هر کسی بر حالت خودش عمل میکند» « یعنی : بر نیّت خودش . »
از همین روی ، با اینکه امام صادق صلوات اللّه علیه سالها بعد از واقعه عاشورا به دنیا آمدهاند ، خودشان و همه شیعیانی را که قصد یاری امام حسین صلوات اللّه علیه در دلشان بوده از زمره شهدای کربلا محسوب فرمودهاند :
« إنِّی لا أُخْرِجُ نَفسِی مِنْ شُهداءِ الطُّفُوفِ ولا أَعُدُّ ثَوابِی أقَلَّ مِنهم ؛ لاِءنَّ مِنْ نِیَّتِی النُّصرَةَ لَو شَهِدْتُ ذلِکَ الیومَ وکذلِکَ شِیعَتُنا هُمُ الشُّهداءُ وإنْ ماتُوا عَلی فُرُشِهِم . »(1)
« من خودم را از شهیدان کربلا خارج و ثوابم را کمتر از آنان نمیدانم ؛ زیرا نیّت من این است که اگر در آن روز حاضر بودم ، (امام حسین صلوات اللّه علیه را) یاری میکردم .
همچنین ، شیعیان ما (آنان که چنین نیّتی داشته باشند) شهیدند ؛ گرچه در بسترهایشان بمیرند . »
در زیارت جامعه ائمّةالمؤمنین هم به حضرات معصومینصلوات اللّه علیهم خطاب میکنیم :
« فَنَحنُ نُشهِدُ اللّهَ أنّا قد شارَکْنا أَولیائَکُم وأنصارَکُم المُتَقَدِّمینَ فی إراقَةِ دِماءِ النّاکِثِینَ والقاسِطِینَ والمارِقینَ وَقَتَلَةِ أبی عَبداللّهِ سَیِّدِ شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ ـ علیهالسّلام ـ یَومَ کَربَلاءَ بِالنِّیّاتِ والقُلُوبِ والتَّأَسُّفِ علی فَوتِ تِلکَ المَواقِفِ الَّتی حَضَرُوا لِنُصْرَتِکُم ... . »(2)
« ... پس ما خدا را گواه میگیریم که ، به سبب نیّتها و قلبهایمان (که قصد یاری شما را داشتیم) و تأسّف خوردن بر از دست رفتن آن موقعیّتهایی که دوستان شما برای یاری حضوریتان داشتند ، ما نیز شریکیم با دوستانتان و یاوران قدیمیتان در ریختن خون ناکثان ( عهد شکنان) و قاسطان (ستمگران) ومارقان (خوارج) وقاتلان ابی عبداللّه آقای جوانان بهشت ـ که سلام خدا بر او باد ـ در روز (عاشورا در) کربلا ... . »
پس اگر ما نیز نیّت یاری امام زمانمان را داشته باشیم ، مانند کسی هستیم که در رکاب ایشان بجنگد ؛ همچنان که در روایتِ ذکر شده در ابتدای بحث نیز آمد .
باز ، در روایتی دیگر که مربوط به مرابطه با امام زمان صلوات اللّه علیه است (و در بحث مرابطه ذکر شد) ، چنین آمده :
عَنْ أبی بَصیرٍ قالَ : قالَ أبُوعَبدِاللّه صلوات اللّه علیه :
« لِیَعُدَّنَّ أحَدُکُم لِخُرُوجِ القائِمِ ولَو سَهمَاً ؛ فإنَّ اللّهَ ـ تَعَالی ـ إذا عَلِمَ ذلِکَ مِن نِیَّتِه رَجَوْتُ لأنْ یُنْسِئَ فِی عُمرِهِ حَتّی یُدرِکَه [فَیَکُون مِنْ أعوانِهِ وأنصارِه] . »(1)
از ابو بصیر روایت شده که گفت : امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« حتماً هر کدام از شما باید برای ظهور حضرت مهدی آماده شود ـ ولو این آمادگی به تهیّه تیری برای جنگیدن باشد ؛ زیرا خدای متعال وقتی این آمادگی (برای یاری کردن امام عصر صلوات اللّه علیه) را در نیّت شخص ببیند ، امیدوارم که عمرش را طولانی کند تا اینکه زمان ظهور آن حضرت را درک بکند [و از یاوران و کمک دهندگان آن حضرت باشد] . »
در این روایت ، دستور به نیّت یاری امام زمان صلوات اللّه علیه با بیان دیگری مطرح شده و معصومی همچون امام صادق صلوات اللّه علیه اثر و نتیجه چنین نیّتی را طولانی شدن عمر و درک فیض حضور و در رکاب آن حضرت بودن دانستهاند .
به راستی که اگر برای چنین نیّتی اثری غیر از این نبود ، کافی بود که انسان تمام
1) 1. غیبت نعمانی : 320 ، باب 21 ، ح10 .
کوششهای دنیویاش را رها کند و در راه تحصیل چنین قصدی تلاش نماید و این نیز حاصل نمیشود مگر از راه معرفت صحیح به امام عصر صلوات اللّه علیه . خداوند همه ما را در این راه یاری فرماید ؛ آمین !
