ghaemiyeh.com
سرشناسه : فریدونی، حسین، ۱۳۲۱-
عنوان و نام پدیدآور : نسیم زندگی/ حسین فریدونی؛ ویرایش عبدالحسین طالعی.
مشخصات نشر : تهران: نبا، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ۶۰ص.
شابک : ۴۵۰۰ریال ؛ ۵۰۰۰ ریال : 9648323232
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۵.
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع : چهارده معصوم
موضوع : مهدویت
موضوع : مهدویت -- انتظار
شناسه افزوده : طالعی، عبدالحسین، ۱۳۴۰ - ، ویراستار
رده بندی کنگره : BP۳۶/ف۴۵ن۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵
شماره کتابشناسی ملی : م۸۳-۲۶۴۸۶
بسم الله الرحمن الرحیم
نسیم زندگی
دکتر حسین فریدونی
ویرایش:
عبدالحسین طالعی
انتشارات نبأ
نسیـم زندگـی
مؤلف : دکتر حسین فریدونی / ویرایش : عبدالحسین طالعی
حروفچینی : انتشارات نبأ / لیتوگرافی : نبأ اسکرین / چاپ و صحافی : رامین
چاپاول:1383/شمارگان:10000نسخه/ قیمت:4500ریال/ کدکتاب: 102 /182
ناشر : انتشارات نبأ / تهران ، فاطمی غربی ، سیندخت شمالی ، پلاک 31
تلفن : 2 ـ 6944001 فاکس : 2 ـ 6944001
شابک : 2 ـ 23 ـ 8323 ـ 964 ISBN : 964 - 8323 - 23 - 2
خدای حکیم،خطاب به حضرت خاتمالانبیاء صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
و ما ارسلناک الّا رحمة للعالمین
و تو را نفرستادیم، مگر اینکه برای اهل جهانها مایه رحمت باشی(قرآن کریم)
خدای سبحان در وصف حضرت خاتم الاوصیاء عجل الله تعالی فرجه فرمود:
و اکمّل ذلک بابنه رحمة للعالمین
و این (رشته نور و هدایت) را به فرزند او (فرزند امام حسن عسکری علیهالسلام) کامل میکنم که برای اهل جهانها، مایه رحمت است.
(حدیث قدسی لوح آسمانی)
انسان از بدو آفرینش، همزاد رنج و شکنج بوده است. از این رو همواره به افق دور دست چشم دوخته تا خورشید عدل و انصاف و انسانیت، از کدامین نقطه طلوع میکند و به ظلمت جور و ستم پایان میدهد.
اندیشمندان و دردمندان در تمام آفاق، در طول سدهها و هزارههای پیشین، پیوسته از نامردمیها رنج برده و احساس خود را در قالب بیان و نگارش باز گفتهاند، همچنان که امید به دنیایی پاک و دور از آلودگی را ابراز داشتهاند.
دنیایی آرمانی که اندیشمندان در پیِ آن بودهاند و در قاب تصویری گنگ به آن نگریستهاند، در چشم انداز حقایق اسلامی، بسیار روشن و واضح با جزئیات تمام، ترسیم شده است. این نکته، یکی از مهمترین تفاوتهای دیدگاه اسلام با
دیگر مکاتب در زمینه دنیای آرمانی و مدینه فاضله است، که جا دارد با نگاهی ژرفتر بدان توجّه شود.
مهمترین وسیله برای تحقّق جامعه آرمانی و عدالت خیز، آمادگی فکری و ذهنی مردم است، یعنی تربیت شدن مردم به گونهای که خود، عدل را برپا دارند، بدون اینکه الزام و اجباری در میان باشد.
نکته مهم در این میان، اختیار انسان است. یعنی اگر انسان به اراده و اختیار خود عدالت را نخواهد، نباید او را به خیر و احسان واداشت، چنانکه خدای آفریننده جان و جهان، «اکراه» را در دین راه نداده است. نقش تربیتی و آماده سازی و زمینه سازی انتظار، در اینجا به خوبی خود را نشان میدهد. و همین نکته، یکی از مهمترین وظایف منتظران را مینمایاند.
این جامعه آرمانی، آغازگر حیاتی مجدّد در تاریخ انسان است. انسان که قرنها زیر یوغ ستم و نامردمی زیسته، در این دوره، طعم شیرین عدالت و انسانیت را میچشد. این، بخشی از پاداشی است که خدای حکیم به حق جویان و نیک سیرتان در همین دنیا میدهد: تحقّق کامل عدالت در تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی، در درون و بیرونِ وجود، در گوشه
گوشه جان و جهان، در جای جایِ انفس و آفاق ... بدان سان که دیده بشر ندیده و حتی از درک آن ناتوان باشد، به ویژه از آن جهت که این همه، به اختیار انسانها عملی میشود.
از سوی دیگر، سوء اختیار برخی از افراد بشر، حقیقتی مسلّم است، که درطول تاریخ دیدهایم. آنها که « شرارِ بولهبی » را بر « چراغ مصطفوی » ترجیح دادند، و « ظلم ابوسفیان » را به جای « عدل نبوی » برگزیدند، نعمت و کمال اختیار را کفران کرده بودند. این کفران، میتواند همین گونه ادامه یابد، چرا که انسان مختار است، و دیدن آیات و بیّنات الهی ـ حتّی در شدّت بروز و روشنی مانند زمان ظهور ـ هرگز باب اختیار را نمیبندد.
امّا اراده الهی آن است که در برابر آن همه رنج و صبر و محرومیت که نیکان و پاکان ـ یعنی پیامبران و امامان و پیروانشان ـ در طول تاریخ کشیدند، به عنوان بخشی از پاداش آنها در دنیا، عدل و ایمان و انصاف و انسانیت را در سراسر عالم بگستراند.
در آن روز، امام موعود عجل الله تعالی فرجه، خوانِ هدایت را میگستراند، آیات و بینات را به شیواترین شکلی بیان میدارد، گرههای اعتقادی را میگشاید، و به مشکلات
پاسخ میگوید.
پس از این همه تبیین حقیقت، ظلمت پرستان همچنان ظلمت را بر نور ترجیح میدهند، و آن همه حقیقت را بر نمیتابند. با اینان ـ که موانعِ گسترش عدل و رواج ایمان اند ـ چه باید کرد؟
اینجاست که پس از قرنها صبر و انتظار اولیای خدا، شمشیر عدل الهی از نیام بیرون میآید. امام عصر عجل الله تعالی فرجه پس از زمانی طولانی اتمام حجّت، بر آن نامردمان شمشیر میگشاید تا نشان دهد که چگونه « رحمة للعالمین » است. برای پروراندن گلهای سرزنده و شاداب در باغستان ایمان، باید علف هرزها را چید، و این عین رحمت آن باغبان به گلها است، که میخواهد دنیا را گلستان کند، با گُلهای بدون خار، و بوستانی پدید آورد بدون علفهای هرز ...
کسانی که این نکته مهم را نیافتهاند، چهرهای خشن و خون ریز از آن امام رحمت تصویر کردهاند. خطا اینجاست، که پنداشتهاند شمشیر حضرتش بر روی تمام مردم کشیده است.
اینان، دست رحمت حضرتش را بر سر خردهای مردمان
نمیبینند، که عقلها را به کمال میرساند، تا آنجا که راه صواب را از خطا باز شناسند و کژراهه را رها کنند، البته اگر خود بخواهند ...
خطا اینجاست که میپندارند باغبان سرِجنگ با گُلها را دارد، یا گُل و خار را یکسان میبیند، یا میزانِ عدل را از کف مینهد، در حالی که هیچ یک از این پندارها، با امام مهدی صلوات الله علیه ـ مظهر عدل و رحمت و حکمت الهی ـ سازگار نیست.
این دفتر، سرِ آن دارد تا سیمای راستین امام عصر ارواحنا فداه را ـ به ویژه در دوره پس از ظهور ـ ترسیم کند.
از این رو، با مرور آیات و روایات و با تکیه بر حقایق تاریخ اسلام، « خاندان رحمت » را میشناساند، که امام عصر ارواحنافداه، به عنوان آخرین بازمانده سلسله نور، وارث کمالات این خاندان است.
همچنین با نظری به برنامه الهی آن امام موعود و بررسی برخی از مراحل دعوت حضرتش، روشن میشود که چگونه آن امام همام، « رحمة للعالمین » است.
در هر کدام از سر فصلهای این دفتر، سخن بیش از این
میتوان گفت، که به اقتضای اختصار، تنها چند نمونه بارز بیان میگردد.
تفصیل کلام در هر بخش، موکول به پژوهشهای بیشتر است. امید اینکه این مختصر، مورد عنایت حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه قرار گیرد، و نویسنده و ویراستار و ناشر و خوانندگان مشمول دعای خیر حضرتش گردند.
امام عصر ارواحنافداه، وارث کمالات و نیکیهای خاندانی است که هر کدام از آنان در زمان خود، برترین فرد در کرامت و بزرگواری و فضائل اخلاقی بودند. در این گفتار، به مناسبت موضوع کتاب، جلوههایی از رحمت خاندان عصمت علیهم السلام باز میگوییم. پس از خواندن این قطعات ـ که از احادیث معتبر برگرفته شده ـ جای دارد تا به امامی توجّه کنیم که وارث این معادن رحمت است، و لقب « الرحمة الواسعة » (= رحمت فراگیر) از ویژگیهای اوست.(1)
اینک نمونه هایی اندک، از انبوه روایات مربوط به مهر گستریهای چهارده نور پاک علیهم السلام را مرور میکنیم.
1) زیارت آل یاسین.
