ghaemiyeh.com
محمدی، محمد حسین، ـ
آخرالزمان در ادیان ابراهیمی/ مولف محمد حسین محمدی. ـ قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، 1388.
312 ص.
40000 ریال:ISBN 978-964-7428-69-9
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.
کتابنامه: ص. [309] ـ 312؛ همچنین به صورت زیرنویس.
مهدویت در ادیان. 2. آفرینش. 3. محمد بن حسن(عج)، امام دوازدهم، 255ق.
آخرالزمان. 5. مهدویت ـ پیشگویی. 6. الف. عنوان. ب. بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج).
3 آ 3 م/2/224BP
1388
462/297
آخرالزمان در ادیان ابراهیمی
مؤلف/ محمد حسین محمدی
ناشر/ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
ویراستار/ محمدرضا مجیری
صفحه آرا/ عباس فریدی
لیتوگرافی/ ترام اسکنر
نوبت چاپ/ دوم، تابستان 90
شمارگان/ دو هزار نسخه
قیمت/ 4000 تومان
مراکز پخش:
ص.پ: 119- 37135 / تلفن: 7737801/ فاکس: 7737160
WWW.IMAMMAHDI-S.COM
info@imammahdi-s.com
ISBN: 978-964-7428-69-9
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشگفتار15
مقدمه19
بخش اول:
آشنایی با ادیان ابراهیمی، آفرینش عالم
از دیدگاه ادیان و پایانشناسی عالم از منظر علوم
فصل اول: آشنایی با ادیان ابراهیمی23
آشنایی با یهودیت24
الف. دین یهود24
ب. عهد عتیق25
ج. فرقههای یهود26
صدوقیان26
فریسیان26
اسنیها27
زیلوت ها28
یهودیان عادی28
آشنایی با مسیحیت28
الف. دین مسیحیت28
ب. کتاب مقدس29
ج. فرقههای مسیحیت31
کاتولیک (به معنای اصلی و جامع)31
ارتودوکس (به معنای راستدین، دین و عقیده صحیح)32
پروتستان32
آشنایی با اسلام33
الف. دین اسلام33
ب. قرآن مجید34
ج. فرقههای اسلامی35
فصل دوم: آفرینش عالم از دیدگاه ادیان37
دین یهود38
دین مسیحیت41
دین اسلام41
آیات42
آیه نخست42
آیة دوم43
آیة سوم44
روایات45
فصل سوم: معنای پایان عالم49
الف. از منظر علم نجوم50
ب. دوام عالم از منظر فلسفه و کلام51
بخش دوم:
پایانشناسی عالم در ادیان ابراهیمی
فصل اول: مفهوم آخرالزمان در دین یهود55
فصل دوم: مفهوم آخرالزمان در مسیحیت61
فصل سوم: مفهوم آخرالزمان در دین اسلام71
بخش سوم:
وقایع پیش از پایان عالم در ادیان ابراهیمی
فصل اول: بعد کیهانی پیش از پایان عالم در ادیان ابراهیمی81
بُعد کیهانی پیش از پایان عالم در دین یهود82
خشکسالی82
بیماریهای مهلک و بیدرمان82
آفت و آب و هوای بد83
ویرانی و خرابی شهرها83
بُعد کیهانی پیش از پایان عالم در دین مسیحیت84
خسوف و کسوف متعدد و اتفاقات آسمانی84
وقوع زلزله و حوادث طبیعی85
بروز مرگ و بلایا85
بُعد کیهانی پیش از پایان عالم در دین اسلام86
قحطی شدید88
وقوع بیماری طاعون88
وقوع زلزله در شام پیش از خروج سفیانی88
اتفاقات آسمانی89
آمدن باران فراوان89
طلوع ستارهای از مشرق90
خسوف و کسوف بسیار90
طلوع خورشید از مغرب91
فصل دوم: بُعد اجتماعی پیش از پایان عالم در ادیان ابراهیمی95
بُعد اجتماعی پیش از پایان عالم در دین یهود96
عهد در ادیان96
امید به رهایی98
آمدن مردی از شرق101
امیدواری به آینده101
وقایع مؤثر در اندیشه آخرالزمان در دین یهود103
امید به آخرالزمان در دین یهود106
امید به منجی در دین یهود108
منجی در منابع یهود108
سفر پیدایش109
اشعیای نبی109
کتاب دانیال110
مزمور داوود110
موعود شناسی110
موعود شناسی در منابع یهود113
پادشاه موعود در دین یهود114
مسیح قوم یهود115
وقایع اجتماعی پیش از پایان عالم در دین یهود117
ظهور الیاس117
بروز جنگ و اختلاف117
بازگشت بنی اسرائیل به سرزمین موعود و محوریت اورشلیم118
فزونی دانش118
وعدههای پیامبران پیشین119
بُعد اجتماعی پیش از پایان عالم در دین مسیحیت120
هزاره گرایی120
اندیشه موعود121
وقایع اجتماعی پیش از ظهور منجی در دین مسیحیت123
اختلافات اقوام، جنگ و درگیریها123
وجود ظلم و بیعدالتی حکام124
ظهور ضد مسیح124
آمدن الیاس قبل از ظهور مسیح125
ویرانی و سقوط اورشلیم125
خرابی هیکل126
ظهور پیامبران دروغین127
امر به آمادگی جامعه و زمینه سازی ظهور128
وعدههای پیامبران پیشین128
منجی در دین مسیحیت129
انجیل متی129
انجیل لوقا130
انجیل مرقس130
رساله اول به تسالونیکیان130
انجیل یوحنا131
مکاشفات یوحنا131
بُعد اجتماعی پیش از پایان عالم در دین اسلام131
جدایی و تفرقه در اجتماع131
رواج فساد و ظلم در جامعه132
خروج آتش از شرق132
آمدن فتنههای پی درپی133
شورش و قیامها133
خروج سفیانی133
خروج یمانی134
قتل نفس زکیه134
خروج دجال134
ظهور قیامهای بسیار در نقاط مختلف136
علامات اجتماعی آخرالزمان در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 136
ویژگیهای حکومتها پیش از واقعه آخرالزمان137
استبداد حکومت ها137
نفوذ زنان و کودکان138
تزلزل و ناتوانی حکومت ها138
نبود امنیت و هرج و مرج138
بروز جنگها و اختلافات139
منجی و زمینههای اعتقاد به آن139
هزاره گرایی در اسلام139
امید در اسلام140
منجی اسلام از دیدگاه ادیان141
منجی در اسلام143
اسامی و القاب منجی143
بشارت منجی در دین اسلام144
حکومت جهانی در اسلام149
فصل سوم: بُعد معنوی پیش از پایان عالم در ادیان ابراهیمی151
دین یهود152
بعد اخلاقی جامعه152
مسیحیت153
سردی عواطف153
از هم پاشیدن خانواده ها153
بُعد معنوی پیش از پایان عالم در اسلام154
رواج فساد و گناه در جامعه154
وضعیت دین154
زمینههای اخلاقی155
جنبههای فردی155
علایم معنوی آخرالزمان در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 156
بخش چهارم:
واقعه آخرالزمان در ادیان ابراهیمی
فصل اول: بُعد کیهانی آخرالزمان در ادیان ابراهیمی159
دین یهود160
دین مسیح162
دین اسلام163
الف. آیات163
ب. روایات164
اَشراط الساعة165
علایم کیهانی اشراط الساعة167
ظاهر شدن دود در آسمان167
متلاشی شدن کوهها168
انفجار دریاها169
زلزلههای عظیم و ویرانگر169
ایجاد آسمان و زمین جدید169
فصل دوم: بُعد اجتماعی آخرالزمان در ادیان ابراهیمی171
بُعد اجتماعی آخرالزمان در دین یهود172
حکومت مصلح موعود در کتب یهود172
ماشیح173
سلطنت175
پایان جهان و حکومت خدا176
صلح و آرامش178
ویژگیهای حکومت منجی در دین یهود179
توحید و خدا پرستی179
برقراری عدالت179
نابودی قدرتها و تسلط بر جهان180
آرامش و امنیت180
بهبود وضع اقتصادی180
بُعد اجتماعی آخرالزمان در دین مسیحیت181
پسر انسان181
اصطلاح پسر انسان در انجیل ها182
سلطنت184
بُعد اجتماعی آخرالزمان در دین اسلام189
آینده جوامع بشری از دیدگاه قرآن189
حکومت جهانی واحد190
حکومت در آخرالزمان193
ویژگیهای حکومت منجی در اسلام193
مبارزه با ظلم و ستم193
مبارزه با انحرافات دینی194
عدالت در حکومت195
ایجاد امنیت در جامعه195
بالا رفتن سطح زندگی196
بالا رفتن عقول و فهم بشری197
فتوحات حضرت198
پیروزی اسلام و جهانی شدن آن198
استخراج معادن و گنجهای زمین199
علایم اجتماعی اشراط الساعة201
نزول عیسی202
خروج یاجوج و ماجوج203
فصل سوم: بُعد معنوی آخرالزمان در ادیان ابراهیمی205
بُعد معنوی آخرالزمان در دین یهود206
وحدت در دین206
رجعت207
رجعت در دین یهود208
بعث و قیامت209
روز خداوند211
داوری در دین یهود212
نجات در ادیان215
نجات در دین یهود217
جهنم223
بُعد معنوی آخرالزمان در دین مسیحیت224
رستاخیز224
قیامت226
زندگی پس از مرگ227
پادشاهی خدا229
روز خداوند232
نجات در دین مسیحیت233
عوامل نجات233
موانع نجات235
نظر پولُس درباره گناه و نجات235
کیفر و پاداش238
بهشت و جهنم در دین مسیح239
بُعد معنوی آخرالزمان در دین اسلام240
نوسازی و اصلاح دین240
احیای اسلام ناب و حقیقی241
وحدت در دین241
روز خداوند242
دین آینده جهان از نظر اسلام243
الف. قرآن (آیات)244
ب. روایات244
رجعت245
رجعت در آیات245
رجعت در روایات247
نجات در اسلام248
عوامل نجات248
موانع نجات249
اشراط الساعة250
معاد252
قیامت252
زندگی و حیات اخروی254
بهشت254
اسباب ورود به بهشت256
جهنم256
اوصاف جهنم257
طبقات جهنم257
وارد شوندگان به جهنم257
بخش پنجم:
مقایسه آخرالزمان در ادیان ابراهیمی
فصل اول: مقایسه مفهوم آخرالزمان261
یهود262
مسیحیت262
اسلام262
فصل دوم: مقایسه اتفاقات کیهانی در آخرالزمان265
وقایع کیهانی قبل از متن آخرالزمان266
وقایع مربوط به متن آخرالزمان266
فصل سوم: مقایسه وقایع اجتماعی در آخرالزمان269
حکومت در ادیان ابراهیمی271
امید در ادیان275
امید به آینده276
امید به آخرالزمان276
امید به منجی277
هزاره گرایی278
موعودشناسی279
عیسی علیه السلام و انتظار ادیان281
فصل چهارم: مقایسه بُعد معنوی ادیان ابراهیمی285
دین آینده جهان287
اصلاح دین289
نجات در ادیان290
معاد294
قیامت295
رجعت297
حیات آخرتی300
روز خداوند300
کیفر و پاداش301
بهشت و جهنم302
آینده بشریت از دیدگاه مکاتب304
الف. نظر بدبینان305
اختلاف در ایدئولوژی305
ب. نظر خوش بینان306
تربیت پذیری انسان306
وجود زمینههای مشترک در انسان ها306
سیر تکاملی انسان307
قانون عکس العمل307
تمایل فطری به صلح و عدالت308
ج. نظر شکاکان308
کتابنامه309
پیامدهای منفی جنگهای جهانی و منطقهای که نه تنها تمدن بشری؛ بلکه حیات علمی و فکری بشر را نیز تهدید میکنند و همه ارزشهای دینی و اخلاقی را مورد تهاجم قرار دادهاند، ناامیدی و اضطراب دربارة آینده که در بسیاری از جوامع بشری حکمفرما شده است، توجه به آینده جهان و ضرورت موضعگیری برابر سرانجام که از مسائل مهم در جهانبینی است، احتیاج مبرم همه انسانها به نجاتبخش حقیقی و اینکه از واژه زمان، آگاهی بیشتری پیدا کنیم و با آموزه و اصطلاح آخرالزمان بیش از پیش آشنا شویم، سبب تدوین این اثر، با موضوع آموزه آخرالزمان در ادیان ابراهیمی با تأکید بر متون مقدس شد.
دربارة آخرالزمان در ادیان مختلف تألیفات زیادی وجود دارد؛ ولی تألیف مشخص و جامعی که به مقایسه آخرالزمان در ادیان الهی پرداخته باشد، مشاهده نمیشود؛ لذا بر آن شدیم که به طرح این مطلب بپردازیم و پارهای از نظریات ادیان غیر مطرح را نیز با مطالب مذکور همراه کنیم. مطالب فوق، در پنج بخش، به صورت دستهبندی آمده است. که امیدواریم مفید واقع شود.
این پرسش مهم است که «چه مقدار میتوانیم آینده بشر را پیشبینی کنیم؟» ابزارهای بشر، عقل، تجربه و کشف و شهود عرفانی است، وحی هم در جایگاه یک ابزار آسمانی و خارج از قدرت بشری مطرح است. با قطع نظر از ابزار الهی، بشر چه مقدار میتواند آینده را پیشبینی کند؟ آیا با استفاده از تجارب خود یا تحلیلهای عقلی یا کشف و شهود، میتواند آینده را پیشبینی کند یا از انجام این کار عاجز است و تنها به صورت قضایای شرطیه و نه به طور قطع و یقین، میتواند بگوید که اگر چنین اتفاقاتی بیفتد، چنان میشود؟
در مباحث تاریخی، علمی به نام «فلسفه تاریخ» مطرح است که نه مانند تاریخ، علم به گذشتگان و حوادث جزئی است و نه خود علم تاریخ موضوع بحث است که
«فلسفه علم تاریخ» متکفل آن است، و نه قوانین و سنتهای حاکم بر جامعه را بررسی میکند که در «علم تاریخ» از آن بحث میشود؛ بلکه «فلسفه تاریخ» به تحلیل تحولات جوامع و مسیر حرکت آن، نظر دارد.
به بیان شهید مطهری، سه علم یاد شده، علم بودنها است؛ ولی این علم، علم شدنها است؛ به این معنا که تاریخ، به چه سمتی حرکت میکند؟ محرک و مکانیزم حرکت چیست؟ منازل و مراحل، تا مرحله نهایی کدام است؟ به عبارت دیگر، «فلسفه تاریخ»، اصل حرکت، محرک، مکانیزم حرکت و طی مراحل جوامع در این حرکت را بررسی میکند. با ذکر این مقدمه، پرسش بالا را چنین مطرح میکنیم: آیا میتوانیم در فلسفه تاریخ، با قطع نظر از آموزههای ادیان و مذاهب، حرکت تاریخ، مسیر حرکت، نهایت حرکت تاریخ و محرک اصلی حرکت تاریخ را با تجارب و تحلیلهای عقلی یا با کشف و شهود بفهمیم؛ به گونهای که یقین حاصل شود تاریخ به چه سمت و سویی حرکت میکند؟ محرک حرکت چیست و نهایت حرکت کجا است؟ در باب حوادث جزئی میتوان با اسناد و مدارک فراوان، از جزئیات گذشته اطلاع یافت؛ گرچه همه اطلاعات، متواتر و یقینی نباشد و بعضی، ظنی و مشکوک باشد. در باب تاریخ علمی هم میتوان فی الجمله، قوانینی نسبی و به صورت قضایای شرطیه استنباط کرد؛ مانند علل سقوط تمدنها یا عوامل پیشرفت آنها. سؤال اینجا است که آیا در فلسفه تاریخ میتوانیم از حوادث، قوانین و سنتهای جزئی که در تاریخ علمی کشف کردیم، کمک بگیریم و قضیهای غیرشرطی ارائه دهیم؟ برای نمونه، بگوییم: در آینده بشر، به دلیل قوانین الف و ب به طور قطع، فلان اتفاق خواهد افتاد؟ یا اینکه چنین کاری ممکن نیست و حداکثر کاری که دربارة آینده بشری میتوانیم انجام دهیم، استفاده از قوانین و سنن، به صورت قضایای شرطیه دربارة آینده تاریخ است؟ زیرا معلوم نیست آینده بشر به کجا میانجامد؛ آیا آینده روشن بشر، در گروی تحقق عواملی است و در غیر این صورت، قطعاً آینده تاریکی خواهد داشت؟ به نظر میرسد بشر، نمیتواند با ابزار خود، دربارة آینده به طور مطلق اظهار نظر کند که جامعه انسانی، در آینده به طور حتم، چنین سرنوشتی خواهد داشت و قابل تغییر هم نیست؛ ولی در یک گام عقبتر، میتوان گفت: با توجه به سیر تاریخ و گذشتگان، تاریخ در چند بُعد، تکامل داشته است: در بُعد ابزار، مانند وسایل حمل و نقل، وسایل ارتباطات
که پیشرفتهای بسیاری داشته و قابل قیاس با گذشته نیست. در بعد روابط اجتماعی هم این تغییر و تحول قابل مشاهده است، برای نمونه، نظام حکومتی در گذشته، قبیلهای و منطقهای بوده؛ در حالی که اکنون نظام حکومتداری، بسیار پیچیده و دارای سلسله مراتب و در حد یک کشور است. بعد اقتصادی هم با پیدایش تجارتهای جهانی، ایجاد بانک و ارتباطات سریع، بسیار پیشرفت کرده و رو به تکامل است. به طور کلی میتوان گفت: در ابعاد اجتماعی، تربیتی، سیاسی و غیره، اطلاعات و آگاهیهای بشر، رو به تکامل بوده است. روایات اسلامی هم رو به کمال بودن بشر را تأیید میکند.
نتیجه اینکه بشر در ادامه تاریخ، در مقایسه با گذشته آمادگی بیشتری برای پذیرش و فهم حقایق دارد؛ اما این، فقط یک حدس و گمان است، نه قطعیت و یقین؛ زیرا انسان، موجودی مختار است و جبری بر او حاکم نیست؛ بنابراین نمیتوان به طور قطع گفت انسانهای آینده، در همین مسیر پیشبینیشده، حق را میپذیرند یا نه؛ اگرچه انسانها از جهت فهم، رو به رشد هستند و انسان فهیم، ظلم و عدالت و همانند آن را بهتر و بیشتر درک میکند؛ پس میتوان گفت: آمادگی پذیرش حق را خواهد داشت و بیش از این را نمیتوان پیشبینی کرد. البته با استفاده از ادیان آسمانی و تعالیم انبیا، میتوان به درستی گفت که آینده بشر، رو به کمال و روشنایی است و در نهایت، خوبیها و ارزشها، بر گناه و ظلم، پیروز خواهد شد؛ گرچه قبل از این اتفاق، مدتی ظلم و بی عدالتی در جهان، فراگیر خواهد شد.
در پایان، میتوان ادعا کرد پیشبینی هر سه دین دربارة آینده بشریت، در نهایت، مثبت و امیدوار کننده است؛ اما با قطع نظر از نویدهای ادیان آسمانی و حرکت جوامع، نمیتوان به طور قطع و یقین به آینده روشن، حکم کرد، به ویژه اینکه همیشه قدرتهای ستمگر، خوی برتری طلبی و تسلط بر جهان را دارند و در پی استثمار ملتهای ضعیف هستند.
محمد حسین محمدی
بشر، به اقتضای حبّ ذات و طبیعت جستوجوگر خود که همواره به سرانجام دنیا میاندیشد، قدیمترین و معتبرترین منابع پاسخ را ادیان الهی و بیشتر مکاتب بشری نشأت گرفته از آنها میداند.
امید به جهانی روشن در ادیان مذهبی و آسمانی، نه مانند شهرهای آرمانی فلاسفه، جنبه خیالی و نه مانند زاهدان و عارفان، جنبه فردی دارد. ادیان و مذاهب گوناگون از جمله اسلام، آینده جهان را پس از شرح اخبار نگرانکننده مربوط به دوران آخرالزمان، روشن و سعادت آمیز معرفی میکنند و ظهور منجی آخرالزمان را وسیله پیدایش این سعادت و افول شقاوت و بدبختی میدانند. اندیشه آخرالزمان در ادیان، بُعد الهی دارد و آیندهای امیدبخش و جامعهای متحد که به جای احکام بشری، نظم الهی بر آن حاکم است.
حکومت، در ادیان الهی به دست مردی است که از هوسها و امیال حیوانی به دور است. او، مردی کامل و به دور از نقص و خطا و همواره متصل به سرچشمة فیض الهی است؛(1)برای نمونه در عهد عتیق، برقراری سعادت و عدالت در سرتاسر جهان، پیشبینی شده است که به وسیله ماشیح محقق میشود.(2)در عهد جدید نیز مکاشفه یوحنا به طور کامل به حوادث ناگوار آخرالزمان اختصاص یافته و در پایان آن، به
برقراری صلح و آرامش جهان تحت حاکمیت مؤمنان اشاره شده است.(1)
دین مبین اسلام هم آیات و روایات بسیاری در اینباره ارائه داده است؛ مانند: آیة پنج سوره قصص، آیة 105 سوره انبیا و آیة 55 سوره نور که معتقدان به این دین، در تحقق آنها شک و تردید به خود راه نمیدهند.
باید توجه داشت که مسأله حکومت منجی و آمدن او، ویژة گروه و دین خاصی نیست؛ بلکه حکومت او، فلسفهای جهانی است و همة انسانها، از وجود او بهرهمند میشوند؛ زیرا رسیدن به کمال و اجرای عدالت، حق همه انسانها است.
میان مکاتب بشری، مارکس نیز سعادت جهان را در تصویری از جامعه بیطبقه و بینیاز از دولت، ارائه میدهد؛ جایی که حکومتی سراسری است و کمون نهایی، همراه مدینه کمونیستی است. پیشبینیهای رنه گنون، از افول و فروپاشی تمدن مادی غرب و ظهور مجدد حق که با نظر به دادههای آیینهای باستان و ادیان ابراهیمی ارائهشده خبر میدهد. نتیجه این که:
انسان اندیشور، همیشه به دنبال پاسخ این سؤال است که آیا حرکت جهان، به سوی خیر است یا شر و آیا انسان، در همین دنیای مادی به کمال لایق خود خواهد رسید؟
مسأله آخرالزمان و سرانجام آن، در همه ادوار و مکاتب موضوع مورد بحث متکلمان، اندیشوران و فلاسفه موجود است.
ادیان ابراهیمی، مطالب فراوانی درباره سیر جهان به سوی آیندهای روشن و پیروزی حق بر باطل دارند.
بحث حکومت جهانی واحد و استیلای یک فرهنگ بر همه جهانیان، مهمترین مسأله قرن اخیر و همان مسألهای است که ادیان ابراهیمی، با نام حکومت واحد جهانی به دست منجی جهانی، از آن، نام بردهاند.
1) عهد جدید، متی، 24: 24ـ25.
یکی از ادیان بزرگ آسمانی و توحیدی، یهود است. میان نُه دینی که دارای بنیانگذار میباشند، دین یهود، قدیمیترین آنها به شمار میآید. همچنین میان پنج دین زندهای که معتقدند خدایی متشخص، از طریق بنیانگذاری خاص، وحی فرستاده است، یهود از همه قدیمیتر است.
ادیان دیگری که این خصوصیات را دارند، عبارتاند از: دینهای زرتشتی، مسیحیت، اسلام و سیک. دین یهود، در میان سه دین بزرگ جهان که در تعالیم خود به خدایی متشخص، متعالی و خالق معتقد است که سرتاسر عالم را خلق کرده و خدای عالمین محسوب میشود، نیز از همه قدیمیتر است.(1)
پیامبر یهود، حضرت موسی علیه السلام نیز از پیامبران بزرگ و صاحب شریعت و کتاب است. زندگی این پیامبر ـ از ولادت تا نبوت و پس از آن ـ همراه فراز و نشیبهای زیادی بوده است. پس از ولادت حضرت موسی که از قبیله لاو بود، مادرش برای حفظ جان نوزاد خود، او را به دستور خداوند در سبدی گذاشت و به رود نیل سپرد. خانواده فرعون، این کودک را از آب گرفته و برای او در جست و جوی دایهای برآمدند. در این هنگام مادر موسی برای دایگی معرفی و انتخاب شد تا او را شیر دهد.
موسی علیه السلام سالها در کاخ فرعون، رشد و نمو یافت و پس از آن که فردی مصری را
1) ادیان زنده جهان، ص 275 ـ 276.
کشت که به یک عبری توهین کرده بود، از فرعون فاصله گرفت و مدتها مشغول چوپانی شد. تا اینکه از سوی خداوند، به او وحی شد. پس از بعثت نیز با هدایت و رهبری مردم و تعالیم توحیدی خود، قوم بنیاسرائیل را از بت و گوسالهپرستی رهانده و به توحید و یکتاپرستی راهنمایی کرد. حضرت موسی؛ پس از تحمل سختیها و مشقات زیاد، قوم خود را از سلطه آل فرعون نجات بخشید و به سرزمین امن راهنمایی کرد.
عهد عتیق، مجموعه نوشتههایی است که در طول حدود هزار سال بر کاغذ ثبت شده است. این کتابها، نویسندگان مختلفی دارد و گاه حتی یک کتاب، چند نویسنده دارد؛ مانند: مزامیر. همین تعدد نویسنده و در نتیجه، تعدد سبک نگارش، باعث شده است متن عهد عتیق، یکسان نباشد.
عهد عتیق را به سهبخش کلی تقسیم میکنند: تورات، انبیا و مجموعه کتابها، اسفار و حکمت. در تقسیم دیگری، برای عهد عتیق چهاربخش با توجه به محتوای آن، ذکر شده است که عبارتند از:
اسفار پنجگانه یا تورات که شامل تاریخ و شریعت است؛
اسفار تاریخی که تاریخ پس از موسی علیه السلام را بیان میکند؛
شعر و حکمت؛
انبیا که شامل پیشگویی و پند است.
به استثنای نیمی از کتاب دانیال نبی علیه السلام، بعضی از متون رسمی کتاب عزراء و یک آیه در کتاب ارمیای نبی که به زبان آرامی است، بقیه این متون، به زبان عبری است. در کنیسههای ارتودوکس یهودی، تا به امروز نیز متون را به زبان اصلی آنها تلاوت میکنند. این متون، بیشتر با عنوان عهد قدیم مسیحیت که در 39 کتاب مرتب شدهاند، شناخته میشوند. یهودیان ارتودوکس، پنج کتاب اول این مجموعه را که به نام قانون (تورات) خوانده میشود و درباره منشأ عالم، قوم یهود و دین آنها صحبت میکند، بسیار مقدس تلقی میکنند.
آخرین کتاب قانون (سفر تثنیه) و مزامیر پیامبران، در جایگاه متونی که بیانگر
بالاترین درجه معرفت دینی است، از ارزش بیشتری برخوردارند.(1)
تا زمان تولد عیسی علیه السلام، یهود، یکپارچه نبود و به گروههای متعدد و مختلفی تقسیم میشد:
طبقه کوچک اشرافی حاکم بودند که مطابق اصطلاحات امروزی، میتوان آنان را حاکمان نامید.(2)آنان، محافظهکاران ثروتمندی بودند که به تورات، بسیار پایبند و مخالف نوآوری اعتقادی بودند. آنها، ارتباط قوی و محکمی با معبد داشتند و ضمن در اختیار داشتن مقام کاهن بزرگ، بر هیأت حاکم تسلط داشتند. به دلیل تفوق سیاسی این گروه در جامعه یهود، سیاستمداران رومی تمایل داشتند با آنان ارتباط داشته باشند. صدوقیان نیز چون ثروتمند و حاکم بودند، مایل بودند با رومیان ارتباط آرام و آشتی جویانهای داشته باشند. به عبارت دیگر، تمایل به ارتباط، دو طرفه بود؛ صدوقیان، به دلیل ثروت، به ارتباط با رومیان تمایل داشتند، و رومیان، از بُعد قدرت سیاسی به ارتباط با صدوقیان تمایل داشتند. آنان معتقد بودند فقط تورات، متن مهم دینی است؛ بنابراین، به متون «آپوکالیپتیک»(3)یا سنت یهودی علاقهای نداشتند.
حدوداً شش هزار نفر، متشکل از صنعتگران، بازرگانان و از اخلاف انجمنی بودند که مخالف اندیشههای یونانی زمان آنتیوخس(5)بودند. آنان، برای حفظ ایمان کامل یهودیان به شریعت و دوری از تأثیر بیگانه، مایل بودند شریعت را در همه جنبههای زندگی به کار بندند و بر پایبندی کامل، تاکید داشتند. آنان، از این حیث که پیوسته تورات را در اوضاع و احوال جدید به کار میبردند و سنت تغییری کاملاً جدیدی
تأسیس کردند، آزاداندیش بودند. فریسیان، با کاهنان رابطه زیادی نداشتند؛ بلکه بیشتر با مردم عادی، محققان و معلمان انس و الفت داشتند. آنان معتقد بودند تورات باید بر هر تصمیم درباره زندگی حاکم باشد و نظام تفسیری دقیقی به وجود آوردند که بعدها به «میشنا و تلمود» تبدیل شد.
آنان، مشارکت سیاسی با رومیان را نمیپسندیدند و جداییطلب بودند. آنها کتب پیامبران و سایر رسالههای کتاب مقدس را که صدوقیان نمیپذیرفتند، معتبر میدانستند و بعضی از مفاهیم آپوکالیپتیک آن زمان را با فهم دینی خود آمیخته بودند؛ چون علاقهای به مسائل سیاسی و نیز سلطة اقتصادی نداشتند، انتظارات مختلفی از مسیحا داشتند. فریسیان، بیشتر مذهبی بودند، نه سیاسی و عقیده آنان درباره آینده و بنی اسرائیل، عقیدهای دینی بود. از نظر آنان، مسیحا احتمالاً باید رهبر و معلمی دینی باشد که کاملاً به شریعت عمل میکند و کسی است که میتواند مردم را به قداست و قدرت تورات رهنمون شود. خلاصه اینکه نظر فریسیان، برخلاف صدوقیان و مقابل آنان بودند.
حدود چهار هزار نفر از زاهدان سرخورده و رؤیابینان آپوکالیپتیک بودند که از جامعه عمومی دوری جسته و در بیابان، اجتماعی تشکیل دادند و منتظر مسیحا و نابودی رومیان بودند. اسنیها، مانند فریسیان، بخشی از شورشیهای بر ضد آداب و رسوم یونانی بودند که این اعتراض آنان، سرانجام به شکل انزوای کامل از جامعه درآمد.
انتظار آنان، آپوکالیپتیک بود و معتقد بودند پایان جهان، نزدیک است و زمان کوتاهی از زندگی آنان باقی مانده است که باید در اطاعت کامل از خدا سپری شود. ایشان معتقد بودند خدا در شُرُف آغاز سلطنت مسیحایی بر روی زمین، پیمان جدیدی با آنان بسته است.
پیمان جدید و مسیحا، ارتباط نزدیکی با شکست رومیان و با وعده زندگی جاوید داشت. آنان معتقد بودند خدا ایشان را به بیابان فرا خواند تا، پیمان جدید را دریافت کنند؛ بنابراین خود را مجمع اهل پیمان جدید مینامیدند و معتقد بودند بنیاسرائیل واقعیاند.
گروه کوچکی از فعالان یهودی بودند که ممکن است ریشه آنان به شورشیان مکابی در قرن دوم قبل از میلاد برگردد. آنان، پیروان جدی تورات بودند و از کفر نفرت داشتند و خود را در حزبی سیاسی سازمان داده بودند تا مقابل اعمال بتپرستانه مقاومت کنند. آنان، در صدد بودند شورش مسلحانهای را بر ضد رومیان در اسرائیل رهبری کنند. آنان، رومیان را دشمنانی میدانستند که باید نابود میشدند و انتظار داشتند مسیحا، پادشاهی جنگجو باشد، تا آنان را در جنگ بر ضد رومیان رهبری کند؛ اما آنان در جنگهای یهودی سال هفتاد میلادی نابود شدند.
مردمی عادی که انبوه جمعیت یهودی را تشکیل داده و به شکلهای مختلف، از این گروهها و از نوشتههای آپوکالیپتیک متأثر بودند. این مردم، احتمالاً عقاید مختلفی درباره مسیحا داشتند. شاید اختلاف عقیده بین مردم، ناشی از اختلاف عقیده بین گروههای یهودی بوده و هرگروه بر عدهای تأثیرگذار بودند. بیشتر یهودیان فلسطین، در زمان حضرت عیسی علیه السلام با هیچ گروه خاصی رابطه نداشتند. به قول یک مفسر «عمده یهودیان، روستاییان عادی بنی اسرائیل بودند که به طور کلی، با دین، رابطه محکمی نداشتند».(1)
مسیحیت، یکی از نُه دین عالم است که رهبری تاریخی با بینش روحانی پایهگذار آن بوده و تعالیم آن، بسیاری را جذب کرده است. مسیحیت، یکی از چهار دینی است که نه تنها از یک فرد سرآمد؛ بلکه از قرنها تجربه دینی و تحت لوای یک دین سازمانیافته، سربرآورده است. مسیحیت، مانند سایر ادیان زنده جهان، در آسیا ظهور کرد؛ اما از اینرو که گسترش تاریخی و دایره نفوذ آن، به طور عمده در مغرب زمین بوده و کشورهای غربی، آرمانهای عدالت، آزادی، فرصتجویی، تعاون و همکاری و
1) درآمدی به مسیحیت، ص 66.
پیشرفت را به طور عمده از دیانتی که از حضرت عیسی علیه السلام بنیانگذار آن، بود، کسب کردهاند، با سایر ادیان تفاوت دارد.
از زندگی پیامبر و بنیانگذار مسیحیت، اطلاعات زیاد و روشنی در دست نیست و شناخت این پیامبر، تنها بر اساس انجیلهای چهارگانه است. حضرت عیسی علیه السلام از مادری باکره به امر الهی و به گونهای مافوق طبیعی در یهودیه بیت اللحم متولد شد و در جلیل از شهر ناصریه پرورش یافت. عیسی یک کودک نمونه یهودی و در خانوادهای متوسط، زندگی عادی را میگذراند و از بهترین تعلیمات و تجربیات آن دوران، بهره کافی کسب کرد.
هنگامی که به سن سی سالگی رسید، به نهضت اصلاحی یحیی معمدان(1)در کرانه رود اردن پیوست و با دستگیری یحیی، رهبری خود را آغاز کرد. رهبران کارکشته دین یهود، به وی به چشم یک انقلابی نگریسته و تعلیماتش را خطرناک میپنداشتند. آنها در ابتدای امر، دربارة فعالیتهای تبلیغی و مواعظ عیسی اخلال نکردند؛ اما وقتی احساس کردند با مواعظ و تبلیغات او، پایههای اقتدار دینیشان سست خواهد شد، به دشمن سرسخت وی تبدیل شدند. سرانجام، کاهنان و مقامات روحانی اورشلیم، عیسی علیه السلام را دستگیر کردند و دادگاه عالی یهود، بدین دلیل که وی پذیرفته بود که مسیح، پادشاه یهود و همان پسر خداوند است، او را به کفر متهم و به مرگ محکوم کردند.(2)
عهد جدید، کتب مقدس مسیحیان، شامل 27 کتاب است که بعضی از آنها دربارة زندگی عیسی و برخی دیگر درباره برنامهها و مسائل عملی جامعه جوان مسیحی است. این کتاب، با یک مکاشفه و رؤیای آپوکالیپتیک به پایان میرسد که تفسیر مسیحا از پایان جهان است. این کتابها در مجموع، نوشتههای معتبر مسیحیت هستند و الهام خداوند تلقی میشوند. بیشتر آنچه درباره عیسی میدانیم، از طریق انجیل است و بیشتر اطلاعات دربارة مسیحیان اولیه، از طریق رسالهها است.
در هیچ یک از انجیلها، بیانی کامل و عینی از زندگی، مرگ و رستاخیز عیسی نیست. هر یک، از منظر خاصی نوشته شده است و از مطالبی که درباره عیسی بیان شده است برای تأکید بر امور خاصی استفاده میکنند. سه انجیل اول (مرقس، متی و لوقا) محتوای مشابهی دارند و داستانهای همانندی درباره عیسی بیان میکنند. به این دلیل، به آنها انجیلهای همنوا گفته میشود.(1)سبک و محتوای آنها با انجیل چهارم که انجیل یوحنا است تفاوت دارد.
کتاب مقدس مسیحیان، شامل دوبخش عهد جدید و عهد قدیم است. اصطلاحات عهد قدیم و جدید را اولین بار پولس مطرح ساخت؛(2)ولی در کلیسای مسیحیت، از اواسط قرن دوم میلادی به کار گرفته شد. عهد جدید که به معنای میثاق جدید است، شامل انجیلهای چهارگانه، اعمال رسولان، نامههای رسولان و مکاشفه یوحنا است.
انجیل، از کلمه یونانی اونگلیون، مرکب از دو قسمت «أی» به معنای نیکو و «انگلیون» به معنای خبر، یا خبر نیکو و بشارت گرفته شده است. در روم، امپراتور را خدای یگانه و رستگاریبخش مینامیدند و سلطنت او را مژدهبخش توجیه میکردند که همان انگلیون بود. در حقیقت، میتوان گفت کلیسا در انتخاب این اصطلاح، تحت تأثیر سنت درباری روم قرار گرفته است. در کتاب مقدس یهود نیز این اصطلاح به کار برده شده است.(3)اعمال رسولان و انجیل لوقا را باید در جایگاه نخستین تاریخ آگاهانه نهضت مسیحی مطالعه کرد. محققان و کلیسا اتفاق نظر دارند که هر دو را یک نفر نوشته است که همان لوقا یعنی طبیب مشهور از همدلان پولس است.
رسالههایی وجود دارد که به شکل مجموعهای از نامهها است. 21 نامه در عهد جدید وجود دارد که دست کم نه نامه از نامههای مهم را پولس نوشته است. این رسالهها، برخلاف انجیل، درباره زندگی عیسی نیستند؛ بلکه زندگی، پرستش و نزاعهای جامعه اولیه مسیحی را منعکس میکنند و بیانگر الهیاتی در حال توسعه یا
تأمل درباره عیسی و پیام او هستند.(1)نامههای رسولان به نظر کلیسا دستوراتی است که برخی از رسولان و حواریون عیسی به افراد و هیأتهای اولیه مسیحی نوشتهاند و طی آن، تعلیمات لازم را بیان کردهاند.
مکاشفه یوحنا، آخرین کتاب عهد جدید است که پایان جهان را به تصویر میکشد و به زبانی کاملاً نمادین نوشته شده است. نویسنده این کتاب، مکاشفاتی درباره لطف و مهربانی خدا که بر همه خلقت حاکم است، داشته و این کتاب را برای امیدوار نگهداشتن مسیحیان در طول دوره مشقت شدید نوشته است و برای حفظ امید مسیحیان در همه زمانها به کار رفته است. بسیاری از مسیحیان معاصر، برای نشان دادن پایان جهان و برای تأمل درباره آنچه عیسی انجام میدهد، و برای حکم کردن بر مردم باز میگردد، از آن استفاده میکنند. در مقدمه این کتاب، آمده است که خداوند، فرشته خود را نزد یوحنا میفرستند، تا وقایع قریب الوقوع آینده را به او ارائه دهد و او آنچه دیده را به رشته تحریر در آورده است. نسخه اصلی این کتاب که به زبان یونانی تنظیم شده است «آپوکالیپسیس»(2)نامیده میشد و به معنای کشف و آشکار ساختن است.(3)
دین مسیحیت، دارای فرقه زیادی بوده که بعضی از صاحبنظران و مورخان، آن را بیش از 72 فرقه دانستهاند؛ اما امروزه بیشتر جامعه مسیحیان در یکی از سه فرقه مهم کاتولیک، ارتودوکس، پروتستان جای میگیرند؛ پس آشنایی اجمالی با این سه گروه و فرقه لازم به نظر میرسد.
مهمترین ویژگی کاتولیکها آن است که به ریاست پاپ بر تمام جامعه مسیحیان و مصونیت وی از خطا معتقدند. به علاوه، آنها اعتقاد به مصوبات مجامع کلیسایی کاتولیک را لازم میشمارند. آنان معتقدند مسیح، پطرس را رهبر همة کلیسای
مسیحیت قرار داده و کلید ملکوت آسمانی را به وی سپرده است. پطرس نیز زمان اقامت در رم، پاپ را جانشین خود و صاحب اختیار کلیسای جامع قرار داده است.
ارتودوکسها بر خلاف کاتولیکها، به عصمت پاپ و مقامات کلیسا اعتقاد ندارند؛ بلکه معتقدند کلیسای جامع؛ یعنی مجموعه مؤمنان مسیحی، مصون از خطا است؛ به این معنا که روح القدس، جامعه مسیحیت را از انحرافات محافظت میکنند؛ اما این نکته دلیل بر آن نیست که اشخاص خاصی از روحانیون مشمول این هدایت باشند. مصونیت جامعه کلیسایی را کاتولیکها هم به رسمیت میشناسند، اما معتقدند این عصمت از طریق معصومیت پاپ اعمال میشود.(1)ارتودوکسها، بیگناهی ذاتی را ویژگی منحصر به فرد عیسی میدانند و حتی عصمت مریم را به رسمیت نمیشناسند. منابع و مآخذ اصول اعتقادی ارتودوکس عبارت از کتاب مقدس و سنت است.(2)
این فرقه، شامل صدها گرایش مختلف است و برخی از این گروهها پیروان اندکی دارند. با وجود این، میتوان جنبش پروتستان را به دو گروه اصلی لوتری و کلیساهای اصلاح شده تقسیم نمود.
پروتستانها در برخی مسائل اعتقادی و آیینهای مذهبی، راه خود را از کاتولیکها جدا کردهاند. بعضی موارد اختلاف این دو گروه به این شرح است:
الف. دربارة سعادت بشر که کلیسای کاتولیک فیض خداوند و اعمال صالح را شرط سعادت میدانند، پروتستانها ایمان را برای نجات یافتن، کافی میدانند و معتقدند اعمال صالح، هیچ نقشی در سعادت بشر ندارد.
ب. پروتستانها برخلاف کاتولیکها به عالم برزخ اعتقادی ندارند.
ج. اختلاف دو گروه مذکور در منابع و مأخذ اصول اعتقادی نیز وجود دارد؛ پروتستانها کتاب مقدس را تنها منبع اساسی برای ایمان مسیحی میشمارند و
اعتبار چندانی برای گفتههای پاپ و سنن کلیسایی قائل نیستند.(1)
از ادیان زندهای است که از تعلیمات بنیانگذاری خلاق و بزرگ سرچشمه گرفته و تعالیم آن، بر پایه توحید میباشد و با هرگونه شرک و چندگانه پرستی مخالف است. از جهت جهانی بودن نیز میان ادیان؛ پس از مسیحیت، مقام دوم را دارد. دین اسلام، آخرین دین الهی و تنها دینی است که رقیب مسیحیت در همة جهان بوده و گسترش روزافزون دارد. واژه اسلام، به معنای تسلیم است؛ یعنی تسلیم بنده برابر خداوند عالم.
دین اسلام، از همان آغاز با سرعت چشمگیری در مهد تولد خود؛ یعنی شبه جزیره عربستان رشد و نمو یافت و با جنگهای فراوان و پی در پی مواجه شد. مسلمانان نیز برای ادامه و گسترش آن، فداکاری و ازخودگذشتگی بسیار کردند. ادیان دیگری نیز بر توحید و یکتاپرستی تأکید میکنند؛ ولی در اسلام، به این نکته توجهی خاص شده است؛ به گونهای که آن دین را منحصر به فرد قرار داده است. اسلام، با ظهورش مردم را از خرافه و بتپرستی و ظلمت نجات داد و به کمال و رشد و تمدن رهنمون ساخت. مردم شبه جزیره عربستان، پیش از اسلام از جهت فرهنگی، اجتماعی و نحوه زندگی در سطح بسیار پایینی بودند. جنگ، درگیری و شمشیر، برای آنان افتخار و داشتن دختر، ننگ بود؛ اما اسلام، به زن، شخصیت و مقام داد، تبعیض نژادی و قومی را از بین برد و ملاک برتری را تقوا، ایمان و عمل صالح قرار داد.(2)پیامبر اسلام، حضرت محمد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله که از نسل قریش بود، از آغاز زندگی، پدر و سپس مادر خود را از دست داد. شاید خواست الهی بوده که پیامبر آخرالزمان در کوره آزمایش قرار گیرد و دارای تجربههای بیشتری شود. از طرفی حق هیچ کس حتی پدر و مادر بر گردن او نباشد؛ از این رو در کودکی ابتدا نزد
پدربزرگ و سپس کنار عموی خود رشد و نمو یافت. از همان جوانی، دارای اخلاق و سرشت پسندیده بود و از خرافه و شرک بیزاری میجست و نیز دارای هوش و فراست بود؛ به گونهای که بارها اختلافات سران قریش را به بهترین وجه حل میکرد و به امانتداری مشهور بود. در بیست و پنج سالگی ازدواج کرد و در سن چهل سالگی پس از مدتی که جدا از مردم در غار حرا مشغول عبادت و راز و نیاز بود، به رسالت مبعوث گشت و مدت 23 سال (13 سال در مکه و حدود 10 سال در مدینه) مشغول هدایت و رهبری بود. ادیان قبل از اسلام (یهود و مسیحیت) نیز درباره پیامبر آخرالزمان بشارتهایی داده و علایم و مشخصات او را بیان کرده بودند، به همین دلیل، قبل از اسلام، یهودیان و مسیحیان واقعی منتظر پیامبر آخرالزمان بودند. اعتقادات اساسی در اسلام عبارتند از: خدای واحد، قرآن، پیامبران الهی، فرشتگان، روز جزا، بهشت و جهنم و احکام الهی.(1)
قرآن، کتابی آسمانی است که طی 23 سال به تدریج بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده و دارای انسجام، سبک خاص و منحصر به فردی است که نه نثر است و نه نظم. آهنگ، لحن و فصاحت آن، به گونهای است که همة فصیحان عرب را دچار حیرت و تعجب کرد و تاکنون کسی یا گروهی موفق نشده که مانند آن را بیاورد و اگر هم چنین چیزی اتفاق بیفتد، در آن، اشکالات، نواقص و تناقضگوییهای فراوان وجود خواهد داشت. این کتاب الهی برخلاف تمام کتب آسمانی ادیان دیگر، تاکنون از هرگونه تحریف و تصرف در امان بوده است. مضامین قرآن کریم، قسمتی احکام و دستورات عبادی و معاملاتی و بیشتر آن دستورات اخلاقی، اجتماعی، فردی و سرگذشت انبیا و امتهای گذشته به منظور رشد و تربیت انسانها است. از این جهت که قرآن، به صراحت وحی خداوند است که بر یک فرد خاص که بنیانگذار آن است، نازل شده، بین همة ادیان جهان، منحصر به فرد میباشد. سخنگوی اصلی در قرآن، خداوند است که گاهی با پیامبر سخن میگوید و زمانی پیامبر است که از جانب خداوند سخن میگوید.(2)
پس از رحلت پیامبر اسلام، قرآن به صورت یکجا تدوین و مرتب شد و زمان عثمان،
به دلیل وجود نسخههای متعدد، تنها یک نسخه که مورد تأیید قرار گرفت، نگهداری و بقیه سوزانده شد. قرآنی هم به دست امیرمؤمنان علیه السلام (اولین خلیفه بر حق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) طبق ترتیب نزول تدوین شد. آیات قرآن، همگی وحی آسمانی و از جانب خداوند بوده و برخلاف نظر بعضی از اسلامشناسان، از هیچ دین دیگری مثل مسیحیت و یهودیت یا زرتشتی متأثر نشده است؛ گرچه به ادیان دیگر یا پیامبر آنها اشاراتی نموده و بعضی از اعمال و عبادات آنها را تأیید و برخی را رد کرده است. به گفته بعضی، شباهت زیادی بین معنای واژه یونانی «پاراقلیط» (منجی، یار و تسلیدهنده) و واژه عربی «احمد» که معادل «محمد» است، وجود دارد؛ به گونهای که نقل شده است پیامبر دین مسیح به طور تحت اللفظی از پیامبر اسلام نام برده است:
و من به شما راست می گویم که رفتن من، برای شما مفید است؛ زیرا اگر نروم، تسلی دهنده ای نزد شما نخواهد آمد؛ اما اگر بروم، او را نزد شما می فرستم ...
اگر مرا دوست دارید، احکام مرا نگاه دارید و من، از پدر شما سؤال می کنم و تسلی دهنده ای دیگر به شما عطا خواهد کرد، تا همیشه با شما بماند.(1)
قرآن، تأثیری شگرف در زندگی همة مسلمانان و حتی بعضی از غیر مسلمانان داشته و از پرنفوذترین کتابهای آسمانی است و در طول چهارده قرن، تفاسیر متعدد و ارزشمندی برای آن، در دنیای اسلام و حتی غیرمسلمان به رشته تحریر درآمده و روز به روز اسرار، و ناگفتههای آن، بیشتر کشف میشود.
اولین دودستگی و اختلاف بین مسلمانان؛ پس از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود؛ زیرا عدهای قایل شدند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم جانشینی را تعیین نکرده و امر را به مردم واگذار کرده است، به این دلیل هم مردم در ثقیفه با ابوبکر بیعت کردند و حجت بر همه تمام شد؛ ولی دستهای دیگر معتقد بودند که رهبر مسلمانان و بنیانگذار دین اسلام، پیش از آن که از دنیا برود، جانشین خود را حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام معرفی کرد و بارها بر این مطلب تصریح و تأکید نمود؛(2)اما مخالفان برای اینکه به مقاصد
دنیایی خود برسند، مانع تحقق این نظر شدند و حتی در لحظات واپسین زندگی شریف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانع از ثبت نوشتهای بر روی کاغذ شدند. پس از رحلت هم، با زور و شمشیر، برنامههای خود را عملی ساختند. از آن هنگام، مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول را «اهل تسنن» یا عامه و گروه دوم را «شیعه» به معنای پیروِ جانشینان منصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مینامند. هرکدام از این دو فرقه با گذشت زمان، به گروهها و فرقههای مختلف تقسیم شدند. البته در پیدایش فرقهها، نقش وقایع مختلف اجتماعی، سیاسی و دینی را نباید بیتأثیر دانست؛ برای نمونه با قیام زید، گروهی به او اعتقاد یافته، و او را امام زمان پنداشتند و فرقه زیدیه را تأسیس کردند. و یا فرقه اسماعیلیه که پس از امام ششم علیه السلام به امامت فرزندش اسماعیل قایل شدند.(1)
به نظر برخی محققان طبق احادیث نبوی، مسلمانان مانند ادیان گذشته به 73 فرقه تقسیم شدند که تنها یک فرقه از آنها برحق و بقیه بر ضلالت و گمراهی است. هر گروه و فرقه ادعا میکند فرقه ناجیه است و دیگران باطلند. بعضی از بزرگان و متکلمان در تقسیم فرقههای اسلامی چنین گفتهاند: گروهی به نام خوارج بعد از پیامبر، وجوب خلیفه را نپذیرفتند؛ اما دیگران، به وجوب قایل شدند که خود، چند گروهند: عدهای به وجوب سمعی (نقلی) قایل شدند؛ مانند جبائیان، اصحاب حدیث و اشعریه. عدهای دیگر، به وجوب عقلی قایل شدند که امامیه (شیعه)، ابوالحسین بصری و بغدادیان میباشند؛ با این تفاوت که امامیه، به وجوب عقلی بر خداوند قایل شدهاند؛ یعنی وظیفه خداوند است که جانشینان پیامبرش را تعیین کند؛ ولی بقیه به وجوب عقلی قایل شدهاند.(2)شاید ابتدا به نظر آید همین گفتهها و نظریات، باعث ایجاد فرقههای مسلمان شده است؛ اما در واقع، این وجوه، دلیلهایی است برای موجه کردن هر فرقه؛ زیرا منشأ و اساس این تفرقه، همان اختلافات صدر اسلام و زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد.
در دین یهود، تحقیق و بررسی پیدایش عالم و پیش از خلقت و پس از آن، نکوهیده است و تنها در مواردی که اجازه داده شده، باید تحقیق کرد. برای آن، دو دلیل ذکر شده است:(1)
الف. تحقیق در امور مذکور، به دلیل پنهان و رازآلود بودن آن و نرسیدن انسان به حقایق، باعث سستی ایمان میشود.
ب. مشغول شدن به مسائل خلقت و سرانجام جهان، انسان را از مسایلی که اهمیت بیشتری دارند، باز میدارد؛ یعنی مسایل نظری، مانع از عمل میشوند.(2)
با این حال، بعضی از علمای یهود در برخی رشتهها و مسایل آفرینش وارد شدهاند؛ مانند اسرار کیفیت آفرینش جهان (معسه برشیث(3)) که برگرفته از فصل اول سفر پیدایش است؛ و اسرار اورنگ جلال الهی (معسه مرکاوا(4)) که اقتباس از فصل اول کتاب حزقیال نبی است.
فیلون، فیلسوف معروف یهودی، به پیروی از افلاطون، معتقد بود برای خلق عالم، ابتدا خداوند نقشه و شکل آن را در ذهن خود مجسم کرد و در ذهن، جهانی را ساخت که تنها به وسیله عقل، قابل درک بود. سپس از روی آن، جهان خارج و محسوس را ساخت. در دین یهود، اعتقاد بر این است که خداوند، پیش از همه چیز
وجود داشته و خلقت، از هیچ شروع شده است. در ابواب مختلف کتب مقدس یهود، به این مطلب تصریح شده است، مانند:
غیر از من، خدایی وجود ندارد و تنها من خدا هستم؛ پدید آورنده نور و آفریننده ظلمت؛ صانع سلامتی و آفریننده بدی. من، یهوه صانع همه این چیزها هستم.(1)
طبق عقاید یهود، در نخستین روز خلقت، ده چیز آفریده شد:
آسمان که لغت عبری آن، شامیم(2)و دارای هفت طبقه و هفت نام است.
زمین نیز دارای هفت طبقه و اسم است. در اینکه آیا آسمان و زمین، هر کدام مستقلاً آفریده شدهاند یا یکی اصل و دیگری فرع است، اختلاف نظر است.(3)همچنین در اینکه آیا زمین، بر ستونهایی استوار است یا نه، گفتههای مختلفی است. بعضی اعتقاد دارند زمین بر روی ستونهایی قرار دارد.(4)همچنین اعتقاد دارند ستونها نیز بر روی آب قرار گرفته(5)و آب بر روی کوهها استوار شده است.(6)کوهها نیز بر روی باد استوار هستند(7)و باد روی طوفان قرار دارد.(8)طوفان نیز بر بازوی قدرتمند خداوند جای داده شده است.(9)
تهو (ویرانگی ـ Tohu) : خط سبزی است که همه جهان را احاطه کرده است و از آن تاریکی به وجود آمد.
بهو (جای تهی ـ Bohu) : سنگهای لجنآلودهای که در عمق زمین است و از آنها، آب تولید شده است.
روشنایی: اختلاف است که آیا اول روشنایی خلق شد زیرا خلقت، در تاریکی ممکن نیست یا اینکه اول، جهان خلق شد و سپس روشنایی، مانند ساختن بنا و
1) عهد عتیق، اشعیاء، 45:7؛ مزامیر داوود، 148: 4 و5؛ عاموس، 4: 13.
2) Shamayim.
3) اقتباس از گنجینهای از تلمود، ص 52 ـ 55.
4) عهد عتیق، ایوب، 9:6.
5) عهد عتیق، مزامیر داود، 136:6.
6) عهد عتیق، مزامیر داود، 104:6.
7) عهد عتیق، عاموس، 4:13.
8) عهد عتیق، مزامیر داود، 148:8 .
9) عهد عتیق، سفر تثنیه، 33:27.
روشن کردن آن.
تاریکی: به عقیده دانشمندان یهود، تاریکی غیر از نبودن روشنایی است و ذات و جوهرهای دارد که خلق شده و قبل از روشنایی بوده است.
باد: در زبان عبری تعبیر به روح (Ruah) شده است.(1)باد، یکی از عناصر لازم و اولیه برای جهان است و در آغاز خلقت موجود شده و دارای چهار نوع است: باد شمال، جنوب، شرقی و غربی.
9 و 10. مدت شب و روز: از آیات سفر پیدایش برداشت میشود که شب و روز، قبل از ماه و خورشید و افلاک به وجود آمدند و با مقدار معین، از یکدیگر جدا شدند. برای روز، ستاره بزرگتر و برای شب، ستارهای کوچکتر آفریده شد. این مرحله، روز چهارم اتفاق افتاد.(4)
طبق تعالیم دین یهود، خداوند، عالم را به دلیل کمال علم و قدرت، به بهترین شکل در زمان خود خلق کرده است. در عهد عتیق میخوانیم: «او هر چیز را در وقتش نیکو ساخته است».(5)بعضی در تفسیر این آیه گفتهاند: خداوند جهانهای متعدد ساخته؛ اما چون از آنها رضایت نداشت و احسن نظام نبود، آنها را از بین برد و در نهایت، جهان کنونی را آفرید و از آن راضی شد.(6)هیچ یک از موجودات عالم، بیحساب و بیهوده خلق نشدهاند و هر کدام، برای بشر، سودی دارند؛ حتی موجودات و اموری که به ظاهر شرّ محسوب میشوند؛ اما به گونهای در سعادت و رشد بشر تأثیر دارند. مانند مرگ، رنج و
مشقت و حیوانات موذی؛ زیرا نظام این جهان، نظام احسن است. خداوند نیز این عالم را برای عزت و افتخار خود آفرید،(1)زیرا معلول و مصنوع، هرچه کاملتر و زیباتر باشد، بیشتر بر عظمت و قدرت و عزت خالق آن، دلالت میکند.
در کتاب مقدس آمده است که خداوند، عالم را شش روز به این ترتیب آفرید: روز اول: آسمان و زمین و سپس روشنایی و تاریکی؛ روز دوم: خلقت افلاک؛ روز سوم: گیاهان؛ روز چهارم: شب و روز و سپس خورشید و ماه و ستارگان؛ روز پنجم: حیوانات؛ روز ششم: آدم را آفرید و روز هفتم هم استراحت کرد.
در انجیل، ـ حتی به شکل غیر مستقیم ـ به چگونگی آفرینش و کمیت و کیفیت آن کوچکترین اشارهای نشده است.(2)دلیل آن، شاید اعتقاد مسیح به عهد عتیق علاوه بر عهد جدید باشد و چون در عهد عتیق، مسأله آفرینش به تفصیل بیان شده، در عهد جدید سخنی از آن به میان نیامده است.
عهد جدید، بیشتر به موعظه پرداخته و از زندگانی عیسی سخن گفته و سلسلهوار عاقبت نهایی انسان و بازگشت مجدد مسیح را بیان کرده است.
در دین اسلام، آیات و روایات زیادی دال بر چگونگی خلقت عالم و مراحل پیدایش و سیر تکوین آن وارد شده است که بحث تفصیلی و جامع آن از حوصله این کتاب خارج است و خود موضوع مستقلی است؛ بنابراین به طور اجمال و در حد ضرورت، به بیان بعضی از آیات و روایات میپردازیم:(3)
1) میشنا آووت، 6:11 ؛ گنجینهای از تلمود، 60: 62.
2) این نظر بنده است با توجه به مطالعاتی که در عهد جدید انجام دادم (نگارنده) .
3) برای مطالعه بیشتر، ر.ک: بقره (2): 29؛ انعام (5): 1؛ اعراف (7): 54؛ یونس (10): 3؛ کهف (18): 51؛ فرقان (25): 59؛ الم سجده (32): 4؛ ق (50): 38؛ حدید (57): 4؛ نازعات (79): 27ـ33؛ اعلی (87): 1ـ3؛ بحارالانوار، ج 57.
«و هو الذی خلق السموات و الارض فی ستة ایّام و کان عرشه علی الماء»(1)
او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب قرار داشت.
به ظاهر، منظور از «آسمانها» که جمع است و همواره مقابل «زمین» قرار میگیرد، طبقاتی از خلق جسمانی و مشهود است که بالای کره زمین واقع شده است و بر آن احاطه دارد؛ زیرا طبق گفته اهل لغت، «سماء» هر چیزی است که بالای سر ما قرار گرفته است و روشن است که بالا و پایین، دو امر نسبی هستند. و دلیل احاطه آسمان بر زمین، کروی شکل بودن زمین است. آسمانی هم که ذکر شده، همین آسمان اول و مشهود است که ستارگان و سیارات آن، دیده میشوند؛ اما در مقایسه با سایر آسمانها، ساکت است و بیانی ندارد؛ گرچه آیات دیگر، برای آسمان هفت طبقه قایل است.(2)
منظور از اصطلاح روز در آیه، مقدار معین از زمان است و ضرورتی ندارد با روز مصطلح بین مردم یکی باشد. روز، در هر ظرف، مقداری از زمان است و در ظرف زمین، مدت زمانی است که کره زمین، یک بار به دور خودش میچرخد. همچنین در ظرف قمر، تقریباً برابر 5/29 روز است. بهکارگیری کلمه «یوم» در برههای از زمان، شایع است؛ بنابراین معنای آیه چنین میشود که خداوند آسمانها و زمین را در چند مرحله و برهه آفریده است؛ چنان که در برخی از آیات دیگر میفرماید: «سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ» یا «خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ»(3)که به خلقت آسمان و زمین در دو برهه از زمان اشاره دارد. در ادامه آیه قبل میفرماید: «وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ»؛ یعنی ارزاق در چهار روز که شاید مراد از آن، چهار فصل باشد، مقدر شده است؛ زیرا هر فصل، میوه و ثمره خاصی را میطلبد.
نتیجه اینکه خلقت آسمان و زمین با این شکل و هیأت، ناگهانی نبوده و به این
صورت، از عدم ظاهر نشده و دارای مراحلی بوده است و از موجود دیگری خلق شده که قبلا وجود داشته که مادهای مشابه الاجزا و روی هم انباشته بوده و خداوند آن را جزء جزء کرده و اجزای آن را از یکدیگر جدا ساخت و قسمتی از آن را در دو برهه از زمان، خلق کرد و به صورت هفت آسمان درآورد. البته جای سؤال و توجه است که خداوند هم زمین را با این محدودیت در مقابل آسمان با این عظمت و طبقات مختلف را که دانشمندان هنوز حتی انتهای آسمان اول را کشف نکردهاند، در دو روز یا دو برهه خلق نموده است و در دو روز باقی مانده، ارزاق و هوای چهارگانه در اثر دور و نزدیک شدنش نسبت به خورشید پدید آمد. عبارت «و کان عرشه علی الماء» معنایش این است که عرش خداوند در زمان خلقت آسمان، بر آب قرار داشت و کنایه از این است که مالکیت خدای متعال در آن روز، بر آب مستقر بود که ماده حیات و زندگی است؛ یعنی مالکیت خداوند بر عرش به واسطه آب بوده است. همچنین مانند استعارات عربی که گفته میشود: «سلطان بر تخت سلطنت دست نیافت» که معنایش تسلط بر اداره کشور است؛ بنابراین استوا علی العرش، به این معنا است که پس از خلقت آسمان و زمین، در دو روز، به امر تدبیر مخلوقات پرداخت.(1)
«ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ کرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ »(2)
سپس به آفرینش آسمان پرداخت در حالی که به صورت دود بود، به آن و به زمین دستور داد: به وجود آیند؛ خواه از روی اطاعت و خواه اکراه. آنها گفتند: ما از روی طاعت میآییم و شکل میگیریم.
کلمه «استوی» طبق بیان راغب، وقتی با حرف «علی» متعدی شود، معنای استیلا و تسلط میدهد، مانند: «الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی» و اگر با «الی» متعدی شود به معنای رسیدن به چیزی است؛ بنابراین، معنای آیة فوق چنین میشود: خدا سپس متوجه آسمان شد و به امر آن پرداخت. منظور از توجه به آسمان، آفرینش آن است، نه رفتن به آنجا؛ زیرا قصد مکانی، با انتقال قاصد از مکانی
به مکانی دیگر و از جهتی به جهت دیگر است که این امر، در حق خداوند محال است. از عطف با کلمه «ثم» چنین برداشت میشود که خلقت آسمان؛ پس از زمین بوده است؛ اما به نظر بعضی «ثم» اینجا تنها تأخیر در خبر را میرساند، نه به حسب وجود و تحقق. در صورتی که از سوره نازعات(1)برمیآید که خلقت زمین؛ پس از آسمان بوده است؛ اما آسمان، پیش از شکل کنونی، به بیان قرآن، دود بوده است که ابتدا از یکدیگر متمایز نبوده است و پس از صورت آسمانی، به هفت طبقه تقسیم شد. به ظاهر مراد از دود که در آیه آمده همان گازهای فشرده و متراکم است که منظور دانشمندان کنونی است. در آیه بعد میفرماید: «خداوند آسمان هفتگانه را که ابتدا به صورت دود بود، در دو روز خلق کرد».
«أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ»(2)
آیا کسانی که کافرند، نمیدانند که آسمانها و زمین، پیوسته بود و ما از هم بازشان کردیم. و هر چیز زنده را از آب آفریدیم؛ پس آیا ایمان نمیآورند؟
کلمه «رتق» و «فتق» دو معنای مقابل یکدیگر را میرسانند. طبق نظر راغب در مفردات، کلمه «رتق» به معنای ضمیمه کردن و به هم چسباندن دو چیز است و «فتق» به معنای جدا سازی دو چیز متصل به هم است.(3)ضمایر تثنیه در آیه، به «سماوات» و «ارض» برمیگردد. آسمانها را طایفهای و زمین را طایفهای دیگر دانستهاند. آسمان و زمین، ابتدا یکپارچه بودند و سپس از یکدیگر جدا شدند. جداسازی مرکبات زمینی و آسمانی از هم پیوسته در عالم مشاهده میشود؛ گیاهان از زمین، حیوانات از حیوانات دیگر و انسانها از انسانهای دیگر و بعد از جدا شدن، صورت و آثار مخصوص خود را مییابند. آسمانها و زمین نیز مانند افراد یک نوع میباشند؛ به طور مرتب جزئیاتی از زمین جدا شده و به صورت مرکبات و موالید جلوه میکند. همچنین موالیدی در جو پدید میآیند. در نتیجه به این واقعیت
میرسیم که روزی همه این موجوداتِ منفصل و جدای از هم، متصل و منظم بودهاند؛ یعنی یک موجود بوده و امتیازی بین زمین و آسمان نبوده است؛ بلکه یک موجود رتق و متصل الاجزاء بوده، و بعدها خداوند متعال، آن را فتق کرد و با تدبیری منظم، موجودات بیشماری از آن پدید آورده که هر کدام دارای آثاری شدند. بعضی از مفسران گفتهاند: مراد از رتق آسمانها و زمین، تمیز نداشتن از یکدیگر در حال عدم و قبل از وجود است و مراد از فتق آن، تمیز یافتن بعضی از بعض دیگر در حال وجود است.
در احتجاج طبرسی روایت است که عمرو بن عبید از امام پنجم علیه السلام درباره آیه مورد بحث پرسید که مراد از رتق و فتق چیست؟ امام فرمود: آسمان رتق بود؛ یعنی باران نمیبارید و زمین رتق بود؛ یعنی گیاه نمیرویانید. خداوند، آسمان را فتق کرد و از آن باران فرستاد. زمین را نیز فتق کرد و گیاهان را از آن رویاند.(1)
امیرمؤمنان نیز فرموده است: «خداوند؛ پس از بسته بودن، آن را گشود و درهای بستهاش را باز کرد».(2)
خداوند، خیر را روز شنبه، و روز یکشنبه و دوشنبه زمینها (ارضین) و روز سه شنبه اقوات (روزیها) زمین و روز چهارشنبه و پنجشنبه آسمانها و روز جمعه اقوات آسمانها را خلق کرد و این، معنای آیه «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ» است.(3)
همانند این روایت با اختلافهای جزئی، بسیار است. شاید مراد از اینکه روز شنبه خیر را آفرید، آفرینش همة مخلوقات باشد؛ اما به طور جمعی و غیر تفصیل و سپس به طور جداگانه آسمان و زمین و موجودات را آفرید.
