ghaemiyeh.com
سرشناسه : شاکری زواردهی، روحالله، ۱۳۴۵ -
عنوان و نام پدیدآور : منجی در ادیان/ روحالله شاکریزواردهی.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)،مرکز تخصصی امامت و مهدویت، ۱۳۸7.
مشخصات ظاهری : ۵۲ ص.؛ ۵/۹ × ۲۰ سم.
فروست : انتظار؛ ۲.
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : چاپ سوم: تابستان ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۵۱ - ۵۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : موعودگرایی
موضوع : مهدویت-- انتظار
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ش۲پ۴ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
منجی در ادیان
پژوهشی نو، در اندیشة نجات بخشی ادیان
روح الله شاکری زواردهی
منجی در ادیان
مؤلف: روحالله شاکری زواردهی
ویراستار: علی اصغر کاویانی
صفحه آرا: رضا فریدی
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
نوبت چاپ: سوم/ زمستان 1391
شابک: 978-964-7428-53-8
شمارگان: هزار و پانصد نسخه
قیمت: 6000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار (22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 7737801/ فاکس:7737160
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
www.imammahdi-s.com
info@imammahdi-s.com
09068-7
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم:
از آنجایی که این نوشتار در ماه مبارک و لیالی قدر و مصادف با ایام شهادت مولی الموحدین به پایان رسید، این اثر ناچیز را به ساحت مقدس عصارة فضیلت و تقوا، شهید عدالت، حضرت امیر المؤمنین، امام علی بن ابی طالب علیه السلام تقدیم میکنم.
سخن ناشر
امامت خورشید زندگیبخشی است که اعتقاد شیعه با آن گره خورده و باعث شده است تا این گروه، راه خویش را در تاریخ اسلام از کج راههها و بیراههها جدا کند. حیات، بالندگی و بقای شیعه در گرو این حقیقت بزرگ قرآنی و یادگار سترگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
در میان امامان شیعه، امام دوازدهم از ویژگیها و امتیازهای خاصی برخوردار است. او تنها کسی است که همه جهان را از عدل و داد، سرشار خواهد ساخت؛ همان گونه که از ظلم و بیداد پر شده است.
مهدویت، به دلیل دارا بودن ویژگیهای منحصر به فرد، یکی از توانمندترین عوامل رشد جامعه دینی ما است؛ از این رو طرح درست و گسترش این فرهنگ در جامعه، باعث تعالی هرچه بیشتر جامعه و حفظ آن از فرو غلتیدن در ناراستیها، فسادها و تباهیها است.
«مهدویت» در اندیشه اسلام و ادیان آسمانی، اندیشهای فراگیر و پیشینهدار و نقطه اوج و کمال تاریخ بشری است. توجه جهان به این موضوع مهم در عصر حاضر و مطرح شدن اندیشههای موازی و انحرافی در این زمینه، از سوی قدرتهای جهانی و اندیشمندان بشری و برداشتهای غیرکارشناسانه از آن، ضرورت پاسداری از این اندیشه بنیادین اسلام را چند برابر کرده است.
در این راستا بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و مرکز آموزشی تخصصی مهدویت، به منظور ترویج و معرفی بیشتر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شناساندن فرهنگ مهدویت و آشنا ساختن جامعه ـ خصوصاً نسل نو ـ با نقش آن امام عزیز در عصر غیبت و حکومت واحد جهانی
و تحکیم پایههای امامت و ولایت، تأسیس شده و اهداف مختلفی را پیگیری کرده است.
یکی از برنامههای مهم این بنیاد، تألیف و نشر کتاب و نشریه و تدوین آثار فرهنگی، علمی و ادبی درباره شخصیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است
اکنون نیز کتاب «منجی در ادیان» در اختیار دوستداران و عاشقان آن امام عارفان و ذخیره پیامبران قرار میگیرد.
مجموعه حاضر گامی آغازین در این زمینه به شمار می آید؛ امید است فرهیختگان با تلاشهای جدید و ژرف تر، پژوهشهای کاملتر و متنوع تری ارائه دهند و اقدامات پر ثمری در ترویج فرهنگ «مهدویت» به عمل آورند.
امید است خوانندگان گرامی با ارائه دیدگاهها و انتقادهای خود، ما را در پربارتر شدن اینگونه آثار، یاری نمایند.
قم ـ مرکز تخصصی مهدویت
مجتبی کلباسی
نجاتبخشی در آخرالزمان از واژگانی است که در فرهنگ اغلب ادیان بزرگ، بخصوص ادیان ابراهیمی، از اهمیت ویژهای برخوردار است. چون انسان از گذشتة دور همواره نسبت به نجات خود دغدغه داشته است؛ این منحصر به نجات اخروی و معاد نبود، بلکه سرانجام سعادت در این دنیا نیز از مسائل جدی او بوده است. این پژوهش درصدد است که تلاش بشر را در همین جهان، برای ایجاد یک آیندة امیدوار کننده، توأم با سعادت و خوشبختی، به تصویر در آورد؛ امری را که میتوان یکی از مهمترین فواید و کارکرد ادیان دانست. اما آیا این نوشتار توانسته این انتظار را برآورده نماید یا نه، سؤالی است جدی که جواب آن را به خوانندگان عزیز، وامیگذاریم. برآنیم به دور از هرگونه پیشداوری و با استعانت منطقی از منابع مستند و قابل اطمینان ادیان، کتابها و آموزههای مرتبط، به آنها؛ به تحقیق و پژوهش در موضوع «منجی و موعود آیندة بشر» بپردازیم.
البته نگارنده مدعی نیست که اثر حاضر بهترین کار است. بدون تردید در این تحقیق، اشکالاتی وجود دارد که از چشم تیزبین اندیشوران خردورز به دور نخواهد بود. بنابراین از همة اساتید، محققین و صاحبان فکر و اندیشه که این اثر را شایسته مطالعه
دانستهاند، انتظار میرود که نقاط ضعف و قابل ذکر را برای راهنمایی و استفاده نویسنده متذکر شوند.
اکنون که این نوشتار به چاپ سوم رسیده است لازم میدانم از همة کسانی که در سامان رسیدن این تحقیق و نشر آن ما را یاری کردند، سپاسگزاری نماییم؛ بخصوص از مدیر مرکز تخصصی مهدویّت، جناب حجتالاسلام والمسلمین آقای کلباسی (زیدهعزه) و از همه بزرگوارانی که از راهنمائیها و ارشاداتشان بهرمند شدیم؛ بویژه از همسرم که تلاش وافر ایشان در فراهم آوردن محیط آرام برای تحقیق، فراموش نشدنی است، سپاسگزاری میکنم و از خداوند متعال خواستارم که مشمول ادعیه زاکیه حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرند، انشاءالله.
روح الله شاکری زواردهی
قم المقدسه
دوشنبه چهارم آذرماه 1391
پیشگفتار. 7
مقدمه14
نجات15
دلیل عقلی بر نجات21
ادیان24
بخش اول: ادیان ابراهیمی
فصل اول: یهود، ماشیح35
مفهوم موعود یهود یا ماشیح36
زمینة پیدایش طرح ماشیح در یهود37
سیر تحول مفهوم ماشیح قومینگر به یک اندیشه فراقومی یا فراملی39
پیامد موعود باوری در یهود44
ویژگیهای ماشیح45
کارکردهای اندیشة ماشیح در یهود46
تشکیل حکومت و استقلال سیاسی46
داوری نهایی بین همه اقوام و سهل گیری بر بنیاسرائیل46
نابودی امت های مشرک47
4ـ اعطای قدرت جهانی به بنیاسرائیل48
محاسبات ظهور ماشیح و دیدگاههای موجود48
گونهشناسی یهود51
موعود در نگاه منابع یهود51
مدعیان دروغین ماشیح یهود53
وضعیت جهان در عصر ظهور ماشیح55
عقیده به ماشیح در میان یهودیان معاصر59
فصل دوم: مسیحیت و رجعت مجدد مسیح67
مفاهیم و کلیات68
مصداق این موعود71
مسیحا در عهد جدید71
چهرة اول موعود: موعود یهودی مسیحی73
پیشفرضهای نجاتبخشی (در موعود چهرة اول یهودی ـ مسیحی)77
گناه نخستین77
هبوط78
مرگ78
فدیه78
تجسّد79
گونهشناسی موعود80
چهره دوم موعود: موعود مسیحی80
ویژگیهای موعود مسیحی81
معنای بازگشت دوباره مسیح (بزرگترین باور است.)82
اهداف و ثمرات بازگشت مسیح84
پذیرش ایمان داران84
بازگشت دوباره عیسی مسیح علیه السلام برای دادرسی و دادن پاداش84
نجات بنیاسرائیل85
داوری در میان همه امتها85
آزاد ساختن و برکت دادن85
برقراری ملکوت86
پیشگوییهایی مورد ظهور مجدّد (رجعت) مسیح86
فراگیر شدن ایمان انجیلی86
باور عمومی ادیان به ماشیح بودن مسیح علیه السلام 87
ارتداد اول87
اما حوادث بعد از ظهور مسیح یا علائم ظهور88
هزارهگرایی در مسیحیت89
تفاوتهای موجود بین موعود مسیح و موعود یهودی ـ مسیحی90
زمان بازگشت موعود مسیحی91
فصل سوم: اسلام و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 95
مقدمه96
جامعیت دین96
کمال دین99
فرق بین تمام و کمال99
خاتمیت دین102
جاودانگی دین اسلام103
کاربرد نخستین واژة مهدی108
نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 110
اوصاف و ویژگیهای فردی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 123
اوصاف و ویژگیهای کلی موعود اسلام در نگاه عامه و خاصه125
جایگاه نجات در اسلام131
الف) قرآن و نجات131
ب) روایات و نجات151
جهان در آستانه ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 162
الف) وضعیت اجتماعی عصر ظهور162
ب) علایم ظهور164
علایم ظهور165
صیحه یا ندای آسمانی165
خروج سفیانی165
خسف بیداء167
قیام یمانی168
شهادت نفس زکیه168
قیام سید حسنی170
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در منابع اسلامی171
الف) قرآن171
ب) روایات172
بخش دوم: ادیان غیر ابراهیمی
فصل اول: زرتشت، سوشیانت181
مقدمه182
واژة سوشیانت183
ادوار تاریخی در نگاه مزدیسنان یا زرتشتیان186
موعود سهگانه زرتشت190
اوضاع جهان پیش از ظهور192
جهان در آستانه آمدن هوشیدر194
جهان در آستانه ی آمدن هوشیدر ماه197
جهان در آستانة ظهور سوشیانت199
ویژگیهای موعود زرتشتی202
فرجام جهان در اندیشه زرتشتی203
منابع و متون زرتشتی205
تفاوت موعود و منجیخواهی میان زرتشتیان و مسلمانان210
فصل دوم: هندو، کلکی ـ کلکین213
مقدمه214
واژة کلکی یا کلکین (Kalki ـ Kalkin)215
ادوار جهانی هندو216
ویژگی کلکی یا کلکین221
ویژگیهای عصر ظهور223
وضعیت عمومی بشر قبل ظهور کلکی223
در عصر ظهور در دوره چهارم است:224
بشارات ظهور منجی در منابع هندوان225
کتاب «دید»227
کتاب «ریگ ودا»227
کتاب «شاکمونی»228
فصل سوم: بودا، میتریه229
مقدمه230
واژة میتریه و مفهوم آن232
ادوار تاریخی در نگاه بوداییان235
ویژگی های میتریه237
جهان در عصر ظهور میتریه238
الف) جهان قبل از ظهور238
ب) جهان بعد از ظهور240
میتریه در منابع و متون بودایی240
فصل چهارم: موعودهای ادیان دیگر 243
نتیجه250
منابع و ماخذ253
اعتقاد به منجی و مصلح جهانی برای جامعة بشری سرمایهای ارزشمند تلقی میشود. زیرا اگر ناامیدی و یأس در فردی زنده شود، سعادت و خوشبختی آن فرد از جهات مختلف در معرض سقوط حتمی قرار خواهد گرفت. فرد مأیوس و ناامید عنصر شکست خوردهای است که ممکن است دست به هر کاری بزند که مایة بدبختی خود و دیگران گردد. اگر جامعة انسانی مأیوس شود، نمیتواند ارزشها و هنجارهای انسانی مثل عدالت اجتماعی را در میان خود زنده نگه دارد تا در پرتو آن ریشة همة ظلمها و ستمها، جنایات، نگرانیها و اضطرابها را از بیخ و بن برکند. همچنین انسان نمیتواند زندگی توأم با خوشبختی و آسایش را برای خود فراهم گرداند و در آن روز ممکن است به یک انتحار عمومی دست بزند. قدرتهای بزرگ جهانی مدعیاند که در تلاشاند که صلح، آرامش و عدالت را در جهان ایجاد کنند تا در پرتو آن، زندگی بشر سامان
یابد؛ اما متأسفانه گذشت زمان و تاریخ نشان داد که نه تنها مشکل بشر وامانده از ناکامیها با این شعارها حل نشده و نتوانسته باری را از شانة بشر تیره بخت بردارد، بلکه آمارها نشان میدهد که افزایش جرم و جنایتها و تجاوز به حقوق ملتها هر روز بر نگرانیهای بشر میافزاید؛ تا جایی که نزدیک است اجتماع انسانی از رسیدن به یک زندگی سالم بشری و لذتبخش و آیندة درخشان مأیوس گردد. اینجاست که اعتقاد به نجات در ادیان (منجیگرایی) به ویژه مهدویّت در اسلام که همان اعتقاد به منجی آخرالزمان است باعث میشود پیروان ادیان با امید و اعتقاد به پیروزی نهایی حق بر باطل، به یاری همنوعان مظلوم خود بشتابند و برای برآوردن بزرگترین آرزوی بشریت، یعنی حکومت دین بر سراسر هستی، دست از تلاش و کوشش بر ندارند تا وعدة الهی محقق گردد. به امید آن روز که دست ظالمین کوتاه و مستضعفان و مؤمنان وارث زمین گردند؛ «أَنَّ الارْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ».(1)
لازم است قبل از ورود به بحث، واژههای «نجات» و «ادیان» به طور اجمال مورد بررسی قرار گیرند.
آنچه سبب شده تا اندیشة ظهور منجی در ادیان شکل بگیرد، درماندگی، گرفتاری و بحران های خانمان براندازی بوده که تمامی
1) انبیاء/ 105.
موجودیت حیات بشر را تهدید می کرده است. توده های مردم که خود قادر به رفع آن بلایای بزرگ نبودند، برای رهاییشان، ظهور نجات دهنده ای را انتظار می کشیدند.(1)
واژة نجات در لغت به معنای رها شدن و خلاصی یافتن است. همچنین نجات در اصطلاح یعنی رهایی انسان از هر چیزی که مانع زندگی سالم و ایدهآل می شود؛ مثل رهایی از آلودگی ها و پلیدی ها، رهایی از ستم و خشونت، رهایی از زندان، رهایی از غرق شدن در دریا، نجات از بیماری و رهایی از اندوهی که روان انسان را مغلوب خود کرده است. براساس این تعریف، چندان غیر منتظره نخواهد بود که انسانها در مراحلی یا درگرفتاری هایی خاص که قادر به حل مشکل خود نیستند، مرگ دریابند.
در قرآن نیز کلمة نجات با همین لفظ برای رسولان آمده است؛ مانند نجات نوح از غرق شدن در آن طوفان بزرگ(2)نجات لوط از شهری که مردمان آن رفتارهایی آلوده به ناپاکی داشتند(3)و نجات بنی اسرائیل از چنگ فرعونیان.(4)
1) شعراء/ 169.
2) یونس/73: «فَکذَّبُوهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِی الْفُلْک وَجَعَلْنَاهُمْ خَلاَئِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ کذَّبُواْ بِآیَاتِنَا».
3) انبیاء 71 و 74 و 75: «وَنَجَّیْنَاهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ»؛ «وَ لُوطاً آتَیْنَاهُ حُکماً وَعِلْماً وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کانَت تَّعْمَلُ الْخَبَائِثَ» ؛ «وَنُوحاً إِذْ نَادَی مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْکرْبِ الْعَظِیمِ».
4) بقره/49: «وَإِذْ نَجَّیْنَاکم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکمْ سُوَءَ الْعَذَابِ».
در این مثالها، در برابر نجات یافتگان، قومی یا ملتی که شایستگی زندگی پاک و سالم را نداشته اند، منهدم شده اند؛ در داستان طوفان نوح همة تکذیبکنندگان نابود می شوند و در برابر نابودی آنها، نوح و همراهانشان نجات پیدا می کنند و خلافت و سرپرستی جهان را به عهده می گیرند. در واقعة قوم لوط نیز تمامی اهالی آن شهر در صاعقه های عذاب می سوزند و در مقابل، لوط و خانواده اش نجات پیدا می کنند و در سرزمین مبارک جای داده میشوند، مگر همسر لوط که تمایل به مردم آن شهر داشت. همچنین در داستان نجات بنی اسرائیل از مصر همة سپاهیان فرعون و خود او با تمامی وسایلی که داشتند در نیل غرق شدند.
بنابراین، مفهوم نجات و رهایی در این داستانها با نابودی یک اکثریت و نجات یک اقلیت همراه است. به تعبیری دیگر، آنچه موجب ناگواری و عذاب در زندگی آن اکثریت بوده، نه عوامل طبیعی و نه حوادث غیر مترقبه است، بلکه نتیجة تعارض و تضادی بوده که با پیامبران الهی داشتهاند. حوادثی مانند طوفان نوح و غرق شدن مردمان، صاعقههای آتش و خاکستر شدن اهالی شهر قوم لوط و برهم آمدن نیل و غرق شدن فرعونیان، همه و همه به عنوان دستی قدرتمند از سوی خداوند بوده است که برای نجات صالحان از چنگ نااهلان به کار افتاده است. همین نکته چهرة الهی بودن موعود و
منجی را می رساند که انسان های گرفتار، از طرفی خودشان تلاش و حرکت کرده، زمینه را برای ظهور و حضور منجی فراهم کنند و از طرفی دیگر امید و انتظار آن موعود را بکشند؛ «کذَلِک حَقّاً عَلَیْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِینَ».(1)
قرآن بشریت را به همین نوع نجات امیدوار ساخته است و این امیدواری را از متن ادیان دیگر نقل میکند؛ «وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ».(2)روشن است که حکومت به دست صالحان، سراسر نجات است.
در انجیل به نقل از عیسی مسیح در مورد آخرالزمان نیز این پیشگویی ها آمده است که ملت ها در جنگ و ستیز با هم خواهند بود؛ قحطی، وبا و زلزله واقع خواهدشد؛ مردم از یکدیگر نفرت پیدا خواهند کرد؛ آفتاب تاریک می گردد؛ ماه بی نور می شود و ستارگان از آسمان فرو می ریزند.(3)آنچه در این پیشگویی آمده بسیار هراس انگیزتر از طوفان نوح و داستان قوم لوط است. اما نکتة مهمتر در این گفتارها آن است که تمامی این حوادث و مصیبت های بزرگ مانند درد زایمانی است که بشریت باید آن را از سر بگذراند تا شایستگی ایمان به نجات را پیدا کند. در این گفتارها خدا به طور مستقیم به
نجات اقدام نمیکند، بلکه عیسی مسیح به عنوان فرستادة خدا به نجات ایمان آورندگان خواهد شتافت.(1)
با آنکه عیسی مسیح آمده بود تا بار گناه انسان را به دوش خود بگیرد در عین حال بسیاری از مردمان در آن آتش نهایی از بین رفتند. موضوع آتش نهایی و چگونگی انهدام بزرگ در برخی سوره های مکی قرآن مانند سورة تکویر و زلزال آمده است؛ اما در قرآن هم این انهدام، آغاز یک نجات عظیم برای ایمانآورندگان خواهد بود.
انتظار برای یک دگرگونی بنیادی و ناگهانی در برخی ملت ها و اقوام پیشین زمینه ساز پدید آمدن اعتقاد به هزاره ها شد. بسیاری از نسل ها که در انتظار آن دگرگونی ناگهانی بودند، چون وقوع آن را در عینیت ندیدند بر این گمانه دل بستند که شاید در یکی از هزاره های تاریخ دینی خودشان، آن واقعه بزرگ، صورت عینی به خود گیرد.
چون مفهوم رهایی از مشکلات ابتدایی، فردی و حتی قومی بسیار فراتر و گسترده تر شد و چون آتش نهایی، دربرگیرندة تمامی جهان دانسته شده است، از این رو مفهوم رهایی و نجات نیز مفهومی جهانی یافت و به دغدغه ای برای تمامی بشریت تبدیل شده است. احتمالاً همین تلقی نسبت به آتش نهایی و آخرالزمان، یکی از مهمترین عواملی بوده است که تصور یک منجی جهانی را در اکثر ادیان گذشته پدیدار نموده است؛ از «سوشیانت» موعود آیین زردتشتی گرفته تا «ماشیح» موعود
1) انجیل متی، آیه 1 تا 6.
یهود مسیحا در مسیحیت و «امام مهدی» در نزد مسلمانان شیعه، براین اساس شکل گرفتهاند.
اگر چه نوعی وحدت موضوعی میان همه ادیان و نحله های دینی فوق درباره منجی دیده می شود؛ اما از سوی دیگر تعارض هایی نیز در میان آنان وجود دارد. مهمترین این تعارضات آن است که پیروان هر کدام از ادیان ـ جز نحلههای عرفانی ـ منجی را کسی یا شخصیتی از دین خودشان می دانند. شاید ریشه این تعارض از آنجا باشد که هر قوم و ملتی صرفاً دین خود را بر حق و ادیان دیگر را باطل می پندارند.(1)
با توجه به مطالب گذشته، مراد از نجات و نجات بخشی، در همین دنیا و آخرالزمان است؛ هر چند نجات و رسیدن به سعادت دنیایی نتیجه اش نجات و سعادت اخروی است.
نجاتبخشی در این دنیا نیز به طور مطلق مورد نظر نیست، بلکه در سایة یک منجی، موعود و رهبر رهایی بخش است؛ رهبری که دارای جایگاه ویژة معنوی است و اصولاً نجات و عاقبت بخیری جوامع انسانی بدون چنین رهبری امکان ندارد؛ رهبری که خودش، برنامه اش و راهش الهی باشد.
نجات و نجاتبخشی در این دنیا به دو صورت قابل تصور است: یکی نجات فردی انسان ها و دیگری نجات اجتماعی؛ در صورت اول، ممکن
1) این بحث در کلام جدید و در فلسفه دین محل گفت و گوی صاحباننظر و اندیشمندان دینی است.
است جامعه، محیط و حکومت در فساد و تباهی به سر برند، ولی افراد معدودی باشند که خود را نجات یافته بدانند.
صورت دوم نیز عبارت از آن است که جامعة انسانی در ساحتهای گوناگون زندگی مادی و معنوی به نجات و سعادت و رهایی حقیقی برسند که مقصود ما نیز نجات از این نوع است؛ هر چند مقدمة نجات جمعی و اجتماعی، همان نجات فردی است و مکاتبی که موعود و منجی را در قالب نجات فردی انسان ها مطرح می کنند نیز مورد بحث است.
دلیل عقلی نیز ما را به ضرورت آمدن نجاتبخش و رسیدن انسان به فضایل و کمالات مطلوب خود درآخرالزمان نوید میدهد. علامه طباطبایی عباراتی دارند که قابل توجه میباشد:
هر نوعی از انواع مختلف آفرینش از نخستین روز پیدایش متوجه آخرین مقصد کمالی و هدف نوعی خود بوده و با نیروی مناسب وی که بدان مجهز است برای رسیدن به این هدف، بی این که کم ترین سستی و خستگی از خود بروز دهد مشغول تلاش و تکاپو می باشد.
دانة گندمی که شکافته شده و نوک سبزی بیرون میدهد، از همان وقت متوجه بوتة گندم کامل است که پر از سنبلهای افشان میباشد، و هستة درختی که شروع به روییدن میکند، به سوی درخت کاملی پر از میوه عازم است؛ نطفة حیوانی که میخواهد جنین شود، هدفی جز اینکه از نوع مناسب خود یک حیوان کاملی شود، ندارد. و به همین قیاس است
موارد دیگر.
برخورد اسباب و علل مخالف و موافق، اگرچه بسیاری از این موجودات را که چون قافله ای پیوسته به سوی مقصد خود متحرکند از وصول به مقصد کمالی مانع می شود و در نتیجه بسیاری از آنها پیش از رسیدن به آرزوی تکوینی خود از میان می روند، ولی با این همه هرگز نظام آفرینش از رویة عمومی و دائمی خود دست بر نداشته و پیوسته سرگرم سوق پدیده های نو به سوی کمالات شان می باشد و در نتیجه پیوسته از هر نوع دسته ای به کمال و هدف تکوینی خود می رسند.
و البته نوع انسانی از این حکم عمومی و نظم همگانی مستثنی نیست. بی تردید انسان نوعی از انواع موجودات است که نمی تواند به تنهایی زندگی نماید و برای رسیدن به آرمان تکوینی خود ناچار است در حال اجتماع و دسته جمعی به سر برده، هدف وجودی خود را به دست آورد. مشاهدة حال جامعه های بشری نیز این معنا را تأیید می کند. زیرا هر جامعه از جامعه های بزرگ و کوچک انسانی، آرزویی جز این ندارند که در حال آرامش و صفا و ارتفاع موانع زندگی کرده و بهرة انسانی را از زندگی خود بردارند. نیز روشن است که جامعة بشری تاکنون نتوانسته به این آرزوی خود جامة عمل بپوشاند. از طرف دیگر نیز دستگاه آفرینش از رویة خود دست بردار نبوده، و هم از دست ساخته های خود عاجز و زبون نخواهد شد.
این نظر عقلی به ما نوید قطعی میدهد که عالم بشریت یک روز ایدهآلی در پیش دارد که سرتا پا سعادت و خوشبختی و کامیابی بوده و در وی همة خواستههای فطری انسانی که
در نهاد این نوع رسم شده، برآورده خواهد شد.
و نیز می دانیم که انسانیت هرگز به یک چنین محیط پاک و نورانی نایل نخواهد شد، مگر درسایه واقع بینی و حق پرستی، که در اثر آن، حس خودخواهی و سودپرستی و رذایل دیگری که موجب به هم خوردن آرامش جامعه و اختلال زندگی فرد می باشد از درون مردم رخت بربسته و جلوه های نهاد پاک یک انسان فطری و طبیعی دست نخورده جایگزین آنها شوند.
نتیجه بیان گذشته این است که در مسیر همین زندگی اجتماعی انسانی خودمان، روزی فرا خواهد رسید که سعادت کامل اجتماعی انسان را صددرصد تضمین کند و در آن روز، عموم افراد در سایه واقع بینی و حق پرستی، خوشبختی واقعی خود را به دست آورده و در مهر امن و امان مطلق و بی مزاحمت هرگونه ناملایمات فکری به سر خواهند برد. قرآن کریم نیز همین نظر عقلی را تأیید نموده است و در چند جا مژده چنین روزی را به اهل حق و حقیقت می دهد.(1)
بنابراین، مقولة نجات و نجاتبخشی که مبنای مشترک ادیان است، نجات اجتماعی، سیاسی و معنوی انسان ها در سایة رهبر آرمانی است و بیشتر ادیان و مکاتب الهی در انتظار چنین ارمغانی هستند و در
1) طباطبایی، محمدحسین، ظهور شیعه، تک جلدی، ص63 ؛ به نقل از کتاب موعود در ادیان، نشر مؤسسه فرهنگی آوای خرد (این کتاب در سالهای گذشته با اقتباس از کتابهای شیعه، شیعه در اسلام و رسالت تشیع، علامه طباطبایی چاپ گردیده است).
مواردی نیز برای رسیدن به چنین موهبتی تلاش میکنند.
نجات دارای سه رکن می شود:
انزجار از وضع موجود جامعه
انتظار برای ورود به وضع مطلوب جامعه به کمک منجی
راه های گذر از وضع موجود و ورود به وضع مطلوب
تلاش این است که در گام نخست، اندیشة نجاتبخشی و امید به ظهور موعود و منجی در ادیان مطرح را پی جویی کند، پس از تحقق این اصل مشترک، در گام دوم، موعود منجی ادیان را بررسی و همخوانی این اندیشه با آنچه در مهدیباوری فرهنگ اسلامی آمده است، انجام می شود. در این تطبیق و همخوانی از بررسی شخصیت منجی و موعود، ویژگی ها برنامه ها و آرمان های آن انجام می شود.
پیش از آنکه بحث منجی را پیگیری نماییم، لازم است برای نمونه به چند سؤال پیرامون واژة دین و ادیان پاسخ دهیم:
دین چیست؟
آیا میتوان از واژة ادیان به صورت جمعی استفاده کرد؟ دیدگاه قرآن در اینباره چیست؟
در صورت تقسیم دین به ادیان متعدد، چه نوع تقسیمی بر سایر تقسیمها اولویت دارد؟
سؤالات فوق در میان متکلمان، فلاسفة دین، جامعهشناسان و روانشناسان و حتی مورخان، محل بحث و معرکه آرای مختلف است.
لذا برای تبیین موضوع، از سؤال اول شروع میکنیم:
اما سؤال اول: بنیادیترین پرسشی که در باب دین مطرح میشود این است که دین چیست؟
دین در لغت به معانی مختلفی نظیر جزاء، اطاعت، مکافات، انقیاد، رسم و عادت، حسابرسی و تدبیر امور، چیرگی و برتری، طریقه و آیین، آمده است.(1)
اما در مورد معنای اصطلاحی دین باید گفت که در میان متفکران و اندیشمندان، یک معنای جامع و کامل که دربارة آن اتفاق کرده باشند، وجود ندارد؛ بلکه با تعاریف مختلف از طرف متکلمان و فیلسوفان و… مواجه هستیم و این اختصاص به جهان اسلام ندارد؛ به طور مثال، بین متکلمان اسلامی با متکلمان مسیحی و یهودی هم در اینباره اختلاف نظر وجود دارد(2)و دلیل چنین اختلافی آن است که دین از جهات مختلف تعریف شده؛ گاهی تعاریف دین، وجودی و ماهیتی است و گاهی تعاریف دروندینی و بروندینی است وگاهی لغوی و اصطلاحی و ... .
البته این بدان معنا نیست که ما نتوانیم تعریفی را ارائه دهیم، لذا از میان تعاریف متعدد میان اندیشمندان و حکمای مسلمان، یک تعریف را ارائه میدهیم و آن عبارت است از:
«مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین و مقرراتی است که برای اداره فرد و جامعة انسانی و پرورش انسان ها از طریق وحی و عقل در اختیار آنان قرار دارد.»(1)
به عبارت دیگر «مراد از دین، مکتبی است که از مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین و مقررات اجرایی تشکیل شده است و هدف آن، راهنمایی انسان برای سعادتمندی است.»(2)
از تعریف فوق میتوان استفاده کرد که دین از سه رکن اساسی برخوردار است: اعتقادات، اخلاق و قوانین و مقررات یا همان بایدها و نبایدها. نکتة قابل توجه در جامعیت این تعریف آن است که اخلاق را از قوانین و مقررات جدا کرده است. زیرا بحث جدی بین شیعه امامیه و اشاعره این است که آیا اخلاق ثمره دین است یا یک امر فرادینی است؟ اعتقاد شیعیان آن است که اگرچه دین در بسط و گسترش اخلاق نقش جدی دارد، ولی اخلاق یک امر فرادینی است و مؤید این مطلب نیز آموزههای روایی ماست که عبارتند از:
الف) امام علی علیه السلام در عبارتی فرمودند: حتی اگر اعتقادی به بهشت و جهنم نداشته باشیم، باز سزاوار آن است که به فضایل اخلاقی آراسته شویم. زیرا این فضایل، خود، مایة توفیق است.(3)
ب) امام حسین علیه السلام در عصر عاشورا فرمود: ای طرفداران ابوسفیان،
اگر دین ندارید و از معاد نمیترسید، لااقل آزاده باشید! (1)که در همه این موارد فضایل، آزادی، عدالت و… که یک سری امور اخلاقیاند مطلوب هستند؛ اگرچه ابوالحسن اشعری متفکر اشاعره و یا ویلیام آکامی اندیشمند و متکلم مسیحی، معتقدند که اخلاق ثمره و میوه درخت دین است، به عبارت دیگر در نظرآنان حُسن و قبح عقلی نداریم، بلکه فقط حسن و قبح، شرعی است و این با اعتقاد شیعة امامیه سازگاری ندارد.
سؤال دوم: آیا واژة «ادیان» صحیح است؟ دیدگاه اسلام در اینباره چیست؟
در همة این موارد، دین در واژة مفرد بهکار رفته است. کلمه دین در قرآن بیش از 90 بار تکرار شده است.
امروزه واژه «ادیان» در محاورات علمی بسیار مورد استفاده قرار میگیرد. لذا برخی خواستند بگویند اگرچه این واژه در قرآن به صورت مفرد استعمال شده، ولی این امر برای پیروان قرآن تکلیفی را ایجاد نمیکند که حتما از واژه دین استفاده کنند و از جمع آن پرهیز نمایند. و استدلال کردند که خود قرآن کریم به تعدد ادیان به نحوی اشاره کرده، مثلاً آنجا که خداوند فرمود: «لَکمْ دِینُکمْ وَ لِیَ دِینِ»(1)و یا تعبیر ادیان در برخی روایات ما هم وارد شده است.(2)
اگر کسی این سؤال را مطرح کند که اصولاً «تنوع و تعدد ادیان، قابل تصور است؟» در جواب باید گفت که تنوع و تعدد ادیان، فرض ندارد. زیرا دین برای تربیت انسان است و ثابت شده که انسان، حقیقت واحد است. از این رو، دینی که برای تربیت انسان است، باید واحد باشد.
توضیح آن که انسان شناسی با دین شناسی ارتباط وثیق دارد؛ به گونهای که اگر انسان دقیق شناخته شود، دین نیز به شکل صحیح شناخته میشود؛ مثلاً اگر ثابت شود که انسانها در اعصار و قرون، حقایقی گوناگون دارند، پس ادیانی گوناگون نیز خواهند داشت، ولی اگر اثبات شود که انسان دارای فطرت الهی ثابتی است که در طول اعصار و قرون و در اقلیمهای مختلف تغییری نخواهد کرد، بر این
اساس، اصول دین باید همواره ثابت باشد؛ گرچه فروع دین ـ که از آن به منهاج و شریعت تعبیر میشود ـ متغیر است.(1)
سؤال سوم: آیا میتوان برای ادیان تقسیماتی فرض کرد؟
مورخان در طول تاریخ برای آن که بتواند دینهای مختلف را راحتتر مورد بحث و گفتوگو قرار دهند، آن را به صورتهای گوناگون طبقه بندی یا تقسیم کردند. اصل تقسیم بندی، امری لازم و ضروری است، اما اینکه آن تقسیمات تا چه اندازه با واقعیات سازگاری دارد، امر دیگری است. با مطالعه آثاری درباره ادیان، تقسیمات ذیل را میتوان مشاهده کرد:
تقسیم ادیان به ابتدایی و پیشرفته و یا تقسیم آن به ادیان مرده و ادیان زنده؛
تقسیم بر اساس آموزهها به الهی و غیر الهی و یا وحیانی و غیر وحیانی، توحیدی و غیر توحیدی؛
گاهی ادیان را بر اساس شخصیتها مورد تقسیم قرار دادهاند؛ مثل ادیان ابراهیمی؛ و غیر ابراهیمی البته برخی ادیان را بر اساس مناطق مختلف جغرافیایی به ادیان شرقی و غربی تقسیم نمودند؛
برخی نظیر میرچاالیاده دین را به دین مقدس و غیر مقدس تقسیم کرده است. البته این تقسیم جدیدی نیست؛ زیرا پیش از الیاده آقای دورکیم فرانسوی نیز سرشت دین را به نمودهای مقدس
1) جوادی آملی، عبد الله، دین شناسی، ص189.
و غیر مقدس تفسیر کرده بود.(1)
برخی دیگر متأسفانه ادیان را بر حسب نژاد مثل سامی و غیر سامی یا آریایی و غیر آریایی و ... تقسیم نمودند.
بدتر از آن، ادیان بر حسب پیروان آن به رنگهای سفید، سیاه، سرخ و زرد تقسیم شدند که مورد اخیراین بدترین نوع تقسیمی است که در حوزه مطالعات بین الادیانی طرح شد یا وجود دارد. دستهبندیهای دیگری نیز در منابع دینشناسی وجود دارد.(2)
به نظر نگارنده بهترین تقسیم در اینباره تقسیم ادیان به ابراهیمی و غیر ابراهیمی است. گرچه برخی معتقدند این تقسیم دارای اشکالاتی است نظیر اینکه این ابراهیمی بودن یا نبودن گرچه ملاک و معیاری روشن برای سه دین اسلام، یهودیت و مسیحیت است، ولی سایر ادیان هیچ تصوری از آن ندارند. و یا اینکه این تقسیم به گونهای است که مورخ از بیطرفی خارج میشود؛(3)اما آنچه میتوان گفت این است که اگر هر یک از تقسیمات را به عنوان مقسم قرار دهیم از سوی مخالفان مورد نقد و اشکال قرار میگیرد؛ مثلاً برخی مدعیاند تقسیم ادیان به توحیدی و غیر توحیدی، درست نیست. زیرا هیچ دینی در بخش غیر توحیدی قرار نمیگیرد
و همة ادیان به یک اعتبار، توحیدی هستند. چون هر دینی به هر حال یک مرکز ساحت قدسی دارد که دینداران آن دین به آن اعتقاد دارند و این ساحت قدسی ـ به حکم فطرت ـ جز یک ساحت واحد نمیتواند باشد.(1)لذا به نظر میرسد تقسیم مورد نظر ما از اشکالات کمتری برخوردار باشد به علاوه ما برای پیگیری بحثهای خود در آینده ناچاریم یک تقسیم را بپذیریم. لذا ادیان را تقسیم میکنیم به ادیان ابراهیمی که شامل یهودیت، مسیحیت و اسلام و فرقههای درونی آنها است و ادیان غیر ابراهیمی که شامل سایر ادیان مذکور میباشند.
یادآوری
تعبیر ادیان، تسامحی و بنابر روش متداول علم دین شناسی است، وگرنه از نظر قرآن و اسلام، دین یکی است که در طول تاریخ به تناسب نیاز بشر و اقتضای زمان در چهره شریعت ها ظهور پیدا کرده است. آن دین واحد که براساس فطرت انسانی است، همان اسلام است. بنابراین، مراد از ادیان، شریعت ها است، منتهی نه فقط شریعتهای ابراهیمی، بلکه همة ادیان، چه ابراهیمی و توحیدی و چه غیرابراهیمی و غیرتوحیدی. همچنین مراد از ادیان، معنای عام آن است که شامل ادیان غیر الهی مانند مکاتب بشری نیز می شود.(2)
پس بررسی مبانی مشترک نجاتبخشی به گسترة جهان انسانی برمیگردد؛ چه انسان های پیش از اسلام و چه پس از اسلام و چه انسان های ساکن در سرزمین های عربی و اسلامی و چه انسانهای ساکن در باختر و خاور.
عقیدة ظهور موعود و منجی در تاریخ ادیان، برخاسته از ضرورت نجات خواهی بوده است. بنابراین، شایسته است تا پیش از طرح آموزههای موعود و منجی شناسی ادیان، اندکی درباره نجات سخن گفته شود و درباره انتظار به فرجام نیک و نجات در ادیان مهم بحث شود تا روشن شود که اصل نجات خواهی و انتظار رهایی، یک اصل و امید مشترک همه ادیان بوده است. این نوشتار براساس تقسیم ادیان به ابراهیمی و غیر ابراهیمی، ایدة نجاتبخشی را مورد بحث و بررسی قرار خواهد داد.
میتوان گفت در مطالعات تطبیقی ادیان، همه دینهای ابراهیمی از سنت ابراهیم علیه السلام یعنی دین حنیف او الهام میگیرند. دینهای یهود و مسیحیت و اسلام از جهاتی با یکدیگر اشتراک دارند که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود:
ادیان ابراهیمی همگی معتقد به تئوری پیامبری هستند. یعنی معتقدند خداوند افرادی را انتخاب کرده و برای آنها پیغامهایی را به طور مستقیم یا به واسطه یک فرشته ارسال فرموده است. لذا آموزههای آنان ـ صرف نظر از وضعیت فعلی ـ وحیانی یا توحیدی تلقی میشود.
قرآن کریم پیروان ادیان ابراهیمی را «اهل کتاب» میخواند. برخورد اصولی قرآن با اهل کتاب، شبیه با برخورد آن با مسلمانان میباشد؛ بدین معنا که میگوید بعضی از اهل کتاب حقیقتاً پیرو دین حضرت ابراهیم علیه السلام ـ پدر ادیان ابراهیمی و وجه مشترک به دین یهود، مسیحیت و اسلام ـ و مؤمن به خداوند و راسخ در علم هستند و بعضی دیگر افراد بیایمان و به دنبال تخیلات خویش هستند.
پیروان ادیان سهگانه ابراهیمی، بر پیروزی ایمان بر کفر، حاکمیت حق و علم، عدالت اجتماعی، نجات بشر از ظلم و ستم و وراثت زمین به صالحان، اعتقاد راسخ دارند. در یک کلمه میتوان گفت فلسفه تاریخ در ادیان ابراهیمی با اعتقاد به ظهور منجی معنی پیدا میکند. بر همین اساس، تلاش داریم منجی را از نگاه سه دین بزرگ یهود، مسیحیت و اسلام، به عنوان ادیان ابراهیمی بررسی نماییم.
واژة «ماشیح(1)» کلمه عبری و معادل واژة فارسی «مسیحا» است. ماشیح به معنای مسح شده یا تدهین شده به روغن مقدس میباشد و معرّب آن «مسیح» است. این واژه ابتدا لقب پادشاهان قدیم بنیاسرائیل بوده، ولی در زمانهای بعد به کاهنان بزرگ و حتی به برخی پادشاهان غیر بنیاسرائیلی نظیر کورش نیز اطلاق شده است. زیرا معتقد بودند او را خدا برگزید و مسح کرد تا نقش رهاننده بنی اسرائیل را برعهده گیرد.
در زمان پیامبران بنیاسرائیل، آنها در مراسمی مقداری روغن بر سر پادشاهان می ریختند و با دست خود آنها را مسح می کردند. بر اثر این کار، آن پادشاه، ماشیح خوانده میشد و اطاعت او بر همگان واجب می گردید.
1) 1- MASIhg- ha یا در تلفظ لاتین مسیحا Messiahy
آنچه مسلم است این است که واژة ماشیح ابتدا کارکرد موعودی یا منجیگرایی نداشت و صرفاً یک لقب برای پادشاهان بنیاسرائیل بود ولی بتدریج این واژه از اختصاص شاهان بنی اسرائیل بیرون آمده و در نهایت به یک واژه آرمانی و نجاتبخش برای بنیاسرائیل تبدیل شده است. بر اساس متون مقدس یهود، نخستین بار این واژه به «طالوت» اطلاق شده است. چون بنی اسرائیل در اوج بدبختی و فلاکت به سر می بردند و گرفتار انواع شداید، دزدی و ظلم شده بودند، لذا برای رهایی از این دردسرها به خدمت سموئیل نبی رسیدند و از او خواستند حاکمی را بر آنها منصوب کند تا آنان از آن وضعیت اسفناک نجات دهد و قدرت حفاظت از آنها و داراییهای آنان را داشته باشد. سموئیل نیز طالوت را تدهین یا روغنمالی کرد و لفظ ماشیح برای اولین بار بر او اطلاق شد.(1)
این ابتدای طرح ماشیح است، ولی این روند ادامه پیدا می کند تا الگوی کامل مسیحایی از دوران حکومت داوود نبی شکل می گیرد. داوود تجلّی بخش وعدة الهی بر قوم برتر یا قوم خدا، به واسطه حکومت پی ریزی می شود. ماشیح موعود، داوود نیست، بلکه از نسل اوست.
آنچه باعث طرح دیدگاه ماشیحگری در آیین یهود شد و هر چه
1) سموئیل اول، باب 24، آیه 6.
زمان بر آن گذشت آنرا پررنگتر کرده است، چند عامل میباشد:
عامل اول: پیشینة بسیار تاریک قوم یهود. زیرا تاریخ یهود سرتاسر درد و رنج و تاریکی است؛ به طوری که هیچ نقطه روشنی در آن دیده نمیشود. در مقاطعی آزار و شکنجه و رنج و مشقت یهودیان به اوج خود می رسد و آنها همواره به دنبال یک نقطة روشن می گردند. لذا طرح ماشیح و گئولا (نجات) بود که جرقه های امید را روشن نگاه داشته و باعث شد تا یهودیان بدترین و هولناکترین مصیبتهای تاریخ راتحمل کنند و منتظر روز حاکمیت ماشیح باشند. امید به ظهور ماشیح، هنگام بدبختی های ملی شدّت می یافته است؛ یعنی وقتی که ظلم و تعدی یک دولت فاتح، بنی اسرائیل را زیر سلطة خود می گرفت، یهودیان از روی غریزه به دنبال نجات بودند و این زمینة ماشیح را طرح کرده است.
