ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدیپور، علیاکبر، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : پرتوی از دهه مهدویه/علیاکبر مهدیپور.
مشخصات نشر : اصفهان: مرکز جهانی حضرت ولیعصر(عج)، ۱۳۸5.
مشخصات ظاهری : 146ص.؛ ۲۱/۵× ۱۱/۵ سم.
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- کرامتها
رده بندی کنگره : BP۲۷۱/۶۰۴۲۲ /م۸۶۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۷۷
« یا اَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا
بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ »
ای عزیز :
دردی جانکاه بر ما و کسان ما فرو ریخته و
اینک با بضاعتی اندک بسویت آمدهایم .
( یوسف : 88 )
ای عزیز فاطمه :
در کام طوفانها فرو رفتیم ،
در زیر ضربات دشمن لگدمال شدیم
سایه سنگین فتنهها را بر شانههای خود
لمس کردیم ، در هر گوشهای صدای دادخواهی بلند شد
با یک دنیا امید بسویش دویدیم و نومید برگشتیم و اینک ،
برخیـز :
برخیز و کاخ ستمگران را بر سرشان فرو ریز ، پرچم حق را
بر فراز گیتی برافراز و ریشه ظلم و ستم از روی زمین برانداز .
اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فی دَوْلَةٍ کَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاِْسْلامَ وَاَهْلَهُ ،
وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَأَهْلَهُ ، وَتَجْعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ اِلی طاعَتِکَ
وَالْقادَةِ اِلی سَبیلِکَ ، وَتَرْزُقُنا بِها کَرامَةَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ ؛
بارالها ، ما اظهار اشتیاق میکنیم به درگاه تو ، در یک دولت عزیزی
که اسلام و مسلمانان را با آن عزّت و شوکت عنایت فرمایی ، نفاق و
منافقان را با آن خوار گردانی ، ما را در آن دولت از فراخوانها به
سوی فرمان بریِ تو و از پیشوایان به راه خود قرار دهی ، و به
وسیلهی آن دولتْ کرامت دنیا و آخرت به ما روزی فرمایی .
فرازی از نیایش منتظرانِ حضرت بقیهاللّه
ارواحنا فداه در شبهای ماه مبارک رمضان .(1)
1) [1] . شیخ طوسی ، مصباح المتهجد ، ص 581 .
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ وَأصْلِحْ لَنا إمامَنا...
اَللّـهُمَّ امْلاَءِ الْأَرْضَ بِهِمْ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً ...
وَاجْعَلْنی مِنْ خِیارِ مَوالیهِ وَشیعَتِهِ ...
وَارْزُقْنِی الشَّهادَةَ بَیْنَ یَدَیْهِ حَتّی ألْقاکَ وَأَنْتَ عَنّی راضٍ ؛
بارالها، بر محمّد وآل محمّد درود بفرست و امرِ امام ما را اصلاح بفرما ...
بارخدایا ، زمین را به وسیلهی او پر از عدل و داد بفرما ، همان گونه
که پر از جور و ستم شده است ...
خدایا ، مرا از بهترین دوستان و شیعیان او قرار بده ...
بارالها ، شهادت در رکاب او را به من ارزانی بدار ، تا به لقایت برسم
در حالی که از من خشنود باشی .
فرازهایی از نیایش امام زینالعابدین علیهالسلام
در صحرای عرفات .(1)
1) [1] . شیخ طوسی ، مصباح المتهجد ، ص 698 .
این اثر ناچیز که خود از برکات دههی مبارکهی مهدویه است و به
منظور اظهار عجز و ناتوانی از انجام وظیفه و تقدیم عریضهی شایسته به
پیشگاه سلیمان دورانها ، سلطان زمین و آسمانها ، نور چشم حضرت
زهرا ، خاتم الأوصیاء ، حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه ، قلمی گردیده ؛
چون ران ملخی از مورچهی بیمقداری ، به پیشگاه سلطان سریر
ارتضا ، حضرت علی بن موسی الرّضا ، علیه آلاف التحیة والثناء ، به امید
قبول تقدیم میگردد .
به همین مناسبت هشت فراز از سخنان درر بار هشتمین امام را پیرامون
جان جانان ، کعبهی مشتاقان ، قبلهی چشم بهراهان ، به جای مقدمه در
طلیعهی کتاب به راهیان کوی و منتظرانِ ظهورش تقدیم میداریم :
فهرست............
حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام پیرامون حضرت بقیهاللّه ارواحنا
فداه میفرماید :
1 . لَوْ مَدَّ یَدَهُ اِلی اَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلی وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَها ، وَلَوْ صاحَ بَیْنَ
الْجِبالِ لَتَدَکْدَکَتْ صُخُورُها ، یَکُونُ مَعَهُ عَصا مُوسی وَخاتَمُ
سُلَیْمانَ ؛
اگر دست مبارکش را به سوی بزرگترین درخت روی زمین دراز
کند ، آن را از ریشه و بن برکند و اگر در میان کوهها بانگ برآورد ،
صخرههایش فرو ریزد .
عصای موسی و انگشتری سلیمان با او خواهد بود .(1)
2 . فَاِذا خَرَجَ اَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَوُضِعَ میزانُ الْعَدْلِ بَیْنَ
النّاسِ ، فَلا یَظْلِمُ اَحَدٌ اَحَدا ، وَهُوَ الَّذی تُطْوی لَهُ الاَْرْضُ وَلا یَکُونُ
لَهُ ظِلُّ ؛
1) [1] . طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 24 .
هنگامی که ظاهر شود ، زمین به نور پروردگارش نورانی گردد ،
ترازوی عدالت را در میان مردم نصب کند ، دیگر کسی به کسی
ستم نمیکند . زمین زیر پایش طی شود و برای او سایه نباشد .(1)
3 . اِبْنُ سَیِّدَةِ الاِْماءِ ، یُطَهِّرُ اللّهُ بِهِ الاَْرْضَ مِنْ کُلِّ جَوْرٍ ، وَیُقَدِّسُها مِنْ
کُلِّ ظُلْمٍ ؛
او فرزند سرور کنیزان است ، خداوند به وسیلهی او روی زمین را
از هر ستمی پاک نموده ، از هر گونه بیعدالتی منزَّه میسازد .(2)
4 . ما اَحْسَنَ الصَّبْرَ وَاِنْتِظارَ الْفَرَجِ ؛
شکیبایی و انتظار فرج چقدر زیباست .(3)
5 . مَثَلُهُ مَثَلُ السّاعَةِ لا یَأْتیکُمْ اِلاّ بَغْتَةً ؛
مثل او مثل رستاخیز است ، جز به صورت ناگهانی اتفاق
نمیافتد .(4)
6 . اِنَّ الْخِضْرَ شَرِبَ مِنْ ماءِ الْحَیاةِ ، فَهُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ ...
وَسَیُونِسُ اللّهُ بِهِ وَحْشَةَ قائِمِنا فی غَیْبَتِهِ وَیَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُ ؛
حضرت خضر از آب حیات خورده ، او زنده است و نمیمیرد ، ...
خداوند به وسیلهی او از قائم ما رفع غربت میکند و با اُنس و
مجالست او از وی رفع تنهایی میکند .(1)
7 . هنگامی که دعبل شعر معروف خود را در محضر امام رضا علیهالسلام
خواند ، چون به نام نامی « قائم آل محمّد » رسید ، امام علیهالسلام
برخاست ، دست روی سر نهاد ، برای نام آن حضرت تواضع کرد ،
آنگاه برای فرجش دعا کرد .(2)
8 . آنگاه خطاب به دعبل فرمود :
ای دعبل ، امام بعد از من پسرم محمّد ـ امام جواد ـ ، بعد از او
پسرش علی ـ امام هادی ـ ، بعد از او پسرش حسن ـ امام حسن
عسکری ـ و بعد از پسرش :
اَلْحُجَّةُ الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ فی غَیْبَتِهِ ، اَلْمُطاعُ فی ظُهُورِهِ ؛
حجت قائم ، که در عهد غیبتش انتظار او را میکشند ، و در ایام
ظهور از وی اطاعت میکنند .(3)
ای همه غمها را تو پایان ، ای همه دردها را تو درمان ، ای نور یزدان ، ای
مهر تابان ، بیا زپرتو رویت ، شب تاریک سحر گردد ، ور نهای مهر تابان ،
بیتو هر لحظه تیرهتر گردد .
من در این غار خسته و دلتنگ ، انتظار ترا ستاره کنم ، در این شب تار
وحشت زا ، لحظههای ترا شماره کنم .
گر بیایی ، ستارههای سحر ، در نگاه تو رنگ بازند ، گر بیایی کبوتران
امید ، لانهها را دوباره سازند .
به امید آن روز .
27 رجب 1427 ه .
حوزه علمیه قم
علیاکبر مهدیپور
امام در لغت به معنای : « پیشوا » و « مقتدا » میباشد .
خلیل بن احمد ، پیشوای ارباب لغت میگوید :
کلّ من اقتدی به وقدّم فی الامور فهو إمام ؛
هر کسی که جلودار امور باشد و به او اقتدا کنند ، او « امام » است .(1)
راغب در این رابطه گوید :
الإمام : المؤتمّ به إنساناً ؛
امام انسانی است که او را پیشوا قرار دهند .(2)
ابوبشر لغوی میگوید :
امام در لغت عرب جلودارِ مردم را گویند ... که در طول سفر
و تاریکی شب راهبر راهروان است .(1)
امام و پیشوا در اصطلاح به کسی گفته میشود که جلودار جماعتی باشد
و رهبری ایشان را در یک مسیر اجتماعی ، یا مرام سیاسی ، یا مسلک
علمی و یا دینی برعهده بگیرد .(2)
امامت ریاست فراگیر دینی ، همراه با ترغیب و تشویق مردمان بر
حفظ مصالح دینی و دنیایی و منعِ آنها از هر چیزی که بر مصالح دینی و
دنیوی آنها لطمه میزند .(3)
امام رضا علیهالسلام در یک حدیث گسترده از جایگاه امام علیهالسلام سخن گفته ،
که فرازهایی از آن در اینجا تقدیم میشود :
جایگاه امام والاتر ، ابعادش گستردهتر و ژرفایش عمیقتر از
آنست که مردمان با اندیشه و درایت خود به آن دست یابند ،
یا امامی را از سوی خود برگزینند ...
امام همانند خورشید فروزان نورافشانی میکند ، دستها و
دیدهها به جایگاه بلندش نمیرسد .
امام ماه تابان ، ستارهی فروزان ، مشعل درخشان و اختر
هدایتگر در تاریکیهای شب دیجور و تیرگیهای دریاها و
صحراها میباشد .
امام آب گوارای هدایت بر دلهای تشنه ، راهبر مطمئن بر
شاهراه هدایت ، نجات بخش انسانها از لغزش و سقوط در
پرتگاهها میباشد ...
امام یگانهی دهراست ، هرگز احدی با او برابری نکند ، هیچ
دانشوری با او قیاس نشود ، هیچ شبیه و نظیری برای او پیدا
نشود ، که همهی فضایلش اختصاصی است ، هرگز به دنبال
کسب دانش نرود که همه معلوماتش از سوی خداوند منّان به
او افاضه شده است ، دیگر چه کسی میتواند جایگاه او را
بشناسد ، یا درصدد گزینش او برآید ؟ ! هیهات !(1)
هر عاقل فرزانهای که از وضع جهان و رفتار مردمان آگاه باشد ، در
ضرورت وجود رییسی نافذ ، مدیر و مدبر ، برای جلوگیری از
خصومتها ، تجاوزها و تباهیها تردیدی به خود راه نمیدهد .
با توجه به خاتمیت پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و استمرار شریعت و عدم نسخ
آن تا روز رستاخیز ، وجود شخصی به عنوان نگهبان ، مرزبان و مرزدار
آیین اسلام از هرگونه تغییر ، تبدیل و تباهی ضروری میباشد .(2)
بزرگان شیعه ضرورت وجود امام را از روی قاعدهی لطف به صورت
گسترده تشریع نموده ، اثبات کردهاند که وجود تکلیف و ادامهی آن در
طول قرون و اعصار ، ضرورت وجود امام را در هر عصر و زمانی ضروری
مینماید .(1)
با توجه به جایگاه رفیع امام در اجتماع ، برای او شرایط ویژهای هست
که او را از هر فرد دیگری از افراد امت ممتاز میسازد که از آن جمله است :
انسان برای ادامهی زندگی به خوراک ، پوشاک ، مسکن و ... نیاز دارد ،
او نمیتواند همهی آنها را شخصاً تأمین کند و لذا جامعهی بشری به تعاون و
همیاری نیاز دارد .
این تعاون و تعامل آنها را در معرض تجاوز به حقوق همدیگر قرار
میدهد .
برای جلوگیری از بروز فتنه ، بازستاندن حق مظلوم و ایصال حق به
صاحب حق نیاز مبرم به وجود امام معصوم ـ که از هر لغزشی مصون
باشد ـ احساس میشود وگرنه او نیز به امامی دیگر محتاج خواهد بود .(2)
امام در تنفیذ احکام ، اقامهی حدود ، حفظ شریعت و تأدیب امت
جانشین پیامبر است ، از این رهگذر عصمت در امام دقیقاً همانند عصمت
در پیامبر است ، که باید هرگز گناه صغیره و کبیره از او سر نزد و سهو و
نسیان بر او راه نداشته باشد و این عقیدهی همهی شیعیان است ، به جز آنان
که از راه صحیح منحرف شدهاند .(1)
اعتقاد شیعهی امامیه در مورد پیامبران و امامان این است که هرگز گناه
صغیره یا کبیره از آنها سر نزند ، چه پیش از نبوت یا بعد از آن .(2)
شرط عصمت در امام ایجاب میکند که از سوی خداوند بالخصوص
« منصوص » باشد ، زیرا جز خداوند کسی از اسرار و مکنونات قلبی افراد
آگاه نیست .
امام سجاد علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
اَلاِْمامُ مِنّا لا یَکُونُ اِلاّ مَعْصُوماً ، وَلَیْسَتِ الْعِصْمَةُ فی ظاهِرِ الْخِلْقَةِ
فَیُعْرَفَ بِها ، وَلِذلِکَ لا یَکُونُ اِلاّ مَنْصُوصاً ؛
امام از ما خاندان باید معصوم باشد ، نشانهی معصوم بودن در ظاهر
خلقت نیست تا همگان آن را بازشناسند ، از این رهگذر باید
منصوص باشد .(3)
ضرورتِ عصمت امام از ضرورت نصّ از سوی خدا حکایت میکند ،
که تنها او واقف بر سرایر و ضمایر افراد میباشد ، از این رهگذر حق
انتخاب و گزینش به مردم داده نشده ، بلکه باید از سوی پروردگار نصب
شده ، توسط پیامبر معرفی شده ، به وسیلهی امام پیشین اعلام گردد ،
چنانکه قرآن کریم میفرماید :
« وَرَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَیَخْتارُ ، ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ » ؛
پروردگارت آنچه بخواهد میآفریند و برمیگزیند ، آنها حق
انتخاب و گزینش ندارند .(1)
امام علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
امام را خداند برمیگزیند ، مردم حق گزینش امام را
ندارند .(2)
امام علاوه بر عصمت و نص ، باید افضل انسانهای موجود در روی زمین
باشد ، یعنی نسبت به احکام شریعت ، اقسام سیاست و تدبیر امور امت از
همه داناتر ، در کمالات از همه برتر ، از نظر نیروی بدنی از همه دلیرتر و
در رغبت به موجبات اجر و پاداش الهی از همه نیرومندتر باشد .(3)
امام و پیشوای امت باید از همهی افراد امت افضل باشد ، زیرا تقدیم
مفضول بر فاضل عقلاً و نقلاً قبیح است ، امّا عقلاً ، پس همهی عقلا بر آن
اعتراف دارند و امّا نقلاً ، قرآن کریم میفرماید :
« أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدی
فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ » ؛
آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند برای پیروی کردن
شایستهتر است ، یا کسی که خود هدایت نمیشود مگر اینکه
هدایتش کنند ؟ شما را چه میشود ، چگونه داوری میکنید ؟(1)
ضرورت شناخت امام :
دلایل عقلی و نقلی فراوانی دلالت میکنند بر اینکه باید همهی انسانها
در همهی قرون و اعصار امام زمان خود را بشناسند وگرنه رشتهی اتّصال
آنها با دین مقدس اسلام خواهد گسست و به عهد جاهلیت و بربریت
خواهند پیوست .
یکی از دلایل روشن آن حدیث معروفی است که محدّثان بزرگ شیعه و
سنّی با سلسله اسناد صحیح و معتبر از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت کردهاند که
فرمود :
مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً ؛
هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته
است .
این حدیث شریف را بدون هیچ کم و کاست ، در منابع مهم حدیثی
شیعه ، بزرگان جهان تشیع روایت کردهاند ، که از آن جمله است :
1) [1] . سوره یونس 10 ، آیه 35 .
1 . ابوالقاسم علی بن محمّد بن علی خزاز ـ قرن چهارم ـ(1)
2 . ابوجعفر محمّد بن علی بن بابویه ، مشهور به : شیخ صدوق ، متوفّای
381 ه .(2)
3 . سید مرتضی علمالهدی ، متوفّای 436 ه .(3)
4 . امین الاسلام ، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی ، متوفّای 548 ه .(4)
5 . سید ابوالقاسم ، علی بن موسی بن جعفر ، مشهور به سید ابن
طاووس ، متوفّای 664 ه .(5)
6 . علی بن عیسی اربلی ، متوفّای 693 ه .(6)
7 . حسن بن یوسف بن مطهر حلّی ، متوفّای 726 ه .(7)
8 . علی بن حسین بن عبدالعالی ، مشهور به محقق کرکی ، متوفّای
940 ه .(8)
9 . شیخ بهاءالدین محمّد عاملی ، متوفّای 1030 ه .(9)
1) [1] . خزاز ، کفایهالاثر ، ص 292 .
2) [2] . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 409 .
3) [3] . علم الهدی ، الذّخیرة فی الکلام ، ص 495 .
4) [4] . امین الاسلام طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 253 .
5) [5] . سید ابن طاووس ، اقبال الأعمال ، ص 460 .
6) [6] . اربلی ، کشف الغمة ، ج 3 ، ص 318 .
7) [7] . علامه حلی ، منهاج الکرامة ، ص 27 .
8) [8] . محقق کرکی ، نفحات اللاهوت ، ص 13 .
9) [9] . فیض کاشانی ، گلزار قدس ، به نقل محدّث قمی در سفینة البحار ، ج 6 ، ص 75 .
پ10 . ملامحسن فیض کاشانی ، متوفّای 1091 ه .(1)
11 . محمّد بن حسن ، حرّ عاملی ، متوفّای 1104 ه .(2)
12 . مولی محمّدباقر مجلسی ، متوفّای 1110 ه .(3)
اما راویان این حدیث به همین تعبیر از بزرگان اهل سنت :
1 . مسلم بن حجّاج نیشابوری ، متوفّای 261 ه .(4)
2 . قاضی عبدالجبار معتزلی ، متوفّای 415 ه .(5)
3 . محمّد بن فتوح حمیدی ، متوفّای 488 ه .(6)
4 . مسعود بن عمر بن عبداللّه تفتازانی ، متوفّای 791 ه .(7)
5 . علی بن سلطان محمّد قاری ، متوفّای 1014 ه .(8)
6 . مولی حیدرعلی فیضآبادی هندی ، متوفّای 1205 ه .(9)
7 . حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی ، متوفّای 1294 ه .(10)
1) [1] . شیخ بهائی ، الأربعین ، ص 206 .
2) [2] . شیخ حر عاملی ، وسائل الشیعة ، ج 16 ، ص 246 .
3) [3] . علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 8 ، ص 368 ؛ ج 32 ، ص 321 و 331 ؛ ج 51 ، ص 160 ؛ ج 68 ، ص 339 .
4) [4] . مسلم ، الصحیح ، به نقل ملا علی قاری در الجواهر المضیئة ، ج 2 ، ص 475 .
5) [5] . قاضی عبدالجبار ، المغنی ، ج 1 ، ص 116 .
6) [6] . حمیدی ، الجمع بین الصّحیحین ، ج 2 ، ص 306 .
7) [7] . تفتازانی ، شرح المقاصد ، ج 5 ، ص 239 .
8) [8] . ملاعلی قاری ، الجواهر المضیئة ، ج 2 ، ص 509 .
9) [9] . فیض آبادی ، ازالة الغین ، به نقل شناخت امام ، ص 42 .
10) [10] . قندوزی ، ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 372 .
این متن با تعبیرهای مختلف و طرق متعدد در کتب حدیثی ، تاریخی و
عقیدتی تشیّع و تسنّن آمده ، که مجموعاً به 32 تعبیر بالغ میگردد ، گاهی
تفاوت آنها یک واو ، فاء ، قد و فقد میباشد(1)که ما در اینجا به متن یاد
شده بسنده میکنیم .
گروهی از علمای شیعه و شماری از علمای اهل تسنن به تواتر حدیث
یاد شده تأکید کرده ، به صراحت اعلام کردهاند که این حدیث در منابع اهل
تشیع و تسنن به طور متواتر ، اجماعی و مورد اتفاق میباشد .(2)
براساس این روایت و دهها روایت دیگر که به یک مضمون با تعبیرهای
مختلف از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در کتب پایه و مرجع آمده است ، اگر کسی
امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است ، یعنی همانند
کسی است که پیش از بعثت نبی مکرم به حال بتپرستی ، کفر و الحاد از
دنیا رفته باشد .
کدامین امام ؟
این کدامین امام است که اگر کسی او را نشناسد ، شناخت خدا و پیامبر
بدون شناخت او انسان را از مرگ جاهلی نجات نمیدهد ؟
1) [1] . برای دسترسی به منابع دیگر متنها ر . ک : نگارنده ، او خواهد آمد ، چ 12 ، ص 94 ـ 115 .
2) [2] . شیخ مفید ، الافصاح ، ص 28 ؛ سید ابن طاووس ، اقبال الأعمال ، ص 460 ؛ شیخ بهائی ، الاربعین ، ص 206 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 8 ، ص 368 ؛ قندوزی ، ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 456 ؛ قاضی زنگنه زوری ، تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد ، ص 166 .
پیروان مکتب خلفا میگویند : امامت با نصّ امام قبلی ، همچنین با
انتخاب اهل حلّ و عقد و راههای دیگر محقق میشود ، امامت مفضول با
وجود افضل مانعی ندارد ، هاشمی بودن ، عصمت و داشتن معجزه شرط
نیست و استدلال میکنند که خلافت خلفای راشدین ثابت است و فاقد
اینها بودند .(1)
آنگاه روایات نصّ بر خلفای اثناعشر را از بخاری و مسلم نقل کرده ،(2)
بر صحت آنها تأکید کرده ، اینگونه توجیه میکنند که منظور از خلفای
دوازدهگانه دوازده تن از خلفا در طول تاریخ هستند ، که همهی امت بر
خلافت آنها اعتراف کردهاند و در تعیین آنها گفتهاند :
آنچه اتفاق افتاده این است که مردم بر خلافت ابوبکر ، عمر ،
عثمان و علی اتفاق کردهاند ، تا حادثهی حکمین رخ داده ،
آنگاه معاویه به عنوان خلافت شناخته شده ، بعد از صلح امام
1) [1] . ابن حجر مکّی ، الصواعق المحرقه ، ص 9 .