قرار داشت. سپس خداوند به آب امر فرمود: شعلهور شود. آنگاه به آتش امر کرد و خاموش شد که از خاموش شدن آتش دود برخاست، آنگاه آسمان را از دود و زمین را از خاکستر آن خلق نمود.(1)
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از آفرینش زمین از خاکستر، آفرینش دوم زمین (مرحله دوم) پس از «دَحْو»(2)باشد.
مرحوم مجلسی در کتاب بحارالانوار میفرماید:
مشهور این است که خلق زمین قبل از آفرینش آسمان بوده است و قول اظهر نیز همین است. قول ضعیفی نیز وجود دارد که ابتدا آسمان و سپس زمین آفریده شده است.(3)
فخر رازی اعتقاد دارد ایجاد آسمان، بر زمین مقدم بوده است و آیات مخالف قول خود را تأویل میکند؛ با این توضیح که مراد از خلق، تکوین و ایجاد نیست و شاهد آن هم آیه مربوط به تشبیه خلق عیسی علیه السلام به آفرینش حضرت آدم علیه السلام است.(4)توضیحِ اینکه خداوند، آسمان را از دود خلق کرد، این گونه است که آسمان از اجزای تاریک و عدیم النور خلق شد، سپس به اجزای در حال اتصال، نور را افاضه فرمود و بعد که ستارگان، سماوات، خورشید و ماه را به طور جداگانه خلق کرد، آنها را نورانی کرد؛ بنابراین، اجزای آسمان، پیش از خلق تفصیلی، تاریک و فاقد نور بودند و همین معنای «دخان» یعنی دود میباشد؛ زیرا معنای «دخان» اجزای متفرق و غیر متصلِ فاقد نور میباشد.(5)در آیات یاد شده، مراد از ایام، دنیا است؛ گرچه از ابن عباس روایت شده که مراد، ایام آخرت است که هر روز آن، مطابق هزار سالِ دنیا است.
در نسخهای قدیمی و کمیاب صحف ادریس علیه السلام مشاهده کردم که چگونگی خلقت را به این شکل بیان کرده است: «اولین روز خلقت، یکشنبه بود و آن روز، زمین را خلق
کرد. سپس صبح دوشنبه دریاهای اطراف زمین را ایجاد کرد که چهار دریا به نامهای فرات، نیل، سیحان و جیحان بود. پس از آن، شب سه شنبه، شب با تاریکی آن خلق شدند و سپس صبح سه شنبه، خورشید و ماه را آفرید. آنگاه شب چهارشنبه هزار هزار [=یک میلیون] فرشته با انواع و ماهیتهای متفاوت به وجود آورد و صبح چهارشنبه از آب، اصناف پرندگان و چهارپایان را آفرید ….(1)
1) بحارالانوار، ج54، ص101 ـ 103.
در نجوم، اصطلاحاتی مانند کور، دور، فَتق و رَتق و میل کلی مطرح است. برای تحقیق معنای پایان عالم این اصطلاحات به طور گذرا توضیح داده میشود:
کور: (با فتح کاف): جمع آن، اکوار است که به معانی مختلفی به کار رفته است. کور در لغت، به معنای ارزانی و بسیاری از چیزی، افزونی و زیادت از هر چیز است.(1)
دَور: دور به معنای گردیدن چیزی و بازگشت به جایی است که بوده و نیز گردش و گردیدن میباشد.(2)به اصطلاح اهل نجوم، هر دور، حدود یک میلیون سال یا بیشتر است؛ چنان که از تقسیم ابوریحان معلوم میشود.
ملا صدرا میفرماید:
سیر موجودات را در مراحل وجودی خود از مبدأ وجود تا فنای محض ادوار کون و ادوار وجود می نامند؛ ولی گاهی این اصطلاح را به معنای طی کردن مدارج کمال و در نهایت، فانی شدن و مجدداً آغاز دور دیگر قرار داده اند.(3)
رتق: به معنای بستن و پیوسته شدن هرچیز و مقابل فتق است.
فتق: به معنای شکافتن، گشادن و ضد رتق است.(4)
در علوم عقلی، در بیان صفات و اوصاف الهی، طبق نظر حق ثابت شده است که صفات جمال و جلال، عین ذات حق تعالی میباشند، نه زاید بر آن؛ بنابراین، همان طور که ذات اقدس الهی، ازلی و ابدی میباشد. صفات نیز ازلی و ابدی هستند. یکی از صفات خداوند، مرید بودن و نیز فیاض بودن است؛ بنابراین، طبق این استدلال، اراده خداوند و فیض الهی به طور دوام به موجودات امکانی تعلق میگیرند که ابتدا و انتهایی برای آن نیست؛ پس عالم امکان و موجودات، منحصر به این عالم کنونی نمیباشد؛ بلکه از ازل بوده و تا ابد خواهد بود.در کلام جدید ـ برخلاف الهیات توحیدی کلاسیک که قایل است به تمایز قطعی بین خالق و جهان و رابطه یک طرفه و یک سویه و خلق جهان از عدم ـ اعتقاد بر این است که اولاً خلق از عدم مردود است و ثانیاً ارتباط بین خدا و جهان، دو طرفه و دو سویه است؛ مانند بدن انسان در مقایسه با انسان و همان طور که این نیاز، به نحو تقابل است، ارتباط خدا با جهان چنین است؛ یعنی هم بدن محتاج به خدا است و هم خدا محتاج به بدن (جهان) و خدا هرگز بدون جهان نمیتواند باشد؛ اما از طرفی چون آغاز این جهان از دید علم فیزیک به اثبات رسیده، به این نتیجه رسیده است که قبل از این جهان، جهان و حتی چه بسا سلسله بیپایانی از جهانها وجود داشته است؛ پس خداوند، هرگز بدون جهان نبوده است.(1)
1) عقل و اعتقاد دینی، ص 109 ـ 110.
از بعضی عبارات متون مقدس، آخرالزمان به معنای روز خداوند، روز انتقام از گنهکاران و پاداش افراد نیکوکار استنباط میشود. اینجا دو برداشت وجود دارد؛ یکی به معنای پایان دوران جهان و پیوستن آن به قیامت است. این برداشت، بین یهود از سدههای دو و سه پیش از میلاد پیدا شده است؛ برداشت دیگر، پیروزی قوم برگزیده خداوند، حکومت آنان بر سرتاسر عالم، اجرای عدل و داد و شکست اهریمن و ظالمان است. بنی اسرائیل که خود را قوم برگزیده خداوند میدانستند، در انتظار دورانی بودند که وعده الهی تحقق یابد و خداوند، قوم برگزیده خود را در سرزمین موعود مستقر و دشمنان را نابود کند. در دورههای پس از حکومت داوود و سلیمان8، قوم بنی اسرائیل از لحاظ اجتماعی و اخلاقی و دینی دچار انحطاط شده، به شرک و الحاد گرایش یافتند؛ بنابراین، انتظار زمانی میرفت که خداوند بار دیگر پیشوایانی هم چون موسی، یوشع، سلیمان و داوود را میان آنان ظاهر کند، تا بدکاران و ظالمان را به جزای عملشان برسانند و قوم را از بدبختی و هلاکت نجات دهند. در عاموس (آموس) نبی سده هشت پیش از میلاد، از این روز یاد شده است؛ روزی که بدکاران کیفر میشوند و نتیجه عمل زشت خود را میبینند و خداوند، از آنان انتقام میگیرد. عاموس، آن ایام را به ظلمت و تاریکی توصیف میکند:
وای بر شما که مشتاق روز خداوند هستید! روز خداوند برای شما چه خواهد بود؟ تاریکی، و نه روشنایی.... ظلمت غلیظی که در آن، هیچ درخشندگی نباشد.(1)
شاید مراد از تاریکی و ظلمت، وضع ظاهری عالم و آمدن عذاب باشد و شاید
1) عهد عتیق، عاموس نبی، 5: 18 ـ 20.
منظور، رسیدن افراد ظالم و تبهکار به جزای عملشان باشد و این تعبیرات کنایه از آن باشد؛ چنان که موافق همین مطلب و برداشت، در کتب دیگر، مانند هوشع و اشعیای نبی وجود دارد(1)و آخرالزمان، روز خداوند و روز جزای دادن ظالمان و ستمکاران و مبتلا ساختن آنان به عذابهای الهی، مانند زلزله و توفان و در مقابل، نجات یافتن و مورد رأفت الهی قرار گرفتن مؤمنان و افراد صالح، بیان شده است؛ روزی که پادشاهی از نسل یسّی (پسر داوود) که شخص حکیم و خداترسی است، ظهور کرده و جهان را از عدل و داد پر خواهد نمود.
به بیان دیگر به کلی، در کتبی که مربوط به دوران قبل از اسارت است، مانند کتب مقدس ذکر شده و کتب دیگر از قبیل میکاه، ناحوم، ارمیا، صفنیاء و امثال آنها از روز خداوند که روز نزول آتش و عذاب الهی بر جهان سرشار از ظلم و جور و نجات مؤمنان، سخن به میان آمده و آن را نزدیک معرفی میکنند. این روز، به معنای پایان جهان و بر پا شدن رستاخیز و پاداش و کیفر آخرتی نیست؛ بلکه غضب و عذاب الهی در همین جهان است و دشمنان و مخالفان قوم بنی اسرائیل به جزای عمل خود میرسند و پادشاهی ظهور میکند که عدل و اراده خداوند را طبق مصالح و منافع قوم یهود برپا میکند و عهدی که در طور سینا بسته شده بود، دوباره تجدید خواهد کرد؛ اما در کتب مربوط به دوران پس از اسارت، مانند حزقیال نبی، اشعیای دوم و اشعیای سوم،(2)زکریا، دانیال و کتب دیگر، مصیبتها و بلاهایی که از بابلیان بر قوم بنی اسرائیل رسید و خواری و ذلّتی که در دوران اسارت تحمل کردند، همگی کیفر الهی و جزای گناهان آنان به شمار آمده و آنچه غایت آرزو و انتظار آنان است، بازگشت به اورشلیم، تجدید بنای معبد، ظهور فرمانروایی از نسل داوود و تحقق وعده خداوند در سرزمین موعود است. تا اینجا چنین برداشت میشود که آخرالزمان و روز خداوند، به دو معنا آمده است:
2.آغاز دورهای جدید از زندگی که ویژة قوم یهود است و آنها در این زندگی، به سعادت ابدی نایل میشوند. همچنان که دشمنان یهود، دچار عذاب الهی و ابدی میگردند.
در کتاب اشعیای دوم، روز خداوند، هنگامی است که سیر تاریخ جهان، به نقطه غایت و کمال خود میرسد و خلقی جدید آغاز میشود که همگانی است و ویژه بنی اسرائیل نیست:
من که یهوه هستم، ایشان را اجابت خواهم کرد؛ خدای اسرائیل هستم؛ اینان را ترک نخواهم کرد. بر تل های خشک، نهرها و میان وادی ها، چشمه ها جاری خواهم نمود. و بیابان را به برکه آب، و زمین خشک را به چشمه های آب، مبدّل خواهم ساخت.(1)
از عبارات بالا به ویژه صدر آن، اختصاص داشتن به بنی اسرائیل فهمیده میشود. حرکت و جریان تاریخ، طبق طرحی پیش میرود که خداوند از آغاز آفرینش آن را معین و مقرر کرده و تا پایان زمان، سیر و حرکت آن ادامه دارد. کسی که مأمور اتمام این طرح و رساندن آن به نقطه پایان است، «عبد یهوه» نام دارد. او است که باید با تحمل رنجها و بلاهای مداوم و گوناگون، گناهان بنی آدم را بر جان خود بخرد و عالم را از ظلم و فساد پاک کند و دوران جدید را آغاز نماید.
خدمتگذار عادل من، بار گناهان بسیاری از مردم را به دوش خواهد گرفت و من، به خاطر او آن ها را خواهم بخشید. به او مقامی بزرگ و قدرتی عظیم خواهم داد؛ زیرا او خود را فدا کرد؛ از خطاکاران محسوب شد، بار گناهان بسیاری را بر دوش گرفت و برای خطاکاران شفاعت کرد.(2)
در کتاب اشعیای سوم از داوری نهایی خداوند و آتش خاموشی ناپذیری که همه گنهکاران را خواهد سوزاند و از آفرینش آسمانهای جدید و زمین جدید و شکوه و جلال اورشلیم جدید و سرور و شادی همه مردم جهان، سخن به میان آمده است:
زیرا اینک من آسمانی جدید و زمینی جدید خواهم آفرید و چیزهای پیشین به یاد نخواهد آمد و به خاطر نخواهد گذشت.(3)
در بخش میانی کتاب اشعیا که به مکاشفات اشعیا معروف است و به دورههای سده دوم یا سوم پیش از میلاد تعلق دارد، از انهدام جهان در آخرالزمان، رستاخیز مردگان و پاداش اعمال خبر داده شده است:
پس چون این را ببینید، دل شما شاد خواهد شد و استخوان های شما مثل گیاه سبز و خرّم خواهد گردید و دست خداوند، بر بندگانش معروف خواهد شد؛ اما بر دشمنان خود غضب خواهد کرد.(1)
بنابراین «روز یهوه» که روز انتقام از گنهکاران و کافران و زمان استقرار حکومت یهوه بر قوم برگزیده در این جهان است، در دورههای پس از زمان اسارت، معنای وسیعتری به خود میگیرد و به یک تحول بزرگ آخرالزمانی به معنای فرجامشناسی مبدل میشود. پاداش و کیفر، دیگر خاص زندگان نیست؛ بلکه عام و شامل همه انسانها از گذشته و حال میشود و مردگان، دوباره زنده میشوند و با داوری نهایی که پس از آن، دیگر داوری نیست، به سعادت یا شقاوت ابدی خود میرسند. کسی که پرچمدار این تحول بزرگ است، پادشاهی نیست که بر بنی اسرائیل حکومت میکند؛ بلکه کسی است که دروازههای ملکوت الهی و عالم باقی را میگشاید.
در مکاشفات، زمان و جهان هستی به دوبخش تقسیم میشود: جهان و زمان جاری که پر از شر و فساد و ظلم و گناه است و شیطان و عوامل او در آن، همیشه در کار و فعالیتند و بخش دوم: جهان و زمان آتی که سراسر، نور و سرور جاویدان و ابدی است و عقل و رحمت الهی بر آن، حکومت دارد:
لیکن خطاهای شما، میان شما و خدای شما حائل شده است و گناهان شما، روی او را از شما پوشانده است، تا نشنود؛ زیرا دست های شما به خون، و انگشت های شما به شرارت آلوده شده است. لب های شما به دروغ تکلم می نماید و زبان های شما به شرارت نطق می کند.(2)نیز در جای دیگر آمده است:
آن گاه در خداوند متلذّذ خواهی شد و تو را بر مکان های بلند زمین سوار خواهم کرد.(3)
نتیجه اینکه از بعضی عبارات عهد عتیق چنین برداشت میشود که مراد از
آخرالزمان، آغاز دوره خوشبختی و کامروایی قوم یهود و پیروزی آنان بر دشمنان، در همین دنیا و پیش از پایان عالم است.
اما از عبارات و کتب دیگر چنین استنباط میشود که آخرالزمان که به روز خداوند یا روز یهوه تعبیر شده است، عبارت از عالمی جدید با زندگی نو خواهد بود که با داوری یهوه و سپس به پاداش و کیفر رسیدن افراد است که گاهی ویژه قوم یهود و زمانی عمومی و غیر مختص به بنی اسرائیل شمرده شده است.
در بیشتر عبارات کتاب مقدس یهود، آخرالزمان به معنای روز خداوند و روز انتقام از گنهکاران و پاداش افراد نیکوکار است که هم به معنای پایان جهان و شروع قیامت و عالم جدید و هم به معنای پیروزی قوم برگزیده خداوند و حکومت آن بر سرتاسر جهان و شکست اهریمن است؛ دورانی که انتظار قوم یهود به سر میآید و وعده الهی تحقق مییابد. بعید نیست مراد از حکومت بر سرتاسر عالم، همان حکومت «یهوه» و داوری او و منظور از شکست دشمنان یهود، به کیفر رساندن آنان باشد.
آموزه آخرالزمان در بخشهای مختلف کتاب عهد جدید آمده است؛ اما به طور یکسان و یکنواخت نیست و به سختی میتوان تصویر و تفسیری روشن و هماهنگ از آنها به دست آورد. دلیل آن، ممکن است دو چیز باشد: اولاً هم چهار انجیل و هم بخشهای دیگر کتاب عهد جدید، نقل اقوال و گزارشهایی از گفتهها و اعمال عیسی علیه السلام است که توسط شاگردان و حواریون نقل شده و مستقیماً توسط آن پیامبر الهی بیان نشده است. ثانیاً تصورها و دریافتها و سوابق ذهنی ناقلان و حتی زمینههای فکری و فرهنگی شنوندگان، در اشکال و معانی روایات مؤثر بوده است.
همانگونه که پیشتر بیان شد، قوم یهود، از زمان پس از اسارت، منتظر روز موعود و منجی موعود بود و آن را تحقق وعده الهی میدانست، که این انتظار و نظریه، در دو قرن پیش از میلاد، میان قوم یهود شدت و قوت بیشتری یافت؛ اما در اشکال و صور مختلف. در نظر مسیحیان نخستین عیسی علیه السلام انسانی بود برگزیده خدا، مسیحای موعود و منتظَر که گناه همه را به جان خرید، آزار دید و در نهایت، مصلوب شد. در روز سوم هم از خاک برخاست و به آسمان صعود کرد و در آیندهای نزدیک هم رجعت خواهد نمود. توسط او است که جهان از ظلم و گناه پاک میشود و نیروهای شیطانی مغلوب و از بین خواهند رفت؛ مؤمنان، راه نجات و رستگاری را خواهند یافت و به کمال میرسند. با مصلوب شدن عیسی علیه السلام که در واقع قربانی شدن او، کفاره گناهان مردم بود، میثاق و عهد جدیدی بین خدا و انسان بسته شد.
پس از آن که مسیحیت به سرزمینهای غربی راه یافت و در محیط فکری و فرهنگی یونانی رو به رشد و گسترش نهاد، سخنان منسوب به عیسی علیه السلام که در اصل به زبان «آرامی» بود، به زبان یونانی ترجمه شد و پیام او که دنباله نبوتهای پیشین بود
و از افکار منعکس در «مکاشفات» یهود و تعلیمات کسانی چون عیسی بن زکریا سرچشمه میگرفت، در غالب تعبیرات و تصورات دینی مردم آن سرزمینها جای گرفت و با مقولات فکری و فلسفی یونانی آمیخته شد.(1)
همه نویسندگان انجیل و نامهها و بخشهای دیگر کتاب عهد جدید، عیسی را همان عیسای موعود آخرالزمان میدانستند. با این همه، در هیچ یک از سخنانی که از او نقل کردهاند ـ به جز انجیل یوحنا که جدیدترین انجیلها و متأخر از بقیه و از افکار یونانی متأثر است ـ خود را به صراحت «مسیحا» نگفته و عناوین و القاب خاص آن، مانند «آن که میآید»، «پسر انسان»، «پسر خدا» را برخود مستقیماً اطلاق نکرده است؛ بلکه به نوعی به آنها اشاره میکند که گویی مقصود، شخص دیگری جز خود او است.(2)او، همیشه از این عناوین به صورت سوم شخص (غایب) سخن میگوید؛ ولی در اغلب موارد، محتوای کلام و مضمون عبارت، به خوبی حاکی از آن است که مرجع این گونه اشارات، شخص او است. از برخی سخنان عیسی که در انجیلها نقل شده است نیز استفاده میشود که وی، خود را آغازگر تحولی بزرگ و منجی آخرالزمان میشناخته است. اینکه عیسی، «یحیای معمدان» را همان الیاس پیامبر میداند(3)که ظهورش مقدمه ظهور مسیحا است نیز، ناظر بر همین معنا است.
یحیی، همان کسی است که اشعیا درباره اش پیشگویی کرده و گفته بود: «کسی در بیابان صدا می زند و می گوید که راهی برای آمدن خداوند بسازید، راهی درست در صحرا برایش آماده کنید».(4)
یحیی، در پاسخ مردم که پرسیدند آیا او همان مسیح است یا نه، گفت:
من، شما را با آب تعمید می دهم؛ اما به زودی شخصی خواهد آمد که شما را با روح القدس و آتش تعمید خواهد داد. مقام او بالاتر از من است و من حتی لایق نیستم که بند کفش هایش را بگشایم.(5)
در بخشهای مختلف کتاب عهد جدید، درباره آخرالزمان و هنگام رسیدن آن، اقوال و روایتهای مختلف دیده میشود که به آن، اشاره میکنیم:
تنها کسانی بخشوده و رستگار می شوند که پس از رسیدن آن روز، خود را از گناه پاک و شایسته برخورداری از رحمت الهی سازند.(1)
طبق روایات مرقس و متی، الیاس که پیش از آمدن مسیح، باید بیاید و ظهور وی وقوع داوری بزرگ را اعلام کند، هم اکنون آمده است. عیسی در جواب شاگردانش که از آمدن الیاس پرسیدند، گفت:
البته الیاس می آید و همة چیزها را اصلاح می کند؛ ولی به شما می گویم که اکنون الیاس آمده است؛ ولی او را نشناختند؛ بلکه آنچه خواستند، با او انجام دادند. آن گاه شاگردان دریافتند که دربارة یحیای تعمید دهنده با ایشان سخن می گفت.(2)
بنابراین، پایان جهان، امری قریب الوقوع بوده و هر لحظه، انتظار آن میرود که صور به صدا درآید و قیامت آغاز شود. همچنین میتوان فهمید که آخرالزمان در دین مسیحیّت، به معنای پایان جهان کنونی و آمدن مسیح موعود، با برپایی داوری و دادن پاداش و کیفر است.
در آینده به شما می گویم بعضی از شما که این جا ایستاده اید، پیش از مرگ، ملکوت خدا را با تمام شکوهش خواهید دید.(3)
اما بعضی عبارتها، این آینده را دورتر میدانند؛ آن هم پس از ظهور مسیحیان دروغین و وقوع جنگها، قحطیها و حوادث دیگر.(4)در بعضی موارد دیگر، به آیندهای
نامعلوم که جز خدا از آن خبر ندارد، اشاره میشود.(1)به گفته پطرس رسول،(2)این تأخیر، نشانه رحمت الهی است و نباید موجب شک و تردید شود؛ زیرا خداوند، به بندگان خود مهلت داده است که توبه کنند و از گناه، پاک شوند.
کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. مستعد باشید؛ زیرا ساعتی که گمان نمی رود، پسر انسان می آید.(4)ملکوت خدا، با مراقبت می آید؛ زیرا چون برق که از یک جانب زیر آسمان لامع شد و تا جانب دیگر زیر آسمان درخشان می شود، پسر انسان، در یوم خود همچنین خواهد بود.(5)
در لحظه ای، در طرفة العینی، به مجرد نواختن صور اخیر؛ زیرا کرنا صدا خواهد داد و مردگان، بی فساد برخواهند خاست و متبدّل خواهیم شد.(6)
بشارت عیسی به سراسر جهان خواهد رسید. پیامبران کذاب و مسیحیان دروغین ظاهر خواهند شد. قحطی ها و وباها و زلزله های بزرگ و جنگ ها و بلاهای سخت روی خواهد داد. آفتاب و ماه، تاریک می شوند و ستارگان، فرو می ریزند. اساس افلاک متزلزل می شود. برادر، برادر را و فرزند، پدر را و پدر، فرزند را به قتل می رساند؛ اما همه این ها آغاز دردهای بعدی است.(7)
خلاصه اینکه معنای آخرالزمان، تمام شدن این دوره و آغاز دوره جدید، همراه زنده شدن مردگان و زندگی جاوید است؛ اما قبل از شروع این دوره، یک سلسله حوادث کیهانی، اجتماعی و معنوی رخ خواهد داد.
1) انجیل مرقس، 13: 32؛ انجیل متی، 24: 36 و 25: 13.
2) انجیل مرقس، 3: 9.
3) انجیل مرقس، 13: 35؛ متی، 25: 1 ـ 13؛ لوقا، 12: 35 ـ 46.
4) انجیل لوقا، 12: 35 ـ 40.
5) انجیل لوقا، 17: 20 ـ 24.
6) عهد جدید، رساله اول پولس به قرنتیان، 15: 51ـ53.
7) انجیل مرقس، 13: 4 ـ 27؛ انجیل متی، 24: 3 ـ 31؛ انجیل لوقا، 21: 8 ـ 28.
ملکوت خدا، مانند کسی است که تخم در زمین بیفشاند و شب و روز بخوابد و برخیزد و تخم بروید و نمو کند؛ چگونه او نداند؛ زیرا زمین، به ذات خود، ثمر می آورد. اول علف، بعد خوشه؛ پس از آن، دانه کامل در خوشه و چون ثمر رسید، فوراً داس را به کار می برد؛ زیرا وقت معاد است و گفت: به چه چیز ملکوت خدا را تشبیه کنیم و برای آن، چه مثل بزنیم؟ دانه خردلی است که وقتی آن را در زمین می کارند، کوچک ترین تخم های زمین باشد؛ ولی چون کاشته شد، می روید و شاخه های بزرگ می آورد؛ چنان که مرغان هوا، زیر سایه اش می توانند آشیانه گیرند.(1)
طلیعه این جریان تکاملی، به یقین، ظهور عیسی و انتشار بشارت او است(2)و سرانجام، با او به غایت خواهد رسید.(3)وقتی فریسیان از عیسی میپرسند ملکوت خدا چه وقت میآید؟ او پاسخ میدهد: ملکوت خدا، هم اکنون «میان شما است».(4)اینکه عیسی علیه السلام یحیای معمدان را در مقام الیاس قرار میدهد،(5)بیانگر آن است که وی، زمان خود را آغاز این دوران میداند.
در یکی دو مورد در انجیلها، از زبان عیسی آمده است که زمان پیشین، زمان شریعت موسی و انبیای گذشته بوده و به عیسی ختم شده است(6)و از آن پس، دوران جدید روی نموده که «زمان مسیح» به معنای فرجام شناسی آن و آغاز تحقق ملکوت
الهی است.(1)
نتیجه آن که موضوع آخرالزمان و رسیدن ملکوت الهی، به چند صورت ناهمسان و متناقض در بخشهای مختلف کتاب عهد جدید آمده است و این کیفیّت، از نخستین ادوار تاریخ مسیحیت موجب اختلاف نظر میان اصحاب کلیسا و ناهماهنگی در تفاسیر بوده است:
گروهی از آبای اولیه کلیسا و پیروان آنان، رجعت عیسی و وقوع آخرالزمان را با همه علایمی که در مکاشفات برای آنان آمده است، بسیار نزدیک میدیدند.
گروه دیگر، خود را در هزاره آخرالزمان (هزاره ششم) که پایان آن، آغاز هزاره مسیح و شهدا (هزاره هفتم) خواهد بود، میپنداشتند.
گروه دیگری که بیشتر مسیحیان را در بر میگرفت، کلیسای اولیه؛ یعنی جامعه مؤمنان مسیحیت که از آن، به پیکر عیسی تعبیر شده بود، حضور مسیح و روح القدس را مقدمه تحقق ملکوت الهی میدانستند.
گرایش اول، با گذشت زمان و بینتیجه ماندن انتظارها، به انتظار رجعت و وقوع احوال آخرالزمان در آیندهای نامعلوم تبدیل شد. از آن هنگام تاکنون، هر حادثه بزرگ طبیعی یا غیرطبیعی، جنگهای شدید، رواج بیدینی و مانند این گونه رویدادها، از علایم بازگشت و ظهور مسیح تصور میشده است.(2)
گرایش دوم؛ (امید به آمدن هزاره مسیح) در آغاز، طرفدارانی داشت و در دورههای بعد نیز گهگاه ظاهر میشد؛ ولی هیچگاه به صورت عقیدهای رایج و شایع در نیامد.
اما گرایش سوم، اساس فکر مسیحیت در کلیسای کاتولیک روم و کلیسای ارتودوکس شرقی شد. کلیسا، مظهر ملکوت الهی است. روح القدس در آن؛ یعنی در جامعه مؤمنان و روح هر مؤمن، حضور دارد و تأسیس کلیسا، آغاز و طلیعه تحقق حکومت خداوند است. جهان بیرون از کلیسا، قلمرو شیطان و عرصه گناه است و هر کس به جامعه مؤمنان بپیوندد، خود را از سیطره شیطانی رها کرده و نجات یافته
است. کلیسا در حال گسترش است و سرانجام به کمال خود خواهد رسید و تمام جهان را فرا خواهد گرفت، و آنگاه ملکوت الهی (آخرالزمان) بیرون از این جهان و این تاریخ، در جهانی نو برقرار خواهد شد. این نظر، با رسمی شدن و قدرت یافتن کلیسا در امپراتوری روم(1)و با آثار و تبلیغات کسانی چون قدیس اگوستین قوت و سیطره تمام یافت و در شوراهای متعدد تأیید شد. امروز نیز از اصول اعتقادی کلیسای کاتولیک روم و کلیسای ارتودوکس شرقی است و کلیساهای پروتستان نیز غالباً، با برخی تفاوتها آن را پذیرفتهاند. نقادان و متکلمان به اصطلاح لیبرال(2)چون معتقد بودند تعلیمات عیسی کلا، پیام صلح و دوستی است و تنها جنبه اخلاقی و روحانی دارد. همچنین معتقد بودند آنچه در کتاب مقدس درباره آخرالزمان و قیامت و همانند اینها از قول او آمده، ساخته نویسندگان انجیلها است و عیسی علیه السلام خود در این موضوعات، سخن نگفته است.(3)
در پایان قرن گذشته، کسانی چون آلبرت شوایتزر(4)به رد نظریات لیبرالها پرداختند و مدعی شدند محور و مرکز تعلیمات عیسی علیه السلام، بشارت، نجات و فرجام شناسی او است؛ و بدون آن مسیحیت هیچ گونه معنا و اصالتی نخواهد داشت. امروز در اینکه جوهر پیام عیسی نوید و بشارت تحقق ملکوت خدا است، توافق کلی وجود دارد؛ اما در تفسیرهای اقوالی که در این باب از قول او نقل شده است، اختلاف نظر وجود دارد. بعضی معتقدند عیسی تنها از آمدن ملکوت و نجات نهایی سخن گفته و آنچه درباره علایم آخرالزمان(5)در بخشهای مختلف عهد جدید دیده میشود، همه را نویسندگان انجیلها از مکاشفات یهودی گرفته و در نوشتههای خود وارد کردهاند.(6)
بعضی دیگر گفتهاند که مخاطبان عیسی علیه السلام یهودیانی بودند که با مکاشفات و
فرجام شناسی یهودی آشنایی داشتند و از این رو عیسی علیه السلام سخنان خود را در قالب تصورات، انتظارات و مقولات فکری آنان بیان میکرده و الفاظ و تعابیری به کار میبرده است که برای آنان قابل فهم و قبول باشد؛ ولی هنگامی که با شاگردان خاص خود سخن گفته، مقاصد خویش را صریح و خالی از صحنه آراییهای اسطورهای و تصورات مکاشفاتی اظهار داشته است.
در نظر بولتمان(1)متکلم و دانشمند معروف و مؤسس مکتب «اسطوره گشایی» زبان کتاب مقدس، زبان اسطوره و زبان تصاویر ذهنی است و زیر تعابیر و تصاویر این زبان، معانی دیگری نهفته است که باید شناخته شده و به زبان مفهوم امروزی و مقولات فکری جدید منتقل گردد. جوهر فرجام شناسی مسیحیت که در قالب تعبیرات و تصورات اسطورهای بیان شده است، دعوت به «انتخاب» و اخذ تصمیم غایی و نهایی است.
به عقیده تیلاردو شاردن(2)متفکر مسیحی معاصر، عالم هستی در جریان یک سیر تحولی، تکاملی کلی و مدام قرار دارد که غایت و سرانجام آن، تحقق کامل اراده الهی و یکی شدن با خدا است. در مجامع علمی مسیحیت، هنوز بحث بر سر این مسائل وجود دارد که آیا ملکوت الهی در کلیسا آغاز شده و تحقق نهایی آن در کلیسا خواهد بود؟ آیا امری است اجتماعی و به صورت یک انقلاب بزرگ جهانی به وقوع خواهد پیوست و آیا تحقق آن، به تدریج و طی مراحل تکاملی خواهد بود؟ آیا امری است فردی و شخصی و فرد باید با پرورش اخلاقی وتکامل روحی شخصاً بدان نایل شود؟ و آیا مانند مسیحیان بنیادگرا باید آنچه را در کتاب مقدس آمده است، عیناً با همان الفاظ و با همان معانی ظاهری پذیرفت و منتظر رجعت مسیح و وقوع تمام علایم آن بود؟
در قرآن مجید، گفتار صریحی درباره آخرالزمان نیست و این، اصطلاحی است که در احادیث و مؤلفات مسلمانان به چشم میخورد؛ اما از آیات مطالب گوناگونی دربارة این موضوع برداشت میشود. قرآن به طور کلی جهانیان را به دوبخش پیشینیان و پسینیان تقسیم کرده است.(1)علاوه بر آن، آیاتی، به ارث بردن زمین به وسیله صالحان و مستضعفان، پیروزی نهایی حق بر باطل و گسترش اسلام در سرتاسر جهان را بیان میکند که پس از وقوع بلاها و فتنههای بسیار محقق میشود.(2)احادیث آخرالزمان را بسیاری از محدثان از جمله بخاری،(3)ابوداوود،(4)ابن ماجه،(5)احمد بن حنبل(6)و مرحوم مجلسی آوردهاند.(7)این اصطلاح، در کتابهای حدیث و تفسیر در دو معنا به کار رفته است:
همه آن قسمت از زمان که بنا بر عقیده مسلمانان، دوران نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است و از آغاز نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا وقوع قیامت را شامل میشود.
فقط آخرینبخش از دوران یاد شده که در آن، مهدی موعود ظهور میکند و تحولات عظیمی در عالم واقع میشود.
بنابراین آخرالزمان در اسلام، به معنای دوره پایانی این عالم مادی است که بعد از
آن، قیامت برپا میشود؛ اما این دوره، گاهی بر معنای وسیعتر یعنی از آغاز ظهور اسلام تا آخر عمر عالم اطلاق شده و گاهی تنها بر دورهای که منجی و مصلح موعود ظهور خواهد کرد و جامعه متحول خواهد شد.
اتصاف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به پیامبر آخرالزمان با این دو مطلب ارتباط دارد: نخست اینکه این پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، خاتم پیامبران است و شریعت وی به دلیل کامل بودن تا پایان این عالم اعتبار دارد و او پیامبر آخرین قسمت از زمان است که به قیامت میپیوندد. دیگر اینکه در نخستین سدههای اسلام، دستکم تصور عدهای از مسلمانان چنین بود که قیامت نزدیک است و ظهور پیامبر اسلام در عصری واقع شده که به قیامت متصل است. البته در حقیقت، مطلب دوم نتیجه مطلب نخست است؛ یعنی چون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، آخرین پیامبر و خاتم آنها است. چنین تصوری میان مسلمانان پدید آمد که بنابراین قیامت نزدیک است؛ لذا نمیتوان دلیل دوم را مستقل و در عرض دلیل اول بیان کرد. این عقیده به روایاتی مستند بود که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که مطابق مضمون آنها فرموده است : «میان عصر وی و برپا شدن رستاخیز، فاصله چندانی نیست».
در یکی از روایات آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یکی از روزها هنگام غروب آفتاب به اصحاب خود فرمود: «آنچه از عمر دنیا باقی مانده است در مقایسه با گذشته آن، به همان نسبت باقیمانده وقت امروز در مقایسه با گذشته آن است».
در روایات دیگر پیامبر میفرماید: «میان من و قیامت فاصله نیست؛ همان سان که میان انگشت سبابه و وسطی فاصله نیست».(1)
البته هنوز در اسناد این روایات تحقیق لازم به عمل نیامده و صحت آنها به پیامبر اسلام محرز نیست؛ ولی مسلماً این روایات بین مسلمانان، این تصور را پیش آورده که میان بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و برپا شدن رستاخیز، فاصله بسیار کمی است. در واقع، مراد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این بوده که میان من و قیامت، پیامبر و دین دیگری نیست و دین من، آخرین دین آسمانی و متصل به قیامت است؛ یعنی آنچه به طور قطع میتوان فهمید، اتصال پیامبر آخرالزمان صلی الله علیه و آله و سلم به قیامت و تمام شدن این عالم است؛ اما نمیتوان گفت که حتماً
1) صحیح مسلم، ج 2، ص 581؛ اشراط الساعة، ص 81؛ بحارالانوار، ج52، ص181 به بعد.
فاصله کمی بین بعثت پیامبر و پایان عالم وجود دارد؛ زیرا چه بسا این دین، به علت کامل بودن، در تمام دنیا فراگیر شود و هزاران سال هم ادامه داشته باشد؛ چنان که تا امروز هم حدود پانزده قرن از ظهور آن گذشته و معلوم نیست تا کی ادامه خواهد داشت. تشبیه به انگشتان هم مؤید این مطلب است. به عبارت دیگر، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خواسته است به امت خود بفهماند که او آخرین پیامبر، و دین او آخرین دین آسمانی و تنها راه نجات است و از این پس دیگر منتظر دین و آیین دیگری نباشند و مثالها، تعبیرات و بیانات مختلف، تأکید بر این مطلب است.
مسلمانان، از تصور عمومی پیشینیان درباره محدودیت زمان این عالم و تعیین سنّ آن، متأثر بودند. تصور پیشینیان این بود که از عمر این جهان، چند هزار سال بیش نمیگذرد و جهان مادی، عمر کوتاهی دارد و آغاز و انجام آن، به هم نزدیک است.
طبری ضمن نقل عقاید گذشتگان درباره مقدار زمان این جهان مینویسد:
عده ای آغاز تا انجام زمان را شش هزار سال می دانند و گروهی هفت هزارسال؛ ولی من این مدت را چهارده هزار سال می دانم؛ هفت هزار سال پس از آغاز خلقت تا پایان آفرینش ابوالبشر و هفت هزار سال پس از آن تا قیامت.(1)
ابن اثیر نیز مانند همین مطلب را نقل کرده است؛(2)اما گروهی از دانشمندان مسلمان، تاریخ گذاری عالم و تعیین باقی مانده عمر عالم را آن گونه که از طبری و ابن اثیر نقل شده است، از اسرائیلیات میشمارند و رد میکنند. آنان بر این عقیدهاند که به موجب آیه «وَعِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ»(3)و آیات مشابه آن، کسی غیر از خداوند از عمر عالم آگاه نیست و پیشبینی باقی مانده آن، امکان ندارد.
قرآن هم از تعیین وقت مشخص برای پایان عالم پرهیز کرده است.(4)با این حال، با استفاده از روایات،(5)میتوان بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم را سرآغاز دوره آخرالزمان دانست؛(6)
1) تاریخ طبری، ج 1، ص 55.
2) الکامل فی التاریخ، ج 1، ص 14.
3) لقمان (31): 34؛ زخرف (43): 85.
4) لقمان (31): 34؛ احزاب (33): 63؛ زخرف (43): 85.
5) بحارالانوار، ج 2، ص 87، ج 9 و ص 319 و ج 12، ص 282 و ج 14، ص 83 و ج 15، ص 203 و ج 16، ص 18 ـ 21 و ج 20، ص 222 و ج 21، ص 317 و 351 و ج 40، ص 177.
6) التحریر و التنویر، ج 26، ص 104.
زیرا ختم نبوت و نزول واپسین شریعت که با ظهور پیامبر اسلام تحقق یافت، نخستین نشانه پایان تاریخ به شمار میرود؛(1)لذا مفسران، مقصود از نشانههای قیامت در سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم (2)را بعثت پیامبر دانستهاند که در مقایسه عمر جهان، فاصله بسیار کمی تا قیامت دارد.(3)
در فرهنگ عامه مسلمانان به ویژه شیعه، اصطلاح آخرالزمان، حکایت از عصری میکند که مهدی موعود در آن ظهور میکند و تحولات ویژهای در جهان رخ میدهد. در روایات مسلمانان، برای این عصر، مشخصات ویژهای به نام «علایم آخرالزمان» نقل شده است. از مجموعه روایاتی که در کتابهای حدیث، تفسیر و تاریخ درباره عصر ظهور مهدی موعود علیه السلام نقل شده دو مطلب درباره مشخصات آخرالزمان (به نام عصر مهدی موعود) به صورت تواتر معنوی به دست میآید:
نخست اینکه در این عصر، پیش از ظهور مهدی موعود، فساد اخلاقی، بیداد کرده و ستم همه جوامع بشری را فرا میگیرد و به صورت عامترین پدیده در روابط انسانها در میآید. از بُعد کیهانی هم عالم، به اتفاقات و پدیدههای پیشبینی نشده دچار میشود. دیگر اینکه پس از ظهور مهدی علیه السلام، تحول عظیمی در جامعه واقع میشود؛ فساد و ظلم از میان میرود و توحید، عدل، رشد کامل عقلی و عملی در سراسر زندگی انسانها گسترش مییابد. معروفترین حدیث که با عبارات گوناگون نقل شده است، علامت اصلی دوران حکومت مهدی علیه السلام در آخرالزمان را گستردگی عدالت در سراسر جهان بر میشمرد:
خداوند، جهان را که از بیداد و تباهی آکنده شده است، به وسیله او از قسط و عدل پر می سازد.(4)
در فرهنگ مسلمانان، افزون بر اصطلاح «علایم آخرالزمان» اصطلاح مشابه دیگری وجود دارد و آن «اشراط الساعة» یعنی علایم برپا شدن رستاخیز است. این اصطلاح، ویژه علایم وقوع قیامت است؛ ولی با بررسی روایاتی که ذیل این عنوان نقل شده است، میفهمیم که مضمون این روایات، مطالب مشترک بسیاری با روایات آخرالزمان دارد.(1)
با وجود اشتراک در مضمون روایات این مطلب بین تمام مسلمانان در ادوار مختلف مسلم است که بین مسأله آخرالزمان و مسأله قیامت به صورت آشکار تفاوت است؛ زیرا به عقیده مسلمانان، قیامت؛ پس از فنای این عالم مادی است و پس از آن زندگی جاودانه است؛ اما دوره آخرالزمان، بخش پایانی همین دنیا است که در آن، جامعه و افراد، دچار تحولات عظیم میشوند.
تعبیر «الیوم الآخر» که در قرآن فراوان به کار رفته، مترادف جهان آخرت و ناظر به این واقعیت است که زندگی آن جهان، به دنبال حیات دنیایی و سرانجام آن است؛ لذا این اصطلاح نیز با بحث آخرالزمان مورد نظر، متفاوت است.(2)
در نظر عدهای از مفسران متأخر، علاوه بر روایات، آیاتی نیز هست که آینده جوامع انسانی را بیان میکند و دربارة حکومت توحید و عدل است. این عده از مفسران، معتقدند که آیات مربوط به استخلاف انسان و فرمانروا شدن نیکوکاران در زمین، وراثت صالحان و پیروزی حق بر باطل، آیاتی هستند که سرنوشت آینده بشریت را پیشگویی میکنند و مستقیماً به مسأله آخرالزمان مربوطند.(3)چنین افرادی آیات و روایات مربوط به تحولات آخرالزمان را بیانگر نوعی فلسفه تاریخ میدانند. این مفسران، به فلسفه تاریخ انسان قایل بوده و درصدد کشف آن از دیدگاه اسلامند. در نظر ایشان، تحولات آخرالزمان که در روایات بیان شده، چیزی جز آینده طبیعی جامعه انسانی نیست. عصر آخرالزمان، عبارت از دوران شکوفایی تکامل اجتماعی و طبیعی نوع انسان است. چنین آیندهای، امری است محتوم و مسلمانان باید منتظر آن باشند.
به نظر بعضی این انتظار هرگز نباید منفعلانه باشد؛ بلکه باید حالتی سراسر فعالیت و امیدواری باشد؛ زیرا انسانی که به امید آیندهای درخشان و تحقق تمام آرمانهای پیامبران است؛ باید دارای شور و آگاهی و سرشار از آمادگی باشد و با سعی و تلاش، خود و جامعه خود را برای چنین روزی مهیا کند. در چارچوب چنین برداشت فلسفیای، آخرالزمان قطعه معینی از تاریخ نوعی انسان است که نه ممکن است پیش افتد و نه به عقب افکنده شود. نوع انسان، باید حرکت تکاملی تدریجی خود را که بر مبنای پیروزی تدریجی حق بر باطل صورت میگیرد، همواره دنبال کند تا به دوره آخرالزمان برسد.
در نقطه مقابل این تصور که طرحی برای فلسفه تاریخ است، در آثار بیشتر مسلمانان قدیم ـ اعم از شیعه و سنی ـ مسأله آخرالزمان ظاهراً به فلسفه تاریخ ربط داده نشده است. علمای قدیم نه در تفسیر آیات، سخن از تحول طبیعی جامعه انسانی به سوی حکومت توحید و عدل به میان آوردهاند و نه روایات آخرالزمان را به چنین فلسفهای برای تاریخ مربوط کردهاند. در نظر آنان، تحولات آخرالزمان، امری است غیرعادی که در آخرینبخش زندگی نوع انسان واقع میشود و به تحولات قبلی جامعه انسانی مربوط نمیگردد؛ چون به نظر این افراد تاریخ، عبارت از مجموعه حوادث پراکنده و جدا از هم میباشد که هر دوره، اتفاقات ویژه خود را دارد و پس از مدتی آن دوره سپری میشود و بر این اساس هم، پیروزی حق بر باطل، ویژة دوره آخرالزمان است و نه فلسفهای که تاریخ براساس آن حرکت میکند. طبق این نظر، برخلاف آنچه در برداشت فلسفی از آخرالزمان دیده میشد، ممکن است هر قطعه از تاریخ نوع انسان، آخرالزمان باشد.
اما میان علمای قدیم نیز بین علمای شیعه و سنی اختلاف است؛ مفسران اهل سنت، آیات مربوط به پیروزی حق بر باطل و وعدههای الهی را بر پیروزیهای صدر اسلام حمل میکنند؛(1)ولی علمای شیعه، آن آیات را به عصر مهدی موعود علیه السلام ربط دادهاند.(2)
1) مانند آیه 55 سوره نور که میفرماید: «خداوند به افرادی از شما که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، وعده داد که آنها را در روی زمین، خلیفه قرار دهد؛ آنچنان که گذشتگان را خلیفه قرار داد. و دین آنها را مستقر کند و ترسشان را به ایمنی مبدّل سازد».
2) التبیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص283 ـ 284 و ج8، ص129.
به طور کلی میتوان گفت اعتقاد به آخرالزمان، میان همة فرقههای بزرگ اسلامی مورد پذیرش است؛ اما در اینکه تحولات آخرالزمان با ظهور مهدی موعود آغاز خواهد شد یا مصداق مهدی موعود، چه کسی است، اختلاف است. البته تفاوتی که بین شیعه و اهل تسنن وجود دارد این است که غیر شیعه، تحولات آخرالزمان را به قیام قیامت و مقدمه آن مربوط میدانند و به اشراط الساعة تعبیر میکنند؛(1)ولی شیعه، آخرالزمان را مقولهای جدا از قیامت میداند و قایل است که آخرالزمان، قطعه آخر این عالم است و تحولاتی در این قطعه رخ میدهد که برخی مقدمه آخرالزمان است و برخی در متن آخرالزمان واقع میشود.
بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که مفهوم آخرالزمان، عبارت از قطعه و دوره آخر عمر این نسل از بشر است که مقدمهای برای پایان این دورة عالم و سپس برپایی قیامت است؛ اما خود این دوره مدتی از عمر بشر را در بر میگیرد که با ظهور منجی و مصلح، بشر به تکامل و ترقی لایق خود نایل میشود و در نهایت، جهان رو به صلاح و رستگاری میرود؛ اگرچه قبل از این دوره و مقدم بر آن، جهان و زندگی بشری مدتی دستخوش تحولات و دگرگونیهایی میشود که از آنها با عنوان علایم آخرالزمان تعبیر میشود و بیشتر، بعد منفی دارند؛ فطرت سالم بشری از وجود آنها رنج میبرد و جوامع، دچار اضطراب میشوند.
1) شرح مقاصد، ج 5، ص 315 ـ 320.
در ادیان ابراهیمی
در برخی از منابع یهود و تفاسیر آن، برای هفت سال پیش از آمدن منجی و تحقق آخرالزمان، اتفاقاتی ذکر کردهاند که از سال اول تا پنجم آن، به وقایع و حوادث کیهانی مربوط است. آن حوادث عبارتند از:
بر یک شهر بارانیدم و بر شهر دیگر نبارانیدم و بر یک قطعه باران آمد و قطعه دیگر که باران نیافت، خشک شد.(1)
در سال دوم و سوم، در نتیجه عدم بارندگی، قحطی شدید خواهد آمد و عدهای از بین خواهند رفت. در سال چهارم، دوباره نعمت نازل خواهد شد؛ اما نه به اندازهای که مردم سیر شوند و گرفتاری کاملاً برطرف شود.
در سال پنجم، فراوانی نعمت خواهد بود و نعمت به حد وفور وجود خواهد داشت.(2)
وجود بیماریهای مهلک و صعب العلاج مانند وبا، یرقان و امثال آن از دیگر حوادث است:
و شما را به باد سموم و یرقان مبتلا ساختم و.... و وبا را به رسم مصر بر شما فرستادم.(3)
آمدن آفت و آب و هوای بد و در نتیجه از بین رفتن کشاورزی و محصولات باغها حادثة دیگر این سالهاست:
و شما را به باد سموم و یرقان مبتلا ساختم و ملخ، بسیاری از باغ ها و تاکستان ها و انجیرها و زیتون های شما را خورد.(1)
در کتاب مقدس، دربارة این حادثه نیز چنین آمده است:
و زمین مصر را در میان زمین های ویران، ویران خواهم ساخت و شهرهایش در میان شهرهای مخروب مدت چهل سال خراب خواهد ماند و مصریان را در میان امت ها پراکنده و در میان کشورها متفرق خواهم ساخت.
در سال 4291 از آفرینش، جهان ویران خواهد شد؛ بخشی به واسطه جنگ بین نهنگ های عظیم دریایی و بخشی به واسطه جنگ های گوگ و ماگوگ و آن وقت، ایام ماشیح پیش خواهد آمد و ذات قدوس متبارک، جهان خود را از نو نخواهد ساخت، مگر بعد از گذشت هفت هزار سال.(2)
در عبارات فوق، چند مطلب نهفته که قابل ذکر است:
ـ آمده است که 4291 سال پس از آفرینش، جهان ویران میشود. سؤالی که به ذهن میآید این است که مراد از آفرینش چیست؟ آیا منظور آفرینش جهان یا آفرینش انسان است؟ به ظاهر منظور باید دومی باشد.
ـ منظور از ویرانی جهان چیست؟ آیا نابودی کامل آن است یا خرابی بر اثر جنگ؟ آنچه به نظر میآید، منظور ویرانی بر اثر جنگ و درگیری است.
ـ منظور از نهنگهای عظیم هم شاید، زیردریاییها و کشتیهای بزرگ جنگی باشد و گوگ و ماگوگ هم همان یاجوج و ماجوج است.
ـ اتفاقاتی که ذکر شد، همه قبل از آمدن ماشیح که همان منجی آخرالزمان است به وقوع میپیوندد.
ـ تجدید بنای عالم و آبادی و عمرانی عالم بعد از هفت هزار سال است که به عقیده یهود، همه عمر عالم از خلقت آسمان و زمین یا خلقت بشر هفت هزار سال است و عالم دیگر هم منظور عالم آخرت و جهان دیگر است.
قحطی و بیماریهای مهلک، طبق آموزههای این آئین، پیش از پایان عالم، و فشار و سختی و زلزلههای پی در پی که عده زیادی از مردم را هلاک میکند و قحطی و وبا پدید میآید و نشانههای بزرگ و هولناک از آسمان ظاهر خواهد شد.
«و قحطیها و وباها و زلزلهها در جایها پدید آید».
در جای دیگر بیان میکند: «در روی زمین عسرت و تنگی در جامعه روی خواهد داد و بر زمین تنگی و حیرت برای امتها روی خواهد داد».(1)
در اینباره در کتاب مقدس چنین آمده:
و در آفتاب و ماه و ستارگان، علامات خواهد بود و بر زمین، تنگی و حیرت از برای امت ها روی خواهد نمود. به سبب شوریدن دریا و امواجش و دلهای مردم ضعف خواهد کرد و از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می شود زیرا قوات آسمان متزلزل خواهد شد.
از دو آیه فوق چند واقعه برداشت میشود:
الف. خسوف و کسوف که آن را عبارت «و در ستارگان علامات خواهد بود» بیان میکند.
ب. اتفاقات آسمانی که مربوط به ستارگان خواهد بود؛ مانند پیدا شدن ستارههای دنباله دار و مانند آن که عبارت «و در ستارگان علامات خواهد بود» بیانگر آن است.
ج. خشکی و اتفاقات غیر عادی بر روی زمین که عبارت «و بر زمین تنگی و حیرت از برای امتها روی خواهد نمود» آن را میفهماند.
د. توفان و ناامنی در دریا از عبارت «به سبب شوریدن دریا و امواجش» نیز
1) انجیل مرقس، 21: 11؛ متی، 24: 7؛ انجیل لوقا، 21: 25؛ انجیل لوقا، 25. 26.
اتفاقاتی که بر ربع مسکون ظاهر میشود؛ مانند سیل و زلزله. حتی جای دیگر، تاریک شدن و خاموش شدن خورشید و ماه و فرو ریختن ستارگان از آسمان بیان شده است:
بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریک گردد و ماه، نور خود را بدهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و قوّت های افلاک متزلزل شود. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدیدار گردد.(1)
«و زلزلهها حادث خواهد شد و قحطیها و اغتشاشها پدید میآید. اینها، ابتدای دردهای تازه میباشد».(2)
آیه فوق و نظایر آن، چند مسأله را پیش از ظهور منجی و دوره آخرالزمان بیان می کند:
الف. آمدن زلزله از اینکه «زلزله» را به صورت جمع آورده، معلوم میشود که متعدد است و از عبارت بعد از آن هم مخرّب بودن آن فهمیده میشود.
ب. قحطی و کم شدن نعمت نیز یکی از وقایع این دوره است که هم میتواند بر اثر درگیری و جنگ ملتها و قدرتها باشد و هم به سبب نبودن باران کافی و اختلالات جوی.
ج. وجود اغتشاش و بینظمی که شاید مراد، بُعد طبیعی آن باشد؛ یعنی در طبیعت و زندگی روزمره مردم، اغتشاش به وجود میآید و ممکن است منظور جنبه اجتماعی آن باشد که بر اثر جنگ و ناامنی پیش میآید.
لهذا بلایای او از مرگ و ماتم و قحط در یک روز خواهد آمد و به آتش سوخته خواهد شد.(3)
در این آیه، به آمدن بلایا و مرگ فراوان بین مردم هشدار میدهد که یا بر اثر قحطی و بیماری است یا به سبب جنگ و اختلاف. احتمال دیگر اینکه هر دو باعث مرگ و میر فراوان میشود.
قومها و ممالک جهان، با یکدیگر به ستیز بر خواهند خاست. در جاهای مختلف، قحطی و
زمین لرزه روی خواهد داد؛ ولی این ها پیش درآمد بلاهای بعدی است.(1)
اگر قایل شویم که مراد از آخرالزمان در اسلام، دوران حکومت مصلح است، نشانههایی که در منابع اسلامی ذکر شده، علایم ظهور مصلح است؛ ولی اگر معتقد شویم که مراد از آخرالزمان، دورانی است که به قیامت و انتهای عالم متصل میشود، از علایم برپایی قیامت و اصطلاحاً «اشراط الساعة» میباشد و ظهور منجی نیز خود یکی از آن علایم است. البته تحقق نشانههایی که در روایات آمده، تنها بیانگر نزدیکتر شدن زمان موعود است؛ اما زمان دقیق را بیان نمیکند. گاهی نیز مشابه آن رخدادها تحقق مییابد و بسیاری را به اشتباه میاندازد.
در روایات اسلامی، برخی نشانهها، علایم قیامت و برچیده شدن این نسل از بشر شمرده شدهاند و در موارد دیگر، علایم ظهور منجی محسوب شدهاند. این دو مطلب با هم قابل جمع است؛ زیرا همان طور که پیشتر بیان شد، منظور از آخر الزمان، دورهای از زندگی بشر است که به پایان عالم منتهی میشود و در این دوره، اتفاقات غیر طبیعی و مهم واقع میشود که حتی برخی از آنها از اول خلقت واقع نشده و بیسابقه است. یکی از آن وقایع مهم، ظهور منجی و مصلح موعود ادیان است. خداوند به وسیله او، به تمام وعدههای خود لباس وجود میپوشاند که برخی نشانههای آخرالزمان، قبل از آمدن منجی و برخی دیگر، بعد از آن محقق میشود. این نشانهها، در ابعاد مختلف طبیعی یا کیهانی، اجتماعی، اخلاقی و معنوی است. معمولاً نشانههایی که جنبه منفی و نامطلوب دارد و بیانگر پریشانی و آشفتگی و هرج و مرج است، قبل از ظهور میآید و نشانههایی که بُعد مثبت دارند و امیدوار کننده هستند، بعد از آمدن منجی تحقق مییابند.
در حدیثی از پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، نشانههای آخرالزمان ده تا شمرده شده است که یکی از آنها ظهور مصلح است:
ده چیز پیش از برپایی قیامت، ناگزیر رخ خواهد داد: خروج سفیانی، دجّال، پیدا شدن دود
1) انجیل متی، 24: 7.
در آسمان، چهارپا، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب، نزول حضرت عیسی، فرو رفتن در ناحیه مشرق و در منطقه جزیرة العرب و آتشی که از قعر عَدَن زبانه می کشد و مردم را به سوی محشر هدایت می کند.(1)
بنابراین نشانههای ظهور، نشانههای آخرالزمان و قیامت هست؛ ولی تمام نشانههای برپایی قیامت، از علایم ظهور منجی نیست.
باید توجه داشت بعضی از روایات درباره علایم و نشانهها، محل نقض و ابرام است ـ چه از نظر سند و چه از نظر دلالت ـ و نیز در طول تاریخ، دستهای تحریف و جعل برای رسیدن به اغراض و اهداف سیاسی وجود داشته؛ اما این دلیل رد کردن همه آنها یا انکار اصل موضوع نیست؛ زیرا این اصل مسلم است که در دوره آخرالزمان، اتفاقاتی خواهد افتاد که پس از پایان این دوره، قیامت برپا خواهد شد. در تمام ادیان ـ به ویژه ادیان توحیدی ـ بر این مسأله تاکید زیادی شده و قرائن فراوانی بر این مطلب وجود دارد.
نشانهها نیز چند دسته هستند: گاهی قابل تغییر و دگرگونی نیست؛ زیرا در صورت عدم تحقق آن، خلف وعده لازم میآید؛ مثل ظهور منجی در آخرالزمان و قبل از قیامت. برخی دیگر نیز حتمی است؛ اما نه به اندازه دسته قبل؛ بلکه میتواند محقق شود یا نشود و خلاف عدلی پیش نمیآید. دسته آخر نیز نشانههایی است که به قید و شرط منوط است که با تحقق آن شروط محقق میشود و در غیر این صورت، واقع نمیشود که اصطلاحاً به آنان، اتفاقات غیرحتمی میگویند.
قبول بعضی از نشانهها طبق ظاهر آنها مشکلی ایجاد نمیکند؛ اما بعضی از نشانهها به گونهای است که معنای ظاهر آنها خلاف عرف و عادت است و چه بسا معنای کنایی و رمزی و بیانگر اصل یک جریان باشد؛ مانند قضیه «دجال» که گروهی قائلند دجال، ویژة شخص خاصی نیست؛ بلکه جریان الحادی است که در آخرالزمان رخ خواهد داد و موجب استعمار ملتها میشود و به نظر برخی دیگر دجال شخص است؛ اما هر زمان، یک دجال ظهور میکند و دجال اصلی و مهمتر در آخرالزمان خواهد آمد.
1) بحارالانوار، ج 52، ص 209.
از دیگر علایم، آمدن قحطی شدید در جامعه است؛ به گونهای که ترس تلف شدن بین مردم ایجاد میشود. قیمت اجناس بالا میرود، تجارت بیرونق میشود و در روایت دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است که سه سال قحطی و گرانی پیش میآید و طبق فرمایش آن حضرت علیه السلام به محصولات کشاورزی هم آفت زده و باعث از بین رفتن آنها میشود.(1)
در روایات آمده است که بیشتر مردم، با مرگ عادی از بین میروند که علت آنهم بیماری طاعون است یا بر اثر جنگ و درگیری کشته میشوند که از اولی به مرگ سفید و از دومی به مرگ قرمز تعبیر شده است.(2)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مرگ ناگهانی را از علایم آخرالزمان و برپایی رستاخیز شمردهاند. در حدیث دیگر، مرگ ناگهانی را به مرگ سفید تعبیر فرمودهاند.(3)
در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که در آخرالزمان و قبل از ظهور منجی، دو نوع مرگ در جامعه زیاد میشود: مرگ قرمز و مرگ سفید که از هر هفت نفر، پنج نفر میمیرند.
زمین لرزهای در شام اتفاق میافتد که صد هزار نفر بر اثر آن هلاک میشوند که برای مؤمنان، رحمت و برای کافران عذاب است.(4)البته معلوم نیست مراد از شام، سوریه کنونی است یا اعم از آن که شامل عراق هم شود. در نقلی دیگر، زلزله در خراسان آمده که معلوم نیست مراد خراسان کنونی است یا اعم از آن.
در روایتی از امام پنجم علیه السلام آمده است:
در شام، اختلافی پیش می آید (بین رُمحان) و صدهزار نفر از بین می روند. این، رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران است.(1)
در حدیث آمده است که ستارههای دنبالهدار در آسمان پدیدار گشته و ستارهها به یکدیگر نزدیک میشوند. نیز بر خلاف قواعد و احکام نجومی، کسوف در وسط ماه رمضان و خسوف در آخر آن رخ میدهد.(2)
و در جایی دیگر آمده است که خسوف، در پنجم ماه و کسوف در پانزدهم رخ میدهد که تاکنون سابقه نداشته است.(3)
همچنین طلوع خورشید از مغرب رخ میدهد، طبق روایتی که ابی جارود از امام پنجم علیه السلام نقل میکند(4)و این اتفاق در بیانات امیرالمؤمنین علیه السلام نیز وجود دارد.(5)
در آخرالزمان، باران فراوانی میآید؛ به گونهای که مثل آن را مردم ندیدهاند و باعث برکت و زنده شدن زمین میشود.(6)نیز آمدن برف در روم و جزایر که بیسابقه خواهد بود.(7)
در روایات آمده است که نشانههای پیش از آمدن منجی در آخرالزمان با آمدن باران متصل و فراوان پایان میپذیرد؛ یعنی آخرین علامت آن دوره، بارانهای پی در پی است، به اندازهای که همه جا سرسبز و خرّم میشود و این، آغاز زندگی همراه
1) بحارالانوار، ج 52، ص 216 و 253.
2) عقد الدرر، باب 4، فصل اول، ص 73.
3) ارشاد مفید، ص 339.
4) بحارالانوار، ج 52، ص 181.
5) بحارالانوار، ج 52، ص 194 و 195؛ الحاوی، ج 2، ص 75، 82؛ ملاحم ابن طاووس، 72، ص 46؛ البرهان فی علامات آخرالزمان، ص 107.
6) بحارالانوار، ج 52، ص 212؛ کفایة الموحدین، ج 2، ص 636؛ أعیان الشیعه، ج 4، قسم 3، و...143.
7) کفایة الموحدین، ج2، ص 636.
آسایش و راحتی است:
ثم یختم ذلک بأربع و عشرین مطرة متصل فتحیی بها الارض بعد موتها و تصرف برکاتها؛(1)سپس پایان می پذیرد علامات آخرالزمان به اینکه مدت بیست و چهار روز متصلاً باران می بارد و زمین بوسیله آن سرسبز و خرّم می گردد که مردم از آن بهره مند می شوند.
البته در بعضی روایات، گفته شده است زمانی خواهد آمد که باران کم میبارد و قحطی و کم آبی پیش میآید؛ حتی برخی رودخانهها و دریاچهها خشک میشوند و این قحطی، سه سال طول میکشد؛ یا اگر باران ببارد، در غیر فصل خود میبارد و باعث خرابی و از بین رفتن میوهها و محصولات کشاورزی میشود؛ یعنی آن مقدار کمی هم که از کشاورزی به دست میآید، قبل از جمع آوری به وسیله باران بیموقع از بین میرود.(2)
میتوان بین این دو مطلب جمع کرد به اینکه ابتدا، کمی باران و بینظمی در آن است؛ ولی در نهایت باران مناسب و به اندازه کافی خواهد بارید و همه زمین دوباره آباد میشود.
طلوع ستاره از شرق که مانند ماه نور دارد و شرق را روشن میکند از دیگر علایم است.(3)در روایتی دیگر برای ظهور، علامات دهگانه بیان شده که طلوع ستاره دنبالهدار و نیز تراکم ستارگان از جمله آن علامتها است.(4)
از دیدگاه علایم، خسوف و کسوفهای متعدد ـ به ویژه در ماه شعبان و رمضان ـ و آشکار شدن نشانههایی در خورشید و ماه و تغییرات غیر منتظره در آسمان است.
از امام پنجم علیه السلام روایت شده است که در آخرالزمان، دو علامت ظهور میکند: یکی گرفتن ماه در پنجم ماه و دیگری گرفتن خورشید در نیمه ماه که تا آن زمان
بیسابقه است.(1)
البته در بعضی روایات دیگر آمده که کسوف در نیمه ماه و خسوف در آخر ماه محقق میشود؛ یعنی بر عکس قواعد نجوم که ماه گرفتگی در نیمه ماه و خورشید گرفتگی در آخر ماه صورت میگیرد. این اتفاق در بیانات امیرمؤمنان علیه السلام نیز وجود دارد. در روایات اسلامی ـ به ویژه مذهب شیعه ـ این نشانه از علایم ظهور و قیام منجی ذکر شده است، نه قیامت کبرا؛ چنان که در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر شد یا در روایات امامان علیهم السلام نیز به این مطلب تصریح شده است:
انّ لمهدینا آیتین لم یکونا منذ خلق اللّه السموات و الارض، ینکسف القمر الاوّل لیلة من رمضان و تنکسف الشمس فی النصف منه و لم یکونا منذ خلق اللّه السموات و الارض؛(2)برای مهدی ما دو نشانه است که از آغاز خلقت تا آن زمان سابقه ندارد، خسوف در اول ماه رمضان و کسوف در نیمه آن.
ممکن است پرسیده شود توجیه کسوف و خسوف با قانون علم نجوم چیست؟ پاسخ این است که چون نزدیک آمدن منجی و مصلح عالم است، این اتفاق به شکل معجزه و دلیل بر حقانیت او است تا مردم امام راستین خود را از فریبکاران باز شناسند و دیگر اینکه شاید آثار مفیدی هم داشته باشد، مانند: آمدن بارانهای فراوان و از بین رفتن بیماریها و مانند آن.
