ghaemiyeh.com
سرشناسه:محدثی، جواد، ۱۳۳۱ -
عنوان و نام پدیدآور:زندگی مهدوی: (اخلاق و اوصاف منتظران)/ جواد محدثی.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۲۰۰ص.
شابک:978-600-7120-07-1
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- غیبت
موضوع:مهدویت—انتظار
شناسه افزوده:بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)
رده بندی کنگره:BP۲۲۴/۴/م۳ز۹ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی:۳۲۷۷۴۲۲
زندگی مهدوی (اخلاق و اوصاف منتظران)
مؤلف: جواد محدّثی
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
نوبت چاپ: اول/ پاییز 1392
شابک: 1-07-7120-600-978
شمارگان: دو هزار نسخه
قیمت: 5000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 78411313 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
www.mahdi313.com
با قدردانی و تشکر از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
اعضای محترم شورای کتاب حجج اسلام مجتبی کلباسی، محمدصابر جعفری، مهدی یوسفیان، محمدرضا فؤادیان و آقایان احمد مسعودیان (مدیر داخلی)، هادی معزی (طراح جلد)، رضا فریدی (صفحه آرا) و کلیه کسانی که ما را یاری نمودند.
مدیر مسئول انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
حسین احمدی
کد فایل09268-5
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر مهدی...
موعود امّتها، بهار دورانها، احیاگر شریعت و قرآن، حیاتبخش حقیقت و ایمان، یادگار پاکان و وارث رسولان و امامان.
سلام بر مهدی...
تکرار محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، دوبارة حیدر، زادة زهرا، منتقم خون ثارالله، نوید روشن تاریخ، پیشوای زمین وزمان، عطر گلستان عترت، وعدة راستین خدا، پیامآور فردای روشن انسانها.
سلام بر مهدی...
مصلح موعود، دعای مستجاب رسولان، بقیة الله، میثاق خدا با انسان، روح جاری در همة عصرها و دورانها، امید مستضعفان و درهم کوبندة جبّاران.
سلام بر مهدی...
آن سفر کردة غایب، آن حاضرتر از حاظر، آن پنهان از نظر، امّا همیشه بر ما ناظر.
سخنی با شما9
بخش اول: اخلاق فردی11
ایمان و خدامحوری13
زندگی معنوی17
بصیرت دینی21
یاد خدا و ذکر25
یاد مرگ و قیامت28
انس با قرآن32
انس با مسجد35
دعا، عبادت، تهجّد39
تعهّد به آداب و سنن دینی42
تقوا و ترک گناه45
اخلاص48
قناعت51
صبر و شکیب54
ادب58
حفظ زبان61
محاسبة نفس64
طهارت68
همدلی با اهلبیت علیهم السلام71
بخش دوم: رفتار اجتماعی75
حُسن خلق77
محبّت و دوستی81
صدق و امانت85
تعاون88
رعایت حقوق دیگران91
تقدیر و سپاس94
نقدپذیری98
خدمت به مردم و نیازمندان101
وفای به عهد و قول و قرار104
عفاف و حجاب107
امر به معروف و نهی از منکر111
عمل به تکلیف115
درآمد و کسب حلال119
وحدت و همبستگی123
ولایتمداری و پیروی از علمای دین127
تولّی و تبّری132
عصر ظهور، الگو برای عصر غیبت136
بخش سوم: اوصاف منتظران139
انتظار فرج141
امید به آینده143
شناخت حجت خدا146
عهد و پیمان با مولا149
اصلاح جامعه و مبارزه با مفاسد152
دعا برای ظهور154
شهادتطلبی157
صبر بر هجران و حفظ ایمان160
زمینهسازی و تمهید165
تربیت ولایی فرزندان169
بصیرت و بینش172
یاد امام زمان علیه السلام 175
تقوا، زمینهساز دیدار177
احساس حضور در محضر180
همچون یاران مهدی علیه السلام 183
عمل به توصیههای حضرت مهدی علیه السلام 186
الگو برای خانواده و دیگران189
تبلیغ فرهنگ انتظار192
جمعه و انتظار196
عطر انتظار199
منابع و مآخذ202
در دعاها بسیار گفته میشود:
«خدایا! ما را از منتظران واقعی امام زمان قراربده.»
منتظر واقعی کیست؟ مگر منتظران غیر واقعی و غیر حقیقی هم داریم؟
یک «منتظر» چگونه باید باشد؟ چه ویژگیها و اوصافی باید داشته باشد؟ چگونه زندگی کند؟ اخلاق او چگونه باشد؟ چه کند که امام عصر علیه السلام از او راضی باشد؟ چه نوع زندگی، مطلوب و محبوب امام زمان است؟
تلاش برای رسیدن به اینکه «زندگی امام زمان پسند» چیست و چگونه باید باشیم تا آن حضرت از ما و رفتار و زندگی ما خرسند و راضی باشد، هم به ما «بصیرت» میدهد، هم «انگیزه» میآفریند.
گرچه در یک کلمه میتوان گفت: امام عصر، کسی را میپسندد و بر زندگی او مُهر تأیید میزند که «مؤمن» باشد و همراه با ایمان، «عمل صالح» داشته باشد، ولی این جواب، کلّی است. کمی باید ریزتر و عینیتر شود و مشخّصات و جزئیات داشتن ایمان و عمل صالح روشن گردد. در آن صورت بهتر میتوان به «زندگی مطلوب امام زمان» دست یافت و آن شیوه را در زندگی فردی و اجتماعی اجرا کرد.
دست یافتن به رضای خدا و رسول و اولیای دین، برای ما از مهمترین خواستههاست و از آرزوهای مقدس همة ما این است که در فکر و عقیده و
اخلاق و عمل و در سلوک شخصی و معاشرتهای اجتماعی و موضعگیری سیاسی و تعامل با دیگران، همچنین در عرصة کسب و کار و دخل و خرج و روابط و دوستیها و دشمنیها و قطع و وصلها و درآمدها و هزینه کردنها و کلاً در «زندگی»، آنگونه باشیم که بتوانیم رضای خالق و نظر پیشوایان دین را تأمین کنیم و ادعا کنیم که آنگونه هستیم که از ما خواستهاند و انتظار دارند.
مگر میتوان ادعای «انتظار» داشت، ولی برای حضور در زمان «ظهور»، آمادگی نداشت؟
مگر میتوان خود را از منتظران دانست، ولی «اوصاف منتظران» را نداشت؟
مگر میتوان خود را «شیعه» معرفی کرد، ولی از «پیروی» و اطاعت از «امام معصوم»، فاصله گرفت؟
باری... پژوهشی که انجام گرفته و تقدیم شما میشود، بر اساس آیات و روایات و منابع دینی و برخی از وقایع و سیرههای تاریخی است. بنابر اختصار بوده است، وگرنه هم موضوعات قابل بحث بسیار است، هم در هر موضوعی بیش از این میتوان مطلب آورد.
امید است که سودمند افتد و حیات و ممات ما در خطّ محمّد و آل محمّد باشد و آنگونه که در دعاها و زیارتها آمده است «اللّهمَ اجْعلْ محیایَ محیا محمّدٍ و آل محمّد»(1)سبک زندگی ما، اسلامی، ولایی، مهدوی و مهدیپسند باشد.
این است رمز و راز رستگاری در دنیا و آخرت.
قم. جواد محدثی
بهار 92
1) بحارالأنوار، ج98، ص292، (زیارت عاشورا).
ایمان به خدا، گوهری است که از هزاران سال پیش تا کنون، در دل خداپرستان و موحّدان بوده است و به زندگیها جهت و معنی و زیبایی بخشیده است.
در مقابل اهل ایمان، کافران و مشرکان بودهاند که با خطّ انبیا به مقابله برخاستهاند.
ایمان، نوری است که دل را روشن میکند و انسان را از بتپرستی، هواپرستی، دنیاپرستی و شیطان پرستی نجات میدهد. ایمان به خدا، ایمان به معاد، ایمان به رسولان الهی و کتب آسمانی، ایمان به فرشتگان خدا، ایمان به حقانیّت بهشت و جهنم و وعدههای الهی و... از مواردی است که در آیات قرآن آمده است و خداوند بارها اهل ایمان را با خطابِِ «یا ایّها الذّین آمَنوا» مورد عنایت قرار داده و اوامر و نواهی خویش را بیان فرموده است، تا خدا باوران، به آن عمل کنند.
ایمان، تنها گفتنِ «شهادتین» و اقرار زبانی نیست. هم اعتقاد قلبی است، هم اقرار زبانی، هم عمل با اعضا و جوارج. نمود عینی ایمان، در عمل آشکار میشود. به تعبیر مولا علی علیه السلام:
بالصّالِحاتِ یُستَدلُّ عَلَی الایمانِ؛(1)
به وسیلة کارهای شایسته، بر ایمان استدلال میشود.
کسی که ایمان به خدا داشته باشد، تنها به او تکیه میکند، تنها از او یاری میطلبد، تنها از او میترسد و در پاداش و کیفر، تنها از او حساب میبرد.
موحّد چو در پای ریزی زرش
و یا تیغ هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد زکس
همین است معنای توحید و بس
ایمان، گاهی ضعیف میشود و گاهی قوی؛ گاهی آسیب میبیند و گاهی از دست میرود. شیاطین همواره میکوشند که گوهر ایمان را از مؤمنان بربایند. ایمان به آخرت و معاد، بازدارندة انسان از فساد و ظلم وگناه است.
مروّجان فساد، میکوشند این ایمان را سست کنند و در دلها شک بیافرینند. ایمان به وجود حضرت مهدی علیه السلام، امید دهنده و انگیزهآفرین برای عدالتخواهی و ظلمستیزی است. دشمنان حق میکوشند با طرح شبههها و اشکالات، این عقیده را متزلزل کنند.
امام زمان علیه السلام خطاب به جمعی از شیعیان ـ که پس از امام عسکری علیه السلام دچار شک و تردید در امامت شده بودند ـ نوشت:
خداوند، ما و شما را از فتنهها مصون دارد و روح یقین را عنایت کند و همة ما را از فرجام بد نگه دارد. به من خبر رسیده که گروهی از شما در دین دچار شک شده و در امامت امامان خود، تردید و حیرت پیدا کردهاند. ما از این جهت
1) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج9، ص200.
اندوهناک شدیم و دربارة شما متأسّف و ناراحت گشتیم...(1)
این حدیث، نشان میدهد که شک وتردید، به عنوان «آفت ایمان» در همان عصر هم گاهی درفکر وباور برخی شیعیان راه مییافته که امام، هشدار میدهد و در همین نامه، با ادلهای شبهات آنان را پاسخ میدهد تا بصیرت دینیشان افزوده شود.
به هرحال، حفظ ایمان در همه حال و دخالت دادن ایمان به خدا در همة امور و همة حالات زندگی، انسان را در مسیر صلاح و کمال و بندگی قرار میدهد. ایمان باید کاربردی باشد، در تنهایی و جمع، در بازار و اداره، در خانه و مدرسه و دانشگاه، در جبهة جنگ و در سنگر کار و تولید، در کار فرهنگی و علمی و در امور اجتماعی و خدماتی باید «خدامحوری» نقش خود را ایفا کند.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت است:
لا یُقْبَلُ ایمانٌ بِلا عَمَلٍ و لا عَمَلٌ بلا ایمانٍ؛(2)
ایمان بدون عمل و عمل بدون ایمان پذیرفته نیست.
عمل بدون ایمان، نوعی نفاق و تظاهر است و ایمان بدون عمل هم ایمان واقعی نیست، چون ایمان باید در زندگی و رفتار مؤمن اثر کند، وگرنه تنها گفتن به زبان کافی نیست.
وقتی در کلام حضرت علی علیه السلام آمده است که: انسان طعم ایمان را نمیچشد
مگر آنکه دروغ را ـ چه جدّی و چه به شوخی ـ ترک کند، (1)معلوم میشود که ایمان حتی در گفتار هم نقش دارد و یک مؤمنِ خدامحور نمیتواند دروغگو باشد.
1) میزان الحکمه، حدیث1369.
هرچند تلاش برای تأمین زندگی، نشاط و شادابی و تفریحات سالم، مراعات بهداشت و تندرستی، رفت وآمد با مردم و روابط اجتماعی، فعالیتهای علمی و آموزشی و... همه خوب و لازم و توصیة اسلام است، هرگز جای «نیاز روحی و معنوی» را نمیگیرد.
بخشی از فرصتها باید به عبادت و نماز و دعا و تفکر و امور معنوی بگذرد، تا« خلأ معنویت» پیش نیاید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اوقات درون خانه را سه بخش میکرد، بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده، بخشی هم برای امور شخصی خویش.(1)آن حضرت به نماز عشق میورزید، نشست و برخاستش همواره با یاد خدا بود، از نماز سیر نمیشد، وقت نماز که میرسید، چنان حالش دگرگون میشد که گویا کسی را نمیشناسد، برمیخاست و در پی نماز میرفت.(2)
کسی که چنان در مسائل زندگی و کسب و کار و امور اداری و اجرایی و علمی و آموزشی غرق میشود که فرصت یا حال خلوت با خدا و تقویت روح
معنوی و استمداد از پروردگار نداشته باشد، زیانکار است. همة امامان ما بخشی از فرصت خود را به امور معنوی و ذکر و سجود و توجّه به معبود میگذراندند. اینکه نمازهای واجب روزانه به پنج وقت اختصاص یافته، برای آن است که صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء، به یاد خدا باشیم و معنویت از زندگی ما حذف نشود. حضور در نماز جماعت و جمعه، رفتن به زیارت ائمه و زیارت قبور شهدا و اموات، مسجد جمکران، جلسة دعای کمیل و ندبه و... برای ایجاد این فضای معنوی در زندگی کمک میکند.
امام زمان علیه السلام نیز مثل ائمّة دیگر در این زمینه برای ما سرمشق است. در زیارت آل یاسین، ما به حضرت مهدی علیه السلام سلام میدهیم، آنگاه که مینشیند و میایستد، آنگاه که قرآن میخواند، آنگاه که در نماز و قنوت است، آنگاه که به رکوع و سجود میرود، آنگاه که خدا را حمد میکند و تسبیح و تکبیر میگوید و استغفار میکند:
السّلامُ علیک حینَ تُصَلّی و تَقْنُتُ، السّلام علیک حینَ تَرکعُ و تَسْجُدُ، السّلامُ علیک حینَ تُهَلِّلُ وَ تُکبِّرُ، الّسلام علیک حین تَحَمُد و تَسْتَغْفِرُ.(1)
لحظات نماز و رکوع و سجود و ذکر و دعا و ستایش آن حضرت، آنقدر برای ما عزیز و ستودنی است که بر آن حالات و لحظات اماممان ارج مینهیم و به حضرتش سلام میدهیم.
زندگی معنوی به این است که از یاد نبریم که ما بندهایم و خدایی داریم که مولای رحمان ماست، هرچه داریم نعمت های اوست، پس باید
1) مفاتیح الجنان، زیارت آل یاسین.
شکرگزارش باشیم. اگر گرفتاری و نیازی داریم دست به درگاه او بلند کنیم، اگر موفقیّتی داریم از لطف او بدانیم، اگر خطا و گناهی میکنیم فوری به درگاهش معذرتخواهی و استغفار کنیم، نام و یاد او از زبان و دلمان نیفتد، به تقدیر او راضی و تسلیم باشیم، حاجتمان را از او بخواهیم، درد دلمان را با او بگوییم، او را بستاییم، از او مدد بجوییم، در پی کسب رضای او باشیم، انجام واجبات را جدّی بگیریم، او را سببساز بشناسیم و توکلّمان بر او باشد و خدا در زندگی ما جایی داشته باشد. در یکی از دعاهای امام زمان علیه السلام است:
وَ اجْعَلنی مِمَّنْ لاَ یبْسُطُ کفّاً اِلّا إلیک؛(1)
مرا از آنان قرار بده که جز به درگاه تو دست طلب نگشایم.
بعضیها تنها وقتی به یاد خدا میافتند که دچار دردسر و گرفتاری میشوند. خدا همیشه دوست دارد صدای نیایش بندهاش را بشنود.
امام باقر علیه السلام فرمود:
هیچ چیز نزد خدا محبوبتر از آن نیست که از او درخواست شود.(2)
نیز فرمود:
سزاوارتر است که دعای مؤمن در حالت گشایش و آسایش، مثل دعایش در حال شدّت و گرفتاری باشد.(3)
در توصیههای معصومین آمده است که در حال خوب و خوش و عافیت و
آسودگی هم دعا کنید، چنان نیست که در این وضع، بینیاز از خدا باشید، بلکه به دعا محتاجترید، زیرا ممکن است موجب غفلت و غرور گردد.
وقتی سایهای از معنویت و یاد خدا بر زندگیها سایه افکن باشد، خدا هم بندهاش را دوست خواهد داشت و به او عنایت خواهد کرد.
خداوند به حضرت داوود وحی کرد:
ای داوود! در دوران خوشی و راحتی مرا یاد کن، تا من هم دعای تو را در ایّام رنج و ناراحتی استجابت کنم.(1)
خوشا به نیمه شبی با خدا صفا کردن
زبان حال گشودن، ز دل دعا کردن
تمام لذّت عالم نمیرسد قدرش
به یک دقیقه مناجات با خدا کردن(2)
بصیرت، به معنای بینش عمیق در مسائل فکری و اجتماعی است، تا انسان فریب نخورد، باطل را به جای حق نپذیرد، مورد سوءاستفادة دشمنان قرار نگیرد، دچار فتنههای اجتماعی نشود و معنای «زندگی صحیح» را بر مبنای رهنمودهای دین بشناسد و پیرو امامان معصوم باشد.
اگر چشم و بصر، برای دین راه و چاره است تا در چاه نیفتیم، بینایی و بصیرت هم برای شناخت حق و باطل و دوست و دشمن و راه و بیراهه است، تا گمراه نشویم و بازیچة شیطان نگردیم.
امام علی علیه السلام فرمود:
نَظَرُ البَصَرِ لا یُجدی إذا عَمِیَتِ البَصیرةُ؛(1)
نگاه چشم فایده ندارد، آنگاه که چشم بصیرت کور باشد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است:
لَیْسَ الأعمی مَنْ یعمی بَصَرُهُ، اِنّما الأعمیٰ مَنْ تَعمیٰ بَصیَرتُه؛(2)
کور، کسی نیست که چشمش نابینا باشد، همانا کور کسی
است که چشم بصیرتش کور باشد.
«بصیرت در دین»، توصیة امامان به شیعه است. کسی که دین خود را عمیقاً نشناسد و باورهای دینی را از افراد صالح و دینشناس فرانگیرد، با کوچکترین شبهه دچار انحراف میشود و با اغواگریهای افراد منحرف، به مذهبهای ساختگی و فرقههای پوچ کشیده میشود و از مسلمانی فاصله میگیرد.
اگر بصیرت بود، کسانی فریب ادّعاهای امام زمانی و خدایی «سید علی محمد باب» را نمیخوردند و او را به عنوان امام زمان یا خدا نمیشناختند و بهایی نمیشدند.
اگر بصیرت باشد، شیعه هرگز با شنیدن چند شبهه از سوی مخالفان، در اعتقادات خود دچار تزلزل و شک نمیشود.
از شاخصهای بصیرت دینی، شناخت حجّت خدا و امام معصوم و عقیده به امامت است، چه در عصر حضور، چه در دوران غیبت. اگر در دعای دوران غیبت از خدا میخواهیم که «اللهم عرِّفْنی حجّتک؛ خدایا حجت خود را به من بشناسان» برای مصون ماندن از گمراهی و ضلالتی است که دنبال همین جمله آمده است: «اگر حجت خود را به من نشناسانی از دینم گمراه میشوم».
امام باقر علیه السلام به یکی از اصحابش به نام ابوحمزه میفرماید:
ای اباحمزه! هرگاه یکی از شما چند فرسخ بیرون میروید، برای خودتان «راهنما» انتخاب میکنید. شما به راههای آسمان ناآشناتر از راههای زمین هستید. پس برای خودت
دلیل و راهنمایی بطلب!(1)
این سخن، به ضرورت کسب معرفت صحیح دینی از راههای مطمئن و مورد قبول اشاره دارد. در عصر امامان، دین را باید از آن معصومین فراگرفت و در عصر غیبت، از علمای دین که کارشناسان امور دینیاند. در این صورت، احتمال گمراهی و خطا بسیار کمتر است.
امام صادق علیه السلام در تشویق جوانان شیعه به معرفتآموزی صحیح و دینشناسی عمیق و با بصیرت، فرمود:
لَیْتَ السیّاطُ عَلی رُؤوسِ أصحابی حتّیٰ یتفقّهُوا فی الحَلالِ و الحرامِ؛(2)
کاش تازیانه به سر یارانم باشد تا در مورد حلال و حرام، دین شناس بار آیند.
نیز فرمود:
لَو اُتیتُ بِشابٍّ مِن شَباب الشّیعةِ لاَ یَتَفقَّهُ، لأدَّبْتُهُ؛(3)
اگر جوانی از جوانان شیعه را نزد من آورند که دین خود را نمیشناسد، ادبش میکنم.
این تعبیرات، نشانة اهتمام امام صادق علیه السلام به بصیرت دینی و دینشناسی جوانان شیعه است، تا در اثر بیاطلاعی از مبانی اسلام و تشیّع و ناآگاهی از احکام شرع، به انحراف و گناه کشیده نشود. امام کاظم علیه السلام هم در حدیثی
میفرماید:
تَفقَّهُوا فی دینِ اللهِ، فَإنَّ الفِقَه مِفتاحُ البَصیرةِ و تمامُ العِبادةِ...؛(1)
در دین خدا، فقیه و بصیر شوید، چرا که فقه، کلید بصیرت و مایة کمال عبادت است....
همچنانکه اشاره شد، این بصیرت تنها در امور دینی و اعتقادی نیست، در امور اجتماعی هم مؤمن باید زیرک و هوشیار و بصیر باشد تا ملعبة دیگران نگردد و دچار امواج انحرافی نشود و به استخدام افراد فاسد و دستگاههای جبّار و قدرتهای ستمگر در نیاید.
1) تحف العقول، ص302.
از آنجا که «یاد خدا» نقش مهمّی در پیشگیری از گناه و قرب به خدا دارد، توصیة خداوند در قرآن و پیامبر و ائمه در سفارشهای اخلاقیشان آن است که همیشه به یاد خدا باشیم، هم یاد لفظی و ذکر گفتنهای خاصّ، هم یاد قلبی و توجّه به آن معبود بیهمتا که خالق و رازق ماست و مالک روز قیامت است و بهشت و جهنم و عذاب و پاداش به دست اوست.
قرآن کریم، بارها فرموده است که به یاد خدا باشید (فاذکرو الله). امیر مؤمنان علیه السلام فرموده است:
ذِکرُ اللهِ رأسُ مالِ کلِّ مؤمِنٍ، و رِبحُهُ السَّلامةُ مِنَ الشّیطانِ؛(1)
یاد خدا، سرمایة هر مؤمن است و دستاورد آن، ایمنی از شیطان است.
یاد خدا، مایة آرامش دل است: «أَلَا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.»(2)
زندگیهایی که دور از یاد خدا باشد، تیره و تاریک است و بر افراد غافل از
خدا، عرصة زندگی تنگ میشود و گرفتار سختیها میشود.(1)
پرتو یاد خدا گر دهد آرایش دل
بگذرد عمر تو در سایة آرامش دل
هست تنها به خداوند قسم، یاد خدا
مایة راحت و آرامش و آسایش دل(2)
مقیّد بودن به واجبات الهی و ترک گناهان و مشغول نشدن به دنیا و مادیّات و غفلت نداشتن از خدا و دین و قیامت، از جلوههای این «یاد مقدس» است. خداوند به بندگان توصیه میفرماید که:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموال و اولادتان شما را از ذکر خدا باز ندارد، که اگر چنین باشد، از زیانکارانید.(3)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود:
هیچ عملی نزد خداوند، محبوبتر و برای بنده، نجاتبخشتر از بدیهای دنیا و آخرت، مثل «ذکر خدا» نیست.(4)
وقتی زندگی پیامبران را میبینیم، ذکر خدا و تکرار نامهای مقدس و محبوب پروردگار، از کارهای آنان بوده است. دربارة رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که آن حضرت «دائم الذّکر» بود. امامان معصوم، برنامههای روزانة ذکر داشتند و ذکرهای مختلف و فراوانی که در کتابهای دعا آمده است، همه آموزههای ائمّه به شیعیانشان بوده است. وقتی اولیای خدا ذاکر بودهاند، وقتی خداوند، «ذاکرین» را دوست دارد و توصیه میفرماید که خدا را صبح و شام
یاد کنید و «ذکر کثیر» داشته باشید، وقتی از کسانی ستایش میکند که ایستاده و نشسته و خوابیده، خدا را یاد میکنند.(1)وقتی تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام - که از ارزشمندترین یادگارهای حضرت زهرا - برای ماست، ذکر خدا را به ما میآموزد، و وقتی نماز، یاد خداست؛ پس در زندگی یک مؤمن و شیعه و منتظر، باید «یاد خدا» جایگاه والایی داشته باشد.
همچنانکه اشاره شد، هم ذکرِ زبانی، هم ذکر عملی. ذکر عملی یعنی اینکه در همة صحنهها و موقعیتهایی که ممکن است شیطان ما را وسوسه کند و به گناه بکشد (چه گناهان مالی، چه نگاه، چه تماس، چه زبان و...) به یاد خدا باشیم و گناه نکنیم.
حتی در مصیبتها و سختیها و گرفتاریها هم یاد خدا، آرامش میدهد.
امام علی علیه السلام فرمود:
ذکر، دو گونه است: یکی یاد خدا در مصیبت، که نیکو و زیباست.
و برتر از آن، یاد خدا هنگام حرام است، که این یاد، تو را از حرام و گناه باز میدارد:
«و اَفْضَلُ مِنْ ذلِک ذِکرُ الله عندَ ما حرّم علیک، فیکونُ ذِلک حاجزاً.»(2)
خدا را هرگز از یاد نبریم.
زندگی ما در دنیا همیشگی نیست و عمر ابدی نداریم. روزی باید این منزل را رها کرده، به سرای آخرت برویم. این حقیقت، با آنکه روشنترین مسأله است و ما همه روزه شاهد مرگ و میر انسانها هستیم، ولی از آن غفلت میکنیم، و به سبب همین غفلت، دنیازده و اهل گناه میشویم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
اَکثِروا ذِکرَ هادِمِ اللّذاتِ؛(1)
از آنچه لذّتها را از بین میبرد و درهم میریزد (یعنی مرگ) زیاد یاد کنید.
امام علی علیه السلام هم میفرماید:
اکثِروا ذکرَ الموتِ وَ یَومَ خُروجکم مِنَ القبورِ و قیامَکم بَیْنَ یَدَی الله عزّوجلّ، تَهُونُ عَلیکم المصائبُ؛(2)
بسیار یاد کنید از مرگ و از روزی که از قبرها بیرون میآیید و در برابر خداوند (به حساب) میایستید، تا مصیبتها بر شما آسان شود.
یاد مرگ و قیامت، هم بازدارنده از غفلت و گناه است، هم آرامبخش و از بین برندة غصّه است، زیرا این دنیا بیوفاست و برای کسی نمیماند و کسی هم برای دنیا نمیماند. همه رفتنیاند، چه بزرگانی که عزت و شوکت و شهرت داشتهاند، امّا امروز زیر خاکاند!.
یاد مرگ، در زندگی همة صالحان، برای ذخیرهبرداری برای آخرت و انجام عمل صالح است، زیرا فرصت عمر محدود است و پس از مرگ، بازگشتی در کار نیست و کسی که رهتوشة صالحات برای آخرت خویش برندارد، از زیانکاران است و بعداً پشیمان خواهد شد، پشیمانی هم سودی ندارد و مهلت دوباره به کسی نمیدهند.
یاد کردن مرگ و قیامت، آثار فراوانی دارد، از جمله:
بیرغبتی به دنیا و اسیر نشدن به جاذبههای آن؛
ایجاد روحیة قناعت؛
کاستن از شهوات و گناهان.
از نتایج یاد مرگ و قیامت، «آمادگی برای مرگ» است.
تهیّة رهتوشة آخرت، از ضروریترین برنامههای یک مؤمن است. راهی سخت و طولانی در پیش است. راهی که همة انبیا و اولیا، نگران آن بودهاند و از خوف مرگ و قبر و قیامت و حساب و کتاب محشر، اشک میریختند.
آنچه این نگرانی را میکاهد، توبه از گناهان و افزودن بر اعمال صالح است. «آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟»
این یاد و آمادگی، حتی انسانهای مبارز و شهادتطلب را هم در راه اهدافشان پرانگیزهتر و باصلابتتر میسازد و انسانهای نیکوکار را به نیکی
بیشتر تشویق میکند. به فرمودة رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
مَنِ ارتَقَبَ الْمَوتَ سارَعَ فی الخیراتِ؛(1)
هرکس منتظر و چشم به راه مرگ باشد، در نیکیها هم پیشقدم میشود.
یک انسان منتظر، باید آنچنان رفتار و اعمالی داشته باشد که از فرا رسیدن مرگ، هراس نداشته باشد و آمادگی برای بار یافتن به محضر خدا و درک حضور پیامبران و امامان را داشته باشد. از حضرت علی علیه السلام دربارة آمادگی برای مرگ پرسیدند. حضرت فرمود:
انجام واجبات، پرهیز از محرّمات و برخورداری از مکارم و خوبیهای اخلاقی، از این پس دیگر نگران آن نباشد که بر مرگ فرو آید، یا مرگ بر او فرود آید. به خدا سوگند، فرزند ابوطالب، بیخیالِ آن است که بر مرگ وارد شود، یا مرگ سراغش آید.(2)
به یاد مرگ بودن و برای آخرت و قیامت حساب باز کردن و رهتوشه برداشتن، از ملزومات زندگی یک «منتظر راستین» است.
بر لب جوینشین و گذر عمر ببین
کاین اشارت زجهان گذران ما را بس(3)
اینکه در زیارت آل یاسین یادی از اینگونه مسائل است و یاد میکنیم که خدای آفریننده، اعاده کننده هم هست و مرگ و قیامت و سؤال نکیر و منکر
در قبر و رستاخیز و صراط و حساب و کتاب و بهشت و جهنّم و وعده و وعید الهی همه حقّ است، برای غافل نشدن از این مراحل سخت در آینده است (وَ أنّ المَوتَ حقٌّ و أنَّ ناکراً وَ نکیراً حقٌّ و اَشهدُ اَنَّ النَّشرَ حقٌّ و البَعْثَ حَقٌّ و اَنّ الصِّراطَ حقٌ و المِرصادَ حقٌّ وَ المیزانَ حقٌّ...).(1)
این یاد، سازنده و آماده کننده است. از یادش نبریم!
1) مفاتیح الجنان، زیارت آل یاسین.