در دعای زمان غیبت ، در اینباره چنین میخوانیم :
« ... واَقِمْنا بِخِدمَتِه ... وَاجعَلْنا فی حِزْبِهِ وأعوانِهِ وأنصارِه والرّاضِینَ بِفِعلِه ولاتَسْلُبْنا ذلِکَ فی حَیوتِنا ولا عِندَ وَفاتِنا حتّی تَتَوَفّانا ونَحنُ علی ذلِکَ لا شاکِّینَ ولا ناکِثِینَ ولامُرتابِینَ ولامُکَذِّبِینَ ... وَاجعَلنا ، یا رَبِّ ، مِنْ أعوانِهِ ومُقَوِّیَةِ سُلطانِه والمُؤْتَمِرینَ لاِءمرِه والرّاضِینَ بِفِعلِه والمُسَلِّمِینَ لاِءحکامِه ... . »
« ... ما را در خدمتگزاری او استوار دار ... و ما را در گروهش و یاران و کمک کنندگانش و کسانی که به کارهایش راضیاند قرار بده . این (نیّت) را در زمان حیات ما و بعد از مرگمان از ما نگیر ، تا اینکه مُردنمان بر این (نیّت) باشد و اهل شکّ و بیعت شکن و مردّد و تکذیب کننده نباشیم .
پروردگارا ، ما را از کمک کنندگان او و تقویت کنندگان حکومتش و فرمان بَران دستورش و خشنودان به کارش و تسلیمان در برابر حکمهایش قرار بده ... . »
عَنْ زُرارَةَ بنِ أعیَنَ قالَ : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّه صلوات اللّه علیه یَقُولُ :
« یُنادِی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ : إنَّ فُلاناً هُو الأمِیرُ ویُنادِی مُنادٍ : إنَّ عَلِیّاً وشیعَتَه هُمُ الفائِزُونَ . »
قُلتُ : فَمَنْ یُقاتِلُ المَهِدیَّ بَعدَ هذا ؟ فَقالَ :
« إنَّ الشَّیطانَ یُنادِی : إنَّ فُلاناً وشِیعَتَه هُمُ الفائِزُونَ ـ لِرَجُلٍ مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ . »
قُلتُ : فَمَنْ یَعرِفُ الصّادِقَ مِنَ الکاذِبِ ؟ قالَ :
« یَعرِفُهُ الَّذِینَ کانُوا یَرْوُونَ حَدِیثَنا ویَقُولُونَ : إنَّه یَکُونُ ـ قَبلَ أنْ یَکُونَ ـ ویَعلَمُونَ أنَّهُم هُمُ الـمُحِقُّونَ الصّادِقُونَ . »(1)
از زرارة بن اعین نقل شده که گفت : شنیدم امام صادق صلواتاللّه علیه میفرمودند :
« ندا کنندهای از سمت آسمان صدا میزند : فلان شخص امیر مردم است ؛ و ندا کننده دیگری صدا میزند : فقط علی و پیروان او پیروزند . »
به ایشان عرضه داشتم : پس بعد از چنین ندایی ، چه کسی با حضرت مهدی صلوات اللّه علیه میجنگد ؟ فرمودند :
1) 1. غیبت نعمانی : 264 ، باب 14 ، ح28 .
« شیطان (نیز) صدا میکند : فقط فلانی و پیروانش پیروزند ـ و نام مردی از بنیامیّه را میآورد . »
عرض کردم : بنابراین ، چه کسی صدای راست را از دروغ تشخیص میدهد ؟ فرمودند :
« کسانی که حدیث ما را روایت میکنند و قبل از آنکه این وقایع اتّفاق بیفتد ، میگویند : چنین حوادثی واقع خواهد شد ؛ و میدانند که امامانشان بر حقّ و راستگویند . »
در روایات زیادی ، حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم نشانههای قبل از ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه را بیان فرمودهاند و متذکّر فتنهها و امتحانهای آن شدهاند .
از آنجا که این نشانهها جدا کننده حقّ و باطل و درستی از نادرستی است و با توجّه به اینکه باطل برای رخنه در دلهای مردم و جلوه دادن خود به آنان علامتها و نشانههای خود را مانند علامتهای حق میسازد ، به طوری که تشخیص این نشانهها از کارهای بس دشوار و سخت خواهد بود ، ما موظّفیم برای پیشگیری از واقع شدن خودمان در شکّ و تردید و دور شدن از حقّ وحقیقت ، این نشانهها را بدانیم و تفاوتهای بین آنها را نیز بشناسیم ؛ همانگونه که در حدیث ذکر شده در ابتدای بحث ، وقتی راوی از امام صلوات اللّه علیه میشنود که ندای جبرئیل (فقط علی و پیروان او پیروزند) و ندای شیطان (فقط فلان شخص از بنی امیّه و پیروان او پیروزند) مشابه یکدیگرند و راهی برای تشخیص این دو صدا ـ که به صورت معجزه آسایی در تمام زمین و آسمان میپیچد ـ نیست ، از شخص تمییز دهنده بین این دو ندا سؤال میکند ، که چطور کسی است ؟
حضرت ، در جواب ، نجات از این فتنه را فقط برای کسانی میسّر میدانند که قبل از وقوع آن ، روایات مربوط به آن را مطالعه و روایت کردهاند و از قبل میدانند که چنین امتحانهایی پیش خواهد آمد .
