ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : مهدویت در صحاح سته/رضی قادری ؛ ویراستار: محمدرضا مجیری
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج)، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۸۸ص.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت : چاپ اول
شماره کتابشناسی ملی : ۲۴۱۵۳۴۲
25000 ریال: ISBN: 978-964-7428-68-2
فهرست نویسی براساس اطلاعات فیپا.
کتابنامه: ص. [183-188]؛ همچنین به صورت زیرنویس.
9م 2ق/ 4/224 BP 462/297
[2ق 9م/ 5/141 BP ]
[218/297]
مهدویت در صحاح سته
سید رضی قادری
مهدویت در صحاح سته
مؤلف/ سید رضی قادری
ناشر/ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
چاپ و لیتوگرافی/ کمال الملک
ویراستار/ محمدرضا مجیری
صفحه آرا/ عباس فریدی
نوبت چاپ/ یازدهم، آذر 1390
تیراژ/ بیست هزار نسخه
قیمت/ 2500 تومان
مراکز پخش:
ص.پ: 119- 37135 / تلفن: 7737801/ فاکس: 7737160
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) / تلفن:5 ـ88998601/ فاکس: 88998607 /ص.پ: 355 ـ15655
زاهدان، تقاطع خ آیتالله کفعمی و شهید مصطفی خمینی، سمت راست،
بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)/ تلفن: 3229882-0541
www.mahdi313.org
www.mahdi313.ir
info@mahdi313.org
ISBN: 978-964-7428-68-2
دیباچه9
مقدمه10
بخـش نخست:
جایگاه مهدویت در اهل سنت
درآمد14
الف. روایات مهدوی در مصادر اهل سنت16
ب. کتابهای ویژه امام مهدی از اهل سنت18
ج. قائلان به صحت احادیث امام مهدی در اهل سنت21
د. اهل سنت و ادعای تواتر در احادیث امام مهدی23
و. اهل سنت و تصریح بر امام مهدی محمد بن حسن عسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف 26
بخش دوم:
صحاح سته و صاحبان آن (بررسی اجمالی)
درآمد32
اشکالات بر صحیح بخاری37
صحیح مسلم38
سنن ابوداوود40
اشکالات بر سنن ابوداوود42
سنن ترمذی43
سنن ابن ماجه45
بخش سوم:
احادیث عام مهدوی در صحاح سته
درآمد52
متن روایات در صحاح53
نکات قابل استفاده از این روایات53
مصداق دوازده خلیفه55
متن حدیث61
نکات قابل استفاده از حدیث ثقلین64
اهل بیت در حدیث ثقلین67
متن حدیث73
نکات قابل استفاده از حدیث75
بخش چهارم:
مهدویت و احادیث خاص در صحاح سته
درآمد80
شبهه مهم84
الف. احادیث خروج دجال در صحیحین87
ب. احادیث نزول عیسی علیه السلام در صحیحین87
ج. حدیث بخشایشگر اموال89
د. احادیث خسف در بیداء89
فصل اول:
حسب و نسب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
الف. مهدی از فرزندان عبدالمطلب است92
ب. مهدی از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است93
ج. مهدی از فرزندان فاطمه است96
د. بررسی حدیث «اسم ابیه اسم ابی»98
و. بررسی حدیث « مهدی از فرزندان امام حسن علیه السلام است»102
ه. بررسی حدیث «لامهدی الاعیسی»107
فصل دوم:
شمایل و سیمای مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
الف. همنام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 112
ب. شباهت امام مهدی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 114
ج. پیشانی بلند، بینی کشیده116
فصل سوم:
شرایط و علایم ظهور
درآمد120
فرق بین شرایط و علایم ظهور121
الف. حتمی بودن ظهور122
ب. زمینهسازان ظهور123
ج. محل ظهور124
الف. فراگیر شدن ظلم و ستم و فتنهها126
ب. طلوع خورشید از مغرب131
ج. سفیانی و خسف در بیداء133
د. پرچمهای سیاه «رایات سود»140
متن حدیث141
ه. خروج دجال143
متن احادیث145
دجال شخص است یا جریان؟151
فصل چهارم:
حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
الف. نزول عیسی بن مریم158
ب. واقعه آرماگدون (قرقیسیا)162
فتح کاخ سفید166
فصل پنجم:
ویژگیهای حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
الف. حاکمیت اسلام برجهان169
ب. عدالت گستری171
ج. تقسیم اموال و بخشش فراوان173
د. رفاه اقتصادی174
ه. فتوحات امام مهدی176
و. مدت حکومت امام مهدی177
نتیجه178
منابع و مأخذ183
بسم الله الرحمن الرحیم
بیتردید یکی از مؤلفههای مهم حیات اجتماعی بشر، مسأله دین و اعتقادات دینی است؛ چرا که هویت آدمی با اعتقادات او شکل میگیرد. کمتر ملت و جامعهای را میتوان یافت که معارف دینی در آن رسوخ نکرده باشد. میان اعتقادات و برداشتها و تصورات آدمی، باورهای اصیلی است که با فطرت و عقل آدمی عجین شده و در طول تاریخ، ذهن انسانها را به خود مشغول کرده است. یکی از این اعتقادات، اعتقاد به وجود منجی و موعود مصلح آخرالزمان است که در هر ملت و مذهب و حتی بین معتقدان به ادیان غیر الهی نیز مطرح بوده است. این اعتقاد، بین پیروان ادیان الهی، رنگ و بویی خاص به خود گرفته است و هر کس در این راستا، طبق معتقدات خویش، آن حقیقت موعود را انتظار میکشد.
این حقیقت، در عقاید و معارف اسلامی تحت عنوان«مهدی» تبلور یافته و اذهان را متوجه خود کرده است. بیتردید از بخشهای مهم عقاید اسلام «اعتقاد به مهدویت» و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
هنگامی که آفتاب اسلام در جزیرهالعرب طلوع کرد و وجود مبارک رسول مکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسالت الهی خویش را آوازه جهانیان کرد، همة مخاطبان را به آینده درخشان نوید داد. از اصول پذیرفته شده عقاید اسلامی، اعتقاد به مهدویت و ظهور امام مهدی است. میتوان گفت کمتر موضوعی را میتوان یافت که تا این اندازه به آن اهمیت داده شده و مورد اجماع همگان نیز باشد؛ لذا با قاطعیت میتوان گفت: در اعتقاد به منجی آخرالزمان و مهدی موعود، نوعی وحدت نظر بین فرق مسلمین برقرار است؛ هرچند در این میان، بعضی افراد با انگیزههای مبهم یا غرضورزی یا از روی ناآگاهی و جهل به مبانی اسلامی، درصددند این باور را برگرفته از اندیشههای یهودی و مسیحی یا باور صرفاً شیعی جلوه دهند. حتی این اندیشه را برآمده از مسایل تاریخی چند قرن بعد از ظهور اسلام مطرح کنند؛ در حالیکه این اندیشه ـ علاوه بر اینکه مطابق فطرت و عقل است ـ از قطعیترین معارف وحیانی اسلام و برگرفته از کلمات گهربار پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. البته آیات قرآن نیز چنین وعدهای را مطرح کرده است. گفتنی است میان مسلمانان، کسانی یافت میشوند که این اندیشه متعالی را به نحوی خدشهدار کنند؛ ولی بین کلمات و نوشته های آنها به طور ضمنی و التزامی، اصل اعتقاد به مهدویت را میتوان یافت.
کتاب حاضر در پی اثبات این مدعا است که در معتبرترین منابع حدیثی اهل سنت «صحاح سته» در احادیث فراوانی، اصل اعتقاد به مهدی و حسب و نسب آن بزرگوار حتی بعضی از علایم و شرایط خروج و ظهور مهدی، مطرح شده است. نیز بسیاری از مواردی که در صحاح مطرح شده است، با احادیث و روایات معتبر شیعی منطبق است. جالب آن که در سه کتاب از صحاح سته (سنن ابن ماجه، ترمذی و ابوداوود)
باب خاصی را به «امام مهدی» اختصاص دادهاند.
باید توجه کرد که موضوع امام مهدی نزد شیعه، از جایگاه ویژهای برخوردار است. شیعه، امام مهدی را فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و امام دوازدهم و آخرین خلیفه از خلفای دوازدهگانه میداند که نیمه شعبان سال 255ق در سامرا تولد یافت.شیعه معتقد است اکنون، عالم از وجود این امام بهرهمند است؛ هرچند به امر الهی، در دوران غیبت به سر میبرد.
گفتنی است در طول تاریخ، عالمان فراوانی از اهل سنت در کتب خود به موضوع امام مهدی پرداخته و بسیاری از آنها به صحت احادیث مهدوی معتقد بودهاند. شمار زیادی از علمای اهل سنت، به تواتر احادیث مهدوی معتقد شدهاند که در قسمتهای بعد به این موارد میپردازیم.
بسیار روشن است که بحثهای تطبیقی در روایات ـ به ویژه در موضوع امام مهدی ـ بسیار جذاب بوده و به علاوه موجب انسجام و اتحاد در تفکر و اندیشه اسلامی خواهد شد؛ به خصوص در زمان کنونی که از درون و بیرون دنیای اسلام بر طبل اختلافات کوفته میشود، بحثها و گفتمانهایی چون گفتمان مهدویت و تطبیق آن در روایات فریقین، موجب اتحاد در تفکر و در نهایت اتحاد در عمل خواهد شد؛ انشاءالله.
از آنجا که موضوع امام مهدی، مسألهای بسیار مهم و مورد توجه است و از طرف دیگر، معتبرترین کتب حدیثی اهل سنت، «صحاح سته» است، تحقیق و بررسی این مطلب در صحاح سته، سودمند و حتی لازم است؛ لذا کوشیدهایم همة احادیث مهدوی این صحاح را بررسی کرده و مورد کنکاش و تحلیل قرار دهیم.
نه تنها امت اسلامی، بلکه جمیع ادیان و حتی مکاتب غیر دینی، بر ظهور موعود و منجی و مصلح آخرالزمان تکیه کردهاند.
مهدویت و ظهور مهدی در آخرالزمان، عقیدهای است که مسلمانان با وجود اختلاف مذاهب، بر آن متفق هستند. همة مذاهب اسلامی، بر این مطلب اتفاق دارند که در آخرالزمان، شخصی از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قیام کرده و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد؛ همانطور که از ظلم و جور پر شده است. عده زیادی از علمای اهل سنت، تصریح کردهاند که این عقیده، مورد اتفاق مسلمین است و برخی از آنان قائلند که منکر خروج مهدی، کافر است و در این باره احادیثی نیز نقل کردهاند.(1)حتی بعضی از فقهای اهل سنت، منکر مهدی را واجبالقتل میدانند و بعضی گفتهاند: باید او را تعزیر و تأدیب کرد، تا به حق بازگردد.(2)
متأسفانه برخی نویسندگان مسلمان، در موضوع مهم مهدویت تشکیک کردهاند که باید گفت در بسیاری از این موارد، القائات برخی از مستشرقان بیتأثیر نبوده است.
«فان فلوتن» در کتابش، قضیه مهدویت را ناشی از فشارهای سیاسیای میداند که حکومتهای وقت بر شیعه پدید آوردهاند و شیعه برای رهایی از آن ظلم وستم، مهدویت را علم کرد. وی مینویسد:
ظلم و ستم حاکمان عباسی، از امویان کمتر نبوده است. این ظلم و ستم ها، به حدی بود که مظلومان و مستضعفان را بر آن داشت تا خود را امیدوار کنند؛ لذا چاره ای ندیدند جز این که به عقیده مهدی و انتظارش دل ببندند، تا از شدت دردهای روحی خود بکاهند.(1)
«گلدزیهر» یکی دیگر از مستشرقان چنین اظهار نظر میکند: «عقیده به مهدی، برگرفته از اسطورهها و امور غیر واقعی است».(2)
این مستشرقان که متأسفانه گاهی مورد توجه نیز واقع شدهاند، به تاراج و انهدام عقاید مسلمین مشغول شدهاند و به هر گونه که توانستهاند در آن تشکیک کردهاند؛ از این رو بعید نیست بعضی از روشنفکران مسلمان نیز تحت تأثیر واقع شده و مهدویت را زیر سؤال ببرند. «سعد محمد حسن» استاد دانشگاه الازهر و شاگرد احمد امین میگوید: «شیعه، قدیمیترین فرقه اسلامی است که به نظریه مهدویت
اعتقاد پیدا کرده است».(1)
«عبدالرحمان بدوی» میگوید: «کسی که عقیده به مهدی منتظر را بین مسلمین رواج داد، کعبالاحبار بود».(2)
ولی برخلاف این غرضورزیها و ناآگاهیها، باید گفت: اعتقاد به مهدی، مورد توجه همه فرق مسلمین و از مسلّماتی است که هرچه در آن تشکیک کردند، قوت آن، افزون شده است.
دانشمندان زیادی از اهل سنت، در موضوع امام مهدی کتابها نوشتند، یا در کتب روایی خود، احادیث مربوط به مهدی را جمعبندی و تخریج کردهاند. حتی برخی دانشمندان اهل سنت، به تواتر احادیث مهدوی قائل شدهاند و برخی دیگر، کتابی مستقل در موضوع امام مهدی نوشتهاند که نمونههایی از این موارد را مطرح میکنیم.
در مصادر و منابع فراوانی از اهل سنت ـ اعم از صحاح و مسانید و معاجم و تواریخ ـ به روایات مهدی پرداخته شده است. با توجه به این که نقل تمام این مصادر به صدها مورد میانجامد، از مواردی که مورد توجه اهل فن بوده و از اهمیت فراوان نزد اهل سنت برخوردار است، به نمونههایی اشاره میکنیم:
المصنف از عبدالرزاق بن همام بن نافع حمیدی (متوفای 211ق) معروف به ابوبکر صنعانی.
الفتن، اثر ابن حماد نعیم بن حماد بن معاویه بن حارث خزاعی (متوفای 228ق) معروف به ابوعبدالله مروزی که از اساتید بخاری و بعضی دیگر از صاحبان صحاح سته میباشد.
المصنف از ابوبکر بن ابیشیبه (متوفای 235ق)
مسند احمد بن حنبل (متوفای 241ق)؛ احمد بن محمد بن حنبل از امامان چهارگانه اهل سنت، در مسندش 134 حدیث دربارة امام مهدی گردآورده است.
سنن ابن ماجه، اثر محمد بن یزید ربعی قزوینی (متوفای 273ق)
سنن ابو داوود، سلیمان بن اشعث سجستانی (متوفای 275ق)
سنن ترمذی (متوفای279ق)
مسند ابویعلی (متوفای 307ق)
الملاحم اثر احمد بن جعفربن محمد معروف به ابن المنادی (متوفای 336ق)
صحیح ابن حبان (متوفای 356ق)
المعجم الکبیر اثر سلیمان بن احمد طبرانی (متوفای 360ق)
المستدرک علی الصحیحین، نوشتة محمد بن عبدالله نیشابوری معروف به حاکم نیشابوری (متوفای 405 هـ.ق)
حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء ابونعیم اصفهانی (متوفای 430ق)؛ این نویسنده، کتابهای دیگری نیز ویژة امام مهدی نگاشته است که عبارتند از: نعت المهدی، الاربعون فی المهدی.
السنن الوارده فی الفتن از ابوعمرودانی (متوفای 442 ق)
مصابیح السنه از بغوی شافعی (متوفای 519ق)
جامع الاصول فی احادیث الرسول از ابن اثیر جزری (متوفای 606 ق)
تاریخ دمشق ابن عساکر (متوفای 711ق)
فرائد السمطین جوینی شافعی (متوفای 720 ق)
المنار المنیف از ابن قیم جوزیه (متوفای 751ق)
النهایة، تألیف ابن کثیر دمشقی (متوفای 774 ق)
الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة ابن صباغ مالکی (متوفای 855 ق)؛ وی با اینکه سنی مالکی است، این کتاب را دربارة ائمه دوازدهگانه شیعه نوشته است و در فصل دوازدهم، روایات فراوانی دربارة امام مهدی مطرح میکند. وی در این کتاب میپذیرد که مهدی موعود، همان محمد بن حسن عسکری علیه السلام است که اکنون در غیبت به سر میبرد.
الصواعق المحرقة از ابن حجر هیتمی (متوفای 973ق)
کنزالعمال از متقی بن حسام الدین هندی (متوفای 975 ق).
از آن جا که اعتقاد به مهدی، از مسلمات عقاید مسلمین و مورد تأکید در روایات است، میان دانشمندان اهل سنت علمای فراوانی کتابهای ویژة امام مهدی نوشتند. ما در این قسمت نیز فقط به برخی از این افراد اشاره میکنیم:
عباد بن یعقوب رواجنی (متوفای 250ق): اولین کسی است که به صورت مستقل، کتابی دربارة امام مهدی نوشته است به نام «اخبار المهدی». وی کتاب دیگری دارد به نام المعرفة فی معرفة
الصحابة(1).
ابوبکر بن ابی خیثمه (متوفای 279ق): کتاب او احادیث المهدی و اخبار المهدی نام داشت.
ابوالحسین احمد بن جعفر بن المنادی (متوفای 336ق): وی کتابی مهم با عنوان الملاحم نوشته به گونهای که افرادی چون ابن حجر هیثمی، مقدسی شافعی و متقی هندی از آن نقل کردهاند.
ابونعیم احمدبن عبدالله اصفهانی (متوفای 430ق): وی فقط دربارة امام مهدی سه کتاب مستقل به نامهای: الاربعون فیالمهدی، نعت المهدی، مناقبالمهدی نگاشته و در آن، احادیث مربوط به امام مهدی را نقل کرده است؛ البته متأسفانه این کتابها در دسترس نیست؛ اما سیوطی احادیث موجود در کتاب الاربعون فی المهدی را به صورت جدا در کتاب الحاوی للفتاوی آورده است.
محمد بن یوسف کنجی شافعی (متوفای 657ق): وی کتابی را با عنوان البیان فی أخبار صاحب الزمان با جمعآوری احادیث مهدوی نوشته است که کتابی منظم و دارای تبویب منسجمی است.
یوسف بن یحیی مقدسی شافعی (متوفای 685 ق): وی کتابی دارد به نام عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر.
ابن کثیر دمشقی (متوفای774ق): اسماعیل بن کثیر دمشقی در کتاب البدایه و النهایة خود تصریح میکند که کتابی خاص دربارة ایام مهدی تألیف کرده و احادیث متعددی را در این رابطه در آن
1) معجم الرجال الحدیث، ج 9، ص 218، ش6147؛ رجال طوسی، ش451.
آورده است.
ابوبکر، جلال الدین سیوطی (متوفای 911 ق): وی کتابی دارد به نام العرف الوردی فی اخبار المهدی. در این کتاب، احادیث بسیار زیادی دربارة امام مهدی آورده و تا حدودی به تحلیل آن پرداخته است. البته کتاب العرف الوردی در مجموعه نوشتاری او درالحاوی فی الفتاوی آمده است.
محمد بن طولون دمشقی (متوفای 953ق): وی کتابی دربارة امام مهدی تألیف کرده است، به نام المهدی الی ماورد فی المهدی.
احمد بن حجر هیتمی مکی (متوفای 974ق): کتاب او القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر است.
علی بن حسام الدین متقی هندی (متوفای 975 ق): وی که صاحب کتاب کنز العمال فی السنن والاقوال است، کتابی به نام البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان تألیف کرده که ویژه احادیث دربارة امام مهدی است.
ملا علی بن سلطان القاری (متوفای1014 ق): وی نیز صاحب کتاب ویژه احادیث مربوط به امام مهدی است، به نام المهدی من آل الرسول. این کتاب به نام المشرب الوردی فی مذهب المهدی نیز منتشر شده که کتاب کوچکی است.
مرعی بن یوسف کرمی حنبل (متوفای1033ق): کتاب او دربارة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر نام دارد.
محمد بن اسماعیل امیر یمانی (متوفای1182ق): کتاب او سبل السلام نام دارد.
قاضی محمد بن علی شوکانی (متوفای 1250ق): کتابش التوضیح فی تواتر ما جاء فی المهدی المنتظر و الدجال و المسیح است.
شهاب الدین احمد بن اسماعیل حلوانی شافعی (متوفای 1308 ق): کتاب او القطر الشهدی فی اوصاف المهدی است.
کتابهای متعدد دیگری نیز وجود دارد که ما از این بین، فقط به پانزده مورد اشاره کردیم. البته در یک قرن اخیر، بین اهل سنت، دانشمندان و محققان زیادی دربارة امام مهدی کتاب یا رساله و مقاله نوشتهاند که ما فقط به سه مورد اشاره میکنیم:
شیخ مصطفی بکری، کتابی با نام الهدایة الندیة للامة المهدیة فیما جاء فی فضل الذات المهدیة نوشته است.
احمد بن محمد بن صدیق (متوفای 1380ق) کتابی با نام ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون نوشته است. نویسنده در این کتاب، شبهات و خدشههای ابن خلدون دربارة مهدویت را بررسی کرده و به برخی از آنها پاسخ داده است.
عبد المحسن العباد که از مسؤولان دانشگاه عربستان سعودی میباشد. وی دربارة امام مهدی کتابی نوشته است با عنوان عقیدة اهل السنة و الاثر فی المهدی المنتظر که البته نظرات خاصی را نیز در این کتاب ابراز داشته است که بیانصافی او دربارة مذهب شیعه را نمایان میکند.
برخی علمای اهل سنت معتقدند احادیث مربوط به امام مهدی دارای صحت و وثاقت و به همین سبب، حجت میباشد. ما در این قسمت نیز
به برخی از آنها اشاره میکنیم.
ترمذی (متوفای297ق): وی که در سنن خود، بابی را به امام مهدی اختصاص داده است، ذیل سه حدیث مینویسد: «هذا حدیث حسن صحیح».
حاکم نیشابوری (متوفای 405 ق): او در کتاب المستدرک علی الصحیحین، حداقل در شش مورد از احادیث مربوط به امام مهدی مینویسد: «هذا حدیث صحیح الإسناد و لم یخرجاه؛ سند این حدیث، صحیح است؛ ولی بخاری و مسلم، آن را نقل نکردهاند».
بغوی (متوفای 510ق): وی در کتاب مصابیح السنه وقتی روایتهای مربوط به امام مهدی را میآورد، در برخی موارد اشاره میکند که اینها احادیث صحیح است.
قرطبی مالکی (متوفای 671ق): وی نیز در کتاب التذکره به صحت بعضی احادیث مهدوی اشاره میکند.
ابن تیمیه (متوفای 728ق): وی در کتاب منهاج السنة النبویة مینویسد: «حدیثهایی که برای خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به آنها استناد میشود، حدیثهایی صحیح هستند».
ابن قیم جوزیه (متوفای 751ق): وی در آخر کتاب المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف که در قسمتی از آن، احادیث امام مهدی را مطرح میکند، میگوید: «و الاحادیث علی خروج المهدی اصح اسناداً؛ احادیث دال بر خروج امام مهدی در صحیحترین سندها وارد شده است.
تفتازانی (متوفای 793ق): سعد الدین تفتازانی در شرح المقاصد در اواخر بحث امامت دربارة خروج امام مهدی مینویسد: «در این باره
احادیث صحیحی وارد شده است».
شیخ محمد جزری دمشقی (متوفای 833ق): وی در کتاب اسنی المناقب میگوید: «احادیث مربوط به امام مهدی و خروج وی در آخرالزمان، صحیح است».
عبدالوهاب شعرانی (متوفای 973ق): وی در کتاب الیواقیت و الجواهر میگوید: «دربارة خروج امام مهدی، احادیث صحیح به دست ما رسیده است».
ابن حجر هیثمی (974ق): وی در ذیل حدیث «مهدی از فرزندان فاطمه است» مینویسد: سند آن، صحیح است».
قاضی شوکانی (متوفای1250ق)
شیخ عبدالمحسن بن العباد (از معاصران)
میان عالمان و محدثان اهل سنت، برخی پا را از تصحیح احادیث مهدوی فراتر نهاده و دربارة آنها ادعای تواتر کردهاند. حدیث متواتر، به حدیثی میگویند که در همه طبقات سند آن، تعداد راویان به اندازهای زیاد باشد که امکان تبانی بر دروغ، در آن وجود نداشته باشد؛ یعنی جای هیچ شک و شبههای در صحت خود را باقی نگذارد. اکنون به برخی از این افراد اشاره میکنیم:
ابوالحسن محمد بن حسین آبری سجستانی (متوفای363ق): وی در کتاب مناقب الشافعی ذیل نام محمد بن خالد جندی راوی حدیث جعلی «لا مهدی الا عیسی بن مریم» دربارة احادیث مهدوی، ادعای تواتر و قطعی الصدور بودن کرده است.
حافظ محمد بن یوسف کنجی شافعی (متوفای 658ق): در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان آخر باب یازدهم.
شمسالدین محمد بن احمد قرطبی (متوفای 671هـ.ق): وی در کتاب التذکره فی احوال الموتی و امور الاخره؛ پس از نقل حدیث «لامهدی الاّ عیسی» و ردّ این حدیث مینویسد: «احادیث متواتری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دال بر ظهور حضرت مهدی و این که از فرزندان فاطمه علیها السلام است، موجود میباشد».
حافظ جمال الدین مزی (متوفای 742ق): او در کتاب تهذیب الکمال فی اسماء الرجال با ردّ حدیث محمد بن خالد جندی «لا مهدی الا عیسی» مینویسد: «احادیث متواتری بر مهدی علیه السلام دلالت دارد».
ابن قیم جوزیه حنبلی (متوفای 751ق): وی از شاگردان ابن تیمیه است و در کتاب منارالمنیف مینویسد: «احادیث دال بر خروج مهدی، در صحیحترین سندها آمده و در حد تواتر است».
ابن حجر عسقلانی (متوفای 852 هـ.ق): او در کتاب تهذیب التهذیب مینویسد: «خبرها و روایات متواترند بر این که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از این امت است و عیسی بن مریم خواهد آمد و پشت سر او نماز خواهد گزارد.
شمس الدین سخاوی (متوفای 902 ق): کتّانی از عالمان اهل سنت درباره او مینویسد: «افراد زیادی از او نقل کردهاند که احادیث امام مهدی متواترند».
ابن حجر هیتمی (متوفای 974 ق) در کتاب الصواعق المحرقة.
شیخ مرعی بن یوسف حنبلی (متوفای 1033ق) در کتاب فرائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر.
محمد بن عبدالرسول حسینی برزنجی (متوفای 1103 ق) در کتاب الاشاعة لا شراط الساعة.
محمد بن عبدالباقی زرقانی مالکی (متوفای1122ق) در کتاب شرح المواهب اللذیه.
شیخ محمد سفارینی حنبلی (متوفای 1188ق) در کتاب لوائح الانوار البهیة طی عبارت جالبی میگوید: «کثرت بخروجه الروایات حتی بلغت حد التواتر المعنوی و شاع ذلک بین علماء السنة حتی عد من معتقداتهم».
شیخ محمد بن علی حبان (متوفای 1206ق) در کتاب اسعاف الراغبین.
قاضی محمد بن علی شوکانی (متوفای 1250 ق) در کتاب التوضیح فی تواتر ماجاء فی مهدی المنتظر و الدجال و المسیح.
سید مؤمن بن حسن شبلنجی (متوفای 1291ق): وی در کتاب نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار مینویسد: «اخبار متواتر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیده که امام مهدی از اهل بیت ایشان است و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد».
سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (متوفای 1294ق) در کتاب ینابیع المودة.
محمد صدیق حسن قنوجی بخاری (متوفای 1307 ق) در کتاب الاذاعة لما کان و مایکون بین یدی الساعة میگوید:
«شکی نیست که مهدی در آخرالزمان خروج خواهد کرد و اخبار براین مطلب تواتر دارند».
ابوعبدالله محمد بن جعفر کتانی مالکی (متوفای 1345 ق) در کتاب نظم المتناثر من الحدیث المتواتر مینویسد: «والحاصل أن الاحادیث الوارده فی المهدی متواترة».
ابوالفیض احمد بن محمد غماری حسینی شافعی (متوفای 1380 ق) در کتاب ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون مینویسد: «روایات دربارة امام مهدی متواتر است؛ اگرچه این مطلب بر برخی مردم مخفی مانده باشد».
این عالمان اهل سنت و برخی دیگر که نامشان را ذکر نکردیم، در احادیث مهدی ادعای تواتر دارند. البته برخی دانشمندان معاصر از اهل سنت نیز این ادعای تواتر را در مقالات یا کتب خود تأیید کردهاند که پرداختن به آن از حوصله این رساله بیرون است. پرداختن به برخی دانشمندان صاحب نام اهل سنت در این رساله، فقط برای توجه به این مسأله است که مهدویت نه محصول اندیشه شیعی و نه مسألهای است که خودبه خود ظهور یافته باشد؛ بلکه اساس مسأله مهدویت، ریشه در اعتقادات اسلامی دارد. وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ظهور و خروج آن را وعده داده است و عالمان فراوانی از اهل سنت نیز به تواتر احادیث نبوی در این موضوع اشاره کردهاند.