2) [2] . روایات دوازده امام ، دوازده امیر و دوازده خلیفه در همهی منابع حدیثی آمده ، که به شماری از آنها براساس تسلسل زمانی اشاره میکنیم : 1 ) سلیمان بن داود طیالسی ، متوفّای 204 ه . در : مسند ، ج 3 ، ص 105 ، ح 767 . 2 ) نعیم بن حماد مروزی ، متوفّای 229 ه . در : الفتن ، ج 1 ، ص 39 . 3 ) احمد حنبل ، متوفّای 241 ه . در : مسند ، ج 5 ، 87 ، 92 ، 97 و 107 . 4 ) محمّد بن اسماعیل بخاری ، متوفّای 256 ه . ، در صحیح ، ج 9 ، ص 101 . 5 ) مسلم بن حجاج نیشابوری ، متوفّای 261 ه . در صحیح ، ج 3 ، ص 1451 ـ 1453 . 6 ) ابوداود ، سلیمان بن اشعث سجستانی ، متوفّای 275 ه . در سنن ، ج 4 ، ص 106 . 7 ) ترمذی ، محمّد بن عیسی بن سوره ، متوفّای 297 ه . در سنن ، ج 4 ، ص 501 ، ح 2223 . 8 ) ابن منادی ، احمد بن جعفر بن محمّد ، متوفّای 336 ه . در الملاحم ، ص 268 ـ 271 . 9 ) ابوالقاسم ، سلیمان بن احمد طبرانی ، متوفّای 360 ه . در المعجم الکبیر ، ج 2 ، ص 214 ـ 286 . 10 ) حاکم نیشابوری ، متوفّای 405 ه . در المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 17 .
حسن مردم بر او نیز اتفاق نمودهاند ، سپس بر پسرش یزید
اتفاق نمودهاند ، پس از مرگ یزید اختلافی پدید آمده ، تا بر
عبدالملک بن مروان اتفاق حاصل شده ، آنگاه بر چهار پسرش
ولید ، سلیمان ، یزید و هشام اتفاقنظر بوده ، عمر بن
عبدالعزیز نیز در میان سلیمان و یزید قرار گرفته ، این هفت
نفر بعد از خلفای راشدین و دوازدهمین آنها ولید بن یزید بن
عبدالملک است .
این بهترین دست چینی است که ابن حجر عسقلانی در شرح خود بر
صحیح بخاری ، در ذیل حدیث دوازده امیر آورده(1)و بسیاری از بزرگان
اهل سنت آن را بهترین توجیه برای دوازده خلیفه دانستهاند .(2)
ما در اینجا به چهار نکته در کلمات ابن حجر اشاره میکنیم :
1 . افرادی که ایشان برای مصداق دوازده خلیفه نام بردهاند سیزده تن
میشوند که باید یکی از آنها به قید قرعه و یا به هر عنوان دیگر حذف
شود .(3)
2 . یکی از دوازده تن در لیست ابن حجر « یزید بن معاویه » است که
جنایات او صفحات تاریخ را سیاه کرده است ، شهادت امام حسین علیهالسلام با
بیش از هفتاد تن از بهترین اصحابش ، یکی از جنایات اوست که برای
1) [1] . ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری ، ج 13 ، ص 214 .
2) [2] . ابن حجر مکی ، الصواعق المحرقة ، ص 20 .
3) [3] . خلفای دوازده گانه در کلام ابن حجر عبارتند از : ابوبکر ، عمر ، عثمان ، علی ، معاویه ، یزید ، عبدالملک ، ولید ، سلیمان ، عمر بن عبدالعزیز ، یزید و هشام پسران عبدالملک و ولید بن یزید بن عبدالملک ، که سیزده تن میباشند .
همهی خوانندگان معلوم است .
یکی از جنایات دیگر او داستان « حَرّه » است که صفحات تاریخ را
لکهدار کرده است ، گوشهای از این فاجعهی بزرگ تاریخ را از کتاب
« تاریخ الاسلام » ذهبی نقل میکنیم :
یزیدْ مسلم بن عقبه را با 12000 سوار به مدینه فرستاد و دستور داد که
اگر یک تن از بنیامیه کشته شود ، شمشیر بکشد ، به کسی رحم نکند ،
زخمیها و فراریها را بکشد ، سه روز مدینه را غارت کند .(1)
مسلم بن عقبه وارد مدینه شده از مردم بیعت میگرفت که بردهی یزید
باشند ، او هر چه بخواهد در مورد جان ، مال و ناموسشان تصمیم بگیرد !
هر کس امتناع میکرد او را گردن میزد !
در فاجعهی حرّه 306 تن از افراد سرشناس مهاجر و انصار کشته شدند
که اسامی آنها در منابع تاریخی ثبت شده(2)700 تن از حاملان قرآن کشته
شدند و به حریم هزار تن از دوشیزگان تعدّی شد !(3)
جالبتر اینکه این همه جنایت به قصد قربت و برای خشنودی خلیفه
انجام شده ، و لذا مسلم بن عقبه که این همه جنایت را به فرمان یزید انجام
داده ، در لحظات سکرات موت میگوید :
بارالها ، من بعد از شهادتین ، کاری انجام ندادم که از کشتار
اهل مدینه برای من محبوبتر ـ و برای روز رستاخیزم ـ
امیدوار کنندهتر باشد ! !(1)
آخرین جنایت یزید لشکرکشی به مکهی معظمه بود که در ماه صفر
64 هجری مکه را محاصره کرد ، با منجنیق اهل مکه را سنگباران نمود ،
سپاهیانش در اطراف کعبه آتش به پا کردند ، شعلههای آن پردهی کعبه را
طعمهی حریق نمود ، سقف کعبه که از چوب بود آتش گرفت ، شاخهای
قوچی که به عنوان فدیه برای حضرت اسماعیل آمده بود و از سقف کعبه
آویزان بود ، در میان شعلههای آتش سوخت .(2)
کدام شخص عاقلی میتواند به خود تحمیل کند که یزید بن معاویه با این
جنایات و کارنامهی سیاه خلیفهی پیامبر ، واجب الاطاعة و مخالفتش
حرام باشد .
سوکمندانه اینکه اهل حل و عقل او را امام زمان دانسته ، معرفتش را بر
همگان واجب دانستهاند :
ذهبی با سلسله اسنادش از زید بن اسلم روایت کرده که عبداللّه بن مطیع
در ایام « حَرّه » به نزد عبداللّه بن عمر رفته ، از او کسب تکلیف کرده ، وی
در پاسخ گفته : از پیامبر اکرم شنیدم که فرمود :
مَنْ نَزَعَ یَداً مِنْ طاعَةٍ لَمْ یَکُنْ لَهُ حُجَّةٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ ، وَمَنْ ماتَ
مُفارِقاً لِلْجَماعَةِ فَاِنَّهُ یَمُوتُ مَوْتَةً جاهِلِیَّةً ؛
هر کس دست از اطاعت بکشد روز قیام حجتی نخواهد داشت و
هر کس در حال جدایی از جماعت بمیرد به مرگ جاهلی مرده
است .(1)
3 . دوازدهمین فردی که ابن حجر او را پایان بخش خلفای دوازدهگانه
شمرده ، ولید بن یزید بن عبدالملک ، ششمین خلیفهی عباسی میباشد .
ولید در حدود سال 90 ه . متولد شد ، به هنگام فوت پدرش خردسال
بوده ، پدرش یزید ، برادرش هشام را جانشین خود و ولید را ولیعهد او
معیّن کرده است .
احمد در مسند با سلسله اسنادش از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت کرده که
فرمود :
لَیَکُونَنَّ فی هذِهِ الْأُمَّةِ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ الْوَلیدُ ، لَهُوَ شَرٌّ عَلی هذِهِ الاُْمَّةِ
مِنْ فِرْعَوْنَ لِقَوْمِهِ ؛
بیگمان در این امت مردی خواهد بود به نام « ولید » که شرِّ او بر این
امت از فرعون بر قوم خود بیشتر است .(2)
ولید در ربیعالآخر 125 ه . پس از فوت عمویش هشام بر مسند
خلافت نشست و در جمادیالآخر 126 ه . به دست مردم کشته شد ،
مدت خلافتش در حدود یکسال و دو ماه بود .
در این مدت کوتاه هر جنایتی را انجام داد ، که شماری از آنها به قرار
زیر است :
1 ) با دخترش آمیخت و بکارتش را از بین برد ! !
2 ) به قرآن تفأّل زد ، این آیه آمد :
« وَاسْتَفْتَحُوا وَخابَ کُلُّ جَبّارٍ عَنیدٍ » ؛
طلب گشایش کردند و هر گردنکش کینهتوز نومید گردید .(1)
قرآن را بست ، آنقدر به آن تیراندازی کرد که پارهپاره گردید ، پس
گفت :
1) [1] . سوره ابراهیم 14 ، آیه 15 .
أتوعد کل جبّار عنید
فها أناذاک جبّار عنید
إذا لاقیت ربّک یوم حشر
فقل یا ربّ مزّقنی الولید
آیا هر گردنکش کینهتوز را تهدید میکنی ؟ بدان که
آن گردنکش کینهتوز من هستم !
هنگامی که در روز رستاخیز پروردگارت را ملاقات
کردی ، بگو که « ولید » مرا پارهپاره کرد ! !(1)
3 ) عازم حج بود ، گفت : به حج میروم که بر پشت بام کعبه شراب
بخورم .(2)
4 ) برکهای از مشروب فراهم کرده بود ، چون حال طرب او را رخ
مینمود ، خود را در برکه میانداخت ، آنقدر مشروب میخورد که در آن
آثار کاهش ظاهر میشد !(3)
5 ) شبی تا سحر با کنیزش به میگساری مشغول بود ، چون اذان صبح
گفته شد ، سوگند یاد کرد که باید همان کنیز برای مردم امامت کند ، پس
جامههایش را بر او پوشانید و او در حالیکه مست و جنب بود بر مردم
امامت کرد ! !(1)
6 ) هنگامی که مردم شورش کردند و او را دستگیر کردند و کشتند و
سرش را در دمشق بر نیزه زدند ، برادرش سلیمان گفت :
از رحمت خدا دور باد ، که من گواهی میدهم که در
میگساری افراط میکرد ، در فسق و فجور غوطهور بود ، حتی
به من هم سوء قصد نمود .(2)
برای رعایت عفت قلم بیش از این فجایع او را به تصویر نمیکشیم و به
همین مقدار بسنده میکنیم .
آیا کدام عاقل به خود اجازه میدهد که او را با این کارنامهی سیاه که قلم
از شرح آن شرم دارد ، خلیفهی مسلمانان بداند ، اطاعتش را واجب بداند ،
و خیال کند که بر همگان لازم است که او را بشناسند وگرنه با مرگ جاهلی
از دنیا میروند ؟ !
ابن حجر عسقلانی او را دوازدهمین خلیفهی پیامبر و پایانبخش
خلفایی معرفی کرده که شاهرگ حیاتی اسلام به آنها وابسته است ، تا آنها
هستند هیچ آسیبی اسلام را تهدید نمیکند .(3)و ابن حجر مکی آن را بهترین
چینش و توجیه خلفای اثناعشر دانسته است .(4)
بسیار جای شگفت است که ذهبی پس از آنکه از غوطهور شدن او در
معاصی ، حتی تعدی او به همسران پدرش سخن گفته(1)مینویسد :
کفر و الحاد ولید ثابت نشده ، فقط به جهت اشتهارش به
شرب خمر و لواط بر علیه او خروج کردند .(2)
آنگاه نقل میکند که در نزد مهدی عباسی نام « ولید » برده شد ، مردی
گفت که او « زندیق » بود ، مهدی عباسی گفت :
مه ، خلافة اللّه عنده أجلّ من أن یجعلها فی زندیق ؛
ساکت باش ، خلافت اللّهی در نزد خداوند بالاتر از آنست که آن را
در یک زندیق قرار دهد !(3)
بسیار جالب است که بعد از این همه جنایت و ارتکاب معاصی و تعدی
به محارم خود ، مهدی عباسی مقام « خلافة اللّهی » برای او معتقد است ! !
اینجا نوبت به بازگانان حدیث میرسد که برای اثبات مقام خلافة
اللّهی برای یزیدها و ولیدها دست به جعل حدیث زده ، به پیامبر اکرم
نسبت میدهند که فرمود :
یَکُونُ بَعْدی اَئِمَّةٌ لا یَهْتَدُونَ بِهُدایَ وَلا یَسْتَنُّونَ بِسُنَّتی ، وَسَیَقُومُ
فیهِمْ رِجالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیاطینَ فی جُثْمانِ اِنْسٍ ؛
پس از من پیشوایانی خواهند بود که با هدایت من هدایت
نمیشوند و با سنت من رفتار نمیکنند ، در میان آنها افرادی
متصدی امر میشوند که به ظاهر انسان هستند ، ولی در باطن
دلهای شیاطین در سینههای آنها میتپد .
پرسیدند : اگر چنین روزگاری را درک کنیم چه کنیم ؟ فرمود :
تَسْمَعُ وَتُطیعُ لِلاَْمیرِ ، وَاِنْ ضَرَبَ ظَهْرَکَ وَاَخَذَ مَالَکَ ، فَاسْمَعْ
وَاَطِعْ ؛
گوش به فرمان امیر باش و از او اطاعت کن ، اگر بر پشت تو تازیانه
بزنند و مال ترا از تو بگیرند ، گوش کن و اطاعت کن ! !(1)
آنگاه حدیث دیگری را ضمیمه میکند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود :
مَنْ خَرَجَ مِنَ الطّاعَةِ وَفارَقَ الْجَماعَةَ ، فَماتَ ، ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً ؛
هر کس از اطاعتِ ـ سلطان ـ بیرون رود و از جماعت جدا شود و از
دنیا بمیرد ، به مرگ جاهلی مرده است .(2)
سپس نوبت به متکلّمانی چون ابوبکر باقلانی میرسد که در کتاب
« تمهید » که کتاب درسی دانشگاه الازهر میباشد و در رشتههای فلسفه و
کلام تدریس میشود ، مینویسد :
امام هرگز با فسق ، ظلم ، غصب اموال ، ریختن خون ناحق ،
تضییع حقوق و تعطیل حدود از امامت خلع نمیشود و خروج
بر علیه او واجب نمیباشد ! !(3)
و لذا میبینیم که عبداللّه بن عمر شبانه به نزد حجاج بن یوسف میشتابد
و اظهار میدارد که آمدم به وسیلهی تو با عبدالملک بیعت کنم ، زیرا
شنیدم از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم که فرمود :
مَنْ ماتَ وَلا اِمامَ لَهُ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً ؛
هر کس بمیرد و امامی برای او نباشد ، به مرگ جاهلی مرده است .
ولی همین شخص با امیرمؤمنان بیعت نکرد و از اینکه بدون امام بمیرد
ترسی به خود راه نداد .
و لذا حجاج او را تحقیر کرد ، پایش را از رختخواب بیرون کرد و
گفت : بیا با پای من بیعت کن .(1)
آیا عقل سلیم باور میکند که انسان با کشیدن دست بر پای حجاج بن
یوسف ثقفی از مرگ جاهلی رهایی یابد و بدون آن به مرگ جاهلی
بمیرد ؟ !
سوکمندانه باید گفت که پیروان مکتب خلافت ، نه تنها خلیفه ، بلکه
هر یک از کارگزاران دولتی را از مصادیق خلیفة اللهی دانسته ، هرگونه
مخالفت با او را حرام میپندارند :
زیاد بن کسیب عدوی میگوید : با ابوبکره پای منبر « ابن عامر » بودیم ،
لباس نازک پوشیده بود و خطبه میخواند . ابوبلال گفت : به امیرِ ما نگاه
کنید که لباس فاسقان را میپوشد !
1) [1] . ابن ابیالحدید ، شرح نهجالبلاغة ، ج 13 ، ص 242 .
ابوبکره گفت : ساکت باش که از پیامبر شنیدم که گفت :
مَنْ أهانَ سُلْطانَ اللّهِ فِی الْأَرْضِ ، أهانَهُ اللّهُ ؛
هر کس به « سلطانِ خدا در زمین » اهانت کند ، خداوند او را خوار
میسازد !(1)
ابوبکره آزاد شدهی پیامبر است ، در بصره اقامت گزید ، از فقهای بصره
به شمار میرفت ، هنگامی که به والیِ معاویه اهانت میشود ، او را
« سلطانِ خدا در روی زمین » مینامد و به اصطلاح نهی از منکر میکند ،
ولی هنگامی که احنف بن قیس را میبیند که لباس رزم پوشیده به قصد یاری
امیرمؤمنان و جنگ با سپاه معاویه حرکت کرده ، به او میگوید :
این کار را نکن که اینها برای دنیا میجنگند و حکومت را
بدون مشورت به دست گرفتهاند ! !(2)
ظاهراً جای تعجب نیست ، زیرا « ابوبکره » در دامن « سمیّه » تربیت
شده ، و با زیاد بن ابیه از یک پستان شیر خورده است .(3)
نگارنده از قدیم الایام در مورد پیروان مکتب خلفاء از خود
میپرسید : آنانکه از کارنامهی سیاه خلفای بنیامیه و بنیمروان آگاه
هستند ، چگونه آنها را خلیفهی خداوند و سلطانِ خدا در روی زمین
میدانند ؟ ! چگونه آنها را واجب الاطاعه میپندارند و هر گونه خروج بر
علیه آنها را حرام میدانند ؟ !
اخیراً با دانشمند فرهیختهی مصری استاد « صالح الوردانی » آشنا شدم
که قبلاً از پیروان مکتب خلافت بود ، اخیراً به مکتب اهلبیت پیوسته
است(1)او گفت :
هنگامی که تاریخ را ورق زدم ، کارنامهی سیاه خلفای
بنیامیه ، بنیمروان و بنیعباس را مشاهده کردم ، با خود
گفتم : اینها کیانند که من ناگزیر از شناخت اینها باشم ؟ !
نزدیک بود از اسلام برگردم ، لکن خداوند بر من منت نهاد ،
مرا با مکتب اهلبیت آشنا ساخت ، از زیر خروارها خاک که
در طول 14 قرن بر روی مکتب راستین نشسته بود ، اسلام
راستین علوی را با تحقق و پژوهش بیرون کشیدم ، به آغوش
اسلام بازگشتم ، اسلامی ناب از سرچشمهی زلال علوی .
1) [1] . محقق برجسته ، دانشمند فرهیخته ، استاد صالح الوردانی ، از علمای برجستهی مصری ، اخیراً به مکتب اهلبیت پیوسته ، و به همین دلیل سه سال تمام در پشت میلههای زندان در مصر باستان ، از والاترین حقوق بشر برخوردار شده ! دین خود را به پیروان مکتب خلفا ادا کرده ، با نشر آثار ارزشمندی چون : 1 ) اهل السنة شعب اللّه المختار 2 ) ابن باز فقیه آل مسعود 3 ) الامام علی سیف اللّه المسلول 4 ) تثبیت الامامة لآل بیت النّبی 5 ) تصحیح العبادات 6 ) الحرکة الاسلامیة فی مصر 7 ) الخطر الوهابی 8 ) فقهاء النفط 9 ) مذکرات معتقل سیاسی 10 ) موسوعة آل البیت و دهها اثر دیگر به دفاع از حریم اهلبیت عصمت و طهارت پرداخته است .
4 . در دهها روایت معتبر و مستند اهل سنت ، حضرت مهدی علیهالسلام
پایان بخش خلفای دوازده گانه معرفی شده ، ولی ابن حجر به این عنوان
توجه نکرده « ولید » را با آنهمه جنایت و خباثت دوازدهمین خلیفه معرفی
کرده است ! !
* * *
خداوند منان در آیات فراوان پیرامون امام و امامت سخن گفته ، ابعاد
مختلف آن را در لابهلای آیات قرآن بیان فرموده ، که به جهت محدودیت
صفحات این نوشتار به شماری از آنها اشاره میکنیم :
1 . « وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ
إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ » ؛
به یاد آورید هنگامی را که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود ، پسْ از
عهدهی آنها برآمد .
فرمود : من ترا برای مردم « امام » قرار دادم .
گفت : از عترت من نیز ؟
فرمود : عهد من به ستمکاران نمیرسد .(1)
بیگمان واژهی « امام » در این آیه غیر از نبوت و فراتر از آن است ، زیرا
این گفتوگو در اواخر عمر حضرت ابراهیم علیهالسلام ، یعنی دهها سال پس از
1) [1] . سوره بقره 2 ، آیه 124 .
نبوّت او رخ داده است ، زیرا :
1 . حضرت ابراهیم تا سنین بالا فرزند نداشت و لذا هنگامی که
فرشتگان به او نوید فرزند دادند ، فرمود :
آیا پس از آنکه من پیر شدم به من بشارت فرزند
میدهید ؟ .(1)
2 . همسرش نیز با اظهار شگفتی گفت :
آیا من در حالی که پیرزن هستم فرزند میآورم و این شوهرم
پیری کهنسال است ؟ به راستی این شگفتآور است .(2)
3 . چون صاحب فرزند شد ، عرضه داشت :
حمد خدای را که در پیری اسماعیل و اسحاق را به من عطا
فرمود .(3)
4 . تقاضای امامت برای عترت خود پس از اعطای اسماعیل و اسحاق
بوده ، زیرا تعبیر « ذریّه » به کار برده ، که به معنای فرزندان خردسال
میباشد .(4)
5 . این تقاضا پس از آزمون وی با ذبح حضرت اسماعیل بود که منطق
وحی در این رابطه به صراحت میگوید :
به راستی این امتحان آشکاری است .(1)
روی این بیان حضرت ابراهیم علیهالسلام در سنین کهنسالی پس از انجام
مأموریت خطیر ذبح فرزند و دیگر آزمونهای سخت به مقام : « امامت »
مفتخر شده است ، یعنی سالیان دراز پیامبر بود ، ولی امام نبود ، چنانکه در
احادیث فراوان به آن تصریح شده است :
امام باقر علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
خداوند ابراهیم را به « بندگی » برگزید ، پیش از آنکه او را به
پیامبری برگزیند .
سپس او را به « نبوت » برگزید ، پیش از آنکه به رسالت
برانگیزد .
آنگاه او را به « رسالت » برانگیخت ، پیش از آنکه به
« خُلَّت » برگزیند .
آنگاه او را به « خُلَّت » ( دوستی ) برگزید ، پیش از آنکه
امامت را به او عطا کند .
هنگامی که همهی این مقامات برای او گرد آمد فرمود :
« إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً » ؛
من ترا برای مردم « امام » قرار دادم .
این مقام به قدری در نظرش باشکوه جلوه کرد که برای
فرزندانش نیز آرزو کرد ، خطاب شد که : عهد من به ستمگران
نمیرسد .(2)
امام رضا علیهالسلام در همین رابطه میفرماید :
امامت مقام بسیار بلندی است که خداوند آن را پس از نبوّت
و خُلَّت ، به عنوان سومین فضیلت و شرف به ابراهیم عطا
نمود و او را با مدال :
« إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً » مفتخر فرمود .
