ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : امام مهدی علیه السلام/جمعی از نویسندگان مجله مبلغان ؛ تنظیم اکبر اسد علیزاده
مشخصات نشر : قم: مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۶۱۲ص.
فروست : کتابهای مبلغان؛۲
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۷۴۲۸۰
با گذشت 10 سال از انتشار مجله مبلّغان، مجموعه ارزشمندی از مقالات در موضوعات فرهنگ و سیره اهل بیت(ع)، آموزش تبلیغ، اخلاق مبلّغان، شبههشناسی، پاسخ به سؤالات، معرفی چهرههای تبلیغی، خاطرات و تجارب تبلیغی و... گرد آمده است که به نظر بسیاری از مبلّغان و مربیان محترم، گنجینه ارزشمندی جهت استفاده در عرصه تبلیغ میباشد.
برخی از مباحث در این نشریه به صورت سلسله مقالات چاپ شده و در بعضی از موضوعات، مقالات فراوانی از زوایای مختلف مورد پژوهش و بررسی قرار گرفته است. انتشار مقالات مرتبط با یک موضوع به صورت کتاب مستقل میتواند دسترسی مبلّغان و مربیان محترم به مقالات خاص را تسهیل نموده، آنان را در تبلیغ دین یاری رساند؛ از اینرو طرح انتشار کتابهای مبلّغان در جلسات هیئت تحریریه مجله مبلّغان مطرح و تصویب گردید. درخواستهای مکرّر خوانندگان مجله مبنی بر چاپ کتابهای مبلّغان نیز بر انگیزه دستاندرکاران افزود.
اولین کتاب از این مجموعه با عنوان «تبلیغ در محرم» منتشر گردید و مورد استقبال مبلّغان محترم قرار گرفت، و اینک دومین کتاب از مجموعه کتابهای مجله مبلّغان با عنوان «امام مهدی(ع)» در اختیار شماست.
یاد آوری این نکته را لازم میدانیم که مقالات ارائه شده جهت استفاده در سخنرانی است؛ ولی شکل سخنرانی و هماهنگ سازی مطالب با مخاطبان و گرهزدن بحث با نیازها، ظرفیتها و شرایط خاص آنان، به عهده سخنوران عزیز میباشد. شایسته است مبلّغان و مربیان محترم با توجه به نیاز جلسه سخنرانی، با چینش مناسب و افزودن توضیحات و مواد لازم، محتوای مقالات را مطرح کنند.
امیدواریم نوشته حاضر که محصول زحمات نویسندگان و مجریان مجله مبلّغان است، مورد لطف و توجه خاص حضرت بقیةاللهالاعظم(ع) قرار گیرد و مبلّغان و مربیان را در تبلیغ معارف اسلامی یاری رساند.
در پایان از برادر ارجمند جناب حجة الاسلام و المسلمین اکبر اسدعلیزاده که زحمت تنظیم این اثر را پذیرفتند و به خوبی از عهده آن برآمدند تقدیر و تشکر میکنیم و ضمن استقبال از نظرات ارزشمند مبلّغان و پژوهشگران گرامی، امیدواریم خوانندگان محترم، ما را از دعای خیر خویش محروم نفرمایند.
هیئت تحریریه مجله مبلّغان
معرفی
شناسنامه/ مقدمه/ پیشگفتار
پیشگفتار:
(بَقِیتُ اللَّهِ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) )(1)(
سلام بر تو ای تمام زیبائیها، ای وعده ازلی، ای پناه سرمدی؛
سلام بر تو ای مدار نیکیها، ای مدار پاکیها، ای مدار کمال و ایمان؛
سلام بر تو ای روشنی بخش دلها، ای امید مظلومان، ای امید دلهای عاشق، و ای نور امید؛
سلام بر تو ای پرچم دار عدل و داد، ای صراط مستقیم، ای کشتی نجات، ای غایة القصوی، و ای یعسوب دین؛
سلام بر تو ای خاتم الاوصیا و ای خاتم الائمه(ع)، ای قیم الزمان، و ای قائم الزمان؛
سلام بر تو ای بقیة الله، ای بقیة الانبیاء، ای بقیة الاوصیاء؛
1) . هود / 85.
سلام بر تو ای خلیفة الرحمان، ای خلیفة الله، ای خلیفة الاتقیاء؛
سلام بر تو ای نورالله، عین الله، حجة الله، ای نور الاصفیاء، ای نور الاتقیاء، و ای ولی الله الاعظم؛
همه عاشقانت بیصبرانه منتظر دیدار جمال نورانی تواند.
حمد و ثنای بیپایان، خداوند را سزد که در برابر نعمتهای بیشمارش، همه از شکر عاجز و از سپاسگذاری ناتوانند، بویژه در مقابل نعمتی چون امام عصر و الزمان حضرت حجة بن الحسن العسکری روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء که با اعطای این نور بینهایت بر بشریت منت نهاده است.
نعمتی که مظهر اسمای حسنای خداوند و واسطه فیض بیکران الهی و قلب عالم امکان است و جهان هستی از وجود او بپاست و جنبندگان از وجود او متنعمند و بشریت به امید او زندهاند و به انتظار او نشستهاند.
آمدن منتظر موعود آرزوی تمام دردمندان و ستمدیدگان تاریخ با هر آیین و مذهبی است. همگان دریافتهاند که در آینده، روی زمین منجی جهانی و مشترک که ریشه در تمام مذاهب و ملل و نحل انسانی دارد ظهور خواهد کرد و آینده جهان روزی را خواهد داشت که در آن جامعه بشری پر از عدل و داد شود و افراد انسانی با صلح و صفا، همزیستی نمایند و غرق در فضیلت و کمال شوند. البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعهای منجی جهان بشری و به لسان روایات «مهدی موعود» است.
در ادیان و مذاهب گوناگون مانند: ثنویت، کلیمیت، مسیحیت، مجوسیت و اسلام، از کسی که نجات دهنده بشریت است سخن به میان آمده و عموماً ظهور او را نوید دادهاند، اگرچه در تطبیق با هم اختلاف نظر دارند. )(1)( طبق فرموده پیامبر اکرم(ص) او (مهدی) از نسل پیامبر اعظم(ص) است. او میآید و بر تمام گیتی اسلام عزیز را گسترش میدهد و بر اساس اسلام ناب محمدی(ص) حکومت جهانی تشکیل میدهد و دین اسلام به خواست خدا بر همه ادیان غالب خواهد گشت. (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) )(2)( .
روش تدوین
آنچه در این مجموعه گرد آمده است حدود 60 مقاله چاپ شده در مجله مبلغان میباشد که با توجه به موضوعات مقالات در ده فصل تنظیم و در اختیار مبلغان و محققان عزیز قرار میگیرد. در تنظیم این اثر اقدامات زیر انجام شده است:
ارائه طرح جامع بر اساس موضوعات و عناوین مقالات و تنظیم منطقی آنها طبق طرح ارائه شده.
یکسان سازی و ویرایش علمی در موارد لزوم.
حذف مطالب تکراری.
ادغام برخی از مقالات دارای موضوعات مرتبط.
یکسان سازی منابع و مستندات مطالب مقالات.
تصحیح و اعرابگذاری آیات و روایات، و اضافه یا حذف متن آنها در موارد لزوم.
مستند سازی برخی از آیات و روایات و مطالب علمی ارائه شده بدون سند.
تلخیص و تکمیل برخی از موضوعات و مقالات.
ارائه فهرست تفصیلی مطالب.
ارائه فهرست منابع و مآخذ.
در پایان بر خود لازم میدانم از تکتک محققین، اعضای هیئت تحریریه، سردبیر و مدیر مسئول محترم مجله مبلّغان، امور فنی و از تمام برادرانی که در تنظیم و تدوین این اثر کمک کردند تقدیر و تشکر کنم. امیدوارم این تلاشها مورد قبول حضرت باری تعالی قرار گیرد و همه ما از عنایات و توجهات ویژه حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنا فداه بهرهمند گردیم.
والسلام علیکم و رحمةالله
6 رجب المرجب 1430 ق مطابق با 8 تیرماه 1388 ش
قم المقدسه
اکبر اسدعلیزاده
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
تولد و کودکی امام زمان(ع)
مقدمه
امام حسن عسکری(ع) پدر بزرگوار امام عصر(ع) با سه خلیفه عباسی (معتز، مهتدی و معتمد) معاصر بود و هر یک از این سه نفر، فشارهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی شدیدی علیه امام تحمیل کردند. معتز دستور قتل امام را به سعید حاجب داد )(1)( که خلیفه با دعای امام، نابود شد.
مهتدی نیز با اینکه به زهد مشهور شده بود، )(2)( برای نابودی جامعه علویان و امام آنان کوشید. وی امام را زندانی کرد و از پاسخ امام به احمد بن محمد میتوان دریافت که مهتدی همواره در صدد نابودی امام بود. امام به او فرمود: «ذَاکَ أَقْصَرُ لِعُمُرِهِ عُدَّ مِنْ یَوْمِکَ هَذَا خَمْسَةَ أَیَّامٍ وَ یُقْتَلُ فِی الْیَوْمِ السَّادِس...؛ )(3)( عمر او کوتاهتر از آن است که فکر میکند. از امروز تا پنج روز بشمار، در روز ششم کشته خواهد شد.»
پس از او نیز (256 ق) نوبت به معتمد رسید. وی بدتر از دو خلیفه پیشین با امام رفتار کرد و حضرت را به دست یحیی بن قتیبه ـ که امام را در مقابل شیرها انداخت ـ سپرد. )(4)(
به هر حال، امام دورانی پر اضطراب (6 سال) را پشت سرگذاشت. تاریخ نشان میدهد که آگاهی خلفا از ظهور دوازدهمین نور محمدی از صلب امام حسن عسکری(ع) عمدهترین دلیل آزارهایی بود که بر حضرت وارد میکردند. خود امام نیز به این واقعیت تصریح میکرد؛ از جمله فرمود: «ستمگران گمان بردند مرا میکشند تا این نسل را قطع کنند.» )(1)(
آری آنان به سان «فرعون»، حتی همسر و کنیزهای حضرت را نیز تحت نظر میگرفتند تا مبادا آن شمع محمدی پای به عرصه وجود بگذارد؛ اما در مقابل اراده الهی چه میتوانستند بکنند:
(یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأَبَی اللَّهُ إِلا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ)؛ )(2)
این آیات را از جمله به تشکیل حکومت جهانی به دست حضرت ولیعصر(ع) تأویل کردهاند.
( «کافران میخواهند که نور خدا را با [نفس] دهانهاشان خاموش کنند و خدا نمیگذارد؛ مگر اینکه نور خود را به انتها برساند.»فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
تولد و کودکی امام زمان(ع)
بانویی از نسل شمعون
نرجس مادر امام عصر(ع)، بانویی از نسل حواریون حضرت عیسی(ع) بود. قدرت الهی و تقدیر حق، او را برای همسری امام یازدهم از روم به سامرا راهی کرد تا گوهر تابناک مهدویت در دامن او پرورش یابد.
اما اینکه نرجس چگونه به «سامرا» رسید، خود حکایتی شگفتانگیز است که در کتب بسیاری به شرح آن پرداختهاند؛ مانند: فاضل قندوزی از علمای اهل سنت، )(1)( شیخ طوسی، شیخ صدوق و... . اکنون به اختصار به این رویداد شگفت اشاره میکنیم.
بشر بن سلیمان از فرزندان ابو ایوب انصاری میگفت که روزی کافور ـ یکی از خدمتگزاران امام هادی(ع) ـ نزدم آمد و گفت: «امام تو را میخواهد.» من خدمت امام رسیدم. حضرت فرمود: «ای بشر! تو از اولاد انصار هستی که در زمان ورود حضرت رسول اکرم(ص) به یاری آن جناب شتافتند و دوستی شما برای ما مسلم است. بنابراین من به شما اطمینان زیادی دارم و میخواهم افتخاری به تو بدهم. رازی را با تو میگویم که نزدت محفوظ بماند.»
1) . ینابیع الموده، ص 449 و 451 و ر، ک: اکمال الدین، ج 2، ص 417 و الغیبة، ص 124. در جلاء العیون به طور مبسوط از ابن بابویه و شیخ طوسی نقل میکند، ص 1001 ـ 1007.
حضرت، نامهای به خط رومی نگاشت و مهر زد و کیسه زردی بیرون آورد و هر دو را به من داد. سپس فرمود: «به بغداد عازم شو. صبحِ فلان روز، سر پل فرات برو و متوجه عمر بن زید باش که نزدش کنیزی است که دو لباس حریر پوشیده است و خود را از دسترس مشتریان حفظ میکند... . نزد فروشنده برو و بگو: من نامهای دارم که یکی از بزرگان به خطّ رومی نوشته است. نامه را به کنیزک نشان بده تا درباره نویسندهاش بیندیشد. اگر به او تمایل پیدا کرد و شما هم راضی شدی، من به وکالت، او را میخرم.»
بشر بن سلیمان میگوید که من به فرموده حضرت عمل کردم. چون او نگاهش به نامه افتاد، به شدت گریست و به عمر بن زید نگاه کرد و گفت: «مرا به صاحب این نامه بفروش... .» به این ترتیب با هم راهی شدیم. او نامه را روی چشمانش میگذاشت و میبوسید. گفتم: «خیلی جای تعجب دارد که نامهای را میبوسی که نویسندهاش را نمیشناسی.»
گفت: «آنچه میگویم، بشنو تا علت این علاقه مرا دریابی.» آنگاه به شرح زندگی خود پرداخت سپس گفت که من ملیکه، دختر یشوعا، پسر قیصر هستم. مادرم از فرزندان حواریین است و نسبم به حضرت عیسی(ع) میرسد. پدر بزرگم میخواست مرا به ازدواج برادرزادهاش در آورد؛ اما در مراسم عروسی، ناگهان صلیبها از بلندی بر زمین ریخت و پایههای تخت شکست. بار دیگر، همه چیز را مرتب کردند تا دوباره عقد بخوانند؛ ولی همان حادثه روی داد و همه حضار پراکنده شدند.
آن شب من در خواب دیدم که حضرت عیسی و شمعون، وصی او و گروهی از حواریون در قصر اجتماع کردهاند. طولی نکشید که محمد(ص) پیغمبر خاتم، داماد و جانشین او و عدّهای از فرزندانش وارد شدند. حضرت عیسی(ع) به استقبال شتافت. پیامبر(ص) فرمود: «یا روح الله! من به خواستگاری دختر وصی شما شمعون برای فرزندم آمدهام.» در این حال به امام عسکری(ع) اشاره کرد... و آنگاه که حضرت عیسی(ع) و شمعون قبول کردند، پیامبر بالای منبر رفت و خطبه خواند. سپس حضرت عیسی(ع) و حواریون را گواه گرفت.
وقتی از خواب بیدار شدم از ترس جان خود، خواب را برای پدر و جدّم نقل نکردم و پیوسته آن را در صندوقچه قلبم نهفته میداشتم و روز به روز ضعیفتر میشدم... تا اینکه چهارده شب گذشت و در خواب، حضرت فاطمه(س) را همراه حضرت مریم دیدم.
بیدرنگ، دامن مبارک حضرت فاطمه(س) را گرفتم و بسیار گریستم و شکوه کردم از اینکه امام حسن عسکری(ع) به دیدنم نمیآید. او فرمود: «چون تو در مذهب نصارا هستی، او به دیدنت نمیآید.» سپس من به یگانگی خدا و رسالت پیامبر اکرم(ص) شهادت دادم و از آن شب به بعد، امام را در خواب ملاقات میکردم تا اینکه یک شب امام در خواب به من فرمود: «قیصر، لشکری به جنگ مسلمانان میفرستد.» به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران به آنها محلق شو. من چنان کردم و به اسارت مسلمانان در آمدم تا اینکه چنین به اینجا رسیدم.
راوی میگوید: «من او را به سرّ من رأی بردم و خدمت حضرت امام هادی(ع) رساندم... .» حضرت به او فرمود: «میخواهم تو را گرامی بدارم. کدامیک بهتر است: ده هزار اشرفی یا بشارت به شرافت ابدی؟!»
گفت: «بشارت به شرف ابدی میخواهم.» حضرت فرمود: «بشارت باد تو را به فرزندی که پادشاه مشرق و مغرب عالم خواهد شد و زمین را از عدل پر خواهد کرد، پس از آن که از ظلم پر شود.»
او پرسید: «این فرزند از چه کسی به عمل خواهد آمد.» امام فرمود: «از آن کسی که حضرت پیامبر، تو را برایش خواستگاری کرد... .»
آنگاه امام، «کافور» را خواست و فرمود: «از خواهرم حکیمه بخواه بیاید.» وقتی حکیمه آمد، فرمود: «این همان دخترکی است که میگفتم.» حکیمه او را در آغوش کشید و نوازش کرد. امام فرمود: «ای دختر رسول خدا! او را به خانه ببر و واجبات و سنتها را به وی بیاموز. او همسر حسن و مادر صاحب الامر است.» )(1)(
به این ترتیب بانویی پاکدامن، عفیف و منزه، از نسل شمعون به خانه امام هادی(ع) پاگذاشت و به دلیل پالایش درونی و کسب مقامات علمی و دینی به مقامی والا در آن خاندان دست یافت. آنچه از تاریخ بر میآید این است که حضرت هادی(ع) او را فوری به عقد فرزندش در نیاورد؛ بلکه مدتها او را تحت آموزشهای لازم قرار داد. او به سرعت به چنان مقامی رسید که سیمای نورانی و اخلاق ربانیاش توجه حکیمه را به خود جلب و وی را به احترام به مقام او وادار میکرد.
1) . کتاب الغیبة، طوسی، ص 208؛ اکمال الدین، ج 2، ص 426 و اثبات الهداة، ج 7، ص 289.
یک روز امام حسن(ع) به خانه حکیمه رفت و چشمش به نرجس افتاد. حکیمه پرسید: «آیا او را میپسندی؟» امام که متوجه منظور او شده بود، فرمود: «این نگاه از روی تعجّب بود؛ زیرا به زودی حقتعالی از او فرزند بزرگواری متولد میکند که عالم را پر از عدل و داد میکند؛ آنگاه که از ظلم و جور پر شود.» حکیمه پرسید: «پس او را نزدتان بفرستم؟» امام فرمود: «در این باره با پدرم سخن بگو.» در پی این گفتگو، حکیمه خود را بیدرنگ به امام هادی رساند؛ اما پیش از آنکه سخن بگوید، آن حضرت فرمود: «ای حکیمه! نرجس را برای فرزندم بفرست.» حکیمه با شگفتی گفت: «من هم برای همین آمدهام.» به هر صورت حکیمه(س) عهدهدار امور آنان شد و شب زفاف نیز در خانه او برگزار شد.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
تولد و کودکی امام زمان(ع)
گل نرگس
پس از شهادت امام هادی(ع) امر امامت بر عهده امام عسکری(ع) قرار میگیرد و در این دوره است که گل نرگس میشکفد. حکیمه خاتون(س) میگوید که آن روز نیز مثل هر روز به خانه امام حسن(ع) رفتم. همسرش نرگس پیش آمد و گفت: «ای خاتون! اجازه دهید کفشتان را در بیاورم. گفتم: «خاتون و صاحب من تو هستی. هرگز نمیگذارم تو کفش از پای من درآوری و به من خدمت کنی؛ بلکه من به شما خدمت میکنم.» حضرت عسکری(ع) که این سخنان را میشنید، فرمود: «عمه جان! خدابه تو جزای خیر دهد.»
تا غروب آنجا بودم، وقتی خواستم به خانه خود برگردم، از خدمتکار خانه خواستم لباسهای مرا بیاورد. امام تا صدای مرا شنید، فرمود: «ای عمه! امشب مرو و بمان! چون امشب، فرزند ارجمندی متولد میشود که حقتعالی به او زمین را به علم و ایمان و هدایت زنده میگرداند، پس از آنکه به شیوع کفر و ضلالت مرده باشد....» با شگفتی پرسیدم: «من که در نرجس، اثر حملی نمیبینم... .» برخاستم و نزد او رفتم، ولی اثری نیافتم؛ ازاین رو برگشتم و گفتم: «اثری از حمل نیست.»
حضرت لبخندی زد و فرمود: «وقتی صبح بدمد، اثر حمل ظاهر میشود و مَثَل او مثل مادر موسی(ع) است که هنگام ولادت، هیچ اثری بر او ظاهر نشد و احدی بر حالش مطلع نشد؛ زیرا فرعون شکم زنان حامله را میشکافت تا موسی(ع) را بیابد و این فرزند نیز در این امر شبیه به حضرت موسی(ع) است.»
حکیمه میگوید: «نزد نرجس برگشتم و او را نیز مطلع کردم.» گفت: «ای خاتون! من که هیچ اثری نمیبینم.» در هر صورت، شب را در آنجا ماندم و افطار کردم و نزدیک نرجس خوابیدم. من هر لحظه، حواسم به وی بود و او خوابیده بود. آن شب بیشتر از شبهای پیش به نماز و تهجد برخاستم و نماز شب خواندم. چون به نماز وتر رسیدم، نرجس از خواب برخاست، وضو گرفت و نماز شب خواند.
صبح کاذب دمیده بود و در دل، گویی لحظهای به شک افتادم؛ اما همان لحظه امام ندا داد: «شک نکن که وقتش نزدیک شده است.» در این زمان، اضطرابی در سیمای نرجس مشاهده کردم، او را در بر گرفتم و نام الهی را بر او خواندم. امام ندا داد که سوره «قدر» را بخوان؛ آنگاه من از حال نرجس پرسیدم، گفت: «اثر آنچه مولایم فرموده بود، ظاهر شده است.»
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
تولد و کودکی امام زمان(ع)
وقایع خیرهکننده
شیوه تولد امام، همانند شیوه حمل او شگفتآور بود. وقایع شگفتانگیز دیگری نیز در زمان به دنیا آمدن آن حضرت رخ داد که به بعضی از آنها اشاره میشود.
حکیمه خاتون میگوید که سوره قدر را میخواندم که شنیدم کودک در دل مادر با من همراهی کرد و او نیز همین سوره را تلاوت کرد و سپس به من سلام کرد. من ترسیدم، حضرت صدا زد و فرمود: «از قدرت الهی تعجب نکن که خداوند، کودکان ما را به حکمت گویا میکند و ما را در بزرگی، حجت خود در زمین میگرداند.» )(1)(
1) . بحارالأنوار، ج 51، ص 13 و جلاء العیون، ص 1009.
[پس از تولد] وقتی وارد شدم، نوزادی را دیدم که دو زانو رو به قبله نشسته و دستهای مبارکش را به آسمان بلند کرده بود و میگفت:
«أَشْهَدُ أَنْ لّا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَنَّ أَبِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ عَدَّ إِمَاماً إِمَاماً إِلَی أَنْ بَلَغَ إِلَی نَفْسِهِ فَقَالَ(ع) اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِی وَعْدِی وَ أَتْمِمْ لِی أَمْرِی وَ ثَبِّتْ وَطْأَتِی وَ امْلَأِ الْأَرْضَ بِی عَدْلاً وَ قِسْطاً؛ )(1)( «شهادت میدهم که معبودی جز الله نیست، شریکی ندارد و اینکه جدم رسول خدا است و اینکه پدرم امیرمؤمنان است. سپس هر یک از امامان را شمرد تا به خودش رسید، پس گفت: خدایا! به وعدهای که به من دادی وفا کن و امر [قیام] مرا تمام فرما، قدمهایم را ثابت بدار و با من، جهان را پر از عدل و داد کن.»
1) . بحارالأنوار ، ج 1، ص 13.
از غیاث بن اسد روایت شده است که محمد بن عثمان عمری گفت: «لَمَّا وُلِدَ الْخَلَفُ الْمَهْدِیُّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ سَطَعَ نُورٌ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهِ إِلَی عَنَانِ السَّمَاءِ ثُمَّ سَقَطَ لِوَجْهِهِ سَاجِداً لِرَبِّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ هُوَ یَقُولُ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْط...؛ )(1)( وقتی مهدی(ع) متولد شد، نوری از بالای سر او به سوی آسمان بلند شد، سپس به رو برای خدایش به سجده افتاد و آنگاه سرش را بلند کرد در حالی که میگفت: شهادت میدهم که خدایی جز خداوند نیست و ملائکه و صاحبان علم [نیز شهادت میدهند. خدایی که] به عدل و داد قیام میکند....»
1) . بحارالأنوار ، ج 51، ص 16.
امام در همان لحظات اولیه تولد به یگانگی خدا شهادت داد و... این آیه را تلاوت کرد: (بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنَ الرّحیمِ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُون.َ) )(1)(
1) . بحارالأنوار ، ص 4، قصص 5 و 6 . در روایت دیگر است که امام حسن(ع) از او خواست سخن بگوید. وقایع دیگری نیز ذکر شده است: جلاء العیون، ص 1010 به بعد.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
تولد و کودکی امام زمان(ع)
رشد امام
چنین بود که در نیمه شعبان سال 255 یا 256 ق امام زمان(عج) چشم به جهان گشود.
آن حضرت پس از تولد، به سرعت رشد کرد و این امر نه تنها در امور باطنی بلکه از حیث ظاهری نیز به وضوح مشاهده میشد. حضرت امام عسکری(ع) او را به روح القدس سپرد و فرمود: «تو را به کسی سپردم که مادر موسی، فرزندش را به او سپرد.» حکیمه میگوید که پرسیدم: «وی که بود که فرزند را به وی سپردید؟» فرمود: «روحالقدس بود که موکل بر ائمه است. ایشان را از جانب خدا موفق میکند و از خطا نگاه میدارد و به علم زینت میدهد.»
چهل روز بعد، وقتی نزد امام رفتم، کودکی را دیدم که در خانه راه میرفت. گفتم: «ای آقای من! این طفل دو ساله کیست؟» حضرت لبخندی زد و فرمود: «اولاد پیغمبران و اوصیای ایشان، هرگاه امام باشند، برخلاف دیگر کودکان رشد میکنند و یک ماهه ایشان، برابر با یکساله دیگران است. آنها در شکم مادر سخن میگویند و قرآن میخوانند و عبادت میکنند و هنگام شیرخوردن، ملائکه از آنها فرمان میبرند و هر صبح و شام نزدشان حاضر میشوند.»
حکیمه میگوید که هر چهل روز یک مرتبه، خدمت او میرسیدم، تا آنکه چند روز پیش از شهادت امام عسکری(ع) نیز خدمتش رسیدم. او را به صورت یک مرد کامل شناختم. به فرزند برادر گفتم: «این مرد که به من میفرمایی نزدش بنشینم کیست؟» فرمود: «این فرزند نرجس و خلیفه من پس از من است و زود باشد که من از میان شما بروم. باید سخن او را قبول کنی و امرش را بپذیری.» )(1)(
1) . جلاء العیون، ص 1011 و اکمال الدین، ص 426.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
تولد و کودکی امام زمان(ع)
امام عسکری(ع) و تولد فرزند
به طور طبیعی امام سعی داشت، موضوع تولد فرزند مخفی بماند. اساسا نوع تولد (که اثر حمل در یک شب ظاهر میشود) نیز گویای همین موضوع است. طبق سخن امام، تولد او به موسی(ع) شباهت دارد؛ زیرا فرعون تولد موسی را انتظار میکشید و فرمان دریدن شکمها را صادر کرده بود. این امر اثبات میکند که حکومت در این باره نیز همین حساسیت را داشت؛ با این تفاوت که آنها براساس محاسبات غلط، در زمان شهادت امام عسکری(ع) به این کار روی آوردند و حتی کنیزان و ... را تحت کنترل گرفتند تا اگر فرزندی باشد، او را به قتل برسانند و چون از آن هم نتیجهای نگرفتند، گمان بردند فرزندی در کار نیست.
با توجه به این حساسیت بود که امام در کنار رعایت سنتها و حتی اطعامها ـ که احیانا به طور مخفی و با عناوین دیگر بوده است ـ یاران با وفا و مطمئن را از این امر آگاه میکرد. کمترین فایده این کار، زدودن شبهه امام نبودن خود حضرت عسکری(ع) به دلیل نداشتن فرزند بود؛ از این رو شاهد هستیم که پس از اعلام، آنان که از حق برگشته بودند، بار دیگر به محق بودن امام حسن(ع) اعتراف میکنند.
صدوق از احمد بن حسین قمی روایت میکند که وقتی فرزند امام متولد شد، از ناحیه امام نامهای به جدم، احمد بن اسحاق رسید. در آن نامه نوشته شده بود:
«برای ما مولودی ولادت یافت. باید نزد تو مستور و از مردم پنهان بماند؛ زیرا آن را بر کسی ظاهر نمیکنیم؛ مگر نزدیکتر را به سبب نزدیکیاش و دوستدار را به سبب ولایتش. اعلام آن را به تو میپسندیم تا خداوند، تو را به آن شاد کند؛ همانگونه که ما را شاد کرد.» )(1)(
مسعودی نیز از اثر انتشار این خبر، میان دوستداران خبر میدهد و میگوید که احمد بن اسحاق به امام عسکری(ع) عرض کرد: «وقتی نامه بشارت شما به ولادت آقای ما رسید، از مرد و زن و پسری که به مرتبه فهم رسیده باشد، کسی نماند؛ مگر آن که قائل به حق شد. حضرت فرمود: «آیا نمیدانید که زمین از حجت خدا خالی نمیماند.» )(2)(
در روایتی میخوانیم که پدر در روز سوم تولد، او را به اصحاب نمایاند و فرمود: «این است جانشین من و امام شما پس از من و او همان قائمی است که گردنها به انتظار او کشیده میشود. پس وقتی زمین پر از جور و ستم شد، ظاهر میشود و آن را از عدل و داد پر میکند.» )(3)(
آری امام از تولد این مولود مبارک بسیار خشنود بود؛ از این رو فرمود: «الحَمْدُ للهِ الَّذِی لَمْ یَخْرُجْنی مِنْ الدُّنْیا حَتّی أرانیِ الْخَلْفَ مِنْ بَعْدِی اَشْبَهُ النَّاسِ بِرَسوُلِ اللهِ خَلْقَاً وَ خُلْقَاً یَحفظُهُ الله فَی غَیْبَتِهِ ثُمَّ یَظْهَرُ فَیَمْلَاُ الأَرْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئتْ جَوْرَاً وَ ظُلْمَاً.» )(1)(
شیوه دیگر امام عسکری(ع) این بود که به اصحاب و یاران ویژه خویش، قدر و منزلت فرزندش را بنمایاند و قلب آنان را به این واقعیت مطمئن سازد که کودکی میتواند امام آنان پس از وی باشد؛ از این روی امام زمان(عج) نیز با پاسخگویی به خواستههای پدر و بروز علم و دانش خود، دوستداران اهل بیت را در رسیدن به این یقین یاری میداد. سعد بن عبدالله اشعری، یکی از این اشخاص است که با انبوهی از سؤالات همراه احمد بن اسحاق (نماینده امام عسکری(ع) در قم) به محضر امام یازدهم رسید.
او میگوید که وقتی داخل شدیم، چشمانمان بر ابیمحمد(ع) افتاد. صورتش مانند ماه شب بدر بود و بر روی پایش کودکی دیدیم که در زیبایی به ستاره مشتری میماند. احمد بن اسحاق، سرپوش را برداشت و کیسههای [پول و... که مردم داده بودند] را نزد حضرت گذاشت؛ اما امام به فرزندش رو کرد و فرمود: «فُضّ الخاتم عن هدایا شیعتک و موالیک؛ مهر از هدایای شیعیان و دوستداران خود بردار.» کودک فرمود: «ای مولای من! آیا جایز است که دست پاکیزه به هدایای نجس و اموال پلید دراز کنم.» امام عسکری(ع) رو به احمد کرد و فرمود: «آنچه در سرپوش است، خارج کن تا حلال و حرام را جدا کند.»
1) . اثبات الهداة، ج 7، ص 138، ح 682.
وقتی چنین کرد، کودک فرمود: «این کیسه مربوط به فلان شخص از فلان محله قم و هفتاد و دو دینار است. چهل و پنج دینار مربوط به فروش خانه است که از پدر به ارث برد و چهارده دینار آن بابت فروش هفت دست لباس و سه دینار آن بابت کرایه مغازههاست.» امام عسکری(ع) فرمود: «راست میگویی فرزندم! این مرد را در آنچه از این مال حرام است، راهنمایی کن.» در پی امر امام، او نیز چنین کرد و وضع تمام کیسهها را به همین روش شرح داد. سعد بن عبدالله میگوید که آنگاه امام به من فرمود: «مسائل خود را از نور چشمم بپرس. من نیز آن مسائل را پرسیدم و یک به یک جواب گرفتم.» )(1)(
1) . احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 268.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
تولد و کودکی امام زمان(ع)
پس از پدر
حضرت عسکری(ع) همچون اجداد خود پیش از شهادت، ودایع امامت را به ولیعصر(عج) سپرد و به نقل از احمد بن اسحاق در سال 259ق مادرش را به حج فرستاد و [پیش از رفتن مادر] او را از شهادت خود در سال دیگر و فتنههای پس از شهادتش مطلع ساخت. سپس اسمای اعظم الهی و مواریث پیامبران و اسلحه و کتب حضرت رسالت را به حضرت صاحب الامر تسلیم کرد و مادر آن جناب، متوجه مکه شد. )(1)(
ابوالادیان نیز میگوید که من خدمت ابی محمد(ع) بودم و نامههایش را به شهرها میبردم. روزی در آن بیماری که بر اثرش به شهادت رسید، مرا خواست و چند نامه به من داد و فرمود: «پس از پانزده روز به سامرا خواهی رسید و صدای شیون از خانه من خواهی شنید و مرا در آن وقت غسل میدهند.» گفتم: «ای سید من! اگر چنین شد، امام من کیست؟» فرمود: «هر که جواب نامههای مرا از تو بخواهد.» گفتم: «نشانه دیگر بدهید.» فرمود: «هر که بر من نماز بخواند.» باز نشان خواستم، فرمود: «هر که بگوید در همیان چیست؟»
1) . عیون المعجزات، ص 125.
ابوالادیان طبق برنامه رفت و برگشت و اوضاع را همانگونه دید. خود میگوید که دیدم جعفر کذاب بر در خانه نشسته است و شیعیان گرد او جمع شدهاند و وی را به وفات برادر تعزیت و به مقام امامت تبریک میگویند. با خود گفتم: «اگر این امام است، پس امامت نوع دیگر شده است؛ زیرا این فاسق، اهلیت امامت ندارد. خود دیدهام که شراب میخورد، قمار میباخت و... .»
به هر حال من هم تعزیت و تهنیت گفتم؛ ولی او هیچ سؤالی از من نکرد. در این حال، عقبه خادم بیرون آمد و به جعفر کذاب گفت: «برادرت را کفن کردهاند. بیا بر او نماز بخوان.» جعفر برخاست و شیعیان با او همراه شدند. وقتی به صحن خانه رسیدیم، دیدیم که امام را کفن کرده و بر روی تابوت گذاشتهاند. جعفر، پیش ایستاد که بر برادر اطهر نماز گذارد، ولی پیش از آنکه تکبیر بگوید طفلی گندمگون، پیچیدهموی، گشاده دندان، مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت: «ای عمو! عقب بایست که من به نماز بر پدر خود از تو سزاوارترم.»
جعفر بیدرنگ عقب آمد و رنگش عوض شد. آن نوجوان ایستاد و بر پدر نماز خواند و او را کنار امام علی النقی(ع) به خاک سپرد. سپس متوجه من شد و فرمود: «ای بصری! جواب نامه را که با توست بده!» من هم دادم و در خاطر خود گفتم: «این دو نشان!»... سپس از خانه بیرون آمدیم.
در آن حال، جماعتی از اهل قم آمدند و از امام عسکری(ع) سؤال کردند. وقتی فهمیدند امام به شهادت رسیده است، از امام بعدی سؤال کردند. مردم، جعفر را نشان دادند. آنها نیز جلو رفتند و به «جعفر»، تعزیت و تهنیت گفتند و افزودند: «با ما نامه و مقداری اموال است. بگو نامهها از چه کسانی است و مالها چقدر است تا آنها را تسلیم کنیم.» جعفر برخاست و گفت: مردم از ما علم غیب میخواهند.» در همان حال خادم بیرون آمد و از طرف حضرت صاحب الامر گفت: «با شما نامه فلان و... و هزار اشرفی است که ده عدد آن را با طلا روکش کردهاند.» وقتی بررسی کردند دیدند همانگونه است.
جعفر کذاب به جای آنکه از این همه آبرو ریزی شرمنده شود، این بار نزد خلیفه رفت و او را از آنچه دیده بود آگاه کرد. وی نیز خدمتکاران خود را فرستاد. آنان کنیز امام (صیقل) را گرفتند تا کودک را نشان دهد. او انکار کرد و برای رفع ظن آنها گفت که خود حملی در شکم دارد. به این ترتیب او را به ابن ابی الشوارب قاضی سپردند که پس از تولد فرزند، وی را بکشد. بعدها کنیز آزاد شد. )(1)(
1) . اکمال الدین، ص 475 و جلاء العیون، ص995.
به این ترتیب، امام در آن لحظات حساس، پس از شهادت پدر حاضر شد و فرصت هر نوع سوء استفاده را از خلیفه، عموی فرصتطلب و هر شخص دیگر گرفت. و امامت وی برای خیل جمعیت حاضر آشکار شد؛ زیرا تمام افرادی که برای نماز میت حاضر بودند در آن صحنه با شکوه حضور یافتند و آن را برای همه نقل کردند. )(1)(
و البته این امر، دشمن خونآشام عباسی را به تلاش مضاعف وامیداشت که بیدرنگ به دستگیری و نابودی نور الهی اقدام کند. بر اساس همین امر بود که مسئله غیبت امام به طور طبیعی ضرورت یافت تا نور خداوندی برای همیشه روشن بماند و حجت الهی از زمین محو نشود.
1) . برخورد امام عصر با مأمور خلیفه که برای تفتیش خانه امام عسکری(ع)در خانه را شکسته و وارد شده بود نیز از دلایل حضور ظاهری حضرت (البته به طور ناشناس) در این دوره است: اصول کافی، ج 1، ص 331. برای توضیح بیشتر به خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص 24 مراجعه کنید.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
تولد و کودکی امام زمان(ع)
نامها و القاب حضرت
نام اصلی او (م.ح.م.د) است. پیامبر اکرم(ص) در ضمن حدیثی فرمود: «اسم او اسم من و کنیهاش (ابا القاسم) کنیه من است.» کنیههای امام: اباالقاسم، ابوصالح، ابوعبدالله، ابوابراهیم، ابوجعفر و ابوالحسین است. )(1)(
القاب حضرت عبارتاند از:
مهدی: مشهورترین لقب و به معنای هدایت شده است؛ یعنی کسی که خداوند او را هدایت کرده است. امام صادق(ع) میفرمود: «آن حضرت را مهدی نامیدند؛ چون مردم را به امری راهنمایی میکند که پنهان است.» )(2)(
قائم: یعنی قیامکننده به حق. این لقب، برگرفته از روایت رسول خداست که فرمود: «از این جهت قائم را قائم مینامند که پس از فراموش شدن نامش قیام میکند.» )(3)(
امام جواد(ع) نیز فرمود: «زیرا قیام میکند پس از آنکه نامش از یادها فراموش شد و اکثر معتقدان به امامتش از دین برگشتند.» )(1)(
منصور: امام باقر(ع) در تفسیر آیه «مَن قُتِلَ مَظلوماً» فرمود: «او حسین بن علی است» و درباره بقیه آیه: (فَقَد جَعَلنَا لِوَلیِهِ سُلطاناَ فَلایَسرِفُ فِی القَتلِ أنّهُ کَانَ مَنصُوراَ)؛ فرمود: «منظور امام زمان است.» )(2)(
منتظر: حضرت جواد(ع) فرمود: «وی برای مدتی طولانی غیبت میکند و علاقهمند منتظرش خواهند بود و آنها که تردید دارند انکار خواهند کرد.» )(3)(
بقیة الله: وقتی حضرت ظهور کند، به کعبه تکیه میکند و سیصد و سیزده نفر جمع میشوند، اولین چیزی که میفرماید، این آیه است: (بَقیَّةُ اللهِ خَیرٌ لَکُم إن کُنتُم تَعلَمُونَ.) )(4)( در بسیاری از دعاها نیز به همین لقب از حضرت یاد شده است.
1) . به بحارالأنوار و منتهی الآمال مراجعه کنید.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
امام زمان(ع) خردسالترین پیشوای معصوم
مقدمه
یکی از سؤالهایی که همواره پرسیده میشود، درباره آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج) در سن و سال خردسالی است؛ به این بیان که چگونه ممکن است امر خطیر امامت به عهده انسانی خردسال گذاشته شود؟
همواره در مقابل این پرسشگری، ائمه اطهار(ع) به عنوان سنگربانان مرزهای اعتقادی در نهایت روشنگری به ارائه پاسخ پرداختهاند. در این نوشتار کوتاه پیش از بهرهمندی از کلام نورانی آن پیشوایان، ناگزیر برای مقدمه، جایگاه اعتقاد به امامت را توضیح میدهیم تا هر چه بهتر، سخنان آن بزرگواران روشن شود.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
امام زمان(ع) خردسالترین پیشوای معصوم
جایگاه اعتقاد به امامت
جایگاه اعتقاد به امامت و امامان معصوم(ع) نزد شیعه بسیار والا و ارزشمند است؛ به گونهای که اعتقاد به امامت در نگاه ایشان در ردیف اعتقاد به خداوند و پیامبر(ص) قلمداد شده است.
از نگاه شیعه، خداوند متعال، مقام امامت و ولایت را به سبب قابلیتهای ذاتی به افرادی خاص عطا فرموده و تنها از طرف ذات اوست که امام بر جامعه نصب میشود.
شیعه این اعتقاد راسخ را از آیات و روایات به دست آورده است که برخی از موارد آنها بدین قرارند:
امامت امری قراردادی و از طرف پروردگار متعال است. عمرو بن اشعث گوید: شنیدم امام صادق(ع) فرمود: «أَ تَرَوْنَ الْمُوصِیَ مِنَّا یُوصِی إِلَی مَنْ یُرِیدُ؟ لَا وَ اللَّهِ وَ لَکِنْ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ(ص) لِرَجُلٍ فَرَجُلٍ حَتَّی یَنْتَهِیَ الْأَمْرُ إِلَی صَاحِبِه؛ )(1)( شما گمان میکنید هر کس از ما امامان که وصیت میکند، به هر کس بخواهد وصیت میکند؟ ! نه به خدا، چنین نیست؛ بلکه امر امامت، عهد و فرمانی است از جانب خدا و رسول(ص) برای فردی پس از شخص دیگر (از خانواده ما) تا به صاحبش برسد.»
فرمانپذیری از امام، همسان اطاعت از پروردگار و پیامبر(ص) است. شیعه معتقد است که ائمه اطهار(ع) تنها مصداق اولیالامر هستند و خداوند در قرآن به پیروی از ایشان، فرمان داده است؛ آنجا که میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ؛ )(2)( «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا اطاعت کنید و از پیامبر و اولیای امر خود [نیز] اطاعت کنید.»
یکی از مواردی که اطاعت و پیروی از امام در آن واجب است، مسئله جانشینی است؛ به این معنا که وقتی امامی به عنوان پیشوای معصوم، جانشین خود را معرفی کرد، جای هیچگونه تردید باقی نخواهد ماند و بر دیگران واجب است امامت او را بپذیرند؛ اگر چه در سن و سال کودکی باشد.
امامت، عهدی است که هرگز به ستمگران نمیرسد. خداوند متعال پس از آنکه ابراهیم(ع) را به مقام امامتبشارت داد، در جواب او که پرسید: «آیا این شرافت نصیب ذریهام نیز میشود؟» فرمود: (لا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ)؛ )(1)( «پیمان من به ظالمان نمیرسد.»
امامت، روح تمامی دستورهای الهی، مکمل دین و متمم نعمتهای پروردگار است. خداوند متعال، انجام امر خطیر رسالت را منوط به نصب جانشین میداند و میفرماید: (یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ)؛ )(2)( «ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است را ابلاغ کن و اگر چنین نکنی پیامش را نرساندهای.» این امر بسیار با عظمت، همانا اعلام امامت و خلافت علی(ع) بود.
اکنون که چنین است، چگونه پرنده خیال ما بر بام بلند معرفت ایشان جای خواهد گرفت؟ جز اینکه انفاسِ قدسیِ خودِ آن انوارِ پاک، دست ناز خویش دراز کرده، دست نیاز ما باز گیرند و چه جای این سؤال و خردهگیری که خداوند، چگونه این مقام به کودکی ارزانی میدارد؟ نه تنها در بین ائمه چنین امری بیسابقه نبوده است که در بین پیامبران نیز دست قدرت الهی چنین امری را رقم زده است.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
امام زمان(ع) خردسالترین پیشوای معصوم
نبوت در کودکی
خداوند متعال، پیامبرانی را در کودکی به مقام نبوت مفتخر ساخت که به دو نمونه آن اشاره میکنیم:
پروردگار در قرآن کریم در بخشی از داستان حضرت مسیح(ع) از زبان آن پیامبر الهی در جواب منکران چنین میفرماید: (قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا)؛ )(1)( «[کودک] گفت: من بنده خدا هستم. [او] به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.»
1) . مریم/30.
خداوند در اینباره میفرماید: (یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا)؛ )(1)( «ای یحیی! کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر و [ما] از کودکی به وی حکم (نبوت) دادیم.»
بنابراین همانگونه که خداوند قادر متعال، مقام نبوت را به خردسالی عطا فرمود، مقام امامت را نیز میتواند به انسانی با تمام صفات لازم در سن کودکی عطا فرماید.
1) . مریم/ 12.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
امام زمان(ع) خردسالترین پیشوای معصوم
امامت در کودکی
پیش از حضرت مهدی(ع) به دو امام (امام جواد و امام هادی (ع)) پیش از سن بلوغ، مقام امامت عطا شده است. این شاید، خود به نوعی ایجاد آمادگی برای پذیرش امامتحضرت مهدی(ع) در سن کودکی بود.
در سلسله امامت، اولین شخصی که در سن کودکی به امامت رسید، نهمین پیشوای شیعیان بود. از آنجا که این مسئله، بیسابقه بود، عدهای در آن شک کردند و در این رهگذر با تصریح امام رضا(ع) و بیاناتی از خود آن امام، قلب شیعیان آرام گرفت.
معمر بن خلاد گوید: از امام رضا(ع) شنیدم که مطلبی [دربارة امر امامت] بیان کرد و سپس فرمود:
«مَا حَاجَتُکُمْ إِلَی ذَلِکَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِی وَ صَیَّرْتُهُ مَکَانِی وَ قَالَ: إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ یَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا عَنْ أَکَابِرِنَا الْقُذَّةَ بِالْقُذَّةِ؛ شما چه احتیاجی به این موضوع دارید؟ این ابوجعفر است که او را به جای خود نشانیده و قائم مقام خود ساختهام، و فرمود: ما خاندانی هستیم که خردسالانمان مو به مو از بزرگسالانمان ارث میبرند.» )(1)( این روایت، بیانگر این حقیقت است که مقام امامت ربطی به کمی و زیادی سن ندارد.
صفوان بن یحیی میگوید که به امام رضا(ع) عرض کردم: «پیش از آنکه خدا ابیجعفر(ع) را به شما ببخشد، درباره جانشینتان از شما میپرسیدیم و شما میفرمودید: خدا به من پسری عنایت میکند. اکنون او را به شما عنایت کرد و چشم ما را روشن کرد. اگر خدای ناخواسته برای شما حادثهای رخ دهد، به که بگرویم؟» حضرت با دست به ابی جعفر(ع) اشاره فرمود؛ در حالی که او که در برابرش ایستاده بود. عرض کردم: «قربانت شوم! این پسر سه ساله است!!» فرمود: «وَ مَا یَضُرُّهُ مِنْ ذَلِکَ فَقَدْ قَامَ عِیسَی(ع) بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِ سِنِین؛ )(2)( چه مانعی دارد؟ عیسی(ع) سه ساله بود که به حجت قیام کرد.»
همانگونه که خداوند قادر متعال، مقام نبوت را به خردسالی عطا فرمود، مقام امامت را نیز میتواند به انسانی با تمام صفات لازم در سن کودکی عطا فرماید.
علی بن اسباط میگوید که امام محمد تقی(ع) را دیدم. آن حضرت به طرف من آمد. من نگاهم را به او تیز کردم و به سر و پایش نگاه کردم تا اندازه و قامتش را برای اهل شهر خود (شیعیان) وصف کنم. در آن میان که من او را به دقت مینگریستم، حضرت نشست و فرمود:
«یَا عَلِیُّ! إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ فِی الْإِمَامَةِ بِمِثْلِ مَا احْتَجَّ فِی النُّبُوَّةِ فَقَالَ «وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً»، «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ»، «وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً» فَقَدْ یَجُوزُ أَنْ یُؤْتَی الْحُکْمَ صَبِیّاً وَ یَجُوزُ أَنْ یُعْطَاهَا وَ هُوَ ابْنُ أَرْبَعِینَ سَنَةً؛ )(1)( ای علی! خدا حجت درباره امامت را به مانند حجت درباره نبوت آورده و فرموده است: "حکم نبوت را در کودکی به او دادیم"، "و چون به رشد، رسید"، "و به چهل سالگی رسید". پس رواست که [به شخصی] در کودکی حکم داده شود (چنانچه به یحیی(ع) داده شد) و رواست که در چهل سالگی داده شود (چنانچه به یوسف(ع) داده شد).»
البته کم نبودند انسانهای وارستهای که در برابر فرمایش امام(ع) سر تعظیم و قبول فرود آورند و مشیت الهی را با کمال رضایت پذیرفتند.
1) . همان، ج2، ص223، ح7؛ با اندک تفاوتی: الارشاد، ج2، ص292؛ اعلام الوری، ص349؛ کشف الغمة، ج2، ص360 و المناقب، ج4، ص389.
محمد بن حسن بن عمار گوید: که دو سال نزد علی بن جعفر بن محمد (عموی امام رضا(ع)) بودم و هر خبری که او از برادرش موسی بن جعفر(ع) شنیده بود، مینوشتم. روزی در مدینه خدمتش نشسته بودم. ابوجعفر محمد بن علی الرضا(ع) در مسجد رسول خدا(ص) بر او وارد شد. علی بن جعفر بر جست و بدون کفش و عبا نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش کرد. ابوجعفر به او فرمود: «ای عمو! بنشین. خدایت رحمت کند!» او گفت: «آقای من! چگونه من بنشینم و شما ایستاده باشید؟»
چون علی بن جعفر به مسند خود برگشت. اصحابش او را سرزنش کردند و گفتند: «شما عموی پدر او هستید و با او اینگونه رفتار میکنید؟!» او به ریش خود دست گرفت و گفت: «خاموش باشید. اگر خدای عزوجل این ریش سفید را سزاوار [امامت] ندانست و این کودک را سزاوار دانست و به او چنان مقامی داد، من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه به خدا از سخن شما! من بنده او هستم.» )(1)(
1) . کلینی، اصول کافی، ج2، ص106.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
امام زمان(ع) خردسالترین پیشوای معصوم
آخرین پیشوا
شیعه با این ذهنیت که مقام امامت به سن و سال خاصی مربوط نیست درباره امام جواد و امام هادی(ع) چندان تردیدی به خود راه نداد؛ به ویژه آنکه حکام جور زمان تلاش کردند تا مسئله امامت را با مناظرات ساختگی دانشمندان بزرگ با این امامان خردسال خدشهدار کنند؛ اما به سختی شکست خوردند.
این وضع درباره آخرین پیشوای شیعیان به کلی متفاوت شد؛ چرا که او هم در سن و سالی کمتر از دیگر ائمه به امامت رسید و هم به سبب مصالحی، ولادت آن حضرت نیز مخفیانه صورت پذیرفت. این امور، برخی شیعیان را دچار تردید کرد و کار پدر آن حضرت را مشکل ساخت؛ اگر چه امامان پیشین تا حدودی زمینه را مساعد کرده و شیعه را برای درک چنان روزی آماده ساخته بودند.
در غیبت نعمانی از امام باقر(ع) نقل شده است که آن حضرت فرمود: «صَاحِبُ هَذا الْأمْر أصْغَرُنَا سَنّاً وَ اخْمَلُنَا شَخْصَا؛ )(1)( صاحب این امر، کم سن و سالترین و گمنامترین ماست.»
1) . الغیبة، نعمانی، مکتبة الصدوق، تهران، ص184 و دلائل الأمامه، ص258.
اسماعیل بن بزیع گوید که از حضرت ابیجعفر(ع) دربارة امامت پرسیدم و گفتم: «آیا ممکن است امام از هفتسال کمتر داشته باشد؟» فرمود: «نَعَمْ وَ أَقَلَّ مِنْ خَمْسِ سِنِین؛ )(1)( آری، کمتر از پنجسال هم میشود.»
البته معرفی حضرت مهدی(ع) با دیگر امامان، این تفاوت را داشت که خواست الهی بر پنهانزیستن ایشان تعلق گرفته بود؛ بنابراین تنها افرادی خاص از ولادت آن حضرت باخبر شدند.
ضوء بن علی از مردی از اهل فارس نقل میکند که به سامرا آمدم و ملازم درب خانه حضرت عسکری(ع) شدم. حضرت مرا طلبید. وارد شدم و سلام کردم. فرمود: «برای چه آمدهای؟» عرض کردم: «برای اشتیاقی که به خدمت شما داشتم.» فرمود: «پس دربان ما باش.» من همراه خادمان در خانه حضرت بودم. گاهی میرفتم هر چه احتیاج داشتند از بازار میخریدم و زمانی که مردها در خانه بودند، بدون اجازه وارد میشدم.
روزی بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه حرکت و صدایی در اتاق شنیدم، با فریاد به من فرمود: «بایست! حرکت مکن!» من جرئت در آمدن و بیرون رفتن نداشتم. سپس کنیزکی که چیز سرپوشیدهای همراه داشت از نزد من گذشت. آنگاه مرا صدا زد که در آی. من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد. کنیز نزد حضرت بازگشت. آن جناب به کنیز فرمود: «روپوش از آنچه همراه داری بردار.» کنیز از روی کودکی سفید و نیکو روی پرده برداشت و خود حضرت روی شکم کودک را باز کرد. دیدم موی سبزی که به سیاهی آمیخته نبود از زیر گلویش تا نافش روییده است. سپس فرمود: «این است صاحب شما.» بعد به کنیز امر فرمود که او را ببرد. سپس من آن کودک را ندیدم تا امام حسن(ع) وفات کرد. )(2)(
عمرو اهوازی نیز گوید: «امامت در کودکی، این حقیقت را روشن میسازد که اعطای مقام امامت بر اساس فضایل ذاتی و مربوط به روح متعالی انسانهای خاص است.» سپس میگوید که امام عسکری(ع) آن حضرت را به من نشان داد و فرمود: «هذا صاحبکم؛ )(1)( این صاحب شماست.»
در پایان، این سؤال را پاسخ میدهیم که علت نصب امامت در کودکی چیست و چرا مقام امامت به برخی امامان در سن و سال بلوغ و رشد اعطا نشده است. پاسخ این است که مصالح تام همه مقدرات و فرامین الهی بر ما روشن نیست؛ اما موارد ذیل را میتوان به عنوان برخی از دلیلهای احتمالی این امر یادآور شد:
1) . اصول کافی، ج2، ص124، ح12؛ الارشاد، شیخ مفید، ج2، ص348و کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص234، ح2.
پذیرفتن امام در سن و سال متعارف دارای اهمیت است؛ ولی پذیرش ایشان در شرایط غیرعادی مانند خردسالی، میتواند نشانه تسلیم کامل در برابر اراده آفریدگار متعال باشد.
امامت در کودکی، خود به نوعی بیانگر این مدعاست که این مقام، تنها از طرف خداوند تعیین میشود و شئون وجودی امام به سن و سال و مانند آن نیست. اگر تمامی ائمه در بزرگسالی به مقام امامت میرسیدند، این گمان پیش میآمد که امامت، مقامی است که مربوط به کسب فضایل از طرف شخص امام است.
امامت در کودکی، این حقیقت را روشن میسازد که اعطای مقام امامت بر اساس فضایل ذاتی است و این، مربوط به روح متعالی انسانهای خاص است و آن نیز به سن و سال ارتباطی ندارد.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
نشانههای ظاهری امام زمان(ع)
مقدمه
امروزه بحثی مطرح است و آن، این است که راز محبوبشدن فرد در یک جامعه چیست؟ ممکن است در این باره نظریات گوناگونی ارائه شود که برخی زیبایی و جمال را راز محبوبیت فرد بدانند، گروهی قدرت و توان جسمی را نشانه محبوبیت شخص در جامعه بدانند، دستهای دیگر احسان و مهربانی و گذشت و عطوفت را ریشه محبوبیت فرد قلمداد کنند و قومی نیز کمال علمی انسان را باعث جلب محبت دیگران به او بدانند؛ چنانکه این گونه ابراز محبتها به عالمان و نخبگان علمی دیده میشود و یا ممکن است قدرت ایمان و معنویت و وصل به معدن عظمت الهی را علت اصلی محبتها و محبوبیتها بشمارند که البته در فرهنگ دین به ویژه قرآن بر این نظریه تأکید شده است؛ اما ما شیعیان:
دلبری داریم که از صاحبدلان دل میبرد
غمزهای مشکلگشا دارد که مشکل میبرد
گر نقاب از چهره گیرد آن نگــار نازنین
پرتو رخسارهاش دلهــای مایل میبـــرد
ما امامی داریم که هم جمال دارد و هم کمال، هم صورت زیبا و نورانی دارد و هم سیرت پر بار و نورانی، هم دست خدمت و مهربانی بر خلق دارد و هم ایمان عمیق و سرشار از معنویت به سر منشأ معدن عظمت، خدای جلیل و جمیل.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
نشانههای ظاهری امام زمان(ع)
زیباییهای ظاهری حضرت مهدی(ع)
آنچه پیش رو دارید، نگاهی است به گوشههایی از زیباییهای ظاهری حضرت مهدی(ع).
مهدی صاحبالزمان(ع) از معدود انسانهایی است که از نهایت زیبایی صورت و اندام برخوردار است، تا آنجا که پیامبر اکرم(ص) در باره او فرمود: «اَلْمَهْدِیُّ طَاوُوسُ اَهْلِ الْجَنَّةِ عَلَیْهِ جَلَابِیبُ النُّورِ؛ )(1)( مهدی طاووس اهل بهشت است که جامههایی از نور او را در بر گرفته است.»
ای به دلهــا درد عشقــت، جاودانــه، جاودانـه
1) . منتخب الأثر، صافی گلپایگانی، ص 147؛ ینابیع المودة، ج 3، ص 164 و مکیال المکارم، محمد تقی موسوی اصفهانی، مؤسسة الامام المهدی، ج 1، ص 67.
میکشــم بار غمت را عاشقــانه، عاشقانه
ای که طاووس بهشتی جلوهای کن جلوهای کن
تا به کی ای مرغ قدسی جای تو در آشیانه
پیامبر اکرم(ص) درباره چهره آن حضرت، فرمود: «اَلْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ الدُّرِّیِّ اللَّوْنُ لَوْنٌ عَرَبِیٌّ؛ )(1)( مهدی از نسل من است. سیمایش چون ماه تابان و رنگش عربی (گندمگون) است.»
امیرمؤمنان(ع) فرمود: «حَسَنُ الْوَجْهِ حَسَنُ الشَّعْرِ یَسِیلُ شَعْرُهُ عَلَی مِنْکَبیْهِ وَ نُورُ وَجْهِهِ یَعْلُو سَوَادَ لِحْیَتِهِ؛ )(2)( زیبا چهره و زیبا موی است و موی او بر شانههایش فرو ریخته و درخشندگی چهرهاش بر سیاهی محاسنش غلبه میکند.»
رسول خدا(ص) فرمود: «أکْحَلُ الْعَیْنَیْنِ کَثُّ اللِّحْیَةِ عَلَی خَدِّهِ الْأیْمَنِ خَالٌ؛ )(1)( دیدگان مبارکش سرمه کشیده، محاسن مبارکش پرمو و بر گونه راست او یک خال است.»
علی(ع) فرمود: «مهدی دیدگانی مشکی، موهایی پر پشت، چهرهای چون ماه تابان، پیشانی باز و درخشان، خالی [بر گونه راست] و نشانی [چون مهر نبوت در میان دو کتف] دارد.» )(2)(
خال زیبای جمــال دلربایــت را بنازم
بوی عطر جانفزای خاک پایت را بنـازم
ای صفای هر مصفا مهدی زیبای زهرا
از صفای قلب میگویم صفایت را بنازم
من گدایــم من گدایــم بر گدایان درِ تو
عزت و جاه و جلال هر گدایت را بنازم
علامت دیگر برای زیبایی یک فرد، اندام موزون و قد و قامت متناسب اوست که حضرت مهدی(ع) از این نعمت نیز برخوردار است.
امام صادق(ع) در این باره فرمود: «لَیْسَ بِالطَّوِیلِ الشَّامِخِ وَ لا بِالْقَصِیرِ اللَّازِقِ بَلْ مَرْبُوعُ الْقَامَةِ مُدَوَّرُ الْهَامَةِ وَاسِعُ الصَّدْرِ صَلْتُ الْجَبِینِ مَقْرُونُ الْحَاجِبَینِ عَلَی خَدِّهِ الْأیْمَنِ خَالٌ کَأنَّهُ فُتَاتُ الْمِسْکِ عَلَی رَضْراضَةِ الْعَنْبَرِ؛ )(1)( دراز قامت متکبر و کوتاه قامت چسبیده به زمین (کوتوله) نیست؛ بلکه میان قامت است، سیمایی گرد، سینهای فراخ، پیشانیای باز و ابروانی به هم رسیده دارد و خالی بر گونه راست اوست؛ چون دانه مشک که بر قطعه عنبر ساییده شده است.»
1) . بحارالأنوار، ج 51، ص 3 و 19.
از نشانههای دیگری که باعث زیبایی چهره آن حضرت شده است، این است که بعد از قرنها به سر بردن در غیبت کبری، هنگامی که ظهور میکند، به صورت جوانی است که سیمای جوانی از آن نمایان است و گذشت زمان، آن اندام زیبا را پیر و فرسوده نکرده است.
حضرت صادق(ع) فرمود: «إِنَّهُ مِنْ أعْظَمِ الْبَلِیَّةِ أنْ یَخْرُجَ إلَیْهِمْ صَاحِبُهُمْ شَاباًّ وَ هُمْ یَحْسَبُونَهُ شَیْخاً کَبِیراً؛ )(1)( از امتحانات بزرگ [خداوندی] است که صاحبشان به صورت جوانی ظاهر میشود؛ در حالی که آنها او را پیری کهنسال تصور میکنند.» و در حدیث دیگر فرمود: «در صاحبالزمان نشانی از حضرت یونس هست و آن اینکه بعد از غیبتش، به صورت جوانی ظاهر میشود.» )(2)(
یوسف کنعان عشق، بنده رخسار اوست
خضر بیابان عشق تشنه گفتار اوست
موسی عمران عشق طالب دیدار اوسـت
کیست سلیمان عشق بر در او یک فقیر )(1)(
امام هشتم(ع) فرمود: «عَلَامَتُهُ أنْ یَکُونَ شَیْخَ السِنِّ شَابَّ الْمَنْظَرِ حَتَّی إنَّ النَّاظِرَ إلَیْهِ لَیَحْسَبُهُ ابْنَ أرْبَعِینَ سَنَةً أوْ دُونَهَا وَ إنَّ مِنْ عَلَامَتِهِ أنْ لَا یَهْرَمَ بِمُرُورِ الْأیَّامِ وَ اللَّیَالِی عَلَیْهِ حَتّی یَأْتِیَ أجَلُهُ؛ )(2)( از نشانههای او سیمای جوانی او در سن کهولت است که هر کس او را ببیند، او را چهل ساله یا کمتر تصور میکند و از نشانههای او این است که با گذشت روزها و شبها پیر نشود تا اجلش فرا رسد.»
یک رهبر جهانی، افزون بر اندام متناسب و زیبا باید از قدرت بدنی متناسب نیز برخوردار باشد. حضرت مهدی(ع) را هم وراثت یاری میکند؛ یعنی بدن و قدرت حیدرگونه دارد و هم دست قدرت و عنایت الهی پشت سر او است و به او توان تصرف تکوینی در موجودات را داده است.
امام صادق(ع)در این باره فرمود:
«إنَّ الْقَائِمَ إذَا خَرَجَ کَانَ فِی سِنِّ الشُّیُوخِ وَ مَنْظَرِ الشَّبَابِ قَوِیّاً فِی بَدَنِهِ لَوْ مَدَّ یَدَهُ إلَی أعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلَی وَجْهِ الْأرْضِ لَقَلَعَهَا وَلَوْ صَاحَ بِالْجِبَالِ تَدَکْدَکَتْ صُخُورُهَا لَا یَضَعُ یَدَهُ عَلَی عَبْدٍ إلَّا صَارَ قَلْبُهُ کَزُبُرِ الْحَدِیدِ؛ )(1)( قائم(ع) هنگامی که ظهور میکند، در سن کهولت خواهد بود، ولی با سیمای جوانی و نیروی بدنی قوی که اگر دستش را به سوی قویترین درخت روی زمین بکشد، از ریشه بر میکند و اگر بر کوهها بانگ بزند، سنگهایش فرو ریزد. دستش را بر هیچ بندهای نمیگذارد؛ جز آنکه قلبش چون قطعه آهن محکم و استوار میشود.»
ولایت تکوینی حضرت بر جهان هستی از این روایت به خوبی نمودار میشود. در روایتی دیگر، افزون بر قدرت تکوینیِ دست آن حضرت، به قدرت تکوینی نگاه و چشمانش نیز اشاره شده است.
1) . بحارالأنوار، ج 52، ص 322 و منتخب الأثر، ص 221.
امیر مؤمنان(ع) در این باره میفرماید: «یُؤْمِی لِلطَّیْرِ فَیَسْقُطُ عَلَی یَدِهِ وَ یَغْرِسُ قَضِیباً فِی الْأرْضِ فَیَخْضَرُّ وَ یُورِقُ؛ )(1)( به مرغ نگاه [یا اشاره] میکند، به دست مبارکش میافتد. چوبی را در زمین میکارد، سبز میشود و برگ میآورد.»
حضرت علی(ع) فرمود: «بِظَهْرِهِ شَامَتَانِ شَامَةٌ عَلَی لَوْنِ جِلْدِهِ و شَامَةٌ عَلَی شِبْهِ شَامَةِ النَّبِیِّ(ص) ؛ )(2)( در پشت او دو خال [و دو علامت] است که یکی به رنگ پوستش و دیگری شبیه خال [و مهر] پیامبر(ص) است.»
امام باقر(ع) فرمود: «بِالْقَائِمِ عَلَامَاتٌ... شَامَّةٌ تَحْتَ کِتْفِهِ الْاَیْسَرِ، تَحْتَ کِتْفَیْهِ وَرَقَةٌ مِثْلُ الاْآسِ؛ )(3)( در وجود قائم، علامتهایی هست... خالی [شبیه مهر نبوت] زیر شانه چپش است و زیر هر دو شانهاش برگی مثل برگ آس است.»
از نشانههای دیگر آن حضرت، بوی عطر جانفزایی است که از آن وجود نازنین به مشام میرسد؛ همانگونه که از رسول اکرم(ص) استشمام میشد و در حدیث معروف نقل شده است: وقتی امام حسن و امام حسین و امیرمؤمنان(ع) به ترتیب وارد شدند، بوی پیغمبر اکرم(ص) را متوجه شدند. مهدی(ع) نیز وارث چنین کسی است.
امام رضا(ع) فرمود: «وَ تَکُونُ رایِحَتُهُ أطْیَبَ مِنْ رَایِحَةِ الْمِسْکِ؛ )(1)( بوی خوش او از بوی خوش مشک معطرتر است.»
گر رخ گشاید رونق افزاید چمن را
ارزان کند اِسْپر و هم مُشکِ ختن را
گل برگ رنگش ارغوان را سُخره دارد
پیچیده مویش نسترین و نسترن را
1) . بحارالأنوار ، ج 25، ص 116.
ابینعیم محمد بن احمد انصاری نقل میکند که کامل بن ابراهیم، از مفوّضه، میگوید که نزد امام حسن عسکری(ع) رفتم و با خود گفتم: «وارد بهشت نمیشود؛ مگر کسی که عقیده من را داشته باشد و سخن من را بگوید.» بعد از سلام و برخی مسائل، نزد دَرِی نشستم که پرده بر آن آویخته بود: «فَجَاءَتِ الرِّیحُ فَکَشَفَتْ طَرَفَهُ فَإذَا أنَا بِفَتیً کَأنَّهُ فِلْقَةُ قَمَرٍ مِنْ أبْنَاءِ أرْبَعَ سِنِینَ أوْ مِثْلِهَا...؛ )(1)( پس باد آمد و پرده را کنار زد، ناگهان کودکی چهارساله یا شبه آن همچون پاره ماه دیدم.»
سپس ادامه میدهد: او گفت: ای کامل بن ابراهیم!» از این سخن او تنم لرزید و به من الهام شد که بگویم: «لبیک یا سیدی؛ بلی ای آقای من!» پس فرمود: «آمدهای نزد حجت خدا که از او بپرسی: آیا جز کسی که هممسلک توست، بهشت میرود؟» عرض کردم: «آری، قسم به خدا!» پس فرمود: «در این صورت، بهشتیان، خیلی اندک خواهند بود. قسم به خدا! حقّیها داخل بهشت نمیشوند.» عرض کردم: «ای آقای من! حقّیها کیستند؟» فرمود: «گروهی که [خیال میکنند] علی را دوست میدارند و به حق او قسم یاد میکنند؛ در حالی که حق و فضل و برتری او را نمیدانند....» سپس پرده دوباره به حال خود برگشت؛ به گونهای که من قدرت کنار زدن آن را نداشتم.
امام حسن عسکری(ع) نگاهی متبسّمانه به من کرد؛ آنگاه فرمود: «چرا نشستهای، در حالی که حجت خدا از حاجت قلبی و درونیات خبر داد و فهماند که حجت بعد از من کیست!» پس من بیرون آمدم و از آن روز به بعد، او (حضرت مهدی(ع)) را ندیدم.» )(2)(
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
محل زندگی امام زمان(ع)
اشاره
پنهانزیستی حضرت مهدی(ع) نه تنها چگونگی زندگی آن حضرت را در هالهای از اسرار فرو برده که بسیاری از موضوعات مربوط به حیات آن حضرت را نیز جزو امور پنهان نظام هستی قرار داده است.
یکی از مهمترین این امور پنهان، محل زندگی آن حضرت در طول غیبت ایشان است؛ از این رو بسیاری علاقهمندند بدانند آن خورشید پنهان در کدامین بخش از این کره خاکی به گذران عمر میپردازد و به بیان دیگر، کدامین قسمت از زمین، افتخار این منزلت را دارد.
میلیونها انسان عاشق و شیفته، صدها سال است که در هر پگاه، آدینه سخن به ندبه میگشایند و اینگونه میسرایند:
«لَیْتَ شِعْرِی أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوَی بَلْ أَیُّ أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَرَی أَ بِرَضْوَی أَوْ غَیْرِهَا أَمْ ذِی طُوًی عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لَا تُرَی؛ )(1)( ای کاش میدانستم در چه جایی منزل گرفتهای و چه سرزمین و مکانی تو را در برگرفته است! آیا در کوه رضوایی و یا جای دیگری و یا در ذیطوی هستی؟ دشوار است بر من که مردمان را ببینم و تو دیده نشوی.»
حال برای روشن شدن این موضوع، پای به گلستان کلام معصومان(ع) میگشاییم و با سیری درکلام نورانی ایشان از آن انفاس قدسی برای حل این معما استمداد میطلبیم.
با یک نگاه کلی در این بوستان پرطراوت به چهار دسته روایت در این موضوع برمیخوریم. هر یک، محل زندگی آن حضرت را در دورهای از حیات پربرکت ایشان به تصویر کشیده است، اگرچه برای برخی دورهها صراحت و روشنی بیشتری وجود دارد و برخی دورهها بنابر عللی به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.
1) . الاقبال، سیدبن طاووس، ص298.
فصل اول: نگاهی کوتاه به زندگی امام زمان(ع)
محل زندگی امام زمان(ع)
دورههای زندگی
شکی نیست که آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدرش، امام عسکری(ع) دیده به جهان گشود و تا پایان عمر شریف پدرخود در کنار آن حضرت میزیست.
این دوران بنابر قول مشهور از نیمه شعبان سال 255 آغاز شد و در هشتم ربیع الاول سال 260 ق پایان یافت.
غیبت صغری عبارت است از: دوران پنهانزیستی کوتاهمدت حضرت مهدی(ع) که طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسکری(ع) (سال 260 ق) آغاز شده و با رحلت چهارمین نایب خاص آن بزرگوار (سال 329 ق) به پایان رسیده است و در مجموع 69 سال میشود.
محل زندگی آن حضرت در این دوران به روشنی مشخص نیست؛ ولی از روایات و قرائن به دست میآید که حضرت این مدت را به طور عمد در دو منطقه سپری کردهاند: یکی منطقه عراق و دیگری «مدینه منوره». البته روایات متعددی بر این مطلب دلالت دارد.
از امام صادق(ع) در این زمینه نقل شده است که فرمود:
«لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَی طَوِیلَةٌ الْغَیْبَةُ الْأُولَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِیعَتِهِ وَ الْأُخْرَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِیه؛ )(1)( برای حضرت قائم(ع) دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری طولانی. در غیبت اول، جز شیعیان مخصوص از جای آن حضرت خبر ندارند و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش از جای او خبر ندارند.»
در دوران غیبت صغری، کسی نزدیکتر از سفیران چهارگانه (نواب خاص) به آن حضرت ذکر نشده است و ایشان هم در عراق بودند و همواره با حضرت در ارتباط بودهاند و توقیعات فراوانی از طرف حضرت به دست آنها شرف صدور یافته است. بنابراین میتوان گفت بخشی از عمر آن حضرت در این دوران در عراق سپری شده است.
دستهای دیگر از روایات به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن غیبت صغری و کبری) زندگی حضرت را در دوران غیبت در مدینه منوره ذکر کردهاند که با توجه به روایات دسته نخست میتوان گفت بخشی از عمر آن حضرت نیز در مدینه سپری شده است.
1) . اصول کافی، ج2، ص141.