در این قسمت لازم است به عالمانی از اهل سنت بپردازیم که در آثار و تألیفات خود قائل شدهاند که مهدی موعود در روایات، همان محمد بن
حسن عسکری است که در سال 255ق متولد شده و اکنون حی و حاضر است و در دوران غیبت به سرمیبرد. هرچند معروف است که میگویند: تمام عالمان اهل سنت قائلند امام مهدی متولد نشده است؛ بلکه در آخرالزمان به دنیا آمده و ظهور خواهد کرد؛ لکن برای برخی دانشمندان اهل سنت، این مطلب، مسلم و قطعی شده است که امام مهدی متولد شده و او همان محمد بن حسن عسکری است. اکنون به برخی از این عالمان اهل سنت اشاره میکنیم:
ابن خلکان: او در کتاب وفیات الاعیان در باب«ذکر محمد بن الحسن المهدی» مینویسد: ولادت او روز جمعه نیمه شعبان255ق اتفاق افتاد… ابن ازرق میگوید: «امام مذکور، در نهم ربیعالاول سال258ق متولد شد و گفته میشود در هشتم همان ماه در سال 258ق تولد یافته که به عقیده ما، همین قول صحیح است».(1)
کمالالدین محمد بن طلحه شافعی (متوفای652 ق): او در کتاب مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول در باب دوازدهم مینویسد:
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان بتول طاهره است که پاره تن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد و مولدش در سامرا در بیست و سوم رمضان سال 258ق اتفاق افتاد. پدرش الحسن الخالص و مادرش امولد بود که به نام صقیل یا حکیمه معروف بود.(2)
وی در این باب، اشعاری دربارة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میآورد.
کنجی شافعی (متوفای658ق): وی در کتاب کفایة الطالب مینویسد:
ابومحمد حسن عسکری فرزند هادی، تولدش در مدینه بوده و در سامرا، در همان خانهای که پدرش هادی دفن شد، مدفون گشت و از خود فرزندی به جای گذاشت که همان منتظر میباشد.(1)
ابن صباغ مالکی مصری (متوفای 855ق): وی مینویسد: «ابوالقاسم محمد الحجة بن الحسن الخالص در سامرا در شب نیمه شعبان سال 255ق متولد شد».(2)
شهاب الدین احمد ابن حجر هیتمی (متوفای 973ق): او در کتاب الصواعق المحرقة مینویسد:
حسن عسکری جز یک فرزند از خود به جای نگذاشته که ابوالقاسم محمد الحجة است. سن او هنگام وفات پدرش، پنج سال بوده؛ امّا خداوند حکمت را در او نهاده و او «القائم المنتظر» نیز نامیده می شود.(3)
عبدالوهاب شعرانی (متوفای 973ق): وی در کتابش مینویسد:
پیشبینی میشود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خروج کند و او از اولاد امام حسن عسکری علیه السلام است و زمان تولدش، شب نیمه شعبان سال 255ق بوده است و اکنون زنده است تا اینکه عیسی علیه السلام با او هم پیمان شود. عمر شریف او تا این زمان که سال958ق است، 706 سال است.(4)
عبدالله بن محمد شبراوی شافعی (1172ق): وی در کتاب الاتحاف بحب الاشراف مینویسد:
دوازدهمین امام، ابوالقاسم محمد است که گفته می شود او همان مهدی منتظر است. تولد امام محمد الحجة بن الامام الحسن الخالص در سامرا، شب نیمه شعبان سال 255ق، پنج سال قبل از فوت پدرش بوده است. پدرش ولادت او را از ترس حاکمان وقت و بدی زمانه، مخفی نگاه داشت.(1)
مؤمن بن حسن شبلنجی (متوفای 1291ق): وی در کتابش فصلی را با عنوان«مناقب محمد بن الحسن» مطرح کرده و پس از ذکر نسب آن حضرت مینویسد:
مادرش ام ولد بود و نام او نرجس یا صقیل یا سوسن بود. کنیه اش ابوالقاسم و امامیه لقب او را حجت، مهدی، خلف صالح، قائم، منتظر، صاحب الزمان معرفی کرده اند. مشهورترین لقب او«مهدی» است.(2)
اینها فقط برخی از عالمان اهل سنت بودهاند که عبارتهای آنها همگی گویای وقوع ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان امام دوازدهم، خلیفه اثنی عشر و فرزند امام حسن عسکری علیه السلام بوده و با زبانی صریح، جریان تولد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بازگو کردهاند.
بیتردید مهمترین نقشآورترین کتب میان آثار اهل سنت، «صحاح سته» میباشد. دانشمندان و محققان اهل سنت، احترام خاصی برای این صحاح قائلند و همواره از روایات و مباحث مطرح شده در آن متأثر هستند. در تمام مباحث گوناگون اهل سنت از قدیم الایام تا کنون، به یقین میتوان گفت هیچ موضوع و مبحثی نیست که بدون توجه به این صحاح مطرح شده باشد.
عدهای معتقدند موضوع امام مهدی در صحاح سته ـ به ویژه در صحیح بخاری و مسلم ـ بسیار کمرنگ مطرح شده است و تحقیق این موضوع در صحاح سته، سودمند نیست؛ ولی حقیقت آن است که اگر آدمی به تتبع عمیق و گسترده در این صحاح بپردازد، روایات فراوانی به چشم میخورد که قابل تطبیق بر امام مهدی و ظهور و دوران حکومت آن حضرت میباشد.
لازم است در این قسمت به بررسی اجمالی صحاح سته و جایگاه و اعتبار آنها نزد اهل سنت بپردازیم و سپس موضوع امام مهدی را در
روایات این صحاح بررسی کنیم. از منابع حدیثی اهل سنت، گاهی به صحاح تعبیر میشود، گاهی سنن و گاهی مسانید. عناوین کتب روایی اهل سنت عبارتند از:
صحاح؛ مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم
سنن؛ مانند سنن دار قطنی و سنن دارمی
مسانید؛ همچون مسند احمد، مسند شامیین، مسند ابوعوانه
جوامع؛ مثل جامع الاحادیث سیوطی، جامع الاصول ابن اثیر جزری
معاجم؛ مثل معجم الکبیر، معجم الاوسط و معجم الصغیر طبرانی
مصنفات؛ مثل مصنف ابن ابی شیبه، مصنف عبدالرزاق.
این تقسیمبندیها براساس ارزش و اعتبار کتب است. از میان تمام این موارد «صحاح» در درجه اول قرار دارد که شامل شش کتاب است: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابو داوود، سنن ترمذی، سنن نسائی، سنن ابن ماجه.
میان این شش کتاب، صحیح بخاری و صحیح مسلم برتر از دیگر کتب است.
عمده عالمان اهل سنت قائلند بخاری در رتبه اول قرار دارد و بعد از قرآن، کتابی به عظمت و صحت صحیح بخاری نیامده است.
ابن حجر هیتمی مینویسد:
علما براین مطلب اتفاق نظر دارند که بعد از قرآن، معتبرتر از
صحیح بخاری و صحیح مسلم کتابی وجود ندارد.(1)
مؤلف: ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن احنف جعفی بخاری معروف به بخاری و «امام بخاری»
تولد: 194ق در شهر بخارا
وفات: 256 ق در روستای خرتنگ از توابع سمرقند
وی بخشی از تحصیلات خود را در بخارا دنبال کرد. در دوران کودکی، پدرش را از دست داد و اموال فراوانی از او به ارث برد. برای تکمیل معلومات و برای اخذ حدیث و استفاده از مشایخ حدیث به خراسان، عراق، مصر، حجاز و سوریه مسافرت کرد که این سفر حدود شانزده تا هفده سال طول کشید.(2)
اساتید وی، ابوزرعه رازی، احمد بن حنبل، یحیی بن معین و اسحاق بن راهویه بودند. (3)بخاری پس از مسافرتهای مکرر، در سال 256 ق به زادگاه خود بازگشت و در همین سال، در روستای خرتنگ از توابع سمرقند درگذشت.
وی به سبب حفظ احادیث زیاد و تبحر در زمینه حدیث شناسی، مورد تکریم عالمان عصر خود قرار گرفت. بسیاری از وی روایت کردهاند که معروفترین آنها عبارتند از: مسلم، ترمذی، نسائی، ابراهیم بن اسحاق حری، محمد بن احمد دولابی، منصور بن محمد بزودی.
انگیزه تألیف: ابراهیم بن معقل که از شاگردان بخاری است میگوید:
من از بخاری شنیدم که می گفت: «روزی نزد استاد خود، اسحاق بن راهویه نشسته بودم که گفت: ای کاش کتاب مختصری از احادیث صحیح از سنت نبوی صلی الله علیه و آله و سلم فراهم می کردید و می آوردید. این حرف در دلم نشست و شروع به گردآوری احادیث صحیح کردم و صحیح خود را از میان ششصد هزار حدیث گرد آوردم».(1)
بخاری میگفت: «من صدهزار حدیث صحیح و صدهزار حدیث غیر صحیح را در حفظ دارم».(2)
این مطلب، نشان دهنده کثرت روایات در عصر بخاری و نیز ضعف و جعلی بودن بسیاری دیگر از روایات است.
بخاری در مقدمه کتابش مینویسد:
ماخرجت فی کتابی حدیثاً حتی استخرت الله و تیقنت صحته؛
هر حدیثی که در کتابم آوردم، یقین به صحت آن پیدا کرده ام.
مراد بخاری این است که هر روایتی که در کتابش آورده، صحیح است و مدعی این نیست که تمام روایات صحیح را در کتابش آورده است؛ چون خودش گفته است: «چه بسیار حدیث صحیحی که ترک کردم».
بخاری، نگارش کتاب را در حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آغاز کرد و برای تکمیل آن، شانزده سال در بصره و شهرهای دیگر اقامت گزیده و سپس آن را در
زادگاه خود به پایان رساند.
گفته میشود: او برای نوشتن هر حدیث، ابتدا غسل و آنگاه استخاره میکرد و سپس دو رکعت نماز به جای میآورد.(1)
بخاری کتاب خودش را بر احمد بن حنبل، یحیی بن معین، علی بن مدینی و برخی دیگر از محدثان عرضه کرد و آنان فقط بر چهار حدیث اشکال کرده و صحت بقیه را تأیید کردند. بخاری گفته است: «این کتاب، میان من و خدایم حجت است».(2)
بخاری، براساس شرائطی، روایات را گزینش میکرد که عبارتند از: اتصال سند تا طبقه صحابه، عدالت و ضابط بودن راویان.(3)
بخاری، صاحب تألیفات دیگری نیز میباشد که عبارتند از: 1. التواریخ الثلاثه: الکبیر، الاوسط، الاصغیر 2. کتاب الکنی 3. کتاب الوحدان 4. کتاب السنن فی الفقه 5. الادب المفرد فی الحدیث 6. کتاب الضعفاء.
کتاب الجامع الصحیح او نخستین دائرةالمعارف و مهمترین و موثقترین منبع حدیثی نزد اهل سنت به شمار میرود.
نووی که از عالمان بزرگ و شارحان صحیح مسلم است مینویسد:
علماء بالاتفاق معتقدند که صحیحترین کتابها پس از قرآن، صحیح بخاری و صحیح مسلم است و امت، همگی این دو کتاب را پذیرفتهاند. کتاب بخاری در مقایسه با صحیح
مسلم، صحیح تر و فایده اش بیشتر است.(1)
تا کنون چند کتاب در رد بخاری و کتاب صحیحش و نظرات او نوشته شده است که به دو کتاب اشاره میکنیم:
سیری در صحیحین (صحیح بخاری و مسلم) از محمد صادق نجمی.
کتاب بین یدی الساعة از دکتر عبدالباقی. این کتاب دربارة قیامت است؛ ولی برخی از نظرات بخاری و مسلم را رد کرده است.
بیشتر دانشمندان اهل سنت، صحیح بخاری را معتبرترین کتاب در اسلام میدانند؛ ولی این کتاب دچار ضعفها و نقصهای فراوانی است که هم شامل سند و رجال حدیث در صحیح بخاری میشود و هم شامل محتوای این کتاب که البته پرداختن به این موارد خارج از بحث این کتاب است.
بنابه تحقیق فؤاد عبدالباقی کتاب صحیح بخاری دارای 7563 روایت است.
با اینکه خود بخاری و کتاب او، میان اهل سنت از مقام والایی برخوردار است، اشکالات متعددی از جانب خود دانشمندان اهل سنت مطرح شده است که به برخی اشاره میکنیم:
برخی احادیث را تقطیع کرده است.
در مواردی به جای نقل متن حدیث، نقل به معنا کرده است.
1) شرح صحیح مسلم، ج1، ص13.
از آنجا که بخاری در علم رجال و علم فقه، چندان تسلطی نداشته، در نقل برخی روایات از افراد ضعیف و کذاب نقل کرده است. از سوی دیگر در مباحث فقهی، مطالبی را روایت کرد که باعث شد محمد بن یحیی (معروف به ذهلی) از بزرگان علم حدیث مردم را برضد بخاری شورانده و موجب اخراج وی میشود.(2)
نکتهای که اینجا باید متذکر شد آن است که بخاری به ذکر فضایل اهل بیت ـ به خصوص در فضیلت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیه السلام ـ نپرداخته یا روایت را دچار تقطیع و تصرفاتی کرده است؛ ولی در موارد متعدد معاویه را تمجید کرده است؛ در حالیکه دربارة فضیلت امام علی علیه السلام روایات صحیحی مطابق شرایط گزینش بخاری موجود بوده که متأسفانه آنها را نادیده انگاشته است؛ مثل حدیث مربوط به آیه تطهیر، غدیر خم و…. حاکم نیشابوری در کتاب خود المستدرک علی الصحیحین به برخی از این احادیث اشاره کرده و اعتراف میکند این احادیث، صحیح هستند و باید در صحیح بخاری و مسلم ذکر میشد.
کتاب صحیح بخاری در هشت موضوع عقاید، احکام، دقائق، آداب، تفسیر، تاریخ، ملاحم و فتن، مناقب و در 97 کتاب فصلبندی شده است.
مؤلف: ابوالحسین مسلم بن حجاج بن مسلم قشیری نیشابوری
تولد: 202 یا 204 ق در نیشابور
وفات: 261 ق در نصرآباد نیشابور
اساتید: محمد بن اسماعیل بخاری، اسحاق بن راهویه، سعید بن منصور، داوود بن عمرو، احمد بن حنبل
شاگردان: ابوعوانه، ترمذی(1)
نامهای کتاب: الصحیح، المسند الصحیح، الجامع الصحیح، صحیح مسلم، المختصر فی السنن، مسند مسلم
مسلم تألیفات دیگری نیز دارد؛ از جمله: 1. علل الحدیث 2. المنفردات و الوحدان 3. کتاب اوهام المحدثین 4. المسند الکبیر علی اسماء الرجال 5. الاسماء والکنی 6. اولاد الصحابه 7. التاریخ 8. الاقران 9. التمییز 10. طبقات التابعین و…
وی، تحصیل را از زادگاه خود شروع کرد؛ سپس برای تکمیل علوم و جمعآوری حدیث، به خراسان، حجاز، عراق، شام و مصر مسافرت کرده و از محضر اساتید نامدار و مشایخ حدیثی همچون بخاری، احمد بن حنبل، محمد بن یحیی، محمد بن مهران و … بهره برد. پس از گذشت چند سال، به زادگاه خود بازگشت و به تدریس مشغول شد.(2)
صحیح مسلم پس از صحیح بخاری، معتبرترین کتاب نزد اهل سنت
است و از چنان احترامی برخوردار است که برخی آن را بر صحیح بخاری مقدم شمرداند.(1)بخاری، سمت استادی بر مسلم دارد؛ ولی چینش احادیث و ساختار خاصی که در کتاب صحیح مسلم به کار رفته، موجب شده است برخی صحیح مسلم را بر صحیح بخاری ترجیح دهند.(2)شمار روایات صحیح مسلم 7275 روایت و با حذف مکررات 3018 روایت است.
محمد بن ماسرجی میگوید: از مسلم شنیدم که گفت: «کتاب صحیح خود را از میان سیصد هزار حدیث فراهم کردم».(3)
دانشمندان اهل سنت، این کتاب را بعد از صحیح بخاری، معتبرترین و صحیحترین کتاب در اسلام میدانند؛ لیکن این کتاب نیز مانند صحیح بخاری، همان مشکلات و ضعفها و نقصها را دارد. صحیح مسلم از جعلیات و احادیث ضعیف و مخالف دستورات عقل به دور نیست. در این کتاب، هم از حیث سند، به افراد مجهول و ضعفهای فراوانی بر میخوریم و هم از حیث محتوا، موارد فراوانی هست که جعلی و ساختگی و دروغین بودن آن بدیهی به نظر میرسد.
مؤلف: ابوداوود سلیمان بن اشعث بن اسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو بن عثمان بن ازدی سجستانی
تولد: 202ق در سیستان
وفات: 275ق در بصره
اساتید: احمد بن حنبل، یحیی بن معین، محمد بن عیسی بن نجیح، اسحاق بن راهویه، صفوان بن صالح، قتیبه بن سعید، ابراهیم بن خالد.
ابوداوود در آغاز نوجوانی در نیشابور، همراه فرزندان اسحاق بن راهویه در یک مدرسه درس میخواند؛ سپس به بصره رفت و مدتی آنجا سکونت کرد. وی، برای فراگیری علم و دریافت حدیث به بغداد، مکه، مدینه، عراق، شام و خراسان سفر کرد و در نهایت، تا پایان عمر در بصره اقامت گزید. او از افرادی چون احمد بن حنبل، احمد بن ابیصالح، مسلم بن ابراهیم، احمد بن عبید و سلیمان بن حربی روایت کرده است و افرادی چون نسائی، ترمذی، ابوعوانه اسفراینی و دیگران از او روایت کردهاند.(1)
ابوداوود دارای تألیفات دیگری نیز هست به نامهای:1. ناسخ القرآن و منسوخه 2. دلایل النبوة 3. اختلاف المصاحف 4. مراسیل.
میان تألیفات او، کتاب سنن مورد توجه تمام اهل سنت قرار گرفته و از مهمترین کتب و منابع اهل سنت واقع شده است.
ابوداوود به دنبال آن بود احادیثی را گردآورد که برای استدلال فقها به کار آید و احکام شرعی از آن استخراج و استنباط شود.
ابوداوود دربارة تألیف کتابش مینویسد:
کتبت عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم خمس مأه الف حدیث انتخبت منها ضممته کتاب السنن فجمعت فیه اربعة آلاف وثمانی مأة حدیثا؛
از روایات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پانصدهزار حدیث را نوشتم و از میان
1) سیر اعلام النبلاء، ج13، ص203
آن ها 4800 حدیث را گزینش کردم و کتاب سنن را با این احادیث گزینش شده، نوشتم.(1)
سؤال مهمی که اینجا مطرح است اینکه روایات موجود در سنن 5274 روایت است و حدود پانصد روایت اضافه از کجا آمده است؟
بسیاری از عالمان اهل سنت، بعد از صحیح بخاری و مسلم، سنن ابوداوود را در رتبه سوم قرار میدهند. ابراهیم بن اسحاق حربی، در مقدمه سنن ابوداوود مینویسد: «دانش حدیث در دست ابوداوود، همانگونه بود که آهن در دست داوود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ».
ابوداوود کتابش را پس از نگارش به رؤیت احمد بن حنبل رسانده و احمد، کتابش را تأیید کرد.
مشهورترین راویان سنن عبارتند از: ابو سعید بن اعرابی، ابو علی لولویی، ابوبکر بن داسة و کتاب سنن به روایت ابوعلی لولویی انتشار یافته است.
سنن ابوداوود 5274 حدیث را در چهل کتاب و 1871 باب مطرح کرده است. در جلد چهارم «کتاب المهدی» دوازده حدیث دربارة امام مهدی آورده است. در همین کتاب، حدیث «اثنیعشر خلیفه» از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را نیز نقل کرده است که برخی گفتهاند: ابوداوود بر این عقیده بود که امام مهدی دوازدهمین جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.(2)
سنن ابوداوود همچون دیگر صحاح سته، دچار ضعفهای سندی و محتوایی فراوانی است که به طور اجمال به آن اشاره میشود.
ابوداوود در مقدمه کتابش مینویسد:
ذکرت فی السنن الصحیح و مایقاربه وان کان فیه وهناً شدیداً؛
من در کتاب سنن احادیث صحیح و نزدیک به صحیح را گرد آوردم؛ اگرچه در آن وهن شدید وجود داشته باشد.
همین کلام ابوداوود موجب اشکالات و تأملات فراوانی بر او شده است؛ حتی بین عالمان اهل سنت کتابهای فراوانی در نقد اسناد و محتویات سنن ابوداوود نوشته شده است.
مؤلف: ابوعیسی بن سوره بن ضحاک سلمی ضریر ترمذی
تولد: 209ق در روستای بوغ از شهر ترمذ (در منطقه خراسان بزرگ و کنار رود جیحون)
وفات: سال 279ق در شهر ترمذ
ترمذی را «ضریر» نیز گفتهاند. ضریر یعنی نابینا. برخی میگویند: او کور مادرزاد بود و برخی میگویند: او براثر کوششهای علمی در اواخر عمر نابینا شد. ذهبی قول دوم را تأیید میکند.(1)
اساتید: مهمترین اساتید وی عبارتند از:
1) سیر اعلام النبلاء، ج13، ص270.
مناظره کرد و محکوم شد) 3. محمد بن اسماعیل بخاری.
نکتهای که باید متذکر شویم آن که اسحاق بن راهویه، استاد ترمذی و برخی دیگر از صاحبان صحاح سته است. وقتی امام رضا علیه السلام به نیشابور رسیدند، هزاران نفر از محدثان از نقاط مختلف خدمت ایشان رسیدند تا حدیثی از ایشان بشنوند. رئیس گروه بزرگی از محدثان، اسحاق بن راهویه بود که برای شنیدن یک حدیث از وجود مبارک امام رضا علیه السلام زانو میزند.
سنن ترمذی به نامهای جامع ترمذی، صحیح ترمذی، جامع صحیح نیز معروف است.
ترمذی، در قوه حافظه و هوش ضربالمثل بود. وی برای فراگیری حدیث و بهرهگیری علمی به عراق، حجاز و خراسان مسافرت کرد. آنگاه به زادگاه خود برگشت و کتاب سنن را در زادگاه خود نوشت.(1)
ترمذی از بخاری، مسلم، اسماعیل بن موسیسدی، ابوداوود سجستانی، روایت کرده و افراد زیادی نیز از او روایت کردهاند؛ از جمله: هیثم بن کلیب مکحول بن فضل، حسین بن یوسف ضریری، ابوالعباس محمد بن احمد بن محبوب (راوی سنن ترمذی).(2)
ترمذی میان دانشمندان اهل سنت، نخستین کسی است که احادیث را به صحیح و حسن و ضعیف تقسیم کرده است. قبل از او احادیث تنها به صحیح و ضعیف تقسیم میشد. او اصطلاح«حسن» را به احادیثی
اطلاق کرد که یک درجه کمتر از صحیح باشد.(1)
ترمذی غیر از کتاب سنن، تألیفات دیگری نیز دارد که برخی عبارتند از: 1. کتاب العلل 2. کتاب التاریخ 3. کتاب الشمائل 4. کتاب اسماء الصحابه. میان تألیفات او، کتاب سنن مورد توجه تمام دانشمندان اهل سنت قرار گرفته و از صحاح سته شمرده شده است.
ترمذی در مقدمه سنن در تعریف کتابش مینویسد:
صنفت هذا الکتاب و عرضته علی علماء الحجاز و العراق و الخراسان فرضوا به و من کان هذا الکتاب فی بیته فکانما فی بیته نبی یتکلم؛
وقتی این کتاب را تألیف کردم، برعلمای حجاز و عراق و خراسان عرضه کردم و آنان این کتاب را تأیید کرده و گفتند: هرکس در خانه اش این کتاب باشد، گویا پیامبری در خانه اش دارد.(2)
عالمان متعددی از اهل سنت، وجود احادیث جعلی و ساختگی در محتوا و نیز راویان کذاب و فاسق در اسناد سنن ترمذی را تأیید کردهاند که ذهبی در میزان الاعتدال به برخی از این موارد اشاره کرده است.(3)
در سنن ترمذی در کتاب الفتن و در ابواب القدر بابی به نام «باب ماجاء فیالمهدی» هست که چهار حدیث، صریح در امام مهدی است. احادیث فراوانی بعد از این باب دربارة نزول عیسی و فتنه دجال و
علامات آخرالزمان، همچون طلوع خورشید از مغرب و موارد دیگر دارد که بسیار قابل توجه است.
مولف: ابوعبدالله محمد بن یزید بن ماجه ربعی قزوینی
تولد: 209ق
وفات: 273ق در قزوین
اساتید: عمده اساتید وی عبارتند از: علیبن محمد طنافسی حافظ (عمده روایات ابن ماجه از او است)، ابوبکر ابن ابی شیبه صاحب «المصنف»، عثمان بن ابی شیبه (برادر ابوبکربن ابی شیبه)، مصعب بن عبدالله زبیری.
شاگردان: مهمترین آنها عبارتند از: محمد بن عیسی ابهری، احمدبن روح بغدادی، علی بن ابراهیم قطان.
ابن ماجه برای نوشتن کتاب سنن خود و دریافت احادیث و کسب دانش به عراق، شام، ری، مکه و مدینه مسافرت کرد.(1)
ابن ماجه در مقدمه کتابش مینویسد:
عرضت هذه السنن علی ابی الزُرعة الرازی فنظر فیه و قال: اظن ان وقع هذا فی ایدی الناس تعطلت هذه الجوامع او اکثرها؛
این کتاب سنن خود را به ابی زرعه محدث عرضه کردم. وی در این کتاب نظر کرده و گفت: گمان می کنم اگر این کتاب در دست مردم قرار بگیرد، جوامع حدیثی دیگر بی استفاده بمانند.
1) سیر اعلام النبلاء، ج13، ص277؛ الاعلام، ج7، ص144.
البته ابن ماجه تألیفات دیگری نیز دارد از جمله: تفسیر قرآن و تاریخ قزوین.(1)
معروف بین دانشمندان اهل سنت آن است که سنن ابن ماجه بین صحاح سته آخرین کتاب از نظر اعتبار شناخته شده است. برخی آن را بر موطأ مالک ترجیح دادهاند.(2)
با این که سنن ابن ماجه از معتبرترین کتب اهل سنت و از صحاح سته است، اشکالات زیادی هم از حیث سند و هم از حیث محتوا برآن وارد است.
این اشکالات سندی و محتوایی به حدی واضح بود که از دید عالمان اهل سنت نیز دور نماند؛ لذا نقدهای متعددی برآن نوشتهاند.
ذهبی در این باره مینویسد: « در این کتاب احادیث دور از اعتبار و ارزش، فراوان است».(3)
ابن ماجه در کتاب الفتن بابی تحت عنوان «خروجالمهدی» گشوده که هفت 7 حدیث آن دربارة امام مهدی است.
مؤلف: ابو عبدالرحمن احمد بن علی بن شعیب بن علی بن سنان بن بحربن دینار
متولد: 215ق در شهر نساء از خراسان قدیم ایران
وفات: 303ق در مکه
اساتید: معروفترین مشایخ حدیث و اساتید نسائی عبارتند از: اسحاق بن
راهویه، حصین بن منصور، عیسی بن حماد، سوید بن نصر، هشام بن عمار.
نسائی غیر از کتاب سنن، صاحب تألیفات دیگری نیز هست؛ از جمله :
آن گاه که به شام رفتم، مردم آن جا را دشمن و منحرف از امام علی علیه السلام یافتم؛ از این رو به نگارش این کتاب پرداختم، تا باعث ارشاد آنان شود.(1)
احادیث این کتاب از نظر سند، معتبر هستند. بیشتر روایات او در این کتاب از احمد بن حنبل است.
مسند الامام علی علیه السلام
کتاب الضعفاء و المتروکین من رجال الحدیث.
ذهبی دربارة تألیف کتاب خصائص امیر المؤمنین علیه السلام نسائی مینویسد:
گروهی نزد نسائی آمده و گفتند: «چرا کتاب خصائص علی علیه السلام را نوشتی؛ ولی برای شیخین کتابی ننوشتی؟» وی در جواب گفت: «وقتی وارد دمشق شدم، دیدم منحرفین از امام علی علیه السلام بسیارند؛ لذا این کتاب را نوشتم به امید آن که آنها را هدایت کنم». دوباره گفتند: «چرا درباره فضائل معاویه کتاب ننوشتی؟» نسائی پاسخ داد: «من چه بنویسم؟ آیا این حدیث را بنویسم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حق او فرمود: اللهم لاتشبع بطنه؟».