باز ، در روایت دیگری ، اینچنین آمده است :
عَنْ عَبدِالرَّحمانِ بنِ مُسْلِمَةِ الجَرِیرِیِّ قالَ : قُلتُ لأبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه : إنَّ النّاسَ یُوَبِّخُونا ویَقُولُونَ : مِنْ أینَ یُعرَفُ الـمُحِقُّ مِنَ المُبطِلِ إذا کانَتا ؟ فَقالَ :
« فَما تَرُدُّونَ عَلَیهم ؟ » قُلتُ : فَما نَرُدُّ عَلَیهِم شَیئاً . قالَ : فَقالَ :
« قُولُوا لَهُم : یُصَدِّقُ بِها ـ إذا کانَتْ ـ مَنْ کانَ مُؤْمِناً یُؤْمِنُ بها قَبلَ أنْ تَکُونَ . » [ قال : ] « إنَّ اللّهَ ـ عَزَّوجَلَّ ـ یَقُولُ : «أَفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّن لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ » ؟(1)»(2)
از عبدالرحمان بن مسلمه جریری روایت شده که گفت : به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : سنّیها ما را سرزنش میکنند و میگویند : زمانی که (نشانههای) حقّ و باطل (مشابه هم) اتّفاق میافتد ، چگونه از یکدیگر تشخیص داده میشود ؟ فرمودند :
« شما به آنها چه جواب میدهید ؟ » عرض کردم : ما چیزی در جواب آنان نمیگوییم .
راوی میگوید : آن حضرت فرمودند :
« به آنان بگویید : زمانی که این وقایع رخ میدهد ، مؤمنی که قبل از وقوع به آنها ایمان داشته تصدیق میکند (وتشخیص میدهد) . » [پس فرمودند :] « خداوند عزیز و جلیل میفرماید : «آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند سزاوارتر به پیروی است ، یا کسی که خود راه نَبَرد تا راهبریاش کنند ؛ پس چه میشود شما را ، چگونه حکم میکنید ؟» »
آنچه در این دو روایت شایسته توجّه است این است که شخص مؤمن باید به آنچه بر طبق روایات امامان صلوات اللّه علیهم به دستش میرسد (با حفظ شرایط روایت) ایمان داشته باشد و آنها را عین حقّ و حقیقت بداند ، نه آنکه وقتی روایتی از محدوده عقلی و فهم او بیرون بود ، آن را بر دروغ یا افسانه حمل کند و کلام معصوم صلوات اللّه علیه را سبُک بشمارد .
همین مطلب در روایت دیگری چنین مطرح شده است :
عَنْ هِشامِ بنِ سالِمٍ قالَ : قُلتُ لاِءبِی عَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه : إنَّ الجَرِیرِیَّ أخا إسحاقَ یَقُولُ لَنا : إنَّکُم تَقُولُونَ : هُما نِداءانِ ، فأیُّهُما الصّادِقُ مِنَ الکاذِبِ ؟ فَقال أبُوعَبدِاللّهِ صلوات اللّه علیه :
« قُولُوا لَه : إنَّ الَّذِی اُخْبِرْنا بِذلِکَ ـ وأنتَ تُنکِرُ أنَّ هذا یَکُونُ ـ هُوَ الصّادِقُ . »(1)
از هشام بن سالم روایت شده که گفت : به امام صادق صلوات اللّه علیه عرض کردم : جریری ، برادر اسحاق ، به ما میگوید : که شما میگویید که دو صدا (قبل از ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه) خواهد بود ؛ پس صدای راست از صدای دروغ چگونه تشخیص داده میشود ؟ امام صادق صلوات اللّه علیه فرمودند :
« به او بگویید : فقط آن صدایی که خبرش به ما رسیده ـ و تو منکر وجود چنین صدایی هستی ـ راست است . »
بنابراین ، ما تمام روایاتی را که از امامان صلوات اللّه علیهم به ما رسیده (با شرایط موجود در روایت) قبول داریم و به مضمون آن هم ایمان داریم .
شاید کسی بگوید : قبلاً اشاره شد که نشانههای ظهور از امور بدائی است و ممکن است اصلاً رخ ندهد و ظهور حضرت ناگهانی واقع شود ؛ پس این نکته با ایمان ما به مضمون روایاتِ علامتهای ظهور تنافی خواهد داشت ،
در پاسخ ، میگوییم : بداء خود از اموری است که در قالب روایات از حضرات معصومین صلوات اللّه علیهم به ما رسیده و ما باید به مضمون این روایات نیز ایمان داشته باشیم . بنابراین ، اگر در روایات آمده که در نشانههای ظهور (حتّی در نشانههای حتمی آن) ممکن است بداء رخ دهد ، به معنی قطعیّت آن نیست تا با روایات دیگر که بیانگر علامتهایی برای ظهور است تنافی داشته باشد ؛ بلکه به ما میفهماند که چنان باید انتظار ظهور حضرت را داشت و آماده بود که اگر همه آن نشانهها نیز واقع نشد و حضرت ناگهانی (و به تعبیر روایات : « بغتتاً ») آمدند ، به آمادگی ما هیچ لطمهای وارد
1) 1. غیبت نعمانی : 266 ، باب14 ، ح30 .