یکی از نشانههای آخرالزمان، طلوع خورشید از مغرب است. این علامت هم مقارن یا نزدیک ظهور منجی است؛ به این سبب بعضی تفسیر دیگری از این علامت دارند؛ زیرا با توجه به خلاف قاعده بودن و نیز تقارن با ظهور منجی، احتمال دارد منظور، معنای کنایی و غیر ظاهری آن و آمدن مصلح باشد؛ یعنی همان طور که خورشید پس از غروب، دوباره طلوع میکند و همه جا را روشن میسازد، منجی هم بعد از مستور بودن، ظاهر شده و باعث هدایت و رستگاری انسانها میشود؛ چنان که روایتی هم از امیرمؤمنان علیه السلام در تأیید این معنا وارد شده است:
کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز میگزارد، دوازدهمین نفر از خاندان عصمت و نهمین
نفر از نسل حسین بن علی است. او همان خورشیدی است که از محل غروبش طلوع می کند.(1)
بعضی از بزرگان نیز به این مطلب تصریح کردهاند.(2)احتمال دیگری هم وجود دارد که بگوییم این علامت، از علایم برپایی قیامت باشد و آن زمان که اوضاع عالم و کیهان دگرگون میشود و علامت فوق هم یکی از آن موارد است. حدیثی نیز از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که بیانگر همین مطلب است:
عشر قبل الساعة لابدّ فیها، السفیانی و الدجال و الدّخان و الدّابه و خروج القائم و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسی و خسف بالمشرق و خسف بجزیرة العرب و نار تخرج من قعر عَدَن تسوق النار الی المحشر.(3)
مؤید این تفسیر، قرار دادن علامت فوق در کنار ظهور منجی و بعد از آن است وگرنه اگر منظور معنای اول بود، باید به تنهایی ذکر میشد و نمیشود گفت عطف تفسیری و بیان کننده و توصیف آن است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است که ده علامت از علایم آخرالزمان است و در صورت عطف تفسیری و توضیح علامت قبل میشود نُه علامت. مؤید دیگر، پیدایش خسوف و کسوف برخلاف قواعد نجومی است که به تصریح امام علیه السلام تا کنون چنین چیزی رخ نداده و در حالت عادی غیر ممکن است. در انتهای این بخش، آیهای از قرآن آورده میشود که طبق بعضی از روایات و تفاسیر، مربوط به همین دوره یا دست کم یکی از مصادیق آیه میباشد:
«ما شما را به چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جانها و محصولات میآزماییم، و به صابرین و شکیبایان مژده بده».(4)
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرموده است که پیش از آمدن قائم علیه السلام علامتهایی برای امتحان مؤمنان خواهد آمد. آن حضرت، درباره علامتها میفرماید:
بیماریهای گوناگون که سبب ترس و دلهره است و بالا رفتن نرخها که سبب گرسنگی است و کاهش در اموال و جانها که قحطی و مرگ و میر فراوان است و نقص در محصولات که به علت نیامدن باران است؛ پس آن هنگام، به آنها که در عقیده به ما ثابت میمانند مژده
بده.(1)
در آیه بالا و روایت که تفسیر همان آیه است، ابتدا بیماریها و قحطی و مشکلات زندگی بیان شده است؛ ولی در نهایت به کسانی که صبر میکنند و با وجود مشکلات بر دین خود پایداری میکنند مژده داده شده است.
1) ینابیع الموده، ج 3، ص 71 و 235.
در اینبخش، حوادث اجتماعی پیش از پایان عالم در سه دین ابراهیمی بررسی میشود. حوادثی که ناشی از ظلم، بیعدالتی، فساد و فزون طلبی بشر در این دوره انجام میگیرد و طبقه مظلوم و محروم جامعه از آن به ستوه آمده و منتظر نجاتبخشی حقیقی هستند. نگرش ادیان توحیدی به این مقطع نیز منفی است.
موضوع عهد الهی با پیامبران، در کتب مقدس آمده است. اولین عهد الهی، عهد با نوح است. در تورات دربارة امور قبل از بیان عهد، آمده است:
وقتی جمعیت انسان بر روی زمین زیاد شد و سلاطین جائر پدید آمدند و ظلم و جور زیاد شد، خداوند به نوح که عادل و مطیع پروردگار بود و همچنین سه پسر داشت، وحی فرمود که اجل امت ظالم و ستمکار رسیده؛ پس کشتی ای بساز باابعادی مشخص و خانواده ات و هر کسی به تو ایمان آورده، وارد کشتی شوند. از هر حیوان نیز یک جفت انتخاب کن و بقیه هر کسی که بر زمین باشد، هلاک می شود. این، عهد من با تو می باشد.(1)
پس از پایان توفان و نجات مسافران کشتی، خداوند با نوح عهد میبندد که دیگر زمین و ساکنان آن را به چنین توفانی مبتلا نکند:
و این عهد من است با تو و با نسل تو که بعد تو می آیند و با هر حیوانی که با تو است از پرندگان و بهائم و حیوانات وحشی.
در ادامه؛ علامت این عهد را هم قوس در آسمان و میان ابرها قرار میدهد و
1) تورات، سفر پیدایش، 6: 1ـ22.
میفرماید:
این قوس، تذکار عهد است بین خدا و هر نفسی از بشر. من بار دیگر زمین را به سبب انسان که دلش از کودکی به سوی گناه متمایل است، لعنت نخواهم کرد و اینچنین تمام موجودات زنده را از بین نخواهم برد.(1)
بنابراین دو عهد وجود دارد: عهد اول که تهدید به عذاب بود و عملی هم شد و علت آن، فساد و ظلم مردمان آن زمان بود و عهد بعد، با کسانی بود که بر اثر پیروی از پیامبر خود، نجات یافته بودند و آن، عهدِ ایمنی و دوری از عذاب بود.
دومین عهد، عهد خداوند با ابراهیم است. در کتاب مقدس، بعد از آنکه داستان ابراهیم و بچه دار شدن او و داستان سارا و هاجر را نقل میکند، میفرماید:
ما به تو و نسل تو، زمین را به گستردگی و پهنای نهر مصر یعنی رود نیل تا نهر فرات بخشیده ایم.(2)
مذهب بنی اسرائیل، یک دین ملی بود؛ یعنی ملیت و دین، یک واحد را تشکیل میدادند. این وحدت ملی ـ دینی در تاریخ و به وسیله تاریخ شکل گرفته است. موسی علیه السلام قبایل بیابانی را یک جا جمع کرد وآنچه که موجب پیوند و ارتباط بین آنان بود، آداب و آیینی بود که برای یهوه (خدای بنی اسرائیل) انجام میدادند؛ بنابراین، یهوه خدای ملی است و جنگهای بنی اسرائیل، جنگهای او، و افتخار آنها، افتخار او و سرزمینهای اشغال شده به وسیله آنها متعلق به او است که آن را به بنی اسرائیل به ارث میدهد. او نگهبان حقوق و قوانین است و بنی اسرائیل به نام او سوگند یاد میکنند و به نام او قرارداد و پیمان منعقد میکنند:
سپس کتابی را که در آن دستورات خدا نوشته شده بود؛ یعنی کتاب عهد را برای بنی اسرائیل خواند و قوم بار دیگر گفتند: «ما قول می دهیم از تمام دستورات خداوند اطاعت کنیم».(3)
رابطه با خدا، یک عهد و پیمان در نظر گرفته میشود. در این عهد، خداوند برتری کامل دارد و هر کدام، برابر طرف مقابل، تعهداتی دارد. بنی اسرائیل فقط باید خدا را
بپرستند و در مقابل، خداوند باید آنها را مورد کمک و حمایت خود قرار دهد:
اگر مطیع باشید و تمام دستورات مرا اطاعت کنید، آن گاه من دشمن دشمنان شما خواهم شد.(1)
بنی اسرائیل جامعهای نیست که دربرگیرنده مفهوم شهر یا جامعه یونانی باشد و هر شخص برای تشکیل آن شرکت کند؛ بلکه ملت بنی اسرائیل از تاریخ نشأت گرفته و به وسیله تاریخ خلق شده است. هر شخصی یا فردی مطیع و تابع این تاریخ است. این تاریخ، یک هدیه و موهبت الهی و شاهدی از فیض خداوند است؛ بنابراین بنیاسرائیل، قوم برگزیده در نظر گرفته میشوند؛ اما اگر بنی اسرائیل این فیض الهی را خواستار باشد، باید عهد خود را با خدا نگه دارد، یعنی به تاریخ و آیین خود وفادار بماند.(2)
سخن از امید میان اقوام مختلف جایگاه مهمی دارد؛ امید به آیندهای که سعادت بشر را به ارمغان میآورد. این امید، از وعدههای الهی توسط انبیای آسمانی سرچشمه میگیرد. شاید اولین امید به آینده که به پیامبران داده شده، دربارة حضرت ابراهیم علیه السلام باشد؛ امید به اینکه فرزندان و ذریّه او در آینده، زیاد خواهند شد و کنعان تا ابد ملک آنان خواهد بود.(3)این وعده دربارة قوم موسی هم تکرار شد و خداوند، طبق نقل تورات فرمود:
هر آینه مصیبت قوم خود را که در مصرند دیدم و استغاثه ایشان را از دست سرکاران ایشان شنیدم؛ زیرا غم های ایشان را می دانم. و نزول کردم تا ایشان را از دست مصریان خلاصی دهم و ایشان را از آن زمین به زمین نیکو و وسیع برآورم؛ به زمینی که به شیر و شهد جاری است؛ به مکان کنعانیان و حیتان و آموریان و فرزیان و حویان و یبوسیان.(4)
و در جای دیگر میفرماید:
و اینک استغاثه بنی اسرائیل نزد من رسیده است و ظلمی را نیز که مصریان بر ایشان می کنند، دیده ام.(1)
اما این امید و وعده، مطلق و بدون شرط نبود؛ بلکه مشروط بود به باقی ماندن قوم بنی اسرائیل بر شریعت آسمانی که موسی آورده بود.
امید بنی اسرائیل، یهوه است؛ زیرا همواره به قوم یهود وعده نصرت، پیروزی و برکت را داده است:
و یهوه خدای خود را عبادت کنید، تا نان و آب تو را برکت دهم و بیماری را از میان تو دور خواهم کرد... .(2)
اما گاهی قوم بنی اسرائیل منحرف میشدند و سفارشات یهوه و انبیا را فراموش میکردند که مورد توبیخ قرار میگرفتند.(3)
حزقیال نبی هم بعد از اسارت بابل به بنی اسرائیل امید رهایی میدهد؛ اما به علت طولانی شدن اسارت و ناامید شدن آنها، به سخنان او توجهی نمیشود.(4)وظیفه انبیا، زنده نگه داشتن بارقه امید در دل امتها بوده تا در مقابل مشقات و سختیها تحمل و دوام بیشتری داشته باشند.
و او به من گفت:
ای پسر انسان، این استخوانهای تمامی خاندان اسرائیل است. اینک ایشان می گویند: استخوانهای ما خشک و امید ما ضایع شد و خودمان منقطع گشتیم... و ای قوم من چون قبرهای شما را بگشایم و شما را از قبرها بیرون آورم آن گاه خواهید دانست که من یهوه هستم. و روح خود را در شما خواهم نهاد تا زنده شوید و شما را در زمین خودتان مقیم خواهم ساخت پس خواهید دانست که من یهوه تکلم نموده و به عمل آورده ام. قول خداوند این است.(5)
باید توجه کرد که از این عبارات ـ علاوه بر امید به بنی اسرائیل درباره وارث زمین
بودن و حکومت آنها ـ زنده شدن مردگان و چه بسا زندگی ابدی فهمیده شود؛ ولی ممکن است فقط رجعت مراد باشد و نه آخرت، و این امیدها را مربوط به آخرالزمان میدانستند، دورانی که عدل و حکمت جای ظلم و جهل را میگیرد و صلح و آرامش بر جهان حاکم میشود.(1)
گمان یهودیان آن بود که یهوه یا خدای اسرائیل از همان ابتدای زمان، دلبستگی خاصی به قوم یهود داشته است. یهودیان، تاریخ خود را به گونهای مینگاشتند که درگیری یهوه در آن به چشم آید. آنها میگفتند نخستین مهاجرت یهودیان از بین النهرین به فلسطین در نتیجه فراخوانی یهوه بود که به ابراهیم گفت سرزمین اجدادش را رها کرده و به ارض موعود (کنعان)(2)برود. آنان معتقد بودند در دورههای بعدی تاریخ یهود، شمار زیادی از مردم این قوم در مصر گرفتار بردگی شدند و به قدرت یهوه و تحت رهبری خادم او یعنی موسی از بردگی درآمدند و به فلسطین باز گشتند. از همه مهمتر، در تاریخ خود نوشتند که ضمن این «مهاجرت جمعی» از مصر، یهوه «عهد»ی با یهودیان بست و وعده داد که اگر احکام او را اطاعت کنند آنها را برتر از همه اقوام سازد. یهودیان عقیده داشتند که فراز و نشیب سعادتمندی مهاجران یهودی در فلسطین؛ پس از آمدنشان از مصر، نتیجه مستقیم مداخله یهوه و وفاداری یا سرپیچی خود آنها از عهد بوده است. مورخان یهودی، موفقیت درخشان پادشاهی داوود را ناشی از قدرت یهوه میشمردند و افول بعدی اقبال یهودیان را به نافرمانی اسرائیلیان نسبت میدادند. افزون بر این به آینده مینگریستند؛ به روزی که یهوه سرانجام به وعده خود وفا کند و اسرائیل را سرآمد همه اقوام سازد.
کتابهای تاریخ یهود که این رویدادها و تفسیرهایشان در آنها به ثبت رسیده است، بخشی از کتاب مقدس است که مسیحیان آن را عهد عتیق مینامند.
یهودیان در زمان عیسی علیه السلام اینها را به نامی دیگر یعنی «تورات و پیامبران» میشناختند. منظورشان از تورات اسفار پنجگانهای بود که تصور میشد موسی نوشته
است: پیدایش،(1)خروج،(2)لاویان،(3)اعداد،(4)تثنیه.(5)پیامبران عنوان کلی کتابهای یوشع، داوران،(6)سموئیل،(7)و پادشاهان(8)بود.
در کتاب مقدس یهود، به بنی اسرائیل بشارت آمدن مردی از مشرق زمین داده شده که در آینده خواهد آمد؛ تمام دشمنان را شکست سختی خواهد داد و خود پادشاه مسلط خواهد شد. بنی اسرائیل نیز به اورشلیم به وطن خود باز خواهند گشت:
اما من مردی را از شرق برگزیده ام و او را از شمال به جنگ قوم ها خواهم فرستاد؛ او نام مرا خواهد خواند... .(9)
از عبارت بالا چنین بر میآید که از بین بردن بتها و برقراری دین خدا (توحید)، یکی از کارهایی است که این شخص بشارت داده شده انجام میدهد.
بعضی ممکن است شخص مذکور را که از شرق میآید، بر کوروش تطبیق کنند و برای برداشت خود، آیات چند باب بعدی عبارت بالا را شاهد مثال ذکر کنند:
خداوند کوروش را برگزیده و به او توانایی بخشیده، تا پادشاه شود و سرزمین ها را فتح کند... .(10)
بنابر این برداشت، مردی که از شرق ظهور میکند، غیر از مسیح موعود میباشد.
دین یهود به عقب و به آنچه خداوند برای اسرائیل انجام داده بود، مینگریست و تذکر
میداد که اعمال خدا در گذشته دلیل قدرت او است؛ ولی تنها به گذشته نگاه نمیکرد؛ زیرا وعده بزرگ خدا و عهد او هنوز تحقق نیافته بود. بر فراز کوه «سینا» پس از آنکه موسی اسرائیلیان را از مصر بیرون آورد، خدا به آنها چنین وعده داد:
در میان تمام اقوام، شما مایملک خاص من خواهید بود.(1)
این وعده، بارها به صدای پیامبران خدا بازگو شده بود. از این گذشته، اسرائیلیان، در لحظات بزرگ تاریخ خود، مثلا هنگام پادشاهی پیروزمندانه و رهایی از اسارت بابلیها، به زعم خود آشکارا به چشم دیده بودند که خدا به این عهد وفادار است؛ ولی باید گفت که خدا وعده خود را هنوز کاملا انجام نداده بود. هر گاه اسرائیل صادقانه توبه کند و این قوم بالأخره سهم خود را در عهد انجام دهد، دوران جلال فرا میرسد.
ولی با وجود اینکه اسرائیل بارها توبه کرد، یا دست کم بسیاری از مردم آن توبه کردند، خبری از جلال نشد. البته هیچگاه نمیشد گفت که اسرائیل به مرحله بیگناهی کامل رسیده است؛ ولی مردان مقدس بسیاری از میان آنها برخاسته بودند. در ضمن، گناهان اسرائیل هر قدر هم که زیاد بود، شک نبود که این قوم برای گناهان خود آنچنان زجر دیدهاند که هنگام بخشایش و جلال فرا رسیده است. این، همان چیزی بود که اشعیای دوم پیشبینی کرده بود. او در اسارت بابل به اسرائیلیان خبر داد که خداوند گناهان آنها را بخشوده است:
اهالی اورشلیم را دلداری دهید و به آنان بگویید که روزهای سخت ایشان به سر آمده و گناهانشان بخشیده شده؛ زیرا به اندازه گناهانشان آن ها را تنبیه کرده ام.(2)
و ندا رسید که سرانجام برتر از همه اقوام خواهد بود:
اینک همه آن هایی که برابر تو ایستادند، رسوا و شرمنده می شوند؛ همه آن هایی که با تو به ضدّیت برخاسته اند ناچیز و هلاک می گردند. آن هایی را که بر تو هجوم آوردند، می جویی؛ ولی اثری از آن ها نمی یابی. همه آن هایی که علیه تو اسلحه برداشتند نیست و کاملا نابود می شوند؛ چون من، یهوه خدای تو، دست راست تو را می گیرم و می گویم: نترس؛ زیرا تو را یاری خواهم داد.(3)
با این حال چنین اتفاقی نیفتاد. تردید نیست که اسرائیل از اسارت درآمد و ملت تا حدی خود را باز سازی کرد؛ اما از فتح و ظفری که اشعیای دوم مژده آن را داده بود خبری نبود، و در عوض، قدرتهای خارجی یکی پس از دیگری در امور داخلی کشور دخالت میکردند. میتوان گمان برد که اسرائیلیان، برابر این یأس و ناکامیهای مداوم دست از پرستش یهوه کشیده بودند. در حالی که این چنین نبود و برعکس عقیده یافتند که پیروزی آنها بر اقوام دیگر، نه از مسیر طبیعی رویدادهای جهانی؛ بلکه از راه نوعی مداخله ماورای طبیعی خداوند، فرا خواهد رسید. در حقیقت، این اندیشه پیدا شد که یهوه برای تحقق عهد خود نه تنها اسرائیلیان را برترین اقوام میسازد؛ بلکه به شکل فاجعهای کیهانی دنیا را هم به آخر میرساند. سپس قیامت کبرا میشود. آن روز، یهوه خود، گناهکاران را محکوم به انهدام میکند و درستکاران را پاداش میبخشد (البته، مقصود درستکاران یهودی بود). سرانجام، اسرائیلیان برترین قوم شمرده و در مقام قدیسان خدا بر تمام زمین یا زمین تازهای که شکل یافته، فرمان میرانند و اقوام دیگر، همه از آنها اطاعت میکنند.
این چیزی بود که بسیاری از مردم اسرائیل منتظرش بودند. البته همه در جزئیات آنچه پیش خواهد آمد توافق نداشتند. تصور فرقه تا فرقه دیگر تفاوت بسیار داشت. در ضمن کسانی هم بودند که نمیخواستند نوید پیروزی آینده اسرائیل چنین دربست، ماورای طبیعی بشود.
با مرگ حضرت سلیمان در 935 پیش از میلاد، حکومت متحد اسرائیلی فرو پاشید و بنابراین، این قبایل دهگانه، حکومتی در شمال، تحت عنوان مملکت اسرائیل و فرزندان داوود، و نیز حکومتی در جنوب با نام مملکت یهودا تشکیل دادند.(1)
تقسیم حکومت موجب ضعف هر دو حکومت یهودی شد و به تدریج، رو به زوال و نابودی گذاشت. نقش انبیا در این دوره، مهم و خطیر بود و بخش معظمی از عهد عتیق مربوط به همین دوره میباشد.
1) تاریخ شعب العهد القدیم، ص 205؛ موسوعة الیهود و الیهودیه، ج 4، ص 175.
حکومت شمالی به دلیل وسعت و اهمیت سیاسی، اقتصادیاش مورد توجه و هجوم بیشتری واقع شد، و از طرفی هم خصومت قومی بین آنان بیشتر بود که مجموعه این امور، باعث شکست حکومت شمالی شد.(1)
بعد از حملات مکرر آشوریها به حکومت شمالی، سرانجام سامره مرکز حکومت شمالی بعد از سه سال محاصره سقوط میکند، و پس از تصرف سامره، تمام ساکنان شهر به اجبار، به مملکت آشور، مهاجرت میکنند و اقوام دیگری جایگزین آنها میشوند.(2)
تحولات حکومت جنوبی به دلیل وسعت کمتر آن و حکومت یک سلسله از پادشاهان، کمتر از حکومت شمالی بود و حدود سه و نیم قرن ادامه یافت.(3)
حکومت جنوبی هم مورد هجوم اقوام مختلف قرار گرفت و از طرف مصریها و آشوریان نیز تحت فشار بود. آخرین پادشاه حکومت جنوبی «صدقیا» ابتدا تحت سلطه نبوکد نصّر (بُخت النصر) پادشاه بابل، بر مملکت جنوبی حاکم شد؛ اما بعدها با حمایت مصریها برضد بابل شورید و در نهایت نبوکد نصّر، اورشلیم، مرکز حکومت جنوبی را محاصره کرد و بعد از هجده ماه در 586 پیش از میلاد این شهر به تصرف بابلیها در آمد و یهودیان مجبور به ترک آنجا شدند.(4)
تحولات جاری بر قوم اسرائیل در دوران تجزیه حکومت تا سقوط دو دولت شمالی و جنوبی و اسارت قوم، تأثیر زیادی بر اندیشه آخرالزمان گذاشت. مهمترین وقایع این دوره از جمله اسارت آشوری و بابلی، ویرانی اورشلیم و هیکل،(5)مصیبتها و بلاهای بعد از فروپاشی حکومت متحد یهود بود که زمینهای برای رشد اندیشه آخرالزمان شد. طبق گفته بعضی از محققان، بحث آخرالزمان در أسفار عهد عتیق تا دوران عاموس
(نیمه اول قرن هشتم) بیان نشده است.(1)البته ریشهها و مفاهیم بنیادی که اساس و زیر ساختهای این اندیشه است، در أسفار مطرح شده است.
به ویژه(2)طبق نظر ایشان، جرقههای اندیشه آخرالزمان در کلمات هوشع و عاموس وجود دارد:
خداوند می فرماید: شما را از بت پرستی و بی ایمانی شفا خواهم داد و محبت من حد و مرزی نخواهد داشت؛ زیرا خشم و غضب من، برای همیشه فرو خواهد نشست. من، مثل باران بر اسرائیل خواهم بارید و او مثل سوسن خواهد شکفت و مثل سرو آزاد لبنان، در زمین ریشه خواهد دوانید... .(3)
در جای دیگر آمده است:
آن گاه در آن زمان، سلطنت داوود را که اکنون ویران است، دوباره بر پا خواهم کرد و آن را به عظمت سابقش باز خواهم گرداند و آنچه را که از ادوم و تمام قوم هایی که به من تعلق دارند، باقی بماند، اسرائیل تصاحب خواهد کرد....(4)
عاموس از پیامبران حکومت شمالی بود. نبوت او حدود ده سال قبل از نبوت هوشع بوده است که او نیز از انبیای حکومت شمالی است. دوران نبوت این دو پیامبر، مصادف با زوال حکومت شمالی بود.(5)
نتیجه اینکه بر اثر فشارها و مشکلات، اعتقاد به جامعهای ایده آل و نوین، طرفداران زیادی پیدا کرد و وجود این گونه مسایل در کتابهای آخر عهد عتیق، باعث انتشار آنها بین یهودیان شد.
بنابراین یهود اعتقاد داشت که قوم برگزیده خدا است و خداوند، این قوم برگزیده را همیشه تحت سلطه بیگانگان قرار نمیدهد؛ پس روزی فراخواهد رسید که قدرت و عدالتش ظاهر شود و تسریع یا عدم تسریع در این امر، به تبعیت قوم از دستورات
خداوند بستگی دارد؛ از این رو مکاشفات درباره آخرالزمان طرفداران بیشماری داشت و حتی نوعی ادبیات و آثار ادبی درباره آخرالزمان رواج پیدا کرد که نقطه اوج آن، مکاشفه یوحنا (آخرین کتاب عهد عتیق) است.(1)
یکی از رسالتهای مهم انبیای بنی اسرائیل، شعلهور ساختن امید به نجات، صلح و آیندهای روشن، همراه کامیابی در دل قوم بنی اسرائیل بود.(2)اشعیای نبی هم به همه افرادی که به نحوی گرفتارند، نجات و پیروزی را بشارت میدهد:
خداوند، مرا برگزیده تا به رنجدیدگان بشارت دهم، دل شکستگان را شفا بخشم، به اسیران مژده دهم و کوران را بینا سازم. او مرا فرستاده است تا به قوم او که سوگوارند، تسلی دهم و بگویم که زمان رحمت خداوند برای ایشان و روز غضب برای دشمنانشان فرا رسیده است. من غم مردم ماتم زده اورشلیم را به شادی و سرور و نوحه آنان را به سرود حمد و ستایش تبدیل خواهم کرد....(3)
نتیجه اینکه بشارت و وعده الهی، تماماً برای مظلومان و افرادی است که به گونهای دچار حزن و اندوه و گرفتاری شدهاند و آینده هم از آنِ همان افراد است. معمولاً شیوة بشارت و امید به آینده، متناسب با گرفتاری همان قوم و حتی از جهت شدت و ضعف هم متناسب با مشقات و مرارتهای قوم بوده است.(4)
اعتقاد به نجات و پیروزی در آخرالزمان در دین یهود، به قدری استوار است که یکی از عقاید دین محسوب میشود؛ زیرا بنی اسرائیل در آغاز، مشقات و گرفتاریهای زیادی داشتند و دوم اینکه به قادر و مهربان بودن خدای خود معتقد هستند؛ یعنی از طرفی قائلند که خداوند، بر همه کار، توانا است و از طرفی هم به بندگان خود مهربان است؛ پس این دو صفت، اقتضا میکند که این وعدهها در آینده، عملی شوند و اصلا قوم یهود، به همین امید زنده و باقی ماندند.
یکی از خبرهای مهم انبیا درباره آخرالزمان، خبر برپایی حکومت مسیحایی است. حزقیال خبر از داوود جدیدی میدهد که پادشاهی اسرائیل را تا ابد به دست میگیرد.(1)ارمیا خبر از پادشاهی از نسل داوود میدهد.
خداوند می گوید: اینک ایامی می آید که من شخص عادلی را از نسل داوود منصوب خواهم کرد که به پادشاهی سلطنت نموده، به فطانت رفتار خواهد کرد و انصاف و عدالت را در زمین اجرا خواهد نمود. در ایام وی، یهودا نجات خواهد یافت و اسرائیل با امنیت ساکن خواهد شد.(2)
خطوط اصلی تفکر آخرالزمان در دین یهود، این است که نظم الهی بر جهان حاکم بوده، ولی به وسیله نیروهای شیطانی سست شده است و این نظم باید بار دیگر سازمان یافته و پادشاهی آسمانها بر زمین حاکم شود.
بنابراین، ازدیاد مصائب در جهان و به طور گسترده، در حقیقت بشارت آمدن روز خداوند است. در آن روز، شاهد از بین رفتن بدکاران و بازگشت مهاجران یهودی پراکنده در جهان به فلسطین و اورشلیم خواهیم بود. دورهای از سعادت، صلح، نیک بختی و عدالت آغاز میشود و این، یک رجعت به نیک بختی و سعادت بهشتی نخستین است. عمل سازمان دهی مجدد، به دست یک ناجی از نسل داوود؛ یعنی مسیح انجام میگیرد. مسیح، کاملاً انسان نیست. پسر انسان، در اصل به معنای همان انسان است؛ ولی در شرایط آخرالزمانی این مفهوم، ارزش بیشتری به خود میگیرد، و خصوصیّت اصلی آن، برتر بودن از انسان است.(3)
در کتاب حَنک(4)که متعلق به اسنیها است، پسر انسان، موجودی آسمانی، برتر از فرشتگان، دارای وجودی قبل از آفرینش جهان و بهرهمند از حکمت الهی است. پسر انسان، در آخرالزمان از روی ابرها پایین میآید و سلطنتی جاویدان را روی زمین تشکیل میدهد.(5)
امید به ماشیح، در زمان عسرت و گرفتاری شدت یافت. و زمانی که ظلم و تعدی دولت فاتح به ملت اسرائیل غیر قابل تحمل شد، به پیشگوییهای کتاب مقدس درباره ماشیح توجه کردند. حتی مدعیان نجات دهندهای هستند که انبیا، ظهورشان را خبر دادهاند؛ مانند «برکوخوا»(1)که بعضی او را «برکوزیوا»(2)نامیدهاند.
دانشمندان یهود، برای تشویق و دلداری قوم بنی اسرائیل و برای جلوگیری آنها از یأس و ناامیدی، به مردم تذکر میدادند که سختیها و مشکلات قبل از ظهور ماشیح، مانند درد زایمان است که ابتدا تحمل آن سخت است؛ ولی در نهایت به آسایش و راحتی خواهند رسید. از طرفی کوشش برای تعیین پایان ذلت قوم بنی اسرائیل و ظهور منجی (ماشیح) از سوی بیشتر بزرگان یهود، تقبیح و مردود شمرده شده است؛ زیرا در صورت محقق نشدن آنها باعث یأس و ناامیدی میشود و چنین به ذهن خطور میکند که در آینده هم نخواهد آمد.(3)
نظریه دیگر، این است که زمان ظهور حتی نزد خداوند هم از قبل مشخص نشده و این، اعمال مردم است که ظهور را به جلو یا عقب میاندازد؛ یعنی اگر قوم بنی اسرائیل، زمینه ظهور را محقق کنند، خداوند، به آن سرعت میبخشد در غیر این صورت، با تأخیر خواهد بود.(4)در تلمود، توبه یکی از اسباب تسریع در ظهور شمرده شده است.(5)
از تعالیم انبیای یهود، امید به آخرالزمان و منجی آن زمان است که توسط پیامبرانی مانند «عاموس» و «اشعیا» بیان شده است؛ بنابراین اندیشه آخرالزمان و طرح مسأله منجی بین یهود، جایگاه مهمی داشته و اساساً قوم یهود، با امید به آینده و نجات و پیروزی، زندگی و مشقات را تحمل میکرد.(6)
تسلی دهید. قوم مرا تسلی دهید. خدا به شما می گوید: سخن دلاویز به اورشلیم گویید... ای صهیون که بشارت می دهی به کوه بلند! برآی. و ای اورشلیم که بشارت می دهی! آوازت را با قوت بلند کن.(1)
در کلمات انبیا، از منجی آخرالزمان با تعابیر مختلفی یاد شده است؛ مثل شاه عادل، شبان و پادشاه. اهمیت منجی و مسیحای آخرالزمان در دین یهود، به اندازهای بوده که حتی خود عیسی را هم مسیحای موعود و آخرالزمان معرفی کردند؛ گرچه بسیاری از یهودیان با این اعتقاد، مخالفت نمودند.(2)
در فصل 12، بند 7 آمده است که خداوند به حضرت ابراهیم میفرماید:
زمین را به ذریت تو می بخشم و نسل تو مانند ستارگان بر روی زمین فراوان می شود.
نیز در فصل 17، میفرماید:
از نسل تو امتی عظیم به وجود می آید و امت های دیگر از تو برکت پیدا می کنند.
در این کتاب، میفرماید:
در آینده حکومت عدل برقرار می شود. حق مظلومان ادا و ظالمان به جزای کردار خویش می رسند. ظلم و بی عدالتی، از جهان محو می شود؛ به گونه ای که گرگ با بره کنار هم زندگی می کنند.(3)
در فصل 65، آیات 9ـ20 میفرماید:
خوبان به حکومت می رسند و وارث زمین می شوند؛ اما کسانی که ظلم و گناه کردند، از لب تیز شمشیر گذشته، به سزای عملشان می رسند.
همچنین در فصل 45، آیة 22 میفرماید:
در آینده، حکومت جهانی برپا خواهد شد و این، تخلف ناپذیر است و همه ملتها و مردم،
تحت یک حکومت زندگی می کنند.
در این کتاب میفرماید:
در آن زمان، فرشته اعظم، میکائیل، به حمایت از قوم تو بر خواهد خاست... تمام مردگان، بعضی برای زندگی جاوید و برخی برای شرمساری و خواری جاودانی، زنده خواهند شد.(1)
در این کتاب، آمده است:
به خدا توکل کن. از شریران رنجیده نشو و در انتظار باش؛ چون شریران از بین می روند و آن ها که به خدا توکل کنند، وارث زمین می شوند. خداوند ایشان را نصرت داده، متخلص خواهد ساخت. بلکه ایشان را از شریران متخلص ساخته، از این که به او متوکلند نجات خواهد داد.(2)
و در فصل (96 : 10ـ 13) آمده است:
در آخرالزمان و آینده، حکومت خدا بر پا می شود و به داوری حکومت می کنند و همه موجودات خوشحال و مسرور می شوند.
همچنین در مزمور (27ـ33) آمده است:
عدالت در روی زمین اجرا خواهد شد. همه را به انصاف حکم می کنند. نعمت ها و سلامتی و باران فراوان می شود. فقیر و مسکین نجات پیدا می کنند. حق مظلومان از ظالمان گرفته می شود، تا آن جا که اسم ذوالجلالش أبداً مبارک و تمام زمین، از جلالش پر شود؛ آمین.
همه موحدان و خداپرستان، بر اساس تعالیم انبیای الهی و الهام از مکاتب آسمانی، به حقانیت ظهور مردی عدالت گستر و الهی از خاندانی شریف در آخرالزمان ایمان داشتند؛ همان شخصیت بیبدیلی که جهان پر از ظلم و جور را از عدالت و قسط لبریز میکند؛ بنابراین چشم انتظاری و لحظه شماری برای ظهور منجی در طول قرون متمادی و بلکه هزارههای متمادی، بین امتهای مختلف ـ به جز عدهای مغرض یا
فریب خورده ـ استمرار داشته است. استعمارگران مغرض، به منظور تسلط خویش بر تمام افکار و عقاید ملتها، سعی بر زدودن اصل موعود باوری داشتند، تا جوامع، مخصوصاً نسل جوان را بینشاط کنند، تا آنان، به جای آنکه دنبال کمالات و زمینه سازی برای آن روز موعود باشند، دنبال هوس بازی و دنیاطلبی روند. این استعمارگران، خود را منجی بشریت و جامعه خود را آرمانشهر معرفی میکنند، تا دیگر انسانها (ملل مختلف) دنبال موعود حقیقی خود نباشند. متأسفانه بعضی از انسانهای ساده دل و بیاطلاع دچار این وسوسههای شیطانی شده، در دام آنان میافتند؛ اما بهترین دلیل بر حقانیت موعود باوری و ظهور مصلح بزرگ و برقراری عدل را میتوان وجود این عقیده در ادیان توحیدی و حتی غیر توحیدی، دانست.
یهودیان مانند مسیحیان که به بازگشت عیسی علیه السلام معتقدند، به ظهور یک منجی میاندیشند و همان گونه که زرتشتیان در انتظار رجعت بهرام شاهند، نصرانیان حبشی نیز چشم به راه ظهور پادشاه خود «تئودور» موعود هستند. هندوها نیز به خروج «وشینو» دل بستهاند مجوسیها به زنده بودن «هوشیدر» اعتقاد راسخ دارند. بوداییها منتظر باز آمدن «بودا» و اسپانیاییها منتظر بزرگ خود «رودریک» هستند. حتی اقوام مغول هم رهبر خود «چنگیز» را منجی بزرگ میشمارند.(1)
عقیده به مصلح موعود، نه تنها میان ملتها و اقوام مختلف رواج داشته و دارد؛ بلکه نوابغ و اندیشمندان مغرب زمین، به این حقیقت اعتراف کردهاند که جهان در انتظار ابرمردی است که تمام جوامع را زیر یک پرچم و حکومت، گرد هم میآورد و انسانها را به تکامل رسانده، هدایت و رهبری میکند.
فیلسوف مشهور انگلیسی، برتراند راسل میگوید:
دنیا چشم به راه مصلحی است که همگان را در سایه یک پرچم و یک شعار متحد سازد.(2)
پرفسور آلبرت انیشتین، صاحب نظریه نسبیت نیز اظهار میکند:
فرا رسیدن آن روزی که در جای جای جهان، صلح و صفا حکومت کند و همه اعضای
جامعه بشری با یک دیگر دوست و برادر باشند، دیری نخواهد پایید.(1)
موعود ادیان، از لحاظ ماهوی بر دو گونه است: شخصی (مانند مهدی علیه السلام و مسیح علیه السلام ) و غیر شخصی (مثل قانون، قاعده و اصل هستی) و موعود شخصی نیز گاهی جنبه الوهی دارد؛ مثل مسیح در مسیحیت و گاهی تنها انسانی برجسته و کامل است که دو گونه قابل تصور است: موعود نجاتبخش جمعی و نجاتبخش فردی که به طور عمده مربوط به جنبه معنوی(2)است.
موعود نجاتبخش جمعی هم سه گونه است:
تنها به نجات اجتماعی، مثل رفاه، آزادی اجتماعی و امثال آن میاندیشد.
گاهی علاوه بر جنبه اجتماعی، خواستار نجات در بُعد معنوی نیز هست.
تنها رستگاری و نجات معنوی را طالب است.
این تقسیمبندی، به لحاظ کارکرد منجی بود.
موعود نجاتبخش جمعی نیز گاهی به آزادی و رفاه یک ملت خاص مینگرد؛ مثل موعود قوم یهود که در آینده و تنها قوم یهود را نجات خواهد داد و آنها را وارث زمین میکند و گاهی کمال، عدل و آسایش را برای همه اقوام و ملل میخواهد؛ مانند موعود اسلام. موعود نجاتبخش جمعی، از لحاظ آرمان و هدف نیز با نظر به گذشته و انتظار مشخص، یا وضعیت سابقی دارد؛ مثل آرمانشهر افلاطون،(3)مدینه فاضله خِرَدمدار،(4)حکومت پادشاهان باستان(5)و عصر طلایی،(6)یا نظر به آینده دارد و آمدن شخص و یا اوضاع جدیدی را در آینده نوید میدهد که دو صورت دارد: گاهی موعود متصل به پایان جهان است، مانند موعود اسلام و یهود، یا در هر مقطعی و هر هزارهای میآید؛ مثل موعود زرتشت و بودا.(7)
در اسفار تورات، فقراتی وجود دارد که ظهور منجی و مصلح آخرالزمان را بشارت میدهد:
ای اسب ها به فراز آیید و ارابه ها را از جای بر کنید. باید که سلحشوران بپاخیزند؛ کوش و قوط آن دو سپرگیر ولودیان آن کمانکشان، امروز، روز آن آقا است که صاحب الامر سپاهیان است. امروز روز انتقام است، انتقام از دشمنان و بدخواهان وی، امروز شمشیر می خورد و سیر می شود..؛ زیرا برای آن (سرور سالار سپاهیان) در سرزمین شمال و نزد رود فرات، یک قربانی مهیا گشته است.(1)
نیز در سفر رؤیا از بانویی یاد میشود که از نسل وی دوازده مرد به وجود میآید. سپس از بانوی دیگری نام میبرد که دوازدهمین مرد را به دنیا میآورد که از نسل آن بانوی نخستین است و از احاطه خطرها به این خانم خبر میدهد؛ گرچه خطرها را به زبان نماد و رمز «اژدها» بیان میکند:
اژدها در مقابل آن بانوی دلیر و مقاوم ایستاد، تا هرگاه فرزندش به دنیا آید، او را ببلعد...؛ پس اژدها بر آن بانو خشم گرفت و رفت تا کار زار عظیمی علیه بقیه نسلی که از وی باقی مانده بودند و پاسداری از وصایا و دستورات الهی را بر عهده داشتند، به راه اندازد.(2)
عنوان مسیح که به معنای مسح شده خداوند و تداعی گر رهاننده رسالت مدار است، بر سه گروه اطلاق شده است: پادشاهان اسرائیل، کاهنان بزرگ و پادشاهان غیر اسرائیلی که خداوند آنها را برای رهایی قوم بنی اسرائیل برگزیده بود.
ویژگیهای مسیح در دین یهود عبارت است از: پادشاهی مسح شده، دین مداری عادل، پیامبر آخرالزمان و از نسل داوود و فرمانروای عالم. بنا بر عقیده یهود، زمان آمدن مسیح، پادشاهی خدا بر زمین مستقر میشود و همه ملتها به اورشلیم باز خواهند گشت؛ حتی مردگان به زمین اورشلیم منتقل میشوند. در قرنهای اخیر، جریانهای پیشروی یهودی، کمتر بر اندیشه مسیح شخصی اعتقاد دارند و بیشتر بر آرمان ظهور عصر طلایی در آینده تاکید میکنند. برخی محافل و تشکیلات یهودی، تأسیس حکومت اسرائیلی را مقدمه رهاییای میدانند که توسط عیسی انجام خواهد گرفت؛ اما عدهای سکولار مذهب، اعتقادی به مسیح آینده ندارند.(3)
در تمام کتابهای مقدس یهود، اتفاق بر ظهور انسانی است که برای اصلاح جامعه ظهور خواهد کرد و با امداد نیروی الهی، همه افراد جامعه، پیرو و فرمانبردار او خواهند شد. این منجی، با نامهای مختلفی از قبیل «پرهیزگار»، «برگزیده»، «پسر انسان»، «پسر خدا»، «انسان» و «مسیحا یا ماشیح» یاد شده است؛ واژه فارسی «مسیحا» از «ماشیح» با توجه به تلفظ لاتینی آن،(1)ساخته شده است. این واژه در اصل، لقب پادشاهان قدیم بنی اسرائیل بود؛ ولی در زمانهای بعد، به پادشاه آرمانی یهود اطلاق شد.
حدود شش قرن پیش از میلاد، پادشاه ستمکاری به نام بخت نصر از بابل (پایتخت عراق آن زمان) به فلسطین یورش برد و دولت بنی اسرائیل را منقرض کرد. وی جمعی از بنی اسرائیل را کشت و بسیاری را به شهر بابل عراق کوچ داد. بر اثر این حادثه، این امید پدید آمد که خدا یک رهبر رهاییبخش از خاندان داوود میفرستد تا ماشیح بنی اسرائیل باشد و روزگار خوش قدیم را برگرداند.(2)
فراخوانی اشعیای دوم به گردهمایی اسرائیلیان و توجیه او از قدرت برتر خداوند، بیتردید تأثیر نیرومندی بر این مردم گذاشت و اعتماد آنان را پس از دوران تبعید، بازسازی کرد. همچنین در سدههای پیشین شمار زیادی از پیامبران، مانند ارمیا، الیاس و سموئیل(3)و خود موسی هریک به نوبه خود سرنوشت قوم اسرائیل را رقم زدند؛ اما اشعیای دوم از قضا آخرین این پیامبران بود؛ پس از او، ندای نبوت از سوی کسانی چون حَجَّی،(4)زکریا و ملاکی(5)برخاست؛ اما اینها وزن و توان اشعیا را نداشتند و با مراجعت اسرائیلیان از اسارت در اواخر قرن ششم پیش از میلاد، سنت پیامبری از میان رفت.
مسلماً نوشتههای نبوت گونه، هنوز ارائه میشد؛ اما به شکلی عرضه میشد که گویی کار قرون قبلی هستند؛ مثلا کتاب دانیال، وانمود میکند در دوران تبعید بابل
نوشته شده است؛ در حالی که تاریخ نگارش آن، حدود چهارصد سال بعد و در حقیقت، حکایت گرفتاریهای آن زمان اورشلیم است.
در نتیجه شکست و ناکامیهای پیاپی، آمال ملی قوم اسرائیل بیش از پیش به آینده موکول شد. سرانجام امید ساده پیروزی قومی، به صورت انتظار پایان فاجعه آمیز جهان درآمد که پس از آن، بالأخره قوم اسرائیل سرآمد خواهد شد؛ ولی این نظر را همه اسرائیلیان نپذیرفتند. بسیاری همچنان به برداشتی سهلتر، نه این قدر فوق طبیعی، معتقد شدند که میگفت: «داوود، شاه تازهای از میان آنان بر میخیزد. دشمنان اسرائیل را مغلوب میکند و بدون آن که نظم کنونی جهان را تغییر دهد، بر اورشلیم فرمان میراند». بنابراین، پیوسته چشم به راه آمدن این داوود جدید بودند و گهگاه میپنداشتند او را یافتهاند.
همچنین در قرن دوم پیش از میلاد، بسیاری برای یک رهبر یهودی به نام شمعون مکابیوس(1)که صلح ناپایداری با سوریها را به ارمغان آورد، مقامی تقریباً مسیحایی قایل بودند.
آیا معاصران عیسی وی را یک مسیح ملی میشمردند؟ مرقس در ظاهر چنین عقیدهای دارد. او میگوید:
پس از آن که عیسی به معجزه های زیادی دست زد و سیرت حقیقی خود را به خوبی آشکار ساخت، از حواریون پرسید: «فکر می کنند او کیست؟» پطرس پاسخ داد: «تو مسیح هستی».(2)
واکنش عیسی، نه تأیید است نه تکذیب؛ چون به آن ها دستور می دهد در این باره به کسی چیزی نگویند. مدتی بعد، وقتی به اورشلیم می رسند، جمعیت با این کلمات به عیسی خوشامد می گویند:
مبارک باد آن کسی که به نام خداوند می آید! فرخنده باد پادشاهی آتی پدر ما داوود!.(3)
هنگام محاکمه عیسی، کاهن اعظم از او میپرسد: «تو مسیح، پسر خدای متبارک هستی؟» و عیسی، در روایت مرقس، پاسخ میدهد: «هستم».(1)به هنگام تصلیب عیسی، اتهام او که بر صلیب کوبیدهاند در دو کلمه خلاصه شد: «پادشاه یهودیان»(2)در ضمن عابران هم با این کلمات او را ریشخند میکردند:
پس ای مسیح، پادشاه اسرائیل، حال از صلیب پایین بیا. اگر این را به چشم خود ببینیم، ایمان می آوریم.(3)
آیا واقعاً عیسی ادعای سیاسی داشت؟ آیا خود را «پادشاه یهودیان» میانگاشت و فکر میکرد برای آزاد کردن اسرائیل از فرمانروایی رومیان آمده است؟ تصور این امر، مسلماً نامعقول نیست؛ چون کسی که در فلسطین سده نخست، جمعیت را به جنب و جوش در میآورد، به طور حتم یک مبشر دینی بود که در نظر همگان، پیوندی ژرف با آمال ملی داشت. مژده آمدن ملکوت خدا که با پیام عیسی ارتباط نزدیک دارد، بدون تردید، به معنای پیروزی اسرائیل تعبیر میشد؛ پس نباید تعجب کرد که پارهای از مردم، تعلیمات او را توان آزمایی سیاسی و نیز توان آزمایی دینی برابر نظم موجود میپنداشتند. همان گونه که در انجیلها آمده است، برخی پیروان او عضو گروهی سیاسی و ضدّ رومی بودند که بعدها به فدائیان معروف شدند.(4)یکی از حواریون هم «شمعون فدایی» نام داشت.
این مسائل، نظر فوق مبنی بر زورآزمایی سیاسی او را تقویت میکنند، با این حال، بعید است عیسی، خود دارای جاه طلبی مشخص سیاسی بوده باشد. در ماهیت تعلیمات او به صورتی که کلیسا اشاعه داده است، اثری از این جاه طلبی به چشم نمیآید و انجیلها در این نکته جای شک نمیگذارند که وی چنین رسالتی برای خود قایل نبوده است.
در دورهای که ماشیح ظهور میکند، جوانان به پیران بیاحترامی میکنند و باعث خجالت آنان میشوند و برعکس، پیران در مقابل جوانان احترام میگذارند و جلوی آنها میایستند و دختر با مادر خود مخالفت میکند.(1)سه واقعة مهم پیش از آخرالزمان در دین یهود، چنین است:
الیاس در دوران هفتمین پادشاه حکومت شمالی یهود (احاب) ظهور کرد(2)و معجزات بسیاری را نشان داد. در نهایت از نظرها پنهان گردید و به آسمان صعود کرد.(3)ایلیا (الیاس) مبشر آمدن مسیحا بوده و نقش مهمی در دوران مسیحایی دارد. او به تطهیر نفوس یهودیان پرداخته، آنان را برای عصر مسیحایی آماده میکند.(4)
یکی از علایم آخرالزمان، جنگها و درگیریهای اقوام و حکومتهای مختلف است که جنگ یأجوج و مأجوج نمونه و سمبل آن است؛ گرچه در نهایت، صلح و دوستی بین اقوام به وجود میآید.(5)در کتاب زکریا نقل شده است:
اینک روز خداوند است و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد. و جمیع امتها را به ضد اورشلیم برای جنگ جمع خواهد کرد. و شهر را خواهند گرفت و خانهها را تاراج خواهند نمود و زنان را بیعصمت خواهند کرد و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت و بقیه قوم در میان خرابههای شهر باقی خواهند ماند. و خداوند بیرون آمده با آن قومها مقاتله خواهد کرد؛ چنان که در روز جنگ مقاتله کرد.
ظهور ماشیح، با بروز جنگهای سخت و ناراحتی و درگیریهای سیاسی، مشخص شده است.
هر وقتبینی که دولتها با هم به جنگ میپردازند، منتظر قدوم ماشیح باش. بدان که همین طور است؛ چون در دوره ابراهیم نیز چنین شد، و هنگامی که دولتها باهم به جنگ پرداختند، برای ابراهیم نجات حاصل شد.(1)
جنگهای آخرالزمان که میان دولتها رخ میدهد، «جنگهای گوگ و ماگوگ» یأجوج و مأجوج نامیده میشود.(2)
داوود، پنج بار از خداوند خواسته که برخیزد و قوم بنی اسرائیل را در مقابل دشمنان کمک و یاری کند؛ چهار مورد آن به دولتهایی مربوط بود که اسرائیل را زیر دست و بَرده خود خواهند کرد و یک مورد راجع به جنگ یأجوج و مأجوج است که با پیشبینی داوود، با قدرتی عظیم بر ضد اسرائیل به جنگ خواهد آمد:
برخیزای خداوند!ای پروردگار! دستت را بلند کن؛ قدرتت را نشان بده.(3)
قوم بنی اسرائیل، بعد از اسارت و پراکنده شدن در مناطق مختلف و تسلط دشمنان بر اورشلیم و ویرانی هیکل، محل ظهور خداوند، به زمانی امید داشتند که همه این کمبودها و شکستها جبران شود:
بار دیگر چشمان شما پادشاهتان را در شکوه و زیباییاش خواهد دید و سرزمین وسیعی را که در آن سلطنت میکند، مشاهده خواهد کرد … به اورشلیم، این شهر جشنهای مقدس نگاه کنید و ببینید چگونه در صلح و امنیت به سر میبرد!(4)
در آخرالزمان، دانش بشری زیاد خواهد شد که اکنون هم نشانههای آن آشکار شد و در مقایسه با گذشته، تفاوت شگرف و غیر قابل قیاس دارد. در کتاب دانیال آمده است:
در آخرالزمان، بسیاری به عقب و جلو خواهند دوید و دانش زیاد خواهد شد.(5)
یک احتمال از تعبیر به عقب و جلو رفتن، افزایش دانش بشری است که اشاره شد. احتمال دیگر، زیاد شدن مسافرت و جابهجایی است که این هم نتیجه پیشرفت دانش است.
خداوندا! همان اسماعیل را منظور بدار...[خداوند فرمود:] و اما در خصوص اسماعیل، تو را اجابت فرمودم. اینک او را برکت داده، بارور گردانم و او را بسیار گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم.(1)
ـ به سبب شریران، خود را مشوش مساز و بر آدم های شرور حسد مبر.
ـ زیرا شریران منقطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند بود.
ـ اما خطاکاران همگی هلاک خواهند شد و عاقبت، شریران منقطع خواهند شد.
ـ و نجات صالحان، از خداوند است.(2)
آن گاه در سراسر سرزمین ما، سلامتی و عدالت برقرار خواهد شد. باشد که پادشاه به داد مظلومان برسد و از فرزندان فقیر حمایت کند و ظالمان را سرکوب نماید.(3)
و بت پرستی از بین خواهند رفت و همه خداشناس و موحد خواهند شد.(4)
تمام مردگان زنده خواهند شد، بعضی برای زندگی جاودانی و برخی برای شرمساری و خواری جاودانی. حکیمان همچون آفتاب خواهند درخشید و کسانی که بسیاری را به راه راست هدایت کرده اند، چون ستارگان تا ابد درخشان خواهند بود.(5)
هزاره گرایی،(1)به معنای ظهور منجی در آغاز هزاره، در بسیاری از فرهنگها و ادیان وجود دارد. هزاره گرایی، میراث قدیم ادیان است که با آغاز هزاره جدید در جوامع مسیحی رواج یافت. این آرمان در سال 1000م به نهایت اوج خود رسید. در سال 1999 با نزدیک شدن پایان هزاره دوم میلادی و آغاز هزاره سوم، هزاره گرایی در جهان مسیحیت رونقی مجدد یافت و این شور و التهاب به حدی رسید که دانشمندان علوم اجتماعی از آن به عنوان «جنون هزاره ای» یاد کردند.
واژه لاتینی «Millenniulism» و معادل یونانی آن «Chilius» در لغت به معنای یک دوره هزار ساله است. سنت هزاره بر ادبیات مکاشفهای یهود و کتاب مکاشفه یوحنّا استوار است. بر اساس آن سنت، مسیح پس از اینکه بار دیگر به شکل یک جنگاور آشکار شود، بر ابلیس پیروز شده، او را در بند خواهد کرد. آنگاه ملکوت خدا را پدید خواهد آورد و شخصاً هزار حکم خواهد راند. قدیسانی که در ایمان ثابت مانده و جان بر سر آن نهادهاند، از خاک بر میخیزند و در پادشاهی او به کهانت میپردازند. در پایان این دوره، شیطان، تا چندی آزاد خواهد ماند و سرانجام کشته خواهد شد. آنگاه رستاخیز همه مردگان، واپسین داوری و آخرین رستگاری فرا خواهد رسید.(2)
طبق مکاشفه یوحنا، حضرت عیسی شیطان را در بند میکند و هزار سال با قدیسان خود و شهیدان مسیحیت که تعدادشان زیاد است، سلطنت میکند. سپس تعدادی از شیطانها آزاد میشوند و برای جنگ با نیکان و تسخیر شهر قدس، لشکر کشی میکنند؛ ولی به اراده و امداد خداوند، نابود میشوند. البته بعضی قائلند، سلطنت هزار ساله حضرت عیسی علیه السلام به بهشت مربوط میشود؛ زیرا شیطان به آنجا راهی ندارد. شاید دلیل عمده این تفسیر، اعتقاد مسیحیت دربارة آخرالزمان و ملکوت خدا باشد؛ زیرا ایشان اعتقاد دارند ملکوت خدا و حکومت عدل و داوری مسیح در آخرالزمان، همراه رجعت و رستاخیز مردگان صورت میگیرد و نیکوکاران، زندگی و حیات ابدی مییابند.
این اندیشه در مسیحیت سه گونه است:
همان موعود یهودی است که در آن، عیسای ناصری، نقش نجاتبخش را دارد و انتظار دیرینه یهود را محقق میکند.
کسی که در آخرالزمان با عنوان «داور جهانی» رجعت میکند.
شخصی غیر از مسیح است که وعده آمدن او را میدهد و با نامهای «تسلی دهنده و روح راستی» میآید و عیسی بر جلالت و حقانیت او شهادت میدهد. مسیحیان اعتقاد دارند این شخص، همان روح القدس است که پس از مسیح، ظهور کرد و همواره بر کلیسا حکم رانده است.
اما درباره نوع اول موعود، یهودیان که مدتها قبل وعده آن را داده بودند، در پذیرش مسیح، مقاومت از خود نشان دادند و به راحتی نپذیرفتند؛ زیرا میگفتند: «مسیح موعود» باید از نسل داوود باشد به دلیل وعدههایی که در عهد عتیق آمده است. نیز تاکید داشتند که مسیح باید پادشاه باشد و حال آنکه عیسای ناصری، فاقد این خصوصیات است.
یهود، قایل به پسر خدا بودن مسیح نبود؛ در صورتی که مسیحیت، او را پسر خدا معرفی کرد:
عیسی میدانست پدر، همه چیز را به دست او داده است و از نزد خدا آمده و به جانب خدا میرود.(1)
اما چند جا خودش را پسر انسان معرفی میکند:
عیسی بدیشان گفت: «وقتی پسر انسان را بلند کردید، آن وقت خواهید دانست که من هستم».(2)و جای دیگر آمده است:
«کسی به آسمان بالا نرفت، مگر آن کس که از آسمان پایین آمد؛ یعنی پسرانسان که در آسمان است».(3)
نجات بخشی عیسی در عهد جدید، با قیام اجتماعی یا برپایی حکومت و حتی با تربیت معنوی جامعه، صورت نگرفت؛ بلکه با رنجی محقق شد که در مقام «بنده رنجکش»(1)به جان خریده بود. این نوع اندیشه نجات، از نوع نجاتبخش فردی است. هر کس به او ایمان آورد، نجات مییابد. او مردم را از گناه نجات داد؛ گناهی که انسان اولیه مرتکب شده بود.(2)
اما نوع دوم موعود، بشارت دهنده رجعت عیسی به عنوان داور آخرالزمان است. گرچه مسیح به عنوان کفاره گناه اولیه انسان، رنج دید و مصلوب شد، اما در انجیل وعده آمدن دوباره او داده شده است:(3)اما از آن روز هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان؛ جز پدر من و بس. و لکن چنان که ایام نوح بود، ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود.(4)
این نوع که در آینده خواهد آمد و باعث نجات انسان میشود، نجاتبخش جمعی است.
نوع سوم موعود، با دو نوع گذشته کاملا متفاوت است؛ نه مسیحی که یهود منتظر آمدن او هستند، نه مسیحی که بین مسیحیان به عنوان پیامبر آخرالزمان و منجی پذیرفته شده است؛ بلکه در جایگاه «تسلی دهنده» که برای هدایتگری امت در خواست میشود:
لکن تسلی دهنده؛ یعنی روح القدس که پدر، او را به اسم من می فرستد، او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد.(5)
از ظاهر آیات متعدد، برداشت میشود که منجی آخرالزمان شخص دیگر است که شاید از بعضی عبارات، آمدن پیامبر اسلام استنباط شود؛ مثل:
ولیکن چون او ـ یعنی روح راستی ـ آید شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد؛ زیرا از خود تکلم نمیکند؛ بلکه به آنچه شنیده است، سخن خواهد گفت و از
امور آینده، به شما خبر خواهد داد.(1)
این تعبیر، بسیار شبیه به عبارتی است که در کتاب مقدس مسلمانان آمده است: وَمَا یَنْطِقُ عَنْ الْهَوَی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی.(2)
البته به عقیده مسیحیان، منظور از روح راستی، «تسلی دهنده» و پیامبر یا وصی پیامبر نیست؛ بلکه روح القدس است که طبق ظاهر آیات، خلاء مسیح را جبران میکند. این نوع، بیشتر با نجات بخش صرفاً معنوی میسازد.
اندیشه موعود در مسیحیت، با پایان جهان و داوری نهایی پیوند میخورد؛ اما «هزاره گرا»(3)نیز هست. بعضی از مسیحیان، آمدن مسیح را در رأس هزاره انتظار میکشند. موعود مسیحی، شخصی است؛ اما جنبه الوهی دارد.
در بعضی موارد در کتب آسمانی آمده است که کشورها و اقوام مختلف در آخرالزمان با هم جنگ و اختلاف دارند و از این بابت، فساد و اضطراب بین مردم زیاد میشود؛ اما مؤمنان را به صبر توصیه میکند و میگوید: وجود این امور در آخرالزمان، ضروری است:
و چون اخبار جنگ ها و فسادها را بشنوید، مضطرب مشوید؛ زیرا که وقوع این امور اول ضروری است؛ لکن انتهای عالم نیست. سپس به ایشان گفت: قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند کرد.(4)
در جای دیگر آمده است:
از جنگ ها خواهید شنید و شایعات جنگها؛ زیرا ملتی برضد ملتی برخواهد خاست، و مملکتی برضد مملکت دیگر.(5)
دنیا در آخرالزمان، به دوران نوح علیه السلام تشبیه شده است؛ یعنی همانطور که در زمان نوح، فساد و خشونت بر روی زمین زیاد شده بود، در آخرالزمان هم چنین خواهد شد.(1)
قبل از این، همه بر شما دست اندازی خواهند کرد و جفا نموده شما را به کنائس و زندانها خواهند سپرد. و در حضور سلاطین و حکام به سبب نام من، خواهند برد و این برای شما به شهادت خواهد انجامید….(2)
چند فصل از انجیل، به آمدن شخصی مستبد و اهریمنی در آخرالزمان اختصاص داده شده که به ضد مسیح یا «جانور» موسوم است و با تشکیل حکومت واحد جهانی، تمام دنیا را مطیع خود میکند.(3)
طبق گفته انجیل، پیمان یا موافقت نامه صلح به مدت هفت سال، نقش مهم و محوری در رهبری ضد مسیح دارد که به سبب آن، صلح موقت بین اسرائیل و کشورهای عرب ایجاد خواهد شد. چند سالی بعد از امضای پیمان، ضد مسیح آن را لغو میکند و بیت المقدس را پایتخت خود قرار داده، تمام ادیان را ممنوع خواهد کرد. مسیح، این زمان را مصیبت بزرگ اعلام میکند:
این هنگام، زمان مصیبت بزرگ است؛ آن چنان که از زمان پیدایش جهان وجود نداشته است.(4)
در برخی آیات، ضد مسیح که همان دجال است، کسی معرفی شده که مسیح را انکار میکند:
و هر روحی که عیسی مسیح مجسم شده را انکار کند، از خدا نیست و این است روح دجال که شنیده اید او می آید و الآن هم در جهان است.(5)
از برخی آیات دیگر برداشت میشود آمدن دجال در اعتقادات مسیح ضروری و
حتمی است و تا او نیاید و مردم آزمایش نشوند، منجی نخواهد آمد و آخر الزمان محقق نخواهد شد:
زنهار کسی به هیچ وجه شما را نفریبد؛ زیرا که تا آن ارتداد اول واقع نشود و آن مرد شریر ـ یعنی فرزند هلاکت ـ ظاهر نگردد، آن روز نخواهد آمد.(1)
در عهد جدید به آمدن الیاس قبل از ظهور منجی اشاره شده است. ابتدا باید الیاس ظهور کند و با اصلاح جامعه زمینه را برای آمدن مسیح، آماده سازد و این اتفاق حتمی است. عیسی علیه السلام در جواب شاگردان که پرسیدند: «آیا الیاس میآید؟» جواب میدهد:
الیاس البته اول می آید و تمام چیزها را اصلاح خواهد کرد.(2)
در جای دیگر، همین مطلب آمده با این اضافه که گویا مراد از الیاس، همان یحیای تعمید دهنده است. البته این، برداشت شاگردان حضرت عیسی علیه السلام است:
او در جواب گفت: «البته الیاس می آید و تمام چیزها را اصلاح خواهد کرد؛ لکن به شما می گویم که الحال الیاس آمده است و او را نشناختند؛ بلکه آنچه خواستند با او کردند؛ همان گونه که پسر انسان نیز از ایشان زحمت خواهد دید». آن گاه شاگردان دریافتند که درباره یحیای تعمید دهنده با ایشان سخن می گفت.(3)
در کتاب مقدس، خرابی و محاصره اورشلیم و سقوط آن در دوره قبل از متن آخرالزمان و آمدن منجی پیشبینی شده و به پیروان خود توصیه کرده است که به بیرون و بیابانها بگریزند:
آن گاه هر که در یهودیه باشد، به کوهستان بگریزد.(4)
در جای دیگر، به تمام مواردی که ذکر شد، تصریح میکند:
و چون ببینید که اورشلیم با لشکرها محاصره شده است، آنگاه بدانید خرابی آن رسیده است.
آن گاه هر که در یهودیه باشد، به کوهستان فرار می کند و هر که در شهر باشد، بیرون می رود و هر که در صحرا بوَد، داخل شهر نشود.(1)
در موارد بسیار در کتاب عهد جدید، عیسی تصریح میکند هیکل در دوره قبل از آمدن منجی، ویران میشود:
پس از هیکل بیرون شده، گفت: «آیا همه این چیزها را می بینید؟ هر آینه به شما می گویم در این جا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود».(2)
در جای دیگر علاوه بر مطلب بالا، چنین فهمیده میشود که حواریون از جلال و عظمت و زیبایی هیکل متعجب میشوند؛ اما عیسی در جواب میگوید: آن روز، همه این عمارتها ویران میشوند:
و چون او از هیکل بیرون می رفت، یکی از شاگردانش به او گفت: «ای استاد! ملاحظه فرما چه نوع سنگ ها و چه عمارت هایی است! »عیسی در جواب وی گفت: «آیا این عمارت های عظیم را می نگری؟ بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد، مگر آن که به زیر افکنده شود».(3)
با استفاده از آیات بعدی انجیلهای ذکر شده، خرابی هیکل، مانند ویرانی و سقوط اورشلیم بر اثر حوادث و اتفاقات ناگوار جنگ و اختلاف و حمله اقوام دیگر است.
علاوه بر خرابی و سقوط اورشلیم و خرابی هیکل، آزار و اذیت، اسارت و شهادت حواریون و پیروان مسیح نیز پیشبینی شده است:
آن گاه شما به مصیبت سپرده خواهید شد و همه امت ها به سبب اسم من، از شما نفرت می گیرند.(4)
اما در انتها به صبر و استقامت سفارش میکند:
لکن هر کس تا به انتها صبر کند، نجات می یابد.(5)
عیسی به حواریون و پیروان خود مکرر توصیه نموده که قبل از آمدن پسر انسان، افرادی به دروغ ادعا میکنند منجی و پسر انسان هستند و شما را به قصد فریب، به جانب خود دعوت میکنند؛ اما هوشیار و آگاه باشید و شما منتظر منجی واقعی باشید:
زنهار کسی شما را گمراه نکند؛ از آن رو که بسا به نام من آمده و خواهند گفت: من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد.(1)
از این عبارت فهمیده میشود که عدهای به دنبال مدعیان دروغین مسیح خواهند رفت و در جامعه گروههای منحرف تشکیل میگردد. در چند بند بعدی میگوید:
و بسا انبیای دروغین ظاهر شده، بسیاری را گمراه می کنند.(2)
در بیانی دیگر، مدعیان دروغین مسیح را دارای معجزات خارق العاده معرفی میکند که باعث گمراهی عدهای میشود:
پس هر گاه کسی به شما بگوید: «اینک مسیح در اینجا است یا اینک در آن جا». باور نکنید؛ از آن رو که مسیحیان و انبیای دروغین ظاهر شده، از ایشان آیات و معجزات صادر خواهد شد، به قسمی که اگر ممکن بود، برگزیدگان را هم گمراه می کردند.(3)
آنچه تاریخ مؤیّد آن است، ظهور پیامبران و مسیحای دروغین است که ذکر دو نمونه خالی از لطف نیست: چند قرن پس از میلاد، شخص دلباخته و پرشوری به نام موسی در جزیره «کرت» برخاسته و خود را مسیحا خواند و تمام جوامع یهودی جزیره را که آن زمان از مراکز یهود بود، مجذوب خود ساخت.
او ادعا کرد یک روز مردم را از دریای مدیترانه عبور داده، به فلسطین میبرد و آنجا دولت موعود را تشکیل میدهد. یهودیان که اعتقاد محکمی به او پیدا کرده بودند، امور عادی زندگی خود را رها کرده و با این امید تمام اموال خود را به او بخشیده و همراهش به سوی دریا رفتند. خود او بر صخرهای که مشرف به دریا بود، ایستاد و به مریدان خود دستور داد وارد دریا شوند. دریا مانند جریان موسی، شکافته
میشود؛ اما چنین اتفاقی نیفتاد و عده زیادی غرق شدند.
مورد دیگر «شبتای صبی» نامدارترین مسیحای دروغین است که در سال 1676م درگذشت و فرقهای به نام دونمه در ترکیه به وجود آورد.
