ghaemiyeh.com
سرشناسه : شاهب، سمیه
عنوان و نام پدیدآور : خورشید پنجم/ سمیه شاهب
مشخصات نشر : تهران: نبا، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهری : ۴۸ ص؛ ۵/۱۲ x۲۰سم
شابک : 964-6643-83-3۲۵۰۰ریال ؛ 964-6643-83-3۲۵۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع : حسینبن علی(ع)، امام سوم، ق۶۱ - ۴
موضوع : شعر فارسی -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۴۱/۴/ش۱۸۴خ۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۱-۳۸۵۴۸
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
خـورشیـد پنجــم
سمیـه شاهـب
خورشیـد پنجـم
مؤلف : سمیه شاهب / ویرایش : عبدالحسین طالعـی
حروفچینـی : انتشارات نبأ / لیتوگرافـی : نبأ اسکرین
چاپ و صحافی : رامین / چاپ اول : 1381 / کد : 75 / 145 / د
شمارگان : 5000 نسخه / قیمت : 2500 ریال
ناشر : انتشارات نبأ / تهران ، کارگر شمالی ، کوچه هما ، پلاک 6
تلفن : 8 ـ 6421107 فاکس : 6944615
شابک : 3 ـ 83 ـ 6643 ـ 964 ISBN : 964 - 6643 - 83 - 3
امام حسن عسکری علیهالسلام :
« اَللّهُمّ إنّی أَسئَلُکَ بِحَقِ المَولُودِ فی هذا الیَومِ ، المَوعُودِ بِشَهادَتهِ قَبلَ استِهلالِهِ وَ وِلادَتِهِ ، بَکَتهُ السَّماءُ وَ مَن فیها وَ الأرضُ وَ مَنْ عَلَیها، و لمّا یطأ لابَتَیَها، قتیلِ العَبَرةِ وَ سَیّدِ الاُسرَةِ ، والممدُودِ بالنُّصرَةِ یومَ الکَرَّةِ ، المُعَّوضِ مِن قَتلِهِ أنّ الأئمَّةَ مِن نَسِلِهِ ، و الشِفآءَ فی تربته ... »
بار الها از تو مسئلت میکنم به حق کسی که در چنین روزی ( سوم شعبان ) متولد شده ، او که پیش از ولادت ، وعده شهادتش داده شده ، او که آسمان و آسمانیان و زمین و زمینیان در مصیبت وی گریستند ، در حالی که هنوز بر زمین گام ننهاده بود . او که کُشته گریه است ، و بزرگ خاندان ، کسی که در رجعت، پیروز گردد ، و او که بعنوان پاداشی از پاداشهای جانبازی و شهادتش، ادامه امامت در دودمانش و شفا در تربتش قرار داده شد. (1)
1) مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص 758.
" السـلام علیـک یـا ابـاعبـداللـه "
تولّد، یکی از بهترین لحظههای زندگی هر کسی است، چه برای خودش - با آن که هیچکس آن لحظه زیبا را به یاد نخواهد داشت - و چه برای اطرافیان. هر کسی را که بیشتر دوست داریم، تاریخ تولد او را هرگز فراموش نمیکنیم و علاقه خود را به او، با تبریک گفتن به او نشان میدهیم.
این وظیفه، در برابر حجتهای الهی، بیشتر بر عهده ما قرار دارد. چرا که در اینجا با کسانی روبرو هستیم که به تعبیر فرزدق - شاعر شیعی بزرگ - « محبّت آنها دین ماست. » کیست که در سالروز تولد محبوب خود، آرام و آسوده بماند ؟ و به فکر عرض ارادت و ادب نباشد ؟
یکی از این حجتهای الهی، جگر گوشه رسول خدا، حضرت حسین بن علی علیهالسلام است که مهر او در دل ماست، با شیر اندرون شده، با جان به در رود.
این دفتر، لحظاتی از زندگانی آن حجت معصوم خدا را نشان میدهد که با زبان کوتاه قلم بیان شده است. و میدانیم
که هرگز نمیتوان در باره چنان بزرگواری حق سخن را ادا کرد. تنها برای آن مینویسیم که بگوییم : دوستش داریم، آگاهانه به او ایمان آوردهایم، و میدانیم که هر که حضرتش را دوست بدارد، خدا نیز او دوست میدارد.
امید آن میرود که همه ما، او را به راستی دوست بداریم. از راهی که دوست دارد برویم، به یاری خدای متعال از آن راه خارج نشویم، و این محبت را در وجود خود بپرورانیم، و با یاد و پیروی او، زندگانیای پربار و پربرکت داشته باشیم.
بدان امید، این برگها را که به یاد حضرتش نورانی شده، به دوستداران آن محبوب خدا و رسول، پیشکش میکنیم.
مدینه، شب پر از انتظاری دارد. انتظار واژهای است پرمعنا! کسی جز منتظر معنایش را نمیداند. شاید خانهای امشب این انتظار را تجربه میکند. مدینه منتظر است. تمام زمین، هم نوای مدینه، منتظر رسیدن مژده و بشارتی دوبارهاند. زمان بر آنان چقدر سخت و سنگین میگذرد. امشب ملائکه آسمان هم، تسبیح گویان این واژه را تجربه میکند. زمین، آسمان، فرشتههای آسمانی، ستارگان، ماه و آدم دعاکنان، منتظر یک لحظه زیبایند، و آن تولد کودکی است، زیباتر از این انتظار.
مدینه شهری است عربنشین با مردمی متفاوت. آسمان
مدینه، امشب همنوا با خانهای آشنا در این شهر، منتظر تولد کودکی زیبا هستند. یازده ماه پیش در همین خانه، کودکی به دنیا آمده بود. اما انگار آن کودک نباید تنها میماند، و خدا برای او امشب یاری فرستاد.
فاطمه علیهاالسلام دختر رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، حامل این کودک است. اوست که با تولد این پسر، زمین را نورانی میکند. و عطر هدایت را، نه تنها به این سرزمین بلکه به تمام آفریدگان و بندگان خدا هدیه میکند. در و دیوار این خانه، آذین شده است، از ذکر و یاد خدا. و همه تسبیح گویان دعا میکنند، تا فاطمه علیهاالسلام ، زودتر به این انتظار پایان بخشد.
در و دیوار خانه فاطمه علیهاالسلام فریاد به آسمان برمی آورند : آه ای خدای زمین و آسمان ! تو را سپاس که ما را قرار دادی روی زمینی که حسین علیهالسلام در آن پا مینهد.
زمین به خود میبالد. روی به آسمان میکند : آری، این منم که بر پاهای حسین علیهالسلام بوسه میزنم.
کاش ما هم آن شب در خانه امیرالمومنین علیهالسلام بودیم. او را در آغوش میکشیدیم. نور وجودش را به درستی احساس میکردیم و متبرّک از وجود حسین علیهالسلام می شدیم.
سحرگاه سوم شعبان، ماه شهر مدینه روشنتر از روز شده است. دلهای مشتاقان در انتظار تاب ندارد، تا هر چه زودتر به لحظه وصال برسند. آری! او قدم به زمین مینهد، او که همه
منتظرش هستند، سبب افتخار زمین و آسمان است.
ای خالقِ زیباآفرین! تو چقدر مهربانی که این نور را از ما زمینیان ظلمانی دریغ نکردی. تو چه مهربانی که به زمین اجازه دادی تا حسین علیهالسلام را در برگیرد. اسماء، لبخند زنان، اشک شوق میریزد. خوش به حال او که از اول، افتخار زندگی با خاندان پیامبر و خدمتگزاری آنان داشته است. اسماء، کودک زیبای آسمانی را در آغوش میگیرد. فاطمه با دیدن این نوزاد، جانی دوباره میگیرد. این است کودکی که پیش از تولد با مادرش حرف میزد.براستی چیست این شاهکار خلقت که بر زمین گام مینهد ؟! زمین در طول عمر چند هزار سالهاش، چند لحظه میلاد مانند این لحظه به خود دیده است. ؟!
اسماء فرشتهای شده بود که خبر و مژده پایان انتظار را با آغوش کشیدن این نوزاد به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و علی علیهالسلام بدهد. علی علیهالسلام کودک زیبا را در آغوش فشرد و بوسه به گونههایش زد. رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم نوزاد مهربان و آسمانی را روی دستان مبارک قرار دادند. کودکی که کل کائنات آرزوی دیدنش را داشتند. ملائکه او را دوست داشتند.