عامل دوم: ماشیح وعدة خداوند بر قوم یهود است. زیرا خداوند در جاهای متعدد به بنی اسرائیل وعده می دهد اگر عمل کردید، شما را بر زمین مسلط خواهم کرد و شما را برتری خواهم داد؛ به عبارت دیگر، رابطه شان با خداوند بر اساس عهد و پیمان و معاهده است؛ یعنی یهود به این اعتقاد بودند که هرگاه به شرایط الهی عمل کنند، خداوند به وعدة خود عمل خواهد کرد و ماشیح خواهد آمد و آنان را نجات خواهدداد. مؤید این مطلب آن است که آنان در بسیاری از اوقات در اوج درد و رنجها سراغ پیشگوییهای کتاب مقدس درباره ماشیح می رفتند.
برای دلداری افراد در روزهای پر از رنج و مشقت و برای تشویق و تشجیع آنها با اینکه در برابر شدیدترین سختی ها که تاب مقاومت داشته باشند و نگذارند یاس وناامیدی برآنها چیره گردد، علمای یهود این حقیقت را گوشزد می کردند که «دردهای زایمان دوره ماشیح» سخت و شدید خواهند بود؛ یعنی همانطور که قبل از تولد طفل، مادر باید درد و رنج زیادی را تحمّل کند، به همانگونه، ظهور ماشیح نیز با سختی ها و مشقت طاقتفرسا همراه خواهد بود.
با توجه به این اصل که تاریکی و سیاهی شب، قبل از دمیدن سپیده فزونی مییابد، علمای یهود این نکته را به مردم یادآوری مینمودند که پیش از ظهور ماشیح، آشفتگی و فساد در جهان به حد نهایت خواهد رسید و مشکلات و سختی های زندگی تقریباً غیر قابل تحمل خواهند شد.(1)پس اگر شما خواهان وعده الهی و آمدن ماشیح هستید، باید برعهد و پیمان خود بمانید و مقاومت کنید.
پیش از این گفتیم که سموئیل، طالوت را بر یهود حاکم قرار داد و نام ماشیح را برای او برگزید. قطعاً این اقدام برای نجات یک قوم بود و از این اطلاق، معنای فرا ملی فهمیده نمی شود. منتهی این حکومت وقتی به مراحل کامل خود در عصر داوود علیه السلام و سلیمان علیه السلام
1) کهن، ابراهام، کتاب خدا، جهان انسان، ماشیح در آموزههای یهود، ترجمه امیر فریدون گرگانی، صص262 ـ 261.
رسید، می توان آن را مصداق وعدة الهی بر بنی اسرائیل دانست؛ به طوری که برای همة عالمان یهود، این ایده مطرح شد که حکومت مسیحایی داوود برای همیشه ادامه خواهد داشت. این را می توان در آیات سموئیل اول ملاحظه کرد.(1)در سراسر مزامیر، دوران داوود و سلیمان علیهما السلام به عنوان دوران طلایی یهود، عصر آرمانی و حکومت ابدی مطرح است.(2)
دیری نپایید که حکومت سلیمان که یک حکومت واحد بود، به دو تکه تبدیل شد. لذا وقتی دوران انحطاط حکومت بنیاسرائیل شروع می شود، ماشیح بودن داوود و سلیمان، رنگ می بازد و از اینجا می گویند این حکومت ماشیح موعود نبوده و ماشیح در آینده خواهد آمد؛ از این زمان به بعد انتظار موعود بیشتر میشود. زیرا بدبختی ها و رنج یهودیان در این دوران افزایش پیدا می کند.
می توان گفت دو عامل در تبدیل مفهوم ماشیح به اندیشة فراملی نقش داشته است:
الف) وعده به ماشیح در قول رسولانی نظیر عاموس، هوشع و بخصوص اشعیاء
در طول تاریخ، اعتقاد به ظهور ماشیح در میان بنی اسرائیل قطع نشد و همواره افتوخیز داشته است. اولین پیشگویی در این مورد، آمدن دوران طلایی هوشع بود.(3)البته وعدة ظهور شخص خاصی نیست،
بلکه فقط وعدة آمدن دوران طلایی برای یهود مطرح میشود.
وعده های اشعیا منحصر به آمدن دوران طلایی نمی شود، بلکه او ضمن تأکید بر اینکه وعده الهی تحقق پیدا می کند و بنی اسرائیل گرفتار محنت می شوند، تصریح می کند که شخصی به نام «عمانوئیل» به عنوان پادشاه تازه خواهد آمد. عمانوئیل یعنی «خدا با ماست». در کلام اشعیا، عالی ترین مصداق برای نجات بنی اسرائیل همین عمانوئیل است.(1)اشعیا که 700 سال قبل از میلاد مسیح میزیسته، بیش از سایر پیامبران بنیاسرائیل به ظهور موعود بنیاسرائیل پرداخته است. کتاب او دو بخش اساسی دارد؛ بخش اول، هشدار به بنی اسرائیل در خودداری از کارهای قبیح و گناهآلود است و بخش دوم نیز به نوید ظهور موعود میپردازد.
به عبارت دیگر، اشعیا دو دوره دارد، دوره اول از باب 1 تا باب 40 را شامل می شود و مربوط به دوران قبل از اسارت است و دوره دوم، از باب 40 تا باب66 را شامل می شود که در دوران اسارت بابلیها نگاشته شدند.
قبل از اشعیا به شخص اشاره نمی شود و فقط اشاره به دوران آرمانی می شود، ولی اشعیا به شخص اشاره می کند؛ به عبارت دقیقتر، تا قبل از اشعیا اول، مفهوم ماشیح، منجی، قوم مدار و ملی است و اصلاً نگاه جهانی ندارد، ولی بعد از اشعیای دوم مفهوم ماشیح از مفهوم قوم مدار فراتر می رود و به صورت جهانی جلوهگر می شود و از آن به بعد کارکرد
1) اشعیاء، باب 7، آیه 14.
ماشیح یک کارکرد جهانی است، نه صرفاً قومی و نژادی.
پس از اشعیا اندیشة ماشیح به قوت خود باقی ماند و انبیای پس از او نیز وعدة آیندة بهتر و ظهور ماشیح و حکومت فناناپذیری دینی را سر دادند، تا اینکه نبوت به دانیال علیه السلام رسید. این پیامبر، قوم یهود را در اوج سختی امیدوار کرده است. کتاب دانیال، کتابی رمزگونه است که در آن دانیال رؤیاهای عجیب می بیند که تعبیر آنها را جبرئیل برعهده دارد و خلاصه آن این است که «ملکوت خداوند عادلانه و جاودان خواهد بود و در تاریخ بشر هیچ رویدادی خارج از قدرت خداوند رخ نداده و در آینده هم رخ نخواهد داد و آینده جهان به دست پسر انسان و حکومت الهی اداره خواهد شد. و حکومتش ابدی است.(1)»
دانیال در رویای خود به خوبی آخرالزمان را تشریح میکند و در کنار آن، روز و حکومت موعود را بازگو می نماید. او با زبانی رمز گونه اندیشة موعود آرمانی و آخرالزمانی را توضیح میدهد. اگر چه او هیچ جا نامی از ماشیح نمی برد؛ اما یهودیان، پسر انسان(2)را بر ماشیح
1) دانیال، باب 8، آیات 13-1 و یا باب 8، آیه 15 .
2) پسر انسان در متون مقدس عبری یک واژه کنایه ای برای ماشیح میباشد که منجی یهود میباشد، ولی این واژه در عهد جدید که بیش از 300 بار به کار گرفته شده است به معنی این جانب است. به عبارت دیگر کنایه از این است که من بازخواهم گشت. پس پسر انسان در عهد جدید و قدیم، کنایه موعود است؛ در عهده قدیم کنایه از ماشیح است و در عهد جدید کنایه از این است که عیسی علیه السلام دوباره باز خواهد گشت.
تطبیق می دهند.
اندیشة ماشیح و ظهور او به دانیال ختم نمی شود، بلکه بعد از دانیال، آخرین پیامبری که به آن پرداخته، «ملاکی» است. در آخرین کتاب عهد عتیق که کتاب ملاکی است به مفهوم مسیحا تأکید میشود، ویژگی ملاکی این است که بعد از اسارت توسط بابلیها به این مقوله اشاره و به این اندیشه دو مفهوم اضافه میکند: یکی این که می گوید عمل به شریعت شرط تحقق آرمان مسیحایی (ماشیح) است و دیگر اینکه الیاس را به مفهوم مسیحایی اضافه می کند.
خلاصه آنکه مفهوم ماشیح در نگاه رسولانی نظیر هوشع، اشعیا، دانیال و ملاکی، آرام آرام سمت و سویی جهانی به خود می گیرد؛ از واژة موعود قوم مدار بیرون می آید و به یک اندیشة جهانی تبدیل می شود.
ب) عامل دیگر بر پررنگی ماشیح، اسارت بابلی یهود است
اسارت یهودیان توسط بابلیها یکی از عوامل مهم در سیر قومگرایی ماشیح و تبدیل آن به یک اندیشة جهانی بوده است. البته این اسارت در چند مقطع صورت گرفت؛ اسارت اول در سال 597 قبل از میلاد اتفاق افتاد که حدود 10 هزار نفرشان تبعید شدند(1)و اسارت دوم در سال 588 قبل از میلاد، یعنی به فاصلة نه سال بعد اتفاق افتاد. شکست اخیر به اندازه ای سنگین بود که معابد تخت سلیمان و هر چه داشتند، نابود شدند؛ بسیاری را به بابل تبعید
1) کتاب دوم پادشاهان، باب 24 آیات 14-15.
کردند و تنها عدة اندکی از این اسارت در امان ماندند.
این اسارت ها باعث تحولات، فراوانی برای قوم یهود شد که مهمترین این تحولات همان تأثیر بر آموزه های یهود است؛ بخصوص بر اندیشة منجیخواهی و ماشیح. مؤید این مطلب آن است که وقتی در سال 538 قبل از میلاد، کوروش پادشاه ایران، یهودیان را نجات می دهد به «کوروش ماشیح» ملقب میگردد. این اسارت، انگیزه و نگرششان را به ماشیح هم تغییر داده و هم تشدید کرده است.
امید به تحقق وعدة الهی: آنچه یهود را در تمامی فراز و نشیبهای تاریخی و جنگ و گریزها و اسارتها سر پا نگاه داشت، امید به نجات توسط ماشیح بود. این فکر در سخت ترین شرایط نیز از آنها جدا نشد و با تمام وجود به آن دل بستند و لذا عمل شرعی خود را انجام می دادند.
صبر و آرامش در برابر مشکلات: اگر این ویژگی نبود، دوام و قرار در نجاتشان میسر نمیشد.
ایجاد نشاط: آنچه که میتواند زندگی بشر را از خطر ناامیدی برهاند و بدان امید بخشد موعود باوری است؛ زیرا این باور انرژی متراکمی را برای ثبات، نشاط و شادابی زندگی آینده می آفریند.
وحدت قومی: یکی از ثمرات موعود باوری در یهود؛ حفظ قومیت از دوگانگی بود و ماشیح این عامل را ایجاد میکرد.
تن دادن به شریعت و رفتار شرعی: همانطور که گذشت، یهود
در دوران اسارت، اعمال شرعی را به موعود گره زدند و به این اعتقاد رسیدند که پایبندی به شریعت، در ظهور موعود ماشیح تأثیر دارد.
ماشیح انسانی معمولی است؛ به عبارت دیگر، ماشیح از نظر فیزیکی و جسمانی، انسانی خاکی و از اولاد بشر است که به صورت عادی متولد شده است(1)ماشیح در متون یهود هیچگاه چهرة غیر انسانی به خود نگرفته است. زیرا برخی ادیان، مثل مسیحت موعودشان را غیر انسانی یا تجلی یافته خداوند می دانند، ولی یهود اینگونه نیست. همة دانشمندان یهود درباره اینکه ماشیح انسان است، اتفاق نظر دارند. تلمود نیز در هیچ جا به این اعتقاد که ماشیح ممکن است یک ناجی و موجود فوق انسانی باشد اشاره ای ندارد.(2)از نشانه های او این است که صداقت و پارسایی او از بدو تولد دائماً در حال افزایش بوده و به خاطر فضیلت و اعمال شایستهاش به عالیترین و والاترین درجات تکامل روحانی دست خواهد یافت.
نسل یعقوب بیرون آمده است.
قدرت او کیهانی است. یعنی قدرتش فراکیهانی نیست و نمیخواهد با اعمال خارق العاده کاری انجام دهد، بلکه بناست به طور طبیعی رفتار کند و از امور ماورایی بهره نگیرد و با این حال، شخص مقدسی است.
زادة بیت لحم است؛ یعنی از میان خودشان و در مرکز یهودیت قرار دارد و یهودی زاده است.
اشراف زاده است؛ یعنی از خاندان پادشاهان بوده و در یک خانواده پادشاهی به دنیا آمده است.
شهر نشین است؛ یعنی با ادبیات شهرنشینی آشنا ست.
برجسته ترین کارکرد ماشیح در نظر یهودیان تشکیل حکومت و ایجاد استقلال سیاسی است. زیرا یهود همیشه در اندیشة استقلال سیاسی بوده و این موضوع از آرزوهای دیرینه آنها بوده است. این مطلب در تلمود نیز تصریح شده است. (1)
از نظر یهودیان، ماشیح در میان اقوام مختلف داوری نهایی را انجام خواهد داد. البته بین یهودیان داوری خواهد کرد، ولی این
1) 1 . Berachoth 34b، Erubin 43b، Sanhedrin 99a.
داوری را بر قوم یهود سهل میگیرد. دایره ظهور و فرمانروایی او شامل همة امم و اقوام انسانی خواهد بود؛ به طوری که تمام صاحبان ارواح از خیر و شر در محضر عدل الهی به محاکمه دعوت خواهند شد.(1)
ماشیح، خوبان و رستگاران را از گناهکاران جدا می سازد. اشرار را در آتش دوزخ فرو می افکند و صالحان و ابرار به بهشت جاودان در جوار برکات خداوندگار قرار خواهند گرفت.(2)
البته به نظر می رسد مرادشان از اقوام مشرک، همان اقوام غیر یهودی باشد این یک مسئله محل بحث و گفتوگو است که آیا یهودی شدن همة اقوام در دین یهود وجوددارد یا خیر. با اینکه یهودیت مبلغ ندارند و دین بستهای است، اما از ظواهر گفته اینان بر می آید که همه باید موّحد باشند.
آقای جولیوس کرینستون در کتاب انتظار مسیحا در آیین یهود مینویسد: در مورد اینکه «آیا اقوام غیریهودی در عصر مسیحا (ماشیح) به یهودیت خواهند گروید یا نه؟» میان ربانیون یهود اختلاف نظر وجودداشت. برخی معتقد بودند که ایمان آنان پذیرفته نخواهد شد، مانند زمان داوود و سلیمان. زیرا انگیزه آنان در تغییر
عقیده، برخورداری از شادیهای فراوان آن دوره (ظهور) خواهد بود و نه پذیرش خالصانه اصول یهودیت. دیگران معتقد بودند که آرزوی تمام امتها برای ورود به یهودیت برآورده خواهد شد، اما به سختی.(1)
این فکر زاییده سالیان دراز دربهدری، بدبختی و اسارت است اینان که ابتدا چنین نمی اندیشیدند، حال به فکر قدرت جهانی و اندیشة جهانی ماشیح رسیدند. البته به اعتقاد آقای جان بی ناس ـ صاحب کتاب تاریخ ادیان ـ اینان تحت تأثیر افکار زرتشتیان به این اندیشه رسیدند، و الا ماهیت بشارت مسیحایی، خاص قوم یهود بوده است.
مردگان و اموات از گور برخاسته با زندگان و گروه متقیان و ابرار گرداگرد مسیحا صف واحدی تشکیل می دهند.(2)در این زمینه تطبیق روشنی وجود ندارد زیرا برخی می گویند همه بر می گردند و برخی معتقدند گروهی از بنیاسرائیل بر می گردند و برخی دیگر معتقدند انبیا بنی اسرائیل بر انگیخته خواهند شد تا ماشیح بینشان داوری کند.
بحث این است که آیا علائمی برای ظهور یا وقت ظهور تعیین شده یا نه ؟ درتعیین محاسبه یا نهی از محاسبه ظهور ماشیح، بین اندیشمندان یهودی اختلاف نظر وجوددارد. دسته ای نگاه افراطی کردند و به طور دقیق تاریخ مشخص نمودند.دستة دیگر تاریخ تعیین نکردند و صرفاً زمان احتمالی مطرح کردند. دسته سوم کسانی هستند که تعیین دقیق ظهور ماشیح را ممنوع میکردند. در این میان اختلاف بین دسته اول و سوم زیاد است؛ به طوری که مقابل یکدیگر قرار دارند.
دسته اول که زمان تعیین می کنند، در اینباره سه نظریه دارند:
نظریه اول: جهان را به سه 2 هزارسال (6هزار سال) تقسیم میکنند و با طی این سه دوره، ماشیح در آغاز هزاره هفتم خواهد آمد و سپس جهان پایان خواهد پذیرفت. این یک دیدگاه قدیمی در میان یهودیان است. این هزاره ها با تعداد روزهای آفرینش تناسب دارد. نخستین دو هزاره را «بایر» (به عبری: تهو) می دانستند. زیرا وحی در این زمان وجود نداشت. دوهزارة دوم، دوران شریعت (تورا) یا وحی بود و دو هزارة سوم روزگاری است که ظهور مسیحا در آن انتظار می رود. (یرموت هماشیح) بعد از این سه دوره در آغاز هزارة هفتم، ماشیح ظهور میکند.(1)
1) کرینستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، ص71.
نظریه دوم: محاسبات دیگری مربوط به تاریخ ظهور ماشیح در تلمود یافت می شود که اغلب آنان تاریخی در حدود پایان قرن پنجم میلادی را نشان می دهند؛ مثلاً ایلیای نبی به یکی از دانشمندان گفت: «دنیا دست کم هشتاد و پنج یوول (4250 سال، هر یوول 50 سال است) دوام خواهد داشت و در یوول آخرین (ماشیح) فرزند داوود خواهد آمد. آن دانشمند از ایلیا پرسید: آیا ماشیح در آغاز آن یوول ظهور خواهد کرد، یا در پایان آن؟ ایلیا جواب داد: نمی دانم.»(1)
نظریه سوم: کسانی معتقد بودند ماشیح چهارصدسال بعد از ویرانی دوم اورشلیم ظهورخواهد کرد؛ ولی چهارصدسال گذشت و ماشیح در آن تاریخ ظهور نکرد.(2)
در مقابل این نظریه های افراطی در تعیین وقت، کسانی به شدت با این ایده مخالفت و آن را تقبیح کردند. زیرا این محاسبات و پیشگوییها امیدهایی در دل مردم پدید می آورد که بعدها به حقیقت نپیوسته و باعث یأس و ناامیدی می شود. از این نظر کسانی که تعیین وقت ظهور کردند مورد لعن و نفرین واقع شدند:
ـ لعنت بر کسانی باد که تاریخ پایان ذلت اسرائیل و ظهور ماشیح را محاسبه می کنند زیرا ایشان چنین استدلال می نمایند که اگر تاریخ پایان ذلت فرا رسید و ماشیح نیامد، هرگز دیگر نخواهد آمد...
لکن همواره منتظر ظهور او باش!(1)
ربانیون یهود مردم را از چنین محاسباتی برحذر میداشتند و توصیه می کردند که مردم به دنبال کارهای نیک بروند. زیرا آمدن ماشیح مشروط به کارهای نیک مردم است.(2)
ویژگی هایی که می توان برای ماشیح برشمرد عبارتند از:
الف) روبه آینده دارد
ب) متشخص است؛ (یعنی شخصیتی که میتوان برای او اوصافی ذکرکرد.)
ج) انسانی و خاکی است
د) نوعی است؛ (بدین معنا که برای همه انسانهاست)
ه( قومی است؛ (حداقل ابتدای آن قومی و ملی است، ولی بعد از زمان اشعیا از این کارکرد خارج شد و غیر قومی شد.)
و) کارکرد کیهانی دارد؛ (یعنی زمینی است و از امور خارق العاده بهره گرفته است.)
ز) کارکرد اجتماعی دارد؛ (یعنی تشکیل حکومت میدهد.)
ح) موعودشان به شدت زمانمند است؛(3)(زیرا در تاریخی ظهور
میکند و در تاریخ دیگر کار را تمام میکند.)
منبع مهم یهودیان در آموزه هایشان، عهد عتیق است که مشتمل بر 39 کتاب است که ازنظر موضوع به سه بخش تقسیم میشوند: 1ـ تورات و بخش تاریخی عهد عتیق که شامل 17 کتاب است که شامل پنج سفر تورات و12 کتاب دیگراست. 2ـ حکمت، مناجات و شعر که مشتمل بر 5 کتاب است. 3ـ پیشگوییهای انبیا که مشتمل بر 17 کتاب است.
در تورات، بخصوص در اسفار پنجگانه، هیچ سخن صریحی دربارة ماشیح و موعود وجود ندارد. برخی خواستند با تأویل برخی آیات آن، این چنین وانمود کنند، ولی به صراحت چیزی در این زمینه وجود ندارد. ولی در بخشهای دیگر مثل مزامیر داوود و یا در پیشگوییهای انبیایی مثل عاموس، هوشع، اشعیا، دانیال و ملاکی در این زمینه مطالبی دیده می شود؛ بخصوص از اشعیای دوم به بعد این مطلب همانگونه که آمد، پررنگتر دیده می شود.
درکتب دیگر یهود نظیر تلمود(1)بحث مسیحا یا ماشیح مشاهده
1) تلمود به کتابی بسیار بزرگ که احادیث و احکام یهود را در بردارد اطلاق میشود. کتاب تلمود مشتمل بر دو عنصر است: هلاخا و اگادا که به ترتیب عبارتند از: قانون وافسانه یا بحث حقوق و تفسیر واعظانه.
میشود. نگاه تلمود پیرامون شخص ماشیح روی هم رفته به این قرار است: «انسانی که از نهال خاندان سلطنتی داوود است و قداست او تنها به سبب موهبتهای طبیعی او است. امتهای مشرک به دست او نابود خواهند شد و بنی اسرائیل به قدرت جهانی خواهند رسید.»
برای مسیحا نامهایی نظیر، ابن داوود، داوود، مِناحِم بن حِزقّیا، صِمَح، شالوم و حَدرک. ذکر شده است و در آگادای تلمود به استقلال سیاسی و یهودی شدن امتها اشاره شده است.
جلوة مهم در مفهوم آگادای عصر مسیحا اندیشة استقلال سیاسی است. در این زمینه یکی از حکمهای تلمودی به نام سموئیل، میگفت که تنها تفاوت زمان مسیحا با عصر حاضر، آزادی سیاسی خواهد بود.
به گفتة «اُگادا» دوران حکومت مسیحایی محدود است. او در این زمینه ارقامی را ذکر می کند. مطلب دیگری که در تلمود دیده میشود وجود مسیحای دروغین در میان مردم یهود است که در این زمینه قضایایی نیز نقل شده است.(1)
شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان در تاریخ پرفراز و نشیب
1) کرینستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، ص53-76.
یهودیت موج می زند. یهودیان در سراسر تاریخ پررنج خود هرگونه خواری و شکنجه را به این امید برخود هموار می کردند که روزی ماشیح بیاید و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج برهاند و برجهان سروری دهد.
از روزگاران باستان تا عصر حاضر، صدها تن برخاستند و نغمة مسیحیایی ساز کردند و چند صباحی سادهدلان بنی اسرائیل را مجذوب خود نمودند و در نهایت بلاهای جانکاهی بر دیگر بلاهای آن قوم افزودند؛ مثلاً چند قرن پس از میلاد، یک دلباخته پرشور به نام موسی در جزیره «کِرت یا کَندیا» خود را ماشیح یا مسیحا خواند و تمام جوامع یهودی جزیره را که در آن زمان مرکز مهم یهودیان بود، مجذوب خود ساخت. او مدعی بود که آنها را از دریای مدیترانه عبور داده و به فلسطین میبرد و در آنجا دولت مسیحایی تشکیل میدهد. یهودیان کسب و کار خود را رها کردند و جریان عادی زندگی به امید پرالتهابی مبدل شد؛ مبنی بر اینکه موسای جدید با خشک کردن دریا از طریق معجزه، آنان را به سرزمین موعود رهبری خواهدکرد. آنان به رسالت و قدرت او چنان ایمان آوردند که همة اموال خود را تقدیم او کردند و آحاد مردم به دنبال او به جانب دریا به راه افتادند. او بر صخره ای که بر دریا مشرف بود، ایستاد و به مریدان خود فرمان داد که خویش را به دریا افکنند و مطمئن باشند که دریا برای آنان شکافته خواهد شد. نتیجه این امر را می توان به آسانی دریافت؛ جمعی غرق شدند و شماری را دریانوردان نجات
دادند.(1)نقل شده آنان که نجات یافتند، همگی مسیحی شدند.
بالاخره مدعیان مسیحایی در قرون متوالی مشکلات بزرگی برای یهودیان ایجادکردند و گاهی فرقه هایی پدید آوردند که تاکنون باقی است؛ مانند فرقه «دونمه» در ترکیه که از شبتای صبی(2)، نامدارترین مسیحای دروغین (متوفای 1676 م) به یادگار مانده است.
نظیر چنین حادثهای را هنگامی که فردنیاندو ایزابلّا (پس از برانداختن واپسین سلسلة فرمانروایان مسلمانان در اندلس به سال 1492) دستور اخراج یهودیان آن سرزمین را صادر کرد، به وجود آورد. ربانیون یهود معتقد بودند که خداوند برای مهاجرت یهودیان به شمال آفریقا دریا را خواهد شکافت. براین اساس همة راندهشدگان در بندر قادس (کنار جبلالطارق اقیانوس اطلس) در انتظار شکافته شدن دریا ماندند، ولی ناامید شدند.(3)
جهان در عصر ظهور ماشیح، به بهترین وجه توصیف شده است. نیروی باروری طبیعت به میزان شگفت انگیز و معجزهآسا فزونی خواهد یافت. اوضاع جهان هنگام ظهور، مانند اوضاع فعلی نخواهد بود. توصیف استادانه و زیبا از تأثیری که دوران ماشیح بر وضع دنیای آینده خواهد گذاشت، در گفتار زیر آمده است. ذات قدوس
متبارک، ده چیز را در دوران ماشیح تازه خواهد کرد:
او خود جهان را به نور خویش روشن خواهد کرد چنانکه مکتوب است؛ بار دیگر آفتاب در روز نور تو، نخواهد بود. و ماه با درخشندگی برای تو، نخواهد تابید. زیرا که یهود نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو، خواهد بود.(1)
خداوند با نور خورشید چه خواهد کرد؟ او آن را با چهل و نه بخش نور روشن خواهد کرد.(2)چنانکه آمده است: «روشنایی ماه مثل روشنایی آفتاب و روشنایی آفتاب هفت چندان روشنایی روز (هفته یا هفت روز خلقت) خواهد بود».(3)حتی اگر کسی بیمار باشد، ذات اقدس الهی به خورشید فرمان خواهد داد تا وی را شفا دهد، چنانکه گفته شده است: «ولی برای شما که از نام من میترسید، آفتاب عدالت خواهد تابید و در بالهای وی شفا و درمان خواهد بود.»(4)
خداوند از اورشلیم آب روان جاری خواهد ساخت و هر کسی را که بیماری داشته باشد، به واسطه آن شفا خواهد داد: «و واقع خواهد شد که هر ذی حیات جنبده ای در هر جایی که آن نهر داخل شود زنده خواهد گشت (شفا خواهدیافت).»(5)
درختان را وادار می کند تا هر ماه میوه آورند و انسان از آن میوهها می خورد و شفا می یابد و بر لب آن نهر، در این طرف و آن طرف، هر نوع درخت خوراکی خواهد رویید که برگ آن پژمرده نخواهد شد و میوه اش تمام نخواهد گشت و هر ماه میوة تازه خواهد آورد. زیرا که آبش از مقدس جاری میشود و میوة آن برای خوراک و برای آن به جهت علاج و شفا خواهد بود.(1)
تمام شهرهای ویران شده را از نو آباد خواهند کرد و در جهان جایی ویرانه یافت نخواهد شد. حتی شهرهای «سدوم» و «عمورا» نیز در زمان ماشیح، آباد خواهند شد؛ یعنی به حالت نخستین خود باز خواهند گشت.(2)
خداوند اورشلیم را با سنگهای یاقوت کبود از نو بنا خواهد کرد. چنانکه آمده است:
«اینک من سنگ های تو را از سنگ سرمه نصب خواهم کرد و بنیاد تو را با سنگ های یاقوت کبود خواهم نهاد. شیشه های پنجره هایت را از لعل، دروازه هایت را از سنگ های یاقوت کبود خواهم نهاد. شیشه های پنجره هایت را از لعل، دروازهایت را از سنگ های یاقوت آتشی و تمامی حدودت را از سنگ های گران قیمت خواهم ساخت».(3)
و آن سنگهای همچون خورشید نور خواهند داد و بتپرستان
آمده و عزت و جلال بنیاسرائیل را خواهند دید و «ملتها به سوی روشنایی تو خواهند آمد»(1). صلح جاودان در سراسر طبیعیت حکمفرما خواهد شد:
«گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و گاو پروار با هم [خواهند زیست] و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد و طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و کودک از شیر بازداشته شده دست خود را بر لانه افعی خواهد گذاشت.»(2)
خداوند تمامی حیوانات و خزندگان را فرا خوانده و با آنها و با تمام بنی اسرائیل عهد خواهد بست؛ چنانکه گفته شده است:
«در آن روز به جهت ایشان با حیوانات صحرا و پرندگان آسمان و خزندگان زمین عهد بسته و کمان و شمشیر و جنگ را از زمین خواهم شکست و ایشان را به امنیّت خواهم خوابانید.»(3)
گریه و شیون و زاری در جهان نخواهد بود و آواز گریه و فغان، صدای ناله و فریاد دیگر در آن شنیده نخواهد شد.(4)
مرگ دیگر در دنیا وجود نخواهد داشت. چنانکه گفته شده است:
«مرگ را تا به ابد نابود خواهد ساخت و خداوند اشک را از روی هر چهره ای پاک می کند و عار و ننگ قوم خود را از روی تمامی زمین رفع خواهد کرد زیرا خداوند چنین گفته است.»(1)
دیگر ناله و غم و اندوهی نخواهد بود و همه شادمان و خوشحال خواهند بود:
«و فدیه شدگان خداوند بازگشته و با ترنم به صهیون خواهند آمد و خوشی جاودانی بر سر ایشان خواهد بود. و شادمان و خوشی را خواهند یافت و غم و ناله فرار خواهد کرد.»(2)
آنچه آمد بخشی از وضعیت جهان در عصر ظهور ماشیح در نگاه متون یهودیت می باشد.(3)
عقیده به منجی و موعود که در متن دین یهود آمده است در میان رهبران عصر حاضر این دین نیز وجود دارد.
سخن مهندس آوایی نمایندة انجمن کلیمیان ایران در این مورد درخور توجه است:
در اصول سیزده گانه ایمان یهود، بعد از توحید، نبوت حضرت موسی علیه السلام، کتاب تورات، رستاخیز و پاداش و مجازات نهایی عالم و... در بند دوازدهم جملهای مختص ماشیح آمده، به این مضمون که «من با ایمان کامل اعتقاد دارم به آمدن و ظهور ماشیح و هر چند که او تأخیر کند، با این حال، هر روز منتظر ظهور او خواهم بود.»
این جمله، جایگاه تفکر منجی در آیین یهود را نشان می دهد که جزء اصول ایمانی است؛ علاوه بر این، در نمازهای سه گانه یهودیان که هر روز در سه نوبت صبح، عصر و شب ادا می شود و دارای بیش از 18 بند هست، یکی از این دعاها نیز مختص درخواست تسریع ظهور ماشیح است و یک فرد یهودی، هم در اصول ایمان و هم در نمازهای خود، مرتباً با این قضیه اعتقادی درگیر است.
ایده ماشیح طبق عقیدة برخی مفسران تورات از همان زمان آفرینش جهان در آیات تورات آمده است. در تاریخ یهود، به طور مشخص، اولین کسی که صحبت از نجات یهود و موعود به میان می آورد حضرت یعقوب علیه السلام است که در اولین جلد از کتابهای تورات آمده است. حضرت یعقوب علیه السلام در روزهای پایان عمرش هنگامی که دوازده فرزندش (اصحاب بنی اسرائیل) دور او جمع شده بودند می فرماید: «ترکه (تازیانه) تادیب الهی از نسل یهود و بنیاسرائیل در نخواهد شد تا زمانی که آن منجی ظهور کند و تمام ملت جهان از او پیروی کنند.»
بعد از یعقوب، طرح ایده ماشیح و منجی موعود، به صورت
مقطعی در تاریخ یهود دیده میشده و به مرور تبدیل به ایده آخرالزمانی شد که البته این به معنای پایان جهان نیست، بلکه شروع مقطع جدیدی از حکومت جهانی و روش زندگی انسانهاست. زمانی که بنی اسرائیل در مصر بودند در پایان دوران حکومت صدراعظمی حضرت یوسف علیه السلام که بعد از آن بردگی بنی اسرائیل شروع می شود، باز هم حضرت یوسف علیه السلام طبق روایات یهود، جملات رمزی را به نسل های بعدی خود سپرده بود که سینه به سینه بین نسلهای بنی اسرائیل میگشت که کسی خواهد آمد و ما را از این فلاکت و بردگی نجات خواهد داد.
می گویند اولین ماشیح یا موعود یهود، حضرت موسی علیه السلام بود که آمد و این قوم را نجات داد؛ وقتی بنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی علیه السلام از بند فرعون مصر آزاد شدند و به سرزمین مقدس بنیاسرائیل رفتند. در طول بیش از هزار سال اقامت آنها در آن سرزمین، ظلم و جور به حد نهایت میرسید. طبق هدایت های انبیای یهود، این قوم عقیده داشتند که منجی خواهد آمد و شمشیرها و نیزه ها را به گاو آهن و ابزار کشاورزی تبدیل خواهد کرد و جنگ و ظلم را از بین خواهد برد.
بعد از ویرانی معبد دوم بیت المقدس و پراکندگی یهودیان در دو هزار سال پیش، این اعتقاد از حالت مقطعی خود به یک حالت آرمانی تبدیل شد؛ به این معنا که روزی آن منجی خواهد آمد و مناصب و عادات یهودی را بازگردانده و جهان را که از ظلم و جور پُر شده، به دوران مورد نظر انبیای یهود باز می گرداند.
در مورد شخصیت ماشیح در تلمود و گفتار علمای یهود، زیاد بحث شده و عقیده کلی بر این است که ماشیح شخصی عادی و انسانی مانند سایر انسان ها است و در هر دوره ای به دنیا می آید؛ یعنی در هر دوره، فردی در جامعه وجود دارد که مستعد ایفای نقش ماشیح و منجی است. او بسیار عالم و از معارف زمان خود بهرهمند است و تمام خصوصیات مورد نظر را داراست و اگر آن دوران شایستگی داشته باشد و خداوند هم مایل باشد، او این نقش را به عهده می گیرد، وگرنه در زمان دیگری، فرد دیگری که شرایط در او جمع است آماده ایفای این نقش خواهد بود.
در طول تاریخ یهود، بسیاری از علما یا صالحان بودند که بعضاً رهبری جامعه را به عهده داشتند که و بعد از مرگ آنها، اکثریت مردم یا علما با تأسف می گفتند: اگر شرایط مهیا می شد این فرد حتماً ماشیح ما می بود. (البته کسانی هم بودند که از این اعتقاد سوء استفاده کردند و به عنوان منجی های دروغین در تاریخ یهود ظهور کردند.)
در مورد زمان ظهور نیز عقاید بسیاری وجود دارد؛ جمعی از یهودیان با تعیین زمان، وعدة ظهور دادند، اما عدم تحقق این وعدهها موجب سرخوردگی و بحران در جامعه شد و بعد از آن، علمای یهود تعیین زمان ظهور را منع کردند. اما آنچه از آیات انبیای یهود در کتاب مقدس برمیآید، آیه معروفی است که خداوند میفرماید: «زمان ظهور او را در زمان خودش تسریع خواهم کرد.»
که جمله ای تناقض نماست که هم زمان دارد و هم خداوند آن را تسریع میکند. در تفسیر این آیه گفتهاند: «به هر حال خداوند زمان مشخصی را برای ظهور ماشیح در نظر دارد که قطعاً خواهد آمد، اما همچنان انسان ها دخیل هستند. در اینکه اگر شرایط را زودتر مهیا کنند، خداوند ظهور منجی را تسریع می کند.»
در مورد نشانه های دوران مسیحایی هم اقوال مختلف ذکر شده و گروهی از علما و متفکران یهود، چه در تلمود و چه بعد از آن، نشانه های بسیار آرمانی و دور از دسترس انسان را ذکر کرده اند؛ مثل این عبارت: در آن دوران دیگر گناهی نخواهد بود. بنابراین توبه هم معنا نخواهد داشت و انسان از تلاش مادی و کار روزمره هم فارغ می شود. چون جهان کاملاً معنوی خواهد بود؛ به عبارت دیگر، آنچه را انسان می توانست از بهشت تصور کند، نشانه های دوران ظهور ذکر کرده اند. اما ابن میمون از بزرگترین فیلسوفان یهود، این مفهوم را دست یافتنیتر مطرح کرد و گفت: «فرقی در جهان قبل و بعد از ظهور نخواهد بود مگر آن که سلطه و قید حکومت ها از انسان ها برداشته می شود و انسان، آزاد و عادی زندگی خواهد کرد.»
حاصل این مطلب را اگر بخواهیم خلاصه بگوییم، جمله ای از ارمیای نبی هست که میگوید: در آن روز، خداوند یکتا خواهد بود و نامش نیز یکتا. یعنی علاوه بر یکتاپرستی مردم جهان، همة خداپرستان او را به یک شیوه پرستش خواهند کرد.
دکتر پیوئیان، یکی دیگر از شرکتکنند گان میزگرد همایش
موعود ادیان، در سخنان خود اظهار میدارد: مسئلة موعود یا بازگشت مسیح، علاوه بر نقل قول هایی که در اناجیل اربعه و در کتاب 21 رسالة بعد از آن و نیز کتاب اعمال رسولان وجود دارد، به صورت مشروح و تفصیلی در کتاب «مکاشفههای یوحنای پیامبر» در 22 فصل آمده است. او نویسندة انجیل چهارم است و در قسمت رساله ها هم سه رساله دارد. یوحنا این رساله را در تبعید نوشته است. رومیان او را بازداشت کرده و به جزیره پتاموس یونان تبعید کردند. یوحنا در آن جزیره به عبادت پرداخت و کل ماجرای بازگشت مسیح را مکاشفه نمود، در 22 فصل نوشت. او می گوید فرشته خدا آمد و گفت بیا و ببین. و من دیدم. سپس داستان را نوشته است.
ظهور مسیح در هفت مرحله ذکر شده که در مرحلة اول، سه صدا به گوش می رسد: صدای فریاد، صدای رئیس فرشتگان آسمان و صدای بلند شیپور که هر سه در تمام عالم شنیده می شود. در این مرحله، مسیح در آسمان و ابرها پدیدار می شود؛ نخست، که وفات یافته اند، قیام خواهند کرد و جسمشان با روحشان متحد شده و به حضور مسیح خواهند رسید و ایمان داران زنده نیز انتخاب خواهند شد و نزد مسیح صعود خواهند کرد و نسبت به آنها داوری و مقدار پاداش هر کدام معین خواهد شد. سپس در بزم و سرور نکاح بره شرکت می کنند؛ منظور از بره، مسیح است! چون قبلاً برای آمرزش گناهان، بره قربانی می شد و از آنجا که مسیح هم برای نجات
گناهکاران فدا شد، لذا از او به بره یاد شده است. این نکاح زمینی نیست، بلکه نکاح خداوند با کلیساست؛ یعنی با مجامع ایمانداران. به عبارت دیگر کلیسا به اصل خدایی پیوند می خورد.
مرحلة دوم، ظهور ضد مسیح یا مسیح دروغین است. او از شیطان قدرت می گیرد و تخت خود را از شیطان دریافت خواهد کرد. او در حکومت دچار کفرگویی وحشتناکی خواهد شد و خود را خدا اعلام خواهد کرد و معجزاتی دارد که مردم را غافل می کند. با مقدسات خواهد جنگید و بر کشورها مسلط می شود. رمز و علامت و عدد او 666 است. ایمانداران را خواهد کشت و نبی کاذب در خدمت اوست و مردم را به پرستش تصویر خود وادار می کند. او مردی شریر و گناهکار است و شیطان از طریق او پرستش خواهد شد.
همدست دیگر او «روسپس اعظم» است که بر حیوانی قرمز سوار است که هفت سر و دو شاخ دارد که ظاهراً استعاره از روم است. احدی نمی تواند جنسی را خرید و فروش کند، مگر آن که علامت او، یعنی 666 بر کالا نصب شده باشد.
مرحلة سوم، دوره مشکلات و مصایب است که عبارت است از جنگ و شورش ملتی علیه ملت دیگر، زمین لرزه ها، کشتارها و خیانت ها و طاعون، نابودی گیاهان، مسموم شدن آب، آسیب دیدن آسمان، مرگ دریا، ملخهای وحشتناک، مرگ به وسیله دیوها، دملهای زشت، مرگ موجودات آبزی، گرمای غیرقابل تحمل و... .
مرحلة چهارم، بازگشت مسیح به زمین است که مسیح با تمام
ایمانداران بر می گردد. ضد مسیح لشکری می انگیزد که مانع آمدن مسیح شود، اما خداوند از آسمان آتشی فرو میریزد که تمام لشکریان ضد مسیح نابود خواهند شد. در مرحلة بعد، مسیح هزار سال بر زمین حکومت می کند و در این هزار سال، رحمت، محبّت، عدالت، راستی، صلح و سلامتی در سراسر جهان گسترده خواهد شد.
در مرحلة ششم، پس از هزار سال سلطنت شیطان از بندها رها می شود و به سرعت بی ایمانان را جمعآوری و قصد جنگ می کند، ولی در این نبرد موفق نخواهد شد و به دریای آتش افکنده می شود.
در مرحلة هفتم دنیای جدیدی آفریده خواهد شد و از شیطان و گناهکاران اثری باقی نمی ماند. زیرا جهان شرارتها فرو ریخته و نوبت به آغازی دیگر رسیده است.(1)
1) همایش موعود در ادیان، نقل از افق حوزه، ص8، سال سوم، شماره 23، آذر 1383ش.
در تاریخ یهود، افراد زیادی ظهور کردند که ادعای ماشیح داشتند. طبیعتاً عده ای با آنان همراه می شدند. اما جامعة یهود با آنان مبارزه می کرد. هیچکدام کارشان به اندازة عیسی بن مریم نگرفت؛ بلکه ادعای عیسی چنان گرفت که پیروان او دین تشکیل دادند.
لازم است برای بررسی نجات در این آیین نکاتی چند مورد دقت قرار گیرد:
مسیحیت تنها دینی است که از دل دین دیگری (یهود) بیرون آمد. این ویژگی ممتاز مسیحیت است. مسیحیت یک مذهب از مذاهب مختلف یهود است، ولی بنابه دلایلی آن را جدا و دین مستقل می دانیم. پس میتوان گفت:
یهودیت همان بزرگان مسیحیت هستند.
پس از عیسی بن مریم علیه السلام عده ای ادعای ماشیح کرده اند، اما هیچکس به اندازة عیسی مطرح نشد و فقط ادعای عیسی علیه السلام به عنوان ماشیح، مطرح شد. پیروان او همین یهودیان بودند. زیرا بر اساس یک باور یهودی، منجی ماشیح شکل گرفت (تا اینجا مسیحی نداریم، همان یهودیان هستند).
بر اساس آموزههای مسیحیت، نه عیسی ادعای دین جدید دارد(2)و نه جماعتی که اطراف او جمع شدند. همه مدعی بودند که یهودی هستند؛ منتهی همان موعود و منجی که منتظرشان بودند ظهور کرده است.
در عهد عتیق تعابیر کناییای که درباره موعود (مثل پسر انسان) آمده، کنایه از ماشیح است، ولی در عهد جدید (یعنی من، یا بنده)
1) در تدوین این فصل از مقاله فاضل ارجمند جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای مهراب صادقنیا در مجله مشرق موعود بهره بردم.
2) متی، باب 5، عیسی به صراحت میگوید: «من نیامدم تا زائل کنم بلکه آمدم تا کامل کنم. آسمان و زمین زائل خواهند شد، ولی چیزی از احکام تورات زائل نخواهد شد( یعنی دین شما جاودانه خواهد ماند» و یا انجیل متی، باب 15، آیه 17 آمده : «گمان مبرید که آمده ام تا تورات موسی و نوشتههای سایر انبیا را منسوخ کنم. من آمده ام تا آنها را تکمیل نمایم و به انجام رسانم.»
