ghaemiyeh.com
سرشناسه : کارگر، رحیم، ۱۳۴۹-
عنوان و نام پدیدآور : پیوندهای نهضت حسینی و قیام مهدوی/ رحیم کارگر.
مشخصات نشر : تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، ۱۳94.
مشخصات ظاهری : 258ص.
یادداشت : کتابنامه: ص. [258] - 259؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبنحسن(عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -
موضوع : مهدویت.نهضت حسینی
موضوع : آیندهنگری اجتماعی.
موضوع : اسلام و سیاست.
شناسه افزوده : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ک۱۷آ۹ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
مقدمه8
حق و باطل12
حق و باطل در قرآن16
دو قیام حقّ طلبانه20
فصل 1
تحلیل فلسفی ـ تاریخی هر دو قیام27
مبارزه با باطل28
چهره گروه باطل در عاشورا و عصر ظهور35
الف. گروه باطل در عصر عاشورا35
نفاق گرایی36
دنیا گرایی و حرام خواری36
دین ستیزی و دین فروشی36
فساد گری و ناپاکی36
ظلم و ستمگری37
سلطه جویی و سلطنت مآبی37
شیطان گرایی و حق ستیزی38
بدعت گذاری38
حرمت شکنی اهل بیت38
ب. گروه باطل در عصر ظهور40
ظلم و ستمگری40
دجل گری و ظهور دجال41
کفر و گمراهی41
سفیانی گری و بیرحمی41
فتنه گری و کشتار42
سلطه اشرار و مشرکان42
نفاق و ناصبی گری43
شیطان و فساد گریهای او44
دشمنیهای عرب و اهل کتاب46
باطل ستیزی در عاشورا و عصر ظهور47
الف. قیام حق طلبانة حسینی47
ب. قیام حق طلبانة مهدوی55
فصل 2
تحلیل روایی هر دو قیام (انتقام از دشمنان حقّ)65
انتقام از دشمنان حق66
الف. انتقام خون حسین علیه السلام 72
ب. انتقام خون حسین علیه السلام وظیفه همگانی77
ج. فریاد انتقام خواهی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش79
د. انتقام از تمامی دشمنان حق83
فصل 3
تحلیل سیاسی ـ دینی89
پیامها و اهداف90
بستر سازی و ایجاد آمادگی برای قیام96
برنامهها و پیامهای مشترک100
الف. پیامها و اهداف قیام حسینی100
بایستگی قیام حق طلبانه علیه باطل گرایی100
عدالت گرایی و برپاداشت قسط101
مبارزه با حکومت فسق و جور (ستم ستیزی)103
هدایت گری و نجات بخشی106
اصلاح گری و تحوّل گرایی مثبت109
احیای آموزههای دینی112
تشکیل حکومت و اعمال ولایت سیاسی116
ب. پیامها و اهداف قیام مهدوی120
حق گرایی و محو تمامی جلوههای باطل120
عدالت گستری و برپاداشت قسط123
ظلم ستیزی و نابودی حکومتهای فسق و جور125
هدایت گری و ارشاد بشر127
اصلاح گری و تربیت انسان ها130
احیاگری و زنده کردن آموزههای الهی و دینی133
تشکیل حکومت دینی136
نتیجه139
فصل4
تحلیل عرفانی ـ حماسی145
جلوههای عاشورا146
ظهور حق و باطل در کربلا152
الف. مظاهر و تجلیات حسینی157
حرّ و آزامرد157
صاحب غیرت دینی160
ستم ناپذیر و باطل ستیز163
عارف و خدا محور168
صاحب عزّت و افتخار172
صاحب شجاعت و پایمردی178
شهادت و ایثارگری184
ب. مظاهر و تجلّیات قیام مهدوی190
قائم بامر الله196
عزیز و آزاد مردم199
جهاد گر و قیام کننده به حقّ202
امام منصور206
قائد عادل210
صاحب قدرت و شجاعت214
ظلم ستیز و ستم سوز217
پاک کننده زمین از شرک، فساد و نفاق219
در فرهنگ پرافتخار شیعه، دو قیام و نهضت، جایگاه ویژه و برجستهای دارد: یکی «حماسه جاودانة حسینی» است که در گذشته روی داده و دیگری «انقلاب جهانی مهدوی» است که در آینده تحقق خواهد یافت. رهبر هر دو قیام، امام معصوم و از خاندان مطهّر پیامبر گرامی اسلام است.
«واقعه عاشورا» سرآغازی برحیات، پویایی و بالندگی شیعه و «ظهور موعود»، نقطه اوج، رشد، کمال و سعادت شیعه (و همه یکتاپرستان و صالحان) است. بین این دو نهضت، پیوند و ارتباط وثیق و ناگسستنی وجود دارد و هر دو در امتداد هم و تکمیل کنندة یکدیگرند. مهمترین جلوة هر دو قیام، بروز و ظهور کامل «حق» و تشکیل جبهه «حق» در برابر گروه «باطل» است.
از نظر شیعه، مصاف نهایی حق (نور و ایمان و خیر) در برابر باطل (کفر و ظلمت و شرّ) در عصر ظهور و هنگام
قیام جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روی خواهد داد. این نهضت، فراگیر، جهانی، گسترده و کوبنده خواهد بود و بسیاری از ملتها و شریعتها منتظر آن هستند. وعدة این مصاف نهایی ـ که منجر به نجات و رستگاری انسانها میشود ـ در همه کتابهای آسمانی و بعضی از ادیان دیگر بیان شده است.
با این حال این قیام جهانی، متأثر از نهضت عاشورا و تکمیل و تمام کنندة آن است. برای تببین این موضوع و فهم تأثیرگذاری و نقش حماسه حسینی بر قیام مهدوی و مصاف نهایی حق و باطل، چند رهیافت و تحلیل ارائه میشود:
رهیافت فلسفی ـ تاریخی (بررسی پیوند هر دو قیام براساس فلسفة نظری تاریخ و بررسی نزاع و ستیزش حق و باطل در طول تاریخ).
رهیافت روایی (بررسی و ارائه روایاتی که نهضت مهدوی را در جهت انتقام و خونخواهی از دشمنان خدا و کشندگان امام حسین علیه السلام معرفی میکند).
رهیافت سیاسی ـ دینی (بررسی آموزهها، پیامها، اهداف، انگیزه و برنامههای مشترک و همسان هر دو قیام و تبیین نقش و تأثیر آموزههای
عاشورا بر قیام مهدوی).
براساس این چهار رهیافت و تحلیل، درصدد پاسخ گویی به این سؤال هستیم که: «آیا نهضت عاشورا، نقشی در مصاف نهایی حق و باطل دارد؟»
بنابر فرض این پژوهش، به یقین حماسه حسینی نه تنها اوج مبارزه، حق با باطل بوده؛ بلکه نقش و تأثیر ویژهای در مبارزات بعدی حق با باطل ـ و مصاف نهایی این دو ـ دارد. در این را بطه ابتدا نظر یکی از نویسندگان ـ به عنوان مؤید و پیش درآمد بحث ـ ارائه میگردد؛ آن گاه مفهوم و مصادیق حق و باطل بیان میشود:
«واقعة عاشورا، نمادی از یک امتداد تاریخی است که در آن حسینیان و یزیدیان، همواره با هم در نبرد هستند. عاشورا و قیام خونین حسین علیه السلام، آیندهنگری مثبت پیامبران الهی را تحقق بخشیده و انگیزة اصلی حفظ دین و آیندة اسلام شد که به قیام جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متصل میگردد. آیندة بشریت، همه
مرهون خونهای عاشورا است و عاشورا، حلقة متّصل کنندة آغاز ظهور پیامبران آسمانی، با پایان راه تکاملی ادیان و استقرار عدل جهانی است؛ زیرا اگر راه پیامبران تداوم یافت و سیرة آنان در مقابله با اشرار و گروه باطل حفظ شد و اگر دین اسلام پاینده و استوار ماند، به برکت خونهای عاشورا است.
اگر نهضتهای رهایی بخش شکل گرفت و آزادی و استقلال به ارمغان آورد و خطر تهاجم سردمداران فساد را برطرف کرد، به برکت عاشورا است. اگر دیگر امامان شیعه ـ از حضرت سجاد علیه السلام، تا امام زمان علیه السلام ـ ماندند و اصالت اسلام را رقم زدند، به برکت خونهای کربلا است. اگر در دوران غیبت، فقیهان بیدار و آگاه حوزههای شیعه، توانستند نهضتهای رهایی بخش را سامان دهند و بزرگترین انقلاب شیعی را پیروز گردانند و زمینهای برای قیام مهدی فراهم سازند (انشاءالله)، همه به برکت قیام عاشورا است.
اگر منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خود را آماده میکنند تا در رکاب آن حضرت، حاضر شوند و با دنیا بجنگند و یهود را ریشه کن سازند و حکومت جهانی قرآن را
تحقّق بخشند، باز هم به برکت عاشورا است، و بدین جهت است که در زیارت عاشورا فر یاد بر میآوریم: «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»؛ یعنی، دوستی و جنگ ما، همیشگی است. پس اگر نبود عاشورای حسینی، نه راه پیامبران الهی تداوم مییافت و نه اسلام به دوران غیبت و ظهور میانجامید»(1).
با توجه به این مقدمه، ابتدا به بررسی مفهومی و اصطلاحی «حق» و «باطل» و مصادیق آن میپردازیم؛ آن گاه نقش و تأثیر نهضت حسینی علیه السلام را بر قیام مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف بررسی و تحلیل میکنیم.
دو انگارة «حق» و «باطل»، از واژههای مهم و کلیدی در فرهنگنامه دین جاودانة اسلام و دارای مفاهیم و معانی گسترده و گوناگونی است و در هر برههای از زمان، تجلیات و نمودهای مختلفی داشته است. مهمترین نمودهای معنایی «حق» و «باطل» را میتوان در وجود دو گروه و جبهة مخالف هم، در طول تاریخ شناسایی
1) محمد دشتی، پیام های عاشورا، ص 123 و 124.
کرد؛ یک گروه خیر و ایمان و حق پرستی و گروه دیگر جبهه شرّ، کفر، طغیان و فسادگری. در یک جبهه، پیامبران، اولیای الهی، یکتاپرستان، حقپویان عدالتگرایان و مؤمنان قرار داشتند و در جبهه مقابل، جباران، فرعونها، حاکمان ظلم و جور، مترفان و ثروتاندوزان، کافران و حقستیزان بودهاند.
بین این دو گروه، در طول تاریخ همواره، نزاع، درگیری و چالشهای فراوانی وجود داشته و در آینده نیز وجود خواهد داشت. مبارزه و نزاع «حق» و «باطل» در تاریخ بشری و مکاتب الهی، پیشینهای دراز و طولانی دارد. باطل در زمینه افکار و عقاید ـ چه در بعد رفتار و اخلاق، چه در محور اجتماعی و حکومتی و چه در زمینه فرهنگ و سیاست ـ به عنوان چیزی بوده که همة پیامبران اوصیا و امامان با آن مبارزه کردهاند. سنت الهی نیز بر این بوده که با نیروی حق، باطل را نابود سازد.
«خداوند»، حق است و «شرک»، باطل؛ «اسلام» حق است و «کفر و نفاق»، باطل؛ «پیامبر و امامان» حقاند و «مخالفانشان» باطل؛ «عدالت و صدق»،
حق است و «جور و فریب» باطل؛ «حکومت اسلامی» حق است و «سلطههای طاغوتی و ستمگرانه»، باطل و....
پیشینة ادیان آسمانی، گواه حق خواهی، عدالت گرایی و ظلمستیزی پیامبران و یاران آنان بوده است؛ به همین جهت همواره با مخالفتها و دشمنیهای گروه باطل (زرمداران، زورمندان و...) روبهرو بودهاند. قابیل در برابر هابیل؛ قوم نوح در مقابل حضرت نوح، قوم ثمود در برابر صالح...؛ نمرود در برابر ابراهیم؛ فرعون در مقابل موسی؛ کافران و یهود در برابر عیسی؛ کافران و مشرکان در مقابل پیامبر اسلام؛ قاسطین و مارقین و ناکثین در برابر حضرت علی علیه السلام و در نهایت یزیدیان و امویان در برابر امام حسین علیه السلام صف بسته بودند.
در زمان ما نیز استکبار و استعمار، در برابر انقلابیان و مسلمانان قرار دارند و در آینده نیز این صفآرایی و نزاع وجود خواهد داشت تا اینکه عصر ظهور فرا رسد و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در رأس حق پویان و حقطلبان قرار گیرد و طومار عمر گروه باطل را درهم پیچید.
البته تاریخ ابعاد و مؤلفههای گوناگونی دارد و حرکت آن نیز براساس عوامل و محرّکهای مختلفی صورت میگیرد؛ ولی مهمترین بعد آن، مبارزة حق با باطل است و یکی از حساسترین و خونبارترین آنها، قیام عاشورا و صف بندی امام حسین علیه السلام و یاران مؤمن و حق طلبش، در برابر یزیدیان و منافقان است.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که: آیا این مبارزه و نزاع، در واقع بین حق و باطل بوده است؟ در این صورت چه آثار و نتایجی در پی دارد؟ آیا پیامها و پیامدهای واقعة عاشورا، محدود و موقتی است یا اینکه دارای آثار گسترده، دائمی و جهان شمول است؟ اگر بپذیریم که قیام عاشورا، صحنة نبرد گروه باطل بوده است، چه پیوند و رابطهای با قیام و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مبارزة نهایی او با جبهه باطل دارد؟ برای رسیدن به پاسخی مناسب، ابتدا، باید معانی حق و باطل را تبیین کرد، آن گاه نبرد حق و باطل را در صحنة عاشورا ترسیم نمود.
ابتدا باید دانست که «حق» در قرآن به معانی و مشتقات مختلفی استفاده شده است؛ از جمله: ثابت شدن و واجب گشتن «فَرِیقاً هَدَی وَفَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاَلَةُ»(1)شایسته بودن و سزاوار بودن «وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ»(2)متوجه شدن و مرتکب گشتن، ثابت و مستقرکردن، آشکار ساختن«و یُرید الله ان یُحق بکلماته»(3)نام یا صفت خداوند متعال «فَذَلِکمُ اللّهُ رَبُّکمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّی تُصْرَفُونَ» (4)صاحب حق و در مقابل باطل «ذَلِک بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکبِیرُ»(5)امر واجب، ثابت و لازم؛ قرآن «فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا»(6)دین اسلام «لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کرِهَ الْمُجْرِمُونَ»(7)درست و راست «وَعْدَ اللّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً»(8)جرم، استحقاق و سزاوار بودن (وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَلِک بِمَا عَصَواْ وَّکانُواْ یَعْتَدُونَ) (9)حق محض و عدالت خالص «وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ»(10)سخن راست،
حقیقت و راستی «یَا أَهْلَ الْکتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِکمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ»(1)و....(2)
قرآن جریان هستی را براساس «حق» میداند و «حق» را اصیل معرفی میکند و در مقابل، هر چند باطل را نفی نمیکند؛ اما آن را اصیل نمیداند. در واقع بینش باطل، امری نسبی و تبعی است و به عنوان نمود و امری طفیلی مطرح میشود. قرآن در موارد متعددی، بحث حق و باطل ـ به خصوص مبارزه دائمی گروه حق با گروه باطل ـ را مطرح میکند و پیروز نهایی این نزاع و درگیری را، گروه «حق» میداند:
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لاعِبِینَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَکمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ»(3)«ما آسمان و زمین و آنچه در میان آنها است، از روی بازی نیافریدیم؛ بلکه حق را برسر باطل میکوبیم تا آن را هلاک سازد و این گونه باطل محو و نابود میشود، اما وای بر شما از توصیفی که میکنید».
«وَلَقَدْ سَبَقَتْ کلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ
الْمَنصُورُونَ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»(1)«و حکم ما در حق بندگان ما که به رسالت فرستاده شده اند، از پیش تعیین شده است. تنها ایشانند که نصرت یافتگانند و تنها سپاه ما پیروزند».
مقصود از این یاری و نصرت خداوند و پیروزی مؤمنان و رسولان الهی، پیروزی حق بر باطل، سلطه یافتن جنود رحمان بر جنود شیطان، زبون شدن باطل در برابر حق و شکست باطل هنگام ستیزش و نزاع با حق است. حق (نور و خیر و ایمان) برتر است و برتر از او نمیشود. نبرد در راه دعوت حق، آرمان هر مؤمن در زندگی است؛ یعنی، در زندگی مکتبی که درون هر شخص مومن به حق و غیرتمند جای دارد.(3)
بنابراین هرکس در این میدان نبرد گام نهد، سود برده و رسالت ایمانی خویش را نیز ادا کرده است و هر کس از آن دوری گزیند، ضرر کرده و به زندگی پست و ناچیز خشنود شده است. نبرد در راه حق، سرانجام سودمندی و پیروزی است و انسان مؤمن در میدان نبرد زندگی، ناگزیر برنده و پیروز است....
باید دانست که حق اصیل است و باطل، غیر اصیل و تبعی و همیشه بین امر اصیل و غیر اصیل، اختلاف و جنگ است؛ ولی همیشه حق مغلوب نیست. حق همیشه موجب استمرار زندگی و تمدن بوده و باطل نمایشی است که جرقهای زده و سپس خاموش شده و از بین رفته است.
اگر در جامعه، حق و حقیقت از حدی کمتر باشد، آن جامعه میمیرد و چنانچه جامعهای باقی بماند، معلوم میشود که در میان دو حد باطل ـ افراط و تفریط ـ نوسان دارد. جامعه هایی که باطل بر آنها غلبه کرده است، هلاک شده اند؛ بنابراین بیمار بودن جامعه، غیر از این است که شرّ و باطل در آن غالب شده باشد.
در همین راستا، بشر شاهد دو قیام حق طلبانه و نهضت باطل ستیزانه تأثیرگذار و شکوهمند بوده و خواهد بود:
نهضت عاشورایی امام حسین علیه السلام در دهم محرم 61 هـ..ق
قیام حق پویانه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در پایان تاریخ
بین این دو قیام و نهضت، پیوندها و ارتباط هایی گسترده و مستقیمی وجود دارد و تکمیل کننده و تداوم بخش و در امتداد همدیگر هستند. هر دو قیام، در جبهه «حق» بوده و در برابر آنها گروه «باطل» (مفسدان، ستمگران، دین ستیزان و زرمداران) قرار دارد. هر دو نهضت برای اصلاح جامعه فاسد و رو به تباهی صورت گرفته و مهمترین برنامه آنها، تحقق حاکمیت حق و ایمان، احیای آموزههای والای دینی و انسانی و ریشه کنی ناهنجاریها و موانع رشد و کمال انسان است.
پیام سیاسی ـ دینی آنها مبارزه با حکومتهای جور و فساد و عدم سازش با جباران و طاغوتیان است و هدف اصیل
آنها رساندن جامعة بشری به تعالی و کمال نهایی (عبودیت و قرب خدای متعال) و ایجاد انقلاب و دگرگونی در اخلاق و رفتار ناپسند مردم است. یکی آغازگر جهادی خونبار و حماسهای بینظیر علیه ظلم و فساد و بیدینی و دیگری پایان بخش طومار عمر باطل و رهبر مبارزه نهایی علیه شرّ و کفر است.
هر دو قیام در تداوم نهضتها و انقلابهای پیامبران و صالحان در طول تاریخ بوده و خود نیز منشأ و سرچشمه بسیاری از قیامهای حقطلبانه و ظلمستیزانه بوده اند...انگارة بسیار مهم و بایسته در اینجا، اثر گذاری، بستر سازی و نقش «قیام حماسی عاشورا»، در ظهور و پیروزی «انقلاب جهانی مهدوی» است.
در واقع نهضت امام عصر علیه السلام، ادامه دهنده و تکمیل کنندة مبارزه امام حسین علیه السلام علیه مفسدان و ستمگران و در همان مسیر و طریق است. رهبر دو قیام، از امامان معصوم شیعه و از فرزندان مطهر رسول گرامی اسلام و وصی او علی بن ابی طالب علیهم السلام میباشند و هر دو، درصدد اجرا و احیای
آموزههای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم و نجات جامعه بشری از تباهیها و آلودگیهای اخلاقی، سیاسی و...هستند.
یکی از قیامها به ظاهر شکست خورد؛ ولی در باطن و واقعیت پیروز و ظفرمند واقعی این مبارزه بود و بعضی از برنامهها و اهداف آن محقق شده و بعضی دیگر از اهداف و ایدههای آن به طور کامل در عصر ظهور تحقق خواهد یافت.
ابتدا نمایی از قیام مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف ارائه میشود؛ آن گاه به بررسی پیوندها و ارتباطهای دو قیام حق طلبانه و نقش و تأثیر گذاری آنها بر همدیگر پرداخته میشود.
از احادیث اهل بیت چنین استفاده میشود، هنگامی که اوضاع عمومی جهان، مساعد و افکار جهانیان برای پذیرش حکومت حق آماده شد، خدای متعال به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اجازه قیام میدهد. پس ناگهان در مکه ظاهر میشود و منادی حق، بشارت ظهورش را به گوش جهانیان میرساند. مردان برگزیدة جهان، که در چندین روایت تعدادشان 313 نفر تعیین شده، نخستین ندای حق را لبیک گفته، در ساعات نخست دعوت،
مجذوب مغناطیس ولایت میگردند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که صاحب الزمان ظهور کرد، جوانان شیعه بدون وعدة قبلی، در همان شب، خودشان را به مکه میرسانند».(1)
سپس دعوت عمومی خویش را شروع میکند. مردم رنجدیده و از همه جا مأیوس گرداگردش حلقه میزنند و با او بیعت میکنند. در اندک زمانی، سپاه انبوهی از مردان شجاع و فداکار و اصلاح طلب جهان، برایش مجهز میشوند.
امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهما السلام در وصف یاران قائم فرمودهاند: «شرق و غرب جهان را اشغال و تمام موجودات جهان را مسخّر میکنند. هریک از آنان نیروی چهل مرد دارد و قلوبشان از پارههای آهن، سختتر است؛ به طوری که اگر در راه هدف به کوههای آهن برخورند، آنها را پاره میکنند و تا وقتی که خشنودی خدا فراهم نشود، دست از جنگ نمیکشند».(2)
در آن هنگام، زمامداران خودسر و ستمگران بیوجدان، احساس خطر میکنند و درصدد مقاومت برآمده، ندای مخالفت را به هممسلکان خویش میرسانند؛ اما سربازان عدالت خواه و اصلاح طلبان جهان که از ستم و تجاوز، خسته شده اند، تصمیم نهایی را میگیرند. با هم متحد شده، به آنها هجوم میبرند و با تأییدات الهی، ستمکاران را ریشه کن ساخته، قتل عامشان میکنند. رعب و ترس، همه را فرا میگیرد و خود را تسلیم دولت حق میسازند.
بسیاری از کافران، با دیدن نشانههای صدق و حقیقت، به دین اسلام میگروند و آنها که در کفر و ظلم خویش اصرار ورزند، به دست لشکر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قتل عام میشوند. یگانه دولت مقتدر و نیرومند اسلام، در سراسر زمین، تشکیل میگردد و مردم از جان و دل، در حفظ و حراست آن میکوشند.(1)دین اسلام، عمومی میشود و در همه شهرها نفوذ میکند.(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر از عمر دنیا، بیش از یک روز هم باقی نمانده باشد، خدا مردی را که نامش نام من و اخلاقش اخلاق من و کنیه اش ابوعبدالله است، مبعوث میکند و به وسیلة او، دین را ـ به عظمت نخستین خود ـ باز میگرداند و فتوحاتی را نصیبش میکند و به جز گویندة کلمة توحید، کسی روی زمین باقی نخواهد ماند. به آن حضرت عرض شد: آن مرد از نسل کدام فرزندانت به وجود میآید؟ پیغمبر دستش را به حسین زده، فرمود: از این».(1)
حضرت ابوجعفر علیه السلام ـ در حدیثی ـ فرمود: «قائم و اصحابش آن قدر میجنگند، تا دیگر مشرکی باقی نماند».(2)
1) اثبات الهداة، ج7، ص215و247. قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لبعث الله فیه رجلا اسمه اسمی و خلقه خلقی یکنی اباعبدالله، یردالله به الدین و یفتح له فتوحاً و لایبقی علی وجه الارض الا من یقول: لااله الاالله. فقیل له: من ای ولدک؟ قال من ولد ابنی هذا و ضرب بیده علی الحسین.
2) تفسیر عیاشی، ج2، ص56؛ بحارالانوار، ج52، ص345، ح91.
(مبارزه با گروه باطل)
توضیح، تفسیر و تحلیل تاریخ بشری و ارتباط مستمر گذشته با حال و آینده، بر عهدة «فلسفة نظری تاریخ» است. در تعریفی جامع و کامل که نگارنده ارائه داده، «فلسفه نظری تاریخ، کشف الگو و قوانین حاکم بر تاریخ و شناسایی هدف، مسیرها و عوامل حرکت آفرین آن، جهت پیش بینی آینده و معنابخشی به حرکت تاریخ است». (1)
تاریخ، حرکت مستمر و مداوم زندگی انسانها، از گذشته تا حال و آینده است؛ آکنده از شکستها و پیروزیها، کامیابیها و ناکامیها، دشواریها و راحتیها، حق گراییها و باطل
1) نگارنده، مقاله، فلسفة نظری تاریخ و دکترین مهدویت، فصلنامه انتظار، ش17، ص87.
محوریها، پیشرفت و پسرفتها و.. به همین جهت نگرش و اظهار نظر دربارة آن، مطلوب بوده و خواهد بود.
براساس فلسفة نظری تاریخ، در صدد ترسیم و تبیین چند مفهوم هستیم:
ـ جوامع بشری، در حال تحول دائمی هستند و آنها به تنهایی و یا در مجموع، مسیر معینی را طی میکنند.
ـ طی این مسیر، عبارت است از: پیمودن مراحلی که حاصل تضادها و برخوردهای داخلی جوامع یا اثرات محیط خارج است.
ـ جامعههای بشری، دائماً در حال پیشرفت هستند و در طی مراحل خود، به سمت کمال پیش میروند.
ـ این مسیر را میتوان با علت یابی تاریخی، شناخت و از آن قوانینی استخراج کرد.
ـ براساس تجربه و تحلیل این قوانین و بررسی سیر گذشته، میتوان دربارة آینده جوامع، به پیش بینی پرداخت
ـ در بحث سرنوشت و فرجام و تاریخ، هر کس مطلقی (انگارهای) برای خود قائل شده است. کانون توجه کانت «گونههای انسانی»، از نظر هگل،
«ملت»؛ برای مارکس «پرولتاریا» (طبقه حقیقی جهانی)؛ از نظر توین بی«تمدن»، و...بوده است.
از نظر فلسفه متعالی تاریخ (دیدگاه شیعه)، این کانون و مفهوم محوری «کمال گرایی» انسانها و نزاع مستمر حق و باطل برای رسیدن به این نقطة کمال و تعالی (عبودیت و قرب الهی) است. در واقع مهمترین مانع رشد و بالندگی انسانها و جوامع و تحقق عبودیت کامل، وجود «گروه باطل» در برابر «گروه حق» و حق ستیزی، بیدادگری، فسادگری و شیطان محوری جبهه شرّ و کفر است.
برای تبیین این معنا، باید سه انگاره فلسفه تاریخ را مد نظر قرار داد: 1. اصل حرکت (هدف و مقصد)؛ 2. منازل و جوامع حرکت؛ 3.مکانیسم و محرک حرکت؛ یعنی، باید به این سه سؤال پاسخ داد:
تاریخ به چه سمتی حرکت میکند؟
محرک تاریخ (مکانیسم حرکت) چیست؟
منزلگاهها و مسیر حرکت تاریخ کدام است؟
براساس نگرش ادیان ابراهیمی، اراده و مشیت الهی، بر تاریخ سوار و حاکم است و آن را براساس سنتهای
مختلف به حرکت در میآورد و نهایت آن نیز نیک فرجامی و به زیستی در این دنیا و آخرت است. بنابه نوشته پل ادواردز: «آنجا که عقل و مشاهده میتواند حداکثر نظم و ترتیب ادوار تاریخ را بیابد، چشم «ایمان» در یک فرآیند خاص تاریخی، فعل و اثر نجات بخش خداوند را تشخیص میدهد». (1)
از دیدگاه شیعه، مهمترین انگاره درباره تاریخ، حرکت و سیر انسان و جامعة بشری ـ با طی فراز و نشیبهایی ـ به سوی کمال و اوج گرفتن است؛ یعنی، حرکت به سوی عبودیت و حاکمیت کامل ارزشها و متعالی شدن انسان ها.
هدفی هم که قرآن برای کاروان بشری ترسیم میکند، «عبادت و عبودیت» است و منظور از آن، معنای وسیع و گستردهای است که شامل کلیه شئون زندگی انسان در روی زمین میگردد. این هدف در صورتی محقق میشود که در سرتاسر جهان خواستهها و دستورات الهی، اجرا و معرفت و عبادت او محقق شود و معنویت و فضیلت جایگزین
1) فلسفه تاریخ، ص 17.
رذیلت و شرارت گردد.
برای رسیدن به چنین هدف و مقصدی، از آغاز جهان، همواره نبردی پیگیر میان گروه حق و گروه باطل، برپا بوده است. گروه حق «نماد» خداپرستی، اخلاق محوری، عبادت گری، عدالت گستری و حق طلبی بوده و گروه باطل «نمایندة» ثروت اندوزی، فسادگری، قدرت محوری، ستمگری و خداستیزی بوده است.
رهبران گروه حق، پیامبران و اولیای الهی و سردمداران گروه باطل، شیطان و تمامی فراعنه و جباران بودهاند. این نزاع و درگیری منازل و مراحل مختلفی را در تاریخ طی کرده و شاهد مبارزات پیگیر و مداوم حق طلبان (آدم، نوح، ابراهیم، موسی، لوط، شعیب، صالح، موسی، عیسی، داوود، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام و...)، با حق ستیزان (فرعون، نمرود، ثمودیان، عادیان، هامان، قارون، ابوسفیان، ابوجهل، معاویه، یزید و...) بوده است.
قیام امام حسین علیه السلام و مهدی موعود علیه السلام، حلقهای از حلقات مبارزه اهل حق و
اهل باطل است که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی میشود. سر منزل و مقصد نهایی این مبارزه نیز حاکمیت اهل حق برجهان، گسترش فضیلتهای اخلاقی، ریشه کنی شرارت و رذالت و رسیدن انسان به کمال اخلاقی و عقلی است.
براین اساس نهضت امام حسین علیه السلام، در امتداد قیامهای پیامبران و صالحان و یکی از حساسترین و مهمترین این مبارزات بوده است. این حماسة جاودانه، رویارویی بزرگ و سرنوشت ساز گروه حق، در مقابل گروه باطل و برای تحقّق آرمانهای الهی ـ دینی بوده است.
مهمترین شاخصه و ویژگی آن ـ که در همان مسیر قیامهای انبیا قرار دارد ـ حق محوری و تلاش برای احیای حق و خیر و ایمان بوده است؛ همان گونه که مهمترین شاخصه و ویژگی قیام مهدوی نیز، حقطلبی و تلاش برای حاکمیت خیر و ایمان و حق خواهد بود.
در کربلا و حماسه عاشورا، دو جمعیت و گروه، در مقابل یکدیگر قرار گرفتند: یک جمعیت نمایندة حق و
حقیقت، ایمان و حق باوری، درستی و صداقت، شرافت و کرامت، عبادت و طاعت و در یک کلمه، گروه «حق» بودند. گروه دیگر نماینده شرّ و فساد، ظلم و تباهی، نفاق و بیایمانی، پستی و رذالت و ابلیسگروی و در یک کلمه جنود «باطل» بودند.
سالار گروه حق، حسین بن علی علیه السلام فرزند گرانمایه رسول گرامی اسلام و سردمدار گروه باطل، یزیدبن معاویه، فرزند ابوسفیان بن حرب بود. جبهه حق، گروه سعیدان، یکتاپرستان و مؤمنان واقعی و جبهه باطل، گروه اشقیا، دنیا خواهان و منافقان بودند.
در گروه حق و خیر، چهرههای نورانی، دلاور و پاک نهادی چون عباس بن علی، علی بن الحسین، قاسم بن حسن، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، زهیربن قین، حربن یزید ریاحی و...حضور داشتند. در جبهه شرّ و باطل، افراد شقی، ستمکار و فاسقی چون عمر بن سعد، عبیدالله بن زیاد، شمر بن ذیالجوشن، حرمله، حصین بن نمیر، شبث بن ربعی و...جولان دادند و در اوج شرارت، تباهی و باطل
گرایی بودند. شیطان در گوشت و خون و روح آنان نفوذ کرده و دین ستیزی، جهالت، انحراف و حق کشی در وجود آنان ریشه دوانده بود. چنان که در طول تاریخ نیز میتوان این اوصاف حیوانی را در چهرة شرارت بار گروههای مخالف پیامبران و ادیان الهی مشاهده کرد.
در آینده نیز شاهد فعالیت و تحرّک این گروه شیطانی و تباه گر خواهیم بود؛ زیرا تا زمانی که شیطان هست و جولان میکند، برای خود اعوان و انصاری ـ از جن و انس ـ دارد و فرماندهی گروه باطل (شر، ظلمت، فسق و فجور) را عهده دار است. پس در هر زمان میتوان جنود شیطان را شناسایی کرد و شرارتها و جنایتهای آنها را دید.