ابراهیم خلیل از روی خوشحالی برای ذریهاش نیز این مقام را
تقاضا نمود ، خطاب شد :
« لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ » .
فَأبْطَلَتْ هذِهِ الاْیَةُ اِمامَةَ کُلِّ ظالِمٍ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَصارَتْ فِی
الصَّفْوَةِ ؛
این آیه امامت هر ستمگری را تا روز قیامت مُهر بطلان زده و
منحصراً امامت در میان برگزیدگان قرار گرفته است .(1)
شماری از مفسران عامه نیز با این آیهی شریفه استدلال کردهاند که
هرگز ستمگر به مقام امامت و منصب خلیفة اللّهی نمیرسد :
1 . طبری در تفسیر این آیه از مجاهد و عکرمه نقل کرده که گفتهاند :
شخص ستمگر هرگز امام نمیشود .(2)
2 . آنگاه طبری نتیجه میگیرد که :
هرگز از ظالم پیشوایی که مردم از او پیروی کنند نخواهد
بود . خداوند در پاسخ تقاضای ابراهیم خبر داد که تقاضای او
را پذیرفته ، جز در مورد آن عدّه از ذریّهی او که ستمگر
باشند .(1)
3 . قرطبی در تفسیر این آیه مینویسد :
ابراهیم علیهالسلام در مورد ذریّهاش تقاضای امامت کرد ، خداوند به
او خبر داد که در میان آنها افراد گنهکاری خواهد بود .(2)
4 . آنگاه از گروهی از اهل فضل نقل کرده که آنها گفتهاند :
این آیه دلالت میکند که امام باید اهل فضل ، احسان ، عدل و
صاحب توان بر ارادهی امور باشد ، پس اهل فسق و فجور
شایستگی امامت را ندارند .(3)
5 . قرطبی سپس از « ابن خویز منداد » نقل میکند که گفت :
هیچ ستم پیشهای نمیتواند : پیامبر ، امام ، خلیفه ، حاکم ،
مفتی یا امام جماعت باشد .(4)
6 . سیوطی در تفسیر این آیه از مجاهد نقل کرده که گفت :
خداوند هیچ ستمگری را به امامت نصب نمیکند که مردم از
او پیروی کنند .(1)
7 . نظامالدین حسن بن محمّد بن حسین نیشابوری ، متوفّای 728 ه . در
تفسیر خود مینویسد :
کسی که کفر بورزد ، ولو به اندازه یک چشم به هم زدن ،
شایستگی پیامبری را ندارد ، همچنین شخص فاسق در حال
فسق ، به اتفاق جمهور مسلمین عقد امام بر او جایز نیست ،
زیرا هر فاسق و گنهکاری ظالم میباشد .
سپس میافزاید :
میزان در عدالت ظاهر افراد است ، ما به ظاهر افراد نگاه
میکنیم ، خدا از باطن اشخاص آگاه است . برخلاف شیعیان که
آنها عصمت را شرط میدانند و میگویند : امام باید معصوم
باشد ، ظاهراً و باطناً .(2)
آری شیعهی امامیه براساس منطق عقل و رهنمودهای قرآن کریم معتقد
هستند که باید امام معصوم و منصوص باشد ، چنانکه از این آیهی شریفه به
خوبی استفاده میشود .(3)
2 . « وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ » ؛
1) [1] . سیوطی ، الدرّ المنثور ، ج 1 ، ص 118 .
2) [2] . نیشابوری ، غرائب القرآن و رغائب الفرقان ـ در حاشیه تفسیر طبری ـ ج 1 ، ص 392 .
3) [3] . علامه طباطبائی با دلایل بسیار محکم و استوار اثبات کرده که این آیه شریفه دلالت میکند که باید امام معصوم و منصوص باشد . ر . ک : علامه طباطبائی ، تفسیر المیزان ، ج 1 ، ص 267 ـ 279 .
آن را کلمهای پایدار در نسل او قرار داد .(1)
در این آیهی شریفه از اجابت دعای ابراهیم و قرار گرفتن عهد امامت
در دودمان او سخن رفته است .
جالب توجه است که گزارش این دعا و استجابت آن در تورات نیز آمده
و در کتاب مقدس که هزاران بار توسط انجمن پخش کتاب مقدسه چاپ و
منتشر شده و به بیش از یکهزار زبان ترجمه شده ، تا به امروز دست
نخورده باقی مانده است و اینک متن تورات :
و اما در خصوص اسماعیل ترا اجابت فرمودم ، اینک او را
برکت داده بارور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم ، دوازده
رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم .(2)
در تفسیر آیهی فوق دهها حدیث از پیامبر اکرم ، اصحاب و
اهلبیت علیهمالسلام وارد شده که توضیح میدهد منظور از ضمیر « جَعَلَها » امامت
و منظور از ضمیر « عَقِبِهِ » ابراهیم خلیل میباشد ، که به شماری از آنها
اشاره میکنیم :
1 . سُدّی در این رابطه میگفت :
منظور از تبار حضرت ابراهیم آل محمّد علیهمالسلاممیباشند .(3)
2 . امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
یعنی امامت را تا روز قیامت در نسل حضرت ابراهیم قرار
داد .(1)
3 . امیرمؤمنان علیهالسلام به هنگام تلاوت این آیه فرمود :
رسول خدا از تبار ابراهیم بود ، ما اهلبیت نیز از تبار ابراهیم
و از تبار پیامبر هستیم .(2)
4 . از ابوهریره پرسیدند : آیا منظور از « اهلبیت » همسران پیامبر
هستند ؟
گفت :
نه ، بلکه منظور از اهلبیت ایل و تبار آن حضرت میباشند و
آنها امامان دوازدهگانه هستند ، که خداوند آنها را در آیهی :
« وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ » بیان فرموده است .(3)
5 . امام باقر علیهالسلام با توضیح بیشتر به جابر جعفی فرمود :
امامان همانها هستند که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آنها را با اسم معرفی
کرده و فرموده : در شب معراج اسامی امامان را دیدم که با
نور بر عرش الهی نوشته شده بود ، و آنها دوازده تن بودند .
سپس امام باقر علیهالسلام آنها را اینگونه برشمرد :
علی ، دو سبط ، علی ، محمّد ، جعفر ، موسی ، علی ، محمّد ،
علی ، حسن و حجّت قائم علیهمالسلام که اینها امامان برگزیده از
خاندان عصمت و طهارت میباشند .(1)
در این رابطه احادیث فراوان از طریق پیشوایان معصوم رسیده است ،
که به نمونههای یاد شده بسنده کردیم .(2)
3 . « وَ ما کانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ
لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ » ؛
هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبر در موضوعی فرمان
دادند ـ در برابر فرمان خدا و پیامبر ـ از خود حق گزینش داشته باشند .(3)
امام رضا علیهالسلام در ضمن خطبهی بسیار مفصلی که در نخستین روزهای
ورودش به مرو ایراد فرموده ، با این آیهی شریفه به انتصابی بودن امام
استشهاد نموده ، میفرماید :
یَخْتارُ اللّهُ الاِْمامَ وَلَیْسَ لَهُمْ اَنْ یَخْتارُوا ؛
امام را خداوند برمیگزیند ، آنها حق گزینش ندارند .(4)
روزی خلیفهی دوم در ضمن یک گفتگوی طولانی به ابن عباس گفت :
قریش نمیخواست که نبوت و خلافت در خاندان شما جمع
شود ، از این رهگذر رایزنی کردند و خلیفهی خود را
برگزیدند و انتخاب درستی نمودند .
ابن عباس گفت : آیا در امان هستم ؟ خلیفه گفت : آری ، هر چه
میخواهی بازگوی .
ابن عباس گفت : این که گفتی : « قریش نمیخواست » خداوند
میفرماید :
« ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ » ؛
این بدان جهت است که آنها دوست نداشتند آنچه را که خداوند
برای ایشان نازل کرده بود ، پس اعمالشان را حبط و نابود کرد .(1)
و اما این که گفتی : « قریش رایزنی کرد و برگزید » ، خداوند میفرماید :
« وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ » ؛
پروردگارت آنچه را بخواهد میآفریند و هر چه را بخواهد
برمیگزیند . آنها حق گزینش ندارند .(2)
تو خود آگاهی که خداوند از میان بندگانش کسی را که میخواست
برگزید ، پس اگر قریش برگزیدهی خدای را برمیگزیدند ، در آن صورت
انتخاب درستی بود .(3)
این گفتگو بسیار طولانی است ، علاقمندان به متن کامل آن مراجعه
کنند .(4)
آیهی بعدی راز این حقیقت را برملا کرده میفرماید :
« وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ » ؛
پروردگار تو میداند آنچه را که در سینههای خود مخفی داشته و
آنچه را که ابراز میدارند .(1)
این دو آیه(2)به صراحت و شفافیّت کامل اعلام میکند حق گزینش
منحصراً از آنِ خداست ، جز او احدی حق گزینش ندارد ، زیرا تنها او از
اعماق دل مردمان و فرجام کار آنان خبر دارد .
4 . « وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا » ؛
آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکنند .(3)
قرآن کریم در آیهی دیگری در همین رابطه میفرماید :
« وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا
یُوقِنُونَ » ؛
آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکنند ، زیرا
شکیبایی پیشه کردند و به آیات ما باور داشتند .(4)
علامهی طباطبایی از مقرون گشتن هدایت در آیات مربوطه به امام به
این نتیجه رسیده که در قرآن کریم همه جا امامت مقرون به هدایت و مقیّد
به « بِأَمْرِنا » میباشد ، یعنی : امام هادی امت است ، لکن به فرمان خدا ، نه
به فرمان مردم . آنگاه به تفصیل در مورد فرمانِ خدا سخن گفته است .(1)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه میفرماید :
از آنها پیشوایانی قرار دادیم که به فرمانِ ما هدایت میکنند ،
نه به فرمان مردم . آنها فرمان خدا را بر فرمان مردم مقدم
میدارند و حکم خدا را بر حکم آنها مقدم میدارند .(2)
و در حدیث دیگری فرمود :
این آیه منحصراً درباره اولاد فاطمه علیهاالسلام نازل شده است .(3)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه از پدر بزرگوارشان روایت کردهاند که
فرمود :
منظور امامان از تبار حضرت فاطمه میباشند ، که خداوند به
وسیلهی روح ـ بزرگترین فرشته ـ به سینههای آنها وحی
میکند .(4)
زید شهید در یک حدیث طولانی از جابر بن عبداللّه انصاری نقل میکند
که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به ایشان فرموده بود :
چون پسرم محمّد ( باقر ) را درک کردی ، سلام مرا به او
برسان ، او همنام من و شبیهترین مردمان به من میباشد .
دانش او دانش من و داوریِ او داوریِ من است .
هفت امام معصوم از نسل او پدید آیند ، که آنها امین ،
معصوم ، امام و نیکوکار میباشند .
هفتمین آنها مهدی آنهاست که زمین را پر از عدل و داد کند ،
آنگونه که پر از جور و ستم شده باشد .
آنگاه آیهی شریفه را تلاوت نمود .(1)
5 . « یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ » ؛
به یاد آورید روزی را که هر گروهی از مردمان را با امامشان میخوانیم .(2)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
اِمامُهُمُ الَّذی بَیْنَ اَظْهُرِهِمْ وَهُوَ قائِمُ اَهْلِ زَمانِهِ ؛
هر کسی با امامی خوانده میشود که در عهد او میزیسته ، که او
قائم اهل آن زمان میباشد .(3)
امام باقر علیهالسلام در این رابطه فرمود :
پیامبر اکرم با قوم خود ، امیرمؤمنان با قوم خود ، امام حسن
با قوم خود ، امام حسین با قوم خود میآیند و هر کسی در
زمانِ هر امامی درگذشته با او میآید .(1)
هنگامی که این آیه نازل شد ، اصحاب به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم عرضه
داشتند :
یا رسول اللّه ! مگر شما امام همهی مسلمانان نیستید ؟ فرمود :
من رسول خدا هستم بر همهی مسلمانان ، لکن پس از من
امامانی از اهلبیت من از سوی خدا خواهند بود که در میان
مردم به امر امامت قیام کنند ، مورد ایذاء و تکذیب قرار
میگیرند . هر کس از آنها پیروی کند از من است ، با من است
و مرا دیدار میکند .
آگاه باشید که هر کس به آنها ستم کند ، یا بر ستمِ آنها اعانت
کند ، یا آنها را تکذیب نماید ، از من نیست ، با من نیست و مرا
دیدار نخواهد کرد .(2)
امام رضا علیهالسلام از طریق پدران بزرگوار خود از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
روایت کرده که در تفسیر این آیه فرمود :
یُدْعی کُلُّ اُناسٍ بِاِمامِ زَمانِهِمْ وَکِتابِ رَبِّهِمْ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِمْ ؛
هر گروهی با امام زمان خود ، با کتاب پروردگار خود و با سنت
پیامبر خود فراخوانده میشوند .(3)
سیوطی و آلوسی در ذیل این آیه از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت کردهاند که
فرمود :
یُدْعی کُلُّ قَوْمٍ بِاِمامِ زَمانِهِمْ ؛
هر قومی با امام زمان خود خوانده میشوند .(1)
عین همین تعبیر در منابع شیعه نیز از طریق اهلبیت علیهمالسلام از رسول
اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت شده است .(2)
از محضر سالار شهیدان امام حسین علیهالسلام پرسیدند : معنایِ « شناخت
خدا » چیست ؟ امام حسین علیهالسلام فرمود :
مَعْرِفَةُ اَهْلِ کُلِّ زَمانٍ اِمامَهُمُ الَّذی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طاعَتُهُ ؛
شناخت خدا عبارت است از شناخت اهل هر زمانی امامی را که
اطاعتش بر آنها واجب است .(3)
علامه طباطبائی در تفسیر این آیه میفرماید :
با توجه به فراگیر بودن عنوان « کُلُّ اُناسٍ » که همهی انسانها را
در طول قرون و اعصار شامل میشود ، آیهی شریفه دلالت
میکند که باید هیچ زمانی از امام حق خالی نباشد .(4)
مفسّر کبیر قرآن کریم در عصر حاضر از بررسی همهی آیات مربوط به
امامت در قرآن کریم به این نتیجه رسیده است که :
1 . امام باید منصوص و منصوب از طرف خداوند باشد .
2 . امام باید معصوم به عصمت الهی باشد .
3 . تا یک انسان در روی زمین هست ، باید روی زمین خالی از امام حق
نباشد .
4 . امام باید مؤیَّد به تأییدات الهی باشد .
5 . باید اعمال مردم از امام پوشیده نباشد .
6 . امام باید بر همهی آنچه مورد نیاز مردم در امور دین و دنیاست ،
عالم باشد .
7 . هرگز امکان ندارد که در میان مردم کسی پیدا شود که در فضایل
نفسانی از او برتر باشد .
سپس میفرماید : اینها هفت مسأله از امّهات مسائل امامت است که
از بررسی آیات مربوط به امامت در قرآن کریم به دست میآید .(1)
آنگاه در پرتو آیات قرآن و تعمق در معانی آن به این نتیجه میرسد که
هدایت امامان با هدایت پیامبران متفاوت است :
1 . هدایتی که برعهدهی پیامبران بوده ، از نوعِ « اِرائَةُ الطَّریق » بود .
2 . هدایتی که برعهدهی امامان هست ، از نوعِ « ایصال به مطلوب »
میباشد .(2)
* * *
در محیط زیست ما نورهای فراوانی هستند که همه روزه با آنها سر و
کار داریم ، همانند نور شمع ، چراغ ، مشعل ، ماه ، اختران و خورشید
فروزان ، که همواره محیط زندگی ما را روشن نگه داشته ، تیرگیها را کنار
زده ، دیدگان ما را نوازش داده ، دلهایمان را صفا بخشیده ، ارتباط ما را با
آنچه در پیرامون ما هست ممکن ساختهاند .
آیا تا به حال در مورد انواری فراتر از نور خورشید ، مفیدتر از نور
خورشید و سریعتر از سرعت نور اندیشیدهاید ؟
در این بخش از کتب ، در پرتو انوار درخشان آیات قرآن ، از انواری
سخن میگوییم که فراتر از نور خورشید میباشند :
خداوند منان در قرآن کریم خود را « نور » نامیده میفرماید :
« اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » ؛
خدای نور آسمانها و زمین است .(1)
راغب گوید : خدای را از این جهت « نور » مینامند که او « منوِّر » است ،
یعنی : نوربخش و نورانی کننده ، که از باب مبالغه در فعلِ تنویر خود را
« نور » نامیده است .(2)
علامهی طبرسی گوید : سه معنا برای این آیه گفته شده :
1 . هدایتگر آسمانها و زمین است به آنچه مصلحت آنهاست .
2 . نوربخش آسمانها و زمین است به وسیلهی خورشید ، ماه و
ستارگان .
3 . زینتبخش آسمانهاست با فرشتگان و زینتبخش زمین است ،
پیامبران و دانشوران .(3)
امام رضا علیهالسلام در تفسیر این فراز از آیه فرمود :
هادٍ لاَِهْلِ السَّماواتِ وَهادٍ لِأَهْلِ الْأَرْضِ ؛
خدا هدایتگر اهل آسمانها و هدایتگر اهل زمین است .(4)
در برخی از آیات قرآن ، از آن نور تعبیر شده ، از جمله :
« وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ » ؛
و پیروی میکنند از نوری که با او نازل شده است .(1)
بسیاری از مفسّران نور را در این آیه به قرآن تفسیر کردهاند و در نقلی از
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز روایت شده است .(2)
در شماری از آیات قرآن از رسول عالمیان نور تعبیر شده ، از جمله :
« قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ »
برای شما از سوی خداوند نور و کتابی بیانگر آمده است .(3)
که منظور از نور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، امیرمؤمنان و امامان علیهمالسلام
میباشند .(4)
در بسیاری از آیات قرآن از امیرمؤمنان علیهالسلام نور تعبیر شده است ، از
جمله :
1 . « وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا »
لکن ما او را نوری قرار دادیم که به وسیلهی او هر کسی از بندگان خود را
بخواهیم هدایت میکنیم .(1)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود : منظور از نور در این آیه
علی علیهالسلام است .(2)
و در حدیث دیگری فرمود : منظور از نورْ علی بن ابیطالب علیهالسلام است .(3)
2 . « أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّهُ صَدْرَهُ لِلإِْسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ » ؛
آیا آن کسی که خداوند سینهاش را برای اسلام گشوده است ، پس او بر
نوری از پروردگار خود میباشد .(4)
واحدی گفته این آیه در حق حمزه سیدالشهداء و علی علیهالسلام نازل شده
است .(5)
3 . « یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً
مُبِیناً » ؛
هان ای مردم برای شما برهانی از سوی پروردگارتان آمده و به سوی
شما نوری آشکار فرستادیم .(6)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
منظور از برهان حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و منظور از نور
علی علیهالسلام است .(1)
در شماری از آیات قرآن از ولایت امیرمؤمنان و دیگر امامان علیهمالسلام نور
تعبیر شده ، که از آن جمله است :
1 . « لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ » ؛
تا شما را از تاریکیها به سوی نور بیرون آورد .(2)
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در تفسیر این آیه فرمودند :
یعنی شما را از کفر به ایمان ، یعنی به سوی ولایت علی علیهالسلام
بیرون آورد .(3)
2 . « یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ » ؛
میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند .(4)
از امام کاظم علیهالسلام پرسیدند : منظور از نور خدا چیست ؟ فرمود :
ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد .(5)
3 . « یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ » ؛
خداوند هر کس را بخواهد به سوی نور خود هدایت میکند .(1)
امام زینالعابدین علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
خداوند هر کس را بخواهد به ولایت ما هدایت میکند .(2)
امام رضا علیهالسلام نیز در تفسیر این آیه فرمود :
خداوند هر کس را دوست بدارد به ولایت ما هدایت
کند .(3)
ابن مغازلی نیز با اسناد خود از امام کاظم علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
خداوند هر کس را بخواهد به ولایت ما هدایت میکند .(4)
در آیات فراوان از امامان معصوم علیهمالسلام نور تعبیر شده ، از جمله :
1 . « نُورٌ عَلی نُورٍ » ؛
نوری بر فراز نور .(5)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این فراز از آیهی نور فرمود :
یعنی : امام به دنبال امامی دیگر .(6)
امام باقر علیهالسلام در همین رابطه فرمود :
یعنی : اِماماً مُؤَیَّداً بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْحِکْمَةِ فی أَثَرِ إِمامٍ مِنْ آلِ
مُحَمَّدٍ علیهمالسلام ؛
یعنی : امامی تأیید شده با نور دانش و فضیلت ، به دنبال امام دیگری
از آل محمّد علیهمالسلام .(1)
حافظ ابن مغازلی از امام کاظم علیهالسلام روایت کرده که در این رابطه
فرمود :
یعنی : امام پشت سرِ امامی دیگر .(2)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آن فرمود :
یعنی : امامی پشت سرِ امامی دیگر از تبار فاطمه علیهاالسلام .(3)
2 . « وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ » ؛
برای شما نوری قرار میدهد که در پرتو آن حرکت کنید .(4)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آن فرمود :
منظور از نور امامی است که از او پیروی کنید .(5)
امام باقر علیهالسلام نیز در تفسیر این آیه فرمود :
برای شما امامی قرار میدهد که از او پیروی نمایید .(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در تفسیر این آیه مصداق را مشخص کرده فرمود :
منظور از نور در این آیه علی علیهالسلام است .(2)
امام باقر علیهالسلام با بیان شفافتر فرمود :
یعنی : برای شما امام عادلی قرار میدهد که از او پیروی کنید
و آن علی بن ابیطالب علیهالسلام میباشد .(3)
3 . « وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ » ؛
برای او نوری قرار دادیم که در پرتو آن در میان مردم گام بسپارد .(4)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه نیز فرمود :
منظور از نور امامی است که از او پروی کنند .(5)
4 . « فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا » ؛
به خدا ، پیامبر خدا و نوری که فرو فرستادیم ایمان بیاورید .(6)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه خطاب به ابوخالد کابلی فرمود :
ای اباخالد ، سوگند به خدا نور همان امامان از آل محمّد علیهمالسلام
هستند تا روز رستاخیز ، به خدا سوگند آنها همان نور
خداوند هستند که فرو فرستاده ، به خدا سوگند آنها نور خدا
هستند در آسمانها و زمین .(1)
در آیات فراوان از جان جانان ، حجت یزدان ، ماه تابان ، خورشید
فروزان ، کعبهی مشتاقان ، امام عصر و زمان ، حضرت بقیهاللّه ارواح
العالمین له الفداء ، به نور تعبیر شده ، که از آن جمله است :
1 . « یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ » ؛
خداوند هر کس را بخواهد به نور خودش هدایت میکند .(2)
جابر بن عبداللّه انصاری تفسیر کامل آیهی نور را از مولای متقیان
امیرمؤمنان علیهالسلام روایت کرده ، امیرمؤمنان در این تفسیر ، « مشکات » را به
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، « مصباح » را به خویشتن ، هر فراز دیگری را به یکی از
امامان نور تطبیق نموده ، سرانجام فراز « یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ » را به آن
حضرت تطبیق نموده فرمود :
منظور از آن مهدیِ قائم علیهالسلام میباشد .(3)
2 . « الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ » ؛
آن بلور همانند ستارهی فروزانی است که از درختی فرخنده برافروخته
میشود .(1)
امام صادق علیهالسلام در ضمن یک حدیث طولانی پاسخهای مولای
متقیان علیهالسلام را از چند پرسش تفسیری نقل کرده ، در تفسیر فراز بالا از آیهی
نور فرمودند :
منظور از « زُجاجَة » ( بلو ) فاطمهی زهرا و منظور از « شَجَرة
مُبارَکَة » رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و منظور از « کَوْکَب دُرِّیّ » همان
قائم منتظر است که زمین را پر از عدل و داد مینماید .(2)
3 . « وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ » ؛
خدا نور خود را به اتمام خواهد رسانید .(3)
امام کاظم علیهالسلام در تفسیر این فراز از آیه فرمود :
خداوند با ولایت قائم علیهالسلام نور خود را به اتمام میرساند .(4)
4 . « فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا » ؛
به خدا ، پیامبر خدا و نوری که فرو فرستادیم ایمان بیاورید .(5)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در ضمن خطبهی غدیرخم مضمون این آیه شریفه را
تلاوت کردند ، سپس فرمودند :
مَعاشِرَ النّاسِ اَلنُّورُ مِنَ اللّهِ فِیَّ مَسْلُوکٌ ثُمَّ فی عَلِیٍّ ، ثُمَّ فِی النَّسْلِ
مِنْهُ اِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِیِّ الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللّهِ وَبِکُلِّ حَقٍّ هُوَلَنا ؛
هان ای مردمان ، این نور در من قرار گرفته ، سپس در علی ، سپس
در نسل او تا قائم مهدی ، که حق خدا و همهی حقوق ما را
میگیرد .(1)
آنگاه به تفصیل ویژگیهای حضرت مهدی علیهالسلام را برشمرده ، در پایان
میفرماید :
اَلا اِنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلا حُجَّةَ بَعْدَهُ ، وَلا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ ، وَلا نُورَ اِلاّ
عِنْدَهُ ، اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَلا مَنْصُورَ عَلَیْهِ ؛
آگاه باشید که او بازماندهی حجتها میباشد ، پس از او حجتی
نیست ، حق تنها با اوست ، نور تنها در نزد اوست ، هرگز احدی به
او غالب نمیشود و کسی بر او چیره نمیگردد .(2)
5 . « وَ أَشْرَقَتِ الأَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها » ؛
زمین با نور پروردگارش روشن گردد .(3)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
رَبُّ الاَْرْضِ یعنی اِمامُ الاَْرْضِ ؛
منظور از « رَبُّ الاَْرْضِ » ، امام زمین است .