نسائی حاضر نشد چیزی از فضایل معاویه نقل کند؛ لذا آنقدر
1) تذکرة الحفاظ، ج2، ص129.
برپهلوهایش زدند که مجروح شد و او را از مسجد اخراج کردند. نسائی گفت: «مرا به مکه ببرید». او را به مکه بردند. آنجا فوت کرد و بین صفا و مروه دفن شد.(1)
نسائی در آغاز، کتاب مفصلی از احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فراهم کرد و آن را السنن الکبری نامید و در آن، روایات صحیح و ضعیف و حسن را گرد آورد. هنگامی که این کتاب را به امیر رمله تقدیم کرد، او از نسائی پرسید: «آیا همه روایات سنن، صحیح است؟» نسائی پاسخ داد: «در این کتاب، احادیث صحیح و حسن و نزدیک به آن را جمع کردهام». امیر رمله به او گفت: احادیث صحیح را از آن استخراج کن. نسائی در پی این درخواست، به تلخیص و استخراج احادیث السنن الکبری پرداخت و نام آن را السنن المجتبی گذاشت که از آن به نام السنن الصغیر نیز یاد میشود.
نسائی، نزد دانشمندان اهل سنت از جایگاه بلندی برخوردار است. با توجه به ضابط بودن او و اعمال شرایط سختتر از بخاری و مسلم در گزینش روایات، کتاب او جزء معتبرترین کتب اهل سنت شمرده شده است؛ به گونهای که حتی برخی از اهل سنت آن را به سبب صحت روایات و تنظیم خاص فقهی، برتر از سنن ابوداوود یا در مرتبهای پس از آن قرار دادهاند.(2)
علمای اهل سنت، نسائی را در علم حدیث و رجال ستوده و کتاب سنن او را از صحاح سته و از منابع موثق اهل سنت برشمردهاند؛ ولی
چون نسائی علاقهمند به اهل بیت علیه السلام و دوستدار امام علی علیه السلام بوده است، کمی از او فاصله گرفتهاند؛ به خصوص که از معاویه خوشش نمیآمد و همین باعث شد برخی از اهل سنت او را شیعه بدانند.(1)
برخی از علمای شیعه چون علامه سید محسن امین عاملی، قائل شدند نسائی شیعه بوده، یا در اواخر عمر به تشیع گراییده است.(2)این که اهل سنت دربارة نسائی گفتهاند: «شیعه است»، مراد همان شیعه مرسوم نیست؛ بلکه مراد از شیعه نزد قدمای اهل سنت، این است که امام علی علیه السلام را بر عثمان مقدم بدارد و معاویه را قبول نداشته باشد.
سنن نسائی همچون دیگر کتب صحاح سته، دارای اشکالات متعددی است. نسائی سعی کرده است از روایات ضعیف استفاده نکند، با این حال بعضی از دانشمندان اهل سنت مانند ابن کثیر قائل هستند که در سنن نسائی از راویان مجهول و نیز از روایات ضعیف و منکر نقل روایات شده است.(3)
از آن جا که سنن نسائی دچار اشکالات سندی و محتوایی است، اهل سنت نقدهای متعددی بر آن نوشتهاند.
در صحاح سته به دو طایفه از احادیث برمیخوریم؛ یکسری از احادیث، موضوع مهدویت به طور کلی از آن استنباط میشود و طایفه دیگر، احادیث خاصی است که فقط بر موضوع امام مهدی، قابل تطبیق است.
ابتدا به احادیثی میپردازیم که در آن به طور عام اشاره به مهدویت شده است.
یکی از احادیث صحیح و متواتر که هم در صحاح سته و منابع دیگر معتبر و موثق اهل سنت و هم در کتب شیعه مطرح شده است، حدیث دوازده خلیفه است. این روایت، از طرق متعدد؛ از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است؛ به نحوی که صدور آن از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قطعی و مسلم است؛ لذا به بررسی سندی این حدیث نیازی نیست و فقط باید دلالت آن را مورد کنکاش قرار داد.
یکون اثناعشر امیراً. فقال کلمه لم اسمعها. فقال ابی: انه قال: کلهم من قریش؛ دوازده امیر خواهند بود. آن گاه سخنی گفت که من آن را نشنیدم. پدرم گفت: که حضرت فرمود: همه آنان از قریش هستند.(1)
روایت «دوازده خلیفه» در بسیاری از کتب اهل سنت با اسناد و طرق متعدد آمده که فقط از طریق جابر بن سمره در بیش از پنجاه مصدر و منبع اهل سنت مطرح شده است. غیر صحاح سته، در کتب معتبری چون مسند احمد بن حنبل و المعجم طبرانی و… آمده است.
این روایت در کتب معتبر شیعی نیز آمده است. در بعضی از نقلها، اسامی دوازده خلیفه ذکر شده است. برخی از عالمان اهل سنت نیز در کتب روایی خود، به اسامی دوازده نفر اشاره کردهاند از جمله: حمویی شافعی در فرائد السمطین(2)و قندوزی در ینابیع المودة.(3)
از مجموعه روایاتی که دربارة دوازده خلیفه در صحاح آمده، نکات چندی قابل استنباط است:
پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خلافت در دوازده نفر منحصر است.
همگی آنان از قریش هستند.
عزت اسلام و سربلندی دین، به وجود این خلفا بستگی دارد؛ یعنی وقتی یکی از این خلفا در قید حیات باشد، دین اسلام پابرجا و محکم خواهد بود.
دین اسلام پایان نمیپذیرد، تا این که دوازده خلیفه روی کار بیایند.
نکته مهم که از روایت برمیآید، این که خلافت، پیاپی و بدون فاصله است و این نکته، از کلمه«خلیفه» استفاده میشود.
در کتب لغت در معنای خلیفه آوردهاند:
فلان شخص خلیفه فلانی در بین اهلش شد، هنگامی است که به وظایف اهل او قیام کند. خلیفه کسی است که جانشین قبل از خود به سبب غایب بودن مستخلف عنه یا مرگ یا عجز او می باشد.(1)
اکنون دو سؤال اساسی مطرح میشود؛ نخست اینکه وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دوازده خلیفه بعد از خود اشاره میکند، عدهای سروصدا کردند یا
تکبیر گفتند یا برخی بلند شدند و نشستند؛ به گونهای که جابر بن سمرة کلام آخر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نفهمید. سؤال اساسی این است که چرا برخی سروصدا کردند، یا کاری کردند که سخنان آخر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نامفهوم جلوه کند؟ اینها چه کسانی بودند و چه انگیزهای داشتند یا به عبارتی روشنتر، از این کار، چه سودی میبردند؟
سؤال اساسی دوم که برخی علمای اهل سنت هم به آن اشاره کردهاند، (1)این است که مسلمانان ـ خصوصاً در اواخر عمر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ـ چنان شیفته رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و کلمات ارزشمند آن حضرت بودند که قابل توصیف نیست. آیا ممکن است مسلمین از این دوازده خلیفه سؤال نکرده باشند و از این وصیت عظیم به همین آسانی عبور کرده باشند.
خلافت بین شیعه و اهل سنت، از قداست خاصی برخوردار است و در بعضی از آیات قرآن کریم، خلافت الهی به بعضی از پیامبران نسبت داده شد.(2)در روایات شیعه و سنی «خلافت» با بار معنوی خاصی همراه است. این نکته نیز آشکار است که خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برکسی اطلاق میشود که در درون، صاحب تهذیب نفس و تقوای باطن و در خارج نیز اقامه کننده عدل و داد و برپاکننده معروف و مانع منکرات باشد. اگر کسی خود را خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بداند؛ ولی از تمام اعمال و رفتار او، فسق وجور
جلوهگر باشد. به یقین او نه تنها جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیست، بلکه خلیفه شیطان است؛ چون خلیفه باید ظهور و بروزی از مستخلف عنه در خود داشته باشد.
دربارة مصادیق این دوازده جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بین اهل سنت، اختلاف نظر بسیار زیاد است و تعبیرهای متعددی دربارة آن مطرح شده که برخی بسیار سست و قابل خدشه است. همین که مصادیق متفاوتی در تفسیر این حدیث مطرح میشود، گواه بر بطلان و ضعف این تفسیرها است.
به دو مورد از آن تفسیرها اشاره میکنیم:
الف. از مهمترین توجیهات این است که این دوازده خلیفه عبارتند از: ابوبکر، عمر، عثمان، امام علی علیه السلام ، معاویه، یزید بن معاویه، معاویه بن یزید، مراون بن حکم، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک و عمر بن عبدالعزیز.(1)
ضعف این توجیه و تفسیر روشن است. همانطور که گفته شد، اولاً مراد از خلیفه در این روایات، جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. آیا پذیرفتنی است افرادی خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مطرح شوند؛ ولی در رفتار و کردار، مخالف کتاب خدا و سیره و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمل کرده باشند؟
ثانیاً در کلمات ملکوتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که این دوازده نفر، موجب عزت اسلام و قوام مسلمین میباشند. آیا در زمان این افراد، چنین بوده است؟
1) عون المعبود، ج11، ص361.
آیا این حدیث بر یزید بن معاویه و امثال او قابل تطبیق است؟ خود اهل سنت نقل کردهاند: نزد عمربن عبدالعزیز شخصی از یزید بن معاویه به بزرگی و عظمت یاد کرد. عمربن عبدالعزیز به شدت ناراحت شد و دستور داد فوراً بیست تازیانه برآن شخص بزنند.(1)
یزید، امام حسین علیه السلام را که پاره تن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود، به شهادت رساند و مردی فاسق و شرابخوار بود. آیا با وجود جنایاتی که یزید بن معاویه در چهارسال حکومت خود مرتکب شد، رواست او را از خلفای اثنی عشر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدانیم؟ سیوطی در تاریخ الخلفا(2)، جنایات و فسق و فجوری از آنها مطرح میکند که هر مسلمان شرم میکند آنها را خلیفه مسلمین بداند.
ب. تفسیر و تطبیق دیگری که برای روایات دوازده خلیفه مطرح کردند این است که لازم نیست این دوازده خلیفه، به صورت متوالی و پشت سرهم باشند؛ بلکه بعضی از آنها که خلفای چهارگانه بودند، ابتدا آمدند. امام حسن علیه السلام ، معاویه، ابن زبیر و عمر بن عبدالعزیز نیز چهار خلیفة بعدی هستند و چهار نفر دیگر تا پیش از قیام قیامت خواهند آمد و حکومت خواهند کرد.(3)
این تفسیر نیز صحیح نیست؛ چون روایات منقول از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر متوالی بودن و پیاپی آمدن این خلفای اثناعشر دلالت دارد. بدون تردید
این تفسیر و توجیهات بیشتر موجب تکلف است و سبب میشود روایت از اعتبار خارج شود.
در روایات شیعه، این دوازده خلیفه مطرح شده و بر امامان معصوم علیه السلام شیعه تطبیق شدهاند که اولین آنها علی بن ابی طالب و آخرین آنها امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و همه به صورت توالی و پیاپی بودهاند؛ لکن همانطور که شیخ طوسی استدلال کرده است، تطبیق روایات اثنیعشر بر دوازده امام شیعه، موجب اعتبار روایت و اعتبار عدد میشود؛(1)یعنی باعث میشود که خلفا در دوازده نفر منحصر بشوند وگرنه تفسیر و توجیهاتی که چندان مبنای محکمی ندارد، لازم میآید هم افرادی ضمن خلفای اثناعشر مطرح شوند که هیچ تناسبی با روایت ندارند و هم به افراد بیشتری تخصیص بخورد که در هر دو حالت، موجب بیاعتبار شدن روایت میشود.
چرا دانشمندان اهل سنت از روایاتی که با سند صحیح در کتب معتبر آنها و به ویژه در صحاح سته آمده است، مدد نمیگیرند؟ روایاتی که آخرین خلیفه از خلفای اثنی عشر را امام مهدی معرفی میکند.
در سنن ابن ماجه تصریح میکند که امام مهدی، خلیفه خدا بر روی زمین است.(2)حاکم در مستدرک خود میگوید: «این حدیث طبق مبنا و شروطی که بخاری و مسلم، در صحیحین خود دارند، از حیث سند صحیح است».(3)
ابن کثیر در کتابش تصریح میکند:
و معنی هذا الحدیث البشارة بوجود اثنی عشر خلیفة صالحاً یقیم الحق و تعدل فیهم... و الظاهر ان منهم المهدی المبشر به فی الاحادیث الواردة بذکره؛
معنای احادیثی که دوازده خلیفه را مطرح می کند که خلفای صالح هستند و اقامه حق و عدل و داد می کنند... یکی از این خلفای اثنی عشر «امام مهدی» است که در روایات گوناگونی به وجود آن حضرت بشارت داده شده است.(1)
در کتاب بذل المجهود که شرح سنن ابوداوود است، بعد از نقل اقوال گوناگونی دربارة خلفای اثناعشر، مینویسد:
و آخرهم الامام المهدی و عندی هذا هوالحق؛
به یقین آخرین خلیفه اثنی عشر حضرت امام مهدی است و این قول را من حق می دانم(2).
حتی در صحیح مسلم نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
یکون فی آخر امتی خلیفة یحثوا المال حثیاً و لایعد عداً؛
میان امت من در آخر الزمان، خلیفه ای می باشد که مال فراوانی را می بخشد و هیچ هم شمارش نمی کند.
آیا مراد از این خلیفه، کسی غیر از امام مهدی است؛ در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «او در آخرالزمان میآید و زمین را پر از عدل و داد
میکند؛ در حالی که پر از ظلم و جور شده باشد»؟(1)
آیا آن خلیفه کسی غیر از امام مهدی است؛ در حالی که هم در صحیح بخاری(2)و هم در صحیح مسلم روایت کردهاند در آخرالزمان عیسی علیه السلام نزول میکند و امام او از خودتان است.(3)شارحان صحاح گفتهاند: مراد از این امام، حضرت مهدی است؟
در اینباره روایات متعدد در دسترس است و به آسانی قابل استنباط است و به توجیهات و تغییرهایی نیازی نیست که صاحبان آن به سستی تفسیر خود واقفند.
لازم است به بیان برخی از محققان اهل سنت توجه کنیم که گفتهاند: مراد از دوازده خلیفه، همان امامان دوازدهگانه از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشند و نمیتوان آنان را بر حاکمان اموی حمل کرد؛ زیرا تعدادشان بیش از دوازده نفر است و بسیاری از آنان جنایات فاحشی را مرتکب شدهاند. همچنین نمیتوان این دوازده نفر را برحاکمان عباسی حمل کرد؛ چون همان محذور قبل، اینجا هم پیش میآید؛ پس مراد از این خلفای اثنیعشر، همان امامان دوازدهگانه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که از امام علی علیه السلام شروع و به امام مهدی ختم میشود و همگی عادل و پارسا بودند.
در سنن ابوداوود احادیث خلفای اثناعشر را در کتاب المهدی آورده است. برخی از محققان اهل سنت قائل شدند که ابوداوود نیز معتقد
است امام مهدی، همان خلیفه دوازدهم و آخرین آنها است که در سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آن اشاره شده است.(1)
از احادیثی که مورد اتفاق همه فرق اسلامی، اعم از شیعه و سنی است«حدیث ثقلین» است. این حدیث را که در معتبرترین کتب شیعه و سنی مطرح شده است، حدود 43 نفر از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند و در طول تاریخ در بیشتر منابع شیعی و سنی ذکر شده است. بیش از 160 نفر از عالمان و محققان اهل سنت، این حدیث را در کتابهای خود آوردهاند.
این حدیث در صحیح مسلم و سنن ترمذی آمده است. مضامین برخی از نقلها کمی تفاوت دارد؛ لکن اصل مطلب، حول یک محور میباشد و آن، وصیت و سفارش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به امتش تا روز قیامت است که از ثقلین دست برنداشته و گمراه نشوند.
1) العرف الوردی فیالاخبار المهدی، ص247؛ عبارت سیوطی در تنبیهات کتاب العرف الوردی فی الاخبار المهدی این است: «الاول: عقد ابوداود فی سننه باباً فی المهدی و آورده فی صدره حدیث جابربن سمرة من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم «لا یزال هذا الدین قائماً حتی یکون اثنا عشر خلیفة کلهم تجتمع علیه الامة» و فی روایة «لا یزال هذا الدین عزیزاً الی اثنی عشر خلیفه کلهم من قریش» اشار بذلک الی ما قاله العلماء انّ المهدی أحد الاثنی عشر.
قام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یوماً فینا خطیباً بماء یدعی خماً بین مکة و المدینة فحمدالله و أثنی علیه و وعظ و ذکر ثم قال: «اما بعد، ألا یا ایها الناس! فإنما انا بشر یوشک أن یأتی رسول ربی فأجیب و أنا تارک فیکم الثقلین: اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله فاستمسکوا به فحث علی کتاب الله و رغب فیه». ثم قال: «و أهل بیتی. أذکرکم الله فی أهل بیتی. أذکرکم الله فی أهل بیتی. أذکرکم الله فی أهل بیتی»؛
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کنار برکه آبی به نام«خم» بین مکه و مدینه ایستاد و برای جمعیت حاضر خطبه ای ایراد فرمود. در آن خطبه بعد از حمد وثنای الهی و موعظه و تذکر چنین فرمود: «ای مردم! همانا من بشری بیش نیستم و نزدیک است که پیک الهی بیاید و جان مرا بگیرد و من دعوت او را اجابت کنم. من، میان شما دو چیز گرانبها می گذارم: اول آن ها، کتاب خدا که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ بزنید». پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سفارش زیادی برای کتاب خدا کرده و مردم را بر عمل به آن تشویق فرمود. سپس فرمود: «و اهل بیت من. شما را سفارش می کنم در حق اهل بیتم» و این جمله را سه بار تکرار فرمود.(1)
1) صحیح مسلم، ج7، ص122.123.
در حجة الوداع، روز عرفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم بر شتری سوار بود و خطبه می خواند. شنیدم که فرمود:
انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیها؛
من میان شما دو چیز باقی می گذارم؛ تا هنگامی که به آن تمسک جویید، هرگز گمراه نمی شوید. یکی، از دیگری بزرگ تر است؛ کتاب خدا که ریسمان آویخته از آسمان به سوی زمین است و عترت و اهل بیت من. این دو هرگز جدا نمی شوند، تا در حوض به من بپیوندند. بنگرید چگونه با ودیعت های من رفتار می کنید.(1)
ابن حجر که یکی از عالمان اهل سنت است، میگوید:
حدیث ثقلین، طرق زیادی دارد که آن را بیش از بیست نفر از صحابه نقل کرده اند. در برخی از طرق آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را در حجة الوداع بیان کرده و برخی غدیر خم و برخی دیگر می گویند هنگام بازگشت از طائف بیان شده است. البته هیچ تنافی ای بین این ها نیست؛ چون ممکن است پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سفارش به ثقلین را در مکان های متعدد بیان کرده باشد.(2)
به دلیل اتفاق بر نقل این حدیث، به بررسی صحت سند نیازی نیست. این روایت در معتبرترین و موثقترین منابع سنّی همچون صحیح مسلم
و صحیح ترمذی، به صورت «کتاب الله… و عترتی و اهل بیتی» آمده است؛ ولی در نقلهای بعد در بعضی از منابع، به صورت «کتاب الله و سنتی» تغییر یافته است؛ مثلاً حاکم نیشابوری در مستدرک، این روایت را به این صورت نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«یا ایها الناس انی قد ترکت فیکم إن اعتصمتم به فلن تضلوا أبداً: کتاب الله و سنة نبیه».(1)
باید گفت این نقلها دچار مشکل سندی است؛ چون حاکم در مستدرک حدیث را از طریق ابو اویس و اسماعیل بن اویس نقل میکند و این پدر و پسر، نه تنها در کتب رجال اهل سنت توثیق نشدهاند؛ بلکه به کذب و فسق متهم هستند.(2)علمای رجال اهل سنت، تصریح کردهاند که به حدیث این دو نفر نمیتوان اعتماد کرد و باید آن را ترک نمود. نکته قابل توجه این است که حاکم در مستدرک، به ضعف سند این حدیث اعتراف میکند؛ ولی به تصحیح آن نمیپردازد. نکته دیگر آن که در صحیح مسلم و ترمذی و دیگر کتب صحاح، از اسماعیل بن اویس روایتی نقل نمیشود.
داشته باشد.(1)کتاب خدا و عترت را ثقلین نامید، تا قدر و منزلت آن دو را بزرگ جلوه بدهد.
هدایت و سعادت در سایهسار کتاب خدا و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محقق میشود. طبق نقل ترمذی، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر به این دو شیء گرانبها تمسک کنید، هیچ وقت گمراه نمیشوید».
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «حتی یردا علیالحوض» و«فانظروا کیف تخلفونی فیها» از این دو عبارت استفاده میشود که هدایت مردم در گرو تمسک به هردو میباشد، نه این که قرآن را بگیرند و عترت را رها کنند. علامه مناوی، یکی از دانشمندان اهل سنت مینویسد:
دراین حدیث ثقلین نه تنها اشاره، بلکه تصریح است که کتاب خدا و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همانند دوقلویی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امتش را به آن سفارش کرده و به عنوان هدایتگران بعد از خودش معرفی فرموده است؛ لذا باید در دین به هر دو تمسک کرد.(2)
نکته دیگر آن که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این روایت فرمود: «فانظروا کیف تخلفونی فیهما»؛ یعنی بنگرید با این دو جانشین که بین شما قرار میدهم، چگونه رفتار میکنید؟ مهمترین نکته همین است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، قرآن و اهل بیت خودش را ضمن این وصیت، ثقلین و دو خلیفه بعد از خودش معرفی کرده است.
مهمترین نکتهای که از حدیث ثقلین استفاده میشود، حجیت و عصمت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. قراردادن اهل بیت کنار قرآن، آن هم توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای اثبات همین نکته مهم است. شکی نیست قرآن کتابی است که در آن، ذرهای باطل و خطا راه ندارد؛ لذا مخالفت با آن، جایز نیست. این که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اهل بیت خود را کنار قرآن قرار داد و عدم افتراق این دو تا قیامت، و هادی بودن این دو برای تمام امت، و گمراهی در صورت عدم تمسک همگی نشان از قرین بودن واقعی این دو ثقل ثقیل است که جز با عصمت، معنای دیگر نخواهد داشت.
تفتازانی، از متکلمان بزرگ اهل سنت، در شرح مقاصد مینویسد:
«ألا تری أنه صلی الله علیه و آله و سلم قرنهم بکتاب الله تعالی فی کون التمسک بهما منقذاً عن الضلالة ولامعنی للتمسک بالکتاب إلا الأخذ بمافیه من العلم و الهدایة و کذا فی العترة؛
آیا نمیبینی چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اهل بیت خود را به کتاب خدا مقرون ساخته است؟ [این نیست مگر] به سبب تمسک به کتاب و عترت که انسان را از گمراهی نجات خواهد داد و معنای تمسک به کتاب خدا این است که تمام علم و هدایتی را که در
کتاب خدا است، اخذ کنیم و همچنین است دربارة عترت».(1)
با دقت در کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مییابیم مراد از «لن یفترقا» این است که عترت و قرآن، هیچ مخالفتی با هم ندارند. عترت همان گفته قرآن را مطرح میکند. آیا این، جز عصمت، معنای دیگری دارد؟
اکنون باید دید مراد از اهل بیت و عترت که در کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطرح شده و عِدل قرآن قرار گرفتهاند، چه کسانی هستند؟
همین پرسش در تفسیر آیه تطهیر(2)نیز مطرح شده است که مراد از اهل بیت در این آیه کیانند که خداوند طهارت تکوینی و پاکی ذاتی آنها را اراده فرموده است؟
اهل سنت نظرات متعددی را مطرح کردهاند که میان آنها سه قول معروف است:
برخی قائلند مراد از اهل بیت، خصوص زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند.(3)
برخی قائلند مراد از اهل بیت زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و تمام افراد بنیهاشم هستند که صدقه بر آنان حرام است. در این صورت، آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس، را شامل میشود.(4)
مراد از اهلبیت خصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام
و حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السلام میباشد.(1)
البته همین اقوال در بارة «اهل بیت» در حدیث ثقلین مطرح شده است؛ ولی برخی دیگر از عالمان اهل سنت نظرات دیگری دارند و قائل هستند مراد از اهل بیت در حدیث ثقلین، علمای امت هستند.(2)
لکن حق در این توجیه و تفسیرها آن است که ما به کلمات خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مراجعه کنیم و ببینیم آیا حضرت، اهلبیت خود را معرفی و مصداق آن را تعیین کرده است؟ خوشبختانه ما در احادیث متعددی در صحیح مسلم و صحیح ترمذی میبینیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم در کلمات مبارکش و هم در عمل، اهل بیت خود را معرفی فرموده است. البته در منابع موثق و کتب معتبر دیگر، از اهل سنت نیز این مطلب آمده است؛ ولی چون محور بحث در این رساله، صحاح سته است از آوردن آنها خودداری میشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صبحگاهی از خانه خارج شد؛ در حالیکه بردوش او پارچهای از پشم خیاطی نشده بود. حسن بن علی علیه السلام بر او وارد شد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را داخل کسا کرد. آنگاه حسین علیه السلام وارد شد؛ او را نیز داخل کرد. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً».(3)
آیه شریف مباهله(1)حدیثی از سعد بن ابی وقاص نقل میکند:
«لما نزلت هذه الایة «ندع ابنائنا و ابنائکم…» دعا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم علیاً و فاطمه و حسناً و حسیناً فقال: اللهم هولاء اهلی».(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تا شش ماه، هنگام رفتن به نماز صبح، پیوسته بر در خانه فاطمه گذر می کرد و می فرمود: «الصلاة یا اهل البیت «انما یریدالله لیذهب عنک الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً».(3)
آنچه مسلم است این که اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کسانی هستند که در کسای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفتند یا در مباهله حاضر شدند. به یقین، اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محدود و افراد خاصی را شامل میشود.
مراد از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه کسانی هستند؟
برای درک بیشتر حدیث ثقلین، لازم است مشخص شود مراد از عترت و مصادیق آن چه کسانیاند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را عدل قرآن قرار داد؟
شکی نیست مراد از عترت، تمام خویشاوندان نیست. ابن اثیر در
نهایة در ماده (عتر) مینویسد:
عترت شخص، به اخص خویشاوندان و نزدیکان گفته می شود. و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرزندان فاطمه علیها السلام هستند.(1)
پس عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همچون اهل بیت، افراد بسیار محدودی را شامل میشود؛ به ویژه آن که عِدل قرآن قرار گرفتهاند. به عبارت دیگر، باید همچون قرآن، مصون از گناه و خطا و دارای مقام و شأنی همچون قرآن باشند؛ لذا این ویژگی، فقط بر خواص از نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قابل حمل است.
علامه مناوی در شرح حدیث ثقلین مینویسد:
مقصود از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تنها افرادی هستند که دارای علم و پاکی خاصی بوده و هیچ گاه از قرآن جدا نمی شوند. این افراد، همان اصحاب کسا هستند که خداوند رجس و پلیدی را از آن ها دور کرده است.(2)
پس مراد از عترت، همان خواص و افراد ویژهای هستند که در اهل بیت مطرح شدهاند. اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در موارد متعددی ثقلین را مطرح فرمودهاند و در این حدیث گهربار، عترت و اهل بیت خود را همتای قرآن و عدل آن قرار دادهاند و هردو را تا قیامت، پایدار و جدایی ناپذیر دانستهاند، نشان از نکات مهم و سرنوشتسازی دارد که فهم آن، نهایت دقت را لازم دارد. یکی از نکات مهم این است: همانگونه که قرآن تا پایان عمر دنیا بقا دارد، کسی از عترت و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز باید کنار قرآن باشد و فقدان یکی از این
دو، موجب لغو در سخن نبوی میشود. همچنین عدم تمسک به یکی از این دو، خسران و ضلالت را همراه دارد. اکنون باید دید این فرد از اهل بیت و عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه کسی است؟
از آنجا که کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خصوصاً در عباراتی که صحیح مسلم و ترمذی مطرح کردهاند به گونهای جدی و دقیق است که هر مسلمانی اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تا پایان عالم بشناسند، تا مصداق «لن یفترقا» بین قرآن و اهل بیت تجلی بیابد.
بسیاری از دانشمندان و محققان اهل سنت، اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را امام علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و فرزندان فاطمه برشمردهاند. ابن حجر در کتابش از ابوبکر نقل میکند که امام علی علیه السلام مهمترین مصداق عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. سپس ابن حجر مینویسد:
عترت باید کسانی باشند که تمسک به آنها تا قیامت شایسته، و موجب بقا و ایمنی برای اهل زمین باشد؛ همچون قرآن کریم؛ به همین سبب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، تمام مسلمین را امرکرده است که به اهل بیت او تمسک کنند.(1)
اکنون باید به دنبال یافتن مصداق اهل بیت و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان فعلی باشیم. انسان منصف، با توجه به روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن هم در صحاح سته، در مییابد وجود مبارک آن حضرت، مصادیق عترت و اهل بیت خود را مشخص فرموده است. البته بعضی از دانشمندان اهل سنت، همچون سبط بن جوزی و علامه قندوزی در کتب خود تصریح کردهاند
1) الصواعق المحرقة، ص91، 89.