در عهد جدید آمده است که جامعه باید خود را برای ظهور آماده کند؛ زیرا آمدن پسر انسان و منجی در روز و ساعتی نامعلوم خواهد بود و هیچ کس از آن اطلاع ندارد؛ لذا نباید در غفلت و بیخبری به سر برند، تا عاقبتی شبیه قوم نوح پیدا کنند و غافلگیر شوند:
در آن زمان، مردم دنیا سرگرم عیش و نوش، مهمانی و عروسی خواهند بود؛ درست همان طور که در زمان نوح و قبل از آمدن طوفان بودند. در آن وقت کسی باور نمی کرد که واقعاً طوفانی در کار باشد، تا آن که طوفان آمد و همه آنان را برد. آمدن پسر انسان نیز چنین خواهد بود.(1)
الف. درانجیل متی گفته شده است:
هر آینه به شما می گویم، تا این همه واقع نشود این طایفه نخواهد گذشت. ٭ آسمان و زمین زایل خواهد شد؛ لیکن سخن من هرگز زایل نخواهد شد. ٭ اما از آن روز و ساعت، هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان جز پدر من و بس... ٭ لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه می دانست در چه پاس از شب دزد می آید، بیدار می ماند و نمی گذاشت که به خانه اش نقب بزند. ٭ لذا شما نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید، پسر انسان می آید. ٭ پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه خود بگمارد، تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد. ٭ خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید، او را در چنین کار مشغول یابد. ٭ هر آینه به شما می گویم که او را بر تمام مایملک خود خواهم گماشت. ٭ لکن هرگاه آن غلام شریر با خود گوید که آقای من در آمدن تأخیر می نماید. ٭ و شروع کند به زدن هم قطاران خود و خوردن و نوشیدن با میگساران. ٭ هر آینه آقای آن غلام آید در روزی که منتظر نباشد و در ساعتی که نداند. ٭ و او را دو پاره کرده نصیبش را با ریاکاران قرار دهد در مکانی که گریه و فشار دندان خواهد بود.
1) انجیل متی، 24: 37ـ39.
ب. در انجیل مرقس(1)آمده است:
اولاً دعا برای آمدن صاحب ملک و فرج خوانده شود و دوم آن که هیچ کس جز خدا زمان ظهور را نمی داند و امر ظهور در یک شب اصلاح می شود. سوم آن که منتظر او باشید و غفلت نکنید.
ج. در انجیل لوقا(2)آمده است:
در هنگام ظهور، کارگزاران دو گونه هستند؛ بعضی مخالف حضرت بوده و گروهی خود را برای ظهور و پاسداری مهیا می کنند.
د. در جای دیگر انجیل لوقا(3)آمده است:
بعد از آن که بلاهای متعدد مثل خرابی اورشلیم و اسیری قوم و اتفاقات آسمانی رخ می دهد، منجی با قدرت و جلال ظهور می کند و این، آغاز خلاصی و نجات است؛ اما حتماً این وقایع باید رخ دهد. باید در این امتحانات خود را حفظ کنید و از آن غفلت نکنید؛ بلکه همیشه بیدار و آماده باشید.
در منابع مقدس دین مسیح، مسأله منجی آخرالزمان روشنتر و بیشتر مطرح شده که ممکن است علت آن، تحریف کمتر و متأخر بودن زمان موعود باشد.
انجیل متی(4)
در این کتاب، آمده است:
در آینده ای که جز خدا از آن آگاه نیست، فرزند انسان می آید؛ آن هم با جلال و عظمت که ملائکه آن را همراهی می کنند و به کمک آن ها تمام یارانش در اقصی نقاط زمین جمع می شوند؛ اما قبل از آن، گرفتاری ها و بلاها بر مردم وارد می شود. افراد کذاب که به دروغ خود را منجی و پیغمبر می خوانند، می آیند. گفته های آنان را باور نکنید؛ بنابراین آماده و منتظر باشید؛ زیرا در زمانی که فکر نمی کنید، ظاهر می شود. خوشا به حال کسانی که منتظر و آماده چنین روزی باشند.
همچنین میگوید:
با جلال و عظمت، همراه جمیع ملائکه می آید و تمام امت ها در نزدش حاضر می شوند و او افراد را جدا و انتخاب می نماید. از نشانه های ظهورش، خسوف و کسوف و طلوع ستاره های دنباله دار است که مردم را به وحشت می اندازد. نیز جنگ ها و اختلاف های زیادی قبل از ظهور، رخ می دهد.(1)
برای آمدن پسر انسان، آماده و مهیا باشید، همان طور که شخص، منتظر آمدن آقای خود از عروسی است؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی کنید، می آید. قبل از ظهور، علاماتی مثل خسوف و کسوف، اتفاقات آسمانی و زمینی و تنگی و فقر، پدید می آید؛ اما پسر انسان با جلال و عظمت ظهور می کند که آن، زمان خلاصی و راحتی شما است؛ بنابراین، همیشه بیدار باشید و دعا کنید، تا در آن هنگام، از نجات یافتگان و یاران پسر انسان باشید.(2)
انجیل مرقس(3)
پیش از آمدن پسر انسان، مصیبت های بزرگی رخ می دهد که تاکنون سابقه نداشته است که اگر به سبب دوستان و برگزیدگان خدا نبود، همه هلاک می شدند؛ اما اگر کسی گفت: «مسیح این جا یا آن جا است» باور نکنید (به سبب مصیبت های وارده) در آن ایام اتفاقات آسمانی و زمینی رخ می دهد که بعد از آن، پسر انسان با جلال و قوت همراه فرشتگان بر روی ابرها می آید؛ ولی از آن روز غیر از پدر، هیچ کس حتی فرشتگان و خود پسر هم خبر ندارد.
بنابراین بیدار و آماده باشید؛ زیرا ناگهانی میرسد. مبادا خفته باشید.
طبق گفته بعضی از صاحب نظران (مترهاکس آمریکائی) بیش از هشتاد بار در انجیل، تعبیر «پسر انسان» آمده که فقط سی مورد آن، با حضرت مسیح تطبیق میکند و پنجاه مورد دیگر، از نجات دهندهای خبر میدهد که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و خود حضرت عیسی هم همراه او خواهد آمد.
در ملحقات انجیل آمده است:
زیرا صدای فرمان الهی و آوای تکان دهنده رئیس فرشتگان و نوای شیپور خدا، شنیده خواهد شد.(1)
در این انجیل آمده است:
مطمئن باشید زمانی فرا خواهد رسید، در واقع الآن فرا رسیده است که صدای من به گوش مرده ها خواهد رسید و هر که به آن گوش دهد، زنده خواهد شد؛ چون همان طور که پدرم خدا، سرچشمه زندگی است، به من نیز که فرزند او هستم، همین مقام را داده است... تا کسانی که خوبی کرده اند، به زندگی جاوید برسند و کسانی که بدی کرده اند، محکوم شوند.(2)
در مکاشفات بیان میشود که فرزندی به دنیا آمده و مدتها پنهان میشود. او در زمانی نامعین ظهور میکند و با عصای آهنین بر عالم حکومت میکند. شیطان میخواهد او را از بین ببرد؛ ولی طبق اراده و مشیت الهی، در امان میماند. نیز میگوید:
فرشته دیگر را دیدم که در وسط آسمان پرواز می کند و انجیل نوید جاودانی را دارد، تا ساکنان زمین را از هر امت و قبیله و قوم بشارت دهد، و به آواز بلند بگوید: «از خدا بترسید و او را تمجید کنید؛ زیرا که زمان داوری او رسیده است؛ پس او را که آسمان و زمین و دریا و چشمه های آب را آفرید، پرستش کنید».(3)
پیش از آمدن مصلح و در آخرالزمان، جوامع بشری از جدایی و تفرقه رنج میبرند. و انسانها آرزوی یک دل و یکسو بودن را دارند و اکثر جامعه با یکدیگر در تضاد و اختلاف به سر میبرند. هر کسی و گروهی، از آموزههای دینی، برداشت و تفسیر متفاوتی دارد که باعث اختلاف در مسایل و رفتارهای اجتماعی میشود. شاید جوامع،
به ظاهر آراسته و منسجم باشند؛ اما در حقیقت متشتت و گسستهاند؛ زیرا در مبانی با یکدیگر اختلاف و فاصله فاحشی دارند. از این رو هر جامعه یا گروهی برای تثبیت خود، دیگری را زیر سؤال میبرد و در خوار و زبون کردن دیگری میکوشد.
امیرمؤمنان علیه السلام در روایتی میفرماید:
افسوس از رفتار شیعیان ما! پس از امروز که این گونه با هم دوست و نزدیکند، چگونه پس از من بعضی از آن ها، برخی دیگر را خوار می کنند و برخی دیگری را می کشند.... هر دسته و گروه از ایشان به شاخه ای در می آویزد، و به هر سو که آن شاخه خم شد، آن ها نیز خم می شوند.(1)
آن زمان، گناه، ظلم و کفر در جامعه رواج پیدا میکند و ظلم بر عدل غلبه مییابد. آن هنگام، مسلمانان برای هویت خود ارزشی قایل نیستند. اکثر مردم هم به حالات کافران و مشرکان گرایش مییابند و سعی میکنند در زندگی و حرکات خود شبیه آنان شوند. حتی در تربیت فرزندان خود نیز از الگوی آنها پیروی میکنند. ارزشهای اخلاقی و ادب اجتماعی بین افراد از بین میرود و دیگر نه کوچکتر به بزرگتر احترام میگذارد و نه بزرگتر به کوچکتر رحم میکند.(2)
در ارشاد مفید آمده است:
آتش زیادی در آسمان ظاهر می شود و مدت سه یا هفت روز در آسمان باقی می ماند.(3)
در روایت دیگر از امام ششم علیه السلام آمده است:
در آخرالزمان، مردم به سبب گناهانی که مرتکب می شوند، به وسیله آتشی که در آسمان است، عذاب می شوند و این آتش، به گونه ای است که آسمان را روشن می کند.(4)
از امام سوم علیه السلام نقل شده است:
هرگاه سه یا هفت روز در مشرق آتشی دیدید، در انتظار فرج آل محمد باشید.(1)
فتنهها یکی پس از دیگری ظاهر میشود و هر فتنه، از فتنه قبل بزرگتر و مخربتر است. طبق نقلی از پیامبر صلی الله علیه و آله، در فتنه اول، ریختن خون، در فتنه دوم، علاوه بر خون، مال مردم و در فتنه سوم، خون، مال، جان و نیز ناموس، مباح شمرده میشود و فتنه چهارم هم فتنه دجال است.(2)
در روایتی از حضرت امیر مؤمنان علیه السلام آمده است:
چند حادثه مهم، پیش از ظهور منجی و در آخرالزمان رخ می دهد؛ از جمله خون هایی که در بصره ریخته می شود، تخریب خانه های بصره و هلاکت اهل آن، ترس و وحشت عمومی که در همه عراق پدید آمده و موجب سلب آسایش و آرامش مردم می شود.(3)
طبق روایات، سفیانی، شخصی است که در آخرالزمان و پیش از ظهور، در منطقه شام قیام کرده و باعث انحراف عده زیادی از مسلمانان میشود و مناطق مهم شام، فلسطین، عراق و اردن و چند منطقه دیگر را به تصرف خود در میآورد؛ اما در نهایت، در منطقه «بیداء» با سپاه امام علیه السلام درگیر میشود و با امدادهای الهی، شکست خورده و در زمین فرو میرود.
بسیاری از علما این اتفاق را حتمی دانستهاند؛ اما به نظر بعضی، سفیانی شخص خاصی نیست؛ بلکه مراد، جریان الحادی است که مقابل حرکت امام میایستد و چون مانند ابوسفیان راه باطل را ترویج میکند، منسوب به او است، نه اینکه از نسل سفیان باشد؛ چنان که گروه مقابل گفتهاند: نام او عثمان بن عنبسه و از نسل ابوسفیان است.
البته این احتمال هم وجود دارد که هم از نسل ابوسفیان باشد و هم راه و روش آنها را داشته باشد. در برابر هر مصلحی، یک سفیانی با ویژگیهای سرمایه دار غارتگر، قدرتمند و ظالم، ارتجاعی و مروج خرافات، وجود داشته و دارد که میکوشیده است تلاشهای مصلح و منجی را خنثا کند و روند کار او را به تأخیر بیندازد. برابر قیام مصلح بزرگ جهانی و آخرالزمان نیز سفیانی وجود دارد و به تناسب بزرگی و عظمت قیام مصلح، او نیز حیله و تزویر دارد.(1)
از علایم قبل از ظهور منجی و نزدیک به آن، خروج یمانی بیان شده است. یمانی شخصی است که از منطقه یمن خروج نموده و مردم را به حق و عدل دعوت میکند. همزمان با آن، در نقاط دیگر، قیامهایی رخ میدهد؛ ولی مسلم و مشهور، قیام یمانی است؛ گرچه تفصیل کیفیت آن بیان نشده است.(2)
منظور از نفس زکیه، شخصی با ایمان و از اولیای خدا است که نزدیک آمدن منجی، کنار رکن و مقام، به ناحق کشته میشود. نام دیگری که برای او ذکر شده است، سید حسنی یعنی از نسل امام حسن علیه السلام است.
در منابع اسلامی، این واقعه نیز از وقایع حتمی شمرده شده است؛ اما در مصداق اینکه نفس زکیه چه کسی است و آیا اتفاق افتاده و یا نه اختلاف است. گرچه نظر حق این است که هنوز این واقعه پیش نیامده است. با این وجود ممکن است شخصی با همان نام و مشخصات نیز قبلا در تاریخ وجود داشته و کشته شده باشد.(3)
این اتفاق نیز از وقایع مهم و غیر قابل انکار است؛ اگر چه در تفسیر دجال و اینکه آیا از پیشامدهای قبل از قیامت یا ظهور منجی است، اختلاف نظر وجود دارد. به
عبارت دیگر در خصوص این واقعه دو بحث وجود دارد:
با توجه به اختلاف مذهب در اسلام، بعضی آن را از نشانههای آخرالزمان و برخی از نشانههای ظهور منجی میدانند؛ اما این اختلاف، قابل جمع است؛ زیرا مسأله قیامت و پایان عالم، در مقایسه با ظهور منجی، اعم است و در این دوره، یکی از اتفاقات مهم؛ بلکه مهمترین آنها ظهور منجی و مصلح موعود است.
دربارة تفسیر دجال، سؤال است که آیا مراد شخص است یا اشخاص یا جریانی است؟ در اینباره، چند قول است:
الف. مراد شخص معینی است که با ویژگیهای خاص خروج میکند و باعث فساد اجتماعی و عقیدتی میگردد؛ ولی در نهایت، به وسیله عیسی علیه السلام و اصحابش به هلاکت میرسد.
ب. شخص خاصی منظور نیست؛ بلکه هر کس دروغگو و حیله گر باشد، دجال است. در روایات اسلامی نیز تعداد دجالها در طول تاریخ را تا هفتاد عدد گفتهاند.(1)
اما شاید بتوان گفت دجالی که مکر و فریب او بیش از همه است، در آخرالزمان و اندکی قبل از ظهور منجی میآید. علاوه بر آن، مقابل هر پیامبر و هدایتگر و منجیای در طول تاریخ، دجالی قرار داشته که مانع حرکت جامعه به سوی فلاح و رستگاری میشده است.
ج. معنای دیگر دجال، معنای کنایی جریان کفر و سیطره آن بر جهان، پیش از آمدن مصلح است؛ یعنی در مقطعی از آخرالزمان، قدرت کفر با پیشرفتهای علمی و تکنولوژی خود، بر جهان مسلط میشود و در ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی و نظامی ملتها را مرعوب خود میسازد؛ به گونهای که عدهای فریب ظاهر آن را خورده و عدهای مرعوب او میشوند. اوصاف و ویژگیهایی را برای دجال ذکر کردهاند؛ مثل تسلط بر جهان و توانایی سفر به هرجا میخواهد که این را به امکانات و تکنولوژی روز تفسیر کردهاند. در روایتی از امیرمؤمنان علیه السلام برای دجال چند صفت آمده است؛ از جمله:
1) بحارالانوار، ج 52، ص 209؛ کنزالعمال، ج 14، ص 198.
مَرکب سفید و تندروی دارد که هر گام او، یک میل است. و به سرعت، زمین را میپیماید. شاید وسایلی مانند وسایل امروزی که سرعت بسیاری دارند، منظور باشد.
ادعای خدایی میکند. هنگامی که دوستان خود را به گرد خویش میخواند، همة جهانیان صدای او را میشنوند.
در دریاها فرو میرود و خورشید با او حرکت میکند. پیش روی او، کوهی از دود و پشت سرش، کوه سفیدی قرار دارد که مردم آن را مواد غذایی میپندارند.
هنگام ظهور او، مردم گرفتار قحطی و کمبود مواد غذایی هستند.(1)
طبق نظر بسیاری از صاحب نظران، تمام این نشانهها کنایه از قدرت و تزویر او، مادی و بیمعنویت بودن او، داشتن وسایل پیشرفته و سریع السیر و احاطه بر جهان است؛ لذا معنای ظاهری آنها اراده نشده است.
از جمله این قیامها قیام در یمن، به رهبری سید یمانی که گذشت. نیز بیرون آمدن پرچمهای سیاه از خراسان و قیام سید خراسانی و امثال آن.
دربارة لشکر خراسان، بعضی احتمال دادهاند شاید مراد از «رایات السود» قیام ابومسلم خراسانی باشد که در سال 140 ق برضد حکومت بنی امیه بود و منجر به نابودی آنها و روی کار آمدن سلسله حکومت عباسیان شد؛ ولی اگر این واقعه را از علایم آخرالزمان و در شرف ظهور منجی بدانیم، چنین تفسیری باطل است. به قول بعضی، شاید این تفسیر در آن زمان، جنبه سیاسی داشته و برای تحقق اغراض و اهداف طرفداران بنی عباس بوده است.
مطلب دیگر اینکه معلوم نیست مراد از خراسان، خراسان کنونی است یا خراسان آن زمان که شامل افغانستان و تاجیکستان و کشورهای همسایه شرقی باشد یا منظور، فقط کشور ایران است.(2)
خوردن ربا در جامعه، گسترده و عادی میشود؛ در حالی که از گناهان کبیره و از
اعظم کبائر است.
مردم در آخرالزمان برای انجام کار از یکدیگر رشوه میگیرند. سفها و نادانان را به کار میگمارند که شاید به سبب نبود افراد صالح و کاردان یا به دلیل کنارهگیری آنان از اجتماع است.
ارتباط با خویشاوندان و رفت و آمد با آنان، در آخرالزمان قطع میشود. ریختن خون و از بین بردن نفوس، بیاهمیت میشود. ظلم در جامعه، فخر و ارزش میشود و حاکمان فاجر و مشاوران ظالم بر سر کار میآیند.
در جامعه، به ناحق، شهادت داده میشود و بدون اینکه شاهد مطلبی باشند، بر آن شهادت میدهند. قلوب مردم، از هم فاصله میگیرد و الفت و مهربانی از بین میرود. مردم، به عهد و پیمان خود عمل نمیکنند؛ لذا به یکدیگر اطمینان ندارند. بزرگ و سردمدار قوم، پستترین و بیارزشترین آنها میشود و شایسته سالاری وجود ندارد.(1)
حاکمان این دوره، جائر و ستمکارند. بیشتر حکومتها در دست زنان، نا آگاهان و افراد بیمایه و بیتجربه است که برابر جامعه، آسایش و رفاه مردم، کم توجه و سهل انگارند و افراد صالح و مؤمن، از خوف آزار آنها در امان نیستند.(2)
در این دوره، بیداد و ستم حکومت بر مردم گسترده میشود و ملتها در امان نیستند. از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:
زمین از ستم و بیداد پر می شود، تا جایی که در هر خانه ای ترس و جنگ وارد می شود.(3)
شبیه این فرمایش، از امیرمؤمنان علیه السلام نیز نقل شده است؛ بنابراین عمدتاً زمام حکومت در دست ستمگران خواهد بود.
در حدیثی نیز از پیامبر آمده که آن قدر ظلم و ستم حکام زیاد میشود که مؤمن، پناهگاهی برای رهایی از آن نمییابد.(1)علت این امر، روی کار آمدن افراد نالایق و فاسق است که برای ارضای شهوات نفسانی خود، به هر جنایتی دست میزنند.
در روایات، آمده است:
زمانی که زنان و کودکان به قدرت وارد شده و به فرمانروایی می رسند، افراد فاسد، به ناز و نعمت رسیده و مقام پیدا می کنند؛ ولی انسان های با انصاف، ضعیف و خوار می شوند. در این حکومت است که فتنه ها رخ می نماید؛ زیرا درایت کافی برای حل مشکلات جامعه، وجود ندارد.(2)
حکومتها در دوره پیش از آمدن منجی، متزلزل و بیثباتند و عمر آنها کوتاه میشود. حتی گاهی در آغاز روز، حکومتی تشکیل شده و تا آخر آن روز دوام نمییابد. روشن است که در چنین حکومتهایی مشکلات جامعه حل نمیشود؛ بلکه زمینه برای اغتشاش و جنگ و درگیری ایجاد میشود و امنیت نیز وجود نخواهد داشت.(3)
در قرآن، آیهای آمده است که طبق تفسیر امام سجاد علیه السلام (4)ناظر به همین مطلب است:
تا آنچه به آن ها وعده داده شده است، ببینند؛ آن گاه می دانند چه کسی یاورش ضعیف تر و جمعیتش کمتر است.(5)
نتیجه حکومت حاکمان ستمگر و بیلیاقت، ایجاد هرج و مرج و نا امنی در جامعه است. این وضعیت، گاهی بر اثر حمله یک دولت قدرتمند به کشور ضعیفتر است ـ همانگونه در زمان فعلی میبینیم ـ و گاهی بر اثر بیلیاقتی و عدم مدیریت نظام
حاکم بر کشور است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در توصیف این دوره میفرماید:
هرج و مرج، در آخرالزمان زیاد می شود و گروهی به گروه دیگر یورش می برند. نه بزرگ به کوچک رحم و نه نیرومند به ضعیف ترحم می کند.(1)
از روایات فهمیده میشود که عدم امنیت، فراگیر میشود؛ به گونهای که نه در شهر امنیتی وجود دارد و نه در جاده ها.
به دلیل زیاده خواهی و قدرت طلبی، دولتهای ظالم و ستمگر پیوسته در فکر حمله به کشورهای ضعیفتر هستند، تا از منافع آنها بهره جویند. دنیا پیوسته در التهاب و نگرانی به سر میبرد. در این دوران، دو گونه جنگ و درگیری است: یکی برخاسته از متن جامعه و در دفاع از دین و دیگری برای رسیدن به امیال فردی و حزبی است. چه بسا، حتی در ظاهر به اسم دین و ارزشها قیام کنند؛ ولی در واقع برای به دست آوردن منافع شخصی باشد.(2)
هزاره گرایی،(3)در بسیاری از ادیان و مذاهب وارد شده و اکثر معتقدان به ادیان، در بحث منجی، این عنوان را مطرح کردند. مسلمانان نیز از قاعده مستثنا نیستند و بعضاً به طرح آن پرداخته، یا آن را ترویج کردهاند؛ از این رو مواردی را که در قرآن مجید عدد هزار آمده است، به مطلب فوق تفسیر نمودهاند؛ مانند:
«یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنْ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ »؛(4)
برخی، از آیه فوق اینگونه استنباط کردهاند که مقدار روزهای قیامت، هزار سال است.
قول مذکور به ظاهر صحیح نیست؛ زیرا روزهای قیامت مطابق با پنجاه هزار سال است.
مسلمانان در صدر اسلام، عمر عالم را رو به انتها و فرا رسیدن روز داوری را نزدیک میدانستند. بعضی از علما معتقد بودند عمر جهان، شش هزار سال است و حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در میانه هزاره ششم به رسالت مبعوث شد؛ بنابراین عمر اسلام، پانصد سال خواهد بود و جهان به پایان میرسد؛ اما با گذشت آن زمان و بطلان این نظریه، عدهای قایل شدند که عمر جهان، هفت هزار سال است و ظهور اسلام در آغاز هزاره هفتم بوده است؛ بنابراین عمر اسلام، هزار سال خواهد بود و سپس عمر عالم به انتها میرسد. اقوال دیگری دربارة این مطلب نیز بیان شده است (سوره سجده).(1)
عرفاً نیز فاصله میان رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تا هزار سال بعد از آن را «روز محمدی» نامیدهاند.(2)
در اسلام بر امید تأکید فراوان شده است. قرآن مجید، مسلمانان را از نا امیدی نهی کرده، حتی ناامید شدن را عمل کافران و غیر معتقدان شمرده است.(3)از این آیه استنباط میشود، ایمان با ناامیدی قابل جمع نیست، لذا مسلمان و مؤمن واقعی ناامید نمیشود؛ زیرا طبق تعالیم اسلامی، ناامیدی از گناهان کبیره است.گاهی ممکن است انسان اثر کار خود را در این دنیا و فوراً مشاهده کند؛ اما چه بسا گاهی مصلحت این است که خداوند أجر و پاداش و نتیجه آن را در آخرت بدهد. بنابراین وظیفه هر مؤمن، این است که همواره به وظیفه خود عمل نماید، هرچند نتیجه آن را فوراً مشاهده نکند.
شاید یکی از حکمتهای نقل داستان انبیا علیه السلام هم درس گرفتن انسانها از صبر، شکیبایی و امید آنها به آینده و توکل ایشان به پروردگار باشد. پیامبری مانند حضرت نوح، با وجود 950 سال تبلیغ تنها عده معدودی به او ایمان آوردند؛ ولی
ناامید نشد. در روایات اسلامی نیز تأکید بر امید و نهی از ناامیدی شده است. در صدر اسلام و زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مسلمانان در جنگها، بارها دلسرد و ناامید میشدند، ولی تعلیمات رسول و آیات شریف دوباره به آنها روحیه و امید میبخشید. یکی از مصادیق مهم امید، امید به آمدن منجی و هدایت گری است که جامعه را از تمام پلیدیها و زشتیها برهاند و جامعه را به سوی کمال مطلوب رهنمون سازد. این امید در دل همه انسانهای حقجو وجود دارد و چون این خواسته، فطری همه انسانهاست؛ پس خالق هستی هم روزی به این خواسته جامه عمل میپوشاند. این آرزو در ادیان مختلف مخصوصاً در اسلام تأیید شده که روزی مصلح و منجی خواهد آمد و جهان را به سعادت و کمال میرساند و در این مطلب جای کوچکترین تردیدی نیست.
طبق نظر برخی محققان، در کتب مقدس ادیان گذشته، با عبارات و اسامی مختلف، بشارت و نوید آمدن «مهدی موعود» داده شده است و شواهدی نیز برای آن ذکر کردهاند؛ از جمله:
ای ابراهیم! دعای تو را در حق اسماعیل شنیدم. اینک او را برکت داده و بارور گردانیده، به مقام ارجمند خواهم رسانید، و به وسیله دوازده امیر از نسل وی، او را امتی بزرگ خواهم کرد.(1)
شاید دلیل این گروه بر مدعای خود، ذکر دوازده امیر باشد که منظور دوازده امام است. قرینه و شاهد بر این مطلب را از نسل اسماعیل بودن، ذکر میکنند. مؤید دیگر اینکه تشکیل امتی بزرگ در آینده به وسیله او را نوید میدهد و این، مطابق بشارتهای مهدی موعود است:
به منظور گرد آوردن تمام طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین و دول مختلف را نابود کنم و تمام روی زمین به گرمی غضب من بسوزد. آن گاه برگردانم به قوم لب پاکیزه برای خواندن همه به نام خدا و عبادت کردن آن ها به یک روش.(2)
سلطنت و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان، پیامبر بزرگوار اسلام تمام شود. او
کسی است که بر کوه های مشرق و مغرب دنیا حکم می راند و بر ابرها سوار شده، فرشتگان، کارکنانش خواهند بود. جن و انس در خدمت او باشند و دین خدا زنده و یک دین شود و نام او ایستاده [= قائم] باشد.(1)
قرائن و شواهد مطلب اخیر ـ بر فرض صحت ـ چند چیز میتواند باشد: فرزند سید خلایق دو جهان، که از آن، پیامبر مکرم صلی الله علیه و آله و سلم را اراده کردهاند، جهانی شدن حکومت او، ویژگیهای ظهور او، وحدت در دین جهانی و خصوصیت منحصر به فرد او، یعنی ایستاده.
تمام موارد، با منجی موعود اسلام، تطابق دارند.
چون مدت روز تمام شود، دنیای کهنه نو و زنده گردد و صاحب ملک تازه پیدا شود. از فرزند دو پیشوای بزرگ جهان که یکی ناموس آخرالزمان [= پیامبر] و دیگری صدیق اکبر، یعنی وصی بزرگ تر وی که یشن [= نام امیرالمؤمنین علیه السلام به هندی] نام دارد و نام آن حضرت، ملک تازه راهنما [= هادی و مهدی] است، به حق پادشاه شود و خلیفه رام [= خدا] باشد و حکم براند و او را معجزه بسیار باشد. هر که پناه به او برد و دین پدران او [= اسلام] را اختیار کند، در نزد رام [= خدا] سرخ رو باشد.
از این عبارت هم مانند مطلب پیشین شواهدی آوردهاند که آنها را بر پیشوای دوازدهم شیعیان حمل کردهاند. (2)
پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق و نام او منصور باشد و تمام عالم را گرفته و به دین خود درآورد و همه را از مؤمن و کافر بشناسد و هرچه از خدا خواهد، برآید.(3)
دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان که پیشوای ملائکه، پریان و آدمیان است و حق و راستی با او باشد ودر دریا و زمین ها و کوه ها پنهان است، همه را به دست آورد و از آنچه در آسمان ها و زمین است، خبر می دهد و از او بزرگ تر، کسی به دنیا نیاید.(4)
اما حق مطلب این است که هیچ کدام نمیتواند شاهد و دلیل محکم بر مدعای
ایشان باشد؛ زیرا بعضی عبارات که ذکر شد، یا اصلاً شاهدی بر این مطلب ندارند (مانند مطلب دوم و دو مطلب اخیر نقل شده)، یا اینکه مواردی هم که در آنها شاهد یا قرینهای مطابق با موعود مذهب شیعه وجود دارد، تنها در حد ظن و احتمال است؛ زیرا ادیان دیگر نیز، آنها را بر موعود خود منطبق میکنند.
تمام فرق اسلامی، به ظهور منجی در آخرالزمان امید و اعتقاد دارند؛ گرچه در معرفی شخص و بیان ویژگیهای فردی او ـ با توجه به اختلاف در عقاید فرقهها ـ نظرات مختلفی دارند. اهل تسنن، به دلیل روایات فراوان از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به ظهور منجیای اعتقاد دارند که نام او مهدی و از نسل دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است.
در مکتب شیعه، امام محور اساسی نظام جامعه اسلامی است و امت بدون حجت، دچار ضلالت و گمراهی میشود؛ چرا که به اعتقاد ایشان تفسیر و تبین واقعی شریعت اسلام به عهده امامان معصوم علیهم السلام است که با نص صریح از جانب پیامبر آخرالزمان صلی الله علیه و آله و سلم تعیین شدهاند. تمام افراد جامعه نیازمند و زمین، حتی یک لحظه از حجت الهی خالی نخواهد بود. آنان مصداق کامل (اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) میباشند. بنابراین قدم اول، شناخت امامان و جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و سپس عمل کردن به دستورات آنها.
طبق نص صریح پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که از طریق شیعه و سنی به نحو تواتر رسیده است، خلفای حضرت، دوازده نفر و به عدد جانشینان حضرت موسی علیه السلام در قوم بنی اسرائیل است که اولین آن، علی بن ابی طالب علیه السلام و آخرین آن مهدی موعود، فرزند یازدهم علی و فاطمه علیها السلام و فرزند بلافصل امام یازدهم علیه السلام میباشد. طبق فرمایش حضرت رسول، او ظاهر و باطن امامان علیهم السلام است.
لقب ها: دو لقب «قائم» و «مهدی» برای حضرت، به حد تواتر از پیامبر و دیگر جانشینان علیهم السلام او بیان شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مهدی، از اهل بیت است که خدای متعال، شبی [یک شبه] موانع قیام او را برطرف خواهد
ساخت.(1)
نیز از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است:
ظهور مهدی رخ نمی دهد، تا آن که ثلث مردمان کشته شوند (با مرگ سرخ) و ثلث دیگر بمیرند (با مرگ عادی) و تنها یک ثلث از آنان بر جای می ماند.(2)
نام ها: در روایات، نام مبارک حضرت، یکنواخت و به یک بیان نیامده است؛ بلکه چه بسا از روی مصالح و زمان خاص و افراد مختلف که مخاطب روایات بودهاند، مختلف بیان شده است؛ یک جا، گویا به کلی مصلحت در افشای نام نبوده؛ لذا از بردن نامش پرهیز شده(3)است. در موارد دیگر، یک اسم برای ایشان گفته شده که همنام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم «محمد» است.
در بعضی موارد دو نام ذکر شده، که یک نام پوشیده و پنهان میماند و آن نام «احمد» است و نام دیگر، اعلان و آشکار میشود و آن نام «محمد» است.(4)
تفکیک علایم ظهور از نشانه پایان عالم و قیامت، لازم و ضروری است؛ زیرا به نشانههای پایان عالم، اصطلاحاً «اشراط الساعة» گفته میشود؛ مانند خروج دابه، یأجوج و مأجوج. قبل از آن زمان، دورهای از تاریخ زندگی بشر است که به عصر طلایی معروف است؛ چون در آن دوره، حکومت عدل بر قرار است و همة ملل تحت فرمانروایی یک حاکم عادل، در آرامش و صلح همراه دانش و فرهنگ بالا و متعالی زندگی میکنند. پس از اتمام آن دوره، عمر عالم به پایان و مقدمات قیامت فرا میرسد.
آیات
آیات گوناگونی، بشارت منجی را مطرح کردهاند که به برخی از آنها میپردازیم:
آیه نخست:
در زبور بعد از ذکر [تورات] نوشتیم که بندگان شایسته ام وارث زمین خواهند شد.(1)
بعد از آنکه در آیات قبل، به قسمتی از پاداشهای اخروی مؤمنان اشاره شد، در این آیه و آیه بعد، به یکی از روشنترین و بهترین پاداشهای دنیوی آنها اشاره میشود که «حکومت روی زمین» است.
در زبور بعد از ذکر چنین نوشتیم که سرانجام، بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.
کلمه ارث، در لغت به معنای چیزی است که بدون معامله به دست کسی افتد؛ اما در بعضی موارد در قرآن کریم، به معنای تسلط و پیروزی قوم صالح بر قوم ستمگر و ظالم، و در اختیار گرفتن مواهب و نعمتها به کار رفته است.
طبق روایت امام پنجم علیه السلام هم مراد از عباد صالح، اصحاب مهدی4 در آخرالزمان است. مؤید همین مطلب، حدیث معروف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است که میفرماید:
اگر تنها از عمر دنیا یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند، تا مرد صالحی از اهل بیت من را مبعوث نماید که زمین را از عدل و داد پر می کند، بعد از این که از ظلم و جور پر شود.
اما اینکه کتاب زبور را فرمود، شاید به این دلیل باشد که هم داوود و هم سلیمان8 حکومت و امکانات وسیعی داشتند. علاوه بر آن به داوود علیه السلام وعده و بشارت داده شد که حکومت جهانی بر اساس عدالت و امنیت در آینده برپا خواهد شد.(2)
نظام آفرینش، دلیل روشنی بر پذیرش یک نظام صحیح اجتماعی در آینده، در جهان بشریت خواهد بود. این مطلب از آیه مورد بحث و احادیث مربوط به آخرالزمان، برداشت میشود.
در آیه بعد، خداوند تأکید میکند که این خبر و بشارت، ویژه موحدان است.
آیة دوم:
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، وعده میدهد قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی
زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدّل خواهد کرد.(1)
شأن نزول آیه مورد بحث، دربارة مسلمانان هنگام هجرت به مدینه و ترس از مشرکان است. بعضی از آنان گفتند: «آیا زمانی فرا خواهد رسید که اطمینان و آرامش بر ما حکمفرما شود؟» آیه نازل شد و تحقق آن را به مسلمانان بشارت داد.
آیات گذشته، سخن از اطاعت و تسلیم برابر فرامین خداوند و رسولش بود و این آیه، نتیجه اطاعت را تحقق حکومت جهانی بیان میکند.
در این آیه، بشارت به حکومت توحیدی و برقراری صلح و آرامش به مسلمانانی داده شده است که دارای ایمان به خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم و عمل صالح باشند. این وعده سه بعد دارد: بعد اول، جانشینی و حکومت بر روی زمین، دوم، برقراری دین و آیین حق، آن هم به گونهای که فراگیر و استوار باشد؛ در حدی که شرک از بین میرود و جای آن را توحید میگیرد و سوم، از بین رفتن ترس و ناامنی است که جای خود را به صلح و آرامش میدهد.
مراد از تمکین دین، این است که تعلیمات دین و احکام و دستورات الهی به طور ریشه دار و استوار، در تمام شؤون زندگی نفوذ خواهد داشت و صرف الفاظ و اصطلاحات خشک و بیروح نخواهد بود؛ چنان که حاکمان امروزی و مدعیان صلح، آرامش و آزادی میگویند.
ویژگی دیگر که همان امنیت و آرامش است نیز مانند امروز بیاعتبار نبوده و نتیجه برقراری حکومت عدل و دین الهی و تربیت انسانها است.
بعضی از مفسران اعتقاد دارند این آیه در شأن مسلمانان صدر اسلام نازل شده و مصداق دیگری ندارد؛ زیرا در آن زمان، تعداد مسلمانان کم بود و امنیتی وجود نداشت؛ بنابراین از خداوند میخواستند از این وضعیت نجات یابند و روزی فرا رسد که با کمال آرامش زندگی کنند که برای دلداری و بشارت ایشان، آیه مورد بحث نازل شد.
1) نور (24): 55؛ برای آگاهی بیشتر ر.ک: مجمع البیان، ج 5، ص 67؛ تفسیر نمونه، ج 14، ص526.
در جواب این نظر میگوییم: گرچه داستان فوق یکی از مصادیق قرآن است؛ ولی منحصر به این مورد نیست و هر مورد مشابهی که بعد از آن نیز به وجود آید، مصداق آیه میباشد. دوم اینکه هنوز معنای کامل آیه (استخلاف و امنیت در تمام زمین) تحقق نیافته و این واقعه، تنها در آخرالزمان محقق خواهد شد.
آیة سوم:
او کسی است که پیامبرش را برای هدایت و دین حق فرستاد، تا بر تمام ادیان پیروز گرداند؛ اگر چه مشرکان اکراه داشته باشند.(1)
در آیه قبل میفرماید:
دشمنان می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خداوند، اراده کرده است نور خود را تکمیل کند؛ گرچه دشمنان نخواهند.
معلوم میشود که تکامل دین اسلام در سراسر جهان و غلبه آن بر ادیان دیگر، مورد اراده خداوند و تخلف ناپذیر است.
کلمه ظهور که در این آیه و چند آیه دیگر آمده، به معنای غلبه است، نه بروز و آشکار شدن؛ زیرا یکی از معانی ظهور در کتب لغت، غلبه و ظهور آمده است. علاوه بر آن، این معنا با لحن و معنای آیه نیز بیشتر سازگاری دارد. جمله «علی الدین کلّه» نیز این تفسیر را تأیید میکند و این تفسیر، با توجه به معنای آیه قبل، تقویت میشود.
روایات
مهدی از عترت و اهل بیت من است. او در آخرالزمان ظهور می کند. آن زمان، آسمان بارانش را فرو می فرستد و زمین، گیاهان خود را می رویاند و زمین را از عدل و داد پر می کند؛ آن چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.(2)
در حدیث شریف نبوی، به چند چیز بشارت داده شده است:
الف. بشارت به ظهور منجی و مصلح که دنیا را پر از عدل و داد میکند.
ب. بشارت به برپایی عدل و قسط و از بین رفتن ظلم و جور.
ج. بشارت به بهبود وضع اقتصادی و رفاه و فراوانی نعمت در جامعه.
صاحب پرچم محمدی صلی الله علیه و آله و سلم و بنیان گذار دولت احمدی، ظهور می کند؛ در حالی که شمشیر به دست دارد و جز راستی بر زبان نمی آورد، زمین را مهد زندگی می کند و احکام اسلام را زنده می سازد.(1)
آخرالزمان، مهدی بعد از اختلاف بین مردم و زلزله های فراوان، خروج می کند. نعمت، فراوان می شود، قسط و عدل را در روی زمین جاری می کند و ثروت را به طور مساوی بین مردم تقسیم می نماید.
ابشرکم بالمهدی یبعث فی امتی علی اختلاف من الناس و زلازل فیملاء الارض قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً، یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الارض یقسم المال صحاحاً. فقال رجل: و ما صحاحاً؟ قال [با ] السویّه بین الناس.(2)
بعد از مدتی که غیبت شود و مردم در ولادت او شک می نمایند. با ظهورش، زمین روشن می شود و بین مردم با ترازوی عدل رفتار می کنند. آن موقع، هیچ کس به غیر از خود ظلمی روا نمی دارد.(3)
من امام قائم هستم؛ اما قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک می کند و پر از عدل و داد می نماید، فرزند پنجم من است که غیبتی طولانی دارد.(4)
در روایت فوق امام، برپایی عدالت و نابودی دشمنان خدا را به حکومت و ظهور منجی منحصر دانست؛ گرچه سایر امامان نیز قائم به حق هستند؛ ولی تنها او است که به اذن خداوند، عدالت را در تمام زمین به اجرا در میآورد و دین واحدی بر تمام
عالم حکفرما میشود.
از روایات وارد شده به دست میآید که تمام آنها به روزی بشارت دادهاند که مصلح و موعود اسلام خواهد آمد. زندگی بشر در تمام ابعاد، دچار تحوّل عظیم میشود؛ چه از نظر طبیعی و نعمتهای آسمانی و زمینی و چه در بعد زندگی اجتماعی و نیز در زمینه معنویات.
حکومتی که مطلوب بشر باشد و خواستههای او را برآورده سازد، یا شدنی و دست یافتنی نیست، یا اگر باشد سه شرط خواهد داشت: 1. مشترک و واحد جهانی باشد. 2. عدالت و برابری کامل در آن، حکم فرما بوده و هیچ اختلاف و اجحافی وجود نداشته باشد. 3. مبتنی بر اتحاد مسلک و عقیده و هدف و ملازم آن باشد و این هدف جز معنویات و زندگی اخروی نمیباشد.
این شرایط، همان عقیده انتظار و امید شیعه به ظهور را تشکیل میدهد؛ زیرا حکومت واحد جهانی و تسخیر عالم به دست موعود آخرالزمان و تشکیل دولت اسلامی، زمانی مطرح شده است که نه حکومتهای متحد و ابر قدرت وجود داشت و نه سازمان بین الملل و نه حتی تحقق و امکان آن به ذهن کسی خطور میکرد. همچنین این حکومت، یک حکومت عقیدتی است که با تعالیم بلند آن، تسلیم برابر دستورات الهی و رفع هرگونه اختلاف و نفاق و دودستگی، تحقق مییابد. دربارة عدالت هم، آنچه در اکثر قریب به اتفاق روایات وجود دارد، برقراری قسط و عدل است.(1)این مطلب بسیار جای تأمل و دقت دارد که چرا از بین تمام تعالیم و دستورات و برنامه اسلام، مسأله عدل و برقراری قسط مورد توجه قرار گرفته است. شاید بتوان برای آن، چند دلیل ذکر کرد؛ از جمله اینکه حکومت موعود، زمانی تشکیل میشود که قرنها حکومتهای ظلم و جور وجود داشته و مردم جهان از ظلم و ستم به ستوه آمده، تشنه عدالت و برابری هستند. دیگر اینکه شاید تنها در سایه عدالت است که احکام و دستورات الاهی به نحو احسن در جامعه پیاده میشود و مردم نیز از بعد فرهنگی و اقتصادی رشد و تعالی مییابند.
1) حکومت جهانی واحد، ص 28 ـ 29.
دربخش آخر این فصل، جنبه معنوی جوامع بشری، قبل از ورود به متن آخرالزمان در سه دین ابراهیمی، بررسی و تحلیل میشود. این بُعد، شامل ابعاد فردی و اجتماعی بشر، در زمینههای عبادی، اخلاقی، تربیتی و … میشود. در این دوره، بشر از معنویت و فطرت خود دور شده و ارزشهای انسانی و معنوی رو به فراموشی رفته و ضد ارزش نشان داده میشود. برعکس، ضد ارزشها، ارزش شمرده میشوند.
در دوره ای که ماشیح ظهور می کند، جوانان به پیران بی احترامی می کنند و باعث خجالت آنان می شوند و برعکس، پیران به جوانان احترام می گذارند و در جلوی آن ها می ایستند و دختر، با مادر خود مخالفت می کند.(1)
محل تحصیل و مطالعه، به اماکن فساد مبدل شده و دانش دبیران، فاسد خواهد گشت و کسانی که از خطا کردن بترسند، منفور میشوند.
زمانی (منجی) ظهور میکند که هیچ یاوری ندارد و تنهاست.(2)دلیل آن، گناه و فساد در جامعه و گمراه شدن مردم و فراموش شدن معنویات است.
گناه در جامعه زیاد میشود و با دستورات خداوند آشکارا مخالفت میشود؛ یعنی در جامعه، منکرات عملی میشود و قبح آنها از بین میرود:
گناهان، فزونی گرفته و خطاها بسیار شده است و برضد آنان گواهی می دهد. خدای را انکار کرده و از پیروی فرمان های او آشکارا سر باز زده اند.(3)
همچنین آمده است که:
زیرا که خطاهای ما به حضور تو بسیار شده و گناهان ما بر ضد ما شهادت می دهد. چونان که خطاهای ما با ما است و گناهان خود را می دانیم. مرتد شده خداوند را انکار کردیم و از پیروی خدای خود انحراف ورزیدیم.
در دین مسیح، بیان شده است که در دوره قبل از ظهور منجی، بر اثر رواج گناه در جامعه، عواطف بین مردم از بین میرود و روابط به سردی میگراید:
و به جهت افزونی گناه، محبّت بسیاری سرد خواهد شد.(1)
در این دوران، کانون خانواده سست میشود و فرزندان برخلاف روش پدر و مادر عمل میکنند و با آنان در اختلاف و ستیزند که این امر، موجب ناهنجاریهای اجتماعی خواهد شد:
برادر به برادر خود خیانت خواهد کرد و پدر به فرزند خود. فرزندان نیز پدر و مادر خود را به کشتن خواهند داد.(2)
این وضعیت و رابطه ناهنجار خانوادگی، طرفینی است؛ یعنی هم پدر به فرزند و هم فرزند به پدر جفا میکند و حقوق یکدیگر را رعایت نمیکنند. همچنین سایر اعضای خانواده برابر یکدیگر. حتی گاهی فردی از خانواده برای نجات خود، عضو دیگر خانواده را تسلیم دشمن میکند و باعث هلاکت او میشود. تمام روابط خانوادگی، خویشاوندی و دوستی، دستخوش عدم اعتماد و بیرحمی خواهند شد:
پدر و مادر، برادران، بستگان و دوستانتان به شما خیانت خواهند کرد و شما را تحویل دشمن خواهند داد و برخی از شما کشته خواهید شد.(3)
فسق و گناه در جامعه رواج پیدا میکند؛ به گونهای که گناه، علنی و آشکار میشود. بیشتر مردم، به حالات کفار و مشرکان میل پیدا میکنند و سعی میکنند در زندگی و حرکات خود، شباهتی به آنان داشته باشند. حتی در تربیت فرزندان خود از الگوی آنها تبعیت میکنند. تقریباً کفر تمام عالم را فرا میگیرد و ارزشهای اخلاقی و ملاکهای معنوی بین افراد نیز از بین میرود.(1)
از نظر دینی نیز جامعه رو به زوال و انحطاط میرود. مساجد، ظاهری آراسته همراه منارهها و گلدستههای بلند و زیبا دارند و از آنها صدای اذان بلند میشود؛ اما نمازگزاران واقعی اندکند؛ زیرا دلها بر اثر گناه و غفلت، تیره و سیاه شده و دیگر لذتی از عبادت نمیبرند. در مساجد، به جای عبادت و وعظ و تحصیل تقوا، گناه و غیبت،… وجود دارد. به تعبیر روایت، دیندار بودن در آخرالزمان مانند نگه داشتن آتش بر کف دست است. قرآن هم زیبا و آراسته چاپ میشود؛ ولی عمل به آن، فراموش میشود. قاریان، به حسب شماره زیادند؛ ولی قاریانی که حافظ دستورات آن باشند، اندکند. علما و فقها هم آنچنان که باید به وظایف دینی خود عمل نمیکنند. فتواهای آنها طبق امیال افراد و قدرتها است و به جای اینکه طبق شرع و دین باشد، در آن مصالح دنیوی لحاظ میشود. اعمال عبادی، تحریف و حقایق دگرگون میشوند. مردم بعضی عبادات مثل حج را برای تظاهر و فخر فروشی انجام میدهند و عالم واقعی کمتر وجود دارد. عدهای فاسق، خود را عالمان جامعه معرفی میکنند و علم، جای خود را به جهل میدهد. در روایتی است که امام صادق علیه السلام میفرمایند:
زمانی فرا می رسد که مردم، به اوقات نماز اهمیتی نمی دهند.(2)
در بُعد خانوادگی، جامعه رو به انحطاط میرود و خانواده به معنای واقعی کم رنگ میشود. دیگر کانون گرم خانواده وجود ندارد و افراد خانواده به اصول و ارزشهای خانواده پایبند نیستند. امنیت و حرمت خانواده از بین میرود. فساد و گناه حالت طبیعی و انسانی به خود میگیرد و کسی توانایی تغییر این وضعیت را ندارد. فرزندان، احترام چندانی برای پدر و مادر قایل نیستند و در مقابل، والدین هم در فکر تربیت صحیح فرزندان خود نیستند. اخلاق در جامعه از بین میرود و منکر، معروف و معروف منکر میشود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی میفرماید:
قبل از قیامت، به طور آشکارا به زنان تجاوز و بی حرمتی می شود و هیچ کس نکوهش نمی کند و حداکثر می گویند: «ای کاش در کناری این کار را انجام می دادی!»(1)
مردان، خود را شبیه زنان و زنان نیز خود را شبیه مردان میکنند. زنان پاک دامن در چنین جامعهای بسیار اندک هستند. مردم، ظاهر خوب و آراسته و باطنی گرگ صفت دارند. حق افراد ضعیف و ساکت، ضایع میشود و حیله گران و ریاکاران از موقعیت خوبی در جامعه برخوردارند.(2)روابط اجتماعی، جنبه خدایی و انسانی ندارند و کمک به دیگری از روی عشق و محبت نیست؛ زیرا دوستیها و اظهار علایق، واقعی نیست و تنها صوری و برای منافع دنیایی خود است و برعکس، دشمنی و کینهها واقعی و درونی است.
بیشتر مردم در این دوران، مسائل اخلاقی را رعایت نمیکنند. همیشه منافع مادی را برای خود میخواهند و به دیگران ضرر و زیان میرسانند و حال همسایگان، فقیران و تهیدستان را رعایت نمیکنند. به عهد و پیمان خود پایبند نیستند و برای به دست آوردن دنیا و منافع زود گذر آن، دین و آخرت خود را میفروشند. آنان برای جلب
رضایت شخص بزرگتر و بالاتر هر گونه تملق، چاپلوسی و کرنشی را انجام میدهند.(1)عواطف مردم رو به سردی میرود و روابط خانوادگی و خویشاوندی سست میشود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
قیامت بر پا نمی شود، تا زمانی فرا رسد که شخص از شدت فقر، به اقوام و بستگان خود مراجعه می کند و آنان را به خویشاوندی سوگند می دهد تا بلکه به او کمک کنند؛ ولی به او چیزی نمی دهند. همسایه نیز از همسایه خود کمک می خواهد و او را به حق همسایگی سوگند می دهد؛ ولی کمکش نمی کند.(2)
شاید بتوان از این حدیث شریف و مشابه آن، علاوه بر نبود عواطف انسانی، زوال اطمینان و شیوع دروغ و نیرنگ را نیز استنباط کرد.
در یک حدیث، علایم معنوی آخرالزمان اینگونه آمده است:
نماز از بین مردم رخت برمیبندد و میمیرد. امانت، بین مردم ضایع و بیاهمیت میشود. دروغ گفتن حلال شمرده و در جامعه زیاد میشود. به سبب زندگی چند روزه دنیا و برای اینکه به منافع زودگذر آن برسند، دین خود را به دنیای خود میفروشند.
مردم، به جای عقل، از هوای نفس تبعیت میکنند. زنان به مردان و مردان به زنان شبیه میشوند. [چون معنویت در جامعه کم میشود، مردم ـ به ویژه نسل جوان ـ احساس پوچی میکنند و چون ارضا نمیشوند، خود را به جنس مخالف شبیه میکنند و دچار فسادهای اخلاقی میشوند.] گناه و فجور در جامعه علنی و آشکار میشود. قرآن زیبا چاپ میشود؛ اما عمل کننده به آن و قاری واقعی کم است. مساجد به زیور آلات، آراسته و منارههای مسجدها بلند میشود. خوانندگان قرآن، فاسقند؛ یعنی قرآن میخوانند؛ ولی به آن عمل نمیکنند.(3)
بخش اول، مانند فصل گذشته، درباره وقایع و حوادث آسمانی و به اصطلاح کیهانی دوره آخرالزمان است که در آن دوره، منجی ظهور میکند و مقدمهای برای جهان آخرت است. آنگاه اتفاقات غیر منتظرهای در عالم طبیعت رخ میدهد که همه به نفع زندگی بشر، و موجب آسایش و خشنودی او میشود و خداوند، نعمتها و برکات خود را برای بشر به حد کمال میرساند.
بار دیگر آفتاب در روز، نور تو نخواهد بود، و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید؛ زیرا یهوه نور جاودانی تو و خدایت، زیبایی تو خواهد بود.(1)
طبق آموزههای این آیین، نور خورشید چند برابر شده و روشنایی ماه، مثل روشنایی آفتاب میشود. حتی اگر کسی مریض شود، خداوند به خورشید فرمان میدهد که او را شفا دهد:
ولی برای شما که از اسم من می ترسید، آفتاب عدالت خواهد تابید، و بر بال های وی شفا و درمان خواهد بود.(2)
یک معنای ظاهری آفتاب عدالت، خورشید ظاهری است که بیان شد؛ اما معنای دیگر آن، حکومت عدلی است که با ظهور منجی محقق خواهد شد. به واسطة آن، تاریکی و ظلمت ناشی از گناه و ظلم از جهان رخت برمی بندد و همه از نور عدالت
بهرهمند میشوند و بیماری و ناهنجاریهای اجتماعی از جامعه برچیده میشود. هر کس هم که بیمار میشود ـ چه معنوی یا جسمی ـ با عدالتی که در جامعه وجود دارد، شفا مییابد و هر گرفتاری، از رفع مشکل و ناراحتی خود، ناامید نمیشود.
و واقع خواهد شد که هر ذی حیات جنبنده ای در هر جایی که آن نهر داخل شود، زنده خواهد گشت.(1)
گیاهان و درختان میوه، پر ثمر خواهند شد و همیشه میوه دارند. از برگ آنها هم برای شفای بیماری استفاده میشود؛ چون با آب مقدس آبیاری میشوند.(2)
در کتاب مقدس آمده است که جهان از نور اورشلیم استفاده میکند.(4)ممکن است مراد این باشد که همه ملتها، تحت حکومت و اداره اورشلیم در میآیند یا اورشلیم مرکز علم و پیشرفت میشود و ملتهای دیگر از علم و دانش آن بهرهمند میشوند، یا چون مرکز حکومت منجی و ماشیح خواهد بود، حکومتها و سایر ملل از بُعد معنوی آن بهرهمند میشوند و شاید منظور، همه موارد ذکر شده باشد.
الف. مرگ طبیعی وجود ندارد. طبق این معنا باید گفت که در آخرالزمان بعد از ظهور منجی، زندگی جاودانه میشود و بهشت هم همین جا خواهد بود؛ چنان که بیشتر یهودیان به این مطلب قایل هستند.
ب. بیماری و مرگ ناگهانی، به سب پیشرفت علم از بین میرود و همه عمر طولانی خواهند داشت.
ج. شاید از بین رفتن مرگ معنوی باشد؛ زیرا کتاب مقدس در بعضی عبارات، گناه را باعث مرگ، و عمل صالح را مایه حیات و نجات، شمرده است و چون آن زمان، جامعه از گناه پاک میشود، مرگ وجود نخواهد داشت.
... و غله را خوانده آن را فراوان خواهم ساخت و دیگر قحط بر شما نخواهم فرستاد. و میوه درختان و حاصل زمین را فراوان خواهم ساخت،تا دیگر میان امت ها متحمل رسوایی قحط نشود.(1)
در جای دیگر میگوید:
ایشان و اطراف کوه خود را برکت خواهم داد.باران را در موسمش خواهم بارانید و بارش های برکت خواهد بود. و درختان صحرا، میوه خود را خواهند آورد و زمین، حاصل خویش را خواهد داد.
در دین مسیح، درباره اتفاقات کیهانی و طبیعی، از کتاب مقدس آیات چندانی نمیتوان یافت. تنها در برخی از قسمتها و آیات، اشارهای به آنها میشود؛ از جمله:
و دیدم آسمانی جدید و زمینی جدید چون که آسمان اول و زمین اول درگذشت.(2)
شاید از عبارت بعدی بتوان فهمید که همه چیز ـ از جمله آسمان و زمین ـ از نو به وجود میآیند:
گفت: الحال همه چیز را نو می سازم.(1)
و خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد و بعد از آن، مرگ نخواهد بود. و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود.(2)
ممکن است منظور از نبود درد و ناله، نبود مرگ باشد که به طور معمول بستگان متوفی به آن مبتلا میشوند. شاید هم به سبب از بین رفتن بیماری و گرفتاریهای طبیعی باشد. احتمال دیگری نیز وجود دارد که عبارت است از نبود ظلم و تعدی به حقوق دیگران و استقرار عدالت در جامعه. در فقرات بعد آمده است:
من به هر که تشنه باشد، از چشمه حیات مفت خواهم داد.(3)
و شهر مقدس اورشلیم جدید را دیدم که از جانب خدا از آسمان نازل می شود، حاضر شده چون عروسی که برای شوهر خود آراسته است.
و در جایی دیگر میگوید:
و شهر مقدس اورشلیم را به من نمود که از آسمان از جانب خدا نازل می شود و جلال خدا را دارد و نورش مانند جواهر گرانبها است؛ چون یشم بلورین.(4)
در قرآن کریم، آیهای نیست که به صراحت اوضاع طبیعی دوران آخرالزمان و پس از
آمدن منجی را بیان کند؛ ولی آیات متعددی وجود دارد که میفرماید: اگر تقوا و عمل صالح داشته باشید و شکرگزار نعمتهای الهی باشید، خداوند، نعمتهایش را بر شما فرو میفرستد؛ مانند آیات زیر:
طبق آنچه در این باب، از روایات فهمیده میشود، زمان ظهور و حکومت منجی، نعمت در جامعه زیاد میشود و حتی حیوانات نیز از نعمتها برخوردارند. بارانهای فراوان در فصل خود میبارد و زمین آنچه که استعداد دارد میرویاند، و بیماریهای مهلک نیز از بین میروند.(3)
عمر حکومت مهدی هفت، هشت یا نُه سال است. امت من، در زمانش به اندازه ای از نعمت برخوردار می شوند که به طور قطع هیچ امتی چنان از نعمت ها برخوردار نشدند و حتی اختصاص به انسان های درستکار ندارد؛ بلکه شخص فاجر هم از آن برخوردار می شود. از سویی آسمان، مرتب بر انسان ها باران می بارد. از طرفی زمین هم از رویاندن گیاه خودداری نمی کند.(4)
خداوند، هر زمان و دورهای، از زمان آدم علیه السلام تا قیامت، به سبب وجود حجت خود بر روی زمین، بلا را از اهل زمین دور میکند. به برکت او باران میبارد و نیز به واسطه او است که زمین، برکات و میوههای خود را آشکار میسازد. یکی از آن حجتها، مهدی موعود است که
در زمان او به سبب وجودش، چنین آثاری مترتب می شود.(1)
سید بن طاووس در الفتن و الملاحم از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم حدیثی را نقل میکند که چنین است:
یخرج فی آخر امتی، المهدی، یسعیه الله الغیث و تخرج الارض نباتها.
در آخرالزمان، آن قدر باران بر زمین می بارد و روی زمین سبز و خرم می شود که اگر کسی از عراق تا شام مسافرت کند، پای خود را بر زمین نمی گذارد، مگر این که آن نقطه سبز و خرّم است. حتی به سبب کثرت نعمت، حیوانات درنده و چهارپایان نیز با یک دیگر در آشتی به سر می برند.(2)
انّه یستخرج الکنوز، و تقسِّمُ المال.
آن حضرت، حدیثی دیگر، میفرماید:
در زمان مصلح، اهل زمین و آسمان، پرندگان، حیوانات درنده، ماهیان دریا، از فراوانی نعمت بهره مند می شوند. آب نهرها فراوان، میوه های درختان چند برابر و معادن استخراج می شود.(3)
چنان که پیشتر گفته شد، اصطلاحی در اسلام مطرح است که جایگاه مهمی در مبحث کلامی دارد و مسائل زیادی حول آن مطرح شده است که «اشراط الساعة» نامیده میشود.
در قرآن مجید، آیات فراوانی مربوط به اصطلاح مذکور آمده که از نزدیکی قیامت و علایم آن سخن میگوید.
«أشراط» جمع «شَرَط» و بر وزن «هَدَف» به معنای علامت است و منظور از کلمه «ساعة»، قیامت میباشد. حوادث مربوط «اشراط الساعة»، چند دسته هستند: حوادث قبل از واقعه پایان عالم، حوادث در آستانه تحقق واقعه و حوادث بعد از آن که همزمان با رستاخیز صورت میگیرد؛ همانگونه که فصول نوشتار حاضر نیز بر این سبک و سیاق تدوین شده است.
قرآن کریم میفرماید:
آیا آن ها جز این انتظار دارند که قیامت ناگهان برپا شود [آن گاه ایمان آورند]؛ در حالی که هم اکنون نشانه های آن آمده است؟(1)
بسیاری از مفسران اعتقاد دارند منظور از «اشراط» در آیه فوق بعثت پیامبر اسلام و نزول قرآن است. دلیل بر این مدعا، این حدیث معروف نبوی است:
بعثت من و قیامت، مانند فاصله دو انگشت سبابه و وسطی است.
و در حدیث دیگر فرموده است:
از نشانه های قیامت، برچیده شدن علم، آشکار شدن جهل، شرب خمر و کثرت زنا است.(2)
شاید از مشروحترین توضیحات «اشراط الساعة»، حدیثی است که در آن، سؤال و جوابهایی بین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و جناب سلمان ردّ و بدل میشود. در این حدیث شریف، پیامبر صلی الله علیه و آله خصوصیات و ویژگیهای متعدد کیهانی، اجتماعی و معنوی را ذکر میفرمایند که در فصول آینده به تناسب مقام، این موارد را ذکر میکنیم.
خلاصه سخن آن که، اصطلاح «اشراط الساعة» با اصطلاح «آخرالزمان» در اسلام متفاوت است؛ گرچه در علایم و نشانهها شباهتهای زیادی با یکدیگر دارند و همین امر باعث تحیر و اشتباه برخی شده است. به بیان دیگر اصطلاح «اشراط الساعه» در اسلام، معادل آخرالزمان در دو دین یهود و مسیحیت است؛ زیرا مراد آنها از آخرالزمان، آغاز دورهای جدید از زندگی بشر است که با دوره قبل از خود تفاوت اساسی دارد.
به بیان دیگر، شاید بتوان گفت رابطه «اشراط الساعة» با «آخرالزمان»
رابطه اخص و اعم است؛ زیرا در منابع اسلامی یکی از علایم قیامت، ظهور منجی است که آغاز دوره آخرالزمان است و علایم دیگر آخرالزمان نیز، جزئی از علایم قیامت و مقدمه آن به حساب میآید.
به تعبیر دیگر، رابطه آخرالزمان با اشراط الساعه رابطه مقدمه و ذی المقدمه است؛ زیرا از آیات و روایات چنین برداشت میشود که، آخرالزمان مقدمهای برای ورود به آخرت و آماده شدن بشر برای حضور در دادگاه عدل الهی است، تا حجت را بر همه اقوام عالم تمام گرداند.
بنابراین با توجه به اهمیت موضوع از علایم «اشراط الساعة» به تناسب، بعد از علایم آخرالزمان نام برده و توضیحات لازم آورده میشود.
یکی از نشانههای اشراط الساعة و برپایی قیامت، پدیدار شدن دود غلیظ در آسمان است. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
منتظر روزی باش که آسمان، دود آشکاری پدید آورده، همه مردم را فرا می گیرد، این عذاب دردناکی است.(1)
در تفسیر آیه فوق چند نظریه وجود دارد:
الف. آیه فوق، دربارة عذاب روز قیامت است که دود بر سر مجرمان و گناهکاران سایه میافکند؛ اما این تفسیر آیه با توجه به قرائن و شواهد، بعید به نظر میرسد. یکی از آن قرائن، تقاضای کافران در برطرف شدن این عذاب است که خداوند میفرماید:
ما این عذاب را برطرف می سازیم؛ ولی مجددا به کار خود برمی گردید.(2)
ب. تفسیر دیگر، ارتباط آیه با کفار زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که دچار قحطی و خشکسالی شدند و از آن حضرت برطرف شدن عذاب را درخواست کردند. با دعای حضرت، این عذاب برطرف شد؛ ولی آنها همچنان بر کفر خود باقی ماندند.
این تفسیر صحیح است؛ اما با توجه به اینکه دخان اینجا به معنای عذاب به کار برده شده که یک معنای مجازی است و معنای ظاهر و حقیقی اراده نشده، تفسیر برتر نمیباشد.
ج. طبق تفسیر دیگر، آشکار شدن دود، یکی از علامات نزدیک شدن قیامت شمرده شده است و مردم از خداوند خلاصی از آن را درخواست میکنند. دعای آنها پذیرفته میشود؛ ولی عدهای از منکران ایمان نمیآورند.
موید این تفسیر، احادیثی است که از پیامبر راجع به این علامت از منابع فِرَق مختلف مسلمانان نقل شده است. از جمله در این حدیث که پیامبر میفرمایند:
چهار چیز از نشانه های نزدیک شدن قیامت است: اول ظهور دجال، دوم نزول عیسی، سوم آتشی است که از قعر زمین عدن بر می خیزد و چهارم دود (دخان) است.
حذیفه که راوی حدیث است از محضر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال میکند: منظور از دود چیست؟ حضرت میفرمایند:
دودی که بین مشرق و مغرب را پر می کند، و چهل شبانه روز باقی می ماند، در این حال به مومن حالتی شبیه زکام دست می دهد، و کافر هم چون مستان خواهد بود، و دود از بینی و گوش ها و پشت او بیرون می آید.(1)
آیات متعددی متلاشی شدن کوهها را بیان میفرمایند که مراحل مختلفی هم دارد: کوهها به لرزه در میآیند،(2)و از جا کنده میشوند(3)و سپس به حرکت در میآیند.(4)در مرحله بعد کوهها درهم کوبیده میشوند،(5)سپس به صورت تودهای از شنهای متراکم در میآیند،(6)آنگاه به صورت پشم زده شده خواهند شد،(7)سپس به
یکی از علایم قیامت، انفجار و برافروخته شدن دریاها است.(3)شاید انفجار، معنای ظاهری آن باشد؛ زیرا آب از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن تشکیل شده که هر دو قابل اشتعال هستند و شاید به سبب متلاشی شدن کوهها و بالا آمدن سطح دریاها باشد که به فراگیر شدن آب، در تمام نقاط زمین منجر میشود.
در آستانه قیامت، زلزلههای بزرگ و بیسابقهای رخ میدهد که تمام کره زمین را به لرزه در میآورد و عده زیادی از انسانها را در یک لحظه در درون زمین مدفون میکند. این واقعه آنقدر مهم و مهیب است که مادر، فرزند شیرخوار خود را فراموش و زن باردار، جنین خود را سقط میکند. مردم از تحیر، حالت مستی پیدا میکنند.(4)البته احتمال دیگر وجود دارد که این آیات، مربوط به قیامت باشند.