مفضل پرسید : هنگامی که او خروج کند چه اتفاقی رخ میدهد ؟
فرمود :
اِذَنْ یَسْتَغْنِی النّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَنُورِ الْقَمَرِ ، وَیَجْتَزُونَ بِنُورِ
الاِْمامِ ؛
در آن هنگام مردم از نور خورشید و ماه بینیاز میشوند و به نور
امام علیهالسلام بسنده میکنند .(1)
و در حدیث دیگر با بیان روشنتر فرمود :
اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ اَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَاسْتَغْنَی النّاسُ عَنْ
ضَوْءِ الشَّمْسِ وَذَهَبَتِ الظُّلْمَةُ ؛
چون قائم ما قیام نماید ، زمین با نور صاحبش روشن گردد و مردم
از نور خورشید بینیاز شود و تاریکی از بین برود .(2)
در برخی نقلها این فراز نیز آمده است که :
وَصارَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ واحِداً ؛
شب و روز یکی شود .(3)
جالب توجه است که این مضمون در کتب آسمانی نیز آمده است ، به
عنوان نمونه دو فراز از انجیل را در اینجا میآوریم :
شهر احتیاج ندارد که آفتاب یا ماه آن را روشنایی دهد ، زیرا
که جلال خدا آن را منور میسازد .(4)
دیگر شب نخواهد بود و احتیاج به چراغ و نور آفتاب
ندارند ، زیرا که خداوند خدا برایشان روشنایی میبخشد .(1)
این بود نمی از یم ، قطرهای از دریا و اندکی از بسیار ویژگیهای امامان
نور در آیات نورانی قرآن کریم ، که تحت عنوان « فراتر از خورشید » تقدیم
گردید .
این بخش را با حدیثی از امام باقر علیهالسلام در همین رابطه حُسن ختام
میبخشیم :
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیهی هشتم از سوره تغابن خطاب به ابوخالد
کابلی فرمود :
وَاللّهِ یا اَبا خالِدٍ : لَنُورُ الاِْمامِ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ
الْمُضیئَةِ بِالنَّهار ؛
وَهُمْ وَاللّهِ یُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤمِنینَ ، وَیَحْجُبُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ نُورَهُمْ
عَمَّنْ یَشاءُ فَتُظْلَمُ قُلُوبُهُمْ ؛
به خدا سوگند ای اباخالد ، نور امام در دلهای مؤمنان از نور
خورشید فروزان در وسط روز پرنورتر است .
به خدا سوگند امامان دلهای مؤمنان را منوّر میسازند ، لکن نور
آنها را از هر کس بخواهد در حجاب قرار میدهد ، پس دلهای آنها
تاریک میگردد .(2)
* * *
نور و ظلمت دو واژهی متقابل هستند ، و هر دو بر دو قسم هستند :
1 . محسوس
2 . غیرمحوسس
خداوند منان از روی حکمت بالغه و رحمت واسعهاش برای زدودن
ظلمتهای مادی ، انوار مادی و برای زدودن ظلمتهای معنوی ، انوار معنوی
قرار داده است .
خداوند برای زدودن تاریکیهای محسوس ، خورشید ، ماه ، ستارگان ،
چراغ ، شمع ، انواع پرتو افکنهای نفتی ، گازی ، برقی و غیره در اختیار
انسانها قرار داده است .
این خورشید جهان افروز ملیونها سال با نور خود به کرات منظومه نور
و حرارت داده ، با خاصیت میکروبزدایی خود محیط زیست را قابل
زیست نموده ، با خاصیت پرورش خود گیاهان و جانداران را پرورش داده
است .
ماه و ستارگان در غیاب خورشید نقش او را در سطحی فروتر انجام
دادهاند ، ولی هرگز خورشید ، ماه ، ستارگان و دیگر ابزار پرتوافکن و
انرژیزا نمیتوانند تاریکی دلها را بزدایند و از انوار درخشان خود بر دلهای
تاریک بتابانند و تاریکی جهل ، حرص ، شقاوت و ... را از آنها بزدایند .
برای زدودن تاریکیهای معنوی انوار معنوی لازم است ، که با تابش
آنها بر دلهای تاریک ، هر گونه تاریکی را از آنها بزدایند و با انوار الهی آنها
را روشن و منور بنمایند .
در بخش پیشین با جلوههایی از نور امام آشنا شدیم و دانستیم که نور
امام از نور خورشید فراتر و پرفروغتر است .
برای زدودن تاریکیهای معنوی خداوند نور امام را با قدرت و وسعت
بسیار والایی قرار داده ، که بر هر دلی بتابد زوایای تاریک آن را منور
میسازد و او را از تاریکی بیرون آورد به ساحل نجات ، سعادت ، رحمت و
نور میرساند .
نور امام برافروخته از نور خدا و نور رسول خدا است ، از این رهگذر
این عمل امام را قرآن کریم ، گاهی به خدا ، گاهی به رسول خدا و گاهی به
امامان نور نسبت میدهد :
1 . « اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ » ؛
خدا ولی کسانی است که ایمان آوردهاند ، آنها را از تاریکیها به سوی نور
بیرون میبرد .(1)
ظلمات در این آیه بیگمان ظلمتهای معنوی ، از قبیل گناه ، جهل و
پیروی خلفای جور میباشد و نور در مقابلْ عبارت از توبه ، ایمان و پیروی
از اولیای الهی است ، چنانکه امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
از ظلمتهای گناه به سوی نور توبه و مغفرت به وسیلهی
پیروی از امام عادلِ انتخاب شده از سوی خدا بیرون
میبرد .(2)
2 . « کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ » ؛
این کتابی است که آن را به سوی تو فروفرستادیم تا مردمان را از تاریکیها به
سوی نور بیرون ببری .(3)
در این آیه نیز منظور از تاریکیها ، تاریکیهای معنوی میباشد .
3 . « أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ کَمَنْ
مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها » ؛
آیا کسی که مرده است ، پس او را زنده کردیم و برای او نوری قرار دادیم
که به وسیلهی آن در میان مردم گام میسپارد ، آیا او همانند کسی است که
در میان تاریکیها باشد و از آن بیرون شدنی نباشد ؟ !(4)
در آیهی نخستین از بیرون آمدن انسانها از تاریکیهای معنوی به
وسیلهی خدا ، در آیهی دوم به وسیلهی پیامبر اکرم و در آیهی سوّم به
وسیلهی امامان گفتگو شده است .
در آیات فراوان تأکید شده که هدایت نور و ضلالت ظلمات است ،
هدایت زندگی و ضلالت مرگ است ، از این رهگذر معلوم میشود که
مهمترین نقش امامان نور ، زنده کردن دلهای مرده و بیرون آوردن آنها از
تاریکیها به سوی نور ایمان میباشد .
از تقابل نور و ظلمات در این آیات استفاده میشود که امام عادل مشعل
هدایت و خلفای جور کانون ظلمات هستند ، چنانکه در احادیث فراوان
به این حقیقت اشاره شده است :
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه فوق فرمود :
« مَیْت » یعنی کسی که چیزی نمیداند ، « نُور » یعنی امامی که
از او پیروی کنند ، « ظُلُمات » یعنی کسی که امام را
نشناسد .(1)
و در حدیث دیگری فرمود :
مَیْت ؛ کسی که امامت را نمیداند ، نُور ؛ امامی که از او پیروی
کنند ، که علی بن ابیطالب است و ظُلُمات ؛ این مردمانی که
چیزی نمیدانند .(2)
و در تفسیر قمی آمده است :
مَیْت ؛ جاهل به حق و ولایت ، نُور ؛ ولایت و ظُلُمات ؛ ولایتِ
غیرامامان میباشد .(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به هنگام گفتگو از خلقت نوری امامان فرمود :
خداوند بعد از من و بعد از علی ، یازده تن امام برگزید ، یکی
پس از دیگری ، هر کدام درگذرد دیگری جای او برخیزد ،
همانند ستارگان آسمان ، که هر ستارهای غروب کند ، ستارهای
دیگر طلوع میکند ، که هدایتگرانِ هدایت یافته هستند ، هر
کس به آنها حیله کند ، یا آنها را خوار سازد ، به آنها صدمه
نمیزند ، آنها حجت خدا در روی زمین و گواهان خدا در
میان بندگان خدا هستند ، هر کس از آنها اطاعت کند ، از خدا
اطاعت کرده و هر کس آنها را نافرمانی کند ، خدا را نافرمانی
کرده ، آنها همواره با قرآن و قرآن با آنهاست ، از یکدیگر جدا
نشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(2)
همهی انوار حسّی و ظاهری محیط ظاهری و مادی را روشن میسازند
ولی انوار درخشان الهی هم محیط زندگی معنوی انسان را در این سرای
روشن میسازند ، هم در آن سرای ، پیشوایان نور هم در این جهان راهبر و
راهنما هستند و دلهای مستعد را از نور ایمان آکنده میسازند ، هم در سرای
آخرت پیشوا و پشتیبان هستند و اهل ایمان را تا مراتب والای رحمت الهی
رهنمون میشوند :
« یَوْمَ تَرَی الْمُؤمِنِینَ وَ الْمُؤمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ
بِأَیْمانِهِمْ » ؛
روزی که مردان و زنان با ایمان را میبینی که نورشان در پیشاپیش آنها و از
سوی راست آنها پیش میتازد .(1)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
امامان نور روز رستاخیز پیشاپیش مؤمنان و از سوی راست
آنان پیش میتازند تا آنها را به جایگاه خود در بهشت
برسانند .(2)
انوار درخشان الهی همانند انوار حسّی جهان طبیعت است ، اگر کسی
نخواهد از نور خورشید استفاده کند ، بین خود و نور خورشید عایق ایجاد
کند ، از نور خورشید محروم خواهد بود ، شرط استفاده از انوار الهی نیز
پیروی از نور الهی است ، چنانکه در شماری از آیات قرآن این معنی به
صراحت آمده است ، از جمله :
« وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ » ؛
و پیروی کردند از نوری که با او نازل شده است .(3)
پس اگر کسی از این نور پیروی نکند و از تابش نور الهی بر دلش
جلوگیری نماید ، از آثار حیاتبخش آن محروم خواهد بود ، و لذا میبینیم
که قرآن کریم در مورد هدایتگری خود میفرماید :
« ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ » ؛
این کتاب که شکی در آن نیست ، هدایت است برای پارسایان .(1)
قرآن برای همهی انسانها هدایتگر است ، ولی تنها تقوا پیشگان از
هدایت آن سود میبرند .
امام نیز خورشید فروزانی است که هر لحظه نورافشانی میکند ، ولی
تنها کسانی از این انوار بیکران بهره میبرند که از آنها پیروی کنند و بین خود
و این انوار درخشانْ با گناهان سدّ ایجاد نکنند .
قرآن کریم شرط استفاده از انوار الهی را ایمان و عمل صالح معرفی کرده
میفرماید :
« رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا
الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ » ؛
پیامبری آیههای روشنگر خداوند را برای شما تلاوت میکند ، تا کسانی را که
ایمان آورده عمل صالح انجام دهند ، از تاریکیها به سوی نور بیرون آورد .(2)
روی این اساس شرط استفاده از نور الهی ایمان و عمل صالح است ، اگر
ایمان و عمل صالح نباشد ، انسان از این نور محروم میشود .
اگر مردم نخواهند از نور امام استفاده کنند ، امام در پشت پردهی غیبت
قرار میگیرد و همگان از ارتباط مستقیم ـ دو سویه ـ محروم میشوند .
وجود مقدس امام عصر علیهالسلام به علی بن مهزیار فرمود :
یَابْنَ الْمازِیارِ ، اَبی : اَبُومُحَمَّدٍ عَهِدَ اِلَیَّ اَنْ اُجاوِرَ قَوْماً غَضِبَ اللّهُ
عَلَیْهِمْ ؛
ای پسر مهزیار ، پدرم ابومحمّد ( امام حسن عسکری علیهالسلام ) با من
پیمان بسته که با قومی که خداوند به آنها غضب کرده مجاورت
نکنم .(1)
امیرمؤمنان علیهالسلام در بیان شفافی راز این محرومیت را توضیح میدهد :
وَاعْلَمُوا اَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ للّهِِ عَزَّوَجَلَّ ، وَلکِنَّ اللّهَ سَیُعْمی
خَلْقَهُ عَنْها بِظُلْمِهِمْ وَجَوْرِهِمْ وَاِسْرافِهِمْ عَلی اَنْفُسِهِمْ ؛
بدانید که زمین هرگز خالی از حجت خدای عزوجل نمیشود ،
لکن خداوند آفریدههایش را به جهت جور ، ستم و اسرافشان بر
خودشان ، ـ از دیدار حجت خدا ـ نابینا میسازد .(2)
* * *
در آستانهی دوازدهمین قرن آغاز غیبت کبری هستیم .
روز نیمهی شعبان 329 هجری علی بن محمّد سمری ، آخرین نایب
خاص حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه درگذشت و آخرین خورشید فروزان
امامت در پشت ابرهای گران « غیبت کبری » قرار گرفت .(1)
1) [1] . روز نهم شعبان 329 ه . توقیع شریف از سوی حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه به آخرین نایب خاص رسید ، که ای علی بن محمّد سمری تا شش روز دیگر دنیا را وداع خواهی کرد ، کسی را به جای خود معرفی نکن ، که غیبت دوم فرارسید ، و دقیقاً روز نیمه شعبان 329 ه . درگذشت و غیبت کبری آغاز گردید . ر . ک : شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 516 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 395 .
خداوند منان با حکمت بالغهاش یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر
برای ارشاد و هدایت مردمان فرستاد که غالب آنها توسط طاغوتهای
زمان خود به شهادت رسیدند ، پس از این قبیلهی نور که از آدم ابوالبشر تا
حضرت ختمی مرتبت ادامه داشت ، خداوند منان دوازده امام از خاندان
پیامبر اکرم برگزید و توسط شخص پیامبر اسامی و مشخصات آنان را بیان
نمود .(1)
خداوند منان با حکمت بالغهاش دوازدهمین امام نور را به عنوان خاتم
اوصیاء و آخرین حجت خود برگزیده بود ، مردمان یازده مشعل هدایت را
به دست خود به شهادت رسانیدند و از دوازدهمین حجت روی گردان
شدند ، خداوند به آنها غضب کرد و آخرین امام نور را در پشت پردهی
غیبت قرار داد .
محمّد بن فرج میگوید : ابوجعفر ـ امام جواد ـ علیهالسلام به من نوشت :
اِذا غَضِبَ اللّهُ تَبارَکَ وَتَعالی عَلی خَلْقِهِ نَحّانا عَنْ جِوارِهِمْ ؛
هنگامی که خداوند تبارک و تعالی بر مردمان غضب نمود ، ما را از
مجاورت آنها دور میسازد .(2)
در مدت هفتاد سال ( 260 تا 329 ه . ) چهار تن از شخصیتهای
برجستهی جهان تشیع متصدی امر سفارت بودند که پرسشهای مردم را به
محضر امام علیهالسلام ایصال نموده ، پاسخهای آن حضرت را با خط شریف آن
حضرت که برای خواص شیعیان شناخته شده بود ، به مردم میرسانند .
این چهار تن عبارت بودند از :
1 . ابوعمرو ، عثمان بن سعید بن عمرو ، متوفّای 265 ه .
2 . ابوجعفر ، محمّد بن عثمان بن سعید عَمری ، متوفّای 305 ه .
3 . ابوالقاسم ، حسین بن روح نوبختی ، متوفّای 326 ه .
4 . ابوالحسن ، علی بن محمّد سَمَری ، متوفّای 329 ه .
نایب اول از عهد امام هادی علیهالسلام مورد عنایت و توجه امامان بوده ، امام
هادی به احمد بن اسحاق قمی میفرماید :
این ابوعمرو ، ثقه و امین است ، آنچه به شما بگوید از من گفته
است و آنچه به شما ابلاغ کند ، از من ابلاغ کرده است .(1)
امام عسکری علیهالسلام در مورد وی و پسرش محمّد بن عثمان میفرماید :
عَمری و پسرش هر دو ثقه هستند ، آنچه به شما ابلاغ کنند ،
از سوی من ابلاغ کردهاند و آنچه به شما بگویند ، از قول من
گفتهاند .(2)
نایب دوم در لحظات واپسین اعلام کرد که به امر حضرت من مأمور
شدهام که حسین بن روح را به جای خود نصب کنم ، او وکیل و سفیر
حضرت ، مورد اعتماد و وثوق آن حضرت میباشد ، به او مراجعه کنید و
بر او اعتماد کنید .(3)
او نیز در لحظات آخر به علی بن محمّد سمری وصیت نمود و او را قائم
مقام خود اعلام کرد .(1)
با توجه به حسّاسیت موضوع ، معجزات و کرامات فراوانی به دست
نواب چهارگانه رخ داده که شیعیان در نیابت و سفارت آنها دچار تردید
نشوند .(2)
خداوند منان از روی رحمت واسعهاش برای آمادگی اذهان بندگان ،
برای بسیاری از پیامبران دوران غیبتی پیش آورده ، تا مردم آخرالزّمان از
پیشینهی آن در عصر پیامبران آگاه بشوند و بتوانند غیبت حجت خدا را بر
خود هموار کنند .(3)
شیخ صدوق در دیباچهی کتاب شریف « کمالالدین و تمام النعمه »
مینویسد :
شبی در عالم رؤیا به محضر حضرت صاحب العصر
والزّمان علیهالسلام رسیدم ، فرمود : چرا کتابی پیرامون غیبت
نمینویسی ؟ ! عرضه داشتم که در این رابطه کتابهایی تألیف
کردهام .
فرمود : اینک کتابی بنویس و در آن غیبتهای پیامبران را
بیان کن .(4)
شیخ صدوق در این کتاب غیبت پیامبران را بیان کرده ، احادیث پیامبر
اکرم ، فاطمهی زهرا ، امیرمؤمنان ، امام حسن مجتبی تا امام حسن
عسکری علیهمالسلام در مورد غیبت آن حضرت با سلسله اسناد خود برشمرده
است .(1)
در شماری از احادیث مربوط به غیبت تصریح شده که برای آن حضرت
دو غیبت است :
1 . کوتاه
2 . بلند
غیبت کوتاه در میان شیعیان به غیبت « صغری » و غیبت بلند به غیبت
« کبری » مشهور شده است .
به عنوان نمونه به نقل یک حدیث در این رابطه تبرک میجوییم :
مرحوم کلینی با سلسله اسنادش از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که
فرمود :
لِلْقائِمِ غَیْبَتانِ ، اِحْداهُما قَصیرَةٌ وَالاُْخْری طَویلَةٌ ، اَلْغَیْبَةُ الاُْولی لا
یَعْلَمُ بِمَکانِهِ فیها اِلاّ خاصَّةُ شیعَتِهِ ، وَالاُْخْری لا یَعْلَمُ بِمَکانِهِ فیها
اِلاّ خاصَّةُ مَوالیهِ ؛
برای قائم علیهالسلام دو غیبت است ، یکی کوتاه دیگری طولانی ، در
غیبت نخستین جز خواص شیعیان از جایگاه او مطلع نمیشوند و
در غیبت دومی فقط خواص خدمتگزاران از جایگاهش مطلع
1) [1] . همان ، ص 286 ـ 409 .
میشوند .(1)
مرحوم کلینی در زمان غیبت صغری میزیست و پیش از فرارسیدن
غیبت کبری دیده از جهان فروبسته است .
وی در کتاب شریف کافی که معتبرترین کتاب حدیثی شیعه شناخته
شده ، فصلی را به مسأله غیبت اختصاص داده ، آن را « بابٌ فِی الغیبة » نام
نهاده ، در این باب سه حدیث روایت کرده که در آنها تعبیر : « دو غیبت »
آمده است .(2)
در شماری از آیات قرآن از غیبت آن حضرت گفتگو شده و در احادیث
معصومین علیهمالسلام به آن تصریح شده است ، از جمله :
داود بن کثیر رقّی از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که در تفسیر آیهی :
« یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ » ؛
به غیبت ایمان میآورند ،(3)فرمود :
مَنْ اَقَرَّ بِقِیامِ الْقائِمِ علیهالسلام اَنَّهُ حَقٌّ ؛
کسی که به قیام قائم علیهالسلام باور کند که آن حق است .(4)
و در حدیث دیگری فرمود :
منظور از متّقین در « هُدیً لِلْمُتَّقِینَ » شیعیان علی علیهالسلام است
و منظور از « الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ » حجّت غائب علیهالسلام
است .