چهره کریه و ننگین گروه باطل و شرّ را در عاشورا چنین میتوان ترسیم کرد:
دربارة سپاه یزید آمده است: «اسلام را نپذیرفتند؛ ولی در برابر آن تسلیم شدند و کفر خویش را پنهان داشتند و چون یاورانی یافتند، آن را آشکار ساختند». (1)
امام حسین علیه السلام به آنان فرمود: «شکمهای شما از حرام پر شده است (ملئت بطونکم عن الحرام)». (2)
«آنان مال خدا (بیت المال) را دست به دست چرخانده و دین خدا را دستاویز فریب قرار دادند»(3)و نیز: «آنان حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام ساخته اند». (4)
«آنان، همواره همراه شیطان هستند و فرمان خدا را فرو نهاده و فساد را
آشکار ساختهاند و حدود الهی را تعطیل کرده اند».(1)امام حسین علیه السلام فرمود: «من چگونه با یزید بیعت کنم؛ در حالی که یزید مردی تبه کار است و حق و فجور را علنی کرده است...»(2).
امام حسین علیه السلام علت قیام خود را، مبارزه با حاکم ستمکار وقت میدانست: «وقتی حاکمی ستمکار زمام امور جامعه را به دست گرفت و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال کرد...باید با زبان و قلم و سلاح در برابر او بایستید»(3).
ابوسفیان به بنیامیه و سردمداران نفاق میگفت: «خلافت را چون توپ به یکدیگر پاس دهید، سوگند به آن که ابوسفیان بدان سوگند میخورد، نه بهشتی در کار است و نه دوزخی!»(4)
اباعبدالله علیه السلام درباره آنان میفرمود: «آگاه باشید که اینان ملتزم فرمان شیطان شده و اطاعت یزدان را ترک گفته اند»(1)و «شیطان براینان مسلط شده و خدا را از یاد آنان برده است». (2)
«همواره در این خیال هستند که هیچ حرامی را فرونگذارند؛ جز آنکه آن را حرام شمرند»(3)و «حدود الهی را تعطیل کرده و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام ساختهاند». (4)
«بنیامیه، حرمت ما را نادیده گرفتند؛ اموال ما را به یغما بردند و اینک قصد جانم را کردهاند...». (5)
حضرت علی علیه السلام دربارة معاویه و بنیامیه (گروه باطل) فرموده بود:
«. . . . والله لایزالون حتی لایدعوا للهِ مُحرّماً الا استحلّوه و لاعقداً الا حلّوه و حتی لایبقی بیت مَدَر و لاَوَبرَالا دَخله ظُلُمهم و نَبَأ به سوء رعتهم و حتی یقوم الباکیان یبکیان: باک یبکی لدینه و باک یبکی لدنیاه. . .»(1)
«سوگند به خدا ! بنیامیه همواره ستم میکنند تا اینکه هیچ حرام خدا را باقی نگذارند؛ مگر آنکه آن را حلال گردانند و عهد پیمانی را که میبندند، به جور میشکنند. هیچ خیمه و خانهای وجود ندارد که ستمکاران بنیامیه در آن راه نیابند. در حکومت آنان دو دسته میگریند: دستهای برای دین خود که آن را از دست دادهاند و دستهای برای دنیای خود که به آن نرسیده اند».
آن حضرت در جای دیگر میفرماید: «. . . انما هم مطایا الخطیئات و زوامل الآثام. . .»(2)«آنان (امویان) مرکبهای عصیان و نافرمانی و شتران بارکش گناهند...».
این تصویر ظلمانی و شرورانه با شدّت و ضعف در همه زمانها وجود داشته است؛ ولی در عصر قیام حسینی و پیش از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (در
آخرالزمان)، شدید تر و رذیلانه تر بوده و خواهد بود؛ همان گونه که در محرم 61 هجری، اوج جنایت و شرارت گروه باطل به نمایش درآمد.
براساس روایات آخرالزمانی، جهان آکنده از ظلم و ستم، فساد، نابرابری، جنگ و کشتار، بدعت و انحرافات گسترده خواهد بود و ابلیس از تمامی حربههای شیطنت و فساد انگیزی استفاده خواهد کرد. تصویر گروه باطل در عصر قبل از ظهور چنین خواهد بود:
«سراسر زمین را ظلم و جور و دشمنی فرا میگیرد»(1)و «...بعد از آنها (خلفا و امیران)، پادشاهان ستم پیشه ای خواهند آمد و آن گاه مردی از اهل بیت من خروج خواهد کرد». (2)
«هیچ پیامبری نیست، جز اینکه امتش را از دجال دروغ گوی نابینا بر حذر داشته است»(1)«بیشتر اصحابش فرزندان نامشروع و اصحاب طیلسان سبز (یهودیان) میباشند...»(2)و «حضرت قائم، دجال را میکشد و او را در کناسه کوفه به دار میزند»(3).
«کفار بر نهرهای پنج گانه سیحون، جیحون، دجله، فرات و نیل مسلّط میشوند»(4)«جوّ عمومی و حاکم، جو کفر و بیدینی است؛ به طوری که حتی برخی از مؤمنان را نیز متزلزل کرده و به کفر دعوت میکند» و «حکام ستمگر مردم مسلمان را به گمراهی میکشانند».
«سفیانی از حق منحرف شود و از
شاهراه دین خارج شود»(1)«سفیانی، سپاهی را به سوی مدینه میفرستد و فرمان میدهد که هر کس از بنیهاشم در آنجا باشد، بکشند. [پس] مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور میکند» و «.... سیل خون راه میاندازد.... حلالها را حرام و حرامها را حلال میسازند...فجایع بزرگ همراه با ذلّت بزرگ روی میدهد». (2)
«فتنههای متعددی حادث میشود که تا ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ادامه دارد»(3)و «اثر آخرین فتنه، در هر خانهای ظاهر میشود»(4).
«ستم و تباهی فراوان و منکر آشکار میگردد و اشرار بر نیکان مسلّط میشوند، فاسقان بر مردم حکومت میکنند و اشرار از ترس شرارت، مورد
احترام میباشند»؛ (1)«مشرکان فرزندان امت اسلامی را به استخدام خود در میآورند»(2)و «اوباش و فسّاق رهبری مردم را بر عهده میگیرندو...». (3)
«هنگامی که قائم قیام میکند، گروهی از دین و ولایت خارج میشوند؛ در صورتی که پنداشته میشد آنان از پیروان حضرت میباشند»(4)«هنگام قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، همه ناصبیان و دشمنان اهل بیت را بر آن حضرت عرضه میکنند؛ اگر به اسلام (ولایت) اقرار کردند، آنان را رها میکنند؛ وگرنه به قتل میرسند یا آنان را به پرداخت جزیه، ملزم میکنند»(5)و «چون حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، به کوفه میآید و در آنجا همة منافقان را به قتل میرساند و کاخهای آنان را ویران میکند...». (6)
«...خداوند تا روز قیام قائم علیه السلام، به شیطان مهلت داده است. وقتی خداوند قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را مبعوث میکند و [اجازه قیام میدهد]، حضرت به مسجد کوفه میرود و در آن هنگام، شیطان در حالی که با زانوان خود راه میرود، به آنجا میآید و میگوید:ای وای بر من از امروز...!»(1)و «...باطن [مردم] خبیث و ناپاک و ظاهرشان زیبا باشد. همّت مردم شکمشان و شرافت آنان کالای آنها است. زنانشان قبله و دینشان، در هم و دینار است. فاحشهگری و زشت کاری ظهور کند. بسیار دروغ میشنوند و بسیار حرام خوار میگردند. بر بدکاری متحد میشوند و بایکدیگر بر دروغ و کینه توزی دوستی میورزند. سالهای قبل از ظهور قائم، سالهای خدعه و نیرنگ خواهد بود.
شرّ و بدعت در آن بیشتر از گذشته است. زنان تظاهر میکنند و دروغ را حلال میدانند. شیطان با بدنهای آنان مخلوط شده، در خونهایشان رسوخ کرده و آنها را به دروغ و گناه وسوسه
1) اثبات الهداة، ج3، ص 551؛ بحارالانوار، ج6، ص 254.
میکند تا آنجا که بدکاری، فراگیر همة شهرها میشود. دلها سخت و زمین پر از ستم و کشتار میگردد و...». (1)
زراره میگوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: «منادی [از سوی آسمان] با با نام حضرت قائم، بانگ خواهد زد. پرسیدم: خصوصی است یا عمومی؛ فرمود: عمومی است؛ هر قومی آن را به زبان خودشان میشنوند. عرض کردم: پس چه کسی با حضرت قائم مخالفت خواهد کرد؛ در حالی که نام او ندا میشود؟ فرمود: ابلیس، آنها را وا نخواهد گذاشت تا اینکه [در آخر شب] ندا میکند و مردم را به شک میاندازد (لایدعهم ابلیس حتی ینادی و یشکک الناس)(2).
در روایتی نیز از آن حضرت آمده است: «صوت جبرئیل من السماء و صوت ابلیس من الارض؛ فاتّبعوا الصوت الاوّل و ایاکم الاخیر اَن تُفتَنُوا به»؛ «صدای جبرئیل (هنگام ظهور) از آسمان است و صدای ابلیس از زمین؛ پس شما از صدای
اول پیروی کنید و مبادا که از صدای اخیر به فتنه افتید».
«آن گاه که قائم ما قیام کند، بین او و عرب و قریش راهی جز شمشیر (و جنگ) نخواهد بود»؛ «هنگامی که علیه یهود، نصارا، صابئین، مادی گرایان و برگشتگان از اسلام و کافران در شرق و غرب کرة زمین قیام میکند، اسلام را به آنان پیشنهاد میکند. هر کس از روی میل پذیرفت، دستور میدهد نماز بخواند و زکات دهد...[اما] هر کس مسلمان نشود، گردنش را میزند تا آنکه در شرق و غرب جهان، یک کافر بر جای نماند». (1)
«یهودیانی که با دجال هستند، میگریزند و پنهان میشوند؛ ولی درختها و سنگها، فریاد بر میآورند:ای روح الله! این یهودی است. حضرت نیز آنان را میکشد و کسی را بر جای نمیگذارد»(2).
امام حسین علیه السلام نه تنها خود از گروه حق و رهبر آنان بود؛ بلکه مهمترین برنامه و ایدة خود را حمایت از حق، حق محوری، نابودی باطل و احقاق حق میدانست. آن حضرت در موارد و مراحل مختلف، به این مطلب مهم اشاره میکرد که:
«الاترون ان الحقّ لایعمل به و انّ الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا»(1)«آیا نمیبینید به «حق» عمل نمیشود و از باطل پرهیز نمیکنند؛ پس سزاوار است که مؤمن برای ملاقات خدا مشتاق باشد».
به نظر امام حسین علیه السلام مهمترین اختلاف او (و سایر امامان) با بنیامیه و یزید، بر مدار و محور «حق» ـ که همان خدا و توحید است ـ میچرخید: «ماوبنیامیه، بر محور (خدا) با هم نزاع کردیم، ما گفتیم: خداوند راست گفته؛ آنان گفتند خداوند دروغ گفته است!»
1) بحارالانوار، ج 75، ص 116؛ تحف العقول، ص 245.
به همین جهت شهادت در راه حق و حق خواهی را بزرگترین سعادت و نیک فرجامی میدانست و به آن افتخار میکرد. «ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق(1)»؛ «چه آسان است مرگ در راه رسیدن به عزت و زنده کرن حق».
امام علیه السلام یکی از عوامل اصلی حرکت خود به کوفه را، زنده کردن نشانههای حق و از بین بردن بدعتها و پلیدیها میدانست: «ان اهل الکوفة کتبوا الی یسألوننی ان اقدم علیهم، لما ارجوا من احیاء معالم الحق و اماتة البدع»(2)«کوفیان به من نامه نوشته و از من خواستهاند که نزد آنان بروم؛ چرا که امیدوارم نشانهها و معالم «حق» زنده گردد و بدعتها نابود بشود».
به همین جهت خطاب به بزرگان بصره فرمود:
«اما بعد فانّی ادعوکم الی احیاء معالم الحق و اماتة البدع و ان تجیبوا تهتدوا سبیل الرشاد»(3)«...شما را برای احیای نشانههای حق و از بین بردن بدعتها به یاری میطلبم؛ اگر
دعوتم را بپذیرید، به سرمنزل مقصود خواهید رسید».
امام حسین علیه السلام در زمان خویش با باطلی صریح و آشکار همچون حکومت یزید، روبه رو بود و تکلیف او مبارزه و جهاد با این حکومت ستمگر و فاسد و عملکردهای ناروا و باطل در جامعه بود. حتی آن حضرت در سالهای آخر عمر معاویه، در جمع صدها تن از شخصیتهای بزرگ اسلامی، در ترسیم دولت حق و دولت جور (باطل)، سخنرانی کرد و پس از تبیین خلافت برحق امیرالمومنین علیه السلام و حق امامت خویش، از حاضران خواست در بازگشت از سفر این حقایق را به گوش مردم رسانده و آنان را به «حق» فراخوانند. (1)
با مرگ معاویه، شرایط مناسب تری برای مبارزه و قیام علیه دولت «باطل» اموی، فراهم گردید. امام حسین علیه السلام در پاسخ به دعوت کوفیان، با فرستادن مسلم بن عقیل و با پاسخ مثبت دادن به دعوت آنان (در قیام علیه یزید)، این اقدام را مورد
1) ر. ک: الغدیر، ج1، ص 198.
تأیید قرار داد و مسیر حق و حقیقت را مشخص ساخت و امام را محور حق خواند: «فلعمری ما الامام الا العامل بالکتاب و الآخذ بالقسط و الدائن بالحق». (1)
حتی قبل از خلافت یزید نیز، نسبت به کم رنگ شدن «حق» و از بین رفتن نشانههای آن، هشدار داده بود:
«... فادعوهم الی ما تعلمون من حقّنا فانّی اتخوّف ان یَدْرُسَ هذا الامر و یذهب الحق و یُغلب و الله متّم نوره و لوکره الکافرون»(2)«آنان را به آنچه از حق ما میدانید بخوانید. پس به درستی که من میترسم این امر مندرس و محو گشته و حق مغلوب شده، از بین برود...».
بر این اساس محورهای مهم حق و حق طلبی در نظر امام حسین علیه السلام عبارت بود:
موانع حق گرایی (مبارزه، با گروه باطل)؛ 6. تداوم سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرمومنان علیه السلام ؛ 7. اصلاح جامعه فاسد و....
به نظر امام حسین علیه السلام مهمترین علت مشکلات و ناهنجاریهای جوامع بشری، وجود حاکمان جائر و باطل در رأس حکومت بوده و نجات مردم از چنگال آنان وظیفهای الهی است:
«... اللهم انک تعلم انّه لم یکن ما کان منّا تنافساً فی سلطان و لاالتماساً من فُضول الحطام ولکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و یُعمل بفرائضک و سُنَّتِک و احکامک. . .»؛ (1)
«پروردگارا! تو میدانی این حرکت ما نه به خاطر رقابت بر سر حکومت و قدرت و نه به منظور به دست آوردن مال دنیا است؛ بلکه به خاطر آن است که نشانههای دین تو را به مردم بنمایانم و اصلاحات را در کشور اسلامی اجرا کنم؛ تا بندگان ستمدیده ات از چنگال ظالمان در امان باشند و واجبات و احکام و سنتهای تعطیل شده تو، دوباره اجرا گردد».
چنین بود که آن حضرت، به رویارویی
1) بحارالانوار، ج 97، ص 79؛ تحف العقول، ص237.
تمام عیار و ایثارگریانه در برابر یزیدیان و فسادگران پرداخت و در نبردی نابرابر و دهشتناک، از حق دفاع کرد و همراه با گروهی اندک از صالحان و شایستگان، حماسة جاودانة عاشورا را رقم زد.
این مبارزه حق پویانه، درست در امتداد حق با باطل قرار داشت و توانست ضمن تداوم و بر پاداشت این قیامها، معبر و گذرگاهی به عصر ظهور ایجاد کند و پل واسطی بین گذشته، حال و آینده باشد. در واقع ضمن ترسیم مسیر دقیق این مبارزات، زمینهها و بسترهای لازم برای قیام جهانی مهدی موعود را فراهم سازد و امامت و رهبری را شایسته و بایستة دوازده معصوم از عترت نبی بشناساند: «نحن اهل البیت اولی بولایة هذا الامر علیکم من هؤلاء المدعین مالیس لهم»(1)«ما خاندان پیامبر، از اینان که ادعای دروغ دارند و با شما به ستم و دشمنی رفتار میکنند، به ولایت و رهبری برتریم».
1) تاریخ طبری، ج4، ص 303.
عاشورا، خط معیار دو جبهة حق و باطل در طول تاریخ و در هر جامعهای است. عاشورا، تاریخ و جامعه را به قطب متضاد حق و باطل تقسیم میکند؛ گر چه تمام درگیریهای میان حق و باطل میتواند این دو را در طول تاریخ و در هر جامعهای از هم جدا و مشخص سازد؛ اما خداوند از بین رخدادهای بسیار، به عاشورا چنین ویژگی عظیم و روشنی بخشیده است. موضع گیری در این دو جبهه، به دوستی یا بیزاری (تولا و تبرا) است و حسین علیه السلام حد فاصل و جدا کننده میان جبهه حق و باطل است.
دوستی او، دوستی با حق و حقیقت، و دشمنی با او، نزدیکی به باطل و شرارت است. از آن رو که حسین علیه السلام وارث پیامبران و رسولان و اولیا است، دعوت او در امتداد و دنبالة دعوت انبیا است و یزید چون وارث طاغیان تاریخ و وارث طغیانگری و سرشت آنان است، از سرمداران طاغوت و باطل و از خیل سپاه آنان به شمار میآید. (1)
اگر از نظر ظاهری و نظامی بخواهیم
1) ر. ک: حکومت اسلامی، سال هشتم، ش اول.
نهضت حسین بن علی علیه السلام را ارزیابی کنیم، آن حضرت شکست خورد و به شهادت رسید و بنیامیه پیروز شدند که چنین پیروزیها مقطعی و زود گذر است. اما اگر ماهیت قضیه را در نظر بگیریم، این رویارویی، مقابلهای اعتقادی و فکری بود؛ یعنی، حکومت یزید نماد جریانی بود که میخواست فکر اسلامی را از بین ببرد و امام حسین علیه السلام برای احیای آن، با او جنگید. بدون شک آن حضرت توانست به مقصود برسد؛ زیرا همیشه با نام و یاد او است که با ظلم و ستمگران مبارزه میشود و حق و عدالت گری احیا میگردد...نکته قابل توجه در اینجا این است که براساس آیات و روایات، پیروزی نهضتهای الهی، به جهت حق محوری آنها است و از آنجا که این نوع حرکتهای انقلابی بر پایه نیروی حق و حق پرستی اند، پیروزاند. وجود خاصیت حق، جاودانگی است؛ نهضتهای بر پآیة حق نیز جاودانهاند و نهضت عاشورای حسینی، در رأس هرم این نهضتها است. (1)
امام خمینی رحمة الله گفته است:
1) ر. ک: فلسفه و عوامل جاودانگی نهضت عاشورا، ص 50.
«مگر نه آن است که دستور آموزندة «کلّ یوم عاشورا و کل ارض کربلا»، باید سرمشق امت اسلامی باشد؛ قیام همگانی در هر روز و هر سرزمین. عاشورا قیام عدالت خواهان با عددی قلیل و ایمان و عشقی بزرگ در مقابل سمتگرانی کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود و دستور آن است که این برنامه، سرلوحه زندگی امت در هر روز و هر سرزمین باشد».(1)
براساس آیات و روایات و ادلة دیگر، کشمکش و مبارزه حق و باطل، نور و ظلمت، ایمان و کفر، خیر و شرّ و...همیشگی و پایدار نیست و سرانجام باید با پیروزی و غلبه نهایی گروه حق و حزب خدا و شکست و اضمحلال گروه باطل و حزب شیطان پایان یابد.
این پیروزی و غلبه کامل حق بر باطل، در عصر مهدی موعود، تحقق خواهد یافت و این اوج حرکت تاریخ و رسیدن به آخرین منزل مبارزه است. رسیدن به این منزل، نزدیک شدن به مرحله والا و متکامل تاریخ (عبودیت و قرب خدای
1) صحیفة نور، ج9، ص 57.
متعال) و دوری از استکبار، افساد و ابلیس گرایی است.
براساس فلسفه نظری تاریخ (از دیدگاه اسلام)، با قیام و پیروزی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، حق و ایمان، به طور کامل تحقّق خواهد یافت و سپاه ظلمت و کفر، از بین خواهد رفت. در این عصر، تمامی نیروهای اهریمنی و شیطانی، فرجام ذلّت باری یافته و قدرت و شوکت ظاهری و باطل آنها فرود خواهد پاشید. حربههای شیطنت و فسادگری ابلیس و زمینههای انحراف و استکبار انسان از بین خواهد رفت....
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، رهبری گروه حق را در دست میگیرد و با تمام توان، به جنگ نهایی با جبهه کفر و باطل میپردازد و در تحقق وعدة الهی ـ مبنی بر حاکمیت عدالت، معنویت امنیت، عقلانیت و دیانت ـ پیروز میشود. بدین ترتیب، تاریخ زندگی بشری نیز به شکوه مندترین فرجام خود میرسد.
وعدة قطعی و حتمی خداوند مبنی بر پیروزی حزب الله و مؤمنان ـ که پیروان واقعی حق و حقیقتاند ـ تخلّف نمیپذیرد و نورانیت و عبودیت سراسر
جهان را فرا میگیرد. قیام مهدی موعود نیز، آخرین مرحله از مبارزات و تلاشهای مستمر جنود رحمان برای نابودی جنود شیطان است؛ چنان که شهید مطهری گفته است:
«از آیات قرآن استفاده میشود که ظهور مهدی موعود، حلقهای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی میشود. سهیم بودن یک فرد، در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد، عملاً در گروه اهل حق باشد. آیاتی که در روایات بدانها استناد شده است، نشان میدهد که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است؛ مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است».(1)
پیش از قیام آن حضرت، جهان شاهد تحرّک گسترده و فعال دو گروه خیر و شر یا سعید و شقی خواهد بود: یکی حزب الله و در اوج ایمان و حق باوری و دیگری حزب شیطان و در نهایت کفر و باطل گرایی. این مسأله در مقیاس کوچک تر، در واقعة غم بار عاشورا تکرار شد: یک گروه سعید که در اوج ایمان، حق باوری، ولایت پذیری و ایثارگری بودند و یک گروه شقی که
1) قیام و انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 56.
در حضیض ذلت، ظلمت، جنایت و فسادگری قرار داشتند.
نهضت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز تداوم همین مبارزه است؛ منتها گروه «سعدا» و گروه «اشقیا» در عصر ظهور هر کدام، به نهایت کار خود میرسند؛ نه اینکه سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیا به منتها درجة شقاوت برسند. «شقاوت» و «سعادتی» که در کربلا مشاهده شد، در مقیاس کلی تر، جهانی تر و گسترده تر در عصر ظهور دیده خواهد شد و مخالفان و دشمنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از طیفها و گروههای مختلفی خواهند بود؛ چنان که نقل شده است: «...[امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف] علیه یهود، نصارا، صابئین، مادی گرایان و برگشتگان از اسلام و کافران در شرق و غرب کره زمین قیام می کند و اسلام را به آنان پیشنهاد میدهد...». (1)
در روایات، بسیاری از آیات مربوطه به حق و باطل و نصرت مؤمنان و...به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر و تأویل شده است.
1) تفسیر عیاشی، ج1، ص 183؛ اثبات الهداة، ج3، ص 549؛ بحارالانوار، ج52، ص34.
جابر میگوید: شنیدم امام باقر علیه السلام دربارة آیة شریفه «لیحق الحق و یبطل الباطل ولوکره المجرمون» فرمود: «مراد این است که هنگام خروج حضرت قائم، حق آل محمد را تثبیت میکند و باطل را بر میاندازد». (1)
غلبة کامل حق و نابودی باطل، بشارت و وعدهای صریح است که در قرآن آمده و هنوز محقّق نشده است. این وعدة الهی بالاخره باید تحقّق یابد و آن هم براساس روایات فراوان، فقط در عصر ظهور خواهد بود.
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیة «قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا»، فرمود: «هنگامی که امام قائم قیام کند، دولت باطل برچیده میشود (اذا قام القائم، ذهبت دولة الباطل)». (2)
از امام هادی علیه السلام نقل شده است: «یحق الله به الحق و یزهق الباطل و هو مهدیکم المنتظر»(3)«خداوند حق را به دست او استقرار
میبخشد و پیروز میگرداند و باطل را نابود میکند. او مهدی منتظر شما است».
در روایت دیگری آمده است: «. . . یمیت الله ـ عزوجل ـ به و باصحابه البدع و الباطل کما امات السَّفهه، الحق حتی لایری اثر من الظلم»(1)«خداوند به دست او و اصحابش بدعتها و [گروه] باطل را نابود میسازد؛ چنان که [قبلاً] سفیهان، حق را لگدمال کرده باشند تا اینکه از ستم نشانهای نمیماند» و نیز: «. . . فعندها یتلألؤ صبح الحق و ینجلی ظلام الباطل(2). . .»؛ «...در هنگام [ظهور او]، فجر دولت حق میدمد و تاریکی باطل از صحنة گیتی برچیده میشود».
امام باقر علیه السلام فرمود: «مقصود از «نهار» (در آیة «والنهار اذا تجلی»)، قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است؛ چون ظهور کند، باطل را محو نماید و از بین ببرد».(3)
در این عصر، نمودها و گروههای مختلف باطل (کفر، نفاق، شرک و فساد و ظلمت) از بین خواهند رفت و جهان
از وجود تمامی یاران ابلیس پاک خواهد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: «...[بعد از قیام مهدی]، تمام مشرکان در روی زمین محو میشوند»(1)و «...صاحب الامر در آخرالزمان ظهور میکند و جباران و فراعنه را نابود میسازد و شرق و غالب عالم را مالک میشود»(2)و «...همانا نابودی پادشاهان ستمگر و ظالم، به دست قائم ما است». (3)
در این دوران، دولت و صولت باطل فروپاشیده و دیگر مجالی برای قدرت نمایی و فسادگری نخواهد داشت؛ از امام باقر علیه السلام نقل شده است: «هنگامی که قائم قیام کند، دوران باطل سپری خواهد شد»(4)و امام علی علیه السلام فرمود: «ترس و رعب پیشاپیش او حرکت میکند. هیچ دشمنی با او برخورد نمیکند؛ مگر اینکه شکست میخورد». (5)
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «اذا رأوا
مایوعدون» (در آیة «حتی اذا رأوا مایوعدن اما العذاب و اما الساعة. . .») قیام قائم ما است و آن ساعتی است که پیروان باطل خواهند دید و عذاب خدا را به دست توانای قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهند چشید که در پیشگاه امام زمان علیه السلام، چه جای بدی دارند و چقدر ناتوانند!»(1)
در نهایت خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دربارة غلبة حق و اضمحلال باطل میفرماید: «و اذا اذن الله لنا فی القول ظهرالحق و اضمحل الباطل. . .»(2)«هرگاه خداوند اجازة سخن گفتن به ما بدهد، حق آشکار شده و باطل نابود میگردد».
قیام و نهضت جهانی و حتمی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، آخرین مرحله از مبارزات حق و باطل است؛ چون که یکی از تکان دهنده ترین و سختترین آنها، مربوط به واقعة عاشورا بوده است. در این مرحله، دشمنان راه حق (ستمگران، مفسدان، قدرتمندان، جباران و طواغیت)، با نهایت قدرت و توان، به مقابله با آن حضرت بر میخیزند و از
تمامی سلاحها، تجهیزات، امکانات و تواناییهای خود استفاده میکنند. در این جنگ نهایی، سپاه کفر و باطل، مغلوب و دولتهای جور و ستم، نابود میشود.
این آخرین جنگی است که بشر شاهد آن خواهد بود و پس از پایان این حلقه و نزاع و رفع فساد و فتنه و ستم از جهان، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دست به اقدامات اصلاحی و احیاگرایانه خواهد زد؛ به طوری که هیچ مانعی در برابر فعالیتهای گسترده و جهانی او نخواهد بود. در واقع این آیه محقق خواهد شد که: «وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه»(1)
1) ر. ک: آینده جهان، ص 179 و 180.
یکی از ابعاد قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علاوه بر جنبههای اصلاحگری، انسانسازی، عدالت گستری، کمالبخشی و احیاگری، فرض انتقام و خونخواهی آن حضرت از دشمنان خدا، رسول خدا، اهل بیت علیه السلام ـ به خصوص امام حسین علیه السلام ـ و تمامی مظلومان و پایان بخشیدن به حاکمیت دولتهای جائر و نامشروع است. در این فرض، پس از جنگ و انتقام از این دشمنان، زمین آکنده از عدل و داد میشود و دولتهای ظالم و ستمگر از بین میروند و....
مهمترین بعد این قضیه، این است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انتقام گیرندة خون حضرت اباعبدالله حسین بن علی علیه السلام خواهد بود. این بشارت و وعدهای است که خداوند متعال در روز عاشورا به فرشتگان خود داده است و خبر غیبی است که
پیشوایان معصوم علیه السلام بر اساس آن، انتقام خون حسین علیه السلام را برعهدة مهدی موعود دانستهاند.
براساس روایات مختلف در این زمینه، یکی از ابعاد انقلاب و جهاد حضرت ولی عصر علیه السلام، به یقین خونخواهی از دشمنان امام حسین علیه السلام است؛ البته معنا و گسترة این انتقام خواهی در روایات مشخص شده است؛ یعنی، با توجه به روایات، آن حضرت ابتدا از کسانی که راضی به شهادت امام حسین علیه السلام بوده و به جنایت پدران خود افتخار کرده اند، انتقام خواهد گرفت. آن گاه با دشمنان خدا و رسول او و خاندان گرامی آن حضرت و مظلومان و مستضعفان عالم، چنین بر خوردی خواهد داشت.
توجه به این نکته بایسته است که «انتقام»، تنها یک بعد رفتاری است (بعد قهر و خشم) الهی و ابعاد رفتاری دیگر آن حضرت، سراسر مهر، لطف و نجات بخشی تمامی انسانها و مستضعفان خواهد بود (بعد لطف و
رحمت الهی). (1)پیش از بیان روایات مربوطه و پیوند میان نهضت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف با قیام حسینی علیه السلام، بیان بعضی از و رذالت هایی که از طرف یزیدیان روی داد، ضروری است.
عاشورا، صحنه بروز و ظهور «جنایت، رذالت، شیطنت و ظلمت» انسانهای شرور و ستمگر و اوج طغیان گری، فساد و خونریزی آنان بود؛ همان گونه که محل تجلی و ظهور «نورانیت، شجاعت، عبودیت و حقانیت» صالحان و نیکان عالم بوده است.
دربارة این دژخیمان اموی و نفاق پیشگان کوفی نوشتهاند: «آنان کسانی بودند که به پرستش هوا و هوس، پیروی از شهوات، دنبال کردن خوی ددمنشی و تعظیم در برابر فاسقی شراب خوار و کافری سگ باز و منافقی میمون پرست چون یزید، زندگی میگذراندند. آنان در مکتب بنیامیه، درس زندگی، غارت، بیرحمی، بیمهری، چپاول، ظلم، ستم، کینه و نفاق، منیّت و خودپرستی آموخته بودند...».
1) برای مطالعه بیشتر این فرض ر. ک: نگارنده، آیندة جهان، صص 170-186.
(1) عناوین بعضی از جنایتهای آنان در فاجعة کربلا، عبارت بود از: تحمیل جنگ نابرابر بر امام حسین علیه السلام، بستن آب بر روی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، شهادت جانسوز اطفال و کهن سالان، شهادت غمبار یگانه یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مثله و قطعه قطعه کردن بدنها، سنگبار کردن سپاهیان نور؛ بریدن و به سر نیزه کردن سرها، رها گذاشتن بدنهای پاک روی زمین گرم و داغ، تاختن اسبها بر بدنهای مطهر و شریف، غارت اموال و آتش زدن خیمهها، به اسارت گرفتن اهل بیت علیه السلام، عبور دادن مصیبت زدگان از کنار قتلگاه و....
یزید و عُمّال خونریز وی، به این جنایات هولناک بسنده نکرده و در طی مدت کوتاهی بعد از واقعة عاشورا، فجایع دیگری به بار آوردند. یزید پس از شهادت امام حسین علیه السلام و سربریدن اطفال و یاران آن حضرت، در سال بعد، مدینه را برای لشکریانش مباح گردانید. و هزار دختر یا بیشتر بیعصمت گردیده، هزار نفر کشته شدند
1) ر. ک: با کاروان نور، ص 15.
که در میان آنان 700 تن از مهاجر و انصار بودند.
در سال سوم، با منجنیق به کعبه حمله کرد و آنجا را به سنگ بست. او ابن زیاد را فرماندار کوفه نمود که عملیات پدرش زیاد را نسبت به شیعیان کوفه تکرار کند. وی افراد بیگناه را به زندان میانداخت، تبعید میکرد، میکشت، به دار میآویخت، دست و پا میبرید و...امیر فاسق و ناپاک او نیز در واقعة کربلا، به عمربن سعد نوشت: «حسین را محاصره کن، تا او و یارانش را بکشی و بدنهای آنان را قطعه قطعه نمایی؛ چون مستوجب کشته شدن هستند!...هنگامی که حسین را کشتی، اسب بر بدنش، بتازان، چون حسین مرد ستمکاری است!!»
