ghaemiyeh.com
عبدیائی، نرجس، ـ
ظرفیت الگودهی مدینه فاضله مهدوی در توسعه سیاسی جمهوری اسلامی ایران/ نویسنده: نرجس عبدیائی؛ ویراستار جواد میر خلیلی. قم. بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام. – مرکز تخصصی مهدویت، 1389.
229ص. ـ (بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام ؛ 77)
ISBN:978- 964-7428-93-4ریال 28000
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.
کتابنامه: ص. [222] ـ 229؛ همچین به صورت زیر نویس.
4 ظ 2ع/231 BP-4832/ 297
1389
ظرفیت الگودهی مدینه فاضله مهدوی
در توسعه سیاسی جمهوری اسلامی ایران
مؤلف/ نرجس عبدیائی
ناشر/ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
ویراستار/ سیدجواد میرخلیلی
طراح و صفحهآرا/ عباس فریدی
لیتوگرافی/ ترام اسکنر
نوبت چاپ/ اول ـ زمستان 89
تیراژ/ دو هزار نسخه
قیمت/ 3000 تومان
مراکز پخش:
قم: مرکز تخصصی مهدویت/خیابان شهداء (صفائیه)/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان
ص.پ119-37135 / تلفن: 7737160 / فاکس: 7737801
WWW.IMAMMAHDI-S.COM
info@imammahdi-s.com
ISBN: 978-964-7428-93-4
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه10
فصل اول:13
کلیات و مفاهیم13
مقدمه14
گفتار اول: مفاهیم15
الگو15
ظرفیت17
مدینه فاضله18
مدینه فاضله مهدوی20
توسعه22
سیاست25
گفتار دوم: تئوریهای توسعه سیاسی27
الف) نظریههای توسعهگرایی کلاسیک (1960-1959)27
ب) نظریههای الگویی (1960)28
ج) نظریههای بازگشت به تاریخ28
د) نظریههای معطوف به عوامل درونی29
ه) نظریههای معطوف به عوامل خارجی29
و) نظریههای معطوف به عوامل داخلی و خارجی29
شاخصههای توسعه سیاسی30
نقد و بررسی تئوریهای توسعه سیاسی33
الف) مزایا33
ب) نواقص34
ج) اختصاصات الگوگیری در نظام اسلامی35
گفتار سوم: بررسی شاخصههای توسعه سیاسی در اسلام (دیدگاه آیت الله جوادی آملی)38
توسعه38
تفاوت توسعه در نظام اسلامی و سرمایهداری39
سیاست40
توسعه سیاسی و ابعاد شخصیت مدیران توسعه41
ابعاد توسعه سیاسی در نظام اسلامی44
الف) بررسی شاخصههای فرهنگی توسعه سیاسی44
یکم. توسعه علمی49
دوم. توسعه بعد روحی و اخلاقی جامعه49
ب) بررسی شاخصههای اقتصادی توسعه سیاسی49
نقش افراد در توسعه اقتصادی51
تفاوت توسعه اقتصادی در نظام اسلامی و غیر آن52
شاخصه مهم کارگزاران توسعه اقتصادی53
وظایف دولت در سیاستگذاریهای اقتصادی55
ج) بررسی شاخصههای صنعتی در توسعه سیاسی57
د) بررسی شاخصههای حقوقی توسعه سیاسی62
زوایای توسعه حقوقی64
مسئله صلح جهانی، مقدمه توسعه حقوق بین الملل66
ه) جایگاه رهبری و مردم در توسعه سیاسی67
1- امامت و ولایت67
یکم. رهبری الهی در عصر ظهور معصوم68
دوم. رهبری الهی در عصر غیبت70
2- مردم74
و) اشارهای به اهداف مدینه فاضله76
جمع بندی و پیشدرآمدی بر فصول آتی79
فصل دوم:83
الگوی مدینه فاضله و مشروعیت سیاسی83
مقدمه:84
گفتار اول: نظریههای مشروعیت85
الف) شاهخدایی87
ب) منشأ خدایی پادشاه87
ج) مأموریت و موهبت الهی87
د) الهام از جانب خداوند87
مشروعیت با منشأ سنت88
مشروعیت کاریزما89
مشروعیت به واسطه انتخاب مردم90
مشروعیت به واسطه غلبه و زور91
مشروعیت از طریق استخلاف91
مشروعیت از طریق رأی اهل حل و عقد91
مشروعیت از طریق نصب الهی91
گفتار دوم: مشروعیت سیاسی در مدینه فاضله مهدوی95
مشروعیت سیاسی95
مشروعیت و مقبولیت در مدینه فاضله101
فصل سوم:107
الگوی مدینه فاضله و مشارکت سیاسی107
گفتار اول: دیدگاههای مشارکت سیاسی108
چیستی مشارکت سیاسی108
دیدگاههای مشارکت سیاسی110
الف) مشارکت سیاسی در محدوده قوانین اجتماعی111
مشارکت و انتخاب112
ب) مشارکت سیاسی در محدوده قوانین الهی116
گفتار دوم: مشارکت سیاسی در مدینه فاضله مهدوی126
الف) مشارکت سیاسی و شورا127
ب) مشارکت سیاسی و بیعت133
فصل چهارم:143
الگوی مدینه فاضله، رقابت و نظارت سیاسی143
گفتار اول: دیدگاههای رقابت سیاسی144
یکم. تکثرگرایی سیاسی149
دوم. آزادی150
سوم. اقتدار150
چهارم. نهادمندی151
پنجم. بستر مساعد فرهنگی151
خاستگاه، ماهیت و اهداف احزاب155
کارکردهای رقابتی احزاب159
الف) کارکردهای نظری احزاب159
ب) کارکردهای عملی احزاب159
تفاوت دیدگاهها در تأیید یا امتناع از احزاب162
شگردهای تبلیغات سیاسی احزاب166
الف) احزاب در نظامهای پلورالیستی168
ب) احزاب به معنای کفایی آن169
گفتار دوم: رقابت سیاسی در مدینه فاضله مهدوی171
رقابت قوای نفسانی و رحمانی، اساس رقابت سیاسی171
انواع رقابت سیاسی در مدینه فاضله مهدوی174
رقابت سیاسی حرام و مکروه180
گفتار سوم: نظارت سیاسی184
چیستی نظارت سیاسی184
اقسام نظارت سیاسی186
حسبه و نظارت سیاسی187
امر به معروف و نهی از منکر و نظارت سیاسی189
فصل پنجم:191
ظرفیت الگودهی مدینه فاضله مهدوی191
مقدمه192
جامعیت ابعاد توسعهیافتگی سیاسی و ظرفیت الگودهی193
مشروعیت سیاسی و ظرفیت الگودهی196
مشارکت سیاسی و ظرفیت الگودهی201
رقابت و نظارت سیاسی و ظرفیت الگودهی209
نتیجهگیری215
منابع و مآخذ218
مقالات224
جمهوری اسلامی ایران، نظامی اسلامی است که بر مبنای اصول و محورهای اسلامی اداره و نظارت میشود. لذا در مسائل مرتبط با توسعه نیازمند الگویی برگرفته از اندیشه سیاسی – اجتماعی اسلام است. یکی از این موضوعات توسعه سیاسی است که اگر به خوبی با الگوگیری از موازین اسلامی طراحی و اجرا شود نقش اساسی در پیشبرد اهداف نظام خواهد داشت. مدینه فاضله مهدوی، حکومتی الهی و آرمان حقیقی انسانهای آزادی خواه و برای رسیدن به حیات فردی و اجتماعی بر پایه رشد و تعالی است که میتواند به عنوان الگویی مهم در عرصه توسعه سیاسی و مباحث مربوط به آن در نظر گرفته شود و میزان و چگونگی الگودهی آن مورد بررسی قرار گیرد.
علاقه و اعتقاد بر بازدهی بالای کارهای تحقیقاتی در این راستا، کمبود پژوهشهایی در راستای این موضوعات، نیاز امروز جمهوری اسلامی ایران به بررسی و ارائه دیدگاههای مکمل از علل اصلی نگارش این پژوهش به شمار میرود.
این مجموعه شامل پنج فصل و یک نتیجهگیری میباشد. فصل اول در برگیرنده کلیات و مفاهیم است که در آن تئوریهای توسعه سیاسی و برخی مسائل مربوط به این تئوریها در سه گفتار با عناوین مفاهیم، تئوریهای
توسعه سیاسی، بررسی شاخصههای توسعه سیاسی در اسلام (دیدگاه آیت الله جوادی آملی) مورد بررسی قرار گرفته است. فصل دوم در دو گفتار به الگوی مدینه فاضله مهدوی و مشروعیت سیاسی میپردازد. گفتار اول به نظریههای مشروعیت سیاسی و گفتار دوم به مشروعیت سیاسی در مدینه فاضله مهدوی اختصاص دارد. فصل سوم، الگوی مدینه فاضله مهدوی و مشارکت سیاسی را مورد بررسی قرار میدهد. گفتار اول آن، دیدگاههای مشارکت سیاسی و گفتار دوم آن مشارکت سیاسی در مدینه فاضله مهدوی است. در فصل چهارم، الگوی مدینه فاضله مهدوی، رقابت و نظارت سیاسی در سه گفتار تحلیل میشود.گفتار اول، دیدگاههای رقابت سیاسی، گفتار دوم، رقابت سیاسی در مدینه فاضله مهدوی وگفتار سوم با عنوان بحثی در نظارت سیاسی میباشد و فصل پنجم این پژوهش به ظرفیت الگودهی مدینه فاضله مهدوی در توسعه سیاسی جمهوری اسلامی ایران اختصاص دارد.
در این جا لازم است از تمامی اساتیدم در دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام به ویژه آقایان دکتر غلامرضا بهروزلک و دکتر نجف لک زایی قدردانی نمایم و نیز از همکاری مسئولین مربوطه در مرکز تخصصی مهدویت سپاس گذاری کنم. همچنین از لطف و یاری خانوادهام بسیار متشکرم. در پایان از خداوند متعا ل میخواهم که نواقص این کار را که نشانگر ضعف بندهای در محضرش میباشد، عفو نماید و آن را از تمامی بزرگواران به احسن وجه پذیرا باشد.
و نحن نقول الحمدلله رب العالمین
قم: 12/12/ 1388
نظام جمهوری اسلامی ایران برخلاف نظامهای دیگر با اندیشه حکومت اسلامی در عصر غیبت و محوریت ولایت فقیه شناخته میشود. از این رو در الگوگیری مسائل مختلف حکومتی از جمله توسعه سیاسی نیاز به رجوع به آموزهها و مبانی دینی برای تشخیص حدود و ثغور و ضابطهمند کردن امر توسعه دارد.
قبل از آن نیاز به آشنایی با مفاهیم کاربردی در این پژوهش است و آشنایی اجمالی با دیگر تئوریهای توسعه سیاسی نیز کمک میکند تا ضمن تحلیل و بررسی آرای دیگران با مقایسه و بررسی نقاط مشترک و متفاوت این دیدگاهها، راه برای ترسیم و تبیین تئوریهای جامع تری از توسعه سیاسی باز شود.
برای مفهوم الگو که معادل واژة قرآنی «اسوه»، به معنای نزدیکی با آن را دارد، در لاتین دو کلمه «pattern» و یا «Model» به کار میروند. در تعریفی از الگو «pattern» آمده است: «طرح و نمونهای از شکل یا اشیاء، یا موردی از رفتار و اخلاق میباشد که با آن میتوان ساخت بدنی، رفتاری و ساخت واژهها را مشخص کرد.»(1)در تبیینی دیگر، الگو به عنوان: 1. مدل یا نمونه 2. شکل دهی یا گروه بندی اجزاء و یا عناصر به صورت ساختاری و پیوسته ذکر شده است. در مفهوم دوم، اجزاء هر چند از هم قابل تفکیک هستند، اما مجموعاً کل به هم پیوسته و منسجم مورد تأکیدی را به وجود میآورند که به منزله طرح و نمونه تلقی میشود.
گاه این واژه به عنوان «معیار و نمونه ایدهآل که ارزش تقلید کردن دارد»(2)هم مطرح میشود. در جامعهشناسی نیز الگو یا مدل به «طریقهای تجریدی برای نمایاندن روابط و پیوندهای متقابل میان پدیدههای اجتماعی»(3)اطلاق میشود.
مدلهای اجتماعی «با ساده سازی عناصر و مؤلفههای دخیل و فروکاهشی روابط و مناسبات به روابط اصلی و اثرگذارتر، پژوهشگر اجتماعی را در یافتن عوامل و ریشههای اصلی پدیده مدد میرساند.»(1)
با توجه به تعاریف ذکر شده از الگو،شاخصههایی را میتوان برای آن ذکر کرد که عبارتاند از:
الگو، مصداق و نمونه عینی از اصول و ارزشها است. آن چه از منابع وحیانی از نظام اسلامی بیان شده، اصول، معارف و ارزشهای ثابت و جاودانی است و آنها به خودی خود به شرایط خاص اجتماعی «عصر کنونی» یا مناسبات تاریخی ارتباط ندارند، بلکه الگو، نشان دهنده این نکته است که آن ارزشهای ثابت در هر دوره تاریخی و اجتماعی بر کدامین رفتار، روحیات و یا قوانین تطبیق پذیر است.
الگو نه تنها به مصداق یا تعیین خارجی نظام شخصیت گفته میشود، بلکه به «بهترین مصداق و نمونه عینی» اطلاق میگردد. به این ترتیب، الگو در عین حال که ناظر به عینیت بیرونی است، همواره با واقعیتهای جاری و بالفعل فاصله داشته و به عنوان «الگوی مطلوب» و سرمشق برنامهریزی برای تغییر «وضع موجود» به کار میرود.
الگو، علاوه بر نقشی که در تعیین وضعیت مطلوب و جهتگیری حرکت دارد، در تحلیل شرایط موجود نیز به کار میآید.
الگو نیز همچون نظام، یک سیستم است که ویژگیهای عمومی سیستم
1) الگوی جامع شخصیت زن مسلمان، ص 84.
را دارا میباشد. از این رو، ساختار الگو اصولاً یک ساختار سیستمی است.
ارتباط اسوه با تربیت ربوبیکه در سلسله هستی از خداوند آغاز میشود و تا انسانهای عادی ادامه مییابد و نیز پیوند الگوپذیری با تولی به معنای سرپرستی روحی، ذهنی و رفتاری انسان در بعد فردی و اجتماعی و نقش «ائمه نار و ائمه نور» در تحولات فردی، اجتماعی و خروج از ظلمات به نور یا بالعکس(3)در درک مفهوم الگو و الگوگیری قابل توجه است.
در نتیجه، مفهوم مد نظر ما از «الگو» در این پژوهش عبارت است از: بهترین نمونهای که عینی نیست، اما شاخصههای آن قابل تحقق و ترسیم برای توسعه سیاسی در نظام اسلامی است.
الگو هر چقدر هم کمال یافته باشد، وقتی که نام الگو بر آن نهاده شده، نقش ظرفیتهای اجتماعی و تاریخی را در پی دارد. ظرفیتها، همان شرایط عینی و مجموعهای از پدیدهها، مناسبات، محصولات و هنجارهای حاکم بر جامعه و محیط - در عصری که الگوگیری صورت میگیرد ـ است.
اینکه یک جامعه تا چه میزان امکانات و توانایی طبیعی یا اجتماعی برای الگوگیری مطلوب دارد، در این مفهوم جای میگیرد. برای مثال تا چه میزان به پیشرفت فنآوری رسیده است و همچنین از لحاظ رشد فکری – اجتماعی یا نوع مکتب حاکم بر نظام در حال حاضر چگونه است، اینها در تعیین ظرفیت الگوگیری نقش دارند. در نتیجه، منظور از ظرفیت، این است که نظام اسلامی ما، در حوزههای طبیعی و عینی و نیز در حوزههای اجتماعی و تواناییهای قابل تغییر و رشد تا چه میزان ظرفیت الگوگیری از آن الگوی مطلوب را دارد.
Utopia واژهای مرکب از OU (او) یونانی به معنای «نفی» و کلمه TOPOS (توپوس) به معنای «مکان» است و از لحاظ لغوی به معنای «لامکان» میباشد، اما غالباً به معنای جزیره خیالی توصیف شده که در آن سیاست و قانون و همه چیز در کمال خوبی اجرا میگردد که نام کتاب توماس مور نیز از معادل انگلیسی آن گرفته شده است ( 1516م).
معانی دیگر این واژه عبارتند از: دولت یا کشور کامل و ایدهآل، کشور خیالی، کتابی که درباره کشور مرفه الحال بحث میکند. (1)
در طول تاریخ، انسان به دنبال تأمین جامعهای مطلوب بوده که خبری از ظلم و تبعیض و جنگ و ستیز و جهل و فقر و مرض در آن نباشد. این امید بشری، برخی را وادار به طراحی أشکالی از چنین جامعه آرمانی نمود که در این جا به ذکر مختصر برخی از این مدینههای فاضله و شاخصههای آن
1) فرهنگ کامل انگلیسی به فارسی، ج 5، (واژه یوتوپیا).
میپردازیم:
مدینه افلاطونی: افلاطون در مدینه فاضلهای که ترسیم نموده است، فقط فلاسفه حقیقی را شایسته زمامداری امور سیاسی میداند. کمال مطلوب از نظر فردی در عدل و از نظر اجتماعی در حکومت آنها است. عدهای باید برای دفاع از شهر و نیز هجوم به همسایگان تربیت شوند. مالکیت خصوصی را نیز برای زمامداران و نظامیان مضر میداند؛ چرا که ایجاد تعلق خاطر، مانع خدمت آنها به کشور است. به نظر او آنان که لیاقت حکومت دارند، خداوند در نهادشان طلا سرشته و در نهاد نگهبانان نقره و در نهاد برزگران و سایر شغل ها، آهن و برنج …(1).
مدینه فاضله اگوستین: او در سده چهارم در کتاب شهر خدا، صلح و عدالتخواهی را دو ویژگی مدینه فاضله میداند. شهر خدا در آسمانها ست و شهرهای زمینی هر قدر بتوانند به این دو آرمان نزدیکتر شوند، قابل احترامترند.(2)
مدینه فاضله توماس مور (قرن 16 در کتاب یوتوپیا): لغو مالکیت خصوصی و پول از شاخصههای مدینه فاضله اوست. مردم از قمارهای فاسد کننده احمقانه بیخبرند، از جمله بازیهای آنان نبرد میان رذیلت و فضیلت است. میخانه و روسپیگری در کار نیست، امکانی برای فساد و جایی برای پنهان شدن و دیدارهای پنهانی نیست و همه چشم در چشم هم زندگی میکنند….(3)
مدینه فاضله فارابی (فیلسوف مسلمان سده چهارم): مدینه فاضله او یک جامعه جهانی متشکل از کلیه اقوام و امتها ست. رئیس اول آن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که متصل به عقل فعال، و پس از او رئیس مماثل و در غیاب او رئیس فقاهت، عهدهدار امور زمامداری جامعه فاضله است. مقصد مدینه فارابی، سعادت و خیر مطلق است و ریشه در فطرت مشترک همه انسانها دارد…(1).
از نظر آیت الله مصباح یزدی، مدینه فاضله دارای ویژگیهایی است که عبارتند از: «1- ارتباط فرد با خدای متعال 2- ارتباط فرد با فرد [خودش امانت الهی است] 3- ارتباط فرد با طبیعت [در این رابطه دو موضع دارد: الف) امانتدار، خدای متعال است ب) خلیفه خداست] 4- ارتباط فرد با دیگر انسانها بر اساس دو اصل عدالت و احسان، در ارتباط با نهاد خانواده - نهاد اقتصاد – نهاد سیاست و حکومت – نهاد حقوق و نهاد آموزش و پرورش»(2).
ویل دورانت در «لذات فلسفه»، اتین کابه در «سفر به ایکاری»، ارسطو در «سیاست»، خواجه نصیر طوسی در «اخلاق الملوک»، کامپلانلا در «شهر خورشید»، بیکن در «ارغنون جدید و آتلانتیس نو» و فلاسفه دیگری چون کانت، هگل، راسل از افرادی هستند که تلاش نمودند شاخصههایی را برای مدینه فاضله مطلوب بشر ترسیم نمایند.
در دین اسلام و منابع وحیانی نیز برای تعیین جامعه و حکومت مطلوب و
فاضله، مباحث متعددی یافت میشود، اما مدینه فاضله مهدوی به معنای لامکان یوتوپیا نمیباشد و تنها آرمان شهری است که قسمت اصلی آن، یعنی رهبری تحقق پیدا کرده و در زمان معین به طور کامل ایجاد میشود. مدینة النبی از مدینههای فاضله اسلامی است که جهان عرب را از لحاظ فرهنگی، فکری، عقیدتی، رفتار و منش و آداب و قوانین اجتماعی دچار تغییر و تحولات اساسی و متعالی نمود.
ائمه اطهار (س) نیز هر کدام با تلاش برای احیای سنت نبوی صلی الله علیه و آله و سلم و حاکمیت ارزشهای متعالی قرآن، به دنبال نزدیکی تحقق مدینه فاضله اسلامی و حکومت صالحان بر زمین بودند، چنانکه خداوند متعال در قرآن میفرماید:
خداوند به مؤمنان صالح از میان شما وعده داده که آنان را قطعا خلیفه روی زمین خواهد کرد؛ همانگونه که پیشینیان را خلافت بخشید و دین و آیینی را که برای آنها پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنیت و آرامش مبدل میکند؛ آن چنانکه تنها مرا میپرستند و چیزی را برای من شریک نخواهند ساخت و کسانی که بعد از آن کافر شوند فاسقند.(1)
علامه طباطبائی رحمة الله در ذیل این آیه آوردهاند:
این جامعه طیب و طاهر با صفاتی که از فضیلتها و قداست دارد، هرگز تاکنون در دنیا منعقد نشده و دنیا از روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مبعوث به رسالت گشته، تاکنون چنین جامعهای به خود ندیده است. لاجرم اگر مصداقی پیدا
1) نور/ 55.
کند، در روزگار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود؛ چون اخبار متواتری که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیه السلام در خصوصیات آن جناب وارد شده از انعقاد چنین جامعهای خبر میدهد. (1).
احادیث معتبر و موثقی، شاخصههای اصلی مدینه فاضله مهدویِ ریشه گرفته از قرآن و سنت اسلام ناب محمدی را بیان میکند که میتواند الگویی مطلوب برای جامعه و نظام اسلامی باشد. اخباری که میگویند: «دولت او آخرین و بهترین دولتها ست؛ پس از همه حکومتها میآید؛ هیچ خاندانی نمیماند که حکومتی برای آن مقدر شده باشد مگر آنکه پیش از او به حکمرانی میرسد تا پس از دیدن حکمرانی حضرتش بگوید اگر ما هم به قدرت میرسیدیم به همین روش عمل میکردیم و این است معنای کلام الهی که فرمود: عاقبت از آن پرهیزکاران است.(2)»
توسعه واژهای است که کاربران آن از زوایای مختلف، مفاهیم متنوعی را از آن برداشت و نشر دادهاند که به مواردی از کاربرد مفهوم توسعه اشاره میکنیم:
میشود و گاهی به عنوان فرایندهای ناشی از تحولات مترقی در روابط سیاسی و ساختار اجتماعی جوامع بشری معرفی میشود.
توسعه به مفهوم بهرهبرداری از منابع طبیعی: که در نظر استعمارگران و در راستای منافع مورد نظرشان در مستعمرات مطرح میشد.
توسعه به مفهوم پیشرفت برنامهریزی شده اقتصادی، اجتماعی، سیاسی.
توسعه به مفهوم وضعیت:(1)گاهی از توسعه به معنای یک وضعیت، نظیر سن بلوغ یا پیری یاد شده است. در این جا توسعه، مرحله یا سطحی از تحقق رشد اقتصادی – اجتماعی و یا احتمالاً سیاسی است که برخی جوامع به دست آوردهاند و برخی دیگر بینصیب ماندهاند؛ به این معنا که برخی جوامع در سیر توسعه به مرحله پایانی ـ که از آن به عنوان یک وضعیت یاد میشود ـ رسیدهاند.
توسعه به مفهوم یک فرایند: (2)توسعه، یک ویژگی همیشه متغیر و رو به رشد در جامعه محسوب میشود. گاهی نیز به عنوان فرایندی در نظر گرفته میشود که شامل ارتقاء و نهادینهسازی ظرفیتها به منظور تعدیل مداوم، تطبیق و تغییر میباشد که همه کشورها برای حفظ و گسترش منافع و دست آوردهای خود در جهان رقابتآمیز، مجبورند آنها را در دستور کار خود قرار دهند.
توسعه به عنوان رشد اقتصادی: حداقل از زمان آدام اسمیت بود که توسعه ؛ به منزله دست یابی به رشد اقتصادی از طریق افزایش ثروت ملی
معرفی شد.
توسعه به عنوان تغییر ساختاری: در این جا تغییر ساختاری عبارت است از تغییر در ساختار اقتصادی و در نتیجه، تغییر در خروجی آن و به عبارت دیگر، تغییر در اقتصاد بر پایه کشاورزی به اقتصاد صنعتی شدن و به طور خلاصه صنعتی شدن.
توسعه به عنوان مدرنیزاسیون: در مرکز ایده مدرنیزاسیون، این فرض اساسی قرار دارد که ساختارها و فرایندهای جوامع انسانی، از اشکال ساده سنتی به ساختارهای پیچیده مدرن توسعه پیدا کند. مدرنیزاسیون، نوعی تغییر ساختار نظام مند است که دارای ویژگیهایی است که عبارتاند از: یک نظام اقتصادی صنعتی، یا فراصنعتی منشأ رفاه مادی مستمر مردم، یک ساختار اجتماعی مبتنی بر فردگرایی و برابری، یک سیستم سیاسی دموکراتیک از نوع نمایندگی و یا حداقل سیستمی که در آن تصمیمسازان از طریق انتخابات مشخص میشوند، یک فرهنگ سیاسی سکولار با ویژگیهایی مثل بهرهگیری از روشهای عقلانی در تصمیمسازی، احترام به حقوق بشر و تضمین آزادی افراد در قانون و یک نگاه جهانی که در آن نقش منطق و کاربرد اصول علمی رایج است.
مارکسیسم و توسعه به مفهوم افزایش نیروهای تولید: برداشت کلاسیک مارکسیستی از توسعه،ترکیبی است از برداشتهای توسعه به عنوان رشد اقتصادی، تغییر ساختاری و پیشرفت به سوی یک وضعیت پایانی که اصطلاحاً به آن کمونیسم گفته میشود. (1)
1) سیاست و توسعه در جهان اسلام، ص 63- 39.
آن چه ذکر شد تعاریف مکاتب و دیدگاههای خاص نسبت به توسعه و شاخصه آن بود. مقصود ما از توسعه رسیدن به وضعیت خاص چون مدرنیته یا کمونیسم یا تغییر ساختار اساسی نظام اسلامی نیست، بلکه توسعه را به مفهوم پیشرفت و رشد برنامهریزی شده و متعالی، با توجه به الگوی مدینه فاضله که در واقع، وضعیت نهایی و مطلوب توسعه اسلامی میباشد، در نظر میگیریم.
در لغت، صفت سیاسی به معنای ارتباط داشتن با شهر(1)میباشد و در یونان قدیم شهر یا سیته، مجموعهای از انسانها بود که دارای حقوق مساوی بوده و کم و بیش به طور مستقیم در اداره کردن منافع مشترکشان سهیم بودند. در دنیای کنونی، دولت تقریباً معادل همان سیته یونانی است که با عنوان «کاربرد قدرت به اشکال مختلف در ابعاد گوناگون جامعه بشری(2)» معنی شده است.
در مفهوم عام، به معنای هرگونه راهبرد، روش و مشی برای اداره یا بهکرد هر امری از امور چه شخصی و اجتماعی چنانکه به عنوان سیاست اقتصادی، سیاست مالی، سیاست آموزشی و … یاد میشود.
اما در معنای خاص، هر امری که مربوط به حکومت و مدیریت و تعیین شکل و مقاصد و چگونگی فعالیت دولت میباشد از مقوله «امور سیاسی» است. بنابر این، هر گاه از سیاست به معنای خاص سخن میگوییم همواره با دولت، یعنی سازمان قدرت در جامعه ـ که نگهبان نظم موجود یا پیش برنده
آن است ـ سخن میگوییم.(1)
خواجه نصیر طوسی در اخلاق ناصری، سیاست فاضله را این گونه مطرح میکند: «یکی از اقسام سیاست ملک، سیاست فاضله است که آن را امامت خوانند و غرض از آن تکمیل خلق بود و لازمهاش نیل به سعادت است.(2)»
مفهوم مد نظر این پژوهش از سیاست در راستای مفاهیم ذکر شده و با توجه به هدف و مقصد اصلی سیاستگذاری در نظام اسلامی عبارت است از: «تلاش انسانها برای تحقق قانون الهی در زمین به رهبری انبیا، اوصیاء و اولیاء جهت رسیدن به سعادت نهایی.(3)»
در نتیجه، مفهوم مد نظر این پژوهش از «توسعه سیاسی» عبارت است از: تلاش انسانها برای پیشرفت و رشد برنامه ریزی شده و متعالی برای تحقق پیوستن به قانون الهی در ابعاد مختلف آن در زمین به رهبری انبیاء، اوصیاء و اولیاء (سیاست مداران الهی) جهت رسیدن به سعادت نهایی.
آن چه از مفهوم و شاخصههای توسعه سیاسی در محافل علمی و کتابهای سیاسی مشهور است، توسعه سیاسی از دیدگاه اندیشمندان غربی و یا نظریهپردازان سوسیال دموکرات میباشد. با توجه به شاخصه مادی و دنیوی بودن فرهنگ توسعه در این گونه مکاتب لازم است که توصیف مختصری از این دیدگاهها در باب توسعه سیاسی، مبانی و شاخصههای آن صورت گیرد. تا بتوان نقاط اشتراک و اختلاف را در این مبحث آسانتر جست و جو نمود.
برتران بدیع در کتاب خود، نوعی طبقه بندی از نظریات توسعه ارائه داده است که بدان اشاره میشود:
نظر توسعهگرایی شیلز: او در این جا نوسازی را به عنوان محصول دگرگونیهای اجتماعی، اقتصادی محسوب نمیکند، بلکه خود نوسازی را موضوع تحلیل قرار میدهد.
نظریههای کارگردگرایی: آلموند و جیمز که در آن شکل جامعه یا نظام سیاسی را به مثابه مجموعهای از عناصر به هم وابسته در نظر میگیرند، هر یک از عناصر به گونهای خاص در کار سازماندهی و کارکرد همان مجموعهای که خود نیز جزئی از آن به شمار میرود، مشارکت دارد. تحلیل کارکردی به دنبال تشخیص این مشارکتها (یا کارکردها) و پاسخهایی است که این کارکردها برای نیاز ویژه حفظ مجموعه مورد نظر به ارمغان میآورد.
اقسام این نوع طبقهبندی: کارکردگرایی و توسعه از نظر آلموند، توسعه بر اساس کارکردهای نظام سیاسی، کارکردگرایی به لحاظ فرهنگ سیاسی و انواع نظامهای سیاسی بر اساس کارکردهای آن.
در این نظریهها الگوهای توسعهای ارائه شد که عبارتند از: نهادگرایی ساموئل هانتینگتون، کارکردگرایی دیوید اپتر، نظریههای مرکز – پیرامون.
به دلیل حالت منحصر به فرد بودن و تأثیر دوره زمانی بر توسعه سیاسی، برخی این طبقهبندی را پسندیدند که عبارت است از:
توسعه نظامهای سیاسی اروپایی که به صور مختلف توسعه سیاسی در اروپا میپردازد. اشکالی چون دولت – ملت، نزاعهای سیاسی و نظامهای حزبی و ….
توسعه نظامهای سیاسی جهان سوم: که با توجه به بررسی ویژگیهای تاریخی جهان سوم این مبحث تحلیل میشود. (1)
نوع دیگری از طبقهبندی تئوریهای توسعه وجود دارد که عبارت است از:
تئوریهایی که در بررسی مسائل عقب ماندگی و توسعه به عوامل درونی و داخلی توجه دارند، مثل: تئوری دوگانگی اقتصادی و اجتماعی (سینگر)، تئوری مراحل رشد (رستو)، تئوری ماکس وبر و نظریه محتوای باطنی انسان (صدر).
تئوریهایی که علت را در عوامل خروجی میداند، مثل: تئوری امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله سرمایهداری (لنین)، تئوری امپریالیسم (کائوتسکی) و تئوری انباشت سرمایه (رزالوکزمبورگ).
تئوریهایی که بر علل داخلی و خارجی به خصوص علل خارجی تأکید دارند، مثل: تئوری مبادله نابرابری (امانوئل والرستین) و تئوری ساختار امپریالیسم (گالتونگ).
1) توسعه سیاسی، از ص27 تا پایان کتاب.
تئوریهایی که سهم بیشتری را به علل داخلی میدهند، مثل: توسعه نابرابر (سمیر امین) و انسجام درونی (سریع القلم). (1)
طبقهبندی دیگری هم ارائه شده: 1- نظریههایی که در آنها به اراده انسانی به عنوان عامل کلیدی توجه شده است.2- تئوریهایی که با طرح مسائلی چون شرایط جغرافیایی، استعمار، نژاد و قضا و قدر قائل به نوعی جبر گرایی هستند.!(2)
در این بخش با گذر به برخی نظریات توسعه سیاسی، شاخصههای توسعه سیاسی را از دیدگاه آنان طرح میکنیم:
ساموئل هانتینگتن: یک نظام سیاسی هر اندازه از سادگی به پیچیدگی، از وابستگی به استقلال، از انعطافناپذیری به انعطافپذیری و از پراکندگی به یگانگی گرایش پیدا کند به همان نسبت توسعه سیاسیاش بیشتر است.
لوسین پای: وی در مجموع، افزایش ظرفیت نظام را در پاسخگویی نیازها، خواستههایمردم، تنوع ساختاری و تخصصی شدن ساختارها میداند که برای تحقق توسعه مطلوب یک نظام سیاسی باید از یک سلسله بحرانهایی به صورت موفقیتآمیز عبور کند:
الف) بحران هویت: به فرهنگ نخبگان و توده مردم به صورت احساسات ملی در سرزمین خودش ارتباط مییابد که به تدریج، تعارض میان وفاداریها و
تعهدات ملی را تشدید کرده و مشکلاتی را برای وحدت و یکپارچگی به وجود میآورد.
ب) بحران مشروعیت: بر اثر اختلاف موجود بر سر رهبری و منبع اقتدار بروز میکند و مثلاً گروه حاکم مجبور به رقابت باگروههای دیگر میشود. در این روند، اقتدار یک گروه رهبری از طرف توده مردم مردود شناخته میشود.
ج) بحران مشارکت: با یک سلسله تعارضات همراه است.
د) بحران نفوذ: به صورت فشارهای تحمیلی بر گروه نخبگان حاکم بر سازگاری نهادی و ایجاد ابداعات و نوآوریها تجلی مییابد.
هـ) بحران توزیع: در چارچوب مسائل ایدئولوژیک، منابع فیزیکی و انسانی بروز میکند.
آلموند و سیدنی وربا: در بررسیهای خود در مورد پنج کشور انگلستان، آمریکا، آلمان، ایتالیا، مکزیک به این نتیجه میرسند که علت عدم توسعه سیاسی در کشورهای جهان سوم مربوط به مسائل روانی، تاریخی و فرهنگی است. در این راستا فرهنگ سیاسی از یک سلسله ایستارها، اعتقادات و عناصری تشکیل شده است که به نظام سیاسی معنا میدهد و رفتارهای سیاسی خاص را سبب میشود. آنها براساس ضوابط مذکور به سه نوع فرهنگ سیاسی
برخورد میکنند: فرهنگهای محدود و تبعی و مشارکتی. در فرهنگ محدود فرد به ندرت خود را در امور سیاسی مرتبط ساخته و از وجود آن بیخبر است. در این فرهنگ، افراد دارای رابطه انفعالی و مطیعگونه هستند. در فرهنگ مشارکتی، افراد به صورت مثبت نسبت به بسیاری از جنبههای نظام سیاسی، احزاب سیاسی، شرکت در انتخابات و رأی دادن جهت داده میشوند. همچنین آنها ترکیبی از انواع فرهنگ سیاسی را به صورت محدود- تبعی، مشارکت - محدود و فرهنگ مشارکتی – تبعی بررسی میکنند.
آلموند و جیمز کلمن: توسعه سیاسی را فرایندی میدانند که به موجب آن، نظامهای سنتی غیر غربی، ویژگیهای جوامع توسعه یافته را مییابند: میل شدید به شهرگرایی، بسط سواد، درآمد سرانه بالا، تحرک مبسوط جغرافیایی – اجتماعی، میزان نسبتا بالای صنعتی شدن اقتصاد، شبکه وسیع رسانهای ارتباط جمعی و به طور کلی، مشارکت گسترده اعضای جامعه در فعالیتهای سیاسی و غیر سیاسی.
کارل دویچ: معیارهای عمده وی برای توسعه سیاسی، میزان تحرک اجتماعی است. فرایندی که به موجب آن، اعتقادات و وابستگیهای سنتی در زمینههای سیاسی، روانی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دچار دگرگونی شده، توده مردم را برای قبول الگوهای رفتاری جدید آماده میسازد.
کارانوف: شیوه تدوین قانون اساسی و ضوابطی که بر اساس آن قوانین وضع شده و تشکیلات سیاسی که به وجود میآیند، تأثیر بسزایی بر رفتار سیاسی در سطح فرد، گروه یا سازمان میگذارد که عامل اصلی توسعه سیاسی است.
آن چه گذشت شمهای از برخی نظریات توسعه سیاسی بود. از آنجا که قصد پژوهش، پردازش توسعه سیاسی و کاربرد آن در نظام اسلامی است، با ویژگیهای خاص هویت دینی، فرهنگی و ملیاش، با شاخصههای جغرافیایی و تمدنی و نیازها و خواستههای عمومی آن در پرتو حاکمیت دینی و اختصاصات دیگر لازم است تا در مبحث حاضر به نقد و بررسی این نظریات به منظور الگوگیری جمهوری اسلامی ایران در توسعه سیاسی اشاره گردد.
آشنایی با اندیشههای نظریه پردازان توسعه در خارج از کشور، ما را متوجه برخی کاستیها و غفلتها در فهم و اجرای شاخصههای توسعه سیاسی ـ که به علت تعلق به میهن از چشم پنهان مانده ـ میسازد.
به دور از مبانی و اهداف، برخی از دستورالعملهای اجرایی یا لوازم توسعه از دید این تئوریها حاکی از نیازها و ضرورتهای واقعی توسعه سیاسی در کشورهای توسعه نیافته هم است؛ اگرچه بعد یا ابعادی کوچک باشد یا ناقص.
1) «تحول مفهوم توسعه سیاسی»، همشهری، شماره 1، 3/2/1377.
فهم بشری که به دور از توطئه و مکر و برخواسته از فطرت و نیازهای آن باشد، تجربههای علمی دانشمندان و حاصل مطالعه دورانهای تاریخی و ضرورتهای آن میباشد و در این ابعاد و از این زاویه نیز مطالعه این تئوریها مزایایی در بر دارد.
برای دانستن ابعاد وسیع توسعه سیاسی با مبانی، اهداف، وسعت و عمق دیدگاه قرآنی و اسلامی آن، میتوان از تجربهها و دانش مطلوب و مثبت برخی از این نظریات توسعه سیاسی، به میزان لازم بهره برد و راه رفته را دوباره طی ننمود تا راه برای تکمیل و تعمیق توسعه سیاسی در نظر و اجرا هم آسانتر و سریعتر شود.
از عواملی که نمیتوان از این تئوریها به عنوان یک الگوی کامل استفاده نمود مربوط به اختصاصات منطقه جغرافیایی است. هر نظامی؛ تجارب خاصی در فرایند توسعه سیاسی دارد و این فرایند با نظام اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و عوامل طبیعی (منابع انسانی و طبیعی …) در هر جامعهای ارتباط دارد و تحت تأثیر این متغیرها شکل میگیرد.