اما زمینیان، ای کاش این محبت ، همه جایی بود و همیشگی. ای کاش همچنان اهل زمین وجود زیبا و مبارک
حضرت حسین علیهالسلام را تحمل میکردند. کاش تاب دیدنش را داشتند.
اسماء، نوزاد را در جامهای سفید پیچید، نشانههای فضیلت و کمال، از همان لحظات در او دیده میشد.کودک را به خدمت رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم برد ، و به ایشان تقدیم کرد. پیامبر رحمت او را گرفت و در دامن پر مهر خود گذاشت. چشمان آن پدر مهربان به کودک خیره شده بود. با شادی خاصی در گوش راست او اذان، و در گوش چپ او اقامه خواند.
در این هنگام، جبرئیل نازل شد. او همواره رابط میان خدا و پیامبر بوده و پیامهای آسمانی خدای یکتا را به پیامبر رسانده است. آن روز، این پیام را از جانب خدای بزرگ برای پیامبرش آورد :
« چون علی علیهالسلام نسبت به تو، مانند هارون است نسبت به حضرت موسی علیهالسلام، پس این کودک را به اسم پسر کوچک هارون نام گذار، که شبیر است . و چون زبان تو عربیاست،او را« حسین » علیهالسلام نام گذار ».
اینگونه بود که نام « حسین » علیهالسلام از عرش انتخاب شد.
به راستی که آن حضرت به این اسم معنا داد : زیبا، مهربان، نیکو و دلربا.از همان دوران بچگی، چشمه جوشان علم و فهم بود.
پس از آن، پیامبر گریه کرد، و از روزی شگفت خبر داد :
« مصیبتی عظیم در پیش رو داری. خداوندا! کشنده او را لعنت کن. و تو ـ ای اسماء ـ این خبر را به فاطمه علیهاالسلام مگو!... » (1)
کمکم خبر تولد این نوزاد مبارک به تمام اهل مدینه رسید. مدینه، شهری که خاطرات تاریخی فراوان در آن رقم خورده بود، امروز باز هم شاهد یکی از این صحنههای شگفت بود. خبر دنیا آمدن فرزند علی علیهالسلام در تمام کوچهها و بر زبان مردم میپیچید. اهل ایمان از این خبر بسیار خوشحال شده بودند. اما در بین مردم کسانی که چشمِ دیدن علی علیهالسلام و اهل بیت او را نداشتند، چندان از این خبر خوشحال نشدند. در هر حال، این عطر نام حضرت حسین علیهالسلام بود که در شهر مدینه میچرخید. و میرفت تا به کوچهها و شهرهای دور دست، این خبر را بدهد ...
ـ اسمش را چه گذاشتند ؟
ـ فاطمه حتما خوشحال است، چون پسر اول او حدود یازده ماه قبل دنیا آمده! ...
ـ آری! اسم او را حسین گذاشتند. راستی میگویند نام این
1) منتهی الآمال، چاپ قم: دلیل ما، ج 2، ص 660.
کودک از طرف خدا روی او نهاده شده است.
ـ شنیدهای که این نوزاد در شکم مادرش با مادر سخن میگفته است.
ـ انگار هنگام تولد این نوزاد، جبرئیل بر پیغمبر خدا نازل شده!...
ـ حتما پسر زیبایی است، چون در خانهای متولد شده که حسن یوسف، جلوهای از جمال آنها است.
ـ باید به خانه او برویم و به علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام تبریک بگوئیم. رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم از تولّد این کودک خیلی خوشحال است ...
ـ شنیدم که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم با دیدن این نوزاد گریه کرده، اما چرا ؟
اینها حرفهایی بود که آن روزها در کوچههای مدینه میپیچید. هر کسی نظرش را میگفت : زن و مرد. مشتاقان اهل بیت آماده میشدند تا به فاطمه و علی علیهماالسلام تبریک گویند و به دیدار رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم بروند.
روز هفتم شد. هفتمین روزی که مُلک و مَلَک، همه از ذکر
نام حسین علیهالسلام برخود میبالیدند و زمین افتخار میکرد که بر پاهای کوچک حسین علیهالسلام بوسه میزند.
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم به اسماء فرمودند : « فرزند مرا بیـاور ».اسمـاء ، افتخاری بس عظیـم داشت که در منـزل علی علیهالسلام خدمت کند. نوزاد آسمانی را نزد پیامبر بردند.
پیامبر موی سر ایشان را تراشید، به وزن موی سر ایشان، نقره صدقه داد.و عطر بر سر مبارک حسین علیهالسلام مالید.
پس از آن با شعف خاص، فرزند را به دامن مبارک گرفت . فرمود : ای ابا عبدالله ! چه بسیار سخت است برای من کشته شدن تو!
آنگاه گریه فراوان کرد.اشک از چشمان مبارکش جاری شد، و از گونههای نازنین او سرازیر شد.
اسماء با نگرانی پرسید : پدر و مادرم فدای تو! این چه خبری است که در روز اول ولادت گفتی و امروز میفرمایی و گریه میکنی ؟!... حضرت در جواب فرمودند : بر این فرزند عزیز خود گریه میکنم ، که گروهی کافر ستمکار از بنی امیه، او را خواهند کشت ...
خداوندا! این چگونه زیستن است که بشری چشم دیدنِ بهترینِ خلق را نداشته باشد ؟ ! این چگونه است که در لحظات
زیبای تولّد، برای شهادت مولودی مبارک، اینگونه گریستهاند ؟
و این چه مولودی است که حتی پیامبران پیشین ـ پیش از تولدش ـ در سوگ او گریستهاند ؟
پیامبر رحمت ادامه داد : « خداوند شفاعت مرا به آنها نرساند، او را شخصی میکشد که در دین من رخنه کرده است، و به خداوند قسم که او کافر خواهد شد ».
آن حضرت در ادامه فرمودند : « خدایا! از تو، در حقّ فرزندم درخواست میکنم، آنچه را که حضرت ابراهیم در حق خاندان خود درخواست کرد.
خداوندا تو ایشان را دوست بدار، و دوستدار آنها را دوست بدار، و لعنت کن هر کسی که با آنها دشمنی کرده، به چنان لعنتی که آسمان و زمین از آن پُر شود » . (1)
اسماء این را شنید و در اندیشه فرو رفت : پس روزگارانی سخت و تیره در پیش است، مگر میشود مردم اینقدر پَست و حقیر شوند که چنین فاجعهای پیش آورند ؟ نه! نه! چه کسی این قدر نمک ناشناس است که تاب و توان وجود این عزیز و میوه دل زهرا را ندارد ؟
اسماء در حال رفتن بود که پیامبر گرامی فرمودند : « این
1) منتهی الآمال ، ج 2 ، ص 661.
خبر را به فاطمه سلامالله علیها مگو » . اما آیا به راستی این خبر از حضرت زهرا علیهاالسلام محبوبه خدا که دختر پیامبر خدا و همسر حجت خدا است ، پنهان مانده است ، چگونه ممکن است که این خبر، از بزرگواری چون او مخفی بماند ؟ چگونه ؟
حال وقت آن رسیده که یکیک منتظران لحظه میلاد، عرض ادب کنند. آسمان دست افشان است، بیشتر از زمین که افتخار دارد بوسه بر پای عزیز علی علیهالسلام میزند.
تمام ارکان زمین و آسمان در سوم شعبان سال چهارم هجری دگرگون شده بود. وجود این نوزاد، نوری عجیب، نه تنها به زمین، بلکه به آسمانها بخشیده بود.
و اینگونه است که هنوز پس از گذشت قرنها، هر سال عرض ارادت به او بیشتر و بیشتر میگردد. تا زمانی که براستی امام حسین علیهالسلام را دوست داریم، خدا ما را دوست دارد. این افتخار بزرگی است که پیامبرمان در حق مان دعا کرده است.
خداوندا!به این مذهب و دین و این امام مبین علیهالسلام افتخار میکنیم . و شکر میکنیم که ما را به آن هدایت فرمودی.
ملائکه یک به یک صف کشیده بودند، تا به دیدار فرزند
فاطمه علیهاالسلام بیایند. زمین پر از آسمانیان شده بود. چقدر زیبا بود لحظه شوق و خنده ملائکه.