قرآن، منشور جاویدان اسلام و پیام آسمانی دین و معجزة جاوید پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عهدنامة الهی با بندگان است. ما نسبت به این کتاب عزیز، طبق رهنمودهای پیشوایان دین، سه وظیفة مهم و همیشگی داریم:
خواندن و قرائت و تلاوت؛
تأمّل و تدّبر در آیات قرآن و فهم حقایق آن؛
عمل به اوامر و نواهی الهی و احکام قرآن.
وقتی تلاوت و خواندن، به عنوان یک وظیفه و تکلیف مطرح است، پس باید مقدّمات آن را هم فراهم کرد، یعنی قدرتِ بر قرائت و صحیحخوانی آیات که باید هم خودمان بتوانیم، هم به فرزندانمان بیاموزیم، چون از جملة حقوق فرزند بر پدر، آن است که به او قرآن یاد دهد: «و یُعلِّمَهُ القرآنَ.»(1)
تلاوت قرآن، هم صحبت شدن با خداوند است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
إذا اَحَبَّ أحدُکم اَنْ یُحَدِّثَ رَبَّهُ فَلْیَقْرءِ القرآنَ؛(2)
هرگاه یکی از شما دوست داشت که با پروردگارش صحبت کند، قرآن بخواند.
توصیة امامان این است که ما با قرآن مأنوس و همدم باشیم و هر روز مقداری قرآن بخوانیم. حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
القُرآنُ عَهدُ اللهِ اِلی خَلْقِِه، فَقَدْ یَنبغی لِلمَرءِ المُسلِمِ اَنْ یَنْظُرَ فی عَهدِهِ وَ اَنْ یَقْرَءَ مِنْهُ فی کلِّ یومٍ خَمسینَ آیةً؛(1)
قرآن، عهدنامة الهی با بندگانش است و سزاوارتر است که یک مسلمان در این عهدنامة الهی بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن را بخواند.
امام سجاد علیه السلام نیز میفرماید: اگر همة مردم جهان، بین شرق و غرب عالم بمیرند؛ اگر قرآن با من باشد، هرگز دچار وحشت نمیشوم.(2)
این نشانة انس آن حضرت با کلام الهی است. در سیرة امامان دیگر نیز، از جمله امام کاظم، امام صادق، حضرت رضا و... تلاوت قرآن آنان و انس با کلام الله نقل شده و در روایاتی هم به «مجالست با قرآن» توصیه شده و آثار و برکات آن ذکر شده است.
از امام زمان علیه السلام هم در زیارت آل یاسین با عنوانِ تلاوتگر آیات قرآن و ترجمان و مفسّر آن یاد شده است: «السلام علیک یا تالیَ کتابِ اللهِ وَ ترجُمانَهُ.»(3)
برای تلاوت آیات الهی، آدابی نقل شده است، چه آداب ظاهری وچه باطنی. آداب ظاهری مانند: قرآن خواندن با وضو و طهارت، مسواک زدن
قبل از تلاوت، رو به قبله بودن، خواندن با صدای زیبا، گوش دادن به تلاوت دیگران، حفظ قرآن و به خاطر سپردن آیات آن، حفظ ظاهری احترام قرآن و عدم توهین به آن. دربارة «ادب باطنی» هم، قرائت با توجّه و حضور قلب و عنایت به معانی و خود را مخاطب آیات خدا دیدن و به اوامر و نواهی آن عمل کردن و داشتن حالت خشوع قلبی و تدبّر در کلام خدا از آن جمله است.
در زندگی یک مسلمان، قرآن کریم باید نقش اساسی داشته باشد؛ هم انس با این کتاب مقدّس و آسمانی، هم منطبق ساختن همة جهات زندگی با این منشور الهی و بهره گرفتن از پندها، مَثلها، هشدارها، قصّهها و رهنمودهایش.
قرآن حیات روشن دلهاست
قرآن فروغ و شمع محفلهاست
دل از فروغش نور میگیرد
جان از پیامش شور میگیرد
عطر دلانگیزش صفا دارد
درسی زاخلاص و وفا دارد
روشنگر سجّاده و سنگر
سر لوحة هر خطّ و هر دفتر(1)
1) برگ و بار، ص237.
مساجد، کانونهای مقدسیاند که به انسان آرامش روانی میدهند، خدا را به یاد میآورند، محلّ عبادت و نماز و نیایشاند و در روایات، از مسجد به عنوانِ «خانة خدا در زمین»، «محبوبترین قسمت شهرها»، «خانة پارسیان» و... یاد شده است.
رفتوآمد به مسجد، مایة خیر و برکت در زندگی است. ورود به مسجد و حضور در مساجد، آداب و احکام خاصّی دارد که در کتابهای فقهی آمده و همه، نشاندهندة جایگاه والای معنوی آن و نقش تربیتی و سازندة این عبادتگاه است. خود ما هم این تأثیر را در زندگی مسجدیان میبینیم.
امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
هرکس که به مساجد رفتوآمد داشته باشد، به یکی از این امور هشتگانه دست مییابد:
باز میدارد؛ 7. ترک گناه به سبب خدا ترسی؛ 8. ترک گناه به سبب حیا از برادران دینی.(1)
رفتن به مسجد، علاوه بر انجام عبادت و نماز، هم زیارتِ خانة خداست، هم شرکت در نماز جماعت است، هم حضور در مجالس دینی و شنیدن موعظه و سخنرانی، هم باخبر شدن از وضع و حال برادران مسلمان، هم تعاون و وحدت و همبستگی، و هم تعظیم شعائر دینی است و برکات اجتماعی و فواید سیاسی و اجتماعی دیگری هم دارد.
در طول تاریخ، همیشه مساجد، کانون تجمّعها و نماد همبستگی دینی و خاستگاه حرکتهای اجتماعی و مبارزات مردمی و مرکز علمآموزی و تلاشهای فرهنگی بوده است. امروز هم اگر مسجد، آنطور که شایسته است مدیریت شود و هیئت امنا و خادم و مؤذّن و امام جماعت و... برنامة خوب داشته باشند، یکی از پایگاههای مهم اجتماعی و فرهنگی برای نشر حقایق و مقابله با مفاسد و خنثی کردن توطئههای تفرقهانگیز است.
قیام حضرت مهدی علیه السلام نیز از مسجدالحرام و از کنار کعبة مقدّس خواهد بود و ندای «یا اهلَ العالَم» آن حضرت از کنار خانة خدا به گوش جهانیان خواهد رسید.
مساجد باید آباد باشد. آبادی مسجد هم تنها به ساختمان باشکوه و فرشهای زیبا و گنبد و گلدسته و تجهیزاتِ آن نیست، بلکه به حضور پرشور مردم و اجتماعات اثرگذار و نقشآفرینی در جهتدهی دینی و اخلاقی مردم است.
1) من لا یحضره الفقیه، ج1، ص237.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
المَساجِدُ سُوقٌ مِنْ اَسْواقِ الآخِرةِ، قِراها المغفِرَةُ و تُحفَتُها الجَنّةُ؛(1)
مساجد، بازاری از بازارهای آخرت است، پذیرایی آن آمرزش و هدیة آن بهشت است.
مسجدی بودن، مایة افتخار و شرافت یک مسلمان است. چه محرومند آنانکه از مسجد بیگانهاند و فرصت حضور در این مکان مقدس را نمییابند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
هرگاه کسی را دیدید که اهل مسجد است، به ایمان او گواهی دهید، زیرا خداوند میفرماید: تنها آنانکه به خداوند ایمان دارند، مساجد را آباد میکنند.(2)
و این اشاره به آیة 18 سورة توبه است که میفرماید:
((إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ))؛
تنها کسانی مساجد خدا را آباد میکنند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند.
و از این حدیث، این نکته هم فهمیده میشود که آبادی واقعی یک مسجد به حضور مؤمنان در مساجد و عبادت خداوند در آن است و در روایات هم آمده که مساجد غریب که کسی به آنها مراجعه نمیکند، روز قیامت از دست مردم شکایت میکنند.
هم خودمان اهل مسجد باشیم، هم فرزندان خود را مسجدی بار بیاوریم،
تا مورد عنایت خدای متعال قرار بگیریم.
اوج کمال انسان در بندگی و خاکساری در پیشگاه خداوند است.
پیامبران و امامان که برترین انسانها بودند، بیش از دیگران اهل نیایش و تهجّد و شب زندهداری و نماز و عبادت بودند. پیروان راستین «خط انبیا» نیز باید اینگونه باشند. منتظران واقعی حضرت مهدی علیه السلام هم باید از این روحیه و اعمال برخوردار باشند تا محبوب خدا و رسول و امام عصر قرار گیرند، چرا که مولایشان هم اینگونه است.
در اوصاف یاران حضرت مهدی علیه السلام، امام صادق علیه السلام میفرماید:
رجالٌ لاَ ینامُونَ اللَّیْلَ، لَهُمْ دویٌّ فی صَلاتِهم کدَوِیِ النّحلِ، یَبیتونَ قیاماً عَلی اَطرافِهم وَ یُصبِحونَ عَلی خُیولِهم، رُهْبانٌ باللّیلِ، لُیوثٌ بالنّهارِ....؛(1)
آنان شبزنده دارند، در نمازشان زمزمهای دارند همچون صدای زنبوران در کندوها، شبها به عبادت میایستند و روزها سوار بر اسبها (دنبال جهاد و تلاش)اند، زاهدان شباند و شیران روز.
1) بحارالأنوار، ج52، ص308.
این اوصاف، در مردان الهی دیده میشود. امیرالمؤمنین علیه السلام، نمونة بارز این صفات است. امامان ما همه اهل دعا و تهجّد و اشک و آه شبانه و تلاش روزانه بودهاند. سیرة عبادی پیامبر و ائمّه، آکنده از عبادتها و نمازها و سجودهای طولانی و قنوتهای بلند است. عبادت با حال و با خضوع و خشوع و دور از کسالت و بیحالی و خالی از ریا و خودنمایی، انسان را محبوب خدا میکند. امام علی علیه السلام میفرماید:
إذا اَحَبَّ اللهُ عَبداً اَلْهَمَهُ حُسنَ العِبادةِ؛(1)
هرگاه خداوند، بندهای را دوست داشته باشد، «عبادت نیکو» را به او الهام میکند.
و از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:
برترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد و با آن هماغوش شود و عبادت را قلباً دوست بدارد و با جسم و بدن به آن بپردازد و خود را برای عبادت و پرستش، خالی و فارغ سازد و نسبت به سختی و راحتی دنیا بیخیال باشد.(2)
کسی دوستدار عبادت میشود که عشق به خدا و آخرت داشته باشد و با معرفت و محبّتی که نسبت به خدا دارد، از عبادت خویش لذّت ببرد و شب از بستر نرم و گرم برخیزد و در حالی که دیگران در خواب ناز خفتهاند، او به درگاه خدا بایستد و نماز بخواند و به سجود افتد و قرب و کمال جوید.
برخیز که عاشقان به شب راز کنند
گِرد بر و بام دوست پرواز کنند
سستی در عبادت و نماز و بیحالی در دعا و نیایش، نشان ضعف ایمان است. به فرمودة رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
آفةُ العبادَةِ الفَترةُ؛(1)
آفت عبادت، سستی و تنبلی است.
بخشی از اوقات روزانة یک مسلمان باید به ارتباط با پروردگار از طریق دعا و نماز و عبادت و تلاوت بگذرد، تا لحظات عمرش روشن و سرشار باشد.
کسی که شام و سحر با سجود دمساز است
دریچهای زسعادت به روی او باز است
سرت به سجده و صورت به روی خاک گذار
هر آنکه پیش خدا خم شود، سرافراز است(2)
حضرت مهدی علیه السلام نماز را یکی از راههای غلبه بر شیطان دانسته و میفرماید:
ما اُرغِمَ اَنفُ الشّیطانِ بِشئٍ اَفْضَلُ مِنَ الصَّلاةِ، فَصَلِّها و اَرْغِم أنْفَ الشیطانِ؛(3)
به هیچ چیز برتر از نماز، دماغ شیطان به خاک مالیده نمیشود. پس نماز بخوان و دماغ شیطان را به خاک بمال.
تقویت رابطه با خدا با نماز و عبادت، سلطة ابلیس را از بین می برد و ما را مصون میسازد.
آنکه مسلمان است، یعنی در «چگونه زیستن» تابع آداب و مقررّات دین خداست و قانون الهی را محور عمل خویش قرار میدهد.
خداوند از انسان «متعبّد» خوشش میآید. پیامبر و امامان نیز چنیناند.
مقصود از «تعبّد» این است که وقتی انسان دانست که این حکم و دستور و قانون از سوی خداوند است، چون به علم و حکمت خدا ایمان دارد، بیچون و چرا فرمان را اطاعت کند. مثل کسی که به یک پزشک متخصّص مراجعه میکند و به نسخة او عمل میکند و با پزشک، جرّ و بحث ندارد و چانه نمیزند و چون و چرا نمیکند.
خوشبختانه دستورهای دینی همة ابعاد زندگی ما را از گهواره تا گور در برمیگیرد. هیچ موردی نیست که خدا و دین در آنجا حکمی نداشته باشد، چه واجب و مستحب، چه حرام و مکروه.
«سبک زندگی اسلامی» آن است که رهنمودهای اسلام و آداب و سنتهایی را که دین ما بیان کرده، مورد اجرا قرار دهیم. خوردن و آشامیدن و خوابیدن و برخاستن، راه رفتن و نشستن، مسافرت و عیادت بیمار و سفرة غذا و برخورد با والدین و معاشرت با مردم، در دین ما احکام خاصّ دارد. چگونگی خانه و مسکن و لباس و آراستگی و نظافت و عطر و خرید و فروش و کسب و کار و دخل و
خرج، وام دادن و وام گرفتن، مشورت کردن، برخورد با همسایه، مراعات حقوق همنوعان و همکیشان، روابط زن و شوهر و والدین و فرزندان، روش علمآموزی و حقوق متقابل معلم و شاگرد و حاکم و رعیّت و... همه از مواردی است که دین ما دربارة آنها حرف و رهنمود و توصیه دارد.
رعایت این آداب و سنن، مایة سلامت جسم و جان و آرامش روان است.
عمل به مستحبات و ترک مکروهات نیز، برای انسان منافعی دارد و زیانهایی را از او دور میکند.
در دستورهای دینی آمده است: در مصیبتها صبور باشید و جزع و فزغ نکنید، نعمتهای الهی را بشناسید و زبان شاکر داشته باشید، با دیگران صادق و راست کردار باشید، به قولی که میدهید وفا کنید، کم بخورید، زود بخوابید و سحرخیز باشید، با مصیبت دیدگان همدردی کنید، در تشییع جنازه و مجالس ختم و تسلیت مردگان شرکت کنید، لباس تجمّلاتی و تشریفاتی نپوشید، نعمتهای خود را به رخ دیگران نکشید، قبل از غذا دستهای خود را بشویید، غذا را با اندکی نمک شروع کنید، در اوّل طعام و پایان آن با نام خدا شروع و با حمد الهی به پایان ببرید، تنها نخوابید، تنها سفر نروید، وقتی به بچه وعده میدهید وفا کنید، باوقار و آرامش راه بروید، و صدها دستور دیگر که جزو آداب مسلمانی و سنن دینی است.
در این زمینهها، هم مجموعههای روایی و حدیثی از سوی علمای گذشته تدوین شده است، هم کتب اخلاقی توسّط نویسندگان تألیف شده است.(1)
1) از جمله می توان به «معراج السعاده» نراقی، «حلیة المتقین» علامه مجلسی، «مفاتیح الحیاة» آیت الله جوادی آملی و «الحیاة»،ج8 استاد محمد رضا حکیمی اشاره کرد.
وقتی در پی آنیم که زندگی ما مطلوب خدا و منطبق با شرع و برخوردار از رضایت اولیای دین باشد، باید سبک زندگی خود را «اسلامی» قرار دهیم و از آداب و سنن دینی تبعیّت کنیم.
بیشک مهمترین صفت نجاتبخش و قربآفرین و بازدارنده از گناه، «تقوا» است و ارزش هرکس به پرهیزگاری اوست و قرآن هم گرامیترین افراد را باتقواترین آنان میداند: ((إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکمْ))(1)
دربارة معنای تقوا و اوصاف متقّین و دستاوردهای متقّی بودن و پاداش الهی برای اهل تقوا و نشانههای تقوا بسیار گفته و نوشتهاند و حق هم همین است و آنچه زندگی انسان را خدا پسند و پیامبر پسند و امام زمان پسند میسازد، تقواست.
تقوا نتیجة خداشناسی و ترس از عقوبت الهی بر گناهان و محبت به خداوند است. کسی که مدّعی خدا و دوستی است، با بیتقوایی او را عصیان نمیکند. کسی که از کیفر قیامت و محاسبة الهی بیمناک است، تقوا را شعار خویش میسازد. کسی که خدا را همه جا و در همه حال، حاضر و ناظر ببیند و قدرت مطلقة پروردگار را بشناسد، با گناه کردن در برابر خدا طغیان نمیکند.
امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
إنّ تقویَ اللهِ مفتاحُ کلِّ سَدادٍ و ذَخیرَةُ مَعادٍ و عِتقٌ مِن کلِّ
1) حجرات، آیه13.
مَلَکةٍ و نَجاةٌ مِن کلِّ هَلَکةٍ؛(1)
همانا تقوای الهی، کلید هر درستی و ذخیرة روز قیامت و رهایی از هر بردگی و نجات از هر هلاکت است.
اهل تقوا، از کوچک و بزرگ گناه چشم میپوشند، چون میدانند گناهان کوچک هم که به چشم نمیآید، وقتی جمع شود، کوهی از مصیبت را تشکیل میدهد. و مگر نه اینکه کوههای عظیم، از سنگریزههای کوچک تشکیل شده است؟ مؤمن باید پیوسته حواسش جمع باشد که به گناه نیفتد. مثل کسی که در زمین پر از خار راه میرود، یا در مسیر پر از گل و لای قدم برمیدارد که باید مواظب باشد خاری به پایش نرود، یا لباسش آلوده نگردد.
خداوند، اهل تقوا را دوست دارد: ((إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ)).(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم میفرماید:
مَنْ أرادَ اَنْ یَکونَ اَعزَّ النّاسِ فَلْیتَّقِ الله عزوجلّ؛(3)
هرکس میخواهد عزیزترین مردم باشد، از خدای متعال پروا داشته باشد.
دربارة تقوا و اوصاف متقین، احادیث فراوانی وجود دارد. یکی از خطبههای نهج البلاغه، خطبة متقیّن است که حضرت آن را در پاسخ به درخواستِ همّام (از اصحابش) بیان فرمود که دهها صفت برای متقین برمیشمارد.(4)
در حدیثی امام باقر علیه السلام نشانههای اهل تقوا را چنین بیان میکند:
راستگویی، امانتداری، وفای به عهد، کمتر سراغ زنان رفتن، بخشش، اخلاق نیکو، حلم و بردباری، در پی دانشی رفتن که نزدیک کننده به خداست.(1)
در قرآن هم فراوان از تقوا و متقین سخن گفته شده و اهل تقوا معرفی گشته است.(2)
در این مورد، سخن بسیار است. بحث را با توصیههایی که امام زمان علیه السلام به محمد بن ابراهیم مهزیار اهوازی فرمود به پایان میبریم:
یا محمّد! اِتَّقِ اللهَ(3)
ای محمد، از خدا بترس!
در یکی از دعاهای فرج هم از خدا چنین درخواست میکنیم:
اللهم ارزقنا توفیق الطّاعة و بُعدَ المعصیَة...؛
خدا یا توفیق اطاعت و دوری از گناه را به ما عطا کن.
که اگر چنین باشیم، به حیات مطلوب امام زمان و مرضیّ خدا دست یافتهایم. توصیة آن حضرت به ما این است:
فاتقّوا اللهَ وَ سلِّموا لَنا وَ رُدّوا الأمْرَ الینا؛(4)
از خدا پروا کنید، تسلیم ما باشید و کار را به ما برگردانید.
تسلیم أئمّه بودن و از خط آنان عدول نکردن، جلوهای از تقوای الهی است.
داشتن نیت پاک وخالص و خدایی در همة کارها، انسان را به خدا نزدیک میکند و عمل مورد قبول درگاه خدا قرار میگیرد. چه در جهاد و مبارزه، چه در عبادت و نماز، چه در انفاق و احسان، چه در خدمت به مردم و دستگیری از فقرا، آنچه به عمل انسان ارزش میدهد، «اخلاص» است.
گاهی خداییترین کارها به خاطر آنکه نیّت آن خراب است، بیارزش و تباه میشود، مثل نماز شب ریایی یا جهاد برای خودنمایی. باید هوشیار بود که موریانة ریا وارد عمل و عبادت نشود و آن را خراب نکند. به فرمودة امام علی علیه السلام:
تَصفیةُ العَمَلِ اَشدُّ مِنَ العَمَلِ؛(1)
پاکسازی و تصفیة عمل، از خود عمل دشوارتر است.
خداوند، به بندگان مخلص توجّه دارد. ائمّه علیهم السلام هم از شیعیان با اخلاص راضیاند و امام زمان هم به شعیة منتظر که اخلاص داشته باشد عنایت دارد.
سورة «هل اتی» که در شأن امام علی و حضرت زهرا نازل شد، تقدیر از
1) غررالحکم، حدیث4472.
انفاق خالصانة آنان بود که سه روز پیاپی افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند و هیچ چشمداشت تشکر هم نداشتند.
امیرمؤمنان علیه السلام در جنگ خندق، وقتی با حریفی چون عمرو بن عبدُوّد روبهرو شد و او را به خاک افکند، او به صورت امام آب دهان انداخت. حضرت برخاست و مقداری راه رفت تا خشمش فرو نشیند، آنگاه سر او را از تن جدا کرد، تا کارش به رنگ و بوی انتقامگیری نباشد و فقط به خاطر خدا باشد.
شناخت اخلاص، دقیق و دشوار است. گاهی ممکن است کسی خیال کند که برای خدا کار خیر میکند، ولی در واقع، رنگ اخلاص نداشته باشد. امام صادق علیه السلام معیاری برای عمل خالص داده و فرموده است:
العَملُ الخالِصُ الّذی لا تُریدُ اَنْ یَحْمِدَک عَلیهِ اَحدٌ اِلاّ اللهُ عزّوجلَّ؛(1)
عمل خالص آن است که نخواهی جز خداوند متعال، کسی تو را برای آن کار ستایش و تعریف کند.
کسی که به یک خانواده محروم کمک مالی میکند، یا به زیارت میرود، یا هزینة درمان یک بیمار را تأمین میکند، یا جلسة روضه و دعای ندبه در خانهاش برگزار میکند، اگر اینکه مردم بدانند یا ندانند، از او تشکر بکنند یا نکنند، برایش هیچ فرقی نکند، معلوم است اخلاص دارد. ولی اگر مردم آگاه نشوند و به کار خیر او توجّه نکنند، در کارش سست و بیانگیزه شود، باید بداند که جایی از نیتّش خلل و اشکال دارد.
1) محجّة البیضاء، ج8، ص28.
اخلاص باید در همة جنبهها و ابعاد زندگی باشد. امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید:
طوبی لِمَنْ اَخلَصَ لِلّه عَمَلَهُ و عِلْمَهُ و حُبَّهُ و بُغضَهُ وَ أخْذَهُ و تَرْکهُ وَ کلامَهُ و صَمْتَهُ و فِعلَهُ و قولَهُ؛(1)
خوشا به حال آنکه خالص سازد برای خدا، عمل و علمش را، دوستی و دشمنیاش را، گرفتن و نگرفتنش را، سخن و سکوتش را، کار و کلامش را.
امام زمان علیه السلام در نامهای که به شیخ مفید مینگارد به او به عنوان «دوست بااخلاص» سلام میدهد:
«سَلامٌ علیک ایّها الولیُّ المُخلِصُ فی الدّینِ...؛(2)سلام بر تو، ای دوست بااخلاص در دین.»
از این می توان فهمید که آن حضرت به وجود «اخلاص» در شیعیان عنایت خاص دارد و چنین میپسندد که ما هم از گوهر اخلاص برخوردار باشیم.
در قرآن، به کسانی که مؤمن باشند و عمل صالح انجام دهند، از سوی خدا وعدة «حیات طیّبه» داده شده است، (1)حیات پاک و بیآلایش. یکی از معانی حیات طیّبه که در تفاسیر آمده، قناعت و رضا به رزقی است که خدا قرار داده است،(2)چرا که زندگیهای آمیخته به حرص و افزونخواهی، سر از گناه و درآمدهای حرام و تعدّی به حقوق دیگران درمیآورد.
قناعت آن است که انسان به آنچه دارد قانع باشد و حرص مال دنیا نخورد و در پی مال و منالی که ضرورت ندارد نرود و چشم طمع به دست این و آن ندوزد و به سطحی از معیشت که برخوردار از کفاف و عفاف است و زندگی او را آبرومندانه میگذراند بسنده کند. در روایات، فراوان روی «قناعت به کفاف» تکیه شده است. یعنی بسنده کردن و راضی بودن به آنچه او را کفایت میکند. و از تجمّل و تشریفات و تکلّفهای غیرضروری و غصّهآور نهی شده است.
قناعت، برای انسان آسودگی خاطر و آرامش روان میآورد و هر که آن را
ندارد، همیشه احساس کمبود میکند و چشمش سیر نمیشود. سعدی گوید:
گفت چشم تنگ دنیا دوست را
یا قناعت پرکند، یا خاک گور
از اینرو حضرت علی علیه السلام قناعت را سرمایهای بزرگ میداند و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حدیث «القناعَةُ مالٌ لایَنْفَدُ»(1)بر ثروت تمامنشدنی بودن قناعت تأکید میفرماید.
بررسی زندگی پیامبران الهی نشان میدهد که آنان از روحیة قناعت برخوردار بودند و هرگز در پی تجمّلات و افزون بر طول و عرض زندگی و ثروتاندوزی نبودهاند. مسلمان مکتبی هم باید همین شیوه را داشته باشد، چشم به ثروت و اندوختههای دیگران ندوزد و همیشه خود را با کسانی مقایسه کند که از او کمتر دارند، تا حالت شکر و سپاس نسبت به داشتههایش پیدا کند. امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
به آنچه خداوند روزیِ تو کرده و قسمت توست راضی باش و به آنچه دیگران دارند نگاه کن و آنچه را به آن نمیرسی تمنّا نکن، هرکس قانع باشد سیر می شود و هرکس قانع نباشد هرگز سیر نمیشود.(2)
جبرئیل به حضور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید و عرضه داشت:
خدای متعال به تو سلام میرساند و میفرماید: این صحرای مکه را دوست داری برایت تبدیل به طلا شود؟ پیامبر سه بار به آسمان نگریست، سپس فرمود: خدایا، نه! دوست دارم یک
روز سیر باشم تا تو را شکر و سپاس گویم، یک روز گرسنه باشم تا از درگاهت بخواهم.(1)
هرکه قناعت داشته باشد عزیز است و هرکه اهل طمع باشد خوار و ذلیل میگردد.
منتظر امام زمان باید زندگی خود را بر مدار عفاف و کفاف و قناعت و رضا قرار دهد، تا با افزونطلبی و تکاثر، گرفتار گناه و ذلّت نشود، که امیرمؤمنان فرمود:
ثَمَرةُ القِناعَةِ العِزُّ؛(2)
ثمرة قناعت، عزّت است.
کاسة چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد، پُر دُر نشد
زنان در ایجاد تعادل اقتصادی خانواده و پایبندی به شیوة کفاف و قناعت بسیار مؤثرند و با هر پرهیز از خواستههای افزونطلبانه و کنار گذاشتن حرص، میتوانند به این فرهنگ کمک کنند و یاور مردان باشند.
ای آشنای کوی محبّت، صبور باش...
همچنانکه یک بیمار، برای رسیدن به سلامتی، رنج درمان وتلخی دارو را تحمّل میکند و همچنانکه یک کوهنورد، برای رسیدن به قلّه، دشواری صعود به ارتفاعات را به جان می خرد، و آنگونه که یک رزمنده برای رسیدن به پیروزی، بر زخم شمشیر و جراحت جسم و مشکلات جهاد صبور است، یک مؤمن منتظر هم در عصر غیبت، گوهر صبر باید داشته باشد.
ـ صبر بر دشواریهای عصر غیبت و دوری از امام،
ـ تحمّل زخمزبانها و طعنههای دشمنان،
ـ فشارهای زندگی بر مدار ایمان و تقوا و دوری از گناه،
ـ صبر بر تنگی معیشت و قناعت به روزی حلال و مقاومت در برابر وسوسههای نفس و شیطان برای ورود به حریم گناه و زیر پاگذاشتن حدود الهی و مقرّرات شرع.
امیرمؤمنان علیه السلام در حدیث مشهوری برای صبر، سه عرصه و صحنه ترسیم فرموده است: یکی «صبر بر طاعت و انجام تکالیف»، دیگری «صبر در برابر
معصیت»، سوّمی هم «صبر در برابر مصیبتها و حوادث ناگوار».(1)
افراد جامعه، برخی در مقابل هوای نفس و گرایشهای دنیاطلبانه و روی آوردن به درآمدهای حرام و نگاه به نامحرم و دورغ و تهمت و... ناتوان و بیطاقتاند. بعضی هم قهرمان این میدانهایند و به شیطان و نفس امّاره اجازه نمیدهند که بر آنان مسلّط شود و توان طاقتشان را بستاند.
از سخنان امیرمؤمنان علیه السلام یکی هم این حدیث است:
الصّبرُ صبرانِ: صَبرٌ عِند المُصیبَةِ، حَسَنٌ جمیلٌ، وَ اَحْسَنُ مِنْ ذلِک الصّبرُ عندَ ما حرّم اللهُ عزّوجلّ علیک؛(2)
صبر دو گونه است: یکی صبر در مقابل مصیبت، که نیکو و زیباست، و برتر و بهتر از آن صبر در مقابل چیزهایی است که خداوند حرام کرده است.
ما امروز در میدان آزمونیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این عرصههای امتحان ما را به خوبی پیشبینی و ترسیم فرموده است. میفرماید:
به زودی زمانی بر مردم خواهد آمد که به دست نمیآید حکومت مگر با کشتار و طغیان و زورگویی، و به دست نمیآید ثروت مگر با غصب و ستم. و به دست نمیآید محبوبیّت مگر با کنار نهادن دین و پیروی از هوای نفس. پس هرکس آن زمان را درک کند و بر فقر صبر کند در حالی که میتواند ثروتمند شود، و بر دشمنی صبر کند در حالی که میتواند محبوبیت یابد، و بر خواری صبر
کند در حالی که میتواند به عزّت برسد، خداوند پاداش هزار صدّیق از کسانی که مرا تصدیق کرده اند به او میدهد.(1)
البته روشن است که مقصود آن است که ثروت و محبوبیت و قدرتی که از راه حرام باشد نامطلوب است و خوار و محروم و منزوی و گمنام بودن با حفظ اصول اخلاقی و ارزشهای الهی، بر آن عزّت و محبوبیت ترجیح دارد که از راه نامشروع به دست آید.