آنچه که باعث به دار کشیدهشد عیسی علیه السلام است، ادعای ماشیح بودن ایشان است نه ادعای دین جدید و زایل کردن دین قدیم. زیرا تا 55 الی 80 سال بعد از مصلوب شدن عیسی علیه السلام طرفداران آن حضرت، یک فرقه یهودی به نام «ناصریان» شناخته میشدند که به ماشیح بودن عیسی علیه السلام اعتقاد داشتند. به آنها ناصریون یا عیسی ناصری میگفتند. لذا مسیحیت را عرفان یهودی می دانند؛ یعنی مسیحت جدایی بیّن و آشکاری با یهودیت ندارد. کتاب مقدس مسیحیان عهدین است که شامل عهد عتیق و عهد جدید میباشد. عهد عتیق همان تورات است که مورد قبول آنهاست و به همین جهات آنها به عهد عتیق استدلال می کنند (مؤید یکی بودن پیشینه یهودیت و مسیحیت).
واژة عهدین، واژه کاملاً مسیحی است؛ یعنی خداوند دو بار با انسان عهد بسته است: یک بار عهد بسته تا امتیازات به او بدهد که آن را عهد عتیق گویند و عهد تازه بسته که بر اساس شریعت نیست و تنها پسر خودش را فرستاده... (اینها می گویند هر دو عهد را قبول داریم).
اگر ماشیح را یک بحث تاریخی در نظر بگیریم، نمی توانیم مسیحیت را جداگانه برررسی کنیم. زیرا این دو به لحاظ تاریخی یکی هستند و باید همزمان به سراغ عهد عتیق و عهد جدید رفت.
انجیل یعنی بشارت. اناجیل عبارتند از: متی، لوقا، مرقس، یوحنا. (یهودیها هیچ اعتقادی به امتداد بودن آنها ندارند و کتب مقدس مسیحیان مثل عهد جدید را قبول ندارند). یکی از باورهای مشترک بین یهودیت و مسیحیت همان ماشیح است؛ یعنی در اصل انتظار
موعود و منجی با یکدیگر مشترک هستند، بدون شک. مسیحیان این مطلب را از یهودیان گرفتند.(1)(در حقیقت از خودشان گرفتند.)
منجی و موعود مسیحیان بر خلاف منجی یهودی است. زیرا مصداق موعود آنها عیسی بن مریم علیه السلام است و در این جهت، موعود مسیحی ها مانند مسلمانان است که لقب اش، نسبش همه معین و مشخص است.
1) سؤالی که ممکن است مطرح شود این که چرا مسیحیت را دین تازه میگویند؟ یک بحث بین مسیحیان اولیه است که آیا مسیحیان امی (امیون) داریم یانه؟ یعنی مسیحیانی که بدون اینکه از اول یهودی بشوند داریم یا نه؟ و چیزی شبیه شهادتین، یعنی ختنه دارند. دو نفر پیدا شدند: 1. پطرس(حواریون خاص مسیحی) یا سنت پیتر(پیتر مقدس) 2. فرد دیگری به نام پولس پیدا شد که نه مسیح را دیده و نه شاگردش بود و یک یهودی متعصبی بود پطرس گفت پیشینه یهودی شدن لازم است. پولس می گفت: لازم نیست، ختنه لازم نیست. اینها دعوا کردند، و کلیسای اورشلیم به نفع پولس رای داد پولس رهبر یهودی مسیحیان یا رهبر امیون شد. بعد از این حکم؛ 1. این فرقه به طورکلی از یهودیت جدا شد. (ولذا گفتند این دین پولس است نه مسیحیت و الآن کاتولیک همان ادامه پطرس است) 2. این فرقه بعدها تبدیل به یک دین جدید شد که شعار جهانی دارد نه در خصوص بنی اسرائیل. عنوان تازه ای مطرح کردندچون زبانشان متفاوت است موعود آنها ماشیح، مسیح است یا مسیا و این باور همان است .
دو چهره از مسیح در عهد جدید وجود دارد:
چهرة اول) مسیح یهودی ـ مسیحی (تا قبل از مصلوب شدن عیسی).
چهرة دوم) مسیح مسیحی (بعد از مصلوب شدن چهره جدید پیدا می کند). البته چهره سومی هم برای مسیحا ترسیم شده که این چهره، مسیح در نگاه غیر یهودیان و غیر مسیحیان است مثلاَ مسلمانان می گویند مسیح در نگاه اسلام (قصة بشارت بر آمدن کسی دیگر به نام فارقلیط). چهرة سوم به مسیحیتی با تفسیر خاص است که خود مسیحیان آن را قبول ندارند. منجی در نگاه انجیل به عنوان یک منبع مهم یکسان معرفی نشده است. زیرا در نظر متی، لوقا و مرقس، عیسی بشر است، نه اسطوره . ولی در انجیل یوحنا (مسائل پولس) و الهیات آن عیسی خدایی است. پس عیسایی که در سه کتب اول آمده یک انسان است. لذا ماشیح (مسیحا) انسان خواهد بود، ولی در انجیل یوحنا عیسی، ماشیح ویژگی خدایی پیدا می کند. ادبیات این دو گروه تفاوت فاحشی با یکدیگر دارد؛ لذا نباید دنبال یک تفسیر واحد در آنها بود.
در عهد جدید با دو چهره اساسی موعود روبه رو هستیم:(1)
1) چهره سوم موعود که مسیحی ها اشاره نکردند، ولی ما مسمانان نسبت می دهیم، بحث فارقلیط از انجیل یوحّنا است چون این وعده را می دهد «که من میروم تا قارقلیط باید بیاید، اگر من نروم او نخواهد آمد». انجیل برنابا به قرن 16 میلادی بر می گردد (نخستین انجیل های متی، لوقا، یوحّنا، بعد مسائل پولس به قبل از طلوع اسلام بر می گردد اما این انجیل برنابا مربوط قرن 16 میلادی است) مسیحیان اصلاَ به این معتقد نیستند بلکه می گویند یک مسلمان مستبصر آن را نوشته شده است، البته این نکته تا چه اندازه صحیح است، نیاز به یک تحقیق جدی دارد که از حوصلهی این کتاب خارج است.
چهرة اول) موعود یهودی ـ مسیحی که پیشینة یهودی دارد و هم یهودیان و هم مسیحیان آن را قبول دارند.
چهرة دوم) موعود مسیحی که فقط مسیحیان آن را قبول دارند.
اصل این باور یهودی بوده است، ولی با موعود یهودی اختلاف مصداقی دارند. یهودیان مصداق را عیسی نمی دانند، ولی مسیحیان مصداق را عیسی می دانند.
آنها بر این عقیده بودند که کارکرد تغییرکرده است. زیرا ابتدا معتقد بودند او که آمده شاهزاده است و حکومت تشکیل می دهد، اما دیدند او حکومت تشکیل نداد. لذا کارکرد ماشیح را از آن جدا کردند و گفتند: نجات می دهد، اما نه نجاتی که ما فکر می کنیم، بلکه انسان را از عواقب گناه اولیه که آدم ابوالبشر مرتکب شده است، نجات میدهد.
مسیح دانستن عیسی علیه السلام را جامعة یهودیان به راحتی نپذیرفتند. یعنی اینطور نبود که عیسی یا دیگران بگویند عیسی ماشیح است و
بعد آن را به راحتی بپذیرند. لذا یهودیان، عیسی و آن گروه از یهودیانی که عیسی را ماشیح می دانستند، مورد آزار شدید قرار دادند و در حقیقت بر سر دار شدن عیسی کار همین کاهنان یهود است.
در مورد اوصاف منجی بودن عیسی علیه السلام بین یهودیان مخالف و طرفدار عیسی علیه السلام اختلاف نظر جدی بود. یهودیان می گفتند: این عیسی با آن اوصاف ماشیح که در کتب اشعیاء و ذکریا و دانیال آمده، سازگار نیست. برعکس، یهودیانی که به عیسی ایمان آوردند، تلاش می کردند آن اوصاف ماشیح در کتب انبیاء فوق را بر عیسی علیه السلام تطبیق دهند. یکی از اوصاف این بود که ماشیح فرزند داوود است. در اولین کلمة انجیل متی داریم که عیسی پسر داوود است و این مطلب در اولین انجیل تاریخی آمده است که برگرفته از کتب عهد عتیق است.
در جایی نیست که این تلاش به چشم نخورد. در همة عهد جدید این تطبیق پیداست. به طور مثال میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
شد...(1)همة مفسران معتقدند این تمثیل برای انطباق عیسی علیه السلام که در ذکریا ( باب 9، آیة 9) آمده است، میباشد. پس مسیحیان هم تلاش اجتماعی کردند؛ به طوریکه برخی گفتند: فلسفة وضع انجیل به خاطر این بود که اثبات کنند عیسی علیه السلام همان ماشیح است. لذا در تعریف موعود یهودی ـ مسیحی می توان گفت:
چون بخشی از یهودیان بر اساس یک باور یهودی گفته اند عیسی همان ماشیح است، آزار و شکنجه دیدند؛ در حالی که حدود چهل سال خود را از جامعه یهودی می دانستند. لذا در سال 75ـ80م تصمیم گرفتند از پیکر یهودی جدا شوند.
علت تفاوت کارکرد ماشیح یهود با کارکرد موعود یهودی ـ مسیحی
در هیچ جای کلام عیسی علیه السلام از ابتدا تا انتهای آن وعدة ایجاد حکومت نیامده است و خودش هم کارکرد اجتماعی ندارد. تعالیم عیسی علیه السلام نگاه دین سیاسی را ندارد. یعنی هیچ یک از تعالیم عیسی چیزی به نام تز سیاسی و رسالتی سیاسی مشاهده نمی شود. لذا نمی تواند کارکرد اجتماعی، تشکیل حکومت و بحث نجات داشته باشد. با این توصیف، کارکرد موعود یهودی ـ مسیحی با ماشیح تفاوت دارد: در کلام عیسی بیشتر خودسازی و نگاه فردی مد نظر است و اصلاً کاری به حکومت ندارد. حضرت عیسی علیه السلام تفکر نجاتبخشی خود را در هیچجا بر تشکیل و تأسیس حکومت اجتماعی و سیاسی و حتی یک
1) ذکریا، باب 9، آیه 9.
نهاد حکومتی بنا نکرده است؛ هر چه گفت با عوام مردم گفت.
پاره ای از شاگردان عیسی مسیح گرایشهای سیاسی داشتند و تلاش کردند از گفتار عیسی علیه السلام کارکرد سیاسی به وجود آورند، ولی هیچگاه کلام عیسی علیه السلام گرایش سیاسی پیدا نکرد و آنها نتوانستند از آموزه های دین عیسی علیه السلام در جهت نیل به اهداف سیاسی خودشان سود جویند. بنابراین او با توجه به این نوع نگاه، مصلح اجتماعی نیست.
رسالت این موعود یهودی و مسیحی چه بوده است؟ در نگاه آنها اگر حکومت تشکیل ندهد، پس چه کارکردی دارد؟
این موعود چند وظیفه دارد:
الف) نجات انسان از آثار گناه اولیه: او آمد بشری را که در اثر عواقب گناه اولیه در رنج قرار گرفته است، نجات دهد. این عواقب عبارت از طبیعت گناهآلود آدم ابوالبشر است. او گناه کرد، ولی خودش کیفر نشد، بلکه نسل بعد از او گرفتار شد؛ یعنی طبیعت نسل او گناهآلود است و لذا انسانی که به دنیا می آید، گناهکار است. حال در یک مقطع تاریخی خدا دلش سوخت و خواست ایشان را از آن گناه نخستین نجات دهد. لذا مسیح را فرستاد تا این انسان را از این طبیعت گناهآلود نجات دهد.
انسان در ابتدا که آفریده شد، اشرف مخلوقات بود؛ خداگونه بود، ولی وقتی گناه کرد آنقدر تنزل پیدا کرد و پایین آمد که غلام شد و بعد مرگ بر او فرض گردید؛ یعنی تا قبل از غلام شدن، مرگ و فنایی برای انسان نبود. به بیان دیگر تا قبل از گناه آدم، قرار نبود
انسان بمیرد، ولی وقتی گناهکار شد، مرگ بر او فرض شده، بعد هم گرفتار شریعت شد. پس اول گناه، بعد غلامی و بعد مرگ آمد و بعدش بلافاصله گرفتار شریعت شد، لذا عیسی آمد تا انسان را از شریعت نجات دهد. زیرا معتقدند شریعت زاییده مرگ است. ما یک مسیح نیاز داریم که ما را از شر شریعت نجات میدهد.
ب) رساندن انسان به مقام پسرخواندگی: قرار است انسان را بعد از آن چهار چیز به مقام پسرخواندگی برساند. انسان دیگر غلام نباشد؛ بلکه پسر خدا باشد. مراد از پسرخواندگی (که پیشتر در رساله پولس آمده) رسیدن به شرافت مقام است. پسرخوانده خدا شد، یعنی به هدایت درونی و بصیرت نفسانی می رسد. پس کار عیسی علیه السلام رساندن انسان به مقام پسرخواندگی است.
ج) رساندن انسان به هدایت ابدی: مقصود از نجات در موعود چهرة اول (یهود ـ مسیحی) همان نجات از جایگاه غلامی و رساندن به مقام پسرخواندگی است. این یک سیر صعودی است که هدایت ابدی انسان در آن قرار دارد.
این یک باور یهودی است. یهودیان اعتقاد داشتند که انسان به گناه دنیای خودش آلوده است. در کیفیت این آلودگی تفاسیر متعددی وجود دارد که شامل:
مسیحی به نام «اریگن» مطرح شد، چنین است: انسان به همان گناه پدر خودش آلوده می شود... (در هیچ کلام عیسی مسیح تأییدی بر این تفسیر وجود ندارد).
تفسیر دیگر (در مقابل تفسیر نخست) انسان به گناه انسان اولیه آلوده نیست، بلکه آدم ابوالبشر به نمایندگی از همة بشر در آزمون الهی شرکت کرد و مردود شد و چون او مردود شد، معلوم می شود که همة انسانها اگر به جای آدم شرکت می کردند مردود می شدند. پس ضعف آدم ابوالبشر ضعف همة انسانهاست.
اما تفسیری که غالب مسیحیان قبول کردند، این است: آدم وقتی گناه کرد به پایین نزول کرد و نسل او هم گرفتار رتبه پایین تر شده است. او از یک زندگی روحانی به طبیعت جسمانی گرفتار آمد و نتایج گناه اولیه او نیز به همة افراد بشر سرایت کرده است. به عبارت دیگر او گناهکار نیست، ولی طبیعت انسانها گناهآلود است و او را به گناه می کشاند. (این دیدگاه معتدل تر از قبلیها است.)
هبوط در دین اسلام انتقال از مکانی به نام بهشت به سوی زمین و عالم ماده تعریف شده است؛ ولی هبوط در نگاه مسیحیت، نزول رتبه ای است و کاری به بهشت و جهنم ندارد. انسان رتبه ای به نام خداگونه داشت و بعد از گناه، نزول کرد و به پایین ترین رتبه رسید. او در مقام خداگونه و پسرخواندگی نیازی به منجی ندارد، بلکه بعد از سقوط و هبوط به مرتبه پایین، نیازمند موعود میشود.
انسان وقتی نزول کرد و به مقام غلامی رسید همة آنچه که قبلاً از مقام روحانی داشت را از دست می دهد و حالا که گرفتار این دنیا شد، اسیر مرگ می شود.
انسان وقتی گرفتار گناه غلامی و مرگ شد، خداوند خواست او را از بین ببرد، ولی یک پیامبر به نام نوح آمد و عرض کرد: خدایا آرام باش! خدا گفت: باشه. و خداوند به نزول رتبی راضی شد. نسل او به این نزول گرفتار آمدند و لذا انسان گرفتار شد؛ اما خدا دوباره در زندگی بشر قرار گرفت و گفت: اگر عهد نمایید که به آموزه های من عمل کنید، من وعده می دهم که شما را قوم برگزیده کنم. لذا خدا ده فرمان داد و اینها به آن عمل کردند. هر چه بشر به جلو می رفت، دید تن دادن به شریعت و عمل به آن سخت است و لذا به استیصال رسیدند. پولس در رسالة هفتم به این استیصال اشاره می کند: خدایا اگر گناه می کنم، من نافی شریعت تو نیستم، ولی اگر گناه می کنم به خاطر آن ویژگیای است که تو در من قرار دادی. و اینگونه بشر به استیصال می رسد.
لذا باید دنبال منجی و موعودی باشیم تا از این استیصال نجات پیدا کنیم و به خاطر همین باید عیسی فدا شود؛ یعنی عیسی مصلوب شد تا فدیه گناه آدم ابوالبشر شود. بناست پسر خودش را برای آنها بفرستد و فدا شود تا گناه را از بین ببرد و غلامی، مرگ و شریعت هم بروند و انسان سر جایگاه اولیه اش که همان
پسرخواندگی خداست، برگردد (فدا و قربانی شدن عیسی یک باور کاملاً یهودی بوده است).
خداوند پسرش را جسد انسانی داد(1)و بنابر برخی آموزه ها خود خداوند تجسد انسانی پیدا کرد(2)و به زمین آمد تا انسان را نجات دهد. این تجسد با وحی نمی سازد و لذا در اناجیل چیزی به نام وحی نداریم. زیرا اگر خدا تجسد پیدا کرده و یا پسرش را تجسد بخشیده به چه کسی وحی کند.
این موعود متشخص است. در آغاز راه، انسان است، اما بعد حیثیت انسانی را از دست می دهد و خدا می شود؛ فرا ملی است و مال یک نژاد خاص نیست؛ در سال 75م به بعد فراملی می شود.
نجاتبخشی او ویژگی هایی دارد:
ـ شخصی است: هر شخصی با اتصال به مسیح می تواند نجات پیدا کند.
ـ کیهانی است: کار خارقالعاده نمی کند، بلکه در چهارچوپ کیهانی عمل میکند.
ـ فرازمان است: هر کسی در هر زمانی، به مسیح به عنوان ماشیح ایمان بیاورد و این ایمان اطمینانبخش باشد، نجات مییابد.
ـ مشروط است: باید به او ایمان آورد. ایمان باید به کیفیت خاص باشد؛ مثلاً ایمان زبانی نباشد، بلکه رهایی بخش باشد و...(1)
این نگاه که مختص مسیحیت است و ربطی به یهودیت ندارد، دارای خصوصیاتی چند است:
ـ این موعود بازگشت دوباره عیسی به جهان تفسیر شده است.
بر اساس این باور، ماشیح که همان عیسی بود، پس از آنکه برصلیب شد، دوباره به جهان باز خواهد گشت. زیرا وقتی عیسی مصلوب شد، دو تفکر به وجود آمد: یکی آنکه اشتباه کردیم. چون عیسی آن عزت را به وجود نیاورد. دیگر اینکه اشتباه نکردیم، بلکه دوباره باز خواهد گشت.
بر اساس این باور عیسی خود به صورت ناگهانی و بدون اطلاع قبلی، در جلال و هیبت پدر، به همراه فرشتگان و همراه با پیروزی و فتح خواهد آمد؛ یعنی خود او می آید، نه آنکه یهود می گوید شخصی از نسل داوود خواهد آمد.
بر خلاف موعود چهره اول، موعود مسیحیت در چهره دوم، دارای حکومت است و برای پادشاهی می آید.
1) موحدیان عطار، هفت آسمان، مقالهی گونهشناسی، شماره 12 و 13.
«عیسی دوباره باز میگردد» از مفاهیم کلیدی و پر اهمیت کتب مقدس است و بیش از 300 بار به آن اشاره شده است.
در عهد جدید چندین باب کامل به آن اختصاص داده شده است.(1)
رساله هایی که صرفاً به بیان اهمیت همین مفهوم همت کردهاند، مثل رسالة تسالونیکان اول و دوم.
کتاب مکاشفه یوحنا هم تماماً در رابطه با رویدادهای آخرالزمان است (البته این کتاب با انجیل یوحنا تفاوت دارد).
بسیاری از مفاهیم کلیدی عهد جدید بدون درک مفهوم رجعت مسیح قابل فهم نیستند؛ مثل پادشاه بودن عیسی. اگر بازگشت عیسی نباشد، فهم آن مبهم خواهد بود. چون عیسی قبل از مصلوب شدن، پادشاهی و سلطنتی نداشت؛ یا مثل واژة نجات در آینده؛ اینکه در آینده توسط چه کسی نجات می یابید، مبهم خواهد بود و یا مثل پیشگوییهای که در این زمینه شده که بدون رجعت مسیح قابل فهم نخواهند بود.
برخی از تعالیم کتاب مقدس بدون درک مفهوم رجعت قابل فهم نیست؛ مانند تعمید؛ که آغاز مکلف بودن آنها به غسل تعمید است که ایمان به مسیح بدنبال آن می آید و یا مانند عشای ربانی؛
1) متی بابهای 24 و 25؛ و مرقس باب 13؛ و لوقا، باب 21.
که نان خشک را در شراب قرار داده، خیس میکنند و میخورند؛ به قولی نان را عیسی و شراب را خون عیسی می دانند و با خوردن آن مقداری از جان (روح) عیسی در بدن او حلول می کند.
محوری ترین موعود باوری مسیحیت همین باور است، نه آنی که از یهودیت گرفته شده است (موعود به چهرة دوم نه چهرة اول).
موعود چهرة دوم، آرمان همة مسیحیان است و امید بزرگ آنان، مظهر تجلی و عظمت خداوندی و نجاتدهندة آنهاست.
در اصل بازگشت اختلافی نیست، ولی در مورد نحوة بازگشت اختلافنظر وجود دارد:
الف) برخی اناجیل می گویند مسیح باز خواهد گشت، منتهی این بازگشت، فرا زمینی است؛ یعنی آسمانی است و این یعنی به زمین بازگشت نخواهد کرد، آن چنان که در تسالونیکان اول آمده است: «زیرا صدای فرمان الهی و آوای تکاندهندة رئیس فرشتگان و نوای شیپور خدا شنیده خواهد شد و ناگاه خود خداوند از آسمان به زمین خواهد آمد. آنگاه پیش از همه، مسیحیانی که مرده اند، زنده خواهند شد تا خداوند را ملاقات کنند.»(1)و یا در آیة بعد آمد: «سپس ما که هنوز زنده ایم و روی زمین باقی هستیم، همراه ایشان در ابرها ربوده خواهیم
1) تسالونیکان اول، باب 4، آیه16.
شد تا همگی، خداوند را در هوا ملاقات کنیم و تا ابد با او باشیم.»(1)
ب) اما برخی از این آیات اصرار دارند که عیسی یک بار دیگر حیات زمینی را تجربه می کند.
در اعمال رسولان آمده است: همین عیسی که از سوی شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد (به حیات زمینی) «ایشان گفتند ای مردان انجیلی، چرا اینجا ایستاده اید و به آسمان خیره شده اید؟ عیسی به آسمان رفت و همانگونه که رفت، یک روز نیز باز خواهد گشت».(2)
در این جا دربارة بازگشت مسیح دو دسته آیات قرار دارند که با یکدیگر اختلاف ظاهری دارند. این اختلاف در چگونگی و شکل بازگشت است، نه در اصل بازگشت. برخی اصرار دارند که «بازگشت به حیات آسمانی» منظور است و برخی دیگر «بازگشت به حیات زمینی» را در نظر دارند.
یعنی عیسی مسیح وقتی ظهور می کند، همانند گذشته، همة مؤمنان دور او جمع می شوند. انجیل یوحنا در اینباره میگوید: «نزد پدر من (خدا) جا بسیار است. من می روم تا آنجا را برای شما آماده کنم. وقتی همه چیز آماده شد، باز خواهم گشت و شما را خواهم برد
تا جایی که من هستم شما نیز باشید.»(1)
پذیرش ایمان داران در مفاهیم عهد جدید، پررنگ است؛ ولی در رسایل پولس نیز بسیار به آن پرداخته شده است.
در انجیل آمده است:
«زیرا من با فرشتگان خود در شکوه جلال پدرم خواهم آمد و هر کس را از روی اعمالش داوری خواهم کرد».(2)
یعنی به او قدرت بخشیده شد که داوری هم بکند و در آن وقت هر کس را مطابق عملش جزا دهد (این هدف دوم می تواند زمینی باشد). البته جزا و داوری به معنای محاکمه کردن نیست، بلکه فقط میخواهد ببیند مؤمن اند یا نه و سنجش استعدادی آنها را بیان کند.(3)
این تداوم ماشیح یهودی است که در مسیحت تأثیر گذاشته است. نجات به معنی اتحاد و تشکیل حکومت برای بنی اسرائیل است. این مطلب در برخی فرقه های مسیحی خیلی نمایان است.
د رومیان آمده: «همگی بنی اسرائیل ایمان خواهند یافت...»(4)
(نجات آن دسته از بنی اسرائیل که به عیسی ایمان بیاورند، نه همة بنی اسرائیل).
در انجیل متی آمده: «هنگامی که من، مسیح موعود با شکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بیایم، آنگاه بر تخت با شکوه خود خواهم نشست. سپس تمام ملتهای روی زمین در مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را از هم جدا خواهم کرد. همانطور که یک چوپان، گوسفندان را از بزها جدا میکند. گوسفندها را در طرف راستم قرار می دهم و بزها را در طرف چپم.»(1)
در رومیان آمده: «زمین از تباهی آزاد خواهدشد با آمدن مسیح...» (2)و در اشعیا نیز آمده است: «زمین و درختان پر برکت و سر سبز می شوند...» (3)
وقتی عیسی میآید، ملکوت خدا را بر قرار می کند؛ مراد از آن حکومتی است که نمایاننده جلال و جبروت خداوند باشد. در سایة چنین حکومتی تعالیم خداوند توسط عیسی علیه السلام در زمین عملی گردد. ملکوت خداوند همان حکومتی است که خداوند به داوود وعده داده
بود.
زمان آمدن مجدد مسیح در عهد جدید: زمانهای متعددی را مطرح کردند. البته زمان دقیق را مشخص نکردند، بلکه شرایط آن زمان را مطرح و پیشگویی کردند. گرچه شرایط آن زیاد است، اما به چند مورد اشاره می کنیم:
این تعبیر، معنایش غیر از تعبیر مسیحی شدن همة مردم است. زیرا اینها کاری ندارند که همة مردم در آخرالزمان مسیحی می شوند یا نه، بلکه می گویند این ایمان فراگیر و غالب می شود. این آلان محقق شده، یعنی اکثر مردم مسیحی هستند.
شاید مراد این باشد که این ایمان انجیلی در مقابل ایمان غیر انجیلی است؛ یعنی در مقابل شریعت قرار می گیرد. زیرا انجیل یعنی بشارت، پس ایمان انجیلی یعنی فراگیر شدن ایمان به بشارت که مختص مسیحی ها است. در بابهای 13 و 24 متی شرایط رجعت ایشان مطرح شده است.(1)در پاره ای از آیات، زمان ظهور مجدد مسیح علیه السلام را به زمان لوط و نوح(2)تشبیه کردند و لذا نمی توان فراگیر شدن ایمان انجیل را همان معنای قبلی دانست.
یعنی وقتی عیسی مسیح علیه السلام دوباره ظهور می کند، زمانی خواهد بود که یهودیان به این باور عمومی رسیده باشند که او همان ماشیح است. در انجیل متی میخوانیم: «از آن پس من را نخواهید دید تا زمانی که بگویید که او مبارک به نام خود می آید.»(1)
«وقتی ارتداد اول اتفاق افتاد، منتظر ظهور مجدّد مسیح باشید. پیش از مسیح و همراه با آمدن شخصی شریر، انسان هلاکت یا انسان گناه، این ارتداد اتفاق خواهد افتاد. تسالونیکان دوم: عهد اول واقع نشود، و تا مرد شریر و....» (2)
رساله دوم پطرسی میگوید: «در آن زمان اعتقاد به رجعت مجدد مسیح رابه تمسخر خواهندگرفت.»(3)
همة آنچه که آورده شد؛ پیشگویی هایی مربوط به زمان قبل از ظهور مسیح بود (توصیف زمانه ماقبل ظهور مسیح).
از عهد جدید حوادثی در عصر ظهور مسیح اتفاق میافتد. در
کتاب مکاشفه یوحنا(1)آمده است: یوحنا اصرار دارد که تمام پیشگویی ها در عصر ظهور مسیح علیه السلام محقق خواهد شد تا آنچه که در زبور داوود آمده است، منطبق بشود(2)، که عبارتند از:
آمدن مسیح با مقدسان (قدسیان)
جنگ به نام چاه مجدان یا چار مجدان
بسته شدن شیطان
نشستن مقدسان بر سریر قدرت و عزت (حکومت خواهندکرد)
آزادشدن شیطان پس از هزار سال، (دوره ای شیطان زنده می شود. وقتی مسیح می آید شیطان را آزاد می کند، ولی شیطان دیگر نمیتواند کسی را وسوسه کند.)
داوری بر تخت سفید (قیامت کبری)؛ مسیح داوری می کند که چه کسی بهشتی هست و چه کسی جهنمی.
نهایت پایان عالم؛ زیرا این عالم حیات جسمانی اش پایان می پذیرد و بعد از این دیگر مسیح و پیروانش جاودانه خواهند شد و لذا دوباره به خدا ملحق می شویم و به او میپیوندیم. ما می گوییم بهشت و آنان می گویند حیات روحانی و زندگی ابدی.(3)
1) مکاشفه یوحنا، باب 19 آیه 11 و باب 2 آیه 15.
2) مزامیر، باب 25 آیه 8-3.
3) این علایم ظهور را چون چند نفر نوشتند مثلا یوحنا با لوقا و یا با متی فرق دارد، می گویند اینها قابل توجیه است، مسیحا را هر دو پذیرفتند و فرق بین آنها را هم پذیرفتند و توجیه هر یک را هم می پذیرند. امروزه دنیای مسیحیت، مسیحت پولسی غالب است و رسالهی پطروس را نمی پذیرند. برخی می گویند رسالهی یعقوب را کنار می گذاریم زیرا مخاطب او یهودیان مسیحی است و لذا شریعت را برای آنها اصرار داشتند ورساله پولس را مطرح می کنند زیرا در زمان او، مسیحیان امی هستند که شریعت در آن مطرح نیست. البته برخی رفع اختلاف می کنند.
یکی از مفاهیم کلیدی موعود در مسیحیت، دورة هزاره گرایی است. این مفهوم در عهد جدید شش بار آمده است؛ در مکاشفه یوحنا نیز آمده است. هزاره می خواهد از وضعیتی حرف بزند که به دفعات در عهد جدید توصیف شده است. در این دوره گرایش به ایمان انجیلی بین مردم زیاد می شود و مردم رغبت می کنند که عیسی را مسیحا یا ماشیح بخوانند و در مجموع، جهانی پر از ایمان خواهیم داشت.(1)
در مورد هزاره دو دیدگاه متفاوت وجود دارد:
برخی معتقدند این دوره هزاره پیش از آمدن مسیح شروع میشود و با آمدن او پایان مییابد.(2)به اینها «گروه هزاره گرای قبل» می گویند. بعد از این هزاره عیسی ظهور می کند.
برخی دیگر معتقدند این هزاره با آمدن مسیح شروع می شود و آن را «گروه هزاره گرای بعد» مینامند؛ یعنی با آمدن مسیح هزاره
آغاز می شود که گرایش به ایمان انجیلی زیاد خواهد شد و کلیسا رونق خواهد گرفت و جهان پر از ایمان خواهد شد (تقویت بنیانهای ایمان، باورکردن عیسی به عنوان ماشیح، پذیرش دعوت کلیسا از سوی دیگر امت ها، ترویج ایمان انجیلی). این هزاره بعدها باور غالب مسیحیان شد.
موعود مسیح اگر چه متشخص است، ولی انسان نیست او بالاتر از انسان، یعنی پسر خدا است. این موعود نقش آفرینی می کند در حالیکه در موعود مسیحی یهودی، موعود انسان به عنوان خدا است.
موعود مسیحی فراتر از تأثیر درونی بر افراد است؛ بناست حکومتی تشکیل دهد و بر مردم حکومت کند بر خلاف آن، موعود یهودی ـ مسیحی فردی است و فقط ایمان آوردن به او کافی است؛ داعیة حکومت و داوری بین مردم ندارد.
موعود مسیحی کارکرد فرا ملی و فرا نژادی دارد؛ به خلاف موعود یهودی ـ مسیحی که موعودی نژادی و ملی است؛ البته موعود در هر دو، کیهانی است.
زمان بازگشت دوباره او در مجموعة عهد جدید نامعلوم است و
حتی گاهی اوقات از بیان زمان نهی شده است.(1)گاهی با آیاتی روبهرو می شویم که عیسی به یارانش وعدههای خیلی نزدیک می دهد، مثلا من زمانی بر می گردم که شما زنده هستید. و گاهی از مواقع هم وعده ها خیلی دور است، به طوریکه انسان فراموش می کند موعودی قرار است بیاید.
علیرغم اینکه زمان آمدن نامعلوم است، ولی ظهور مجدد او آشکار و علنی است و همچون گذشته مخفی نیست. زیرا بار اول قرار نبود بین مردم داوری و حکومت نماید، ولی بار دوم هم حکومت است و هم داوری.(2)
یادآوری
تفاوت مسیحیت و یهود از انتظار مسیحا
یهودیان در قرون وسطا عیسی علیه السلام را مردی یهودی مرتد تصور می کردند که ایمان خود را از دست داده بود.
محققان یهودی در قرن نوزدهم عیسی علیه السلام را معلم بزرگ اخلاق دانسته اند. آنان بر این امرکه آیا او ادعای مسیحا بودن داشته یا خیر، اتفاق نظر نداشته اند.
هرچند محققان جدید متفق اند که عیسی چنین ادعایی نداشته است، پس این موضوع که آیا عیسی همان مسیحا بود یا خیر، یکی از موضوعات مهم مطرح بین یهودیان و مسیحیان است.
بعضی از مردم در زمان حیات و پس از وفات عیسی علیه السلام، منتظر مسیحا بودند.
مسیحیان و یهودیان کتاب مقدس را به نحو متفاوت تفسیر می کنند. از نظر مسیحیان، عیسی علیه السلام نظم قدیم امور را بر هم زد و این تلقی را به وجود آورد که هر چیزی که پیش از او اتفاق افتاده است اساسا بر او دلالت دارد. از نظر یهودیان حوادث موجود در کتاب مقدس، اصلا به عیسی اشاره ندارند، بلکه به فراتر از او یعنی مسیحای آینده اشاره دارند. اختلاف تفسیری بین آنان عمیق است. از نظر یهودیان کتاب مقدس عبری به چیزی اشاره دارد که خواهد آمد، اما از نظر مسیحیان این کتاب برای ظهور مسیح زمینه سازی میکند و از کسی که پیش تر آمده است سخن می گوید؛ برای مثال کتاب ارمیا را ملاحظه کنید:
«خداوند می گوید اینک که با بنی اسرائیل پیمانی جدید خواهم بست... نه مانند پیمان هایی که با اجداد آنان بسته ام وقتی که ایشان را دستگیری نمودم تا از سرزمین مصر خارج کنم.. اما شریعت خود را در میان آنان خواهم نهاد و آن را بر قلب های ایشان خواهم نوشت و خدای ایشان خواهم بود و آنان قوم من».(1)
از نظر یهودیان، این پیمان جدید در آینده بسته خواهد شد، اما مسیحیان از زمانهای نخستین این عبارات را برای عیسی علیه السلام به کار
1) ارمیا، باب31، آیه 33-31.
می برده اند. در شعائر اولیه به آیین عشای ربانی (برای مثال، در نامه اول به قرنتیان) نقل می شود که عیسی علیه السلام قبل از مرگش جام را برکت داد وگفت: «این جام پیمان جدید با خون من است» (11: 25) بعد در نامه به عبریان، 8: 8 ـ 12، نویسنده از ارمیا نقل قول می کند و آشکارا از آن نتایج الهیاتی می گیرد:
اگر در عهد جدید، ذکری از پیمان جدید آمده است، این امر مبتنی بر تجربه ای از عیسی علیه السلام است و جدای از این تجربه فهمیده نمی شود. بنابراین نمی توان از غیر مسیحیان انتظار داشت که این متون را به همین نحو بخوانند.(1)
1) مری جوویور، عیسی و انتظار، 80-76.
دین اسلام تنها دینی است که آموزههای وحیانی آن دستخوش تغییر، تبدّل و تحریف نشده است و کسی هم نتوانسته مثل و مانندی برای آن بیاورد(1)همچنین مطابق نیازهای بشر به روز بوده و هر روز دریچهای جدید به روی انسان گشوده است؛ هیچگاه در بستر زمان رنگ کهنگی به خود نگرفت و همواره بشر وامانده و سرگردان را راهنما بوده و هست.
قرآن کریم و روایات آن به دین اسلام ویژگیها و امتیازاتی بخشید که در ذیل به آنها اشاره میشود:
آنچه به اسلام قدرت و توانایی داده تا پا به پای نیازهای جوامع
1) «ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا سورة من مثله» .
بشری پیش رود و در همة دوران به این نیازها پاسخگو باشد مسئلة جامعیت دین است. جامعیت اسلام را میتوان از راههای جامعیت قرآن است و جامعیت منابع دینی مورد مطالعه قرار داد. که نوعاً اندیشمندان مسلمانان به همان راه اول رفتند، زیرا قرآن کریم به عنوان بهترین سند حقانیت اسلام در آیاتی چند به این جامعیت اشاره دارد:
«یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِک شَهِیدًا عَلَی هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَیْک الْکتَابَ تِبْیَانًا لِّکلِّ شَیْءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ.»(1)
«هُوَ الَّذِی أَنَزَلَ إِلَیْکمُ الْکتَابَ مُفَصَّلاً وَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکتَابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّک بِالْحَقِّ فَلاَ تَکونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ.»(2)
«لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِی الأَلْبَابِ مَا کانَ حَدِیثاً یُفْتَرَی وَلَـکن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کلَّ شَیْءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.»(3)
وجه مشترک همة این آیات (تبیاناً لکلّ شئ) بودن قرآن است؛ اما مراد از آن چیست؟ دیدگاه مفسران در این زمینه متفاوت است:
شیخ طوسی در تبیان(1)و مرحوم طبرسی در مجمع البیان(2)مراد از تبیاناً لکلّ شئ را بیان اموری میدانند که مربوط به دین است. زمخشری(3)هم معتقد است که آیه در ارتباط با امور دینی است، نه چیزهایی که به دین ارتباط ندارند. شارع، امور مربوط به سعادت افراد را بیان کرده است؛ البته برخی از این امور را به صراحت مطرح کرده و برخی را هم به سنّت و قواعد کشف احکام ارجاع داده است.
فخر رازی(4)هم بر این اعتقاد است که این آیه بیانگر امور دینی است از نظر وی قرآن مشتمل بر همة علوم نیست و اگر هم در برخی آیات از چگونگی خلقت آسمان و زمین و سایر موجودات سخن به میان آمده از باب اشاره و تنبیه بوده است؛ نه آنکه قرآن خواسته تا از دانشهای مختلف بحث و گفتوگو کند. جان کلام اینکه: جامعیت قرآن فقط در زمینة عقاید و مسائل مربوط به احکام است.
علامه طباطبایی رحمة الله بر این نظر است که تمامی آنچه مربوط به هدایت و کمال و سعادت افراد است در قرآن مطرح شده است. لذا در ذیل آیة 89 نحل مینویسد:
«این آیه شریفه، قرآن کریم را با صفات برجستهاش توصیف
می کند. یک صفت عمومی آن این است که تبیان برای هر چیزی است و تبیان ـ به طوری که گفته شده ـ به معنای بیان است و چون قرآن کریم کتاب هدایت برای عموم مردم است و جز این کار و شأنی ندارد، لذا ظاهراً مراد به کل شئ همه آن چیزهایی است که برگشتش به هدایت باشد، از قبیل معارف حقیقی مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله و شرایع الهی و قصص و مواعظی که مردم در اهتداء و راه یافتنشان به آن محتاجند و قرآن تبیان همه اینهاست.»(1)
تفسیر نمونه هم جامعیت دین و قرآن را در زمینة مسائل مربوط به تربیت و انسانسازی میداند که موجب تکامل فرد و اجتماع میشود.(2)
در روایات هم میتوانیم این جامعیت را ببینیم:
امام علی علیه السلام میفرماید اگر دین جامع نباشد، ناقص است؛ «ام انزل الله سبحانه دینا ناقصاً فاستعان بهم علی اتمامه.»(3)
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«ما من شئ الّا و فیه کتاب او سنته.»(4)
یکی از ویژگیهای دین اسلام، کمال آن است؛ آنجا که میفرماید:
«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کفَرُواْ مِن دِینِکمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکمُ الإِسْلاَمَ دِینًا.»(1)
کلمه اکمال و کلمه اتمام معنایی نزدیک به هم دارند. المیزان در این زمینه چنین آورده است:
«راغب می گوید کمال هر چیزی عبارت است از این که غرض از آن چیز حاصل بشود و در معنای کلمه تمام، گفته تمام بودن هر چیزی منتهی شدن آن به حدّی است که دیگر احتیاج به چیزی خارج از خود نباشد؛ به خلاف ناقص که محتاج به چیزی خارج از ذات خودش است تا او را تمام کند.»
علامه طباطبایی رحمة الله اضافه میکند:
«شما میتوانید از راهی دیگر معنای این دو کلمه را تشخیص دهید و آن این است که بدانید که آثار موجودات دو نوع است، یک نوع از موجودات وقتی اثر خود را میبخشند که همه اجزای آن جمع باشد، (مثلاً اگر مانند معجون اجزایی دارد، همه آن اجزاء موجود باشد، که اگر
1) مائده/ 3 .
یکی از آن اجزاء نباشد معجون و دارو اثر خود را نمی بخشد) و مانند روزه که مرکب است از اموری که اگر یکی از آنها نباشد، روزه روزه نمی شود، مثلاً اگر کسی در همه اجزای روز از خوردن و سایر محرمات امساک بکند ولی در وسط روز در یک ثانیه دست از امساک بردارد و جرعه ای آب فرو ببرد، روزه اش روزه نیست. از جمع شدن اجزاء اینگونه امور تعبیری می کنند به تمامیت و در قرآن کریم می فرماید: «ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّیَامَ إِلَی الَّلیْلِ»(1).
همچنین میفرماید: «تَمَّتْ کلِمَتُ رَبِّک صِدْقًا وَعَدْلاً»(2)و نوع دیگر قسمتی از اشیاء هستند که اثر بخشیدن آنها نیازمند به آن نیست که همه اجزای آن جمع باشد، بلکه اثر مجموع اجزا مانند مجموع آثار اجزاء است؛ به گونهای که هر یک جزئی که موجود بشود اثرش هم مترتب میشود؛ البته اثری به مقدار خود آن جزء و اگر همه اجزاء جمع شود، همه اثر مطلوب حاصل میشود؛ مانند روزه که اگر یک روز روزه بگیری، اثر یک روز را دارد و اگر سی روز روزه بگیری، اثر سی روز را دارد؛ تمامیت را در این قسم «کمال» میگویند. در قرآن کریم فرمود: «فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْک عَشَرَةٌ کامِلَةٌ.»(3)
و نیز فرموده: «وَلِتُکمِلُواْ الْعِدَّةَ»(1)که در اینگونه امور، اثر، هم بر بعض مترتب میشود و هم بر کل و در گفتوگوهای روزانه خود میگوییم «امر فلانی تمام و عقل او کامل است» و عکس این را نمیگوییم؛ یعنی نمیگوییم «عقل فلانی تمام و امر او کامل شد.»(2)
با این توصیف، آیة «الیوم اکملت لکم دینکم و اتمت علیکم نعمتی» میفهماند که مراد از دین، مجموع معارف و احکام تشریع شده میباشد؛ و اینک مطلبی بر آن معارف و احکام اضافه شده است. پس مراد از نعمت، هر چه باشد، امری معنوی و واحد است، گو اینکه پیشتر ناقص بود؛ یعنی اثری که باید، نداشته است، امروز آن نعمت ناقص، تمام شده و از این پس آن معارف و احکام، اثری را که باید داشته باشند، دارا شدهاند.(3)
یکی از ویژگیهای دیگر دین اسلام این استکه شرایع الهی با بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به پایان رسیده و دیگر پیامبری مبعوث نخواهد شد. به همین جهت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را خاتمالنبیّین میگویند:
«مَّا کانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکمْ وَلَکن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکانَ اللَّهُ بِکلِّ شَیْءٍ
عَلِیماً.»(1)
در روایات هم به خاتمیت تصریح شد؛ از جمله این روایات، «حدیث منزلت» است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مناسبتهای مختلف از جمله در داستان سرپرستی دختر حمزه سیدالشهداء احد، در داستان سدّالابواب روز پیمان برادری، روز تولد امام حسن علیه السلام و به خصوص در داستان واقعه تبوک خطاب به علی علیه السلام فرمود: «اما ترضی ان تکون منّی بمنزلة هارون من موسی الّا انه لا نبی بعدی.»(2)
آن حضرت در این روایت تصریح فرمودند بعد از ایشان هرگز پیامبری نخواهد آمد و دین اسلام آخرین دین و پیامبر اسلام، آخرین پیامبر خواهد بود.
یکی از مهمترین لوازم خاتمیت دین، جاودانگی آن است. دین جهانی و جاودانی باید از ویژگیهای خاصی برخوردار باشد؛ از آن جمله، پاسخگویی به تمامی نیازهای انسانها در همة اعصار است.
جاودانگی به این معناست که دین اسلام هم برای همة افراد بشر و هم برای همة دورانها است؛ یعنی فقط برای یک قوم و ملّت خاص و یا زمان خاصی نیست.
