ghaemiyeh.com
سرشناسه:موحدینژاد، محمد، ۱۳۳۷-
عنوان و نام پدیدآور:راز دعوت (آموزههایی از قرآن و حدیث درباره تبلیغ)/ محمد موحدینژاد.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری:۱۴۴ ص؛ ۵/۹ x۲۱سم
شابک:۴۰۰۰ریال
یادداشت:چاپ قبلی: محمد موحدینژاد، ۱۳۸۲
یادداشت:نمایه.
عنوان دیگر:آموزههایی از قرآن و حدیث درباره تبلیغ
موضوع:قرآن -- تبلیغات
موضوع:اسلام -- تبلیغات
موضوع:تبلیغات -- احادیث
رده بندی کنگره:BP۱۱/۶۲/م۸۳ر۲ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۰۴۵
شماره کتابشناسی ملی:م۸۳-۵۴۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
راز دعوت » پیشگفتار
«الّذین یبلّغون رسالات اللّه و یخشونه و لا یخشون احداً الاّ اللّه و کفی باللّه حسیباً»(1)
واژه «تبلیغ» که در طول تاریخ مطرح و دارای جایگاه خاص و مهمّی بوده، دارای معنای وسیعی است. در «تبلیغ»، ارتباط «گوینده» با «شنونده»، «گیرنده» و «فرستنده» با انگیزههای مختلف برقرار میشود. امروزه در پهنه فن آوری، «تبلیغ» و ایجاد «ارتباط»، و «سازندگی یا تخریب» و «اصلاح یا انحراف و فساد»، فقط فنّ «سخن و سخنوری» مطرح نیست، بلکه روانشناسی، جامعهشناسی و مانند آن نیز برای رسیدن به
نتیجه بهتر و استفاده بهینه از وسائل ارتباطی مطرح است.
«تبلیغ» که از یک «ارتباط» شروع میشود، دارای کاربردهای وسیعی است.
«تبلیغ»، جنبه مثبت و منفی دارد.
«تبلیغ» آنقدر کارساز است که میتواند «کوه» را «کاه» و «کاه» را «کوه» جلوه دهد.
1) 1) احزاب، 39.
«تبلیغ» در همه امور و ابعاد زندگی اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی، سیاسی و... کاربرد دارد.
با «تبلیغ» افراد «حیوان» صفت، «انسان» میشوند و درجات عالی انسانی و ایمانی و تقوا را کسب مینمایند و یا بالعکس سقوط میکنند.
با «تبلیغ» پیامبر بزرگ اسلامصلی الله علیه وآله از انسانهای «جاهلی» که چیزی جز شکم و شهوت، خرافات و رسیدن به مظاهر مادی برایشان مطرح نبود، انسان هایی همچون سلمان و ابیذر، مقداد و عمار، مالک و مصعب و صدها انسان وارسته دیگر تحویل جامعه داده است.
و از طرفی استکبار جهانی با خرج بودجههای کلان میلیاردی در راه تبلیغ باطل و استفاده از بیشترین و پیشرفتهترین ابزارهای تبلیغی در جهت به استضعاف کشاندن مردم و استثمار و استحمار آنها به خصوص نسل جوان از امت اسلامی است.
ولی هدف مکتب انبیا از «تبلیغ»، نجات مردم از طاغوتها و هواهای نفسانی و جهل و تفرقه و شرک و دعوت به خدا و قانون الهی است.
قرآن میفرماید: محتوای «تبلیغ» و دعوت همه انبیا یکی بوده است:
«و لقد بَعثنا فی کلّ اُمّة رسولاً أنِ اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت»(1)«و ما در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم که (به مردم بگویند:) تنها خدا را اطاعت کنید و از طاغوت دوری نمائید.»
1) 2) نحل، 36.
قرآن کریم در مورد لزوم وجود تشکیلاتی برای «تبلیغ» میفرماید:
«ولتکن منکم اُمّة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»(1)
«و از شما مسلمانان باید گروهی باشند تا مردم را به خیر خوانده ودعوت نمایند و امر به معروف ونهی از منکر کنند.»
امروزه دشمنان اسلام برای تبلیغات خود از قویترین تشکیلات استفاده میکنند. بنابراین از ضروریترین کارها تشکیلاتی منسجم و قوی با استفاده از بهترین راهکارها و شیوهها در جهت تبلیغات احکام عالیه اسلام است، ولی همان گونه که حضرت علیعلیه السلام در سفارش و توصیه خود به کمیل میفرماید:
«یا کمیل! ما من حرکة الّا و انت محتاج فیه الی معرفة»(2)«هیچ حرکتی را انسان آغاز نمیکند، مگر این که به معرفت و شناخت نیاز دارد.»
«تبلیغ» که یکی از مهمترین و حسّاسترین امور است از این مسأله مستثنی نیست. لذا اگر بخواهیم این امر مهم به نحو مطلوب و شایسته به نتیجه و مقصود برسد، لازم است به روش و شیوه و آداب آن هم آشنایی داشته باشیم.
آری، در چگونگی انجام و انتقال تبلیغ، پنج عامل مؤثّر میباشد:
الف: چه کسی. (شخصیّت گوینده با ابعاد مختلف آن)
ب: با چه چیزی. (موضوع، محتوا، کارکرد، جذابیت)
ج: به چه کسی. (مخاطب از نظر سن، جنس، طبقه
اجتماعی، فرهنگ)
د: از چه طریقی. (گفتاری، نوشتاری، رسانهای، مستقیم یا غیر مستقیم)
ه: در چه موقعیتی. (از زمان، مکان، روحیات، آمادگی، شرایط عاطفی و احساسی).
و به عبارت دیگر عناصر اصلی و مهم در امر «تبلیغ» عبارتند از:
1- مخاطبشناسی.
2- نیازشناسی.
3- روششناسی.
4- موقعیتشناسی.
5 - زبانشناسی.
6- زمانشناسی.
7- پیامدشناسی.(1)
مطالب نوشتار حاضر به این شکل تنظیم گردیده است:
الف: مقدّمه. (اهمیّت و جایگاه و تاریخ تبلیغ)
ب: آداب تبلیغ.
ج: صفات و ویژگیهای مبلغ.
د: شیوههای تبلیغ.
ه: توصیهها و هشدارها.
اینجانب افتخار دارم که سالهاست در کارهای فرهنگی و تبلیغی با استاد فرزانه، مبلّغ نمونه، حضرت حجّة الاسلام و المسلمین محسن قرائتی دامت برکاته، از نزدیک همکاری دارم. چندی قبل نواری به نام تجربههای تبلیغی از ایشان
1) 5) با استفاده از کتاب راهبردهای روانشناختی تبلیغ.
به دستم رسید. با گوش دادن نوار، به ذهنم رسید که اگر شیوه و روشهای تبلیغ دستهبندی شود شاید در کمک به انجام این مسأله مهمّ بتوان قدمی مثبت برداشت. لذا با استفاده از
یادداشتهای قبلی و استفاده از محصولات فرهنگی ایشان، شروع به جمعآوری و تنظیم مطالبی کردم که محصول آن پیش روی شما خواننده عزیز و گرامی است.
در اینجا از آن جناب کمال تشکّر و قدردانی را نموده و توفیق روزافزون ایشان را از خداوند متعال خواستارم.
همچنین از مساعدت حجّت الاسلام سلیمانی و برادر گرامی جناب آقای متوسلی که در اصلاح این کتاب اینجانب را یاری فرمودهاند، تشکر مینمایم.
از خداوند بزرگ خواستارم که این کتاب را برای عموم خوانندگان به خصوص برای طلاّب محترم، معلّمان و مربّیان مفید قرار دهد و در پایان امیدوارم تمام عزیزان ما را از نظرات اصلاحی خود بهرهمند فرمایند.
«و من اللّه التّوفیق و علیه التَّکلان»
محمّد موحدّی نژاد
17/4/82
مطابق با ایام ولادت قهرمان کربلا، پیام رسان، سخنگو و مبلّغ کاروان حسینی و افشاگر ظلم و ستم یزیدیان، حضرت زینبعلیها السلام.
راز دعوت » اهمیّت و جایگاه تبلیغ
هشدار، یک امر غریزی در میان انسانها و بسیاری از حیوانات است که وقتی احساس خطر میکنند، سایرین را با خبر کرده و هشدار میدهند. خداوند در قرآن به نمونههایی از این هشدارها در بین حیوانات اشاره فرموده است، از جمله:
به هنگام عبور لشگر سلیمان، یکی از مورچهها به سایر مورچگان هشدار میدهد که به لانههای خود برگردند.(1)
و هنگامی که هدهد از خورشید پرستی مردم منطقه سبأ مطّلع شد، آن را به حضرت سلیمانعلیه السلام خبر میدهد.(2)
خداوند از همان ابتدای آفرینش، انسانهای شایستهای را برای ارشاد و هدایت انسان مأموریت داده است تا نسبت به خطراتی که در مسیر رسیدن به کمال و هدف اصلی آفرینش، انسان را تهدید میکند، او را هشدار دهند.
«و انْ من اُمّة الّا خلا فیها نذیر»(3)
«هیچ قومی بدون هشدار دهنده نبوده است.»
و در آیه دیگر میفرماید:
«فلو لا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدّین
و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهمیحذرون»(1)
«پس چرا از هر گروهی از ایشان (مؤمنین) دستهای کوچ نمیکنند تا در دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویش بازگشتند، آنان را بیم دهند تا شاید آنان (از گناه و طغیان) پرهیز کنند.»
پس باید از هر منطقهای، افرادی برای شناخت اسلام به مراکز علمی بروند و پس از آموختن برگشته تا در همه مناطق عالم دینی به مقدار لازم وجود داشته باشد. بنابراین برای طُلّاب حوزهها، دو هجرت لازم است:
یکی از شهرها به سوی حوزهها،
یکی از حوزهها به سوی شهرها.
خداوند در خطابی دیگر به پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«انّا ارسلناک شاهداً و مبشّراً و نذیراً و داعیاً الی اللّه بإذنه و سراجاً منیراً»(2)«ما تو را به عنوان گواه و بشارت دهنده و انذار کننده فرستادیم. و تو را دعوت کننده به سوی الله به فرمان او قرار دادیم. و (تو را) چراغ روشنی بخش (برای جامعه و مردم قرار دادیم).»
و در زیارتنامه پیامبرصلی الله علیه وآله میخوانیم:
«السلام علیک یا مبلّغاً عن اللّه»(3)
«سلام بر تو ای مبلّغ خداوند!»
هدایت، به معنای به ثمر رسیدن همه نعمتهای الهی است که با تلاش مبلّغ دین انجام میشود. و اگر او به وظائف خود عمل کند، مرتبهای نیکو و والا را از آنِ خود نموده است، چرا که قرآن در این باره میفرماید:
«ومَن احسن قولاً ممّن دعا الی اللّه و عمل صالحاً»(1)
«وگفتار چه کسی بهتر است از آن کس که دعوت به سوی خدا میکند و عمل صالح انجام میدهد.»
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در آستانه سفر تبلیغی حضرت علیعلیه السلام به یمن به او میفرماید:
«لان یَهدی اللّه علی یدیک رجلاً خیر لک مما طلعت علیه الشمس»(2)
«اگر یک نفر به دست تو هدایت شود، از آن چه خورشید بر آن میتابد، بهتر است.»
لذا طلاّب محترم حوزهها به این نکته باید توجه داشته باشند که اگر «طلب علم» یک ارزش است و «علم»، «درجه» و برتری است، مسئولیّت نشر و تبلیغ و هدایت نیز ارزشمند و سنگین است. چرا که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله همواره پس از هر نماز دعا میکرد:
«الّلهمّ انّی أعوذ بک من علم لا ینفع»(14)
«خداوندا! به تو پناه میبرم از علمی که (به جامعه و امّت اسلامی) نفع نرساند.»
«الّلهمّ وفّقنا لما تحبّ و ترضی»
راز دعوت » آداب تبلیغ
1- استعانت از خداوند
اولین دستوری که پیامبر از جانب خداوند دریافت کرد این بودکه پیام و سخنش را با نام و یاد او شروع کرده و برای موفقیّت در این راه از او کمک بخواهد؛
«إقرأ باسم ربّک الّذی خلق»(1)
«بخوان به نام پروردگارت که آفرید.»
از آنجا که مبلّغ و مربّی دینی، منسوب به اسلام و دین است، باید رفتار و کردار و منش او دینی باشد. زیرا شیطان همواره در کمین است و از طرفی تمام کارهایش زیر نظر مردم است و گناهش با گناه دیگران فرق دارد.
بنابراین مبلّغ باید کاملاً مواظب باشد و به خاطر سالم ماندن از خطرات، به خداوند پناه ببرد و از او کمک بجوید. چرا که تبلیغ به نتیجه نمیرسد و هدایت انجام نمیشود مگر به عنایت خداوند و آن به جز از راه استمداد از درگاه آن خالق یکتا میسّر نیست.
2- واگذاری امور به خداوند
خداوند از پیامبرش میخواهد که در آغاز و انجام کار، امور را به او واگذار نماید و از او کمک بخواهد.
در آغاز رسالت به پیامبر میفرماید:
«إقرأ باسم ربّک الذی خلق»(2)
«بخوان به نام پروردگارت که خلق کرد.»
و در پایان هر مرحله میفرماید:
«فأذا فرغتَ فانصب و الی ربّک فَارغَب»(1)
«سپس هنگامی که از کار مهمّی فارغ میشوی به مهم دیگری بپرداز و به سوی پروردگارت توجه کن.»
همان گونه که حضرت موسیعلیه السلام فرمود:
«اُفوّض امری الی اللّه انّ اللّه بصیر بالعباد»(2)«امور خود را به خدا واگذار میکنم، که او بر بندگانش بیناست.»
3- توجّه به عنصر زمان و مکان
تبلیغ مسائل دینی و رساندن دستورات الهی به بندگان، در مکانها و زمانهای مناسب تأثیر بیشتری خواهد گذاشت.
چنانکه حضرت زکریّا پس از دیدن نعمتها و عنایات خاص خداوند بر حضرت مریم، از خداوند استمداد کرد:
«هنالک دعا زکریّا ربّه قال ربّ هب لی من لدنک ذریّة طیّبة»(3)«در این هنگام زکریّا پروردگارش را خواند و گفت: پروردگارا! از جانب خود نسلی پاک و پسندیده به من عطا کن.»
یا در مورد اوصاف مؤمنان در قرآن میخوانیم:
«و بالأسحار هم یستغفرون»(4)«و به هنگام سحرها استغفار و از خداوند طلب بخشش مینمایند.»
همان گونه که در ماه رمضان، دعای افطار و دعای سحر با هم فرق میکند: اوّلِ افطار، دعای مختصر و یک سطری، و در سحر دعاهای طولانی.
یا در روایات آمده است:
«به هنگام سفر، همسرت را موعظه و نصیحت نما که بهتر و زودتر اثر میگذارد.»
«برای برکت و توسعه رزق و روزی، صبح زود تلاش روزانه را شروع کنید.»
«در شب قدر، دعا ردّ نشده و مستجاب میشود.»
«دعای بین نماز و در حال جماعت و در مسجد، زودتر مستجاب میشود.»
«به هنگام اجرای صیغه عقد، دعا مستجاب میشود.»
«حضور در مسجد و یادگیری قرآن، سبب نزول رحمت است.»
«رسول اکرمصلی الله علیه وآله کنار کعبه در حجر اسماعیل مینشستند و آیات قرآن را تلاوت و تبلیغ میکردند.»
«امام باقرعلیه السلام وصیت فرمود که ده سال در سرزمین «مِنی» برای او عزاداری کنند و جنایات حکومت ظالم را که بر امام و اهل بیت ایشان وارد شده بگویند.»(1)
استاد اگر زمانی که به دانشآموز نمره 20 میدهد نصیحت کند، بهتر اثر میگذارد.
مسئول عقیدتی سیاسی، زمانی که سرباز مرخّصی و تشویقی میگیرد باید تذکّرات لازم را گوشزد کرده و نصیحت کند.
پدر زمانی که برای دختر چرخ خیاطی و برای پسر دوچرخه و موتور میخرد او را به نماز و دستورات دینی و رعایت مسائل اخلاقی سفارش کند.
1) 21) قرآن و تبلیغ، از ناسخ التواریخ، ج7، ص326.
4- شخصیّت دادن به افراد
هنگام امتحان حضرت ابراهیمعلیه السلام که مأمور میشود فرزندش اسماعیل را در راه خدا ذبح کند، برای اجرای فرمان الهی، با فرزند نوجوانش مشورت میکند؛
«یا بنیّ انّی أری فی المنام انّی اذبحک فانظر ماذا تری» «فرزندم! در خواب دیدم که باید تو را ذبح کنم! بنگر نظر تو چیست؟
و فرزند در جواب پدر میگوید:
«یا ابتِ افعل ما تؤمَر...»(1)
«پدرم! هرچه به آن مأمور شدهای، اجرا کن.»
در این داستان، حضرت ابراهیم برای فرزند نوجوان خود شخصیّت مستقل و آزادی اراده قائل شده و از او نظرخواهی میکند. البتّه فرزند نیز در مقابل، جایگاه پدر و فرمان الهی را محترم میدارد.
5 - دوستی و مدارا با مردم
خداوند درباره پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
«لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف رحیم»(2)
«رسولی از خودتان به سوی شما آمد که ناراحتی شما برایش سخت و بر آسایش شما حریص و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.»
رسول خداصلی الله علیه وآله به هنگام سفر تبلیغی «معاذ» به او سفارش میفرماید:
«علیک بالرّفق و العفو»(3)
«بر تو باد که (با مردم) با مدارا و گذشت برخورد نمایی.»
خداوند در آیهای دیگر میفرماید:
«و ما ارسلناک الّا رحمةً للعالمین»(1)
«ما تو را مایه رحمت بر جهانیان فرستادیم.»
چنانکه پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله در آستانه فتح مکّه، هنگامی که فرمانده لشکرش فریاد زد: «الیوم یوم المَلحمة»، «امروز روز انتقام است.» با شنیدن این جمله پرچم را از او گرفت و به دست علیعلیه السلام داد و فرمود: «الیوم یوم المرحمة»، «امروز روز رحمت است.»
در روایت میخوانیم:
«لیّنوا لمن تعلّمون»(2)«با کسانی که به آنان دانش میآموزید، ملاطفت و نرمی کنید.»
آری، از محبّت خارها گل میشود. انسان روح لطیفی دارد و غرق در احساس و عاطفه است و مبلّغ میتواند با رأفت، مهربانی و دوستی، هدایتگر مردم به سوی خدا و دین باشد و با رعایت مسائلی کوچک مثل پیشی گرفتن در سلام، احوالپرسی، عیادت، هدیه دادن کتاب و خودکار و حتّی گاهی یک بلیط اتوبوس و... مردم را به سوی اسلام جذب نماید.
6- خلاصه و مفید
رعایت حال مردم و مستمعین، از آداب تبلیغ است که نباید با طولانی کردن نوشته یا سخن خود، سبب خستگی مردم شود. چرا که به طور طبیعی مردم از شنیدن سخنان طولانی خسته میشوند.
امام کاظمعلیه السلام میفرماید:
«مَن محا طرائف حکمته بفضول کلامه فکأنّما اعان هواه علی هدم عقله»(1)
«هر کس با زیاد سخن گفتن و طولانی شدن آن، شیرینی و زیبایی حکمت را محو کند، گویا بر نابودی عقل و سخنان عاقلانه خود اقدام کرده است.»
چه بسیار سخنرانیهای طولانی که فایده چندانی ندارد و مبلغ در مقابل وقت و فکر مردم مسئول است.
حضرت علیعلیه السلام در این باره میفرماید:
«خیر الکلام ما لا یملّ و لایقلّ»(2)
«بهترین کلام آن است که نه ملال آور باشد و نه کم.»
در عبارتی دیگر میفرماید:
«قلیل یدوم علیک خیر من کثیر ملول»
«کمی که استمرار داشته باشد، بهتر است از طولانی و زیادی که ملال آور باشد.»
پس در صورتی که مبلّغ سخنان کوتاه و پربار، خلاصه و مفید را برای مخاطبان خود ارائه دهد، این عمل در جذب افراد و ادامه جلسات مؤثّرتر خواهد بود.
یکی از اساتید میفرمود:
در ماه مبارک رمضان بعد از افطار جلسهای داشتم که کمی طول کشید. یکی از مستمعین گفت: مثل این که استاد غذای خوبی میل کرده و نمیداند که ما افطاری آشِ تُرش خوردهایم و حال شنیدن این همه حرف را نداریم!
7- کمک گرفتن
در امر تبلیغ و در جهت موفقیت بیشتر، ابزار و وسایلی لازم است. اگر مبلّغ شخص دیگری را در جهتی موفّقتر میبیند، او را به همکاری و کمک دعوت نماید.
اگر مثلاً خوب سخنرانی میکند، ولی نمیتواند خوب روضه بخواند، یا خود را در ارتباط برقرار کردن و جذب افراد و امکانات تبلیغی قوی میداند، ولی خود را در سخن گفتن و ارائه مطالب لازم و متنوّع و مستدل و در عین حال ساده و روان ضعیف میبیند، فرد دیگری را به کمک دعوت نماید.
اگر امام جماعتی با داشتن رفتار و سجایای اخلاقی و سنّ زیاد در بین مردم اعتباری دارد و مسجد او از پیر و جوان و زن و مرد پُر شده ولی با توجّه به سن زیاد و پیری و کم حالی قادر به سخنرانی خوب و مفید نیست، برای ارشاد و آگاهی مردم، سخنران جوان و باسلیقه و بانشاط دیگری را دعوت کند.
حضرت موسیعلیه السلام از خداوند استمداد کرد و برادرش را به کمک طلبید:
«واجعل لی وزیراً من اهلی. هارون اخی. اُشدد به ازری و اشرکه فی امری»(1)
«(خدایا!) از خاندانم (یاور و) وزیری برایم قرار بده. برادرم هارون را. (و اینگونه) پشت مرا با او استوار ساز. و او را در کارم شریک گردان.»
و در جای دیگر میفرماید:
1) 29) طه، 29 - 32.