زمانی که پیامبر رحمت صلیاللهعلیهوآلهوسلم سپاهیان خود را برای دفاع میفرستاد، در ضمن توصیههای خود به آنها میفرمود:
ـ به نام خدا و با کمک گرفتن از خدا و در راه خدا و به شیوه رسول خدا حرکت کنید.
ـ مکر و حیله مکنید، پیمان خود را نشکنید، کسی را مُثله نکنید (اعضای بدن مردگان دشمن را قطع نکنید.)
ـ پیرمردان، کودکان، نوزادها و زنان را مکشید.
ـ درختی را قطع مکنید، مگر آنکه به این کار مجبور شوید.
ـ هر یک از مسلمانان ـ بلند رتبه یا دون پایه ـ به یکی از مشرکان، از سر لطف و مرحمت نظر افکند، آن مشرک در پناه همان مسلمان است، تا زمانی که کلام خدا را بشنود. پس از آن، اگر از دین شما پیروی کرد، برادر دینی شماست. و اگر نخواست، او را به محل امنش برسانید. و در این کارها، از خدا کمک بگیرید.
ـ زهر در شهرهای آنها نریزید.
ـ با هیچ کس نجنگید مگر آنکه قبل از آن، (با بحث و گفتگو) به راه حقّ دعوتش کرده باشید. به خدا سوگند [ای علی] اگر خداوند، فقط یک نفر را به دست تو هدایت کند، برایت بهتر است از تمام آنچه خورشید بر آن میتابد و غروب
میکند.
ـ درخت نخل را مسوزانید و در آب غرق نکنید.
ـ درخت میوه دار را قطع نکنید و زراعتها را مسوزانید.
ـ پاهای چارپایانی را که گوشت آنها خورده میشود، مشکنید، نگر آنچه را که به خوردن آن ناگزیر هستید.(1)
همچنین در زمینه اخلاق اجتماعی حضرتش، نکاتی در منابع معتبر نقل شده که از سویی رحمت بودن آن رسول گرامی را نشان میدهد، و از سوی دیگر، درس زندگی به ما میدهد. از جمله:
ـ به خادم خود در کارها کمک میکرد.
ـ هر غذایی که مهیّا میکردند، میخورد، بدون اینکه آن را ردّ کند.
ـ بر هر چارپایی که آماده بود، سوار میشد، بدون آنکه ـ به نشانه تفاخر ـ تقاضای خاصّی داشته باشد.
ـ بزرگ هر قوم را اکرام میفرمود، گر چه بر دین و مذهب دیگر باشد.
ـ در غذا و لباس، نسبت به خدمتگزاران خود، افزونی
1) برگرفته از: کافی، ج 5 (فروع)، باب وصیة رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امیرالمؤمنین علیهالسلام فیالسرایا، ص 27 ـ 31.
نمیطلبید.
ـ هرگز کسی را دشنام نگفت.
ـ همواره ـ در ملاقات با همه افراد، از بزرگ و کوچک ـ ابتدا به سلام میکرد. و میفرمود: من پادشاه نیستم.
ـ میفرمود: خداوند، مرا به سخاوت و احسان امر فرموده و از بخل و جفا باز داشته است.
ـ ژولیده مو بودن را دوست نمیداشت.
ـ و میفرمود: هر که برای خدا تواضع کند، خداوند رتبه او را بلند میگرداند. و هر که تکبر کند، خداوند او را پست میگرداند.(1)
روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام با شخصی از اهل ذمّه (یهودیان یا مسیحیان) هم سفر شد. او پرسید: ای بنده خدا! به کجا میروی؟ فرمود: به سمت کوفه میروم. وقتی به دو راهی رسیدند، حضرتش راه کوفه را رها کرد و در مسیر همسفر پیش رفت. همسفر پرسید: مگر نگفتی که من قصد کوفه دارم؟ این راه، راه کوفه نیست.
1) برگرفته از منتهی الآمال، ج 1، باب 1، فصل 4.
فرمود: میدانم. گفت: پس چرا با من میآیی؟ فرمود: از آن رو که یکی از جهاتِ خوش رفتاری با رفیق راه، آن است که در هنگام جدا شدن از او، تا قدری از مسیر، او را همراهی کنند. و پیامبرمان به ما چنین امر فرموده است.
در نتیجه این برخورد، آن شخص، اسلام آورد و هدایت یافت.(1)
امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمود:
شب جمع بود. مادرم فاطمه علیهاالسلام در محراب عبادت ایستاد و مشغول عبادت خداوند گردید. پیوسته در رکوع و سجود و قیام و دعا بود. تا طلوع صبح برای مردان و زنان مؤمن دعا میکرد، در حالی که از ایشان نام میبرد، امّا برای خود دعایی نکرد.
گفتم: مادر جان! چرا برای خود، مانند دیگران دعا نفرمودی؟
1) برگرفته از حدیث امام صادق علیهالسلام در: اصول کافی، کتاب العشرة، باب حسنالدعابة و حقّ الصاحب فیالسفر، حدیث 5، نیز: منتهی الآمال، ج1، باب 1، فصل 4.
فرمود: پسرم! اول باید به همسایه رسید، و بعد به خود. الجار، ثمالدّار.(1)
در باره کرامت و بزرگواری امام مجتبی علیهالسلام اخبار زیادی رسیده است. از جمله:
الف ـ شخصی به خدمت حضرتش آمد و برای بیان مشکل مالی خود، دو بیت شعر خواند به این مضمون:
«چیزی نزد من باقی نمانده که آن را حتّی به یک درهم بفروشم، چهرهام، از درونم خبر میدهد. تنها آبرویی برایم باقی مانده بود که آن را نگاه داشته بودم تا فروخته نشود. و امروز شما را به عنوان مشتری آن یافتهام».
امام مجتبی علیهالسلام ، خزانهدار خود را خواست. پرسید: چه مقدار مال نزد خود داری؟ گفت: دوازده هزار درهم. فرمود: آن را به این مرد بده، که من از او خجالت میکشم. خزانهدار گفت: اگر تمام این مبلغ را بدهم، چیزی برای انفاق باقی نمیماند. فرمود: این مبلغ را به مرد بده و حسن ظنّ به خدا داشته باش، که خداوند، جبران میسازد.
1) بحارالانوار، ج 43 ص 81، منتهیالآمال، ج 1، باب 2، فصل 2.
خزانهدار، پول را به آن مرد داد. امام علیهالسلام مرد را طلبید، از او عذر خواست و فرمود: ما حقّ تو را ندادیم، بلکه به مقدار آنچه نزد ما موجود بود، دادیم. سپس دو بیت در پاسخ شعر او خواند، به این مضمون:
«این اندک را بگیر، و چنان باش که گویی آنچه را نگاه داشتهای (آبروی خود را) نفروختهای، و گویی که ما آن را نخریدهایم».(1)
ب ـ نجیح گفت: امام حسن علیهالسلام غذا میخورد، در حالی که سگی در مقابل حضرتش بود. با هر لقمهای که برمی داشت، یک لقمه نیز برای سگ میافکند. گفتم: ای فرزند پیامبر! آیا اجازه میدهی که این سگ را از کنار سفره شما دور کنم؟ فرمود: بگذار همین جا بماند، زیرا من از خدای عزوجل حیا میکنم که جانداری صاحب روح به من بنگرد، و من غذا بخورم، امّا به او نخورانم.(2)
ج ـ یکی از غلامان آن حضرت، کار زشتی کرد که باید به کیفر آن میرسید. او را نزد امام مجتبی علیهالسلام آوردند.
غلام گفت: «والکاظمین الغیظ».(1)امام فرمود: خشم خود را فرو خوردم.
گفت: «والعافین عن الناس». فرمود: تو را بخشیدم و از کار تو در گذشتم.
گفت: «والله یحبّ المحسنین». فرمود: تو را آزاد کردم. و دو برابر مبلغی را که در این زمان به تو میدادم، برایت مقرّر داشتم.(2)
مردی بیابانگرد وارد مدینه شد و پرسید: بزرگوارترین مردم کیست؟
گفتند: حسین بن علی.
آن مرد در جستجوی آن حضرت، وارد مسجد شد. دید که آن حضرت به نماز ایستاده است. پس از نماز، چند بیت خطاب به آن حضرت خواند، به این مضمون:
«هر کس با امید به نزد شما آمد و حلقه درِ خانه شما را کوبید، هرگز نومید نمیشود. تو بخشندهای و مورد اعتماد، که
پدرت، کشنده فاسقان بود. اگر نبود نعمتهایی که از ناحیه شما به مردم رسیده، آتش دوزخ ما را فرا میگرفت».
امام حسین علیهالسلام به جناب قنبر فرمود: آیا چیزی از مال حجاز باقی مانده است؟ گفت: چهار هزار دینار. فرمود: آن مرد را فرا خوان، که سزاوارتر از ما برای تصرّف در آن مال است.
امام علیهالسلام به خانه رفت. ردای خود را ـ که از جنس بُرد بود ـ از تن در آورد. دینارها را در آن پیچید، پشت در ایستاد، از شرمی که نسبت به آن مرد داشت، دست خود را شکافِ در بیرون آورد، سکّهها را به آن مرد داد. و چند بیت در عذرخواهی از او خواند، به این مضمون:
«اینها را بگیر، که من از تو عذر میخواهم، و بدان که من بر تو مهربانم. اگر زمانه با ما همراه بود، آسمانِ کرم ما بر تو میبارید، ولی رفتارهای زمانه با ما گونهگون است. از این رو، دست من نفقه اندکی دارد».
مرد بیابانگرد، زرها را گرفت و سخت گریست. امام علیهالسلام پرسید: آیا عطای ما را اندک شمردی که گریه میکنی؟ پاسخ داد: نه، بلکه بر این گریه میکنم که چنین دست بخشندهای چگونه زیر خاک میرود؟(1)
1) بحارالانوار، ج 44، ص 189، منتهیالآمال، ج 2، باب 5، فصل2.