فضا پـر از ذکـر و تسبیح خدا بـود، خدایـی که با دادن حسین علیهالسلام به زمینیان، بار دیگر لطف به آدمیان ابراز داشته بود. از تولد نخستین آدم، آدم پیغمبر علیهالسلام تاکنون که سالهایی از رسالت آخرین پیامبر خدا روی زمین گذشت، همه منتظر تولد این نوزاد آسمانی بودند. هیچ پیامبری نبود که برای این عزیز اشک نریخته باشد. اکنون فرشتگان الهی نیز برای دیدن روی او لحظه شماری میکردند.
خدای متعال با بخشیدن این نوزاد، به زمینیان، هدیهای نو بخشیده بود. این هدیه الهی، نه فقط در طول پنجاه و هفت سال زندگی با عزت این عزیز ـ که قدرش را هم ندانستند - بلکه در طول صدها سال بعد از حیاتشان، همچنان تازه و برقرار بوده است. اکنون نوبت خانوادهای ویژه است که روی زمین، ارج خاصی داشتند، حال نوبت این خاندان بود تا خداوند، هدیهای مخصوص، به آنها عنایت فرماید.
خداوند، جبرئیل را مأمور و حامل این هدیه آسمانی کرده است. ملائکه آسمانی یک به یک برای دیدن عزیز زهرا علیهاالسلام لحظه شماری میکردند. اگر میشد، همه آنها به زمین
میآمدند، و تهنیت گویان، شکر خدای را به جا میآوردند.
هزاران فرشته، برنده این میدان شده بودند، تا همراه جبرئیل امین پای بر زمین نهند، و در خانه نور، به دیدار برترین و والاترین نوزاد بروند.
ملائکه، تسبیح گویان به دیدار خانهای میشتافتند که تاج زمین به حساب میآمد، خانهای که با تولد این کودک، پنج تن را کامل کرده بود. فرشتههای عرش الهی، هدیهای از جانب خدا به زمین حمل میکردند.
این هدیه، لوحی بود که بر آن نامها و ویژگیهای حجتهای خدا را، از آخرین نبی تا آخرین وصی در دل خود جای داده بود ...
خدایا!
این نوزاد، چه خیر و برکتی دارد که برای جشن میلادش، از بارگاه الهی هدیه میرسد، آن هم لوحی که مشعل هدایت برای نسلهای آینده است.
لوحی که در آن، از توحید، نبوت، امامت، ویژگیهای امامان، ستم ستمگران و فرجام جهان، بشارتهای الهی به پیروان امام عصر عجل الله تعالی فرجه و حقایق دیگر سخن رفته است. نوزاد، « مصباح الهدی » (چراغ هدایت) است. و هدیه
الهی به مناسبت میلادش، رهنمود به تمام مردمان، در هر زمین وهر زمان.بانگاهی به متن این « تحفه آسمانی »، جان خودرانورانی کنیم.
«این نامهای است از سوی خدای عزیز حکیم برای محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم پیامبر او، نور او، سفیر او، حجاب او و راهنمای به سوی او. آن را روح الامین جبرئیل از جانب پروردگار عوالم آورده است.
ای محمد! اسماء مرا بزرگ دار، نعمتهای مرا سپاس گذار، و انکار الطاف مرا مکن. من خدا هستم. جز من خدایی نیست : شکننده جباران، و دولت رسانِ مظلومان، و تعیین کننده دین. من خدایم و خدایی جز من نیست. هر که به غیر فضل من امید بندد، یا از غیر عذاب من بهراسد، او را چنان معذّب دارم که کسی را به آن عذاب نکرده باشم. پس فقط مرا بپرست و تنها بر من توکل کن.
من هیچ پیامبری را بر نیانگیختم و مدتش را کامل نکردم، مگر اینکه برای او وصیّ و جانشین قرار دادم. من ترا بر انبیاء، و وصی تو را بر اوصیاء فضیلت بخشیدم.و تو را به دو نوادهات، حسن و حسین کرامت دادم.
حسن را معدن علم خودم پس از انقضاء مدت پدرش
گردانیدم. و حسین را خزانهدار وحی خود قرار دادم، و او را به شهادت گرامی داشتم و سرانجامِ او را به سعادت ختم کردم.
او، با فضیلتترین شهید است، و بالاترین درجه از شهدا را دارد. کلمه تامّه خودم را با او، و حجت بالغه خودم را نزد او قرار دادم.
به خاندان او ثواب میدهم و عقاب میکنم. اول ایشان سرور عابدان و زینت اولیاء گذشته من است .
و پسرش مانند جد پسندیدهاش، محمد، شکافنده علم من و معدن حکمت من است. شک کنندگان در مورد جعفر هلاک میشوند.کسی که او را ردّ کند، مرا ردّ کرده است. وعده و سخن من پا برجا و بر حق است که جعفر را گرامی دارم، و او را درباره پیروانش و یاران و دوستانش شادمان سازم.
پس از او موسی علیهالسلام در زمان امتحان و فتنه حیرت آوری پیش میآید. رشته (هدایت) من قطع نمیشود و حجّت من پوشیده نمیماند.اولیای من از جام سرشار سیراب میشوند. و اگر کسی یکی از ایشان را انکار کند،نعمت مرا منکر شده است.اگر کسی آیهای ازکتاب
مراتغییر دهد،افترا بر من زده است.
وای بر افتراکنندگان و انکار کنندگان بعد از انقضاء مدت موسی، بر بنده و محبوب و برگزیدهام علی (امام رضا) ولیّ من و ناصر من، و کسی که بارهای نبوت (احیاء دین) را بر دوش او قرار دادم ، و بر تواناییاش آزمودم. مستکبر پلیدی او را میکشد. در شهری (طوس) دفن میشود که عبدصالح (ذوالقرنین) آن را ساخته، کنار بدترین مردم (هارون الرشید) .
سخن من حقّ است که او را به محمد (امام جواد) شادمان سازم، که پسر اوست و جانشین بعد از او، و وارث علمش. معدن علم من و موضع سرّ من و حجّت من بر آفریدگانم اوست. کسی به او ایمان نمیآورد، مگر اینکه بهشت را جایگاه او کنم، و شفاعتش را در مورد هفتاد نفر از خانوادهاش که مستوجب آتشند، بپذیرم.
کار پسرش علی (امام هادی علیهالسلام ) را ختم به سعادت میکنم، ولیّ من، یاورم، و شاهد در بندگانم، و امین من بر وحی من.
از نسل او خارج میگردانم دعوتگر به راهم و مخزن علمم را که حسن (عسکری علیهالسلام ) است.
و تکمیل میکنم آن را به پسرش. « م ح م د » رحمت برای عالمیان. او کمال موسی و نورانیت عیسی و صبر ایوب را دارد. اولیای من در زمان (غیبت) او خوار میشوند، و سرهای ایشان را به یکدیگر هدیه میدهند، مانند سرهای تُرک و دیلم (گروههای غیر مسلمان) آنان را میکشند و آتش میزنند، و ناامن و هراسناک میشوند. زمین از خون ایشان رنگین میشود، و آه و ناله در میان خانواده هایشان آشکار میگردد.
آنها حقا اولیاء منند. به وسیله ایشان هر فتنه کور را دفع میکنم. و به وسیله آنان، غُلها و زنجیرها را برمی دارم. بر آنها صلوات و رحمت از طرف خدایشان باد. و ایشان هدایت شدگانند . » (1)
اینک تحفهای آسمانی به نام « حدیث لوح » پیش روی ما قرار دارد، که راه تاریک ما آدمیان را روشن، میکند. و ما را از تیرگی نجات میبخشد. کیست که نوری برای درون ظلمانی خود، از آن برگیرد ؟
1) اصول کافی، کتاب الحجه.
این مشعل هدایت، به برکت میلادِ گرامیِ امامی به زمینیان هدیه شد که فرزند پیامبر رحمت بود، و خود امامی بود که دلی سرشار از مهربانی در سینه داشت، مهربانی به همه آفریدگان خدا.
به دلیل همین مهر و رحمت سرشار، برای زندگی جاودانه آنها راه نشان میداد، و در پی سعادت همیشگی مردم بود.