انتظار امام زمان علیه السلام، صبر میخواهد. تحمّل رنج فراق، زحمت دارد و شکیبایی میطلبد. در دعاهای مربوط به امام زمان و عصر غیبت، صبر و شکیب و ثبات قدم و از دست ندادن ایمان و انگیزه، جزو خواستههای منتظران آمده است. در این دعاها می گوییم: ای حجّت خدا! هرچه روزگار غیبت طول بکشد، یقینم نسبت به تو افزونتر و محبّتم به تو بیشتر و انتظارم برای ظهورت شدیدتر خواهد شد.(2)این هم میدانی برای صبوری و پایداری است.
دعای ندبه هم که سراسر آن، ندبة دلتنگی و شِکوه از فراق و حکایت تلخیهای عصر هجران است، باز هم آکنده از عشق و امید به آینده و انتظار دمیدن صبح امید و ثباتقدم در راه این عقیدة نورانی و مقدّس است.
آری... صبر، مفتاح فرج است.
ادب، آن است که انسان از گفتار زشت و رفتار ناپسند و برخورد نسنجیده و سبک با دیگران پرهیز کند و گفتارش نیکو و رفتارش سنگین و قدرشناسانه باشد.
کیفیت سخن گفتن و محتوای کلام، نشانة عقل و شعور و ادب انسان است. شخصیت هرکس را در آینة کلامش میتوان دید و شناخت. امام علی علیه السلام میفرماید:
لا اَدَبَ لِیَسّیئِ النُّطْقِ؛(1)
فرد بدگفتار، ادب ندارد.
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
مَعاشِرَ الشیعةِ! کونوا لَنا زَیْناً و لا تکونُوا عَلَینْا شَیناً، قُولوا لِلنّاسَ حَسَناً وَ احْفَظُوا اَلسِنَتَکمْ وَ کفّوها عَنِ الفُضولِ و قبیحِ الْکلامِ؛(2)
ای جماعت شیعه! برای ما زینت باشید و مایة ننگ و عار ما نباشید. با مردم نیکو سخن بگویید. زبانهای خود را حفظ
کنید و آن را از حرفهای زاید و سخنان زشت نگه دارید.
بیشک، رفتار ما شیعیان را به پیشوایان و رهبران ما نسبت میدهند. اگر مؤدّب و باوقار و متین باشیم، مایة آبروی امامانیم و اگر بیادب و گستاخ و بد دهان باشیم، به شخصیت پیشوایان ما لطمه وارد میشود؟ چون ما مدّعی پیروی از آنانیم.
کسی که پیرو امام زمان و منتظر ظهور اوست، چنان رفتار خوب وادب در گفتار و کردار باید داشته باشد که با ادب او، دیگران جذبِ هواداران و منتظران شوند.
امام صادق علیه السلام هنگام خداحافظی با گروهی از شیعیان، ـ که از کوفه به ملاقات او آمده بودند ـ فرمود:
شما را توصیه می کنم به تقوا و عمل صالح و ترک گناه و امانتداری و خوشرفتاری با مردم و اینکه دعوت کنندة عملی و بیصدا به نفع ما باشید. پرسیدند: چگونه بیکلام، مردم را به سوی شما دعوت کنیم؟ فرمود: با عملتان! وقتی به حرفهای ما عمل کردید و از آنچه مثل گناهان و بدیها که شما را نهی میکنیم پرهیز کردید و با مردم باصداقت و عدالت رفتار کردید و امین بودید و مردم از شما جز خیر و نیکی ندیدند، می گویند: این جماعت، شیعهاند، خدا فلانی (امام صادق) را رحمت کند که چه خوب، اصحاب خود را تربیت کرده است و برتری مکتب ما را میشناسند و به سوی ما جذب میشوند....(1)
1) دعائم الاسلام، ج1، ص56.
در حدیثی هم آمده است که امام عسکری علیه السلام شیعیان خود را به تقوا و پرهیزکاری و راستگویی و امانتداری و برخورد خوب با همسایگان و حضور در جماعات دیگران و شرکت در تشییع جنازهها و عیادت مریضان سفارش کرد و افزود: اگر اینگونه باتقوا و خوب و صادق و امین و خوشاخلاق باشید، دیگران میگویند: «اینان شیعهاند» و این مرا خوشحال میکند....(1)
اینها نشان میدهد که امامان ما از ما انتظار دارند رفتار و برخورد ما، بهترین رفتار و مؤدبانهترین برخورد باشد تا مایة افتخار و آبروی مکتب اهلبیت باشیم. در برخی حکایات مربوط به ملاقاتکنندگان با امام زمان هم آمده است که آن حضرت توصیه فرمودند که با همراهانتان سخن زشت نگویید و برخورد تند نداشته باشید، بلکه با مدارا رفتار کنید، حتّی اگر اهلسنت و مخالف مذهب شما باشند.(2)
همة اعضای ما، همچون چشم و گوش و دست و زبان و قلب و... نعمتهای الهیاند و استفاده از آنها باید در مسیر رضای الهی باشد.
در این میان، زبان ویژگی خاصّی دارد. بسیاری از گناهان، به زبان برمیگردد و بسیاری از خوبیها هم به نحوة کاربرد آن مربوط میشود. زبان ابزار و عضوی است که هم می تواند عامل گناه باشد، هم وسیلة ثواب.
پرحرفی و حرفهای لغو و بیهوده یکی از گناهان زبان است.
دروغ و غیبت و تهمت و هتّاکی، گناه دیگر،
افشای راز و بردن آبروی افراد و تحقیر و توهین و دشنام و پرخاشگری گناه دیگر.
در توصیههای اخلاقی به «سکوت» و «حفظ زبان» بسیار سفارش شده است. امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
مَنْ عَلِمَ اَنّ کلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ کلامُهُ الّا فیما یَعْنیه؛(1)
هرکس بداند که سخنش هم جزو عمل اوست، کلامش کم خواهد شد، مگر آنجا که مفید باشد یا به دردش بخورد.
1) نهج البلاغه، حکمت349.
یعنی تنها اعمال ما مورد سؤال قرار نخواهد گرفت، بلکه گفتههای ما هم مورد ارزیابی و سؤال خواهد بود، چون آنها هم از اعمال ما به شمارمیروند. اگر بر زبان خود کنترل نداشته باشیم، حرفهای نسنجیده یا آزار دهنده یا گناه از آن سر خواهد زد و چه بسا همین زبان کوچک، ما را جهنمی کند (زبان سرخ، سرِسبز میدهد بر باد).
«دروغ» یکی از گناهان زبان است و خدا دروغگو را دوست ندارد. دروغگو مورد اعتماد مردم نیست و حرفهای راست او را هم باور نمیکنند. داستان «چوپان دروغگو» گواه این حقیقت است.
فحش و بدزبانی از خطاهای دیگر زبان است. امام علی علیه السلام فرمود: بدان که زبان، سگی هار است که اگر رهایش کنی گاز میگیرد.(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم فرمود: بدترین مردم کسی است که مردم به خاطر فحش و بدزبانیاش او را ترک میکنند، یا از نشست و برخاست با او پرهیز میکنند.(2)
امام کاظم علیه السلام فرمود: «از دو نفری که به هم دشنام میدهند، آنکه شروع کرده، ستمکارتراست و گناه دیگری هم بر اوست.»(3)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از بزرگترین گناهان آن است که کسی به پدر و مادر خود دشنام دهد. گفتند: چگونه به پدر و مادرش دشنام میدهد؟ فرمود: دشنام میدهد، طرف مقابل هم برگشته به پدر و مادر او دشنام میدهد.(4)
کسی که از حرف زشت پروا نکند، فرزندانش هم از او یاد میگیرند و تأثیر منفی تربیتی بر آنان میگذارد. قدر و ارزش خودش هم در نظر دیگران کاسته میشود و افراد نیک هم از دور و بر او پراکنده میشوند.
«غیبت» گناه دیگر زبان است. سبب میشود که آبروی دیگران برود. به علاوه زیان آن به غیبت کننده هم میرسد و به گفتة روایات، گناهان فردِ غیبت شده را در نامة اعمال او مینویسند و حسناتش را به دیگری منتقل میکنند.
عیبجوبی از دیگران، صفت بد دیگری است که از زبان سر میزند. مسخره کردن دیگران هم از گناهان زبان است.
انتظار است زبانی که ذکر خدا میگوید و قرآن میخواند و مهدی علیه السلام را صدا میزند و نام امامان را بر زبان میآورد. از گناهان زبانی پاک باشد.
امام زمان علیه السلام دوستدار کسی است که «حفظ زبان» داشته باشد و با آبروی دیگران بازی نکند و لغو و یاوه و حرف زشت و تهمت بر زبانش جاری نشود.
مرد باید که سخندان بود و نکتهشناس
تا چو میگوید، از آن گفته پشیمان نشود(1)
در دعای امام زمان میخوانیم:
«وَ سَدِّدْ ألسِنَتَنا بالصّوابِ و الحکمة؛(2)زبان ما را به گفتن حرف درست و حکمت استوار ساز.»
طبق این خواسته باید بکوشیم بر زبانمان خطا و گناه و یاوه و بیهوده نرود.
از برنامههای سودمند و تربیتی و خودسازی، که مورد سفارش فراوان أئمّه علیهم السلام است، «محاسبه» است. انسان هر روز باید از خودش حساب بکشد و اعمال صبح تا شب خود را مورد دقت و ارزیابی قرار دهد و سعی کند بر خوبیهایش بیفزاید و از بدیهایش بکاهد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
حاسِبُوا اَنفُسَکم قَبْلَ اَن تُحاسَبُوا؛(1)
پیش از آنکه به حساب شما برسند، خودتان حسابرسی کنید.
امام کاظم علیه السلام نیز فرمود:
لَیْسَ مِنّا مَنْ لم یُحاسِبْ نَفْسَهُ فی کلِّ یَومٍ، فاِنْ عَمِلَ خیراً إستزادَ مِنْهُ وَ حَمَدَ اللهَ عَلَیهِ، وِ اِنْ عَمِلَ شرّاً إستغْفَرَ اللهَ و تابَ اِلیه؛(2)
هرکس که هر روز از خودش حساب نکشد از ما نیست. بنگرد که اگر کار نیک کرده است، از خدا توفیق بیشتر بطلبد و خدا را شکر کند، و اگر عمل بد کرده است، استغفار و توبه به
درگاه خدا کند.
کسی که خود را پیرو امامان میداند و افتخارش شیعه بودن و انتظار فرج مهدی علیه السلام است، باید از عملکرد خویش ارزیابی درست و دقیقی داشته باشد، تا نقطههای ضعف و عیوب خویش را بشناسد و اصلاح کند، تا لایق دیدار آن حضرت و خدمت در رکابش باشد و اعمالش مورد رضای مولایش قرار گیرد.
در توصیههای دینی آمده که برای محاسبة نفس، هر شب آخر وقت، بر اعمال روزانهاش مرور کند و فرض کند که از دنیا رفته و آخرت فرا رسیده و او را برای رسیدگی به اعمالش حاضر ساختهاند و او باید پاسخگوی عمل خویش باشد. آیا نامة اعمالش سیاه و ننگآور است، یا سفید و افتخارآفرین؟
از آخرت نمیتوان به دنیا برگشت تا بدیها را جبران نمود، ولی در این دنیا تا قبل از مرگ، فرصت توبه و اصلاح نفس و جبران خطاهای گذشته و تصمیم بر یک زندگی پاک و دور از گناه وجود دارد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در کیفیت محاسبه میفرماید:
وقتی کسی روز خود را به شام میرساند، به خویش برگردد و خطاب به نفس خود بگوید: ای نفس! امروزت گذشت و دیگر هرگز باز نمیگردد و خدا از تو خواهد پرسید که آن را در چه راهی صرف کردی؟ مشکلی را از او برطرف ساختی؟ در نبودش به وضع خانواده و فرزندانش رسیدگی کردی؟ آیا جلوی غیبت دیگران را دربارة برادر مؤمن گرفتی؟ آیا مسلمانی را یاری کردی؟ امروز چه کردی؟ پس کارهای آن روز خود را یاد کند، اگر دید کارهای نیک از او سرزده، خدا را
شکر کند و اگر دید گناه یا کوتاهی از او سرزده است، استغفار کند و تصمیم بگیرد که تکرار نکند.(1)
محاسبه درواقع «بازخوانی پرونده عمل» است که توسط شخص انجام میگیرد.
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چـرا غـافل از احـوال دل خویشتنم؟
زکجــا آمـدهام، آمـدنـم بهــر چه بود؟
بـه کجـا میروم آخـر؟ ننمایی وطنـم(2)
اساتید اخلاق و عرفان، همیشه به شاگردان خویش توصیه میکردند که از اعمال خود حسابرسی داشته باشند و نسبت به خود، حالتِ «مراقبه» داشته باشند و پیوسته خود را تحتنظر و مراقبت خدا و فرشتگان ببینند، تا این برنامه کمک کند از آنان گناه سر نزند و در پی هوای نفس نباشند.
محاسبه، برای خودسازی از مفیدترین برنامههاست و زمینهساز توبه و اصلاح است و از حسرتهای بعدی پیشگیری میکند. زندگی یک شیعه، نباید خالی از این برنامه باشد، تا بتواند موردپسند اولیای دین قرار گیرد.
امام زمان علیه السلام در سخنی دربارة ناگهانی بودن امر ظهور و ضرورت آمادگی تقوایی و عملی، میفرماید:
اِنّ اَمْرَنا بَغْتَةٌ فَجاءَةٌ، حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوبةٌ و لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حَوْبَةٍ؛(3)
همانا امر ما (ظهور دولت ما) یکباره و ناگهانی خواهد بود، هنگامی که هیچ توبه، توبه کننده را سود نبخشد و پشیمانی بر گناه و خطا، کسی را از کیفر ما نرهاند.
طبق این حدیث، یک منتظر باید پروندهای پاک و قابل دفاع داشته باشد و با خودسازی و اصلاح نفس، حتی اصلاح عملکرد سیاسی و مواضع اجتماعی، آمادة درک آن عصر نورانی باشد و بداند که با گذشتة ناپاک و اعمال غیرقابل دفاع و بدون توبه و تزکیه، نمیتواند در سلک یاران حضرت قرار گیرد، یا از مؤاخذهها مصون بماند.
خداوند، پاک است و پاکان را دوست دارد. زیباست و جمال را دوست دارد. نیکوست و نیکان را دوست دارد.
طهارت دو جنبه دارد، جسمی و روحی.
تمیزی بدن و لباس از آلودگیها، امری مطلوب است. بخش مهمی از احکام فقه به «طهارت و نجاست» مربوط میشود. مؤمن باید بداند چه چیزهایی آلوده و ناپاک است؛ از آنها حذر کند و بداند که راه پاک کردن چیزهای نجس شده چیست؟ و کلّاً به مسأله پاکی و نجسی اهمیت دهد و لاابابی نباشد و طهارت را مراعات کند.
خداوند، آب را پاک کننده قرار داده است: ((وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا.))(1)مطهرات دیگری هم هست که در توضیح المسائل مراجع تقلید آمده است.
غیر از این طهارت و پاکی، طهارت دیگری هم هست که به نام «وضو» مشهور است. شرط نماز، طهارت است، یعنی باید پیش از نماز، وضو گرفت. وضو، هم تمیزی جسمی میآورد؛ هم نورانیّت باطنی. برای نماز و طواف و
1) فرقان، آیه48.
تلاوت قرآن و بسیاری از کارهای دیگر، توصیه شده که انسان با وضو باشد. گاهی واجب است، گاهی مستحب. در روایات، برای وضو داشتن فضیلت بسیار ذکر شده است. وضو نور است، بخشی از ایمان است، نور قیامت است، نشانة مؤمن است. مایة فرو ریختن گناهان است، وضو روی وضو، نورٌ علی نورٍ است، خوابیدن با حالت وضو، ثواب عبادت دارد. غذا خوردن با وضو برکت میآورد. همة اینها مضمون روایات است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«اِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ تَکونَ ابداً عَلی الوُضوءِ فَافْعَلْ...؛(1)اگر بتوانی همیشه با وضو باشی چنین کن.»
بزرگان سفارش میکنند که انسان تا میتواند «دائم الوضوء» باشد، که نورانیت قلب میآورد و چون یک عبادت است و در آن نیّت و قصد قربت لازم است، انسان را به خدا نزدیک میکند و روحش را تعالی میبخشد.
نوع دیگر طهارت، طهارت معنوی و روحی است. حدّ اعلای آن را خداوند در اهلبیت عصمت و طهارت قرار داده و آیة تطهیر در شأن آنان نازل شده است.(2)درجات پایینتر هم در بندگان صالح خداوند است که میکوشند خود را از آلودگیها و رذایل پاک کنند. به قول صائب: «پاکی ظاهر و باطن هنر مردان است».
وقتی دروغ و نفاق و تکبّر و حسد یک آلودگی است، مؤمن باید بکوشد خود را از اینها پاک سازد.
وقتی درآمد حرام و شبههناک و کسبهای نامشروع و رشوه و ربا، آلودگی مالی به شمار میرود، مؤمن پاک، باید حریم زندگی خود را از اینگونه درآمدها و پولها تطهیر کند. شنیدهاید که اگر کسی خمس ویا زکات بدهکار باشد، یا حق مردم بر گردن او باشد، باید اموال خود را پاک کند تا زندگیش حلال و دور از معصیت باشد. مالهای آمیخته به حرام هم حکم همان اموال نامشروع را دارد که باید تطهیر شود.
همچنانکه ایمان، پاک کنندة انسان از شرک است، (1)توبه هم پاککنندة گناهان است و تقوا پاککنندة قلب است و عفاف و حیا وحجاب، پاککننده از مفاسد اخلاقی است.
آنکه میخواهد زندگیش مطلوب خدا باشد، باید پاک بیندیشد، پاک زندگی کند، پاک و حلال بخورد، و از معصیت و رذایل اخلاقی هم پاک باشد.
کسی هم که انتظار دیدار جمال دل آرای امام عصر را دارد، باید دل، و جان، چشم، نگاه، اخلاق و زندگیش پاک باشد.
«پاک شو اوّل و پس دیده بر آن پاک انداز»(2)
رابطة ما با اهلبیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، رابطه ولایی است.
آنان را دوست داریم، اسوه و سرمشق خویش و محبّتهای الهی میدانیم، برترین آفریدههای خدا که جامع همة فضایلاند میشناسیم، ولایت و محبت آنان را یک تکلیف دینی دانسته، در غم آنان غمگین و در شادی آنان شادیم، بر مصیبتهایی که بر آنان رسیده و بر مظلومیشتان اشک میریزیم، روزهای تولّد آنان را جشن میگیریم و خوشحالی میکنیم و معتقدیم اگر ما را به «مودّت ذیالقربی» دستور دادهاند و اجر رسالت را مهرورزی به خاندان پیامبر قرار دادهاند، ثمرة آن در دنیا و آخرت به خود ما برمیگردد و از این محبت و همدلی بهرهمند میشویم.
اگر در ایام عاشورا و فاطمیّه و روزهای وفات ائمه، مجالس عزا برپا میکنیم و سیاهپوش میشویم و در ماتمشان اشک میریزیم، به سفارش خود آن بزرگواران است.
اگر مزارهای آنان را در عراق، شام، حجاز و ایران زیارت میکنیم و اگر کربلا، نجف، کاظمین، سامرا، مشهد، مدینه، قم، دمشق، زینبیّه و... برای ما شیعیان جاذبه دارد، و اگر غدیر و بعثت و نیمة شعبان را چراغانی میکنیم و جشن میگیریم، و اگر ایام شهادت مولای متقیان، حضرت رضا، امام موسی
بن جعفر و اربعین حسینی را در محافل دینی که به یاد معصومین برپا میشود، گرامی میداریم، این نشانة علاقة ما به خاندان پیامبر و همدلی با اهلبیت است.
این همدلی ما را به همراهی میکشاند و این ابراز محبت و عشق، ما را در خطّ آنان قرار میدهد و از لغزش و انحراف و گناه نگه میدارد.
احترام به عترت پیامبر، احترام به خود آن بزرگوار است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ایّها الناسُ! عَظِّمُوا اهلَ بیتی فی حَیاتی و مِنْ بَعدی، وَ اَکرِمُوهُم و فَضّلوهُم؛(1)
ای مردم! اهلبیت مرا چه در حال حیات من و چه پس از من، بزرگ بدارید، اکرام و احترامشان کنید و آنان را بر دیگران برتری دهید.
امام صادق علیه السلام دربارة مجالسی که به یاد عزای اهل بیت برگزار میشود، فرمود:
اِنَّ تِلک المَجالِسَ اُحِبُّها، فَاَحْیُوا اَمْرَنا، اِنّه مَنْ ذَکرَنا او ذُکرْنا عِندَه فَخَرَج مِن عَیْنَیْه مِثْلَ جَناحِ الذُّبابِ غَفَرَ اللهُ ذُنوبَه؛(2)
اینگونه مجالس را من دوست دارم. پس امر (و فکر و فرهنگ) ما را زنده بدارید. همانا کسی که از ما یاد کند، یا ما نزد او یاد شویم و از چشمانش به اندازة بال مگسی اشک آید،
گناهانش آمرزیده میشود.
فرهنگ ذکر و یاد مظلومیت اهلبیت، همبستگی عاطفی ما را با این خاندان میافزاید و ما را در مسیر پیروی از آنان مصمّمتر و راسختر میسازد.
عزاداری برای اهلبیت و رفتن به زیارت قبورشان و یاد کردن از آنان، هم نشانة شیعه است، هم ما را نزد امامان عزیز و مورد توجّه قرار میدهد و در حق ما دعا میکنند. امام باقر علیه السلام فرمود:
«مَنْ احبَّنا فَهُو مِنّا اهلَ البیتِ؛(1)هرکس دوستدار ما باشد، از ما خاندان است.»
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
هرکس روز عاشورا، روز مصیبت و اندوه و غم و گریة او باشد، خداوند متعال، روز قیامت را روز شادی و خوشحالی او قرار میدهد.(2)
و آن حضرت فرموده است: پدرم موسی بن جعفر علیه السلام با رسیدن ماه محرّم دیگر خندان دیده نمیشد و غم و اندوه بر او چیره میگشت و روز عاشورا اوج گریه و اندوه آن حضرت بود.(3)
امام زمان علیه السلام نیز، خودش از کسانی است که با ذکر وقایع عاشورا و مظلومیت اهلبیت و شهادت امام حسین علیه السلام و فرزندان و یارانش، مرثیه خوان آن حضرت است و اشک میریزد و میفرماید:
اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و نتوانستم به یاریت بیایم و با دشمنانت بجنگم، اینک صبح و شام بر تو گریه میکنم و به جای اشک، خون میگریم....(1)
از اینگونه نقلها و روایات، بسیار است. معصومین علیهم السلام در ایام خاصّ، قبر امام حسین و حضرت زهرا و پیامبر و امیرمؤمنان را هم زیارت میکردند، هم با ذکر مصائب آنان، برایشان اشک میریختند، هم شیعه را به عزاداری بر این خاندان مظلوم و زیارت قبورشان و یاد فضایلشان و شادی در شادیشان و غم در ایام حزنشان دعوت میکردند و دوست داشتند که این همدلی و همراهی و همسویی با اهلبیت، در شیعیان وجود داشته باشد.
عنایت امامان، شامل عزاداران عترت و شیعیان همدل با اهلبیت میشود.
بکوشیم تا این همدلی را در خودمان و خانوادهها و فرزندان خود، تقویت کنیم و به عنوان تعظیم شعائر دینی، ایام مخصوص به آنان را بزرگ بشماریم و آنان را از یاد نبریم و در خانههای ما حسّ و حال و نشانة همدلی با اهلبیت دیده شود؛ هم در شعائر، هم در عمل!
1) «لأندبنَّ علیک صباحاً و مساءاً...»، (بحارالأنوار، ج98، ص238).
اخلاق نیکو و برخورد مؤدبّانه و عفو و گذشت و خوشرویی و... همه از مصادیق «حُسن خلق» اند.
آنچه آدمی را نزد خدا و خلق محبوب میسازد و در دلها جای میدهد، اخلاق نیکوست. در حدیثی نبوی آمده است:
اِنَّ الرّجُلَ یُدرِک بِحُسْنِ خُلقِه دَرَجةَ الصّائمِ القائِمِ؛(1)
انسان بااخلاق نیکویش به درجة روزهدار شب زندهدار میرسد.
حسن خلق، یک فضیلت اخلاقی است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم اخلاقی نیکو و برخوردار از حلم و مدارا و گذشت و صبر و ادب و احترام داشت و از خداوند، مدالِ «وَإِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» گرفت.(2)بعثت خویش را بر اساس به کمال رساندن مکارم اخلاقی معرفی فرمود: «اِنّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلاقِ»(3)و فرمود:
اَشْبَهُکم بی اَحسَنُکم اخلاقاً؛(4)
شبیهترین شما به من، خوشاخلاقترین شماست.
اینکه «اخلاق نیکو» چیست، همه میدانیم. کسی که در برخورد اول با دیگران، سلام دهد و مصافحه کند، برخوردش با مردم با چهرة خندان و با تبسّم باشد، گفتارش شیرین و برخوردش نیکو و شادیآور و غمزدا باشد، با مردم متواضعانه برخورد کند، از خوبیهای آنان تشکر کند، تندیها و پرخاشگریهایشان را تحمّل کند، حلیم و صبور و بردبار باشد، کینه به دل نگیرد و عفو و گذشت کند، به پیران احترام و به کوچکترها مهربانی کند، اینها نشانههای داشتن حسن خلق است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با همین ویژگیها توانست در دلها نفوذ کند و از آن مردم جاهل و خشن و بادیهنشین، انسانهایی دانا، مهربان، دلسوز، فداکار و بااخلاص تربیت کند. اخلاق او پشتوانة دعوتش بود. خداوند خطاب به آن حضرت فرمود:
((فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک))(1)
به سبب رحمتی از سوی خدا برای مردم نرم شدی و اگر خشن و سخت دل بودی، از دور تو پراکنده میشدند.
معلوم میشود که نرمش و مدارا و خوشبرخوردی عامل جذب و ایجاد محبّت است و تندخویی و بداخلاقی و عصبانیت و سرسختی موجب دفع و دور شدن مردم میگردد.
1) آل عمران، آیه159.
بندة حلقه بـه گـوش ار ننـوازی، برود
لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش(1)
اخلاق نیکو، امّت مسلمان را نزد دیگر امّتها عزیز و محترم میسازد. در بین فامیل کسی که حسن خلق داشته باشد محبوب میگردد. معلّمی که خوشاخلاق باشد، شاگردانش از او راضی و به درسش علاقهمند و به سخنانش شنوا میشوند. امام علی علیه السلام فرمود:
رُبَّ عزیزٍ اَذَلَّهُ خُلقُه، و ذَلیلٍ اَعزَّهُ خُلقه؛(2)
چه بسا عزیزی که اخلاقش او را ذلیل کرد، و چه بسا ذلیل و خواری که اخلاقش به او عزّت بخشید!
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خویشاوندان از فرزندان عبدالمطلب فرمود:
إنَّکمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِأموالِکم، فَسَعُوهُم بِأخلاقِکم؛(3)
شما با اموالتان نمی توانید به همه برسید (و آنان را برخوردارکنید) پس با اخلاقتان به آنان برسید.
یعنی اخلاق و برخورد خوب، در جذب افراد و تأثیرگذاری، جای اموال و بخشش را می گیرد. این توصیة حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مخصوص فرزندان عبدالمطلب نیست. امروز ما هم با حسن خلق، میتوانیم جاذبه بیافرینیم و دلهای دیگران را به اسلام و تشیع و امام زمان متمایل سازیم. دیگران با اخلاق خوب، مردم را به دین و مذهب غلط جذب میکنند، ما چرا به دین حق جذب نکنیم؟! منتظر امام زمان علیه السلام در اخلاق نیک هم باید نمونه و الگو
باشد، تا مولایش از او راضی گردد.
محبت و مهرورزی از نیازهای فطری انسان است.
هرکس، هم دوست دارد که از دیگران مهر و محبت ببیند، نه عداوت و بیمهری، هم دوست دارد که محبت قلبی خود را نثار کسانی کند که دوستشان دارد.
البته بحثهای فراوانی وجود دارد که: به چه کسی باید مهر ورزید؟ از دوستی چه کسانی باید پرهیز کرد؟ دوست خوب کیست؟ از کجا دوستی و محبت راستین شناخته میشود؟ آثار دوستی چیست؟ کجا باید مهرورزی کرد و کجا باید به مبارزه و قطع رابطه پرداخت؟ ولی کلّاً دین ما دین محبت و صفا با یکدیگر، با همنوعان و همکیشان، با بستگان و افراد خانواده، با همسایگان و همسفران، با فقرا و محرومان است. امام صادق علیه السلام تا آنجا به محبت اهمیت داده که فرموده است:
الدّینُ هُوَ الحُبُّ، و الحُبُّ هو الدّینُ؛(1)
دین همان محبّت است و محبت همان دین است.
روشن است که اگر محبت، راستین باشد نه ادّعایی، انسان را به همراهی
1) میزان الحکمه، حدیث3098.
و همرنگی و اطاعت میکشد و اگر حبّ خدا و حبّ رسول و اهلبیت در کسی باشد، او را در خطّ خدا و دین و پاکی و تقوا قرار میدهد.
در آموزههای دینی، به محبّت خدا و رسول و اهلبیت، محبت به دوستان و برادران دینی، محبت به همسر و فرزندان، محبت به پدر و مادر، محبت استاد به شاگرد و حاکم به رعیّت و فرمانده به نیروهای تحت امر، مهرورزی به یتیمان و ضعیفان و معلولان و نیازمندان فراوان مطرح شده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ما تَحابَّ إثَنانِ فی اللهِ تعالیٰ اِلاّ کانَ اَفْضَلَهُما اَشَدُّ هُما حُبّاً لِصاحِبِه؛(1)
هرگز دو نفر به خاطر خدا نسبت به هم محبت نمیورزند مگر آنکه برترین آنان نزد خدا کسی است که محبتش به دوستش بیشتر باشد.
دوستیهایی ارزشمند است که صادقانه و برای خدا باشد، نه از روی فریب و تظاهر، یا به قصد بهره بردن از مال و موقعیّت کسی و سوءاستفاده از این ارتباط و آشنایی.
آنچه از روایات برمیآید، مطلوب بودن جامعهای است که افراد آن نسبت به هم محبت و دوستی و مهرورزی و یاری داشته باشند، به دیدار هم بروند، روابطشان گرم و صمیمی و برخوردار از تعاون و مشارکت باشد، به یکدیگر احترام و نیکی و احسان کنند، با هم قهر نباشند، در رفع نیازهای هم بکوشند، خطاهای همدیگر را نادیده بگیرند، کینه از هم در دل نداشته باشند، به
1) میزان الحکمه، حدیث3186.
یکدیگر حسد نورزند، آبروی یکدیگر را نریزند، خادم هم باشند، قهرها را به آشتی تبدیل کنند، نسبت به هم مودّت و عاطفه و برادری و ایثار داشته باشند، به بزرگترها احترام و محبت کنند، یتیمان و کودکان را بنوازند و... که همة این را در حاکمیت «محبت و دوستی» بر روابط افراد، خلاصه میکنیم.