از دستوراتی که یزید به شمر داده بود، ذبح اولاد حسین علیه السلام ـ از کوچک و بزرگ و شیرخوار و کهن سال ـ بود که دیگر از نسل علی علیه السلام کسی باقی نماند!!(1)
حال آیا روزگار خون حسین علیه السلام را فراموش میکند؟ آیا آن خونی که در همة عصرها میجوشد و تازه است،
1) ر. ک: محمد جواد مغنیه، شیعه و زمامداران خودسر، ص 111 و 112.
فراموش میگردد؟! چنان که شیخ عبیدی (مفتی موصل) میگفت: کشته شدن حسین علیه السلام برخورد به ریشة اسلام نموده و فراموش نمیگردد!
جا دارد این زلال همیشه جاری (خون حسینی)، طوفانی سهمگین شود و طومار عمر ظالمان و جبّاران را در هم پیچید و ریشة فساد و ستم را برکند. براساس روایات معتبر، جوشش خون حسین علیه السلام، در عصر ظهور مهدی موعود علیه السلام، به اوج خود رسیده و خاموش نخواهد شد؛ بلکه این خون مقدس، گریبانگیر همه ستمگران و شروران را خواهد گرفت.
با توجه به این بیان «سرّ خونخواهی» امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز آشکار میشود و آن این است که: گروه باطل هر چند ممکن است مدتی جولان داشته و برای خود شوکت و قدرت ظاهری دست و پاکند؛ اما بالاخره نابود شده و از بین خواهند رفت و این تداوم راه حق و حقیقت در هر عصر و زمانی است.
در اینجا بعضی از روایات مربوط به انتقام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دشمنان حسین علیه السلام بیان میشود:
در روایت مشهوری آمده است:
«القائم منا اذا قام طلب بثار الحسین»(1)«قائم ما وقتی قیام میکند، خون حسین علیه السلام را طلب خواهد کرد». امام صادق علیه السلام فرمود: «چون حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید، فرشتگان الهی ضجّه سردادند و گفتند: پروردگارا! با حسین چنین شد؛ در حالی که او برگزیدة تو و فرزند پیامبر تو است؛ پس خداوند، نور قائم را به آنان نشان داد و فرمود: «بهذا القائم انتقم منهم»؛ به وسیلة این قائم، انتقام او را خواهم گرفت».(2)
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیة «و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا» فرمود: «مقصود از «و من قتل مظلوماً» حسین بن علی است که مظلوم کشته شده و ما اولیای او هستیم؛ قائم ما چون قیام میکند، در طلب انتقام خون او بر میآید...مقتول حسین علیه السلام و وصیّ او قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف
است».(1)
در حدیثی نیز آمده است: راوی گوید: از امام صادق علیه السلام دربارة قول خداوند متعال «من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلایسرف فی القتل» پرسیدم؛ امام علیه السلام فرمود: «نزلت فی الحسین علیه السلام لوقتل اهل الارض به ماکان مسرفا»(2)«[این آیه]دربارة حسین علیه السلام نازل شده است. اگر [قائم ما] به خاطر آن حضرت، همه اهل زمین را بکشد، اسراف کار نخواهد بود».
آن حضرت در تفسیر آیه «اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا. . .»(3)فرمود: «اهل سنت میگویند: این آیه دربارة پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد، هنگامی که کفار قریش آن حضرت را از مکه بیرون کردند؛ و حال آنکه او قائم علیه السلام است که چون خروج کند، برای حسین علیه السلام خونخواهی نماید (اذا خرج طلب بدم الحسین علیه السلام ) و این است فرمایش او که: ما اولیای خون و طالبان دیه هستیم». (4)
ابوحمزة ثمالی میگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:ای فرزند رسول خدا! آیا شما همه قائم نیستید و حق را به پا نمیدارید؟ [در این صورت] چرا تنها ولی عصر (مهدی) را قائم میخوانند؟ فرمود: «لما قتل جدی الحسین علیه السلام ضجت الملائکة بالبکاء و النحیب و قالوا الهنا و سیّدنا! اَتَصفَحُ عمن قتل صفوتک و ابن صفوتک و خیرتک من خلقک؟. . . فاوحی الله الیهم قرّوا ملائکتی فو عزّتی و جلالی لانتقمن منهم ولو بعد حین. . . ثم کشف لهم عن الائمة من ولد الحسین علیه السلام فسرّت الملائکة بذلک و رأوا احدهم قائماً یصلی، فقال سبحانه: بهذا القائم انتقم منهم»(1)
«چون جدم حسین علیه السلام، کشته شد، فرشتگان صدا به گریه و ناله بلند کرده، گفتند: خدایا! آیا کشندگان بهترین بندگانت و فرزند اشرف برگزیدگانت را به حال خود وا میگذاری؟ خداوند به آنان فرمود:ای فرشتگانم! آرام گیرید؛ به عزت و جلالم سوگند! از آنان انتقام خواهم گرفت؛ هر چند بعد از گذشت زمانها باشد. آن گاه پرده از دیدههای آنان کنار زد و امامان از فرزندان حسین علیه السلام
1) دلائل الامامة، ص 239؛ بحارالانوار، ح 37، ص 294.
را یکی پس از دیگری به آنان نشان داد. فرشتگان از این منظره، مسرور و شادمان شدند و دیدند که یکی از آنان، ایستاده مشغول نماز است؛ خداوند فرمود: با این قائم (شخص ایستاده)، از آنها انتقام خواهم گرفت».
این روایات، بیانگر این نکته مهم و تاریخی است که مسأله شهادت حضرت حسین علیه السلام، امری بسیار سنگین و فاجعهای بزرگ بوده و مرتبط با همه زمانها است. از آنجایی که گروه ظلمت و جنود شیطان، در عاشورا نور الهی را خاموش کرده و ولی او را به شهادت رساندند، تقاصّ این جنایت را نه تنها خود؛ بلکه باید همه باطل گرایان و دشمنان حق بپردازند. گویا همه اهریمنان و طاغوتیان تاریخ، در شهادت او نقش داشتهاند و زمان بروز انتقام از آنان، در عصر ظهور فرزند صالح حسین علیه السلام ـ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ خواهد بود.
این «خونخواهی» به حدّی بدیهی و مطابق سنتهای الهی است که خود امام حسین علیه السلام در شب عاشورا، به یاران خود وعده داده به زودی فرزندش مهدی
انتقام خون آنان را از ظالمان و ستمگران خواهد گرفت: «فابشروا بالجنة، فوالله انما نکث ماشاء الله تعالی بعد مایجری علینا، ثم یخرجنا الله و ایاکم حین یظهر قائمنا فینتقم من الظالمین و اناوانتم شاهدهم فی السلاسل و الاغلال و انواع العذاب و النکال. . . «؛ (1)«بشارت باد شما را به بهشت! به خدا قسم که بعد از آنچه بر ما جاری شود، مکث خواهیم کرد؛ آن قدر که خدای تعالی خواسته باشد. پس بیرون میآورد ما و شما را در آن هنگامی که قائم ما ظاهر شود؛ پس از ظالمان انتقام خواهد کشید و ما و شما، آنان را در زنجیر و غل و گرفتار انواع عذابها و نقمتها مشاهده خواهیم کرد».
در روایت دیگری نیز فرموده بود: «یظهرالله قائمنا فیتنقم من الظالمین»؛ «خداوند قائم ما را آشکار خواهد نمود و او از ظالمان انتقام خواهد گرفت».
در روایتی ذیل آیة «و من عاقب بمثل ماعوقب به ثمّ بغی علیه لینصّرنّه الله» آمده است: «. . . فلما قبض رسول الله بغی علیه ابن هندبن عتبة ابن ربیعة (یعنی معاویة بن ابی سفیان) بخروجه عن طاعة امیرالمؤمنین. . . و بقتل ابنه یزید،
1) گزیدة کفایة المهتدی، ص 105، ج19.
الحسین، بغیاً و عدواناً، ثم قال تعالی: لینصرنه الله؛ یعنی، بالقائم المهدی من ولده»(1)«...پس از رحلت پیامبر اسلام، فرزند هند (معاویه...)، با سرپیچی و نافرمانی از امیرمؤمنان علیه السلام، علیه او طغیان کرد. آن گاه فرزند او، یزید، با کشتن حسین علیه السلام، دشمنی و طغیان گری خود را [به نهایت رساند]. پس خداوند میفرماید: «خداوند او را یاری میکند»؛ یعنی، به وسیله قائم از فرزندان او».
یاری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز، همان مبارزة پیگیر و توفنده علیه دشمنان حق و ریشه کنی تبار اهریمنان و یزیدیان است.
از امام رضا علیه السلام نقل شده است: «به تحقیق چهار هزار فرشته برای نصرت و یاری حسین علیه السلام، به زمین فرود آمدند. آنان هنگامی که نازل شدند، دیدند حسین علیه السلام کشته شده است! از این رو ژولیده و غبار آلود در نزد قبرآن حضرت، اقامت کردند و همچنان هستند
1) ینابیع الموده، ص 51؛ المهدی فی القرآن، ص 78.
تا اینکه قائم، قیام کند و آنان از یاوران و سپاه آن حضرت خواهند بود و شعارشان «یالثارات الحسین» است. (1)
جلوگیری از پایمال شدن خون حسین علیه السلام و خونخواهی از جنایتکاران و قاتلان، امری بایسته و تقدیر الهی است و همة مؤمنان و حق طلبان عالم، باید به این وظیفه عمل کنند (هر چند از کسانی که خود در عاشورا حضور نداشته اند؛ ولی به این جنایت راضی بوده و به آن افتخار میکنند و یا ادامه دهندگان راه یزیدها و ابن زیادها هستند!!)
با توجه به روایت یاد شده، برخی از فرشتگان الهی از واقعه عاشورا تاکنون منتظر ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام، هستند تا همراه و هم پای او، علیه دشمنان حق قیام کرده و انتقام خون حسین علیه السلام را بگیرند. شیعیان واقعی آن حضرت نیز در بعضی از دعاها و زیارتها چنین خواستهای دارند.
شیعیان واقعی در زیارت عاشورا و در تعزیت گفتن این روز، از خداوند میخواهند که آنان را جهت گرفتن
1) امالی صدوق، مجلس 27، بحارالانوار، ج44، ص 285.
انتقام خون حسین علیه السلام از یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد:
الف. «ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم». (1)
ب. «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام وجعلنا وایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد»(2)«خداوند اجر ما و شما را در مصیبت حسین علیه السلام بزرگ گرداند و ما و شما را از کسانی قرار دهد که به همراه ولی اش، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم طلب خون آن حضرت کرده به خونخواهی او برخیزیم».
همه این مطالب، بیانگر آن است که یکی از ابعاد و وجوه انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خونخواهی از دشمنان و کشندگان سالار شهیدان است.
یکی از انگارههای مورد توجه دربارة قیام حسینی و انقلاب مهدوی، پیوندها و ارتباطهای ناگسستنی و عجیب این دو قیام است؛ یعنی، این
دو نهضت الهی، وجوه مشابهت همسانی فراوانی دارند و به عبارتی تکمیل کننده و پشتوانه همدیگر هستند. امام حسین علیه السلام بارها در حماسة عاشورا، یاد و نام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را زنده کرده و فرجام تلخ دشمنان را در دست او دانسته بود.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در موارد و مراحل مختلف قیام خود، پیگیر نهضت خونین عاشورا بوده و خود را ادامه دهنده و پیرو راستین آن معرفی میکند.
از آنجایی که این دو قیام حق طلبانه، علیه جنود شیطان و سپاهیان ظلمت و باطل است؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حرکت خود را با اعلان برائت از دشمنان اهل بیت علیه السلام و اینکه او منتقم خون حسین است و...آغاز میکند.
بر اساس روایتی هنگامی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام میکند، خود را به عنوان منتقم خون جدش حسین بن علی علیه السلام معرفی میکند:
«الایا اهل العالم! انا الامام القائم؛ الایا اهل العالم! انا الصمصام المنتقم؛ الایا اهل العالم! ان جدّی الحسین قتلوه
عطشاناً. . .»(1)«آگاه باشیدای جهانیان! منم امام قائم؛ آگاه باشیدای اهل عالم منم شمشیر انتقام گیرنده؛ بیدار باشیدای اهل جهان که جدّمن حسین را تشنه کام کشتند...».
شعار فریاد گونة یاران و سپاهیان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، انتقام خواهی از امام حسین علیه السلام خواهد بود: «ان شعار اصحاب المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یالثارات الحسین علیه السلام»(2)«همانا شعار یاران مهدی، ای خونخواهان حسین است».
سلام بن مستنیر میگوید: امام باقر علیه السلام در [تفسیر و تأویل] آیة «و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا فلایسرف فی القتل انه کان منصوراً»(3)فرمود:
«او حسین بن علی است که مظلوم کشته شد و ما اولیای او هستیم. قائم ما چون قیام کند، در طلب انتقام خون حسین علیه السلام برمی آید. پس میکشد تا جایی که گفته شود: اسراف در قتل کرده است. «مقتول» حسین علیه السلام و ولی او «قائم علیه السلام» است. اسراف در قتل
آن است که غیر قاتل او کشته شود. او «منصور» است؛ زیرا از دنیا نمیگذرد تا اینکه یاری شود به مردی از خاندان پیامبر خدا که زمین را آکنده از قسط و عدل کند؛ همچنان که از جور و ظلم پر شده است. (1)
البته چنان که پیش تر گذشت، این انتقام و خونخواهی، ممکن است از قاتلان واقعی آن حضرت نباشد (چون همگی به شکلهای فجیعی کشته شده و معذّب گشتند و یا در رجعت از خود آنان نیز خونخواهی شود)؛ بلکه شامل ناپاکانی میشود که از شهادت امام حسین علیه السلام خشنود بوده و به این جنایت میبالند و یا خود تداوم بخش همان جنایتها و فجایع علیه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و شیعیان و مظلومان عالماند.
امام صادق علیه السلام در پاسخ به سؤالی در مورد انتقام از ذریههای کشندگان امام حسین علیه السلام فرمود: «ذراری قتلة الحسین یرضون بفعال آبائهم و یفتخرون بها و من رضی شیئاً کمن
1) تفسیر عیاشی، ج2، ص 290؛ اثبات الهداة، ج7، ص 102؛ بحارالانوار، ج10، ص150.
أتاه. . .»(1)«بازماندگان قاتلان امام حسین علیه السلام برکردار پدرانشان خوشحالاند و به آن افتخار میکنند و هر کس از عملی راضی باشد، مانند آن است که آن را خود انجام داده است».
نگارنده در پژوهش مفصلی که دربارة «دولت مهدوی» انجام داده، ثابت کرده که ماهیت و ویژگی برجستة آن، اقدامات فرهنگی و رفتارهای بسیار لطیف و مهرورزانة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با عموم مردم جهان است.
مهمترین برنامه و برخورد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛ با مشکلات و موانع، برخورد فرهنگی و تربیتی است؛ نه نظامی و سیاسی. آن حضرت، دولتی اخلاقی تأسیس میکند که مهمترین رویکرد آن رشد فکری و اخلاقی مردم و رساندن آنان به سرمنزل مقصود (عبودیت و قرب خداوند متعال) است؛ یعنی، قبل از آنکه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، برخوردی قهرآمیز و انتقام جویانه داشته باشد؛ رفتاری
1) وسائل الشیعه، ج16، ص 139، ح21180؛ بحارالانوار، ج52، ص 312.
پیامبرانه و حکیمانه دارد و هم از طریق وعظ و نصیحت و هم از طریق هدایت باطنی و کرامت مردم را به راه درست، دعوت خواهد کرد....
عموم مردم نیز از این نوع «هدایت گری» و «برخورد فرهنگی» کمال استقبال را خواهند داشت و رضایت و خشنودی واقعی خود را اعلام کرده، دعوت او را خواهند پذیرفت؛ اما در برابر همین برخورد ملاطفت آمیز و حکیمانه، عدهای به کارشکنی و مخالفت برخواهند خاست؛ همان گونه که در برابر همة پیامبران و داعیان راه حق، این دشمنیها و مخالفتها را داشتهاند. اینان همان گروه باطل و سپاهیان شرک و شرّ هستند که به هیچ عنوان، دست از لجاجت و دشمنی خود بر نمیدارند و همواره درصدد فساد، ظلم، تبعیض و بهره کشی از انسانها هستند.
کینه و خشونت آنان نسبت به پیامبران و رهبران حق به جهت خطری است که منافع مادی و دنیوی آنان را تهدید میکند!! به همین دلیل در طول تاریخ، همواره به جنگ و نزاع با گروه حق و حزب خدا پرداختهاند و
نمونه فاجعه آمیز آن را در صحنة عاشورا پدید آوردند.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای رهایی بشر از چنگال این گروه ظلمانی و رفع تمامی موانع رشد و تعالی انسانها، به مبارزة سخت و گسترده علیه آنها میپردازد و طی جنگهای شدیدی، آنها را سرکوب و مغلوب میسازد. این گروه باطل، شامل کفرورزان به خداوند، افسادگران در جهان، شرک ورزان به ساحت حق تعالی، نفاق پیشگان، زرمداران مترف، مستکبران استضعاف گر، دشمنان سرسخت اهل بیت علیه السلام، ستمگران عدالت گریز و...است.
براین اساس دایرة انتقام و خون خواهی امام زمان علیه السلام، گسترده بوده و علاوه بر دشمنان اهل بیت علیه السلام شامل دیگران نیز میگردد. امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفة «فمهل الکافرین اَمهلهم رویداً» فرمود: «[یعنی]ای محمد! کافران را مهلت بده، مهلت دادنی که اگر قائم قیام کند، از ستمگران و از جنایت کاران قریش، بنیامیه و هر قوم دیگر، انتقام خواهد گرفت (فینتقم من الجبّارین و الطواغیت من قریش و بنی امیه و سائر الناس)».
(1) امام صادق علیه السلام دربارة انتقام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دشمنان خدا و رسول او و پیامبران فرمود: «مالمن خالفنا فی دولتنا من نصیب ان الله قد احلّ لنا دمائهم عند قیام قائمنا، فالیوم محرّم علینا و علیکم ذلک، فلایغرّنک احد اذا قام قائمنا انتقم لله و لرسوله و لنا اجمعین»؛ «برای مخالفان ما در دولت ما نصیبی نیست. خداوند به هنگام قیام قائم ما، خون آنان را برما حلال کرده است. هنگامی که قائم ما قیام کند، انتقام خدا و پیامبر و ما را خواهد گرفت».
امام باقر علیه السلام نیز در تفسیر آیة «لمن انتصر بعد ظلمه» فرمود: «[این آیه در حق مهدی و یاران او است] هنگامی که قائم قیام کند، او و اصحابش از بنیامیه و تکذیب کنندگان و ناصبیان انتقام میگیرند». (2)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «خداوند به وسیلة او، اسلام را پس از ذلّت به عزّت میرساند و پس از افسردگی، زنده میسازد. جزیه را کنار گذاشته، با
شمشیر به سوی خدا دعوت میکند. هر کس با او در افتد، زبون میشود...(فمن أبی قتل و من نازعه خذل)»(1).
آن حضرت همچنین فرمود: «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به واسطة خشم خدا بر بندگانش، خشمگین و غضبناک ظهور میکند و پیراهنی را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ احد برتن داشت، میپوشد...شمشیر رسول اکرم (ذوالفقار) را در دست میگیرد. آن را برهنه کرده، بر دوش میگذارد و هشت ماه، دشمنان خدا را بیپروا میکشد». (2)
امام باقر علیه السلام نیز میفرماید: «...هشت ماه شمشیر بر دوش دارد و پیوسته دشمنان خدا را میکشد تا خداوند خشنود شود. [راوی گوید:] عرض کردم: از کجا میفهمد که خداوند خشنود شده است؟ فرمود: رحم به دلش میاندازد». (3)
یکی از اساسیترین ابعاد و وجوه حماسة عاشورا، درسها، عبرتها و پیامهای جاودانه و فراگیر آن است. این آموزهها و پیامها، همواره حیات بخش، حرکت آفرین، تأثیر گذار و ماندگار بوده است. این قیام هر چند در مکان و زمان خاصی روی داد؛ ولی آثار و برکات آن، همیشگی و گسترده بوده و مرزهای زمانی و مکانی را در نوردیده است.
شعار «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»، ارائه الگو و برنامه برای همه ملتها و فرهنگهای حق طلب و عدالت خواه است. حماسة حسینی؛ یعنی، ذلت ناپذیری و عزّت نفس؛ ظلم ستیزی و افشای ستم کاران؛ حق گرایی و دعوت به رهبری امامان؛ عدالت و برابری؛ آزادی و آزادگی؛ احیای دین و
سنتهای اسلامی؛ رسوا سازی باطل و مبارزه با بدعت؛ اقامه حق و عدل و امر به معروف و نهی از منکر؛ اصلاح جامعه و پیکار با مفاسد؛ ضرورت فداکاری و جهاد در راه عقیده و مرام؛ بایستگی تشکیل حکومت دینی؛ روشن شدن مظلومیت اهل بیت علیهم السلام؛ شکست سلطهها در برابر سلاح شهادت و مظلومیت؛ الهام بخشی به آزادگان و حق طلبان؛ موج آفرینی مثبت در تاریخ؛ ضرورت اصلاح جامعة فاسد و منحرف و....
نهضت اباعبدالله علیه السلام، نتایج و پیامدهای زیادی برای جامعة اسلامی فراهم آورد که عبارت است از: بر ملا ساختن جاهلی بودن حکومت وقت و برداشتن پرده از کار ظالمان و معرفی آنان به جوامع اسلامی؛ پیدایش احساسات دینی علیه ظالمان و حاکمان جور و ستم؛ احیای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه؛ جلب عواطف مردم به سوی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ؛ بیدار شدن وجدان تاریخ و الگو گرفتن قیام امام حسین علیه السلام در برابر ظالمان؛ آگاهی مسلمانان نسبت به حقوقی که در برابر حاکمان دارند؛ زنده شدن
دوبارة حقایق اسلامی و دستورات و تعالیم روشن آن؛ درک درست از معنا و ارزش شهادت در راه خدا؛ اعتقاد به برتر بودن مرگ با عزّت از زندگی با ذلّت و...(1).
با توجه به مؤلفههای یاد شده، روشن میشود که «واقعة طف» (کربلا)، سراسر پیام، عبرت، درس، اثر و نتیجه است و این نشانگر آن است که پیروز واقعی میدان نبرد اندیشه و اعتقاد راستین، حسین علیه السلام است؛ نه شمشیرها و نیزههای پوسیده و خونریز یزیدی. در واقع وقتی سخن از پیروزی و ظفرمندی گروه حق به میان میآید (و در قرآن به آن تصریح میشود)، صرفاً غلبه نظامی و مادی نیست؛ بلکه پیروزی اعتقادی، فکری و معنوی و چیرگی پیام و روح آن را نیز در بر می گیرد.
البته در بسیاری از جنگها و نبردهای گروه حق و باطل، عموماً جبهة حق (پیامبران و خداپرستان) پیروز شدهاند و خداوند نیز نصرت
1) ر. ک: مجلة حکومت اسلامی، سال 8، ش1، ص 378؛ مجله اندیشه حوزه، سال 8، ش5 (1382)، ص 78.
خود را شامل آنان کرده است. براساس شواهد قرآنی و تاریخی، پیامبرانی چون نوح، هود، لوط، صالح، موسی، ابراهیم، داود، سلیمان، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و...هم پیروز نظامی و ظاهری بودهاند و هم پیروز اعتقادی و معنوی.
این پیروزیها در سایه نصرت و عنایت الهی به دست آمده و این سنت او است که در میان آفریدگان جاری است و هرگز در سنت الهی دگرگونی راه ندارد. او میفرماید: «در حقیقت ما فرستادگان خود و کسانی را که ایمان آورده اند، در زندگی دنیا قطعاً یاری میکنیم»(1)و نیز: «حتماً من و فرستادگانم چیره خواهیم گشت؛ آری خداوند نیرومند و شکست ناپذیر است».(2)
بر این اساس است که گفته میشود: «حسین علیه السلام برای زنده کردن انسانیت و باز گردانیدن کرامت لگد مال شدة او قیام کرد و به همین سبب درصدد ستیز با یزید و نابود ساختن اندیشة او
برآمد. حسین علیه السلام بار مسئولیت رسالت اسلام را بر دوش گرفت تا در طی روزگاران دراز، به داد او برسد و لذا با یزید ـ که میخواست کلمة خدا در زمین را خاموش کند ـ به ستیز برخاست و بدین ترتیب، ستیز و رویارویی میان دو عقیده و دو اندیشه بود؛ نه میان دو شخص. حضرت حسین علیه السلام، در بالا بردن دین اسلام، از شیوه جد و پدرش پیروی میکرد؛ در حالی که یزید در نابود ساختن این دین از شیوة پیشینیان خود، دنباله روی مینمود و به همین سبب، نبردی بیامان در کربلا در گرفت...»(1).
امام حسین علیه السلام و یزید در سرزمین کربلا، رویاروی هم قرار گرفته و با هم جنگیدند و هر چند در ظاهر غلبه و چیرگی از آن یزید و یزیدیان بود؛ اما در واقع و سرانجام شخصیت امام حسین علیه السلام پیروز شد و اندیشه و پیام خود را برای همة عصرها و ملّتها به یادگار نهاد و در این راه جان خود
1) محمد هادی معرفت، امام حسین پیروز میدان نبرد، مجله اندیشة حوزه، سال هشتم، ش پنجم، ص 92.
را نیز فدا کرد.
همین جهت است که راه و آرمان او در نهضت مهدوی، هویدا شده و اندیشه و پیامش احیا خواهد گردید؛ یعنی، الگو و اسوة انقلاب جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قیام خونین حسینی است و برنامهها و اهداف آن در عصر ظهور تحقق خواهد یافت.
امام راحل رحمة الله میفرمود: «واقعة عظیم عاشورا، از سال 61 هجری، تا خرداد 43 و از آن زمان تا قیام حضرت بقیة الله، ارواحنا لمقدمه الفداء، در هر مقطعی انقلاب ساز است».(1)
سید قطب مینویسد: «...حسین علیه السلام به گونهای به شهادت میرسد که از یک سو بزرگ و افتخار آمیز است و از سوی دیگر، غمناک و دردآور؛ آیا این شهادت، پیروزی بود یا شکست؟ در ظاهر و با معیار کوچک، شکست بود؛ اما در حقیقت و با معیار بزرگ، پیروز محسوب میشود. چه [اینکه] هیچ شهیدی در زمین، همچون حسین علیه السلام نیست که سینهها در عشق او بتپد، دلها پریشان شود و از غیرت و فداکاری به
1) صحیفة نور، ج16، ص 179.
جوش آید. شعیه و سنّی و حتی غیر مسلمانان، همگی عاشق و دلباختة او هستند. چه بسیار شهیدی که اگر هزار سال زندگی میکرد، نمیتوانست، عقیده و مکتب خود را به پیروزی برساند؛ در حالی که حسین علیه السلام با شهادت خویش، آن را به پیروزی رسانید...(1)».
به همین جهت است که پیامها و اهداف او، در نهضت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بازسازی و شکوفا شده و در عالم واقع، محقق میشود. پیش از بیان پیامهای عاشورا و قیام مهدوی، توجه به یک نکتة کلیدی، مهم و بایسته است و آن عبارت است از بستر سازی امام حسین علیه السلام برای قیام عاشورا و ایجاد آمادگی و حالت انتظار در میان شیعیان.
حضرت ابا عبدالله علیه السلام در صبح عاشورا ـ چند ساعت مانده به شهادت یاران ـ در سخنرانی مهمّی، به آینده و تحولات آن میپردازد. ره آورد خونهای اصحاب و یارانش را در کربلا تحلیل میکند و
1) فی ظلال القران، ج7، ص 189 و 19.
بشارت میدهد که:
«این خونها هدر نمیرود؛ زنده و جاویدان میماند. حرکتها پدید میآورد و به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میانجامد و به عدل جهانی و حکومت جهانی قرآن متصل میشود.
و ادامه میدهد: من و شما دوباره زنده میشویم؛ دوران رجعت و بازگشت دوبارة امامان معصوم فرا میرسد و حکومت عدل جهانی مهدی را تداوم میبخشیم (فابشروا فوالله لئن قتلونا فانّا نرد علی نبینا ثم امکث ماشاءالله فاکون اوّل من تنشقّ الارضُ عنه. . . ). (1)
امام حسین علیه السلام با طرح مباحث «ظهور مهدی موعود» و بازگشت امامان به دنیا در شب عاشورا، درصدد ایجاد زمینههای مناسب طرح این مباحث و ایجاد آمادگی لازم و...بر میآید. پس باید منتظران واقعی و ایثارگر و آمادة شهادت، به فلسفة انتظار بیندیشند.
اگر پیروزی امام زمان علیه السلام بر دنیا، به صورت معجزه یا دخالت ولایت تکوینی یاجبری باشد، آمادگی نیرو
1) بحار الانوار، ح45، ص 81؛ الخرائح والجرائح، ج3، ص 848 ج63.
لازم نیست. پس [ذکر] شرایط و ویژگیهای منتظران نیز فایدهای نخواهد داشت!!
اما اگر ظهور جهانی امام زمان علیه السلام زمینههای لازم را میطلبد، تحقّق شرایط میخواهد و آمادگی جهانی و آمادگی ملت اسلام را لازم دارد و پس از اعلام ظهور در خانه خدا، احتیاج به سرباز و مردان جنگجو و کارآزموده دارد و نیروهای فراوانی میخواهد تا مکه و مدینه را آزاد کنند و سپس عراق را فتح کند و با همة گردن کشان جهان بجنگد و...پس نیرو میخواهد. به شهادت طلبان خط شکن احتیاج دارد؛ تا با شهادت طلبی و شجاعت، همة مرزهای دشمنان جهانی را فتح کند و از هیچ چیز نهراسد. پس امکانات گسترده لازم دارد تا با امکانات نظامی دشمنان خود، مقابله کند.
پس باید آماده بود و خودسازی کرد و انواع تمرینات نظامی را گذراند و...آن گاه باید فریاد زد: «عجّل علی ظهورک».
بنابراین هر کسی نمیتواند ادعا کند که منتظر امام زمان علیه السلام است و
آمادگی یاری کردن او را دارد!!
از این رو امام حسین، در لحظههای شهادت ـ در چند قدمی خط خون ـ فلسفة انتظار و بحث قیام را مطرح کرد و بشارت داد که آینده روشن است. (1)
همان گونه که پیش تر اشاره شد، نهضت خونین حسین علیه السلام در امتداد و مسیر قیامها و مبارزات پیامبران و تمامی حق پویان عالم قرار داشت (البته با مقیاس ظاهری و جغرافیایی محدودتر و کوچک تر؛ اما با دایرة معنایی و اثرگذاری گسترده تر و فراتر از زمانها و مکانها).
در این مسیر، انقلابها و ستیزشهای مختلفی (مانند انقلاب اسلامی ایران) روی داده و قیامها و نهضتهایی به وجود میآید تا اینکه به قیام و انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتهی شود. بیشتر قیامهای حق طلبانه در این دوران، متأثر و برانگیخته از حماسة جاویدان عاشورا بوده است و در واقع، جریان قیام کربلا به صورت یک حادثه، در درون تاریخ مدفون نگشت و
1) ر.ک: محمد دشتی، پیام عاشورا، ص 128 و 129.
دیری نپایید که به یک «حماسة بزرگ» تبدیل شد و به صورت یک قیام و انقلاب الگو بخش و تاریخ ساز درآمد و الهام بخش نهضتها و تحوّلات و جنبشها در تاریخ اسلام گردید.
به یقین قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز، ادامه نهضت عاشورا و برگرفته و ملهم از آن است. مهمترین دلیل این برداشت، یکسانی و هماهنگی اهداف، پیامها و برنامههای هر دو قیام است. این دو نهضت، علیه ظلم و ستم و فساد بر پا شده و اصلاح جامعه، احیای آموزههای دینی، نجات مستضعفان و مظلومان، سرپیچی از بیعت جائران و مفسدان، رفع موانع رشد و تعالی انسان و جزء برنامههای اصلی آنها است. در اینجا به بعضی از مؤلفههای مشترک هر دو قیام اشاره میشود.
چنان که گذشت قیام امام حسین علیه السلام،
براساس حق و حق گرایی بنا شده و یکی از اهداف مهم آن، برپاداشت حق، غلبه نورانیت بر ظلمت، رفع شرارت و شیطنت و مبارزه با باطل (گروه کفر و ظلم و فساد) بوده است.
امام در طول این قیام فریاد برآورد که:
«نمی بینید به حق عمل نمیگردد و از باطل روی گردانی نمیشود (الا ترون انّ الحق لایعمل به و انّ الباطل لایتناهی عنه)»(1)
یعنی چون وضع جامعه چنین بوده و باطل در جولان است، من قیام کرده ام و اگر کسی از من حمایت کند، حق را یاری کرده است: «فمن قبلنی بقبول الحق فالله اولی بالحق. . .»؛ «هر کس این را بپذیرد که حق است، راه خدا را پذیرفته است...». پیش تر در این باره بحث شده و به همین مقدار بسنده میشود.
از برنامهها و ایدههای امام حسین علیه السلام در قیام کربلا، دعوت به عدالت و برابری انسانها و شکستن سلطه تبعیض
1) بحارالانوار، ج44، ص381.
و بیداد و گسستن حصارها و بندهای بردگی از دست و پای مردم بود. امام حسین علیه السلام در نامهای به مردم کوفه نوشت: «فلعمری ماالامام الا الحاکم بالکتاب، القائم بالقسط الدائن بدین الحق. . .»(1)«به جان خودم سوگند! امام و پیشوا، تنها کسی است که در برابر کتاب خدا داوری کند و دادگر و عدالت گستر و متدین به دین حق باشد».