امام باقر(ع) در این باره فرمود: « لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ عُزلَةٍ... وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ الطَّیِّبَة؛ )(1)( به ناگزیر برای صاحب این امر، عزلت و گوشهگیری خواهد بود ... و طیبه (مدینه) چه منزلگاه خوبی است.»
همین روایت در کتاب شریف کافی با اندک تفاوتی از امام صادق(ع) اینگونه نقل شده است: «لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَةٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ فِی غَیْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ الطَّیِّبَة؛ )(2)( صاحبالامر به ناچار غیبت کند و به ناچار در زمان غیبتش گوشهگیری کند و مدینه چه خوب منزلی است.»
همچنین ابوهاشم جعفری میگوید: «به امام عسکری(ع) عرض کردم: اجازه بفرمایید سؤالی بپرسم. حضرت فرمود: بپرس. عرض کردم: ای آقای من! آیا فرزندی دارید؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاقی رخ داد کجا او را پیدا کنیم؟ پس فرمود: در مدینه.» )(3)(
بنابراین جمع بین دو دسته روایات به این صورت است که آن حضرت در مدینه حضور داشتهاند؛ ولی به سبب ارتباطی که آن حضرت با نواب خاص داشتهاند، بخشی از عمر خود را در عراق سپری کردهاند.
غیبت کبری در اصطلاح به مدت زمان پنهانزیستی حضرت مهدی(ع) گفته میشود. این دوره با وفات آخرین نایب خاص در سال 329 ق آغاز شد و همچنان ادامه دارد و تنها خداوند متعال است که پایان آن را میداند.
این دوران ویژگیهای خاصی دارد که آن را به طور کامل از دوران غیبت صغری متمایز میسازد؛ از جمله آن ویژگیها کامل شدن غیبت آن حضرت است.
به همان اندازه که پنهانزیستی حضرت مهدی(ع) در این دوران به کمال میرسد و نیابت و سفارت، همانند دوران غیبت صغری وجود ندارد، محل زندگی آن حضرت نیز نامشخصتر میشود. در این دوران است که هرگز به طور قطع نمیتوان مشخص کرد آن حضرت در کجا زندگی میکند. البته روایات در اینباره به محلهای مختلفی اشاره کردهاند که برخی از آنها از این قرارند:
الف) مدینه طیبه
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد برخی از روایات به صورت عام و بدون قید غیبت صغری، مدینه را جایگاه آن حضرت در دوران غیبت ذکر کردهاند.
ب) ناحیه ذیطوی
ناحیه ذیطوی در یک فرسخی مکه و داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانههای مکه دیده میشود. برخی روایات، آن محل را به عنوان جایگاه حضرت مهدی(ع) در دوران غیبت معین کردهاند.
امام باقر(ع) در اینباره فرمود: «یَکُونُ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةٌ فِی بَعْضِ هَذِهِ الشِّعَابِ ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی نَاحِیَةِ ذِی طُوًی؛ )(1)( صاحب این امر را در برخی از این درهها غیبتی است و با دستخود به ناحیه ذیطوی - که نام کوهی است در اطراف مکه - اشاره کرد.»
در برخی دیگر از روایات نیز ذکر شده است که حضرت مهدی(ع) پیش از ظهور در ذی طوی به سر میبرد و آن گاه که اراده الهی بر ظهور آن حضرت تعلق گیرد، از آنجا وارد مسجدالحرام میشود.
1) . الغیبۀ، نعمانی، ص181.
حضرت باقر العلوم(ع) در اینباره فرموده است: «أَنَّ الْقَائِمَ یَهْبِطُ مِنْ ثَنِیَّةِ ذِی طُوًی فِی عِدَّةِ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثِمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا حَتَّی یُسْنِدَ ظَهْرَهُ إِلَی الْحَجَرِ وَ یَهُزُّ الرَّایَةَ الْغَالِبَة؛ )(1)( قائم(ع) در میان گروهی به شمار اهل بدر - سیصد و سیزده تن - از گردنه ذیطوی پایین میآید تا آنکه پشت خود را به حجرالاسود تکیه میدهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درمیآورد.»
ج) دشتها و بیابانها
از برخی روایات نیز استفاده میشود که آن حضرت در طول غیبت کبری محل خاصی ندارد و همواره در سفر به سر میبرد.
امام باقر(ع) هنگام بیان شباهتهای حضرت مهدی(ع) به انبیا چنین فرمودند: «وَأمَّا شَبَهِهِ مِنْ عِیسی فَالسّیَاحَةُ؛ )(2)( و اما شباهتحضرت مهدی(ع) به حضرت عیسی(ع) جهانگردی [و نداشتن مکانی خاص] است.»
همچنین چنانچه بپذیریم آنچه به نام شیخ مفید صادر شده، توقیع حضرت مهدی(ع) است، در آنجا نیز به نامعلوم بودن مکان حضرت مهدی(ع) اشاره شده است.
در آن نوشته چنین بیان شده است: «وَ إِنْ کُنَّا ثَاوِینَ بِمَکَانِنَا النَّائِی عَنْ مَسَاکِنِ الظَّالِمِینَ حَسَبَ الَّذِی أرَانَاهُ اللَّهُ تَعَالَی لَنَا مِنَ الصَّلَاحِ وَ لِشِیعَتِنَا الْمُؤْمِنِینَ فِی ذَلِکَ مَا دَامَتْ دَوْلَةُ الدُّنْیَا لِلْفَاسِقِینَ؛ )(1)( با اینکه ما بر اساس فرمان خداوند و صلاح واقعی ما و شیعیان مؤمنمان تا زمانی که حکومت در دنیا در اختیار ستمگران است در نقطهای دور و پنهان از دیدهها به سر میبریم.»
همچنین حضرت در پارهای از ملاقاتهای معتبر در غیبت کبری، به این نکته اشاره فرمودهاند.
1) . بحارالأنوار، ج53، ص174.
علی بن ابراهیم بن مهزیار پس از نقل ملاقات خود با حضرت مهدی(ع) به نقل از ایشان چنین میگوید: آن حضرت فرمود: «یَا ابْنَ الْمَازِیَارِ أَبِی أَبُو مُحَمَّدٍ عَهِدَ إِلَیَّ أَنْ لَا أُجَاوِرَ قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ... وَ أَمَرَنِی أَنْ لَا أَسْکُنَ مِنَ الْجِبَالِ إِلَّا وَعْرَهَا وَ مِنَ الْبِلَادِ إِلَّا قَفْرَهَا؛ )(1)( همانا پدرم ابومحمد با من عهد فرمود که در مجاورت قومی که خداوند بر آنان غضب کرده است قرار نگیرم... و به من فرمود که در کوهها ساکن نشوم؛ مگر قسمتهای سخت و پنهان آن و در شهرها ساکن نشوم؛ مگر شهرهای متروکه و بیآب و علف.»
این نامعلوم بودن محل زندگی آن حضرت در دوران غیبت کبری سبب شده است تا عدهای به گمانهزنیهایی بعضا سست و واهی بپردازند و به طرح محلهایی روی آورند که اثبات آنها کاری بس مشکل است.
1) . کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص263.
افسانه جزیره خضرا یا مثلث برمودا و مانند آن، حکایتهایی است که در تاریخ پرفراز و فرود این اعتقاد رخ نموده است؛ ولی همواره روشنگران این مذهب حق، مردم را از لغزش در این بیراههها برحذر داشتهاند.
دوران ظهور که درخشانترین فراز تاریخ و بهترین دوران حیات انسانی است، ویژگیهای فراوانی دارد که از جمله مهمترین آنها حاکمیت آخرین معصوم و حجت الهی است. روایات فراوانی درباره محل زندگی حضرت ولی عصر(ع) و حکومت آن حضرت در عصر ظهور وجود دارد. این روایات به طور عمده، مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر کوفه را پایگاه حکومتی آن گرامی معرفی کردهاند.
مسجد سهله شرافتی بسیار دارد؛ از جمله در روایات ذکر شده است که در این مسجد، هزاران پیامبر به نماز ایستادهاند.
صالح بن أبوالأسود گوید که امام صادق(ع) سخن از مسجد سهله راند؛ آنگاه فرمود: «أَمَا إِنَّهُ مَنْزِلُ صَاحِبِنَا إِذَا قَامَ بِأَهْلِهِ؛ )(1)( به درستی که مسجد سهله، منزل صاحب ماست؛ آنگاه که [پس از قیام] با اهل خود در آنجا فرودآید.»
همچنین آن حضرت به ابا بصیر فرمود:
«یَا أبا مُحَمّد کَأَنّی أری نُزُولَ الْقائِمِ فِی مَسجد السَّهْلَةِ بِأهْلِهِ وَعَیالِه؛ ای ابا محمد! گویا حضرت قائم را در مسجد سهله میبینم که با زن و فرزندانش در آن نازل میشوند.» ابوبصیر پرسید: «آیا مسجد سهله، خانهاش خواهد بود؟» حضرت فرمود: «نَعَمْ، هُوَ مَنْزِلُ إِدْرِیسَ(ع) وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً إِلَّا وَ قَدْ صَلَّی فِیهِ وَ الْمُقِیمُ فِیهِ کَالْمُقِیمِ فِی فُسْطَاطِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِلَّا وَ قَلْبُهُ یَحِنُّ إِلَیْهِ وَ مَا مِنْ یَوْمٍ وَ لَا لَیْلَةٍ إِلَّا وَ الْمَلَائِکَةُ یَأْوُونَ إِلَی هَذَا الْمَسْجِدِ یَعْبُدُونَ اللَّه؛ )(2)( آری، این مسجد، منزل ادریس است. خداوند هیچ پیامبری را بر نینگیخت؛ مگر آنکه در این مسجد نمازگزارد. هر کس در این مسجد بماند مانند آن است که در خیمه رسول خدا(ص) اقامت کرده است. هیچ مرد و زن مؤمنی نیست؛ مگر آنکه دلش به سوی آن مسجد پرمیکشد. روز و شبی نیست؛ مگر آنکه فرشتگان به این مسجد پناه میبرند و در آن به عبادت خدا میپردازند.»
همانگونه که اشاره شد، کوفه نیز مرکز حکومت مهدی(ع) قلمداد شده است. چگونگی زندگی در عصر ظهور به روشنی مشخص نشده است؛ ولی به نظر میرسد تفاوت بسیاری با نحوه زندگی امروزی داشته باشد. تکامل علوم بشری، کمال عقلانی بشر، توسعه خارقالعاده امکانات و رفاه عمومی، امنیت فراگیر بر کل کره زمین و... به طور قطع، ویژگیهایی را برای زندگی در آن زمان ایجاد خواهد کرد که امروز درک دقیق آن برای ما کاری بس مشکل است.
از امام باقر(ع) نقل شده است که در بخشی از یک روایت طولانی فرمود: «ثُمَّ یَتَوَجَّهُ إِلَی الْکُوفَةِ فَیُنْزِلُهَا وَ یَکُونُ دَارَهُ؛ )(1)( آن گاه [حضرت مهدی(ع)] به سوی کوفه میرود. پس آنجا را برای منزل برمیگزیند و کوفه، خانه او خواهد بود.»
و در پایان، سخن دل را اینگونه میسراییم:
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست، خدایا به سلامت دارش
1) . کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص475.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در قرآن
مقدمه
بدون شک، تمامی انبیای عظام و رسولان گرامی، امتهای خویش را به عاقبتی نیکو و سرانجام پاکیزه و خرم خبر دادهاند. آنان از سوی خداوند وعده فرمودهاند که روزگار آدمیان به سعادت، رفاه، خوشی و راحتی ختم خواهد شد و دوران ظلم و ستم به آخر خواهد رسید.
در آن هنگام، انسانهای محروم، حقوق خویش را باز میستانند، از چنگال فقر و محرومیت و رنج، رهایی مییابند و پس از آنکه محکوم و رهرو بودهاند به رهبری و زمامداری میرسند، و به فضل و عنایت الهی در زمین سروری مییابند. کتابهای آسمانی، آکنده از این بشارت است. البته در تعیین مصداق آن مصلح، عبارتها مختلف و الفاظ متفاوت است.
قرآن مجید نیز دربارة این موضوع، اهتمام ویژهای دارد. این کتاب آسمانی، اراده و خواست خداوند متعال را بر این میداند که دوران حکومت شیطان به پایان رسد، بساط پیروان او برچیده شود، بندگان صالح خداوند در همه جای زمین به حکومت رسند و سراسر گیتی به آنان سپرده شود تا قوانین اسلام به طور کامل و همهجانبه تطبیق و اجرا، سعادت افراد بشر تضمین و تأمین شود و هدف نهایی از زندگی تحقق پذیرد.
البته تطبیق این آیات نورانی بر وجود مقدس مهدی(ع) و حکومت جهانی آن حضرت، تنها از راه روایات رسول گرامی اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) امکانپذیر است وهمچون بسیاری از موضوعات دیگر بدون استفاده از این بیانات نورانی، آیات قرآن خاموشاند.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در قرآن
آیات مهدویت
بیش از یکصد و بیست آیه از آیات قرآن به مسئله مهدویت تفسیر شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
امام صادق(ع) ذیل این آیه فرمود: «متقیان، شیعیان علی(ع) هستند و غیب، همان حجت غائب است.» )(2)(
(وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ). )(3)( از امام باقر(ع) روایت است که فرمود: «أَیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ یَوْمُ یَقُومُ الْقَائِمُ(ع) وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ؛ )(4)( روزهای خدا سه تاست: روزی که قائم(ع) قیام خواهد کرد و روز رجعت و روز قیامت.»
(قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ، قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ، إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم.) )(5)(
از امام صادق(ع) درباره این آیه و وقت معلوم سؤال شد. آن حضرت در جواب فرمود: «وقت معلوم، روز قیام قائم آل محمد است. هرگاه خداوند او را برانگیزد، در مسجد کوفه ابلیس میآید؛ در حالی که بر زانوهایش راه میرود و میگوید: ای وای از این روزگار! آنگاه با پیشانیاش گرفته و گردنش زده میشود. آن هنگام روز وقت معلوم است که مدت او به پایان میرسد.» )(1)(
وقتی از امام صادق(ع) درباره این آیه سؤال شد، آن حضرت پاسخ داد:
«آن قائم آل محمد(ص) است که خروج میکند و به انتقام خون حسین(ع) دشمنان را میکشد. پس چنانچه اهل زمین را به قتل رساند مسرف نخواهد بود.» )(1)(
حضرت صادق(ع) در تفسیر این آیه شریفه میفرماید: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ(ع) ذَهَبَْ دَوْلَةُ الْبَاطِل؛ )(3)( هرگاه قائم(ع) به پا خیزد، دولتباطل از بین میرود [و زایل میشود].»
علی بن ابراهیم در تفسیرش که منسوب به امام صادق(ع) است در معنای این آیه میگوید: «منظور از بندگان صالح که زمین را به ارث خواهند برد، حضرت قائم(ع) و اصحاب اویند.» )(1)(
امام صادق(ع) درمعنای این آیه شریفه میفرماید: «درباره حضرت قائم(ع) و اصحاب او نازل شد.» )(3)(
از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) درباره این آیه نقل شده است که فرمودند: «این آیه درباره قائم از آل محمد(ص) نازل شده است. هرگاه خروج کند معمم میشود و در کنار مقام نماز گذارد و به درگاه پروردگارش تضرع کند. پس هیچ پرچمی از او رد نشود.» )(1)(
روایات دربارة نزول این آیه درباره امامان از آل محمد(ص) بسیار است که در کتاب «البرهان» یاد شده است. )(3)(
درباره این آیه از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمود: « خداوند عز و جل زمین را پس از مردن آن به مدد حضرت قائم(ع) زنده میکند.» )(1)(
برای رعایت اختصار بقیه آیات را تنها با ذکر شماره و منبع استناد به پایان میبریم:
بقره/ 148: (فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ....) )(2)(
بقره/ 155: (وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ....) )(3)(
آل عمران/ 83: (وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ....) )(4)(
آل عمران/ 200: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا....) )(5)(
نساء/ 47: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ....) )(6)(
نساء/ 59: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ....) )(1)(
نساء/ 69: (وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ....) )(2)(
نساء/ 77: (أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ....) )(3)(
نساء/ 159: (وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ....) )(4)(
مائده/ 14: (وَمِنَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَی.... ) )(5)(
انعام/ 44: (فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا.... ) )(6)(
انعام/ 158: (هَلْ یَنْظُرُونَ إِلّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ.... ) )(7)(
اعراف/ 53: (هَلْ یَنْظُرُونَ إِلّا تَأْوِیلَهُ یَوْمَ.... ) )(8)(
اعراف/ 157: (الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ.... ) )(1)(
اعراف/ 159: (وَمِنْ قَوْمِ مُوسَی.... ) )(2)(
انفال/ 33: (وَ قَاتِلُوهُمْ حَتّی لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ و.... ) )(3)(
توبه/ 33: (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَ.... ) )(4)(
یونس/ 20: (وَیَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ....) )(5)(
طه/ 135: (فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ....) )(6)(
انبیاء/ 11 ـ 15: (وَکَمْ قَصَمْنَا مِنْ قَرْیَةٍ....) )(7)(
البته آیات مربوط به امام زمان(ع) چندین برابر این مقدار است که خواننده محترم را برای مطالعه بیشتر به مطالعه کتابهای ذیل توصیه میکنیم:
سیمای حضرت مهدی(ع) در قرآن، سید هاشم حسینی بحرانی، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی؛ )(1)(
امام مهدی از دیدگاه قرآن و عترت، علی دوانی؛
مهدی در قرآن، رضا فیروز؛
المهدی فی القرآن، سید صادق الحسینی الشیرازی.
1) . نوشتار پیش رو اقتباس از همین کتاب است.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) از نگاه پیامبر اعظم(ص)
پیوسته به یاد مهدی(ع)
آنچه پیش رو دارید نگاهی گذرا است به کلمات و سخنان خاتم پیامبران(ص) درباره خاتم اوصیا، حضرت مهدی موعود(ع).
پیامبر اکرم(ص) در همه حال و همه جا به یاد فرزند و خاتم اوصیای خود حضرت مهدی(ع) بود. ایشان از همان اوایل بعثت متذکر میشد و مردم را به یاد مهدی رهنمون میساخت و به روزگاری سراسر نور نوید میداد و میفرمود: «لا تَذْهَبُ الدُّنْیا حَتّی یَلِیَ أُمَّتی رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتی یُقالُ لَهُ المَهْدی؛ )(1)( دنیا به پایان نرسد؛ مگر اینکه امت مرا مردی از اهل بیت من سرپرستی (و رهبری) کند که به او مهدی گفته میشود.»
در جایی دیگر میفرمود: «لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدَّهْرِ إلاّ یَوْمٌ لَبَعَثَ اللّه رَجُلاً مِنْ أهْلِ بَیْتی یَمْلاَءُها عَدْلاً کما مُلِئَتْ جَوْراً؛ )(2)( اگر از عمر روزگار جز یک روز باقی نماند، خداوند [در آن روز] مردی از اهل بیت من را برانگیزد که عرصه زمین را از عدل لبریز کند، پس از آنکه از ستم پر شده باشد.»
آنگاه که حضرتش به معراج رفت، سفر آسمانیاش نیز با یاد و نام مهدی(ع) شیرین و زیبنده شد و خدا به او فهماند که حتی در اوج معراج و مرحله (قابَ قَوسَین أَو أدْنی) نیز باید سخن از خاتم اوصیا باشد. هنگامی که حقتعالی انوار اوصیای او را به وی نشان میدهد، مهدی را میبیند که «کَأنَّهُ کَوْکَبٌ دُرّیٌ فی وَسَطِهِمْ؛ آنگار همچون ستارهای درخشان در میان ائمه دیگر میدرخشد.» و اینگونه به حبیب خدا خطاب میشود که نه تنها همیشه به یاد او باش؛ بلکه به او عشق بورز: «یا مُحمد! أحْبِبْهُ فَإنّی أحِبّهُ وَأُحِبّ مَنْ یُحِبُّهُ؛ )(1)( ای محمد! او را دوست بدار که من او را دوست میدارم و هر کس که او را دوست بدارد، من [نیز] او را دوست میدارم.»
رسول خدا(ص) در لحظات پایان عمر خویش نیز به یاد فرزندش مهدی(ع) بود. آن زمان که دخترش فاطمه(س) به شدت گریه میکرد، حضرت در حالی که رو به قبله و نزدیک به حالت احتضار بود به دخترش اشاره کرد که نزدیک بیا! زهرا(س) نزدیک رفت. پیامبر آهسته به او سخنی گفت که شادمانی در چهرهاش آشکار شد.
1) . نجم الثاقب، حسین نوری طبرسی، ص142؛ ترجمه همان، ج1، ص383؛ ر.ک: بحارالأنوار، ج36، ص323 و الغیبة، مکتبة الصدوق، ص93، ح24.
در حدیث آمده است که از فاطمه زهرا(س) سؤال شد: «آن سخنی که پیامبر، آهسته به تو گفت چه بود که باعث خرسندی تو شد؟» حضرت فرمود: «آنچه پدرم به من فرمود: «[دو مطلب بود]: 1. از میان اهل بیتم تو نخستین کسی هستی که به من ملحق میشوی؛ 2. دوازده امام که جانشینان من هستند، از نسل توست و آخرین آنها [مهدی موعود] انتقام تو را میستاند.» )(1)(
1) . الإرشاد، ج1، ص176 و 177؛ منتهی الآمال، ج1، ص78 و بحارالأنوار، ج22، ص470.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) از نگاه پیامبر اعظم(ص)
مشخصات فردی مهدی(ع)
پیامبر اکرم(ص) سالها پیش از تولد حضرت مهدی(ص) مشخصات فردی او را بیان کرد؛ آنجا که فرمود: «اَلْمَهدی مِنْ وُلْدی اِسْمُهُ إسْمی وکُنیَتُهُ کُنْیَتی أشْبَهُ النّاسِ بی خَلقاً وَخُلْقاً تَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَحَیْرةٌ تَضِلُّ فیها الاُْمَمُ ثُمّ یُقْبِلُ کالشَّهاب الثاقب، یَمْلاَءُها عَدْلاً کما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً؛ )(1)( مهدی، از فرزندان من است. نامش، نام من و کنیهاش کنیه من [ابوالقاسم] است. او شبیهترین مردم به من در خلق و خوی است. برای او غیبت و حیرتی است که امتها در آن به گمراهی افتند. پس از آن، بسان شهاب فروزان بیاید و زمین را از عدل و داد پر کند، پس از آنکه از جور و ظلم لبریز شده باشد.»
در جای دیگر فرمود: «بِأَبی وَ أٌمّی سَمیّی وَشَبیهی وَ شَبیهُ مُوسَی بن عِمْرانَ؛ )(2)( پدر و مادرم فدایش باد که او همنام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است.»
همچنین فرمود: «مَهْدیُّ أُمَّتی أشْبَهُ النّاسِ بی فی شَمائِلِهِ وَأقْوالِهِ وَأفْعالِهِ؛ )(1)( مهدیِ امت من، شبیهترین مردم به من در شمایل و سخن و رفتار است.»
شاید از جمله دلایل این همه پافشاری بر همگونی حضرت مهدی(ع) با حضرت ختمی مرتبت(ص) این باشد که جلوی مدعیان کاذب مهدویت گرفته شود و هر کسی چنین ادعایی را مطرح نکند.
حضرت رسول(ص) برای شبههزدایی بیشتر بیان فرمود که مهدی(ع) از نسل علی و زهرا(ع) است؛ آنجا که میفرماید: «اِنَّ عَلیَّ بنَ أبی طالِبٍ(ع) اِمامُ أمَّتی... ومِنْ وُلْدِهِ القائِمُ الْمُنْتَظَرُ...؛ )(2)( به راستی علی فرزند ابوطالب، امام امت من است... و از فرزندان او قائم منتظر است...» و یا فرمود: «اَلْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِ فاطِمةَ؛ )(3)( مهدی، از فرزند فاطمه است.»
همچنین حضرت سلمان از امام علی(ع) پرسید: «مهدی از نسل کدام فرزندان شماست؟ امام فرمود: «مِنْ وُلْدی هذا وَضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَی الحُسَیْنِ؛ )(4)( از این فرزندم و با دست مبارکش بر حسین زد.»
مردی یهودی به نام نعثل از پیامبر اکرم(ص) پرسید: «وصی تو کیست؟...» فرمود: «وصی من و خلیفه من پس از من، علی(ع) و پس از او، دو نوهام حسن و حسین و پس از حسین، نه تن از نسل حسین، امامانی نیک باشند.» نعثل عرض کرد: «نام آنان را برای من بازگو کن.» حضرت در پاسخ فرمود: «چون حسین درگذرد، فرزندش علی، و پس از او فرزندش محمد، و پس از محمد فرزندش جعفر و پس از او فرزندش موسی و پس از موسی فرزندش علی، و پس از علی فرزندش محمد و پس از محمد فرزندش علی و پس از او فرزندش حسن خواهد بود.»
پیامبر اکرم(ص) در ادامه افزود: «فَاِذا مَضَی الحَسَنُ فَبَعْدَهُ ابنُهُ الحجة بنُ الحَسَنِ بن علیّ فَهذِهِ اِثْنا عَشَرَ اِماما عَلی عَدَدِ نُقَباءِ بَنی اِسرائیل؛ )(1)( وپس از حسن، فرزندش حجة بن الحسن بن علی(ع) باشد. پس اینان دوازده اماماند، به عدد بزرگان بنی اسرائیل.»
1) . فرائد السمطین، ج2، ص133 و کفایة الأثر، ص13 و 14.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) از نگاه پیامبر اعظم(ص)
غیبت طولانی و ظهور حتمی
مسئله دیگری که در کلام حضرت ختمی مرتبت(ص) بیان شده است، غیبت طولانی و حیرت آور آن حضرت است؛ چنان که گذشت: «...تَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَحَیْرَةٌ تَضِلُّ فیهَا الأُمَم ثُمَّ یُقْبِلَ کَالشَّهاب الثّاقِبِ؛ )(1)( او را غیبت و حیرتی باشد که امتها در آن به گمراهی افتند. پس از آن بسان شهابی فروزان بیاید.»
همچنین غیبت طولانی امام زمان(ع) را سرّی از اسرار الهی میداند و میفرماید: «یا جابِرُ! اِنَّ هذَا الأمْرَ أمرٌ مِنْ أمْرِ اللّهِ وَسِرّ مِنْ سرّ اللّهِ مَطْوِیٌّ عَنْ عِبادِ اللّهِ...؛ )(2)( ای جابر! همانا این امر، امری است از امر خداوند و سری است از سر الهی که بر بندگان او پوشیده است.»
گاه نیز این موضوع را امتحانی برای مؤمنان دانسته، بیان میدارد که برای قائم غیبتی است: «لِیُمَحِّصَنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَیَمْحَقُ الْکافِرینَ؛ )(3)( هر آینه کسانی که ایمان آوردهاند را پاکیزه میسازد و کافران را نابود میکند.»
پس از این غیبت طولانی، ظهور حتمی است؛ غیبت و ظهوری که رمز و راز بقای تشیع و نشانه حیات آن است. خاتم انبیا(ص) این امر را نیز با قاطعیت تمام بیان کرده، میفرماید: «لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنْیا إلّا یَوْمٌ لَطوّلَ اللّه تَعالی ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَبْعَثَ رَجُلاً مِنّی؛ )(1)( اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا مردی از خاندان من را برانگیزد.»
گفتنی است که این مضمون، در روایات اهل سنت نیز آمده است. )(2)(
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) از نگاه پیامبر اعظم(ص)
پاداش انتظار
بدیهی است که غیبت طولانی و ظهور حتمی، نیازمند بردباری و انتظار و آمادگی است. پیامبر اکرم(ص) به همین سبب برای تسکین درد انتظار و آلام دوران دوری از قطب عالم امکان، پاداش بیحساب انتظار را گوشزد میکند و میفرماید: «أفْضَلُ أعْمالِ أمَّتی اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللّهِ عَزّوجلّ؛ )(1)( برترین کارهای امت من، انتظار فرج از خدای عزوجل است.» همچنین در روایات دیگر برای منتظران راستین پاداش شهادت در راه خدا همراه آن حضرت و یا ثواب درک دوران ظهور وعده داده شده است. )(2)(
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) از نگاه پیامبر اعظم(ص)
اوصاف منتظران راستین
رسول خدا(ص) در این باره فرمود: «یا عَلی وَاعْلَمْ أنَّ أعْجَبَ النّاسِ ایماناً وَأَعْظَمَهُمْ یَقیناً قَوْمٌ یَکُونُ فی آخِر الزَّمانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبیّ وَحَجَبَ عَنْهُمُ الحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلی بَیاضٍ؛ )(1)( ای علی! بدان که شگفتانگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیمترین آنها از روی یقین، مردمیاند که در آخرالزمان خواهند بود، پیامبر را ندیدهاند و حجت (و امام) نیز از آنان محجوب است؛ اما به سیاهی که بر سفیدی رقم خورده است، ایمان آوردهاند.»
1) . غیبت، نعمانی ، ص288، ح8.
روشن است که زمانی ایمان راستین و واقعی در منتظران به وجود خواهد آمد که تردید و انکار را از خود دور کرده باشند. به همین سبب، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «...فإیّاکَ وَالشَّک؛ )(1)( مبادا در آن (غیبت قائم) تردید به خود راه دهی.» و یا فرمود: «مَنْ أنْکَرَ القائِمَ مِنْ وُلْدی فَقَدْ أنْکَرَنی؛ )(2)( هر آن کس قائم از فرزندان مرا انکار کند، مرا انکار کرده است.»
داشتن ایمان و دین، امر مهمی است و مهمتر از آن، حفظ آن در طول دوران و فتنه آخرالزمان است. از مهمترین نشانههای منتظر راستین در دیدگاه خاتم پیامبران(ص) ثابت ماندن و استواری بر دین و پایداری در صراط الهی است.
روزی خاتم الانبیا(ص) به جمعی از اصحاب خود دو بار فرمود: ««اللّهُمَّ لَقِّنی اِخْوانی؛ )(3)( خداوندا! ملاقات با برادرانم را به من عطا فرما.» اصحاب عرض کردند: «ای رسول خدا! مگر ما برادران شما نیستیم؟» حضرت فرمود: «نه، شما اصحاب من هستید. برادران من، مردمانی هستند در آخر الزمان که به من ایمان میآورند با اینکه مرا ندیدهاند. خداوند آنها را با نام و اسم پدرانشان پیش از تولد به من معرفی کرده است.»
در روایات اسلامی به این موضوع اشاره شده و ثابت ماندن شیعیان بر دینشان، از کشیدن دست بر درخت خاردار در شب تاریک دشوارتر معرفی شده و یا از در دست نگهداشتن آتش چوب درخت غضا [که سخت و مقاوم است] مشکلتر دانسته شده است. آری، آنها چراغهای شب تارند و خداوند آنان را از هر فتنهای نجات میدهد. )(1)(
رسول اکرم(ص) فرمود: «طُوبی لِمَنْ أدْرَکَ قائِمَ أهْلِ بَیْتی وَهُوَ مُقْتَدٍ بِهِ قَبْلَ قِیامِهِ، یَتَوَلّی وَلِیَّهُ وَیَتَبرَّأُ مِنْ عَدُوِّه، وَیَتَوَلَّی الأئِمَةَ الْهادِیَةَ مِنْ قَبْلِهِ...؛ )(2)( خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند، در حالی که پیش از قیامش به او اقتدا کرده و با دوستان او دوستی و از دشمنانش بیزاری جسته است و ائمه هدایتگر پیش از او را دوست میدارد.»
یاران امام به مولای خود عشق میورزند و چون بندهای گوش به فرمان، از حضرت، پیروی میکنند و در انجام دستورهای وی، بر یکدیگر پیشی میگیرند؛ چنانکه خاتم رسل(ص) فرمود: «کرّارُونَ مُجِدُّونَ فی طاعَتِهِ؛ [آنان] سلحشورانی کوشا در پیروی از اویند.»
آن جناب در فرازی دیگر، منتظران راستین و زمینهسازان ظهور را دقیقتر مشخص کرده، میفرماید: «یَخْرُجُ ناسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیُوَطِّؤُون لِلْمَهْدی سُلطانَهُ؛ )(1)( مردمی (احتمالاً ایرانیان) از شرق، قیام و زمینه را برای حکومت مهدی آماده میکنند.»
1) . منتخب الأثر، ص304؛ سنن، ابن ماجه، ج2، ص27؛ کنزل العمال، ح38657 و مجمع الزوائد، ج7، ص318.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) از نگاه پیامبر اعظم(ص)
وقت ظهور و قیام
زمان دقیق ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) را فقط خداوند متعال میداند، و خود حضرت هم وقتی زمان قیامش فرا رسد، از طریق الهام الهی آگاه میشود. )(1)( در کلام ختمی مرتبت(ص) آمده است که هرگاه وقت قیام فرا رسد، پرچم حضرت خود به خود برافراشته میشود؛ چنانکه میخوانیم:
«لَهُ عَلَمٌ إذا کانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ انْتَشَرَ ذلِکَ الْعَلَمُ مِنْ نَفْسِهِ وَاَنْطَقَهُ اللّهُ تَبارَکَ وَتَعالی فَناداهُ الْعَلَمُ: اخْرُجْ یا وَلِیَّ اللّهِ فَاقْتُلْ أعْداءَ اللّهِ... فَلا یَحِلُّ لَکَ اَنْ تَقْعُدَ عَنْ اَعْداءِ اللّهِ؛ )(2)( برای او (امام زمان(ع)) پرچمی است که وقتی هنگام خروجش فرا رسد، خود به خود باز میشود و خداوند بزرگ، آن را به سخن میآورد. پس به آن حضرت خطاب میکند و میگوید: ای ولی خدا خارج شو! پس دشمنان خداوند را نابود ساز که دیگر برای تو نشستن در مقابل دشمنان خدا جایز نیست.»
و یا هنگام فرا رسیدن قیام آن حضرت، شمشیرش به امر الهی از غلاف خارج میشود؛ چنانکه پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «لَهُ سَیْفٌ مَغْمَدٌ فَإذا حانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ اقْتَلَعَ ذلِکَ السَّیْفُ مِنْ غِمْدِهِ وَاَنْطَقَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَناداهُ السَّیْفُ اخْرُجْ یا وَلِیَّ اللّهِ فَلا یَحِلُّ لَکَ أنْ تَقْعُدَ عَنْ أعْداءِ اللّهِ فَیَخْرُجُ؛ )(3)( برای او شمشیری است در غلاف. پس هنگامی که وقت قیامش فرا رسد، آن شمشیر از غلافش خارج میشود و خداوند آن شمشیر را به سخن درمیآورد و شمشیر به آن حضرت ندا میدهد: ای ولی خدا! قیام کن؛ چرا که برای تو جایز نیست در مقابل دشمنان خدا بنشینی. پس او قیام میکند.»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) از نگاه پیامبر اعظم(ص)
علائم ظهور
این علائم، بیش از آن است که در بخشی از یک مقاله بگنجد. ما فقط به برخی از آنها اشاره میکنیم که در کلام خاتم انبیا(ص) بر آنها دست یافتهایم. البته این موارد، در واقع، نشانههای آخرالزمان است که منتهی به دوران ظهور حضرت مهدی(ع) میشود.
«عَنْ اِبْنِ عَباس عَنْ رَسُولِالله(ص) فی حَدیْثٍ اَنَّ اللّهَ اَوْحی اِلَیْهِ لَیْلَةً اَسْری بِهِ اَنْ یُوْصِیَ اِلی عَلِیٍّ وَاَخْبَرَهُ بِالاَْئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ اِلی اَنْ قالَ وَآخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ یُصَلّی عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ یَمْلأُ الاَْرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَظُلْما... فَقُلْتُ اِلهی وَسَیِّدی مَتی یَکُونُ ذاکَ؟ فَاَوْحَی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَیَّ یَکُونُ ذلِکَ اِذا رُفِعَ الْعِلْمُ وَظَهَرَ الْجَهْلُ وَکَثُرَ الْقِراءَةُ وَقَلَّ الْعَمَلُ وَکَثُرَ الْقَتْلُ وَقَلَّ الْفُقَهاءُ وَالْهادُونَ وَکَثُرَ فُقَهاءُ الضَّلالَةِ وَالْخَوْنَةِ... وَکَثُرَ الْجَوْرُ وَالْفَسادُ وَظَهَرَ الْمُنْکَرُ وَاَمَرَ اُمَّتُکَ بِهِ وَنَهی عَنِ الْمَعْرُوفِ؛ )(1)( ابن عباس میگوید از پیامبر خدا(ص) در حدیثی نقل شده است: خداوند به او در شب معراج وحی کرد که به حضرت علی(ع) سفارش کند و دربارة امامان از فرزندانش آگاهی داد تا آنجا که فرمود: آخرین مرد از آنها، کسی است که عیسی بن مریم(ع) پشت سرش نماز میخواند. زمین را پر از عدل و داد میکند؛ چنانکه ستم فراگیر شده است... . عرض کردم: خدای من و آقای من! آن (قیام مهدی) کی خواهد بود؟ خداوند به من وحی کرد، هرگاه علم از میان برداشته شود و نادانی ظاهر شود، خواندن [قرآن] زیاد، ولی عمل [به قرآن] کم شود، و کشتار، فراوان، و فقها و هدایتگران کم شوند و عالمان گمراهی و خیانتکاری به وفور یافت شوند... جور و فساد زیاد و منکر آشکار شود، و امت تو به منکر امر و از معروف نهی کند.»
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «یَکُونُ عِنْدَ انْقِطاعٍ مِنَ الزَّمانِ وَظُهُورٍ مِنَ الْفِتَنِ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ الْمَهْدِیُّ عَطائُهُ هَنیئاً؛ )(2)( هنگام پایان زمان و آشکار شدن فتنهها مردی است که به او مهدی گفته میشود و بخشش او فراوان است.»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) از نگاه پیامبر اعظم(ص)
پس از ظهور
از جمله مسائلی که درباره خاتم اوصیا(ع) در کلام خاتم انبیا(ص) آمده است تصویری کلّی، روشن و امیدوار کننده از دوران پس از ظهور است؛ همان چیزی که مایه دلخوشی تمام مستضعفان عالم به حساب میآید.
در این باره به نمونههایی اشاره میشود:
آن حضرت در روایت دیگری فرمود: «اَلأئِمَّةُ مِنْ بَعْدی إثْنا عَشَرَ أوَّلُهُمْ أنْتَ یا عَلِیُّ وَآخِرُهُمُ الْقائِمُ الَّذی یَفْتَحُ اللّهُ تَعالی ذِکْرُهُ عَلی یَدَیْهِ مَشارِقَ الأرْضِ وَمَغارِبَها؛ )(2)( پیشوایان پس از من دوازده نفرند. اولین آنها تو هستی یا علی! و آخرین آنها قائم است؛ همو که خداوند متعال به دست او مشرقها و مغربهای زمین (تمام کره زمین) را فتح خواهد کرد.»
از همان حضرت نقل شده است که خداوند در شب معراج در بخشی از سخنان خود فرمود: «وَلاَُطَهِّرَنَّ الأرْضَ بِاخِرِهِمْ مِنْ أعْدائی وَ لاَُمَکِّنَنَّهُ مَشارِقَ الأرْضِ وَمَغارِبَها؛ )(1)( و به راستی زمین را به وسیله آخرین آنها (امامان معصوم(ع)) از دشمنانم پاک خواهم ساخت و تمام شرق و غربِ زمین را در فرمانرواییِ او قرار خواهم داد.»
اقامه شریعت نبوی: اداره جهان به قانون جامعی نیاز دارد که در سنت نبوی و کتاب الهی گرد آمده است؛ از این رو پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اَلْقائِمُ مِنْ وُلْدی... وَسُنَّتُهُ سُنَّتی یُقیمُ النّاسَ عَلی مِلَّتی وَشَریعَتی وَیَدْعُوهُمْ إِلی کِتابِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؛ )(2)( قائم از فرزندان من است... شیوه و سنت او سنت من است؛ مردم را بر اساس دین و شریعت من بر پای میدارد، و آنها را به کتاب خداوند عزیز و جلیل دعوت میکند.»
عدالت گسترده: با اقامه کتاب الهی، در جامعه و زندهشدن شریعت نبوی، تمام زمین را عدل و داد فراخواهد گرفت و مردم برای اولینبار شاهد عدالت گسترده و فراگیر در تمام کره خاکی خواهند بود. پیامبر اسلام(ص) سخنان فراوانی دراین باره دارد که به حد تواتر میرسد، و در منابع فریقین جمعآوری شده است که به نمونههایی اشاره میشود:
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «إنَّ عَلِیَّ بْنَ اَبی طالِبٍ اِمامُ أمَّتی... وَمِنْ وُلْدِهِ الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الَّذی یَمْلاَءُ اللّهُ بِهِ الأرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً؛ )(1)( به راستی که علی بن ابی طالب امام امت من است... و قائم منتظر از نسل اوست؛ آن کس که زمین را از عدالت و داد پر میکند، آنگونه که از ستم و بیداد پر شده است.»
دادگری امام به گونهای گسترده و فراگیر است که رسول خدا(ص) در سخنی فرمود: «یَمْلاَءُ الأرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً یَرْضی بِخِلافَتِهِ أهْلُ الأرْضِ وَ أهْلُ السَّماءِ وَالطَّیْرُ فِی الْجَوِّ؛ )(2)( [مهدی موعود] زمین را پر از عدل کند؛ چنانکه از ستم پر شده است؛ [به گونهای که] ساکنان زمین و آسمان و پرندگان هوا از حکومتش خشنود شوند.» )(3)(
چهره گل باغ و صحرا را گلستان میکند
1) . کشف الغمة، ج 3، ص 328.
2) . بحار الأنوار، ج 51، ص 95.
3) . مضمون روایات فوق «یَمْلاَءُ الاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً...» را گروهی از اهل سنت، مانند: شیخ عبدالحق در «لمعات»، و صبّان در «اسعاف الراغبین»، و شبلنجی در «نور الابصار»، و ابن حجر در «صواعق»، و سید احمد بن السید زینی دحلان مفتی الشافعیه، در «الفتوحات الاسلامیة»، وگنجی شافعی از طریق پیامبر اکرم(ص) متواتر و اجماعی میدانند، و گروهی دیگر، روایات فوق و امثال آن را صحیح السند و موثق میدانند، مانند: ابن حجر شافعی، ابوالسرور احمد بن ضیاء الحنفی، و محمد بن محمد المالکی و یحیی بن محمد الحنبلی و مسعود بن عمر التّفتازانی و شیخ محمد الجزری الدمشقی الشافعی و عبدالرحمن ابن خلدون در مقدمهاش و....
دیدن مهدی هزاران درد درمان میکنـد
مدعی گوید که با یک گل نمیگردد بهــار
من گلی دارم که عالم را گلستان میکند
شبیه همین روایت را ابو سعید خدری نیز از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است. )(2)(
بازپسگیری حقوق: از دیگر اقدامهای دوران ظهور آن حضرت، بازگرداندن حق به صاحبان حق است؛ چنان که رسول خدا(ص) فرمود: «یَبْلُغُ مِنْ رَدِّ الْمَهْدِیِّ الْمَظالِمَ حَتّی لَو کانَ تَحْتَ ضِرْسِ اِنْسانٍ شَیْءٌ اِنْتَزَعَهُ حَتّی یَرُدَّهُ؛ )(1)( کار امام مهدی در باز پسگرفتن حقوق، بدانجا میرسد که حتی اگر در بُنِ دندان انسانی چیزی باشد، آن را برمیگیرد تا به [صاحبش] برگرداند.»
برخورد با کارگزاران: از دیگر اقدامهای آن حضرت پس از ظهور، برخورد با کارگزاران و سختگیری به آنهاست؛ چنانکه خاتم انبیا(ص) فرمود: «عَلامَةُ الْمَهْدِیِّ اَنْ یَکُونَ شَدیداً عَلَی الْعُمّالِ جَواداً بِالْمالِ رَحیماً بِالْمَساکینِ؛ )(2)( از نشانههای مهدی(ع)، سختگیری بر کارگزاران، بخشندگی مال، و مهربانی با تهیدستان است.»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) از نگاه پیامبر اعظم(ص)
حسن ختام
اجرای عدالت از یک طرف، در اختیار قرارگرفتن گنجهای زمین از طرف دیگر، برکت وجود و ظهور آن حضرت و یاران پاکش از طرف سوم، باعث وفور نعمتها و بارندگی در کره زمین میشود. به چند نمونه از روایات در زمینه فوق اشاره میکنیم:
یک. استخراج گنجها: پیامبر اکرم(ص) فرمود: «یُخْرِجُ لَهُ الاَْرْضُ اَفْلاذَ کَبِدِها وَیَحْثُوا الْمالَ حَثْوا وَلا یَعُدُّهُ عَدّاً؛ )(1)( زمین، جگرگوشهها و [گنجهای] خود را برای آن حضرت ظاهر میسازد و ثروت، چنان فزونی مییابد که قابل شمارش نیست.»
در روایت دیگر، در وصف خاتم اوصیا(ع) فرمود: «إنَّهُ یَسْتَخْرِجُ الْکُنُوزَ وَیُقَسِّمُ الْمالَ؛ )(2)( به راستی او (مهدی(ع)) گنجها را استخراج میکند و ثروتها را تقسیم میکند.»
دو. بارندگی فراوان و محصولات زیاد: حضرت ختمی مرتبت(ص) فرمود: «تَنْعُمُ اُمَّتی فی زَمَنِ الْمَهْدِیِّ نِعْمَةً لَمْ یَنْعُمُوا مِثْلَها قَطٌّ تُرْسَلُ السَّماءُ عَلَیْهِمْ مِدْراراً؛ )(1)( امت من در دوران حضرت مهدی(ع) از چنان نعمتی برخوردار میشوند که تا آن روز، مانندش را ندیدهاند؛ آسمان برایشان بسیار میبارد.»
آن جناب درباره وفور محصولات کشاورزی فرمود: «وَلا تَدَعُ الاَْرْضُ شَیْئا مِنَ النَّباتِ اِلاّ اَخْرَجَتْهُ؛ )(2)( و زمین، چیزی از گیاهان خود را فروگذار نمیکند؛ جز آنکه آن را میرویاند.»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در آیینه خطبه غدیر
مقدمه
جریان غدیر و خطبه با عظمت آن، فقط یک قصّه تاریخی خاص نیست که زمان آن گذشته و هیچ نقشی در امروز و فردای جامعه اسلامی نداشته باشد. همچنین یک حادثه شخصی نیست که پیامبر اکرم(ص) فقط امیرمؤمنان علی(ع) را به عنوان وصی خود معرّفی کرده باشد و در نتیجه تاریخ مصرف و مبحث آن گذشته باشد؛ بلکه در غدیر خم و خطبه غدیریّه پیامبر دوراندیش و آیندهنگر اسلام، تاریخ کلّ بشر رقم خورد؛ چرا که امامت تمامی امامان دوازدهگانه در طول تاریخ مطرح و تبیین شد؛ حقیقتی که از امیر مؤمنان(ع) آغاز و به مهدی صاحب الزمان(ع) منتهی میشود. )(1)(
در بخشهای پایانی خطبه غدیریه، رئوس برنامههای مهدی موعود(ع) بیان شده است تا هم خط سیر تاریخ جامعه اسلامی ترسیم شود و هم آینده روشن و زیبای جامعه بشری نشان داده شود؛ از این رو دعوت مردم و بیعتگرفتن از آنان بر همین محور کلّی بوده است.
1) . ر.ک: مبلّغان، ش 62، مقاله «حدیث غدیر، امامت امام علی(ع) و معصومین(ع)».
در بخشی از این خطبه میخوانیم: «ای مردم! پس از خدا بترسید و با علی و حسن و حسین «وَالأئِمَّةَ کَلِمَةً طَیِّبَةً باقِیَةً؛ و امامان به عنوان کلمه پاکیزه باقیه» بیعت کنید. هر کس حیله کند، خداوند او را هلاک میکند و هر کس وفا کند، در رحمت الهی قرار میگیرد.» )(1)(
نخستین نکتهای که پیامبر اکرم(ص) درباره حضرت مهدی(ع) در خطبه غدیر گوشزد میکند، این است که مهدی(ع) از ما خانواده نبوت و امامت است: «مَعاشِرَ النّاسِ إنِّی نَبِیٌ وَعَلِیٌّ وَصِیّی ألا إنَّ خاتَمَ الأئِمَّةِ مِنّا الْقائِمُ الْمَهْدِیُّ؛ )(2)( ای مردم! به درستی من، نبی، و علی، وصی من است. بدانید که آخرین امام از ما، مهدی قائم است.»
البته این نخستین بار نبوده است که حضرت بر این مسئله تصریح کند؛ بلکه پیش از خطبه غدیر نیز بارها و بارها این مسئله را برای مردم بیان کرده است.
آن جناب در روایات دیگر به طور کامل مشخص کرد که مهدی(ع) از نسل علی و فاطمه(ع) و از فرزندان امام حسین(ع) است؛ )(1)( سرانجام به طور دقیق بیان فرمود: «فَإِذا مَضَی الْحَسَنُ فَبَعْدَهُ ابْنُهُ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ(ع)؛ )(2)( و پس از حسن [عسکری(ع)] فرزندش حجّة بن الحسن بن علی(ع) است.»
آن حضرت در خطبه تاریخی غدیریه در حضور بیش از یکصد هزار نفر، این بشارت را داد که اسلام در زمان حضرت مهدی(ع) جهانی خواهد شد؛ آنجا که فرمود: «ألا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ؛ )(3)( بیدار باشید او (مهدی) غالب براساس دین است.»
البته پیامبر اکرم(ص) پیش از آن، بارها این امر حیاتی را با صراحت به گوش مردم رسانده بود. یک جا فرمود: «سوگند به آنکه مرا به حق، بشارتدهنده برانگیخت! اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی میکند: «حَتّی یَخْرُجَ وَلَدِی الْمَهْدِیُّ... وَتُشْرِقُ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَیَبْلُغَ سُلْطانُهُ الْمَشْرِقَ وَالْمَغْرِبَ؛ )(4)( تا اینکه فرزندم مهدی(ع) [در آن] قیام کند... و زمین به نور پروردگارش روشن شود و حکومت او شرق و غرب را فرا گیرد.»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در آیینه خطبه غدیر
انتقام از ظالمان
جای تردید نیست که در طول تاریخ، ستمگران، ظلم بیشماری دربارة بشر، به ویژه انبیا و اولیا(ع) روا داشتهاند؛ به ویژه پیامبر خاتم(ص) و آل او، بیشترین ستمها را از ستمگران تحمل کردهاند و هنوز هم که هنوز است، انتقام این جنایات و ستمگریها گرفته نشده و این عقده در دل همه انسانها بهویژه آل پیامبر(ص) باقی است. آری، عقیده ما این است که ظالمان در روز قیامت، به جزای خویش خواهند رسید؛ ولی با این حال برای عبرت و درسگیری و همین طور برای تشفی دل مظلومان عالم در همین دنیا نیز از آنان انتقام گرفته میشود. این امر در دوران منتقم آل محمد(ص)، منتقم همه مظلومان، مهدی صاحب الزمان(ع) تحقق خواهد پذیرفت.
حضرت ختمی مرتبت(ص) در خطبه غدیر، این تسلّی را به مظلومان عالم داد که مهدی(ع) انتقام آنها را خواهد ستاند؛ آنجا که فرمود: «ألا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مَنَ الظّالِمِینَ؛ )(1)( بیدار باشید او (مهدی) به حقیقت، انتقامگیرنده از ظالمان است.» در ادامه فرمود: «ألا إِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ )(2)( آگاه باشید او است که انتقام خون دوستان خدای عزیز و جلیل را میگیرد.»
در دعای شریف ندبه در صبح جمعه میخوانیم: «أَیْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الاَْنْبِیاءِ وَاَبْناءِ الاَْنْبِیاءِ أیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءِ؛ )(1)( کجاست آن [منتقمی] که از ستم [ظالمان] بر پیامبران و اولاد پیغمبران دادخواهی کند؟ کجاست خونخواه [جدّ غریبش] شهید کربلا؟»
رسول خدا(ص) در خطبه غدیر، سربسته و به گونهای اجمالی از پیروزی حضرت مهدی(ع) بر تمام قدرتها و زورمداران خبر داده است؛آنجا که میفرماید: «ألا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها؛ )(2)( بیدار باشید او (مهدی) فاتح قلعهها و منهدمکننده آنهاست.» فرق نمیکند این دژها همان قلعههای قدیمی باشد و یا سنگرهای محکم سیمانی و سپرهای موشکی و ضدموشکی و فرق نمیکند اسلحهها شمشیر و تفنگ و توپ و تانک باشد و یا اسلحههای پیشرفته اتمی و انواع جدید آن. قدرت و توان حضرت بقیة الله (ع) همه آنها را درهم خواهد شکست و بر همه آنها پیروز خواهد شد.
پیامبر اکرم(ص) در ادامه میفرماید: «ألا إِنَّهُ قاتِلُ کُلِّ قَبِیلَةٍ مِنْ أهْلِ الشِّرْکِ؛ )(3)( بیدار باشید او کشنده هر قبیلهای از اهل شرک است.» این شرک در هر لباس و در هر نقطه و با هر قدرت و امکاناتی که باشد، به دست آن حضرت از پا در خواهد آمد و یا قدرت هدایتی آن حضرت بر آنها غالب میشود و به هدایت آنان منجر میشود. در برخی نقلها آمده است: «ألا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبِیلَةٍ وَهادِیها؛ )(4)( آگاه باشید که او (مهدی) غالب بر هر قبیلهای و هدایتگر آن خواهد بود.»
خاتم پیامبران(ص) در قسمت دیگر میفرماید: « ألا إِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَلا مَنْصُورَ عَلَیْهِ؛ )(1)( هشدار که کسی بر او (مهدی) غالب [و پیروز] نخواهد شد و علیه او یاری نخواهد شد.»
1) . همان، ص 78؛ بحار الأنوار، ج 37، ص 213.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در آیینه خطبه غدیر
وارث تمام علوم
پیشرفت علوم دینی و بشری در عصر مهدوی، به اوج خود خواهد رسید؛ چرا که آن حضرت تمام علوم انبیا و امامان پیش از خود را داراست و از بحر بی پایان علوم الهی بهره میبرد. پیامبر اکرم(ص) در خطبه غدیر به این امر اشاره فرموده است. آن حضرت در یک جا میفرماید: «ألا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمِیقٍ؛ )(1)( هشدار که او از دریایی ژرف (علوم بینهایت الهی) پیمانههایی افزون گیرد.»
آن جناب در جای دیگر میفرماید: « ألا إِنَّهُ وارثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالْمُحِیطُ بِهِ؛ )(2)( بیدار باشید که او وارث تمام دانشها [ی گذشتگان] است و بر آنها احاطه کامل دارد.»
راستی این تعبیر، با لفظ «کُلّ» در بخش علم، نشانگر فراگیری و عمومیّت دانش وسیع آن حضرت است. در نتیجه باید گفت آن حضرت، جامع علوم تمام گذشتگان به ویژه انبیاست و به کتب آسمانی آنان نیز به طور کامل احاطه دارد.
حضرت صادق(ع) فرمود: «امام زمان(ع) ندا میدهد: هر کس که کتابها [ی آسمانی] و صحف [انبیا] را میخواند، پس باید از من بشنود! سپس ابتدا میکند به [خواندن] صحفی که خداوند بر آدم و شیث نازل فرمود و امت [و پیروان] آدم و شیث(ع) میگویند: به خدا سوگند! این، همان صحف واقعی است و به راستی ما را نشان داد آنچه نمیدانستیم و در آن وجود دارد، آنچه بر ما مخفی مانده و آنچه از آن افتاده و تبدیل و تحریف شده بود.
آن گاه تورات، انجیل و زبور را میخواند و اهل تورات، انجیل و زبور میگویند: به خدا سوگند! تورات جامع و زبور تمام و انجیل کامل است و به راستی، آن، چندین برابر آن چیزی است که ما پیشتر خوانده بودیم.» )(1)(
1) . بحار الأنوار ، ج 52، ص 9.
راز این همه دانش گسترده این است که آن حضرت، از جانب خدا سخن میگوید و از منبع علوم بینهایت الهی بهره میبرد. پیامبر اکرم(ص) در خطبه غدیر به این امر اشاره کرده، میفرماید: « ألا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالْمُشَیِّدُ لاَِمْر آیاتِهِ؛ )(1)( بیدار باشید که او از سوی پروردگارش خبر میدهد و آیات و نشانههای او را محکم و برپا میکند.»
در بحارالأنوار ذیل جمله فوق چنین آمده است: «وَالْمُنَبِّهُ بِأمْرِ إِیمانِه؛ )(2)( و آگاهکننده به امر ایمان او (خدا) است.»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در آیینه خطبه غدیر
گوشه هایی از اوصاف و مقامات آن حضرت
«ألا إِنَّهُ الرَشِیدُ السَّدِیدُ؛ )(1)( هشدار که او به رشد [واقعی] رسیده و استوار است.»
« ألا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ؛ )(2)( آگاه باشید هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان] به او واگذار شده [و از سوی خداوند و با اذن او برخوردار از ولایت تکوینی] است.»
او تنها حجّت باقی مانده بر زمین است: « ألا إِنَّهُ الْباقِی حُجَّةً وَلا حُجَّةَ بَعْدَهُ؛ )(1)( آگاه باشید که او حجت باقی مانده است و پس از او حجّتی [و امامی] نخواهد بود.» )(2)(
حق واقعی در مسیر امامتی است که با امیر مؤمنان(ع) آغاز و با مهدی موعود(ع) خاتمه مییابد.
پیامبر اکرم(ص) در خطبه غدیریّه فرمود: «وَلا حَقَّ إِلاَّ مَعَهُ وَلا نُورَ إِلاَّ عِنْدَهُ؛ )(3)( هیچ حقی نیست، مگر اینکه با اوست و هیچ نوری نیست، مگر اینکه نزد اوست.» هر چه غیر او و در مسیری جز او باشد، باطل و دچار تاریکی است.
طبق روایات فراوان، زمین هیچگاه از حجّت خالی نمیشود؛ خواه آشکار باشد و یا پنهان و پشت پرده. حجت الهی در این دوران، همان مهدی(ع) است که قرنها پیش از غیبت آن حضرت، پیامبر اسلام(ص) این مسئله را در خطبه غدیر گوشزد فرموده است: «ألا وَ إِنَّهُ وَلِیُّ اللّهِ فِی أرْضِهِ وَ حَکَمُهُ فِی خَلْقِهِ وَ أمِینُهُ فِی سِرِّهِ وَعَلانِیَتِهِ؛ )(1)( آگاه باشید به راستی که او ولیّ خدا در زمین و داور او (پروردگار) در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان او (خداوند) است.»
1) . بحار الأنوار، ج 37، ص 213
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در آیینه خطبه غدیر
بشارت به مهدی(ع) در ادیان دیگر
همچنان که قرآن کریم میفرماید: «وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أنَّ الأرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّــلِحُونَ»؛ )(1)( «در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: بندگان شایستهام وارث [حکومت] زمین خواهند شد.» تمام ادیان الهی به منجی و مصلح اعتقاد دارند و همه به آمدن آخرین منجی بشارت داده اند. در کتب اصلی و غیر تحریفشده به شخص حضرت مهدی(ع) بشارت داده شده و در کتابهای موجود فعلی دردست پیروان ادیان، به این مسئله اشاراتی شده است.
پیامبر اعظم(ص) با توجه به احاطهای که به کتب آسمانی و مذاهب گذشتگان داشتهاند، این جمله رسا را در غدیر خم اعلام فرمودند: « ألا إِنَّهُ قَدْبَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛ )(2)( آگاه باشید که تمامی گذشتگان به [ظهور] او بشارت دادهاند.»
این جمله نشان میدهد که در کتب ادیان گذشته، صریحتر از آنچه موجود است، به آمدن حضرت مهدی(ع) اشاره شده؛ ولی گذشت زمان و دست تحریفگران آن را تغییر داده است.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در آیینه خطبه غدیر
لیاقت محوری
قیام حضرت ولی عصر(ع) برکات بیشماری برای بشر به ارمغان میآورد؛ از عدالت فراگیر و همهجانبه گرفته تا امنیت واقعی در ابعاد مختلف، و از پیشرفت شگرف علوم گرفته تا رشد عقلانی بشر و ....
یکی از مهمترین دستاوردهایی که در خطبه غدیر بدان اشاره شده است، آن است که در آن زمان با هر کس به اندازه استعداد، لیاقت و توان علمی او برخورد میشود. لیاقتمحوری همهجانبه، فقط در آن زمان تحقق خواهد یافت و در آن دوره است که نه کسی بیش از حق خود دریافت میکند و نه کمتر از آن.
حضرت ختمی مرتبت(ص) با توجّه به اهمیّت این دستاورد فرموده است: «ألا إِنَّهُ قَسِیمُ [یَسِمُ] کُلِّ ذِی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَکُلِّ ذِی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ؛ )(1)( هشدار که او هر صاحب فضلی را به اندازه ارزش و فضل او و هر نادانی را به اندازه نادانیاش تقسیم [و نشان] میکند.»
1) . بحار الأنوار، ج 37، ص 213.
راستی از دیرینهترین آرزوهای بشری، لیاقتمحوری بوده است؛ حتی آنانی که زیادهخواه هستند، در مواردی، به لیاقتمحوری تن میدهند و فطرت و وجدان آنان نیز همواره آنها را به این موضوع ترغیب و تشویق میکند.
جمعبندی سخنان پیامبر اکرم(ص) در خطبه غدیر نشان میدهد که حضرت، آینده بس روشنی را برای بشر ترسیم کرده و رئوس و کلیّات اوصاف و برنامههای حضرت مهدی(ع) را به زیبایی ترسیم و تبیین فرموده است.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
مقدمه
انسانها سالهاست به فراخور حال و مجال دین و فرهنگ و آگاهی خویش در انتظار اصلاحگر توانمند و بزرگ جهانی به سر میبرند. در این میان، انبیا و امامان معصوم(ع) بیش از دیگران از مهدویت، انتظار، شرایط آن، ظهور و علائم آن، دوران سخت غیبت، دوران ظهور، رهاورد آن و... سخن گفتهاند. از جمله امیرمؤمنان(ع) به صورتهای مختلفی از آن یار سفر کرده یاد کرده و در برخی جملات، از ویژگیهای حکومت جهانی آن حضرت و رهآورد آن سخنانی را بیان کردهاند.
آنچه پیش رو دارید، نگاهی است به مسئله مهدویت و سیمای حضرت مهدی(ع) در کلمات گهربار امیرمؤمنان علی(ع).
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
الف) اشتیاق به رؤیت مهدی(ع)
یوسف کنعان عشق، بنده رخسار اوست
خضر بیابان عشق تشنه گفتار اوست
موسی عمران عشق طالب دیدار اوست
کیست سلیمان عشق بر در او یک فقیر )(1)(
علی(ع) آنجا که سخن از مهدی(ع) به میان میآید، به سینه خود اشاره میکند و آهی کشیده، میفرماید: «شَوْقاً اِلَی رُؤْیَتِهِ؛ )(2)( چقدر به دیدار او مشتاقم.» و در نهج البلاغه میفرماید: «ألَا بِأبِی وَ أمِّی مِنْ عِدَّةٍ أَسْمَائُهُمْ فِی السَّمَاءِ مَعْرُوفَةٌ وَ فِی الأَرْضِ مَجْهُولَة؛ )(3)( آگاه باشید! آنان که پدر و مادرم فدایشان باد، از کسانی هستند که نام آنها در آسمان، معروف و در زمین ناشناخته است.»
امیرمؤمنان(ع) دربارة صفات ظاهری آن حضرت نیز میفرماید: «هُوَ شَابٌّ مَرْبُوعٌ حَسَنُ الْوَجْهِ حَسَنُ الشَّعْرِ یَسِیلُ شَعْرُهُ عَلَی مَنْکِبَیْهِ وَ نُورُ وَجْهِهِ یَعْلُو سَوَادَ لِحْیَتِهِ وَ رَأسِهِ بِأبِی ابْنُ خِیَرَةِ الْإِمَاءِ؛ )(4)( او جوانی چهار شانه، نیکو صورت و نیکو موی است که موی او بر شانههایش فرو ریخته و درخشندگی چهرهاش، سیاهی موی محاسن و سر او را تحت الشعاع قرار میدهد. پدرم فدای او باد که فرزند بهترین بانوان است.»
دیده در هجــر تو شرمنده هجرانـم کرد
بس که شبها گهــر اشک به دامانــم کــرد
شمـهای از گــل روی تو به بلبل گفتــم
آن تنک حوصله رسوای گلستانم کــرد
گوشهای از غم هجران تو گفتم با شمع
آن قدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
آن حضرت در سخن دیگری امام زمان(ع) را اینگونه در نهج البلاغه میستاید: «اللَّهُمَّ بَلَی لَا تَخْلُو الْأرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً؛ )(1)( آری خداوندا! زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نیست که برای خدا [با برهان روشن] قیام کند. [آن حجت و امام] یا ظاهر و مشهور و یا ترسان و مستور است.»
آن حضرت در همانجا میفرماید: «به خدا سوگند که تعدادشان اندک است؛ ولی نزد خداوند بزرگ مقدارند؛ [چرا] که خداوند بزرگ به یاری آنان حجتها و نشانههای خود را نگاه میدارد تا به کسانی بسپارند که همانندشان هستند...؛ آنان که دانش و نور حقیقتبینی بر قلبشان تابیده و روح یقین را دریافتهاند که با آنچه خوشگذرانها دشوار میشمردند و با آنچه ناآگاهان از آن هراس داشتند، انس گرفتند؛ در دنیا با بدنهایی زندگی میکنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است. آنان جانشینان خدا در زمین و دعوتکنندگان مردم به دین خدایند.» آنگاه فرمود: «آه آه شَوْقاً إِلَی رُؤْیَتِهِمْ؛ )(2)( آه آه! چقدر مشتاق دیدارشان هستم.»
به هر جا میرسم جای تو خالیست
به جز یاد تو همراز دلم نیست
به ویژه دوران ظهور آن حضرت و استقرار حکومت عادلانه او که جمال و کمال، دولت و صولت گرد هم میآیند، سخت مورد اشتیاق امیرمؤمنان بوده است؛ از این رو فرمود: «یَا شَوْقَاهْ إِلَی رُؤْیَتِهِمْ فِی حَالِ ظُهُورِ دَوْلَتِهِمْ؛ )(1)( چقدر مشتاق دیدار آنها هستم، در آن زمان که در ظهور دولتشان به سر میبرند.»
1) . الکافی، دار التعارف، ج 1، ص 235، ح 3.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
ب) تداوم امامت با دوازده نفر
از جمله مسائلی که امیرمؤمنان(ع) با بیانهای مختلف به آن توجه داده، این امر است که هیچگاه زمین، از حجت خالی نیست و این حجتها در مجموع، دوازده نفرند. در نتیجه، امامت در تمام ادوار تا دوران ظهور مهدی موعود(ع) ادامه دارد.
آن حضرت در کلامی فرمود: «اللَّهُمَّ بَلَی لَنْ تَخْلُو الْأرْضُ مِنْ قَائِمٍ بِحُجَّةٍ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ؛ )(1)( آری خدایا! زمین، خالی از قیامکننده به حجت الهی نمیماند تا اینکه حجتها و دلایل روشن الهی باطل نشود.» این مضمون به صورتهای متعددی از مولا امیرمؤمنان(ع) نقل شده است. )(2)(
در جای دیگر مشخص فرمود که این حجتهای الهی دوازده نفرند: «یَکُونُ لِهَذِهِ الْأمَّةِ بَعْدَ نَبِیِّهَا اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً عَدْلاً لَا یَضُرُّهُمْ خِلَافُ مَنْ خَالَفَ عَلَیْهِمْ؛ )(3)( برای این امت، دوازده امام عادل پس از پیامبرش وجود دارد که مخالفتِ مخالفان به آنان ضرری نمیرساند.»
آن حضرت در بیان دیگری فرمود: «یَا هَارُونِیُّ لِمُحَمَّدٍصَلَّی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ بَعْدَهُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً عَدْلًا لَا یَضُرُّهُمْ خِذْلَانُ مَنْ خَذَلَهُمْ؛ )(1)( ای هارونی! پس از محمد(ص) دوازده امام عادل خواهد بود که تلاش خوارکنندگان به آنها ضرری نرساند.»
آنگاه روشن کرد که این دوازده نفر از قریش و از نسل هاشم هستند: «إِنَّ الْأئِمَّةَ مِنْ قُرَیْشٍ غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَی سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَیْرِهِمْ؛ )(2)( همانا امامان، همه از قریشاند که [درخت] آنها را در خاندان بنیهاشم کاشتهاند. مقام ولایت و امامت، در خور دیگران نیست و دیگر مدعیان [زمامداری ]شایستگی آن را ندارند.»
این موضوع در منابع اهل سنت نیز آمده است )(3)( که جانشینان پیامبر اکرم(ص) دوازده نفر و همه از بنی هاشماند. سلیمان قندوزی میگوید: «مقصود از دوازده خلیفه، همان امامان دوازدهگانه شیعه است؛ زیرا احادیث را بر خلفای راشدین نمیتوان تطبیق کرد؛ چون تعداد آنان کمتر از دوازده است و بر حاکمان اموی نمیتوان منطبق کرد؛ چون بیش از دوازده نفر بودند و غالب آنها عناصری ظالم و ستمگر بودهاند. گذشته از این، آنها از دودمان هاشم نبودند و از تیره امیّه بودند و همین طور به خلفای عباسی نمیتوان تفسیر کرد؛ چون تعداد آنها نیز بیش از دوازده نفر است و افزون بر آن پیوسته با نزدیکان پیامبر در جنگ و ستیز بودهاند؛ از این رو راهی جز این نیست که بگوییم: همان امامان دوازدهگانه شیعه مقصود است.» )(4)(
امّا علی(ع) مسئله را این چنین مشخص فرمود: «ألَا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله کَمَثَلِ نُجُومِ السَّمَاءِ إِذَا خَوَی نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ؛ )(1)( بیدار باشید! مَثَل آل محمد(ص) چونان ستارگان آسمان است که اگر ستارهای غروب کند، ستاره دیگری طلوع خواهد کرد... .»
همچنین در جای دیگر به ابنعباس فرمود: «إِنَّ لَیْلَةَ الْقَدْرِ فِی کُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ یَنْزِلُ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ أَمْرُ السَّنَةِ وَ لِذَلِکَ الْأمْرِ وُلَاةً بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ مَنْ هُمْ قَالَ أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِی أئِمَّةٌ مُحَدَّثُونَ؛ )(2)( به راستی شب قدر در هر سالی هست و در آن شب، تقدیرات آن سال نازل میشود و برای آن امر، والیانی پس از رسول اکرم(ص) وجود دارد. ابنعباس عرض کرد: آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: من و یازده تن از صُلب من که امامان محدَّث هستند.»
در روایتی دیگر میخوانیم که «از علی(ع) درباره سخن رسول خدا(ص) که فرموده بود: من بین شما دو شیء گرانبها میگذارم: قرآن و عترتم، سؤال شد که عترت کیست؟ حضرت فرمود: من، حسن، حسین و امامهای نهگانه از فرزندان حسین(ع) که نهمی آنها مهدی و قائم آنان میباشد. اینان از قرآن، کتاب خدا، جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر رسول خدا(ص) وارد شوند.» )(3)(
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
ج. غیبت حیرتزا
سالها پیش از تولد حضرت مهدی(ع) امیر بیان، علی(ع) خبر از غیبت طولانی و حیرتزای آن محبوب دلها داده است. او این حادثه تلخ را برای همراهان و آیندگان بیان فرموده و شدت و نهایت نگرانی و ناراحتی خود را از آن بیان کرده است.
اصبغ بن نباته گوید که بر امیر مؤمنان وارد شدم و دیدم [ناراحت و ]در اندیشه فرو رفته و با انگشت بر زمین خط میکشد. گفتم: «ای امیرمؤمنان! چرا شما را اندیشناک [و اندوهناک] میبینم و چرا بر زمین خط میکشید؟ آیا به زمین و خلافت در آن رغبتی دارید؟» فرمود: «لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِیهَا وَ لَا فِی الدُّنْیَا یَوْماً قَطُّ وَ لَکِن فَکَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ یَمْلَؤُهَا عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَکُونُ لَهُ حَیْرَةٌ وَ غَیْبَةٌ یَضِلُّ فِیهَا أقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ؛ )(1)( نه به خدا! به زمین و دنیا هرگز رغبتی نداشتهام؛ ولی درباره مولودی میاندیشم که از نسل من و یازدهمین فرزند من است. او مهدی(ع) است که زمین را پر از عدل و داد میسازد؛ همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد. او را حیرت و غیبتی است [که مردم نسبت به او پیدا میکنند و] اقوامی در آن گمراه میشوند و اقوام دیگر در آن هدایت مییابند.»
اصبغ بن نباته میگوید: «گفتم: ای امیر مؤمنان! چنین چیزی واقع خواهد شد؟» فرمود: «آری، همانگونه که او آفریده شده [دارای غیبت نیز خواهد بود] و تو را نرسد که به این مسئله علم پیدا کنی. ای اصبغ! آنها بهترین این امت به همراه نیکان این عترت خواهند بود. گفتم: «پس از آن چه خواهد شد؟» فرمود: «سپس خداوند هر چه بخواهد انجام میدهد... .» )(2)(
در روایتی دیگر میخوانیم، اصبغ بن نباته میگوید: «أَنَّهُ ذَکَرَ الْقَائِمَ(ع) فَقَالَ أمَا لَیَغِیبَنَّ حَتَّی یَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِی آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَةٌ؛ )(1)( امیر مؤمنان(ع) از قائم(ع) یاد کرد و فرمود: او حتماً غایب خواهد شد؛ غیبتی که جاهل [به راز غیبت] گوید: خداوند را در آل محمد(ص) حاجتی نیست.»
و در جای دیگر فرمود: «لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أمَدُهَا طَوِیلٌ کَأنِّی بِالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِی غَیْبَتِهِ یَطْلُبُونَ الْمَرْعَی فَلَا یَجِدُونَهُ...؛ )(2)( برای قائم ما غیبتی است که مدتش طولانی است. گویی شیعه را در دوران غیبت او میبینم که سرگرداناند، مانند جولان چهار پایان؛ چراگاه را میجویند؛ ولی آن را نمییابند... .»