مذهبزدایی، عامل دیگری است که در چنین تئوریهایی مورد تأکید است. آلموند که از فعالان این مسیر است در کتاب به سوی توسعه سیاسی معتقد است که فرهنگ سیاسی و جامعهپذیری باید با مذهبزدایی سنجیده شود: «… در روش ما از فرهنگ سیاسی و جامعهپذیری، مفهوم مذهبزدایی، به عنوان معیار تلقی میشود که عبارت است از: روند کاهش فعالیتها،
اعتقادات، روشهای فکری و نهادهای مذهبی.(1)» در این مورد برتران بدیع تحت عنوان «اندیشه دنیوی کردن فرهنگ» به نقد نظریههای توسعه سیاسی اشاره میکند.(2)
هانتینگتون با دیدن تحولات جمهوری اسلامی به مخدوش بودن اینگونه ادعاها اقرار میکند:
این انتظار که مذهب تحت فشارهای مذهبزدایی کنار زده میشود و یا حداقل نقشی را در قدرت سیاسی بازی نمیکند، همگی با تحولات ایران و ظهور مذهب در بسیاری از نقاط جهان اسلام در دهههای اخیر نقش بر آب شده است.(3)
جمهوری اسلامی برای توسعه سیاسی خود نیاز به الگویی جامع و کامل دارد که نظام اسلامی را با نظام توسعه یافته متعالی و قدرت مند در آرمان و عقیده تشیع، یعنی حکومت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک و در این راستا قرار دهد. الگوی جامعه، یعنی ابعاد متعدد توسعه سیاسی در نظر است و فقط یک یا چند بعد لحاظ نمیشود. کامل، یعنی پویا ست و به سمت کمال انسانها و جوامع بشری در حرکت است. آیت الله جوادی آملی معتقدند: « او [حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] همان انسان کاملی است که مظهر و جامع اسماء حسنای الهی و اوصاف خداوندی
است … و آن را به منصه ظهور میرساند.»(1)در میان دانشمندان سیاسی ایران بعد از انقلاب راهکارها و الگوهای متنوعی برای توسعه سیاسی ارائه شده است که عبارتاند از:
الگوی توسعه سیاسی کشورهای شرقی (که در آن مواردی که مخالف صریح شرع بود کنار گذاشته شد) عمدتاً بر اساس ایدههای توسعه سیاسی با مبانی سوسیالیسم و مارکسیسم مطرح میشد و بر اساس تمرکز تصمیمگیریها، مخصوصاً تمرکز اقتصادی در توسعه (اقتصاد دولتی) و … شکل گرفت.
الگوی کشورهای غربی، بر اساس آموزههای لیبرالیسم و محوریت انسان، عقل (در معنای خودشان) سکولاریسم، آزادی و … بود. مخصوصاً شاخصههای خصوصیسازی، اقتصاد آزاد و اتکاء به سرمایه و بازار و ….
نقد الگوهای توسعه سیاسی: تبعیت از الگوهای وارداتی توسعه و توسعه سیاسی، بدون در نظر گرفتن آثار و نتایج استفاده طولانی مدت و توجه به نقش آرمانهای نظام سیاسی اسلام، منجر به آسیبهای جدی در مسیر حرکت متعالی و توسعه روزافزون جامعه و نظام اسلامی خواهد شد. مثلاًً وقتی جمهوری اسلامی، کپیبرداری از الگویی را در توسعه لحاظ میکند نمیتوان انتظار مقاومت و دقت و هوشیاری در برابر نواقص این الگوها را داشت. لذا ناخواسته از لحاظ مبانی و اهداف همسو با جوامع لیبرال خواهد شد و به تبع آن جوامع اسلامی تضعیف خواهند شد. امام خمینی رحمة الله میفرمایند:
من نمیگویم که علم را از خارج یاد نگیرید، لکن من میگویم که آنها خوبهایش را یاد میگیرند و بدهایش را
1) امام مهدی، موجود موعود، ص 262 و 263.
القاء میکنند. اینها بدها را به ما تعلیم میدهند خوبها را نمیدهند. جوانها را درس استعماری میدهند. طبشان هم استعماری است. نمیگذارند این هاترقی کنند. ما باید از آنها چنانچه چیز خوبی دارند بگیریم. مخالف نیستم با این کار، لکن به فکر این باشیم که خودمان درست کنیم … و آن قدم، این است که ما بفهمیم که خودمان هم میتوانیم.(1)
1) صحیفه نور، ج 10، ص 281 (21/9/1358).
آیت الله جوادی آملی، مفسر قرآن و نظریهپرداز بحث حکومت دینی و لوازم آن از منظر اسلام میباشد. ایشان توسعه سیاسی و لوازم آن را از شئون جامعه انسانی میدانند؛ شئونی که در دین بدون حکم نمیباشد.
از نظر ایشان توسعه «فرایندی است که متضمن رشد مداوم در ابزار و روابط مادی و معنوی و بنیانهای اقتصادی – اجتماعی میباشد و انسان در این جریان میتواند به کمال برسد.»(1)پس توسعه؛ جریانی پویا و مداوم و همه جانبه است؛ با هدفی که آن به کمال رسیدن انسان است.
از نظر ایشان، توسعه اقسامی دارد. یک قسم از توسعه اگرچه معنای رشد دارد، ولی در اسلام مذموم میباشد:
1) انتظار بشر از دین، ص 213.
رشد مالی به منظور رفاهطلبی، توسعه مصرفی، توسعه شخصی به معنای زراندوزی بیشتر و بخل و … میباشد، توسعه سرمایهداری اگر به منظور جمع مال و رفاه و راحتطلبی و فخرفروشی است در این رده جای میگیرد: «کسانی که فقط به فکر توسعه شخصیاند، مسرفین، مترفین و مرفهین افرادی هستند که چون چهارپایان میخورند.»(1)
توسعه اقتصادی به معنای افزایش سرمایه، بر اساس خودمحوری و تکاثر مذموم و راه شیطان است، اما توسعه اقتصادی و داشتن کارخانجات و مزرعه و امکانات مادی به منظور رفع نیاز نیازمندان محبوب و مطلوب دین است.(2)
در توسعه ممدوح است که به نظر ایشان «اسلام به توسعه تشویق کرده حتی خود توسعه را توسعه داده و از جهات فقهی و اخلاقی و اعتقادی آن را تصحیح کرده است.»(3)
در اقسام توسعه آوردیم که توسعه ممدوح مورد سفارش اسلام است و این همان تفاوت دو نوع نظام در تشخیص و تقسیم توسعه میباشد. اگر کسی؛
توسعه مطلوب را به رفاهطلبی و اتراف و اسراف تفسیر کند، سرمایهداری غربی را اسوه توسعه اقتصادی قرار میدهد؛ حال آن که این تفسیر، باطل و ناصواب است و آن چه که اسوه و الگوست، نظام عقلانی است که اسلام آن را ترویج کرده است که انسان در تولید بر محور عقلانیت حرکت کند و در مصرف نیز بر محور عقل مصرف کند.
نظام عقلانی اسلام از توسعه در منابع وسیع کتاب، سنت، عقل، اجماع قابل بررسی است که به آن خواهیم پرداخت.
از نظر ایشان سیاست، امری ضروری است که در تمام شئون زندگی انسان لحاظ شده است. از این رو به سبب وسعت مفهوم سیاست است که دیدگاه خود را در ابعاد فرهنگی، اقتصادی، حقوقی و صنعتی در تفهیم شاخصههای توسعه سیاسی از منظر اسلام مطرح نمودهاند. در واقع، سیاستگذاری موفقمدینه فاضله، زمانی توسعه یافته است که در ابعاد مذکور پیشرفت قابل توجهی داشته است؛ زیرا قوانین دینی جدای از سیاست نیست و در همه شئون زندگی لحاظ شده است: «حکومت اسلامی؛ فعالیتی است برای تحقق دین در جامعه و در جان انسانها»(1)و «سیاست، امری ضروری است و در همه شئون زندگی انسان و در همه احکام و دستورهای اسلام ملحوظ شده است؛ به گونهای که قوانین دینی جدای از سیاست نیست و سیاست صحیح نیز خارج از
1) ولایت فقیه، ولایت فقه و عدالت، ص 333.
قوانین اسلام نخواهد بود.»(1)
از نظر ایشان، ابعاد توسعه سیاسی را میتوان از لحاظ شاخصههای شخصیتی مدیران و نیز ابعاد مدیریت توسعه سیاسی هم بررسی نمود. این بخش به ابعاد انسانی و فردی مدیر یا کارگزار رشد و توسعه میپردازد. چه شاخصههایی برای یک فرد یا کارگزار سیاسی لازم است تا او را در مدیریت و رهبری و سازماندهی توسعه سیاسی مکمل باشد؟ این شاخصه در گروههای کوچک کارگزار و مدیران اجرایی و تصمیمگیری به طور کامل وجود خواهد داشت و هر چه مسئولیت بالاتر رود، عمق و تأکید و ضرورت آن شاخصهها بیشتر نمود پیدا میکند، اما برای همه کارگزاران لازم است و این همان ویژگیهای مسئولین امور سیاسی و اجتماعی و متولیان نظام در ردههای مختلف است:
تخصص و تعهد: این ویژگی در رشد کمی و کیفی امور مؤثر است و فردی که تخصص و تعهد دارد از انضباط و وجدان کاری برخوردار است. از طرفی جامعهای که کار را به کاردان نمیسپارد، همواره سیر نزولی خود را طی میکند [نه سیر پیشرفت و توسعه] و از طرفی تعهد در کار موجب میشود که شخص متوجه نیاز جامعه باشد و از شغلهای کاذبی که تکاثر و درآمدهای کلان شخصی دارد، ولی خسارت به پیکر اقتصادی جامعه وارد میکند بپرهیزد.
اتقان در مسئولیت: انجام هر مسئولیتی بدون در نظر گرفتن ضوابط، جوانب و پیآمدهای آن نافرجام و بیحاصل است، به طور عموم در اسلام از
1) ولایت فقیه، ولایت فقه و عدالت، ص 334.
کم کاری، خیانت و تزویر در کار، نیرنگ و پنهان کردن حقیقت به شدت نکوهش شده است. (1)
پایداری در مسئولیت: ((فاستقم کما امرت و من تاب معک)). فرد، سختیهای موقت و محرومیتهای مقطعی را نادیده میگیرد و برای رسیدن به هدف، کوششی همه جانبه میکند. از قرآن کریم استفاده میشود که استقامت موجب تقویت و آرامش دل و وسعت رزق است.(2)
اخلاص در کار: اخلاص؛ صبغه عبادی مسئولیت را تقویت میکند و به آن رنگ تقدس میبخشد و به منزله زینت و زیور عمل است.
انتخاب مسئولیتی مناسب: اسلام برخی شغلها را واجب، بعضی را حرام، بخشی را مستحب و برخی را مکروه میداند. خداوند متعال، کارهای شکوه مند و عالی را دوست دارد و کارهای پست را خوش ندارد.
اعمال هوش مندی، متخصصانه در طلیعه کار: ممکن است فرد متخصص، مسئولیتی را بپذیرد، اما در برخی بخشها از توجه به تخصص خودش غفلت کند. لازم است هر کاری از ورودی، نقشه، معیار، الگو و اندازه بگذرد تا تخصص جلوی افزایش بیجا یا کاهش بیمورد آن را بگیرد. امام علی علیه السلام فرمودند: «نخست اندازه بگیر، آن گاه برش بده. ابتدا بیاندیش، سپس بگو. اول روشن و آگاه شو، آن گاه کار کن.(3)»
[در اینجا دو نکته به دست میآید: 1- تلاش در تولید و کوشش در عرضه کالاهای مورد نیاز جامعه، نه تلاش در مصرف. 2- قناعت در مصرف، نه قناعت در تولید؛ زیرا تلاش در مصرف و قناعت در تولید پسندیده نیست.]
خلاقیت در کار و مسئولیت: اصل کار و مسئولیت به منزله دمیدن روح هنر در ماده به ظاهر بیروح طبیعت است تا صنایع آدمیان تبلوری از حیات هنر و تجلی زنده بودن و زنده شدن باشد.
دلپذیر بودن مسئولیت: اصل هر چیزی را روح ملکوتی آن تشکیل میدهد، لذا برای آن که کار و مسئولیت کارگزاران، صبغه ملکوتی پیدا کند، لازم است دلپذیر و دلاویز بودن در ضمن آن مسئولیت ظهور یابد.
کار و مسئولیت هدف مند: کار و شغلی به صورت هنر مدرن متبلور میشود که از بدعت سهل انگاری، سست رفتاری و بیرونق بودن رهایی یابد و به سنت نوآوری بودن برسد. در این راستا بایستی: 1- کار و مسئولیت برای هدف برین باشد. 2- هدف معقول و مقبول جامعه انسانی باشد. 3- کارهای متنوع همانند اعضاء و جوارح و جوانح یک پیکر زنده بالنده مکمل هم باشند. 4- فرهنگ کار جنبه دینی و مدنی خود را تفسیر وکارهای گوناگون نسبت به یکدیگر تبلور دهد تا مکمل هم باشند و تمام نیازهای صادق جامعه بشری را به بهترین وضع برطرف کنند. (1)
ابعاد روحی، ویژگیهای متولیان امور توسعه در نظام اسلامی و ساختار فکری و رفتاری آنها نقش اصلی در تصمیمگیری، اجرا و تکامل توسعه سیاسی
1) انتظار بشر از دین، پیشین.
دارد که توجه به نهادینه کردن آن ضروری است.
در مجموع، شاخصههای فردی (جامعه یا مسئولین) در مدینه فاضله یا نظام توسعه یافته خاصه در بعد سیاسی عبارتند از:
ایشان در شرح و بیان ابعاد رشد و توسعه در مدینه فاضله، ابعاد متعددی را در توسعه مدینه فاضله و نظام اسلام - که الگوی توسعه را از مدینه فاضله میگیرد - قابل ذکر میدانند. چهار بعد اصلی آن که لازمه توسعه نظام اسلامی است عبارتند از: 1- توسعه و رشد فرهنگی 2- توسعه و رشد اقتصادی 3- توسعه و فرایند صحیح صنعتی 4- توسعه و رشد حقوقی (داخلی و بین المللی). در مباحث بعد به بیان دیدگاه ایشان و تبیین آن خواهیم پرداخت.
در تعریفی، فرهنگ شامل: «آداب و رسوم، اطلاعات، تخصصها، علم و هنر، زندگی خانوادگی و مذهب میباشد.»(1)توسعه فرهنگی در واقع، رشد و پیشرفت ضابطهمند فرهنگ، یعنی آداب و رسوم، پیشرفت اطلاعاتی، رشد تخصصها، پیشرفت علم و هنر و توسعه زندگی خانوادگی و نقش مذهب را شامل میشود.
1) جامعه شناسی توسعه فرهنگی، ص 29.
از نظر ایشان، زمامدار حکومت اسلامی در مورد تأمین و توسعه علمی و فنآوری مسئول است: ((هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَةَ وَإِن کانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ))(1)
در توسعه فرهنگی، دو نکته مهم مد نظر ایشان عبارت است از: 1- توسعه علمی و به تبع آن رفع جهالت میباشد. 2- رشد اخلاقی و تزکیه نفس که منجر به رفع ضلالت و گمراهی میشود.
در این جا توسعه علوم را میتوان به معنای جامع آن در نظر گرفت:
تبیین و شناخت توسعه یافته علوم را با مثالی مطرح میکنند:
مثلاً فلان موجود زمینی یا سپهری در گذشته دور چنین بوده است و هم اکنون نیز چنین است و پیش بینی میشود در آینده به فلان صورت در آید. در این تفسیر فقط به نظام داخلی امور طبیعی و ریاضی پرداخته میشود، لکن اسلام به غیر از اشاره کوتاه موضوعی به کیفیت ساختار درونی آنها به تبیین نظام فاعلی و نظام غایی آنها نیز همت میگمارد و با رمز گویای «هو الاول و
الاخر» به مبدأ پیدایش اسرار جهان میپردازد و به مبدأ غایی و هدف آن کاملا عنایت میکند و علم تجربی و مانند آن را تفسیر صحیح کتاب تکوینی خدای سبحان دانسته و غفلت از آن را مایه ابتر بودن علوم میداند.(1)
تأکید زیاد ایشان به اینکه نقش نظام فاعلی و نظام غایی اگر در علوم تجربی غافل بماند در واقع علم ناقص است و اشاره ایشان به ابتر بودن آن، چیزی شبیه به عقب افتادگی علمی میباشد، لذا عقبماندگی یا توسعه علمی از نظر ایشان علاوه بر رشد کمی علوم تجربی رشد تبیین و فهم آن را هم در بر میگیرد که این شامل تمام علوم تجربی میشود.(2)
توسعه علوم عقلی: در این راستا نیز «تأملات عقلی بشر به تنهایی عقبماندگی آن است و بایستی در کنار آنها متوجه ارسال انبیاء و انزال وحی بود.»(3)در نتیجه رشد عقلی فردی به تشخیص او ست که در کنار عقل، کتاب و سنت را متوجه و متذکر باشد.
علم شهودی: از نظر ایشان، علم شهودی همان تزکیه است و این دو جدای از هم نیستند: «… برخی باید به زحمت تعلیم خود را به تزکیه مرتبط کنند، یعنی بگویند: خدا، قیامت و حسابی است. لذا من باید پرهیز کنم، ولی اگر کسی به علم شهودی رسید علم او همان تزکیه است و تزکیه او همان تعلیم
چنین علمی مطلوب بوده و مقدور وارثان انبیاء و اولیای الهی میباشد.»(1)
در اهمیت توسعه علمی و کارگزاران آن به نظر ایشان «هر دانشمندی که با دانش و تحقیق خود در رفع مشکل علمی جامعه میکوشد یا پزشکی که بیماران را مداوا میکند یا مهندسی که طرح فنی میریزد یا دانشپژوهی که در راه دانش رنج میبرد هر کدام از این کوششهای علمی و پژوهشهای تحقیقی مصداق بارزی از مصادیق کارند، اما ارزش آنها یکسان نیست.»(2)
کاربرد علوم توسعه یافته نیز مهم است؛ چرا که منجر به «پرهیز از تباهی محیط زیست و محروم کردن دیگران از حقوق خداداد میشود.»(3)
معیار دیگری که ایشان در توسعه فرهنگی تأکید دارد، بحث تزکیه است که راه رهایی از ضلالت به شمار میرود. در فرهنگ جامعه و نظام اسلامی، انحرافات عملی و اخلاقی با رشد و ترویج مسأله تهذیب روح درمان میشود و فرهنگی که از انحرافات رفتاری و اخلاقی در هر بعدی از زندگی فردی و اجتماعی به وسیله رشد و نهادینه کردن علم با تزکیه، پیشگیری مینماید فرهنگ مدینه فاضله است که الگوی توسعه فرهنگی در نظام اسلامی میباشد:
گاهی انسان عالم است و مواظب است که به علم خود عمل کند. او همیشه باید اهل محاسبه باشد تا علم خود را به عمل برساند، اما یک وقت او علمی دارد که با تزکیه است، یعنی دو لفظ و دو مفهوم است و یک مصداق. این علم رنجی ندارد.
البته رسیدن به اینجا سخت است، ولی از این پس به آسانی کار خیر را انجام میدهد.(1)
توجه ایشان به هماهنگ بودن علم و تزکیه در رشد فرهنگی جامعه اسلامی، مبحثی فراتر از همراه بودن علم و تزکیه است که در نظام اسلامی مورد توجه کارگزاران توسعه قرار میگیرد.
شاید این مطلب را بتوان در آن چه بسیار مورد تأکید ایشان و از اهداف اصلی حکومت اسلامی است نیز بررسی کرد که آن، راهنمایی انسان به سمت خلیفة الله شدن میباشد:
خلیفة الله همان انسان کامل است که از گزند هر گونه زوال مصون است. اهمیت پرورش روحی به گونهای است که مدینه فاضله به مثابه جسم است و خلیفة الله به مثابه روح آن و مدینه فاضله را انسان کامل تأسیس میکند.(2)
از طرفی، ایشان توسعه فرهنگی را بر اساس حرکت فردی و اجتماعی انسانها با مدیریت و رهبری نظام اسلامی اصل دانسته که نورانی شدن جامعه انسانی را در پی دارد:
غرض آنکه هدف حکومت الهی، نورانی نمودن جامعه انسانی است و انسان نورانی از گزند تیرگی هوا و آسیب تاریکی هوا مصون بودن از دسیسه وسوسه و پند و مغالطه محفوظ خواهد بود.(3)
مفهوم نورانی کردن چیست؟ «مردم نورانی، مردمی هستند که حق را بدانند
و طبق دانسته و علم خویش عمل کنند…(1).
آثار و نمود تلاش در جهت توسعه علم، رهایی از جهل، توسعه تزکیه و رهایی از ضلالت را میتوان در ابعاد مختلف فرهنگی در آداب و رسوم، تخصصها، هنر، زندگی خانوادگی، مذهب و … بررسی نمود. این شئون مختلف فرهنگی در اثر پیشرفت و نهادینه شدن دو اصل مذکور در جهت تعالی و سعادت انسانها تثبیت، تصحیح و یا تکمیل خواهد شد.
در باب سیاستگذاری فرهنگی در مدینه فاضله میتوان موارد زیر را جمعبندی کرد:
1) توسعه علوم تجربی که با تفسیر نظام فاعلی و غایی همراه باشد.
توسعه علوم عقلی که همراه با کتاب و سنت باشد.
در مدینه فاضله، علم مطلوب و توسعه یافته هماهنگ با تزکیه است.
اهمیت رشد فضایل اخلاقی در مدینه فاضله ! هدف مدینه فاضله
تشخیص حق از باطل و عمل به حق در مدینه فاضله ! هدف مدینه فاضله
جامعه اسلامی که الگوی مدینه فاضله دارد از لحاظ سیاستگذاریهای اقتصادی نیز بایستی به سمت پیشرفت و توسعه حرکت کند. از نظر ایشان:
1) تفسیر موضوعی قرآن، ج 8، ص 364.
توسعه اقتصادی به وضعیتی از اقتصاد اطلاق میشود که امکانات مادی برای رشد و تعالی انسان فراهم آمده است. طبیعی است که این وضعیت به معنای دسترسی بیشتر انسان به کالا و خدمات برای به کارگیری آن در جهت رشد و تعالی نوع بشر، مستلزم تولید بیشتر است و تولید بیشتر درک و استفاده از روشهای علمی و فنی و بهرهمندی از فنآوری است. اسلام به عنوان دین همه جانبه در رابطه با توسعه اقتصادی، حقایقی را بیان کرده که دولت اسلامی باید در جهت رساندن جامعه به توسعه اقتصادی برنامهریزی داشته باشند و از طریق کار و کوشش و تلاش و فعالیت در این راستا گام بردارند.(1)
درباره نکاتی که ایشان مد نظر داشتند:
اقتصاد یا عمل اقتصادی «عملی است که در آن عامل منحصراً به نحو مسالمت آمیز از سیطره خود بر منابع استفاده میکند تا اهداف اقتصادی خاص را به دست آورد.(2)»
تأکید بر تولید و رشد تولیدی در اقتصاد در نظر ایشان در ذیل چند مبحث قابل بررسی است: 1- چه تولید میشود؟ در دولت اسلامی کالایی تولید میشود که برای ادامه زندگی در جامعه اسلامی ضروری و در واقع واجب است، اما برخی کالاها در اسلام مصرفش مجاز نیست و در نتیجه تولید آن هم وجهی ندارد. 2- چه مقدار تولید شود؟ در این جا تولید کالاهای تجملی و مصرفی اسراف و اتلاف را به همراه دارد و …. 3- چگونه تولید شود؟ روش
تولیدی بایستی زیان جبران ناپذیر به محیط زیست وارد نکند، با شئونات اداره نظام اسلامی سازگار باشد و به نسل آینده ضرر نرساند.(1)
از نظر ایشان، رشد و توسعه اقتصادی [اگرچه رشد و توسعه در اینجا به یک معنا آمده، اما با توجه به محتوای دیدگاه ایشان پی میبریم که منظور از توسعه تأکید بر ساختارها و اساس آن میباشد نه صرفاً رشد صوری] در نظام اسلامی گاهی اوقات در حیطه اختیارات فرد است که:
فرد به اصلاح معیشت دیگران بپردازد که زن و فرزند و والدین از جمله آنها هستند. (2)
فرد به تأمین نیازمندیهای محرومان در جامعه اسلامی توجه داشته باشند که واجب عینی یا کفایی است: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»(3).
افراد به تأمین نیازمندی محرومان در سراسر امت اسلامی مبادرت ورزند که این هم واجب عینی یا کفایی است: «من أصبح ولایهتم بأمور المسلمین فلیس بمسلم»(4).
تأمین نیاز غیرمسلمانان که از مسلمانان استمداد کنند، یعنی بر مسلمانان متمکن لازم است که برای نجات وی اقدام کنند. رسول خدا میفرمایند: «من سمع رجلا ینادی یاللمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم»(5)یعنی اگر کافر و غیرمسلمان
از مسلمان کمک خواست و راهی برای تأمین خود نداشت و نیز او مزاحم، رهزن و اهل توطئه بر ضد اسلام و مسلمانان نبود باید او را تأمین کرد و استمداد او را اجابت نمود.
افراد در نظام اسلامی، نقش مهمی در رشد اقتصادی و تأمین نیازهای جامعه بشر دارند. هر چه نیازهای مادی به حکم اسلام بیشتر و فراگیرتر برطرف شود، بسیاری از موانع توسعه اقتصادی حذف و عوامل رشد اقتصادی فراهم میشود و حیطه و گستره توجه به فقر و کاستیهای اقتصادی از افراد، اجتماع، امت و بشر به سطح تمام موجودات میرسد و این تفاوت توسعه اقتصادی در نظام اسلامی و غیر آن میباشد.
ایشان در بیان اهمیت توسعه اقتصادی در سیره مدیریت توسعه اسلامی، آن را بسان ستون فقرات جامعه و مایه قوام میدانند: «همان طور که جاری نشدن خون در بعضی رگها موجب فلج شدن آن عضو میشود، مال نیز باید در همه شرایین جامعه جریان داشته باشد.» (2)
پس تفاوت دیگر نظام اسلامی و غیر آن در توسعه اقتصادی، موضوع
طبقاتی بودن و جمع آوری میزان زیادی از منابع و اموال اقتصادی در سیطره گروه خاص میباشد:
در نظام سرمایه داری، ثروتهای کلان و سنگین در دست گروه خاصی است. آنهایی که در دنیا داد و ستدهای مهم را انجام میدهند محدودند؛ به طوری که گاه ممکن است شرکتها، تراستها، کشتیها یا هواپیماهای مختلفی را خریداری کرده و بفروشند، ولی قرآن، مال را به منزله خون در پیکر جامعه میداند…(1)
قبل از اینکه وارد تأکیدات و معیارهای ایشان در توسعه اقتصادی توسط نظام اسلامی شویم لازم است ویژگی کارگزاران نظام اسلامی را خاصه در توسعه اقتصادی مطرح نماییم: معیار ایشان «عقل است» و در مقابل آن «سفاهت است» که کارگزاران توسعه اقتصادی نباید سفیه باشند و در توضیح آن:
انسانی که مال را از راه رشوه یا ریا و بدون تولید صحیح و کسب حلال به دست میآورد و نیز کسی که مال را از راه صحیح فراهم میکند، ولی در مصرف اسراف و اتراف دارد هر دو سفیهند.(2)
همچنین درباره علائم عقل و عقلانیت کارگزار توسعه اقتصادی چنین آمده است: «معیار عقل و سفاهت، اطاعت از خدا و تخلف از فرمان خدا ست. مطیع
فرمان خدا نیکوسرشت و عاقل میباشد و مخالف فرمان خدا سفیه است.»(1)
شاید به نظر ما کسی که از راههای طبقاتی و اشرافیگری، یا از راه ربا و تولید نامشروع مالی، سرمایهای جمع میکند فکر اقتصادی دارد، ولی لوازم شرعی را رعایت نمیکند، از نظر ایشان او عقل اقتصادی ندارد و سفیه است.
در جای دیگر تأکید دارند که عقل در مدینه فاضله مهدوی از اسارت هواپرستی آزاد شده و در نتیجه از سرچشمه وحی انسانهای تشنه را سیراب میکند:
با ظهور خورشید حاکمیت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف عقل اسیر هواپرستی آزادی خویش را بازیافته و به برکت وجود آن حضرت چون گنجی نهفته آثاره میشود، شکوفه میدهد و به بار مینشیند. آنگاه دلهای تشنه کمال را از سرچشمه وحی سیراب میکند… و بدین سان مدینه آرمانی انسان را سامان میبخشد.(2)
همچنین معتقدند که عقل و نقل در سیطره وحی میباشد و هیچ کدام از اینها قانونی مستقل برای سعادت انسان ندارند:
عقل و نقل هر دو تحت اشراف و سیطره وحی معصوم به سر میبرند و نیازمند آن میباشند، دین خداوند صراط المستقیم است و عقل برهانی و نقل معتبر معراج آن صراطند و هیچ کدام از خود قانونی ندارند.(3)
از وظایف اصلی حکومت و مردم، شناخت مفسدان اقتصادی و مقابله با
آنها است. آنها دقیقاً خلاف توسعه اقتصادی در نظام اسلامی حرکت میکنند و هم خودشان و هم جامعه را دچار آسیب و آفت میکنند:
داستان حریص نسبت به دنیا، داستان کرم ابریشم است که دائماً در خود میتند که خودش را دفن کند، چون محصول کرم ابریشم جز این نیست که دور خود میتند و خود را خفه میکند و قبل از هر چیزی خودش میمیرد و محصولش را دیگری استفاده میکند.(1)
تأکیدات ایشان در مدیریت توسعه اقتصادی توسط نظام اسلامی شامل موارد زیر میشود:
تلاش برای مدیریت اسلامی در شئون مختلفی که یک اجتماع و نظام بایستی داشته باشد (کاشت، داشت، برداشت و همه شئون.)
تلاش برای مدیریت اسلامی در حلال بودن تمام شئون و مراحل مختلف تولید، توزیع، مصرف و … به عنوان رکن و شاخصه لازم اقتصاد سالم. (2)
از نظر ایشان سود اقتصادی حرام نه بر فرد به تنهایی، بلکه بر جامعه، اثرات مخرب دارد:
غذای حلال و حرام مثلاً در آینده نزدیک به صورت بینش علمی یا گرایش عملی در میآید و سبب جزم صائب یا عزم صحیح یا سقیم خواهد شد و از این رهگذر در فرزند که حامل وراثتهای بدنی و روحی پدر و مادر است ظهور
میکند و شاید گوشهای از معنای آیه (( وَشَارِکهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ (1))) همین تحلیل باشد و نیز امام صادق علیه السلام میفرماید: «کسب الحرام یبین فی الذریعه»(2)کسب حرام و آلوده در نسل آینده ظاهر میشود.(3)
در مجموع، ایشان لوازم توسعه سیاستگذاریهای اقتصادی را از نظر اسلام در موارد ذیل خلاصه مینمایند:(4)
2.مجموع اموال متعلق به مجموع انسانها است. [مال به منزله خون در عروق تمام جامعه]
مال به منزله خون بدن و به مثابه ستون فقرات جامعه انسانی است. [قوام دهنده جامعه]
قرار دادن مال در اختیار سفیه ممنوع است و صرف آن به نحو اسراف یا اتراف نارواست.
احتکار ثروت و اکتسار نان ممنوع است و جریان آن لازم است. [مال در دست گروه یا طبقه خاصی نباشد.]
جریان ناقص مال ممنوع میباشد و دور کامل آن لازم است.
[سرمایهداری یا جریان مال در دست طبقه خاصی نباشد.]
ایشان از دیگر شاخصههای توسعه یافتگی مدینه فاضله را در بعد سیاستگذاریهای صنعتی میدانند که نظام اسلامی لازم است در الگوی توسعه به آن توجه کند.
روندی که در مفهوم صنعت و صنعتی شدن لازم به ذکر است از صنایع دستی با قدمت چند هزار ساله را شامل میشود تا صنایع مصرفی و تولیدی کشاورزی، صنایع فضایی، هواپیمایی، الکترونیک و کامپیوترها «همچنین انقلاب صنعتی معاصر با محوریت میکروپروسورها، رایانههای پیچیدهتر، روبوتها، انتقال از طریق فیبر نوری، مهندسی ژنتیک و کاربردهای آن در کشاورزی، شیمی، انرژی و پزشکی و بهرهگیری از میکروپروسورها و رایانهها در پزشکی و آموزش و ارتباطات …(1)».
قبل از بررسی انقلاب صنعتی دوران معاصر [از نظر برخی ها] به دو انقلاب صنعتی گذشته و تأثیر آن در فرایند، نوع و شیوه تولید صنایع نیز میتوان اشاره نمود که در نیمه دوم سده هجدهم میلادی و اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم به وقوع پیوست.
1) الگویی برای توسعه اقتصادی ایران، ج 2، ص 51.
صنایع را میتوان در تقسیمهای مختلفی از جمله: الف) صنایع کوچک روستایی، صنایع کوچک شهری و صنایع بزرگ ب) صنایع سبک و صنایع سنگین ج) صنایع مصرفی (سبک یا سنگین) و صنایع تولیدی قرار داد. (1)
ایشان نقش فرایند صنعتی در توسعه همه جانبه نظام اسلامی را با توجه به آموزههای قرآنی و قرائن آن در زندگی سلیمان نبی، نوح علیه السلام و ذوالقرنین مورد بررسی قرار میدهند که فرایند صحیح صنعتی در سیره ائمه و پیشوایان دینی مورد ترغیب میباشد: «پیشوایان نظام اسلامی عهده دار ترغیب به فراگیری کامل فرایند صحیح صنعتی و تعلیم کیفیت بهرهبرداری از آن میباشند.» (2)پس:
1- فراگیری، تحصیل، تحقیق و آموزش فرایند صحیح صنعتی مد نظر است.
2- در عرصه عمل هم آموزش بهره برداری خوب و بهینه از صنایع در جهت رشد و توسعه نظام اسلامی و رسیدن به اهداف آن مورد سفارش است.
نمونهای از توسعه صنعتی در عصر سلیمان را ایشان این گونه مطرح میکنند:
جریان ورود ملکه صبا به ساحت قدس سلیمان علیه السلام و مشاهده قصر ظریف شیشهای و پندار آب و بالا زدن پوشش پا، شاهد بر پیشرفت صنعت معماری، هنری و صنعتی آن عصر است(3)
((قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَکشَفَتْ عَن سَاقَیْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِیرَ)).(4)
به طور خلاصه در باب شاخصههای توسعه صنعتی در نظام اسلامی به
موارد زیر اشاره مینمایند:
اصل فرایند صنعتی در حکومت اسلامی ممدوح و مورد ترغیب است.
مهمترین بهره درست از صنایع پیشرفته در هر عصر عبارت از نیازهای علمی و عملی مردم آن عصر میباشد.
آنچه در قرآن یاد شده شده است،؛ جنبه تمثیل دارد نه یقین. یعنی در قرآن، مثال بهرهوری صحیح از صنعت بازگو شده نه اینکه استفاده درست از صنعت منحصر در همین چند مورد باشد.
[درباره الگوی صنعتی] صنعت کشتیسازی نوح علیه السلام الگویی برای ساخت و پرداخت هر گونه وسایل نقلی دریایی و زیر دریایی، اعم از وسیله نقلیه مسافر، بار و مانند آن و نیز وسایل نقلی زمینی و هوایی به طور عام میباشد. صنعت زره بافی داود، الگویی برای شناخت هر گونه وسائل دفاعی خواه در برابر تیر و مانند آن باشد و خواه در برابر سموم شیمیایی و مانند آن و صنعت معماری و کارهای دستی و ظرایف هنری و ساختن ظروف فلزی سلیمان علیه السلام نمونهای برای ساختن هر گونه لوازم زندگی است که نیازمندیهای فردی یا گروهی و همچنین نیازمندیهای هنری و ادبی توسط آن برطرف میگردد. (1)
ایشان در تبیین الگوی صنعت کشتیسازان نوح علیه السلام معتقدند که:
نوح در جریان استفاده صحیح از علم صنعت از پیشکسوتان به شمار میآید و خداوند، هم تعلیم کشتیسازی او را به عهده گرفته و هم توفیق و تأیید عملی
1) ولایت فقیه، ولایت فقه و عدالت، ص 113.
آنرا عهدهدار شد، (1)اشاره به: ((وَاصْنَعِ الْفُلْک بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا)).(2)((فاوحینا الیه أن اصنع الفلک باعیننا و وحینا)).(3)
و لذا نظام اسلامی میتواند در موارد مذکور از این الگو تبعیت نماید.
ـ دربارة الگوی صنعتی حضرت داود علیه السلام ایشان این گونه تبیین میکنند:
حضرت داود مأمور شده بود از نعمت غیبی خداوند ـ که آهن سرد و سخت را در دستش چون موم نرم کرده بود ـ صنعت زرهبافی را ارائه دهد و نظم هماهنگ بندها و حلقههای زره را رعایت نماید.(4)
اشاره به سوره سباء آیات 10 و 11 و نیز: ((وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّکمْ لِتُحْصِنَکم مِّن بَأْسِکمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاکرُونَ))(5)
به نظر ایشان صنعت زره بافی جزو علوم عملی و هنری و قابل انتقال به غیر است و قابلیت الگوگیری دارد، اما نرم کردن آهن چون موم به وسیله دست، جزء علوم نظری و قدرت غیبی است.
ـ الگوی صنعتی حضرت سلیمان علیه السلام نیز بدین شرح است که:
کارگزاران نظام اسلامی حضرت سلیمان علیه السلام، هم در صفت معماری بناهای بلند و قصرهای منیع میساختند و هم در صنعت نقاشی و هنر، تمثال فرشتگان و پیامبران و صالحان را با زیبایی ترسیم میکردند تا ضمن تشویق به هنر و ارضای غریزه هنر جویی، روش بهرهبرداری درست را ارائه نمایند
… و نیز در مورد صنعت فلزکاری؛ ظروف مورد نیاز فردی و جمعی را میساختند تا در کنار هنرآموزی، وسایل رفاهی را هم فراهم کنند و آیین بهزیستی را در سایه تأمین لوازم ضروری بیاموزند.(1)
ایشان با آیات 12 و 13 سورة سبا، این مطلب را تبیین مینماید.
شناخت تسلیحات حتی نوع کشنده و تخریبی آن برای نظام اسلامی لازم است، اما از نظر ایشان تحقیق و آشنایی با انواع تکنولوژی پیشرفته با استفاده از آنها متفاوت است:
استفاده از تکنولوژی در تمام امور سازنده و سودمند رواست، ولی بهرهبرداری از آن در امور تخریبی و تهاجمی و سوزنده و کشنده و تباه کننده زمین، دریا، هوا، گیاهان، جانوران، انسانها، مناطق معمور و … هرگز روا نیست و با این مسئله میتوان فرق میان کادر صنعتی در مدینه فاضله که هدف حکومت اسلامی است را با کادر صنعتی کشورهای مهاجم و مخرب و مدعی تمدن بررسی نمود.(2)
توجه به حفظ محیط زیست و حتی توسعه و رونق فضای سبز و آبادانی از وظایف مورد توجه کارگزاران توسعه صنعتی میباشد.