نخست: اینکه میتوان جاودانگی و جهانی بودن اسلام را از لابهلای آیات و روایات درک کرد. در اینجا میتوان به دو دسته از آیات اشاره میکرد:
الف) آیاتی که اسلام را برای هدایت همة مردم میداند. در این دسته آیات، تأکید شده که قرآن و پیامبر برای جهانیان نازل و برگزیده شدهاند؛ «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکرٌ لِّلْعَالَمِینَ»(1)و آیة «تَبَارَک الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیراً.»(2)
ب) آیاتی که همة انسانها را مخاطب خود قرار میدهد، نه قوم یا گروه خاص را؛
ـ «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکمْ جَمِیعاً...»(3)بگو ای مردم، من فرستاده خدا به سوی همة شما هستم.
ـ «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّکمْ...»(4)بگو ای مردم، حق از جانب پروردگار شما آمده است.
دوم: اسلام دو دسته قوانین دارد: یک سری قوانین ثابت که در طول زمان ثابت و لا یتغیرند؛ مانند آن قسمت از مسائل اخلاقی و شئون اجتماعی و قوانین مدنی و جزایی که از اصول فطری و غرایز
ثابت انسانی مایه میگیرد که طبعاً در همة جوامع و اجتماعات بشری یکسان هستند و قوانین مربوط به آن در اسلام ثابت و لا یتغیّر میباشند.
اما دسته دوم قوانین نیز ثابت و متغیرند که در اسلام برای آنها یک سلسله اصول کلّی تعیین شده که با توجه به آنها باید جزئیات آن را طبق نیازمندی هر عصر و جامعه به وسیلة فقهای اسلام تعیین نمود. لذا اسلام مطابق نیازهای همان عصر عمل میکند. البته این تطبیق بدون قاعده و ضابطه نیست؛ بلکه (همانطور که گفته شد) توسط فقها و مراجع عالی و با تکیه بر اجتهاد و استنباط احکام و بر اساس قواعد مشخص صورت میگیرد.
سوم: اسلام برای اینکه مسلمانان در هیچ مسئلهای بلاتکلیف و متحیر نمانند، علاوه بر نصوص قرآن و سنت، حکم عقل را امضا کرده است. البته عقل در همة موضوعات و احکام نمیتواند وارد شود، بلکه منظور این است که در برخی موارد خاص به وسیلة حکم عقل بشر معطل باقی نماند و این عقل در روایات، به عنوان رسول باطنی مطرح است؛ البته مشروط به اینکه مغلوب هوی و هوسها نشود.
چهارم: نکته دیگری که جاودانگی اسلام را تأیید میکند، انعطافپذیری قوانین اسلام است. اسلام تکبعدی نیست و از افراط و تفریط عهدین یهود و مسیحیت مبرّاست. اسلام هم به جهات روحی و معنوی بشر توجه کرده است و هم به جهات مادی و جسمانی او و
هیچکدام را فدای دیگری نکرد. از طرفی دیگر، اسلام در کنار توجه ظاهری و نمادین به واقعیات زندگی او نیز نظر دارد؛ لذا برای رسیدن به وضع مطلوب، بشر را مورد توجه قرار داده و در همة اعصار حضور دارد؛ در عین حال از سطحینگری و ظاهربینی صرف به امور او اجتناب نموده است.
حال که اسلام با این ویژگیهای منحصر به فرد، در همة مسائل بزرگ و کوچک انسان، اعم از فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پرداخته و چیزی را فروگذار ننموده است؛ چطور میتواند نسبت به مسئلة مهمی مثل آیندة جهان و نجات بشر سکوت اختیار کند. مؤید این مطلب سخنان دو تن از اندیشمندان معاصر است:
«و به حکم ضرورت، آینده جهان روزی را در بر خواهد داشت که در آن روز جامعه بشری پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا هم زیستی نماید و افراد غرق فضیلت و کمال شوند. البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه ای منجی جهان بشری و به لسان روایات مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود.»(1)
«در طول تاریخ گذشته و آینده، نیروهای انسان بتدریج بیشتر
1) طباطبائی، محمد حسین، شیعه در اسلام، ص221، نشر انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ نهم، قم، سال 1373 ش .
جنبه ایدئولوژیک پیدا کرده و می کند و انسان تدریجا از لحاظ ارزش های انسانی به مراحل کمال خود یعنی به مرحله انسان ایده آل و جامعه ایده آل نزدیکتر می شود، تا آن جا که در نهایت امر، حکومت عدالت، یعنی حکومت کامل ارزش های انسانی که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تعبیر شده است، مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه، خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد بود.»(1)
لذا با این مقدمات وارد اصل بحث خواهیم شد. در این فصل، نخست موعود و منجی مورد نظر اسلام معرفی میشود و آنگاه آموزة نجات از منابع قرآن و سنت بررسی خواهد شد.
واژة مهدی
موعود و منجی اسلام، نزد شیعه و سنی، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نام دارد. مهدی به معنای هدایت شده است. مهدویت نیز از همین ریشه است. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشهورترین لقب آن حضرت نزد عامه و خاصه است؛ البته گاهی نیز در حالت فاعلی، به معنای هدایتکننده به کار میرود. محمد بن عجلان از امام صادق علیه السلام چنین نقل میکند:
«و قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را از آن جهت مهدی گفته اند که مردم را به آیینی که از دست داده اند هدایت می کند.»(2)
اما آنچه بیشتر در روایات آمده، همان معنای نخست است. امام باقر علیه السلام در اینباره فرمود: «به درستی که مهدی نامیده شده، به جهت اینکه به امر مخفی هدایت میشود. او تورات و سایر کتابهای الهی را از غاری در انطاکیه بیرون خواهد آورد.»(1)
از امام صاق علیه السلام نیز وقتی پرسیده میشود: چرا مهدی نامیده شده است؟ فرمود: «لانّه یُهدی الی کل امر خفی»؛ یعنی به جهت اینکه به تمامی امور پنهان هدایت میشود.(2)
نکتة جالب اینکه لقب مهدی، بیشتر درباره آن حضرت، بعد از ظهور و قیام و لقب قائم، بیشتر دربارة آن حضرت، قبل از ظهور و قیام استفاده میشود.
امام صادق علیه السلام درباره برخی از مطالب مربوط به آن حضرت پس از ظهور فرمود: «ثمّ یامر منادیاً فینادی: هذا المهدی»(3)به منادی دستور داده خواهد شد، پس ندا در میدهد که این مهدی است. به نظر میرسد این روایت تناسبی ندارد.
لقب مهدی اگر چه اختصاص به آخرین امام ندارد و بقیه ائمه علیهم السلام نیز مهدی هستند، ولی تنها از آخرین پیشوا به عنوان مهدی یاد شده است. این لقب از همان ابتدای شکلگیری بحث مهدویت بر زبان معصومین علیهم السلام رایج بوده است. در روایات فراوانی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
[نیز] این لقب به چشم میخورد. بنابراین در کتابهای اهل سنت نیز فراوان این لقب آمده است.(1)
امام حسین علیه السلام فرمود: «دوازده مهدی از ما است، اول ایشان امیرمؤمنان بود و آخرین ایشان نهمین فرزند از نسل من... است.»(2)محمد بن عمران گفت: «من از امام ششم شنیدم که فرمود: ما دوازده مهدی باشیم.»(3)
همانطور که پیشتر آوردیم، واژة مهدی به معنی کسی است که به وسیلة خدا هدایت میشود. صفت مفعولی ریشه «هدی» به مفهوم «هدایت کردن» است. این اصطلاح دو بار در قرآن در صفت فاعلی با همان ریشه هادی و هدایت کننده به کار رفته است؛ در اولین آن خداوند میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»(4)البته خداوند اهل ایمان را به راه راست هدایت فرماید. و در مورد دوم چنین آمده است: «کفَی بِرَبِّک
هَادِیاً وَنَصِیرا»(1)یعنی تنها خدای تو برای هدایت و نصرت و یاریت کفایت میکند.
اهتدی (او هدایت را برای خود پذیرفت) در قرآن دقیقاً به صورت مجهول انعکاسی به کار رفته است که صیغة مفعولی آن مهتدی میباشد، بنابراین انسانی که هدایت الهی مییابد به سادگی به این مهم نمیرسد، بلکه خود، هدایت ربانی(2)را یا با فطرت و یا با عقل در مییابد و با این دو ابزار میتواند علم الهی را کسب کند. در نتیجه، این دو ابزار او را به عبودیت ذات باری (با پیروی از قوانین الهی در روی زمین) رهنمون میسازند، اما در عین حال، قوانین الهی را نمیتوان با این دو مأخذ آگاهی کشف کرد؛ لذا در سراسر تاریخ، خداوند علم و قوانین خود (وحی) را به انسانهای هدایتیافته نشان داده است تا بشریت را به راه راست رهنمون سازند. این انسانهای هدایت یافته را «پیامبر» مینامند. پیامبران واجد ارزشهای والایی هستند که آنان را قادر میسازد تا فرامین و دستورات الهی را به مرحله اجرا در آورند و مردم را به دور از هر خطایی رهبری کنند. از این رو، قرآن آنان را «هداة» (مفرد هادی) مینامد. زیرا با یاری خداوند به راه راست هدایت (مهتدون) شده اند(3)واژة مهدی (شخص هدایت شده) همان معنی مهتدی را دارد.
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل امام حسین علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام است؛ اگر اقوال دیگری نیز در اینباره وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میشود:
«لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلاً منّی (او) من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی.»(1)
نقد: اینگونه روایات نه تنها از نظر تشیع مردود است، بلکه بسیاری از محققین اهل سنت نیز آن را ضعیف شمردند(2)حتی یکی از اساتید دانشگاه الازهر مصر تصریح میکند که احادیث با مضمون «نام پدرش، نام پدر من است» جعلی هستند. البته بسیار جای تعجب است که او این جعل را به شیعه امامیه نسبت میدهد.(3)در حالی که برخی از علمای شیعه این حدیث را شرح و تفسیر کردند و دیدگاه آنان را رد کردند.(4)
در حدیثی چنین آمده است: «مهدی از فرزندان عمویم عباس است»،(1)اما سیوطی این حدیث را ضعیف میداند.(2)بقیه احادیث این چنینی هم رد شدهاند.(3)چرا که این سری روایات از نظر سند مشکل دارند و از نظر متن هم با روایات صحیحالسند که میگویند مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از اولاد فاطمه علیها السلام است؛ معارضه و مناقضه دارند.
ابوداوود: حدثت من هارون المغیرة قال: حدثنا عمرو بن ابی قیس عن شعیب بن خالد عن ابی اسحاق قال: قال علی علیه السلام و نظر الی ابنه الحسن فقال: ان ابنی هذا سید کما سماه النبی صلی الله علیه و آله و سلم و سیخرج من صلبه رجل یسمی باسم نبیّکم یشبهه فی الخلق و لا یشبهه فی الخلق ثم ذکر قصه: یملأ الارض عدلاَ»؛ ...(4)این فرزندم آقا است، چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را بدین عنوان نامیده و در آینده از نسل او مردی به جهان خواهد آمد همنام پیامبرتان که در خُلق و خوی شبیه
اوست، ولی در خلق (خلقت) شبیه او نیست. آنگاه داستان او را شرح داد که وی زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
نقد:
اما سند این روایت از دو لحاظ دیگر مشکل دارد؛ اول اینکه کسی که از هارون بن مغیره برای ابو داود نقل کرده، مجهول است. چون او گفت از هارون بن مغیره حدیث کردند، در حالیکه چه کسی از هارون حدیث نقل کرده، معلوم نیست.
دوم: سند این حدیث منقطع است. زیرا ابواسحاق که حدیث را از زبان علی بن ابیطالب روایت کرده، نامش اسحاق سبیعی است. وی ـ چنانکه منذری در شرح این حدیث بیان کرده(1)ـ حتی یک حدیث هم از حضرت علی نشنیده است چون در هنگام شهادت آن حضرت او شش یا هفت سال داشته است. به قول ابن حجر، او در دو سال آخر خلافت عثمان به دنیا آمده است.(2)پس این حدیث ضعیف است.
سوم: این حدیث غیر از ضعف، با روایات بسیاری که از طرق خود اهل سنت رسیده، معارض است. در آنها تصریح شده که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان امام حسین علیه السلام است؛ مانند حدیث حذیفة بن یمان که چنین آمده است:
«رسول خدا برای ما خطبهای ایراد فرمود و در آن از حوادث آینده خبر داد و افزود: اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند بزرگ آن یک روز را چنان طولانی خواهد ساخت تا آن که مردی از نسل من در آن روز قیام کند که هم اسم من است. آنگاه سلمان برخاست و پرسید: ای رسول ما! او از کدام فرزند تو خواهد بود؟ حضرت فرمود: از این پسرم؛ و با دست خود بر پشت حسین علیه السلام زد.(1)
احتمالات سهگانه گذشته مورد نقد و بررسی قرار گرفت. حال باید احتمال آخر را بررسی کرد که مطلوب ماست و تلاش میکنیم حوزه بحث را بیشتر در نگاه عامه پیگیری نماییم.
از سلمان فارسی، و ابوسعید خدری، و ابو ایوب انصاری، و ابن عباس و علی هلالی با الفاظ متفاوت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل شده است:
ای فاطمه به ما اهلالبیت شش خصلت داده شده که به هیچ یک از اولین داده نشده و هیچ یک از آخرین هم آن را دریافت نخواهد کرد، مگر ما خاندان... و مهدی این امت که عیسی پشت سر او نماز خواهد خواند، از ماست. سپس بر
1) ابن قیم، جوزی، المنار المنیف، ح 329، ص148، و مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب اول، ص45.
شانه حسین زد و فرمود: مهدی امت از نسل این خواهد بود.(1)
مقدسی شافعی نیز از اهلسنت روایتی را از حضرت علی علیه السلام نقل کرده که میگوید:
«مهدی از فرزندان حسین است. آگاه باشید که هر کس به غیر وی بگرود، خداوند وی را لعنت خواهد کرد.»(2)
روایات از این دست بسیارند. میتوان گفت، شکی در این مسئله نیست و بسیاری از علمای اهل سنّت مثل ابن ابیالحدید معتزلی به این معتقدند؛ او وقتی به شرح این جملة «و بنا تختم لا بکم» از نهج البلاغه میرسد میگوید:
این کلام اشاره به مهدی که در آخرالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور خواهد کرد، است و بیشتر محدثان معتقدند که وی از فرزندان فاطمه علیها السلام است و اصحاب معتزلی ما آن را انکار نمی کنند؛ به نام وی در کتبشان تصریح کردند و بزرگان ایشان به وجود وی اعتراف کردند. قاضیالقضاة از کافیالکفاة ابوالقاسم اسماعیل بن عباد، با اسنادی مفصل به حضرت علی علیه السلام نقل می کند ایشان نام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بردند و او را از فرزندان حسین علیه السلام شمردند و نشانه ها و اوصاف وی را شمردند... و این حدیث را عیناً عبدالله بن قتیبه در کتاب غریب الحدیث نقل کرده است.»(3)
محیالدین عربی در این باره میگوید:
مهدی از عترت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از نسل حضرت فاطمه است. جدش امام حسین علیه السلام و پدرش امام حسن عسکری علیه السلام است.(1)
از یک طرف این ایده که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل امام حسن علیه السلام است تقویت میشود. چرا که حضرت زهرا علیها السلام دو پسر داشته است که اگر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل امام حسن علیه السلام نبود، بیتردید از نسل امام حسین علیه السلام است. اما در مورد اینکه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است، در میان اهل سنت روایاتی وجود دارد که در برخی کتب، دیدگاه آنان ثبت شده است.(2)به عنوان مثال ابن حجر هیتمی صواعق المحرقه میگوید:
«و او (امام حسن عسکری) جز یک فرزند از خود باقی نگذارد که نامش ابوالقاسم محمدالحجّه بود و عمرش هنگام وفات پدرش پنج سال بود، ولی در عین حال خداوند به او حکمت را آموخته بود.»(3)
1) شعرانی، الیواقیب والجواهر، ج2، ص532، مبحث 56.
2) مرحوم علی دوانی کتابی را با عنوان«مهدی موعود و دانشمندان عامه (نشر دارالکتب الاسلامیه چاپ سوم، بهمن 1361) در آن 119 نفر از علمای اهلسنت را با ذکر اقوالشان ذکر کرده است که معتقدند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل امام حسن عسکری علیه السلام است.
3) هیتمی مکی، ابن حجر، صواعق المحرقه، ج2، ص601.
توضیح
کار موعود و منجی، نجات دادن است و انتظار نجات، وجه مشترک ادیان است. همانطوری که به صورت مشروح، موعود دیگر ادیان معرفی شد، لازم است موعود اسلام ـ که در شخصیت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تجسم یافته است ـ بیشتر توضیح داده شود تا هم اتفاق مذاهب اسلامی در این موعود مسلم شود و هم چهرة این موعود به خوبی ترسیم شود.
همة مذاهب اسلامی علی رغم اختلافاتی که دارند، در کلیات مهدیباوری هم عقیدهاند؛ مانند: «او دوازدهمین خلیفه رسول خدا است»(1)، «نام او نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،(2)از فرزندان رسول خدا و از نسل زهرا علیها السلام» است(3)، «در آخر الزمان ظهور میکند، جهان را از عدل و داد پر
1) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمود: الائمه بعدی اثنی عشر، اولهم انت یا علی و آخرهم القائم الذی یفتح الله عزوجل علی یده مشارق الارض و مغاربها، مسند احمد بن حنبل، 5/92؛ قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لما عرج بی الی ربی جل جلاله اتا فی النداء یا محمد!. و اعطیتک ان اخرج من صلبه احد عشر مهدیا کلهم من ذریتک من البکر البتول و آخر رجل منهم یصلی خلفه عیسی بن مریم. شیخ صدوق، کمال الدین .
2) لا تقوم الساعه حتی یلی رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی ر.ک: شیخ طوسی، الغیبه،ص113، مسند احمد، ج1، ص376؛ سنن ترمذی، ج4، ص505، طبرانی، معجم کبیر، ج10، ص165.
3) لولم یبق من الدهر الا یوم لبعث الله رجلاً من اهل بیتی یملأ ها عدلاً کما ملئت جوراً ر.ک: مجمع البیان، ج7، ص67 ؛ مسند احمد، ج1، ص99، ابن اثیر، ج11، ص49؛ سنن ابی داود، ج4، ص107 المهدی حق و هو من ولد فاطمه، ر.ک: طوسی، الغیبه، ص114، سنن ابی داود، کتاب المهدی، ج4، ص107؛ ابن ماجه، سنن، ج2، ص1368.
میکند»(1)، «بر جهان حکومت میکند»(2)، «خیر و برکت همراه او نازل میشود»(3)، «عیسیبنمریم از آسمان نزول کرده پشت سر او نماز میخواند.»(4)
مرحوم سید محمدباقر صدر میگوید: «چهارصد حدیث از پیامبر از طریق علمای اهل سنت و مجموع روایات شیعه و سنی حدود دو هزار درباره مهدی علیه السلام رسیده است و مهدویت را چنان مسلم کرده که هیچ جای تردید نمانده است.»(5)
در یک اثر تحقیقی 64 حدیث از منابع اهل سنت آورده شده است که
1) همان حاشیه شماره 3، و نیز، فیملأ الارض قسطاً و عدلاً. ر.ک: مسند ا حمد، ج3، ص28؛ مستدرک حاکم، ج4، ص558، کشف الغمه، ج3، ص258.
2) یرضی بخلافته اهل السماء و اهل الارض. ر.ک: سیوطی، جامع الصغیر، ج2، ص672؛ فیض القدیر، مناوی، ج6، ص279. یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الارض، لا تدع السماء من قطرها شیاً الا صبته مدراراً و لا تدع الارض من مائها شئیاً الااخرجته. ر.ک: علامه مجلسی، بحارلانوار، ج51، ص104، مستدرک حاکم، ج4، ص465 ؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ج1، ص307.
3) یفرح فی آخرالزمان خلیفه یعطی المال بغیر عدد.،ر.ک: مسند احمد،ج3، ص5، صحیح مسلم، ج4، ص2234 مستدرک حاکم، ج4، ص454.
4) منا الذی یصلی عیسی بن مریم خلفه ر.ک: علامه مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص84؛ سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج2، ص65؛ جامعه الصغیر؛ ج2، ص546؛ فیض القدیر، 6/17.
5) صدر، بحث حول المهدی، ص41.
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام میدانند و 18 منبع اهل سنت میگویند مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان امام حسین علیه السلام است و 112 منبع از آنها که میگویند ایشان در سال 255 ق متولد شده است البته موارد دیگری که مورد اتفاق دو طرف است نیز وجود دارد.(1)
جز افراد معدودی مانند غزالی که به بحث مهدویت نپرداخته و ابن خلدون که اسناد مهدویت را زیر سوال برده، مشکلی ایجاد نمیکند. چون سبب این رویکرد، بیشتر ترس از برانگیخته شدن احساسات و جریانهای انقلابی در جامعه اسلامی بوده است، نه تردید در اصل عقیده و نیز موضع انکارگرایانه اشخاص؛ مانند احمد امین مصری که به خاطر تأثیرپذیری از امواج نوگرایانه و مدرنیسم غربی بوده است.(2)
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایتهایی در اینباره وجود دارد نظیر: «لو لم یبق من الدنیا الا یوما لطول الله ذلک الیوم حتی یلی»(3)«لولم یبق من الدهر الا یوماً لبعث الله رجلاً من اهل بیتی یملاها عدلاً کما ملئت جوراً.»(4)«ابشرکم بالمهدی یبعث فی امتی علی اختلاف من الناس و...»(5)و امسلمه از پیامبر نقل میکند:
«المهدی من عترتی من ولد فاطمه.»(1)
محیالدین عربی میگوید: «ان لله خلیفه یخرج و قد امتلأت الارض جوراً... لولم یبق من الدنیا الا یوم و احد طول الله ذلک الیوم حتی یلی هذا الخلیفة من عترة رسول الله من ولد فاطمه یواطی اسلمه اسم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم (2).
ابن جوزی میگوید: «هو محمد بن الحسن بن علی بن موسی الرضا... و هو آخر الائمه ابنائنا عبدالعزیز بن محمود بن البزاز عن ابن عمر قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : یخرج فی آخرالزمان رجل من ولدی اسمه کاسمی و کنیته کنیتی... و هذا حدیث مشهور قد اخرج ابوداود والزهری و....»(3)
جوینی مینویسد: «بسنده عن الشیخ ابی اسحاق ابراهیم ین یعقوب الکلابادی النجاری بسنده عن جابربن عبدالله الانصاری قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من انکر خروج المهدی فقد کفر.... ان خلفایی و اوصیایی و حجج الله علی الخلق بعدی اثنی عشر اولهم علی و آخرهم ولدی المهدی.»(4)
ابن ابی الحدید میگوید: «اصحاب ما (اهل سنت) بر این باورند که او فاطمی و درآینده به دنیا میآید... در آخرالزمان خداوند مردی از
فرزندان فاطمه را خواهد آفرید که اکنون موجود نیست؛ زمین را پر از عدل خواهد کرد، چنان که پر از ظلم شده است. از ستمکاران انتقام خواهد گرفت. نام او (م ـ ح ـ م ـ د) مثل اسم رسول خدا است. او ظهور میکند در وقتی که سفیانی از دودمان بنی امیه بر مردم حکومت میکند. او را میکشد و مسیح از آسمان نازل میشود....»(1)
در سنن ابی ماجه حدیثی است که به خوبی خط سیر امامت را از نظر رسول خدا ترسیم میکند؛ قال رسوالله صلی الله علیه و آله و سلم : «نحن ولد عبدالمطلب سعادۀ اهل الجنة انا و حمزه و علی و جعفر والحسن و الحسین والمهدی.»
محیالدین عربی نیز همان سخنان ابن ابیالحدید را آورده، اما با این تفاوت که میگوید: «جد او حسن، فرزند علی بن ابیطالب است.»
ابن اثیر میگوید: «سال 260 هجری حسن بن علی، ابو محمد علوی عسکری یکی از امامان دوازدهگانه شیعه، پدر «محمد» که شیعه او را منتظر میداند، از دنیا رفت.»(2)
مسعودی مینویسد: «سال260 ابومحمد حسن بن علی، به روزگار معتمد وفات یافت، در حالی که او 29 سال سن داشت و او پدر مهدی منتظر که امام دوازدهم نزد فرقه امامیه است، میباشد.»(3)
خیرالدین زرکلی،(1)ابنخلکان(2)، ابن عماد حنبلی(3)، شمسالدین ذهبی و(4)ابن جوزی(5)همانند مسعودی و ابن اثیر، اصل وجود ولادت حضرت مهدی علیه السلام و این که فرزند امام عسکری علیه السلام است را تأیید و به عنوان یک واقعه تاریخی ثبت کردهاند؛ منتهی در صدد نفی امامت، عصمت و دیگر اوصاف او هستند و عقیده به امامت او را مخصوص شیعه میدانند.
حدود 22 منبع اهل سنت، مهدی امت را از نسل امام حسین علیه السلام و فرزند امام عسکری علیه السلام میدانند.(6)ابن حجر عسقلانی پس از بیان دو روایت دربارة نماز خواندن عیسی علیه السلام پشت سر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به نقل از ابوالحسن الخسعی الابدی مینویسد:
«اخبار متواتراند در این که مهدی علیه السلام از این امت است و عیسی علیه السلام نیز پشت سرش نماز می خواند.»(7)
علامه مناوی مینویسد: «روایات مربوط به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فراوان و مشهور است، به حدی که گروه زیادی به نگاشتن کتاب مستقل
درباره ایشان مبادرت کردهاند.»(1)
در پایان این گفتار، مطالعة سخنان یکی از پژوهشگران معاصر اهل سنت، راهگشا است. آقای «مولوی آخوند» که امام جمعة ترکمن ـ صحرای ایران و استاد جامعهالرسول است، در همایش «موعود در ادیان» میگوید:
«با نام خداوند آغاز میکنیم و سپاس میگوییم که احمد را به همه خلق شرف داد و اهلبیت او را سفینة نجات دانست و از هرگونه رجس و پلیدی دور داشت؛ آنجا که در آیه شریفه فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت» و آنطور که امام شافعی سرود که هر کس در نماز به شما درود نفرستد نمازش صحیح نیست و این فضل شماست. من در کشورهای سوریه، عربستان و مصر تحصیلاتی داشتهام و تحقیق کردم؛ درباره منجی، بین اهل سنت سه نظریه هست: اول، نظریه عرفان اهل سنت است مثل محیالدین عربی، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی و بهاءالدین نقشبندی، امام بخاری، عبدالقادر گیلانی و نجمالدین کبری. سفرهایی به حدود چهل کشور آفریقایی و کشورهای شوروی سابق داشتهام و نظریات اهلسنت پیرامون موعود را نوشتهام. لازم است دوستان از کتابخانههای بزرگ کشورها بازدید کنند و ببینند نظرات عرفانی اهل سنت چقدر به نظرات شیعه نزدیک است. نظر دیگر هم نظر سلفیّون است که خود را اهل
1) مناوی، فیض القدیر، ج6، ص279.
حدیث می دانند و سایر احادیث را جعلی می پندارند و نظرات خشکی نسبت به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارند.
طبق نظرات اهل سنت، در ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بین هیچ یک از فرق اسلامی اختلاف نیست و کسانی که منکر آن هستند، انکار آنها از روی بی اطلاعی است. روایات زیادی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم درباره ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است. ام سلمه هم روایت می کند که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از عترت پیامبر و از فرزندان فاطمه است. بنده به جرئت می گویم که کتاب هایی که در کتابخانه های مسکو، سمرقند، تاشکند و آفریقا دیدم؛ صدها مورد درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود که نیاز به مطالعه پژوهشگران دارد. محی الدین عربی هم روایتی دارد که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است و نامش نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و وقایع ظهور را ذکر می کند. امام شعرانی هم روایتی دارد که او فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است و در نیمه شعبان سال 255 متولد شده و باقی خواهد ماند تا با پسر مریم ظهور کند؛ اما سلفی ها همه این احادیث را جعلی می دانند و تنها به یک حدیث استناد می کنند؛ اما نظر سوم در اهل سنت، ذیل آیات قرآنی است که به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مربوط می شود.»(1)
نتیجه
تقریر این مقدمه ثابت کرد که اندیشة مهدویت ریشه در باورهای
1) افق حوزه، شماره 23، 9آذر 1383، ص8، همایش موعود در ادیان.
بنیادین دین اسلام و مذاهب آن دارد. عقیده به مهدی امت با این مختصات که فردی از اهلبیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از نسل زهرا علیها السلام است و در آخرالزمان میآید و حکومت عدل تشکیل میدهد از مسلمات مذاهب اسلامی است.
اوصاف ظاهری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اگر چه در درجه بالایی از اهمیت قرار ندارد ( شناخت ظاهری برای ما معرفت حقیقی به دنبال نمیآورد) ولی میتواند در جهت رسوا کردن مدعیان دروغین، رد مهدویت نوعی و اثبات مهدویت شخصی و یا رد مهدویت ذهنی و اثبات عینی آن، تأثیرگذار باشد. لذا به طور اجمال به چند صفت آن حضرت اشاره میشود:
«شیخ السنّ شابّ المنظر حتی الناظر الیه لیحسبه ابن اربعین سنة او دونها و انّ من علاماته ان لا یهرم بمرور الایام و اللیالی حتّی یاتیه اَجَلُه.»(1)
تمامی فرق کلامی مسلمانان با وجود اختلاف نظر در پارهای از مسائل فرعی و جنبی، در اصل اعتقاد به مهدویّت متفقالقولاند. آنها ظهور فردی را از عترت و دودمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آخرالزمان، بشارت دادهاند و در این میان سنت نقش اصلی و ویژه بر عهده دارد. زیرا موارد
1) صدوق، کمال الدین، ج1، ص316، مترجم ج 1، ص582.
2) صدوق، کمال الدین، ج2،ص 468، مترجم ج2، ص212.
3) طوسی، الغیبة، ص255.
4) لوائح الانوار البهیة، ج2، (از نعیم، نقل از الامام المهدی عند اهل السنة، ص442).
5) صدوق، کمال الدین، ج2، ص653، مترجم ج 2، ص560(ابیض اللون شرب بالمحره).
6) صدوق، کمال الدین، ج2، ص475، مترجم ج2، ص224.
اظهار نظر عقل محدود است، اگرچه برخی فرق کلامی عامه، کلمة عقلی را برنتابیدند. از طرفی قرآن کریم به عنوان قانون اساسی اسلام (همانطور که اشاره شد) بیشتر به کلیات و برنامههای هدایتی پرداخته و بیان جزئیات را به سنت واگذار کرده است. زیرا مسئولیت تبیین آموزههای دینی از رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. به علاوه فهم دقیق و عالی معارف وحیانی (قرآن) احتیاج به بیان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمة معصوم علیهم السلام دارد؛ لذا فهم کامل معارف مهدوی بدون رجوع به منابع اصلی اسلام، به خصوص سنت نبوی و علوی، امکان ندارد. لذا در این زمینه به کلیات روایات مهدوی در نگاه عامه و خاصه میپردازیم:
نکته اول
با وجود حجم گسترده روایات ـ که به چند هزار روایت میرسد.(1)ـ و کثرت منابع روایی مهدوی، ناچاریم روایات را به چهار گروه تقسیم کنیم:
الف) روایات تفسیری: روایاتی که در ذیل آیات قرآن کریم نقل شده و آیه را بر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق کرده است (خواه روایت از عامه باشد یا خاصه).
ب) روایات اخباری: روایاتی که از آینده خبر میدهد، مانند: نوع
1) کتاب ارزشمند منتخب الاثر از 157 کتاب منابع شیعی و سنی، حدود 6036 روایت نقل کرده که در حدود 60 منبع از آن متعلق به اهل سنت و بقیه از آن تشیع است. در خود منتخب الاثر در حدود 922 حدیث جمع آوری شد، شهید صدر در کتاب «بحث حول المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» باز به این کثرت روایت تصریح دارند. صص 62- 63.
غیبت، جهان قبل از ظهور، علایم ظهور، بشارتهای ظهور، اوصاف ظاهری امام، سیرة حضرت، اوصاف یاران حضرت، جریان قیام و سیمای دوران حکومت.
ج) روایات تبیینی: روایاتی که بیان کنندة علل غیبت و اهمیت انتظار، وظایف منتظران، حکمِ بردن نام امام و حکم تعیین وقت ظهور است.
د) روایات تاریخی: روایاتی که ولادت امام، نسب امام و معجزات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نقل میکند.
نکته دوم
در نگاه عامه و خاصه بسیاری از روایات مهدوی، هم صحیح هستند و هم متواتر(1)و این از لا به لای آثار فریقین گویاست:
احادیث وارده در سنت نبوی صلی الله علیه و آله و سلم به حدی است که تواتر معنوی دارد؛(2)به طوری که (شهید صدر میگوید: من حدود 400 روایت را از پیامبر بدون تکرار از عامه شمارش کردم) و هیچ جایی برای انکار
1) علامه حسن زاده آملی در زمینه تواتر میفرماید: این اخبار به حد تواتر رسیدهاند حتی شیخ حافظ ابو عبدالله محمد بن یوسف بن محمد گنجی شافعی (متوفای 658 ه ق) صاحب کتاب کفایة المطالب، کتابی را بر بیست و پنج باب تالیف کرده است احادیث این کتاب همگی از طریق علمای اهل سنت و راویان آنها نقل شده است و از احادیث شیعه بطور کلی عاری میباشد. (علامه حسن زاده آملی، امامت، انتشارات قیام، چاپ اول، 1376 ص238،).
2) صدر، سید محمد باقر، بحث حول المهدی، ص62- 63.
منکرین و یا شک شاکین نمیگذارد و با توجه به تواتر روایات مهدوی، احتیاج به بحث سندی و تصحیح روایات نیست. به طور کلی میتوانیم روایات نبوی را به سه قسم کنیم:
الف) دسته اول: احادیثی که هم از حیث سند و هم از حیث دلالت روشن هستند و هیچگونه ابهامی از این حیث ندارند. این مطلبی است که اکثر علمایی که در حدیث مطالعه کردند به این مسئله تصریح کردند؛ مثل حاکم نیشابوری،(1)ترمذی،(2)بیهقی،(3)ابن اثیر،(4)قرطبی مالکی،(5)ناصر الدین البانی(6)و...
ب) دسته دوم: روایاتی که از حیث سند صحیح نیستند، یعنی ضعف سندی دارند، ولی از حیث دلالت روشن است. این روایات را هم میتوانیم اخذ نمایم. زیرا ضعفشان به واسطه روایات طایفه اول جبران میشود. به این دسته روایات، اگر نگوییم اجماع بر عمل به آن وجود دارد، لااقل مشهور به آن عمل کردند.
ج) دسته سوم: روایاتی که در آنها هم روایات صحیح است و هم روایات ضعیف، و لکن مضامین این روایات با روایات متواتر سابق و تضاد دارد. در اینجا اگر امکان تاویل است باید تاویل ببریم و اگر
نیست باید این دسته روایات را کنار گذاشت؛ نظیر روایاتی که اسم امام را احمد ذکر کردند و یا اسم پدرش را عبدالله فرض کرده یا اینکه امام را از نسل امام حسن علیه السلام میداند. اینها احادیث شاذی هستند که مشهور از آنها اعراض میکنند.(1)
نکته سوم
احادیثی که اصول ویژگیهای مشترک عامه و همة علمای خاصه را بیان میکنند که عبارتند از:
اصل قضیه مهدویت(2)وجوب اعتقاد به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (3)؛ فراگیر بودن دعوت و جهانی بودن آن(4)؛ نزول عیسی و اقتداء به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (5)؛
1) صدر، سید صدر الدین، المهدی، ص18 (به نقل از علی ربانی گلپایگانی، مقاله الامام الثانی عشر المهدی المنتظر، ص2).
2) صدر، شهید سید محمد باقر، بحث حول المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، صص62 ـ 63 و عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ج5، ص362، و قاضی شوکاتی، ابراز الوهم المکنون، ص4، و هیتمی، ابن حجر، صواعق المحرقه، ج 2، ص211، و فرمانی دمشقی، اخبار الدول و انار الاول، ج1، ص463.
3) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص90، و الحاوی للفتاوی، ج2، ص83، ابن صدیق، احمد بن محمد ابراز الوهم المکنون، صص433ـ 436، سفارینی حنبلی، الاذاعه، ص146، و البانی، شیخ ناصر الدین، مجله التمدن الاسلامی، ش 22، ص643.
4) انبیا/ 105، و نور/55،و نیشابوری، حاکم، مستدرک، ج 4، ص558 و مجلسی، بحار، ج 52، ح212 ص390.
5) بخاری، صحیح، ج3، ح3265، ص1272، و صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ح31، ص 345.
خسف بیدا (1)؛ اتفاق بر لقب مهدی عج(2)؛ امداد الهی(3)طلوع خورشید از مغرب(4)مهدی از فرزندان فاطمه علیها السلام (5)؛ مشخصات ظاهری امام(6)؛ فراوانی نعمت در زمان امام (7)عدالت فراگیر(8)هم نام پیامبر بودن ـ اگر چه در برخی زمینه با یکدیگر اختلاف نظر دارند ـ(9)بیعت بین رکن و مقام(10)
نکته چهارم
روایات مهدوی از ویژگیهای خاص برخوردار است.
الف) بسیاری از علمای عامه و خاصه روایات مهدوی را متواتر میدانند. (11)
1) بخاری، صحیح، ج2، ح2012، ص746، و غیبت نعمانی، ح67 ص279.
2) طوسی، غیبت، ص471، و معمر بن راشد، الجامع، ج11، (مصنف صنعانی) ح20772، ص327.
3) بخاری، صحیح، ج3، ح 2768، ص1070، و صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ح16 ص670.
4) بخاری، صحیح، ج5، ح 6141، ص2386.
5) ابی داوود، سنن، ج4، ح 4248، ص107، و طوسی، غیبت، ح23، ص 92.
6) ابی داوود، سنن، ج4، ح4285، ص107، و نعمانی، غیبت، ح2، ص214.
7) ابی ماجه، سنن، ج 2، ح4083، ص1366، و غیبت نعمانی، ح23، ص92.
8) ابی داوود، سنن، ج4، ح 4285، ص107، و صدوق، کمال الدین، ج2، ح10، ص383.
9) ابی داوود، سنن، ج4، ح 4282، ص106، و صدوق، کمال الدین، ج2، ح6، ص411.
10) احمد، مسند، ج2، ح7897، ص291، و طوسی، غیبت، ص476.
11) عامه، نظیر، محمد حسین آبری شافعی (م 363 ه ق)، قرطبی مالکی (م 761 ه ق)، ابن قیم (م 751ه ق)، ابن حجر عسقلانی (م 852ه ق)، سیوطی (م 911 ه ق)، ابن حجر هیتمی (974 ه ق).
ب) تعداد قابل توجهی از صحابه پیامبر، راوی احادیث مهدوی هستند.(1)
ج) بسیاری از محدثین و حافظین از علمای اهل سنت، احادیث امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در کتب خویش نقل کردند.(2)
د) بعضی از علمای عامه دست به تالیف کتب مستقلی در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زدند(3)(که بعداً خواهد آمد).
ه( برخی از علمای خاصه و عامه کتبی در مورد حضرت (حتی قبل از تولد ایشان) تالیف و روایات آن حضرت را آوردند.(4)
1) برخی تا 55 نفر را ذکر کرد که در راس آن امام علی علیه السلام، فاطمه زهرا علیها السلام، معاذ بن حبل، سلمان، عمربن خطاب، ابوذر غفاری و . هستند.
2) نظیر ترمذی، نسانی، ابو داود، ابن ماجه، احمد حنبل، خطیب بغدادی، حاکم نیشابور، ابن عساکر، ابن اثیر، سیوطی، ابن حجر هیتمی، تا 62 نفر شمردند.
3) مثل ابو نعیم اصفهانی (مناقب مهدی، نعت المهدی، اربعین حدیثا فی المهدی) حماد بن یعقوب رواجنی، اخبار المهدی و جلال الدین سیوطی، الحرف الودری فی اخبار المهدی و علامات المهدی، ملا علی متقی هندی، البرهان فیما جاء فی صاحب الزمان، ابن حجر عسقلانی البرهان فیما جاء فی علامات المهدی المنتظر، حافظ ابو عبدالله گنجی شافعی البیان فی اخبار صاحب الزمان.
4) خاصه: کتاب الغیبه للحجة عباس بن هشام ابوالفضل الناشری، کتاب اخبار المهدی: ابو یوسف عباد بن یعقوب الرواجی الکوفی (م 250 ه ق) کتاب القائم الصغیر حسن بن علی بن ابی حمزه البطائنی، کتب الغیبه، ابواسحاق ابراهیم بن صالح الانماطی، اما عامه: کتاب الجامع، معمر بن راشد ازدی (م 151 ه ق) المصنف فی الاحادیث و الاثار، ابی بکر عبدالله بن ابی شبیه الکوفی (235 ه ق) مسند احمد بن حنبل ابوعبدالله شیبانی (م 241 ه ق) (مشروح آن در بحث منابع مهدوی میآید).
و) این روایات در کتب معتبر و اصلی عامه و خاصه آمده؛ مثلا غیر از صحیح بخاری و صحیح مسلم، بقیه صحاح و سنن اهل سنت روایات را آوردند، نظیر: صحیح مسلم، سنن ابن ماجه، سنن ابی داوود سنن ترمذی، سنن نسائی.(1)
ز) اصالت روایات مهدوی به قدری بود که در آثار ادبی، مثل شعر شعرای عرب و عجم به وفور مشاهده میشود.(2)
ح) تأثیر پذیری عرفا از علمای عامه بیشتر از دیگر علمای عامه بوده است و این با توجه به آثار افرادی نظیر محی الدین عربی، (3)صدر الدین قونوی، (4)عزیز الدین نسفی، (5)سعد الدین حموی(6)و... قابل مشاهده است.
ط) بیشترین روایات به مهدویت اختصاص دارد که بدون تکرار، میتوان گفت قریب 1500 روایت را شامل میشود، البته با طرق
1) مثل سنن ابی داوود، ج2، ص422، سنن ابی ماجه، ج2، حدیث 4086، (البته صحیح بخاری و مسلم، حدیث نزول عیسی را آورده اند.)
2) مثل عطار نیشابوری، جلال الدین رومی بلخی، شیخ احمد جامی، کمیت بن زید الاسدی، ابو محمد سفیان بن مصعب العبدی، ابو احمد قاسم بن یوسف العجلی.
3) الفتوحات المکیه، باب 366، ج2، ص327، 328.
4) قونوی، صدر الدین.
5) نسفی، عزیز الدین، انسان کامل، ص21.
6) حموی، سعد الدین، مفاتیح الغیب.
متفاوت؛ یعنی چند طریق دارند.(1)
ی) روایات شیعی از روندی منطقی، مانند از تولد، غیبت، انتظار، علایم و شرایط ظهور، خود ظهور، مکان و زمان آن و سیمای حکومت و غیره برخوردار است.
پس از معرفی موعود و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در اسلام، نوبت به بررسی آموزه و مبنای نجات در دین اسلام میرسد که در پرتو آیات و روایات بررسی میشود.
قرآن در آیات متعددی آیندهای روشن برای بشر و جهان پیشبینی کرده است؛ بشر به سوی کمال میرود؛ «اِلی الله مَرْجِعُکمْ»(2)و بر اساس قاعدة بقای اصلح، انسانهای صالح و جوامع صالح باقی خواهند ماند؛ چنانکه در طول تاریخ، هر قومی که به نهایت ظلم و ستمگری رسیده از بین رفته است. بررسی اقوامی همچون نوح، هود و لوط بر این ادّعا شهادت میدهد. بنابراین، آینده نهایی بر اساس سنّت الهی، از آنِ مؤمنان و موحدان است. چون در غیر این صورت، خلقت بیهوده بود و تلاش انبیا و اولیا نیز فایدهای نداشت. زیرا وقتی تلاشهای آنها ثمره دارد که به نتیجه نهایی خود
برسد. از نظر قرآن، آیندة بشریت، تاریک، مبهم و پوچ نیست، بلکه اولاً آیندة تاریخ و بشریت روشن و هدفمند است؛ ثانیاً رهبری جهان به دست صالحان است؛ ثالثاً سرانجام جهان از آن صالحان و متقیان است و این طرحی است عقلانی برای رسیدن به نجات. آیات در این زمینه به چند دسته تقسیم میشوند:
1ـ1) آیة اول
«وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُواْ یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکنَا فِیهَا»(1)و به آن گروهی که پیوسته تضعیف میشدند (بخش ها) باختر و خاوری سرزمین (فلسطین) را ـ که در آن برکت قرار داده بودیم ـ به میراث عطا کردیم.
مشارق و مغارب ارض، کنایه از کل زمین است. زیرا مشرق و مغرب جمع بسته شده و اطراف زمین را شامل میشود.
2-1) آیة دوم
«إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکرُوا اللَّهَ کثِیراً وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أی مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ»(2)مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و
پس از آن که مورد ستم قرار گرفته اند، یاری خواستهاند. و کسانی که ستم کردهاند، به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه بر خواهند گشت.