آن حضرت حرکت خویش را برای اقامه عدل و رفع ستم از مظلومان و ایمن یافتن بندگان خدا یاد کرد: «و یأمن المظلومون من عبادک»(2)در زیارت نامه امام حسین علیه السلام میخوانیم: گواهی میدهیم که وی دعوتگر به سوی قسط و عدل و برپادارندة عدالت و ایجاد کننده امنیت برای ستمدیدگان بود: «اشهد انک قد امرت بالقسط و العدل و دعوت الیهما»(3)«شهادت میدهم که تو به قسط و عدل دستور دادی و به دین دعوت کردی».
امام خمینی رحمة الله عدالت خواهی نهضت
حسینی را چنین بیان میکند: «شهادت [امام حسین]برای این بود که اقامه شود عدل الهی»(1)و «سید الشهدا ـ سلام الله علیه ـ از همان روز اول که قیام کردند، برای این امر، انگیزة شان اقامة عدل بود. تمام زندگی اش را صرف این کرد که این حکومت، حکومت جور بسته شود و از بین برود»(2).
امام رحمة الله براساس همین عدالت خواهی، نهضت حسینی را به قیام مهدی و سایر انقلابهای حق طلبانه پیوند میزند: «زندگی سیّد الشهداء، زندگی حضرت صاحب الامر ـ سلام الله علیه ـ زندگی همة انبیاء از اول از آدم تا حالا، همه شان این معنا بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل را میخواستند». (3)
یکی از برنامههای اساسی امام حسین علیه السلام، مبارزة پیگیر و مداوم با ظلم و ستم حاکمان وقت و ریشه کنی جور و استکبار و خودکامگی از جوامع اسلامی
بود.
آن حضرت در زمان معاویه نیز به ظلم و استبداد حکومت او اعتراض شدید داشت و این اعتراض را به دوران حکومت یزید ـ که در اوج استکبار و استبداد و خودکامگی قرار داشت ـ کشاند. مهم ترین مستند او دستور پیامبر اسلام بود که:
«من رای سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم الله، ناکثاً لعهدالله مخالفاً لسنّة رسول الله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لاقول کان حقاً علی الله ان یدخله الا و انّ هؤلاء قدلزمواطاعة الشیطان. . . .»(1)«اگر کسی حاکم ستمگری را ببیند که حلال خدا را حرام میکند، عهد و پیمان الهی را میشکند و با سنت رسول خدا مخالف است و با بندگان خدا به ستم و بیدادگری رفتار میکند، پس با گفتار و کردار در برابرش نایستد؛ برخداوند است که این فرد را نیز با همان حاکم ستمکار محشور کند...آیا نمیبینید که اینان اطاعت شیطان را، دستمایة خود کردهاند...».
آن حضرت اعتراض شدیدی به قرار گرفتن خلافت در دست فاسق و جائری
1) تاریخ طبری، ج4، ص 304؛ نفس المهموم، ص 115.
چون یزید داشت (وعلی الاسلام السلام، اذ قدبلیت الامة براع مثل یزید. . . )(1)و از اینکه در دوران چنین افرادی زندگی میکند، اظهار برائت میکرد (فانّی لااری الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین الاّبرما)(2).
آن حضرت شگفتی و تعجّب خود را از سلطه و چیرگی چنین ظالمانی بیان میدارد: «فیا عجبا! و مالی لااعجب و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل علی المؤمنین بهم غیر رحیم»(3)«چرا در شگفت نباشم که زمین در تصرّف مردی دغل و ستمکار و مالیات بگیری نابکار است؛ حاکمی است بر مؤمنان که نسبت به آنان مهربان نیست».
امام خمینی رحمة الله در این باره میگوید:
«امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگر زمان بر مسلمین حکومت جائرانه میکند، در مقابل او اگر چه قوای شما ناهماهنگ باشد، به پاخیزید و استنکار کنید و اگر کیان اسلام را در خطر دیدید، فداکاری
کنید و خون نثار نمایید». (1)
«امام حسین علیه السلام با عدة کم، همه چیزش را فدای اسلام کرد، مقابل یک امپراتوری بزرگ ایستاد و «نه» گفت». (2)
«سید الشهدا علیه السلام ـ سلام الله علیه ـ وقتی میبیند که یک حاکم ظالمی، جائری در بین مردم دارد حکومت میکند؛ تصریح میکند حضرت که: اگر کسی ببیند حاکم جائری در بین مردم حکومت میکند [و] ظلم دارد. به مردم میکند؛ باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند؛ هر قدر که میتواند با چند یا چندین نفر...»(3)و «حضرت سید الشهدا ـ سلام الله علیه ـ به همه آموخت که در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر، چه باید کرد». (4)
امامت، هدایت و راهبری انسان به راه درست و حقیقی و دعوت به رشد و سعادت و معنویت او است. یکی از
محورها و برنامههای بنیادین امام حسین علیه السلام ـ در طول حیات پربار خود ـ به خصوص در برپاداشت قیام کربلا ـ ارشاد و هدایت جنود شیطان و نجات آنان از ضلالت و جهالت بود. به همین جهت از هر فرصتی برای دعوت و آگاهی بخشی به آنان استفاده میکرد و آنان را به نیکیها، فضایل اخلاقی، ایمان، معنویت و...دعوت مینمود.
آن حضرت ریشة ضلالت و انحراف مردم را در اطاعت و فرمانبری از حاکم فاسق و گمراه گر میدانست؛ به همین جهت بیشتر تبلیغات خود را متوجه یزید ساخته بود: «امامان و رهبران مردم، دو دسته اند: امام هدایت گر که به هدایت دعوت میکند و امام ضلالت گر که به ضلالت و گمراهی دعوت مینماید. هر کس، از اولی اطاعت کند، به بهشت راه می یابد و هر کس، دومی را اجابت نماید، داخل جهنم میشود». (1)
امام حسین علیه السلام خطاب به سپاه خصم فرمود:
«انا ادعوکم الی کتاب الله و سنة نبیه فانّ السنّة قدامیتت و
1) موسوعه سخنان امام حسین علیه السلام، ص 337.
انّ البدعة قد اجیبت و ان تسمعوا قولی و تطیعوا امری اهدکم سبیل الرشاد(1)»؛ «من شما را به پیروی از کتاب خدا و راه و روش پیامبر فرا میخوانم؛ زیرا هم اکنون سنت پیامبر از میان رفته و بدعتها و احکام ناروا زنده شده است. پس اگر به این پیام من گوش فرا دهید و آن را بپذیرید، شما را به راه سعادت رهبری خواهم کرد».
در برابر همهمه و سر و صدای آنان ـ که میخواستند ندای هدایت گرایانة امام به گوششان نخورد ـ فرمود: «ویلکم ماعلیکم ان تنصتوا الی فتسمعوا قولی و انّما ادعوکم الی سبیل الرشاد»؛ «وای بر شما! چرا ساکت نمیشوید تا سخنانم را خوب بشنوید، من شما را به سوی رشد و سعادت دعوت میکنم».
در بخشی از «زیارت اربعین» دربارة آن امام شهید میگوییم: «. . . و بذل مهجته فیک لیستنفذ عبادک من الجهالة و حیرة الضّلالة»(2)«...او خون قلبش را در راه تو داد تا بندگانت را از جهالتها و سرگشتگی در وادی گمراهیها برهاند».
اگر مردم به این دعوت پیامبرانه و معناگرایانه امام پاسخ مثبت میدادند؛ جامعه به اوج رشد و بالندگی معنوی و اخلاقی خود میرسید و موانع و مشکلات رشد و تکامل انسان برداشته میشد؛ امّا گروه باطل، نور خدا را خاموش کردند و مردم را از فیوضات و برکات فراوان او بیبهره ساختند!!
یکی از اهداف و غایات امام حسین علیه السلام از قیام، ایجاد اصلاحات اساسی در جامعه و دگرگون کردن رفتارها، پندارها و گفتارهای نادرست و انحرافی بود. اسلام اموی، آموزههای وحیانی را تحریف کرده و برداشتها و سلایق شخصی را جایگزین آن ساخته بود. سطوح مختلف جامعه، دچار خمودگی، نفاق، دنیازدگی، فساد و انحراف شده بود؛ به همین جهت اصلاح جامعه در ابعاد مختلف آن، ضروری مینمود و مهمترین پیام و شعار امام حسین علیه السلام نیز این بود که: «انی لم اخرج اشراً و لابطراً و لامفسداً و لاظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر سیرة
جدّی و ابی علی بن ابی طالب»؛ «من از روی هوس، سرکشی، تبه کاری و ستمگری قیام نکردم؛ تنها به انگیزة اصلاح در امت جدّم برخاستم. میخواهم به نیکیها فرمان دهم و از بدیها باز دارم و روش جدّ خود و پدرم علی بن ابی طالب را دنبال کنم».
براساس این روایت، اصلاحات امام حسین علیه السلام مربوط به مردم و جامعه است (الاصلاح فی امة جدّی)، نه در دین و شریعت. در واقع این حاکمان و مردم بودند که نیاز به دگرگونی و تحول در رفتار و گفتار داشتند و امام میخواست این انقلاب درونی را شعله ور سازد.
امام علیه السلام با این گفتار خود، هدف نهضت را دقیقاً مشخّص ساخت (نجات امت از گمراهی و فساد) و تهمتهای دیگر (افسادگری، سلطنت طلبی و...) را از خود زدود.
اصلاح گری ـ در مفهوم اسلامی آن ـ عبارت است از: «زدودن پایهها و نشانههای ستم و عبودیت غیر خدا و گسترش عدالت حقیقی، بر مبنای حقوق واقعی انسان، در پرتو وحی الهی و
عقل بشری».(1)
آن حضرت در بیان زیبایی فرمود: «اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی منا تنافساً فی سلطان و لا التماساً من فضول الحطام لکن لنری المعالم من دینک و تظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و یعمل بفرائضک و سنّتک و احکامک. . .»(2)«بارالها! تو به یقین میدانی آنچه از ما سرزده است، برای سلطه طلبی و کسب قدرت و دست یازیدن به متاع دنیوی نبوده است؛ بلکه قیام ما برای ارائه نشانههای دین تو و پدید آوردن اصلاح در شهرهای تو بوده است و برای اینکه بندگان مظلوم و ستمدیدة تو احساس امنیت و آرامش کنند و به فریضهها و سنتها و احکام تو عمل شود».
زمانی که بنیامیه، به پیروی از شیطان تن داده، اطاعت از خدای رحمان را رها نموده، و آشکارا فساد کرده و به حدود الهی عمل نمیکنند؛ آیا کسی جز امام حسین علیه السلام شایستگی و وظیفه اصلاح و تغییر را دارد؟(3)آن هم اصلاح و دگرگونیهای اساسی و بنیادین
(انقلاب فکری و اخلاقی)؟! شهید مطهری بیان امام حسین علیه السلام در رابطه با اصلاح گری خود را چنین تصویر میکند: «من مثل خیلی [از] افراد نیستم که قیام و انقلابم به خاطر این باشد که خودم به نوایی رسیده باشم؛ برای اینکه مال (و ثروتی تصاحب کنم)؛ برای اینکه به ملکی رسیده باشم! این را مردم دنیا از امروز بدانند (این نامه را در مدینه نوشت)، قیام من، قیام مُصلِحانه است. من مصلح در امت جدّم هستم. قصدم امر به معروف و نهی از منکر است. قصدم این است سیرة رسول خدا را زنده کنم؛ روش علی مرتضی را زنده کنم. سیرة پیغمبر مرد[ه]، روش علی مرتضی مرد[ه]، میخواهم این سیره را و این روش را زنده کنم». (1)
یکی از علتها و انگیزههای مهم نهضت عاشورا، حفظ دین اسلام، احیای آموزههای متعالی آن و بدعت ستیزی و تحریف زدایی از چهرة غبار گرفتة آن
1) مجموعه آثار (شهید مطهری)، ج17، ص 188.
بود. زنده کردن آموزهها و تعالیمی چون امر به معروف، نهی از منکر، ایثارگری در راه دین، پرهیز از منکرات و حرام خواری، لزوم اطاعت از قرآن و عترت، آزادگی و جوانمردی، عمل به تکلیف، شهادت طلبی در راه خدا، دوری از دنیا گرایی و...وجهه همّت سالار شهیدان بود. در واقع عاشورای حسینی، برنامهای احیاگرایانه نسبت به دین و جلوههای گوناگون آن بود، تا در سایه بذل خون و نثار جان، دین برپا شود و سیرة پیامبر اسلام، سرمشق عملی مسلمانان گردد و عزّت دین خدا، به جامعه بازگردد. (1)
در مطالعة سخنان امام حسین علیه السلام، تکیه فراوانی روی احیای دین، اجرای حدود الهی، احیای سنت، مبارزه با بدعت و فساد و دعوت به حکم خدا و قرآن دیده میشود. جامعه در آن عصر با بحران تزلزل ارزشهای انسانی مواجه بود. ارزشها و هنجارهای اجتماعی جامعه اسلامی پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، به دلایل متعددی دچار افت و انحراف گشته بود.
1) پیام های عاشورا، ص 273.
تحریف باورهای دینی و بازگشت به ارزشهای جاهلی، فراموشی سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، برتری روحیه قومی و عصبّیت بر هنجارهای دینی عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (که نشأت گرفته از تعالیم مقدس اسلام بود)، تبدیل اشرافیت معنوی به اشرافیت مادی و ثروت اندوزی، گرایش به تجمّل و کم رنگ شدن روحیة عالی اسلامی (به ویژه در عصر عثمان و از آن پس)، برتری حربه ارعاب و تزویر بر عامل حق طلبی و ظلم ستیزی در روحیة جامعه اسلامی (بالاخص مردم کوفه)، بیعدالتی و فساد رهبران سیاسی و برخی موارد دیگر، از جملة مسائل دردناک و آسیبهای عمدة اجتماعی بود که امام حسین علیه السلام با آنها مواجه شد. (1)
چنان که گذشت، امام حسین علیه السلام در نامهای خطاب به اهل بصره نوشت: «من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا میخوانم. سنت مرده و بدعت زنده شده است (و ان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت)...اگر سخنم را
1) ر. ک: حکومت اسلامی، سال هشتم، شماره، 3، ص 417.
بشنوید و از فرمانم پیروی کنید، شما را به راه ارشاد (دین)، هدایت میکنم». (1)
و میفرمود: «...من سزاوارترم که برای یاری دین خدا برخیزم و برای عزت بخشیدن به دین او و جهاد در راه او [تلاش کنم] تا آنکه کلمة الله برتر باشد». (2)
آن حضرت علّت دعوت مردم کوفه را، احیای نشانههای حق (دین حق) و از بین بردن بدعتها، بیان کرد: «ان اهل الکوفة کتبوا الی یسألوننی اَن اقدم علیهم لما ارجو من احیاء معالم الحق و اماتة البدع»(3)«کوفیان به من نامه نوشته و از من خواستهاند که نزد آنان بروم؛ چرا که امیدوارم معالم و نشانههای حق زنده گردد و بدعتها بمیرد».
مهمترین دستور و خواست امام حسین علیه السلام از اصحاب و یاران باوفایش در روزی عاشورا، حمایت از دین الهی بود؛ چنان که فرمود: «اینک این درهای
گشودة بهشت و نهرهای جاری و پیوسته آن و میوهها و قصرهای بهشتی است و این هم پیامبر خدا و شهیدان که در رکاب او به خون غلتیدند. اینک پدر و مادرم نیز چشم به راه شمایند و مشتاق دیدارتان! پس از دین خدا حمایت کنید و از حرم رسول الهی، دفاع نمایید (. . . فحاموا عن دین الله و ذبّوا عن حرم رسول الله)». (1)
این شعار جاودانةامام حسین علیه السلام است که در طول قرون و اعصار برتارک تاریخ میدرخشد و فریاد بر میآورد: «لو کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی»؛ «اگر دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم جز با قتل من احیا و زنده نمیشود؛ پسای شمشیرها! مرا در برگیرید».
یکی از پیامها و عبرتهای مهم «عاشورا»، این است که برای رفع ریشههای ظلم و ستم از جامعه، زدودن رذایل اخلاقی و کژتابیهای فکری و رفتاری، نجات مستضعفان و مظلومان از چنگ مستکبران و مفسدان، از بین
1) موسوعة کلمات الامام حسین، ص 445.
بردن طاغوتیان و جباران و ترویج آموزههای متعالی شریعت «یک راه اساسی و تکلیف دینی وجود دارد» و آن «تأسیس نظام سیاسی دینی و به دست گرفتن حکومت به وسیله صالحان و شایستگان» است؛ یعنی، «حکومت دینی» مهمترین وسیله و ابزار تحقق آرمانهای والای شریعت و ارشاد و هدایت مردم و رفع کاستیها و ناراستیها است.
به همین جهت آن حضرت به دعوت کوفیان پاسخ مثبت داد و عازم آن دیار شد تا بتواند خلافت غصب شده را برگرداند و ولایت سیاسی خود را ظاهر کند.
هدف و انگیزة او از قیام خونین عاشورا، رسیدن به حکومت نبود؛ بلکه به دست گرفتن دولت، تنها وسیلهای برای رسیدن به دیگر اهداف والا و متعالی بود.
حضرت ابا عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم در برخورد با سپاه حرّ، به آنان فرمود: «ایها الناس: ان تتقوالله و تعرفوا الحق لأهله؛ یکن ارضی لله عنکم و نحن اهل بیت محمد اولی بولایة هذالامر علیکم من هؤلاء المدّعین مالیس لهم و السائرین فیکم بالجور و العدوان؛ فان ابیتم الا الکراهة لنا و
الجهل بحقنا و کان رأیکم ألان غیرما اتتکم به کتبکم و قدمت علی به رسلکم، انصرفت عنکم»(1)«ای مردم! اگر تقوای الهی پیشه کنید و حق را برای اهل آن بشناسید؛ برای کسب خشنودی الهی بهتر است. ما خاندان پیامبر، سزاوارتر به ولایت بر شما از این مدعیان به ناحق و غاصبیم. همانها که به ستم و تجاوز بر شما حکم میرانند و اگر اراده کرده اید که از ما کراهت داشته باشید و حق ما را نادیده گیرید و اکنون نظر شما از آمدن به سوی شما جز آن چیزی است که در نامه هایتان نوشته اند و فرستادگان شما ابراز داشتهاند، منصرف شده و باز میگردم».
حضرت حسین علیه السلام برای به دست آوردن حکومت، اقداماتی انجام داد؛ از جمله خودداری از بیعت با یزید، هجرت از مکه به مدینه و علنی کردن مخالفت و دعوت مردم به تبعیت از خود، اجابت دعوت کوفیان و حرکت به سوی کوفه. در آخرین مرحله نیز که با پیمان شکنی کوفیان و سخت گیری
1) ارشاد شیخ مفید، ص 224؛ بحار الانوار، ج44، ص 377.
سپاهیان عبیدالله مواجه شد و بین مرگ عزیزانه یا تسلیم ذلیلانه مخیّر گشت، مرگ عزّتمند و شجاعانه را برگزید و تا آخرین قطره خون از کرامت ایمان خود دفاع کرد: (1)
«الا انّ الدعی بن الدعی قدرَکزَ بین اثنتین بین السلة و الذّلة هیهات مناالذلة یأبی الله لناذلک و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیة و نفوس ابیه من ان نؤثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام»(2)
«آگاه باشید! این پسرخوانده، پسر پسرخوانده، مرا بر دو راهی شمشیر (مرگ) و ذلّت قرار داده است و هیهات که ما به زیر بار ذلت رویم؛ زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان، از اینکه ما ذلت را بپذیریم، ابا دارند و دامنهای پاک مادران و افراد با غیرت و اشخاص سرافراز روا نمیدارند که اطاعت افراد پست و لئیم (مانند امویان) را برقتلگاه نیک منشان مقدم بداریم».
با توجه به این پیامها و برنامهها، روشن میشود که قیام امام
حسین علیه السلام، انقلابی جاودانه، تأثیر گذار و پیروز بود؛ هر چند آن حضرت همراه با عدة کمی از نیکان روزگار، در برابر جبهه پر نیروی کفر و باطل قرار گرفت و به ظاهر نتوانست دشمن را شکست دهد و خود شربت شهادت نوشید؛ اما این درس و پیام را به همه جهانیان داد که: خون بر شمشیر، حق بر باطل، نور بر ظلمت، خیر بر شرّ، ایمان بر کفر و نفاق، صلاح بر فساد و حزب الله بر جنود شیطان پیروز و غالب است. امّا این شعارها و اهداف باید روزی به طور کامل تحقق یابد و راه ناتمام امام حسین علیه السلام به پایان برسد و این نیز تنها در سایةها نهضت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقّق خواهد یافت.
بامروری به بعضی از اهداف و برنامههای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در مییابیم که بیشتر آنها در تداوم و تکمیل نهضت حسینی علیه السلام است.
چنان که پیش تر گذشت، یکی از
محورهای مشترک قیام حسینی و مهدوی، مبارزه با باطل (جنود شیطان و ظلمت) و محو تمامی جلوههای و نمادهای باطل (کفر، شرک، نفاق، فساد، جنایت، خون ریزی، شرارت و...) است.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این راستا نهضتی گسترده، قاطع و حق طلبانه را رهبری میکند و در مدتی کوتاه بر همه کفر و گمراهی چیره میشود و سپاهیان شیطان را نابود میکند.
امام کاظم علیه السلام فرمود: «. . . الثانی عشرمنا سّهل الله له کل عسر. . . و یبید به کل جبّار عنید و یهلک علی یده کل شیطان مرید»(1)«خداوند برای دوازدهمین [امام] از خاندان ما، هر دشواری را آسان میسازد...به دست او هر جبّار سرسختی نابود میشود و هر شیطان سرکشی هلاک میگردد».
امام هادی علیه السلام میفرماید: «یحق الله به الحق و یزهق الباطل و هو مهدیکم المنتظر»(2)«خداوند به دست او حق را استوار و پیروز و باطل را نابود میکند و او مهدی
منتظر شما است».
امام باقر علیه السلام دربارة آیة «الذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلاة. . .» فرمود: «این برای آل محمد و مهدی و اصحاب او است، خداوند متعال مشرق ها و مغرب های زمین را به تصرف آنها درآورده و دین را آشکار میسازد. خداوند به وسیله او و یارانش بدعتها و باطل را از بین میبرد؛ همچنان که سفیهان، حق را میرانده باشند (یمیت الله عزوجل به و باصحابه البدع و الباطل کما امات السفهة الحق) تا جایی که اثری از ظلم دیده نشود و امر به معروف و نهی از منکر خواهند نمود». (1)
«یظهرالله الحق بهم و یخمد الباطل بأسیافهم. . .»(2)«خداوند حق را به دست آنان ظاهر میکند و باطل را با شمشیرهایشان نابود میسازد».
امام باقر علیه السلام نیز میفرماید: «. . . اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل»؛ «هنگامی که قائم قیام کند، هر دولت باطلی از بین
میرود»(1)و «. . . القائم منّا اهل البیت اذاقام غلبت دولتـُهُ الباطل»(2)«قائم ما اهل بیت، هرگاه به پاخیزد، دولت او بر باطل غالب میشود».
این برنامه، همان ایده و آرمان حسینی است که به دست امام زمان علیه السلام به طور کامل محقّق خواهد شد و او از لحاظ ظاهری و معنوی پیروز و غالب خواهد بود. در تفسیر علی بن ابراهیم در رابطه با آیه «نصر من الله و فتح قریب» آمده است: «. . . یعنی فی الدنیا، فتح القائم»(3)«یعنی در دنیا با فتح و پیروزی حضرت قائم».
در نهایت در روایتی آمده است: «یذهب الشرّ و یبقی الخیر»(4)«[در عصر مهدی]، شرّ از جهان رخت بر میبندد و تنها خیر باقی میماند».
قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نه تنها نهضتی
برای گسترش عدل و داد و قسط است؛ بلکه او خود مظهر عدالت و دادگری است (هوالعدل المنتظر و هوالامام العادل). «عدالت» تنها با ظهور و وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، معنا و بروز پیدا میکند و این آرمان همیشگی و ماندگار تمامی پیامبران و یکتاپرستان و همة مردم، به دست حسینی او، محقق میشود. آری امام حسین علیه السلام برای برپاداشت «عدالت» قیام کرد و فرزندش مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، عدالت را در تمام ابعاد آن ـ عدالت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی ـ عملی خواهد ساخت.
این ندای جاودانه رسول رحمت است که فرمود: «المهدی. . . یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً»(1)«مهدی زمین را آکنده از عدل و قسط میکند؛ همان گونه که با جور و ستم پر شده باشد».
حضرت علی علیه السلام دربارة سیره مهدوی میفرماید: «سیرته باالعدل و حکمه الحق»(2)«راه و روش او به عدالت و حکم و فرمان او حق است».
امام صادق علیه السلام فرمود: «. . . یقوم القائم بالحق و
العدل»؛ «قائم علیه السلام، به حق و عدالت قیام میکند» و نیز «. . . القائد العادل الحافظ لما استودع یملأها عدلاً و قسطاً کماملأها الفجار جوراً و ظلماً»(1)«او رهبری عادل، حافظ و امانت دار آنچه به او سپرده شده است. پس او زمین را پر از عدالت و قسط میکند، همچنان که فاجران آن را مالامال از ظلم و بیداد کردهاند»(2).
از رسول گرامی اسلام نقل شده است: «فیملأ الارض قسطاً و عدلاً حتّی تمنّی الاحیاء الاموات تعیش فی ذلک. . .»(3)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چنان عدالتی در جامعه بر پا میکند که زندگان آرزو میکنند کاش مردگانشان زنده بوده و از عدالت او بهره مند میشدند» و نیز، «قسّم بالسویه و عدل بالرعیة»؛ «مال را به طور مساوی تقسیم میکند و عدالت را در میان رعیت اجرا میکند».
امام حسین به پاخاست، چون ظلم و فسادگری حکومت بینهایت و رنج و اندوه مردم، افزون شده بود. امام
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به پا خواهد خاست؛ چون ظلم، فساد، تباهی و فسق و فجور حکومتها و گروههای تأثیرگذار جامعه، از حد و نهایت خود گذشته و بشر در گردابی از بیدادگریها، تبعیضها، انحرافات و...غرق میشود. نجات بشر، در گرو رفع موانع و بن بستها است و این با نابودی اشکال مختلف فسق و فجور جور و امکان پذیر است. امیرمؤمنان میفرماید: «. . . لیعزلنّ عنکم امراء الجور و لیطهرّن الارض من کل غاش. . .»(1)«به طور حتم او [مهدی] فرمان روایان ظالم و جائر را برکنار میکند و زمین را از گمراه کنندگان و خدعه کاران پاک میگرداند».
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «فیظهر علی کل جبّار و ابن جبّار و یظهر من العدل ما یتمنّی له الاحیاء امواتهم. . .»(2)«بر هر ستمگر و فرزند ستمگری چیره میشود و عدالتی را گسترش میدهد که زندگان آرزو میکنند مردگان زنده شوند و این عدالت را ببینند...».
همچنین آمده است: «اذا قام حکم بالعدل و ارتفع
فی أیامه الجور و اَمِنَت به السبل. . .»(1)«چون قیام کند، به عدالت داوری میکند و در زمان او جور و ستم ریشه کن میشود و راهها امن میگردد» و نیز: «یطهر الله به الارض من کل جور و یقدّسها من کل ظلم»(2)«خداوند به وسیله مهدی، زمین را از هر جور و تجاوزی پاک و از هر ستمی خالی میکند».
و در روایتی از قول خداوند متعال نقل شده است: «لیطهّر الأرض من اعدائی و اورثها اولیائی»(3)«زمین را از دشمنان من پاک و میراث دوستانم میکند».
یکی از وجوه ممتاز و برتر عصر ظهور هدایت و ارشاد کامل بشر به سوی راه درست و مستقیم الهی (توحید و اسلام و ایمان) است؛ همان گونه که امام حسین علیه السلام نیز درصدد تحقق آن بود (اهدیکم الی سبیل الرشاد). امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از شیوهها و راههای مختلف به
هدایت و راهنمایی بشر میپردازد و ضمن ارائه راه نور و ایمان، بر بصیرت، عقلانیت و معنویت انسان میافزاید. هدایت گری امام علیه السلام، ادامه راه پیامبران الهی و امامان معصوم و شامل تمامی انسانهای روی زمین ـ چه نیک و چه بد ـ است.
در واقع نجات و سعادت بشر و رهنمونی او به قله کمال و تعالی (عبودیت و یکتاپرستی)، به دست او محقق خواهد شد. در روایتی آمده است: «یشیر بالتقی و یعمل بالهدی. . .»(1)«[مهدی] باتقوا گام میسپارد و براساس هدایت رفتار میکند...».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «یقیم الناس علی ملّتی و شریعتی و یدعوهم الی کتاب ربّی»(2)«مردم را به دین و آیین من وادار میکند و به قرآن دعوتشان مینماید».
در روایتی آمده است: «یملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً یدین له عرض البلاد و طولها لایبقی کافر الاآمن و لاطالح الاصلح»(3)«[مهدی]، زمین
را از عدل و داد و برهان و دانش و نور (هدایت). آکنده میسازد تا آنجا که سراسر گیتی به وی ایمان آورده و کافران مسلمان میشوند و فاسقان صالح میگردند».
«یدعو الناس الی کتاب الله و سنّة نبیه و الولایة لعلی بن ابی طالب. . .»(1)«او مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت علی بن ابی طالب دعوت میکند».
«هنگامی که [قائم] خروج میکند، اسلام را بر یهود، مسیحیان، صابئین، بیدینان، مرتدان و کافران در شرق و غرب زمین عرضه میدارد. پس اگر کسی با علاقه اسلام آورد، او را به نماز و زکات و آنچه در اسلام هست و خداوند آن را واجب کرده، امر میکند...اما اگر مسلمان نشد، گردن او را میزند تا اینکه در دنیا کسی نباشد که خدا را به وحدانیت نشناسد». (2)
حضرت علی علیه السلام نیز فرموده است: «یعطف
الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرای علی القرآن اذاعطفوا القرآن علی الرأی. . .»(1)«او خواستهها را تابع هدایت وحی میکند؛ هنگامی که مردم، هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند و در حالی که به نام تفسیر، نظریههای گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکنند، او نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد».
همان گونه که عدالت مهدوی، دارای ابعاد و زوایای مختلفی است (عدالت سیاسی، عدالت توزیعی، عدالت قضایی و دادگری، عدالت اخلاقی و...)؛ اصلاح گری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز دارای ابعاد وجوه گوناگونی است و در واقع در برگیرنده اصلاح گریهای حسینی است.
اصلاح جامعه مفسد، اصلاح اخلاق و رفتارهای ناپسند، اصلاح قوانین و مقررات، اصلاح برداشتهای نادرست از دین، اصلاح سیستم و ساختار معیوب سیاسی ـ اجتماعی، اصلاح رابطههای مردم (با خدا، با خود، با دیگران و
1) نهج البلاغه، خطبة 138.
باطبیعت) و...از جمله برنامهها و اقدامات سازنده و اصلاح گرایانه امام عصر علیه السلام است.
تا زمانی که اصلاحات بنیادین در جامعه صورت نگیرد و در مردم انقلاب اخلاقی و رفتاری و دگرگونیهای فکری و روحی اتفاق نیفتد؛ هیچ ناهنجاری و فسادی از بین نخواهد رفت و هیچ موعظه و ارشادی فایده بخش نخواهد بود. به همین جهت امام زمان علیه السلام ابتدا به رشد فکری و اخلاقی و تربیت نفوس میپردازد و جامعه و روانهای مرده را زنده میکند؛ آن گاه است که این جامعه زنده و تربیت شده، خود به سمت نیکیها، فضایل، عدالت، تقوا و...حرکت میکند.
امام باقر علیه السلام میفرماید: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم»(1)«هنگامی که قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان را میگذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال میرساند».
در روایتی آمده است: «. . . یصلح امة بعد
1) الخرائج و الجرائح، ج2، ص 841؛ بحارالانوار، ح52، ص 336.
فسادها»(1)«این امت را پس از آنکه تباه و فاسد شده اند، اصلاح میکند».
در تفسیر آیة «ان الله یحیی الارض بعد موتها» آمده است: «. . . یعنی یصلح الارض بقائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم «بعد موتها» یعنی من بعد جور اهل هلکتها (مملکتها). . .»(2)«یعنی زمین را به قائم آل محمد اصلاح میفرماید «پس از مردن آن»؛ یعنی، پس از جور و ستم اهل مملکت آن...».
در کتابهای روایی اهل سنت نیز آمده است: «یصلح الله تعالی به کل ما افسد قبله»(3)«خداوند [به وسیله مهدی]، تمامی چیزهایی که پیش تر فاسد شده اند، اصلاح میکند».
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه «یحیی الارض بعد موتها» فرمود: «یحیی الله عزوجل بالقائم علیه السلام [الارض] «بعد موتها» بکفر اهلها. . .»(4)«خداوند زمین را به دست قائم زنده و احیا میکند، بعد از آنکه با کفر ساکنانش مرده باشد».
در روایت زیبایی نیز آمده است: «و
اعملوا انکم ان اتبعتم طالع المشرق سلک بکم منهاج الرسول صلی الله علیه و آله و سلم فتداویتم من العمی و الصم و البکم. . .»(1)«...بدانید اگر شما از منجی شرقی پیروی کنید؛ او شما را به راه و روش پیامبر راهنمایی میکند و از کوری و کری و گنگی نجات میدهد».