نشود ، نه اینکه به خودمان اطمینان بدهیم که تا آن علامتها واقع نشده ، حضرت تشریف نمیآورند ، بنابراین ، فرصت زیادی برای آماده شدن و اصلاح کردن خود و اطرافیانمان داریم .
در روایتی ، به این مطلب چنین اشاره شده است :
عَنْ داوُودَ بنِ أبِی القاسِمِ قالَ : کُنّا عِندَ أبِی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الرِّضا صلوات اللّه علیه فَجَری ذِکرُ السُّفیانِیِّ وما جاءَ فی الرِّوایَةِ مِنْ أنَّ أمرَهُ مِنَ المَحتُومِ ، فَقُلتُ لاِءبِی جَعفَرٍ صلوات اللّه علیه : هَلْ یَبْدُو للّهِ فی الـمَحتُومِ ؟ قالَ : « نَعَم . »
قُلنا لَه : نَخافُ أنْ یَبدُو للّهِ فی القائِمِ . قالَ :
« القائِمُ مِنَ المِیعادِ . »(1)
از داوود بن ابی قاسم نقل شده که گفت : در خدمت امام جواد صلوات اللّه علیه بودیم . از سفیانی و آنچه در روایت آمده که آمدن سفیانی از علامتهای حتمی ظهور است ، صحبت شد ؛ به ایشان عرض کردم : آیا بداء برای خداوند در علامتهای حتمی ممکن است ؟ فرمودند : « بله . »
به ایشان گفتیم : میترسیم در خودِ ظهور حضرت مهدی صلوات اللّه علیه نیز بداء واقع شود . فرمودند :
« (ظهور) حضرت قائم صلوات اللّه علیه از وعدههای خداست (که بنا به آنچه در قرآن آمده ، خدا هیچگاه برخلاف آن عمل نمیکند) . »
1) 1. بحار الأنوار : 52/250 ح138 .
اَللّـهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ، اَللّـهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ، اَللّـهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینی.
اَللّـهُمَّ لا تُمِتْنی میتَةً جاهِلِیَّةً، وَلا تُزِ غْ قَلْبی بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنی .
اَللّـهُمَّ فَکَما هَدَیْتَنی لِوِلایَةِ مَنْ فَرَضْتَ عَلَیَّ طاعَتَهُ مِنْ وِلایَةِ وُلاةِ اَمْرِکَ بَعْدَ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَالِهِ، حَتّی والَیْتُ وُلاةَ اَمْرِکَ : اَمیرَالْمُؤْمِنینَ، وَالْحَسَنَ، وَالْحُسَیْنَ، وَعَلِیّا، وَمُحَمَّدا، وَجَعْفَرا، وَمُوسی، وَعَلِیّا، وَمُحَمَّدا، وَعَلِیّا، وَالْحَسَنَ، وَالْحُجَّةَ الْقائِمَ الْمَهْدِیَّ صَلَواتُکَ عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ .
اَللّـهُمَّ فَـثَبِّتْنی عَلی دینِکَ، وَاسْتَعْمِلْنی بِطاعَتِکَ، وَلَیِّنْ قَلْبی لِوَلِـیِّ اَمْرِکَ، وَعافِنی مِمَّا امْتَحَنْتَ بِه خَلْقَکَ، وَثَبِّتْنی عَلی طاعَةِ وَلِـیِّ اَمْرِکَ الَّذی سَتَرْتَهُ عَنْ خَلْقِکَ، وَ بِاِذْنِکَ غابَ عَنْ بَرِیَّتِکَ، وَاَمْرَکَ یَنْـتَظِرُ وَاَ نْتَ الْعالِمُ غَیْرُ المُعَلَّمِ بِالْوَقْتِ الَّذی فیهِ صَلاحُ اَمْرِ وَلِیِّکَ فی الاِْذْنِ لَهُ بِـاِظْهارِ اَمْرِهِ وَکَشْفِ سِتْرِهِ، فَصَبِّرْنی عَلی ذلِکَ، حَتّی لا اُحِبَّ تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ وَلا تَأْخیرَ ما عَجَّلْتَ، وَلاَ کَشْفَ(1)ما سَتَرْتَ ولاَ الْبَحْثَ(2)عَمّا کَتَمْتَ، ولا اُنازِعَکَ فی تَدْبیرِکَ، وَلا اَقُولَ: لِمَ وَکَیْفَ وَما بالُ وَلِـیِّ الاَمْرِ(3)لا یَظْهَرُ ؟ وَقَدِ امْتَلاَءَتِ الاَْرْضُ مِنَ الْجَوْرِ، وَاُفَوِّضُ اُمُوری کُلَّها اِلَیْکَ .