مدت زمانی از حادثه فجیع کربلا گذشته است. سپاه اموی بدترین ستمهارا برخاندان پیامبر تحمیل کرده وامام سجاد علیهالسلام که آن همه صحنه را به چشم خود دیده، خون دل میخورد و آن ستمگران را میبیند و سخن نمیگوید.
اکنون ـ پس از گذشت مدّتی ـ مردم مدینه بیعت یزید را شکستهاند، و مأموران حکومتی بنیامیه را از مدینه بیرون راندهاند. عبدالله بنعمر، یکی از کسانی است که موقعیّت سیاسی مناسبی دارد، از آن رو که پدرش سالها خلیفه بوده است.
مروان ـ حکمران اموی ـ نزد عبدالله بن عمر میآید و به او پناهنده میشود تا خانوادهاش در شورش اهل مدینه در امان بمانند. اما ابنعمر نمیپذیرد.
مروان، خدمت امام سجاد علیهالسلام میشتابد و از حضرتش میخواهد که خانواده او را در پناه خود گیرد. امام سجاد علیهالسلام ، مروان را که در قتل پدر بزرگوارش شریک بود، و همسرش عایشه دختر عثمان بن عفّان را ـ با همه سوابقی که آن خاندان در برخورد با اهل بیت علیهمالسلام داشت ـ در کنف حمایت
خود میگیرد، و همسر گرامی خود را با آنها به منطقه «ینبُع» ـ خارج شهر مدینه ـ روانه میکند، مبادا در شورش اهل مدینه، آزاری به آنان برسد.
این گزارش تاریخی را ابناثیر، مورخ مشهور اهل تسنن در کتاب «الکامل» خود آورده است.(1)
زمخشری ـ دیگر دانشمند اهل تسنن ـ نیز آورده است که پس از این شورش، یزیدبن معاویه، یکی از سرداران خونریز و قسیّ القلب خود به نام «مسلم بن عُقبَه» را برای سرکوب اهل مدینه فرستاد. قتل و غارت و تجاوز او به نوامیس، پس از گذشت قرنها، هنوز به عنوان «واقعه حَرّه» در تاریخ مشهور است. در این رویدادها، امام سجاد صلوات الله علیه، چهار صد زن را ـ که فرزندان زیادی داشتند ـ همراه با فرزندان و چارپایانی که داشتند، در پناه خود گرفت، به آنها غذا و لباس و نفقه داد تا زمانی که لشکر ابنعقبه از مدینه بیرون رفتند. یکی از آن زنان گفته بود: به خدا سوگند، زمانی که در کنار پدر و مادرم بودم، این چنین زندگانی آرام و خوشی نداشتم که در سایه مهربانی این شریف گذراندم.(2)
ژرفای این لطف و عنایت، زمانی آشکار میشود که بیمهری مردم مدینه را نسبت به امام سجاد علیهالسلام بدانیم، که از خود آن حضرت در کلامی نقل شده است: «در تمام مکّه و مدینه، بیست نفر پیدا نمیشود که ما را دوست بدارد».(1)
روزی شخصی مسیحی از روی جسارت، به امام باقـر علیهالسلام گفت: «اَنتَ بَقَر؟»
امام علیهالسلام در کمال آرامش فرمود: نه، منم «باقر». او بار دیگر گفت: تو پسر آن زن آشپز هستی. فرمود: آن کار، حرفه او بود. گفت: تویی پسر آن کنیز سیاه بد زبان؟! فرمود: اگر راست گفتی، خداوند او را ببخشد و بیامرزد. و اگر دروغ گفتی، خداوند تو را ببخشد و بیامرزد.
مرد مسیحی که این همه حلم و بردباری و بزرگ منشی را در رفتار حضرتش دید، اسلام آورد.(2)
ابوجعفر خَثعمی گفت: امام صادق علیهالسلام کیسهای پر از سکّه طلا به من داد و فرمود: این کیسه را به فلان مرد هاشمی بده، بدون اینکه به او بگویی که چه کسی داده است.
وقتی من آن مال را به مرد هاشمی دادم، گفت: خدا جزای خیر دهد به آن کسی که این همه مال را مرتّب برایم میفرستد، که زندگانیِ من به کمک آن میگذرد. ولی جعفر صادق یک درهم به من نمیدهد، با آن که این همه مال بسیار دارد!(1)
سفیان ثـوری گفت: روزی خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدم و رنگ چهره حضرتش را متغیّر یافتم. علّت پرسیدم. فرمود: من گفته بودم که کسی در خانه بالای بام نرود. وقتی وارد خانه شدم، دیدم یکی از کنیزان که نگهداری یکی از فرزندان کوچک مرا به عهده دارد، طفل مرا در برگرفته و بالای نردبان است. چون نگاهش به من افتاد، لرزید، دست و پای خود را گم کرد، طفل از دستش به زمین افتاد، و در گذشت.
اکنون تغیر رنگ من، از ناراحتیِ مُردنِ آن طفل نیست، بلکه به سبب ترسی است که آن کنیزک از من پیدا کرد.
سفیان ثوری افزود: این در حالی بود که حضرتش پس از
1) بحارالانوار، ج 47، ص 23، منتهیالآمال، ج 2، باب 8، فصل 2.
این رفتار کنیز، به او فرموده بود: هیچ باکی بر تو نیست، من تو را در راه خدا آزاد کردم!(1)
فـردی از نـوادگان خلیفـه دوم در مدینه بـود کـه امام کاظم علیهالسلام را میآزرد، به حضرتش ناسزا میگفت. و هر وقت ایشان را میدید، به ساحت مقدس امیرالمؤمنینجسارت میکرد. روزی بعضی از یاران حضرتش گفتند: اجازه دهید این مرد بدکار را بکشیم. آن امام همام، آنها را از این کار، به شدّت نهی کرد. سپس پرسید: آن مرد کجاست؟
پاسخ دادند: در فلان منطقه حومه مدینه مشغول زراعت است. امام کاظم علیهالسلام بر مرکب سوار شد و به دیدن او رفت. زمانی رسید که او در مزرعه خود بود.
حضرتش نزد او نشست، با گشاده رویی و خنده با او سخن گفت. از او پرسید:
چه مقدار برای زراعت خود هزینه کردهای؟ گفت: صد اشرفی.
امام علیهالسلام پرسید: چه بهرهای از آن را امید داری؟ پاسخ داد:
1) مناقب، ج 4، ص 274، منتهیالآمال، ج 2، باب 8، فصل 2.
غیب نمیدانم.
فرمود: من گفتم که چه سودی از آن را امید داری؟ گفت: دویست اشرفی.
امام علیهالسلام کیسهای زر با سیصد اشرفی به او مرحمت کرد و فرمود: این را بگیر، زراعتت نیز باقی است. و آنچه را که به آن امید داری، حق تعالی به تو روزی میفرماید.
مرد عمری برخاست، سرِ آن حضرت را بوسید و از حضرتش درخواست عفو کرد.
امام علیهالسلام تبسّم فرمود و برگشت. پس از مدّتی آن شخص را دیدند که در مسجد نشسته بود. به محض آنکه نظرش بر امام علیهالسلام افتاد، این آیه را خواند: «الله اعلم حیث یجعل رسالته».(1)یارانش پرسیدند: قصّه تو چیست، در حالی که قبلاً غیر این میگفتی؟ او قصه خود را باز گفت و برای حضرتش دعا کرد.
این رویداد را، جمعی از محدّثان شیعه و سنّی نقل کردهاند. از جمله دانشمندان شیعه: شیخ مفید در کتاب ارشاد، و طبرسی در اعلامالوری، و از جمله دانشمندان تسنن، خطیب بغدادی در تاریخ بغداد و ذهبی در سیر اعلام النبلاء را میتوان
1) سوره انعام، آیه 124.
نام برد.(1)
الیسع بن حمزه قمی گفت:
من در محضر امام رضا علیهالسلام بودم و با حضرتش سخن میگفتم. جمعی نزد حضرتش بودند و در مسائل دین سخن میگفتند. مردی خراسانی بلند قامت گندم گون وارد شد، به خدمت حضرتش سلام کرد و گفت: من از دوستداران شما و اجداد شما هستم. از حجّ بازگشتهام، هزینه سفر را گم کردهام، پولی ندارم که خود را به شهرم برسانم. خداوند به من نعمت داده و من در شهرم غنیّ و مالدارم. اگر کمک کنید و مرا به سوی شهرم برسانید، در آنجا از سوی شما صدقه میدهم.
حضرتش فرمود: بنشین، خداوند بر تو رحمت آورد. سپس به پرسشهای مردم پاسخ گفت تا وقتی که پراکنده شدند. تنها من ماندم و سلیمان جعفری و خثیمه و همان مرد خراسانی. امام رضا علیهالسلام از ما اجازه خواست که به اندرونی (نزد خانواده) برود. قدری آنجا ماند، سپس بازگشت و پشت دری که به بیرونی باز میشد، ماند. دست مبارک خود را از بالای در
1) ارشاد، ج 2، ص 233، اعلامالوری، ص 296، تاریخ بغداد، ج 13، ص 28، سیر اعلامالنبلاء، ج 6، ص 271، منتهیالآمال، ج 3، باب 9، فصل 2.
بیرون آورد و فرمود: کجاست خراسانی؟ مرد خراسانی گفت: من در اینجا هستم.
امام رضا علیهالسلام فرمود: این دویست اشرفی را بگیر، کارهایت را با آن انجام بده، به آن تبرّک جوی، و آن را از جانب من صدقه مده، و بیرون رو که نه من تو را ببینم و نه تو، مرا ببینی.