در طول سالها و قرن هایی که از طلوع پر فروغ اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم میگذرد، همواره شاهد هجوم بدعتها، شبهات، انحرافات، برداشتهای شخصی، تفسیرهای ناروا، بیتوجهیها و غفلتها نسبت به آموزههای متعالی و ماندگار آن بوده ایم. در طی این مدت، احیاگران و مصلحان الهی کوشیدهاند تا سیمای واقعی اسلام را به مردم نشان دهند و گرد و غبار بدعتها و انحرفات را از آن بزدایند؛ مهمترین حرکت احیاگرایانه و اصلاح طلبانه، حماسه خونین عاشورا است که تأثیرات شگرفی برجامعه اسلامی گذاشت و تداوم آن نیز در
1) کافی، ج8، ص66، ج22؛ بحارالانوار، ج51، ص 123، ج24.
قیام جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جلوه گر خواهد شد.
بر این اساس امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بزرگترین احیاگر آموزههای دینی و مبلغ تعالیم راستین دین الهی خواهد بود. این احیاگری به حدی خواهد بود که بسیاری از گفتارها و برنامههای آن حضرت، نو و جدید به نظر خواهد آمد.
در روایتی آمده است: «اذ اقام القائم علیه السلام جاء بامر جدید کما دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، فی بدو الاسلام الی امر جدید»(1)«هنگامی که قائم قیام میکند امری جدید میآورد؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز اسلام به امری جدید دعوت کرد».
امیرمؤمنان علی علیه السلام دربارة آن حضرت میفرماید: «فیریکم کیف عدل السیرة و یحیی مَیتَ الکتاب وَ السُنّة»(2)«روش عادلانه در حکومت حق را به شما مینمایاند و کتاب خدا و سنت پیامبر را زنده میکند».
«لوقد قام قائمنا. . . استأنف بکم تعلیم القرآن و شرایع الدین و الاحکام و الفرائض کما انزله الله علی محمد صلی الله علیه و آله و سلم . . .»(3)«وقتی قائم ما قیام کند و سخنگوی
ما سخن بگوید، قرآن و احکام دین را، همان گونه که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، از نو به شما میآموزد» و نیز: «یصنع کما صنع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امر الجاهلیة و یستأنف الإسلام جدیداً»(1)«[مهدی] بر طبق شیوه رسول خدا رفتار میکند و آنچه از نشانههای گذشته باشد، از میان میبرد؛ همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشانههای جاهلیت را از بین برد. پس از ریشه کن ساختن بدعتها، اسلام را از نو پیاده و اجرا میکند».
«لایترک بدعة الا ازالها و لاسنة الا اقامها»(2)«هیچ بدعتی نیست، مگر آنکه مهدی آن را [از پیکر اسلام] خواهد زدود و سنّتی نیست، جز اینکه آن را بر پا خواهد داشت».
تشکیل حکومت جهانی اسلام و توجّه ویژه به بعد سیاسی اسلام، از محورهای مهم قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
حکومت و دولت آن حضرت، فراگیر و جهانی خواهد بود و قدرت و سلطة او، از شرق تا غرب دنیا را فرا خواهد گرفت. دولت و نظام سیاسی مهدوی، بهترین، کامل ترین، مردمیترین و تأثیر گذارترین دولت ها، پس از نابودی و پایان اجل تمامی دولتهای عالم خواهد بود. در این حکومت جهانی، اصحاب و یاران نزدیک و مؤمن حضرت، به عنوان حاکمان و والیان کشورها و بلاد مختلف برگزیده و منصوب خواهند شد. این حکومت، مهمترین ابزار و وسیله عدالت گستری، ظلم ستیزی، حق طلبی و تأمین توسعه و پیشرفت جوامع خواهد بود.
در روایتی آمده است: «یبلغ سلطانه المشرق و المغرب»(1)«سلطه و برتری او شرق و غرب [جهان] را در برمی گیرد» و نیز: «دولتنا فی آخر الدهر تظهر»(2)«دولت ما، در آخر الزمان ظاهر میشود».
«ان دولتنا آخر الدول ولم یبق اهل بیت لهم دولة الا ملکوا
قبلنا لئلا یقولوا ـ اذا رأواسیرتنا ـ اذا ملکنا سرنا مثل سیرة هؤلاء. . .»(1)«دولت ما (دولت مهدی)، آخرین دولتها است؛ هیچ خاندانی نیست که حکومتی برای آن مقدّر باشد، جز اینکه پیش از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به حکومت میرسد تا هنگامی که ما به قدرت رسیدیم، به کسی نگویند: اگر ما نیز به قدرت میرسیدیم، این چنین رفتار میکردیم».
«. . . المهدی و اصحابه یملکهم الله مشارق الارض و مغاربها»؛ «خداوند مهدی و اصحابش را حاکمان شرق و غرب زمین قرار میدهد» و نیز: «اذا قام القائم، ذهبت دولة الباطل»(2)«زمانی که قائم قیام کند، هر دولت باطلی از بین میرود».
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز نقل شده است: «لولم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یملک رجل من اهل بیتی. . .»(3)«اگر از دنیا جز یک روز باقی نباشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی میکند که مردی از اهل بیت من، فرمانروای [جهان]
میشود».
امیرمؤمنان میفرماید: «یظهر صاحب الرایة المحمدیة و الدولة الاحمدیة. . .»(1)«صاحب رایت محمدی و بنیان گذار دولت احمدی ظهور میکند».
پس از استقرار و تثبیت دولت، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حاکمان و والیان جهان را با دستورات مهمی به سراسر جهان اعزام میکند و به آنان دستور عدالت و احسان میدهد: «یفرق المهدی اصحابه فی جمیع البلدان و یأمرهم بالعدل و الاحسان و یجعلهم حکاماً فی الاقالیم و یأمرهم بعمران المُدُن». (2)
با توجه به این تحلیل سیاسی ـ دینی، روشن میشود که هر دو قیام وجوه و ابعاد مشترک فراوانی دارند و در واقع هر دو دارای اهداف، برنامهها و خواستهای همسانی هستند که بعضی از آنها در قیام عاشورا محقّق شد؛ ولی همة آنها به طور کامل در عصر ظهور و در پرتو نهضت جهانی
مهدوی تحقق خواهد یافت.
حق خواهی و باطل ستیزی، عدالت خواهی و برپاداشت قسط، نابودی حکومتهای فسق و جور و ستم، هدایت گری و نجات بخشی، اصلاحگری و تحول گرایی مثبت، احیای آموزههای متعالی دین و در نهایت تشکیل حکومت و تحقق ولایت سیاسی امامان، بعضی از این وجوه مشترک است.
قیام امام حسین علیه السلام، نقش ویژه و تأثیرگذاری در ارائه این اهداف و برنامهها به صورت پیامها و عبرتهای جاودانه و جهانی داشته و تحقّق کامل آنها نیز به دست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود.
در پایان این تحلیل، نقش و تأثیرگذاری قیام اعبدالله علیه السلام را با توجه به آیهای از قرآن بیان میکنیم.
قرآن کریم، حق و باطل را مانند آب جاری و کف آن میداند که کفها (باطل) از بین خواهد رفت و آبی که برای مردم پر فایده است (حق) باقی می ماند: «کذلک یضربُ الله الحقّ و الباطل فاما ّالزَبَدُفَیذهَبُ جُفاءً و امّا ما ینفع الناس فیمکثُ فی
الارض...»؛(1)«خداوند برای حق و باطل چنین مثل میزند؛ اما کف به کناری افتد و نابود شود و آنچه برای مردم سودمند است (حق) در زمین پایدار بماند…».
بر اساس این آیه، کفهای بلند آرزو و میان تهی، کنار میروند و آبی که برای مردم مفید و سودمند است، در زمین میماند؛ یعنی، حق همیشه مفید و سودمند است، همچون آب زلال که مایه حیات است. باطل بیفایده و بیهوده است؛ ولی حق همیشه باید بجوشد و بخروشد تا باطل را از خود دور سازد. نه کفهای روی آب هر گز کسی را سیراب میکنند و درختی را میرویانند و نه کف هایی که در کورههای ذوب فلزات ظاهر میشوند(2). میتوان از آنها زینتی و یا وسیلهای برای زندگی ساخت. اگر هم مصرفی داشته باشند، مصارف بسیار پست و بیارزشند که به حساب نمیآیند (همانند مصرف کردن خاشاک برای
سوزاندن).
باطل همواره مستکبر، بالا نشین، پر سروصدا، پر غوغا، ولی توخالی و بیمحتوا است، (اما حق متواضع، اهل عمل، پر محتوا و سنگین وزن است. حق همیشه متکی به نفس است و بهره و سود فراوانی برای همگان دارد (مانند آب و فلزات خالص). به همین ترتیب انسانها، گروهها، مکتبها و برنامهها به همان اندازه که مفید و سودمندند، حق بقا و حیات دارند. مَثَلِ انسان مؤمن و حق جو و عقاید خالصش، مانند آبی است که حیات حیوانات و گیاهان و جوامع به آن بستگی دارد و مانند طلا و نقره و...است که در زندگی این جهان مورد استفاده مردم هستند؛ اما مثال انسان کافر و باطل گرا و ستیزه جو، مانند کفی است که دیر یا زود، حبابهای آن میترکد و از برابر چهره آب و دیگر مواد خالص، محو میشود و بدین ترتیب آنچه هویدا میگردد و دوام میپذیرد، آب، طلا، نقره و...است. کفر نیز مانند مواد چرکین و سیهفامی است که بر روی فلزات ذوب شده ظاهر میگردد و ایمان نیز همچون
فلز ذوب شده خالص و پر فایده است.
زندگی و قیام اباعبدالله نیز دارای برکات و آثار فراوانی است و حیات و بالندگی جهان اسلام ـ به خصوص شیعه ـ مدیون خون پاک آن بزرگوار است....بر این اساس حضرت حسین علیه السلام در پی پیروزی آنی نبوده است و به خوبی به عدم دستیابی به پیروزی آنی آگاه بوده است...وضع جامعه اسلامی در آن روزگار، دست یازیدن به یک عمل حماسی و شهادت طلبانه را میطلبید که روح انقلابی در آن جامعه را شعله ور سازد و در بردارندة والاترین مراتب فداکاری و از خودگذشتگی در راه اصیلی باشد که راهنما و چراغ راه تمام انقلابیون گردد؛ حتی آن گاه که دشواری راه برای آنها جلوه مینماید و احتمال پیروزی به نظر آنها کاملا مردود مینماید و نشانههای شکست نمایان میشود، از هدف دست برندارند. جامعه اسلامی در روزگار امام حسین علیه السلام بیمار بود و به اندک مالی و سخت گیری، زیادی شکنجه و ترس، خرید و فروش میشود. امکان ندارد که انسانیت و کرامت این چنین جامعه به آن بازگردد و از بیهودگی
و حقارت وجودی اش آگاه شود. چنین جامعهای را تنها یک عمل انقلابی با والاترین نشانههای فداکاری کرامت و دفاع از اصول و مرگ در راه آن، میتواند روح انقلاب و خفته آن را بیدار کند... . تنها کاری که حضرت میتوانست انجام دهد، این بود که با عملش، اعماق این چنین جامعهای را بلرزاند و الگویی برتر ارائه نماید که در وجدان افراد آن، به خون و آتش سرشته شده است. بعضی از دستاوردهای این قیام را میتوان در حوزههای زیر جست و جو کرد:
فاجعه کربلا در وجدان اسلامی مردم آن روزگار نفوذ کرد و جامعه اسلامی به طور کلی و جدی تحت تاثیر آن قرار گرفت. این امر باعث شد تا در روح انقلابی خفته، حرارت تازهای بدهد و در وجدان افسرده آنان جنبشی بیفکند که آن را زنده سازد و روحی در جان و روان بدمد تا آن را به دفاع از کرامت انسانی اش وادارد.
جاهلی که حکومت بنیامیه را جهت میداد.
برانگیختن احساس گناه در جان و روان تک تک افراد؛ احساسی که به نقد فرد از خویشتن خویش تبدیل میشود و موضع او در برابر زندگی و جامعه بر آن مبتنی است.
آفرینش فضیلتهای تازهای برای شخص و گشودن چشمان این انسان بر جهان روشن و با شکوه(1)،
ایجاد روح انقلابی در انسان مسلمان، به خاطر پایه ریزی جامعه بر قوانین و قواعد تازه، و بازگشت اعتبار انسانی به آن.
1) ر. ک: محمد مهدی شمس الدین، زمینههای اجتماعی و رهاوردهای انسانی قیام امام حسین علیه السلام، ص 141 و 142.
«نهضت عاشورا» محل ظهور و بروز حماسه و عرفان؛ سیاست و اخلاق؛ دین و حکمت؛ عقل و عشق و تجلی گاه تمامی فضیلتها و نیکیها در برابر شرارتها و رذیلتها است. حضرت حسین علیه السلام، مظهر و حقیقت عزت، غیرت، آزاد مردی، شجاعت، ظلم ستیزی، اقتدار، مقاومت، استواری، ایثارگری، شهادت و...بود و همه اینها را در کربلا به خوبی آشکار ساخت. این جلوهها و مظاهر، نشانگر همراهی و حمایت امام علیه السلام از حق و حق خواهی و مبارزه و جهاد علیه باطل و طغیان گری است. این حقایق و تجلّیات، بیانگر این است که قیام کربلا، دارای ابعاد و وجوه مختلفی است و در تحلیل همه جانبه و کامل آن، باید به همه این زوایا و مظاهر
توجه کرد. پس همان طور که مباحث گوناگون سیاسی، تاریخی، فلسفی و...درباره این نهضت مطرح است، مفاهیم والای عرفانی، اخلاقی و باطنی نیز درباره آن قابل طرح است. حماسه عاشورا، دارای اسرار و باطن هایی است که حقیقت همه آنها به یک چیز بر میگردد و آن عبارت است: «از قیام انسان کامل علیه تمامی بدیها، شرارتها و باطلها و تلاش و کوشش برای زدودن موانع و چالش هایی که در مقابل کمال خواهی و تعالی انسانها قرار دارد».
به عبارت روشن تر، هر چه که در کربلا و از ناحیه جبهه حق مشاهده شد، زیبا و خدایی بود (ما رایت الا جمیلا). همه آنها گوشهای از جلوات و مظاهر رحمت و غضب، عطوفت و قهاریت، شفقت و شدّت و رحمانیت و جباریت الهی است. «رحمت و شفقت» به بندگان صالح و گرفتاران در دام ظلم و ستم و فساد و «شدت و غضب» علیه جنود شیطان و سردمداران کفر و شرّ و باطل. پس در تحلیل و بررسی واقعه عاشورا به خصوص نقش آن در مصاف نهایی حق و باطل ـ به همه این
ابعاد و وجوه باید توجه کرد.
به نوشته یکی از پژوهشگران:
«...تکیه روی جنبه سیاسی کربلا، نباید توجه ما را به این رخداد، به عنوان یک پدیده کاملاً برتر، یک امر جاودانه، یک امر تقدیر شده و تعریف شده از سوی باری تعالی، کم رنگ کند. کربلا یک نهضت زمینی صرف نیست؛ بخشی از وحی مجسّم شده و قرآن عینیت یافته است. همان طور که نظریه امامت در شیعه، صرفاً مشتمل بر جنبه سیاسی نیست، قیام عاشورا نیز تنها یک حرکت سیاسی نیست.(1)
قیام عاشورا هم مظهر اتم و اکمل عرفان و اخلاق است و هم جلوه گاه کم نظیر حماسه و پایمردی و سیاست. این دو چنان در هم عجین شدهاند که جنگ و عبادت در کنار هم قرار گرفته و «جهاد اصغر» و «جهاد اکبر»، به طور کامل بروز یافته است.
کربلای حسینی، جلوه گاه مکارم اخلاق و ارزشهای معنوی است که بیش از هر چیز دیگر، جلوه غلبه نفس انسانها بر پلیدیها و پستیها است؛ یعنی، غلبه نفس انسانی بر دشمن درونی و خواهشهای نفسانی؛ شکست ناپذیری در
1) تأملی در نهضت عاشورا، ص 253.
مقابل وسوسههای شیطانی. مظاهر مادی و دلبستگی دنیوی، هواهای نفسانی، خوف و طمعهای بشری و کرامت انسانی، بر سر راه عزّت، مانع ایجاد میکنند. اگر کسی در این میدان (جهاد اکبر)، پیروز شد و مقهور عوامل مادّی نشد، در عرصة جهاد اصغر، هرگز مغلوب دشمنان نمیشود؛ زیرا عزت نفس اینها، بر تمام پستیها چیره گشته است. حضرت آیتالله خامنهای میفرماید:
«بعد دیگر نهضت حسین بن علی علیه السلام تجسّم معنویت و اخلاق است...در این نهضت، یک عرصه دیگری هم برای مبارزه وجود دارد و آن نفس انسانها چون درون و باطن انسانها است، آنجایی که ضعفها و طمعهای بشری، حقارتها، شهوتها و هواهای نفسانی در وجود انسان، او را از بر داشتن گامهای بلند باز میدارد؛ آنجا هم یک صحنه جنگ است، آن هم جنگی بسیار دشوارتر». (1)
سالار شهیدان حسین بن علی علیه السلام، همانند قرآن کریم در چهرههای گوناگونی برای مردم جهان درخشید: برای
1) مجموعه مقالات همایش امام حسین، ج 13 (عزّ ت حسینی)، ص 202 ( به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 14 فروردین 81).
عارفان در چهره «دعای عرفه»، برای زمامداران حامی قسط و عدل و حامی مستضعفان و محرومان، در سیمای «نهضت و قیام علیه طغیانگری امویان»، برای پرهیزگاران و زاهدان در چهره «تارک دنیا» و برای دیگران در چهرههای دیگر و... .
او کسی است که توانست مضمون بلند دعای عرفه را ـ که اوج عرفان در آن موج میزند ـ در کنار حادثه خونبار کربلا جمع کند؛ حادثهای که سرشار از پایمردی، حماسه، ایثار و...است. پس دو نوع جلوه گری و یا دو چهره را میتوانیم، در نهضت و شخصیت اباعبدالله ببنیم:
بیگانگان (سردمداران نفاق و فساد و ستم)، فرمان قیام و دستور مبارزه را صادر کرد و فرمود: من قیام کردهام تا راه جدّ و پدرم را بپیمایم. گر چه در مدت نزدیک به یک ربع قرن زمامداری اموی و مروانی، مردم را به سیره دیگر انس و عادت داده بودند، اما من فقط به سیره جد و پدرم عمل میکنم. (1)براین اساس نه تنها خود او؛ بلکه هیچ یک از اصحاب و اهل بیت او نیز حاضر نشدند حکومت جائرانه امویان را تأیید کنند!
بعد دیگر حماسه عاشورا، مربوط به تجلیات و رونمایی دو جبهه حق و باطل است. امام حسین علیه السلام با حماسه و عرفان خود، صحنهای زیبا از حق خواهی، خداگرایی و انسانیت را نشان داد؛ اما سپاهیان خصم با جنایت و کوردلی خود، تصویر بسیار کریهی از باطل گرایی، ابلیس محوری، شرارت و ظلمت ارائه دادند و طومار حیات خود را لکه دارتر ساختند.
از نظر شهید مطهری رحمة الله حادثه عاشورا و تاریخچه کربلا دو صفحه دارد: یک صفحه سفید و نورانی و یک صفحه تاریک و ظلمانی که هر دو صفحه اش بینظیر است و یا کم نظیر...قهرمان [صفحه سفید و نورانی]، حسین علیه السلام است. در آن صفحه...حماسه است، افتخار و
نورانیت است؛ تجلّی حقیقت و انسانیت است؛ تجلّی حق پرستی است.
آن صفحه را که نگاه میکنیم، میگوییم: بشریت حق دارد به خود ببالد...اما صفحه سیاه و تاریکش، از آن نظر سیاه و تاریک است که در آن فقط جنایت بینظیر و یا کم نظیر میبینیم. حدود 21 نوع پستی ولئامت در این جنایت بود. خیال هم نمیکنم در دنیا چنین جنایتی دیده بشود که تا این اندازه تنوّع داشته باشد...(1).
برای زدودن این صفحه سیاه از کتاب بزرگ تاریخ و انسانیت، نیاز به مبارزهای فراگیر و جهادی شکوهمند هست و به همین جهت، صفات و ویژگی هایی از اباعبدالله در روز عاشورا ظهور کرد که هر یک مثال زدنی و برای یک مبارزه بزرگ و نبرد تاریخی علیه شرور و پلیدیها بایسته بود؛ از جمله شجاعت بدنی، قوت قلب و شجاعت روحی، ایمان کامل به خدا و پیغمبر و اسلام، صبر و تحمّل عجیب، رضا و تسلیم، (2)بزرگواری و آزاد
مردی، فداکاری وفاداری، عزّت و استقامت و...یکی از نویسندگان معروف (عباس محمود عقّاد) مینویسد: «در روز عاشورا، مثل این بود که یک نوع مسابقه میان خصلتهای حسینی برقرار شده بود؛ یعنی، فضایل حسینی هر کدام، با دیگری مسابقه میداد. صبر حسین میخواست از سایر صفاتش جلو بیفتد. اخلاص حسین میخواست از همة اینها پیشی بگیرد. شجاعت حسین میخواست گوی سبقت را از صفات دیگر او برباید و...».(1)
در تحلیل این جلوهها و مظاهر حماسی ـ عرفانی، توجه به چند نکته بایسته است:
هرکدام از این مظاهر عظما، به نحو اتم و اکمل در سراسر زندگی امام حسین علیه السلام ـ به خصوص در نهضت عاشورا ـ هویدا و متجلی گردید.
بعضی از این ویژگیها و جلوهها، زمینه ساز و حرکت آفرین بوده و چون با شخصیت آن حضرت عجین شده بود، آن حضرت را به سمت قیام و مبارزه علیه پلیدیها و ظلمتها، سوق میداد. از
1) فضایل و سیره امام حسین، ص 208.
این مظاهر و تحلیات بارز، میتوان به سه مورد خاص اشاره کرد:
الف. حرّیت و آزادگی،
ب. غیرت دینی،
ج. ظلم ستیزی و عدالت طلبی.
با وجود این سه ویژگی است که خدا باوران و حق طلبان، میتوانند با قدرت و شجاعت تمام در برابر گروه باطل و فسادگر قرار گرفته و تا سرحد پیروزی ظاهری یا شهادت، با آنان مبارزه کنند.
الف. خداباوری و عرفان والا،
ب. عزّت و افتخار،
ج. شجاعت و پایداری،
د. ایثارگری و شهادت طلبی.
وجود این چهار مؤلفه نیز در قیام و انقلاب مؤثر و گسترده علیه شرّ و ظلمت و فساد، بایسته است و هر شخص و گروهی در نبرد با مفسدان و ستمگران و در صحنه عمل، باید آنها
را به ظهور برساند و به یقین تمام آنها به صورت گسترده و کاملتر در عصر ظهور محقّق خواهد شد.
در تحلیل حاضر، بیشترین تکیه و محور مباحث، مربوط به شخصیت حضرت اباعبدالله علیه السلام است. این به معنای بیتوجّهی به سایر دلیران و شجاعان حاضر در صحنة عاشورا نیست؛ بلکه امام علیه السلام به عنوان مظهر اتم واکمل حریت، غیرت و عزّت مورد توجه بوده است.
تجلیات و مظاهر عرفانی ـ حماسی عاشورا، از مرزها، قرنها و تاریخ گذشته و امتداد یافته است تا اینکه بار دیگر به طور کامل در عصر ظهور پدیدار گردد. در واقع قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علیه جباران و طاغوتها و مفسدان، صحنهای دیگر از بروز و ظهور غیرت دینی، حریت و آزادگی، ظلم ستیزی و عدالت طلبی است.
آن حضرت در مصاف نهایی حق و باطل و با الگوگیری از حماسه عاشورا، حماسهای دیگر خواهد آفرید و در آنجا عزّت و افتخار، شجاعت و استواری و عرفان و خداباوری را به منصة ظهور رسانده، ریشه باطل را
برخواهد کند.
یکی از ویژگیها و اوصاف برجسته امام حسین علیه السلام ـ که در طول حیات گران قدرش، جلوه گر بود ـ حرّیت، آزاد مردی و آزادگی آن حضرت است. این روحیه باعث شده بود که امام علیه السلام، به هیچ وجه زیر بار زور و ستم نرود و با جبّاران و جائرانی چون معاویه و یزید، سازش نکند. او آزاد مرد و صاحب کرامت و بزرگی بود که با قاطعیت در جواب برادرش محمد حنفیه فرمود: «یا اخی! لولم یکن فی الدنیا ملجأ و لامأوی لمّا بایعت یزید بن معاویة»؛ «ای برادر! اگر در تمام این دنیای پهناور، پناهگاه و قرارگاهی نداشته باشم، من هرگز با یزید پسر معاویه بیعت نخواهم کرد».
امام حسین علیه السلام را به درستی سرور و سالار آزادگان (سیدالاباة) جهان میگویند. آزادگی، شأنی از مراتب عالی انسانی و کمالات روحی است که جز با عظمت روح، مجاهدت نفسانی و گسستن از تعلّقات دنیوی، به دست نمیآید.
امام حسین علیه السلام، حقیقت آزادگی را در حماسه کربلا، به تمام معنا تفسیر کرد. او انسانی است که در همة تاریخ و برای همة نسلها، الگوی آزادگی است؛ چرا که در هیچ حال، به خواری و زبونی تن نداد.آزادگی، برتر از آزادی است و در واقع نوعی حریّت انسانی از قید و بندهای ذلّت آور و حقارت بار است.
این منطق و شعار سرور آزادگان حسین بن علی علیه السلام و یاران آزاده او است که: «بهای آزادگی را باید پرداخت، اما تن به ذلّت و پستی نباید داد». به همین جهت در کربلا به سپاهیان خصم خطاب کرد و فرمود: «و یحکم یا شیعة آل ابی سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد، فکونوا احراراً فی دنیاکم. . .»(1)«وای بر شما ای یاران آل ابوسفیان اگر دین ندارید و از آخرت نمیترسید؛ لااقل در دنیا آزاد مرد باشید».
علائلی مینویسد: «حسین، شخصی است که چون از هر سوی کوه وجودش، فراز شوی، به ستیغ بزرگی رسی؛ تا آنجا که او را مرکز برخورد بزرگواریها
1) تاریخ طبری، ج7، ص 294.
با یکدیگر و مجمع یکتاییها مییابی؛ زیرا بیگمان هر کس از سرچشمه عظمت نبوی و عظمت، فضیلت فاطمی فراجوشید، نمونه بیهمتای عظمت و عزّت انسان خواهد شد و از آیات بیّنات به شمار خواهد رفت. یاد او، یاد یک شخص نیست؛ یاد انسانیت جاویدان است»(1).
امام خود به خوبی این شخصیّت و ویژگی برترش را بیان کرده است؛ آنجا که فرمود: «لیس شأنی شأن من یخاف الموت. . . لست اخاف الموت همتی لأعلی من ان احمل لصحتم خوفاً من الموت و هل تقدرون علی اکثر من قتلی؟ مرحباً بالقتل فی سبیل الله ولکنکم لاتقدرون علی هدم مجدی و محو عزتی و شرفی. . .»(2)
«...شأن و شخصیت من برتر از آن است که از مرگ بترسم...من از مرگ نمیترسم و بلند همتتر از آنم از ترس مردن، ذلت را برخویشتن برگزینم. مگر شما جز کشتن من کار دیگری میتوانید انجام دهید؟ آفرین بر مرگ در راه خدا که با مرگ در
راه او، نمیتوانند مجد و عزّت و شرف مرا نابود سازید...».
یکی از مسلمانان علاقه مند به امام حسین (طرماح)، حضرت اباعبدالله را چنین توصیف میکرد: «آقایی و کرامت در سرشت و نژاد او است. آقا و آزاد مرد است و دارای سعه صدر که خداوند او را برای انجام بهترین امور به اینجا رسانده است...»(1).
مسلم بن عقیل ـ این پیام رسان نهضت حسینی ـ بزرگترین افتخار خود را حریت و آزادگی میدانست: «اقسمت لااقتل الا حرّا و ان رأیت الموت شیئا نکراً»(2)«سوگند خوردهام که جز با آزادگی کشته نشوم؛ هر چند مرگ را چیز ناخوشایندی میبینم».
امام حسین علیه السلام، مظهر و مجلای غیرت دینی و حمایت و یاری شریعت است. او نه تنها ثارالله؛ بلکه غیرة الله نیز بود و وقتی خطر انحراف و تباهی در دین و
امت را مشاهده کرد، با تمام توان به پاخاست و غیرت دینی خود را به طور کامل، به ظهور رساند.
غیرت آن است که آدمی، دین، عرض، ناموس و اولاد خود را نگه داری کند. برای محافظت و نگاهبانی هر یک، طریقهای هست که صاحب عزّت و حمیّت از آن تجاوز نمیکند. غیرت دینی نیز تلاشی در نگهبانی دین از آفت و حمیّت و حفظ از بدعت و کوشش در ترویج آن است. (1)
بی شک یکی از رموز موفقیت و سربلندی امام حسین علیه السلام و یکی از مظاهر حق خواهی و باطلستیزی آن حضرت، «غیرت دینی» و پاسداری از مرزهای شریعت بود؛ چنان که دربارة حکمت قیام خود فرمود: «...کارها بدین جا کشیده است که میبینید، دنیا تغییر یافته و به زشتی گراییده است. نیکیهای دنیا به عقب میرود و همچنان با شتاب رو به زوال است. از نیکیها چیزی باقی نمانده، جز تهماندههایی مانند تهمانده
1) ر. ک: جامع السعادات، ج1، ص 264؛ معراج السعادة، ص 265.
آبشخورها. پستیهای زندگی، همانند چراگاه زیان بخش و بیمار کننده است. آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل نهی نمیگردد؟! پس سزاوار است که در چنین وضعی انسان با ایمان، مرگ و ملاقات با خدا را آرزو کند. آری من مرگ را جز سعادت و خوشبختی نمیبینم...»(1).
همچنین فرمود: «انا اولی من قام بنصرة دین الله و اعزاز شرعه و الجهاد فی سبیله لتکون کلمة الله هی العلیا»(2)«...من سزاوارترین کس هستم که به نصرت دین خدا برخیزم و شریعت مقدس او را عزیز بدارم و در راه او جهاد کنم تا «کلمة الله»؛ برترین حاکم شود».
پس قیام امام حسین علیه السلام، به یقین در جهت شعلهور ساختن غیرت دینی و احیای امر به معروف و نهی از منکر بود. عمل به این دو فریضه، در جهت حفظ آموزههای دینی و جلوگیری از بدعت و انحراف بایسته است و آن حضرت از ابتدای حرکت خود، میفرمود:
«اللهم انی احب المعروف و اکره المنکر»(1)«خداوندا! من دوستدار و خواهان معروف و نهی از منکر هستم» و «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی ارید آن آمر بالمعروف و نهی عن المنکر»؛ «فقط برای اصلاح امت جدم قیام کردم؛ میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم».
از ویژگیهای بارز ابا عبدالله علیه السلام، حق گرایی، ظلم ستیزی و ستم ناپذیری بینظیر او است. او نه تنها قهرمان سازش ناپذیر در برابر ستم، قلدری، شقاوت و استبداد بود؛ بلکه بنیان گذار این شیوه آزادمنشانه است و تمامی آزادی خواهان، ستم ستیزان و مبارزان راه عدالت، باید به آن قهرمان حریّت و رهایی تأسی جویند؛ چنان که آن حضرت حتی زندگی با ظالمان و در عصر ستمگران را ملالت آور میدانست و سعادت را در شهادت میدید: «انی لا اری الموت الاسعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما»؛ «مرگ با عزّت سعادت است و زندگی در کنار ظالمان و ستمگران،
1) بحارالانوار، ج64، ص328.
ملالت آور [و غیر قابل تحمل] است».
حضرت از همان آغاز قیام، روحیه حق گرایی و باطل ستیزی خود را آشکار ساخت؛ چنان که در مدینه، وقتی از طرف حاکم آنجا، مسأله بیعت با یزید مطرح گردید، فرمود: «مثلی لایبایع مثله»؛ «مثل من، با [شخصی] مثل یزید بیعت نمیکند»؛ یعنی، از همان شروع، عدم سازش حق و باطل را مطرح کرد.
در برابر مروان بن حکم نیز با قاطعیت فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذابلیت الأمّة براع مثل یزید. یامروان! اتر شدنی لبیعة یزید و یزید رجل فاسق؟ لقد قلت شططاَ من القول و زللاً و لاالومک فانک اللعین الذی لعنک رسول الله و انت فی صلب ابنک الحکم بن العاص و من لعنه رسول الله فلا ینکر منه ان یدعو بیعة یزید. الیک عنی یا عدّو الله فانّا اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الحق فیناینطق علی الستنا»؛ (1)
«اگر امت اسلامی، به سرپرستی کسی مثل یزید مبتلا شود، با اسلام باید وداع کرد.ای مروان ! مرا ارشاد و راهنمایی به بیعت با یزید میکنی، در حالی که او مرد فاسقی است؟! پراکنده
1) مقتل خوارزمی، ج1، ص 185؛ موسوعة کلمات امام حسین، ص 285.