اینک سطوری از این منشور جاوید سعادت و نجات را با هم مرور میکنیم :
1 ـ « جـز به فضـل خـدا امیـد مبنـد. و جـز از عـدل او نگـران مبـاش . »
انسان، دست خالی پای به این دنیای خاکی مینهد، در حالی که هیچطلبی از خدایش ندارد. خدای مهربان، تمام امکانات زندگی مادی و معنوی را در اختیار او میگذارد، در حالی که هیچ حقّی به گردن خدایش ندارد. هر چه انسان دارد، نتیجه لطف و فضل خدا است، که هر لحظه بخواهد آنها را بگیرد، به انسان ظلم نکرده است. بنای آفرینش و نعمت دادن بر فضل بوده و هست. ادامه نعمتها نیز به فضل خدا وابسته است، که اگر نعمتها را ادامه ندهد، به عدل رفتار کرده و ظلمی روا نداشته است.
یک لحظه بیندیشیم
ـ اگر نفسی که میآید و میرود، و زندگی انسان را ادامه میدهد، قطع شود ،
ـ اگرمال و ثروتی که در اختیار انسان است، از اوگرفته شود ،
ـ اگر سلامت او ، در حادثهای ناخواسته با خطر روبرو شود، در این صورت، خداوند، نعمتی را از فرد به حکمت خود گرفته است. ولی حساب را بر آن فرد، به رحمت خود آسان میسازد. و هیچگاه مانند زمان سلامت و رفاه با آن شخص محاسبه نمیکند، چرا که ظلم، از آستان پاک او دور است.
پس هرلحظه برای ادامه نعمتها، به فضل اوامیدوار باش.
وهرلحظه ازعدلاونگران باش،که مبادانعمت را ازتوبگیرد.
2 ـ « مـن هیـچ پیامبـری را نفـرستادم، و مـدت ( نبـوّت ) او را کامـل نکـردم، مگـر آنکه بـرای او وصّـی ( جانشین ) قـرار دادم. »
خدای بزرگ و مهربان، برای هر پیامبری جانشین قرار داده است.وآن جانشین را به پیروان پیامبرش شناسانده است.
چرا ؟ زیرا هر پیامبری در دنیا عمری محدود داشته و دشمنان فراوان. دشمنان، هر کدام به شیوهای میخواستند سخنان و برنامه خداییِ آن پیامبر، به گوش مردم نرسد. آنان
دشمن خوبیها و دشمن انسانیت بودند. از این رو، نمیخواستند کسی آیین انسانیت را در پیش گیرد.
از سوی دیگر، زحمات، تلاشها، صبر و پایداری هر پیامبر، ارزشی والا داشت که حیف بود پس از درگذشت او، زحمت هایش بینتیجه بماند.
به همین دلیل، خداوند، برای هر پیامبری جانشینی معین کرد، و او را به امّتش معرفی فرمود.
اکنون میپرسیم : آیا ممکن است آخرین پیغمبر که برترین پیامبر نیز هست، در حالی از دنیا برود که خداوند، جانشین برای او معین نکرده باشد ؟
به تاریخ مینگریم. نخستین روزی را میبینیم که پیامبر رحمت، بستگان خود را گرد آورده تا نبوت خود را به آنها اعلام دارد. همان روز به آنها میفرماید :
« هر کس نخستین کسی باشد که به من ایمان میآورد، او جانشین و وزیر و برادر من خواهد بود ».
میبینیم که امام علی بنابی طالب علیهالسلام ، نخستین کسی است که سه بار به پا میخیزد، و وفاداری خود به رسول خدا را اعلام میکند.
این نوجوانِ سالهای آغاز بعثت، همان بزرگ مردی است که
در آخرین روزهای عمر پیامبر، در غدیر خم، در برابر هزاران انسان، به عنوان جانشین پیامبر معرفی میشود.
از نخستین روز، تا آخرین روز، این علی علیهالسلام است که عنوان جانشینی را ـ به امر خدا - دارد.
و این علی علیهالسلام است که در حدیث گرانبهای لوح، همراه با فرزندانش ـ یازده امام معصوم دیگر ـ معرفی میشوند، که هر یک، در دوره عمر خود، مشعل هدایت امّت را در دست داشته باشند.
3 ـ « فـرزنـد امـام حسـن عسکـری، رحمـت بـرای عالمیـان است ».
امروز ، این مشعل هدایت ، در دست امام مهدی علیهالسلام است، که وجودش رحمت برای همه اهل عالم است.
برخی از نادانان ، تصویری خشن از امام مهدی علیهالسلام دارند ، که با هیچ پدیدهای جز خون و شمشیر آشنا نیست. اما در اینجا میبینیم خدایی که آن مهربان موعود را آفریده، او را با ویژگی « رحمت برای عالمیان » به ما میشناساند.
افراد نادان، همه از قتل و کشتار میگویند. ولی امامان ما، از گلستانی سخن گفتهاند که در انتظار دنیا است، وقتی او بیاید.
افراد نادان، پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دستهای عاطفه
او را توصیف کنند، شمشیر او را نشانمان دادند.
هیچگاه نگفتند که : برای اینکه گلها و نهالها رشد کنند، باید علفهای هرز را وجین کرد. و این جز با داسی برنده و سهمگین ممکن نیست.
آری، برای اینکه مظلومان تاریخ، نفسی به راحتی بکشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک مالید، و نسلشان را از روی زمین برچید.
آری، برای اینکه عدالت بر کرسی بنشیند، هر چه سریر ستم آلوده سلطنت را، باید واژگون کرد و به دست نابود سپرد.
و اینها همه، همان معجزهای است که تنها از دست او بر میآید. و تنها با دست او به سامان میرسد.
اما اینها همه، مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که او بانی آن است. برای رسیدن به آن ساحل امید، که در پس این دریای خون نشسته است.
در آن ساحل امید : برکت محصولات زمین، افزوده میشود. عدالت بر همه جا دامن میگسترد. دروغ ریشه کن میگردد. باران از آسمان میبارد. مردم، طعم عدالت راستین را میچشند. اموال چون سیل جاری میشود، بی آنکه کسی به آن نیاز داشته باشد.
فقیری باقی نمیماند. و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمندی میگردند، و نمییابند.(1)
اینها، بخشی از جلوههای مهر او است که رحمت برای تمام اهل جهان است.
بدان امید که بمانیم و ببینیم که در آن بهشت زمینی چه میگذرد ؟ و خداوند، رحمت گسترده خود را چگونه به جهانیان نشان میدهد.
انتظار، اما از نوعی دیگر. جزیره، اما جزیرهای متفاوت. دردِ پشیمانی، اما از ژرفای جان. اینک یک فرشته، که پشیمان و منتظر عفو خداوند است.
چشم به راه عطش رهایی، رهایی از عذاب الهی. این کیست که اینگونه از یک تنبیه مختصر خدای متعال میرنجد ؟
و این صدای پشیمانی کیست که از جزیرهای دور دست به گوش میرسد ؟
این « فُطرُس » است، فرشتهای که از غم و درد پشیمانی
1) عبارات اخیر، برگرفته از مقاله سید مهدی شجاعی است با عنوان «به ما نگفتند». مجله موعود، شماره 5، صفحه 4 - 5.
مینالد.
در بین راه، جبرئیل امین همراه با فرشتگان دیگر، از جزیرهای عبور میکردند تا برای عرض تبریک به خانه پیامبر بیایند.
در جزیرهای از جزایر دریاها، فرشتهای تنها از فرشتگان آسمان میزیست. « فطرس » فرشتهای نادم روی زمین محبوس شده بود. گوئیا زمانی در فرمان خدای متعال اندکی کُندی کرده بود. در اوجی از تقرب که فرشتگان هستند، اندکی تأخیر، تنبیه بزرگی در پی دارد .
اینک این فرشته زیبا ، محبوس زمین ، نالان و چشم انتظار عفو خدا ، در حال گذراندن دوره حرمان بود. خداوند متعال ، بال این فرشته آسمانی را در هم شکسته و او را در آن جزیره رها کرده بود . هفتصد سالی میگذشت که فطرس ، برای آمرزش خواستن، عبادت خدای بزرگ را به جا میآورد، تا اینکه حضرت حسین علیهالسلام متولّد شد.