بنابر اشارة صریح این آیه، کسانی که مظلوم واقع شده اند، به زودی بر ظالمان چیره میشوند. در ذیل این آیات، روایاتی وجود دارد که یکی از مصادیق بارز غلبه مظلومان را حکومت جهانی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانند. حاکمیت مستضعفان از مصادیق بارز و شاخصههای اصلی اجرای عدالت مطلق در جامعه است و اگر عدالت سنت الهی باشد «لیقوم الناس بالقسط» پس، نتیجة آن هم (حاکمیت مستضعفان و موحّدان) از سنّتهای الهی به شمار میآید.
1-2) آیة اول
«وَاذْکرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِی الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَکمُ النَّاسُ فَآوَاکمْ وَأَیَّدَکم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَکم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ»(1)و به یاد آورید هنگامی که در زمین، گروهی اندک و مستضعف بودید، میترسیدید که مردم شما را بربایند. پس (خدا) به شما پناه داد و شما را به یاری خود نیرومند گردانید و از چیزهای پاک به شما
1) انفال/ 26.
روزی داد. باشد که سپاسگزاری کنید.
وعده الهی در مورد مسلمانان محقق شد و آنها بر مشرکان پیروز شدند.
2- 2) آیاتی که پیروزی نهایی پیامبران را وعده داده
«یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ»(1)میخواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولی خداوند نمیگذارد؛ تا نور خود را کامل کند؛ هر چند که کافران را خوش نیاید. پیروزی نور خدا یعنی مرام و اهداف انبیا؛ چنانکه در آیات قرآن تعبیر به نور شده است.
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ»(2)او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دینی درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین است، پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید:
«این دو آیه دلالت دارند بر اینکه خدای تعالی خواسته است دین اسلام در عالم بشریت انتشار یابد و نیز از آنجایی که خدای تعالی خواسته است این دین بر سایر ادیان غالب آید، لذا مسلمانان باید بدانند که هر فتنهای به پا
شود به مشیت خدا، به نفع ایشان و به ضرر دشمنان ایشان تمام خواهد شد.»
این غلبه فقط از جهت برهان و منطق نیست، بلکه چون مطلق است، غلبه ظاهری و حکومتی را نیز شامل میشود.
آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم در مورد سرانجام جهان و پیروزی حق بر باطل میفرمایند:
«اصل نظام آفرینش توحید است و الحاد و شرک، زواید آن هستند و اصل میماند و زواید حذف میشوند. گرچه شاید ظلم حکومت کند، ولی اصل حق است. جوامع بوستانی هستند که باغبانش خداست «وَاللَّهُ أَنبَتَکم ... »(2)و خدا علفهای هرز را وجین میکند. لذا میفرماید: «وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِینَ کذَّبُواْ بِآیَاتِنَا»(3)؛ «فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُواْ ... » (4)و ثمره نهایی این بوستان
«لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ»(1)است.»
نظام عالم، نظام احسن است و عاری از اعوجاج. گناه و معصیت امری عارضی است. جباران و ظالمان چون نسبت به هم تنازع و تکالب دارند «وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ»(2)و در یک مسیر نیستند، لذا دوامی ندارند. چون ریشه ندارند؛ مثل علف هرزی که علف هرز بعدی ادامه آن نیست؛ به خلاف انبیا که یکدیگر را تصدیق میکنند.
ـ آیه اول
«الَّذِینَ إِن مَّکنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»؛ همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وا میدارند، و از کارهای ناپسند باز میدارند، و فرجام همة کارها از آن خداست.
بنابر وعدة خداوند در پایان آیة «لله عاقبة الامور» انسان هایی که در بالا توصیف شدند، در زمین حاکم میگردند. به طور قطع مؤمنان خاصی مورد نظر نیستند، بلکه به قول علامه
طباطبایی رحمة الله توصیف نوع مؤمنان به شمار میآید و مراد از تمکین آنان در زمین، آن است که ایشان را نیرومند کند؛ به طوری که هر کاری را که بخواهند، بتوانند انجام دهند و هیچ مانع یا مزاحمی نتواند سد راه آنان شوند.(1)
ـ آیه دوم
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً»(2)خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتما آنان را در این سرزمین جانشین (خود) قرار دهد، همان گونه که کسانی را که پیش از آن نبودند، جانشین خود قرار داد و آن دینی را که بر ایشان پسندیده است، به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند.
بنابر وعدة صریح الهی ـ که فراوان بر آن تاکیده شده ـ انسانهای مؤمن بر روی زمین حاکم میشوند (این بحث به طور مشروح در مبنای چهار، از بخش چهارم خواهد آمد) و حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مصادیق بارز تحقق این آیه و مصداق کامل آن محسوب میشود؛ ذیل آیه روایاتی در این زمینه وارد شده است؛ برای مثال، امام سجاد علیه السلام میفرمایند:
«هم والله شیعتنا اهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منّا و هو مهدی هذه الامّة...»(1): به خدا سوگند آنها شیعیان ما هستند. خداوند این کار را برای آنها به دست مردی از ما انجام می دهد که مهدی این امت است.
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه مطالب جالبی دارند که خلاصهاش چنین است: «منظور از خلافت، ارث دادن زمین به ایشان و مسلط کردن آنان بر زمین است: مراد از خلفای قبل از ایشان، مؤمنان امتهای گذشته است که خدا، کافران و منافقان آنها را هلاک کرد و مؤمنان خالص ایشان را نجات داد؛ مانند: قوم نوح، هود و صالح؛ مراد از تمکین دین، به منصة ظهور رساندن دین در جامعه است؛ چنانکه هیچ کافری جلوگیرش نشود و امرش را سبک نشمارد و اصول معارفش مورد اعتقاد همه باشد؛ مراد از دینی که بر ایشان پسندیده، اسلام است و خلاصه، معنا این میشود که خدا جامعه آنان را ایمن میسازد تا در آن جز خدا، هیچ چیز دیگری پرستش نشود؛ جامعهای به تمام معنا صالح که ترس از دشمن داخلی و خارجی در آن وجود ندارد. این جامعه طیب و طاهر با صفاتی که از فضیلت و قداست دارد، تا کنون در دنیا ایجاد نشده و اگر مصداقی پیدا کند، در روزگار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود.»(2)
ـ آیه سوم:
«وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»(1)و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
در این آیه نکات زیر قابل توجه است:
الف) صحبت از زمین است، نه منطقهای خاص یا قوم و نژادی خاص؛
ب) امیدواری به آینده، بر خلاف آنچه در غرب به آن رسیدهاند که بیشتر بر مبنای تکنولوژی ـ برآمده از تفکر تجربهگرایی ـ است.
مرحوم علامه طباطبایی ذیل آیة مذکور میفرمایند:
خلاصه مفاد آیه این می شود که به زودی زمین از لوث شرک و گناه پاک گشته، جامعه بشری صالح که خدای را بندگی کنند و به وی شرک نورزند، در آن زندگی کنند.(2)
این وعده الهی به طور قطع واقع خواهد شد. چون واژه «کتب» در لغت یعنی: «تقریر ماینوی و تثبیته فی الخارج باسباب یناسبه و من ذلک الحکم والقضاء و التقدیر و الغیر ضرو الایجاب فان فی کل منها تقریرا و تثبیتاً لماینوی و یقصد فکل منها اذا ارید به التثبیت و یلاحظ بهذه
الجهة فهو کتابه»(1)تثبیت و تحقق آن چه نیت شده است در خارج با اسباب خاص خود؛ لذا به حکم و قضا و تقدیر و وجوب و ایجاب، کتب گویند چون در هر یک از آنها تثبیت آن چیزی است که در نیت بوده. بنابراین خداوند چیزی را که قطعا بخواهد در خارج تحقق بدهد با واژه کتب بیان میکند و به قرینة «والعاقبة للمتقین» که در ذیل آیة آمده فهمیده میشود «من یشاء من عباده» همان متقین هستند که زمین را به ارث میبرند.
علامه طباطبایی در مورد این آیة شریفه میفرمایند:
حاصل این قلیل این است که اگر من (موسی) این نوید را می دهم، برای این است که فرعون مالک زمین نیست تا آن را به هر کس بخواهد بدهد و از هر کس بخواهد بگیرد، بلکه زمین ملک خدای سبحان است. اوست که به هر کس بخواهد ملک و سلطنت در زمین را می دهد و سنت او هم بر این جریان دارد که حسن عاقبت را به کسانی از بندگان خود اختصاص دهد که از او بترسند و از او حساب ببرند.(2)
همچنین در مورد اینکه «والعاقبة للمتقین» را مطلق آورده، میفرمایند:
برای این بود که سنت الهی بر این جریان دارد. آری، خدای تعالی نظام عالم را طوری قرار داده که هر نوعی از انواع
موجودات به منتهای سیری که خداوند برایش معلوم کرده، برسد و به سعادت مقدر خود نائل گردد.(1)
ـ آیة چهارم و پنجم:
پیروزی نهایی حزب الله:
«وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»(2)و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده اند، ولی خود بداند (پیروز است، چرا که) حزب خدا همان پیروزمندانند.
«أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(3)آری حزب خداست که رستگارانند.
این دو آیه، فلاح و غلبه را از آن حزب خدا میدانند و این را از سنتهای الهی به حساب میآورند. این رستگاری علاوه بر آخرت، دنیوی هم هست؛ لذا آیندهای توام با امید را به بشر وعده میدهد.
مولف المیزان در این باره می نویسد:
فلاح به معنای پیروزی و رسیدن به مقصد و استیلای برخواسته خویش و معلوم است که فلاح مطلق هم رسیدن به سعادت را و هم رستگاری و نیل به حقیقت را و هم غلبه بر شقاوت و باطل و رفع آن را ـ هم در دنیا و هم در آخرت ـ شامل میشود. اما در دنیا برای اینکه مردم رستگارند که مجتمعشان صالح و افراد آن مجتمع همه اولیای
خدا و صالح باشند و معلوم است که در چنین مجتمع که پایه اش بر تقوا و ورع است و شیطان در آن راه ندارد، می توان مزه زندگی واقعی را چشید و به عالی ترین درجه لذت و برخورداری از حیات نازل شد.(1)
ـ آیة ششم:
خواری و نابودی طرفداران باطل:
«وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکافِرِینَ»(2)خدا میخواست حق (اسلام) را با کلمات خود ثابت و کافران را ریشه کن کند.
قطع دابر، کنایه از نابود کردن و منقرض ساختن چیزی است؛ به طوری که بعد از آن اثری که متفرع بر آن باشد، باقی نماند.
آیاتی که دلالت بر آن دارند که انسان عبث و بیهوده آفریده نشده است:
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ»(3)و آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو است، به بازیچه نیافریدیم.
بلکه عالم هدف دارد و این هدف باید به ثمر بنشیند و عبودیت که هدف غایی و نهایی عالم است.
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(1)و جن و انس را نیافریدیم، جز برای آن که مرا بپرستند.
باید تحقق پیدا کند؛ چون انحراف دائم از مسیر خلقت معقول نیست:
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ و مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَکنَّ أَکثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ»(2)و آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است به بازی نیافریدیم. آنها را جز به حق نیافریدهایم، لیکن بیشترشان نمیدانند.
خلقت آسمان و زمین بر حق است؛ از طرفی گفتیم پیروزی نهایی با حق بوده، باطل از بین رفتنی است. پس در آینده و در تمام زمین، حق حاکم میشود.
آیاتی که بر تمامیت نور خدا در سطح زمین دلالت میکند:
ـ آیه اول:
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ»(3)میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه ـ گر چه کافران را ناخوش افتد ـ نور خود را کامل خواهد گردانید.
در چندین آیه به این مسئله اشاره شده است؛(1)به قرینه آیة بعدی که میفرماید: «هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحقّ»؛ فهمیده میشود که سنت الهی بر این قرار گرفته که دین حق که همان نور خداست بر روی زمین باقی بماند و فراگیر شود و بر همه ادیان غلبه کند.(2)
امام باقر علیه السلام ذیل آیه میفرماید:
ان ذلک یکون عند خروج المهدی فلایبقی احد الا اقرّ بمحمد صلی الله علیه و آله و سلم (3)و عدهای که در این آیه است به هنگام ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت میپذیرد. در آن روز هیچ کس بر روی زمین نخواهد بود، مگر اینکه به حقانیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اقرار میکند.
«اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ»(4)بدانید که خدا زمین را پس از مرگ آن زنده میگرداند. به راستی آیات (خود) را برای شما روشن گرانیدهایم؛ باشد که بیندیشید.
اگر احیای زمین را اعم از احیای مادی و معنوی بگیریم، این آیه و امثال آن دلالت بر آن دارند که سرانجام در زمین آبادانی و معنویت حاکم میشود. البته اگر روایاتی نظیر «یملا الارض
عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جوراً»(1)را ضمیمه کنیم، مطلب روشنتر میشود.(2)
اگرچه ادیان غیر توحیدی عموماً آینده بشر را تیره و تاریک نمیبینند، ولی دین داران با قطعیت بیشتر و اطمینان تمام آینده بشر را روشن میبینند؛ به ویژه پیروان دین مبین اسلام که این مسئله را از سنتهای الهی میدانند که جهان سرانجام با همة فراز و فرودهای خود در برابر حقطلبان رام خواهد شد؛ آیات مذکور در قرآن بر این سنت الهی تاکید میورزند. البته بنابر روایات، آیندة قبل از ظهور تاریک است، ولی آینده نهایی بشر بسیار روشن و نوید بخش خواهد بود که به دوران نجات بشر تفسیر میشود؛ و این نجات توسط آخرین ذخیرة الهی، قطب عالم امکان، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت خواهد گرفت که به معرفی ایشان پرداختیم.
توضیح
امید به نجات و انتظار بهروزی در قرآن مجید به صورت شعار و صرفاً یک آرمان طرح نشده، بلکه به وجود مستمر رهبر این نجات پرداخته شده است و خط ناجی و موعود پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به خوبی ترسیم شده است؛ به خلاف نجات خواهی در متون ادیان دیگر که تنها به کلیات و اصل ضرورت آن پرداختهاند.
در قرآن مجید آیاتی فراوانی است که لازمة آنها، وجودمستمر یک انسان الهی و جانشین بر حق رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تمامی طول تاریخ است که وظیفة نجات نهایی بشر را عهدهدار است که تعدادی از این آیات را به طور اجمالی مورد بررسی قرار میدهیم:
«لاینال عهدی الظالمین» (1)دلالت و مضمون التزامی این آیه آن است که عهد و امامت الهی (مقام ناجی و موعود) که به ابراهیم علیه السلام داده شد، پس از او سنتی جاری و همیشگی است که حضرت ابراهیم علیه السلام آنرا برای ذریة خود طلب کرد و خداوند خبر داد که این عهد اختصاص به غیر ظالمین دارد. پس باید همواره چنین شخصیت شایستهای روی زمین باشد.
«انما انت منذر ولکل قوم هاد»(2)روایات میگویند منذر، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و هادی قوم صدر اسلام، امام علی علیه السلام بودهاند و به حکم عمومیت آیه، دیگر اقوام نیز نیازمند هادیاند و هادی امت عصر حاضر، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
فخر رازی میگوید: «انذار کننده، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و هدایت کننده، علی علیه السلام است، چون ابن عباس میگوید: پیامبر دست مبارک را بر سینهاش گذاشت و فرمود: انا المنذر و سپس اشاره به علی علیه السلام کرد و فرمود: انت الهادی یا علی بک یهتدی
المهتدون من بعدی.(1)
در تفسیر نورالثقلین 15روایت در اینباره نقل شده است؛ از آن جمله امام صادق علیه السلام فرمود:
«کل امام هادی کل قوم فی زمانه؛ کل امام هاد للقرن الذی هو فیه.»(2)
«لِئَلاَّ یَکونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّ»؛(3)«لِّیَهْلِک مَنْ هَلَک عَن بَیِّنَةٍ» (4)و «و یحیی من حی عن بینه قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ». (5)اگر یک پیشوای الهی و جانشین رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم و یک هدایتگر زنده و موعود ناجی در میان انسانها نباشد، حجّة و بینّة و حجّة بالغه تمام نیست؛ سخن امیر مؤمنان، علی علیه السلام بر همین استدلال ناظر است که «اللهم بلی لایخلو الارض من قائم لله بحجّ اما ظاهراً مشهوراً و اما خائفاً مغموراً لئلا تبطل حجج الله و بیناته.»(6)
«یَوْمَ نَدْعُوا کلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»؛(7)علامه طباطبایی پس از تحقیق در معنای امام و عهد الهی و وظایف امام، از
این آیه، استمرار وجود امام در همة زمانها را نتیجه میگیرد که مبنای مهدیباوری است:
«فالامام هوالذی یسوق الناس الی الله سبحانه یوم تبلی السرائر کما انه یسوقهم الیه فی ظاهر هذه الحیاۀ الدنیا و باطنها و الآیۀ مع ذلک تفید ان الامام لا یخلوا عنه زمان من الازمنه و عصر من الاعصار لمکان قوله تعالی «کل اناس»(1)و یستفاد ان الارض و فیها الناس لا تخلوا عن امام حق.»(2)
همچنین در ذیل آیة 71 سورة اسراء میفرماید:
«المستفاد من ظاهر الایه ان هذه الدعوه نعم الناس جمیعاًٌ من الاولین و الاخرین... فالمتعین ان یکون المراد بامام کل أناس... او امام الحق خاصه و هو الذی یجتبیه الله سبحانه فی کل زمان لهدایه اهله بأمره نبیاً کان کابراهیم و محمد او غیر نبّی.»(3)
صریح آیة شریفه میفرماید که از اولی الامر خود پیروی کنید.
این دستور مطلق است و مانند دیگر خطابهای قرآنی مربوط به همة انسانها در همة زمانها و مکانها میشود. لازمه این دستور دائمی، وجود ولی امر در هر زمانی است، وگرنه دستور، فاقد موضوع میشود. طبق این آیه، همة مؤمنان مکلف هستند پس از خدا و رسولش به ولی امر خود مراجعه کنند. پس باید همواره به وجود یک ولی امر معتقد بود؛ همانطوری که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان ولی امر، رسالت نجات مردم را از جهالت و ناامنی عهدهدار بود، ولی امر جانشین او نیز اینگونه خواهد بود.
پرسش اصلی این است که این ولی امر کیست؟ چه ویژگیهایی دارد؟ آیا همین حاکمان موجود و حاکمان گذشته نمیتوانند مراد از این اولیالامر باشند؟
دقت در مضمون این آیة شریفه و دیگر آیات مربوط و نیز احادیث و سخن دانشمندان دینی مسلم میسازد که مراد از ولی امر کسی است که دارای اوصاف نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (به ویژه عصمت وعلم عالی) باشد.
بیان استدلال
میشوند؛ و این با حکمت خدا منافات دارد و نباید خدا دستور مطلق پیروی از آنها را بدهد؛ و حال که خداوند چنین دستوری داده است. لذا معلوم میشود چنین ولی امری باید معصوم و عالم به جمیع جهات رهبری و هدایت باشد.
خداوندِ حکیم دستور اطاعت از پدر و مادر را هم داده است، اما چون پدر و مادرها معمولاً معصوم نیستند. خداوند دستور اطاعت مطلق صادر نکرده است، بلکه برای پیروی و طاعت از آنها حد و مرز قایل شده است:
«وَإِن جَاهَدَاک لِتُشْرِک بِی مَا لَیْسَ لَک بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا»(1)
توضیح
جای هیچ تردید نیست که خدای حکیم، علیم و رحیم در دستورات و فرامینش فوق عصمت و در نهایت تنزه و سبوحّیت است؛ از طرفی خداوند اطاعت از رسولش را عین اطاعت از خود قرار داده است: «وَ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکمْ تُرْحَمُونَ» (2)در
این آیه حتی «اطیعوا» نیز تکرار نشده است.
اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ردیف و عین اطاعت از خدا است. در آیة مورد بحث، اطاعت از ولی امر، عین اطاعت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفته است (اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) که معلوم میشود شخص اولیالامر، انسانی الهی، همچون رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شخصیتی یگانه است.
با این دو استدلال اثبات شد که حاکمان معمولی مانند خلفای بنی امیه و بنی عباس و دیگران، صلاحیت ولی امر بودن را ندارند. لذا باید یک ولی امر الهی در هر زمانی موجود باشد تا انسانها در عمل به دستور خدا به او مراجعه کنند.
جان استدلال گذشته در کلام فخرالدین رازی موجود است. او با همین شیوه عصمت و نزاهت ولی امر را اثبات کرده است؛ هر چند در اثر یک خطا، مصداق ولی امر را اجماع معرفی کرده است.(1) المنار هم همین راه را رفته است.(2)
با توجه به احادیث گذشته که مورد پذیرش فریقین بود، خلیفه اسلام تا قیامت باید از قریش باشد و مسلم است که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از قریش است. در جهان امروز تنها کسی که برای او خلافت رسول خدا ادعا شده حضرت مهدی علیه السلام است و او تجسم نجات و موعود مسلمانان است.
در میان متون روایی، روایاتی است که به موعودباوری و مهدیباوری و امید به نجات نظر دارند. در این قسمت طی سه بحث به روایاتی پرداخته میشود که در منابع معتبر شیعه و سنی آمده است. این روایات دارای مضمون و مفهمومیاند که تنها با عقیده به موعود و منجی نهایی و مهدویت سازگارند و بستر این باور محسوب میشوند.
در روایات از حقایقی خبر داده شده است و تکالیفی از مسلمانان خواسته شده است که لازمة آنها مهدیباوری است و اعتقاد به مهدویت بر مضامین اینگونه روایات بنا شده است. این روایات از حیث متن و مضمون در حد تواتر و در منابع متعدد و معتبر شیعه و سنی نقل شدهاند. مطالعة اجمالی این روایات ثابت میکند که مهدیباوری ریشهای محکم در فرهنگ اسلامی دارد. در اینباره میتوان به برخی روایات اشاره کرد:
الف) حدیث ثقلین
این حدیث اگرچه تفاوت الفاظ دارد، ولی از حیث معنا و مفاد، واحد است. لذا حدیث ثقلین تواتر معنوی دارد؛
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی اهل بینی ما ان تمسکتم بهما لن تضلو ابداً و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.
در نقل اهل سنت آمده: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : انا تارک فیکم ثقلین، اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا بهفحث علی کتاب الله و رغب فیه، ثم قال و اهل بیتی
اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی.(1)
در مجموع، نکات زیر از این حدیث قابل برداشت است:
این روایت سنداً تواتر معنوی دارد. (2)
مراد از «عترت» و«اهل بیتی»، حضرت زهرا علیها السلام و دوازده امام علیهم السلام است.(3)
قرآن و عترت هرگاه با هم باشند، ناجی بشر و پناهگاه آنان خواهند بود و تمسک به یکی از آن دو کفایت نمیکند.(4)
ب) حدیث من مات
از روایات صحیح، قطعی و مورد پذیرش شیعه و سنی در دست است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة».(5)(البته با اختلاف الفاظ) این یک دستور عمومی و همیشگی برای همة مسلمانان و بلکه همة انسانهاست. این دستور و تکلیف همگانی و همیشگی اقتضا میکند که باید در هر زمانی یک امام باشد تا حکم و تکلیف، بدون موضوع
1) صحیح مسلم، ج15، ص180.
2) بحرانی، غایة لمرام، صص217، 234(39 طریق از اهل سنت و 82 طریق از شیعه).
3) ابن اثیر، النهایة، ج3، ص177.
4) کلمه «لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» و «ثقل اکبر و اصغر».
5) مسند ابی داود، ص259، مسنداحمد، ج3، ص446، صحیح مسلم، ج2، ص457؛ الذخیره مرتضی، ص459؛ کلینی، کافی، ج1، ص376؛ تفتازانی، شرح مقاصد، ج5، ص239 و … .
نباشد. همة انسانها و مسلمانان عصر حاضر نیز مخاطب این تکلیف هستند. پس حتماً امامی موجود است.
ج) حدیث سفینه
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : «الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق.»(1)
در این روایت، نجات امت پیامبر در گرو توجه و تمسک به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوانده شد. زیرا اهل بیت پیامبر تشبیه به کشتی نوح شدند؛ یعنی همانطور که هر کس با کشتی نوح نبی علیه السلام همراه شد، نجات یافت، و الا غرق شد، اگر بعد از رحلت پیامبر امت پیامبر با اهلبیت او همراه نشوند گرفتار هلاکت و نابودی خواهند شد؛ یعنی نجات آنان فقط در گرو توجه به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تمسک به آنان خواهد بود.
و در روایات دیگری مثل حدیث امان، متذکر شدند که نجات در اسلام در گرو پیروی از اهلبیت پیامبر علیهم السلام و قرآن کریم است و مصداق اتم و اکس اهلبیت پیامبر در عصر حاضر، وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد. لذا با توجه به تعدد روایات، فقط روایت «خلفایی اثنی عشر» را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد:
د) حدیث خلفایی اثنیعشر
در متون معتبر روایی شیعه و سنی، روایاتی وارد شده است که
1) حاکم نیشابوری، مستدرک الصحیحین، ج3، ص151.
خبر از آمدن دوازده امام و خلیفه یا جانشین برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میدهد که به نام اثنیعشر خلیفه مشهور است. مسلماً از شئون و وظایف مهم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نجات مردمان از حیرت، جهالت و فساد بود؛ خلیفه حقیقی او نیز دارای چنین شئون و وظایفی است.
از آنجا که عقیده به «اثنی عشر» مسلم بوده است،(1)عدهای از دانشمندان غیر شیعی به دنبال مصداق و تطبیق این حدیث با خلفای بنیامیه و بنی عباس رفتهاند، ولی توفیقی نیافتهاند. بیتردید، بهترین و تنهاترین محمل و مصداق، ائمة اثنیعشر مورد پذیرش شیعه است؛ چنانکه برخی از دانشمندان غیر شیعی هم بر حقانیت این تطبیق اعتراف دارند.
حال که آمدن دوازده خلیفه، مسلم است و یازده خلیفه آن آمدهاند و در حالی که سعادت و نجات بشری از اهداف مهم آنان بوده است، خلیفه دوازدهم کیست و کجاست؟ پاسخ این است که او هنوز نیامده است و همان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
شماری از دانشمندان اهل سنت به صراحت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را یکی از خلفای دوازدهگانه مورد نظر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر شمردهاند، مانند: ابیداوود سجستانی(2)، جلالالدین سیوطی(3)، ابن کثیر(4)، شیخ سلیمان
قندوزی و غیره.(1)
متن حدیث اثنیعشر خلیفه در منابع معتبر
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به امام علی علیه السلام فرمود: «الائمه بعدی اثنای عشر، اولهم انت یا علی و آخرهم القائم الذی یفتح الله عزوجل علی یدیه مشارق الارض و مغاربها.»(2)
تعبیر به مشارق و مغارب زمین، یعنی دستاوردها و ثمرات بعثت، جهانی است و موعود و منجی در صدد جهانیسازی نجات، رهایی و سعادتی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آورد.
جابر بن سمره، صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن حضرت نقل میکند که فرمود: «لایزال الدین قائماً حتی تقوم الساعة او یکون علیکم اثنی عشر خلیفة کلّهم من قریش(3)یکون لهذه الامه اثنا عشر خلیفه کلهم من قریش.»(4)
بخاری، همان مضمون را نقل میکند و اضافه میکند که سمره، ناقل حدیث، میگوید: آخر حدیث را نشنیدم و پدرم گفت که پیامبر
فرمود: «همگی از قریشند.»(1)
ـ یکون بعدی اثنی عشر خلیفة کلهم من قریش.(2)
تطبیق حدیث قطعی اثنیعشر خلیفه بر امامان اهلبیت علیهم السلام
پیشتر بیان شد که شماری از دانشمندان اهل سنت پذیرفتهاند که مقصود از این حدیث همان امامان دوازدهگانه اهلبیت علیهم السلام هستند. دلیل این امر نیز واضح است. چون ویژگیهای این حدیث تنها با عقیدة امامیه سازگاری دارد:
ـ تعداد 12 نفر؛ (اثنی عشر خلیفه)
ـ همه از قریش؛ (کلهم من قریش)
ـ خلیفة همة امت اسلامی؛ (یکون لهذه الامة «او یکون علیهم»)
ـ همواره یکی از آنها در جهان باشد؛ (لایزال الدین القائم حتی تقوم الساعة)
بر اساس احادیث دیگر در منابع اهل سنت، خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز حضرت مهدی علیه السلام را یکی از همان خلفای دوازدهگانه معرفی کرده اند:
جوینی و قندوزی حنفی حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که به روشنی مصداق خلفای اثنیعشر را معرفی میکند: «ان
خلفائی و اوصیایی و حجج الله علی الخلق بعدی اثنی عشر؛ اولّهم اخی و آخرهم ولدی، قیل یا رسول الله و من اخوک؟ قال علی بن ابی طالب، قیل و من ولدک؟ قال: المهدی الذی یملا الارض قسطاً و عدلاً....»(1)
این دو دانشمند اهل سنت، حدود شش حدیث دیگر با اسناد گوناگون نقل کردهاند که به خوبی مصداق اثنیعشر خلیفه را علی علیه السلام و یازده فرزند حضرت زهرا علیه السلام معرفی میکند.(2)
خوارزمی حنفی از سلمان فارسی نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «دخلت علی النبّی و اذا الحسین علی فخذه و هو یقّبل عینیه و یلثم فاه و یقول: انک سید ابن سید ابو ساده انک امام ابن امام ابو ائمه انک حجة ابن حجة تسعه من صلبک تاسعهم قائمهم.»(3)
چند تن از دانشمندان اهل سنت حدیثی را نقل میکنند که به خوبی خط سیر خلافت را در علی علیه السلام و اولاد او ترسیم میکند: «قال علی علیه السلام : قلت یا رسول الله امنّا آل محمد، المهدی؟ او من غیرنا؟ فقال صلی الله علیه و آله و سلم لا، بل منّا یختم الله به
الدین کما فتح بنا.»(1)
شمسالدین ابن طولون حنفی (955 ق) از دانشمندان بلند منزلت نزد جامعة دمشق، کتابی مستقل به نام «الائمه الاثنی عشر» نگاشته است که دربارة هر کدام از دوازده امام، از منابع اهل سنت مطلب آورده است.(2)او حضرت مهدی علیه السلام را چنین معرفی میکند: «وثانی عشرهم ابنه محمد بن الحسن و هو ابوالقاسم محمد بن الحسن بن علی الهادی بن محمد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم ابن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی بن زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم.»(3)
اشعار احمد جامی ژنده پیل (م536) عطار نیشابوری حنفی (م618) محیالدین ابن عربی (م638) مولانا جلالالدین بلخی (672)؛ فضل بن روزبهان شافعی (927 ) و مولانا خالد نقشبندی شهرزوری (م1197 ) بسیار خواندنی هستند. این شاعران که هر یک از دانشمندان نامدار عصر خویش بودهاند، اسامی دوازده امام را با القاب و توصیفات به نظم درآوردهاند که همه از حدیث معروف
اثنیعشر خلیفه الهام گرفتهاند.(1)
این امر جای تردید نمیگذارد که اشخاصی چون معاویه، یزید، ولید، متوکل و امثال آنها ـ که هیچ یک از دانشمندان اسلامی در فسق، ظلم و فساد آنان شکی ندارند ـ مصداق آن نیستند؛ خصوصاً در برخی روایات آمده است که دوازده نفر بودن امامان علیهم السلام در اسلام مانند دوازده نقیب برای حضرت موسی علیه السلام است. آیا نقبای موسی علیه السلام مانند یزیدیان بودند؟!
با وجود چنین وضوح عقلی، اشخاصی مانند سیوطی تلاش کردهاند دوازده امام و خلیفه را بر خلفای بنیعباس و بنیامیه تطبیق کنند. البته محمود ابوریه بر این توجیه سرد و بیمنطق سیوطی، حاشیه خوبی زده است: «خدا بیامرزد کسی را که بگوید سیوطی (با این توجیهاش) مانند کسی است که شبانه برای گردآوری هیزم رفته (که هر خس و خاری را با زخمی ساختن خود جمع میکند).»(2)
در نگاه کلی، میتوان گفت از آنجا که احادیث اثنیعشر خلیفه قطعی و غیر قابل انکار است، دانشمندان شیعه، بالاتفاق با استناد به قرآن و دیگر روایات، مصداق این حدیث را همان امامان دوازدهگانه که خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به نام و مشخصات معرفی کرده است، میدانند
و این تطبیق بدون هیچ مشکل است و حتی مشکلات احتمالی را نیز حل کرده است.
اما دانشمندان دینی اهل سنت سه گروه شدهاند: گروهی منطق و استدلال شیعه را پذیرفته و مصداق اثنیعشر خلیفه را همان امامان دوازدهگانه میدانند؛ اما گروهی دیگر، بیاعتنا به مفاسد و ستمهای بنی امیه، از شخص ابوبکر تا دوازده نفر نخست را کاندیدای این حدیث میدانند. این گروه مقام جانشینی و خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را تا سرحد اشخاص فاسدی مانند یزید و مروان پایین آوردهاند؛ حتی به عقیده اهل سنت نیز توهین کرده اند و ابوبکر و عمر را با مروان (که طرید رسول خدا و منفور مسلمانان بود) و با یزید (که شرب خمر، کار همیشگی او بود) همنشین و هم رتبه قرار دادهاند.(1)
اما گروه سوم که زشتی نظریه اخیر را در یافتهاند، راه حل گزینشی را انتخاب و پس از خلفای راشدین، میان خلفای بنیامیه و بنیعباس، آنهایی که به نظرشان عملکرد بهتری داشتهاند را مصداق خلفای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم معرفی کردهاند.(2)جای بسیار شگفت است که هر دو نظریه اخیر، امام حسن مجتبی علیه السلام که منتخب مسلمانان و نواده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودهاست را در لیست خود جا ندادهاند!
مصداق خلفای اثنیعشر، نمیتوانند حاکمان بنیامیه باشند. چون
اولاً تعداد آنان 9 نفر بوده است، ثانیاً اسامی آنها با نامهایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیان کرده است؛ همخوانی ندارد و ثالثاً هیچکدام لیاقت جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را ندارند. چون مهمترین حاکم بنی امیه، معاویه است که بر امام و خلیفه مفروضالطاعه که با انتخاب شورای حل و عقد و رای عموم مردم انتخاب شده بود، خروج کرد و خروج بر چنین امام و خلیفهای به نظر تمام مذاهب اهل سنت، حرام است. جانشینان بعدی او نیز همه از راه موروثی ـ بر خلاف هنجار مسلمانان ـ قدرت را غصب کردند.
حاکمان بنیعباس نیز شایستگی مصداق خلفای اثنیعشر را ندارند. چون اولاً تعداد آنان 37 نفر بود؛ ثانیاً اسامی آنان همخوانی با اسامیای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای خلفای اثنیعشر ذکر کرده بود، ندارند و ثالثاً رهبر آنان و دیگر حاکمان بنیعباس با قهر و حیله قدرت را غصب کردهاند.
خلفای راشدین به اضافه امام حسن علیه السلام و عبدالله بن زبیر نیز مصداق این روایت نیستند. چون تعداد آنان 6 نفر است.
سگبازی و شرابخواری یزیدبن معاویه(1)، تیرباران و پاره کردن قرآن کریم توسط ولید بن یزیدبن عبدالملک(2)و قصد او برای شرابخواری در بام کعبه و کشته شدن او به دست مسلمانان(3)و جنایات خلفای بنی عباس در شهید کردن فرزندان زهرا علیها السلام اندیشه
خلافت و جانشینی آنان را برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نفی میکند.
روایات در اینباره بسیار زیاد است؛ منتهی همة این روایات قابل اعتنا نیستند. زیرا برخی روایات در اینباره یا ضعف سند دارند و یا از دلالت کافی برخوردار نمیباشند. برخی از این روایات وضعیت اجتماعی عصر ظهور را توصیف میکنند و برخی به علائم ظهور میپردازند. آنچه ما در این مختصر خواهیم آورد، اشارهای گذرا به وضعیت اجتماعی عصر و سپس علائم آن است. برای دقت بیشتر در اینباره باید به کتابهای مرجع، مثل: کمالالدین مرحوم صدوق، غیبت مرحوم نعمانی و یا غیبتِ شیخ طوسی و یا کتابهای اختصاصی در این زمینه، مراجعه شود.
امام صادق علیه السلام در بیان وضعیت اجتماعی عصر ظهور خطاب به یکی از اصحاب خود فرمودند:
«هنگامی که ببینی ظلم و ستم فراگیر شده، قرآن فراموش گشته و از روی هوی و ترس تفسیر گردیده، اهل باطل بر اهل حق پیشی گرفته، افراد با ایمان سکوت اختیار کرده، پیوند خویشاوندی بریده شده، چاپلوسی فراوان گشته، راههای خیر بدون رهرو و راههای شرّ مورد توجه قرار گرفته، حلال حرام شده و حرام مجاز شمرده شده، سرمایههای عظیم در راه خشم خدا (و فساد و ابتذال) صرف گردیده، رشوهخواری در میان کارکنان دولت رایج شده،
سرگرمی های ناسالم چنان رواج پیدا کرده که هیچ کس جرئت جلوگیری آن را ندارد، شنیدن حقایق قرآن بر مردم گران آید، اما شنیدن باطل، سهل و آسان باشد، برای غیر خدا به حج خانه خدا بشتابند، مردم سنگدل شوند (و عواطف بمیرد) اگر کسی اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند به او توصیه می کنند که این کار وظیفه تو نیست، هر سال فساد و بدعتی نو پیدا شود. مراقب خویش باش و از خدا نجات و رهایی از این وضع ناهنجار را بخواه!»(1)
البته این روایت از وضعیت غالب عصر قبل از ظهور حکایت میکند و این بدان معنا نیست که همة انسانها در این وضعیت قرار میگیرند، بلکه انسانهای با ایمانی در همان عصر وجود دارند که نه تنها ایمان خود را حفظ میکنند، بلکه همچون کوه در برابر ظلم و ستم استوار باقی میمانند و تکیه گاه محرومان و مظلومان میشوند و حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به کمک همین انسانهای با ایمان وضعیت غالب فسق و فجور را تغییر خواهند داد؛ این مطلب را میتوان از لابهلای روایات یافت؛ چنانکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مورد مؤمنان عصر ظهور میفرمایند: «در پایان این امت (آخرالزمان) قومی خواهند بود که مانند مسلمانان صدر اسلام اجر خواهند داشت. آنها امر به معروف و نهی از منکر میکنند و با اهل فتنه میجنگند.»(2)
در کتابهای روایی امامیه برای ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نشانهها یا علایمی را ذکرکردهاند.(1)قبل از پرداختن به این نشانهها، لازم است از فلسفة آن مطالب مواردی را متذکر شویم:
بیان علایم و نشانهها قبل از وقوع یک انقلاب، آنهم قرنها قبل، نشان ازمحققالوقوع بودن این قیام دارد.
این علایم و نشانهها مایة امیدواری برای منتظران ظهور حضرت خواهد بود.
این علایم برای همة ظالمان و مستکبران هشداری جدی است که دنیا را جولانگاه بیحد و حصر خود تصور نکنند و بدانند روزی فرا خواهد رسید که جلوی همة این تباهیها و ظلمها و بیعدالتیها گرفته خواهد شد.
منتظران حضرت برای درک بهتر عصر ظهور با این علایم برای آیندة بشر برنامهریزی یا تعیین استراتژی خواهند نمود.
این علایم بهترین ملاک و معیار برای مدعیان دروغین مهدویّت است.
و موارد دیگر که از حوصله این کتاب خارج است.
1) ر.ک: نعمانی، الغیبه، باب14، مجلسی، بحار، ج52.
این علایم به دو دسته تقسیم میشوند: علایم حتمیه و علایم غیر حتمیه؛ علایم حتمیه عبارتند از:
براساس روایات وارده، پیش از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بانگ بسیار مهیبی از آسمان شنیده میشود که آن حضرت را به اسم و نسب به همگان معرفی میکند و به مردم توصیه میکند که با امام بیعت کنند تا هدایت یابند؛ «و خرج المهدی و علی رأسه غمامة فیها منادٍ ینادی هذا هو المهدی، خلیفة الله، فاتبعوه.»(1)
براساس برخی روایات، این ندای آسمان، همان ندای جبرئیل علیه السلام است و در ماه رمضان شنیده میشود.(2)
از جمله علامات و نشانههای حتمی که ائمه علیهم السلام در روایات متعدد به آن تصریح کردند، خروج سفیانی است. سفیانی طبق برخی روایات، مردی اموی و از فرزندان و نسل ابوسفیان است و دشمنی
ویژهای با اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و شیعیان آنان دارد. امام صادق علیه السلام در روایتی تصویر روشنی از زشتی او دادند، آنگاه که فرمودند: «اگر سفیانی را بینی، پلیدترین مردم را مشاهده کردهای.»(1)
او در ماه رجب از سرزمین شام قیام میکند و پس از تصرف شهر شام (سوریه فعلی) به عراق حمله کرده و در آنجا به کشتار شیعیان اهلبیت علیهم السلام میپردازد؛ بویژه در نجف و کوفه جنایات زیادی را مرتکب میشود. براساس روایات، سپس به طرف مکه و مدینه حرکت میکند... برخی احادیث، مدت خروج سفیانی تا کشته شدنش را پانزده ماه مطرح کردند.(2)
سفیانی، شخصی است یا نوعی؟
شخصی دانستن سفیانی به این معناست که این واژه به یک شخص معینی اشاره دارد و او یک شخص بیشتر نیست. در برابر دیدگاه فوق، برخی بر این باورند که سفیانی، یک شخص معین نیست، بلکه این واژه به شخصیتهایی اطلاق میشود که در برابر حق خروج کردهاند و دارای ویژگیهای ابوسفیان هستند. بر این اساس، این احتمال وجود دارد که در طول تاریخ، سفیانیهای مختلفی ظهور کرده یا ظهور میکنند؛ البته یکی از آنها در برابر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صف خواهد کشید.(3)آنچه ما در صدد بیان آن هستیم،
سفیانیای است که در برابر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صفآرایی خواهد کرد که در روایات پیشوایان دینی از او به نامهای «حرب»(1)، «عنبسه»(2)و گاهی هم «عثمان» یاد شده است.
امیر مؤمنان، علی علیه السلام فرمودند: «یخرج ابن آکلة الاکباد من الوادی الیابس... اسمه عثمان و ابوه عنبسه»(3)یعنی فرزند زن جگرخوار از سرزمین خشک قیام میکند... نامش عثمان و فرزند عنبسه است.
خسف بیداء یعنی سفیانی، لشکری را برای جنگ با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به طرف مکه میفرستد. هنگامی که این سپاه به منطقه بیدا ـ منطقهای بین مکه و مدینه ـ میرسد به صورتی خارقالعاده در زمین فرو میرود. لذا از این واقعه به عنوان خسف (فرو رفتن) بیداء یاد میکنند. امام باقر علیه السلام در توصیف این واقعه چنین میفرمایند:
«به فرمانده سپاه خبر میرسد که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سوی مکه رفته است. پس لشکری را در پی او روانه میکند، ولی او را نمییابد... چون لشکر سفیانی به سرزمین بیداء رسید، ندا دهندهای از آسمان صدا میدهد: ای سرزمین بیداء آنان را نابود کن. پس آن
سرزمین لشکر را در خود فرو میبرد.»(1)
یکی دیگر از نشانههای حتمی ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام انسانی وارسته و مؤمن از سرزمین یمن است که علیه کجیها و انحرافات قیام خواهد کرد. این قیام، قبل از ظهور حضرت اتفاق خواهد افتاد. در برخی نقلها آمده است که او با سفیانی میجنگد.(2)امام باقر علیه السلام در مورد ایشان میفرماید:
«در میان بیرقها، پرچمی هدایت کنندهتر از پرچم یمانی وجود ندارد که آن پرچم هدایت است. چون به سوی صاحب شما دعوت میکند.»(3)
یمانی از یاران و شیعیان حضرت است که با قیام خود زمینة ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام را فراهم میکند و قیام او به ظهور حضرت متصل میشود و در کنار حضرت به جهاد و نبرد با کفار و مشرکان و ظالمان ادامه میدهد.
یکی از علایم حتمی ظهور این است که یکی از بندگان خوب خدا به نام نفس زکیه، قبل از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست دشمنان آن حضرت به شهادت میرسد. در برخی نقلها آمده که او از یاران و اصحاب امام است و حضرت ایشان را قبل از ظهورش به سوی مردم
میفرستد تا به ظهور آن حضرت بشارت دهد، ولی مردم او را بین رکن و مقام به شهادت میرسانند؛ این شهادت 15 شب قبل از قیام حضرت اتفاق میافتد.
روایات فراوانی در اینباره وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میشود:
امام صادق علیه السلام میفرماید: «بین قیام قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و کشته شدن نفس زکیه تنها 15 شب فاصله است.»(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «...خروج السفیانی من الشام و الیمانی من الیمن و خسف البیداء و قتل غلام من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بین الرکن و المقام اسمه محمد بن الحسن و لقبه النفس الزکیّه... فعند ذلک خروج قائمنا»(2)هنگامی که سفیانی از شام و یمانی از یمن قیام کند و فرو رفتن در سرزمین بیداء رخ دهد و جوانی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که نامش محمد بن حسن و لقبش نفس زکیه است، در میان رکن و مقام کشته شود... در این هنگام قائم ما قیام خواهد کرد.