عربی بادیهنشین خدمت پیامبر آمد و گفت: مرا توصیهای کن. از جملة سفارشهای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم این بود:
تَحَبّبْ اِلَی النّاسِ یُحِبُّوک ؛(1)
به مردم مهرورزی کن تا دوستت بدارند.
و در حدیث دیگراست:
التّودُّدُ اِلیَ النّاسِ نصفُ العقل؛(2)
نیمی از خرد، دوستی کردن با مردم است.
اگر خشم و نفرتی هست، باید نسبت به دشمنان و منافقان و بدخواهان باشد و اگر عشق و محبّتی هست، باید نسبت به خودیها باشد. امام صادق علیه السلام به یاران خود میفرمود:
تَواصَلوا وَ تَبارّوا و تَراحَموا و تَعاطفوا؛(3)
نسبت به یکدیگر ارتباط و نیکی و ترحّم و عاطفه داشته باشید.
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی بر کن، که رنج بیشمار آرد(1)
اینکه در دعای امام زمان علیه السلام از خدا درخواست میکنیم که توفیق انصاف و رفتار خوب و روش نیکو به ما عطا کند (و عَلَی الرّعیة بالإنصافِ و حُسنِ السّیرة)، باید خودمان نیز در عمل، رفتاری منصفانه و برخورد از نیکی و دوستی و محبت داشته باشیم، نه سودجویانه و خودپسندانه.
1) حافظ شیرازی .
زندگیهای استوار بر پایة راستی و درستی، از سعادت برخوردار است و افراد به هم اعتماد دارند و جامعه از تعادل مطلوبی که دارد، بهرهمند میشود و احساس آرامش میکند.
«صدق» و «امانت»، که یکی در گفتار است و دیگری در کردار، از مهمترین فضایل اخلاقی است و در روایات، به عنوان «معیار» برای ارزش و ایمان یک شخص به شمار آمده است. امام صادق علیه السلام میفرماید:
فریب نماز و روزة اشخاص را نخورید، چراکه شخص چه بسا به نماز و روزه حریص و به آنها عادت کرده باشد که اگر ترک کند، دچار وحشت شود. لیکن آنان را با راستگویی و امانتداری امتحان کنید: «وَ لکنْ إختَبِروهُمْ عِندَ صِدقِ الحدیثِ و أداء الأمانَةِ.»(1)
این معیار، بسیار تعیین کننده است. خیلیها ممکن است اهل نماز و عبادات باشند و به نماز شب و دعای کمیل و زیارت بپردازند، ولی راستگو و امین نباشند. به چنین اشخاصی نمیتوان اطمینان کرد. از معضلات مهم جامعة ما عدم صداقت و عدم امانت است. جامعه به اسم، اسلامی است؛ ولی
1) اصول کافی، ج2، ص104 و 105.
به عمل، غیر اسلامی. این همه زندانی چک و سفته به خاطر صادق نبودن افراد در قول و وعده و امضاء و تعّهد است.
صدق و امانت را از این میتوان شناخت که افراد، اگر حرف میزنند دروغ نگویند، گزارش غیرواقعی ندهند، فاکتور جعلی ارائه نکنند، در کنتور برق دستکاری نکنند، شایعات را پخش ننمایند، قسم دروغ نخورند، جنس تقلّبی نفروشند، شهادت دروغ در دادگاه ندهند، علیه کسی پروندهسازی نکنند، از آنچه به عنوان امانت در اختیارشان است سوءاستفاده نکنند، سرموقع، بدهی و اجارة خود را بدهند، جنس قاچاق نفروشند، به جای همکارشان در اداره ساعت نزنند، در مورد مشورت دادن به دیگری، کلاه سر او نگذارند و دهها مورد که متأسّفانه میان بعضی رایج است و در عین حال، خود را مسلمان هم میدانند.
لا ایمانَ لِمَنْ لا أمانَةَ لَهُ؛(1)
کسی که امانت ندارد، ایمان ندارد.
و آن حضرت فرمود:
الکذبُ بابٌ مِنْ أبوابِ النِّفاق؛(2)
دروغگویی، دری از درهای نفاق است.
دروغگویی در احادیث، به عنوان کلید همة پلیدیها به شمار آمده است. کسی که از دروغ گفتن ابایی نداشته باشد، هر جرم و گناهی را مرتکب میشود و برای پوشاندن آنها به دروغ متوسّل میشود.
انسان امین و راستگو، مورد اعتماد جامعه است. حتّی دشمنان هم اگر صداقت و امانت ببینند، اعتماد میکنند. مگر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در میان مشرکانِ مکه به «محمّد امین» مشهور نبود؟ مگر آنان امانتهای خود را به او نمیسپردند؟
در میان خود ما، چرا به اجناس داخلی اقبالی نیست و به تولیدات خارجی بیشتر روی میآورند؟ یکی از دلایل آن اتقان و درستکاری در محصولات آنان و سر همبندی و تقلّب در برخی اجناس تولید داخل است و این وضع، هرگز مورد رضا و پسند خدا و پیغمبر و امام زمان برای «امّت محمدی» نیست، چون عدم صداقت و امانت را میرساند و ضررش به خود جامعه برمیگردد.
جامعهای که در آن دروغگویی و تقلّب و فریب رواج داشته باشد، اسلامی نیست و مردمی که صداقت و امانت نداشته باشند، نمی توانند ادّعا کنند که ما منتظر دولت کریمة امام زمان هستیم. یاران او همه از صادقانند، چه در گفتار، چه در کردار.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر قاتل علی علیه السلام امانتی به من بسپارد، یا از من نصیحت و مشورتی بخواهد و من بپذیرم، امانت رابه او برمیگردانم.(1)
و امام علی علیه السلام فرمود: امانت را برگردانید، هرچند به قاتلان پیامبرزادگان.(2)
اینها نشاندهندة جایگاه والای صدق و امانت است.
انسانها در زندگی بینیاز از هم نیستند. زندگی فردی برخلاف فطرت و سنّت طبیعی است. آنچه زندگی اجتماعی را آسان و مفید میسازد، تعاون و مشارکت و همیاری است.
در دین اسلام، تأکید شده که افراد، در کار خیر و اعمال صالح، مشارکت داشته باشند و به یاری هم بشتابند و برعکس، در کارهای بد و گناه، عدم همکاری مطلوب است. قرآن میفرماید:
((وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی وَلا تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ))(1)
بر نیکی و تقوا تعاون و یاری داشته باشید و بر گناه و تجاوز، یکدیگر را یاری نکنید.
مؤمنان باید به کمک یکدیگر، نیازهای خود را برطرف کنند و مشکلات را حل کنند و با هم برای ترویج خوبیها و رونق بخشیدن به کارهای خیر در جامعه، بکوشند.
در صدر اسلام، اولین مسجدی که در مدینه بنا شد، با مساعدت و
1) مائده، آیه2.
مشارکت همة مسلمانان صورت گرفت. در جنگ احزاب، حفر خندق پیرامون مدینه هم با همیاری همگانی انجام یافت. تعاون، هم بر سرعت کار میافزاید، هم به افراد امید و دلگرمی میدهد و هم فرسایش نیرو کمتر میشود و خدا هم از چنین کاری راضی است.
وَاللهُ فی عَونِ المؤمِنِ ما کانَ المؤمِنُ فی عَونِ أخیهِ؛(1)
خداوند، در پی یاری مؤمن است، تا وقتی که مؤمن در پی یاری برادر دینیاش باشد.
به همان اندازه که کمک به مؤمنین، اجر و ثواب دارد، بیاعتنایی به وضع مردم و ترک یاری و مساعدت، عواقب سوء دارد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
هریک از شیعیان ما اگر سراغ یکی از برادران دینیاش برود و در کارش از او کمک بخواهد و او هم بتواند ولی مضایقه کند، گرفتار آن میشود که کمک کارِ دشمنان ما شود و به همین سبب هم در قیامت عذاب میشود.(2)
در عصر غیبت، منتظران ظهور باید پشتیبان و غمخوار و مددکار هم باشند، تا در انبوه دشمنان دچار ضعف و انزوا نشوند و قدرت اجتماعی خود را حفظ کنند.
تعاون در کارهای خیر، موجب رضای خداست. داشتن «روحیة تعاون» هم از فضایل اخلاقی است. این روحیه را باید از دوران کودکی در فرزندان خود ایجاد کنیم و حسّ همدردی و همیاری را در آنان تقویت کنیم. والدین و
معلّمان و مربّیان میتوانند در این مورد نقش خوبی ایفا کنند. کمک در کارها، اخلاق پیامبرانه است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در کارهای خانه به همسرانش کمک میکرد و در بیرون هم با مسلمانان همکاری داشت و در کارهای جمعی، سختترین کارها را بر عهده میگرفت.
در روایات، عنوان «قضاء حاجت مؤمن» و «سعی در حاجت مؤمن» آمده و خدمت به دیگران و عنایت داشتن به امور برادران دینی و رفع نیازهایشان بسیار نیکو شمرده شده است و ثواب دارد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لا یَزالُ النّاسُ بخیرٍ ما اَمَروا بالمَعروفِ و نَهَوا عَنِ المُنکرِ و تَعاوَنوا عَلیَ البِرِّ...؛(1)
مردم همواره در خیر و خوبیاند، تا وقتی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در نیکی با یکدیگر یاری و تعاون دارند. هرگاه چنین کاری را ترک کنند، خداوند هم برکات خویش را از آنان میگیرد.
تعاون، حتی نسبت به راه خیر و اصلاح خانواده و فرزندان هم سفارش شده است. در روایات، از زنی که شوهر خود را در کارهای نیک یاری رساند، و پدری که فرزند خود را در نیکی مددکار و یاور باشد، ستایش شده است.
جامعة ایمانی باید نسبت به هم همدردی و همکاری و همیاری داشته باشند، تا مورد عنایت حضرت حجّت قرار گیرند.
1) بحارالأنوار، ج97، ص94.
امام سجاد علیه السلام در حدیث مفصّلی که به «رسالة الحقوق» مشهور است، به بیان حقوقی که افراد نسبت به هم دارند پرداخته و وظایف والدین نسبت به فرزندان و بالعکس، وظیفة زن و شوهر نسبت به یکدیگر، حق معلم بر شاگرد و شاگرد بر معلم، شریک نسبت به شریک، همسایه نسبت به همسایه و... را یاد کرده است.(1)
هرجا که حقّی مطر ح است، در مقابل آن وظیفهای وجود دارد. باید در درجة نخست، حقّی را که دیگران بر گردن ما دارند بشناسیم، در مرتبة بعد در ادای آن حقوق بکوشیم.
بسیاری از تنشها، اختلافات و مشکلات اجتماعی، یا به سبب آن است که افراد، به وظیفة خود در مقابل دیگری آشنا نیستند، یا میدانند ولی عمل نمیکنند، یا تنها یک طرف عمل میکند و طرف مقابل، بیتعهّد است.
در یک نگاهی کلّی، هر مسلمان بر گردن برادر دینی خود حقوقی دارد و در مقابل، او هم نسبت به وی وظایفی دارد. امام صادق علیه السلام فرمود:
اْیْسَرُ حَقٍّ مِنها اَنْ تُحِبَّ لَه ما تُحِبُّ لِنفسِک و تَکرَهَ لَهُ ما
1) ر.ک: تحف العقول، مکارم الأخلاق و منابع دیگر.
تَکرَهُ لِنفسِک؛(1)
آسانترین و کمترین حقوق آن است که آنچه برای خودت دوست داری برای او هم دوست بداری و آنچه برای خود نمیپسندی، برای او هم نپسندی.
این حقوق، مورد سؤال قرار خواهد گرفت و اگر کسی در ادای حق دیگران کوتاهی کرده باشد مجازات میشود.
در روایات، حقوق بسیاری بیان شده است، از جمله:
پرهیز از آزردن و رنجاندن برادر مسلمان؛
برخورد متواضعانه و دوری از تکبّر؛
پرهیز از غیبت و تهمت، و دفاع از او در مقابل غیبت کردن دیگران؛
پرهیز از قهر و مبادرت به آشتی و برقراری رابطه؛
وفای به عهد و عمل به قولی که میدهیم؛
بیاجازه و سرزده، وارد خانة او نشدن؛
مراعات انصاف در برخورد با او در قضاوت و گفتار؛
حفظ آبروی او در غیابش؛
آغاز به سلام و دست دادن و مهرورزی و ابراز علاقه؛
عیادت هنگام بیماریش و شرکت در مراسم تشییع و دفن پس از وفاتش؛
کمک مالی و مساعدت هنگام نیازش؛
اجابت درخواستش برای قرض یا کمک و یاری؛
تنها نگذاشتن برادر دینی در سختیها و گرفتاریها؛
1) محجّة البیضاء، ج3، ص353.
یاری کردن او با دست و زبان و مال و جان؛
صداقت با او و مثل آینه بودن برایش؛
قبول دعوتش و رفع حاجتش؛
دریغ نکردن از ایثار و مواسات و همدردی و همکاری با او.
بعضیها به اتّکای رفاقت و صمیمیت و خودمانی بودن با دیگران، نسبت به مراعات حقشان کوتاهی و سهلانگاری میکنند. حضرت علی علیه السلام به فرزندش امام مجتبی چنین سفارش میفرماید:
لا تُضَیِّعَنَّ حَقّ أخیک اِتّکالاً عَلیٰ ما بَینَک و بَیْنَهُ، فإنّهُ لیسَ لک بِأخٍ مَنْ ضَیَّعْتَ حَقَّهُ؛(1)
حق بردار دینیات را به اتّکای روابطی که میان تو و اوست ضایع مکن، چون کسی که حقّش را ضایع و تباه کنی دیگر برادر تو نیست.
اگر دوست داریم به ما احترام کنند، اگر از غیبت و تهمت دیگران ناراحت میشویم، اگر نمیخواهیم کسی مزاحم ما شود، اگر هنگام بیماری انتظار عیادت از دیگران داریم، اگر وقت نیاز، چشم امید به یاری دوستان داریم، اگر میخواهیم حقّ ما را تباه نکنند؛ ما هم به آنان احترام کنیم، از غیبت و تهمت بپرهیزیم، مزاحمشان نشویم، در حال بیماری به عیادتشان برویم، هنگام نیاز، به کمکشان برویم و حقّی را از کسی ضایع نکنیم.
رعایت این حقوق، دو جانبه است.
بد مکن تا بد نبینی، احترام کن تا احترامت کنند، بگذر تا تو را عفو کنند.
1) نهج البلاغه، نامه31.
رشد علمی، اجتماعی و معنوی افراد، اغلب در سایة تشویق بوده است. از اینرو اگر بخواهیم افراد جامعه، در عرصههای مختلف به پیشرفت و تعالی برسند، باید فرهنگ «تشویق و تقدیر» را احیا کنیم.
در زمینههای معنوی و ارزشی هم چنین است. اگر کسی به خاطر صداقت، خدمت، ایثار و فداکاری مورد تشویق قرار گرفت، انگیزة بیشتری برای همین نیکیها پیدا میکند. خدای متعال هم در قرآن، از کسانی به نیکی یاد میکند، یا از عمل نیک و جهاد و صبر و انفاق اشخاصی، با نازل کردن آیاتی در شأن آن واقعه، تجلیل میکند.
امیرمؤمنان علیه السلام در توصیه به مالک اشتر، میفرماید:
لا یکونَنَّ المُحسِنُ وَ المُسیئُ عِندک بِمنَزَلَةٍ سواءِ...؛(1)
نیکوکار و بدکار در پیش تو یکسان نباشند، چرا که این کار، بیرغبتی نیکوکاران در امر نیکوکاری را سبب میشود و بدکاران را به بدی ورزیدهتر میکند.
همچنانکه تشویق یک دانشآموز، او را در کسب علم ترغیب می کند، یا
1) نهج البلاغه، نامه53.
تجلیل از یک کارگر نمونه، کارگران را به تلاش بیشتر وامیدارد، یا بزرگداشت یک شهید و ایثارگر، فرهنگ جهاد و شهادت را رواج میدهد و تکریم یک «حافظ قرآن»، یا «خیّر مدرسهساز»، افراد را به حفظ قرآن یا ساختن مدرسه تشویق میکند، یاد کردن از خوبیهای اشخاص هم به آنان در مورد همان خوبیها انگیزه میبخشد و استعدادهایشان را شکوفا میسازد.
تقدیر و سپاس، نوعی «الگودهی» هم به شمار می آید.
اگر از یک نوجوان، به خاطر آنکه مقاله و متنی زیبا دربارة امام زمان علیه السلام نوشته تقدیر شود، عشق و علاقة او را به آن حضرت میافزاید و اگر به خاطر تقلید صدای یک حیوان یا ماشین یا... تقدیر شود، او را به همان سو میکشاند، ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟! وقتی از افرادی به خاطر علم، اخلاق، خلاقیّت، جهاد، نیکوکاری، نوآوری و... قدردانی و تجلیل شود، یعنی به دیگران «الگو» می دهیم و سرمشق معرفی میکنیم. پس باید دید چه کسانی را و به خاطر چه کارها و خصلتهایی مورد قدردانی قرار میدهیم، چون که این نوعی فرهنگسازی است.
حتی میتوان از راه نکوداشت و تقدیر از خوبان، افراد بد را از کارهای زشتشان بازداشت. سپاس از یک دانشآموز درسخوان و زرنگ، میتواند بر دانشآموزان تنبل و بازیگوش هم اثر بگذارد و آنان را به تحصیل جدّی وادار کند.
امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید:
اُزجُرِ المُسئَ بِثَوابِ المُحسِنِ؛(1)
با پاداش دادن به نیکوکار، فرد بدکار را از کارش بازدار.
تشکر از یک معلم وظیفهشناس، او را در تدریس متعّهدانه کوشاتر میکند. سپاس از یک هنرمند متعّهد، او را به آفرینش هنرهای ارزشی بیشتری سوق میدهد. تقدیر از یک برنامة مفید و سازندة صدا و سیما، تهیهکنندگان را در تولید برنامههای بهتر انگیزه میبخشد.
برای ترویج خوبیها باید رفتاری مشوّقانه داشته باشیم. انتقاد و عیبجویی اگر کمی تأثیر داشته باشد، تشویق و تقدیر بسیار مؤثرتر است. سپاس از نیکان و خدمتشان، با شکر در پیشگاه خدا منافات ندارد، بلکه دریک راستا قرار دارد. حضرت رضا علیه السلام فرمود:
مَنْ لم یَشْکرِ المُنْعِمَ مِنَ المخلوقینَ، لَمْ یَشْکرِ اللهَ عزّوجلَّ؛(2)
هرکس بندگانِ صاحب نعمت و احسان را سپاسگذاری نکند، خدا را هم سپاس نگفته است.
از امام سجاد علیه السلام هم روایت است که: شکرگزارترین شما نسبت به خدا، کسی است که نسبت به مردم سپاسگزارتر باشد.(3)
قدردانی از زحمات پدر و مادر، تشکرّ از کسی که به ما نیکی کرده، سپاس
از معلمی که به ما دانشآموخته، تقدیر از پزشکی که ما را درمان کرده، قدردانی از کسی که به ما پند و تذکر داده و عیوبمان را گوشزد کرده است، تجلیل از زحمتکشانِ گمنام جامعه، بزرگداشت مقام علمی دانشمندان فرزانه و... همة اینها ترویج فرهنگ علم و خدمت و ارزشهای انسانی است.
بکوشیم تا فرهنگ «تقدیر و سپاس»، جای ناسپاسی و بیمهری را بگیرد.
بالاتر از همة اینها شکر خدا و سپاس نعمتهای اوست و اینکه «شکر نعمت، نعمتت افزون کند».
به همان اندازه که عیبجویی از دیگران ناپسند است، تقدیر و تذّکر و ارشاد، به قصد اصلاح و با هدف کاستن از نارساییها و عیبها خوب است و یک وظیفه است.
برخورد بعضیها با نقد و تذکر، نامناسب است. کمظرفیّت و خودخواه و مغرورند و تاب و تحمّل هیچ انتقاد و تذکری را ندارند و هر نوع نقد دلسوزانه و تذکر خیرخواهانه را حمل بر غرضورزی میکنند و از روی حسادت و دشمنی می دانند و این سبب میشود که ضعفها و عیبها همچنان باقی بماند و اصلاح نشود.
هم تملّق و چاپلوسی بد است، هم اینکه انسان از تملّق افراد خوشش آید و دچار غرور و خود بزرگبینی شود.
امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
لِیَکنْ اَحَبّ النّاسِ إلیک المُشفقُ النّاصِحُ؛(1)
نصیحت کنندة خیرخواه و مشفق، محبوبترین مردم در نظرت باشد.
1) غرر الحکم، حدیث7386.
سعدی گوید: «متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش اصلاح نپذیرد.»(1)
ممکن است در حرف زدن و سخنرانی ما، در نوشته و آثار قلمی ما، در طرز برخورد و معاشرت ما، در مدیریت و کارهای اجرایی ما، در شغل و نحوة کسب و کار ما، در تدریس و تربیت ما، اشکال و ایرادهایی باشد. هیچکس بیعیب و بیخطا نیست. اگر کسی ضعف و عیب ما را به ما گفت، باید ممنون و سپاسگزار او باشیم و درصدد اصلاح خویش برآییم. بیاعتنایی به تذکرهای دلسوزان و نقدهای بیطرفانه نقّادان، ما را از رشد و بالندگی باز میدارد. به جای آنکه از چاپلوسیهای زبانبازان خوشمان آید، از نقد و ارشاد و تذکر دیگران استقبال کنیم و بدون رنجیدن، بپذیریم.
آینه چون عیب تو بنمود راست
خودشکن، آیینه شکستن خطاست
این حدیث امام صادق علیه السلام بسیار مشهور است که:
اَحَبُّ إخوانی إلیَّ مَنْ أهدی إلَیَّ عیوبی؛(2)
محبوبترین برادرانم پیش من، کسی است که عیب مرا به عنوان هدیه به من بگوید.
آیا کسی که عیبهای ما را میپوشاند بهتر است، یا آنکه خیرخواهانه عیوب ما را به ما متذکر میشود؟ امام باقر علیه السلام فرمود:
«اِتَّبِعْ مَنْ یُبکیک وَ هُوَ لک ناصِحٌ، و لا تَتَّبِعْ مَنْ یُضْحِکک وَ هُوَ لک غاشٌّ؛(3)
از کسی پیروی کن از روی خیرخواهی و نصیحت، تو را میگریاند، نه از کسی که فریبکارانه تو را میخنداند!
آنانکه در مسئولیتهای اجراییاند، خوب است از طریق صندوق پیشنهادها و انتقادها، یا به صورت حضوری، پذیرای نقدهای دیگران باشند و سعة صدر نشان دهند و تحمّل کنند و در رفع معایب بکوشند، نه آنکه با فرافکنی، یا با برخورد تند نسبت به منتقدان، راه تذکر و ارشاد و نقد را ببندند و کسی جرأت انتقاد نداشته باشد.
پذیرش نقد، هم شجاعت میخواهد، هم رها بودن از خودخواهی و حبّ نفس.
امام سجاد علیه السلام در رسالة الحقوق، فرموده است:
حق نصیحتکننده بر تو آن است که نسبت به او نرم باشی و به نقد و نصیحتش گوش دهی. اگر حرفش درست بود، بپذیری و خدا را شکر کنی، و اگر نابهجا بود، نپذیری.(1)
البته نصیحتکننده و منتقد، باید خود را از حسد، کینهتوزی، تخریب شخصیت و تحقیر و توهین پاک سازد و تذکرش از روی انصاف و به قصد اصلاح و از روی خیرخواهی باشد، تا طرف مقابل هم پذیرا باشد.
«نقدپذیری» به عنوان یک رفتار اجتماعی سازنده، برای یک مسلمان ارزش است و برای یک مسئول، راهگشا برای رفع اشکالات و نقصها.
1) مکارم الأخلاق، ص423.
یکی از امتحانهای الهی«آزمون مالی» است. این امتحان به شکلهای مختلف است، یکی هم این است که افراد توانگر و ثروتمند، نسبت به فقیران و محرومان جامعه، چه رفتاری دارند؟ بیخیال و بیتعهّدند، یا از امکاناتی که خداوند به آنان داده، به محرومان هم کمک میکنند؟
تنها کمک مالی هم معیار نیست. تلاش برای خدمت به مردم و کمک به آنان و رفع نیازهای مختلف آنان، که در روایات، با عنوان «قضای حاجت مؤمن» از آن یاد شده است، و فریاد رسی به آنانکه بیپناه و درماندهاند و به کمک ما نیاز دارند و از دست ما کاری ساخته است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
خَیرُ النّاسِ مَنِ انتفَعَ بِهِ النّاسُ؛(1)
بهترین مردم کسی است که مردم از وجود او بهرهمند شوند.
امام رضا علیه السلام فرمود:
اِنَّ لِلّهِ عِباداً فی الأرضِ یَسْعَونَ فی حَوائِجِ النّاسِ، هُمُ الآمِنونَ یَومَ القیامَةِ؛(2)
خداوند را در روی زمین بندگانی است که در برآوردن نیازهای مردم میکوشند. آنان در روز قیامت، ایمن و آسودهاند.
و حدیث معروفی که همه شنیدهاید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
هرکس صبح کند، در حالی که به امور مسلمانان بیاعتنا باشد، بهرهای از اسلام نبرده است. و هرکس شاهد باشد که کسی از مسلمانان کمک میخواهد، امّا پاسخی به او ندهد، از مسلمانان نیست.(1)
از این دست روایات، بسیار است. درس کلّی آنها و پیام دین در این مورد، آن است که یک مسلمان متعهّد، نسبت به وضع فقر و نیاز جامعه و نیازمندان وظیفه دارد و هر نوع کمکی از دست او برآید، باید کوتاهی نکند.
تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن
به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی
امام صادق علیه السلام میفرماید:
در انجام نیکی به برادران دینی مسابقه دهید و اهل معرفت و نیکی باشید. بهشت، دری دارد به نامِ «درِ معروف»، که جز آنانکه در دنیا اهل نیکی بودهاند از آن وارد نمیشوند. وقتی بندهای در پی انجام کار برادر دینیاش میرود، خداوند دو فرشته را مأمور او میکند که از سمت راست و چپ او حرکت کنند و برایش استغفار کنند و دعا نمایند که حاجتش برآورده شود. سپس فرمود: پیامبر خدا هم از قضای حاجت مؤمن و
1) «من اصبح لا یهتمّ بامور المسلمین...»، (بحارالأنوار، ج72، ص21).
رفع نیاز او خوشحال میشود.(1)
به جاست که مؤمن، به سفارش امامانش، به محرومان جامعهاش رسیدگی کند و از حال و وضع بستگان فقیرش باخبر باشد و به آنان کمک کند و اهل ایثار و مواسات باشد و به شکرانة ثروت و موقعیّتی که دارد، از نیازمندان دستگیری کند و این را وسیلة تداوم نعمتهای الهی برای خودش قرار دهد.
دائم گل این بستان، شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی(2)
صلة رحم هم که بسیار مورد سفارش است، تنها سرزدن و دید و بازدید با فامیل نیست، بلکه در پی این رفتوآمد و رابطه، به آنان کمک کند و در حلّ مشکلات و برطرف کردن نیازهایشان بکوشد.
امام باقر علیه السلام به شیعیان چنین سفارش میفرماید:
لِیُعِنْ قَویُّکمْ ضَعیفَکم، وَ لْیَعطِفْ غنیکمْ عَلیٰ فقیرِکمْ؛(3)
توانمندان شما بر ضعیفانتان کمک کنند و ثروتمندان شما بر فقیرانتان عاطفه و مهرورزی داشته باشند.
مهم، داشتن روحیة خدمت و دلسوزی و کمک به دیگران است، چه با کمک مالی باشد، یا وساطت و تماس و سفارش، یا نوشتن نامه و پیگیری مشکل، یا سفر کردن و دیدار داشتن و خرج کردن از آبرو و موقعیت و نفوذ خود برای یاری برادر مسلمان.
خداوند میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید، به پیمانها وفا کنید.(1)
آنچه به یک جامعه، صفا و اطمینان و رشد میدهد، جوّ «اعتماد عمومی» میان افراد است. یکی از راههای پدید آمدن آن، تعهّد نسبت به قول و قرارها و عمل به عهد و پیمانها و محترم شمردن تعهّدات اجتماعی در برابر دیگران است.
«وفای به عهد»، نشانة ایمان است و در حدیث است که: کسی که وفا ندارد، دین ندارد. کسی هم که دین ندارد، به او نمیتوان اعتماد کرد.
امام علی علیه السلام فرمود:
لا تَثِقَنَّ بِعَهْدِ مَنْ لا دینَ لَهُ؛(2)
به عهد و پیمان کسی که دین ندارد، اعتماد نکن.
ایمان و ترس از مجازات اخروی و اعتقاد به کلام الهی و قرآن، باید سبب شود که یک مسلمان، به قولی که میدهد پایبند باشد و آنچه را برعهده میگیرد با دقت و امانت عمل کند و با خُلف وعده، خود را بیشخصیت و
جامعه را محروم از اعتماد نکند.
وفای به پیمان در تعهّدات و روابط بینالمللی هم جایگاه مهمّی دارد و آنچه روابط سیاسی، تجاری و فرهنگی کشورها را استوار و قابل اطمینان میسازد، تعهّد کشورها به معاهدات است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی با مشرکین یا یهود پیمان میبست به آن وفادار بود، مگر آنکه طرف مقابل پیمانشکنی کند. امام حسن علیه السلام با معاویه قرارداد صلح امضا کرد و تا پایان عمر به آن وفادار ماند.
نقض عهد و پیمان شکنی و تخلّف از تعهّد و امضا، علاوه بر آنکه یک رفتار غیر اخلاقی و غیر انسانی است، یک جرم هم محسوب میشود و قابل پیگیری و مجازات است. قول دادن و عمل نکردن و عهد بستن و پیمان شکستن، خصلتی شیطانی است و خود شیطان در آخرت به پیروانش میگوید: خدا به شما وعدة راست داد، ولی من وعده دادم و تخلّف کردم.(1)
برای یک مؤمن، بهتر آن است که در خطّ خدا باشد نه شیطان، و از نام خدا که «وفیّ» و «وافی» است الهام بگیرد و عمل به وعدهها را مهم و ضروری بشمارد.
بسیاری از مشکلات اجتماعی و بروز اختلافات و طرح شکایتها و به زندان افتادن و جریمه شدن و...پیامد خُلف وعده و نقض عهد است. اختلافاتی که بین زن و شوهر پیش میآید، یا شکایتی که از صاحب چک بیمحلّ میشود، یا نزاعهای بین مالک و مستأجر بر سر تخلیة منزل یا
1) آل عمران، آیه9؛ رعد، آیه31.
مغازة اجارهای، یا نزاعهایی که بین پیمان کار و صاحب کار بر سر عدم تحویل به موقع کار بروز میکند، از همین تخلّف از قول و قرار سرچشمه میگیرد.