سپس فرمود :
و گواه آن سخن خداوند متعال است که فرمود :
« فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ »
بگو : غیب از آنِ خداست ، پس منتظر باشید که منِ ـ پیامبر ـ
نیز همراه شما از چشم به راهانم .(1)
که منظور از غیب : « حجّت غائب » است .(2)
با توجه به خاتمیت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و عدم نسخ شرایع و محدود
بودن اوصیای پیامبر در دوازده امام نور و به شهادت رسیدن یازده تن از
آنها ، بر خدای سبحان بود که دوازدهمین امام نور را برای این امت باقی
بدارد ، زیرا اگر یک لحظه زمین خالی از حجت باشد ، زمین اهل خود را
در کام خود فرو میبرد ، چنانکه در احادیث فراوان به آن تصریح شده و
اینک چند نمونه :
1 . امام باقر علیهالسلام فرمود :
اگر یک روز امامی از ما در روی زمین نباشد ، زمین اهل خود
را در کام خود فرو میبرد .(3)
2 . امام صادق علیهالسلام فرمود :
اگر یک ساعت زمین از حجت خدا خالی باشد ، اهل خود را
در کام خود فرو میبرد .(1)
3 . امام رضا علیهالسلام فرمود :
اگر به مقدار یک چشم به هم زدن ،زمین از حجت خدا خالی
باشد ، اهل خود را در کام خود فرو میبرد .(2)
روی این بیان چارهای نیست جز اینکه خداوند حجت خود را در پشت
پردهی غیبت نگه بدارد ، تا روزی که همگان احساس اضطرار کرده ، به
آستان الهی روی آورده ، ظهور حجت خدا را مسئلت نمایند .
* * *
درست سی سال پیش دانشمند فرهیختهی از سور بن فرانسه در
تلویزیون پاریس ظاهر شد و گفت :
ای اهل عالم من یافتم !
او فیلسوف برجستهی غرب شادروان « پرفسور هانری کُربَن » بود ، که
بعدها به آغوش اسلام آمد و در سال 1357 ش . با اعتقاد به اسلام و تشیع از
دنیا رفت .
او در حدود سه سال پیش از ارتحال خود که سخت به آیین مسیحیت
پابرجا بود در شب نیمهی شعبان در سیمای پاریس ظاهر شده ، کشف
جدید خود را اینگونه شرح داد :
سالها بود که مشکل بزرگی مرا رنج میداد و من از حل آن ناتوان بودم و
اینک این راز بزرگ گشوده شده ، من نفس راحتی میکشم و کشف این راز
را به عنوان ارمغانی بزرگ به جهانیان اعلام میدارم :
من براساس یافتههای علمی خود به این نتیجه رسیده بودم که خداوند
فیّاض علیالاطلاق است و هر لحظه فیض او به سوی جهان هستی سرازیر
است .
برای رسیدن فیوضات بیکران حق تعالی واسطهی فیضی لازم است .
آنگاه در ادیان بزرگ جهان این موضوع را بررسی کردم ، دیدم از نظر
یهود بعد از حضرت موسی علیهالسلام پیامبری مبعوث نشده ، در نتیجه بیش از
چهار هزار سال است که واسطهی فیض در دنیا وجود ندارد و این از نظر
فلسفهای که من دریافته بودم غیرممکن بود .
مسیحیت وضع بهتری داشت ، زیرا حضرت مسیح را به پیامبری
پذیرفته بود و لذا تا نزدیک دو هزار سال پیش به وجود واسطهی فیض
اعتراف داشت ، ولی پس از حضرت عیسی علیهالسلام به نبوت پیامبر دیگری
معتقد نبود .
چون به مطالعه در آیین اسلام پرداختم ، دیدم اسلام از جهتی بهتر از
دو آیین پیشین و از جهتی بدتر از آنهاست .
از نظر اینکه مسلمانان پیامبر اسلام را به پیامبری میپذیرند تا شش
قرن بعد از حضرت عیسی علیهالسلام واسطهی فیض را معترف هستند ، ولی از
نظر اینکه پیامبر اسلام را خاتم پیامبران میدانند ، برای همیشه واسطهی
فیض را منتفی میدانند .
از این رهگذر من در بحران عجیبی فرو رفته بودم ، این ناسازگاری
ادیان با یافتههای علم ، مرا کاملاً گیج کرده بود .
من یقین داشتم که نباید بین دانش و دین تضاد باشد ، زیرا دین عبارت از
تشریع خداوند و دانش عبارت از کشف ودیعههای خداوند در جهان
تکوین و طبیعت میباشد .
از یافتههای علمی خود نمیتوانستم دست بردارم ، زیرا به یافتههای
خود باور داشتم ، از دین نیز نمیتوانستم چشم بپوشم ، زیرا یقین داشتم که
خداوند بشر را یله و رها نکرده ، تکالیفی از او خواسته و این تکالیف را
توسط حجتهای خود به آنان ابلاغ نموده است .
پرفسور هانری کُربَن آنگاه اضافه کرد :
امسال تابستان که طبق سنوات قبلی برای بهرهوری از محضر فیلسوف
بزرگ شرق استاد علامهی طباطبایی به ایران سفر کرده بودم ، مشکل خود
را با ایشان در میان نهادم .
ایشان فرمودند : آنچه از پژوهش و تحقیق در فلسفه دریافتهاید که باید
همواره یک نفر به عنوان واسطهی فیض در روی زمین باشد ، مطلب
درستی است ، ولی لازم نیست که نام این واسطه « پیامبر » باشد ، بلکه
میتواند « امام » باشد .
آنچه مسلم است این است که باید همواره یک نفر انسان معصوم روی
زمین باشد ، که حجت خدا باشد و واسطهی فیض بین خدا و مردم باشد .
این موضوع در آیین اسلام با حساسیت و شفافیت خاصی بیان شده و
جزو اعتقادات قطعی مسلمانان میباشد :
1 . امام باقر علیهالسلام میفرماید :
از روزی که خداوند حضرت آدم را قبض روح کرد ، حتی یک
لحظه زمین را خالی از امامی که حجت خدا بر مردم و
راهنمای مردم به سوی خدا باشد نگذاشت و هرگز زمین
بدون امامی که حجت خدا باشد نخواهد بود .(1)
2 . امام صادق علیهالسلام فرمود :
اگر در روی زمین دو نفر باشد ، یکی از آنها حجت بر دیگری
خواهد بود .(2)
3 . و در حدیث دیگری فرمود :
اگر فقط دو نفر در روی زمین باقی باشد ، یکی از آنها امام
خواهد بود .
سپس فرمود :
دوّمین کسی که از آنها وفات میکند امام میباشد ، تا کسی
نتواند برای خداوند احتجاج نماید .(3)
4 . و در حدیثی دیگر با بیان جامعتری فرمود :
اَلْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَمَعَ الْخَلْقِ وَبَعْدَ الْخَلْقِ ؛
حجت خدا پیش از خلق ، همراه با خلق و بعد از خلق میباشد .(1)
5 . امیرمؤمنان علیهالسلام در این رابطه فرمود :
اَللّهُمَّ اِنَّکَ لا تُخْلی اَرْضَکَ مِنْ حُجَّةٍ لَکَ عَلی خَلْقِکَ ؛
بارالها ، تو هرگز روی زمین را از حجت خود بر مخلوقات خود
خالی نمیگذاری .(2)
آنگاه شادروان هانری کُربَن خطاب به جهانیان اعلام کرد :
هان ای مردم من یافتم :
تنها دین صحیح دین مقدس اسلام و تنها مذهب صحیح مذهب
حقهی تشیع میباشد .
خوشبختانه ایشان بعداً به آیین مقدس اسلام و مذهب حقهی تشیّع
مشرف شد و با اعتقاد صحیح از جهان دیده برتافت .(3)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم پیرامون غیبت حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه سخن
1) [1] . شیخ صدوق ، کمالالدین ، ج 1 ، ص 221 .
2) [2] . کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص 178 .
3) [3] . پرفسور هانری کربن در حدود 25 سال همه ساله به ایران سفر میکرد و از محضر مرحوم علامه طباطبائی خوشهچینی میکرد و بهرههای علمی خود را در اروپا منتشر میکرد ، از ایشان بیش از 200 جلد کتاب و مقاله به یادگار مانده و دهها دانشجو تربیت کرده ، صدای تشیع را در فضای غرب به طنین انداخته ، سرانجام در سال 1356 ش رسماً به آیین اسلام و مذهب تشیع اعتراف کرده و در 15 / 7 / 1357 ش 4 ذیقعدة الحرام 1398 ه . در 74 سالگی در پاریس درگذشت .
میگفت ، جابر بن عبداللّه انصاری پرسید :
آیا شیعیان در عصر غیبت از فیوضات قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بهرهمند
میشوند ؟ پیامبر اکرم فرمود :
ای وَالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَّةِ ، اِنَّهُمْ لَیَسْتَضیئُونَ بِنُورِهِ وَیَنْتَفِعُونَ
بِوِلایَتِهِ فی غَیْبَتِهِ ، کَانتِفاعِ النّاسِ بِالشَّمْسِ وَاِنْ تَجَلَّلَها سَحابٌ ؛
آری ، سوگند به خدایی که مرا به پیامبری برانگیخت ، مردم از وی
نفع میبرند و از نور ولایتش کسب نور میکنند ، همانگونه که از
خورشید بهرهمند میشوند هنگامی که ابرها آن را بپوشانند .(1)
جالب توجه و شایان دقت است که چون از امام سجاد علیهالسلام آن را سؤال
کردند ، همان پاسخ را داد(2)، چون از امام صادق علیهالسلام پرسیدند ، همان
پاسخ را فرمود ،(3)و هنگامی که از حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه
پرسیدند ، در توقیع شریف خود همان پاسخ را مرقوم فرمود .(4)
غواص بحار علوم آل محمّد علیهمالسلام ، علامهی مجلسی قدسسرهدر
دائرهالمعارف ارزشمند خود پس از نقل حدیث ، هشت وجه تشبیه برای
تشبیه خورشید امامت در عصر غیبت به خورشید نهان در پشت ابر بیان
فرموده که بسیار ارزشمند است(5)وجه دیگری به فکر قاصر این ناتوان
رسیده که مشروح آن را در کتاب « او خواهد آمد » آورده است ، خلاصهی
آن را به صورت فشرده در اینجا تقدیم میدارد :(1)
براساس هیئت جدید که پایههای آن توسط کپلر ، کپرنیک ، نیوتن و
گالیله پیریزی شده ، خورشید در وسط منظومه ، زمین و دیگر کرات
منظومه در گرداگرد آن در حال حرکت میباشند .
فیالمثل کرهی خاکی ما با 5955 ملیارد تن وزن ملیاردها سال است که
با سرعت سرسام آوری ( 106200 کیلومتر در ساعت ) به دور هستهی
مرکزی خود ( خورشید ) میچرخد .
در اثر این حرکت سریع ، نیروی گریز از مرکز بسیار نیرومندی آن را از
مرکز خود دور میکند .
در مقابل ، خورشید با جاذبهی نیرومند خود ، آن را به سوی خود
جذب میکند .
البته زمین نیز خورشید را به سوی خود جذب میکند ، ولی نظر به
اینکه جاذبهی یک جسم با وزن آن تناسب مستقیم دارد ، جاذبهی زمین
نمیتواند در خورشید اثر بگذارد . خورشید که سه ملیون و 330 هزار
مرتبه از زمین سنگینتر است ، به همان مقدار جاذبهی آن نیز قویتر
است .
آن مقدار نیرویی که در اثر جاذبهی خورشید بر کرهی خاکی ما وارد
میشود ، دقیقاً معادل است با همان نیروی دافعهای که زمین در اثر حرکت
دورانی خود آن را به دست میآورد .
تعادل این دو نیرو ، زمین را در مدار معین خود به گردش درآورده و
1) [1] . نگارنده ، او خواهد آمد ، چاپ دوازدهم ، ص 169 ـ 187 .
بقای آن را تضمین میکند .
اگر جاذبهی خورشید کمی بیشتر بود ، زمین در یک لحظه به سوی
خورشید کشیده میشد ، به مجرد برخورد با سطح خورشید متلاشی شده ،
با همهی ساکنانش رهسپار دیار نیستی میشد .
و اگر نیروی گریز از مرکز زمین کمی بیشتر بود ، با شکستن جاذبهی
خورشید در فضای بیکران پخش و متلاشی میشد و هستی خود را از دست
میداد .
پس آنچه نظام حاکم بر منظومهی شمسی را تضمین کرده و بقای کرات
منظومه و گردش آنها را بر گرد خورشید فراهم ساخته ، تعادل این دو نیرو
است ، که با حکمت بالغهی خداوند حکیم تنظیم شده است .
اگر لحظاتی خورشید جهان افروز در پشت ابرهای گران قرار بگیرد ،
نور ، حرارت ، خواصپرورشی ، میکربکشی و دیگر فواید آن کمرنگتر
شود ، یک فایدهی مهم آن ثابت و استوار است و آن راز بقای کرات منظومه
است ، که بود و نبود ابر هیچ تأثیری در آن ندارد .
ممکن است بشر با پیشرفت علم و کشف انرژیهای جدید روزی از نور
خورشید ، حرارت خورشید و دیگر فایدههای آن بینیاز شود ، ولی هرگز
نمیتواند از جاذبهی آن بینیاز شود و چیز دیگری را جایگزین جاذبهی
خورشید نماید .
آنچه در مورد کرهی خاکی گفتیم ، دقیقاً در مورد سایر کرات منظومه ،
از عطارد ، زهره ـ زمین ـ مریخ ، مشتری ، اورانوس ، نپتون ، پلوتون و ...
نیز جاری است .(1)
1) [1] . همین مطلب از اتم کوچکترین مجموعهی جهان تا کهکشان ( بزرگترین مجموعهیجهان هستی ) جاری و ساری میباشد . ر . ک : نگارنده ، همان .
از بررسی مطلب فوق راز تشبیه خورشید امامت در عصر غیبت به
خورشید پنهان در پشت ابر روشن میشود .
پس اگر مدتی این خورشید فروزان جهان خلقت در پشت دیوار غیبت
قرار بگیرد ، توفیق دیدار دو سویه از شیعیان و ارادتمندان گرفته شود و
دیگر بهرهوریها از آن کانون نور و هدایت کمرنگ شود ، یک نقش مهم
آن امام نور به قوت و وسعت خود باقی است و هرگز در عصر غیبت
کمرنگ نمیشود و آن راز بقای جهان هستی است ، که براساس روایات
فراوان :
لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ طَرْفَةَ عَیْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِأَهْلِها ؛
اگر به مقدار یک چشم به هم زدن حجت خدا در روی زمین نباشد ،
زمین اهل خود را در کام خود فرو میبرد .(1)
یکی دیگر از فواید امام که در عصر غیبت بدون کم و کاست به انسانها
میرسد رهبری باطنی اعمال مردم است . علامهی طباطبایی در این رابطه
میفرماید :
امام چنان که وظیفهی راهنمایی ظاهری را برعهده دارد ،
ولایت و رهبری باطنی اعمال را نیز برعهده دارد و حیات
معنوی مردم را تنظیم میکند و حقایق اعمال را به سوی خدا
سوق میدهد .(2)
امام علیهالسلام رشتهی اتصال زمین و آسمان است ، چنانکه در زیارت
سرداب مقدس عرضه میداریم :
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَالسَّماءِ ؛
درود بر تو ، ای وسیلهی اتصال زمین و آسمان .(1)
آنچه از سوی پروردگار به بندگان عنایت میشود توسط امام است و
آنچه از اعمال صالح بندگان به سوی خدا صاعد میشود به وسیلهی امام
میباشد ، چنانکه در یکی از زیارتهای امام حسین علیهالسلام میخوانیم :
اِرادَةُ الرَّبِّ فی مَقادیرِ اُمُورِهِ تَهْبِطُ اِلَیْکُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ ؛
ارادهی پروردگار در تقدیر امور بر شما فرود میآید و از خانههای
شما شرف صدور مییابد .(2)
روی این بیان وجود اقدس حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه رمز بقای نظام
هستی است ، واسطهی فیض حضرت احدیت است ، رشتهی اتصال زمین و
آسمان است ، کانون دریافت فیوضات ربانی و نشر آن در میان مخلوقات
است و قرار گرفتن آن حضرت در پشت پردهی غیبت مانع این عنایتها
نمیباشد .
هنگامی که ابرهای تیره و تار بین ما و خورشید جهانافروز حایل
میشود ، آیا مجبور هستیم که منتظر برطرف شدن ابرها باشیم یا راه
دیگری در پیش روی ما هست ؟
ظاهراً پاسخ مثبت است ، زیرا میتوانیم سوار هواپیما شده ، جاذبهی
زمین را بشکافیم ، از لابهلای ابرهای ضخیم بگذریم ، بر فراز ابرها به
پرواز درآمده در برابر تابش مستقیم انوار درخشان خورشید قرار گیریم .
آیا در زمان غیبت که حجت خدا در پشتپردهی غیبت قرار گرفته
است ، به ناچار باید دندان روی جگر نهاده ، روزگار تلخ هجران را تجربه
کنیم ، و یا روزنهای به سوی خورشید وجود دارد ؟
ظاهراً اینجا نیز پاسخ مثبت است و راههایی برای کنار زدن پردهی
غیبت وجود دارد و اینک اشارهای کوتاه به این راهها :
تأکید فراوان شده که برای فرج دعا کنیم و تصریح شده که اگر امت
اسلامی آن را انجام دهد موجب تعجیل در امر فرج خواهد شد و اگر انجام
ندهد تا پایان تعیین شده به درازا خواهد کشید .
امام صادق علیهالسلام میفرماید :
قرار بود بنیاسرائیل 400 سال گرفتار باشند ، هنگامی که
گرفتاری بر آنها سخت آمد چهل روز به درگاه خدا گریه و
زاری کردند ، خداوند به موسی و هارون فرمان داد که آنها را
از دست فرعون نجات دهند . در نتیجه 170 سال از دوران
گرفتاری آنها کاسته شد .
آنگاه امام صادق علیهالسلام فرمود :
وَهکَذا اَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اللّهُ عَنّا ، فَاَمّا اِذا لَمْ تَکُونُوا ، فَاِنَّ الاَْمْرَ
یَنْتَهی اِلی مُنْتَهاهُ ؛
اگر شما نیز چنین کنید ، خداوند فرج ما را نزدیک میکند ، و اگر
انجام ندهید ، این امر تا به منتهای خود طول میکشد .(1)
این حدیث شریف صریح است در این که غیبت حضرت بقیهاللّه
ضرورت ندارد که تا روز تعیین شده در علم الهی به درازا بکشد ، بلکه اگر
امت احساس اضطرار کنند و همگی به آستان حضرت احدیت خضوع ،
تضرّع و ابتهال نمایند ، خداوند از بقیهی دوران غیبت صرفنظر
میفرماید و فرج آن حضرت را جلو میاندازند .
از اینجاست که در احادیث فراوان امر شده برای دعا به تعجیل فرج :
وجود اقدس حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه در توقیع شریف میفرماید :
وَاَکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ ، فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ ؛
برای تعجیل در امر فرج فراوان دعا کنید که فرج شما نیز در آن
است .(2)
جالبتر این که امام حسن عسکری علیهالسلام دعا برای فرج را تنها راه رهایی
از هلاکت دانسته میفرماید :
وَاللّهِ لَیَغیبَنَّ غَیْبَةً لا یَنْجُو فیها مِنَ الْهَلَکَةِ اِلاّ مَنْ ثَبَّتَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ
عَلَی الْقَوْلِ بِاِمامَتِهِ ، وَوَفَّقَهُ لِلدُّعاءِ بِتَعْجیلِ فَرَجِهِ ؛
به خدا سوگند او آنچنان غایب میشود که در آن ایام غیبت از
هلاکت رهایی نمییابد به جز کسی که خداوند او را در اعتقاد به
امامت او ثابت قدم نگه دارد ، و او را موفق بدارد که برای تعجیل در
فرج او دعا نماید .(1)
اگر دعا برای فرج تأثیر نداشت اینهمه تأکید نمیشد که شیعیان و چشم
بهراهان برای تعجیل در امر فرج آن حضرت دعا کنند و آنهمه فضیلت و
پاداش برای دعا در مورد فرج آن حضرت بیان نمیکردند .(2)
مهمترین عامل محرومیت امت از حضور حجت خدا در میان آنها ،
ارتکاب معاصی میباشد و لذا هنگامی که علی بن مهزیار به پیشگاه جان
جانان ، مهر تابان ، کعبهی مشتاقان و قبلهی عاشقان بار مییابد ، جوانی که
از سوی حضرت مأمور بود او را به محضر مولا برساند ، از او پرسید : چه
میخواهی ؟ ! وی گفت :
اَلاِْمامَ الْمَحْجُوبِ عَنِ الْعالَمِ ؛
آن امام پوشیده شده از جهانیان را .
آن جوان گفت :
ما هُوَ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ وَلکِنْ حَجَبَهُ سُوءُ اَعْمالِکُمْ ؛
او از شما پوشیده نشده ، این اعمال زشت شما هست که او را از
شما پوشانیده است .(1)
حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در توقیع خود به شیخ مفید مینویسد :
وَلَوْ اَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ ، عَلَی اجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی
الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ ، لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا ، وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ
السَّعادَةُ بِمُشاهِدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَصِدْقِها مِنْهُمْ بِنا .
فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَکْرَهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ عَنْهُمْ ؛
اگر شیعیان ما ـ که خداوند آنها را به اطاعت خود موفق بدارد ـ اگر
در وفا به عهدی که برگردن آنها بود ، یکدل و یکصدا بودند ، هرگز
یمن دیدار ما از آنها به تأخیر نمیافتاد و سعادت دیدار ما با شناخت
حقیقی جلو میافتاد .
ما را از آنها حبس نمیکند ، جز آنچه از اعمال ناپسند آنها به ما
میرسد ، که ما چنین اعمالی را از آنها انتظار نداشتیم .(2)
در صدور این توقیع از ناحیهی مقدسه هیچ تردیدی نیست ، شخصیت
برجستهای چون « شیخ اسداللّه تستری »(3)در این رابطه ادعای اجماع نقل
1) [1] . محدث نوری ، جنة المأوی ، ص 148 .
2) [2] . طبرسی ، الاحتجاج ، ج 2 ، ص 499 .
3) [3] . شیخ اسداللّه تستری ، متوفّای 1234 ه . شاگرد برجستهی وحید بهبهانی ، سید مهدی بحرالعلوم ، شیخ جعفر کاشف الغطاء ، میرزا مهدی شهرستانی و سید علی طباطبائی صاحب ریاض میباشد ، که بعد از کاشف الغطاء به مرجعیت تقلید رسیده و با تحقیقات ارزشمندش در تاریخ شیعه شهرت یافته است [ شیخ آغا بزرگ تهرانی ، الکرام البررة ، ج 1 ، ص 122 ] .