صنایع تجربی موظفند که در راستای تأمین سعادت و سلامت تمام بشر جهتگیری کنند؛ چنانکه مکلفند حقوق طبیعی هر موجود دیگر را اعم از دریا و آبزیان هوا و پرندگان و استنشاقکنندگان از آن و نیز هر پدیده طبیعی دیگر را رعایت
نمایند و هرگز به هلاکت نسل رضایت ندهند.(1)
با رعایت این گونه موازین و رعایت حقوق دیگر موجودات است که حوزه فعالیت در تولیدات صنعتی «محدود به نقطه خاصی نیست. بلکه از اعماق دریاها تا اوج آسمانها و فراخنای خشکی و صحرا میدان کار و تلاش است.»(2)
از طرفی، خداوند زمینه هر گونه نوآوری و ابداع را فراهم ساخته است:
خدای سبحان همه مواد خام و لازم برای هر گونه ابتکار را در سفره سنت الهی قرار داده است و زمینه هر گونه صنعت بدیع و هر نوع نوآوری را در نهان بشر نهادینه کرده است تا اصل کار از سادگی صدف به پیچیدگی گوهر بار یابد و از تکرار پرهیز شود و به سمت خلاقیت جهتگیری شود.(3)
همان طور که در ابعاد قبل هم متذکر شدیم ایشان معتقدند: «قوانین اسلامی و مسئولان دینی، عهدهدار تبیین و تحقیق رشد حقوق داخلی و بین المللی هستند.» (4)
سلاحهای صنعتی و اقتصادی بدون صلاح حقوقی و اخلاقی، زمینه تباهی را فراهم میکند و جنگ جهانی اول و دوم گواه بر صدق همین مطلب است.
به طور معمول، حقوق، مجموعه قواعد و مقرراتی است که به وسیله قوه
مقننه وضع میگردد تا روابط بین مردم یک جامعه را تحت نظم در آورد و از طرفی نظم عمومی را در جامعه مستقر نماید.
حقوق از لحاظ قلمرو حکومت و حدود تنظیم روابط به دو دسته تقسیم میشود:(1)
حقوق داخلی (در داخل مرزها)
حقوق خارجی یا بین الملل (در بین ملتها و دولتها)
هر دوی اینها به دو دسته تقسیم میشوند: 1- حقوق داخلی خصوصی (روابط افراد با هم) 2- حقوق داخلی عمومی (روابط افراد دولت) 3- حقوق بین الملل خصوصی (اتباع کشورها با هم) 4- حقوق بین الملل عمومی (روابط دولتها).
قصد ما بحث تفصیلی درباره اینها نیست، اما لازمه توسعه حقوقی توجه به تمام ابعاد و زوایای حقوق داخلی و بین المللی است.
از لحاظ حقوقی، ایشان، عواملی را برای سیاستگذاریهای توسعه در نظام اسلامی لازم برمی شمارند:(2)
((الَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کلِّ مَرَّةٍ)).(1)
اهتمام حکومت اسلامی برای برقراری نظام تعهد و قانون و عمل به پیمان و احترام به میثاق برای آن است که جامعه متعهد از امنیت و آزادی ـ که از لوازم تمدن و اصول مدینه فاضله به شمار میآید ـ برخوردار گردد.
به نظر ایشان، امنیت در پرتو رعایت حقوق فراهم میشود و همچنین حقوق و رعایت آن برای همه اقشار ضروری است و کسی اجازه برتری طلبی و بر هم زدن تعادل اجتماعی را با خوی استکبار و پیمان شکنی ندارد تا جایی که کفار نه به جهت بیایمانیشان بلکه به لحاظ عدم تعهد مطرود و مورد مبارزه هستند.(2)
ایشان مشکل حقوق بین الملل را در پیمانشکنی زورمداران عصر حاضر معرفی میکنند که سازمان بین الملل نارسا شده است.
در مجموع، زاوایای توسعه حقوقی را از سه بعد نظری، اجراء (یا ضمانت
اجراء) و نظارت میتوان در نظام اسلامی بررسی نمود:(1)
در بعد نظری: در جامعه دینی و نظام الهی، قانونگذار، معصوم و مصون از جهل و خطا ست. او منفعتطلب و سودجو نیست تا به سود افراد یا گروهی قانون وضع کند و در این قانون، عرب و عجم فرقی ندارند.(2)سیاه و سفید و سرخ تفاوتی با هم ندارند: «و ارسلت الی الابیض والاسود والاحمر(3)» و انسانها مانند دندانههای شانه یکسان و مساویند: «الناس سواء کأسنان المشط(4)».
در بعد اجرا: مجریان نخستین این قانون، انسانهای وارسته و معصومند. در عصر غیبت نیز کارگزاران حکومت دینی کسانی هستند که انگیزه حفظ قانون و عمل به آن را دارند و آن انگیزه از همان اعتقاد و عبادت ایشان برمیخیزد و اگر بر اساس غفلت یا تغافل شخص دنیاطلبی در جامعه دینی درآمد و آخرت را با دنیا معامله کرد، مؤمنان متعهد چنین جامعه دینی او را خلع جا کرده و از قلمرو پیشکسوتان دینی طرد مینمایند.
نقش مردم در توسعه حقوقی: اسلام برای اینکه نظام الهی از هر گزندی محفوظ بماند مردم را نیز به عنوان ناظر ملی موظف کرده است و این گونه نیست که مردم فقط مشمول قانون باشند و دیگر هیچ سمتی نداشته باشند. اسلام، مردم را ناظر حسن اجرای قانون دینی و الهی قرار داد و امر به معروف و نهی از منکر را بر همه واجب کرده است. لازم به تذکر است که قانون الهی، خود از منابع بسیار مهم حقوق و قانونگذاری در قوه مقننه است که
اعمال نظارت بر رعایت موازین آن از سوی شورای نگهبان صورت میگیرد.
از نظر ایشان، صلح عادلانه جهانی است که منجر به نمود توسعه در تمام ابعاد آن به خصوص توسعه حقوق میشود: «هرگونه توسعه جهانی خواه تجارت یا سیاست یا امور دیگر در پرتو صلح عادلانه جهانی جلوه میکند وگرنه توسعه آن امور، محصولی جز فساد و ناامنی ندارد.»(1)
راه رسیدن به صلح جهانی، جلوگیری از تعدی به حقوق دیگران و گسترش فساد جهانی است:
به منظور صلح جهانی پایدار [که مورد تأکید اسلام است] نه تنها نباید تن به تباهی ظلم داد و به آن مباهات کرد، بلکه باید جلوی هرگونه تعدی را گرفت وگرنه فساد اولاً زمینه ضعف مراکز عبادی – فرهنگی را فراهم میکند و ثانیاً به گستره زمین و اهل آن میرسد.(2)
از نظر ایشان، راه تأمین صلح عادلانه به کیفیت بهرهوری از علوم عقلی کامل شده توسط اسلام برمیگردد:
اسلام با تکمیل علوم عقلی، کیفیت بهرهوری از آنها را در تأمین صلح عادلانه جهانی به عهده دارد. عناصر محوری علوم عقلی مانند کلام، حکمت، عرفان و … معرفت خدا و شناخت اسماء و صفات علیای او تشکیل میدهد و سهم مؤثر ثقلین [قرآن و عترت] در طرح معارف، توسعه، تعلیل و تبیین
آن، به طوری که از گزند اضلال، آسیب اغوا و خطر مغالطه مصون باشد…(1)
شاخصههای ذیل از جمعبندی مباحث توسعه سیاستگذاریهای مدینه در عرصه قانون و حقوق ذکر میشود:
تبیین و تحقیق برای رشد حقوق داخلی و بین المللی به واسطه «قوانین اسلامی» و از طریق «مسئولان دینی» در مدینه فاضله صورت میگیرد.
تساوی حقوق و رعایت قوانین برای همه اقشار مدینه فاضله ضروری است.
صلح جهانی پایدار (عادلانه) در قوانین مدینه فاضله مورد تأکید است.
صلح جهانی عادلانه به کیفیت بهرهگیری از علوم عقلی و تکمیل آن توسط اسلام بر میگردد.
از عناصر اساسی توسعه سیاسی در مدینه فاضله، رهبری میباشد که نقش و جایگاه او در توسعه تأثیرات مستقیم و اساسی دارد و لازمه نظام کمال یافته در اندیشه اسلام به شمار میرود. ولایت که در این جا معادل رهبری الهی میباشد به معنای «آمدن چیزی است در پی چیز دیگر بدون آنکه فاصلهای بین این دو باشد و لازمه چنین مقامی نزدیکی این دو است.»(2)
در اندیشه اسلامی، ولایت اقسامی دارد که عبارتند از:
ولایت تکوینی: سرپرستی موجودات جهان و تصرف عینی به آنها را در بر میگیرد که در این باره ولی واقعی همه اشیاء و اشخاص فقط ذات خداست.(1)
ولایت به تشریع: سرپرستی جعل قانون و تشریع احکام و آن هم منحصر به خداست.(2)
ولایت تشریعی: ولایت در محدوده تشریع و قانون که ولایت بر جامعه خردمندان و تصدی امور جامعه اسلامی در این قسم جای دارد.(3)
سلسله مراتب ولایت و رهبری جامعه مسلمین و مدینه فاضله را میتوان از ولایت خداوند آغاز نمود که در واقع، مبنای اصلی ولایت و حکومت در اسلام است:
زیرا انسان از کسی اطاعت میکند که فیض هستی خود را از او دریافت کرده باشد و چون افراد عادی نه به انسان هستی بخشیده و نه در بقاء و دوام هستی او مؤثرند، بنابراین رأی هیچ کس برای دیگری لازم الاتباع نیست.(4)
افرادی هستند که از طرف خداوند متعال، مأذون به سرپرستی جامعه اسلامی و نیز رهبری سیاسی و اجتماعی هستند، از جمله انبیاء در مقام نبوت:
انبیاء کسانی هستند که با تحدی و اعجاز، رسالت آنها از طرف خداوند اثبات شده و بر اتّباع و پیروی از آنها فرمان داده شده است: «و ما أرسلنا من رسول الا لیطاع بإذن الله؛ هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به اذن خداوند مردم موظف به اطاعت و فرمانبرداری از او هستند.(1)»
با اتمام رسالت آخرین پیامبر، ولایت و سرپرستی الهی در مدینه فاضله اسلامی به اذن خداوند در ولایت ائمه علیه السلام استمرار پیدا میکند:
چون رهبری امری ضروری است، برای جوامع بشری تداوم رهبری الهی ضرورت دارد؛ زیرا گذشته از یک سلسله دستورات اجتماعی درونمرزی نظیر حدود و دیات و قصاص و تعزیرات و امثال آن، یک سلسله دستورات اجتماعی برونمرزی مانند جهاد؛ دفاع و مانند آن نیز در دین وجود دارد که نشان دهنده آن است که دین نیازمند به یک قدرت اجرایی و یک سرپرستی و ولایت اجتماعی است.(2)
دلیل اینکه امام منصوب از سوی خداوند است، از نظر ایشان این است که:
زیرا کسی میتواند امام باشد که نه تنها در ایفای وظیفه امامت و اعلام و اخبار احکام الهی و تشریع و تبیین آن، مرتکب خلاف، غفلت، سهو و نسیان نشود، بلکه در اعمال و وظایف فردی خود گرفتار خلاف نگردد… نه تنها دستش به گناه دراز نشود و فکر گناه و تصمیم آن در دل او خطور نکند، بلکه فکر و اندیشهاش نیز از خطا و اشتباه مصون و محفوظ
باشد، این همان مقام والای عصمت است…(1)
در نتیجه، عمدهترین تفاوت رهبری الهی در عصر ظهور و عصر غیبت، مربوط به مقام عصمت و عدم عصمت در ولایت است. مصون بودن از خطا و اشتباه در فکر و عمل و نکته دیگر در تفاوت این دو مبحث، علم لدنی امام است:
چنین کسی است که میتواند همه اسرار عالم را به تعلیم الهی بفهمد، آنچه را که در تعیین سعادت بشر نقش دارد درست درک کند. باطن اشیاء و اشخاص را به اذن خدا بنگرد و در این نگرش اشتباه نکند.(2)
با این توصیف از دیدگاه ایشان، رهبری الهی در عصر غیبت را نیز میتوان این گونه مورد بررسی قرار داد.
از نظر ایشان، تمام اجزای فرهنگی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی و نظامی ساختار حکومت اسلامی در عصر غیبت از اجزای ساختار ولایت فقیه و زیر مجموعه آن است که اجرای همه جانبه اسلامی و اداره جامعه اسلامی در گرو آن است: «حاکم اسلامی باید برای اجرای تمام احکام اسلامی حکومتی تشکیل دهد و در اجرای دستورات اسلام، تزاحم احکام را به وسیله تقدم اهم بر مهم رفع کند؛ اجرای قوانین جزایی و اقتصادی و سایر شئون اسلام و جلوگیری از مفاسد و انحرافات جامعه از وظایف فقیه جامع الشرایط است که
حاکم اسلامی برای اداره جامعه و اجرای همه جانبه اسلام باید مسئولان جامعه را تعیین کند و مقررات لازم برای کشورداری را در محدوده قوانین ثابت اسلام وضع نماید. فرماندهان نظامی را نصب کند و برای حفظ جان و مال و نوامیس مردم و استقلال و آزادی جامعه اسلامی، فرمان جنگ و صلح صادر نماید؛ کنترل روابط داخلی و خارجی اعم از مرزداران و مدافعان حکومت، نصب ائمه جمعه و جماعات (به نحو مباشرت یا تسبیب)؛ تعیین مسئولان اقتصادی برای دریافت زکات و اموال ملی و صدها برنامه اجرایی و مقررات فرهنگی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی و نظامی همگی از وظایف و مسئولیتهای مطلقه فقیه است که بدون چنین وظیفهای، اجرای کامل و همه جانبه اسلام و اداره مطلوب جامعه اسلامی، آن گونه که مورد رضایت خداوند باشد،امکانپذیر نیست.(1)»
در دوران غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فقیه جامع شرایط در نقش و جایگاه ولایت فقیه در نظام اسلامی عهدهدار امور جامعه میشود که سه شاخصه در او میباشد: 1- اجتهاد مطلق 2- عدالت مطلق 3- قدرت مدیریت و استعداد رهبری.
ولی فقیه علاوه بر اینکه علم دین را درست میفهمد، باید آن علم را خودش و در جامعه اسلامی به درستی اجرا نماید. به میل و هوس کاری نکند و …(2)
علاوه بر آن،
استعداد و توانایی رهبری و کشورداری ضروری فقیه است،
یعنی اولاً بینش صحیح نسبت به امور سیاسی و اجتماعی داخل و خارج کشور داشته باشد و ترفندهای دشمن را خوب بشناسد و ثانیاً از هنر مدیریت و لوازم آن برخوردار باشد.(1)
با چنین شاخصه هایی، مصداق ولی فقیه توسط مجلس خبرگان رهبری تشخیص داده میشود و نیز بر بقای این شاخصهها در او نظارت میشود. ولایت فقیه در این صورت دارای شئون و اختیاراتی خواهد بود که عبارتند از:
حفاظت: مهمترین وظیفه سرپرست نظام اسلامی این است که جامعه اسلامی را بر اساس معارف اعتقادی و احکام عملی کتاب و سنت معصومین اداره کند. از این رو باید پیش از هر چیز به حفاظت و صیانت و دفاع از این دو وزنه وزین بپردازد.
افتاء: اجتهاد مستمر فقیه با استمداد از منابع معتبر و اعتماد بر مبانی استوار و پذیرفته شده در اسلام.
ولاء: فقیه جامع شرایط در زمینههای مختلف اجتماعی؛ چه در امور فرهنگی، نظیر تعلیم و تربیت و تنظیم نظام آموزشی صالح، چه در امور اقتصادی مانند منابع طبیعی، جنگلها، معادن و دریاها و … چه در امور سیاسی داخلی و خارجی مانند روابط بین الملل؛ در زمینههای نظامی همانند دفاع در برابر مهاجمان و تجهیز نیروهای رزمی و در سایر امور لازم به تطبیق قوانین اسلام و اجرای آن مبادرت میورزد. (2)
پس تشخیص و تطبیق قوانین اسلامی و تطبیق آن در مواجهه با مسائل و
حوادث روز و اجرای آنها، همه در حیطه وظایف ولی فقیه در عصر غیبت محسوب میشود و در این گونه امور، تفاوتی در ولایت معصوم در مدینه فاضله امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و ولایت در حکومت اسلامی عصر غیبت وجود ندارد:
ولی فقیه، همه اختیارات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیه السلام را در اداره جامعه داراست؛ زیرا او در غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف متولی دین است و باید اسلام را در همه ابعاد و احکام گوناگون اجتماعی اش اجرا نماید.(1)
تشخیص اهم از مهم، احکام حکومتی و مقید نبودن فقیه به حکم شرعی، از شاخصههای ولایت فقیه است که مورد نظر امام خمینی رحمة الله بود و ایشان نیز معتقدند:
ولی فقیه موظف است نظام اسلامی را برای اجرای احکام تشکیل دهد و برای این منظور اگر حکمی از احکام را مانع اصل نظام اسلامی و مضر به حال مسلمانان دانست موقتا آن را تعطیل مینماید.(2)
جایگاه و نقش رهبری الهی را در توسعه سیاسی در موارد ذیل میتوان جمع بندینمود:
رهبری الهی در مدینه فاضله، نقش محوری دارد و تمام بخشها زیرمجموعه و تابع آن هستند.
رهبری الهی در مدینه فاضله دارای مقام عصمت و علم لدنی است و در غیاب معصوم، ولایت فقیه جامع الشرایط، عهدهدار رهبری الهی است.
مردم در ساختار نظام اسلامی شاخصههایی دارند. وجود و تثبیت این ویژگیها، پیروزی و توفیق آنها را در پی دارد و در واقع، الگویی از پیروزی نهایی مکتب حق و حکومت جهانی میباشد:
همانگونه که مکتب حق به صورت قرآن کریم و سنت معصومین تبلور یافته و بر تمام مکاتب و قوانین جهان پیروز خواهد شد و حکومتش جهانی خواهد گشت، ملتی پیروز میگردد که اولاً در شناخت حق محقق باشد و ثانیاً در مقام عمل به حق متحقق باشد و جامه حق بر تن کند و ثالثاً همانند دین خود دارای انسجام و اتحاد و هماهنگی باشد و از اختلاف و نزاع و درگیری مصون باشد.(1)
اما تحقق دین خداوند توسط مردم چگونه امکان پذیر است؟ مردم با پذیرش دین اولاً و پذیرش ولایت حاکم اسلامی ثانیاً دین خدا را در جامعه متحقق میسازند و چنین مردمی اگرچه اندک باشند، خداوند نصر خود را به آنان میرساند و در جنگ با بیگانگان، همه معادلات ریاضی و سیاسی و نظامی را بر هم میزند.(2)
این جا است که قدرت و جایگاه مردم در نظام دین با تکیه بر پذیرش دین خدا، ولایت فقیه و تلاش برای تحقق دین خداوند بروز پیدا میکند و مورد تأکید واقع میشود.
اتحاد، از دیگر علل مهم پیروزی آنها ست:
اتحاد از مهمترین علل پیروزی است و مقصود از آن صرف گردهمایی صوری و حضور در صحنه نیست، بلکه گذشته از اجتماعات صوری و ظاهری لازم است دلها به هم مرتبط و جانها با یکدیگر منسجم باشند و این اتحاد وقتی دائمی و بینقص خواهد بود که بر محور مادیات نباشد، بلکه برای رضای خداوند و بر محور حق قرار گیرد.(1)
نشانه اتحاد را نه تنها در حضور در صحنه و … بلکه علاوه بر آن بایستی در تلاش بر محور حق و نه مادیات جست و جو نمود و محوریت رضای خداوند در امور مربوط به ملت خودبه خود موجب نزدیکی و اتحاد جانهایشان میشود.
تفاوت اساسی این نظام اسلامی با دولتهای مستبد در نقش مردم در تحقق آن است:
حکومت اسلامی هیچ گاه بدون خواست و اراده مردم متحقق نمیشود و تفاوت اساسی حکومت اسلامی با حکومتهای جائر در همین است.(2)
مردم در ساختار نظام اسلامی، نقش ناظر ملی را ایفا میکنند. نظارت بر حسن اجرای قوانین دینی و امر به معروف و نهی از منکر:
اسلام برای اینکه نظام الهی از هر گزندی محفوظ بماند، مردم را نیز به عنوان ناظر ملی موظف کرده است و این گونه نیست که مردم فقط مشمول قانون باشند و دیگر هیچ سمتی نداشته باشند. اسلام، مردم را ناظر حسن اجرای قوانین دینی
و الهی قرار داده و امر به معروف و نهی از منکر را به همه واجب کرده است.(1)
جایگاه اکثریت در نظام اسلامی با دموکراسی متفاوت است. در اولی کاشف حق است نه به بوجودآورنده آن. پس اسلام مقدم بر رأی اکثریت است:
تفاوت اساسی اکثریت در نظام دموکراسی با اکثریت در نظام اسلامی در این است که در حکومت اسلامی، حق و قانون پیش از اکثریت و مقدم بر آن است و اکثریت، کاشف حق است نه مولد و به وجود آورنده آن؛ ولی در نظام دموکراسی و غیردینی، اکثریت پیش از حق و قانون و به وجودآورنده آن است.(2)
در مجموع در مورد جایگاه و نقش مردم نیز به موارد زیر اشاره میکنیم:
اساساً مدینه فاضله با خواست مردم متحقق میشود.
رأی اکثریت، کاشف حق است، یعنی قانون الهی مقدم بر رأی اکثریت است.
مردم موظف به شناخت حق و عمل به آن هستند ! هدف مدینه فاضله.
مردم علاوه بر اینکه مشمول قوانین هستند، ناظر بر حسن اجرای قوانین هم هستند.
مردم در مدینه فاضله متحد و منسجم هستند و اتحاد صوری (مشارکت در امور) با اتحاد جانها (بر محوریت حق و رضای خداوند) عمق و توسعه مییابد.
ایشان در مبحث اهداف حکومت اسلامی که کاملترین نوع آن تحت
عنوان مدینه فاضله است، دو نوع هدف اصلی و فرعی را مطرح مینمایند. اصلیترین و مهم ترین اهداف عبارتند از: 1- انسانها را به سوی خلیفة الله شدن راهنمایی کردن و مقدمات سیر و سلوک آنها را فراهم نمودن. 2- کشور اسلامی را مدینه فاضله نمودن.
البته در میان این دو هدف هم یکی اصل و ریشه است و دیگری فرع به منزله روح برای جسم انسان:
تأمین مدینه فاضله نیز برای پرورش انسانهایی است که در جهت خلیفة الله شدن گام بر میدارند و اصالت در بین دو رکن یاد شده همانا از آن خلافت الهی است؛ زیرا بدن هر چند سالم باشد، پس از مدتی میمیرد و میپوسد، اما روح همچنان زنده و پاینده است. همچنین مدینه فاضله هر چند از تمدن بالا برخوردار باشد پس از مدتی ویران میگردد، ولی خلیفة الله که همان انسان کامل است از گزند هرگونه زوال؛ مصون است. بنابراین، مدینه فاضله به منزله بدن است و خلیفة الله به مثابه روح آن و همان گونه که بر اساس اصالت روح، بدن را روح سالم میسازد، بنابر اصالت، خلیفة الله، مدینه فاضله را انسان کامل، تأسیس و تأمین مینماید.(1)
با تحقق مدینه فاضله هدف اصلی خلیفة الله شدن است و برای نظام جمهوری اسلامی که الگویش مدینه فاضله است باز هدف اصلی خلیفة الله شدن و به تبع آن هدف حکومت اسلامی تشکیل مدینه فاضله خواهد بود و تلاش برای رسیدن به این هدف و تحقق آن ضروری است.
1) ولایت فقیه، ولایت فقه و عدالت، ص 99.
برای خلیفه شدن انسان و رسیدن به این هدف اساسی، فرد و جامعه، خط مشی و سیاست خاصی را مد نظر دارند. ایشان از آن به «خط مشی نورانی شدن» تعبیر مینمایند:
هدف مهم تأسیس نظام اسلامی مبتنی بر وحی و نبوت همانا خلیفه شدن انسان است و در چنین جامعهای خط مشی انسان بسیار روشن است و او با نور الهی که بهره وی گشته حرکت میکند و زندگی مینماید: ((وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ)) اما این خط مشی که حاصل فضایل و کمالات خلیفه خداست چگونه شناخته و قابل تمیز است؟ از آثار این خط در زندگی فردی و اجتماعی او: سیره آموزنده انسان نورانی آن است که در عین رعایت ادب و پاسداری از حرمت انسانیت دیگران، هیچ انسانی را شایسته ستایش و پرستش نمیداند و نیز در عین زیبا دیدن نظام کیهانی و تحسین سراسر گیتی، هیچ موجود سپهری و یا زمینی را شایسته تکریم عبادی ندانسته، برای آن قداست و پرستش قائل نیست.(1)
شرکزدایی که انواع و مراتبی دارد به تمام معنی نمود اتخاذ خط مشی نورانی شدن است و در سیاستهای اجتماعی توجه به این هدف و فرایند رسیدن به آن در الگوی مدینه فاضله لازم است.
در این راستا انسان کامل اهداف فرعی را در سیره اجتماعی و فردیاش مد نظر دارد که از اهداف فرعی مدینه فاضله است مثل قسط و عدل:
… آن چه به عنوان قسط و عدل و نظایر آن به عنوان اهداف
1) ولایت فقیه، ولایت فقه و عدالت، ص 99.
حکومت اسلامی یاد میشود، اگرچه کمال به شمار میآید، لکن همه آنها جزء فروعات کمال اصلی اند؛ زیرا انسان متعالی که خلیفه خداست؛ مصدر همه آن کمالات خواهد بود؛ چرا که خلافت خداوند مستلزم آن است که خلیفه وی مظهر همه آن چه که در تأمین سعادت ابد سهیم است و در تدبیر جوامع بشری نقش سازنده دارد باشد.(1)
مشاهده میشود که از نظر ایشان، اهداف فرعی متعدد و حاصل بروز کمالات خلیفة الله در حوزه «تدبیر جامعه بشری» یا به خصوص نظام سیاسی میباشد. با این حال، ایشان در منابع دینی، تأکید بیشتری را بر هدف فرعی اقامه قسط و عدل مییابند: «هدف عمومی همه پیام آوران و زمامداران حکومت اسلامی در طول تاریخ همان قسط و عدل جامعه شمرده شد.(2)»
غالب تحلیلگران و نظریهپردازان توسعه معترفند که «توسعه سیاسی، انجام شدنی نیست مگر آنکه در کنار آن، ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و افتصادی هم توسعه یابند.(3)» از این رو در فصلی که گذشت سعی شد مباحث لازم برای استقرار توسعه سیاسی از دیدگاه آیت الله جوادی آملی استخراج و ارائه شود.
… ملموس میباشد. در واقع، سیاستهای رهبری در مدینه فاضله و سایر کارگزاران خود نوعی سیاست توسعه یافته و جهان شمول است. لذا در بررسی دیدگاه آیت الله جوادی آملی سعی شده عرصهای از سیاستگذاریهای توسعه اسلامی نادیده گرفته نشود. خود ایشان هم ابعاد رشد و توسعه در مدینه فاضله را در جمع سیاستگذاریهای فرهنگی، اقتصادی، صنعتی و حقوقی معرفی نمودهاند.
در مدینه فاضله مهدوی هم، سیاستگذاریهای توسعه و همچنین توسعه سیاسی با توجه به مفهوم سیاست در اسلام که در صفحات پیش بدان اشاره شده، ابعاد گسترده و فراگیری دارد و در حوزههای مختلف در اهداف، مبانی، ساختارها و کارویژهها قابل بررسی است.
علاوه بر این در کنار طرح تئوریهای دیگر نیاز بود که دیدگاه یک دانشمند و نظریهپرداز اسلامی ارائه شود تا مخاطب، خود، تفاوت انواع نظریههای توسعه سیاسی را در توجه به اصول و محتوای مباحث، نکتهسنجیها و جامعنگریها ملاحظه و قضاوت نماید.
الف) دیدگاه اسلام - نه مدینه فاضله مهدوی به طور خاص- درباره این چهارگزینه، یعنی مشروعیت، مشارکت، نظارت و رقابت سیاسی- با توجه به ایراد مسائل و شبهاتی در این باره - کمتر بررسی شده است؛ حال آنکه از مسائل روز و مشترک بین جهان اسلام و غرب است و پاسخ جهان اسلام
میتواند کاملتر، دقیقتر و کاربردیتر از پاسخهای داده شده جهان غرب به آن باشد. آیا این گزینهها در مدینه فاضله مهدوی به عنوان شاخصههای توسعه سیاسی مطرح است؟ بر چه استدلالی و چه حدود و ثغوری؟
آیا در همین راستا مدینه فاضله مهدوی طرحی نو و کارآمدتر ندارد؟
ب) امروز شاهد منابع متعددی هستیم که غالباً شاخصههای توسعه سیاسی در نظامهای غربی را از جمله مشارکت سیاسی - یا فراتر از آن دموکراسی - احزاب و … بدون توجه یا تأکید بر تمایز کارویژهها و اهداف هر کدام به طور جداگانه، به استناد آیاتی چون شورا و امر به معروف و نهی از منکر و … مورد پذیرش قرار میدهند و از طرف دیگر، مخالفان بدون کار تحقیقی مستقل و استفاده از استدلالهای مناسب درباره هر کدام به طور جداگانه، کلیت آنها را مورد تردید و نفی قرار میدهند. از این رو به نظر رسید که تجزیه و تحلیل گزینههای مذکور، بتواند به سؤالات متعددی در این باره جواب دهد.
به بررسی ظرفیت الگودهی در برخی گزینهها پرداخته شد.
این پژوهش در فصلهای آتی، بخشی اندک از مباحث توسعه سیاسی در مدینه فاضله مهدوی را در خصوص چهار موضوع مشروعیت، مشارکت، رقابت و نظارت سیاسی مورد بررسی قرار خواهد داد.
یکی از مباحث حساس و متداولی که در باب توسعه سیاسی و شاخصههای آن مطرح است، میزان مشروعیت یا عدم مشروعیت یک نظام سیاسی و تأثیر آن در روند توسعه آن میباشد. در این فصل پس از تبیین مفهوم مشروعیت و برخی مباحث تأثیرگذار دیگر در نظریههای مشروعیت نظام سیاسی، نحوه مشروعیت و مقبولیت نظام سیاسی در عصر مهدوی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
در فرهنگ علوم سیاسی، «مشروعیت مشخص میکند چه اشخاصی محقّند تا به عنوان نمایندگان قدرت سیاسی عمل کنند، چه چیزی حکومت یا اعمال حکومت را بر حق میسازد … به طور کلی قدرتی که اعمال میشود اگر حقی برای اعمال آن وجود نداشته باشد، نامشروع و اگر برای اعمال آن حقی وجود داشته باشد، مشروع است. در واقع، قدرت و حق را میتوان از مفاهیم اساسی درک مشروعیت یا حقانیت دانست.(2)»
مشروعیت در ارتباط با حقانیت یک نظام یا ساختار سیاسی مفهوم پیدا کرده و دو رکن دارد: «1- ایجاد حق حکومت برای حاکمان 2- شناسایی و پذیرش این حق از سوی حکومتشوندگان(3)» در نتیجه، نظامی که مشروعیت پیدا میکند، حق فرمانداران و رهبری را دارد و جامعه فرمان پذیر آنند.
واژه غصب(1)در مقابل این مفهوم برای حکومتهای نامشروع تلقی میشود.
در باب نظریات مشروعیت در غرب میتوان از دو مقوله یاد کرد:
1- زمانی که مفهوم قرارداد اجتماعی به واژگان و معانی علوم سیاسی اضافه شد، بر اساس آن ادعا شد که اراده عمومی هیچ گاه به خطا نمیرود. 2- اما در قرن 19 نظریه مشروعیت در دو اندیشه محافظهکاری و لیبرالیسم غرب، تفاسیر جدیدی را به خود گرفت. محافظهکاران سعی میکردند استدلالشان را درباره مشروعیت با اتکاء به شکلهای سنتی سامان دهند و در نتیجه، نظامهای انقلابی را رد کرده و نامشروع معرفی مینمودند.
صرف نظر از این توضیح که هر کدام از «جریانات نه نظریهپردازان»به بهانه سنت، نخبگان و اراده ملت در جست و جوی راهی برای رسیدن به قدرت سیاسی بودند یا نه، از تئوریهایی برای رسیدن به مشروعیت سیاسی دم میزدند.
در مبحث بعد به انواع مشروعیت از حیث منشأ میپردازیم. در این جا تمامی نظریات منشأ مشروعیت را (اعم از غربی، نظریات اهل سنت و تشیع) با هم مطرح مینماییم، اما بایستی بدانیم که فلسفه سیاسی و مبانی نظری هر یک از سه گروه مذکور متفاوت است، لذا زوایای دلیل و تبیینها ممکن است به ظاهر شبیه هم باشد، ولی در محتوا و معیارها اساساً تفاوت داشته باشند. این را در مفهوم مشروعیت الهی که در هر سه صنف یافت میشود، میتوان بررسی کرد:
1) Usurpation
که در بخشهای مختلفی طرح شده است:
الف) شاه خدایی(1)
در این نظریه چون پادشاه به عنوان خدای جهان معرفی شده، مشروع و مردم موظفند از او پیروی نمایند و تخلف از پادشاه نافرمانی از دستورات خداوند است.
ب) منشأ خدایی پادشاه(2)
«در این دیدگاه مردم ضمن اعتقاد به خداوند قادر، پادشاه را به عنوان فرزند او میدانند و برای او منشأ خدایی قائلند.» (3)
ج) مأموریت و موهبت الهی(4)
«در این نظریه، پادشاه نه خدا، و نه فرزند فرزند خدا است، بلکه حکومت، مأموریت و موهبتی است که از جانب خداوند به وی اعطا شده است.»
(5) در این دیدگاه، الهام از جانب خداوند یا منبع ماوراء طبیعی، منشأ مشروعیت حکومت پادشاه تلقی میشود.
در ذیل نظریات الهی مشروعیت و آثار و پی آمدهای آن در اندیشههای غربی، خوب است که اشاره به تأثیرات جانبی وقایع فرمانروایی کلیسا ـ که گویا دیکتاتورگونه بوده است ـ بنمائیم. در عصر رنسانس، اوضاع به گونهای پیش رفت که نظریات جدید به سرعت در رد یا کریه نشان دادن مشروعیت با منشأ الهی رونق گرفت و هنوز هم گویا به قوت خود باقی است و این نسبت به تمام ادیان حتی اسلام در ناتوانی اداره مملکت تعمیم داده شد. برخی نظریهپردازان اصلاحطلب و مدرنیته ما هم تمایزات در مبانی، فلسفه سیاسی، آثار اجتماعی، اقتضائات زمانی و انحرافات روشی و … این مسئله را نادیده گرفته و همه را در هم آمیخته و آن را در مجموعه حکومت اسلامی مورد قضاوت قبل از عمل قرار دادند.
استدلال به سنت، از عوامل دیگری است که مشروعیت حکومت را توضیح میدهد و مهمترین اشکال مشروعیت سنتی عبارتند از: «وراثت، سالمندسالاری (شیوخیت)، پدرسالاری (ابوت) و بالاخره فئودالیسم به معنی جنگسالارانی که حاصل سنت اشرافی هستند.(2)»
سنت عبارت است از:
قوانین نانوشتهای از عرفها، هنجارها و ارزشهای مشترک که از فرط تکرار به شیوه خود انگیختهای از عمل تبدیل شدند و به تدریج دارای اعتبار
مقدس میشوند که به تعبیر مارکس، برخی برای توجیه حکومت و قدرت خود، مشروعیت را به این سنتهای دیرین و اطاعت از رهبرانی که طبق این سنتها اعمال میکنند، برمیگردانند.(1)
کاریزما بودن یک فرد به اعتقاد افراد به ارزشهای شخصی او نظیر قداست، شهود یا تجربیاتش مربوط میشود. این شاخصههای استثنایی، او را در حد یک قدرت فوق طبیعی، فوق بشری یا دست کم غیرعادی بالا میبرد و لذا مریدانی گرد او جمع میشوند.(3)
نکته: آیا میتوان شاخصههای رهبری امام را با شخص کاریزما و پیروانش برابر دانست یا خیر؟ چنانکه برخیها چنین نسبتی را به ارتباط امام خمینی رحمة الله با مردم در عصر انقلاب میدهند. یادآوری چنین مطلبی لازم و راه تشخیص و نتیجه گیری با مخاطب است. شاخصههای مشروعیت کاریزمایی عبارتند از:(4)
شخصی وجود دارد که داعیه پیشوایی میکند.
پیروان بایستی مطیع رهبر باشند.
رابطه بین رهبر و پیروان بر اساس یک رابطه عاطفی است نه عقلانی.
رهبر دائماً به هنجارشکنی پرداخته و سنتهای فراموش شده را احیا میکند و گاه، راه و رسمهای تازهای را جای گزین راه و رسمهای قدیمی میسازد.
رهبر باید به طور پیوسته حرکتآفرین باشد و لحظهای آرام ننشیند.
جسارت، شجاعت و مخاطرهجویی، یکی از ویژگیهای بارز این رهبر است.
در این نوع مشروعیت، حکومت با رضایت مردم مشروع است و بر اساس همان نظریه قرارداد اجتماعی که اشاره شد و اصل حق تعیین سرنوشت مطرح شده است. آغاز آن از نظرات هوگو گروسیوس، حقوقدان هلندی (در قرن شانزدهم) و پس از آن توماس هابز، جان لاک، کانت و در انقلاب فرانسه، ژان ژاک روسو سرچشمه میگیرد.
این نظریه در توضیح مشروعیت مردمی، امروز نیز در غرب تحت عناوین دموکراسی و … غالب است. ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر، اراده ملتها را اساس قدرت معرفی میکند.
این نوع مشروعیت قانونی هم نامیده میشود که «اعتقاد و باور به قوانین و قواعد جامعه مدنی، منشأ عقلانی توجیه قدرت حاکمان و اطاعت از آنان قرار میگیرد. پس مردم به این دلیل، حکومت خود را مشروع میدانند که حق اعمال قدرت به طور عقلایی از طریق قانون یا توافق یا قرارداد به آنها واگذار شده است.(1)»
بر مخاطب لازم است که در این جا کاربرد مفهوم عقلایی بودن را در کنار مردمی بودن و قانونی بودن بررسی نماید و نوع منظور از عقلانیت را از دیدگاه این نظریهپردازان در این نوع مشروعیت مورد توجه قرار دهد.
1) مشروعیت قدرت از دیدگاه امام، ص 13.
گاهی اوقات اعمال غلبه و زور از سوی قدرت حاکم، نوعی مشروعیت ایجاد میکند، یعنی مردم به فرمانبری اقدام میکنند. این نوع مشروعیت اگرچه ممکن است از نوع اولیه نباشد (یعنی استقرار حکومت مشروع با اطاعت همراه نباشد) اما پس از استقرار حکومت، زور و غلبه اطاعتآفرین است.
در این گونه مشروعیت، برخی از اهل سنت معتقدند که رهبری، میتواند رهبر بعد را به عنوان خلیفه و جانشین تعییین کند و تعیین او مشروعیت میآورد.(1)
در این دیدگاه، جمعی از اهل شور و نظر با هم تشکیل جلسه داده و درباره رهبر سیاسی تصمیم و اعلام نظر مینمایند و نظر اینها به رهبری او مشروعیت میدهد. تعداد این افراد متفاوت است. (پنج نفر، سه نفر، حتی یک نفر و ….)(2)
خداوند متعال عقلاً امور مردم را مهمل رها نکرده و در امور سیاسی و اجتماعی برای آنها رهبر تعیین نموده است که با توجه به انشعاب دیدگاهها در این باره سه تقسیمبندی صورت میگیرد:
حکومت دادند و این رهبری سیاسی به امر خداوند و منصوب از سوی حق تعالی میباشد.
نصب معصوم: معصوم یا خلیفه یا امام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز به اذن خداوند و توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای امور سیاسی و اجتماعی مسلمین منصوب شدند و این تبیین عقلائی دارد که در فصول بعد به آن میپردازیم. این دیدگاه مورد انکار اهل سنت است، ولی شیعیان آن را میپذیرند.