خداوند کریم ، فطرس را صاحب اختیار قرار داده بود که خودش، میان عذابهای زمین و آسمان یکی را انتخاب کند، یعنی خودش انتخاب کند که در دنیا عذاب بکشد یا آخرت. و البته فطرس، عذاب دنیا را برگزیده بود.
هنگام عبور از آن جزیره، جبرئیل ـ به اتفاق دیگر فرشتگان ـ نزد فطرس رفتند، و از احوالش جویا شدند. فطرس پرسید : کجا میروید ؟!
جبرئیل امین توضیح داد : زمین این افتخار را پیدا کرده که بر قدوم مبارک فرزند زهرا علیهاالسلام بوسه بزند. واهل زمین، شادمان از تولد نوزادی شدهاند که تمام کائنات، آرزوی دیدارش را دارند. زاده زهرا و فرزند رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. از جانب خدای خالق به سویش میرویم. افتخار میکنیم که حامل هدیهای الهی برایش هستیم.
فطرس نگاهی از سر نیاز به آنان افکند، و گفت : کاش میشد مرا با خود ببرید. شاید این نوزاد گرامی، از من نیز شفاعت کند، و حق تعالی از من بگذرد.
جبرئیل امین پذیرفت که فطرس را با خود ببرند، تا به خانه برترین نوزاد قدم نهند. همگی به راه افتادند.
آن زمان که فرشتگان آسمانی به زمین آمدند، زمین و زمان هلهلهای سردادند که گوش فلک را میلرزاند. همه ریگهای بیابان و قطرههای دریاها، کوهها و دشتها از میلاد این فرزند آسمانی خرسند بودند و به هم تبریک میگفتند. اکنون خانه علی علیهالسلام بود، و هزاران فرشته آسمانی، و شادمانی زهرا علیهاالسلام
بود و هزاران حوری بهشتی.
فطرس پشیمان به این خانه نورانی پانهاد. جبرئیل امین رو به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم کرد. داستان اسارت فطرس بر روی زمین و پشیمانی او از این غفلت و تأخیر را شرح داد.
به پیامبر رحمت عرضه داشت که فطرس امیدوار است به طفیل این کودک، عفو و بخشش خدای متعال شامل حال او شود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به جبرئیل فرمود : به فطرس بگو خودش را به قنداق کودک بمالد و به مکان خود برگردد.
فطرس خویشتن را به قنداق امام حسین علیهالسلام مالید. ناگهان بالهای این فرشته مثل قبل شد، که سالم و زیبا پرواز کند، و مانند هفتصد سال قبل زندگی را از سرگیرد. فطرس که این همه را از وجود متبرک حسین بن علی علیهالسلام داشت، از این موضوع بسیار خوشحال بود.
فطرس در حالی که این کلمات را به زبان میآورد ، بالا میرفت : « ای رسول خدا! در آینده نزدیک، امّتت این مولود را به شهادت میرسانند. در برابر نعمتی که از او به من رسیده است، هرکس براو سلام کند، من سـلام او را به حضـرت امام حسیـن علیهالسلام میرسانم. هر که بر او صلوات بفرستد، من
صلوات او را میرسانم. »
بـه روایتـی ، چون فطـرس به آسمان بالا میرفت ، گفت : « چه کسی مانند من است ، حال آنکه من آزاد کردهی حسین بن علی علیهالسلام و فاطمه و محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستم ؟ » (1)
سرگذشت فطرس ، نوری از امید در دل ما میافکند.
به خودم مینگرم که سیاه نامه و آلودهام. و به خدایم مینگرم که چگونه عیبها را میپوشاند. اگر آن فرشته آسمانی، با درنگ اندک در انجام فرمان الهی، چنان تنبیه شد، من که عمری را به گناه به سر بردهام، چه اندازه سزاوار عذاب هستم ؟ و چه اندازه، عیب پوشی خداوند ستّارالعیوب، دست مرا گرفته است!
با این همه، به جای شکر این نعمت، همچنان به کارهای زشت خود ادامه دادهام. اگر لطف و رحمت و بندهنوازیهای خدای کریم نبود، جای آن داشت که ناامید شوم، و گمان کنم که گناهان من قابل بخشش نیست .
اما، به کشتی نجات امت ـ امام حسین علیهالسلام ـ میاندیشم،
1) منتهی الآمال، ج 2 ، ص 661 ـ 662.
که خدای بزرگ بخشاینده، توسّل به حضرتش را، یکی از راههای عفو و گذشت گنهکاران قرار داده است.
من ماندهام، در کنار این خوان احسان، که از آن ـ چنانکه باید و شاید ـ بهره نگرفتهام، و در برابر این کفران نعمت، پاسخی ندارم.
خدای را سپاس که حجتِ بر حقِّ خود را مایه عزّت و افتخارمان قرار داد که به برکت وجود او، زندگی به انسان لبخند میزند.
خدای را سپاس فراوان، که ما را پیرو سالار و مولایی قرار داد که در مراسم تولد و شهادت آن امام همام، با افتخار شرکت میکنیم.
دل تنگمان وقتی که میگیرد، با چشمان منتظرمان پیوند میبندد که یکدیگر را راهی کنند. دل تنگمان وقتی که میگیرد، با بردن نام حضرتش آرام میگیرد. آنگاه، اشک از چشمانمان جاری میشود، و گونههای ما را تر میکند.
از صمیم قلب میگویم : مولای من! من به راستی لایق این نیستم که در سرزمین واقعیتها ـ آنجاکه حق حاکماست و
تنها چشمههای زلال معرفت و شناخت تو جریان دارد ـ قدم گذارم.
از گرمای روز افزونت که خورشید نیز وام دارِ آن است، فیض میبرم. و گهگاه نگاه به چشمان لطیف نگرِ تو میکنم. اما شرم از آن دارم که خود را یک شیعه واقعی تو بخوانم، از آن گونه که میپسندی و به آن رضا میدهی.
ای راد مرد سخاوت و کرم! این موهبت را به من ببخش، که به سطر سطر سخنانت عمل کنم، کارهایی را که میپسندی انجام بدهم، از کارهایی که مرا باز میداری، بپرهیزم. شیطان سیاه را از قلبم دور کن ...
یا اباعبدالله! محبت تو را به جان و دل میخرم، تو را از جان عزیزتر میدانم، در زیارت عاشورا میگویم :
« اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم وَ وَلِیٌ لِمَن والاکُم وَ عَدُوٌ لِمَن عاداکُم »
آری! دوستانت را دوست داریم، و با دشمنانت به ستیز بر میخیزیم.
ما را ـ که همـواره شـرمنـده کـرامت و بخشش هایت هستیم ـ با مقامات و فضائل خود، بیش از پیش آشنا گردان.
من هم مثل هزاران دلباخته دیگر، این واقعه را از صدها
سال پیش خوانده بودم که :
مردی بیابانگرد، پا به شهر مدینه گذاشت. شهر پر از حادثه و دستهای مرد خالی بود. اما چشمانش گویی که دائما به دنبال چیزی میگردد. شاید به دنبال چیزی که آن را نیافته بود. و رسیدن خبری خوش را انتظار میکشید : نزدیک شدن به چیزی که آن را میجست. بیابانی، شهر را زیر پا میگذاشت. هر کس که او را میدید، به راحتی احتمال میداد نیازمند باشد. اما کدام دست، دستش را فشرد ؟ کدام مرد، مردانه او را یاری کرد ؟ کدام چشم برای چشمان غمزهاش گریست ؟ کدام زبان، قبل از خواستن، از او پرسید که چه میخواهی ؟ جستجوی بی امان او، نشان میداد که پاسخ این پرسشها منفی است.
باید آن قدر میگشت، تا نهایت زیبایی را بیابد. نگاهی غمبار داشت. روی به مردم کرد، و پرسید : کریمترین مردم این شهر کیست ؟
مردم که گرد و غبار نیاز را بر چهرهاش دیدند، نشانی بزرگ مردی را به او دادند که مردانگی به نام بزرگش افتخار میکرد، مردی که بخشندگی بر دستانش بوسه میزد. پاسخها، همه یک مضمون داشت :
ـ کریمترین مردم، حضرت حسین بن علی علیهالسلام است.
ـ او سخاوتمندترین این مردم است.