امام علی علیه السلام در بیان نشانههای ظهور میفرماید: «و لفذلک آیات و علامات... و المذبوح بین الرکن و المقام...»(3)یعنی برای این واقعه (ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) نشانهها و علایمی است... کشته شدن کسی که بین رکن و مقام سربریده
میشود.
از مجموع روایات یاد شده که در بین آنها روایت معتبر نیز وجود دارد، کشته شدن نفس زکیه در مکه قطعی است و دربارة کشته شدن او میان رکن و مقام نیز با توجه به تعدد و تنوع روایات میتوان اطمینان حاصل کرد.
بر اساس روایات، یکی از علایم دیگر ظهور حتمی، قیام سید حسنی است. او مردی خوشسیما و از بزرگان شیعه است که از ایران، ناحیه دیلم (گیلان) قیام خواهد کرد. او انسانی وارسته است و ادعای امامت و مهدویت ندارد. او با یاران خودش قیام را آغاز میکند تا اینکه با سپاهیان خود وارد شهر کوفه میشود و به خدمت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشرف و با او بیعت میکند. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«سید حسنی امام را میشناسد. اما برای آنکه به یاران و پیروان خود امامت و فضایل امام را ثابت کند، آشنایی خود را آشکار نمیسازد و از امام میخواهد که دلایل امامت و مواریثی که از پیامبران نزد اوست، ارائه دهد. امام عجل الله تعالی فرجه الشریف هم آنها را ارائه داده و سپس او و یارانش با امام بیعت میکنند.»(1)
برخی، علایم دیگر مثل کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر آن و یا خروج دجال را به آن علائم حتمی افزودند که صحت یا
1) مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص301 و ج53، ص15.
عدم صحت آنها در کتابهای دیگر بهطور مفصل بیان شده است که میتوان به آنها مراجعه کرد.(1)البته ممکن است در برخی از علایم مذکور بداء حاصل شود و واقع نگردد.
در مورد علائم و نشانههای غیر حتمی، بحثی نمیکنیم. زیرا اولاً تعداد آنها آنقدر فراوان است که در حوصله این نوشتار نیست و ثانیاً باید در صحت و سقم آن دقت کرد.
قرآن کریم نمیتواند نسبت به مسئله مهدویت بیتفاوت باشد. در آیات قرآن نام آن حضرت اساس آنچه که پیشتر، قرآن دارای جامعیت است و قطعاً به آن اشاره دارد به صراحت بیان نشده است؛ زیرا قرآن گاهی معرفی با اسم دارد و گاهی اوقات معرفی با صفت. پس هر کس یا هر چیز که نام او در قرآن تصریح نشده، دلیل بر آن نیست که ذکر نشده است. لذا اندیشمندان مسلمان کتب مختلفی را در مورد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن به رشتة تحریر در آوردند که در این جا به برخی از آن آثار اشاره میشود:
الحجة فیما نزل فی القائم الحجة، از مرحوم سید هاشم بحرانی با بیش از 120 آیه.
معجم احادیث الامام المهدی، تألیف گروهی از
1) مجلسی، بحارالانوار، ج52، صص181 الی 278.
محققین حوزة نشر موسسة معارف اسلامی، قم، با ذکر حدود 300 آیه.
موعود قرآن، تالیف آیتالله سید صادق حسینی شیرازی، نشر موسسه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
معجم احادیث الامام المهدی، ج5، تألیف آقای کورانی و همکاران، نشر مؤسسه معارف اسلامی، قم.
الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فی القرآن و السنة، سعید ابومعاش، انتشارات قدس رضوی، مشهد.
قاطع البیان فی الآیات بصاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، نشر دارالمرتضی، مشهد؛
و….
منابع خاصه (شیعه)
اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، سلیم بن قیس، شیخ ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی (م. 76 ه. ق).
الغیبة للحجة، عباس بن هاشم (هشام) ابوالفضل الناشری (م.220 ه. ق).(1)
القائم الصغیر، حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی.(2)
الغیبة، ابو اسحاق ابراهیم بن صالح الانماطی.(3)
الکافی، محمدبن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی (م.329ه.ق) که قدیمیترین و معتبرترین کتب روایی شیعه است.
قرب الاسناد، ابوالعباس عبدالله بن جعفر بن حسین بن مالک بن جامع حمیری که استاد شیخ کلینی بود.
بصائر الدرجات، ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ صفار (م. 290 ه.ق) که استاد کلینی است.
المحاسن، ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علی برقی (م 274 یا 280 هجری).
کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر عجل الله تعالی فرجه الشریف ابوالقاسم علی بن محمد بن علی خزاز قمی رازی، شاگرد شیخ صدوق که در نیمه دوم قرن چهارم قمری میزیسته است.
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، شیخ مفید ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (م. 413 ه . ق) وی استاد شیخ طوسی، سید مرتضی و سید رضی بود.
11. الغیبة، ابوعبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر کاتب نعمانی مشهور به ابن ابی زینب، تالیف سال (342 ه. ق) است.
کمال الدین و تمام النعمة، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی مشهور به صدوق.
الفصول العشرة فی الغیبة، ابوعبدالله محمد بن
محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید. البته نامهای دیگری نیز دارد مثل الاجوبه من المسائل العشرة یا المسائل العشرة فی الغیبة.
اربع رسالات فی الغیبة، تالیف شیخ مفید.
الغیبة، شیخ طوسی و….
منابع عامه (اهل سنت)
الجامع، محمد بن راشد ازدی (م. 151 ه.ق)
الرسالة، محمد بن ادریس شافعی (م.204 ه. ق)
المصنف، صنعانی (م. 211 ه.ق)
الفتن، نعیم بن حماد بن معاویه بن الحارث الخزاعی المروزی (م. 229 ه.ق).
المصنف فی الاحادیث و الآثار، ابی بکر عبدالله بن محمد بن ابی شبیه الکوفی العبسی (م. 235 ه. ق).
مسند احمد، احمد بن حنبل ابو عبدالله الشیبانی (م . 241 ه. ق)
سنن ابی داوود، سلیمان بن اشعث ابوداوود السجستانی الازدی (م 275 ه. ق).
سنن ابن ماجه، محمد بن یزید ابوعبدالله القزوینی (م . 275 ه.ق).
سنن ترمذی، محمد بن عیسی ابو عیسی الترمذی السلمی (م. 279 ه.ق).
صحیح ابن حبّان، محمد بن حبان ابوخاتم التمیمی البستی السجستانی (م. 354 ه.ق).
موارد الظّمآن الی زوائد ابن حبّان؛ نورالدین هیثمی (م .807 ه.ق)
12. المعجم الاوسط، ابوالقاسم سلیمان بن احمد الطبرانی (م. 360 ه.ق)
المستدرک علی الصحیحین، محمد بن عبدالله ابو عبدالله الحاکم النیشابوری (م. 405 ه.ق)
السنن الوارده فی الفتن و غوائلها و الساعه و اشراطها، ابن عمرو عثمان بن سعید المقری الدانی (م. 433 ه.ق)
الاربعین، ابونعیم اصفهانی (م. 430 ه.ق)
البیان فی اخبار صاحب الزمان، ابو عبدالله محمد بن یوسف بن محمد گنجی شافعی (م. 658 هق)
الصواعق المحرقه، ابوالعباس شهابالدین احمد بن محمد بن علی بن حجر هیتمی شافعی (م. 974 ه.ق).
البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، علاءالدین علی بن حسامالدین مشهور به متقی هندی (م 975 ه.ق)
موسوعة المهدی المنتظر، دکتر عبدالعلیم عبدالعظیم البستوی(1)و….
1) ر. ک: انتظار 4، امام مهدی در روایات شیعه و سنی، صص23-11.
یادآوری
حدود 30 عنوان کتاب، به دست مؤلفان گوناگون در عصر پیش از ولادت آن حضرت نوشته شده یافته است(1)و این نشاندهندة عمق عقیدهای است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای جهانیان طرح و بیان کرده است.
حدود 20 عنوان کتاب، توسط نویسندگان اهل سنت در موضوع مهدویت نوشته شده است. برخی از این نویسندگان عبارتند از: سعدالدین حمویی، ابونعیم اصفهانی، برزنجی شافعی، متقی هندی، گنجی شافعی، ابن حجر مکی، ملاعلی قاری هروی، جلالالدین سیوطی، صدرالدین قونوی، محیالدین ابن عربی، ابن کثیر دمشقی، قاضی عبدالجبار معتزلی، ابن قیم جوزی، شمسالدین محمد ذهبی و...(2)
حدود 170 عنوان کتاب، به دست نویسندگان شیعه نوشته شده است.(3)در یک تحقیق مستقل و مشروح، آمار مجموع کتابهایی که به زبانهای گوناگون درباره حضرت مهدی علیه السلام نوشته شده است، به دو هزار عنوان اعلام شده است.(4)
در جهان شیعه، کتابهای تحقیقی و ارزشمندی نگارش یافته که
موارد اتفاق شیعه و سنی را پیرامون موضوعات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گردآوری کردهاند، مانند: المهدی (نوشتة آیتالله صدر) المهدی عند اهل السنه (نوشتة فقیه ایمانی)، من هو المهدی (از ابوطالب تجلیل) و اتفاق در مهدی موعود ائمه (علی اکبر قرشی) نمونههایی از آثار هستند.
اعتقاد به منجی و موعود نهایی در آیینها، کیشها، فرهنگهای و دینهای غیر ابراهیمی را که خاستگاه آنها (غیر از زرتشت) کشورهای آسیای شرقی و جنوب شرقی، شامل هند، چین، ژاپن، تایلند و ویتنام است، مورد بررسی اجمالی قرار میدهیم.
«باورهای پیروان این کیشها به نجات و نجات بخش نهایی را نمیتوان به عقاید و آموزههای زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلامی منطبق دانست؛ بلکه میتوان پارهای از این باورها را «شبیه و همانند» آموزههای آن ادیان تلقی کرد. منجی باوری و موعود باوری در این کیشها یا زاییده خردورزی اندیشمندان باستانی و برآمده از داوری عقل فطری و محدود به آن است و یا بقایا و نمودهایی از آموزههای پیامبران الهی است که صحف آسمانی آنها به کلی مفقود شده، تعالیم آنان با پندارهای بومی و افسانهها درهم آمیخته و تنها نمادهایی از حقایق ادیان الهی (ابراهیمی) در آنها باقی مانده است. احادیثی که مهبط آدم علیه السلام را سرزمین هند یا سریلانکا (سرندیب) پنداشتهاند، میتواند مایهای برای فرضیه اخیر باشد. نمونه روشن این
دگرگونی و دگردیسی را میتوان در تحول دین حنیفی توحیدی ابراهیم و اسماعیل علیه السلام به بتپرستی اعراب عصر جاهلی مشاهده نمود.»(1)
آنچه بیان شد، دیدگاهی است که عموماً مطرح است، اما به نظر میرسد این شباهتها و همانندیها بهخاطر فطرت و گرایشهای عالی آن است که هر انسانی را صرف نظر از دینی که به آن معتقد است، به سمت و سوی گرایش به نجات و کمال، عدالت و فضایل اخلاقی سوق میدهد. زیرا اخلاق، امری فرا دینی است؛ اگرچه دین در گسترش و بسط ارزشهای اخلاقی نقشی عمده و جدی دارد، ولی ـ بر خلاف برخی اشاعرهـ اخلاق را میوه و ثمرة دین نمیدانیم؛ بلکه آن را فرا دینی تلقی میکنیم. البته در اینکه در طول تاریخ، تعالیم آسمانی انبیا به بشر وامانده و ستم دیده، تزریق شده ـ و امروز بشر مدیون تعالیم آنان هستند ـ هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. آنچه از ادیان غیر ابراهیمی وجود دارد، اگرچه گرفتار برخی تعالیم غلط و غبارآلود است، اما برخی دیگر ریشه در فطرت انسانی دارد.
1) امامی کاشانی، محمد، خط امان، ص358.
بنظر می رسد اندیشة موعودگرایی زرتشت، سابقه بیشتری نسبت به ادیان دیگر داشته باشد؛ بخصوص کسانی که تاریخ تولد زرتشت پیامبر(1)را به قبل از یهود، یعنی 6000 سال قبل از میلاد مسیح علیه السلام و یا 11000 سال قبل از میلاد مسیح می دانند.(2)البته قول صحیح در تولد زرتشت را براساس مستنداتی در حدود سال660 قبل از میلاد
1) در وسایل الشیعه ج 15 باب 41 چاپ بیروت روایات در ذکر شده که پیامر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام صادق علیه السلام فرمودند که برای قوم مجوس پیامبری بود که کشته شده است. «ان المجوس کان لهم نبیّ فقتلوه و کتاب أحرقوه، أتاهم نبیّهم بکتابهم فی اثنی عشر الف جلد ثور» (اصول کافی، ج3، صص568-567) و استاد شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران این اعتقاد دارند که زرتشت پیامبری بود که قومش گرفتار تحریف شدند و دین توحیدی است، صص 208-205.
2) پور داوود، ابراهیم، تصحیح و تفسیر گاتها ؛ ص28.
مسیح علیه السلام می دانند.(1)به هر حال آیین زرتشت از پیشگامان موعودگرایی و مسئلة منجی آخرالزمان است. اندیشة رسیدن به پیروزی نهایی، دست یابی به جهانی که در آن مرادهای آدمی برآورده شود و بر تمام بدی ها و نیروهای اهریمنی چیرگی یابد و نیز ویژگیهای نجاتدهنده یا نجاتدهندگان؛ آشکارا و به تفصیل در متون زرتشتی وجود دارد. البته لازم به ذکر است که در متن یا متون زرتشتی اصطلاحاتی وجود دارد که در طول تاریخ، بار معنایی آنها تغییر یافته، تفسیرها و برداشت های گوناگونی در این متون راه یافت.
برای تبیین موضوع، عناوینی مورد بحث قرار می گیرد:
واژة سوشیانت و مفهوم آن؛
ادوار تاریخی در نگاه زرتشتیان؛
موعود سه گانة زرتشت؛
ویژگی های موعود؛
ویژگی های جهان پیش از ظهور؛
جهان در آستانة ظهور هوشیدر؛
جهان در آستانة آمدن هوشیدر ماه؛
جهان در آستانة سوشیانت؛
فرجام جهان در اندیشة زرتشتی؛
موعود در منابع و متون زرتشتی؛
1) توفیقی، حسین، ادیان بزرگ، ص57.
کلمة «سوشیانس» از ریشة سو «su ـ sav» به معنی سود و سودمند است. در اوستا سئوشیانت "saoshyant" آمده و در متون روایی پهلوی به اشکال مختلفی چون: شوشیانت، سوشیانس، سوشانس، سوسیوش و سیوسوش آمده است.(1)
به طور کلی در هیچ جای گاهان (گاتها) نجاتبخش خاصی معرفی نشده است و تصویر روشنی از جهان در پایان تاریخ داده نمی شود. زیرا در گاهان، هم به صورت جمع و هم به صورت مفرد آمده است؛ در مفهوم مفرد به معنی سودمند است و شخص زرتشت را مد نظر دارد: «کی گشتاسب هوادار زرتشت اسپیتمان بوده و راه راست دینی را برگزیده اند که اهورا مزدا به رهاننده (زرتشت) فرو فرستاده است».(2)اما در برخی موارد به طور جمع به کار رفته که به معنای «سود رسانندگان» یا رهانندگان است:
«ای اهورا مزدا، آن راه منش نیک که به من نمودی همان راه آموزش رهانندگان است.»(3)
و یا :
«ای مزدا، کی سپیده دم آن روز فرا خواهد رسید که با
آموزش های فزایش بخش خردمندانه رهانندگان خیر و نیکی به نگاهداری جهان بدرخشد.»(1)
واژة «رهانندگان» در دو متن فوق نشان میدهد که این واژه دربارة غیر از زرتشت هم به کار می رود، اما لزوماً به معنای آن نیست که به سه موعود آینده اشاره داشته باشد. شاید منظور از «رهانندگان» همان یاران وفادار و پیروان صدیق زرتشت باشند. از عبارات فوق چنین بر می آید که زرتشت در مورد فرد یا افراد خاصی سخن می گوید که پس از وی ظهور کرده و پیامآور خیر و نیکی خواهند بود. بیش از این نمی توان از گات ها اشارههای واضحتر پیداکرد. لذا باید واژة سوشیانس را به کمک بخشهای بعدی اوستا تفسیر کرد. چون در این گات ها به هیچ وجه از نقشآفرینی او در فرجام جهان یاد نشده است.
امروزه زرتشتیان دارای موعود سهگانه هستند. سؤال این است که این موعودها چگونه قابل تفسیر هستند؟ در جواب باید گفت: از گات ها(2)نمی توان مفهوم موعود سه گانه پایان تاریخ و منجی آخرالزمان را فهمید، ولی از سایر کتب مذهبی زرتشتی نظیر:
1) اوستا، گاهان، گات 46، قطعه 3.
2) از زرتشت سرودههایی برجای ماند که گات ها یا گاهان ها خوانده میشود، این منظومه خود قسمتی از «یسنا» است که به همراه «یشتها»، «ویسپرد»، «خرده اوستا» و «وندیدا» کتاب مقدس زرتشتیان یا اوستای کنونی را تشکیل میدهد. البته نظر غالب پژوهشگران بر این است که غیر از گاهان، بقیه بخشهای اوستا پس از زرتشت به آن افزوده شده است (به نقل از ناس، جان بی، تاریخ جامع ادیان، ص455، 456).
«یشتها»(1)، «بَندَهِش»(2)، «دینکِرت»(3)، «زَندِ و هومن یسن»(4)، «جاماسبنامه»(5)و غیره… می توان مفهوم سوشیانت یا سوشیانس را فهمید؛ مثلاً در «یشت ها» مفهوم سوشیانس با فرجام محتوم گیتی و هنگام غلبه نهایی نیکی بر بدی پیوندی آشکار دارد؛ اگر چه از وقت
1) یشت ( yast ) به هر یک از 21 سرودی میگویند که مجموعاً سومین و بلندترین بخش اوستای کنونی را تشکیل میدهند. یشتها در ستایش ایزدان کهن ایرانیاند که روزهای هر ماه به نام آنان نامگذاری میشود. بیشتر اندیشمندان بر این باورند که مضامین اصلی یشتها بر گرفته از اعتقادات کهن آرایانیان است و الحاق آنها به اوستا نشانه تلاش برای آشتی دادن آموزههای زرتشت با کیش کهن است.
2) بندهش را میتوان به آفرینش آغازین معنا کرد و خود عنوان کتابی است که در قرن سوم هجری توسط «فرنبغ دادگی» گردآوری شده است. این کتاب علاوه بر مباحثی در چگونگی خلقت، اشارات مفصلی به نجوم دارد.
3) دینکرت (دینکرد) بزرگترین و مهمترین کتاب زرتشتی است که در اصل مشتمل بر نه دفتر بوده است، امروزه دو بخش نخستین آن در دست نیست، مؤلفان آن یکی «آذر فرنبغ» و دیگری «آذر باد» نام داشته، که این دومی کتاب را از نو تحریر و تکمیل و تصحیح کرده، و نیز دفتر نهم را آن افزوده است. تاریخ انشای دینکرت را قرن سوم هجری دانستهاند.
4) این کتاب در اصل بر اساس «بهمن یشت» تألیف شده و مشتمل بر پیشگوییهایی از دورهی آخرالزمان است. به اعتقاد برخی محققان، زمان نگارش نسخهی اصلی آن را باید در دوران پیش از اشکانیان جستجو کرد.
5) موضوع این کتاب پیشگوییهای جاماسب، وزیر زرتشتی گشتاسب شاه کیانی، درباره وقایع آخرالزمان است. (مطالب فوق در معرفی برگرفته از مجلهی هفت آسمان، شماره هفت میباشد.)
ظهور او و چگونگی حوادث آن سخن به میان نیامده است؛ ولی در کتب بعدی، اندیشة سوشیانس موعود به طور فوقالعاده مطرح شد و بعضاً مثل متن کتاب جاماسب نامه به وقایع آخرالزمان می پردازد.
برخلاف دیگر ادیان که معمولاً منتظر یک موعود نجاتبخش هستند، زرتشتیان منتظر سه موعود هستند که هر یک از آنها به فاصلة هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد. در مورد ادوار جهان در آیین، متون زرتشتی اتفاق نظر ندارند. پاره ای می گویند که جهان از نه هزاره متشکل است، اما برخی این دوره جهانی را به مناسبت دوازده برج سال طبیعی و دوازده نشان منطقةالبروج، متشکل از دوازده هزاره می دانند. قراینی نیز حکایت می کند که رقم اصلی، شش هزار سال بود و بتدریج به نه هزار سال و دوازده هزار سال افزایش یافته است.(1)
امیل بنونیست(2)در این باره می نویسد:
نه هزار سال عقیده زروانیان و دوازده هزار سال اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی است.(3)
اما نیبرگ(4)عقیده دارد «که عمر جهان بنابر رأی زروانیان، دوازده
هزار و بنابر اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی نه هزار سال است.»(1)
آرتور کریستن سن درباره این اختلاف می نویسد:
به نظر من اختلاف در عدد سنوات حاکی از اختلاف این دو فرقه نیست. سبب این تفاوت آن است که چه زروانیان و چه مزدیسنان، گاهی سه هزار سال آغاز جهان را که کاینات در حال امکانی و جنینی بوده، به حساب می آورند و گاهی به حساب نمی آورند. در تمام روایات، اعم از زروانی و غیر زروانی، مدت جنگ بین اهریمن و اهورامزدا را نه هزار سال گفته اند، اما این که در تواریخ ازنیک (Eznik) و الیزه (ELisee) آمده است که زروان(2)قبل از تولد اهریمن و اهورا مزدا هزار سال قربانی داد، دلیل این است که زروانیان قبل از
1) نیبرگ، هنری ساموئل، دینهای ایران باستان، ترجمه سیف الدین نجم آبادی، ص387.
2) زروان( zervan. Zurvan. Zarvan ) در آیین ایرانی، تاریخی مبهم و طولانی دارد، در لوحههای بابلی مربوط به قرن پانزدهم ق. م از ایزدی به نام زروان سخن رفته است در اوستا نیز به اختصار از این ایزد یاد شده و در متون پهلوی هم درباره آن سخن رفته است. در معتقدات زروانی، اهورا و اهریمن از زروان پدید آمدند، بدین ترتیب که خدای نخستین در مدت هزار سال قربانیها کرد تا پسری برایش بیاید و نام او را اهورا مزدا نهد، اما عاقبت وی در مورد تاثیر قربانی خود به شک افتاد و این شک باعث شد که دو فرزند در بطن او پدید آید: اورمزد برای قربانی، و اهریمن برای شک. (به نقل از یاحقی، محمد جعفر، فرهنگ اساطیر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، نشر سروش، چاپ دوم، سال 1375، ص225).
نه هزار سال باز به یک مدتی از عمرجهان قائل بوده اند.(1)
متن ها در بیان ادوار تاریخ زرتشت متفاوت است:
نقل اول: بر اساس متن پهلوی، به موجب اساطیر زرتشتی، عمر جهان، دوازده هزار سال تعیین شد که به چهار دورة سه هزار ساله تقسیم می شود؛ دورة سه هزار ساله اول، آفریدگان از اهورا مزدا پدید آمدند و در حالت روحانی و مینوی و به شکل بیاندیشه، بیجنبش و لمس نشدنی در جهان برین بودند. دوره سه هزار سالة دوم، مینو تبدیل به گیتی می شود؛ به این شکل که آفرینش از حالت روحانی به حالت مادی و جسمانی مبدل می گردد. آفریدگان در این دوره، بدون گناه در حالت بهشتی روی زمین به سر می بردند و در سه هزار سالة سوم با آمدن اهریمن، دوران آمیختگی و کشمکش دایمی انسانها و قوای اهریمن آغاز می شود. در پایان این هزارة سوم زرتشت متولد می شود(2)و با تولد او سه هزارة آخر هستی آغاز میشود. در سه هزار ساله چهارم، سه موعود مزدیسنان به فاصلة هزار سال از یکدیگر ظهور خواهند کرد.(3)
1) کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، انتشارات دنیای کتاب، چاپ نهم، 1374 ص221.
2) ر.ک: بندهش هندی، ترجمه رقیه بهزادی، ص21 نیبرگ، هنری ساموئل، دینهای ایران باستان، ترجمه سیفالدین نجمآبادی، صص9-28.
3) در منابع و کتب زرتشتی و کتابهای که در این زمینه تالیف شده کیفیت تولد این موعود مطرح شده و حتی نام مادران آنهاذکر شده است. در دانشنامهی مزدیسنا، جهانگیر اوشیدری، ص99 و در مینوی خرد، ترجمه احمد تفضّلی، ص87، و در دینکرت (دینکرد) کتاب هفتم، فقرات ص5-61 و سوشیانت در اندیشه، علی اصغر مصطفوی، ص89، این مطلب آمده است.
در نقل دوم آمده است:
«در سه هزاره اول، اهورا مزدا عالم فروهر، یعنی عالم روحانی را بیافرید، که عصر مینوی جهان بوده است. در سه هزاره دوّم از روی صور عالم روحانی، جهان جسمانی خلقت یافت. در این دوره، امور جهان و زندگی مردمان فارغ از گزند و آسیب بود و به همین دلیل عصر طلایی تاریخ دینی مزدیسنان نامیده می شود. سه هزاره سوم، دوران شهریاری شهریاران و خلقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ یعنی هنگامی که بنابر سنّت دوران واپسین از چهار دورۀ عمرجهان بود.»(1)
در هر دو نقل، محتوا یکی است، اگر چه تعابیر متفاوت مشاهده می شود، ولی عمده ترین نقطه افتراق در دو نقل، تولد زرتشت است که در نقل اول، تولد او را در پایان سه هزاره سوم می خواند، در حالیکه در نقل دوم، تولد زرتشت را ابتدای سه هزارة چهارم میداند. به هر حال، هزاره گرایی در اندیشه زرتشتیان وجود دارد.
1) رضی، هاشم، فرهنگ نامهای اوستا، ج 2، صص 771 و 772.
در مجموع آنچه میتوان غیر از گات ها از بقیه کتب زرتشتی فهمید این است که سه هزارة پایان تاریخ بشر یا سه هزار سالة چهارم، بشر شاهد ظهور سه موعود به فاصلة هر هزار سال خواهند بود که عبارتند از:
اُوخَشِیت اَرِتَه (ukhsyat ـ ereta یا Evakhshit ـ Ertah ) به معنای کسی است که قانون مقدس را می پروراند (نیرودهنده وروا کنندة قانون دین و داد زرتشت). امروزه این نام را «اوشیدر» یا «هوشیدر» گویند. در کتب پهلوی به صورت خورشیتدر یا اوشیتر آمده و گاه کلمة «بامی» را به آن افزوده و هوشیدر بامی می گویند که به معنای هوشیدر درخشان است.(1)
اُوخشَیت نِمَه یا نِمَنگه (ukhsyat ـ nemad یا Evakahshit ـ namamgah) به معنای کسی است که نماز را بر پا می دارد. امروزه آن را اوشیدرماه یا هوشیدرماه گویند، ولی در کتب پهلوی به صورت خورشیتماه و اوشیترماه ضبط شده که بایستی اوشیدر نماز بگویند. چون کلمه نمنگه به معنی نماز است.(2)
اَستوَت اِرِنَه (Astvat ـ eteta) به معنای کسی است که همه از
پرتو او به زندگی فناناپذیر می رسند.(1)
استوت ارته همان سوشیانس، سومین و آخرین موعود در آیین مزدیسناست. در اوستا (اوستای جدید) هر جا که سوشیانت به صورت مفرد آمده، از آخرین موعود، معنی استوت ارته، اراده گردیده است؛ چنانکه امروزه نیز هر وقت به طور عام، واژة سوشیانس مطرح میشود، مقصود، همان آخرین نجاتبخش و موعود زرتشتی است. زیرا در متون زرتشتی عباراتی وجود دارد که نمیتوان به غیر از موعود سوم اطلاق کرد.
در یشتها آمده: «کسی که سوشیانت پیروزگر نامیده خواهد شد و استوت ارته نامیده خواهد شد، از این جهت سوشیانت، برای اینکه او به سراسر جهان مادی سود خواهد بخشید. از این جهت استوت ارته برای اینکه او آنچه را جسم و جانی است، پیکر فناناپذیر خواهد بخشید، از برای مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دوپا (بشر) از برای مقاومت کردن از ستیزه ای که از طرف پاکدینان برانگیخته شده باشد».(2)
همچنین در یسنا آمده: «همه فروهرهای نیک توانای مقدس پاکان را می ستایم از آن (فروهر) کیومرث تا سوشیانت پیروزگر».(3)
در جای دیگر نیز آمده: «به شوشیانت پیروزگر درود میفرستم.»(1)
عبارات فراوانی وجود دارد که بی شک مقصود از سوشیانس در فقرات مذکور، همان استوت ارته یا آخرین موعود است.
موعودهای مزدیسنان در متون متأخر، یعنی اوستای نو، آنقدر روشن است که اسامی آنان و کیفیت تولدشان و اینکه هر سه از نسل زرتشت هستند و حتی نام مادران آنها و چگونگی باردار شدن مادران اینها(2)در آن آمده است.
به هر حال، بنابر آموزه های آیین زرتشت، تولد پیامبر این آیین، در پایان هزارة نهم و یا آغاز هزارة دهم بود و بعد از وی سه پسر آینده او که موعودهای نجاتبخش در این آیین معرفی شدند، به فاصلة هزار سال خواهند آمد که آخرین آنان سوشیانس، در پایان هزارة دوازدهم ظهور خواهد کرد. او موعود اصلی زرتشتیان محسوب می شود.
جهان در پیش از ظهور منجیان جهانی، انباشته از ظلم و ستم، سیاهی و تباهی است که در آن همه کس و همه چیز گرفتار
سختیها، زشتیها و نابسامانیها است و راهی جز فساد و نابودی نمیپیماید. بنابر متن زند و هومن یسن در ابتدای هزاره زرتشت که از آن با عبارت «پستترین زمان» یاد شده، دیوان گشاده موی خشم تخمه بر ایران چیره میشوند و به زشتکامی و ستم فرمانروایی کنند و همه چیز را تباه و ویران سازند؛ همه چیز واژگونه شده و نه تنها شیرازة امور فردی و اجتماعی از هم گسیخته است، بلکه نظام طبیعت نیز جریان طبیعی و همیشگی خود را از دست داده است. ظهور ابرهای بیباران در آسمان، وزش بادهای بیموقع سرد و گرم و ایجاد فصول نامنظم سال، همراه با گرما و سرمای سخت و طاقت فرسا، خشک شدن چشمهها و بیبرشدن دانهها و غلهها از آنجملهاند.
انسانها نیز همانند گیاهان، کمتر زاد و ولد کنند و این تغییرات به چهارپایان نیز راه یافته است؛ به طوری که چهارپایان اهلی چون گاو و گوسفند و اسب کمتر میزایند و شیر آنها کمچربی و موی آنان کمتر و پوستشان تُنکتر است و اسب کارزاری زور و نیروی کمتری دارد.(1)به تعدادی از متون اوستایی اشاره میکنیم:
«ای زرتشت سپیتمان! در آن زمان همه مردم فریفتار باشند؛ یعنی بدِ یکدیگر خواهند و دوستی بزرگ دگرگون شود و آزرم و عشق و دوستی روان از جهان برود. مهر پدر از (دل) پسر و برادر از (دل) برادر برود، داماد از خُسر (= پدر زن)
1) آصف آگاه، سید حسن، سوشیانت مجی ایرانویچ، صص47 ـ 45.
جدا خواسته باشد و مادر از دختر جدا و جدا کامه (= با خواست و نیاز متفاوت) باشند.»
«ای سپتیمان زرتشت! اندر آن سدة دهم که هزارة تو به پایان رسد، همه مردم آزپرست (و) ناراست دین باشند.»(1)
«و تخم، بَر ندهد بر دانه ها در دَه، هشت بکاهد (و) دو بیفزاید و آن که بیفزاید، سپید نباشد و خوردنی و دار و درخت بکاهد. اگر یکصد بگیرد، نور بکاهد (و) دَه بیفزاید. آن را که بیفزاد، طعم و مزه نباشد. مردم کمتر زاینده و هنر و نیروی ایشان کم (باشد) و فریفتار و بددادتر (= ستمگرتر) باشند و سپاس و آزرم نان و نمک ندارند. ایشان در نود (سالگی) نیز محبت ندارند.»(2)
«در آن زمانة بد، مرغی بیش از مردم آزاده دین بردار آزرم دارد و مزد ایشان در برابر کار، کم است و کار و کرفه از دست ایشان کم رود و انواع جداکیشان برای ایشان خواستار بدی باشند.»
«آزادگان و بزرگان و مغ مردان به شکوهی (= بینوایی) و بندگی رسند و (مردمان) تندخو و خرد به بزرگی و فرمانروایی رسند و خردانِ آواره به پیشگامی و راینیداری (= حکومت و اداره کشور) رسند.»(3)
در آن هنگام کشور گرفتار نابسامانی و آشوب است. با زادن هوشیدر، مردی سیاه درفش در خراسان پیدا میشود(1)و پدشخواران را بیرون رانده و کشور ایران را به پریشانی و بیسامانی میکشد و چند سالی پادشاهی بد کند. پس از او هیون و ترک به ایران تاخته و چند سالی با ویرانی و تباهی حکومت میکنند تا اینکه مردی از سوی کابلستان یا هندوستان که او را «کی بهرام» خوانند برمیخیزد و زمام امور را در دست میگیرد.
پس از بهرام ورجاوند و به قولی یک سال پیش از او، پشیوتن گشتاسپان از کنگدژ قیام میکند و دین مزدیسنان را روا کند. در این هنگام هوشیدر به سیسالگی میرسد و با آغاز هزارة وی خورشید به مدت ده شبانه روز در اوج آسمان، در همان جایی که در ابتدای خلقت آفریده شده بود، میایستد. بدین ترتیب مؤمنان میدانند که هزارة زرتشت به پایان رسیده و بر ناباوران و همگان روشن میگردد که پدیدهای شگفت و خارقالعاده به وقوع پیوسته است.(2)
پس از این دیدار، هوشیدر به انجام رساننده همان وظایفی است
که پیش از او به پدرش زرتشت محول شده بود.(1)وی پاکسازی دین را براساس هادمانسری(2)به عهده میگیرد.(3)جهان را از زشتی پاک کرده و بد فعلان و بد تخمگان را نابود میسازد. در هزاره او آشتی و مهرورزی به جای دشمنی و کین روا گردد و خشکی و تنگی از جهان بکاهد. مردمان در پرتو مهر او در کمال ایمنی و آسایش زندگی میکنند. بدی کاهش یافته و کارهای نیک میافزاید. در ایران زمین به جای دروندی (= شرک) دگربار نور دین فروزان میشود.(4)
1) ر.ک: بندهش،، بندهش، بهار، ص142.
2) هادمانسری، پهلوی: hadamansar نام گروهی از متنهای اوستایی است که با مسائل آیینی مربوط است. هادمانسری به صورت صفت، آنچه مربوط به متنهاست (پژوهشی در اساطیر ایران، ص288، یاد داشت2). کتاب اوستا بنابر تقسیمبندیهای سنتی زرتشتی به سه بخش جداگانه تقسیم میشود: 1. بخش گاهانی که بیشتر در بردارنده قوانین و دستورات مربوط به زندگی آن جهان است 2. دادی بیشتر قوانی جهان مادی را در بر دارد. 3. هادمانسری (هاتمانسری) که آمیختهای از دستورات و قوانین مربوط به دو جهان است. بر مبنای مطالب یاد شده در کتاب روایت پهلوی، هوشیدر کارها را بر وفق دستورات اوستا و قوانین هادمانسری نظم خواهد داد و هوشیدر ماه قوانین دادی را به کار خواهد گرفت و بالاخره سوشیانس قوانین گاهانی یعنی همان قوانین اصیل که زرتشت خود نیز عامل آن بوده است، رعایت خواهد شد و بدین ترتیب حکومت دین استقرار خواهد یافت (رک: نجات بخشی در ادیان، یادداشت90 ص98).
3) ر.ک: روایت پهلوی، فوگرد48، بند4.
4) به این مطالب در جاماسبنامه فارسی و کتاب صد در بندهش (در سی و پنجم) اشاره شده است (به نقل از کتاب سوشیانت، منجی ایرانویچ).
وقایع شگفتانگیزی در دوران هوشیدر رخ میدهد که عمدة آنها عبارت است از:
ایستادن خورشید و ایزد مهر به مدت ده شبانه روز در اوج آسمان؛ به مدت سه سال گیاهانی که به کار نیایند خشک نمیشوند و یا به روایت دین کرد برای گیاهان سه سال همیشه بهار خواهد بود.(1)سیصد سال پس از آن آغاز هزاره، انواع درندگان و جانوران وحشی به هلاکت میرسند و گرگ سردگان (= انواع گرگ) نابود میشوند و دهها انواع دیگر که از حوصله این نوشتار خارج است.
بنابر روایات، دوران هوشیدر در زمین یکصدوپنجاه سال طول میکشد و در این مدت و دیگر هزارهها بلاهایی جانکاه چون قحطی و نیازگران، برف سیاه و تگرگ سرخ(2)و نیز چندین بار جنگ و خونریزی روی میدهد.
هوشیدر ماه نیز همچون هوشیدر، در سن سیسالگی به دیدار هرمزد وامشاسپندان نایل میشود و به نشانة این دیدار، خورشید به مدت بیست شبانهروز در اوج آسمان توقف میکند.(3)با وقوع این
حادثه مؤمنان متوجه میشوند که هزاره هوشیدر به پایان رسید و ناباوران نیز شاهد تغییراتی در آسمان میشوند. فردای آن روز روشن و بارانی است.(1)اتفاقات عمدة زمان هوشیدر ماه عبارتند از:
خورشید به مدت بیست شبانه روز در میان آسمان میایستد. شش سال گیاهانی که به کار نیایند، خشک نمیگردند.(2)یا به روایت بندهش شش سال به گیاهان سرسبزی داده میشود.(3)شیر گوسفندان و چهارپایان به حداکثر افزایش میرسد، به طوری که شیر یک گاو برای هزار نفر کافی است و به گونهای میشود که مردم به یک وعده غذا به مدت سه شبانه روز سیر میشوند.(4)پیری و خشم و کینه و آز و نیاز و شهوت کاستی میپذیرد و آشتی، دوستی، رادی و رامش افزایش مییابد.(5)در آن دوران به روایت صد در بندهش، همة کیشها و آیینها جز کیش مزد یسنی باطل میشود و همة مردم به پیغمبری زرتشت و رسالت موعودهایش ایمان میآورند(6)و دهها نشانه دیگر.(7)در زمان هوشیدر ماه، ضحاک که در کوه دماوند
1) ر.ک: دینکرد مدن، ص671.
2) ر.ک: روایت پهلوی، فصل48، بند24.
3) ر.ک: بندهش، بهار، ص143. در صد در بندهش. در سی و پنجم آمده: «.. و دار و درخت که در جهان بوده باشد، باز دیدار آید و دیگر هیچ نبخوشد و به زبان نشود و تا رستاخیز بر جای باشد».
4) ر.ک: دینکرد، سنجانا، ج7، فصل9، بند1.
5) دینکرد، سنجانا، ج7، فصل9، بند 2و 3.
6) ر.ک: صد در بندهش، در سی و پنجم، بند38.
7) ر.ک: سوشیانت منجی ایرانویج، صص58 ـ 56.
به بند کشیده شده است، در اواخر دوران هوشیدر از بند فریدون رها میشود و فرمانروایی خود را بر دیوان و مردمان از سر میگیرد و دستور میدهد که هر که آب و آتش و گیاه را نرنجاند به نزد او آورند تا او را بجود. پس آب و آتش و گیاه از بدی مردم، پیش هرمزد گله کنند و گویند که فریدون را بر خیزان تا ضحاک را بزند، در غیر این صورت در زمین نمیمانیم. هرمزد به همراه امشاسپندان به سوی روان فریدون رود و او را گوید که: «برخیز و ضحاک را بکش». روان فریدون گوید که: «من نمیتوانم، نزد گرشاسب روید». اورمزد همراه امشاسپندان پیش روان گرشاسپ رود تا او را برخیزاند. هرمزد به سروش و نریوسنگ ایزد فرمان دهد که: «تن گرشاسب را بجنبید تا برخیزد». سه بار بانگ کنند و برنخیزد، اما چهارم بار برخیزد و به جنگ ضحاک رود و گرز پیروزگر به سرش کوبد و او را بکشد و این پیروزی در روز ششم ماه فروردین باشد.(1)
وی آخرین نجاتبخشی است که به زمین میآید تا جهان را از آلودگیها و ناپاکیها پاک کند.(2)سوشیانس (سوشیانت) همانند
1) آصف آگاه، سوشیانت منجی ایرانویچ، صص58 و 57.
2) در اینکه او آخرین آفریده هرمزدی است در فروردین پشت، بند 145 آمده: «فره وشی پاکان نیک توانا را میستاییم از کیومرث تا سوشیانس پیروزگر» و یا در پتیت ایرانی، بند 22 آمده: «آخرین کسی که به زمین میآید سوشیانس است که جهان را پاک میکند» (ر.ک: نجات بخشی در ادیان، ص40).
خورشید نورانی است که فرّه کیانی با اوست. با ظهور او دین مزدیسنی کمال میپذیرد و استوار میماند. با ششم چشم به هر طرف مینگرد و چاره درد ناشی از دروج را مییابد. دوران او فقط پنجاه و هفت سال است. او نیز همچون دو موعود دیگر، در سی سالگی به دیدار هرمزد و امشاسپندان میشتابد و با آنان گفتوگو میکند. به نشانة این دیدار، خورشید به مدت سی شبانهروز در میانه آسمان میایستد؛ درست به همانگونه که در آغاز آفرینش بود و مردمان میفهمند که بار دیگر با حادثة شگفتانگیزی روبهرو خواهند شد.
هنگام بازگشت از این گفتوگو، کیخسرو سوار بر «وای درنگ خدای»(1)به استقبال سوشیانس (سوشیانت) میآید و کارها و افتخارات خویش را از قبیل برافکندن بتکده کنار چیچست و کشتن افراسیاب تورانی برای وی بازگو میکند. سوشیانس (سوشیانت) او را ستوده، از او میخواهد دین را بستاید. کیخسرو دین را ستایش میکند. در طول مدت پنجاه و هفت سال (دوران شوشیانت) کیخسرو فرمانروای هفت
1) وای در پهلوی و اوستایی به معنای فضا و باد و نیز نام ایزد جنگ است و پانزدهمین شیت اوستا به نام اوست. در متون متأخر زرتشتی وای به دو موجود هرمزدی و اهریمنی تقسیم میشود: یکی «وای ود» وای نیک که هرمزدی است و دیگری «وای بد» که اهریمنی است. «وای ود» در متون فارسی میانه «وای درنگ خدای» نیز نامیده و با ایزد رام (اوستا: Roman ) یکی شده است.
کشور و سوشیانس (سوشیانت) موبدان موبد است.(1)
سوشیانت، برگزیدهای همانند زرتشت است و هر آنچه با زرتشت آغاز شده، مأمور به انجام رسانیدن آن است. در طول هزارة وی کلیه کارها بر مبنای گاهان جریان مییابد. او سودمند است و تن کردار. یعنی همة جهان مادی را سود میبخشد و همه مردمان تندار و جاندار را بیرنجی. بنا به روایات در زمان سوشیانت، سال 365 روز کامل است و کبیسه ندارد: «در روزگار سوشیوس «ل» روز (= 30 روز) خورشید در میان آسمان ایستد و این دفعت خورشید به جایگاه خویش شود و بعد از آن سال 365 روز راست شود و آفتاب از سر حمل تا سر حمل رسند؛ چنان که اکنون چهار یک شبان روز باز پس افتد، آن زمان نباشد، کبیسه نکند.»(2)
در زمان اوست که طوس به نزد گرشاسب میرود و او را میگوید به گاهانی یشتکن و گرز بیفکن؛ چه اگر چنین نکنی تو را بکشم. گرشاسب از بیم تیر طوس گرز خود را بر زمین افکنده دین را پذیرا میشود.(3)
پس از آن هیچ انسان زندهای نمیرد. همة مردمان دین بهی را برگزینند و با یکدیگر به دوستی و مهربانی رفتار کنند. پیش از
برانگیختن مردگان سوشیانس (سوشیانت) سپاهی برمیانگیزد و به کارزار با دیو بدعت (= اهلموغی) میرود و شهریور امشاسپند (که پاسدار و نگهدارندة فلزات در جهان مادی است) بر این سوراخ فلز گداخته میریزد و او را محبوس میکند و سرانجام این دیو به قعرِ دوزخ فرو میافتد.(1)
سوشیانس (سوشیانت) بعد از به کیفر رسانیدن گناهکاران، پنج باریشت میکند، و هر بار یک ـ پنجم دیوان را نابود میسازد و بدین ترتیب همه دیوان از میان رفته و تنها دیو آز(2)و اهریمن باقی میمانند. ایزد سروش به نابودی دیو آز برمیخیزد و هرمزد اهریمن را با تمام مظاهر پلیدش، یعنی تاریکی و بدی، از طریق همان سوراخی که در آغاز آفرینش از آنجا آمده بود، از آسمان بیرون میکند و برای همیشه از کار میافکند؛ به گونهای که دیگر نتواند باز گردد و این پایان کار او است.(3)
دوره پنجاهوهفت سالة هزارة سوشیانس (سوشیانت)، دورة کمال و رشد موجودات اورمزدی است. همة دیوان از نسل دوپایان و چهارپایان نابود میشوند و همة زشتی و دروغ دیو آفریده از میان
میروند؛ بیماری، پیری، مرگ، آزار، ظلم، بدعت و همة بدیها از میان میروند و مردمان، مطیع فرمانهای دینی هستند و همه در کنار یکدیگر به خوشی و شادمانی زیست میکنند؛ گیاهان همیشه در رویشند و سرسبز و خرم. از پنجاه و هفت سال دورة او، هفده سال خوراک مردم، گیاه است؛ سی سال آب میخورند و ده سال خوراکشان مینوی است.(1)
او برگزیده ای است از نسل زرتشت که مأمور است دین او را به کمال رساند و از پیرایه ها و بدعت ها برهاند. به تصریح متن های زرتشتی، هزارة او، پنجاهوهفت سال طول می کشد و کارها بر منبای «گاهان» جریان می یابد.