سلیمان پرسید: عطای فراوان دادی و بر مرد خراسانی مهر آوردی، پس چرا روی مبارک را از او پوشانیدی؟
فرمود: چنان کردم تا ذلّت درخواست را در روی او به جهت نیازش نبینم. آیا نشنیدی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: کسی که کار نیک را پنهان کند، عملی معادل با هفتاد حجّ به جای آورده است و خداوند، افشاء کننده بدی را یاری نمیکند، و پوشاننده بدی را میآمرزد؟(1)
بزنطی گوید: نامه امام رضا به امام جواد علیهماالسلام را خواندم.
در آن نامه نوشته بود: ای اباجعفر! به من خبر رسیده که
1) کافی (فروع)، ج 4، ص 23، منتهی الآمال، ج 3، باب 10، فصل 2.
وقتی سوار بر مرکب میشوی، خدمتکاران تو را از درِ کوچک (درِ اندرونی) بیرون میبرند. آنان این کار را از روی بُخل خود میکنند، تا خیری از تو، به کسی نرسد. اکنون از تو میخواهم به حقّی که بر عهدهات دارم، که ورود و خروج تو، فقط از درِ بزرگ (درِ بیرونی) باشد (تا مردم، تو را ببینند و نیازهای خود را به تو بگویند). وقتی سوار بر مرکب شدی، هیچ کس را ردّ نکنی و به همه آنان ببخشی ... من میخواهم که خداوند تو را رفعت دهد. و با بودن خدای ذوالعرش، هرگز از تنگدستی مترس و نگران مشو.(1)
روزی حضرت امام هادی علیهالسلام از سامرا به روستایی رفت. مردی بادیهنشین برای دیدار حضرتش به سامرا شتافت. گفتند که امام هادی علیهالسلام به فلان روستا رفته است. مرد بادیهنشین به همان روستا رفت. وقتی خدمت آن جناب رسید، امام علیهالسلام کار او را پرسید.
گفت: مردی از روستانشینان کوفهام، از متمسّکین به ولایت جدّت علیبن ابیطالب علیهالسلام . قرضی سنگینی به من رسیده که
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، ج 2 ص 8، بحارالانوار، ج 50، ص 102.
نمیتوانم بپردازم، و کسی ندیدم که به من کمک کند، بجز شما.
فرمود: آسوده باش. سپس او را در همان محل جای داد و شب او را نگاه داشت. بامداد روز بعد، آن حضرت به او فرمود: من کاری با تو دارم، تو را به خدا سوگند میدهم که در این کار با من مخالفت نکنی.
مرد روستایی گفت: مخالفت نمیکنم.
امام هادی علیهالسلام کاغذی به خطّ خود نوشت و در آن اعتراف کرد که فلان مبلغ را به آن مرد بدهکار است. و مبلغ را بیش از بدهیِ آن مرد نوشت. آنگاه فرمود: این کاغذ را بگیر. وقتی به سامرّا رسیدیم، در حضور جماعت مردم نزد من بیا، این وجه را از من مطالبه کن، و در مطالبه خود با من به درشتی سخن بگو. به خدا سوگندت میدهم که با این امر، مخالفت نکنی.
مرد اعرابی قول داد و کاغذ را گرفت. وقتی که حضرتش به سامرا رسید، جماعت بسیاری از یاران خلیفه و دیگران به حضور ایشان رسیدند. آن مرد نیز آمد و کاغذ را بیرون آورد و ـ بنابر سفارش امام علیهالسلام ـ با حضرتش درشتی و تندخویی کرد. امام علیهالسلام با نرمی و ملایمت با او سخن گفت و از او عذرخواست و قول داد که پول را به او بپردازد.
وقتی گزارش این مجلس به متوکّل رسید، امر کرد که سی
هزار درهم به حضرتش بپردازند. امام علیهالسلام پولها را نگاه داشت تا اینکه آن مرد به خدمتش رسید.
فرمود: این مال را بگیر، قرض خود را بپرداز، باقیمانده آن را برای خانوادهات مصرف کن، و عذر ما را بپذیر. مرد روستایی گفت: ای فرزند رسول خدا! به خدا سوگند که امید و آرزوی من به کمتر از ثلث این مال بود. امّا: «الله اعلم حیث یجعل رسالته». و آن مال را گرفت و رفت.(1)
حسینبن حسن، یکی از نوادگان امام صادق علیهالسلام بود که در قم میزیست و علنا شراب مینوشید. روزی برای رفع نیازی به خانه احمدبن اسحاق اشعری (وکیلامام حسن عسکری علیهالسلام درقم) رفت و اذن ورود خواست. احمد به او اجازه نداد و سیّد، اندوهگین به خانه خود بازگشت.
مدّتی بعد، احمدبن اسحاق به سفر حج رفت، پس از آن در سامرّا به خدمت امام عسکری علیهالسلام شتافت و اجازه خواست. آن جناب به او اجازه ورود نداد. احمد گریست و تضرّع کرد، تا آنجا که حضرتش اجازه داد.
1) بحارالانوار، ج 50، ص 175، منتهیالآمال، ج 3، باب 12، فصل 2.
وقتی احمدبن اسحاق خدمت آن حضرت رسید، عرض کرد: ای پسر پیامبر! چرا به من اذن ورود ندادی، با آنکه از شیعیان و دوستداران شمایم؟
فرمود: از آن رو که پسر عموی ما را از درِ منزل خود برگرداندی. احمد بسیار گریست و سوگند به خداوند یاد کرد که کار او هیچ علّتی نداشته، مگر آنکه حسین بن حسن را از شرب خمر باز دارد.
امام علیهالسلام فرمود: راست گفتی، امّا به هر حال باید ایشان را در هر حال گرامی بداری و حقیر نشماری و به آنها اهانت نکنی، از آن رو که با ما نسبت دارند، وگرنه زیانکار خواهی بود.
احمد به قم بازگشت. بزرگان به دیدنش آمدند. حسین بن حسن نیز در میان ایشان بود. احمد، حسین را در میان جمعیت دید. از جای خود برخاست، از او استقبال کرد، او را بزرگ داشت و در صدر مجلس نشانید. حسین، از این کار احمد شگفتزده شد و علّت را پرسید. احمد، قضایایی را که بین او و امام عسکری علیهالسلام پیش آمده بود، برای حسین باز گفت.
حسین، در اندیشه فرو رفت، از کارهای زشت خود پشیمان شد، از شرب خمر توبه کرد و ابزارهای آن را شکست. سپس،
از نیکان و اهل ورع و عبادت شد. همواره در مساجد بود، تا وقتی که در گذشت و در نزدیکی مزار حضـرت فاطمه معصومه دخت گرامی امام کاظم علیهالسلام دفن شد.(1)
شیخ باقر کاظمی ـ از علمای بزرگ نجف اشرف در قرن چهاردهم ـ گفت:
یکی از اهالی نجف، دلّاک بود و بسیار راستگو، او پدری پیر داشت که هرگز در خدمت گزاری به او کوتاهی نمیکرد و همیشه تمام نیازهای او را بر میآورد، مگر در شبهای چهارشنبه که به مسجد سهله میرفت.
یک بار، رفتن به مسجد را ترک کرد. علت این کار را از او پرسیدم.
گفت: چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفتم. آخرین شب چهارشنبه، برای من رفتن میسّر نشد، مگر نزدیک مغرب. تنها رفتم. شب شد.
راه را ادامه دادم، تا آنکه ثلث راه باقی ماند. شبی ماهتاب بود. شخصی اعرابی دیدم که بر اسبی سوار است. به سوی من
1) بحارالانوار، ج 50، ص 323، منتهیالآمال، ج 3، باب 13، فصل 2.
آمد. با خود گفتم: الآن مرا غارت میکند!. امّا وقتی به من رسید، به زبان عربی بدوی با من سخن گفت و مقصد مرا پرسید. گفتم: مسجد سهله.
فرمود: خوردنی همراه داری؟ گفتم: نه.
فرمود: دستت را در جیبت ببر. گفتم: در آن چیزی نیست.
چند بار تکرار کرد و به درشتی فرمود. از این رو، دست در جیب خود کردم. در آن مقداری کشمش یافتم که برای فرزند کوچکم خریده بودم و فراموش کرده بودم که به او بدهم. از این رو، در جیبم مانده بود.
آنگاه به من کلامی فرمود، به این مضمون که: «تو را سفارش میکنم به پدر پیرت». این جمله را سه بار فرمود و از نظرم غایب شد.