گویی کردی و حرف نامربوطی زدی و من به خاطر این کلام، سرزنشت نمیکنم؛ چون تو همان ملعونی که هنوز در صلب پدرت (حکم بن عاص) بودی و پیامبر خدا، تو را لعنت کرد، و کسی که مورد لعن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفت، از او بعید نیست که به بیعت با یزید فرا بخواند!! از من دور شوای دشمن خدا! مرا با تو سخنی نیست؛ چون من از اهل بیت رسول الله هستم. حق در میان ما است و از زبان ما جاری میشود...».
آن حضرت از جولان و میدان داری باطل و ستمگری، ناراحت و خشمگین بود و در برابر حقناپذیری مردم میفرمود: «الاترون ان الحقّ لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه»؛ «هان! مگر نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیگردد».
امام حسین علیه السلام زندگی تحت فشار و ستم دیگران را ذلت بار میخواند و میفرمود: «من از مرگ، باکی ندارم. مرگ، راحتترین راه برای رسیدن به عزّت است. مرگ در راه عزت، زندگی جاودانه است و زندگی ذلت بار، مرگ بیحیات است. مرا از مرگ میترسانید؟ چه گمان
باطلی! همتم بالاتر از این است که از ترس مرگ، ظلم را تحمل کنم.
بیش از این (یک بار) نمیتوانید مرا بکشید. مرحبا به مرگ در راه خدا؛ ولی شما با کشتنم، نمیتوانید شکوه و عزّت و شرف مرا از بین ببرید، چه هراسی از مرگ؟(1)»
آن حضرت نه تنها خود هیچ ظلم و ستمی را نمیپذیرفت و زیر بار هیچ زور اجباری نمیرفت؛ دیگران را نیز به این امر دعوت میکرد و آنان را از پذیرفتن حاکمیت ستمگران و جائران بر حذر میداشت؛ چنان که خطاب به مردم فرمود:
«فان لم تنصرونا و تنصفونا قوی الظلمة علیکم و عملوا فی اطفاء نور نبیکم و حسبنا الله و علیه توکلنا و الیه انبنا و الیه المصیر»(2)«هانای مردم! اگر شما ما را یاری ندهید و از در انصاف با ما در نیایید؛ این حاکمان جائر و ستمکار بر شما چیره میگردند و قوای خود را علیه شما به کار میبندند و در خاموش نمودن نور پیغمبرتان میکوشند. خدا برای ما کافی است و
بر او توکل میکنیم و به سوی او باز میگردیم و به سوی او است همة بازگشتها».
ماربین آلمانی مینویسد: «حسین بن علی نوة حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم تنها کسی است که در چهارده قرن پیش، در برابر حکومت جور و ظلم قد علم کرد. حسین شجاعت را از پدر خود به ارث برد و موضوعی که نمیتوان نادیده گرفت، این است که حسین علیه السلام اول شخص سیاست مداری بود که تا به امروز احدی چنین سیاست مؤثری انتخاب نکرده است. این سرباز رشید اسلام، نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم، هر چند ظاهراً عظیم و استوار باشد، در برابر حق و حقیقت، چون پرکاهی بر باد خواهد رفت، و میتوان ادعا کرد که تا به امروز، تاریخ بشریت نظیر چنین شخص مآل اندیش و فداکار به خود ندیده و نخواهد دید».
امام خمینی دربارة شعار «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» میگوید:
«محتوای این جمله این است که ارض کربلا، در روز عاشورا، چه نقشی را بازیکرد. همه زمینها باید این
طور باشد...همه روزه باید ملت ما این معنا را داشته باشد که امروز روز عاشورا است و ما باید مقابل ظلم بایستیم و همین جا هم کربلا است و باید نقش کربلا را ما پیاده کنیم».(1)
قیام امام حسین علیه السلام، انقلابی خدایی و در جهت تحقّق دستورات الهی و «عبودیت» او در جهان و برای جلب رضایت و خشنودی حق بود. سالار شهیدان، به زیبایی هر چه تمام، حماسه را با عرفان درآمیخت و خدا باوری و خدا محوری را، با جهاد در راه او تکمیل کرد. این نشان میدهد که قیام علیه باطل، باید با محوریت، رضایت و دستور خدا همراه باشد و از توکل به او و استعانت از او غفلت نشود.
آن حضرت در آغاز قیام خود، در جوار جدش چنین دعا کرد: «. . . بحق هذا القبر و من فیه الا اخترت من امری ما هو لک رضی و لرسولک رضی و للمؤمنین رضی»؛ (2)«...به احترام
این قبر و کسی که در آن هست، از تو درخواست میکنم که راهی را در پیش روی من بگذاری که مورد رضا و خشنودی تو و نیز مورد رضای پیامبر و مؤمنان باشد».
امام علیه السلام سختیها و دشواریهای مبارزه را آسان میدید و میگفت: «هون علیَّ ما نزل بی انه بعین الله»؛ (1)«تحمل آنچه بر من میگذرد آسان است؛ چون در محضر الهی است». آن حضرت چنان در وجود باری تعالی غرق شده بود که به غیر از خدا هیچ نمیدید و جز خواسته او، چیزی نمیخواست: «قدشاء الله عزوجل ان یرانی مقتولا مذبوحاً ظلماً و عدواناً. . .»(2)«خدا دوست دارد مرا کشته ظلم و عداوت ببیند...».
در عصر عاشورا هنگامی که از اسب بر زمین افتاد و مورد تهاجم قرار گرفت، عرض کرد: «صبرا علی قضائک یا رب لا اله سواک یا غیاث المستغیثین مالی رب سواک و لامعبود غیرک صبراً علی حکمک یا غیاث من لاغیاث له. . .»؛ «بر قضای تو صبر میکنمای پروردگاری که غیر تو الهی نیست.ای پناه پناه
جویان؛ غیر از تو پرورگار و معبودی برایم نیست.ای پناه بیپناهان! بر حکم تو صبر میکنم...»
همه چیز برای اباعبدالله علیه السلام زیبا و خیر بود (چه پیروزی ظاهری و چه مرگ و شهادت)؛ زیرا او عامل به وظیفه وسالک الی الله بود. «ارجو ان یکون خیراً ما اراد الله بنا قتلنا ام ظفرنا(1)»؛ «امیدوارم آنچه خدا برای ما اراده فرموده به خیر باشد، چه کشته شویم؛ چه پیروز گردیم».
امام خمینی رحمة الله نیز در این رابطه میفرماید: «اینکه حضرت ابی عبدالله نهضت کرد و قیام کرد ـ با عدد کم و در مقابل این ـ برای اینکه گفتند: تکلیف من این است که استنکار کنم. نهی از منکر کنم، ما که بالاتر از سید الشهدا نیستم. آن وظیفه اش را عمل کرد و کشته هم شد». (2)
اینها نشان از تجلی و ظهور «عشق پر فروغ» ابا عبدالله علیه السلام و یاران گرامی اش دارد؛ عشق به محبوب و معبود و ایمان به تمامی دستورات و خواستهای او.
امیرمؤمنان، یک ربع قرن قبل از حادثه عاشورا، هنگام عبور از کربلا، خطاب به همراهانش فرمود: اینجا قتلگاه شهیدان عاشق است (مصارع عشاق شهداء). طبق این بیان، همه کسانی که در صحنه کارزار کربلا، در جبهه توحید پیکار میکردند و شمشیر ایمان و عرفان بر فرق عصیان و طغیان میکوبیدند، عاشق خداوند بودند و امام حسین علیه السلام سردار سپاه عشق بود که درس عشق و عاشقی به پروردگار را به لشکر خود میآموخت و آیندگان نیز درس عاشقی را در مکتب آنها فراگرفتند.
امام حسین علیه السلام هنگام حرکت به طرف کربلا، جانهای شریف را برای نثار و مالهای نفیس را برای ایثار جمع کرد و وقتی که به کربلا رسید، دامن خود را از همة آنها تکان داد و هر چه داشت، خالصانه فدای رضای محبوب کرد و در پایان کار، سرخویش را سخاوتمندانه در طبق اخلاص نهاد و تقدیم محبوب و معشوق نمود. (1)
1) حماسه و عرفان، ص 240.
امام حسین علیه السلام، به یقین مظهر اسم عزیز خدا و تجلّی واقعی و کامل عزّت، سربلندی و افتخار است.
نهضت حسینی، حماسهای بینظیر و میدان بروز و ظهور کامل «عزت» است و جای جای آن، گویای این حقیقت است که همة شرافت آدمی، به عزّت او است و کسی حق ندارد جز در برابر خدا، خود را ذلیل کند و زیر بار ظلم و ستم باطل برود.
در واقع «روح جریان عاشورا» عزّت مندی است و ثمرات آن شجاعت، ایثار، شهامت و...است. «عزّت حسینی»؛ یعنی، عزّت انسانیت؛ زیرا سالار شهیدان، قهرمان تفسیر کننده حیات توأم با عزّت و شرافت انسان است.
حقیقتاً همه ارزشها و آرمانهای الهی زندگی انسان، مدیون آن عزیز و عزیزان عاشورایی و سایر عاشورائیان است. امام حسین علیه السلام، راست قامتترین مدافع حیات طیب انسانی، در مرتفعترین قلّه فداکاری در راه حق و حقیقت و آزادی و عزّت انسانی قرار دارد. او تابلوی انسانیت و سرچشمه عزّت و کانون کرامت و افتخار انسانی
است. او «اسوه» و الگوی پویندگان حرکت تکاملی انسان و امام حقیقت جویان مسیر عزّت و کرامت انسان است.
حسین بن علی علیه السلام مظهر اتم اسم شریف «العزیز» است، اگر چه همه امامان هدایت، اما مظاهر اتم اسمای حسنای الهیاند؛ ولی هر یک از آنها مظهری خاص از اسمی مخصوصاند و در آن اسم جلوه دارند؛ وجود مبارک اباعبدالله علیه السلام، آیت و مظهر تام «اسم العزیز» است. (1)
اگر حسین بن علی علیه السلام مظهر «اسم العزیز» است، مکتب حسینی، تبلور عزّت خداوندی است و اگر این مکتب، کانون عزّت است، به راهیان کوی حسینی، درس عزّت و افتخار میآموزد و بهترین نشانه پیروان این مکتب و کانون، عزّت مندی است.
«عزت»؛ یعنی شکست ناپذیری، صلابت نفس، نفوذ ناپذیری، رفعت و سربلندی، شدت و نیرومندی، کرامت و بزرگواری، امتناع و نایابی. از نظر علامه طباطبایی، قدر مشترک همة این
1) ر. ک: تبیین عزت حسینی، (مجموعه مقالات همایش امام حسین علیه السلام )، ج3، ص205 و 206.
معناها صلابت است. (1)عزّت حالتی است که نمیگذارد انسان، شکست بخورد و مغلوب واقع شود (العزّة حالة مانعة، للانسان من ان یغلب). (2)
عزیز آن انسان نفوذ ناپذیری است که مقهور شرایط زمان و مکان نمیشود؛ بلکه جامعه و شرایط زمانی و مکانی را، مقهور خویش میسازد...
عزّت مندی ابا عبدالله علیه السلام ؛ یعنی، عدم سازش با باطل، بیعت و همراهی نکردن با باطل، افشای چهره کریه باطل و مبارزه و جهاد با باطل؛ چنان که علایلی میگوید: «سنگ بنای ارزشها و [صفات عالی] زیر بار ذلت نرفتن و سازش ناپذیری با باطل است». (3)
دودمان ناپاک بنیامیه، میخواستند ذلّت بیعت با خویش را بر حسین بن علی علیه السلام تحمیل کنند؛ ولی روح بلند آن حضرت و یارانش، این ذلت و فرومایگی را تحمّل نکرد و فریاد برآورد که:
«. . . لاوالله لااعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار البعید
و لا افر فرار العبید»(1)«من هرگز دست ذلت به شما نمیدهم؛ مانند بردگان اقرار به سرپرستی شما نمیکنم و مانند بندگان فرار نمیکنم».
و نیز فرمود: «لا اعطی الدنیة من نفسی ابدا»(2)«هرگز تن به پستی نخواهم داد و زیر بار ذلت نخواهم رفت». سید الشهدا علیه السلام همان کسی است که میفرمود: «موتٌ فی عز خیر من حیوة فی ذلّ»(3)«مردن در راه عزّت و با عزّت، بهتر از زندگی با ذلت است».
در روز عاشورا، هنگام رویارویی دو سپاه، در برابر صفوف دشمن قرار گرفت و فرمود: «الا و انّ الدّعی بن الدعی قد رکزبین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یأبی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و أنوف حمیه و نفوس ابیة من ان نؤ ثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام»(4)«آگاه باشید که این فرومایة فرزند فرومایه، مرا میان دو راهی شمشیر و ذلت قرارداده و هیهات که ما، زیر
بار ذلّت رویم؛ زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان از اینکه ما زیر بار ذلت برویم، ابا دارند و دامنهای پاک مادران و انسانهای پاکدامن و مغزهای با غیرت و نفوس با شرافت، روا نمیدارند که اطاعت افراد لئیم و پست را، بر قتلگاه انسانهای کریم و نیک منشان مقدّم داریم».
ابن ابی الحدید معتزلی دربارة امام حسین علیه السلام مینویسد: «سرور کسانی که زیر بار ذلّت نرفتهاند؛ (سیّد اهل الاباة) کسی که به مردم، مردانگی و غیرت و مرگ زیر سایه شمشیر را آموخت و چنین مرگ را بر پستی و ذلت ترجیح داد؛ ابوعبدالله حسین بن علی علیه السلام است که به او و یارانش امان داده شد؛ اما از آنجا که نمیخواست تن به ذلت دهد و نیز بیم آن داشت که این زیاد اگر هم او را نکشد، به نوعی خوار و ذلیلش سازد، مرگ برابر چنین زندگی ترجیح داد». (1)
به بیان ابونصر نباته:
الحسین الذی رأی الموت فی العز حیاة والعیش فی الذل قتلاً
حسین، همان کسی است که مرگ با عزّت
1) شرح ابن ابی الحدید، ج3، ص249 و 250.
را زندگی میدید و زندگی با ذلت را، مرگ و کشته شدن مییافت. (1)
شهید مطهری مینویسد: «چه در وقتی که امام در مدینه بود و چه در مکه و چه در بین راه و چه در کربلا، آنها از امام فقط یک امتیاز میخواستند و اگر آن یک امتیاز را امام به آنها میداد، نه تنها کاری به کارش نداشتند، انعامها هم میکردند؛ اما امام هم همة آن رنجها را تحمل کرد، تن به شهادت خود و کسانش داد که همان یک امتیاز را ندهد و آن امتیاز فروختن رأی و عقیده (بیعت با یزید) بود. اگر امام یک رأی غیر وجدانی و غیر مشروع میداد، شهید نمیشد؛ لذا شهید شد که رأه و عقید خودش را نفروخته باشد». (2)
حضرت آیت الله خامنهای درباره امام حسین علیه السلام فرمود:
«حسین بن علی، مظهر عزّت راستین و نمودار کامل
افتخار حقیقی است».(1)
این نهایت عزّت و سربلندی است که به قول علامه جعفری:
«امام حسین علیه السلام نه تنها محمد بن حنفیه؛ بلکه هیچ کس را برای حرکتی که در پیش داشت، مجبور نفرمود». (2)
«شجاعت»، یک ارزش والای انسانی است و در وجود گرامی حضرت حسین علیه السلام به گونهای تجلّی یافت که به راستی راز و رمز جاودانه شجاعت و شهامت برای عصرها و نسلها شد. برای مبارزه در مقابل گروه باطل (ظلم و فساد و نفاق)، باید شجاع و با شهامت بود و از این جرثومههای تباهی و جنود شیطانی، ترس و خوف به خود راه داد.
شهامت و دلاوری در زندگی او، به صورتی جلوه گر شد که در زندگی هیچ قهرمانی از قهرمانان، ظهور نکرد و برای او به گونهای پیش آمد که برای کسی حتی پدر گران قدرش ـ که خداوندگار شهامتها و شجاعتها بود ـ
آن شرایط استثنایی پیش نیامد.
طبق روایات «حسین علیه السلام شجاعت نیای بزرگش را به ارث برده بود»(1)به همین جهت شهامت و شجاعتی در روز عاشورا از او تبلور یافت که به حق سمبل و نمونه شد.
این بدان معنا نیست که از پدر گران مایه اش علی علیه السلام شجاع تر بود؛ بلکه برای تجلی شجاعت او، شرایطی فراهم شد که برای پدرش نه اتفاق افتاد و نه برای دیگر قهرمانان و شجاعان پرآوازه روزگار. حرّ در برخورد با امام حسین علیه السلام وانجام مأموریت خویش، آن حضرت را تهدید به جنگ کرد؛ امام بر آشفت و فرمود: «فبالموت تخوّفنی و هل یعدوبکم الخطب ان تقتلونی؟»؛ «مرا به مرگ تهدید میکنید؟ و آیا غیر از کشتن من کار دیگری از دستتان برمی آید».
و در ادامه خواند:
سأ مضی و ما بالموت عار علی الفتی(2) اذا ما نوی حقاً و جاهد مسلماً
من به سوی مرگ میروم که مرگ برای
جوانمرد ننگ نیست. آن گاه که اعتقاد به اسلام داشته، هدف او حق باشد.
پیش از آن نیز در برابر تهدیدات مروان فرموده بود: «یابن الزرقاء انت تقتلنی ام هو؟ کذبت و اثمت»؛ «ای فرزند بدکاره! آیا تو مرا میکشی یاولید! دروغ گفتی و گناه کردی».
امام حسین علیه السلام، هم در صحنة سیاست و اجتماع و هم در صحنه جنگ و رزم، دلیرمرد و دلاوری بینظیر بود. در مجلس ولید (حاکم مدینه)، با قدرت و شجاعت به تهدیدهای مروان پاسخ گفت و از تهدید به مرگ نهراسید و ثابت کرد که در هیچ حالی نباید از طاغوت و طاغوتیان ترسید.
او در میدان نبرد، سلحشوری بینظیر بود؛ چنان که در موردش نوشتهاند: همواره میجنگید تا تعداد زیادی از دشمن کشته میشدند و عدهای مجروح میگشتند.
عمر بن سعد (فرمانده سپاه دشمن)، به لشکریان خود گفت: وای بر شما! میدانید با چه کسی میجنگید...این فرزند جنگاور عرب است؟
از همه طرف به او حمله کنید. در این حال چهارهزار نفر به طرف حضرت تیراندازی کردند....(1)
عبدالله بن عمار در مورد شجاعت و دلیرمردی امام حسین علیه السلام میگوید:
«من هرگز محاصره شدهای را شجاع تر و استوارتر از او ندیدم؛ با اینکه فرزندان، یاران و مردان خاندان او در یک پیکار نابرابر به شهادت رسیده بودند، خود همچنان شهادت مندانه با قوّت قلب و ثبات قدم در برابر امواج جاهلیت ایستاده بود. به تنهایی به دهها هزار تن نیروی دشمن، یورش قهرمانانه میبرد و آنان از برابرش بسان ملخهای پراکنده و از هم گسیخته فرار میکردند». (2)
یورش قهرمانانه یک پیکارگر بر دهها هزار نفر، از قوّت قلب، سرچشمه میگیرد و از شجاعت وصف ناپذیر حکایت میکند که فراتر از صولتی است که هزیمت و پراکندگی ملخ وارد دشمن زبون را باعث میشود. (3)
آن حضرت شجاعت را، با شهامت، مقاومت، پایداری و استقامت همراه کرده و همراهان خود را نیز به این امر سوق داده بود. امام حسین علیه السلام آزادمردی بود که تا آخرین قطره، خون خود را فدای راه حق کرد، فرزندان و اهل بیت خود را در راه حق داد و یاران صدیق و دوست داشتنی خویش را به مذبح برد.
او راضی بود که در راه حق، خانواده اش (زنان و کودکانش)، اسیر شوند؛ چرا که دین خدا، یاری میطلبید و این خونها اسلام را زنده میکرد، یعنی، خداوند دوست داشت، آنها را این گونه ببینند. (1)
امام حسین علیه السلام یاران خود را چنین مخاطب قرار میداد: «ایها الناس، فمن کان منکم یصبر علی حدّ السیف و طعن الاسنّة فلیقم معنا و الا فینصرف عنا»(2)«ای مردم! هر یک از شما که میتواند بر تیزی شمشیر و ضربات نیزهها پایداری کند، با ما همراه شود و گرنه از ما جدا شود».
امام در دعوت یاران خود به شهادت طلبی میفرمود: «قوموا ایها الکرام الی الموت الذی لابدمنه. . .»(1)«برخیزید ای بزرگ منش ها! برخیزید به سوی مرگ که چارهای از آن نیست...» و نیز: «ان الله تعالی اذن فی قتلکم وقتلی فی هذا الیوم فعلیکم بالصبر و القتال. . . صبراً یابنی الکرام. . .»(2)«خداوند متعال چنین مقدر کرده و اجازه داده که همة ما امروز [در راه معشوق] کشته شویم. بنابراین پایدار باشید و با دشمن بجنگید... ای بزرگ زادگان، صبور و مقاوم باشید».
همچنین فرمود: «والله لارجو ان یکون خیراً ما ارادالله بنا قتلنا ام ظفرنا»(3)«به خدا سوگند! ایمان دارم که هر آنچه خداوند برای ما اراده کند، خیر است؛ مرگ باشد یا پیروزی».
محمد علی جناح، مؤسس پاکستان، میگوید:
«هیچ نمونهای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین علیه السلام از لحاظ فداکاری و تهوّر نشان داد، در عالم پیدا نمیشود.
به عقیدة من تمام مسلمانان باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد، پیروی نمایند».(1)
یکی از نویسندگان و مورّخان آمریکایی (واشنگتن) مینویسد:
«برای امام حسین علیه السلام ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد؛ لیکن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام، اجازه نمیداد که او یزید را به عنوان خلیفه به رسمیت بشناسد؛ لذا به زودی خود را برای قبول هر فشار و ناراحتی، به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنیامیه، آماده ساخت».
امام حسین علیه السلام و یاران پاکبازش، شهیدان راه خدا و ایثارگران و جان نثاران راه حق و حقیقتاند. «شهادت» در روز عاشورا ظهور و جلوهای ویژه یافت و صلابت و اقتدار گروه حق را نشان داد.
اگر انسانی با فرهنگ شهادت آشنا شود و با شهادت طلبی در راه حاکمیت ارزشهای الهی گام بردارد؛ دیگر
1) مجله نوردانش، شماره 3، ص 96؛ فرهنگ عاشورا، ص 279.
هرگز نمیترسد، تهدید نمیشود و در مقابل دشمن جرار، شکست نمیخورد. هرگز تن به ذلت نمیدهد، برده کسی نمیگردد؛ بلکه آزاد شده، آزادانه زندگی میکند. هر کس بخواهد بر دشمن غلبه کند و خصم را رسوا و ریشهکن سازد، باید با شهادت طلبی وارد میدان مبارزه شود که برای پیروزی، راهی جز شهادت طلبی باقی نمانده است.
آن حضرت در سخنرانی افشاگرایانه خود در مکه فرمود: هر کس میخواهد در راه ما شهید شود، صبحگاهان با ما حرکت کند. در موارد فراوان آشکارا میفرمود: «کانّی باوَصالی تتقطعُّها عسلانُ الفلوات بین النواویس و کربلا»(1)«گویا میبینم که گرگان بنیامیه، پیکر مرا در اطراف فرات دریده اند».
امام آگاهانه و عاشقانه در راهی گام نهاد که میدانست نتیجهای جز شهادت و کشته شدن ندارد؛ اما برای یاری جبهه حق، احیای آرمانهای دینی، حفظ اسلام و ریشه کنی ظلم و
1) پیام های عاشورا، ص 175 (لهوف، ص 126).
ستم، آن را ضروری و مهم میدانست.
سید بن طاووس مینویسد: وقتی که محمد بن حنفیه از امام پرسید: چرا با این عجله از مکه خارج میشوی، آن حضرت فرمود: «اتانی رسول الله بعد ما فارقتک فقال: یا حسین! اُخرج فان الله قدشاء ان یراک قتیلاً»؛ «ای حسین! خارج شو، همانا خداوند میخواهد تو را کشته شده ببنید».
و نیز فرمود: «من کان باذلا فینا مهجته و موطناً علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانّی راحل مصبحاً ان شاء الله»(1)«هر کس میخواهد در راه ما و با ما، جانش را نثار کند و خود را برای لقای الهی آماده کرده با ما بیاید که من سپیده دم حرکت میکنم».
این ندای جاودانة امام حسین علیه السلام است که مرگ در راه خدا را، سعادت و نیک نامی دانسته، آن را با آغوش باز میپذیرد «. . . إنّی لا اری الموت الاسعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما»؛ «...من مرگ را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با ستمکاران را جز اسارت و بدبختی نمیبینم».
یکی از رجزهای امام در روز عاشورا این بود:
1) لهوف، ص126.
الموت اولی من رکوب العار والعار اولی من دخول النار(1)
مرگ بهتر از ننگ و عار است و ننگ، بهتر از داخل شدن در آتش است. از دیدگاه امام حسین علیه السلام مرگ برای احیای حق و شهادت در راه حق طلبی، رسیدن به عزّت و سرافرازی است: «ما اهون الموت علی سبیل نیل العزّ و احیاء الحق»(2)«مرگ در راه عزّت و سربلندی و احیای حق، چه قدر آسان و دل پذیر است».
امام حسین علیه السلام به فرستادة ابن زیاد ـ که او را دعوت به بیعت کرده بود ـ فرمود: «لااجیب ابن زیاد بذلک ابداً فهل هو الا الموت مرحباً به»(3)«هیچ وقت پاسخ [مثبتی] به ابن زیاد نخواهم داد؛ آیا نتیجة آن چیزی جز مرگ است؛ پسر مرحبا به مرگ».
در اینجا امام حسین علیه السلام به مرگ «مرحبا» و «به به» میگوید؛ یعنی، استقبال عاشقانه از شهادت در راه خدا؛ چنان که در ملاقات با حرّ نیز فرمود: «مرحباً بالقتل فی سبیل الله».(4)
به همین جهت در دعایش میگفت: «...امیدوارم که در برابر خواری شما، خداوند کرامت شهادت به من عطا کند و از راهی که گمان نمیبرید، انتقام مرا از شما بگیرد»(1)و نیز فرمود: «ای خدای من!ای بزرگ من! دوست دارم که هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو کشته شوم و زنده گردم؛ به خصوص آن گاه که کشته شدن من، عامل پیروزی دین تو و زنده شدن فرمان تو و محفوظ ماندن شریعت تو باشد...»(2).
هلال بن نافع میگوید: من در نزدیکی حسین علیه السلام ایستاده بودم که او جان میداد، سوگند به خدا که من در تمام مدت عمرم، هیچ کشتهای ندیدم که تمام پیکرش به خون خود آغشته باشد و چون حسین علیه السلام صورتش نیکو و چهره اش نورانی باشد. به خدا سوگند لمعات نور چهرة او، مرا از تفکر در کشتن او باز میداشت!(3)
امام حسین علیه السلام در آن حالتهای سخت،
چشمان خود را به آسمان بلند نموده، در دعا به درگاه حضرت حدیث عرض کرد: «صبراً علی قضائک یا رب لا اله سواک یا غیاث المستغیثین»(1)«شکیبا هستم بر تقدیرت و بر فرمان جاری توای پروردگار من! معبودی جز تو نیستای پناه پناه آورندگان!»
وقتی امام حسین علیه السلام را با تیر زدند، کف دست خود را از خون خویش پر کرد و بر سرو روی خویش ریخت و فرمود: [می خواهم] خدا را این گونه آغشته به خون ملاقات کنم». (2)
همه اصحاب و یاران حضرت نیز مانند آن بزرگوار عاشقانه و آگاهانه به استقبال شهادت شتافتند و صحنههای بدیعی از حماسه و عرفان آفریدند؛ شجاعان رشیدی چون: ابوالفضل العباس، علی اکبر، قاسم بن حسن، حبیب بن مظاهر و....به عنوان نمونه در شب عاشورا. مسلم بن عوسجه گفت:
«سوگند به خدا، اگر بدانم که کشته میشوم، سپس زنده گشته باز، کشته میشوم و آن گاه مرا بسوزانند و
خاکسترم را بر باد دهند و هفتاد بار با من چنین کنند تا در کنار تو جان دهم، هرگز از تو جدا نمیشوم».(1)
زهیر بن قین نیز در مقابل تهدید شمر گفت:
«آیا مرا از مرگ میترسانی؟ به خدا سوگند، مرگ برای من، ارزشمندتر از زیستن با شما است».(2)
یکی از پیوندها و اشتراکات نهضت حسینی و انقلاب مهدوی، همسانی و همگونگی مظاهر و جلوههای حماسی ـ عرفانی آن دو است؛ یعنی، این دو قیام، مظهر اتم و اکمل خدا محوری، حقّ خواهی، قیام به حق، عزّت مندی، اقتدار و ظفر مندی است. پیروزی از آن هر دو است؛ چه اینکه نهضت خونین عاشورا، پیروزی واقعی را از آن خود کرد و پس از مدتی طومار امویان را در هم پیچید و جانها و دلهای آزادگان را حرارت و روشنی بخشید. قیام مهدوی نیز در تمام ابعاد و محورهای انقلاب، پیروز و غالب خواهد
بود و با شکست و نابودی تمامی دشمنان حقّ و اعداء الله، زیباییها، فضیلتها، نیکیها، خوشیها و...راتحقّق خواهد بخشید.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مظهراتمّ اسمای الهی و خاتم الاوصیاء است و همه فضایل و ویژگیهای پیامبران و صالحان در او بروز و ظهور مییابد. نتیجه و ثمره برنامهها و آرمانهای انبیا و اوصیا، در عصر او و به دست او ظاهر میشود. او ذخیره و بقیّه الله بر روی زمین و میراث دار رسولان و امامان است. او در هم شکننده صولت و قدرت جبّاران و گردن کشان و نابود کننده دشمنان خدا و ستمگران و جنود شیطان است.
عصر ظهور و حاکمیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عصر ایمان، نورانیت، عدالت، عقلانیت، حقیقت و عبودیّت است و دوران او، دوران ظهور مهر و قهر الهی به نحو کامل است. قهر وغضب خداوند بر دشمنان و مهر او به مستضعفان و صالحان، در وجود مبارک امام علیه السلام جلوهگر است. جامعه جهانی در آن زمان، جامعهای است که غرق در فساد و تباهی است؛ ظلم و ستم بیداد
میکند و طاغوتیان و شریران بر جان مال مردم مسلّط میشوند. اخلاق رذیله و رفتارهای گناه آلود شیوع یافته و تبعیض و ناامنی، خونریزی و...جهان را فرا میگیرد. عدالت و معنویت کم فروغ گشته و ظلمت و جهالت مدرن گسترش مییابد و... .
رفع همه این کاستیها و مشکلات و اصلاح امور، نیاز به یک دگرگونی واقعی در روحیات واخلاق مردم و انقلاب توفنده علیه صاحبان زر و زور و تزویر (گروه باطل) دارد.
تا انقلابی در دلها و قیامی علیه شرّها، صورت نگیرد، مشکلات بشر باقی خواهد ماند و او رنگ آرامش، آسایش و تعالی را نخواهد دید. امّا با لطف و عنایات الهی و قیام فراگیر و گسترده حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اقدامات تبلیغی و هدایتی او، انسانها به رشد فکری و اخلاقی خواهند رسید و تمامی موانع شکوفایی و بالندگی روحی و مادی آنان، از بین خواهد رفت.
برای قیام علیه همه شرور و مفاسد و انقلاب علیه همه مفسدان و جبّاران، باید قاطع، توانا، مقتدر و با صلابت بودی و برای اصلاح جامعه انسانی و
تغییر رفتارها و پندارها نیز باید مهرورز و با عطوفت بود و با اقدامات فرهنگی و تبلیغی و تربیت و تعلیم، بر دلها حکومت کرد. این امر در عصر ظهور، به طور کامل بروز یافته و جامعه آرمانی اسلام شکل خواهد گرفت.
قیام مهدوی، در امتداد نهضت عاشورا و جلوة کامل و گستردهای از آن خواهد بود؛ از این رو دارای تجلیات و مظاهر حماسی ـ عرفانی مشترکی با آن است.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حجّت خدا، خاتم اوصیا، رهایی بخش امّت، مهدی منتظر، باعث، وارث، خلف صالح، قائم به حقّ، مظهر دین، دادگستر، بقیه الله، صاحب الزمان، صاحب شمشیر، امام منتظر برای تأسیس حکومت عدل الهی و...است. (1)
او یکتا مظهر و مصداق این اسامی و القاب شریف است و هرگز احدی در اینها با او شریک نیست. او ثمره مقدس شجرة نبوت، عصاره دودمان
1) ر . ک: بحار الانوار، ج 51،ص 13؛ کشف الغمه، ج 3،ص 256و309؛ منتخب الاثر، ص 256 و 345 .
امامت، خلف شایسته محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام است. پرچم حقّ به دست با کفایت او است که هر کس به او چنگ زند، نجات مییابد و هر کس تخلّف کند، هلاک میشود.... (1)«پایان تاریخ» شاهد ظهور و بروز این اوصاف و ویژگیها است.
این مظاهر و تجلیا ت را میتوان بر اساس اوصاف و ویژگیهای که برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر شمرده شده، تبیین و بررسی کرد. امام رضا علیه السلام در یک حدیث طولانی، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را چنین توصیف میکند: «... یکون اعلم الناس و احکم الناس و اتقی الناس و احلم الناس و اسخی الناس و اعبد الناس. . . تکون رائحتها اطیب من رائحة المِسْک ویکونُ دعاؤه مُستجاباً حتّی أنّه دَعا علی صخرةٍ لانشقّت بنصفین»(2)«او داناترین مردمان، حکیمترین آنان، پرهیز گارترین ایشان، بردبارترین مردمان، سخیترین آنان و عابدترین همگان است. عطر وجودش از هر مشکی خوشبوتر است. دعایش همواره به
اجابت میرسد. اگر در مورد سنگی دعا کند، از وسط به دو نیم میشود...».