دلــم آگاهــی از جایــــت نــدارد
نشان از ردّ پاهایت ندارد
در این دنیای ما، میدانم ای دوست
کسی تاب تماشایت ندارد
همین مضمون در روایات متعدد به طرق مختلف نقل شده است. )(1)( در نهجالبلاغه هم میخوانیم: «فِی سُتْرَةٍ عَنِ النَّاسِ لَا یُبْصِرُ الْقَائِفُ أَثَرَهُ وَ لَوْ تَابَعَ نَظَرَهُ؛ )(2)( [حضرت مهدی(ع) سالهای طولانی] در پنهانی از مردم به سر میبرد؛ آنچنانکه اثر شناس، اثر قدمش را نمییابد؛ گرچه در یافتن اثر [و نشانهها] بسیار تلاش کند.»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
د) پیروزمندان دوران سخت غیبت
دوران غیبت کبری، دوران سخت و امتحان طاقتفرسایی است که مردودهای فراوانی خواهد داشت؛ هر چند قبولشدگان سختکوشی نیز دارد؛ اما چه کسانی در این دوران سخت و دشوار پیروز از امتحان بیرون میآیند؟ علی(ع) اوصاف آنها را اینگونه معرفی میکند:
مولا میفرماید: «ألَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَی دِینِهِ [وَ] لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أمَدِ غَیْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ )(1)( هر که در آن دوران در دینش استوار باشد و قلبش به سبب طول غیبت امامش، سخت و قسی نشود، او در روز قیامت، همدرجه من است.»
1) . اکمال الدین، ج 1، ص 563 و 564، ح 14.
آن حضرت فرمود: «وَ لَکِنْ بَعْدَ غَیْبَةٍ وَ حَیْرَةٍ فَلا یثْبُتُ فِیهَا عَلَی دِینِهِ إِلَّا الْمُخْلِصُونَ الْمُبَاشِرُونَ لِرَوْحِ الْیَقِینِ الَّذِینَ أَخَذَ اللَّهُ عزّ و جلّ مِیثَاقَهُمْ بِوَلَایَتِنَا وَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ؛ )(1)( [ظهور مهدی واقع میشود]؛ ولی پس از غیبت و حیرتی که جز مخلصان، کسی در آن استوار نمیماند؛ کسانی که دارای روح یقین هستند و خداوند، پیمان ولایت ما را از آنها گرفته و ایمان را در قلوبشان نگاشته و آنان را به واسطه روحی از جانب خود مؤید داشته است.»
از زبان منتظرانش باید گفت:
تا فصل بهار منتظر خواهم ماند
تا دیدن یار منتظر خواهــم ماند
در غیبــت تو اگر مــرا دار زنند
بر چوبه دار منتظر خواهم ماند
1) . اکمال الدین، ج 1،، ص 565، ح 16.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
ه) فضیلت انتظار
از مسائلی که باعث پیروزی و ثبات قدم در دوران غیبت کبری میشود و در کلام امیر بیان، علی(ع) به آن توجه شده، فضیلت انتظار است؛ البته انتظار سازنده و فضیلتساز، نه ویرانگر و ناامیدکننده.
انتظار سازنده، یعنی خود را برای دوران ظهور آمادهکردن و با هر کجی و گناه در خود و دیگران مبارزه کردن. انتظار، یعنی ایجاد لیاقت برای دیدار و پیشواز امام خویش که به وسعت هستی، نورانیت و روشنایی دارد و انتظار، یعنی آمادهشدن برای جامعه عدل مهدوی که به دور از هر گونه ظلم و ستمگری است. به این سبب، علی(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که فرمود: «أفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ؛ )(1)( برترین عبادت، انتظار کشیدن برای فرج [ و ظهور مهدی(ع)] است.»
1) . اکمال الدین، ج 1،، ص 537، ح 6.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
و) نقش امام غایب در هدایت مردم
حضرت حجت(ع) همچون خورشیدی پشت ابر، شعاعهای معنوی و هدایتی خویش را متوجه مردم و شیعیان خود میسازد و هرگز آنها را رها نمیکند و تنها نخواهد گذاشت.
امیر مؤمنان(ع) در این باره میفرماید: «اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِأرْضِکَ مِنْ حُجَّةٍ لَکَ عَلَی خَلْقِکَ یَهْدِیهِمْ إِلَی دِینِکَ وَ یُعَلِّمُهُمْ عِلْمَکَ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَّتُکَ وَ لَا یَضِلَّ اتباعُ أَوْلِیَائِکَ بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَهُمْ بِهِ إِمَّا ظَاهِرٍ لَیْسَ بِالْمُطَاعِ أَوْ مُکْتَتِمٍ أَوْ مُتَرَقِّبٍ إِنْ غَابَ عن النَّاسِ شَخْصُهُ فِی حَالِ هدایتِهِمْ فَإِنَّ عِلْمَهُ وَ آدَابَهُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ مُثْبَتَةٌ فَهُمْ بِهَا عَامِلُونَ؛ )(1)( بار خدایا! ناگزیر باید در زمین تو حجتی از تو برای خلایق باشد تا ایشان را به دین تو هدایت کند و علم تو را به آنها بیاموزد تا حجت تو باطل نشود و پیروان اولیای تو پس از هدایت، گمراه نشوند. این حجت، یا آشکار است؛ ولی مطاع نیست و یا آنکه پنهان است و یا منتظر [ظهور]. اگر چه شخص او در حالی که مردم را هدایت میکند، غایب باشد؛ اما علم و آداب او در قلوب مؤمنین ثبت است و بدان عمل میکنند.»
1) . اکمال الدین، ج 1،، ص 562، ح 11.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
ز) راز غیبت امام زمان(ع)
درباره راز غیبت، اموری در روایات ذکر شده است؛ همچون: امتحان امت، آمادهشدن مردم و جهان برای قیام جهانی، محفوظماندن حضرت از شر دشمنان و... . امیر مؤمنان(ع) راز غیبت را در این میداند که بیعتی از ظالمان بر دوش او نباشد؛ چنانکه امامان دیگر در برخی موارد مجبور شدند به ظاهر، بیعت با ظالمان را پذیرا شوند.
حضرت علی(ع) فرمود: «إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ فَلِذَلِکَ تَخْفَی وِلَادَتُهُ وَ یَغِیبُ شَخْصُهُ؛ )(1)( هنگامی که قائم ما قیام کند، بیعت احدی بر گردن او نیست و به این دلیل است که ولادتش پنهان است و شخص او [از دیدهها ]غایب است.»
1) . اکمال الدین، ج 1،، ص 564، ذیل حدیث 14.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
ح) غربت و تنهایی مهدی(ع)
جذبههای دنیوی و کشش نفسانی، همیشه انسانها را به این وا داشته است که به سمت دنیاطلبان سوق پیدا کنند و در نتیجه، مردان الهی و رهبران دینی کمتر طرفدار داشته باشند و نوعاً در غربت و تنهایی به سر برند. انبیا و امامان معصوم(ع) هر کدام در برههای از زمان، این تجربه تلخ را داشتهاند؛ از جمله امام زمان(ع) که این تنهایی و غربت را در دوران غیبت کبری تحمل میکند. علی(ع) در این باره فرمود: «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِیدُ الطَّرِیدُ الْفَرِیدُ الْوَحِیدُ؛ )(1)( صاحب این امر، آواره، رانده، تک و تنهاست.»
ای شکوفایی هر گل ز شکوفایــی تو
1) . اکمال الدین، ج 1،، ص 563.
نبود هیــچ گل ناز به زیبایــی تو
مهدی فاطمه ای مـونس تنهایــی من
اشک ریزم به خدا از غم تنهایی تو
چه شود گر به گدا اذن تماشا بدهی
تا ببینــم رخ زیبا و تماشایــی تو
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
ظهور، نزدیک است
از نکات بسیار مهم در باره حضرت مهدی(ع) این است که امیر مؤمنان علی(ع) ظهور و قیام آن حضرت را نزدیک دانسته است؛ بشارتی که روح تازهای در کالبد خستهدلان دوران غیبت میدمد و باعث میشود رنج دوری از حضرت و فتنهها و فسادهای آخرالزّمان را با شهد شیرین یاد ظهور و نزدیکبودن آن تحمل کنند.
حضرت علی(ع) فرمود: «وَ مَا أقْرَبَ الْیَوْمَ مِنْ تَباشیرِ غَدٍ یا قَوْمِ! هذا إِبَّانُ وُرُودِ کُلِّ مَوْعُودٍ وَ دُنُوٍّ مِنْ طَلْعَةِ مَا لا تَعْرِفُونَ؛ )(1)( و چه نزدیک است امروز ما به فردایی که سپیده آن آشکار شد! ای مردم! اکنون ما قرار داریم در آستانه تحقق وعدههای داده شده [برای دوران ظهور] و نزدیکی طلوع آن چیزهایی که شما نمیشناسید.»
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد
1) . نهج البلاغة، خ 150.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
آینده روشن در حکومت
از امتیازات بزرگ تشیّع، داشتن آیندهای روشن و امیدبخش است که عدلگستر جهان آن را ایجاد خواهد کرد. بشارت به چنین آیندهای را تک تک امامان معصوم(ع) دادهاند. امیر بیان، علی(ع) در رأس آنها است و میفرماید:
«ألا وَ إِنَّ مَنْ أدْرَکَها مِنَّا یَسْری فیها بِسِراجٍ مُنیرٍ وَ یَحْذُو فیها عَلی مِثالِ الصَّالِحینَ لِیَحُلَّ فیها رِبْقاً وَ یُعْتِقَ فیها رِقًّا... ثُمَّ لَیُشْحَذَنَّ فیها قَوْمٌ شَهْذَ الْقَیْنِ النَّصْلَ تُجْلی بِالتَّنْزیلِ أبْصارُهُمْ وَیُرْمی بِا لتَّفسیرِ فی مَسامِعِهِمْ وَ یُغْبَقُونَ کَأْسَ الْحِکْمَةِ بَعد الصَّبُوحِ؛ )(1)( بیدار باشید! آن کس از ما (مهدی(ع)) که فتنههای آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام مینهد و بر همان سیره و روش پاکان [و پیامبر(ص) و امامان(ع)] رفتار میکند تا گرهها را بگشاید و بردگان [و ملّتهای اسیر] را آزاد سازد... سپس [پس از غیبت طولانی او ]گروهی برای درهم کوبیدن فتنهها آماده میشوند و چونان شمشیر صیقل میخورند، دیدههاشان با قرآن روشنایی میگیرد و در گوشهاشان تفسیر قرآن طنین میاندازد و پس از خوردنی صبح، جامهای حکمت سر میکشند.»
در جای دیگر میفرماید: «لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیَا عَلَیْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَی وَلَدِهَا وَ تَلَا عَقِیبَ ذَلِکَ (وَ نُرِیدُ أنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ)؛ )(2)( و )(3)( دنیا پس از سرکشی به ما [در زمان ظهور مهدی(ع)]روی میکند؛ چونان شتر مادّه بد خو که به بچّه خود مهربان شود. پس این آیه را تلاوت کرد: «و اراده کردیم که بر مستضعفان زمین منت گذاریم و آنان را امامان و وارثان [حکومتها ]سازیم.»
غم مخور ایّام هجران رو به پایان میرود
این خماری از سر ما می گساران میرود
پرده را از روی ماه خویش بالا میزند
غمزه را سر میدهد غم از دل و جان میرود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود
زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود
محفل از نور رخ او نور افشان میشود
هر چه غیر از ذکر یار از یاد رندان میرود )(1)(
1) . دیوان امام، ص 111.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلام امیرمؤمنان(ع)
رهآورد حکومت امام زمان(ع)
آنچه تمام بشر، به ویژه مستضعفان جهان به آن چشم دوختهاند و در آرزوی تحقق آن به سر میبرند، رهآوردهای دوران ظهور و حکومت مصلح جهانی است. امتیاز مهم مکتب اسلام، به ویژه تشیّع از دیگران این است که این رهاوردها را به صورت مشخّص و دقیق بیان کرده است تا بشر برای تحقق و فرا رسیدن چنین دورانی بیشتر تلاش کند. این دستاوردها به صورت گسترده و دقیق در کلمات رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) بیان شده است. آنچه در اینجا مطرح میشود بیان امیر مؤمنان(ع) و کلمات آن حضرت در این باره است:
از مهمترین رهاوردهای نظام مهدوی این است که به ساختن انسان بیشتر توجّه میشود و آثار بعدی نیز بر همین پایه استوار است.
امام علی(ع) در اینباره فرمود: «یَعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی إِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْیِ؛ )(1)( او (حضرت مهدی(ع)) خواستهها را تابع هدایت میکند؛ هنگامی که مردم، هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند و در حالی که [به نام تفسیر] نظریه [های گوناگون] خود را بر قرآن تحمیل میکنند، او نظریه و اندیشه را پیرو قرآن میسازد.»
به یقین اصولگرایی بدون زندهشدن تعالیم اصلی قرآن و سنت ممکن نیست. به این سبب، در دوران امام زمان(ع) قرآن و سنت احیا میشود. حضرت علی(ع) در اینباره فرمود: «وَ یُحْیِی مَیِّتَ الْکِتَابِ وَ السُّنَّةِ؛ )(2)( [مهدی(ع)]کتاب [خدا] و سنّت [پیامبر] را [که تا آن روز متروک مانده است] زنده میکند.»
از مهمترین و اصلیترین رهاوردهای حکومت جهانی مهدی(ع) که آرزوی تمامی انسانها بوده، استقرار عدالت جهانی و گسترده است که در روایات متواتر نیز به عنوان مهمترین دستاورد قیام آن حضرت ذکر شده است: «اَلَّذِی یَمْلَأُ الْأرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً؛ )(1)( [مهدی(ع) ] کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند.» و علی(ع) هم میفرماید: «فَیُریکُمْ کَیْفَ عَدْلُ السِّیرَةِ؛ )(2)( پس او (مهدی(ع)) روش عادلانه [در حکومت حق] را به شما مینمایاند.»
قطعاً برای بر پایی حکومت عدل، جلوگیری از فساد مفسدان و تخلّف متخلّفان، لازم است که برخی کارگزاران فاسد مجازات و ناسالمان عزل شوند.
امام علی(ع) درباره عزل کارگزاران ناسالم فرمود: «لَیَنْزِعَنَّ عَنْکُمْ قُضَاةَ السَّوءِ.... وَ لَیَعْزِلَنَّ عَنْکُمْ أمَرَاءَ الْجَوْرِ وَ لَیُطَهِّرَنَّ الْأرْضَ مِنْ کُلِّ غَاشٍّ وَ لَیَعْمَلَنَّ بِالْعَدْلِ؛ )(1)( به راستی او (مهدی) قاضیان زشتکردار را برکنار میکند و حکمرانان ستمگر را بر میدارد و زمین را از هر ستمگری پاکیزه میسازد و خود به عدالت رفتار میکند.»
از دیگر رهاوردهای دوران ظهور و حکومت عادلانه مهدی(ع) آزادی انسانها از بردگی و ستمگری است. بشری که ستمها و ظلمها، آزادی واقعی او را در طول تاریخ سلب کرده و وی را به بردگی و بندگی کشیده است، در آن دوران به آزادی مشروع خود خواهد رسید.
حضرت علی(ع) در اینباره فرمود: «لِیَحُلَّ فِیهَا رِبْقاً وَ یُعْتِقَ فِیهَا رِقّاً؛ )(2)( [مهدی(ع) بر سیره صالحان رفتار میکند] تا گرهها را بگشاید و بردگان [و ملّتهای اسیر و ستمکشیده] را آزاد سازد.»
با توسعه عدالت اجتماعی در زیر سایه قرآن و سنّت محمّدی و فراهم شدن زمینه آزادی واقعی و بر چیده شدن تبعیضها، خود به خود جامعه به سوی وحدت و اتحاد قدم بر خواهد داشت.
امیرمؤمنان علی(ع) برای وحدت و اتحاد جامعه اسلامی فداکاریها و چشمپوشیها کرد، از خلافت و حق خود گذشت، اهانتهای به همسرش را نادیده گرفت و سکوت تلخ چند ساله را تحمّل کرد. آن جناب درباره حضرت مهدی(ع) میفرماید: «وَ یَصْدَعُ شَعْباً وَ یَشْعَبَ صَدْعاً؛ )(1)( جمعیّت گمراه و ستمگر را پراکنده و حقجویان پراکنده را جمع آوری [و وحدت واقعی را بین آنها ایجاد] میکند.»
در آن دوران، نه تنها وحدت در جامعه اسلامی به وجود میآید، بلکه وحدت جهانی و اتحاد بین ادیان ایجاد میشود. همه در آن دوره بر محور وجود با برکت مهدی(ع) گرد هم میآیند و حضرت عیسی(ع) به عنوان نماینده ادیان با او بیعت میکند. همچنین بیتالمقدس به عنوان مرکز توجه و قبله ادیان الهی فتح، و نماز وحدت واقعی در آنجا بر پا میشود.
1) . نهج البلاغة، خ 150.
امیرمومنان(ع) میفرماید: «وَ یَدْخُلُ الْمَهْدِیُ(ع) بَیْتَ الْمُقَدَّسِ وَ یُصَلِّی بِالنَّاسِ إِمَاماً... فَیَتَقَدَّمُ الْمَهْدِیُّ فَیُصَلِّی بِالنَّاسِ وَ یُصَلِّی عِیسَی خَلْفَهُ وَ یُبَایِعُهُ؛ )(1)( مهدی(ع) وارد بیتالْمُقدّس میشود و به عنوان امام با مردم نماز میگزارد. ... مهدی(ع) جلو میرود و با مردم نماز میگزارد و نیز عیسی(ع) پشت سر او نماز میگزارد و با وی بیعت میکند.»
مردم با عنایت حضرت مهدی(ع) و به برکت وجود او، به بالاترین نقطه رشد عقلی رسیده، از نظر روحی و قدرت جسمانی به اوج خود میرسند. حضرت علی(ع) در اینباره میفرماید: «... وَضَعَ یَدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ فَلَا یَبْقی مُؤْمِنٌ إِلَّا صَارَ قَلْبُهُ أَشَدَّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِیدِ وَ أعْطَاهُ اللَّهُ قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا؛ )(2)( [مهدی(ع)] دست بر سر بندگان [خداوند] میگذارد. پس هیچ مؤمنی باقی نمیماند، جز آنکه قلبش محکمتر از پارههای آهن شود و خداوند به او نیروی چهل مرد را عنایت فرماید.»
قطعاً هر زمامداری به اسلام و قرآن عمل کند و عدالت را در جامعه فراگیر سازد و جلوی مفسدان را بگیرد و مردم را از نظر فکری و روحی رشد دهد، رحمت الهی نیز شامل حال او و جامعه میشود. به هر اندازه مسائل فوق مراعات شود، امدادهای غیبی و رحمت الهی نیز فراگیرتر خواهد شد. این امر در زمان عدالتگستر جهان به اوج خود میرسد و زمین، تمام نعمتهای خویش را در اختیار او قرار میدهد. امام علی(ع) در نهج البلاغه میفرماید: «وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأرْضُ أفَالِیذَ کَبِدِهَا وَ تُلْقِی إِلَیْهِ سِلْماً مَقَالِیدَهَا فَیُرِیکُمْ کَیْفَ عَدْلُ السِّیرَةِ؛ )(1)( زمین، جگرگوشه [و گنجها و میوههای] خود را برای او بیرون میریزد و کلیدهای (معادن) خود را به او میسپارد. پس او (مهدی(ع)) شیوه عدالت را به شما نشان میدهد.»
و در جای دیگر فرمود: «فَکَأنَّکُمْ قَدْ تَکَامَلَتْ مِنَ اللَّهِ فِیکُمُ الصَّنَائِعُ؛ )(2)( گویا میبینم [در پرتو خاندان پیامبر(ص) و مهدی موعود(ع)] نعمتهای خدا بر شما تمام شده است.»
در چنین اوضاعی، دست با سخاوت مهدی(ع) انفاقی گسترده خواهد داشت. حضرت علی(ع) در اینباره میفرماید: «أوْسَعُکُمْ کَهْفاً وَ أکْثَرُکُمْ عِلْماً وَ أوْصَلُکُمْ رَحِماً... شَوْقاً إِلَی رُؤْیَتِهِ؛ )(1)( پناهدهی او از همه شما گستردهتر و دانش و علمش از همه شما بیشتر و رسیدگی به خویشانش از همه شما فزونتر است... چقدر مشتاق دیدن اویم!»
همچنین مشکلات و معضلات اقتصادی مردم حل میشود. امیر بیان(ع) در توصیف زمان حکومت مهدی(ع) میفرماید: «فَلا یَتْرُکُ عَبْداً مُسْلِماً إلَّا اشْتَرَاهُ وَ أعْتَقَهُ وَ لَا غَارِماً اِلَّا قَضَی دَیْنَهُ وَلَا مَظْلِمَةً لأحَدٍ مِنَ النَّاسِ إلَّا رَدَّهَا وَ لَا یُقْتَلُ قَتِیلٌ إلَّا قَضَی عَنْهُ دَیْنَهُ وَ اَلْحَقَ عِیَالَهُ فِی الْعَطَاءِ؛ )(2)( هیچ برده مسلمانی باقی نمیگذارد، مگر آنکه او را میخرد و آزاد میسازد و هیچ بدهکاری نیست، مگر آنکه وام او را میپردازد و ستمی بر کسی نمیرود، مگر آنکه داد او را میستاند و کسی کشته نمیشود، مگر اینکه قرض او را ادا میکند و خانوادهاش را تحت پوشش کمکهای خویش قرار میدهد.»
آنچنان حضرت انفاق و اعطای وسیع دارد که فقیری برای دریافت زکات یافت نمیشود. )(3)(
سالهاست که بشر در آرزوی تحقق عدالت جهانی، امنیّت فراگیر، آزادی واقعی و... به سر میبرد و هنوز که هنوز است آرزوهای بشر به صورت کامل و تمام لباس عمل نپوشیده است. تنها دورانی که اصلیترین و اصولیترین آرزوهای بشر تحقق عینی خواهد یافت، دوران ظهور مهدی موعود(ع) است؛ چنانکه مولای متقیان، علی(ع) فرمود: «وَ أرَاکُمْ مَا کُنْتُمْ تَأْمَلُونَ؛ )(1)( و آنچه را آرزو داشتید به شما نشان میدهد [و در آن زمان به آرزوهای خود خواهید رسید].»
ای دل مخور اندوه و غم سرها به سامان میرسد
با یک جهان شور و شعف آن جان جانان میرسد
ویرانگر کاخ ستَم با جیش ایمان میرسد
احیاگر دین خدا حامی قرآن میرسد
چشم انتظاران را بگو یوسـف ز کنعان میرسد
ای دل شب هجران ما آخر به پایان میرسد
1) . نهج البلاغة، ص 186.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) از منظر امام حسین(ع)
مقدمه
راستی او کیست که همه درباره او، از آینده او، از حکومت و عدالت او سخن میگویند؟ او کیست که همه چشم انتظار رؤیت جمال دلربای او، و بیقرار از عطر جانفزای خاک پای او هستند:
خال زیبای جمال دلربایت را بنازم
بوی عطر جانفزای خاک پایـت را بنازم
ای صفای هر مصفا مهدی زیبای زهرا
از صفای قلب میگویم صفایت را بنازم
خداوند قرنها است که از او سخن گفته، پیامبران درباره وی و آیندهاش و از عدالت او سخن به بیان آوردهاند و پیغمبر خاتم(ص) که پیامبران گذشته، بشارت آمدن او را دادهاند، به آمدن او و عدالت او بشارت داده است، و امامان معصوم(ع) هر یک به فراخور شرایط خود، وی را ستودهاند و از دوران ظهورش گفتهاند.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) از منظر امام حسین(ع)
صاحبالامر کیست؟
آنچه پیش رو دارید، نگاهی گذرا به سخنان سرور شهیدان، حسین بن علی(ع) درباره عزیز دلها، مهدی فاطمه(س) است.
فرمود: «الَّذِی یَمْلَأُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً عَلَی فَتْرَةٍ مِنَ الْأئِمَّةِ کَمَا أنَّ رَسُولَاللَّهِ(ص) بُعِثَ عَلَی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُل؛ کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند، چنان که پر از ستم شده باشد. او پس از دوران طولانی از حضور امامان میآید، چنان که رسول خدا(ص) پس از آن مبعوث شد که دوران طولانی از حضور پیامبران آسمانی گذشت.» )(1)(
1) . اصول کافی، ج 1، ص 341، باب فی الغیبۀ.
1) . اکمال الدین، ج1، ص318، ح5؛ اثبات الهداة، شیخ حر عاملی، ج6، ص398، ح 123 و بحار الأنوار، دار الکتب الاسلامیة، ج51، ص133، ح 6.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) از منظر امام حسین(ع)
ویژگیهای امام زمان(ع)
امام حسین(ع) برای معرفی و شناساندن صحیح و دقیق حضرت مهدی(ع)، ویژگیهای آن حضرت را به این صورت بیان میکند:
«فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنْ سُنَنِ الْأَنْبِیَاءِ(ع) سُنَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِیمَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَی وَ سُنَّةٌ مِنْ عِیسَی وَ سُنَّةٌ مِنْ أیُّوبَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ(ص) فَأمَّا مِنْ آدَمَ وَ مِنْ نُوحٍ فَطُولُ الْعُمُرِ وَ أمَّا مِنْ إِبْرَاهِیمَ فَخَفَاءُ الْوِلَادَةِ وَ اعْتِزَالُ النَّاسِ وَ أمَّا مِنْ مُوسَی فَالْخَوْفُ وَ الْغَیْبَةُ وَ أمَّا مِنْ عِیسَی فَاخْتِلَافُ النَّاسِ فِیهِ وَ أمَّا مِنْ أَیُّوبَ فَالْفَرَجُ بَعْدَ الْبَلْوَی وَ أَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ(ص) فَالْخُرُوجُ بِالسَّیْف؛ )(1)( در [زندگی] قائم ما، سنتهایی از پیامبران وجود دارد: سنتی از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و ایوب و حضرت محمد(ص)،. اما از نوح، طول عمر است، و اما از ابراهیم، ولادت پنهان و دوری از مردم است و اما از موسی، واهمهداشتن و غیبتکردن است و از عیسی، اختلاف مردم در وجود اوست، و از ایوب، گشایش پس از آزمایش و [گرفتاری] است و از محمد(ص)، قیام با شمشیر است.»
مرکز حلقه عشاق تویی
1) . بحارالأنوار، ج51، ص 217، باب 13؛ اکمال الدین، ج1، ص576؛ کشف الغمة، علی بن عیسای اربلی، ج2، ص 522 و علم الیقین، ج2، ص793.
در همه خلق جهان طاق تویی
انبیا مست ولایتبودهاند
همه مشتاق لقایتبودهاند
شک ندارم که گدایتبودهاند
همه محتاج عطایتبودهاند
همه در ذات تو حیران ماندهاند
بلکه انگشتبه دندان ماندهاند
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) از منظر امام حسین(ع)
من خادم او هستم
در حضور امام حسین(ع) پیرامون امام مهدی(ع) بحثی مطرح شد. شخصی پرسید «یا ابا عبدالله! آیا حضرت مهدی هم اکنون متولد شده است؟»
سالار شهیدان(ع) فرمود: «لَا، وَ لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیَّامَ حَیَاتِی؛ خیر، ولی اگر او را درک کنم تا زندهام او را خدمت میکنم.»
خادم درگــه تو جبرائیل
بنده کوچک تو میکائیل
عبد فرمانبر تو عزرائیل
خاک پابوس تو هم اسرافیل
همه محکوم به فرمان تواند
یکسره ریز خور خوان تواند
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) از منظر امام حسین(ع)
غیبت حضرت
حضرت ابا عبدالله(ع) برای روشنساختن دوران زندگی حضرت مهدی(ع) برای یاران خویش، از غیبت صغری و کبرای آن حضرت سخن میگوید: «لِصَاحِبِ هَذَا الْأمرِ - یَعْنِی الْمَهْدِیُ(ع) - غیْبَتانِ: إحْداهُما تَطُولُ حَتّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ: مَاتَ وَ بَعْضُهُم: قُتِلَ وَ بَعْضُهُم: ذَهَبَ، وَ لا یَطَّلِعُ عَلَی مَوْضِعِهِ أحَدٌ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا غَیْرِهِ، إلّا الْمُولی الّذی یَلی أمْرَهُ؛ )(1)( برای صاحب امر، یعنی، مهدی(ع) دو غیبت است: یکی از آن دو چنان طولانی شود که گروهی از آنان بگویند: مرده است و جمعی بگویند: کشته شده است و جمعی بگویند: او رفته است و هیچ کس - از ولی و غیر ولی - از جایگاه او اطلاعی نخواهد داشت، جز مولایی که به او امر کرده است.»
عاشقان روی جانان جمله بی نام و نشانند
1) . عقد الدرر، ص134 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص61، ح73.
نام داران را هوای او دمی بر سر نیامد
مردگان را روح بخشد، عاشقان را جان ستاند
جاهلان را این چنین عاشق کسی باور نیامد )(1)(
1) . امام خمینی(رحمه الله).
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) از منظر امام حسین(ع)
صبر در دوران غیبت
یکی از مهمترین وظایف شیعیان در دوران غیبت، صبر در سختیها و دوری آن حضرت، و استقامت بر دین و مسایل دینی است. امام حسین(ع) با توجه به اصل تداوم هدایت و رهبری جامعه اسلامی، با بیان سرانجام روشن جهان، اجر و پاداش عظیمی برای صابران در دوران غیبت بیان فرموده است؛ چنانکه میفرماید: «دوازده هدایتکننده از ماست و نخستین آنها امیرمؤمنان علی(ع) و آخرین آنها نهمین فرزند من است، او امامی است که بر حق قیام میکند، خدا به واسطة او، زمین را پس از آنکه مرده باشد زنده میکند، دین با او آشکار میشود و وی آیین حق را جهانی میکند؛ گرچه خوشایند مشرکان نباشد:
(لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ عَلَی الدِّینِ فِیهَا آخَرُونَ فیودون [فَیُؤْذَوْنَ] وَ یُقَالُ لَهُمْ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ) )(1)( أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیْبَتِهِ عَلَی الْأَذَی وَ التَّکْذِیبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)؛ او غیبتی دارد که در آن گروههایی مرتد میشوند و دیگرانی بر دین ثابتقدم میمانند، پس اذیت میشوند و به آنها گفته میشود: اگر شما راستگو هستید، این وعده کی فرا میرسد؟ کسی که در زمان غیبت او بر آزار و تکذیب، صابر باشد، همانند مجاهدی است که در پیشگاه رسول خدا(ص) با شمشیر جهاد میکند.» )(2)(
غم مخور ایام هجران رو به پایان میرود
این خماری از سرما میگساران میرود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود
زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود
وعده دیدار نزدیک استیاران مژده باد
روز وصلش میرسد ایام هجران میرود )(1)(
1) . امام خمینی(رحمه الله).
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) از منظر امام حسین(ع)
حتمیبودن قیام
سرور شهیدان(ع) دربارة ظهور حضرت مهدی(ع) با ایمان و یقین سخن گفته و آینده جهان و اسلام را نورانی دانسته است. آن حضرت بر همین اساس میفرماید:
«لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً کَذَلِکَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَقُول؛ )(1)( اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، پروردگار عزیز و بزرگ آن روز را چنان طولانی خواهد کرد تا مردی از فرزندان من قیام کند و جهان را از عدل و داد پر کند، چنان که پر از فساد و ستمکاری شده باشد. من این چنین از رسول خدا(ص) شنیدهام.»
آری همین یقین است که شیعه را زنده و شاداب نگهداشته و به آینده خوشبین است.
1) . بحار الأنوار، ج51، ص133، ح 5 و اکمال الدین، ج1، ص317، ح4.
صد بار گر از دست غمتخون رود از دل
از در چو در آیی همه بیرون رود از دل
گر قصه عشق تو و یاران بنگارند
صد لیلی و مجنون همه بیرون رود از دل
در قتل مـن ای شه بکش آهسته کمان را
حیف است که پیکان تو بیرون رود از دل )(1)(
1) . ملا آغاجان زنجانی.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) از منظر امام حسین(ع)
چهره شاداب
امام حسین(ع) با علوم و آگاهی که به وسیله جد و پدر بزرگوارش در اختیار داشت، تحولات گوناگون آینده و خصوصیات فردی حضرت مهدی(ع) مانند شکل و سن و سال آن حضرت و برخورد برخی مردم را به روشنی بیان فرموده است؛ آنجا که میفرماید:
«لَوْ قَامَ الْمَهْدِیُ لَأنْکَرَهُ النَّاسُ، لِأنَّهُ یَرْجِعُ إلَیْهِمْ شابَّاً مُوَفَّقَاً وَ إنَّ مِنْ أعْظَمِ الْبَلِیَّةِ أنْ یَخْرُجَ إلَیْهِمْ صَاحِبُهُمْ شَابّاً، وَ هُمْ یَحْسَبُونَهُ شَیْخَاً کَبیراً؛ )(1)( اگر مهدی قیام کند، مردم او را انکار میکنند؛ زیرا او به صورت جوانی شاداب به سوی آنها بر میگردد و از بزرگترین آزمایش [برای مردم آن زمان] همین است که صاحبشان به صورت جوان به سویشان خروج میکند، در حالی که آنها او را بسیار پیر میانگارند.»
1) . عقد الدرر، ص41؛ اثباة الهداة، ج7، ص215، ح 119 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص63، ح73.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) از منظر امام حسین(ع)
روزگار پس از ظهور
الف) انتقام از ستمگران
حضرت اباعبدالله(ع) وقتی انبوه مشکلات جامعه اسلامی آن روزگاران را میدید و انواع ظلم دشمنان را شاهد بود، به آینده روشن و ظهور و انتقام آن حضرت چشم دوخته، اظهار میداشت: «یُظهِرُ اللهُ قائِمَنَا فَیَنتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛ )(1)( خداوند قائم ما را ظاهر میکند، پس از ستمگران انتقام میگیرد.»
ب) عدالت فراگیر
1) . عقد الدرر ، ص181، ح 704 و اثبات الهداة، ج7، ص138، ح 681.
اسلام حقیقی، یعنی تشیع، چشم به راه امامی است که جهان را از عدل و داد، لبریز خواهد کرد. امام حسین(ع) در این باره سخنان فراوانی دارد؛ از جمله فرمود: «ثُمَّ یَقُومُ قَائِمُنَا یَمْلَأُ الدُّنْیَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً یَشْفِی صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ مِنْ شِیعَتِهِ؛ پس قائم ما قیام کند، جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، چنان که پر از ظلم و فساد شده باشد و دلهای مؤمنان از شیعیان خود را شفا میبخشد.» )(1)(
حارث بن عبدالله اعور میگوید که خدمت امام حسین(ع) رسیدم و از تفسیر سوره شمس پرسیدم. حضرت پاسخ داد تا رسید به این آیه (وَالنَّهَارِ إِذَا جَلّاهَا)؛ )(2)( «قسم به روز، وقتی که صفحه زمین را روشن سازد». سپس فرمود: «ذَلِکَ الْقَائِمُ(ع) مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطا؛ این [روز روشن] قائم از خاندان محمد(ص) است که زمین را از عدل و داد پر کند.» )(3)(
ج) فقر زدایی عمومی
یکی از آرزوهای دیرین تمام انسانها، فقر زدایی عمومی و آبادانی فراگیر و جهانی است.
این آرزو در دوران آن حضرت برآورده میشود؛ زیرا پس از ظهور ایشان و استقرار عدل جهانی و عدالت اقتصادی، هر گونه فقر و نیاز در کره زمین ریشهکن خواهد شد. امام حسین(ع) با اشاره به این دوران چنین میفرماید:
«تَوَاصَلُوا وَ تَبَارُّوا وَ تَرَاحَمُوا فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَیَأْتِیَنَّ عَلَیْکُمْ وَقْتٌ لَا یَجِدُ أَحَدُکُمْ لِدِینَارِهِ وَ دِرْهَمِهِ مَوْضِعاً یَعْنِی لَا یَجِدُ لَهُ عِنْدَ ظُهُورِ الْقَائِمِ(ع) مَوْضِعا؛ )(1)( با یکدیگر ارتباط داشته باشید و به یکدیگر نیکی کنید. پس سوگند به خدایی که دانه را شکافت و پدیدهها را آفرید، زمانی بر شما فرا خواهد رسید که شما جایی برای [بخشش] درهم و دینار خود نخواهید یافت.»
1) . عقد الدرر، ص171 و ر. ک: فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص59، ح68.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) از منظر امام حسین(ع)
مدت حکومت حضرت
یکی از پرسشهای مهم این است که حضرت مهدی(ع) چه مدت پس از ظهور زندگی و حکومت میکند؟ آنچه مسلم است، باید به اندازهای حکومت کند که پایههای ظلم و ستمگری ویران و به جای آن بنیاد عدل و داد استوار شود.
بدون تردید، این مسئله اساسی، زمان میطلبد و فرصت میخواهد و بنا نیست که آن حضرت، همه امور را براساس معجزه و روش غیرعادی به پیش ببرد؛ بنابراین عقل اقتضا میکند که آن حضرت، مدتی طولانی حیات داشته باشد تا بتواند در این دنیای گسترده، تحولی همهجانبه و فراگیر ایجاد کند و جهان را با اسلام و ارزشهای اسلامی آشنا سازد.
اما اینکه مدت آن چه اندازه است، خیلی روشن نیست و روایات وارده از طریق خاصه و عامه گوناگون است: پنج، بیست، سی و چهل سال، در منابع اهل سنت وارد شده است )(1)( و نوزده و اندی، بیست، سیصد و نه سال در منابع شیعی به ثبت رسیده است؛ )(2)( از جمله امام حسین(ع) فرمود: «یَمْلِکُ الْمَهْدِیُّ تِسْعَةَ عَشَرَ سَنَة وَ أشْهُراً؛ مهدی(ع) نوزده سال و چند ماه حکومتخواهد کرد.» )(3)(
البته این روایت با روایاتی که سیصد و نه سال را مدت حکومت دانستهاند، تنافی ندارد؛ چون هر دو مثبت هستند، و دو روایت مثبت با هم تنافی ندارند به ویژه آنکه علامت حصر در این روایت به کار نرفته است و ممکن است اشاره به دوران حساس حکومت آن حضرت باشد؛ چنان که مرحوم مجلسی روایات فوق را اینگونه جمع کرده است:
«اخبار مختلفی درباره مدت حکومت آن حضرت وارد شده است. برخی از آنها بر تمام مدت حکومت آن حضرت دلالت دارد، و برخی بر زمان استقرار و تثبیت دولت آن، و بعضی بر سالها و ماههایی حمل میشود که نزد ما است و برخی بر سالها و ماههای طولانی.» )(1)(
از این گذشته روایاتی داریم که حکومت ائمه(ع) را پس از ظهور حضرت حجت تا قیامت مستمر و ادامهدار میداند؛ از جمله امام هشتم(ع) یک روایت طولانی از پیامبر اکرم(ص) درباره اهل بیت(ع) نقل کرده است که ذیل آن از زبان خداوند متعال میخوانیم:
1) . بحار الأنوار، دار احیاء التراث العربی، چ4، ج52، ص280.
«لَأظْهِرَنَّ بِهِمْ دِینِی وَ لَأعْلِیَنَّ بِهِمْ کَلِمَتِی وَ لَأطَهِّرَنَّ الْأرْضَ بِآخِرِهِمْ مِنْ أعْدَائِی وَ لَأمَکِّنَنَّهُ مَشَارِقَ الْأرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ لَأسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّیَاحَ وَ لَأذَلِّلَنَّ لَهُ السَّحَابَ الصِّعَابَ وَ لَأرْقِیَنَّهُ فِی الْأَسْبَابِ فَلَأنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِی وَ لَأمُدَّنَّهُ بِمَلَائِکَتِی حَتَّی تَعْلُوَ دَعْوَتِی وَ تَجْمَعَ الْخَلْقُ عَلَی تَوْحِیدِی ثُمَّ لَأدِیمَنَّ مُلْکَهُ وَ لَأدَاوِلَنَّ الْأیَّامَ بَیْنَ أوْلِیَائِی إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة؛ )(1)( و زمین را به وسیله آخرین آنها از دشمنانم پاک میکنم، و شرق و غرب زمین را در سیطره سلطنت او در میآورم، و بادها را در تسخیر او قرار داده، ابرهای سخت و سرکش را رام او گردانم، و او را بر اسباب مسلط و با سربازانم او را یاری، و با ملائکه خود او را امداد میکنم، تا دعوت مرا برتری بخشد، و مردم را همه بر حکم توحید من گرد آورد، و سلطنت او را ادامه میدهم و روزگار را بین دوستان خود دست به دست میکنم (اشاره به مسئله رجعت) تا روز قیامت.»
روایت فوق سخن از ادامه سلطنت آن حضرت و همچنین ائمه اطهار(ع) تا روز قیامت و پایان دنیا دارد. بحث را با شعری از امام خمینی(رحمه الله) به پایان میبریم:
1) . بحار الأنوار، دار احیاء التراث العربی ، ج 18، ص345، باب 3.
بهار آمد که غم از جان برد غم در دل افزون شد
چه گویم کز غم آن سرو خندان جان و دل خون شد
گروه عاشقان بستند محملها و وارستند
تو دانی حال ما واماندگان در این میان چون شد
حجاب از چهره دلدار ما باد صبا بگرفت
چو من هر کس بر او یک دم نظر افکند مجنون شد
گل از هجران بلبل، بلبل از دوری گل هر دم
به طرف گلستان هر یک به عشق خویش مفتون شد
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلمات و دعاهای امام سجاد(ع)
نگاهی اجمالی به سخنان امام سجاد(ع) درباره امام زمان(ع)
آنچه پیش رو دارید، نگاهی است گذرا به برخی کلمات امام سجاد(ع) درباره حضرت مهدی(ع) و اهّم دعاهایی که آن حضرت درباره امام زمان(ع)، انتظار آن حضرت، فرج او، دعا برای سلامتی و نصرت او و....فرموده است.
امام سجاد(ع) افزون بر دعاهایی که درباره حضرت مهدی(ع) دارد، کلمات و سخنان نغز و زیبایی نیز درباره مسائل مربوط به آن حضرت بیان کرده است که به نمونههایی اشاره میشود:
امام سجاد(ع) فرمود: «لاتَخْلُو الأرْضُ الی أنْ تَقُومَ السّاعَةُ مِنْ حُجَّة وَ لَوْلا ذلِکَ لَمْ یُعْبَدِ اللهُ؛ )(1)( زمین تا روز قیامت خالی از حجت نیست، و اگر حجت الهی نبود، خدا پرستیده نمیشد.»
این حدیث به خوبی نشان میدهد که در این زمان نیز حجت الهی وجود دارد. منتهی این امام باید معصوم و معرفیشده ازطرف خدا و امامان پیشین باشد؛ چنان که آن حضرت فرمود: «الإمامُ لایکونُ إلّا مَعْصُوماً وَ لَیْسَت العِصْمَةُ فی ظاهِرِ الخِلْقَةِ فَیُعْرَفَ بِها وَ کذلِکَ لایَکُونُ إلاّ مَنْصُوصاً؛ )(2)( جز معصوم، احدی شایسته امامت نیست و چون عصمت، یک نشان ظاهری در خلقت نیست( که همگان) بشناسند، باید امام از طرف خدا (تعیین) و اعلام شود.»
در خطبه معروف خود در مسجد جامع شام در حضور یزید بن معاویه فرمود: «رسول خدا، و وصی او علی(ع)، سید الشهداء (حمزه)، جعفر طیار، دو سبط این امت و مهدی ]این امت[ از ماست.» )(3)(
حضرت سجاد(ع) فرمود: «القائِمُ مِنّا یَخفی عَلی النّاسِ وِلادَتُهُ حتّی یَقُولُوا: لَمْ یُولَدْ بَعْدُ، لِیَخْرُجَ حینَ یَخْرُجُ وَ لَیْسَ لأحدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةً؛ )(1)( قائم ما، ولادتش از مردم مخفی میشود تا جایی که میگویند: هنوز متولد نشده است؛ زیرا وقتی ظهور میکند بیعت کسی بر گردن او نباشد.»
همچنین درباره مخفیبودن مکان آن حضرت فرمود: «لا یَطَّلِعُ عَلی مَوْضِعِهِ أحَدٌ مِنْ وَلِیٍّ وَلاغَیْرِهِ إلّا الَّذی یَلی أمْرَهُ؛ )(2)( هیچ کس از دوست و غیر دوست از اقامتگاه او مطّلع نمیشود، به جز کسی که متصدّی خدمتگزاری اوست.»
امام زین العابدین(ع) فرمود: «اِنَّ لِلْقائِمِ مِنّا غَیْبَتَیْنِ: اِحداهُما أطولُ مِنَ الأُخری. اَمّا الأُولی فَسِتَّة أیّامٍ وَ سِتَّةَ أشْهُر وَ سِتَّ سَنَواتٍ وَ أمّا الْأُخْری فَیَطُولُ أمَدُها حَتّی یَخْرُجَ مِنْ هذَا الْأمْرِ أکْثَرُ مَنْ یَقُولُ بِهِ، فَلا یَثْبُتُ عَلَیْهِ الاّ مَنْ قَوِیَ یَقِینُهُ وَ صَحَّتْ مَعْرِفَتُهُ وَ لَمْ یَجِدْ فی نَفْسِهِ حَرَجاً مِمّا قَضَیْنا وَ سَلَّمَ لَنا أهْلَ البَیْتِ؛ )(1)( برای قائم ما دو غیبت است که یکی از آنها طولانیتر از دیگری است؛ اما اولی شش سال و شش ماه و شش روز طول میکشد و اما دومی به قدری طول میکشد که بیشتر کسانی که به غیبت او ایمان داشتند از اعتقاد خود بر میگردند. فقط کسانی بر اعتقاد خود استوار میمانند که یقین محکم و شناخت صحیح داشته باشند و سخنان ما بر آنها گران نباشد و تسلیم ما اهل بیت باشند.»
1) . بحارالأنوار، ج 51، ص 134.
زینت عبادت کنندگان(ع) فرمود: «یا أبا خَالِد لَتأتِیَنَّ فِتَنٌ کَقِطَعِ اللَّیْلِ المُظْلِمِ لایَنْجُو إلاّ مَنْ أخَذَ اللهُ مِیثاقَهُ اوُلئکَ مَصابیحُ الهُدی وَ یَنابِیعُ العِلْم یُنْجِیهِمُ اللهُ مِنْ کُلِّ فِتْنَةٍ مُظْلِمَةٍ؛ )(1)( ای اباخالد! به راستی (در دوران غیبت) فتنههایی همچون قطعههای شب تار هجوم میآورد که از آن جز کسانی که خدا از آنها پیمان گرفته رهایی نمییابد. همانها چراغهای هدایت و سرچشمه علماند، که خداوند آنها را از هر فتنه تاریک نجات میبخشد.»
همچنین فرمود: «مَنْ ثَبَّتَ عَلی وِلایَتِنا فی غَیْبَةِ قائِمِنا أعطاهُ اللهُ أجْرَ ألفَ شَهیدٍ مِثْلِ شُهداءِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ؛ )(2)( کسی که در زمان غیبت قائم ما(ع) بر ولایت ما ثابت و استوار بماند، خداوند به او پاداش هزار شهید مثل شهیدان بدر و احد عطا میفرماید.»
برای انتظار حضرت مهدی(ع) آثار گرانبهایی وجود دارد؛ از جمله امام سجاد(ع) فرمود: «اِنتِظارُ الفَرَجِ مِن أعظَمِ الْعَمَلِ؛ )(1)( انتظار فرج از برترین اعمال است.» و فرمود: «اهل زمان غیبت او که قائل به امامت او و منتظر ظهور او باشند، برتر از مردمان هر زمان دیگر میباشند، زیرا خدای تبارک و تعالی به آنها آن قدر عقل، فهم و شناخت عطا فرموده است که غیبت امام در پیش آنها چون زمان حضور شده است. خداوند اهل آن زمان را همانند مجاهدانی قرار داده که در محضر رسول اکرم(ص) شمشیر بزنند، آنها مخلصان حقیقی و شیعیان واقعی و دعوتکنندگان به دین خدا در آشکار و نهاناند.» )(2)(
حضرت سجاد(ع) در تفسیر آیه (حَتّی إذا رَأوا ما یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمونَ مَنْ أضْعَفُ ناصِراً وَ أقَلُّ عدداً)؛ )(1)( «هنگامی که ببینند آنچه را که وعده میشوند، پس میفهمند که چه کسی یاورش ضعیفتر و نفراتش کمتر است»، فرمود: «یَعْنی القائِمَ و انْصارَهُ بِالنِسْبةِ لِاعْدائِهِ؛ مقصود ]از مایُوعَدوُنَ[ قائم(ع) و یاران او در مقایسه با دشمنان او هستند.» )(2)(
در جای دیگر فرمود: «...کَأنّی بِصاحِبِکُمْ قَدْ عَلا فَوْقَ نَجَفِکُمْ بِظَهْرِ کُوفان فی ثَلاثَمأةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً، جَبرئیلُ عَنْ یَمِینهِ وَ میکائیلُ عَنْ شِمالِهِ وَ اِسْرافیلُ أمامَهُ، مَعَهُ رایَةُ رَسُول الله(ص) قَد نَشَرها لایَهْوِی بِها إلی قَوْم إلاّ أَهْلَکَهُم اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛ )(3)( گویا صاحب شما (مهدی) را میبینم که پشت کوفه بالای نجف در بین سیصد و سیزده نفر قرار گرفته است. جبرئیل از راستش، و میکائیل از سمت چپش و اسرافیل جلو آن حضرت قرار دارند و با او پرچم رسول خدا است که آن را برافراشته است و بر قومی فرود نمیآید، جز آنکه آنها را] به امر[ خدای عزیز و جلیل هلاک میکند.»
با ظهور امام مهدی(ع) برکات فراوانی عاید بشر، به ویژه مؤمنان میشود؛ از جمله، آنچه حضرت سجاد(ع) فرمود: «إذا قامَ القائِمُ أذْهَبَ اللهُ عَن شِیعَتنا العاهَةَ و جَعَل قُلُوبَهُمْ کَزُبَرِ الحَدیدِ وَ جَعَلَ قُوَّةَ الرَّجُل مِنْهُم قُوَّةَ أرْبَعینَ رَجُلا وَ یَکونُونَ حُکّامَ الاَرْضِ وَ سَنامَها؛ )(1)( وقتی قائم قیام کند، خداوند رنج را از شیعیان ما دور میکند و دلهای آنها را چون پارۀ آهن قرار میدهد و خداوند، قدرت هر مرد از آنها را برابر چهل مرد قرار میدهد و آنها حاکمان زمین خواهند شد.»
1) . بحارالأنوار ، ج 52، ص 364، و 317 و الزام الناصب، ص 139.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام مهدی(ع) در کلمات و دعاهای امام سجاد(ع)
دعاهای امام سجاد درباره امام زمان(ع)
یکی از برکات وجود حضرت سجاد(ع)، تعلیم شیوه و روش دعا کردن است. درباره انتظار مهدی(ع)، دعا برای فرج و نصرت آن حضرت و... نیز دعاهای متعددی وجود دارد که به اهم آنها اشاره میشود:
الف) دعا برای ظهور در روز عرفه
این دعا از چهار بخش تشکیل شده است: لزوم وجود امام در هر زمان و اطاعت مطلق از امر و نهی او، دعا برای نصرت، یاری و محافظت آن حضرت، بیان نتایج و پیامدهای ظهور مهدی(ع) در قالب دعا، بیان اوصاف یاران آن حضرت و دعا در حق آنان.
در بخش اول چنین میخوانیم:
«اللّهُمَّ إنَّکَ أیَّدْتَ دینَکَ فی کُلِّ أوانٍ بِاِمامٍ أقَمْتَهُ عَلَماً لِعبادِکَ وَ مَناراً فی بِلادِکَ بَعْد أنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِکَ وَ جَعَلْتهُ الذَّریعَةَ إلی رِضْوانِکَ وَ افْتَرَضْتَ طاعَتَهُ وَ حَذَّرْتَ مَعْصِیَتَهُ وَ أمَرْتَ بِامْتِثالِ أمْرِهِ و الانْتِهاءِ عِند نَهْیِهِ و أنْ لایَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ و لایَتأَخَّرَ عَنهُ مُتَأخِّرٌ فَهُوَ عِصْمَةُ اللاّئذیْنَ وَ کَهْفُ المؤمِنینَ و عُرْوَةُ المُتَمسِّکینَ وَ بَهاءُ العالمینَ ؛ «بار الها! تو در هر زمان، دین خود را با امامی تأیید فرمودهای که او را برای بندگانت به عنوان عَلَم و در کشورهایت به جای منار ]هدایت[ برپا داشتهای؛ پس از آنکه پیمان او را به پیمان خود پیوسته و او را وسیله خشنودی خود ساختهای و طاعتش را واجب کرده و از نافرمانیاش بیم دادهای و به اطاعت فرمانش و باز ایستادن در برابر نهیاش و سبقت نگرفتن بر او و عقب نماندن از او فرمان دادهای! پس او نگهدارنده پناهندگان و ملجأ مؤمنان و دستاویز متمسکان و جمال و عظمت جهانیان است.»
در بخش دوم میخوانیم:
«اللّهُمَّ فَأوْزِعْ شُکرَ ما أنْعَمْتَ بِهِ علیه وَ أوْزِعْنا مِثْلَهُ فیهِ و أیِّد مِن لَدُنکَ سُلطاناً نصیراً وَا فْتَحْ لَهُ فتْحاً یَسیراً وَ أعِنْهُ بِرُکنِکَ الاعَزّ وَ اشْدُد أزْرَهُ وَ قَوِّ عَضُدَهُ و راعِهِ بِعَیْنِکَ وَاحْمِهِ بِحِفْضِکَ و انْصُرْهُ بِملائِکَتِکَ... ؛ بار الها! پس ولی خود را به شکر آنچه بر او نعمت دادهای مُلهَم ساز، و ما را نیز به سپاسگزاری نعمت وجود او توفیق ده، و او را از جانب خود سلطنتی یاریدهنده عطا فرمای و درهای پیروزی را به آسانی بر وی بگشا، و او را به نیرومندترین تکیهگاه خود مدد ده و پشتگرم ساز، و بازویش را نیرو بخش و به چشم عنایت منظورش دار، و به نگهداری خود حمایتش کن و با فرشتگانت یاریاش ده... .»
در بخش چهارم چنین آمده است:
«وَ أحْیِ بِهِ ما أماتَهُ الظّالمُونَ مِنْ مَعالِمِ دِینِکَ وَ اجْلَ بِهِ صَدْأ الجَوْرِ عَنْ طَریقَتِکَ وأبْنِ بِهِ الضَّرَّاء عَنْ سَبیِلِکَ وَ أذِل بِهِ النّاکِبِینَ عَنْ صِراطِکَ و أمْحَقْ بِهِ بَغاةَ قَصْدِکَ عِوَجاً...؛ و به مدد او آنچه از نشانههای دینت را که به دست ستمگران از بین رفته، زنده ساز، و زنگ جور]ظالمان[ را از طریق خویش بزدای، و سختی و ناهمواری را به دست او از راه خویش برطرف کن، و منحرفان از صراط ]مستقیم[ خود را به دست او از میان بردار، و آنانی را که قصد کج ساختن راه تو را دارند هلاک کن... .»
این همه، دستاوردهای بزرگ حکومت جهانی مهدی(ع) است که در قالب دعا در سختترین دوران خفقان و ستم بیان شده است.
درباره اوصاف یاران آن حضرت چنین آمده است: «اللّهُمَّ و صَلِّ عَلی أوْلیائِهِمُ المُعتَرِفینَ بِمَقامِهِم، المُتَّبِعینَ مَنْهَجَهُمْ المُقْتَفِینَ آثارَهُمْ...المُنْتَظریْنَ أیّامَهُم المَادّینَ إلَیْهِم أعْیُنَهُم...؛ )(1)( بارالها! رحمت فرست بر دوستان ایشان که معترف به مقام آنها، و تابع راه آنان و پیرو آثار آنهایند، منتظر روزگار ]دولت[ آنها و چشم دوخته به راهشاناند.»
ب) دعای دیگر برای ظهور و فرج
این دعا نیز در منابع متعددی آمده است و مربوط به روز عرفه است. این دعا با درخواست فرج آل محمد(ص) و در خواست یاری آنان شروع شده و با بیان رهآوردهای ظهور حضرت مهدی(ع) در قالب دعا ادامه یافته، در پایان با بیان اوصاف یاران حضرت خواسته میشود دعا کننده جزو بهترین یاران او قرار گیرد:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ فَرِّجْ عَنْ آلِ مُحَمَّد وَ اجْعَلْهُمْ أئِمَّةً یَهْدُونَ بِالحَقِّ....وَانْصُرْهُمْ وَ انْتَصِر بِهِمْ وَ أنْجِزْ لَهُمْ ما وَعَدْتَهُم وَ بَلِّغْ فَتْحَ آلَ مُحَمَّد ...؛ خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و فرج آل محمد را ]با ظهور مهدی(ع)[ برسان، آنها را امامانی قرار بده که به حق هدایت می کنند و آنان را یاری کن و به دست آنها [دیگران را] یاری بخش و برای ایشان به وعدههایت وفا کن و پیروزی آل محمد را برسان... .»
1) . ر. ک: صحیفه کامله سجادیه، ترجمه صدرالدین بلاغی، دارالکتب الاسلامیه، در ضمن دعای 47 روز عرفه، ص 255 – 258؛ الصحیفة السجادیة الجامعة، مؤسسة الامام المهدی، ص 322؛ اقبال الاعمال سید رضی الدین علی بن طاووس، ص 664؛ مصباح المتهجد، ابراهیم العاملی الکفعمی، منشورات مؤسسة الاعلمی، ص 891.
در ادامه، خطاب مخصوص به حضرت حجت شده، میگوید: «...وَ أصْلِحْ لَنا إمامَنا وَ اسْتَصْلِحْهُ وَ أصْلِحْ عَلی یَدیْهِ و آمِنْ خَوْفَهُ و خَوْفَنا عَلَیْهِ وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ الذّی تَنْتَصِر بِهِ لِدیْنِکَ ؛ و برای ما اماممان را اصلاح کن و برای او طلب اصلاح کن و با دستان او ]جامعه را[ اصلاح کن، ترس او را و ترس ما را به ]وجود مبارک[ او ایمن گردان و او را کسی قرار بده که به دست او دینت را یاری کنی.»
همچنین در باره دستاوردهای دوران ظهور میگوید: «اللّهُمَّ امْلَاءِ الأرْضَ بِهِ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلماً وَ جَوْراً و امْنُن بِهِ عَلی فُقَراءِ المُسْلِمینَ و أرامِلِهِمْ وَ مَساکِینِهِم وَ اجْعَلْنی مِنْ خِیارِ مَوالِیهِ وَ شِیعَتِهِ، أشَدِّ هِمْ لَهُ حُبّاً وَ اَطْوَعِهِمْ لَهُ طَوْعاً؛ )(1)( خدایا! به دست او زمین را پر از عدل و داد کن، چنانکه از ستم و جور پر گشته است، و به دست او بر فقرای مسلمانان و یتیمان و بی سرپرستان و از کار افتادگان منت گذار و مرا از برگزیدگان دوستان و شیعیانش، و شدیدترین آنها نسبت به او از نظر محبت، و رامترین آنان در فرمانبری قرار ده.»
«وَ اَنْفَذِهِمْ لأمْرِهِ وَ اَسْرَعِهِمْ إلی مَرضاتِهِ و اَقْبَلِهِمِ لِقَوْلِهِ وَ أقْوَمِهِم بِأمْرِهِ وَ ارْزُقنی الشَّهادَةَ بَیْنَ یَدَیْهِ حَتّی ألْقاکَ وَ أنْتَ عَنّی راضٍ؛ و ]مرا[ نافذترین آنها در مقابل فرمان او، و شتابکنندهترین آنان به سوی خرسندی و رضایت او، و روکنندهترین آنها به سوی سخن او، و پایدارترینشان در امر او قرار ده، و شهادت در پیشگاه او را روزی من گردان، تا تو را در حالی ملاقات کنم که از من راضی هستی.»
1) . اقبال الاعمال، همان، ص 675؛ الصحیفة السجادیة الجامعة، همان، ص 347؛ بحارالأنوار، دارالکتب الاسلامیه، ج 98، ص 234؛ مصباح المتهجد، ص 697.
ج) دعا برای فرج و شِکوه از فتنهها
در دعای روز عرفه، از غیبت، کمی عدد، و شدت فتنهها شکوه شده و در پایان، ظهور و قیام امام زمان(ع) از خداوند خواسته شده است:
«اَللَّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا، وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا، وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا، اَللَّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّدٍ وَ آل محمّدٍ وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ، وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ؛ خدایا! پروردگارا! شکایت میکنم از نبود پیغمبرمان و کمی یارانمان، و فراوانی دشمنان و سختی زمانه و روزگار بر ما، و وقوع فتنهها برای ما، و پشتیبانی مردم علیه ما. خدایا! بر محمّد و آل محمد درود بفرست و با گشایشی از جانب خودت و با یاری و حقی که آن را آشکار میسازی، این مشکلات را بگشا.»
دانی که انتظار تو با ما چه میکند؟
توفان ببین به پهنه دریا چه میکند؟
آشفتهام چو موج به دریای زندگی
آشفتگی ببین به دل ما چه میکند
یکدم بپرس این همه غم، این همه بلا
در خاطر شکسته زغمها چه میکند
دور از بهار روی تو بی برگ ماندهام
بی برگ و بار مانده به دنیا چه میکند
بنشین ز راه لطف دمی در کنار دل
آخر بپرس این دل تنها چه میکند
آنگاه صریحاً حضرت سجاد(ع) ظهور حضرت مهدی(ع) را از خداوند خواسته، عرضه میدارد:
«اَللَّهُمَّ وَابْعَثْ بِقائِمِ آلِ مُحمّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلیه و آله لِلنَّصْرِ لِدینِکَ، وَ إِظْهارِ حُجَّتِکَ وَ القِیامِ بِأمْرِکَ، وَ تَطْهیرِ أرْضِکَ مِنْ أرْجاسِها؛ )(1)( خدایا! قائم آل محمد(ص) را برای یاری دینت و اظهار برهانت و برپایی فرمانت و پاکیزهساختن زمینت از آلودگیهای آن، بر انگیز[و ظهورش را برسان].»
ظهورت را زحق خواهانم ای دوست ؟
1) . اقبال الاعمال ،ص 695 و بحارالأنوار، ج 98، ص 255.
شب و روز از غمت گریانم ای دوست؟
ظهــورت گــر نصیــب ما نگـــردد
از این غـــم تا ابــد نالانـم ای دوست
د) دعا برای ظهور در ضمن دعا علیه شامیان
حضرت سجاد(ع) دعایی در افشای جنایات اهل شام یعنی یزید و تبار او دارد. در ضمن آن، برای ظهور حضرت مهدی(ع) دعا میکند و میگوید: «اَللَّهمَّ وَ أسْفِرْ لَنا عَنْ نَهارِ الْحَقِّ وَ الْعَدْلِ، وَ آرِناهُ سَرْمَداً، وَ أهْطِلْ عَلَیْنا بَرَکَتَهُ وَ أدِلْهُ مِمَّنْ ناداهُ وَ عاداهُ وَ أوْضِحْ بِهِ فی غَسَقِ اللَّیْلِ الْمظلِمِ وَ بَهْیم الْحَیْرَةِ المُدْلَهِمّ؛ خدایا! کشف کن و پردهبردار از روز [و روزگار] حق و عدل، و آن را تا ابد به ما نشان بده و برکتش را بر ما فرود آور و وی را از کسی که قصد او کرده و با او دشمنی دارد، راهنمایی [و حفاظت ]کن و به مدد او در شب تار و حیرتزای بسیار سیاه، روشنایی ایجاد کن.»
«اَللّهُمَّ وَ أحْیِ بِهِ الأرْضَ الْمَیْتَةَ، وَ اجْمَعْ به الأهَواءَ الْمُتَفَرِّقَةَ وَ أقِمْ بِهِ الحُدُودَ المُعَطَّلَةَ، وَ أسْرِبْ بِهِ الاَحْکام الْمُهْمَلَةَ، اللَّهُمَّ وَ أشْبِعْ بِهِ الْخماصَ السَّغِبَةَ وَارْحَمْ بِهِ الاَبْدان اللَّغِبَةَ؛ )(1)( خدایا! به دست او (مهدی(ع)) زمین مرده را زنده کن، و هواها و خواستههای متفرقه را متحد فرما، و حدود معطّل مانده را به دست او به پادار، و احکام رها شده را به مدد او جاری ساز. خدایا! شکمهای گرسنه را به دست او سیرگردان، و بدنهای خسته [و رنجور] را به دست او، مورد رحمت خود قرار بده.»
1) . الصحیفة السجادیة الجامعه، همان، ص 139 و ر.ک: الصحیفة المبارکة المهدیه، مرتضی مجتهدی، ص 534 و 535.
هـ) حرز امام زین العابدین(ع) و دعا برای ظهور
امام زین العابدین(ع) در این حرز دعا در حق دوستان حضرت مهدی(ع) و نفرین درباره دشمنان آن حضرت، و تعجیل فرج او، و دیدار جمال دلربای اورا طرح فرموده است:
«اَللَّهُمَّ صَلّ عَلی... الْحُجَّةِ الْقائِم الْمَهْدیِّ الْمُنتَظَرِ صَلَواتُاللَّه عَلَیْهِم أجْمَعین، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُم، وَ عادِ مَنْ عاداهُم، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُمْ وَ اخْذُل مَنْ خَذَلَهُمْ وَالْعَنْ مَنْ ظَلَمَهُمْ، وَ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ وَانْصُرْ شیعَةَ آلِ مُحمَّدٍ و أهْلِکْ أعْداءَ آلِ مُحمّدٍ وَ ارْزُقْنی رُؤْیَةَ قائِمِ آلِ مُحمّدٍ، وَاجْعَلْنی مِنْ اَتْباعِهِ وَ اَشیاعِهِ وَ الرّاضِینَ بِفِعْلِه؛ )(1)( خدایا درود فرست بر...حجت قیامکننده، مهدی منتظر، که درود خدا بر همه ایشان (آل محمد(ص)) باد. خدایا! دوست بدار کسی را که آنان را دوست بدارد و دشمن بدار آن را که آل محمّد را دشمن بدارد و یاری کن آنکه آنها را یاری کند و خوار فرما کسی را که در پی خواری ایشان است و نفرین فرست بر کسانی که بر ایشان ظلم کردند، و در فرج آل محمد تعجیل فرما و آل محمد را یاری فرما، و دشمنان آل محمد را هلاک کن، و دیدار [روی] قائم آل محمد را روزی من فرما و مرا از پیروان و یاریکنندگان و خرسند شوندگان به کار او قرار ده.»
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
1) . مهج الدّعوات، رضی الدین سید بن طاووس، ص 30 و 281 و الصحیفة المهدیّه، همان، ص 536.
بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
ما را زبرای دیدنش باید چشم
گر دوست نبیند به چه کار آید چشم
و) دعای روز جمعه برای فرج
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ إنّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ کَصَلواتِکَ وَ بَرَکاتِک وَ تَحیَّاتِکَ عَلی أصْفِیائِکَ إِبْراهیمَ وَ آلَ اِبْراهیم، وَ عَجِّلْ الْفَرَجَ وَ الرّوحَ وَ النُّصْرَةَ وَ التَّمْکینَ وَالتّأییدَ لَهُم؛ )(1)( خدایا بر محمد و آل محمد(ص) درود فرست؛ به راستی تو ستایششده با عظمتی هستی، همچون درودهای تو و برکات و سلامهای تو بر برگزیدگانت ابراهیم و آل ابراهیم، و فرج و رحمت و یاری، و زمینهسازی [و جای دهی] و تأیید را برای آنان(آل محمد) نزدیک فرما.»
ز) دعای هر روز ماه مبارک رمضان
1) . الصحیفة السجادیة، ص 351؛ جمال الاسبوع، ص 265 و المصباح، ص 576.
در این دعا که منابع متعددی آن را نقل کردهاند، در آغاز، اوصاف حمیده خداوند ذکر شده و آنگاه در حق دشمنان آل محمد، نفرین شده و عذاب درخواست شده است. و حضرت سجاد(ع) در بخش پایانی آن، عرضه میدارد: «أسْأَلُکَ أنْ تَنْصُرَ وَصِیَّ مُحَمَّدٍ وَ خِلیفَةَ مُحَمَّدٍ وَ الْقائِمَ بِالْقِسْطِ مِنْ أوْصِیاءِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ، إِعْطِفْ عَلَیْهِمْ نَصْرَکَ؛ )(1)( [خدایا]! از تو درخواست میکنم که وصیّ محمّد و خلیفه محمد و قیامکننده به عدل و داد از میان جانشینان محمّد ـ که درود تو بر او و آل او باد ـ را یاری کنی و نصرتت را بر آنها معطوف داری.»
ح) روز عید فطر و دعا برای فرج
1) . الصحیفة السجادیة الجامعة، ص 240؛ بحار الأنوار، ج 98، ص 104؛ مصباح المتهجد، ص 614؛ اقبال الاعمال، ص 367 و صحیفة المبارکة المهدیة، ص559، دعای 276.
در بخشی از دعای روز عید فطر امام سجاد(ع) میخوانیم: «وَاَعِنّی عَلی جِهادِ عَدُوِّکَ فی سَبیلِکَ مَعَ وَلیِّکَ کما قُلْتَ جَلَّ قَولُکَ (اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤمنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَموالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلونَ فی سبیل اللَّهِ) )(1)( ... اللَّهُمَّ فَاَرِنی ذلِکَ السَّبیلَ حَتَّی اُقاتِلَ فیهِ بِنَفْسی وَ مالی طَلَبَ رِضاکَ فَاَکُونَ مِنَ الْفائِزینَ؛ )(2)( خدایا! مرا بر جهاد با دشمنت در راه خودت همراه با ولیّت [امام زمان] یاری کن، چنانکه خود فرمودی و بزرگ است سخن تو که «خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده است که [در برابرش ]بهشت برای آنان باشد، [به این صورت که] در راه خدا پیکار کنند..» خدایا! پس این راه جهاد را به من نشان بده تا با جان و مال برای رضای تو در آن بجنگم، پس [به شهادت برسم و] از رستگاران باشم.»
دعاهای دیگری نیز از آن حضرت نقل شده است؛ مانند: «اَلدُّعاءُ لِظُهُورِ الْحُجَّةِ فی دُعاءِ الاِْحْتِرازِ» )(3)( و دعا برای فرج در ضمن دعای روز بیستم ماه رمضان )(4)( و همین طور دعاهایی که از طریق امام زمان(ع) از زبان امام زینالعابدین(ع) نقل شده است؛ مانند دعای تعقیب نماز امام سجّاد(ع)، )(5)( دعا در حال سجده زیر ناودان طلا در مسجدالحرام )(6)( و... که به سبب پرهیز از طولانیشدن مقاله، از نقل آنها خودداری میشود.
آنچه از مجموع دعاهای امام سجاد(ع) درباره مهدویت - که در سختترین دوران، و حکومت پلیدترین افراد همچون: یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان و... خوانده شده است - استفاده میشود، اموری است که در ذیل به آنها اشاره میکنیم:
زنده نگهداشتن یاد اهل بیت(ع) و در صدر همه، آخرین آنها یعنی مهدی صاحب الزمان(ع)؛
تبیین و تاکید بر این مسئله که زمین در هیچ زمانی از حجت و امامی معصوم از اهل بیت(ع) خالی نیست؛
تلقین این مسئله که معنای امامت و پذیرفتن آن این است که مردم همه، صد درصد تابع و پیرو امام خویش باشند، امر او را امر، و نهی او را نهی بدانند، و در عمل به طور کامل به آن مقیّد باشند؛
حساس کردن مردم دربارة حیات و سلامتی امام زمان؛ از این رو تلقین میشود که مرتب حفظ و حراست او از خداوند، خواسته شود؛
زنده نگهداشتن روحیه جهاد و شهادتطلبی، به ویژه در رکاب آن حضرت که پس از یاری او شهادت در راه خدا به عنوان رستگاری ابدی و برترین کمال نصیب انسان شود؛
امیدواری و نوید و نشاطدهی به آینده روشن و اینکه «کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور» و یا «درد و غم طی میشود آخر بهاری میرسد»؛
زنده نگهداشتن روحیه انتظار در جامعه اسلامی که با وجود جانسوزبودن، سازنده و اصلاحگراست؛
شکایت از تنهاییها، ستمها و فتنهها در قالب دعا که خود یک نوع اعلام انزجار از وضعیّت موجود است و شکایت از نبود پیغمبر و غیبت امام زمان(ع) و انتظار و درخواست وضعیت مطلوب و بهتر، و برپایی دولت کریمه مهدی صاحب الزمان(ع)؛
ارائه تصویری روشن و امید بخش از دوران ظهور مهدی(ع) و اینکه عدل، فراگیر، و بساط ستمگران جمع میشود، کتاب و سُنّت و شریعت زنده میشود و فقر، فلاکت و بیچارگی بساط خویش را جمع خواهد کرد، و ایتام و مساکین از این وضعیّت دردآور نجات مییابند.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
حضرت مهدی(ع) محبوب پاکان
محبوب پروردگار
بدون تردید، اساس تمام دوستیها خداوند است و هر که دوست خداست، محبوب قلبهای پاک نیز هست؛ از این رو در ابتدا روایتی را که در آن خداوند محبتخویش را نثار آخرین امام معصوم(ع) کرده استبه گوش جان میشنویم:
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أوْحَی إِلَیَّ لَیْلَةً أسْرِیَ بِی یَا مُحَمَّدُ مَنْ خَلَّفْتَ فِی الْأرْضِ عَلَی أُمَّتِکَ وَ هُوَ أعْلَمُ بِذَلِکَ قُلْتُ یَا رَبِّ أخِی قَالَ یَا مُحَمَّدُ عَلِیَّ بْنَ أبِی طَالِبٍ قُلْتُ نَعَمْ یَا رَبِّ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنِّی اطَّلَعْتُ إِلَی الْأرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَرْتُکَ مِنْهَا فَلَا أذْکَرُ حَتَّی تُذْکَرَ مَعِی أنَا الْمَحْمُودُ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ ثُمَّ اطَّلَعْتُ إِلَی الْأرْضِ اطِّلَاعَةً أُخْرَی فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ فَجَعَلْتُهُ وَصِیَّکَ فَأَنْتَ سَیِّدُ الْأنْبِیَاءِ وَ عَلِیٌّ سَیِّدُ الْأوْصِیَاء؛ )(1)( همانا خدای عزوجل در آن شب که به گردش شبانه برده شدم (معراج) به من وحی فرمود: ای محمد! چه کسی را در زمین میان امتت به جای خود گذاشتی؟ ! - در حالی که خود بدان آگاهتر بود. - عرض کردم: پروردگارا! برادرم را. فرمود: ای محمد! علی بن ابیطالب را؟ عرض کردم: آری، ای خدای من! فرمود: ای محمد! من از ابتدا از فراز عرش نظری بر زمین افکندم و تو را از آن اختیار کردم، هیچگاه یادی از من نشود، مگر اینکه تو نیز با من یاد کرده شوی. من خود محمودم و تو محمد، سپس نظری دیگر بر زمین افکندم و از آن، علی بن ابیطالب را برگزیدم و او را وصی تو قرار دادم. پس تو آقای پیامبران و علی آقای اوصیا است.»