اَللّـهُمَّ اِنّی اَسْاَ لُکَ اَنْ تُرِیَنی وَلِیَّ اَمْرِکَ، ظاهِرا، نافِذَ الاَْمْرِ، مَعَ عِلْمی بِاَنَّ لَکَ السُّلْطانَ وَالْقُدْرَةَ وَالْبُرْهانَ وَالْحُجَّةَ وَالْمَشِیَّةَ(1)وَالْحَوْلَ وَالْقُوَّةَ، فَافْعَلْ ذلِکَ بی وَبِجَمیـعِ الْمُؤْمِنینَ، حَتّی نَنْظُرَ اِلی وَلِیِّ اَمرِکَ صَلَواتُکَ عَلَیهِ، ظاهِرَ الْمَقالَةِ، وَاضِحَ الدَّلالَةِ، هادِیا مِنَ الضَّلالَةِ ، شافِـیا مِنَ الْجَهالَةِ، اَبْرِزْ یا رَبِّ مُشاهَدَتَهُ، وَثَبِّتْ قَواعِدَهُ، وَاجْعَلْنا مِمَّنْ تَقُرُّ عَیْنُهُ(2)بِرُؤْیَتِهِ، وَاَقِمْنا بِخِدْمَتِهِ، وَتَوَفَّنا عَلی مِلَّتِهِ، وَاحْشُرْنا فی زُمْرَتِهِ .
اَللّـهُمَّ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ جَمیـعِ ما خَلَقْتَ وَذَرَأْتَ وَبَرَأْتَ وَاَ نْشَأْتَ وَصَوَّرْتَ، وَاحْفَظْهُ مِنْ بَیْنَ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَعَنْ یَمینِهِ وعَنْ شِمالِهِ وَمِنْ فَوْقِهِ وَمِنْ تَحْتِهِ، بِحِفْظِکَ الَّذی لا یَضیـعُ مَنْ حَفِظْتَهُ بِهِ، وَاحْفَظْ فیهِ رَسُولَکَ وَوَصِیَّ رَسُولِکَ عَلَیهِ والِهِ السَّلامُ.
اَللّـهُمَّ وَمُدَّ فی عُمْرِهِ، وَزِدْ فی اَجَلِهِ، وَاَعِنْهُ عَلی ما وَلَّیْتَهُ وَاسْتَرْعَیْتَهُ، وَزِدْ فی کَرامَتِکَ لَهُ، فَاِنَّهُ الْهادِی الْمَهْدِیُّ، وَالْقائِمُ الْمُهْتَدی، وَالطّاهِرُ التَّقِـیُّ، الزَّکِیُّ النَّقِیُّ، الرَّضِـیُّ الْمَرْضِیُّ، الصّابِرُ الشَّکُورُ الْمُجْتَهِدُ.
اَللّـهُمَّ وَلا تَسْلُبْنَا الْیَقینَ لِطُولِ الاَْمَدِ فی غَیْبَتِهِ، وَانْقِطاعِ خَبَرِهِ عَنّا ، وَلا تُنْسِنا ذِکْرَهُ وَانْتِظارَهُ وَالاْیمانَ بِهِ، وَقُوَّةَ الْیَقینِ فی ظُهُورِهِ، وَالدُّعاءَ لَهُ وَالصَّلاةَ عَلَیْهِ، حَتّی لا یُقَنِّطَنا طُولُ غَیْبَتِهِ مِنْ قِیامِهِ(3)، وَیَکُونَ یَقینُنا فی ذلِکَ کَیَقینِنا فی قِیامِ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَالِهِ، وَما جاءَ بِهِ مِنْ وَحْیِکَ وَتَنْزیلِکَ، فَقَوِّ قُلُوبَنا عَلَی الاْیمانِ بِهِ، حَتّی تَسْلُکَ بِنا عَلی یَدَیْهِ مِنْهاجَ الْهُدی وَالْمَحَجَّةَ الْعُظْمی، وَالطَّریقَةَ الْوُسْطی، وَقَوِّنا عَلی طاعَتِهِ، وَثَبِّتْنا عَلی مُتابَعَتِهِ(4)، وَاجْعَلْنا فی حِزْبِهِ وَاَعْوانِهِ وَاَ نْصارِهِ، وَالرّاضینَ بِفِعْلِهِ، وَلا تَسْلُبْنا ذلِکَ فی حَیاتِنا، وَلا عِنْدَ وَفاتِنا، حَتّی تَتَوَفّانا ونَحْنُ عَلی ذلِکَ لا شاکّینَ، وَلا ناکِثینَ، وَلا مُرْتابینَ، وَلا مُکَذِّبینَ .
اَللّـهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ، وَاَیِّدْهُ بِالنَّصْرِ، وَانْصُرْ ناصِریهِ، وَاخْذُلْ خاذِلیهِ، وَدَمْدِمْ عَلی مَنْ نَصَبَ لَهُ، وَکَذَّبَ بِهِ، وَاَظْهِرْ بِهِ الْحَقَّ، وَاَمِتْ بِهِ الْجَوْرَ، وَاسْتَنْقِذْ بِهِ
عِبادَکَ الْمُؤْمِنینَ مِنَ الذُّلِّ، وَانْعَشْ بِهِ الْبِلادَ، وَاقْتُلْ بِهِ جَبابِرَةَ الْـکُفْرِ(1)، وَاقْصِمْ بِهِ رُؤُوسَ الضَّلالَةِ، وَذَلِّلْ بِهِ الْجَبّارینَ وَالْـکافِرینَ، وَاَبِرْ بِهِ الْمُنافِقینَ وَالنّاکِثینَ، وَجَمیـعَ الْمُخالِفینَ وَالْمُلْحِدینَ، فی مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها، وَبَرِّها وَبَحْرِها، وَسَهْلِها وَجَبَلِها، حَتّی لا تَدَعَ مِنْهُمْ دَیّارا، وَلا تُبْقِیَ لَهُمْ آثارا، طَهِّرْ مِنْهُمْ بِلادَکَ، واشْفِ مِنْهُمْ صُدُورَ عِبادِکَ .