نصب ولایت فقیه: در مقابل نظریه انتخاب است. بر اساس این دیدگاه، زمامداری و حکومت کردن برای کسی جز خداوند جایز نیست و این ولایت الهی در تدبیر امور اجتماعی و مدیریت سیاسی جامعه مستقیماً به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تفویض شده است و پس از ایشان امامان معصوم، به ولایت سیاسی بر امت منصوب شدهاند. در عصر غیبت نیز فقیهان عادل از سوی امام معصوم، عهدهدار امور جامعهاند. فقیهان، ولی امر مسلمین هستند و در نظریه ولایت فقیه، فقیه جامع الشرایط به زمامداری امور مسلمین منصوب میشود.
اگر فرد لایقی دارای این خصلت به پا خاست، تشکیل حکومت داد، همان ولایت را که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در امر اداره جامعه داشت، دارا میباشد و بر همه لازم است که از او اطاعت کنند.(1)
در جای دیگری امام خمینی رحمة الله میفرمایند: «چون مشروعیت آن [ریاست جمهوری] باید با نصب ولی امر باشد. اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری ایران منصوب میکنم.(2)» در این نوع مشروعیت نظام،
حتی زیرمجموعههای آن با مشروعیت ولایت فقیه به مشروعیت میرسند و این در دیدگاه آیت الله جوادی آملی نیز بررسی شد.
در این دیدگاه، انتخاب مردم در تحقق حکومت، نه مشروعیت آن نقش دارد، اما بر اساس نظریه انتخاب(1)این آرای مردم است که تعیینکننده مشروعیتبخش نظام سیاسی و رهبری آن است.
در نظریه مشروعیت از طریق نصب، اگرچه فعلیت ولایت فقیه به نصب الهی مشروعیت مییابد و مردم در آن دخالتی ندارند، اما چنانکه ذکر شده؛ مقبولیت و انتخاب و همراهی مردم در غیبت و تحقق نظام اسلامی نقش اساسی دارد و این رهبری سیاسی معصومین را هم شامل میشود. لذا برخلاف نظریه مشروعیت الهی در غرب که بیچون و چرا مردم مطیع و منقادند و نقشی در حاکمیت کلیسا و نیز رهبری ندارند، در این نظر، مردم آزادانه در انتخاب اعضای مجلس خبرگان، قوه مقننه و ریاست جمهوری و … دخیل هستند. (قصد، در این جا بیان تفاوتهای مشروعیت الهی از دیدگاه غرب و نظریه نصب امام و ولایت فقیه نیست که آن مطلب گسترده و پیچیدهای است).
موضوع مشروعیت اولیه و ثانویه که تلویحا در صفحات پیش بدان اشاره شد، نصب امام با مشروعیت اولیه و پس از آن توانایی اعمال و حفظ حکومت مطرح میشود که مشروعیت ثانویه مشروعیت یابی و یا کارآمدی نام دارد:
1) دیدگاه آیت الله منتظری یا آیت الله حائری... با تفاوتهایی. رک: مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج 2؛ حکمت و حکومت.
«فرایندی که طی آن حکومت به ایجاد و گسترش مقبولیت اجتماعی و تثبیت موقعیت سیاسی خود میپردازد.(1)»
البته گاهی اوقات چنانکه ذکر شد مشروعیت ثانویه برای حکومتهایی که بر پایه زور بدون مشروعیت [به معنای رضایت عمومی] اولیه به وجود آمدهاند و نوعی اطاعت ثانویه را در مردم بعد از استقرار ایجاد کردهاند به کارگرفته میشود که برای تشخیص تمایز این دو در برخورد با منابع لازم به ذکر بود.
یکسان گرفتن مشروعیت با مقبولیت حتی در نظامهای مشروع و بر پایه انتخاب هم مورد سؤال و خدشه است؛ زیرا مشروعیت، وضعیتی ثابت و مبیّن صفتی در حکومت و مقبولیت نوعی مشروعیتیابی است که به صورت فرایند تلقی میشود:
مقبولیت، فرایندی است که طی آن حکومتها به بسط و گسترش پایگاه اجتماعی خود و همچنین بالا بردن درجه رضایت عمومی اقدام میکنند.(2)
در نظام اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه، رشد اندیشه و خواستههای مردم در جهت اهداف متعالی لازم میباشد و تأمین و البته تغییر نیازهای عمومی جامعه به سمت نیازهای متعالی و حرکتساز در توسعه نظام اسلامی نقش و وظیفه مهمی است و مقبولیت و رضایت عمومی برخلاف نظامهای مصرفگرای دیگر جهت پیدا میکند، تا جایی که در مسیر توسعه همهجانبه نظام قرار میگیرد.
بعد از بیان نظریات مختلف در باب مشروعیت سیاسی و منشأ آن نوبت به بررسی اوضاع و احوال مشروعیتیابی حکومت اسلامی در مدینه فاضله مهدوی میرسد. رهبری سیاسی که در رأس این نظام است، چگونه مشروعیت خود را کسب نموده و بر چه منشأ استوار است؟ رأی مردم، خلافت، زور و غلبه، شورا، شاخصههای کاریزماتیک، نصب یا چیز دیگر؟
الف) در مکتب تشیّع، رهبری سیاسی در حکومت مهدوی از سوی خداوند متعال برگزیده و منصوب الهی میباشد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که رهبری سیاسی ایشان نیز منصوب از سوی خدا است از دنیا رحلت نمودند، برای مردم، سه حالت پیش میآید که بعد از ذکر و بررسی آن عقلانی بودن نصب الهی توجه مخاطب را جلب خواهد نمود [در حالی که در نظرات قرارداد و انتخاب، عقلانی بودن با رأی مردم منطبق است] این سه حالت عبارتند از:
یکم. خداوند، تکلیف را از آنان ساقط کند و آنها به دنبال حیوانات و
دنیایی فارغ از نظام و قانون حلال و حرام در آیند.
دوم. عالمانی بشوند که در قول و فعل عالم بالذات گردند؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و در چنان حالی، احتیاج به هادی و مرشدی ناصح نخواهد بود.
سوم. همانند روزگار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علم و جهل، خطا و صواب، هدایت و ضلالت با هم وجود داشته باشد.
در حالت اول نیاز به امام منصوب از سوی خداوند نیست. (1)اما چنانکه میدانیم مدینه فاضله مهدوی، آرمانشهر شیعه و دارای فضایل و کمالات اخلاقی، عقیدتی، فکری و رفتاری است. با فرض اول اگر نگوییم دینی است، چون در این فرض قانون حلال و حرام وجود ندارد، منشأ انسانی دارد (که البته اصالتا با همند.) آیا در این مدینه با توجه به تجربه بشری، چنین چیزی قابل تحقق بوده و هست؟ بدون امامی لایق، نیاز به بررسی جداگانهای دارد.
فرض دوم که همه در قول و فعل عالم بالذات گردند. با توجه به روایات، تجربه و عقل بشری غیرممکن است و حتی در آرمان شهر مهدوی به سبب وجود امام لایق است که اخلاق و عقل به مرحله کمال خود میرسد و این دو به هم وابستهاند.
اما مطلب آخر بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، چه در عصر سایر ائمه یا امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، قبل از تشکیل مدینه فاضله و زمامداری یا رهبری سیاسی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، مردم به روال طبیعی گروهی در خطا و گروهی در صوابند. پس در این حالت، نیاز به امامی است منصوب از سوی خداوند. امام کامل، معصوم و
1) شیعه و امامت، ص 78.
دارای علم لدنی، کسی که شاخصههای رهبری سیاسی آرمانشهر شیعه را داشته باشد و در جهت کمالی که خود دارا ست نظام و جامعه سیاسی را پیش ببرد، این رهبری در مدینه فاضله دارای خصایصی (از نظر شیعه) است:
عالمترین مردم است و علم حاضر دارد و از هر چیزی آگاه است.
معصوم از گناه است.
زاهدترین مردم است.
مثل أعلی است.
برتر از همه مردم و ملت اسلام و فردی معروف است.
بیش از هر کس دیگر به سیاست، آگاه است.(1)
از نظر شیعه، لطف خداوند در ابتدا موجب شد که امام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منصوب شود و چنین شخصیت جامع و لایقی به بشر معرفی شود: ((یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْک مِن رَّبِّک وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ))(2)و همان طور که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر معرفی سلسله امامت را به اتمام و اکمال دین پیوند داد: ((الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکمُ الإِسْلاَمَ دِینًا)). (3)
به همین ترتیب در عصر مدینه فاضله مهدوی و رهبری سیاسی ایشان لطف خداوند همچنان جاری است(4)که با امتداد وجود بشر و نیاز مستمر به رهبری با شاخصههای امام، نصب ایشان نیز از همان زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از نام سلسله ائمه مورد تذکر واقع شده است که در صفحات بعد به آن مستندات
اشاره خواهیم کرد.
ب) نکته دیگر، از آنجا که بر اساس نظریه مشروعیت عقلانی یا قانونی در اندیشه برخیها یا نظریه انتخاب، رأی و گزینش مردم تعیین کننده است آیا با وجود چنین شخصیتی (امام با شاخصه هایش) توسط مردم انتخاب میشدند،شایسته نبود؟
در این صورت،ما بایستی مدعی میشدیم که همه یا اکثریت مردم،آن شخص را که جامع فضایل، پاک از رذایل و دارای شاخصههای امامت است را میشناسند. در حالی که شناختن امامی با شاخصههای علم لدنی و عصمت و … آن هم توسط اکثریت کاری سخت و نزدیک به محال است. تجربه تعیین خلفا از سوی برگزیدگان انصار و خوارج نشان داد که عواملی چون هوا و هوس، قدرت طلبی، ساده لوحی، سست عنصری، تبلیغات نادرست و کم اطلاعی همه در تعیین و شناخت امام معصوم توسط اکثریت نقش داشت و رجوع به زندگی مظلومانه ائمه صلی الله علیه و آله و سلم ما را به این گونه مطالب آگاهتر میسازد. درباره امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم شناختن و تعیین او به مقام رهبری سیاسی که جزء امامت است، از سوی اکثریت با این موانع مواجه میشود.
در این باره به حدیثی از امام رضا علیه السلام اشاره میکنیم:
امامت در جلالت قدر، عظمت شأن، علو منزلت، کمال فایده و عمق معنا برتر از آن است که انسانها به عقل دریابند و ادراک کنند و با اختیار و انتخاب خود امامی برگزینند.(1)
امام رضا علیه السلام با ذکر برجستگیهای امام، ما را به این مطلب رهنمون
1) عیون أخبار الرضا علیه السلام، باب 20، ص 171؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 607-597.
میسازند که رهبری سیاسی در مدینه فاضله مهدوی با چنین شاخصههایی به حق، لزوم نصب از سوی خداوند را در اندیشهها به اثبات میرساند و به تبع آن آرمانشهر شیعه و تحقق تمام فضایل و کمالات آن و رفع تمام عیوب و مفاسد موجود در دیگر نظامهای سلطه بشری تنها با سکانداری و مدیریت سیاسی امامت حضرت به وقوع خواهد پیوست:
مردم چگونه میتوانند امام را انتخاب کنند؟ حال آن که او عالمی است که جهل بر او راه نمییابد و نگهبانی است که به غفلت نمیافتد. معدن قدس و طهارت، در عین پارسایی و زهد و علم و عبادت است …. و امام علمش تمام و حلمش کامل است. برای مقام امامت پرورده شده است. عالم به سیاست، عهدهدار امر خدا، خیرخواه و ناصح بندگان و نگهبان دین اوست.(1)
و نیز این حضرت ادامه میدهند:
هر بندهای را که خداوند بر امور بندگان خود برگزیده صدر داد و دل او را سرچشمه حکمت ساخت و به مدد الهی خاص او را آگاهی بخشید. این است که در جواب سؤالی نمیماند و در آن به اشتباه نمیافتد. معصوم مؤید و موفق مسدد و از هر خطا و لغزشی مصون است. خداوند او را به این صفات والا مخصوص داشته است تا حجت او بر بندگان و شاهد او بر آفریدگان باشد. این فضل و کرامت خداست که آن لطف را در حق هر که بخواهد میکند و خدا را فضل و رحمت نامنتهاست.(2)
تأمل در این شاخصههای امامت، تصدیق آن و تدبر در نوع و میزان شناخت انسانها نسبت به مقام امامت و تشخیص شاخصههای امام در مصادیق، ما را بر این مطلب رهنمون میسازد که آسان ترین و درست ترین تشخیص برای مصداق این صفات متعالی در مدینه فاضله مهدوی و امامت آن عصر گزینشی است که توسط خداوند صورت میگیرد و به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین به مردم اعلام میشود.
در حدیثی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
علی علیه السلام امام امت من و خلیفه پس از من بر آنان است. قائم منتظر از فرزندان اوست که خدای عزوجل به وسیله او زمین را از عدل و داد پر میفرماید؛ همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.(1)
در این جا علاوه بر موضوع نصب، رهبری سیاسی در مدینه فاضله مهدوی سیطره و گستره رهبری ایشان نیز مورد اشاره است و از نتایج مدیریت کارآمد ایشان خبر میدهد.
در واقعه غدیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تنها از نصب امام علی علیه السلام خبر ندادند، بلکه ایشان از انتصاب رهبری مدینه فاضله مهدوی به ما اطلاع دادند: «…ای مردم! نوری از جانب خدای متعال در من قرار داده شده است. پس از من علی و پس از علی در نسل او تا مهدی … یعنی آن کس که حقوق خدا و تمام حقوقی که از آن ماست میگیرد».(2)
همچنین در حدیث دیگر، ایشان به عنوان حجت الهی بر امت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر امامت معرفی میشود و از آنجا که امامت دارای شئونی میباشد؛ از جمله در شئون سیاسی و اجتماعی است که به رهبری مدینه فاضله منصوب و حجت الهی بر مردمان میباشد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
پس از من دوازده امامند که اول آنها علی بن أبی طالب و آخر ایشان قائم است. آنها جانشینان و اوصیا و اولیای من و حجتهای الهی بر امتم پس از من میباشند. کسی که مُقر ایشان باشد مؤمن است و کسی که منکر باشد کافر است.(1)
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از اوصیای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از پدرانش در امر حکومت و ولایت جامعه مسلمین، مدینه فاضله و جامعه جهانی میباشند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این مطلب را ابلاغ فرمودند: «من سیدالنبیین هستم و علی بن أبی طالب سیدالوصیین و اوصیای بعد از من 12 نفرند که اول ایشان علیبن أبی طالب و آخر ایشان قائم است.(2)»
با نصب رهبری سیاسی در مدینه فاضله مهدوی مردم چه جایگاهی دارند؟ آیا مانند حکومتهای دیکتاتوری یا پادشاهی کلیسا تحقیر شده و منقاد از زور و ترس میباشند؟ در حالی که در نام و مرام امام، مردمی بودن، هدایت و دلسوزی نسبت به مردم وجود دارد یا اینکه ارتباط مردم و امام بر مبنای محکمی استوار است؟ بنایی که در آن امام حقیقتاً راهبر و مایه خشنودی و رضایت روحانی و دنیایی مردم است؟ وجود امام نیاز بشر است و مردم در هر
عصر نیازهایی دارند و آن خواستههایی که نیست را بیشتر متوجه شده و در پی آنند، لکن چون امام این نیاز حیاتی مردم هست از این موضوع به آسانی میگذرند. امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند:
اگر زمین یک روز بدون امامی از ما باقی بماند، اهلش را فرو خواهد برد و خداوند، آنها را به اشدّ عذاب عقاب کند. خدای تعالی ما را حجت در زمینش قرار داد و وسیله امان برای اهل زمین گردانیده است.(1)
دلیل فراموشی چنین نیازی نه در بعد هستی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است که نبود آن موجب نیستی مردم میشود، بلکه در بعد بهرهوری از مقام هدایت ایشان با نفوذ فرهنگهای مادیگرا، نیازهای کاذب و مصرفی و تشدید آن گره خورده است. رهبری سیاسی در مدینه فاضله همراه، پیشرو و پشت سر مردم است، یعنی از هر جایی دستگیر مردم است. در مدینه فاضله مهدوی، تحقق چنین امامتی منجر به رشد و کمال همه جانبه جامعه و افراد میشود. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«حجت، پیش از خلق و همراه خلق و پس از خلق است.»(2)و این تفاوتی دیگر از وجهه و نوع مشروعیتیابی نظامهای دموکراتیک یا دیکتاتوری و دولتهای فارغ از فهم معنای بلند امامت است.
نکته دیگر در بحث مشروعیت و مقبولیت، مبحث تحقق کامل امامت و ولایت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد که مانند سایر ائمه به تحقق سه امر واجب
بستگی دارد:
خدای تعالی، یکی از بندگان خود را که در ملکات نفسانی و صفات روحانی دارای اهلیت است و برای ادای مسؤلیت دشوار امامت شایسته و توانا میبیند به امامت منصوب میکند. او را از جهت اسم، قبیله و خاندان مشخص میکند و به اقتضای حاجت، او را به اظهار معجزهای قدرت میبخشد. آنگاه مردم را به فرمانبرداری از او امر کرده و از مخالفت با او برحذر میدارد. همه این امور از جانب خداوند جلّ شأنه تحقق مییابد.
امام باید این امامت را بپذیرد و رنج راه را بر خود هموار کند. اما این امری بود که امام به آن قیام کرده و همه دلایل و آثار نیز در پذیرش این مسؤلیت و قبول این رنجها شهادت میدهد.
مردم باید این امام را بپذیرند و اوامر او را اطاعت کنند؛ همان طور که در آیه 59 سوره نساء آمده است: ((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکمْ)).(1)
در این جا مبحث پذیرش و اطاعت از رهبری مطرح میشود، اگرچه در دوران ائمه پیشین چنین مسألهای در تحقق رهبری سیاسی ائمه غالباً به وقوع نپیوست، ولی در مدینه فاضله مهدوی، مقبولیت و رضایت مردمی از رهبری بعد از نصب و در دوران حکومت حضرت (که کارآمدی آن را هم نشان میدهد) وجود دارد.
در روایت است که:
1) شیعه و امامت، ص 120-118.
امت اسلامی به مهدی مهر میورزند و به سویش پناه میبرند؛ آن گونه که زنبوران عسل به سوی ملکه خود پناهمیبرند. عدالت در پهنه گیتی میگستراند و صفا و صمیمیت صدر اسلام را به آنها باز میگرداند. خفتهای را بیدار نمیکند و خونی را نمیریزد.(1)
خشنودی و رضایت از حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، رهبر سیاسی مدینه فاضله، از شیوههای حکمرانی و مدیریت حضرتش نشأت میگیرد و این رضایت همگانی میباشد، نه اقلیتی، یا بر اساس نظر نخبگان و نه اکثریتی است، بلکه تمام اهل زمین و آسمان از این حکومت راضیند: «ساکنهای زمین و آسمان به او عشق میورزند. آسمان بارانش را فرو میفرستند. زمین گیاهان خود را میرویاند، …(2)» در حدیثی دیگر از اطاعت همگانی که ناشی از مقبولیت برخواسته از رضایت و اطمینان خاطر میشود نه زور و غلبه در مدینه فاضله مهدوی نسبت به حکومت خبر رسیده است: امام علی علیه السلام درباره این آیه که خداوند قومی را میآورد که آنها را دوست میدارد و آنها نیز او را دوست میدارند میفرمایند:
کسی که در میان آنها غریب است بر آنها حکومت میکند. همه ممالک اسلامی را با امنیت و آسایش تحت سیطره خود اداره میکند؛ روزگار با او سازگار میشود؛ پیر و جوان از او فرمان میبرند؛ زمین آباد میشود و به وسیله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خرم و سرسبز میشود؛ فتنهها از بین میرود و خیر و برکت فراوان میشود.(3)
در مدینه فاضله مهدوی، مردم بر محبت رهبری با هم متحد و هم پیمان میشوند:
جبرئیل به من خبر داد که این [آزارها] هنگامی زایل میشود که قائم ایشان قیام کند نام [کلمه] ایشان بلندی میگیرد و امت بر محبت ایشان هم پیمان میشوند.(1)
یکی از دلایل رضایت همگانی و به تبع آن اطاعت همگانی از نوع مشروعیت سیاسی مدینه فاضله مهدوی را میتوان در رشد عقول و فهم مردم جست وجو کرد که آن هم توسط رهبری سیاسی و ارتباط دوستانه او با مردم چون کشیدن دست بر سر آنها میباشد که از این طریق نوع نیازهای آنها از حالت مصرفگرایی و ثانویه بودن، به نیازهای متعالی در بهبود زندگی دنیوی و حیات اخروی مبدل میشود: «زمانی که قائم ما ظهور کند، خداوند دست او را بر سر بندگان میگذارد، پس عقول و افکار مردم کامل میشود.(2)» عموم مردم در مدینه فاضله مهدوی، مقبولیت را در ارکان دیگر و سایر کارگزاران حکومت مهدوی نیز تحقق خواهند بخشید و مطیع اصحاب و نمایندگان حکومتی ایشان هم هستند، اطاعتی همراه با خشنودی. امام باقر علیه السلام میفرمایند:
گویا اصحاب قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را میبینم که به مشرق تا مغرب احاطه پیدا کردهاند و هر چیزی حتی درندگان و پرندگان وحشی مطیع آنها باشند و خشنودی آنها را طلب کنند تا جایی که زمینی بر زمین دیگر ببالد و بگوید امروز یکی از یاران قائم بر من گذشت.(3)
تصور اینکه زمانی در حکومتی حتی رضایت و مقبولیت از حد انسانها عبور کند و دیگر موجودات هم نقش در کارآمدی بهینه نظام سیاسی داشته باشند آرمانی است که تنها در مدینه فاضله مهدوی تحقق مییابد.
اگر زمامداری سیاسی به گونهای کامل در ولایت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق یابد، خواهیم دید که چگونه امام و مردم با رابطهای عاقلانه، قانونی الهی، عاشقانه و عارفانه با هم پیوند خواهند خورد آن هم رابطهای که امت را به سوی برترینهای هستی و افضل کمالات پیش میبرد و عقل و اعمال و رفتار و سیره فردی – اجتماعی آنان را توسعه میبخشد. امام رضا علیه السلام میفرمایند: «امام، یاری امین و پدری مهربان و برادری دلسوز و پناهگاه بندگان در حوادث ناگوار است.(1)»
1) کمال الدین و تمام النعمة، پیشین، ج2، ص 597. مطالعه حدیث امام رضا علیه السلام در سفر به مرو ما را از برتریهای رهبری منصوب الهی نسبت به دیگر رهبریها در مکتب اسلام آگاه میکند.
از جمله مفاهیم رایجی که در بحث توسعه سیاسی در عصر کنونی نیاز به بحث و بررسی دارد، مفهوم مشارکت سیاسی و مسائل مربوط به آن است.
مشارکت در زبان عربی از واژه شرک است که راغب در معنای آن چنین آورده است: «هو أن یوجد شیئ لاثنین فصاعداً عیناً کان ذلک الشیئ.»(1)
در اصطلاح، تعاریف مختلفی از مشارکت سیاسی نشده و برخی با شاخصههای مشارکت، آن را تبیین نمودهاند. داوز و هیوز، مشارکت سیاسی را این گونه تعریف میکنند:
مشارکت سیاسی عبارت است از درگیر شدن مردم در عرصه سیاست، با راههای مختلف، در درجات مختلف، از درگیری عاطفی در انتخابات مختلف.(2)
در این تعریف، درگیری عموم مردم در عرصههای سیاسی به معنای مشارکت سیاسی گرفته شده است. در تعریفی دیگر آمده است: «مشارکت سیاسی، فعالیت
داوطلبانه اعضای جامعه در انتخاب رهبران و شرکت مستقیم و غیرمستقیم در سیاستگذاری عمومی است.(1)» وجه تفاوت این تعریف با تعریف پیشین، بحث داوطلبانه بودن این فعالیت سیاسی با تعریف پیشین است. برای مثال، گاهی مشارکت با ورود به حزبی در دوران محمد رضا شاه پهلوی (حزب رستاخیز) اجباری است و برخی اوقات به انتخاب خود مردم، مشارکت صورت میگیرد.
از نظر آلموند، پژوهشگر مبحث توسعه سیاسی و مسائل آن، مشارکت سیاسی
آن دسته فعالیتهایی است که شهروند معمولی میکوشد از راه آنها بر روند سیاستگذاری، اعمال نفوذ کند که این مشارکت در قالب نوشتن نامه به کنگره، به نامزد انتخاباتی و … جلوه میکند.(2)
اگر هر گونه فعالیتی را که مؤثر بر سیاستگذاریها باشد در حیطه مشارکت سیاسی قرار دهیم، گاهی فعالیتهای اقتصادی، فرهنگی، علمی … هم به قصد تخریب یا تقویت با نفوذ در سیاستگذاریها صورت میگیرد و این تفاوت معنای جدید با معنای قبلی میباشد.
مشارکت سیاسی در اشکال مختلفی بروز میکند که از نظر رابرت دال، برخی از آنها عبارت است از:
شرکت در انتخابات ریاست جمهوری
شرکت در انتخابات محلی
فعالیت یک سازمان درگیر حل مشکلات جامعه
کار با افراد دیگر برای حل برخی مسائل جامعه
کوشش برای امتناع دیگران در راهی که خود عمل میکند.
فعالیت برای یک نامزد یا حزب در طول انتخابات
تماس با دستگاههای حکومتی (محلی یا ملی)
شرکت در جلسات سیاسی
تشکیل گروه و سازمانی برای حل مشکلات جامعه
عضو یک سازمان سیاسی بودن
پرداخت پول به یک نهاد حزب یا نامزد انتخاباتی(1)
یکی از تقسیمات مشارکت سیاسی، نوع مسالمت آمیز و غیرمسالمت آمیز است (تقسیمات دیگر در صفحات بعد خواهد آمد.) که لازم است در ادامه مفهومشناسی این واژه بدان بپردازیم. در مشارکت مسالمتآمیز از روشهای مشروع و قانونی در چارچوب نظام سیاسی برای انتخاب سیاستهای عمومی، اداره امور عمومی و مانند اینها استفاده میشود و در نوع دوم از روشهای غیر قانونی برای دست یابی به اهداف استفادهمیشود و منظور ما از مشارکت سیاسی نوع دوم نیست.
دیدگاههای متفاوتی در باب انواع و لوازم مشارکت سیاسی مطرح شده است که در این جا به جمع بندی این مباحث ذیل عنوان مذکور که حد مشترک آنها است اشاره مینماییم.
1) مشارکت سیاسی زنان در ایران، ص 36.
در این دیدگاهها مشارکت در سطوح نظام اجتماعی و جامعه ملی، در سطح ساختار سیاسی، در حد تعیین حاکمان و در انتخاب قوانین و خط مشیها به وقوع میپیوندد.
برخی از نوع مشارکت فعالند و برخی پیرو منشانه هستند. به این معنی که در نوع دوم، شهروند در جریان اجرای سیاستهای نظام درگیر میشود، یعنی بعد از تصویب قوانین، شهروند یاد شده خواه در مقام پرداخت کننده مالیات، دریافت کننده تسهیلات یا صرفاً رعایت کننده قوانین باشد به آنها پاسخ میدهد، اما در نوع فعال، شهروند به سیاستگذاریها اعمال نفوذ میکند.(1)این دو تقسیمبندی شاید در تقسیمی دیگر مشارکت سیاسی به خودجوش و برانگیخته توصیف شده است. در مشارکت اول، افراد به گونهای خودجوش با توجه به علاقهها و سلیقههای خود به تشکیل انجمن، حزب یا گروه به فعالیت دست میزنند و در نوع برانگیخته از طرف دولتمردان حمایت میشوند و به نوعی مشارکت سازمان یافته و هدایت شده است.(2)
نقش دولتمردان و مشارکت سیاسی گاهی اوقات میتواند موجب افزایش انگیزه مشارکت شود و راهیابی به توسعه با همکاری خودجوش مردم توأم باشد که در این تقسیم بندی جایگاهی ندارد. از طرفی مشارکت به تودهای و مدنی تقسیم شده است:
در مشارکت مدنی با وجود احزاب سیاسی و نهادمند به وقوع
میپیوندد و مردم با واسطه در احزاب مشارکت میکنند، اما در مشارکت تودهای، افراد با هدایت دولتی به صورت تودهای و مستقیم شرکت میکنند.(1)
چیزی که در این دیدگاهها به فراموشی سپرده شده، این حقیقت است که گاهی کاملاً عکس مطلب به وقوع میپیوندد. مثلاً دولتی، دو یا سه حزب را تطمیع یا توجیه میکند یا یک حزب را با پرداخت امکانات تبلیغاتی و … در سیطره خط مشیهای سیاسی خود قرار داده و مردم ناگزیرند به یکی از این دو حزب رأی بدهند. در این نوع مشارکت سیاسی مردم مجبورند یا خط مشی این حزب را برگزینند یا حزب دیگر. آزادی فکری در حد انتخاب دو گزینه تحمیلی است و نه بیشتر و معمولاً حزبی که از دولت حمایت میشود با امکانات ویژه، مردم را به سمت انتخاب خود هدایت میکند.
در تقسیم دیگر، مشارکت دو نوع ایجابی و سلبی میباشد. در نوع اول مردم تلاش میکنند بر اساس روشها و برنامههای اعلام شده حرکت کنند و حضور و تصمیم خود را بر اساس چارچوبهای از قبل پیش بینی شده اعلام نمایند؛ در حالی که در نوع سلبی ساز وکارهای معمولی مورد اعتراض و نفی قرار میگیرد.
در این مبحث به نقش انتخاب در مشارکت سیاسی و ارتباط این دو میپردازیم. لوسینپای از محققان توسعه سیاسی معتقد است که:
در عصر جدید، دو تصمیم خاص در افزایش هر چه بیشتر مشارکت سیاسی، اهمیت بسیاری داشته است؛ نخست تصمیم
1) اصول علم سیاست،.ص 17.
به گسترش حقوق شهروندی به جمعیت بزرگسال و تصمیم دیگر تأسیس نظام انتخاباتی بر اساس برابری آراء.(1)
در راستای مبحث انتخاب و مشارکت سیاسی خوب است که بدانیم در این نگرشها اساساً انتخاب، ورای وظیفه است یا حق؟ در این مورد، نظرات متفاوت است. برخی انتخاب را حق میدانند که مربوط به تئوری حاکمیت سیستمی و حاکمیت مردم است و واضع آن ژان ژاک روسو است. اگر هر فردی سهمی در حاکمیت مردم دارد حق دارد مشارکت داشته باشد و اگر مشارکت از طریق انتخاب است حق دارد رأی بدهد. برخی هم مردم را موظف میدانند؛ وظیفهای عمومی نه اینکه محق باشند و این در نظریه «حاکمیت ملی» قابل بررسی است. (2)حاکمیت فقط از آن ملت است نه افراد تشکیل دهنده آن. در همین راستا نوع قرارداد اجتماعی مطرح میشود که آیا دو طرفه است یا فقط مردم شامل آن میشوند؟ هابز یکی از نظریهپردازان این موضوع است. به نظر او:
مردم، حقوق طبیعی خود را به یک شخص یا هیأتی از اشخاص که از آن پس فرمانروا شدند واگذار کردند؛ بنابر این، حاکم، طرف قرارداد اجتماعی نیست؛ او محصول این قرارداد است. قراری که مردم میان خودشان گذاشتند تا یکی را حاکم کنند. هیچ قراری بین مردم و حاکم گذاشته نشده و بنابراین، این قرارداد یک جانبه است.(3)
از طرف دیگر، برخی هم قرارداد را دو طرفه و گروه حاکم و مردم را
توأمان دارای وظایفی میدانند. در ارتباط انتخاب یا رأی با مشارکت سیاسی، نظر پروفسور ودل را مطرح مینماییم. به نظر او در دنیای معاصر، انتخابات عمومی شامل سه مفهوم است:
رأی، نشانه مشارکت سیاسی است. انتخاب موجب بالا رفتن بینش سیاسی افراد آن کشور است.
ترویج لسان سیاسی.
انشاء و انتقال تصمیمات سیاسی. برای آنکه آرای افراد، متضمّن یک انشای سیاسی باشد باید اولاً سطح فکر سیاسی رأی دهنده بالا باشد تا بتواند نتیجه تصمیم سیاسی خود را پیشبینی کند و به مرحله انشای رأی برسد. ثانیاً اوضاع و احوال طوری باشد که رأی انشا شود. برای اینکه انتخابات عمومی وسیلهای باشد که با تمسک بدان مردم بتوانند تصمیمات سیاسی خود را انشاء کنند و واقعاً متحقق شود؛ دو شرط دارد: یکی اینکه عملیات انتخاباتی، راه حلهایی را برای فرد مطرح کند که او بتواند از بین راه حلهای پیشنهادی، یکی را انتخاب کند. دیگر، اینکه انتخاب افراد در معادلات سیاسی به حساب آید و به قدرت منتقل شود، یعنی قدرت حاکمه، آن را چون پیامی از منبع اصلی قدرت تلقی کرده و مورد توجه قرار دهد. در این صورت میتوان گفت که واقعاً حکومت در دست مردم است.(1)
بحث دموکراسی و اینکه حکومت در دست مردم است، در ذیل عنوان مشارکت سیاسی، آثار، پی آمدها وفاصله بین تحقق دموکراسی تا تئوری آن و
1) مبانی علم سیاست، ص 410 و 411.
… مبحث گستردهای است که خود، پژوهشی جداگانه میطلبد.
برخی میزان مشارکت سیاسی مردم را در این راستا متفاوت معرفی مینمایند، برای مثال در بررسی انجام شده در کشور آمریکا، این گونه تقسیمبندی از مردم در مشارکت سیاسی صورت گرفته است:
گلاویرها یا کسانی که غالباً در سیاست فعالند. (5تا 7 درصد)
تماشاگرها یا کسانی که به حداقل در سیاست درگیرند. (60 درصد)
بیتفاوتها یا کسانی که در سیاست درگیر نمیشوند. (33 درصد)(1)
این تفاوتها در نوع و میزان مشارکت سیاسی مردم به چه دلیل است؟
عدهای اساساً علل مشارکت نکردن را به اندازه کافی روشن میدانند که آنها عبارت است از:
بی سوادی و نبود اطلاعات کافی، موانع زبانی و فرهنگی، کمبود وقت و دسترسناپذیری، عادت به کنارهگیری، طرز تلقی شکاکانه نسبت به مؤثر بودن تلاشهای درخواست شده و مانند این ها.(2)
در ارائه این مبحث لازم است اشارهای به نظامهای انتخاباتی غالب در دنیای معاصر نموده و از درون این مبحث با میزان و نوع مشارکت سیاسی مردمشان بیشتر آشنا شویم:
انتخاباتی یا پیروز کامل و بلامنازعهاند و یا بازنده صد در صد میباشند. در این نظام، حوزههایی بر اساس طبقات مختلف تقسیمبندی اولیه میشوند. در انتخابات اکثریتی [نصف به اضافه یک یا بیشتر] اگر در مرحله اول سرنوشت انتخابات تعییننشود، چندین بار تکرار میشود تا برای احراز کرسیهای نمایندگی درصد آرای ذکر شده کسب شود.
نظام انتخاباتی تناسب: هر یک از احزاب به تناسب میزان آرای خود در انتخاباتمیتوانند کرسیهای پارلمانی را به خود اختصاص دهند.
نظام انتخاباتی مختلط: الگوی اصلی آن در آلمان است و هر رأی دهنده در ایام انتخابات، دو رأی متفاوت میدهد. یکی بر اساس نظام اکثریتی و دیگری بر اساس نظام تناسب محاسبه میشود.
برخی دیدگاهها به مشارکت سیاسی با محوریت قوانین الهی اشاره دارد. در این نظرات، سطوح مختلف مشارکت سیاسی متفاوت است.مثلاً در انتخاب رهبری، مشارکت سیاسی در درجه مقبولیت تأثیرگذار است نه در تعیین رهبری و این همان نظریه منصوب بودن امام و رهبری سیاسی از نظر اسلام است. اما سطوح دیگر مشارکت سیاسی در چه وضعی هستند؟ آیا رأی و بیعت به یک معناست؟ مشورت همان مشارکت سیاسی یا نوعی از آن است؟ رأی مردم اعتبار دارد؟
از نظر آیت الله مصباح یزدی، بیعت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام اسراری به شرح ذیل داشت:
عضویت رسمی در جامعه اسلامی، یعنی به منظور ورود به جامعه مسلمانان، همان طور که امروز اگر کسی بخواهد تبعه کشوری شود و در زمره مردم آن کشور به حساب آید، باید از بعضی مسؤلان امور اجتماعی درخواست تبعیت نماید و با موافقت آنان وی به طور قانونی در شمار مردم آن کشور در میآید.
وفاداری برای شرکت در امری مهم: گاهی بیعت برای این صورت میگرفت که شمار کسانی که به صور ت جدا قصد داشتند در امر مهمی مانند جنگ مشارکت کنند مشخص باشد. (اشاره به سوره فتح / 10)
احراز مقبولیت: بیعتهایی که ائمه معصومین صلی الله علیه و آله و سلم با عدهای از مردم داشتند نیز به قصد مشروع ساختن حکومتهایشان نبود، بلکه برای فعلیت بخشیدن و جامه عمل پوشاندن به حکومتهایشان بود. واضح است برای آن کسی که بخواهد بر جامعه مسلمین حکومت کند، لازم است که دو ویژگی مشروعیت و مقبولیت را داشته باشد.(1)
از نظر ایشان، رأی یا بیعت یا شورا اموری است که نه به حکومت مشروعیت میبخشد و [بلکه مقبولیت میبخشد] و نه در ساختار بعدی، آراء به قانون قانونیت میبخشد. تعیین قانون نیز از منبع الهی صورت میگیرد، اما رأی مردم در قوانین جزئی مورد نیاز جامعه مثل راهنمایی و رانندگی و … تعیین کننده است، بلکه لازم است که با همه مردم یا نمایندگان آن مشورت شود و آرای مختلف آنها شنیده شود و سپس با عنایت به رأی آنها قانون وضع
1) حقوق و سیاست در قرآن، ج 2، ص 319- 315.
شود.(1)پس قوانین اصلی اولیه از سوی خداوند تعیین شده است و قوانین جزئی و اجتماعی با رأی و انتخاب مردم وضع میشود.