در ادامه این گفتگو، رسول گرامی اسلام(ص) پس از توصیفاتی درباره فرمایش خداوند دربارة امامان معصوم(ع)، و پس از آنکه انوار پاک ائمه اطهار(ع) را میبیند، در بخشی دیگر از کلام خود میفرماید: «عرض کردم: پروردگار من! اینان چه کسانیاند؟ فرمود: اینان امامان هستند و این یک نیز قائم است که حلالکننده حلال من و حرامدارنده حرام من است و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت.»
1) . بحار الأنوار، ج 36، ص 222، باب 40.
پس خداوند فرمود: «یا مُحَمَّد! اَحْبِبْهُ فَاِنّی اُحِبُّهُ وَ اُحِبُّ مَنْ یُحِبُّهُ؛ )(1)( ای محمد! او را دوستبدار که من او را دوست میدارم و هر کس که او را دوستبدارد نیز دوست میدارم.»
1) . الغیبة، ابن ابی زینب، ص93، ح24.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
حضرت مهدی(ع) محبوب پاکان
محبوب پیامبر خدا(ص)
پیامبر اعظم(ص) به عنوان اشرف انبیا و آخرین فرستاده الهی، دارای مقام و منزلتی بس رفیع و بلند در نظام آفرینش است. همانگونه که در روایت پیشین اشاره شد، خداوند، محبتحضرت مهدی(ع) را به آن حضرت توصیه فرموده بود.
بنابراین جای شگفتی نیست که حضرتش درباره آخرین جانشین خود از بزرگترین واژگان محبتآمیز، یعنی «بِابی وَ اُمّی، پدر و مادرم فدای او» بهره برده باشد؛ آنجا که میفرماید: «بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیِّی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیْهِ جُیُوبُ النُّورِ أَوْ قَالَ جَلَابِیبُ النُّور...؛ )(1)( پدر و مادرم فدایش باد که او همنام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است که بر او نورهایی احاطه دارد.»
دامنه علاقه به حضرت مهدی(ع) به جایی رسیده است که پیامبر اکرم(ص)؛ انکار مهدی(ع) را همچون انکار خود دانسته، فرمود: «مَنْ أَنْکَرَ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِی فَقَدْ أَنْکَرَنِی؛ )(2)( هر که قائم از فرزندان مرا انکار کند، مرا انکار کرده است.» همچنین هشتمین پیشوای شیعیان به نقل از پدران خود از پیامبر گرامی اسلام(ص) روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «بِأَبِی ابْنُ خِیَرَةِ الْإِمَاء؛ )(3)( پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان عالم باد.»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
حضرت مهدی(ع) محبوب پاکان
محبوب امیرمؤمنان(ع)
آنگاه که نگاه تیزبین علی بن ابیطالب(ع) اعصار و قرون را درنوردید، زمان آخرین امام را نظاره میکند و چنین میفرماید: «فَانْظُرُوا أهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فَانْصُرُوهُمْ، فَلَیُفَرِّجَنَّ اللَّهُ [الْفِتْنَةَ] بِرَجُلٍ مِنَّا أهْلَ الْبَیْتِ. بِأبِی ابْنُ خِیَرَةِ الْإِمَاءِ؛ )(1)( شما همواره به اهلبیت پیامبرتان نگاه کنید، اگر آنها ساکتشدند و در خانه نشستند شما نیز سکوت کرده به زمین بچسبید و اگر از شما یاری طلبیدند به یاری آنها بشتابید که البته خدای متعال به دست مردی از ما اهل بیت، ناگهان فرج عنایتخواهد کرد. پدرم فدای او باد که فرزند بهترین کنیزان است.»
در روایتی دیگر - که امام باقر(ع) نقل فرموده است - چنین آمده است که بین حضرت علی(ع) و عمر بن خطاب، سخنانی رد و بدل شد. عمر گفت: «أَخْبِرْنِی عَنِ الْمَهْدِیِّ مَا اسْمُهُ فَقَالَ(ع): أَمَّا اسْمُهُ فَإِنَّ حَبِیبِی رَسُولَ اللهِ(ص) عَهِدَ إِلَیَّ أَنْ لَا أُحَدِّثَ بِِهِ حَتَّی یَبْعَثَهُ اللَّهُ قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ صِفَتِهِ قَالَ هُوَ شَابٌّ مَرْبُوعٌ حَسَنُ الْوَجْهِ حَسَنُ الشَّعْرِ یَسِیلُ شَعْرُهُ عَلَی مَنْکِبَیْهِ وَ نُورُ وَجْهِهِ یَعْلُو سَوَادَ لِحْیَتِهِ وَ رَأْسِهِ بِأَبِی ابْنُ خِیَرَةِ الْإِمَاءِ؛ )(2)( از مهدی به من خبر ده که نامش چیست؟ فرمود: اما درباره اسم او، حبیبم با من عهد کرده که درباره آن با کسی صحبت نکنم تا اینکه خداوند او را برانگیزد. عمر گفت: پس درباره صفت او به من خبر ده؟ حضرت فرمود: او جوانی چهارشانه، نیکو صورت و نیکو مو است که موهایش بر شانههایش فرو ریخته و نور صورتش، سیاهی موی سر و ریش را تحت الشعاع قرار میدهد. پدرم فدای او باد که فرزند بهترین کنیزان است.»
در کتاب شریف «غیبت نعمانی» ضمن نقل روایتی آمده است که وقتی امام علی(ع) صفات حضرت مهدی(ع) را ذکر کرد، با حالتی سرشار از عشق و شیدایی به سینه خود اشاره کرد، آهی کشید و فرمود: «شُوقاً إِلی رؤیَتِهِ؛ )(1)( چقدر به دیدار او مشتاقم.»
مرحوم کلینی در روایتی از آن حضرت نقل کرده است که شدت محبت به حضرت مهدی(ع) باعث شده است تا اشتیاق به دیدن یاران و دوستداران او نیز در کانون توجهات حضرتش قرار گیرد؛ در آنجا که میفرماید: «یا شُوقاً إِلی رؤیَتِهِ فِی حَالِ ظُهُورِ دَوْلَتِهِمْ؛ )(2)( چقدر مشتاق دیدار آنها هستم، در آن زمان که در ظهور دولتشان به سر میبرند.»
آن جناب شبیه همین مضمون را در نهجالبلاغه، اینگونه آورده است: «ألَا بِأَبِی وَ أمِّی هُمْ مِنْ عِدَّةٍ أسْمَاؤُهُمْ فِی السَّمَاءِ مَعْرُوفَةٌ وَ فِی الْأرْضِ مَجْهُولَة؛ )(3)( آگاه باشید! آنان که پدر و مادرم فدایشان باد، از کسانی هستند که اسامی آنها در آسمان معروف و در زمین ناشناخته است.»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
حضرت مهدی(ع) محبوب پاکان
بیانات محبتآمیز امام باقر(ع)
ابوحمزه ثمالی میگوید که روزی نزد امام باقر(ع) بودم. وقتی کسانی که نزد آن حضرت بودند، متفرق شدند، آن حضرت فرمود: «یَا أَبَا حَمْزَةَ مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِی حَتَمَهُ اللَّهُ قِیَامُ قَائِمِنَا فَمَنْ شَکَّ فِیمَا أَقُولُ لَقِیَ اللَّهَ وَ هُوَ کَافِرٌ بِهِ وَ جَاحِدٌ لَهُ ثُمَّ قَالَ بِأَبِی وَ أُمِّی الْمُسَمَّی بِاسْمِی الْمُکَنَّی بِکُنْیَتِی؛ )(1)( ای ابا حمزه! یکی از امور حتمی که خداوند آن را حتمی ساخته است، قیام قائم ما اهل بیت است و اگر کسی در آنچه میگویم تردید کند، در حالی خدا را ملاقات خواهد کرد که به او کافر شده و انکارکننده اوست. سپس فرمود: پدر و مادرم فدای آنکه همنام من و هم کنیه من و هفتمین فرد پس از من است.»
1) . الغیبة، نعمانی، ص86.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
حضرت مهدی(ع) محبوب پاکان
ارادت امام صادق(ع)
حقیقتا حضرت صاحب الامر(ع) چه شأن رفیعی دارد که این گونه معصومان بزرگوار دربارة ایشان اظهار محبت و علاقه میکنند؟! این شیدایی، گاهی برخی ائمه(ع) را به گونهای واله کرده است که نه تنها سخن از عشق و محبت میگویند؛ بلکه اظهار ارادتی خالصانه دارند.
خلاد بن صفار میگوید: «سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع)، هَلْ وُلِدَ الْقَائِمُ(ع)؟ قَالَ لَا وَ لَوْ أدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیَّامَ حَیَاتِی؛ )(1)( از امام صادق(ع) سؤال شد که آیا قائم به دنیا آمده است؟! حضرت فرمود: خیر! اگر او را درک کردم در ایام زندگانیم خدمتگزار او خواهم بود.»
این اظهار ارادت در روایتی دیگر نیز چنین انعکاس یافته است: سدیر صیرفی میگوید: من، مفضل بن عمر، داوود بن کثیر رقی، ابوبصیر و ابان بن تغلب بر مولایمان امام صادق(ع) وارد شدیم. آن حضرت را در حالی بس عجیب دیدیم که بر روی خاک نشسته بود و لباسی پشمین بر دوش انداخته و بسان مادری جوانمرده با سوز تمام میگریست؛ به گونهای که آثار حزن و اندوه، سراسر وجود مبارکش را فرا گرفته بود و اشک بر پهنای صورتش جاری بود و چنین میفرمود:
1) . الغیبة، نعمانی ، ص245.
«سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ أَسَرَتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی سَیِّدِی غَیْبَتُکَ أَوْصَلَتْ مُصَابِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وَ فَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ یُفْنِی الْجَمْعَ وَ الْعَدَدَ فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَةٍ تَرْقَی مِنْ عَیْنِی وَ أَنِینٍ یَفْتُرُ مِنْ صَدْرِی؛ )(1)( سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، خاطرم را پریشان ساخته، آرامش دلم را از من سلب کرده است. سرور من! غیبت تو مصیبتهای مرا به مصیبتهای دردناک همیشگی متصل ساخته و از دست دادن [یاران]؛ یکی پس از دیگری را به نابودی اجتماعات و افراد کشانده است. [بلاها و سختیها، رنجها و اندوهها آنچنان بر دلم سنگینی میکند که] دیگر اشک دیده و فریادهای سینهام را احساس نمیکنم.»
1) . الغیبة، شیخ طوسی، کتاب، ص167.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
حضرت مهدی(ع) محبوب پاکان
ارادت امام هشتم(ع)
در روایتی آمده است که در مجلسی، دعبل خزاعی، قصیدهای برای امام رضا(ع) خواند. وی در فرازهایی از آن به حضرت مهدی(ع) اشاره کرد. آن جناب، بیدرنگ به احترام ذکر مقدس نام آن حضرت، متواضعانه برخاست، دست بر سر نهاد و برای فرج قائم آل محمد(ص) دعا کرد. )(1)(
1) . وَضَعَ الرِّضَا(ع) یَدَهُ عَلی رَأسِهِ وَ تَوَاضَعَ قَائِمَاً وَ دَعَی لَهُ بِالْفَرَجِ. منتخب الأثر، ص640، ح3.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) در آیینه زیارت جامعه
اشاره
مسئله مهدویت از جمله مسائل حیاتی و مهم است. این مسئله از زمان پیامبر اکرم(ص) به صورت واضح و روشن طرح شده و بر زنده نگهداشتن آن تأکید و تشویق فراوان شده است. امامان معصوم(ع) نیز به فراخور فرصتهایی که برای آنها پیش آمده است، این مسئله را مطرح و بیان کردهاند.
دوران امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) از دورانهایی است که حکومت وقت به شدّت، مسائل مهدویت و حتی تولد حضرت مهدی(ع) را پیگیر بوده و تحت نظر داشته است. اختناق و سختگیری در اینباره نیز به اوج خود رسیده بود. با این حال، حضرت هادی(ع) از فرصتها بهرهبرداری کرد و گاه به صورت صریح و زمانی در پوشش دعا، مسئله مهدویت را زنده نگهداشت.
از جمله در زیارت جامعه کبیره که از متقنترین، صحیحترین و جامعترین متون زیارتی شیعه است، افزون بر بیان اصل امامت، به مسئله مهدویت، به ویژه دوران ظهور حضرت مهدی(ع) و رهاورد حکومت او اشاره و توجّه شده است. آنچه پیش رو دارید، نگاهی گذرا به مسئله مهدویت در زیارت جامعه کبیره است.
فرازهایی از این زیارت شریف را که درباره امام زمان(ع) است در ذیل از نظر خوانندگان عزیز میگذرانیم:
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) در آیینه زیارت جامعه
نخستین آیهای که امام پس از ظهور میخواند
در زیارت جامعه میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَی الْأئِمَّةِ الدُّعَاةِ... وَ بَقِیَّةِ اللَّهِ؛ )(1)( سلام بر امامان دعوتکننده [به سوی خداوند]... و باقیمانده خدا!»
مرحوم صدوق نقل کرده است: «نخستین آیهای که حضرت قائم(ع) هنگام قیام میخواند، این آیه است: (بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ)؛ )(2)( «بقیة اللّه برای شما بهتر است، اگر مؤمن باشید.»
آنگاه میفرماید: «أنَا بَقِیَّةُ اللّه ِ فِی أرْضِهِ وَ خَلِیفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ فَلا یُسَلِّمَ عَلَیهِ مُسْلِمٌ إلاَّ قالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّةَ اللّه ِ فِی أرْضِهِ؛ )(3)( من بقیة اللّه در زمین خدا و خلیفه و حجّت او بر شما هستم. پس هر مسلمانی که به او سلام میکند، میگوید: درود بر تو ای بقیة اللّه در زمین او!»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) در آیینه زیارت جامعه
خبر از غیبت امام زمان(ع)
در سختترین دورانی که اختناق، همه جا را فرا گرفته بود و امامان معصوم(ع) تحت نظر بودند و به شدّت حرکات، رفتار و گفتار آنها کنترل میشد، حضرت هادی(ع) بیشترین استفاده را از دعا و زیارت برد. آن جناب، مسائل مهم امامت را در قالب دعا بیان کرد و مسئله غیبت امام زمان(ع) را نیز گوشزد کرد تا شیعیان را برای چنین دوران سخت و غمباری آماده سازد؛ از این رو فرمود: «مُوءْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَ عَلَانِیَتِکُمْ وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ أوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُم؛ )(1)( ایمانآورنده به نهان و آشکار شما و حاضر و غایب شما و اوّل و آخر شما.»
مراد از شاهد، امامی است که مردم او را مشاهده کنند و او مردم را مشاهده کند و مراد از غایب، حضرت قائم(ع) است که در هستی و جامعه حضور دارد؛ ولی ظهور ندارد؛ یعنی او مردم را میبیند و میشناسد؛ امّا مردم یا او را نمی بینند و یا میبینند، ولی نمی شناسند.
1) . بحارالأنوار، ج 99، ص 152.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) در آیینه زیارت جامعه
انتظار ظهور دولت حق
از بهترین و برترین آرزوهایی که امامان ما به جامعه تلقین کرده و نوید تحقق آن را دادهاند، ظهور حکومت عادلانه مهدوی است. تزریق و تلقین این آرزو، جامعه را با نشاط، فعال و سرزنده نگه میدارد و روح امید را در دل انسانها میدمد.
هر شبی گویم که فردا یارم آید از سفر
چون که فردا میشود گویم که فردای دگر
آن قدر امروز و فردا انتظارش میکشم
کاقبت روز فراق یار من آید به سر
حضرت هادی(ع) نیز این آرزوی بلند را اینگونه تلقین میکند: «مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ؛ )(1)( منتظر امر [و خروج] شما و چشم به راه دولت شمایم.»
امام صادق(ع) میفرماید: «مِنْ دِینِ الأئِمَّةِ الْوَرَعُ وَالْعِفَّةُ... وِانْتِظارُ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ؛ )(2)( از دین امامان، ورع و عفت... و انتظار فرج با صبر کردن است.»
عمّار ساباطی میگوید: که از امام صادق(ع) پرسیدم: «آیا عبادت پنهانی با امام غایب و پنهان در دوران دولت باطل بهتر است و یا عبادت با ظهور دولت حق [و در زمان ظهور مهدی(ع)]؟»
حضرت فرمود: «شما در ورود به دین خدا و نماز و روزه و حج و دیگر خیراتی که خداوند توفیق داده است و به عبادت خدا در پنهان سبقت دارید و از دیگران پیشی گرفتید و پیوسته به حق امام و حقوق خویش مینگرید که در دست ستمگران است و ایشان که شما را ناچار به زندگی دنیوی و طلب معاش با شکیبایی بر دین و عبادت و طاعت امام و خوف از دشمنان نموده اند. بنابراین، خداوند اعمال شما را در دنیا مضاعف کرده است. پس گوارای وجود شما باد!» )(3)(
امام هادی(ع) تنها به آرزوی تشکیل دولت حضرت مهدی(ع) اکتفا نمیکند؛ بلکه گام را فراتر مینهد و آرزو میکند که جزو حکمرانان، کارگزاران و یاران اصلی حضرت مهدی(ع) قرار گیرد و از این رو میفرماید: «وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ... وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَ یُمَکَّنُ فِی أیَّامِکُم؛ )(1)( و مرا از کسانی قرار بده... که در دولت شما به فرمانروایی رسد و در عافیت شما گرامی شود و در روزگار شما تمکّن یابد.»
یعنی در دولت شما از حکمرانان و فرمانداران بر مردم باشم و در زمان سلامت و عافیت شما به جایگاه بلند برسم؛ به گونهای که ستم ستمکاران و طاغیان به من نرسد و در زمان دولت وچیرگی شما دارای ارزش و اعتبار و منزلت شوم. )(2)(
با این آرزوها، آرزوی دیدار آن حضرت نیز برآورده میشود که: «وَ تَقَرُّ غَدا بِرُؤْیَتِکُمْ؛ )(3)( و چشمش فردا به دیدار شما روشن شود.»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) در آیینه زیارت جامعه
رجعت در زمان حضرت مهدی(ع)
یکی از اعتقادات قطعی شیعه، اعتقاد به رجعت است. براساس این اعتقاد و بر مبنای روایات اهل بیت(ع) در زمان حضرت مهدی(ع) عدّه ای از انسانهای خوب و بد به این دنیا باز خواهند گشت.
از جمله مسائل تصریح شده در جای جای زیارت جامعه، بحث رجعت است؛ آن هم با عبارات قطعی و یقینی. در یک جا میفرماید: «مُؤْمِنٌ بِاِیابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ؛ )(1)( مؤمن به آمدن شما و تصدیقکننده رجعت شما هستم.» دو جمله فوق صرفا برای تأکید نیست؛ بلکه برای بیان اعتقاد به این است که رجعت اتفاق میافتد، چه اینکه هر چه را معصومان(ع) که از اشتباه و خطا مصون اند ـ خبر دهند، واقع خواهد شد و باید به آن ایمان داشت.
در جای دیگر میفرماید: «وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ؛ )(2)( [و قرار ده مرا از کسانی که] باز گردد در رجعت و برگشت شما!» و در زیارت وداع در ذیل زیارت جامعه میخوانیم: «وَ اَحْیانِی فِی رَجْعَتِکُمْ؛ )(3)( [خدا] مرا در رجعت و برگشت شما زنده کند!»
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
امام زمان(ع) در آیینه زیارت جامعه
رهاورد ظهور
رهاورد حکومت مهدوی آرزوی تمام انبیا، و اولیا و صالحان و بلکه تمامی بشر است و در روایات به صورت گسترده به آن پرداخته شده است. آنچه در اینجا اشاره میشود، مواردی است که در زیارت جامعه به آن پرداخته شده است.
گذشت زمان، غیبت امام زمان(ع) و وجود تحریفگران و بدعتگزاران در طول تاریخ، باعث تغییر چهره دین و دستورهای دینی میشود، تا آنجا که دین به ظاهر، مرده و کهنه به حساب میآید و دستورهای آن به تعطیلی کشیده میشود؛ از این رو با ظهور حضرت، دستورهای دین، آنچنان که هست، بیان و اجرا میشود. به این سبب، آن حضرت احیاکننده دین شمرده شده است. در زیارت جامعه میخوانیم: «حَتّی یُحیِیَ اللّه ُ تَعالی دِینَهُ بِکُمْ؛ )(1)( تا اینکه خداوند دینش را به دست شما زنده کند.»
به تعبیر عرفانی، خداوند با ظهور حضرت قائم(ع) مظاهرش را که محمد و آل او هستند، حیات میبخشد و قدرت اهل بیت(ع) با پاکی زمین از طاغوتها و شاخههای آن، یعنی فحشا ومنکرات و ستم و دیگر زشتیها بر جهان، حاکم میشود )(2)( و در همه جا دستورهای اسلام اجرا میشود. حضرت علی(ع) فرمود: «وَ یُحْیِی مَیِّتَ الْکِتابِ وَالسُّنَّةِ؛ )(3)( و [مهدی بخشهای] مرده کتاب [خدا] و سنّت [پیامبر(ص)] را زنده میکند.» اهل بیت(ع) با زنده شدن دین است که به منزلت بزرگی دست مییابند و به تعبیری که در زیارت جامعه آمده است: «یُمَکِّنَکُمْ فِی أرْضِهِ؛ )(4)( و شما را در زمین خویش تمکن و قدرت دهد.»
این دو فقره، به همان مطلبی اشاره دارد که قرآن، دویست سال، پیش از بیان امام هادی(ع) به آن اشاره کرده است؛
(وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)؛ )(1)( «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده میدهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد؛ همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید، و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده است، برایشان پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل میکند؛ [آنچنان] که تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقاناند.»
و در آیه دیگر فرمود: (اعْلَمُوا أنَّ اللّهَ یُحْیِ الْأرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)؛ )(2)( «بدانید، خداوند، زمین را پس از مردنش زنده میگرداند. به تحقیق آیات را برای شما بیان کردیم، شاید تعقل کنید.»
(وَ أشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِکُمْ)؛ )(1)( «و زمین با نور شما روشن میشود.»
این جمله از زیارت جامعه، اشارهای لطیف به ظهور حضرت مهدی(ع) دارد که با وجود نور آن حضرت، زمین نورانی خواهد شد. در واقع، اشاره دارد به آیهای که میفرماید: (وَاَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها)؛ )(2)( «و زمین [در آن روز] به نور پروردگارش روشن میشود.» امام صادق(ع) در این باره فرمود: «ربّ و پروردگار زمین، امام آن است.» عرض کردند: «هنگامی که (مهدی) قیام کند، چه خواهد شد؟» فرمود: «مردم از نور خورشید و ماه بینیاز میشوند و از نور امام استفاده میکنند.» )(3)(
و در جای دیگر فرمود: «هنگامی که قائم ما ظهور کند، زمین به نور پروردگارش روشن شود و مردم از نور خورشید بینیاز میشوند و تاریکی از بین میرود.» )(4)(
رهاورد دیگری که از ظهور صاحبالزمان(ع) در زیارت جامعه مطرح شده است، عدالت فراگیر و جهانی است؛ عدالتی که تمام هستی و تمام جوانب و زوایای زندگی بشر را زیر بال میگیرد و به قول امیرمؤمنان(ع): «فَیُرِیکُمْ کَیْفَ عَدْلُ السِّیرَةِ؛ )(1)( روش عادلانه [در حکومت حق] را به شما مینمایاند.»
همچنین عدالت واقعی را برای همه جهانیان به نمایش میگذارد و طعم شیرین آن را به همه خواهد چشاند. در زیارت جامعه میخوانیم: «وَ یُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ؛ )(2)( و شما را برای [اجرای] عدالتش آشکار کند.» تعبیر فوق به این اشاره دارد که خداوند با ظهور حضرت مهدی(ع) آخرین و کاملترین صحنه از عدالت خویش را آشکار میسازد و به مردم نشان خواهد داد.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
نگاهی کوتاه به ادعیه و زیارات مربوط به امام مهدی(ع)
مقدمه
بیگمان شیعیان راستین، ائمه اطهار(ع) را به عنوان الگوی زندگی در تمامی ابعاد و شئون زندگی برگزیدهاند. یکی از اموری که شیعه با توجه به سلوک پیشوایان معصوم(ع) در زندگی خود بدان توجه دارد، دعاها و زیارتنامههایی است که از ایشان به یادگار مانده است. در این نوشتار کوتاه بر آن هستیم تا به معرفی هر چند کوتاه و اجمالی برخی آثار آخرین حجت الهی در این باره بپردازیم.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
نگاهی کوتاه به ادعیه و زیارات مربوط به امام مهدی(ع)
دعای افتتاح
یکی از دعاهای مشهور شبهای ماه مبارک رمضان «دعای افتتاح» است. این دعای شریف را شیخ ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری، نایب خاص حضرت مهدی(ع) نقل کرده است؛ چنان که علامه مجلسی گفته است: «و به سند معتبر از حضرت صاحب الامر - عجل الله فرجه - منقول است که به شیعیان نوشتند: در هر شب ماه رمضان این دعا را بخوانید که دعای این ماه را ملائکه میشنوند و برای صاحبش استغفار میکنند... .» )(1)(
نام این دعای شریف از جمله اول آن: «اللّهُمَّ إنِّی افتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِکَ...» )(2)( گرفته شده است. مضامین عالی خداشناسی، حمد و ثنای الهی، بر شمردن صفات خداوند - به ویژه مهربانی کامل و بینظیر هنگام عفو و گذشت و شدت کیفر و عقوبت هنگام حسابرسی و نقمت –، بعضی علل تاخیر استجابت دعا و بیان مهمترین نعمتهای الهی، سرآغاز این دعای شریف است.
سپس درود و صلوات مخصوص بر پیامبر و آل او(ع) با ذکر نام و القاب ایشان بیان میشود؛ آنگاه ادامه مییابد با دعا برای قیام حضرت مهدی(ع) و اظهار اشتیاق برای برقراری دولت کریمهای که اسلام و اهل اسلام در آن عزت یابند و نفاق و منافقان خوار و زبون شوند و اینکه ما از داعیان آن دولت باشیم که دیگران را به طاعت الهی فرا خوانیم و به راه خداوند رهبری کنیم.
پایان دعا شکوهای به درگاه خداوند است؛یعنی در پایان با اشاره به فقدان پیامبر(ص)، غیبت امام، بسیاری دشمن، کمی تعداد و فتنههای شدید، فتح و گشایش از خداوند درخواست میشود.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
نگاهی کوتاه به ادعیه و زیارات مربوط به امام مهدی(ع)
دعای عهد
از جمله دعاهای مشهور که خواندن آن در دوران غیبتولی عصر(ع) فراوان سفارش میشود «دعای عهد» است. این دعای شریف، مشتمل بر درود خاص از طرف خواننده دعا و نیز از سوی تمامی مردان و زنان مؤمن - در شرق و غرب جهان و خشکی و دریا، و از پدر و مادر و فرزند - به پیشگاه حضرت مهدی(ع) است.
خواننده در این دعا پیمان و بیعتخود را با آن حضرت تجدید میکند و پایداری بر این پیمان را تا روز قیامت اظهار میدارد؛ آنگاه از خداوند درخواست میکند که اگر مرگ من فرا برسد، در حالی که امام زمان(ع) ظهور نکرده باشد، پس از ظهور او مرا از قبرم برآور و به یاری آن حضرت سعادتمند کن. پس از این درخواست، دیدار امام با عبارت ظریفی بیان میشود و دعا برای تعجیل ظهور و فرج و برپایی حکومتحقه و سامان یافتن جهان و زندهشدن حقایق دین و اهل ایمان، پایانبخش این دعای شریف است.
یاد کرد این نکته شایسته است که امام صادق(ع) درباره این دعا فرموده است: «مَنْ دَعَا إِلَی اللَّهِ أرْبَعِینَ صَبَاحاً بِهَذَا الْعَهْدِ کَانَ مِنْ أنْصَارِ قَائِمِنَا وَ إِنْ مَاتَ أخْرَجَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ مِنْ قَبْرِهِ وَ أعْطَاهُ اللَّهُ بِکُلِّ کَلِمَةٍ ألْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ ألْفَ سَیِّئَةٍ...؛ )(1)( هر کس با این [دعای] عهد، چهل صبح به سوی خدا دعا کند، از یاوران قائم ما خواهد بود و اگر بمیرد، خداوند او را از قبرش به سوی حضرت قائم(ع) خارج خواهد ساخت و در مقابل هر کلمهای، هزار حسنه به او میدهد و هزار گناه از او محو میکند.»
1) . بحارالأنوار، ج83، ص284، ح47 و مستدرک الوسائل، ج5، ص393، باب41.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
نگاهی کوتاه به ادعیه و زیارات مربوط به امام مهدی(ع)
دعای فرج
معنای کلمه «فرج» عبارت است از: آسودگی از اندوه، غم و بیماری و آنچه نفوس از آن کراهت دارند و نیز گشایش را گویند. دعای فرج، دعایی است که حضرت ولی عصر(ع) آن را به یکی از شیعیان «محمد بن احمد بن ابی اللیث» آموختند. میرزا حسین نوری در کتاب نجم الثاقب به نقل از:کنوز النجاح، نوشته است که طبرسی آورده است: «این دعا را حضرت صاحبالزمان(ع) در خواب به ابی الحسن محمد بن ابی اللیث در شهر بغداد در مقابر قریش تعلیم فرموده است.
ابی الحسن از ترس کشتهشدن به مقابر قریش گریخت و به آنجا پناه برد. پس به برکتخواندن این دعا از کشته شدن نجات یافت.» )(1)( دعای فرج اینگونه آغاز میشود: «اللّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاء وَ بَرَحَ الْخَفَاء... .» )(2)(
گفتنی است دعاهای دیگری نیز به عنوان دعای فرج موسوم است؛ چنان که مرحوم مجلسی در بحارالأنوار، دعاهایی را تحت عنوان «باب ادعیة الفرج» آورده است. )(1)(
1) . ر. ک: بحارالأنوار، ج95، ص108.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
نگاهی کوتاه به ادعیه و زیارات مربوط به امام مهدی(ع)
دعای ندبه
یکی از دعاهای مربوط به حضرت مهدی(ع) دعای ندبه است. این دعا از جمله دعاهای بسیار مشهور است که مستحب است در چهار عید - روز جمعه، عید فطر، عید قربان و عید غدیر - خوانده شود. همواره بسیاری از مؤمنان، مشتاقان و منتظران ظهور دولتحق و حکومت جهانی اسلام و ارادتمندان درگاه امام زمان(ع) خواندن آن را شعار خود قرار میدهند و با آن در مناسبتها و فرصتهای معین، با آن یار غایب از نظر به نجوا میپردازند.
ندبه به معنای فراخوانی و نیز گریه و ناله است و این دعای شریف، مشتمل بر استغاثه و استمداد از حضرت مهدی(ع) و تأسف بر غیبت و گریه از فراق آن بزرگوار است؛ از این رو به این نام شهرت یافته است.
خواندن این دعا خواص زیادی دارد؛ مانند اینکه اگر با حضور قلب و اخلاص کامل بخوانند و به مضامین عالی آن توجه کنند، عنایت حضرت مهدی(ع) شامل حالشان میشود. این دعای ارزشمند با حمد و ثنای پروردگار و درود بر پیامبر و اهل بیت(ع) آغاز میشود. سپس حکمت برگزیدهشدن انبیا و اولیا و مورد قبول خداوند بودنشان، بیان و به مهمترین بخش زندگی هر یک از پیامبران اولواالعزم اشاره میشود.
همچنین تاکید میشود که خداوند برای هر یک از آنان وصی و جانشینی تعیین کرده است تا حق پایدار بماند و باطل بر اهل حق چیره نشود و کسی بر خداوند عذری نیاورد که چرا فرستادهای از سوی تو نیامد و راهنمای هشدار دهندهای نرسید تا از آیات تو پیروی کنیم؟! آنگاه به جانشینی مولای متقیان حضرت علی(ع) میپردازد و با بیان قسمتی از فضایل آن حضرت، سخن را به بیوفایی و شقاوتمندی دشمنان دین میکشاند؛ آنان که برخلاف دستور صریح پیامبر اکرم(ص) آن امام مبین را به شهادت رساندند و پس از آن حضرت، هدایتگران از فرزندانش را یکی پس از دیگری شهید کردند.
سپس با سوز و گداز به استغاثه و اظهار شوق به آخرین بازمانده معصوم خاندان رسالت روی میآورد؛ آنگاه با درود مخصوص بر پیامبر و آل او، با چند درخواست مهم برای تعجیل فرج، روی کار آمدن دولتحق و از بین رفتن دولتباطل و محکم شدن پیوند با امام زمان(ع) دعا خاتمه مییابد.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
نگاهی کوتاه به ادعیه و زیارات مربوط به امام مهدی(ع)
زیارت آل یس
زیارت آل یس، یکی از زیارتهای مشهور حضرت صاحبالامر(ع) است. راوی این زیارت، ابوجعفر محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری است که همه علمای رجال و حدیث از او به بزرگی و قداست یاد کردهاند. )(1)( او صاحب کتابهای متعددی بوده است که ظاهرا چیزی از آنها در دست نیست و چون در اواخر دوران غیبت صغری میزیسته، مکاتباتی با حضرت مهدی(ع) داشته و به افتخار این توقیع نائل آمده است.
این زیارت با 23 سلام آغاز شده است: سلام اول به آل یس (عترت پاک پیامبر(ص)) و سلامهای بعدی، هر یک با القاب و عناوین خاص حضرت مهدی(ع) است. سپس با اظهار و اقرار به اصول اعتقادی صحیح و گواه گرفتن امام بر آنها و تجدید عهد وفاداری با اولیای دین، زیارت به پایان میرسد.
1) . الاحتجاج، طبرسی، ج2، ص492.
این زیارت به تصریح برخی علما، جامع و کامل و بهترین زیارت آن حضرت است و در همه اوقات میشود آن را خواند. سندهای این زیارت صحیح و معتبر است و در مجموعههای مهم حدیثی و دعا نقل شده است. )(1)(
جمع کثیری از شیعیان به خواندن این زیارت و دعای پس از آن مداومت دارند و جلسات خاصی برای خواندن آن به طور دسته جمعی در شهرهای مختلف شیعهنشین برگزار میشود.
1) . ر. ک: مستدرک الوسائل، ج1، ص364 و بحارالأنوار، ج53، ص171.
فصل دوم: امام مهدی(ع) از نگاه قرآن و معصومان(ع)
نگاهی کوتاه به ادعیه و زیارات مربوط به امام مهدی(ع)
زیارت ناحیه مقدسه
این زیارتنامه به امام زمان(ع) نسبت داده شده است. مضامین بلند و نیز تایید برخی علمای شیعه، این نسبت را تقویت میکند. )(1)( اگر چه برخی نیز در انتساب آن به حضرت ولی عصر(ع) تردید کرده و آن را از تالیفات سید مرتضی دانستهاند. )(2)(
ممکن است گفته شود که اصل زیارت از حضرت مهدی(ع) نقل شده است؛ اما سید مرتضی بخشهایی را به تناسب به آن افزوده است. )(3)( بنابراین، انتساب قطعی آن به حضرت صاحبالامر(ع) محل تأمل است.
متن زیارت، خطاب به سیدالشهداء(ع) و شهدای کربلاست و در آن نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف و خصوصیاتشان و نیز اسامی قاتلان آن شهدا آمده است. آغاز زیارت این گونه است: «السَّلامُ عَلَیْکَ یا أوّلَ قَتِیلٍ مِنْ نَسْلِ خَیْرِ سَلیلٍ... .» )(4)( این زیارت در مفاتیح الجنان ذکر نشده است؛ ولی این امر، از ارزش آن کم نکرده و همچنان بزرگان شیعه به آن توجه دارند.
زیارت ناحیه، عملکرد ظالمانه بنی امیه را به نحوی بازگو میکند که تمام مردم دنیا متوجه میشوند، چه جرم و جنایت بزرگی در کربلا واقع شده است. هیچ زیارتی، عمق فاجعه کربلا را همانند زیارت ناحیه بیان نکرده است؛ مثلا در زیارت عاشورا، فقط اشارهای به عظمت مصائب امام حسین(ع) و فاجعه عاشورا شده است و همانند زیارت ناحیه نیست و در هیچ موردی، مصیبت عاشورا آن گونه که بوده، جلوه داده نشده است.
زیارت ناحیه مقدسه، همانند زیارت عاشورا برای روز عاشورا وارد شده و در غیر عاشورا نیز خوانده میشود.
فصل سوم: شباهتها
امام زمان(ع) میراثدار انبیا(ع)
الف) جامع کمالات
مهدی موعود(ع) هم شباهت تام به انبیای گذشته دارد و هم میراثدار تمام انبیا است.
باقر آل محمد(ع) دربارة شباهت آن حضرت به انبیا و رسولان سلف فرمود: «إنَّ فِی الْقائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) شَبَهاً مِنْ خَمسَةٍ مِنَ الرُّسُل یونُسُ بْنُ مَتی وَ یُوسُفُ بْنُ یَعْقُوب وَ موسی وَ عیسی وَ مُحَمَّد صَلَواتُ اللّه عَلَیْهِمْ أجْمَعینَ...؛ )(1)( به راستی قائم آل محمد(ص) شباهتی به پنج تن از رسولان: یونس و یوسف و موسی و عیسی و محمد(ص) دارد.»
«شباهتش به یونس بن متی، بازگشت او از غیبت است؛ در حالی که با وجود سن زیاد، جوان باشد و اما شباهتش به یوسف بن یعقوب، پنهانزیستن آن حضرت از خاص و عام و مخفی شدن از برادران و پوشیده شدن امر او بر پدرش، یعقوب(ع) باشد و این در حالی بود که بین او و پدر، بستگان و پیروانش، فاصله کمی بود.
1) . بحار الأنوار، ج51، ص217 و کشف الغمة، ج2، ص523.
شباهت آن حضرت به موسی(ع)، ترس دائمی داشتن از دشمنان و طولانی بودن غیبت و پنهانی بودن تولد اوست و این که پیروانش پس از او از اذیت و خواری در رنج بودند تا اینکه سرانجام خدای عز و جل، ظهورش را اجازه فرمود و او را بر دشمنانش یاری و نصرت بخشید.
شباهتش به عیسی(ع)، اختلاف کسانی است که درباره او اختلاف کردند. گروهی گفتند: به دنیا نیامد، و برخی گفتند: مرد و از دنیا رفت و عدهای گفتند: کشته و به دار آویخته شد.
شباهتش به جدش محمد مصطفی(ص)، خروج او با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و دشمنان رسول(ص) و جباران و سرکشان است.» )(1)(
در بخشی از روایتی طولانی که مفضل بن عمر از حضرت صادق(ع) نقل کرده است، چنین میخوانیم:
1) . بحار الأنوار، ج51، ص217 و کشف الغمة، ج2، ص523
«وَ سَیِّدُنَا الْقائِمُ(ع) مُسْنِدٌ ظَهْرَهُ اِلَی الْکَعْبَةِ وَ یَقُولُ: یَا مَعْشَرَ الْخَلائِقِ اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی آدَمَ وَ شَیْثَ، فَها اَنَا ذا آدَمُ وَ شَیْثُ، اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی نُوحٍ وَ وَلَدِهِ سامْ فَها اَنَا ذا نُوحٌ وَ سامُ، اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلَی اِبْراهیمَ وَ اِسْماعیلَ فَها اَنَا ذا اِبْراهیمُ وَ اِسْماعیلُ اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی مُوسی وَ یُوشَعَ فَها اَنَا ذا مُوسی وَ یُوشَعُ اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی عیسی وَ شَمعونَ فَها اَنَا ذا عیسی وَ شَمعونُ. اَلا وَ مَن اَرادَ اَن یَنْظُرَ اِلی مُحَمَّدٍ وَ اَمیرِ الْمُؤمِنین صَلَواتُ الله عَلَیهما فَها اَنَا ذا مُحَمَّدٌ(ص) وَ اَمیر الْمُؤمِنین(ع) اَلا وَ مَن اَرادَ اَن یَنْظُرَ اِلی الْحَسَنِوَ الْحُسَیْن(ع) فَها اَنَا ذَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ اَلا وَ مَن اَرادَ اَن یَنْظُرَ اِلی الائمةِ مِنْ وُلْدِ الحُسَینِ(ع) فَها اَنا ذا الاَئِمَّةُ(ع)؛ )(1)( آقای ما قائم(ع) پشت خود را به کعبه تکیه زده، میفرماید: ای گروه مردم! بیدار باشید! هر کس میخواهد آدم و شیث را ببیند، اکنون منم آدم و شیث. بیدار باشید! هر کس میخواهد نوح و فرزندش سام را به تماشا نشیند، اکنون منم نوح و سام. آگاه باشید! هر کس میخواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند، اکنون منم ابراهیم و اسماعیل. بیدار باشید! کسی که میخواهد موسی و یوشع را بنگرد، اکنون منم موسی و یوشع. آگاه باشید! هر کس میخواهد عیسی و شمعون را بنگرد، اکنون منم عیسی و شمعون. بیدار باشید! هر کس میخواهد محمد و امیر مؤمنان را بنگرد، اکنون منم محمد و علی. بیدار باشید! هر کس میخواهد حسن و حسین را بنگرد، اکنون منم حسن و حسین. بیدار باشید! هر کس میخواهد امامان از فرزندان حسین را تماشا کند، اکنون من، همان عصاره ائمه از فرزندان حسینم.»
چهارده معصوم را یکجا منم عترت و قرآن به یک معنا منم!
1) . بحار الأنوار ، ج53، ص9.
در حقیقت با آواز جلی باید گفت:
هر چه خوبان همه دارند تو یکجا داری
زین سبب هست که اندر دل ما جا داری
قابل دقت است که مراد از نزدیکی آن حضرت به انبیا و یا شباهت او، همان همرنگی و همگونی کمالی و جمالی است؛ یعنی صفات کمال و اخلاق ستوده در انبیا، در او نیز جمع است؛ چنان که در بخشی از لوح فاطمه زهرا(س) که جابر نقل کرده است، میخوانیم:
«وَ الْخازِنَ لِعِلْمِیَ الْحَسَنَ (ثُمَّ) وَ اَکْمَلَ ذلِکَ بِابْنِهِ (م ـ ح ـ م ـ د) رَحْمَةً لِلْعالَمینَ عَلَیْهِ کَمالُ مُوسی وَ بَهاءُ عیسی وَ صَبْرُ اَیّوبَ؛ )(1)( گنجینهدار علم من حسن (عسکری) است و کامل میشود آن (سلسله امامت) با فرزندش مهدی که رحمت بر جهانیان است و دارای کمال موسی و عظمت عیسی و بردباری ایوب است.»
این همه تأکید برای آن است که مردم در دوران ظهور، جامعیت امام زمان(ع) را درک کنند و بفهمند که همه انبیا و اولیا در او خلاصه شدهاند و تمام علوم انبیا و کتب آسمانی آنها نزد او جمع است؛ از این رو امام صادق(ع) فرمود: «کُلّ نَبِیٍ وَرِثَ عِلماً اَوْ غَیْرَهُ فَقَدِ انْتَهی اِلی مُحَمَّدٍ(ص)؛ )(2)( هر پیغمبری علم یا غیر آن را به ارث برده، به محمد منتهی میشود.» علوم حضرت محمد به وارثان او و آخرین وارث و وصیاش میرسد؛ چنان که امام باقر(ع) فرمود: «اِنَّ الْعِلْمَ بِکِتابِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ(ص) لَیَنْبُتُ فی قَلْبِ مَهْدِیِّنا کما یَنْبُتُ الزَّرعُ عَلی اَحْسَنِ نَباتِهِ فَمَنْ بَقی مِنْکُم حَتّی یراهُ فَلْیَقُلْ حینَ یَراهُ السَّلامُ عَلَیْکُم یا اَهلَ بَیتِ الرَّحمَةِ وَ مَعدِنِ الْعِلمِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بَقیَّةَ اللّه فی اَرْضِهِ؛ )(3)( به راستی آگاهی به کتاب خدای عزیز و جلیل و سنت پیامبرش(ص)، در قلب مهدی ما میروید! مانند، روییدن زراعت بر نیکوترین حالت؛ پس کسی که از شما باقی بماند تا او را ببیند، باید در آن هنگام بگوید: سلام بر شما ای اهل بیت رحمت و معدن دانش و محل رسالت! سلام بر تو ای باقیمانده خدا در زمین او!»
در نتیجه حضرت مهدی(ع)، نه تنها جامع صفات کمال و جمالِ انبیای گذشته است؛ بلکه جامع علوم آنها و آگاه به کتب آسمانی آنان نیز است؛ چنان که امام صادق(ع) میفرماید که امام زمان(ع) میگوید: «هر کس که کتابها(ی آسمانی) و صحف (انبیا) را میخواند، پس باید از من بشنود.»
سپس ابتدا میکند به (خواندن) صحفی که خداوند بر آدم و شیث نازل فرمود و امت (و پیروان) آدم و شیث میگویند: «به خدا سوگند! این، همان صحف واقعی است و به راستی ما را نشان داد آنچه نمیدانستیم و در آن وجود دارد و آنچه بر ما مخفی مانده بود و آنچه از آن افتاده بود و تبدیل و تحریف شده بود.»
آنگاه تورات و انجیل و زبور را میخواند و اهل تورات و زبور میگویند: «هذِهِ وَ اللّهِ التُّوراةُ الْجامِعَةُ وَ الزَّبورُ التَّمامُ وَ الاِنجیلُ الْکامِلُ وَ اِنَّهااَضْعافُ ما قَرَأْنا مِنْها؛ )(1)( به خدا سوگند! تورات جامع و زبور تمام و انجیل کامل، این است و به راستی آن، چندین برابر آن چیزی است که ما پیش خوانده بودیم.»
1) . بحار الأنوار ، ج53، ص9.
فصل سوم: شباهتها
امام زمان(ع) میراثدار انبیا(ع)
ب) میراثدار انبیا
حضرت حجت(ع)بر اساس اخبار و روایات رسیده، هنگام ظهور، تمام مواریث منحصر به فرد انبیا را همراه دارد؛ مانند پیراهن ابراهیم و یوسف(ع)، عصای موسی(ع)، انگشتر سلیمان(ع)، تابوت سکینه، پرچم و شمشیر پیامبر خاتم(ص).
ابیالجارود از امام باقر(ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
«اِذا ظَهَرَ الْقائِمُ(ع) ظَهَرَ بِرایَةِ رَسول اللّهِ(ص) وَ خاتَمِ سُلَیْمانَ وَ حَجَرِ مُوسی وَ عَصاهُ ثُم یَأمُرُ مُنادیهِفَیُنادی اَلا لایَحمِلُ رَجَلٌ مِنْکُم طَعاماً وَ لا شَراباً وَ لا عَلَفاً فَیَقولُ اَصحابُهُ: اِنَّهُ یُریدُ اَن یَقْتُلَنا وَ یَقْتُلَ دَوابَّنا مِنَ الجُوعِ وَ الْعَطَشِ فَیَسیرُ وَ یَسیرونَ مَعَهُ فَاَوَّلُ مَنْزِلٍ یَنزِلُهُ یَضْرِبُ الْحَجَرَ فَیَنْبَعُ مِنْهُ طَعامٌ وَ شَرابٌ وَ عَلَفٌ فَیَاْکُلُونَ وَ یَشْرَبونَ وَ دَوابُّهُمْ حَتی یَنزِلُوا النَّجَفَ بِظَهْرِ الکُوفَةِ؛ )(1)( هنگامی که قائم ظهور کند، با پرچم رسول خدا و انگشتر سلیمان و سنگ و عصای موسی ظهور خواهد کرد. سپس منادی او به فرمان آن حضرت ندا میدهد: فردی از شما غذا و آب و علف با خود حمل نکند. پس یارانش میگویند: او قصد دارد ما و چهارپایان ما را بر اثر گرسنگی و تشنگی هلاک کند. پس او حرکت میکند و آنها نیز با او حرکت میکنند. پس در اولین منزلی که آن حضرت فرود میآید، آن سنگ را (به زمین) میزند، پس غذا و آب و علف از آن بیرون میآید و یاران و حیوانات آنان از آن میخورند و مینوشند (وضع به همین منوال است) تا به نجف، پشت کوفه میرسند.»
امام صادق(ع) فرمود: «وَاِنَّهُ کانَ کُلُّه فِی السَّفطِ وَ تَرَکاتُ جَمیعِ النَّبیّینَ حَتّی عَصاآدَمَ وَ نوحَ(ع) وَ تَرَکَةُ هودَ وَ صالِحَ(ع) وَ مَجموعُ اِبراهیم(ع) وَ صاعُ یُوسُفَ(ع) وَ مِکیالُ شُعَیْبَ(ع) وَ میزانُهُ وَعَصی موسی(ع) وَ تابُوتُه الَّذی فیهِ بَقیةُ ما تَرَکَ الُ موسی وَ آلُ هارونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکةُ وَ دِرعُ داوُدَ(ع) وَخاتَمُهُ وَ خاتَمُ سُلیْمانَ(ع) وَ تاجُهُ وَ رَحْلُ عیسی(ع) وَ میراثُ النَبیین وَ الْمُرسَلینَ فی ذلک السَّفطِ؛ )(2)( همه آن اشیا (نزد حضرت مهدی) داخل آن جامه دان قرار دارد و همین طور تمامی میراث انبیا حتی عصای آدم و نوح و میراث هود و صالح و مجموع ابراهیم و جام یوسف و پیمانه و ترازوی شعیب و عصای موسی و تابوت [سکینه] او که میراث (یادگارهای) آل موسی و هارون در آن قرار دارد و ملائکه آن را حمل میکنند و زره داوود(ع) و انگشترش و انگشتر حضرت سلیمان و تاجش و رحل )(3)( عیسی و میراث انبیا و رسولان (همه) در آن جامهدان قرار دارد.»
مواریث انبیا، فقط یک مجموعه اشیای قیمتی و عتیقه نیست که فقط جنبه مالی و آثار باستانی داشته باشد؛ بلکه اشیایی منحصر به فرد است و خواص فوقالعاده عجیب و پیشرفته دارد که حضرت را در تحقق حکومت جهانی و بر پایی عدالت فراگیر، کمک و یاری میرساند.
آنچه به خوبــان جهان دادهاند
قسم تو را بهتر از آن دادهاند
آنچه بنازند بر آن دلبران
جمله تو را هســت زیــادت بر آن
برای روشن شدن، برخی از آنها را بررسی میکنیم.
فصل سوم: شباهتها
امام زمان(ع) میراثدار انبیا(ع)
پیراهن ابراهیم خلیل و حضرت یوسف(ع)
این پیراهن، پیراهن بهشتی و بینهایت خوشبو، حفظ کننده و شفا بخش است. همین پیراهن بود که ابراهیم را از آتش نجات داد و پس از او به اسحاق و آنگاه به یعقوب و یوسف رسید. این همان پیراهن بود که بوی آن را یعقوب از مصر که تا کنعان فاصله زیادی داشت ـ استشمام کرد؛ )(1)( چنانکه قرآن از زبان او چنین نقل میکند: (إنّی لأجِدُ ریحَ یُوسُفَ لَو لا أنْ تُفَنِّدون)؛ )(2)( «به راستی من بوی یوسف را استشمام میکنم اگر مرا کمخرد ندانید.»
این همان پیراهن است که وسیلهای برای شفای چشمان نابینای یعقوب شد، که بنابر نقل مرحوم طبرسی، بیش از شش سال نابینا بود )(3)( و قرآن نیز میفرماید: (وَ اَبْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزنِ)؛ «و دیدگانش از غم و اندوه سفید شد.»
وقتی حضرت یوسف از حال پدر جویا شد، برادران گفتند: «پدر از فراق تو چشمانش را از دست داده است.» حضرت یوسف فرمود: (إذْهَبُوا بِقَمیصی هَذا فَاَلقُوهْ عَلی وَجهِ أبی یَأْتِ بَصیراً)؛ )(1)( «این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بیندازید که بینا میشود.»
وقتی فرد بشارتدهنده به کنعان رسید، پیراهن را بر صورت یعقوب افکند و او همان موقع، بینا شد و آنگاه بود که حضرت یعقوب فرمود: (ألَم اَقُلْ لَکُم إِنّی اَعْلَمُ مِنَ اللّه مالا تَعْلَمون)؛ )(2)( «آیا به شما نگفتم که من از خداوند چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
حضرت صادق(ع) درباره سابقه و خاصیت و نهایت این پیراهن، به مفضل فرمود:«اَتَدری ماکانَ قَمیصُ یُوسُفَ(ع)؛ قالَ: قُلْتُ: لا. قالَ: اِنَّ اِبراهیمَ(ع) لَمّا اُوْقِدَت لَهُالنّارُ نَزَلَ اِلَیْهِ جَبْرَئیلُ(ع) بِالْقَمیصِ وَ الْبَسَهُ اِیّاهُ فَلَمْ یَضُرَّهُ مَعَهُ حَرٌّ وَ لا بَرْدٌ فَلَمّا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ جَعَلَهُ فی تَمیمَةٍ وَعَلَّقَهُ عَلی اِسحاقَ(ع) وَ عَلَّقَهُ اِسحاقُ عَلی یَعْقوبَ(ع) فَلَّما وُلِدَ یوسُفُ عَلَّقَهُ عَلَیهِ وَ کانَ فی عَضُدِهِ حَتی کانَ مِن اَمْرِهِ ما کانَ فَلَمّا اَخْرَجَهُ یوسُفُ مِنَ التَّمیمَةِ وَجَدَ یَعْقوبُ ریحَهُ وَ هُوَ قَولُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «اِنّی لاََجِدُ ریحَ یُوسُفَ لَوْ لا اَنْ تُفَنِّدُونَ فَهو ذلِکَ الْقَمیصُ الَّذی مِنَ الجَّنَةِ قُلتُ: جُعِلْتُ فِداکَ فَاِلی مَنْ صارَ هذَا القَمیصُ قال اِلی اَهْلِهِ وَ هُوَ مَعَ قائِمِنا اِذا خَرَجَ؛ )(3)( میدانی پیراهن یوسف چه بود؟ گفت: نه. حضرت فرمود: وقتی آتش برای ابراهیم افروخته شد، جبرئیل با این پیراهن به سوی او فرود آمد و آن را بر او پوشاند. پس با آن پیراهن، گرما و سرما به او زیان نمیرساند. چون وفات او نزدیک شد، آن را در جلدی قرار داد و به (گردن) اسحاق آویخت و اسحاق (نیز) بر یعقوب آویخت و چون یوسف متولد شد، یعقوب آن را به یوسف آویخت. هنگامی که آن بلاها به یوسف رسید، آن جلد در بازوی او بود. وقتی یوسف آن پیراهن را از جلد خارج کرد، یعقوب بوی آن را استشمام کرد و این سخن خدا است که میگوید: «همانا من بوی یوسف را استشمام میکنم اگر مرا کمخرد ندانید." پس آن همان پیراهن بهشتی است.»
«مفضل» میگوید که عرض کردم: «فدایت شوم! این پیراهن به چه کسی رسید؟» فرمود: «به اهلش رسید و هنگامی که قائم ما قیام کند، آن پیراهن با او خواهد بود.»
از روایات فوق به خوبی به دست میآید که آن پیراهن، پیراهنی معجزهآسا و ودیعه الهی است.
قابل ذکر است که این پیراهن در همان حالی که امام صادق(ع) سابقه و خصوصیات آن را بیان میکرد نزد خود حضرت موجود بود، شاهد این مطلب و مطلب اصلی ـ که آن پیراهن همراه حضرت مهدی(ع) خواهد بود ـ روایت یعقوب بن شعیب است که میگوید: نزد حضرت صادق(ع) بودم، حضرت فرمود:«اَلا اُریکَ قَمیصَ الْقائِم الَّذی یَقومُ عَلَیْه؟ فَقُلْتُ: بَلی. فَدَعا بِقَمْطَرٍ فَفَتَحَهُ وَ اَخْرَجَ مِنه قَمیصَ کَرابیسَ فَنَشَرَهُ فَاِذا فی کُمِّهِ الاَیْسَرِ دَمٌ فَقالَ: هذا قَمیصُ رَسولِ اللّهِ(ص) الَّذی عَلَیْهِ یَوْمَ ضُرِبَتْ رباعیّتُهُ وَ فیهِ یَقَوْمُ الْقائِمُ فَقَبَّلتُ الدَّمَ وَ وَضَعْتُهُ عَلی وَجْهی ثُمَّ طَواهُ اَبو عَبْدِ اللّه(ع) وَ رَفَعَهُ؛ )(1)( آیا نمیخواهی پیراهن قائم را که در آن قیام میکند به تو نشان دهم؟ عرضه داشتم: چرا. پس حضرت، جعبهای را خواست و آن را گشود و یک پیراهن کرباس از داخل آن بیرون آورد و آن را باز کرد. پس دیدم که آستین چپ آن خون آلود است. حضرت فرمود: این پیراهن پیامبر است، روزی که دندانهای رباعی آن حضرت در جنگ شکست، آن را بر تن داشت و در آن قائم قیام میکند. یعقوب میگوید: من خون را بوسیدم و آن را به صورت خود گذاشتم و آن گاه حضرت پیراهن را پیچید و بر داشت.»
1) . بحارالأنوار، ج52، ، ص355، روایت 118.
فصل سوم: شباهتها
امام زمان(ع) میراثدار انبیا(ع)
عصای حضرت موسی(ع)
دومین میراثی که حضرت مهدی(ع) همراه دارد، عصای موسی(ع) است. این عصا نیز طبق نقل قرآن و روایات، یکی از معجزات حضرت موسی بوده است که بعد از ظهور مهدی(ع) در اختیار او قرار میگیرد تا در تحقق اهدافش او را یاری رساند. محمد بن فیض از حضرت باقرالعلوم(ع) نقل میکند که آن حضرت فرمود:
«کانَ عَصی موسی(ع) لادَمَ فَصارَت الی شُعَیبٍ ثُمَّ صارَت الی موسی بنِ عِمرانَ(ع) وَ اِنَّها لَعِندَنا وَ اِنَّ عَهدی بِها آنِفا وَ هِیَ خَضْراءٌ کَهَیْئَتِها حینَ انْتَزَعَتْ مِنْ شَجَرِها وَ اِنَّها لَتَنْطِقُ اِذَا اسْتُنطِقَتْ. اُعِدَّتْ لِقائِمِنا لِیضَعَ کَما کانَ موسی یَضعُ بِها وَ اِنَّها لَتَروُعُ وَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکوُنَ وَ تَصْنَعُ کَما تُؤمَرُ وَ اِنَّها حَیثُ اَقْبَلَتْ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ تَفْتَحُ لَها شَفَتانِ اِحدیهما فِی الاَْرْضِ وَ الاُخْری فِی السَّقْفِ وَ بَیْنَهُما اَرْبَعونَ ذِراعاً وَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ بلسانِها؛ )(1)( عصای موسی از آدم بود و سپس به دست شعیب رسید و سرانجام به دست موسی بن عمران(ع) و اکنون در دست ماست و الآن در دست من است و آن عصا سبز است؛ همانند روزی است که از درخت بریده شده است و به راستی آن عصا هرگاه استنطاق شود، سخن میگوید. این عصا برای قائم ما آماده شده است تا همچون موسی بن عمران آن را به کار برد و این عصا [اهل باطل را] میترساند و هر چه بیندازند میبلعد و همان کاری را انجام میدهد که فرمان داده شده است و هر جا رو کند، میبلعد آنچه را که به طرفش بیاندازند، دو لب باز میکند (در بعضی از نسخهها وارد شده به دو شعبه میشود) که یکی روی زمین و دیگری تا سقف است که بین آن دو لب (یا دو شعبه) چهل ذراع است و هر چه به طرفش بیندازند با زبانش میبلعد.»
قرآن نیز به بزرگی و خصوصیات این عصا اشاره دارد. )(2)( این عصا، همان است که به اذن خداوند، به اژدها تبدیل شد و آنچه که جادوگران از ریسمانها و چوبها به شکل مار درآورده بودند را بلعید و با چشمان دهشتناک خود متوجه فرعون شد. فرعون از ترس بیهوش شد )(3)( و بر اثر این حمله و فرار جمعیت، هزاران نفر زیر دست و پا از بین رفتند. )(4)(
1) . بحارالأنوار، ج52، ص318، ح 19؛ کافی، ج1، ص231 و اکمال الدین، ج2، ص391.
2) . طه/ 19 و شعراء/ 43.
3) . بحارالأنوار، ج3، ص150 و خصائص المهدی، ص305.
4) . ناسخ التواریخ، ج1، هبوط، ص375، تعداد هشتصد هزار و بنابر نقل روضة الصفا، ج1، ص226 تعداد کشتگان ششصد هزار نفر بوده است. قابل تذکر است که از بین هشتاد هزار نفر جادوگر، هفت هزار و از میان هفت هزار نفر، هفتاد نفر و از بین هفتاد نفر دو نفر کهنه کار برای مصاف و مقابله با حضرت موسی انتخاب شد. بحارالأنوار، ج13، ص168و کودک نیل، ص134. گفتنی است بسیاری از جزئیّات قصص انبیای گذشته، مطالبی ضعیف و اصطلاحا از اسرائیلیات است.
فصل سوم: شباهتها
امام زمان(ع) میراثدار انبیا(ع)
انگشتر حضرت سلیمان
یکی دیگر از مواریث انبیا، انگشتر حضرت سلیمان است که در اختیار حضرت مهدی(ع) قرار میگیرد. آن حضرت از سمت صفا ظاهر میشود، در حالی که انگشتر سلیمان و عصای موسی با اوست. )(1)(
این انگشتر دارای ویژگیهایی معجزه آساست؛ چرا که به کمک آن به سادگی میتوان مؤمن را از کافر تشخیص داد و قدرت تسلطی که حضرت سلیمان بر موجودات جهان یافته بود، از طریق این انگشتر بود؛ چنان که امام صادق(ع) فرمود:
«جَعَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ مُلْکَ سُلَیْمانَ فی خاتَمِهِ فَکانَ اِذا لَبِسَهُ حَضَرَتْهُ الجِنُّ وَ الاِنْسُ وَ الشَّیاطینُ وَ جَمیعُ الطَّیْرِ وَ الْوَحشُ وَ اَطاعُوهُ؛ )(2)( خداوند، پادشاهی سلیمان را در انگشترش قرار داده بود. پس هرگاه آن انگشتر را در دست میکرد، جن و انس و شیاطین و همه پرندگان و وحشیان نزد او حاضر میشدند، و از او اطاعت میکردند.»
این انگشتر در دوران ظهور کاربردهایی دارد؛ از جمله تشخیص کافر از مؤمن؛ چنانکه علی(ع) فرمود: «تَضَعُ الْخاتَمَ عَلی وَجْهِ کلِّ مؤمن فَیُطْبَعُ فیه هذا مؤمِنٌ حَقَّاً وَ تَضَعُهُ عَلی وَجْهِ کُلِّ کافِرٍ فیُکْتَبُ فیهِ هذا کافِرٌ حقّاً. اِنَّ المُؤمِنَ لَیُنادی اَلْوَیْلُ لَکَ یا کْافِرُ وَ إِنَّ الْکافِرَ یُنادی طوبی لَکَ یا مؤمِنُ وَدَدْتُ اَنّی الْیَوْمَ مِثْلُکَ فَاَفوزَ فَوزاً؛ )(1)( [و امام زمان هر گاه] انگشتر را بر روی هر مؤمنی قرار میدهد، نوشته میشود: این واقعا مؤمن است و آن را بر صورت هر کافری قرار میدهد، پس بر صورتش نوشته میشود: این واقعا کافر است تا آنجا که مؤمن صدا میزند: ای کافر! وای بر تو باد؛ (ولی) کافر داد میزند ای مؤمن! خوشا به حالت! دوست داشتم امروز مثل تو بودم تا رستگار میشدم.»
1) . بحارالأنوار، ج52، ص194.
فصل سوم: شباهتها
امام زمان(ع) میراثدار انبیا(ع)
تابوت سکینه
چهارمین میراثی که از انبیای گذشته به حضرت مهدی(ع) میرسد تابوت سکینه و یا صندوق عهد است که هنگام ظهور، همراه آن حضرت است.
این تابوت، همان صندوقی است که مادر موسی او را در آن گذاشت و به دریا افکند. هنگامی که عمال فرعون او را از دریا گرفتند و موسی را از آن بیرون آوردند، همچنان در دستگاه فرعون نگهداری میشد و سپس به دست بنی اسرائیل افتاد. بنیاسرائیل این صندوق خاطرهانگیز را محترم میشمردند و به آن تبرک میجستند.
موسی در واپسین روزهای عمر خود، الواح مقدس که احکام خدا بر آن نوشته بود به ضمیمه زره خود و یادگارهای دیگر را در آن نهاد و به وصی خویش یوشع بن نون سپرد. به این ترتیب، اهمیت این صندوق نزد بنیاسرائیل بیشتر شد. آنها در جنگهایی که میان آنان و دشمنان واقع میشد، آن را با خود میبردند و اثر روانی و معنوی خاصی داشت، از این رو گفتهاند آنان تا زمانی که این صندوق خاطرهانگیز با آن محتویات مقدس در میانشان بود، با سر بلندی زندگی میکردند. )(1)(
1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج2، ص173ـ174.
در منابع روایی آمده است که این تابوت، پس از ظهور، در اختیار امام زمان(ع) قرار میگیرد؛ از جمله حضرت ختمی مرتبت(ص) فرمود: «اِنَّ الْمَهْدی مُستَخرِجٌ تابُوتَ السَّکینةِ مِن غارِ اَنْطاکیَّة وَ اَسْفارَ التّوراةِ مِنْ جَبَلٍ بِالشّامِ یُحاجُّ بِهَا الْیَهُودَ فَیُسْلِمُ کَثیرٌ مِنهُم؛ )(1)( به راستی مهدی(ع) تابوت سکینه را از غار انطاکیه و سِفْرهای تورات را از کوهی درشام بیرون میآورد و به کمک آن با یهود محاجّه میکند، سپس عده زیادی از یهودیان مسلمان میشوند.»
کاربرد تابوت سکینه در زمان ظهور
از خواص منحصر به فرد تابوت سکینه در دوران ظهور حضرت(ع) آن است که آن را به هر شهری (که از فرمان آن حضرت تخلف کرده است) و یا کشوری ارسال کند، طعمه حریق شده و از جغرافیای جهان محو خواهد شد. بدین سان، خدای قهار، حضرت را با عصای موسی، انگشتر سلیمان و تابوت سکینه، مجهز ساخته که پیشرفتهترین اسلحه بشری نیز در مقابل آن، توان مقابله و استقامت نخواهد داشت. )(2)(
فصل سوم: شباهتها
امام زمان(ع) میراثدار انبیا(ع)
زره، پرچم، شمشیر و... پیامبر خاتم(ص)
از دیگر میراثهای پیامبران که به حضرت مهدی(ع) میرسد، مجموعهای از میراث گرانبهای پیامبر خاتم(ص) است؛ مانند: زره، پرچم و براق آن حضرت. امام صادق(ع) دربارة زره آن حضرت که به مهدی موعود(ع) میرسد به ابا بصیر فرمود: ای ابا محمد! پدرم زره رسول خدا را پوشید و آن را به زمین میکشید و من نیز آن را پوشیدم که نزدیک بود به اندازه باشد، آنگاه فرمود: «وَ اَنَّهاتَکونُ مِنَ الْقائِم کَما کانَتْ مِنْ رَسولِ اللّه(ص) مُشَمِّرَةً کَاَنَّهُ تُرْفَعُ نِطاقُها بِحَلْقَتَیْنِ؛ )(1)( و آن زره بر بدن و قامت قائم(ع)، همانگونه است که بر بدن رسول خدا(ص) بود و دامن آن زره از زمین بالاتر است؛ به نحوی که گویا جلوی آن با دو حلقه بالا رفته است.»
همچنین دربارة پرچم و شمشیر پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ثُمَّ یَهُزُّ الرّایَةَ الْجَلیَّةَ وَ یَنشرُها وَ هِیَ رایَةُ رَسولِ اللّه(ص) السَّحابة وَ دِرْعُ رَسولِ اللّه(ص) السّابِغَةَ، وَ یَتَقَلَّدُ بِسَیْفِ رَسولِ اللّه ذِی الْفَقارِ؛ )(2)( سپس پرچم روشن را به اهتزار در میآورد و آن را میگشاید و آن همان پرچم رسول خدا(ص) به نام سحابه است و (همچنین) زره پیامبر(ص) به نام سابغه را همراه دارد و شمشیر پیامبر اکرم(ص) به نام ذوالفقار را به گردن میآویزد.»
همچنین جابر بن عبدالله انصاری از امام باقر(ع) نقل میکند که آن حضرت فرمود: «یَظهَرُ الْمَهدیُّ بِمَکَّةَ عِندَ الْعِشاءِ وَ مَعَهُ رایَةُ رسول اللّه وَ قَمیصُهُ وَ سَیْفُهُ؛ )(1)( مهدی(ع) در مکه، هنگام نماز عشا ظهور میکند؛ در حالی که پرچم و لباس و شمشیر رسول خدا همراه اوست.»
قابل ذکر است که یادگارهای خاتم انبیاء و میراث او نیز کاربرد فوق العادهای برای حضرت مهدی(ع) دارد که در روایات بدان اشاره شده است؛ از جمله ابان بن تغلب از امام صادق(ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
«کَاَنّی بِالْقائِم(ع) عَلی نَجَفِ الکوفةِ وَقَد لَبِسَ دِرْعَ رَسولِ اللّه(ص) فَیَنتَفِضُ هُوَ بِها فَتَسْتَدیرُ عَلَیهِ فَیُغَشّیها بِخَداجَةٍ مِن اِسْتَبرَقٍ وَ یَرْکَبُ فَرَساً اَدْهَمُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ شِمراخٌ فَیَنْتَفِضُ بِهِ اِنتِفاضَةً لایَبقی اَهْلُ بِلادٍ اِلاّ وَ هُمْ یَرَوْنَ اَنَّهُ مَعَهُم فی بِلادِهِمْ فَیَنْشُرُ رایَةَ رَسُولِ اللّه(ص) عَمُودُها مِنْ عَمُودِالعَرْشِ وَ سائِرُها مِن نصرِاللّه لا یَهوی بها اِلی شَیْءٍ اَبَداً إلاّ اَهْلَکَهُ اللّه فَاِذا هَزَّها لَم یَبْق مؤمِنٌ ِالاّ صارَ قَلْبُهُ کَزُبُرِالْحَدید وَ یُعطِی المُؤمِنَ قُوَّةَ اَربَعینَ رَجُلاً؛ )(2)( گویا من قائم را میبینم در نجف کوفه، در حالی که زره پیامبر(ص) را پوشیده، پس آن حضرت با آن زره که بر او احاطه دارد حرکت میکند و لباس ضخیمی (و یا حریری همراه با پنبه که زره را منور ساخته) بر آن میپوشد و بر اسب تیره رنگ و ابلق سوار شده است که میان پیشانی تاگلویش سفید است. پس اسبش او را به حرکت در میآورد؛ به گونهای که مردم هر شهری میبینند، قائم در میان شهرهای آنهاست؛ پس پرچم رسول خدا را باز میکند [که] دستگیره آن از عمود عرش [الهی] است و حرکتدهنده آن از یاری خدا است. با آن پرچم به سوی هر چیزی رو کند، خداوند آن را به هلاکت میرساند، پس هنگامی که آن پرچم را به اهتزاز در آورد مؤمنی باقی نمیماند، مگر اینکه قلبش همچون پاره آهنی [سخت و محکم] شود و به مؤمن، توان چهل نفر را اعطا میکند.»
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای پیامبر اعظم(ص) و امام زمان(ع)
اشاره
خداوند تبارک و تعالی، نور هدایت را در خاندان آخرین ستاره درخشان آسمان نبوت قرار داد و محمد(ص) آخرین پیامبر، برترین برگزیده در میان انبیا و رحمتی برای عالمیان است.
امام مهدی(ع) میآید تا احیا کننده احکام کتاب الهی و سنّت پیامبر(ص) باشد: «وَ مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْکَامِ کِتَابِکَ... وَ سُنَنِ نَبِیِّکَ؛ )(1)( و تازهکننده احکام تعطیل شده از قرآن تو... و سنت پیغمبرت باشد.»
امام مهدی(ع) آرزوی پیامبر و سرور قلب نبی است: «اللَّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِیَّکَ مُحَمَّداً(ص) بِرُوءْیَتِهِ؛ )(2)( خدایا! پیامبر اکرم(ص) را به دیدار او شاد کن.»
امام مهدی(ع) بشارت پیامبر(ص) است: «...أُبَشِّرُکُمْ بِالْمَهْدِیِّ علیه السلام.» )(1)(
حضرت مهدی(ع) قائم مقام رسول خدا(ص) است: «وَ الْقَیِّمِ مَقَامَهُ.» )(2)(
امام زمان(ع) آرزوی همه تاریخ و آرزوی پیامبر(ص) برای رساندن امتش به آزادی است: «...بِهِ یُخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ أَعْنَاقِکُمْ؛ )(3)( خداوند به سبب مهدی(ع) زنجیرهای بردگی و اسارت را از گردنهای شما بر میدارد.»