مرد که انگار او را در کنار خود احساس میکرد، خرسند از این واقعه، به جستجوی « بزرگوارترین مردم » پرداخت، تا اینکه به مسجد رسید. وقتی حضرتش را در مسجد یافت که امام حسین علیهالسلام در نماز ایستاده بود و با خدای متعال به راز و نیاز میپرداخت. در این هنگام، بیابان گردِ نیازمند، در مدح و ثنای حضرت، شعری خواند به این مضمون :
« کسی که به تو امید بسته است و حلقه در تو را کوبیده، ناامید بر نمیگردد. تو بخشنده و تو مورد اعتمادی ... »
حضرت حسین علیهالسلام نماز را به پایان برد. و رو به قنبر فرمود : « ای قنبر! آیا از مال حجاز چیزی به جای مانده است ؟ » قنبر در جواب گفت : بله، چهار هزار دینار.
امام علیهالسلام به قنبر فرمودند : « این مبلغ را آماده کن، که این مرد برای دریافت آن آماده است . »
مرد بیابانگرد که یک دنیا انسانیت را در این جود و بخشش امام علیهالسلام دیده بود، خوشحال و خرسند و راضی بود .
خوش به حال او ، که دست پر ، از این میدان خارج شده بود. خوش به حال او که به دست مبارک امام زمانش حاجت روا شده بود.
امام حسین علیهالسلام با قدمهای استوار و گامهای متین به منزل بازگشت، ردای مبارک را از تن بیرون آورد، دینارها را در لباس پیچید، و پشتِ درِ خانه ایستاد. سخاوتِ بیش از حدّ و تواضع بی نهایت حضرتش، تا آنجا بود که مستقیما با مرد نیازمند روبرو نشد.
امام علیهالسلام لای در را کمی گشود. دست پر از گرمی و محبت و سخاوت خود را بیرون آورد. به طوری که چهره نورانیشان را بیابانی نبیند. ردای خود را که در آن دینارها گذاشته شده بود، به مرد بیابانی داد. در این هنگام، حضرت شعری زیبا، در بیان عذرخواهی از مرد بیابانی خواند، و از کمیِ زرها عذر خواست.
مرد اعرابی چه میتوانست بگوید ؟ این مرد ، کیست که با وجود این همه بخشندگی ، در اوج قله تواضع و فروتنی، از شخص نیازمند عذر خواهد . نه! نه ! خدایا این چه مردی است که ...
میدانم مولای من ! که آسمان بخشش تو، بیشتر از اینها باران دارد، و سایه سار آن، گستردهتر از این است.
اما دستان تو را باید بوسید و برای آن گریست. این همان کاری بود که مرد بیابان گرد، بعد از شنیدن شعر و دیدن این صحنه انجام داد.
اشکهای مرد روی گونههای او میغلطید و بر پهنه صورتش مینشست، که حضرت بعد ازمشاهده فرمودند : « ای اعرابی!گوئیابخشش ماکم بود،که اینگونه گریه میکنی » ؟ !
مرد در حالی که چشمانش از سخاوت و مردانگی و تواضع امام حسین علیهالسلام هنوز اشک آلود بود ، به حضرتش گفت : بر این میگریم که دستی با این بخشش و کرم و سخاوت ، چگونه زیر خاک خواهد رفت . (1)
این قضیه، قطرهای از دریای سخاوت حضرتش رانشان میدهد.
ما نیز همچون آن مرد بیابان گرد، پیوسته از سخاوت تو بهرهمند میشویم. دستهای بخشندهات ، پس از صدها سال که از شهادت حضرتت میگذرد، همچنان مانند ابر میبارد.
جود و کرم به تو میبالد و فخر میکند. و ما، بار دیگر دستانمان رابا امیدی دیگر بالا میآوریم، و از آستان پر از بخششِ تو ، کمک میخواهیم.
اکنون گام در میدانی دیگر مینهیم، در سرزمینی وسیعتر،
1) منتهی الآمال، ج 2 ، ص 669 - 670.
در صحنه قضاوت بین من و خودم. میخواهم ببینم که آیا راست میگویم، یا بر ادّعایی دروغین ـ که ادعای شیعه بودن است ـ بیهوده پای میفشارم ؟
آیا من به راستی شیعه هستم ؟ چگونه بفهمم ؟ چگونه باید زندگی کنم، تا مشخّص شود که منِ شیعه، با « او »یِ غیر شیعه فرق داریم ؟ آیا واقعا آنگونه که تو میخواهی هستم ؟ این حکایتی درسآموز است که هرگز نباید فراموش کرد.
آن روز را به یاد میآوریم که شخصی در حضور مبارکتان عرض کرد : ای فرزند رسول خدا! من از شیعیان شما هستم. و شما فرمودید :
« از خدا پروا کن، و چیزی را مدّعی مشو که خداوند به تو بفرماید : در ادعای خود دروغ گفتی و فاجر شدهای. شیعه ما کسی است که دل او، از غشّ و غل و دغل پاک باشد. »
من در آیینه این کلام نورانی، به خودم مینگرم که دست از کارهای زشتم بر نمیدارم، در حالی که به ادّعای شیعه بودن دل خوشم. وای بر من که اینگونهام. اکنون ای فرزند زهرا! به من بگو چه کنم، تا فردای قیامت ـ که روزِ بُروزِ باطن است ـ مرا دروغگو و فاجر نخوانند ؟ چگونه شیعه باشم ؟
شیعه یعنی مهر تو برداشتن بین سرهای فدا، سر داشتن
شیعه یعنی حبّ زهرا و علی حب مولا، رنج شبهای ولی
شیعه بودن کار این دنیای ماست ناله غمگین او در نای ماست
شیعه یعنی غِلّ و غشها دورباد چشم دل از دیدن آن کور باد!
شیعه یعنی اشک ماتمریختن در گناهان، اشک ِنم ریختن
شیعه یعنی پاک ماندن، پاکِپاک دور بودن از اسارتهای خاک
شیعه یعنی پیرو حیدر شدن رهروِ آن بهترین رهبر شدن
وقتی دیدم که به زبان ادعا میکنم، ولی در عمل به آداب آن وفادار نیستم، از خشم و غضب الهی ترسیدم، که مبادا به من چنین خطاب کند :
« یا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مالا تَفْعَلُون » ؟
کَبُرَ مَقتا عِندَاللهِ انَ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلون » .
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا سخنی میگویید که به آن عمل نمیکنید ؟
این کار، خدا را بسیار به خشم میآورد که سخنی بگویید که به آن عمل نمیکنید. (1)
اینک که من گرفتار ادّعاهای بی عمل شدهام، چه کنم ؟ آیا حقّ ندارم که از خودم ناامید باشم ؟ آیا نباید بر سر خودم نهیب بزنم که چرا این قدر غفلت ؟ و این همه غرور ؟ و بعد از آن همه مشت برسندان کوبیدن، مایوس به گوشهای بنشینم و زمزمه کنم :
دلم گرفته از این عمر، عمر بی حاصل دلم گرفته از این دل، دلی چنین غافل
در هجوم لشکر اندیشههایی اینچنین، دست گرم نوازش حضرتت به روح زخم خوردهام میرسد، و درون بیمارم را مینوازد.
ما را امید دوباره بخشیدی، که خونی گرم در رگهای سردمان جاری شد.
به عدل خود ما را هشدار دادی و نگران کردی، اما باز هم به خودت پناه آوردیم. باز امیدوار به فضل تو شدیم. گر چه در حقّ
1) سوره صف، آیه 2 و 3.
تو کوتاهی کردیم، و با عملی که مخالف ادّعا بود، دیگران را از ساحت قدس حضرتت دور ساختیم، ولی اینبار هم به ما امیدی دادی که دلهایمان را گرم کرد.
و این ادامه سخن گرم توست که به ما حیاتی دوباره میبخشد. و تو در این کلام پرنور و پر از رمز و راز، باز هم دلسوزانه به ما امید دادی، امیدی پس از بیم و هراس. و باز هم دلسوزانه ما را به خود آوردی، که حداقل با خودمان دروغ نگوئیم، و رو راستتر باشیم. خطاب به آن شخص ـ بلکه خطاب به همه ماـ فرمودی : « مگو که من شیعه هستم، بلکه بگو من از دوستداران و محبان شما هستم. » (1)
آری ! اینبار، بلندتر و رساتر میگویم که من کوچک، نه محب تو، که دوستدار دوستداران حضرتت هستم.