ایشان در باب مشورت و اهمیت آن در مشارکت سیاسی بر این باور است که:
شورا بر مبنای عقل است و علاوه بر آن حکم عقلی است؛ زیرا وقتی که حصول یک مصلحت مطلوب است و کوششها همه صرف تحصیل آن میشود، طبعاً شناخت راههای گوناگون تحصیل آن مصلحت در فهم بهترین آن ما را توانا میسازد. بر اثر رایزنی و تبادل نظر، جهات ابهام مسائل و مشکلات زدوده میشود و حقایق برای آدمی آشکارتر و روشن تر میگردد و انسان قدرت مییابد که با بصیرت و روشنبینی هر چه بیشتر به کاری روی آورد و بدان دست یازد. بنابر این، عقل حکم میکند به حسن مشورت برای کشف مصلحت و بهترین راه نیل آن.(2)
ایشان احتمال برخی را از آیه کریمه ((وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ)) مبنی بر اینکه مشورت صرفاً در امور فردی است را ضعیفترین احتمال میدانند و احتمال دیگری را مطرح میکنند که: «مؤمنین را دارای این صنف میداند که در امور و شؤن مربوط به کل جامعه با همدیگر به مشورت میپردازند، پس آیه شریفه به امر جمعی اشاره دارد.(3)»
نکته دیگر، عمل به آرای مشاورین است. به نظر ایشان «هم مشورت
ممدوح است و هم عمل به آن چه از مشورت فهم شد.(1)»
به نظر میرسد توجه و إعمال این نقش در تمام سطوح نظام اسلامی، رؤسای قوای سه گانه، مسئولین دیگر … از نظر ایشان لازم الاجراست، بدون قید و شرطی جز رعایت ضوابط اسلامی در مراحل مختلف آن. اما در مورد مسئله حاکمیت رأی و انتخاب در شورا یا مشارکت عمومی و ولایت فقیه، ایشان تشخیص ولی فقیه در باب قوانین حکومتی را در نهایت معتبر میدانند:
درباره حاکمیت رأی [نه تأثیرات آن] دلایلی نداریم که رأی شورا یا نظر اکثریت یا همه مردم به نظر ورای ولی فقیه حاکمیت داشته باشد. نهایتاً این ولی فقیه است که یا تشخیص میدهد و یا استدلال قویتر را میپذیرد و یا در صورت تساوی قدرت استدلال رأی اکثریت را میپذیرد.(2)
اصل مشورت را چنان که ذکر شد، حتی با بالاترین مقام [پیامبر و در عصر غیبت ولی فقیه] ممدوح و لازم میشمارند و فواید مشورت با پیامبر را چنین ذکر مینمایند: «1- فراهم کردن پذیرش همگانی 2- تأمین همکاری و مشارکت عمومی 3- آموزش به دیگران تا آنها از فواید و منابع مشورت غافل نشوند و اینکه سنت نکویی پایه گذاری نمودند.(3)»
ایشان معتقدند برای اینکه قوانینی که وضع آن بر عهده ولی فقیه است نیز اعتبار و ارزشی قانونی بیابد و موافق مصالح دنیوی و اخروی مردم تشخیص داده شود، از آنجا که نیاز به شناخت همه ابعادی است که از عهده غیرمعصوم
خارج است «در نتیجه ولی فقیه ناگزیر است که با دانشمندان و کارشناسان امور مختلف، مشاوره و رایزنی داشته باشد و برای قانونگذاری در هر یک از این فنون به متخصصان همان امر رجوع کند نه همه مردم.(1)»
پس رأی و نظر کارشناسی و رأی مردم هر کدام جایگاه و نقش خودش را دارد. همان طور که در قوانین اجتماع، «رجوع به آرای عمومی از طریق نظرخواهی از یکایک افراد و یا رأی اکثریت یا از طریق نمایندگان مردم(2)» لازم است و این قوانین جزئی مورد نیاز جامعه نام دارد، در قوانین جزئی حکومتی که توسط رهبر وضع میشود هم مشورت با اهل تخصص لازم است.
ایشان مشارکت در امور اجتماعی را یک اصل استوار اسلامی میدانند که از آغاز، عنوان جامعه اسلامی و به تعبیر برخی از مسئولین مدینة النبی بر آن نهاده شده است:
یکی از مفاهیم جامعه مدنی این است که تا حد امکان، کارهای اجتماعی به عهده خود مردم سپرده شود و از تصدی دولت کاسته شود. حتی المقدور مردم، خود داوطلبانه در انجام فعالیتهای اجتماعی حضور داشته باشند و تنها در حد ضرورت، دولت دخالت کند. البته سیاستگذاریهای کلان در امور اجتماعی در همه کشورها به عهده دولتها است و برنامهریزیهای عملی و مراحل گوناگون اجرائی حتی المقدور به عهده مردم نهاده میشود. …(3)
پس در ذیل این مباحث چند نکته را به عنوان نتیجهگیری بیان میکنیم. لازم به ذکر است از آنجا که ارائه نظر و رأی در مشورت هم از جهاتی شبیه به رأی در انتخاب است، هر دو را یک جا ذکر مینماییم:
تعیین رهبری سیاسی، منصوب از سوی خداوند است نه انتخاب مردم یا متخصصین.
مقبولیت رهبری سیاسی متوجه انتخاب از سوی مردم است.
ردهها و سطوح مسؤلین بعد از رهبری به انتخاب مردم بر اساس شرایط و شاخصههای اسلامی نمایندگان صورت میگیرد.
در سطوح قانونگذاری، رأی مردم در امور جزئی اجتماعی، تعیین کننده و به صورت همه پرسی یا اکثریت آراء یا از طریق نمایندگان است، اما در سطوح قوانین اولیه انتخاب نقشی ندارد و تعیین از سوی خداست. در قوانین جزئی حکومت نیز متخصصین به عنوان مشاورین ولایت فقیه مشارکت داشته و اعلام رأی میکنند که البته حکم نهایی با تشخیص رهبری است.
مشارکت مردم چه از طریق انتخاب در آرای عمومی یا مشورت با متخصصین امری عقلائی و بر طبق سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دستور خداوند است. با همان توجه به حدود الهی که قبلا ذکر شد.
علامه محمد حسین طباطبایی با ذکر مواردی به تفاوت مشارکت سیاسی در حکومتهای دموکراسی و اسلامی پرداخته است:
قرار میدهد. حتی انسانهای دیگر را، و به او اجازه میدهد از هر راهی که خواست، انسانهای دیگر را مقبول خود کند… و این همان دیکتاتوری شاهی است که در اعصار گذشته وجود داشت، چیزی که هست اسمش عوض شده. آن روز اسم و مسمّا هر دو زشت بود و امروز مسمای زشتتر از آن در اسم و لباس زیبا جلوه کرده، یعنی استبداد با لباس دموکراسی و تمدن. اما طریقه رژیم اسلام، منزّه از این هوا هاست و دلیل روشن آن، سیره رسول خدا در فتوحات و پیمانهایی است که آن جناب با ملل مغلوب خود داشته است. [اشاره به رفتار حکومتهای دموکرات با ملل دیگر]
یکی دیگر از تفاوتهای رژیم به اصطلاح دموکراسی با حکومت اسلامی … این است که رژیمهای اسلامی خالی از اختلافات طبقاتی هستند. جامعه، این رژیمها را در دو طبقه قرار میدهد. یکی طبقه مرفه و ثروت مند و صاحب جاه و مقام و طبقه دیگر، فقیر و بینوا و دور از مقام و جاه و این اختلاف طبقاتی بالاخره منجر به فساد میگردد. برای اینکه فساد، لازمه اختلاف طبقاتی است، اما در رژیم حکومتی اسلام، افراد اجتماع همه نظیر هم میباشند. تنها تفاوت در تقوا ست که زمام آن به دست خدای تعالی است نه به دست مردم.
تفاوت دیگر اینکه قوه مجریه در اسلام، طایفهای خاص و ممتاز نیست، بلکه همه افراد جامعه مسؤل اجرای قانوناند. بر همه واجب است که دیگران را به خیر، دعوت و امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ برخلاف رژیمهای
دیگر که به افراد، چنین حقی را نمیدهد…(1)
ایشان به مواردی اشاره کردهاند که تفاوت بین حکومتهای مدعی مشارکت گسترده مردمی یا دموکراتیک و حکومت مبتنی بر قانون اسلام را در عمل نشان میدهد. نتیجه مشارکت مردم و دموکراسی بایستی به مساوات و عدم تبعیض بیانجامد. در حکومت اسلامی، این گونه است و بر اساس قانون الهی، تقوا(2)مایه برتری است، ولی در نظامهای دموکرات، پول و مقام.
نظام دموکرات، حقوق مردم دیگر را سلب میکنند، ولی در حکومت اسلامی، احترام به ملل دیگر و بازپس دادن حقوقشان مطرح است. [اشاره به سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در فتح مکه]
گاهی دیکتاتوری از طریق اعمال نظر و خط مشیهای دولت یا حزب خاصی صورت میگیرد که میتوان آن را زیر پوشش و پوسته دموکراسی و مردم سالاری مشاهده نمود.
مردم در حکومت اسلامی علاوه بر رأی، مشورت و…، حتی در نظارت به سیاستگذاریها هم به طور مستمر مشارکت دارند، ولی در حکومتهای غربی این طور نیست.
آیت الله جعفر سبحانی [با توجه به سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین صحبتشان در مسجد خیف] اشاره مینمایند که مردم به چند نکته مهم سفارش شدهاند.
اخلاص در عمل برای خدا
التزام به کیان اجتماعی
برادری
برابری خونها و جانها
حق مشارکت برای همه در قراردادهای اجتماعی و میثاق مشترک عمومی.(1)
امام خمینی رحمة الله در باب نقش مردم در انتخابات و مشارکت سیاسی آنها میفرمایند:
مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند. هیچ فرد یا گروه و دستهای، حق تحمیل فرد یا افرادی را به مردم ندارند. جامعه اسلامی ایران که با درایت و رشد سیاسی خود جمهوری اسلامی و ارزشهای والای آن و حاکمیت قوانین خدا را پذیرفتهاند و به این بیعت و پیمان بزرگ وفادار ماندهاند، مسلّم قدرت تشخیص و انتخاب کاندیدای اصلح را دارند.(2)
مردم در اندیشه امام رحمة الله ، مستقیم یا غیرمستقیم نبایستی به واسطه تحمیل فکری، فرهنگی، حزبی، گروهی و … به افراد خاصی رأی دهند. آنها آزاد و محق در انتخابات هستند. مردمی که قبل از انتخاب و مشارکت سیاسی 1- جمهوری اسلامی و حاکمیت قوانین خدا را پذیرفتهاند 2- به این بیعت و پیمان بزرگ وفادار ماندهاند.
ایشان در جای دیگر میفرمایند:
بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی، همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت میداند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن، انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با
وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد میباشد.(1)
ایشان با تأکید بر اجتماع ملت (مشارکت مردمی در ابعاد مختلف) به عنوان یکی از دو رکن اصلی رمز بقای نظام و حکومت، این مشارکت و اجتماع را برای رکن اول رمز بقای نظام و با این جهتدهی و به منظور رسیدن به آن معرفی میکنند که آن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی میباشد.
1) صحیفه نور، ج 1، ص 404.
برای بررسی این شاخصه در مدینه فاضله مهدوی در آغاز به موضوع قرآنی و تفسیری شورا در مشارکت و بیعت در انتخاب پرداخته میشود؛ زیرا در حدیث ثقلین ـ که متواتر شیعه و سنی است ـ سیره ائمه معصومین علیه السلام و قرآن دو چیز جدانشدنی از یکدیگر معرفی شده است. امامان معصوم و در مدینه فاضله مهدوی، حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف سیره و سیاستگذاریهای حکومتی و اجتماعی نظامشان بر پایه قرآن و همراه آن است: «من در میان شما دو چیز نفیس و گرانبها به جا میگذارم؛ کتاب خدا و عترتم [اهل بیتم] میباشند و آن دو از یکدیگر جدا نشوند تا آنکه در حوض کوثر بر من درآیند.(1)»
همچنین امام صادق علیه السلام در روایتی از ائمه معصومین یاد میکنند؛ آنها که در سیره و منش فردی و اجتماعی خود از قرآن جدا نیستند و عترت پیامبر محسوب میشوند. ایشان از پدرانشان روایت میکنند که:
از علی علیه السلام در معنی این کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که من دو چیز
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 452.
گرانبها در میان شما نهادم، کتاب خدا و عترتم. پرسیدند که عترت چه کسانی هستند؟ فرمودند: من و حسن و حسین و ائمه نه گانه که از فرزندان حسین است و نهمین آنها مهدی و قائم آنها است. از کتاب خدا جدا نشوند و کتاب خدا نیز از آنها جدا نشود تا آنکه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حوض کوثر درآیند.(1)
در حدیثی دیگر از امام محمد باقر علیه السلام آمده است که: «… دوازدهم کسی است که عیسی بن مریم پشت سر او نماز گذارد و بر توست که ملازم سنت او و قرآن کریم باشی.(2)»
به استناد این احادیث و روایات متعدد دیگر در این باره، ذیل این عنوان، اشارهای به مبحث قرآنی مشارکت سیاسی مینماییم.
در آیات کریمه، نزدیکترین استناد به مشارکت در عرصههای مختلف سیاسی – اجتماعی در مفهوم واژه شورا قابل بررسی است. شورا از ریشه لغوی «شار العسل» به مفهوم بیرون آوردن از کندو گرفته شده است.(3)در مورد مفهوم این واژه در زبان عرب آوردهاند که: … این واژه شورا از مشاوره گرفته شده و مشاوره عبارت است از تحقیق و بررسی در سخن و کلامی تا حق آشکار شود، یعنی هیچ کاری را به طور انفرادی انجام نمیدهند؛ مگر اینکه با
غیر خود درباره آن مشورت کنند.(1)
راغب نیز شورا را این گونه معرفی میکند:
شورا کاری است که در آن مشورتمیکنند».(2)لذا بخشی از تصورات که امروزه از شنیدن واژه شورا در ذهن ما نقش میبندد، نه از مفهوم لغوی و اصطلاحی کلمه، بلکه ناشی از جو آلوده فرهنگی و حاکمیت مفاهیم بیگانه بر ادبیات ماست.(3)
ما در این جا قصد بررسی تفاوت دیدگاهها در مورد شورا و مصداق آن را نداریم، بلکه به حد وسط در مفهوم آن،که همان مشورت با دیگران در امور (فردی یا اجتماعی) است اکتفا مینماییم و به آیات قرآن در این باره رجوع میکنیم.
بعد از بر شمردن صفات نیک مؤمنین و نشانههای ایمان:
آنها اهل رشد هستند و در به دست آوردن و استخراج رأی صحیح دقت به عمل میآورند و به این منظور به صاحبان عقل رجوع میکنند و مقیّد به مشورت هستند و این کار، رویه دائمی آنهاست نه موقتی. اما نباید فراموش کرد که شورا منحصراً در مورد کارهای اجرایی و شناسایی موضوعات است نه احکام که باید از مبدأ وحی و کتاب و سنت گرفته شود.
تعبیر به «امر» نیز ناظر همین مطلب است، یعنی در کار خودتان شورا کنید، اما در احکام که کار خداست حق شورا ندارید.(1)
خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امر میکند که در کارها با مسلمانان مشورت کن و رأی و نظر آنها را بخواه. گویا این توهم پیدا شده بود که بعد از مشورت ناموفق در مورد جنگ احد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آینده نباید با فردی مشورت کند، اما آیه پاسخ میدهد که باز هم با آنها مشورت کن، هر چند نتیجه مشورت در بعضی موارد سودمند نباشد؛ زیرا منافع آن بسیار بیشتر از زیانهای احتمالی آن است و اثر عجیبی در پرورش شخصیت افراد و رشد اجتماعی آنها دارد. البته باید توجه داشت که دامنه مشورت مربوط به نحوه اجرای دستورات و احکام است و نه قانونگذاری و بیان احکام الهی، لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هیچگاه در قانونگذاری مشورت نمیکردند.(2)
در کتاب تفسیری پیام قرآن، تأکید بر مشورت در موضوعات مختلف شده و اینکه تعیین خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیاز به شورا ندارد، امر بدیهی معرفی شده است:
بدیهی است که شورا در مسائلی است که حکم خاصی از
سوی خداوند نازل نشده و اگر میگوییم شورا در امر خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیاعتبار است، به خاطر این میباشد که در این زمینه، دستور خاصی از سوی خداوند رسیده بود و با تعیین وصی و خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از طریق وحی به ایشان جایی برای شورا باقی نمیماند و به تعبیر دیگر، مشورت همیشه در موضوعات است نه در احکام که دستور آن از سوی خداوند صادر شده است.(1)
به امر خداوند، مسئله شورا در قرآن مورد اهتمام و توجه بوده و شاید بتوان ابعاد، شرایط، ویژگیها و مباحث دیگر آن را هم در فرصت و حجم مقتضی جستجو کرد، مثلاً در مشورت، رعایت ادب اهل شورا با رهبر حتی در نوع کلام سفارش شده است:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا و پیامبر او پیشی مگیرید و بترسید از خدا؛ به درستی که خدا شنوا و داناست.ای کسانی که ایمان آوردهاید! صدای خود را بالای صدای پیغمبر بلند نکنید و با وی بلند سخن نگویید؛ همانند بلند سخن گفتن برخی از شما برای برخی، مبادا که اعمالتان تباه شود و شما درنیابید.(2)
آنچه از این جا مشخص میشود قابل سرایت به مدینه قرآنی مهدوی نیز است. از این رو اصل شورا به معنای گفته شده مورد پذیرش و تأکید میباشد. شورا در موضوعات صورت میگیرد نه احکام. همچنین شورا در امور اجتماعی مربوط به مردم میباشد نه قوانین تعیین شده از سوی خداوند.
رجوع به کلام عترت و اهل بیت علیه السلام، مکمل تبیین جایگاه شورا و مشارکت سیاسی (به استناد حدیث ثقلین) در حکومت مهدی است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
هیچ پشتیبان و یاوری محکمتر از مشورت نیست.(1)» و در حدیث دیگر، امام علی علیه السلام میفرمایند: «مشورت عین هدایت است و کسی که تنها به فکر خود قناعت کند خویشتن را به خطر انداخته است.(2)»
نکته قابل طرح این است که گاهی هدایت الهی از طریق فکر و رأی و نظر دیگری به او اطلاع داده میشود و انسان نباید فکر کند که تنها راه رسیدن به هدایت و کمال، نظر و فکر خودش فی نفسه است.
در حدیثی دیگر امام علی علیه السلام به ما متذکر میشوند که شاخصه اهل مشورت برای در امان ماندن از پسروی، تعقل و اندیشه است: « با خردمندان مشورت کن تا از لغزش و پشیمانی در امان بمانی.(3)»
امام صادق علیه السلام چهار شرط را برای کارآمدی مشورت در امر توسعه و ابعاد مختلف آن مطرح مینمایند:
مشورت تنها با چهار شرط، سودمند است: نخست، اینکه مشاور تو عاقل باشد. دوم، آزاده و باایمان. سوم، دوست، علاقه مند و دلسوز باشد و چهارم، اینکه او را به سرّ خود آگاه سازی تا آگاهی او نسبت به موضوع مورد مشورت همچون آگاهی تو باشد.(4)
نکتهای که در این جا قابل طرح است، آزاده بودن فرد و علاقه مند بودن وی است که در مباحث پیشین نبود. اگر کسی گرفتار هوا و هوس است یا در امر توسعه، خود را در حصار افکار و ایدههای مخالف موازین دینی سیاست قرار داده یا اصولاً نظام اسلامی را نمیپذیرد و علاقه مند به توسعه این نظام نیست، نمیتواند در امر توسعه سیاسی حکومت اسلامی، مشاور باشد، بلکه شاید ضررش بیش از سودش باشد.
امام علی علیه السلام در عهدنامه خود به مالک اشتر، افرادی را که شاخصههای لازم برای مشاوره ندارند، چنین معرفی مینمایند:
بخیل را در مشورت کردن دخالت نده که تو را از نیکوکاری باز میدارد و از تنگدستی میترساند. ترسو را در مشورت کردن دخالت مده که در انجام کارها، روحیه تو را سست میکند. حریص را در مشورت کردن دخالت مده که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت میدهد.(1)
مشاور میبایست در بیان نظرش صداقت داشته و از نفاق مبرّا باشد و از سوی دیگر، تصمیم نهایی اتخاذ شده را حتی اگر مخالف رأی او بود پذیرفته و مطیع باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: « وقتی یکی از شما با برادر خود مشورت میکند، وی باید نظر خود را صریح اعلام کند.(2)» و از طرفی، امام علی علیه السلام در حدیثی به ابن عباس میفرمایند:
وظیفه تو آن است که نظر مشورتی خود را به من عرضه بداری، آنگاه من بررسی میکنم. پس اگر موافق رأی تو عمل
نکردم، وظیفه تو آن است که از نظرم تبعیت و از فرمانم اطاعت کنی.(1)
بنابر این، شورش و کارشکنی و رفتارهای غیرقانونی کاندیداها و طرف دارانشان در هر رأی گیری و شورایی در نظام اسلامی پس از آنکه رأی نهایی اتخاذ شد، خارج از قواعد شورا و مشارکت سیاسی در نظام اسلامی خواهد بود.
واژه دیگری که بیان گر مشارکت سیاسی در قوانین اسلام است، بیعت و مفهوم آن میباشد. از آنجا که در مدینه فاضله مهدوی، پیاده کردن دستورات قرآن و تمسّک به آن از اصول اساسی است، در نتیجه، ما مفهوم قرآنی آن را بررسی نموده و پس از آن به استناد احادیثی که امام را خلیفه و جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در قول و فعل معرفی مینماید و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را برپا کننده سیره حدیثی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مینماید، از مدیریت نبوی در مفهومشناسی بیعت و نقش آن در مشارکت سیاسی بهره میگیریم. ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند: «… نهمین آنها قائم اهل بیتم و مهدی امتم است که در شمایل و اقوال و افعال شبیهترین مردم به من است…(2)». در حدیثی دیگر از امام محمد باقر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که: «در صاحب این امر، سنتی از عیسی و سنتی از یوسف و سنتی از محمد صلی الله علیه و آله و سلم است … و اما محمد، قیام به سیره او و تبیین آثار او است.(3)»
نویسنده مفردات راغب، مفهوم بیعت را در لسان عربی، یک نوع پیمان
میداند که بیعت کننده؛ خود را مطیع بیعت شونده میسازد: «وقتی میگویند با سلطان بیعت کرد که بیعتش متضمّن طاعت باشد، البته طاعت به حدالمقدور.(1)»
علامه طباطبایی بعد از تفحص در مفهوم بیع، آن را این گونه تبیین میکند:
و این کلمه از ماده بیع است که معنای معروفی دارد و چون رسم عرب این بود که وقتی میخواستند معامله را قطعی کنند به یکدیگر دست میدادند و گویا با این عمل مسئله نقل و انتقال را نشان میدادند. چون نتیجه نقل و انتقال که همان تصرف است، بیشتر به دست ارتباط دارد، لذا دست به دست یکدیگر میزدند و به همین جهت، دست زدن به دست دیگری در هنگام بذل اطاعت را «مبایعه» و «بیعت» میخوانند و حقیقت، معنایش این بوده که بیعت کننده، دست خود را به بیعت شونده میبخشید و به سلطان بیعت شونده میگفت: این دست من مال تو است، هر کاری که میخواهی با آن انجام بده.(2)
علامه طباطبایی در بحثی تفسیری بر این باور است که از آیات مذکور استفاده میشود که:
بیعت گرچه به خودی خود دارای اهمیت است، لکن در طبع آن، هم احتمال وفادارای و هم احتمال پیمانشکنی وجود دارد و از این رو به کسانی که بر بیعت خود پایبند هستند، اجر عظیم داده شده است و به طور ضمنی، بیعت کسانی که پیمان خود با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بشکنند و به حالت قبل از بیعت بازگردند، بیارزشی اعلام کرده است.(1)
موارد قابل استفاده عبارتند از:
الف) بیعت، لازم و مورد تأکید است و پاداش دارد.
ب) احتمال بیعتشکنی وجود دارد.
ج) بیعتشکنی، خلاف و بیعتشکنان مطرود نظامند، یعنی بیعت اولیه برای حضور و شمول در جامعه و نظام اسلامی برای بیعتشکنان دیگر پذیرفته نیست.
3- خداوند متعال در سوره ممتحنه آیه کریمه 12 میفرماید: ((یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ
1) تفسیر المیزان، ج 18، ص 274.
إِذَا جَاءک الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَک عَلَی أَن لَّا یُشْرِکنَ بِاللَّهِ شَیْئًا وَلَا یَسْرِقْنَ وَلَا یَزْنِینَ وَلَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یَعْصِینَک فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ))
در تفسیر نورالثقلین از امام صادق علیه السلام نقل شده که:
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مکه را فتح کرد، مردان همه با ایشان بیعت کردند. آنگاه زنان آمدند تا بیعت کنند. در این هنگام، این آیه شریفه نازل شد. ام حکیم گفت:ای پیامبر خدا! چگونه با تو بیعت کنم؟ حضرت فرمود: من با زنها دست نمیدهم. پس ایشان، ظرف آبی خواست و دست خویش را در آب زد و بیرون آورد و به زنان فرمود دست خویش را در این آب فرو برید.(1)
اینکه آیا بیعت، همان انتخاب و رأی است یا نه؟ بخشی از آن است یا اصلاً به هم ارتباطی ندارد؟ مباحثی هست که زیر این عنوان مطرح است، لازم است که در ادامه مبحث به سیره نبوی رجوع نماییم. در سیره نبوی مواردی از اعمال بیعت گزارش شده که به آن مختصراً اشاره نموده و در حین ذکر موارد، پاسخ این سؤال را بررسی مینماییم.
در جریان انذار عشیره، بیعت صورت گرفت.(2)
در عقبه اول 12 نفر از ایمان آورندگان یثرب بر التزام به دستورات دینی با رسول خدا بیعت بستند.
در عقبه دوم، هفتاد و دو مرد و دو زن بر دفاع از جان رسول خدا پس
از آمدن به مدینه بیعت نمودند. در آن مورد 12 نفر از سوی آنان به عنوان نقیب انتخاب شده و به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرفی شدند. از میان آنها هم یک نفر، نقیب النقبا تعیین و انتخاب شد.(1)
بررسی: تا این جا دو نوع بیعت بود:
الف) بیعت با رهبر نظام: یک طرفه به منظور اطاعت، اگرچه رهبر فی نفسه عهدهدار رهبری جامعه، هدایت امور دنیوی و اخروی جامعه و بیعتکنندگان میشود و در واقع التزام به این بیعت در محتوا دو طرفه است. اما بیعت کنندگان در انتخاب رهبر نقشی ندارند و او را تأیید میکنند.
ب) بیعت یا انتخاب زیرمجموعهها به امر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توسط مردم از میان گزینههای متعدد صورت میگیرد و این بیعت هم در محتوا دو طرفه است و نمایندگان با عنوان نقبا وظایف خود را تحت رهبری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام داده و مردم هم به طور طبیعی از نقبای منتخب خود از سویی و کارگزاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از طرف دیگر اطاعت مینمایند.
بیعت رضوان یا شجره: بیعتی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با اصحاب خود برای جنگ با مشرکان گرفتند.(2)[جنگ واقع نشده و قرارداد صلح بستند.]
بیعت فتح: در فتح مکه مردم با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر اسلام بیعت کردند. اسلام و تبعات آن که رهبری معنوی و سیاسی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و … بود.
بیعت نساء:(3)تعدادی از زنان با حضرت بر اسلام بیعت کردند.
ای مردم! من مسائلی را برای شما بیان کردم و مطالبی را به شما فهماندم. این علی است که پس از من مسائل را به شما گوشزد میکند. آگاه باشید که پس از پایان سخن من برای بیعت با وی دست به دست من دهید و به ولایت او اقرار کنید. آنگاه بعد از من نیز برای بیعت دست به دست او بدهید و به ولایت او اقرار کنید. بدانید که من با خدا بیعت کردهام و پیمان بستهام و علی با من بیعت کرده است و من از سوی خداوند برای او بیعت میگیرم …ای مردم! از خدا بپرهیزید و با علی، أمیرالمؤمنان و حسن و حسین و سایر ائمه بیعت کنید.(1)
امام علی علیه السلام در روایتی میفرمایند: «ای مردم! شما با من بیعت کردید؛ همچنانکه با افراد پیش از من بیعت شد و مردم پیش از آنکه بیعت کنند، مختار و آزادند(2)».
با جمع این دو روایت میتوان به این نتیجه رسید که: 1- رهبری سیاسی و مقام اول حکومت در مدینه فاضله مهدوی، یعنی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به تعیین امام صورت میگیرد. 2- مردم به حکم لا اکراه فی الدین مختارند ولایت معنوی – سیاسی امام معصوم را در مدینه فاضله حضرت حجت بپذیرند و با ایشان بیعت کنند یا خیر (در بخشهای بعد اشاره میشود که از روی میل و رغبت این کار
را انجام میدهند.) 3- بعد از بیعت با امام و زندگی در زیر پرچم زمامداری ایشان، مردم بایست مطیع رهبری باشند و بیعتشکنی نکنند.
در روایات رسیده از وضعیت مدینه فاضله مهدوی در موضوع مشارکت سیاسی با مواردی مواجه میشویم که از مشارکت زنان در تشخیص حکم قضایی یا قانونی و در تعیین مصداق احکام خبر میدهند. امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند: «در زمان او چنان حکمت ارزانی میشود که زنان در خانه به کتاب خدا و سنت و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حکم میکنند.(1)»
اگر بالا رفتن درک و آگاهیهای سیاسی – اجتماعی مردم و راه رسیدن به آن را از مقوله مباحث مربوط به مشارکت سیاسی بدانیم، لازم به تذکر است که مردم نسبت به قرآن با تمام حقایق فردی و اجتماعی آن آگاهی مییابند و این توسط گروههای متعدد (در معنای خیمه) به وقوع میپیوندد. یعنی هم در آموزش و هم در یادگیری از نقش و حضور مردم بهرهمندمیشوند: «هر گاه قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم قیام کند، خیمههایی نصب میکند برای کسانی که قرآن را همان گونه که نازل شده به مردم تعلیم کنند.(2)»
از آنجا که پیاده کردن احکام قرآن، شاخصه اصلی مدینه فاضله است، آگاهی و آموزش کامل و دقیق قرآن، در واقع مانند نشر و یادگیری قوانین حکومتی در کشورهای دیگر محسوب میشود و جایگاه حکومتی والایی دارد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«گویا من شیعیانم را میبینم که در دست ایشان مثانی است و مردم را میآموزند.(1)» عرب و عجم در اجرای این امر حکومتی مشارکت دارند و تبعیضی در نظام آموزشی مدینه فاضله مهدوی یا در مشارکت سیاسی مردم از این لحاظها وجود ندارد.
امام علی علیه السلام میفرمایند:«گویا که من غیر عربها را میبینم که خیمههایشان در مسجد کوفه است و به مردم، قرآن را آن چنان که نازل شده است میآموزند.(2)»
مردم در تأمین نیازهای مادی دولت با حکومت مشارکت دارند و بر عکس. در روایات آمده است که در مدینه فاضله مهدوی، مالیات با رضایت و به سرعت توسط خود مردم پرداخت میشود. علاوه بر آن، مردم به اندازهای تأمین هستند که از طریق ثروتهایشان به یاری حکومت میشتابند. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
بر شیعیان ما توسعه داده شده است که از آنچه در دستشان است به نیکی عطا کنند. پس هر گاه قائم قیام کند، بر هر صاحب گنجی، گنج او حرام میشود تا آنکه آن گنج را به سوی آن حضرت ببرد و توسط آن، حضرتش را یاری کند.(3)
همانگونه که در حدیث مشخص است، این یاری، دو طرفه است و عبارت توسعه دادن وضعیت معیشتی - فرهنگی مردم عصر مهدوی (معادل موسّع)
منجر به مشارکت مردم در تأمین بودجه مورد نیاز حکومت میشود و تأمین این توسعه توسط حکومت صورت میگیرد.
در حدیث دیگری آمده است:
به خدا سوگند! سپاهیان مهدی آن قدر میستیزند تا آن که خدا به یکتایی پرستیده شود و برای او شرک آورده نشود … و مردم خراج خود را بر دوش خود به سوی مهدی میبرند و به شیعیان، توسعه در حکم داده میشود.(1)
به نظر میرسد که قسمت اول مربوط به قیام و بخش دیگر مربوط به حکومت حضرت باشد.
به راستی چگونه این همدلی و مشارکت مردمی در مدینه فاضله تحقق پیدا میکند؟ آیا از روی اجبار است یا رضایت و افتخار؟ امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند:
گویا من اصحاب قائم را میبینم که بر آنچه در شرق و غرب است احاطه نمودهاند و چیزی از اشیاء نیست مگر آن که مطیع ایشانند، حتی درندگان زمین و پرندگان وحشی. خشنودی ایشان را در هر چیزی میطلبند تا اینکه زمین بر زمین دیگر مباهات میکند که امروز مردی از اصحاب قائم بر من عبور کرد.(2)
چنانکه ذکر شد مردم در مدینه فاضله در احکام، قوانین و امور مالی مشارکت دارند. بلکه از لحاظ خط مشی و عقیده و فکر سیاسی – دینی نیز با
حکومت همراه میباشند. امام حسن مجتبی علیه السلام میفرمایند:
«… تا آنکه خدا در آخرالزمان و دوران شدت روزگار و عصر نادانی مردمان، مردی را بر انگیزد … تا آنکه کافری باقی نماند، مگر اینکه ایمان آورد و گنهکار و پلیدی نماند مگر اینکه صالح شود.(1)»
سودمندترین اشتراکات مردم و دولت میتواند در ایمان و عمل صالح باشد که مبنا برای سایر مشارکتهای سیاسی – اجتماعی واقع میشود.
مردم در حکومت حضرت در برآوردن نیازهای یکدیگر به یاری و تقویت خود میپردازندکه این در واقع، مشارکت در بخشی از وظایف حکومتی به شمار میورد. امام صادق علیه السلام میفرمایند:«هنگامی که حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند، کمک کردن به برادران واجب میشود و باید آنها را تقویت و کمک کنند.»(2)
یکی از موضوعات مهمی که در ذیل بحث توسعه سیاسی لازم به بررسی و تبیین میباشد، رقابت سیاسی(1)است.
در کتاب لغتنامه دهخدا، ذیل مفهوم رقابت آمده است: «کنشها و واکنشهای احزاب سیاسی در سازمان دهی سیاسی امور، عین رقابت سیاسی تلقی شده است.(2)»
اما رقابت سیاسی در مفهوم وسیعتر آنرقابتی است که «به کسب قدرت سیاسی و اعمال آن مربوط میشود.(3)»
اگرچه احزاب سیاسی به منزله یکی از مصادیق بارز برای رقابتهای سیاسی در جهان معاصر ذکر شده است، اما با این تعریف میتوان مصادیق کلیتر یا جزئیتری از رقابتکنندگان سیاسی را ذکر کرد که شمول در احزاب
نداشته باشند. برخیها رقابت سیاسی را عموماً «به فعالیتهای سیاسی تعبیر کردهاند که در مقابل گروههای دیگر رقیب صورت میگیرد.(1)»
به طور کلی و با توجه به اینکه این واژه در فرهنگهای علوم سیاسی هم تعریف نشده است، با تفاوتهایی در تبیین حدود و ثغور آن در دیدگاههای توسعه سیاسی مواجه میشویم. برخی چنین تعریفی ارائه دادهاند:
رقابت سیاسی، بخشی اساسی از بازی کلی سیاسی است که متکی بر اصول خاص است و به وسیله نهادهای معیّن به جریان میافتد و در حقیقت، نوعی نگهبانی و مراقبت عمل سیاست مداران از یکدیگر است که به امید دست یابی به قدرت سیاسی و حفظ آن به شکل بازی حاصل جمع مثبت انجام میگیرد.(2)
در این تعریف ارائه شده از رقابت سیاسی، نکاتی قابل توجه است که به آن اشاره میشود:
رقابت سیاسی، بخشی از بازی کلی سیاسی است، پس مستقلاً جایگاه ندارد، بلکه در بازی کلی سیاسی، نقش و کارکرد آن تعریف میشود.
رقابت سیاسی، متکی بر اصول خاص است و توسط نهادهای معیّن به جریان میافتد، پس رقابتهای فردی بدون در نظر گرفتن شخصیت حقوقی آنها ظاهراً در این معنا جایی ندارند.
نوعی مراقبت عمل سیاست مداران از هم است؛ با توجه به واژه لغوی
رقابت که به معنای نگهبانی گرفته شده است. در نتیجه در رقابت سیاسی؛ نهادها، نگهبان رفتار رقیب هستند.
این نگهبانی فقط با هدف کسب قدرت یا حفظ آن است که میتوان مواردی چون مصالح عمومی، منافع ملی، حاکمیت قوانین، حفظ و تثبیت هنجارها و ارزشها را در آن یافت. این مطلب مهم نیست، بلکه هدف اصلی، رسیدن طرفین رقابت سیاسی به قدرت است و بر اساس این هدف، رفتارها و برنامههای خود را تنظیم مینمایند.
نوعی بازی در رقابت سیاسی حاصل جمع مثبت است، یعنی به هر حال هر دو گروه رقیب سیاسی یا چند گروه از آن نفع میبرند.
برخی معتقدند که رقابت سیاسی اصولا از لحاظ پدیدارشناسی، یا در سایه قدرت سیاسی به دست میآید و یا در سایه باز هم قدرت افکار عمومی.
در سایه قدرت، یعنی اینکه گروههایی که تحت یک قدرتی هستند و صاحب امکاناتی میباشند، با هم به رقابت برمی خیزند، بدون اینکه نیازی باشد افکار عمومی را وادار کنند، اما از طریق افکار عمومی هم میسّر است. مثل اینکه قصد کنند کرسیهای بیشتری را در مجلس به دست بیاورند یا ریاست جمهوری را بگیرند یا امثال اینها.(1)
اما از نظر برخی دیگر، این نکات لحاظ شده در مفهومشناسی رقابت سیاسی میتواند به گونه دیگری تغییر پذیری باشد که حداقل با استناد به اصول رقابت سیاسی در کشوری چون جمهوری اسلامی ایران قابل طرح و بررسی است. شاید با
1) ملاحظات حقوقی در رقابتهای سیاسی، ص 249، مجموعه مقالات همایش رقابت سیاسی و امنیت ملی، پیشین.
توجه به این اصول، مخاطب بتواند تعریف مناسبتری از مفهوم رقابت سیاسی برای خود فرض نماید. برخی از این اصول عبارتند از:
کسب قدرت، هدف نهایی نیست. قدرت برای حفظ و بسط ارزشهای حق و عدالت است.
دسترسی به منافع شخصی و امتیازات و پاداش ها، منشأ و انگیزه اصلی رقابت سیاسی نیست.
اختلافات سیاسی برای روشن شدن راه صحیح است نه منافع شخصی. لذا در مورد منافع فرد و شخص، ترک اختلاف ضروری است.
ابزار و وسایل رقابت مشروع است، از این رو وجود اسراف، تبذیر و تهمت، خارج از اصول رقابت سیاسی است.
در صورت وجود افراد و نظرات اصلح، ترک رقابت در آن مورد ضروری است و باید به فرد و نظر اصلح کمک کرد.
هدف رقابت سیاسی، پیدا کردن و پیشنهاد راه حلهایی بهتر برای توسعه اهداف اساسی جامعه اسلامی است.(1)
اکنون که شاخصههای رقابت سیاسی از دیدگاه قانون جمهوری اسلامی مطرح شد، ویژگیهای این پدیده سیاسی در دوران مدرنیته و قبل ازآن را هم جمعبندی نموده تا اقوال مختلف اسلامی – ملی، مدرنیته و ماقبل آن در شاخصههای رقابت سیاسی ملموستر باشد.
در دوران ماقبل مدرن، رقابت سیاسی با خشونت ممزوج بود و حالت گریز از مرکز داشت؛ چون بر سر هویت صورت
1) ملاحظات حقوقی در رقابتهای سیاسی، ص 205.
میگرفت، از ماهیتی هویتی برخوردار بود. خصلت متحرک سیاسی جمعی و تودهای داشت. هدف آن دست یابی به صرف منافع بود و حالت بدون سیستمی داشت.(1)
از طرفی در دوران مدرن، اصل روشنگری و شاخصههای آن برای رقابت سیاسی ویژگیهای دیگری در کشورهای حامل این فرهنگ گرفت.
مسالمت آمیز و مبتنی بر گفتگو شد؛ حالت متمایل به مرکز پیدا کرد؛ خصلتی درون سیستمی پیدا کرد؛ به جای مایههای ماهیتی از بنیاد اجتماعی و اقتصادی برخوردار شد؛ حالت نهادینه و قانونمند به خود گرفته و گویا هدف آن تحقق شایسته سالاری است.(2)
در این جا این سوال مطرح میشود که اساساً چرا رقابت سیاسی وجود دارد و یا در کشورهایی که نهادها و گروههای سیاسی (مبارزه و تضاد سیاسی با یکدیگر) را همراستا با اهدافشان میدانند، دلیل آن چیست؟ در این باره سه دیدگاه مطرح شده است.
برخی به قول ارسطو این مسئله را به مدنی الطبع بودن انسان بر میگردانند. تجمع انسانها و تشدید وابستگی آنها موجب روابط اجتماعی میشود که آن هم مبتنی بر عواملی چون خصومت، رقابت، کشمکش و مسالمت و حتی ترکیبی از اینها میباشد، ولی عدهای معتقدند دلیل اقتصادی دارد و تقاطع تلاشها، خواستها و مسابقه دست یابی به منابع کمیاب، همواره موجب پیکار و ایجاد رقابت میشود.