وَجَدِّدْ بِه مَا امْتَحی مِنْ دینِکَ، وَاَصْلِحْ بِه ما بُدِّلَ مِنْ حُکْمِکَ، وَغُیِّرَ مِنْ سُنَّتِکَ، حَتّی یَعُودَ دینُکَ بِهِ وَعَلی یَدَیْهِ غَضّا جَدیدا صَحیحا لا عِوَجَ فیهِ وَلا بِدْعَةَ مَعَهُ، حَتّی تُطْفِئَ بِعَدْلِهِ نیرانَ الْـکافِرینَ، فَاِنَّهُ عَبْدُکَ الَّذِی اسْتَخْلَصْتَهُ لِنَفْسِکَ، وَارْتَضَیْتَهُ لِنَصْرِ دینِکَ، وَاصْطَفَیْتَهُ بِعِلْمِکَ، وَعَصَمْتَهُ مِنَ الذُّنُوبِ، وَبَرَّأْتَهُ مِنَ الْعُیُوبِ، وَاَطْلَعْتَهُ عَلَی الْغُیُوبِ، وَاَ نْعَمْتَ عَلَیْهِ، وَطَهَّرْتَهُ مِنَالرِّجْسِ، وَنَقَّیْتَهُ مِنَ الدَّنَسِ .
اَللّـهُمَّ فَصَلِّ عَلَیْهِ وَعَلی ابائِهِ الاَْئِمَّةِ الطّاهِرینَ، وَعَلی شیعَتِهِ(2)الْمُنْـتَجَبینَ، وَبَلِّغْهُمْ مِنْ امالِهِمْ ما یَأْمُلُونَ(3)، وَاجْعَلْ ذلِکَ مِنّا خالِصا مِنْ کُلِّ شَکٍّ وَشُبْهَةٍ وَرِیاءٍ وَسُمْعَةٍ، حَتّی لا نُریدَ بِهِ غَیْرَکَ، وَلا نَطْلُبَ بِهِ اِلاّ وَجْهَکَ .
اَللّـهُمَّ اِنّا نَشْکُو اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا، وَغَیْبَةَ اِمامِنا(4)، وَشِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا، وَوُقُوعَ الْفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الاَْعْداءِ عَلَیْنا، وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا .
اَللّـهُمَّ فَافْرُجْ(5)ذلِکَ عَنّا بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ، وَنَصْرٍ مِنْکَ تُعِزُّهُ(6)، وَاِمامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ، اِلهَ الْحَقِّ امین.
اَللّـهُمَّ اِنّا نَسْاَلُکَ اَنْ تَأْذَنَ لِوَلِیِّکَ فی اِظْهارِ عَدْلِکَ فیعِبادِکَ وَقَتْلِ اَعْدائِکَ فی بِلادِکَ، حَتّی لا تَدَعَ لِلْجَوْرِ یا رَبِّ دِعامَةً اِلاّ قَصَمْتَها، وَلا بَـقِیَّةً اِلاّ اَفْنَیْتَها، وَلا قُوَّةً اِلاّ اَوْهَنْـتَها، وَلا رُکْنا اِلاّ هَدَمْتَهُ(7)، وَلا حَدّا اِلاّ فَلَلْتَهُ، وَلا سِلاحا اِلاّ اَکْلَلْتَهُ، وَلا رایَةً اِلاّ نَکَّسْتَها، وَلا شُجاعا اِلاّ قَتَلْتَهُ، وَلا جَیْشا اِلاّ خَذَلْتَهُ، وَارْمِهِمْ یا رَبِّ بِحَجَرِکَ الدّامِغِ، وَاضْرِبْهُمْ بِسَیْفِکَ الْقاطِعِ، وَ بَأْسِکَ الَّذی لا تَرُدُّهُ عَنِ
الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ، وَعَذِّبْ اَعْداءَکَ وَاَعْداءَ وَلِیِّک وَاَعْداءَ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ الِهِ، بِیَدِ وَلِیِّکَ وَاَیْدی عِبادِکَ الْمُؤْمِنینَ.