دانستم که او حضرت مهدی علیهالسلام است. از آنجا فهمیدم که حضرتش، به جداییِ من از پدرم راضی نیست، حتی در شب چهارشنبه. لذا دیگر به مسجد سهله نرفتهام.(1)
1) بحارالانوار، ج 53، ص 245، منتهیالآمال، ج 3، باب 14، فصل 5، حکایت 21.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در زمانی به نبوّت برانگیخته شد که مردم حجاز در «گمراهی آشکار» بودند،(1)گندابی تیره مینوشیدند، غذایی ناگوار میخوردند، خون یکدیگر را میریختند، پیوند خویشاوندی را میبُریدند، و بت میپرستیدند.(2)
«آتش جنگ در میان آنها شعله میکشید، دنیا در کام ظلمت فرو رفته بود، برگ و بار زندگی پژمرده بود و به ثمر آن امیدی نمیرفت، چشمههایش به خشکی افتاده بود، بیرقهای هلاکت پدیدار بود.(3)خواهشهای گناه آلود آنها را از راه به در برده و غرور و نخوت آنها را به لغزش انداخته و جهل و بیخردی آنها را پست و خوار کرده بود، پریشان حال و آشفته بودند و در نادانیِ خود درمانده بودند.(4)
دنیایی شگفت بود، که تیرگیِ آن به وصف در نیاید.(1)در چنان موقعیتی، آخرین رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با پیام ایمان آمد، تا بشر را از ظلمت جاهلیت به نور ایمان رهنمون شود.(2)
آن پیام آور بزرگ، راه برگم شدگان روشن ساخت، دلهایِ در گناه و فتنه فرو رفته به وجودش هدایت یافت، رایت هدایت برافراشت، و احکامی روشن و تابناک برپاداشت.(3)آن رسول، پیشواز پرهیزکاران، روشنیِ دیده بینایان، چراغ پرفروغ، شهاب درخشان و سرچشمه نور تابناک بود که روش او میانه روی و سنّتش هدایت در راه نجات بود، سخنش جداکننده حقّ و باطل وداوری او عین عدالت بود.(4)راه عزّت و افتخار پویید، و به حکمت و اندرز نیکو فرا خواند.(5)
پیام هدایت او، نه تنها برای اقوام عرب حجاز، بلکه برای تمام انسانها در همه زمانها و همه مکانها است، تمام مرزهای مکان و زمان را درهم مینوردد، در بُعد مکان، جهانی و در بُعد
زمان جاودانی است.
این پیام، طبعا مخالفانی دارد و در نخستین برخورد، مخالفتی میانگیزد. بر شمردن آن مخالفان و مخالفتهایشان، در این مختصر نمیگنجد. در این مجال کوتاه، به دو عامل اصلی اشاره میشود: جهل و غرض.
جهل انسان نسبت به پیام جدید، سبب دشمنیِ او نسبت به آن میگردد. انسان، عادتا نسبت به مطالب جدید، جبهه میگیرد. امام امیرالمؤمنین علیهالسلام ـ به عنوان بیان یک قاعده غالب در زندگی انسانی ـ فرمود:
« الناس اعداء ما جهلوا ». (مردم، هر چه را که نمیدانند، دشمن میدارند.)(1)
امّا غرض، زمانی پیش میآید که انسان، پیام جدید را به خوبی دریافته، از فایده آن آگاه شده، و تصویر روشنی از آن به دست آورده است. امّا به هر دلیل، تن به قبول حقّ نمیدهد، مثلاً به دلیل حبّ ریاست، تکبّر از قبول اشتباه گذشته، تن ندادن به عذرخواهی از خود و دیگران، دلبستگی به عادتهای غلط، وابستگی به قید و بندهای باطل و ...
مثال ساده این مطلب را در امر « استعمال دخانیات »
1) نهج البلاغه، حکمت 438.
میتوان دید. ممکن است این کار زشت در میان جمعی، به دلیل نسبت به عواقب آن باشد. امّا مسلّما در میان گروه بسیاری، با علم قطعی نسبت به زیانهای آن، انجام میگیرد، و صرفا به دلایلی از گروه دوم.
به هر حال، وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، با پیام هدایت و نجات انسان آمد، ابتدا با گروه اول سخن گفت، با ابزارهایی همچون: هدایت، تعلیم، احتجاج، تبیین حقایق، ابطال خرافات، گسستن بندهای غلط از اندیشههای مردم، و ...
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در این مسیر، ناملایمات زیادی تحمّل کرد، بسیاری از مشکلات را نادیده گرفت، چشم بر بسیاری از زشتیهای مردمان بست، تا راه هدایت را هموار سازد.(1)
گذراندن آن مراحل طولانی و دشوار، تا آنجا رسید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در کلامی ـ از سردرد ـ فرمود: « ما اُوذِیَ نبیّ مثلَ ما اُوذیتُ » (هیچ پیامبری به سان من آزار ندید.)(2)
در این جمله کوتاه، یک اقیانوس معنی نهفته است. در اینجا باید آزارهای قوم نوح علیهالسلام و صبر حضرتش را در طول 950 سال نبوت در نظر گرفت، تا معلوم شود که مردم عرب حجاز تا چه حدّی پیامبر خدا را آزردند، و از سوی دیگر، صبر حضرت خاتم الانبیاء معلوم شود.
در واقع، در اینجا باب مقایسه کیفی گشوده میشود. یعنی اینکه رسول خدا در خلال 23 سال، بیش از تمام پیامبران ـ حتی 950 سال نبوت حضرت نوح ـ آزار دید. چگـونه؟ اگر در نظر بگیریم که برتری حضرت خاتم الانبیاء صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر تمام پیامبران پیشین علیهمالسلام چه رتبهای دارد، آنگاه روشن میشود که گناه هر لحظه کفران نعمت نسبت به آن بزرگوار، به اندازه سالها قدر ناشناسی از دیگر پیامبران، بلکه سنگینتر است.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم این همه آزار دید و تحمّل کرد، به امید آنکه خوان هدایت حضرتش گستردهتر شود، و جمعی دیگر از آن بهره برند. بالاتر از همه تلاشها، سوختن از درون بود، تا آنجا که خطاب ملاطفت از حضرت حق تعالی به او رسید:
طه، ما انزلنا علیک القرآن لتشقی. (طه ـ ای پیامبر! ـ ما قرآن را بر
تو نفرستادیم تا به رنج افتی.)(1)
و به او فرمود: لعلک باخع نفسک ألّا یکونوا مؤمنین (گویا خود را هلاکت میافکنی، از ـ غصّه ـ اینکه اینان ایمان نمیآورند.)(2)
پیامبر خاتم، برای این که خوان هدایت را بیش از پیش بگسترد، پس از مرحله هدایت و احتجاج، برای اتمام حجت، معجزاتی به عنوان آیت قدرت الهی به آنها نشان میداد، به گونهای که همه میدیدند و نقل مجالس میشد. آیاتی از قبیل ردّ الشمس و شقّالقمر، که هر عالِم و عامی میتوانست ببیند و الهی بودن مدّعای پیامبر را به سادگی بفهمد.(3)
با وجود این همه تلاش و مجاهدت، باز هم جمعی باقی میماند که از روی غرض ورزی و عناد، در برابر حق سر فرو نمیآوردند و همچنان به استکبار خود ادامه میدادند.
مشرکان معاند مکّه، رسول خدا را قبل از اعلام نبوت، « امین قریش » میخواندند، و حتّی در شبی که قصد قتل او کرده بودند، امانتهای خود را نزد حضرتش سپرده بودند، چرا که کسی را امینتر از او نمیشناختند. در تاریخهای معتبر آمده
است که امیرالمؤمنین علیهالسلام تا چند روز پس از هجرت پیامبر به مدینه، در مکّه ماند تا امانتهایی را که مشرکان معاند به پیامبر سپرده بودند، به صاحبانشان باز گرداند.(1)
آنها اطمینان داشتند که « امین قریش » حتّی در چنان حالتی، امانتها و اموال قاتلان خود را به خوبی نگاه میدارد. امّا با این همه به قصد قتل او هم پیمان شدند. به این همه کفران نعمت و نمک ناشناسی چه جوابی میتوان داد؟
روح بلند و پیامبرانه آن رسول رحمت، در اینجا نمایان شد که در مدینه نیز به کینه جویی و انتقام برنخاست. و فقط در مواردی که مشرکان، برای هجوم به مدینه لشکر میآراستند، به دفاع از خود و مسلمانان برخاست. این محور تمام جنگهای حضرتش بود. حتّی در ماجرای فتح مکّه، جمعی از مسلمانان، به شیوه جنگجویان، فریاد انتقام سر دادند و گفتند: « الیوم یوم الملحمة » امّا رسول رحمت، شعار آنها را تغییر داد و فرمود تا به جای آن بگویند: « الیوم یوم المرحمة».(2)در همان فتح نمایان بود که پیامبر خاتم خطاب به سران شکست
خورده مشرکان فرمود:« من همان کلام را به شما میگویم که برادرم یوسف به برادران خود فرمود (زمانی که به سلطنت رسید): لا تثریب علیکم الیوم.(1)امروز حرجی بر شما نیست ... »(2)این است شیوه برخورد پیامبرانه، که خشونت را نسبت به هیچ کس روا نمیدارد، حتّی به دشمنانی که با او جنگ برخاستهاند، و حتّی در لحظهای که بر آنان غلبه کرده است.(3)
و این است جلوهای از کلام الهی خطاب به حضرتش که فرمود: و ما أرسلناک الّا رحمة للعالمین.(4)
چه زیبا سرود حضرت ابوطالب سلام الله علیه، آنجا که در وصف پیامبر رحمت در قصیده لامیه مشهور خود بیان داشت:« سپید رویی که مردم به برکت روی او طلب باران میکنند، یتیمان را فریارس است و بیوه زنان را پناهگاه »(5)
1) سوره یوسف، آیه 93.
2) توتیای دیدگان، ص 182.
3) محدث قمی در کتاب توتیای دیدگان، (ص 182ـ 185)، هشت تن از بزرگترین دشمنان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را نام میبرد، که در برابر حضرتش شمشیر کشیده بودند، اما مورد عفو آن گرامی قرار گرفتند.
4) سوره انبیاء، آیه 107.
5) علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر ج 7 ص 338 ـ 341 (ترجمه فارسی، ج 14، ص 267 ـ 273) بخشهایی از این قصیده را آورده است. بیت یاد شده در متن، همان است که حضرت زهرا سلام الله علیها در بستر احتضار پیامبر میخواند (توتیای دیدگان، ص 356، بحارالانوار، ج 22، ص 470)
آری، او، هنوز هم فریادرسِ یتیمان است، یتیمانِ ندیدن پیامبرشان و غیبت امام زمانشان.