کرده است .(1)
این توقیع شریف صریح است در این که تنها عامل ادامهی غیبت و
محرومیت امت از دیدار آن امام محبوب گناهان میباشد .
هنگامی که احمد بن اسحاق وکیل امام حسن عسکری علیهالسلام به محضر آن
حضرت شرفیاب شده ، در مورد امام و حجت بعد از آن حضرت
پرسوجو نمود ، امام عسکری علیهالسلام به سرعت وارد اندرون شده ، حجت
خدا را که همانند ماه چهارده شبه میدرخشید و در حدود سه ساله بود ، بر
دوش خود نهاده وارد اطاق گردید ، خطاب به احمد بن اسحاق فرمود :
یا اَحْمَدَ بْنَ اِسْحاق لَوْلا کَرامَتُکَ عَلَی اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَعَلی حُجَجِهِ ،
ما عَرَضْتَ عَلَیْکَ اِبْنی هذا ؛
ای احمد بن اسحاق اگر نبود که تو در نزد خدا و نزد اولیای خدا
گرامی هستی ، فرزندم را به تو ارایه نمیدادم .(2)
اینجا امام عسکری علیهالسلام تصریح فرموده که تنها عامل سعادتمندی احمد
بن اسحاق برای تشرف به دیدار جمال یوسف زهرا این است که او در نزد
خدا و در نزد حجج الهی گرامی میباشد .
قرآن کریم رمز گرامی بودن در نزد خدا را به روشنی بیان کرده
میفرماید :
« إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ » ؛
بیگمان گرامیترین شما در نزد خداوند پارساترین شماست .(1)
با ضمیمه کردن این آیهی شریفه به بیان امام حسن عسکری علیهالسلام به این
نتیجه میرسیم که تنها رمز توفیق دیدار تقوا ، خویشتنداری و پارسایی
است .
و به صریح گفتار حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه تنها مانع راه نیز گناه
میباشد .
نتیجه :
اگر امت اسلامی احساس اضطرار کنند ، به درِ خانهی خدا بروند یکدل
و یکنوا برای تعجیل در امر فرج دعا کنند ، خداوند موانع ظهور را برطرف
کرده ، به حجت خود فرمان ظهور صادر میکند و به وسیلهی او از جهان
هستی رفع اضطرار مینماید .
اگر همگان چنین اضطراری احساس نکردند ، باز هم راه برای مشتاقان
و چشم بهراهان بسته نیست ، آنها میتوانند با ترک گناه و آراسته شدن با
زیور تقوا ، روزنهای به سوی خورشید باز کنند و به دیدار نیم رخی از
جمال دل آرای یوسف زهرا نایل آیند .
1) [1] . سوره حجرات 49 ، آیه 13 .
این بخش را با بیان لطیف و زیبایی از شیخ الطائفه حُسن ختام
میبخشیم :
ما هرگز یقین نداریم که آن حضرت از همهی دوستانش
پوشیده است ، بلکه ممکن است برای بیشتر آنها ظاهر شود .
اما کسی که امام علیهالسلام بر او ظاهر نشود ، متوجه میشود که
لابد در او قصور و یا تقصیری است که امام بر او ظاهر
نمیشود .(1)
* * *
1) [1] . شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 99 .
ای پرچم نجات در آغوش ، ای چشمه سار عاطفه را نوش ، ای غایب
ناگشته فراموش .
ای همه غمها را تو پایان ، ای همه دردها را تو درمان ، ای همه
نابسامانیها را تو سامان .
ای هر کجا فساد ، تو هادم ؛ ای هر کجا نظام ، تو ناظم ؛ ای هر کجا قیام ،
تو قائم .
پهنهی گیتی خشکید ، گل بوتهها همه پژمردند ، جز لاله خونرنگ
دلباختگان ، ای چشمهی جوشان حیات .
شب تیره غیبت به درازا کشید ، دریای سیاه زندگی طوفانی شد ،
پهندشت انسانیت به کویر تفتان مبدل گشت و من در این شب تار
وحشت زا ، لحظههای ترا شماره میکنم ، ای زدایندهی غم و موعود امم .
این نه تنها منم که در این غار دهشتزا ، انتظار ترا ستاره میکنم ، بلکه
همهی پیامبران الهی ، در انتظار ظهور واپسین ، حجت خدا ثانیه شماری
نموده ، در آتش هجر او سوخته ، در فراق جانکاهش اشکها ریختهاند .
در تاریخ وصل و هجران و در دفتر عشق و حرمان ، محبتی چنین دیرپا
و محبوبی چنان گریز پا ، چشمی ندیده و گوشی نشنیده است ، که اینک
بیش از یکهزار و یکصد و هفتاد سال است که این جذبه و ناز و این راز و
نیاز ادامه دارد .
سرودها و درودهای حضرت « داود » علیهالسلام برگهای زرین عهد عتیق را
به خود اختصاص داده ، که در هر فصلی از زبور ، از ظهور موفور السرور
آن محبوب قرون و دهور ، پایان بخش شب دیجور و مطلع صبح امید و
سرور ، سخنها گفته و نغمهها نواخته است .
شادی آسمانیان ، مسرت خاکیان ، غرش دریاها ، به وجد آمدن
صحراها ، ترنم درختان جنگلها ، آبادانی جهان ، آسایش انسان و آرامش
همگان ، در جای جای این کتاب آسمانی به نمایش گذاشته شده است .(1)
هر پیامبری از پیامبران پیشین روزهای طلائی و خواستنی پیشوای
موعود را برای امت خود ترسیم نموده ، نوید بهروزی و گسترش عدل
مهدوی را بازگو کردهاند .
این « اشعیا نبی » است که گسترش عدل و برچیده شدن ستم را به دست
1) [1] . عهد عتیق ، مزامیر ، مزمور 37 ، بندهای 18 ـ 9 ؛ مزمور 96 ، بندهای 13 ـ 10 .
آن یگانهی دوران خبر داده ، از رجعت مردگان سخن گفته و منتظران
ظهور را ستوده است .(1)
این حضرت « دانیال » است که از حوادث آخر زمان به تفصیل سخن
گفته ، در پایان فرموده :
« خوشا به حال آنان که انتظار کشند » .(2)
این حضرت « حیقوق » است که نوید ظهور داده ، از طول غیبتش سخن
گفته ، به امتش فرموده :
« اگرچه تأخیر نماید برایش منتظر باش ، که البته خواهد
آمد » .(3)
این حضرت « عیسی » علیهالسلام است که در بیش از 50 مورد از منجی عالم
سخن گفته ،(4)به انتظار سازنده فرمان داده ، از غفلت و بیتوجهی برحذر
داشته است .(5)
این رسول گرامی اسلام ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآلهوسلم است ، که پس از
مشاهدهی نور درخشان حجت قائم علیهالسلام چون ستارهای فروزان در شب
معراج(6)به خیل منتظران پیوسته ، منطق وحی از این سوز و گداز پرده
1) [1] . همان ، اشعیا نبی ، فصل 65 ، بندهای 13 ـ 9 ؛ 20 ـ 18 .
2) [2] . همان ، دانیال نبی ، فصل 12 ، بندهای 5 ـ 1 ؛ 13 ـ 10 .
3) [3] . همان ، حیقوق نبی ، فصل 2 ، بندهای 5 ـ 3 .
4) [4] . در اناجیل چهارگانه و ملحقات آنها 80 بار واژه « پسر انسان » تکرار شده ، که تنها 30 مورد آن با حضرت عیسی علیهالسلام تطبیق میکند و 50 مورد دیگر از منجی دیگری در آخرالزمان خبر میدهد . مستر هاکس آمریکایی ، قاموس کتاب مقدس ، ص 219 .
5) [5] . عهد جدید ، انجیل لوقا ، فصل 12 ، بندهای 35 و 36 .
6) [6] . شیخ صدوق ، عیون الاخبار ، ج 1 ، ص 47 .
برداشته(1)با یک دنیا شور و اشتیاق میفرماید :
طُوبی لِمَنْ لَقِیَهُ ، وَطُوبی لِمَنْ أَحَبَّهُ ، وَطُوبی لِمَن قالَ بِهِ ؛
خوشا به حال کسی که او را دیدار نماید ، خوشا به حال کسی که او
را دوست بدارد ، خوشا به حال کسی که به امامت او معتقد
باشد .(2)
این امیر بیان ، پیشوای پروا پیشگان است که بر فراز منبر کوفه با یک
دنیا شوق و شعف از آن میر هدایت سخن گفته ، میفرماید : « برترین قله
شرف ، دریای بیکران فضیلت ، شیر بیشه شجاعت ، ویرانگر کاخهای
ستم ، جهادگر همیشه پیروز ، قهرمان دشمن شکن و ... و در پایان آهی از
اعماق دل برکشیده ، دست روی سینه نهاده میفرماید :
هاه ، شَوْقاً اِلی رُؤْیَتِهِ ؛
آه ، چقدر مشتاق دیدار اویم .(3)
چون از یاران مهربان آن محبوب دلها سخن میگوید ، میفرماید :
وَیا شَوْقاهُ اِلی رُؤْیَتِهِمْ فی حالِ حُضُورِ دَوْلَتِهِمْ ؛
آه ، چقدر مشتاقم که آنها را به هنگام ظهور دولتشان دیدار
نمایم .(4)
این سبط اکبر امام حسن مجتبی علیهالسلام است که حکومت شکوهمند آن
حضرت را تشریح نموده ، در پایان میفرماید :
فَطُوبی لِمَنْ اَدْرَکَ اَیّامَهُ وَسَمِعَ کَلامَهُ ؛
خوشا به حال آنان که روزگار همایونش را درک نموده به فرمانش
گوش جان بسپارند .(1)
این سالار شهیدان است که در شب عاشورا به تفصیل از قیام جهانی آن
مصلح آسمانی سخن میگوید .(2)
این سید ساجدان است که در مجلس یزید در آن خطبه تاریخی خود از
مهدی موعود ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ یاد کرده ، با یاد و نامش مباهات
میکند .(3)
این باقر علوم اولین و آخرین است که خطاب به « ام هانی » میفرماید :
فَاِنْ أَدْرَکْتِ زَمانُهُ قَرَّتْ عَیْنُکِ ؛
اگر آن روزگار میمون را درک کنی ، دیدگانت روشن گردد .(4)
این صادق آل محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم است که در شأن آن امام همام میفرماید :
وَلَوْ اَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّامَ حَیاتی ؛
اگر من زمان او را درک میکردم ، همهی عمر دامن خدمت به کمر
میبستم .(1)
این عالم اهلبیت امام کاظم علیهالسلام است که به هنگام تشریح آن ایام
مسعود به برادر ارجمندش « علی بن جعفر » میفرماید :
پسر جان ! عقلهای شما از درک آن ناتوان و استعدادهای شما
از دریافت آن عاجز است ، اگر زنده بمانید آن را
درمییابید .(2)
این امام ثامن و ضامن است که چون نام نامی « قائم آل محمّد » را
میشنود ، برمیخیزد ، دست بر سر میگذارد و برای تعجیل فرج آن
بزرگوار دعا میکند .(3)
این جوادالائمه علیهالسلام است که از قیام شکوهمند آن حضرت و
برنامههای اصلاحیاش در مدینه منوره سخن گفته ، با یاد آن ، دلش را
تسکین میبخشد .(4)
این امام هادی علیهالسلام است که در زندان سامرا به یاد یوسف زهرا اشک
میریزد و از اختصاص روزهای جمعه به آن حضرت سخن میگوید .(5)
این امام حسن عسکری علیهالسلام است که فرزند دلبندش را چون قرص قمر
در شب بدر ، به شیفتگان و دلدادگان نشان داده ، خطاب به « احمد بن
اسحاق » فرمود :
اگر نبود که تو در نزد خدا و اولیای خدا منزلت خاصی داری ، فرزندم را
به تو ارایه نمیدادم .(1)
و این جان جانان ، کعبه خوبان ، حجت یزدان ، حضرت صاحب
العصر والزمان ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ است که از طول غیبت در سوز و
گداز است و به شیعیان شیفته و منتظران دلسوختهاش میفرماید :
وَاَکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ ، فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ ؛
برای تعجیل در امر فرج فراوان دعا کنید که فرج شما در
آنست .(2)
این سوز و گداز را از طولانی شدن دوران غیبت ، همهی معصومان
داشتند ، که به تعدادی از آنها فقط اشاره میکنیم :
پیشوای پرواپیشگان بیش از دو قرن پیش از ولادت حضرت
مهدی ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ در قنوت نمازشان میفرمودند :
اَللّـهُمَّ اِنّا نَشْکوُ اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا وَغَیْبَةَ اِمامِنا ، فَفَرِّجْ ذلِکَ اللّهُمَّ
بِعَدلٍ تُظْهِرُهُ وَاِمامِ حَقٍّ نَعْرِفُهُ ؛
بار خدایا ما به تو شکایت میکنیم رحلت پیامبرمان و غیبت
اماممان را ، خدایا گشایشی فراهم نما ، با عدالتی که ظاهرسازی و
پیشوای حقی که شناخت داریم .(3)
شهید اول نقل فرموده که امام صادق علیهالسلام به شیعیان فرموده بود این
قنوت امیرمؤمنان علیهالسلام را در قنوتهای خود بعد از کلمات فرج بخوانند .(1)
امام باقر علیهالسلام نیز همین مضمون را به زراره تعلیم فرموده بود که در
روزهای جمعه در قنوت نمازش بخواند .(2)
امام هشتم نیز دعایی به این مضمون به شیعیان خود آموزش داده بود که
روزهای جمعه در قنوت نماز ظهر بخوانند .(3)
امام جواد ،(4)امام هادی(5)و امام عسکری علیهمالسلام(6)هر کدام در
قنوت نماز خود برای تعجیل در امر فرج ، سپری شدن شب دیجور غیبت و
گسترش عدل در گسترهی زمین ، به دست آن امام موعود ، دعا میکردند .
پیشوای ساجدان و زینت عابدان در صحرای عرفات در دعای مشهور
روز عرفه عرضه میدارد :
وَأصْلِحْ لَنا إمامَنا ... اَللّـهُمَّ امْلاَءِ الْأَرْضَ بِهِمْ عَدْلاً وَقِسْطاً ...
وَاجْعَلْنی مِنْ خِیارِ مَوالیهِ وَشیعَتِهِ ... وَارْزُقْنِی الشَّهادَةَ بَیْنَ یَدَیْهِ ؛
خدایا امر امام ما را اصلاح فرما ... خدایا زمین را به وسیلهی او پر از
عدل و داد نما ... خدایا مرا از دوستان و شیعیان برگزیدهاش قرار
بده ... و شهادت در محضر او را به من روزی بفرما .(7)
اینها نمی از یم ، مشتی از خروار و اندکی از بسیار مواردی است که
پیشوایان معصوم ، به هنگام نیایش ، در قنوتها و یا تعقیبات نمازها ، از
یوسف گمگشته سخن گفته ، از دوران غیبتش شکوهها نموده ، در فراقش
ندبهها سر داده ، برای پیشانی شیعیان در عصر غیبت ، سیلاب اشک بر
چهرههای خود روان ساختهاند .
* * *
معشوق و محبوبی که در دلها نفوذ میکند ، معمولاً یک یا چند ویژگی
دارد که در دل عاشقان و شیفتگانش ، در پرتو آن نقاط کمال و قوت تأثیر
میگذارد و آنها را به سوی خود میکشد .
کمالجویی در نهاد بشر به صورت فطری جای دارد ، هر انسانی در هر
عصر و زمانی و در هر شرایطی به سوی کمال جذب میشود و عشق
میورزد .
محبوب ما همهی کمالات بشری را به خود اختصاص داده ، مجمع
همهی کمالات عالم است ، او تنها مصداق حقیقی « آنچه خوبان همه دارند
تو تنها داری » میباشد .
اگر قهرمانان در پرتو نیروی جسمانی خدادادی خود هزاران طرفدار و
علاقمند دارند ، در زیر آسمان هیچ انسانی به قدرت جسمانی او یافت
نمیشود ، امام رضا علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
از نظر نیروی جسمانی آنقدر قوی و نیرومند است که اگر
دست مبارکش را به سوی بزرگترین درخت روی زمین دراز
کند ، آن را از ریشه و بن برآورد ، و اگر در میان کوهها بانگ
بزند ، صخرههایش فرو ریزد .(1)
اگر یوسف کنعان به جهت جمال بینظیرش ، زیباترین تابلوهای عهد
کهن را به خود اختصاص داده ، یوسف زهرا در میان دلبران بهشتی عنوان
« طاووس اهل الجنه » را از آن خود ساخته است .(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در شأن او فرموده :
وَجْهُهُ کَالْکَوْکَبِ الدُّرِّیِّ ؛
چهرهاش چون ستارهی سحر میباشد .(3)
اگر پدران و مادران با مهر و محبت و شفقت خود گوی سبقت را از
همگان ربودهاند ، امام هشتم میفرماید :
وَاَشْفَقُ عَلَیْهِمْ مِنْ ابائِهِمْ وَاُمَّهاتِهِمْ ؛
مهدی موعود بر امت خود از پدران و مادرانشان مهربانتر
میباشد .(1)
اگر پدر و مادر همواره نگران سلامتی اولاد و دلسوز و مراقب فرزندان
هست ، این پدر بینظیر امت در توقیع خود به شیخ مفید میفرماید :
اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَلا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ ؛
ما هرگز در رعایت و مراقبت شما کوتاهی نمیکنیم و یاد شما را از
خاطر نمیبریم .(2)
اگر پدران و مادران تلاش میکنند که فرزندان خود را در برابر حوادثی
که سلامتی آنها را تهدید میکند حفظ کنند ، آن پدر بیهمتای خلقت
همواره بلاگردان امت بوده ، چنانکه خود میفرماید :
بی یَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ اَهْلی وَشیعَتی ؛
خداوند به وسیله من بلاها را از شیعیان و خاندانم دفع میکند .(3)
نه تنها شیعیان ، نه فقط آدمیان ، بلکه زمین و آسمان ، گردش خورشید
و ماه ، بقای نظام هستی ، همه و همه به طفیل آن یگانهی دورانها ، محبوب
دلها و موعود ملتها میباشد ، چنانکه در احادیث فراوان به صراحت
آمده :
« اگر یک لحظه حجت خدا در روی زمین نباشد ، زمین
ساکنان خود را در کام خود فرو میبرد » .(4)
نقش امام زمان در جهان هستی ، همان نقش خورشید در منظومهی
شمسی میباشد ، به طوری که بقای منظومه به طفیل خورشید ، و به تعادل
و دافعه بین خورشید و کرات منظومه بستگی دارد و اگر یک لحظه
جاذبهی خورشید قطع شود ، کرات منظومه در فضای لایتناهی پرت و
پخش میشوند ، اگر یک لحظه خورشید جهان افروز آفرینش در روی
زمین نباشد ، نشانی از زمین و زمان باقی نمیماند ، و لذا در احادیث فراوان
وجود امام در عصر غیبت به خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه شده
است .(1)و این تشبیه بسیار لطیف و پرمعنایی است که نگارنده در برخی
از آثار خود آن را بیان کرده است .(2)
او با این همه ویژگی یکی از امامان نور است که امام هشتم در شأن آنها
فرموده :
امام ماه تابان ، مشعل فروزان ، نور درخشان ، ستاره هدایتگر
در شبهای دیجور در اقطار و اکناف دریاها و خشکیهاست ...
امام یگانهی روزگار ، بینظیر دوران ، که هرگز کس به گرد
راهش نرسد ، هیچ دانشمندی با او برابری نکند ، هیچ چیزی
نظیر ، مثل و جایگزین او نشود ، میباشد .(3)
1) [1] . شیخ صدوق ، الأمالی ، ص 157 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ص 375 ؛ خزاز ، کفایه الاثر ، ص 153 ؛ صدوق ، کمالالدین ، ج 1 ، ص 253 ؛ حموینی ، فرائد السمطین ، ج 1 ، ص 46 ؛ قندوزی ، ینابیع الموده ، ج 3 ، ص 238 .
2) [2] . نگارنده ، او خواهد آمد ، چاپ یازدهم ، ص 157 ـ 141 .
3) [3] . نعمانی ، الغیبة ، ص 220 ـ 218 .
دیگر ویژگیهایش را امیر بیان مولای متقیان چنین میستاید :
او قلهی شرف عرب ، اقیانوس بیکران کرامت بشر ، عزیز اهل
خود ، و برگزیدهی تبار خویش میباشد ، که اگر رگبار مرگ
فرو ریزد نمیهراسد ، اگر پیروانش در محاصره افتد احساس
زبونی نمیکند ، از پیکار با سلحشوران عقبگرد نمیکند ،
سلحشور همیشه پیروز و شیر ژیانی است که دشمن را از
ریشه و بن برمیکند ، شمشیر برندهای از شمشیرهای خداوندی
است ، دست بخشنده خدا در زمین است ، بلندترین قلههای
جهان در برابر بزرگواریاش پست نماید ، کوههای بلند و بالا
در برابر جود و کرمش سست نماید ، دژی محکم و پناهگاهی
مستحکم است ، دانش او از همه گستردهتر و کرامتش از همه
افراشتهتر است ...(1)
* * *
او گذشته از این همه فضایل و مناقب ، دست نیرومند خداوند منان
است که روزی از آستین غیبت بیرون آمده ، کاخهای ستمگران را بر
سرشان فرو ریزد ، تیرگیهای جهل ، ظلم ، ستم ، فقر ، تبعیض ، تحقیر ،
نابسامانیها و ناهنجاریها را بزداید ، جهانی آباد و آزاد براساس عدل و
1) [1] . کامل سلیمان ، روزگار رهایی ، ج 1 ، ص 84 .
داد در سر تا سر گیتی بنیاد نهد ، حکومت واحد جهانی براساس عدالت و
آزادی ، با محوریت « عدل » و « قسط » تأسیس نموده ، آرزوی همهی
پیامبران و مصلحان را برآورده ، حاکمیت اللّه را تحقق بخشیده ، ارادهی
تعالی را از جعل خلیفه بر روی زمین عینیت میبخشد .