مولا و سرورم! بینهایت شرمندهام، شرمنده روی تو هستم و دستانم خالی است. چشمانم پر از نگاه است، کور شدم و تو را دیر دیدم، زبانم یاری نمیکند. قلبم نمیتواند شرح ندامت مرا بر صفحه کاغذ بیاورد
آری! پشیمانم از اینکه تا این لحظه عمرم، از تو غافل بودم، با اینکه ادعای دوستی با آن مهربان داشتم. شرمنده چشمان
1) بحارالانوار، ج 68، ص 156.
بندهنواز تو هستم. کاش حداقل بتوانم در دوست داشتن تو، از جان مایه بگذارم. امیدوارم خدای مهربان و بخشنده، توفیق زندگی با یاد و نام تو را به من ببخشد.
دیگر نمیتوانم بیشتر از این، شرمساری خود را گزارش کنم. و فقط به این امید که بیشتر با تو باشم، این لحظات کوتاه عمر را میگذارنم. به امیدِ با تو بودن ، و با یاد و نام پرمعنویت تو، زیستن، ای امام مهربان !
آن روز در صحرای عرفات، غوغایی به پا شد. عرفات، شهرِ دل است. شهری است کوچک، به بزرگیِ همه دلهای بی قرار. شهری که در آن، زبانِ ظاهر بسته است و زبانِ باطن سخن میگوید. شهری نه چون « غفلت آباد » های این دنیای پرظلم و ظلمت، که گذر بیثمرِ زمان را به شادی مینشینند، و به آن دل خوش دارند.
در این شهر، تمام سال، به یک روز نمیرسد. اما نیم روزی است که سالهای عمر بیحاصل، فدای لحظه لحظهاش. چه جاذبهای دارد این بیابان، که همواره میزبان حجّت خدا و امام معصوم است. و هیچگاه در طول عمر خود ـ که به چشم ظاهر
بین ما دیناییان، کوتاه و محدود است ـ از حجت خدا خالی نبوده و نیست.
در نظر ما که به آبی سرد و نانی گرم و خانهای روشن دلخوشیم، عمران و آبادی به ساختمانهای بلند و کاخهای زیبا است،با افرادی که درآن زندگی میکنند به نام « همسایه » که بیشترین فاصلهها را از هم دارند!
اما برای اهل باطن، عمران در عُمری است که در جوار حجّت خدا بگذرد، گر چه نیم روز باشد. و آبادی، در بیابانی است که عطر نفسهای آن دُردانه خلقت، فضارا معطر کند، گرچه ساختمانی در آن نباشد.
این است بیابان عرفات. و این است روز عرفه. و این است حال آنان که در آن فضا نفس میکشند، گرچه به عمق معنویت آن نرسیده باشند.
صحرای عرفات در روز عرفه ، همواره دیدنی است. و آن روز ، دیدنیتر بود . صحرای عرفات در روز عرفه ، همواره میزبان امام معصوم و حجّت حیِّ خدا در زمان است . در آن روز بی مانند ، مردانی مرد ، کاری کارستان کردند : دعای مولا و امام
زمانشان حضرت اباعبدالله علیهالسلام را نوشتند و برای نسلهای بعد، به یادگار گذاشتند، گنجینهای عظیم که همچنان سر به مُهر باقی مانده است، چشمهای که همچنان میجوشد و جویندگان معرفت را سیراب میکند، زلالِ جاریِ ایمان که لب تشنگان، پیوسته از آن مینوشند، و دم به دم نسبت به آن تشنهتر میشوند. درونِ بیقرار و بیآرامِ آنها، کلمات را نمیشنود، که میبلعد، و هر لحظه گرسنهتر از پیش، باز هم به خوانِ کلمات هجوم میآورد. بر کشتی امن و امان کلمات مینشیند، فراز و نشیب دریای موّاج معانی را تجربه میکند، و لذّتِ فراز و فرود آن را به جان میخرد. و همچنان در این دریا پیش میرود.
بسی گوهرها است که در این فراز و فرود، از دل صدفها بیرون میریزد. اما آنها در « سفینه نجات » امت نشستهاند، و به مدد « مصباح الهدی » راه میپیمایند، نه صدفها را میبینند و نه مرواریدها سرگرمشان میکند.
تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما سیاحت کُنانِ بُستانیم
این است دورنمایی از دعای عرفه. و این است حال مهجوری دور افتاده از عالم زیبای معانی، که اندکی از این
دعای نورانی میفهمد. تا چه رسد به آشنایانِ جان و دل، که از دل هر قطرهاش، اقیانوسها بر میآورند.
حضرت اباعبدالله ـ که عبدِ راستینِ خدا است ـ عبودیت خود را در دعای عرفه نشان داد.
من و تو، از عبودیت چه میفهمیم ؟ که به آب و لعابِ چند روزه این دنیا دل بستهایم، دنیایی که به تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام : « تَغُرُّ و تَضُرُّ و تَمُرُّ » (میفریبد و زیان میرساند و میگذرد.) (1)
شگفتا! که ما، همین زیان دیدن را سود خود میپنداریم! و همین گذران را هدف خود میدانیم! نه تنها این گذرانِ بی هدف را هدف خود میدانیم، که دیگران را هم به آن فرا میخوانیم!
من و تو، از عبودیت چه میفهمیم ؟ که در افسونِ رنگ و نیرنگ دنیا ـ این پیرِ مهمان کُشِ بیوفا ـ گرفتار آمدهایم. و این گرفتاری را خوشبختی پنداشتهایم، و به آن دل خوش داشتهایم !
1) شرح غررالحکم، چاپ دانشگاه تهران، ج 1، ص 139، حدیث 512.
من و تو، از عبودیت چه میفهمیم ؟ که آب را در سراب میجوییم، و در بیابان غفلت راه میپوییم. در کویر، بذر مینشانیم، و به انتظار ثمر مینشینیم!
این است که دعای عرفه درس عبودیت میدهد، به آنها که در این مکتب، دل به استاد دادهاند، نه به ما که در مدرسه نیز، تنها به نقش و نگارِ در و دیوار، چشم دوختهایم !
حال، که حالت ما چنین است، بهتر است در گوشهای از صحرای عرفات بنشینیم، برخی از کلمات مولایمان را بشنویم، و دل را به میهمانیِ آن سخنان ببریم. نمیدانم که بعد از شنیدن این سخنان نورانی، میدانیم که چه چیزهایی را نمیدانیم یا نه ؟ میفهمیم که از فهم چه حقایقی خود را محروم داشتهایم یا نه ؟ از ناآگاهی خود، آگاه میشویم یا نه ؟
با پایافزار امید پیش میرویم، زیرا ندای « لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ » (1)را از خدای خالق جان و جهان، خطاب به بندگان گنهکار شنیدهایم. و میدانیم که در هر حال که باشیم، نومیدی از رحمت خدای رحمان و رحیم، بزرگترین گناه کبیره است. (2)
میآییم تا سخنانت را بشنویم، که در آن حال، با خدای خود چگونه نجوا کردی.
آنوفت که از خیمه خود بیرون آمدی، با گروهی از اهل بیت و فرزندان و شیعیان، و بانهایت تذلّل و خشوع در پیشگاه حق تعالی ایستادی ، که این مرام توست. سپس سمت چپ کوه ایستادی، و روی مبارک را به سوی کعبه گردانیدی، و دستها را در برابر صورت بلند کردی، مانند فقیر و نیازمندی که غذا میطلبد.
و این دعای تو بود در عرفات، که در ابتدای دعا ـ مانند همیشه ـ سپاس حق را بجای آوردی :
سپاس خدایی را سزاست که قضایش را جلوگیری نیست و عطایش مانع ندارد. چون صنع او، صنع صانعی نیست. و اوست جواد واسع ...
مهربان به هر نالان ... و او نسبت به دعا گویان شنواست ...