البته از آنجایی که ظهور و قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ابعاد جهانی و گستر ده تری دارد؛ ویژگیها و ظهورات خاصّی هم خواهد داشت و جلوههای حماسی و عرفانی آن، کامل تر و عام تر خواهد بود. در نهایت باید دانست که مصاف نهایی حق و باطل، بایستهها و الزامات خاصّ خود را دارد و برای پیروزی در آن، نیاز به امکانات و تواناییها و قدرت ویژه و فراوانی هست. نتیجه و ثمره پیروزی در آن نیز، بسیار گستر ده و فراگیر بوده و جلوهها و ظهورات کامل تر و درخشان تری دارد.
ابعاد حماسی ـ عرفانی این مظاهر و ویژگیها، در امتداد ظهورات و زیباییهای عاشورا است و وجود آنها به طور اتم و اکمل برای غلبه و چیرگی حقّ بر باطل و نور بر ظلمت، بایسته و ضرور ی است.در اینجا به بعضی از این اوصاف و ویژگیها اشاره میشود:
یکی از ابعاد مهم و بر جسته قیام مهدوی، الهی بودن آن و تحقق و ظهور کامل عبودیت و حاکمیت آیین یکتا پرستی در آن است. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بقیة الله، وجه الله، ولیّ الله، خلیفة الله، عین الله، حجّة الله، الخاشع لله و القائم بامر الله است؛ یعنی، وجود آن حضرت دارای چند بعد عرفانی و اخلاقی بر جسته و آشکار است:
الف. ارتباط و پیوند ویژه با باری تعالی؛
ب. مجلا و مظهر کامل اسماء الله؛
ج. احیاگر و بر پا دارنده دستورات الهی و تعالیم دینی؛
د. تحقّق بخش عبودیت و یکتا پرستی.
بر اساس این اشاره، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مظهر نورانیت جهان و زدایندة ظلمت و شیطنت است؛ یعنی، ریشه کنی تمامی نمودهای باطل بر اساس خدا گرایی و خدا محوری. در روایات به زیبایی این مسئله مورد توجّه قرار گرفته است.
«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در برابر خداوند و جلال الهی، بسیار فروتن است؛ همچون عقاب، به هنگامی که بال خویش فرو
گشاید (خاشع لله کخشوع النسر لجناحه(1)) و سر به زیر انداخته از اوج آسمان فرود آید. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در برابر جلال خداوند، چنان خاشع و قروتن است که شیشه در برابر آتش خضوع دارد (المهدی خاشع لله کخشوع الزجاجه) (2). خدا و عظمت او در وجود او متجلّی است و همه هستی او را در خود فرو برده است.(3)
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عادل است و خجسته و پاکیزه. او ذرّهای از حق را فرو نگذارد. خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند...همواره بیم خداوند را به دل دارد و به مقام تقرّبی که در نزد خدا دارد، مغرور نمیشود(4).
امام رضا علیه السلام میفرماید: «یکون اولی بالناس من انفسهم و اشفق علیهم من آبائهم و امّهاتهم و یکون اشدّ الناس تواضعا لله و یکون آخذ الناس بما یأمر به واکف الناس عمّا ینهی عنه (5)»؛ «او برای مردم از خودشان اولی تر، از پدر و مادر شان
مهربان تر و در برابر خدا از همه متواضع تر است. آنچه به مردم فرمان دهد، خود بیش از دیگران به آن عمل میکند و آنچه مردم را از آن نهی کند، خود بیشتر از همگان از آن پرهیز میکند».
امام کاظم علیه السلام در باره او میفرماید:
«. . . بأبی من لا یأخذه والله لومة لائم، مصباح الدجی بأبی القائم بأمر الله(1)»؛ «… پدرم فدای کسی که در راه خدا سرزنش ملامت گران در او تأثیر نمیگذارد. او چراغ هدایت در تاریکیهای مطلق است. پدرم فدای کسی که به امر خدا قیام میکند (بأبی القائم بأمر الله). او ماه تابانی است که بر سراسر گیتی غلبه میکند و کلمه توحید را در سراسر جهان کامل و حاکم میسازد (تتم ّ کلمة الاخلاص لله علی التوحید(2)). هنگامی که قیام میکند، جز خدای تبارک و تعالی پرستیده نمیشود (اذا قام القائم، لم یعبد الا الله عزّ و جلّ (3)). در زمان او امر خداوند برتری داده شده و دین خدا ظاهر میگردد
(یعلی امر الله و یظهر دین الله)؛ به همین جهت آن حضرت نماد و مظهر کامل دینخواهی و بر پادارندة شریعت است (هو القائم بالحقّ و المظهر للّدین(1)). به یقین با ظهور نور خداوند بر روی زمین (تشرق الارض بنور ربّها(2))، تمامی مظاهر و جلوههای شرک، کفر، نفاق، فساد، ظلمت و...به دست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر چیده خواهد شد.
همان گونه امام حسین علیه السلام مظهر عزّت و افتخار بود و زیر بار بیعت و سازش با طاغوت زمان نرفت، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در اوج عزّت و سربلندی زندگی میکند و جلوهگاه تام و تمام افتخار و عزّت مندی است؛ به طوری که در هیچ وقت و برهه ای، بیعت هیچ ستمگر و ظالمی را بر عهده ندارد و آزاد و سر افراز از همه قید و بندها است. براساس روایات فراوان، قائم علیه السلام قیام میکند، در حالی که بیعت هیچ کس بر عهده او نخواهد بود (یقوم القائم و لیس فی عنقه
بیعة لأحد(1)).
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «یقوم القائم علیه السلام و لیس لأحد فی عنقه عقد ولا عهد و لا بیعة»؛ «قائم زمانی که قیام کند، بیعت، پیمان و عهد هیچ کس را بر گردن ندارد (2)».
امام حسن مجتبی علیه السلام فرموده است: «اما انه ما منّا احد الاّ و یقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الاّ القائم»؛ «هر یک از ما [مطابق حکمت خدا] در گردنش برای طاغوت زمانش بیعتی هست، به جز قائم علیه السلام».
ـ رهبر و امامی که وظیفه مبارزه نهایی با گروه باطل و نابودی طاغیان و جبّاران را بر عهده دارد، از هر قید و بندی آزاد است و هیچ گردنکش و ستمگری بر او امر و نهی نمیکند و تسلّط ندارد. چنین امامی بر اوضاع و احوال زمانها آگاه است و در اوج عزّت و حریّت زندگی میکند. بعد از قیام خود نیز این عزّت وآزادگی را به همه ارزانی خواهد داشت و دشمنان حق را ذلیل خواهد کرد. خود آن حضرت در توقیع شریف
مینویسد: «انّی اخرج حین اخرج و لا بیعة لاحد الطوغیت فی عنقی (1)»؛ «من وقتی که قیام میکنم، بیعت هیچ یک از طاغوتهای زمانه در گردنم نیست».
آن حضرت نه تنها، زیر بار بیعت هیچ حکومت ظالمانه و جابرانهای نرفته و در اوج عزّت و افتخار زندگی میکند؛ بلکه خود عزیز کننده اسلام و مسلمین و خوار کنندة دشمنان است؛ چنان که در دعای افتتاح از خداوند میخواهیم:
«الهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة تعزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله»؛ «خدایا: از تو امید داریم که دولت با کرامت امام زمان را به ظهور آوری و اسلام و اهلش را با آن عزّت بخشی و نفاق و اهل آن را ذلیل و خوار گردانی».
در دعای ندبه نیز امام زمان علیه السلام را چنین خطاب میکنیم:
«این مُعزّ الاولیاء و مُذلّ الاعداء»؛ «کجاست آن عزّت دهندة دوستان و خوار کنندة دشمنان».
همچنین میگوییم: «این قاصم شوکة
1) بحار الانوار، ج 51، ص 152 ؛ الغیبه طوسی، 177.
المعتدین»؛ «کجاست آن حاکم قدرتمندی که شوکت و عزّت تجاوزگران را در هم میشکند».
مرحله سرنوشت ساز حیات طیّبه بشری، با حضور و ظهور امام معصوم علیه السلام شروع میشود. در این مرحله امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از پرده غیبت بیرون میآید و ظهور میکند. او قیام علیه جبهه کفر و باطل را رهبری میکند و با تمام توان و قدرت و با یاری صالحان و حق جویان، به مصاف نهایی با جنود شیطان میرود.
یکی از مباحث قابل توجّه درباره قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، وقوع آن در روز عاشورا است؛ یعنی، انقلاب مهدوی، نهضتی عاشورایی و حسینی و علیه تمام یزیدیان و طاغوتهای زمان است. امام باقر علیه السلام میفرماید: «کأنّی بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائماً بین الرکن و المقام و بین یدیه جبرئیل ینادی: البیعة لله فیملأها کما ملئت ظلما و جوراً (1)»؛ «گویا حضرت قائم علیه السلام را میبینم که روز عاشورا روز شنبه بین رکن و مقام
1) الغیبه طوسی، ص 274 ؛ کشف الغمه، ج 3، ص 252 .
ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا میکند: بیعت برای خداوند است. پس زمین را پر از عدل میکند؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود».
جبهه مبارزه و جهاد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، همه زمین را در برمی گیرد. از مکه و سرزمین نور و ایمان شروع میشود و با فتح کشورهای غیر اسلامی و غیر مذهبی، پایان مییابد و همه مردم روی زمین را در برابر اسلام و آیین یکتاپرستی، تسلیم میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «لا تقوم الساعة حتی یقوم قائمٌ للحق منّا و ذلک حین یأذن الله عزوجّل له و من تَبِعَه نجا و من تخلف عنه هلک. . .»(1)«قیامت برپا نمیشود جز هنگامی که قائمی از ما بر حقّ قیام میکند و این هنگامی است که خداوند اذن ظهور میدهد. کسی که از او پیروی کند، نجات مییابد و کسی که از او تخلف کند، هلاک میشود...».
همچنین فرمود: «. . . و ینادی منادٍ من السماء: اَلا اِنّ فُلاناً بن فلان هو المهدی قائم آل محمد، فاسمعوا له و اطیعوا و ذلک الصوت صوت جبرائیل حین یدعو للبیعة فی
1) عیون الاخبار، ج 2، ص 60، منتخب الاثر، ص 143.
صبیحة یومَ الخلاص(1)»؛ «...منادی از آسمان ندا میکند که فلانی پسر فلان، مهدی و قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. به فرمان او گوش فرا دهید و از او اطاعت کنید. این صدا، ندای جبرئیل خواهد بود که در بامداد روز رهایی، در میان آسمان و زمین این چنین ندا خواهد کرد».
مصلح نهایی در این دوره، همة موانع رشد و کمال انسانها را با قدرت نابود میکند و متناسب با عظمت و بزرگی کار و هدفی که در نظر دارد؛ مبارزه و جهادی عظیم و گسترده تدارک میبیند و چون اجرای عدالت اجتماعی دقیق و واقعی و برقراری حاکمیت مستضعفان و قطع دست مستکبران مالی و سیاسی و نظامی و کنار زدن آنان از کلیه مراکز قدرت اجتماعی، کاری بس عظیم و بزرگ است و نابودی تمام منابع قدرت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی را در گامهای نخست لازم دارد و این چنین انقلابی به سادگی و بدون کارشکنیهای بزرگ و مخاطره آمیز و ویرانگر
1) کشف الغمه، ج 3، ص 260 و 277، بحار الانوار، ج 51، ص 81.
انجام نخواهد یافت.بنابراین تنها با حرکت نظامی و نیروهای بزرگ میتوان به مقصد اصلی دست یافت و چون هدف هر چه والاتر و بزرگ تر و جهانی تر باشد، مبارزه و جهادی بزرگ تر و خستگی ناپذیرتر لازم دارد و هدف از قیام و انقلاب امام قائم، عظیمترین آرمان و هدفی است که همه پیامبران و مصلحان دلسوز در سر داشتند. از این روز این قیام همراه مبارزه و جهادی عظیم تر و خروشان تر از همه درگیریها و جهادهای حقطلبانه تاریخ خواهد بود(1).
در روایتی از امام علی علیه السلام آمده است: «بابی ابن خیرة الاماء ـ یعنی القائم من ولده ـ یسومهم خسفاً و یسبقهم بکأس مصبرة و لا یعطیهم الا السیف هرجاً. . .»(2)«...پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان ـ یعنی امام قائم ـ که ظالمان و بدکاران را خوار و ذلیل خواهد کرد و جام زهرآگین به کامشان خواهد ریخت و با شمشیر، با آنان برخورد خواهد کرد».
به همین جهت امام جواد علیه السلام میگوید: «ما
منّا الا و هو قائم بامر الله عزوجّل و هاد الی دین الله و لکنّ القائم الذّی یُطهّر الله به الارض من اهل الکفر و الجحود و یملأها عدلاً و قسطاً هو الذی تخفی علی الناس و لادته. . . (1)»؛ «هیچ کس از خاندان ما نیست، جز اینکه او قیام به امر خدا کرده و به سوی دین الهی هدایت میکند؛ ولی آن قائمی که خداوند زمین را به وسیله او از اهل کفر و انکار پاک و مطهّر میگرداند و آن را پر از عدل و قسط میکند، آن کسی است که ولادتش مخفی بوده است...».
یکی از ویژگیها و جلوههای خیره کننده قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، یاری و نصرت خداوندی از آن است. از روایات مختلف استفاده میشود که به هنگام ظهور، رعب و خوف او در دلهای سپاه کفر و نفاق میافتد و وقتی آن حضرت قصد جایی را میکند، دشمن پیشاپیش دچار وحشت میشود؛ به صورتی که توانایی ایستادگی و مقاومت در برابر سپاهیان حق را از دست میدهد.
همچنین از مزایا و ویژگیهای بارز
1) کمال الدین، ج 1، ص 378.
آن حضرت این است که علاوه بر عنایات و تأییدات مستقیم الهی، ملائکه آسمان و فرشتگان نیز به یاری او میشتابند و این چیزی است که برای پیامبر اسلام واقع شده؛ ولی برای امامان معصوم و دیگران صورت نگرفته است.
بر این اساس امدادهای الهی، گاهی در قدرتی است که خداوند به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف داده است که با انجام کراماتی، مشکلات را از سر راه برمی دارد و یا به وسیله رعب و ترسی است که خداوند در دل دشمن ایجاد میکند و یا اینکه خداوند ملائکه را به یاری حضرت میفرستد. در بعضی از روایات سخن از نیروهایی است که دارای خصوصیات فرشتگان بوده و منتظر حضرت هستند تا او را یاری کنند و... .(1)
رسول خدا فرموده است: «و ینصره بالرعب فیملأ الارض قسطا و عدلا. . . (2)»؛ «خداوند او را با رعبی که در دلهای مخالفان
میافکند، یاری میکند؛ پس زمین را از عدل و داد آکنده میسازد...».
امام باقر علیه السلام فرمود: «القائم منا منصور بالرعب مؤیّد بالنصر تطوی له الارض. . . (1)»؛ «قائم ما یاری شده با سپاه ترس و تأیید شده به وسیله نصرت الهی است. زمین برای او در هم پیچیده میشود».
امام صادق علیه السلام درباره آن حضرت میفرماید: «. . . یؤیّده بِثلاثةِ اجناد: بالملائکه و المؤمنین و الرعب و خروجه کخروج رسول الله...»(2)«[خداوند] او را با سه سپاه تأیید و یاری میکند: فرشتگان، مؤمنان و ترس (رعب در دل دشمنان)و خروج او، مانند خارج شدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است».
از پیامبر اکرم نقل شده است: «تظهر دینَ الله ویُؤیّد بنصرالله وینصر بملائکة الله...»؛ «دین خدا را در جهان آشکار میکند. با نصرت و یاری الهی تأیید و با فرشتگان پروردگار پشتیبانی خواهد شد». امام باقر علیه السلام نیز فرمود: «لو قد قام
قائم آل محمد لنصره الله بالملائکه(1)»؛ «اگر قائم آل محمد قیام کند، خداوند او را با فرشتگان یاری خواهد فرمود».
همچنین فرمود: «گویی قائم را در نجف کوفه میبینم که با پنج هزار فرشته، از مکه به سوی نجف شتافته جبرئیل از دست راست و میکائیل از سمت چپ و شعیب بن صالح در پیشاپیش و مؤمنان در اطراف او حرکت میکنند. او سپاهیانش را در شهرها پخش میکند؛ قسطنطنیه، چین و کوههای دیلم را فتح میکند...(2)».
بر این اساس یکی از مظاهر و جلوههای قدرت خداوندی، نصرت و یاری ویژه او از خلیفه و حجتش بر روی زمین و در جهت پیروزی و غلبه نهایی بر کفر و شرک و ستم است.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مظهر و مجلای اسم عادل خداوند و ظاهر کننده و آشکار سازنده عدالت، دادگری، قسط و عدل الهی بر روی زمین است. او رهبری
عادل (القائد العادل) و گسترش دهنده عدالت (الباسط العدل) است و چنان عدل و دادی از آن حضرت دیده میشود که بشر تاکنون مثل آن را ندیده و نشنیده است.
او خود، مظهر و نماد کامل «عدل» است و به دست او گرمی و حرارت عدالت بر دلها، جانها، خانهها، شهرها و فکرها نفوذ میکند و جامعه آرمانی اسلام شکل میگیرد.
این خصوصیت و ویژگی امام زمان (آکنده ساختن جهان از عدل و داد)، چنان است که گویا از تمام خصایص و مزایای آن حضرت، مشهورتر و نمایان تر است و به مجرد ذکر جمله «یملأ الله الارض قسطا و عدلا. . .»، فوری برای شنوندگان، امام زمان تداعی میشود. شاید رمز آن، کثرت تکرار این مطلب و واژه در اخبار شیعه و سنی است. به طوری که صاحب منتخب الاثر میگوید: 148 حدیث متضمن این نکته است. در روایت مشهور از نبی اکرم نقل شده است: «لم تنقض الایّام و اللیالی حتی یبعث الله رجلا من اهل بیتی یُواطی اِسمُه اِسمی یَملأ الارضَ عدلاَ و
قسطاَ کما مُلئت ظلماً و جوراً»(1)«روزگار به پایان نمیرسد تا اینکه خداوند مردی از خاندان من را ـ که همنام من است ـ برمیانگیزد؛ او زمین را پر از عدل و داد میکند، چنانکه پر از ظلم و جور شده است».
نکته بسیار قابل توجه آنکه این عدل فراگیر و جهانی، مقتضای آن ظلمها و ستمهای جهانگیر و عمومی است که همه جا را فرا گرفته و کام همه را تلخ ساخته است.روزگاری بر بشر میگذرد که ظلم، اجحاف، تعدّی و تجاوز به حقوق هم و ناپاکی و نادرستی همه را به ستوه آورده است و همگان در آه و ناله از دست یکدیگرند. چنین وضع آشفته و رنج باری که عمدتا از ناحیه طاغوتیان، جباران، حاکمان جائر و ستمگر بر مردم تحمل میشود، خود به خود روزگاری را میطلبد که عدل و پاکی و تقوا بر سر آن جامعه پرتو اندازد و حلاوت عدل و عدالت کام همه را شیرین
1) الفصول المهمه، ص 309.
بسازد.(1)
حضرت علی علیه السلام خطاب به فرزند بزرگوارش امام حسین علیه السلام ـ که در راه تحقق عدالت و معنویت شهید گردید ـ فرمود: «التاسع من ولدک یا حسین هو القائم بالحق و المظهر للدین و الباسط للعدل...» (2)«نهمین فرزند توای حسین! قائم به حق است. دین را آشکار میسازد و عدالت را در روی زمین میگستراند». شخصی از امام صادق علیه السلام درباره سلطان عادل پرسید؛ آن حضرت ضمن برشمردن امامان معصوم، به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره فرمود: «السلطان العادل. . . هو سلطان بعد السلطان الی ان ینتهی الی السلطان الثانی العشر(3)». همچنین درباره آن حضرت آمده است: «القائد العادل الحافظ لما الستودع(4)»؛ «رهبری عادل و نگهبان آنچه که به او امانت داده شده است».
دولت آن حضرت بر رفع ظلم و ستم و حکومت عادلانه استوار است؛ چنان که
امام صادق علیه السلام فرمود: «اذا قام حکم بالعدل و ارتفع فی ایامه الجور وامنت به السبل. . . (1)»؛ «چون مهدی قیام کند، به عدالت داوری میکند و در زمان او ستم ریشه کن میشود و راهها امن میگردد». در روایت بسیار زیبایی آمده است: «اما والله لیدخلنّ عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحرّ و القرّ»(2)«بدانید به خدا سوگند: همان طور که سرما و گرما به خانه مردم نفوذ میکند، عدالت او به درون خانههایشان راه مییابد» و نیز: «یحییها بالقائم فیعدل فیها فیحی الارض بالعدل بعد موتها بالظلم(3)»؛ «خداوند زمین را به واسطه قائم زنده میکند؛ پس او در آن عدالت میورزد و در نتیجه زمین با عدالت او حیات مییابد، بعد از آنکه با ستم ظالمان مرده بود». همچنین در روایتی آمده است. «فیریکم کیف عدل السیره(4)»؛ «به شما نشان خواهد داد که سیرت عدل و حکومت عادلانه
چگونه است».
دو ویژگی و جلوه بارز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «قدرت و توانایی کم نظیر» و «شجاعت و اقتدار منحصر به فرد» است. او قائم بالسیف، صاحب السیف، صاحب رایت محمدی و دارندة صولت علوی است.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در برابر گروه باطل و جنود شیطان، با قدرت، اقتدار و شجاعت کامل ظاهر میشود و در راه و کار خود، سازش پذیر و خائف نیست. او در اجرای احکام و تعالیم دینی و مبارزه با ظالمان و حق گریزان، قاطعیتی شگرف دارد. او مظهر عطوفت، رحمت و مهر الهی است و با بندگان صالح خدا و مظلومان و مستضعفان، با شفقت و دلسوزی رفتار میکند؛ در عین حال مظهر خشم و غضب الهی بر فاسدان و ظالمان نیز هست. و بدین جهت با دشمنان خدا با شدّت و قدرت برخورد میکند.
اگر این شدت و اقتدار نباشد، امکان ریشه کنی ظلمت، جهالت، جنایت و رذالت وجود ندارد و صاحبان زر و
زور و تزویر باز میداندار و یکهتاز خواهند بود. در احادیث آمده است: «از شمشیر برنده و اراده قاطع امام و یارانش، همه اهریمنان میهراسند و ترسی گران بر روان دژخیمان خون آشام سایه میافکند و لرزه بر اندام خودکامگان و طاغوتیان میافتد». درباره ظهور آن حضرت آمده است: «یظهر صاحب الرایة المحمدیة والدولة الاحمدیة القائم بالسیف و الحال. . . (1)»؛ «صاحب رایت محمد و بنیانگذار دولت احمدی ظهور میکند؛ در حالی که شمشیر در دست دارد».
امام صادق علیه السلام فرمود: «کلنا قائم بامرالله واحد بعد واحد؛ حتی یجیء صاحب السیف فاذا جاء صاحب السیف جاء بامر غیر الذی کان»؛ (2)«همه ما قائم به امر خداییم، یکی پس از دیگری تا زمانی که صاحب شمشیر بیاید.وقتی صاحب شمشیر آمد، امر و دستوری غیر از آنچه بود، میآورد».
آن حضرت همچنین فرمود: «لو قد قام القائم ما احتاج الی مسائلتکم عن ذلک و لاقام فی کثیر مِنکم من اهل
النفاق حدَّ الله»؛ (1)هنگامی که قائم قیام میکند، نیازی ندارد که از شما درخواست یاری کند و نسبت به بسیاری ازمنافقان حدّ الهی را جاری میسازد».
اینها درباره اقتدار و سازش ناپذیری او با مفسدان و تبهکاران است و باید توجه کرد که آ ن حضرت از نظر قدرت بدنی و شجاعت نیز بینظیر است. پیشوای ششم میفرماید: «یکون قویا فی بدنه، حتّی لو مَدّ یده الی اعظم شجرة علی وجهِ الارض لقلعها و لو صاحَ بین الجِبالِ لتدکدکتْ صخورها»؛ (2)«بدنش آن قدر قوی خواهد بود که اگر دستش را به سوی بزرگترین درخت روی زمین دراز کند، آن را از ریشه بیرون میآورد و اگر در میان کوهها نهیب بزند، صخره هایش فرو میریزد». درباره سپاهیان آن حضرت نیز آمده است: «یخرج بجیش لو استقبل به الجبال لهدمها و اتّخذَ فیها طریقاً»؛ (3)«با سپاهی حرکت میکند که اگر با کوهها رو به رو شوند، کوهها
را در هم میریزند و از دل کوهها راه بر میگزینند».
این بدان معنا است که قیام حضرت مهدی و پیروزی او بر دشمنان، نیاز به امکانات و تواناییهای ویژهای دارد و این امر به راحتی به دست نخواهد آمد.
مفضل بن عمر میگوید: در حضور امام صادق علیه السلام شنیدم که از حضرت قائم یاد شد؛ پس عرض کردم: همانا امیدوارم کار ایشان به آسانی صورت پذیرد؛ فرمود: «آن امر صورت نمیپذیرد تا اینکه عرق و خون بسته شده را برطرف سازید(1)».
در قسمتهای پیشین اشاره شد که یکی از ویژگیهای برجسته امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارزه بیامان او با ظلم و ستم و بیداد گری است. در واقع عصر ظهور، دوران ریشه کنی ظلم و جور و نابودی ستمگران و جباران است.
آن حضرت نه تنها ریشه بیداد را میکند؛ بلکه زمینهها و بسترهای آن
1) بحارالانوار، ج 52، ص 385.
را نیز از میان برمی دارد و جهان رااز لوث این کژ تابی و کج روی پاک میسازد. او تمامی حاکمان جابر و ستمگر را برکنار میکند و قدرتهای جور را در هم میشکند... .
از آنجایی که پیش تر در این باره بحث شده، تنها به بعضی از روایات مربوط اشاره میشود. امام رضا علیه السلام میفرماید: «الرابع من ولدی ابن سیدة الاماء یطهرّ الله به الارض من کلِّ جور و یُقدّسها من کلِّ ظلم. . .»؛ «(1)چهارمین فرزند من پسر بانوی کنیزان است که خداوند به وسیله او، روی زمین را از هر گونه ظلم و ستم پاک و پاکیزه میگرداند».
امام صادق علیه السلام میفرماید: «یبید الظلم واهله یقیم الدین(2)»؛ «ستم و ستمگران را ریشه کن میسازد و دین را استوار میدارد». در روایتی آمده است: «لیعزلَنَّ عنَکم امراء الجور و لیطهَّرنَّ الارضَ من کل غاش(3)»؛ «حکمرانان ستم پیشه را عزل میکند و زمین را از هر انسان نیرنگ باز و فریب کار
پاک میسازد». همچنین: «فاذا اراد الله عزوجل ان یعید الاسلام عزیزاً قصم کل جبار عنید. . .»؛ (1)«هنگامی که خداوند اراده کند عظمت اسلام را بازگرداند، [به دست مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف] همه ستمگران سرکش و عنود را هلاک میسازد».
یکی از مشکلات همیشگی بشر ـ که ناشی از شیطنت و اغواگری ابلیس است ـ وجود انواع شرها، رذایل و پلیدیهای فکری، اخلاقی و عقیدتی است! اینها مبنا و خاستگاه جبهه باطل و زمینه ساز ظلمت، جهالت و دنائت است. ظهور و بروز این مشکلات در عصر امام حسین علیه السلام باعث انحراف در دین، بدعت، دنیاگرایی و خلافت فاسقان و بداندیشان بود که آن حضرت با قیام خونین خود، توانست تا حدی اسلام وجامعه مسلمین را از خطرات آن مصون نگه دارد. اما در عصر ظهور و قبل از آن، مشکلات یاد شده گسترده تر، شدیدتر و خطرناک تر خواهد بود و تا زمانی که از اساس و ریشه از
1) یوم الخلاص، ج 2، ص 896.
بین نروند، جامعه بشری همچنان در تاریکی، فساد و رذالت خواهد ماند.
اینها نمودهای واقعی جبهه باطل و در جهت تحقّق حاکمیت شیطان است و تا زمانی که از بین نروند، امکان اصلاح جامعه، احیای دلها نجات بشر و گسترش فضیلتها وجود نخواهد داشت؛ به همین جهت است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ریشه تمامی شرور و مفاسد را برخواهد کند و اهل نفاق و شرک و فتنه را سرکوب خواهد ساخت. در روایات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با عناوینی چون: کشنده فاجران (قاتل الفجرة) و از بین برنده کافران (قاتل الکفرة) و...معرفی شده است: «اوامیر امیران، قاتل تبه کاران، آقای دو جهان و...است». (1)
آن حضرت هر کجا منکری را ببیند، آن را انکار میکند (لا یری منکر الا انکره)(2)و هر کجا شرکی ببیند، ریشه کن میسازد (حتی لا یکون شرک علی ظهر الارض). شر از جهان رخت برمیبندد (یذهب الشر) و خیر باقی
میماند (یبقی الخیر). (1)خداوند به وسیله او فتنههای جانکاه را آرام و ساکن میسازد (یطفی به الفتنة الصماء و تأمن الارض) (2)و باطل را ریشهکن مینماید (یحق الله به الحق و یزهق الباطل1). در روی زمین کافری نمیماند؛ جز اینکه ایمان میآورد و شخصی ناشایست نمیماند جز اینکه به صلاح و تقوا میگراید (لا یبقی کافر الا امن و لا طالح الا صلح). (3)خداوند به دست او زمین را از لوث کافران و منکرا ن پاک میکند (یطهّر الله به الارض من اهل الکفر و الجهود) (4)و روح درّندگی و ستیزهجویی را از بین میبرد (یذهب الزمان الکلب). او دشمنان خدا را هر کجا بیابد، طعمه شمشیر میسازد (یقتل اعداء الله حیث ثقفهم) و همه را درمانده و مستاصل میکند (ان للاعداء یومئذ الصِّلم و الاستئصال). (5)در روی زمین کافری نمیماند جز اینکه ایمان میآورد (لا یبقی کافر الاّ امن) و شخص ناشایستی نمیماند
جز اینکه به صلاح و تقوا میگراید (و الاطالحٌ الاّ صلح). (1)
بدین ترتیب مصاف نهایی حق و باطل، با رهبری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و به پیروی از امام حسین علیه السلام شکل میگیرد و حق پیروز و باطل نابود میشود.
1) بحار الانوار، ج 52، ص 280؛ منتخب الاثر، ص 487.
یکی از قیامها و انقلابهای بسیار مهم و تأثیر گذاری که در آینده رخ میدهد، قیام جهانی مهدوی و خیزش صالحان و مستضعفان عالم، علیه مستکبران و ستمگران است. این پدیده مهم و سر نوشت ساز، تغییرات و تحولات بنیادینی را در کل جهان و در ارزشها، باورها، تفکرات، سیاست، اجتماع و اقتصاد به وجود میآورد و باعث دگرگونیهای اساسی، در بسیاری از ابعاد و زوایای زندگی بشری میشود. در این انقلاب شکوهمند، مسیر حرکت تاریخ تغییر یافته و در جایگاه اصلی خود قرار میگیرد و تودههای عمومی برای رسیدن به جامعه موعود، تحت فرمان رهبری الهی، خیزش و نهضت فراگیری را شکل میدهند.
بر اساس روایات، انقلاب و حرکت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از فراهم شدن زمینهها و آمادگیهای منطقهای و
جهانی نهضت از شهر مکه آغاز میگردد. با شروع قیام، از مناطق مختلف جهان (به خصوص ایران و یمن)، نیروهای انقلابی دست به کار شده و به یاری رهبری نهضت میشتابند و در طول انقلاب بر تعداد یاران و گروههای مبارز و مجاهد افزوده میشود. در نهایت درگیریهایی بین انقلابیون و نظامهای حاکم (در حجاز، عراق، شام، روم و...) رخ میدهد که منجر به شکست همه مخالفان انقلاب جهانی میگردد. قیام بعد از 7ـ 8 ماه کشمکش و نزاع، به پیروزی نهایی دست یافته و گروههای انقلابی و جهادی، بر کل جهان مسلّط میشوند.
این نهضت با وحدت، همراهی، انسجام و تعامل گروهها و بخشهای مختلف جامعه جهانی شکل میگیرد و پیروز میشود. در واقع این یک انقلاب بزرگ و کاملی است که در آن، شاهد مشارکت فعّال و نظام مند نهضتها و جنبشهای مبارز و پیروی و اطاعت آنان از رهبر قیام هستیم و با ساماندهی و بسیجی که صورت میگیرد، اجتماع بزرگی از صالحان، مستضعفان، شیعیان و موحّدان حق طلب و عدالت گرا به وجود میآید و تا این زمینه سازی و
بسیج صورت نگیرد، امام مهدی، ظهور نخواهد کرد. در روایتی آمده است «لا یخرج القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف حتّی تکون تکملة الحلقة. قلت: کم تکملة الحلقة؟ قال عشرة آلاف»؛ (1) «امام صادق علیه السلام فرمود: تا حلقه (گروه) تکمیل نگردد، قائم خروج نمیکند. [راوی گوید:] پرسیدم: کامل شدن حلقه به چند نفر است؟ فرمود: ده هزار نفر».