در جامعهای که به خاطر خلف وعدهها و انجام ندادن تعهّدات، جوّی از بیاعتمادی به وجود میآید، جامعة اسلامی نیست. چرا برای دادن یک وام، آن همه سند و چک و سفته و ضامن معتبر و... وجود دارد، و در نهایت باز هم دلها محکم و خاطر جمع از باز پرداخت وام نیست؟ چرا فرهنگ قرضالحسنه دادن ضعیف شده است؟ چرا افراد جرأت نمیکنند خانة خالی خود را اجاره دهند؟ جز به خاطر بیتعهّدی طرف مقابل؟
در روایات، از اعتماد کردن به دوستیِ افراد بیوفا هم نهی شده است و برترین امانت، وفای به عهد شمرده شده است.(1)و از سخنان امام علی علیه السلام است:
«اَصلُ الّدینِ أداءُ الأمانةِ وَ الوفاءُ بالعُهودِ؛(2)اساس دینداری، ادای امانت و وفا به پیمانهاست.»
باشد که در جامعة ولایی و مهدوی، فرهنگ صداقت در قول و وفا به قول و قرار، رواج داشته باشد.
نیمی از جامعة ما را زنان و دختران تشکیل میدهند. پس وضع آن در اوضاع جامعه هم مؤثّر است.
انتظاری که از آنان است، آراستگی به حجب و حیا و رعایت حجاب و عفاف و پرهیز از اختلاط با مردان و جلوهگری در جامعه است.
حجاب، از احکام قطعی و روشن اسلام است و آیاتی از قرآن و احادیث بسیار بر آن تأکید دارد و مراعات آن به سلامت اخلاقی و روانی جامعه کمک می کند و رواج بیحجابی و بیعفتی، نسلی گناهآلود پدید میآورد.
هم زنان باید خود را از نامحرمان بپوشانند، هم مردان نگاه هوسآلود به زنان و نوامیس مردم نداشته باشند. این فرمان خدا در قرآن است.(1)در رسالههای عملیة همة مراجع تقلید هم، حجاب واجب شمرده شده است. با این حساب، چگونه ممکن است زن مسلمان و دختر مسلمان، با اعتقاد به احکام اسلام و آیات قرآن، در روابط اجتماعی این حکم روشن را مراعات نکند و با وضع نامناسب، به درون جامعه و دانشگاه و ادارات و به حرمها و زیارتگاهها برود؟
1) نور، آیات30 و 31.
آیا امام زمان علیه السلام از چنین زنانی راضی است؟ آیا جامعهای که بیبندوباری در روابط زن و مردم وجود داشته باشد، و جوانان در پی نگاههای حرام و روابط گناهآلود و دختران در پی آرایش و جلوهگری و خودنمایی و «تبرّج» باشند، می تواند ادعا کند که منتظر ظهور مهدی علیه السلام است؟
در دعای حضرت مهدی در زمان غیبت می خوانیم:
وَ علی النّساءِ بالحیاءِ و العِفّة؛(1)
خدایا به زنان ما توفیق حیا و عفت عنایت کن.
وَ اغضُضْ أبصارَنا عنِ الفُجورِ و الخیانَةِ؛(2)
و چشمهای ما را از گناه و خیانت بپوشان.
یک جمله مربوط به زنان است که حیا و عفاف داشته باشند، جملة دیگر مربوط به جوانان و مردان است که نگاه خود را به گناه نیالایند. چشم، ابزاری برای دیدن است، ولی نگاه، هم میتواند، «شیطانی» باشد، هم «رحمانی».
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
النَّظرَةُ سَهمٌ مَسمومٌ مِن سِهامِ ابلیس؛(3)
نگاه، تیری زهرآگین از تیرهای شیطان است.
این هشداری است تا مؤمنان مواظب نگاه خود باشند، زنان هم خود را در معرض تیر نگاههای مسموم قرار ندهند.
گاهی بین «نگاه» و «گناه»، فاصلة چندانی نیست. چرا باید چشم، که نعمت خداست، وسیلة گناه شود؟ این ناسپاسی نیست؟
زدست دیده و دل هر دو فریاد
هر آنچه دیده بیند، دل کند یاد
زنان باید بدانند وقتی حریم عفاف را مراعات نمیکنند و حجاب خود را درست نمیکنند، جوانان را به دنبال گناه میکشند. بیحجابان، «حشرة مزاحمت» جمع میکنند، ولی افراد باحجاب، در دژ و حصار عفاف و حیا و حجاب، مصون از تعرّض نگاههای هوسآلودند. اینکه حضرت فاطمه علیها السلام در پاسخ سوال حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که پرسید: چه چیز برای زن بهتر است، فرمود: «اَنْ لا تَری رَجُلاً و لا یَراهُ رَجُلٌ»، (1)تأکیدی بر حاکمسازی حیا و عفاف بر روابط زن و مرد است. نه اینکه زن اصلاً از خانه بیرون نیاید، بلکه تا میشود، این دیدارها کاهش یابد، چون زمینهساز وسوسههای شیطانی است.
قرآن میفرماید: «زنان در سخن گفتن با مردان نامحرم، نرم و با ناز و کرشمه سخن نگویند، چون دلهای بیمار را به طمع میافکند.»(2)
هر نوع شوخی و مزاح و اختلاط با نامحرم و رفتارهای جلبکنندة نظرها و آرایش و عطر و کفش و لباس تحریکآمیز، حرام و ممنوع است. اگر به سلامت جامعه میاندیشیم، این حریمها را هم باید مراعات کنیم.
از بانوانی که چشم انتظار آمدن امام زمانند، انتظار میرود الگوی نجابت و
حیا و پاکی باشند و از آنانکه خود را شیعة زهرا و امّت محمّد میدانند، انتظار است حجاب و عفاف را رعایت کنند، وگرنه رضای خدا و رسول و امام زمان را نمیتوانند کسب کنند.
اسلام، آیینی اجتماعی است و علاوه بر اصلاح فرد، به رشد اجتماعی و اصلاح جامعه هم نظر دارد.
برای بهبود وضع جامعه، وضع قوانین لازم است و بهترین قوانین هم وقتی کارساز است که به آن عمل شود. ضامن اجرای قوانین اسلام، هم حکومت اسلامی و نیروی اجرایی و قضایی است، هم تعهّد و احساس مسئولیت مردم. از اینرو یک تکلیف دینی بر دوش همه است، به نام امر به معروف و نهی از منکر، به خصوص در مرحلة «تذکر لسانی» که نظارت افراد بر عملکرد دیگران و دولت را در بردارد.
امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضة واجب است و در کنار نماز و روزه، از فروع دین به شمارمیآید. خداوند در قرآن مکرّر به آن دستور داده و آثارآن را فرموده است.(1)
در روایات، از این واجب به عنوانِ «اَسَمی الفرائض» و بالاترین واجبها یاد شده است. امام باقر علیه السلام فرمود:
إنّ الأمْرَ بِالمَعروفِ و النّهیَ عَنِ المُنکرِ سَبیلُ الأنبیاءِ و
1) از جمله در: آل عمران، آیه104؛ لقمان، آیه17؛ حج، آیه41.
مِنهاجُ الصُّلَحاءِ، فَریضةٌ عَظِیمةٌ بِها تُقامُ الفرائِضُ وَ تأمَنُ المذاهِبُ و تَحِلُّ المکاسِبُ...؛(1)
امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است، واجبی بزرگ است که واجبات دیگر به وسیلة آن برپا میشود و راهها ایمن میگردد و کسبها و درآمدها حلال میشود.
پیامبران الهی، پیشتاز عمل به این تکلیف الهی بودند. خداوند یکی از رسالتهای پیامبر اعظم را امر به معروف و نهی از منکر شمرده است.(2)در سیرة امیرمؤمنان و ائمّة دیگر هم انجام این وظیفه، جایگاه خاصّی دارد. حتّی امام حسین علیه السلام قیام جاودانة خود را که برای مبارزه با ستم و جور و احیای دین و نفی بدعتها و اجرای احکام قرآن بود، با هدفِ امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرد.
در جامعة خداپسند، این فریضه باید زنده و اثرگذار باشد و همه نسبت به آن احساس تکلیف کنند و بیاعتنا نباشند. در روایات، به کسی که به این دو واجب عمل نمیکند و نه قلب، نه زبان و نه با دست و اقدام عملی عکسالعملی از خود در مقابل مفاسد و گناهان و بدعتها از خود نشان نمیدهد، «مردة زندهنما» و به تعبیر حضرت علی علیه السلام «میّتُ الأحیاء» گفته شده است.(3)و آن حضرت، قوام و برپایی دین را در سایة این دو فریضه دانسته است.(4)
ناگفته نماند که عمل به این دو واجب شرعی، شرایطی دارد و برای آن مراحل و مراتب و شیوههای خاص بیان شده که باید با آنها آشنا بود و باید صفات شایسته و لازم برای آمر و ناهی را داشت و خودساخته بود تا به دیگرسازی پرداخت.
جامعة مطلوب آن است که مردم، با احساس تکلیف دینی نسبت به همة کارها نظارت کنند و بیتفاوت نباشند و فرهنگِ «به من چه» نداشته باشند. اگر این احساس وظیفه در جامعه کمرنگ شود و هرکس به امید دیگری دست روی دست بگذارد و حرفی نزند و اقدامی نکند، هم مفاسد، دامنگیر همه میشود (آتش که گرفت، خشک وتر میسوزد)، هم عذاب الهی همه را در برمیگیرد، گنهکاران را به خاطر گناهشان و دیگران را به خاطر سکوتشان.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
إذا رَأی النّاسُ مُنکرَاً فَلَمْ یُغَیِّرُوهُ عَمَّهُمُ اللهُ بِالبَلاء؛(1)
هرگاه مردم منکر و زشتی را ببینند و جلوی آن را نگیرند، کیفر الهی همه را فرا میگیرد.
تلاش برای گسترش خوبیها و معروفها در جامعه و مقابله با بدیها و مفاسد و ستمها، بسیار مقدّس است، کاری است که منجی بشریت حضرت مهدی علیه السلام با قیام جهانیاش این هدف را در سطح جهانی پیاده خواهد کرد و دنیا را اصلاح خواهد نمود.
منتظران او هم باید در حدّ توان در شعاع تأثیرگذاری خودشان به این مهم
1) تفسیر تبیان، ج4، ص44.
پرداخته و به این هدف کمک کنند. در دعای ندبه، از آن حضرت با عنوانِ منتظر برای برطرف کردن کژیها، امید برای زدودن ستم، مهیّا برای ریشهکن کردن ستمگران، ذخیره برای تجدید فرائض و سنن و احیاگر آیین و شریعت و قرآن و حدود و احکام آن یاد شده است.
عصر ظهور، جامعة آرمانی همة ما و مستضعفان جهان است.
منتظر ظهور هم باید احساس تعهّد و تکلیف کند و بیتفاوت نباشد.
مکتبی بودن یک مسلمان را از آن میتوان شناخت که در همة کارهای فردی و اجتماعیاش و همة برخوردها و موضعگیریهایش، به آنچه «وظیفة دینی» است عمل کند و متعبّد به حکم شرع باشد و در پی رضای خداوند و اطاعت اوامر او باشد و عمل کند.
از اینرو «شناخت وظیفه» و «عمل به وظیفه»، دو رکن مهّم یک زندگی مکتبی و اسلامی است.
وظیفه و تکلیف، در شرایط گوناگون فرق میکند. امامان معصوم ما شیوههای رفتار اجتماعیشان نسبت به مسائل سیاسی و حکومت، متفاوت بود. گاهی تشکیل حکومت بود، گاهی صلح، گاهی جنگ، گاهی مبارزه و زندان رفتن، گاهی پذیرش ولایتعهدی، گاهی تعلیم و برنامههای فرهنگی و... و همة آنها بر مدار تکلیف الهی بود، نه طبق احساس شخصی یا سلیقه و ذوق، یا پسند این و آن.
فرهنگ «عمل به تکلیف» وقتی در جامعه و میان افراد حاکم باشد، همواره احساس پیروزی میکنند. به تعبیر قرآن کریم به ((إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ))(1)ـ
1) توبه، آیه52.
یکی از دو خوبی ـ دست مییابند و در مبارزات، چه کشته شوند و چه پیروز گردند، هر دو را خوب میدانند و در هر صورت پیروزند، چون به وظیفه عمل کردهاند و این خودش یک پیروزی است.
گرچه از داغ لاله میسوزیم
ما همان سربلند دیروزیم
چون به تکلیف خود عمل کردیم
روز فتح و شکست، پیروزیم(1)
امام حسین علیه السلام نسبت به حرکت انقلابی خود بر ضدّ حکومتِ اموی، در آغاز قیام فرمود:
اَرجُو اَنْ یَکونَ خیراً ما ارادَ اللهُ بِنا، قُتِلْنا ام ظَفِرنا؛(2)
امیدوارم آنچه خدا برای ما اراده کرده و خواسته، برای ما خیر باشد، چه کشته شویم و چه پیروز گردیم.(3)
در پایان کار و در قتلگاه هم با جملة «الهی رضًا بقضاءک و تسلیماً لِأمرک»، تکلیفگرایی خود را نشان داد و چون به خواست الهی عمل کرده بود، خود را رستگار میدید، همچنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام هم پس از عمری تلاش و خدمت و جهاد در راه حق، وقتی در محراب عبادت ضربت خورد، فرمود: «فُزتُ و ربّ الکعبه».
کسی که پیرو خط امامان است، باید بر مدار دین و شرع و تکلیف عمل کند، چه دیگران از او خوششان آید یابرنجند، چه تعریف کنند چه انتقاد
نمایند، چه در نظر مردم انقلابی به شمار آیند یا ترسو و محافظهکارشان بدانند. مهم، پسند خدا و اطاعت امر اوست.
امام امت رحمة الله در طول سالهای مبارزه و به پیروزی رساندن نهضت و تشکیل حکومت اسلامی و سالهای دفاع مقدس و تقدیم آن همه شهید و پذیرش قطعنامة پایان جنگ، تنها به آنچه تلکیف بود عمل کرد و از اینرو میفرمود: ما از آنچه کردیم، برای یک لحظه هم پشیمان نیستیم و در دمیدن روحیة شهامت و جهاد در امّت و نترسیدن از شهادت هم به سیرة سیدالشهداء اقتدا میکرد و آن را یادآور میشد و میفرمود: «ما که از سیدالّشهدا علیه السلام بالاتر نیستیم، آن وظیفهاش را عمل کرد، کشته هم شد.»(1)و میفرمود: «همة ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفهایم، نه مأمور نتیجه»، (2)و این، همان درسِ آموخته از عاشورا بود.
تکلیف ما در این عصر، زندگی و عمل طبق خواستة امامان و جانشنیان ائمه در عصر غیبت است. تنها این را از ما میپذیرند. چون اینان حجتهای الهی برمایند. اگر طبق حجّت عمل کردیم سرافزار و پیروزیم. در زیارت آل یاسین میگوییم:
شَقِیَ مَنْ خالَفکم وَ سِعدَ مَنْ اَطاعکم؛(3)
کسی که با شما مخالفت کند بدبخت است و هر که پیرو شما باشد سعادتمند است.
بکوشیم که برای هر عمل خود، نزد خدا «حجّت شرعی» داشته باشیم. عمل طبق فتوای مراجع تقلید، برای ما حجّت است. رسالهای باشیم و تابع نظر علمای دین، تا به تکلیف عمل کرده باشیم.
رزق حلال و درآمد مشروع، نعمتی الهی است و ثروتهای به دست آمده از راه گناه و خلاف، حرام است و خوردن آن «حرام خواری» است و تأثیر سوء بر اخلاق و افکار خود انسان و نسل و فرزندان و خانوادة او دارد و در آخرت هم مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت. به همین جهت در دعای امام زمان آمده است: «وَطِهّر بُطونَنا من الحرامِ و الشُّبهه؛ شکمهای ما را از حرام و لقمههای شبههناک، پاک بدار.»
کسی که زندگی خود را از راه دزدی، قمار، کمفروشی، گرانفروشی، احتکار، ربا، قاچاق، تصرّف در اموال یتیمان، تعدّی به حق شریک، اختلاس، رشوه و... می گذراند، از دایرة «زندگی اسلامی» بیرون است و مورد غضب پروردگار قرار میگیرد و خیری از زندگی و درآمدهای نامشروع نمیبیند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
هرکس یک لقمه از حرام بخورد، تا چهل روز نماز او قبول نمیشود.(1)
نیز فرمود:
1) کنزالعمّال، حدیث9266.
خداوند، جسد و بدنی را که از حرام تغذیه کرده باشد، بر بهشت حرام نموده است.(1)
نیز از کلمات نورانی آن حضرت است:
مَنِ اکتَسبَ مالاً مِنْ غَیرِ حِلّهِ کانَ رادَّهُ اِلَی النّارِ؛(2)
هرکس از راه غیر حلال، ثروت به دست آورد، او را به دوزخ برمیگرداند.
هم درآمد باید حلال و مشروع باشد، هم خرج کردنها در راه خداپسند و جایز باشد، هم مدیون دیگران نباشد و حق افراد را نخورد، هم اگر به دارایی و درآمد او خمس و زکات تعلّق گیرد، تکلیف الهی را عمل کند و خمس و زکات بدهد تا اعمال عبادی او دارای اشکال نشود و امام زمان را از خود ناراضی نکند. بعضیها کسب و کار خوب و درآمد سرشاری دارند، ولی حساب سال ندارند و خمس نمیدهند. خمس دو بخش است، بخشی سهم سادات است و بخشی سهم امام علیه السلام . کسی که خمس نمیدهد، هم بدهکار سادات است و هم بدهکار امام.
در زمان غیبت صغری، گویا عدهای نسبت به پرداختن خمس و سهم امام سهلانگاری داشتند. امام زمان علیه السلام طیّ نامهای به نایب خاص خود محمد بن عثمان نوشت:
...کسی حق ندارد در مال دیگری بدون اجازه تصرّف کند، تا چه رسد به مال ما! هرکس چنین کند، چیزی را حلال شمرده
که خدا حرام کرده و هرکس چیزی از مال ما را بخورد، گویا آتشخورده و دچار دوزخ خواهد شد...(1)
در احادیث دیگری از آن حضرت آمده که لعنت خدا و فرشتگان و همة مردم بر کسی که یک درهم از مال ما را برای خودش حلال بداند، یا: لعنت خدا و ملائکه و مردم بر کسی که یک درهم از مال ما را به حرام بخورد.
اینها نشان میدهد که یک مسلمان مکتبی باید در زندگی خود، «انضباط اقتصادی» داشته باشد و از خط قرمز دین عبور نکند و هر مالی را از هر راهی که باشد به دست نیاورد.
امروز، جاذبههای درآمدهای نامشروع و شغلهای حرام بسیار است و خیلیها گرفتار آن شدهاند و به دست آوردن روزیِ حلال و ثروت مشروع هم سخت است و نوعی جهاد به شمار میرود. در روایات مربوط به آخرالزّمان هم آمده است که کسب مال حلال، بسیار دشوار خواهد بود. آنانکه شیرینی مال دنیا فریبشان میدهد و در قید و بند حلال و حرام نیستند، برای روز قیامت چه پاسخی دارند؟ روزی که طبق روایات، در مورد اموال می پرسند و حلالش حساب دارد و حرامش عقاب «فی حَلالِها حِسابٌ و فی حرامها عِقابٌ.»
مسلمان منتظر، نباید زندگی و کسب و کار و درآمد خود را به ربا و رشوه، سوءاستفاده از بیت المال، جعل سند و فاکتور، اختلاس، شرکتهای هرمی، تصرّف عدوانی در مال و ملک دیگران، تدلیس و تقلّب و... بیالاید، یا از
1) کمال الدین وتمام النعمه، ص521.
ساعت کاری کم بگذارد، یا تخلّف از قراردادهای مالی داشته باشد.
خوشا به حال آنانکه درآمد و کسبشان چنان است که اگر امام زمان ظهور کند، بتوانند او را به خانه و سرسفرة خود دعوت کنند و از راه حلال، پذیرایی کنند.
گفتنی است که بانوان در خانوادهها، اگر اهل تجمّلات و تنوعطلبی باشند و به فرهنگ مصرفی روی آورند، این شیوة ناپسند در کشیده شدن مردان به درآمدهای غیرحلال و تأمین آن خواستهها از هر راه که باشد، مؤثر است. پس زنان هم باید بر این شیوة نادرست خط بطلان بکشند، تا زندگیشان به حرام آلوده نشود.
پیروزی و موفقیت اجتماعی، در وحدت و یکپارچگی است. شکست و ضعف و نابودی هم، پیامد تفرقه و جدایی و تشتّت در افکار و رفتار و صفوف و نیروها و فعالیت هاست.
این نکته، آنقدر روشن است که نیاز به توضیح ندارد. در قرآن نیز دعوت به وحدت و پرهیز از تفرقه شده است.(1)
پیامبر ما پیامبر وحدت بود، هم سخنانش دعوت به همبستگی و اتّحاد بود، هم رفتارش الفتبخش و وحدتآفرین بود. میفرمود: مؤمنان همه با هم برادرند و خونشان برابر است و همه باید در برابر دشمن متحد و یکپارچه باشند (وَ هُم یَدٌ علیٰ مَن سِواهُم)(2)و میفرمود: «یَدُاللهِ عَلی الجماعة»، (3)دست خدا همراه جماعت است.
تجربة تاریخی نشان میدهد هرجا که پای اختلاف پیش آمد، در پی آن شکست بود. پیامبر ما نیز فرمود: اختلاف نکنید، همانا کسانی که پیش از
شما بودند، دچار اختلاف شدند و نابود گشتند.(1)
با همة این توصیفها، غصهآور این است که امّت عظیم اسلامی در سطح جهان، امروز پراکندهاند. کشمکشهای قومی و نزاعهای قبیلهای و اختلافات فرقهای، عظمت و شوکت مسلمین را زیر سؤال برده است و دشمنان هم میکوشند با ایجاد اختلاف یا دامن زدن به اختلافات، به مقاصد شوم خود برسند. در سطح داخلی هم تفرقه و چند دستگیهایی دیده میشود.
جامعة امام زمانی چگونه است؟ همه متّحد و زیر یک پرچم و یک رهبری قرار دارند و تفرقهها به وحدت منتهی میشود. در دعای افتتاح که در شبهای ماه رمضان خوانده میشود، خواسته و آرزوی ما وحدت و همبستگی بر محور امام زمان است:
اللّهمَ الْمُمْ بِهِ شَعثَنا، وَ اشعَبْ بِه صَدْعَنا، وارتُق بِه فَتْقَنا، و کثِّرْ بِهِ قلَّتنا وَ اعُززْ بِه ذِلّتنَا...؛(2)
خداوندا، به برکت وجود امام زمان، پراکندگی و تشتّت و از همگسیختگی ما را به وحدت و التیام و همبستگی مبدّل ساز، کمیِ ما را به سبب او افزون کن و خواری ما را به عزّت تبدیل کن.
وقتی امام زمان علیه السلام، عامل و محور وحدت و همسبتگی است و وقتی میآید تا در جهان، «حکومت واحد» تشکیل دهد و با آمدن او دلها به هم نزدیک
و کینهها برطرف میشود، متنظر راستین هم باید در همین خط حرکت کند، تا «جهت مهدوی» داشته باشد.
امام امّت رحمة الله و مقام معظم رهبری، به عنوان کسانی که به نیابت از امام عصر علیه السلام، رهبری امت ما را بر عهده داشته و دارند، بارها بر مسأله وحدت مسلمین و پرهیز از کارهای تفرقهانگیز تأکید کردهاند. این رهنمودها در جامعة اسلامی باید جامة عمل بپوشد و برخی کارها و مراسم که دشمنیآفرین و تحریککننده برای منازعات است، باید ترک شود و سلیقة شخصی کنار نهاده شود.
وحدت و همبستگی، هم در جامعة بزرگ اسلامی در سطح جهان مطلوب است، هم میان پیروان اهلبیت و شیعیان، هم در بین مردم کشور و شهرها و خانوادهها و دوستان و برادران دینی.
بکوشیم که با تفرقه و منازعات بیهوده و جبههگیریهای خصمانه علیه یکدیگر، دل امام زمان علیه السلام را به درد نیاوریم و آب به آسیاب دشمن نریزیم. امیرمؤمنان علیه السلام در خطبة قاصعه، به طور تفصیل از عوامل عزّت و ذلّت اقوام گذشته و پیروزی و شکست آنان سخن میگوید و از جملة عوامل عزّتآور و استمرار نعمتهای الهی و رفع زیانهای دشمنان، اینها را برمیشمارد:
مِنَ الإجتنابِ للفُرقة، و اللّزومِ للأ لفةِ، و التحاضِّ عَلیها و التّواصی بها؛(1)
پرهیز از تفرقه، ملازم بودن با همبستگی، تشویق و توصیة یکدیگر به الفت و وحدت.
1) نهج البلاغه، خطبه192.
اینها قواعد کلی عزّت و ذلّت اقوام و امّتهاست. و ما چه فراوان به این عناصر عزّتآفرین نیازمندیم!
خداوند، آفریدگار و پروردگار ماست. اطاعت او بر ما واجب است.
وقتی خدا فرمان میدهد که از پیامبر اطاعت کنید: ((أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أطیعوا الرَّسُولَ))، (1)اطاعت پیامبر هم واجب میشود و اطاعت او اطاعت خداست.(2)
وقتی پیامبر، اطاعت از جانشنین خود و امامان را واجب کند، پیروی از امامان هم واجب میشود. و چون امامان و امام زمان علیه السلام در عصر غیبت، اطاعت از علمای دین و فقهای آشنا به احکام خدا را لازم کردهاند، پس تبعیّت از علما هم بر ما واجب است، چون اطاعت از امام و تبعیت از خدا و رسول به شمار میرود.
در عصر غیبت که ما دسترسی به امام معصوم نداریم، علمای دینی مرجع و مقتدای مایند و حرفشان حرف دین است و فتوای آنان حلال و حرام و تکالیف شرعی را برای ما روشن میکند و چون به عنوان «حجّت شرعی» تعیین شدهاند، بر ما لازم است که در امور دینی از نظر آنان پیروی کنیم.
امام زمان علیه السلام فرموده است:
وَ امّا الحوادثُ الواقِعةُ فَارجِعُوا فیها اِلَی رُواةِ حَدیثنا، فإنّهم حجّتی علیکم و اَنا حجّةُ اللهِ علیهم؛(1)
در حوادثی که پیش می آید، به راویان حدیث ما رجوع کنید، همانا آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خدا برآنانم.
مسلمان باید «ولایتپذیر» باشد، هم ولایت خدا را قبول کند و به فرمانهای او گردن نهد، هم ولایت پیامبر و ائمّه را بپذیرد و در امور دین، تابع آنان باشد، هم در عصر غیبت امام زمان علیه السلام، برای آنکه بر عملکرد خویش، حجت شرعی داشته باشد، از علمای دین پیروی کند، چون آنان حجت قرار داده شدهاند و اگر در این دوره، فقیهی جامع الشرایط، توانست حکومت تشکیل دهد و زمام امور مسلمانان را برعهده گیرد، اطاعت از او هم لازم است، چیزی که به آن «ولایت فقیه» میگوییم.(2)
یک مسلمان، باید اعتقاداتش، منطبق با رهنمودهای أئمّه و علما باشد، شغلش، درآمدش، موضعگیری اجتماعی سیاسیاش، امور اقتصادی و شغلش، برنامههای فرهنگی و مناسبات اجتماعیاش همه در چهارچوب «دین» باشد و اگر غیر از این باشد، پذیرفته نیست و نمیتوان او را «مسلمان مکتبی» دانست.
«تقلید» که به معنای رجوع به نظر کارشناسان امور دینی و متخصّصین احکام شرعی است، واجب است. مراجع تقلید و فقهای بزرگوار، که هم
کارشناس دیناند، هم عادل و وارستهاند، نمایندگان دین خدا به شمار میروند. کسی نمی تواند بگوید من کاری به آنان ندارم و خودم آنچه را میفهمم عمل میکنم، چنین عملی پذیرفته نیست.
یک مسلمان باید در احکام دینی تابع فقه و فقها باشد. «مسلمانِ رسالهای» این افتخار را دارد که تابع نظرات فقهایی است که از سوی امام زمان، به عنوان مرجع دینی شیعیان قرار داده شدهاند.
هم عالمان دین، طبق احادیث، مرزبانان مکتب و مدافعان شریعت و هدایتگران مردم و پاسخدهندگان به سؤالات و نیازهای علمی و فقهی و دینی امّت قرار داده شدهاند و برای این کار، پاداش عظیم دارند و باید همواره در فکر پیروان اهلبیت باشند و آنان را از وسوسههای شیاطین و شبههافکنیهای مخالفان مصون سازند، (1)هم مردم باید علما را پناهگاه فکری و دینی خویش قرار دهند و سراغشان بروند و نسبت به آنچه به عنوان وظیفة شرعی از سوی فقها بیان میشود، حالت پذیرش و «تعبّد» داشته باشند و عملشان منطبق با فتوای شرعی باشد.
مخالفان ممکن است به بهانههای مختلف و با ایجاد شک و شبهه، بخواهند پایبندی متدّینان به نظر علما و فتوای فقیهان را سست کنند. این یک توطئه است که از مدّتها پیش شروع شده است و اهل دین و جوانان منتظر امام زمان علیه السلام نباید فریب بخورند و دچار تردید شوند و از رساله و مراجع
1) «علماء شیعتنا مُرابطون بالثغر الذّی یلی ابلیسُ و عفاریتُه...»، (بحارالأنوار، ج2، ص5).
تقلید فاصله بگیرند.
امام حسن عسکری علیه السلام در حدیث معروفی که پشتوانة جایگاه ولایی علماست، میفرماید:
فامّا مَن کانَ مِنَ الفُقهاء صائناً لِنَفسِه، حافظاً لِدینهِ، مُخالفاً علیٰ هَواهُ، مُطیعاً لِأمر مَولاهُ، فلِلعَوامِ اَنْ یُقَلِّدوه؛(1)
هر کدام از فقها که خویشتندار و نگهدارندة دین خود و مخالف هوای نفس و مطیع فرمان مولای خود باشند، بر عوام واجب است که از او تقلید کنند.
در حدیثی هم از امام صادق علیه السلام که به بیان نقش اجتماعی علمای دین اشاره دارد، نظر آنان را نظر نهایی میداند و میفرماید: اگر آنان در حکمی، طبق مکتب و نظر ما رأی دادند، او را به داوری بپذیرند. اگر حکم او را نپذیرند، حکم خدا را سبک شمردهاند و ما را ردّ کردهاند و کسی که ما را ردّ کند خدا را رد کرده است.(2)
تبعیّت از عالمان دین، گواه آن است که اگر امام زمان هم ظهور کند، از او پیروی خواهند کرد. کسی که پیش از ظهور، نسبت به عالمان دین تبعیت ندارد و ولایت فقیه را نمیپذیرد و نسبت به فتوای فقها تمکین ندارد، چه بسا در مقابل امام زمان علیه السلام هم بایستد. ولایتپذیری در عصر غیبت، نشانة ولایتپذیری در عصر حضور است.