پیش از قیامت، آسمان و زمین، مانند غباری میشوند و بساط آنها برچیده شده و همچون طوماری درهم پیچیده میشوند.(5)آسمان و زمین جدیدی متناسب با آن عالم خلق میشود.(6)آیات دیگری که درباره خاموش شدن خورشید و ماه است نیز ناظر به این مطلب میباشد.(7)علم جدید نیز این مطلب را تأیید میکند که عمر خورشید بر اثر فعل و انفعالات و انفجارهای عظیم، روزی تمام میشود و این ستاره عظیم، خاموش و بینور میشود. از ظاهر آیات برمیآید این حوادث به سرعت و ناگهانی روی
میدهد و پس از آن، عمر جهان پایان میپذیرد. در حدیثی آمده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بعضی از علایم قیامت را برای اصحاب بیان میفرماید؛ از جمله: پیدا شدن ستاره دنباله دار، باران کم و بیموقع.(1)
همچنین امیرمؤمنان علیه السلام در بیان نشانههای قیامت میفرماید:
کوه های سر به فلک کشیده، درهم و با زمین هموار می شد و درهم می شکند. سنگ های سخت و استوار، مانند سرابی لرزان می شود. جاهای بلند و سنگی، هموار و صاف می شود؛ به گونه ای که بلندی و پستی وجود نخواهد داشت.(2)
در این بخش، بُعد اجتماعی وقایع آخرالزمان در سه دین ابراهیمی بررسی میشود. با توجه به وجود منجی و ظهور آیات الهی و تسلیم اقوام مختلف و زندگی آنها زیر یک پرچم و به کمال رسیدن عقلها و فهم بشری، دیگر از بیعدالتی و حاکمان جائر، خبری نیست و مردم در امنیت و آسایش، همراه صلح و دوستی زندگی میکنند.
در عهد عتیق آمده است:
زیرا که جهان، از معرفت جلال خداوند مملوّ خواهد شد؛ به نحوی که آب ها، دریا را مستور می سازد. (1)
در مزامیر سلیمان، از دوران مسیحا با عنوان عصر رهایی (از گناه) و روشنی و شادابی تعبیر میکند. اورشلیم را از گناهانش پاک و بین قبایل بنی اسرائیل داوری میکند و سپس آن را میان قوم تعلیم میکند. به غیر یهود حتی اجازه نمیدهد بین آنها ساکن شوند و ایشان یک حاکم شناخته میشوند.
از عبارات مزامیر سلیمان چنین برداشت میشود: مطلب اول اینکه قوم یهود، در نهایت در اورشلیم حاکم میشوند؛ اما بر خلاف کتب دیگر یهود، قوم بنی اسرائیل تنها در آن محدوده حکومت میکنند، نه در همه زمین؛ در حالی که در جاهای دیگر از کتب مقدس یهود، آمده است که این قوم، وارث زمین خواهند شد. مطلب دوم: و نیز
1) حبقوق نبی، فصل 2: 7.
آمده است که همة دشمنان و مخالفان از بین خواهند رفت. مطلب سوم اینکه: اینجا داوری مسیحا را به قوم بنی اسرائیل محدود دانسته است؛ در حالی که در موارد دیگر از کتب مقدس، داوری را درباره همه انسانها دانسته و روز داوری، همه افراد روی زمین، نتیجه اعمال خود را میبینند. البته در جای دیگر آمده است که بیگانگان، تسلیم قدرت جهانی بنی اسرائیل خواهند شد.(1)
گفته شده است مسأله مسیحای منجی در تلمود به طور اجمال و ابهام آمده است؛ به گونهای که حتی اعتقاد به آن را سست و نامشخص کرده و بعضی در تحقق آن شک و تردید نمودند؛ گرچه این امید، در تلمود و تفاسیر «میدراشیم» از برجستهترین عقیده و باور یهود شمرده شده است.(2)
یهودیان برخلاف ملل روزگار باستان که دوران طلایی خود را مربوط به گذشته میدانستند، آن را به آینده محول میکردند. انبیای بنی اسرائیل مکرر به روزهای آخر به عنوان دورانی اشاره کردهاند که در آن، عظمت ملی یهود به آخرین حد اعتلای خود خواهد رسید. این امید به آیندهای نورانی و مشحون از سعادت، در دل عامه مردم، سخت جایگزین شد، و با گذشت زمان نه فقط شدت یافت؛ بلکه رؤیاهای شگفت انگیزی را در برگرفت که در جهان آینده تحقق خواهد یافت. این آینده درخشان و با شکوه، در اطراف شخصیت «ماشیح» تمرکز خواهد یافت که از جانب خداوند مأموریت خواهد داشت تا این دوران تازه و پر از شگفتیها را آغاز کند.
عموم مردم بر این اعتقادند که ظهور و فعالیتهای ماشیح در راه بهبود وضع جهان و تأمین سعادت بشر، قسمتی از نقشه خداوند در آغاز آفرینش جهان بوده است. در یکی از میدارشهای متأخر آمده است:
از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد؛ زیرا لزوم وجود او حتی پیش از آن که جهان آفریده شود، به ذهن خداوند خطور کرد.(3)
دربارة شخصیت «ماشیح» تحقیقات فراوانی شده است. تمام بزرگان و صاحب نظران یهود بر این مطلب اتفاق نظر دارند که ماشیح، انسانی است که از طرف خداوند برای برنامه خطیر و خاصی مأموریتی خواهد یافت؛ لذا اعتقاد ندارند که یک موجود فوق انسان باشد.
بعضی از دانشمندان یهود، ماشیح را با داوود، پادشاه اسرائیل یکی دانسته و به بعضی آیات هم تمسک میکنند:
و بعد از آن، بنی اسرائیل بازگشت نموده، یهوه خدای خویش و پادشاه خود داوود را خواهند طلبید.(1)
اما این نظریه مورد انتقاد قرار گرفته و آیهای را نیز از عهد عتیق شاهد بر این مطلب آوردهاند که ماشیح از نسل داوود است، نه خود او:
نجات عظیمی به پادشاه خود می دهد، و به ماشیح خویش احسان می کند؛ یعنی به داوود و به ذریت او، تا به ابد.(2)
لذا اعتقاد بر این است که ماشیح، از نسل پادشاه داوود خواهد بود که در ادبیات دانشمندان یهود به «فرزند داوود» ملقب است.
برای ماشیح، نامهای مختلفی ذکر نموده و از آیات کتاب مقدس شواهدی ذکر میکنند که برای اختصار تنها فهرست وار ذکر میشود.
شیلو (Shiloh)(3)
یینون (Yinnon)(4)به معنای پادشاه
حنینا (Haninah)(5)
مناحیم بن حیزقیا (Menahem ben hizghyah) (6)
مبروص به معنای بلا کشیده است(7)
داوود
از مطالب گذشته، نتیجه گرفتیم که سلطنت و حکومت فردی، با معتقدات اولیه یهوه پرستی به هیچ وجه توافق ندارد. مهمترین اصل در دین اسرائیل، میثاق با یهوه است؛ بنابراین میثاق، اسرائیل یا قوم برگزیده یهوه، موظف است فقط به او خدمت کند و از او اطاعت نماید. یهوه، تنها سلطان ملت اسرائیل است و اطاعت از خدای دیگر یا قبول سلطانی جز یهوه، خلاف این میثاق، و مستحق کیفر شدید است. یکی از مشخصات برجسته یهوه آن است که دائماً در سرنوشت قوم خویش اثر گذاشته و تنها تعیین کننده تاریخ، او است. اختلاف مهم این دین و ادیان هم عصر آن، رابطه خدا با تاریخ قوم خویش است. به طور مسلم باید پذیرفت که معتقدات بنی اسرائیل، هیچگونه سازشی با حکومت و سلطنت ندارد.
بوبر(1)دربارة میثاق یهوه میگوید:
این میثاق شبیه عهد نامه ای است که یک قدرت مافوق با زیردستان خود منعقد می کنند. در این میثاق، یهوه رهبر و قانون گذار و سرنوشت ساز قوم خود است. او فقط به شکل یک خدای حافظ این امت برداشت نشده است؛ بلکه در ضمن، تنها حاکم سیاسی نیز بوده است؛ لذا این عهد نامه را یک قرار داد شاهانه برداشت می کرده اند که هر ساله به افتخار آن و برای یادبود آن، جشنی به نام «یساخ» برپا می شده است. بنی اسرائیل در رهبری موسی، یهوه را به فرمانروایی پذیرفت و بعدها توسط پیامبران دیگر نیز سلطنت عام یهوه اعلام گردید و او شاه جهان شد. به این قرارداد نیز میثاق مقدس می گفتند. (کلمه «قدُس» همچنین به معنای خاص در مقابل کل و عمومی است)؛ از این رو بعدها شاهان اسرائیل مجبور بودند خود را به کاهنان، وابسته کنند، تا بتوانند به نام واسطه یهوه، اعمال سلطنت نمایند.
در کتاب مقدس بارها به سلطنت یهوه اشاره شده است. در این مجموعه هم
1) فیلسوف یهود و مترجم عهد عتیق به زبان آلمانی و مفسر کتاب مقدس که به مکتب اگزیستا نسیالیسم گرایش داشت.
ملکوت معرف قلمرو الهی و هم نشان سلطنت خداوند است.
در (13/145) آمده است:
ای خداوند سلطنت تو ابدی است و حکومت تو از نسلی به نسل دیگر ادامه دارد.
اینجا مقصود از حکومت، تنها تسلط او بر جهان، به دلیل خالق و مدبر بودن نیست؛ بلکه برای اسرائیل، یک شاه و حاکم است.
به نظر فون گال(1)، سلطنت خدا آن گونه که بعدها در کتاب مقدس مورد نظر قرار گرفت و به حکومت نیکی و داد و دهش تعبیر شد، پدیدهای است که یهودیان از ایرانیان اقتباس کردهاند؛ چون حکومت نیکی یا هوخشتره (فرمانروایی نیک) یک اصل اوستایی است. فون گال، پس از بررسی جامع، به این نتیجه میرسد که «یهودیان پس از برخورد با ایرانیان، این فکر را از آنان اقتباس کرده و به مسیحیان تحویل دادند».
بنی اسرائیل از آغاز تاریخ یهود، « یهوه» را تنها سلطان و فرمانروای واقعی خویش میدانستند. حتی در دوران سلطنت شاهان اولیه اسرائیل، آنان را نماینده و برگزیده یهوه میشناختند و به اعتبار حکومت یهوه، از آنان فرمان میبردند؛ پس از تبعید نیز در سراسر تاریخ یهود، این اعتقاد به سلطنت یهوه خودنمایی میکند، تا آن جا که با وجود میل شدید یهودیان به استقلال، هنگامی که در دوران سلسله حسمونی این آرزو برآورده میشود. یهودیان مؤمن و متعصب برضد دربار شورش میکنند؛ زیرا آنها فقط خدا را سلطان میشناختند.
در ظهور مسیحیت، فدائیان متعصب یهودی که به «زیلوت» مشهور بودند، یک شعار عمومی داشتند که عبارت بود از «هیچ شاهی جز خدا». بین یهودیان آن دوران بزرگترین امید و آرزو همین تحول جهان و ظهور حکومت خدا بود، تا در صهیون، حاکمیت خود را برقرار ساخته و قوم برگزیده خویش را در اسرائیل گرد آورند.
در رسالات عهد عتیق که نزدیک به ظهور مسیحیت تنظیم شدهاند، گاهی به
1) محقق و فیلسوف آلمانی.
سلطنت مسیح یهوه نیز اشاره میشود که از جانب یهوه برگزیده شده است؛ ولی در این حالت نیز حاکم اصلی خدا است.
و من، پادشاه خود را نصب کرده ام. بر کوه مقدس خود صهیون. فرمان را اعلام می کنم. خداوند به من گفته است: «تو پسر من هستی. امروز تو را تولید کرده ام. از من درخواست کن و امت ها را به میراث تو خواهم داد. و اقصای زمین را ملک تو خواهم کرد. ایشان را با عصای آهنین، خواهی شکست. مثل کوزة کوزه گر آن ها را خورد خواهی نمود». والآن ای پادشاهان! تعقل کنید. ای داوران جهان! متنبه شوید. خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز شادی نمایید؛ پس پای او را ببوسید؛ مبادا غضبناک شود. و از این طریق هلاک شوید؛ زیرا غضب او به اندکی افروخته می شود. خوشا به حال همه آنانی که بر او توکل دارند!(1)
در مزمور دوم که سلطنت مسیح، توجیه گشته، باز هم این یهوه است که باید از او اطاعت کرد و سلاطین بایستی با ترس و لرز پای او را ببوسند و به او خدمت کنند. این مزمور نشان دهنده آرزوی یهودیان دوران ظهور مسیحیت است که مشتاقانه در انتظار شاهی از خانواده داوود بودند تا به نجات آنان اقدام کند. در این مزمور هم فقط یهوه حاکم واقعی است.
به این طریق، حکومت خدا را میتوان یک ایده آل ملی و قومی یهودیان دانست. در رسالات متأخر عهد عتیق، گاهی مردم جهان نیز مورد نظر قرار میگیرند و آنها کنار قوم یهود و به همین تقدس و برگزیدگی، از آرامش برخوردار خواهند شد؛ زیرا یهوه در آغاز به ابراهیم و جد اسرائیلیان، وعده داده است به وسیله فرزندان او، دیگر اقوام جهان را نیز رستگار سازد؛ ولی در همه جا هدف اصلی حکومت خدا، تجدید قدرت قوم یهود ارائه میشود.
بار دیگر فرشته خداوند به ابراهیم در آسمان ندا در داد. و گفت: «خداوند میگوید: به ذات خود قسم میخورم چونکه این کار را کردی و پسر یگانه خود را دریغ نداشتی، هر آینه تو را برکت دهم و ذریت تو را کثیر سازم؛ مانند ستارگان آسمان و مثل ریگهایی که بر کناره دریا است و ذریت تو دروازههای دشمنان خود را متصرف خواهند شد. و از ذریت تو جمیع امتهای زمین، برکت خواهند یافت؛ چون که قول
1) آیه 7 ـ 12.
مرا شنیدی.(1)
اگر تحولات و تمدن جدید بشری، توانسته است مدت کوتاهی امنیت و عدالت را در مملکت یا منطقه محدودی از عالم برقرار کند، در پی آن، جنگهایی را به ارمغان آورده است که جبران و تلافی همه خوشیها و راحتیها را کرده و گرفتاریهای بیشتری را به ارمغان آورده است. در دنیای کنونی، مردم جهان، بیش از هر چیز، محتاج صلح و آرامش و بیزار از جنگ و لشکرکشی هستند. آنان، به حکومتی احتیاج دارند که جهان را به سوی صلح و صفا راهنمایی کند. این، زمانی محقق میشود که توسط یک حاکم عادل و آگاه به نیاز انسانها، حکومت جهان اداره شود. جنگ و درگیری در حکومت ماشیح از بین میرود و جای خود را به صلح و آرامش میدهد.(2)
این امر، ممکن است دلائل متعددی داشته باشد؛ یک دلیل آن، بالا رفتن عقول و درک مردم آن زمان است که به برکت حکومت عدل به رشد کامل میرسند. دلیل دیگر، بُعد معنوی است؛ چون مردم جهان با تربیت و آموزشی و برقراری حکومت خداوند، به ابعاد معنوی بیشتر توجه میکنند؛ لذا به حقوق یکدیگر تجاوز نمیکنند. دلیل دیگر، پیاده شدن عدالت واقعی و رسیدن تمام افراد به حقوق خویش است؛ لذا دلیلی نمیبینند که با یکدیگر به جنگ و نزاع بپردازند. شاید دلیل دیگر، ایجاد حکومت واحد جهانی، زیر نظر یک انسان الهی است؛ زیرا بعضی اعتقاد دارند علت اصلی جنگ و درگیری در جهان، بودن حکومتهای متعدد و مختلف است.
صلح و آرامش نه تنها بین انسانها که بین حیوانات نیز برقرار شده و خداوند، از همه موجودات عهد و پیمان میگیرد، تا امنیت در جهان برقرار شود.(3)
در دوره آخرالزمان، گرفتاری اجتماعی، ناراحتی و غصه و مشکلات خانوادگی وجود ندارد و کسی صدای آه و ناله دیگری را نمیشنود:
و آواز گریه و فغان، صدای ناله و فریاد، دیگر در آن شنیده نمی شود.(1)
دین یهود، مانند بسیاری از ادیان الهی قایل است در آخرالزمان منجی موعود ظهور خواهد کرد و با تشکیل حکومت الهی از جانب خداوند، وعدههای الهی محقق میشود و آینده بشر روشن و امیدوار کننده خواهد بود. با تتبع در عهد قدیم، میتوان برای این حکومت ویژگیهایی ذکر نمود:
طبق کتب یهود، یکی از ویژگیهای حکومت الاهی منجی، حاکمیت دین خدا و یکتا پرستی است. در عوض آن، خداوند نیز از آنها محافظت میکند و به عنوان قوم برگزیده خود انتخاب میکند:
خداوند میفرماید:
روزی فرا خواهد رسید که تمام قبیله های بنی اسرائیل با تمام وجود، مرا خدای خود خواهند دانست و من نیز آن ها را با عنوان قوم خود خواهم پذیرفت. من از ایشان مراقبت خواهم نمود.(2)
در جایی دیگر میگوید:
بت پرستی و سازندگان آن ها از بین خواهند رفت و فقط خدا است که باقی خواهد ماند.(3)
از ویژگیهای خداوند در آخرالزمان، این است که پایههای حکومت او بر عدل و انصاف استوار خواهد شد:(4)
و جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب های خود خواهد کشت و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.(5)
خداوند میفرماید:
منجی را قدرت می دهم تا بتواند انصاف واقعی را برقرار سازد.(1)
طبق منابع یهود همه قدرتها و مخالفان، برابر قدرت خدا خوار و ذلیل شده و تمام نشانه قدرت و عظمت آنها از بین خواهد رفت:
روزی خواهد رسید که بلند پروازی و تکبر انسان ها نابود خواهد شد و فقط خداوند متعال خواهد بود....(2)
دلیل این وضعیت، معرفت و شناخت خداوند ذکر شده است.
جای دیگر میگوید:
در آن زمان، هیچ کس صدمه نخواهد دید و نابود نخواهد گشت و حیوانات درنده به کسی آسیب نخواهند رساند.(3)
در نتیجه حکومت عدل همراه صلح و زندگی مسالمت آمیز و گسترش توحید و معرفت خداوند، قهراً آرامش و امنیت نیز در جامعه مستقر خواهد شد. این امنیت و آرامش، مانند امروز موقتی نبوده؛ بلکه همیشگی است:
و ما از صلح و آرامش و ا طمینان و امنیت همیشگی برخوردار خواهیم شد.(4)
آن زمان، خدا از انسانها و حتی حیوانات پیمان میگیرد به یکدیگر صدمه نزنند و با هم دشمن نباشند. تمام سلاحهای جنگی از بین رفته و دیگر جنگ و درگیری وجود نخواهد داشت.(5)
با تشکیل حکومت خداوند در آخرالزمان و برقراری عدل و امنیت و آرامش اجتماعی، وضعیت اقتصادی مردم نیز بهبود مییابد و خداوند برکت خود را نازل میکند.
بیابانها به بوستان و جنگل تبدیل میشود، محصولات کشاورزی نیز فراوان و چراگاه سبز و خرم میگردد.(1)
بنابراین میتوان نتیجه گرفت، که وفور نعمت و بهبود وضع اقتصادی اجتماع دو دلیل خواهد داشت: یکی لطف پروردگار و زیاد شدن نعمتها بر اثر موحد شدن مردم و برپایی حکومت عدل الهی و دوم، در اثر نبود جنگ و ایجاد امنیت و به کار بردن تمام امکانات در راه پیشرفت جامعه و تبدیل سلاحهای جنگی به وسایل کشاورزی.(2)
یکی از مباحث بحث برانگیز انجیل، اصطلاح «پسر انسان» است. در اینکه مقصود حضرت عیسی و منظور از کاربرد آن چیست، بین صاحبنظران و علمای الهیات مسیحی، اتفاق نظر وجود ندارد.
برخی از مفسران کتاب مقدس، بر این عقیدهاند که منظور خاصی از این تعبیر وجود نداشته و تنها خود را «مردی یا این مرد» نامیده، بدون اینکه عنوان خاصی برای خود قایل باشد.
اما گروه بیشتری از مفسران، عقیده دارند منظور عیسی علیه السلام از اصطلاح «پسر انسان» پیامدهای مشخص مذهبی بود. مقصودش این همانی خود با چهره مسیح گونهای بود که پایان جهان و داوری خداوند را با خود میآوَرَد. این دسته از دانشمندان اعتقاد خود را به گفتههای دانیال مستند میکنند. در کتاب دانیال که حدود صد و پنجاه سال پیش از تولد عیسی نوشته شده، آمدن ملکوت خدا این چنین توصیف شده است:
در رویای شب نگریستم و اینک مثل پسر انسان، با ابرهای آسمان آمد و نزد قدیم الایام [خداوند] رسید و او را به حضور وی آوردند. و سلطنت و جلال و ملکوت به او داده شد، تا جمیع قومها و امتها و زبانها او را خدمت نمایند. سلطنت او سلطنت جاودانی و بیزوال است
و ملکوت او زایل نخواهد شد.(1)
به گفته برخی، این عبارت از امید آینده اسرائیلیانی سرچشمه میگرفت که به جای پیروزی دنیایی قوم خود، چشم به راه پایان ماوراءالطبیعی دنیا بودند. آیا مقصود از پسر انسان در عبارت فوق، چهره تمثیلی یعنی یاور مردمِ خداشناس در اسرائیل است، چنان که بعضی قائلند یا پسر انسان، در واقع مصطلح کتاب دانیال است و عیسی این اصطلاح را از او گرفته و به کار برده است؟
به عقیده برخی صاحبنظران پسر انسان ـ بر خلاف اسمش ـ به هیچ وجه موجود انسانی نیست؛ بلکه وجودی آسمانی و ملکوتی است که خدا پیش از خلق جهان او را آفرید و دارای چهرهای درخشان بسان ملائکه و بهرهمند از قدرت معجزهآسای آفریدگار است. این وجود الهی، تا زمان تحقق ملکوت خدا در بهشت به سر میبرد و در زمان مقرر، همراه ابرهای آسمان به زمین فرود میآید و ظهورش همچون آذرخش خواهد بود. او، به عنوان نماینده خدا، همه ملتها را فرا میخواند و دربارة آنها داوری میکند.
از ظاهر این عقاید برداشت میشود این ظهور و آمدن شخص الهی، در آخرالزمان است؛ به ویژه، اصطلاح ملکوت خدا و داوری دربارة ملتها توسط او را هم مطرح میکند؛ در حالی که داوری نهایی مخصوص آخرت است. مؤید این برداشت، اعتقادات دیگری است؛ مانند این که هنگام داوری زندگان، مردگان نیز از گور برمی خیزند و حسابرسی میشوند. و سایر اقوام و ملل، برابر آنها و مقابل پسر انسان، خاضع میشوند؛ اما در اینکه مقصود عیسی از پسر انسان، واقعاً همین معنای موجود در متون یهود باشد، جای تردید است؛ زیرا اولا تاریخ این منابع، مشکوک است و در ثانی ابهاماتی درباره کاربرد این اصطلاح وجود دارد.
در انجیلها، اصطلاح پسر انسان متفاوت به کار رفته است؛ در انجیل یوحنا که انجیل چهارم عهد جدید است، از آن، معنای ساده «پسر» را اراده کرده که مفهوم ضمنیاش
1) عهد عتیق، دانیال نبی، 7: 13ـ14.
پسر خدا است؛ اما سه انجیل اول (متی، مرقس و لوقا) که این اصطلاح در آنها حدود هفتاد بار تکرار شده است، اعتقاد دارند پسر انسان در جایگاه شخصی الهی که غیر از خود او است، از جانب خداوند با قدرت و جلالت خواهد آمد و بین مردم داوری میکند و او است که ملکوت خدا را بر روی زمین پیاده میکند. برخی از این عبارات، به گفته دانیال اشاره میکند و با آن هماهنگ است:
رئیس کاهنان از او پرسش نمود: «آیا تو مسیح پسر خدای متبارک هستی؟» عیسی گفت: «من هستم» و پسر انسان را خواهید دید که بر طرف راست قوت [خداوند ]نشسته، بر ابرهای آسمان می آید.(1)
عین همین عبارت درانجیل متی نیز آمده است.(2)
در بعضی موارد، آنقدر ملکوت خدا و ظهور پسر انسان را نزدیک دانستهاند که گویایی در هفته یا ماههای آینده، تحقق خواهد یافت:
بدیشان گفت: هر آینه به شما می گویم بعضی از ایستادگان در این جا می باشند که تا ملکوت خدا را که به قوت می آید نبینند؛ ذائقه موت را نخواهند چشید.(3)
البته عدهای در عبارت اخیر تردید کردند؛ زیرا گروهی از حواریون اولیه از دنیا رفته بودند؛ ولی جواب داده میشود: در بیان عیسی آمده است: «ایستادگان در اینجا» و نه همه حواریون و شاید هم کنایه از این بوده که تحقق ملکوت خدا فاصله زیادی ندارد. از طرفی به حواریون دلگرمی و امید میدهد؛ اما در جای دیگر تصریح میکند که هیچ کس جز خداوند از زمان آمدن پسر انسان، خبر ندارد(4)لذا جمع بین دو مطلب مشکل مینماید.
خلاصه اینکه در عبارتهای انجیل و بیانات عیسی علیه السلام معلوم نیست مقصود از پسر انسان چه کسی است. آیا خود او است که تعبیرات نقل شده بر خلاف آن است و آیا غیر از او است؟ نیز معلوم نیست آیا انسانی مانند سایران است یا جنبه الوهی و غیر
انسانی دارد؟ بر این ابهام، تشکیک در نسبت دادن بعضی تعبیرات به شخص عیسی، افزوده شده است. در انتها عبارتی از انجیل نقل میکنیم که تصریح دارد پسر انسان غیر از خود عیسی علیه السلام است:
لکن به شما می گویم: هر که نزد مردم به من اقرار کند، پسر انسان نیز پیش فرشتگان خدا او را اقرار خواهد کرد.(1)
نزدیک به دورانی که از ظهور عیسی سخن گفته میشد، فرقههای مسیحی رو به به فزونی میرفت. یحیی، مشخصترین هویتی است که این زمان به صورت یکی از پیش قراولان اعلام ظهور قریب الوقوع حکومت خدا، به فعالیت میپرداخت. او را میتوان راهگشای مرحلهای دانست که در مسیحیت به عیسی نسبت داده میشود.
مهمترین اصل تعلیمات عیسی علیه السلام، که مرکز رسالت او قرار گرفته، بشارت ظهور قریب الوقوع دولت آسمانی است. در انجیلهای همگون، حکومت خدا هسته تعلیمات عیسی است و رستگاری انسان فقط در این قلمرو تحقق میپذیرد. در انجیل مرقس، قدیمیترین انجیل کانن که به برداشت اولیه مسیحیت نزدیکتر است، حکومت خدا را با ظهور پسر انسان معرفی میکند که لازم است متحمل رنجهای فراوان شود و به وسیله رهبران، سران کاهنان و ملایان یهود، طرد و کشته شود و پس از سه روز، رستاخیز کند.(2)او به پیروان و شاگردان خود میگوید:
هر که از من و سخنان من در این زمانه گناه آلود و فاسد، عار داشته باشد، پسر انسان هم هنگامی که در جدال پدر خود با فرشتگان مقدس می آید، از او عار خواهد داشت. یقین بدانید که بعضی از آن ها که در این جا ایستاده اند، تا حکومت خدا را که با جلال ظاهر خواهد شد نبینند، نخواهند مرد.(3)
اما عیسی علیه السلام بشارت ظهور خدا را چنین توجیه میکند:
ساعت مقرر فرا رسیده است، حکومت خدا نزدیک است. متحول شوید و به این بشارت
[انجیل] ایمان آورید.(1)
در این گفتار، سه نکته بسیار اساسی وجود دارد:
انجیل یا همان مژده اصلی و بنیادی عیسی علیه السلام که مسیحیت بر آن بنا شده، ظهور حکومت خداوند و قلمرو آسمانی است.
برای شرکت در این قلمرو، باید متحول شد. در بسیاری از ترجمهها کلمه «متانوئین» را که در این فصل آمده است توبه ترجمه کردهاند. البته هر چند توبه نیز باید با تحول همراه باشد؛ ولی مفهوم واقعی آن را نمیرساند؛ امروزه زبان شناسان و محققان این کلمه یونانی را متحول شدن و تغییر یافتن و بازگشت معنی کردهاند که با محتوای انجیل، بیشتر تطبیق میکند.
حکومت خدا، قریب الوقوع است. حتی در همین نسل شنوندگان، عیسی ظهور خواهد کرد؛ اما در همه اشارات نکته مهم و جالبی که کمتر به آن توجه شده، مفهوم قلمرو حکومت خدا است. درانجیل متی، به صراحت از «دولت آسمانی» و «قلمرو روحانی» سخن گفته میشود. فراز پادشاهی خداوند در اناجیل دیگر نیز، همانگونه است که در مرقس دیده میشود. این قلمرو، به نحوی توجیه میشود که از سلطنت یک فرد شبیه نظام شاهنشاهی و حکومتهای انسانی که در آن، خدا فرمان روا و شاه باشد، حکایت نمیکند؛ بلکه اشاره به یک دوران الهی و روحانی و یک دولت آسمانی است. در بسیاری اشارات از زبان عیسی علیه السلام به جای حکومت خدا، دولت پدرم ذکر میشود. در صحنه شام آخر، عیسی به شاگردانش میگوید:
من از میوه مو نخواهم نوشید، تا روزی که مجدداً با شما آن را در حکومت پدرم بنوشم.(2)
عیسی هرگز نمیگوید من آمدهام سلطنت پسر انسان را مژده دهم یا پادشاهی مسیح را اعلام نمایم؛ بلکه تأکید میکند من فرستاده شدهام حکومت خداوند را مژده دهم.(3)اینجا به صراحت تأکید میشود که عیسی فرستاده خدا است و قلمرو حکومت، متعلق به پدر او یا پدر همه انسانهای خوب است. عیسی مأموریت خود را
همین بشارت دادن اعلام میکند(1)و باز میگوید:
نیکان در حکومت پدر خود چون خورشید خواهند درخشید، عیسی فرستاده و پیامبر خدا است.(2)
در تنها دعایی که عیسی ذکر آن را تعلیم میدهد، از زبان او چنین گفته میشود:
ای پدر آسمان ها! نامت مقدس باد، دولت و حکومت تو بپاید.(3)
در انجیل لوقا اضافه میشود:
«ملکوت خدا در میان شما است».(4)
به بیان دیگر مقصود و مراد، تنها سلطنت مسیح نیست؛ بلکه با تحول انسان، این مرحله به وجود میآید که یک مرحله خاص روحانی است، نه فقط یک دولتی که مسیح، شاه آن باشد.
اما باید دید از نظر انجیل، چه کسانی امکان دخول و شرکت در حکومت خدا را دارند؟ از همان آغاز مشخص میشود که شرکت در قلمرو پدر آسمانی برای کسانی میسر است که متحول شده و به نیکی گرویدهاند. در انجیل مرقس این نظریه به طور پراکنده در فصول مختلف بیان شده است؛ ولی درانجیل متی و لوقا همه این اشارات در موعظه کوه خلاصه میشود:
خوشا به حال آنان که از فقر روحی خود در پیشگاه خدا آگاهند که قلمرو آسمانی از آنان است. خوشا به حال ماتم زدگان؛ زیرا ایشان تسلی خواهند یافت. خوشا به حال آنان که به زور متوسل نمی شوند.(5)
3ـ گروهی که منطقی و فهیماند و هیچ گاه برای اثبات مدعای خود متوسل به زور نمیشوند؛ چرا که انسان، عاقل و فهیم آفریده شده و همیشه از نزاع و درگیری دوری میکند. از نعمت خدادادی، یعنی عقل خود بهره میجوید و مخالف هرگونه خشونت است. به عبارت دیگر افراد این حکومت دارای صفات خداجویی، عدالت، انسان
دوستی، صلح جویی و به دور از زور و ستم و انحصارطلبی میباشند.
در متی(1)نیز آمده است:
آن ها که گرسنگان را سیر کرده، تشنگان را آب داده اند، عریان ها را پوشانده اند، بیماران را سرپرستی کرده اند و... مالک و همه کاره قلمرو آسمانی اند و برعکس افراد بدکار و گناهکار به جزای عمل خود می رسند.
خلاصه آن که افراد این حکومت طبق این عبارت، کسانی هستند که حس مسؤولیت و خدمت به مردم در آنها وجود دارد و افراد مرفه بیدرد در این حکومت جایگاهی ندارند؛ از اینرو عدل و برابری و صلح و آرامش برقرار میشود.
از کتب مقدس مسیحیت(2)میتوان نتیجه گرفت که مسیحیان معتقد بودند برای ظهور مسیح و آغاز حکومت خدا، باید ابتدا جنایات و زشتیها در جهان به نهایت برسد و جنگ و مصیبت و فلاکت، عالم را فرا گیرد و مدت کوتاهی، ضد مسیح، شیطان یا دجال بر مردم مسلط شود، سپس مسیح برای نجات (آدم) عالم بازگشته و حکومت خدا برقرار شود.
مشخصه دیگر حکومت خدا، انطباق آن با روز داوری و حسابرسی است و این همان اصلی است که یحیی تذکر میداد. این روز، همان روز قیامت و روز رستاخیز مردگان است که از خاک برخاسته و آماده حضور در دادگاه الهی میشوند.(3)بنابراین با این آثار و شرایطی که برای حکومت خدا بیان میشود، باید آن را یک واقعه خارجی دانست که از نظر زمانی مشخص بوده، در همین جهان رخ خواهد داد.
لذا تفسیر کنونی کلیسا مبنی بر این که این حکومت در ضمیر و باطن مسیحیان برپا میشود، با معتقدات مسیحیان اولیه و حتی کانون مسیحیت و گزارشها و بیانات رهبران فکری دین مسیح مطابقت نمیکند.
البته شاید توجیهی برای جمع نظر کلیسا و نظر مخالف آن وجود داشته باشد مبنی بر اینکه حکومت خدا دو مصداق دارد: 1. حکومت فردی و شخصی و آن،
زمانی است که شخص به فطرت خویش برگردد و رذایل اخلاقی را از خود دور کند. 2. حکومت جمعی و ظاهری که همین حکومت معهود و متعارف باشد. به عبارت دیگر، حکومت آسمانی و الهی جایی تحقق مییابد که نیکی و کمال در آن محقق شود و میتواند دو مصداق داشته باشد: یکی در درون شخص و دیگری درون جامعه.
مسیح، یک شخص معین نیست؛ بلکه یک اصل الهی و فوق طبیعی است و به یک زمان و تاریخ منحصر نیست، پیش از آفرینش جهان بوده و بعد از آن هم خواهد بود. مسیح، علت فاعلی و علت غایی است؛ یعنی آفرینش عالم به واسطه او و برای او است.(1)هم چنان که به سبب گناهی که آدم مرتکب شد همه در او مردهاند، همه در مسیح زنده خواهند شد؛(2)زیرا مسیح خود قیامت و حیات است.(3)راه و دروازه نجات است.(4)او خود آخرالزمان است، رنج کشیدن و مصلوب شدنش، رنج و مرگ همگان است. از گور برخاستنش، رستاخیز همگانی است و به آسمان رفتنش تحقق ملکوت الهی است. مؤمنان او که با او یکی شدهاند، در او میمیرند و در او زنده میشوند و در او به حیات جاودان میرسند:
و با وی در تعمید مدفون گشتید که در آن هم برخیزانیده شدید به ایمان بر عمل خدا که او را از مردگان خیزانید.(5)
به عبارت دیگر میتوان گفت: مسیح، یک سنت الهی است که در یک مصداق، زمان و تاریخ خاص تجلی یافت، تا راه نجات و رستگاری را به انسان نشان دهد و همان طور که گناه آدم، اولین قدم به سوی مردن و گناه و فنا شدن بود، جریان مسیح هم راه نجات و کمال و بقا میباشد. هر کس در او فانی شود و به او بپیوندد، ابدی و همیشگی خواهد شد؛ بنابراین مسیح فراتر از تاریخ و زمان خواهد بود و این تجلی، صورت گرفت، تا جریان نجات برای انسان محسوس باشد و دیگر در قیامت و رستاخیز عذر و بهانهای نداشته باشند و حجّت برای همگان تمام شود.
طبق وعده قرآن مجید، حکومت نهایی، از آن متقیان و صالحان خواهد بود و آنها وارث زمین میشوند. در بعضی موارد که دشمنان و مخالفان، پیامبران را تکذیب میکردند و گویی پیامبران از آنان دلگیر میشدند، از طرف خداوند به آنها وحی میشد: ناراحت نباشید؛ چون در نهایت، ظالمان از بین خواهند رفت و شما بر زمین حاکم خواهید شد.(1)
جایی دیگر فرموده است: من و پیامبرانم هر آینه پیروز میشویم و این جای تردید نیست؛ زیرا خداوند، توانا و نیرومند است.(2)از کلمه «کتَبَ» معلوم میشود که سرنوشت، تغییرناپذیر و محتوم است. از طرفی دیگر فرموده است: خداوند به وعدههایش عمل میکند و قابل تخلف نیست.(3)
در جایی دیگر میفرماید:
به کسانی که بر آن ها ظلم شده و حق آن ها گرفته شده است، منت می گذاریم و آن ها را امام و وارث زمین قرار می دهیم و این، اراده حتمی خداوند است.(4)
طبق روایات، این آیه و مشابه آن مربوط به آخرالزمان و حکومت حضرت مهدی4 است که مشرکان را از بین میبرد و بر شرق و غرب عالم حاکم میشود و عالم را از عدل و داد پر میکند، بعد از آنکه از ظلم و جور پر شود؛ زیرا تا کنون چنین وعدهای تحقق نیافته و از طرفی هم تخلف در وعده الهی محال است. خداوند در آیهای دیگر میفرماید:(5)
1) ابراهیم (14): 13.
2) « لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ »، حدید(57): 25 و « کتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ » مجادله (58): 21.
3) مجادله (58): 47.
4) قصص (28): 5.
5) انبیاء (21): 105.
ما در زبور بعد از ذکر نوشتیم، که بندگان صالح من وارث زمین می شوند.
از امام پنجم علیه السلام نقل شده است:
مراد از ذکر، اهل بیت هستند و صالحون، آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم میباشند.
از این آیه و روایت دو چیز فهمیده میشود: ظهور منجی آخرالزمان و حکومت عدل او بر سراسر زمین و دیگر، رجعت و آمدن سایر امامان علیهم السلام؛ زیرا «صالحون» جمع است و طبق روایت هم مراد آن، امامان علیهم السلام هستند و این، مطابق عقیده شیعه در مسأله رجعت است که بعد از ظهور حضرت حجت علیه السلام و پیروزی آن حضرت، سایر ائمه علیهم السلام نیز رجعت نموده و هر کدام مدتی حکومت میکنند.
همچنین حضرت موسی علیه السلام به قومش که سختی و آزار دیده بودند، نوید میدهد: به خداوند امید داشته باشید و از او کمک بخواهید و صبر پیشه کنید؛ زیرا بندگان خدا و آنهایی که اراده خداوند تعلق گرفته، وارث زمین میشوند و عاقبت از آن متقین است.(1)
در سوره دیگری هدف از آمدن پیامبران، هدایت و آوردن دین حق و سپس پیروزی بر مخالفان و مشرکان بیان میشود.(2)
در جای دیگر میفرماید:
کافران و کسانی که مخالف حقیقت اند می خواهند نور خداوند را با گفته های خود خاموش کنند.(3)
یعنی باعث ضلالت و گمراهی مردم و جامعه شوند، به خیال اینکه در کارشان موفق میشوند؛ اما نمیتوانند برابر اراده الهی مقاومت کنند و خداوند، دینش را تمام میکند؛ گرچه کافران کراهت داشته باشند.
در چند دهه اخیر، بحث حکومت جهانی بین اندیشمندان و سیاستمداران مطرح بوده است که شاید علت آن، جلوگیری از جنگ و اختلاف بین ملل و حکومتها باشد؛ زیرا
به این نتیجه رسیدند بهترین راه حل آن است که دولتهای متعدد وجود نداشته باشد. البته به تعبیر بهتر میتوان گفت: جهانی و عالمی شدن در فرهنگهای گذشته هم بوده است. دین توحیدی اسلام که ابتدا به شبه جزیره عربستان محدود بوده، در حدود یک قرن تا اندلس و آفریقا رشد و گسترش یافت؛ ولی مسأله جهانی شدن در چند دهه اخیر، در مجامع سیاسی و بین سیاستمداران بیشتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
در حال حاضر حکومت جهانی واحد، بهترین داروی نجات بشر شناخته شده و حتی فیلسوفان مشهوری مانند برتراند راسل به این عقیده متمایل شدهاند. قبل از آن، کانت در رساله کوچکی دولت جهانی و جهانی شدن را مطرح میکند که ابتدا توجه چندانی به آن نمیشود. بعد از محو شدن حکومتهای قبیلهای و ملوک الطوائفی و تبدیل آنها به حکومتهای مقتدر مرکزی و پیدایش بلوکهای قدرتمند اقتصادی و نظامی مانند بلوک شرق و غرب و بازار مشترک اروپا، امید برای ایجاد حکومت واحد جهانی بیشتر شد. تا چند سال قبل، بلوک شرق و رقیب آن، بلوک غرب هر کدام ادعا داشت قادر است جهان را تحت یک حکومت اداره کند و تمام نیازهای مادی و معنوی جوامع را برآورده سازد؛ ولی با فروپاشی قدرت شرق معلوم شد که دست کم در خصوص قدرت شرق، تنها یک ادعای توخالی و پوچ بوده و هم اکنون غرب، شعار حکومت جهانی واحد را میدهد.
اینجا چند سؤال به ذهن میآید:
است؛ در حالی که در کل جهان چنین اتفاقی وجود ندارد؛ زیرا هم منافع اقتصادی، متنوع است و هم مسلکهای مختلف و حتی ضد هم وجود دارد که قابل متحد شدن نیستند و هر قوم و حکومتی در پی تسلط بر دیگری است.
علاوه بر آن، اتحاد معمولاً جایی محقق میشود که موازنه قدرت در ابعاد سیاسی و نظامی و اقتصادی وجود داشته باشد؟ در حالی که در جهان، قدرتهای بزرگ تا متوسط و حکومتهای ضعیف وجود دارد. اگر اتحادی هم ـ ولو به ظاهر ـ صورت بگیرد؛ در واقع حکومت قدرتهای بزرگ بر ضعیفتر است، نه حکومت جهانی واحد.
اما آیا بر فرض تشکیل حکومت جهانی، عدالت برقرار خواهد شد؟ باید گفت با توجه به اختلاف عقیدتی و نژادی و اقتصادی، قطعاً چنین حکومتی در برقراری قسط و عدل موفق نخواهد شد. وقتی در حکومتهای معمول و محدود کنونی عدالت واقعی بین تمام طبقات وجود ندارد، قطعاً در حکومتی که با ملتهای گوناگون و فواصل زیاد و با داشتن اقتصاد و قدرت و فرهنگ متفاوتاند، در تحقق این امر ناکام خواهد بود.
بنابراین با توجه به اختلاف منافع و عقاید موجود بین ملتها، اولا تشکیل حکومت جهانی واحد با رضایت و رای همگان محقق نخواهد شد. ثانیاً اگر هم چنین حکومتی به وجود آید، عدل و قسطی که تمام گروهها و نژادها از آن برخوردار باشند، وجود نخواهد داشت.(1)
به این نتیجه میرسیم که حکومت جهانی و صلح و عدل در آن جامعه محقق نمیشود، مگر توسط زمامداری که اولا به نیازهای واقعی جامعه بشری باشد و ثانیاً در اجرای عدل و قسط موفق باشد. این، زمانی است که تمام اقوام مختلف، پذیرای چنین شخصی باشند و چنین حاکمی نیز بر تمام عالم باید احاطه فکری و عقیدتی داشته باشد. چنین کسی جز فرستاده خداوند و مأذون از سوی او نخواهد بود؛ بنابراین باید دید آیا ادیان الهی و آسمانی درباره حکومت جهانی و اجرای عدل، برنامه و راهکاری دارند یا نه؟ ما تنها حکومت در سه دین یهود، مسیح و اسلام را بررسی میکنیم.
1) برگرفته از کتاب حکومت جهانی واحد، ص 16 ـ 26.
دستورات و احکام هر دین، زمانی در جامعه پیاده و تبین میشود که حکومت، مدافع و تضمین کننده آن باشد؛ از این رو پیاده شدن حکومت عدل طبق موازین اسلام، از برنامههای اصلی این دین محسوب میشود و میتوان گفت بیشتر احکام اسلام ارتباط وسیعی با حکومت دارند.
اسلام، از آغاز ظهور در جزیرة العرب، به تشکیل حکومت، اهتمام داشته و شهر مدینه را مرکز آن قرار داد.
مسلمانان، همواره آرزوی تشکیل حکومت اسلامی بر پایه قسط و عدل در دل و جان داشتند. اسلام نیز به این خواسته و آرزو جواب مثبت داد؛ چنان که در احادیث و روایات متعددی نوید چنین روزی داده شده است. به عقیده بیشتر مفسران، بسیاری از آیات قرآن نیز مربوط به همین مسأله است؛ اگرچه برخی از آنها در ظاهر مربوط به وقایع صدر اسلام است.
در این قسمت تنها برخی از ویژگیهای حکومت منجی و مصلح کل در دوران آخرالزمان و قبل از پایان عالم، به طور خلاصه بیان میشود.
ابعاد و مأموریت حکومت الهی، بسیار مختلف و دارای اهداف والایی است که زندگی بشر را در زمینههای مختلف دگرگون و متحول میکند. برنامه حکومت تنها جنبه سیاسی، معنوی یا اجتماعی نیست؛ بلکه در عین توجه به معنویات و زنده کردن اسلام، در بعد اجتماعی، سیاسی و علمی هم به پیشرفتهایی نایل میشود:
یکی از برنامههای حضرت مهدی علیه السلام، مبارزه با ظلم و فساد است. روایت شده است:
امام، مجرمان را از صورت و سیمای ظاهری آن ها تشخیص می دهد و آن ها را با شمشیر تنبیه می کند.(1)
از امیرمؤمنان علیه السلام نیز نقل شده است:
هشت ماه با دشمنان میجنگد و آنها را هلاک میکند و ظالمان، جز شمشیر و جنگ، از
1) غیبت نعمانی، ص 127.
امام چیزی نمی بینند.(1)
شباهتی را هم که برای او با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند، در جنگ با شمشیر و از بین بردن ستمگران و ایجاد ترس و وحشت در دل آنها است. زمانی جنگ و ستیز با طاغوت تمام میشود که خداوند رحم و رأفت دربارة آنها را در دل امام قرار دهد و این، علامت پایان جنگ است. البته ممکن است شبههای ایجاد شود که چرا امام با دشمنان و مخالفان به جای هدایت و نرمی، جنگ و ستیز میکند؟ باید در جواب گفت: امام ابتدا جنگ نمیکند؛ بلکه گروههای مختلف جامعه دو دستهاند: گروهی از پیروان و مطیعان او میشوند، و دستهای دیگر در جبهه مخالف قرار میگیرند. امام با علم امامت و لدنّی که خداوند به او عطا میکند، و حقایق افراد را میبیند و با کسانی که قابل هدایت نیستند به سختی مقابله میکند و چون برنامه الهی بر این مقرر شده است که در آخرالزمان، حکومت عدل الهی مستقر شود، چارهای جز پاک کردن زمین از ستمگران نیست.
از شاخصههای حکومت مهدی4، مبارزه با کجرویها و انحرافاتی است که در طول غیبت کبرا پیش آمده است. در طول تاریخ، افرادی با انگیزههای دینی یا سیاسی موجب انحراف از اندیشههای اصیل دینی شده و فرقهها و مذاهب انحرافی مختلف را پایه گذاری کردهاند. برخی نیز که مدعی علم و آگاهیاند، برای حفظ منافع دنیایی خود، تأویل، تحریف و تفسیرهای غیر حق انجام میدهند. کار مهم امام، پیراسته کردن دین و سنت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از انحراف و کجیها است:
یصنع کما صنع رسول اللّه یهدم ما کان قبله کما هدم رسول اللّه امرالجاهلیه و یستأنف الاسلام جدیداً.
راه و روش او مانند جدش رسول خدا است که جاهلیت را از بین می برد و اسلام را از نو تجدید می کند.(2)
طبق روایات، مردم آن زمان تصور میکنند امام دین جدیدی آورده است و این،
نشان دهنده انحراف کامل آنان از دین و راه مستقیم و آموزههای پیام آور آن است.(1)
عدالت در همه ابعاد محقق میشود. آن حضرت بین مردم به عدالت حکم میکند و حتی دربارة یهودیان و مسیحیان، طبق احکام تورات و انجیل واقعی حکم میکند؛ به گونهای که خود آنها راضی میشوند. اموال و ثروت جامعه نیز به تساوی و به اندازه استحقاق افراد، تقسیم میشود؛ به حدی که دیگر کسی به حق دیگران تجاوز نمیکند. همه طبقات جامعه بینیاز میشوند و اختلاف از بین میرود؛ لذا دیگر به محاکم قضایی احتیاجی ندارند.(2)
در اهمیت مسأله عدل، همین بس که هدف از قیام و حکومت آخرالزمان در روایات اسلامی، برقراری قسط و عدل دانسته شده است. همانطور که در روایات اسلامی آمده، با عدل است که زمین و آسمان برقرار میشوند؛ یعنی هر آرامش و امنیت و صلحی، زیر سایه عدالت و در مقابل، هر جنگ و ناآرامی، بر اثر ظلم و بیعدالتی است.
پیامبر در حدیثی میفرمایند:
اگر تنها یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، خداوند آن را به اندازه ای طولانی می گرداند که مهدی موعود ظهور کند و زمین را از عدل و داد پر نماید، همان گونه که از ظلم و جور آکنده شده است.(3)
در این حکومت حق مظلوم از ظالم گرفته میشود و شخص مظلوم از رسیدن به حق خود مأیوس نمیشود(4)
یکی از نیازهای اساسی جامعه، ایجاد امنیت و آرامش است وگرنه جامعه دچار بحران و هرج و مرج میشود. هر حکومتی زمانی تثبیت و حاکمیت مطلق دارد که در آن، آرامش و امنیت وجود داشته باشد. این امر خطیر در حکومت مصلح کل وجود دارد آن
هم در ابعاد مختلف اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و اقتصادی. این آیه شریف قرآن هم به این مطلب تصریح دارد:
خداوند به مؤمنان وعده داده است که آن ها را وارث زمین می کند و ترس و وحشت آن ها را به امنیت مبدل خواهد کرد.(1)
و طبق روایت امام صادق علیه السلام این آیه در شأن امام زمان علیه السلام نازل شده است.(2)
در بُعد امنیت اجتماعی، دیگر ناهنجاریهای اجتماعی و کمبودها وجود ندارد و روح و روان جامعه از وضعیت بسیار خوبی برخوردار است. در زمینه اخلاقی، مفسدهای که افراد را تهدید کند و در معرض انحراف قرار دهد، وجود ندارد.
برای مثال یک زن جوان با کمال آرامش از شرق به غرب عالم بدون دلهره و اضطراب سفر میکند بدون اینکه کسی متعرض او شود. مشکلات اقتصادی، فقر، گرانی مایحتاج و کمبود آن، در جامعه نیست و مردم دائماً دغدغه زندگی و معیشت ندارند.(3)
در بعد سیاسی هم نه اختلافات بیهوده و مخرّب داخلی احزاب و نه اختلافات سیاسی کشورها و دولتها وجود دارد که باعث نگرانی و اضطراب جامعه شود. خلاصه آن که افراد مختلف، در کمال آرامش و آسایش همراه امنیت زندگی میکنند.
به نظر میرسد این نعمت بزرگ و موهبت الهی، اولاً زیر سایه حکومت عدل مصلح موعود است، ثانیاً به سبب اقتدار و قانونمند بودن حکومت و ثالثاً به سبب رشد عقلانیت جامعه است؛ زیرا جامعه آنقدر آگاه و فهیم میشود که با وجود امکانات و وفور نعمت، وجهی برای تعدّی به حقوق دیگران و ایجاد ناهنجاری در زمینههای مختلف نمیبیند.
زندگی با پیشرفت در زمینههای اقتصادی، وسایل ارتباط جمعی، پژوهشگری، سیاست و حکومت، بسیار متحول میشود. ممکن است گفته شود: اکنون هم زندگی بشر
دستخوش پیشرفت شده و همچنان در حال پیشرفت است؛ اما بسیاری از پیشرفتها در حکومت امام و بعد از ظهور، به جهت امدادها و کرامات شخص امام علیه السلام است. در روایات آمده است: تا قبل از ظهور، تنها دو قسمت از علم کسب شده و بیست و پنج قسم آن هنوز بیان نشده است که در زمان مصلح موعود، آورده خواهد شد. دوم آنکه اگر مردم در حال عادی و در این زمان هم به پیشرفتهایی دست مییابند، تنها حاصل همان دو قسم (دو حرف) علم است. به علاوه پیشرفت و تحول در زمانی کم محقق میشود.(1)
در روایت آمده است: علم به اندازهای پیشرفت میکند که افراد در شرق و غرب یکدیگر را به راحتی میبینند و بدون وسایل با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و امام، در حالی که در جای خود قرار دارد با افراد و یاران خود سخن میگوید.(2)تمام خرابیها و کمبودها به آبادی و عمران تبدیل میشود و جایی از زمین یافت نمیشود که کمبود و نارسایی داشته باشد.(3)
جوامع بشری، تا قبل از ظهور، دچار بحرانهای فکری و عقیدتی شده و با غفلت از نیازهای واقعی بشر، پیشرفت را تنها در ابعاد مادی و ظاهری و ماشینی دیدهاند؛ ولی در حکومت امام، به ابعاد و نیازهای روحی انسان توجه میشود و جامعه دارای فضایل و سجایا و علوم حقیقی میشود.
امام باقر علیه السلام در روایتی میفرمایند:
اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤس العباد فجمع بها عقولهم، و کملت به احلامهم.(4)
شاید مراد امام از قرار دادن دست حضرت بر سر بندگان، معنای ظاهری آن نباشد؛ بلکه منظور این باشد که زیر سایه حکومت عدل و برخورداری از تمام نعمتها همراه تربیت صحیح اسلامی، فهم و درک انسانها به سطح بالایی خواهد رسید.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی میفرماید:
یبلغ سلطانه المشرق و المغرب(1)
و این بیانگر فتوحات ممالک موافق و مخالف است.
در حدیث دیگر پیامبر تصریح میفرمایند که بلاد شرک را فتح میکند.(2)
در حدیث دیگری حضرت میفرماید: قسطنطنیه و جبل دیلم را فتح میکند. این مسأله به اندازهای قطعی و حتمی است که اگر تنها یک روز از عمر عالم باقی مانده باشد، این فتوحات انجام خواهد گرفت.
لا یقوم الساعة حتی یملک رجل من اهل بیتی یفتح القسطنطنیه و جبل الدیلم ولو لم یبق الایوم لطوّل الله ذلک الیوم حتی یفتحها.(3)
خداوند وعده فرموده است که دین خود را بر تمام ادیان مسلط میکند؛ هرچند مخالفان ناراضی باشند.(4)این وعده تا کنون محقق نشده است؛ پس در آخرالزمان توسط مصلح انجام خواهد گرفت.
از امیرمؤمنان علیه السلام درباره این آیه سؤال شد: «آیا این وعده محقق شده است؟» امام در پاسخ فرمود:
سوگند به کسی که جانم به دست او است! هیچ آبادی ای نمی ماند، مگر این که هر صبح و شام در آن به وحدانیت خدا و رسالت محمدی صلی الله علیه و آله شهادت دهند.(5)
مؤید این مطلب هم برداشتن جزیه در حکومت حضرت است؛ یعنی بعد از آن که همه مسلمان و موحد شوند و کافری در جامعه وجود نداشت، جزیه هم برداشته میشود.
پیروزی دین اسلام بر سایر ادیان، علل مختلفی دارد:
الف. جنگ و کشتن دشمنان به کمک امدادهای الهی؛
ب. ایجاد رعب و وحشت در دل دشمنان و تسلیم آنها بدون جنگ؛ چنان که در صدر اسلام، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دربارة دشمنان انجام داد؛
ج. پیدایش نشانهها، معجزات و مسخ شدن بعضی از کافران و منافقان؛
د. بالا رفتن شعور و فهم بشر و تعالی دانش و فرهنگ جامعه که زمینه را برای پذیرش حق و کمالات انسانی فراهم میکند.(1)
امام صادق علیه السلام فرمود:
خداوند، اسلام را پس از خوار شدن به وسیله او [منجی] عزت می بخشد و پس از متروک شدن، آن را دوباره زنده می کند و جزیه قرار می دهد و با شمشیر، کافران را به سوی خدا دعوت می کند. هر کس سرپیچی کند، کشته می شود و هر کس با او درافتد، خوار و بی چاره می شود.(2)
علت دیگری که برای تسلط دین اسلام و پذیرش حق ذکر کردهاند، وجود شخص حضرت عیسی علیه السلام است که معجزاتی توسط او ظاهر میشود و چون بیشتر ملل غربی، تابع دین او هستند و عیسی علیه السلام نیز خود را پیرو امام معرفی میکند و از او حمایت میکند، باعث پیشرفت روند پیروزی امام علیه السلام میشود.
جامعه ایده آل و حکومت جهانی مقتدر، زمانی محقق میشود که جامعه علاوه بر داشتن سرمایه معنوی، از نعمتهای مادی و خدادادی نیز بهرهمند شود. یکی از سرمایههای ارزشمند، معادن و گنجهای زمینی است که خداوند به انسانها ارزانی کرده است؛ چنانکه در آیات متعدد به این نعمت با ارزش تصریح شده است.(3)
از این رو حکومت جهانی مهدی موعود علیه السلام نهایت بهره مندی از این موهبت الهی را دارد؛ همانگونه که در احادیث و روایات متعدد بر این مطلب تاکید شده است. علت این امر، پیشرفت علم و آگاهی بشر از ذخائر زمینی و نیز فراوانی رزق و روزی بر اثر ایجاد معنویت در جامعه و از بین رفتن گناه و فساد در جامعه است.
حضرت امیر علیه السلام میفرماید:
زمین آنچه را در اعماق خویش دارد، برای او بیرون می آورد، و همه امکانات و برکات خویش را در اختیار او می گذارد.(1)
از امام محمد باقر علیه السلام چنین نقل شده است:
زمانی که مهدی4 ظهور می کند، اموال را به تساوی بین مردم تقسیم نموده و دربارة رعیّت، عدالت را رعایت می کند. اموال ظاهر و باطن زمین را جمع آوری می کند و خطاب به مردم می فرماید: «بیایید این مال دنیاست که به سبب آن قطع رحم کردید و خون های یک دیگر را به حرام ریختید و از مال حرام زندگی کردید» و به مردم اموالی را می بخشد که تا آن زمان کسی نبخشیده است.(2)
از این روایت و مشابه آن چند مطلب استفاده میشود:
تقسیم و بخشش معادن و گنجهای زمین، از روی عدالت و بدون هیچ تبعیض و تفاوتی؛
ریشه کن شدن فقر و تنگدستی از جامعه؛
عمران و آبادی جامعه؛
از بین رفتن اختلاف مالی در بین مردم و بیتفاوتی نسبت به مال دنیا.
به طور خلاصه میتوان ویژگیهای حکومت مصلح در آخرالزمان را طی چهار شاخصه بیان کرد:
عدالت: شاید زیر بنای خصوصیات دیگر نیز همین امر باشد؛ زیرا در سایه عدالت است که همه چیز جامه عمل میپوشد و جامعه از آن برخوردار میشود.
معنویت: در حکومت عدل آخرالزمان، بُعد معنوی جامعه با تعلیم و تربیت صحیح، رشد و ظهور میکند و امت همان گونه که از نعمت ظاهری دنیا برخوردارند، از برکات معنوی نیز بهرهمند میشوند.
عقلانیت: با توجه به اینکه جامعه در ابعاد مختلف، رشد و بالندگی پیدا میکند و همه از تربیت صحیح برخوردار میشوند، قهراً عقلانیت جامعه و فهم و درک مردم
در سطح بالایی قرار میگیرد.
در حدیثی، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حوادث اجتماعی و معنوی قبل از قیامت را بیان میفرماید که در این بخش، تنها موارد اجتماعی آن را مرور میکنیم. ابن عباس نقل میکند: در آخرین حج همراه پیامبر بودیم، پیامبر، کنار کعبه فرمود: «آیا شما را از نشانههای قیامت آگاه کنم؟» سلمان که نزدیک پیامبر بود، عرض کرد: «بلیای پیامبر خدا!» پیامبر در فرازی از این حدیث چنین میفرماید:
آن زمان، زمامدارانی فاسق، ستمگر، کارشناسانی ستمگر و امانتدارانی خائن بر مردم حکومت می کنند.
آن روز، حکومت به دست زنان، و مشورت با بردگان خواهد بود. مردم، به پدر و مادر بدی کرده و به دوستان نیکی می نمایند. آن زمان، زن با شوهر خود در تجارت شریک می شود، صاحبان کرم خسیس، و زیردستان حقیر شمرده می شوند. بازارها به یک دیگر نزدیک می شوند و بیشتر مردم، از کسب خود ناراضی هستند. آن زمان، اقوامی به حکومت می رسند که اگر مردم سخن بگویند، آنان را می کشند و اگر سکوت کنند، همه چیزشان را مباح می شمرند. اموال آنان را غارت می کنند؛ احترامشان را پایمال کرده و خون هایشان را می ریزند. دل ها را از عداوت و وحشت پر می کنند. همه مردم را ترسان و مرعوب می بینی. آن زمان، کالایی از شرق و کالایی از غرب می آورند و امت من رنگارنگ (متلون) می شوند. نه بر صغیر رحم می کنند و نه به کبیر احترام می گذارند و نه گنهکاری را می بخشند.(1)
1) بحار الاانوار، ج 1، ص 305؛ نورالثقلین، ج 5، ص 34.
یکی از علایم آخرالزمان، نزول عیسی علیه السلام است که به بیان صریح قرآن، دشمنان نتوانستند او را از بین ببرند؛ بلکه خداوند او را به آسمان برد و در آخرالزمان و قبل از پایان عالم، نزول خواهد کرد. بعضی اعتقاد دارند نزول عیسی از علایم ظهور حضرت مهدی4 است؛ اما گروه دیگر اعتقاد دارند که از علایم اشراط الساعة و برپایی قیامت است.
به نظر میرسد این علامت، از علایم اشراط الساعة و قیامت است؛ زیرا اولا در احادیث متعدد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تصریح فرموده است که نزول عیسی یکی از علایم قیامت است؛ مثل:
عشر قبل الساعة لابد فیها، السفیانی، والدجال و الدخان و الدابة، و خروج القائم و طلوع الشمس من مغربها، و نزول عیسی علیه السلام و….(1)
ثانیاً در روایات آمده است حضرت حجت علیه السلام بعد از ظهور، به بیت المقدس تشریف برده، منتظر نزول عیسی علیه السلام میشود و گویا به استقبال حضرت عیسی میروند؛ بنابراین نزول عیسی بعد از ظهور حضرت مهدی علیه السلام است و نمیتواند از علایم ظهور آن حضرت باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«لا تزال طائفة من امتی یقاتلون علی الحق، ظاهرین الی یوم القیامة، قال: فینزل عیسی بن مریم صلی الله علیه و سلم فیقول أمیرهم: تعال صلِّ لنا، فیقول: لا، ان بعضکم علی بعض أمراء، تکرمه الله هذه الامّه».(2)
البته در بعضی روایات آمده است عیسی علیه السلام پشت سر امام دوازدهم نماز میخواند و به آن حضرت اقتدا میکند. از این روایات، تقدم یا تأخر آمدن عیسی در مقایسه با ظهور حضرت مهدی علیه السلام فهمیده نمیشود؛ اما به قرائن روایات و احادیثی که تصریح دارند حضرت، بعد از ظهور به دنبال عیسی به بیت المقدس میرود، میتوان آنها را بر مدعای خویش حمل کرد؛ مانند:
«انّ الذی یصلی خلفه عیسی بن مریم هوالثانی عشر من العترة التاسع من ولد الحسین بن
علی علیه السلام و هو الشمس الطالعه من مغربها؛ کسی که عیسی بن مریم پشت سرش نماز به جا می آورد، فرزند دوازدهمِ اهل بیت و فرزند نهمِ حسین بن علی علیه السلام است و او همان خورشیدی است که از مغربش طلوع می کند.(1)
در حدیث دیگر، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
امتی که ابتدایش من و در انتهایش، عیسی بن مریم باشد رستگار می شود و دچار گمراهی نمی گردد.(2)
شاید از حدیث فوق بتوان استنباط کرد که یکی از وقایع قبل از پایان عالم، نزول عیسی علیه السلام است که در انتهای عمر این امت واقع میشود.
در برخی منابع روایی، خروج یأجوج و مأجوج از علایم ظهور مهدی4 شمرده شده است.(3)اما با دقت در قرائن موجود در روایات معلوم میشود مربوط به قیامت و وقایع قبل از آن است. در قرآن کریم نیز دو آیه مربوط به این واقعه وجود دارد:
آن گروه گفتند:
ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می کنند. آیا ممکن است ما هزینه ای برای تو قرار دهیم، تا میان ما و آن ها سدی ایجاد کنی؟(4)
تا آن زمان که یأجوج و مأجوج گشوده شوند؛ و آن ها از هر محل مرتفعی به سرعت عبور می کنند.(5)
در تفسیر مجمع البیان آمده که منظور، تخریب سدّ یاجوج و مأجوج است که از اشراط الساعه میباشد. آنها گروهی هستند در زمین که به سرعت به حرکت در میآیند.(6)
در منابع روایی، احادیث و روایات بسیاری دربارة خروج یأجوج و مأجوج وارد شده
که یک مورد آن ذکر میشود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زمانی که برای اصحاب خود اوصاف قیامت را میفرمود، علایم دهگانه قیامت را چنین بیان کرد:
هرگز قیامت را نخواهید دید، تا این که ده علامت را پیش از آن ببینید: طلوع خورشید از مغرب، دجال، دابة الارض، سه «خسف» (فرو رفتن در زمین) یکی در مشرق، دیگری در مغرب و سومی در جزیرة العرب، خروج عیسی بن مریم، خروج یأجوج و مأجوج، و آخرالزمان آتشی از سمت یمن پدید خواهد آمد که خاستگاه آن، قعر زمین است و احدی را پشت سر خود باقی نمی گذارد؛ جز این که به محشر می راند.(1)
1) بحارالانوار، ج 6، ص 304؛ نورالثقلین، ج 3، ص 309.
در اینبخش، جنبههای معنوی آخرالزمان در سه دین ابراهیمی با استفاده از متون مقدس و تفاسیر آنها بیان میشود. در دوره آخرالزمان، دین حقیقی برای مردم بیان میشود. بشر با آگاهی و معرفتی که به خالق هستی و حقیقت انسان پیدا میکند، از گناه و شرک دوری میکند و جامعهای سرشار از معنویت تشکیل میشود. در این بخش، به دلیل اینکه در بعضی ادیان، بین این دوره و جهان آخرت تفکیک و تفصیل قایل نشدهاند، مباحثی مثل معاد، جهنم و بهشت و مانند آن نیز مطرح میشود.
تمام مردم در دین و اعتقاد متحد میشوند؛ بر خلاف زمان کنونی که ملتها بر بیش از هفتاد فرقه و گروهند. آن زمان، همه زیر پرچم حکومت ماشیح متحد گشته و دارای دین توحیدی میشوند.
زیرا در آن زمان، به ملت ها زبان پاک و روشنی خواهم داد، تا جمیع ایشان اسم (یهوه) را بخوانند، و یک دل (و یک دوش) او را عبادت نمایند.(1)
مهمترین تلاش انبیا در هدایت قوم بنی اسرائیل ـ به ویژه زمانی که در محاصره اقوام بت پرست در سرزمین کنعان بوده و از آنان متأثر شدند ـ بازگرداندن قوم به یکتاپرستی و توحید و بیان صفات او مثل حاکم، توانا و عالم است.