«و اخی هارون هو افصح منّی لساناً فأرسله معی ردءاً یصدّقنی انّی اخاف ان یکّذبون»(1)
«و برادرم هارون زبانش از من فصیحتر است. او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند. زیرا میترسم مرا تکذیب کنند.»
و خداوند درخواست او را مستجاب کرد و فرمود:
«قال سنشدّ عضدک بأخیک ونجعل لکما سلطاناً»
«بازوان تو را به وسیله برادرت محکم میکنیم و شما را برتری میدهیم.»(2)
حضرت عیسیعلیه السلام خطاب به اطرافیان خود میفرماید:
«قال مَن انصاری الی اللّه قال الحواریّون نحن انصار اللّه...»(3)«کیانند یاران من (در راه حرکت) به سوی خدا؟ حواریّون (که شاگردان مخصوص او بودند) گفتند: ما یاوران (دین) خدا هستیم.»
آری، استفاده از استعدادها، امکانات، قدرت و هنر دیگران در پیشرفت امر تبلیغ و رسیدن به نتیجه و هدف، نه تنها برای مبلّغ عیب نیست، بلکه یک ارزش مضاعف حساب میشود و نشانه صداقت، تواضع، دلسوزی و تعهّد او نسبت به ارشاد و هدایت مردم است.
چنانکه همکاری، زمینه پیشرفت امور است و انسانی که همفکر و همراه داشته باشد، موفّقیّت بیشتری دارد.
8 - تغافل
یکی از اموری که در تربیت و ارشاد بسیار مؤثر و لازم است، «تغافل» و چشمپوشی و گذشت است. یعنی گرچه
مخاطب ما اشتباه کرده و ما آن را میدانیم، ولی به عنوان گذشت و این که او جرأت بر گناه پیدا نکند، گاهی از آن چشمپوشی کرده و به روی خود نمیآوریم.
خداوند درباره «تغافل» حضرت یوسفعلیه السلام در مقابل خطای برادرانش که او را متّهم به دزدی کردند، میفرماید:
«فأسرّها یوسف فی نفسه و لم یُبدها لهم»(1)
«یوسف (این تهمت را شنید و) در دل خود پنهان داشت (و با آنکه ناراحت شده بود) به روی خود نیاورد.»
9- احترام به دیگر مبلّغان
مبلّغ باید به مربّیان و مبلّغان احترام گذاشته، به آنان شخصیت داده و از آنان به نیکی یاد کند.
خداوند خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«قل الحمد للّه و سلام علی عباده الذین اصطفی»(2)
«(ای رسول ما! بگو:) ستایش مخصوص خداست و سلام بر بندگانش، (همچون نوح، ابراهیم، و...) که آنان را برگزید.»
و در آیه دیگر میفرماید:
«شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً و الذی اوحینا الیک و ما وصّینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الّدین»(3)
«شرع و آیینی را که خداوند برای شما مسلمانان قرار داد، همان حقایق واحکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو ای رسول همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم سفارش نمودیم که دین خدا را به پا دارند.»
مبادا در سخنان خود خوبیهای مخالفان را فراموش کرده
و خصلتهای خوب آنها را نادیده بگیریم.
ما با منطق واستدلال قوی و در عین حال با مهربانی، عطوفت و احترام به شخصیّت و جایگاه اجتماعی دیگران میتوانیم مواضع اعتقادی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... آنها را ردّ کنیم، ولی حق استهزا، اهانت و مسخره کردن دیگران را نداریم.
در روایت آمده است:
«أذلّ النّاس مَن اهان النّاس»(1)
«ذلیلترین مردم کسی است که به دیگران اهانت نماید.»
مبلّغ باید به کوچک و بزرگ احترام بگذارد. چنانکه در روایت به آن سفارش شده است:
«اِرحم الصغیر و وقّر الکبیر»(37)
«به کوچکترها رحم کنید و بزرگترها را احترام نمایید.»
همان گونه که رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی «امام خمینی(ره)» فرمود:
«رهبر ما آن طفل (حسین فهمیده) 13 سالهای است که نارنجک به خود بست و به زیر تانک دشمن رفت.»
یا نقل شده که علامه شهید مرتضی مطهری (ره) هنگامی که نام استادش، علامه طباطبایی (ره) را به زبان میآورد، میفرمود: «روحی له الفدا» جانم به فدایش باد.
1) 36) بحار، ج 75، ص142.
راز دعوت » ویژگیهای مبّلغ
1- اخلاص
عمل خالصانه، رمز موفقیت مبلّغ است؛ زیرا مؤثر واقعی، خداوند است و اگر تبلیغ به خاطر خدا انجام گیرد، بر دلها اثر خواهد گذاشت.
خداوند به پیامبرش میفرماید:
«قل انّ صلوتی و نسکی و محیای ومماتی للّه ربّ العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا اوّل المسلمین»(1)
«(ای رسول ما!) بگو: همانا نماز من و عبادات من و زندگی من و مرگ من، برای خدا، پروردگار جهانیان است. شریکی برای او نیست و به آن (روح تسلیم و خلوص و عبودیّت) مأمور شدهام و من نخستین مسلمان و تسلیم پروردگارم.»
مبلّغی که میخواهد مردم را به سوی خدا و اخلاص در عمل دعوت نماید، خود باید در عمل مخلص بوده و پیشگام باشد تا سخنانش مؤثر واقع شود. همان گونه که قصد قربت در نماز لازم است، برای مبلّغ و مربی و منادی دین در هر حرکت و سخن و برخورد و همه ابعاد زندگی و حشر و نشر با مردم، اخلاص لازم است.
چرا که اخلاص و انجام کارها برای جلب رضای خداوند، نه برای خوشایند مردم و تشکّر و سپاسگزاری آنان، مایه رشد و به هدف و نتیجه رسیدن کارهای او میشود.
1) 38) انعام، 162 - 163.
حضرت ابراهیمعلیه السلام میفرماید:
«انّی وَجّهتُ وجهی للّذی فَطر السموات و الارض حَنیفاً و ما أنا من المشرکین»(1)
«من از سر اخلاص روی خود را به سوی کسی گرداندم که آسمانها و زمین را پدید آورد و من از مشرکان نیستم.»
میگویند: شهید آیت اللّه سعیدی (ره) بالای منبر بوده که یکی از علما وارد مجلس میشود.
ایشان با کمال اخلاص و تواضع از منبر پایین آمده و خطاب به مردم میگوید: «به جدّم قسم! این آقا علم و تقوایش از من بیشتر است، پس حال که ایشان حضور دارند او باید شما را موعظه نماید.»(2)
2- استقامت و پشتکار
مبلغ باید بداند که مخاطبان او یکسان نیستند، بعضی به زبان ایمان آورده اما در قلب ایمانی ندارند و در مسیر خلاف و خطا بر یکدیگر سبقت میگیرند. بنابراین نباید اندوهگین باشد و با سعه صدر، استقامت، توکّل وپشتکار، به راه و هدف خود در جهت هدایت و ارشاد مردم ادامه داده و از برخوردهای بد و منفی افراد، دلسرد نشود.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای ترویج و تبلیغ دین مبین اسلام در مقابل سیل بدگوییها و تهمتهابه سحر و جادو، ضلالت و گمراهی، سفاهت و انحراف و ... به امر خدای متعال راه صبر و استقامت پیشه نمود و در این امر موفق گردید.
خدا به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
«فاصبر کما صَبر اولوا العَزم مِنَ الرّسل»(3)
«(ای رسول ما!) آنچنان که پیامبران بزرگ الهی صبر پیشه کردند، تو هم (برای رسیدن به هدف،) صبر (و استقامت) را پیشه خود ساز.»
و یا میفرماید:
«فادعُ و استقِم کما اُمرت»(1)
«(مردم را به سوی حق) دعوت نموده و در این راه با استقامت و ثابت قدم باش.»
آری، صبر واستقامت، راه رسیدن به مقصود است.
خداوند در جهت دلداری پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«یا ایّها الرّسول لا یَحزنک الّذین یُسارعون فی الکفر من الّذین قالوا آمنّا بافواهِهم و لم تؤمن قلوبهم»(2)
«ای پیامبر! کسانی که در کفر شتاب میکنند؛ غمگینت نسازند، آن گروه که (منافقانه) به زبان گفتند: ایمان آوردهایم، ولی دلهایشان ایمان نیاورده است.»
مبلّغی که پیرو رسول خدا و اهل بیتعلیهم السلام است باید همچون رهبرانش که در راه ترویج دین مأمور به صبر و استقامتند، صبر را پیشه خود سازد.
چنانچه تبر شاید با دفعه اول چوب را نشکند و یا میخ با ضربه اول به دیوار فرو نرود و یا تیشه برای اولین بار قند را نشکند، ولی اگر با صبر و حوصله و پشتکار دنبال گردد، به نتیجه میرسد.
داستان
در زمان حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی (ره) یکی از نمایندگان ایشان به آبادان اعزام شد. مخالفان و منافقان
که نتوانستند وجود و حضور فعال او را در میان مردم تحمّل کنند، هر روز شایعاتی را در میان مردم پخش کردند. کار به درازا کشید و طولانی شد. یک روز آن روحانی صبور و با استقامت، مردم را به محلّ سخنرانی دعوت کرد. بسیاری از مخالفان گفتند: با وجود این مشکلات ایشان خسته شده و میخواهد گلایه کرده و
خداحافظی کند!
او در سخنرانی خطاب به مردم گفت: اگر در شهر شایع کردند که فلانی، فلان خلاف، فلان خلاف، فلان و... را انجام داده همه را باور کنید، ولی اگر یک روزی شایع کردند که فلانی خسته شده و میخواهد سنگر تبلیغ و ارشاد دین را ترک کند، هرگز باور نکنید. لذا هم مردم نسبت به او دلگرم و امیدوار شدند و هم شایعات خنثی و مخالفان مأیوس شده و او را رها کردند.(1)
3- خودسازی (همراهی علم و عمل)
خداوند در آیات متعدّدی از قرآن، به همراه ایمان، عمل صالح را مطرح نموده است: «آمنوا و عملوا» یعنی ایمان بدون عمل کارساز نیست. مبلّغ اگر بخواهد بگوید و عمل نکند، نه تنها در مردم اثر مثبت نخواهد گذاشت، بلکه اثرات مخرّب و منفی در پی خواهد داشت.
قرآن در انتقاد از چنین افرادی میفرماید:
«أتأمرون الناس بالبِرّ و تَنسون أنفسکم و أنتم تَتلون الکتاب أفلا تعقلون»(2)
«آیا مردم را به نیکی دعوت کرده و خودتان را فراموش
مینمایید؟ با این که شما کتاب (آسمانی) را میخوانید. آیا هیچ فکر و اندیشه نمیکنید؟»
در جای دیگر میفرماید:
«لِمَ تَقولون ما لا تَفعلون»(1)
«چرا آنچه را انجام نمیدهید، میگویید؟»
و خلاصه اینکه مبلّغ بیش از این که بگوید، مردم را باید با عمل و رفتار و اخلاق مناسب، با دین و تقوا و سیره اهلبیتعلیهم السلام دعوت به راه حقّ نموده و با عمل، مروّج احکام عالیه اسلام باشد.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید:
«هر کس خود را راهنما و امام دیگران قرار دهد، ابتدا باید به تعلیم خود بپردازد.»(2)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«العالم اذا لم یعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب، کما یزلّ المَطر عن الصّفا»(3)
«عالم اگر به علم و دانش خود عمل نکند، موعظههای او از دلها میلغزد (و اثر نداشته و نفوذ نمیکند) و بر دل نمینشیند، همانند باریدن باران بر تخت سنگ صاف و صیقلی که بر آن بند نمیشود و نمیماند.»
امام کاظمعلیه السلام میفرماید:
«طوبی للعلماء بالفعل و ویلٌ للعلماء بالقول»(4)«خوشا به حال دانشمندان با عمل و وای بر عالمانِ سخنران بدون عمل!»
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«کونوا دُعاة للنّاس بغیر السنتکم»(1)
«مردم را با غیر زبانتان (یعنی با اعمال و رفتار شایسته خود) به راه خدا دعوت کنید.»
آری؛ دو صد گفته چون نیم کردار نیست.
عالم بیعمل در قالب تمثیل
الف: در قرآن
«عالم بیعمل، همچون الاغی است که بار کتاب حمل میکند و خود از آن بهره نمیبرد.»(2)
ب: در روایات
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند:
«عالم بیعمل، مثل چراغی است که خودش میسوزد ولی نورش به مردم میرسد.»(3)
و یا فرمودند:
«عالم بیعمل، چون تیرانداز بدون کمان است.»(4)
حضرت عیسیعلیه السلام میفرماید:
«عالم بیعمل، مثل چراغی بر پشت بام است که اتاقها تاریکاند.»(5)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید:
«عالم بیعمل، همچون درخت بیثمر و گنجی است که دست نخورده و انفاق نشود.»(6)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«موعظه بیعمل، چون باران بر روی سنگ است که در دلها نفوذ نمیکند.»(7)
ج: در کلام اندیشمندان
عالم بیعمل، گرسنهای است روی گنج خوابیده.
تشنهای است بر کنار آب و دریا.
طبیبی است که خود از درد مینالد.
بیماری است که دائماً نسخه درمان میخواند، ولی عمل نمیکند.
منافقی است که سخن و عملش یکی نیست.
پیکری است بی روح.(1)
4- روح بزرگ و سعه صدر
حضرت موسیعلیه السلام به عنوان یک مبلّغ برای موفقیّت در راه هدایت و ارشاد مردم از پروردگارش شرح صدر و قدرت تحمل سختیها را درخواست مینماید:
«ربّ اشرح لی صَدری و یَسِّر لی أمری»(2)
«پروردگارا! سینهام را وسعت بخشیده وکارم را آسان ساز.»
سعه صدر و روح بزرگ، هم برای خودِ مبلّغ لازم است و هم برای انجام مسئولیّت خطیر ارشاد و تبلیغ مردم.
خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
«ألَم نَشرح لک صَدرک و وَضعنا عنک وِزرک. الّذی أنقضَ ظَهرک»(3)
«آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم و بار سنگین را از تو برنداشتیم؟ همان بار (مسئولیّت ارشاد و تبلیغ) که سخت بر پشت تو سنگینی میکرد.»
اصولاً هیچ مبلّغ و هدایتگری نمیتواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشکلات برود.
آری، سعه صدر یکی از اساسیترین شرایط موفقیت مبلّغ است که باید این خصلت را از خدای متعال درخواست نماید و بداند ارشاد و تربیت مردم به صبر و حوصله و داشتن روحی بزرگ و تحمّلی قابل توجه نیاز دارد. با این روحیه است که مشکلات آسان میشود.(1)
همچون چرخ تراکتور چون بزرگ و پهن است، موجها و دست اندازها را به راحتی و آسانی رد کرده و میگذرد و کارش را انجام میدهد و چرخ دوچرخه چون کوچک و باریک است، خیلی زود مانده و زمینگیر میشود.
5 - ساده زیستی
مبلّغ باید به این حقیقت توجّه ویژه داشته باشد که مردم مقام و لباس او را لباسِ تقوا، عملصالح، اخلاق، ادب، ساده زیستی و دوری از زخارف و وابستگیهای مادّی میدانند. لذا اگر او را در این مسیر، شایسته واهل عمل دیدند، سخن او را پذیرفته و عمل میکنند.
دوری مبلّغ از هوا و هوس و زرق و برق دنیا و کشیدن دندان طمع به دنیای زودگذر مادّی، قدرت او را در جهت تبلیغ دین و ارشاد مردم چند برابر خواهد نمود.
روزی امام سجاد علیّ بن الحسینعلیهما السلام لباس زیبایی را پوشید. بعد از مدّت کوتاهی به منزل برگشته و لباس را عوض کرد. از آن حضرت علّت این عمل را پرسیدند. حضرت فرمود: در آن موقع، حالتی به من دست داد که:
«کأنّه لستُ بعلیّ بن الحسین»(2)
«انگار که دیگر من فرزند حسین نیستم.»
آیینه زمانی میتواند دیگران را به حقیقت رسانده و عیب آنان را بازگو کند که خودش غبارآلود و زنگارزده نباشد.
6- خوش اخلاقی
مبلّغ زمانی میتواند در راه تبلیغ و ارشاد و دعوت مردم در عمل کردن به احکام اسلام موفق باشد که با اخلاق و رفتاری شایسته، با مهربانی و دلسوزی، عشق و علاقه، نرم خویی و شادابی با مردم برخورد نماید و از تندخویی و سخت دل بودن و اخم کردن و تحکّم پرهیز نماید.
خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید:
«و انّک لَعلی خُلُقٍ عظیم»(1)
«و همانا تو اخلاق عظیم و برجستهای داری.»
اخلاقی که عقل در آن حیران است. لطف و محبّتی بینظیر. صفا و صمیمیتی بیمانند و توصیفناپذیر.
آزارت میدهند، تو اندرزشان میدهی. ناسزایت میگویند، آنها را دعا میکنی. بر بدنت سنگ میزنند و خاکستر بر سرت میریزند، تو بر هدایت آنها حریصتر شده و دست به درگاه خدا برمیداری.
آری، تو کانون محبّت و عواطف و سرچشمه رحمتی.
پیروزیهای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در راه نشر و ترویج اسلام و هدایت مردم، هرچند با امدادهای الهی همراه بوده، ولی عوامل زیادی از نظر ظاهر داشت که یکی از مهمترین آنها جاذبه اخلاقی پیامبرصلی الله علیه وآله بود.
آنچنان صفات عالی انسانی و مکارم اخلاق در او جمع بود که دشمنان سرسخت را تحت تأثیر قرار میداد و به تسلیم
1) 62) قلم، 4.
وادار میکرد. دوستان را سخت مجذوب میساخت. که اگر این را معجزه اخلاقیِ پیامبر بنامیم اغراق نگفتهایم.
از بهترین عوامل جذب مردم، اخلاق نیکو است که مبلغ دین شایسته آن است.
خداوند درباره پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«فبما رحمة من اللّه لِنتَ لهم و لو کنتَ فَظّاً غلیظ القلب لانفَضّوا من حولِک»(1)
«رحمت خدا تو را مهربان وخوش خلق گردانید واگر تندخو و سختدل میبودی، مردم از گرد تو پراکنده میشدند.»
رفتار پیامبرصلی الله علیه وآله با همنشینان و اطرافیان بلکه با مخالفان چنین بود که دائماً خوشرو و خندان و ملایم بود.
هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان و عیبجو نبود. هیچ کس از او مأیوس نمیشد و هرکس به در خانه او میآمد نومید بازنمیگشت. چرا که خدا میفرماید:
«و ما ارسلناک الّا رحمة للعالمین»(2)
«و ما تو را مایه رحمت بر جهانیان فرستادیم.»
یکی از نمونههای تجلّی خلق عظیم پیامبرصلی الله علیه وآله، در فتح مکّه نمایان گشت؛ هنگامی که مشرکان که سالیان دراز هرچه در توان داشتند بر ضد اسلام و شخص پیامبرصلی الله علیه وآله به کار گرفتند در چنگال مسلمانان گرفتار شدند، در آن روز تاریخی، آن حضرت بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان، فرمان عفو عمومی آنها را صادر کرد و گذشته آنها را به دست فراموشی سپرد و همین عفو و بخشش سبب شد به
مصداق «یدخلون فی دین اللّه افواجا»، آنها
فوج فوج مسلمان شوند.
آری، مبلّغی که در راه هدایت و ارشاد مردم، پیامبر عظیمالشّأن اسلام را الگو قرار داده باید با خوش اخلاقی، رحمت و محبّت و دلسوزی، عفو و اغماض، دلِ مردم را به دین خدا جذب نماید. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«انّما بعثتُ لاتمّم مکارم الاخلاق»
«همانا من برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شدهام.»
7- بی تکلّفی
یکی از صفات و ویژگیهایی که به مبلّغ توفیق خدمت بیشتری در راه ارشاد و تبلیغ میدهد این است که زندگی و حضور او در جامعه، سختی و باری را به دوش مردم ایجاد نکرده، بلکه مردم با وجود او احساس راحتی، بیآلایشی و سادگی داشته و در زندگی و رفتار و کردار و معاشرت با او تکلفّ نداشته باشند.
«تکلّف» این است که در گفتار و رفتار گوینده و مبلّغ و مربّی، عدم رعایت آداب و اصول اخلاقی و ناهمگونی وجود داشته و تحمّل او بر مردم گران و سنگین آید.(1)
و چون مبلّغ هدایتگر جامعه است خود باید عملاً از دنیاپرستی، تشریفات و تجملات، پرهیز نموده و با بیتکلّفی و ساده زیستی الگوی عملی دیگران باشد.
لذا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله خود را چنین بهمسلمانان و مردم جامعه معرّفی میفرماید:
«و ما أنا من المُتکلِّفین»(2)
«من مایهی زحمت و از متکلّفین نیستم.»
در سیره و اخلاق پیامبرصلی الله علیه وآله میخوانیم:
«کان رسول اللّه یَأکل الاصناف من الطّعام یحبّ الرُّکوب علی الحمار مؤکفاً و الأکل الحَضیض مع العبید و مناولة السائل بیدیه»(1)
«پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله همه نوع غذا را تناول میکرد و سوار شدن بر الاغ را با پارچهای به جای زین کردن دوست میداشت و غذا خوردن با غلامان را در مکانی پایین وبخشش به فقیران را با دست خویش دوست میداشت.»
«دعوتهای شخصی را میپذیرفت و میزبان را به زحمت نمیانداخت و از معاشرت با انسانهای مستضعف اکراه نداشت و خود را از آنها جدا نمیکرد.»
علیعلیه السلام در حالی که پیراهنش را وصله میکرد، فرمود:
«یَخشع القلب و یَقتدی به المؤمنون»(2)«این کار، قلب را خاشع میکند و مؤمنان از آن الگو میگیرند.»