سوشیانس(2)که مظهر تمامی بشریت است، نطفه اش به طور
1) آصف آگاه، سید حسن، سوشیانت منجی ایرانویج، ص60 و 59.
2) برخی از محققان مسلمان نام منجی موعود در کیش زرتشتی را «استدریکا» دانسته اند و از آن جمله حکیم قطب الدین محمدبن علی اشکوری لاهیجی در کتاب «محبوب القلوب» مینویسد: از سخنان گزیدة زرادشت در کتاب زند و اوستا آن است که میگوید: در آخرالزمان مردی ظهور خواهد کرد که نام او استدریکا به معنای مرد داناست و او جهان را با دین و عدل خواهد آراست، سپس در زمان او پتیاره ظاهر خواهد شد که در مکه آشوب و فتنه برپا خواهد کرد ومدت او بیست سال خواهد بود، سپس استدریکا بر همه جهان غلبه خواهد یافت و عدالت را زنده خواهد کرد و ظلم و ستم را بر خواهد انداخت و سنتهایی را که دگرگون شده، به حال نخست خود باز خواهد گردانید و پادشاهان از او فرمان خواهند برد و کارها بر او آسان خواهد شد و دین حق را یاری خواهد داد و در زمان او امنیت و آرامش پدید خواهد آمد و فتنه ها فرو خواهد نشست و مصیبت ها و بلایا از میان خواهد رفت...» به نقل از کتاب خط امان، محمد امامی کاشانی، ج1، صص357-356.
معجزهآسا منعقد می شود. او از جایگاه فرّ ایزدی برخوردار است. در زمان اوست که کیخسرو، و توس، برخیزند و سوشیانس را در برقراری حکومت نیکان یاری دهند.
مردم به دستور او جمع می شوند و سپاه می آرایند و با شرک و بدعت می جنگند؛ سوشیانس مأمور زنده کردن مردگان و برپاداشتن رستاخیز (تن پسین) نیز هست. سوشیانس فقط جنبة پهلوانی و جنگجویی ندارد، بلکه جهت روحانی نیز دارد. زیرا او از دیدگاه ستایش و پرستش به جهان نگریسته است و این گیتی را از هر ظلم و ستم پاک کرده و جاودانه خواهد ساخت. لذا بعد از این دیگر همة مردم مطیع فرمان های دینی خواهند بود و با یکدیگر دوست و مهربان می شوند.
از عبارات فوق می توان فهمید که اولاً موعود زرتشتی، نجات جمعی بشر را مد نظر دارد. زیرا به جنگ دورغ و بدی می رود و آینده ای بدون شرک، دروغ و بدعت را نوید می دهد؛ ثانیاً موعود این اندیشه، نگاه جهانی دارد و در دایرة تنگ قومیت گرفتار نیست، آنگونه که یهود گرفتار شد و ثالثاً موعود آنها نوعی نیست، بلکه شخصی است؛ یعنی
شخص خاصی چون مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در نظر مسلمانان (شیعه).
آنچه می توان از لابهلای اوستای جدید فهمید، عبارتند از:
سوشیانس به عنوان آخرین موعود زرتشتی، مأمور اصلاح و پالایش جهان از هر نوع زشتی و پلیدی می شود. او باستایش پروردگار و به کمک یاران خویش و توده مردم به جنگ و ستیز با اهریمن بر می خیزد و نیروی اهریمن سست شده و به خواری میرسد؛ به طوریکه چاره ای جز راه دوزخ ندارد. لذا در متون و روایات زرتشتی از آن به «فرشگرد» به معنی تجدید حیات و نوگری تعبیر شده است.
اندیشة نیک، گفتار نیک و کردار نیک، جامه عمل خواهد پوشید و قوانین دینی آنگونه که در اوستا آمده، رواج خواهد یافت. این استقرار در تفکر زرتشتی ظاهراً تدریجی است. زیرا موعود اول قوانین «هاتمانسری» موعود دوم «دادیگ» و موعود آخر که سوشیانس باشد، قوانین «گاهانی یا گات ها» را استوار می سازد. بدین ترتیب در پایان هزاره سوشیانس چیزی جز قانون وجود ندارد.
اداره جهان و حکومت و رهبری آن در دست سوشیانش خواهد بود. او که فرمانروایی «خونیره» را برعهده دارد با یاری شش یاور
نزدیک خویش(1)که هر کدام بر یک کشور فرمانروایی دارند، امور هفت کشور زمین را سامان میدهند و به پیش میبرند. به این ترتیب حکومت جهانی (واحد جهانی) بر اساس قوانین اورمزدی تحقق خواهد یافت.
زشت رویان و ستمکارانی که به صورت نمادین، گرگ و مار و یا بدکارانی چون ضحاک تصویر شده اند، به یاری تیغ برّان (شمشیر) دلیرانی نظیر گرشاسپ و توس، از میان خواهند رفت.
در این زمان، دیگر خشکسالی، فقر و بدبختی از میان خواهد رفت. زیرا رودخانه ها پر آب، زمین حاصلخیز، درختان پربار، گیاهان سبز و شادابند و گرسنه ای وجود نخواهد داشت.(2)بدین ترتیب، جهان آرمانی شکل می گیرد و آدمی شایسته بازیابی به پیشگاه هرمزد می شود. آنگاه است که عمر جهان به سر می رسد (بعد از آبادانی و عدالت) و وعدة بزرگ در روز موعود چهره می نماید و رستاخیز و تن پسین آراسته می گردد.(3)
برای فهمیدن مفهوم سوشیانس نمی توان از همة منابع این آیین
بهره گرفت. اوستا به دو بخش تقسیم می شود که در هیچ یک مفهوم سوشیانس به روشنی معین نیست:
بخش نخست که گاهان یا گات هاست، نمی تواند فهم دقیق و روشنی از نجات بخش ارائه دهد. چون سراسر ایهام و استعاره است و همانطور که پیشتر آمد، شوشیانت با واژة مفرد در زرتشت نمود دارد و جمع آن هم گویا نیست.
ب) اما از بخش دوم اوستا که اوستای جدید محسوب می شود، نمیتوانیم مفهوم سوشیانس را دریابیم. این بخشها شامل:
فروردین یشت و زامیاد یشت؛ که بر طبق این دو متن، مردی «استورت ارته» نام که به صفت سوشیانس ستوده می شود و در پایان ظهور می کند و دنیایی جدیدی را می سازد ولی از دو موعود دیگر که مقدم بر او هستند نامی به میان نمی آید.
دینکرت و بندهش؛ که هر دو در اواخر قرن سوم هجری تألیف شدند. اگر چه با یکدیگر اختلافاتی دارند، ولی هر دوی آنها در مورد دو موعود مقدم با یکدیگر متفقالقولند؛ مثلاً به اینکه هوشیدر و هوشیدر ماه، قبل از سوشیانس خواهند آمد و تعیین ظهور هر یک از آنها و معرفی افرادی نظیر بهرام و رجاوند و پیشیوتن به عنوان زمینهسازان ظهور هوشیدر و اینکه نطفه هر یک چگونه منعقد میشود و مواردی دیگر با یکدیگر همنظرند.
مینوی خرد؛ خیلی در این زمینه بحثی ندارد، اگر چه می توان اشاراتی را از آن دریافت کرد.
روایات پهلوی؛ کتاب دیگری است که در یکی از فصولش به توصیف رویدادهای دوران زندگی موعود زرتشتیان پرداخته، ولی دربارة جهان بعد ظهور سوشیانس چیزی نگفته است. با این همه نمونه هایی را می توان در آن یافت که در کتب قبلی نظیر دینکرت نمی توان یافت؛ مثل ظهور گرگی در عصر هوشیدر و ماری در عصر هوشیدرماه.
زند بهمن یسن؛ در این کتاب بسیاری از علایم، رودیدادها و اتفاقات ظهور موعود به طور گسترده بیان و توصیف شده است.
جاماسبنامه؛ در این کتاب ایدة نجات، ظهور و وقایع آخرالزمان به صورت جدید و برگرفته از پندارهای عامیانه و سطحی مشاهده میشود. شبیه آن را می توان در برخی متون دیگر نظیر زراتشتنامه، روایات داراب هرمزدیار و غیره مشاهده کرد.(1)بقیه کتب و متون زرتشتی دیگر کموبیش به این موضوع پرداختند.
عقیده به منجی و موعود نزد دانشمندان عصر حاضر زرتشتی نیز مطرح و معتبر است. دکتر خورشیدیان، موبد زرتشتیان، در اینباره می گوید:
«اصولاً هر دین و مذهبی از دو بخش تشکیل شده؛ بخش کتاب و بخش سنت. کتاب پیامبر زرتشت «کاتاها» است. در کاتاها کلمه ای که به موعود تعبیر می شود «سوشیانت» است؛
1) ر.ک: راشد محصل، محمد تقی، مقدمه کتاب نجات بخشی درادیان .
«سو» یعنی سود رسان و مفید و سوشیانت یعنی سود رسان ترین. زرتشت خود را سوشیانت می داند؛ کسی که راستی و نیکی بگستراند. در آیة 34 بند یک کاتاها می فرماید: ای اهورامزدا! راهی که بر من نشان دادی راه و روش سوشیانت هاست که نیکی در پرتو راستی و شادی به بار آید. بنابراین از دیدگاه زرتشت در هر زمان سوشیانت وجود دارد. یعنی کسی که به جامعه خدمت کند، به خصوص جامعه جوانی، اما از دیدگاه اوستا یعنی بخش هایی که بعداً موبدان نوشته اند، در طول تاریخ، سوشیانت مفهوم عام تری پیدا کرده و به این معناست که در سه مرحله سه هزار ساله، انسانی سر کار می آید که در مرحله سوم، این انسان، فردی است که تمام گیتی را به راستی و نیکی می رساند و به این پیام عمل می کند و بشر را به آنچه که آرزوی اوست، می رساند. اتفاقاً نیمه شعبان در خیابان ولی عصر تهران دقت کردم، دیدم راجع به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چیزهایی نوشته شده بود. در بین آنها یک جمله برایم جالب بود؛ «ای بزرگ ترین آرزو، بیا!» من فکر می کنم همه جهانیان این آرزو را دارند که ان شاء الله این بزرگ ترین آرزوی بشریت روزی بیاید. حتماً هم می آید و آرزوی محالی نیست. دنیا را به خیر و خوشی رهنمون خواهد ساخت و هر چه نیکی و راستی، مثل عدل و داد و تمام نیکی ها را خواهد گسترانید.
اویستا که بخش قدیمی تر اوستا است و اولین شاگردان زرتشت آن را نوشته اند، به زبان کاتاها (گاهان) نزدیکتر است. (چون اوستا را حسب زبانش می شناسند که مربوط به
چه زمانی است) می فرماید: وظیفه سوشیانت، پاک کردن جهان از بدی و ترویج آیین راستی و نیکی است. سوشیانت است که به سراسر جهان سود خواهد بخشید و دروغ و کجی را از جهان بر خواهد انداخت. اصولاً برقراری درستی و آزادی و راستی و همه نیکی ها در جهان، آرزوی همه انسان ها می باشد و امید، مهم ترین پایه معنوی است که مردم هر جامعه ای را زنده و شاداب نگه می دارد. دانشمندان معتقدند اعتقاد به موعود به مفهومی که اکنون بین زرتشتیان مرسوم است، از دین یهود به ایرانیان رسوخ کرده است. عقیده ایرانیان باستان بر این بوده است که سه پسران زرتشت به ترتیب هر سه هزار سال به دنیا می آیند. و دین زرتشت را گسترش می دهند و سوشیانت، پسر سوم چون بیاید، رستاخیر کند و سرتاسر جهان را پاکی و نیکی فرا گیرد.
این باور الآن بین زرتشتیان وجود دارد که بهرام (سوشیانت) روز آخر مهر یا اول آبان «روز اورفر» خواهد آمد و عدل و داد و راستی را خواهد گسترانید. در کتاب آمده است: بهرام از نسل شاهان کیانی در چنین روزی متولد خواهد شد و هنگام تولدش از آسمان ستاره ریزد و چون به سی سالگی رسید با هزاران سپاهی از هندوچین به ایران خواهد آمد و پادشاه کل جهان خواهد شد و آیین راستی را دوباره احیا کرده، انتشار می دهد و مردمان را به آسایش، امنیت و رفاه می رساند.
همچنین یکی از دانشمندان ما درکتاب سخنرانی های خود آورده که اعتقاد به موعود همیشه موجب می شد ملت شکست خورده و ضعیف، که دچار سختی ها و کاستی ها و
ناملایمات زندگی، بردگی و اسارت، قتل عام و ظلم و تعدی بسیار شده است، به این وسیله امید را در دل زنده نگاه دارد تا بتواند تحمل و بردباری و مبارزه را با امید به توان خویش به انجام رساند و با اعتقاد به موعود ایرانیان نیز امیدوارند شکوه و عظمت گذشته خویش را باز یابند.»(1)
آقای اسفندیاری، موبد موبدان و عالم روحانی زرتشتیان می گوید:
«در آیین زرتشتی عقید به موعود آینده یا سوشیانت یکی از عقاید بسیار قدیم ایرانی است و نیاکان ما حتی پیش از زرتشت از آمدن او خبر داده اند و نوید داده اند که امیدوار باشیم، پایان شب سیه سپید است... ما الآن نمازی داریم به نام «نماز تندرستی» که برای عده زیادی از جاودان ها می خوانیم؛ یعنی معتقدیم که نمرده اند. سوشیانت یعنی خیرخواه و نجات دهنده. البته او دین جدید نمی آورد، بلکه عدل و داد و انصاف را در دنیا رواج می دهد. پیش از ظهور او دنیا مثل امروز گرفتار جنگ، جدال، بی انصافی و مردم آزاری است. همراه سوشیانت، ارواح یک عده درگذشتگان نیک اندیش و پارسا خواهند آمد که در رکاب او برای پیشبرد اهدافش همراهی می کنند. البته این ظهور وقتی است که ما (بشریت) زمینه را فراهم سازیم.»(2)
میان موعود مسلمانان با موعود زرتشتیان از چند جهت تفاوت وجود دارد:
باورمندی به موعود شیعی، برخلاف سوشیانت، آموزهای مبتنی بر استنباط خطی از سیر تاریخ است؛ سیری که به برپایی نظامی کاملاً عادلانه و بیبدیل در سر گذشت آدمی منتهی میشود.
بر مبنای اعتقادات شیعی، مهدی حیّ و آماده است. او در جامعه با مردمان میزید(1)و با آنان سخن میگوید و حتی ارشادشان میکند و یا به تعبیری آنان را هادی است، اما به ناچار تا هنگام ظهور غایب باقی میماند.
پیروزی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در خلال نبردهایی خونین و بیحضور یلان و پهلوانان اسطورهای به دست خواهد آمد و قیام او، بیکم و کاست، یک انقلاب عظیم برای برپایی حکومتی جهانی با هدف برقراری
1) در این زمینه روایات فروانی وجود دارد که به یک روایت اشاره میکنیم: امام علی علیه السلام میفرماید: «سوگند به خدای علی، حجت خدا در میان مردم هست و در راهها (کوچه و بازار) گام بر میدارد، به خانههای آنها سر میزند، در شرق و غرب زمین رفت و آمد میکند، گفتار مردم را میشنود و برایشان سلام میکند، میبیند و دیده نمیشود تا وقت (معین) و وعده الهی» (نعمانی، الغیبة، باب10، ح3، ص146). دومین نایب خاص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوید: «امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هر سال در موسم حج، حضور مییابد. مردم را میبیند و آنها را میشناسد و مردم او را میبینند ولی نمیشناسند» (مجلسی، بحارالانوار، ج52، باب23، ص152)
کامل حق، عدل و قسط خواهد بود؛ حکومتی که جز دین خالص بر جای نمیگذارد.(1)
خاستگاه موعود شیعی، اسطورهها و باورهای کهن نیستند، بلکه اعتقاد به آن، به صورت مفهوم «حجت الهی» است که به تعبیر شیعه، همیشه بر زمین برقرار بوده و خواهد بود.(2)
مفهوم انتظار فرج در اندیشة شیعه، مایههای قدرتمندی از انگیزه برای تعالی روحی و علو نفس به وجود میآورد. در حالیکه در باورهای زرتشتیان چنین نتیجهای وجود ندارد و انتظار موعود هرگز به طور جدی سبب ساز کنشهای روح بخش نمیگردد؛ باور به سوشیانت در کمند هزارههای کیهانی گرفتار شد.
انتظار موعود در باور شیعی این برجستگی مهم و منحصر به فرد وجود دارد که امام غایب یا همان امام موعود موجود، حجت الهی بر زمین است؛ حجتی که با یک یک انسانها رابطهای عاطفی و هدایتگری دارد.(3)
1) ر.ک: بحارالانوار، ج13 (قدیم) صص79، 59، 105، 61، 578، 480، 596.
2) امام علی علیه السلام میفرماید: «الهی بی هیچ تردید زمین از حجتی که برپادارنده دین خداست تهی و خالی نمیماند، چنین کسانی یا رخ مینمایند و آشکار میشوند و یا بیم دارند پنهان میگردند تا این که حجت و دلایل روشن پروردگار ضایع و نابود نشود»، (کلینی، اصول کافی، ج1، ص355).
3) بنگرید: آقایی، سید مجتبی، بازخوانی مفهوم موعود در دین زرتشت، هفت آسمان، شماره هفت، صص128ـ 125 .
تنوع و پیچیدگی عقاید واعمال در مبدأ هندوییزم به قدری دامنهدار است که بایستی حدود وسیع و پنهاور آن را با معنای مضیق و محدود آن تمیز داد. خود هندوان به تعریفهای کلی و قضایای مطلقه برای دین خود توضیح نهادهاند. بر حسب اقوال ایشان، هندویی عبارت است از مجموعة اعتقادات و سازمانهای بیشمار و درهم آمیخته که از زمان پیدایش آثار و کتب مقدس وداها به ظهور رسیده و تاکنون ادامه دارد و لذا میتوان گفت: هندوییزم عبارت است از یک سیستم مذهبی اجتماعی که در میان مردم آن سرزمین در قرن سوم (ق.م) رشد و نمو یافته است.(1)عناوینی که با توجه به موضوع باید مورد بحث قرار گیرد:
موعود هندو
ادوار جهانی هندو
ویژگی های کالی یا کلکی یا کلکین
ویژگی های عصر ظهور
1) ناس، جان، بی، تاریخ جامع ادیان، ص130.
کلکی یا کلکین، دهمین اَوْتاره (مظهر) ویشنوست که در پایان کلی یوگه خواهد آمد، زمین را از دست شاهان درندهخو نجات خواهد داد و دهرمه را برقرار خواهد داشت.(1)او را کاله (زمانه) برخواهد انگیخت و به مثابه یک براهمین در پایان عصر کلی در قریه سمبهله زاده خواهدشد.(2)
در آیین هندو، موعود نجاتبخش موسم به «کلکی kalki» در پایان آخرین دوره زمانی از ادوار چهارگانه خانه جهانی، یعنی «کالی یوگه» ظهور خواهد کرد.
دهمین و آخرین تنزل (اوتاره) و یشنو (vishnu) که کلکی یا کلکین نام دارد، سوار بر اسبی سفید و با شمشیر آخته و شهابگون ظهور میکند تا شرارت و ظلم را از ریشه بر کند و عدالت و فضیلت را برقرار سازد. اسب سفید، نماد قدرت و فراگیری است. او یمه (yama) یا مرگ را در هم میشکند و بر همة قوای مخالف پیروز می گردد. کلکی جنبه «الوهیت» نیز دارد. او مردی الوهی و به نوعی متحد با مقام بی انتهای خداست.(3)
طبق آموزه های هندو، حرکت جهان در زمان به شکل خطی نیست، بلکه دورانی است؛ یعنی جریانی است که کلیات آن تکرار میشود، در پایان هر دور، وجود جهان باید به پایان برسد و پیش از آن برای ورود به دور جدید آماده شود؛ یعنی آغاز جهان کنونی که ما در آن زیست می کنیم، نقطة پایان مرحله ای دیگر از هستی بوده و دور وجود فعلی در جایی به نهایت خود خواهد رسید که آغازی خواهد بود بر دور بعدی و این حرکت دایره وار را حدی نیست. در مقابل برخی از ادیان، حرکت خطی را برای روند تغییرات جهانی پیشنهادکرده اند، گویی که عالم در نقطه ای آغاز شده و در نقطه ای هم پایان خواهد یافت؛ چنانکه انسان یک بار زاییده میشود و یک بار میمیرد، جهان نیز یک بار به پایان می رسد. دینهای مزدایی، یهودی، مسیحی و اسلام، قایل به حرکت خطی تاریخ هستند.
دربارة فرجام جهان که چگونه خواهد بود و چه فعل و انفعالاتی به وقوع خواهد پیوست و نظایر آن را در دینهایی که به حرکت خطی کاینات قایلند، مثل زرتشت، یهود و مسیحت، به طور اجمال و اسلام، به طور تفصیلی آشناییم، اما در نگاه ادیان دیگر نظیر بودا و هندو که حرکت تاریخ را دورانی می دانند ضروری است تأمل شود.
اصل اعتقاد به وجود اعصار در آیین هندویی امری است که به فرجامشناسی آن آیین مرتبط است. در اینجا چهار عصر «یوگه»(1)
1) yuga.
وجود دارد و هر چهار عصر: «کریته، ترتا، دواپره و کلی»(1)با دوره های آغازین و پایانی هر یک، روی هم رفته «مهایوگه» 12000 سال را تشکیل می دهند که هر سال آن معادل 360 سال انسانی است و لذا روی هم رفته 000/432 سال را در بر می گیرد. یکصد مهایوگه یک کلپه(2)را می سازد و در پایان عصر کلی از هر کلپه، نابودی جهان با آتش سوزی و سیل به وقوع خواهد پیوست.(3)
ما در ششمین هزاره از گلی یوگه مهایوگه فعلی زندگی میکنیم. به علاوه هماکنون کلپة کنونی نخستین روز از پنجاهویکمین سال زندگی برهماست. ...پیدایش و اضمحلال عالم (در نگاه هندوییسم) با این تعبیر نیز بیان شده است که در لحظات کوتاه بیداری خداوند یا در زمان رؤیای او، کاینات از ذهن وی صادر میشود و زمانی که او به خوابی بدون رؤیا در وسط اقیانوس کیهانی فرو میرود، جهان به آن اقیانوس بیشکل و آرام تبدیل میشود. در پایان این خواب و دورة آرامش، جهان و آگاهی خدا یک بار دیگر از آبهای هاویه زاده میشوند.(4)
پیشبینی وقایعی که شاید بتوان آنها را مقدمات حدوث «آخرالزمان» خواند، در ادبیات هندویی جایگاه ویژهای دارد و معلوم است که هندوان نیز دغدغه آن اوقات و چگونگی وقوع آن اتفاق عظیم را داشتهاند. پایان هر دوره (که در آینده به آن میپردازیم) از
جهان یا پایان کلی یوگه و آغاز کریته یوگه، زمانی است که خورشید، ماه و بریهسپتی (مشتری) به صورت فلکی پوشیه وارد شوند.(1)باری، در پایان کلی یوگه از هرکلپه، گرمای خورشید بسیار شدید میشود (و نیز گفته شده که هفت یا دوازده خورشید در آسمان هویدا میشود) و با تابش آن (یا آنها) دریاها و تمامی زمین خشک میشوند، به طوری که سه جهان در آتش کیهانی آتش خواهد گرفت و خواهد سوخت، در پایان آن ابرهایی سترگ ظاهر میشوند و صدها سال باران خواهد بارید و جهان را کاملاً سیل فرا خواهد گرفت تا اینکه آبها تا آسمان بالا بیایند.
در حماسهها این علایم و بعضی آثار دیگر در پایان هر یوگه ظاهر میشوند (به جای اینکه در پایان کلپه به وقوع بپیوندند) و احتمالاً در اعتقاد اصلی، هریوگه با انهدام جهان پایان میرسد و با خلق دوباره آن، یوگة تازه آغاز میشود.(2)
در اینجا به برخی خصوصیات این ادوار چهارگانه می پردازیم که مشخصات عمومی آنان رو به انحطاط است. در دوره اول کِرِیته (krta)، تقوای کامل در بین مردمان حکمفرما بود و هیچ کس از وظیفه خود شانه خالی نمی کرد؛ مردم محتاج کار و کوشش نبوده، میوه های زمین فقط با خواهش به دست میآمده است. بدخواهی،
گریه، تکبر، فریب، خودبینی، تنفّر، ظلم، ترس، رنج، حسد و غبطه وجود نداشته است. هر یک از طبقات مردم (کاست ها) به طور مرتب وظایف و تکالیف خود را انجام می داده و پیوسته یک خدا را پرستش می نموده و فقط یک قانون و رسم و نماز داشته اند؛ هر چند آنها وظایف جداگانه ای داشتند، همه تابع یک «ودا» و عامل یک تکلیف بوده اند.
در دوره دوم، تِرِتا (Treta) از میزان تقوا یکـ چهارم کاسته شد. مردمان این زمان پیرو حقیقت و راستی بوده، به تقوایی که با مراسم و تشریفات در ارتباط بود، وابسته بودند. قربانی و افعال نیک و شعایر مختلف، در همهجا حکم فرما و اعمال مردم برای تحصیل اجر و انجام مراسم مذهبی و نذور بوده است و آنها هیچگونه احتیاجی به ریاضت نداشته اند.
در دوره سوم، دَواپَره (Dvapara) نیمی از تقوا کاسته گردید و «وداها» به چهار قسمت تقسیم شد. بعضی از مردم چهار ودا و بعضی سه ودا و بعضی دو ودا و گروهی یک ودا را مطالعه می کردند و جمعی هم هیچ یک از وداها را نمی خواند و شعایر و مراسم مذهبی به طرق بسیار مختلف انجام میگردید. در اثر افول نیکی، تنها عدّة معدودی پیرو حقیقت باقی ماندند. وقتی مردم از نیکی دور شدند، بیماریها و بلایا و خواهش ها که زاییده تقدیرند، بر آنها حملهور شدند و در اثر صدماتی که به مردمان وارد گردید به طرف ریاضت رفتند و آنهایی که به سرور آسمانی مایل شدند، قربانی کردند و
بدین طریق بشر در اثر از دست دادن بسیاری از خصال نیک خود و کاهش میزان تقوا تنّزل کرد.
در دوره چهارم، کَلی (Kali) فقط یک ـ چهارم از تقوا باقی ماند. پیروی از وداها و اعمال نیک و شعایر مذهبی و قربانی ها ترک شد. بلایا، بیماری ها، خستگی، عیوب، بدبختی، گرسنگی و بیم در همه جا حکم فرما گردید. با پیشرفت زمان، بیش از پیش درجه تقوا تنزل میکند و آدمی به همین نسبت از مرتبة انسانیت فرود می آید و وقتی رو به خرابی و تباهی می رود، مقاصد آن نیز تضعیف شده و افول اخلاقی عمومی، مردمان را پست میسازد.(1)و در پایان همین دوره است که موعود هندو ظهور خواهد کرد.(2)
منابع هندویی که پیرامون موعود بحث کردند:
اوصاف یاد شده برای کلکی در کتابهای مهمّ و مقدسی چون مهابارته (Mahabharata) و پورانهها (Puranas) آمده است.
1) اوپانیشاد، ص772-774، درباره ادوار جهانی میتوانید رجوع کنید: نایینی، جلالی مهابهارت، ج 1، صص 20-22 و 139-353 به بعد و ج 3 ص126-127 و305، ر.ک: پال توئیچل، اکویدیا، ترجمه هوشنگ اهرپوز، ص86 به بعد و ص249-250 و دکتر ذکرگو، اسرار اساطیر هند، ص100-103، خان شوشتری، میرعبداللطیف، تحفه العالم، با اهتمام ص. موحد، چاپ اول، تهران، 1363، ص342-343 ( به نقل فصلنامه هفت آسمان، سال پنجم شماره 20، زمستان 1382، مقاله کیهان شناخت و فرضیه ادوار جهان (هندو) سید حسین حسینی آصفی، صص60-61.
2) مقدم، جلال، مقالات و بررسیها، دانشکده الهیات دانشگاه تهران، دفتر 71 تابستان 81 ص294.
مهابهارته متعلق به قرنهای 200 پ.م تا 200 م. است، اما پورانهها محصول قرنهای ششم تا هفدهم میلادی است.
همچنین میتوان به برخی بشارت ها در کتب دیگر هندوان نظیر اوپانیشادها، باسک، پاتیکل، دید، ریگ ودا، شاکمونی و... اشاره کرد.
در آموزه های هندو و در میان پیروان آن، کلکی جایگاه ویژهای دارد. لذا توصیفات بسیار زیبایی از او ارائه دادند:
کلکی، بنابر پیش بینی ها همچون قهرمانی نیرومند بر اسب سفید قیام می کند. او کسی است که بر تمام نیروهای بشر پیروز می شود. در این نبرد، او همة دزدان را نابود می کند و یک قربانی بزرگ اسب، برپا می نماید و زمین را به براهمینان می بخشد. وقتی هم که مأموریتش پایان یافت در درون جنگلی مسرتبخش فرا خواهد رفت.(1)
کلکی پورانه دربارة زمان ظهور فرخندة او و چگونگی آن اوقات توضیح میدهد. بنابراین اثر، کلکی به عصر آهن پایان خواهد داد و شریران را نابود خواهد کرد. او در صورت یک غول با سر اسب ظاهر می شود و وقتی مأموریت خود را انجام داد، دوباره در ویشنو جذب خواهد شد و همه چیز در مطلق مستحیل خواهد گشت تا خلقت دوباره آغاز گردد.
در پورانهها به طرق مختلف کلکی توصیف شده به زیباییهای
1) سالتور، 655/2.
جنگجویی زیناوند، سوار بر اسبی سفید، مسلح به سپرهای جواهر نشان، در حالیکه در یک دست شمشیر ویرانگر را می چرخاند و در دست دیگر صفحه ای مدور دارد. اسب دست راستش را بالا برده و هنگامی که بر زمین به حرکت در آید، لاکپشتی که مار ششه (shasha) را بر پشت خود حمل می کند ـ همان ماری که جهان بر جقّۀ او استوار است ـ به ژرفا فرو خواهد افتاد و خود را از سنگینی باری که حمل می کند رها خواهد کرد. بدینسان، همة اشقیای جهان نابود خواهند شد.(1)
موعود هندو ویژگیهای ذیل را دارا میباشد:
موعود شخصی است.
دارای جنبه الوهی است.
به لحاظ کارکرد به نجات جمع می اندیشد و رسالتی معنوی و اجتماعی برعهده دارد.
به لحاظ ویژگی های ظاهری و شخصیتی، شباهت عجیبی به موعود اسلامی دارد.
اندیشة موعود منجی در آیین هندو، به هیچرو «قوم مدار» نیست و به رغم ظاهر نژادمدارانه دین هندویی، کاملاً جهان شمول است.(2)
از اعتقاد اصلی هندوان است که هر یوگه با انهدام جهانی به پایان میرسد و با خلق دوباره آن، یوگة تازه آغاز میشود.(1)ویشنو بورانه (6/3) نیاز به نابودی جهان و دوباره ساختن آن را با این عبارتها به روشنی توضیح داده است:
«شاهان زمین روحیهای سرسخت و خلق و خویی خشن خواهند داشت و همیشه به دروغ و شرارت معتاد خواهند بود. آنها برای زنان، کودکان و گاوان، مرگ به ارمغان میآورند، آنها اموال تابعین خود را متصرف می شوند، در حالی که قدرت و اراده محدود دارند. در بیشتر نقاط به سرعت صعود میکنند و فرو میافتند. زندگیهایشان کوتاه و آرزوهایشان اشباع شدنی خواهد بود. آنها رحم و مروّت کمی از خود نشان می دهند. مردم کشورهای مختلف که با ایشان در آمیخته میشوند، از آنها پیروی خواهند کرد و وحشیان تحت حمایت شهر یاران نیرو می گیرند؛ در حالی که از قبایل پاکتر غفلت می شود و مردمشان پراکنده و نابود می گردند. ثروت و تقوا روز به روز کاهش می یابد تا اینکه جهان کُلاً تهی (از آنها) بشود. فقط اموال مراتب را تعیین میکنند و ثروت تنها منبع ایثار خواهد بود. هوی، تنها پیوند زنندۀ بین جنسها و دروغ، تنها وسیله رسیدن به موقعیت خواهد بود. زنان تنها برای ارضای تمایلات جنسی خواسته
1) یاکوبی 201/1.
خواهند شد. زمین فقط برای معادنش عزیز خواهدشد. ریسمان براهیمنی تعیین کنننده یک براهیمن خواهد بود.»(1)
در کلی یوگه، مردان را همسرانشان هدایت میکنند؛ زنان بیحیا شده اند، گستاخ و شهوتران هستند. آنها بچههای بسیار می آورند از دزدان و تباهکاران. بازرگانان پرفریب، معاملات را اداره می کنند. شاهان، ستمگر و خونریز می شوند. رؤسای خانوادهها وظایف خود را فراموش کرده در خیابانها گدایی میکنند و برهمنیان به سطح شوردهها فرو افتاده اند. خشکسالی و سیل، محصولات را نابود میکنند و جنگ و قحطی زمین را از سکنه خالی مینماید. فیالجمله شرایط جهان به صورتی میشود که خردمندان برای ظهور کلکی نابود کننده، دست به دعا بر میدارند. کلی یوگه 432000 سال ادامه مییابد.(2)(طبق دیدگاه آنان، در حال حاضر ما در ششمین هزاره از کلی یوگه مهایوگه زندگی میکنیم.)
در بهاگوته چنین آمده است:
«عصر ویرانی، آنچنان خوفناک است که در آن هنگام به مدت یکصد سال ابرها به زمین نخواهند بارید. مردمان هیچ چیز برای خوردن نخواهند یافت و انسان ها در فشار گرسنگی قرار خواهندگرفت که به ناچار یکدیگر را خواهند خورد. مردمانی که این چنین از نیرو آکنده شدهاند، بتدریج
خودشان را به سوی نابودی نهایی خواهند راند.»(1)
هندوان معتقدند که کتابهای مذهبی آنها آسمانی و آورندگان آنها پیامبر بودهاند. در این کتابها تصریحاتی به وجود مقدس مصلح ومنجی بشر و ظهور پربرکت او شده است. در اینجا به قسمتهایی از آنها اشاره میشود:
این کتاب از کتابهای معتبر هندوهاست که نوید ظهور را چنین بیان نموده است:
«این مظهر ویشنو (مظهر دهم) در انقضای کلی، یا عصر آهن، سوار بر اسبی سفید، در حالی که شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد، ظاهر می شود و شریران را تماماً هلاک می سازد و خلقت را از نو تجدید می کند و پاکی را رجعت خواهدداد. به گفته هندو، مظهر دهم در انقضای عالم ظهور خواهد کرد.»(2)
در کتاب باسک که از کتب آسمانی هندوهاست، آمده است:
«دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد و حق و راست با او
باشد و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان ها و زمین و آنچه باشد، خبر دهد. از او بزرگ تر، کسی به دنیا نیاید.»(1)
همچنین از کتاب پاتیکل درباره دولت آن، اینگونه نقل شده است:
«چون مدت روز تمام شود، دنیای کهنه، نو شود و زنده گردد و صاحب ملک تازه، پیدا شود از فرزندان و پشوای بزرگ جهان که یکی «ناموس آخرالزمان» و دیگری «صدیق اکبر» یعنی وصی بزرگ تر وی که «پشن» نام دارد و نام آن صاحب ملک تازه «راهنما» است، به حق پادشاه می شود و خلیفه «رام» باشد و حکم براند و او را معجزه بسیار باشد.
هر که پناه به او برد و دین پدران او اختیار کند، سرخ روی باشد در نزد «رام». و دولت او بسیار کشیده شود و عمر او از فرندان «ناموس اکبر» زیاده باشد و آخر دنیا به او تمام شود و از ساحل دریای محیط و جزایر سراندیب و قبر آدم علیه السلام و از حیال القمر تا شمال هیکل زهره، تا سیف البحر و اقیانوس را مسخر گرداند و بت خانۀ «سومنات» را خراب کند و «جگرنات» به فرمان او به سخن آید و به خاک افتد. پس آن را بشکند و به دریای اعظم اندازد و هر بتی که در هر جا باشد، بشکند.»
1) صادقی، بشارات عهدین، ص246.
این کتاب درباره ظهور منجی چنین میگوید:
«پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و نام او «منصور» دوم باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد و همه کس را از مؤمن و کافر بشناسد و هر چه از خدا بخواهد، برآید.»(1)
از کتب مقدس هندوان است که در آن بشارت ظهور اینگونه آمده است:
«ویشنو، در میان مردم ظاهر میگردد. او از همه کس قویتر و نیرومندتر است. در یکدست ویشنو، نجاتدهنده شمشیری به مانند ستاره دنبالهدار و دست دیگر انگشتری درخشنده دارد. هنگام ظهور وی خورشید و ماه تاریک
1) بعضی از الفاظ و تعابیری که در این باره آمده و نیاز به توضیح دارد به شرح زیر است: مقصود از ناموس آخرالزمان«ناموس اعظم الهی، خاتم انبیاء حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است». «پشن» نام هندی حضرت علی علیه السلام است. «راهنما» نام مقدس حضرت مهدی علیه السلام است. «رام» در لغت سانسکریت، اسم خداوند است. «جگرنات» به لغت سانسکریت، نام بتی است که هندوها آن را مظهر خدا میدانند.
2) «ریگ ودا به معنای قطعات حمد و ستایش است، این کتاب مجموعه ای از اشعار مذهبی که مجموعه آنها در ده مجلّه تشکیل یافته و متضمن افزون از هزار سرود است که ظاهراً در حدود قرن هشتم ق. م، به قلم آمد و صورت کتاب یافته است (جان، بی، ناس، تاریخ جامع ادیان، ص135) آن سرودها جملگی مناجاتها و ادعیهای است که هر یک به یکی یا دو خدا از خدایان گوناگون قدیم خطاب میکند.»
می شوند و زمین خواهد لرزید.»(1)
در این کتاب هندوان، بشارت ظهور منجی انسانها اینگونه آمده است:
پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان «کشن»(2)بزرگوار تمام شود و او کسی باشد که بر کوه های مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و فرشتگان کارکنان او باشند و جن و انس در خدمت او شوند و از «سودان» که زیر خط «استوا» است تا سرزمین «تسعین» که زیر قطب شمالی است و ماوراء بحار را صاحب شود و دین خدا، یک دین شود و دین خدا زنده گردد و نام او «ایستاده» باشد و خداشناس باشد.(3)
1) هاشمی شهیدی، ظهورحضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، ص298.
2) «کشن» در زبان هندی، نام حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که در این جا بشارت فرزند برومندش را به نام «ایستاده» و «خداشناس» داده است که در نزد شیعیان به نام «قائم و مهدی علیه السلام» معروف است.
3) صادقی، بشارات عهدین، ص242.
آیین بودا همچون نهری جدا شده از بستر اندیشه هندویی است و در ارتباط تنگاتنگ با دیگر آیین های هندی، به ویژه آیین چین، قرار دارد. لذا در بسیاری از زمینه ها دیدگاه مشترک دارند، نظیر ادوار تاریخی، و آمدن موعود برای نجات. نکته قابل توجه این است که بسیاری از کشورهای دارای آیین بودا، تحت تأثیر افکار و اندیشة موعود آیین بودا هستند؛ نظیر کشور چین، کره و ژاپن. مثلاً هنگامی که آیین بودا (حدود قرن اول میلادی) به چین رسید، توجه زیادی به میتریه شد. علت این گرایش را تا حدی این باور دائویی دانسته اند که هر لحظه احتمال ظهور فرزانه ای را می داد. آموزه میتریه در تحول بودای چینی نقش مهمی ایفا کرد و لذا در زندگی آیینی چین، میتریه با سه مرحلة کیهانی رابطه پیدا کرد. او منادی آخرین دوره است.
میتریه همچنین به شکل یک عنصر مهم در گروه های منتظران
که در کره پیدا شده اند، ظاهر می شود و این اندیشه به قدری قوت گرفت که بودائیان کره برای شناسایی میتریه، بیستوهفت تندیس اصلی او را در جایگاههای ثابت به شکل ایستاده با شکوه ساختند.
ژاپنی ها با اینکه این ایده را از کره ای ها گرفتند، ولی به میتریه به شکل کامی (kami) که آورنده زندگی طولانی و نیکبختی است، نگاه می کنند؛ حتی برخی گروه ها در ژاپن منتظر ظهور میتریه اند؛ آن هم مکانی در بالای کیم پوسان (Kim pusan) که سرزمین طلایی در آنجا ساخته می شود و میتریه در آن سه موعظه می کند.
نکتة جالب اینکه در همة مناطق اصلی بودایینشین در آسیا، پیروان بودا این عقیده را مطرح می کنند که میتریه در منطقة خودشان زاده می شود. با این توصیف، نه تنها او را بیگانه نمی دانند، بلکه یکی از خودشان به شمار می آورند.(1)حال به بررسی موارد ذیل درباة بودا و موعود آن میپردازیم:
واژه میتریه و مفهوم آن
ادوار تاریخی در نگاه بودائیان
ویژگی میتریه
جهان در عصر ظهور میتریه
میتریه در منابع و متون بودایی
1) لنکستر، لوئیس، میتریه، موعود بودایی، علیرضا شجاعی، هفت آسمان، شماره 21، صص 215-221.
اندیشة موعودخواهی آیین بودا با مفهوم میتریه همراه است. میتریه (Maitreya) واژه ای از زبان سَنسکریت است که از ریشة میتره (mira) به معنای مهربانی و دوستداشتنی است، ولی در زبان پالی، میته (Mettevva) گویند.(1)
در الهیات بودایی او را بودای پنجم(2)و آخرین بودا از بودایان زمینی می دانند که هنوز نیامده است، اما روزی خواهد آمد تا همگان را نجات دهد. او را در «نمادنگاری بودایی» به هیبت مردی در وضعیت نشستة آماده برخاستن نمایش می دهند تا نمادی باشد از آمادگی برای قیام(3). برخی او را بودای هفتم نامیدند.
از سوی دیگر در متنی از مهایانه است که میتریه پایگاه بس رفیع دارد. از زندگی گذشته او ذکری رفته و معلوم شده که او زمانی پادشاه و زمانی بعدتر شاه خدایان بوده و سرانجام برای بودا شدن در آسمان توشیته (Tushita) استقرار یافته است.(4)و اکنون در آسمان توشیته سکونت دارد، و لیکن بر زمینزاده خواهد شد. مریدان
1) ) vol 1، Encyclopedia of Religion and Ethics، Aforementioned. Jacobi. H.Ages of The world(Indian p.p، ZoZ.
2) لنکستر، لوئیس، میتریه موعود بودایی و فصلنامه هفت آسمان، ش 21، ص222.
3) ولفانگ شومان، هانس، آیین بودا، ترجمه ع- پاشایی، ص121، ( Jacobi، H. A ges of the … wol.1، p.p. zoz ).
4) لنکستر لوئیس، ( میتریه موعود بودایی )، صص 138- 137.