اَللّـهُمَّ اکْفِ وَلِیَّکَ وَحُجَّتَکَ فیاَرْضِکَ هَوْلَ عَدُوِّهِ، وَکَیْدَ مَنْ اَرادَهُ(1)وَامْکُرْ بِمَنْ مَکَرَ بِهِ، وَاجْعَلْ دائِرَةَ السَّوْءِ عَلی مَنْ اَرادَ بِه سُوءاً، وَاقْطَعْ عَنْهُ مادَّتَهُمْ، وَاَرْعِبْ لَهُ قُلُوبَهُمْ، وَزَلْزِلْ اَقْدامَهُمْ، وَخُذْهُمْ جَهْرَةً وَبَغْتَةً، وَشَدِّدْ عَلَیْهِمْ عَذابَکَ(2)، وَاَخْزِهِمْ فی عِبادِکَ، وَالْعَنْهُمْ فی بِلادِکَ، وَاَسْکِنْهُمْ اَسْفَلَ نارِکَ، وَاَحِطْ بِهِمْ اَشَدَّ عَذابِکَ، وَاَصْلِهِمْ نارا، وَاحْشُ قُبُورَ مَوْتاهُمْ نارا، وَاَصْلِهِمْ حَرَّ نارِکَ، فَاِنَّهُمْ اَضاعُوا الصَّلاةَ، وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ، وَاَضَلُّوا عِبادَکَ(3)وَاَخْرَبُوا بِلادَکَ .
اَللّـهُمَّ وَاَحْیِ بِوَلِیِّکَ الْقُرْانَ، وَاَرِنا نُورَهُ سَرْمَدا لا لَیلَ(4)فیهِ، وَاَحْیِ بِهِ الْقُلُوبَ الْمَیِّتَةَ، وَاشْفِ بِهِ الصُّدُورَ الْوَغِرَةَ، وَاجْمَعْ بِهِ الاَْهْواءَ الْمُخْتَلِفَةَ عَلَی الْحَقِّ، وَاَقِمْ بِهِ الْحُدُودَ الْمُعَطَّـلَةَ، وَالاَْحْکامَ الْمُهْمَلَةَ، حَتّی لا یَبْقی حَقٌّ اِلاّ ظَهَرَ، وَلا عَدْلٌ اِلاّ زَهَرَ، وَاجْعَلْنا یارَبِّ مِنْ اَعْوانِهِ، وَ مُقَوِّیَةِ سُلْطانِهِ(5)، وَالْمُؤْتَمِرینَ لاَِمْرِهِ، وَالرّاضینَ بِفِعْلِهِ، وَالْمُسَلِّمینَ لاَِحْکامِهِ، وَمِمَّنْ لا حاجَةَ بِهِ اِلَی التَّقِیَّةِ مِنْ خَلْقِکَ، وَ اَ نْتَ یا رَبِّ الَّذی تَـکْشِفُ الضُّرَّ، وَتُجیبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاکَ، وَتُنْجی مِنَ الْـکَرْبِ الْعَظیمِ، فَاکْشِفِ الضُّرَّ عَنْ وَلِیِّکَ، وَاجْعَلْهُ خَلیفَةً فی اَرْضِکَ کَما ضَمِنْتَ لَهُ . اَللّـهُمَّ لا تَجْعَلْنی مِنْ خُصَماءِ الِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ، وَلا تَجْعَلْنی مِنْ اَعْداءِ الِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ، وَلا تَجْعَلْنی مِنْ اَهْلِ الْحَنَقِ وَالْغَیْظِ عَلی الِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ، فَاِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنْ ذلِکَ فَاَعِذْنی، وَاَسْتَجیرُ بِکَ فَاَجِرْنی .
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ، وَاجْعَلْنی بِهِمْ فائِزا عِنْدَکَ فِـی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبینَ، امینَ رَبَّ الْعالَمینَ.
1 ـ قرآن کریم.
2 ـ اثبات الهداة / شیخ حرّ عاملی : چاپ مطبعه علمیه قم ، با تحقیق و تعلیق شیخ ابو طالب تجلیل تبریزی .
3 ـ اصول کافی / ثقة الإسلام کلینی : منشورات دار الکتب الإسلامیّة .
4 ـ اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات / فاضل دربندی : انتشارات دار ذوی القربی ، چاپ اول ، ذو الحجّة 1420 قمری .
5 ـ بحار الأنوار / علامه محمّد باقر مجلسی : المکتبة الإسلامیّة ، تهران .
6 ـ البرهان فی تفسیر القرآن / سیّد هاشم بحرانی : منشورات دار الکتب العلمیّة .
7 ـ بشارة المصطفی لشیعة المرتضی / عماد الدّین ابی جعفر محمّد بن ابی القاسم طبری : مؤسّسة النشر الإسلامی ، تحقیق جواد قیّومی ، چاپ اول ، 1420 قمری .
8 ـ بصائرالدّرجات فی مناقب آل محمّد صلیاللّه علیه وآله / محمّد بن حسن الصفّار: منشورات طلیعة النّور (مرکز التوزیع: مکتبة ذویالقربی)، چاپ اول، 1384 شمسی.
9 ـ تحف العقول / ابی محمّد الحسن بن علی بن الحسین بن شُعبة الحرّانی : انتشارات اسلامیّة ، چاپ سوّم ، سال 66 شمسی .
10 ـ تفسیر عیاشی / محمد بن مسعود العیاشی : مؤسّسة العلمیّة الإسلامیّة .