8 - خوش سابقه
سابقه خوب و خوشنامی، از صفات برجستهای است که سخن و گفتار مبلّغ را در میان مردم و جامعه اثر ویژهای میبخشد. قرآن میفرماید:
«السّابقون السّابقون. اولئک المقرّبون»(3)
«پیشگامان پیشگام، آنها مقرّبانند.»
«سابقون» کسانی هستند که نه تنها در ایمان پیشگامند که در صفات واخلاق انسانی و در کارهای خیر نیز پیشقدماند. آنها اسوه و پیشوای خلقند و به همین دلیل از مقرّبان درگاه خداوند متعال میباشند.
مردم به صالح پیامبرعلیه السلام گفتند:
«یا صالح قد کنتَ فینا مَرجوّاً قبل هذا»(1)
«ای صالح! تو پیش از آن که دعوی نبوّت کنی، در میان ما مورد اعتماد و مایه امیدوار بودی.»
9- فروتنی و تواضع
خداوند سبحان به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دستور میدهد:
«و اخفِض جَناحک لمَنِ اتّبعک من المؤمنین»(2)
«مؤمنانی را که از تو پیروی میکنند، زیر بال محبّت خود گیر و نسبت به آنها متواضع باش.»
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بالای منبر بود که متوجه شد برای افرادی که تازه وارد شدهاند فرشی برای نشستن وجود ندارد. با اصرار عبای خود را به آنها داد تا پهن کرده و بنشینند.
در سیره نبوی آمده که پیامبرصلی الله علیه وآله جلسات را به صورت دایره برگزار مینمود و کسانی که نا آشنا و تازه وارد بودند، پیامبر اسلام را نمیشناختند.
رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله میفرماید:
«... انّ التواضع یَزید صاحبه رفعة فتَواضعوا یرفعکم اللّه...»(3)«تواضع و فروتنی، موجب سربلندی و سرافرازی بیشتری میشود. تواضع کنید تا خدای متعال مقام شما را بلند گرداند.»
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«مَن تواضع للّه رفعه اللّه فهو فی نفسه ضعیف و فی أعیُن الناس عظیم»(4)«کسی که به خاطر خدا تواضع کند، خداوند مقام او را بالا میبرد. شخص متواضع
گرچه پیش خود ضعیف و حقیر است (و خود را کوچک میشمارد)، ولی در نظر مردم بزرگ است.»
آری، نتیجه تواضع، ارتباط قلبی با مردم و جلب محبّت آنان است وبه صورت فطری، انسان کسی را که دوست دارد؛ دوست دارد با او حرف بزند و ارتباط برقرار نماید و حرفهای او هم مؤثر واقع میشود.
امیرمؤمنان علیعلیه السلام میفرماید:
«ثمرة التواضع المحبّة»
«نتیجه تواضع، جلب محبّت و علاقه مردم است.»
مولوی میگوید:
آب از بالا به پستی در رود
آنگه از پستی به بالا بر رود
گندم از بالا به زیر خاک شد
بعد از آن او خوشه چالاک شد
دانه هر میوه آمد در زمین
بعد از آن سرها برآورد از دفین
از تواضع چون ز گردون شد به زیر
گشت جزو آدمی حیّ دلیر
10- علم فراگیر
پیامبرصلی الله علیه وآله از خدا میخواهد:
«ربّ زدنی علماً»(1)، «پروردگارا! علم (و ظرفیّت علمی) مرا زیاد فرما.»
در روایت آمده است:
«هر روزی که به علم ما افزوده نشود، مغبون هستیم.»(2)
حضرت خضرعلیه السلام که مسئولیّت تعلیم موسیعلیه السلام را به عهده داشت، توسط خداوند آموزش یافته وآگاه شده بود؛
«... و علّمناه من لدنّا علماً»(1)
«و از نزد خود، علمی (فراوان) به او آموخته بودیم.»
خوب است مبلّغ در حدّ مقدور به فنون و اصطلاحات روز هم آشنایی داشته باشد. پیامبرصلی الله علیه وآله پهلوانی را دعوت به اسلام کرد. او گفت: به این شرط دعوت تو را میپذیرم که با من کشتی بگیری و من مغلوب تو شوم. آن حضرت پذیرفت و با او کشتی گرفت. او مغلوب شده و پس از آن مسلمان شد.
11- نظافت و آراستگی
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«کان رسول اللّهصلی الله علیه وآله یُنفق علی الطّیب اکثر ممّا یُنفق علی الطعام»(2)«رسول خدا برای بوی خوش، بیشتر از غذا خرج میکردند.»
یکی از عوامل موفقیت پیامبرصلی الله علیه وآله در گسترش اسلام، تمیزی، خوشبویی و آراستگی ظاهر ایشان بود.
آن حضرت برای آراستن خود، گاهی از آب به عنوان آیینه استفاده میکردند. «فنظر الی الماء»(3)
در روایت آمده است:
«مسواک آن حضرت همیشه پشت لاله گوششان بود.»
از آنجا که مبلّغ بیشتر از راه سخن تبلیغ میکند، علاوه بر نظافت لباس و بدن، به نظافت دهان و دندانهایش نیز باید توجه خاصّی داشته باشد.
12- مردمی و دلسوز
قرآن در رابطه با مردمی بودن پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله سه تعبیر بیان نموده است:
«رسولاً منهم»(1)، «فرستادهای از آنها.»
«ارسلناک للنّاس رسولاً»(2)
«فرستادیم تو را برای مردم رسولی.»
«اذ بعث فیهم رسولاً»(3)
«مبعوث شد در آنها رسولی.»
پیامبر وهدایتگری «از مردم»، «برای مردم» و«در مردم» میتواند در راه ارشاد و تبلیغ مردم مؤثّر و موفّق باشد.
موسیعلیه السلام در رابطه با انتخاب خودش برای رهبری و هدایت مردم از خداوند سؤال کرد؟ جواب آمد: «ای موسی! در توبرای هدایت مردم سوزی بود که در دیگران نبود.»(4)
13- قاطعیّت
حضرت ابراهیمعلیه السلام در مقابل بتپرستان ایستاد و با قاطعیّت فرمود:
«وتاللّه لاکیدنّ اصنامکم بعد أن توَلّوا مُدبرین»(5)«به خداوند سوگند! در غیاب شما نقشهای برای نابودی بتهایتان خواهم کشید.»
و آنگاه به تهدید خود جامعه عمل پوشاند:
«فجَعلهم جُذاذاً الّا کبیراً لهم لعلّهم الیه یرجعون»(6)«پس (در یک فرصت مناسب) همه آن بتها، جز بزرگشان را کاملاً خرد کرد تا شاید آنها به سراغ آن بیایند (و وجدانهای خفته آنها بیدار شود).»
همانگونه که موسیعلیه السلام خطاب به سامری میگوید:
«... و انظر الی الهک الّذی ظَلتَ علیه عاکفاً لنحرّقنّه ثم لننسفنّه فی الیَمّ نَسفاً»(1)
«و (اکنون) به سوی معبودت (گوساله) که پیوسته آن را پرستش میکردی نگاه کن، ما حتماً آن را میسوزانیم (و) سپس خاکستر و ذرّات آن را به دریا خواهیم پاشید.»
ایمان به هدف و یقین به درستی راه، مبلّغ را با شهامت و قاطع میسازد که لازمه تبلیغ و ارشاد و راه هدایت مردم است. چنانکه زینب کبریعلیها السلام در مقابل قدرت پوشالی یزید میفرماید:
«انّی لأستصغرک»
«من تو را پَست و کوچک میشمارم.»
و امام خمینی (ره) خطاب به ابرجنایتکار زمان میفرماید:
«آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.»
و آیت الله شهید بهشتی خطاب به آمریکا میگوید:
«به آمریکا بگویید از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر.»
14- پیشگامی و سبقت
خداوند میفرماید:
«انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النبیّ یا ایّها الّذین آمنوا صَلّوا علیه و سَلِّموا تسلیما»(2)
«خداوند وفرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید! شما نیز بر او درود فرستید.»
بنابراین خداوند نیز وقتی میخواهد به مؤمنین دستور دهد
بر پیامبر درود بفرستید، قبل از آن میفرماید: خدا و ملائکه او بر پیامبر درود میفرستند.
در آیه دیگر میفرماید:
« قل انّی اُمرتُ أن أکون اوّل مَن أسلم و لا تَکوننّ من المشرکین»(1)«(ای پیامبر!) بگو: همانا من مأمورم اولین کسی باشم که تسلیم فرمان اوست. و (به من گفته شده که) هرگز از مشرکان مباش.»
مبلّغ و هدایتگر مردم باید پیشگام در ایمان و عمل بوده و بالاترین درجه اخلاص و تسلیم را داشته باشد.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید:
«سوگند که من شما را به کاری دعوت نمیکنم، مگر آن که خودم پیشگام باشم و از کاری نهی نمیکنم مگر آنکه خودم قبل از شما آن را ترک کرده باشم.»(2)
15- مبارزه با طاغوت و استکبار
از وظائف مشترک همه انبیای الهی و رهبران دینی در راه تبلیغ دین و ترویج احکام عالیه خداوند، دعوت مردم به سوی حقّ و مبارزه و مقابله آنها با طاغوتها و استکبار و توطئههای آنان در هر زمان است.
چنانکه قرآن میفرماید:
«و لقد بَعثنا فی کلّ اُمّة رسولاً أنِ اعبدوا اللّه و اجتَنبوا الطاغوت»(3)
«همانا ما در میان هر امّتی پیامبری را برانگیختیم (تا مردم را ارشاد و تبلیغ نماید) که خدا را بپرستید و از طاغوت (هر معبودی جز خدا و هر حاکم ظالم و ستمگری) دوری کنید.»
مبلّغ میخواهد مردم را به سوی خداپرستی دعوت نماید و دعوت به توحید و اعتقاد به یگانگی خدا، با پذیرش سلطه طاغوتها و ستمگران سازگار نیستد و عبادت و اطاعت از خدا، تنفّر و برائت از قدرتهای غیر الهی و ستمگر را به دنبال دارد.
خداوند خطاب به پیامبرش موسیعلیه السلام میفرماید:
«اِذهب الی فرعون اِنّه طَغی»(1)
«(ای پیامبر ما! در جهت ارشاد و تبلیغ و مبارزه با طاغوت،) به سوی فرعون طغیانگر برو.»
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سه سال مخفیانه به تبلیغ دین و هدایت مردم پرداخت تا این که آیه خطاب به او نازل شد:
«فَاصدَع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین انّا کفیناک المستهزءین»(2)
«بنابراین آنچه را بدان مأمور شدهای آشکار کن و از مشرکان اعراض نما (و به آنان اعتنا نکن). همانا ما تو را از (شرّ) استهزاکنندگان کفایت کردیم.»
بنابراین مبلّغ نباید به هیاهوی مخالفان اعتنا کند، بلکه با صراحت و قدرت، انزجار خود را نسبت به مخالفان لجوج اعلام دارد و از هیچ مکر و حیله و توطئهای ترس نداشته باشد که خدا پشتیبان اوست و هوشیار باشد که دشمنان و استکبار جهانی برای جدایی مردم از راه خدا و حقیقت، بودجههای سنگینی خرج میکنند و از انواع و اقسام وسائل تبلیغی و ارتباطی مدرن در جهت انحراف مردم به خصوص نسل جوان استفاده
میکنند.
16- مردمداری
از پیامبرصلی الله علیه وآله سؤال شد: چه کسی نزد خدا عزیزتر است؟ آن حضرت در جواب فرمودند: «أنفع النّاس للنّاس»(1)
«کسی که نفع او برای انسانها بیشتر باشد.»
امام صادقعلیه السلام فرمودند: خداوند میفرماید:
«الخلق عیالی، فأحبّهم ألطَفهم بهم و أسعاهم فی حوائجهم» «مردم نان خور من محسوب میشوند و کسی نزد من گرامیتر است که نسبت به آنها مهربانتر باشد و در رفع مشکلاتشان بیشتر بکوشد.»
در منابع دینی، واژهها و تعبیراتی داریم که هرکدام به گونهای به ارزش و اهمیّت مردم داری، مردمی بودن دلالت داشته و تشویق میکند و از طرفی بی مهری با مردم را نکوهش مینماید.
رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله میفرمایند:
«خیارکم احسنکم اخلاقاً الّذین یألفون ویؤلفون»(2)«برگزیدهترین شما خوشخوترین شمایند؛ آنان که با دیگران انس میگیرند و دیگران نیز با آنان مأنوس میشوند.»
در میان ارزشهای دینی، مردم داری و اُلفت، از جایگاه ویژهای برخوردار است.
مردم، مبلّغان دینی و معلّمان و مربّیان را امین و یاور و دوست و رازدار خود میدانند و انتظار دارند که با چهرهای گشاده و صبر و حوصله به درد دل آنها گوش داده و در غم آنها شریک بوده و در حدّ توان برای گره گشایی
از مشکلات آنان تلاش و کوشش نمایند.
مردمداری، نعمتی الهی و اعتماد مردم، گوهری گرانبها میباشد که باید در حفظ آن کوشش نموده و از خصوصیّات و خصلتهایی که سبب اعتماد مردم میشود، غافل نشد.
امام خمینی (ره) میفرماید:
«خصوصیّات بزرگی چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگی به قدرتها و مهمتر از همه، احساس مسئولیّت در برابر تودهها، روحانیّت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است.»(1)
در مورد توجّه به امر «مردمداری» مرحوم میرزای شیرازی میگویند: یکی از شاگردان معظم له که عازم ایران بود، از ایشان درخواست اجازه اجتهاد کرد. میرزا به او فرمود:
«اگر چه شما ملّا و مجتهد هستید، ولی اخلاق خوب و مردمداری ندارید، به این لحاظ، این اجازه به نفع شما نیست.»(2)
و به گفته شهید آیت اللّه دکتر بهشتی (ره):
«... ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مردم از روحانی محلّشان انتظار دارند که اگر گرهی در کارشان پیدا میشود، قدم بگذارد جلو و گره گشایی کند؛ مشکل پیدا میشود، حل کند... اینها از خصلتهای اساسی یک روحانی است.»(96)
راز دعوت » شیوههای تبلیغ
1- روان و ساده، ولی محکم و با استدلال
روان گویی در حدّ فهم مردم، از شیوههای بسیار موفقیتآمیز هدایت و ارشاد و شرط تبلیغ است.
در تبلیغ باید از هر شیوه و وسیله راحتتر و روانتر و در عین حال عمیق، در جهت هدایت و تربیت صحیح مردم استفاده نمود. چنانکه حضرت موسیعلیه السلام یکی از خواستههایش از خداوند برای تبلیغ و ارشاد مردم این بود:
«و احلُل عُقدةً من لسانی یَفقهوا قولی»(1)
«(پروردگارا!) گره از زبانم باز نما. تا (مردم) سخنان مرا (خوب) بفهمند.»
از آیات متعدّد استفاده میشود که سادهگویی و بیان روان، کمالی برای مبلّغ است، لذا آسان گویی از شیوههای تربیتی قرآن است. در حقیقت بیان روان، از نعمتها و الطاف الهی است، خداوند خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«فانّما یَسّرناه بلسانک لتبشّر به المتّقین و تنذر به قوماً لُدّا»(2)«پس همانا قرآن را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیز کاران را به وسیله آن بشارت دهی و مردم ستیزه جو را بدان هشدار دهی.»
البتّه آسانگویی غیر از سستگویی است، چون خداوند در قرآن میفرماید:
«یا ایّها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه و قولوا قولاً سدیداً»
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوای الهی پیشه کنید و محکم (و مستدل) سخن گویید.»(1)
«سَدید» از «سدّ» به معنی محکم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حقّ و واقع است؛ یعنی سخنی که همچون یک سدِّ محکم، جلو امواج فساد و باطل را میگیرد.
پس سخن در عین محکمی، میتواند روان و آسان باشد.
قرآن میفرماید:
«و لقد یسّرنا القرآن للذّکر فهل من مدّکر»(2)
«ما قرآن را برای تذکّر (تبلیغ و هدایت و ارشاد مردم) آسان ساختیم، آیا کسی هست که متذکّر شود»؟
آری، قرآن هیچ پیچیدگی ندارد و شرایط تأثیر، در آن جمع است، الفاظش شیرین و جذّاب، تعبیراتش زنده و پر معنی، انذارها و بشارتهایش صریح و گویا، داستانهایش واقعی و پر محتوا، دلائلش قوی و محکم، منطقش شیوا و متین است و به همین دلیل هر زمان دلهای آماده با آن تماس یابد، مجذوب آن میشود.
مربّی و مبلّغِ موفّق کسی است که این شیوه سخن گفتن را الگوی خود قرار دهد.
2- استفاده از تشبیه و تمثیل
از بهترین روشها برای فهماندن مطالب به دیگران، استفاده از مثالها و تشبیهات محسوس و مناسب است.
خداوند میفرماید:
«تلک الامثال نضربها للناس لعلّهم یتفکّرون»(3)
«این مثالها را برای مردم میزنیم، امید که تفکّر کنند.»
و یا میفرماید:
«لعلّهم یتذکّرون»(1)
«امید است متذکّر شوند.»
چند مثال و تشبیه
خداوند در قرآن میفرماید:
«مَثل الّذین ینفقون اموالهم فی سبیل اللّه کمثل حبّة أنبتت سَبع سَنابل فی کلّ سنبلة مائة حَبّة»(2)
مَثَل کسانیکه اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، مانند دانهای است که هفت خوشه برویاند و هر خوشه صد دانه.
«فمَثله کمثل صَفوان علیه تُراب فأصابه وابل فتَرکَه صَلداً»(3)
«مثَل او چون مثَل سنگ صافی است که خاکی بر آن باشد و بارانتندی به آن برسد و سنگ را همچنان سخت و صاف (و بدون خاک) بگذارد.»
«ما اصابک من حسنة فمن اللّه و ما اصابک من سیّئة فمن نفسک»(4)
«(ای انسان!) آنچه از نیکی به تو رسد از خداست و آنچه از بدی به تو رسد از نفس توست.»
به تعبیر یکی از علما، مثل زمین که به دور خورشید میگردد، همواره قسمتی که رو به خورشید است، روشن است و اگر طرف دیگر تاریک است، چون پشت به
خورشید کرده و گرنه خورشید همواره نور میدهد.
بنابراین میتوان به زمین گفت: ای زمین! هر کجای تو روشن است از خورشید و هر کجای تو تاریک است از خودت میباشد.
پس هر چه از جانب خداست نور و نعمت و خوبی و نیکی است و هر چه بدی هست، از خود انسان است.
* در اینکه چرا تقلید میکنیم؟ میگوییم:
در همه دنیا، انسانها وقتی میخواهند کاری را انجام دهند به کارشناس آن مراجعه میکنند. ما هم در مسایل دینی و احکام، رجوع به کارشناس که مرجع میباشد میکنیم. پس تقلید یعنی رجوع به کارشناس، و این کار در همه جا پسندیده و نیکوست.
* در پاسخ به این سؤال که چگونه انسان با اینکه در مدّت کوتاه و محدودی مرتکب گناه میشود، امّا باید همیشه در دوزخ بماند، میگوییم: همانند کسی که در چند ثانیه چشم خود را نابینا میکند و عمری کور و نابینا میماند.
* مَثَل کسی که لیوان را واژگون نگاه میکند و آن را بیدرب و ته آن را نیز سوراخ میبیند، در مورد کسی که با دید انحرافی خود، خدا را در نزول بلاها و حادثههای تلخ غیر عادل میبیند. امّا اگر لیوان را درست نگه دارد و دید خود را وسیع و اصلاح کند، اشکالات او نیز برطرف خواهد شد. دنیا خوابگاه و عشرتکده نیست، دنیا میدان تربیت و رشد و امتحان است که رشد انسان، بدون سختیها و بلاها ممکن نیست.
* تمثیل موی سر که مدام در حال تغییر است و موی ابرو که معمولاً همواره ثابت میماند، برای کوتاه بودن عمر تمام مردم و طولانی بودن عمر امام زمانعلیه السلام. آری، برای خداوند قادر چنین کاری ممکن است.
* تمثیل جمع شدن ذرّات پراکنده روغن و کره بر روی دوغ داخل مشک که پس از تکان دادن آن صورت میگیرد، برای بیان چگونگی جمع شدن ذرّات پوسیده و خاک شده و پراکنده انسان پس از مرگ و در قیامت.
در قرآن میخوانیم:
«اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها»
«هنگامی که زمین در روز قیامت به لرزه و تکان در آید، آنچه در درون خود دارد، بیرون میریزد.»(1)
* مرگ و حیات مانند خواب و بیداری است.
* غرائز مثل کپسول گاز است که اگر در مسیر صحیح خود استفاده شود، حرارت و نور و مفید بوده و گرنه نتیجهاش انفجار و آتشسوزی و نابودی است.
3- قصّه گویی
از شیوههایی که قرآن به آن اهمّیت داده، داستان و قصّهگویی است وخداوند خود را قصهگو معرّفی میکند:
«نحن نقصّ علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآن»(2)«ما بهترین حکایتها را به وسیله این قرآن، به تو وحی میکنیم.»
و یا به پیامبرش میفرماید:
«... فاقصص القصص لعلّهم یتفکّرون»(3)«(برای
مردم) داستان بازگو کن، باشد که بیاندیشند.»
بیان قصّههای واقعی و هدفدار، کار انبیاست:
«لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب...»(1)
«همانا در سرگذشت آنان، عبرتی برای خردمندان است.»
البتّه داستان و قصّه باید حقیقی و در مسیر رشد و کمال و مایه عبرت انسان باشد، نه وسیله سرگرمی و تخدیر.
بهرهگیری از حقایق و عبرتهای تاریخ، از روشهای تربیتی قرآن است و قصّههای ارزشمند و واقعی، پر جاذبه و متنوّع بسیاری را بیان نموده است. البتّه شرط امتیاز در داستانها، پند آموزی آنهاست.
«نحن نقصّ علیک نبأهم بالحقّ...»(2)
«ما داستان آنان را به درستی برای تو حکایت میکنیم.»
قصههای قرآن، حقیقت دارد و ساختگی یا آمیخته به اوهام و تحریف شده نیست. و داستانهای قرآن، بیان واقعیتهای عینی و عبرتآموز تاریخ است و چنین داستانها و گفتارهایی تأثیر عمیق دارد.