گروهی هم رقابت را مقتضای سیاست میدانند، یعنی اگر همان موضوع کمیابی منابع را در نظر بگیریم و بقای اجتماعی را هم مطلوب بدانیم در این جا جنبه مدیریت سیاسی غلبه میکند و فلسفه وجودی سیاست به معنای مدیریت نزاع و رقابت است.(1)
در مجموع آیا مدنی الطبع بودن انسان و مسابقه برای دست یابی به منابع اقتصادی، دلیل اصلی رقابت سیاسی است یا خیر؟ آیا فلسفه وجودی سیاست چیزی جز مدیریت بر رقابت سیاسی است یا دلیل دیگری وجود دارد؟
از نظر عدهای، رقابت سیاسی دارای پیششرطهای خاصی است و هر کشور یا نهادی که این ضروریات نظری و رفتاری را درباره این موضوع نهادینه کرد، میتواند در عرصه رقابت سیاسی حضور خود را تعریف کند. برخی از این پیششرطها عبارتند از:
در این دیدگاه، سیاست به مثابه بازی تعریف شده است. بازیای همچون فوتبال که در آن:
وجود گروههای رقیب به رسمیت شناخته شده است.
گروههای رقیب متعدد و متفاوت به مثابه دو تیم در مقابل هم قرار میگیرند.
1) رقابت سیاسی و ثبات سیاسی، ص 48 و 49.
هدف از بازی، دست یابی به پیروزی است.
مانند همه بازیها قواعدی دارد.
اجماع بر روی قواعد بازی برای انتظام رقابت لازم است.
گروههای بازی کننده با عنایت به قواعد بازی و اجماع شکل گرفته، راهبردهای خود برای پیروزی را شکل میدهند.
دراین حالت، نتیجه بازی ممکن است به سه صورت باشد؛
هر دو به یک پیروزی نسبی دست یابند که این رقابت سیاسی مطلوب است.
هر دو گروه در رقابت ببازند که این رقابت سیاسی نامطلوب است.
یکی از گروهها ببرد و بقیه ببازند که این رقابت سیاسی هم نامطلوب است.(1)
آزادی در چارچوب، پیششرط دیگر رقابت سیاسی ذکر شده و منظور از چارچوب، قانون اساسی است. آزادی قانونی، الگویی است که در آن ضمن پذیرش حق فعالیت آزادانه برای کلیه بازیگران بر این نکته مهم نیز تأکید شده است که آزادی نمیتواند بدون مبنا باشد. همچنین میتوان گفت آزادی مشروع، لازمه شکلگیری رقابت سیاسی است که به حکم قانون از آزادی نامشروع تقسیم میگردد.
وجود اقتدار، لازمه شکلگیری رقابت سیاسی هدف مند، و لازمه وجود اقتدار هم وجود یک نظام سیاسی قوی است. نظام سیاسی قوی نیز وقتی میتواند وجود
1) رقابت سیاسی و ثبات سیاسی، ص 64-56.
داشته باشد که حداقل نهادینگی و نهادمندی در جامعه وجود داشته باشد یا به عبارت دیگر، نظام سیاسی، مرحله تثبیت اولیه خود را پشت سر گذاشته باشد.
نهادهایی که تأسیس میشوند باید مبتنی بر خواستهای اجتماعی باشند، لذا قانون در شکلدهی این نهادها نقش جدی و حیاتی دارد؛ چرا که حیطه عملکرد نهادها را معیّن مینماید و عملاً فضایی را ایجاد میکند که در آن، فعالیت مستقل و مسؤلانه نهادها امکان پذیر میگردد.
شاخصهای بهینه کردن رقابت سیاسی را افزایش و بستر نامساعد فرهنگی، شاخصهای سوء کارکردی رقابت سیاسی را نشان میدهد.(1)
نیروهای سیاسی حاضر در عرصه رقابت را به دو گروه عمده خودی و غیر خودی تقسیم کردهاند. با این توضیح که نیروهای خودی، آنهایی هستند که در چارچوب نظام، مثلا نظام اسلامی ایران و با تأیید حقّانیت و مشروعیت اصل نظام به رقابت سیاسی میپردازند. آنها خود بر دو دسته اند:
1- نیروهای سیاسی که در دولت مشغولند، اما با اختلاف نظر [ که عمدتاً اختلاف سلیقه در امور سیاستگذاری و اجرائیات میباشد] به رقابت سیاسی میپردازند.
1) رقابت سیاسی و ثبات سیاسی، ص 64-56.
2- اپوزیسیون قانونی یا دولتی است، اما در درون قدرت سیاسی نیست که اینها عبارتند از: سیاست مداران و مجریان که با برخی سیاستها مخالفند، اما مخالفتشان به اصول کلی و مبانی مشروعیت نظام سیاسی بر نمیگردد.(1)
برخی نیروهای حاضر در رقابت سیاسی، اصطلاحاً غیرخودی نامیده میشوند. اینها هم مخالف اصل نظامند و هم مخالف مجریان و سیاستهای آن ها. به نظر برخی، این گروه اساساً «جزء تیمهای رقابت مصطلح در بازی سیاسی به حساب نمیآیند و اگر هم به رقابت دست بزنند، رقابتی خشونتبار و نه مسالمتآمیز را دنبال میکنند و دو نیروی قبل در مخالفت و تضاد با این نیروی برانداز، اشتراک نظر دارند.(2)» این، نوعی تقسیمبندی رقابت سیاسی است؛ اگرچه اصولاً هر عمل غیرقانونی، خصوصاً اگر رقابت سیاسی باشد، اگر برانداز هم نباشد، حداقل در تثبیت نظام، نقشی ندارد.
در همین راستا به الگوهایی برای رقابت سیاسی اشاره شده است که در سه مقوله 1- الگوی رقابت بر نظام سیاسی [براندازی نظام]؛ 2- الگوی رقابت برای نظام سیاسی [مثل احزاب دوران پهلوی یا حزب فراگیر رستاخیز]؛ 3- الگوی رقابت در چارچوب نظام سیاسی. میگنجد. و تنها الگویی که در پرتو آن، رقابت سیاسی به ثبات سیاسی در یک نظام سیاسی کمک میکند، الگوی اخیر است که مبتنی بر مفروضات ذیل میباشد:
1- نظام سیاسی مدّ نظر در این الگو، مشروع و مقبول است.
2- محتوای قانون اساسی این نظام سیاسی، انعکاس قلبی مردمی است که
برپایی آن نظام را موجب شدهاند.
3- پایههای این رژیم به نظر مردم عقلانی و منطقی است و به طور صحیح در جای خود قرار دارد و تغییر آن مطلوب قلمداد میگردد.
4- اداره امور کشور در این رژیم به اتکای آرای عمومی است که این خود بیان گر تأثیر واقعی رقابت سیاسی بر سیاستسازی، سیاستگذاری و اجرای سیاستها در این رژیم است.
5- لزوم بقای چنین نظام مطلوبی در ذهن همه نیروهای جامعه سالم سیاسی، مسلّم است و هیچ گونه بنبستی در راه ابقای نظام سیاسی وجود ندارد و خود قانون اساسی، راههای ابقای نظام را به نحو کلی ترسیم کرده است.
6- حدود رقابت و مشارکت سیاسی مشخص شده و بر آن توافق کلی وجود دارد.(1)
نقش احزاب در رقابت سیاسی چیست؟ آیا تنها نهادهای صلاحیتدار، احزابند یا گروههای فشار؟ دیگر اصناف، مؤسسات، افراد حقوقی و دارای مقام و … مستقلاً میتوانند و مجازند در رقابت سیاسی، نقشآفرینی جدّی و قانونی داشته باشند؟ از نظر برخی، نهادهای رقابت سیاسی فقط احزابند و بس: «نهادهای رقابت سیاسی، معادل احزاب سیاسی است.(2)»
در تعریف احزاب و نقش و کارکرد آنها میتوان رویکردهای مختلفی را
بررسی کرد که با ذکر رویکردهای هنجاری و توصیفی، تفاوت دیدگاهها در این باره را متذکر میشویم:
الف) در رویکرد هنجاری، احزاب چند کارکرد اصلی دارند:
1- شناسایی و تأمین اهداف (ایدئولوژی و برنامه)
2- بیان و ترسیم دقیق منافع اجتماعی و گردآوری منافع مذکور در یک تشکیلات (سازماندهی و تشکیلات)
3- بسیج توده و جامعهپذیر ساختن افکار عمومی در چارچوب نظام، به ویژه جریانات انتخابات (بسیج نیرو)(1)
ب) در رویکرد توصیفی، بیشتر دیدگاه حول این تعریف طرح میشود که احزاب، «جریاناتی هستند که همواره در صدد کسب قدرت و موقعیتاند.(2)»
گذشته از این دو رویکرد تعریفی، حزب در اصطلاح به عنوان «تجمع گروهی از افراد که دارای عقیده یا مرام یا طرز فکری بوده و به خاطر تأمین هدف واحدی تلاش میکنند(3)» تعریف شده است. گروهی حزب را با چنین تعریفی پذیرفته اند:
هر گروه سیاسی دارای یک عنوان رسمی است که در انتخابات شرکت کرده و این امکان یا توانایی را دارد که از طریق انتخابات (آزاد یا غیر آن) نامزدهای مورد نظر خود را در رأس پستها و مناصب عمومی جامعه قرار دهد.(4)
خاستگاه، ماهیت و اهداف احزاب نیز در دیدگاههای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است و در این باره نیز میتوان از سه نظریه نهادی، بحران و نوسازی در تحلیل این مباحث یاد کرد.
الف) در نظریه نهادی، نقش نهادهای مبتنی بر نمایندگی، یعنی مجالس قانونگذاری مورد توجه است. «جناحهای مختلف موجود در مجلس همواره سعی دارند تا در جریان مناقشات پارلمانی مدافع منافع آن طبقه بوده و از رهگذر ارائه و حمایت از طرحها و لوایح خاص، حمایت اقشار و طبقات مورد نظر خود را جلب نمایند.(1)»
موریس دوورژه از انتخابات و پارلمان به عنوان مکانیسم کلی تکوین احزاب یاد میکند که عملاً انگیزه اساسی این مجامع، باید اشتراک دکترینهای سیاسی باشد:
مکانیسم کلی تکوین احزاب، ساده است. بدواً دستههای پارلمانی قبل از کمیتههای انتخاباتی ایجاد میشوند؛ کما اینکه بسیاری از مجامع سیاسی و مجالس، قبل از برگزاری سیستم انتخابات تشکیل شدهاند. اشتراک دکترینهای سیاسی، انگیزه اساسی تشکیل گروههای پارلمانی بوده است. با وجود این واقعیات همیشه مؤید این فرضیه نیست. در اغلب موارد، مجاورت جغرافیایی یا اراده دفاع از منافع، موجب تشکیل گروهی شدهاند و بعد از آن دکترین ایجاد گردیده است.(2)
ب) نظر دیگر در مورد خاستگاه و اهداف احزاب در زیر نظریه بحران مطرح میشود. گاهیممکن است روند توسعه سیاسی یک نظام با بحرانهایی مواجه شود که «توالی وقوع این بحرانها [ولو به طور موقت] و میزان همزمانی و انطباق آنها نیز در پیدایش و ظهور نظامهای حزبی مؤثر است.(1)»
سه مقطع بحرانی تاریخی وجود داشته است که سبب ظهور احزاب شده است:
1- مقطع ظهور ناسیونالیسم و پیدایش نیروهای ناسیونالیست که در ایجاد یکپارچگی و اتحاد در فرایند تکوین ملت غالبا نقش احزاب سیاسی را ایفا میکنند.
2- مقطع ظهور گسستها و کاهش مشروعیت، در نتیجه رقابتهای شدید و تأثیر آن بر نظامهای حزبی. برای مثال، رقابتهای موجود بین احزاب بن پاریست، قانون گرایی یا احزاب مشروطهخواه و اورلئانیها در فرانسه اواسط سده نوزدهم.
3- مقطع زوال و فروپاشی دموکراسی پارلمانی در برابر فاشیسم که سبب بروز یک سری ویژگیهای بارز در سیستمهای حزبی نظامهای دموکراسی پسااقتدارگرا گردید. بیاعتمادی عمیق راست سنتی، تلاش برای متحد ساختن راست و مرکز، شکاف در جناح چپ بین سوسیالیستها و کمونیستها از آن جملهاند.(2)
ج) نظریه بعدی ذیل مباحث نوسازی و نقش احزاب در آن مطرح شده است. به اعتقاد افرادی چون لاپالومبارا و واینر با توجه به فرایند نوسازی و شاخصههای آن، ظهور و پیدایش احزاب سیاسی مستلزم هر دو یا یکی از این دو شرط است:
1- تحول در نگرش و دیدگاههای شهروندان؛ به طوری که به این نتیجه مهم دست یابند که باید از حق دخالت در اعمال قدرت برخوردار گردند.
2- برخی از گروههای نخبه یا نخبگان قدرتمند، خواستار کسب یا حفظ قدرت از طریق حمایت عمومی هستند.(1)
اصولاً نوع احزابی که در جوامع مبتنی بر نظریه نوسازی یا به اصطلاح در جوامع حزبی اروپای غربی تشکیل شده است، حاصل دستاوردهای مقاطع تاریخی مختلف است. تعداد، نگرش و خاستگاه احزاب در این جوامع در اعصار مختلف متنوع بوده است. لیپست و روکان در چارچوب نظریه کارکردگرایی در فرایند نوسازی، چهار مقطع را در اینباره تقسیم میکنند:
1- عصر رفورماسیون یا اصلاح دینی: مبارزه برای به دست گرفتن زمام امور و نهادها و تشکیلات دینی و کلیساها در محدوده قلمرو ملی و اداره امور آنها صورت میگرفت.
2- عصر انقلاب دموکراتیک: تضاد و اختلاف بر سر نحوه اداره امور و تشکیلات آموزشی و نهادهای پرورشی (تعلیم و تربیت) توسط مقامات دینی و مذهبی یا توسط مقامات و نهادهای غیردینی که شروع آن با انقلاب فرانسه بود.
3- عصر ظهور بورژوازی: مبارزه و تضاد بین زمینداران و صاحبان صنایع تجاری یا تجّار و بازرگانان در حال ظهور در شهرها در اوایل انقلاب صنعتی صورت میگرفت.
4- عصر ظهور سوسیالیسم: مبارزه حساس و تعیینکننده بین کارفرماها و
1) احزاب سیاسی و نظامهای حزبی، ص 65.
کارگرها در آخرین مراحل انقلاب صنعتی در سطح قاره اروپا.(1)
با توجه به این چهار مقطع تاریخی، خاستگاه، اهداف و کارکردهای احزاب در نظریه نوسازی شکل گرفته است و نوع احزاب و رقبایی که در طول این اعصار در جوامع اروپای غربی شکل گرفت، عبارتند از:
1- احزاب لیبرال در رقابت با رژیم کهن
2- احزاب محافظهکار
3- احزاب کارگری در مقابل نظام بورژوازی (بعد از انقلاب سراسری 1848) و احزاب چپ سوسیالیستی (بعد از 1916)
4- احزاب کشاورزی یا دهقانی در برابر نظام صنعتی
5- احزاب منطقهای یا محلی در برابر نظام مرکز
6- احزاب کمونیست در برابر احزاب سوسیال دموکرات (بعد از 1916 و 1917) و احزاب تجدید نظرطلب در مقابل سوسیال واقعی
7- احزاب مسیحی در برابر نظام غیر دینی سکولار
8- احزاب فاشیستی در مقابل نظامهای دموکراتیک
9- احزاب معترض در شکل بورژوازی علیه نظام بوروکراتیک دولت رفاهی
10- احزاب اکولوژیک (طرف داران محیط زیست و سبزها) در مقابل جامعه معطوف به رشد سرسامآور تکنولوژی.(2)
نکته قابل توجه این است که تمام این احزاب در هیچ کشوری به تنهایی وجود نداشته است، بلکه معمولاً یک یا دو حزب همراه با گروههای رقیب و جنبشهای کوچکتر در یک کشور فعالیت دارند.
مسئله دیگری که در موضوع احزاب، لازم به بررسی است، کارکردهای احزاب است که با توجه به نوع وظایف تبیین شده در دیدگاههای مختلف برای احزاب، دو حوزه کارکردهای نظری و عملی را مد نظر قرار دادهاند.
در سطح جامعه، احزاب سیاسی، مکانیسمهایی محسوب میشوند که رهبران به کمک آنها نفوذ خود را در جامعه اعمال میکنند تا از طریق احزاب، مردم وادار به پذیرش سیاستها، برنامهها و اهداف آنها شوند. در همین حال، احزاب میتوانند به عنوان ابزاری برای اعمال قدرت در دست جامعه باشند که در قالب ارائه ایدئولوژیها و برنامههای مد نظر مطرح است.
اما در سطح نظام سیاسی، احزاب دو کارکرد اصلی دارند: 1- نمایندگی جامعه 2- بسیج جامعه (متحد کردن و سازش در جامعه)
از طرفی در حوزه نظری نقش احزاب در سطح زندگی سیاسی روزمره هم به عنوان کارکردی قابل توجه لحاظ شده که باعث تشویق و ترغیب زنان و مردان برای حضور در صحنه سیاسی و مشارکت فعال در حیات اجتماعی و سیاسی میشود.
در حوزه عمل و رفتارهای حزبی چه کارکردهایی را میتوان برای احزاب با توجه به ساختار و ویژگیهای خاص آنها لحاظ کرد؟ این کارکردها در مواردی چون تجمع منافع، ادغام سیاسی، خودپذیری اجتماعی و جامعهپذیری
سیاسی و در نهایت، بسیج رأی دهندگان بررسی شده است.
در تجمع منافع، احزاب سیاسی از طریق گردآوری منافع مستقل گروههای ذی نفع در چارچوب سازمانی وسیعتر به کاهش یا تخفیف تضادهای گروههای ذی نفع کمک میکنند. گروههای ذی نفع نیز متوجه میشوند که باید درخواستههای خود تعدیل کنند و به همآهنگی و همکاری بیشتر با سایر جریانات در راستای منافع و مصالح حزبی که علی القاعده در راستای منافع عمومی و مصالح کلی جامعه و نظام سیاسی موجود قرار دارد، بپردازند.(1)
در این جا اشاره به حیطه قانونی بودن فعالیتهای احزاب شده است؛ زیرا تعمیم اینکه تمام منافع احزاب به منافع و مصالح ملت و نظام بر میگردد، معلوم نیست که در قوانین، اهداف و فعالیتهای درونی تمام احزاب ضرورتاً لحاظ شده باشد، بلکه چارچوبی از سوی نظام برای احزاب و فعالیتهای قانونی آنهاست.
درباره ادغام سیاسی هم به عضوگیری و استقبال احزاب از حضور گروههای جدید در درون خودشان اشاره میشود و در کارکرد جامعهپذیری سیاسی آموزشی احزاب در حیطه مشارکتهای سیاسی – اجتماعی اعضا، نحوه و میزان آن مطرح است که با علاقهمند شدن به سرنوشت خود در جامعه، جامعهپذیری سیاسی احزاب افزایش مییابد. در اینباره لازم به تذکر است که «در نظامهای دموکراتیک، احزاب به منظور تقویت مهارتها و تخصصهای لازم در امر رهبری فردی، نوعی احساس تعهد بابت مشروعیت نظام را در بین
1) احزاب سیاسی و نظامهای حزبی، ص 90 – 85.
اعضای حزب افزایش میدهند.(1)»
بسیج رأی دهندگان زمانی رخ میدهد که در مبارزات انتخابات از طریق تبلیغات و ابزار مختلف آن، احزاب تلاش میکنند تا مردم را به پای صندوقهای رأی گیری و شرکت در انتخابات رهنمون سازند.
در مورد اهداف احزاب در مباحث تعریف اشاره کردیم که در غالب دیدگاه ها، هدف، رسیدن به قدرت سیاسی میباشد که از طریق پیروزی بر جریانات انتخاباتی با کسب آرای بیشتر تحقق مییابد، اما در برخی کشورها یک یا دو حزب قدرتمند، امید و نفوذ اصلی را برای رسیدن به این هدف دارند؛ در حالی که احزاب کوچکتری هم وجود دارند که با توجه به ناامیدی در کسب پیروزی در رقابت با این احزاب قدرتمند و رسیدن به حکومت، اهداف دیگری را دنبال میکنند، مثل پیام دادن به احزاب دیگر و نقش واسطه داشتن و …، مثلا «اهداف احزاب انقلابی، نظیر حزب کمونیسم، آموزش شیوه زندگی به تودههاست و از قدرت حکومتی در سمت تغییر ارزشها و هنجارهای موجود و نهادهای مستقر سود میجویند. هدف آنها این است که با استفاده از قدرت دولت و در اختیار گرفتن آن، جامعهای در کمال مطلوب و آرمانی ایجاد کرده و شهروندان را متقاعد سازند که مفهوم جامعه ایده آل مورد نظر حزب را بپذیرند.(2)»
در صفحات پیش به اهداف احزاب با توجه به قانون اساسی جمهوری اسلامی هم اشاره نمودیم که در این جا نیازی به تکرار آن نیست و بررسی نوع
تفاوت اهداف با وجه مشترک بهرهوری از قدرت سیاسی یا رسیدن به قدرت سیاسی با خواننده است.
در برخی دیدگاهها احزاب مورد نقد جدی واقع شده است. استروگروسکی از جمله آنهاست که با مطالعه احزاب انگلیسی و آمریکایی و کاوش در آنها در اثر خود با عنوان «دموکراسی و سازمان احزاب سیاسی»، شعار "مرگ بر حزب، زنده باد جامعه" را سر داد و معتقد است که: «احزاب سیاسی، نتیجه تبدیل نظام سنتی به نظام جدید و مراجعه به آرای عمومی است، ولی احزابی که به این سان شکل گرفتهاند، به زودی افکار عمومی را در قالبها و الگوهایی جای دادند که به کار حزب میآمد و از خواستههای فوری و حیاتی مردم غافل ماندند…».(1)
در دیدگاههای مسلمانان، عدهای تعدد احزاب را نفی مینمایند، به دلایلی چون نکوهش نام احزاب در قرآن، افتراء و تعریف و تمجید در تبلیغات توسط احزاب، اینکه احزاب صرفاً پدیدهای تقلیدی از کشورهای لائیک است و در سنت اسلامی نبوده و اینکه احزاب اتحاد را از بین میبرند و دلایلی دیگر …
هادی علی در کتاب خودش با نام «ساختار سیاسی اسلام و تعدد احزاب» گویا میخواسته به چنین ایراداتی پاسخ دهد و دیدگاه خود را بر تأیید احزاب موجه سازد. از نظر ایشان، حزب به طور عمده در آن زمان [صدر اسلام] به معنای تجمّع گروهی در برابر اسلام بوده [به سبب همین نکوهش شده و با
1) سیاست و حکومت در اروپا، ص 52.
ساختار مشهور و امروزی متفاوت است] علاوه بر آنکه در قرآن از حزب الله و حزب شیطان(1)هر دو سخن آمده است و اینکه اختلاف [و عدم اتحاد] در چارچوب اصول اساسی نباید باشد، نه در جزئیات [یعنی در جزئیات باید باشد! در نتیجه، ضرورت احزاب تأیید میشود] و اینکه استفاده از افترا و تمجید و … در تبلیغات اصولاً در تمام زمانها ناپسند و از ضعف تعدد احزاب است نه لازمه آن.(2)
هادی علی با پذیرش تکثرگرایی اسلامی به عنوان زمینه و لازمه تعدد احزاب بر این باور است که به دلایلی در چارچوب اسلام تعدد احزاب تأیید شده است:
1- شورا و رایزنی
2- قدرت و حاکمیت ملت
3- احقاق حقوق و آزادیهای عمومی [که به بحث امر به معروف و نهی از منکر پرداختهاند.](3)
از نظر نگارنده، اشاره مختصر هادی علی یا نگارندههای دیگر از این دست به این مباحث، استدلالهای دقیق و کاملی در تأیید احزاب با ساختار، کارویژهها، اهداف و تأثیرات متداول آن بر ساختار نظام سیاسی و جامعه اسلامی و نقش احزاب در جهت پیشرفت نظام سیاسی اسلام نمیتواند باشد؛ همان طور که در مقابل آنها دلایل مذکور نمیتواند دلیلی متقن و کامل در نفی احزاب و تعدد آن باشد.
در دیدگاه امام خمینی رحمة الله گویا صلاحیت احزاب به نوع کارکردها و اهداف آنها بر میگردد و لازم است فرصتی به احزاب داد. اگر از این فرصت در جهت منافع اسلام و نظام اسلام و مصالح ملی اقدام دلسوزانه نمودند [یعنی در واقع از همان کارکردهای موجود در قانون اساسی جمهوری اسلامی خط گرفتند] باشند، وگرنه اجازه حضور ندارند:
ما تاکنون برای اینکه به مردم عالم بفهمانیم و بفهمند مردم که ما با چه اشخاصی مقابله داریم، ما آزادی دادیم به آن ها، آزادی مطلق، که در ظرف این چند ماه قریب 200 حزب و گروه و مطبوعات زیاد و مجلات و روزنامهها منتشر شد! و هیچ کس جلوگیری نکرد … تا آنکه فتنه را دیدیم و فهمیدیم که شما فتنهگر هستید … بعد از اینکه توطئه شما ثابت شد و مردم فهمیدند شما چه اشخاصی هستید، دیگر نمیتوانیم اجازه بدهیم آزادانه هر کاری میخواهید بکنید؛ شما را سرکوب خواهیم کرد.(1)
احزابی که فتنهجو و فتنهگر هستند و تنها به دنبال تفرقه و آسیب به جامعه و نظام اسلامی هستند، نه تنها تأیید نمیشوند، بلکه از دیدگاه امام بایستی از صحنه جامعه سیاسی طرد شوند.
از دیدگاه امام رحمة الله ، جناحهای مختلف در اسلام وجود ندارند و با تشکیل حکومت اسلامی همه افراد و گروهها در جناح اسلامند:
در اسلام، جناحهای مختلف وجود ندارد. وقتی حکومت اسلامی تشکیل
1) احزاب و گروههای سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره)، ص 473.
شود، همه تابع قانون اسلامند و اسلام، یک جناح یکپارچه و واحد است.(1)
شاید بتوان گفت که رقابتهای حزبی و انتخاباتی در منشور قانون اسلام، یعنی در چارچوب آن و برای خدمت به اسلام و جامعه و حکومت اسلامی، در نهایت (حداقل در جوامع کنونی) امری طبیعی و پذیرفتنی میباشد. در جای دیگری ایشان میفرماید:
… من احتمال میدهم که عوامل و دستهای ناپاکی بخواهند از رقابتهای انتخاباتی در رسیدن به آرزوهای خود استفاده کنند و با طرح مسائل پوچ و بیمعنا دلها را از یکدیگر جدا سازند و یا با تردید و ایجاد ذهنیت، صحت و سلامت انتخابات و نهایتاً مشروعیت مجلسی را زیر سؤال ببرند …(2)
در برخی از دیدگاهها ترجیحاً در تأیید حضور احزاب، به عقلائی بودن این مطلب اشاره نموده و این شیوه را از جمله به دلیل تجربه در بسیاری از کشورها یا به این دلیل که در مقابل نظام استبدادی است [شاید لازمه نبود حزب ( یعنی ایجاد ساختارها و برنامهریزیهای دیگر برای مشارکت سیاسی) استبداد نباشد] را مورد تأیید همه عقلا معرفینمودهاند:
فلسفه وجودی احزاب به عنوان یک روش عقلانی برای نظارت بر قدرت سیاسی مورد تردید نیست و همه عقلا میدانند این شیوه تجربه شده، یکی از ارکان جوامعی است که بر انتخابات و رأی گیری و تحدید قدرت مبتنی است و در این مورد فرقی میان شرق و غرب، مسلمان و غیرمسلمان نیست.(3)
از نتایج این سخن بر میآید که در اندیشه اسلامی به طور خاص نمیتوان الگویی از مشارکت سیاسی بر اساس رقابت یا حضور احزاب یا گروههایی با شاخصهها و کارویژههای تعیین شده در احزاب جست و جو کرد؛ مگر آنکه بگوییم کل ما حکم به العقل حکم به الشرع.
و آنگاه از ابتدا بایستی مفهوم و شاخصههای عقلانیت و عقلا و وجوه تفاوت و تمایز آن را در اندیشههای اسلامی و آنچه متداول است، بررسی نماییم. همچنین در دیدگاهی، تأیید تعدد حزب به استناد انکار ضد آن مطرح شده است: «تک حزبی به استبداد و تحمیل منتهی میشود و تعدد احزاب برای پیشبرد رشد سیاسی ضروری است.(1)»
لازم به ذکر است که گویا در مقام قیاس نظامهای تک حزبی و چند حزبی، این مطلب ذکر شده است. البته به طور منطقی در صورتی که صرفاً انتخاب یکی از این دو گزینه، ضروری باشد، گزینه چند حزبی است که در مقابل نظام تک حزبی ارجح به نظر میرسد.
یکی از مواردی که در بحث احزاب مورد نقد واقع شد، شیوه تبلیغات غالب آنهاست. به دور از قضاوت در مورد صحت و سقم تبلیغات احزاب در عمل، خوب است که به تعریف و انواع شگردهای تبلیغاتی در جهان امروز که البته سهم عمده آن از آن احزاب هم میباشد، اشاره نماییم.
1) مبانی تحزب در اندیشه سیاسی اسلام، ص 124، به نقل از نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ص 124.
تبلیغات سیاسی(1)به مفهوم برانگیختن یا به حرکت واداشتن اندیشههای خاص میباشد. از نظر لاسول: «کوشش کم و بیش عمومی و سنجیدهای است که هدف نهایی آن نفوذ بر عقاید یا رفتار افراد برای تأمین مقاصد از پیش تعیین شده است.(2)»
تبلیغات سیاسی از طریق شگردها یا روشهای متعددی صورت میگیرد. برخی روشها به صورت توام با هم در یک زمان انتخاب میشود، برخیها نوبت به نوبت. اگر اولی جواب نداد بعدی…، در میان انواع شگردهای تبلیغات سیاسی عمدتاً سه نوع شستشوی مغزی، جنگ روانی(3)و شایعه پراکنی غالب میباشد:
در نوع اول، تلاش برای جایگزین کردن و القای ایدئولوژیک خاص و تفکر جدید به جای باورهای قبلی صورت میگیرد. در شیوه جنگ روانی، دستگیری عقاید از طریق به کارگیری یک یا چند رسانه ملی یا اقدامات سیاسی، نظامی، اقتصادی و ایدئولوژیک که برای احساسات، نگرشها یا رفتار مطلوب در گروههای دوست و دشمن، بیطرف و مخالف به منظور تأمین مقاصد ملی طراحی میشود و شایعه نیز به انتقال دهان به دهان حکایتها و اخبار غیر موثق گفته میشود. شایعه شیطانی (که به علت مضطرب بودن مردم مطرح میشود و مبتنی بر ترس است). شایعه رویایی (که به جهت ایجاد احساس خوشایند فراهم میشود و مبتنی بر امید است) و
شایعه وحشت (که موجب بروز رفتار میشود) از آن جملهاند.(1)
اما شیوههای تبلیغاتی دیگری هم هست که برخی از آنها عبارتند از: 1- خطابه و سخنرانی 2- انتشارات 3- احاله ارزشها 4- تظاهرات 5- اقدامات انحرافی، سکوت، تحقیر، بزرگنمایی، کوچکنمایی، ابهامانگیزی، تکذیب یا دروغ گفتن، یکسونگری و …
به طور کلی، تبلیغات سیاسی را میتوان در دو نوع تقسیم بندی روا و ناروا جای داد. تبلیغات سالم و مثبت در نوع اول و تبلیغات ناروا «مجموعهای از تلاشها و اقدامات است که در آن از هر وسیلهای برای تحقق بخشیدن به اهداف و اعمال مغایر آراء و تمایلات اکثریت و منافی با تعهدات ملی و بین المللی استفاده میشود.(2)»
آخرین مبحث این موضوع، نوع رقابت احزاب در نظامهای مختلف است. امروزه میتوان بر اساس نحوه و نوع رقابت احزاب سیاسی، انواع نظامها را به این گونه شناسایی کرد:
از نظر سارتوری، تعبیر نظام چند حزبی به طور دقیق، بیان گر تمایز روشنی بین نظامهای باثبات و پایدار و نظامهای بیثبات و ناپایدار نیست. در
طرح او دو دسته از نظامهای حزبی تفکیک شدهاند:
1- نظامهای پلورالیسم معتدل: در اینها معمولاً پنج حزب یا کمتر وجود دارند و به شیوهای مرکزگرایانه به رقابت با یکدیگر میپردازند، یعنی برنامهها و وعدههای آنان عمدتاً متوجه رأیدهندگانی است که در مرکز طیف اعتقادی و در برنامه هرم قشربندی اجتماعی قرار گرفتهاند. احزاب چپگرا دست از تندرویهای خود برداشته و احزاب راست گرا گرایشات محافظهکارانه خود را کنار میگذارند؛ زیرا به این نتیجه میرسند که بخش اعظم تودههای رأی دهنده به جایی نزدیک به مرکز تعلق دارند؛ نه در منتهی الیه چپ و راست.
2- پلورالیسم قطبی شده: هرگاه تعداد احزاب بیش از پنج حزب باشد، در آن صورت، این نوع نظام وجود دارد که در آن احزاب به گونه مرکزگریز به رقابت با یکدیگر میپردازند. در این میان، احزاب به جای معتدل ساختن مواضع به جهتگیریهای اعتقادی و سیاسی خود اصرار ورزیده و راه افراط را در پیش میگیرند و سیاست کنار گذاشتن رقبای خود را اتخاذ کرده که منجر به بیثباتی سیاسی، ناآرامی و … میشود.(1)
ب) احزاب به معنای کفایی آن(2)
به عقیده سارتوری، هرگاه احزاب عمده یا فراگیر و احزاب فعال و تودهای موجود در جامعه در جریان مبارزات انتخاباتی یا در جهت ائتلاف، احزاب
دیگر را نیز مد نظر قرار داده و آنها را به حساب آورند و یا برای آنها اهمیت و اعتبار قائل شوند و به عنوان رقبای انتخاباتی یا همکار در ائتلاف روی آنها حساب باز کنند … در آن صورت احزاب اخیر را میتوان احزاب کفایی یا تناسبی دانست. (1)
در نتیجه، اگر چیزی آن قدر کوچک باشد که احزاب عمده، احساس نگرانی از جانب آن نداشته باشند اساساً حزب محسوب نمیشود و جریانی بیربط، نامتناسب و ناکافی است.
آنچه در این مبحث قابل توجه بیشتر است، نوع رقابتهای احزاب است که به صورت مرکزمحور است یا رقابتهای افراطی مرکزگریز؟ احزاب عمده آیا با احزاب دیگر تناسبی برقرار میکنند یا حضور احزاب دیگر کوچک، بیربط و نامتناسب در ساختار رقابت احزاب است؟
1) احزاب سیاسی و نظامهای حزبی، 102 – 99.
در آغاز میتوان رقابت سیاسی را در مدینه فاضله مهدوی به حکم حدیث ثقلین و امثال آن که معرّف اکمال امامت مهدوی و هدایت قرآنی است با رجوع به آیات قرآن مورد تحلیل و بررسی قرار داد. در جایی که امام علی علیه السلام فرمودند:
… من، حسن و حسین و ائمه نه گانه که از فرزندان حسین است و نهمین آنها مهدی و قائم آنهاست، از کتاب خدا جدا نشوند و کتاب خدا نیز از آنها جدا نشود تا آنکه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حوض کوثر درآیند.(1)
و احادیث نظیر آن که در صفحات پیش ذکر شد.
ابتدا لازم است به ذکر نوعی رقابت به مفهوم نگهبانی توأم با مبارزه که در فرهنگ قرآنی حکومت مهدوی نیز به وقوع خواهد پیوست، بپردازیم. رقابتی است که در درون هر انسانی شکل میگیرد و در قرآن کریم از رقابت نفس
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 452.
امّاره و لوّامه و با عناوینی چون جهاد اکبر از آن یاد شده است.
آیا چنین رقابتی در عرصههای سیاسی هم پی آمدها و کارکردهایی میتواند به همراه داشته باشد یا خیر؟ در مدینه فاضله مهدوی چطور؟ آیا رقابت متداوم بین قوای نفسانی و قوای رحمانی درون انسان در تعیین خطمشیهای سیاسی – اجتماعی، نوع، کیفیت، عمق و وسعت، رقابت سیاسی مدینه مهدوی دخیل است یا خیر؟
امام علی علیه السلام در یک روایت از نوعی مراقبه و حسابرسی در نفس انسان خبر داده میفرمایند: با نفس خود بجنگ و از او حسابرسی کن؛ همچنانکه شریک از شریک خود حسابرسی میکند و حقوق خداوند را از او مطالبه کن؛ همچنانکه خصم حقوق خود را از خصمش مطالبه میکند.(1)
در این حدیث، دقت و کوشایی در مراقبت از نفس به انسان یاد آور شده است و گویا چون شریکی حقوق خود را بایستی از آن مطالبه نمود. از آنجا که دین اسلام دارای ابعاد فردی و اجتماعی است و قوانین و تکالیفی در این راستا متوجه انسانهاست، مراقبت از نفس نیز در تمام عرصههای فردی و اجتماعی زندگی انسان و قوانین اسلامی اصلی مهم لحاظ خواهد شد، بلکه در عرصههای سیاسی – اجتماعی، دقت و حسابرسی خاصی را میطلبد و تداوم این مبارزه مهم به شمار میرود. بهتر است قبل از اینکه مالک یا حاکم بر فرد یا جایی باشیم، مالک نفس خودمان با تداوم در مبارزه بشویم. «املکوا أنفسکم بداوم جهادها»(2)با پیکار بیامان با نفسهایتان، زمام اختیار آن را به دست گیرید. چرا که دقت در این رقابت درونی، نشانه علم و عقل فرد در عرصههای
مختلف سیاسی و اجتماعی میباشد و حضور علم و عقل بر این پایه در رقابتهای سیاسی، کیفیت و بهرهدهی بالای رقابت مذکور و رشد و تعالی آن را در پی خواهد داشت. «جهادالنفس بالعلم عنوان العقل؛ جهاد آگاهانه، سرلوحه خرد و عقل است.(1)»
همچنین قبل از اینکه رسیدن به حکومت (که هدف غالب احزاب است) به انسان مقام و کرامت ببخشد، در مکتب اسلام از نتایج توجه به رقابت درونی و مجاهده با نفس، کرامت و بزرگی مقام او است. امام علی علیه السلام میفرمایند: «مجاهده النفس شیمه النبلاء؛ مجاهده با نفس، خصلت مردمان شریف و بزرگوار است.(2)»
تکیه بر کلام امام علی علیه السلام در اینباره به استناد چنین احادیثی در باب مدینه فاضله مهدوی است که امام صادق علیه السلام میفرمایند: «وقتی قائم ما اهل بیت به پاخیزد، لباسهای علی علیه السلام را به تن میکند و روش او را پیش میگیرد.(3)»
نتیجه این مراقبه و مجاهده با نفس در عرصههای رقابت سیاسی گروهها و احزاب، این گونه است که جهاد اکبر و مراقبت از خود، انسان را دچار خوف الهی مینماید و کسی که خوف الهی دارد، فی نفسه رسیدن به قدرت، حکومت و ریاست را هدف و مورد علاقه خود نمیداند؛ چنانکه امام صادق علیه السلام میفرمایند: «إن الحب الشرف و الذکر لایکونان فی قلب الخایف الراهب؛ حب مقام و شهرت در دل ترسناک بیمناک (از خدا) نباشد.(4)» مگر آنکه ریاست و
حکومت در مدینه فاضله مهدوی تعبیر دیگری یافته باشد یا ضمانتی دیگر داشته باشد. به استناد قول امام صادق علیه السلام وقتی که فرمودند: «طلبت الرئاسه فوجدتها فی النصیحه لعباد الله؛ ریاست را جستم و آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.(1)»
چنانکه متذکر شدیم در صفحات بعد به مبحث رقابت سیاسی در قرآن و به تبع آن مدینه فاضله قرآنی مهدوی پرداخته و این بحث را از چند جهت بررسی خواهیم کرد.