در 148 حدیث از پیشوایان معصوم این مضمون آمده است که :
یَمْلَأُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً ، کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً ؛
جهان را پر از عدل و داد کند ، آن چنانکه پر از ظلم و ستم شده
است .(1)
به چند نمونه از این احادیث اشاره میکنیم :
1 ) ابوسعید خدری از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت میکند که فرمود :
تَأْوی اِلَیْهِ اُمَّتُهُ کَما تَأْوِی النَّحْلَةُ یَعْسُو بَها ، یَمْلاَُ الْأَرْضَ قِسْطاً
وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً ، لا یُوقِظُ نائِماً وَلا یُهرْیقُ دَما ؛
امتش به سوی او پناه میبرند ، چنانکه زنبوران عسل به ملکه خود
پناهنده میشوند ، زمین را پر از عدل و داد کند ، آنگونه که پر از
جور و ستم شده ، خفتهای را بیدار نکند و خونی را نریزد .(2)
2 ) اصبغ بن نباته در ضمن حدیثی از مولای متقیان نقل میکند که
فرمود :
اَلْحادی عَشَرَ مِنْ وُلْدی ، هُوَ الْمهْدِیُّ یَمْلَأُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً
وَظُلْماً ، تَکُونُ لَهُ حَیْرَةٌ وَغَیْبَةٌ ، یَضِلُّ فیها اَقْوامٌ وَیَهْتَدی فیها
آخَرُونَ ؛
او یازدهمین فرزند منست ، او همان مهدی است که جهان را پر از
عدل کند ، آنگونه که پر از جور و ستم شده است . برای او دوران
حیرت و غیبتی خواهد بود ، که گروههایی در آن گم گشته و
گروههای دیگری در آن هدایت خواهند یافت .(1)
3 ) پیامبر رحمت در لحظات واپسین خود ، برای تسلی خاطر حضرت
فاطمه علیهاالسلام به تفصیل از حضرت مهدی ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ سخن
گفته ، از گشودن قلعههای ضلالت و دلهای بسته گفتگو نموده ، از احیای
دین و پر کردن زمین با عدل و داد خبر داده ، در پایان فرمود :
اَلْمَهْدی مِنْ وُلْدِکِ ؛
دخترم این مهدی از تبار تست .(2)
4 ) از سالار شهیدان پرسیدند : آیا شما صاحب این امر هستید ؟
فرمود : نه ، صاحب الامری که جهان را پر از عدل و داد کند ، آن گونه که پر
از جور و ستم شده باشد ، در دوران فترت امامان میآید ، چنانکه پیامبر
اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در دوران فترت پیامبران مبعوث گردید .(3)
5 ) امام باقر علیهالسلام از سالار شهیدان نقل میکند که در تفسیر آیهی
شریفهی : « وَ النَّهارِ إِذا جَلّیها »(1)فرمود : او قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلماست ،
که زمین را پر از عدل و داد نماید .(2)
6 ) امام ششم در ضمن حدیثی میفرمود :
او پایان بخش امامان ، قائم به حق ، بقیهاللّه در زمین ، صاحب زمان ،
خلیفهی رحمان است ، که اگر به مقدار درنگ حضرت نوح در میان امتش
در غیبت باقی بماند ، از دنیا بیرون نرود جز اینکه ظاهر شده ، جهان را پر
از عدل و داد نماید ، چنانکه پر از جور و ستم شده باشد .(3)
7 ) امام حسن عسکری علیهالسلام به احمد بن اسحاق فرمود :
سپاس خدایی را که مرا از دنیا بیرون نبرد ، تا امام بعد از خود را دیدم ،
او شبیهترین مردمان است به رسول خدا ، در خلقت و سیرت ، خداوند او
را در عالم غیبت نگه میدارد ، سپس ظاهر میسازد ، تا جهان را پر از عدل
و داد کند ، چنانکه پر از ظلم و ستم شده باشد .(4)
* * *
گسترهی عدل مهدوی ( عج )
عدالت ریشه در فطرت انسان دارد ، هر انسانی به طور فطری تشنهی
عدالت است ، این تشنگی و شیفتگی از اعماق وجود او نشأت میگیرد .
عدالت قانونی است فراگیر ، که همه ابعاد زندگی اجتماعی را در بر
میگیرد و نظام هستی بر محور آن میچرخد .
اگر در جامعهای حق هر صاحب حقی به او برسد ، عدالت اجتماعی در
میان آنها رعایت شده است .
عدالت اجتماعی مفهوم بسیار گستردهای دارد که شامل ابعاد روحی ،
جسمی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، قضایی و جز آنها میشود .
همانگونه که فرشتگان به هنگام خلقت انسان بر روی زمین پیشبینی
کردند و گفتند : « أَتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَیَسْفِکُ الدِّماءَ » ؛(1)آیا بر
روی زمین کسانی را قرار میدهی که در آن فساد میکنند و خون میریزند ؟
از همان آغاز فساد حاکم شد ، جور و ستم آغاز گردید ، پسر آدم :
« قابیل » برادرش « هابیل » را به قتل رسانید و تاکنون این فساد و تباهی
سرتاسر گیتی را فراگرفته است . و اگر در نوار خاصی از مکان و محدوده
خاصی از زمان ( چون عهد رسالت و ایام خلافت مولای متقیان ) عدالت
حاکم بوده ، از نظر زمان و مکان آنقدر محدود بود ، که در برابر جور و
ستم حاکم بر کرهی خاکی در طول قرون و اعصار بسیار ناچیز میباشد .
از این رهگذر به جرأت میتوان گفت ، هدف نهایی از بعثت پیامبران ،
هنوز جامهی عمل نپوشیده است .
قرآن کریم هدف از ارسال رسل و انزال کتب را « لِیَقُومَ النّاسُ
بِالْقِسْطِ »(2)بیان فرموده .
بر این اساس هدف از بعثت پیامبران هنگامی تحقق مییابد که شالودهی
زندگی مردمان براساس « عدل » و « قسط » استوار شود .
این معنی جز در حکومت عدل حضرت بقیّهاللّه ارواحنا فداه ، اتفاق
نیفتاده و اتفاق نخواهد افتاد .
شاخصههای عدل مهدوی ( عجّل اللّه تعالی فرجه )
شاخصههایی که در کلمات پیشوایان معصوم پیرامون حکومت عدل
حضرت مهدی ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ بیان شده ، بسیار فراوان است ،
به شماری از آنها فقط اشاره میکنیم :
1 ) امام حسن مجتبی علیهالسلام در ضمن یک حدیث بسیار طولانی
میفرماید :
تَصْطَلِحُ فی مُلْکِهِ السِّباعُ ؛
در سلطنت و دوران فرمانروایی او درندگان با یکدیگر آشتی
میکنند .(1)
علاوه بر روایات فراوان که این معنی را بیان کردهاند ، در بسیاری از
کتب آسمانی نیز بر آن تصریح شده که تنها به یک مورد از آنها اشاره
میکنیم :
مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد ، به جهت مظلومان
زمین به راستی حکم خواهد کرد . گرگ با بره سکونت
1) [1] . طبرسی ، الاحتجاج ، ج 2 ، ص 291 .
خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر
و پرواری با هم ، و طفل کوچک آنها را خواهد راند ... در
تمام کوه مقدس من ضرر و فسادی نخواهند کرد ، زیرا که
جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد .(1)
2 ) در کلمات قدسی آمده است :
در آن زمان امنیت و آسایش را در روی زمین حکمفرما میکنم ، چیزی
به چیزی صدمه نمیزند ، چیزی از چیزی نمیترسد ، حشرات و حیوانات
به مردمان و یکدیگر آسیب نمیرسانند .(2)
3 ) امام هشتم در فرازی از یک حدیث بسیار زیبا میفرماید :
وَوُضِعَ میزانُ الْعَدْلِ بَیْنَ النّاسِ ، فَلا یَظْلِمُ اَحَدٌ اَحَدا ؛(3)
4 ) رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در ضمن یک حدیث بسیار طولانی میفرماید :
هنگامی که حضرت آدم علیهالسلام نور مقدس منجی بشریت را مشاهده
کرد ، خطاب شد :
« با این بنده سعادتمند خود ، بندها و زنجیرها را از بندگانم
میگشایم و زمین را پر از مهر و محبّت ، رأفت و رحمت
مینمایم ، آنگونه که پیش از او پر از جور و شقاوت و
سنگدلی شده بود » .(4)
5 ) رسول اکرم ، نبی مکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در یک بیان کوتاه امنیت و آرامش را
اینگونه ترسیم میکند :
زنی بر هودجی نشسته ، از حجاز تا عراق در کمال آسایش طی
طریق میکند و از چیزی نمیهراسد .(1)
6 ) شاگرد برجسته مکتب ولایت ، ابن عباس میگوید :
لا یَنْطَحُ فیهِ عَنْزانِ جَمّاءُ وَذاتُ قَرْنٍ ؛
در عهد او دو بز شاخدار و بیشاخ به یکدیگر شاخ نمیزنند .(2)
7 ) امام باقر علیهالسلام این واقعیت را در یک بیان جالب و جامع چنین
ترسیم میکند :
حَتّی لا یُری اَثَرٌ مِنَ الظُّلْمِ ؛
تا جایی که دیگر نشانی از ظلم دیده نشود .(3)
8 ) امام صادق علیهالسلام گسترهی عدل مهدوی را در یک جمله چنین
خلاصه میکند :
اَما وَاللّهِ لَیَدْخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیُوتِهِمْ ، کَما یَدْخُلُ الْحَرُّ وَالْقَرُّ ؛
به خدا سوگند عدالت او در داخل خانههایشان به آنها میرسد ،
همانگونه که سرما و گرما به داخل خانههایشان نفوذ میکند .(4)
9 ) پیشوای پروا پیشگان میفرماید :
آنگاه حضرت مهدی علیهالسلام فرماندهانش را به همهی شهرها
میفرستد و فرمان میدهد که عدالت را در میان مردم برقرار
کنند ، گرگ و گوسفند در کنار یکدیگر میچرخد ، کودکان با
مارها و عقربها بازی میکنند و آسیبی به آنها نمیرسد .(1)
10 ) منطق وحی در این رابطه میفرماید :
« اِعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یُحْییِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها » ؛
بدانید که خداوند زمین را زنده میکند پس از مرگ آن .(2)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه میفرماید :
اَیْ یُحییهَا اللّهُ بِعَدْلِ الْقائِمِ عِنْدَ ظُهُورِهِ ، بَعْدَ مَوْتِها بِجَورِ اَئِمَّةِ
الضَّلالِ ؛
خداوند آن را با عدل حضرت قائم علیهالسلام زنده میکند به هنگام
ظهورش ، پس از آنکه با جور و ستم زمامداران گمراه مرده
باشد .(3)
ابن عباس نیز در همین رابطه گوید :
خداوند زمین را پس از مردن آن به وسیلهی ستم کشورداران ، به
وسیلهی قائم آل محمّد ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ زنده میکند .(4)
اینها نمی از یم و اندکی از بسیار روایات وارد شده از امامان نور
پیرامون گسترهی عدل تنها بازمانده از حجج الهی و تنها ذخیرهی پروردگار
برای گسترش عدل و داد بر فراز پهندشت جهان بود .(1)
دانشآموزی که سه سال در یک کلاس بماند او را از مدرسه اخراج
میکنند که این دانشآموز بازی گوش است ، نباید یکی از صندلیهای کلاس
را اشغال کند و فضای آموزشی کشور را محدود سازد .
آیا تاکنون فکر کردهایم که مراسم اعیاد و وفیات ما آیا هر سال نسبت به
سالهای گذشته پیش رفته ، درجا زده یا عقبکرد نموده است ؟
امام صادق علیهالسلام برای ما معیار بسیار حساسی قرار داده میفرماید :
هر کس دو روزش یکسان باشد او مغبون است ، و هر کس
فردایش بدتر از امروزش باشد او فریب خورده است .(2)
چه کنیم که هر روز گامی جلوتر نهاده ، محافل و مجالس ما بهتر از
سالهای قبل باشد ؟
طبیعی است باید در برابر افراد کارشناس و درد آشنا زانو زده ، شیوهی
برگزاری مراسم مذهبی را بر آنان عرضه کنیم ، کمبودها را جبران کرده ،
لغزشها را اصلاح کرده ، نعوذباللّه به جای عرض ادب به پیشگاه حضرت
ولیعصر ارواحنا فداه ، قلب شریفش را آزرده نکنیم .
من همواره برای جوانانی که از یکماه قبل از دههی مهدویه شب و روز
با یک اخلاص بینظیر در حسینیهها ، مهدیهها ، مساجد و دیگر اماکن با
چراغانی ، تزیینات ، نصب پلاکارد و دیگر خدمات شایسته تلاش
میکنند ، به حالشان غبطه میخورم ، ولی در مواردی مصادف میشوم که
در ایام فرخندهی مهدویه با پخش برنامههای کمارزش و در مواردی ضد
ارزش ، استفادهی بهینه از این تلاشها نمیکنند .
ما که در طول سال به یاد آن عزیز سفر کرده هستیم و باید هم باشیم ،
زیرا او همواره به یاد ما هست و خود در توقیع شریفش به شیخ مفید
مینویسد :
اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَلا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ ؛
ما هرگز شما را رها نمیکنیم و یاد شما را از خاطر نمیبریم .(1)
پس ما نیز هرگز نباید از پدر مهربان غافل باشیم .
ولی چه کنیم که بر لبان نازکتر از گل آن یوسف زهرا تبسمی نقش
ببندد ؟ .
براساس اعتقاد قطعی ما هر دوشنبه و پنجشنبه اعمال ما بر آن پدر
بزرگوار عرضه میشود ، هنگامی که اعمال خوبی در نامهی اعمال ما بیند
خوشحال میشود و چون کارنامهی ما را سیاه ببیند ، شرمسار میگردد .
1) [1] . طبرسی ، الاحتجاج ، ج 2 ، ص 497 .
چکنیم که دل شریف امام خود را نیازاریم ؟
هر عمل خیری که از ما سر میزند او خوشحال میشود ، چکنیم که او را
خوشحالتر نماییم ؟
عمل خیری داریم و عمل صالح ، هر کاری که در مسیر اطاعت خدا و
اولیای خدا باشد ، خدمت به جامعه باشد ، دستگیری از بندگان خدا باشد ،
آن عمل خیر است .
همهی اعمال صالح عمل خیر است ، ولی هر عمل خیری عمل صالح
نمیباشد .
اگر به یک فرد مستمند کمک کنیم و نیازهای او را برطرف سازیم ، این
عمل خیر است ، ولی اگر برای او شغل مناسبی پیدا کنیم و او را برای همیشه
آسوده خاطر کنیم ، این عمل صالح است .
اگر هزینهی معالجهی بیماری را پرداخت کنیم و او را به دکتر برسانیم ،
عمل خیر است ، اگر بیمارستانی تأسیس کنیم و منطقهای را برای همیشه از
مشکلات درمانی آسوده کنیم عمل صالح است .
اگر مراسم پرشوری برپا کنیم و مداحان با اخلاص ، عاشقان حضرت
بقیهاللّه را سرشار از عشق و شور نمایند عمل خیر است ، ولی اگر کلاسهای
مهدوی در دههی مهدویه دایر کنیم ، از اساتید کاردان دعوت کنیم و فضای
آموزشی شایستهای در نظر بگیریم ، با برنامههای جالب و جاذب جوانان
را در این عرصه وارد کنیم ، فرهنگ مهدویت را توسعه دهیم و جوانان را
با پیشوای مهربانشان بیشتر آشنا کنیم ، این عمل صالح است .
آیا قرآن کریم صاحبان عمل خیر را وارثان زمین معرفی کرده ، یا
صاحبان عمل صالح را ؟
نه تنها قرآن ، بلکه تورات و زبور نیز « صالحان » را وارث زمین اعلام
فرموده است .(1)
به یاد چند تن از صالحان
در تبریز ما دانشمند درد آشنایی بود به نام حاج میرزا محمّد صابری که
انتشارات صابری در تبریز و انتشارات وفا در تهران از ایشان بود .
او خطیبی برجسته ، دانشمندی شایسته بود ، خدمات فرهنگی فراوان
در سطح کشور ، ترکیه و آذربایجان شوروی داشت .
در حدود چهل سال قبل در تبریز اعلام کرد که هر کس آب لولهکشی
ندارد ، اگر در خانوادهاش نام مهدی باشد ، رونوشت شناسنامهاش را
بیاورد ، ما برای او هزینهی لولهکشی آب شهری تقدیم میکنیم .
250 نفر پیدا شد که آب لولهکشی نداشت و در میان اعضای خانوادهاش
نام نامی و یاد گرامی حضرت مهدی علیهالسلام وجود داشت ، توسط آن عالم
فرزانه هزینهی آب لولهکشی 250 خانوار در دههی مهدویه فراهم شد .
در شهر ما بازرگان نامداری بود به نام حاج جواد برق لامع ، صاحب
کارخانهی حوله برق لامع ، او مردی متدین و متعهد بود ، خدمات فراوانی
داشت که در نوع خود بینظیر ، مثلاً مسجدی در مرکز مسکو ساخته بود .
در 60 کیلومتری تبریز روستایی بود به نام « سیسان » که مرکز فرقهی
ضاله بود ، این مرد دردآشنا در آنجا مسجدی ساخت به نام مسجد صاحب
1) [1] . سوره انبیا ، آیهی 105 ؛ کتاب مقدس ، عهد عتیق ، مزامیر داود ، مزمور 37 ، فرازهای 9 ـ 18 .
الزمان ، این مسجد به قدری عالی بود که در خور شهری چون تهران و
مشهد بود ، ولی این عاشق حضرت در آن نقطهی کور این مسجد را بنیاد
نهاد ، همه ساله در دههی مهدویه آنجا مجلس جشن و سرور برپا میکرد ،
همهی علمای بزرگ منطقه را دعوت میکرد ، مجلس بسیار باشکوهی
برگزار میشد ، از شخصیتهای وزین علمی برای ایراد سخنرانی دعوت
میکرد و در ادامهی آن جلسات هفتگی در طول سال دایر میکرد ، شخصاً
حضور مییافت ، جوانان پخته ، فرهیخته ، آشنا با معارف مهدوی و آگاه
از نیرنگهای دشمن آن کلاسها را اداره میکردند .
سرانجام بسیاری از فریب خوردهها به راه آمدند و به آغوش اسلام و
اعتقاد به امام عصر بازگشتند و شمار اندکی که چنین سعادتی نداشتند از
منطقه مهاجرت کردند .
یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد .
و اینک این کمترین چند سالی است که توفیق شرکت در کلاسهای
آموزش معارف مهدوی در دههی مهدویه در شهر اصفهان نصیبم گردیده
است .
این کلاسها از شب یازدهم تا شب بیستم شعبانالمعظم که « دهه
مهدویه » نام یافته ، دایر میشود .
این کلاسها که به ابتکار « مرکز تخصصی حضرت ولیعصر ارواحنا
فداه » برگزار میگردد ، از حدود یکماه قبل ثبتنام را آغاز میکند ، این
کلاسها در انحصار حوزویان و دانشجویان میباشد ، با کارت ورودی
حضور مییابند ، مطالب ارایه شده را یادداشت میکنند ، در آخرین جلسه
امتحان کتبی از آنها به عمل میآید به صاحبان رتبهی بالا جوایز ارزندهای
از سکه و کتاب و لوح اهدا میشود ، پایان نامهها نگارش یافته ، بررسی
میشود و جوایز ارزندهای طی مراسم باشکوهی اهدا میگردد .
برای طبقات دیگر مجلس باشکوهی در ساختمان « قائمیه » برپا
میشود ، ده شب این مجلس برگزار میباشد ، هر شب یک تن از خطبای
برجسته از سرتاسر میهن اسلامی در این محفل برای توسعه و تعمیق
فرهنگ مهدوی ایراد سخنرانی میکنند .
قائمیهی اصفهان دقیقاً 50 سال پیش به ابتکار مرحوم آیهاللّه
شمسآبادی در مرکز اصفهان تأسیس شده ، توسط هیئت امنای پرجوش و
خروش در طول نیمقرن به بهترین وجهی اداره شده ، دعای پربار ندبه در
هر پگاه جمعه ، مراسم پرشور دعای کمیل در شبهای جمعه ، برنامههای
متنوع سازنده در هر مناسبتی ، قلهی اوج آنها در « دههی مهدویه » به شهر
مذهبی و تاریخی اصفهان جلوهی خاصی میدهد .
خداوند منان در قرآن کریم گزارش میدهد که ما حضرت موسی علیهالسلام
را با آیات و نشانههای خود برانگیختیم و به او فرمان دادیم که :
« اَنْ اَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ
بِاَیّامِ اللّهِ » ؛
قوم خود را از تاریکیها به سوی نور بیرون بیاور و « ایاماللّه » را به
یاد آنها بیاور .(1)
1) [1] . سورهی ابراهیم 14 ، آیه 5 .
همهی « ایام اللّه » به دههی مهدویه بازگشت میکند ، زیرا در احادیث
فراوان در تفسیر آیهی شریفه آمده است :
اَیّامُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ثَلاثَةٌ : یَوْمٌ یَقُومُ القائِمُ وَیَوْمُ الْکَرَّةِ وَیَوْمُ الْقِیامَةِ ؛
روزهای خداوند عزّوجلّ سه روز است :
1 . روز قیام قائم علیهالسلام
2 . روز پرشکوه رجعت
3 . روز رستاخیز .(1)
روز قیام و روز رجعت ارتباط مستقیم با حضرت بقیهاللّه دارد و
رستاخیز نیز از این جهت به آن حضرت گره میخورد که خروج حضرت
مهدی یکی از « أشراط السّاعة » میباشد .(2)
ما باید در تمام روزهای سال به یاد آن بزرگوار باشیم به ویژه ماه
مبارک شعبان که میلاد مسعود آن کعبهی موعود در نیمهی آن قرار گرفته
است ، به ویژه دههی میانی آن ( یازدهم تا بیستم شعبان ) که « دههی
مهدویه » نام گرفته است .
امروزه کسی از نقش اعداد بیخبر نیست ، ولی در ایامی که بشر به نقش
و اهمیت اعداد پی نبرده بود ، قرآن کریم بر آنها پای فشرده ، قرآن پژوهان
را بر نقش آنها رهنمون شده است .(3)
در این میان « دهه » نقش پررنگتری دارد و اینک به چند آیه در این
رابطه فقط اشاره میکنیم :
1 . « فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ
تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ » ؛
کسی که قربانی پیدا نکند ، سه روز در ایام حج روزه بگیرد و هفت
روز پس از آنکه بازگشتید ، این ده روز کامل است .(1)
علامهی طباطبائی در مورد دو واژهی « تمام » و « کمال » به تفصیل سخن
گفته ، به این نتیجه رسیده که « اتمام » عبارت است از انضمام همهی
اجزای چیزی پس از شروع در برخی از اجزای آن ، ولی « کمال » عبارت
است از حالتی که اگر چیزی به آن حالت نرسد به اثر مطلوب خود نخواهد
رسید . در آیهی فوق سه روز در حج و هفت روز در وطن روزه گرفتن یک
عمل تام است ، ولی اگر به یکدیگر ضمیمه نشوند به جای قربانی جایگزین
نخواهند شد و به کمال مطلوب نخواهند رسید .(2)
در ادبیات عرب نیز اعداد کمتر از 10 را جمع « قِلّه » و 10 به بالا را
جمع « کَثرة » مینامند . و لذا ده نخستین عدد از اعداد کثیر میباشد .(3)
راغب در این رابطه گوید : العشرة هو العدد الکامل ؛ ده عدد کامل است .(4)
سپس اضافه میکند : به ایل و تبار از آن جهت « عشیرة » گویند که انسان
با وجود قبیلهی خود به کثرت میرسد و همانند عدد کامل میشود ، و چون
« عشرة » عدد کامل است به قبیله نیز « عشیرة » میگویند .(1)
روی این بیان اگر « هفتهی مهدویه » بگیریم ، عملی است تام ، ولی به
کمال نرسیده ، و اگر « دههی مهدویه » بگیریم ، انشاءاللّه عمل کامل و
صالحی انجام دادهایم .