که مراد از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و عترت آن حضرت در حدیث ثقلین، همان ائمه اثناعشر و خلفای دوازدهگانه هستند.(1)
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم در روایات متعدد امام مهدی را فردی از اهل بیت و عترت خود مطرح کرده که عدل قرآن است؛ یعنی وجود مبارک نبی مکرم اسلام، حجت را بر همگان تمام کرده است که هیچ زمانی نیست که زمین از عترت و اهل بیت پیامبر خالی باشد؛ همانطور که از قرآن خالی نیست.
در سنن ابوداوود به سند خود از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که آن حضرت فرمود:
لاتنقضی الایام و لایذهب الدهر حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی اسمه یواطی اسمی.(2)
در سنن ترمذی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که آن حضرت فرمود:
لاتذهب الدنیا حتی یملک العرب من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی.(3)
در سنن ابوداوود آمده است که ابی سعید خدری میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: المهدی منی.(4)
در سنن ابوداوود از ام سلمه نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «المهدی من عترتی من ولد فاطمه؛(5)امام مهدی از عترت من و از
فرزندان فاطمه علیها السلام است». همین حدیث در سنن ابن ماجه نیز آمده است.
البته احادیث دیگری که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از فرزندان فاطمه علیها السلام و از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بداند، متعدد است.
طبق احادیثی که مطرح شد، در مییابیم قرآن و اهل بیت در هیچ زمانی از هم جدا نخواهد شد و وجود یکی بدون دیگری ممکن نیست و نیز در مییابیم که امام مهدی از فرزندان فاطمه علیها السلام و از اهل بیت و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یکی از ثقلین است که همتای قرآن است و تمسک به آن حضرت در کنار قرآن موجب سعادت خواهد شد.
یکی دیگر از احادیثی که شیعه و سنی آن را نقل و در کتب معتبر خود مطرح کردهاند، حدیث «معرفت امام» است. این حدیث در قالبهای گوناگونی نقل شده است؛ ولی اساس روایت در همه این نقلها، یک معنا را دنبال میکند. برای بررسی این حدیث، لازم است به برخی از این نقلها در صحاح سته توجه کنیم:
من خرج من السلطان شبراً مات میته جاهلیة؛
هرکس از سلطنت حاکمی به اندازه یک وجب بیرون برود، به مرگ جاهلیت مرده است.(1)
1) صحیح بخاری، ج2، ص13.
من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة؛
هرکس بمیرد در حالی که برگردنش بیعت نباشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.(1)
من فارق الجماعة شبراً فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه؛
هرکس از جماعت به اندازه یک وجب خارج بشود، همانا ریسمان اسلام را از گردنش خارج کرده است.(2)
این حدیث در مصنف عبدالرزاق صنعانی و مصنف ابن ابی شیبه و صحیح ابن حبان و کتب معتبر دیگر آمده است و عبارات روایت در برخی از این کتابها به صورت «من مات و لیس له امام مات میتة جاهلیة» ذکر شده است.(3)البته هر دو مصنف از حیث زمانی، بر صحاح سته مقدم بوده و از اعتبار بالایی برخوردار میباشند.
شایان ذکر است این حدیث در صحاح سته با متون مختلف و از طریق بیش از ده نفر از اصحاب نقل شده است.
میبینیم این حدیث، در نقلهای متفاوت و نیز اسناد متعدد آن هم در کتب معتبر مطرح شده است و به بررسی سندی نیاز نیست. برخی
علمای اهل سنت، به صحت این حدیث تصریح کردهاند.
تمام این نقلها با متون متعدد، یک معنا رابه ذهن متبادر میکند و آن، «مرگ جاهلیت در صورت عدم معرفت به حاکم و امام» است.
این روایت در منابع شیعی نیز آمده است. مرحوم علامه مجلسی در کتاب گرانسنگ بحار الانوار، برای این حدیث، دهها طریق و سند از کتب معتبر شیعی را متذکر شده است.(1)
مسلمین همیشه باید به اسلام و امام توجه و معرفت داشته باشند و بیعت امام را برگردن خویش احساس کنند.
این کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همچون دیگر کلمات آن حضرت، وحیانی است؛ لذا بین موضوع و حکم آن باید تناسب برقرار باشد. اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مردم را به یک مطلب مهم ترغیب و از عدم معرفت به آن، بیم میدهد نشان از اهمیت مطلب دارد.
مراد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از این که «مسلمین باید به امام معرفت داشته باشند وگرنه، به مرگ جاهلیت مردهاند»، چه کسی است؟ آیا هر حاکم و سلطانی را شامل میشود؟ اینکه فرمود: «ولو یک وجب از سلطه او خارج بشوید، به مرگ جاهلیت مردهاید» آیا این حاکم با هر امام و حاکم غیر عادلی سازگاری دارد؟
با کمی تأمل میبینیم وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در احادیث متعددی، مصادیق امام و حاکم را مطرح فرمودهاند. زیباترین بیان آن بزرگوار در
1) بحار الانوار، ج 23، ص 77.
حدیث ثقلین است که فرمود: قرآن و عترت من از همدیگر جدا نمیشوند و هر دو، مایه هدایت و سعادت شما هستند. اگر به این دو تمسک کنید، راه هدایت را رفتهاید وگرنه، گمراه میشوید.
حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که آن حضرت فرمود:
من أراد أن یحیی حیاتی و یموت مماتی و یسکن جنة الخلد التی وعدنی ربی فلیتول علی بن ابی طالب فإنه لن یخرجکم من هدی ولن یدخلکم فی ضلالة؛
هر کس می خواهد زندگی و مرگی مثل من داشته باشد و در بهشت خلد که پروردگارم وعده داده است، سکنی گزیند، باید تحت ولایت علی بن ابی طالب درآید؛ زیرا او کسی است که شما را از هدایت بیرون نکرده و در گمراهی وارد نخواهد کرد.(1)
بنابراین حاکم و سلطانی که در بیان حدیث معرفت مطرح شده، باید همچون علیبن ابیطالب دارای مقام بلند علم و عصمت باشد، تا آدمی با شناخت و بیعت با او راه هدایت را طی کند.
نکته قابل توجه این که ابوداوود حدیث معرفت امام را در باب قتل خوارج آورده و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را درباره بیعت با علی علیه السلام و حرکت در مسیر او به نحوی گوشزد کرده است.
در بعضی از احادیث، به جای سلطان، از«جماعت» سخن گفتهاند. اگر مراد، جماعت بر حق و در مسیر حق باشد، سخنی روا و حق است وگرنه پذیرفتن این سخن که پیروی از هر جماعتی لازم است، تالی
1) مستدرک حاکم، ج 3، ص 128.
فاسد فراوانی دارد.
سخن آخر اینکه در زمان حاضر بیعت چه کسی را باید پذیرفت و به کدام امام و سلطان و حاکم معرفت پیدا کرد، تا انسان دچار مرگ جاهلی نشود؟
طبق حدیث ثقلین، باید از اهل بیت و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کسی باشد که همتا و عدل قرآن قرار بگیرد و هر دو جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستند. در حدیث دوازده خلیفه نیز وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، خلفای دوازدهگانه بعد از خود را مطرح فرمود. از این دو مطلب، اثبات میشود که معرفت به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تحت ولایت و بیعت آن حضرت قرار گرفتن، تنها مصداق حدیث معرفت امام است که در کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطرح شده بود. حال اگر مسلمین به چنین درکی برسند، نقطه مهم تلاقی وحدت و انسجام دینی پیش خواهد آمد، تا ـ انشاءالله ـ این انسجام به همبستگی و همدلی برسد، تا زمینه سلطنت و حکومت آن حضرت فراهم شود.
در این بخش که مهمترین بخش کتاب است؛ به بررسی احادیث مهدویت به طور خاص در صحاح سته میپردازیم و به مواردی همچون حسب و نسب امام مهدی علیه السلام ، شمایل و سیمای آن حضرت، شرایط ظهور و حکومت و عدالت آن حضرت اشاره میکنیم.
در بخشهای پیشین اثبات شد که «عقیده به امام مهدی» به عنوان موعود آخرالزمان و منجی عالم بشریت، عقیدهای است که براساس قرآن کریم و سنت پدید آمده و تمام مسلمین بر آن اتفاق دارند. این اعتقاد منحصر در شیعه نیست؛ بلکه همه مسلمین بر آن متفقند. حتی برخی از دانشمندان اهل سنت، منکر «امام مهدی» را کافر و واجب القتل میدانند. در بخشهای پیشین به سخنان برخی عالمان اهل سنت دربارة متواتر بودن موضوع امام مهدی و احادیث مربوط به آن پرداختهایم.
اکنون برای اثبات جایگاه اعتقاد به مهدویّت در نزد اهل سنت، به پاسخ «رابطة العالم الاسلامی» مرکز مهم وهابی در
عربستان به پرسش یک مسلمان اشاره کنیم. این مسلمان که از سنیان اهل کنیا است، درباره جایگاه مهدی منتظر و زمان و مکان ظهور او و مسایل دیگر مهدویت میپرسد. پاسخ مرکز دینی وهابی، چنین است:
مهدی، محمد بن عبدالله حسنی، علوی، فاطمی است و او مهدی موعود منتظر است. موقع ظهور وی، آخرالزمان است و ظهورش از نشانه های قیامت می باشد. او از غرب ظاهر می شود و مردم در حجاز در مکه مکرمه بین رکن و مقام با او بیعت می کنند. هنگامی که کفر و ظلم و فساد، عالم را فراگرفته باشد، ظهور می کند و زمین را از عدل و داد پر می کند؛ همان گونه که از ظلم و جور پرشده باشد. بر همه جهان حکومت خواهد کرد و جهانیان یا به میل و دلخواه یا با نبرد تسلیم وی خواهند شد. او تمام زمین را مالک خواهد شد. بعد از ظهور او عیسی علیه السلام از آسمان فرود می آید و دجال را می کشد، یا همزمان با ظهورش از آسمان فرود می آید و حضرت مهدی را بر کشتن دجال بر دروازه لد در سرزمین فلسطین یاری می دهد.
مهدی، آخرین از خلفای راشدین دوازدهگانه است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آن خبرداده و در منابع اهل سنت آمده است. احادیث مربوط به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بسیاری از صحابه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند؛ از جمله آنها است: عثمانبن عفان، علیبن ابیطالب، طلحة بن عبدالله، عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن عباس، عمار یاسر، عبدالله بن مسعود، ابوسعید خدری، ثوبان، قرة بن اساس مزنی، عبدالله بن حارث،
ابوهریرة، حذیفة بن یمانی، جابر بن عبدالله، ابوامامة، جابر بن ماجد، عبدالله بن عمر، انس بن مالک، عمر بن حصین و أم سلمه.
این ها بیست نفر از کسانی هستند که روایت دربارة مهدی را نقل کرده اند غیر از این ها، افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند. سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده است که در آن ها به ظهور«مهدی» تصریح شده است و سخن آن ها را می توان در ردیف روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد؛ زیرا مسأله ظهور مهدی از مسایلی نیست که بتوان در آن، اجتهاد کرد.
روایاتی که درباره ظهور مهدی منتظر از شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده و آن چه صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با اعتماد به گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیان کرده اند (و شهادت و گواهی آنان نیز در حکم حدیث است)، در بسیاری از کتب معروف اسلامی و متون اصلی حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اعم از سنن، معاجم و مسانید آمده است؛ از جمله آن ها است: سنن ابوداوود، سنن ترمذی، سنن ابن ماجه، سنن ابوعمروالدانی، مسند احمد، ابی یعلی و مسند بزاز، صحیح حاکم، معاجم طبرانی، رویانی، دارقطنی و ابونعیم در کتاب اخبار المهدی و خطیب در تاریخ بغداد و ابن عساکر در تاریخ دمشق و غیر اینها.
بعضی از دانشمندان اسلامی درباره مهدی کتابهای ویژهای نوشتهاند؛ از آن جمله است: ابونعیم در کتاب اخبار المهدی، ابن حجر هیتمی در کتاب القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، شوکانی در کتاب
التوضیح فیتواتر ماجاء فیالمنتظر والدجال و المسیح، ادریس عراقی مغربی در کتاب المهدی، ابوالعباس بن عبدالمؤمن مغربی در کتاب الوهم المکنون فیالرد علی ابن خلدون. آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته، مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است.
عده ای از بزرگان و دانشمندان متقدم و متأخر نیز در نوشته های خود تصریح کرده اند که احادیث مربوط به مهدی متواتر است و به هیچ وجه قابل انکار نیست؛ از آن جمله است: سخاوی در کتاب فتحالمغیث، محمد بن احمد سفارینی در کتاب شرح العقیده، ابوالحسن آبری در کتاب مناقب الشافعی، ابن تمیمة در کتاب فتاوا، سیوطی در کتاب الحاوی، ادریس عراقی در تألیفی که درباره مهدی دارد، شوکانی در کتاب التوضیح فیتواتر ماجاء فیالمنتظر و الدجال والمسیح، محمد بن جعفر کتانی در النظم المتناثر فیالحدیث المتواتر و ابوالعباس بن عبدالمومن در کتاب الوهم المکنون من کلام ابن خلدون.
این تنها ابن خلدون است که احادیث مربوط به مهدی را با احادیثی مجهول و ساختگی و بیاساسی که میگوید: «مهدیای نیست جزء عیسی» مورد ایراد قرار داده است؛ ولی بزرگان و پیشوایان و دانشمندان اسلام، گفتار او را رد کردهاند؛ به خصوص ابن عبدالمؤمن که در رد گفتار او کتاب
ویژه ای به نام الوهم المکنون من کلام ابن خلدون نوشته است که از سی سال قبل در شرق و غرب منتشر شده است. حافظان، بزرگان و دانشمندان علم حدیث نیز تصریح کرده اند که احادیث مربوط به مهدی شامل احادیث صحیح و حسن است و مجموع آن ها، متواتر و صحت آن ها، قطعی است.
بنابراین، اعتقاد به ظهور مهدی بر هر مسلمان واجب است و از عقاید اهل سنت و جماعت است و جز افراد نادان و بی اطلاع از اسلام و بدعتگزار کسی منکر آن نخواهد بود.(1)
وهابیون که از تندروترین گروههای اسلامی اهل سنت میباشند، مسأله مهدویت و اعتقاد به آن را پذیرفته و ادعای تواتر آن را نیز قبول کردهاند. این، نشانگر این است که مسأله، مورد اتفاق تمام مسلمین است. البته در کل عباراتی که مرکز دینی وهابی دربارة امام مهدی پاسخ داده است، بیشتر مورد قبول شیعه و مورد تأیید روایات و احادیث است و برخی نیز مردود است؛ مثلاً در ابتدای آن که امام مهدی را محمد بن عبدالله (یعنی نام پدر امام مهدی را عبدالله) میداند مورد قبول نیست. البته پاسخهای منطقی و معقول در این باره را در بخشهای بعدی مطرح خواهیم کرد.
برخی شبهه افکنان ـ هرچند در صنف مسلمین و در مسلک عالمان
1) فصلنامه انتظار موعود، شماره 23، ص 142.
اسلامی و دینی هستند ـ در کتب خود مسأله امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را مورد تشکیک قرار دادهاند. از علمای اسلامی قدیم کسی مثل ابن خلدون در مقدمه کتابش، این مسأله را مورد تردید و تشکیک قرار داده است. میان علمای متأخر و معاصر نیز بعضی همچون احمد امین مصری(1)یا رشید رضا در کتب و آثار خود، این مسأله را مورد تشکیک قرار دادهاند. مهمترین شبهه و اشکال این افراد این است که اگر موضوع امام مهدی مورد اجماع مسلمین است، چرا در صحیح بخاری و مسلم روایتی در این باره وجود ندارد. عالمان زیادی از اهل سنت و علمای شیعه، به این شبهه جوابهای متعددی دادهاند.
جواب اول: بخاری، دربارة کتاب الصحیح خود میگوید: «من، این کتاب را از میان صدهزار حدیث صحیح گرد آوردهام و آنچه از احادیث صحیح، نقل نکردهام، بسی بیشتر است». پس تمام احادیث صحیح را ایشان نقل نکرده است.
همچنین هرگز مشاهده نشده است عالمی از اهل سنت، حدیثی را که بخاری و مسلم روایت نکردهاند، ضعیف بداند؛ بلکه سیره، برعکس آن است؛ یعنی معتقدند احادیث صحیح بسیاری بوده که در صحیحین راه نیافته است. برخی از عالمان اهل سنت نیز در استدراک این احادیث صحیح کوشیده و آنها را در مجموعههای جداگانهای گرد آوردهاند؛ همچون حاکم نیشابوری که کتاب المستدرک علی الصحیحین را نوشته و احادیث صحیح را طبق ضوابط شیخین جمعآوری کرده است.
1) المهدی و المهدویة، ص41.
از جمله آن احادیث، موضوع امام مهدی میباشد که در مستدرک حاکم نیشابوری مطرح شده است.
جواب دوم: طبق نقل برخی بزرگان اهل سنت، در صحیح مسلم، روایت «المهدی حق و هو من ولد فاطمه علیها السلام » از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده و در صحیح مسلم تا آخرین نقل آن (حمزاوی مصری متوفای 1303ق) بوده است؛ ولی بعد از آن در نسخههای خطی و چاپی صحیح مسلم، این روایت دیده نمیشود؛ یعنی چند تن از علمای مورد اعتماد اهل سنت این حدیث را از صحیح مسلم نقل کردهاند که آخرین آنها شیخ حسن عدوی حمزاوی مالکی مصری در کتاب مشارق الانوار، ص 112 است؛ ولی در نسخههای موجود صحیح مسلم، این حدیث را نمیبینیم.(1)
جواب سوم: لازم نیست در تمام احادیث مربوط به موضوع مهدویت، به نام مبارک امام مهدی تصریح بشود؛ بلکه همین که در حدیثی صفات و خصوصیات یا علایمی مطرح شد که به طور کامل بر مسأله مهدی تطبیق کرد و عالمان فراوانی از اهل سنت و شیعه آن را مطابق با امام مهدی دانستند، کفایت میکند؛ هرچند این حدیث در کتب معتبر دیگر، با نام مهدی مطرح شده باشد.
جواب آخر: خود بخاری و مسلم ادعا نمیکنند که هر حدیثی را در صحیحین ذکر نکردهاند، اعتبار ندارد؛ بلکه همانطور که بیان شد، بخاری احادیث فراوانی را صحیح دانسته که در صحیح خود نیاورده و خودش گفته است این احادیث صحیح را به سبب احتراز از طولانی
1) در انتظار ققنوس، ص205.
شدن کتابم نیاوردهام.(1)مسلم هم گفته است روایتهای کتابم، صحیح است و ادعا نکرده است روایات دیگر، ضعیف میباشد و حتی ادعا نکرده است، من تمام روایات صحیح را درکتابم آوردهام.
پس معلوم میشود بسیاری از روایات صحیح است که صحیحین از آنها خالی میباشد و نیز مشخص شد که برخی از روایات مربوط به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت خاص در صحیحین موجود است؛ هر چند با نام مهدی مطرح نشده باشد.
در صحیحین (صحیح بخاری و مسلم) احادیث گوناگونی را میبینیم که بنا بر تصریح شارحان صحیحین و علمای دیگر، این اخبار مربوط به مهدویت است که ما به ذکر پارهای از این احادیث در صحیحین میپردازیم:
در هر یک از صحیح بخاری و صحیح مسلم، دهها روایت دربارة خروج دجال و خصوصیات و اوصافش و سیره و اعمال ناروا و فسادش و کشته شدنش به دست حضرت عیسی وارد شده است که به اتفاق علمای اهل سنت، این وقایع همزمان با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود.(2)
1) اصول الحدیث، ص209.
2) صحیح بخاری، ج 1، ص30، 53، 202، 203، 221 و ج 2، ص28، 103، 148، 223 و ج3، ص123، ج4، ص 33، 85، 105، 111، 125، 141، 143و ج 5، ص 115، 126، 223 و ج 7، ص58، 59، 114، 158،159، 161؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 108، 105 و ج 2، ص93، 199 و ج3، ص 32، 30 و ج 4، ص 120 و ج6، ص177و ج 7، ص181 و ج8، ص 75، 200، 161.
در صحیحین به اسناد خود از ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکنند که حضرت فرمود:
«کیف انتم اذا نزل فیکم ابن مریم فامامکم منکم؛ چگونه خواهید بود هنگامی که پسر مریم (عیسی علیه السلام ) بین شما فرود آید در حالی که امام شما از خودتان است؟».(1)
علمای اسلام در شروح صحیح بخاری و مسلم و در کتب دیگر تصریح کردهاند، این امام، امام مهدی علیه السلام است. در صحیح مسلم به اسناد خود از جابربن عبدالله انصاری نقل میکند که میگوید:
«سمعت النبی صلی الله علیه و آله و سلم یقول: لاتزال طائفه من امتی تقاتلون علی الحق ظاهرین الی یوم القیامه، قال: فینزل عیسی بن مریم، فیقول امیرهم: تعال صل لنا، فیقول لا، ان بعضکم علی بعض امراء تکرمه الله هذه الامة؛ از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: گروهی از امت من پیوسته در راه خدا جهاد خواهند کرد و فاتح خواهند شد تا روز قیامت. سپس فرمود: آن گاه عیسی بن مریم فرود خواهد آمد و امیر و پیشوای این گروه به وی می گوید: بیا برای ما نماز بگذار. او جواب خواهد داد: خیر، برخی از شما بر برخی دیگر امیرند و این به سبب بزرگداشت و تکریم امت اسلامی است».(2)
با مراجعه به کتب معتبر دیگر از اهل سنت و نیز با مراجعه به شروح صحیح مسلم و بخاری میبینیم، کسی که در نماز، امامِ بر عیسی علیه السلام میشود، امام مهدی علیه السلام است.(1)
در المصنف ابن ابی شیبه که از کتب معتبر اهل سنت است نقل میکند که: مهدی از این امت است و اوست که بر عیسی بن مریم امامت میکند.(2)
مسلم در صحیحش با اسناد خود از جابر بن عبدالله نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«یکون فی آخر امتی خلیفه یحثی المال حثیاً لایعده عدداً؛ در اواخر دوران امت من خلیفه ای خواهد آمد که مال فراوان بخشش کرده و شمارش نخواهد کرد».(3)
البته این حدیث از طرق دیگری از جابر و ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است. این انفاق و خصلت بخشش مال، در کتب دیگر اهل سنت مثل سنن ترمذی ونیز به تصریح شارحین صحیح مسلم، از صفات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح شده و آن خلیفه نیز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. ترمذی این حدیث را به اسناد خود از ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
نقل کرده و آن را حدیث حسن میخواند.(1)
از مواردی که در مسأله امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و در زمانه ظهور آن حضرت، در کتب روایی و حدیثی مطرح شده است، حدیث بلعیدن و در خود فروبردن صحرا است که این جریان به «خسف در بیداء» معروف است.
در صحیح مسلم به اسناد خود از عبیدالله بن قبطیه نقل میکند که من به همراه حارثبن ابی ربیعه و عبدالله بن صفوان بر امسلمه امالمؤمنین وارد شدیم. آن دو نفر از امسلمه درباره سپاهی پرسیدند که بلعیده شده و در صحرا پنهان میشود. امسلمه گفت:
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یعوذ عائذ با لبیت فیبعث الیه بعث فاذا کانوا ببیداء من الارض خسف بهم؛
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پناهنده ای به خانه خدا پناه می برد. سپاهی را به دنبال وی گسیل می دارند. هنگامی که آن سپاه به سرزمینی بیابانی برسد، در آن فرورفته و بلعیده خواهد گشت».(2)
این حدیث نیز مانند احادیث قبلی در کتب معتبر دیگر از اهل سنت مثل مسند احمد و سنن ترمذی و مستدرک حاکم نیشابوری مطرح شده است(3)و حاکم نیشابوری قائل شده این حدیث، طبق ضوابط و شرایط مورد نظر شیخین، صحیح میباشد. شکی نیست که بلعیدن و در
خود نهان ساختن صحرا، بنا بر تمام احادیثی که در این باب وارد شده، دربارة سپاهی است که در صدد پیکار با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
شناخت هرچیزی به اصل و حسب و نسب آن است و شناخت موضوع مهمی چون«مهدی» به آن است که حسب و نسب آن بزرگوار مشخص شود. اگر ثابت شود که در کتب معتبر اهل سنت همچون صحاح سته، حسب و نسب آن بزرگوار را همان طور نقل کردهاند که در کتب معتبر شیعی مطرح شده است، نقطه اشتراک و وحدت در عقیده محقق خواهد شد.
ابن ماجه در سنن با اسناد خود از انسبن مالک از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است:
سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: نحن ولد عبدالمطلب سادة اهل الجنه انا و حمزه و علی و جعفر و الحسن و الحسین و المهدی؛ از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشت هستیم، من و حمزه و علی علیه السلام و جعفر و حسن و حسین و مهدی.(1)
مقدسی شافعی در عقد الدرر این حدیث را نقل کرده است:
1) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ح4087.
«ما هفت تن فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشت هستیم. من و برادرم علی علیه السلام ، عمویم حمزه، جعفر، حسن و حسین و مهدی».
سپس مقدسی شافعی اضافه میکند که عدهای از پیشگامان و بزرگان حدیث مثل ابن ماجه قزوینی در سنن و نیز ابوالقاسم طبرانی در المعجم و حافظ ابونعیم اصفهانی و دیگران این حدیث را نقل کردند.(1)
این حدیث دلالت دارد که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان عبدالمطلب بن هاشم قرشی کنانی است.
عجیب آن است که مضامین روایات صحاح سته و کتابهای معتبر دیگر اهل سنت که در این زمینه مطرح شده، با احادیث و روایاتی که در کتب معتبر شیعی مطرح شده است، مطابقت دارد. هرچند الفاظ و عبارات آن کمی متفاوت است. روایات متعددی در صحاح سته در سنن ابوداوود، ترمذی و ابن ماجه در این مورد وجود دارد که برخی از آنها از حیث سند متقن و معتبر میباشند.
«لولم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلا منی، من اهل بیتی، یواطی اسمه اسمی...؛
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد هر آینه خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا آن که مردی ازاهل
1) عقد الدرر، باب هفتم، ص 195.
بیت مرا برانگیزد که اسمش نظیر اسم من است».(1)
«لولم یبق من الدهر الا یوم لبعث الله رجلاً من اهل بیتی یملأها عدلا کما ملئت جوراً؛
اگر بیش از یک روز از عمر دنیا باقی نمانده باشد، در آن روز، خداوند مردی از اهل بیت مرا مبعوث خواهد کرد که زمین را پر از عدل و داد کند، آن چنان که پر از ظلم و جور شده باشد».(2)
این حدیث را احمد بن حنبل در کتاب مسند خود و ابن ابی شیبه در المصنف و بیهقی در کتاب الاعتقاد نقل کردهاند.(3)
برخی از دانشمندان اهل سنت مثل ابوالفیض غماری این حدیث را از حیث سند، صحیح دانستهاند.(4)مرحوم طبرسی از دانشمندان و مفسران عالیمقام شیعه در تفسیر گرانقدر مجمع البیان خود این حدیث را مورد اجماع تمامی مسلمین اعم از شیعه و سنی دانسته است.(5)
کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«لا تذهب الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی؛
دنیا به پایان نخواهد رسید تا آن که مردی از اهل بیت من که هم نام من است بر عرب حاکم شود».(1)
و نیز ترمذی به سند دیگر از عاصم از زر از عبدالله بن مسعود روایت میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «یلی رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی».(2)
و نیز به سند دیگر از ابوهریره نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لولم یبق من الدنیا الا یوماً لطول الله ذلک الیوم حتی یلی».(3)
ترمذی در ذیل این سه حدیث مینویسد: «هذا حدیث حسن صحیح». کنجی شافعی دربارة این احادیث مطرح شده در سنن ترمذی را صحیح میداند.(4)بغوی که یکی از دانشمندان اهل سنت میباشد، سند این احادیث را حسن دانسته است.(5)
«المهدی منا اهل البیت یصلحه الله فی لیلة؛ مهدی از ما اهل بیت است. خداوند
امر او را در یک شب اصلاح می کند».(1)
این حدیث با همین عبارت در مسند احمد بن حنبل و مصنف ابن ابی شیبه و نیز در کتاب الفتن نعیم بن حماد آمده است.(2)
عبدالعظیم بستوی بعد از تخریج رجال این حدیث و بررسی کامل سندی آن میگوید: این حدیث حسن است. البته خود بستوی تصریح میکند، برخی از دانشمندان اهل سنت مثل ناصرالدین الالبانی سند این حدیث را صحیح میدانند.(3)
تا کنون چندین روایت از سنن ابوداوود، سنن ترمذی و سنن ابن ماجه مطرح شد که دلالت بر این میکرد که مهدی از قریش و از نسل عبدالمطلب و از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و عترت آن حضرت است؛ البته این مطلب، در روایات معتبر فراوانی از کتب شیعه نیز مطرح شده است.