اکنون بشر، چشم به راه قافله سالاری است تا در پرتو رهبری پیامبر گونه او، لبیکگویان قدم به صراط مستقیم بگذارد. حال که جهانیان در جاهلیت مدرن و در حجابی از جهل و نادانی خفتهاند، تنها وجود حیاتبخشی چون رسول خدا(ص) میتواند بشر را از این خواب گران بیدار کند.
«اَللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا؛ )(4)( خدایا! ما شکایت به درگاهت میکنیم از نبودن پیامبرمان که درود تو بر او و آلش باد! و از غیبت ولیّ مان.»
حضرت مهدی(ع) مشترکات فراوانی با جدّ بزرگوارشان رسول خدا(ص) دارند که در این مقاله سعی شده است به بیان گوشههایی از پیوندها و اوصاف مشترک این دو بزرگوار پرداخته شود.
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای پیامبر اعظم(ص) و امام زمان(ع)
الف) پیوندها
شهادت به نبوت
در بیان ولادت حضرت حجّت(ع)، حکیمه خاتون عمه امام حسن عسکری(ع) نقل میکند: ناگهان آن فرزند عزیز را مشاهده کردم که در حال سجده بود و دو انگشت سبابه خود را بلند کرد و فرمود:
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ [وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ] وَ أَنَّ جَدِّی مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ(ص)....» )(1)(
همچنین از جانب امام حسن عسکری(ع) نقل میکنند که فرمود: «ای فرزندم! سخن بگو!» و او اظهار داشت: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ(ص).... » )(2)(
پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «اَلْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی؛ )(3)( قائم از فرزندان من است.»
و در جایی دیگر فرمودهاند: «الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی؛ )(1)( مهدی از فرزندان من است.»
امام یازدهم(ع) در بستر شهادت، خطاب به امام زمان(ع) فرمود: «أَبْشِرْ یَا بُنَیَّ... وَلَدَکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنْتَ خَاتَمُ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرینَ وَ بَشَّرَ بِکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ سَمَّاکَ وَ کَنَّاکَ بِذَلِکَ؛ )(2)( بشارت بر تو باد ای پسرم!... جد تو رسول خدا(ص) است و تو خاتم ائمه طاهرین هستی و رسول خدا(ص) به [ولادت] تو بشارت داده است و این اسم و کنیه را برای تو قرار داد.»
شبیهترین مردم به رسول خدا(ص)
امام علی(ع) میفرماید: «ألَا اِنَّهُ اَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقا وَ خُلْقا وَ حُسْنا بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)؛ )(3)( همانا او (مهدی(ع)) شبیهترین مردم از نظر خَلق و خُلق و نیکویی به رسول خدا(ص) است.»
وحدت در اطاعت و عصیان
امام جعفر صادق(ع) از پیامبر(ص) نقل میکند:
«اَلْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی... مَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ عَصَاهُ ُ فَقَدْ عَصَانِی وَ مَنْ أَنْکَرَهُ فِی غَیْبَتِهِ فَقَدْ أَنْکَرَنِی وَ مَنْ کَذَّبَهُ فَقَدْ کَذَّبَنِی وَ مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ صَدَّقَنِی إِلَی اللَّهِ أَشْکُو الْمُکَذِّبِینَ لِی فِی أَمْرِهِ وَ الْجَاحِدِینَ لِقَوْلِی فِی شَأْنِهِ وَ الْمُضِلِّینَ لِأُمَّتِی عَنْ طَرِیقَتِهِ (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ )(1)( )؛ )(2)( قائم از فرزندان من است... کسی که از او اطاعت کند، از من اطاعت کرده است و کسی که او را نافرمانی کند، من را نافرمانی کرده است و کسی که او را در دوران غیبتش انکار کند، مرا انکار کرده است و کسی که او را تکذیب کند، مرا تکذیب کرده است و کسی که او را تصدیق کند، مرا تصدیق کرده است. از کسانی که گفتار مرا درباره او انکار و تکذیب میکنند و از کسانی از امتم که مردم را از طریقه او گمراه میسازند، به خداوند شکایت میبرم؛ و به زودی کسانی که ظلم کردهاند، خواهند دانست به چه کیفرگاهی بازگشت میکنند.»
وحدت در انکار
امام صادق(ع) فرمود: «مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّةِ(ع) وَ جَحَدَ الْمَهْدِیَّ کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً(ص) نُبُوَّتَهُ؛ )(1)( کسی که به همه امامان(ع) اقرار کند و امام مهدی(ع) را انکار کند، مانند کسی است که به همه پیامبران اقرار کند، اما نبوت محمد(ص) را انکار کند.»
حضرت صادق(ع) از پدرانشان از رسول اکرم(ص) نقل میکند که فرمود: «مَنْ أَنْکَرَ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِی فَقَدْ أَنْکَرَنِی؛ )(2)( هر کس قائم از فرزندان مرا انکار کند، مرا انکار کرده است.»
ثواب انتظار فرج
امام سجاد(ع) فرمود: «إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ وَ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِالسَّیْفِ؛ )(1)( همانا مردم زمان غیبت حضرت مهدی(ع) که امامت او را باور دارند و منتظرین ظهور او، از مردم دیگر زمانها برترند؛ چرا که خدای متعال به آنان عقل و درک و قدرت شناختی داده است که غیبت بر ایشان چون ظهور است و خداوند، آنان را در آن زمان، همپایه مجاهدانی قرار داده است که در رکاب رسول خدا(ص) شمشیر زدهاند.»
بعثت و ظهور با فاصله طولانی
1) . اکمال الدین، ج 1، ب 31، ص 586، ح 2.
امام زمان(ع) همچون پیامبر گرامی(ص) پس از غیبت طولانی و فاصلهای بسیار از اوصیای پیش از خویش ظهور میکند.
امام علی(ع) دربارة پیامبر(ص) میفرماید: «أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ هَفْوَةٍ عَنِ الْعَمَلِ وَ غَبَاوَةٍ مِنَ الْأُمَمِ؛ )(1)( خداوند او را زمانی فرستاد که با زمان پیامبران گذشته، فاصله طولانی داشت و مردم از نیکوکاری فاصله گرفته و امتها به نادانی گرفتار شده بودند.»
امام صادق(ع) نیز در وصف امام مهدی(ع) میفرماید: «اَلَّذِی یَمْلَأُهَا عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً عَلی فَتْرَةٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ یَأْتی کَمَا أَنَّ النَّبِیَّ(ص) بُعِثَ عَلَی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ؛ )(2)( او کسی است که آن (زمین) را از عدالت پر میکند، همانگونه که از ظلم و جور پر شده است. پس از یک دوره فترت )(3)( از ائمه(ع) میآید؛ چنان که پیامبر اکرم(ص) نیز پس از یک فاصله طولانی از پیامبران مبعوث شدند.»
مشابهت در خصوصیات زمانه
امام علی(ع) زمانه پیش از رسالت پیامبر اکرم(ص) را این گونه توصیف میکنند:
«أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْیَا کَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَی حِینِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِیَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ أغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا قَدْ دَرَسَتْ مَنَارُ الْهُدَی وَ ظَهَرَتْ أَعْلَامُ الرَّدَی فَهِیَ مُتَجَهِّمَةٌ لِأَهْلِهَا عَابِسَةٌ فِی وَجْهِ طَالِبِهَا ثَمَرُهَا الْفِتْنَةُ وَ طَعَامُهَا الْجِیفَةُ وَ شِعَارُهَا الْخَوْفُ وَ دِثَارُهَا السَّیْفُ؛ )(1)( خداوند پیامبر اسلام(ص) را هنگامی معبوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدتها گذشته و ملتها در خواب عمیقی فرو رفته بودند. فتنه و فساد، جهان را فرا گرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ، همه جا زبانه میکشید و دنیا بی نور و پر از مکر و فریب شده بود. برگهای درخت زندگی به زردی گراییده و امید از باروری درختانش قطع شده بود. آبهایش فرو خشکیده و نشانههای هدایت، کهنه و ویران شده بود. پرچمهای هلاکت و گمراهی آشکار و دنیا با قیافه زشتی به مردم مینگریست، و با چهرهای عبوس و غمآلود با اهل دنیا رو به رو میشد. میوههای درخت دنیا فتنه، و خوراکش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون، شمشیرهای ستم حکومت داشت.»
امام باقر(ع) در وصف زمانه پیش از ظهور حضرت مهدی(ع) میفرماید: «لَا یَقُومُ الْقَائِمُ(ع) إِلَّا عَلَی خَوْفٍ شَدِیدٍ وَ زَلَازِلَ وَ فِتْنَةٍ وَ بَلَاءٍ یُصِیبُ النَّاسَ... وَ اخْتِلَافٍ شَدِیدٍ بَیْنَ النَّاسِ وَ تَشَتُّتٍ فِی دِینِهِمْ؛ )(2)( قائم(ع) قیام نمی کند، مگر [در زمانی که] ترسهای بزرگ پدید آمده، و زلزلهها و فتنهها و گرفتاریها به مردم رسیده... و اختلافهای شدید، میان مردمان رخ داده و در دینشان تفرقه ایجاد شده است.»
رسول خدا(ص) نیز، ضمن حدیثی طولانی در معراج، دوره پیش از ظهور حضرت مهدی(ع) را اینگونه توصیف کردهاند: «یَکُونُ ذَلِکَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْلُ وَ کَثُرَ الْقُرَّاءُ وَ قَلَّ الْعَمَلُ وَ کَثُرَ الْقَتْلُ... وَ کَثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْکَرُ... وَ صَارَتِ الْأُمَرَاءُ کَفَرَةً وَ أَوْلِیَاوءُهُمْ فَجَرَةً وَ أَعْوَانُهُمْ ظَلَمَةً وَ ذَوُو الرَّأْیِ مِنْهُمْ فَسَقَةً؛ )(1)( ظهور مهدی(ع) وقتی است که علم و دانش واقعی از بین برود و نادانی آشکار شود و قاریان فراوان شوند و عمل [به قرآن] کم شود و قتل و خونریزی زیاد شود... و ظلم و فساد زیاد شود و منکر [و عمل زشت] آشکار شود... و فرمانروایان کافر و والیان آنها فاجر شوند و کارپردازان آنها ستمگر و صاحبان رأی و نظر از آنها فاسق باشند.»
1) . اکمال الدین ج 1، ب 23، ص 469، ح 1.
امیر مؤمنان(ع) به درگاه خداوند عرضه میدارد: «... اِجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِکَ وَ نَوَامِیَ بَرَکَاتِکَ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ الدَّافِعِ جَیْشَاتِ الْأَبَاطِیلِ وَ الدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِیلِ کَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِکَ مُسْتَوْفِزاً فِی مَرْضَاتِکَ غَیْرَ نَاکِلٍ عَنْ قُدُمٍ وَ لَا وَاهٍ فِی عَزْمٍ وَاعِیاً لِوَحْیِکَ حَافِظاً لِعَهْدِکَ مَاضِیاً عَلَی نَفَاذِ أَمْرِکَ حَتَّی أَوْرَی قَبَسَ الْقَابِسِ وَ أَضَاءَ الطَّرِیقَ لِلْخَابِطِ وَ هُدِیَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَ الآْثَامِ وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَ نَیِّرَاتِ الْأَحْکَامِ؛ )(1)( [خداوندا!]... گرامیترین درودها و افزونترین برکات خود را بر محمد(ص)، بنده و فرستادهات، اختصاص ده! که خاتم پیامبران گذشته و گشاینده درهای بسته و آشکارکننده حق با برهان است. دفعکننده لشکرهای باطل و درهمکوبنده شوکت گمراهان است؛ آن گونه که بار سنگین رسالت را بر دوش کشید و به فرمانت قیام کرد و به سرعت در راه خشنودی تو گام برداشت و حتّی یک قدم به عقب برنگشت و اراده او سست نشد و در پذیرش و گرفتن وحی نیرومند بود. حافظ و نگهبان عهد و پیمان تو بود و در اجرای فرمانت تلاش کرد تا آنجا که نور حق را آشکار و راه را برای جاهلان روشن ساخت و دلهایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند به دست او هدایت شدند. پرچمهای حق را برافراشت و احکام نورانی را بر پا کرد.»
از امام صادق(ع) دربارة سیره حضرت مهدی(ع) پرسیدند. آن حضرت در جواب فرمود: «یَصْنَعُ کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَهْدِمُ مَا کَانَ قَبْلَهُ کَمَا هَدَمَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) اَمْرَ الْجَاهِلِیَّةِ وَ یَسْتَأْنِفُ الْاِسْلَامَ جَدیدا؛ )(2)( [امام مهدی(ع)] مانند پیامبر(ص) عمل خواهد کرد؛ همان گونه که پیامبر(ص) آنچه از روش جاهلیت در میان مردم مرسوم بود، از میان برد، [امام مهدی(ع) نیز] روشهای جاهلی پیش از ظهور خود را از بین خواهد برد و اسلام را از نو پیریزی خواهد کرد.»
زمانه پس از ظهور حضرت مهدی(ع) در دعای ندبه این گونه ترسیم شده است:
«أَیْنَ قَاصِمُ شَوْکَةِ الْمُعْتَدِینَ أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْکِ وَ النِّفَاقِ أَیْنَ مُبِیدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْیَانِ وَ الطُّغْیَانِ أَیْنَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَیِّ وَ الشقاقِ أَیْنَ طَامِسُ آثَارِ الزَّیْغِ وَ الْأَهْوَاء؛ )(1)( کجاست شکننده شوکت تجاوزگران؟ کجاست ویرانکننده بناهای شرک و نفاق؟ کجاست نابود کننده اهل فسق [و تبهکاران] و معصیتکاران و سرکشان؟ کجاست درو کننده شاخههای گمراهی و اختلاف؟ کجاست محوکننده آثار انحراف و هوا و هوسها؟»
همچنین پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «تَاسِعُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِی یَمْلَأُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْأَرْضَ نُوراً بَعْدَ ظُلْمَتِهَا وَ عَدْلًا بَعْدَ جَوْرِهَا وَ عِلْماً بَعْدَ جَهْلِهَا؛ )(2)( نهمین آنها (امام از فرزند حسین(ع)) قائم است که خداوند به دست او همه زمین را از روشنایی پر میکند، پس از آنکه گرفتار تاریکی شده است و از عدالت و دادگری سرشار میکند، پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد و سراسر عالم را از دانایی بهره مند میکند، پس از آنکه به نادانی گرفتار شده باشد.»
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای پیامبر اعظم(ص) و امام زمان(ع)
ب) اوصاف مشترک
رحمت
پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت گرامی ایشان(ع)، مظهر و تجلّی رحمت واسعه الهی اند. خداوند در قرآن کریم، وجود نازنین پیامبر اکرم(ص) را رحمتی برای عالمیان معرفی میکند: (وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ)؛ )(1)( «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.»
امام زمان(ع) نیز به این وصف توصیف شده است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ... وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ؛ )(2)( سلام بر تو... ای رحمت گسترده [الهی]!»
حجت اللّه
ائمه اطهار(ع) و پیامبر اکرم(ص) حجّتهای الهی بر روی زمین هستند. در زیارت حضرت رسول(ص) آمده است: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَی الْأَوَّلِینَ وَ الآْخِرِینَ؛ )(1)( سلام بر تو ای حجت خدا بر اولین و آخرین [بشر]!»
امام زمان(ع) نیز با لقب حجّت الله، خطاب شدهاند: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِیلَ إِرَادَتِهِ؛ )(2)( سلام بر تو ای حجّت خدا و راهنمای اراده او!» همچنین در جایی دیگر آمده است: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَی مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ؛ )(3)( سلام بر تو ای حجّت خدا بر [تمام] اهل زمین و آسمان!»
نور اللّه
وجود مطهر پیامبر اکرم(ص) نور است. خاصیت نور، این است که هم روشن و درخشنده است و هم اطراف خویش را روشن میسازد. پیامبر اعظم(ص) نور خدا و روشنکننده دلهای تیره جاهلیت و عقلهای خفته در کفر و ظلمت است. در زیارت حضرت رسول(ص) آمده است:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ الَّذِی یُسْتَضَاءُ بِهِ؛ )(1)( سلام بر تو ای نور خداوند که به سبب آن طلب نور میشود!»
نور مقدس پیامبر اکرم(ص) در عترت و خاندان پاک ایشان ساری و جاری است. امام باقر(ع) در تفسیر آیه (فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذی أَنْزَلْنا) )(2)( فرمود: «اَلنُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) إِلی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ اَلَّذی أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِی السَّمَاوَاتِ وَ فِی الْأَرْضِ؛ )(3)( به خدا قسم! نور، همان امامان از آل محمد(ص) تا روز قیامت هستند و به خدا سوگند! نور الهی که نازل کرده همانها هستند و به خدا قسم! نور خدا در آسمانها و زمین، آنها هستند.»
در زیارت روز جمعه، خطاب به امام مهدی(ع) این گونه سلام میدهیم:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ الَّذِی یَهْتَدِی بِهِ الْمُهْتَدُونَ؛ )(1)( سلام بر تو ای نور خدا! که هدایتجویان، به سب آن هدایت میشوند!»
دعوتکننده به سوی خدا
خداوند در قرآن کریم پیامبر اکرم(ص) را دعوتکننده به سوی خویش معرفی میکند: (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً وَ داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً)؛ )(2)( «ای پیامبر! ما تو را گواه و بشارتدهنده و بیمدهنده و دعوتکننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی روشنیبخش فرستادیم.»
در زیارت آل یاسین نیز امام زمان(ع) را با ذکر «دَاعِیَ اللَّهِ» یاد میکنیم: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا دَاعِیَ اللَّهِ وَ رَبَّانِیَّ آیَاتِهِ؛ )(3)( سلام بر تو ای دعوت کننده خلق [به سوی خدا] و مظهر آیات الهی!»
خاتم )(1)(
خداوند در قرآن کریم دربارة پیامبر اسلام(ص) میفرماید: (ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیماً)؛ )(2)( «محمد(ص) پدر هیچیک از مردان شما نیست؛ ولی او رسول خدا و خاتم انبیا است و خداوند همیشه به همه امور آگاهی دارد.»
خداوند در این آیه، رسول مکرم اسلام، حضرت محمد(ص) را به عنوان «خاتم النّبیّین» ملقب ساخته است؛ یعنی پس از ایشان، پیامبر دیگری نخواهد بود.
امام مهدی(ع) در معرفی خود میفرماید: «أَنَا خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ بِی یَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِی وَ شِیعَتِی؛ )(3)( منم خاتم جانشینهای پیامبر که خداوند به سبب من، بلا را از اهل من و شیعیانم بر میدارد.»
حضرت مهدی(ع) را «خاتم الأوصیاء» و «خاتم الائمّة» گویند؛ به این سبب که ایشان، آخرین نفر از سلسله امامت هستند و پس از ایشان، امامی نخواهد بود.
تلاوت و تفسیر قرآن
در قرآن کریم آمده است: (لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُوءْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ...)؛ )(1)( «خداوند بر مؤمنان منت نهاد، هنگامی که رسولی را در میانشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها تلاوت کند....» همچنین در جایی دیگر میفرماید: (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ)؛ )(2)( «و همانا قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم تبیین [و تفسیر] کنی.»
خداوند در این دو آیه مبارکه، یکی از اهداف بعثت پیامبر اعظم(ص) را تلاوت و توضیح آیات قرآن و روشن کردن اسرار درونی آنها معرفی میکند.
امام مهدی(ع) نیز به این لقب مشهورند: «اَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا تَالِیَ کِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ؛ )(3)( سلام بر تو ای تلاوتکننده کتاب خدا و مفسر و مترجم آن!»
جابر از امام باقر(ع) نقل میکند که میفرماید: «إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ضَرَبَ فَسَاطِیطَ لِمَنْ یُعَلِّمُ النَّاسَ الْقُرْآنَ عَلَی مَا أَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ؛ )(1)( هنگامی که قائم آل محمد(ص) قیام کند، برای کسانی که قرآن را تعلیم میدهند، چادرهایی نصب میکند که قرآن را همچنان که خداوند نازل کرده، به مردم بیاموزند.»
مظهر حیات
بهار، مظهر حیات و زندگی و طراوت است. امام علی(ع) وجود مقدس پیامبر(ص) را بهاری برای مردم زمانشان دانسته است: «رَبِیعاً لِأَهْلِ زَمَانِهِ.» )(2)( امام زمان(ع) نیز به تأویل آیه مبارکه (یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها...)، )(3)( انسان مرده از انسانیت را حیاتی دوباره میبخشد: «السَّلَامُ عَلَی رَبِیعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَیَّامِ؛ )(4)( سلام بر بهار مردم و خرمی زمان!»
امان برای همه
قرآن کریم درباره برکات وجودی حضرت ختمی مرتبت(ص) میفرماید: (وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ)؛ )(1)( «و تا تو در میان آنان هستی، خداوند آنها را عذاب نمی کند.» یعنی پیامبر، سبب امان از عذاب الهی است. امام مهدی(ع) نیز در معرفی خود این چنین میفرماید: «إِنِّی أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ کَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ؛ )(2)( من مایه امنیت اهل زمین هستم؛ همچنان که ستارگان، امنیتبخش اهل آسماناند.» براساس این حدیث، حضرت مهدی(ع) سبب امنیت همه موجودات روی زمین است.
شفقت و دلسوزی
خداوند در قرآن کریم میفرماید: (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُوءْمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ)؛ )(1)( «قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمد که رنجهای شما بر او دشوار است و به [هدایت] شما حریص و برای مؤمنان، دلسوز و مهربان است.»
مهربانی و شفقت پیامبر اکرم(ص) به قدری بود که برای هدایت افراد، بسیار پافشاری میکرد؛ به گونهای که خداوند به ایشان فرمود: (لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُوءْمِنینَ)؛ )(2)( «شاید تو از اینکه [مشرکان] ایمان نمیآورند، جان خود را تباه سازی.»
امام رضا(ع) نیز امام مهدی(ع) را اینگونه معرفی میکند: «وَ أَشْفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِمْ؛ )(3)( از پدران و مادران، بر امت خود مهربانتر است.»
همچنین در توقیعی از امام مهدی(ع) آمده است: «إِلَیَّ ارْتِیَابُ جَمَاعَةٍ مِنْکُمْ فِی الدِّینِ وَ مَا دَخَلَهُمْ مِنَ الشَّکِّ وَ الْحَیْرَةِ فِی وُلَاةِ أُمُورِهِمْ فَغَمُّنَا ذَلِکَ لَکُمْ؛ )(1)( به من رسیده است که گروهی از شما در دین به تردید افتاده و در دل دربارة اولیای امر خود به شک و حیرت دچار شدهاند و این امر، مایه غم ما دربارة شما شد.»
اگر پدر و مادر همواره نگران سلامتی فرزندان و دلسوز و مراقب آنها هستند، این پدر بینظیر امت، در توقیع خود به شیخ مفید میفرماید: «إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ؛ )(2)( ما هرگز در رعایت و مراقبت شما کوتاهی نمیکنیم و یاد شما را از خاطر نمیبریم.»
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
اشاره
ایام الله، ایام مخصوصی است که نعمت و رحمت و یا عذاب و کیفر الهی در آن ظاهر میشود. نسبتدادن این روزها به خدا با اینکه همه ایام و همه موجودات از آن خداست، به سبب حوادث مهمی است که در آن رخ داده و یا خواهد داد؛ مانند روز قیامت که در آن سلطنت آخرتی خدا هویدا میشود و روز قیام مهدی که در آن، حکومت عدل بر گستره جهان سیطره پیدا میکند. بعضی از ایام الله در روایت ذیل معرفی شده است:
امام باقر(ع) فرمود: «أَیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ یَوْمُ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ؛ )(1)( ایامالله سه روز است: روز قیام مهدی(ع)، روز رجعت و روز قیامت.»
1) . خصال، شیخ صدوق، ج 1، ص 108.
نوشتار کوتاهی که پیش رو دارید به بررسی اجمالی شباهتهای دو مورد از ایام الله - یعنی روزگار قیام امام عصر(ع) و روز رستاخیز - پرداخته است.
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
حوادث عجیب
یکی از وجوه مشترک بین رستاخیز آخرت و قیام حضرت حجت(ع)، وقوع حوادث و رخدادهای بزرگ است که پیش از شروع آن دو، تحقق پیدا میکند.
حوادث پیش از قیامت کبری
الف) متلاشی شدن کوهها
(یَوْمَ تَرْجُفُ الأرْضُ وَالْجِبَالُ)؛ )(1)( «روزی که زمین و کوهها به لرزه درآیند.»
(وَحُمِلَتِ الأرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُکَّتَا دَکَّةً وَاحِدَةً)؛ )(2)( «و زمین و کوهها از جای خود برداشته شوند و یکباره درهم کوبیده شوند.»
ب) زلزلههای عظیم
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ)؛ )(1)( «ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید؛ چرا که زلزله رستاخیز امری بزرگ است.»
(إِذَا رُجَّتِ الأرْضُ رَجًّا)؛ )(2)( «چون زمین با تکان [سختی] لرزانده شود.»
ج) بی فروغ شدن خورشید و ستارگان
(إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ)؛ )(3)( «آنگاه که خورشید به هم درپیچد، و آنگاه که ستارگان تیره شوند.»
(وَخَسَفَ الْقَمَرُ، وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ)؛ )(4)( «و ماه بی نور شود و خورشید و ماه یک جا جمع شوند.»
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
حوادث پیش از رستاخیز مهدی(ع)
الف) صیحه آسمانی؛
امام صادق(ع) میفرماید: «یُنَادی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ اَوَّلَ النَّهَارِ، یَسْمَعُهُ کُلُّ قَوْمٍ بِاَلْسِنَتِهِم؛ )(1)( در ابتدای روز، گویندهای در آسمان ندا میدهد، به گونهای که هر قومی با زبان خود، آن ندا را میشنود.»
ب) خسوف و کسوف
از نشانههای ظهور، کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر و یا اول همان ماه است.
کسوف در روزهای نخست و روزهای آخر ماه و خسوف در روزهای میانی ماه، طبیعی و عادی است و در طول تاریخ، بارها و بارها، رخ داده و از نظر علمی، خسوف و کسوف در روزهای یاد شده، پدیدهای عادی به حساب میآید. منجمان از دیرباز، بر اساس محاسبههای دقیق ریاضی و نجومی، زمان گرفتن خورشید، یا ماه را در طول سال، پیشبینی میکردهاند؛ ولی خورشید گرفتگی در وسط ماه یا ماه گرفتگی در اول و یا آخر آن، امری غیرعادی است. البته در خود روایات هم، به غیرعادی بودن تحقق این نشانه، تصریح شده است. )(2)(
از امام باقر(ع) چنین نقل شده است: «آیَتَانِ تَکُونَانِ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ(ع) لَمْ تَکُونَا مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ إِلَی الْأَرْضِ تَنْکَسِفُ الشَّمْسُ فِی النِّصْفِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْقَمَرُ فِی آخِرِهِ فَقَالَ رَجُلٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَنْکَسِفُ الشَّمْسُ فِی آخِرِ الشَّهْرِ وَ الْقَمَرُ فِی النِّصْفِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) إِنِّی أَعْلَمُ مَا تَقُولُ وَ لَکِنَّهُمَا آیَتَانِ لَمْ تَکُونَا مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ(ع) )(1)( ؛ پیش از قیام مهدی(ع) دو نشانه پدید خواهد آمد که از زمان هبوط آدم(ع) در زمین بی سابقه است: گرفتن خورشید در نیمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن. مردی به امام عرض کرد: ای پسر رسول خدا! کسوف در وسط و خسوف در آخر ماه؟ ! حضرت فرمود: همانا من به آنچه میگویی داناترم. این دو از آیتهای الهی هستند که واقع شدن آنها از زمان هبوط آدم(ع) تاکنون سابقه ندارد.»
به نظر میرسد وقوع این دو پدیده به صورت غیرعادی، به سبب آن است که اهمیت مسئله ظهور، نمایان شود و مردم از خواب غفلتبیدار شوند و خود را مهیای مشارکت در آن نهضت عظیم سازند.
1) . اصول کافی، ج 8، ص 212.
ج) بارانهای پیاپی؛
امام صادق(ع) میفرمایند: «إِنَّ قُدَّامَ الْقَائِمِ لَسَنَةً غَیْدَاقَةً یَفْسُدُ التَّمْرُ فِی النَّخْلِ فَلَا تَشُکُّوا فِی ذَلِکَ؛ )(1)( در آستانه قیام مهدی(ع) سالی پر باران خواهد بود که بر اثر آن، خرما بر روی نخل میپوسد. پس در این امر، تردیدی به خود راه ندهید.»
البته برای قیام امام زمان(ع) علائم و نشانههای بسیاری بیان شده است که به ذکر عناوین برخی از آنها اکتفا میکنیم:
د) طلوع خورشید از مغرب؛
ذ) خروج یاجوج و ماجوج؛
ر) خروج دجال؛
ز) خروج یمانی؛
هـ) خروج سفیانی. )(2)(
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
برقراری عدالت
اجرای عدالت و تحقق آن، یکی از وجوه مشترک بین قیامت کبری و قیامت صغری (ظهور مهدی(ع)) است.
عدالت در قیامت کبری
(وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِنْ کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ)؛ )(1)( «ترازوهای عدل را در روز رستاخیز قرار میدهیم، پس هیچ کس [در] چیزی ستم نمیبیند و اگر [عمل] به وزن دانه خردلی باشد آن را میآوریم وکافی است که ما حسابکننده باشیم.»
(فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ، وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ)؛ )(2)( «پس هر کس به اندازه ذرهای نیکی کند آن را خواهد دید و هر کس به اندازة ذرهای بدی کند آن را خواهد دید.»
عدالت در رستاخیز مهدی
رسول خدا(ص) میفرماید: «... التَّاسِعُ مِنْهُمْ قَائِمُ أَهْلِ بَیْتِی وَ مَهْدِیُّ أُمَّتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی فِی شَمَائِلِهِ وَ أَقْوَالِهِ وَ أَفْعَالِهِ لَیَظْهَرُ بَعْدَهُ غَیْبَةٌ طَوِیلَةٌ وَ حَیْرَةٌ مُضِلَّةٌ فَیُعْلِی أَمْرَ اللَّهِ وَ یُظْهِرُ دِینَ اللَّهِ وَ یُؤَیَّدُ بِنَصْرِ اللَّهِ وَ یُنْصَرُ بِمَلَائِکَةِ اللَّهِ فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛ )(1)( نهم آنان (امامان) قائم خاندان من، مهدی امتم است. او در سیما و گفتار و کردار شبیهترین مردم به من است. پس از غیبت طولانی و سردرگمی گمراهکنندهای ظاهر میشود؛ آن گاه امر خدا را اعلان و آیین خدا را آشکار میسازد... پس زمین را از عدل و داد لبریز میکند.»
امام باقر(ع) میفرماید: «...کَذَلِکَ الْقَائِمُ(ع) إِذَا قَامَ یُبْطِلُ مَا کَانَ فِی الْهُدْنَةِ مِمَّا کَانَ فِی أَیْدِی النَّاسِ وَ یَسْتَقْبِلُ بِهِمُ الْعَدْل؛ )(2)( همچون پیامبر(ص) آنگاه که قائم(ع) قیام کند، آنچه را از راه و روشهای غلط میان مردم در زمان پیش از ظهور رایج است زیر پا مینهد، و آیین دادگری را برپا میدارد.»
جناب حکیمه خاتون چنین روایت میکند: آن امام بزرگ در لحظات نخستین پس از تولد، لب به سخن گشود و [همچون پیامبران که در آغاز کودکی توان سخن گفتن دارند] به یکتایی خداوند و رسالتحضرت محمد(ص) و امامت امام علی(ع) و دیگر امامان گواهی داد. سپس چنین فرمود: «اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِی وَعْدِی وَ أَتْمِمْ لِی أَمْرِی وَ ثَبِّتْ وَطْأَتِی وَ امْلَأِ الْأَرْضَ بِی عَدْلًا وَ قِسْطا؛ )(1)( خداوندا! به آنچه به من وعده دادی وفا کن، و امر مرا (حکومت عدالتگستر جهانی) به کمال برسان، و گامهای مرا استوار بدار، و زمین را به دست من از عدل و داد آکنده ساز.»
1) . بحار الأنوار، ج 51، ص 13، باب 1.
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
اقتدار در حاکمیت
از شباهتهای دیگری که بین این دو قیام میتوان ذکر کرد، اقتدار در حاکمیت است.
اقتدار حاکمیت در قیامت کبری
یکی از مهمترین منزلگاههای قیامت که اقتدار خداوند را به منصه ظهور میرساند، مرحله رسیدگی به حساب خلایق در دادگاه عدل الهی با حضور شاهدان مختلف، و سنجش اعمال در ترازوی مخصوص است. دادگاهی که همه را در وحشت و اضطراب غرق میکند، دادگاهی که قاضی و داورش خدای مقتدر و قوی است.
(فَمَا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ، أَلَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحَاکِمِینَ)؛ )(1)( «پس چه چیز تو را پس از این به تکذیب جزا وا میدارد؟ آیا خداوند، بهترین حکم کنندگان نیست؟!»
1) . تین/ 8 و 7.
(ألا لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ)؛ )(1)( «آگاه باشید که حکم و داوری مخصوص اوست و او سریعترین حسابرسان است.»
(اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ)؛ )(2)( «خدا در روز قیامت دربارة آنچه با یکدیگر در آن اختلاف میکردید، داوری خواهد کرد.»
اقتدار حاکمیت در قیام مهدی(ع)
امام زمان(ع) در اجرای حدود و احکام الهی و مبارزه با ستمگران، قاطعیتی خدایی دارد، چشمپوشی و مسامحه در راه و روش او نیست. از ملامت ملامتگران ابایی ندارد و از هیچ مقام و قدرتی نمیهراسد. قاطعیت و سازشناپذیری، خصلت همه رهبران راستین الهی و در امام مهدی(ع) این خصلت در حد اوج و کمال است.
امام علی(ع) میفرماید: «وَ لَیُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ مِنْ کُلِّ غَاشٍّ؛ )(3)( [امام مهدی(ع)] زمین را از هر چه باعث فریب و گمراهی مردم شود، پاک میسازد.»
از حضرت باقرالعلوم(ع) نقل شده است که فرمود: «لَیْسَ شَأْنُهُ إِلَّا بِالسَّیْفِ لَا یَسْتَتِیبُ أَحَداً وَ لَا یَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِم؛ )(1)( شیوه [حضرت مهدی(ع)] تنها با شمشیر است و توبه کسی را نمیپذیرد و در راه اجرای احکام الهی از ملامت هیچ ملامتگری نمیهراسد.»
1) . بحارالأنوار ، ج 52، ص 354.
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
بشارت انبیا و اولیا به ظهور قیامت کبری و صغری
قیامت کبری و رستاخیز مهدی(ع)، به سبب اهمیتشان، از جمله بشارتها و نویدهای همه انبیا و اولیای الهی است؛ بلکه وجه مشترک همه ادیان الهی است. به ویژه قیام مصلح جهان که در برخی مکاتب غیر الهی نیز بدان توجه شده است.
بشارت به قیامت کبری
(وَإِلَی مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْیَوْمَ الآخِرَ)؛ )(1)( «و به سوی [مردم] مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم]. گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید و به روز بازپسین امید داشته باشید.»
(إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ، لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ)؛ )(2)( «زمانی که آن واقعه وقوع یابد، [که] در وقوع آن هیچ دروغی نیست.»
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ)؛ )(1)( «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا دارید، و هر کسی باید بنگرد که برای فردا [ی خود] از پیش چه فرستاده است.»
بشارت به رستاخیز مهدی(ع)
در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان به مصلحی نوید داده شده است که در آخر زمان ظهور خواهد کرد. او به جنایتها و خیانتهای انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانی را بر اساس عدالت و آزادی، استوار خواهد کرد. نوید آن مصلح بزرگ جهان، افزون بر قرآن مجید، در کتابهای آسمانی چون انجیل، تورات و زبور آمده است. )(2)(
(وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)؛ )(1)( «و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.»
«خداوند بر ابراهیم ظاهر شد و گفت: تمام این زمین را که میبینی به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید.... به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار. هرگاه توانی آنها را شمرد.... ذریت تو نیز چنین خواهد بود.... من هستم یهوه که تو را از کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین به ارثیت تو بخشم.» )(2)(
«اگر چه تأخیر نماید، برایش منتظر باش؛ زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد...؛ بلکه جمیع امتها را نزد خود جمع میکند و تمامی قومها را برای خویش فراهم میآورد.» )(3)(
«همچنان که برق از مشرق، ساطع شده تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد...؛ آن گاه علامات پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینهزنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال میآید.» )(1)(
«مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، و بر دین جد خویش باشد، با سپاه بسیار، روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر از داد کند.»
«پیامبر عرب، آخرین فرستاده است که از میان کوههای مکه ظاهر شود... از فرزندان پیامبر شخصی در مکه پدیدار خواهد شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جد خود میباشد.... از عدل او گرگ با میش آب میخورند و همه جهانیان به آیین مهر آزمای [محمد] خواهندگروید.» )(1)(
1) . ر.ک: او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور و جاماسب نامه.
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
زندگی خوب و فراوانی نعمت
در قیامت کبری و صغری، مردان مؤمن و زنان مؤمنه در ناز و نعمت زندگی میکنند و هیچگونه نگرانی و ترسی آنها را تهدید نمیکند.
زندگی در قیامت کبری
(تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ...)؛ )(1)( «و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند، وی را به باغهایی درآورد که از زیر [درختان] آن نهرها روان است.»
(إِنَّ الأبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا)؛ )(2)( «همانا نیکان از جامی نوشند که آمیزهای از کافور دارد.»
(أُولَئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الأنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِنْ سُنْدُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَی الأرَائِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا)؛ )(1)( «آنها کسانی هستند که بهشتهای جاودان برای آنان است، از زیر [قصرها]شان جویبارها روان است. در آنجا با دستبندهایی از طلا آراسته میشوند و جامههایی سبز از حریر نازک و ضخیم میپوشند. در آنجا بر سریرها تکیه میزنند. چه خوش پاداش و نیکو تکیهگاهی.»
زندگی در رستاخیز مهدی(ع)
1) . کهف/ 31.
در سلام به حضرت مهدی(ع) آمده است: «السَّلَامُ عَلَی رَبِیعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَیَّام؛ )(1)( سلام بر بهاران زندگی مردمان و طراوت روزگاران.»
رسول گرامی اسلام(ص) میفرماید: «یَتَنَعَّمُ أُمَّتِی فِی زَمَنِ الْمَهْدِیِّ(ع) نِعْمَةً لَمْ یَتَنَعَّمُوا قَبْلَهَا قَطُّ یُرْسِلُ السَّمَاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرَاراً وَ لَا تَدَعُ الْأَرْضُ شَیْئاً مِنْ نَبَاتِهَا إِلَّا أَخْرَجَتْهُ؛ )(2)( امت من در زمان مهدی(ع) به نعمتی دست یابند که پیش از آن و در هیچ دورهای دست نیافته بودند. [در آن روزگار] آسمان باران فراوان دهد، و زمین، هیچ روییدنی را در دل خود نگاه ندارد.»
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
آشکار شدن باطنها
یکی از موضوعاتی که وجه شباهت بین دو قیام است، بر ملا شدن باطن و درون انسانها است. البته برملا شدن باطنها در قیامت کبری با قیامت صغری متفاوت است. در قیامت کبری، آشکار شدن درون، کلی و فراگیر است؛ ولی در رستاخیز مهدی(ع) ظاهر شدن درون مردم، برای حاکم و والی عادل - یعنی امام زمان(ع) - تحقق پیدا میکند. پس به طور کلی ظهور باطنها را یکی از وجوه مشترک بین دو قیام میتوان دانست.
در قیامت کبری
(یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ)؛ )(1)( «آن روز که رازها [همه] فاش میشود.»
(یَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لا یَخْفَی عَلَی اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ)؛ )(2)( «آن روز که آنان ظاهر شوند، چیزی از آنها بر خدا پوشیده نمیماند.»
(وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ)؛ )(3)( «و آنگاه که نامهها گشوده شوند.»
در رستاخیز مهدی(ع)
ابان میگوید از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود: «لَا تَذْهَبُ الدُّنْیَا حَتَّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنِّی یَحْکُمُ بِحُکُومَةِ آلِ دَاوُدَ وَ لَا یَسْأَلُ بَیِّنَةً یُعْطِی کُلَّ نَفْسٍ حَقَّهَا؛ )(4)( دنیا به آخر نمیرسد تا مردی از من (حضرت حجت(ع)) قیام کند و آن مرد، شبیه حکم حضرت داوود حکم خواهد کرد و از شاهد سؤال نمیکند و حکم هر کس را به او میدهد.»
حسن بن ظریف میگوید که در ذهن خود دو سؤال داشتم. آنها را برای امام عسکری(ع) نوشتم و چنین سؤال کردم: «إِذَا قَامَ بِمَا یَقْضِی وَ أَیْنَ مَجْلِسُهُ الَّذِی یَقْضِی فِیهِ بَیْنَ النَّاسِ ... فَجَاءَ الْجَوَابُ سَأَلْتَ عَنِ الْقَائِمِ فَإِذَا قَامَ قَضَی بَیْنَ النَّاسِ بِعِلْمِهِ کَقَضَاءِ دَاوُدَ(ع) لَا یَسْأَلُ الْبَیِّنَةَ؛ )(5)( وقتی حضرت صاحبالزمان(ع) قیام کرد، از چه مقام و جایگاهی بین مردم حکم خواهد کرد؟ ... جواب آمد [و امام در آن جواب فرمود]: سؤال از قائم کردی. پس هر گاه [مهدی(ع)] قیام کند، بین مردم به علم خود قضاوت میکند؛ شبیه قضاوت حضرت داوود و از شاهد و بینه سؤال نمیکند.»
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
حیات مجدد
از دیگر وجوه مشترک بین قیامت کبری و رستاخیز امام زمان(ع)، زندهشدن انسانهاست که در قیامت کبری انسانها برای بهرهمند شدن از جزا و پاداش الهی زنده میشوند و در قیام مهدی(ع)، مؤمنان به سبب لذتبردن و مشارکت در حکومت عدل و کافران به سبب زجر کشیدن از مشاهده حکومت الهی زنده میشوند.
حیات دوباره در قیامت کبری
(ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أخْرَی فَإِذَا هُمْ قِیَامٌ یَنْظُرُونَ)؛ )(1)( «سپس بار دیگر در آن [صور] دمیده میشود و به ناگاه آنان [برپای] ایستاده مینگرند.»
«وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا» )(2)( ؛ «و [همین که] در صور دمیده شود، همه آنها را گرد خواهیم آورد.»
(وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنَ الأجْدَاثِ إِلَی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ)؛ )(1)( «و در صور دمیده خواهد شد، پس به ناگاه از گورهای خود شتابان به سوی پروردگار خویش میروند.»
1) . یس/ 51.
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
حیات دوباره در رستاخیز مهدی(ع)
چنانکه در ابتدای مقاله بیان شد، روز رجعت، یکی از ایام الله است. در روایات، اقرار و ایمان به رجعت از نشانههای مؤمن ذکر شده است.
برقی از امام صادق(ع) نقل میکند: «مَنْ أَقَرَّ بِسَبْعَةِ أَشْیَاءَ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ ذَکَرَ مِنْهَا الْإِیمَانَ بِالرَّجْعَةِ؛ )(1)( کسی که به هفت چیز معترف باشد، پس او مؤمن است و از جمله آن هفت چیز، ایمان به رجعت را ذکر فرمود.»
زنده شدن در رستاخیز مهدی(ع) که به رجعت معروف است، مثل قیامت کبری کلی و فراگیر نیست؛ بلکه جزئی و نسبی است.
1) . بحارالأنوار، ج 53، ص 121.
حضرت صادق(ع) میفرماید: «إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِیَ خَاصَّةٌ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضا؛ )(1)( رجعت، عمومی نیست، بلکه جنبه خصوصی دارد، تنها گروهی بازگشت میکنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.»
رجعت در قرآن
آیاتی از قرآن کریم نشانگر این است که تاکنون در این دنیا رجعت صورت گرفته است. برخی از این آیات را در ذیل میآوریم.
(فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیَاهُمْ)؛ )(2)( «پس خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید، آنگاه آنان را زنده ساخت.»
(ثُمَّ بَعَثْنَاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)؛ )(3)( «سپس شما را پس از مرگتان حیات بخشیدیم، شاید شکر نعمت [او را] به جا آورید.»
این آیه درباره بنیاسرائیل است که گروهی از آنها پس از تقاضای مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگباری شدند و مردند، دوباره زنده شدند.
(فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ)؛ )(1)( «پس خداوند، او را (به مدت) صد سال میرانده، آنگاه او را برانگیخت.»
این آیه دربارة پیامبری است که از کنار یک آبادی عبور میکرد؛ در حالی که دیوارهای آن فرو ریخته بود و اجساد و استخوانهای اهل آن در هر سو پراکنده شده بود. وی از خود پرسید: «چگونه خداوند اینها را پس از مرگ زنده میکند؟» خدا او را یکصد سال میراند و سپس زنده کرد و به او گفت: «چقدر درنگ کردی؟» عرض کرد: «یک روز یا قسمتی از آن.» فرمود: «بلکه یکصد سال بر تو گذشت.» )(2)(
فصل سوم: شباهتها
شباهتهای رستاخیر مهدی(ع) با رستاخیز آخرت
انتقام از ظالمان و ستمگران
انتقام گرفتن از ستمگران و ظالمان به طور مشترک در قیامت کبری و رستاخیز مهدی(ع) مطرح است. در قیامت کبری و قیام ولیعصر(ع)، انسانهای مؤمن به پاداش و رحمت الهی میرسند، و انسانهای کافر و ظالم، به عذاب و کیفر الهی دچار میشوند.
انتقام خدا از ظالمان در قیامت
(فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أحَدٌ، وَلا یُوثِقُ وَثَاقَهُ أحَدٌ)؛ )(1)( ؛ «پس در آن روز هیچکس چون عذاب کردن او، عذاب نمیکند و هیچ کس چون در بند کشیدن او، در بند نمیکشد.»
(إِنَّا أعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَاراً أحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ)؛ )(2)( «ما برای ستمگران آتشی آماده کردهایم که سرا پردهاش آنان را دربرمی گیرد، و اگر فریادرسی جویند، به آبی چون مس گداخته یاری میشوند.»
(إِنَّ جَهَنَّمَ کَانَتْ مِرْصَاداً، لِلطَّاغِینَ مَآبًا، لابِثِینَ فِیهَا أحْقَابًا، لا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَلا شَرَابًا، إِلا حَمِیماً وَ غَسَّاقاً)؛ )(1)( «[آری]، جهنم [از دیرباز] کمینگاهی بود، [که] برای سرکشان بازگشتگاهی است. روزگاری دراز در آن درنگ کنند، در آنجا نه خنکی چشند و نه شربتی، جز آب جوشان و چرکابهای.»
تجلی انتقام خداوند در انتقام مهدی(ع)
امام باقر(ع) در بیان شباهتهای حضرت مهدی(ع) با پیامبر اکرم(ص) فرمود: «فَخُرُوجُهُ بِالسَّیْفِ وَ قَتْلُهُ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِهِ(ص) وَ الْجَبَّارِینَ وَ الطَّوَاغِیتَ؛ )(2)( قیام با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و پیامبر، و جباران و سرکشان [از وجوه شباهت او] است.»
فصل چهارم: امام زمان(ع) از نگاه اهل سنت
امام مهدی(ع) از نگاه اهل سنت
مقدمه
اعتقاد به ظهور مهدی موعود(ع) بخشی از اعتقادات اسلامی را تشکیل میدهد و با وجود پارهای از اختلافنظرها در برخی جزئیات مربوط به شخص امام مهدی(ع) و نیز در باره چگونگی ظهور و تشکیل حکومت آن حضرت، تمامی مذاهب اسلامی به آمدن چنین شخصیتی در آخر الزمان باور دارند و بر خلاف نظر بعضی نویسندگان، این عقیده به مذهب شیعه اختصاص نداشته و ندارد.
این واقعیت با مراجعه به منابع روایی و دیدگاههای عالمان مذاهب اسلامی به خوبی روشن میشود. عالمان و دانشمندان چهار مذهب اصلی اهل سنت، یعنی: شافعیان، حنبلیان، مالکیان و حنفیان به این واقعیت تصریح دارند و آن را از جمله اعتقادات اسلامی بر شمرده و حتی برخی آن را ضروری دین نیز دانستهاند.
با این وصف، برخی نویسندگان اسلامی و به ویژه در دوره اخیر، از پذیرفتن اصل مهدویت سرباز زدهاند و با دلایلی که به نظر میرسد برخی از آنها برگرفته از دیدگاههای مستشرقان باشد، به انکار مهدویت به عنوان عقیدهای اسلامی پرداخته و آن را بر آمده از تفکرات شیعه معرفی کردهاند. )(1)(
1) . برای روشن شدن بیشتر موضوع مراجعه شود به: ضحی الاسلام، احمد امین، ج 3، ص 243 و ذهنیت مستشرقین، عبدالحسین فخار، ص 59.
بر خلاف این اظهار نظر غیر کارشناسانه، اعتقاد به حضرت حجت(ع) و تصریح بر اسلامی بودن این باور، از سدههای نخستین تاریخ اسلام تاکنون وجود داشته و در آثار و نوشتههای دانشمندان اسلامی منعکس شده است و نادیده گرفتن این واقعیت، همانند انکار امور بدیهی و واضح است.
در این نوشتار، برای اثبات این ادعا گفتهها و نوشتههایی از دانشمندان چهار مذهب اصلی اهل سنت ذکر میشود که به روشنی بیانگر این مهم است. البته باید اعتراف کرد که توجه به این موضوع در میان عالمان شافعی مذهب جایگاه ویژه و برتری داشته است و آثار و تألیفات آنان در این زمینه، بیش از آثار و تألیفات دیگر دانشمندان مذاهب اسلامی است.
فصل چهارم: امام زمان(ع) از نگاه اهل سنت
امام مهدی(ع) از نگاه اهل سنت
الف) دانشمندان شافعی
آنان توجه خاص و ویژهای به موضوع مهدویت داشتهاند و در بسیاری از آثار و نوشتههای خود، از زوایای مختلف به طرح این بحث و مباحث پیرامونی آن پرداختهاند. گاهی با ذکر روایات و احادیث مربوط، گاهی با بیان ویژگیها و اوصاف حضرت و دیگر گاه با رد اشکالات و شبهاتی که در این حوزه وارد شده است.
یادآوری این نکته مفید است که تعدادی از دانشمندان شافعی مذهب دربارة خصوصیات و ویژگیهای امام(ع) با شیعه همعقیده هستند و این واقعیت از لا به لای برخی نوشتههای آنان مشهود است. برخی نوشتهها و نظریات تعدادی از نویسندگان شافعیمذهب ذکر میشود:
وی با نوشتن کتاب «مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول» دیدگاههای خود را در باره امامان معصوم(ع) بیان داشته است و همانگونه که از نام کتاب پیداست، مؤلف، آن را در باره فضایل و زندگینامه امامان(ع) نگاشته است و به همین سبب، باب آخر کتاب را به امام مهدی(ع) اختصاص داده و در آنجا نظریات خود را در باره آن حضرت بیان داشته است.
نکته مهم و قابل توجه در اندیشه این نویسنده، این است که دربارة شخص آن حضرت، به مانند شیعه معتقد است که ایشان فرزند حضرت عسکری(ع) است و اکنون نیز در قید حیات است. )(1)(
برای اثبات ظهور امام(ع)، احادیث متعددی را از منابع اهل سنت ذکر کرده و در پایان نیز به بررسی و ارزیابی برخی اشکالات در باره حضرت مهدی(ع) پرداخته و به تفصیل آنها را پاسخ داده است. از جمله آن اشکالات اینکه چگونه مهدی موعودی که پیامبر(ص) وعده آمدن وی را داده است، همان محمد بن الحسن العسکری است؟
نویسنده در توجیه حدیث «اسم ابیه اسم ابی» که برخی منابع اهل سنت آن را به نقل از پیامبر(ص) ذکر کردهاند، توضیح مفصل و ارزشمندی را بیان داشته است.
1) . مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، طلحة شافعی، ص 151 - 162.
یکی از کتابهای خوب و منظمی که احادیث و مباحث مربوط به امام مهدی(ع) را با ترتیبی خاص و با ابواب و موضوعاتی منسجم ذکر کرده، کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان، نوشته گنجی شافعی است.
وی در مقدمه کتاب مینویسد: «من این کتاب را به نام البیان فی اخبار صاحب الزمان نامیدم و از ذکر هر روایتی که از طریق شیعه وارد شده، اجتناب کردم که شیعه هر چند نقلش صحیح باشد، برای آنان کارساز است... و استدلال به احادیث غیر شیعه، مسئله را تأکید بیشتری خواهد بخشید.» )(1)(
نکته حائز اهمیت در این نوشته آن است که نویسنده با عنوانی که به آخرین باب داده ـ بر خلاف نظر بیشتر اهل سنت ـ امام مهدی(ع) را متولد شده میداند و معتقد است که وی دارای حیات است.
وی در ابتدای باب 25 مینویسد:
1) . البیان فی اخبار صاحب الزمان، گنجی شافعی، مقدمه.
«هیچ امتناعی در بقای مهدی وجود ندارد؛ به دلیل اینکه عیسی و الیاس و خضر(ع) که از اولیای خداوند هستند، زندهاند و دجال و ابلیس که از دشمنان خداوند هستند نیز زندهاند و زندهبودن اینها به سبب قرآن و سنت اثبات شده است. آن گاه که بر این موضوع اتفاق کردهاند، زنده بودن مهدی را انکار کردهاند. پس، بعد از این به سخن هیچ عاقلی توجه نمیشود، اگر بخواهد باقیبودن مهدی را انکار کند.» )(1)(
نویسنده در ادامه با ذکر دلایل و مستنداتی، زندهبودن عیسی و خضر(ع) را اثبات میکند و از این دلایل نتیجه میگیرد که زنده ماندن امام مهدی(ع) در مدت طولانی هیچ استبعادی ندارد.
1) . البیان فی اخبار صاحب الزمان، گنجی شافعی، مقدمه ، ص 97.
وی در کتاب النهایة فی الفتن و الملاحم، فصل ویژهای برای امام مهدی(ع) گشوده و ضمن توضیحاتی در باره ایشان، احادیث و روایات زیادی را نقل کرده و در پارهای از موارد به توضیح آنها نیز پرداخته است. وی عنوان این فصل را چنین ذکر کرده: «فصل فی ذکر المهدی الذی یکون فی آخر الزمان.»
در ابتدای این فصل این چنین آغاز میکند:
«مهدی(ع) یکی از خلفای راشدین و از امامان هدایتگر است که روایات منقول از رسول خدا(ص) دربارة او نقل شده و گویای این است که حضرت در آخر الزمان خواهد آمد و به گمانم ظهورش پیش از آمدن عیسی(ع) باشد.» )(1)(
وی تصریح میکند که مهدی موعود(ع) از ذریه رسول خدا(ص) و از فرزندان فاطمه(س) است. )(2)(
نویسنده پس از ذکر برخی از احادیث، در باره سند آنها به قضاوت نشسته و در چند مورد، اسناد این روایات را صحیح و یا حسن دانسته است. )(1)(
وی در مبحث امامت کتاب شرح المقاصد که آخرین بخش این کتاب است، به موضوع ظهور امام مهدی(ع) توجه کرده، مینویسد:
«روایات صحیحهای در مورد ظهور پیشوایی از نسل فاطمه(س) آمده [است] و چنین دلالت دارد که آن حضرت، دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، پس از پر شدنش از ظلم و ستم.... » )(2)(
وی در ادامه، ظهور امام(ع) را از جمله نشانههای قیامت بر شمرده و مجددا بر صحت اخبار مهدویت تأکید ورزیده است؛ هر چند آنها را احادیث آحاد دانسته است. )(3)(
البته وی نگاهی نقادانه به نگرش شیعه به مهدویت دارد و زندهبودن امام مهدی(ع) را امری بعید میداند. )(4)( ظاهرا مهمترین دلیل وی در این مطلب، همین استبعاد حیات حضرت شمرده میشود. معلوم است استبعاد تنها، نمیتواند دلیل قانعکننده و درستی باشد؛ چون واضح است که اگر با استبعاد تنها بشود موضوعی را منکر شد، بسیاری از مباحث و مسائل به راحتی قابل انکار خواهد بود و البته این شیوهای پسندیده نیست.
وی از نویسندگان برجسته اهل سنت در زمینههای گوناگون حدیثی، تفسیری و علوم قرآنی است، تألیف مستقلی در باره امام زمان(ع) دارد با نام العرف الوری فی اخبار المهدی و در آن صدها حدیث را از منابع متعدد و مختلف اهل سنت جمع آوری کرده است.
این کار، نشان از اهتمام و توجه جدی وی به این موضوع دارد. نویسنده، بیشتر به نقل احادیث اکتفا کرده و به ندرت توضیحاتی در باره آنها ذکر کرده است. وی در پایان، فصلی را گشوده و در آن چهار نکته مهم را یادآوری کرده است که عبارت است از:
مهدی(ع) یکی از خلفای دوازدهگانهای است که در حدیث سمره ذکر شده است؛
مهدی(ع) نمیتواند از فرزندان عباس بن عبد المطلب باشد؛
سند حدیث «لَا مَهْدِی إلا عِیْسَی بْنُ مَرْیَمَ» ضعیف است؛ چون متعارض است با نقل متواتری که گویای ظهور مهدی(ع) است و اینکه وی از فرزندان رسول خدا(ص) است و عیسی پشت سر او نماز خواهد خواند؛
آنچه نقل شده که مهدی(ع) از مغرب ظهور خواهد کرد، هیچ پایه و دلیلی ندارد. )(1)(
افزون بر آنچه وی در این اثر نقل کرده است، در برخی دیگر از آثارش، همانند «الجامع الصغیر» احادیثی را در باره امام عصر(ع) ذکر کرده است. )(2)(
وی در کتاب الصواعق المحرقه، ذیل آیه دوازدهم که در فضایل اهل بیت(ع) نقل کرده، روایات مربوط به امام مهدی(ع) را با تفصیل زیادی از منابع متعدد اهل سنت آورده است و در ادامه مینویسد:
«قول بهتری است که خروج امام مهدی(ع) پیش از ظهور عیسی(ع) است؛ ولی برخی نیز گفتهاند: پس از آن است. ابوالحسن آبری )(3)( میگوید: روایات ظهور مهدی(ع) که از رسول خدا(ص) نقل شده است و متواتر و مستفیض هستند، دلالت دارند بر اینکه وی از اهل بیت پیامبر(ص) است و زمین را پر از داد میکند و همراه عیسی(ع) خروج میکند و او را در کشتن دجال در درب «لدّ» )(4)( در سرزمین فلسطین یاری میرساند و او امام این امت خواهد شد و عیسی(ع) پشت سر او به نماز میایستد.» )(5)(
1) . الحاوی للفتاوی، سیوطی، ج 2، ص 165 و 166.
2) . الجامع الصغیر، همو، ص 552 و 553.
3) . محمد بن حسین بن ابراهیم آبری است که پیشوا، حافظ و محدث بود و در مناقب شافعی کتاب دارد و در سال 363 هـ . ق وفات کرده است. سیر اعلام النبلاء، ج 16، ص 299.
4) . لدّ با ضمه و تشدید، جمع الد: روستایی است نزدیک بیت المقدس از نواحی فلسطین که عیسی(ع) در درب آن، دجال را خواهد کشت؛ مراصد الاطلاع، ج 3، ص 1202.
5) . الصواعق المحرقه، هیثمی، ص 167.
وی در شرح حال ابیالقاسم محمد الحجة میگوید:
«سن وی هنگام وفات پدر، پنج سال است که خداوند در این سن به وی حکمت عطا کرد.» )(1)(
با اینکه سخن وی صراحت در تولد پسر امام عسکری(ع) دارد؛ اما در ادامه و نیز در جایی دیگر، به شدت بر شیعیان تاخته است که چرا آنان مهدی موعود(ع) را همان فرزند امام عسکری(ع) دانستهاند.
هیثمی در جایی دیگر و در پاسخ به پرسشی دربارة اعتقاد به یک مدعی مهدویت و نیز سؤال در باره حکم منکران حضرت حجت(ع) چنین نوشته است:
«اعتقاد این گروه (معتقدان به مهدیبودن آن شخص) باطل و زشت است و بدعتی فاحش و گمراهی حتمی است و اما انکار مهدی(ع) اگر برای انکار سنت باشد، حکم کفر و ارتداد آنان باید صادر شود و کشته شوند و اگر این انکار، نه به خاطر انکار سنت، بلکه صرف دشمنی با بزرگان اسلامی باشد، پس تعزیر آنان لازم است.» )(2)(
وی ضمن یادآوری مطلب یاد شده و تأکید بر آن در کتاب «الفتاوی الحدیثیة» برای استوار کردن رد این افکار و عقاید، احادیث متعدد و مختلفی را در باره امام مهدی(ع) ذکر کرده و به استناد آنها، ادعای آنان را غیر قابل قبول معرفی کرده است. )(3)(
ضمنا وی کتابی مستقل در باره امام مهدی(ع) با نام القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر نوشته است. این کتاب در سه باب و یک خاتمه خلاصه شده و باب اول به بیان نشانهها و خصوصیاتی که برای امام عصر(ع) در روایات آمده، اختصاص یافته است. در این قسمت با استناد به احادیث، 63 عنوان را یادآور شده است.
در باب دوم، روایاتی را که از صحابه ذکر شده، نقل کرده و در آن 39 حدیث را آورده است. در باب سوم آنچه که از تابعین در باره امام(ع) نقل شده، آورده است که جمع آنها 56 حدیث است. در خاتمه کتاب، مباحث مختلفی از قبیل: خروج امام(ع) پیش از آمدن عیسی(ع)، علامات نزول عیسی(ع)، خروج یأجوج و مأجوج و نیز خروج دابة الارض را با تکیه بر احادیث و گفتههای علما ذکر کرده است.
افزون بر این چند مورد که از میان علمای شافعی مذهب ذکر شد، شمار زیادی از دانشمندان شافعی، در باره امام زمان(ع) با صراحت اظهار نظر کردهاند و برخی حتی تألیف مستقل و ویژهای در اینباره به سامان رساندهاند که به سبب رعایت اختصار تنها نام چند نفر از آنها برده میشود: 1. مناوی (م 103 هـ . ق) در کتاب «فیض القدیر»؛ 2. محمد رسول برزنجی (م 1103 هـ . ق) در کتاب «الاساعة لاشراط الساعة»؛ 3. محمد الصبان (م 1307 هـ . ق) در کتاب اسعاف الراغبین و ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون.
فصل چهارم: امام زمان(ع) از نگاه اهل سنت
امام مهدی(ع) از نگاه اهل سنت
ب) دانشمندان حنبلی
وی رئیس فرقه حنبلیه است و نویسنده یکی از گستردهترین و کهنترین جوامع حدیثی اهل سنت نیز به شمار میرود. وی در این مجموعه حدیثی، احادیث متعددی را در باره امام مهدی(ع) ذکر کرده است. یکی از فضلای محترم حوزه علمیه قم در اقدامی شایسته، احادیث مربوط به امام عصر(ع) را از این کتاب حدیثی، جمع آوری کرده و با نام احادیث المهدی علیه السلام من مسند احمد بن حنبل به چاپ رسانده است. )(1)(
در این کتاب، 136 حدیث از مسند احمد استخراج شده و طی چند بخش تنظیم شده است که در بردارنده موضوعات متعدد و مختلفی در باره حضرت مهدی(ع) است. از نشانههای ظهور آن حضرت تا ظهور و وضعیت عصر ظهور و دیگر موضوعات مرتبط با صاحب الزمان.
1) . احادیث المهدی(ع) من مسند احمد بن حنبل، سید محمد جواد حسینی جلالی.
ممکن است گفته شود: چون احمد بن حنبل در باره این احادیث قضاوت خاص نداشته است، پس ذکر این احادیث نمیتواند دلیلی برای اثبات دیدگاه و نظر او در این باره باشد؛ ولی در جواب باید گفت: ثبت این تعداد زیاد از احادیث در این جامع حدیثی کهن، حتما نشان از پذیرش و اعتماد نویسنده بر این احادیث دارد و چنین اهتمامی از سوی وی، حکایت از مقبولیت محتوای آنها نزد وی دارد. بنابراین، مهمترین شخصیتِ فرقه حنبلی که در موضوع مهدویت دیدگاهش روشن و مشخص است، امام آنها یعنی احمد بن حنبل است.
وی که از نویسندگان سرشناس و معروف اهل تسنن است، فصل پنجاهم کتاب «المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف» را به مباحث مربوط به امام مهدی(ع) اختصاص داده است. )(1)( وی در ردّ حدیث جعلی «لَا مَهْدِیَّ إلا عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ»؛ )(2)( (هیچ مهدی، جز عیسی وجود ندارد.) مطالب و مباحث مختلفی را ذکر کرده است. او از قول برخی دانشمندان اهل سنت، از جمله احمد بن الحسین آبری، تواتر روایات نبوی را در باره امام مهدی(ع) یاد آور میشود و میگوید: «تواتر در این باره وجود دارد که آن حضرت از اهل بیت رسول خدا(ص) است و عیسی(ع) هنگام ظهور وی، خواهد آمد و در نماز به او اقتدا خواهد کرد.» )(3)(
وی در ادامه برای تأکید گفته آبری، روایات متعددی را از منابع اهل سنت ذکر کرده، هنگام تقسیمبندی این احادیث، تصریح دارد که اینها چهار دسته هستند: صحیح، حسن، غریب و موضوع.
به این ترتیب، تعدادی از احادیث امام مهدی(ع) را صحیح و حسن دانسته و آنها را دارای حجیت و قابل برای استدلال معرفی کرده است.
وی در پاسخ به پرسشی دربارة معتقدان به یک مدعی مهدویت و نیز در باره منکران اصل مهدویت چنین نوشته است:
«الْحَمْدُ لِلَّه اللَّهُمَّ اهْدِنِا لِمَا اخْتُلِفَ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِکَ! عقیده مذکور بدون شک، باطل است؛ چون مستلزم مخالفت و ردّ احادیث صحیحی است که از پیامبر(ص) رسیده و پیامبر(ص) در این احادیث از ظهور مهدی(ع) در آخر الزمان خبر داده و ویژگیهای شخصی مهدی(ع) و حوادث زمان ظهور را یاد کرده است. یکی از علائم مهم ظهور مهدی(ع) که کسی نمیتواند مدعی وقوع آن شود، فرود آمدن حضرت عیسی(ع) از آسمان و قرار گرفتن او در کنار مهدی(ع) و نمازگزاردن او پشت سر آن حضرت و همین طور خروج دجال و کشته شدن او است... و کسی که مهدی موعود(ع) را تکذیب کند، رسول خدا(ص) به کفر او خبر داده است.... » )(1)(
1) . البرهان فی علامات صاحب الزمان، متقی هندی، ج 2، ص 875 و 876.
فصل چهارم: امام زمان(ع) از نگاه اهل سنت
امام مهدی(ع) از نگاه اهل سنت
ج) عالمان حنفی و مهدویت
تعدادی از عالمان و نویسندگان حنفی مذهب، در باره مهدویت و اعتقاد به مهدی آخرالزمان، نوشتهها و آثار خوب و ارزشمندی را از خود بر جای گذاشتهاند. در پاره ای از موارد، افزون بر اصل اعتقاد به ظهور امام مهدی(ع) مانند شیعه به زندهبودن وی نیز معتقدند. اکنون دیدگاه چند نفر از دانشمندان حنفی مذهب در پی میآید:
وی در کتاب معروفش، تذکرة خواص الامة فی خصائص الائمة علیهم السلام، فصلی جداگانه به حضرت مهدی(ع) اختصاص داده و مباحث و موضوعات مختلفی در این باره نگاشته است و در آغاز این فصل میگوید:
«فصل فی ذکر الحجة المهدی هو محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا و کنیته ابو عبد الله و ابو القاسم و هو الخلف الحجة صاحب الزمان.»
آنگاه روایاتی از منابع اهل سنت ذکر میکند که در آنها موضوعات مربوط به امام مهدی(ع) مطرح شده است. سپس ابنجوزی به دیدگاه امامیه در باره زنده بودن آن امام پرداخته، برخی دلایل شیعیان در این باره را یاد آور شده است. )(1)( از نوشته ابنجوزی چنین بر میآید که وی اعتقاد شیعه را در باره امام مهدی(ع) پذیرفته و آن را منطقی و قابل قبول دانسته است.
وی در حدیث، فقه و تاریخ صاحب نظر و در بسیاری از موضوعات دارای آثار و نوشته هایی بوده است. او کتابی با نام الائمة الاشاعة دارد که بخشی را به الحجة المهدی اختصاص داده و در آن به بحث در باره امام عصر(ع) پرداخته است. در این اثر، بیشتر عقاید و اندیشههای شیعه دربارة ولادت امام زمان(ع) و زنده بودن آن حضرت را نوشته است و هر چند با صراحت این عقاید را نپذیرفته است؛ ولی از لا به لای نوشته وی چنین بر میآید که به قبول آنها تمایل دارد. البته اظهار نظر صریح را به کتاب دیگرش با نام الهدی الی ماورد فی المهدی موکول کرده و ظاهرا از این نوشته هم اثری باقی نمانده است.
1) . تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص 325.
ابنطولون در کتاب الائمة اثنا عشر با احترام و تجلیل فراوان، اسامی امامان دوازده گانه شیعه را در اشعاری گنجانده است. )(1)(
وی در باب 56 کتاب الیواقیت و الجواهر، نشانههای قیامت را در احادیث، ذکر میکند که از جمله آنها، خروج ولی عصر(ع) است. نکته قابل توجهی که وجود دارد، این است که وی با وجود حنفیبودن، به مانند شیعه معتقد است امام مهدی(ع) فرزند امام یازدهم(ع) و اکنون زنده و در قید حیات است و تا زمان ظهور عیسی(ع) نیز زنده خواهد ماند. به متن عبارت وی بنگرید:
«وی (امام مهدی(ع)) از فرزندان امام عسکری(ع) است و ولادتش در شب نیمه شعبان سال 255 هـ . ق اتفاق افتاده و تا زمان آمدن عیسی(ع) زنده خواهد ماند.» )(2)(
بدین شکل، وی نه تنها آمدن و ظهور امام مهدی(ع) را در آخر الزمان از جمله موارد حتمی بر شمرده است؛ بلکه تولد آن حضرت و حیات ایشان را تا زمان ظهور قبول دارد و از این جهت، اندیشه و عقیده وی به عقیده شیعه بسیار نزدیک است.
وی مفتی حنفیها در شهر مکه بوده است. جماعتی از مسلمانان هند از علمای آن زمان مکه استفتائاتی کرده و از آنان خواستهاند که نظرشان را دربارة اعتقاد به یک مدعی مهدویت و نیز منکران مهدویت بنویسند. ابوالسرور در پاسخ، چنین گفته است:
«اعتقاد این طایفه زشت کردار باطل است و پوچ. باید با عقیده باطل و پیروان آن به سختی مبارزه کرد و این فکر یاوه را از مغز آنان در آورد؛ چون این عقیده مخالف است با احادیث صحیح و سنن صریح و متواتری که به وسیله راویان بسیار و اخبار فراوان رسیده است و آن احادیث و سنن همه میگوید که مهدی موعود(ع) که در آخرالزمان خروج میکند، همراه عیسی(ع) خواهد آمد و با کمک او، دجال را خواهد کشت. برای ظهور او، علامتهایی است؛ از جمله: خروج سفیانی و گرفته شدن ماه و خورشید در ماه رمضان بر خلاف معمول.» )(1)(
از این گفته به خوبی نگاه مذهب حنفی به موضوع امام مهدی(ع) آشکار و معلوم میشود که نه تنها آنان این فکر را قبول دارند؛ بلکه آن را مضمون احادیث صحیح و متواتر میدانند و این نکته بسیار مهمی است.
1) . البرهان فی علامات صاحب الزمان، متقی هندی، ج 2، ص 874.
وی که متولد شده در بلخ است، بیشتر تحصیلاتش را در همان دیار سپری کرد و ادامه تحصیلات را در بخارا گذراند. پس از آن به تصوف و عرفان روی آورد و از بزرگان صوفیه شد. بدین شکل، هم در مباحث نقلی و هم طریقی صاحب مقاماتی شد.
او کتاب ینابیع المودة را در مناقب و فضایل اهل بیت(ع) نگاشته و بخش عمدهای از آن را به مباحث مربوط به صاحب الزمان(ع) اختصاص داده است. وی آیات تفسیر و تأویل شده در باره آن حضرت را ذکر کرده و نیز روایات نقل شده دربارة ایشان از نقل شده، از منابع مختلف ذکر کرده است. همین طور، احادیث خلفای دوازده گانه و تفسیرهایی که برای آنها شده را ذکر کرده و نقلهای موجود درباره ولادت ایشان را آورده است. همچنین وی آن دسته از علمای سنی مذهب را نام برده است که بر ولادت وی تصریح کردهاند. در بخش دیگر، کرامات و خارق عادتهایی را نقل کرده است که آن حضرت انجام داده و ملاقاتکنندگان با ایشان را در دوره غیبت یاد آور شده است. )(1)(
از مجموع نوشتههای وی چنین بر میآید که نویسنده درباره امام مهدی(ع) همانند شیعه میاندیشد و به ولادت و زنده بودن آن حضرت معتقد است.
1) . ینابیع المودة، قندوزی، ص 536 - 572.
وی در کتاب غایة المواعظ در بخش شمارش نشانههای برپایی قیامت ـ به مانند برخی دیگر از دانشمندان اهل سنت ـ ظهور خاتم اوصیا(ع) را از جمله این نشانهها دانسته و گفته است که قول صحیحتر نزد بیشتر عالمان و دانشمندان، ظهور و خروج امام مهدی(ع) است.