2 . « فَکَفّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساکِینَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ
أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ » ؛
کفارهی یمین ـ سوگند ـ اطعام ده تن مستمند از میانگین طعام
خانوادهی خود ، یا پوشانیدن آنها و یا آزاد کردن یک برده .(2)
در اینجا خداوند حکیم کفارهی سوگند را سیر کردن و یا پوشانیدن ده
تن از مستمندان قرار داده است .
3 . « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها » ؛
آنکه کار نیکو آورد ده برابر پاداش برای اوست .(3)
در این آیت جلیله خداوند پاداش نیکوکاران ده برابر اعلام فرموده
است .
4 . « وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ
رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً » ؛
سی شب با موسی وعده گذاشتیم با ده شب دیگر آن را به اتمام
رساندیم ، پس میقات پروردگارش در چهل شب به اتمام
رسید .(1)
خداوند منان یکماه با کلیم خود وعده میگذارد ، سپس با افزودن یک
دهه آن را به اتمام میرساند .
5 . « أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ » ؛
میگویند که این قرآن را خود بافته است ، بگو : شما نیز ده سوره
نظیر آن را بافته و پرداخته بیاورید .(2)
قرآن کریم معاندان را به آوردن 10 سوره همانند سورههای قرآن به
مبارزه طلبیده است .
6 . « یَتَخافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّ عَشْراً » ؛
آهسته به یکدیگر گویند : تنها ده روز درنگ کردهاید .(3)
قرآن کریم خبر میدهد که مجرمان در روز رستاخیز در گوشی به
یکدیگر خواهند گفت که شما در سرای دنیا همهاش یک دهه ماندهاید .
7 . « فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ » ؛
اگر ده سال را به اتمام برسانی از سوی تست .(4)
قرآن کریم گزارش میدهد که حضرت شعیب با حضرت موسی هشت
سال مدت تعیین کرد و اتمام ده سال را به نظر او موکول کرد .
8 . « وَ الْفَجْرِ * وَ لَیالٍ عَشْرٍ * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ » ؛
سوگند به فجر و شبان دهگانه و جفت و تک .(1)
در این آیه خداوند به شبهای دهگانه سوگند یاد کرده است .
اما اینکه منظور از این ده شب کدام دهه در طول سال است ، در میان
مفسران اختلاف است ، به اقوال برخی از مفسران اشاره میکنیم :
ثعلبی پیشتاز مفسران در آن چهار احتمال نقل کرده :
1 . دههی اول ذیحجه
2 . دههی اول رمضان
3 . دههی اول محرم
4 . دههی آخر رمضان(2)
جمعی از مفسّران سه قول نخستین را نقل کردهاند .(3)
جمعی دیگر فقط قول نخستین را برگزیدهاند ،(4)برخی قول آخر(5)و
برخی دههی اول هر ماه را .(6)
1) [1] . سورهی فجر 89 ، آیههای 1 ـ 3 .
2) [2] . ثعلبی ، الکشف والبیان ، ج 10 ، ص 191 .
3) [3] . طبرسی ، مجمع البیان ، ج 5 ، ص 738 ؛ قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، ج 20 ، ص 39 .
4) [4] . ابن عباس ، المقباس ، ص 593 ؛ علی بن بابویه ، تفسیر القمی ، ج 2 ، ص 419 ؛ سیوطی ، الدرر المنثور ، ج 6 ، ص 345 ؛ بحرانی ، البرهان ، ج 10 ، ص 265 .
5) [5] . بیضاوی ، التفسیر ، ج 3 ، ص 529 .
6) [6] . جویباری ، البصائر ، ج 55 ، ص 238 .
اما فجر :
شکافتن عمود صبح را فجر گویند ، زیرا شب تیره سپری میشود ، روز
روشن با جلوهی شکوهمند خود از راه میرسد ، خداوند آن را برای
بندگانش نوید بخش سپری شدن شب و فرارسیدن روز قرار داده است .(1)
از این رهگذر برخی گفتهاند منظور از فجر در این آیه ، فجر روز اول
محرمالحرام است ، که سپری شدن یکسال قمری و سرآغاز سالی نوین را
نوید میدهد .(2)
در حدیثی از امام باقر علیهالسلام آمده :
اَلْفَجْرُ جَدّی ؛
فجر جد بزرگوارم رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میباشد .(3)
از این رهگذر برخی از مفسران گفتهاند :
منظور از « فجر » فجر خورشید رسالت مهدی و مطلع ولایت
علوی تا طلوع فجر قیام مهدی آل محمّد علیهمالسلام میباشد .(4)
کشاف الحقایق ، امام به حق ناطق ، امام جعفر صادق علیهالسلام در این رابطه
میفرماید :
« وَالْفَجْرِ » ؛ الفجر هو القائم علیهالسلام ؛
منظور از « فجر » در این آیه قائم علیهالسلام است .
« وَلَیالٍ عَشْرٍ » ؛ اَلْأَئِمَّةُ علیهمالسلام مِنَ الْحَسَنِ اِلَی الْحَسَنِ ؛
منظور از شبهای دهگانه ، امامان علیهمالسلام هستند ، از امام حسن
ـ مجتبی ـ تا امام حسن ـ عسکری ـ .
« وَالشَّفْعِ » ؛ أَمیرُالمؤمنینَ وَفاطمةُ علیهماالسلام ؛
منظور از جفت ، حضرت علی و حضرت فاطمه علیهماالسلام هستند .
« وَالْوَتْرِ » ؛ هُوَ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ ؛
منظور از وتر ، خداوند یکتای بیانباز است .(1)
باقر علوم آل محمّد علیهمالسلام در همین رابطه میفرماید :
منظور از « فجر » جدم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، منظور از شبهای
دهگانه ، ده امام ( از امام حسن مجتبی ، تا امام حسن
عسکری علیهماالسلام ) ، منظور از « شَفع » امیرالمؤمنین علیهالسلام و « وَتْر » نام
حضرت قائم علیهالسلام است .(2)
در همهی تفسیرهایی از امامان نور در تفسیر این آیهی شریفه رسیده ،
در یک نقطه شریک هستند و آن اینکه : منظور از شبهای دهگانه ، ده امام
از امام حسن مجتبی تا امام حسن عسکری علیهمالسلام میباشند .
تعبیر شب از امامان نور به این جهت است که آنها مشعل نور بودند و
همواره در حال نورافشانی ، جز اینکه انسانها برای رسیدن به امیال
نفسانی از آن کانونهای نور کسب نور نکردند و به کانونهای ظلمت ،
چون خلفای بنیامیه ، بنیمروان و بنیعباس روی کردند ، از این رهگذر
خداوند نیز بر امت اسلامی غضب کرد و خورشید فروزان هدایت را به
پشت پردهی غیبت برد ، تا روزی جامعهی بشری از همه جا مأیوس و
نومید بازگشته ، به سوی امام نور روی آورند ، با تضرع و زاری از درگاه
حضرت احدیت مسألت نمایند که به ولی خود اذن ظهور عطا فرماید .
سوگند به شب از آن جهت است که شب در حال سپری شدن است و
نوید بخش فرارسیدن روز روشن و طلوع فجر و انفجار نور(1)و شاهد این
تفسیر آیهی بعدی است که میفرماید :
« وَاللَّیْلِ اِذا یَسْرِ » ؛
سوگند به شب هنگامی که سپری میگردد .(2)
اگر منظور از « فجر » سرآغاز سال قمری ، دههی عاشورا باشد ، روز
دهم آن روز قیام جهانی حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه میباشد .
اگر منظور از « فجر » دههی اول ذیحجه باشد که « ایام معلومات » و
« روزهای حرام » نیز نامیده میشود(3)روز دهم آن روز فداکاری ،
جانبازی و ایثار ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح ، سر سلسلهی شجرهی نبوت
و نیای بزرگ کعبهی مقصود و قبلهی موعود است .
و اگر منظور از « فجر » طلوع خورشید رسالت و طلیعهی حکومت اللّه
باشد ، تحقق بخش هدف و آرمان آن نبی مکرم و همهی انبیای والا مقام آن
امام همام میباشد .
و اگر منظور از « فجر » شخص آقا بقیهاللّه باشد ، او همان انفجار نور در
پایان شب دیجور غیبت میباشد ، که به دست توانمند او جهان از همهی
ظلمتها و تاریکیها منزه شده ، زمین با نور پروردگارش روشن شده ،
دیگر نشانی از ظلم ، تبعیض ، نفاق ، جهل و دیگر مظاهر تاریکی باقی
نخواهد ماند .
پس از اشارهای کوتاه به راز و رمز « دههی مهدویه » و بررسی آیات
دهه در قرآن کریم ، لازم است اشارهای به نخستین پایهگذار جلسات
دهگی داشته باشیم تا معلوم شود که این همه آوازها از کجاست ؟
مشهوترین دههای که در میان جامعهی ما از بیش از هزار سال پیش
رایج بوده و هست ، « دههی عاشورا » میباشد ، هیچ کشوری در زیر آسمان
سراغ نداریم که شیعیان مقیم آن کشور از لحظهی طلوع هلال غمبار
محرمالحرام خود را آمادهی عزاداری و عرض ادب به ساحت مقدس سالار
شهیدان نکنند و از شب اول محرم تا شب عاشورا در حد توان مجالس و
محافلی برگزار نکنند .(1)
1) [1] . جامعترین اثری که تاکنون پیرامون تاریخچهی عزاداری امام حسین علیهالسلام به رشتهی تحریر درآمده ، کتاب پربار « عزاداری سنتی شیعیان » تألیف سید حسین معتمدی میباشد که در هفت مجلد بزرگ منتشر شده ، تاریخچهی عزاداری شیعیان را در جایجای جهان پهناور گرد آورده است .
آیا تاکنون فکر کردهاید که این مجالس ازکی ، چگونه و به دستور چه
کسی انجام یافته است ؟
تا جایی که این کمترین با بضاعت ناچیز خود پیگیری کرده ، آغازگر
این مجالس حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام میباشد .
اگر همهی امامان در حدّ امکانات زمان برای سالار شهیدان مجالس
برگزار کردهاند ، ولی امام رضا علیهالسلام پس از پذیرفتن ولایت عهدی تحمیلی ،
فضائی فراهم شد که توانستند عزاداری امام حسین علیهالسلام را شور و هیجان
بدهند و لذا در زیارتنامهی آن حضرت میخوانیم :
یا مَنْ هَیَّجَ اَحْزانَ یَوْمَ الطُّفُوفِ ؛
ای امام بزرگواری که غمها و اندوههای روز عاشورا را هیجان
بخشیدی .(1)
روز اول ماه محرم امام رضا علیهالسلام منزل را سیاهپوش میکرد و شخصاً بر
در و دیوار پارچهی مشکی میزد و محفل را برای اقامهی عزاداری سالار
شهیدان مهیا میکرد .(2)
ریّان بن شبیب روز اول محرم محضر مقدس امام رضا علیهالسلام رسیده ،
امام علیهالسلام فصل گستردهای پیرامون ماه محرم ، حوادث خونین عاشورا ، از
پاداش گریه بر امام حسین علیهالسلام و دیگر مطالب مربوطه سخن گفته ، در
ضمن آن جملهی معروف را فرمود :
یَابْنَ شَبیبٍ اِنْ کُنْتَ باکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ علیهالسلام ؛
ای پسر شبیب اگر خواستی بر چیزی گریه کنی برای حسین علیهالسلام
گریه کن .(1)
روی این بیان سرآغاز مجالس دهگی مجالسی است که در دودمان
امامت و رسالت به فرمان امام رضا علیهالسلام و در حضور آن حضرت برگزار
میشد .
این مجالس دهگی هر روز پررنگتر از روز قبل و هر سال باشکوهتر
از سال قبل برگزار میشود و این مصداق بیان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میباشد که
فرمود :
برای شهادت فرزندم حسین حرارتی در دلهای مؤمنان هست
که هرگز به سردی نخواهد گرایید .(2)
تنها خداوند منان میداند که چند صد هزار نفر در مجالس امام
حسین علیهالسلام با حقانیت اسلام آشنا شده به آغوش اسلام آمدهاند و لذا یکی از
خاورشناسان میگوید : « مجالسُ الحسینِ مدارس » ؛ مجالس امام حسین
کلاس درس میباشد .
یکی از رهیافتهها که مردی دانشمند و صاحب قلم است ، کتاب
ارزشمندی نوشته ، راز تشرف خود را به آیین تشیع در آن شرح داده و آن
را : « لَقَدْ شَیَّعَنِی الْحُسَیْنُ » نام نهاده ، یعنی : مرا امام حسین شیعه کرد .(1)
بعدها مجالس دههی آخر صفر ، مجالس دههی فاطمیه و اخیراً
مجالس « دههی مهدویه » بر آنها افزوده شده است ، ولی همهی آنها از
برکات مجالس هشتمین امام نور است .
یکی دیگر از مسائلی که امام رضا علیهالسلام هیجان داد ، مسألهی انتظار و
اعتقاد به حضرت مهدی علیهالسلام میباشد .
هنگامی که دعبل اشعار معروف خودش را پیرامون آخرین حجت در
محضر امام رضا علیهالسلام انشاد کرد ، امام علیهالسلام برخاست ، در مقابل نام آن
حضرت تواضع کرد ، دست مبارکش را بر سر نهاده ، برای فرج آن حضرت
دعا کرد .(2)
دعاهایی که از امام رضا علیهالسلام پیرامون حضرت بقیهاللّه برای عصر غیبت
رسیده ، نشانگر اهتمام آن حضرت به نشر معارف مهدوی میباشد .(3)
چرا اصفهان ؟
یکی دیگر از اوراق زرینشهر مذهبی اصفهان در دههی اخیر با
برگزاری مجالس « دههی مهدویه » ورق خورد و ورقی دیگر بر اوراق
مفاخر اصفهان افزوده شد .
ولی جای شگفت نیست ، زیرا « سلمان » پیشتاز مسلمانان جهان از این
شهر برخاسته ، غوّاص بحار علوم آل محمّد علیهمالسلام « علامهی مجلسی » آب
زلال معارف اهلبیت را از این شهر به سراسر جهان اسلام روان ساخته
است ، شخصیتهای کمنظیر تاریخ تشیع چون شیخ بهائی و میرداماد در این
شهر نورافشانی کردهاند .
پرتوی از دههی مهدویه
برگزاری دههی مهدویه باشکوه و جلوهی خاصی در این آثار و برکات و
فواید فراوانی تاکنون در برداشت که به گوشهای از آنها اشاره میکنیم :
1 . تشکیل کتابخانهی تخصصی حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در
اصفهان با بیش از 2000 مجلد کتاب و شعب آن در تعدادی از شهرستانها و
تعدادی از کشورها .
2 . تأسیس سایت تخصصی با نشان :
به چهارده زبان
3 . کلاسهای تخصصی معارف مهدوی در دههی مهدویه و در دیگر
مناسبتها با حضور اساتید مرکز جهانی حضرت ولی عصر ـ عجّل اللّه تعالی
فرجه الشریف ـ و اساتید حوزه چون حجهالاسلام و المسلمین استاد مردانی .
4 . برنامههای تخصصی در سیمای مرکز اصفهان در شبهای دههی
مهدویه .
5 . نمایشگاه کتب و آثار مربوط به حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در
دهه مبارکه و در طول سال .
6 . چاپ و نشر کتب مهدوی و ترویج آثار دیگر تلاشگران در حوزهی
مهدویت .
7 . کنفرانسهای مهدوی با حضور اساتید حوزه و دانشگاه و
سخنرانیهای پربار که CD های آن توسط مرکز جهانی در مراکز علمی و
فرهنگی منتشر میشود .
از جمله اساتیدی که در این کنفرانسها در سالهای گذشته به ایراد
سخنرانی پرداختهاند عبارتند از :
1 . آیتاللّه حاج آقا حسن فقیه امامی دامظله
2 . آیتاللّه حاج شیخ علی دوانی دام عزه
3 . مرحوم آیتاللّه رحمانی همدانی قدسسره
4 . حجهالاسلام والمسلمین ابوالحسنی ( منذر )
5 . حجهالاسلام والمسلمین نظری منفرد
6 . حجهالاسلام والمسلمین رشاد
7 . حجهالاسلام والمسلمین معاونیان
8 . دانشمند محترم استاد دکتر نجدی ، از انگلستان .
9 . دانشمند محترم دکتر نهاوندیان ، از دانشگاه تهران .
10 . دانشمند محترم دکتر اسدی گرمارودی ، از دانشگاه تهران .
11 . دانشمند محترم استاد شفیعی سروستانی ، از تهران .
12 . پرفسور لیگن هوزن ـ مستبصر ـ از امریکا .
13 . محقق شهیر صالح الوردانی ـ مستبصر ـ از مصر .
14 . محقق شهیر شیخ حسن شحاته ـ مستبصر ـ از مصر .
15 . محقق شهیر مهندس ارکادی ـ مستبصر ـ از ایتالیا .
8 . مسابقات عمومی مهدوی در مرکز جهانی تخصصی حضرت ولی
عصر ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ و هیئت قائمیه و سیمای مرکز اصفهان .
9 . استفاده از شعرا و مادحین درد آشنا ، چون ادیب فرزانه آقای
سازگار و شاعر گرانمایه آقای ژولیده .
10 . اعزام مبلغ به شهرها و مراکزی که در آنها مجالس دههی مهدویه
برگزار میشود .
11 . اهدای هزاران مجلد کتاب و هزاران عدد CD و نوارهای کاست و
نشر پوسترهای متنوع در موضوع مهدویت و انتظار .
12 . همکاری و راهنمایی هیئتهای مذهبی در تشکیل جلسات
دههی مهدویت .
همایش ویژهی روز نیمهی شعبان
نخستین کسی که بنیانگداز پیاده روی در اسلام بود ، تا جایی که این
کمترین سراغ دارد حضرت فاطمه بنت اسد بود .
هنگامی که امیرالمؤمنین علیهالسلام به فرمان پیامبر فواطم را از مکهی
معظمه به سوی مدینهی منوره حرکت میداد ، اشترانی به تعداد آنها تهیه
کرد و فواطم را بر فراز آنها سوار کرد .
هنگامی که امیر مؤمنان علیهالسلام اشتری را در برابر مادر بزرگوارش مهیا
کرد و از ما درخواست که سوار شود ، فرمود : فرزندم من سوار نمیشوم من
پیاده میروم .
فرمود : مادرجان ! راه بسیار طولانی و ناهموار است .
فرمود : میدانم ، ولی به شهری میروم که حبیبم رسول خدا در
آنجاست ، و لذا دوست دارم این مسیر را با پای پیاده طی کنم .
در سیرهی امامان معصوم نیز موارد فراوانی ثبت شده که از مدینه تا
مکهی معظمه برای انجام حج یا عمره به احترام خانهی خدا با پای پیاده این
مسیر را طی کردهاند .
در سفر زیارتی امام حسین علیهالسلام نیز به این موضوع تأکید فراوان شده ،
پاداش خاصی از معصومین علیهمالسلام روایت شده است .
چند سالی است که مراجع بزرگوار تقلید در روز شهادت حضرت
زهرا علیهاالسلام از بیوتات خود تا حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام ـ روی
اسفالت داغ قم ـ با پای پیاده و پای برهنه با احتشام خاصی حرکت
میکنند .
سال گذشته برای اولین بار همایش عظیمی روز نیمهی شعبان در مرکز
اصفهان با حضور جمعیت انبوه عاشقان و شیفتگان حضرت بقیهاللّه
ارواحنا فداه برگزار گردید .
اتحاد علما ، اندیشمندان ، اساتید و مسئولان در این همایش چشمگیر و
دشمنشکن بود .
پرچمهای متنوع به زبانهای فارسی ، عربی و انگلیسی پیرامون انتظار و
مهدی موعود بر شکوه این همایش افزوده بود .
نگارنده که در این همایش افتخار حضور داشت ، هنوز آن جوش و
خروش جوانان را که از سرِ شور و براساس شعور بود فراموش نکرده است .
حضور انبوه توریستها در گرداگرد این همایش موجب شد که
خادمان حضرت مهدی علیهالسلام با سرعت شگرفی نشریههای مربوط به
معارف مهدوی ـ به زبان انگلیسی ـ را از مرکز جهانی حضرت ولی
عصر ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ آورده ، در میان توریستها منتشر کردند .
این همایش با شور و اشتیاق خاصی تا خیابان سید ادامه یافت و در آنجا
پس از استماع سخنرانی پذیرایی شدند .
مردم گلهای فراوانی با وانتها به سوی مرکز همایش منتقل کرده ،
شاخههای گل را به افراد تقدیم میکردند و مردم با حمل شاخههای گل ،
میلاد مسعود گل نرجس را به عاشقان شیفته و مشتاقان دلباختهی آن
کعبهی مقصود و قبلهی موعود تبریک میگفتند .
اطلاع یافتیم که مردم قم نیز با تأیید مراجع بزرگوار و ارشاد خطبا و
مبلغین ارجمند ، در این شهر فقاهت و اجتهاد جلسات پرباری را به عنوان
« دههی مهدویه » برگزار کردند ، طلاب ، فضلا ، جوانان ، هیئتهای
مذهبی و مردم متدین و متعهد این شهر در این مجالس با شور و اشتیاق
حضور یافتند .
از کویت ، بحرین ، مسکو و چند کشور عربی و غربی گزارش برگزاری
« دههی مهدویه » دریافت گردید .
امسال در ده شهر انگلستان به نوبت دههی مهدویه برگزار خواهد شد .
در استانبول نیز دههی مهدویه با تب و تاب خاصی اعلام شده است .
نگارنده در نظر داشت مطالب دیگری در این رابطه به خوانندگان
گرامی تقدیم کند ولکن محدودیت زمانی مانع از ادامهی بحث شد ، امید
است در آیندهای نه چندان دور به بررسی ابعاد مختلف این موضوع
بپردازیم .
در پایان به عنوان دست مریزاد به همهی خادمان فرهنگ مهدویت ،
به ویژه عزیزان تلاشگر در مرکز تخصصی که همه ساله شاهد تلاشهای
شبانهروزی آنان هستم ، نظر این عزیزان را به حدیث امام صادق علیهالسلام
جلب میکنم که فرمود :
وَلَوْ اَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّامَ حَیاتی ؛
اگر من زمان آن حضرت را درک میکردم همهی عمر او را خدمت
میکردم .(1)
هنگامی که امام صادق علیهالسلام چنین تعبیر بلندی را در حق آن حضرت
بفرمایند ، عزیزانی که دامن خدمت به کمر بسته ، شب و روز در خدمت
آن امام علیهالسلام توفیق خدمتگزاری دارند ، باید قدر این نعمت را بدانند ، و این
مدال افتخار را بسیار ارج نهاده ، ارزان نفروشند .
با یکدنیا امید دست به سوی خداوند برافراشته عرضه میداریم :
اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من اعوانه وانصاره .
24 رجب 1427 ه .
حوزه علمیه قم
علیاکبر مهدیپور
1) [1] . علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 51 ، ص 148 .