امتیاز داستانهای قرآن بر سایر داستانها
1- قصّهگو خداست. «نحن نقصّ»(3)
2- داستانهای هدفدار است. «نحن نقصّ علیک من انباء الرسل ما نثبّت به فؤادک»(4)
3- حقّ و واقعی است، نه پرداخته وهم و خیال. «نقصّ علیک نبأهم بالحقّ»(5)
4- بر اساس علم است، نه حدس و گمان. «فلنقصّنّ علیهم بعلم»(6)
5 - وسیله تفکّر است، نه تخدیر. «فاقصص القصص لعلهم یتفکّرون»(1)
6- وسیله عبرت است، نه تفریح و سرگرمیبیمورد. «کان فی قصصهم عبرة»(2)
7- معتبر است. «بما اوحینا»(3)
بنابراین مبلغ باید از این شیوه بیشترین استفاده را در راه تبلیغ و ارشاد و هدایت مردم داشته باشد. و قصه گویی را کسر شأن و کوچک نشمارد.
4- بشارت و انذار
بشارت و انذار، دو عامل مهم در جهت تربیت و ارشاد و هدایت است که باید متعادل باشد و گرنه موجب غرور یا یأس انسان میشود.
خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«انّا ارسلناک بالحقّ بشیراً و نذیراً»(4)
«ما تورا به حق فرستادیم تا بشارتگر و بیمدهنده باشی.»
بنابراین انذار و تهدید، عامل بازدارنده و تشویق و بشارت، مایه آرامش و تحریک است.
خداوند برای تشویق زکات دهندگان، به پیامبر میفرماید:
«خذ من اموالهم صدقه تطهّرهم و تزکّیهم بها و صلّ علیهم ان ّصلوتک سکن لهم»(5)
«از اموالشان صدقه (زکات) بگیر، تا بدین وسیله آنان را (از بخل و دنیا پرستی) پاک سازی و رشدشان دهی (و برای تشویق و ترغیب آنها) بر آنان درود فرست (و دعا کن)، زیرا دعا و درود تو مایه آرامش آنان است.»
زیرا با تشویق نیکوکاران، به آنان احترام گذارده و سنگینی تکلیف را سبک کردهایم و از سوی دیگر، تشویق باعث حفظ رابطه عاطفی و معنوی مبلّغ با مردم میشود که این رابطه بهترین سرمایه و زمینه ارشاد و هدایت آنهاست.
البتّه تشویق همیشه و در همه جا مادّی نیست؛ گاهی تشویق معنوی کار سازتر است.
نمونههایی از تشویقات در آیات و روایات
خداوند برای پاداش نیکوکاران در یکجا میفرماید: «ضِعف»؛ دو برابر پاداش میدهم.
در جای دیگر: «اَضعاف»، چندین برابر.
در جای دیگر: «فله عشر امثالها»، ده برابر پاداش.
در آیه دیگر: «فی کلّ سنبلة مأة حبّة»، صد برابر.
و سرانجام در آیهای دیگر میفرماید: «بغیر حساب»، بیحساب و بیشمار.
یا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به جعفر طیّار بنیانگذار اسلام در آفریقا که 12 سال زجر کشید نماز جعفر هدیه نمود.
اسامه 18 ساله را فرمانده نظامی کرد.
در وسط میدان جنگ پرچم و عَلَم را از دست یکی گرفت و به خاطر انس بیشتر دیگری به قرآن به او سپرد.
عمّامه مبارک خود را بر سر حضرت علیعلیه السلام قرار داد.
در مقابل مردم، دست کارگری را بوسید.
امام حسینعلیه السلام هزار درهم به معلّم فرزندش میدهد.
امام صادقعلیه السلام هشام هفده ساله را بر پیرمردها مقدّم میداشت و وقتی که وارد مجلس میشد او را در صدر
مینشاند و میفرمود:
«هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده»
«این (هشام) ما را به قلب و زبان و دستش یاری میدهد.»
امام کاظمعلیه السلام کفن و چهل درهم، برای پیرزن با تقوای نیشابوری فرستاد.
امام رضاعلیه السلام پیراهن خود و سی هزار درهم به دِعبل شاعر داد.(1)
استاد قرائتی میگوید: عدّهای کارگر را به نماز جمعه شیراز آورده بودند و من چون سخنران بودم، گفتند: آنان را تشویق کنم. من نیز با تأسّی به پیامبرصلی الله علیه وآله دست آنها را بوسیدم. مردم گفتند: این کار شما اثرش از یک ساعت سخنرانی و تشویقهای مادّی مؤثّرتر بود.
تشویق نه تنها سبب رشد و تربیت افراد و ترغیب دیگران به خوب بودن میشود، بلکه شکنجهای برای انسانهای فاسد نیز هست.
استفاده از «انذار و تهدید» در کنار «تشویق»، سبب تعادل «خوف و رجاء» یعنی حالت بیم و امید میشود، که این خود عامل مؤثّری در جهت رشد و تربیت انسانهاست.
نمونههایی از تهدیدها
«ویلٌ للمطفّفین»(2)، «وای بر کم فروشان!»
«ویل یؤمئذ للمکذّبین»(3)
«در آن هنگام وای بر تکذیب کنندگان!»
«ویل لکل هُمَزةٍ لُمزة»(4)
«وای بر هر عیب جوی هرزه زبان!»
«اعملوا ما شئتم انّه بما تعملون بصیر»(1)
«هرچه میخواهید انجام دهید، خدا به اعمال شما بیناست.»
5 - مختصر و مفید
یکی از شیوههای مؤثّر در تبلیغ و سخنرانی، مختصر و مفید بودن آن است. مبلّغ نباید با طولانی کردن سخن، موجب خستگی مردم شود.
آمادگی انسان برای پذیرفتن جملات کوتاه و مفید بیشتر است و شاید به همین دلیل بسیاری از فرمایشات رسول اکرمصلی الله علیه وآله و امامان معصومعلیهم السلام به صورت کلمات قصار مطرح شده است.
امام کاظمعلیه السلام میفرماید:
«مَن محا طرائف حکمته بفضول کلامه فکانّما اعان هواه علی هدم عقله»(2)
«هر کس با زواید سخن خود، شیرینی و زیبائی حکمت را محو کند، گویا بر نابودی عقل خود اقدام کرده است.»
تجربه ثابت کرده است که سخنان کوتاه و پر محتوا با استقبال بیشتری از طرف مردم روبرو میشود.
بعضی آیات قرآن، دهها نکته درس آموز دارد، علاّمه طباطبائی در مورد آیه 100 از سوره بقره میفرماید: یک میلیون معنا در آن نهفته است.
مبلّغ میتواند در ایام و زمانهایی که مردم خسته هستند و یا به جهت موارد خاصّی عجله دارند، تفسیرهای کوتاه و چند دقیقهای از قرآن داشته باشند. از جمله:
قرآن انسان را از خوردن منع نمیکند، ولی بعد از خوردن
دستوراتی دارد:
الف: بخورید، ولی اسراف نکنید. «کلوا و اشربوا و لاتسرفوا»(1)
ب: بخورید، ولی طغیان نکنید. «کلوا... و لا تطغوا»(2)
ج: بخورید، ولی راه شیطان را نروید. «کلوا... و لا تتّبعوا خطوات الشیطان»(3)
د: بخورید و حقّ فقرا را بدهید. «فکلوا... و آتوا یوم حصاده»(4)
ه: بخورید، ولی از حلال و پاکیزهها استفاده کنید. «کلوا ممّا رزقکم حلالاً طیّبا»(5)
و: بخورید، ولی فساد نکنید. «کلوا و اشربوا... و لا تَعثوا»(6)
ز: بخورید، تقوا هم داشته باشید. «فکلوا... و اتّقوا اللّه»(7)
ح: بخورید و کارهای شایسته انجام دهید. «کلوا... و اعملوا صالحا»(8)
ط: بخورید و شکرگزار نعمتهای الهی باشید. «کلوا... و اشکروا»(9)
ی: بخورید و به حیوانات هم بخورانید. «کلوا... و ارعوا انعامکم»(10)
مبلّغ با پیروی از قرآن و کلام و سیره اهل بیتعلیهم السلام و با سخنان کوتاه و پر محتوا و مفید میتواند هم جاذبه بیشتری داشته و هم بهتر زمینه ارشاد و هدایت مردم را فراهم نماید.
6- استفاده از فرصتها
بدون شک در بعضی از مکانها و زمانها و شرایط روحی و روانی خاص، مردم آمادگی بیشتری برای پذیرش مطالب دارند، مبلّغ باید با تدبیر و سلیقه مناسب، از آن فرصتها بهترین بهره برداری و استفاده را بنماید.
امام حسینعلیه السلام برای حرکت به سوی کوفه به مکه آمد و صبر کرد تا همه حاجیان آمده و در منا جمع شدند آن وقت از میان جمعیت بعد از دعا و سخنرانی با زن و بچه، سوار بر مرکب، و روز روشن به سوی کوفه حرکت فرمودند.
مسجد مکان مناسبی برای تبلیغ است و در طول تاریخ، مسجد و منبر نقش به سزایی در هدایت و تربیت انسانها داشتهاند.
علیعلیه السلام میفرماید:
«مجتنی الثمرة لغیر وقت انیاعها کالزارع بغیر ارضه»(1)«کسی که میوه را قبل از رسیدنش بچیند، مانند کسی است که در زمین شخص دیگری کشت کرده است.»
از این روایت استفاده میشود که هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.
یا خداوند تمام قرآن را در شب قدر بر پیامبر نازل کرد؛
«انّا انزلناه فی لیلة القدر»(2)
«ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.»
امّا سه سال بعد از بعثت به این آیه فرمان داده شد:
«فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین»(3)
«ای رسول ما! آنچه را که به آن دستور داده شدهای، با
صدای بلند به مردم برسان و از مشرکان روی برگردان.»
بنابراین معلوم میشود که قبل از آن زمان، زمینه و شرایط برای آشکار کردن دین خدا و دوری و اعلام برائت و بیزاری از مشرکان آماده نبوده است.
حضرت موسیعلیه السلام برای نشان دادن معجزه الهی به فرعون و جادوگران، روز «زینت» یعنی روز عید قبطیان که زمان اجتماع مردم بود را انتخاب نمود:
«موعدکم یوم الزّینة و ان یحشر الناس ضُحی» «وعده ما و شما روز زینت باشد و آن هم به هنگام ظهر که همه مردم برای تماشا بیرون میآیند.»(1)
امام حسینعلیه السلام نماز ظهر را در روز عاشورا وسط میدان جنگ اقامه نمود تا به مردم دنیا و طول تاریخ بفهماند که ما برای اقامه دین و نماز قیام کردهایم.
حضرت یوسفعلیه السلام وقتی همراهان زندانی اش برای تعبیر خواب اظهار نیاز به او کردند شروع به تبلیغ و ارشاد و هدایت آنها نمود:
«یا صاحبی السجن ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار...»(2)«ای دو همراه زندانی من! آیا خدایان پراکنده و بدون حقیقت، در نظام آفرینش مؤثّرترند یا خدای یگانه و مسلّط بر همه عالم؟»
در زمانی که علم پزشکی پیشرفت چشمگیری داشت و درمان بیماریها بسیار با اهمّیت بود، معجزه حضرت عیسیعلیه السلام زنده کردن مردگان و بینا کردن نابینایان و درمان بیماریهای لاعلاج بود.
«پس از هر سخنی «انشاءاللّه» میگویم، یعنی با امید به خدا و کمک و خواست او.»
در زمانی که تعبیر خواب در بین مردم رواج فراوانی داشت، حضرت یوسفعلیه السلام بهترین و راستگوترین تعبیر کنندههای خواب بود.
اگر هنگامی که نماز میّت خوانده میشود، آیات بهشت و جهنّم و بیاعتنایی به دنیا تذکّر داده شود.
اگر در پادگان و برای دانشجویان رشته نظامی، آیات جنگ و جهاد و دفاع و صبر و ایثار خوانده شود.
اگر برای دانشجویان رشته حقوق و قضات، آیات حقوق ترجمه و تفسیر گردد.
اگر به هنگام اجرای صیغه عقد، زوجهای جوان با توجّه به آیات و روایات، به همسرداری نیکو و احترام متقابل نصیحت شوند.
اگر به هنگام گرفتن کارنامه با معدّل بالا، دانشآموزان مورد تشویق و راهنمایی قرار گیرند.
اگر در مسافرتهای دسته جمعی و اردو و تفریحی، نوجوانان و جوانان به نیکی سفارش شوند. و اگر...
بیگمان سریعتر به هدف و مقصود خود که همان هدایت و ارشاد است، نزدیک خواهیم شد.
7- تلقین
از روشها و شیوههای موفق تبلیغ و تربیت تلقین است. تبلیغ، یکی از ابزار مهم طبابت روح است. چنانکه در علم پزشکی نیز اثر تلقین برای درمان بیماران از استفاده دارو بیشتر است.
قرآن میفرماید:
«انتم الاعلون اِن کنتم مؤمنین»(1)
«شما برتر هستید اگر ایمان داشته باشید.»
خداوند با تلقین به اینکه شما که ایمان دارید برتر هستید و نباید از دشمن هراس داشته و با استفاده از این شیوه مردم را دعوت به نیکی مینماید:
«یا ایّها الّذین آمنوا...»، «ای کسانی که ایمان آوردهاید! ...»
یعنی با تلقین و فرض وجود ایمان در تمام انسانها، آنان را به ایمان و نیکیها ترغیب و بی ایمانی و بدیها باز میداریم. چنانکه در روایت میخوانیم:
«اِن لم تکن حلیماً فتحلّم»(2)
«اگر بردبار نیستی، (حدّاقل) خود را بردبار نشان بده.»
همچنین در اظهار محبّت و گریه بر مصائب اهلبیتعلیهم السلام و پاداش آن میخوانیم:
«مَن بَکی او أبکی واحداً فله الجنّة و مَن تباکی فله الجنّة...»(3)«کسی که در عزای آنها گریه کند یا دیگری را بگریاند یا خود را به صورت عزاداران قرار دهد، بهشت از آنِ اوست.»
حضرت علیعلیه السلام در هنگام جنگ و در مقابل لشگریان بسیار زیاد دشمن، رجز میخواند و از پیروزی خود و شکست آنها خبر میداد و باعث تضعیف روحیه دشمن و شهامت یاران خود میشد. شخصی از آن حضرت پرسید: چرا چنین میگویی؟ حضرت فرمود:
8 - متنوّع
همان گونه که گاهی در یک سوره کوچک قرآن، به چند موضوع و موارد مختلف اشاره شده است. از جمله: به تنوّع موارد در چند آیه از یک سوره توجّه فرمائید؛
«أفلا ینظرون الی الابل کیف خلقت»
«آیا آنها به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟»
«و الی السماء کیف رفعت»
«و به آسمان نگاه نمیکنند که چگونه برپا شده است؟»
«و الی الجبال کیف نصبت»
«و به کوهها که چگونه در جای خود نصب گردیده است؟»
«و الی الارض کیف سطحت»(1)
«و به زمین که چگونه مسطّح گشته است؟»
در حالی که به صورت ظاهر، ربطی بین «شتر» و «آسمان» و «کوه» و «زمین» نیست و هرکدام میتواند موضوع بحث مستقلّی باشد.
یا در سورهای دیگر میفرماید:
«و السماء رفعها و وضع المیزان» «و آسمان را بر افراشت و میزان و قانون (در آن) گذاشت.»
«الاّ تطغوا فی المیزان»(2)«تا در میزان طغیان نکنید (و از مسیر عدالت منحرف نشوید.)»
در یک آیه از «میزان» در آسمان و در آیه بعد به «میزان» در اجرای عدالت و کشیدن اجناس و اجرای صحیح احکام مطرح میشود.
گاهی در یک سوره آیهای همراه با مطالب مختلف و
گوناگون، بارها تکرار میشود. اینها نشانگر این است که لازم نیست در همه جا و برای همه مردم در چند جلسه، حتی در یک جلسه از آغاز تا سرانجام، درباره یک موضوع خاصی سخن بگوید، بلکه به حسب نیاز و احتیاج قشرهای مختلفی که در مجلس حضور دارند، مطالبی را برای آنها مطرح نماید و حتی از حضور کودکان و بهره رسانی به آنها هم غافل نشود.
9- تکرار
افراد در فهم و پذیرش حقایق گوناگون هستند؛ گاهی مطلبی با یک بار و گاهی با چند بار اثر مطلوب میگذارد.
غالباً موعظه و بیم دادن مردم باید مکرّر صورت پذیرد تا نفوذ کرده و تأثیر بگذارد.
قرآن میفرماید:
«و لقد وصّلنا لهم القول لعلهم یتذکّرون»(1)
«و ما (برای هدایت مردم) سخن الهی را پیوسته آوردیم که یادآور حقایق آن شوند.»
مسائل مورد ابتلای مردم و عبرتانگیز باید تکرار شود. لذا داستان موسیعلیه السلام و قومش بارها در قرآن تکرار شده و حدود 900 آیه را به خود اختصاص داده است.
و یا مثلاً آیه «فبأیّ الاء ربّکما تکذّبان»، 31 بار در سوره الرحمن، آیه «ویل یومئذ للمکّذبین»، 11 بار در سوره مرسلات و آیه «فاتّقوا اللّه و اطیعون»، 7 بار در سوره شعراء تکرار شده است.
آری، تذکّر و تکرار مطلب مهم و قابل توجّه است؛
1) 146) قصص، 51.
«و ذکّر فأنّ الذّکری تنفع المؤمنین»(1)
«یادآوری کن که یادآوری سبب نفع مؤمنین است.»
البتّه این تکرارها به خاطر نفوذ مطلب در عمق جان است، مثل سفارش به تقوا که خطیب جمعه باید در هر جمعه و نمازجمعه تکرار نماید. ولی به طور کلّی مبلّغ باید از تکرار مطالب پرهیز کند، مگر در مواردی که تکرار آنها (مثل مسائل اخلاقی) از اهمیّت خاصّی برخوردار است.
10- پرسش و پاسخ
اگر مبلّغ بخواهد همیشه و یکطرفه مطالبی را آماده و دسته بندی کرده به صورت سخنرانی مطرح نماید، چه بسا مطالبی مجهول و ناگفته به صورت سؤال و شبهه در ذهن مخاطب مانند خار در پای انسان مانده و او را اذیّت میکند و او را از تحرّک باز میدارد. لذا مبلّغ باید بخشی از زمان خود را در اختیار مخاطبین قرار داده تا از او سؤال کرده و جواب را دریافت کنند و یا خودِ مبلّغ مطالب را به صورت سؤال مطرح کند و از
چند نفر حاضر هم جواب بگیرد و در نهایت مطالب را جمعبندی وجواب کامل را مطرح نماید.
این شیوه قرآن و پیامبر و ائمه معصومینعلیهم السلام است که بسیار مؤثر و نافذ است، و در آیات و روایات بسیار به چشم میخورد، از جمله:
«هل یستوی الّذین یعلمون و الذین لایعلمون»(2)
«آیا کسانی که میدانند وآنان که نمیدانند یکساناند؟»
«أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً»(3)
«آیا مؤمن بودن مثل فاسق بودن است.»
«یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه قل قتال فیه کبیر»(1)«(ای پیامبر!) مردم از تو درباره جنگ در ماه حرام سؤال میکنند بگو: گناهی بزرگ است.»
«یسئلونک عن الاهلة قل هی مواقیت للناس و الحج»(2)«از تو درباره هلال ماه سؤال میکنند، بگو: برای تعیین اوقات عبادات، حج و معاملات مردم است.»
«الم یعمل بان الله یری»(3)
«آیا نمیداند اینکه خداوند میبیند؟»
«أیحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً»(4)«آیا دوست دارد یکیاز شما گوشت برادر مرده خود را بخورد؟»
«فأین تذهبون»(5)«پس به کجا میروید؟»
«ما لکم کیف تحکمون»(6)«چگونه حکم میکنید؟»
«و لئنسألتهم من خلق السموات و الارض... لیقولن اللّه»(7)«و اگر از آنها سؤال کنی چه کسی آسمانها و زمین را آفرید؟ قطعاً میگویند خدا.»
«أفحسبتم انّما خلقناکم عبثاًوانکم الینا لا ترجعون»(8)«آیا گمان کردید که شما را بیهوده آفریدهایم و به سوی ما بازنمی گردید؟»
حضرت علیعلیه السلام در جهت پاسخگویی به نیازهای فکری و اعتقادی مردم میفرمود:
«سلونی قبل أن تفقدونی»(9)
«پیش از آنکه مرا از دست بدهید، از من بپرسید.»
از آنجا که دین اسلام فطری است و جواب بسیاری از سؤالات اعتقادی را میتوان با مراجعه به فطرت جواب
گرفت خداوند در قرآن از این شیوه استفاده فرموده و به راستی که اگر انسان جواب مسائل اعتقادی را از وجدان و فطرت دریافت نماید بهتر در قلب او جای گرفته و بسیار مؤثّر است.
11- دعوت به مشترکات
مبلّغ باید علی رغم گرایشها و مذاهب مختلف، از نقاط مشترک میان آنان استفاده کرده و آنان به آن دعوت کرده و هدایت کند. مشترکاتی همچون:
توحید:
«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الّا نعبد الّا الله»(1)
«(ای پیامبر!) بگو: ای اهل کتاب بیایید به سوی کلمهای که بین ما و شما یکسان است، که جز خدای یکتا را نپرستیم.»
«الهنا و الهکم واحد»(2)«خدای ما و شما یکی است.»
آسمانی بودن کتاب:
«آمنّا بالذی انزل الینا و الیکم»(3)
«ما به کتاب خود (قرآن) و کتاب آسمانی شما ایمان داریم.»
هدایت:
«انّا انزلنا التوراة فیها هدی و نور»(4)
«ما تورات را که در آن روشنی و هدایت است فرستادیم.»
رهبری و رحمت:
«من قبله کتاب موسی اماماً و رحمة»(5)«و پیش از قرآن، کتاب موسی که امام و رحمت بود نازل گردید.»