وی از قول ابنحجر هیثمی در الصواعق المحرقة نقل میکند که آیه (وَ اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَة) )(1)( دربارة امام مهدی(ع) نازل شده است. آن گاه در ادامه میگوید که در باره آمدن امام زمان(ع)، احادیث و اخبار متعددی وارد شده و به همین مناسبت، تعدادی از این احادیث را ذکر کرده است. در باره سیر حکومتی که امام خواهد داشت، بحثهایی را مطرح کرده و به نظریات عالمان معروف اشاره کرده است. وی در پایان، با اشاره به اعتقاد شیعه دربارة زنده بودن امام(ع) این باور را مردود میداند و آن را انکار میکند؛ البته دلیل خاصی برای این کار ارائه نکرده است. )(2)(
فصل چهارم: امام زمان(ع) از نگاه اهل سنت
امام مهدی(ع) از نگاه اهل سنت
د) امام مهدی(ع) در نگاه مالکیان
علمای فرقه مالکی همانند دیگر عالمان مذاهب اسلامی، باور به ظهور و فرج ولی عصر(ع) را یکی از اعتقادات خود دانسته و بر آن تأکید ورزیدهاند. این واقعیت در نوشتهها و آثار آنان کاملاً مشهود و واضح است. در دورههای مختلف، تصریح بر این عقیده در لا به لای کتابها و نوشتههای آنها دیده میشود. اکنون برای نمونه به گزارشی از نوشتهها و گفتههای برخی از دانشمندان برجسته این فرقه پرداخته میشود:
او از جمله عالمان و نویسندگان معروف اهل سنت است. وی آثار علمی و مشهوری از خود بر جای گذاشته که مهمترین آنها تفسیر الجامع لاحکام القرآن است. قرطبی در کتاب دیگرش با نام التذکرة فی احوال الموتی و امور الآخرة ابواب و فصولی را به بحث در باره امام مهدی(ع) اختصاص داده و با بیان احادیث متعددی از منابع اهل سنت، این موضوع را دنبال کرده و در توضیح برخی از این احادیث، مطالبی را دربارة امام مهدی(ع) بیان داشته است. )(1)( البته نویسنده در تفسیر آیه 33 سوره توبه، در کتاب تفسیرش، مضمون آن آیه را که وعده خداوند بر غلبه دین اسلام است، بنا بر قولی منطبق بر عصر و زمان حضرت حجت(ع) دانسته است. )(2)(
وی که از بزرگان فرقه مالکی در عصر و زمان خود بوده است، کتابی با نام الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة(ع) نگاشته و انگیزه تألیف آن را بیان شرح حال و مقامات ائمه دوازده گانه(ع) معرفی کرده است. او این نوشته را بنا بر درخواست برخی معاصران خود به سامان رسانده است. )(1)( وی در فصل دوازدهم این کتاب، شرح حال و خصوصیات امام زمان(ع) را ذکر کرده و در آن، مباحث مختلف و احادیث گوناگونی در باره امام مهدی(ع) آورده است. همچنین وعده رسول خدا(ص) به ظهور آن حضرت را اثبات کرده و از نسب آن بزرگوار سخن گفته است.
نکته قابل توجه در نوشتههای این نویسنده آن است که به مانند برخی دیگر از عالمان اهل سنت، به ولادت امام عصر(ع) معتقد و بر این باور است که آن حضرت، اکنون زنده و در قید حیات است. )(2)(
وی در پاسخ به پرسشی در باره معتقدان به میّتی که مدعی مهدویت بوده و نیز دربارة منکران مهدویت گفته است:
«عقیده طایفه یاد شده، در باره آن میّت درگذشته که او مهدی موعود است و باید در آخر الزمان ظهور کند، باطل و پوچ است؛ به سبب احادیث صحیحهای که دلالت دارد بر وجود مهدی(ع) و خروج او و نیز حوادثی که در آستانه ظهور او اتفاق خواهد افتاد؛ همانند: ظهور سفیانی، فرو رفتن وی و لشکرش در زمین منطقه بیداء، کسوف خورشید در نیمه ماه رمضان و خسوف ماه در اول آن... و نیز به سبب احادیثی که دلالت بر این دارند که مهدی(ع) فرمانروای زمین خواهد شد و دجال، در روزگار وی ظهور خواهد کرد و دیگر علاماتی که هیچ کدام در دوره این شخص مردهای که بدان اشاره شد، تحقق نیافته است.»
وی در کتاب اسعاف الراغبین، فصلی را به بحث درباره امام عصر(ع)، نسب ایشان و محل ظهور و نیز نشانههای خروج حضرت بیان داشته است. افزون بر ذکر روایاتی در این باره مطالب مختلفی در تأیید این موضوع از بزرگانی چون محیالدین عربی و شعرانی نقل میکند:
عربی در جمع بین روایاتی که ولی عصر(ع) را از نسل امام حسین(ع) میشمارد و روایاتی که آن حضرت را از نسل حضرت مجتبی(ع) میداند، مطالب متنوعی را بیان داشته است. )(1)(
وی در کتاب نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، احادیث متواتری را جمع آوری کرده و روایات مربوط به امام مهدی(ع) را از جمله آنها دانسته است. او با استناد به سخنان و گفتههای دانشمندان معروف اهل سنت بر تواتر این احادیث پای میفشارد و معتقد است که آمدن و ظهور امام زمان(ع) بر اساس این احادیث و نیز وعده هایی که در آنها داده شده است، از ضروریات و موارد حتمی است. )(2)(
فصل پنجم: عصر غیبت
غیبت امام زمان(ع) در اندیشه امام صادق(ع)
مقدمه
فرصت طلایی عصر حضرت صادق(ع) از نظر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، فرصتی استثنایی برای ترویج فرهنگ اهل بیت(ع) بود.آن بزرگوار نیز به خوبی از این موقعیت استفاده کرد )(1)( و علوم گوناگون را به شاگردانش تعلیم داد؛ از جمله مسائلی را که آن جناب به خوبی بیان و تثبیت نمود، مسئله غیبت امام مهدی(ع) و مسائل مربوط به مهدویت بود.
آنچه پیش رو دارید، نگاهی به غیبت ولی عصر(ع) در اندیشه بلند امام به حق ناطق، حضرت صادق(ع) است.
1) . الارشاد، شیخ مفید، ص 271.
فصل پنجم: عصر غیبت
غیبت امام زمان(ع) در اندیشه امام صادق(ع)
الف) تثبیت اصل مهدویت
اصل مهدویت و ظهور امامی که جهان را پر از عدل و داد کند، از مسلّمات دین اسلام و اتفاق بین همه مسلمانان است. پیامبر اکرم(ص) و جانشینان پس از او، از جمله امام ششم(ع) تلاشهای بسیاری برای به وجود آمدن چنین اتفاقی انجام دادند که به دو نمونه اشاره میشود:
ابان بن عثمان از امام صادق(ع) نقل کرده است که پیامبر اکرم(ص) در حدیثی به علی(ع) فرمود: «کانَ جَبْرَئِیلُ(ع) عِنْدِی آنِفا وَ أخْبَرَنِی أنَّ الْقائِمَ الَّذِی یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمانِ فَیَمْلاَءُ الأرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا مِنْ ذُرِّیَتِکَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ؛ )(1)( جبرئیل(ع) همین الآن نزد من بود و به من خبر داد قائمی که در آخرالزمان قیام میکند و زمین را پر از عدل میکند همچنان که از ظلم و ستم پر شده است، از نسل تو از فرزندان حسین(ع) است.»
معاویة بن عمّار از حضرت صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل میکند که آن حضرت فرمود: «اِنَّ جَبْرَئِیلَ(ع) أَتانِی فَأَقْرَأَنِی مِنْ رَبِّیَ السَّلامَ وَقالَ یا مُحَمَّدُ... وَمِنْکُمُ الْقائِمُ یُصَلِّی عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ اِذا اَهْبَطَهُ اللّهُ اِلَی الاَْرْضِ مِنْ ذُرِّیَّةِ عَلِیٍّ وَفاطِمَةَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(ع)؛ )(2)( همانا جبرئیل(ع) نزد من آمد و سلام پروردگارم را به من رساند و فرمود: ای محمد!... قائم از شماست که عیسی بن مریم(ع) پشت سر او نماز میگذارد، آن زمانی که خداوند او را [از آسمان] به سوی زمین فرود آورد. [او] از نسل علی و فاطمه و از فرزندان حسین(ع) است.»
فصل پنجم: عصر غیبت
غیبت امام زمان(ع) در اندیشه امام صادق(ع)
ب) حکم منکران مهدی(ع)
با همه اتفاقی که بین مسلمین درباره حضرت مهدی(ع) وجود دارد، بودهاند و هستند کسانی که گاه مسئله مهدویت و اقرار به امامت آن حضرت را انکار میکنند. حضرت صادق(ع) پیش از ولادت امام زمان(ع) حکم منکران او را بیان کرده است:
صفوان بن مهران از امام ششم(ع) نقل میکند که آن حضرت فرمود: «مَنْ أقَرَّ بِجَمِیعِ الأئِمَّةِ وَجَحَدَ الْمَهْدِیَّ کانَ کَمَنْ أقَرَّ بِجَمِیعِ الأنْبِیاءِ وَجَحَدَ مُحَمَّدا نُبُوَّتَهُ؛ )(1)( کسی که به همه امامان اقرار کند و مهدی را انکار کند، مانند کسی است که به همه پیامبران اقرار کند و نبوت محمد(ص) را انکار کند.»
درروایت دیگری غیاث از امام جعفر بن محمد (ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «مَنْ أنْکَرَ الْقائِمَ مِنْ وُلْدِی فِی زَمانِ غَیْبَتِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً؛ )(2)( کسی که قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش انکار کند، به مرگ جاهلی میمیرد.» یعنی نامسلمان از دنیا میرود؛ چنانکه نشناختن امام هر زمان، طبق روایت معروف بین فریقین: «مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً» )(3)( باعث مرگ جاهلی است.
نکته اضافه در روایت فوق، انکار آن حضرت در دوران غیبت است که دامن جمع زیادی را میگیرد؛ همانهایی که اصل ظهور و آمدن آن حضرت را قبول دارند؛ امّا تولد، حیات و غیبت او را انکار میکنند.
فصل پنجم: عصر غیبت
غیبت امام زمان(ع) در اندیشه امام صادق(ع)
ج) تأکید بر وقوع غیبت
از مسائلی که سخت کوشیدهاند تا پیش از ولادت حضرت، شیعه را برای آن آماده کنند، مسئله دوران غیبت امام زمان(ع) است. از شخص پیامبر اکرم(ص) گرفته تا امامان بعدی بر این مسئله تأکید کردهاند؛ اما حضرت صادق(ع) با توجّه به فرصتی که برای او پیش آمد، بیش از امامان دیگر مسئله غیبت و طولانی بودن و سخت بودن آن را گوشزد فرمود:
زراره از امام صادق(ع) نقل کرده استکه فرمود: «اِنَّ لِلْقائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ قُلْتُ وَلِمَ قالَ اِنَّهُ یَخافُ وَاَوْمَأَ بِیَدِهِ اِلی بَطْنِهِ یَعْنِی الْقَتْلَ؛ )(1)( به راستی برای قائم، غیبتی است پیش از اینکه قیام کند. عرض کردم: چرا [غائب میشود]؟ فرمود: به ترسی که دارد. و با دستش به شکم خویش اشاره کرد؛ یعنی [به سبب] کشته شدن.»
البته منظور این نیست که حضرت از مرگ ترس دارد که بر اولیای الهی چنین ترسی راه ندارد؛ بلکه ترس از این دارد که با کشته شدن او، داستان عدل جهانی و آرزوی همیشگی بشر تحقق نیابد.
1) . اصول کافی، کلینی، ترجمه مصطفوی، علمیه اسلامیة، ج 2، ص 137، ح 9 و ص 40، ح 18.
مفضّل بن عمر» از حضرت صادق(ع) نقل میکند که آن بزرگوار فرمود: «أما وَاللّهِ لَیَغِیبَنَّ اِمامُکُمْ سِنِینا مِنْ دَهْرِکُمْ وَلَتُمَحَّصُنَّ حَتّی یُقالَ ماتَ قُتِلَ هَلَکَ بِأَیِّ وادٍ سَلَکَ وَلَتَدْمَعَنَّ عَلَیْهِ عُیُونُ الْمُؤْمِنِینَ وَلَتُکْفَؤُنَّ کَما تُکْفَأُ السُّفُنُ فِی اَمْواجِ الْبَحْرِ؛ به خدا سوگند! امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت کند و حتما آزمایش میشوید تا آنجا که گفته شود: او مرده [یا] کشته [و یا] هلاک شده [و] به کدام وادی رفته است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگرید و واژگون شوید، چنانکه کشتیها در امواج دریا واژگون شوند.»
«فَلا یَنْجُوا ألاَّ مَنْ أخَذَ اللّهُ مِیثاقَهُ وَکَتَبَ فِی قَلْبِهِ الأیمانَ وَ أیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ إثْنَتا عَشْرَةَ رایَةً مُشْتَبِهَةً لا یُدْری أیٌّ مِنْ اَیٍّ قالَ فَبَکَیْتُ؛ و نجات نیابد [از این امتحان]، مگر کسی که خدا از او پیمان گرفته و در قلبش ایمان را نقش کرده و او را با روحی از جانب خود مؤیّد کرده باشد و دوازده پرچم مشتبه بر افراشته شود که هیچیک از دیگری باز شناخته نشود. [راوی] گوید: من گریستم.»
آنگاه حضرت فرمود: «چرا گریه میکنی؟» گفتم: «چگونه نگریم در حالی که شما میگویید: دوازده پرچم مشتبه که هیچ یک از دیگری باز شناخته نشود، وجود دارد. پس ما چه کنیم؟» راوی گوید که امام به پرده آفتاب که به داخل صفه تابیده بود، نگاه کرد و فرمود: «ای ابا عبد اللّه! آیا این آفتاب را میبینی؟» گفتم: «آری.» فرمود: «به خدا سوگند! امر ما از این آفتاب روشن تر است.» )(1)(
هانی تمّار میگوید که امام صادق(ع) فرمود: «اِنَّ لِصاحِبِ هذا الأمْرِ غَیْبَةً الْمُتَمَسِّکُ فِیها بِدِینِهِ کَالْخارِطِ لِلْقَتادِ... ثُمَّ قالَ اِنَّ لِصاحِبِ هذا الأمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اللّهَ عَبْدٌ وَلْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ؛ )(2)( به راستی برای صاحب این امر، غیبتی است که پایبند به آن مانند کسی است که دستش را بر روی شاخه درخت خار کشد... آن گاه فرمود: برای صاحب این امر، غیبتی است و بنده باید تقوای الهی پیشه سازد و متمسک به دینش باشد.»
دوران غیبت به قدری دشوار است که خواب و آرامش را از متدیّنان میگیرد و شب و روز باید ناله بکنند. حضرت صادق(ع) در حالی که هنوز امام مهدی(ع) متولد نشده است، برای دوران غیبت او این چنین ناله میزند: «سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقادِی وَضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهادِی وَابْتَزَّتْ مِنِّی راحَةَ فُؤادِی سَیِّدِی غَیْبَتُکَ أوْصَلَتْ مُصابِی بِفَجائِعِ الأبَدِ؛ آقای من! غیبت تو خواب را از دیدگانم ربُوده وبسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب کرده است. ای آقای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابد پیوند داده است.»
سدیر میگوید: در چنین حالی که امام صادق(ع) را آن گونه دیدیم، عقل از سرمان پرید و از شدّت جزع قلوبمان چاک چاک شد... و گفتیم: «ای فرزند بهترین خلایق! چشمانت گریان مباد! از چه حادثهای اشکتان روان و سرشک از دیدگان شما، ریزان است؟»
حضرت صادق(ع) نفس عمیقی کشید که بر اثر آن [غم] درونش برآمد و هراسش افزون شد؛ آن گاه فرمود: «نَظَرْتُ فِی کِتابِ الْجَفْرِ صَبِیحَةَ هذا الْیَوْمِ... وَتَأَمَّلْتُ فِیهِ مَوْلِدَ قائِمِنا وَ غَیْبَتَهُ وَابْطاءَهُ وَطُولَ عُمْرِهِ وَبَلْوَی الْمُؤْمِنِینَ فِی ذلِکَ الزَّمانِ وَتَوَلُّدَ الشُّکُوکِ فِی قُلُوبِهِمْ مِنْ طُولِ غَیْبَتِهِ؛ صبح امروز به کتاب جفر نگریستم... و در آن درباره میلاد قائم ما و غیبت او و تأخیر آن و طول عمرش و گرفتاری مؤمنان در آن زمان و پیدایش شکوک در قلوب آنها بر اثر طول غیبتش تأمّل کردم.» )(1)(
گفتنی است که جفر، علمی است که ابن خلدون، جرجانی و صاحب کشفالظنون به صحّت آن و وجود کتاب جفر اعتراف کردهاند، سپس تصریح کردهاند که امام صادق(ع) و حضرت رضا(ع) حوادث آینده را طبق این کتاب خبر دادهاند و آن چنان که خبر دادهاند، واقع شده است. )(2)(
فصل پنجم: عصر غیبت
غیبت امام زمان(ع) در اندیشه امام صادق(ع)
د) نهی از انکار غیبت
امام ششم(ع) بر اصل غیبت تأکید فرموده و دشواری آن را بیان کرده و از انکار آن نیز به شدّت نهی کرده است.
محمد بن مسلم از آن امام(ع) نقل کرده است که فرمود: «اِنْ بَلَغَکُمْ عَنْ صاحِبِ هذا الاَْمْرِ غَیْبَةٌ فَلا تُنْکِرُوها؛ )(1)( اگر خبر غیبت صاحب این امر (مهدی) به شما رسید، آن را انکار نکنید.»
1) . الغیبة، نعمانی، ب 10، ص 188، ح 42 و کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 160 و 161، ح 118.
فصل پنجم: عصر غیبت
غیبت امام زمان(ع) در اندیشه امام صادق(ع)
هـ.) پایداری بر امامت و ولایت در دوران غیبت
طولانی بودن غیبت از یک سو، دشوار بودن دینداری در آن دوران ازسوی دیگر و وجود دشمنان، منکران، شبهات و زمینه گناه از سوی سوم، پایداری بر امامت امامان(ع) را دشوار میسازد. به این دلایل است که حضرت صادق(ع) بر ثبات قدم در مسیر امامت و ولایت تأکید کرده است:
عبد اللّه بن سنان میگوید که من و پدرم بر امام صادق(ع) وارد شدیم. حضرت فرمود: «فَکَیْفَ اَنْتُمْ اِذا صِرْتُمْ فِی حالٍ لا تَرَوْنَ فِیها اِمامَ هُدیً وَلا عَلَما یُری وَلا یَنْجُوا مِنْها اِلاَّ مَنْ دَعا دُعاءَ الْغَرِیقِ فَقالَ لَهُ اَبِی اِذا وَقَعَ هذا لَیْلاً فَکَیْفَ نَصْنَعُ فَقالَ اَمّا اَنْتَ فَلا تُدْرِکُهُ فِاِذا کانَ ذَلِکَ فَتَمَسَّکُوا بِما فِی اَیْدِیکُمْ حَتّی یَتَّضِحَ لَکُمُ الاَْمْرُ؛ )(1)( حال شما چگونه باشد آنگاه که به حالی در آیید که امام هدایتگر را نبینید و نشانه [هدایت] را مشاهده نکنید و هیچکس نجات نیابد، مگر آنکه دعای غریق را بخواند. پدرم به امام عرض کرد: در آن شب ظلمانی که چنین امری واقع شود، چه کنیم؟ فرمود: امّا تو آن [دوران] را درک نمیکنی و چون آن امر واقع شود، به آنچه که [از امامت] دارید، متمسک شوید تا امر برایتان روشن شود.»
ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل کرد که آن حضرت فرمود: «طُوبی لِمَنْ تَمَسَّکَ بِاَمْرِنا فِی غَیْبَةِ قائِمِنا فَلَمْ یَزِغْ قَلْبُهُ بَعْدَ الْهِدایَةِ؛ )(2)( خوشا به حال کسی که در غیبت قائم ما به امر ما [و امامت] تمسک جوید. بنابراین قلبش پس از هدایت [در مسیر امامت] منحرف نشود.»
تصریح به طولانیبودن غیبت
سدیر صیرفی میگوید که امام ششم(ع) فرمود: «اِنَّ لِلْقائِمِ مِنّا غَیْبَةً یَطُولُ اَمَدُها...؛ )(1)( برای قائم ما غیبتی است که مدّت آن به طول میانجامد.» گفتم: «راز آن چیست؟» فرمود: «زیرا خدای متعال میخواهد امر سنتهای پیامبران را در غیبتهایشان جاری کند و ای سدیر! گریزی از آن نیست که به اندازه مدّت غیبتهای آنها سپری شود.» خداوند میفرماید: (لَتَرْکَبُنَّ طَبَقا عَنْ طَبَقٍ)؛ )(2)( «سنتهای پیشینیان در شما جاری است.»
سلیمان بن خالد از امام صادق(ع) نقل میکند که آن حضرت از قول رسول خدا(ص) در جواب کسی که پرسید: مهدی چه زمانی قیام میکند؟» فرمود: «إِذا غابَ عَنْهُمُ الْمَهْدِیُّ وَآیَسُوا مِنْهُ؛ )(3)( زمانی که مهدی از مردم غایب شود و [به قدری طول کشد که] مردم از او مأیوس شوند.»
فصل پنجم: عصر غیبت
غیبت امام زمان(ع) در اندیشه امام صادق(ع)
ز) تصریح به غیبت کبری و صغری
در این عصر، بیان غیبت صغری و کبری شاید خیلی مطلب مهمّی نباشد؛ ولی در دوران امام صادق(ع) (83 ـ 148 ق) که آخرین روزهای عمر آن حضرت با تولد حضرت مهدی در 255 ق، دستکم 107 سال فاصله داشته است و با دوران آغاز غیبت صغری 112 سال، میتواند از کرامات و معجزات به حساب آید.
ابیبصیر میگوید که به حضرت صادق(ع) عرض کردم: امام باقر(ع) میفرمود که قائم آل محمد(ص) دو غیبت دارد: یکی طولانی است و دیگری کوتاه.» حضرت صادق(ع) فرمود: «نَعَمْ یا اَبا بَصِیرٍ اِحْداهُما اَطْوَلُ مِنَ الاُْخْری؛ )(1)( بلی [همین طور است] ای ابا بصیر! یکی از آنها طولانیتر از دیگری است.»
در روایت صحیحه از زراره نقل شده است که امام جعفر صادق(ع) فرمود: «اِنَّ لِلْقائِمِ غَیْبَتَیْنِ یَرْجِعُ فِی اِحْداهُما وَفِی الاُْخْری لا یُدْری اَیْنَ هُوَ یَشْهَدُ الْمَواسِمَ یَریَ النّاسَ وَلا یَرَوْنَهُ؛ )(2)( به راستی برای قائم دو غیبت است که در یکی [زود] برمیگردد، ولی در دیگری معلوم نیست او کجاست؟ در موسمها [ی حج] حضور مییابد، مردم را میبیند و مردم او را نمی بینند.»
فصل پنجم: عصر غیبت
غیبت امام زمان(ع) در اندیشه امام صادق(ع)
ح) فلسفه و حکمت غیبت
بیان علّت غیبت، بحث و مقاله مستقلی میطلبد. در این بخش به آنچه در کلمات حضرت صادق(ع) آمده، به اختصار اشاره میکنیم:
حضرت صادق(ع) از بیان علّت غیبت خودداری فرمود؛ امّا حکمت آن را گاه به اجمال بیان کرده است؛ از جمله عبداللّه بن فضل هاشمی میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود: «صاحب این امر، ناچار غیبتی دارد که هر باطلجویی در آن به شک میافتد.» گفتم: «فدایت شوم راز غیبت چیست؟» فرمود: «لاَِمْرٍ لَمْ یُؤْذَنْ لَنا فِی کَشْفِهِ لَکُمْ قُلْتُ فَما وَجْهُ الْحِکْمَةِ فِی غَیْبَتِهِ قالَ وَجْهُ الْحِکْمَةِ فِی غَیْبَتِهِ وَجْهُ الْحِکْمَةِ فِی غَیَباتِ مَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ حُجَجِ اللّهِ تَعالی ذِکْرُهُ...؛ به سبب امری که ما اجازه نداریم آن را برای شما هویدا کنیم. گفتم: در غیبت او چه حکمتی وجود دارد؟ فرمود: حکمت غیبت او همان حکمتی است که در غیبتهای حجّتهای الهی پیش از او بوده است.»
و فرمود: «وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار شود؛ همچنان که وجه حکمت کارهای خضر(ع) از شکستن کشتی و کشتن پسر و به پا داشتن دیوار بر موسی(ع) روشن نبود تا آنکه از هم جدا شدند.»
«یا ابْنَ الْفَضْلِ اِنَّ هذا الاَْمْرِ اَمْرٌ مِنْ اَمْرِ اللّهِ تَعالی وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّهِ وَغَیْبٌ مِنْ غَیْبِ اللّهِ وَمَتی اَنَّهُ عَزَّ وَجَلَّ حَکِیمٌ صَدَّقْنا بِأَنَّ اَفْعالَهُ کُلَّها حِکْمَةٌ وَاِنْ کانَ وَجْهُها غَیْرَ مُنْکَشَفٍ؛ )(1)( ای پسر فضل! این امر، امری از امور الهی است و سرّی از اسرار خدای متعال و غیبی از غیوب پروردگار است و چون [دانستیم که] خدای عزّ و جلّ حکیم است، تصدیق میکنیم که همه افعال او حکیمانه است؛ اگر چه وجه آن آشکار نباشد» و گاه به صورت مشخصتر برخی حکمتهای غیبت را آشکار کرده است:
1) . اکمال الدین، ج 2، ب 44، ص 234، ح 11.
ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت فرمود: «صاحِبُ هذا الاَْمْرِ تَغِیبُ وِلادَتُهُ عَنْ هذا الْخَلْقِ کَیْلا یَکُونَ لأحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ اِذا خَرَجَ وَیُصْلِحُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ اَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ واحِدَةٍ؛ )(1)( صاحب این امر ولادتش بر این مردم پنهان است تا هنگام خروج و قیام، بیعت هیچکس بر گردنش نباشد و خدای تعالی امر وی را در یک شب اصلاح فرماید.»
همانگونه که امام حسن(ع) فرمود: «هر کدام از ما (امامان) در زمان خود بیعت حاکمان و طاغوتهای زمان را از روی تقیّه به عهده گرفتهایم؛ مگر مهدی(ع) که عیسی بن مریم به امامت آن حضرت نماز میگذارد. خداوند ولادت او را مخفی نگه داشت و برای او غیبتی در نظر گرفت تا زمانی که قیام میکند، بر گردنش بیعت حاکمی نباشد.» )(2)(
حنّان بن سدیر از پدرش و او از صادق آل محمد(ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «إِنَّ لِلْقائِمِ مِنّا غَیْبَةً یَطُولُ اَمَدُها فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ وَلِمَ ذلِکَ قالَ لاَِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ اَبی اِلاَّ اَنْ تُجْرِیَ فِیهِ سُنَنَ الاَْنْبِیاءِ فِی غَیْباتِهِمْ وَاِنَّهُ لا بُدَّ لَهُ یا سَدِیرُ مِنِ اسْتِیفاءِ مَدَدِ غَیْباتِهِمْ؛ )(1)( برای قائم ما غیبتی است که مدّت آن به طول میانجامد. پس به امام گفتم: ای فرزند رسول خدا! این مطلب برای چیست؟ فرمود: زیرا خدای تعالی میخواهد در او سنّتهای پیامبران(ع) را در غیبتهایشان جاری کند و ای سدیر! برای او گریزی از آن نیست که مدّت غیبتهای آنها به سر آید.»
در روایت اوّلی که در بخش حکمت نقل شد نیز این مطلب آمده است. )(2)(
ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل میکند که آن حضرت فرمود: «در صاحب این امر، سنّتهایی از انبیا وجود دارد؛ سنتی از موسی بن عمران و سنتی از عیسی و سنتی از یوسف و سنتی از محمد(ع).
امّا سنّت او از موسی بن عمران(ع) آن است که او نیز خائف و منتظر است؛ امّا سنّت او از عیسی(ع) آن است که در حق او نیز همان میگویند که درباره عیسی(ع) گفتند؛ امّا "مِنْ یُوسُفَ فَالسِّتْرُ یَجْعَلُ اللّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْخَلْقِ حِجابا یَرَوْنَهُ وَلا یَعْرِفُونَهُ...؛ سنت او از یوسف، مستور بودن است. خداوند بین او و خلق حجابی قرار میدهد. مردم او را میبینند، امّا نمی شناسند"
و امّا سنّت او از محمد(ص) آن است که به هدایت او هدایت میشود و به سیره او حرکت میکند.» )(1)(
1) . اکمال الدین، ج 2، ب 33، ص 29، ح 46.
فصل پنجم: عصر غیبت
غیبت امام زمان(ع) در اندیشه امام صادق(ع)
ط) انتظار در زمان غیبت
بحث انتظار نیز بحث مفصل و دلکشی است که در جای خود باید مطرح شود؛ ما فقط به برخی روایات از حضرت صادق(ع) درباره انتظار در دوران غیبت و فضیلت آن اکتفا میکنیم:
امام جعفر صادق(ع) به ابا بصیر فرمود: «طُوبی لِشِیعَةِ قائِمِنا الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ فِی غَیْبَتِهِ وَالْمُطِیعِینَ لَهُ فِی ظُهُورِهِ اُولئِکَ اوْلِیاءُ اللّهِ الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ )(1)( خوشا به حال شیعیان قائم ما! کسانی که در غیبتش منتظر ظهور او هستند و در حال ظهورش نیز فرمانبردار اویند. آنان اولیای خدا هستند که نه خوفی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند.»
علاء بن سیابه از امام صادق(ع) نقل میکند که آن حضرت میفرماید: «مَنْ ماتَ مِنْکُمْ عَلی هذا الاَْمْرِ مُنْتَظِرا کانَ کَمَنْ هُوَ فِی الْفُسْطاطِ الَّذِی لِلْقائِمِ؛ )(2)( کسی که از شما بر این امر در حال انتظار بمیرد، مانند کسی است که در خیمه به قائم متعلق باشد.»
فصل پنجم: عصر غیبت
غیبت امام زمان(ع) در اندیشه امام صادق(ع)
ی) مردم در زمان غیبت
یقینا مردم در زمان غیبت یکسان نخواهند بود؛ عدهای منتظرند و در پی اصلاح خویش و عده ای نیز به دنبال انکار، ضلالت، گمراهی خویش و... هستند. حضرت صادق(ع) در روایاتی حالات مردم را در دوران غیبت بیان کرده است که به نمونههایی اشاره میشود:
ابو بصیر از صادق آل محمد(ع) و او از پدرانش از رسول خدا(ص) نقل کردهاند که آن حضرت فرمود: «الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی... تَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَحَیْرَةٌ حَتّی تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ اَدْیانِهِمْ فَعِنْدَ ذلِکَ یُقْبِلُ کَالشَّهابِ الثّاقِبِ فَیَمْلاَُها قِسْطا وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا؛ )(1)( مهدی از فرزندان من است... برای او غیبت و حیرتی است تا آنجا که مردم از ادیانشان گمراه شوند. آنگاه مانند شهاب ثاقب رو میآورد و زمین را از عدل و داد پر میکند؛ همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.»
1) . اکمال الدین ، ج 1، ب 25، ص 536، ح 1 و ینابیع المودة، قندوزی حنفی، دار الاُسوة، ب 94، ص 396 و 397، ح 49.
عبد اللّه بن فضل هاشمی میگوید که امام صادق(ع) میفرمود: «اِنَّ لِصاحِبِ هذا الاَْمْرِ غَیْبَةً لا بُدَّ مِنْها یَرْتابُ فِیها کُلُّ مُبْطِلٍ؛ )(1)( برای صاحب این امر (مهدی) غیبت ناگزیری است که هر باطلجویی در آن به شک میافتد.»
زراره از امام صادق(ع) نقل میکند که آن حضرت فرمود: «لابُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غَیْبَةٍ قُلْتُ وَلِمَ قالَ یَخافُ... وَهُوَ الْمُنْتَظَرُ وَهُوَ الَّذِی یَشُکُّ النّاسُ فِی وِلادَتِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ حَمْلٌ وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ماتَ اَبُوهُ وَلَمْ یُخَلِّفْ وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ اَبِیهِ بِسَنَتَیْنِ؛ برای جوان (مهدی) غیبت ناگزیری است. گفتم: چرا؟ فرمود: [بر جانش] میترسد... و اوست که چشم به راهش باشند و اوست که مردم درباره ولادتش شک کنند. برخی گویند: در شکم مادر بود [که پدرش از دنیا رفت]. برخی گویند: پدرش مرد و فرزندی برجای نگذاشت و جمعی گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد.»
زراره عرض کرد: «چه دستوری میفرمایید، اگر من آن زمان را درک کردم؟» فرمود که این دعا را بخوان: «اللّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فِاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفکَ اللّهُمَّ عَرِّفْنِی نَبِیَّکَ فِاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَبِیَّکَ لَمْ اَعْرِفْهُ قَطُّ اللّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فِاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛ )(2)( خدایا! خودت را به من بشناسان! اگر خودت را به من نشناسانی، من تو را نخواهم شناخت. خدایا! پیغمبرت را به من معرفی کن! اگر او را به من نشناسانی، هرگز او را نخواهم شناخت. خدایا! حجتت را به من بشناسان! به راستی اگر حجتت را به من نشناسانی، از راه دینم گمراه میشوم.»
در نتیجه باید گفت: «حضرت صادق(ع) اصل مهدویت، غیبت و اقسام آن، فلسفه و حکمت آن، دشواری و طولانیبودن آن و انتظار در زمان آن را که در فرصت پیش بیان شد، به خوبی تبیین کرده است.»
فصل پنجم: عصر غیبت
فلسفه غیبت امام زمان(ع)
اشاره
پیشینه چرایی غیبت به پیش از تولد حضرت حجت(عج) باز میگردد؛ زمانی که فلسفه غیبت در میان مردم مطرح و پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) در مقام پاسخگویی به آن برآمدهاند.
هزاران سرِّ نهان در نظام دین و برنامههای مترقی آن وجود دارد که درک هر یک، دلی دریا و چشمی بینا میخواهد تا آنجا که همه پیامبران هم نمیتوانند به تمام اسرار آگاه باشند.
غیبت ولیعصر(ع) از رازهای الهی است که با ظهور او همه حقیقت روشن میشود. با این حال امامان معصوم(ع) به موارد متعددی از فلسفه غیبت اشاره کردند که به آن میپردازیم:
فصل پنجم: عصر غیبت
فلسفه غیبت امام زمان(ع)
آزمایش مردم
یکی از سنتهای الهی آزمایش مردم است. این سنت در تمام امتهای پیشین نیز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: (أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ، وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ)؛ )(1)( «آیا مردم خیال میکنند که همین که گفتند ایمان آوردیم رها میشوند و دیگر امتحان نمیشوند. کسانی را که قبل از آنها بودند، آزمایش کردیم تا خداوند راستگویان و دروغگویان را مشخص کند.»
خداوند متعال با توجه به این آیه در هر زمان و دورهای، مردم آن دوره را امتحان میکند تا مؤمنان واقعی از متظاهران به دین و ایمان مشخص شوند. امتحان الهی در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و کمال عقلی مردم آن زمان است. در دوران غیبت کبری، با غیبت حجتخدا، استقامت و پایداری مردم در دین الهی سنجیده شوند تا منتظران واقعی از غیر واقعی تمیز داده شده، هر کدام پاداشی در خور موفقیت در این آزمایش به دست آورند.
1) . عنکبوت/ 2 و 3.
امام جعفر صادق(ع) در این باره فرمود: «قائم ما غیبت طولانی میکند و عمرش طولانی میشود. اهل ایمان در آن زمان، امتحان میشوند و به واسطه طول غیبتش شک و تردید در دل آنها پدید میآید و بیشتر، از دین خود برمیگردند.» )(1)(
1) . اکمال الدین، ج2،ص482، ح11.
فصل پنجم: عصر غیبت
فلسفه غیبت امام زمان(ع)
حفظ جان امام زمان(ع)
زراره میگوید که امام صادق(ع) فرمود: «برای حضرت قائم پیش از ظهورش غیبتی است.» پرسیدم: «چرا؟» فرمود: «یخاف علی نفسه الذبحة؛ )(1)( بر جانش از کشتهشدن میترسد.»
حضرت همواره در معرض خطر بوده و هست؛ زیرا در طول تاریخ اسلامی حاکمان ستمگری همچون: عباسیان، عثمانیان و غیر آنان، بیشترین تلاش خود را برای پایان بخشیدن به زندگانی حضرت مهدی(ع) صرف میکردند؛ به ویژه پس از آنکه میدانستند طبق اخبار رسیده، حضرت حجت(ع) همان کسی است که تختهای حکمرانان ظلم و جور را متزلزل کرده، درهم خواهد شکست و همان کسی است که هستی ظالمان را نابود و از استیلای آنان بر بندگان خدا و کشورها جلوگیری خواهد کرد؛ از این رو پیوسته در صدد از بین بردن آن حضرت بودهاند.
1) . اکمال الدین، ، ج 2، باب 44، ج 11، ص 482.
فصل پنجم: عصر غیبت
فلسفه غیبت امام زمان(ع)
خالینماندن زمین از حجت
امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «لا تَخْلُوا الأرْضُ مِنْ قَائِمٍ للهِ بِحُجَّةٍ؛ )(1)( هیچگاه زمین از کسی که قائم به امر الهی باشد خالی نخواهد ماند.»
یکی از سنتهای دائمی الهی این است که از آغاز آفرینش، بشر را تحت سرپرستی یک راهنما و رهبر قرار داده است و برای هر قوم و ملتی، رسولی فرستاده است تا آن رسول، راهنمای مردم باشد. بدین ترتیب زمین در طول تاریخ، بدون حجت خدا نمانده است. حجت خداوند پس از پیامبر اکرم(ص) جانشینان آن حضرتاند که بر اساس سیره و شیوه پیامبر(ص) عمل میکنند و پرچم دار هدایتاند.
حضرت علی(ع) فرمود: «بدانید زمین از حجتخدا خالی نمیماند؛ ولی خداوند به سبب ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از دیدار او کور خواهد ساخت.» )(2)(
با توجه به روایات فوق و بررسی دوران زندگی امامان معصوم(ع) که هیچکدام با مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، اگر آخرین حجت الهی نیز غایب نمیشد و درمیان مردم حضور عادی میداشت، به یقین به سرنوشت امامان دیگر دچار میشد، و مردم برای همیشه از فیض الهی محروم میشدند. خداوند متعال با حکمت بالغهاش آخرین حجتخود را با استفاده از غیبت، حفظ و صیانت میکند تا زمین از حجت حق خالی نماند.
فصل پنجم: عصر غیبت
فلسفه غیبت امام زمان(ع)
نداشتن یار و یاور
یکی از علتهای غیبت امام زمان(ع) نبود انصار و اصحاب برای یاری آن حضرت است. این نکته از روایات مختلف برداشت میشود که نصاب یاران حضرت مهدی(ع) 313 نفر است که با تولد و رشد آنها، یکی از موانع ظهور مرتفع میشود. یاران حضرت را میتوان به دو گروه تقسیم کرد:
حضرت علی(ع) فرمود: «یاران خاص قائم جوان هستند بین آنان پیری نیست؛ مگر به میزان سرمه در چشم و یا مانند نمک در غذا که کمترین ماده غذا نمک است.» )(1)(
1) . بحارالأنوار، ج 52، ص 333، ح10 و غیبت، نعمانی، باب بیستم.
امام صادق(ع) فرموده است: «مردانیاند که گویی قلبهایشان مانند پارههای آهن است. هیچ چیز نتواند دلهای آنان را به ذات خدا گرفتار تردید سازد. آنان از سنگ سختتر هستند و....» )(1)(
امام زمان(ع) با این تعداد از یاران خاص و عام، قیام جهانی خود را شروع میکند.
1) . بحارالأنوار، ج 52، ص 308.
فصل پنجم: عصر غیبت
فلسفه غیبت امام زمان(ع)
آزادگی از بیعت دیگران
در برخی روایات آمده است: «آن حضرت با غیبت خود ناچار از بیعتبا طاغوتهای زمان نمیشود.»
امیرمؤمنان(ع) در سخنی ارزشمند و نگاهی پرحسرت و اندوه، از بیوفایی مردم پرده برداشته و تنها امامی را که زیر بیعت احدی نخواهد بود، اینگونه معرفی فرموده است: «إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ فَلِذَلِکَ تَخْفَی وِلَادَتُهُ وَ یَغِیبُ شَخْصُهُ؛ )(1)( همانا قائم از ما اهل بیت، هنگامی که قیام میکند بیعت احدی بر گردن او نیست و به همین علت است که ولادتش مخفی نگه داشته میشود و شخص او غایب است.»
همین معنا در کلامی از پیشوای دوم - البته با اندوهی افزونتر - آن هنگام که به خاطر مصالح اسلام و مسلمانان، به مصالحه با معاویه تن داد و وقتی مردم به ملامت حضرتش زبان گشودند، پس از آنکه صلح خود را بهتر از هر آنچه خورشید بر آن میتابد قلمداد کرد، اینگونه انعکاس یافت: «أَمَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ یَقَعُ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطَاغِیَةِ زَمَانِهِ إِلَّا الْقَائِمُ الَّذِی یُصَلِّی خَلْفَهُ رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ(ع) فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُخْفِی وِلَادَتَهُ وَ یُغَیِّبُ شَخْصَهُ لِئَلَّا یَکُونَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ إِذَا خَرَج؛ )(2)( آیا ندانستید که هیچ یک از ما ائمه نیست، مگر اینکه بیعت با ستمگری برگردن او قرار میگیرد، مگر قائم که عیسی بن مریم پشت سرش نماز میگذارد. پس به درستی که خداوند تبارک و تعالی، ولادتش را مخفی و شخصش را پنهان میسازد تا هنگامی که قیام میکند بیعت هیچ کس برگردنش نباشد.»
این مفهوم در کلامی نورانی از خود امام عصر(ع) نیز آمده است؛ در آنجا که در توقیعی شریف - وقتی حضرت مهدی(ع) به پاسخ برخی پرسشها پرداخته است – میفرماید: «وَ أَمَّا عِلَّةُ مَا وَقَعَ مِنَ الْغَیْبَةِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ» )(1)( إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنْ آبَائِی إِلَّا وَقَعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطَاغِیَةِ زَمَانِهِ وَ إِنِّی أَخْرُجُ حِینَ أَخْرُجُ وَ لَا بَیْعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغِیتِ فِی عُنُقِی؛ )(2)( خداوند [در قرآن کریم] دربارة علت غیبت خداوند [در قرآن کریم] میفرماید: ای اهل ایمان! از چیزهایی سؤال نکنید که اگر برای شما روشن شود، ناراحت میشوید. بدانید که هر کدام از پدران من، بیعت یکی از طاغوتهای زمان خویش را بر گردن داشتند، ولی من وقتی قیام میکنم بیعت هیچیک از [گردنکشان و] طاغوتهای زمان را بر گردن ندارم.»
شاید استشهاد حضرت به آیه شریفه به این معنا باشد که شما خودتان علت غیبتبودهاید و اگر بدانید با تنها گذاشتن ائمه(ع) آنها را به بیعت با گردنکشان ناگزیر ساختید، ناراحتخواهید شد.
فصل پنجم: عصر غیبت
فلسفه غیبت امام زمان(ع)
آمادهنبودن ملتها
در حقیقت، ریشه علل یاد شده به این موضوع منتهی میشود و این آمادگی به مرور زمان به دست خواهد آمد. آن وقت است که دیگر موانع، معنایی نخواهند داشت.
میدانیم که امام زمان(عج) به دنبال یک اصلاح همهجانبه و قاطع است و تمام انحرافات را تصحیح میکند. هر آنچه را که دشمنان دین سامان دادهاند، باطل میکند، احکام متروک اسلام را زنده میسازد، به دین مهجور رسمیت میدهد، صاحب منصبان و کارگزاران را به شدت مواخذه میکند، با اهل گناه و ظلم، هیچ نوع سازشی نشان نمیدهد، حکومت جهانی اسلامی تشکیل میدهد.
در یک کلام، وی در هیچ جنبه از اصلاحات خود مسامحه نخواهد کرد و براساس حقایق، عمل کرده، از روی ظواهر حکم نخواهد داد. روشن است که تحمل چنین حکومت اصلاحگری، فکر و اندیشهای والا میخواهد. اگر امام بدون ایجاد چنین آمادگی اجتماعی و روانی بخواهد انقلابی به راه اندازد، همان بلایی بر سرش میآید که بر سر امیرمؤمنان(ع) آمد؛ اما حکمت خدا چنین سرنوشتی را برای آخرین امام نمیخواهد. بنابراین امام(عج) تا ایجاد چنین شرایطی ظهور نخواهند کرد.
این آمادگی چگونه ایجاد خواهد شد؟ هرگاه ملل جهان بفهمند هیئتهای حاکم از عهده اداره امور برنمیآیند و فساد در همه مظاهرش آنان را به ستوه آورده است، آن گاه مردم به ستوهآمده به دنبال جهانی خالی از ظلم و فساد و مملو از عدل و انصاف برخواهند آمد و حاضر خواهند شد برای چنین اصلاحی هزینه لازم را بپردازند؛ از این رواست که میبینیم در دوره غیبت چنین ناهنجاریهایی رخ میدهد.
اکنون تنها به یک روایت از امام صادق(ع) درباره هجوم این مظاهر میپردازیم. امام به یکی از یارانش دربارة هجوم مظاهر فساد در این دوره فرمود:
«حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند، ظلم و ستم فراگیر شود، قرآن فرسوده و بدعتهایی از روی هوا و هوس در آن وارد شود، دین خدا تو خالی شود؛ همانند ظرفی که واژگون شود، طرفداران و اهل باطل بر اهل حق مقدم شوند، کارهای بد آشکار و از آنها نهی نشود و بدکاران بازخواست نشوند، مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا کنند، افراد با ایمان سکوت کنند و سخنشان را نپذیرند، شخصی بدکار دروغ گوید و کسی دروغ و نسبت ناروای او را رد نمیکند، بچهها به بزرگها احترام نمیگذارند، پیوند خویشاوندی قطع میشود، بدکار را ستایش کنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد، نوجوانان پسر همان کنند، که زنان کنند، زنان با زنان ازدواج کنند، انسانها اموال خود را در غیر اطاعت خدا مصرف کنند و کسی مانع نشود، کسی که امر به معروف کند، خوار و ذلیل میشود، بدعت و زنا آشکار میشود، حلال، حرام و حرام، حلال میشود، دین براساس میل اشخاص معنا شود، کتاب خدا و احکام آن تعطیل شود، جرئت بر گناه آشکار شود و دیگر کسی برای انجام آن منتظر تاریکی شب نشود، سردمداران به کافران نزدیک و از نیکوکاران دور شوند، والیان در قضاوت رشوه بگیرند، پستهای مهم والیان براساس مزایده باشد نه شایستگی، مرد به سبب همبستری با همسران خود سرزنش شود، زن بر شوهر خود تسلط یابد و کارهایی انجام دهد که شوهرش از آنها خشنود نیست و به شوهرش خرجی دهد، نزدیکترین اشخاص به فرمانداران کسانی هستند که به خانواده عصمت ناسزا گویند، سلطان شخص مؤمن را برای رسیدن به کافران تحقیر کند، نماز را سبک بشمارند، آشکارا بر سر کسبهای حرام رقابت کنند، مردم جز از سرمایهدارها تبعیت نکنند، زنها بر مسند نشینند و هیچکاری جز خواسته آنها پیش نرود و فرمانروایان، میراث مستضعفان را در اختیار بدکاران قرار دهند...» )(1)(
1) . بحارالأنوار، ج 52، ص 260 از 108 مورد تنها 32 مورد نقل شد.
آری تنها پس از سرخوردگی ملتها از این پلیدیهاست که آمادگی در آنها ایجاد میشود و زمینه حضور فراهم میآید.
فصل پنجم: عصر غیبت
چگونگی غیبت امام زمان(ع)
مفهوم غیبت
غیبت به معنای پوشیده و مستور بودن است. هر گاه شخصی از بین جمع، پنهان شود، واژه غیبت دربارة او به کار رود «الغیب: کل ما غاب عنک.» )(1)( پنهانماندن فرد به دو صورت رخ میدهد: غیبت واقعی و غیبت ظاهری. در صورت اول، جسم فرد از بین جمع پنهان است و در صورت دوم، شخص به طور ناشناس در جمع است؛ اما چون او را نمیشناسند، تصور میکنند که غایب است.
1) . الصحاح، جوهری، ج 1، ص 196.
فصل پنجم: عصر غیبت
چگونگی غیبت امام زمان(ع)
امکان غیبت
غیبتبه هر دو صورت امکانپذیر است و بارها در طول تاریخ رخ داده است؛ از جمله میتوان به غیبت حضرت ادریس، صالح، موسی، ابراهیم، نوح و سلیمان(ع) اشاره کرد.
ملا محسن فیض کاشانی در این باره مینویسد: «بسیاری از پیامبران غیبتهای طولانی و عمرهای دراز داشتهاند... . شیخ صدوق، نام بعضی از آنان را در کتاب اکمال الدین و اتمام النعمة آورده است. )(1)(
درباره پیامبر اکرم(ص) به تفسیر آیه کریمه (وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا)؛ )(2)( میتوان اشاره کرد که خداوند، پیامبر(ص) را هنگام قرائت قرآن از چشم ابوسفیان، نضر بن حارث، ابوجهل، حمالة الحطب و... پوشیده میداشت. آنان با اینکه از کنار حضرت میگذشتند او را نمیدیدند. )(3)(
فصل پنجم: عصر غیبت
چگونگی غیبت امام زمان(ع)
غیبت حضرت مهدی(عج)
خبر غیبت حضرت مهدی(عج) از زمان رسول اکرم(ص) به مسلمانان گوشزد میشد )(1)( و ائمه(ع) به آن، اهمیت ویژهای میدادند؛ چنان که مسلمانان بر موضوع غیبت آن حضرت و ظهور وی، اتفاق دارند. )(2)(
امام حسن عسکری(ع) هم در همینباره اعلام فرمود: «إِنَّ ابْنِی هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الَّذِی یَجْرِی فِیهِ سُنَنُ الْأَنْبِیَاءِ(ع) بِالتَّعْمِیرِ وَ الْغَیْبَةِ حَتَّی تَقْسُوَ قُلُوبٌ لِطُولِ الْأَمَدِ وَ لَا یَثْبُتَ عَلَی الْقَوْلِ بِهِ إِلَّا مَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی قَلْبِهِ الْإِیمَانَ وَ أَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ؛ )(3)( همانا فرزندم همان قائم پس از من است و اوست که سنتهای پیامبران(ع) (مثل) عمر طولانی و غیبت دربارهاش جاری میشود تا اینکه دلهایی به سبب طولانیبودن مدت غیبتسخت میشود و در اعتقاد به او، پا برجا نمیماند، مگر کسی که خداوند، ایمان را در قلبش قرار داده و او را به روحی از خودش مؤید کرده باشد.»
در این حدیث نیز به غیبت پیامبران اشاره شده است و گویای این است که غیبت از سنتهای الهی است.
1) . سوگند به خدایی که مرا برای بشارت برانگیخت، قائم فرزندان من، طبق عهدی که به او میرسد، غایب میشود؛ به طوری که بیشتر مردم میگویند خدا به آل محمد احتیاجی ندارد و دیگران در اصل تولدش شک میکنند... اثبات الهداة، ج 6، ص 386.
2) . شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 535 و منتخب الأثر، ص 3-5.
3) . بحارالأنوار، ج 51، ص 224.
فصل پنجم: عصر غیبت
چگونگی غیبت امام زمان(ع)
انواع غیبت
الف) غیبت معرفتی
غیبت معرفتی، همان غیبت شخصیتی و حقوقی است. در این فرض، امام زمان(ع) از دید معرفتی ما مخفی است؛ یعنی آن حضرت به طور عادی زندگی میکند و مردم کوچه و بازار او را ملاقات و با او نشست و برخاست و معاشرت میکنند و حضرت با مردم همصحبت و همدم میشود؛ ولی مردم شناخت و معرفت به این ندارند که این شخص، امام عصر(ع) است. حکمت الهی چنین اقتضا کرده است که حضرت ناشناس باشد و بدین طریق، از خطرات احتمالی ستمگران و ظالمان در امان بماند تا ذخیرهای برای روز مبادا باشد.
روایاتی بر این نظریه دلالت میکنند، مثل:
امام صادق(ع) فرمود: « إِنَّ فِی صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ سُنَناً مِنَ الْأَنْبِیَاءِ(ع) سُنَّةً مِنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ(ع) وَ سُنَّةً مِنْ عِیسَی(ع) وَ سُنَّةً مِنْ یُوسُفَ وَ سُنَّةً مِنْ مُحَمَّدٍ(ص) فَأَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُوسَی بنِ عِمْرانِ(ع) فَخَائِفٌ یَتَرَقَّبُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ عِیسَی(ع) فَیُقَالُ فِیهِ مَا قِیلَ فِی عِیسَی وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ یُوسُفَ فَالسِّتْرُ جَعَلَ اللَّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْخَلْقِ حِجَاباً یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُحَمَّدٍ(ص) فَیَهْتَدِی بِهُدَاهُ وَ یَسِیرُ بِسِیرَتِهِ؛ )(1)( در صاحب این امر (حضرت مهدی(ع)) سنتهایی از پیامبران(ع) است: سنتی از موسی بن عمران و سنتی از عیسی(ع) و سنتی از یوسف(ع) و سنتی از محمد(ص)؛ اما سنتی که از موسی(ع) دارد، آن است که خائف و منتظر فرصت نشسته است؛ اما سنتی که از عیسی(ع) دارد آن است که دربارهاش بگویند آنچه را که درباره عیسی(ع) میگفتند؛ اما سنتی که از یوسف(ع) دارد، مستور بودن است. خداوند بین او و مردم حجابی قرار میدهد؛ به گونهای که او را میبینند، ولی نمیشناسند و اما سنتی که از محمد(ص) دارد، آن است که هدایت شده به هدایت او و سیرکننده به سیرت اوست.»
امام صادق(ع) فرمود: «فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ یَفْعَلَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ بِحُجَّتِهِ کَمَا فَعَلَ بِیُوسُفَ أَنْ یَمْشِیَ فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأَ بُسُطَهُمْ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ فِی ذَلِکَ لَه؛ )(2)( چگونه این امت انکار میکند که خداوند عز و جل با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد که امامِ آنان، در بازارهایشان راه برود و بر فرشهایشان قدم بگذارد؛ اما او را نشناسند تا آن زمان که خداوند به ظهور او اجازه فرماید.»
ب) غیبت جسمانی
غیبت جسمانی، همان غیبت شخصی و حقیقی است. طبق این نظریه، امام زمان(ع) از دید ظاهری مردم، ناپیدا است. غیبت جسمانی به دو صورت قابل تصور است:
امام رضا(ع) میفرماید:
«إِنَّ الْخَضِرَ(ع) شَرِبَ مِنْ مَاءِ الْحَیَاةِ فَهُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ حَتَّی یُنْفَخَ فِی الصُّورِ وَ إِنَّهُ لَیَأْتِینَا فَیُسَلِّمُ عَلَیْنَا فَنَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ لَا نَرَی شَخْصَهُ وَ إِنَّهُ لَیَحْضُرُ حَیْثُ ذُکِرَ فَمَنْ ذَکَرَهُ مِنْکُمْ فَلْیُسَلِّمْ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَحْضُرُ الْمَوَاسِمَ فَیَقْضِی جَمِیعَ الْمَنَاسِکِ وَ یَقِفُ بِعَرَفَةَ فَیُؤَمِّنُ عَلَی دُعَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیُؤْنِسُ اللَّهُ بِهِ وَحْشَةَ قَائِمِنَا فِی غَیْبَتِهِ وَ یَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُ؛ )(1)( خضر(ع) از آب حیات نوشید و به این سبب زنده ماند و تا نفخ صور نخواهد مرد. او نزد ما میآید و سلام میدهد، ما صدای او را میشنویم، ولی بدنش را نمیبینیم، و حاضر است در هر جا که نامش ذکر شود. پس هر که از شما او را یاد کند، باید به او سلام کند و در هر سال به موسم حج حاضر شود، جمیع اعمال را به جا میآورد و در عرفه میایستد و دعای مؤمنان را تصدیق میکند، و به زودی خدای تعالی وحشت قائم ما را به سبب انس گرفتن به او از بین میرود و تنهایی او را به رفاقت وی مبدل میکند.»
این نوع اختفا که همان ناپیدا بودن است، با اختفا به صورت ناشناس بودن، فرق دارد؛ زیرا اختفا به صورت ناشناسی به طور عادی صورت میگیرد و هیچگونه مؤونهای در بر ندارد و حضرت به صورت ناشناس رفت و آمد میکند و مردم، ایشان را میبینند؛ ولی نمیشناسند؛ اما استتار به شکل نامرئیبودن، به اعجاز نیاز دارد تا حضرت در حین حضور، ظهور نداشته باشد.
1) . اکمال الدین، ج 2، ص 390، باب38، ما روی من حدیث الخضر(ع)، ح4 و منتخب الأنوار المضیئة، علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، خیام، 1401ق، ص40، فصل سوم.
اینجاست که خداوند متعال برای آخرین وصی نبی اکرم(ص) و آخرین ذخیره الهی، اعجاز را عاملی برای حفظ و صیانت ایشان قرار داده است تا بشر از فیض وجود او بیبهره نباشد و هیچ وقت، زمین از حجت الهی خالی نماند. امام صادق(ع) در این باره فرمود: « لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ لَسَاخَت؛ )(1)( اگر زمین بدون امام بماند، حتما فرو خواهد ریخت.»
شاید در اینجا این سؤال به ذهن بیاید که اگر وجود حضرت مهدی(ع) جسم نامرئی است، پس ملاقات و دیدار بزرگان با ایشان (که در کتابهای معتبر نقل شده است) )(2)( چگونه توجیه میشود؟
مثلا نقل شده است که: مرحوم میرزای قمی صاحب قوانین نقل میکند که من با علامه بحرالعلوم به درس آقا باقر بهبهانی(رحمه الله) میرفتم و با او درسها را مباحثه میکردم و غالبا من درسها را برای سید بحرالعلوم(رحمه الله) بیان میکردم. من به ایران آمدم و پس از مدتی سید بحرالعلوم در بین علما و دانشمندان شیعه، به عظمت و علم معرفی شد. تعجب میکردم و با خود میگفتم او که این استعداد را نداشت، چگونه به این عظمت رسید؟ تا اینکه موفق به زیارت نجف اشرف شدم. در آنجا سید بحرالعلوم را دیدم. در محضر او بحثی مطرح شد. دیدم او به واقع دریای مواجی است که باید او را بحرالعلوم نامید. روزی در خلوت از او سؤال کردم: «آقا ما که با هم بودیم، آن وقتها شما این مرتبه از استعداد و علم را نداشتید، چگونه به این مقام رسیدید؟» سید بحرالعلوم فرمود: «جواب سؤال شما از اسرار است، به تو میگویم؛ اما تقاضا دارم که تا من زندهام به کسی نگویید.» من قبول کردم و او ابتدا به اجمال فرمود: «چگونه این طور نباشد و حال آنکه حضرت ولی عصر(ع) مرا شبی در مسجد کوفه به سینه خود چسبانیده است؟»
گفتم: «چگونه خدمت آن حضرت رسیدید؟» فرمود که شبی به مسجد کوفه رفته بودم. دیدم آقایم حضرت ولی عصر(ع) مشغول عبادت است. ایستادم و سلام کردم، جوابم را مرحمت فرمود و دستور داد که پیش بروم، من مقداری جلو رفتم؛ ولی ادب کردم و زیاد جلو نرفتم. فرمود: «جلوتر بیا.» پس چند قدمی نزدیکتر رفتم. باز هم فرمود: «جلوتر بیا.» من نزدیک شدم تا آنکه آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سینه مبارکش چسباند. در اینجا آنچه خواستبه این قلب و سینه سرازیر شود، سرازیر شد.» )(1)(
در جواب باید گفت: نامرئیبودن حضرت به اراده و تصمیم خود ایشان بستگی دارد؛ یعنی در مواقعی که به ظهور نیاز است تا به شیعیان خاص و محبان خود لطف و عنایت داشته باشند، ظاهر میشود و مشکلات آنها را برطرف میکند.»
در موضوع پنهانبودن حضرت مهدی(ع) از دیدگان بشر با خواست و اراده خود او، روایات زیادی نقل شده است که به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم:
1) . امام زمان(ع) و سید بحرالعلوم، سید جعفر رفیعی، نشر یاران قائم، ص 157.
امام رضا(ع) فرمود: «لایُرَی جِسْمُهُ، وَ لایُسَمَّی اسْمُهُ؛ )(1)( جسم [حضرت مهدی(ع)] دیده نمیشود و به اسم نام برده نمیشود.»
امام صادق(ع) میفرماید: «تَفَقَّدَ النَّاسُ إمَامَهُمْ فَیَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَیَراهُمْ وَ لا یَرَوْنَهُ؛ )(2)( مردم امام خود را گم کنند و او در موسم حجحاضر باشد و آنها را ببیند و مردم او را نمیبینند.»
ابو هاشم داوود بن قاسم جعفری میگوید که از امام علی النقی(ع) شنیدم که میگفت: «الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِیَ الْحَسَنُ فَکَیْفَ لَکُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ فَقَالَ إِنَّکُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لَا یَحِلُّ لَکُمْ ذِکْرُهُ بِاسْمِهِ فَقُلْتُ فَکَیْفَ نَذْکُرُهُ فَقَالَ قُولُوا الْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)؛ )(3)( جانشین من پس از من، فرزندم حسن است. شما چگونه باشید در جانشین پس از آن جانشین؟ عرض کردم: قربانت چرا؟ فرمود: چون شخص او را نبینید و بردن نام او برای شما روا نباشد. عرض کردم: پس چگونه او را ذکر کنیم؟ فرمود: بگویید حجت از آل محمد(ص).»
فصل پنجم: عصر غیبت
اختصاص نداشتن غیبت به امام زمان(ع)
اشاره
مسألة غیبت مختص به امام عصر (ارواحنا فداه) نبوده است، بلکه طبق بیان قرآن کریم و روایات، تعدادی از پیشوایان گذشته نیز، از آن جمله: صالح، عیسی، خضر(ع) و ... به عللی حتی برای زمانی محدود و مختصر غیبت اختیار کرده، و از انظار مردم پنهان میشدند!
ابوبصیر میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود: )(1)
علامه مجلسی، بحار الانوار، طهران، المکتبة الاسلامیة، 1384 هـ ، ج51، ص146، باب 6، ح14؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرقة، 1405 هق، 1362 هش، ج2، ص345، باب 33، ح31.
( «تمام غیبتهای پیامبران در زندگی قائم ما اهلبیت نیز مو به مو جاری است.» ابو بصیر میگوید: عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا(ص)! آیا قائم از شما اهلبیت است؟» حضرت فرمود: «ای ابو بصیر، او پنجمین از فرزندان پسرم موسی کاظم(ع) و فرزند بانوی کنیزان [عالم] است. غیبتش چندان طولانی گردد که اهل باطل در آن تردید کنند، سپس خداوند او را ظاهر کرده و شرق و غرب جهان را به دست او بگشاید، و عیسی بن مریم از آسمان فرود آید و پشت سر او نمازگذارد، زمین با نور خداوند منور گردد، و جایی در روی زمین نمیماند که در آن غیر از خداوند عزوجل پرستش شود، [همة ادیان باطل از میان برود،] و فقط دین خدا میماند، هر چند مشرکین نپسندند!»1) . «إِنَّ سُنَنَ الْأَنْبِیَاءِ(ع) مَا وَقَعَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْغَیْبَاتِ جَارِیَةٌ فِی الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ قَالَ أَبُو بَصِیرٍ فَقُلْتُ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنِ الْقَائِمُ مِنْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ؟ فَقَالَ: یَا بَا بَصِیرٍ هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِی مُوسَی ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ یَغِیبُ غَیْبَةً یَرْتَابُ فِیهَا الْمُبْطِلُونَ ثُمَّ یُظْهِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَفْتَحُ عَلَی یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ یَنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ(ع) فَیُصَلِّی خَلْفَهُ وَ تُشْرِقُ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ لَا تَبْقَی فِی الْأَرْضِ بُقْعَةٌ عُبِدَ فِیهَا غَیْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا عُبِدَ اللَّهُ فِیهَا وَ یَکُونُ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون»
فصل پنجم: عصر غیبت
اختصاص نداشتن غیبت به امام زمان(ع)
نمونهای از غیبتهای پیامبران و اوصیای الهی
به تصریح قرآن کریم حضرت موسی(ع) قبل از دوره غیبش با خضر(ع) آشنا شده، از علم او بهرهمند گردید. حضرت خضر(ع) با اینکه از دیدگان پنهان بود ولی هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشت. و روی ولایت و اختیاراتی که از جانب خدا به او داده شده بود در اموال و نفوس تصرّف میکرد و اوضاع را طبق مصالحی رهبری مینمود.
این داستان در قرآن (آیات 59 تا 82 کهف) ذکر شده است.
یهود و نصاری بر کشته شدن حضرت عیسی(ع) اتفاق دارند، اما خداوند میفرماید:
(وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیما) )(1)( ؛ «و گفتارشان که ما مسیح؛ عیسی بن مریم پیامبر خدا را کشتیم؛ در حالی که نه او را کشتند و نه به دار آویختند؛ لکن [امر بر آنها] مشتبه شد و کسانی که درباره [قتل] او اختلاف کردند، هر آینه در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی میکنند و قطعاً او را نکشتند، بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد و خداوند شکستناپذیر و حکیم است.»
عیسی بن مریم(ع) هم اکنون زنده و غایب است و طبق روایات در زمان ظهور حضرت مهدی روحی فداه از آسمان به زمین فرود میآید. چنانکه رسول خدا(ص) فرمود:
1) . نساء/156.
«یَلْتَفِتُ الْمَهْدِیُّ وَ قَدْ نَزَلَ عِیسیَ بْنُ مَرْیَمَ کَاَنَّمَا یَقْطُرُ مِنْ شَعْرِهِ الْمَاءُ فَیَقُولُ الْمَهْدِیُّ: تَقَدَّمْ صَلِّ بِالنّاسِ فَیَقُولُ عیسی: اَما اُقِیمَتِ الصَّلوةُ لَکَ، فَیُصَلّی خَلْفَ رَجُلٍ مِنْ وُلْدی )(1)( ؛ مهدی متوجه میشود که عیسی فرزند مریم از آسمان فرود آمده و گویی از موهای [سر و صورتش] آب میریزد، مهدی(ع) به او میگوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان، حضرت عیسی(ع) میگوید: نماز باید به وسیله شما اقامه شود، پس عیسی(ع) پشت سر مردی از فرزندان من ایستاده و نماز میخواند.»
1) . عقدالدّرر فی أخبار المنظر، یوسف بن عبدالعزیز الشافعی، تحقیق عبدالفتاح محمد الحلو، تعلیق علی نظری منفرد، قم، انتشارات نصایح، المطبعة اسوه، الاولی، 1416 هـ ، ص 38.
حضرت صالح(ع) از پیامبران عظیمالشأن است و نام مبارکش 9 بار در قرآن آمده و از حیث زمان بعد از نوح(ع) و قبل از ابراهیم(ع) بوده است.
حضرت صالح برای قوم ثمود که مردمی بتپرست بودند مبعوث شد. وی مدتی از نظر قومش غایب شد. صالح در روز غیبت مردی کامل و دارای شکمی هموار و اندامی زیبا، و محاسنی انبوه، و گونههای کم گوشت، میانه بالا و متوسط القامه بود؛ اما پس از غیبت چون به سوی قوم بازگشت تغییر کرده بود و او را نشناختند. در موقع بازگشت وی، قومش سه دسته شدند:
سپس نزد دستة منکرین آمد، آنها نیز سخن او را نپذیرفتند و سخت از وی دوری کردند!
آنگاه از کنار گروه سوّم که اهل یقین بودند گذشت، و به آنها گفت: من صالح هستم، آنها گفتند: راست میگویی، خبری به ما ده که بدان وسیله دربارهات شک نکنیم! و بدانیم تو صالح هستی، زیرا ما تردید داریم که خالق متعال قادر است انسان را در هر صورتی که میخواهد تغییر دهد!
صالح(ع) گفت: من همان صالح هستم که ناقه را برای شما آوردم، گفتند درست میگویی، منظور ما نیز پرسش از همین مطلب بود، ولی بگو بدانیم ناقه چه علائمی داشت؟!
صالح گفت: علامت ناقه این بود که یک روز برای خوردن آب به آبخشور میرفت و روز دیگر آن را برای شتران دیگر میگذاشت. گفتند درست گفتی، ما به خدا و آنچه تو از نزد او آوردی ایمان داریم. )(1)(
1) . بحار الانوار،ج51، ص215، باب 13، ح1.
غیبت این پیامبر عظیمالشأن سرآغاز همة غیبتها بود و ظهور او بعد از دشواریهای زیاد که برای پیروانش پیش آمد اتفاق افتاد. )(1)(
داستان مشروحی درباره نعثل یهودی در هنگام تشرف به خدمت رسول اکرم(ص) نقل شده که تفصیل آن چنین است:
نعثل چون پاسخ همة سؤالاتش را از پیامبر عظیمالشأن اسلام دریافت کرد، شهادتین بر زبان جاری کرد و گفت: من در کتب انبیاء قبل دیدم که در آخرالزمان پیغمبری می آید که نامش «احمد» و «محمد» است، و او خاتم الانبیاء بوده و اوصیاء او دوازده نفر به عدد اسباطند. رسول اکرم(ص) به نعثل فرمود: آیا اسباط را میشناسی؟
نعثل گفت آری، آنها دوازده نفرند که نخستین آنها لاوی بن برخیا است. او مدّتی از بنی اسرائیل غایب شده، سپس به میان قوم خود برگشت، و دین خدا را پس از اندراس و از هم گسیختگی از نو زنده کرد، و با پادشاه ستمگری به نام «قرسطیا» جنگید و او را کشت.
1) . کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، دار الکتب الاسلامیه، 1365، ج1، ص254.
حضرت فرمود: آنچه در میان بنی اسرائیل واقع شده در میان امت من نیز مو به مو واقع خواهد شد، دوازدهمین فرزند من غایب میشود به طوری که دیده نمیشود!
وقتی به طرف امت بازگشت میکند که از اسلام جز اسمی و از قرآن جز رسوم و آداب ظاهری نمانده باشد! در چنین شرایطی خدا به او اجازه خروج میدهد! و خدا اسلام را به وسیله او ظاهر کرده و تجدید مینماید.
خوشا به حال کسانی که آنان را دوست داشته، از آنان پیروی کنند، و بدا به حال کسانی که آنها را دشمن داشته با آنان خالفت نمایند! و خوشا به حال کسانی که به برنامههای هدایت و راهنمایی آنان متمسّک شوند. )(1)(
1) . ینابیع المودة، شیخ سلیمان قندوزی، ص97، فصل اول، باب 8، ح1.
قرآن کریم در سوره کهف آیات 96 ـ83 داستان مشروحی درباره ذوالقرنین دارد و صفات ممتازی را برای او بیان میکند. از بسیاری روایات اسلامی که از پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) نقل شده استفاده میشود که او پیامبر نبود بلکه بندة صالحی بود. )(1)(
جابربن عبدالله انصاری میگوید: )(2)( از رسول خدا(ص) شنیدم که میفرمود: همانا ذوالقرنین بندة صالح خدا بود، و خداوند او را برای بندگانش حجت قرار داده بود. ذوالقرنین مردم را به سوی خدا دعوت کرده و آنها را به تقوا و پرهیزکاری امر میکرد، اما آن مردم ضربتی به سمت راست سرش زدند، و او مدتها از نظر مردم غایب شد! غیبتی آنچنان طولانی که گفتند مرده، یا هلاک شده، و معلوم نیست در کدام وادی سرگردان است!اما ذوالقرنین پس از غیبت طولانی مجدداً به سوی قومش بازگشت، این بار نیز مورد حمله قرار گرفت و آنان دومین ضربه را به سمت چپ سرش زدند! سپس حضرت فرمود: آگاه باشید، که در میان شما کسی است که همان روش و سنّت ذوالقرنین را دارد، خدای عزّوجل سبب و امکانات همه چیز را برای ذوالقرنین فراهم کرد و قدرتی در زمین به او داد که او شرق و غرب را درنوردید. اما به زودی سنت و روش ذوالقرنین در قائم از اولاد من جاری خواهد شد، و قائم، شرق و غرب عالم را زیر فرمان حکومت خود در میآورد. در اطراف جهان کوه و دشت و بیابانی نیست که ذوالقرنین در آن قدم نهاده باشد، مگر اینکه مهدی در آن قدم خواهد گذاشت، [و آن را زیر چتر حکومتش خواهد کشید]. همه گنجها و معادن زمین را خداوند برای قائم ظاهر میکند، و او را بوسیله ترسی [که دردل دشمنان میافکند] یاری خواهد کرد. قائم جهان را پر از عدل و داد میکند، همانطوری که از ظلم و جور پر شده است.
اینها نمونههایی چند از غیبت انبیاء و اولیای الهی بود که به عنوان شاهد آوردیم.
1) . تفسیر نمونه، ج12، ص542 الی 545 با تلخیص.
2) . إِنَّ ذَا الْقَرْنَیْنِ کَانَ عَبْداً صَالِحاً جَعَلَهُ اللَّهُ حُجَّةً عَلَی عِبَادِهِ فَدَعَا قَوْمَهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَرَهُمْ بِتَقْوَاهُ فَضَرَبُوهُ عَلَی قَرْنِهِ فَغَابَ عَنْهُمْ زَمَاناً حَتَّی قِیلَ مَاتَ أَوْ هَلَکَ بِأَیِّ وَادٍ سَلَکَ ثُمَّ ظَهَرَ وَ رَجَعَ إِلَی قَوْمِهِ فَضَرَبُوهُ عَلَی قَرْنِهِ الْآخَرِ أَلَا وَ فِیکُمْ مَنْ هُوَ عَلَی سُنَّتِهِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَکَّنَ لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً وَ بَلَغَ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَیُجْرِی سُنَّتَهُ فِی الْقَائِمِ مِنْ وُلْدِی وَ یُبَلِّغُهُ شَرْقَ الْأَرْضِ وَ غَرْبَهَا حَتَّی لَا یَبْقَی سَهْلٌ وَ لَا مَوْضِعٌ مِنْ سَهْلٍ وَ لَا جَبَلٍ وَطِئَهُ ذُو الْقَرْنَیْنِ إِلَّا وَطِئَهُ وَ یُظْهِرُ اللَّهُ لَهُ کُنُوزَ الْأَرْضِ وَ مَعَادِنَهَا وَ یَنْصُرُهُ بِالرُّعْبِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. (ترجمه احادیث، با استفاده از کتاب مهدی(ع) آخرین سفیر، نوشته ذبیح الله محسنی کبیر، انجام شده است). بحار الانوار، ج2، ص322، باب 27، ح31؛ کمال الدین، ج2، ص394، باب 37، ح4.