میتریه علاقه خود را به تولد دوبارة توشیته متوجه می کنند تا در معیت او به زمین بازگردند.(1)زمان دقیق این واقعه را گفتهاند. پس از پری نیروانه شاکیه مونی، دورة افول اجتماعی و جهانشناختی جهان فرا میرسد؛ پنج هزار سال پس از آخرین بودا، آیین از میان میرود و عمر انسان به ده سال تقلیل مییابد. در این زمان چرخه به عقب باز میگردد. زندگی هنگامی سامان مییابد که طول عمر میانگین بر روی زمین به هشتاد هزار سال برسد. در چنین جهانی، با عمر طولانی و محیطی که مناسب آموزة بودا است، یک فرمانروا به نام چَکرَه ورتین(2)(cakravartin) ظهور میکند، که در اندیشة رفاه و بهروزی مردم و حامی آموزههای بودا است. هنگامی که این بهشت موعود فراهم شود، میتریه از آسمان توشیته پایین میآید.(3)
به نظر برخی دانشمندان، اندیشة بودای آینده (موعود) احتمالاً از مفهوم ایرانی سوشیانت رهاییبخش ریشه میگیرد. از این منظر، میتریه نمایانگر تأسیس جهانی است که در آن صلح و فراوانی هست؛ جایی که دَرمَه (آیین) را هم تعلیم میدهند و هم آن را به طور کامل درک میکنند. اما عدهای بر این موضعاند که این مفاهیم پیش از این در هند در زمان شاکیه مونی (بودا) مطرح بوده است.
اندیشة میتریه در برخی کشورهای آسیای جنوب شرقی مورد اقبال و توجه فراوان واقع شد؛ مثلاً هنگامی که آیین بودا به چین رسید (حدود قرن اول میلادی) توجه زیادی به میتریه شد. علت این گرایش را تا حدی این باور دائویی دانستهاند که احتمال ظهور هر لحظة فرزانهای را میداد که قادر بود از میان جمع دوستداران خود، فرهیختگان را به رستگاری برساند. در اول حکومت خاندان چین شرقی (420-317) زندگی آیینی بودایی به سمت میتریه گرایید. به هر حال، میتریه در تحول بودایی چینی نقش مهمی داشت.
در قرن بیستم نیز بوداییان کره به دنبال شناسایی میتریه بودند و بیستوهفت تندیس اصلی او را در جایگاههای ثابت به شکل ایستاده باشکوه ساختند. ژاپنیها اطلاعات اولیه را درباره میتریه از کره گرفتند. این انتقال شامل تندیسهای این بوداسَف هم بود. به نظر میرسد ژاپنیها به میتریه به شکل کامی (که آورندة زندگی طولانی و نیکبختی است) نگاه میکنند. برخی گروهها در ژاپن، منتظر ظهور میتریهاند؛ آن هم مکانی در بالای کیمپوسان که سرزمین طلایی در آنجا ساخته میشود و میتریه در آن سه موعظه میکند. در همه مناطق بودایی اصلی در آسیا پیروان (هموره) این عقیده را مطرح میکردهاند که میتریه در منطقه خودشان زاده میشود و بنابراین او را نه تنها بیگانه نمیدانند، بلکه یکی از خودشان به شمار میآورند.(1)
1) لنگستر، لوئیس، میتریه، موعود بودایی، ترجمه علی رضا شجاعی، هفت آسمان، شماره21، سال ششم، 1383، صص121 ـ 213.
هر جا که آیین بودا مورد پذیرش قرار گرفته است، میتره نیز شخصیتی مهم در اندیشه آنها به شمار آمده است.
از نظر پیروان معمولی، میتریه روشی بود برای ایجاد کَرمَه (Karma) کردار نیک برای خودشان و تضمین کننده رستگاری آنها در آینده خواهد بود. عنصر اولیه و نخستین سرنوشت ساز، آرمان میتریه است که برای هدایت بشر به دوره ای بهتر ظهور کرده یا خواهد کرد. میتریه اندیشه ای است که هنوز در میان بوداییان ادامه دارد و زنده است.
در دین بودایی نیز چون دین هندویی، جریان وجود بر اساس حرکت دوری است، برای عالم آغاز و پایانی واحد متصور نیست. هر دور بعد عظیمی را شامل می شود و پایان آن آغازی است از برای دور بعدی؛ جریانی که به نحو لایتناهی ادامه خواهد یافت. اعتقادات بودایی در مورد ادوار جهان (یوگه ها) و دوره های بزرگتر (کلپهها به سنسکریت و کپه ها به پالی) مشابه اعتقادات هندویی است. لکن تفاوتهایی نیز وجوددارد. اسامی چهاریوگه، همان اسامی هندویی است، لکن ترتیب آنها مغایر با ترتیب هندویی است؛ یوگه ها با کلی یوگه شروع می شوند و ادامه می یابند تا به کریته یوگه برسند و
سپس با ترتیب مخالف آن به پیش می روند تا باز به کلی یوگه برسند. لذا به جای یک مهایوگه مرکب از چهاریوگه، در اینجا هر مهایوگه از هشت دوره تشکیل شده و انتره کلپه (Antarakalpa) نامیده می شود. بنا بر بعضی اقوال، هر انتره کلپه 1680000 سال به طول میکشد؛ سن آدمیان مطابق هر دوره، از 10 سال شروع میشود و زیاد میشود و باز به 10 سال بر میگردد. اخلاقیات نیز دقیقاً به همین ترتیب تحول مییابد. زوال اخلاق و تباهی انسان مقارن است با کاهش تدریجی عمر آدمی؛ به طوری که در بهترین شرایط 80000 سال عمر میکند و در پایان هر یوگه 10 سال بیشتر زندگی نخواهد کرد.
20 انتره کلپه یک اسنکهییه کلپه (asankhyeya) به زبان سنسکریت و اسنکهیه (asankheyya) به زبان پالی را تشیکل میدهند و چهار اسنکهییه کلپه یک مهاکلپه را می سازند. در نخستین اسنکهییه کلپه، جهان یا سپهر کاملاً با آتش، آب یا باد ویران می شود. در دومین آنها حالت خلأ ادامه می یابد و در سومین آنها جهان دوباره ساخته می شود و در چهارمین اسنکهییه کلپه جهان به وجود خود ادامه میدهد (در این واپسین دوره است که جهان با هستیها پر می شود و نخستین آنها خدایان برهمه «لوکه» هستند. آنها بتدریج درخشش و شکوه خود را از دست می دهند، خورشید وماه و... به وجود می آیند و در یک کلام، جهان سیر نزولی خود را می پیماید).
به طورکلی، مهاکلپه ها یا کلپه هایتهی (شونیه= sunya) هستند؛ یعنی در آنها هیچ بودایی وجود ندارد و یا کلپه بودا (Buddha kalpa) می باشند. کلپه های اخیر بر پنج قسم اند: در یکی یک بودا، در دیگری دو بودا... و در آخری پنج بودا ظاهر خواهد شد. کلپه کنونی ما از نوع آخری (پنج بودایی) است. تا کنون چهار بودا ظاهر شده اند که چهارمین آنها گوتمه است و پنجمین، میتریه (Maitreya) به سنسکریت(1)و میته (Mettevva) به پالی است.
بنابراین شوته سیهانه، چکوواتی (chokkavatti ـ sihanada ـ sutta) از متن پالی نیکایه دیگهه Digha ـ nikaya در گذشته وضعیت اجتماعی آرمانی همراه با دولتی عادل برقرار بود، اما بتدریج آن شرایط از بین رفت و این به سبب مؤسسات نامناسب و توجه نکردن به بهروزی عمومی از سوی شاهان بعدی بود. از این رو، هرج و مرج رشد و اخلاقیات نزول کرده است. البته اخلاق مردم پس از این ترقی خواهد نمود و سرانجام شاهی متقی و با فضیلت به نام سنکهه (sankha) برخواهد خاست و این با ظهور بودای آینده (میتریه یا میته) مقارن خواهد بود(2).
به طور کلی می توان ویژگیهای آن را اینگونه بر شمرد:
موعود بودایی، نجاتبخشی فردی است و اهداف اجتماعی، لااقل بالاصاله، را مورد توجه ندارد. از این رو شاید بتوان نجات بخشی موعود بودایی را از نوع «صرفاً معنوی» تلقی کرد. او موعودی شخصی و دارای خصایص «بشری ـ الوهی» است. شاید بتوان رسالت او را «جهانشمول» دانست. زیرا شاهدی برعنایت ویژة او به قوم و ملت خاصی نمی بینیم. نگاه بوداییان به موعود «رو به آینده» است، اما بازآفرینی و رواج آموزه های گذشته را نیز از نظر دور نمی دارد. تحقق اندیشة موعود در آیین بودا، فقط در پایان عالم نیست. از این رو از زمرة موعودهای «صرفاً پایانی» به کنار می رود و می توان گفت آن را از مصادیق «هزاره گویی» (به معنای عامش) به حساب آورد. و بالاخره این که: به سختی می توان «کارکرد کیهانی» خاصی را برای موعود بودایی به رسمیت شناخت؛ هر چند نفی این کارکرد از میتریه، به مثابة آخرین راهنمای تاریخ یک دین شرقی (غیر ابراهیمی) نیز چندان آسان نیست.(1)
در مهاونسه (Mahavamsa) که از متون «تهره واده» است و به تاریخ سریلانکا می پردازد، آمده است که:
«میتریه پیش از نزول به زمین در آسمان توشیته اقامت
1) موحدیان، علی، گونهشناسی موعود، هفت آسمان،،شماره 12و 13، ص119.
می کند. زمان نزول او هم به دقت معین شده است. پس از آن که شاکیه مونی به پری نیروانه رسید، جهان در سراشیبی و انحطاط سیر خواهد کرد. و سرانجام پنج هزار سال پس از آخرین بودا به منتهای زوال خود خواهد رسید. در این زمان، حداکثر عمر انسان 10 سال خواهد شد. پس در جریان دوری عالم، باز وضعیت آرمانی تکرار می شود (سیر تاریخی دورانی) و عمر انسان به هشتاد هزار سال می رسد و همه چیز آماده قبول تعلیم بودا می گردد. پس حکم رانی خواهد آمد که رفاه و تعالی را برای آدمیان فراهم می کند و هنگامی که این بهشت آماده شد، میتریه از آسمان توشیته فرود می آید.»(1)
عبارات فوق با کمی تغییر به این شکل هم نقل شده است:
«پس از آن که شاکیه مونی به پری نیروانه (نیروانه بزرگ) رسید، جهان پای به سراشیبی اجتماعی و کیهان شناختی نهاد. پنج هزار سال پس از آخرین بودا، آفتاب آموزه های بودایی افول می کند و طول عمر آدمیان به ده سال فرو می کاهد. در این زمان، چرخه وارو می گردد؛ زندگی متحول شده، به طوری که متوسط عمر مردم به هشتاد هزار سال می رسد.»(2)
1) مقالا ت و بررسیها، به نقل از: (دفتر 71).
2) در روایات بودایی، زوال و تباهی فزایندهی انسان با کاهش تدریجی عمر آدمی مشخص شده است، چنان که مطابق روایتی، در زمان بودای اول به نام «ویپاسی (Vipassi=) که نود و یک «دور» پیش ظهور کرد، طول عمر آدمها هشتاد هزار سال بود و در زمان بودای دوم به نام «سیکهی» (Sikhi) که سی «دور» پیش در جهان پدیدار شد عمر آدمی هفتاد هزار سال بوده و الی آخر. بودای هفتم یعنی گتمه، هنگامی ظهور میکند که عمر آدمی به حداقل رسیده است و مردمان فقط صد سال میزیند. آخرین بودا یعنی بوداسف در آینده دوباره ظهور خواهد کرد تا مژده رهایی همهی موجودات را برای همیشه نوید دهد (ر.ک: اسطورة بازگشت جاودانه، ص124).
با این عمر های طولانی و زمینه مناسب برای تعالیم بودا، یک چکره ورتین ـ cakravartin یا راهنما ـ خواهد آمد. او برای مردم رفاه و بهروزی می آورد و آموزه های بودا را ترویج می کند. آن گاه که چنین فضایی بهشت گون فراهم آمد، میتریه از آسمان توشیته (=Tushisa) نزول می کند؛ بودایی خویش را به کمال می رساند و درمه را به فرهیختگان می آموزد. مهاکشیپه (=Mahakashyapa) از مریدان برجسته بودا، از خلسه ای که پس از پری نیروانه، معلم خویش به آن فرو رفته بود، بیرون می آید تا بار دیگر بودا را خدمت کند و آموزه های آن روشنی یافته را بشنود.»(1)
جهان بعد از ظهور میتریه اینگونه توصیف شده است:
«در این جهان، ساکنان بیشمار زمین هیچ جنایتی نمی کنند و عمل بدی از ایشان سر نمی زند و از خوبی کردن مسرورند. مردم بدون ضعف و نقیصه خواهند بود. آنان قوی، بزرگ و شادمانند، در حالی که بیماری بسیار کمی در میان آنها وجود خواهد داشت. آنها از رنج خارها آزاد خواهند بود و
1) ر.ک: مقاله گونه شناسی اندیشه موعود، ص118.
با برگ های سبز خود را خواهند پوشاند. آنها بدون هیچ زحمتی برنج را برای خود فراهم می آورند و در این جهان است که میتریه دهرمة (دَهْرم=دَرَمْ) ـ به معنای دین حقیقی ـ را اعلام خواهد کرد.»(1)
ایدة میتریه، در طول زمان های گذشته تحول یافته و به تدریج در گسترة زمان اهمیت یافته و این در متون بودایی به راحتی گویاست. ما در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم:
کانون پالی، از منابع عمده مهم اطلاعات درباره آموزه اولیه بودا است. چندان به مفهوم میتریه اهمیت داده نشده است. نام او فقط در یکی از متون اولیه، سوره چکّه وَتّی سیهَه ناده(2)، آمده است. به قول بوداشناسان، در مطالعة دستگاه کهن بودا منبع موثقی است. البته کانون پالی خود ترجمه است. زیرا زبان مادری بودا «ماگدی» بوده است.
از آثار دیگر می توان، به دو اثر زیر توجه کرد که در این زمینه حرفهایی به میتریه اختصاص دادند:
اَنگته وَمسَه (angatavatnsa) میتریه و یاکَرنه (Maitrey atyakarana).
این دو اثر، در نوع خود مورد توجه هستند. زیرا عمدتاً بحث های
آنها به میتریه اختصاص دارد.
مَها وَستُو، یکی از متون فرقه مهاسنگیکه (Mahasam ghika) فهرستی از بودایان آینده را ارائه می کند که در صدر آن نام میتریه آمده است. در بندهایی از این کتاب به مفهوم میتریه و شرح حوادث زندگی های گذشته او و نقل پیشگویی های شاکیه مونی از او اختصاص داده شده است.(1)
سرانجام در سدّرمه پوندریکه سوتره (saddharmapundarika sutra) یا نیلوفر آئین نیک که در قرن اول میلادی نوشته شده و آن مطلب کهنتر را در بر دارد، با بودا به مفهوم خاص مهایانه، یعنی بودا، چون نجات بخش جهانی و بخشنده رستگاری رو به رو میشویم.(2)
(سنّت) مهایانه اهمیت زیادی برای میتریه قایل است و در آثارشان در باب زندگی و کنش های او، اشاره های زیادی می یابیم. از آنجا که مهایانه بر سیر زندگی و تکامل بوداسف تاکید کرده است، طبعاً میتریه در این گروه بزرگ، شأن و منزلت پیدا میکند(3).
کنفوسیوس و عصر فرزانگی بشر
دائو و لیهونگ
مانی و فارقلیط
ادیان دیگری به موعود نظر دارند؛ منتهی برخی بسیار پررنگ و برخی کم رنگاند که می توان به ادیانی نظیر کنفوسیوس، دائو، آیین مانی و... در کنار سایر ادیان غیر ابراهیمی اشاره کرد؛ هرچند به نظر می رسد اینها با یکدیگر در برخی زمینه ها تداخل آموزه دارند و هویت مستقلی در آنها دیده نمی شود. به طور جدی می توان گفت اندیشة انتظار موعود را نمی توان منحصر در یکی از این سه سنّت قرار داد.
در حالیکه تفکر موعودخواهی در دائو پررنگتر دیده میشود، می توان در اینباره به دو نمونه اشاره کرد؛
نمونه اول، برپایة متن shang ـ ching hou ـ sheng tao chun ligh ـ chi «زندگی قدیس آخرالزمان و پروردگار طریقت» نوشته شانگ چینگ، در یک سال جن ـ چن (jen ـ chen) یعنی بیستونهمین سال از دورة شصت ساله، «لی هونگ» (Li Hung) ظهور خواهد کرد تا جهانی نو برپا کند که در آن، برگزیدگان تحت حکومت «قدیس آخرالزمان» بزییند.(1)
نمونه دوم، موعودباوری عمیق آیین دائو، ظهور و بروز جریان پیامبران دروغین و مدعیان نجاتگری در تاریخ تحولات آن آیین است. میرچا الیاده در دایرهالمعارف دین از متنی نام می برد که به ماجرای این مدعیان پرداخته است.(2)همة اینها حکایت از جدی بودن اندیشة موعودخواهی چینیان کنفوسیوس و دائویی دارد.
مشخصات کلی موعود چینیان با توجه به آیین سه گانه کنفوسیوس دائویی، بودایی می توان گفت به شرح ذیل است:
نجاتبخشی جمعی دارد.
خصوصیت جهان شمولی دارد.
رو به گذشته زرین دارد. زیرا چینیان به شدت تحت تأثیر
کنفوسیوس هستند که بازگشت به نظام فرزانة شاهان باستان را وعده داده است. اگر چه این وعده ای است که بعدا محقق خواهد شد ولی ساختار فکری آن بر اندیشه و الگوی پیشینیان شکل گرفته است.
او را بزرگ می داریم
فارقلیط، مانی را
پسر و روح القدس را؛ آنان را می ستاییم با راستی!(2)
البته در جایی دیگر نوید موعود دیگری به جز مانی داده شده است:
ای فارقلیط! تو از عیسی نازل شده ای،
با صلح آمدی، ای خورشید نوینِ جان های آدمیان!
با صلح فراز آمدی، ای خداوندگار ما، مانی!
1) انجیل زنده: این اثر به زبان سریانی نوشته شده و بخشی از آن که از سریانی به یونانی ترجمه شده است، در مجموعه دستنوشتههای مکشوف در اکسیرینخوس Oxyrhynchus یونان وجود دارد.
2) آلبری، سی. آر. س زبور مانوی، ترجمة اسماعیل پور، مزمور 220.
3) بِما Bema : جشنی مانوی همانند عید ایستر که در ماه مارس برگزار میشد. در لغت به معنای «تخت و اورنگ» است. در اصل جشن عروج مینویی مانی است. مانویان، مرگ و شهادت مانی را جشن میگرفتند؛ چه معتقد بودند که وی از زندان تن آزاد گردیده و عروج کرده است. در مراسم بما، تمثالی از مانی را در برابر حضار مینهادند و به سرودخوانی و نیایش میپرداختند.
4) زبور مانوی، مزمور 227.
در قطعة شمارة 9 اسناد مکشوفة تورفان TURّFUN (کلکسیون لنینگراد) پرسشهایی دربارة آخرالزمان و علامات آن مطرح میشود. این اسناد، سالها پس از زمان مانی نوشته شده است، ولی از آنها چنین بر میآید که پیروان مانی به ظهور وی در آخرالزمان معتقد بودهاند. قسمتهایی از کتاب شاپورگان(1)مانی که وجود دارد اشاره به ظهور مانی نشده است، امّا از قراین چنین به دست میآید که انتظار ظهور عیسی را دارند. در شاپورگان ترجمة «مولر» (MULLER) نام «خردیشهر ایزد»(2)آمده که در آخرالزمان باید ظهور کند. جکسون
1) شاپورگان یا شاهپورگان، یکی از کتب مانی است که به زبان پهلوی ساسانی نوشته شده است. این کتاب به نام شاهپور اول، و حاکی از مطالب متعلق به مبدأ و معاد بود. بعضی از قسمتهای آن و ترجمة پهلوی انجیل، در ضمن قطعات مکشوف تورفان به دست آمده است. عربها، شاپورگان را شبورقان گفتهاند. ر.ک: ایران در زمان ساسانیان، ص 284؛ دانشنامة مزدیسنا، ص 342.
2) آقای تقیزاده مینویسد: این منجی که به اسم «دوست» خوانده میشود، «پسر خدا» است و در بعضی روایات، همان انسان ازلی است و گاهی اوهرمزد یا «خرذی هیشهر» و گاهی «عیسای متعالی» خوانده میشود و مانویان به او «عیسای منوّر و درخشان» میگویند. ر.ک: مقالات تقی زاده، ج 9، مانی و دین او، ص 44.
عقیده دارد که بیشک عیسی به این لقب نامیده شده است. (1)در نیایشی دربارة آمدن دوبارة عیسی چنین میخوانیم:
به من بگو ای شهریار، آریامان! (2)
نشانم ده، ای گرامی ترین پسر!
دربارة زمان آمدنت، هنگامی که سرانجام می آیی.
ای منجی بزرگ، ای آموزگار من! بگو دربارة آن زمان و نشانه های آن.(3)
به هر حال، وقایعی که با ظهور مصادف می شود، عبارتند از: علامات
1) در آیین مانی از سه عیسی سخن رفته که تشخیص آنها از یکدیگر گاه بسیار سخت است: 1. عیسای درخشان: ایزدی که در آفرینش سوم پدیدار میشود و گهمُرد را از خواب بیدار میکند. این ایزد همپایهی نریسه ایزد و بهمن بزرگ است. 2. عیسای رنجبر: نامی است که مانویان غرب به نفس زنده یا گریوزندگ دادهاند. او از ایزدان آفرینش نخست است که از امهر سپندان، پنج فرزند هرمزدبغ، پدید آمده است. این عیسی در واقع، همان نور محبوس در ماده است که رنج میکشد و گویی چون عیسی مسیح به صلیب کشیده شده است. 3. عیسی مسیح: پیامبر و «فرزند خدا» که بر انسانهای متأخر ظاهر شده و آنان را به راستکاری میخواند. اوست که ظاهراً به صلیب کشیده میشود. امّا مانی با این دیدگاه که عیسی مسیح به جسم خاکی در آمده، سخت دشمنی ورزیده است. زیرا به گمان او، در شأن عیسی مسیحِ مینوی نیست که به کالبد مادی در آید، کالبدی که پلید و دیوی است. ر.ک: اسطورة آفرینش در آیین مانی، ص 83-84، حاشیة 95.
2) به معنی «دوست» و لقب عیسی است.
3) ر.ک: میرچاالیاده، آیین گنوسی و مانوی، ترجمة اسماعیل پور، ص 243.
شگفتانگیزی که در آسمان پدید میآید و بر آمدنِ «خردیشهر ایزد» دلالت میکنند و دانش را پیش از تکمیل فرشگرد به دنیا میآورند. فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده میشوند و به همة اهل دنیا پیام میفرستند؛ امّا اشخاص شرور، او را انکار میکنند و کاذب میشمارند. از طرف دیگر، پنج تن از نگهبانان پیروزگر آسمانها و زمینها با پرهیزگاران و دیوان فروتن به پرستش او سر فرود میآورند.(1)برای مطالعه میتوان به مقالات پیرامون موعود ادیان مراجعه کرد.(2)
یادآوری
این اندیشه زنده را می توان در ادیان دیگر نظیر ادیان سرخ پوستی آفریقایی کم و بیش مشاهده کرد؛ این چیزی است که هر انسان منصفی را به اندیشه وا می دارد که آیا این یک خواسته و میل درونی نیست و آیا این ادیان که همگی بشری و غیرابراهیمی هستند، در جهت پاسخگویی به یک نیاز عمومی بشر حرکت نکردهاند؟ در همه این ادیان از زرتشت، هندو، بودا، کنفوسیوس، دائو، ادیان سرخپوستی، آفریقایی و نظایر آن مفهوم موعود مطرح شده است؛ اگرچه آنان آموزه موعود را مطابق آیین خود تعریف کردند و هر یک ویژگی های خاصی خود را دارند، ولی همه آنها در صدد پاسخ به یک میل درونی انسان هستند و آن «تحقق بخشیدن
میل به نجات» می باشد.
با مراجعه به قرآن و روایات، معنای نجات روشن شد که عبارت از رها شدن و خلاصی از گرفتاریها، پلیدیها، فساد، خشونت و... و رسیدن به زندگی و جامعه ایدهآل میباشد؛ همچنین تأکید کردیم این نجات، امری ضروری است. فی حد نفسه در قرآن واژة ادیان نداریم، بلکه از باب تسامح در لفظ است. زیرا آنچه داریم دین است و تعدد در شرایع است.
این نجاتخواهی در سایة وجود منجی موعود است که مطلوب همة ادیان، اعم از ابراهیمی و غیر ابراهیمی است. به اختصار به تطبیق اجمالی میان پیشگوییهای ادیان و خصوصیات نجات و موعود میپردازیم. با توجه به بررسی نجات در ادیان میتوان اینگونه نتیجه گرفت که اصل ظهور منجی در میان همة ادیان امری مسلم است، ولی این به معنای یگانه انگاری در همة زمینهها و دیگر اصول و فروع نیست. پس دارای اشتراکات و افتراقاتی هستند که به
برخی موارد اشاره میکنیم:
عقیده به ظهور منجی بزرگ در آخرالزمان که جهانیان را از ستم استبداد و بیداد رهایی خواهد بخشید، اعتقادی همگانی در میان پیروان ادیان، به خصوص ادیان بزرگ الهی و ابراهیمی است. نویدها و بشارتهای آنان مؤید همین مطلب است.
منجی ملتها در ادیان، به خصوص ادیان ابراهیمی، هدفی واحد دارند و آن اقامة عدل و داد و برپایی نظامی عادلانه و الهی است. ادیان غیرابراهیمی هم همین اهداف را در مراتب پایینتری دنبال میکنند و بشارت نجات، کمال، عدالت و... سر میدهند.
ادیان مورد بحث، اکثراً در اینکه پیش از آخرالزمان، فساد، مشکلات طبیعی و غیر طبیعی جهان را فرا میگیرد، اشتراک نظر دارند.
در بیشتر این ادیان، تعیین زمان برای آمدن منجی روشن نیست؛ به ویژه در ادیان ابراهیمی هرگونه تعیین وقت مردود شمرده شده است. چون زمان ظهور نامعلوم است.
حوادث و اتفاقات قبل از ظهور منجی ادیان تقریبا با یکدیگر مشابه است؛ در تمامی آنها کم و بیش اتفاقاتی از قبیل سیل، زلزله، فرو رفتن در زمین، قحطی و گرسنگی، شیوع بیماریهای مهلک و... را داریم.
منجی ادیان، اگر چه برخی از آنان دعوت جهان شمولی دارند، ولی برخی دیگر قوم مدار هستند و بتدریج از قوم مدار بودن بیرون
رفته و سمت و سوی جهان شمولی به خود میگیرند.
دهها مورد اشتراک و افتراق را میتوان پیرامون منجی بشریت در ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی یافت که با یک مطالعه اجمالی میتوان در متن کتاب حاضر آنها را به شمارش آورد.
پایان
قرآن کریم.
نهجالبلاغه.
1.آصف آگاه، سیدحسن، سوشیانت منجی ایرانویچ، چاپ اول: انتشارات آینده روشن، قم 1387ش.
2.الیاده، میرچا، اسطورة بازگشت جاودانه، ترجمه بهمن سرکاراتی، نشر قطره، سال 1378ش.
3.آلبری، سی . آر . س، زبور مانوی، ترجمه اسماعیل پور، مزمور 220 (بیتا).
4.آیتی، نصرا...، سفیانی از ظهور تا افول، انتشارات ثانی عشر، چاپ اول، تابستان1384ش.
5.ابراهیم، علی رضا، مهدویت در اسلام و دین زرتشت، چاپ اول: انتشارات باز، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، تهران 1381ش.
6.ابن ابیالحدید معتزلی، عزالدین عبدالحمید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق گروهی از احیاء الذخائر، انتشارات دار مکتبة الحیاة، بیروت 1983م.
7.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، شرح نهجالبلاغه، انتشارات مکتبه المرعشی، قم 1404ق.
8.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، شرح نهجالبلاغه، انتشارات داراحیاء المکتبه العربیه، بیروت، [بی تا].
9.ابناثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، انتشارات دار صادر، بیروت 1402ق.
10.ابناثیر، مبارک بن محمد الجزری، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، تحقیق محمود طناحی، چاپ چهارم: انتشارات اسماعیلیان، [بی تا].
11.ابنجوزی، سبط، تذکرة الخواص، انتشارات مؤسسه اهلالبیت، بیروت 1401ق.
12.ابنحجر هیتمی، احمد، الصواعق المحرقه، تحقیق عبدالوهاب، چاپ دوم: انتشارات جامعه الزهر، مکتبه قاهره، قاهره 1385ق.
13.ابنکثیر، البدایة و النهایة، انتشارات مؤسسه التاریخ العربی، بیروت،[بی تا].
14.ابنماجه، ابوعبدالله قزوینی، سنن، تحقیق محمود نصار، انتشارات دار الکتب العلمیه، بیروت 1998م.
15.ابنمنظور، جمال الدین محمد، لسان العرب، چاپ اول: انتشارات دار صاد، بیروت 2000م.
16.ابنمنظور، لسان العرب، چاپ اول: انتشارات دار احیاء التراث، بیروت 1408ق.
17.افق حوزه، سال سوم، شماره 23- آذر 1383.
18.امامی کاشانی، محمد، خط امان، نشر آستان قدس رضوی، چاپ اول، سال 1386ش.
19.بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، چاپ سنگی، انتشارات دار الطباعه علی قلی خان قاجار، تهران،[بی تا].
20.بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح، انتشارات دارالفکر، افست از چاپ استانبول، بیروت 1401ق.
21.بنونیست، امیل، دین ایرانی بر پایه متنهای معتبر یونانی، ترجمه بهمن سرکاراتی، انتشارات قطر، 1377ش.
22.بهار، مهرداد، بندهش، انتشارات توس، سال 1369ش.
23.بویس، مری تاریخ کیش زرتشت، ترجمه همایون صنعتی زاده، انتشارات توس، 1374ش.
24.بیهقی، ابوبکر احمد بن حسن، سنن، انتشارات دارالمعرفه، 1413ق.
25.پورداوود، ابراهیم، اوستا، گاتها یا گاهان، [بیتا]، [بیجا].
26.ـــــــــــــــ، تصحیح و تفسیر گاهان، دینشاه ایرانی، انتشارات انجمن ایرانیان زرتشتی، بمبئی 1927م.
27.ـــــــــــــــ، رساله سوشیانت، چاپ دوم: انتشارات فروهر، [بیتا] و انتشارات دینشاه جی جی باهای ایرانی، بمبئی 1927م
28.ـــــــــــــــ، ویشتها، چاپ سوم: انتشارات تهران، 1356ش.
29.ترمذی، جامع الصغیر و هو سنن التزمذی، تحقیق ابراهیم عوض، انتشارات دار احیاء التراث، بیروت،[بی تا].
30.تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، تحقیق عبدالرحمان عمید، چاپ اول: انتشارات رضی، قم 1370ش.
31.توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، چاپ نهم: انتشارات سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها و مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، 1385ش.
32.جان بیناس، تاریخ ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، چاپ سیزدهم: انتشارات علمی فرهنگی، [بیجا]، 1382ش.
33.جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی (بهرام راد)، انتشارات بین المللی هدای، تهران، 1376ش.
34.ــــــــــــ، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، چاپ سوم: انتشارات پیروز، تهران 1354ش.
35.جلالی مقدم، مسعود، مقالات و بررسی، دفتر 71،نشریه دانشکده الهیات دانشگاه تهران، 1323ش.
36.جمعی از نویسندگان، امام مهدی علیه السلام در حدیث ثقلین، چاپ دوم: انتشارات بنیاد فرهنگی موعود، تهران 1380ش.
37.جمعی از نویسندگان، معارف اسلامی (2)، نشر معارف، چاپ سوم، پاییز 1379 ه.ش
38.جوادی آملی، عبدا...، دین شناسی، نشر اسراء، چاپ سوم، سال 1383ش.
39.ـــــــــــــــــــــ، انتظار بشر از دین، نشر اسراء، چاپ سوم، سال 1384ش.
40.جوویور، مری عیسی و انتظار یهود درآمدی بر مسیحیت، ترجمه حسن قنبری، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات، 1381ش.
41.جوینی، محمد بن ابراهیم، فرائد السمطین، چاپ اول: انتشارات مؤسسه محمودی، بیروت،[بی تا].
42.حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، نشر دارالمعرفة، بیروت، بیتا.
43.حجاج نیشابوری، مسلم بن صحیح مسلم، دار احیاء التراث، چاپ دوم، بیروت، بیتا.
44.حسکانی، حاکم عبیدالدین عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفصیل، تحقیق محمدباقر محمودی، چاپ اول: انتشارات مؤسسه طبع و نشر، تهران 1411ق.
45.حسن زاده آملی، حسن، امامت، انتشارات قیام، چپا اول، قم، 1376.
46.حسینی میلانی، علی، «مهدی در آینه روایات»، ترجمه محمدی منفرد، نشریه انتظار، سال دوم، ش6، 1381ش.
47.حنبلی، ابنحماد، شذرات الزهب فی اخبار من ذهب، چاپ اول: انتشارات دارالکتب العلمیه، بیروت 1419ق.
48.خورازمی، محمد بن احمد، مقتل الحسین، تحقیق شیخ محمد سماوی، انتشارات مکتبه مفید، قم، [بی تا].
49.خوشنویس، جعفر، میلاد حضرت مهدی موعود، نشریه انتظار، ش6، 1381ش.
50.ذهبی، شمس الدین محمد، سیر اعلام النبلاء، چاپ نهم: انتشارات مؤسسه الرساله، بیروت 1413ق.
51.راشد محصل، محمدتقی (تصحیح)، زند بهمن یس، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، سال 1370ش.
52.رضی، هاشم، فرهنگنامههای اوستا، انتشارات فروهر، 1342ش.
53.زرکلی، خیرالدین، الاعلام، چاپ دهم: انتشارات دارالعلم للملایین، بیروت 1992م.
54.سجستانی، ابیداوود، سنن، انتشارات داراحیاء التراث العربی، بیروت،[بی تا].
55.سعد، محمدحسن، المهدیه، فی الاسلام منذ اقدم العصور حتی الان، انتشارات دارالکتب العربی، مصر 1953ق.
56.سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، سیری در ادیان زنده جهان، انتشارات انجمن معارف اسلامی ایران، قم،[بی تا].
57.ـــــــــــــ، الجامع الصغیر، انتشارات دارالفکر، بیروت، [بی تا].
58.ـــــــــــــ، الجامع الصغیر، انتشارات مجمع البحوث الاسلامیه، قاهره 1984م.
59.شعرانی، الیواقیت و الجواهر، انتشارات دارالمعرفة، بیروت،[بی تا].
60.شوحط، ایمانوئل، ماشیح، موعود یهود، تحقیق آرش آبائی. (به نقل از: نشریه موعود، ش20) و (نشریه بینا، سال اول، ش4، شهریور 1378)
61.صادق نیا، مهراب، مقاله «تصویر انتظار در عهد جدید»، مجله مشرق موعود، صص175 ـ 187.
62.صادق هدایت، زند بهمن یس، خطی بدون تاریخ چاپ، در کتابخانه آیتا... مرعشی نجفی قم موجود است.
63.صادقی، محمد، بشارات عهدین، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران 1336ش.
64.صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، چاپ اول: انتشارات مؤسسه حضرت معصومه علیها السلام، قم 1419ق.
65.صد در نثر و صدر در بندهش، تصحیح حواشی، Dhabhar، بمبئی، 1909م.
66.صدر، سید محمدباقر، بحث حول المهدی، تحقیق عبدالجبار شراره، انتشارات مرکز الغدیر، 1417ق.
67.ـــــــــــــــ، بحث حول المهدی، چاپ اول: انتشارات معاونت بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1406ق.
68.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، شرح اصول الکافی، تصحیح خواجوی، چاپ اول: انتشارات مؤسسه مطالعات، تهران 1367ش.
69.صدوق، محمد بن علی بن بابویه، عیون اخبار الرضا، انتشارات جهان، تهران 1378ق.
70.ــــــــــــــــــــــــــــــ، کمال الدین و تمام النعمة، انتشارات دارالکتب اسلامیه، قم 1395ق.
71.ـــــــــــــــــــــــــــــ، کمال الدین و تمام النعمة، تحصحیح علی اکبر غفاری، انتشارات مکتبة الصدوق، تهران 1390ق.
72.طباطبائی، سیدمحمدحسین، ظهور شیعه، تک جلدی، بیجا، بیتا.
73.طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، چاپ اول: انتشارات مؤسسه اعلمی، بیروت 1411ق.
74.ــــــــــــــــــــــ، المیزان، ترجمه سید محمدباقر همدانی، انتشارات جامعة مدرسین حوزه علمیه قم،[بی تا].
75.طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، انتشارات دارالمعرفة، بیروت 1306ق.
76.طبری، ابنجریر، تفسیر جامع البیان، انتشارات دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت 1412ق.
77.طبسی، محمدرضا، الشیعه و الرجعة، انتشارات چاپخانه آداب، نجف اشرف 1385ق.
78.طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق سیداحمد حسینی، چاپ دوم: انتشارات دفتر نشر، تهران 1408ق.
79.ــــــــــــــــ، مجمع البحرین، تحقیق محمود عادل، چاپ دوم: انتشارات دفتر نشر.
80.طوسی، محمد بن الحسن، الغیبة، انتشارات مؤسسه معارف اسلامی، قم 1411ق.
81.عسقلانی، ابنحجر، فتح الباری (شرح صحیح البخاری)، انتشارات دارالفکر، [بی جا]، [بی تا].
82.عسقلانی، ابنحجر، تهذیب التهذیب، انتشارات دارالکتب العلمیه، بیروت، [بی تا].
83.علیزاده، مهدی، در انتظار ققنوس (ترجمه کتاب ثامر العمیدی)، چاپ اول: انتشارات مؤسسه امام خمینی، قم 1379ش.
84.فخر رازی، مفاتیح الغیبت.
85.فخررازی، تفسیر کبیر، انتشارات داراحیاء التراث، چاپ دوم: بیروت 1411ق.
86.ــــــــــ، تفسیر کبیر، انتشارات دارالکتب العلمیه، چاپ سوم: بیروت، 1421ق.
87.فصلنامه علمی تخصصی مشرق موعود، مؤسسه آینده روشن، سال اول، ش1، بهار 1384ش.
88.فقیه ایمانی، مهدی، اصالت مهدویت از دیدگاه اهل سنت، چاپ دوم: قم 1376ش.
89.قائمی نیا، علیرضا، درآمدی بر منشأ دین، نشر معارف، چاپ اول، قم، پاییز 1379ش.
90.قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح (شرح مشکاة المصابیح)، انتشارات مکتبه الاسلامیه حاج رضا الشیخ، [بی تا].
91.قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، تحقیق محمدمهدی خراسانی، انتشارات دار الکتب العراقیه، افست از چاپ استانبول، کاظمیه 1385ق.
92.قونوی، صدرالدین، مفتاح الغیب و شرحه مصباح الانس، تصحیح خواجوی، چاپ اول: انتشارات مولی، تهران، [بیتا].
93.کتاب مقدس (عهد جدید،شامل چهار انجیل و 23 رساله)، ترجمههای: هنری مارتین، مجمع بریتانیایی و برون مرزی کتاب مقدس، مطبعه گلبرت و
رونگتن، لندن 1895م و انجمن کتاب مقدس، صندوق پستی شماره 1412، تهران1981م. (قابل تذکر است که از کتاب مقدس موجود در کتابخانه معاونت آموزش و تبلیغ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در قم بهره گرفتم)، [بی جا]، [بی تا].
94.کتاب مقدس (عهد عتیق، شامل 39 کتاب و رساله)، ترجمههای: ویلیام گلن، فاضل خان همدانی، مجمع بریتانیائی و برون مرزی کتاب مقدس، مطبعه ویلیام واتس، لندن 1856م و نشر انجمن پخش کتب مقدس در میان ملل، مطبعه لوه و برایدن، لندن 1895م.
95.کرنیستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، چاپ اول: انتشارات مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، 1377ش.
96.کریستین، سن آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، انتشارات دنیای کتاب، چاپ نهم: 1374ش.
97.کلینی، اصول کافی، تحقیق علی اکبر غفاری، انتشارات دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ چهارم: 1365ق.
98.کهن، ابراهام، گنجینه ای از تلمود، ترجمه امیرفریدون گرگانی، انتشارات المعی، چاپ اول:1382ش.
99.ـــــــــــ، خدا، جهان، ماشیح در آموزههای یهود، ترجمه امیر فریدون گرگانی، انتشارات المعی، چاپ اول: 1382ش.
100.کورانی و همکاران، معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، المعارف الاسلامیة، 1411ه.ق.
101.گنجی شافعی، محمد بن یوسف، البیان، تحقیق محمدهادی امینی و محمدمهدی خراسان، چاپ سوم: انتشارات مؤسسه الهادی، قم 1399ق.
102.لوئیس لنکستر، میتریه موعود بودایی.
103.لوئیس، لنکستر، «میتریه، موعود بودایی»، علی رضا شجاعی، نشریه هفت آسمان، سال ششم، ش21، 1383ش.
104.ماهنامه موعود، ویژه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، [بی تا].
105.متقی هندی، علاءالدین علی بن حسام، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، تحقیق علی اکبر غفاری، انتشارات خیام، قم 139ق.
106.مجلسی، محمد باقر بحارالانوار، انتشارات داراحیاء التراث العربی، بیروت 1403ق.
107.ــــــــــــــــ، بحارالانوار، چاپ دوم: انتشارات مؤسسه الوفاء، بیروت 1402ق.
108.ــــــــــــــــ، بحارالانوار، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، [بیتا].
109.محصل راشد، محمدتقی، نجاتبخشی در ادیان، چاپ دوم: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی، تهران 1381ش.
110.مددی، جاماسپبی، جاماسپنامه فارسی، نشر بمبئی، سال1903م.
111.المزی، تهذیب الکمال، انتشارات دارالفکر، بیروت، [بی تا].
112.مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، انتشارات داراندلس، بیروت، [بی تا].
113.مصباح یزدی، محمدتقی، خبرنامه دومین همایش بین المللی دکترین مهدویت، ش5، بهمن 1385.
114.مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، چاپ اول: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1368ش.
115.مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، انتشارات کنگره مفید، قم 1413ق.
116.ـــــــــــــــــــــــــــ، الارشاد، انتشارات مؤسسه آلالبیت لاحیاء التراث، قم 1413ق.
117.مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقدالدرر فی اخبار المنتظر، تحقیق عبدالفتاح محمد الحلو، تعلیق نظری منفرد، چاپ اول: انتشارات نصایح، 1416ق.
118.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج14، نشر مدرسه الأمام علی بن ابیطالب، قم.
119.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، 27 جلد، چاپ دوازدهم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374.
120.مناوی، علامه محمد عبدالرئوف، فیض القدیر، شرح جامع الصغیر، انتشارات دارالفکر [بی جا]، [بی تا].
121.ـــــــــــــــــــــــــــــ، فیض القدیر، چاپ اول: انتشارات دارالفکر، بیروت 1416ق.
122.منذری، مختصر سنن ابی داوود، انتشارات دارالمعرفة، بیروت، [بی تا].
123.مهدی پور، علی اکبر، کتاب نامه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، انتشارات مولف، قم 1375ش.
124.موحدیان عطار، علی، «گونهشناسی اندیشه مهدویت»، فصلنامه هفت آسمان، سال ششم، ش21، بهار 1383.
125.موحدیان عطار، علی، مقاله «گونه شناسی اندیشه موعود در ادیان مختلف، فصلنامه هفت آسمان، شماره 13-12.
126.موحدیان، علی، «گونهشناسی موعود»، فصلنامه هفت آسمان، ش12 و 13.
127.موسوی، سید حامدحسین، عبقات الانوار، چاپ دوم: انتشارات نفایس، اصفهان، [بی تا].
128.میر فخرایی، مهشید، روایت پهلوی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، سال 1367ش.
129.نسفی، عزیزالدین، انسان کامل، رساله نبوت و ولایت، چاپ چهارم: انتشارات کتابخانه طهوری، تهران 1377ش.
130.نعمانی، ابو عبدالله محمد بن ابراهیم، الغیبة، تبریز 1383ق.
131.نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، چاپ دوم: انتشارات مؤسسه آلالبیت علیهم السلام، بیروت 1408ق.
132.نیبرگ هنری، ساموئل، دینهای ایران باستان، ترجمه سیف الدین نجم آبادی، انتشارات مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها، 1359ش.
133.نیشابوری، ابی عبدلله حاکم، المستدرک علی الصحیحین، اشراف یوسف مرعشی، انتشارات دارالمعرفه، بیروت، [بیتا].
134.وشنوی قمی، محمد قوام الدین، حدیث الثقلین، مطبعه مخیمر، انتشارات دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه، قاهره 1374ق.
135.ولفگانگ شومان، هانس، آیین بودا، ترجمه ع. پاشایی، چاپ دوم: انتشارات فیروز، 1375 ش.
136.یاحقی، محمد جعفر، فرهنگ اساطیر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، نشر سروش، چاپ دوم، سال 1375ش.
137.Jacobi.H. Ages of the world (Indian, Aforementioned, Encyclopedia of Religion and Ethice), Vol,1.
138.Lancaster. L. R. Maitreya the Encyclopedia of Religion Aformentioned, Vol, 9.p.p.
139.onaherty, W.D. indian Relegions: Mythic Tnemes. The encyclopedia of religion, nforementioned, vol.y.
140.Saletore , r.n. kalki Encylopedia of Indian culture, Vol . 2 ,new delni, 1985.