و باز اینگونه خواندی و گریستی. و به نفس بشر اشاره کردی و به جسم او، در آنجا که بیچارگی و ضعف و زبونی انسان را، به بهترین عبارات بیان داشتی :
میان سه تاریکی، میان گوشت و خون و پوست، مرا جای دادی، در حالی که مرا گواه خلقم نکردی و کاری از
آن به عهده من نگذاشتی. سپس مرا به خاطر نقشه هدایتم به دنیا آوردی، با خلقت تمام و درست. و در گاهواره نگهداریام کردی، در حالی که کودک خُردی بودم، و از غذای شیر گوارا به من روزی دادی. دل دایهها را بر من مهربان کردی. مادر را کفیل من داشتی. از تمام آفات مرا محفوظ داشتی. و از زیادی و کاستی مصون نمودی ... تا آنگاه که آغاز سخن کردم. و نعمت خود را بر من به شایان تمام کردی.
از ما، فقط خواندن این کلمات بر میآید، نه بیشتر. مگر آنکه دل از این خانه هلاک برگیریم، و به عالم بقا بیندیشیم، و درس عبودیت را در مکتب نورانی ات بیاموزیم :
مقدس است نامهایت، و بزرگ است مهربانیت!
کدام نعمت تو را ـ ای معبودم ـ به شمار در آورم؟ و به یاد آرم؟ یا کدام عطایت را شکر کنم، در حالی که آنها ـ پروردگارا ـ بیش از آن است که شمارندگان بشمارند یا علم حافظان به آنها برسد.پس از آن نیز، زیان و سختی که از من گردانیدی و دفع کردی ـ خدایا! ـ بیشتر است از عافیتی که برایم ظاهر ساختی.
اشک، صورت مبارک تو را فراگرفته بود. و من باشنیدن دعای زیبای عرفات، شرمسارتر از پیش شدم. جایی که عبد واقعی خدا چنین کند، و این گونه بگرید، پس من باید ضجّه بزنم. تو همچنان گدایی میکردی، و خاضعانه خدا را میخواندی، و همچنان اشک از دیدههای مبارکت جاری بود. و من، شرمسارتر و پشیمانتر ... امیدوارم که مرا ببخشی و یاریام کنی، تا گامی ـ هر چند کوتاه ـ در مسیر این عبادت بردارم. من، غافل از نعمتهای خدا، همچون ماهی که در آب. و تو در این میان، نعمتهای الهی را بر شمردی، و به یاد آوردی :
پروردگارا ! پدیدم آوردی و آفرینشم را درست کردی.
پروردگارا ! مرا برآوردی و خلقت تمام به من دادی ...
پروردگار ! به من نعمت هدایت دادی.
پروردگارا ! مرا در پناه خود گرفتی و نعمتها را به من بخشیدی ...
پروردگارا ! بی نیازم کردی و نگاهم داشتی ... رحمت فرست بر محمد و آل محمد، و در برابر بدآمدهای زمان و گردش شبها کمکم کن، و از هراس دنیا و گرفتاری آخرت نجاتم ده، و شرکردار ظالمان رادر زمین، از من کفایت کن
... ای که در بیماری خواندمش و درمانم کرد. در برهنگی مرا پوشانید. و در گرسنگی سیرم کرد، و در تشنگی سیرابم ساخت.درخواری عزتم داد. در نادانی معرفتم بخشید. در تنهایی مرا همراه شد. از غربتم باز گردانید. در نداری توانگرم کرد. در کمک جویی یاریم نمود. در توانگری نعمت را از من نگرفت.
مولای من ! اینگونه خدایت را - درکمال خشوع وخضوع ـ خواندی و گریستی، در حالی که آیینه عصمتی، و خدای متعال به برکت وجود تو، هر نعمتی را به ما داد. تو در دعایت از عبادت گفتی، در حالیکه من نمازم را اینگونه میخوانم.
آیا این است راه و رسم زندگی و بندگی که من در پیش گرفتهام ؟ مولایم! مددم کن تا به خدای خود نزدیکتر شوم. در لغزشها و ناامیدیها کمکم کن. دستان کوچکم را به سوی تو دراز میکنم، که تویی شکرگزار واقعی، و آموزگارِ آیین شکر و سپاس، و درسآموزِ شیوه عرض نیاز به سوی خدای بینیاز. در دعایت، آن چنان گریستی، که زنی فرزند مرده میگرید و اشک میریزد. من کجا، و این شیوه درست عبودیت کجا ؟
من که « از نور، هزار سال نوری دورم » . باید همچنان در این مکتب زانو بزنم، و درسهای بندگی بیاموزم.
شگفتا، که معصوم، آمرزش میطلبد، و گنهکار، آسوده و خوش خیال در مزرع آلوده دنیا میخرامد و میچرد و میخورد، و خود را بنده خدا میداند!کیست که گریه ات را ببیند و نگرید ؟
خدایا ! این کدامین بنده برگزیده تو است که اینگونه میگرید و میخواند ؟
ای صاحب جلال و اکرام و فضل و احسان و عطایای بزرگ. تویی بخشنده و کریم و مهرورز و مهربان.
خدایا! از روزی حلالت به من وسعت ده، و در تنم و دینم عافیت بخش، و از ترس آسودهام کن و تنم را از آتش نجات بخش ...
وای بر من اگر دعای عرفات تو را بخوانم، اما پس از آن به اصلاح خود نپردازم. با این تار گناهانی که بر من تنیده شد، شرم دارم به روی نازنین تو بنگرم، آنگاه که بعد از اینها سر و دیده خود را به سوی آسمانها بلند کردی، و از دیدههای مبارکت، اشک مانند مشک میریخت و به صدای بلند گفتی :
ای شنواتر از همه شنوایان ! ای بیناتر از تمام بینایان! ای که زودتر از همه به حسابهامیرسی، ای مهربانترازهمه مهربانان رحمت فرست بر محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ... و از تو میخواهم بار خدایا! آن حاجتم را، که اگر به من عطا
کنی، هر چه را که دریغم نمایی زیانم نرساند. و اگر آن را از من دریغ کنی، هر چه به من دهی سودم نرساند. از تو میخواهم که گردن مرا از جهنم آتش رها کنی...
خوشا به حال آنانکه در آن روز همراه حضرتت دعا میخواندند، به دعای تو گوش جان سپرده بودند و با تو میگریستند. جمعی که در محضر امام زمانشان بودند. حضرتش دعا میخواندند، و آنها « آمین » میگفتند. و تا غروب آفتاب، همراه با تو گریستند.
خوشا به حال آنانکه تو را در حال عرفه خواندن نظاره میکردند. این چه سعادتی است که گروهی همراه با امام زمانشان، شکر نعمت حق ادا کردند.
و تو همچنان دعایت را ادامه دادی.
خدایا! من که در توانگریِ خود نیازمندم، چگونه در ناداریِ خود نیازمند نباشم؟!
معبودا ! من که با دانش خود نادانم، چگونه در نادانیم نادان نباشم ؟!
معبودا ! ازمناست آنچه شایسته پَستیِ مناست،و از تو است آنچه شایان کرم تو است ...
مولای من ! یااباعبدالله !
مدرسهای را که در آن درس عبودیت دادی، همچنان باز است. مکتب نورانیات، همچنان درس بندگی و زندگی میدهد. و منم آن مُردهای که نیم جانی در تن دارد، و به این زندگی نیازمند است.
این احساس نیاز را از من مگیر ! این عطش به ایمان را در جانم بیشتر مشتعل دار! مرا از دردِ کُشنده « استغنا » بازدار !
دل و دیده مرا، « حسینی » گردان، تا دل به یادت در طپش باشد، و دیده جان به نظارهات بنشیند.
زبانـم را به نوعی مطهّر ساز، که تـوانِ گفتنِ « یا حسین » ـ تا واپسین دم حیات ـ داشته باشد. درس وفاداری را که به یاران خود دادی، به ما هم بده ، تا ما هم در رکاب امام زمانمان جان فدا کنیم ، و لحظهای دیده از حضرتش نگردانیم و به دیگری ندوزیم.
بأبی انت و امی یا اباعبدالله.
خود را بیازمایید :
1 ـ چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در روز میلاد امام حسین علیهالسلام گریست ؟
2 ـ خلاصهای از مطالب لوح آسمانی را بنویسید .
3 ـ لطف امام حسین علیهالسلام چگونه فطرس را از مشکلی که داشت ، نجات داد ؟
4 ـ امام حسین علیهالسلام چگونه به آن مرد بیابانگرد ، انفاق فرمود ؟
5 ـ سه جمله از دعای عرفه امام حسین علیهالسلام را بنویسید .