وقتی فقها در عصر غیبت، نایب امام زمانند (نایب عام نه خاص)، ولایتپذیری ایجاب میکند که شأن و جایگاه آنان را احترام کنیم و متابعت خویش را نشان دهیم.
در انقلاب اسلامی و در دفاع مقدّس، مردم ما طبق فتوای مرجعیت و ولایت، به صحنه آمدند و فداکاری کردند و شهید و مجروح دادند و سربلند بودند که به وظیفة شرعی عمل کردهاند و نزد خدا سربلندند و حجّت شرعی دارند.
این ولایتپذیری و ولایتمداری، امروز هم نماد حرکت در خط حضرت مهدی علیه السلام است.
امام امّت رحمة الله فرمود:
اگر فقهای اسلام از صدر اسلام تا حالا نبودند، الان ما از اسلام هیچ نمیدانستیم. این فقها بودند که اسلام را به ما شناساندند و فقه اسلام را تدریس کردند و نوشتند و زحمت کشیدند و به ما تحویل دادند و ما باید همین جهت را حفظ کنیم.(1)
پیروی از علما، سبب میشود زندگیها در خط درست و شرعی باشد، درآمدها حلال گردد، به وظیفهها عمل شود، از گناهان پرهیز شود و این همان چیزی است که امام عصر علیه السلام از ما انتظار دارد.
1) صحیفه نور، ج15، ص150.
کلمة نخست مسلمانی «لا اِلهَ الّا الله» است، یعنی نفی معبودهای دیگر و اثبات معبود راستین، یعنی خدا.
این نفی و اثبات، سنگ زیربنای اسلام و توحید است. در آیة الکرسی هم میخوانیم:
فَمَنْ یَکفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَد اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی؛(1)
کسی که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستگیرة محکم و استوار، چنگ زده و تمسّک کرده است.
در زندگی همة پیامبران و امامان و اولیای الهی، تولّی و تبرّی بوده است، یعنی با دوستان خدا دوستی کردن و با دشمان خدا دشمنی کردن و از آنان برائت و بیزاری جستن. ما در برابر حق و باطل، عدالت و جور، مؤمنان و کافران، دوستان و دشمنان نمیتوانیم برخورد یکسان داشته باشیم. باید با جناح حق و افراد خوب و با خدا و دین اولیای الهی، همبستگی و پیوند داشته باشیم و یاری و حمایت کنیم (ولایت) و از کفر و نفاق و ظلم و افراد
1) بقره،آیه256.
بد و دشمنان دین، اظهار تنفّر و بیزاری کنیم و موضع ما در برابر آنان روشن باشد (برائت).
تولّی، مطیع و حامی «ولیّ خدا» بودن است و تبرّی، جبههگیری در برابر باطل و ضلالت و جبّاران است.
امام رضا علیه السلام فرمود:
کمالُ الدّینِ وِلایَتُنا وَ البَرائةُ مِنْ اَعْدائنا؛(1)
کمال دین، ولایت ما و برائت و بیزاری از دشمنان ماست.
به امام صادق علیه السلام گفتند: فلانی دوستدار شماست، امّا در بیزاری و برائت از دشمنانتان ضعیف است و ناتوان. حضرت فرمود: هیهات! دروغ میگوید کسی که مدّعی ولایت ماست، ولی از دشمنان ما «برائت» نمیجوید.(2)
این تولّی و تبّری، تنها در مرحلة قلبی و اظهارات زبانی نیست. موضع عملی شیعه باید جانبداری و حمایت و نصرت از امام حق و جبهة حق و مبارزه و تقابل با ستمگران و اهل باطل باشد. در حادثة عاشورا، آنانکه اهل تولّی نسبت به حضرت و تبرّی از دشمنانش بودند، کناری ننشستند که تنها دعا کنند، به یاری او شتافتند و در این راه، جان فدا کردند و شهید شدند. شب عاشوار، سخن یاران حضرت این بود:
نُوالی مَن والاک و نُعادی مَن عاداک؛(3)
با هرکه دوستدار تو باشد دوستی میکنیم و با دشمن تو
دشمنی میکنیم.
زیارتنامههایی که خطاب به أئمّه، به ویژه امام حسین علیه السلام میخوانیم، پر از اظهاراتی است که تولّی و تبرّی را نشان میدهد. این خطّ، در زیارت عاشورا واضحتر تبیین شده است. با گفتنِ «سِلمٌ لمن سالَمکم و حَربٌ لِمَنْ حارَبکم»، این موضع را نشان میدهیم. در زیارت دیگری نسبت به امام حسین علیه السلام میخوانیم:
اِنّی اتَقّرّبُ اِلیَ الله بزیارتکم و بمحبّتکم وَ اَبْرَءُ اِلَی الله مِنْ اَعدائکم؛(1)
من با زیارت و محبّت شما، به آستان خدا تقرّب میجویم و در پیشگاه خدا از دشمنانتان بیزاری می جویم.
نیز خطاب به اهلبیت میگوییم:
«فَمَعکم مَعَکم، لا مَعَ عَدوّکم؛(2)با شمایم، با شمایم، نه با دشمنانتان.»
اظهار همبستگی با اولیای خدا و جدا کردن خط خود از دشمنان دین و ائمّه، تجلیّ تولّی و تبرّی است. مگر میشود کسی دم از خدا و دین و پیامبر و امام زمان علیه السلام بزند، ولی با دشمنان اینان، روابط حسنه و دوستی و همدلی داشته باشد؟! مگر میشود کسی منتظر امام زمان علیه السلام باشد، ولی با آنانکه دشمن آن حضرتاند، دشمن نباشد؟ پس تکلیف واجب «تولّی و تبرّی» که از فروع دین است چه میشود؟ از کجا یک شیعة واقعی و شیعة ظاهری را میتوان شناخت؟
ولایت با امام زمان و برائت از دشمنانش در زندگی یک شیعه باید ظهور و بروز داشته باشد. وقتی خطاب به حضرت مهدی علیه السلام میگوییم: «أنا وَلیٌّ لک، بَرئٌ مِنْ عَدُوِّک؛(1)من با تو ولایت و همبستگی و دوستی دارم و از دشمن تو بیزارم» باید بدانیم امروز، دشمن آن حضرت چه کسانیاند و برائت ما از آنان چگونه تحقّق و نمود پیدا میکند؟ آنکه با دشمنان دین و اهلبیت دوستی کند، قطعاً از ولایت خاندان پیامبر و ولایت خدا دور میشود.
ولایت و دوستی با اهل حق و اهل دین، راه رسیدن به دوستی خدا و رضای پروردگار است. کسی که از مدار تولّای این خاندان خارج شود، از ولایت خدا هم بیرون رفته است.
امام زمان علیه السلام در یکی از نامهها و توقیعاتش نوشته است:
أُشهِدکم اَنّ کلَّ مَنْ نَبْرَأُ مِنْهُ فاِنَّ اللهَ یَبْرَأ مِنْهُ و مَلائکتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ اولیائَهُ؛(2)
شما را گواه میگیرم که هرکس ما از او برائت و بیزاری بجوییم، خدا و فرشتگانش و پیامبران و اولیائش از او بیزاری میجویند.
ولایت ائمه، معیار است. پس با این خاندان تولّی داشته باشیم.
همه در پی این هستیم که بدانیم چه باید بکنیم؟ چگونه باید باشیم؟ زندگیها و روابط ما چگونه باید باشد؟ وضع فرهنگی و دینی و اقتصادی ما چگونه باید باشد؟ مُدل خوب و الگوی مناسب برای یک زندگی ایدهآل چیست؟
نویدهایی که برای عصر ظهور دادهاند و ویژگیهایی که در زمان حضور و حاکمیت امام عصر علیه السلام و یاران او و اوضاع جامعه از آن برخوردار خواهند بود، میتواند «نقشة راه» به حساب آید و برای ما هم سرمشق باشد، چه در زندگی فردی، چه در حمایت اجتماعی. به برخی از آن ویژگیها اشاره میشود:
مهدی علیه السلام از اصحاب خویش پیمان و بیعت میگیرد که سرقت و فساد نکنند، مُحرمی را نکشند، حریمی را هتک نکنند، از آلودگیها بپرهیزند، امر به معروف و نهی از منکر کنند و....(1)
وقتی یاران او مأمور به چنین رفتاریاند، پس جامعه باید از امنیّت، عدالت، سعادت و رفاه و معنویّت برخوردار باشد تا شبیه یاران او گردد.
1) ر ک: بحث «همچون یاران مهدی » در بخش «اوصاف منتظران».
در آن روزگار، رفاه مادی و عدالت اقتصادی و اجتماعی و وفور نعمت های الهی همه جا را خواهد گرفت. فقیر و نیازمندی یافت نخواهد شد. سطح زندگیها چنان بالا خواهد رفت که در داد و ستدها، مسلمان از غیر مسلمان سود نخواهد گرفت.
سنّت محمدی احیا خواهد گشت. تحریفها از چهرة حقایق دینی زدوده خواهد شد. معارف اسلام و احکام از یاد رفتة شرع و حقایق پنهان دین، آنچنان روشن خواهد شد که بعضی میپندارند امام زمان علیه السلام دین تازهای آورده است. همة داوریها به عدالت خواهد بود. رشد علمی و صنعتی از ویژگیهای دیگر آن دوران است. هم عقلها در سایة عنایت حضرت مهدی علیه السلام به کمال میرسد، هم سطح دانشها بالا میرود. معارف اهلبیت، گسترش فوق العادهای خواهد یافت. مساجد بزرگی ساخته خواهد شد که همه پایگاه نشر دانش خواهد بود. مردم به عبادت و دین روی میآورند، نمازها به جماعت برگزار میشود، کینهها برطرف میشود و صلح و دوستی در دلها جای میگیرد. دلهای مردم در صلابت و استواری چون کوه میشود.
عاطفهها نسبت به هم زیاد میشود. راهها امن میگردد و مردم در امنیّت قضایی به سر میبرند. خونها به ناحق ریخته نمیشود. امنیّت جهانی حتّی دنیای حیوانات را هم فرا میگیرد و به اصطلاح، گرگ و میش کنار هم و مصون از حمله میمانند. زمین از چنان امنیّتی برخوردار میشود که زنی تنها از این سوی دنیا به آن سو و از حیره به مکه میرود و از کسی جز خدا نمیترسد. بیت المال، یکسان و عادلانه میان مردم تقسیم میشود.
ثروتهای زمین نزد امام زمان گرد میآید. اسلام شکوه گذشتة خود را باز مییابد. دارندگان زکات، در پی کسی میگردند که به عنوان فقیر و نیازمند به او زکات بدهند و پیدا نمی کنند. شهرها با عدل و احسان آباد میشود. رونق کشاورزی و سرسبزی زمین و فراوانی باران و سرشاری رودها و چاهها از آب و پرباری درختها و افزایش دامها از ویژگیهای دیگر آن دوران است. بیماری از مردم دور میشود. هراس از دل شیعیان برداشته میشود و در دل دشمنان جا می گیرد....
چه چشمانداز زیبایی و چه جامعة آرمانی و مطلوبی! همة اینها در روایات مربوط به عصر ظهور امام زمان علیه السلام آمده است.(1)
اگر بخواهیم سمتگیری زندگی فردی و اجتماعی ما به سوی آن «جامعة آرمانی» باشد، باید بکوشیم در حدّ توان و ظرفیت و فراهم بودن شرایط، همین ویژگیها را فراهم سازیم.
الگوی ما در عصر غیبت، باید چشمانداز عصر حضور باشد.
انسانها از نظر فکر و اخلاق در سطح بالا، معیشت مردم فراهم و رو به راه، قسط و عدل و تأمین کرامت انسانها در دستور کار، رونق اقتصادی و رشد فرهنگی و صلح و امنیّت برقرار باشد.
جامعة ما اگر چنین تلاشی را داشته باشد، رو به سوی «جامعة مهدوی» است.
1) در این زمینه ر.ک: «چشماندازی به حکومت مهدی »، نجم الدین طبسی و «عصر زندگی »، محمد حکیمی .
در سخنان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:
«أفضلُ العِبادةِ انتظارُ الفَرَجِ؛(1)انتظار فرج، برترین عبادت است.»
قرنهاست که جبهة حق و پیروان عدالت، در اقلیت و محرومیّت و مظلومیّتاند. ولی این وضع، همیشگی نیست و روز گشایش و فرج برای اهل ایمان خواهد رسید. روزی که با ظهور امام زمان علیه السلام، حق غلبه و پیروزی مییابد و این تنگناها و مظلومیّتها برطرف میشود و مؤمنان، عزّت و اقتدار مییابند و ستمگران و مفسدان و جهانخواران، ذلیل و نابود میشوند. این احساس، احساسی مثبت و سازنده است.
مسلمان واقعی باید چشم به راه چنین دورانی باشد و خود را برای آن آماده کند. این انتظار، در همة ادیان و اقوام وجود داشته و دارد و قرنهاست که میلیونها دل بیقرار و عاشق، چشم به راه آمدن انسانی بزرگ و الهی از خاندان پیامبرند، تا با آمدنش جهان به سامان برسد و عدالت جهانی حاکم شود.
1) بحارالأنوار، ج52، ص125.
طلوع میکند آن آفتاب پنهانی
زسمت مشرق جغرافیای انسانی
تویی بهانة آن ابرها که میگیرند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
در روایات بسیاری، علاوه بر اصل انتظار فرج و فضیلت و ثواب آن، توصیه شده که برای فرج آن مولای غایب از نظر دعا کنید. از جمله در حدیثی از حضرت مهدی علیه السلام چنین نقل شده است:
اَکثِرِوا الدّعاءَ بِتَعْجیلِ الفَرَجِ، فاِنَّ فی ذلک فَرَجَکمْ؛(1)
برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، زیرا همین، موجب فرج و گشایش شماست.
انتظار فرج، نشانة کمالجویی ماست و دعا برای فرج، گواه عشق ما به عدالت و ایمان و حقّاست.
از زمان امامان معصوم، فرهنگ انتظار در میان شیعه رواج داشته و امید داشتند که آن «مهدی موعود» را، شاهد باشند و یاری کنند. انتظار، ما را از یأس میرهاند و به تلاش و زمینهسازی وا میدارد.
امام علی علیه السلام فرمود:
المنتظِرُ لِأمرِنا کالمُتَشحِّطِ بِدَمِهِ فی سبیلِ اللهِ؛(2)
کسی که منتظر امر ما (دولت و حاکمیت) باشد، همچون کسی است که در راه خدا به خونش غلتیده باشد.
آنچه به انسان، انگیزة حیات و تلاش و خدمت میدهد، «امید» است. آنانکه به آیندة بشریت و جهان امیدوارند، روحیة بهتری دارند و سختیها را به امید رسیدن به نجات و رهایی تحمّل میکنند و صبور و مقاوماند.
باغبانا سردی دی ماه، سی روز است آخر
نوبهار و نغمة مرغ خوش الحان خواهد آمد
خداوند، وعده داده است که مستضعفان صالح، وارث زمین خواهند شد.(1)این آیه، به دوران ظهور امام زمان و حکومت قسط و عدل او تفسیر شده است. پس نباید دچار یأس و افسردگی شد و دست روی دست گذاشت و تماشاگر سلطة ظالمان و مظلومیت و محرومیت مؤمنان و مستضعفان بود.
وعدة خدا برای آیندة روشن انسانها قطعی و تخلّفناپذیر است. عقیده به صدق وعدة الهی، روح امید را در مؤمنان زنده نگه میدارد. حدیثهای متعدّد از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نوید دهندة امامت منجی انسانها است، از جمله این حدیث که فرمود:
لَو لَم یَبْقَ مِنَ الدّهِر اِلاّ یومٌ لَبَعثَ اللهُ رَجُلاً مِنْ اَهلِ بیتی
1) ((أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ))، (انبیاء، آیه105).
یَملأها عَدْلاً؛(1)
حتی اگر جز یک روز، از روزگار باقی نمانده باشد، خداوند متعال مردی از خاندان من برخواهد انگیخت، تا زمین را پر از عدل و داد کند.
شیعة منتظر، هرگز نومید نمیشود و زندگیش سرشار از امید به بهروزی نهایی انسانها و حاکمیّت قسط و عدل است و این امیدواری، او را مصمّم بر تلاش و با انگیزه برای حیات و زمینهسازی برای آن دوران میسازد. از خواستههای ما در شبهای ماه مبارک رمضان، آن است که توفیق خدمتگزاری در دولت کریمة امام زمان را داشته باشیم و چنین میگوییم:
اللّهم انّا نَرْغَبُ إلیک فی دَولةٍ کریمةٍ تُعِزُّبِها الإسلامَ و أهلَهُ و تُذِلّ بِها النّفاقَ و اهلَهُ و تَجْعَلنُا فیها مِنَ الدُّعاةِ الی طاعَتِک و القادَةِ الی سبیلک...؛(2)
خداوندا ما به درگاه تو خواسته و رغبتمان دولت کریمه ای است که به سبب آن اسلام و مسلمانان را عزّتبخشی و نفاق و منافقین را خوارسازی و ما را در آن دولت، از دعوتگران به طاعتت و از رهبران به راهت قرار دهی.
وقتی این آرمان را برای عصر ظهور در دل و در سر میپرورانیم، پیش از آمدن آن حضرت هم باید در همین راه بکوشیم و دعوتمان به راه خدا و دین خدا و اطاعت خدا باشد.
امّا اینکه این آرزو کی تحقق مییابد، نمیدانیم ولی امیدواریم.
در دعای عهد، پس از آنکه از خدا میخواهیم که ظهور و حضورش و تعجیل در فرجش، گشایشی برای امّت باشد و غمها و خوفها به شادی و ایمنی مبدّل شود، میگوییم:
«اِنّهم یَرونَه بَعیداً و نَراهُ قریباً؛(1)آنان، آن را دور میبینند، ولی ماآن را نزدیک میبینیم.»
میان موج حوادث، به کام ورطة غم
از آن خوشیم که این بحر را کناری هست
چو روز و شب سر راه تو لاله میکاریم
به اینکه زود بیایی، امیدواری هست(2)
در روایات بیشماری سخن از «شناخت حجّت خدا» به میان آمده است و اینکه زمین از حجّت خالی نمیماند و هرکس بمیرد و امام زمان و حجت دوران خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.(1)
هر انسان مکتبی باید حجتهای خدا را بشناسد، یعنی آنچه را که خداوند به عنوان الگو، هادی، حجّت و دلیل قرار داده و تبعیّت از آنها را لازم ساخته و به وسیلة آنها در قیامت با انسان احتجاج میکند. قرآن، وحی، عقل، پیامبران و اوصیا، شهدا، انسانهای پاک و... همه حجّت الهیاند. هریک از امامان معصوم، حجّت الهیاند و امام عصر نیز «حجّت الهی» است. او را باید شناخت، به او ایمان داشت، مطیع فرمانش بود و سخن و عمل او را برای خود حجت شرعی و سند الهی قرار داد.
در دعای عصر غیبت، پس از درخواستِ شناخت خدا و شناخت پیامبر، توفیق شناخت حجّت خدا را میطلبیم.
اللّهم عَرِفّنْی حُجَّتک، فإنّک اِنْ لَمْ تُعرِّفْنی حُجّتَک ضَلَلْتُ
1) ر.ک: اصول کافی، ج1، کتاب الحّجة.
عَن دینی؛(1)
خدایا! حجت خود را به من بشناسان، چرا که اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه میشوم.
شیعة منتظر، باید «امامشناسی» و «حجتشناسی» را در برنامههای فرهنگی مداوم خویش قرار دهد و نسبت به مقام و جایگاه امامان، به خصوص حضرت مهدی علیه السلام و فضایل و مناقبشان و تاریخ زندگی و سیرة عملیشان، سخنان و رهنمودهایشان مطالعه و تأمّل و اطلاع کافی داشته باشد و این معارف را به فرزندان و خانوادة خود هم بیاموزد و چنان نشود که نسل امروز، از دانشمندان و هنرپیشگان و ورزشکاران و... شناخت دقیق و ریز داشته باشند، امّا نسبت به حجت الهی و امام عصر، شناختی نداشته باشند، یا معرفتشان بسیار اندک و ناقص باشد.
شناخت حجت خدا مخصوص عصر ائمّه نیست. امروز هم «حجتشناسی» یک وظیفه است. امام زمان علیه السلام، خودش حجّت است و در عصر غیبت، فقهای دینشناس را حجّت خود بر مردم قرار داده است.
شناخت حجت در عمل هم باید تأثیر بگذارد و اندیشة انسان و عمل و مواضعش با الهام از حجتهای الهی باشد.
حجتشناسی تنها به شناخت نیست، بلکه ایمان و اعتقاد به امامتِ أئمّه و پیروی از آنان هم جزء آن است.
1) اصول کافی، ج1، ص337؛ مفاتیح الجنان، دعا در غیبت امام زمان علیه السلام .
امام باقر علیه السلام فرمود:
هرکس بدون امام بمیرد، مرگش مرگ جاهلی است. و هرکس بمیرد در حالی که امامش را میشناسد، برای او ضرری ندارد که این امر (حاکمیت و ولایت امام) جلو بیفتد یا به تأخیر افتد. و هرکس بمیرد در حالی که امام خود را میشناسد، همچون کسی است که همراه «قائم» در خیمة اوست.(1)
1) اصول کافی، ج1، ص371، حدیث5.
رابطة ما با پیشوایان الهی، بر اساس عهد و پیمان است. وقتی امامت آنان را پذیرفتهایم، برای اطاعت و فرمانبرداری و تسلیم بودن در برابر اوامرو اجرای دستورهای آنان و فدا کردن مال و جان در این راه، عهد بستهایم.
امروز این عهد و پیمان، با حضرت مهدی علیه السلام است. یکی از دعاهای مورد سفارش، «دعای عهد» است که از امام صادق علیه السلام نقل شده و حاوی بسیاری از معارف والای دینی و پیوند با امام و تعهّد در برابر ولایت و تجدید پیمان با اوست و توصیه شده که هر روز صبح، با خواندن این دعا، عهد خویش با مولایمان را تجدید کنیم.(1)امام صادق علیه السلام فرمود: هرکس این عهدنامه را چهل صبح بخواند، از یاران حضرت قائم علیه السلام خواهد بود.
در این دعا، به امام عصر علیه السلام سلام و درود میفرستیم و با او عهد و پیمان میبندیم که از یاوران و مدافعان او و پیشتازان در اجرای فرمانش و از شهادتطلبان در رکابش باشیم و درخواست میکنیم که اگر پیش از ظهور آن حضرت، مرگ ما فرا رسید، خداوند بر ما منّت نهد و در عصر ظهور، ما را دوباره زنده کند، تا با شمشیری آخته از نیام، کفنپوش و آماده و لبیّکگو، در راه او در
1) بحارالأنوار، ج53، ص95؛ مفاتیح الجنان، دعای عهد.
رکابش جهاد کنیم و از توفیق دیدار چهرة نورانیاش بهرهمند باشیم و او را در گسترش عدالت جهانی و احیای سنتهای فراموش شدة دین و از بین بردن باطل و برقرار ساختن حق و یاریرسانی به مظلومان و بیپناهان یاری برسانیم.
شیعة منتظر میگوید:
اللّهمَ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی هذا الیومِ و فی کلِّ یَومٍ عَهداً و عقداً و بَیْعَةً فی رَقَبَتی؛(1)
خداوندا، من امروز و هر روز، این عهد و پیمان و بیعت را که بر گردن من است، با او تجدید میکنم.
یا همین مضمون را با تعابیر دیگری در دعای عهد میخوانیم که: خداوندا! من سحرگاه امروز و تا وقتی که زندهام، همه روزه عهد و پیمان و بیعت با مولایم را تجدید میکنم و عهد میبندم که از آن رویگردان نشوم، پس مرا از جملة یاوران و مدافعان و مجریان اوامرش قرار بده...(2).
این عهد و پیمان، تکالیفی سنگین بر دوش ما میگذارد.
عهد بستن و پیمانشکستن، دور از جوانمردی و ایمان است. پس باید همواره در یاد و خاطرمان باشد که چنین پیمانی با مولای خویش بستهایم. خود امام زمان، در دعاها میثاق الهی با مردم به شمار آمده است: «السّلام علیک یا میثاقَ اللهِ الّذی اَخذهُ و وَکدهُ.»(3)
کسی که آرزو دارد در زمرة یاران آن حضرت باشد، باید صلاحیتهای «انصار قائم» را در خود پدید آورد.
طبق روایات متعدّد، وقتی امام عصر ظهور کند، یاران 313 گانهاش از اطراف جهان به او میپیوندند و با او عهد و پیمان میبندند. در یکی از این عهدنامهها که سیّد بن طاووس نقل کرده است، این مضامین آمده که آنان با امام خویش بیعت میکنند که:
دزدی و زنا نکنند، آدم نکشند، حریم اشخاص محترم را نشکنند، به مسلمانی فحش ندهند، به خانهای هجوم نبرند، کسی را جز به حق، نزنند، خود را با طلا و لباس ابریشم نیارایند، مسجدی را خراب نکنند، راهزنی و حرامخواری و ظلم به یتیم و ایجاد ناامنی نکنند، شراب نخورند، خیانت نکنند، پیمان نشکنند، احتکار نکنند، خونی را به ناحق نریزند، لباسهای زبر و خشن بپوشند، غذای ساده بخورند، به اندک قناعت کنند، در راه خدا جهادی شایسته کنند، خوشبو باشند و از پلیدی پرهیز کنند....(1)
این بیعت نامه و منشور میثاق که میان یاران آن حضرت و او بسته میشود، برای همة منتظران در عصر غیبت هم یک سند و منشور علمی است و بند بند این عهدنامه و امثال آن باید در زندگی فردی و اجتماعی آنان تحقق و تجلّی داشته باشد تا لیاقت «سربازی امام زمان» را داشته باشند و در زمرة منتظران راستین او به شمار آیند.
1) الملاحم و الفتن، ص154؛ منتخب الأثر، ص469.
عصر غیبت، عصر بلاتکلیفی و بیمسئولیتی نیست.
اگر حضرت مهدی علیه السلام برای اصلاح جهان و مبارزه با فساد و ظلم در سطح گیتی قیام خواهد کرد، منتظران دولت مهدوی باید در حدّ توان و امکانات و فراهم بودن شرایط، در اصلاح جامعه و مبارزه با مفاسد بکوشند و همان هدف متعالی مهدوی را در مقیاس کوچکتری محقّق سازند، هر قدر که میتوانند.
از بررسی روایات بر میآید که شیعة منتظر، در عصر حاکمیت ستمگران نباید تسلیم زور شود و در شرایط فراگیر شدن فساد، نباید به گناهان و مفاسد آلوده گردد و با گسترش گناهان و تباهیها، نباید از اصلاح مأیوس شود و زمینه را برای دینداری متدیّنان و عمل به وظایف دینی را برای مؤمنان فراهم سازد. تمهید و حرکتِ زمینهساز برای ظهور، جز با اصلاح خویش و جامعه در حدّ توان، قابل تصوّر نیست.(1)
اگر سیلی جاری شود، یا در اثر بارش برف سنگین، راهی بسته شود یا در اثر آتشسوزی، خانهای در کام شعلهها برود، هرچند در انتظار نیروهای
1) نک: بحث «زمینهسازی و تمهید» در همین بخش.
امدادگر و آتشنشان باشیم، ولی تا آمدن آنان باید از همة ظرفیّت و توانایی خویش برای جلوگیری از ویرانیهای سیل یا باز کردن راه یا خاموش کردن آتش، استفاده کنیم. این، هم تکلیف شرعی است، هم حکم عقلی.
پس بیتفاوتی نسبت به فساد جامعه و گسترش گناه و ستم، از اخلاق منتظران نیست.
اگر دعا کنیم که از یاران و انصار حضرت مهدی علیه السلام باشیم، پیش از ظهور هم باید او را در راه هدف مقدس و جهانی که دارد، نصرت و یاری کنیم و کار را برای حضرتش آسانتر سازیم، نه اینکه با دامن زدن به مفاسد، کار را دشوارتر کنیم. کسانی که معتقدند باید بر دامنة گناهان افزود تا حضرت زودتر بیاید، اشتباه میکنند و دچار «اعوجاج فکری»اند. این تفکر، همة مبارزات تاریخی مصلحان را برای احیای عدالت و از بین بردن ستم و انحرافات، زیر سؤال میبرد و در عصر غیبت، تکلیف امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از احکام اسلام، بر زمین میماند، در حالی که امام عصر علیه السلام به این راضی نیست.
امام خمینی رحمة الله فرمود:
ما منتظران مقدم مبارکش، مکلّف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را در این کشور ولیّعصر علیه السلام حاکم کنیم.(1)
1) کلمات قصار (مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی)، ص47.
یکی از وظایف شیعه در دوران غیبت امام زمان علیه السلام، «دعا برای ظهور» است. این کار، علاوه بر اینکه پیوند منتظران را با پیشوای موعود تقویت میکند، از آنجا که خداوند وعده داده که دعاهای نیایشگران را اجابت کند، بیشک این دعاها در فراهم شدن زمینة ظهور مؤثّر است.
وقتی امتّی به درگاه خدا دعا میکنند تا فرج را نزدیک کند و آن منجی را برساند، این خواسته در دعاهای فردی و جمعی مطرح میشود و شوق دیدار را میافزاید و منتظر را هم آماده و شایستة آن دوران میسازد. امام زمان در نامهای که به نایب خاصّ خود محمد بن عثمان نوشت، فرمود که برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، چرا که این برای خود شما هم فرج و گشایش است.(1)
دعاهای متعددی برای ارتباط معنوی با آن حضرت نقل شده است. دعا برای سلامتی و حفاظت و پشتیبانی الهی از آن حضرت، یکی از دعاهای معروف و رایج است (اللّهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن...) که در ضمن آن دعا برای ظهور و برپایی حکومت عدل هم آمده است. دعای فرج (الهی
1) منتخب الأثر، ص268.
عَظُم البلاء و برح الخفاء...) نیز که خواندن آن ثواب دارد، باز هم توسّل به آن حضرت و درخواست گشایش است. دعای مفصّلی که خاصّ دوران غیبت است و با این تعبیر آغاز میشود: «اللّهم عرّفنی نفسک...»(1)، خواستههای گوناگون و فراوانی در مورد امام زمان علیه السلام و ثباثقدم در راه این عقیده و توفیق دیدار و تشرّف و دعا برای سلامتی آن وجود عزیز، همچنین درخواست تعجیل در فرج او و فرا رسیدن عصر ظهور آن پیشوای غایب است.
مجموعة این متون دعایی و احادیث توصیه کننده به دعا برای فرج و ظهور، میرساند که یک منتظر، باید یکی از خواستههای قلبیاش ظهور آن حضرت و فرج مولا و پایان یافتن عصر غیبت و برپایی حکومتِ الهی و قسط و عدل باشد. چنین خواستهای طبعاً منتظر را هم در همین خط و مسیر قرار میدهد، چون که دعا، باید نشاندهندة خواستة قلبی و درونی دعا کننده باشد. کسی هم که برای ظهور حضرت دعا میکند، باید خود را برای زیستن و تلاش و جهاد در آن عصر، آماده کند و این آمادگی همراه با اصلاح نفس و اصلاح وضع زندگی و هماهنگی با خواستههای امام معصوم است. پس دعا برای ظهور، برای دعاکنندگان هم سازنده و تربیت کننده است.