الف) در برخی آیات قرآن مباحثی هست که در ذیل عبارت «سارعوا» مطرح شده است. از لحاظ مفهومی، سرعت و عجله با هم تفاوت دارند. سرعت به پیشی گرفتن در چیزهایی گفته میشود که تقدم و پیشی در آنجا سزاوار و پسندیده است، اما عجله برعکس به پیشی گرفتن در چیزهایی گفته میشود که تقدم در آنها سزاوار و پسندیده نیست. اصل این کلمه از ماده «سرع» به معنای شناختن و تند رفتن است. با توجه به موارد استعمال این کلمه، استفاده شده که: «سرعت بیشتر ملازمه با عمل بدنی و جوارح دارد؛ به خلاف عجله که بیشتر در امور قلبی و روانی استعمال میشود.(2)» خداوند متعال در سوره آل عمران آیه 133می فرماید: ((وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکمْ )).
در تفاسیر آمده است که: «این کلمه از مسارعت گرفته شده و به معنای
کوشش و تلاش دو یا چند نفر برای پیشی گرفتن از یکدیگر در رسیدن به یک هدف است و در کارهای نیک، قابل ستایش و در کارهای بد، نکوهیده است.(1)»
پس در این جا با یک مسئله رو برو هستیم که اگر رقابت سیاسی را نوعی تلاش برای پیشی گرفتن افراد یا گروهها بر همدیگر برای هدفی واحد بدانیم، بر اساس مطلب اخیر آیا این هدف واحد، نیکو و در زمره اهداف و اعمال پسندیده است یا خیر؟ اگر اولی است، مورد ستایش میباشد و اگر دومی است؛ مذموم و نکوهیده است.
بر اساس تفسیر: «در این آیه تلاش نیکوکاران را تشبیه به یک مسابقه معنوی کرده است که هدف نهایی آن آمرزش الهی و نعمتهای جاویدان بهشت است.(2)»
در باب رقابت سیاسی هم بایستی متذکر شویم که اگر چه حیطه این مسابقه مسائل سیاسی – اجتماعی را هم در بر میگیرد به دلیل جامعیت دین و عدم جدایی دین از سیاست و …
اما آیا هدف در رقابت سیاسی یا مسابقه سیاسی بین احزاب یا گروهها و افراد دیگر هدفی نیکو است؟ و آیا به مغفرت الهی در این عرصه ختم میشود یا خیر، غضب الهی را در پی دارد؟ آیا علاوه بر هدف، برای رسیدن به آن هدف، ابزار و شرایط این رقابت سیاسی هم پسندیده و مورد تأیید اسلام است یا در این موارد، نارضایتی خداوند را در پی دارد؟ و یا حداقل از لوازم و شرایط
و مسیر رقابت سیاسی ممدوح چشمپوشی شده است؟ به نظر میرسد که در مدینه قرآنی مهدوی، تمام این موارد مورد محاسبه و توجه ویژه خواهد بود.
آیا این رقابت سیاسی برای به دست آوردن امکانات مادی حتی در عرصه سیاست است یا صرفاً جهت رسیدن به کمالات معنوی؟ یا هر دو با هم مرتبط میباشد؟
رقابت سیاسی مثبت، فواید ارزشمندی برای فرد و دیگران دارد که از بحث تفسیری در زیر مبحث سارعوا قابل استخراج است:
در حقیقت قرآن در این جا از این نکته روانی استفاده کرده که انسان برای انجام دادن یک کار اگر تنها باشد معمولاً کار را بدون سرعت و به طور عادی انجام میدهد، ولی اگر جنبه مسابقه بگیرد، آن هم مسابقهای که جایزه باارزشی برای آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژی خود را به کار میگیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوی هدف پیش میرود و اگر میبینیم هدف این مسابقه در درجه اول، مغفرت قرار داده شده، برای این است که رسیدن به هر مقام معنوی بدون آمرزش و شست و شوی از گناه ممکن نیست. نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد.(1)
اما زمانی هم میرسد که رقابت سیاسی فی نفسه با الگوهای غربی همخوانی دارد که جدای از معارف اسلامی است، یعنی اگرضد آن نباشد حداقل قوانین و شرایط و اهداف قرآنی در رقابت سیاسی لحاظ نشده است.
1) شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، ص 347.
شاید بتوان این رقابت سیاسی را منفی و در مقابل نوع اول لحاظ کرد. رقابتی که بر اساس فرهنگ دنیوی و به هدف رسیدن به قدرت و متاع دنیا (فی نفسه) باشد. رقابت سیاسی اهل ایمان و مدینههای اسلامی و از جمله مدینه فاضله مهدوی از این نوع نمیباشد که با این عبارت قرآنی قابل بررسی است: «یسارعون فی الکفر، یسارعون إلی الکفر»(1). برخی مفسرین معتقدند که تفسیر «یسارعون فی الکفر» با تفسیر «یسارعون إلی الکفر» متفاوت است «زیرا جمله اول درباره کسانی گفته میشود که کافرند و در درون کفر غوطهور و برای رسیدن به مرحله نهایی کفر بر یکدیگر سبقت میگیرند، ولی جمله دوم درباره کسانی گفته میشود که در خارج از محدوده کفر به سوی آن در حرکتند و بر یکدیگر سبقت میگیرند.(2)»
تعجبی ندارد که در تمام عرصههای فردی و اجتماعی از جمله عرصههای سیاسی، این گونه رقابتهای منفی هم بین افراد و گروهها وجود دارد.
ب) در برخی آیات قرآن کریم، مباحثی هست که در زیر عبارت سبقت و … مطرح شده است. در سوره واقعه از سه گروه نام برده شده است: اصحاب یمین، اصحاب شمال و سابقون(3). آوردهاند که «سابقون کسانی هستند که نه تنها در ایمان پیشقدمند، بلکه در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانی نیز پیشگامند. آنان «اسوه» و «قدوه» مردمند و امام و پیشوای خلقند و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند بزرگند.(4)»
در اینجا نیز مفهوم سبقت، همه اعمال و رفتار خیر را در برمی گیرد. حال چه سیاسی – اجتماعی باشد و چه فردی. علامه طباطبایی بر وسعت مفهومی و مصداقی برای رفتار نیک سابقون تأکید دارد و معتقد است که:
اگر بعضی از مفسران، پیشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله یا نمازهای پنج گانه یا جهاد، یا هجرت یا توبه و امثال اینها تفسیر نمودهاند، هر کدام، گوشهای از این مفهوم وسیع را در بر میگیرد وگرنه این کلمه اینها و غیر اینها را از خیرات و برکات شامل میشود.(1)
در برخی تفاسیر، مصادیقی برای این آیه ذکر شده است. اما از نظر علامه طباطبایی، اینها مصداقهایی و به معنای محدود ساختن مفهوم آیه نیست.(2)
این جنبه مثبت سبقت هم، در اعمال خیر فردی یا گروهی، اعمال و مواقف اجتماعی – سیاسی یا غیره لحاظ میشود و شاید بتوان گفت در رقابت سیاسی ممدوح با شرایط، لوازم و اهداف مثبتش قابل طرح است، اما در ذیل همین واژه باز گروهی پیشی گیرندگان از خدا دچار افراط میشوند و نوعی رقابت سیاسی منفی را شکل میدهند که در مفهومی جداگانه ذکر شده است: ((... وَمَا کانُوا سَابِقِینَ))(3)آنها نتوانستند بر خدا پیشی بگیرند و از چنگال قدرت او فرار کنند.
در جای دیگری خداوند متعال در ماجرای حضرت یوسف میفرماید: ((وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ)) ...(4)و هر دو به سوی در دویدند.. که در این جا استباق هم در لغت به معنی سبقت گرفتن دو یا چند نفر از یکدیگر
است(1)و ریشه اصلی آن همان سبق به معنای پیشی گرفتن است. در این آیه کریمه، اشاره به داستان حضرت یوسف شده است؛ وقتی که مقاومت سرسختانه، همسر عزیز را تقریباً مأیوس کرده بود. یوسف که در این دوره از مبارزه پیروز شده بود، احساس کرد که اگر بیش از این در آن لغزشگاه بماند، خطرناک است و باید خود را از آن محل دور سازد؛ با سرعت به سوی در کاخ دوید تا در را باز کند و خارج شد، همسر عزیز نیز بیتفاوت نماند. این بار به دنبال یوسف به سوی در دوید تا مانع خروج او شود. برای این منظور، پیراهن او را از پشت سر گرفت و به عقب کشید؛ به طوری که پشت پیراهن از طرف طول پاره شد.(2)در این جا صحنه رقابتی است بین دو طرف که یکی با توجه به نوع عمل و هدف مثبت است و طرف دیگر منفی و نکوهیده است و گاهی در عرصههای سیاسی هم رقابت برخی احزاب و گروهها بر اساس شرایط و لوازم و اهداف مثبت است، ولی نوع رقابت طرف دیگرش ممکن است ناسنجیده و با هنجارشکنیها و بیقانونیها و … همراه و منفی باشد.
سبقت در برخی دیگر از آیات به مفهوم همان سبقت در خیرات آمده است. در جایی خداوند متعال میفرماید: ((فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکونُواْ یَأْتِ بِکمُ اللّهُ جَمِیعًا إِنَّ اللّهَ عَلَی کلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)) (3)و نیز میفرماید: ((فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ إِلَی الله مَرْجِعُکمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکم بِمَا کنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ)) (4).
در نتیجه با توجه به کلی بودن مفهوم خیرات و شمول آن در امور فردی و
گروهی و عبادی یا سیاسی – اجتماعی و …، و با توجه به انگیزه ها، اهداف، خط مشی یا روند رقابت سیاسی و شرایط و لوازم آن، در مدینه فاضله قرآنی مهدوی میتوان از سه نوع رقابت سیاسی در آموزههای قرآنی نام برد:
1- رقابت سیاسی مثبت
2- رقابت سیاسی منفی
3- رقابت سیاسی که یک طرف آن مثبت و طرف دیگر آن منفی است.
همچنین تقسیمبندی را میتوان به گونه دیگری هم ارائه داد:
1- رقابت سیاسی از حیث اینکه عمل مستحبی است.
2- رقابت سیاسی از حیث اینکه واجب و تکلیف شرعی است. [مبحث واجب کفایی در صورت صلاحیت شرکت در رقابت و نبود نیروی کافی با این ویژگیها و صلاحیتها]
از آثار رقابت سیاسی منفی آن است که تشنگان قدرت برای رسیدن به هدف خود به فریب مردم متوسل شده، تهمت میزنند؛ شایعه پراکنی میکنند؛ رقبا را تخریب مینمایند؛ اهانت و حرمت شکنیرا مجاز میشمارند و....
در نتیجه، بسیاری از ابزار تبلیغات سیاسی که شایع شده، در گفتار قبل بررسی شد، ابزاری نامشروع و کاربرد آن در رقابت سیاسی منفی میباشد.
امام علی علیه السلام در باره رقابتهای مثبت میفرمایند:
«رحمت خداوند بر شما سبقتگیرندگان به سوی منازلی که دستور دارید
آنها را آباد کنید و به آنها ترغیب گشتهاید و به سویشان فراخوانده شدهاید.(1)»
در مدینه فاضله مهدوی کدام رقابت سیاسی وجود دارد؟ منفی، مثبت یا ترکیبی از هر دو؟ اگر در احکام قرآن در سیره معصومین، رقابت سیاسی مثبت مورد قبول و در برخی موارد لازم است، حرکت به گونه رقابت و سبقت و سرعت به سوی خیرات فردی و اجتماعی در حکومت مهدوی به نحو اکمل و اجمع آن وقوع مییابد، اما در حکومت مهدوی، رقابت دنیاگرایانه یا رقابت سیاسی بر اساس دنیوی شدن فرهنگ وجود ندارد و در نتیجه، رقابت سیاسی برای رسیدن به متاع دنیا از جمله مال و مقام نخواهد بود. در حدیثی آمده است:
چون قائم ما قیام کند، زمین با نور پروردگارش روشن گردد و مردی از میان شما مستمندی را میجوید که به او انفاق کند و زکات مال را از او بپذیرد، ولی کسی را پیدا نمیکند که آن مال را از او بگیرد؛ زیرا مردم به سبب آنچه خدا به آنان از فضل خود ارزانی میکند، بینیاز شدهاند…(2)
مردم مدینه فاضله مهدوی به فضل خداوند بینیاز از مادیات هستند تا برای کسب یا افزایش این مادیات دست به رقابتهای سیاسی بزنند.
در حدیثی دیگر از امام باقر علیه السلام به این مطلب اشاره شد که پیش از تشکیل مدینه فاضله مهدوی، اساساً اموال و تمکنات دنیوی، موجب مبارزات و رقابتهای خونین و اختلافات گروهی و قطع صله رحم میشد، اما در مدینه فاضله مهدوی چنین اتفاقاتی نخواهد افتاد:
اول کاری که قائم علیه السلام میکند، در انطاکیه است، پس تورات را از
آنجا خارج میکند … و به مردم در سال دو بار انعام میفرماید و در هر ماه، دو بار ارزاق را ارزان میکند و میان مردم مساوات را برقرار میکند … و اموال دنیا از درون زمین و بیرون آن برای او جمع میشود، پس به مردم گفته میشود بیایید به سوی چیزی که به خاطر آن قطع ارحام کردید و خونها را به حرام ریختید و به خاطر آن حرامهای خدای عزوجل را مرتکب شدید و او [اموال] دنیا را چنان میبخشد که کسی قبل از او نبخشیده باشد.(1)
به جای رقابتها و دشمنیهای مبتنی بر حرام و نتایج حرام، رأفت و رحم در دلهای اجتماع مهدوی وجود خواهد داشت و مساوات و برادری در جامعه و حس بینیازی و کرامت در میان افراد و گروههای آن مدینه فاضله برقرار میباشد:
رأفت و ترحم را در دل آنان جای میدهد؛ به طوری که مساوات و برادری میان آنها برقرار میگردد و آن چه دارند به طور مساوی میان خود قسمت میکنند؛ فقرا بینیاز میشوند و کسی بر دیگری برتری ندارد و بزرگ بر کوچک ترحم میکند و کوچک بزرگ را احترام میکند و همه به دین حق متدین میشوند و طبق دستورات آن رفتار میکنند و حکم مینمایند…(2).
پس در مدینه فاضله مهدوی، رقابت سیاسی بر اساس مال و مقام دنیا و رسیدن به آنها صورت نمیگیرد؛ برتریطلبی نژادی یا امثال آن وجود ندارد و
بر اساس حس طمع یا نیازمندی و فقر هم نمیباشد. رقابت سیاسی همچون نامهربانیهای ناشی از تهمت، شایعه، تفرقه … و دیگر کدورتهای موجود در برخی رقابتهای امروزی به وقوع نخواهد پیوست و طرفین رقابت سیاسی همه متدین به دین حق میباشند و طبق دستورات آن عمل نموده و حکم میکنند و آنچه مهم است پیاده کردن احکام قرآن به گونه تمام و کامل و از جمله پیروی کردن مباحث، ذیل قانون سبقت در خیرات و سرعت در کسب مغفرت پروردگار و امثال اینها میباشد.
نظارت سیاسی، ازجمله مباحثی است که شرح و تبیین آن میتواند ما را در شناخت شاخصههای توسعه سیاسی رهنمون باشد. در گفتار پیشین از رقابت سیاسی به عنوان نوعی مسابقه افراد و گروههای مختلف جامعه اسلامی و پیشی گرفتن در خیرات مربوط به نظام سیاسی، تصمیمات و فعالیتهای مطلوب این حوزه یاد کردیم. در ادامه به این مطلب خواهیم پرداخت که نظارت سیاسی، جایگاهی در مدینه فاضله توسعه یافته خواهد داشت یا خیر؟ و آیا نظارت سیاسی صرفا کارویژه گروههایی چون احزاب و … محسوب میشود یا مبحثی دقیقتر و فراگیرتر در امر توسعه نظام اسلامی را به خود اختصاص داده است؟
نظارت از واژه «نظر» به معنای گرداندن به چشم و اندیشه برای ادراک چیزی و دیدن آن میباشد. این لغت گاهی به معنای تأمل و جست و جو و گاهی به معنای شناخت بعد از جستجو، یعنی درک و فهم هم آمده است.(1)
1) مفردات الفاظ قرآن کریم، ص 812.
پس در مفهوم نظارت، نوعی نگاه دقیق و محقّقانه به چیزی اعم از مادی و معنوی نهفته است و با چشم سر یا با اندیشه یا هر دو صورت میگیرد؛ اگرچه ممکن است نوع و میزان و شرایط نظارت مانند برخی واژههای دیگر در اشخاص و اندیشههای متعدد متفاوت باشد، اما در نهایت، منظور اصلی از کلیه طرحهای نظارتی یا کنترلی، «حصول اطمینان نسبت به مطابقت نتایج عملیات با هدفهای مطلوب است.(1)»
نکته مدّ نظر طرحها یا گروهها یا سازمانهای نظارتی، همان توجه به مطابقت نتایج مورد نظارت با هدفهای مطلوب میباشد که معیار سنجش و نتیجهگیری محسوب میشود.
اگرچه در تعریفی خاصتر، نظارت سیاسی، تنها به نظارت مجلس بر قوه مجریه اطلاق شده است: « نظارت سیاسی آن گونه از نظارت است که بر اساس آن مجلس بر کردار سیاسی قوه مجریه در طول دوره فعالیت آن نظارت و مراقبت دارد. این نظارت ناشی از مسؤلیت سیاسی آنها در مقابل مجلس میباشد.(2)»، اما در مفهوم عامتر، نوعی نظارت «بر کنشهای سیاسی(3)» را شامل میشود. این کنشها ممکن است در ظرف دولت و ملت هر دو به وقوع بپیوندند.
پس همان طور که نظارت ملت بر دولت را میتوان مطرح کرد، عکس آن؛ نظارت دولت بر نهادهای مدنی و ملی بر مطبوعات و … نیز قابل طرح است. برای مثال، مطبوعات مستقل، حزبی یا… از طرفی خود را ناظر بر تصمیمات
و اعمال دولتمردان در جهت رسیدن به هدفهای مطلوب میدانند و از سوی دیگر، این دولت است که از طریق تشکیلات خاصی بر روند فعالیتهای مطبوعات نظارت دارد تا خارج از قانون و اهداف نظام نباشد. در نهایت، نظارت سیاسی شامل توصیه و کنترل در امور مربوط به سیاست در حیطه مردم، دولت، نهادها و حتی نظام بین الملل هم میشود.
نظارت سیاسی هم بر اساس فاکتورهای مختلف انواعی دارد. بر اساس عاملین آن شامل این موارد میباشد: 1- نظارت عام: نظارت عامه مردم بر یکدیگر و بر دولت؛ 2- نظارت خاص نهادینه: نظارت نهادهای خاصی در محدودههای خاص میباشد.
بر اساس گستره نظارتی نیز به دو نوع خرد و کلان تقسیم میشود: 1- نظارت خرد یا حداقلی: بررسی عملکردها را مد نظر دارد و نظارت بر مجموعه است. صحت، شرایط و لزوم بقای آن مطرح است و فقط عمل مجریان با آن سنجیده میشود. 2- نظارت کلان: شرایط و بقای شرایط را در نظر دارد و نظارت بر مجموعه است.(1)
نوعی دیگر از تقسیم بندی بر اساس میزان اختیارات ناظر مطرح میشود که از: 1- نظارت استصوابی: برای احراز شرایط و با حق استیضاح و لزوم پاسخ گویی در مورد سؤال مطرح میشود. 2- نظارت استطلاعی: فقط ناظر به بقای شرایط است.
علاوه بر ناظر، هدف و نظارت شونده فاکتور مهم دیگر مسئله نظارت
1) نظارت استصوابی و شبهه دور، ص 40.
سیاسی، برنامه و قالب آن است که مبانی، ملاکها، شاخصهها و روش نظارت را مشخص میکند. نظارت سیاسی هم مانند اقسام دیگر کنترلها به دو صورت ایجابی و سلبی به وقوع میپیوندد و همان طور که از نامش پیداست در نظارت ایجابی ناظر به دنبال تحقق اهدافی است و در نوع سلبی آن ناظر در پی جلوگیری از موانعی است که همانند سدی در روند صحیح جریان امور قرار داشته و نیز به دنبال حذف و برطرف کردن موانع راه است.
حسبه یکی از موارد و اصطلاحات فقهی است که میتوان در تبیین نظارت سیاسی مورد مطالعه قرار داد. از لحاظ لغوی، حسبه اسم مصدر و از ریشه حسب به معنای شمارش کردن است.(1)
معانی متعدد دیگری نیز از واژه حسبه شده است: «طلب اجر، نیکویی در تدبیر و اداره امور، خیرجویی کردن و انکار و خردهگیری بر کار زشت کسی(2)».
دو مورد آخر را میتوان از مفاهیمی دانست که در هنگام کاربرد آن توسط مراجع ذی صلاح در امور سیاسی و اجتماعی، نوعی قرابت معنایی با نظارت سیاسی خواهد داشت.
در تلازم کاربری معنای حسبه و واژه امر به معروف و نهی از منکر متذکر میشویم که «حسبه، جزئی از وظیفه گسترده امر به معروف و نهی از منکر است که مورد تأکید عقل و نقلمیباشد.(3)» و در واقع در این واژه ما با وظیفه
حکومت در باب امر به معروف و نهی از منکر مواجه هستیم؛ در حالی که تک تک مردم در امر به معروف و نهی از منکر نقش و وظیفه دارند. در نتیجه، حسبه، آن بخش از وظایف گسترده امر به معروف و نهی از منکر است که در شکل نهاد و تشکیلات خاصی در حکومت اسلامی وجود دارد و وظایف و صلاحیتهای آن از وظایف دیگر نهادهای آن حکومت تفکیک شده است.
برای مثال در جمهوری اسلامی ایران، قوانین نظارتی وجود دارد که: «نظارت بر بازار، تجسّس برای مقابله با منکرات [وظیفه قوه قضائیه]، تلاش برای گسترش نیکیها و اجرای آن [وظیفه قوه مجریه]، نظارت بر کارگزاران حکومتی [دیوان عدالت اداری و سازمان بازرسی کل کشور و مجلس شورای اسلامی]، نظارت بر حقوق اقلیتها(1)و فعالیت احزاب و انجمنهای سیاسی و …(2)» از جمله آنها است. برای نمونه از عبارت آزادی مشروط درباره احزاب و … میتوان نظارت حکومت بر فعالیتهای سیاسی– اجتماعی این گروهها و اقشار را شناسایی کرد:
احزاب، جمعیت ها، انجمنهای سیاسی و صنفی، انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند؛ مشروط بر اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ کس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرده یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.(3)
از دیگر مفاهیم مربوط به نظارت سیاسی در قوانین اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر و نظارت همگانی است. در صفحات پیش متذکر شدیم که امر به معروف و نهی از منکر هم از جمله اموری است که مشمولین آن از لحاظ حقوقی یا حقیقی هم میتواند دولت باشد و هم مردم، گروه ها، احزاب و تمامی ساکنان جامعه اسلامی و این مطلب از پیامدهای نظارت سیاسی و یا لوازم آن محسوب میشود. امام محمد باقر علیه السلام درباره لزوم این فریضه و گستره آن میفرمایند:
امر به معروف و نهی از منکر، فریضه ای بزرگ است که در پرتو آن سایر واجبات اجرا و انجام میشود. در غیر این صورت، خشم الهی شامل مردم شده و همگان گرفتار عذاب میشوند … امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و شیوه صالحان و فریضه بزرگ است و در پرتو آن، سایر فرایض و واجبات برپا میگردد؛ راهها امن میشود؛ تجارت و کاسبی مردم حلال گشته؛ هر گونه ظلم و جور برچیده و زمین آباد میگردد؛ از دشمنان انتقام گرفته میشود و همه کارها روبه راه میگردد…(1)
برخی علما درباره گستره منکر و معروف معتقدند که واژه منکر شامل «مکروه» هم میشود و لذا نهی از منکر بر دو گونه است: 1- امر به معروف واجب نسبت به واجبات 2- امر به معروف مستحب نسبت به مستحبات.(2)
در نهایت هر چه را که خداوند به آن امر کرد و مردم را به انجام آن تشویق نمود، معروف و هر چه را خداوند از آن نهی کرده و مردم را از انجام
دادن آن حذر داشت، منکر میباشد. این معروف و منکر در تمام ابعاد زندگی مردم نقش دارد و یکی از اینها بعد سیاسی – اجتماعی آن است. مردم، گروهی یا فردی با حفظ حدود، شرایط و مراحل امر به معروف و نهی از منکر نوعی نظارت سیاسی را بر افعال مختلف حکومتی یا اجتماعی اعمال میکنند و از طرف دیگر هم حکومت با رعایت شرایط و لوازم اقدام به این فریضه الهی میکند.
در مدینه فاضله مهدوی هم حکومت بر سایر بخشها نظارت قوی، آنی و به هنگام دارد. در حدیثی آمده است که:
قائم ما آن گاه که قیام کند، خداوند چندان نیرو به گوشها و دیدگان میدهد که میان آنها و قائم ما پیک نخواهد بود، پس قائم ما با آنها صحبت میکند و آنها هم صدای او را میشنوند و به وی نگاه میکنند؛ در حالی که او در محل خودش میباشد.(1)
در اینجا نظارت سیاسی در دو حوزه مردم به حکومت و حکومت به مردم قابل شناسایی است، اگرچه مرکز ثقل یک این نظارت و صحبتهای پس از آن گویا به حکومت بر میگردد.
در حدیثی دیگر از وضعیت نظارتی مردم بر یکدیگر در حوزههای مختلف مطلع میشویم و در مدینه فاضله مهدوی برای این گونه نظارتها بعد مکان مانعی محسوب نمیشود. امام صادق علیه السلام میفرماید: «در زمان دولت قائم، یک فرد با ایمان که در مشرق باشد برادرش را در مغرب میبیند و آن کس که در مغرب است، برادرش را در مشرق میبیند.(2)»
در فصول گذشته الگو را به منزله بهترین نمونهای که اگرچه عینی نیست، اما قابل تحقق و ترسیم برای توسعه سیاسی نظام جمهوری اسلامی میباشد، معرفی نمودیم و ظرفیت را این گونه توصیف کردیم که نظام اسلامی ما در حوزههای طبیعی و عینی و نیز در حوزههای اجتماعی و تواناییهای قابل تغییر و رشد تا چه میزان ظرفیت الگوگیری از آن الگوی مطلوب را دارد.
در نتیجه با توجه به اینکه مدینه فاضله مهدوی (شکل و نوع خاص آن) به عنوان الگوی مطلوبی است که تاکنون تحقق پیدا نکرده است تا چه میزان میتوانیم با توجه به ظرفیت این الگو در الگودهی برای نظام جمهوری اسلامی ایران که عینی و تحقق یافته است و البته در حوزههای اجتماعی دارای تواناییهای قابل تغییر و رشد به سمت الگوی مدینه فاضله است، بهرهمند شویم و از مسائل مربوط به چهار موضوع توسعهیافتگی سیاسی که در صفحات پیش به آن پرداختیم، در چه گزینههایی جمهوری اسلامی ایران میتواند از مدینه فاضله مهدوی الگوگیری کند و در چه فاکتورهایی از موضوعهای مذکور، مدینه فاضله
مهدوی به دلیل ویژگیهای منحصر به فردش ظرفیت الگودهی برای نظام اسلامی ایران را با توجه به اقتضائات زمانی و مکانی و شرایط محیطی و عینی دوران خودش ندارد. در صفحات بعد به بررسی این مسئله خواهیم پرداخت.
لازم به تذکر است که مقدمات و لوازم بحث ظرفیت الگوگیری که در فصل اخیر به آن میپردازیم، در فصلهای پیشین مورد بررسی قرار گرفت.
گاهی تمرکز سیاستگذاران بر بخشی از فرایند توسعهیافتگی سیاسی منجر به غفلت آنان از ابعاد دیگر این فرایند میشود. طرح کلی ابعاد توسعهیافتگی سیاسی (دیدگاه آیت الله جوادی آملی)، جمهوری اسلامی ایران را به دقت و جامعیت الگوی توسعه سیاسی در مدینه فاضله مهدوی رهنمون میسازد. با توجه به این الگو اگر نظام ایران در توسعه سیاسی متوجه و ملتزم جهات متعدد آن نباشد و فقط به ساماندهی امر توسعه در برخی مصادیق و جزئیات کفایت کند، به تعبیر آیت الله جوادی آملی نه تنها از جامعیت الگوی توسعه در مدینه فاضله اتخاذ منش و روش نکرده است، بلکه توسعه را که نشانه سلامت و پیشرفت نظام ایران است، تبدیل به آماس کرده است (یعنی بزرگ شدن بخشی و کوچک ماندن بخشهای دیگر)؛ درست مثل یک انسان بیمار که مثلاً سر او بسیار بزرگ است و دست و پا و شکم او بسیار کوچک.
پیکره نظام اسلامی ایران هم زمانی در سیاستگذاریهای توسعه به الگوی مدینه فاضله مهدوی نزدیک میشود که به طور جامع در توسعه ابعاد مختلف سیاستگذاریهای فرهنگی (علمی – اخلاقی …)، اقتصادی، حقوقی، فنآوری
و تکنولوژی، هنری و …، به صورت توأمان بکوشد و به گونهای نباشد که مثلاً رشد و توسعه کمّی و کیفی گروههای سیاسی – اجتماعی و احزاب به عقبروی فرهنگ سیاسی مطلوب و علم و اخلاق سیاسی فاضله منتهی شود.
علاوه بر آن، جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ الگوی مدینه فاضله مهدوی، در شاخصههای شخصیتی و مدیریتی مسؤلان توسعه سیاسی دقت ویژهای دارد و در این راستا، اخلاص، تعهد و تخصص، خلاقیت، نظم، استقامت و.. را در آنها معیار قرار میدهد یا به آنان آموزش داده و نهادینه میسازد.
جمهوری اسلامی ایران با الگوگیری از طرح کلی توسعهیافتگی سیاسی در مدینه فاضله مهدوی، در تمام مراحل تصمیمگیری و اجرای سیاستهای توسعه به هدف نهایی خود پای بند است و آن، تشخیص حق از باطل و عمل به حق توسط جامعه و مسؤلین [نورانی کردن انسان] میباشد که از طریق رشد و نهادینه کردن فضایل اخلاقی به دست خواهد آمد. امام خمینی رحمة الله در توجه به بعد توسعه سیاستگذاریهای فرهنگی و اهمیت آن میفرمایند:
بیشک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه، هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل میدهد؛ هر چند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرت مند و قوی باشد، ولی [بدون آن] پوچ و پوک و میان تهی است…(1)
ایشان در اهمیت بعد سیاستگذاریهای اقتصادی توسعه میفرمایند: «اگر
1) صحیفه نور، ج 15، ص 160(31/6/1360).
مملکت شما در اقتصاد نجات پیدا نکند و وابستگی اقتصادی داشته باشد، همه جور وابستگی دنبالش میآید. وابستگی سیاسی هم پیدا میکنیم ….»(1)
همچنین درباره اهمیت نقش سیاست صنعتی در پیشرفت و توسعه جمهوری اسلامی ایران میفرمایند:
سیاست صنعتی دولت جمهوری آینده بر اساس صنایع بنیادی و مادر خواهد بود؛ به طوری که هر گونه وابستگی از بین برود. با ایجاد صنایع مادر، توسعه کالاهای مصرفی صنعتی نیز به شکل توأم با آن، پیشرفت میکند که منافع مصرف کنندگان ایرانی مقدم بر هر چیز حفظ خواهد شد.(2)
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران درباره لزوم توجه به جامعیت ابعاد وجودی انسان میفرمایند: «اسلام میخواهد انسان را یک انسانی بسازد جامع، یعنی رشد به آن طور که هست بدهد، حظّ برزخیت دارد، رشد برزخیت به او بدهد؛ حظّ روحانیت دارد، رشد روحانیت به او بدهد؛ حظّ الوهیت دارد، رشد الوهیت به او بدهد.»(3)
ایشان در جای دیگر میفرمایند:
انسان یک بعد ندارد، جامعه هم یک بعد ندارد. انسان فقط یک حیوان نیست که خوردن و خوراک همه شؤن او باشد. سیاست اگر صحیح هم باشد، امت را در یک بعد هدایت میکند و آن بعد حیوانی است. بعد اجتماعی مادی است، این سیاست یک جزء ناقص سیاستی است که در اسلام برای انبیاء و اولیاء است…».(4)
دوام و اصالت رهبری در عصر غیبت و مشروعیت الهی او در توجه به این مطلب است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیه السلام هرگز از وضعیت حیات سیاسی – اجتماعی مسلمانان و انسانها غافل نبودهاند و بخشی از امامت و هدایت آنها در بعد تشکیل حکومت میباشد. حکومت در مدینه فاضله مهدوی هم به تبع آن مبتنی بر مشروعیت الهی است و در همین راستا تلاش برای بهرهوری بهینه از آرای سیاسی – اجتماعی اسلام صورت میگیرد. در جمهوری اسلامی ایران نیز میتوان با استناد به این آراء، تئوریهای ارزندهای را در باب نوع مشروعیتیابی حاکم اصلح به جامعه بشری عرضه کرد و در عمل نیز حاکمیت برتر و کاملتر فقه و عدالت را به جهانیان متذکر شد. امام خمینی رحمة الله میفرمایند:
همان طور که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، مأمور اجرای احکام و برقراری نظام اسلام بود و خداوند او را رئیس و حاکم مسلمین قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده، فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی اسلام را مستقر گردانند.(1)
ایشان همچنین میفرمایند: «… مطمئن باشید آنچه صلاح جامعه است در بسط عدالت و رفع ایادی ظالمه و تأمین استقلال و آزادی و … در اسلام به طور کامل میباشد و محتاج به تأویلات خارج از منطق نیست.»(2)
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، بر توجه به تئوریهای سیاسی –
اجتماعی موجود در مکتب اسلام تأکید داشته و میفرمایند:
اسلام مکتبی است که بر خلاف مکتبهای غیر توحیدی در تمام شؤن فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد، فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل اجتماع و فرد را گوشزد کرده است.(1)
رهبری در نظام اسلامی ایران نیز به تبع الگوی مدینه فاضله واجد شرایطی است که او را به صفات و ویژگیهای امام رهنمون و جهت میدهد؛ از این رو ملکه تقوا و عدالت از شاخصههای ولایت فقیه است و آگاهی به قوانین الهی و اجتهاد در فقاهت، به تبع الگوی امامت در عصر غیبت لازمه رهبری در جمهوری اسلامی است و چنان چه در دیدگاه آیت الله جوادی آملی بررسی شد، در واقع، ولایت و سرپرستی فقه و عدالت در حکومت اسلامی، در هر دو نظام (جمهوری اسلامی و مدینه فاضله مهدوی) با تفاوت درجات صورت میپذیرد.
این تفاوت درجات، همان مبحث ظرفیت الگوگیری را در خود جای میدهد و در این موضوع، ظرفیت و مقام ولایت فقیه در مقام عصمت، علم لدنی و برخی ویژگیها ـ که خاص ولایت امام معصوم است ـ بروز میکند و در این گونه موارد و اموری که در مدینه فاضله مهدوی مطلقا به واسطه این ویژگیهای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت میگیرد، الگوگیری رهبری از این اختصاصات در جمهوری اسلامی ایران در عرصه عمل، جواب نخواهد داد. مثلاً در احادیث آمده است که:
1) صحیفه نور، ج 21 (15/3/1368) و نیز رجوع کنید به وصیت نامه الهی – سیاسی امام خمینی رحمة الله.
«زمانی که قائم ما ظهور کند، خداوند دست او را بر سر بندگان میگذارد، پس عقل و افکار مردم کامل میشود.»(1)
رسیدن به کمال فکری و عقلی از طریق دست کشیدن بر سر مردم نظام اسلامی یا به شاخصههای اختصاصی امام معصوم عجل الله تعالی فرجه الشریف مربوط میشود که الگوگیری عینی از این اختصاصات برای غیر معصوم چنین پیآمدی را به دنبال نخواهد داشت، یا به کرامات اولیای حق بر میگردد و غیر معصوم هم در این عرصه، راهی برای رشد و تعالی دارند، بنابراین، ولی فقیه نیز در صورت کسب درجات عالیه روحانی میتواند از این شاخصه هم برای رشد فکری مردم نظام اسلامی الگوگیری کند، یا به رشد فن آوری و تکنولوژی کارآمد مربوط میشود که در این صورت بر اساس دیدگاه آیت الله جوادی آملی نیز، رشد صنعتی کارآمد و بهینه از وظایف سیاستگذاریهای توسعه یافته است و قابل الگوگیری میباشد، یا مفهوم دیگری نظیر محبت کردن به افراد نظام اسلامی و از این طریق، قلوب و افکار آنها را به سمت حاکمیت الهی و در نتیجه درک و فکر بلندتر سوق دادن دارد که این هم قابل الگوگیری است.
در مورد رابطه رهبری و دیگر مسؤلین نظام با مردم، برخلاف سایر نظامهای مبتنی بر مشروعیت غیر منصوب حاکم از سوی خداوند، رابطهای پدروار برای هدایت و دستگیری از مردم و محبت به آنها ایجاد میشود. در مدینه فاضله مهدوی، رضایت همگانی از آن نظام برقرار است که با توجه به مسئله ظرفیت و مقتضیات زمان و مکان، نوع نیازهای دو جامعه، نوع مسئولین نظام که همه در خدمت رهبری و مطیع اویند،میتوان این الگوگیری را از رضایت همگانی به رضایت عمومی تقلیل داد که البته
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 596 و 597.
جمهوری اسلامی ایران با ترمیم ساختارهای سیاسی، تعلیم و تزکیه مسؤلین و کارگزاران نظام، بالا بردن فرهنگ نیازشناسی در جامعه و حکومت و ترجیح نیازهای حقیقی (و برطرف ساختن آن) بر نیازهای کاذب و مصرفی میتواند گام بلندی در الگوگیری از مدینه فاضله مهدوی بر دارد تا جایی که حقوق حیوانات، مراتع طبیعی و … هم رعایت شود و مانند الگوی مدینه فاضله مهدوی، رضایت در این بخشها هم مورد توجه قرار گیرد: «ساکنان زمین و آسمان به او عشق میورزند. آسمان، باران خود را فرو میریزد؛ زمین، گیاه خود را میرویاند.»(1)آنچه در ظرف دو نظام است، فراهم کردن امکانات، رعایت حقوق، کنترل و نظارت بر حیات طبیعی میباشد.