جزا و پاداش:
«وعداً علیه حقاً فی التوراة و الانجیل و القرآن» «وعده بهشت برای شهیدان، وعده حقی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد شده است.»(1)
12- آمادهسازی وایجاد زمینه والقای تدریجی
خداوند متعال به یکباره، خوردن شراب را حرام نفرمود، بلکه اینکار مرحله به مرحله و با ایجاد زمینه و آمادگی اجتماعی صورت گرفت.
ابتدا فرمود: انگور و خرما رزق حلال و نیکوست؛
«و من ثمرات النخیل و الاعناب تتخذون منه سکراً و رزقاً حسناً»(2)
سپس فرمود: در حال مستی نزدیک نماز نشوید:
«لاتقربوا الصلوة و انتم سکاری...»(3)
آنگاه فرمود: زیانهای آن بیشتر از منافع آن است؛
«و اثمهما اکبر من نفعهما»(4)
و سرانجام فرمود: پلید و از عمل شیطان است و مورد منع و نهی قرار گرفت.
«انّما الخمر... رجس من عمل الشیطان»(5)
13- استدلال و موعظه
مبلّغ برای موفقیت در امر ارشاد و هدایت مردم باید از شیوههای مختلفی استفاده کند، به دلیل این که مخاطبان او گوناگون هستند، لذا باید به انواع شیوههای تبلیغی مجهّز بود تا در جای خود و به مقتضای حالتهای روحی، فکری، اجتماعی و سطح تحصیلات و نوع برخوردهای
آنان به صورت مناسب استفاده نماید.
خداوند میفرماید:
«اُدع الی سبیل ربّک بالحکمة والموعظة الحسنة»(1)«با حکمت (استدلال) و پند نیکو، به سوی پروردگارت بخوان.»
«حکمت» غذای فکر است و «موعظه» غذای روح که مبلّغ به آن چه میگوید عمل میکند که به هنگام بازگو کردن مخاطب که میبیند گوینده خود اهل عمل است، در وجود او اثر مثبت میگذارد.
آری، اگر دعوت جهت الهی داشت و با عمل و استدلال آثار و برکات خوبیها و آفات و خطرات بدیها بیان شده و به نتیجه میرسد.
14- استفاده از هنر
انسان به صورت فطری و طبیعی از هنر لذت میبرد و از مطالب خشک و یکنواخت فراری است. یکی از بهترین شیوههای تبلیغ، القای غیرمستقیم مفاهیم و عقاید و معارف، و آن هم از راه هنر است.
با کمال تأسف امروز دشمنان به بهترین وجه از این شیوه در شکلهای مختلف فیلم، کارتون، تئاتر، نقاشی، گرافیک، مجسمهسازی، خشنویسی، مسابقه، معمّا و... در جهت سست کردن پایههای اعتقادی امّتها و انحراف به خصوص نسل جوان استفاده میکنند.
امّا در بین مسلمانان آنگونه که شایسته است به این مسائل توجه نمیشود.
1) 169) نحل، 125.
نمونه قرآنی
خداوند برای نمونه و درس عبرت گرفتن ما، «سامری» را مثال میزند که چگونه از هنر استفاده کرد و با زر و زیورها گوسالهای ساخت که صدای شگفتی داشت. آن را خدای موسی معرّفی کرد و عدّه زیادی آن را پذیرفته و از راه حق منحرف شدند:
«فاخرج لهم عجلاً جسداً له خوار فقالوا هذا الهکم و اله موسی فنسی»(1)
«(سامریّ) برای آنها پیکر گوساله نری که دارای صدایی بود پدید آورد، آنگاه (با پیروانش به مردم) گفتند: این خدای شما و خدای موسی است. پس (سامری، خدا و همه تعلیمات موسی را) فراموش کرد.»
آری، هنر در اختیار دشمن و انسانهای منحرف همچون تیغ در کف زنگی مست، مهلک و خطرناک است به خصوص که این هنر با جامعهشناسی و روانشناسی همراه باشد که مؤثّرتر خواهد بود. عامل موفقیّت سامری در جلب توجه مردم سه چیز بود:
الف: شناخت زمینههای بتپرستی و گاوپرستی جامعه.
ب: اینکه چگونگی ساخت گوساله را به مردم نشان نداد و مردم یکدفعه با پیکر گوسالهای صدادار مواجه شدند.
ج: حضور نداشتن رهبر.
حال وظیفه ما چیست؟ علیعلیه السلام در این باره میفرماید:
«ردّوا الحجر من حیث جاء فانّ الشرّ لا یدفعه الّا الشّر»(2)«سنگ را از هر طرف به شما زدند، به همانجا
برگردانید که بدی را فقط مانند خودش دفع میکند.»
لذا مبلّغین باید برای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن به روشهای مختلف هنری مثل: داستان نویسی و شعر و نمایشنامه نویسی و تئاتر و... آشنا و مجهّز شده و بیشترین بهرهبرداری را از این عوامل در جهت رشد و تربیت و هدایت مردم به خصوص نسل جوان که بیشتر در تیررسِ برنامههای انحرافی دشمنان هستند بنمایند.
15- معرّفی الگوها
انسان به صورت خدادادی و فطری الگوپذیر است و الگوهای خوب یا بد هستند که سبب هدایت و یا انحراف او میشوند. مبلّغ میتواند از این خصلت و با معرّفی الگوهای خوب و قرآنی زمینه ارشاد و هدایت مردم را فراهم نماید.
بهترین الگو و اسوهای که برای هدایت و تربیت انسان در قرآن معرّفی شده، رسول مکرّم اسلامصلی الله علیه وآله است:
«لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة لمن کان یرجوا اللّه و الیوم الاخر»(1)
«برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز قیامت دارند.»
همچنین حضرت ابراهیمعلیه السلام و یاران او:
«لقدکان لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الّذین معه»(2)«برای شما (مؤمنان) ابراهیم و یارانش الگوی خوبی هستند.»
البته الگوهای دیگری نیز در قرآن مطرح شدهاند، از جمله:
زن فرعون برای مؤمنان:
«ضرب اللّه مثلاً للّذین آمنوا امرأة فرعون»(1)
«خداوند برای مؤمنان، زن فرعون را مثال زده است.»
یا همسر حضرت نوح و لوط برای کافران:
«ضرب اللّه مثلاً للّذین کفروا امرأة نوح و امرأة لوط»(2)«خداوند برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثال زده (و الگو آورده است).»
16- فرض مخالف
خداوند برای تذکّر و بیدار کردن انسان از خواب غفلت از شیوه فرض مخالف استفاده نموده است، مثلاً درباره «بازپس گرفتن نعمتها» میفرماید:
«و لو نشاء لجعلناه حطاماً...»(3)
«اگر بخواهیم (کشت و زرع شما را) خشک وتباه میسازیم.»
«و لو نشاء لجعلناه اُجاجاً فلو لاتشکرون»(4)
«و اگر میخواستیم (به جای آن که آب خوش و گوارا باشد) آن را تلخ (و شور) قرار میدادیم، پس چرا شکر نمیکنید.»
«ان یشأ یذهبکم و یأت بخلق جدید»(5)
«و اگر بخواهیم، شما را میبریم (نابود کرده و) خلق جدیدی را میآوریم.»
زمانی که فرض مخالف و منفی در نظر میآید، انسان پی به وجود نعمت برده و قدردان و شکرگزار آن میشود که شیوه بسیار مؤثّری در جهت هدایت و تبلیغ مردم است.
17- مقایسه کردن
از جمله روشهای مفید در تبلیغ، روش مقایسه است که
قرآن نیز از آن استفاده نموده است:
«و ما یستوی الاعمی و البصیر... و لا الظلمات و لا النّور... و لا الظّل و لا الحرور»(1)
«و هرگز (کافر تاریک دل) کور و (مؤمن روشن روان) بینا یکسان نیستند و هیچ ظلمتی با نور مساوی نخواهد بود و هرگز آفتاب و سایه هم رتبه نباشند.»
«و ما یستوی الاحیاء و لا الاموات»(2)
«و زندگان و مردگان مساوی نیستند.»
همچنین یوسفعلیه السلام به آن استناد کرد و فرمود:
«ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»(3)
«آیا خدایان پراکنده بیحقیقت، بهتر (و در نظام آفرینش مؤثّرترند،) یا خدای یکتای قاهر؟»
18- گفتگو و مناظره نیکو
اگر مخاطب فردی منطقی و اهل استدلال و دارای فطرت و وجدانی پاک باشد، استدلال و برهان و موعظه در او اثر خواهد داشت، ولی اگر مخاطب اهل عناد و لجبازی باشد، آن شیوه در او مؤثّر نخواهد بود.
لذا مبلّغ باید گاهی برای پاسخگویی به شبهات از شیوه جدال احسن و گفتگو و مناظره استفاده نماید.
«و جادلهم بالّتی هی احسن»(4)
«با چیزی که بهتر است، با آنها مجادله کن.»
زمانی که حضرت ابراهیمعلیه السلام با «نمرود» پادشاهی که ادّعای خدایی داشت، روبرو شد و او را دعوت به توحید و یکتاپرستی کرد و در قالب مناظره به او گفت:
«خدایی که من اعتقاد دارم، میمیراند و زنده میکند.»
در مقابل نمرود دستور داد دو زندانی را آوردند، یکی را کشت و یکی را آزاد کرد و با این مغالطه خواست باعث انحراف دیگران شود. لذا حضرت ابراهیمعلیه السلام فرمود:
«فانّ اللّه یأتی بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب»(1)«خداوند(ی که من اعتقاد دارم) خورشید را از مشرق میآورد، پس تو (که میگویی حاکم بر جهان هستی) خورشید را از مغرب بیاور.
و بدین وسیله او را محکوم کرد؛
«فبُهِت الّذی کفر» «آن مرد کافر مبهوت (وامانده و درمانده از پاسخ) شد.»
یا در تاریخ میخوانیم: در جلسه مناظرهای که دانشمندان مذاهب مختلف حضور داشتند، امام رضاعلیه السلام در مقابل دانشمند مسیحی که معتقد بود عیسیعلیه السلام فرزند خداست از جدال احسن استفاده نمود، به این صورت که به او فرمود: حضرت عیسیعلیه السلام همه صفاتش خوب بود فقط یک نقص داشت و آن اینکه به عبادت علاقهای نداشت. دانشمند مسیحی گفت: این چه سخنی است؟! بلکه عبادتش از همه مردم بیشتر بود.
امام رضاعلیه السلام فرمود: پس اگر عبادت میکرد بنده خدا بود، نه فرزند خدا، زیرا عبادت یعنی بندگی.(2)
19- بیان تاریخ و عبرت از آن
انسان به طور طبیعی از راه هایی که دیگر انسانها رفتهاند و موفق شده یا شکست خوردهاند، درس گرفته و برای او
مایه عبرت میشود. لذا مبلّغ باید در جهت ارشاد و هدایت مردم از این شیوه قرآن و داستانهای عبرتآموز از تاریخ گذشتگان به خوبی استفاده نماید.
«یا بنی آدم لا یفتنّنکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنّة»(1)
«ای انسان! مبادا شیطان شما را فریب دهد آنگونه که پدر و مادر شما (آدم و حوّا) را از بهشت بیرون کرد.»
«قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فیالارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذّبین»(2)«پیش از شما ملت هایی بودند و رفتند. بنابراین در زمین گردش کنید تا ببینید که تکذیب کنندگان وعدههای خدا چگونه نابود شدند.»
«لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الألباب»(3)
«بی گمان در داستان گذشتگان (درس) عبرتی است برای صاحبان عقل.»
«فاعتبروا یا اولی الابصار»(4)
«پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم (و دیده بصیرت).»
حضرت علیعلیه السلام در این باره میفرماید:
«و اِن لم اکن عُمّرتُ عمر مَن کان قبلی فقد نظرتُ فی اعمالهم... حتی عُدت کاحدهم»(5)«اگر چه من همچون گذشتگان عمر نکردهام، ولی چنان در کارهای ایشان نگریستم... مانند این که یکی از آنان شدم.»
20- تحریک عواطف فطری
تحریک عواطف یکی از شیوههای تربیتی قرآن است و مبلّغ باید از این شیوه در راه ارشاد و تبلیغ و هدایت مردم
استفاده نماید.
قرآن میفرماید:
- ای انسان تو بزرگی. «خلیفة الله»(1)
- دنیا ارزش ندارد. «أرضیتم بالحیوة الدنیا»(2)
- آن مؤمن برادر توست، غیبت نکن. «و لایغتب بعضکم بعضاً أیحبّ احدکم أن یأکل لحمه اخیه میتاً»(3)
- فامیل تو است، چرا کمک نمیکنی؟! «ذا مقربة»(4)
- مسکین و به خاک نشسته است. «ذا متربة»(5)
- یتیم است سرپرست ندارد. «یتیماً...»(6)
- یتیم برادر دینی شما است. «فاخوانکم»(7)
- عدهای ایثار میکنند تو چه...(8)
- نیکی به پدر و مادر، آنان تو را بزرگ کردهاند حالا پیر و ناتوان شدهاند.(9)
21- یادآوری نعمتها
یکی از مهمترین زمینههای تأثیر تبلیغ و ارشاد در مردم، ایجاد هر چه بیشتر عشق و محبّت مردم نسبت به خداوند است و راه آن یادآوری نعمتهای فراوان خداوند است؛
«و ان تعدّوا نعمت اللّه لاتحصوها»(10)
«و اگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمارید، نمیتوانید به شماره درآورید.»
یادآوری نعمتها، شکرگزاری و عشق و محبّت انسان را به خداوند زیاد مینماید.
خداوند حدود 13 بار با تعبیرهای مختلف میفرماید:
«یا ایّها الّذین آمنوا اذکروا نعمة اللّه علیکم...»(11)
«ای مؤمنان! یاد کنید نعمت خداوند بر شما را...»
چنانکه خداوند در حدیث قدسی به موسیعلیه السلام میفرماید:
یکی از راههای خداشناسی و کسب محبّت الهی، یادآوری نعمتها میباشد: «حبّبنی الی خلقی و حبّب الخلق الیّ، قال: یا ربّ کیف افعل؟ قال: ذکّرهم آلائی ونعمائی لیحبّونی»(201)
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به در آید
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جای آورد
راز دعوت » نمونههایی از نعمتها در قرآن
- نعمت استقلال و آزادی.(2)
- نعمت پیروزی بر دشمن.(3)
- نعمت رزق و روزی.(4)
- نعمت وحدت.(5)
راز دعوت » توصیهها و هشدارها
آری، تبلیغ در صورتی مؤثر است که علاوه بر این که مردم، مبلغ را به خاطر علم و تقوا، نظافت و نظم و اخلاقش بپسندند، خداوند را نیز دوست داشته باشند تا به دستورات خداوند که توسط مبلّغ به آنها گوشزد میشود عمل کنند. که بدون شک یکی از مهمترین راههای ایجاد عشق و محبّت یادآوری نعمتهای الهی به مردم است.
1- توجّه ویژه به قرآن و تفسیر
قرآن مجید، سند اساسی اسلام و معجزه جاوید پیامبر بزرگ اسلامصلی الله علیه وآله است، کتابی که:
«لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»(207)
«هیچگونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر (گذشته و آینده)، به سراغ آن نمیآید.»
و کتابی که مصون از هرگونه تحریف است؛
«انّا نحن نزّلنا الذکر و انّا له لحافظون»(208)
«همانا ما قرآن را نازل کردیم و قطعاً آن را نگاه میداریم.»
قرآن، ذکر است، یاد خدا، یاد قیامت، یاد نعمتها، یاد تاریخ گذشتگان و... است.
قرآن، کتاب نور، عبرت، بیّنه، تذکّر، رشد، برهان، فرقان، مبارک و... است.
ولی با کمال تأسّف برخوردهای ما سطحی و در حدّ تشریفات، سوگند، مهریه و افراط در فراگیری ظاهری و مسابقه بوده است و هدف اصلی که تدبّر در قرآن است، مورد غفلت واقع شده و رونق لازم را نیافته است.
ما باید در تمام زمینهها کتاب آسمانی را جدّی و محور کار تبلیغی، تربیتی و خودسازی قرار دهیم.
خداوند میفرماید:
«خُذ الکتاب بقوّة»(1)
«کتاب (خدا) را با قدرت (و جدّیت) بگیر.»
وگرنه تمام تلاش و کوشش و فعالیّتهای ما در راه دین پوک و پوچ است.
قرآن در این باره میفرماید:
«قل یا اهل الکتاب لستم علی شیء حتّی تقیموا التوارة و الانجیل و ما انزل الیکم»(2)
«بگو: ای اهل کتاب! هیچ ارزشی ندارید (پوچ و پوک هستید) مگر آنکه تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارتان نازل شده برپا دارید.»
مگر قرآن کتاب آسمانی ما نیست که خداوند برای هدایت نازل فرموده است؟ آیا ما در مقابل آن تنها در حدّ قرائت، تجوید، تواشیح و... مسئولیّت داریم، خداوند شدیدترین انتقادها را از کسانی فرموده که در قرآن تدبّر نمیکنند و به مفاهیم و پیامها و درسهای آن توجه ندارند:
«أفلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها»(3)
«آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ یا بر دلها قفل زده است.»
آری، قرآن، کتاب اندیشه و عمل است. آیات مختلفی بر این حقیقت گویا است که این کتاب بزرگ آسمانی تنها برای تلاوت نیست، بلکه هدف نهایی آن، «ذکر» (یادآوری)، «تدبّر» (بررسی عواقب و نتایج کار)، «انذار»، «خارج کردن انسانها از ظلمات به نور» و «شفا و رحمت» و «مایه هدایت» است.
ما در برابر قرآن مسئول و مدیون هستیم، در علم اصول میخوانیم: «اشتغال یقینی»، «برائت یقینی» لازم دارد. آیا نحوه برخورد و میزان اُنس و آشنایی و استفاده ما از قرآن در راه تبلیغ و ارشاد، هدایت و تربیت و سایر کارهای فرهنگی، برائت یقینی در پی دارد؟
توجّه به این موضوع حائز اهمیّت است که در ایام فراغت و تعطیلات تابستان و ماه رمضان در جهت مطالعه تفسیر و انس با قرآن، مطالعه و مباحثه، تدبّر، تعلیم و تعلّم و تشویق دیگران به فراگیری و استفاده از آیات در منابر و جلسات و کلاسها چقدر استفاده کردهایم؟
به چند اقرار مهم توجّه فرمایید:
الف: ملاصدراقدس سره در مقدمه تفسیر سوره واقعه میفرماید:
«بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم، ولی همین که کمی بصیرتم باز شد خودم را از علوم واقعی خالی دیدم.
در آخر عمر به فکر افتادم که به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آل محمّدعلیهم السلام بروم. من یقین کردم که کارم بیاساس بوده است. زیرا در طول عمرم به جای نور، در سایه ایستاده بودم. از غصّه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا به اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم، درِ خانه وحی را کوبیدم، در باز شد و پردهها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من
میگویند:
«سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین»(1)
1) 212) زمر، 73.
«سلام بر شما! گوارا باد این نعمتها برایتان، داخل بهشت شوید و جاودانه در آن بمانید.»
من که اکنون دست به نوشتن اسرار قرآن زدهام، اقرار میکنم که قرآن دریای عمیقی است که جز با لطف الهی امکان ورود در آن نیست، ولی چه کنم عمرم رفت، بدنم ناتوان، قلبم شکسته، سرمایهام کم، ابزار کارم ناقص و روحم کوچک است.»
ب: فیض کاشانیقدس سره در رساله انصاف میفرماید:
«من مدّتها در مطالعه مجادلات متکلّمین فرو رفتم و کوششها کردم، ولی همان بحثها ابزار جهل من بود. مدتها در راه فلسفه به تعلّم و تفهّم پرداختم و بلندپروازیهایی را در گفتارشان دیدم. مدّتها در گفتگوی این و آن بودم، کتابها و رسالهها نوشتم. گاهی میان سخنان فلاسفه و متصوّفه و متکلّمین جمعبندی میکردم و حرفها را به هم پیوند میدادم، (ولی همه را باور نداشتم)، امّا در هیچ یک از
علوم، دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار(1)و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایتم کرد.»
ج: امام خمینیقدس سره میفرماید:
«و اینجانب از روی جدّ و نه تعارف معمولی میگویم که از عمر به باد رفته خود... تأسف دارم. شما ای فرزندان برومند اسلام! حوزهها و دانشگاهها را به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن توجه دهید. تدریس قرآن را در
1) 213) اشاره به آیه 50 سوره ذاریات: «ففرّوا الی اللّه».
هر رشتهای محطّ نظر و مقصد اعلا (نه در حاشیه) قرار دهید. مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر که ضعف و پیری بر شما هجوم آورد، از کردهها پشیمان و تأسّف بر ایّام جوانی بخورید، همچون
نویسنده».(1)
د: آیة اللّه وحید خراسانی (دامت برکاته) در درس خارج حوزه در جمع طلّاب فرمودند:
«آیا ما در علم اصول و تأمّلهای کفایه بیشتر تعمّق کرده (و میکنیم) یا در قرآن؟...»
آری، قرآن القابی همچون «کریم، مجید و عظیم» دارد، آیا ما که منادی و مبلّغ این کتاب آسمانی هستیم، آن گونه که باید آن را «تکریم»، «تمجید» و «تعظیم» کردهایم؟
توجّه داشته باشیم که سخنان ما به چه میزان برخاسته از قرآن و هماهنگ بامحتوا و مفهوم آن و مشوّق برای نزدیک شدن و اُنس و مطالعه و فراگیری آن است؟
به هر حال کیست که بتواند با جرأت بگوید: من دِین خود را نسبت به قرآن ادا کردهام؟ و بگوید: در روز تغابن، روز فقر و حسرت قیامت، مورد این خطاب پیامبر نخواهم بود:
«یا ربّ انّ قومی اتّخذوا هذا القرآن مهجوراً»(2)
«پرودرگارا! قوم من قرآن را رها کردند.»