در خجسته روزی شور آفرین، به میمنت قدوم مولودی آسمانی که گام بر تارک خاک نهاده بود، خدای ربّ العالمین، لوحی از نور به بانوی بانوان علیهاالسلام عطا فرمود. این تحفه آسمانی، شامل درسهایی ماندگار در راه هدایت انسانها تا قیام قیامت بود، و برای نخستین بار، پرده از اسرار مهمّی برداشت، یعنی: نامها، ویژگیها، برتریها، و سرگذشت هر یک از امامان نور علیهمالسلام. در همین لوح، خدای حکیم، آخرین حجّت خود، امام موعود عجل الله تعالی فرجه را « رحمة
للعالمین » نامید.(1)
این راز، همچنان پوشیده بود، تا حدود دو و نیم قرن بعد، که پگاه نیمه شعبان فرا رسید. در آن بامداد نورانی، در خانه کوچک امام عسکری علیهالسلام ـ خانهای کوچک که از همه تاریخ بـزرگتر بـود ـ مولـودی دیده به جهان گشـود، که ویـژگی بارز « رحمة للعالمین » را از جدّ بزرگوار خود خاتم الانبیاء صلیاللهعلیهوآلهوسلم به ارث برده بود. آن مولود مبارک، آخرین حجّت بزرگ خدا است که احیای دینِ آخرین پیامبر را، خداوند حکیم به سپرده است، در روزی که اِذن ظهورش دهد، همان گونه که برای اِعلام اسلام ـ به عنوان دین واپسین برای تمام مردم در هر زمان و هر زمین ـ به آخرین پیامبر خود مأموریت داده بود.
این دو ویژگی، بخشی از نشانه هایی است که امام عصر ارواحنافداه را در میان تمام ائمه اطهار علیهمالسلام به عنوان « شبیهترین مردم به رسول الله » امتیاز بخشیده است.
در گفتار پیشین، به اختصار، جلوههای رحمت در سیره نبوی مرور شد. دیدیم که صفت « رحمة للعالمین » چگونه
1) اصول کافی، کتاب الحجة، باب ماجاء فی الاثنی عشر و النص علیهم، حدیث 3 و 9، کمال الدین، ج 1، ص 308، بحارلانوار، ج 36، ص 192 ـ 202
برازنده آن پیامبر بزرگوار است، چرا که خدای حکیم حضرتش را بدین صفت ستوده، و اغراق و مبالغه در کلام الهی راه ندارد.
اکنون میخواهیم قدری در این مبحث تأمّل کنیم که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز « رحمة للعالمین » است، آن هم به توصیفی که خدای حکیم حضرتش را بدان ستوده است.
برای اینکه در پرتو شعاع نور این کلام قرار گیریم، بهتر است به مباحث زیر توجّه کنیم.
اسلام، دین هدایت است. هدایت، زمانی تحقّق مییابد که پیام وحی با همان معنای واقعی ـ بدون هیچ گونه تفسیر و تأویل ناروا ـ انتقال یابد و عملی شود. باید دقّت کرد که ضربه تأویلهای غلط و بیپایه بر دین، نه تنها کمتر از انکار دین نیست، بلکه بر آن افزون است. و این است کلام خداوند متعال که فرمود: « ما آمن بی من فسر برأیه کلامی » (هر کس کلام مرا به اندیشه خود تفسیر کند، به من ایمان نیاورده است.)(1)
ضربه منافقان بر دین بسیار پیشتر از کافران بوده و هست. از این رو، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آشکارا میفرمود که من بر شما، نه
1) بحارالانوار، ج 2، ص 297 و ج 3، ص 291.
از هجوم کافران، بلکه از ضربه منافقان میترسم.(1)
چرا چنین است؟ از آن رو که کافر، انکار خود را صریحا بیان میکند، امّا منافق، انکار خود را در پوشش تأویل و تفسیر غلط میپوشاند،(2)گرگی است که در پوست میش ظاهر میشود، و معتقدان به آموزههای وحیانی را میفریبد.
اکنون، به تاریخ اسلام از این دیدگاه بنگریم. چه میبینیم؟ انبوهی از تفسیر و تأویلها که گروهها و فرقههای مختلف بیان کردهاند، و بر نورانیت کلام وحی، پردهای از ظلمت بشری نهادهاند. سخن حق در این میان بسیار اندک است و پیروان آن معدودترند.
ظهور امام عصر ارواحنافداه در موقعیتی روی میدهد که نورانیت قرآن و دیگر کلمات وحیانی زیر خروار این تأویلها دفن شده است.
از این رو، ظهور حضرتش همانند بعثتی دیگر است. همان گونه که حضرت خاتم الانبیاء صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، در فضای جاهلیت کفر و الحاد، دینی جدید برای بشر آورد، حضرت خاتم الاوصیاء
عجل الله تعالی فرجه نیز در فضای جاهلیت نفاق و تأویل، دین حقّ را به مدّعیان اسلام عرضه میکند.
این است که به تعبیر امام صادق علیهالسلام ، امام قائمهمانند پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، بنیادهای پیشین را ویران میسازد، چنانکه رسول گرامی نظام جاهلیت را از بنیاد برکند، و آن امام همام، اسلام را از نو آغاز میکند.(1)
این گونه اقدامات در راه تجدید و احیای دین، همان صبری را میطلبد که عرضه دین در صدر اسلام میطلبید. و این امام با چنین برنامهای، « رحمة للعالمین » است، چنانکه آن رسول با برنامهاش، « رحمة للعالمین » بود.
برنامههای حضرت بقیةالله صلوات الله علیه بعد از ظهور، در جهت هدایت انسانها به دین حقّ، قابل ملاحظه و بررسی است. روایت معتبر، از اقدامات فراوانی نام میبرند که حضرتش پس از ظهور، اجرا میکنند. از جمله:
1 ـ تعلیم قرآن و آموختن حقایق آن، که دشمنان دانا قرنها در راه پوشاندن یا تغییر و تبدیل آن کوشیدند، و در نتیجه
1) مکیال المکارم (ترجمه فارسی، چاپ بدر)، ج 1، ص 85 ـ 86.
دوستان نادان، از آن حقایق آگاه نشدند.(1)
2 ـ تکامل دادن به عقول مردم،(2)تا عقلها را از زیر یوغ هوی و هوس، دنیا دوستی، مقام پرستی، تعصّبهای غلط، خشم و شهوت و ... آزاد سازند، و در پرتو نور آن راه عبودیت پیمایند. با توجه و عنایت حضرتش، این مشعل فروزان الهی که در حجاب عصیان خداوند قرار گرفته و از نور افشانی بازمانده، بار دیگر تابش خود را از سر میگیرد. همین نورافشانی عقل، انسان را از معصیت باز میدارد و به عبودیت میکشاند.(3)
3 ـ احتجاج با پیروان پیامبران پیشین علیهم السلام، که دین آنها با ظهور اسلام نسخ شده و کتابهای آسمانی آنها دستخوش تحریف قرار گرفته است. وقتی حضرتش کتابهای آسمانی پیشین را ـ بدون تحریف و تبدیل ـ عرضه کند، و حقایق باطنی آنها را با برهان روشن خدایی تبیین فرماید، افراد منصف از پیروان آن ادیان، به حضرتش ایمان میآورند.(4)
4 ـ آشکار ساختن مواریث پیامبران که در اختیار حضرتش
1) مکیال المکارم (ترجمه فارسی)، ج 1، ص 86 ـ 90، روزگار رهایی، ج 2، ص 612 ـ 619 و 775 ـ 800.
2) بحارالانوار، ج 52، ص 328.
3) در باره عقل و بازدارندگیِ آن از گناه و معصیت، و نیز فرمان دادن آن به عبودیت حق، بنگرید: حکمت و اندیشه دینی، نوشته دکتر رضا برنجکار، مقاله اول و دوم، ص 21 ـ 78.
4) بحارالانوار، ج 52، ص 223 و 238 و 305 و 315 و 341، روزگار رهایی، ج 1، ص 482 ـ 484.
بوده است، مانند:
جامه حضرت یوسف علیهالسلام (1)
عصای حضرت موسی علیهالسلام (2)
سنگ بهشتی که حضرت موسی علیهالسلام به همراه داشت و از آن دوازده چشمه جوشید(3)
شیوه قضاوت داوود و سلیمان(4)
5 ـ « عدالت »، سر لوحه برنامههای امام عصر علیهالسلام بعد از ظهور است. احیای عدالتِ مرده و تحقّق آن در تمام شئون زندگی انسان، سبب میشود تا گروه زیادی از عدالت طلبان، گمشده دیرینه خود را باز یابند و به حضرتش دست بیعت دهند.
با وجود تمام این برنامهها، باز هم جمعی از افراد، تن به قبول حق نمیدهند و معجزاتی از حضرتش میطلبند.
در این حالت است که سیره نورانی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بار دیگر احیا میشود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، ابتدا از درِ هدایت و تبیین واحتجاج وارد میشد. در غالب اوقات، معجزه، زمانی از حضرتش صادر میشد که فرد مخاطب، از گردن نهادن به حقیقت، خودداری میکرد.