قدرت او عالم را فرا می گیرد و قدرت او همچنان ادامه دارد؛ لذا حکومت فراگیر الهی در دین یهود نیز پیش بینی شده است.
1) عهد عتیق، صفنیا، 3: 9، تنحومانوح: 19.
قدوس میگوید:
چشمان خود را به علیین برافراشته ببینید. کیست که این ها را آفرید و کیست که لشکر این ها را به شماره بیرون آورده، جمیع آن ها را به نام می خواند. از کثرت قوت و عظمت توانایی وی، یکی از آن ها گم نخواهد شد.(1)
یکی از اتفاقات دوران آخرالزمان و بعد از آمدن منجی رجعت است که در سه دین ابراهیمی با اختلاف در بیان، مطرح شده است. ما ابتدا معنای لغوی؛ پس از آن معنای اصطلاحی و سپس رجعت در هر دین را بررسی میکنیم.
رجعت در لغت: «رجعت» بین اهل لغت، معنای مشترکی دارد که عبارت است از «بازگشت» به معنای برگشتن به جایی که سابقه وجود در آنجا باشد. در کتاب لغوی المنجد چنین آمده است:
رجع ـ رجوعاً، مرجعاً و مرجعة و رجعی و رجعاناً: انصرف و عاد... و الرجعة: العودة.(2)
رجعت در اصطلاح: به معنای برگشتن عدهای از مردگان به زندگی دنیوی قبل از برپایی قیامت است. دستهای از نیکان و صالحان برای برپایی و شرکت در حکومت عدل که وعده آن داده شده و دستهای از اشقیا و ظالمان تاریخ باز میگردند، تا علاوه بر آخرت به جزای عمل خود در همین دنیا برسند.
ماهیت رجعت: رجعت عالمی است مرکب از خصوصیات و ظهورات دنیوی و اخروی. عالمی است لطیفتر از جهان مادی، و مادیتر از عالم آخرت و به تعبیری، برزخی است بین عالم مادی و اخروی. در بیان سیر صعودی کشف و ظهور چنین گفته شده است: پایینترین درجه آن، هنگام ظهور منجی و سپس زمان رجعت مردگان و بالاتر از آن، هنگام قیامت کبرا است؛ بنابراین با توجه به اینکه جهان هستی هنگام «رجعت» در مقایسه با قبل از آن، ماهیتی متفاوت و متعالیتر خواهد داشت، برای بررسی وقایع آن، باید مقیاس و میزانی متفاوت با مقیاس عالم مادی قبل از آن به کار برد.(3)
علمای یهود قائلند که اسباط دهگانه، در دوران ماشیح جمع میشوند. آنان به اسرائیل مراجعه میکنند و قوانین طبیعت به طور معجزه آسا تغییر مییابد.(1)در تعلیمات دینی دانشمندان یهود، هیچ یک از موضوعات مربوط به جهان آینده، مانند اعتقاد به رستاخیز مردگان دارای اهمیت نیست. اعتقاد به رستاخیز، یکی از اصول دین و ایمان یهود است، و انکار آن، گناه بزرگ محسوب میشود.(2)
با توجه به اینکه دوران ماشیح دوران راحتی و سعادت است، عدالت اقتضا میکند که همه نیکوکاران از آن بهرهمند و شریران از آن محروم شوند؛ بنابراین، اعتقاد به ظهور ماشیح با اعتقاد به رستاخیز مردگان و رجعت همراه است.
بعضی از علمای یهود بر این اعتقاد دارند که دوران ماشیح مرحله انتقال از دنیای کنونی به جهان آینده است؛ بنابراین زمان آن، محدود است؛ از این رو در بیان مدت آن اختلاف نظر وجود دارد و با دلایل و توضیحات مختلف، از چهل تا هفت هزار سال گفته شده است.(3)
یکی از مسائل اختلافی بین دو گروه صدوقیان و فریسیان، همین مسأله رجعت و رستاخیز مردگان است؛ زیرا صدوقیان اعتقاد داشتند انسان با مرگ، معدوم میشود؛ یعنی علاوه بر جسم، روح او نیز از بین میرود و منکر جهان آینده و رستاخیز و پاداش و کیفر بودند؛ در حالی که فریسیان، به این مسائل اعتقاد داشتند و با صدوقیان به شدت مبارزه میکردند.
اعتقاد به رستاخیز، موضوع یکی از دعاهای «برکات هجدهگانه» است که بخش مهمی از نمازهای روزانه، میباشد:
تو تا ابد جبار هستی، ای خدا، تو زنده کننده مردگان هستی.(4)
تمام ادیان آسمانی، در صورتی که تحریف نشده باشند، قایل به قیامت و روز جزا هستند؛ زیرا این دنیا، جای جزا و پاداش نیست و ظرفیت آنرا هم ندارد؛ لذا مقتضای عدل خداوند، وجود قیامت است؛ متأسفانه به علت تحریف تورات ـ مانند بسیاری از کتب آسمانی ـ این کتاب مقدس، تقریباً خالی از تذکر به این مطلب اساسی و مهم است، به جز سفر دانیال، آن هم به طور گذرا و پراکنده؛ لذا اکنون تقریباً اجماع یهود بر این است که بعد از مرگ، دیگر عالمی نیست و حساب و عقاب هم تنها در همین دنیا است. افراد نیکوکار در همین دنیا به مقام و منزلت میرسند و متنعم به نعمتهای دنیا میشوند و افراد گناهکار در همین جا، با مرض و کوتاهی عمر و امثال آن عذاب میشوند.
تا اینجا چنین برداشت میشود که دین یهود حتی از دین مسیح هم در اینباره عقبتر است؛ زیرا مسیح، عالم بعد از مرگ و قیامت و روز حساب را ـ گرچه با کیفیت مخصوص به خود ـ قبول دارد و قایل است که همه بعد از مردن، دوباره زنده میشوند و نیکان حیات ابدی مییابند؛ اما دین یهود میگوید: هرچه هست، در همین دنیا است.
با این وجود، بعضی از فرقههای یهود؛ یعنی فرقه فریسی، قایل به حیات بعد از مرگ شده است؛ به این بیان که صالحان از بین اموات بر خواهند خواست و در همین زمین با خدا در ملک مسیح شریک خواهند شد؛ حکومتی که در آخرالزمان برای نجات مردم از گناه و ضلالت خواهد آمد. یهود قایل است در آینده، مسیح موعود ظهور خواهد کرد و ضمن نجات قوم بنی اسرائیل از بدبختی و اسارت و برپایی حکومتی از نسل داوود، بنای هیکل را تجدید خواهد نمود. بنابراین حیات اخروی در نظر این فرقه، همان حیات دنیوی است، منتهی همراه کامیابی و پیروزی که بعد از ظهور مسیح محقق میشود. این نظریه چند خصوصیت دارد: 1. عالم آخرت، غیر از این عالم مادی نیست. 2. زنده شدن تنها در خصوص افراد صالح است و گناهکاران دیگر زنده نمیشوند، تا به جزای عمل خود برسند؛ بلکه جزای آنان همان گرفتاریهای دنیایی بوده است. 3. دربارة صالحان هم اشاره به این مطلب ندارد که آیا
ابدی است یا پایان پذیر؟(1)
در بعضی عبارات سفر دانیال و ارمیا، اشارات واضح و روشنی دربارة زنده شدن مردگان و قیامت و حیات ابدی دارد. حتی دربارة افراد گناهکار هم آمده است که زنده وارد جهنم میشوند، آن هم تا ابد.
کثیرون من الراقدین فی تراب الأرض یستیقظون هؤلاء إلی الحیاة الابدیة و هؤلاء إلی النار و إلی الازدراء الأبدی؛(2)
همچنین در اشعیا به روز قیامت و بعضی از علامات آن مثل غایب شدن خورشید و ماه اشاره میشود:
اینک خداوند زمین را خالی و ویران می کند. و آن را واژگون ساخته، ساکنانش را پراکنده می سازد.... و زمین به کلی خالی و غارت خواهد شد؛ زیرا خداوند این سخن را گفته است. زمین، ماتم می گیرد و پژمرده می شود. ربع مسکون کاهیده و پژمرده می شود.(3)
ویل دورانت معتقد است عقیده به بعث و قیامت، بین یهود وجود نداشت، تا زمانی که از حکومت و سلطه در این عالم ناامید شدند.(4)
بنابراین مسأله معاد در دین یهود، به طور روشن بیان نشده است و میتوان گفت بعد از دوران کتاب مقدس و در سدههای متأخر، نظریه رستاخیز و کیفیت آن، بین یهودیان مطرح بوده است و حتی معتقدان به رستاخیز میگویند: زندگی پس از مرگ، تنها نصیب پرهیزکاران میشود و افراد گناهکار با مرگ، برای همیشه نابود میشوند؛ همان طور که حیوان هلاک میشود و دیگر به زندگی خود برنمی گردد.
به گفته هرتزبرگ در کتاب مقدس، محدوده زندگی انسان به همین دنیا ختم میشود. آنجا اصل بهشت و دوزخ وجود ندارد و فقط مفهوم رو به گسترش رستاخیز نهایی مردم در قیامت به چشم میخورد. اصل رستاخیز در دورانهای پس از انجیل، مورد بحث و مباحثه قرار میگیرد و عقیده فریسیان مبنی بر اینکه رستاخیز مردگان باید وجود داشته باشد، اصل قرار میگیرد. در نتیجه، مفهوم داوری اعمال انسانها در
زندگی اخروی و رفتن آنان به بهشت یا جهنم، رشد مییابد.
اما از طرفی عقیدهای بین یهودیان وجود دارد مبنی بر اینکه مدت جهنم دوازده ماه است. البته معلوم نیست منظور از ماه، همین مقدار دنیایی است یا محدودهای متعلق به همان عالم.(1)
از مفاهیمی که توسط انبیا در دین یهودیت وارد شده، مفهوم «یوم الرب» یا «روز خداوند» است.
پس نشانه های عجیب از خون، آتش و دود در آسمان ظاهر خواهم ساخت. پیش از فرا رسیدن روز بزرگ و هولناک خداوند، آفتاب تاریک و ماه سرخ خواهد شد؛ اما هر که نام خداوند را بخواند، نجات خواهد یافت؛ همان طور که خداوند وعده داده است.(2)
این اصطلاح، اولین بار در کلمات عاموس نبی از پیامبران قرن هشتم (ق.م) به چشم میخورد و از اصطلاحات اندیشه آخرالزمان میباشد.(3)روز خداوند، از زمان عاموس نبی نبوده؛ بلکه قبل از آن هم بین یهود مطرح بوده است؛ اما عاموس تفسیر صحیح آن، برداشت غلط قوم بنی اسرائیل را اصلاح کرده است. طبق آیات ذیل، یهودیان روز خداوند را روز نجات، پیروزی و تمام شدن گرفتاریها میشمردند؛ ولی عاموس نبی میگوید: روز به علت گناه و خطاهای بنی اسرائیل، روز تاریکی و ظلمت است:
وای بر شما که مشتاق روز خداوند می باشید! روز خداوند، برای شما چه خواهد بود؟ تاریکی نه روشنایی... . آیا روز خداوند، تاریکی نخواهد بود و نه روشنایی و ظلمت غلیظی که در آن، هیچ درخشندگی نیست.(4)
«یوم الرب» در کلمات انبیای بعد از عاموس با تعابیر و تفاسیر مختلفی آمده است؛ برخی آن را نزدیک شمرده(5)و برخی آن را به دلیل گناهان و خطاهای مردم، دوران
سختی و تاریکی بیان کردهاند که در آن، گناهکاران هلاک میشوند. گاهی اتفاقات طبیعی و نجومی نیز بیان شده است.(1)
همچنین واقعه «یوم الرب» گاهی به قوم بنی اسرائیل، اختصاص داده شده و زمانی شامل همه قومها و اقوام بت پرست میشود و غضب خداوند برای هر کسی که گناهکار و ظالم باشد، وجود دارد. در عین حال، پیروزی و کامیابی را نوید میدهد.(2)می توان نتیجه گرفت که در منابع دینی یهود «یوم الرب» هم روز غضب گناهکاران و هم دشمنان بنی اسرائیل و هم بشارت و پیروزی برای کسانی است که به دستورات پیامبران عمل کردند و تنها «یهوه» را پرستیدند.
به عبارت دیگر، روز خداوند از یک جهت، روز تاریکی و عذاب برای ستمکاران ـ چه از قوم یهود و چه دشمنان ـ و از جهت دیگر، روز کامیابی و پیروزی موحدان بیان شده است. البته این وعده، بعد از جنگ و نابودی دشمنان و گناهکاران محقق میشود و مقارن یا قبل از آن، وقایع طبیعی نیز رخ میدهد.(3)
اگر از تو بپرسند که چرا آه می کشی؟ بگو که آه و ناله ات، به خاطر خبر هولناکی است که خداوند داده است. با شنیدن این خبر، بند دل ها پاره خواهد شد و هول و هراس بر همه مستولی خواهد گشت، دست ها سست و زانوها لرزان خواهد شد. بگو که روز هلاکت و سیاهی ایشان نزدیک است و داوری های من واقع خواهد شد.(4)
پاداش و کیفر در دین یهود، بنابر قبول رستاخیز مردگان در این دین است. شاید دلیل دیگر مطرح شدن این عقیده، تسکین رنجها و آلامی بود که یهود متحمل آن شدند و کیفر دیدن دشمنان و مخالفان را تنها راه حل مشکل خود میدانستند. اثر دیگر این اندیشه، استقامت قوم بنی اسرائیل مقابل دشمنان و مشکلات است؛ زیرا
همه آنها به چنین روزی امید داشته و دارند که در نهایت، قوم بنی اسرائیل به پاداش، و دشمنان به کیفر عمل خود خواهند رسید.
نکته دیگری که اینجا حائز اهمیت است، این عالم یا آن عالم بودن محل داوری نهایی است. از بعضی عبارات و آیات متون مقدس، دنیا بودن و مقدمهای برای زندگی ابدی آخرت فهمیده میشود و از برخی دیگر در آن دنیا بودن استنباط میشود؛ مانند بعضی از ادیان دیگر.
یهودیان معتقدند ملل دیگر قادر نیستند برای همیشه قوم بنی اسرائیل را آزار و اذیت کنند؛ بلکه بالأخره روز حساب خواهد آمد و گناهکاران به جزای عمل خویش خواهند رسید؛ حتی از منابع و عقاید یهود چنین برداشت میشود که ظلم و ستم به یهود، مانند قیام و محاربه برضد خداوند، و جزای آن، جهنم است:
و به کثرت جلال خود خصمان را منهدم ساخته، غضب خود را فرستاده، ایشان را چون خاشاک سوزانیده....(1)
بنابراین هر شخص، دوبار در دادگاه محاکمه میشود؛ در دادگاه ملتها که داوری به صورت گروهی صورت میگیرد و در دادگاه دیگر، هر فرد بر اساس اعمال خود احضار و محاکمه میشود:
و مردم، خم خواهند شد و مردان، ذلیل خواهند گردید و چشمان متکبران پست خواهد شد.(2)
درباره کیفیت داوری و نحوه دادگاه، گفته شده که خداوند بر کرسی جلال و عظمت مینشیند و همراه او بزرگان قوم بنی اسرائیل بر کرسی مینشینند و خداوند را در حکم دادن یاری میکنند. گویی بزرگان بنی اسرائیل در حکم دستیار عمل میکنند و ملتهای ستمگر و بت پرست را محاکمه میکنند.(3)به کسانی که تورات را آموخته و به آن عمل کردهاند، پاداش داده میشود و هر قومی با رهبر خود حاضر میشود.
از عبارات مختلف منابع یهودی چنین برمی آید که داوری و محاکمه دربارة همه مردم و گروهها ـ اعم از یهود و غیریهودی ـ است؛ مانند: «مردگان بار دیگر زنده خواهند شد». از طرفی در بحث رستاخیز مردگان، ادعا میشود فقط قوم بنی اسرائیل و کسانی که در سرزمین مقدس دفن شدهاند، محشور میشوند. از سوی دیگر هم تقریباً اتفاق نظر وجود دارد که گناهکاران و شریران محشور میشوند، تا در دادگاه الهی محاکمه شوند.
شاید جمع بین مطالب بالا این باشد که نیکوکارانِ قوم یهود و شریرانِ ملتهای دیگر، زنده میشوند، تا نتیجه عمل خود را ببینند. به عبارت دیگر، همه یهودیان، محشور میشوند و برابر عمل خود، پاداش داده میشوند؛ زیرا دین یهود، معیار نجات یافتن را اعتقاد به تورات و عمل به آن میداند. گناهکاران ملل دیگر که در تاریخ به قوم بنی اسرائیل ظلم و ستم کردهاند نیز محشور میشوند. گفته شده است در رستاخیز، پرسشها به این شرح است: آیا داد و ستد و کار کسب تو از روی درستی و امانت بوده است؛ یعنی آیا از راه حلال امرار معاش کردی؟ آیا اوقاتی را برای آموختن تورات اختصاص دادی؟ آیا وظیفه خود را در امر تشکیل خانواده و زاد و ولد به خوبی انجام دادی؟
آیا منتظر ظهور ماشیح بودی؟ آیا برای افزودن دانش خود، مطالعه و تلاش کردی؟ آیا کوشش و جدیت داشتی که از هر مطلب حکمت آمیز، مطلب تازهای را درک و استنباط کنی و از آن نتیجه بگیری؟(1)
سؤالی که به ذهن خطور میکند، این است که آیا در جهان آینده، آنچه عذاب میشود، جسم یا روح به تنهایی است یا هر دو؟
یک نظر این است که تنها روح عذاب میشود؛ زیرا جسم، جنبه مادی و دنیایی دارد و از عالم پست و پایین است؛ ولی چون روح جنبه ملکوتی دارد و اصل هم همان است، مواخذه میشود. طبق نظریه دیگر، جسم و روح، بعد از پیوستن مجدد روح به بدن باهم محاکمه میشوند.(2)مسأله آخر، مدت مجازات گناهکاران است که آیا ابدی و
دائمی است یا موقت و تمام شدنی؟
یک نظریه که چندان طرفداری در بین یهودیان ندارد، ابدی بودن عذاب است؛ اما نظریه متداول میگوید: عذاب گناهکار موقتی، و مدت آن دوازده ماه است؛ به اندازه طوفان نوح، داوری ایوب و مجازات یأجوج و مأجوج در جهان آینده.(1)
اما بیان دیگری نیز از کتاب مقدس برداشت میشود مبنی بر اینکه مردم در روز رستاخیز به سه دسته تقسیم میشوند: نیکوکاران کامل و افراد صالح و شایسته که دارای جایگاه ابدی در بهشت هستند؛ بدکاران ظالم و ستمگر که برای همیشه عذاب میشوند و گروهی که مردم عادی و متوسط الحال هستند که ابتدا به جهنم برده میشوند، تا از گناه پاک شده و لیاقت حضور در بهشت را پیدا کنند. سپس با دعا و انابه به درگاه خداوند، از دوزخ رهایی یافته، به بهشت میروند.(2)
به عقیده یهود، سه دسته در عذاب جهنم باقی میمانند: کسی که زنای محصنه کند، افرادی که باعث ریختن آبروی دیگران میشوند و شخصی که نام و عنوان زشت بر دیگران میگذارد. بعضی، مرتدان و سخنچینان و کسانی که به تورات و رستاخیز مردگان ایمان ندارند و چند گروه دیگر را نیز نام بردهاند.(3)در مقابل، بعضی اعتقاد دارند مجازات ابدی با رحمت الهی سازگاری ندارد و عذاب ـ هرچه باشد ـ بالأخره تمام میشود و از جهنم بیرون میآیند؛ ولی برای همیشه پشیمان و نادم هستند. عبارت «جهنم تمام خواهد شد» مؤید این مطلب است.
یکی از مسایل و دغدغههای بشری که از آغاز خلقت تا کنون فکر بشر را به خود مشغول کرده و ریشه در فطرت انسانی دارد، مسأله نجات از تمام گرفتاریها و رنجها و دست یافتن به حیات ابدی و جاودانه است. این دنیای خاکی، همراه و ملازم گرفتاریها و مشکلات عالم مادی است و انسان، همواره برای رهایی از آنها و رسیدن به مقصد هدایت و نجات، نیازمند هدایتهای تکوینی و تشریعی از جانب پروردگار است.
بنابراین، برای انسان که به طور ذاتی دنبال کمال مطلوب و نجات ابدی است، سؤالاتی مطرح میشود که: حقیقت نجات چیست؟ نجات چگونه محقق میشود؟ راه رسیدن به نجات چیست؟ موانع نجات یافتن کدام است؟ آیا نجات در زندگی دنیایی که همراه شرّ و آلام است، ممکن است یا نه؟ و سؤالهایی از این قبیل. شاید برای اصل مسأله نجات و اینکه آیا ممکن است یا غیر ممکن، بتوان دو جواب بیان نمود:
قائلان به دهر و مادی پرستها میگویند:
تنها همین حیات دنیایی است و در همین دنیا زنده می شویم و سپس می میریم و تنها روزگار (دهر) است که ما را می میراند.(1)
به قول فیلسوف بزرگ عالم اسلام، صدرالمتألهین:
غرض و هدف کلیه شرایع، سوق دادن بندگان به جوار الهی و سعادت لقای پروردگار و ارتقا از حضیض نقص به ذروة کمال و از ذُل و دنائت هبوط در دار دنیا به شرف فضیلت عالم آخرت است.(2)
نجات در ادیان، دارای معنای گسترده و وسیعی است که تنها شامل نجات آخرتی نیست. گاهی نجات در این دنیا، از ظلم و ستم حاکمان ظالم است که نوید نجات از
آن، توسط ظهور یک منجی در آخرالزمان و رفع کامل ظلم و جور ارائه شده است. گاهی هم منظور، نجات آخرتی و سعادت و رستگاری ابدی و آن جهانی است.
با توجه به اهمیت موضوع در ادیان توحیدی و ابراهیمی، به مسأله نجات به ترتیب تاریخ ادیان، میپردازیم:
در دین یهود، نجات بیشتر جنبه دنیایی دارد؛ یعنی نجات قوم یهود و رسیدن به ملکوت خداوند. علت گسترش این تفکر بین یهود، اسارت و تبعید و جنگهایی بوده که در تاریخ به آن مبتلا و همواره منتظر روز رهایی از این مصائب بودهاند.
و به خدا ایمان آورد و او این را برای وی عدالت محسوب کرد؛ پس وی را گفت: «من هستم یهوه، که تو را از اور کلدانیان بیرون آوردم، تا این زمین را به ارثیّت به تو بخشم».(1)
در جای دیگر نیز آمده است:
اینک جان مرد متکبر در او راست نمی باشد؛ اما مرد عادل به ایمان خود زیست خواهد نمود.(2)
عمل به شریعت موسی علیه السلام : یکی از راههای نجات در دین یهود، عمل به احکام و دستورات شرع موسی علیه السلام است. علاوه بر قوانین شرعی، عمل به فرامین اخلاقی هم در تورات آمده است؛ مثل ده فرمانی که حضرت موسی علیه السلام بعد از آمدن از کوه طور برای بنی اسرائیل بیان کرد و موارد دیگر که کلا به «فرامین» معروف و شامل دوبخش اوامر و نواهی است.
توبه: به اعتقاد یهود، توبه، گناه را از بین میبرد و شخص آلوده را پاک میکند. صحیح است که به سبب گناه و آلودگی، انسان باید مجازات شود؛ اما توبه باعث کاهش و محو گناه میشود. اعتراف به گناه در زبان عبری «ویدوی» نامیده میشود و
یکی از مهمترین بخشهای توبه، اعتراف شفاهی به گناهان و اظهار آمادگی برای ترک کامل آنها است.
عظیم است توبه که اثر آن تا اورنگ جلال الهی می رسد. عظیم است توبه که نجات ماشیح را نزدیک تر می سازد. عظیم است توبه که عمر انسان را طولانی تر می کند.(1)
زیرا که در آن روز، کفاره برای تطهیر شما کرده خواهد شد و از جمیع گناهان خود به حضور خداوند طاهر خواهید شد. و این برای شما فریضه ای دائمی خواهد بود، تا برای بنی اسرائیل از تمامی گناهان ایشان یک مرتبه هر سال کفاره شود؛ پس چنان که خداوند موسی را امر فرمود، همچنان به عمل آورد.(2)
در جایی دیگر، کشتن و قربانی کردن حیوان، کفاره و سبب بخشش گناه محسوب میشود؛ زیرا باید خون ریخته شود که گناه بخشیده شود:
زیرا که جان جَسَد در خون است و من آن را بر مذبح به شما داده ام، تا برای جان های شما کفاره کند؛ زیرا خون است که برای جان کفاره می کند.(3)
به اعتقاد یهود، گناه، باعث هلاکت و مرگ انسان میشود؛ زیرا نشانه مخالفت و عصیان در مقابل آنچه خواستة خداوند در تورات است. همین امر، باعث شد آدم و حوا از بهشت عدن خارج گشته و باعث مرگ نوع بشر شوند. مرگ، نتیجه گناهکاری است.
اگر کسی مرتکب گناه نشود، نخواهد مرد. طبق کتابهای یهود، گناهان بزرگ که باعث مرگ انسان میشود، چهار نوع است که هر کس مرتکب آنها شود، او را در این جهان مجازات میکنند؛ هرچند اصل گناه بر او در جهان آینده باقی میماند. این چهار گناه عبارتند از: بت پرستی، زنا، قتل نفس و بدگویی از دیگران.(1)
کیفر و پاداش نیز یکی از مباحثی است که در آخرالزمان مطرح میشود؛ زیرا طبق اعتقاد یهود در آخرالزمان حکومت الهی تحقق مییابد و همه به حق خود میرسند؛ چون یکی از ویژگیهای مهم و اساسی این حکومت، عدل است و این صفت اقتضا میکند خوبان و نیکوکاران به پاداش، شریران به کیفر عمل خود برسند. در جهانی که توسط داوری عادل اداره میشود، عادلان و نیکوکاران به سبب پیروی از فرمانهای الهی، پاداش خوب میگیرند و شریران و بدکاران برای عصیان و شرارت خود مجازات میشوند:
او همه چیز را از روی حقیقت داوری می کند، و همه چیز موافق با عدالت محض است.(2)
اما گناهکار بعد از اینکه به کیفر عمل خود رسید، میتواند از نعمتهای خداوند بهرهمند شود. پاداش نیکوکاران، در عوض سختیهای دنیا است و کیفر شریران در مقابل آرامش و راحتی زندگی دنیایی آنها قرار دارد. دربارة هر دو گروه، دقت و سختگیری میشود و همه به حقوق خود میرسند:
عدالت تو مثل کوه های خدا است و احکام تو لجه عظیم. ای خداوند! انسان و بهائم را نجات می دهی.(3)
به عقیده یهود، جزا و پاداش، امری نیست که انسان به علت و فلسفه آن بتواند آگاهی پیدا کند؛ زیرا چه بسا در ظاهر انسانهای نیکوکار، در دنیا زندگی سخت و مشقت آور و در عوض، گناهکاران، زندگی راحت همراه پیشرفت ظاهری داشته باشند و این امر، باعث تعجب و حیرت مردم شود؛ چون فراتر از فهم بشری است و قابل
توجیه نیست. باید گفت: خدا چنین خواسته و باید تسلیم رضای او بود.(1)
با مرگ انسان، اعمالش با تمام جزئیات از جهت مکان و زمان پیش رویش مجسم میشوند، و انسان، تمام آنها را تصدیق میکند و پایین نامه اعمال خود را با امضا تأیید کرده (2)و به آن راضی میشود.
به طور معمول وعدههای پاداش تبعیت از دستورات الهی در تورات، به روز رستاخیز و جهان آینده محول شده که معمولاً وعده طول عمر و بهرهمند شدن از زندگی ابدی است:
پدر و مادر خود را حرمت دار؛ چنان که یهوه خدایت تو را امر فرموده است، تا روزهایت دراز شود و تو را در زمینی که یهوه خدایت به تو می بخشد، نیکویی باشد.(3)
در عقیده یهود، پاداش آخرتی، مستلزم رنج دیدن در این دنیا است؛ یعنی فرد به نعمتهای جهان آینده نایل نمیشود، مگر اینکه در این دنیا، سختی و رنج ببیند. معمولاً کفار و شریران در زندگی فعلی و دنیایی خوشی و آسایش دارند و در عوض در آخرت دچار عذاب میشوند. جمع بین نعمتهای دو عالم ممکن نیست. حتی نیکوکاران در این دنیا هر چه بیشتر گرفتار شوند، پاداش آنها بیشتر خواهد بود و در عذابهایی که بر اثر گناه شریران نازل میشود، نیکوکاران هم بینصیب نخواهند بود:
عادلان و شریران را از میان تو منقطع خواهم ساخت و چون که عادلان و شریران را از میان تو منقطع می سازم؛ بنابراین شمشیر من بر تمامی بشر، از جنوب تا شمال از غلافش بیرون خواهد آمد.(4)
از بعضی از آیات و عبارات منابع یهودی استفاده میشود که عذاب و کیفر همیشه نتیجه گناه نیست و چند تفسیر و علت برای کیفر الهی بیان شده است:
بیایید تا راههای زندگی خود را بررسی کنیم و در آن تحقیق نماییم و به سوی خداوند باز
گردیم... و بگوییم ما گناه کردیم و عصیان ورزیدیم و تو عفو نفرمودی.(1)
خوشا به حال مردی که او را تأدیب می نمایی، و از شریعت خود، او را تعلیم می دهی.(2)
زیرا خداوند هرکس را که دوست دارد، تأدیبش می کند.(3)
آنچه از بررسی کیفر و پاداش فهمیده میشود، اهمیت جایگاه آن در آموزههای دین یهود است؛ گرچه نتیجه پرستش خداوند و انجام دستورات، پاداش و نعمت آخرتی است؛ اما عبادت بالاتر از آن، عبادتی است که به شوق پروردگار و نه به طمع نعمتهای بهشتی باشد که این عبادت، مخصوص اولیا است:
خوشا به حال کسی که از خداوند می ترسد و در وصایای او بسیار رغبت دارد.(4)
سعدی الفیّومی میگوید:
آنچه که گذشتگان راجع به آخرت به ما رسیده این است که در بهشت و جهنم خوردن، آشامیدن، تناسل و معاملات دنیوی وجود ندارد؛ بلکه در آن جا از نور الهی ثواب داده می شود؛ بنابراین در آن جا، درختان، کوه ها و انهار وجود ندارد.(5)
بهشت در نظر یهود طبق تصریح فوق، حسی نیست؛ گرچه طبق نقل تاریخ، از سؤالاتی که یهود از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دربارة بهشت و جهنم داشتند، برمیآید که آنان به بهشت، جهنم و نعمتهای محسوس آن اعتقاد داشتند. یک احتمال این است که
بگوییم در قرون اخیر، در عقاید یهود تحریف و تبدیل رخ داده است. احتمال دیگر اینکه ممکن است بسیاری از عقاید یهود با توجه به وجود فرقههای گوناگون، مانند سایر ادیان متفاوت شود.
در قاموس کتاب مقدس، در بیان واژه فردوس آمده است:
منظور از فردوس، محلی است که خداوند برای انسان قبل از سقوطش به زمین مهیا کرده بود که در وسط آن درخت حیات وجود دارد.(1)
کلمه فردوس به هر باغی در قصر پادشاهان اطلاق شده است.
اما واژه جنات را چنین توصیف کردهاند:
جنات، بساتین (باغ ها) که برای لذت و خوشی آماده شده که یکی از آن ها ملک سلیمان است.(2)
و به گونهای است که غیر از اهلش نمیتواند وارد آن شود.(3)
بهشت جایگاه ابدی نیکوکاران است. برخلاف جهنم که به سبب رحمت بیپایان خداوند، ابدی نیست. نام بهشت در دین یهود «گن عدن(4)» یا باغ عدن نام دارد؛ اما بهشت آخرت با بهشتی که آدم و حوا در آن بودند، متفاوت است.
بالاترین مقام و لذت برای اهل بهشت، در محضر خداوند بودن است. و خداوند برای آنان ضیافتی ترتیب میدهد و میان آنان خواهد بود.
و در آن روز خواهند گفت: اینک این خدای ما است که منتظر او بوده ایم و ما را نجات خواهد داد. این خداوند است که منتظر او بوده ایم؛ پس از نجات او مسرور و شادمان خواهیم شد.(5)
طبق منابع یهودی، کسانی که در دنیا وقت خود را صرف آموختن تورات و عمل به آن کردند و در راه حفظ دین و ایمان خود سختی دیدند، از مقام شامخی
برخوردارند.(1)ظاهراً مراد، دانشمندان و علمای یهود باشد؛ بنابراین علمای یهود از موقعیت ویژهای برخوردارند.
خلاصه اینکه بهشت برخلاف جهنم، ابدی و دارای هفت طبقه است و علمای یهود از مقام خاصی برخوردارند و بهشت جهان آینده، غیر از بهشت حضرت آدم است:
و همه کسانی که به تو توکل می کنند، شادی خواهند کرد و تا ابد ترنم خواهند نمود.(2)
دربارة جهنم و عذاب آن چنین آمده است:
مکانی تاریک و مخوف در پایین زمین و دارای چند باب است. همه نفوس برای قصاص به آن جا می روند.(3)
در تلمود دربارة عذاب و عقاب گناهکاران آمده است:
جهنم دارای سه درگاه است: یک درگاه در خشکی، یک درگاه در دریا و یک درگاه در اورشلیم.
عذاب جهنم بر گناهکاران بنی اسرائیل و همچنین بر شاگردان حکمای خاخام، تسلطی ندارد؛ اما به عقیده بعضی، گناهکاران قوم بنی اسرائیل با غیر یهود (گنهکار یا بیگناه) دوازده ماه به جهنم میروند و سپس وارد بهشت میشوند؛(4)بنابراین میتوان نتیجه گرفت جهنم مخصوص غیر یهود و گناهکاران یهود، آن هم به مقدار محدود است. جهنم مانند بهشت دارای هفت طبقه است. طبقه پایینتر عذابش از طبقه بالاتر بیشتر است؛ پس هرکس شریرتر باشد، در طبقه پایین تری خواهد بود.
به عقیده یهود، برای گناهکاران راههایی برای نجات از جهنم بیان شده؛ مانند: ختنه کردن، دعا خواندن، آموختن و مطالعه تورات.
همچنین گناه کاران بعد از مدتی، توسط ابراهیم خلیل علیه السلام از جهنم بیرون میآیند:
بعضی از علمای یهود(1)اعتقاد دارند جهنم جای مخصوص و معینی نیست بلکه هر کس در هر مکانی که باشد، نتیجه عمل خود را میبیند. عمل شخص باعث میشود نعمت یا عذاب برای شخص باشد؛ چه بسا یک چیز، برای گناهکار عذاب، و برای نیکوکار، نعمت باشد. به عبارت دیگر، واقع اعمال نشان داده میشود؛ اگر گناه باشد، عذاب میشود و اگر عمل نیک باشد، نعمت داده میشود.
عقیده به رستاخیز، مورد توافق همه کلیساها است و حتی از آن به «اجماع زنده» یاد میکنند؛ اما در دین مسیحیت بحثی مطرح است که رستاخیز عیسی علیه السلام با مصلوب شدن او چه ارتباطی دارد؟ طبق معمول در این مسأله نیز بین کلیسای شرق و غرب اختلاف است. کلیسای شرق، عیسای برخاسته از قبر را ستایش میکند؛ اما کلیسای غرب، عیسای مصلوب را میپرستد. به عبارت دیگر، کلیسای شرق، بعد از مصلوب شدن را مینگرد که رستاخیز و زنده شدن مجدد و رفتن به آسمان است و در آینده هم بین امت خود خواهد آمد؛ ولی کلیسای غرب مصلوب شدن را ادای کفاره گناهان جامعه میداند. به قول کالیتوس:
مسأله رستاخیز عیسی، همه زندگی کلیسای ارتودکس را پر می سازد.(2)
از نظر کلیسای غرب، مصلوب شدن عیسی علیه السلام بیشتر نشانه بیخدایی بشر است و عمق گناه انسانها را بیان میکند؛ چون مصلوب شدن او کفاره گناهان بود و کفاره هم به مقدار گناه است و بزرگی یا کوچکی آن را نشان میدهد. کفارهای بالاتر از این نمیشد که خدا پسر خود را قربانی کند، تا مردم دوباره با او آشتی کنند. به نظر آنسلم، هدف نهایی از مصلوب شدن، رستاخیز است و خدا میخواهد با این کار، ماهیت انسان را به کمال برساند؛ یعنی حقیقت انسان، این توانایی و کمال را دارد که
بعد از مردن دوباره زنده شود.(1)
پولس در نامه خود به رومیان میگوید:
ما با او دفن شدیم و مردیم؛ برای این که با برخاستن او از مرگ، با او یگانه شویم، چون به رستاخیز برسیم.(2)
ایمان به رستاخیز، دین تازهای پدید آورد که شخص عیسی علیه السلام در کانون آن قرار داشت. این دین که از همان ابتدا «مسیحیت» نامیده شد، مذهبی نبود که فقط تعلیمهای عیسی علیه السلام را در برگیرد؛ بلکه مذهبی بود درباره او و به ویژه مرگ و رستاخیز او که میگفت: این رویدادها مکاشفه نفس الهی خاصی در زمینه تاریخ بود، و به سبب آنها گناهان بشر بخشیده شد. همة کسانی که به خدا و پسرش «خداوند عیسی مسیح» ایمان آورند، در ملکوت خدا حیات جاودانی مییابند. مسیحیت، مذهب رستگاری بود و تعلیمات عیسی علیه السلام در جلیل و یهودیه، تنها یک جنبه نفوذ و اهمیت او به عنوان چهره مرکزی این نهضت به شمار میرفت.
«عیسی نجات میدهد» پیام مسیحیت بود و مرگ و رستاخیزش، رویدادهای عمدهای بود که این را به مردم میقبولاند: «اگر مسیح برنخاست، باطل است وعظ ما و نیز ایمان شما، باطل است».(3)
پولس که انتظار داشت «روز بزرگ» در طول عمر او پیش آید، در آغاز فعالیت خود گفت:
از کلام خدا این را به شما می گویم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم، بر خوابیدگان سبقت نخواهیم جست.(4)
اما سالها گذشت و آن حادثه شکوهمند روی نداد. با آن که کلیسا هیچ گاه امید آمدن مجدد عیسی را از دست نداد، رفته رفته تأکید تعالیم خود را از این امیدواری برگرفت و به آینده واگذار کرد، و بیشتر به سوی این باور رفت که عیسی علیه السلام قادر است اکنون مؤمنان را رستگاری دهد؛ اما عیسایی که یوحنا معرفی میکند، عیسای تاریخی
نیست؛ بلکه کلام خدا است که تجسّد یافته است. دعوت مسیح، نجات دهنده کلیه کسانی است که به او ایمان دارند:
پس عیسی باز به ایشان خطاب کرده و گفت: من نور عالم هستم. کسی که مرا پیروی کند، در ظلمت سالک نشود؛ بلکه نور حیات را بیابد.(1)
همه ادیان آسمانی و حقیقی و برخی ادیان غیر آسمانی، درباره قیامت اتفاق دارند؛ گرچه در کیفیت آن اختلاف است.
در کتب مسیح ایمان به قیامت اموات ثابت شده؛ گرچه نوع و کیفیت آن بیان نشده است:
ان ملک العالم، إذا متنا فی سبیل شرائعه، سیقیمنا لحیاة أبدیة.(2)
البته در بعضی کتابها که از کتب مقدس نیست، کیفیت قیامت اموات و چگونگی پاداش صالحان و مجازات اشرار آمده است.
در قیامت، زاد و ولد نیست و به قدرت خداوند، عالم دیگر خلق میشود. ایمان به قیامت هم مستند به این اصل است که خداوند، اله مردگان نیست؛ بلکه اله زندگان است.
در کتاب مقدس آمده است:
ساعت مقرر می آید؛ ساعتی که تمام مردگان در قبر صدای آن را می شنوند و از قبر خارج می شوند. کسانی که عمل صالح انجام دادند، برای حیات، و افراد گنهکار برای رسیدن به جزای عملشان، از قبر خارج می شوند.(3)
اما سؤالی که از قدیم الایام در بین مسیحیت مطرح بوده، این است که این روز چگونه برپا خواهد شد؟ به قول پولس مردگان چگونه زنده میشوند و با چه بدنی رجعت میکنند؟ امروزه هم با توجه به پیشرفت علوم طبیعی، این سؤالات بیشتر مطرح است. طبق تعلیمات مسیحیان، از جهت بعد مادی و جسم انسان، باید معتقد شویم در قیامت، اموات با بدن مادی، با همان گوشت و پوست و استخوان که در این
ماده است، برمیگردند؛ اما از طرفی طبق بیان پولس، بدن جسمانی ملکوت خدا را ارث نمیبرد؛ چون فاسد شدنی، فاسد ناشدنی را به ارث نمیبرد؛ پس باید بدن جسمانی به گونهای متحول شود که پذیرای ملکوت الهی باشد و بتواند دوام پیدا کند.(1)و این بدن که خاصیت فساد پذیری دارد، باید قابلیت فساد و نیز مرگ را از دست بدهد. از طرفی مقصود، روحانیت محض که جدای از عالم مادی باشد، نیست؛ پس جمع بین مطالب، این است که با یک بدن جدید و ویژه آن عالم، محشور میشود که هویت خودش را حفظ میکند؛ ولی هویت مادی ندارد. یک موقف متوسط و شکلی بین مادیت و روحانیت:
یدرع الجسد بفساد، و یقوم بلافساد؛ یزرع بهوان، و یقوم بجهد، یزرع بضعف، و یقوم بقوة، یزرع جسد حیوانی و یقوم جسد حیوانی.(2)
مقصود از قیامت اموات تنها به کمال رسیدن فرد نیست؛ بلکه به کمال رسیدن کل عالم وجود است. روح خداوند در عالم و تاریخ فراگیر خواهد شد و در این روز است که مسیح، ملک را تسلیم پدر میکند:
و یومئذ یسلم یسوع المسیح ملکه للاب، و یکون الله کلا فی الکل.
از این مطالب چند چیز برداشت میشود: 1. مسیحیت نیز مانند بعضی ادیان الهی، قایل به قیامت و روزی است که همه افراد به جزای عمل خود میرسند؛(3)2. معتقد است انسان، با بدن جسمانی محشور میشود و این، ویژه آن عالم و ابدی بودن آن است؛ 3. خوبان و صالحان حیات ابدی مییابند. 4. کل عالم و نه فقط انسان، متحول میشود.
در متون مقدس آمده است که در پایان جهان، مسیح برای داوری تمام انسانها دوباره ظهور میکند و انجیل را به تمام انسانها آموزش میدهد و همه یهودیان نیز مسیحی میشوند. به علاوه رخدادهای غیر طبیعی، در جهان پدید میآید. پایان
جهان، آغاز روز جزا است و ارواح به کالبد همه باز میگردد، تا نزد خدا حاضر شوند. آنها که گناهکارند به جهنم میروند و تا ابد از خدا دور میشوند؛ ولی افرادی که دستورات عیسی علیه السلام را عمل کردند، برای همیشه به بهشت میروند. افراد گناهکاری که واقعاً توبه کردند، ابتدا برای تطهیر از گناه به جهنم و سپس به بهشت میروند.(1)
از منظر مسیحیت، حالت کنونی و دنیایی انسان، رنج کشیدن است که به دلیل نافرمانی از خدا و گناه آدم ابوالبشر است و به همین سبب به زمین آمدهایم؛ بنابراین زمانی از این حالت نجات پیدا میکنیم و رستگار میشویم که از این رنج، رهایی یابیم. خداوند هم به منظور تحقق این امر، عیسی را به سوی مردم فرستاد تا با پیروی از او، مقدمه نجات را به دست آورند. با رهایی از رنج، رهایی از این دنیا هم حاصل میشود؛ زیرا آدم علیه السلام به علت گناه و سرپیچی، به این دنیا فرستاده شد؛ پس طبیعتاً با پاک شدن از گناه و نجات پیدا کردن، دوباره به جهان دیگر که باغ عدن و نزدیکی به خداوند است، منتقل میشود. عالمی که ملکوت خداوند در آن تحقق پیدا میکند و انسان پرهیزکار در سایه ملکوت الهی به قرب الهی میرسد و زندگی راحت و بدون رنج خواهد داشت.
اما به نظر الهیون پروتستان، رهایی از این جهان و رفتن به جهان دیگر رفتن، برای تحقق زندگی ابدی و ملکوت الهی ضروری نیست؛ بلکه آنچه لازم است، پیروی از مسیح است که در این صورت ملکوت و زندگی جاوید در همین دنیا صورت میگیرد. دلیلی ندارد انسان به جهان دیگر رود، تا ابدی و جاودانه شود و ملکوت را مشاهده کند. دلیل بر مدعای ما، در کلمات عیسی وجود دارد:
اینک ملکوت آسمان در میان شما است و دور از دسترس نیست و در این جا و در خود جهان قرار دارد.
یعنی کافی است انسان، به گناه آلوده نشود و به پروردگار خود عشق داشته باشد، تا به قرب الهی دست یافته و روح او به خداوند متصل شود و در نتیجه نامیرا و ابدی شده و به آرامش کامل برسد.
در بخشهایی از کتاب عهد جدید، ملکوت و تحقق وعده الهی، امری باطنی و
1) برگرفته از: دین شناسی تطبیقی، 1378.
ایمانی است که همه در آن سهیمند و این امر، فقط زمانی فعلیت مییابد که ایمان درست و استوار در دل حاصل شود و حیات روحی و اخلاقی مؤمن را دگرگون کند. بعضی اقوال و تمثیلاتی که از عیسی علیه السلام نقل شده این نکته را به روشنی بیان میکند:
ملکوت خدا، همچون خمیر مایه ای است که در چند ظرف خمیر رشد کند و تمامی خمیرها را فرا گیرد.(1)
کلمه ملکوت، مانند بذری است که در سنگلاخ و در خاک خوب کاشته شود. کسی که به کلام خدا ایمان نیاورده، شیطان بذری را که در دل او کاشته شده است، می رباید و کسی که با ایمان محکم، کلام خدا را بشنود، بذری که در دل او کاشته شده است، بارور شده، بعضی صد، بعضی شصت و بعضی سی ثمر می آورد.(2)
پیام عیسی مسیح علیه السلام را در انجیلها میتوان به طور خلاصه به این صورت بیان کرد:
ساعت مقرر فرا رسیده است. پادشاهی خدا نزدیک است. توبه کنید و به این بشارت ایمان آورید.(3)
این پیام در چارچوب پیام یحیای تعمید دهنده است که ضمن توصیه مردم به توبه و بشارت به پادشاهی خدا، بدکاران را نفرین کرده است. مفهوم پیام این است که با از بین رفتن نیروهای شیطانی، سلطنت الهی، به زودی تشکیل میشود و سلطنت الهی، نشانه پایان سلطنت شیطان است. عیسی علیه السلام در پاسخ شاگردانش که به او میگویند: «با نام تو، دیوان تسلیم ما میشوند»، میگوید:
من دیدم که چطور شیطان، مانند برق از آسمان سقوط کرد. من به شما قدرت داده ام که مارها و عقرب ها و تمام قوای دشمن را زیر پا بگذارید و هرگز هیچ چیز به شما صدمه ای نخواهد رسانید.(4)
بنابراین، سلطنت خدا، انجام قولی است که خداوند به پیشینیان داده است. بشارت سلطنت الهی برای مظلومان و بینوایان، بشارت نجات است.
خوشا به حال شما ای مساکین! زیرا ملکوت خدا از آن شما است. خوشا به حال شما که اکنون گرسنه اید! زیرا که سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون گریانید! زیرا خواهید خندید... .(1)
پادشاهی خدا، نجاتی برای انسان است؛ نجاتی اخروی و آخرالزمانی که به زندگی دنیایی پایان میدهد؛ بنابراین، انسان باید تصمیم بگیرد منافع دیگر را انتخاب کند یا نجات اخروی را؛ زیرا این نجات کنار آنها (منافع دنیوی) نمیتواند قرار گیرد. پادشاهی خدا به عنوان نجاتی خارج از این جهان قرار دارد و با تمام نیکوییها و منافع دنیایی کاملاً در تضاد است. با ارزشها و نیکیهای دنیایی نمیتوان به نجات اخروی رسید.
انسان قادر نیست با اراده و عمل خویش به ملکوت و پادشاهی خدا گرایش پیدا کند و با اعمال و رفتار خود، آن را ایجاد کند. برای تحقق پادشاهی خدا، به انسانها احتیاجی نیست؛ بلکه عظمتی است غیر دنیایی و انسانها قادر نیستند حتی آن را جلو بیندازند:
اگر کسی نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران، حتی جان خود را نیز دشمن ندارد، نمی تواند شاگرد من بود.(2)
در جایی دیگر، نزدیک بودن و احتمال آمدنش را در هر لحظه، بیان میکند:
و مریضان آن جا را شفا دهید و به ایشان بگویید: ملکوت خدا به شما نزدیک شده است.(3)
کسانی که دنبال ملکوت خدا هستند، باید بین خود و دنیا فاصله اندازند. در غیر این صورت جزو کسانی خواهند بود که از آن محروم میشوند و هیچ ارزشی ندارند:
وقت تمام شد و ملکوت خدا نزدیک است؛ پس توبه کنید و به انجیل ایمان آورید.(4)
پادشاهی خدا، دنیایی نیست تا از جزئیات و ساخت آن صحبت کنیم؛ بلکه چون آخرتی است، تنها میتوانیم از نزدیکی و ظهور آن بحث کنیم و تحقق آن، تنها با
عمل خداوند و لطف او به بندگان است.
سلطنت الهی، از مسایل مهمی است که عمدتاً دو تفسیر برای آن دیده میشود: 1. سلطنت الهی در آینده نزدیک محقق میشود؛ ولی وقت ظهور آن را نمیتوان پیشبینی کرد:
از آن روز و ساعت غیر از پدر، هیچ کسی اطلاع ندارد؛ نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم؛ پس برحذر و بیدار شده، دعا کنید؛ زیرا نمی دانید که آن وقت کی می شود.(1)
از آیات فوق فهمیده میشود علم به زمان تحقق ملکوت و پادشاهی خدا، مخصوص خداوند است و نه تنها انسانهای عادی، حتی مسیح و پسر خداوند نیز از آن اطلاع ندارند. در جای دیگر در جواب فریسیان میفرماید:
ملکوت خدا با مراقبت نمی آید و نخواهد گفت که در فلان یا فلان جاست؛ زیرا اینک ملکوت خدا در میان شماست..؛ زیرا چون برق که از یک جانب زیر آسمان لامع شده تا جانب دیگر؛ زیرا آسمان درخشان می شود. پسر انسان در یوم خود همچنین خواهد بود.(2)
مطلب دیگری که از این آیات فهمیده میشود، تفسیر ملکوت به عیسی علیه السلام است؛ زیرا نخست میگوید:
ملکوت در بین شما است و آن، زمانی است که هنوز در بین مردم حضور دارد.
ولی در انتها میفرماید:
روزی که پسر انسان در میان شما نیست، دنبال آن، اینجا و آنجا میگردید؛ بنابراین پادشاهی خدا با ظهور پسر انسان خواهد بود.
لکن هرگاه به انگشت خود دیوها را بیرون می کنم، هر آینه ملکوت خدا ناگهان بر شما آمده است.(3)ظاهراً منظور از دیوها حکومت های ظالم و ستمگر است که قبل از ظهور منجی و ملکوت خدا، بر جهان حکمرانی می کنند.
در عهد جدید، دربارة روز خداوند، قطعیت آمدن آن روز را به پیروان خود اعلام نموده و از هر گونه شک و تردید دربارة تحقق آن نهی کرده است. ممکن است بعضی نا اهلان و نا آگاهان وعدههای مسیح را به تمسخر بگیرند و به آمدن چنین روزی ایمان نداشته باشند؛ اما روز خداوند ممکن است بدون اطلاع و غافل گیرانه فرا رسد:
به هر حال بدانید که روز خداوند، حتماً خواهد آمد؛ آن هم مثل دزدی که همه را غافل گیر کند.(1)
اما اگر افراد بیایمان، تاخیری در آمدن آن روز میبینند، به این دلیل است که زمان، در نظر خداوند معنا ندارد و یک روز نزد خدا، با هزار سال تفاوتی ندارد؛ بلکه اگر به نظر تاخیری رخ داده به سبب مهلت دادن به گناهکاران است، تا شاید توبه کنند و از هلاک ابدی نجات یابند؛ زیرا خداوند نمیخواهد کسی هلاک شود.(2)برای چنین روزی علایمی بیان شده است؛ از جمله این که آسمان و زمین دگرگون میشوند و حتی در آتش نابود میگردند؛ مانند طوفان نوح که پس از گذشت مدتها از خلقت زمین همه چیز را نابود کرد و عذابی برای گناهکاران شد:
ایشان عمداً نمی خواهند این حقیقت را به یاد آورند که یک بار خداوند جهان را با طوفانی عظیم نابود ساخت؛ آن هم مدت ها بعد از آن که به فرمان خود، آسمان ها و زمین را آفرید و از آب برای شکل دادن و احاطه زمین استفاده کرد. اکنون نیز به فرمان خدا، آسمان و زمین باقی هستند، تا در روز داوری با آتش نابود شوند؛ یعنی در همان روزی که بدکاران مجازات و هلاک خواهند شد.... در آن روز، آسمان ها با صدایی هولناک از بین خواهند رفت و اجرام آسمانی، در آتش نابود شده، زمین و هرچه در آن است، خواهد سوخت.(3)
اما روز خداوند چه روزی خواهد بود؟ از بعضی آیات عهد جدید فهمیده میشود که در این روز، به اعمال مؤمنان و کافران رسیدگی میشود؛ روزی که عیسی علیه السلام با شکوه و جلال از آسمان پایین میآید و بر تخت داوری نشسته از جانب خداوند بین مردم داوری میکند:
هنگامی که من، مسیح موعود، با شکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بیایم، آنگاه
بر تخت باشکوه خود خواهم نشست.(1)
بنابراین میتوان نتیجه گرفت روز خداوند، همان روز داوری و همان روزی است که عیسی مسیح علیه السلام خواهد آمد و هر فرد، نتیجه عمل خود را میبیند و از آن پس زندگی، ابدی و جاودانه میشود.
مسأله نجات، از آموزههای مهم کتاب مقدس و یکی از موضوعات مورد بحث در مباحث کلامی مسیح است. از آنجا که مسیح اعتقاد دارد به علت گناه نخستین آدم ابوالبشر، گناه وارد ذات و جوهره انسان شده، مسأله نجات از گناه، از جایگاه ویژهای برخوردار است. به اعتقاد مسیح، آمدن پسر انسان و به صلیب کشیده شدن او، تنها به سبب نجات از گناه اولیه انسان بوده است؛ همان طور که به سبب گناه اولیه انسان، بشریت در گناه مُرد و به سبب به صلیب کشیده شدن مسیح، نجات یافت:
سپاس بر خدا باد، بر خدا که پدر خداوند ما عیسی مسیح است. او به سبب لطف بی پایان و عظیم خود، ما را از سر نو، مولود ساخت و عضو خانواده خود گرداند؛ از این رو، اکنون ما به امید حیات جاوید زنده ایم؛ زیرا مسیح نیز پس از مرگ، به زندگی بازگشت. خدا نیز برای شما میراثی به دور از فساد، آلودگی و تباهی در آسمان نگاه داشته است؛ یعنی زندگی جاودان را.(2)
مرگ مسیح علیه السلام باعث فرو نشاندن غضب الهی و مصالحه و آشتی انسان با خداوند شد و جدایی و بیگانگیای که به سبب گناه، بین خالق و مخلوق ایجاد شده بود، از
میان رفت.(1)
کسی که می گوید: در نور است و از برادر خود نفرت دارد، هنوز در تاریکی است. و کسی که برادر خود را محبت نماید، در نور ساکن است و می تواند راه خود را ببیند، بدون آن که گرفتار تاریکی و گناه شود؛ اما کسی که از برادر خود نفرت دارد، در تاریکی است و در تاریکی راه می رود و نمی داند به کجا می رود؛ زیرا که تاریکی، چشمانش را کور کرده است.(2)
به عقیده مسیح علیه السلام محبت دو گونه است: محبت منفعت طلبانه، به این معنا که محبت انسان، به سبب ترس از پیامد گناه و عذاب الهی است که باعث ندامت او میشود؛ گونه دیگر، محبت ایثارگرانه است که به سبب محبت به خداوند، به او محبت دارد؛ چون کمال و خیر محض است.
خدا او را از قبل معین کرد، تا کفاره باشد به واسطه ایمان به وسیله خون او، تا آن که عدالت خود را ظاهر سازد.(3)
متکلمان مسیحی در تعریف ایمان گفتهاند: «قبول صدق آنچه خداوند وحی کرده است، صرفاً به این دلیل که خدا آن را وحی کرده است» و نیز «تصدیق آزادانه عقلانی آنچه خدا وحی میکند».(4)
نیست.(1)
در دین مسیح، موانعی برای نجات ذکر شده که عمده آن، چند چیز است:
گناه: علت اصلی سقوط انسان گناه است که باعث مرگ و هلاکت انسان میشود. قربانی شدن مسیح علیه السلام هم برای نجات بشر از گناه بود. به عقیده مسیحیت، انسان با گناه زاده میشود؛ اما به واسطه فیض الهی و ایمان به مسیح، میتواند نجات یابد. اثر گناه، آلودگی روح، اسیر شیطان شدن و سرانجام، استحقاق عذاب است.
شریعت: به اعتقاد مسیح، شریعت که عمل به دستورات موسی علیه السلام در تورات است، نه تنها باعث نجات نمیشود؛ بلکه مانع رسیدن انسان به راه نجات است. و چیزی که در امر نجات مهم است، ایمان به خدا است. اوامر دست و پاگیر، باعث دوری از خدا و ایمان میشود و عبادات و مناسک، تنها میتواند علامت و نشانه ابراز محبت به خدا باشد.(2)
ثروت: بر خلاف دین یهود که به ثروت اهمیت میدهد، در دین مسیح، ثروت از موانع نجات، و فقر، باعث رحمت و لطف الهی است:
آن وقت عیسی رو به شاگردان خود کرد و گفت: خوشا به حال شما که چیزی ندارید! چون برکات سلطنت خدا مال شما است.(3)
با توجه به جایگاه مهم پولس در مسیحیت، ابتدا به معرفی اجمالی این شخصیت و تأثیر او در اعتقادات مسیحی میپردازیم و سپس بعضی از عقاید دین مسیحیت را که با آخرالزمان ارتباط دارد، بیان میکنیم.
پولس، مهمترین شخصیت در اصول اعتقادات و کلام مسیحی است. آنچه را امروزه به عنوان دین مسیحی میشناسیم، تفسیر و برداشت پولس از گفتار و عمل عیسای ناصری علیه السلام است.
او یهودی یونانی مآب بود؛ یعنی دارای آموزش و فرهنگ یونانی بوده و به این زبان صحبت میکرد. در شهر تارسوس(1)و در خانوادهای اشرافی زاده شد. پولس، در ابتدا از مخالفان سرسخت آیین مسیحی و یک یهودی فریسی بود؛ اما طبق ادعای خودش، مسیح بر او ظاهر شد و او را به آیین خود دعوت کرد و خواست که دینش را تبلیغ و ترویج کند.
پولس، رسالهای نظام یافته ندارد؛ بلکه در کتاب عهد جدید، چندین نامه از او به جوامع و افراد مسیحی آورده شده است که در آنها مشکلات اعتقادی مخاطبان، آنها را راهنمایی میکند. برداشت و دیدگاه پولس، در چارچوب جریانات عرفانیای است که از یک قرن قبل از میلاد مسیح علیه السلام تا قرن چهارم رواج داشت.
فکر پولس را باید در پیوند با فکر مسیحیانی که به نام «یهودی ـ مسیحی» معروفند، بررسی کرد. منظور از این دسته، اولین گروه مسیحیان هستند که پس از عیسی مسیح علیه السلام در شهر بیت المقدس به رهبری یعقوب، برادر عیسی و پطرس تشکیل شد. ایشان اعتقاد داشتند برای ایمان به مسیح علیه السلام ابتدا باید یهودی بود و شریعت او را به جا آورد و سپس به مسیح اعتقاد داشت.
به نظر پولس، جوهر و ذات آیین و تعلیمات مسیح، امری است باطنی. هنگامی که حقیقت در روح و باطن انسان متجلی شد، به این آگاهی میرسد که حقیقت، چیزی غیر از خود مسیح علیه السلام نیست؛ بنابراین با تجسّد مسیح، آیین و سنن ظاهری دین یهود منسوخ شده است. عمل به تکالیف و اعمال ظاهری، نه تنها باعث کمال و رشد انسان نمیشود؛ بلکه حجابی برای روح و ضمیر انسان است. روح و ضمیر انسان، باید تطهیر شود، تا به سعادت ابدی نایل آید؛ اما فرد گناهکار، صرفاً نمیتواند با تکیه به نیروی باطنی، خود را از منجلاب گناه نجات دهد؛ بلکه به امداد خداوند نیاز دارد که با لطف رحمت خود او را نجات دهد و به سعادت ابدی رهنمون شود.
1) Tarsus .
خدای پولس، خدای نجات دهنده است که انسان را از گناه نجات میبخشد و تطهیر میکند:
اما کاری از دستم بر نمی آید؛ زیرا کننده این کارها من نیستم. این گناه، درون من است که مرا وادار می کند مرتکب این اعمال زشت شوم؛ زیرا او از من قوی تر است. اکنون دیگر برای من ثابت شده است که وجود من به سبب این طبیعت نفسانی، از سر تا پا فاسد است. هرچه تلاش می کنم، نمی توانم خود را به انجام اعمال نیکو وا دارم. می خواهم خوب باشم؛ اما نمی توانم.(1)
به عقیده پولس، نجات، لطفی است از سوی خدا به انسان گناهکار که استحقاق نجات را ندارد. مشیّت خداوند، بر تاریخ حاکم است و برای به اجرا درآوردن آن، بارها در تاریخ دخالت کرده است. آخرین دخالت مستقیم خداوند در تاریخ، فرستادن پسر یگانهاش به عالم خاک و مصلوب شدن او بود؛ بنابراین مصلوب شدن مسیح علیه السلام، نقشه خدا بود؛ زیرا اگر مصلوب نمیشد، عمل نجات انجام نمیگرفت و جهان، تحت سلطه گناه باقی میماند.
البته این جریان تاریخی که در واقع جبر تاریخی است، اختیار انسان را از بین نمیبرد؛ زیرا انسان میتواند با اختیار، خیر و سعادت ابدی یا شرّ و گناه را اختیار کند.
به عقیده پولس، جهان پس از خلقت دچار فساد شده، نیروهای شیطانی بر آن حاکم گردیدند؛ اما جهان با اشتیاق منتظر ظهور فرزندان خدا است تا از این فساد و گناه نجات یابد و در آزادی و جلال فرزندان خدا سهیم شود؛ گرچه آلوده شدن جهان به گناه، خواست و اراده خداوند بود.(2)
به نظر پولس، دو قطب انسانی (دنیوی) و الهی در مقابل یکدیگر قرار دارند و برای نجات، باید از انسان دور و به خدا نزدیک شد.
به نظر پولس، گناه با یک اشتباه انسان وارد جهان شد و با دخالت مسیح و روح القدس ناپدید میشود. انسان در آغاز، گناهکار نبود؛ اما با ورود گناه او، گناهکار شد و چون ذاتی انسان شد، اجتناب از آن ناممکن گردید. عامل ورود گناه به جهان، انسان است که طبق نوشتههای پولس، مراد از انسان آدم علیه السلام است. گناه آدم، گناه شخصی
نبود، و نزد او نماند و به همه سرایت کرد. آدم، با گناهی که مرتکب گشت، جوهر انسان را فاسد کرد و تحت سلطه گناه درآمد. انسان به سبب سرپیچی آدم گناهکار شد و به دلیل تبعیت از آدم ثانی یعنی عیسی مسیح، از گناه پاک میشود و جلال خدا را درک میکند.(1)انسان گناهکار شد؛ اما خدا او را رها نکرد و با لطف بیپایان خود، اراده کرده انسانها نجات یابند. طبق مشیّت و نقشه محبت آمیزش، خدا انسان را مرحله به مرحله به سوی نجات؛ یعنی ظهور و مصلوب شدنش، رهنمون میشود:
زیرا فیض خدا که برای همه مردم نجات بخش است، ظاهر شده و ما را تأدیب می کند، تا بدبینی و شهوات دنیوی را ترک کنیم ... خود را در راه ما فدا ساخت، تا ما را از هر ناراحتی برهاند.(2)
آدم با گناه اولیهاش به خدا توهین نمود؛ زیرا با او مخالفت کرد؛ پس گناه بسیار بزرگ است. قربانی نیز باید در حد گناه باشد. چون گناه جهانی است؛ بنابراین موجودی الهی باید خونش ریخته شود، تا این گناه عظیم از ساحت انسانیت پاک شود و چه قربانیای بزرگتر از یگانه پسر خدا!
نجات و بازخرید کامل در آخرالزمان انجام میشود؛ هنگامی که مسیح دوباره ظاهر شده و برگزیدگان در روز رستاخیز بدنهای روحانی خواهند داشت؛ اما تا تحقق آن روز، مؤمنان که به وسیله لطف الهی و ایمان نجات یافتهاند، با پیوستن به کلیسا که بدن مسیح است، در او زندگی ابدی خواهند داشت و همیشه با او ارتباط عرفانی برقرار خواهند کرد.(3)
نیکوکاران حیات ابدی می یابند و در پادشاهی و حکومت خدا شریک می شوند و بدکاران هم در آتش ابدی که برای ابلیس آماده شده، گرفتار می گردند.(1)
در نامه اول تسالونیکیان طبق بیان پولس، شرح آخرالزمان چنین آمده است:
ما این را به حکم خدا به شما می گوییم: آن کسانی از ما که تا روز آمدن خداوند زنده می مانند، زودتر از مردگان صعود نخواهند کرد؛ پس آن گاه که فرمان صادر می شود و امیر فرشتگان ندا می دهد و شیپور خدا به صدا در می آید، خود خدا از آسمان به زیر خواهد آمد. اول، کسانی که در ایمان به مسیح مرده اند بر خواهند خواست؛ پس آن کسانی که هنوز باقی مانده اند (زندگان) همراه آنان در ابرها بالا برده خواهند شد، تا با خدا ملاقات کنند و سپس ما همیشه زنده نزد خدا خواهیم ماند.(2)
مراد از کلمه بهشت، همان جایی است که آدم علیه السلام قبل از ارتکاب گناه حضور داشت و وسط آن، درخت زندگی قرار دارد.(3)پولس، آن را در طبقه سوم آسمان میداند.(4)یک بار نیز در انجیل لوقا به فردوس اشاره کلی میشود.
اعتقاد بعضی از مسیحیان بر این است که نعمت بهشتی، همان اتصال به خداوند و دیدن جلال و عظمت است و این نعمت، به گونهای است که دیگر هیچ میل و رغبتی به غیر او وجود ندارد؛ اما از انجیلها نعمتهای حسی نیز استنباط میشود؛ مانند موارد زیر:
برای غذایی که از بین می رود، کار نکنید؛ بلکه برای غذای باقی و همیشگی کار کنید که برای زندگی ابدی است؛ همان غذایی که پسر انسان به شما داده....(5)
البته میتوان توجیه کرد که مراد از غذای باقی، همان نعمتهای بهشتی و اخروی
است و این دو با هم قابل جمع است؛ به خصوص که ویژگی آن، باقی ماندن است.
توصیفهای جهنم در دین مسیح، آنگونه که در دینهای یهود و اسلام آمده است، وجود ندارد. تنها به عباراتی مانند عذاب، هلاک ابدی یا نام جهنم بسنده شده است.