شیخ طوسی با اسناد خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند: «المهدی من عترتی؛ مهدی از عترت و اهل بیت من است».(4)
اما روایاتی در صحاح سته دلالت بر این دارد که امام مهدی از فرزندان فاطمه علیها السلام است:
امسلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «المهدی من ولد فاطمه؛(1)مهدی از فرزندان فاطمه علیها السلام است».
«المهدی من عترتی من ولد فاطمه؛ مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از خاندان من و از فرزندان فاطمه علیها السلام است».(2)
این حدیث را برخی دیگر از علمای اهل سنت در کتب معتبر خود آوردهاند از جمله: طبرانی در المعجم الکبیر و حاکم نیشابوری در المستدرک.(3)
نکته قابل توجه و تأمل این است که حدیث «المهدی حق و هو من ولد فاطمه» را چهار نفر از علمای بزرگ اهل سنت در کتب معتبر خود از صحیح مسلم روایت کردهاند:
ابن حجر هیتمی (متوفای 974 ق) در الصواعق المحرقة باب یازدهم، فصل اول، ص163؛
متقی هندی حنفی (متوفای 975 ق) در کنز العمال، ج14، ص 264، حدیث 38662؛
شیخ محمدعلی صبان مالکی (متوفای 1206 ق) در اسعاف الراغبین، ص 145؛
با وجود اینکه علمای بزرگ اهل سنت تصریح کردهاند که حدیث را از صحیح مسلم نقل کردهاند؛ لکن در چاپهای موجود صحیح مسلم هیچ اثری از این حدیث به چشم نمیخورد.
بخاری این روایت را در صحیح خودش ندارد، ولی در تاریخ کبیر خود، این حدیث را با همین اسناد از سعیدبن مسیب از ام سلمه نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «المهدی حق و هو من ولد فاطمه».(1)این حدیث با همین مضامین، در کتب فراوان دیگری از اهل سنت موجود است. برهمین اساس است که دانشمندان و عالمان اهل سنت پذیرفته و معتقدند که امام مهدی از فرزندان فاطمه است.
یکی از احادیثی که موجب اختلاف و بحثهای متعدد شده، حدیثی است که ابوداوود در سنن خود نقل کرده است. عالمان و دانشمندان اهل سنت همگی معتقدند حضرت مهدی همنام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و در سیره و رفتار به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شباهت دارد، ولی طبق این حدیثی که ابوداوود در سنن خود نقل کرده، بسیاری از عالمان اهل سنت معتقدند، اسم پدر مهدی، همان اسم پدر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است؛ یعنی نام پدر مهدی، عبدالله است همانطور که نام پدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، عبدالله بوده است.
متن حدیث: ابوداوود در سنن خود از عاصم از زربن حبیش از
1) تاریخ کبیر بخاری، ج1و2، ص346.
عبدالله بن مسعود روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«لولم یبق من الدنیا الیوم، لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلاً منی او من اهل بیتی یواطئی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی؛ دنیا به پایان نخواهد رسید تا این که خداوند مردی از خاندان مرا برانگیزد که اسم او مشابه اسم من و اسم پدرش مشابه اسم پدرم باشد».(1)
لکن از این حدیث و عبارت«اسم ابیه اسم ابی» جوابهای گوناگونی داده شده که به مهمترین آنها میپردازیم:
جواب اول: یک جواب مهمی که مطرح کردهاند این است که این حدیث با همین سند در سنن ترمذی آمده است؛ ولی عبارت اخیر«اسم ابیه اسم ابی» را ندارد و ترمذی تصریح میکند این حدیث از طرق دیگری از صحابه همچون امام علی علیه السلام ، ابوهریره، ابوسعید خدری و ام سلمه روایت شده و صرفاً مشتمل است بر«یواطی اسمه اسمی» و آن قسمت اخیر «اسم ابیه اسم ابی» را ذکر نکرده است و در ذیل آن ترمذی اضافه میکند که این حدیث حسن و صحیح است.(2)
همچنین احمد بن حنبل که آگاهی و اطلاع او درباره احادیث مورد توجه عالمان اهل سنت و نسبت به ابوداوود، قدیمیتر و نسبت به عصرتابعین، نزدیکتر میباشد، در مسند خود همین حدیث را ذکر کرده است، ولی این قسمت اخیر یعنی «اسم ابیه اسم ابی» را ندارد.(3)
حتی در کتب معتبر دیگر، همچون طبرانی در المعجم الکبیر در بیش از ده مورد، این حدیث را مطرح میکند. حاکم نیشابوری نیز در کتاب خود این حدیث را مطرح کرده است، ولی این عبارت اخیر در آن نیست و حاکم اضافه میکند این حدیث طبق نظر و شرایط شیخین (بخاری و مسلم) صحیح است.(1)
پس معلوم میشود این عبارت اخیر، اضافه شده است.
جواب دوم: مقدسی شافعی که از علمای اهل سنت است این حدیث را در کتاب خودش از کتب و منابع گوناگون از جمله از سنن ابوداوود نقل میکند و این عبارت« اسم ابیه اسم ابی» در آن موجود نیست و مقدسی شافعی برای تایید مطلب، روایاتی از عبداللهبن عمر و حذیفه در این باب نقل میکند.(2)
جواب سوم: یکی از جوابهای متقن و مورد قبولی که مطرح شده این است که ابونعیم اصفهانی در کتاب فی مناقب المهدی این روایت را با طرق فراوان جمع کرده است و فقط در یک طریق آن، عبارت «اسم ابیه اسم ابی» را دارد وآن طریق ابن عاصم الابری است که نشان میدهد وی این روایت را اضافه کرده است.(3)
جواب چهارم: جواب مهم دیگری که از جوابهای قبلی استنتاج میشود این است که به احتمال زیاد عبارت از مجعولات و موضوعات عباسیان باشد که در این مورد قرائن و شواهد کافی وجود دارد؛ چون
شکی نیست که دولت عباسی برای تأیید سلطنت خود و تشویق مردم به بیعت با محمد بن عبدالله، ملقب به مهدی عباسی (سومین خلیفة عباسی) دست به هر جنایتی از جمله جعل حدیث میزدند. منصور عباسی که نامش عبدالله بود، فرزندش محمد را به عنوان خلیفه و جانشین خود معین کرد و به مردم دستور داد تا با او به عنوان ولایت عهدی و جانشین بعد از خود بیعت کنند. برای تشویق و تحریض مردم به این کار، لقب مهدی را برفرزندش گذاشت، تا مردم به گمان این که مهدی منتظر است با او بیعت کنند و از آن جا که اسمش عبدالله بود، دستور داد تا حدیثی جعل کنند. (1)
شهید مرتضی مطهری مینویسد:
حتی ما می بینیم یکی از خلفای عباسی، اسمش مهدی است. پسر منصور... مورخین و از آن جمله (دارمستتر) نوشته اند که منصور مخصوصاً اسم پسرش را مهدی گذاشت برای این که می خواست استفاده سیاسی کند، بلکه بتواند یک عده مردم را فریب بدهد. بگوید آن مهدی که شما در انتظار او هستید پسر من است و لهذا مقاتل الطالبیین و دیگران نوشته اند که این ها گاهی که با خصیصین خود که روبه رو می شدند به دروغ بودن این مطالب اعتراف می کردند.(2)
پس با بررسی این حدیث و جوابهایی که مطرح شد، این مطلب قابل اثبات است که نام پدر مهدی، همنام پدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست. این مطلب در
کتب روایی شیعه به راحتی قابل اثبات و پذیرش است؛ چون روایات متعددی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اهل بیت علیه السلام در دسترس هست که نام پدر حضرت مهدی، حسن است؛ یعنی فرزند امام حسن عسکری است. البته برخی از عالمان اهل سنت نیز پذیرفتهاند که امام مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است؛ از جمله آنها: کمالالدین محمد طلحه شافعی و ابن صباغ مالکی میباشند.(1)
تا کنون حسب و نسب امام مهدی در کتب معتبر اهل سنت اثبات شد. اما لکن در تمام کتب اهل حدیث اگر دقت کنیم، فقط یک حدیث مبنی بر این که امام مهدی از فرزندان امام حسن علیه السلام است داریم و غیر از این، حدیث دیگری دال بر این مطلب نداریم. این روایت را هم ابوداوود در سنن خود نقل کرده است.
ابوداوود در سنن خود چنین نقل کرده است:
حدثت عن هارون بن المغیرة قال حدثنا عمروبن ابی قیس عن شعیب بن خالد عن ابی اسحاق قال: قال علی رضی الله عنه و نظر الی ابنه الحسن فقال: ان ابنی هذا سید کما سماه النبی صلی الله علیه و آله و سلم و سیخرج من صلبه رجل یسمی باسم نبیکم یشبهه فی الخلق و لا یشبهه فی الخلق ثم ذکر قصه: یملأ الارض عدلاً؛
هارون بن مغیره از عمروبن ابی قیس از شعیب بن خالد از
1) محمد بن طلحه شافعی در کتاب مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص 89؛ ابن صباغ مالکی در کتاب الفصول المهمه، ص 274.
ابی اسحاق روایت کرده که: امام علی علیه السلام به فرزند خود حسن نگریسته و فرمود: این فرزندم آقا و سرور است، همچنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را اینگونه نامیده و از نسل او، فرزندی ظهور خواهد کرد که همنام با پیامبرتان است. در خلق و خوی شبیه اوست؛ ولی در خلق (چهره و اندام) شبیه او نیست، سپس عدالت گستری او را حکایت کرد.(1)
این حدیث مورد بحثهای فراوانی واقع شده است و جوابهای متعدد و منطقی به این حدیث منقول در سنن ابوداوود داده شده است.
جواب اول: حدیث، در نقل دیگری از کتب اهل سنت به جای لفظ حسن، لفظ حسین آمده است. جزری شافعی (متوفای 833) همین حدیث را به اسناد خود از ابوداوود سجستانی نقل کرده و به جای لفظ حسن، لفظ حسین در آن آمده است. جزری شافعی مینویسد:
صحیح این است که مهدی از نسل حسین بن علی علیه السلام است به دلیل تصریح امیرمؤمنان علی علیه السلام برآن و طبق خبری که از شیخالاجازه ما از عمربن حسن الرقی به دستمان رسیده است. ابوالحسن بن بخاری از عمربن محمد دارقزی از ابوبدرکرخی از ابوبکر خطیب از ابو عمر هاشمی از ابوعلی لؤلؤیی از حافظ ابو داوود از هارون بن مغیره از عمروبن ابی قیس از شعیب بن خالد از ابواسحاق خبر داد که علی علیه السلام به سوی فرزند خود حسین نگریست و سپس فرمود: این پسرم آقا و سرور است، همچنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را این گونه نامید. از نسل وی فرزندی ظهور خواهد کرد که همنام پیامبرتان است و در خلق و خوی شبیه اوست،
1) سنن ابوداوود، ج2 حدیث 4290.
ولی در خلق شبیه او نیست سپس حکایت عدالت گستری وی را نقل کرد. (1)
پس میبینیم در نقل دیگری که یکی از علمای معتمد اهل سنت از ابوداوود سجستانی روایت کرده آن را با نام«حسین» مطرح کرده است و نمیتوانیم بدون دلیل و قرائن خارجی، یک نقل را بر نقل دیگر ترجیح بدهیم.
جواب دوم: منذری که سنن ابوداوود را شرح داده و مختصر کرده است در آنجا اشاره میکند این حدیث از حیث سند، مقطوعه است؛(2)چون ابو اسحاق، این حدیث را از امیرمؤمنان علی علیه السلام نشنیده است؛ زیرا وی در هنگام شهادت امام علی علیه السلام فقط شش یا هفت سال داشته است. بنابر قول ابن حجر وی در دو سال پایانی خلافت عثمان به دنیا آمده است؛(3)لذا شاید امام علی علیه السلام را دیده باشد، ولی از حضرتش حدیث استماع نکرده است.
جواب سوم: جواب دیگری که مطرح شده باز از حیث سند حدیث است. گفته شده که سند حدیث مجهول است؛ چون ابوداوود چنین نقل کرده است: از هارون بن مغیره برایم حدیث شد و راوی پیش از هارون بن مغیره نامعلوم است. لذا این حدیث از حیث سند قابل اعتماد نیست.
جواب چهارم: ممکن است تصحیف در کلمه صورت گرفته باشد؛ یعنی احتمال تصحیف و تغییر شکل کلمه حسین و ثبت شدن به هیأت
حسن، در حدیث ابوداوود بعید نیست. بهویژه آنکه این حدیث را افراد دیگری از ابوداوود نقل کردهاند و در آن به صورت حسین آمده است. اضافه برآن احتمال عکس این حدیث، یعنی از اولاد امام حسین بودن مهدی نیز کاملاً قوی است؛ زیرا در هر صورت، این حدیث خبر واحد است و با روایات متعدد دیگر نمیتواند معارضه کند.
جواب پنجم: در ارتباط با مجعول بودن این حدیث نیز احتمال جدی وجود دارد. مؤید این احتمال این است که حسنیون و پیروان آنان گمان بردند، مهدی همان محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن علیه السلام در سال 145ق، در زمان خلافت منصور کشته شده است؛ لذا از این احادیث، برای مقاصد سیاسی خود استفاده کردند. بعدها عباسیان مدعی شدند که مهدی موعود، همان محمد بن عبدالله بن منصور عباسی (169-158 ق) است.
جواب ششم: حدیث ابوداوود، علاوه بر اینکه از حیث سند دچار ضعف است، توان معارضه با احادیث دیگری که مهدی را از فرزندان امام حسین علیه السلام میداند ندارد. اکنون ما به یک نمونه از آن احادیث اشاره میکنیم که حدیث حذیفه بن یمان است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای ما خطبهای ایراد فرمود و در آن، از حوادث آینده خبر داد و افزود: اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند بزرگ آن روز را چنان طولانی خواهد ساخت تا آنکه مردی از نسل من در آن روز قیام کند که هم اسم من است. آنگاه سلمان برخاست و پرسید: یا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم او از کدام فرزند تو خواهد بود؟ فرمود: از این فرزندم و دست بر پشت حسین علیه السلام
زد.(1)
جواب هفتم: همان طور که در جوابهای پیشین مطرح شد، حدیث ابوداوود هرچند دچار ضعف سندی است باز در صورت صحت سند حدیث مذبور، تعارضی با احادیث ابنالحسین بودن مهدی نداشته و مانعی بر سر راه آنها ایجاد نخواهد کرد؛ زیرا راه جمع بین این حدیث ابوداوود و احادیث دیگر وجود دارد؛ چون امام مهدی حسینی الاب و حسنی الام است. بدین صورت که همسر امام سجاد علیه السلام (یعنی مادر امام باقر علیه السلام ) فاطمه بنت الحسن دختر امام حسن مجتبی است و لذا امام باقر علیه السلام حسینی الاب و حسنیالام بوده است و فرزندان آن حضرت همگی ذریه سبطین محسوب میشوند.
البته این نکته مؤید قرآنی هم دارد که در قرآن کریم عیسی علیه السلام را از طرف مادرش ملحق به انبیاء سابق دانسته است «و وهبنا له اسحاق کلا هدینا و نوحاً هدینا من قبل و من ذریته داوود و سلیمان... و عیسی و الیاس کل من الصالحین».(2)
برخی از روایات نیز این جمع را تأیید میکند. در منابع اهل سنت نیز مطرح شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به فاطمه زهرا علیها السلام فرمود:
«والذی بعثنی بالحق ان منهما مهدی هذه الامة؛ سوگند به کسی که مرا به حق مبعوث فرمود، به درستی که مهدی این امت از آن دو (حسن و
حسین) است».(1)
بنابراین، حدیث ابوداوود هرچند دچار ضعف سندی شدید و اشکالات متعددی است لکن برفرض رفع ضعف سند آن میتوان راه جمع برای آن مطرح کرد و گفت هیچ تعارضی ندارد با احادیثی که مهدی را از فرزندان امام حسین علیه السلام میداند. فلذا نسب امام مهدی همان طور که اثبات شد فاطمی است به همان نسبت میگوئیم مهدی از فرزندان حسین علیه السلام میباشد که در احادیث متعددی از شیعه این مطلب مطرح شده و مهدی را نهمین فرزند از فرزندان امام حسین علیه السلام دانسته است.
در منابع شیعی از امام حسین علیه السلام روایت شده که فرمود:
منا اثناعشر مهدیاً اولهم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و آخرهم التاسع من ولدی و هو القائم بالحق یحیی الله تعالی به الارض بعد موتها و یظهر به دین الحق علی الدین کله و لوکره المشرکون؛ دوازده مهدی از ما هستند. اول آن ها امیرالمؤمنان علی بن ابی طالب و آخر آن ها نهمین فرزند من است. همو که به حق قیام می کند و خداوند به برکت وجود او، زمین مرده را زنده و آباد می کند و دین حق را بر تمام ادیان پیروز می گرداند اگرچه مشرکان کراهت داشته باشند.(2)
در احادیث متعددی از کتب اهل سنت به ویژه در صحاحسته مشخص شد مهدی از قریش و از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام است، اما ابن ماجه در سنن خود حدیثی آورده است که: «لامهدی الاعیسی بن مریم» و این حدیث موجب بحثهای فراوانی شده است. حتی این حدیث موجب شده که برخی از منکران مهدویت آن را دستاویز قرار داده، اصل مهدویت در اعتقاد مسلمین را مورد تشکیک قرار دهند. البته علمای اسلام جوابهای منطقی و مستدلی دربارة این حدیث مطرح کردهاند. بنابراین لازم است اکنون به بررسی این حدیث و پاسخهای آن بپردازیم.
متن حدیث: در سنن ابن ماجه آمده است:
حدثنا یونس بن عبد الاعلی حدثنا محمد بن ادریس الشافعی حدثنی محمد بن خالد الجندی عن ابان بن صالح عن الحسن عن انس بن مالک ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: لایزداد الامر الاشده ولا الدنیا الا ادباراً و لا الناس الا شحاً ولا تقوم الساعة الا علی شرار الناس ولا المهدی الا عیسی بن مریم؛
ابن ماجه حدیث را از یونس بن عبدالله از محمد بن ادریس شافعی از محمد بن خالد جندی از ابان بن صالح ازحسن بصری از انس بن مالک نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کارها سختتر خواهد شد و دنیا بیشترپشت خواهد کرد و مردم حریصتر خواهند گشت و روز قیامت جز برای بدکاران
برپا نخواهد شد و مهدی، کسی جز عیسی بن مریم نیست.(1)
هرچند این حدیث در ظاهر از حیث دلالت بر مطلب تمام است؛ ولی علمای اسلام، جوابهای متقن و محکمی به این حدیث داده و دروغین بودن متن آن را آشکار کردهاند. اکنون به برخی ازجوابها میپردازیم.
جواب اول: این حدیث، مورد اعراض تمامی علمای حدیث و متکلمین اسلامی قرار گرفته و خلاف اعتقاد تمام علمای اسلام است.
جواب دوم: ابن ماجه که این حدیث را در سنن خود آورده است، حدیثی را با سند معتبر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند: «المهدی من ولد فاطمه علیها السلام »(2)و احادیث دیگری که مهدی را از فرزندان عبدالمطلب و از اهل بیت خود مطرح کرده است.(3)احادیث متعدد دیگری در سنن ترمذی، سنن ابوداوود و دیگر کتب و منابع معتبر اهل سنت داریم که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و از نسل فاطمه علیها السلام معرفی میکند؛ بنابراین متن حدیث ابن ماجه، دچار ضعف میشود.
جواب سوم: این حدیث با همین مضامین و الفاظ، در منابع معتبر دیگر آمده است ولی قسمت اخیر حدیث«لامهدی الا عیسیبن مریم» در آن موجود نیست. حاکم نیشابوری و طبرانی، همین حدیث را از ابوامامة نقل کردهاند.(4)حاکم نیشابوری اضافه میکند این
حدیث، صحیح السند است، ولی شیخین (بخاری ومسلم) آن را روایت نکردهاند.(1)
جواب چهارم: ابن قیم جوزیه حدیث ابن ماجه را در کتابش نقل میکند و دربارة قسمت اخیر آن، اعتراض میکند و به شدت آن را تضعیف کرده و از جعلیات محمد بن خالد جندی میداند.(2)وی، قسمت اخیر را منحصر در نقل محمد بن خالد جندی میداند. سپس از علمای رجال اهل سنت نقل میکند که محمد بن خالد ناشناخته و مجهول است و از ابان بن عیاش نقل میکند که محمد بن خالد، متروک است. ابن حجر عسقلانی، از علمای بزرگ اهل سنت در کتابش محمد بن خالد جندی را از کذابین معرفی کرده و میگوید: وی همان کسی است که حدیث مشهور«جند» را از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای منطقه جند که در فاصله دو روز از صفا قرار دارد، جعل کرده است. حدیث این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«کجاوه ها به سوی چهار مسجد حرکت می کنند. مسجدالحرام مسجد من (مسجد النبی) مسجد الاقصی، مسجد الجند».(3)
از این حدیث معلوم میشود، محمد بن خالد جندی یک کذاب و نیرنگ باز بوده و برای جلب توجه، به راحتی جعل حدیث میکرده است. عبدالعظیم بستوی که در کتاب خودش، احادیث مهدوی در کتب اهل سنت را به بهترین وجه بررسی سندی کرده است دربارة این حدیث نتیجه
میگیرد که «اسناده ضعیف و متنه منکر؛ این حدیث اسنادش ضعیف و متن آن منکر است».(1)
البته جوابهای دیگری نیز به این حدیث داده شده است. ابوالفیض غماری از دانشمندان اهل سنت هشت جواب به این حدیث داده است.(2)در این جا، فقط به عمده جوابها پرداختهایم.
در احادیث و روایات متعددی، وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شمائل و سیمای خصوصیات ظاهری امام مهدی را مطرح کرده است. از جمله: همنام بودن، بینی کشیده، پیشانی بلند، شباهت اخلاقی داشتن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که در صحاح سته، خصوصاً در سنن ابوداوود مطرح شده است.
«لولم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلاً منی، یواطی اسمه اسمی…؛ اگر از عمر دنیا یک روز بیشتر باقی نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی می گرداند تا مردی از نسل مرا برانگیزد که اسم او اسم من است».(1)
…سیخرج من صلبه رجل یسمی باسم نبیکم یشبهه فی الخلق
1) سنن ابوداوود، ج2، ح 4282.
ولایشبهه فی الخلق...؛ خداوند از نسل او مردی را خارج می کند که همنام پیامبرتان است و در خلق و خوی شبیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و در خلق (چهره و اندام) شبیه او نیست.(1)
لاتذهب الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی؛ دنیا پایان نمی یابد مگر آن که مردی از اهل بیت من بر عرب حکومت کند. اسم او نظیر اسم من است و او همنام من است.(2)
ترمذی ذیل هر دو حدیث مینویسد: «حدیث حسن صحیح».
همان طور که قبلاً گفته شد این احادیثی که منقول از عبدالله بن مسعود است در کتب معتبر و منابع موثق دیگر از اهل سنت نیز آمده است: از جمله در المعجم الکبیر طبرانی و صحیح ابن حبان و مصنف ابن ابی شیبه.(4)
عبدالعظیم بستوی بعد از تخریج رجال این احادیث و بررسی کامل
آن، میگوید: این حدیث از صحت کامل برخوردار است و از طریق گوناگون به صحت آن اذعان میکند.(1)
بنابراین احادیث دلالت دارند بر این که نام مبارک حضرت مهدی، همان نام مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یعنی«محمد» میباشد.
در کتب معتبر شیعی نیز روایات متعددی براین مطلب هست که نام مهدی همان نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. اکنون به یک حدیث از شیعه استناد میکنیم.
شیخ صدوق که محدثی بصیر در بین علمای شیعه است،(2)حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده که آن حضرت فرمود:
القائم من ولدی اسمه اسمی و شمائله شمائلی؛ مهدی قائم از فرزندان من است. نام او مانند نام من، و شمائل او همانند شمائل من است.(3)
یکی دیگر از مواردی که در احادیث و روایات در موضوع امام مهدی مطرح شد« شباهت امام مهدی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم » است. روایات متعددی در منابع شیعی و اهل سنت آمده که شباهت خُلقی آن حضرت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطرح شده است و در کتب معتبر دیگر، شباهت خَلقی نیز آمده است. از آن جمله، صحیح ابن حبان که از کتب معتبر و قدیمی اهل سنت
است.(1)
در سنن ابوداوود دو حدیث به این مضامین آمده و دلالت دارد بر اینکه امام مهدی از حیث اخلاق و رفتار و سیره، همچون رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم است. ابوداوود در سنن خود از ام سلمه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حدیث مفصلی دربارة امام مهدی و علایم آخرالزمان نقل میکند که:
و یعمل فی الناس بسنة نبیهم...؛ و مهدی میان مردم به سنت پیامبرشان عمل می کند.(2)یعنی اخلاق و رفتار او اخلاق و رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
ابوداوود در سنن خود از امام علی علیه السلام روایت می کند که: حضرت علی علیه السلام نگاه بر فرزند خود حسن علیه السلام کرد و فرمود: خداوند از نسل او فرزندی را برمی انگیزد که همنام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و شبیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در اخلاق و رفتار است.
این روایت، شباهت اخلاقی و رفتاری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مطرح میکند و شباهت در چهره و اندام ظاهری را مدنظر قرار نمیدهد. ولی باید گفت مهم شباهت در سیره و رفتار و کردار است که همانند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. شکی نیست آنچه موجب اعتلای اسلام و قرآن و رفعت وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در جهان بشریت شد، همان اخلاق و رفتار نیکوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود که ضربالمثل خاص و عام است و در قرآن کریم بدان اشاره شده است. و نیز آنچه در آخرالزمان، موجب گسترش اسلام در جهان به دست فرزندی از تبار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواهد شد، همان رفتار
و سیره مهدوی است که مانند رفتار حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم میباشد.
در کتب روایی اعم از شیعه و سنی در موارد متعدد به چهره و رخسار ملکوتی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است. از جمله، چهره نورانی آن حضرت به«کوکب دری» توصیف شده که در روایات متعددی آمده است و در منابع شیعی و سنی ذکر شده است.(1)
ابوداوود در سنن خود از ابی سعید خدری نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
المهدی منی اجلی الجبهه اقنی الانف، یملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً یملک سبع سنین؛ مهدی از فرزندان من است. پیشانی بلند و بینی کشیده دارد. زمین را پر از عدل و داد می کند همان طور که از ظلم و جور پرشده است. او هفت سال حکومت می کند.(2)
این روایت به طرق دیگر از ابیسعید خدری نقل شده که در کتب معتبر اهل سنت آمده است. از جمله در: مسند احمد و مسند ابی یعلی و صحیح ابن حبان و المصنف ابن ابی شیبه که اینها منابع قدیمی اهل سنت است.(3)البته این حدیث در کتب و منابع بعدی، همچون العرف الوردی فی اخبار المهدی نیز آمده است.
عبدالعظیم بستوی بعد از بررسی و جرح و تعدیل راویان و رجال این حدیث میگوید: این حدیث از حیث سند معتبر و حسن است.(1)
1) الاحادیث الصحیحة فیالمهدی المنتظر، ص301.
یکی از موضوعاتی که در روایات و احادیث شیعه و سنی مطرح شده، شرایط و علایم ظهور است. موارد فراوانی در احادیث و روایات، نشانهها و شرایط آخرالزمان را بر شمرده است. برخی از آن موارد، در صحاح سته نیز آمده است. البته افراطها و زیادهرویهایی نیز شده؛ ولی شکی نیست که برخی از آنها، مورد قبول است.
ممکن است برخی بگویند پرداختن به شرایط و علایم ظهور چه آثار و ثمراتی خواهد داشت؟ در جواب باید گفت شک و تردیدی نیست که فواید این مسایل در جامعه و نزد مردم بسیار اثربخش خواهد بود؛ چون فهمیدن چنین مسایلی، موجب دلگرمی و طمأنینه مردم نسبت به اصل مهدویت و ظهور آن در آخرالزمان میشود و موجب آمادگی و زمینهسازی مسلمین در جهت حرکت به سوی آن مقصد متعالی نیز خواهد شد.