امام باقر علیه السلام فرمود: «فیخرج بالموالی و ضعفاء الناس فیسیرون الی النخیله باعلام هدیً فیکون مجمع الناس کلها بالفاروق»؛(2)«شیعیان و مستضعفان خروج میکنند و با پرچمهای هدایت به سوی نخلیه میروند. آن روز مردم در فاروق گرد میآیند». در این روایت تأکید بر حضور عمومی مردم (مجمع الناس) در منطقه مشخصی به نام فاورق شده است و اینان جمع نمیشوند مگر برای انقلاب.
با آغاز انقلاب جهانی مهدوی علیه السلام و دعوت عمومی، حقطلبان، صالحان و مردم رنجدیده و از همه جا مأیوس (مستضعفان)، گرداگردش حلقه میزنند و با او بیعت میکنند. در اندک زمانی،
سپاه انبوهی از مردان شجاع و فداکار و اصلاح طلب جهان، برایش مجهّز میشوند و در تمامی صحنهها و مصافها، به پیروزی دست مییابند.
در روایتی درباره گستردگی و فراگیری این قیام آمده است: «[یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف] شرق و غرب جهان را فتح و تمام موجودات جهان را مسخّر میکنند. هر یک از آنان نیروی چهل مرد دارد و قلوبشان از پارههای آهن سختتر است؛ به طوری که اگر در راه هدف به کوههای آهن برخوردند، آنها را پاره میکنند و تا وقتی که خشنودی خدا فراهم نشود، دست از جنگ بر نمیدارند».(1)
برخی از این ائتلافها و گروههای انقلابی و رهبران آنها عبارتاند از:
1. سید حسنی و سید حسینی...(2)و یا سید خراسانی.(3)
هاشمی بجیلان).(1)
نهضت مردی از ایرانیان مقیم کوفه با گروهی از مستضعفان (یخرج رجل من موالی اهل الکوفه فی الضعفاء).(2)
خیزش مردی از اهل بیت او (مهدی علیه السلام ) از مشرق (یخرج قبل المهدی رجلُ من اهل بیته فی المشرق)(3)و یا پرچمهایی از مشرق به رهبری مردی از تمیم (به نام شعیب بن صالح) (یقودها رجل من تمیم).(4)
قیام مردی از قزوین همنام با یکی از پیامبران.(5)
خروج جوانانی از منطقه خودشان به رهبری مردی به نام صالح (یخرج الیهم فتیان من محالهم ...).(6)
جنبش مردی از اولاد امام حسین علیه السلام از مشرق (یخرج رجل من ولدالحسین).(7)
حرکت شعیب بن صالح از سمرقند
(یکون خروج شعیب بن صالح من سمر قند)(1)و….
با بررسی وضعیت این گروههای انقلابی ـ که شاید بعضی از آنها اشاره به یک شخص یا گروه باشد ـ روشن میشود که طیفها و دستههای مختلفی از مناطق جهان به یاری قیام حضرت مهدی علیه السلام میشتابند.
گویا این گروهبندی، در دو طیف مصاف، محقق میشود و هر کدام در ساختاری معین و متحد قرار گرفته و آماده نزاع میشوند. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: «دنیا به آخر نمیرسد تا وقتی که ندا کنندهای از آسمان بانگ میزند کهای اهل حق! یک جا جمع شوید، پس همه آنها در یک سرزمین جمع میشوند (یا اهل الحق اجتمعوا فیصیرون فی صعید واحد). بعد از آن دفعه دیگر ندا میکنند: ای اهل باطل! یک جا جمع شوید، پس اینان نیز در یک سرزمین جمع میشوند (یا اهل الباطل اجتمعوا فیصیرون فی صعید واحد)».(2)امام رضا علیه السلام میفرماید: «سوگند به خدا که اگر
قائم ما قیام کند، خداوند شیعیان را از همه شهرها نزد او گرد میآورد».(1)
بر اساس روایات، قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با 313 تن یار خاص شروع میشود؛ لکن فعالیت و تلاش برای گسترش انقلاب به دیگر نواحی جهان و آزادی ملّتهای در بند، پس از گرد آمدن ده هزار تن آغاز میگردد. شکی نیست که به تدریج بر تعداد این گروه افزوده شده و مبارزان و گروههای انقلابی دیگر وارد صحنه قیام میشوند. البته قبل از ظهور آن حضرت نیز نهضتهای آزادی بخشی در اقصی نقاط جهان (به خصوص ایران و یمن) به وجود آمده و زمینه را برای آغاز انقلاب فراهم میسازند. نکته قابل توجّه اینکه گروهها و اقشار مختلف مردم ـ حتی فرشتگان ـ جزء حامیان این نهضت بوده و با آن همراه و هماهنگ خواهند بود. امام باقر علیه السلام میفرماید: «شیعیان و یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از سراسر زمین به سوی وی
1) اثبات الهداة، ج3، ص524.
حرکت میکنند؛ زمین زیر پایشان جمع میشود و باطیّ الارض به امام میرسند و با او بیعت میکنند».(1)امیرمومنان علی علیه السلام میفرماید: «هنگامی که مهدی ظهور میکند، نام او بر سر زبانها خواهد بود و وجود مردم سرشار از عشق به مهدی است؛ به گونهای که جز نام او، هیچ نامی در یاد و زبان آنان نیست و با دوستی او، روح خود را سیراب میکنند».(2)پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «مهدی از امّت من، ظهور میکند؛ خداوند او را به عنوان فریادرس انسانها میفرستد. آن زمان مردم در نعمت به سر خواهند برد».(3)عموم مردم جهان، نه تنها از ظلمها و جنگها و فسادها دلزده و رنجیده اند؛ بلکه واقعاً خواهان عدالت و منجی عادل و عدلگستر هستند و به همین جهت از این انقلاب پشتیبانی خواهند نمود.
گروههای خاص انقلابی، در روایات به شرح زیر معرفی شده اند:
وقتی نهضت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مکه آغاز میشود، مورد پشتیبانی و حمایت 313 تن از انسانهای صالح، وارسته، شجاع و برگزیده قرار میگیرد. آنان ضمن شناخت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف با او بیعت میکنند و اطاعت و فرمان بری کامل خود را اعلام میدارند. پس از آن هدایت و کنترل اوضاع را در مکه به دست گرفته و عهده دار مسؤولیتهای مختلف (نظامی، امنیتی، فرهنگی و...) میشوند. آنان پرچمداران نهضت و فرماندهان نظامی هستند که پس از پیروزی قیام و تسلطّ بر جهان، حکومت مناطق و کشورهای مختلف را در دست میگیرند. امام صادق علیه السلام میفرماید: «گویا قائم را بر فراز منبری در کوفه میبینم و پیرامون او، یارانش قرار دارند که 313 تن به تعداد اصحاب بدر میباشند. آنان پرچمداران قیام (اصحاب الاولویه) و حاکمان زمین از سوی خداوند در بین بندگان او هستند».(1)این 313 تن از اطراف جهان و دورترین نقطهها جمع شده و به قائم علیه السلام میپیوندند؛ چنان که در
1) کمال الدین، ج2، ص 672؛ اثبات الهداة، ج3، ص494، ح247.
حدیثی از امام باقر علیه السلام بیان شده است: «خداوند [برای قائم] از دورترین شهرها (من اقصی البلاد) به تعداد مجاهدان بدر، 313 تن مرد را جمع میکند».(1)آن حضرت همچنین میفرماید: «هسته مرکزی یاران قائم، 313 تن هستند؛ برخی از آنان در روز روشن با نام و نشان وحسب و نسب شناخته شده و به طور آشکار به وسیله ابرها به سوی آن حضرت میشتابند و برخی همان گونه که شبانگاه بر بستر خویش خفتهاند، بدون وعده و آگاهی پیشین [در مکه] به خدمت سالار خویش مفتخر میگردند».(2)
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید: «یاران مهدی از کران تا کران گیتی به سوی او میشتابند و زمین زیر پای آنان بسان طوماری، در هم پیچیده میشود تا هر چه سریعتر به مکه برسند وبا آن گرامی بیعت کنند»؛(3)یعنی، همه چیز دست به دست هم میدهند که آنان هر چه زودتر به امام برسند و اطاعت
و فرمانبری خود را اعلام کنند. هنگام ظهور، نخستین کسانی که پس از جبرئیل امین با امام قائم علیه السلام بیعت میکنند، همین313 تن هستند. این مطلب را امام باقر علیه السلام در ضمن حدیثی بیان کرده است.(1)پس از این بیعت است که قیام شروع میشود و یاران حضرت به ده هزار تن میرسند. اینان افرادی نیرومند و رشیدند که تحت لوای امام و فرماندهی 313 تن مکه را فتح میکنند و به طرف مدینه و سپس کوفه حرکت مینمایند.(2)
پس از حضور 313 تن از یاران خاص در رأس قیام مهدوی، ده هزار نیروی سازمان دهی شده، به آنان میپیوندند و نهضت را آغاز میکنند. امام باقر علیه السلام فرمود: «فاذا اجتمع الیه العقد و هو عشرة آلاف رجل خرج...»؛ «آن گاه که ده هزار نفر نزد او گرد آیند[از محل اولیه قیام، به
سوی دیگر مناطق] حرکت خواهد کرد».(1)امام صادق علیه السلام فرمود: «قائم در میان کمتر از فئه (گروه) خروج نخواهد کرد و فئه از ده هزار کمتر نیست».(2)ابوبصیر نیز میگوید: مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: چند نفر با قائم خروج میکنند؟ مردم میگویند با او 313 تن به تعداد مجاهدان بدر خروج میکنند؟ فرمود: به جز [اینها] در بین عدهای اولوالقوه (نیرومند)، خروج میکند و اینها کمتر از ده هزار نفر نیستند».(3)بر اساس روایتی امام علی علیه السلام میفرماید: «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با لشکری دوازده هزار نفری یا پانزده هزار نفری از مکه حرکت میکند و در دل دشمنان ترس و وحشت میاندازد...».(4)
امام باقر علیه السلام میفرماید: «وقتی قائم ظهور میکند و به کوفه وارد میشود، خداوند از ورای کوفه، هفتاد هزار صدّیق را بر میانگیزد که یارو یاورش
باشند».(1)علاوه بر این در روایتی آمده است «تعداد محافظان وی 36 هزار نفراند و بر سر هر یک از بزرگ راههای منتهی به بیت المقدس، دوازده هزاز نفر مستقر میشوند».(2)
طبرسی صاحب مجمع البیان ذیل آیه «اینما تکونوا یات بکم الله جمیعاًًًًًًًًًًًً» مینویسد: «در اخبار اهل بیت علیه السلام نقل شده که مقصود اصحاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخر الزمان است» و امام رضا علیه السلام فرمود: «به خدا قسم! وقتی قائم ما قیام کند، خداوند همه شیعیان ما را از تمام مناطق به دور او جمع خواهد کرد.(3)
نیروهای انقلابی، منحصر در این تعداد نیست؛ چنان که حر عاملی میگوید: «در روایت است که تعداد
یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صد هزار نفر است».(1)حتی بر اساس روایتی عدهای از پیروان ادیان دیگر و صالحانی که از دنیا رفتهاند (و رجعت کرده اند)، به انقلاب جهانی مهدوی میپیوندند. امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که قائم آل محمد ظهور کند، تعدادی از پشت کعبه بیرون میآیند که عبارتاند از: 27 نفر از قوم موسی (آنان که به حق قضاوت میکردند)، هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع وصی موسی، مؤمن آل فرعون، سلمان فارسی، ابادجانه انصاری و مالک اشتر»(2)و... .
در کنار این گروههای انقلابی، زنان مبارز و مجاهد نیز حضور داشته و با تمام توان به یاری نهضت خواهند شتافت. نخستین گروه از زنانی که جزء یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار میگیرند، کسانیاند که در زمان او زندگی کرده و همانند دیگر اصحاب به هنگام ظهور در مکه به انقلابیون میپیوندند. امام باقر علیه السلام میفرماید: «و یجیء و الله ثلاثمائه عشر رجالاً فیهم خمسون امرأه یجتمعون
بمکة...»(1)؛ «به خدا سوگند! 313 تن میآیند که پنجاه تن از این عده زن هستند که [بدون هیچ قرار قبلی] در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد...». علاوه بر این عده، سیزده زن نیز از یاران امام عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند بود. مفضل بن عمر میگوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «همراه قائم، سیزده زن هستند». عرض کردم آنان چه میکنند و چه نقشی دارند؟ فرمود: «زخمیها را مداوا میکنند و از بیماران پرستاری مینمایند؛ همچنان که همراه رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم بودند».(2)
بر اساس روایات چندین جنبش و گروه انقلابی عظیم به یاری نهضت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میشتابند و با تمام وجود در پیروزی آن میکوشند. مهمترین این نهضتها، جنبش سید خراسانی و سید حسنی از ایران و جنبش یمانی از یمن است. علاوه بر اینها، دستهها و گروههای مختلفی نیز به قیام حق
طلبانه مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپیوندند.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: «یخرج ناسٌ من المشرق یوطئون للمهدی»(1)«مردمی از مشرق خروج میکنند و برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمینه سازی مینمایند» و نیز میفرماید: «اهل بیت من به سختی دچار بلاها و گرفتاریها میشوند و آن گاه خداوند پرچمهای سیاهی را از طرف مشرق میفرستد. هر کس آنها را یاری کند، خدا را یاری کرده است و هر کس آنها را زبون سازد، خدا را زبون ساخته است. این پرچمها به اهتزاز در میآید تا با مردی که هم نام من است، بیعت نموده و او را به رهبری خود انتخاب کنند و خدایش او را تأیید میکند».(2)از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده است: «پرچمهای بی نام و نشان از خاور زمین به اهتزاز در میآید که از پنبه و کتان و ابریشم نیست. آنها را بر سر نیزهها میزنند و نام رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر آنها نقش میشود و آنها را مردی از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم رهبری میکند. چون از مشرق حرکت میکنند،
عطر آنها در مغرب بهتر از مشک و عنبر به مشام میرسد».(1)
با بررسی احادیت مربوط به نشانههای ظهور روشن میشود که به احتمال زیاد منظور از مشرق، ایران است که نهضتهای مردمی برای یاری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آنجا شروع میشود که در سطور بعدی به آن پرداخته میشود.
امام باقر علیه السلام میفرماید: «نیروهایی با پرچمهای سیاه ـ که از خراسان قیام کردهاند ـ در کوفه فرود میآیند و هنگامی که مهدی علیه السلام در شهر مکه ظهور میکند، با او بیعت میکنند»(2). در روایتی از آن حضرت آمده است: «گویی گروهی را با چشم خود میبینم که از خاور زمین خروج کردهاند، حق را مطالبه میکنند و به آنان داده نمیشود. آن گاه شمشیرهای خود را حمایل میکنند. پس آن را نمیپذیرند و قیام میکنند و پرچمهای خود را به دست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میسپارند».(3)روایات،
بیانگرآن است که سید خراسانی هم زمان با خروج سفیانی در ایران قیام میکند و زمانی که سپاه سفیانی مشغول کشتار مردم عراق هستند، با سپاهی بزرگ از ایران برای نجات مردم و به خصوص شیعیان و مهیّا سازی کوفه برای ورود مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، رهسپار عراق میگردد. فرماندهی نیروهای ایرانی، شعیب بن صالح است که از مردان شجاع نامی است. سفیانی که از حرکت سپاه خراسانی با خبر میشود سپاهی را برای مقابله با او میفرستد که در طرف جنوب ایران در منطقهای به نام استخر به هم میرسند و نبرد شدیدی در میگیرد. بر اثر شجاعت و فداکاری سپاه ایران، سپاه سفیانی شکست میخورد و عقب نشینی میکند.
امام باقر علیه السلام در حدیثی طولانی میفرماید: «سفیانی، لشکری را به سوی کوفه میفرستد که هفتاد هزار نفرند؛ آنها در آنجا به قتل و کشتار و اسارت مردم میپردازند. در چنین شرایطی پرچمهایی از سوی خراسان به رهبری سید خراسانی (بقیادة الخراسانی)، نمایان میشوند که منزلگاهها را با سرعت چشمگیری طی
کرده و پشت سر میگذارند و در میان آنها، عدهای از اصحاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند».(1)و «... وقتی سپاه سفیانی به سمت کوفه حرکت میکند، آنها را برای [درگیری و پیروزی بر] اهل خراسان (ایرانیان) میفرستد که آنها هم به جهت [یاری] حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خارج شدهاند. سفیانی و سید خراسانی [حامل پرچمهای سیاه] به هم میرسند. در خط مقدم [سپاهیان] سید خراسانی، شعیب بن صالح است. میان او و سفیانی در استخر، جنگ خانمان برانداز شدیدی صورت میگیرد که پرچمهای سیاه پیروز شده و لشکر سفیانی متواری و فراری میشوند. به دنبال آن مردم آرزوی [آمدن] مهدی را میکنند و او را میجویند. او هم در مکه قیام میکند؛ در حالی که پرچم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را به همراه دارد و آن هم در زمانی است که مردم از قیام او به خاطر شدت و مدّت بلایا و فتنهها مأیوس شده اند».(2)
یکی از قیامهای مردمی پیش از انقلاب جهانی مهدوی، خروج سرداری از یمن است که مردم را به راه حق و عدل دعوت میکند؛ نام او یمانی است. قیام وی یکی از عوامل زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این نهضت، هدایت بخشترین حرکت پیش از ظهور است و بر افراشته شدن پرچم آن، نوید دهندة مؤمنان منتظر است و در روایات یاری رساندن به آنان توصیه شده است. در این رابطه امام صادق عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید: «قیام خراسانی و سفیانی و یمانی، در یک سال و در یک ماه و یک روز خواهد بود و در این میان هیچ پرچمی به اندازة پرچم یمانی، دعوت به حق و هدایت نمیکند؛ چرا که شما را به [تبعیت از] امامتان دعوت میکند. پس از قیام یمانی، خرید و فروش اسلحه، برای مردم و به خصوص مسلمانان ممنوع میشود و هرگاه [یمانی]، قیام کرد، به سوی او حرکت کن و بشتاب که آن را پرچم هدایت خواهی یافت. احدی از مسلمانان اجازه ندارد با او مقابله کند و هرکس چنین کند، جهنمی است؛ چرا که یمانی به حق و صراط مستقیم، دعوت
میکند».(1)خاستگاه خروج یمانی، سرزمین یمن است؛ چنان که امام باقر علیه السلام میفرماید: «سفیانی از شام و یمانی از یمن خروج میکند».(2)یمانی پس از خروج برای نبرد با سفیانی به سوی شام میرود و در مدخل شام، با سپاه خراسانی ملاقات میکند که او نیز برای نبرد با سفیانی و برای یاری یمانی بیرون آمده است.(3)روایات میگویند: یمانی در پی نبرد سفیانی با وی، وارد عراق میشود. او بامدد از نیروی خراسانی، وارد صحنه کارزار میشود. در آن زمان اوضاع کلی جهان، در یک جنگ بزرگ فرهنگی و مدنی خلاصه میشود که میدان این جنگ، شام، فلسطین، عراق، ایران و حجاز است. در این معرکه دو دسته و سپاه، در برابر یکدیگر به مبارزه مشغولند: یاوران حضرت مهدی علیه السلام و زمینه سازان قیام ایشان، 2. حرکت سفیانی و یاری رسانان غربی او (رومیان و یهودیان)... .(4)
این حادثه درست قبل از زمان ظهور حجت علیه السلام است؛ چنان که کلینی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است: «اقبل الیمانی و تحرک الحسنی و خرج صاحب هذا الامر»؛ «یمانی پیش میتازد، حسنی به جنبش درآید و صاحب این امر خروج میکند».(1)
در روایات به نام بعضی از گروهها و دستهها اشاره شده که هنگام قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا پس از آن، از مناطق و شهرهای مختلف ظاهر شده و به یاری حضرت میشتابند. اینان جوانمردان، پاکدلان، نیکو خصالان و شجاعانی هستند که با حضور خود در جمع انقلابیون، کمکهای شایانی در جهت پیروزی نهضت ارائه خواهند داد. احتمالاً آنان به فعالیتهای مختلف نظامی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و علمی میپردازند که در اینجا به اسامی آنها اشاره میشود:
امام باقر علیه السلام میفرماید: «سیصد و اندی در میان رکن و مقام با قائم بیعت
1) کافی، ج8 و ص 189، ح285.
میکنند… «اخیار» از عراق در میان آنها هستند. بر پا میدارند آنچه را که خداوند میخواهد بر پا داشته شود».(1)اخیار به معنای نیکان و صالحان است که از یاران نزدیک امام علیه السلام بوده و در روی زمین به گردش پرداخته و به امور مردم رسیدگی خواهند کرد.
در روایتی آمده است «هنگامی که قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم قیام میکند، خداوند اهل شرق و غرب را برای او جمع میکند، آنان مانند ابر متراکم پاییزی گرد میآیند؛ پس رفقا از کوفه و ابدال از شام هستند».(2)
«ابدال» جمعی از صالحان هستند که در هنگام ظهور، خود را از شام به مکه میرسانند و با آن حضرت بیعت میکنند. اینان مردانی صالح،مخلص و کامل میباشند که احتمالا امور فرهنگی را در دست بگیرند. «رفقا» نیز از کوفه میآیند و بین آنها دوستی و صمیمیت زیادی وجود دارد.
امام باقر علیه السلام میفرماید: «سیصد واندی به تعداد اهل بدر در میان رکن و مقام با قائم بیعت میکنند: نجبا از مصر هستند...».(1)نجبا از سرزمین مصر میآیند و افرادی پاک سرشت، خوش نفس و جوانمردند.
بر اساس روایتی: «عصائب از عراق خروج میکنند که راهبان شب و شیران روز هستند».(2)عصائب به معنای جوانمردان رشید و نیرومند است و این ویژگی بارز یاران مهدی علیه السلام میباشد.(3)
وقتی که بسیج عمومی از نیروهای انقلابی صورت گرفته و آنان با سازماندهی مناسب و کار تشکیلاتی، در وضعیت انقلابی قرار گرفتند؛ جرقههای قیام جهانی زده میشود. ابتدا باید دانست که بسیج به سه شکل صورت میگیرد: بسیج تدافعی، بسیج تهاجمی
و بسیج تدارکی و این هر سه در مورد انقلاب جهانی مهدوی رخ میدهد. قیام و انقلاب ابتدا حالت تهاجمی و جنگی ندارد، بلکه نهضت مقدسی برای رهایی انسانها و فرو کاهیدن از آلام و رنج بشری و سوق دادن آنان به کمال نهایی و سعادت سرمدی است. پیام واضح و آشکار این انقلاب «معنویت، عدالت و عقلانیت» است که همگان به آن دعوت میشوند. محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام درباره آیه شریف «امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه» نقل میکند که فرمود: «... این آیه در مورد قائم است، آن گاه که خروج میکند، عمامه به سر میبندد. پس نزد مقام ابراهیم نماز میگزارد و به پیشگاه پروردگارش زاری میکند؛ آن گاه هیچ چیز و هیچ کس از سلطه و غلبه او خارج نخواهد شد».(1)
از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است: «سپس در حالی که مردم اطرافش گرد آمدهاند، به سمت مکه خروج میکند... [آنجا] قیام کرده، میگوید: ای مردم! من فلانی، فرزند فلانی هستم، من پسر رسول خدا هستم.
1) اثبات الهداة، ج3، ص 564، ح644.
شما را به همان چیزی دعوت میکنم که پیامبر خدا، شما را به آن فراخوانده است».(1)از امام صادق علیه السلام نیز نقل است که فرمود: «... به نزد مقام ابراهیم میآید و مردم را به حق فرا میخواند».(2)گروههای حاکم در اقصی نقاط عالم ـ به خصوص حجاز و خاورمیانه ـ به این دعوت پاسخ منفی میدهند و درصدد سرکوبی این نهضت بر میآیند. آنان حاکمان ستمگر و مفسدی هستند که منافع نامشروع خود را در خطر میبینند و پیامهای هدایتگونه و اصلاحگرایانه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آنان تأثیری نمیگذارد. صاحبان زرو زور و تزویر و طرفداران باطل (جبهه کفر و نفاق و فساد)، هجومی گسترده علیه انقلاب جهانی آغاز میکنند و خواهان نابودی آن هستند. اما وقتی امام دعوت عمومی خویش را شروع میکند، مردم رنجدیده و از همه جا مأیوس گرداگردش حلقه میزنند و با او بیعت میکنند. در اندک زمانی، سپاه انبوهی از مردان شجاع و فداکار و
اصلاحگر جهان برایش مجهزّ میشود. در روایتی آمده است: «[یاران قائم] شرق و غرب جهان را میگیرند و تمامی موجودات جهان را مسخّر میکنند. هر یک از آنان نیروی چهل مرد دارد و قلوبشان از پارههای آهن سختتر است؛ به طوری که اگر در راه هدف به کوههای آهن برخورند، آنها را پاره میکنند و تا وقتی که خشنودی خدا فراهم نشود، دست از قیام نمیکشند».(1)
در آن هنگام زمامداران خودسر و ستمگران بی وجدان ندای مخالفت خود را اعلام میدارند و از مناطق مختلف و گروههای اهریمنی یاری میطلبند و از سفیانی گرفته تا یهودیان و غربیان و از قبایل عربی گرفته تا ارتش روم و روسیه، با حق طلبان و عدالت خواهان ستیزه جویی میکنند. اما آنان با هم متحد شده و به دشمنان حق و عدالت هجوم میبرند و با تأییدات الهی ستمکاران را ریشه کن ساخته، از بین میبرند.
1) کمال الدین، ج2، ص673.
بسیج نیروها (گروههای ائتلافی و چالشگر) تحت رهبری امام مهدی علیه السلام، به شکلگیری دعاوی و آرمانهایی منجر میشود که با جامعه سیاسی مستقر سازگاری ندارد. این دعاوی و خواستها بیشتر از آنکه مادی باشد، جنبة ارزشی و هنجاری دارد؛ مانند حقگرایی، معنویتگرایی، عدالتخواهی، صلحطلبی و ... این، آغاز ظهور وضعیت انقلابی است. قدرت این دعاوی (معنویت، عدالت، ظلم ستیزی، حق طلبی و...) که با اهداف بسیج هم خوان بوده، سطح تعهّد عمومی را به شدّت افزایش میدهد. طبقه متوسط و پایین جامعه، در این نقطه به بسیج مردم میپیوندند و یک ائتلاف مردمی فراگیر و جهانی چند طبقهای را به وجود میآورند. شدّت و گستردگی بسیج مردم در این زمان، همراه با ترکیب نیروهای مسلّح، باعث ناتوانی دستگاه سرکوب دولتهای جائر شده و به بر قراری حاکمیت دوگانه منتهی میگردد. مصاف نهایی بین دو گروه عمده در جهان (حق و باطل)، در گسترة بسیار بزرگی صورت میگیرد. امام صادق علیه السلام میفرماید: «اهل سیزده شهر و طائفه با امام قائم نبرد میکنند: اهل
مکه، اهل مدینه، اهل شام، بنی امیه، اهل بصره، اهل دشت میسان، کردها، عربها، ضبهّ، غنی، باهله، ازد، بصره و اهل ری».(1)امام کاظم علیه السلام درباره تفسیر آیه «وله اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها» میفرماید: «این آیه درباره قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فرود آمده است؛ هنگامی که علیه یهود، نصارا، صابئین، مادی گرایان و برگشتگان از اسلام و کافران در شرق و غرب کره زمین قیام میکند و اسلام را به آنان پیشنهاد مینماید...».(2)«کفّار، بر شهرهای پنج گانه سیحون، جیحون، دجله، فرات و نیل مسلّط میشوند...».(3) در مقابل گروه حق، به رهبری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با شجاعت و اقتدار تمام در مقابل آنان میایستند و تا نابودی آنها، ساکت نمیشوند.
از امام علی علیه السلام نقل شده است: «او با تعداد دوازده هزار تن حداقل و پانزده هزار تن حداکثر خروج میکند، ترس و وحشت پیشاپیش او (به دل دشمنان) راه مییابد. هر دشمنی که
با وی بر خورد کند، به فرمان خدا او را از پای در آورد. شعار آنان «بمیران، بمیران» است. در راه خدا از سرزنش هیچ ملامت گری باک و هراس ندارند. در این وقت هفت لشکر از شام به سوی آنها هجوم میآورند که امام علیه السلام جملگی را شکست داده و آنها را به اسارت خویش در میآورد و محبت و نعمت و «قاصّه» و «بزاره» آنها به مسلمانان بازگردد و پس از آنان جز خروج دجال، حادثهای باقی نمیماند. پرسیدیم: قاصّه و بزاره چیست؟ فرمود: امام زمان، حکومت را به دست میگیرد، به گونهای که کسی هر چه خواهد، بگوید و از هر چیزی نهراسد».(1)شعرانی میگوید: «هنگامی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به مغرب زمین میرسد، بخشی از مردم به سوی او رفته، میگویند: ای ولی الله و حجت خدا! جزیره اندلس را یاری کن که خود و مردمش هلاک شده اند».(2)امام صادق علیه السلام میفرماید: «در آن روز هر کسی از
فرزندان علی علیه السلام که در مدینه باشد، به مکه میگریزد تا در آنجا به صاحب این امر ملحق گردد و صاحب این امر رهسپار عراق شده و لشکری را به مدینه گسیل میدارد تا مردم آن سامان در امنیت به سر برند و مردم دوباره به مدینه برگردند».(1)
امام رضا علیه السلام میفرماید: «به خدا قسم! وقتی قائم ما قیام کند، خداوند همه شیعیان ما را از تمام مناطق به دور او جمع خواهد کرد».(2)حضرت باقر علیه السلام میفرماید: «گویا قائم را میبینم که سربازانش را به سراسر جهان گسیل میدارد».(3)و نیز «مهدی علیه السلام، یاران خود را برای گرفتن بیعت، به سراسر جهان میفرستد و ستم و ستمگران را نابود میکند و شهرهای گشوده شده، برای او تثبیت میگردد و خداوند به دست مبارکش، قسطنطنیه را میگشاید».(4)
با وحدت و انسجامی که در صفوف انقلابیون به وجود میآید و رهبری بیبدیل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیروز و موفقیت
کامل نصیب حقطلبان میشود و صالحان و شایستگان جانشین مجموعة قبلی میشوند.
از آنجایی که انقلاب مهدوی، فراگیر و جهان شمول است و بسیج منابع نیز به صورت گسترده از نیروهای انقلابی صورت میگیرد، انتقال قدرت نیز فراگیر بوده و شامل همه نظامهای سیاسی حاکم بر جهان میشود. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مرحله آغازین پیروزی، همه حکّام جور و ستم را برکنار میکند و صالحان حق طلب و عدالت گستر را به جای آنها منصوب مینماید: «... لیعزلَنَّ عنکم امراء الجور ولیطهرنَّ الارض من کلّ غاش»؛(1)«... حکمرانان ستم پیشه را عزل میکند و زمین را از هر انسان نیرنگ باز و فریبکار پاک میسازد». امام باقر علیه السلام میفرماید: «هنگامی که امام قائم قیام میکند، دولت باطل بر چیده میشود (اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل)»(2)و «همانا نابودی پادشاهان ستمگر و ظالم به دست قائم ما است (ان زوال ملک
الجبابرة و الظلمة علی ید القائم منّا)».(1)به این ترتیب همه شهرها و کشورهای جهان را یک به یک از دست حکام فسادگر و ظالم خارج میکند و انقلاب جهانی خود را به همه جای عالم گسترش میدهد. این خیزش و جنبشی است که حق طلبان و مستضعفان عالم را در خود جای میدهد و در نتیجه اتحاد فراگیر و کنش جمعی و همگانی، به پیروزی میرسد. آنچه در این قیام نمود بیشتری دارد، شمول نجات بخشی و حقگستری آن، به همه طبقات و گروههای جامعه و به تمامی کشورها و مناطق عالم است. این نشانگر گسترده بودن وضعیت انقلابی و در نتیجه حتمی بودن انتقال قدرت است.
امام باقر علیه السلام میفرماید: «قائم سه پرچم را برای [عملیات در] سه نقطه آماده میکند: پرچمی را به قسطنطنیه گسیل میدارد و خداوند آنجا را برای او میگشاید. پرچم دیگری را برای چین میفرستد و آنجا نیز به دست حضرت گشوده میگردد و پرچم سوم را به کوههای دیلم میفرستد و آنجا نیز
1) کمال الدین، ج2، ص354، ح51.
به تصرف نیروهایش در میآید».(1)ازامام علی علیه السلام نقل شده است که فرمود: «مهدی میرود تا در بیت المقدس فرود آید، خزائن را نزد او میآورند. عرب و غیر عرب و جنگافروزان و رومیان (غربیان) و دیگران، جملگی به اطاعت وی در میآیند».(2)
«... سفیانی بیعت خود را از امام علیه السلام باز پس میگیرد... آنگاه لشگریان خود را برای مبارزه با آن حضرت بسیج میکند. امام علیه السلام وی را شکست داده و خداوند رومیان (غربی ها) را نیز به دست آن بزرگوار شکست خواهد داد».(3)امام باقر علیه السلام میفرماید: «... خداوند به دست او سرزمینهای روم، چین، ترک، دیلم، سند، هند، کابل، شام و خزر را میگشاید».(4)
از نتایج درخشان انقلاب مهدوی، به وجود آمدن وحدت و انسجام پایداردر جهان است. در روایتی درباره امام