امام عصر علیهالسلام نیز، در برابر درخواستِ افرادی که آن همه حقایق را نادیده گرفته و معجزاتی میطلبند، برخی از آیات الهی را که قبلاً به دست پیامبران پیشین علیهم السلام ظاهر شده، یک بار دیگر نشان میدهند، از جمله:
ـ ورود در آتش، و سالم بیرون آمدن از آن(1)
ـ انداختن عصا و تبدیل آن به اژدها(2)
ـ سخنگفتن با خورشید وماه همانند حضرت یوشع علیهالسلام (3)
ـ نرم شدن آهن به دست حضرتش، همانند حضـرت داوود علیهالسلام (4)
ـ طول عمر حضرت نوح علیهالسلام (5)
ـ بازگشت به میان قوم پس از غیبت، در قیافه جوان، مانند حضرت یونس علیهالسلام (6)
ـ احیاء مردگان به امرالهی، مانند حضرت عیسی علیهالسلام (7)
حضرت بقیةالله ارواحنافداه با اظهار این گونه معجزات، تمام حق طلبان و هدایت جویان منصفی را که تا آن روز، از وصیّ و وارث پیامبران بیخبر بودهاند، به هدایت میخواند و حجت را بر آنان تمام میکند.بدین سان، حضرتش به عنوان وارث تمام پیامبران الهی و امامان بر حق، درهایی از علوم موهبتی خدایی بر روی مردم میگشاید که تا قبل از ظهور، به
1) مکیال المکارم (ترجمه فارسی)، ج 1، ص 208.
2) مکیال المکارم (ترجمه فارسی)، ج 1، ص 230
3) مکیال المکارم (ترجمه فارسی)، ج 1، ص 235
4) مکیال المکارم (ترجمه فارسی)، ج 1، ص 239.
5) مکیال المکارم (ترجمه فارسی)، ج 1، ص 199
6) مکیال المکارم (ترجمه فارسی)، ج 1، ص 244.
7) مکیال المکارم (ترجمه فارسی)، ج 1، ص 248
دلائل چندی از جمله سلطه ستمگران و ضرورت تقیه، مجال بروز نیافته بود.از این حقایقِ پنـهان مانـده، با تعبیر « بیست و پنج حرف » یاد شده است، در آنجا که امام صادق علیهالسلام فرمود: « علم، بیست و هفت حرف است. تمام آنچه پیغمبران آوردهاند (ظاهر کردهاند)، دو حرف است که مردم تا امروز جز دو حرف ندانستهاند. چون قائم ما به پا خیزد، بیست و پنج حرف دیگر را بر آورد و در میـان مردم منتشر سازد، و به ضمیمه آن دو حرف دیگر در میـان افراد بـشر بگستـراند ».(1)
در دعای افتتاح، برطرف شدن تمام این موانع را ـ که در راه نشر حقایق الهی وجود داشته ـ از خدای سبحان میخواهیم، تا تمام حقایق دین سنّت نبوی به طور کامل ظاهر گردد:
« اللهم أظهر به دینک و سنّة نبیک حتی لا یستخفی بشیء من الحق مخافة أحد من الخلق. » ( خدایا! به دست حضرتش، دین خود و سنت پیامبرت را ظاهر ساز، تا آنجا که هیچ چیزی از حق، به دلیل ناامنی (عدم امنیت اهل حق) ازهریک ازآفریدگان، درخفا و پنهانی نماند ).این گونه ظهور و بروز حقّ ـ که در طول تاریخ بشر، بیمانند و بیسابقه است ـ بسیاری از پیروان باطل را که ناآگاهانه پیروی باطل را پذیرفتهاند، به راه ایمان میکشاند، تا آنجا که آنان، سلاحِ درگیری با حق را ـ به حکم عقل و برهان ـ به زمین مینهند.
1) مکیال المکارم (ترجمه فارسی)، ج 1، ص 260.
گفتیم که عدالتِ گسترده، ارمغانِ بی مانندِ امام عصر ارواحنافداه به انسان و جهان است. این عدالت، آفاق و انفس را در بر میگیرد، درونِ جان و برونِ جهان را میپوشاند، در گوشه گوشه عالم، جای ظلم را میگیرد، و دنیایی دیگر پدید میآورد.(1)
این عدالت، منحصر به عدالت اجتماعی نیست، بلکه جنبههای ناشناخته دادگری را نیز شامل میشود(2)و چشم اندازی جدید پیش دیدگان بشر میگشاید.
عدالتی این سان، البته دشمنانی هم دارد. جمعی از ظالمان، تلخی ظلم را بر شیرینی عدل ترجیح میدهند، و با چشم باز، ظلمت را به جای نور بر میگزینند.
این، از آثار اختیار بشر است، که گاه گاهی ـ حتّی پس از
1) در این مـورد بنگرید: روزگار رهایی، صفحات 81، 123، 212، 381، 515، 599، 606، 638، 665، 759، 850، 1058، 1089، نیـز: خـورشید مغـرب، ص 29 ـ 38، مکیال المکارم (ترجمه فارسی)، ج 1، ص 148 ـ 149.
2) امام رضا علیهالسلام در دعای خود برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، از «مجهول العدل» (عدالت ناشناخته) سخن میگوید که به دست حضرتش اجرا خواهد شد. (بحارالانوار، ج 95، ص 330)
هدایت الهی که به خوبی راه به بشر نشان میدهد ـ گمراهی را بر هدایت ترجیح میدهد، چنانکه خدای حکیم در مورد قوم ثمود میفرماید:
و أمّا ثمود فهدیناهم، فاستحبّوا العمی علی الهدی. (ما قوم ثمود را هدایت کردیم، امّا آنها نابینایی را بر هدایت ترجیح داند)(1)
اختیار بشر، تا آنجاست که توفیق الهی نیز دست و پای او را نمیبندد: قرآن در باره عدهای میفرماید: « حتی اگر خداوند، گوشهای آنها را (برای شنیدن حق) شنوا کند، باز هم آنها در حال اعراض، پشت (به حق) میکنند. »(2)
اختیار شکر نعمت یا کفران نعمت در دست انسان است، حتّی پس از هدایت خداوند سبحان:
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا.
(ما راه را به او نشان دادیم، خواه او شکرگزار باشد یا کفران نعمت کند)(3)
این انسان است با اختیار خود، که حتّی پس از دیدن حقایقِ روشن و معجزات آشکار در زمان ظهور و حضور امام عصر ارواحنافداه، نسبت به آن همه نعمت، کفران ورزد، و به فسق برسد. خدای عزّوجلّ پس از بیان ظهور امام عصر و ویژگیهای دولت حقّه حضرتش، میفرماید:
و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون.
(هر کس پس از آن ـ یعنی پس از ظهور حضرت صاحب الامر و دیدن تمام خوبیهای آن ـ کفران نعمت کند، فاسق است)(1)
بشر، پس از بعثت و ظهور حضرت خاتم الانبیاء صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز به کفران نعمت گرفتار شد، چنانکه خداوند، در زمان حیات پیامبر، همین رفتار مسلمانان را خبر داده بود.(2)
پیامبر رحمت، خود، در آخرین روزهای عمر ـ هفتاد روز پیش از رحلت ـ در خطبه غدیر، از کمبودِ مؤمنان و فراوانیِ منافقان خبر داد.(3)بانوی بانوان بهشتی، حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها نیز، در خطبه فدکیه خود، از بازگشت اکثریت مردم به جاهلیت ـ به فاصله کوتاهی پس از رحلت پیامبرشان ـ خبر داد.(4)
آنان ظلمت جاهلیت را بر نور هدایت برگزیدند، به دلیل اختیار خود، همان نعمت خداداد که آن را کفران کردند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با آن کافران و منافقان به مدارا رفتار کرد، چرا که از طرف خداوند حکیم، برای برپایی اسلام ـ با تمام جزئیات احکام آن ـ در تمام جهان مأموریت نداشت.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز با ظلم طلبان و ظلمت
پرستان روبرو میشود، کسانی که به سوء اختیار خود، ظلم و ظلمت را بر نور و عدالت ترجیح دادهاند. امّا برخورد حضرتش، با شیوه رفتار پیامبر، اندکی تفاوت دارد، چرا که دولت حضرت مهدی ارواحنافداه، آخرین دولت(1)و نقطه امید و گشایش و رهایی برای تمام اولیای خدا از نخستین روز خلقت تا روز ظهور است.(2)
این ظهور، شباهتهایی به قیامت دارد. از جمله آنکه به دلیل روشنیِ بیّنات و آیات الهی، پس از اتمام حجّتها، ایمان کافران سودی به حال آنان نمیرساند. در قرآن بزرگ میخوانیم که فرعون، پس از دیدن تمام آیات و معجزات، در آخرین لحظاتی که مرگ و عذاب الهی را به چشم خود میدید، اظهار ایمان کرد. ولی خداوند متعال در پاسخ فرمود:
« آلآن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین ».
(اکنون ایمان میآوری، در حالی که قبل از این عصیان میورزیدی و از مفسدان بودی؟)(3)
در یکی از مراحل زمان ظهور (پس از هدایت و اتمام حجت و ارائه معجزات)، وقتی که زمان قدرت نمایی یاران امام عصر ارواحنافداه فرا میرسد، جمعی از ستم پیشگان و کفرورزان، سخنِ ایمان بر زبان میرانند، امّا سودی به حال آنها ندارد. قرآن، از این روز بزرگ بدین عنوان سخن میگوید:
« یوم لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی ایمانها خیرا ».
(روزی که ایمان فردی که پیش از آن ایمان نیاورده یا سودی از ایمان خود نگرفته، نفعی به او نمیرساند)(1)
و سرانجام، زمان ظهور آخرین دولت فرا میرسد، دولت عدل الهی که خداوند سبحان، به عنوان پاداش دنیایی برای مؤمنان و نیکان و پارسایان در نظر گرفته است، در برابر آن همه آزار و اذیت و رنج و شکنج که در طول صدها و هزاران سال دیدند و صبر پیشه کردند.
در آن روز، دیگر زمانی برای مهلت دادن به کافران و ظالمان باقی نمیماند.(2)باید علف هرزها درو شوند تا گلهای سبز ایمان بروید. باید زمامدارانِ خود سر را از میان برداشت تا عطر عدالت الهی در جهان به مشام برسد. لازمه جهانِ بدون ظلم، جهانِ بدون ظالم است. و در دوره حاکمیت ایمان، سلطه کافران، پذیرفتنی نیست.