البته در روایات و احادیثی که شرایط و علایم ظهور را مطرح کرده، زیادهرویها و دروغپردازیهایی شده است، ولی تمام این اخبار و روایات را به چوب اسرائیلیات و اوهام خواندن، به یقین بیانصافی است. برخی مثل
احمد امین، تمام این روایات را مردود دانسته و آنها را دور از عقول انسانی میدانند!(1)
برخی از علایم و شرایط ظهور، نزد فریقین (شیعه و سنی) متفقاً مطرح شده و برخی از موارد در کتب شیعه آمده که در کتب و منابع اهل سنت مطرح نشده است و بالعکس.
سه تفاوت عمده بین آن مطرح است:
مجموعه شرایط ظهور، علت تامه در ظهور هستند؛ لذا اجتماع آنها برای تحقق ظهور ضرورت داردو بین این دو، رابطه علی و معلولی است. ولی علایم و نشانههای ظهور، نقش و دخلی در تحقق ظهور ندارد بلکه فقط جنبه کاشفیت دارد. بنابراین اگر شرایط ظهور مهیا شد، ظهور تحقق پیدا میکند ولی در علایم ظهور این گونه نیست.
علایم ظهور، حوادثی پراکنده هستند و در تمام زمان غیبت، به صورت پراکنده انجام خواهد گرفت، برخلاف شرایط ظهور که به صورت متصل و مستمر خواهد بود و تحقق ظهور، بدون شرایط آن، فاقد هرنوع توجیه عقلانی است.
انسانها در تحقق علایم و نشانههای ظهور، مسئولیتی ندارند؛ ولی در شرایط ظهور، تکلیف دارند و انسانها در بخش قابل توجهی از آن، میتوانند زمینهها و شرایط را فراهم کنند.
1) ضحیالاسلام، ج3، ص244.
اکنون در دو قسمت بحث میکنیم: ابتدا شرایط ظهور، و سپس علایم ظهور را بیان میکنیم.
یکی از موضوعاتی که در احادیث و روایات با تأکید خاص بیان شده، حتمی بودن ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. بیتردید موضوع مهمی چون مهدویت باید با چنین عبارت مؤکدی بیان شود. در سنن ابوداوود و سنن ترمذی به این احادیث برخورد میکنیم.
لاتذهب الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی؛ دنیا به پایان نخواهد نرسید مگر آنکه مردی از اهل بیت من برعرب حکومت کند.(1)
لولم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم حتی یلی رجل من اهل بیتی؛ اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند خداوند آن روز را آن قدر طولانی خواهد کرد تا مردی از اهل بیت را برانگیز اند.(2)
«لولم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلاًمنی او من اهل
بیتی یواطی اسمه اسمی».(1)
«لاتنقضی الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی».(2)
لولم یبق من الدهر الایوم لبعث الله رجلاً من اهل بیتی یملاها عدلاًکما ملئت جوراً؛ اگر از عمر روزگار جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند در آن روز مردی از اهل بیت مرا برمی انگیزد که زمین را پر از عدالت می کند همان گونه که پر از ظلم شده باشد.(3)
البته روایات و احادیث به همین مضامین در کتب متعدد دیگری از اهل سنت همچون مسند احمد و المعجم طبرانی و نیز در کتب معتبر شیعی، فراوان وجود دارد که همه یک مضمون را تقویت و تأکید میکنند و آن، حتمی بودن ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
از دیگر مواردی که در روایات فریقین مطرح شده، زمینهسازی برای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این حدیث و احادیث مشابه به آن، بسیار مورد توجه است و وظیفه ما را در قبال ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار سنگین میکند.
ابن ماجه در سنن خود از عبدالله بن حرث روایت کرده که رسول
خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی«یعنی سلطانه»(1)مردمی از مشرق خارج شده و برای حکومت و سلطنت امام مهدی زمینه سازی می کنند.
البته احادیث دیگری نیز به همین مضامین در دیگر کتب معتبر از اهل سنت و شیعه آمده است و همگی نشانگر این نکته است که عدهای از دوستداران و شیعیان حضرت برای ظهور و قیام و حکومت آن حضرت، زمینهسازی میکنند و این طایفه، از مشرق زمین حرکت خویش را آغاز میکنند.
البته روایات تحت عنوان«رایات سود» و یا پرچمهای سیاه داریم که از سمت مشرق و خراسان حرکت میکنند. این روایات را در علایم ظهور، بررسی خواهیم کرد.
روایات متعددی از شیعه و سنی(2)وجود دارد براین که ظهور حضرت مهدی از مکه است. برخی از آنها تصریح کردهاند، کنار کعبه معظمه و بین رکن و مقام، بیعت با آن حضرت آغاز می شود و نقطه آغازین ظهور و قیام آن بزرگوار از کنار بیتالله الحرام انجام میگیرد. تمام روایات، اتفاق نظر دارند
که نقطه آغازین ظهور حضرت مهدی از مکه و از مسجدالحرام است، ولی در برخی از روایات آمده که بیعت، بین رکن و مقام صورت میگیرد و این نقطه آغازین ظهور است و در برخی دیگر آمده، میان زمزم و مقام صورت میگیرد.
ابوداوود در سنن خود از امسلمه روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«فیبایعونه بین الرکن والمقام…؛ مردم با مهدی در بین رکن و مقام بیعت می کنند».
در ادامه روایت آمده است:
فاذا رأی الناس ذلک اتاه ابدال الشام و عصائب اهل العراق فیبایعونه بین الرکن و المقام…؛ پس زمانی که مردم آن را دیدند بزرگانی از اهل شام و گروه هایی از اهل عراق به سوی او می آیند و با مهدی در بین رکن و مقام بیعت می کنند.(1)
در برخی از روایات فریقین، ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بیعت با آن حضرت را از مکه و از مسجدالحرام مطرح کرده است و در روایات دیگری میبینیم که ابتدای ظهور را مدینه مشخص میکند. جمع بین این دو طائفه از روایات به این صورت است که ظهور ابتدایی حضرت مهدی در مدینه، ولی ظهور رسمی و آشکار آن بزرگوار در مکه و از کنار خانه خدا شروع میشود و بین رکن و مقام بیعت صورت میگیرد؛ لذا تناقضی بین این روایات نمیبینیم.
1) سنن ابوداوود، ج2، ح4286.
دربارة علایم ظهور، بحثهای گوناگونی مطرح شده است. گاهی آن را به علایم حتمی و غیر حتمی تقسیم کردهاند. علایم حتمی آن است که وقوع آنها پیش از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قطعی و لازم است. در منابع شیعی، پنج علامت حتمی ذکر کردهاند که عبارتند از: خروج سفیانی، خسف در بیداء، خروج یمانی، قتل نفس زکیه، ندای آسمانی.(1)
دربارة علایم غیر حتمی، موارد فراوانی مطرح شده که در برخی، ابهام وجود دارد. گاهی اوقات، علایم ظهور را به علایم طبیعی و علایم انسانی تقسیم میکنند. علایم طبیعی آن است که انسان هیچ نقشی در آن ندارد و مربوط به طبیعت است؛ مثل طلوع خورشید از مغرب و… و علایم انسانی، مثل عالمگیر شدن فساد و فتنه در عالم و….
در منابع اهل سنت نیز این علایم آمده است که همه آنها در کتاب الفتن و یا اشراط الساعة ذکر شده است و برخی از این علایم، مبهم میباشد.
در این جا به علایم عمده ظهور که بیشتر مورد توجه قرار گرفته و در صحاح سته بیشتر تأکید و تکرار شده، میپردازیم.
یکی از مواردی که فراوان در کتب اهل سنت و شیعه دربارة آخرالزمان مطرح شده «فراگیرشدن ظلم و ستم و گسترش هرج و مرج» است.
در روایات متعددی عبارت «کما ملئت ظلماً و جوراً» وجود دارد که
1) کمالالدین، ص650.
نشانگر دو نکته است. اول اینکه ظلم و ستم تمام جامعه بشری را فرا میگیرد. کمتر جامعهای را میتوان یافت که ظلم و ستم در آن رواج نداشته باشد. و این از خصوصیت حکومت مهدوی باشد که پایان دهنده ظلم و ستم در جامعه بشری میباشد.
نکته دوم این که در روایات آمده «کماملئت» نه «بعد ما ملئت»، و این نشانگر این نکته است که فراگیرشدن ظلم و ستم، به نحو سببیت برای ظهور نیست؛ بلکه به عنوان شرط مقارن ظهور مطرح شده است؛ لذا آن اندیشههای انحرافی، باطل است که قائل بودند باید به گسترش ظلم و ستم و فساد کمک کرد تا ظهور محقق شود؛ چون فراگیر شدن ظلم و ستم برای ظهور، سببیت ندارد.
در احادیث آمده است که در آخرالزمان فتنهها بالا میگیرد و هرج و مرج فراگیر میشود. در برخی منابع اهل سنت به آخرالزمان و یا علایم ظهور اشاره نشده است؛ ولی همین مضامین در منابع دیگر از اهل سنت، دربارة آخرالزمان و یا از علایم قبل از قیامت مطرح شده که چیزی جز علایم و نشانههای پیش از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست. این یک قاعده کلی است که هرگاه دردها و سختیها به اوج برسد، به یقین، فرج و گشایش نزدیک خواهد بود؛ بنابراین وقتی در آخرالزمان، فتنهها و سختیها بالا می گیرد. در این جاست که فرج جهانی و موعود بشریت، در حال ظهور خواهد بود.
ان بین یدی الساعة ایاماً یرفع فیها العلم و ینزل فیها الجهل و یکثر فیها الهرج و المرج و القتل؛ همانا در آستانه قیامت
ایامی خواهد بود که در آن ایام، علم رخت برمی بندد و جهل سرازیر می شود و هرج و مرج و قتل زیاد می شود.(1)
در صحیح بخاری چند حدیث به همین مضمون و به اسناد مختلف نقل میکند.
یتقارب الزمان و ینقص العمل و یلقی الشح و تظهر الفتن و یکثرالهرج: قالوا یا رسولاللهایم هو؟ قال: القتل القتل؛ نزدیک می شود زمانی که عمل در آن کم می شود و بخل بالا می گیرد و فتنه ها ظاهر و هرج زیاد می شود. سؤال کردند: یا رسول الله! هرج چیست؟ فرمود: قتل قتل.(2)
ستکون فتن القاعد فیها خیر من الماشی والماشی فیها خیر من الساعی- فمن وجد ملجئاً او معاذاً فلیعذربه؛ به زودی فتنه هایی فرا می رسد که نشسته بهتر از ایستاده است و ایستاده بهتر از راه رونده است و راه رونده بهتر از ساعی است. پس هرکس پناهگاهی بیابد، هر آینه به آن جا پناه ببرد.(3)
باز در صحیح بخاری و دیگر منابع اهل سنت چند حدیث به همین مضمون، با طرق و اسناد دیگر مطرح شده که همه این احادیث، نشانگر بالاگرفتن فتنه است به حدی که انسان به سختی میتواند برای خود
پناهگاهی بیابد.
هل ترون ما أری انی لأری مواقع الفتن خلال بیوتکم کمواقع القطر؛ آیا می بینید آنچه را من می بینم که فتنه ها در درون خانه هایتان واقع می شود؛ مثل محل وقوع قطرات.(1)
ستکون فتنة القاعد فیها خیر من القائم و القائم فیها خیر من الماشی و الماشی فیها خیر من ساعی... و من وجد فیها ملجا فلیعذبه.(2)
امتی هذه امة مرحومه لیس علیها عذاب فیالاخره عذابها فیالدنیا الفتن و الزلازل و القتل؛ این امت من در رحمت الهی قرار دارند و برای آن ها در آخرت عذابی نیست. عذاب این ها در دنیا با فتنه ها و زلزله ها و قتلها خواهد بود.(3)
ان بین یدی الساعة فتناً کقطع اللیل المظلم یصبح الرجل فیها مؤمناً و یمسی کافراً و یمسی مؤمناً و یصبح کافراً القاعد فیها خیر من القائم والقائم فیها خیر من الماشی و الماشی فیها خیر
من الساعی؛ همانا در آستانه قیامت، فتنه ها فرا می رسد مثل تکه های شب تاریک. مرد صبح می کند در حالی که مؤمن است و شب هنگام، کافر می شود و یا شب می شود و در حالی که مؤمن است و صبح هنگام کافر می شود. در آن ایام، نشسته بهتر از ایستاده است و ایستاده بهتر از راه رونده و راه رونده بهتر از ساعی است.(1)
حدیث دیگری نیز به همین مضامین، با سند دیگر در سنن ابوداوود آمده است.
ان من اشراط الساعة ان یرفع العلم و یظهر الجهل و یفشوا الزنا و یشرب الخمر و تکثر النساء و یقل الرجال حتی یکون لخمسین امرئهٌ قیم واحد؛ همانا از علایم قیامت آن است که علم بر چیده و جهل ظاهر و زنا وشرب خمر آشکار و زنان زیاد و مردان کم می شوند به حدی که برای پنجاه زن یک مرد سرپرست است.(2)
یکون بین یدی الساعة ایام یرفع فیها العلم و ینزل فیها الجهل و یکثر فیها الهرج... و الهرج القتل؛ در آستانه قیامت ایامی
خواهد بود که در آن، علم رخت بر می بندد و جهل جایگزین آن می شود و هرج زیاد می شود. مراد از هرج قتل است.(1)
ابن ماجه احادیث متعددی با همین مضامین و مضامین دیگری که از دیگر صحاح نقل کردیم، بیان میکند.
یخرج من آخرالزمان قوم کان هذا منهم یقرؤن القران لایجاوز تراقیهم یمرقون من الاسلام کما یمرق السهم منالرمیه…؛ در آخر الزمان اقوامی می آیند که قرآن می خوانند لکن از گلویشان تجاوز نمی کند و از اسلام می گریزند همان طور که تیر از کمان بیرون می رود.(2)
احادیث متعدد دیگری نیز در صحاح یافت میشود که همگی دلالت دارد فتنه و فساد در آخرالزمان به اوج میرسد و انسانهای پاکدامن، به سختی روزگار میگذرانند. حفظ کردن دین در آن ایام، بسیار سخت و جانکاه است و از سوی دیگر، اشرار و ظالمان، حکمرانی و فرمانروایانی میکنند. در چنین شرایطی است که مظلومان و مسلمانان باید توجه خود را به موعود منتظر معطوف بدارند و فرج و ظهور آن حضرت را از خداوند متعال طلب کنند.
از علایم آخرالزمان و به تعبیر منابع اهل سنت، از اشراط
الساعة (علایم قیامت) طلوع خورشید از مغرب است. البته در تفسیر این علامت، نظرات متعددی را مطرح کردهاند. برخی وقوع آن را غیر ممکن دانسته و در توجیه آن برآمدند. آنها میگویند: شاید مراد این باشد که خورشید از ابتدای طلوع، نمایان نشود و یا کسوفی صورت میگیرد و در هنگامههای غروب، آشکار میشود؛ لذا مردم خورشید را در غروب مشاهده میکنند.(1)برخی دیگر وقوع آن را ممکن دانستهاند. به هر حال یکی از علایم و نشانههای ظهور، همین علامت است که در کتب اهل سنت بیشتر به چشم میخورد. این علامت در روایات شیعی نیز مطرح و از علایم حتمی شمرده شده است. از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: ... و طلوع الشمس من مغربها محتوم ...(2)
انما لن تقوم حتی ترون قبلها عشر آیات… و طلوع الشمس من مغربها؛ همانا قیامت واقع نمی شود مگر آن که ده علامت را قبل از آن ببینید... یکی از آن ها طلوع خورشید از مغرب است.(3)
«انالساعة لاتکون حتی تکون عشر آیات… و
طلوع الشمس من مغربها».(1)
لاتقوم الساعة حتی تطلع الشمس من مغربها فاذا طلعت فرآها الناس آمنوا اجمعون فذلک حین لاینفع نفساً ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فیایمانها خیراً؛ قیامت برپا نمی شود تا این که خورشید از مغربش طلوع کند.پس هنگامی که طلوع کرد و مردم آن را دیدند، همه ایمان می آورند. پس آن زمان، ایمان کسی که قبلاً ایمان نیاورده یا خیری را در ایمانش به دست نیاورده نفع نمی بیند.(2)
«اول الایات خروجاً طلوع الشمس من مغربها؛ اولین آیات خروج، طلوع خورشید از مغربش است».(3)
یکی از مهمترین علایم و نشانههای ظهور که در منابع فریقین مطرح شده، ظهور سفیانی و موضوع خسف در بیداء است.
در روایات شیعی، تعبیر به خود سفیانی شده است؛ ولی در منابع
اهل سنت، اوصاف و ویژگیهای آن و نیز خسف در بیداء مطرح شده که برای سفیانی و لشکرش ایجاد میشود.
در روایات معتبر شیعی، این نشانه را از علایم حتمی ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند.(1)در روایات اهل سنت، تعبیرات محکم و متقنی در این مورد هست؛ ولی آن را از علایم قیامت برشمردهاند. در روایات شیعی هم، برخی مواقع این علایم را از علایم قیامت معرفی کردهاند.(2)
سفیانی کیست؟
برای اینکه این علامت، یکی از مهمترین علایم ظهور مطرح شده، لازم است به درستی تبیین و تفسیر شود. در روایات شیعی، از امام علی علیه السلام نقل شده که سفیانی، اسمش عثمان و پدرش عنبسه و از تبار ابوسفیان است.(3)امام علی علیه السلام او را فرزند خورنده جگرها معرفی کرده است.
در حدیثی دیگر از امام باقر علیه السلام دربارة صفات ظاهری سفیانی آمده است:
السفیانی احمر اشقر ازرق لم یعبدالله قط…؛ سفیانی سرخ رو، زاغ چشم است و هرگز خدا را پرستش نکرده است.(4)
از برخی روایات استفاده میشود که وی مسیحی یا دست نشانده مسیحی است و از شهرهای روم خروج میکند و در گردن او صلیبی
قرار دارد.(1)از برخی دیگر از روایات استفاده میشود که وی مسلمان منحرف شدهای است که کینه و عداوت خاصی با امام علی علیه السلام و شیعیانش دارد. در حدیثی امام صادق علیه السلام میفرماید:
گویا سفیانی را می بینیم که در میدان کوفه شما، جایگاه خود را گسترانیده است و منادی او فریاد می زند هرکس سر شیعه علی علیه السلام را بیاورد، هزار درهم مزد بگیرد.(2)
در روایات معتبر شیعی، مدت زمان خروج سفیانی را پنجم ماه رجب مطرح کردهاند.(3)از آغاز خروج سفیانی تا پایان حکومت او نیز پانزده ماه میباشد که شش ماه از آن را در جنگ و خونریزی به سر میبرد و شهرهایی چون دمشق، حمص، فلسطین، اردن و حلب را تصرف کرده و نه ماه در این مناطق حکومت میکند.(4)
در روایت آمده است که خروج سفیانی با پرچمهای سرخ از سمت روم خواهد بود و امیر و فرمانده لشکرش، مردی از قبیله کلب است.(5)
روایات دربارة سفیانی و صفات و خصوصیات و خروج و ویژگیهای آن در منابع شیعی به قدری زیاد است که آیت الله صافی گلپایگانی در کتاب ارزشمند منتخب الاثر ادعای تواتر دربارة آن میکند.(6)
برخی از نویسندگان قائل شدهاند، سفیانی فرد خاصی نیست؛ بلکه
سفیانی یک جریان است که این جریان در طول تاریخ در مقابل همه نهضتهای پیامبران و همه حرکتهای حق وجود داشته است و چنین جریانی نیز در آخرالزمان برای مقابله با قیام برحق امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ایجاد میشود. همیشه در تاریخ، چنین خباثتی و شیطنتهایی وجود داشته و در آستانه ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین جریانی، به وجود آمده و تا ظهور حضرت ادامه پیدا میکند و سپس نابود میشود.(1)
چنین تحلیلهایی، هرچند با واقعیات خارجی تطابق دارد؛ لکن چون در روایات در برخی موارد، تصریح به شخص خاص با اوصاف خاصی شده، بعید است که جریان باشد. البته بهتر است این نظر را برگزینیم که شخص خاصی است و چنین جریانی را هدایت میکند. شاید این، بهترین تحلیل باشد.
خسف در بیداء چیست؟
خسف در لغت به معنای «فرورفتن و پنهان شدن» است.(2)بیداء نام سرزمینی است بین مکه و مدینه.(3)یکی از نشانههای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و از علایم آخرالزمان که در کتب معتبر شیعی و سنی مطرح شده، همین نشانه است و مراد این است که سفیانی با لشکری عظیم، خیلی از سرزمینها را فتح میکند و جنگ و خونریزی عجیبی به راه میاندازد. سپس به سمت مکه حرکت میکند و در سرزمین بیداء (بین مکه و مدینه) به طرز معجزهآسایی در زمین فرو میروند. این نشانه، در
کتب معتبر روایی از شیعه و سنی مطرح شده و روایات فراوانی دربارة آن ذکر کردهاند.(1)این نکته را نیز در اینجا متذکر میشویم که دربارة خسف در بیداء نیز بعضی از عالمان شیعه قائل به تواتر در احادیث مربوط به آن شدهاند.(2)در احادیث متعددی نیز این نشانه، از علایم حتمی شمرده شده است.(3)
در منابع روایی، اعم از شیعه و سنی خسفهای دیگری نیز مطرح شده است. ممکن است در آستانه ظهور مهدی علاوه برخسف در بیداء، خسفهای دیگری نیز صورت گیرد.
متن حدیث: حال بعد از تبیین و توضیح دربارة خروج سفیانی و خسف در بیداء به احادیث مربوط در صحاح سته میپردازیم.
یعوذ عائذ بالبیت فیبعث الله بعث فاذا کانوا ببیداء من الارض خسف بهم...؛ مردی به خانه خدا پناه خواهد برد. لشکری به سوی او فرستاده میشود. وقتی آن لشکر به سرزمین بیداء رسید، در آن
سرزمین فرو خواهد رفت.(1)
سیعوذ بهذا البیت یعنی الکعبه قوم لیست لهم منعه ولاعدد ولاعده یبعث الیهم جیش حتی اذا کانوا ببیداء منالارض خسف بهم؛ به زودی به این خانه یعنی کعبه، گروهی پناه خواهند برد که وسیله دفاعی و لشکر و امکانات ندارند. لشکری به سوی آن ها فرستاده خواهد شد. هنگامی که آن لشکر به سرزمین بیداء رسید در آن جا فرو خواهد رفت.(2)
مسلم در صحیح خودش باب خاصی را به این موضوع اختصاص داده، «باب الخسف بالجیش الذی یؤمُّ البیت» و در آن چندین حدیث در این باره مطرح میکند که مضامین آنها در حول همین دو حدیث است که ذکر شد. مسلم تصریح میکند مراد از بیداء، منطقهای در اطراف مدینه است.
یغزو جیش الکعبه فاذا کانوا ببیداء منالارض یخسف باولهم و آخرهم؛ لشکری آهنگ کعبه می کنند پس هنگامی که به زمین بیداء در آمدند زمین همه آن ها را فرو می برد.(3)
ابن ماجه از صفیه نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لاینتهی الناس عن غزو هذا البیت، حتی یغزو جیش، حتی اذا کانوا بالبیداء خسف باولهم و آخرهم و لم ینج اوسطهم؛ مردم از جنگ این خانه (کعبه) خلاص نمی شوند تا این که سپاهی آهنگ آن می کند. هنگامی که این سپاه به بیداء رسید، اول تا آخرشان در زمین فرو می روند و وسط های آن ها نیز نجات پیدا نمی کنند.(1)
و یبعث الیه بعث من الشام فیخسف بهم بالبیداء بین مکه و المدینه…؛ و فرستاده می شود به سوی او لشکری از شام، پس در سرزمین بیداء بین مکه و مدینه فرو می روند.(2)
لن تقوم الساعة حتی یکون قبلها عشر آیات:... و ثلاث خسف خسف بالمغرب و خسف
بالمشرق و خسف بجزیرة العرب؛ قیامت بر پا نمی شود مگر آن که ده نشانه محقق بشود... سه تا خسوف است؛ فرورفتن در مغرب، فرورفتن در مشرق، فرورفتن در جزیرة العرب.(1)
«یکون فیآخر هذهالامة خسف و مسخ و قذف؛ در دوران آخر الزمان فرورفتن، مسخ و قذف هست».(2)
این حدیث در صحاح دیگر نیز مطرح شده است.
از دیگر نشانههایی که از علایم آخرالزمان و یا ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات شیعه و سنی مطرح شده «برافراشتهشدن پرچمهای سیاه»، «رایات سود» است. در تعابیر روایی آمده این پرچمها برای حمایت و هدایت، در مسیر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از سمت خراسان برافراشته و به حرکت در میآید. در روایات شیعه نیز این نشانه مطرح شده و این پرچمها و حرکت آن را، حق تلقی کرده است.(3)
شیخ طوسی در کتابش از امام باقر علیه السلام نقل میکند:
پرچم های سیاه از سمت خراسان خارج می شوند و به سوی کوفه رهسپار می شوند. هنگامی که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند با وی بیعت می کنند.(1)
این نشانه در سنن ابن ماجه و سنن ترمذی آمده است. البته ابن ماجه دو روایت در این باره میآورد که یک روایت، تصریح به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد؛ ولی در سنن ترمذی اشارهای به آن ندارد.
انا اهل بیت اختارالله لنا الاخره علیالدنیا و ان اهل بیتی سیلقون بعدی بلاءً و تشریداً و تطریداً، حتی یاتی قوم من قبل المشرق معهم رایات سود فیسالون الخیر… حتی یدفعوها الی رجل من اهل بیتی فیملاها قسطاً کما ملاوها جوراً فمن ادرک ذلک منکم فلیاتهم ولو حبوا علیالثلج؛ همانا ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما بر دنیا برگزیده است. همانا اهل بیت من بعد از من، دچار بلاها و سختیها و تبعیدها خواهند شد تا زمانیکه گروهی از طرف مشرق میآیند. همراه آنان پرچمهای سیاه است و آنان طالب خیر هستند… آن پرچم را به دست مردی از اهل بیت من میسپارند و او زمین را پر از عدالت میکند، همانطور که پر
1) الغیبه طوسی، ص 452.
از ظلم شده باشد. هرکس از شما که آن را درک کرد، باید با آن ها همراهی کند، حتی اگر برروی برف حرکت کنید.(1)
... ثم تطلع الرایات السود من قبل المشرق... فقال: فاذا رایتموه فبایعوه ولو حبواً علی الثلج فانه خلیفة الله المهدی...؛ سپس پرچم هایی سیاه از جانب مشرق ظهور خواهند کرد. سپس فرمود: پس هرگاه آن ها را دیدید، با آن ها بیعت کنید ولو با راه رفتن در برف ها باشد. پس همانا او خلیفه خدا مهدی است.(2)
این حدیث از نظر سند طبق منابع رجالی صحیح میباشد. ذیل این حدیث در سنن ابن ماجه متذکر این مطلب شده است. حاکم نیشابوری در مستدرک خود نیز میگوید: این حدیث طبق نظر و ضوابط شیخین، صحیح است.
این روایات و روایات فراوان دیگری که در بارة پرچمهای سیاه از جانب مشرق مطرح شده و در برخی از روایات اشاره شد که این پرچمها از جانب خراسان است(4)و در تمام این روایات آمده این حرکتها در
مسیر حق و برای هدایت مردم است و در نهایت، این پرچمها به دست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف داده میشود و با آن حضرت بیعت میکنند. آیا توجه انسان را به حکومت اسلامی و حرکت انقلاب مردم ایران معطوف نمیدارد که در سایهسار قرآن و عترت برپا شد؟ هرچند بر این عقیده نیستیم که حتماً این روایات ناظر به این حکومت و جامعه اسلامی است؛ ولی بعضی از صاحبنظران در مباحث مهدوی، آن را مطرح کردهاند.(1)میخواهیم بگوئیم این نظام مقدس اسلامی که در مسیر حکومت مهدوی حرکت میکند، میتواند چنین زمینههای مهمی را تقویت کند و پرچمدار چنین جریان مهمی باشد، تا به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ملحق بشود.
یکی از نشانههای ظهور و یا به تعبیر روایات اهل سنت از علایم آخرالزمان«خروج دجال» است. دربارة دجال در کتب شیعه، بسیار مختصر و مجمل پرداخته شده و احادیث کمی آمده است؛ لکن در منابع اهل سنت، احادیث فراوانی دربارة دجال و عمر آن و صفات و ویژگی ها و خصوصیات ظاهری وقتل آن مطرح شده است. در منابع شیعی مفصلترین حدیثی که دربارة دجال ذکر شده، در کمالالدین شیخ صدوق است.(2)
در صحاح سته نیز احادیث فراوانی دربارة دجال یافت میشود که
بیشتر آنها، از حیث سند، ضعیف و از حیث محتوا، قابل جمع نیست.