امام خمینی رحمة الله درباره نوع رفتار حاکمان اسلامی این گونه میفرمایند:
در مکتبهای غیر مادی مدارا هست، خوشرفتاری هست، دعوت هست، تا آنجایی که ممکن است با دعوت، مردم را بر میگردانند به عالم نور و هیچ وقت در صدد جنگ و جدال نیستند؛ مگر اینکه احساس کنند به شدت رفتار میشود.(2)
مقام معظم رهبری در مورد نوع ولایت میفرمایند:
ولایت، آن حکومتی است که شخص حاکم با آحاد مردم دارای پیوندهای محبتآمیز و عاطفی و فکری و عقیدتی است … مردم به او متصل و پیوستهاند و به او علاقهمندند و او منشأ همه این نظام سیاسی، و وظایف خود را از خدا میداند و خود را عبد و بنده خدا میشمارد.(3)
همچون مدینه فاضله مهدوی در جمهوری اسلامی ایران، این مردم هستند که با پذیرش مشروعیت الهی نظام مبتنی بر ولایت فقیه و امام، شرط تحقق این نظامها را فراهم مینمایند و مردم با ولایتپذیری و اطاعت کامل و مبتنی بر رضایت و دوستی با امام و ولایت فقیه و الگوگیری از این ویژگی مدینه فاضله مهدوی میتوانند در پیاده کردن کامل این شاخصه توسعهیافتگی سیاسی و کارآمدی نظام ایران کمک کرده و در آن نقش ایفا نمایند:
امت اسلامی به مهدی مهر میورزند و به سویش پناه میبرند، عدالت در پهنه گیتی میگستراند و صفا و صمیمیت صدر اسلام را به آنها باز میگرداند.(1)
در مدینه فاضله مهدوی، مردم بر محبت رهبری با هم متحد و همپیمان میشوند و با این الگو در نظام اسلامی ایران نیز با وجود وجوه مشترک و متفاوت میان افراد و گروههای مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و … ولایت فقیه و فرامین ولایی او میتواند مرکز ثقل گروهها و آرای مختلف باشد و همین گروهها در محور ولایت فقیه با هم متحد و همپیمان باشند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «جبرئیل به من خبر داد که این [آزارها] هنگامی زائل میشود که قائم ایشان قیام کند. نام ایشان بلندی میگیرد و امت بر محبت ایشان همپیمان میشوند.»(2)
امام خمینی رحمة الله اهمیت اتحاد و وحدت جامعه اسلامی را این گونه توضیح میدهند:
یکی از مقاصد بزرگ شرایع و انبیاء عظام (سلام الله علیهم) که خود مقصود مستقل است و وسیله پیشرفت مقاصد بزرگ و دخیل تام در تشکیل مدینه فاضله میباشد، توحید کلمه و توحید
عقیده است و اجتماع در مهام امور و جلوگیری از تعدیات ظالمانه ارباب تعدی است که مستلزم فساد بنی الانسان و خراب مدینه فاضله است و این مقصد بزرگ که مصلح اجتماعی و فردی است انجام نگیرد، مگر در سایه وحدت نفوس و اتحاد و همم و الفت و اخوت قلبی و ظاهری، و افراد جامعه به طوری شوند که نوع بنی آدم تشکیل یک شخص دهند و جمعیت به منزله شخص باشد و افراد به منزله اعضاء و اجزاء آن باشد و تمام کوششها و سعیها حول یک مقصود بزرگ و یک مهم عظیم عقلی که صلاح جمعیت و فرد است، چرخ زند.(1)
در این جا کلام مشهور امام خمینی درباره حفظ جمهوری اسلامی از آسیبها را میآوریم که فرمودند: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت شما نرسد.»
اصل مشورت و مشارکت متخصصین و صاحبان نظران در تصمیمات مختلف مربوط به امور داخلی و بین المللی جمهوری اسلامی ایران به تأسی از سیره قرآنی مدینه فاضله مهدوی، مورد پذیرش است.
مشارکت فکری و نظری اهل علم و تخصص در مورد شناسایی موضوعات، راهکارها و … صورت میگیرد و با الگوگیری از سیره قرآنی مدینه فاضله مهدوی در تشخیص احکام و قوانین الهی در ارتباط با عرصههای مختلف امور داخلی و بین المللی جمهوری اسلامی ایران مشورت جایز نیست: «در کار خودتان مشورت کنید، اما در احکام که کار خداست، حق شورا ندارید.»(2)
امام خمینی رحمة الله ، نقش اجتهاد و فقه را در تعیین احکام جمهوری اسلامی ایران این گونه متذکر میشوند:
اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست. زمان و مکان، دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسئله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است، به خاطر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند؛ بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعاً موضوع جدیدی شده است که حکم جدیدی میطلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد … آشنایی با روش برخورد با حیلهها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شده آنها و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایهداری و کمونیزم که در حقیقت، استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم میکنند، از ویژگیهای یک مجتهد جامع است.(1)
با تأسی از الگوی قرآنی مدینه فاضله مهدوی(2)در جمهوری اسلامی ایران هم،
اگر در مواردی مشورت با اهل نظر نتیجه غیرمفیدی داشت، مثلا طبق پیشنهاد آنها رفتار شد، ولی آنها گزینه مناسبی را به هر دلیلی اعلام نکرده و نتیجه مطلوبی حاصل نشد، دلیل نمیشود که این اصل ترک شود؛ زیرا اصل آن امری لازم و پسندیده است و سود آن (مثلا پرورش شخصیت اجتماعی افراد کشور) بر زیان آن غلبه دارد.
به تأسی از سیره علوی که بر اساس روایات، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برپا کننده آن در مدینه فاضله است، جمهوری اسلامی ایران در امر انتخاب مشاوران، افرادی را گزینش میکند که دارای شاخصههای خاصی چون صداقت (عدم نفاق)، صراحت، شجاعت، عدم طمع داشتن و … باشند.
در جمهوری اسلامی ایران، ولایت فقیه - و دیگر مسئولین منصوب او - به تأسی از الگوی مدینه فاضله مهدوی بعد از شنیدن نظرات مختلف، رأی نهایی را خود اتخاذ میکنند، لذا مشاوران و دیگر اقشار نظام، اگر با رأی نهایی -که برخلاف پیشنهاد خودشان بود- مواجه شدند، حق کارشکنی، اختلال و سرکشی را نخواهند داشت.
بیعت یا مشارکت مردم در امر پذیرش رهبری، به تأسی از سیره نبوی ـ که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برپا کننده آن است« به خودی خود دارای اهمیت است.(1)»
در جمهوری اسلامی ایران هم به طور معمول، احتمال پیمانشکنی افرادی وجود دارد که در ابتدا ولایت فقیه را پذیرفته بودند. در این صورت این گونه افراد هم به جمع مخالفین یا منکرین این اصل پیوسته و «ولایت پذیری قبلی آنها، بیارزش اعلام میشود.(2)»
این موضوع مؤثر در توسعه سیاسی نظام اسلامی از اختصاصات مدینه فاضله
مهدوی است که در شرایط و اقتضائات فعلی، الگوگیری از آن برای جمهوری اسلامی ایران میسّر نمیباشد. در مدینه فاضله مهدوی حداقل گروه عظیم ولایتپذیر و بیعتکننده با رهبر بر بیعت خود ثابت قدممی مانند. در نتیجه هر از چند گاهی، وقت، انرژی و امکانات نظام اسلامی (که بایستی صرف توسعه و پیشرفت شود) برای طرح شبهات و پاسخ آن و هجوم فرهنگی و فکری و رخنه آن در عقاید عموم جامعه اسلامی (که منجر به حرکت انحطاطی و سکون میشود و حرکتی مغایر با توسعه است) و سعی در رفع آن هزینه نمیشود.
نظام اسلامی اگرچه ممکن است به این حد از توسعهیافتگی نرسد، اما با تأسی از این الگو، میتواند فرهنگ سیاسی مرتبط با مشارکت مردمی در پذیرش و اطاعت از رهبری (و منصوبین او را) نهادینه سازد و در نتیجه، مشارکت مردمی در سازندگی و پیشرفت ابعاد مختلف نظام ایران را به همراه داشته باشد.
به تأسی از الگوی مدینه فاضله مهدوی جمهوری اسلامی ایران در این مشارکت، زنان را هم دخیل میداند، اما شکل آن فرق میکند. مثلاً در رأی ( به معنای بیعت بر پذیرش رهبری) مردان با پیامبر دست دادند و زنان در آبی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست خود را در آن فرو برده بود دست بردند و این همان تعیین نوع و شیوه مشارکت زنان بر اساس قوانین و حدود الهی است که جمهوری اسلامی ایران میتواند از آن الگوگیری کند و بر اساس آن هرگز مشارکت زنان یا مردان نباید با شکستن حدود و حریم قوانین الهی همراه و توجیه شود. بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران میفرمایند:
«… زنان همچون مردان در ساختن جامعه اسلامی فردا شرکت
دارند. آنان از حق رأی دادن و رأی گرفتن برخوردارند.(1)»
و نیز میفرمایند:
«آن چه اسلام با آن مخالف است و آن را حرام میداند فساد است؛ چه از طرف زن باشد و چه از طرف مرد فرقی نمیکند.(2)»
در عصر حاضر، مفهوم بیعت در مواردی جایگاه خود را به رأی داده است، رای و اعلام نظر افراد در سرنوشت سیاسی ـ اجتماعی فرد و جامعه نقش ایفا میکند.
بیعت ورأی زمانی معنا و کارآمدی مشخصی خواهد داشت که در سطوح مختلف طرح شود. گاهی بیعت و رأی به طور مستقیم صورت میگیرد، مثل انتخاب ریاست جمهوری یا نمایندگان مجلس یا اعضای مجلس خبرگان و … از سوی عموم مردم؛ گاهی هم با واسطه این بیعت صورت میگیرد؛ مثل انتخاب رهبری در نظام اسلامی از سوی خبرگان منتخب مردم؛ رأی در جایی که جلسات کارشناسی برای تشخیص راهکارهای تثبیت و پویایی نظام در عرصههای تخصصی ـ علمی و در ابعاد فرهنگی، اقتصادی، نظامی، صنعتی و … شکل میگیرد نیز، مفهوم، جایگاه و کاربرد خاص خودش را دارد، که در صفحات پیش به این مباحث پرداخته شد. در مورد ارتباط بیعت با رأی و نحوه الگوگیری جمهوری اسلامی ایران از سیره نبوی در مدینه فاضله مهدوی میتوان دو نوع رأی ( بیعت یا هر عنوان دیگری) را در نظر گرفت:
البته رهبری هم عهدهدار امور دنیوی و اخروی رأیدهندگان است و لذا التزامی دو طرفه در محتوا ایجاد میکند و در ایران از طریق انتخاب افراد صالح و واجد شرایط برای تشخیص مصداق ولایت فقیه (مثل مجلس خبرگان) صورت میگیرد.
امام خمینی درباره نقش مردم در تعیین کارگزاران میفرماید:
جامعه اسلامی ایران که با درایت و رشد سیاسی خود، جمهوری اسلامی و ارزش هایوالای آن و حاکمیت قوانین خدا را پذیرفتهاند و به این بیعت و این پیمان بزرگ وفادار ماندهاند، مسلّم، قدرت تشخیص و انتخاب کاندیده اصلح را دارند.(2)
در مدینه فاضله مهدوی، قانون الهی (کتاب خدا و سنت معصومین) در
عرصههای متعدد آموزشی، پرورشی، سیاسی – اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی پیاده خواهد شد و مبنای سیاستگذاریهای آن نظام است. در نتیجه، زمانی که مطرح میشود «زنان در خانه خود به کتاب خدا و سنت و روش پیامبر حکم میکنند»(1)، یعنی این قشر هم نقش فعال و اساسی در تمام زمینههای مذکور خواهند داشت و در مسائل اصیل و سرنوشتساز نظام حکم میدهند و چون کتاب خداوند، شمول احکام عبادی، سیاسی – اجتماعی، حقوقی، اقتصادی و … را در بر دارد، حکم در اینجا گویا مفهوم گستردهای مییابد.
تأکید بر آموزش تمام مردم به قرآن، آن گونه که نازل شده است در مدینه فاضله مهدوی میتواند برای الگوگیری جمهوری اسلامی ایران به منزله فرهنگسازی عمیق آموزههای سیاسی – اجتماعی (همراه با دیگر آموزههای اسلام) تلقی شده و الگو پذیر باشد. این فرهنگ سازی در میان اقشار مختلف به نهادینهسازی فرهنگ سیاسی آن نظام و در نتیجه، رشد عقول، افکار، اخلاق و رفتار سیاسی نظام تأسی گرفته از مدینه فاضله مهدوی منجر میشود و به تبع آن، همکاری و هم آهنگی جامعه اسلامی در جهت پیشرفت و توسعه جمهوری اسلامی را به دنبال خواهد داشت. امام خمینی رحمة الله درباره قانون اساسی جمهوری اسلامی میفرمایند:
«… قانون اساسی، همان قانون اسلام است و قانون اسلام، مسبّب آزادیها و دموکراسی حقیقی است و استقلال کشور را تضمین میکند.(2)»
در مدینه فاضله مهدوی مردم به واسطه اموال و امکانات مادی خود نیز، رهبری را یاری میرسانند و متقابلاً سیاستگذاریهای مدینه فاضله، توسعه وضعیت معیشتی آنها را هم شامل میشود. این مطلب میتواند الگویی برای مشارکت مردم و مسئولین در جمهوری اسلامی ایران در جهت رفع نیازهای مادی مردم و نظام و در نتیجه، حرکت در جهت رشد و توسعه باشد که این مشارکت دو طرفه به واسطه رشد فکری – فرهنگی مردم و مسئولین به تأسی از الگوی مدینه فاضله مهدوی عموماً از روی رضایت و با افتخار صورت میگیرد، نه از روی اکراه و اجبار. مقام معظم رهبری در اینباره میفرمایند:
«کار دیگری که باید انجام دهیم، این است که صحنه جامعه را از سه دشمن بزرگ، یعنی فقر و ناامنی و بیسوادی پاک کنیم».(1)
همچنین ایشان میفرمایند:
همکاری دولت و ملت و پیوند عاطفی و عقیدتی مردم با مسئولان کشور، یکی از مظاهر اساسی حکومت مردمی است و تاکنون گرهگشای مسائل بسیار مهمی بوده است و باید همیشه با همان قوت و استحکام بماند.(2)
مشارکت در مدینه فاضله مهدوی فقط بین مردم و مسئولین صورت نمیگیرد، بلکه اعضای جامعه مهدوی در مسائل مختلف اجتماعی در مواقع مورد نیاز به یاری و تقویت هم میپردازند: «هنگامی که حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند، کمک کردن به برادران واجب میشود و باید آنها را تقویت و کمک کرد».(3)و
این خود میتواند الگویی مطلوب برای ساختن و تقویت فرهنگ نوعدوستی و طرد خود خواهی و منفعتجویی در نظام اسلامی ایران باشد.
رقابت درونی افراد اگر به خوبی نظارت و هدایت شود؛ چنان که امام علی علیه السلام میفرمایند: «با نفس خود بجنگ و از او حسابرسی کن؛ همچنانکه شریک از شریک خود حسابرسی میکند و حقوق خداوند را از او مطالبه کن؛ همچنانکه خصم، حقوق خود را از خصمش مطالبه میکند.»(1)مبنایی است برای رقابت گروهی و فعالیتهای احزاب سیاسی؛ زیرا به تبع آن، این رقابت، دقت، حسابرسی و نظارت ویژهای را در درجه اول از سوی خود عاملین رقابت میطلبد و این نشانه خردمندی و شرافت افراد و گروههای رقیب میباشد.
در نتیجه با این الگوی قرآنی، یعنی مبنای رقابتهای گروهی در مدینه فاضله مهدوی، قابل الگوبرداری برای جمهوری اسلامی میباشد و با اتصال دو سر این ریسمان، یعنی رقابت درونی بین قوای نفسانی و قوای رحمانی و رقابتهای سیاسی – اجتماعی میتوان طرحی از نوع رقابت سیاسی کارآمد از آنچه متداول است، برای توسعه جمهوری اسلامی ارائه داد. امام خمینی میفرمایند:
«… اگر انسان یک مسلمانی را برای خاطر هوای نفس لگدمال کند، این در آن دنیا شاید مجازاتش بدترین مجازات باشد و در این دنیا هم موفق نخواهد شد. ما لسانمان باید لسان نصیحت باشد.(2)»
به تأسی از الگوی قرآنی مدینه فاضله مهدوی در جمهوری اسلامی ایران نیز رقابت از باب ((وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکمْ)) میباشد(1)و در تمام عرصههای مختلفی که به مغفرت الهی بیانجامد، افراد و گروهها با هم به رقابت میپردازند، از جمله در عرصههای سیاسی – اجتماعی بر این اساس، رقابتهای سیاسی ممدوح است و نیز جمهوری اسلامی نمیتواند از الگوی رقابتهای سیاسیای پیروی نماید که مشمول آن کارها و اهداف ناپسند یا حتی غیر خیر را هم در بر گیرد؛ زیرا مسارعت به مفهوم «کوشش و تلاش فردی یا گروهی در رسیدن به هدف خیر میباشد.»(2)
در نتیجه، رقابتهای مبتنی بر حرام و نتایج حرام در مدینه فاضله مهدوی وجود ندارد و لذا افراد و گروههای سیاسی – اجتماعی بر اساس رأفت و رحمت با یکدیگر در تعاملند که نظام اسلامی میتواند در طرح رقابتهای گروههای سیاسی با عنوان احزاب یا غیر آن، اصل رأفت و دوستی بین گروهها را به جای اصل دشمنی یا براندازی یا منفعتجویی گروهی، مبنای رقابتها قرار دهد. امام خمینی رحمة الله در مورد حضور و فعالیت جناحهای مختلف سیاسی در جمهوری اسلامی میفرمایند:
«حکومت ما جمهوری اسلامی است که متکی بر آیات قرآنی است و قانونش قانون اسلام است و جناحهای سیاسی در آنجا در اظهار عقاید خود آزادند.(3)»
از جمله موارد نامشروع و غیر قانونی که نباید رقابت سیاسی در جمهوری
اسلامی مبتنی بر آن باشد، از بین بردن وحدت کلمه در جامعه مسلمین است:
«رمز پیروزی، یعنی یک رمزش را، و او وحدت کلمه و آن اجتماع را دارند از ما میگیرند؛ گروه گروهش میکنند.(1)»
در رقابتهای سیاسی – اجتماعی که الگوی آن از مدینه قرآنی مهدوی اتخاذ شده است، هدف، در درجه اول، مغفرت الهی است و جمهوری اسلامی ایران با تأسی از این الگو بررسی میکند که آیا احزاب و دیگر گروههای سیاسی و اجتماعی رقیب، حقیقتاً برای رسیدن به این هدف با هم رقابت میکنند یا خیر؟ در این صورت، اصلاحاتی در حیطه قانون و اجرای آن، صورت میدهد تا کمکی در رشد و توسعه نظام اسلامی از این طریق فراهم شود. با اغماض از این مسئله که اساساً در تئوری، احزاب وجودشان با هدف کسب قدرت پیوند خورده است و با این هدف ساختار و تشکیلات و قوانین ویژهای دارد.
اگر گفته شود که کسب قدرت با هدف بالاتری مثل تقرّب به خداوند یا مغفرت الهی سنجیده میشود، پس هدف اصلی، تقرب به خداست، نه کسب قدرت. در نتیجه با این الگو در جمهوری اسلامی، گروه و حزبی به دلیل ترس نرسیدن به هدف میانی، یعنی کسب قدرت، هدف اصلی و نهایی خود را ـ که همان تقرب به خداوند است ـ فراموش نمیکند؛ قوانین الهی را در اینباره زیر پا نمیگذارد و به شگردهای تبلیغاتی چون شایعهپراکنی، دروغ، تهمت، بزرگنمایی، کوچکنمایی، زیر سؤال بردن امّهات دین و… متوسل نمیشود؛ چون اینها با هدف اصلی که تقرب به خداست، نه تنها تفاوت دارد، بلکه تضاد نیز دارد.
1) صحیفه نور، ج 8، ص 508 (16/4/1358).
جمهوری اسلامی ایران از باب سبقت گرفتن هم(1)میتواند از الگوی قرآنی مدینه فاضله مهدوی بهرهمند شود و طرحی از رقابت سیاسی گروههای مختلف را ارائه دهد که ممدوح و مورد سفارش اسلام است و از حیث اینکه این رقابت سیاسی، عملی مستحبی است یا واجب و تکلیف شرعی است و یا حرام و مکروه، آن را سامان داده و فواید آن را در عرصه عمل به جهانیان نشان دهد. اینگونه ژرفنگریها و توجه به لطایف امور سیاسی و اجتماعی بشر مختص به اسلام و الگوگیری از آن است و شاخصهها، نتایج و کارکردهای خاص خود را در مسیر پیشرفت نظام به همراه خواهد داشت.
علامه طباطبائی میفرمایند:
اگر برخی مفسّر0ین، پیشگام بودن آن را [سابقون] تنها به سبقت در طاعة الله یا نمازهای پنج گانه یا جهاد یا هجرت یا توبه و امثال اینها تفسیر نمودند، هر کدام، گوشهای از این مفهوم وسیع را در بر میگیرد و اگر نه این کلمه، اینها و غیر اینها را از خیرات و برکات شامل میشود.(2)
در الگوی مدینه فاضله، رقابتهای سیاسی – اجتماعی بر اساس دنیوی شدن فرهنگ و در نتیجه رسیدن به مادیات نمیباشد و در این عرصه مردم گذشت دارند، نه رقابت:
چون قائم ما قیام کند، زمین با نور پروردگارش روشن میگردد … و مردی از میان شما مستمندی را میجوید که به او انفاق کند و زکات مال را از او بپذیرد، ولی کسی را پیدا
نمیکند که آن مال را از او بگیرد؛ زیرا مردم به سبب آنچه خدا به آنان از فضل خود ارزانی میکند، بینیاز شدهاند.(1)
این شاخصه توسعه یافتگی در رقابتهای گروهی نظام اسلامی ایران تا حدی که مربوط به فرهنگسازی و تشخیص نیازهای حقیقی از کاذب و ترسیم برنامههای عملی در این راستا میباشد قابل الگوگیری است و بخشی از آن به سبب تمایز در تکامل فکری و اخلاقی جامعه مهدوی و سعی در رشد فکری و اخلاقی جامعه ایران و نیز به دلیل نعمتها و برکات خاص در مدینه فاضله مهدوی در قابلیت و ظرفیت الگوگیری جمهوری اسلامی ایران نمیباشد. امام خمینی رحمة الله بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، اصل برادری مؤمنین را یادآور جامعه مسلمانان میشود و میفرماید: «همه مؤمنین را قرآن میخواهد که با هم برادر باشند و غیر از این هم نباشد در کار.»(2)
نظارت سیاسی از جمله مسائل مربوط به توسعه سیاسی است و با توجه به مفهوم آن، «حصول اطمینان نسبت به مطابقت نتایج عملیات با هدفهای مطلوب»(3)از نیازهای مهم نظام اسلامی در جهت پیشرفت ضابطهمند و توسعه مطلوب میباشد و میتواند از نوع نظارت در مدینه فاضله مهدوی، یعنی قوی، آنی و به هنگام بودن آن الگوگیری نماید: «قائم ما آن گاه که قیام کند، خداوند چندان نیرو به گوشها و دیدگان میدهد که میان آنها و قائم ما پیک نخواهد بود، پس قائم ما با آنها صحبت میکند و آنها هم صدای او را میشنوند
و به وی نگاه میکنند؛ در حالی که او در محل خودش است.»(1)
در اینجا الگوگیری در حوزه نظارت حکومت بر مردم و مردم نسبت به حکومت هر دو قابل بررسی است. ضمن آنکه در حوزه اجتماع، مردم مؤمن بر احوال یکدیگر نظارت دارند (از باب امر به معروف و نهی از منکر). «در زمان دولت قائم، یک فرد با ایمان که در مشرق باشد برادرش را در مغرب میبیند و آن کس که در مغرب است، برادرش را در مشرق میبیند.»(2)
مقام معظم رهبری، یکی از عوامل مؤثر کارآمدی نظام را در این مطلب میدانند: «عامل مؤثر دیگر در کارآمدی، زیر نظر داشتن دائمی مدیران است …».(3)
همچنین ایشان میفرمایند:
منکراتی که در سطح جامعه وجود دارد و میشود از آنها نهی کرد و باید نهی کرد، از جمله اینها است: اتلاف منابع عمومی، اتلاف منابع حیاتی، اتلاف برق، اتلاف وسایل سوخت، اتلاف مواد غذایی، اسراف در آب و اسراف در نان، … هر کس به طریقی که میتواند؛ یک مسئول یک طور میتواند؛ یک مشتری نانوایی یک طور میتواند …»(4)
پژوهش حاضر در صدد بررسی این مسئله بود که ظرفیت الگودهی مدینه فاضله مهدوی برای توسعه یافتگی سیاسی در جمهوری اسلامی ایران چگونه است؟
مدینه فاضله مهدوی، جزیره خیالی و آرمانی به معنای غیر حقیقی یا غیرقابل وقوع بودن نیست. قسمت اعظم این مدینه فاضله ـ که رهبری است و تمام سیاستگذاریهای توسعه با مدیریت و تدبرّ و دیگر شاخصههای فردی و اجتماعی او به وقوع خواهد پیوست ـ از طریق خداوند متعال تعیین و به استناد اخبار موثق و متواتر تحقق یافته است. در نتیجه، قسمت اعظم مدینه فاضله مهدوی نیز تحقق یافته و آرمانشهر مهدوی با یوتوپیاهای خیالی فاصلهای به اندازه فاصله خیال تا حقیقت خواهد داشت.
حاصل بررسی دیدگاه آیت الله جوادی آملی چنین شد که به خوبی میتوان از الگوی مدینه فاضله اسلام در توسعه ابعاد مختلف سیاست گذاریهای فرهنگی، حقوقی، اقتصادی، صنعتی و … در اهداف و نوع ساختار اولیه، یعنی
محوریت رهبری الهی در این گونه سیاستگذاری ها، برای جمهوری اسلامی الگوگیری کرد. بنابراین، توجه و التزام به جامعیت توسعه سیاسی، نظام ایران را از بیماریها و آفات حرکت به سمت توسعه سیاسی که در دیگر مکاتب و نظامهای معاصر وجود دارد، با الگوگیری از مدینه فاضله مهدوی مصون میدارد.
در بررسی گزینههای انتخابی از توسعه سیاسی نتیجه میگیریم که در هر چهار مورد مشروعیت، مشارکت، نظارت و رقابت سیاسی، الگوی مدینه فاضله مهدوی در تبیین معنایی درست و کارآمد از این گزینهها و تعیین حدود و ثغور آن، تصحیح اهداف و نوع بهرهگیری کارآمد از آنها در مسیر توسعه سیاسی جمهوری اسلامی ایران دارای ظرفیت بالایی است.
در بررسی این فصول به این نتیجه رسیدیم که نخست، مدینه فاضله مهدوی، در نهایت مدینهای توسعه یافته است. دوم، اینکه این توسعهیافتگی، کاملترین توسعهیافتگی در ابعاد مختلف است. سوم، قابلیت بررسی این ابعاد وجود دارد و شناخت نوع و چگونگی توسعه یافتگی در آن مدینه آرمانی، دستنیافتنی نمیباشد. علاوه بر اینکه قابلیت شناخت و تحلیل و بررسی ابعاد و میزان کمّی و کیفی شاخصههای توسعه یافتگی در مدینه فاضله مهدوی وجود دارد، ظرفیت الگودهی برای دیگر نظامهای علاقه مند به توسعه سیاسی پایدار و کامل از جمله کشورهای اسلامی و جمهوری اسلامی ایران را نیز این نظام دارد.
شاید بتوان گفت جز در شاخصههای خاصّ رهبری مانند عصمت و علم لدنی و سیاستهایی که فقط معطوف بر به کارگیری این شاخصهها ست، در
بقیه موارد به خوبی میتوان از الگوی توسعه سیاسی مدینه فاضله، نه فقط در تئوری و روش، بلکه در اعمال سیاستهای توسعه به نحو کارآمد و دقیق بهرهگیری نمود.
تنها نکتهای که در مبحث ظرفیت الگودهی قابل بررسی است، درجات توسعه است که جمهوری اسلامی با توجه به آن الگو میتواند خود را به مدینه فاضله مهدوی نزدیک نماید، نه اینکه عین مدینه فاضله مهدوی شود و آن به درجات کمالات روحی و قدرت رهبری (عصمت)، درجات رشد فکری و اخلاقی مردم (تکامل فکر و اخلاق)، درجات شخصیت مدیران توسعه (بالاترین سطح شاخصههایی نظیر تخصص، تعهد و …)، درجات کمّی و کیفی مقبولیت مردمی یا ولایتپذیری و همین طور درجات مشارکت مردمی، رقابت و نظارت سیاسی بر اساس همان هدف نهایی، یعنی نورانی شدن جامعه در الگوی مدینه فاضله مهدوی (مردم نورانی مردمی هستند که حق را بدانند و براساس دانسته و علم خویش عمل کنند) مرتبط میباشد.
در نتیجه، تنها تفاوت غیر قابل الگو برداری را میتوان در تکامل، یعنی به حد اعلا رسیدن ابعاد مختلف توسعه در مدینه فاضله مهدوی دانست. از لحاظ گستره کمی هم مسئلة بعد جهانی مدینه فاضله و الگوی توسعه سیاسی مطرح میباشد که مباحث مربوط به آن از موضوع این مقاله خارج است؛ زیرا در این پژوهش، ظرفیت الگودهی برای توسعه سیاسی خود جمهوری اسلامی مد نظر بوده است.
قرآن کریم.
1.آریانپور، عباس، فرهنگ کامل انگلیسی به فارسی، ج 5، تهران، امیر کبیر، 1369.
2.آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، تهران، سهرودی، 1366.
3.آقابخشی، علی، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1374.
4.آلموند و دیگران، چارچوبی نظری برای بررسی سیاست مقایسه ای، ترجمه علی رضا طیب، تهران، نشر مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1376.
5.اکبری، کمال، رابطه مشروعیت و مشارکت سیاسی، قم، معارف، 1384.
6.افلاطون، جمهور، فؤاد روحانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360.
7.بابائی، غلامرضا، فرهنگ علوم سیاسی، ج 1، تهران، نشر ویش، 1369.
8.بدیع، برتران، توسعه سیاسی، ترجمه احمد نقیب زاده، تهران، قومس، 1376.
9.برنجیان، جلال، کمال هستی در عصر ظهور، تهران، میقات، بیتا.
10.پای، لوسین و دیگران، بحرانها و توالیها در توسعه، ترجمه غلامرضا خواجه سروری، تهران، نشر پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1380.
11.جوادی آملی، عبدالله، انتظار بشر از دین، قم، اسراء، 1380.
12.--------------، امام مهدی، موعود موجود، قم، اسراء، 1387.
13.--------------، بنیان مرصوص امام خمینی، چ ششم، قم، اسراء، 1384.
14.--------------، تفسیر موضوعی قرآن، ج 8، تهران، رجاء، 1374.
15.--------------، عصاره خلقت، چ دوم، قم، اسراء، 1379.
16.--------------، ولایت فقیه، رهبری در اسلام، تهران، نشر فرهنگی رجاء، 1367.
17.-------------، ولایت فقیه ولایت فقه و عدالت، قم، اسراء، 1378.
18.حاتمی، محمد رضا، مبانی مشروعیت حکومت در اندیشه سیاسی شیعه، تهران، مجد، 1384.
19.حر عاملی، محمد بن الحسن، اثبات الهداه، ج 3، قم، چاپخانه علمیه، 1104 ق.
20.خالقی، علی، مشروعیت قدرت از دیدگاه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1381.
21.خامنه ای، سید علی، پرسش و پاسخ از مقام رهبری، چ سوم، تهران، مؤسسه فرهنگی قدر، 1382.
22.-------------، راهبردهای اساسی خدمتگزاران و مدیران نظام اسلامی، تهران، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، 1382.
23.خواجه سروری، غلامرضا، رقابت سیاسی و ثبات سیاسی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382.
24.دورژه، موریس، احزاب سیاسی، ترجمه رضا علوی، تهران، امیرکبیر، 1357.
25.دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373.
26.راد، فیروز، جامعه شناسی توسعه فرهنگی، تهران، انتشارات چاپ بخش، 1382.
27.راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن کریم، دمشق، دار العلم، 1412 ق.
28.رزاقی، ابراهیم، الگویی برای توسعه اقتصادی ایران، چ 2، تهران، نشر توسعه، 1370.
29.رضایی، اسدالله، کالبد شکافی احزاب سیاسی، تهران، نشر آمنه، 1385.
30.روزبه، محمد حسن، نظارت همگانی و امر به معروف و نهی از منکر، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1383.
31.ره پیک، حسن، "ملاحظات حقوقی در رقابتهای سیاسی"، مجموعه مقالات همایش رقابت سیاسی و امنیت ملی، به اهتمام محمد رضا تاجیک، بینا، تهران، 1382.
32.ژولین، فروند، جامعه شناسی ماکس وبر، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، تهران، رایزن، 1368.
33.سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج 2، قم، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، 1370.
34.سبحانی، محمد تقی، الگوی جامع شخصیت زن مسلمان، قم، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1382.
35.سجادی، عبدالقیوم، مبانی تحزب در اندیشه سیاسی اسلام، قم، بوستان کتاب، 1382.
36.سریع القلم، محمود، عقلانیت و آینده توسعه یافتگی، چ سوم، تهران، مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات راهبردی خاورمیانه، 1382.
37.سید رضی، نهج البلاغه امام علی علیه السلام، ترجمه محمد دشتی، چ سوم، قم، فرایض، 1385.
38.شجاعی زند، علیرضا، مشروعیت دینی دولت و اقتدار سیاسی دین، تهران، تبیان 1376.
39.شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1374.
40.شیخ صدوق، أبوجعفر محمد بن علی، عیون أخبار الرضا علیه السلام، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1404ق.
41.کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ترجمه منصور پهلوان، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، دار الحدیث، 1380.
42.صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، جلد 2، تهران، نشر کتاب، 1373.
43.صرامی، سیف الله، حسبه یک نهاد حکومتی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377.
44.طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی، مجلدات 4، 15، 16 و 18، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بیتا.
45.----------------، مباحث علمی در تفسیر المیزان، ج 1، قم، نشر اسلامی، 1384.
46.عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، تهران، نی، 1378.
47.عاملی، حشمت الله، مبانی علم سیاست، ج 2، تهران، ابن سینا، 1346.
48.عروسی الحویزی، عبدالعلی، تفسیر نورالثقلین، جلد 5، قم، انتشارات حوزه علمیه، بیتا.
49.علوی، پرویز، ارتباطات سیاسی (ارتباطات، توسعه و مشارکت سیاسی)، تهران، نشر علوم نوین، 1375.
50.علوی، رضا، اصول علم سیاست، چ دوم، تهران، امیرکبیر، 1384.
51.فارابی، ابونصر محمد، سیاست مدینه، ترجمه جعفر سجادی، تهران، انجمن فلسفه ایران، 1358.
52.فاستر، مایکل ب، خداوندان اندیشه سیاسی، ج 1، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1373.
53.قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، چ سوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374.
54.قزوینی، سید محمد کاظم، امام مهدی از ولادت تا ظهور، ترجمه حسین فریدونی، تهران، نشر آفاق، 1376.
55.قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، ج 3، استانبول، بینا، 1310ق.
56.کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق، چ نوزدهم، تهران، نشر مدرس، 1374.
57.کائوتری، هوئین و دیگران، مشارکت در توسعه، هادی غیرایی و داود طباطبایی، تهران، روشن، 1379.
58.کلینی رازی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، مجلدات 1 و 2، قم، مؤسسه معارف الاسلامیه، 1414 ق.
59.لاریجانی، محمد جواد، تدین، حکومت و توسعه، تهران، مؤسسه فرهنگی اندیشه معاصر، 1377.
60.لکزائی، نجف، مستندات قرآنی فلسفه سیاسی امام خمینی، قم، بوستان کتاب، 1386.
61.---------، سیره پیامبر در گذار از جامعه جاهلی به جامعه اسلامی، ج 2، قم، بوستان کتاب، 1386.
62.ماوردی، ابوالحسن، احکام السلطانیه والولایات الدینیه، مصر، مطبعه البالی حلبی، 1973م.
63.مرندی، محمد رضا، نظارت استصوابی و شبهه دور، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه جوان، 1381.
64.محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، مجلدات 2 و 15، ترجمه حمیدرضا شیخی، چ سوم، قم، دارالحدیث.
65.مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، مجلدات 16، 51، 37، 52، 72 و 75، بیروت،مؤسسه الوفاء چ دوم، 1403 ق.
66.مصباح یزدی، محمد تقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، تهران، نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378.
67.-----------------، حقوق و سیاست در قرآن، جلد 2، قم، نشر مؤسسه پژوهشی امام خمینی رحمة الله، 1379.
68.------------------، نظریه سیاسی اسلام، ج 2، قم، مؤسسه پژوهشی امام خمینی، چ دوم، رحمة الله، 1379.
69.مصفا، نسرین، مشارکت سیاسی زنان در ایران، تهران، نشر وزارت خارجه، 1375.
70.مصطفی شاکر، کمال، ترجمه خلاصه تفاسیر المیزان علامه طباطبایی، ترجمه فاطمه مشایخ، تهران، نشر اسلام، 1379.
71.مظفر، محمد حسین، شیعه و امامت، محمود عابدی، تهران، نشر مؤسسه اهل البیت، 1361.
72.معین، محمد و شهیدی،جعفر، لغت نامه دهخدا، ج 13، تهران، نشر مؤسسه دهخدا.
73.مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، پیام قرآن، ج 10، قم، مدرسه الامام علی بن أبی طالب علیه السلام، 1374.
74.مکارم، محمد حسن، مدینه فاضله در متون اسلامی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1377.
75.ملک افضلی اردکانی، محسن، نظارت و نهادهای نظارتی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1382.
76.منتظری، حسینعلی، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج 2، قم، تفکر، 1369.
77.مور، توماس، آرمانشهر (اتوپیا)، ترجمه داریوش آشوری و نادر افشاری، تهران، خوارزمی، 1373.
78.موسویان، ابوالفضل، مبانی مشروعیت حکومت، تهران، نشر ذکر، 1381.
79.-------------، "بررسی منشأ مشروعیت حکومت اسلامی"، مجموعه مقالات کنگره خمینی و اندیشه حکومت اسلامی (فلسفه سیاسی 1)، تهران، کنگره امام، 1378.
80.موسوی خمینی، روح الله، صحیفه نور، مجلدات 2، 4، 5، 7، 8، 9، 10، 11، 15 و 20، تهران، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد، 1361.
81.-----------------، ولایت فقیه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله، 1373.
82.----------------، ولایت فقیه، تهران، الست، بیتا.
83.----------------، تحریرالوسیله، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، قم، مؤسسه انتشارات دار العلم، 1369.
84.----------------، چهل حدیث، تهران، رجاء، 1364.
85.میر احمدی، منصور، اسلام و دموکراسی مشورتی، تهران، نی، 1384.
86.نفیسی، علی اکبر، فرهنگ نفیسی، ج 5، تهران، خیام،1355.
87.نقیب زاده، احمد، سیاست و حکومت در اروپا، قم،سمت، 1374.
88.نوذری، حسینعلی، احزاب سیاسی و نظامهای حزبی، تهران، گستره، 1381.
89.نوری، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چ پنجم، 1375.
90.واحدی، قدرت الله، مقدمه علم حقوق، تهران، نشر گنج دانش چ دوم، 1380.
91.ویک، آدین لفت، سیاست و توسعه در جهان اسلام، ترجمه علیرضا خسروی و مهدی میرمحمدی، تهران، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات ابرار معاصر، 1384.
92.هادی، علی، ساختار سیاسی اسلام و تعدد احزاب، ترجمه حامد بهرامی، تهران، احسان، 1379.
93.هاشمی قزوینی، سید محمد، احزاب و گروههای سیاسی از دیدگاه امام خمینی رحمة الله، تهران، تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله، 1385.
94.احمدی، علیرضا، "اسلام و توسعه اقتصادی"، مجله ابرار اقتصادی، ش 5، 11/2/1378.
95.بادامچیان، اسدالله، "بررسیهای اجمالی پیرامون رقابتهای سیاسی و اثرات آن بر امنیت ملی"، مجموعه مقالات همایش رقابت سیاسی و امنیت ملی، به اهتمام محمد رضا تاجیک، بینا، تهران، 1382.
96.قوام، عبدالعلی، "تحول مفهوم توسعه سیاسی"، همشهری، شماره 1، 3/2/1377.
97.کوثر، زینب، "توسعه سیاسی از دیدگاه اسلام و غرب"، ترجمه بابک خیری، أ ش 3، 21/11/1377.