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص512.
ای قبلة قسط و کعبة عدل
ای محور دین و روح قرآن
تو راز فراتر از بیانی
ای وعدة سر به مهر یزدان
بازآ، که جهان پر زآشوب
گیرد زحکومت توسامان
تا ریشة فتنهها بخشکد
تا عمر ستم رسد به پایان(1)
1) برگ و بار، ص120.
در فرهنگ شیعی، «انتظار» همراه با «شهادت طلبی» در نیایشها و آرزوها و خواستهها به چشم میخورد.
سرشت شیعه را با «خون» و «حماسه» و «شهادت» رقم زدهاند. محبت و عشق، به جانبازی و فداکاری میکشاند و دلباختة عاشق، فدا کردن جان را وسیلة تقرّب به محبوب میداند و این آموزهای است که در متن دین و تعالیم قرآنی نهفته است.
قرآن کریم، در وصف مؤمنان راستین میفرماید:
آنان در جبهههای نبرد با کفار شرکت میکنند و چشم امیدشان یا به پیروزی است، یا به شهادت، یعنی چشم انتظار یکی از این دو خوبیاند: «احدی الحُسْنَیَیْن».(1)
این دیدگاه، در اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود، در شیعیان پاکباختة رکاب امیرمؤمنان علیه السلام وجود داشت، در یاران فداکار سیدالشهداء علیه السلام بود و در اصحاب حضرت مهدی علیه السلام نیز وجود دارد. مؤمن، طبق آیة قرآن، با خدا معامله میکند
1) توبه، آیه52.
و در برابر بهشت جاودان، از مال و جان خویش داوطلبانه و عاشقانه میگذرد و اگر به شهادت برسد، خوشحال است.(1)
انتخاب آگاهانة مرگ در راه خدا و هدف الهی و استقبال از شهادت در راه سعادت، همان «شهادتطلبی» است که به عنوان یک فرهنگ متعالی در زندگی منتظران باید وجود داشته باشد.
مرگ اگر مرد است، گو نزد من آی
تا در آغوشش فشارم تنگ، تنگ
من از او عمری ستانم جاودان
او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ(2)
وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام در مسیر کربلا، از زبان پدر شنید که فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون» و سبب آن را پرسید، حضرت فرمود: هاتفی را شنیدم که میگفت: این کاروان میرود و مرگ هم در پی آن است. پرسید: پدر جان! مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. گفت: پس ما را باکی از مردن نیست (لا نُبالی بِالموتِ).(3)حضرت قاسم نیز شب عاشورا نسبت به کشته شدن و شهادت، فرمود: اَحلی مِنَ العَسل، مرگ در نظرم شیرینتر از عسل است، این فرهنگ، به منتظران راستین هم میرسد و از شهادت در راه خدا استقبال و آن را آرزو میکنند. در یکی از زیارتهای حضرت مهدی علیه السلام چنین آمده است:
وَ اجْعَلنی مِنَ المُستشهدینَ بینَ یَدَیْهِ، طائِعاً غَیرَ
مُکرَهٍ...؛(1)
خدایا مرا از آنان قرار بده که در رکاب حضرت مهدی، از روی اطاعت و علاقه، نه اکراه و ناخوشایندی به شهادت میرسند.
خط جهاد و شهادت در رکاب ولیّ خدا و به امر حجّـت الهی، از الفبای اوّلیة انتظار مثبت و سازنده است و در تفکرو باور شیعی، انتظار آمدن امام زمان علیه السلام با آرزوی پیکار در خدمتش و شهادت در راه اطاعت فرمانش همبستگی دارد. زندگی منتظران، باید تمرینی باشد برای کسب آمادگی برای این جهاد مقدّس در راه خدا و دین.
در دعای عهد هم یکی از خواستهها همین آروزی شهادت در پیشروی آن حضرت است: «والمُستشهدینَ بین یَدَیه».
این خواسته و آرزو و دعا، وقتی ارزش دارد که از عمق جان برآید و از ایمان راسخ سرچشمه بگیرد، نه آنکه لقلقة زبان باشد!
1) مفاتیح الجنان، زیارت پس از دعای ندبه.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
قائم پس از من، فرزند من است. اوست که در سیره و روش پیامبران خروج میکند و غیبتی دارد که به سبب طول مدّت، دلها را قساوت میگیرد. تنها کسانی در راه ایمان به او پا برجا میمانند که خداوند، ایمان را در دلهایشان ثبت کرده و با روحی از جانب خویش، تأییدشان کرده است.(1)
منتظران، زنده به عشقاند و شاداب به امید و ثابتقدم به ایمان.
اگر این عشق و امید و ایمان را از دست بدهند، گرفتار پوچی و بیهدفی میشوند.
دوران جدایی از حجّت معصوم الهی، یک «آزمایش الهی» است. تحمّل رنج هجران و غم دوری، هرچند برای شیعیان هوادار و عاشقان چشم انتظار، دشوار است، امّا جمعی هم در همین آتش فراق، سوخته و پخته و کامل میشوند. ایمان و اعتقاد بعضی هم در همین دوران به محک زده میشود و افراد تصفیه میشوند.
1) منتخب الأثر، ص274.
در روایات بسیار، یاد از «غیبت طولانی» آن حضرت شده است که جز مؤمنان خالص و صاحبان عقیدههای استوار، بر آن ایمان و باور استوار نمیمانند. بعضی هم باور خود را از دست میدهند و دچار شک میشوند.
اینک ما در عصر این آزمایشیم. امام کاظم علیه السلام، دوران غیبت را عصر آزمون نامید: «اِنّما هِیَ مِحْنةٌ مِنَ اللهِ امتحَنَ بها خَلْقَهُ».(1)
پیروان حضرت موسی علیه السلام دوری از موسای کلیم را در مدّت سی روز که میعاد او برای مناجات با خدا در کوه طور بود تحمّل کردند. امّا همین که به امر خدا ده روز بیشتر طول کشید، عدّهای به تردید افتادند و کافر گشتند و گوسالهپرست شدند. امّا شیعیان و پیروان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بیش از هزار سال است که به امید تحقّق این وعدة الهی، دوران غیبت را صبورانه تحمّل میکنند. کسی که دچار تردید شود، باخته است. پس باید این عقیده را همچون گوهری گرانبها، از دستبرد شکاکان و تردیدافکنان و غارتگران عقاید حفظ کرد، تا شب هجران به صبح وصال پیوند بخورد.
در این میان، گاهی هم شماتت و بدگویی دشمنان آزاردهنده است و مخالفان می گویند: شما بیجهت انتظار میکشید. اگر کسی به عنوان ذخیرة الهی در پشت پردة غیبت بود، با افزایش این همه ظلم و فساد و گناه، برای اصلاح جهان میآمد. بر این شماتت هم باید صبر کرد. زخم زبان مخالفان به پیروان حق در طول تاریخ بوده است. در دورة پیامبران هم مؤمنان از زبان کافران همین حرفها را میشنیدند، ولی در ایمانشان به خدا و پیروزی
1) اصول کافی، ج1، ص336.
حق و نابودی کافران تزلزلی پیش نمیآمد.
در یکی از دعاها میگوییم:
اللّهم طالَ الانتظارُ و شَمِتَ بِنا الفُجّارُ و صَعُبَ علینا الانتصارُ...؛(1)
خدایا! انتظار طول کشیده و فاجران به ما زخم زبان می زنند و پیروزی برایمان دشوار شده است، پس آن چهرة خجستة ولیّ خوت را به ما بنمایان....
در دعای دیگری که مخصوص عصر غیبت است و با «اللّهم عرّفنی نفسک...» آغاز میشود، از خداوند اینگونه درخواست میکنیم:
...اللّهم ولا تَسْلُبنا الیَقینَ لِطُولِ الأمد فی غَیبتهِ وَ انقِطاعِ خَبَرِهِ عَنّا وُ لا تُنسِنا ذِکرَهُ وَ إنتظارَهُ و الإیمانَ بِهِ وُقَوَّة الیقینِ فی ظُهوِرِه و الدّعاءَ لهُ و الصَّلاةَ عَلَیهِ، حَتّیٰ لا یُقَنِّطَنَا طولُ غَیبتِه مِنْ ظُهُورهِ و قیامِهِ...؛(2)
خدایا یقین را از ما مگیر به خاطر طول کشیدن غیبتش و بیخبر ماندن ما از او. یاد او و انتظارش و ایمان به او و یقین به ظهورش و دعا برای حضرت را از یادما مبر، تا آنکه طول کشیدن غیبت آن حضرت، ما را از ظهور و قیامش ناامید نکند و یقین ما در این مورد، همچون یقین ما به قیام پیامبر و وحی و قرآن او باشد. دلهای ما را بر ایمان به او استوار و نیرومندگردان، تا ما را به دست او به راه هدایت و صحیح،
راهنمایی کنی.
هم نهان و هم پیدا، در مثل چو خورشیدی
گـرچـه از نظر چنـدی است، زیـر ابــر پنهانی
در یکی ازدعاهای زمان غیبت حضرت مهدی علیه السلام چنین میگوییم:
خدایا مرا بر امر غیبت آن حضرت صبور گردان، تا آنچه را به تأخیر انداختهای خواهان تعجیل نباشم و آنچه را زود قرار دادی خواستار تأخیرش نباشم و آنچه را پوشیده داشتهای فاش نسازم و آنچه را مکتوم نمودهای کاوش نکنم و در تدبیرت با تو منازعه و کشمکش نکنم و چون و چرا نکنم و نگویم که دنیا پر از ظلم و جور شده، چرا امام زمان ظهور نمیکند؟ همة کارها را به خودت واگذارم.(1)
البته این به معنای دعا نکردن برای تعجیل در ظهور نیست، بلکه حالت اعتراض و چون و چرا نباید داشت و صبر و طاقت را از دست نباید داد.
در ادامة همین دعا آمده است:
و لا تَسلُبْنا ذلک فی حیاتِنا ولا عِنَد وفاتِنا حتّیٰ تَتَوَفّانا، و نَحنُ علیٰ ذلک غیرُ شاکینَ و لا ناکثینَ وَ لا مُرتابینَ وَ لا مُکذّبین؛(2)
این راه و مرام را (باور به آن حضرت و ثبات عقیده) تا وقتی
زندهایم و تا آخرین لحظة حیاتمان از ما مگیر، چنان باشیم که از دنیا برویم، بیآنکه در این مسأله شک و تردید پیدا کنیم، یا پیمان بشکنیم، یا دروغ پنداریم.
امام کاظم علیه السلام نیز توصیه فرمود که وقتی پنچمین فرزند از هفتمین امام غایب شد، مواظب دین خود باشید و کسی شما را از این عقیده منحرف نکند:
«اِذا فُقِدَ الخامِسُ مِن وُلدِ السّابِعِ فاللهَ اللهَ فی أدیانکم، لا یُزیلکم عنها اَحدٌ.»(1)
در یکی از دعاهای امام زمان علیه السلام هم میخوانیم: خدا ما و شما را از فتنهها نگه دارد و به ما و شما روح یقین عطا کند و از فرجام بد و عاقبت سوء حفظ کند.(2)
پردهنشین حریم لم یزلی اوست
شاهد غیبی و دلبر ازلی اوست
مرشد و مولا و پیشوا و ولیّ اوست
باری، سرّ خفیّ و نور جلی اوست
خواهَش، پیدا شمار و خواهشْ پنهان(3)
تحقق هر هدفی، نیاز به زمینهسازی دارد.
برای ظهور امام عصر علیه السلام هم شرایط و زمینههایی لازم است که بخشی از آنها به مردم مربوط میشود. منتظران ظهور و فرج، نباید دست روی دست بگذارند و تماشاچی باشند و تنها امیدوار به آمدن آن نجاتبخش باشند، بلکه باید زمینههای آن را هم فراهم سازند. از این موضوع، با عنوانِ «تمهید» در روایات یاد شده و زمینهسازان ظهور را «المُمهِّدون للمهدی» نام نهادهاند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
لِیُعِدَّنَّ اَحَدُکم لِخروجِ القائِمِ وَ لَوْ سَهْماً، فإنّ الله تعالیٰ اِذا عَلِمَ ذلک مِن نِیّتِه رَجَوْتُ لَأَنْ یُنسِئَ فی عُمُرِهِ حَتّیٰ یُدْرِکهُ فَیَکونَ مِن أعوانِه و اَنصارِهِ؛(1)
هریک از شما خود را برای قیام قائم آماده کند، هرچند با یک تیر باشد. همانا خداوند اگر این آمادگی را از نیّت کسی بداند، امید است عمر او را طولانی سازد، تا از یاران آن حضرت باشد.
1) بحارالأنوار، ج52، ص366.
انتظار، عاملی برای تحرّک و فعالیت و مبارزه است و منتظران برای عوض کردن شرایط جامعه به سود اسلام و پیروان حق تلاش میکنند و به خودسازی و جامعهسازی میپردازند و به تکلیف خود در تغییر دادنِ «شرایط موجود» به «شرایط مطلوب» عمل میکنند. اگر محققان و نویسندگان، انتظار را به دو گونة «مثبت» و «منفی» تقسیم کردهاند به همین جهت است. در انتظار منفی، اشخاص دست روی دست مینهند و چشم به راهند که «کسی از غیب برون آید و کاری بکند»، ولی در انتظار مثبت و سازنده، منتظران هم در راه تحقّق آن آرمانها و شرایط، زمینهسازی میکنند، همچون میزبانی که منتظر آمدن یک مهمان عزیز است و خانة خود را برای آمدن او آماده میسازد.
مردم ایران در آستانة پیروزی انقلاب اسلامی، منتظر آمدن امام خمینی رحمة الله بودند، ولی زمینة این بازگشت را با مبارزات و تظاهرات و اعتصابها و شعارها و راهپیماییها و وحدتها و... آماده کردند و دست به جهاد زدند و شهید دادند و داغ دیدند و بر سختیهای مبارزه صبر کردند، تا امام امّت آمد و انقلاب به پیروزی رسید.
زمینهساز ظهورند شاهدان شهید
اگرچه ماتمشان داغ بر جگر بسته است(1)
امّت منتظر، امّتی فداکار و حاضر در صحنه است و آماده برای هر نوع جانبازی در راه دین و در رکاب امام. در یکی از زیارتهای امام زمان علیه السلام از خداوند اینگونه میخواهیم:
1) قادر طهماسبی (فرید).
اَللّهم کما جَعَلْتَ قَلبی بِذِکرِه مَعموراً فَاجْعَل سِلاحی بِنُصرته مَشهُوراً؛(1)
خداوندا، همچنانکه دلم را با یاد آن حضرت آباد ساختی، سلاح مرا هم در یاری او برکشیده از نیام قرار بده.
در آخر زیارت آل یاسین هم میگوییم: «و نُصرتی لکم مُعَدَّةٌ»، یاری و نصرتم برای شما آماده است.
چگونه میتوان در عصر غیبت، آمادة یاری امامان بود؟ جز با زمینهسازی و شرکت در حرکت تمهیدی برای ظهور؟
مگر میشود کسی انتظار حکومت حق و عدل را، آن هم در سطح جهان داشته باشد، ولی برای آن کاری نکند؟ زمینهسازی کجا و بیتفاوتی کجا؟
ویکتورهوگو، نویسندة غربی هم به این حقیقت اعتراف دارد و میگوید:
آینده از آن هیچ کس نیست. آینده از آنِ خداست. آنچه از ما ساخته است، این است که برای آینده آماده شویم و خود را برای اجرای آنچه آینده از ما چشم دارد، مهیّا سازیم.(2)
وعدة ظهور آن تکسوار عرصة عشق و منجی انسانها حتمی است و میان «آمادهسازان» و «آمادهخواهان» نیز تفاوت بسیار است.
باشد که از زمینهسازان ظهور حضرت باشیم، هم با خودسازی، هم با فراهم ساختن شرایط ظهور در جامعه و با «جامعهسازی». در روایتی از پیامبر اکرم آمده است:
یَخْرُجُ ناسٌ مِنَ المشرِقِ فَیُوَطّئونَ لِلمَهدیِّ سُلطانَه؛(1)
گروهی از مشرق زمین قیام میکنند و زمینه را برای حکومت مهدی آماده میسازند.
«ارادة جمعی» و «خواست عمومی» مردم برای تغییر اوضاع جهان و برقراری عدالت، زمینهساز ظهور آن موعود است و مردم باید این آمادگی فکری و بسترسازی اجتماعی را در خود و جامعه پدید آورند. در روایات، از قیامی سخن به میان آمده که مردم در مشرق بپا میخیزند، شمشیرها برگرفته به جهاد میپردارند و وقتی به هدف خود رسیدند و قدرت یافتند، آن را جز به صاحب شما تحویل نمیدهند، «و لا یَدفَعُونها اِلّا إلی صاحِبِکم»، کشتههای آنان شهید به شمار میروند.(2)
این نیز گواه زمینهسازی انقلابیون صالح برای آن مصلح موعود است.
شیعیان، محّب اهلبیت و معتقد به امامت و ولایت پیشوایان معصوماند، رهبری آنان را پذیرفتهاند، در غم و شادی اهلبیت، غمگین و شاد میشوند، مقام و فضلیت آنان را قبول دارند، به امام زمان معتقد و نسبت به ظهورش منتظرند. مجموعة اینها یعنی «ولایت».
برای اینکه این باورها و گرایشها در نسلهای بعدی هم وجود داشته باشد، پدران و مادران باید فرزندان خود را با همین اعتقادات و محبّتها بار آورند. این یعنی «تربیت ولایی». عشق به اهل بیت و انتظار فرج و زندگی همراه با فرهنگ ولایی، افراد را از پلیدیها و مفاسد دور میکند و آنان را همسو و همراه با اولیای خدا قرار میدهد.
داشتن فرزندان صالح، یک افتخار و نعمت است. یکی از نشانههای فرزند صالح، آن است که اهل ولایت و محبت خاندان رسالت باشد.
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
خدا در قرآن کریم به پیامبر توصیه میکند که به مردم بگوید:
((لا أَسْأَلُکمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی))(1)
1) شوری، آیه23.
بر انجام رسالت، از شما اجری نمیطلبم، مگر موّدت نزدیکانم.
در روایات، «مودّت ذی القربی» به مهرورزی و ولایت اهلبیت تفسیر شده است. این علاقة قلبی و همسویی عملی عامل نجات و سعادت انسان است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز از امّت خویش انتظار دارد که فرزندان خود را با عشق قرآن و عترت تربیت کنند و فرموده است:
اَدّبوا أولادَکم علی حُبّی وحُبِّ أهلِ بیتی وَ القرآنِ؛(1)
فرزندان خود را با محبت من و محبت اهلبیت من و قرآن تربیت کنید.
از اینرو «تربیت ولایی» فرزندان، وظیفة والدین و مربیّان است.(2)
از جلوههای روشن اینگونه تربیت در عصر غیبت، آن است که در خانوادهها یاد حضرت مهدی و توجه به وجود مبارک او و شوق دیدارش و انتظار آمدنش و آمادگی برای ظهورش وجود داشته باشد. تقویت عقیدة به مهدی علیه السلام در فرزندان نیز از نشانههای دیگر این تربیت است: امام علی علیه السلام فرمود:
لا یَثبُتُ علیٰ اِمامَتهِ اِلّا مَنْ قَوِیَ یَقینُه و صَحَّتْ مَعرِفَتُه؛(3)
بر عقیده به امامت آن حضرت، جز کسی که یقین او قوی و شناخت او درست باشد، ثابت و استوار نمیماند.
این مهر و محبت و این شعلة مقدّس در درون سینهها باید نسل در نسل روشن بماند و زندگی را در خط صحیح و مسیر خداپسند قرار دهد.
یک عمر نشستهایم با این امید
تا صبحدمی روح سَحَر برگردد
مؤمن همیشه باید بصیر و تیزهوش و بیدار باشد و فریب نخورد.
در عرصة مسائل اعتقادی هم فریبکاری وجود دارد. کسانی با سوء استفاده از باورهای دینی مردم، به هدفهای شوم خود میرسند. در طول تاریخ، کسان بسیاری بودهاند که ادّعای پیغمبری کرده و جمعی را به گمراهی کشیدهاند. کسانی هم بودهاند که ادعای امام زمانی یا ارتباط با امام زمان داشتهاند و عدّهای سطحی و سادهلوح و خوش باور را مرید خود ساختهاند و فرقههای انحرافی پدید آوردهاند. نمونة روشن آن پیدایش فرقة گمراه بهاییگری است.
آنچه انسان را در مقابل اینگونه ادعاها و دروغها مصونیت میبخشد، داشتن بینش و بصیرت است. کسی که دین خود را عمیقاً بشناسد و اعتقادات شیعی را خوب بداند و در مسائل دینی، دیدگاههای علمای دین را محور قرار بدهد، فریب نمیخورد و به انحراف کشیده نمیشود و در دام شیّادان نمیافتد.
مایة بسی شگفتی است که با اینکه کشورهای استعمارگر، مثلاً دولت انگلیس در پشتسر جریان انحرافی بهاییگری بوده و امروز هم آمریکا و اسرائیل، از حامیان عمدة بهائیاناند، چگونه کسانی سادهلوح، به بهائیت به
عنوان یک دین نگاه میکنند و به آن میگروند و دست از اسلام میکشند! البته گاهی هم به سبب فقر مادّی و برای کسب مال و عنوان، یا رسیدن به غرایز جنسی و آزادیها و بیبند و باریهای شیطانی، سراغ این فرقهها میروند، ولی به هر حال، عدهای هم به خاطر ضعف بینش دینی فریب میخورند و گمراه میشوند.
امروز هم شاهدیم که در گوشه و کنار، کسانی مدّعی ارتباط با امام زمانند و از این راه به شهرت و ثروت میرسند و با تظاهر و ریاکاری و با انگیزههای دنیوی و ریاستطلبانه، مردم را دور خود جمع میکنند و به اخّاذی و حتّی فسادهای اخلاقی و ارتباطهای نامشروع میپردازند و پس از چندی دروغ و فساد آنان آشکار میشود و دستگیر میشوند و از این راه، ضربه به اعتقادات مردم علاقهمند به امام زمان وارد میشود.
پس باید بصیر و بینا و دینشناس بود، تا حرفهای برخلاف دین و اعتقادات صحیح شیعی را به نام دین نپذیرفت و به شیّادان و دروغپردازان به عنوان کسانی که با حضرت حجت علیه السلام مرتبطاند و از او دستور میگیرند و... نگاه نکرد.
اصل امکان دیدار حضرت را نمیتوان انکار کرد، ولی چنین نیست که هرکس هم مدّعی دیدار و ارتباط شد، راست میگوید.
بیشتر کسانی هم که سادهلوحانه فریب میخورند، آناناند که با علمای دین و مرجعیّت رابطهای ندارند و گرفتار شیّادان میشوند.
اگر به جای سادهلوحی و سطحینگری، بصیرت و بینش دینی باشد، مریدبازان شیّاد نمی توانند با ادعاهای دروغ و خوابهای بیاساس و کشف و
کرامات ساختگی، از باور دینی مردم سوء استفاده کنند، عمدة افرادی که فریب آنان را میخورند، از قشر کمسواد یا بیسواد و بیبصیرتاند. در روایات معصومین علیهم السلام بر تفقّه و دینشناسی عمیق و صحیح تأکید شده است. به همین جهت، آگاهان بصیر و عالمان و هوشیاران دینشناس، هرگز در دام فریب آنان نمیافتند. در حدیثی از حضرت مهدی علیه السلام میخوانیم:
سَیأتی شیعتی مَن یدّعی المشاهَدَةَ، اَلاَ فَمْنِ ادّعی المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُروجِ السُفیانی وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کاذبٌ مُفْتَرٍ؛(1)
به زودی بر شیعیان من خواهد آمد که کسی ادّعای مشاهده کند. آگاه باشید، هرکس قبل از خروج سفیانی و صیحه (دو نشان از نشانههای ظهور) ادّعای مشاهده کند، دروغگو و اهل افتراست.
این سخن، می خواهد دکان کسانی را که با ادّعای مشاهده دیدار، در پی مرید جمع کردن و اغوای مردماند ببندد و هشداری است تا پیروان حضرت، دچار بیبصیرتی و غفلت نشوند.(2)
در فرهنگ شیعی، نقش ذِکر و یاد، بسیار مهّم است.
همچنانکه یاد خدا، یاد قیامت، یاد مرگ، یاد بهشت و جهنم و... سازنده است، و همچنانکه یاد حادثة عاشورا این حماسه را زنده نگه داشته و دلها را با عاشورا و فرهنگ جهاد و شهادت پیوند زده است، یاد امامان و فضایل و مناقبشان و تولّد و شهادتشان سازنده است و مهر و محبت آنان را ریشهدار می کند. توصیه شده در مجالس و محافل خود از ما و فضایل ما خاندان صحبت کنید و احادیث ما را برای هم نقل کنید، چرا که خداوند و فرشتگان اینگونه مجالس را دوست می دارند و یاد اهلبیت، یاد خداست (اِنّا اِذا ذُکرنْا ذُکرَ اللهُ).(1)
اینکه فرمودهاند: به یاد آن حضرت صدقه دهیم، هنگام شنیدن نامش به احترام او بلند شویم، دعای عهد را هر روز و دعای ندبه را جمعهها بخوانیم، در سامرا آن حضرت را زیارت کنیم، نیمة شعبان را گرامی بداریم، دعای فرج بخوانیم، برای رهایی از مشکلات به آن حضرت متوسل شویم، دعای عصر غیبت را بخوانیم، همة اینها برای زنده بودن نام و یاد آن حضرت در دل و
1) کافی، ج2، ص186.
زندگی ماست. این یاد، هم به ما امید میدهد، هم از گناه، دورمان میسازد.
زیارت آل یاسین که سلام و درود و تحیّت ما به ساحت آن حضرت است، برای همین منظور است. حضرت مهدی علیه السلام در یکی از نامههایی که نوشته است، میفرماید: هرگاه خواستید به وسیلة ما به درگاه خدا توجه پیدا کنید، چنین بگویید:
«سلامٌ علیٰ آل یاسین، السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیِّ آیاته...».
دعا برای سلامتی آن حضرت، دعا برای تعجیل در فرج و ظهور، دادن صدقه به نیت سلامتی آن حضرت، انجام زیارت و حج و طواف به نیابت از آن امام و... همه نشاندهندة عشق و ارادت به حضرت حجت و بهانهای برای یاد از آن امام است.
او به یاد ماست، ما نباید از یاد او غافل باشیم.(1)
او به فکر ماست، نباید یاد او از فکر ما بیرون باشد.
من زباغ و بستانها، از همه گلستانها
دسته دسته گل چیدم، تا زتو نشان بینم
1) «انّا غیر مُهملین لِمراعاتِکم وَ لا ناسینَ لِذکرِکم»، (احتجاج طبرسی، ج2، ص323).
گرچه شوق دیدار امام زمان علیه السلام در دل هر شیعة منتظر وجود دارد و نهایت آرزوی منتظران، رسیدن به خدمت آن حضرت است، ولی در توصیههای دینی، تأکید نشده که کاری کنید که او را ببینید و تشویقی برای انجام کارهایی جهت توفیق دیدار نیست.
مهم آن است که انسان در عصر غیبت، به وظایف دینی خود عمل کند، از گناهان دوری کند، تقوا و پاکی داشته باشد، زندگیش از راه حلال تأمین شود و اگر صلاح باشد، توفیق دیدار هم مییابد. در یک کلمه، چلّهنشینی و ذکر و ختم و توسّل و گریه و ناله، زمینهساز دیدار نیست، بلکه «تقوا» نقش عمده را دارد.
حضرت مهدی علیه السلام چه بسا در میان مردم باشد و رفتوآمد کند، ولی صالحان و پاکاناند که میتوانند او را ببینند. با چشم پرگناه، چگونه میتوان انتظار دیدن آن تجسّم پاکی و طهارت را داشت؟ کسی که بازیچة دست شیطانی است، چگونه امید دارد که رخسار آفتابی آن عبد صالح خدا را ببیند؟
به شهادت تاریخ، بسیاری از زهّاد، عالمان و عارفان وارسته، به دیدار او نائل شدهاند. دیدار چهرة محبوب او در عصر غیبت محال نیست، ولی شرط آن، صدق و صفای دل و پاکی درون و طهارت جان و حلال بودن درآمد و
مشروع بودن زندگی است. اخلاص در عمل در این زمینه بسیار مؤثّر است.
گاهی هم کسانی ممکن است او را ببینند و نشناسند و بعداً بر اساس قرائن و شواهد، دریابند که آن شخص که دیدار کردهاند، حضرت حجت علیه السلام بوده است. بعضی از تشرفیافتگان به دیدارش، اینگونه بودهاند.
در کتابهایی چون «اعلام الوریٰ»، «النّجم الثاقب»، «جنّة المأویٰ»، «دار السلام»، «بحار الأنوار» و منابع دیگر، نمونههایی از تشرّفیافتگان به محضرمولا نقل شده، حتی در مفاتیح الجنان و منتهی الآمال مرحوم محدّث قمی هم نمونههایی آمده است و کسانی همچون: سید بن طاووس، علامة حلّی، سید بحرالعلوم، مقدس اردبیلی، میرزا مهدی اصفهانی و... این توفیق را داشتهاند.
ناگفته نماند که آنانکه توفیق تشرّف و دیدار داشتهاند، معمولاً آن را کتمان و پنهان میکردند و با آن همچون یک راز برخورد میکردند و به هرکس نمیگفتند و در پی کسب وجهه و شهرت از این راه نبودند.
هرکه را اسرار حق آموختند
مهرکردند و دهانش دوختند
از اینرو، به اظهارات کسانی که مرتّب دم از دیدار میزنند و اینجا و آنجا نقل میکنند و برای خود وجهه و آبرو کسب میکنند، باید به دیدة تردید نگریست. در زمان غیبت، امکان دیدار با آن امام غایب هست، ولی قلبی پاک و زندگی همراه با تقوا و دوری از گناه میخواهد.
گفتم که روی خوبت، از من چرا نهان است
گفتـا تو خـود حجـابی، ورنه رخم عیان است
طبق نقلها، وقتی علی بن مهزیار اهوازی در سفر حج توفیق دیدار آن
حضرت را یافت، امام زمان علیه السلام به او فرموده بود:
ما هو محجوبٌ عَنکمْ، ولکن حَجَبَهُ سُوءُ اَعمالِکم؛ (1)
او از شما پنهان و پوشیده نیست، بلکه این کارهای بد شماست که او را از نظرتان پنهان ساخته است.
در ادامة این نقل آمده است که حضرت به او فرمود: شما مالهای خود را افزودید، ولی بر مؤمنان ضعیف و مستمند فخر فروشی کردید، صلة رحم را قطع کردید، پس چه عذری دارید؟....