زلیخا «یوسف» را به زنان مصر نشان داد، آنها مبهوت شده و دست بریدند، به یقین اگر ما نیز یوسف قرآن (داستانها و پیامها و درسهای آموزنده آن) را برای نسل نو بازگو و تعریف کنیم، آنها نیز دست از دیگران (دشمنان خدا و دین و اخلاق و انسانیّت) خواهند کشید.
اگر تفسیر قرآن با بیان روان و قصد قربت و حسن سیره و عمل گوینده همراه باشد، معجزه عملیِ خود را بهتر نشان خواهد داد؛
در قیامت درجات بر اساس آشنایی با قرآن است. میگویند: «اقرأ و ارقأ»(1)بخوان و بالا برو. (یعنی درجه برتری را نصیب خود کن.)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در جنگ احد به هر شهیدی که بیشتر قرآن حفظ بود اول نماز میخواند.
همین که پیامبرصلی الله علیه وآله در جنگ کسی را دیدند که با قرآن اُنس و آشناییِ بیشتری دارد، پرچم را به دست او دادند.
ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که فتنهها مثل شب تاریک همه جا را فراگرفته و در این شرایط جز پناه بردن به قرآن و اهل بیتعلیهم السلام راهی نیست.(2)
اُنس با قرآن مسیر فکرها، اخلاقها، استدلالها، تصمیمها، برخوردها، سیاستها، موضعگیریها و... را عوض و خلأها را پر میکند.
قرآن «ذکر» است، «انّا نحن نزلنا الذکر»(3)و گروهی که به قرآن پشت کنند، در همه ابعاد زندگی گرفتار تلخیها خواهند شد:
«و مَن أعرض عن ذکری فانّ له معیشة ضنکاً»(4)
«و هرکس از یاد من روی گرداند، پس همانا برای او زندگی تنگ و سختی خواهد بود.»
- به امید روزی که همه چیز ما در سایه قرآن و قرآن نور فکر، قلب، قیامت ما باشد.
- به آرزوی روزی که برای نوجوان و جوانان و نسل نو، تفسیرهای مناسب که نیازهای ویژه آنان را برآورده کند، داشته باشیم.
- به امید روزی که در هر منطقهای مبلّغی و دانشمندی قصّههای قرآن را برای نسل نو و کودکان و بزرگان ما تحلیل کند.
- در انتظار روزی که منابر و مجالس ما به جای نقل برخی از مطالب غیرلازم و یاضعیف و... مملوّ از انوار قرآن باشد.
- به امید روزی که تفسیر را نیز علم بدانیم و اسرار قرآن را کشف کرده و دلها را جذب کنیم.
- به آرزوی روزی که از هر طلبهای بپرسند در حوزه چه میخوانی، در کنار هر کتاب و درس و بحث حوزه، یک بحث و درس تفسیر را هم مطرح کند.
- به امید آن که کتاب آسمانی خود «قرآن» را به پا داریم؛ قرآن میفرماید:
«و لو انّهم اقاموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربّهم...»
«و اگر آنان (یهود و نصارا) تورات و انجیل و آنچه را از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شده، برپا میداشتند.»
- و به آرزوی... .(1)
2- مهمترین مسئولیّت (یا تبلیغ چهره به چهره)
مبلّغ نباید به سخنرانیها و مجالس و محافل عمومی بسنده و دل خوش کند؛ بلکه در کنار جلسات عمومی باید به صورت خصوصی نیز با افراد ارتباط داشته باشد و به
1) 220) برگرفته از جزوه ما و قرآن.
یقین این تبلیغ چهره به چهره و برخوردها و دیدارهای خصوصی، اثرش به مراتب بیشتر خواهد بود.
در این راه به دلایل مختلف لازم است از چهرههای با تقوا و آگاه و خوش اخلاق از هر گروهی استفاده کند.
چه بسا افرادی از مسجد و حسینیه و... فراری باشند، ولی با ارتباط خوبِ افراد شایسته جذب شوند.
مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنهای دامت برکاته در این رابطه میفرماید:
«خدای متعال یک رازی در مواجهه و روبرو شدن دو انسان با یکدیگر قرار داده که نمیدانیم چیست، اما هست.»
«و این که یک معلم و یک مربّی با مخاطب خود در یک جلسه مینشیند و با او حرف میزند که این صورت او را میبیند و صدای او را بیواسطه میشنود واو به مخاطب خود رو میکند، با او حرف میزند. این یک اثری دارد که در هیچ ابزار هنری دیگری نیست. این یک رازی است که این هم از خصوصیات انسان است.»
امروز بزرگترین خطر، خطر غفلت است و در میان همه مسئولیّتها، توجّه به جوانان و نوجوانانی که یادگار تربیتی، علمی واخلاقی و ذخیره قیامت ماست از اهمیّت بیشتری برخوردار است. لذا پیشنهاد میگردد برای گسترش طرح چهره به چهره و گفتگوی خصوصی و آزاد و بهرهمندی از آثار و برکات آن افرادی را با شرایط ذیل شناسایی و در جهت جذب نسل جوان به دین و معنویّت و اخلاق و آشنایی به مفاهیم عالیه اسلام و
قرآن دعوت کنیم:
الف: داشتن تدیّن و تعهّد و سابقه خوب و اعتماد محلّی.
ب: داشتن تحصیلات عالی حوزه یا دانشگاه.
ج: داشتن انگیزه، آگاهی، بیان خوب و اخلاق خوش.
د: آمادگی برای همکاری به دور از اغراض مادی و سیاسی و...
هر یک از این افراد با راهنمایی و تغذیه روحانی و مبلّغ در محل مسکونی یا کار خود، با نسل نو تماس و گفتگوی خصوصی داشته و با جمع کردن جوانان از فامیل و بستگان و همسایگان جلسات هفتگی خودمانی، فامیلی، آزاد و بدون تجمّل و خانه به خانه داشته باشد و از شیوه تبلیغ غیرمستقیم استفاده نماید.
راز دعوت » تذکّراتی درباره این جلسات
1- جلسات طولانی نباشد.
2- به صورت ساده و سنّتی و مباحث آن برگرفته از قرآن و روایات اهل بیتعلیهم السلام باشد.
3- مزاحم تفریح، تحصیل و هم زمان با نماز جماعت و جمعه و فیلمهای جذاب تلویزیونی و... نباشد.
4- از طرح مسائلی که وحدت و نظم جلسه را به هم میزند مانند: ستایش و یا انتقاد از فرد یا جناح خاص، رقابتهای منفی، برخوردهای سلیقهای، توقّعات نابجا، محور قرار گرفتن افراد مسأله دار، قرار دادن جلسات در محلهای دور و مسأله دار. تکراری شدن مطالب، تبعیض میان شرکت کنندگان، هزینه دار کردن، انتقاد به جلسات دیگران، طرح مسائلی که مورد نیاز نیست، تحقیر کردن
افراد، دعوت از افرادی که سخنانشان
تحریک کننده و ایجاد تشنج میکند و... خودداری شود.
5 - هدف از این جلسات، بیمه کردن نسل نو و رابطه علمی، دینی و عاطفی و دوستانه برقرار کردن، پر کردن ایام فراغت با بهترین خوراک علمی، جلوگیری از آسیبپذیر شدن جوانان در مقابل انحراف و اعتیاد و فساد و هرزگی و پاسخ به سؤالات و شبهات آنان، شناسایی نیروهای مستعد، خلاق و مبتکر، شنیدن و توجه به دردها و خواستههای آنان، آموزشهای ضروری، فراهم نمودن زمینه برای سفرهای مفید، نقل خاطرات شیرین و
حقیقی و سازنده، تشویق به زندگی ساده، تفریح سالم، دوستان خوب، نماز جماعت و جمعه، ازدواج ساده و آسان و بهرهگیری بهتر و بیشتر از سرمایه عمر و نیروی جوانی در راه صحیح و جلوگیری از هدر رفتن آن است.
برکات این نوع جلسات هم برکسی پوشیده نیست، چون:
الف: از نظر انقلابی، اکثر جوانان شرکت کننده در جبهه و جنگ و مقابله با دشمن از این جلسات بودهاند.
ب: از نظر مدیریّتی، به علت داشتن علم و ایمان و تعهّد و تخصّص، دارای خدمات بیشتر و جلب رضایت بیشتری از طرف مردم بودهاند.
ج: از نظر اقتصادی، هزاران مؤسسه خیریّه و صندوق قرض الحسنه و... توسط این گونه از افراد تربیت شده در این جلسات بودهاند.
د: از نظر علمی و فرهنگی، دانشمندان و علمای حوزه
و دانشگاهها از همین جلسات بروز و ظهور کردهاند.
ه : و از نظر خدماتی، بیشترین خدمات و کمکها به طبقه محروم و فقیر و آبرومند در این جلسات انجام شده است.
3- مأمور انجام وظیفه، نه رسیدن به نتیجه
وظیفه مبلّغ، تنها ابلاغ دین است، نه اجبار و تحمیل.
خداوند در قرآن میفرماید:
«و ما علی الرسول الاّ البلاغ»(1)
«بر پیامبر، جز ابلاغ (احکام الهی) نیست.»
و یا قرآن میفرماید:
«فاِن تولّوا فانّما علیک البلاغ المبین»(2)
«اگر (مردم) روی برتافتند، بر تو جز تبلیغ روشن نیست.»
و در آیه دیگر میفرماید:
«فهل علی الرّسل الاّ البلاغ المبین»(3)
«پس مگر جز ابلاغ روشن، وظیفه دیگری بر پیامبر است؟»
از طرفی سرنوشت هرکس در گرو عمل خود اوست:
«و أن لیس للأنسان الاّ ما سعی»(4)
«برای انسان جز آنچه سعی نموده، (ثواب وجزائی) نیست.»
لذا مبلّغ نباید توقّع داشته باشد که همه مردم گوش به حرفهای او داده، ترتیب اثر دهند و هدایت شوند.
انسان در انتخاب راه و عقیده آزاد و دارای اختیار است، وظیفه مبلّغ ابلاغ و روشنگری است نه اجبار، تبلیغ باید روشن و بدون ابهام و شک باشد. ولی اگر انسان روح سالم نداشته باشد، روشنترین تبلیغها آن هم از طرف پاکترین افراد، یعنی انبیا، در او کارساز نخواهد بود.
قرآن در یک آیه میفرماید:
«و اِن یروا کلّ آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمرّ»(1)«و هرگاه نشانهای و معجزهای را ببینند، اعراض کرده میگویند: این سحری است مستمر.»
یا در آیه دیگر میفرماید:
«... و ان یروا کلّ آیة لم یؤمنوا بها حتّی اذا جاؤوک یجادلونک...»(2)
«(و آنان به قدری لجوجند که) اگر هر آیه و معجزهای را ببینند، باز هم به آن ایمان نمیآورند. تا آنجا که چون نزد تو آینده با تو جدال میکنند.»
لذا خداوند در آیه دیگری میفرماید:
«ولو علم اللّه فیهم خیراً لأسمعهم و لو اسمعهم لتولّوا و هم معرضون»(3)
«و اگر خداوند خیری در آنان میدانست شنوایشان میساخت (حرف حق را به گوش دلشان میرساند) ولی با (این روحیه لجاجتی که دارند، حتی) اگر شنوایشان میساخت، باز هم سرپیچی کرده روی میگرداندند. (در دل یقین پیدا میکردند، ولی در ظاهر اقرار نمیکردند).»
بنابراین از سنّتهای الهی این است که فیض خود را به افراد مستعد عطا میکند و به هرکس به مقدار لیاقت و استعداد حقّپذیری که در خود ایجاد کرده، توفیق داده و لطف میکند.(4)پس مبلّغ مأمور به هدایت و ابلاغ است، نه رسیدن به نتیجه.
4- از نزدیکان خود شروع کنیم
خداوند پس از ابلاغ رسالت به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله، به او فرمان میدهد که از خانوداه و نزدیکان شروع کند:
«و أنذر عشیرتک الاقربین»(1)
«و خویشان نزدیکت را هشدار ده.»
و این بدان جهت است که:
- اگر مبلّغ در گفتار و رفتار برای دیگران الگوست، نزدیکان او (همچون همسر و فرزند، برادر و خواهر و...) هم مورد توجّه میباشند.
- پیوند خویشاوندی، سبب مسئولیت بیشتری میشود.
- باید از اجتماع کوچکتر و نزدیکان شروع کرد، تا آمادگی حضور در اجتماع بزرگتر ودر میان ناشناسان فراهم شود.
- هشدار به نزدیکان، زمینه پذیرش حقّ را در دیگران تقویت میکند.
- در بین بستگان به خاطر شناخت عمیق و اعتماد، زمینه پذیرش حقّ و الگو قرار گرفتن بیشتر است.(230)
از طرفی مسئولیّت نزدیکان و بستگان سنگینتر است.
خداوند در این باره خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«یا ایّها النبیّ قل لأزواجک ان کنتنّ تردن الحیاة الدّنیا و زینتها فتعالین اُمتّعکنّ و اُسرحکنّ سراحاً جمیلاً» «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را میخواهید، بیایید هدیهای به شما دهم و شما را به طرز نیکویی رها سازم! (تا شما به دنیایتان برسید).»
1) 229) شعراء، 214.
«و ان کنتنّ تردن اللّه و رسوله و الدّار الاخرة فانّ اللّه اعدّ للمحسنات منکنّ اجراً عظیماً»
«و اگر شما خدا و پیامبرش و سرای آخرت را طالب هستید (و بر دنیا و لذایذ زودگذر آن ترجیح میدهید، شما از نیکوکاران هستید و) خداوند برای نیکوکاران شما پاداش عظیم آماده ساخته است.»
«یا نساء النبیّ من یأت منکنّ بفاحشة مبیّنة یضاعف لها العذاب ضعفین و کان ذلک علی اللّه یسیراً»
«ای همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشهای مرتکب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود واین برای خدا آسان است.»
«یا نساء النبیّ لستنّ کأحد من النّساء ان اتّقیتنّ فلاتخضعن بالقول فیطمع الّذی فی قلبه مرض و قُلنَ قولاً معروفاً»
«ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید، پس هوسانگیز (و با کرشمه) سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید.»
«و قَرنَ فی بیوتکنّ و لا تبرّجن تبرّج الجاهلیّة الاولی و اقمن الصلوة وآتین الزکوة واطعن اللّه و رسوله»(1)
«و در خانههای خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را ادا کنید، و خدا و رسولش را اطاعت نمایید.»
پس مبلّغ به حکم وظیفه و ایجاد زمینه مناسب ارشاد
1) 231) احزاب، 28 -33.
و تبلیغ، و جلوگیری از واکنشهای منفی باید روشنگری و هدایتگری را از خود و نزدیکان شروع نماید.
5 - مثبتنگری و امید به تأثیر
مبلّغ باید به این مسأله مهم توجه داشته باشد که اگر وظیفه خود را در راه ارشاد و هدایت مردم مخلصانه و دلسوزانه با پشتکار و صبر انجام دهد، خداوند با وعدهای که فرموده و هرگز خلاف وعده نمیفرماید، نمیگذارد آثار نیک و مثبت مبلّغ مخلص و تلاشگر از بین برود؛
«انّه من یتّق و یصبر فانّ اللّه لا یضیع اجر المحسنین»(1)
«هرکس تقوا و صبر پیشه کند، پس همانا خداوند پاداش نیکوکار را تباه نمیکند.»
بارها این آیه به شکلهای مختلف در قرآن تکرار شده و این نشانگر آن است که نیکوکاران علاوه بر بهرهمند شدن از پاداشهای برتر اخروی، از پاداشهای دنیوی هم برخوردار میشوند.
خداوند به عنوان بهترین قصه در این زمینه، قهرمان نوجوانی را به نام یوسف مثال میزند که در سایه صبر و ایمان، تقوا و عفاف، امانت و حکمت، عفو و احسان، از چاه به کاخ و از فقر به غنا و از بردگی به سلطنت، از قحطی به رفاه و پرمحصولی، از اتهام ناروا بستن به او به اقرار به پاکدامنی و از نابینایی (پدر) به بینایی او، از فراق به وصال و از غم به شادی رسید.
مبلّغ هم باید با امید و مثبت نگری و با قطع نظر از آثار
1) 232) یوسف، 90.
مقطعی و زودگذر، در راه ارشاد و هدایت بندگان خدا اقدام نماید و از هیچ تلاش و کوششی مضایقه ننماید. و با نرسیدن به آثار زودهنگام، مأیوس و ناامید نشود. و باور داشته باشد که ناظر و پاداش دهنده خدایی است که:
- با راهنمایی و هدایت یک حیوان به نام هدهد، مردم یک کشور بت پرست، خداپرست شدند.
- با پرندگانی، قدرت پوشالی و پادشاهی ابرهه را شکست.
- پیامبرش را با تار عنکبوتی از شر دشمنان حفظ نمود.
- پیامبراسلام و آئین او را در میان آن همه دشمنان لجوج، به افتخار و عزّت جهانی رسانید.
- و با شنهای طبس، قدرت استکباری آمریکا را ذلیل و بیچاره نمود. و...
6- جلوگیری از توجیهات غلط و خرافات
یکی از وظایف مبلّغ روشنگری و هدایت مردم نسبت به توجیهات و سنّتهای خرافی و غلط است که گاهی افراد نادان و گاهی توسط افراد مغرض ترویج میشود.
قرآن میفرماید:
«الّذین یأکلون الرّبا لا یقومون الاّ کما یقوم الّذی یتخبّطه الشیطان من المسّ ذلک بانّهم قالوا انّما البیع مثل الربا و احلّ اللّه البیع و حرم الرّبا...»(1)
«کسانی که ربا میخورند (در قیامت از قبرها) برنمی خیزند مگر همانند برخاستن کسی که بر اثر تماس شیطان، آشفته و دیوانه شده است (نمیتواند تعادل خود را حفظ کند، گاهی زمین میخورد و گاهی برمی خیزد) این (آسیب) بدان سبب
1) 233) بقره، 275.
است که گفتند: دادو ستد (بیع) مانند ربا است. در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است.»
توجیه و تشبیه بیع حلال به ربای حرام، نشانه عدم تعادل فکری است که توسط شیطان به درون انسان نفوذ میکند تا با توجیه گناه راه را برای انجام گناه بازنماید.
و یا در جهت شکستن سنّت غلط جاهلی، پیامبر مأمور به ازدواج با زینب همسر مطلّقه پسرخواندهاش میشود:
«فلمّا قضی زَیدٌ منها وَطراً زوّجناکها لکی لا یکون علی المؤمنینحر ج فی ازواج ادعیائهم اذا قَضَوا منهُنّ وَطراً و کان أمرُ اللّه مفعولا. ما کان علی النبیّ من حرج فیما فرض اللّه له سنّة اللّه فی الّذین خَلَوا من قبل و کان امر اللّه قَدَراً مَقدوراً»(1)
«هنگامی که زید از همسرش جدا شد، ما او (همسرش) را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخواندههای آنها هنگامی که از آنان طلاق گیرند نباشد (و سنّت غلط جاهلی به فرمان خدا شکسته شود) و فرمان خدا انجام شدنی است. هیچ گونه جرمی بر پیامبر (برای ازدواج با همسر طلاق داده شده پسرخوانده خود) و در آنچه خدا بر او واجب کرده نیست. این سنّت الهی در مورد کسانی که پیش از این
بودهاند نیز جاری بوده است و فرمان خدا روی حساب و برنامه دقیقی است.»
ماجرا از این قرار بود:
قبل از زمان بعثت و بعد از آن که خدیجه با پیامبرصلی الله علیه وآله ازدواج کرد، خدیجه بردهای به نام «زید» خریداری نمود
1) 234) احزاب، 37 - 38.
که بعداً آن را به پیامبرصلی الله علیه وآله بخشید و آن حضرت او را آزاد کرد. چون طایفهاش او را از خود راندند، حضرت او را «فرزند خود» نامید. و دختر عمه خود به نام «زینب بنت جحش» را برای ازدواج با او برگزید. امّا این ازدواج بر اثر ناسازگاریهای اخلاقی و علی رغم موعظه و
نصیحت و اصرار پیامبر برای ادامه زندگی، دوام نیاورد و آنان از یکدیگر جدا شده و طلاق گرفتند.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به فرمان خدا زینب را به همسری خود برگزید. و علی رغم گفتگوهای زیاد در میان مردم، سنّت غلط جاهلی رایج در میان مردم یعنی ممنوعیت ازدواج با همسر پسرخوانده، توسط پیامبرصلی الله علیه وآله شکسته شد.(1)
7- پرهیز از دنیازدگی و برتریطلبی
مبلّغی که میخواهد مردم را به اخلاق نیکو و پسندیده و تکامل در راه حق و به دست آوردن رضوان الهی و دوری از وابستگی و حبّ دنیا دعوت کند، خود باید غرق در دنیا و بنده مادیات نبوده و خدا و دین را به دنیا نفروشد و این را توفیق الهی بداند و خود را فراموش نکند و شغلش را دکان و وسیله کسب و برتریطلبی خود قرار ندهد.
«أتأمرون النّاس بالبرّ و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب»(2)
«آیا مردم را به نیکی امر میکنید و خود را از یاد میبرید، در حالی که کتاب (قرآن) را تلاوت میکنید؟»
خداوند در قرآن اشارهای دارد به داستان قارون دنیاطلب که به علت سرمایه زیاد، با زیور آلات زیاد و با زرق و برق
میان مردم ظاهر میشد و مردم محروم و فقیر که او را به این حال میدیدند، آهِ حسرت کشیده و میگفتند: ای کاش روزی ما هم مثل قارون خوش بودیم!
در مقابل آنان مردان با علم و ایمانی در میان آنها بودند که دیگران را تبلیغ و ارشاد میکردند و میگفتند:
«... و قال الّذین اوتوا العلم ویلکم ثواب اللّه خیر لمن آمن وعمل صالحا...»(1)
«و کسانی که به آنان مقام علم و معرفت داده شده بود (به دنیا پرستان) گفتند: وای بر شما! ثواب خدا برای کسی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است (از این دارایی دوروزه قارون) بهتر است.»