دجال در لغت از «دجل» به معنای روغن مالی کردن یا روشن کردن چیزی است که باطن آن بیارزش باشد.(1)در اصطلاح به فرد کذاب و منافق و فریبکار میگویند. در روایات اهل سنت، گاهی به تعبیراتی مثل مسیحالدجال برمیخوریم که مراد همان دجال است. حالا چرا به او مسیح دجال میگویند؟ چون قیام او بیشتر زمین را در برمیگیرد «لانه یعم الارض»(2)گویا زمین را مسح میکند و برخی گفتند: چون با پرچم مسیحیت خروج میکند.(3)
دجال از تنها علایم و نشانههایی است که در کتب مقدس مسیحیت نیز مطرح شده و در آن کتابها نیز، یک شخصیت منفی و ضد مسیح علیه السلام معرفی شده است.
در انجیل یوحنا، دجال را کسی معرفی میکند که با مسیح علیه السلام ضدیت دارد و میخواهد خود را در جای او قرار دهد. در رساله اول یوحنا آمده است:
دروغگو کیست؟ جز آنکه مسیح بودن عیسی علیه السلام را انکار کند. آن دجال است که پدر و پسر را انکار میکند.(4)
همانطور که گفته شد دربارة دجال، احادیث فراوانی در مصادر اهل سنت و نیز صحاح سته موجود است و تمامی این مصادر، خروج دجال را از
علایم آخرالزمان و نشانههای قیامت ذکر کردهاند. در منابع اهل سنت روایاتی است که تصریح دارد دجال از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زنده بوده است. دجال کارهای سحرآمیز و خارقالعاده انجام میدهد و مردم را گمراه کرده و ادعای ربوبیت میکند و آخر، حضرت عیسی علیه السلام او را میکشد. تحقیق احادیث دجال در صحاح سته، نیازمند کتاب جداگانهای است، تا تمام موارد آن از حیث سند و محتوا بررسی شود. اکنون به موارد عمده و مهم آن اشاره میکنیم.
در سنن نسائی به سند خود در این مورد احادیث متعددی آورده است؛ از جمله از ابوهریرة نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین دعا میکرد:
اللهم إنی اعوذ بک من عذاب القبر و أعوذ بک من عذاب النار... و أعوذ بک من شرالمسیح الدجال؛
پروردگارا ! به تو پناه می برم از عذاب قبر. به تو پناه می برم از عذاب آتش جهنم.... و به تو پناه می برم از شر مسیح دجال.(1)
همچنین در صحیح بخاری از عایشه نقل شده است:
سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یستعیذ فی صلاته من فتنه الدجال؛
شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در نمازهایش، از فتنه دجال به خدا پناه
1) سنن نسائی، ج 8، کتاب الاستعاذه، ص275.
می برد.(1)
در صحیح بخاری با اسناد خود از انس نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مابعث نبی الا انذر امته الاعور الکذاب…؛ هیچ پیامبری مبعوث نشد، مگر آن که امتش را از اعور کذاب [دجال] برحذر داشته است.(2)
مسلم، در صحیح، با اسناد خود همین حدیث را از عبدالله بن عمر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است.(3)
در صحیح بخاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود:
ان بین عینیه مکتوب کافر؛ بین دوچشم او نوشته شده است: کافر.(4)
شاید این تعبیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تأکید کنایی بر حتمی بودن کفر دجال باشد.
در صحیح مسلم نیز این حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است.(5)
مسلم، در باب «صفه الدجال»، چندین حدیث با اسناد متعدد
میآورد، مبنی بر اینکه دجال، کافر است و بین دوچشمش نوشته شده: کافر است.(1)
در سنن ابن ماجه، حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که دجال به مردم میگوید: «انا ربکم؛ من پرودگار شما هستم».(2)
در صحیح بخاری از حذیفه نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
إن معه ماءً و ناراً فناره ماءٌ بارد و ماؤه نار؛
همانا با دجال، آب و آتش است؛ پس آتش او، آب گوارا است و آب او، آتش است.(3)
در صحیح مسلم همین حدیث بخاری را با اسناد متعددی نقل میکند و گاهی مضامین آن کمی اختلاف دارد.
باز در صحیح مسلم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که فرمود:
معه نهران یجریان أحدهما رأی العین ماء أبیض والآخر رأی العین نار…؛ با دجال دوچشمه است؛ یک چشمه را مردم، آب سفید می بینند و یک چشمه دیگر را آتش.(4)
در سنن ابن ماجه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل میکند:
إن معه طعام و شراب؛ همراه دجال، غذا و شراب است.(1)
در سنن ترمذی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که فرمود:
... فیأمر السماء أن تمطر فتمطر و یأمر الأرض أن تنبت فتنبت...؛
دجال به آسمان امر می کند که ببارد و آسمان، می بارد و امر می کند به زمین که برویاند و زمین می رویاند.(2)
در صحیح بخاری از انس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت کرده است:
المدینة یأتیها الدجال فیجد الملائکة یحرسونها فلا یقربها الدجال ولا الطاعون ان شاء الله؛
دجال، به سمت مدینه می آید؛ سپس می یابد که ملائکه از مدینه حراست می کنند؛ پس دجال وارد مدینه نمی شوند و همچنین طاعون؛ اگر خدا بخواهد.(3)
حدیثی با همین مضمون، در صحیح بخاری از ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز روایت شده است.
در صحیح مسلم از انسبن مالک روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لیس من بلد إلا سیطؤه الدجال إلا مکة و مدینة...؛
منطقه ای نیست که دجال زیر پا نگذارد، مگر مکه و مدینه.(1)
در صحیح بخاری از انس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت کرد:
یجئ الدجال حتی ینزل فی ناحیة المدینة ثم ترجف المدینة ثلاث رجفات فیخرج إلیه کل کافر و منافق؛
دجال می آید؛ تا این که نزدیک مدینه فرود می آید. در مدینه سه بار اعلام جنگ داده می شود و خارج می شوند به سوی دجال، هر کافر و منافقی.(2)
مسلم در صحیح خود از حذیفه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده که آن حضرت فرمود:
الدجال أعورالعین الیسری جفال الشعر، معه جنة و نار فناره جنة و جنته نار؛
چشم راست دجال اعور و موی سرش مجعد است. با دجال بهشت و آتش است. آتش او، بهشت و بهشت او، آتش است.(3)
در روایت دیگری مسلم از عبدالله بن عمر نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
... إن المسیح الدجال أعور العین الیمنی کان عینه عنبه طافئه؛
همانا دجال، چشم راستش اعور است؛ مثل دانه انگوری که بر روی آب قرار دارد.(4)
در سنن ابن ماجه در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است:
إنه شاب قطط دجال؛
دجال جوانی است با موهای به هم پیچیده (مجعد).(1)
مسلم در صحیح خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که حضرت فرمود:
انه خارج خلة بین الشام والعراق؛
دجال در نقطه ای بین شام و عراق خارج می شود.(2)
ابن ماجه نیز در سنن خود محل خروج دجال را خلة، بین الشام و العراق ذکر میکند.(3)
ابن ماجه در سنن خود از ابوبکر نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ان الدجال یخرج من ارض بالمشرق یقال لها خراسان؛
همانا دجال، از سرزمینی در مشرق خروج می کند که به آن، خراسان گفته می شود.(4)
ترمذی در سنن خود، همین حدیث ابن ماجه را نقل میکند.(5)
در صحیح مسلم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود:
فیطلبه حتی یدرکه بباب لد فیقتله…؛
عیسی علیه السلام دجال را طلب میکند، و او را در باب لد مییابد و
می کشد.(1)
ابن ماجه در سنن خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
... و یقول عیسی علیه السلام ان لی فیک ضربة لن تسبقنی بها فیدرکه عند باب اللد الشرقی فیقتله؛
عیسی علیه السلام می گوید: همانا من به تو [= دجال] ضربه ای بزنم که سابقه نداشته باشد. پس دجال را جلوی درب شرقی لد می گیرد و او را می کشد.(2)
در صحیح مسلم، از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حدیث مفصلی با عنوان حدیث جساسه نقل شده که طبق بخشی از آن، دجال به مردم میگوید:
إنی مخبرکم أنی أنا المسیح و إنی أوشک أن یؤذن لی فی الخروج...؛
من به شما خبر می دهم که همان مسیح هستم که نزدیک است به من اذن خروج داده شود.
در صحیح مسلم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل کرده است:
ما بین خلق آدم إلی قیام الساعة خلق أکبر من الدجال؛
از هنگام خلقت آدم تا روز قیامت، خلقتی بزرگ تر از دجال خلق نشده است.
پس معلوم شد که احادیث فراوانی در کتب اهل سنت و نیز در صحاح سته دربارة دجال موجود است. البته برخی از این احادیث، چون در
کتب متعددی آمده است، فقط به یک نمونه از آن، اکتفا کردیم و از ذکر برخی دیگر از احادیث به دلیل این که از مضامین مشابهی بر خوردار بودند، خودداری کردیم.
از مباحثی که محققان و صاحبنظران دربارة دجال مطرح کردهاند، این است که آیا دجال یک شخص و فرد انسانی است یا یک جریان؟
شهید سید محمد صدر در کتاب گرانقدر خود این نظریه را تقویت میکند که دجال شخص نیست؛ بلکه یک جریان است. وی مینویسد:
إن الدجال عبارة عن مستوی حضاری ایدئولوجی معین معادٍ للإسلام؛
دجال، یک فرهنگ و تمدن و ایدئولوژی معین است که دشمن اسلام است.
مرحوم شهید صدر، فرهنگ و تمدن مادی غرب را همان دجال مذکور در روایات میداند و دجال را رمز و کنایه و سمبل حرکتها و تمدنهای مادی ضد اسلام تلقی میکند. ایشان به احادیثی که دربارة دجال مطرح شده است، استناد کرده و میگوید:
این که در روایات آمده است که از آغاز خلقت آدم تا کنون، از نظر انحراف مخلوقی بزرگتر از دجال نیامده است، برهمین معنا دلالت میکند.(1)
آیتالله مکارم شیرازی نیز در کتاب خود قائل شده است که از
1) تاریخ مابعدالظهور، ص141.
مجموع روایات مربوط به دجال استفاده میشود که دجال یک جریان فکری است، نه شخص خاصی.(1)
برخی نویسندگان نیز قدم فراتر نهاده و جریان کشته شدن دجال به دست حضرت عیسی علیه السلام یا به دست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا به امر آن حضرت در منطقه فلسطین را تطبیق کردهاند بر این که یهود و اسرائیل در آن منطقه، به دست عیسی علیه السلام و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نابود خواهند شد.(2)
در مقابل، برخی محققان و عالمان مثل مرحوم دوانی قائل شدهاند که دجال، یک شخص است نه یک فرد و به روایاتی استدلال کردهاند که صفات ظاهری و ویژگیهای شخص دجال یا قتل او به دست عیسی علیه السلام (یا به دست امام مهدی) را مطرح کرده و چنین نتیجه میگیرد که این روایات، با جریان نمیسازد؛ بلکه بیشتر بر شخص قابل تطبیق است.
ولی با دقت و توجه کامل در روایات دجال، نظریه نخست بیشتر تقویت میشود و باید گفت: دجال یک جریان فکری و فرهنگ انحرافی شیطانی است و یک شخص نیست.
آینده بشریت و انتهای حیات اجتماعی انسان، همیشه مورد تفکر و تأمل بوده است. انسانهای تشنه عدالت که همواره خدا باور و دینمحور بودهاند، در پی این هستند که بدانند خداوند حکیم و علیم، انتهای عالم بشری را به چه صورت رقم زده است. تعالیم انبیا و معارف ادیان وحیانی و توحیدی، این مطلب را به باور همه رسانده که انتهای این عالم بشری و حیات اجتماعی، به ظلم و جور و فسق نیست؛ بلکه روزی مصلحی از تبار نیکان و پاکان خواهد آمد و جهان بشری را از عدالت و عشق و صلح و صفا سرشار خواهد کرد. هرچند ظهور منجی و موعود آخرالزمان، بشارتی توأم با فطرت آدمیان است، تعالیم انبیا و کتب آسمانی، عمق و اطمینان خاصی به انسانها میدهد.
بیتردید میان تعالیم انبیا و معارف وحیانی، دین اسلام این بشارت را با شفافیت و اطمینان و دقت ویژهای مطرح کرده است. از آن روزی که آفتاب درخشان اسلام، با ندای ملکوتی حبیب خدا، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم طلوع کرد، همه مسلمین این ندای الهی را از لبان مبارک حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شنیدند:
وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِینَ؛
ما اراده کردیم بر آنان که در زمین، مستضعف شدند، منت
گذاریم و آنان را پیشوای مردم و وارث زمین قرار دهیم.(1)
و همگی، این آیه را که دل و جان بشری را جلا میداد، شنیدند:
وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛
همانا در زبور پس از ذکر [= تورات] نوشتیم که زمین را بندگان شایسته به ارث می برند.(2)
باید دانست خداوند، همیشه فرمانها و اوامر قطعی و واجب خود را با الفاظی چون«کتب» مطرح میکند، تا برخی گمان نبرند احتمال خلاف در آن وجود دارد.
روزی نیز این آیه به مسلمین، چنین وعده داد:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ؛
او است خدایی که رسول خود را به دین حق و هدایت فرستاد، تا او را برهمه ادیان عالم برتری و تسلط دهد.(3)
عجیب آن که این آیه دو جای قرآن مطرح شده است، تا مسلمین این وعده الهی و بشارت وحیانی را به تمام معنا نوش دل و جان خویش کرده و در راستای همین آیات الهی به دنبال مدینه فاضله اسلام باشند. طبق تفاسیر قرآن کریم و روایات متعددی که فریقین در ذیل این آیات مطرح کردهاند، این مطلب مورد اتفاق همه مسلمین است که آن روز خواهد رسید و در آن روز، سه حقیقت مهم تحقق پیدا خواهد یافت: عزت مسلمین، علو اسلام، عدالت فراگیر.
اکنون دربارة حکومت جهانی امام مهدی و فراگیر شدن عدالت و اعتلای اسلام، سخن خواهیم گفت.
از مطالب مورد اتفاق تمام مسلمین «نزول عیسیبن مریم» در آخرالزمان است که در زمان ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ میدهد. در روایات متعددی از شیعه و سنی نقل شده است(1)که عیسیبن مریم در آخرالزمان نزول میکند و از آسمان به زمین میآید؛ به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اقتدا میکند و مردم را به دین حق و اسلام دعوت میکند و صلیبها را میشکند و خوک را میکشد. مدت اقامت عیسی علیه السلام نیز در روایات ذکر شده است. برخی از این روایات در صحاح سته ذکر شده است که در ذیل میآوریم:
کیف أنتم إذا نزل ابن مریم فیکم فإمامکم منکم.
چگونه خواهید بود هنگامی که پسر مریم بین شما فرود آید، در حالی که امام شما از خودتان است؟(2)
مسلم در صحیح خود این حدیث را با چند سند، مطرح میکند.
عبدالعظیم بستوی، در کتابش این حدیث را از چندین کتب معتبر اهل سنت مطرح میکند؛ از جمله: مسند احمد بن حنبل و صحیح ابن حبان و تمام اسناد آن را بررسی میکند و در انتها به حسن اعتبار این حدیث اعتراف میکند.(1)
در صحیح مسلم از جابر بن عبدالله انصاری نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لاتزال طائفة من أمتی یقاتلون علی الحق ظاهرین إلی یوم القیامة قال: فینزل عیسی بن مریم، فیقول أمیرهم: «تعال صل لنا» فیقول: «لا إن بعضکم علی بعض أمراء تکرمه الله هذه الأمة»؛
پیوسته گروهی از امت من در راه حق جهاد خواهند کرد و پیروز خواهند شد، تا روز قیامت. سپس فرمود: آن گاه عیسی بن مریم فرود خواهد آمد و امیر و پیشوای این گروه به وی می گوید: «بیا برای ما نماز بگزار». او جواب خواهد داد: «نه؛ برخی از شما بر برخی دیگر امیرند و این، به سبب بزرگداشت و تکریم امت اسلامی است».(2)
در صحیح مسلم از ابوهریره نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
والذی نفسی بیده لیوشکن أن ینزل فیکم ابن مریم حکماً مقسطاً فیکسر الصلیب و یقتل الخنزیر و یضع الجزیة و یفیض المال حتی لایقبله أحد؛
قسم به خدایی که جانم در دست او است! هرآینه نزدیک است پسر مریم فرود آید، تا حاکم عادل باشد. سپس صلیب
را می شکند و خوک را می کشد و جزیه قرار می دهد و آن قدر مال ببخشد، تا دیگر کسی قبول نکند.(1)
ابوداوود در سنن خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل کرده است:
... ثم ینزل عیسی بن مریم عند المناره البیضاء شرقی دمشق...؛
سپس عیسی بن مریم در مناره سفیدرنگ در شرق دمشق فرود می آید.(2)
باز ابوداوود در سنن خود از ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که فرمود:
و إنه نازل فإذا رأیتموه فاعرفوه، رجل مربوع، إلی الحمرة و البیاض.... فیقاتل الناس علی الاسلام فیدق الصلیب و یقتل الخنزیر و یضع الجزیة و یهلک الله فی زمانه الملل کلها إلا الإسلام و یهلک المسیح الدجال فیمکث فی الأرض أربعین سنه ثم یتوفی فیصلی علیه المسلمون؛
همانا عیسی فرود می آید. هرگاه او را دیدید، او را بشناسید؛ مردی چهارشانه و سرخ وسفید است... برای اسلام، با مردم می جنگد. صلیب را خرد می کند و خوک را می کشد و جزیه قرار می دهد. خداوند، تمام ادیان را نابود می کند و فقط اسلام باقی می ماند. عیسی دجال را می کشد؛ سپس چهل سال در زمین باقی مانده آن گاه فوت می کند و مسلمین بر او نماز می خوانند.(3)
در این احادیث، سه نکته مهم مطرح شده است: یکی اینکه عیسی علیه السلام به
دین اسلام است و در ترویج آن میکوشد؛ به دین اسلام میمیرد و مسلمین بر او نماز میخوانند. نکته دیگر این که چهل سال در زمین زندگی میکند. نکته سوم این که احکام الهی را اجرا کرده و چنان به بخشش و عدالت با مردم رفتار میکند که دیگر افراد، به مال، نیازی نمییابند. در جمع بین این احادیث، آیا این مطلب به راحتی قابل اثبات نیست که عیسی علیه السلام که این کارها را انجام میدهد و در احادیث قبلی نیز آمده که امام او، از بین مسلمین است، این امام، کسی جز مهدی موعود نیست؟ همانطور که برخی از شارحان صحیح بخاری و مسلم پذیرفتهاند که این امام، امام مهدی است.
در سنن ابن ماجه نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه مفصلی فرمود:
... إمامهم رجل صالح، فبینما إمامهم قد تقدم یصلی بهم الصبح إذ نزل علیهم عیسی بن مریم الصبح، فرجع ذلک الإمام ینکص یمشی القهقهری لیتقدم عیسی یصلی بالناس، فیضع عیسی یده بین کتفیه ثم یقول: «تقدم فصل فانها لک أقیمت» فیصل بهم امامهم...؛
امام اعراب، مرد صالحی است. هنگامی که امام جلو میآید، تا نماز صبح بخواند، عیسی بن مریم فرود میآید. امام، سر بر میگرداند و عقب عقب میرود، تا عیسی جلو بیاید و برای مردم نماز صبح بخواند. عیسی علیه السلام دست خود را بین دو کتف امام میگذارد و میگوید: «جلو برو و نماز بخوان. همانا این جماعت، برای تو است». پس امام با همه آنها نماز
می خواند.(1)
در سنن ابن ماجه و همچنین در سنن ابوداوود و سنن ترمذی، احادیث دیگری نیز دربارة نزول عیسی علیه السلام وجود دارد که مضامین آنها واحد و نزدیک به هم است.
برخی مفسران شیعه و سنی، نزول حضرت عیسی علیه السلام در آخرالزمان را در تفسیر این آیه کریمه مطرح کردهاند:
وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ؛
کسی از اهل کتاب نیست، مگر آن که پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان می آورد.(2)
در آخر باید گفت: جمعیت کثیری از جامعه جهانی را مسیحیت تشکیل میدهد و در آخرالزمان که حضرت عیسی علیه السلام نزول میکند، قریب به اتفاق آنان، با تسلیم به حضرت عیسی علیه السلام به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اقتدا میکنند و با این پذیرش عمومی، حرکت به سوی حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آسانتر میشود.
از مواردی که در روایات شیعی و سنی مطرح شده، واقعه آرماگدون است که از علایم آخرالزمان و نشانههای ظهور مهدی میباشد. جنگ سختی در منطقهای به نام آرماگدون واقع میشود که در روایات، از آن
به«قرقیسا» تعبیر شده است.
این واقعه، در کتب یهودیان و مسیحیان نیز مطرح شده و آن را معرکهای خطرناک و سنگین ذکر کردهاند.
آرماگدون (هرمجدون) کلمهای است مشتق از«آر» به معنای کوه و «مگدو» که اسم ناحیه یا کوهی در شمال فلسطین است؛ یعنی آن جنگ عظیم اینجا انجام میگیرد. در کتب مقدس یهودیان و مسیحیان، این واقعه از وقایع ناگزیر پایان تاریخ بشری دانسته شده و معتقدند شیطان، نیروهای خود را از بلاد غرب جمع کرده و در مکانی به نام«آرماگدون» در شرق فلسطین، جنگ سختی صورت خواهد گرفت.
در رؤیای یوحنا آمده است:
برتمام پادشاه زمین میگذرد، تا این که آنان را برای اجتماع برای جنگی عظیم گرد هم آورد… آنان را در مکانی جمع میکند که نام آن آرماگدون است.(1)
حادثه آرماگدون (قرقیسیا) در روایات شیعی نیز آمده است. مرحوم کلینی درکتاب کافی از امام باقر علیه السلام در این باره نقل کرده است که حضرت فرمود:
آگاه باشید که در آن مکان، واقعه ای اتفاق خواهد افتاد که نظیر آن، از زمان خلقت آسمان و زمین اتفاق نیفتاده است.(2)
مرحوم نعمانی در کتاب غیبت خود احادیثی نیز در این باره مطرح
کرده است.(1)
واقعه آرماگدون از مسایلی است که در عصر حاضر ـ به ویژه در کشورهای غربی ـ مورد توجه قرار گرفته و نویسندگان و تحلیلگران فراوانی را متوجه خود کرده است. دکتر عبدالکریم زبیدی مینویسد:
مؤسسه های دینی در آمریکا، معین کرده اند در لشکریانی که به سمت بیت المقدس حرکت می کنند، میلیون ها لشکر از آمریکا و اروپا، روسیه، ترکیه، مصر و دولتهای مغرب عربی و لشکریان عراق، ایران، لیبی، سودان، قفقاز و سوریه و اردن در آن شرکت خواهند داشت...(2)
تمام فرقه های مسیحی در آمریکا، از وقوع حادثه آرماگدون خبر می دهند و تمام مؤسسات دینی، همگام با وسایل ارتباط جمعی از رادیو و تلویزیون، کشورهای غربی و آمریکا را متوجه این منطقه کرده اند که به تحقق جنگی هسته ای منجر خواهد شد. آن گاه مسیح، دوباره به زمین فرو خواهد آمد و رهبری عالم رابر عهده خواهد گرفت.
... رونالد ریگان، جورج بوش و کلینتون این سه نفر از رؤسای جمهور آمریکا، به حتمی بودن واقعه آرماگدون ایمان داشته و زمان ریاست جمهوری خود، همگام با سایر دولت های بزرگ، سیاست های خارجی خود را بر اساس این واقعه تنظیم می کردند.
... حادثه آرماگدون که کلیسا وقوع آن را بشارت می دهد، همان حادثه بزرگی است که قبل از ظهور امام مهدی واقع خواهد شد؛ واقعه بزرگی که در روایات، از آن به «معرکه قرقیسیا» تعبیر شده است.(1)
این واقعه در نصوص اسلامی در روایات شیعی و سنی مطرح شده است. از مجموع این روایات استفاده میشود فرمانده این جنگ از جانب دشمنان اسلام، شخصی به نام سفیانی است. او با کمک نیروهای یهودی میان مردم تفرقه انداخته و مردم را بر ضد اسلام و اهل بیت علیهم السلام تحریک میکند. وی، تمام محرمات را برای لشکریان خود تجویز میکند و در آخر با تمام نیروهایش، در سرزمین بیداء در زمین فرو میروند؛ ولی قبل از آن در منطقه آرماگدون یا (قرقیسیا) به جنگی تمام عیار خواهند پرداخت. در این جنگ، اتحاد یهودیان از هم پاشیده و بسیاری از آنها نابود خواهند شد.
روایات دربارة این جریان در کتب معتبر اهل سنت و نیز در صحاح سته وجود دارد که به متن آنها میپردازیم:
إنه لاتقوم الساعة حتی تقاتلوا الیهود حتی یقول الحجر ورائه الیهودی: «یا مسلم! هذا یهودی ورائی فاقتله»؛
قیامت بر پا نمیشود تا آنکه با یهودیان بجنگید. در آن جنگ، یهودیان به حدی نابود میشوند که حتی سنگی که یک نفر کنار
1) الغیبة، نعمانی، ص52.
آن پناه گرفته است، می گوید: «ای مسلمان! این یهودی است که کنار من پناه گرفته است. او را به قتل برسان».(1)
احادیثی با این مضمون، در صحیح مسلم و سنن ابن ماجه نیز موجود است.
یکی از احادیثی که از سویی بسیار نویدبخش و دلگرم کننده و از سوی دیگر مایه تعجب است که چرا مورد توجه واقع نشده، حدیثی است که مسلم در صحیح خود از جابر بن سمرة نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
عصیبه (عصابه) منالمسلمین یفتتحون البیت الأبیض بیت کسری أو آل کسری؛ گروهی از مسلمانان، کاخ سفید را فتح خواهند کرد؛ کاخی که نمادی از کاخ کسری و آل کسری است.(2)
کاخ سفید، نمادی از مرکز ثروت و قدرت دنیوی و در دنیای امروز، همان مرکز حاکمیت در آمریکا است که هسته استکباری جهان امروز است. بعید نیست دامنه جنگ منطقه آرماگدون و یهودیان، به آمریکا کشیده شود و این کاخ سفید که منشاً ظلم و ستم و فتنه دنیای امروز است، به دست مسلمین فتح شود. نکته قابل توجه آن است که مسلم، این حدیث را در کتاب الامارة مطرح کرده و حدیث نیز حول موضوع
دوازده خلیفه است؛ بنابراین در زمان خلیفه دوازدهم که مهدی موعود است، این فتح عظیم ـ انشاءالله ـ صورت خواهد گرفت.
بیتردید جهان بشریت که اکنون آکنده از ظلم و فتنه و تفرقه است، روزی را خواهد دید که از عدل و داد و یکتاپرستی لبریز باشد. اگر آدمی تاریخ بشری و حکومتهای آن را مرور کند، به یقین در مییابد که عصر و زمانهای نبوده که خالی از ظلم و فساد باشد. در طول تاریخ، این مستکبران و زورمندان بودند که همیشه سد راه پیامبران و سالکان راه حق میشدند و به نص آیات قرآن کریم، همیشه در پی ذلیل کردن مردم و در خدمت گرفتن بندگان الهی در راستای مطامع خویش بودند.
بشر همیشه چشم انتظار آینده بود؛ آیندهای که آرمان و آروزی بشری است. تردیدی نیست که این آرمان بشری، در دکترین مهدویت و در زمانه حاکمیت انسان معصوم تحقق مییابد. حکومت مهدوی، دارای مبانی و آرمانهای بزرگ جهانی است که مهمترین نیازهای فطری بشر را پاسخ میگوید و از این رو، این حکومت مورد وفاق جامعه جهانی و ملل عالم خواهد بود.