در آخرالزمان و قبل از تحقق حکومت الهی و ظهور منجی، دین توحیدی اسلام به سبب وجود افراد جاهل، یا مغرض که برداشتها و تفاسیر غلط از دین میکنند، دچار دگرگونی فراوان میشود. البته اصل قرآن و دین محفوظ است؛ اما در تفسیر آن، دچار انحراف میشوند. این تحریف و واژگونی دین به چند صورت انجام میگیرد؛ گاهی افراد جاهل و بیاطلاع، از مفاهیم اصیل اسلام، تفسیر نادرست به جامعه تحویل میدهند و گاهی حاکمان جور برای منافع خود، احکام اسلام را طبق آنچه میخواهند، تفسیر میکنند و زمانی افراد مغرض به منظور انحراف افکار و مبارزه منفی با آن، بر خلاف واقع و با اهداف شیطانی تفسیر به رأی میکنند. بعضی از مفاهیم و تعالیم اسلام نیز ممکن است اصلاً به فراموشی سپرده شوند؛ مانند هجرت، جهاد و شهادت و این، زمانی است که جامعه در مادیات و دنیاطلبی فرو رود و همت افراد، در آن خلاصه شود.
با آمدن منجی و مصلح دین، تمام این پیرایهها از اسلام ناب زدوده میشود و او دین را مطابق آنچه خدا و رسولش بیان کردند، پیاده میکند. قرآن و سنّت، بهطور صحیح تفسیر میشود. شرک و هر گونه آلودگی از دین زدوده و سره از ناسره، جدا میشود و جامعه را به تعالی اخلاقی و معنوی سوق میدهد. این دگرگونی و تحول، به گونهای است که طبق روایت وارد شده، مردم تصور میکنند دین و آیین جدیدی آورده است:
اذا خرج القائم یقوم بأمر جدید، و کتاب جدید، و سنة جدیدة و قضاء جدید.(1)
1) اثبات الهداة، ج 7، ص 83؛ بحارالانوار، ج 52، ص 352.
محورهای اساسی اصلاح و احیای اسلام حقیقی و مطابق تعالیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به قرار زیر است:
تبیین و بسط معارف دینی: با توجه به فاصله مردم با صدر اسلام و دوری آنها از معارف حقیقی و ناب و تحریفاتی که بر اثر گذشت زمان حاصل شده، یکی از کارهای مهم و اساسی منجی، تبیین و بسط معارف دینی است؛ زیرا طبق عقیده شیعیان، مفسران حقیقی احکام و قرآن، امامان و جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشند؛ به گونهای که عِدل قرآن معرفی شدهاند یا به آنان قرآن ناطق اطلاق شده است.
بدعت ستیزی و تحریف زدایی از پیکر دین: هر دینی با گذشت زمان و فاصله گرفتن از بنیان گذار آن، دستخوش تحولات زمانه و حاکمانی میشود که دین را طبق منافع خود تفسیر و تبیین میکنند. بدیهی است در این رهگذر، بدعتهایی پدید میآید که توسط منجی از بین میرود.
احیای کتاب و سنت: چارچوب و اساس دین اسلام، کتاب و سنت است و همانطور که گفته شد، امامان علیهم السلام بهترین مفسر کتاب و سنت هستند که آنها را تفسیر و تبیین کرده و سپس به اجرا میگذارند.(1)
علاوه بر اصلاح و احیای دین، یکی از کارکردهای مهم دینی مصلح در آخرالزمان، وحدت در دین است؛ زیرا حکومت واحد و مقتدر همراه صلح و آرامش، تنها با وحدت در دین قابل تحقق است. در سایه این وحدت، تمام اختلافهای ملیتی، زبانی، مکانی و غیره از بین میرود و اختلافها به دوستی و برادری تبدیل میشود.
این وحدت بر اساس زور و اجبار نیست؛ زیرا اولا اعتقاد، یک امر درونی و قلبی است و اجبار در آن راه ندارد و در ثانی، دین اسلام از همان آغاز بر عدم اکراه و آزادی رأی استوار شد و تا نهایت هم، چنین خواهد بود. خدا فرموده است:
لا إکراه فی الدین.
1) دانشنامه امام علی، ج 3، ص 315ـ324.
جامعة آن زمان به گونهای است که آمادگی پذیرش حق را دارد و با جان و دل پیرو مصلح میشود. علاوه بر اینکه عقول و فهم جامعه و نیز سطح امکانات و وسایل ارتباطی، در حد بالایی پیشرفت میکند و ارتباط جامعه با رهبر خود بسیار نزدیک خواهد شد؛ امام صادق علیه السلام در روایتی میفرماید:
به خدا سوگند، ای مفضل! اختلاف از میان ادیان برداشته می شود و همه به صورت یک آیین در می آید؛ همان گونه که خداوند عزوجل می گوید:
«دین در نزد خدا، تنها اسلام است».(1)
در اسلام نیز مانند یهود و مسیح، روزهای مهم و سرنوشتساز که اصطلاحاً نقطه عطف در جامعه محسوب میشوند، روز خداوند یا ایام الله نامیده میشوند. خدا به پیامبر خود امر کرده است روزهای خداوند را به یاد مردم آورد، تا برای آنان موجب پند و اندرز شود و معرفت آنان به قدرت الهی، بیشتر شود.(2)در اسلام، مصداقهایی برای ایام الله ذکر شده است که چند مورد آن فهرست وار ذکر میشود:
نابودی بتها توسط حضرت ابراهیم علیه السلام .
پیروزی حضرت موسی علیه السلام بر ساحران و دشمنان.
پیروزی مسلمانان در جنگ بدر که باعث تقویت روحیه مسلمانان و تضعیف دشمنان شد.
روز مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به همراه اهل بیت در مقابل دشمنان و اثبات حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم .
فتح مکه و بالا رفتن حضرت علی علیه السلام بر دوش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و نابودی تمام بتها.
شاید بتوان چنین نتیجه گرفت که هر روز مهم که در آن، حق بر باطل پیروز شده یا خواهد شد و قدرت و لطف خداوند بر مؤمنان آشکار میشود، به معنای اخص روز خداوند است؛ گرچه به معنای اعم، همه روزها، روز خداوند و مخلوق او است.
پیروزیهای معنوی و غلبه بر شیطان و هوای نفس (جهاد اکبر) حاصل شده است، عید و «یوم اللّه» محسوب میشود که اهم آنها عید فطر در پایان یک ماه روزه داری، عید قربان در انتهای انجام اعمال حج و عید غدیر که روز تعیین جانشین پیامبر و آغاز جریان امامت و رهبری جامعه است. در روایتی از امام محمد باقر علیه السلام ذیل آیه مورد بحث، نقل شده است که فرمود:
سه روز از روزهای خدا است: روز ظهور مهدی موعود، روز رجعت و روز برپایی قیامت.(1)
صاحب تفسیر مجمع البیان برای ایام الله سه قول نقل میکند:
الف. وقایعی که در امتهای گذشته رخ داده و موجب هلاک کسانی شده است که نافرمانی کردهاند. یادآوری این روزها، به سبب عبرتگیری از آنان است.
ب. از امام ششم علیه السلام و ابن عباس روایت شده که مراد، یادآوری روزهایی است که نعمتهای خداوند به مردم تفضّل شده است.
ج. معنای سوم، جامع دو قول قبل میباشد که مراد از ایام الله، روزهایی است که افعال خداوند (نعمت یا انتقام) درباره بندگانش به وقوع پیوسته است.(2)
از نظر ادیان الهی و با استفاده از تعالیم وحی، برداشت میشود که در آینده، زمانی فرا خواهد رسید که دین همه ملتها در سراسر عالم، واحد و توحیدی خواهد بود، و همه انسانها زیر یک پرچم و آیین بر اساس عدالت و آزادی همراه صلح و آرامش زندگی خواهند کرد. یک قانون و یک رهبر بر جهان حاکم خواهد بود و حدّ و مرزی که اکنون برای کشورها وجود دارد، آن زمان وجود نخواهد داشت.
باید دانست این دین و آیین واحد، کدام یک از ادیان آسمانی خواهد بود؟ ما اسلام را دین نهایی جهان میدانیم و با توجه به منابع این دین (آیات و روایات) این مسأله را بررسی میکنیم:
در آیات متعددی آمده است که دین آینده جهان، اسلام خواهد بود و ادیان دیگر نیز
به دین اسلام میگروند. اکنون به دو آیه اشاره میکنیم:
او خدایی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا بر همه ادیان غالب گرداند؛ هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.(1)
در این آیه شریف، اولا میفرماید: دین اسلام که آخرین دین است، جهانی خواهد شد و ثانیا بر همه ادیان غلبه میکند. و ملل دیگر تسلیم آن میشوند؛ گرچه ممکن است برای عده کمی از مخالفان خوشایند نباشد؛ ولی قادر به مخالفت صریح نیستند.
با توجه به اینکه این وعده الهی دربارة دین اسلام تاکنون به طور کامل محقق نشده و از سویی تخلف وعده الهی، محال است، قطعا در آینده این وعده به طور کامل محقق خواهد شد.
آیه دیگری میفرماید:
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، وعده داده است خلافت روی زمین را به آن ها خواهد بخشید؛ همان گونه که به پیشینیان آن ها خلافت را بخشید و دینی را که برای آن ها پسندیده، پا برجا می کند.(2)
روایات بسیاری دربارة جهانی شدن دین اسلام و غلبه آن بر سایر ادیان، وارد شده است که تنها به ذکر چند روایت از باب نمونه اکتفا میکنیم:
آن زمان، دین اسلام، زمین را فرا می گیرد و حکومت از کفار گرفته می شود. حکومتی جز اسلام نخواهد بود و سراسر زمین، از تیرگی رهایی می یابد.(3)
در حدیث دیگری میفرماید:
هر جا که شب وارد شود، دین اسلام نیز وارد خواهد شد.(4)
نهمین فرزند من، امام قائم به حق است که خداوند به وسیله او زمین مرده را زنده میکنند
و دین حق، به وسیله او بر تمام ادیان پیروز می شود؛ گرچه برای مشرکان ناخوش بیاید.(1)
3؛ امام سجاد علیه السلام میفرماید:
زمانی که قائم قیام می کند، خداوند، اسلام را بر تمامی ادیان پیروز می کند.(2)
هنگام قیام مهدی علیه السلام در تمام زمین ندای توحید و رسالت پیامبر اسلام، بلند می شود.(3)
نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
هنگام ظهور حضرت، هیچ پیروی دینی روی زمین نمی ماند، مگر این که اسلام را بپذیرد و ایمان آورد.(4)
یکی از مباحث مهم کلامی در اسلام، «رجعت» است که در آخرالزمان رخ میدهد. البته بعضی از فرق، منکر آن شدهاند؛ اما با تأمل در آیات و احادیث، به روشنی میتوان این مطلب را دریافت.
الف. آیاتی که رجعت امتهای گذشته را بیان میکند:
به یاد آورید آن زمانی را که گفتید: ای موسی! ما به تو ایمان نخواهیم آورد تا آن که خداوند را آشکارا ببینیم؛ پس صاعقه شما را در برگرفت؛ در حالی که می نگریستید. سپس شما را بعد از مرگتان برانگیختیم، شاید سپاسگزاری کنید.(5)
آیات فوق، داستان گروهی از بنی اسرائیل را بیان میکند که به سبب لجاجت یا جهالت، ایمان به کلیم الله را به دیدن خداوند مشروط کردند. خداوند، برای اینکه به ایشان بفهماند چشمان مادی آنها حتی قادر به رؤیت بسیاری از مخلوقات نیستند، چه رسد به مشاهده پروردگار، صاعقهای توأم با زلزله و صدای رعب انگیز فرو فرستاد که تمام آنها را هلاک کرد و حضرت موسی علیه السلام هم از عظمت پروردگار مدهوش افتاد.
هنگامی که به هوش آمد عرضه داشت:
پروردگارا! اگر تو می خواستی، می توانستی آن ها و مرا پیش از این هلاک کنی.(1)
از خداوند بازگشت آنها به زندگی را تقاضا کرد که تقاضای او پذیرفته شد. البته بیشتر اهل تسنن رجعت را انکار میکنند و آیات مربوط را به گونهای دیگر تفسیر میکنند؛ مثلا موت در آیه مورد بحث را به بیهوش شدن یا به جهل تفسیر کردهاند.
آیه دیگر درباره رجعت پیشینیان این است:
آیا از حال کسانی که از بیم مرگ، از خانه های خود خارج شدند و هزاران تن بودند، خبر نیافتی؟ سپس خداوند به آنان گفت: «بمیرید» آن گاه آنان را زنده کرد. خداوند، درباره مردم صاحب بخشش است؛ اما بیشتر مردم شکرگزار نیستند.(2)
در آیه فوق، خداوند به سرنوشت بعضی از اقوام پیشین اشاره میکند که به سبب مخالفت با فرمان رهبر خویش در امر جهاد، بیماری مهلک طاعون، بر آنان نازل شد. عدهای به خیال اینکه از عذاب الهی نجات پیدا کنند، از محل سکونت خود خارج شدند؛ اما نتوانستند از مشیت و اراده خداوند فرار کنند و در همان بیابان هلاک شدند. خداوند بعد از مدتی دوباره آنها را زنده کرد.
ب. آیاتی که رجعت آخرالزمان از آنها استفاده میشود:
در آیهای اشاره میکند که خداوند، از پیامبران چنین پیمان گرفت:
تا به پیامبر بعد از خود، ایمان آورید و او را تصدیق نمائید و حتماً یاریش کنید.(3)
روشن است که تحقق نصرت و یاری، منوط به وجود ناصر و منصور در یک زمان است؛ در حالی که در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، سایر انبیا وجود نداشتند؛ بنابراین باید زمانی محقق شود که انبیا در این دنیا رجعت کنند، تا به پیمان خود عمل نمایند و این، همان رجعت است.
باز خداوند میفرماید:
شهری را که هلاک نمودیم، حرام است به دنیا برگردد.(4)
با توجه به اینکه روز قیامت، همه انسانها محشور میشوند؛ مراد، رجعت و برگشت به دنیا است؛ چنان که بعضی روایات مؤید این تفسیر هستند.(1)و آیات دیگری هم هست که از آنها رجعت و برگشت مجدد به این دنیا فهمیده میشود؛ اما برای رعایت اختصار، از ذکر آنها خودداری میکنیم.
دربارة رجعت، روایاتی از بزرگان دین به ما رسیده که جهت الفاظ مختلفاند؛ ولی در مجموع، یک معنا و مطلب را بیان میکنند و تواتر معنوی دارند:
به خداوند سوگند! روزها و شبها به پایان نمیرسند، مگر آن که خداوند مردگان را زنده کند و زندگان را بمیراند و حق را به اهل خود باز گردانده و دینی را که پسندیده است بر پا کند.(2)
شاید از این عبارت، حداقل دو مطلب استفاده شود: یکی برگرداندن حق به صاحبان خود و دیگری برپایی و تحقق حکومت الهی است که در همه ادیان وعده داده شده است. به تعبیری هر دو مطلب به یک چیز برگشت میکند؛ زیرا مراد از برگرداندن حق به صاحبان آن و اهلش، معصومان و اولیا هستند که در طول تاریخ، حق آنها گرفته شد و نتوانستند برنامه الهی خود را در جامعه پیاده کنند.
این مسأله [= رجعت] حق است و طبق فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله هر اتفاقی در امتهای گذشته، رخ داده است، در این امت هم به وقوع میپیوندد.(3)
دین مبین اسلام مانند سایر ادیان بزرگ آسمانی، نجات بشر را سرلوحه کار خود قرار داده است؛ در آیات و احادیث فراوانی بر فلاح و رستگاری با تزکیه نفس از رذایل و گناهان تأکید کرده است.
این نکته قابل ذکر است که در اسلام، علاوه بر نجات معنوی، درباره امور زندگی دنیایی و نیز حکومتها و جوامع انسانی نیز نجات مطرح است؛ نجاتی که به وسیله اولیا و فرستادگان خداوند برای رهایی امت از ظلم و جور است و آخرین نجات که نجات نهایی انسان است در آخرالزمان به وسیله موعود و مصلح کل و با اراده خداوند انجام خواهد گرفت. آیات و روایات زیادی در این خصوص وارد شده که در جای خود بیان شده است.
ایمان و عمل صالح:(1)آنچه اینجا مورد بحث واقع میشود، نجات آخرتی است و نجات دنیایی که توسط منجی در این عالم محقق میشود، در مباحث اجتماعی مطرح شد. شاید مهمترین عامل نجات در اسلام، ایمان به خداوند و مبدأ هستی و بالطبع به معاد و عالم غیب و سپس عمل صالح میباشد (مطابق آنچه در شرع اسلام آمده است). در دین اسلام، عمل صالح و آنچه موجب نجات انسان میشود، تنها عبادات صرف نیست؛ بلکه هر عملی که باعث خشنودی پروردگار و نزدیک شدن بیشتر به خالق باشد، عمل صالح محسوب میشود ولو به ظاهر کوچک شمرده شود.
تمسک به پیامبر و جانشینان او علیهم السلام: در احادیث متواتر از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده است که مَثَل اهل بیت من در بین امّت، مَثَل کشتی نوح است. هر کس وارد این کشتی شود، نجات پیدا میکند وگرنه، هلاک میشود.(2)مراد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از این حدیث شریف، علاوه بر اظهار محبت قلبی، قبول ولایت و رهبری آن بزرگواران است.
در حدیث دیگر که معروف به حدیث ثقلین است، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نجات را در تمسک و چنگ زدن به قرآن و اهل بیت خود میداند و به امت خود سفارش هر دو را میکند.(3)
آیات و روایات زیادی نیز در این باب وارد شده است و برای آن اقسامی ذکر کردهاند.
اما اینکه چه کسانی مشمول شفاعت میشوند، اسلام از تعیین دقیق آن پرهیز کرده است تا باعث جری شدن انسان نشود. تنها به طور کلی فرموده است: شفاعت تنها شامل کسانی میشود که خداوند از آنها راضی باشد؛ یعنی از دین و اعتقاد آنها راضی باشد؛ گرچه دچار گناه و لغزش شدهاند.(2)
در تعالیم اسلامی برای گناه اقسامی شمرده شده است؛ مثل گناه کبیره و صغیره. گناهی که در قرآن و احادیث برای آن عقوبت و عذاب جهنم قرار داده شده یا دارای حد شرعی است، گناه کبیره است.
به نظر بعضی، همه گناهان کبیرهاند؛ زیرا مخالفت با پروردگار است؛ گرچه در مقایسه یکدیگر، کبیره یا صغیرهاند و این وصف، نسبی است. بزرگترین گناهان کبیره در اسلام از این قرار هستند: شرک، کفر، نا امیدی از رحمت خدا، قتل نفس، خوردن مال یتیم، ربا خواری، ترک واجبات، عقوق والدین و موارد دیگر.
است. شرکی که گناه کبیره است، فقط همین نوع از شرک است. و شرک نهان (خفی) که در ظاهر معلوم نیست؛ بلکه در باطن و واقع امر، است؛ مثل اینکه کنار حبّ خدا، چیز دیگری را دوست دارد یا کنار فاعلیت خداوند، به علل و اسباب دیگری نیز اعتقاد دارد. البته اگر حب به غیر، برای رضای خدا و در همان راستا باشد و علل و اسباب دیگر را مخلوق خدا و منتهی به او بداند و به اصطلاح در طول او باشد، اشکالی مترتب نخواهد شد.
همان طور که قبلا بیان شد، اشراط الساعة به معنای علایم برپایی قیامت است و با اصطلاح آخرالزمان در اسلام متفاوت است؛ گرچه تشابه زیادی بین علایم آن دو وجود دارد و در بعضی موارد، یکی محسوب میشوند. در حقیقت، آخرالزمان مقدمه اشراط الساعة است؛ لذا اکنون به تناسب، برخی نشانههای قیامت را فهرستوار و خلاصه بیان میکنیم.
در حدیثی معروف از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشانههای قبل از قیامت در ابعاد مختلف کیهانی، اجتماعی و معنوی بیان شده است که دو قسم اول در فصول مربوط به آن بیان شد و اکنون قسمت سوم، یعنی جنبههای معنوی آن ذکر میشود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
از نشانه های قیامت، ضایع سازی نماز، پیروی از خواسته های نفسانی، میل به هوا پرستی، گرامی داشتن ثروتمندان و فروختن دین به دنیا است. در این هنگام است که قلب مؤمن در درونش مانند نمک در آب، حل می شود، از این همه زشتی که می بیند و بر تغییر آن توانایی ندارد. آن هنگام زشتی ها زیبا و زیبایی ها زشت می شوند؛ امانت، به خیانتکار سپرده می شود و امانتدار، خیانت می کند. دروغگو را تصدیق و راستگو را تکذیب می کنند.
سلمان پرسید: «آیا چنین خواهد شد؟» رسول گرامی اسلام فرمود: آری؛ سوگند به آن کس که جانم در دست او است؛ای سلمان! در آن زمان، مردان به مردان،و زنان به زنان قناعت میکنند و زنان بر سر پسران به رقابت بر میخیزند؛ آن سان که برای دختران در خانواده هایشان. مردان خود را شبیه زنان و زنان خود را شبیه مردان میکنند. زنان بر زین اسب
سوار می شوند. لعنت خدا بر آنان باد!
آن زمان، به تزیین مساجد می پردازند؛ چنان که یهود و نصارا معابد را تزیین می کنند. قرآن ها را می آرایند. مناره های مساجد طولانی و صفوف نمازگزاران فراوان؛ اما دل ها دشمن یک دیگر و زبان ها مختلف است. آن هنگام، پسران امت و مردان آنان با طلا زینت می کنند و لباس های ابریشم و دیبا می پوشند و از پوست های حیوانات برای خود لباس تهیه می کنند. از نشانه های قیامت، کثرت زنا به صورت آشکار است؛ معاملات با غیبت و رشوه انجام می گیرد و دین را فرو می نهند و دنیا را بالا می برند. زنان خواننده و آلات لهو نوازندگی آشکار می شود و اشرار امتم به دنبال آن می روند. آن هنگام، ثروتمندان برای تفریح و طبقه متوسط برای تجارت و فقرا برای ریا و تظاهر، به حج می روند. گروهی پیدا می شوند که قرآن را برای غیر خدا فرا می گیرند و با آن، چون آلات لهو رفتار می کنند.(1)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حدیث دیگری میفرماید:
از نشانه های قیامت برچیده شدن علم، آشکار شدن جهل، شرابخوار و زناکاری فراوان است.(2)
از احادیث شریفی که نقل شد و موارد دیگری که برای اختصار ذکر نکردیم، به خوبی معلوم میشود بسیاری از علایم آخرالزمان و اشراط الساعة، مشترکند یا دستکم تشابه زیادی به یکدیگر دارند.
یکی از اتفاقات پایان عالم در اسلام، معاد است. در دین اسلام، معاد به روشنی و به تفصیل بیان شده است. معاد به معنای برخاستن مردگان از قبرها و جان گرفتن مجدد آنها با بازگشت ارواح به اجساد است که همراه داوری خداوند و دادن پاداش و جزای اعمال میباشد. اسلام، بر این عقیده است که زندگی انسان با مرگ پایان نمیپذیرد؛ گرچه جسم از بین میرود و پوسیده میشود؛ اما روح، تا ابد باقی میماند و متأثر از اعمال دنیایی خویش است. اسلام معتقد است پس از مرگ، ابتدا روح به عالم برزخ میرود و آنجا به طور موقت، متنعم یا عذاب میشود و با تمام شدن عمر
عالم، ارواح برای همیشه به عالم آخرت منتقل میشوند. این امر، به پرهیزکاران و مؤمنان اختصاص ندارد؛ بلکه شامل همه انسانها میشود. حتی در بعضی از روایات آمده است در عالم آخرت جزای همه داده میشود و حقوق، همه به صاحبان حق برگردانده میشود. در روز جزا، به همه امور رسیدگی میشود و اگر افرادی با گذراندن عالم برزخ، هنوز پاک و آماده رفتن به بهشت نشدهاند، به طور موقت به جهنم فرستاده میشوند و پس از پاک شدن، به بهشت میروند. در غیر این صورت، از همان ابتدا به بهشت فرستاده میشوند و برخلاف جهنم، هر کس وارد آن شد، تا ابد آنجا خواهد ماند. بهشت و جهنم، هر دو دارای طبقات و درجات هستند که هر کس طبق عمل و جایگاهی که دارد، در آن قسمت و طبقه قرار میگیرد.
یکی از وقایعی که بعد از اتمام دوره آخرالزمان واقع میشود، واقعه قیامت است. قرآن مجید، هفتاد بار از این روز یاد کرده است.(1)
علت نامگذاری این روز به قیامت، اولا مشهورتر بودن این نام در مقایسه با نامهای دیگر است. دوم آنکه سورهای به این نام اختصاص یافته و سوم آنکه همة مردم، این روز دفعتاً و با هم قیام خواهند کرد. گاهی واژه «ابلاس» در وصف قیامت، به معنای ناامیدی به کار میرود؛ زیرا مجرمان در آن روز با سرگردانی و اندوه جانکاه، نا امید میشوند. در توصیف این روز، قرآن مجید چند بیان دارد:
روزی که همه مردم نزد پروردگار می ایستند.(2)
روزی که ساعت رستاخیز برپا می شود.(3)
روزی که روح و فرشتگان برپا می ایستند.(4)
در آن روز که گواهان قیام می کنند.(5)
بسیاری از مفسران، اعتقاد دارند نه تنها قیامت نزدیک است؛ بلکه هم اکنون نیز وجود دارد؛ اما چون پردههای غفلت، انسان را احاطه کرده است، آن را مشاهده نمیکند و در آخرت چون این موانع و حجابها برطرف میشود، متوجه آن میشود. دلایلی هم از آیات و احادیث بر این مطلب وجود دارد؛ مانند:
هر انسانی که وارد محشر می شود به او گفته می شود: تو از این صحنه غافل بودی؛ پس ما پرده از چشم تو برداشتیم و امروز چشمت کاملاً تیز بین است.(1)
در آیه دیگر میفرماید:
اگر دارای علم یقین شوی، آتش جهنم را می بینی، آن هم به طور یقین آور.(2)
شاهد دیگر، حدیث معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که گناهکاران و بهشتیان را هر کدام در جایگاه خود مشاهده کرد. همچنین حدیث حارثة بن مالک که اصل بهشت و دوزخ را میبیند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم او را تصدیق میفرماید. امیرمؤمنان علیه السلام در خطبهای میفرماید:
روزی که حق تعالی پیشینیان و پسینیان را برای رسیدگی به حساب کار و پرداخت پاداش کردار گرد می آورد، آنان فروتنانه بر پا می ایستند، عرق تا گوشه دهانشان روان و زمین زیر پایشان لرزان است. و نیکوحال ترین آنان کسی است که جای نهادن دو پای خود را بیابد و برای جان خود فراخ جایی را تهیه کند.(3)
در آخرت انسان از هر گونه محدودیت جسمانی دنیایی به دور است و هر جا که بخواهد ـ البته با اجازه پروردگار و در محدودهای که میتواند وارد آن شود ـ حضور پیدا میکند؛ لذا بعضی چنین تصور کردهاند که بنابراین انسان نباید دارای جسم باشد، تا دارای چنین قدرتی باشد؛ اما اولا طبق آیات شریف و روایات، معاد جسمانی است و دوم آنکه منافاتی ندارد انسان جسمانی با قدرت الهی دارای خصوصیات فوق العاده باشد؛ چنانکه در همین دنیا انسانهای والا میتوانند هر جا بخواهند، با اذن الهی حاضر شوند، بدون اینکه مجرد شوند یا محدودیتی داشته باشند.
از تشبیهات و بیانات قرآن و احادیث درباره نعمتهای بهشتی استفاده میشود که انسان دارای جسم است؛ گرچه شاید جسمی متناسب آن جهان که استعداد بقا دارد.
به تناسب بحث بهشت و جهنم در دو دین یهود و مسیحیت که آن را از وقایع آخرالزمان میدانند و پیش از این در جای خود بیان شد؛ بهشت و جهنم در دین اسلام نیز بررسی میشود.
بهشت در لغت ریشه اوستایی دارد و به معنای خوش تر، نیکوتر، جهان بهتر (فردوس، خلد و جنّت) جای خوش آب و هوا، نعمت فراوان و آراسته است که نیکوکاران پس از مرگ در آن جاویدان هستند. با توجه به اینکه معاد، جنبه روحانی و جسمانی دارد؛ خصوصیات و نعمتهای بهشتی نیز دارای این دو بعد است. نعمتهای بهشتی که در آیات و روایات به آن تصریح شده، فراوان است که برای اختصار، به تعدادی از آنها اشاره میشود:
باغهای بهشتی، به گونهای است که زیر درختهای فراوان، نهرهایی جاری است(2)که این، باعث طراوت و شادابی همیشگی درختان و باغهای بهشتی میشود.
در جای دیگر تعبیر به «غرفه» به معنای طبقات بالای عمارت و ساختمان شده
است(1)که شاید منظور، درجات عالی بهشت باشد. در موردی دیگر «مقام امین» ذکر شده است.(2)
وسعت بهشت: با توجه به اینکه نعمتهای بهشتی، قابل شمارش نیست و تمام افراد صالح از ابتدای خلقت تا انتها در آن قرار میگیرند و با توجه به اینکه قصرهای بهشتی بسیار وسیع و گسترده است، وسعت بهشت بسیار بیشتر از آن است که ما درک میکنیم. آیات قرآنی نیز شاهد بر این مدعا است. در بعضی آیات میفرماید:
وسعت بهشت به وسعت و پهنای آسمان و زمین است.(5)
و در جای دیگر تعبیر به «ملک عظیم» شده است.(6)
در آیات و روایات اسلامی، اسباب و علل زیادی برای ورود به بهشت بیان شده است که برای پرهیز از طول کلام برخی از آنها فهرست وار بیان میشود:
پیروی از خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم : در قرآن کریم آمده است: هر کس فرمان بردار خدا و رسولش باشد، وارد بهشت میشود و در غیر این صورت، از آن محروم میگردد.(1)
اخلاص: به واسطه این صفت، اعمال مورد قبول پروردگار قرار میگیرد و از دسترس شیطان دور میماند؛ زیرا اخلاص به معنای انجام عمل تنها برای خالق و دوری از هرگونه شرک و ریا است. اخلاص در زمینههای عقیده، نیّت و عمل است. شیطان اعتراف کرده است که همه را گمراه میکنم، جز کسانی که دارای صفت اخلاص هستند.(2)
خودسازی و تزکیه نفس: کسانی میتوانند وارد بهشت شوند که خود را از آلودگی گناه و خطا پاک کنند. تزکیه هم شامل پاکی عمل، عقیده و گفتار میشود.(3)
در آیات زیادی از قرآن، جایگاه عذاب در آخرت «جهنم» نامیده شده است. بعضی از مفسران، جهنم را به معنای آتش و برخی به معنای عمیق و ژرف دانستهاند. در زبان عربی «جهنام» به معنای عمق زیاد است و اصل آن، واژه عبرانی «کهنام» بوده است؛ البته برخی اصل آن را فارسی و «گهنام» میدانند، به معنای چاه بسیار عمیق.
به عقیده همه ادیان، جهنم جایی است در جهان دیگر که بزهکاران و ستمگران را در آن به انواع عقوبتها کیفر میدهند. طبق گفته قرآن مجید، جهنم دارای هفت در است که شاید منظور درکات و اقسام کیفر باشد.
از مجموع آیات، چنین برداشت میشود که جهنم، دارای عذاب دردناک و آتشی سوزان است که انتها ندارد و با آتش دنیایی قابل قیاس نیست. اکنون به بعضی از اوصاف آن میپردازیم:
استثنای مؤمنان گنهکار که از روی جهل و نادانی احیاناً دچار گناه و معصیت شدهاند.
امیرمؤمنان علیه السلام در روایتی هنگام توصیف جهنم میفرماید:
بترسید از آتشی که گوی و گرمی آن بی اندازه، و عذاب و گرفتاری آن تازه است. سرایی است که در آن، رحمت و مهربانی نیست و درخواستی پذیرفته نمی شود و غم و اندوه برطرف نمی گردد.(2)
همانطور که قبلا اشاره شد، برای جهنم درهایی گفته شده که طبق نظر بعضی، کنایه از طبقات مختلف است و هر گروه و قومی در طبقه خاصی قرار میگیرد. برای طبقات هفتگانه جهنم، نامهایی گفته شده است که از همه پایینتر «جهنم» و بالای آن، «لظی»، بالای آن «حطمه»، و فوق آن «سقر»، بالای آن «جحیم»، فوق آن «سعیر» و برتر از آن «هاویه» است.(3)
آیاتی که دربارة دوزخیان و گروههای مختلف وارد شده، متعدد و فراوان است که تنها به گوشهای از آنها اشاره میشود:
خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ جمع می کند.(4)
جمعی ایجاد مانع در راه او نمودند که شعله فروزان آتش دوزخ برای آن ها کافی است.(5)
در آیه دیگر بزرگی گناه قتل انسان بیگناه به حدی است که خداوند قاتل را مورد لعنت قرار داده است؛ در حالی که معمولاً لعن تنها شامل کافران و ستمگران بزرگ میشود.(3)
هر سه دین، در این مطلب اشتراک دارند که مراد از آخرالزمان، دورهای از زندگی بشر است که ظلم و فساد از بین میرود و ظالمان و ستمگران، به جزای عمل خود میرسند و صالحان و مؤمنان وارث زمین میشوند.
نقطه اشتراک بین سه دین، این است که در آخرالزمان حکومت الهی، تحقق مییابد و تا ابد بر زمین مستقر میشود. همه مردم نیز موحد و یکتا پرست میشوند. هر سه دین، اعتقاد دارند که در آخرالزمان، اتفاقات غیر طبیعی و بیسابقه رخ خواهد داد. نیز معتقدند آغاز این دوره با آمدن منجی موعود آغاز میشود؛ اما درباره انتها و مدت آن به طور دقیق سخنی نگفتهاند. اینک نمونههایی از هر سه دین بیان میشود:
آب پاک بر شما خواهم پاشید و طاهر خواهید شد و شما را از همه نجاسات و از همه بت های شما، طاهر خواهم ساخت.(1)
می گفت: وقت تمام شد و ملکوت خدا نزدیک است؛ پس توبه کنید و به انجیل ایمان آورید.(2)
اراده کرده ایم که بر کسانی که در زمین به استضعاف کشیده شده اند، منّت گذاریم و آن ها را رهبران و وارثان قرار دهیم.(3)
ادیان ابراهیمی در اینکه پیش از آخرالزمان فساد، ظلم، مشکلات طبیعی و معنوی جهان را فرا میگیرد، اشتراک دارند. هر سه دین اتفاق نظر دارند که زمان
دقیق آمدن منجی مشخص نیست و هر گونه تعین وقت، مردود شمرده شده است.
آیا آخرالزمان، آخرین قطعه این عالم است یا یک عالم جدا و به کلی متفاوت با این عالم میباشد؟ دیدگاه سه دین ابراهیمی، در اینباره متفاوت است. در کتب مقدس یهود، آخرالزمان به معنای روز خداوند و روز انتقام از گنهکاران و پاداش افراد نیکوکار است؛ زمانی که قوم برگزیده خداوند بر سایر اقوام پیروز میشده و با شکست اهریمن، بر سرتاسر جهان حکم فرما میگردد؛ زندگی جدید با دنیایی جدید و نو آغاز و قوم یهود به آسایش ابدی و دشمنان به عذاب جاودانه میرسند.
زیرا اینک من آسمانی جدید و زمینی جدید خواهم آفرید و چیزهای پیشین به یاد نخواهد آمد و به خاطر نخواهد گذشت.(1)
در عهد جدید و آموزههای مسیحیت، معنا و مفهوم مشخصی از کاربرد «آخرالزمان» در بخشهای مختلف انجیلهای چهارگانه به دست نمیآید. آنچه این کلمه را تفسیر کرده زمینههای فکری ـ فرهنگی تصورها و دریافتهایی از انجیلها است؛ اما آنچه که به طور صریح در همه کتب مقدس آمده، رجعت عیسی علیه السلام از آسمان و از بین رفتن ظلم و گناه، و رستگاری مؤمنان به خداوند و عیسی علیه السلام است. در کتب مسیحی آمده است که در آخر الزمان عیسی علیه السلام زنده میشود و با قوت و جلال، در حالی که سوار بر ابرها است میآید و بین مردم داوری خواهد کرد. عیسی مکرراً به مناسبتهای مختلف، پایان جهان را نزدیک دانسته است.
دین یهود و مسیح اعتقاد دارند مراد از مفهوم آخرالزمان، آغاز دورهای نو، با عالم و کواکب و آسمان و زمینی نو میباشد که ابدی خواهد بود؛ یعنی آخرالزمان در نظر دو دین مذکور، آغاز دوره قیامت و به کیفر و پاداش رسیدن افراد است؛ زیرا تصریح کرهاند مردگان زنده و افراد در دادگاه عدل الهی محاکمه میشوند. همچنین از بهشت و جهنم، داوری خداوند و به کیفر و پاداش رسیدن انسانها در این دوره سخن گفتهاند.
اما در نظر اسلام، آخرالزمان قطعهای از همین دوره از عالم است که مسبوق به اتفاقات و حوادث گوناگون و غیر مترقبه و بیسابقه خواهد شد؛ ولی در نهایت، مقطع آخرالزمان همراه امنیت، آرامش و معنویت خواهد بود و با اتمام این دوره و به کمال رسیدن انسانها
1) عهد عتیق، اشعیای نبی، 62: 12.
و تحقق وعده الهی، عمر عالم به پایان خواهد رسید و از آن پس قیامت برپا خواهد شد. در این دوران، اتفاقات نجومی و آسمانی خارق العادهای واقع میشود؛ اما عالم به کلی دگرگون نمیشود و تبدّل کامل، مخصوص آخرت و زندگی جاوید خواهد بود:
«یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ».(1)
در صورتی که در دین یهود و مسیح، این تبدّل در ادامه همین عالم رخ میدهد و سپس دنیا ابدی خواهد شد. به عبارت دیگر از دیدگاه اسلام، آخرالزمان، مفهومی دنیایی و این جهانی است؛ در حالی که در دین یهود و مسیح، آخرتی و آن جهانی است.
به نظر میرسد در این زمینه دین اسلام بر دو دین دیگر امتیاز و برتری دارد؛ زیرا قبل از اتمام این دوره و پایان جهان، باید حجت بر مردم تمام شود و دین خداوند کامل گردد و پس از آن، داوری خداوند صورت گیرد. در اسلام تصریح شده است خداوند هیچ کسی را هلاک نمیکند، مگر اینکه حجت را تمام کند و قبل از عذاب هر امت، پیامبر و نذیر دهندهای خواهد فرستاد. در ثانی، وعدههای الهی که توسط پیامبران به امتها و افراد مؤمن داده شده است، باید در این دنیا و قبل از آخرت محقق شود و زمانی فرا رسد که همه انسانها، موحّد شوند. مؤمنان در همین دنیا باید شوکت و عظمت دین الهی و نابودی کفر و باطل را مشاهده کنند، تا علاوه بر آخرت، در این دنیا نیز ببینند که ظلم و باطل ـ بر خلاف جولانش ـ رفتنی و عدل و درستی و ایمان به خدا پایدار و جاودانه است. دلیل دیگر این است که اگر مفهوم آخرالزمان را تحلیل کنیم، در مییابیم که باید آخر همین عالم باشد؛ زیرا همانگونه که اول نوشتار آمد، «آخر» به قسمت نهایی یک چیز اطلاق میشود و آخرالزمان یعنی قسمت انتهایی زمان. در واقع، این عالم و زمان این دنیا، یک مجموعه در نظر گرفته شده که دوره آخر آن، اصطلاحاً آخرالزمان نامیده میشود. بنابراین قرار دادن آخرالزمان به عنوان آخرین جزء این عالم، به صواب نزدیکتر است. دربارة ایجاد زمینه عقیده به آخرالزمان نیز میتوان بین ادیان، تفاوت و شاید به نحوی امتیاز قایل شد؛ به این گونه که در دین یهود و مسیح، با استناد تاریخی میتوان گفت: معمولاً تمایل به عقیده آخرالزمان، زمانی به وجود آمده یا تشدید شده است که دچار گرفتاری و آزار میشدند؛ مانند تبعید و اسارت. در حالی که آموزه آخرالزمان در اسلام، معمولاً در همان آغاز ظهور اسلام و در حکومت اسلامی بیان شده و مسلمانان به سبب ویژگیهای خاص و منحصر به فرد آن زمان، انتظار آن را میکشیدند.
1) ابراهیم (17):48.
در ادیان ابراهیمی، دربارة وقایع طبیعی قبل از متن آخرالزمان و نیز دربارة خود آخرالزمان، مطالب نسبتاً زیادی آمده است مبنی بر اینکه اوضاع و احوال آسمان، متحول میشود.
در منابع سه دین مورد بحث، وارد شده است که اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد و عده زیادی از مردم از بین خواهند رفت؛ حوادثی از قبیل سیل، زلزله، فرو رفتن در زمین، قحطی، کمبود مواد غذایی، شیوع بیماریهای مهلک و بیدرمان، طلوع ستارههای دنباله دار، تاریک شدن آسمان و طلوع خورشید و خسوف و کسوف برخلاف قواعد نجومی و اینکه طبق بعضی از روایات، یک سوم مردم هلاک میشوند.
هر سه دین، اعتقاد دارند که اوضاع جوی و کیهانی عالم در آخرالزمان و بعد از آمدن منجی، بهبود مییابد و همه مردم و نیکوکاران، از مواهب آن دوره بهرهمند میشوند.
میتوان موارد اشتراک را چنین برشمرد: آبادی و عمران شهرها، فراوانی نعمت، بارش باران به اندازهای که عالم سراسر سبز شود، از بین رفتن و ریشه کن شدن بیماریهای مهلک، روشن شدن جهان و بینیازی از نور خورشید و ستارگان، به وجود آمدن آسمان و زمینی نو که در دو مورد اخیر، تنها دین یهود و مسیح با هم اشتراک دارند و اسلام این مورد را مختص به آخرت میداند. درباره اتفاقات طبیعی قبل از واقعه آخرالزمان، ادیان ابراهیمی تشابه زیادی با یکدیگر دارند که تقریباً همه این
موارد، جنبه منفی دارند. از این رو شاید بتوان با دقت و تأمل مواردی برای اختلاف آنها ذکر کرد:
تنوعی که در اسلام برای حوادث طبیعی ذکر شده، بیشتر از دو دین دیگر است. برای مثال در اسلام، طلوع ستاره دنباله دار از علایم شمرده شده است که در دین یهود و مسیح وجود ندارد. نیز طلوع خورشید از مغرب، البته اگر معنای ظاهری آن را اراده کنیم و نه معنای کنایی.
در اسلام، حوادث از جهت ذکر مکان و زمان، دقیقتر است؛ یعنی شاید تشخیص مصداق، راحتتر باشد؛ در حالی که در دو دین دیگر معمولاً کلی گویی شده است. از جهت زمان یا مکان؛ برای مثال در اسلام آمده در آخرالزمان خَسف در جزیرة العرب پیش میآید آن هم در منطقه بیداء که بین مکه و مدینه است. یا وقوع زلزله در شام که علاوه بر مکان زمان آن را نیز معین معرفی کرده و پس از آمدن سفیانی دانسته است. در دین یهود و مسیح معمولاً مرکز اتفاقات، اورشلیم دانسته شده است؛ اما زمان وقوع معلوم نیست.
دربارة وقایع متن آخرالزمان، تفاوت بین اسلام و دین یهود و مسیح، این است که اسلام، وقایع آخرالزمان را مربوط به همین عالم و قبل از قیامت و مسأله رجعت مردگان و حسابرسی میداند و برای قیامت که «اَشراط الساعة» گفته میشود، علایم خاص آن زمان را نیز ذکر میکند؛ یعنی تعدادی از علایم، درباره آخرالزمان و زندگی بشر در این دوره و در همین عالم است و تعدادی نیز مربوط به برپایی قیامت و اتمام عمر این عالم است. گرچه پیش از این هم متذکر شدیم که علایم آخرالزمان، مقدمهای برای پایان عالم محسوب میشوند و به عبارتی بین آن دو رابطه عام و خاص است؛ در حالی که در دین یهود و مسیح، منظور از وقایع آخرالزمان، وقایعی است که در زندگی ابدی و آخرتی انسانها صورت میگیرد. با تحولی که در همین دنیا در آسمان و زمین رخ میدهد، حداقل در سه مورد تفاوت دارند: یکی پدید آمدن آسمان و زمین جدید که در یهود و مسیح آمده، در حالی که در اسلام، ویژه عالم دیگر است. دوم از بین رفتن مرگ و میر و زندگی جاوید و عدم نیاز به روشنایی ماه و خورشید؛ اما اسلام میگوید: این عالم تمام شده و عالم دیگری آغاز میشود. سوم اینکه با زنده شدن مردگان و حسابرسی انسانها، زندگی جدیدی
در همین دنیا آغاز میشود که با زندگی کنونی متفاوت است، ولی اسلام قایل به زندگی در دنیای دیگری است.
وقایعی که در بعد اجتماعی و قبل از واقعه آخرالزمان رخ میدهد، معمولاً از دیدگاه هر سه دین، منفی است؛ وقایعی از قبیل ویرانی و خرابی شهرها، بروز جنگ و اختلاف بین اقوام، ظلم و بیعدالتی حکام، روی کار آمدن افراد ناصالح، ایجاد هرج و مرج و نبود امنیت. هر سه دین، مردم را از این دوره برحذر داشته و به پیروان خود توصیه کردهاند در این مشکلات، دچار وسوسههای شیطانی نشوند و خود را برای دوران بعد از آن، مهیا کنند.
از جمله وقایع، آمدن الیاس قبل از ظهور منجی است. در اسلام، اعتقاد به زنده بودن حضرت الیاس مطرح شده ولی آیه یا روایتی معتبر که صریحاً بیان کند، دیده نشده است.(1)نیز ظهور ضد مسیح که در دین مسیح و اسلام وجود دارد، با این تفاوت که در اسلام، ظهور افراد ضد منجی و مصلح مطرح شده است و هر دو دین، به دجّال تعبیر کردهاند؛ اما در دین یهود، این مطلب دیده نمیشود. همچنین در این دو دین، ظهور افراد کاذب و منحرف کننده که مدعی نبوت یا امامت هستند، پیشبینی شده است؛ در حالی که این مطلب نیز در دین یهود وجود ندارد.
در دین اسلام اختصاصاً بعضی وقایع پیشبینی شده است؛ مانند: قیامها و خروج بعضی افراد، مثل یمانی، سفیانی و موارد دیگر، سستی و تزلزل حکومتها و ناتوانی آنها در اداره جامعه.
دین یهود وقایع را از دید منفی بیان میکند که همراه نوعی ملامت و وعید به
1) شرح مقاصد، ج5، ص320؛ رسائل فارسی جرجانی، ص108؛ گوهر مراد، ص586؛ شرح الفقه الأکبر، ص108؛ صحیح بخاری، ح664 و 679؛ صحیح ترمذی، ح3672؛ سنن ابن ماجه، ح1232.
عذاب است و آن را مختص دشمنان و مخالفان یهود میداند. در مقابل، به یهود وعده بهروزی، تسلط بر جهان و حکومت میدهد؛ اما در دین مسیح و اسلام گاهی این وقایع و هشدارها، در متن جامعه دینداران و دربارة پیروانی که فقط در ظاهر دیندار هستند بیان شده است؛ مانند عالمان بیایمان یا سست ایمان و دنیاگرا. همچنین اسلام و مسیحیت، عاقبت کار را برای مؤمنان میدانند، با این تفاوت که آن را به پیروان خود منحصر نمیدانند؛ بلکه هرکس توبه کند و تابع آن دین و آیین شود نیز نجات خواهد یافت.
در ادیان ابراهیمی، بر تشکیل حکومت عدل الهی در آخرالزمان تصریحات فراوانی شده است. تمام اقوام و پیروان ادیان آسمانی، از دیرباز آرزوی تشکیل حکومتی داشتهاند که در آن عدالت واقعی اجرا و به ارزشها و ملاکهای معنوی توجه شود.
ادیان ابراهیمی نیز از همان آغاز ظهور، بشارت به برقراری حکومت عدل زیر سایه منجی و آسایش مردم همراه پیاده شدن دین خدا دادهاند.دین یهود، با بشارت به پیروان خود و آمدن «ماشیح» نوید حکومتی را داده است که قوم بنی اسرائیل از جنگ، تبعید و اسارت نجات پیدا میکنند و سرور و آقای همه ملتها میشوند و به برکت حکومت خدا، گرفتاریهای مختلف جامعه از قبیل جنگ، قحطی و مرگ نیز از بین میرود.
دین مسیح نیز آمدن منجی را که گاهی به پسر انسان تعبیر کرده، بشارت داده و گفته است: او است که در آخرالزمان از سوی خداوند مأمور تشکیل حکومت، و ایجاد صلح و آرامش در جامعه است و داوری در آخرت نیز در همین حکومت انجام میگیرد و بارها پیروانش را به آمادگی برای آن زمان توصیه کرده است.
اسلام نیز از همان آغاز، مسأله حکومت را مطرح کرده و با وجود پیروان اندک در صدر اسلام، حکومت مدینه را تشکیل داد و کمتر از نیم قرن، امپراطوری بزرگی تشکیل شد؛ پس از آن هم بسیاری از علمای اسلام، دین را از سیاست جدا ندانسته و معتقد بودند زمانی احکام خداوند پشتوانه اجرایی مییابد که حکومت دینی تشکیل شود. در غیر این صورت بسیاری از احکام تعطیل میشوند. دربارة آینده نیز آمدن
مصلحی را بشارت داده است که در سراسر عالم، حکومت جهانی و فراگیر را با تمام ویژگیهای یک حکومت ایده آل، تشکیل خواهد داد.
با وجود اشتراک ادیان ابراهیمی در اصل اعتقاد به حکومت، در موارد بسیاری تفاوت اساسی دارند. دین یهود و مسیح درباره تشکیل حکومت قبل از آمدن منجی، سکوت کردهاند و حتی به آن قایل نیستند؛ بلکه حکومت را منحصر به آن زمان میدانند؛ اما اسلام ـ علاوه بر آن که به حکومت الهی در آخرالزمان بشارت داده است ـ مخالف تشکیل حکومت اسلامی نیست و حتی آن را زمینه پیدایش حکومت نهایی میداند. در عین حال، بیشتر حکومتهایی را که در آخرالزمان و پیش از آمدن مصلح موعود تشکیل میشوند، به علت دوری از ارزشها و ملاکهای دینی، به هیچ وجه تأیید نمیکند؛ بلکه در برخی روایات، آن را نکوهش میکند.
بنابراین، دین یهود و مسیح، دربارة حکومت قبل از حضور منجی در جامعه نظری ندارد؛ اما اسلام، وجود حکومت را به منظور ایجاد نظم و امنیت لازم میداند؛ گرچه حکومت مورد نظر اسلام به طور کامل تحقق پیدا نکند. اختلاف در حکومت بشارت داده شده در آخرالزمان، به شرح ذیل است:
سلطنت و حکومت فردی، با معتقدات اولیه یهوه پرستی، به هیچ وجه توافق ندارد. مهمترین اصل در دین یهود، میثاق با یهوه است که اسرائیل یا قوم برگزیده موظف است فقط به او خدمت کند و از او اطاعت نماید. یهوه مورد نظر بنی اسرائیل، این گونه به وجود آمده که یهودیان در نتیجه تبعید ساکنان یودا به بابل، با فرهنگ و هویت خاص شکل گرفتند. پس از تبعید، به امید تجدید سلطنت داوود و انتظار مسیح ـ که این عقیده نیز در اثر احساس خطر و زوال در آنها قوت گرفت ـ این عقیده به وجود آمد، تا شاید طرح این مسأله، به ایجاد حکومت و تجدید هویت آنان کمکی کند.
در حقیقت، آنها حکومت الهی و سلطنت یهوه را در شکل مسیح او مجسم میساختند که با شکل سلطنتهای زمینی کاملا متفاوت بود. همین حکومت در مسیحیت به صورت قلمرو دولت خداوند برای عیسی علیه السلام اعلام شد. این یک حکومت ایده آل بود که در آن، باید عدالت و رحمت حکمفرما شود. بسیاری از محققان، امید
به حکومت الهی روی زمین را از زرتشت میدانند و میگویند: ایجاد حکومت نیکی، پدیدهای است که یهودیان از ایرانیان گرفتهاند.
اسرائیلیان، هیچگاه دارای یک هویت مشخص و یکپارچه نبودهاند و حتی در زمان سلطنت نیز یک ملت واحد را تشکیل ندادند؛ بلکه هر دسته و گروه از آنها، هویت خاص خود را داشت. به مرور زمان در اثر اختلاط این گروهها با فرهنگهای مختلف، هویت خاصی پیدا میکردند که هرگز ثابت نبوده و بسته به شرایط، تغییر کرده است. نتیجه اینکه اندیشه ایجاد حکومت برای رسیدن به حکومت یهوه و جلوگیری از اضمحلال و پراکندگی در آنها از ایرانیان گرفته شده است.
امید رسیدن به حکومت یهوه، به شاهان اولیه اعتبار میداد تا فرمانروایی کنند و آنها را برگزیدگان یهوه میدانستند. کاهنان یعنی نمایندگان یهوه نیز به تقلید از سلاطین زمان، به دربار و تجمّل روی آوردند و این، باعث شورش یهودیان مؤمن شد.
زمان ظهور مسیحیت، یهودیان متعصبی بودند که چه در حال تبعید و اسارت و چه در وطن یا سرگردانی، بزرگترین امیدشان به زمانی بود که یهوه، قوم برگزیده خود را جمع کرده و به حکومت موعود برساند. شعار آنان «هیچ شاهی جز خدا» بود.
در رسالات نزدیک به ظهور مسیح، اسنادی وجود دارد که به سلطنت مسیح یهوه اشاره میکند؛ ولی باز حاکم اصلی را خدا میداند و او فقط برگزیده خدا است. مهمترین مسأله در تعلیمات عیسی علیه السلام بشارت ظهور قریب الوقوع دولت آسمانی است که رستگاری انسان فقط در قلمروی آن تحقق میپذیرد. در کتب مسیحیت، به مفهوم قلمروی حکومت اشارهای نشده است. از کتب مسیحی بر میآید که حکومت خدا، یک مرحله خاص روحانی است نه فقط دولتی که مسیح، شاه آن باشد. آنچه مسلم است کسانی اجازه شرکت در قلمرو حکومت خدا را دارند که به نیکی گرویده باشند. در کتب مقدس، حکومت خدا هیچ شباهتی به نظام شاهنشاهی و حکومتهای انسانی ندارد که در آن، خدا فرمانروا و شاه باشد؛ بلکه اشاره به یک دوران الهی و روحانی و یک دولت آسمانی است.
مسیحیان، همه آمال و آرزوهای خود را به روزی منحصر میدانند که حکومت خدا برپا خواهد شد. کلیسا، مخالف این نظر است و حکومت خدا را منحصر به جهان دیگر میداند. از جمع نظرات کلیسا و مسیحیان میتوان به این نتیجه رسید که
حکومت خدا دو مصداق دارد: حکومت فردی که به فطرت و دوری از رذایل بر میگردد و حکومت جمعی و ظاهری که همین حکومتهای متعارف است.
به اعتقاد دین مسیح، کسانی که در خود تحوّلی مهم ایجاد کرده و به خداوند معرفت واقعی داشته باشند یا کسانی که در طول تاریخ به آنها ظلم و ستم شده و نیز افرادی که فهیم و منطقیاند و به دیگران ستم نکردهاند؛ بلکه مستمندان را یاری رساندهاند، در این حکومت شرکت میکنند؛ در حکومت خدا تمام نواقص و کمبودها جبران میشود.
اما حکومت در اسلام دارای وسعت و گستره منحصر به خود است و جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا در اسلام حکومت، فلسفه عملی احکام و شرط اجرای آن است. در آیات و روایات متعددی بر حکومت عدل مطابق با موازین شرع، تأکید فراوان شده است.
به عقیده مسلمانان، پیامبر اکرم و جانشینان او علیهم السلام حاکمان واقعی جامعهاند که از سوی خداوند، مأموریت تشکیل آن را یافتهاند. علاوه بر آن، افراد صالح و پرهیزکار، به اذن خاص یا کلی از جانب رهبران بزرگ دین، میتوانند حاکمان جامعه اسلامی باشند، برخلاف دین یهود که حکومت و سلطنت را مخصوص یهوه و در بعضی موارد، اجرای آن را به عهده «ماشیح» میداند و نیز برخلاف دین مسیح که سلطنت را مخصوص پسر انسان میداند.
تفاوت دیگر مربوط به زمان تحقق حکومت است. اسلام، حکومت عدل را در همین دنیا و قبل از برپایی داوری نهایی میداند؛ اما یهود و مسیح، حکومت را بعد از پایان یافتن عالم و زمان داوری نهایی میدانند. اختلاف دیگر از همین ویژگی ناشی میشود که یهود و مسیح، حکومت را صرفاً الهی و خدایی میدانند که بشر هیچگونه دخالتی در آن ندارد؛ در حالی که حکومت در اسلام، الهی ـ انسانی است؛ به این معنا که در عین خدایی بودن، انسانها در تحقق و اجرای آن دخالت مستقیم دارند.
در برخی عبارات مسیح آمده است مراد از حکومت خدا، تحول و انقلاب باطنی است نه ظاهری؛ در حالی که در اسلام ـ علاوه بر حکومت خدا بر دلها به سبب ایمان و عمل صالح ـ بر حکومت ظاهری و دنیایی تأکید فراوان دارد. در حکومت عدل آخرالزمان که مدّ نظر اسلام است، همه طبقات، حتی کسانی که در باطن و عقیده مخالف اسلام باشند، تا زمانی که به مبارزه و مخالفت آشکارا اقدام نکنند، از آن
بهرهمند میشوند؛ اما در یهود، حکومت تنها مخصوص به قوم یهود است و در دین مسیح، شامل افرادی است که به خدا و پسر انسان ایمان داشته باشند و بقیه که مخالفند یا حتی اعتقاد به آن ندارند، دچار هلاک ابدی میشوند.
مطلب آخر اینکه در دین مسیح به طور آشکار و روشن، خصوصیات و ویژگیهای حکومت در آخرالزمان مطرح نشده است؛ در حالی که در اسلام، تمام ویژگیهای حکومت عدل و حاکمان و شرایطی که در آن زمان پدید میآید، به طور تفصیل بیان شده است؛ مثل مبارزه با ظلم و اجرای عدالت، ایجاد امنیت و آرامش، پیشرفت علم و دانش، گسترش بعد معنویت و عقلانیت و موارد دیگر. در دین یهود نیز بعضی از خصوصیات حکومت یهوه آمده است؛ اما به تفصیل و گستردگی دین اسلام نیست. یکی از ویژگیهای منحصر به فرد حکومت اسلام، اهمیت به عقلانیت بشر است که در این حکومت از آن بهرهمند میشوند.
از آغاز ظهور اسلام، ایجاد حکومت و دین واحد جهانی و از بین رفتن دیگر ادیان و مرزهای جغرافیایی، پیشبینی شده است؛ مقولهای که در سده اخیر دانشمندان و سیاست مداران به منظور از بین رفتن اختلافات و درگیریها، به آن رسیدهاند؛ اما بدون کمک دین و دخالت ایمان و اعتقاد، جوامع در انجام آن ناکام خواهند بود.
یکی از ویژگیهای مشترک سه دین توحیدی، امیدواری به آینده است. هر سه دین، با وجود آنکه در برههای از زمان، حوادث ناگوار و تلخ را پیشگویی کردهاند، امید به روشنایی و نجات انسان را به امتهای خود دادهاند. البته ممکن است منشأ این امید، متفاوت باشد و در جزئیات نیز با یکدیگر اختلاف داشته باشند. ادیان ابراهیمی بعد از ذکر حوادث ناگوار و سختیها، مردم را به صبر و بردباری و گذر از این مرحله سفارش کردهاند؛ با این امید که آینده، در نهایت به کام آنها خواهد بود. البته این امید شامل کسانی است که از آیین و دستورات پیروی کنند.
مطلب دیگر اینکه امید در اسلام، اعم از آینده جوامع، عالم آخرت و بُعد معنوی است؛ زیرا تصریح قرآن کریم است که «از رحمت خدا ناامید نشوید». به عبارت دیگر، امید در مسیح و نیز به ویژه دین یهود، رنگ مادی و دنیایی دارد. در صورتی که در
اسلام چنین نیست و این امتیاز دین اسلام است. در امید، چند موضوع به عنوان محور مورد بحث قرار گرفته است؛ مانند امید به آینده، امید به آخرالزمان و امید به منجی و هزاره گرایی که آنها را مورد بحث قرار میدهیم:
امید به آینده روشن که برقراری حکومت الهی است، در ادیان ابراهیمی وجود دارد. در دین یهود، این عقیده با عقیده قوم برتر که روزی به حکومت خواهند رسید، همراه است و اقوام دیگر، برابر آنها، خاضع خواهند شد؛ اما در دین اسلام و مسیح، امید به آینده اختصاص به قومی خاص ندارد و جهانی است.
نتیجه رسالت و تعالیم انبیا، بشارت و وعده الهی به تمام مظلومان و ستمدیدگان است؛ افرادی که در زمان عسرت و سختیها دست از دین خدا برنداشتند و بر توحید خود ثابت قدم ماندند. آن بشارت، پیروزی و عزت آنان و رسیدن به پاداش دنیایی است و این در آخرالزمان تحقق پیدا میکند. این مطلب، در کتب مقدس ادیان ابراهیمی با صراحت یا با کنایه و اشاره آمده است.
یهود، قایل است که با توجه به قادر و مهربان بودن خداوند، نظم حاکم بر جهان، باید در آینده، به نظم الهی سازمان یافته تبدیل گردد و قدرتهای شیطانی سست شود و موحدان زندگی جاودانه یابند.
در دین مسیح هم اعتقاد بر این است که در آخر زمان، منجی و تسلی دهندهای میآید و همه در حکومت منجی، حاضر و دادگاهی میشوند و صالحان و نیکوکاران به زندگی ابدی میرسند.
در اسلام نیز گرچه آیات صریح نداریم؛ ولی بعضی آیات را با تأویل میتوان به آخرالزمان و پیروزی دین حق مربوط دانست. در عین حال، روایات بسیاری که فوق حد تواتر است و از مسلمات به شمار میرود، به آخرالزمان و حوادث قبل و بعد از آن اشاره دارد. طبق این روایات، در نهایت، حکومت و عزت از آن دینداران و مستضعفان است.
اختلاف مهمی بین یهود و مسیح از یک طرف و دین اسلام از طرف دیگر، در فرق
بین آخرالزمان و مسأله قیامت وجود دارد، این اسلام است که علاوه بر مسأله آخرت و قیامت کبرا که در آن، افراد مؤمن، رستگار و ستمگران به جزای خود میرسند، قایل است که در همین دنیا و در قطعه پایانی آن، مصلح موعود خواهد آمد و با قدرت الهی حاکم بر جهان خواهد شد و همه انسانها به حقوق واقعی خود خواهند رسید که مراد از اصطلاح آخرالزمان همین معنا است. بر خلاف دین یهود و مسیح که منظور آنها از رستاخیز مردگان و حضور در دادگاه الهی و زندگی جاوید، زندگی آخرتی میباشد.
امتیاز دین اسلام بر دو دین دیگر، همین است که نجات و پیروزی دین حق در نهایت، هم در دنیا و هم در آخرت میباشد و این باعث امیدواری بیشتر مردم و جامعه میشود. این تفاوت ناشی از دیدگاه اسلام درباره دنیا است که آن را مقدمه و زمینه ساز آخرت میداند.
در اشتراکات هر سه دین، امید به کسی است که با نیرویی خارق العاده خواهد آمد و اسباب وسایل حکومت جهانی را آماده خواهد کرد، ظلم و ستم را ریشه کن خواهد نمود و عدل و قسط را بر اساس دین خداوند، اجرا خواهد کرد. هر سه دین نیز علایمی برای زمان قبل از آمدن منجی ذکر کردهاند؛ ولی زمان دقیق آن را بیان نکردهاند.
اما اختلافاتی که در مصداق منجی، نامها و بعضی خصوصیات دیگر وجود دارد، از این قرار است: در دین یهود، منجی با اسامی عبد یهوه، پادشاه موعود، شاه عادل، شبان و عیسی آمده است که همان منجی قوم یهود است؛ اما به عیسایی که به دار کشیده شد، اعتقاد ندارند. برخلاف مسیحیت که قایل است منجی، همان عیسای مصلوب است که سه روز بعد به آسمان رفت و در آخرالزمان نیز با شکوه و جلال از آسمان نازل خواهد شد. البته در دین مسیح، گاهی عنوان پسر انسان آمده که در بعضی موارد، همان عیسی و در موارد دیگر، شخصی غیر از عیسی است که مسیح به آمدن او بشارت داده است و گاهی از آن، به تسلی دهنده تعبیر میشود.
در اسلام، منجی غیر از عیسی علیه السلام و از نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ اما کنار آن، عیسی علیه السلام نیز یاور و مشاور منجی خواهد بود و به او اقتدا خواهد کرد. تفاوت دیگر اسلام با دو دین دیگر در این است که منجی و مصلح، هماکنون نیز بین مردم است؛ گرچه زمان ظهور
فرا نرسیده و این، باعث امیدواری بیشتر پیروان میشود. برخلاف دین یهود که معتقد است در آینده خواهد آمد و نیز دین مسیح که اعتقاد دارد به آسمانها رفته و در آینده نزول خواهد کرد. البته لازم ذکر است اعتقاد به منجی در اسلام، با توجه به اختلاف فِرَق و مذاهب، متفاوت است؛ بنابراین، عقیدهای که دربارة منجی ذکر شد، عمدتاً مربوط به فرقه شیعه است. این گروه از مسلمانان حتی اعتقاد دارند مصلح موعود به انحای مختلف، ناظر به اعمال و زندگی پیروان خود میباشد و از آنها دور نیست.
هزاره گرایی(1)به معنای ظهور منجی در آغاز هر هزاره است که در بسیاری از فرهنگها و ادیان وجود دارد.
در دین مسیح و اسلام نیز مانند بسیاری از ادیان آسمانی، بحث هزاره گرایی وجود دارد. در جوامع مسیحی، این نظریه با آغاز هزاره جدید رواج یافت. اعتقاد مسیحیان بر این است که پسر انسان در آغاز هزاره ظهور خواهد کرد و با شکست دشمنان و تحقق ملکوت الهی، هزار سال حکومت خواهد نمود.
اینان همگی، زندگی را از نو آغاز کردند و با مسیح، هزار سال سلطنت نمودند.(2)
در اسلام نیز نظریاتی درباره هزاره گرایی مانند بیان عمر عالم و ظهور پیامبر آخرالزمان در هزاره آخر عمر عالم وجود دارد. این نظریه، بعضی آیات قرآن را که در آنها عدد هزار آمده است، مؤید نظر خود ذکر میکند. در دین یهود و کتب مقدس آن، نظریه فوق وجود ندارد.
اما اختلاف مسیح و اسلام در این است که هزاره گرایی با صراحت و رونق بیشتری در دین مسیح وجود دارد، که درباره ظهور منجی آخرالزمان و حکومت او است؛ در حالی که در اسلام این اصطلاح درباره عمر عالم و روزهای قیامت (کان مقداره الف سنة....) (3)است.
نظریه دیگری بین مسلمانان وجود دارد که دین اسلام اساساً در خصوص هزاره گرایی بیانی ندارد و سخنانی دربارة هزارهگرایی تنها برداشت بعضی از صاحب نظران و تأویلات آنها است که مطرح میشود. در این صورت بین ادیان ابراهیمی، تنها در دین مسیح نظریه فوق از رواج و رونق زیادی برخوردار است.
همه موحدان و مؤمنان بر اساس تعالیم انبیا و مکتب وحی، به حقانیّت ظهور مردی عدالت گستر در آخرالزمان ایمان داشته و دارند؛ شخصیت بیمانندی که جهان پر از ظلم را از عدالت لبریز میکند؛ بنابراین، لحظه شماری برای ظهور منجی موعود، در طول تاریخ و قرون مختلف، بین امتهای گوناگون، استمرار داشته است و فقط مغرضان و حاکمان جور سعی داشتهاند این حقیقت را محو کنند. بهترین دلیل بر حقانیت موعودباوری و ظهور مصلح بزرگ را میتوان وجود این عقیده در ادیان توحیدی و حتی غیر توحیدی دانست.