مبلّغی که مردم را از این دنیای زودگذر و فانی و گول زننده به خانه آخرت یعنی بهشت ابدی دعوت میکند و میخواهد با ارشاد و موعظه آنها را از وابستگی به دنیا رهایی بخشد، خود نباید اهل دنیا باشد.
8 - پرهیز از سخن بدون علم و عمل
مبلّغ بدون علم و عمل گرچه به ظاهر سخنپردازی کند، موعظه هایش در دلها اثر نخواهد گذاشت. اگر مردم متوجه شوند که او بدون مطالعه حرف میزند و یا آنچه میگوید خود اهل عمل نیست، ثمربخش نخواهد بود.
«و تقولون بأفواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هیّناً و هو عند اللّه عظیم»(2)
«و شما چیزی را با زبان هایتان میگویید که به آن علم ندارید و کار را سهل و کوچک میپندارید، در صورتی که
نزد خدا بسیار بزرگ است.»
عمل چیزی است که گفتار را ثمربخش و دلنشین میکند؛
«انّ العالم اذا لم یعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب»(1)«زمانی که عالم به علم خود عمل نکند، موعظهاش در دلها اثر نمیگذارد.»
و به خاطر عمل نکردن به علم سرزنش میشود که؛
«لم تقولون ما لا تفعلون»(2)
«چرا آنچه را انجام نمیدهید به زبان جاری میکنید؟!»
و اینگونه سخن گفتن، خشم و غضب سخت الهی را به دنبال دارد.
«کَبُر مقتاً عنداللّه أن تقولوا ما لا تفعلون»(3)
«نزد خداوند بسیار سخت و موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید.»
تا آنجا که عالم بی عمل را تا حد حیوان تنزّل میدهد؛
«مثل الّذین حمّلوا التوراة ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفاراً»(4)
«وصف کسانی که علم تورات را حمل کردند، سپس خلاف آن را عمل کردند، همانند الاغی میباشند که کتاب هایی بر پشت حمل میکنند.»
بنابراین مبلّغ باید با آشنایی و مطالعه و بینش کامل، مردم را ارشاد و هدایت کند؛
«اُدعوا الی اللّه علی بصیرة أنا و من اتّبعنی»(5)
«من و پیروانم، مردم را با بصیرت به سوی خدا میخوانیم.»
9- پرهیز از بدعت، تحریف و التقاط
دین مقدّس اسلام، دین کاملی است و قرآن و روایات اهلبیتعلیهم السلام مفسر یکدیگرند و در همه زمینهها، معیار و دستور دارند. بنابراین مبلّغ باید با کمال دقت مطلبی غیردینی را به ذوق و سلیقه خود و یا تحریک و تشویق دیگران داخل مسائل دینی نکند که؛
«دروغ بستن به خدا و رسولش عملی حرام است.»(1)
باید دقت نماید که آیات قرآن را با رأی و اندیشه خود تفسیر نکند؛
«من فسّر القرآن برأیه فقد افتری علی اللّه الکذب»(2)
«کسی که قرآن را با رأی خویش تفسیر کند، به تحقیق بر خداند دروغ بسته است.»
تفسیر کننده به رأی و دروغگو جایگاهش دوزخ است. پس نباید حقایق را تحریف نموده و واژگونه جلوه دهد که این خصلت در قرآن به عنوان یکی از خصوصیّات دشمنان خدا شمارده شده است؛
«قالوا لیس علینا فی الامّیین سبیل و یقولون علی اللّه الکذب و هم یعلمون»(3)
«گفتند: برای ما اشکالی ندارد این سخن را (تحریف نموده و) به دروغ به خدا نسبت دهند، در حالی که آگاهند.»
مبلّغ همواره مواظب باشد تا حق را با باطل مخلوط نکند که این التقاط است و خطر و گناهش کمتر از تحریف نیست و سبب گمراهی مردم خواهد شد.
خداوند درباره وسیله گمراه کننده سامری و گفتگوی او با
موسیعلیه السلام چنین میفرماید:
«قال فما خطبک یا سامریّ قال بَصُرتُ بما لم یبصروا به فقَبضتُ قَبضةً من أثر الرّسول فنَبذتُها و کذلک سَوّلتْ لی نفسی»(1)
«(موسی رو به سامری سازنده گوساله کرد و) گفت: چرا چنین کردی ای سامری؟! گفت: من چیزی دیدم که آنها ندیدند، من قسمتی از خاک جای پای رسول (جبرئیل) را گرفتم. سپس آن را درون گوساله طلایی افکندم و این چنین نفس من مطلب را در نظرم جلوه داد.»
آری، هرکسی برای غیر خدا سخن بگوید و آیات و روایتی که از آثار وحی و رسول است با مطالبی برخاسته از هوا و هوس خود مخلوط کرده و به شیوهای زیبا و گول زننده به مردم ارائه دهد، کار سامری را انجام داده است.
هنگامی که حضرت علیعلیه السلام متوجّه شد که حسن بصری سخنان حکیمانه او را گرفته و با مطالب پوچ و بیمحتوا و منطق خود مخلوط کرده و به مردم ارائه میدهد، خطاب به مردم فرمود:
«اما إنّ لکلّ قوم سامریّاً و هذا سامریّ هذه الامّة»(2)
«آگاه باشید! هر قومی یک سامری دارد و این شخص سامری این امّت است.»
10- پرهیز از تحلیلهای غلط
تحلیل مسائل و پیش بینیهای غلط و غیرعالمانه و صبر نکردن تا روشن شدن جوانب مختلف مسأله، به شخصیّت مبلّغ لطمه زده و مردم را گیج و دچار حیرانی میکند.
«ألم تر انّهم فی کلّ وادٍ یهیمون»(1)
«آیا ندیدی که آنان در هر وادی حیرانند؟»
لذا مبلغ باید از داخل شدن در موضوعاتی که علم و تخصّص کافی ندارند و در تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی که آگاهی لازم را ندارد، پرهیز نماید.
11- هوشیاری و پرهیز از مواضع تهمت
مبلّغ هرگز نباید با تکیه به دانستههای خود به خود تکیه کرده و خود را بیمه بداند، اگر لحظهای غفلت کند، سقوط او حتمی است، مثل رانندهای که با وجود داشتن گواهینامه و ماشین سالم با لحظهای غفلت تصادف و یا به درّه سقوط کرده و چه بسا نابود میشود.
لذا مبلّغ باید هوشیار بوده و همواره مواظب اعمال و رفتار خود باشد تا در این راه پُر خطر سقوط نکند.
خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید:
«... لئن اشرکت لیحبطنّ عملک و لتکوننّ من الخاسرین»(2)«(ای پیامبر!) اگر مشرک شوی، تمام اعمالت نابود میشود و از زیانکاران خواهی بود.»
«لا تمدنّ عینیک الی ما متّعنا به ازواجاً منهم»(3)
«چشم خود را به نعمتهایی که به بعضی از آنها دادیم میفکن (دنیای پر زرق و برق دیگران شما را گول نزند).»
همچنین مبلّغ باید از مواضع تهمت پرهیز کند. حضرت علیعلیه السلام میفرماید:
«مَن وضع نفسه مواضع التّهمة فلا یلومنّ مَن اساء به الظنّ»(4)
«کسی که خود را در موضع تهمت قرار میدهد، کسانی را که به او بدگمان میشوند، ملامت نکند.»
در اینجا به کارهایی که مبلّغ باید از آنها پرهیز نماید، اشاره میکنیم:
1- به هنگام ورود به منطقه تبلیغی، به خانه سرمایه داران و افراد مسأله دار و حزبی و گروهی خاص وارد نشود.
2- سعی کند بیشتر جلسات او علنی وعمومی بوده و از جلسات خصوصی در غیر موارد ضروری خودداری نماید.
3- با هرکس عکس نگیرد.
4- در مغازه افراد بدنام و سرمایه داران ننشیند و اگر نسبت به یکی از آنها اظهار علاقه کرد دلیلش را برای مردم بازگو کند.
5 - در انتخابات، طرفدار جناح و کاندیدای خاص نشود و فقط مردم را برای انجام وظیفه الهی و دینی و اجتماعی تشویق نموده و خصلتهای دینی و قرآنی فردی که باید انتخاب شود را برای مردم بازگو نماید.
6 - در هر مهمانی شرکت نکند و خلاصه از گفتن هرگونه کلام و انجام هر حرکتی که سبب سوء ظن مردم میشود پرهیز کند.
12- پرهیز از استبداد و تفرقه
زورگویی و از موضع قدرت سخن گفتن، راه تبلیغ و ارشاد و هدایت و معتقد کردن مردم به اسلام و دین نیست.
خداوند خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«فذکّر انّما انت مذکّر لستَ علیهم بمصیطر»(1)
1) 253) غاشیه، 21 - 22.
«(ای رسول ما!) به آنان تذکّر بده، (اما بدان که) تو فقط تذکر دهندهای و بر آنها سلطه و سیطرهای نداری (تا آنان را بر ایمان و کاری دیگر مجبور کنی).»
استبداد و ایجاد جوّ ترس و اختناق خوی فرعونی است؛
«قال فرعون ءامنتم به قبل أن آذن لکم»(1)
«فرعون گفت: آیا (به خدای موسی) ایمان آوردید قبل از اینکه من به شما اجازه دهم؟»
همچنین مبلغ باید منادی وحدت و انسجام بوده و از عواملی که باعث ایجاد تفرقه میشود پرهیز نموده و با عاملان تفرقه برخورد مناسب نماید.
«انّالّذین فرّقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شیء»(2)«(ای رسول ما!) کسانی که آیین خود را پراکنده ساختند و به دستههای گوناگون (و مذاهب مختلف) تقسیم شدند، تو هیچ گونه ارتباطی با آنان نداری.»
13- از امکانات غافل نباشیم
در سایه تلاش و مجاهده علما، رزمندگان، جانبازان، اُسرا، و رشادت شهدا، رنج و زحمت مردم، و... استقلال و آزادی و نظام اسلامی به دست ما رسیده و بیش از 20 میلیون نوجوان و جوان، مدارس و دانشگاهها و مراکز علمی و فرهنگی، پادگانها، سازمانها و ادارات، نعمتهای مادی و معنوی فراوانی امروز در اختیار ما میباشد، مبادا غافل شده و از این همه امکانات به طور شایسته استفاده ننماییم.
خداوند به پیامبرش میفرماید:
«فلا تنس نصیبک من الدنیا...»(1)«از بهره و امکانات دنیوی غافل نشده و آنها را فراموش نکن.»
14- توجّه ویژه به ایّام فراغت
در طول سال به مناسبتهای مختلف مانند ماه رمضان، محرم و صفر و فصل تابستان، حوزهها و مدارس علمیّه تعطیل است، برای طلّاب و روحانیون اوقات فراغت مناسبی فراهم میشود که بعضی از این فرصتها، بیشتر از ایام تحصیل استفاده میکنند.
و از سوی دیگر با تعطیل شدن مدارس و دانشگاهها در ایام تابستان، بیش از 20 میلیون دانشجو و دانشآموز از محیط تحصیل و آموزش جدا و رها میشوند. لذا باید فرصت را مغتنم شمرده و با تدبیر و تلاش و با برنامههای متنوّع و مناسب با فطریّات و ذوق و سلیقه و استعداد افراد، بهترین استفاده را در جهت جذب و هدایت نوجوانان و جوانان داشته باشیم. زیرا فرصتها زودگذرند:
«الفرصة تمرّ مرّ السّحاب»(2)«فرصتها همچون گذران ابرها، زودگذرند.»
و از دست دادن فرصت، غمانگیز و موجب پشیمانی است؛
«اضاعة الفرصة غصّة»(3)«ضایع کردن فرصتها، غصّه و پشیمانی در پی خواهد داشت.»
مربّی و مبلّغ باید به این مسأله توجّه داشته باشد که در نظام تربیتی قرآن، هم «آموزش» داریم و هم «پرورش»، «تعلیم» داریم و «تزکیه».
اگر به دلایلی «تعلیم» و آموزش تعطیل شود، «تزکیه» و پرورش تعطیل بردار نیست و انسان همیشه و در هر حال باید تحت تربیت مکتب الهی باشد.
قرآن در آیات مختلف تکلیف پیامبران را برای هدایت مردم دو چیز برشمرده است: «تزکیه» و «تعلیم».
«لقد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب والحکمة و اِن کانوا من قبل لفی ضلال مبین»(1)
«همانا خداوند بر مؤمنان منت گذاشت که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنها تلاوت کند و ایشان را پاک کرده و رشد دهد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، هرچند که پیش از آن، قطعاً در گمراهی آشکار بودند.»
آری، «تزکیه» و «تعلیم» در رأس برنامههای انبیاست و در مکتب انبیا، پرورش روحی و آموزش فکری، در کنار بینش و بصیرت مطرح است و «تزکیه» بر «تعلیم» مقدّم.
15- پرهیز از حزب بازی
مبلّغ باید همواره سیره و اخلاق پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را الگوی رفتاری خود قرار دهد.
هنگام ورود پیامبراکرمصلی الله علیه وآله به مدینه، اشخاص وگروههای زیاد و مختلفی از آن حضرت برای ورود و میهمانی در خانه و قبیله خود دعوت کردند، که پذیرش هر کدام از آنها مشکلاتی را در پی داشت و چه بسا توسّط افراد جاهل، و لجوج متّهم به طرفداری از شخص و یا قبیلهای
1) 259) آل عمران، 164.
شود. لذا آن حضرت فرمود: هر کجا و در هر مکانی شتر من بخوابد من آنجا را محلّ اسکان خود قرار خواهم داد.
مبلّغ نیز باید چنین باشد.
مبلّغ و هدایتگر جامعه، حکم نجات غریق را دارد، نه صیّاد ماهی و درّ و صدف. باید با رعایت حق و عدالت و بی طرفی در جهت هدایت و تربیت و تذکّر و راهنمایی برای همه گروههای موجود در جامعه تلاش کند.
مبلّغ، هیچگاه نباید با تمایل وهوسهای مردم حرکت کند. او به همه مردم تعلّق دارد و نباید جذب گروه خاصی شود که اگر چنین کند، از مسئولیّت و هدف خود دور خواهد شد.
حضرت علیعلیه السلام در نامه 25 نهجالبلاغه به مسئول جمعآوری زکات که به منطقهای اعزام میشد، فرمود:
«به منزلهای افراد وارد نشو، زیرا به خانه هرکس وارد شوی با او رفیق میشوی و بعد از آن افراد به تو سوء ظن پیدا میکنند. پس بنابراین سر سفره کسی ننشین و بر لب چشمه یا قنات آبی که مربوط به همه است وارد شو.»
مبلّغ باید سخن همه افراد و گروهها را به خوبی و با صبر و حوصله گوش دهد، آنگاه با فکر و دقّت، نسبت به هر کدام که وظیفه دارد، مناسب آن ترتیب اثر دهد و یا آن را به بهترین شکل ردّ کند.
رسول خداصلی الله علیه وآله حتّی حرفهای منافقان را با صبر و حوصله گوش میداد، تا آنجا که میگفتند:
«و یقولون هو اُذن»
«او سراپا گوش است، و به سخن هر کس گوش میدهد.»
و خداوند در پاسخ آنان میفرماید:
«قل اُذن خیرٍ لکم یؤمن باللّه و یؤمن للمؤمنین»(1)
«بگو: گوش دادن او به نفع شماست. او به خداوند ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق میکند.»
بنابراین مبلّغ باید به پیروی از پیامبرصلی الله علیه وآله، دارای صفاتِ سعه صدر، شنوای سخن دیگران، روی باز و خیرخواه، برخورد محبّتآمیز با مردم، عیب پوشی از مردم و بازگذاشتن راه عذر و توبه آنان باشد. زیرا لازمه تبلیغ و ارشاد، برخورداری از این اوصاف است.
البتّه گاهی به خاطر مصلحت امّت باید از بعضی شنیدنها تغافل کرد. زیرا گاهی آثار تربیتی، اجتماعی، سیاسیِ شنیدن و سکوت کردن، بیش از برخورد و اعلام موضع است. امّا نباید زودباور بوده و به هر حرف و خبر و گزارشی ترتیب اثر داده و بدون تحقیق و بررسی برخورد نماید.
چنانکه قرآن میفرماید:
«... اِن جاءکم فاسق بنبأ فتبیّنوا»(2)
«اگر فاسقی خبری برای شما آورد، تحقیق و بررسی کنید.»
مبلّغ لازم است جامعه شناس بوده و اهل زمانش را خوب بشناسد که شناخت آنها احتمال خطا را در تصمیمگیری و برخوردهایش کم خواهد نمود و در موضعگیریها، مغلوب جوسازیها نشده و افراد مغرض و آنهایی که دچار افراط یا تفریط هستند، از او سوء استفاده نکرده و خود را سکوی پرش افراد سودجو قرار نخواهد داد.
16- شناخت توان، استعداد واقعی خود
خداوند متعال، توان و استعداد و ظرفیت سرشار و بزرگی را در وجود انسان قرار داده و چه بسیار انسانهایی که بعد از شناخت و استفاده مناسب و بکارگیری بجا از آن، به موفقیّتهای بسیار بزرگی دست یافتهاند.
به قول استاد قرائتی که میفرمود:
«اگر به ما بگویند: چقدر توان دویدن دارید؟ مثلاً میگوییم: 5 کیلومتر، ولی اگر دشمن یا گرگی به دنبال ما بیافتد، شاید تا 20، 30 کیلومتر هم بدویم. از این معلوم میشود که ما توان دویدن تا 30 کیلومتر را داریم، ولی به آن شناخت و توجّه نداشتهایم.
یا مثلاً اوائل پیروزی انقلاب، ملّت ایران که تازه از ستمهای طاغوت 2500 ساله رهایی پیدا کرده و در تمام ابعاد زندگی اقتصادی و مادّی به بیگانگان وابسته بود، به ظاهر توان روبرو شدن با توطئهها و محاصره اقتصادی و جنگ را نداشت، امّا با صبر و توکّل، وحدت و ایثار، بیش از ده سال در مقابل انواع توطئهها و سختیها و جنگ خانمانسوز دشمن و در مقابل دنیای کفر والحاد و استکبار با عزّت ایستادگی کرد و
سرافراز و پیروز شد.
مبلّغ باید ضمن شناخت استعدادهای درونی خود، از تمام توان و استعداد خود در رشد و هدایت خود و جامعه استفاده کند.
حضرت علیعلیه السلام هنگامی که به تعمیر کفش خود مشغول بود، با زبان ذکر خدا میگفت.
امام خمینی (ره) در زمانی که کسالت داشت و با توصیه پزشکان ورزش میکرد، در حال ورزش مطالعه میفرمود.
زمانی که صدقه میدهیم، چرا فقط به نیّت خود بلکه به نیّت امام زمانعلیه السلام و همه مؤمنین باشد.
زمانی که آب به صورت میریزیم، قصد وضو هم کرده تا ثوابی ببریم.
کتابهای خود را هرچند کم، محصور در کتابخانه شخصی نکرده برای استفاده در اختیار دیگران قرار دهیم.
17- کسب محبوبیّت در سایه ایمان و تقوا رسیدن به مقامات مادّی و دنیوی و نزدیک شدن به فلان شخصیت و قرار گرفتن جزو اصحاب فلان حزب و گروه و... زمینهساز محبوبیّت انسان نیست، بلکه محبوب شدن به دست خداست و کلید آن ایمان و عمل صالح است.
اگر کسی تنها به خدا دل ببندد، خداوند دلهای مردم را به او متوجّه میکند. خداوند میفرماید:
«اِنّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات سیجعل لهم الرّحمن وُدّاً»(1)
«هماناکسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام میدهند، به زودی خدای رحمان برای آنان محبّتی (در دلها) قرار میدهد.»
چنانکه امام خمینیقدس سره هنگام ورود به سرزمین ایران، با وجود دشمنان، حدود 5 میلیون نفر به استقبال او آمدند و زمانی که از دنیا رفت و روحش به ملکوت پیوست، به گفته دشمنان، بیش از 10 میلیون نفر با عزاداری و گریه او را
1) 262) مریم، 96.
بدرقه کردند. این نبود جز در سایه ایمان و اخلاص، از خودگذشتگی، ایثار و مردم دوستی او.
18- افشاگری توطئهها و جلوگیری از شایعات
روشنگری و مشخّص نمودن راه و سیمای مجرمان، خطاکاران، توطئهگران و شایعه سازان، از اهداف مکتب و از وظایف مهم و اساسی مبلغان و هدایتگران جامعه است.
اگر در وضع جوامع انسانی و بدبختیهایی که دامن آنها را گرفته، دقت کنیم خواهیم دید که قسمت عمده و مهمِ این بدبختیها از شایعه، تهمت و دروغ، سخن بدون علم و اطلاع و گواهی به ناحق و اظهار نظرهای بی مدرک سرچشمه میگیرد. چه بسیار مواردی که با توطئه و شایعه، آبروی افراد محترم، مؤمن و زحمت کشیده و مخلص به خطر افتاده است.
لذا در آیات و روایات بر پرهیز از این مسأله زیاد تأکید شده است و برای پیشگیری از چنین ناهنجاریهایی، تمام مسلمانان به شدّت از گفتن چیزیهایی که نمیدانند نهی شدهاند. خداوند وظیفه پیامبرصلی الله علیه وآله را در این جهت چنین بیان میفرمایند:
«و کذلک نفصّل الآیات و لتستبین سبیل المجرمین»(1)«و ما بدین گونه آیات را (برای مردم) به روشنی (توسّط پیامبر) بیان میکنیم (تا حقّ آشکار) و راه و رسم گناهکاران روشن شود.»
شایعات اعتماد عمومی را متزلزل میسازد و افراد جامعه را در انجام کارهای لازم سست و مردد نموده و افراد
1) 263) انعام، 55.
شایسته، لایق، خدمتگزار جامعه را بیاعتبار میسازد. لذا باید به هر شکلی جلوی آنها را گرفت.