مدینه فاضلهای که اسلام با دکترین مهدویت و با حاکمیت یک انسان کامل معصوم ترسیم کرده، دارای چنان عظمتی است که همه، آرزوی آن را دارند. رهایی بشریت از آتش فتنهها، از دستاوردهای حکومت مهدوی است. در چنین حکومتی است که عدالت، سایهاش را برهمه جهان
میگستراند و با نفوذ در درون خانه به تکتک افراد آرامش میبخشد. در سایهسار چنین حکومت عدالتگستری است که عقول بشری تکامل مییابد و تعالی و سعادت یکایک آدمیان مهیا میشود. توسعه و عمران و آبادانی از شهرها و کشورها عبور کرده و تمام زمین را در بر میگیرد. در چنین حکومتی، کارگزاران و مسؤولان، به اندک خیانتی مجازات میشوند و در لوای چنین حکومتی است که عطر خوش یکتاپرستی و معنویت، جهان را لبریز میکند و همه مصداق این آیه میشوند:
ولو أن اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض؛
اگر اهل شهرها، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند برکات آسمان و زمین را بر آن ها فرو می ریزیم.(1)
برکات و نعمات الهی به حدی فراوان میشود که هرگز بشر چنین چیزی را ندیده بود.(2)
بیتردید، دین اسلام دین خاتم است. خاتمیت این دین به سبب معارف و احکامی است که هم جهان شمول بوده و هم در تمام گذر زمان تا قیامت، جوابگو است. طبق وعده الهی در قرآن کریم، جهان روزی را خواهد دید که این دین، بر تمام ادیان دیگر غلبه کرده و بر همه عالم مسلط میشود:
هوالذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق
لیظهره علی الدین کله؛
او است خدایی که رسولش را به دین و هدایت خلق فرستاد، تا او را بر همه ادیان عالم برتری دهد.(1)
آیا میشود پذیرفت مسیحیت یا یهودیت امروز که از تعالیم حضرت موسی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام فقط نامی بر خود گرفتهاند و نیز کتاب انجیل و تورات پر از تحریف بتوانند جهان را اداره کنند؟ آیا مسیحیت و یهودیت که امروز بدترین جنایات را در حق مظلومان روا میدارند، ممکن است داعیه دار صلح و عدالت آن هم در جامعه جهانی شوند؟
یکی از دلایل این که قرآن، از هرگونه تحریف مصون مانده، این است که تا ابد بتوان عالم را با آن اداره کرد. این دین مبین اسلام است که معارف وحیانی و احکام شفاف و خالص آن، با سیره و سنت نبوی به وسیله یک انسان معصوم و کامل در عالم حکمفرما میشود.
در سنن ابوداوود از ام سلمه نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
و یعمل فی الناس بسنة نبیهم و یلقی الإسلام بِجِرانه الی الارض؛
و او در بین مردم به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل می کند و اسلام را بر تمام زمین، سلطنت و عزت می دهد.(2)
نیز از ابوهریره نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
... و یهلک الله فی زمانه الملل کلها الا الاسلام...؛
در آخرالزمان، خداوند تمام ادیان را نابود میکند، مگر اسلام
را....(1)
این روایات و روایات دیگری با این مضمون که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر یک روز از عمر این دنیا باقی بماند، خداوند آن قدر آن روز را طولانی خواهد کرد که مهدی از خاندان من ظهور کند و برمردم حکومت کند»، همگی میفهماند که انتهای جهان، همراه غلبة دین اسلام و با حاکمیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود. البته موضوع فراگیر شدن اسلام و حاکمیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر کل جهان از مواردی است که در روایات متعدد شیعی نیز مطرح شده است.
برای نمونه مرحوم شیخ صدوق ازحضرت امام باقر علیه السلام نقل میکند:
القائم منصور بالرعب، مؤید بالنصر، ... و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب و یظهر الله عزوجل به دینه و لو کره المشرکون.(2)
از اموری که بشر همیشه خواستار آن بوده، عدالت است. از آن جا که بیشتر حاکمان و دولتمردان در طول تاریخ، با ندای عدالتخواهی و عدالت گستری قیام کرده و پس از کسب قدرت و حکومت، فوراً لباس استبداد وخودخواهی میپوشیدند، بشر همیشه عدالت را در رؤیا و آرزوی خود جستوجو میکند، تا روزی تحقق یابد.
در روایاتی(3)که دربارة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکومت آن حضرت مطرح
شده است، میبینیم عدالت گستری در سراسر گیتی، در رأس آرمانهای آن حکومت قرار دارد. با عدالت است که روابط غیر انسانی و تبعیض و ظلم و فساد میسوزد و بر باد میرود. قرآن کریم، این عطش انسانی و درد درون انسانی را چه زیبا و به جا تشخیص داده است که میفرماید:
« لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...»؛
همانا ما پیامبران را با نشانه های آشکار فرستادیم، و با آنان کتاب و میزان فرستادیم تا مردمان به عدالت و دادگری برخیزند.(1)
اکنون به نقل برخی روایات اهل تسنن دربارة عدالت گستری در آخرالزمان میپردازیم:
در سنن ابوداوود آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لولم یبق من الدنیا إلا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلاً منی... یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛
اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند، تا مردی از خاندان مرا برانگیزد... تا زمین را پر از عدل و داد کند؛ همان طور که پر از ظلم و جور شده باشد.(2)
باز ابوداوود در سنن خود از ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل میکند:
المهدی منی... یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً یملک سبع سنین؛
مهدی ازمن است ... زمین را پر از عدل و داد می کند؛ همان طور که پر از ظلم و جور شده باشد. او هفت سال حکومت می کند.(1)
در سنن ابی ماجه نیز به همین مضمون از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت نقل شده است.(2)
نکته قابل توجه در این روایات کلمه «ارض» است؛ یعنی عدالت گستری حضرت مهدی، در گستره جغرافیای خاصی نیست؛ بلکه کل عالم را میگیرد و از عدالتش لبریز میکند. این عدالت، به مسایل اقتصادی یا سیاسی و غیره مقید نشده است. هم عدالتش گسترده است و هم جغرافیای عدالتش جهان را در بر میگیرد. این خصوصیات از کسی جز انسان معصوم برنمیآید؛ انسانی که بر همه عالم مسلط باشد و در تمام عالم، عدالت را به تمام معنا اجرا کند.
شکی نیست جامعهای که در سایه عدالت، آن هم به هدایت انسان معصوم به پیش برود، یک جامعه سعادتمند و رو به ترقی و تعالی است. در چنین جامعهای، همانطور که مردمان با عبادت و بندگی تعالی
مییابند، رهبران و امامان این جامعه نیز با مردمان رفتار خاصی اعمال میکنند. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در چنین جامعهای که از عدالت و صلح و معنویت آکنده شود، کرم و فضل و بخشش خود را به اوج میرساند؛ هر انسانی که احساس نیاز کرد، فوراً نیازش برطرف میشود و از این بالاتر، آنقدر به مردم میبخشد که دیگر کسی احساس نیاز نکند و همه لبریز از بخشش و احسان او میشوند.
مسلم در صحیح خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
یکون فی آخر أمتی خلیفة یحثی المال حثیاً لایعده عدداً؛
در آخر امت من، خلیفه ای خواهد بود که مال را فراوان بخشش می کند و شمارش نخواهد کرد.(1)
ترمذی در سنن خود از ابوسعید خدری نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
… فیجئ إلیه الرجل فیقول: «یا مهدی اعطنی اعطنی» قال فیحثی له فی ثوبه ما استطاع أن یحمله؛
مردی نزد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می آید و از وی کمک درخواست می کند و مهدی، تا آن جا که آن مرد بتواند حمل کند، به او می بخشد.(2)
ابن ماجه در سنن خود نیز احادیثی با این مضمون از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند.
در حکومتی که امام مهدی آن را رهبری و مدیریت میکند، همه چیز در سایه عدالت محوری و معنویت خواهی به پیش میرود. از ثمرات این جامعه و حکومت مهدوی، آن است که جامعه بشری در رفاه اقتصادی و آسایش عمومی به سر ببرد. در چنین جامعهای است که انسانها در مسایل معیشتی، احساس بینیازی کرده و به سمت تعالی و سعادت، ترقی مییابند. در دنیای کنونی، شاهدیم که عامل عمده گرفتاریهای اقتصادی و معیشتی طبقات و کشورهای مستضعف، ثروتمندان و کشورهای صاحب سرمایههای کلان هستند. صاحبان سرمایههای کلان و ثروتهای عمده جهان، همیشه به دنبال افزایش ثروت و قدرت خود بوده و در این راستا، عرصه را برکشورهای ضعیف و مردمان مستضعف تنگ کردهاند. امروز به حدی این مسأله بالا گرفته است که مهمترین نیاز ملتها و کشورهای محروم، مسایل اقتصادی و معیشتی شده و کمتر به تکنولوژی و پیشرفتهای دیگر پرداختهاند.
اما در حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آنجا که عدالت بر تمام کره زمین سایه رحمت میافکند، همه مردم در راستای این عدالت به پیش میروند و مورد بخششهای نامحدود امامشان قرار میگیرند؛ لذا از حیث مادی و اقتصادی، احساس بینیازی میکنند و این یکی از آرمانها و آرزوهای بشری است.
ابن ماجه در سنن خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود:
یکون فی أمتی المهدی... فتنعم فیه أمتی نعمه لم ینعموا مثلها قط...؛
مهدی میان امت من خواهد بود.... مردم در زمان او به چنان نعمتی دست یابند که در هیچ دوره ای ندیده باشند...(1)
در منابع شیعی، این موضوع نیز در روایات متعددی آمده است؛ از جمله مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد خود آورده است که امام علیه السلام فرمود:
اذا قام القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف حکم بالعدل ... فحینئذ تظهر الأرض کنوزها أو تبدیء برکاتها ولایجد الرجل منکم یومئذ موضعاً لصدقته و لابرّه لشمول الغنی جمیع المؤمنین؛
زمانی که قائم قیام کند، به عدالت حکومت می کند.... پس آن هنگام، زمین، گنج های خود را نمایان کرده و برکاتش را ظاهر می کند. آن هنگام، کسی را نمی یابید که مستحق صدقه و خیرات باشد؛ چون همه مؤمنان در غنا و ثروت قرار می گیرند.(2)
بیتردید امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با سیطره بر همه جهان، اسلام را بر همه دنیا عرضه خواهد کرد و همه مردم متدین به دین حق خواهند شد؛ ولی برای این که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام و انقلاب جهانی خود را که از کنار خانه خدا و با بیعت یارانش آغاز میکند تا کل جهان ادامه دهد، به حرکتها و فتوحاتی نیاز است. البته امکان دارد بیشتر مردم عالم با اراده الهی، مطیع این دین و این رهبر آسمانی بشوند؛ ولی جباران و مستکبرانی هستند که سرکشی میکنند؛ لذا جنگها و درگیریهایی صورت خواهد
گرفت و حضرت با امداد و اراده الهی برهمه آنها پیروز خواهند شد. در روایات شیعه و سنی، بعضی از شهرها و کشورها بر شمرده شده است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آنها را فتح خواهد کرد. برخی محققان نیز طبق روایات، نقشه حرکت و فتح امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از حجاز و عربستان تا دیگر شهرها و کشورها معین کردهاند.
این مطلب نیز در صحاح سته، چند جا مطرح شده که مهمترین آن، در سنن ابن ماجه آمده است. ابن ماجه از ابوهریره نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لولم یبق من الدنیا إلا یوم لطوله الله عزوجل حتی یملک رجل من أهل بیتی یملک جبل الدیلم و القسطنطنیه؛
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند، آن روز را آن قدر طولانی می کند، تا مردی از خاندان مرا به حاکمیت رساند و برکوه های دیلم و قسطنطنیه حکومت کند.(1)
در سنن ابن ماجه، سخن از فتح روم و فتح جزیرةالعرب و فتح قسطنطنیه نیز در احادیث متعددی مطرح شده است.(2)
استاد نجمالدین طبسی در کتاب ارزشمند خود مینویسد: اینکه در روایات اسم برخی از شهرها را مطرح کرده به این دلیل است که این شهرها در آن روزگار، از اهمیت خاصی برخوردار بوده است.(3)
یکی از مواردی که دربارة حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح شده و در صحاح سته نیز در این باره احادیثی ذکر کردهاند، مدت حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
ترمذی در سنن خود از ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرد که فرمود:
إن فی أمتی المهدی یخرج یعیش خمساً أو سبعاً أو تسعاً سنین؛
همانا در امت من، مهدی است که ظهور کرده و پنج یا هفت یا نه سال زندگی می کند.(1)
ابن ماجه در سنن خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده که فرمود:
یکون فی أمتی المهدی إن قصر فسبع و إلا فتسع؛
در امت من مهدی می باشد. اگر کم بشود، هفت سال وگرنه، نه سال حکومت می کند.(2)
ابوداوود نیز در سنن خود از ام سلمه حدیثی با همین مضمون نقل میکند.(3)
ابی داوود حدیث دیگری با سند دیگری نقل میکند که مدت حکومت حضرت مهدی را 9 سال میداند.
اعتقاد به منجی و موعود، عقیدهای فراملی و فرادینی بوده و فطرت هر آدمی با آن عجین است. این موعود، در هر دین و ملتی، به اسم و ویژگیخاصی است. اعتقاد به مهدی و ظهور آن حضرت به عنوان منجی عالم بشریت، یک باوری اسلامی و مورد اتفاق تمامی مسلمین است.
در صحاح سته که معتبرترین کتب اهل سنت و موثقترین منابع آنان میباشد، این موضوع مطرح شده است؛ هرچند در این بین ـ به خصوص در عصر حاضر ـ بعضی از نویسندگان مسلمان، از روی ناآگاهی یا خدای ناکرده از روی غرض ورزی، این اعتقاد را منحصر به شیعه دانستهاند؛(1)در صورتی که این اعتقاد، مورد اجماع همه مسلمین است و روایات آن، نه تنها مورد پذیرش فریقین، بلکه متواتر است. امروز تشکیک در چنین اموری که از اعتقادات تمام مسلمین به شمار میرود، به یقین کاری بس خطرناک و در راستای توطئههای دشمنان اسلام خواهد بود؛ همان دشمنانی که نه تنها حاضر نیستند معارف اسلامی در جهان نشر پیدا کند؛ بلکه از اتحاد و انسجام بین مسلمین نیز در نگرانی و عذاب هستند و در این زمینه از هیچ توطئهای دست برنداشته و نمیدارند.
طبق روایات صحاح سته که در این کتاب تبیین شد، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام و خلیفه دوازدهم است. حتی ویژگیها و خصوصیات آن حضرت و ظهور علایم آن حضرت توضیح
1) ضحی الاسلام، ج3، ص241.
داده شده. در نهایت، حکومت جهانی آن حضرت تشریح شد که با سه مولفه مهم همراه است. عزت مسلمین، علو اسلام، عدالت فراگیر.
همه این مباحث، فقط از صحاح سته برداشت شد، تا از معتبرترین کتب اهل سنت استخراج شده باشد. در پایان، ذکر دو نکته را تحت عنوان نتیجه بحث لازم میدانیم:
شهید مرتضی مطهری مینویسد:
آرمان و قیام و انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی است. این آرمان بزرگ گذشته از این که الهام بخش آینده و راهگشا به سوی آینده است، آیینه بسیار مناسبی است برای شناخت آرمان های اسلامی.(1)
امروزه تمام محققان کشورهای پیشرفته به هر گونه میکوشند با ارائه برنامههای خود، مردم را برابر آینده، امیدوار و فعال نگاه دارند؛ پس بر ما لازم است در راستای فرهنگ و تمدن اسلامی و بر اساس کتاب و سنت، مردم را با آثار و معارف مهدوی آشنا کرده و آینده درخشانی را
1) قیام و انقلاب مهدی، ص57.
به همه نوید دهیم، تا جهان اسلام را به یک حرکت فعال همه جانبه فرا خوانند.
لازم است در این زمینه، هم مردم را با وجود آن انسان معصوم آشنا نمود و هم روحیه امید را در مردم زنده کرد، تا تمام مسلمین در جامعهای مهدوی و ولایی و جامعه سراسر نشاط و امید زندگی کنند که چنین جامعهای، رو به سعادت و کمال است.
مرحوم علامه طباطبایی مینویسد:
انسان موجودی است که به اتحاد و انسجام درونی رغبت داشته و حضور او در اجتماع، این تمایل را رنگین تر می کند.(1)
قرآن کریم در آیات متعدد، عوامل گوناگونی را برای اتحاد و انسجام مسلمین مطرح می کند، تا مسلمین را کنار یک دیگر منسجم و متحد نگه دارد. به تعبیر بعضی از عالمان دینی، قرآن کریم در پی ساختن امت واحد و منسجم اسلامی و الهی است.(2)
سخن آخر این که لازم است موضوع مهمی چون «امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف » را که آینده جهان و تاریخ انسانی بر محوریت آن دور میزند، ارج نهیم و بدانیم تشکیک و تردید در آن، آب در آسیاب دشمن غدار کوبیدن
است؛ پس باید تمام برنامهریزیهای کلان خود را در آن راستا به حرکت درآوریم، تا همه مسلمین به یک افق بنگرند و همه زیر یک پرچم، حرکت کنند و همه به یک مولا دل بسپارند؛ زیرا در دنیای کنونی، تنها راه سعادت بشری، حرکت در راستای دکترین مهدویت و معارف مهدوی است.
البانی، ناصرالدین، سلسله الاحادیث الصحیحة، ریاض، مکتبه المعارف، 1415ق.
ابن ابی شیبه، محمد، المصنف فیالاحادیث و الآثار، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1416ق.
ابن تیمیه، احمد، علم الحدیث، بیروت، عالم الکتب، ج2، 1405ق.
ابن حبان، ابوحاتم محمد، صحیح ابن حبان، بیروت، موسسه الرساله، ج3، 1418ق.
ابن حماد، نعیم، الفتن، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج2، 1418 ق.
ابن حنبل، احمد، مسند، بیروت، دارالفکر، بینا، بیتا.
ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
ابن صباغ مالکی، علی بن محمد، الفصول المهمة فیمعرفه احوال الائمة، بیروت، دارالاضواء، ج2، 1409ق.
ابن صبان، محمد بن علی، اسعاف الراغبین، بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا.
ابن صلاح، عثمان بن عبدالرحمن، علوم الحدیث، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1416ق.
ابن عساکر دمشقی، علیبن هبه الله، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
12.ابن القیم الجوزیه، شمسالدین، المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف، مکتب المطبوعات الاسلامیة، بیجا، بیتا.
13.ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، النهایه فیالفتن و الملاحم، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1408ق.
14.ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، بیروت، دارالفکر، بیتا.
15.ابن منادی، احمد بن جعفر، الملاحم، دار السیرة، بیجا، 1418ق.
16.ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
17.ابوداوود سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابو داود، بیروت، دارالفکر، 1410ق.
18.امین، احمد، ضحیالاسلام، مصر، مکتبه الاسره، بیتا.
19.امین، احمد، المهدی و المهدویة، مصر، دارالمعارف، 1351ق.
20.ابو نعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیةالأولیاء و طبقات الأصفیاء، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
21.بخاری، محمد بن اسماعیل، تاریخ کبیر، بیروت، دارالفکر، بیتا.
22.بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
23.برزنجی، محمد، الاشاعة لاشراط الساعة، بینا، قاهره، 1370ق.
24.بستوی، عبدالعظیم، المهدی المنتظر فی الاحادیث الصحیحة، بیروت، دار ابن حزم، 1420ق.
25.بستوی، عبدالعظیم، المهدی المنتظر فی الاحادیث الضعیفة و الموضوعة، بیروت، دار ابن حزم، 1420 ق.
26.بکری، شیخ مصطفی، الهدایة الندیة للأمة المهدیة، بیجا، بینا، بیتا.
27.ترمذی، ابو عیسی محمد بن عیسی، الجامع الصحیح، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
28.تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، بیجا، منشورات الرضی، 1409ق.
29.جزری، ابن اثیر، جامعالاصول من احادیث الرسول، بیروت، داراحیا التراث العربی، ج2، 1400ق.
30.جزری دمشقی، محمد، اسمی المناقب، بیجا، بینا، 1403ق.
31.جوینی، علی بن محمد، فرائد السمطین، بیروت، 1400ق، موسسة المحمودی للطباعة و النشر.
32.حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفة، 1418ق.
33.حکیمی، محمدرضا، خورشید مغرب، قم، انتشارات دلیل ما، 1382 ش.
34.حمزاوی، حسن، مشارق الأنوار، مصر، بینا، 1307 ق.
35.حموی، یاقوت، معجمالبلدان، بیروت، دارصادر، بیتا.
36.خطیب، محمد عماج، اصول الحدیث، بیروت، دارالفکر، بیتا.
37.ذهبی، شمسالدین، سیر اعلام النبلاء، بیروت، موسسه الرساله، ج4، 1406ق.
38.رشیدرضا، محمد، المنار، بیروت، دارالفکر، چ2، بیتا.
39.رضوانی، علیاصغر، موعود شناسی، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1384 ش.
40.رضوانی، علیاصغر، امام شناسی، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1385 ش.
41.رضوانی، علیاصغر، علایم ظهور، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1385ش.
42.سبط جوزی، تذکره الخواص، بیروت، اهل البیت، بیتا.
43.سلیمیان، خدامراد، فرهنگنامه مهدویت، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی، 1383 ش.
44.سفارینی حنبلی، شمسالدین محمد، لوائح الانوار البهیة، مصر، بینا، 1324ق.
45.سیوطی، ابوبکر جلالالدین، العرف الوردی فی اخبار المهدی (الحاوی للفتاوی)، بیروت، دارالفکر، ج2، 1414ق.
46.سیوطی، جلالالدین، الدرالمنثور، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
47.شانهچی، کاظم، علم الحدیث، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ج16، 1381 ش.
48.شبراوی شافعی، محمد بن عامر، الإتحاف بحب الأشراف، بیجا، بینا، بیتا.
49.شبلنجی، سید مومن بن حسن، نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، بیروت، دارالکتاب العلمیه، بیتا.
50.شعرانی، عبدالوهاب، الیواقیت والجواهر، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
51.شوکانی، محمد بن علی، التوضیح فی تواتر ما جاء فی المهدی، بیجا، بینا، بیتا.
52.صافی گلپایگانی، لطفالله، منتخب الأثر، قم، انتشارات حضرت معصومه، 1419ق.
53.صدر، سید محمد، تاریخ ما بعدالظهور، قم، الغدیر، بیتا.
54.صدوق، محمد بن الحسین، کمالالدین و تمام النعمه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بیتا.
55.صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، هند، المجلس العلمی، 1390ق.
56.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج2، 1406ق.
57.طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، قم، مکتبة الأمین، 1380ش.
58.طبسی، نجمالدین، چشم اندازی به حکومت حضرت مهدی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، بیتا.
59.طبسی، نجمالدین، جزوه صحاح سته، مرکز تخصصی مهدویت، 1385ش.
60.طریحی، فخرالدین، مجمعالبحرین، بیروت، مکتبه الهلال، بیتا.
61.طوسی، محمد بن الحسن، الغیبه، قم، موسسه معارف اسلامی، بیتا.
62.عامری، هادی، مهدی در کتب اهل سنت، قم، پیام حجت، 1386ش.
63.عبداللهی، عبدالکریم، طبقات راویان احادیث مهدویت از طریق اهل سنت، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1385ش.
64.عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، 1404ق.
65.عسقلانی، ابن حجر، فتحالباری فی شرح صحیح البخاری، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
66.العمیدی، سیدهاشم ثامر، در انتظار ققنوس (المهدی المنتظر فیالفکر الاسلامی)، قم، انتشارات موسسه پژوهشی امام خمینی، ج2، 1382ش.
67.غماری، ابوالفیض احمدبن محمد، ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، دمشق، مکتبه الترقی، 1347ق.
68.فقیه ایمانی، مهدی، الامام المهدی عنداهل السنه، قم، مجمع العالمی لاهل البیت، 1418 ق.
69.قاری، ملا علی بن سلطان، المشرب الوری فی مذهب المهدی، بیجا، بینا، بیتا.
70.قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، بیروت، موسسه الاعلمی، 1418ق.
71.کتانی مالکی، محمد بن جعفر، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، بیجا، مطبعه المولودیه، 1328 ق.
72.کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1383ش.
73.کنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایه الطالب، بیروت، دار المحجه البیضاء، 1401ق.
74.کنجیشافعی، محمدبنیوسف، البیان فیاخبارصاحبالزمان، قم، انتشاراتاسلامیجامعه مدرسین، 1409ق.
75.کورانی، علی، عصر ظهور، قم، موسسه معارف اسلامی، بیتا.
76.کورانی، علی، معجم احادیث المهدی، قم، موسسه معارف اسلامی، 1411ق.
77.متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال، بیروت، موسسة الرساله، 1409ق.
78.متقی هندی، علاءالدین، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، مکه، بینا، 1408ق.
79.مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، بیروت، موسسة الرسالة، بیتا.
80.مسلم قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت، دارالفکر، ج2، 1398ق.
81.مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی (ج18 مجموعه آثار) انتشارات صدرا، تهران، ج21، بیتا.
82.مقدسیشافعی، یوسف بنیحیی، عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1416ق.
83.مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی حضرت مهدی، قم، انتشارات نسل جوان، بیتا.
84.مناوی، محمدعبدالرئوف، فیض القدیر، بیروت، دارالفکر، ج2، 1391ق.
85.نسائی، ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب، سنن، بیروت، دارالفکر، بیتا.
86.نعمانی، ابراهیم بن محمد، الغیبه، تهران، کتابخانه صدوق، 1363ش.
87.نووی، یحیی بن شرف، شرح صحیح مسلم، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407ق.
88.هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقه، بیروت، موسسة الرسالة، 1417ق.
89.هیثمی، نورالدین، مجمع الزاوئد و منبع الفوائد، بیروت، دارالفکر، 1414 ق.
نشریات
فصلنامه انتظار موعود، شماره1-23، وابسته به مرکز تخصصی مهدویت، قم.
شمس ولایت، ویژه نامه نیمه شعبان، بنیاد فرهنگی و خیریه نیمه شعبان، تبریز.
لیست محصولات انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)
ردیف
نام کتاب
مخاطب
قیمت (ریال)
1
تا ظهور (2 جلد)
28 عمومی
65000
2
آینده جهان (کتاب سال حوزه)
دانشجویان ـ طلاب
38000
3
فرهنگ نامه مهدویت
دانشجویان ـ طلاب
68000
4
دکترین مهدویت
دانشجویان ـ طلاب
20000
5
مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی
دانشجویان
25000
6
انتظار پویا
همه قشر (به غیر از دانشآموزان)
9000
7
جوانان یاوران مهدی(عج)
جوانان
6000
8
نینوا و انتظار، تأملی نو
عمومی
28000
9
ضرورت طرح مباحث مهدویت
عمومی
10000
10
امام زمان(عج) در کلام آیت الله بهجت
عمومی
12000
11
امام مهدی(عج) در قرآن
عمومی
10000
12
امام مهدی(عج) در احادیث شیعه و سنی
عمومی
10000
13
زمزمه های انتظار
مجریان ـ عمومی
9000
14
مهدی ستیزان
عمومی
4500
15
اندیشة مهدویت و آسیب ها
عمومی
7000
16
فصلنامه علمی- تخصصی انتظار (28-1)
فرهیختگان
20000
17
پژوهشی عقلی پیرامون حضرت مهدی (عج)
عمومی
3500
18
طلوع خورشید
دانش آموزان ـ عمومی
6000
19
امام مهدی(عج) در حدیث ثقلین
عمومی
20000
20
زنان در حکومت امام زمان (عج)
عمومی
2500
21
شمیم (برگزیدهای از مباحث درباره امام زمان(عج))
دانش آموزان
8000
22
دولت مهدی(عج) سیرت مهدی(عج)
عمومی
4000
23
لوح فشردة «نقد فیلم نوستر آداموس»
عمومی
15000
24
نگاهی دوباره به انتظار
عمومی
6500
25
درسنامه مهدویت (1)
تخصصی (طلاب ـ دانش جویان ـ فرهیختگان)
28000
تخصصی (طلاب ـ دانش جویان ـ فرهیختگان)
28000
تخصصی
35000
بچهها
10000
دانشجویان و طلاب
26000
نوجوانان
10000
عمومی
6000
جوانان
38000
فرهیختگان
10000
عمومی
12000
عمومی
8000
عمومی
7000
عمومی
5000
دانشجویان ـ طلاب
15000
پیشدانشگاهی ـ دانشجویان
28000
جوانان ـ دانشآموزان
14000
عمومی
1400
دانشجویان ـ طلاب ـ فرهنگیان
40000
عمومی
8000
تخصصی
28000
عمومی
25000
عمومی
30000
عمومی
25000
1
منجی در ادیان
تخصصی
32000
2
سی دی آفتاب عشق
عمومی
10000
3
تو را من چشم در راهم
عمومی
12000
4
پیچک انحراف
عمومی
30000
5
نقد و بررسی اسرائیلیات
تخصصی
45000
6
لوح فشردة «جزیرة خضرا»
عمومی
10000
7
تربیت نسل منتظر
عمومی
25000
نحوة تقاضا:
وجه کتاب درخواستی را به حساب سیبا (0105641934009) بانک ملی شبعه حجتیه قم کد 2711 به نام انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) واریز نموده و اصل فیش بانکی را همراه با نام و تعداد کتابهای درخواستی و آدرس دقیق پستی، به نشانی ذیل از طریق پست یا فکس ارسال نمائید.
نشانی: قم- خیابان شهداء (صفائیه)- کوچه آمار (22)- بن بست شهید علیان- پلاک 24- مرکز تخصصی امامت و مهدویّت / تلفن: 7737801-0251، فاکس:7737160- 0251 / صندوق پستی: 119/37135
یادآوری:
خریداران عمده از تخفیف ویژه برخوردار میباشند.