عقیده به مصلح موعود، نه تنها میان ملل و اقوام مختلف رواج داشته و دارد؛ بلکه نوابغ و اندیشوران غربی به این حقیقت اعتراف کردهاند که جهان در انتظار مردی الهی است که تمام جوامع را زیر یک پرچم و در سایه حکومتی عادل رهبری کند.
ادیان ابراهیمی به طور مشترک به آمدن شخصی نوید میدهند که در پایان جهان خواهد آمد و آینده بشر را از روشنی و نور سرشار خواهد کرد.
دین یهود و کتب مقدس آنها، به ظهور انسانی اعتقاد دارد که در آینده مناسب، به منظور اصلاح جامعه ظهور خواهد کرد و با امداد از نیروی الهی، همه انسانها فرمانبردار او خواهند شد. از او با نامهای «ماشیح»، «پرهیزکار»، «برگزیده» و امثال آن نام بردهاند.
آن گاه در سراسر سرزمین ما، سلامتی و عدالت برقرار خواهد شد. باشد که پادشاه به داد مظلومان برسد و از فرزندان فقیر حمایت کند و ظالمان را سرکوب نماید.(1)
دین مسیح نیز به ظهور منجی و عدالت گستری اعتقاد دارد که یک بار در گذشته
1) عهد عتیق، مزامیر داوود، 72: 3.
ظهور کرده و گناه اولیه بشر را از بین برده است و دوباره در آخرالزمان، از آسمان با جلال و قدرت فرود آمده و بین اقوام داوری خواهد کرد و از آن با عناوین «پسر انسان» و «پسر خدا» نام میبرند.
و کسی به آسمان بالا نرفت، مگر آن کسی که از آسمان پایین آمد؛ یعنی پسر انسان که در آسمان است.(1)
تمام فرق اسلامی نیز به ظهور منجی موعود در آخرالزمان امید و اعتقاد دارند؛ گرچه در چگونگی و ویژگیهای فردی او اختلاف است. اهل تسنن به ظهور مهدی موعود از نسل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اعتقاد دارند که در آینده خواهد آمد؛ اما اعتقاد به امام حی و حاضر، از عقاید اصلی فرقه شیعه و برخی از عالمان اهل تسنن است؛ بنابراین، شیعه و سنی به سبب احادیث متواتر از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، به منجی موعودی اعتقاد راسخ دارند که با آمدن او، بساط ظلم و جور برچیده و عدل و قسط برپا میشود.
در ادیان ابراهیمی، پیامبران، ضمن بشارت آمدن منجی موعود، از حوادثی که قبل از آن رخ میدهد، خبر داده و مردم را از انحراف و هلاکت ابدی برحذر داشتهاند. همچنین آمدن پیامبران و مدعیان دروغین که باعث گمراهی و هلاکت گروه زیادی میشوند را نیز به پیروان خود گوشزد کردهاند.
در هر سه دین یهود، مسیح و اسلام، زمان ظهور موعود بیان نشده است و تنها علایم قبل از آن را گوشزد کرده و علم آن را مختص خداوند دانستهاند؛ از این رو عدهای خواهند آمد که به دروغ، خود را منجی مینامند یا زمان موعود را مشخص میکنند.
موعود قوم یهود، از نوع موعود نجاتبخش جمعی است؛ یعنی هدف او، نجات اجتماع و پیروان است و به نجات، آزادی و رفاه یک ملت مینگرد؛ اما این نجات، خاص ملت اسرائیل است و دیگران از آن محرومند؛ اما منجی در مسیح و اسلام، به پیروان خود اختصاص ندارد؛ بلکه دیگران هم میتوانند به دست او نجات یابند. به عقیده مسیحیان هر کس منتظر مسیح باشد، نجات مییابد. در اسلام هم این عقیده روشنتر و با تأکید بیشتر بیان شده است.
یهود، ادعای مسیحیان را که عیسی علیه السلام همان موعود خداوند است، قبول ندارند؛ زیرا
1) عهد جدید، انجیل یوحنا، 3: 13.
معتقد است که بسیاری از وعدههای مسیحیایی، در شخص عیسی علیه السلام تحقق نیافت؛ مثل پیروزی قوم یهود، برقراری صلح و صفا و امنیت در جامعه.
مسیحیان اعتقاد دارند شخصی غیر از مسیح علیه السلام وعده آمدن او را میدهد و با نامهای «تسلی دهنده» و «روح راستی» میآید و بر حقانیت عیسی علیه السلام شهادت میدهد. این شخص، همان روح القدس است.
تفاوت دیگر بین یهود و مسیحیت این است که مسیحیان، مسیح علیه السلام را پسر خدا معرفی میکردند؛ در حالی که یهودیان چنین اعتقادی نداشتند. مسیح، به رجعت عیسی به عنوان داور آخرالزمان بشارت داده که مصلوب شد و کفاره گناهان اولیه انسان را به جان خرید؛ اما یهود، به عیسایی اعتقاد دارد که در آینده خواهد آمد.
یهودیان معتقدند تاریخ، هدف دارد و خدا در تاریخ عمل کرده است و این عمل، پیوسته ادامه دارد. مسیحیان ادعا میکنند تاریخ، دارای هدف است و خدا در تاریخ عمل کرده و به همین نحو قطعاً در عیسی علیه السلام عمل کرده و تاریخ جدید آغاز نشده است. یهودیان هنوز منتظر آغاز عصر مسیحاییاند؛ چون ادعای مسیحیان را که عیسی علیه السلام همان موعود خدا است قبول ندارند. از نظر آنان، بسیاری از وعدههای مسیحایی، در عیسی تحقق نیافت؛ برای مثال در کتاب اشعیا(1)آمده است:
وقتی مسیحا می آید، مردم در صلح و صفا، و گرگ و بره در کنار هم زندگی می کنند.
ولی این اتفاقات با آمدن عیسی علیه السلام تحقق نیافت و بعد از مرگش هیچ چیز تغییر نکرد؛ یهودیان به قدرت سیاسی نرسیدند و عیسی علیه السلام ویژگیهای شخصی آرزوی مسیحایی را برآورده نکرد.
از نظر یهودیان، حوادث موجود در کتاب مقدس، اصلاً به عیسی اشاره ندارد؛ بلکه به فراتر از او؛ یعنی عیسای (مسیحای) آینده اشاره دارد.
از دیدگاه یهودیان، کتاب مقدس به چیزی اشاره دارد که خواهد آمد؛ اما از نظر مسیحیان، این کتاب برای ظهور مسیح، زمینه سازی میکند و از کسی سخن
1) باب11: 6ـ7.
میگوید که پیشتر آمده است:
خداوند می گوید: اینک ایامی می آید که با بنی اسرائیل پیمانی جدید خواهم بست، نه مانند پیمان هایی که با اجداد آن ها بسته ام، وقتی که ایشان را دستگیری نمودم، تا از سرزمین مصر خارج کنم چون ایشان آن عهد را اجرا نکردند و آن را شکستند؛ اما شریعت خود را در میان آنان خواهم گذاشت و آن را بر قلب های ایشان خواهم نوشت و خدای ایشان خواهم بود و آنان قوم من.(1)
از منظر یهودیان، این پیمان جدید، در آینده منعقد خواهد شد؛ اما مسیحیان از زمانهای نخستین، این عبارات و مطالب را برای عیسی علیه السلام به کار میبردهاند. کتاب مقدس یهودی با حادثه تبعید پایان مییابد؛ اما با این انتظار که خدا در آینده عمل خواهد کرد. کتاب حبقوق درباره قدرت مطلقه خدا عباراتی دارد که بعدها در رساله به رومیان آمده است:
مرد عادل و درستکار، با ایمان زندگی خواهد کرد.(2)
این کتاب، وعده خدا را بیان میکند:
من آسمان و زمین را متزلزل خواهم کرد.(3)
این وعده، بر حسب تفسیر رساله به عبرانیان، در عیسی علیه السلام تحقق یافته است. همه این کتابها لحن انتظار دارند. کتاب زکریا، مسیحا را شاهزاده صلح و چوپان خوب معرفی میکند:
ای دختر صهیون! بسیار وجد نما و ای دختر اورشلیم! آواز شادمانی سر ده که اینک پادشاه تو، نزد تو می آید.(4)
نویسندگان عهد جدید، از این نقل قول برای توصیف ورود عیسی به اورشلیم استفاده میکنند. کتاب، ملاکی درباره آمدن قریب الوقوع خداوند و رسول طلایه دار او است. همه این کتابها، در قرن ششم یا پنجم (ق. م) نوشته شدهاند؛ بنابراین، برای یهودیانی که از هر نوع آرزوهای مسیحایی دور بودند، بیمعنا بود؛ اما مسیحیان آنها
را نشانه مستقیم آمدن عیسی میدانستند(1).
دین اسلام با ذکر تاریخ امتهای گذشته، همه را به پندگیری دعوت کرده است و از این جهت به گذشته نظر میکند؛ اما نجات بشر را به دست شخصی میداند که در آینده خواهد آمد و به انتظار آمدن چنین روزی امر میکند. اسلام و یهود برخلاف مسیح، نجات کامل و تحقق آینده روشن را توسط عیسی علیه السلام نمیداند؛ اما برخلاف یهود، او را نیز یکی از مصادیق نجات دهندگان در تاریخ میداند و برخلاف مسیح، منجی اصلی در آینده را شخص دیگری میداند که مسیح، کنار او و به عنوان وزیر و مشاور عمل خواهد کرد؛ بنابراین، مسلمانان، مانند مسیحیان انتظار آمدن عیسی را دارند.
طبق عهد قدیم آمده است، یهود منتظر ظهور کوروش هستند و او را نجات دهنده میدانند، نه مسیح را. کوروش، میآید و سرزمینها را فتح میکند و با شکست پادشاهان مقتدر، پادشاه خواهد شد. او برگزیده خدای اسرائیل است:
خداوند، کوروش را برگزیده و به او توانایی بخشیده تا پادشاه شود و سرزیمن ها را فتح کند و پادشاهان مقتدر را شکست دهد....(2)
در صورتی که در دین اسلام و مسیحیت، اصلا انتظار آمدن چنین شخصی وجود ندارد.
در بُعد معنوی آخرالزمان نیز ادیان ابراهیمی، دو دوره و مقطع را آخرالزمان بیان کردهاند (پیش از آخرالزمان و متن آخرالزمان). دربارة وقایع معنوی قبل از فرا رسیدن آخرالزمان، هر سه دین، جوامع بشری را رو به انحطاط و دوری از معنویات و فطرت انسانی معرفی کردهاند، که از جنبههای مختلف قابل توجه است. از جنبه اخلاق فردی، هر سه دین قایل هستند در این دوره، گناه و ارتکاب فسق و فجور زیاد شده و افراد، دچار انحطاط و انحراف فکری و اعتقادی میگردند.
اخلاق فردی و اجتماعی: در جامعه آخرالزمان، در خانوادهها حقوق افراد رعایت نمیشود. فرزندان برای پدر و مادر خود احترامی قایل نیستند و والدین نیز، حقوق فرزندان را ضایع و در تربیت آنها، سستی میکنند. عواطف بین اعضای خانواده، از بین میرود که شاید دلیل آن، الگو قرار دادن کفار و جوامع غیر مسلمان در تربیت فرزندان باشد؛ لذا روز به روز گرمی کانون خانوادهها از بین میرود و پایههای آن سست میشود.
در جامعه نیز روابط انسانها رو به تیرگی میرود؛ نه جوانان به پیران احترام میگذارند و نه پیران و بزرگترها به کوچکتر از خود ترحم میکنند. حقوق همسایگان رعایت نمیشود و عهد و پیمان در جامعه، ارزش و جایگاهی ندارد؛ لذا اعتماد و اطمینان در جامعه از بین میرود و اختلافات اجتماعی، افزایش پیدا میکند. به طور کلی میتوان گفت: از نظر سه دین ابراهیمی جامعه قبل از آمدن منجی از نظر اخلاقی، رو به انحطاط است و خود انسانها از آن رنج میبرند. هرچه زمان میگذرد، این مشکلات گستردهتر و عمیقتر میشود و گویا کسی توان برطرف کردن آنها را ندارد. دوستیها، ریاکارانه و دشمنیها، واقعی و درونی میشود.
در زمینه دین و عبادت نیز، هر سه دین اعتقاد دارند حرکت جوامع رو به عقب است و روز به روز جامعه از معنویات بیشتر فاصله میگیرد. انجام گناه، به علت از بین رفتن قبح آن، علنی و آشکارمیشود و عبادات هم که انجام میگیرد، از معنویت و روح عبادت خالی است. معروف، منکر و منکر، معروف جلوه میکند. نمادهای دین، زیبا ساخته میشود؛ اما تنها ظاهرسازی و ریاکارانه است و عمل کننده واقعی به دین، بسیار کم است. عالمان دین، گاهی از دین و علم خود برای رسیدن به منافع دنیا استفاده میکنند. شاید دلیل این امر، حاکم بودن جوّ مادی گری بر جوامع است؛ لذا بیشتر مردم برای رسیدن به منافع دنیایی خود، دین فروشی میکنند و هر جا لازم باشد، شهادت دروغ میدهند.
اما اختلاف ادیان ابراهیمی در این قسم حوادث، چندان تفاوت ماهوی ندارد و بیشتر اختلافات در بیان مصادیق و توضیح حوادث و ویژگیهای معنوی این دوره است که دین اسلام، دارای این خصوصیت است؛ زیرا در اسلام موارد بیشتری وارد شده است؛ مانند رغبت عالمان دین به دنیا، از بین رفتن اعتماد بین افراد و خیانت در امانت، زیبا چاپ شدن قرآن و فراوانی قاریان قرآن در عین حال کم بودن عاملان واقعی به آن، انجام اعمال عبادی به منظور تظاهر و خودنمایی، مردان، شبیه زنان و زنان، شبیه مردان میشوند، هتک نوامیس، دوستیها ریاکارانه و دشمنیها واقعی و درونی میشود، به حقوق همسایگان توجهی نمیشود، عهد و پیمان در جامعه بیارزش میشود و امثال آن.
وقایع معنوی مربوط به متن آخرالزمان دو دسته هستند: دسته اول: وقایعی که در جامعه انسانی و زندگی آنها رخ میدهد؛ مانند از بین رفتن گناه و فساد در جامعه، برقراری حکومت الهی و دین خداوند، از بین رفتن شرک، بت پرستی و وحدت همه امتها و اقوام مختلف در دین، که تقریباً سه دین ابراهیمی در این مطالب مشترک هستند. تفصیل بعضی از موارد به شرح زیر است:
از نظر ادیان الهی و با استفاده از تعالیم انبیا، به این نتیجه میرسیم که دین انسانها در جوامع مختلف، یک دین و آن هم توحیدی میشود؛ بتپرستی و شرک از بین میرود و
همه زیر یک پرچم و با رهبری واحد الهی، زندگی مسالمت آمیزی خواهند داشت.
در تعالیم یهود آمده است قدرت خداوند، همه عالم را فرا میگیرد و همه موحد میشوند:
زیرا که در آن زمان، به ملت ها زبان پاک و روشنی خواهم داد، تا جمیع ایشان، یهوه را بخوانند و یک دل او را عبادت نمایند.(1)
از عبارت فوق، وحدت در دین نیز فهمیده میشود. شاید از فقره اول، علاوه بر دین توحیدی، از بین رفتن گناه نیز استنباط شود.
در دین مسیحیت نیز به این مطلب با عنوان پادشاهی خدا اشاره شده است که مردم را به توبه و آمادگی برای آن روز همراه بشارت توصیه کرده است. در سلطنت الهی، قدرتهای شیطانی از بین میرود و سلطنت الهی، حاکم بر جهان میشود. کسانی میتوانند در این سلطنت شرکت کنند که از گناه و بدی دوری نمایند و به تعلیمات عیسی گرویده باشند. آغاز این حکومت و تحقق ملکوت خداوند، آمدن عیسی علیه السلام است:
وقت تمام شد و ملکوت خدا نزدیک است؛ پس توبه کنید و به انجیل ایمان آورید.(2)
از مطالب بیان شده نیز توحیدی بودن و وحدت دین استفاده میشود.
اسلام نیز معتقد است در نهایت، دین همه مردم بر اساس توحید و تعالیم وحی خواهد بود و همه یا بیشتر بشر، حول یک دین، خداوند را عبادت میکنند؛ زیرا حکومت واحد جهانی و مقتدر، با وحدت در دین، کاملتر و به حقیقت نزدیکتر خواهد بود:
او خدایی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا بر همه ادیان غالب کند؛ هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.(3)
از این آیه و همانند آن استفاده میشود که در آینده، تنها یک دین حاکم بر جهان خواهد شد و آن هم، دین توحیدی و آسمانی خواهد بود.
اما اختلاف بین سه دین ابراهیمی، در تبین و معرفی دین آخرالزمان است؛ به عبارت دیگر در اینکه دین آخرالزمان، بر اساس توحید و نیز وحدت در ادیان ابراهیمی باشد، شکی نیست؛ اما در اینکه آن دین، چه دینی خواهد بود، پیروان هر دین، ادعای خاص خود را دارند.
دین در آخرالزمان و قبل از آمدن منجی موعود، به علت گذشت زمان و تفاسیر دور از واقعیت، دستخوش تغییر و دگرگونی میشود؛ با آمدن منجی، دین واقعی به دور از هر پیرایه و تفسیر غلط، به مردم عرضه میشود؛ یعنی دقیقاً همان دینی که ابتدا توسط پیامبر آن دین، آورده شده است. ممکن است ادیان، تعابیر یکسانی دربارة این موضوع نداشته باشند؛ اما از بشارتهایی که وارد شده است، این مطلب را میتوان استنباط کرد:
یهودیان، معتقدند با آمدن منجی، دین واقعی که دین یکتاپرستی است بر جهان حاکم خواهد شد. هرگونه شرک و بت پرستی از ساحت دین زدوده خواهد شد و کسانی که مروج شرک و بت پرستی هستند، از بین خواهد رفت:
آن گاه آب پاک بر شما خواهم ریخت، تا از بت پرستی و تمام گناهان دیگر پاک شوید.(1)
در منابع مسیحیان نیز عباراتی مثل «توبه کنید» یا «متحول شوید» نیز به این مطلب اشاره دارد:
ساعت مقرر فرا رسیده است؛ حکومت خدا نزدیک است؛ متحوّل شوید و به این بشارت، ایمان آورید.(2)
در دین اسلام نیز یکی از ویژگیهای منجی، مبارزه با انحرافاتی است که در طول تاریخ، بر پیکره دین وارد شده است. این انحرافات یا بر اثر جهالت دوستان یا دشمنی مغرضان و یا به سبب جلب منافع دنیایی و حفظ موقعیت بوده است. در روایات اسلامی وارده شده است:
مهدی موعود با ظهور خود، دین، کتاب و سنت جدیدی را با خود می آورد.(1)
تفاوت دین اسلام با دو دین دیگر در این است که اسلام به این مسأله بیشتر اهمیت داده است و روایات بسیار به این مطلب تصریح کردهاند. علاوه بر آن، تبیین انواع انحرافات کارکرد دینی منجی را نیز به روشنی بیان کرده است. این اصلاح و نوسازی، دستکم در سه محور اساسی است: 1. احیای کتاب و سنت؛ 2. تبیین بسط و معارف دین؛ 3. بدعت ستیزی و تحریف زدایی از پیکره دین.
انسان، فطرتاً کمال جو و خواهان بقا و جاودانگی است و از طرفی، خصوصیت مادی بودن و بالقوه بودن کمالات انسان، موجب توجه انسان به مسأله نجات شده است؛ بنابراین از بدو خلقت تاکنون فکر نجات، بشر را به خود مشغول کرده و یکی از دغدغههای اصلی بشریت است. بشر، به دلیل محدود بودن فکر و عدم آگاهی از حقایق عالم و نیازهای واقعی انسان، به تنهایی قادر به تحصیل آن نیست؛ لذا خداوند برای به کمال رساندن بشر و نجات او از هلاکت ابدی، راه نجات را توسط پیامبران خود به مردم ابلاغ کرده است؛ ادیان ابراهیمی نیز به این مطلب اساسی، به نحو گسترده پرداختهاند؛ راههای تحصیل و موانع آن را بیان و پیروان خود را برای رسیدن به نجات هدایت کردهاند. توجه به این نکته لازم است که نجات در ادیان ابراهیمی ـ بهویژه دین یهود و مسیحیت ـ معنای گستردهای دارد. گاهی مراد از نجات، نجات دنیایی از ظلم ستمگران و حاکمان جور است که در ادیان، به آن، بشارت داده شده است؛ اما گاهی منظور از نجات، سعادت آخرتی و ناظر به زندگی جاوید میباشد. همچنین در بیان راههای نجات و موانع آن، در بعضی موارد اشتراک نظر دارند؛ برای مثال، در هر سه دین، یکی از راههای نجات، ایمان به خدا است. در دین یهود آمده است:
مرد عادل، به ایمان خود زیست خواهد کرد.(2)
در مسیحیت نیز ایمان، یکی از عوامل نجات و حتی در ردیف خون مسیح دانسته شده است؛ یعنی همان طور که خون مسیح و به صلیب کشیدن او، موجب نجات پیروان او گشت، ایمان مسیحیان نیز باعث نجات آنها خواهد شد:
خدا او را از قبل معین کرد، تا کفاره باشد به واسطه ایمان به وسیله خون او، تا آن که عدالت خود را ظاهر سازد.(1)
از نظر اسلام نیز، ایمان یکی از راهها، بلکه مهمترین عامل نجات بشر محسوب شده است؛ همچنان که ایمان به خدا، غیب و پیامبر را از نشانههای مؤمنان و نجات یافتگان برشمرده است.(2)
در بیان موانع نجات نیز هر سه دین، گناه را عمدهترین مانع نجات برشمردهاند. به اعتقاد یهودیان، گناه باعث هلاکت و مرگ انسان میشود و همین امر، باعث اخراج آدم و حوا از بهشت عدن شد. مرگ، نتیجه گناه انسان است و چنانچه کسی مرتکب گناه نشود، به زندگی و جاودانگی ابدی خواهد رسید.
مسیحیت بر این عقیده است که گناه، علت اصلی سقوط انسان و باعث هلاکت او میشود. مصلوب شدن عیسی علیه السلام برای نجات از گناه اولیه انسان بود؛ چنان که گناه آلودگی روح و اسیر شیطان شدن، باعث استحقاق عذاب میشود.
در اسلام نیز گناه، مانع اصلی نجات است و همه موانع به گونهای تحت عنوان کلی گناه قرار میگیرند و ریشه تمام مشکلات روحی انسان در گناه و مخالفت پروردگار است. اسلام برای گناه، اقسام و مراتبی قایل شده است؛ مانند گناه کبیره و صغیره که هر کدام تعریف و حکم خاص خود را دارد.
اما ادیان ابراهیمی در بیان بیشتر راهها و موانع نجات، با یکدیگر اختلاف دارند که به طور اختصار بیان میشود:
میشود را ایمان به خدا میداند. گرچه در این مطلب، میتوان بین آرای سه دین جمع کرد؛ به این توضیح که ممکن است اعتقاد مسیح، اعمال بدون ایمان باشد؛ اما اگر همراه ایمان به خدا، عمل به شریعت نیز باشد، باعث نجات میشود.
توبه نیز یکی از راههای نجات در دین یهود و اسلام شمرده شده است. به اعتقاد یهودیان، توبه، گناه را از بین میبرد و شخص آلوده را پاک میکند. از نظر اسلام نیز بعد از ارتکاب گناه و آلودگی روحی، باید توبه کرد و از دریای بیانتهای خداوند بهرهمند شد؛ بلکه یأس و نا امیدی از بخشش خداوند را بزرگترین گناه دانسته است. در مسیحیت، توبه به عنوان یکی از راههای نجات، نیامده است.
در دین یهود کفاره یکی از راههای نجات است و هر سال باید کفاره داد، تا از گناهان آن سال تطهیر شد؛ در حالی که در مسیحیت، نامی از کفاره که توسط انسان پرداخت شود به عنوان یک راه نجات برده نشده است و تنها در یک مورد از عیسی و به دار آویخته شدن او به عنوان کفاره گناهان انسان یاد شده است.(1)و شاید همین دلیل باشد برای اینکه مردم در دین مسیحیت نیاز به پرداخت کفاره ندارند و خداوند قبلاً با فرستادن عیسی کفاره گناهان را پرداخت نموده است. و در اسلام هم کفاره، به تنهایی باعث تطهیر و بخشش گناه نمیشود؛ بلکه باید همراه توبه و انجام عمل فوت شده باشد.
انتظار ماشیح و منجی آخرالزمان از نظر یهود، یکی از راههای نجات است؛ اما مسیحیت و اسلام، چنین نظری را ندارند. البته انتظار منجی را عبادت و کار مثبت تلقی میکنند و در اسلام یکی از نشانههای ایمان، انتظار فرج است. البته میتوان گفت از نظر دین مسیحیت و اسلام، انتظار ظهور منجی، مقدمه نجات محسوب میشود.
در دین مسیحیت خدا، یکی از راههای نجات معرفی شده است و معنای آن، آشتی و مصالحه انسان با خداوند، به واسطه مصلوب گشتن مسیح است. همچنین محبت، به معنای قربانی کردن خود برای دیگران و تقدیس به معنای وقف کردن خویش برای خدا و زندگی روحانی داشتن و فیض خداوند به بنده به معنای عشق و
1) عهد جدید، رساله اول به رومیان، 3: 25.
بخشایش، از اختصاصات این دین است؛ در حالی که در دین یهود و اسلام، چنین عناوینی وجود ندارد.
آن وقت عیسی رو به شاگردان خود کرد و گفت: «خوشا به حال شما که چیزی ندارید! چون برکات سلطنت خدا مال شما است».(1)
در اسلام آمده است که در نهایت، حکومت از آن مستضعفان است؛ اما این به معنای نفی ثروت و بعد مادی زندگی بشر نیست؛ بلکه ثروت میتواند منشأ آثار مفید بسیاری در جامعه شود. اسلام، با فقر و تنگدستی مخالف است و فقر را نزدیک به کفر میداند. ثروتی از نظر اسلام مردود است که در آن، حق دیگران، موجود باشد و از راههای نامشروع به دست آمده باشد. اگر تحصیل ثروت، همراه ایمان و تقوا و خدمت به دین خدا باشد، کمال انسان محسوب میشود.
1) عهد جدید، متی، 6: 2.
از راههای نجات گفته شده است.
دستة دوم: وقایعی که به جزا و پاداش، رجعت، قیامت، بهشت و جهنم مربوط است، بین دین یهود و مسیحیت از یک سو و دین اسلام از سویی دیگر متفاوت است؛ زیرا از نظر اسلام، امور فوق مربوط به عالم آخرت و زندگی بعد از دنیا است؛ در حالی که از نظر دین یهود و مسیحیت، در انتهای همین عالم، همراه تغییر و تحوّلی در زمین و آسمان، رخ خواهد داد.
اختلاف دیگر در تبیین خصوصیات امور فوق است؛ برای مثال، دین یهود و مسیح در کتب مقدس، گاهی رجعت و معاد را مخصوص پیروان خود میدانند؛ اما اسلام اعتقاد دارد معاد، برای همه انسانها تحقق مییابد. همچنین در اسلام و مسیحیت، دو رجعت وارد شده است؛ اما دین یهود قایل به یک رجعت است که توضیح بیشتر، در جای خود خواهد آمد.
بسیاری از ادیان ـ به ویژه ادیان توحیدی ـ با اشاره به مسأله معاد، برخی اجمالاً و برخی مشروحاً خصوصیات و جزئیات آن را بیان کردهاند. معاد، به معنای عود و برگشتن و در اصطلاح، برگشتن ارواح به بدنهای مردگان و زنده شدن مجدد آنها برای حسابرسی میباشد. مقتضای عدل الهی نیز چنین است. اگر معاد نباشد، زندگی انسان، محدود، سرشار از گرفتاری و مشکلات، پوچ و بیهدف میشود.
تفاوت ادیان ابراهیمی در معاد بیشتر به زمان تحقق معاد مربوط است؛ زیرا از بیشتر عبارات کتب یهود و مسیح، چنین برداشت میشود که معاد، در همین دنیا صورت میگیرد؛ زمانی که منجی ظهور میکند و هنوز عدهای در قید حیات هستند و از آن پس، زندگی ابدی و جاودانه میشود؛ اما در اسلام، معاد مربوط به زمانی است که عالم به پایان میرسد و پس از مدتی که هیچ موجودی در قید حیات نیست، به اذن خداوند مردگان دوباره از قبرهای خویش بر میخیزند و برای حضور در دادگاه الهی آماده میشوند. به عبارت دیگر معاد، در جهانی متفاوت از جهان کنونی رخ خواهد داد. بنابر اعتقاد یهود و مسیح، معاد برای همه انسانها اتفاق نمیافتد؛ در حالی که در اسلام، معاد شامل همه انسانها میشود. معاد واقعه مسلّم و
اجتناب ناپذیر دین اسلام و کنار اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند است؛ در حالی که در دین یهود، یا اصلا دربارة معاد گفتوگو نشده یا بسیار جزئی و محدود بیان شده است.
درباره اصل مسأله قیامت و آمدن زمانی که همه انسانها برای حضور در دادگاه الهی آماده میشوند، به طور اجمال و کلی، بین ادیان ابراهیمی اتفاق نظر وجود دارد؛ زیرا لازمه زندگی جاوید و جزا دادن، برپایی قیامت و حضور همگان است. معنای واژه «قیامت» هم قیام کردن انسانها و آماده شدن برای زندگی ابدی است.
با این حال، با توجه به ابعاد مختلف ادیان و تفاوت زمانی آنها و بعضاً تحریف آموزههای دینی، دربارة قیامت نیز اختلاف وجود دارد. دین یهود با توجه به قدمت زمانی و تحریف بیشتر، تقریباً از پرداختن به قیامت خالی است. تنها در برخی از اسفار مانند سفر دانیال و ارمیا و به طور پراکنده آمده است؛ آن هم در همین دنیا که آن را بیشتر مخصوص قوم یهود و دیگران را محروم از آن، معرفی میکند. اعتقاد به قیامت، در تمام فرق یهود نیست؛ بلکه تنها فرقه فریسی، به آن اعتقاد دارد.
در بعضی موارد آمده است: تمام افراد نیکوکار و صالح، زنده میشوند و قیامت، فقط برای آنها رخ میدهد. دین یهود، مکان قیامت و زنده شدن مردگان را اورشلیم میداند و هر کس آنجا دفن شده باشد، مشمول این قانون میشود.
در دین مسیح، با وضوح بیشتری به مسأله قیامت پرداخته شده و حتی اعتقاد دارد خداوند، خدای زندگان است، نه مردگان؛ پس قیامت حتماً رخ خواهد داد و حتی بر خلاف یهود، در بعضی موارد از عهد جدید به قیامت تصریح کرده است؛ مانند:
کسی که جسد و خون مرا بخورد، حیات ابدی پیدا می کند و من در قیامت او را زنده می کنم.(1)
البته سخن دین مسیح، در اینکه انسان در قیامت با چه بدنی محشور میشود، مختلف و مبهم است؛ بعضی جاها از همین بدن سخن گفته و جای دیگر میگوید: با توجه به اینکه بدن دنیایی، ظرفیت و استعداد عالم دیگر را ندارد، به کلی متحول و
1) انجیل یوحنا، 6: 54.
دگرگون میشود؛ گرچه شبیه همین بدن مادی است.
خلاصه اینکه طبق برداشت از دین مسیح، اولا قیامت، فهمیده میشود، در ثانی انسان، در قیامت با بدن مخصوص آن عالم محشور میشود و سوم اینکه قیامت، تنها مخصوص انسان نیست؛ بلکه کل عالم متحول میشود. نهایت اینکه خوبان و صالحان حیات ابدی پیدا میکنند و ـ برخلاف دین یهود ـ به قوم خاصی اختصاص ندارد.
از بیشتر منابع دین یهود چنین برداشت میشود که قیامت، در همین دنیا و در انتهای عمر عالم با تغییر و تحوّل در زمین و آسمان و زنده شدن مردگان، تحقق مییابد؛ بنابراین، نظر مسیح نیز مانند یهود در اینباره مخالف نظر اسلام است. تنها در یک مورد؛ یعنی مکاشفه یوحنا، تصریح شده است که دو قیامت وجود دارد. قیامت اول که در انتها و آخر عالم رخ خواهد داد و عدهای از مردگان زنده، خواهند شد. این حکومت، هزار سال به طول خواهد انجامید و با جنگ یأجوج و مأجوج و نابودی آنها با عذاب الهی، عمر عالم به پایان خواهد رسید و همه مردم، برای رسیدگی به اعمال برابر خداوند حاضر میشوند تا به اعمال آنها رسیدگی شود. طبق این مطلب، داوری و کیفر و پاداش، مخصوص عالم دیگر و قیامت دوم است که قیامت کبرا است؛ بنابراین، دین مسیح و اسلام درباره قیامت، کاملا مطابق و هماهنگ هستند و بین آنها اختلافی وجود ندارد:
اینان همگی، زندگی را از نو آغاز کردند و با مسیح هزار سال سلطنت کردند. این، قیامت اول است. قیامت بعدی، در پایان آن هزار سال رخ خواهد داد. در آن زمان بقیه مردگان زنده خواهند شد.(1)
جایی دیگر چنین آمده است:
سپس مرده ها را دیدم که از بزرگ و کوچک برابر خدا ایستاده اند. دفترها یکی پس از دیگری گشوده شد....(2)
اما قیامت، در دین اسلام بیش از ادیان دیگر مطرح و ابعاد مختلف آن بیان شده است. در قرآن، حدود هفتاد بار کلمه قیامت نام برده شده است. در احادیث و روایات
نیز بیش از آن است که عددی برای آن ذکر شود. به عقیده اسلام، هر شخصی، دو قیامت دارد؛ قیامت صغرا که در دوره آخرالزمان است و مخصوص دین اسلام است(1)و قیامت کبرا که مراد قیامت و حسابرسی در پیشگاه عدل الهی است برخلاف عقیده یهود، تمام افراد از صالح و طالح در آن حضور دارند.(2)
رجعت یا رستاخیز که به معنای زنده شدن و برگشتن دوباره است و در ادیان، به معنای برگشتن مردگان و زنده شدن دوباره آنها برای داوری و شرکت در حکومت عدل است. در هر سه دین ابراهیمی، به آن، وعده داده شده است. در دین یهود، اعتقاد به ظهور ماشیح با اعتقاد به رستاخیز مردگان و رجعت همراه است. بعضی از علمای آنها معتقدند دوران ماشیح، مرحله انتقال از دنیای کنونی به جهان آخرت است.
یهود قایل است که اسباط دهگانه در دوران ماشیح جمع شده و به اسرائیل مراجعه میکنند؛ قوانین طبیعت به گونهای معجزه آسا تغییر میکند و کسانی که قرار است در حکومت ماشیح حضور داشته باشند، زنده میشوند. حتی به گفته گنجیه ای از تلمود، اعتقاد به رستاخیز مردگان از اهمیت خاصی برخوردار است و انکار آن، گناه بزرگ محسوب میشود.البته به نظر میرسد از بین یهودیان، صدوقیان به این مسأله اعتقاد ندارند.
فرزندانت را از مشرق و مغرب، از شمال و جنوب جمع خواهم کرد.(3)
در دین مسیح نیز اعتقاد به رجعت وجود دارد و از آن به «اجماع زنده» تعبیر میکنند. نیز زنده شدن مسیح را بعد از مصلوب شدن، دلیل رستاخیز و زنده شدن مجدد میداند.
اگر مسیح زنده نشده است؛ پس تمام پیغامها و موعظههای ما دروغ است و ایمان و اعتماد
شما نیز به خدا، بی اساس و بیهوده می باشد.(1)
این عبارات، اهمیت اعتقاد به رجعت در دین مسیح را میرساند. حتی در برخی موارد، شاگردان و حواریون اظهار کردهاند که بعد از مردن، زنده خواهند شد:
می دانیم همان خدا که خداوند ما عیسی را پس از مرگ زنده کرد، ما را نیز مانند عیسی مسیح، زنده خواهد کرد، تا به همراه شما به حضور او ببرد.(2)
به اعتقاد مسیح، هر کسی به او ایمان آورد، مشمول این قانون میشود.
در اسلام هم مانند دو دین یاد شده و بلکه جامعتر، مسأله رجعت و زنده شدن مردگان، هم در دنیا و هم در آخرت بیان شده است. گرچه بعضی فرق، به رجعت در این دنیا اعتقادی ندارند.
رجعت، در قرآن و روایات اسلامی وارد شده است. دلیل وقوع رجعت، وجود این اتفاق در امتهای گذشته بیان شده است. از سویی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر اتفاقی در امتهای پیشین رخ داده است، در این امت نیز رخ خواهد داد.(3)به اعتقاد مسلمانان، در آخرالزمان و هنگام آمدن مصلح موعود، عدهای زنده میشوند تا گروهی از نعمت حکومت عدل برخوردار شوند و گروهی دیگر، به جزا و کیفر عمل خویش برسند و این از مختصات مذهب تشیع است.(4)
طبق اعتقاد برخی فرقههای مسلمانان، دو نوع رجعت وجود دارد: رجعت معهود بین ادیان که به منظور حسابرسی به اعمال است و رجعت دنیا که مخصوص گروهی از مردم است و با ظهور منجی موعود صورت میگیرد.
در مسأله رجعت، بین ادیان ابراهیمی تفاوتهایی از این قرار وجود دارد:
سپس مرده ها را دیدم که از بزرگ و کوچک در برابر خدا ایستاده اند. دفترها، یکی پس از دیگری گشوده شد....(1)
دین اسلام هم به دو گونه رجعت قایل است؛ هرچند رجعت دنیایی را مخصوص عدهای خاص میداند؛ ولی رجعت آخرتی را دربارة همه، مطرح میکند.
همین طور نیز وقتی تمام این نشانه ها را ببینید، بدانید که پایان کار بسیار نزدیک شده است، مطمئن باشید این نسل خواهد ماند و همه این ها را به چشم خود خواهد دید. آسمان و زمین از بین خواهد رفت؛ اما کلام من باقی خواهد ماند؛ اما هیچ کس نمی داند چه روزی و چه ساعتی دنیا به آخر خواهد رسید....(2)
البته دین مسیح نیز یک جا قائل شده است رجعت، دوبار پیش خواهد آمد، در انتهای این عالم و در آخرت.
اینان همگی، زندگی را از نو آغاز کردند و با مسیح هزار سال سلطنت نمودند. این، قیامت اول است. قیامت بعدی، در پایان آن هزار سال رخ خواهد داد؛ در آن زمان بقیه مردگان زنده خواهند شد.(3)
در دین یهود، تمام فرقهها مانند فرقه صدوقیان به رجعت قائل نیستند. در دین مسیح هم کلیسای غرب، بیشتر به جنبه مصلوب شدن عیسی علیه السلام نظر دارد، تا به جنبه زنده شدن مجدد او. اما تمام فرقههای مسلمان قائل به رجعت آخرتی هستند؛ گرچه در رجعت دنیایی، اختلاف نظر دارند.
رجعت در دین یهود، بیشتر جنبه تاریخی دارد، تا مبنای اعتقادی؛ زیرا قوم
یهود، رجعت را زمینه ساز پیروزی خود بر دشمنان و کیفر آنها میدانند؛ اما در مسیح و دین اسلام، جنبه اعتقادی و دینی دارد.
دربارة حیات آخرتی و جزئیات آن، در ادیان ابراهیمی ـ به ویژه دین یهود ـ چندان توضیح و بیانی وارد نشده است و ابهاماتی وجود دارد. در دین یهود آمده است:
نیکان و صالحان، زندگی ابدی می یابند و از آسایش و راحتی و نعمت های فراوان برخوردار می شوند و گناهکاران به جهنم وارد می شوند.(1)
در دین مسیح، به این موضوع روشنتر پرداخته شده است؛ به این مضمون که در آخرت، بهشت و جهنم وجود دارد و انسانها دو دسته میشوند:
«کسانی که به عیسی ایمان آوردهاند و گناهکاران».(2)
و چون زندگی در آن عالم ابدی است، مؤمنان از نعمتهای دایمی و گناهکاران از عذاب دایم برخوردار میشوند.
در اسلام نیز حیات آخرتی با تفصیل بیشتر مطرح شده است؛ از جمله این که زندگی آنجا، ابدی و همیشگی است و مؤمنان و صالحان، دائماً از نعمتها برخوردارند. همه چیز آنجا دارای درک و شعور و با طراوت است.(3)
در اسلام غیر از حیات آخرتی، عقیده بر این است که حیات دنیایی نیز رو به صلاح و روشنی خواهد رفت و یک زندگی همراه کمالات معنوی ـ اجتماعی خواهد آمد که طی آن، انسان به تمام کمالات لایق خود خواهد رسید. این، امتیاز دین اسلام بر دین یهود و مسیح است.
اصطلاح روز خداوند، همراه تأکید بر آن، در سه دین ابراهیمی وجود دارد؛ روزی که حق بر باطل پیروز شده و قدرت و عظمت خدا آشکار میگردد. در دین یهود، روز خداوند، به معنای روز پیروزی و کامیابی و نجات موحدان و عذاب گناهکاران معرفی
شده است.
در دین مسیح نیز روزی بیان شده است که مسیح با جلال و قدرت بر تخت نشسته و بین مردم داوری میکند. در اسلام روزهای متعددی با عنوان روز خداوند شمرده شده است که یکی از آن موارد، آمدن مصلح موعود و پیروزی حق بر باطل است.
اما تفاوت در این است که در دین یهود و مسیح، روز خداوند تنها بر آمدن منجی و پاداش و کیفر دادن افراد اطلاق شده که مراد روز داوری میباشد؛ اما در اسلام، روز ظهور منجی و همچنین قیامت، یکی از روزهای خداوند است. موارد دیگری مثل پیروزیهای صدر اسلام و حتی موفقیتهای پیامبران پیشین نیز از ایام الله محسوب میشود.
کیفر و پاداش مقتضای عدل خداوند است و در تمام ادیان ابراهیمی مطرح شده است. خداوند در عوض ایمان، پاداش بهشت و زندگی جاوید را عطا میکند و برابر فساد و گناه، عذاب ابدی جهنم را قرار داده است. این واقعه، در پایان عالم انجام خواهد گرفت.
در هر سه دین، به کیفر و پاداش ابدی تصریح شده است. این کیفر و پاداش، در نهایت دقت و سختگیری و در عین حال همراه عدالت کامل انجام خواهد شد. همه به حقوق خود خواهند رسید و جای هیچگونه اعتراضی باقی نخواهد ماند. در هر سه دین آمده است که خداوند، در مقابل تحمل مشکلات و سختیهای دنیا، نعمتهای بهشتی را پاداش خواهد داد.
اما تفاوت ادیان در کیفر و پاداش، در چند چیز است:
اول اینکه در دین یهود و مسیح، کیفر و پاداش در آخرالزمان و پس از آمدن منجی صورت میگیرد و پس از آن، عمر عالم ابدی میشود؛ اما در اسلام، کیفر و پاداش، مخصوص عالمی دیگر خواهد بود. البته در همین عالم نیز بعد از آمدن منجی، عدهای به پاداش و کیفر دنیایی خود علاوه بر عالم آخرت میرسند؛ اما نتیجة دائمی عمل مخصوص عالم دیگر است. در یهود و مسیح، روز کیفر و پاداش و روز داوری بین
امتها در دنیا و در آخرالزمان صورت میگیرد که گاهی از آن، به «روز خدا» نیز تعبیر شده است.
فرق دوم بین یهود و اسلام، این است که در یهود، کیفر و عذاب گاهی به سبب گناه دیگری است، مثل عذاب فرزند به علت گناه پدر؛ در حالی که در اسلام این مسأله مردود است و هر شخصی به علت گناه خود عذاب میشود و کسی بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد.
فرق سوم اینکه در دین یهود و مسیح آمده است: هر کس بیشتر سختی دیده، از نعمت بیشتر و هر فردی از شریران که بیشتر در راحتی بوده، از عذاب سخت تری برخوردار خواهد شد؛ ولی در اسلام، سختی یا راحتی دنیایی ملاک عذاب یا نعمت آخرتی نیست؛ ممکن است مؤمنی در آسایش دنیایی باشد و در آخرت نیز، از نعمت ابدی برخوردار شود یا شخص کافری در عین سختی و مشقت دنیایی، در آخرت نیز دچار عذاب شود.
اعتقاد به بهشت که جایگاه ابدی صالحان و جهنم که محل عذاب گناهکاران است، مورد اتفاق سه دین مورد بحث است. آنها قایلند بهشت برای کسانی آماده میشود که به دستورات الهی عمل کنند و به خدا و رسولش ایمان داشته باشند. در مقابل، جهنّم برای کسانی است که به دیگران ظلم کرده و سد راه دین و کافر شدند. هر سه دین اتفاق دارند نعمتهای بهشتی، ابدی است و هر کس وارد آن شود، برای همیشه از آن بهرهمند میگردد. درباره جهنم نیز میتوان ادعا کرد برای عدهای خاص، ابدی و پایان ناپذیر است. به طور کلی ادیان ابراهیمی، اوصاف بهشت و جهنم را مشابه یکدیگر توصیف نمودهاند، برای ورود به بهشت، شرایطی و برای واردان به جهنم، اقسامی ذکر کردهاند. در عین حال برای نجات از جهنم و عذاب آن، راههایی را بیان کردهاند که تقریباً نزدیک به یکدیگر است؛ اما در تفصیل و تعداد و مصداق، با یکدیگر تفاوتهایی دارند. ادیان ابراهیمی برای بهشت و جهنم، طبقات و درجات یا درکاتی قایل شدهاند.
بین این ادیان در چند مورد، دربارة بهشت و جهنم، اختلاف وجود دارد:
دربارة اینکه بهشت و جهنم در ادامه همین دنیا است یا در جهان دیگر و به کلی متفاوت، دین مسیح و دین یهود اعتقاد دارند بهشت و جهنم در همین دنیا است؛ اما دین اسلام معتقد است در عالم آخرت است.
از بیشتر کتب مقدس یهود برداشت میشود بهشت، مخصوص قوم بنی اسرائیل است و دیگران از آن محرومند. غیر یهود که همه گناهکارند، وارد جهنم میشوند و هر کس در راه دین یهود و تعلیم و آموزش تورات بیشتر تلاش کند، مقامش در بهشت بالاتر است. همچنین اعتقاد دارد انسان هر اندازه در دنیا سختی ببیند، از نعمتها و آسایش بیشتری برخوردار میشود؛ اما دین مسیح و اسلام معتقد هستند عدهای از گناهکاران ابتدا به جهنم میروند و بعد از مدتی که از آلودگی گناه پاک شدند، وارد بهشت میشوند. البته دین یهود هم قایل است که با خواندن تورات، ختنه کردن و دعا میتوان از جهنم نجات پیدا کرد و در بعضی از شروح کتب مقدس یهود نیز برای عمر جهنم بر خلاف بهشت، زمان محدودی قایل شدهاند؛ اما این مطلب در خود عبارات عهد قدیم وجود ندارد.
دین یهود و اسلام در اینکه بهشت و جهنم را تا قبل از قیامت کسی ندیده است، مشترکند؛ ولی دین مسیح اعتقاد دارد بهشت همان جای اولیه آدم ابوالبشر است. دین اسلام و یهود، بین بهشت آدم علیه السلام و بهشت جاودانی تفاوت قایل هستند. همچنین این دو دین، به مسأله بهشت و جهنم و اوصاف و جزئیات آن، بیشتر از دین مسیح پرداختهاند.
امتیاز دین اسلام این است که به طور مفصل به بهشت و جهنم و ویژگی آن دو پرداخته است؛ برای مثال دربارة غذاها، قصرها و جایگاه مؤمنان، باغها، وسعت بهشت و موارد دیگر توضیح لازم را داده و شرایط ورود به بهشت را بیشتر از دو دین دیگر بیان کرده است؛ اما در دین یهود و مسیح بیشتر بر اعتقاد به پیامبر خویش، آموزش کتاب (که ویژه دین یهود است) و پیوستن به کلیسا (که به مسیح اختصاص دارد) تأکید شده است.
در انتهای کتاب، برای تکمیل تحقیق و گفتار، بعد از بیان دیدگاه ادیان ابراهیمی
دربارة مفهوم و وقایع آخرالزمان، دیدگاه مکاتب دربارة آینده و سرانجام بشریت ذکر میشود.
تلاش و کنجکاوی برای آگاهی از سرنوشت جهان و عالم، در سرشت و فطرت انسان به ودیعه نهاده شده است؛ لذا انسان همواره در پی پیشگویی آینده جوامع بشری بوده است که به تناسب پیشرفت علوم، این امر نیز پیشرفت کرده است. اطلاع از آینده، خواسته درونی همه انسانها است و برای همین است که پیامبران الهی از سوی پروردگار و توسط وحی همواره آینده بشریت را اعلام کرده و هشدارهای مهم و با ارزشی به قافله بشریت دادهاند.
بشر برخلاف پیشرفت در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و اکتشافات مهم، از پیشگویی آینده عاجز است. با وجود این، انسان از تلاش برای روشن شدن وضعیت آینده جهان عقب نشینی نکرده؛ بلکه میل به این کار در او افزون شده است. از دیرباز سؤالاتی دربارة آینده برای نوع بشر مطرح بوده است؛ از جمله:
آینده سرنوشت بشریت چه خواهد شد؟ آیا رو به صلاح و رستگاری و نجات از ظلم و استقرار عدل است یا رو به استثمار، ظلم و نادانی؟ اگر جهان رو به خیر و صلاح و نجات است، آیا خود به خود و به تدریج انجام میگیرد یا به وسیله فردی خدایی و منحصر به فرد که به او منجی میگویند؟ خلاصه آن که آیا عالم رو به خیر و صلاح است یا با توجه به روندی که اکنون دارد، رو به شرّ و فساد میرود؟
از سوی ادیان و مکاتب پاسخهای متفاوتی به این پرسشها داده شده است. ابتدا نظر بعضی از مکاتب خالی از وحی بررسی و سپس دیدگاه ادیان توحیدی بیان میشود.
پیشتر گفتیم بشر با قطع نظر از وحی و بشارتهای آسمانی، قادر به پیشگویی آینده نیست و نمیتواند اعلام کند که جهان حتماً رو به صلاح و خیر است یا رو به شرّ و فساد. البته به صورت قضیه شرطیه میتواند بگوید: اگر چنین اتفاقاتی بیفتد و فلان زمینهها پیش بیاید، جامعه بشری رو به صلاح و رستگاری است.
اکنون به بیان نظریات میپردازیم:
طبق نظر بدبینان وضع آینده بشریت رو به تاریکی و فساد است و روزی فرا میرسد که حکومت و قدرت برتر، همه جهان را فرا میگیرد. بهترین شاهد، وضع کنونی جهان است که ـ برخلاف پیشرفتهای ظاهری مادی و تکنولوژی و معلومات بشری ـ ظلم و فساد قدرتها، بیشتر میشود و در دهههای اخیر، جنگهای متعدد و ویرانگر به وقوع پیوسته است.
اما چرا این وضعیت وجود دارد؟ در پاسخ، دلایلی گفته شده است که به نظر میرسد ریشه و اساس آنها به یک دلیل مهم و عمده باز میگردد که آن هم اختلاف در ایدئولوژی است.
با توجه به اختلاف انسانها از نظر مکتب و نگرش به خود و جهان هستی، اختلاف در فکر و عمل نیز موجب تضادها و برخوردهایی در جهان شده است. باید دانست تا زمان وجود این اختلافهای ریشهای و بنیادین، بشر روی خوشی و آرامش را نخواهد دید؛ زیرا هر مکتب و ایدئولوژی، سعی دارد دیگران را تحت سلطه خود قرار دهد و ثابت کند مکتب بر حق است. از همین شکاف و اختلاف، سایر علل تیره روزی بشر در آینده، منشعب میشود که به ترتیب به چند مورد آنها اشاره میشود:
اختلاف در تربیت: با توجه به وجود مکاتب مختلف، هر مکتبی نظام تربیتی خاص خود را دارا است که جامعه را بر اساس آن تربیت میکند. در هر ایدئولوژی، اهداف اجتماعی، فرهنگی و برداشتها از هستی و حقیقت انسان متفاوت است و چه بسا در تضاد و نقطه مقابل یکدیگر باشند؛ در نتیجه، انسانها با نگرش و عقاید مختلف و متضاد قادر نیستند یک زندگی مسالمتآمیز با یکدیگر داشته باشند.
وجود تعارض و تضاد: همان طور که گفته شد با توجه به وجود مکاتب مختلف و در نتیجه اختلاف در تربیت و اندیشه، بشر همواره در فکر استیلا و انتقام جویی از دیگران است؛ چه در بعد اعتقادی و کلامی و چه در بعد جنگ و درگیریهای فیزیکی.
فزون خواهی و قدرت طلبی: انسان، موجودی قدرتطلب و بلندپرواز است. همواره در این فکر است که چگونه بر دیگران برتری یابد، مگر اینکه در مکتب وحی، تربیت صحیح
یابد و این خوی حیوانی را مهار کند.
همچنین به علت نظرات متفاوت مکاتب دربارة انسان و حقیقت او، پیوسته بین بشر جنگ و اختلاف وجود دارد.
نتیجه اینکه به سبب تعارض و اختلاف در اصول اعتقادی افراد، جهان و آینده بشریت رو به تاریکی میرود و هیچ نقطه امیدی برای رهایی از این وضعیت وجود ندارد.
خوشبینان میگویند: ممکن است با یک نگاه ابتدایی، انسان اعتقاد پیدا کند جهان پیوسته رو به تاریکی و ظلمت و بروز فاجعه بزرگ انسانی پیش میرود و دلیل آن وجود قدرتهای فزون خواه و قدرت طلب از یک سو، و پیشرفت در صنعت و تکنولوژی و ساخت وسایل پیشرفته جنگی از سوی دیگر، نیز وجود اختلاف و تضادها در اهداف است. با این حال میتوان ادعا کرد آینده بشریت رو به صلاح و روشنایی است، به چند دلیل:
انسان موجودی کمال پذیر است که قابلیت تربیت و آموزش را دارد؛ بنابراین در آینده، انسان به درجهای از رشد و کمال میرسد که دیگر نیازی به جنگ و اختلاف نمیبیند و در پی تعالی و رشد دوستی است؛ چنان که هم اکنون سازمانهای جهانی برای هماهنگ کردن جهان و ایجاد صلح و دوستی، بنا شدهاند.
با وجود اختلافهای زیاد بین انسانها که ناشی از اختلاف در نگرش و تربیت آنها است، نقاط مشترکی نیز بین انسانها وجود دارد که همه را به یک سمت و سو راهنمایی میکند. همه انسانها دنبال کسب کمالات و دوری از جهل و نادانی هستند. تمام انسانها مخالف ظلم و بیعدالتی و طرفدار صلح و آرامش هستند. البته در حال حاضر اختلافاتی هست؛ ولی با تعالی و رشد انسان این اختلافات نیز رفع میشود.
پیشتر، امکان رشد و تربیت پذیری انسان بیان شد؛ اما اینجا منظور، بیان تحقق این سیر تکامل در خارج و عالم بیرونی است. با کمی دقت و تأمل، به راحتی میتوان دریافت بشریت پیوسته در حال کمال و رشد است و هر روز که میگذرد، به پیشرفتهایی نایل میشود. انسانی که پیشتر در غارها و خانههای ابتدایی زندگی میکرد، اکنون در ساختمانهای پیشرفته و مدرن به سر میبرد. بشری که ابتداییترین وسیله حرکت و جا به جایی نداشت و گاهی برای رسیدن به مقصدی، ماهها و حتی سالها پیاده راه میپیمود، اکنون با وسایل پیشرفته مسافتها را با سرعت حیرت انگیزی میپیماید. جوامع انسانی که ابتدا همة معلوماتش در یک جلد کتاب نمیگنجید، اکنون دانش او در میلیونها جلد کتاب گسترش یافته و اطلاعاتی که سالها طول میکشید تا به دست بشر برسد، امروز در کمتر از چند ثانیه در اختیار او است و ….
همین انسان، در آینده به نقطهای میرسد که بر همه یا بیشتر مشکلات فایق میآید و ناهنجاری و اختلافها، از جوامع رخت بر میبندد؛ زیرا تکامل بشری تنها جنبه مادی ندارد؛ بلکه در زمینههای معنوی و اخلاقی نیز جای تکامل دارد. انسان، همچنان که در علوم تجربی پیشرفتهای زیادی داشته، در علوم عقلی و کلامی و همچنین در زمینه فرهنگی و از این دست نیز به مراتب بالایی نایل شده است.
تجربه تاریخی نشان داده است تحول و انقلابهای بزرگ، همواره عکس العمل مستقیم فشار و ستمهای حکومتها بوده است؛ مانند انقلاب رنسانس که در برابر چند قرن اختناق کلیسا به وجود آمد یا انقلاب کبیر فرانسه که مردم را از فشار حاکمان اشرافی رها کرد. همچنین است انقلاب شکوهمند ایران و سایر انقلابهای جهان.
حتی با مطالعه و تأمل در تاریخ انبیا، مشاهده میکنیم ظهور پیامبران نیز معمولاً بعد از دورهای از ظلم و ستم بوده است؛ مانند حضرت موسی علیه السلام در زمان فرعون، ظهور عیسی علیه السلام در سلطه جویی روم و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، در جزیرة العرب که سرشار از ظلمهای آن زمان بود.
در جهان کنونی نیز وجود ظلم، تبعیض، جنگها و استعمار حکومتهای بزرگ، وضعیت را به سوی یک انقلاب بزرگ و جهانی سوق میدهد.
انسانها در وجود خود به برقراری صلح و عدل تمایل دارند و از وجود آن لذت، و از نبودش رنج میبرند. این، دلیل فطری و حقیقی بودن گرایش به صلح و عدالت است. روزی خواهد رسید که این خواسته بشر برآورده شود؛ زیرا به دلیل فطری بودن، واقعی است و تنها خیال و توهم نیست. همان گونه که انسان، برابر احساس تشنگی و گرسنگی از نعمت آب و غذا برخوردار است، همین طور هم در آینده برابر حس عدالت طلبی و صلحجویی، از نعمت صلح و عدالت برخوردار خواهد شد.
هر عشق و میل فطری در درون انسان، حاکی از وجود معشوق و مطلوبی در بیرون است؛ پس روزی خواهد رسید که جهان از عدل و صلح پر شود. این خواسته و آرزو، در ادیان مختلف جهان انعکاس وسیعی یافته و با تاکید فراوان، چنین روزی بشارت داده شده است.
عدهای معتقدند دربارة آینده بشریت نمیتوان به طور قطع، نظر مثبت داد و ادعا کرد که به سوی خیر و روشنایی یا رو به سیهروزی است؛ بلکه تنها دربارة هر کدام، باید به صورت تردید حکم کرد. اگر بشر، پایبندِ یک قانون جهانی و معتقد به مکتب واحدی شود و همچنین اگر ثروت جهان به تساوی بین همه اقوام و ملل تقسیم شود، میتوان گفت آینده بشر روشن است وگرنه، اگر حکومتهای بزرگ، روز به روز بر ملتهای ضعیف، ظلم بیشتری روا دارند و فاصله طبقاتی بیشتر شود، باید منتظر آیندهای تیره و تاریک برای بشر بود؛ بنابراین، دربارة آینده جهان، فقط میتوان به صورت قضایای شرطیه حکم کرد.
قرآن.
1.نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، انتشارات علمی فرهنگی، تهران، 1378ش.
2.آندره پی تیر، مارکس و مارکسیسم، ترجمه شجاع الدین ضیائیان، دانشگاه تهران، 1360ش.
3.اُ. کهن، گنجینهای از تلمود، ترجمه امیر فریدون گرگانی، انتشارات اساطیر، تهران، 1350ش.
4.ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1421ق.
5.امین، سید محسن، اعیان الشیعه، دارالمعارف للمطبوعات، بیروت، 1403ق.
6.الامین، شریف یحیی، معجم الفرق الاسلامیه، دارالاضواء، بیروت، 1406ق.
7.ایلخانی، محمد، سلسله مباحث کلام یهودیت، تربیت مدرس قم، 1371ش.
8.ایوب سعید، المسیح الدجّال، دارالفتح للاعلام العربی، قاهره، 1420ق.
9.بهشتی، محمد، ادیان و مهدویت، انتشارات مرآتی، تهران، بیتا.
10.پژوهشکده فرهنگ و اندیشه اسلامی، دانشنامه امام علی علیه السلام، زیر نظر علی اکبر رشاد، تهران، 1380ش.
11.تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، منشورات شریف رضی، بیروت، 1409ق.
12.تمیمی مغربی، ابی حنیفة نعمان ابن محمد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، دارالثقلین، بیروت، 1414ق.
13.تونی لین، تاریخ تفکر مسیحی، ترجمه روبرت آسریان، انتشارات فرزان، تهران، 1380ش.
14.ج. دیلی، تاریخ شعب العهد القدیم، المطبعة الکاتولیکیه، بیروت، 1961م.
15.جان بیناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، انتشارات علمی فرهنگی، تهران، 1377ش.
16.جمعی از نویسندگان، پیشگوییها و آخرالزمان، مؤسسه فرهنگی موعود عصر، تهران، 1382ش.
17.جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن، نشر اسراء، قم، 1379ش.
18.جوویور، مری، درآمدی به مسیحیت، ترجمه حسن قنبری، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1380ش.
19.جوینی خراسانی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، مؤسسة المحمودی للطباعة و النشر، بیروت، 1398ق.
20.حائری یزدی، علی، الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، موسسةالاعلمی، بیروت، 1422ق.
21.حر عاملی، محمد بن الحسن، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، المطبقه العلمیه، قم، بیتا.
22.حسن زاده آملی، حسن، یازده رساله فارسی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1363ش.
23.حکمت، علی اصغر، نه گفتار در ادیان، نشر ابن سینا، تهران، 1342ش.
24.حکیمی، محمد، عصر زندگی، بوستان کتاب، قم، 1381ش.
25.حلی، حسن بن یوسف بن علی بن مطهر، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، موسسة الاعلمی، بیروت، 1399ق.
26.حماد مروزی، ابی عبدالله نعیم بن حماد، الفتن، دارالفکر، بیروت، 1424ق.
27.حیدر کاظمی، سید مصطفی آل السید، بشارة الاسلام، موسسة بعثت، تهران، 1410 ق.
28.دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377ش.
29.راشد محصّل، محمد تقی، نجات بخشی در ادیان، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1369ش.
30.راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، مؤسسه نور، بیروت، 1411ق.
31.رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، بیروت، 1420ق.
32.رنه گنون، بحران دنیای متجدد، ترجمه ضیاءالدین دهشیری، امیر کبیر، تهران، 1372ش.
33.سید بن طاووس، علی بن موسی بن جعفر بن محمد، الملاحم و الفتن، موسسة الوفاء، بیروت، 1403ق.
34.شافعی سلمی، یوسف بن یحیی علی عبدالعزیز، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، جمکران، قم، 1416ق.
35.شهید ثانی، زین الدین علی بن احمد، حقائق الایمان، مکتبة آیة الله مرعشی النجفی، قم، 1409 ق.
36.شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان عکبری، الارشاد، دارالمفید، بیروت، 1414ق.
37.صادقی، محمد، تفسیر فرقان، انتشارات فرهنگ اسلامی، تهران، 1410ق.
38.صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، سلمان فارسی، قم، 1422ق.
39.صدر، سید محمد، تاریخ غیبة الکبری، دارالمعارف، بیروت، 1412ق.
40.صدر، صدرالدین، المهدی، دارالزهراء، بیروت، 1405ق.
41.صدوق، محمد بن علی بن حسین قمی، کمال الدین و تمام النعمه، جامعه مدرسین، قم، 1416ق.
42.طباطبایی، محمد حسین، المیزان، موسسة الاعلمی، بیروت، 1417ق.
43.طبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، احتجاج، موسسة الاعلمی، بیروت، 1421ق.
44.طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، دارالمکتبة الحیاة، بیروت، بیتا.
45.طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی، بوستان کتاب، قم، 1382ش.
46.طوسی، ابراهیم بن جعفر بن محمد، کتاب الغیبة، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1403ق.
47.طوسی، ابی جعفر بن محمد بن الحسن، البیان فی تفسیر القرآن، مکتب الاعلام الاسلامی، بیروت، 1420ق.
48.ظاظا، حسین، الفکر الدینی الیهودی، دارالقلم، بیروت، 1995م.
49.عبدالحکیم، منصور، مهدی منتظر، المکتبة التوفیقیه، قاهره، 1419ق.
50.عروسی حویزی، علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، موسسة التاریخ العربی، بیروت، 1422ق.
51.غالب، مصطفی، الامامة و قائم القیامه، دارالمکتبة الهلال، بیروت، 1981م.
52.غسان خلف، المرشد الی الکتاب المقدس، دارالکتاب المقدس، بیروت، 1991م.
53.غفالی، بولس، المدخل الی الکتاب المقدس، منشورات المکتبه البولسیه، بیروت، 1994م.
54.فارس بن زکریا، ابی الحسین احمد، مقاییس فی اللغة، دارالفکر، بیروت، 1418ق.
55.فاطمیان، علی، نشانههایی از پایان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1381ش.
56.فخر رازی، فخر الدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1421ق.
57.فیض کاشانی، ملا محمد محسن، کتاب الوافی، مکتبة امیرالمؤمنین، اصفهان، 1406ق.
58.قائمی، علی، آینده از نظر ما و دیگران، انتشارات امیری، تهران، 1353ش.
59.قرطبی، محمد بن احمد انصاری، تفسیر قرطبی، دارالفکر، بیروت، 1422ق.
60.قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، انتشارات شریف رضی، قم، 1375ش.
61.کاظم موسوی بجنوردی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، بیجا، تهران، 1377ش.
62.کامل سلیمان، یوم الخلاص، دارالکتاب اللبنانی، بیروت، 1414ق.
63.کتاب مقدس (عهدین)، ترجمه انجمن کتاب مقدس ایران.
64.کرینستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، مرکز تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377ش.
65.کلینی، جعفر بن محمد بن یعقوب بن اسحاق، اصول و فروع کافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1375ش.
66.کورانی، علی، عصر ظهور، چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات، بیجا، 1387ش.
67.مایکل پترسون و…، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، طرح نو، تهران، 1376ش.
68.متقی هندی، علی بن حسام الدین، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، دارالغد الجدید، مصر، 2003 م.
69.مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، 1412ق.
70.محامی، احمد حسین یعقوب، حقیقة الاعتقاد بالامام المهدی المنتظر، دارالملاک، اردن، 2000م.
71.محقق اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفة الائمه، دارالاضواء، بیروت، 1405ق.
72.مسیری عبدالوهاب محمد، موسوعة الیهود و الیهودیه، دارالشرق، قاهره، 1999م.
73.مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی، انتشارات صدرا، تهران، 1379ش.
74.مقدمهای بر شناخت مسیحیت، روان. د. کریوز، رستاخیز در مسیحت، ترجمه همایون همتی، انتشارات نقش جهان، تهران، 1379ش.
75.مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1377ش.
76.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1380ش.
77.مکارم شیرازی، ناصر، مهدی انقلابی بزرگ، مطبوعاتی هدف، قم، 1356ش.
78.موحدیان عطار، علی، گونه شناسی موعود، هفت آسمان، مرکز تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1380ش.
79.نحیب، انطونیوس، معجم اللاهوت الکتابی، دارالمشرق، بیروت، 1991م.
80.نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، انتشارات صدوق، تهران، 1363ش.
81.ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام و همکاران، تهران، 1365ش.
82.هادوی، حمید، رساله آخرالزمان در دین یهود، تربیت مدرس قم، 1380ش.
83.هاشم حمیدی، سید ناصر، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدی علیزاده، موسسه امام خمینی، 1379ش.
84.همفری کارپنتر، عیسی، ترجمه حسن کامشاد، انتشارات طرح نو، تهران، 1374ش.
85.هیوم، رابرت، ادیان زنده جهان، ترجمه عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1378ش.