در نقلی هم آمده که آن حضرت فرموده است: شما اگر گناه نکنید، ما خودمان سراغ شما میآییم.
1) بحار الأنوار، ج53، ص321.
از اعتقادات ما، یکی هم این است که اعمال ما هر هفته به محضر پیامبر خدا و امامان و امام عصر علیه السلام عرضه میشود و آنان از پروندة اعمال ما آگاهند، از کارهای نیک ما خوشحال میشوند و از گناهان ما متأثّر و ناراحت می گردند، همچنانکه خداوند و فرشتگان هم پیوسته ناظر بر اعمال مایند و چیزی از آنان مخفی نمیماند.
خداوند به گنهکاران خطاب میکند که: «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی؟»، (1)آیا نمیدانست که خداوند میبیند؟ اگر گفتهاند: عالم محضر خداست، در محضر خدا گناه نکنید، این نیز صحیح است که بگوییم: عالم، محضر رسول خدا و محضر حجّت خداست و باید شرم کرد و مرتکب گناه نشد.
توجه به اینکه امام عصر علیه السلام از اعمال ما آگاه است و پروندة کارهای ما به محضر او ارائه میشود و آن حضرت از گناهان شیعیان ناراحت میگردد، نقش بازدارنده از گناه دارد. ما باید پیوسته خود را در محضر او حس کنیم و از آنچه موجب ناخرسندی و ناراحتی او میشود پرهیز کنیم و خیال نکنیم که اگر او از دیدهها پنهان است، از کارهای ما هم بیخبر است.
1) علق، آیه14.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«اِنَّ أعمالَکمْ تُعْرَضُ عَلَیَّ کلَّ یومٍ؛(1)اعمال شما هر روز بر من عرضه میشود.»
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «هریک از شما باید شرم کند از اینکه کار زشت بر پیامبر خود عرضه کند.»(2)
همین حالت نسبت به امام عصر علیه السلام نیز وجود دارد.
قرآن میفرماید: ((وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ.))(3)
بگو عمل کنید، بزودی خدا و پیامبرش و مؤمنان عمل شمارا میبینند.
در روایات، «مؤمنان» که در آیه است، به امامان تفسیر شده است. یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام هم از آن حضرت دربارة این آیه پرسید، حضرت چنین توضیح فرمود: هیچ مؤمن یا کافری نیست که بمیرد و در قبر نهاده شود، مگر آنکه عمل او بر رسول خدا و امیرمؤمنان و امامان دیگری که اطاعتشان واجب است، عرضه میگردد.(4)
در حدیثی از امام رضا علیه السلام خطاب به موسی بن یسار نقل شده است:
اَما عَلِمتَ اَنّا مَعاشِرَ الأئّمةِ تُعْرَضُ عَلَینا أعمالُ شیعتنِا
صَباحاً و مَساءاً...؛(1)
آیا نمیدانی که اعمال شیعیان ما صبح و شام بر ما أئمّه عرضه میشود؟
در احادیث حج و حضور امام عصر علیه السلام در منا و عرفات هم آمده است که آن حضرت در عصر غیبت، در موسم حج حضور مییابد و مردم را میبیند، ولی مردم او را نمیبینند.(2)
بر اساس همة این مطالب، شیعة منتظر باید احساس کند که همیشه در محضر آن امام است و کارهای خوب و بدش از او مخفی نیست و بکوشد به گونهای زندگی کند که مایة خوشحالی و سرافرازی امام باشد، نه موجب ناراحتی و شرمساری.
در یکی از توقیعات آن حضرت که خطاب به شیخ مفید است، چنین آمده است:
اِنّا یُحیطُ عِلْمُنا بأنبْائِکم و لا یَعْزُبُ عَنّا شئٌ مِنْ اَخبارِکم؛(3)
به یقین، آگاهی ما بر اخبار شما احاطه دارد و هیچ چیز از خبرهای شما از ما پنهان و پوشیده نیست.
بکوشیم گزارشهای بد از ما به محضر مولایمان نرسد.
در دعاهای متعدد، این خواسته مطرح است که: خدایا ما را از یاران امام زمان قرار بده:
اللّهم اجعَلنا مِن أعوانِهِ و أنصاره و شیعته و الذّابیّنَ عنه...(1)
کسی که آرزوی یاری امام عصر را داشته باشد، باید آراسته به صفات آنان باشد. در احادیث، ویژگیها و خصلتها و صفات خاصّی برای اصحاب امام نقل شده است و برخی از نویسندگان هم کتابهایی بر اساس «خصال یاوران مهدی» نگاشتهاند. منتظر ظهور و آرزومند یاری آن حضرت، دستکم باید بکوشد خود را به این صفات آراسته کند، تا امیدش قابل توجه و معقول باشد. برخی از این اوصاف، فهرستوار از این قرار است:
معرفت و شناخت عمیق نسبت به خدا؛
شناخت و معرفت امام عصر و اعتقاد راسخ به او؛
اخلاص و بیریایی؛
اطاعت محض از فرمان امام؛
استقامت و پایداری و ارادههای استوار؛
1) از جمله: مفاتیح الجنان، زیارت آن حضرت بعد از نماز صبح، و دعای عهد.
شوق جهاد و شهادت در رکاب امام زمان (شهادتطلبی)؛
اهل تلاش روزانه و نجوای شبانه، شیران روز و زاهدان شب؛
همدلی و هماهنگی با یکدیگر؛
اهل عبادت و شب زندهداری و تهجّد؛
شجاعت و دلاوری و صلابت؛
دانش و بصیرت در برابر فتنهها و دلهای روشن از حکمت؛
یاری حق و مدافع حقیقت.
این ها گوشههایی از اوصاف یاوران مهدی علیه السلام است. منتظر واقعی باید در زندگی خود، جلوهگاه این اوصاف باشد و خود را با یقین و بصیرت و شجاعت و پارسایی چنان تربیت کرده و ساخته باشد که بتواند اگر شاهد عصر ظهور بود، در اطاعت فرمان آن امام، به یاری دین خدا و عدالتگستری بپردازد.
در روایت امام صادق علیه السلام چنین آمده است:
رِجالٌ لا یَنامُونَ اللَّیلَ، لَهُمْ دَویٌّ کدویِّ النَّحْلِ، یَبیتونَ قیاماً عَلیٰ اَطرافِهم... همْ مِنْ خشیةِ اللهِ مُشفِقون، یَتمنّونَ اَنْ یُقتَلُوا فی سَبیلِ اللهِ...؛(1)
مردانیاند که شب میخوابند، در نمازشان زمزمهای همچون صدای زنبور عسل دارند، تا بامداد به عبادت میپردازند، از خشیت خدا بیمناکاند، آرزویشان شهادت در راه خداست.
منتظر، باید خودساخته و مهذّب و اهل عرفان و حماسه و اشک شبانه و تلاش روزانه باشد.
1) بحارالأنوار، ج52، ص308.
عمل به احکام دین و انجام کارهای نیک و خدمت به مردم و پرهیز از گناه و سعی در ادای حقّ الناس و داشتن یک زندگی حلال، توصیة خدا، پیامبر، امامان و حضرت ولی عصر علیه السلام است و یک شیعه باید بر این مدار و محور حرکت کند. بنابراین، توصیة آن حضرت، همان توصیههای خدا و رسول است.
لیکن بر اساس حکایاتی که از تشرّفیافتگان به دیدارش نقل شده است، گاهی سفارشهای خاصّی به بعضی افراد فرموده که یقیناً مخصوص آنان نبوده و هر منتظر باید اهل اینگونه کارها باشد.
امام عصر علیه السلام، به یکی از مؤمنانی که شبهای چهارشنبه به مسجد سهله در نجف میرفت و به عبادت میپرداخت و در آن شب، خدمت به پدر را ترک میکرد، در یکی از این شبها فرمود: برگرد، برگرد. و او فهمید که حضرت راضی به ترک خدمت پدر به بهانة عبادت در مسجد سهله نیست.
آن حضرت در دیدار حاج علی بغدادی، به خواندن زیارت عاشورا و زیارت اباعبدالله الحسین در شب جمعه سفارش کرد. همچنین در موارد دیگر به خواندن زیارت عاشورا و زیارت جامعه تأکید فرمود، یا به خواندن دو رکعت نماز خاص برای رفع گرفتاری، خواندن دعای فرج، قرائت قرآن، احترام به پدر و
مادر، زیارت قبور ائمّه، خواندن تعقیبات نمازها، رسیدگی به فقرا و نیازمندان شیعه، بردباری و صبر بر ناملایمات و از دست ندادن ایمان و عقیده، عزاداری برای سید الشهدا، که هر کدام از اینها در حکایتی و دیداری نقل شده است و از مجموع آنها برمیآید که داشتن یک زندگی ایمانی و تقوایی و همراه با توجه به خدا و رسول و اهلبیت و نیکی و احسان به دیگران و انصاف، از جمله احسان به والدین، از توصیههای حضرت مهدی علیه السلام است.
نقل شده است: مردی طالب دیدار بود و در این راه، ریاضتهای زیادی کشیده بود. شبی به او نوید میدهند که در فلان شهر و فلان دکان در بازار، امام زمان را ملاقات میکنی. به آن شهر میرود و خود را به آن دکان میرساند و آنجا مینشیند و امام را دیدار میکند. در همان موقع، پیرزنی فرتوت، قفلی را به بازار آورده بود تا آن را بفروشد. اهل بازار هریک آن قفل را به قیمت بسیار ناچیزی میخواستند بخرند. امّا کاسبی که امام عصر علیه السلام در کنار دکان او نشسته بود، ارزش قفل را اعلام کرد و گفت با کمی تنزّل آن را میخرم و با همان مقدار سود، میفروشم و همین مرا کافی است. پیرزن با خوشحالی قفل را فروخت و رفت. در این هنگام، امام عصر رو به آن مرد دیدار کننده کرد و فرمود: اینگونه باشید، تا ما خودمان شما را دیدار کنیم و به زحمت ریاضت خودتان را گرفتار نکنید.(1)
آینیه شو، جمال پری طلعتان طلب
جاروب کن تو خانه، سپس میهمان طلب
امام عصر علیه السلام، انتظار دارد شیعة منتظر او، آینة تمام نمای فضایل اخلاقی و
1) آیینه اسرار، ص17.
عمل به دستورهای شرع و پرهیز از وسوسههای شیطانی و اهل اخلاص و ایثار و احسان و عبادت باشد، تا به آن حضرت نزدیک شود.
از توصیههای آن حضرت است:
فَیَعمَلْ کلُّ امرءٍ بِما یَقْرُبُ بِه مِن مَحبّتِنا و یتجَّنب ما یُدنیه مِن کراهیتنا و سَخَطِنا؛(1)
هر کدام از شما کاری کند که او را به محبّت ما نزدیک کند و از هرچه او را به ناراحتی و خشم ما نزدیک میسازد دوری کند.
آیا زندگی و رفتارمان، عامل قرب ما به امام زمان علیه السلام است، یا ما را از او دور میسازد؟
در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام فرموده است:
مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَکونَ مِنْ اصحابِ القائمِ فَلْینتظِرْ و لْیَعْمَلْ بِالْوَرعِ و محاسِنِ الأخلاقَ وَ هُوَ منتظِرٌ...؛(2)
هرکس دوست دارد که از اصحاب قائم باشد، پس انتظار بکشد وعمل با هنرکاری و اخلاق نیکو کند در حالی که منتظر است. اگر از دنیا رفت و پس از مرگش حضرت قیام کرد، پاداش کسی را دارد که او را درک کرده باشد.
پس نشانة یاران حضرت و منتظران لایق، «انتظار»، همراه با «تقوا» و «اخلاق نیکو» است.
فرزندان، به خاطر نقشپذیری از الگوها، تحت تأثیر رفتار والدین و مربیان قرار میگیرند و حتّی از حالات و سخنان آنان هم سرمشق میگیرند. رفتار پدر و مادر، به طور غیر مستقیم بر فرزندان تأثیر میگذارد. از این رو، پدر و مادری که میخواهند فرزندانی با ایمان، راستگو، درست کردار، حقشناس، محبّ اهلبیت و دور از گناه و خلاف داشته باشند، باید خودشان رفتار مؤمنانه، گفتاری صادقانه و کرداری حقشناسانه داشته باشند.
فرد منتظر، باید چنان اخلاقی داشته باشد که به دیگران هم عملاً تعلیم دهد و چنان پاک و بیریا باشد که فرزندانش و افراد جامعه از او الگو بگیرند و او را به عنوان یک فرد «نمونه» بشناسند.
وقتی در خانوادهای، در ایّام ولادت امامان، خوشحالی و سرور و هدیه و احسان وجود داشته باشد، گرایش به اهلبیت در آن تقویت میشود. وقتی در ایام عزاداری خاندان پیامبر، جلسة روضه یا نشانههای عزا و پرچم سیاه و شرکت در محافل مذهبی جزو برنامههای یک خانواده باشد، حبّ اهلبیت و همدلی با این خاندان در فرزندان هم پدید میآید و ریشهدار میشود.
اینکه امام علی علیه السلام دربارة خصلت شیعیان فرموده است: «یَفْرَحُون لِفَرَحِنا و
یحزنُون لِحُزنِنا؛(1)به شادی ما شاد میشوند و به سبب اندوه ما غمگین میشوند»، فضای حاکم بر یک خانوادة مذهبی و ولایی شیعه را نشان میدهد. اگر والدین، هنگام شنیدن نام پیامبر و امامان و حضرت مهدی علیه السلام بر آنان دورد بفرستند و با احترام و عظمت یاد کنند و نشان دهند که به این خاندان و حضرت حجت علیه السلام احترام ویژهای قائلاند، این روحیّه و حسّ و حال، به فرزندان هم سرایت میکند.
پدر و مادر، هم در عمل و رفتار، باید برای فرزندان خود الگو باشند، هم با گفتار شیرین و آموزنده آنان را با معارف دینی، وظایف شرعی و نکات اخلاقی آشنا سازند و در حدّ یک معلّم، به رشد فکری و معنوی و معلومات دینی و احکامشناسی آنان حکم کنند.
می توان در خانه با افراد خانواده نماز جماعت برگزار کرد، مسائل شرعی را طرح نمود، کتابهای دینی خواند، جلسة بحث و گفتگوی دینی و پاسخ به سؤالات مذهبی برگزار کرد، جلسة قرآن و دعا داشت و با این روشها، از خانوادهای دینی و ولایی برخوردار بود و برای خانوادة خود و دیگر خانوادهها و اقوام و دوستان الگو بود.
اگر با شیوة مناسب، فرزندان را در جلسات دعای ندبه، یا اماکن منتسب به امام زمان علیه السلام، یا محافل مذهبی که به یاد اهلبیت برگزار میشود شرکت دهیم و تشویق کنیم و چنین وانمود کنیم که ما نسبت به خاندان پیامبر و امامان معصوم و امام زمان، وظیفه و تکلیف داریم و یاد آنان و حضور در
1) غرر الحکم، ج2، ص549.
مجالس اهلبیتی و شنیدن مناقب و زندگینامه و احادیث آنان، بخشی از وظایف ماست، میتوانیم آنان را در این خطّ نورانی نگه داریم و فرهنگ ولایی خود را به آنان و نسلهای بعدی منتقل کنیم.(1)
از یاد نبریم که رفتار ما، الگوی فرزندان ماست.
پس الگوی خوبی برای آنان باشیم.
1) به بحث «تربیت ولایی فرزندان» درهمین بخش توجه شود.
هرکس به فکر و مرام و مکتبی عقیده و باور داشته باشد و آن را درست و حق بشناسد، باید در راه ترویج و تبلیغ آن بکوشد و هرچه بیشتر افراد را وارد آن مرام و معتقد به آن فکر و عقیده کند.
از دیرباز، کافران و فاسقان و بیدینان، سعی میکردند دیگران را به کفر و فسق و بیدینی بکشانند. در مقابل، پیامبران و امامان و صالحان و مصلحان میکوشیدند دیگران را از بیدینی و انحراف نجات داده، به ایمان و پاکی و راه حق دعوت کنند.
عقیده به وجود امام زمان و انتظار آمدن یک مصلح جهانی و اعتراض به فساد و جور حاکم بر زمان و ایستادگی در مقابل امواج بیدینی و ترویج گناه، از جملة این اعتقادهاست. منتظر راستین، باید «فرهنگ انتظار» را ترویج و تبلیغ کند و بیخبران از این وادی را به درون این دایرة نورانی وارد سازد و شوق مهدی علیه السلام و انتظار ظهور را در دلها روشن کند.
به سست ایمانها در این مورد، باید یاری رساند که ایمانشان تقویت شود.
به گرفتاران شبهه دربارة مهدویّت، باید کمک کرد تا سؤالات و شبهاتشان پاسخ داده شود.
به آنانکه دور از وادی محبت به امام زمان و دعای توسّل و ندبه و نیمة
شعبان و زیارت آل یاسین و... هستند، باید جلوهها و جاذبههای این وادی را نشان داد تا جذب شوند.
کتابها و جزوات خوب، غنی، روان و قانعکننده دربارة امام زمان و انتظار فرج و حکومت جهانی مهدوی و طول عمر امام عصر و عنایات خاص او به شیعه و... را باید منتشر کرد؛ به نوجوانان و جوانان در سطح گسترده با برگزاری مسابقات و مطالعات در این مورد آموزش داد، تا شور «مهدی باوری» و شوق انتظار فراگیر شود.
به آنانکه خود را منتظر امام زمان می دانند و تنها به خواندن دعای ندبه یا رفتن به مسجد جمکران بسنده میکنند، باید پیام انتظار و بُعد عملی این عقیده و رسالتِ حضور در برنامههای عملی اصلاح مفاسد و زمینهسازی برای عصر حضور را رساند تا با «تکلیف عصر غیبت» آشنا باشند.
به آنانکه محبت و عشق امام زمان علیه السلام را دارند و دوستدار دیدن چهرة آن حضرتاند، ولی از مبانی دینی و تکالیف شرعی و پایبندی به حلال و حرام فاصله دارند، باید آموخت که عشق واقعی، عاشق را به همراهی و همرنگی میکشد و مشتاق دیدار، باید با تقوا و ترک گناه، زمینة این دیدار را فراهم کند، چون با چشم آلوده، نمیتوان به آن جمال نورانی و پاک نگاه کرد.
یک مسلمان منتظر، همچنانکه در تب و تاب امام زمان و فرا رسیدن دوران ظهورش می سوزد، باید این تب و تاب را به دیگران هم منتقل کند، تکثیر نیرو کند، به تربیت «نسل منتنظر» بپردازد، بیزاری از ستم و فساد و عشق به عدالت و قسط را در درون جانها برافروزد، و از اینکه دیگران گرفتار گناه و فساد و دوری گرفتن از احکام خدا و بیگانه شدن با فرهنگ
اهلبیتاند، غصهدار شود و بسوزد و در نجات آنان بکوشد.
دیگران برای جذب افراد به گناه و بیبند و باری و بیاعتقادی به مکتب و دین، تلاش میکنند، پول خرج میکنند، برنامه و نیرو دارند، نقشههای کوتاهمدت و درازمدّت دارند، از جاذبههای هنری و از تکنولوژی روز و از رسانههای ارتباطی و از جدیدترین فناوریهای اثرگذار بهره میگیرند. انتظار میرود دلسوزان و خداباوران و مهدی یاوران و معتقدان به فرهنگ انتظار هم، به همان اندازه بلکه بیشتر، در خنثیسازی تبلیغات سوء آنان و دعوت به این ارزشهای الهی کوشا باشند و هزینه کنند و برنامه و اقدام هماهنگ داشته باشند و نگویند که: خدا خودش اصلاح کند! یا نگویند: خدا کند آن مصلح جهانی بیاید و جهان را سروسامان دهد. پس وظیفة ما چیست؟ چگونه میتوانیم در این عصر، یاور امام زمانی باشیم که هنوز ظهور نکرده است؟ جز با ترویج دین و مبارزه با مفاسد و تربیت نسلی مؤمن و معتقد؟!
در دعاها آمده است:
وَ اجعَلْنا مِمّن تَنْتَصِرُ بِه لِدینک...؛(1)
خدایا ما را از کسانی قرار بده که به وسیلة آنان، دین خود را یاری میکنی.
ترویج و تبلیغ فرهنگ انتظار، یکی از راههای یاری دین در این عصر غربت دین است و دعوتگر بودن به سوی حق و مبارزه با باطل و اندیشههای غلط و باورهای انحرافی، حرکت در خطّ امام زمان است. آن
1) جمال الاسبوع، ص309.
حضرت در نامهای خطاب به «ابراهیم بن مهزیار» فرمود:
اَرجُو یا بُنَیَّ! اَنْ تَکونَ اَحَدَ مَنْ اَعَدَّهُ اللهُ لِنَشْـرِ الحَقِّ وَ طَیِّ الباطِلِ و اِعلامِ الّدینِ وَ ِإطفاء الضَّلال؛(1)
فرزندم! امیدوارم تو یکی از کسانی باشی که خداوند، او را برای گسترش حق و نابودی باطل و بلند آوازه کردن دین و خاموش کردن ضلالت و گمراهی آماده ساخته است.
این خطاب، نشان میدهد که در عصر غیبت، هر شیعة آگاه باید در این مسیر اقدام و عمل داشته باشد و تفکر دینی و اندیشة مهدوی را نشر دهد و تبلیغ کند.
1) غیبت طوسی، ص361.
روز جمعه برای «منتظر»، معنای دیگری دارد. روز شدّت یافتن انتظار است. در زیارت امام زمان در روز جمعه میگوییم:
هذا یومُ الجمعة وَ هو یومُک المتوقَّعُ فیه ظُهورُک و الفَرَجُ فیه لِلمؤمنینَ عَلیٰ یَدَیک...؛(1)
امروز روز جمعه است و این روز، روز توست که انتظار میرود ظهور تو در این روز باشد و گشایش برای مؤمنان به دستان تو و هلاکت کافران به شمشیر تو باشد. مولای من! من امروز مهمان تو و پناه جوینده به تو هستم، تو نیز که از بزرگزادگانی، مأمور به مهمانداری و اکرام هستی. پس مرا مهمان کن و پناه ده.
شیعه باید هر جمعه انتظار ظهور حضرتش را داشته باشد و از نظر روحی و اخلاقی آمادة رسیدن به خدمتش و امتثال اوامرش باشد. جمعة شیعة منتظر بایدبا روزهای دیگرش فرق کند، هم شوق دیدار داشته باشد، هم ناله و ندبة فراق. هم انتظار داشته باشد، هم برای ظهور و فرج، دعا کند.
توصیه شده «دعای ندبه» در روزهای جمعه و عید فطر و عید قربان و عید
1) مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الزمان در روز جمعه.
غدیر خوانده شود. آنچه میان ما رایج است، ندبه در جمعه است. محتوای غنی و پرمایه و اشارات تاریخی و مبانی معرفتی و اهلبیت شناسی و مهدیشناسی در این دعا موج میزند. به نوعی فرهنگ شیعه در ارتباط با امامان و حضرت حجّت و پیمان پیروان این خاندان با پیشوایان معصوم، در این دعا گنجانده شده و تکرار هر هفتة آن، مروری بر معتقدات ناب شیعه و چشمانداز روشن و درخشان اسلام در جهان در سایة حکومت عدل مهدوی است.
در دعای ندبه میگوییم: آیا امروز ما به فردای روشن تو پیوند خواهد خورد؟ کی وارد چشمهسار گوارای حضرت خواهیم شد و سیراب خواهیم گشت؟ کی صبحگاهان تو را دیده و چشمان ما روشن خواهد شد؟ کی ما را میبینی و ما هم تو را مشاهده میکنیم، در حالی که پرچم پیروزی را گشودهای؟ کی خواهد بود زمانی که پیرامون تو حلقه بزنیم و تو پیشوایی مردم را عهدهدار شوی و جهان را پر از عدل و داد کنی و به دشمنان، خواری و عذاب بچشانی؟(1)
اینها همه نوید روزگار ظهور و حضور آن حضرت است و جمعهها باید بیشتر به یاد مهدی علیه السلام باشیم و آمدنش را از خداوند بطلبیم. اینکه در گذشته، برخی شیعیان در خانة خود شمشیر نگه میداشتند، یا به صورت دسته جمعی صبح جمعهها سوار بر اسب میشدند و بیرون از شهر میرفتند و
1) «هل یتّصل یومنا منک بعدةٍ فنحظی؟ مَتیٰ نرِدُ مناهلک الرّویة فنرویٰ ؟...»، (دعای ندبه).
استغاثهکنان حضرتش را صدا میکردند و منتظر ظهورش در جمعه بودند، نشانهای از این باور و عمل به وظیفة آمادگی برای نصرت او و جهاد در رکاب اوست.
امام صادق علیه السلام فرمود: «یَخْرُجُ قائمُنا اهلَ البیتِ یومَ الجُمعة...؛(1)قائم ما اهلبیت، روز جمعه ظهور میکند.»
شیخ صدوق، سخنانی دربارة روز جمعه دارد، از جمله اینکه میگوید: روز جمعه، روزی بود که پیامبر در غدیر خم، علی علیه السلام را به جانشینی خود نصب کرد، قیام مهدی علیه السلام هم روز جمعه خواهد بود، برپایی قیامت هم روز جمعه خواهد بود که قرآن هم قیامت را «یومَ الجمع» دانسته است، چون همة اولین و آخرین در آن روز جمع میشوند.(2)
ناگفته نماند که دربارة روز ظهور حضرت، در روایاتی روزهای دیگری هم مطرح است، ولی روز جمعه قویتر به نظر میرسد و باید در این روز، توجّه بیشتر و یاد افزونتری از آن حضرت داشته باشیم.
گرچه خستهام،
گرچه دلشکستهام،
باز هم گشودهام دری به روی انتظار
تا بگویمت، هنوز هم به آن صدای آشنا امید بستهام
ای تو صاحب زمان
ای تو صاحب زمین
دل، جدا ز یاد تو
آشیانهای خراب و بیصفاست
یاد سبز و روحبخش تو
یاد لطف بینهایت خداست
کوچه باغ سینهام
ای گل محمدی! به عطر نامت آشناست
آنکه در پی تو نیست، کیست؟
آنکه بیبهانة تو زنده است، در کجاست؟
ای کرامت وجود!
باد غربتی که میوزد به کوچههای بی تو، بوی مرگ میدهد،
بوی خستگی، فسردگی.
کوچهها در انتظاریک نسیم روحبخش
یک پیام آشنا و دلنواز
سینه را گشودهاند
کوچههای ما همیشه عاشق تو بودهاند.
ای کبوتر دلم هوایی محبتّت
سینة من، آشنای نعمت غم است
گرهزار کوه غم رسد، هنوزهم کم است
از درون سینهام
نالههای مرغ خستهای به گوش میرسد
بالهای زخمیام، نیازمند مرهم است.
صبحگاه جمعهها،
آفتاب یاد تو ز «ندبه»ها طلوع میکند.
آنکه شب پس از دعا
با سرور اشتیاق و نغمة امید، خواب رفته است
روز را به شوق دیدنت شروع میکند
ای تو معنی امید و آرزو
ای برای انتظار عاشقانه، آبرو
عشقهای پاک،
در میان خندهها و گریههای عاشقان
پیش عصمت الهیات، خضوع میکند.
ای بهانهای برای زیستن!
اشتیاق،
همچون سبزة بهاره هر طرف دمیده است
انتظار،
همچو غنچهای به شاخسار دل شکفته است
جمکران،
جلوهای از انتظار و شوق ماست
ای بهارِ جاودان
ای بهارْ آفرین
ما در انتظار مقدم توییم
ای امیدِ آخرین!
ای عزیز دل، پناه شیعیان
ای فروغ جاودان
سایة بلند نام و یاد تو
از سر و سرای عاشقان بی قرار، کم مباد
قامت بلند شوق
جز بر آستان پرشکوه انتظار، خم مباد!(1)
1) برگ و بار، ص122.
قرآن کریم.
نهجالبلاغه.
آمِدی، عبدالواحد، غرر الحکم، تصحیح محدث ارموی، دانشگاه تهران، 1366ش.
ابن طاووس، علی بن موسی، جمال الأسبوع، منشورات رضی، 1371ش.
ــــــــــــ، الملاحم و الفتن، اصفهان، مؤسسة صاحب الأمر، 1416ق.
ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، 1378ق.
أمین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1403 ق.
برقی، محمد بن خالد، المحاسن، قم، دار الکتب الاسلامیه، ط دوم، بیتا.
حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
حرانی، ابن شعبة، تحف العقول، قم، انتشارات اسلامی، 1363ش.
حکیمی، محمد رضا، الحیاة، قم، دلیل ما، 1360ش.
خمینی، روح الله، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1362ش.
شوشتری، نور الله، احقاق الحقّ، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، 1405 ق.
صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الأثر، قم، موسسه المعصومه، بیتا.
صدوق، محمدبن علی بن حسین، الغیبة، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، 1401ق.
ــــــــــــ، امالی، قم، مؤسسه بعثت، 1417ق.
ــــــــــــ، ثواب الأعمال، منشورات رضی، بیتا.
ــــــــــــ، خصال، بیروت، مؤسسة الأعلمی، 1389ق.
ــــــــــــ، عیون اخبارالرضا علیه السلام، تهران، منشورات جهان، 1378 ق.
ــــــــــــ، کمال الدین وتمام النعمه، قم، دار الکتب الاسلامیه، 1363ش.
21.ــــــــــــ، من لا یحضره الفقیه، قم، انتشارات اسلامی،1404ق.
22.طباطبایی، محمدحسین، سنن النّبی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1362ش.
23.طبرسی، فضل بن حسن، مکارم الأخلاق، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1362 ق.
24.ــــ، احمد بن علی، الاحتجاج، تهران، اسوه 1416 ق.
25.ــــ، مجمع البیان، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، 1403ق.
26.طبری، محمد بن محمّد، بشارة المصطفی، نجف، المطبعة الحیدریّه، 1383ق.
27.طوسی، محمد بن حسن، امالی، قم، مؤسسه بعثت، 1414 ق.
28.عیّاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیّاشی، تهران، المکتبة العلمیه، 1380 ق.
29.فیض کاشانی، محسن، محجّة البیضاء، قم، انتشارات اسلامی، بیتا.
30.قرشی، باقر شریف، موسوعة سیرة اهلالبیت، قم، معروف، 1430ق.
31.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370ش.
32.کاشانی، محمد بن فیض، معادن الحکمه، قم، انتشارات اسلامی، 1407 ق.
33.کریمی، محمد حسین، آیینة اسرار، قم، مسجد مقدس جمکران، 1384ش.
34.کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1388 ق.
35.مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
36.محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دار الحدیث، 1416ق.
37.مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإختصاص، قم، انتشارات اسلامی، 1363ش.
38.نعمان بن محمّد، دعائم الاسلام، مصر، دار المعارف، بیتا.
39.نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، آل البیت، 1408ق.
40.ورّام بنابی، فراس، مجموعة ورّام (تنبیه الخواطر)، بیروت، دار التعارف، بیتا.
41.هندی، علاء الدین علی، کنز العمال، مؤسسة الرساله، 1405ق.