قرآن در این باره میفرماید:
«و اذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به و لو ردّوه الی الرّسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم و لو لافضل اللّه علیکم و رحمته لاتّبعتم الشیطان الاّ قلیلاً»(1)
«هنگامی که خبری (و شایعهای) از ایمنی یا ترس (پیروزی یا شکست) به آنان (منافقان) برسد، آن را فاش ساخته و پخش میکنند، در حالی که اگر آن را (پیش از نشر) به پیامبر و اولیای امور خود ارجاع دهند، قطعاً آنان که اهل درک و فهم و استنباطند، حقیقت آن را درمییابند. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود به جز اندکی، پیروی از شیطان میکردید.»
نشر و پخش اخبار محرمانه و شایعات معمولاً از روی سادگی، انتقام، ضربه زدن، طمع مادّی، خودنمایی صورت میگیرد و همواره به مسلمانان ضربه زده است.
شایعات، امنیّت فکری، روحی و روانی جامعه اسلامی را به خطر میاندازد و اگر جلو آن گرفته نشود، ممکن است خیلی زود در جمع کثیری از مردم تأثیر منفی بگذارد.
خداوند با شایعهسازان برخورد بسیار شدید و سختی دارد؛ اخراج و تبعید از شهر و وطن، طرد شدن از تحت حمایت نظام اسلامی و قتل و کشتن.
«لئن لم ینته المنافقون و الّذین فی قلوبهم مرض و
1) 264) نساء، 83.
المرجفون فی المدینة لنغرینّک بهم ثم لایجاورونک فیها الاّ قلیلاً»(1)
«اگر منافقین و آنها که در دلهایشان بیماری است و (همچنین) آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش میکنند دست از کار خود برندارند تو را بر ضد آنان میشورانیم. سپس جز مدّت کوتاهی نمیتوانند در کنارتو در این شهر بمانند.»
«مرجفون» از ماده «ارجاف» به معنی اشاعه اباطیل و ترویج باطل به منظور غمگین ساختن دیگران است. و اصل آن به معنای اضطراب و تزلزل است که در افکار عمومی بوجود میآید.
در آیه دیگر میفرماید:
«مَلعونین أینما ثقفوا أخذوا و قُتّلوا تقتیلا»(2)
«(آنها) از همه جا طرد میشوند و هرجا یافته شوند، دستگیر شده و به قتل خواهند رسید.»
بنابراین مسئولیّت مبلّغ برای جلوگیری از شایعات و ایجاد امنیّت و آرامش روحی و روانی در جامعه اسلامی و رسوایی توطئهگران و اخلالگران و ارشاد و هدایت مردم، بسیار خطیر و سنگین میباشد.
19- شناخت و برخورد مناسب با احزاب و گروهها
مبلّغ باید در مقابل احزاب و گرههای اجتماعی، کمال دقت و هوشیاری را داشته باشد و دوستان و دشمنان امّت اسلامی را همراه با تحلیل صحیح و عوامل روحی و اجتماعی آنان شناخته و به دور از تعصّبهای نابجا با هر
یک برخوردی مناسب داشته باشد.
خداوند برای شناسایی پیامبر، گروههای موجود در جامعه را این چنین معرّفی مینماید:
«لتجدنّ اشدّ النّاس عداوةً للّذین آمنوا الیهود و الّذین اشرکوا و لتجدنّ اقربهم مودّة للّذین آمنوا الّذین قالوا انّا نصاری ذلک بأنّ منهم قسّیسین و رُهبانا و انّهم لایستکبرون»(1)
«(ای پیامبر!) قطعاً سرسختترین مردم را در دشمنی به اهل ایمان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت، و نزدیکترینشان را از نظر دوستی با مؤمنان، کسانی خواهی یافت که میگویند: ما نصرانی هستیم، این (دوستی) به آن جهت است که برخی از آنان کشیشان و راهبانند و آنان تکبّر نمیورزند.»
راز دعوت » سیمای منافق در قرآن
در آیات اول سوره بقره و آیاتی از سورههای منافقون، احزاب، توبه، نساء و محمّد سیمای منافق معرّفی شده است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
منافق، در باطن ایمان ندارد.
خود را مصلح و عاقل میپندارد.
پنهانی با همفکران خود اعلام وفاداری میکند.
نمازش را با کسالت میخواند و انفاقش را با کراهت میپردازد.
نسبت به رهبران دینی، موذی و در مورد مؤمنان عیبجو است.
1) 267) مائده، 82.
غافل، یاوه سرا، ریاکار، شایعه ساز و علاقمند به دوستی با کفار است.
ملاک دوستی و علاقهاش کامیابی خود و معیار غضبش، محرومیّت است.
نسبت به تعهّداتش بی وفا است.
نسبت به خیراتی که به مؤمنین میرسد نگران، ولی نسبت به مشکلاتی که برای مسلمین پیش میآید، شاد میشود.
امر به منکر و نهی از معروف میکند.
متحیّر، لجوج و متعصّب، کور و کر و لال است.
مضطرب و با دلهره و رسوا و ذلیل است.
متکبّر، سرکش و طغیانگر و مغرور است.
مؤمنان را به استهزا میگیرد و آنان را تحقیر میکند.
بیصداقت و بیشهامت، ترسو و هراسان است.
نان را به نرخ روز میخورد.
روحیه امتیازطلبی و خود برتربینی دارد.
نسبت به ارشاد و دعوت دیگران بیتفاوت است.
خود را اصلاحگر و دیگران را مفسد میداند.
مریض است و روز به روز بر مریضی او افزوده میشود.
اهل خدعه، حیله و نیرنگ است.(1)
با توجّه با این ویژگیها خداوند به پیامبرش میفرماید؛
«یا ایّها النبیّ جاهد الکفّار و المنافقین و اغلظ علیهم و مأواهم جهنّم و بئس المصیر»(2)
«ای پیامبر! با کافران و منافقان بستیز و بر آنان سخت گیر که جایگاهشان دوزخ است و بد سرنوشتی دارند.»
20- ترسیم خط رهبری و ولایت
وظیفه مبلّغ تنها «انذار» نیست، بلکه باید در زمینههای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و... نیز خط دهنده باشد و باید مردم را با معیارهایی آشنا کند که در راستای خط رهبری دینی و الهی است.
حرکت رسول خداصلی الله علیه وآله در معرّفی حضرت علیعلیه السلام به عنوان امام و رهبر، در واقع معرّفی خط رهبری اسلام بود و به قدری مهم بودکه با تمام دوران تبلیغ آن حضرت برابری میکرد؛
«یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته»(1)
«ای رسول! آنچه از سوی خدا بر تو نازل شده است به مردم برسان که اگر نرسانی رسالت خویش را تبلیغ نکردهای و به انجام نرساندهای.»
امروز که در زمان فقدان و غیبت امامان معصومعلیهم السلام به سر میبریم، نوّاب عام و رهبران دینی ما، نزدیکترین انسانها به آنان یعنی فقهای جامع الشرایط میباشند که آن بزرگوران در روایات متعدّد موضوع رهبری جامعه را در زمان غیبت به آنان سپردهاند.
مبلّغ باید ضمن معرّفی و حمایت از رهبران دینی، حرکات مخالفان آنان را به مردم معرّفی کند و با ترسیم خط رهبری و ولایت، مردم را آگاه نموده تا زمینهای برای نفوذ و تسلّط دشمنان اسلام و رهبری کافران بر جامعه اسلامی فراهم نشود.(2)
21- مقابله با شبهات و برداشتهای غلط
قرآن که از آیات محکم و متشابه تشکیل شده، در طول تاریخ آنان که قلبی مریض و منحرف داشتهاند، همواره به سراغ متشابهات رفته و با برداشتهای غلط و ایجاد شبهات در جامعه اسلامی، اعتقادات مؤمنین را ضعیف و متزلزل میساختهاند.
مبلّغ چون هدایتگر مردم است باید با شبهات و برداشتهای غلط مقابله کرده و مردم را آگاه سازد.
خداوند در قرآن میفرماید:
«هو الّذی انزل علیک الکتاب منه آیات محمکات هنّ امّ الکتاب و اخر متشابهات فأمّا الّذین فی قلوبهم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله و ما یعلم تأویله الاّ اللّه و الرّاسخون فی العلم...»(1)
«(ای پیامبر!) او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد. بخشی از آن، آیات محکم (روشن وصریح) است که اصل و اساس این کتاب را تشکیل میدهد. (و هرگونه ابهامی در آیات دیگر، با مراجعه به این محکمات روشن میشود) و بخشی از آن، آیات متشابه است (که در معنا احتمالات مختلفی دارند و با توجّه به آیات محکم تفسیر آنها روشن میشود)، امّا کسانی که در دلهایشان انحراف است، به جهت ایجاد فتنه (و گمراه کردن مردم) و
نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود، به سراغ آیات متشابه میروند، در حالی که تفسیر این آیات را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند.»
در این آیه لزوم مقابله با شبهات و برداشتهای غلط
1) 272) آل عمران، 7.
منحرفان مشخص گردیده که نباید از آن غفلت شود.
22- تفقّد و دلجویی از محرومان و بیماران
مبلّغ باید به نوعی از زحمتکشان دلجویی و به محرومان و بیماران سری بزند.
رسول اکرمصلی الله علیه وآله درباره حضرت خدیجهعلیها السلام میفرمود:
خدیجه در زمانی از من حمایت کرد که یاوری نداشتم و کمکهای او در آن زمان بسیار سرنوشت ساز بود.
یکی از مبلّغان در منطقه تبلیغی مریض شد. پزشکی برای درمان او آوردند، مردم دیدند فوق العاده این طبیب متوجّه این روحانی است و مراقبتهای ویژهای دارد. علت را پرسیدند. گفت: برای خاطره خوب و خوشی است که از او دارم. من در کودکی و در حالی که فقیر و بی سرپرست بودم، دچار بیماری شدم و در حالت درد و ناامیدی در بیمارستان به سر میبردم. یک شب، یک روحانی به نام آیت الله فیروزآبادی به دیدن من آمد، دستی
به سرم کشید از من تفقّد نموده و مقداری پول به من داد.
اکنون که سالیان دراز و طولانی از آن واقعه میگذرد، ولی هنوز شیرینی آن خاطره از یادم نرفته است، و من از آن زمان نسبت به روحانیّت علاقهمند شدم و خود را مدیون محبّت آنها میدانم.
23- پرهیز از درخواست مزد
مردم، روحانی و مبلّغ را یک انسان با اخلاق و رفتار اسلامی دانسته و به او به عنوان الگو و اسوه ارشاد و هدایت نگاه میکنند، مبلّغ باید با خودسازی، پرهیز از
مظاهر دنیا، ساده زیستی و تبلیغ عملی وابسته نبودن خودش را به دنیا و مظاهر آن ثابت کند تا حرفش تأثیرگذار بوده و باعث هدایت مردم گردد.
مکرر در قرآن از زبان پیامبران نقل شده که خطاب به مردم گفتهاند:
«انّی لکم رسول امین. فاتّقوا اللّه و اطیعون. و ما اسئلکم علیه من اجر ان اجری الاّ علی اللّه ربّ العالمین»(1)«من برای شما فرستادهای در خورِ اعتمادم. از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید و بر این (رسالت و تبلیغ و ارشاد)، اجری از شما طلب نمیکنم. اجر من، جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست.»
آنجایی هم که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تقاضای اجر میکند، باز در جهت هدایت و ارشاد خود مردم است:
«و ما اسئلکم علیه من اجر الّا من شاء أن یتّخذ الی ربّه سبیلا»(2)«بر این (رسالت)، اجری از شما طلب نمیکنم، جز این که هرکس بخواهد راهی به سوی پروردگارش (در پیش) گیرد.»
«قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی»(3)
«بگو: مزدی بر این (رسالت) از شما طلب نمیکنم، مگر دوستی درباره خوشاوندان.»
البته از آنجا که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«انّی تارک فیکم الثقلین، کتاب اللّه و عترتی»
«من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم: کتاب خدا و عترت و اهلبیتم را.»
پس تقاضای مزد رسالت یعنی تقاضای محبتّ و دوستی با خویشاوندان آن حضرت که آن نیز در جهت هدایت مردم است که مردم با دو بال «کتاب و عترت» به سوی خدا و کمال و هدف پرواز کنند.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید:
«لایکون العالم عالماً حتی... لا یأخذ علی علمه شیئاً من حطام الدنیا»(1)
«عالم، عالم نیست مگر این که برای دانش خود، چیزی از متاع دنیا را دریافت نکند.»
امام زین العابدینعلیه السلام میفرماید:
«مَن کتم علماً احداً او اخذ علیه اجراً رفداً فلا ینفعه ابداً»(2)«هرکس دانش را از یک نفر پنهان سازد یا بر آن مزد دریافت دارد، آن دانش هرگز سودی به او نرساند.»
در روایت آمده که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله هر روز این جمله را تکرار میفرمودند:
«الّلهم انّی اعوذ بک من علم لا ینفع»(3)
«خدایا! به تو پناه میبرم از علمی که نفع رسانی(مردمی و اجتماعی) نداشته باشد.»
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«مَن احتاج الناس الیه لیفقّههم فی دینهم، فیسألهم الاجرة، کان حقیقا علی اللّه تعالی ان یدخله نار جهنّم»(279) «کسی که مردم به او نیاز دارند تا دین را به آنان بیاموزد و او از آنان مزد بخواهد، بر خداوند متعال شایسته است که او را در آتش جهنّم بسوزاند.»
راز دعوت » آثار منفی درخواست مزد
الف: از بین رفتن اخلاص.
مبلّغ در نظر مردم الگوی این آیه است:
«قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین»(1)«(ای پیامبر!) بگو: نماز و عبادات و زندگی و مرگ من برای خداوند، پروردگار عالمیان است.»
اگر مبلّغ طالب دنیا شد آن هم از راه «علم و دانش دین»، مصداق این گفته امیرالمؤمنینعلیه السلام میشود که فرمود:
«یطلب الدنیا بعمل الاخرة»(2)«دنیا را طلب میکند با عملی که باید با آن آخرت را بدست آورد.»
ب: کاهش اثر تبلیغ.
حضرت عیسیعلیه السلام میفرماید:
«الدینار داء الدین و العالم طبیب الدین، فاذا رأیتم الطبیب یجرّ الداء الی نفسه فاتّهموه»(3)
«دینار، بیماری دین، و عالم، طبیب دین است. پس اگر دیدید طبیب، بیماری را به سوی خود میکشد، به او بدگمان باشید.»
ج: از بین رفتن ارزشها.
تبلیغ، ارشاد، هدایت و موعظه، ارزش است. حال اگر به صورت کالا در آمده و وسیله برآورده کردن نیازهای مادّی مبلّغ شود، قداست و ارزش آن از بین خواهد رفت و اگر وسیلهای برای تأمین امور مادی و امرار معاش و رسیدن به مطامع دنیوی به دست افراد ناباب شود، چه بسا معارف دینی تحریف خواهد شد.
د: فقر و تنگدستی.
اگر کسی برای رسیدن به دنیا و مظاهر آن، «دانش دینی» را وسیله قرار میدهد، نه تنها به آرزوی خود نخواهد رسید، بلکه وسیله سقوط او خواهد شد.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«مَن استأکل بعلمه افتقر»(1)
«هرکس علمش را وسیله نانخوردن قراردهد، مستمند خواهد شد.»
البته زندگی مبلّغ و راهنما باید به شکلی تأمین شود. اگر او برای رضای خدا تبلیغ کرد و مردم هم هدیهای به او داده و اکرام کردند، پذیرش آن اشکالی ندارد.
از امام صادقعلیه السلام سؤال شد که مردم به مبلّغان احکام دین و معارف اسلامی هدیه میدهند، آیا این کار اشکال دارد؟
حضرت فرمودند:
«لیس اولئک بمستأکلین»(2)
«اینان کسانی نیستند که با علم خود، نان میخورند.»
راز دعوت » نمونهای از اخلاص موسی(ع)...
پس از آن که موسیعلیه السلام از شرّ فرعونیان به مَدین رفت و برای استراحت به کنار چاه آبی آمد، دید عدّهای گوسفندان خود را آب میدهند، ولی دو دختر با حُجب و حیا با گوسفندان خود در کناری ایستادهاند و برای آب دادن به گوسفندان، منتظر خلوت شدن آن مکان میباشند.
موسی به کمک آنها رفت و برای آنها آب تأمین کرد و پس از آن حضرت به کناری به استراحت نشست و در حالی که
گرسنگی سخت او را آزار میداد گفت:
«ربّ انّی لما انزلت الیّ من خیر فقیر»(1)
«پروردگارا! همانا من به هرچیزی که به سویم بفرستی، سخت نیازمندم.»
در این حال دید آن دو دختر بازگشته و به او گفتند: پدر ما میخواهد پاداش سقّایی تو را بدهد.
موسیعلیه السلام وارد خانه شعیبعلیه السلام شد و در حالی که سفره و غذا آماده بود، دعوت به غذا شد. موسیعلیه السلام گفت: پناه میبرم به خدا که از شماطلبی داشته باشم.
حضرت شعیبعلیه السلام در پاسخ او فرمود:
«لا و اللّه یا شابّ و لکنّها عادتی و عادة آبائی، نقری الضّیف و نطعم الطعام»(2)
«ای جوان! به خدا قصد ما این نیست، بلکه این مرام من و پدران من است که میهمان را تکریم و اطعام میکنیم.»
شعیبعلیه السلام، که موسی را جوانی عفیف، پاک و شایستهای دید، یکی از دخترانش را به ازدواج او درآورده و برای تأمین شغل و امرار معاش او، چوپانی گوسفندانش را به او واگذار نمود.(3)
کسی که پرهیزکار باشد و به خدا توکل کند و تکیهگاهش او باشد، خداوند از جایی که حتّی تصور نمیشود، نیازهای او را برآورده کرده و روزی او را میرساند:
«من یتّق اللّه یجعل له مَخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه»(4)
«و هرکس تقوا پیشه کند (خداوند) برای او راه بیرون شدن (از مشکلات) قرار میدهد. و از جایی که حسابش را نمیکند به او روزی میرساند و هرکس بر خدا اعتماد کند او برای وی بس است (روزی اش میرساند.)»
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
«انّ اللّه تعالی قد تکفّل لطالب العلم برزقه خاصة عمّا ضمنه لغیره»(289)
«خداوند متعال، روزی ای که برای دیگران ضمانت کرده، به خصوص برای طالب علم متکفل شده است.»
بر این اساس مبلّغ با توکّل و امید به خدا باید با تمام تلاش و استعداد و امکانات موجود در راه تبلیغ و ارشاد و هدایت مردم کوشش نماید و بداند خداوند هم طبق وعده حقّی که فرموده، زندگی او را با آبرومندی تأمین خواهد نمود.
راز دعوت » تذکّرات
1- در زمانهای مناسب از توصیه و سفارش کردن به نماز غافل نشویم.
2- در روستاها به خصوص مناطق کشاورزی روایات زکات را مطرح کنیم.
3- به مدارس منطقه تبلیغی خود سری بزنیم و ضمن کلاسداری و اقامه نماز، گفتگویی با معلمان و مربّیان و دانشآموزان داشته باشیم.
4- جوانان مستعد را شناسایی و از آنان برای تحصیل در حوزه علمیّه دعوت کنیم.
5 - آیات و روایات و مسائل شرعی را از رو بخوانیم که صحیحتر و مقدّستر و مؤثّرتر است.
6- در انتخاب محل اقامت که بیمسأله و خوشنام باشد دقّت کنیم.
7- بیشتر وقت خود را صرف تلاوت و تدبّر در قرآن کنیم.
8 - از کنار سؤالات و شبهاتی که زمینه اختلاف میشود با دقّت و کریمانه بگذریم.
9- مسائل صنفی داخل حوزه و مدرسه و روحانیت را برای مردم بیان نکنیم.
10- از خدمات حوزهها، شهدا، مجروحین، خدمتگزاران حوزه هم سخن گرچه کوتاه بگوییم.
11- در کنار بیان خدمات، انتقادات به عملکرد نظام را پذیرا باشیم و مطرح کنیم.
12- اگر مساجد و تکایا نزدیک به هم است، از کارهای منفی و رقابتی پرهیز کنیم.
13- برخورد با تهاجم فرهنگی دو راه دارد:
الف: تشویق به ازدواج آسان و دوری از خرافات. «من تزوّج فقد احرز نصف دینه»(1)
ب: توجّه و توصیه ویژه به نماز. «انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر»(2)
14- در جهت مهجوریّت زدایی از قرآن، تمام توان و استعداد و ابتکار خود و اطرافیان را بکار گیریم.
15- سعی کنیم که محور سخنرانیها شعر و خواب و داستان سرایی و وقت گذرانی نباشد که ما در مقابل اتلاف وقت و عمر مردم مسئول میباشیم.
16- زمان سخنرانی و کلاس را با برنامههای پرجاذبه و پربیننده تلویزیون تنظیم کنیم.
17- از حمایت و طرفداری و تعصب نابجا و غیرمنطقی از شخص و گروه پرهیز کنیم.
18- به سخنرانی و برنامههای موفّق خود مغرور نشویم.
19- با نثار قرائت آیات و ذکرها به ارواح طیّبه علما، شهدا و آنهایی که برای ترویج و تبلیغ دین در طول تاریخ زحمت کشیدهاند، دعای آنها را در عالم برزخ پشتوانه
ص: 134
موفقیت خود قرار دهیم.
20- از متهم کردن و انگ زدن به افراد و گروههای که مخالف ما هستند، پرهیز کنیم.
21- از جوانان و نوجوانانی که امتیازاتی در جهت حضور در جبهه و تحصیل و عبادت و اخلاق و... دارند با نام و نشان تجلیل کنیم.
22- با توجه به این که مردم ما را الگوی اسلام میدانند در رفتار و گفتار و کردار، غذا خوردن، راه رفتن، برخورد با افراد و نوع لباس و... کمال دقت و مراقبت را داشته باشیم.
خداوندا! روح انبیا، اوصیا، شهدا، علما و مبلّغان راستین را از ما راضی فرما.
«و السلام علی من اتّبع الهدی»
ص: 135
ص: 136
ص: 137
ص: 138
ص: 139
ص: 140
ص: 141
ص: 142
ص: 143
ص: 144