در آن زمان، رحمت واسطه الهی در دست قدرت حضرت مهدی « رحمة للعالمین » بارز میشود، که با سلاح انتقام الهی، دشمنانِ انسانیت را از سر راه بر میدارد، تا انسان نفسی به راحتی بکشد و انسانیت، مجال بروز و ظهور یابد.
پس همان شمشیر، جلوه بارز رحمت الهی است، چرا که فقط بر روی دشمنانِ نور کشیده شده است، آن هم پس از دورهای هدایت، تبیین، احتجاج، و پس از مدت زمانی ارائه معجزات و آثار پیامبرانِ پیشین علیهم السلام، به گونهای که حجّت بر همگان تمام شود.
حضرت بقیةالله ارواحنافداه، مظهر کامل و خلیفه بر حقّ خدایی است که او را در دعای افتتاح بدین سان میستاید:
« یقین دارم که تو ارحم الراحمین هستی در موضع عفو و رحمت، و سخت گیرتـرینِ سخت گیران در جایگاه عذاب و نقمت، و بزرگتـرین جبار در موضع کبریا و عظمت »
امام عصر علیهالسلام در وصف خدای بزرگ میفرماید:
« حمد، خدای را که افراد ناامن را امان میبخشد، نیکان را میرهاند، مستضعفان را رفعت میدهد، مستکبران را پست میگرداند، پادشاهان را نابود میسازد، و گروهی دیگر را جایگزین آنها میگرداند»
و این در روز ظهور عملی میشود.
آن روز، درخشانترین روز بروز انسانیت در تاریخ انسان است.آن روز، روز آرمانیِ حیات بشر است.آن روز، روز تجلّی رحمت الهی در شمشیر کشیده انتقام است.
آن روز، روزی است که امام نور، سرکشان، متکبران، مستکبران، عاصیان در برابر حقّ و دشمنان نور را سرِ جای خود مینشاند، و تمام نیکان و پارسایان و عدالت طلبان، از
سویدای وجود، این ندا را سر میدهند که:الحمدلله ربّ العالمین.
به ما نگفتند(1)
راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند: تو که بیایی خون به پا میکنی، جوی خون به راه میاندازی و از کشته پُشته میسازی و ما را از ظهور تو ترساندند.
درست مثل این که حادثهای به شیرینی تولّد را، کِتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند.
ما از همان کودکی تو را دوست داشتیم، با همه فطرتمان به تو عشق میورزیدیم و با همه وجودمان، بی تابِ آمدنت بودیم.
عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت، طبیعیترین و شیرینترین نیازمان بود.
امّا ... امّا کسی به ما نگفت که چه گلستانی میشود جهان،
1) گفتاری از سید مهدی شجاعی، نقل از نشریه موعود، شماره 5، آذر ودی 1376، که به عنوان حسن ختام این دفتر، نقل میشود.
وقتی که تو بیایی.
همه، پیش از آن که نگاه مِهر گستر و دستهای عاطفه تو را توصیف کنند، شمشیر تو را نشانمان دادند.
آری، برای این که گلها و نهالها رشد کنند، باید علفهای هرز را وجین کرد و این جز با داسی برّنده و سهمگین، ممکن نیست.
آری، برای این که مظلومان تاریخ، نَفَسی به راحتی بکشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک مالید و نسلشان را از روی زمین برچید.
آری، برای این که عدالت بر کرسی بنشیند، هر چه سَریر ستم آلوده سلطنت را باید واژگون کرد و به دست نابودی سپرد.
و اینها همه، همان معجزهای است که تنها از دست تو بر میآید و تنها با دست تو محقّق میشود.
اما مگر نه این که اینها همه مقدّمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانیِ آنی.
آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد.
کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که در پس این دریای خون نشسته است، چگونه ساحلی است؟!
کسی به ما نگفت که وقتی تو بیایی:
پرندگان در آشیانههای خود جشن میگیرند و ماهیانِ دریاها شادمان میشوند و چشمه ساران میجوشند و زمین چندین برابر محصول خویش را
عرضه میکند.(1)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی:
دلهای بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت میکنی و عدالت بر همه جا دامن میگسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن میکند و خوی ستمگری و درندگی را محو میسازد و طوق ذلّت بردگی را از گردن خلایق بر میدارد.(2)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی:
ساکنان زمین و آسمان به تو عشق میورزند. آسمان، بارانش را فرو میفرستد. زمین، گیاهان خود را میرویاند ... و زندگان آرزو میکنند که کاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقی را میدیدند و میدیدند که خداوند چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرو میفرستد.(3)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی:
1) از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم : فَعِنْدَ ذلِکَ تَفْرَحُ الطّیورُ فی اَوْکارِها وَالْحیتانُ فی بِحارِها وَ تَفیضُ الْعُیُونُ وَ تُنْبِتُ الْاَرْضُ ضِعْفَ أَکْلِها. (ینابیع المودّه، جلد 2، صفحه 136)
2) از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم : یُفَرّجُ اللهُ بِالْمَهْدِیّ عَنِ الاُمَّةِ، یمْلَاُ قُلوُبَ الْعِبادِ عِبادَةً وَ یَسَعُهُمْ عَدْلُهُ، بِهِ یَمْحَقُ اللّهُ الْکِذْبَ و یُذْهِبُ الزَمانَ الْکَلْبَ وَ یُخْرجُ ذُلَّ الرِقِّ مِنْ اَعْناقِکُمْ. (بحارالانوار، جلد 51، صفحه 75)
3) از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم : یُحِبُّهُ ساکِنُ الارضِ وَ ساکِنُ السَّماءِ وَ تُرْسِلُ السَّماءُ قطْرَها وَ تُخْرِجُ الأَرْضُ نَباتَها. لا تُمْسِکُ مِنْهُ شَیْئا ... یَتَمَنَّی الأحْیاءَ الأمْواتُ لِیَرَوُالْعدْلَ وَ الْطُّمَأنینَةَ وَ ما صَنَعَ اللّهُ بِاَهْلِ الارْضِ مِنْ خَیْرِهِ. (بحارالانوار، جلد 51، صفحه 104)
همه امّت به آغوش تو پناه میآورند، همانند زنبوران عسل به ملکه خویش. و تو عدالت را آن چنان که باید و شاید، در پهنه چهان میگستری و خفتهای را بیدار نمیکنی و خونی را نمیریزی.(1)
به ما گفتند که وقتی تو بیایی:
رفاه و آسایشی میآید که نظیر آن پیش از این، نیامده است. مال و ثروت آنچنان وُفور مییابد که هر که نزد تو بیاید فوق تصوّرش، دریافت میکند.(2)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی:
اموال را چون سیل، جاری میکنی و بخششهای کلان خویش را هرگز شماره نمیکنی.(3)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی:
هیچکس فقیر نمیماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند میگردند و پیدا نمیکنند. مال را به هر که عرضه میکنند، میگوید: بی نیازم.(4)
1) از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم : یَأْوی اِلَی الْمَهْدیّ اُمَّتُهُ کَما تأوی النَّحْلُ اِلی یَعسُوبِها وَ یُسَیْطِرُ الْعَدْلَ حَتّی یَکُونَ الناسُ عَلی مِثْلِ اَمْرِهِمُ الاولِ. لا یُوقِظُ نائِما وَ لا یَهْریقُ دَما.(منتخب الاثر، صفحه 478)
2) از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم : تَنْعُمُ اُمَّتی فی دُنْیاهُ نَعیما لَمْ تَنْعُمْ مِثْلَهُ قَطُّ، الْبَرُّ مِنْهُمْ وَ الفاجر، وَ الْمالُ کَدُوس یَأْتیهِ الرَّجُلُ فَیَحْثُو لَهُ. (البیان، صفحه 173)
3) از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم : یُفیضُ الْمالَ فَیْضا وَ یَحْثُو المالَ حَثْوا وَ لا یَعُدُّهُ عَدّا. (صحیح مسلم، جلد 8، صفحه 185)
4) از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم : یُفیضُ فیهِمُ الْمالَ حَتّی یَهُمَّ الرَّجُلُ بِمالِهِ مَنْ یَقْبَلُهُ مِنْهُ حَتّی یَتَصَدَّقَ، فَیَقُولُ الذَّی یَعْرِضُهُ عَلَیْهِ: لا اِرب لی بِهِ. (مسند احمد، جلد 2، صفحه 530)
ظهور تو، بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبتِ جهان را ختم به خیر خواهد کرد.
کِلکِ مشّاطه صُنعش نکشد نقش مُراد هر که اقرار بدین حُسن خدا داد نکرد
چشـم انـداز••• 4
خاندان رحمت••• 9
1 ـ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ••• 9
2 ـ امیرالمؤمنین علیهالسلام ••• 12
3 ـ حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام••• 13
4 ـ امام حسن مجتبی علیهالسلام ••• 13
5 ـ حضرت سیّدالشهدا صلوات الله علیه••• 16
6 ـ امام سجاد علیهالسلام ••• 17
7 ـ امام محمد باقر علیهالسلام ••• 19
8 ـ امام جعفر صادق علیهالسلام ••• 20
9 ـ امام موسی کاظم علیهالسلام ••• 21
10 ـ امام رضا علیهالسلام ••• 23
11 ـ امام محمد جواد علیهالسلام ••• 25
12 ـ امام علی النقی علیهالسلام ••• 25
13 ـ امام حسن عسکری علیهالسلام ••• 27
14 ـ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه••• 29
ای جلوه رحمت الهی!••• 31
آیینه تمام نما••• 39
عدالت موعود و دشمنان آن••• 48
به ما نگفتند••• 55