11 ـ تفسیر نور الثّقلین / عبد علی بن جُمعة العروسی الحویزی : مؤسّسه مطبوعاتی اسماعیلیان ، چاپ چهارم ، 1415 قمری .
12 ـ جامع احادیث الشّیعة / تحت اشراف آیة اللّه سیّد محمد حسین طباطبائی بروجردی ، انتشارات مدینة العلم آیة اللّه خوئی .
13 ـ جُنّة العاصمة / سیّد محمد حسن طباطبائی میرجهانی : ناشر مؤلف ، سال 1388 قمری .
14 ـ الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة / شیخ یوسف بحرانی : مؤسّسة النشر الإسلامی ، چاپ دوم ، 1414 قمری .
15 ـ الحیاة / برادران حکیمی : دائرة الطّباعة والنشر ، تهران ، چاپ سوّم ، 1401 قمری .
16 ـ شرعة التّسمیة / امیر سیّد محمّد باقر داماد : مؤسّسه مهدیّه میرداماد ، اصفهان ، چاپ اول ، 1409 قمری .
17 ـ شناخت امام یا راه رهائی از مرگ جاهلی / شیخ مهدی فقیه ایمانی : ناشر مؤلف .
18 ـ الصافی فی تفسیر القرآن / ملاّ محسن فیض کاشانی : مکتبة الصدر ، ایران .
19 ـ الغیبة / شیخ طوسی : منشورات مکتبه بصیرتی .
20 ـ غیبت / ابن زینب محمد بن ابراهیم نعمانی : مکتبة الصّدوق ، تحقیق علی اکبر غفاری .
21 ـ فرحة الزّهراء صلوات اللّه علیها / ابو علی اصفهانی : ناشر مؤلف ، چاپ دوم .
22 ـ القطرة من بحار مناقب النبیّ و العترة صلوات اللّه علیهم / سیّد احمد مستنبط : نشر حاذق ، چاپ اوّل با تحقیق ، سال 1428 قمری .
23 ـ کشف المهمّ فی طریق خبر غدیر خمّ / سیّد هاشم بحرانی : مؤسّسة إحیاء تراث السیّد هاشم البحرانی .
24 ـ کلمة الإمام المهدیّ صلوات اللّه علیه / سیّد حسن شیرازی : انتشارات بدر .
25 ـ کمال الدّین / شیخ صدوق : دار الکتب الإسلامیّة ، تحقیق علی اکبر غفاری .
26 ـ مستدرک الوسائل / میرزا حسین نوری : مؤسّسة آل البیت لاحیاء التراث .
27 ـ مصباح البلاغة (مستدرک نهج البلاغة) / سیّد محمد حسن طباطبائی میرجهانی : ناشر مؤلف ، سال 1388 قمری .
28 ـ معجم احادیث الإمام المهدیّ صلوات اللّه علیه / هیئت علمی تحت اشراف شیخ علی کورانی : مؤسّسة المعارف الإسلامیّة ، چاپ اوّل ، 1411 قمری .
29 ـ معجم رجال الحدیث / سیّد ابوالقاسم خوئی : مرکز نشر آثار شیعه .
30 ـ معرفت امام عصر صلوات اللّه علیه / سیّد محمد بنی هاشمی : انتشارات نیک معارف ، چاپ دوم ، 1377 شمسی .
31 ـ مفاتیح الجنان / شیخ عباس قمی .
32 ـ مفردات غریب القرآن / راغب اصفهانی : مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان .
33 ـ مکیال المکارم فی فوائد الدّعاء للقائم صلوات اللّه علیه / سیّد محمد تقی موسوی احمدآبادی ، دفتر تحقیقات وانتشارات بدر ، ترجمه سیّد مهدی حائری قزوینی ، چاپ دوم ، زمستان 77 شمسی .
34 ـ منهاج الدموع / شیخ علی قرنی گلپایگانی : انتشارات دین و دانش .
35 ـ مهج الدعوات ومنهج العنایات / سیّد ابن طاووس : مؤسّسه آفاق ، تحقیق جواد قیّومی اصفهانی ، چاپ اوّل ، 1422 قمری .
36 ـ نجم الثاقب / میرزا حسین نوری : انتشارات جعفری ، مشهد ، چاپ دوم ، مهر 61 شمسی .
37 ـ نقش زبان در سرنوشت انسانها / شیخ مهدی فقیه ایمانی : ناشر مؤلف ، بهار 69 شمسی .
38 ـ نوائب الدُّهور فی علائم الظّهور / سیّد محمّد حسن طباطبائی میرجهانی : انتشارات مکتبه صدر ، چاپ دوم ، بهار 69 شمسی .
39 ـ نور الأمیر صلوات اللّه علیه فی تثبیت خطبة الغدیر / امیر تقدمی معصومی : نشر مولود کعبه ، چاپ اوّل ، 1421 قمری .
40 ـ وسائل الشّیعة الی تحصیل مسائل الشّریعة / شیخ حرّ عاملی : کتابفروشی اسلامیّه ، چاپ پنجم ، 1398 قمری .
41 ـ وظیفة الأنام فی زمن غیبة الإمام / سیّد محمّد تقی موسوی احمدآبادی : انتشارات حسینیّه عمادزاده ، اصفهان .