از مطالب فوق استفاده میشود که غیبت امام زمان(ع) یک امر بیسابقهای نبوده است؛ بلکه غیبت حجتها و اولیای الهی در مقطعی از زمان در سنّت الهی یک امر معمولی است. البته لازم است در اینجا به این مطلب نیز اشاره کنیم که هر چند این بزرگان از دیدگان پنهان بودهاند؛ ولی برخی از آنها حتی در زمان غیبت نیز به جهت ولایت و اختیاراتی که از جانب خداوند به آنها رسیده بود پیوسته در اموال و نفوس تصرف میکردند و اوضاع را طبق مصالحی با واسطه یا بدون واسطه رهبری کردند و هرگز از حوادث و اوضاع زمان خود غفلت نداشتند.
امام زمان(ع) نیز اینچنیناند. ایشان هر چند از نظرها غایباند؛ اما طبق روایات رسیده از معصومین(ع) دارای اطرافیانی میباشند که همراه حضرت بوده و به ایشان در امور مختلف کمک میکنند. اینان مؤمنین خالص و بزرگوارانی هستند که در هر دوره حضور دارند. افرادی که به حضرت متوسل میشوند در غالب اوقات همین افراد که در ناحیه مقدسه هستند از طرف امام زمان(ع) به کمک ایشان میشتابند و چون مردم آگاهی ندارند گمان میکنند که شخص حضرت را زیارت نمودند. بنابراین حضرت را به گونههای مختلفی تعریف میکنند و حال آنکه ایشان بر یک شکل و شمایل هستند.
برای حضرت حجّت(ع) نظیر بقیه امامان معصوم قدرت فوقالعادهای است و میتوانند از هر راهی که صلاح بدانند به افراد کمک کنند. ممکن است برای فرد در راه ماندهای کمک فرستاده و او را به مقصد برسانند و یا فردی را که دارای فرزند نیست بدن او را آماده کرده و از او رفع نقص کنند و بیماری را که صعب العلاج است و یا جواب رد شنیده، علاج نمایند. این نوع کمکها در اصطلاح امروز به امدادهای غیبی معروف است. اصولا باید دانست این امور برای امامان معصوم اموری بسیار پیشپا افتاده است. کسانی که بر در خانه آن حضرات تربیت شدهاند کارهای فوقالعادهتری را انجام میدهند تا چه رسد به وجود مقدس امام معصوم(ع) که حاکم بر کل هستی است. )(1)(
1) . ر.ک: اصول کافی، ترجمه و شرح: سید جواد مصطفوی، ج2، کتاب الحجة، باب مولد الصاحب(ع)، ح5 ـ 31.
فصل پنجم: عصر غیبت
فواید غیبت امام زمان(ع)
مقدمه
یکی از شبهههایی که دربارة امام زمان(ع)، مطرح میشود این است که امام غایب، رهبر و پیشوا است و وجود رهبر در صورتی میتواند مفید باشد که حضور عادی، میان پیروان خود داشته باشد. امامی که دیده نمیشود، چگونه میتواند نقش رهبری را در جامعه ایفا کند؟
به تعبیر دیگر، زندگی امام در دوران غیبت به منزله چشمه آب زلالی است که در ظلمات بوده است و کسی توان دسترسی به آن را ندارد.
وجود مخفیانه آن چشمه چه سودی برای عموم مردم دارد و مردم چگونه از وجود پنهان او بهرهمند میشوند؟ این سؤال تنها امروز مطرح نیست؛ بلکه از روایات استفاده میشود که حتی پیش از تولد حضرت مهدی(ع) در عصر امامان نیز مطرح بوده است و ائمه اطهار(ع) به آن پاسخ میدادهاند.
فصل پنجم: عصر غیبت
فواید غیبت امام زمان(ع)
نمونههای روایی
جابر بن عبدالله انصاری از رسول اکرم(ص) پرسید: «آیا شیعه در زمان غیبت از فیوضات قائم آل محمد(ص) برخوردار میشوند؟» پیامبر(ص) فرمود: «آری، قسم به پروردگاری که مرا به پیامبری برگزید! از وی نفع میبرند و از نور ولایتش کسب نور میکنند؛ همچنان که از خورشید استفاده میکنند هنگامی که پشت ابرها قرار گیرد.» )(1)(
از امام سجاد(ع) پرسیدند: «شیعیان در زمان غیبت از وجود حضرت ولی عصر(ع) چگونه استفاده میکنند؟ فرمود: «آنچنان که از خورشید استفاده میشود، هنگامی که پشت ابرها پنهان شود.»
امام باقر(ع) فرمود: «از روزی که خداوند متعال حضرت آدم را آفرید تا روز قیامت، زمین، خالی از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و روشن و یا غایب و پنهان.» راوی پرسید «از امام غایب چگونه استفاده میشود؟» فرمود: «آن چنان که از خورشید پشت ابر استفاده میشود.» )(2)(
نکته اساسی اینجاست که چرا حضرت ولی عصر(ع) در زمان غیبت به خورشید پشت ابر تشبیه شده است؟
1) . احادیث الامام المهدی(، ج 4، ص 294 و اکمال الدین، ج 2، ص 322 و الغیبة، شیخ طوسی، ص 117.
فصل پنجم: عصر غیبت
فواید غیبت امام زمان(ع)
وجوه شباهت امام زمان(ع) به خورشید پشت ابر
خورشید، مرکز منظومه شمسی است و کرات و سیارات به دور او در حرکتاند؛ چنانکه وجود حضرت حجت(ع) مرکز نظام هستی است: «بِبِقَائِهِ بَقِیَتِ الدُّنْیَا وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَاء وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ؛ )(1)( به بقای او دنیا باقی است و به یمن وجودش، بقیه موجودات روزی داده میشوند و به سبب وجود وی زمین و آسمان پایدارند.»
خورشید در این مجموعه، منافع فراوانی دارد؛ مانند: جاذبه که مایه ثبات و بقای نظام است، گرما و حرارت که پشت انبوه ابر غلیظ نیز به زمین میرسد و نیز باد و باران، روییدن گیاهان و امثال آن از برکت تابش خورشید است که ابرگرفتگی در آن اثر مهمی ندارد. بله، نورافشانی از پشت ابر کمتر خواهد بود. بدین ترتیب، ابرگرفتگی، فقط یکی از منافع آفتاب را تقلیل میدهد؛ نه اینکه از بین ببرد. امام زمان(ع) نیز غیر از حضور عادیاش در میان مردم، منافع فراوانی برای مردم دارد که در پرتو وجود حضرتش از وجود او استفاده میبرند.
1) . مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور
پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را )(1)(
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
1) . دیوان حافظ، ص 195، غزل 144.
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد )(1)(
فصل پنجم: عصر غیبت
فواید غیبت امام زمان(ع)
فایده تکوینی و تشریعی
فواید وجود امام زمان(ع) را به دو قسم تکوینی و تشریعی میتوان تقسیم کرد. در فایده تکوینی، شناخت و فقدان شناخت دخالت ندارد؛ بلکه مسلمان و کافر، همه به طور مساوی از آن بهرهمندند؛ ولی در فایده تشریعی، شناخت و معرفت، در استفاده از وجود حجت الهی دخالت مستقیم دارد؛ یعنی هر چه انسان، وجود امام عصر(ع) را کاملتر بشناسد و به ایشان عشق و علاقه بیشتری نشان دهد، بهرهمندی او از وجود ایشان بیشتر است.
فصل پنجم: عصر غیبت
فواید غیبت امام زمان(ع)
فواید تکوینی امام زمان(ع)
خداوند متعال، نظام دنیا را به گونهای قرار داده است که بدون وجود امام، زندگی روی زمین امکان ندارد؛ چرا که زمین به برکت امام(ع) قرار و آرام پیدا کرده است.
شواهد نقلی این مطلب بسیار است؛ برای نمونه امام باقر(ع) فرمود: «جَعَلَهُمُ اللَّهُ أَرْکَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِهَا؛ )(1)( خداوند ایشان را ارکان زمین قرار داده است تا اهلش را به اضطراب و تزلزل در نیاورد.»
پس اگر امام نباشد، زمین، قرار و آرامش نخواهد داشت. خداوند با اهل بیت(ع) زمین را مستقر ساخته است، تا در آن آرامش برقرار شود.
1) . اصول کافی، کتاب الحجة، باب ان الائمه هم ارکان الارض، ج 1، ص196.
امام صادق(ع) وضعیت دنیا را بدون امام و حجت خدا چنین ترسیم میکند: «لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ لَسَاخَت؛ )(1)( اگر زمین بدون امام بماند فرو میریزد.»
البته باید بدانیم که نه تنها زمین، بلکه آسمان هم به برکت امام(ع) نگه داشته شده است. پیامبر اکرم(ص) در روایتی که یکایک امامان را به جابر معرفی فرمود، چنین تصریح کرده است: «وَ بِهِمْ یُمْسِکُ اللَّهُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِهِمْ یَحْفَظُ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِهَا؛ )(2)( خداوند به سبب ایشان، آسمان را از افتادن بدون اجازه او بر زمین نگه میدارد و به سبب ایشان، زمین را حفظ میکند که اهل خود را به تزلزل در نیاورد.»
افتادن آسمان به زمین نشانه به هم خوردن نظام آفرینش است. نه تنها نظام آسمان و زمین به برکت امام باقی است؛ بلکه بقیه اموری که برای حیات انسان ضرورت دارد نیز بر وجود امام(ع) متوقف است.
صادق آل محمد(ع) فرمود: «بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَیْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأَنْهَارُ وَ بِنَا یَنْزِلُ غَیْثُ السَّمَاءِ وَ یَنْبُتُ عُشْبُ الْأَرْضِ؛ )(1)( به سبب ما درختان میوه میدهند و میوهها به ثمر میرسند و رودها جاری میشوند، و به سبب ما باران از آسمان میبارد و گیاهان و سبزیجات زمین میرویند.»
بنابراین بهرهبردن از هر یک از نعمتهای الهی، به نعمت وجود امام(ع) موکول است و به سبب وجود مقدس ایشان، همه موجودات زنده (اعم از گیاهان و حیوانات و انسانها) میتوانند زنده و باقی بمانند. این نوع انتفاع از امام(ع) بر شناخت آن حضرت متفرع نیست. افراد، چه امام را بشناسند و چه نشناسند، چه تسلیم ایشان بشوند و یا هیچ اعتقادی به ایشان نداشته باشند، به برکت وجود او بر روی زمین سکونت دارند و از نعمتهای مختلف آن بهره میبرند. )(2)(
یک رهبر بزرگ آسمانی، خواه پیامبر(ص) باشد یا امام، افزون بر تربیت تشریعی که از طریق گفتار و رفتار و تعلیم و تربیت عادی صورت میگیرد، یک نوع تربیت روحانی و از راه نفوذ معنوی در دلها و فکرها دارد که آن را تربیت تکوینی میتوان نام گذاشت. اینجا الفاظ، کلمات، گفتار و کردار کار نمیکند؛ بلکه تنها جاذبه و کششی درونی مؤثر است.
در حالات بسیاری از پیشوایان بزرگ الهی میخوانیم که گاه بعضی افراد منحرف و آلوده با یک ارتباط مختصر با آنها به کلی تغییر کرده و مسیر خود را عوض میکردند.
این دگرگونی سریع و همه جانبه، آن هم با یک نگاه و تماس مختصر، نمیتواند نتیجه تعلیم و تربیت عادی باشد؛ بلکه معلول یک اثر روانی نامرئی و یک جذبه ناخودآگاه و قهری است که گاهی از آن به نفوذ شخصیت نیز تعبیر میشود.
داستان برخورد اسعد بن زرارة بتپرست با پیامبر(ص) در کنار خانه کعبه و تغییر سریع طرز تفکر او و یا داستان سرگذشت زن خوانندهای که هارون، او را به گمان خام خود برای انحراف ذهن امام کاظم(ع) به زندان اعزام کرده بود، و منقلب شدن روحیه وی در یک مدت کوتاه، تا آنجا که قیافه و طرز سخن و منطق او، هارون را به حیرت و وحشت افکند و داستانهای دیگری از این قبیل، نمونههایی از همین تاثیر ناخودآگاه است که آن را شعبهای از ولایت تکوینی پیامبر(ص) یا امام(ع) میتوان دانست.
وجود امام غایب در پشت ابرهای غیبت نیز این اثر را دارد که از راه اشعه نیرومند و پردامنه ولایت، دلهای آماده را تحت تأثیر جذبه معنوی و روحانی خود قرار دهد و به تربیت و تکامل آنها بپردازد.
ما قطبهای مغناطیسی زمین را با چشم خود نمیبینیم؛ ولی اثرشان را بر روی عقربههای قطب نما مشاهده میکنیم. امواج مغناطیسی در دریا راهنمای کشتی و در صحراها و آسمان راهنمای هواپیما و وسایل دیگر است تا در سراسر کره زمین از برکت این امواج، میلیونها مسافر، راه خود را به سوی مقصد پیدا کنند و از سردرگمی رهایی یابند.
آیا تعجب دارد اگر وجود امام(ع) در زمان غیبت با امواج جاذبه معنوی خود، راهنمای افکار و جانهای زیادی باشد که در دور یا نزدیک قرار دارند و آنها را از تحیر رهایی بخشد؟
نباید فراموش کرد همانگونه که امواج مغناطیسی زمین بر هر آهنپاره بیارزشی اثر نمیگذارد؛ بلکه بر عقربههای ظریف و حساس قطبنما اثر میگذارد؛ زیرا آب مغناطیسی خورده و یک نوع سنخیت و شباهتی با قطب فرستنده امواج مغناطیسی پیدا کردهاند، جذبه روحانی قطب عالم امکان نیز همینگونه بر دلهای پاکی که با طهارت ظاهری و باطنی، آمادگی پیدا کردهاند، اثر گذاشته، آنها را رشد میدهد و تعالی میرساند. )(1)(
1) . حکومت جهانی مهدی(ع)، آیت الله مکارم شیرازی، انتشارات مدرسه الامام علی بن ابیطالب، ص261.
فصل پنجم: عصر غیبت
فواید غیبت امام زمان(ع)
فایدههای تشریعی امام غایب
این جهت از نعمتبودن امام به شناخت ازایشان بستگی دارد. هر کس بخواهد از این نعمت استفاده کند، باید در مرحله اول، امام را بشناسد و سپس تسلیم شده، در امور روزانه خود، رضایت و توجه آن حضرت را مد نظر داشته باشد. به عبارتی جنبه تشریعی نعمتبودن امام، بدون عمل اختیاری افراد، تحقق نمییابد.
اکنون نمونههایی از فواید تشریعی امام غایب را بررسی میکنیم:
ایمان به مهدی غایب و انتظار ظهور او، مایه امیدواری و آرامش مسلمانان است. این امیدواری، یکی از بزرگترین اسباب موفقیت و پیشرفت در راه رسیدن به هدف است. هر گروهی که روح یأس و ناامیدی، خانه دلشان را تاریک کرده باشد و چراغ امید و آرزو در آن نتابد، هرگز روی سعادت را نخواهند دید.
اوضاع آشفته و اسفبار جهان، سیل بنیانکن مادیت، کسادی بازار علوم و معارف، محرومیت روزافزون طبقه ضعیف، توسعه فنون استعمار، جنگهای سرد و گرم و مسابقه تسلیحاتی جهانی، خیرخواهان بشر را مضطرب کرده است؛ به گونهای که ممکن است گاهی آنان در اصل قابلیت اصلاح بشر تردید کنند. تنها روزنه امیدی که برای بشر مفتوح است و یگانه برق امیدی که در این جهان تاریک جستن میکند، همان انتظار فرج و فرا رسیدن عصر درخشان حکومت توحید و نفوذ قوانین الهی است.
انتظار فرج، قلبهای مأیوس و لرزان را آرامش بخشیده، مرهم دلهای زخمدار طبقه محروم میشود. همچنین نویدهای مسرتبخش حکومت توحید، عقاید مؤمنان را نگهداری و ایشان را در دین پایدار میکند. از سوی دیگر، ایمان به غلبه حق، خیرخواهان بشر را به فعالیت و کوشش وامیدارد.
استمداد از آن نیروی غیبی، انسانیت را از سقوط در وادی هولناک ناامیدی نجات میدهد.
ایمان به مهدی موعود، آینده روشن و فرحبخشی را برای مسلمانان به ویژه شیعیان مجسم کرده، روح یأس و شکست را از آنان سلب و ایشان را به تلاش در راه رسیدن به هدف ترغیب میکند.
با گذشت زمان، پدید آمدن سلیقههای مختلف و آمیختن آنها با مسائل مذهبی، گرایشهای متفاوت به سوی برنامههای ظاهرفریب مکتبهای انحرافی، و نیز با دراز شدن دست مفسدهجویان به سوی مفاهیم آسمانی، اصالت پارهای از این قوانین از دست میرود و دستخوش تغییرات زیانباری میشود.
این آب زلال که در قالب دین الهی از آسمان نازل شده است، با عبور از مغزهای این و آن، به تدریج از مسیر واقعی خارج شده و صفای نخستین خود را از دست داده است. در این فرض آیا ضروری نیست که کسی میان جمع مسلمانان باشد که مفاهیم دائمی تعالیم اسلامی را در شکل اصلیاش حفظ و برای آیندگان نگهداری کند؟
مگر دوباره وحی آسمانی بر کسی نازل میشود؟ مسلما خیر. موضوع وحی با مسئله خاتمیت برای همیشه بسته شد. پس چگونه باید آیین اصیل اسلامی حفظ شود، جلوی تحریفات و تغییرها و خرافات گرفته شود و برای نسلهای آینده محفوظ بماند؟ آیا جز این است که باید این کار را یک پیشوای معصوم ادامه دهد؟ خواه آشکار و مشهور باشد یا پنهان و ناشناس.
به طور معمول در هر موسسه مهم، صندوقی آسیبناپذیر وجود دارد که اسناد مهم را در آن نگهداری میکنند تا از دستبرد دزدان محفوظ بماند یا هرگاه آتشسوزی در آنجا روی دهد از خطر حریق مصون باشد که اعتبار و حیثیت آن موسسه ارتباط نزدیکی با حفظ آن اسناد و مدارک دارد. )(1)(
قلب امام و روح بلندش، صندوقی آسیبناپذیر برای حفظ اسناد آیین الهی است که همه اصالتها و واقعیتهای نخستین و ویژگیهای آسمانی این تعلیمات را در خود نگهداری میکند تا حجتهای الهی باطل نشود.
تصرف امام زمان(ع) در کارها به مدد وکلای خاص یا عام است. بدیهی است که لازم نیست رئیس و سرپرست قوم به طور شخصی در امور مداخله کند؛ بلکه سیره رهبران، همیشه بر این منوال بوده است که با واسطه در امور دخالت میکردند. رسول اکرم(ص) و امیرمؤمنان(ع) از طرف خود در شهرهایی که حاضر نبودند، نمایندگانی را منصوب میکردند. همچنین ائمه دیگر در زمان خودشان در شهرهای مختلف وکیلانی داشتند.
امام غایب، مهدی موعود نیز به این طریق، کارهای مردم را سرپرستی میکند؛ از این رو آن حضرت در زمان غیبت صغری، وکلای خاصی را برای رسیدگی به امور مردم معین فرمود و مقام نیابت خاصه را به آنان عنایت کرد. همچنین در زمان غیبت کبری فقها و علمای عادل و دانا به احکام الهی را به طور عام برای قضا، فصل خصومات و حفظ مصالح عامه مسلمانان نصب و تعیین فرمود که مراجع امور مسلمانان باشند. )(2)(
حضرت در توقیعی مبارک چنین فرمود: «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ؛ )(1)( در رویدادهای تازه به راویان حدیث ما (عالمان و مجتهدان) رجوع کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم.»
همچنین آن جناب در توقیع دیگری فرموده است: «ْ فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِ أَنْ یُقَلِّدُوه؛ )(2)( مردم از فقیهانی تقلید کنند که بر نفس خود مسلطاند و حافظ دین و مخالف هوای نفس و مطیع امر مولای خودند.»
فصل پنجم: عصر غیبت
رهیافتگان کوی دوست
طلیعه سخن
دیر گاهی است پناهنده این درگاهم
بلکه عمریست که خاک ره این خرگاهم
گرچه در هر نفسی کالبدم میمیرد
به امید تو بود زنده دل آگاهم
گاهی از ذوق لبت لاله صفت میشکفم
گاهی از شوق قدت شمع صفت میکاهم
گر برانی ز درم از همه درویشترم
ور بخوانی به برم بر همه شاهان شاهم
پرتوی گر ز تو تابد به من ای چشمه نور
شجر سینه سینا و لسان اللهم
گر ز چاه غم و نفرت تو نجاتم بخشی
یوسف مملکت مصرم و صاحبجاهم
تیشه ریشه کن قهر تو را من کوهم
کهربای نظر لطف تو را من کاهم
بستان داد من از طالع بیدادگرم
ورنه در خرمن گردون زند آتش آهم
تیره و تار شد از دود دل آیینه فکر
ترسم آن آینه حسن جهان آرایم
«مفتقر» خاک ره گوشه نشین درِ توست
بهر او گوشه چشمی زشما میخواهم )(1)(
در روز جمعه نیمه شعبان سال 255 )(2)( یا 256 )(3)( هجری، خورشید جهان گستر عالم وجود شروع به تابیدن کرد و شعاع نور خود را بر صفحه هستی منتشر ساخت. نام او نام جدش رسول الله(ص) (م. ح. م. د) و کنیهاش همچون او ابو القاسم بود. پدرش امام حسن عسکری(ع) پیشوای یازدهم شیعیان و مادرش نرجس بود که به وی ریحانه و سوسن هم میگفتند. آن حضرت دارای القاب بسیاری است؛ به گونهای که محدث نوری با استفاده از آیات و روایات، 182 لقب برای آن حضرت ذکر کرده است که برخی از آنها عبارتاند از: أبَا صَالح، بقیّةُ اللهِ، بَقیّة الأنبیاء، حجَّةُ الله، خلیفةُ اللهِ، صَاحِبُ الزَّمَانِ، صَاحِبُ الأمْرِ، مَهْدی، قَائِم و مُنْتَظَر. )(4)(
تولد آن حضرت با یکی از سختترین دوران تاریخ امامت مصادف بود؛ دورانی که حکام ستمگر عباسی میدانستند مهدی موعود از نسل حضرت عسکری(ع) خواهد بود؛ به همین سبب پیوسته مراقب وضع زندگی آن جناب بودند تا بتوانند فرزند ایشان را به قتل برسانند؛ ولی به خواست خداوند تلاش آنان همچون تلاش فرعونیان - که در صدد نابودی حضرت موسی بودند – بیثمر ماند و امام مهدی(ع) به صورت کاملا مخفیانه دیده به جهان گشود و بارقههای امید را در دل شیعیان به وجود آورد.
این فشارها و جو اختناق که به ویژه از زمان امام جواد(ع) رو به گسترش بود نشان داد که زمینه مساعد برای بهرهمندی از هدایتها و راهبریهای امامان(ع) در جامعه در حد نصاب لازم وجود ندارد؛ از این رو حکمت الهی اقتضا کرد که پیشوای دوازدهم از دیدگان غایب باشد تا موقعی که آمادگی لازم در جامعه به وجود آید و شرایط حضور امام(ع) فراهم شود.
فصل پنجم: عصر غیبت
رهیافتگان کوی دوست
شبهه تکذیب رؤیت
در برخی متون روایی، حدیثی نقل شده است که باعث ایجاد ابهام و تردید در رؤیت امام زمان(ع) در دوران غیبت کبری شده است؛ از این رو در این نوشتار برآنیم تا پس از نقل حدیث به بررسی اجمالی موضوع بپردازیم.
طبرسی در احتجاج به صورت مرسل نقل میکند که توقیعی از ناحیه مقدسه برای ابی الحسن سمری، آخرین نایب خاص امام زمان(ع) به این صورت نوشته شد: «یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّةِ أَیَّامٍ فَأَجْمِعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَی أَحَدٍ فَیَقُومَ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ ؛ ای علی بن محمد سمری! خداوند اجر برادرانت را درباره تو بزرگ فرماید. همانا تو در فاصله شش روز دیگر خواهی مرد. پس کارهایت را جمع کن و به احدی وصیت نکن تا پس از وفاتت جانشین تو شود (به این معنا که نایب دیگری برای امام عصر(ع) معرفی نکن).»
«فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ التَّامَّةُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً؛ همانا غیبت کبری محقق شد. پس ظهوری نیست، مگر پس از اجازه خداوند عزوجل و این پس از مدت طولانی و سختی [و تیرگی] دلها و پر شدن زمین از ظلم است.»
«وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَی الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَر؛ و به زودی از شیعیان من کسانی مشاهده مرا ادعا خواهند کرد. آگاه باش که هر کسی پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی دعوی مشاهده کند، دروغگو و افترا زننده است.» )(1)(
روشن است که این روایت در صدد بیان این نکته است که هر کسی رؤیت امام زمان(ع) را ادعا کرد باید تکذیب شود؛ ولی از طرفی در متون روایی، تاریخی و ... وقایعی مربوط به دیدار با امام عصر(ع) نقل شده است که عدهای از ناقلان، بزرگانی هستند که احتمال کذب دربارة آنها راه ندارد؛ از این رو عدهای از دانشمندان اسلامی به بررسی سند و دلالت این روایت پرداخته و مواردی را یادآور شدهاند. در ادامه به قسمتهایی از آنها اشاره میکنیم:
الف) یک روایت، زمانی میتواند حجیت داشته باشد و کاشف از واقع باشد که از نظر سند کامل باشد؛ یعنی سلسله افرادی که این کلام را به معصوم(ع) نسبت میدهند، مشخص، ثقه و مورد اطمینان باشند تا کلام و نقلشان گواهی دهد که این مطالب از معصوم صادر شده است؛ چنانکه گفته شد این روایت، مرسل است؛ یعنی عدهای از راویان آن مشخص نیستند و معلوم نیست که آیا افرادی قابل وثوق بودهاند یا خیر؟ پس نمیتوان با اتکاء به این روایت مرسل، آن همه وقایع تاریخی معتبر را نادیده گرفت؛ وقایعی که افراد معتبری چون: شیخ طوسی، علامه مجلسی، شیخ صدوق و دیگران نقل کردهاند. )(2)(
ب) این روایت - در صورتی که صحیح و معتبر باشد - در صدد نفی مشاهده امام نیست؛ بلکه چون دوران غیبت صغری با مرگ علی بن محمد سمری به پایان میرسید، امام با این توقیع، پایان غیبت صغری و آغاز غیبت کبری را اعلام فرمود؛ از آنجا که ویژگی خاص غیبت کبری، نبودن نواب خاص برای ایشان است؛ از این رو امام(ع) ادعای رؤیت و نایب بودن آن حضرت را منتفی اعلام فرمود و مدعی چنین امری را کاذب خواند. )(1)(
ج) این روایت، ناظر به مکان و محل زندگی امام است؛ یعنی محل زندگی امام مخفی است و هیچ کس نمیتواند از محل زندگی آن حضرت(ع) مطلع شود و ایشان را ملاقات کند؛ ولی ملاقات ایشان به طرقی که برای اولیا اتفاق میافتد، هیچگاه انکار نشده است؛ همانگونه که برخی ایشان را در مکانهای گوناگون از قبیل مسجد سهله، عرفات و... ملاقات کردهاند. )(2)(
فصل پنجم: عصر غیبت
رهیافتگان کوی دوست
ایمان به غیب
مشاهده جمال نورانی امام زمان(ع) کرامتی است که فقط اوحدی از انسانهای پاک و صالح را شایستگی رسیدن به آن مقام بلند است؛ چرا که مفتخر شدن به چنین کرامت و فیضی، سختیها و ریاضتهای نفسانی زیادی را میطلبد که انجام و تحمل آن بر همگان میسر نیست؛ اما ممکن است این سؤال در ذهن به وجود آید که آیا ممکن نبود همگان توفیق دیدار این گل خوشبوی بوستان امامت را پیدا میکردند؟ آیا بدین طریق، مردم با خیالی آسوده راه ایمان و تقوا را در پیش نمیگرفتند و در برخی اوقات از ورطه ابهام و تردید نجات نمییافتند؟ آیا تحمل سختی و غم فراق امام و پیشوایشان، آثار و برکاتی برای آنها به دنبال دارد؟
در پاسخ باید بیان شود که ایمان به امور محسوس بسی آسانتر است؛ ولی ایمان به امام عصر(ع) در غیبت کبری دارای ارزش زیادی است. روشن است که ایمان به امام عصر(ع) و پیروی از ایشان، زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که انسان ایشان را مشاهده نکند؛ ولی با توجه به وعدههای الهی در آیات و روایات ، خویشتن را در زمره یاران و منتظران واقعی آن امام همام قرار دهد.
با توجه به مطالب بیان شده، در ادامه بر آنیم تا به مواردی چند از هزاران واقعهای اشاره کنیم که انسانهای پاک و مخلص توانستهاند به محضر آن منجی جهانی شرفیاب شوند و خود را از چشمه امامت سیراب کنند و وجود خود را از اشعههای نورانی آن خورشید تابناک منور سازند و روح و روان خویش را از عطر خوشبوی بوستان ولایت معطر کنند.
علامه مجلسی(رحمه الله) نقل میکند که جماعتی از علما از سید میر علام برای من حکایت کردهاند که به نقل از خود ایشان در یکی از شبها در صحن مطهر امیرمؤمنان(ع) بودم. قسمت عمدهای از شب گذشته بود و من مشغول قدمزدن بودم، دیدم شخصی از مقابل من به سوی حرم منور امیرمؤمنان میرود. وقتی نزدیک رفتم دیدم استاد بزرگوارم احمد اردبیلی )(1)( - قدس الله روحه - است. من خودم را از وی پنهان کردم تا اینکه به طرف درب حرم آمد. در بسته بود. به مجرد رسیدن او درب باز و او داخل حرم شد. شنیدم که سخن میگوید مثل اینکه با کسی در گوشی حرف میزند.
پس از آن از حرم بیرون آمد و درب بسته شد. من هم از پشتسر، دنبال او رفتم تا وی از نجف خارج شد و به سمت کوفه رفت. من دنبال او بودم؛ ولی او مرا نمیدید تا اینکه داخل مسجد کوفه شد. سپس به سمت محرابی رفت که حضرت امیرمؤمنان(ع) در آنجا شهید شد و مدتی در آنجا ایستاد. پس از آن برگشت و از مسجد بیرون آمد و آهنگ نجف کرد.
1) . ملا احمد اردبیلی نجفی متوفی 993 ق - که در میان فقها وبزرگان به «محقق اردبیلی» و نزد عموم به «مقدس اردبیلی» مشهور است - از مشاهیر فقها و محققان ما است. در فقه، اصول، حکمت و کلام استاد مبرز، و در زهد و تقوا یگانه روزگار بوده است. دانشمندان بزرگی چون ملا عبدالله شوشتری، شیخ حسن صاحب معالم، سیدمحمد صاحب مدارک، امیر فیض الله تفرشی و میر علام از شاگردان وی هستند.
همچنان پشتسر او بودم تا اینکه نزدیک مسجد حنانه رسیدم. در آنجا سرفهام گرفت، بهگونهای که نتوانستم خودداری کنم. وقتی صدای سرفه مرا شنید برگشت. نگاهی به من کرد و پرسید: «تو میر علام هستی؟» گفتم: «آری.» گفت: «اینجا چه میکنی؟» گفتم: «از موقعی که شما وارد صحن مطهر شدید تاکنون همه جا با شما بودم. شما را به صاحب این قبر مطهر قسم میدهم آنچه امشب بر شما گذشت از اول تا آخر به من اطلاع دهید.» گفت: «میگویم؛ ولی به این شرط که تا من زندهام به کسی نگویی.»
وقتی به وی اطمینان دادم، فرمود: «در پارهای از مسائل علمی فکر میکردم و حل آن برایم مشکل بود. به دلم افتاد که خدمت امیرمؤمنان(ع) بروم و حل مشکل را از آن حضرت بخواهم. موقعی که به درب حرم رسیدم، چنان که دیدی درب به رویم گشوده شد و داخل حرم رفتم و از خداوند خواستم که مولایم جواب سؤالم را بدهد. ناگهان صدایی از قبر منور شنیدم که فرمود: به مسجد کوفه برو و از قائم ما سؤال کن؛ زیرا او امام زمان تو است. من هم پهلوی محراب مسجد کوفه آمدم و آن حضرت را آنجا دیدم. مسئلة خود را پرسیدم و حضرت جواب آن را مرحمت فرمود و اکنون به منزل بر میگردم.» )(1)(
1) . بحارالأنوار، ج52، ص176.
مرحوم مجلسی(رحمه الله) از پدرش (مجلسی اول) نقل میکند که مرد شریف و نیکوکاری در زمان ما بود که او را امیر اسحاق استرآبادی میگفتند. وی چهل مرتبه پیاده به حجبیت الله رفته بود و در میان مردم، مشهور بود که طیالارض دارد.
او در یکی از سالها به اصفهان آمد. نزد وی رفتم و آنچه درباره او شهرت داشت از خودش جویا شدم. او گفت که در یکی از سالها با کاروان حج به زیارت خانه خدا میرفتم. وقتی به محلی رسیدیم که تا مکه، هفت یا نه منزل راه بود. به عللی از کاروان بازماندم؛ چندان که کاروان از نظرم ناپدید شد و راه را گم کردم. در نتیجه سرگردان شدم و تشنگی بر من غلبه کرد؛ به گونهای که از زندگی خود ناامید شدم. در آن هنگام صدا زدم: «یا صالح، یا ابا صالح! راه را به من نشان بده. رحمتخدا بر تو باد!»
ناگاه شخصی از دور به نظرم رسید. وقتی با دقت نگاه کردم طی اندک مدتی نزد من آمد. دیدم جوانی خوش سیما، پاکیزهلباس و گندمگون است که به هیئت مردمان شریف بر شتری سوار شده بود و مشک آبی هم با خود دارد. من به وی سلام کردم و او هم جواب سلام مرا داد و پرسید: «تشنه هستی؟» گفتم: «آری.» او مشک آب را به من داد و آب نوشیدم. آنگاه گفت: «میخواهی به کاروان برسی؟» گفتم: «آری.»
او مرا پشتسر خود سوار کرد و به طرف مکه رهسپار شد، من عادت داشتم هر روز حرز یمانی میخواندم. پس شروع به خواندن آن کردم. آن جوان در بعضی جاهای آن میگفت: «این طور بخوان!» چیزی نگذشت که به من گفت: «اینجا را میشناسی؟» وقتی نگاه کردم دیدم در ابطح (محلی بیرون مکه) هستم. گفت: «پیاده شو!» وقتی پیاده شدم، او برگشت و از نظرم ناپدید شد. در آن موقع متوجه شدم که امام زمان(ع) بود. از گذشته پشیمان شدم و بر مفارقت و نشناختن وی تأسف خوردم. پس از هفت روز کاروان آمد، چون آنها از زندهبودن من مأیوس بودند، وقتی مرا در مکه دیدند مشهور شدم که طی الارض دارم.
پدرم فرمود: «من هم حرز یمانی را نزد وی خواندم و آن را تصحیح کردم و برای قرائت آن از وی اجازه گرفتم.» )(1)(
1) . بحار الأنوار ، ص175.
از مرحوم شمس الدین فرزند اسماعیل هرقلی )(1)( حکایت شده است که پدرش در جوانی دچار بیماری و زخم شدید و عفونی در پای چپ خود شد؛ به حدی که او را سخت در فشار قرار داده و زندگیاش را به خطر افکنده بود. این زخم چرکین به ویژه در فصل بهار شکافته میشد و خون و چرک از آن جریان مییافت.
او از شدت ناراحتی از روستای خود حرکت کرد و به سوی حله آمد و نزد سید گرانقدر، رضی الدین علی بن طاووس رفت. سید، پزشکان شهر را برای معاینه وی دعوت کرد؛ ولی پزشکان اظهار عجز کردند. او همراه سید به بغداد آمد و در آنجا به پزشکان ماهر مراجعه کرد. آنان پس از معاینه، همان نظر پزشکان حله را داشتند. پس از آن، بیمار با ناامیدی به شهر مقدس سامرا رفت تا به امام زمان(ع) توسل جوید.
پس از چند روز اقامت در سامرا به سوی نهر دجله رفت و پای خویش را - که به دلیل جریان خون و چرک آلوده بود - شستشو داد و لباس تمیز و جدیدی به تن کرد و بازگشت. در میانه راه به چهار سوار برخورد کرد که یکی از آنان لباس ویژه بزرگان و علمای دینی را بر تن کرده بود. همه پیاده شدند و سه نفر از آن گروه در دو سوی راه ایستادند و به بیمار سلام کردند و آن شخصیت پر شکوه که گویی سالار آنان بود به سوی بیمار آمد و گفت: «أَنْتَ غَداً تَرُوحُ إِلَی أَهْلِک؛ تو فردا به سوی خاندان و اهل خود باز میگردی.» پس فرمود: «جلو بیا تا زخم پایت را ببینم.» اسماعیل پیش رفت و آن شخص بزرگوار دستخود را بر پای او کشید و آنگاه بر مرکب خویش سوار شد. یکی از آنان گفت: «أَفْلَحْتَ یَا إِسْمَاعِیل؛ ای اسماعیل [شفا یافتی و] رستگار شدی.»
1) . «هرقل» نام روستایی در منطقه «حله» بود و «حله» شهری است در عراق که در 40 کیلومتری کربلا است.
اسماعیل از اینکه آنان او را به نام و نشان میشناختند، شگفت زده شد. یکی از سواران گفت: «ایشان را نشناختی؟ امام عصر(ع) است.» در این هنگام اسماعیل از خواب غفلتبیدار شد و به سرعتخود را به آن شهسوار شفا بخش رسانید و پای او را که در رکاب بود در آغوش کشید و بوسه باران ساخت و در نهایت اسماعیل به دستور امام(ع) و اصرار همراهان از امام(ع) جدا شد و امام(ع) و یارانش او را تنها گذاشتند.
پس از آن اسماعیل به مرقد منور امام هادی و عسکری(ع) رسید و مردم پس از اینکه متوجه سلامتی او شدند به سوی او هجوم بردند و پیراهنش را به عنوان تبرک پاره پاره کردند. پس از یک روز اسماعیل هرقلی به سمتبغداد حرکت کرد. وقتی به بغداد رسید انبوه مردم که از ماجرای شفای او آگاهی یافته بودند، گرد او را گرفتند و پیراهنش را به منظور تبرک ذره ذره کردند و بردند.
سید بن طاووس و گروه دیگری که همراه او بودند به استقبال اسماعیل هرقلی آمدند و مردم را پراکنده ساختند. هنگامی که سید او را دید فرمود: اسماعیل آیا تو شفا یافتهای؟» پاسخ داد: «آری.» سید گرانقدر از مرکب پیاده شد و پای اسماعیل را مشاهده کرد؛ اما اثری از زخم نیافت و از شوق بیهوش شد. )(1)(
1) . کشف الغمة، علی بن عیسی اربلی، مکتبة بنی هاشم، ج3، ص183 و بحارالأنوار، ج52، ص61.
آقا سیدعلی صاحب ریاض از خط علامه حلّی در حاشیه یکی از کتابهایش نقل میکند که علامه در شبی از شبهای جمعه تنها به زیارت قبر مولای خود جناب ابی عبدالله الحسین(ع) میرفت. وی بر حماری سوار بود و تازیانهای برای راندن حیوان در دست داشت. از روی اتفاق در اثنای راه، شخصی پیاده بر او وارد شد و به همراهی او در آمد و در طول مسیر، فتح باب مسئله و مکالمه کرد.
علامه دانست که او مردی است عالم و خبیر و از این رو در مقام سؤال از برخی مشکلات علمی بر آمد و دید وی حلال مشکلات است. علامه فهمید که وحید و یگانه عصر است؛ زیرا کسی چون خود ندیده بود و خودش هم در این مسائل متحیر مانده بود تا آنکه در اثنای راه بحثی به میان آمد که آن شخص بر خلاف علامه فتوا داد. علامه انکار کرد و گفت: «این فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و دلیل و خبری نداریم که وارد بر اصل و مخصص قاعده شود.» آن مرد گفت: «دلیل این حکم حدیثی است که شیخ طوسی(رحمه الله) در تهذیب خود نوشته است.» علامه گفت: «چنین حدیثی در تهذیب ندیدهام که شیخ طوسی یا دیگران نقل کرده باشند.» آن شخص گفت: «آن نسخه از کتاب تهذیب را که در اختیار داری، فلان مقدار ورق بزن. در فلان صفحه و فلان سطر آن را خواهی دید.»
وقتی علامه اینگونه جواب شنید متحیر شد که این شخص کیست که چنین از غیب سخن میگوید. سپس علامه برای استظهار و استخبار از او سؤال کرد -؛ در حالی که از غایت تفکر و تحیر تازیانه از دستش به زمین افتاد -: «آیا مثل این زمان که غیبت کبری در آن واقع شده است درک شرف ملاقات صاحب الزمان امکان دارد یا نه؟» آن شخص چون این سخن را شنید به سوی زمین خم شد و تازیانه را برداشت و در دست علامه گذاشت و سپس فرمود: «چگونه امکان ندارد و حال آنکه هم اکنون دست او در میان دست تو است.»
علامه به محض اینکه این سخن را شنید از بالای حیوان خود را بر پاهای مبارک آن حضرت انداخت و شروع به بوسیدن کرد و از غایتشوق از هوش رفت و هنگامی که به هوش آمد کسی را ندید؛ از این رو افسرده و ملول شد و پس از مراجعت به خانه، کتاب تهذیب خود را ملاحظه کرد و آن حدیث را در همان موضع مشاهده کرد؛ از این رو در حاشیه کتاب به خط خود نوشت: «این حدیثی است که مولای من صاحب الامر(ع) مرا به آن خبر داد.» )(1)(
1) . قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص277 و دار السلام، عراقی میثمی، ص288.
فصل پنجم: عصر غیبت
برخی انتظارات امام زمان(ع) از شیعیان
اشاره
امام همچون ناظر امین و طبیب دوّاری است که همیشه بر اوضاع و احوال امّت خویش نظاره دارد. او هرگز آنها را فراموش نخواهد کرد و آنان را در گرفتاریها تنها نخواهد گذاشت.
حضرت از اوضاع جهانی و امور شیعیان خویش آگاه است، و ریز و درشت اخبار را با چشم تیزبین الهی و امدادهای غیبی نظارهگر است؛ چنانکه خود میفرماید: «فَاِنّا یُحیطُ عِلْمُنا بِأَبْنائِکُمْ وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَیْءٌ مِنْ أخْبارِکُمْ؛ )(1)( علم ما به اخبار شما احاطه دارد و هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست.»
امام زمان(ع) با توجه به آن آگاهی گسترده، هرگز شیعیان خود را فراموش نمیکند؛ بلکه در تمام حالات ناظر و حامی آنها میباشد و بالهای عنایات و الطاف بیکران خویش را همیشه بر سر پیروان خود گسترده دارد؛ چنان که خود آن حضرت در توقیعی به شیخ مفید(رحمه الله) فرمود: «اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَلا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللأَّْو اءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الأعْداءُ...؛ )(2)( از یاری رساندن به شما کوتاهی نکرده، فراموشتان نمیکنیم و اگر چنین نبود، حتما ناگواریها بر شما نازل میشد و دشمنان، شما را نابود میساختند.... »
و قطعا چنین امام و ناظر امینی، برای سلامت معنوی و هدایت واقعی رهروان خویش سفارشات و همین طور انتظاراتی دارد که انتظارات شخصی و فردی نیستند و به همین دلیل، خطابها و دستوهای او از سر دوستی و از راه شفقت و دلسوزی است؛ چنانءکه خود در سخنان پر مهر و محبّتش میفرماید: «لَوْلا ما عِنْدَنا مِنْ مَحَبَّةِ صَلاحِکُمْ وَ الاِْشْفاقِ عَلَیْکُمْ لَکُنّا عَنْ مُخاطَبَتِکُمْ فی شُغُلٍ...؛ )(1)( اگر محبّتِ صلاح و خوبی شما نزد ما نبود و برای شما دلسوز و مهربان نبودیم، شما را مخاطب [گفتههای] خود قرار نمیدادیم.»
با توجّه به نکات پیشگفته، آنچه در این مقال، بدان توجّه شده است، برخی انتظارات هدایتگر و سعادتآفرینی است که امام عصر(ع) در زمان غیبت خویش از پیروان خود دارد. این انتظارات عبارتاند از:
1) . بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی ، ج53، ص179، ح9.
فصل پنجم: عصر غیبت
برخی انتظارات امام زمان(ع) از شیعیان
پرواپیشگی و تسلیم
یکی از مهمترین انتظارات آن حضرت از شیعیان و پیروان خویش، این است که تقوای الهی را پیشه ساخته، سرا پا تسلیم اوامر و نواهی اِمامان معصوم باشند. در این صورت است که سعادت دنیوی و اخروی انسان تأمین میشود. آن امام رئوف در کلام رسای خود فرمود:
«فَاتَّقُوا اللّهَ وَ سَلِّمُوا لَنا وَ رَدُّوا الأمْرَ اِلَیْنا فَعَلَیْنا الإصْدارُ کَما کانَ مِنَّا الاْیرادُ وَلا تُحاوِلُوا کَشْفَ ما غُطِّیَ عَنْکُمْ؛ )(1)( از خدا بترسید و تسلیم [امر] ما شوید و کارها را به ما واگذار کنید. پس بر ماست که شما را از سرچشمه [معارف] سیراب کنیم، همانگونه که بردن شما به سوی سرچشمه به وسیله ما بوده است، و نروید در پی آنچه از شما پوشیده شده است.»
1) . بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی ، ص178.
فصل پنجم: عصر غیبت
برخی انتظارات امام زمان(ع) از شیعیان
جلب محبّت اهل بیت(ع) و ترک گناهان
پاداش رسالت پیامبر اکرم(ص) این است که مردم به جانشینان او، یعنی امامان معصوم(ع)، محبّت و ارادت داشته باشند، و همین محبّت، عامل مهمّی در بازدارندگی از گناهان و معصیتها است. یکی از انتظارات امام زمان(ع) نیز این است که پیروان در پی جلب و کسب محبّت اهلبیت باشند و از انجام گناه و اموری که باعث ناراحتی و رَنجِش آنان میشود، به شدّت بپرهیزند.
آن حضرت در سخنی خیرخواهانه چنین میفرماید: «فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِءٍ مِنْکُمْ ما یُقَرِّبُ بِهِ مِنْ مُحَبَّتِنا وَلْیَتَجَنَّبْ مِنْ کَراهِیَّتِنا وَ سَخَطِنا فَاِنَّ امْرءًا یَبْغَتُهُ فَجْأَةٌ حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ وَلایُنَجّیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حَوْبَةٍ؛ )(1)( پس باید هر یک از شما [شیعیان] کارهایی را که باعث جلب محبّت ما میشود، انجام دهد و باید از کارهای [ناپسندی] که خشم و غضب ما را در پی دارد، اجتناب کند. پس [آگاه باشید که] مرگ آدمی ناگهان میرسد که [در آن وقت، دیگر] توبه سودی نمیرساند و ندامت و پشیمانی [نیز] نمیتواند او را از عذاب ما برهاند.»
1) . بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی ، ص174، ح7.
در جای دیگر، حرکت در مسیر محبّت اهل بیت(ع) را اینگونه از شیعیان خواسته است: «وَلا تَمیلُوا عَنِ الْیَمینِ وَ تَعْدِلُوا اِلَی الْیَسارِ وَاجْعَلُوا قَصْدَکُمْ اِلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَی السُّنَّةِ الْواضِحَةِ؛ )(1)( از راست منحرف نشوید که به چپ عدول کنید، و مقصد خود را با دوستی ما طبق سنّت [الهی و نبوی] روشن به سوی ما قرار دهید.»
کوچکترین انحراف، میان شیعه، قلب یوسف زهرا(ع) را سخت ناراحت و رنجور خواهد کرد. به همین سبب، آن حضرت با قلب آکنده از رنجش و غصّه، شکوه خویش را از دست شیعیان جاهل و منحرف به این صورت اظهار میدارد: «قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّیعَةِ وَ حُمَقاؤُهُمْ وَ مَنْ دینُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ اَرْجَحُ مِنْهُ؛ )(2)( به حقیقت نادانان و کمخردان شیعه و کسانی که پر و بال پشه بر دین آنها برتری دارد، ما را آزار میدهند.»
فصل پنجم: عصر غیبت
برخی انتظارات امام زمان(ع) از شیعیان
همدلی و اتّحاد
از دیگر خواستههای امام زمان(ع) این است که بر محور فرامین الهی و تعهّدهایی که در مقابل امامان خویش دارند، همدل و متّحد باشند؛ چرا که همدلی هم موفقیّت دنیوی آنها را در پی دارد، و هم زمینه تعجیل فرج و ظهور عدالتگستر جهان را فراهم میسازد.
آن حضرت دلسوزانه اظهار میدارد: «لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَی اجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَاَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا؛ )(1)( اگر شیعیان ما ـ که خدای آنان را بر انجام طاعت خویش موفّق بدارد ـ در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند، همدل میشدند، میمنت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد.»
گفتا حجاب وصلت باشد هوای نفست
گر نفس را شکستی دستت رسد به دستم
1) . بحار الأنوار، ج53، ص177، ح8.
فصل پنجم: عصر غیبت
برخی انتظارات امام زمان(ع) از شیعیان
دعا برای فرج
شیعه در فراق اِمام و مولای خویش نمیتواند آرام گیرد و شب و روز نسوزد و لحظه به لحظه چشم به انتظار ظهور مولا و امام خویش نباشد. نشانه انتظار سازنده و کارساز، آن است که بکوشد تا زمینه ظهور را در جامعه بیشتر آماده کند. یکی از راههای زمینهسازی برای ظهور، دعاهای دلسوزانه و مشتاقانه است؛ آن هم دعا برای فرج و ظهور مهدی(ع) که هم باعث تلقین و تقویت روح انتظار میشود و هم آمادگی انسان را بیشتر میسازد و از سوی دیگر، خود، عامل مستقلّی است برای نزدیکی فرج؛ چرا که تقدیرات را نیز (با اذن الهی) تغییر میدهد.
به همین سبب است که مهدی منتظر(ع) از شیعیانش انتظار دارد و مجدّانه میخواهد که برای فرج دعا کنند؛ آنجا که فرمود: «أکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ؛ )(1)( برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید؛ زیرا همین باعث گشایش شماست.»
1) . اکمال الدین، ج2، ص485، ح4.
فصل پنجم: عصر غیبت
برخی انتظارات امام زمان(ع) از شیعیان
مراجعه به علما
خداوند، هستی را بیهوده و بیهدف نیافریده و انسان را نیز رها نکرده و به حال خود وا نگذاشته است؛ از این رو حضرت مهدی(ع) میفرماید: «اِنَّ اللّهََ تَعالی لَمْ یَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثاً وَلا أهْمَلَهُمْ سُدیً؛ )(1)( به راستی خدای متعال، مردم را بیهوده نیافریده و بیکار رها نکرده است.»
بنابراین در دوران غیبت کبری، هر چند دست الطاف امام زمان(ع) از پشت ابرهای غیبت بر سر امّت و شیعیان سایه افکنده است؛ امّا نیاز مبرم وجود دارد که برای سرپرستی امّت و شیعیان و هدایت و گرهگشایی از مشکلات آنان، فرد و یا افرادی باشند تا مردم با مراجعه به آنها تفسیر سخنان امامان خویش را به دست آورند و پاسخ پرسشهای خود را دریابند و صراط مستقیم را به پشتوانه فکری و علمی آنان طی کند.
به همین سبب، آن امام دلسوز برای دوران غیبت، تدبیری اندیشیده و مردم را به فقها و مراجع تقلید ارجاع داده است؛ چنان که فرموده: «و اَمَّا اْلحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَیْهِم؛ )(2)( و امّا در حوادث پیشآمده، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنان هستم.»
فصل پنجم: عصر غیبت
برخی انتظارات امام زمان(ع) از شیعیان
پرداخت سهم امام(ع)
حضرت حجّت(ع) سفارش اکید و انتظار و توقّع جدّی از مردم دارد که واجبات مالی خود را بپردازند و در سهم امام تصرّف نکنند؛ از این رو فرمود: «فَلا یَحِلُّ لاَِحَدٍ اَنْ یَتَصَرَّفَ مِنْ مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إِذْنِهِ فَکَیْفَ یَحِلُّ ذلِکَ فی ما لِنا؛ )(1)( [وقتی] برای کسی جایز نیست که در مال دیگران بدون اجازه آنان تصرف کند، پس چگونه این کار در مال ما حلال شمرده میشود؟»
و در جای دیگر، به شدّت، کسانی را که سهم امام را نمیپردازند، تهدید کرده، میفرماید: «مَنْ اَکَلَ مِنْ اَمْوالِنا شَیْئا فَاِنَّما یَأْکُلُ فی بَطْنِهِ نارا وَ سَیَصْلی سَعیرا؛ )(2)( هر کس [به ناحق] چیزی از اموال ما را بخورد، همانا آتش میخورد و به زودی به صورت در آتش جهنّم میافتد.»
همچنین این امر را نیز گوشزد فرموده است که مالی را که به عنوان سهم امام میپردازید، باید از راه حلال به دست آمده باشد وگرنه پذیرفته نخواهد شد. فلسفه پرداخت واجبات مالی (خمس، زکات و...) هم این است که مردم پاکیزه شوند و روح آنها جلا پیدا کند.
مهدی موعود(ع) در این باره فرمود: «اَمّا اَمْوالُکُمْ فَلا نَقْبَلُها اِلاّ لِتُطَهَّرُوا فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ فَما آتانِیَ اللّهُ خَیْرٌ مِمّا آتاکُمْ؛ )(1)( امّا اموال شما [که به ما میرسانید،] پس ما آنها را نمیپذیریم، مگر برای اینکه پاکیزه شوید. هر کس میخواهد، آنها را به ما برساند و هر کس میخواهد، نرساند، پس آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده است.»
1) . اکمال الدین، ج2، ص484، ح4.
فصل پنجم: عصر غیبت
توقیعات امام زمان(ع)
مقدمه
توقیع به معنای امضا کردن نامه و فرمان و نشان کردن برنامه و منشور میباشد، و نیز پاسخهایی است که بزرگان و دولتمردان، زیر سؤالها و درخواستهای کتبی از ایشان مینویسند.» )(1)(
توقیعنویسی از زمانهای دور، بین حاکمان و فرمانروایان رواج داشته، و موارد فراوانی از توقیعات آنها در متون تاریخی ثبت و ضبط شده است که امروزه قابل دسترسی است. همچنین در کتابهای روایی، فقهی و تاریخی شیعه، توقیع به قسمتی از نوشتههای ائمه اطهار(ع) اطلاق شده است و البته عمده آنها، چه از لحاظ مقدار و حجم و چه از نظر تعداد، توقیعاتی است که از سوی قلب عالم امکان، ولی عصر، صاحب الزمان(ع) صادر شده است.
امروزه نیز وقتی سخن از توقیع به میان میآید، ذهن به توقیعات حضرت مهدی(ع) منصرف میشود؛ گرچه دیگر ائمه(ع) نیز نوشتههایی تحت عنوان توقیع صادر کردهاند.
1) . لغت نامه، دهخدا، ج5، ص7145.
فصل پنجم: عصر غیبت
توقیعات امام زمان(ع)
توقیعات ائمه(ع)
چنانکه اشاره شد توقیعات فراوانی از سوی امامان صادر شده است که برای نمونه ابتدا به برخی توقیعات ائمه اطهار(ع) پیش از حضرت مهدی(ع) و سپس به بعضی از توقیعات آن حضرت اشاره میکنیم:
فصل پنجم: عصر غیبت
توقیعات امام زمان(ع)
توقیعات امامان پیش از حضرت مهدی(ع)
الف) امام موسی بن جعفر(ع)
در کشف الغمّة آمده است که وشاء از حسن بن علی نقل میکند که من همراه دایی خودم، اسماعیل بن الیاس به قصد مناسک حجحرکت کردیم. پس او نامهای به سوی موسی بن جعفر(ع) به این مضمون نوشت که من دارای دخترانی هستم؛ در حالی که هیچ فرزند پسر ندارم؛ از آن رو که مردان ما نیز کشته شدهاند، پس دعا کنید همسرم که آبستن است پسر بیاورد و خودتان نیز نام او را معین فرمایید. پس توقیعی وارد شد که «قَدْ قَضَی الله حَاجَتُکَ فَسِمْهُ مُحَمَّداً؛ خداوند حاجتت را برآورده ساخت. او را محمد بنام.» چون ما به کوفه رسیدیم، فرزند پسری به دنیا آمده بود. )(1)(
ب) حضرت هادی(ع)
1) . کشف الغمّة، ابوالحسن اربلی، ج3، ص36.
مرحوم کلینی با ذکر سند از ایوب بن نوح نقل میکند که به ابوالحسن(ع) نوشت: «آیا خدای عزوجل به هر چیزی پیش از آنکه آنها را بیافریند و پدید آورد آگاه بود یا آنکه نمیدانست تا آنها را اراده کرد و علم پیدا کرد به مخلوق، هنگامی که خلق کرد و به موجود هنگامی که موجود کرد؟» پس آن حضرت به خط خود مرقوم فرمود: «لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَالِماً بِالْأشْیَاءِ قَبْلَ أنْ یَخْلُقَ الْأشْیَاءَ کَعِلْمِهِ بِالْأشْیَاءِ بَعْدَ مَا خَلَقَ الْأشْیَاء؛ )(1)( خدا همیشه پیش از خلقت اشیا به آنها علم دارد، مانند علم داشتنش به آنها پس از خلقشان.»
ج( امام عسکری(ع)
1) . اصول کافی، ج1، ص145، ح4.
سهل گوید که درسال 255ق به حضرت عسکری(ع) نوشتم: ا«صحاب ما شیعیان در توحید اختلاف دارند؛ بعضی گویند که او (خدا) جسم است و بعضی گویند صورت است. اگر صلاح بدانید به چاکر خود لطف کنید و به من بیاموزید آنچه را که بر آن بایستم و از آن تجاوز نکنم.»
حضرت به خط خود چنین مرقوم فرمود:
«سَألْتَ عَنِ التَّوْحِیدِ وَ هَذَا عَنْکُمْ مَعْزُولٌ اللَّهُ وَاحِدٌ أحَدٌ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أحَدٌ خَالِقٌ وَ لَیْسَ بِمَخْلُوقٍ یَخْلُقُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَا یَشَاءُ مِنَ الْأجْسَامِ وَ غَیْرِ ذَلِکَ وَ لَیْسَ بِجِسْمٍ وَ یُصَوِّرُ مَا یَشَاءُ وَ لَیْسَ بِصُورَةٍ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أسْمَاؤُهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ شِبْهٌ هُوَ لَا غَیْرُهُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیر؛ )(1)( از توحید پرسیدی، در صورتی که از شما بر کنار است [و وظیفه شما نیست]، خدا یگانه و یکتاست، نزاده و زاده نشده و چیزی همتای او نیست. او خالق است و مخلوق نیست. خدای تبارک و تعالی هر چه خواهد از جسم و غیر جسم میآفریند و خودش جسم نیست، آنچه خواهد صورتگری میکند و خودش صورت نیست، سپاسش بزرگ است و نامهایش مقدستر از آنکه برایش مانندی جز خود او باشد، چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست.»
1) . اصول کافی، ج1، ص103، ح10.
فصل پنجم: عصر غیبت
توقیعات امام زمان(ع)
توقیعات حضرت مهدی(ع)
همانگونه که اشاره شد، آنچه امروزه از توقیعات قصد میشود، نوشتههایی است که از ناحیه مقدسه آخرین ذخیره الهی، وجود مقدس صاحب الامر(ع) صادر شده است، اگرچه اطلاق توقیع بر نوشتههایی که تا کنون به آنها اشاره شد به معنای عام، بدون اشکال است.
آنچه میتوان دربارة توقیعات حضرت مهدی(ع) به بحث نشست عبارتاند از:
اگرچه چگونگی ارتباط نواب خاص امام زمان(ع) با مقام شامخ امامت و صدور توقیعات روشن نیست؛ اما بدون شک، بسیاری از این توقیعات به گونهای معجزهآسا صادر شده است؛ به نحوی که به طور قطع میتوان گفت صدور آنها به نحو عادی و از شخص معمولی صورت نگرفته است.
مثلا نقل شده است که محمد بن فضل موصلی شیعه بود؛ ولی نیابت حسین بن روح را قبول نداشت. روزی هنگام بحث با یکی از دوستانش به نام حسن بن علی وجنا و بنا به پیشنهاد او، برای آزمودن نایب امام، مطلبی را کاملا محرمانه با هم توافق کردند و حسن بن علی وجنا کاغذی از دفتر موصلی جدا کرد و قلمی تراشید و با آن بدون مرکب، مطالبی بر روی آن ورقه نوشت. سپس آن را مهر کرد و توسط خدمتکار نزد حسین بن روح فرستاد.
ظهر همان روز در حالی که محمد بن فضل مشغول غذا خوردن بود، جواب نامه وارد شد که فصل به فصل در همان ورقه ارسالی آمده و با مرکب نوشته شده بود. «محمد بن فضل» در حالی که سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود همراه حسن بن وجنا محضر حسین بن روح وارد شدند و از ایشان عذر خواهی کردند. )(1)(
این معجزه در مرحله صدور توقیع بود. در متن توقیعات نیز موارد فراوانی از معجزات به چشم میخورد که بیشتر به صورت اخبار غیبی از حوادث آینده، اتفاقات پنهانی، شفای بیماران و مانند آن است.
یک نمونه از این توقیعات، زمانی صادر شد که دربارة وکلا و نمایندگان حضرت، نزد خلیفه غاصب وقت، سعایتشده بود. خلیفه برای شناسایی و دستگیری آنان دستور داد افراد ناشناسی را همراه پول نزد آنها به جاسوسی بفرستید و اگر کسی از آنها چیزی پذیرفت، او را دستگیر کنید.
حضرت ولی عصر(ع) در این توقیع شریف خود خطاب به کلیه وکلا فرمانی صادر فرمودند، مبنی بر اینکه از هیچ کس و تحت هیچ شرایطی چیزی نپذیرند و از گرفتن هر گونه چیزی خودداری کنند و خود را بیاطلاع نشان دهند. )(2)(
در ماجرای دیگری از سوی حضرت ولی عصر(ع) دستوری صادرشد که در آن از زیارت کاظمین و کربلا نهی کرده بودند. پس از چند ماه معلوم شد خلیفه در آن موقع دستور داده بود که هر کس به زیارت رود در کمینش باشند و او را دستگیر کنند. )(1)(
به تصریح عدهای از راویان و ناقلان توقیعات، برخی از این نوشتهها به خط شریف آن حضرت به رشته تحریر در آمده است. در ذیل به نمونههایی از این تصریحها اشاره میشود:
الف) شیخ طوسی به نقل از راوی یک توقیع، این جمله را در کتاب خود نقل کرده است که:
«فَوَرَدَ جَوَابُ کِتَابِهِمْ بِخَطِّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبَائِهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ عَافَانَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ وَهَبَ لَنَا وَ لَکُمْ رُوحَ الْیَقِینِ وَ أَجَارَنَا وَ إِیَّاکُمْ مِنْ سُوءِ الْمُنْقَلَب...؛ )(2)( جواب نوشته آنان به خط امام زمان(ع) وارد شد که: به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند، ما و شما را از گمراهی و فتنهها سلامتبخشد و به ما و شما روح یقین عطا کند و ما و شما را از عاقبت بد پناه دهد....»
ب) در اکمالالدین شیخ صدوق آمده است: «مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الْعَمْرِیِّ قَالَ خَرَجَ تَوْقِیعٌ بِخَطٍّ أعْرِفُهُ مَنْ سَمَّانِی فِی مَجْمَعٍ مِنَ النَّاسِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ؛ )(1)( «محمد بن عثمان عمری(قدّس سرّه)» میگوید: توقیعی به خطی که ما آن را میشناختیم خارج شد [و مشتمل بر این مسئله بود که ] هر کس مرا در میان جمعی از مردم به اسم خودم نام ببرد، پس لعنت الهی بر او باد.» )(2)(
ج) همچنین شیخ صدوق در کتاب اکمالالدین آورده است:
اسحاق بن یعقوب گوید: از محمد بن عثمان عمری خواهش کردم نامهای را که در آن از مسائل مشکلی پرسش کرده بودم به من برساند. پس در توقیع و به خط مولایمان صاحب الزمان(ع) وارد شده بود که: «أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ أَرْشَدَکَ اللَّهُ وَ ثَبَّتَکَ اللَّهُ مِنْ أَمْرِ الْمُنْکِرِینَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِنَا وَ بَنِی عَمِّنَا فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ وَ مَنْ أَنْکَرَنِی فَلَیْسَ مِنِّی وَ سَبِیلُهُ سَبِیلُ ابْنِ نُوحٍ وَ أَمَّا سَبِیلُ عَمِّی جَعْفَرٍ وَ وُلْدِهِ فَسَبِیلُ إِخْوَةِ یُوسُفَ(ع)... )(3)( ؛ اما آنچه درباره آن پرسیدی - که خدایت هدایت کند و پایدارت بدارد - درباره امر منکران من از خاندان و عموزادگان خودم، بدان که میان خدا و کسی خویشاوندی نیست و هر کس مرا منکر باشد از من نیست و راه او راه فرزند نوح(ع) است و اما راه عمویم جعفر و فرزندانش، راه برادران یوسف(ع) است....»
عبارات فوق، گویای این مطلب است که بزرگان محدثان اطمینان داشتهاند که توقیعات به خط خود حضرت حجت(ع) است.
با توجه به اینکه در طول مدت نیابتسفیران چهارگانه، این توقیعات به طور یکنواخت صادر میشد، شیوهای کاملا مطمئن برای یقین به صدور آنها از شخص امام(ع) بود و راه را به کلی برای افراد فرصتطلب و مغرض میبست تا هرگز نتوانند نامههای جعلی به نام آن حضرت فراهم آورند و مردم را فریب دهند.
البته قابل ذکر است که تنها افراد خاص و مورد اعتمادی توقیعات را به خط امام مشاهده میکردند. سپس از روی آنها نسخهبرداری و رونویسی میکردند یا مضمون آنها را به ذهن میسپردند؛ اگر چه برخی از این توقیعات نیز بنابر اقتضای مصلحت، میان عموم شیعیان منتشر میشد.
همه توقیعات حضرت مهدی(ع) به دست نواب خاص آن حضرت در طول غیبت صغری برای افراد ظاهر میشد و ارتباط کتبی با حضرتش فقط از طریق ایشان انجامپذیر بود؛ به صورتی که حتی وکلای آن حضرت نامههای خود و دیگران را نزد نایب امام میفرستادند و از او پاسخ دریافت میکردند. اساسا فلسفه نیابت خاصه نیز همین است و گرنه اگر هر کسی بتواند به شرف گرفتن توقیع نایل آید، دیگر چه نیازی به نایب خاص است؟
برخی علما، توقیعات را منحصر به زمان غیبت صغری و نواب خاص ندانسته و نامههایی را به آن حضرت نسبت دادهاند که قبول یا رد آن تامل بیشتری میطلبد؛ از جمله مرحوم طبرسی، نامههایی از حضرت مهدی(ع) را به شیخ مفید(رحمه الله) نقل کرده است. این نامهها را شخص قابل اعتمادی به شیخ مفید(رحمه الله) رسانده است؛ ولی نام آن شخص ذکر نشده است.
یکی از این نامهها اینگونه آغاز میشود:
«لِلْأَخِ السَّدِیدِ وَ الْوَلِیِّ الرَّشِیدِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ إِعْزَازَهُ مِنْ مُسْتَوْدَعِ الْعَهْدِ الْمَأْخُوذِ عَلَی الْعِبَادِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَمَّا بَعْدُ سَلَامٌ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمَوْلَی الْمُخْلِصُ فِی الدِّینِ الْمَخْصُوصُ فِینَا بِالْیَقِینِ فَإِنَّا نَحْمَدُ إِلَیْکَ اللَّهَ...؛ )(1)( نامهای به برادر با ایمان و دوست رشید، ابو عبد الله محمد بن نعمان - شیخ مفید - که خداوند عزت وی را از محل ودیعهنهادن عهدی که بر بندگان گرفته شده است، مستدام بدارد. به نام خداوند بخشنده مهربان؛ اما بعد، سلام بر تو ای دوستی که در دین مخلص و دربارة ما به یقین مخصوص گشتهای. ما دربارة [نعمت وجود] تو، خداوند را سپاسگزاریم....»
1) . الاحتجاج، ج2، ص495.
در عصر غیبت صغری، سفیران حضرت مهدی(ع) سؤالات و درخواستهای مراجعهکنندگان را به نوبت در یک ورقه مینوشتند؛ آنگاه جواب آنها - که حداکثر ظرف سه روز صادر میشد - یکجا میآمد. )(1)( گاهی نیز جواب پرسشها به صورت شفاهی به نواب خاص گفته میشد و ایشان به قلم خود آن را مینگاشتند و یا به صورت حضوری به سؤالکننده پاسخ میدادند. در پارهای از موارد نیز - به جهت مصلحتی که حضرت میدانستند - اصلا پاسخی صادر نمیشد. برخی توقیعات نیز در پاسخ به پرسشی نبوده و به صورت ابتدائی صادر شده است.
موضوعات مندرج در توقیعات، گستره وسیعی را در بر میگرفت؛ از معارف و حقایق دینی گرفته تا امور تربیتی و برنامههای زندگی فردی و اجتماعی و موضوعات دیگر. فهرست اجمالی آنها بدین قرار است:
1) . ر. ک: کتاب الغیبة، ص370 و الخرایج والجرایح، ج1، ص479.
الف) مباحث عقیدتی؛ در زمینههای مختلف، همچون: توحید، نبوت، امامت، معاد و امثال آن. )(1)(
ب) مباحث اجتماعی؛ شامل: مسائل اخلاقی، تربیتی، شئون اقتصادی و مشکلات مالی. )(2)(
ج) وظایف و تکالیف شیعیان در عصر غیبت؛ مانند: توجه به خداوند متعال، ایجاد زمینههای خودسازی، ارتباط با حضرت مهدی(ع)، پیروی از آن حضرت، آمادگی برای برپایی حکومت عدل و قسط به دست امام عصر(ع) و.... )(3)(
د) احکام و مسائل فقهی؛ مانند نماز، روزه، حج، نذر، خمس، ازدواج و مانند آن. )(4)(
هـ) امور شخصی کسانی که از آن حضرت درخواست پاسخ میکردند؛ از قبیل: نامگذاری فرزند، انتخاب دوست، اجازه مسافرت و مانند آن. )(5)(
و) نصب و تأیید نواب و وکلا و امور مربوط به آنها، افشا کردن تزویر مدعیان دروغین و طرد منحرفان و غلات.
1) . ر. ک: الاحتجاج، ص467 به بعد.
2) . ر. ک: الاحتجاج، ص467 به بعد.
3) . ر. ک: الخرایج و الجرائح، قطب راوندی، ح2، ص902؛ کتاب الغیبه، ص285 و اکمال الدین، ج2، ص160.
4) . ر. ک: الاحتجاج، ص481، توقیع به محمد بن عبدالله حمیری.
5) . ر. ک: کتاب الغیبه، ص308، ح261 و 266 و کافی، ج2، ص457، ح10، 11 و 12.
در عصر غیبت صغری افرادی به عناوین مختلف و با مقاصد گوناگون به دروغ ادعاهایی میکردند و سعی داشتند دوستان و پیروان ائمه را به سوی خود جلب کرده، فریب دهند و گمراه سازند. این قبیل افراد، کم و بیش در بین شیعیان آن زمان شهرت و احترامی داشتند و غالبا زیر پوشش ادعای نیابت و سفارت حضرت مهدی(ع) دامهای خود را میگسترانیدند؛ بدین رو خطرشان برای شیعیان و مسلمانان از خطر دیگر دشمنان اسلام کمتر نبود و افشای تزویر و برداشتن نقاب از چهره آنها و طردشان از جوامع شیعی، ضرورت داشت؛ از این رو توقیعات مهمی درباره این افراد و بیزاری حضرت ولی عصر(ع) از آنها صادر میشد که مایه رسوایی و انزوای مدعیان دروغگو را فراهم میکرد.
گاهی میشد که توقیعات صادر شده از حضرت مهدی(ع) بر هیچیک از موارد ذکر شده مشتمل نمیشد؛ بلکه تنها برای دفع خطر از شیعیان صادر میشد؛ به ویژه در عصری که حاکمان ستمگر برای شناسایی، آزار و نابودی شیعیان و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) کمر میبستند و تمامهمتخویش را به کار میگرفتند و چه بسا نقشههای زیرکانهای طرح میکردند تا بلکه بتوانند تمامی آنها را از بین ببرند. تنها راه نجات از دام بدخواهان و کینه توزان، همین توقیعات بود که آن حضرت با آنها و با الهامهای الهی، شیعه را نجات میبخشید.
نمونهای از اینگونه توقیعات را در بحث «اعجاز در توقیعات» مطالعه کردید.
فصل پنجم: عصر غیبت
امام زنده
مقدمه
صفای بـاغ رضوان داری ای دوست
نشان از روی جانان داری ای دوست
تویی یوسف که در هر کوی و برزن
هزاران پیـر کنعان داری ای دوســت
یکی از بزرگترین امتیازات مکتب تشیع، اعتقاد به امام زنده است. پروفسور «هانری کربن» فرانسوی میگوید: «به عقیده من مذهب تشیّع، تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پا برجا میداند. مذهب یهود، نبوت را ـ که رابطهای است واقعی میان خدا و عالم انسانی ـ در حضرت کلیم ختم کرده، پس از آن به نبوت مسیح(ع) وحضرت محمد(ص) اذعان نکرده، و رابطه مزبور را قطع میکند.
همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شدهاند. اهل سنت از مسلمانان نیز در خاتم انبیا(ص) توقف کردهاند و با ختم نبوت در ایشان، دیگر رابطهای میان خالق و مخلوق موجود نمیدانند. تنها، مذهب تشیع است که نبوت را به حضرت محمد(ص) ختم شده میداند؛ ولی ولایت را که همان رابطه هدایت است، پس از آن حضرت و برای همیشه زنده میداند.» )(1)(
1) . سالنامه مکتب تشیع، مصاحبات استاد علامه طباطبائی با پروفسور هانری کربن درباره شیعه، 1339، شماره2، ص 20 و سیرة پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص722.
به همین سبب، شیعه زمان ظهور آن یار غائب را لحظهشماری میکند و ایران به عنوان مرکز شیعه، مرکز انتظار شمرده میشود.
هانری کربن میگوید: «سرزمین ایران از دید اخروی، سرزمین انتظار است؛ قلمروی که در آن، امام غایب، دست اندرکار فرا رساندن ساعت موعود در زمان غیبت است.» )(1)(
آنچه پیش رو دارید، بیان برخی ادلة عقلی و نقلی زندهبودن حضرت صاحب الزمان، مهدی موعود(ع) است که گرچه حیات آن حضرت بر شیعیان پوشیده نیست؛ اما به سبب پاسخگویی به مخالفان مطرح میشود.
1) . مجله انتظار، ش2، سال اول، ص 129.
فصل پنجم: عصر غیبت
امام زنده
الف) دلایل عقلی
لزوم بعثت انبیا در تمام ادیان به اثبات رسیده است. در اسلام نیز دلایل عقلی فراوانی بر لزوم بعثت انبیا ارائه شده است؛ مانند: برهان کمال مطلقبودن خداوند، برهان لزوم هدایت بشر به سعادت ابدی، و دفع ظلم و.... )(1)(
همان براهین در اثبات امامت نیز جاری و ساری است؛ به ویژه با توجه به این نکته که در اسلام، نبوت خاتمه یافته است و حکمت الهی اقتضا میکند که این خاتمیت همراه نصب امامی زنده برای هر دوره و زمان باشد.
اگر در این دوران، امام زمان زنده و ناظر بر اعمال امت در کار نباشد، نظام احسن بودن هستی، و همین طور کمال مطلق بودن ذات احدیت، و برهان لزوم دستگیری انسانها و هدایت بشر خدشه دار میشود. براهین عقلی در کتب کلامی به تفصیل بیان شده است و در حوصله این نوشتار نیست و بدین سبب از تفصیل آنها میپرهیزیم.
1) . ر.ک: بدایة المعارف الالهیة، شیخ محمد رضا مظفر، شرح از سید محسن خرازی، ج2، ص25 و و ر.ک: آموزش عقاید، محمد تقی مصباح، ص 177 ـ 180 و ر.ک: کشف المراد، علامه حلی، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ پنجم، ص 353 ـ 355.
فصل پنجم: عصر غیبت
امام زنده
ب) دلایل نقلی
ادله نقلی به دو دسته تقسیم میشوند: یک گروه به صورت کلی وجود امام زنده را در هر عصر و زمان، ضروری و لازم میدانند. دسته دوم به صورت خاص، وجود امام زنده و حاضر در هستی، و غایب از دیدگان را به اثبات میرسانند.
دلایل نقلی عام
دلایل نقلی کلی و فراگیر که وجود امام زنده را در هر زمان ضروری میدانند، فراوان است که اهم آنها از این قرار است:
از دیدگاه مذهب ژرفاندیش تشیع، امام هر زمان واسطه فیض الهی و مجرای رحمت خداوندی، و قلب عالم هستی به شمار میرود. اگر هستی و زمین، لحظهای از وجود حجت خدا و امام زنده خالی باشد، از هم میپاشد، و زمین، اهل خویش را فرو خواهد برد.
امام زین العابدین(ع) میفرماید: «نَحْنُ أئمّةُ الْمُسْلِمینَ، وَحُجَجَ الله عَلَی الْعالَمینَ وَسادَةُ المُؤْمِنینَ، وَقادَةُ الغُرِّ الْمُحَجَّلینَ وَمَوالِیَ المُؤمنینَ، نَحْنُ أمانُ أهْلِ الأرْضِ کما أنَّ النُّجومَ أمانٌ لأهْلِ السَّماءِ وَنَحْنُ الّذینَ بِنا یُمْسِکُ اللهُ السّماءَ أنْ تَقَعَ عَلَی الأرْضِ إلاّ بِإذْنِهِ، وَبِنا یُمْسِکُ الارْضَ أنْ تَمیدَ بِأهْلِها، وَبِنا یُنْزِلُ الغَیْثَ وَبِنا یَنْشُرُ الرَّحْمَةَ، وَیُخرِجُ بَرَکاتِ الاَرْضِ، وَلَوْلا ما فی الأرْضِ مِنّا لَساخَتْ بِأهْلِها؛ )(1)( ما پیشوایان مسلمین، حجتهای خدا بر جهانیان، آقای مؤمنان، پیشوای رو سفیدان، و دوستداران و سرپرستهای مؤمنان هستیم. ما امان اهل زمین هستیم؛ چنانکه ستارگان، پناه آسمانیاناند.
1) . أمالی، صدوق، مؤسسة الاعلمی، ص156، ح15 و أهل البیت فی الکتاب والسنه، محمدی ری شهری، دار الحدیث، ص 160.
ما کسانی هستیم که خداوند به سبب ما آسمان را از اینکه بر زمین واقع شود نگه میدارد؛ مگر با اجازه خودش، و به سبب ما است که زمین را از فرو بردن اهلش باز میدارد، و به سبب ما باران نازل میکند و به سبب ما رحمت را منتشر میکند و برکات زمین را آشکار میسازد و اگر از ما کسی بر روی زمین نباشد، اهلش را فرو خواهد برد.»
امام صادق(ع) نیز فرمود: «اگر زمین بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خویش فرو میبرد.» )(1)(
ابن ابی الحدید نیز از امام علی(ع) نقل میکند که آن حضرت فرمود: «اللهمّ بَلی لا تَخْلوا الاَرْضُ مِنْ قائِمٍ لِلّهِ بِحُجَّةٍ إمّا ظاهِراً أوْ خائِفاً مَغْموراً لِئَلاّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ وَبَیِّناتِهِ؛ )(2)( زمین، خالی از حجت قیامکننده برای خدا نیست، خواه ظاهر و آشکار و یا بیمناک و پنهان، تا دلایل و اسناد روشن الهی از بین نرود.»
همچنین ابن حجر عسقلانی، یکی دیگر از علمای اهل سنت، این نظر را تأیید میکند و میگوید: «وَفی صَلاةِ عیسی خَلْفَ رَجُلٍ مِنْ هذِهِ الاُمَّةِ مَعَ کونِهِ فی آخِرِ الزَّمانِ وقُرْبِ قِیامِ السّاعَةِ دَلالَةٌ لِلصَّحیحِ مِنَ الاَقْوالِ أنَّ الاَرْضَ لاتَخْلوا عَنْ قائِمٍ لِلّهِ بحُجّةٍ؛ )(3)( و در نماز خواندن عیسی(ع) پشت سر مردی از این امت در آخر الزمان و نزدیک برپایی قیامت، نشانهای است بر این قول درست که زمین [هیچگاه] خالی از حجت قیامکننده برای خدا نیست.»
از حدیث ثقلین که تواتر آن بین مسلمانان قطعی است، میتوان استفاده برد که وجود امام زنده در کنار قرآن، لازم و همیشگی است. در این حدیث میخوانیم: «إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِقَلینِ کِتابَ اللهِ وَعِتْرَتی وَلَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلیَّ الْحَوْضَ؛ )(1)( دو چیز گرانبها در میان شما باقی میگذارم: کتاب خدا و عترم. این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.»
از این حدیث مبارک، نکاتی استفاده میشود؛ از جمله اینکه: قرآن و اهل بیت همیشه همراه یکدیگر و جداییناپذیرند؛ از این رو باید همیشه امام زندهای در هر زمان در کنار قرآن وجود داشته باشد تا مضمون حدیث تحقق پیدا کند.
همچنین پاسداری و صیانت از قرآن و آیین خدا میطلبد که همیشه امام زندهای وجود داشته باشد. امام علی(ع) میفرمود: «هرگز روی زمین از قیام کنندهای یا حجت و دلیلی خالی نمیماند... تا دلایل و اسناد روشن الهی از بین نرود و به فراموشی نگراید.» )(2)(
وجود شب قدر در ماه مبارک رمضان هر سال، از مسلمات بین مسلمانان است. در این شب، حوادث یک سال تقدیر میشود و نزول تقدیرات در هر سال میطلبد که نبی و یا امام زندهای باشد تا تقدیرات یک سال را از عالم اعلی تلقی و دریافت کند.
پیامبر اکرم(ص) به ابابکر و عمر فرمود: «تقدیرات [هر سال در شب قدر] بر چه کسی نازل میشود؟» گفتند: «بر شما یا رسول الله!» فرمود: «آیا شب قدر، پس از من ادامه دارد؟» گفتند: «آری.» فرمود: «در آن وقت، تقدیرات بر چه کسی فرود میآید؟» گفتند: «نمیدانیم.» حضرت فرمود: «بدانید بر قلب این شخص (اشاره به امیرمؤمنان علی(ع)) نازل میشود.» )(1)(
پس از امیر مؤمنان، علی(ع) نیز به ترتیب بر قلب سایر ائمه(ع) نازل میشده است.
1) . اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، انتشارات علمیه، چاپ چهارم، ج1، ص 363.
امام علی(ع) فرموده است: «إنَّ لَیْلَةَ الْقَدْرِ فی کُلِّ سَنَةٍ وَإنّهُ یُنَزَّلُ فی تِلْکَ اللَّیْلَةِ أمْرُ السَّنَةِ وَإنَّ لِذلِکَ الاَمْرِ وُلاةً بَعْدَ رَسولِ اللهُ، فَقیلَ مَنْ هُمْ؟ فَقالَ أنَا وَأحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبی أئِمّةً مُحَدَّثونَ؛ )(1)( لیلةالقدر در هر سال وجود دارد که تقدیرات یک سال بر والیان پس از پیامبر اکرم(ص) نازل میشود. گفته شد: ولات امر، چه کسانی هستند؟ فرمود: من و یازده نفر از نسل من که امامان محدث هستند [که صدای ملک را میشنوند؛ ولی او را نمی بینند].»
احادیث فوق و امثال آن به خوبی بر این دلالت دارند که امام زنده و حیّ در هر زمان، لازم است و آن امام در این زمان، مهدی موعود(ع) است. البته با توجه به این نکته که امام سابق، امام بعدی را تعیین کرده است، و آخرین امامی که به شهادت رسیده و شهادتش از مسلمات تاریخ است، امام حسن عسکری(ع) است. پس از ایشان باید امام زندهای باشد تا تقدیرات بر قلب مبارکش نازل شود، و حوادث یک سال را دریافت کند.
دلائل نقلی خاص
1) . اثباة الهداة، حر عاملی، ج2، ص298 و بدایة المعارف، محمد رضا مظفر، شرح از سید محسن خرازی، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، ج2، ص127.
دلایلی متعددی وجود دارد که به صورت خاص نشانگر تولد و زنده بودن حضرت بقیة الله(ع) است. که برخی از آنها از این قرار است:
در تاریخ و روایات، مسئله ولادت امام زمان(ع) به صورت متواتر ثابت شده است. مستندترین گزارش در این باره از طرف حکیمه خاتون، عمه حضرت عسکری(ع) رسیده است که از نزدیک، شاهد تولد حضرت حجت(ع) بود. طبق این گزارش حضرت مهدی(ع)در آغاز سپیده دم روز جمعه، نیمه شعبان سال 255 ق، در شهر سامراء و در خانه امام حسن عسکری(ع)، دیده به جهان گشود. )(1)(
ولادت حضرت مهدی(ع) بر اثر اختناق شدید، پنهان بود و ملاقاتها بسیار حساب شده و با احتیاط انجام شد؛، با این حال، عده زیادی در دوران حیات امام حسن عسکری(ع) به ملاقات مهدی موعود(ع) نائل شدهاند که تاریخنویسان، ماجرای این دیدارها را به صورت گسترده گزارش کردهاند. )(2)(
1) . بحار الأنوار، دار احیاء التراث العربی، ج 51، ص15 ، 16 و 25؛ ر.ک: ارشاد، مفید، ص 326؛ اصول کافی، ج1، ص 514؛ کمال الدین، شیخ صدوق، ج2، ص 97 و 106 و غیبت، شیخ طوسی، ص124 ـ 128.
2) . کمال الدین، مؤسسة النشر الاسلامی، ص 475؛ ر.ک: ینابیع المودّة، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج3، ص125 و إرشاد، مفید، مکتبة بصیرتی، ص 350 و 351.
از جمله آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام حسن عسکری(ع) با آن حضرت است.
حسن بن ایوب نوح میگوید که برای پرسش درباره امام بعدی به محضر امام عسکری(ع) رفتیم. در مجلس آن حضرت، چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عمری به پا خاست و عرض کرد: «میخواهم از موضوعی سؤال کنم که دربارة آن از من داناتری....»
حضرت فرمود: «میخواهید به شما بگویم که برای چه اینجا آمدهاید؟» همه گفتند: «بفرمایید.» فرمود: «برای اینکه از حجت و امام پس از من بپرسید.» گفتند: «آری.» در این هنگام، پسری نورانی همچون پاره ماه که شبیهترین مردم به امام عسکری(ع) بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود: «این امام شما پس از من و جانشین من، میان شما است. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک میشوید.» )(1)(
1) . الغیبة، شیخ طوسی، مکتبة نینوی الحدیثه، ص 141؛ ر.ک: ینابیع المودة، شیخ سلیمان قندوزی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج3، ص131، و منتخب الأثر، لطف الله صافی، مرکز نشر کتاب، ص355.
تعداد قابل توجهی از مورخان اهل سنت نیز تولد حضرت مهدی(ع) را در کتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت تحققیافته دانستهاند. برخی پژوهشگران، بیش از صد نفر از آنان را معرفی کردهاند؛ )(1)( مانند: ابن حجر هیثمی، شیراوی، محمد امین بغدادی، سویدی، مؤمن شبلنجی، ابن اثیر، حمد الله مستوفی، ابن طولون، ابن صباغ مالکی، قندوزی )(2)( و... .
آنان چهارتن از اصحاب باسابقه امامان پیشین و از علمای با تقوا و بزرگ شیعه بودند که «نواب اربعه» نامیده شدهاند.
این چهار نفر عبارتاند از:
1) . مهدی منتظر در نهج البلاغه، مهدی فقیه ایمانی، کتابخانه عمومی امیر المؤمنین(ع)، ص23 ـ 39.
2) . سیره پیشوایان، ص 667، برخی منابعی را که به این حقیقت اعتراف دارند چنین نام میبرد:1. الصواعق المحرقة، ابن حجر هیثمی، قاهره، چاپ دوم، ص 208؛ 2. الاتحاف بحب الاشراف، شیراوی، قم، منشورات الرضی، چاپ دوم، 1363 ش، ص 179؛ 3. سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب، بیروت، دار صعب، ص78؛ 4. محمد امین بغدادی سویدی، مؤمن شبلنجی، نور الابصار، قاهره، مکتبه المشهد الحسینی، ص168؛ 5. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، بیروت، دار صادر، ج7، ص274، حوادث سال 260؛ 6. تاریخ گزیده، حمدالله مستوفی چاپ دوم، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1362 ش، ص 207؛ 7. الائمة الاثنی عشر، ابن طولون، قم، منشورات الرضی، ص 117؛ 8. الفصول المهمة، ابن صباغ مالکی، بی تا، ص 310؛ 9. ینابیع المودة، شیخ سلیمان قندوزی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج3، ص 36.
محمد بن عثمان بن سعید عَمْری (267 ـ 305)؛
ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی (305 ـ 326)؛
ابو الحسن علی بن محمد سمری (326 ـ 329).
تشرف عدهای از بزرگان در زمان غیبت
دلیل دیگر بر زنده بودن آن حضرت، تشرف عده بیشماری از بزرگان و انسانهای وارسته در طول تاریخ، خدمت آن حضرت است که تعداد آنها فوق حد تواتر است. )(1)( به طور معمول برای اثبات قضایای تاریخی، به یک نقل و یا حداکثر چند نقل اکتفا میشود؛ ولی دربارة تشرف افراد وارسته خدمت آن حضرت، نقل بیشماری وجود دارد. ناگفته پیداست که این دلیل برای کسانی مفید است که بزرگان مذهب را قبول داشته باشند و آنان را در سخن خود صادق بدانند.
حسن ختام کلام را شعر ذیل قرار میدهیم:
1) . ر.ک: بحار الأنوار، ج52، ص 1 ـ 180.
دانی که انتظار تو با ما چه میکند؟
طوفان ببین به پهنه دریا چه میکند
آشفته ام چو موج به دریای زندگی
آشفتگی ببین به دل ما چه میکند
یکدم بپرس این همه غم این همه بلا
در خاطر شکسته ز غمها چه میکند
دور از بهار روی تو بی برگ ماندهام
بی برگ و بار مانده به دنیا چه میکند
بنشین ز راه لطف دمی در کنار دل
آخر بپرس این دل تنها چه میکند )(1)(
1) . شعر از: ن. قدرتی.
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
اشاره
پرسشی که از دیرباز درباره حضرت مهدی(ع) در ذهنها مطرح بوده است و در این زمان نیز گاهی رخ مینماید، مسئله طولانیبودن عمر حضرت حجت و راز آن است. آیا ممکن است او این همه عمر (1175 = 255 – 1430) کند؛ در حالی که معمولا سن انسانها از یکصد الی یکصد و بیست سال تجاوز نمی کند؟! این عمر طولانی با توجه به حداکثر عمرهایی که در اطراف خود میبینیم چگونه سازگار است؟ آیا این امر، طبق قوانین طبیعی عالم است یا جنبه غیبی و اعجازی دارد؟ آیا امکان دارد از نظر ظاهری فردی در عالم این همه عمر طولانی داشته باشد، در عین حال هنگام ظهور در سن پیران، اما با چهره جوان شاداب و با طراوت باقی بماند؟ برای دریافت پاسخ به این پرسشها ابتدا لازم است به دو نکته اشاره کنم:
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
حد عمر طبیعی
باید دید آیا عمر موجودات زنده در طبیعت مانند عمر فرآوردههای صنعتی است که عمر محدودی دارد؟ مثلا یک انسان به طور متوسط 80 سال، یک کبوتر 5 سال، یک حشره چند ماه، یک درخت چنار 150 سال، و یک بوته گل 6 ماه عمر میکند؟
در گذشته گروهی از دانشمندان به وجود یک سیستم عمر طبیعی در موجودات زنده عقیده داشتند؛ مثلا: پاولوف عقیده داشت: «عمر طبیعی انسان 100 سال است.» میچینکوف میگفت: «عمر طبیعی یک انسان 150 تا 160 سال است.» کوفلاند، پزشک آلمانی 200 سال؛ فلوگر، فیزیولوژیست معروف 600 سال؛ و بیکن، فیلسوف و دانشمند انگلیسی 1000 سال برای عمر طبیعی انسان، معین کردهاند؛ ولی این عقیده از طرف فیزیولوژیستهای امروز در هم شکسته شده و مسئله حد ثابت در عمر طبیعی ابطال شده است.
به گفتة پروفسور اسمیس، استاد دانشگاه کلمبیا همانگونه که سرانجام دیوار صوتی شکسته شده و وسایل نقلیهای با سرعتی ما فوق صوت به وجود آمده، یک روز دیوار سن انسان نیز شکسته خواهد شد، و از آنچه تا کنون دیدهایم فراتر خواهد رفت؛ بنا بر این برای مدت زندگانی انسان، حدی معین نشده است.
از آزمایشهای دکتر کارل که در ماه ژانویه سال 1912 آغاز شدند نتایج ذیل به دست آمد:
این اجزای سلولی تا هنگامی که سبب مرگ آنها از قبیل کمبود تغذیه، یا ورود برخی میکروبها تحقق نیابد، زنده باقی میمانند.
نه تنها زنده باقی میمانند، بلکه سلولهای آنها در حال رشد و تکثیر هستند. گویی که در جسم حیوان قرار دارند.
شدت و ضعف رشد و تکثیر سلولها ارتباط نزدیکی با تغذیه آنها دارد.
گذشت زمان در ناتوانی و پیری آنها تأثیر ندارد؛ بلکه کمتر اثری دربارة پیری آنها آشکار نیست و در هر زمان، مانند زمانهای قبل، رشد و تکثیر آنها ادامه دارد. ظواهر امور به روشنی از آن حاکی است که تا هر وقت پژوهشگران مراقب آنها بودند، و آنها را غذای کامل میدادند، همچنان به زنده بودن ادامه میدادند. )(1)(
پس از نظر علمی ممکن است بر اثر مراقبتهای ویژه، انسانی دارای عمر طولانی و دراز باشد.
1) . مهدی انقلابی بزرگ، مکارم شیرازی، ص 223 و یکصد پرسش، ص105 و 106.
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
تأخیر پیری و ازدیاد عمر
اگر پیری را یک نوع بیماری و عارض بر حیات بدانیم و یا آن را قانون طبیعی بشناسیم که بر بافت و اندام موجودات زنده، از درون، عامل نیستی را به مرور زمان فراهم میکند و موجود زنده را خواه ناخواه به مرحلة فرسودگی و مرگ میرساند، باز معنایش آن نیست که این پدیده، قابل انعطافپذیری و در نتیجه تأخیر نباشد.
گروهی از پزشکان عقیده دارند که پیری یک نوع بیماری است که بر اثر «تصلب شرایین» و یا «اختلال متابولیسم» بدن انسان پدید میآید، و اگر ما بتوانیم از طریق تغذیه صحیح و داروهای مؤثر بر این عوامل پیروز شویم، از پیری جلوگیری میکنیم و از عمر طولانی برخوردار میشویم. )(1)(
روانشناسان نیز میگویند: طول عمر انسان بستگی زیادی به طرز تفکر و عقاید او دارد و با داشتن یک سلسله روحیات و عقاید سازنده و آرامشبخش، قابل افزایش است. )(2)(
به همین سبب در اواخر قرن نوزدهم بر اثر پیشرفتهای علمی، امید به زندگی طولانیتر، رونق بیشتری یافت و شاید در آینده نه چندان دور، این رؤیای شیرین بشر به واقعیت بپیوندد. )(1)(
در مجموع میتوان گفت: دانش بشری در زمینه عقبانداختن پیری و طولانی کردن عمر، موفقیتهایی به دست آورده و از رابطه تغذیه و پیری تجربههای جدیدی کشف کرده و ارتباط تنگاتنگی بین اسرار تغذیه در مقابله با پیری و فرسودگی ارائه داده است.
دانشمندان با مطالعه دربارة طول عمر ملکه زنبوران عسل ـ که چند برابر زنبوران معمولی عمر میکند ـ به این نتیجه رسیدهاند که این امر، معلول ژله مخصوصی است که زنبوران کارگر برای تغذیه ملکه فراهم میکنند که با عسلهای معمولی، بسیار تفاوت دارد. جمعی به این فکر افتادهاند که با تهیه مقدار فراوانی از این ژله، ممکن است عمر انسان را تا چند برابر افزایش داد. )(2)(
با توجه به آنچه گفته شد، دربارة عمر طولانی حضرت مهدی(ع) از نظر علمی و نظری امکان دارد (فقط در حد امکان میگوییم) که آن حضرت با دانش خدادادی که بر اسرار خوراکیها دارد، و با استفاده از روشهای علمی و طبیعی بتواند (باز تاکید میکنیم در حد امکان) مدتی طولانی در این دنیا زندگی کند و آثار فرسودگی و پیری در وی پدیدار نشود و همچنان شاداب و جوان بماند.
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
طول عمر از نظر عقل
فیلسوف بزرگ اسلامی، ابوعلی سینا میگوید: «آنچه از چیزهای شگفت و عجیب میشنوی تا زمانی که دلیل بر رد آن نیافتی، آن را ممکن دانسته و باور کن.»
امور عالم از سه حال خارج نیست:
امور محال: یعنی اموری که انجام و ایجاد آنها ناممکن و هستیاش محال است؛ مانند آنکه بگوییم: الآن هم روز است و هم شب.
امور طبیعی: یعنی اموری که به وجود آمدنش طبیعی، عادی و ممکن است، مانند به وجود آمدن فرزند از پدر و مادر و میوه دادن درخت.
امور غیر طبیعی و غیر عادی: اموری است که تحقق و به وجود آمدن آن ممکن است؛ اما چون غیر عادی است، قبول کردن آن قدری بعید به نظر میرسد؛ مانند: شفا یافتن بیماران با دعا و نیایش، طول عمر افراد طویلالعمر، معجزات انبیا از قبیل: شفا یافتن کور مادرزاد به دست حضرت عیسی(ع)، اژدها شدن عصا به دست حضرت موسی(ع) و انشقاق و شکافته شدن ماه در آسمان به دست حضرت محمد(ص) که همه به امر پروردگار توانا انجام یافت.
پس، از نظر عقل و منطق، هیچ دلیلی بر این امر، وجود ندارد که انسان باید عمر کوتاه داشته باشد.
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
طول عمر از نظر فلسفه
فلسفه میگوید: هر معلولی تا علتش نیاید موجود نمیشود و هر چیزی که موجود شد برای عدمش نیز علتی لازم است. بنابراین همانگونه که برای ایجاد چیزی علتی باید باشد، متقابلا برای معدومشدن آن هم باید دلیلی باشد و اگر دلیلی نبود، آن علت اولیه باقی و به تاثیرگذاری خود ادامه میدهد.
مثلا در یک روز، پنجاه کودک متولد میشوند. با دیدن آنها این سؤال برای ما مطرح میشود که این بچهها چقدر عمر خواهند کرد؟ در جواب این سؤال باید گفت: اگر آنچه برای ادامه حیات لازم دارند به آنها برسد و آنچه مانع ادامه حیات میشود، از آنها دور شود، در این صورت دلیلی بر معدومشدنشان نخواهیم داشت، چون موجود شدهاند.
پس از ده روز، دو کودک میمیرند و در اینجا این سؤال مطرح میشود که چرا مردند؟ بر مبنای همین حقیقت است که همیشه از مرگ اشخاص سؤال میکنیم، نه از ادامه حیات آنها. )(1)( پس مردن، دلیل میخواهد، نه ادامه حیات و طول عمر.
1) . گفتارهایی پیرامون امام زمان(ع)، سید حسن افتخارزاده، ص 116.
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
طول عمر از منظر زیستشناسی
از نگاه علم طب و زیستشناسی، عمر آدمی، حد و مرز معینی ندارد که تجاوز از آن حد، غیرممکن باشد. هیچیک از دانشمندان تا به حال نگفتهاند که فلان مقدار سال، نهایت درجهای است که انسانها میتوانند بدان نائل شوند و هنگامی که بدان پایه رسیدند، مرگ برایشان حتمی است؛ بلکه گروهی از دانشمندان شرق و غرب، و جدید و قدیم تصریح کردهاند که عمر انسان حد و مرزی ندارد و بشر در آینده میتواند بر مرگ غلبه کند، یا مدت درازی آن را به تأخیر بیندازد و از عمرهای بسیار طولانی برخوردار شود.
همین امکان علمی و امید موفقیت است که دانشمندان را به تلاش واداشته است تا شب و روز به آزمایش مشغول باشند. این آزمایشها اثبات میکنند که مرگ نیز مانند سایر بیماریها معلول علل طبیعی است که اگر شناخته شوند و از تأثیرشان جلوگیری شود، میتوان آن را به تأخیر انداخت؛ چنان که دانش توانسته است عوامل بسیاری از بیماریها را کشف و از تأثیر آنها جلوگیری کند، در آینده نزدیک نیز موفق خواهد شد که علل مرگ را بشناسد و از تأثیر آنها جلوگیری کند. )(1)(
1) . ر. ک: دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص 199.
همچنین در بین موجودات زنده مانند: نباتات، حیوانات و انسانها، افرادی دیده شدهاند که عمرهای طولانیتری پیدا کردهاند؛ مثلا در میان گیاهان، درختان طویلالعمری وجود دارند که از قدیمیترین موجودات روی زمین به شمار میروند؛ از جمله Saguoia است که در کالیفرنیا موجود است. بعضی از این درختان 300 پا ارتفاع و 110 پا محیط دور تنه دارند. عمر بعضی از آنها از پنج هزار سال تجاوز میکند؛ به گونهای که میتوان حدس زد در زمانی که فرعون بزرگ Khorfu شروع به ساختمان هرم بزرگ مصر کرده بود، این درختان شاداب و جوان بودهاند و هنگام تولد حضرت عیسی(ع) ضخامت پوستشان به یک پا میرسیده است. )(1)(
همچنین مسنترین موجود زندهای که هنوز هم حیات دارد و در حدود چهارهزار و ششصد سال سن دارد، یک نوع کاج به نام Pinus aristata است که در کالیفرنیای مرکزی و شرقی موجود است.
1) . دائرة المعارف بریتانیایی، ج 14، ص 376 و ر. ک: دادگستر جهان، ص 184.
در حیوانات، مسنترین حیوانات زنده، نوعی لاکپشت است که در جزایر لمیزرع «گالاپاگوش» وجود دارد که 177 سال عمر، حدود 450 پوند وزن و پوستهای به طول چهار پا دارد. )(1)(
ویروسها را میتوان از قدیمیترین موجودات زنده دانست. ویروس، نوعی موجود زنده است که مطالعه درباره زندگی آن ممکن است راز حیات را آشکار سازد. همینها هستند که بسیاری از بیماریهای نباتی، حیوانی و انسانی را تولید میکنند. در کاوشهای باستانشناسی توانستهاند این ویروسها را از اعصار ما قبل تاریخ کشف کنند و در محیطهای مخصوص کشت دهند؛ یعنی این موجودات پس از گذشتن صد هزار سال، هنوز آثار زندگی را از دست ندادهاند.
وجود اینگونه افراد استثنایی، بر این دلالت دارد که برای عمر افراد آن نوع، حد و مرزی وجود ندارد. درست است که اکثر انسانها پیش از صد سالگی میمیرند؛ ولی مأنوس بودن ما به این مقدار، دلیل بر این نیست که تجاوز از صد سال امکان ندارد؛ زیرا افراد زیادی دیده شدهاند که از صد سال بیشتر زندگی کردهاند. وجود انسانهای صد و پنجاه ساله، صد و هشتاد ساله و دویست و پنجاه ساله دلیل روشنی بر این است که عمر انسان اصلا حد و مرزی ندارد. چه فرق میکند که انسان دویستسال زندگی کند یا دو هزار سال؟ هر دو غیر مأنوس و غیر متعارف هستند.
1) . دائرةالمعارف آمریکایی، ج 17، ص 463.
پیری از دیدگاه زیستشناسی، یک عارضه غیر قابل جلوگیری نیست؛ بلکه یک نوع بیماری قابل علاج است؛ چنانکه علم طب تا حال توانسته علل و عوامل صدها بیماری را کشف کند و راه جلوگیری و معالجه آنها را به بشر یاد دهد. در آینده نیز موفق خواهد شد که عوامل پیری را کشف کند و راه پیشگیری و مداوای آن را در اختیار بشر قرار دهد. گروهی از دانشمندان در صدد یافتن اکسیر جوانی هستند و با کوششهای خستگیناپذیر به تحقیق و آزمایش اشتغال دارند و زحمات و آزمایشهای آنان موفقیتآمیز بوده است؛ به گونهای که میتوان پیشبینی کرد، بشر در آیندهای نزدیک بر علل و عوامل پیری و فرسودگی غلبه میکند و راه پیشگیری این بیماری عمومی را کشف خواهد کرد. در آن صورت بشر میتواند تا مدت بسیار طولانی جوانی و شادابی خود را نگهداری کند.
با توجه به مطالب مذکور و اعتراف دانشمندان، تصدیق میشود که اگر کسی از حیث ترکیبات جسمانی در کمال اعتدال باشد، اعضای رئیسه بدنش مانند: قلب، اعصاب، کلیه، کبد، مغز و معده همه نیرومند و سالم باشند، تمام دستورهای بهداشتی را بداند و مراعات کند، خواص و آثار مأکولات و مشروبات را بداند، از مفید آنها استفاده و از زیانبخش آنها خودداری کند، تمام میکروبها و عوامل تولید آنها را بشناسد، از طریق پیشگیری امراض به ویژه پیری و مرگ آگاه باشد، از سموم و مهلکات اطلاع داشته باشد و از آنها اجتناب کند، احتیاجات ضروری بدن را از حیث غذا، اقسام ویتامینها و مواد آلی تأمین کند، از پدر و مادر و اجداد، مرضی را به ارث نبرده باشد، از اخلاق زشت و اضطراب روح، که سبب فرسودگی اعصاب و مغز و مولد بسیاری از امراض هستند ـ منزه باشد، تمام اخلاق نیک که آسایشبخش روح و جسماند در او جمع باشد، چنین فرد ممتازی استعداد دارد که چندین برابر افراد متعارف نوع خود، بلکه هزاران سال زندگی کند. علم و دانش نه تنها چنین عمر درازی را محال نمیداند؛ بلکه امکان آن را به اثبات رسانده است.
بنابراین، عمر طولانی و غیر متعارف امام زمان(ع) را نباید محال شمرد؛ بلکه علم، عمر بسیار دراز را با حفظ نیروی جوانی و شادابی، کاملا ممکن میداند. اگر وجود شخصی برای عالم ضروری بود و لازم شد که عمر بسیار طولانی داشته باشد، خدای قادر مطلق میتواند دستگاه آفرینش و سلسله علل و معلولات جهان را به گونهای تنظیم کند تا چنین فرد کاملی را تحویل دهد که از علوم و اطلاعات لازم برخوردار باشد.
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
طول عمر از دیدگاه تاریخ
از دیدگاه تاریخی «معمرین» و (افراد دارای طول عمر)، فراوان یافت میشوند. هر یک از آنان چند برابر افراد معمولی زمان خویش عمر کردهاند و حتی نمونههایی داریم که بیش از حضرت حجت زنده بوده و هنوز هم زندهاند. اکنون به نمونههایی اشاره میشود:
الف) حضرت مسیح: یهودیان با همکاری برخی از مسیحیان خیانتکار، به قتل حضرت مسیح(ع) تصمیم گرفتند، خداوند، نقشه آنها را نقش بر آب کرد و پیامبر را از چنگال آنها رهایی بخشید و به آسمان برد. خود مسیحیان طبق اناجیل موجود میگویند که عیسی کشته و دفن شد. سپس از میان مردگان برخاست و مدت کوتاهی در زمین بود و پس به آسمان صعود کرد؛ )(1)( ولی قرآن در دو آیه )(2)( به صراحت میگوید، مسیح کشته نشد؛ بلکه زنده است و خداوند او را به سوی آسمان برد و هنوز هم زنده است.
او در آخرالزمان، پس از ظهور امام زمان(ع) از آسمان نازل میشود و پشت سر آن حضرت نماز میخواند؛ چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «حضرت عیسی نازل میشود و امیر مسلمانان (حضرت مهدی(ع)) به او میگوید: بیا تا با تو نماز بگذاریم. حضرت عیسی(ع) میگوید: نه، بعضی از شما امام و امیر بعضی دیگرید، و این احترامی است که خدا برای این امت قائل شده است. سپس مسیح(ع) به حضرت مهدی(ع) اقتدا میکند.» )(3)(
ب) حضرت خضر(ع): قرآن به صراحت از حضرت خضر نام نبرده است؛ ولی از وی به عنوان بندهای از بندگان خدا که خداوند به او علم فراوان (علم لدنی) داده است یاد میکند. )(1)( آن بزرگوار در روایات با نام خضر معرفی شده است و نام اصلیاش بلیا بن ملکان و خضر، لقب اوست؛ زیرا هر کجا گام مینهاده، زمین در برابر قدمهایش سر سبز میشده است. )(2)(
از منابع اسلامی استفاده میشود که او برای اجرای مأموریت در عالم تکوین و باطن هستی، عمری طولانی داشت؛ چنانکه پیامبران مأمور اجرای نظام تشریع و قوانین الهی هستند، گروهی از فرشتگان و برخی انسانها (همچون خضر) مأمور اجرای نظام تکوین و رسیدگی به مشکلات مردماند. )(3)( و گاه مأموریتهایی از طرف حضرت حجت نیز دارند. )(4)(
ج) الیاس: الیاس، یکی از پیامبران بود که در دو آیه از قرآن به او اشاره شده است. )(5)(
آنچه از آیات و روایات استفاده میشود این است که الیاس غیر از خضر است و فرق او با خضر در این است که الیاس مأموریتش در خشکی است؛ ولی خضر در جزایر و دریاها. برخی، مأموریت الیاس را در بیابانها و مأموریت خضر را در کوه ها میدانند و برای هر دو عمر جاودان قائلاند. )(1)(
د) عده ای ازمعمّرین: در تاریخ از عدهای از معمّرین اسم برده شده است؛ از جمله: آدم (930 سال)، شیث (732 سال)، ادریس(300 سال)، متوشالح (960 سال)، لَمَک (790 سال)، نوح (950 سال)، ابراهیم (195 سال)، کیومرث (1000 سال)، جمشید (600 ویا 900 سال)، عمر بن عامر (800 سال) و عاد (1200سال).
ممکن است برخی از این اعداد و ارقام، غیر معتبر باشد و خالی از مبالغه نباشد؛ ولی این مسئله در کتب بسیاری از تاریخنگاران آمده است. ضمن اینکه مسئله عمر نوح (ع) یک مسئله قرآنی است و اگر ما عمر 2500 سالة وی را نپذیریم که برخی مورخان نقل کردهاند، عمر 950 سالة آن پیامبر در قرآن کریم انکارناپذیر است؛ در آنجا که میفرماید: (وَلَقَدَ أَرسَلنا نُوحاً إلی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّ خَمْسینَ عاماً فَاَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَهُمْ ظالِمُونَ)؛ )(2)( «ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و نهصد و پنجاه سال در بین آنان درنگ کرد. پس طوفان قومش را فرو گرفت در حالی که ستمکار بودند.»
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
طول عمر از منظر متفکران بزرگ و دانشمندان علوم
پروفسور شبس فرانسوی در کتاب خود، امید به یک زندگی طولانی مینویسد: «بشر میتواند با استفاده از مواهب طبیعی و قدرت تمدن خویش، زندگی طولانیتر و فعالتری داشته باشد و پیری را چندین سال به عقب اندازد.» )(1)(
دکتر گیلورد هاوزر مینویسد: «امروز علم پزشکی به کمک علم تغذیه، قیود و حدود عمر را از سر راه بشر برداشته [است] و امروز بر خلاف اجداد و پدران خود میتوانیم امیدوار باشیم که از عمر طولانی برخوردار خواهیم بود.» )(2)(
پروفسور اتینگر از پیشروان دانش کریونیک )(3)( (انجماد بدن انسان) مینویسد: «بشر قرن بیست و یکم با پیشرفت تکنیکها و کاری که ما شروع کردیم (منجمد کردن بدن انسان) خواهد توانست هزاران سال عمر کند.» )(4)(
1) . ر. ک: راز طول عمر امام زمان(ع)، علی اکبر مهدی پور، ص 22.
2) . ر. ک: دیرزیستی حضرت مهدی(ع)، مهدی کامران، ص 73.
3) . برای طولانی کردن عمر انسان اختراع شده است که دانشمندان متخصص تحتبرنامه و تکنیکهای علمی جدید میتوانند عمر انسان را زیاد کنند و با منجمد کردن بدن و سرمازدگی مخصوص به بشر، عمر طولانی میبخشند.
4) . ر. ک: راز طول عمر امام زمان(ع)، علی اکبر مهدیپور، ص 22.
مجله الهلال که یک مجله معتبر و مشهور مصری است در جزء پنجم از قلم یک دکتر انگلیسی مینویسد: «برخی دانشمندان توانستهاند عمر حشرة میوهها را به نهصد برابر افزایش دهند. بدین وسیله که او را از سم و مواد موذی حفظ کرده، وضع مناسبی برای ادامه زندگی او فراهم آوردند. طبق این قیاس اگر عمر طبیعی انسان را مثلا 80 سال در نظر بگیریم، امکان افزایش عمر آدمی به 72000 سال میرسد.» )(1)(
1) . ر. ک: دولت مهدی(ع)، دکتر صادقی، ص 5.
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
طول عمر از دیدگاه ادیان آسمانی
اگر مشکل عمر از طرف افراد مادی و ماتریالیست مطرح شود، پاسخ آن همان است که از زبان زیستشناسان، پزشکان و دیگر دانشمندان نقل کردیم و سیر تاریخی آن را در محدوده یک گفتار فشرده بررسی کردیم؛ ولی اگر این مسئله را خداپرستان و پیروان ادیان آسمانی مطرح کنند، گذشته از مطالب یاد شده، دو استدلال دیگر نیز بر آن افزوده میشود:
الف) قدرت بیپایان خدا
همه خدا پرستان به قدرت بیپایان خداوند معتقدند و او را بر همه چیز توانا میدانند. خداوندی که این جهان را از کران تا کران با قدرت بیکرانش آفریده و بیش از 200 میلیارد کهکشان را با دست توانایش از میلیونها سال پیش نگه داشته است، هرگز از نگهداری ولی و حجتخود ناتوان نخواهد بود.
خدایی کین جهان پاینده دارد
تواند حجتی را زنده دارد
ب) معمرین در کتابهای آسمانی
خداپرستان و پیروان ادیان آسمانی در این اختلافی ندارند که طول عمر ممکن است و برای عمر هیچ موجود زندهای محدودیت قطعی وجود ندارد. در تمام کتابهای آسمانی از معمرین بسیاری بحثشده است که از نظر پیروان آنها امکان عمر طولانی را قطعی میسازد که به نقل چند نمونه از دو کتاب آسمانی بسنده میکنیم:
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
تورات و طول عمر
تورات، کتاب مقدس یهودیان است که از نظر مسیحیان نیز قابل اعتماد است؛ از این رهگذر تمام محتویات تورات برای یهود و نصاری قابل پذیرش است. تورات، شرح زندگی تعداد زیادی از پیامبران و پیشینیان را نقل کرده است که تقریبا همه آنها از عمر طولانی برخوردار بودهاند که به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
حضرت آدم: 920 سال؛
شیث پسر آدم: 912 سال؛
انوش پسر شیث: 905 سال؛
قیناس پسر انوش: 910 سال؛
مهلائیل پسر قیناس: 895 سال؛
یارد پسر مهلائیل: 963 سال؛
متوشالح پسر خنوخ: 969 سال؛
لمک پسر متوشالح: 777 سال؛
حضرت نوح پسر لمک: 950 سال. )(1)(
1) . راز طول عمر امام زمان(ع)، علی اکبر مهدیپور، ص 89.
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
قرآن و طول عمر
آیاتی از قرآن کریم از عمر طولانی در امتهای پیشین خبر میدهد، مانند:
(بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّی طالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُر)؛ )(1)( «بلکه آنها و پدرانشان را از متاع دنیوی برخوردار ساختیم تا از عمر طولانی بهرهمند شدند.»
(فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون)؛ )(2)( «اگر او (یونس) از زمره تسبیحکنندگان نبود، تا روز رستاخیز در شکم ماهی میماند.»
این آیه تصریح میکند که عمر بسیار طولانی (از زمان حضرت یونس(ع) تا روز قیامت) که در اصطلاح زیستشناسان عمر جاویدان نامیده میشود برای انسان و ماهی از نظر قرآن کریم امکانپذیر است. خوشبختانه کشف ماهی 400 میلیون ساله در سواحل ماداگاسکار، امکان چنین عمری را برای ماهی اثبات کرده است. )(3)(
در این آیه مدت دعوت حضرت نوح(ع) (پس از رسالت و پیش از طوفان) 950 سال بیان شده است و اگر مدت زندگی آن حضرت را پیش از رسالت و پس از طوفان بر آن بیفزاییم، قطعا از مرز هزار سال خواهد گذشت.
مطابق حدیثی که مرحوم صدوق(رحمه الله) از رسول اکرم(ص) نقل کرده است، عمر آن حضرت 2450 سال )(2)( است.
فصل پنجم: عصر غیبت
طول عمر امام زمان(ع)
نامعلوم بودن ماهیت حیات
طول عمر از شاخههای مسئله عمومیتری به نام حیات است. حقیقت و ماهیت حیات، هنوز بر بشر مجهول و نامعلوم است و شاید بشر هیچگاه هم از این راز سر در نیاورد. بشری که این اندازه ناتوان است و موضوع حیات را درست نمیشناسد و از ویژگیهای آن، آگاهی کامل و همهجانبه ندارد، چگونه میخواهد مسئله طول عمر و استبعاد آن را مطرح سازد و به دیدة تردید به آن بنگرد؟ )(1)( و طول عمر حجت الهی را زیر سؤال ببرد؟
بنابراین طول عمر حضرت مهدی(ع) هیچ استبعادی ندارد؛ چون چنین عمری هم امکان علمی دارد و هم دلایل طبیعی و تاریخی، وقوع آن را تأیید میکند و هم میتواند از مصادیق بزرگ اعجاز الهی به شمار رود.
1) . ر.ک: مجله حوزه، 71 ـ 70، سال 1374، ص 46 و یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(ع)، علیرضا رجالی تهرانی، ص 102 و 103.
فصل پنجم: عصر غیبت
کیفیت اداره جامعه در عصر غیبت
ضرورت حکومت
حکومت برای بشر، یک امر ضروری عقلی است؛ زیرا اجتماع بدون حکومت، به هرج و مرج مبتلا میشود. حکومت، تنظیم کننده امور فرد و اجتماع، اجراکننده حدود، تامینکننده عزت و استقلال جامعه انسانی و سبب توسعه و تکامل علوم و فنون بشری است.
در تمام جوامع بشری تا آنجا که تاریخ نشان میدهد، نوعی حکومت وجود داشته است. این بدان معنا است که بشر در هر مرحلهای از دانش و فرهنگ باشد، ضرورت وجود حکومت را درک میکند و میداند که زندگی اجتماعی بدون وجود حکومت و نظم و قانون، حتی یک روز هم امکانپذیر نیست.
مسئله ضرورت حکومت و نظم و قانون در روایات اسلامی نیز بازتاب گستردهای دارد.
امام علی(ع) در جواب خوارج که حکومت و داوری را فقط برای خدا میدانستند، ضمن بیان مطالبی فرمود: «مردم به هر حال به امیر و زمامدار نیازمند هستند؛ خواه نیکوکار باشد یا بدکار! تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول باشند و کافران نیز بهرهمند شوند و مردم در دوران حکومت او، زندگی راحت داشته باشند، به دست او اموال بیتالمال گردآوری شود، و به کمک او با دشمنان مبارزه کنند.» )(1)(
همچنین امام رضا(ع) در روایت فضل بن شاذان، دربارة ضرورت وجود حکومت، به ویژه حکومت اسلامی با حضور اولوالامر به سه نکته مهم اشاره کرده است:
1) . نهج البلاغه، صبحی صالح، خ 40، ص 82.
هیچ فرقهای از فرقههای دنیا و هیچ ملتی از ملل را نمییابیم که بدون رئیس و سرپرست باقی مانده باشد؛ همان سرپرستی که امر دین و دنیای آنها را سامان بخشد. پس در حکمت خداوند حکیم، جایز نیست که خلق را در امور ضروری رها سازد و برای آنان سرپرستی تعیین نکند که به کمک او با دشمنان بجنگند، اموال بیتالمال را تقسیم کند، جمعه و جماعت آنها را برپا دارد و ظالم را از تعدی به مظلوم باز دارد.
اگرمردم، پیشوا و سرپرست امین و درستکاری نداشته باشند، دین و آیین خدا بر باد میرود و سنت و احکام الهی تغییر مییابد؛ زیرا بدعتگذاران چیزهایی از پیش خود بر آن میافزایند و مخالفان از آن میکاهند و در نتیجه، امور را بر مسلمانان مشتبه میسازند. )(1)(
ظاهرا فقط خوارج در صدر اسلام و نیز آنارشیستها در قرون اخیر، منکر ضرورت وجود حکومتشدهاند. خوارج در باب حکومت و امامت عقیده داشتند که اقامه حکومت و تعیین خلیفه یا امام، واجب نیست؛ بنابراین به طور مطلق جایز است که جامعه اسلامی روزگاری بدون حکومت و امام به سر برد. آنان با نفی وجوب وجود حکومت، این حکم را تجویز میکردند که هر فرد مسلمان بنا به تشخیص خود، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند. )(2)(
آنارشیستها نیز معتقدند که بشر میتواند با اصول اخلاقی، زندگی اجتماعی خویش را اداره کند و به حکومت نیازی نیست. بنابر این نظریه، انسان ذاتا دارای غریزه اجتماعی است و اگر به حال خود واگذاشته شود، راه زندگی جمعی را در پیش میگیرد. آنارشیسم به اصالت فرد و حفظ آزادیهای فردی اهمیت میدهد و هر نوع حکومت و قدرت سازمان یافته را رد میکند؛ زیرا آن را وسیله استثمار و خفقان مردم میداند و با مالکیتخصوصی نیز مخالف است.
به نظر آنارشیستها، جامعه (به جای هر نوع حکومت) باید براساس یک سلسله پیمانها و قراردادهای اجتماعی اداره شود و امور مربوط به تولید و توزیع در دست خود تولیدکنندگان و مصرفکنندگان قرار داشته باشد. )(1)(
براساس آیه شریفه (وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ) )(2)( مسئله حکومت، مسئله اساسی همه پیامبران الهی بوده است.
با کمی دقت در اهداف اصلی پیامبران الهی روشن میشود که رسیدن به اهداف بزرگی چون: رهانیدن آدمی از سلطه و اسارت بیگانگان و اعطای آزادی به وی، تعلیم و تربیت فراگیر بشر، احیای ارزشهای انسانی، اقامه قسط و عدل، رساندن آدمیان به تعالی و رشد و... مستلزم تشکیل حکومت است.
اجرای این برنامهها و وصول به این آرمانها بدون ابزار حکومت امکانپذیر نیست. از این جهت میبینیم که هر کدام از آن بزرگواران نظیر داوود، سلیمان و نبی اکرم(ص) که موفق به تشکیل حکومت شدند، تا چه اندازه در تعقیب و وصول به اهداف الهی خود موفق بودهاند، و هر کدام که چنین ابزاری را به دست نیاوردند، تا چه اندازه راه حرکت آنها ناهموار، و تا چه حد در رسیدن به اهداف خود در تنگنا بودهاند.
فصل پنجم: عصر غیبت
کیفیت اداره جامعه در عصر غیبت
دلایل لزوم حکومت در عصر غیبت
سنت پیغمبر اسلام(ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی، حتی در زمان غیبت امام معصوم(ع) است.
پیامبر اکرم اولا: خود تشکیل حکومت داد، به اجرای قوانین و برقراری نظامهای اسلام پرداخت، به اداره جامعه برخاست. همچنین والی به اطراف میفرستاد، به قضاوت مینشست، قاضی نصب میکرد، سفیرانی به خارج نزد رؤسای قبایل و پادشاهان روانه میکرد، معاهده و پیمان میبست، جنگ را سرپرستی میکرد و خلاصه، احکام حکومتی را به جریان میانداخت.
ثانیا: آن بزرگوار برای پس از خود به فرمان خدا حاکم تعیین کرد. وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر(ص) حاکم تعیین میکند، به این معناست که حکومت پس از رحلت رسول اکرم(ص) نیز لازم است. )(1)(
1) . ولایت فقیه، امام خمینی(رحمه الله)، ص 26.
اجرای احکام الهی که تشکیل حکومت رسول اعظم(ص) را ضروری کرد، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست. طبق آیات قرآن، )(1)( احکام اسلام، محدود به زمان و مکانی خاص نیست و تا ابد باقی و اجرایش لازم است.
آیا برای مدت طولانی از زمان غیبت صغرا تا کنون و تا زمان ظهور حضرت مهدی(ع) باید احکام اسلام بر زمین بماند و اجرا نشود و هر که هر کاری خواست انجام دهد؟ آیا قوانینی که پیامبر اکرم(ص) در راه بیان، تبلیغ، نشر و اجرای آن 23 سال زحمت طاقتفرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟
آیا خداوند متعال، احکامش را به زمان معصوم(ع) محدود کرده و پس از آن، همه احکامش را رها کرده است؟ اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار به منسوخشدن اسلام است. )(2)(
پس از رحلت رسول خدا(ص) هیچیک از مسلمانان در این معنا تردید نداشت که حکومت لازم است. هیچکس نگفت: حکومت لازم نداریم؛ بلکه در ضرورت تشکیل حکومت همه اتفاق نظر داشتند. اختلاف، فقط در کسی بود که عهدهدار این امر شود.
پس از رحلت پیامبر اعظم(ص) وقایعی برای جانشینی آن حضرت به وقوع پیوست و علی(ع) 25 سال از مقام و منصب خود کنار رفت. سپس میبینیم با روی آوردن مردم به ولایت، علی(ع) حکومت تشکیل داد و خود در رأس آن قرار گرفت و جامعه اسلامی را سرپرستی کرد. )(1)(
1) . ولایت فقیه، امام خمینی(رحمه الله)، ص 28.
دلیل دیگر بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت، ماهیت و کیفیت قوانین اسلام است. ماهیت و کیفیت این قوانین به گونهای است که اجرای آنها جز با تشکیل حکومت اسلامی امکانپذیر نیست.
چون اسلام چنین قوانین و برنامههایی را جعل و تشریع کرده است، به ناچار درباره مجری آن هم تصمیم گرفته است.
حاکم اسلامی یعنی شخصی که در رأس یک تشکیلات وسیع اداری قرار میگیرد و با اجرای کامل قوانین الهی، مردم را اداره میکند.
فصل پنجم: عصر غیبت
کیفیت اداره جامعه در عصر غیبت
ولایت فقیه برترین گزینهها، برای حکومت دینی
ولایت چیست؟
ولایت، واژهای عربی است که از کلمه «ولی» گرفته شده است. ولی در لغت عرب به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر، بدون آنکه فاصلهای در میان آن دو باشد. که لازمه چنین توالی و ترتبی، قرب و نزدیکی آن دو به یکدیگر است؛ از این رو این واژه با هیئتهای مختلف (به فتح و کسر) در معانی حب و دوستی، نصرت و یاری، متابعت و پیروی و سرپرستی استعمال شده است که وجه مشترک همه این معانی، همان قرب معنوی است. مقصود از واژه ولایت در بحث ولایت فقیه، آخرین معنای مذکور یعنی سرپرستی است.
فقیه کیست؟
مقصود از فقیه در بحث ولایت فقیه، مجتهد جامعالشرایط است، نه هر کسی که فقه خوانده باشد. فقیه جامعالشرایط باید سه ویژگی داشته باشد تا شایستگی رهبری جامعه اسلامی را احراز کند:
اجتهاد مطلق، عدالت مطلق و قدرت مدیریت و استعداد رهبری؛ یعنی از سویی باید صدر و ساقه اسلام را به طور عمیق و با استدلال و استنباط بشناسد و از سوی دیگر، در تمام زمینهها، حدود و ضوابط الهی را رعایت کند و از هیچ یک تخطی و تخلف نکند و از سوی سوم، استعداد و توانایی مدیریت و کشورداری و لوازم آن را واجد باشد. )(1)(
در روایات اسلامی نیز اشاراتی به این صفات شده است. امام حسین(ع) در این باره در نامه به مردم کوفه فرمود:
«به جان خودم سوگند! پیشوا و امام نیست؛ مگر آن کسی که حکومتش بر پایه قرآن باشد، قسط را برپای دارد، به دین حق پایبند باشد و خود را وقف راه خدا کند.» )(2)(
امام علی(ع) میفرماید: «ای مردم! شایستهترین فرد به حکومت و ولایت کسی است که بر آن تواناتر باشد و به فرمان خداوند متعال در امور حکومت داناتر باشد. )(1)( »
امام حسن عسکری(ع) میفرمود: «هر یک از فقیهان که بر نفس و امیال نفسانی خود چیره باشد، دین خدا را پاس بدارد، با هوا و هوس خویش مخالفت کند و مطیع احکام و اوامر خدا و مولای خود باشد، پس بر مردم لازم است از او اطاعت و تقلید کنند.» )(2)(
فصل پنجم: عصر غیبت
کیفیت اداره جامعه در عصر غیبت
دلایل ولایت فقیه
الف) دلایل نقلی
دلایل نقلی، عبارت است از روایاتی که بر ارجاع مردم به فقها برای رفع نیازهای حکومتی، دلالت دارد یا روایاتی که فقها را به عنوان امنا، خلفا و وارثان پیامبران و امامان معرفی کرده است.
یکی از روایاتی که برای اثبات ولایت، برای فقیه واجد شرایط به آن استناد میشود مقبوله عمر بن حنظله است. وی میگوید که از امام صادق(ع) سؤال کردم که: «اگر دو نفر از شیعیان شما در مسئلهای چون قرض یا ارث با یکدیگر نزاع کنند و برای رفع نزاع و داوری میان خود به پادشاه وقت و یا قضات رسمی مراجعه کنند، چطور است؟»
حضرت پس از رد داوری نزد پادشاه فرمود: «بنگرید که کدامیک از شما راوی حدیث ماست و در حلال و حرام، صاحبنظر است و احکام ما را به خوبی میشناسد. پس حکم خود را به او واگذار کنید و به نتیجه داوری او خشنود باشید؛ زیرا من چنین شخصی را بر شما حاکم قرار دادهام. هرگاه چنان حاکمی میان شما حکم کرد و سخن او پذیرفته نشد، به یقین، حکم خدا کوچک شمرده شده و فرمان ما رد شده است و کسی که ما را رد کند، گویی خدا را رد کرده است و چنین کسی در حد شرک به خداست.» )(1)(
1) . ولایت فقیه در عصر غیبت، رجالی تهرانی، ص 128.
ب) دلیل عقلی
محکمترین دلیل بر ولایت فقیه این است که قانون الهی و شریعت اسلام، بدون گرداننده، مجری و ولی امر بیاثر و لغو است. در یک نظام دینی و اسلامی، هرگز نمیتوان زمام حکومت را به دست کسی داد که در فقه و فقاهت که دستورالعمل حیات فردی و جمعی جامعه اسلامی است، متخصص نباشد و یا به آن بیاعتنا باشد. در نظامهای سیاسی دنیا هم، همینگونه است. زمامدار حکومت مارکسیستی متخصص و معتقد به مارکسیسم است، رهبر حکومت لیبرال و سکولار و... باید آشناترین و معتقدترین فرد به آن نظام حکومتی باشد؛ از این رو نمیشود زمام یک حکومت دینی را به دست کسی داد که به تمام یا به عمده احکام مربوط به ساختار آن حکومت آگاه و یا معتقد نباشد. )(1)(
امام خمینی(رحمه الله) میفرماید: « همان دلایلی که لزوم امامت پس از نبوت را اثبات میکند، عینا لزوم حکومت در دوران غیبت حضرت ولی عصر(ع) را در بردارد. به ویژه، پس از این همه مدت که از غیبت آن بزرگوار میگذرد و شاید این دوران هزارها سال دیگر نیز ادامه یابد.» )(2)(
فصل پنجم: عصر غیبت
کیفیت اداره جامعه در عصر غیبت
وظایف و شئون ولی فقیه (حاکم اسلامی)
فقیه جامعالشرایط در عصر غیبت، حاکم اسلامی است و دارای چهار شأن دینی است که دو شأنش علمی و دو شأن دیگر آن، عملی است. این چهار وظیفه، عبارتاند از: 1. حفاظت؛ 2. افتاء؛ 3. قضاء؛ 4. ولاء.
مهمترین وظیفه امام معصوم(ع)، تنزیه قرآن کریم از تحریف یا سوء برداشت و نیز تقدیس سنت معصومان(ع) از گزند اخذ به متشابهات و اعمال سلیقه شخصی و حمل آن بر پیش فرضها و پیش ساختههای ذهنی دیگران است. همین رسالتبزرگ در عصر غیبت، بر عهده فقیه جامعالشرایط خواهد بود؛ زیرا سرپرست نظام اسلامی، جامعه مسلمانان را براساس معارف اعتقادی و احکام عملی کتاب و سنت معصومان(ع) اداره میکند؛ از این رو باید پیش از هر چیز به حفاظت و صیانت و دفاع از این دو وزنه وزین بپردازد.
وظیفه فقیه در ساحت قدس مسائل و احکام اسلامی، اجتهاد مستمر با استمداد از منابع معتبر و اعتماد بر مبانی استوار و پذیرفته شده در اسلام و پرهیز از التقاط آنها با مبانی حقوقی مکتبهای غیر الهی است. وظیفه فقیه جامع الشرایط در زمینه افتاء، فقط کشف و به دست آوردن احکام اسلامی است، بدون آنکه در آن، هیچگونه دخل و تصرفی کند.
حاکم اسلامی، عهدهدار شأن قضای رسول اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) نیز هست؛ به این معنا که نخست با کوشش متمادی و اجتهاد علمی، مبانی و احکام قضای اسلامی را از منابع اصیل آن به دست میآورد. سپس براساس همان علوم و احکام و بدون آنکه تصرفی از خود در آنها داشته باشد، به رفع تخاصمات و اجرای احکام قضایی و صادر کردن فرامین لازم میپردازد.
حاکم اسلامی پس از اجتهاد عمیق در متون و منابع دین و به دست آوردن احکام اسلام در همه ابعاد زندگی مسلمانان، موظف به اجرای دقیق آنهاست. فقیه جامعالشرایط در زمینههای مختلف اجتماعی، چه در امور فرهنگی نظیر تعلیم و تربیت و تنظیم نظام آموزشی، چه در امور اقتصادی مانند: منابع طبیعی، جنگلها، معادن، دریاها و...، چه در امور سیاسی داخلی و خارجی مانند: روابط بینالملل و چه در زمینههای نظامی همانند: دفاع در برابر مهاجمان و تجهیز نیروهای رزمی، به تطبیق قوانین اسلامی و اجرای احکام ثابت الهی مبادرت میورزد. )(1)(
1) . ولایت فقیه، آیت الله جوادی آملی، ص 242.
فصل ششم: عصر انتظار
انتظار در فرهنگ شیعه
اشاره
شکی نیست که انتظار در فرهنگ تشیع از جایگاه بسیار والایی برخوردار است و در مباحث مهدویت درخشندگی خاصی دارد.
روایات در این باره به دو دسته کلی تقسیم میشود:
دسته نخست، روایاتی است که به انتظار فرج و گشایش به صورت عام و کلی اشاره کرده است. مصداق کامل و تام این روایات، فرج عمومی در سطح جهان با ظهور حضرت مهدی(ع) است؛ ولی هر گشایشی را نیز شامل میشود.
دسته دوم، روایاتی است که دربارة فرج قائم آل محمد(ع) و ظهور آخرین مصلح جهانی و موعود است.
در روایات دسته اول با تعبیرهای متفاوتی مواجه میشویم:
گاهی آن را عبادت دانستهاند؛ برای مثال رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: «إنْتِظارُ الْفَرَجِ عِبَادَةٌ؛ )(1)( انتظار فرج عبادت است.»
گاهی از آن به عنوان برترین عبادت یاد کردهاند؛ حضرت رسول خدا(ص) فرموده است: «أفْضَلُ الْعِبَادَةِ إنْتِظَارُ الْفَرَجِ؛ )(2)( برترین بندگی، انتظار گشایش است.»
گاهی از آن به عنوان برترین کارهای امت پیامبر خاتم(ص) یاد کردهاند؛ برای مثال پیامبر اکرم(ص) فرمود: «أفْضَلُ أعْمَالِ أمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ )(3)( برترین کارهای امت من، انتظار گشایش از خداوند عزیز و جلیل است.»
گاهی نیز به آثار وضعی انتظار اشاره کرده، خود انتظار فرج را نوعی فرج و گشایش معرفی میکنند. امام سجاد(ع) در این باره فرمود: «إنْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أعْظَمِ الْفَرَجِ؛ )(4)( انتظار گشایش داشتن، خود از بزرگترین گشایشها است.»
در دسته دوم از روایات نیز با مضامین فراوانی مواجه میشویم که برخی از آنها از این قرارند:
امام صادق(ع) فرمود: «عَلَیْکُمْ بِالتَّسْلِیمِ وَ الرَّدِّ إِلَیْنَا وَ انْتِظَارِ أمْرِنَا وَ أمْرِکُمْ وَ فَرَجِنَا وَ فَرَجِکُم؛ )(2)( بر شما باد به تسلیم و رد [امور] به ما و انتظار امر ما و امر خودتان و فرج ما و فرج شما.»
امام باقر(ع) نیز آنگاه که دین مشمول رضایت خداوند را تعریف میکند، پس از شمردن اموری میفرماید: «وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِنَا وَ الْوَرَعُ وَ التَّوَاضُعُ وَ انْتِظَارُ قَائِمِنَا...؛ )(3)( و تسلیم امر ما بودن و ورع و تواضع و انتظار قائم ما... [از نشانههای دینداری مشمول رضایت خداست].»
همه این تعبیرات، از این حکایت دارد که انتظار فرج - چه به معنای عام و چه به معنای خاص آن - در فرهنگ مقدس اسلام چه جایگاهی دارد.
فصل ششم: عصر انتظار
انتظار در فرهنگ شیعه
انتظار چیست؟
زندگی انسان با انتظار و امید به آینده عجین شده است؛ به گونهای که زندگی بدون انتظار شور و نشاط لازم را برای تداوم ندارد.
حیات کنونی ظرف پویایی، تلاش و حرکت به سوی فردا و فرداها است، و چنین پویایی و حرکتی، بدون عنصر انتظار ممکن نیست.
پدیده انتظار، انسان را به حرکت در جهت مناسب با انتظار بر میانگیزد و از گرایش به جهتهای نامتناسب یا ناسازگار و متضاد با آن باز میدارد.
انتظار آرمانها و هدفهای برتر، اندیشه و عمل آدمی را در راستای تحقق آن آرمانها و هدفها قرار میدهد و انسان را وا میدارد تا راهها و شیوههایی را برگزیند که به خواستههایش نزدیک شود و موانع راه را کنار زند. از اینجاست که انسان به آمادهسازی خود و محیطش میپردازد و زمینه آرمانها و هدفهای خویش را فراهم میآورد.
فصل ششم: عصر انتظار
انتظار در فرهنگ شیعه
صبر و انتظار
صبر یکی از اموری است که همواره همراه انتظار فرج از آن یاد شده است.
امام رضا(ع) فرمود: «مَا أَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ انْتِظَارَ الْفَرَج؛ )(1)( چه نیکوست شکیبایی و انتظار فرج.»
آری انتظار بدون عنصر شکیبایی در برابر مشکلات، پوستهای بدون مغز و قالبی بیمحتوا است.
کسی که منتظر تحقق هدف آرمانی خویش است، باید تا شکل گرفتن آرمان، پایداری کند و تاب و توان از دست ندهد، و هر ناملایمی را در آن راه با بردباری بپذیرد.
1) . اکمال الدین، ج2، ص645.
فصل ششم: عصر انتظار
انتظار در فرهنگ شیعه
انتظار ظهور
نکته بسیار جالبی که از روایات مربوط به انتظار ظهور حضرت مهدی(ع) به دست میآید، اینکه انتظار فرج تنها طریقی برای رسیدن به هدف نیست؛ بلکه خود نیز موضوعیت دارد. بدان معنا که اگر کسی در انتظار راستین به سر برد، تفاوتی ندارد که به مورد انتظار خویش دست یابد یا دست نیابد.
بد نیست در اینجا به پارهای از این روایات، اشارهای داشته باشیم:
امام(ع) در پاسخ فرمود: «هُوَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ کَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ ثُمَّ سَکَتَ هُنَیْئَةً ثُمَّ قَالَ: هُوَ کَمَنْ کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّه(ص)؛ )(1)( او همانند کسی است که با حضرت قائم(ع) در خیمه او باشد - سپس کمی سکوت کرد - و فرمود: او مانند کسی است که با پیامبر اسلام(ص) بوده است.» این مضمون در روایات فراوانی با تعبیرات مختلف نقل شده است.
1) . المحاسن، ج1، ص173.
حضرت صادق(ع) میفرماید: «بِمَنْزِلَةِ الضَّارِبِ بِسَیْفِهِ فِی سَبیلِ اللهِ؛ )(1)( او همانند شمشیر زن در راه خداست.»
همچنین آن حضرت فرمود: «کَمَنْ قَارَعَ مَعَهُ بِسَیْفِهِ؛ )(2)( [منتظر] همانند کسی است که در خدمت او [قائم(ع)] با شمشیر [بر سر دشمنان] بکوبد.»
همچنین دربارة چنین انسانی فرمود: «بِمَنْزِلَةِ مَنْ کَانَ قَاعِدَاً فِی عَسْکَرهِ لا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِواءِ الْقَائِمِ؛ )(3)( [منتظر] همانند کسی است که در لشکرگاه او (امام زمان(ع)) باشد، بلکه به منزله کسی است که زیر پرچم قائم بوده باشد.»
امام حسین(ع) میفرماید: «ِبمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَی رَسُولِ اللهِ(ص)؛ )(4)( چنین فردی (منتظر) همانند کسی است که پیش روی پیامبر(ص) با شمشیر جهاد کند.»
فصل ششم: عصر انتظار
انتظار در فرهنگ شیعه
انتظار سازنده یا ویرانگر؟
براساس روایات، انتظار فرج و چشمداشتن به ظهور، باید با مواظبت بر وظایف شرعی و فضایل اخلاقی توأم باشد و آمادگی برای درک محضر حضرت مهدی(ع) در مفهوم انتظار نهفته است.
اینجاست که در بحث انتظار، اختلاف میشود و برداشتهای متفاوتی از مسئله انتظار صورت میگیرد که به طور عمده به دو نوع تلقی از انتظار باز میگردد:
انتظار سازنده، تحرکبخش و تعهدآور، همان انتظار راستینی است که در روایات از آن به عنوان با فضیلتترین عبادت یاد شده است.
از آیات و روایات استفاده میشود که ظهور حضرت مهدی(ع) حلقهای است از حلقههای مبارزه اهل حق و باطل که به پیروزی طرفداران حق منتهی میشود. سهیمبودن یک فرد در این سعادت، بر این موقوف است که آن فرد، عملا در گروه حق باشد.
شهید مطهری(رحمه الله) مینویسد: «در روایات اسلامی، سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام(ع) به آن حضرت میپیوندند. بدیهی است که این گروه، ناگهان خلق نمیشوند و به قول معروف از پای بوته هیزم سبز نمیشوند؛ بلکه معلوم میشود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینههایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش میدهد. این خود میرساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است؛ بلکه فرضا اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشد، از نظر کیفیت ارزندهترین اهل ایماناند و در ردیف یاران سید الشهداء.» )(1)(
1) . قیام و انقلاب مهدی(ع)، مرتضی مطهری، ص56
انتظار ویرانگر، فلجکننده و باز دارنده که در واقع نوعی اباحیگری است همواره مذمت شده است.
این نوع انتظار، حاصل برداشت قشری مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود(ع) است که صرفا ماهیت آن را انفجار میدانند و معتقدند که این انقلاب، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم، تبعیض، اختناق، حقکشی و تباهی ناشی میشود.
به نظر آنان، این انقلاب، نوعی سامانیافتن است که معلول پریشانشدن است. آنگاه که حق و حقیقت طرفداری نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان شود، جز نیروی باطل نیرویی حکومت نکند و فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ میدهد و دست غیب برای نجات حقیقت - نه اهل حقیقت؛ زیرا حقیقت طرفداری ندارد - از آستین بیرون میآید. بنابراین هر اصلاحی محکوم است؛ زیرا هر اصلاح، یک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع، نقطه روشنی هست، دست غیب ظاهر نمیشود.
برعکس هر گناه، فساد، ظلم، تبعیض، حقکشی و هر پلیدی روا است به حکم اینکه مقدمه صلاح کلی است و انفجار را قریبالوقوع میکند؛ زیرا هدف، وسیلههای نامشروع را مشروع میکند. پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است.
این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود(ع) و این نوع انتظار فرج - که به نوعی تعطیلی در حدود و مقررات اسلامی منجر میشود و باید نوعی اباحیگری شمرده شود - به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی سازگار نیست؛ چرا که افساد در هیچ شرایطی و با هیچیک از آیات قرآن مطابقت ندارد و همواره مسلمانان به اجرای احکام الهی امر و توصیه شدهاند.
بنابراین نکته مهم و اساسی این است که منتظر واقعی برای چنان برنامه مهمی، هرگز نمیتواند نقش تماشاچی را داشته باشد؛ بلکه باید از هم اکنون در صف انقلابیون قرار گیرد؛ چرا که ایمان به نتایج و عاقبت این تحول بزرگ، هرگز به او اجازه نمیدهد که در صف مخالفان باشد. قرار گرفتن در صف موافقان نیز محتاج به داشتن اعمال پاک و روحی پاکتر و برخورداری از شهامت و آگاهی کافی است.
سپاهی که در انتظار جهاد آزادیبخش به سر میبرد، حتما به حالت آمادهباش کامل در میآید، سلاح لازم برای این میدان نبرد را به دست میآورد، سنگرهای لازم را میسازد، آمادگی رزمی افراد خود را بالا میبرد، روحیه افراد خود را تقویت میکند و شعله عشق و شوق برای چنین مبارزهای را در دل فرد فرد سر بازانش زنده نگه میدارد. ارتشی که چنین نیست، هرگز در انتظار به سر نمیبرد و اگر مدعی انتظار باشد، دروغ میگوید.
انتظار یک مصلح جهانی به معنای آمادهباش کامل فکری، اخلاقی، مادی و معنوی برای اصلاح همه جهان است.
اصلاح تمام روی زمین و پایان دادن به همه مظالم و نابسامانیها، شوخی نیست و نمیتواند کار سادهای باشد. آمادهباش برای چنین هدف بزرگی، باید متناسب با آن باشد؛ یعنی باید به وسعت و عمق آن باشد.
برای تحقق بخشیدن به چنین انقلابی، مردانی بسیار بزرگ، مصمم، نیرومند، شکستناپذیر، فوق العاده پاک، بلند نظر، کاملا آماده و دارای بینش عمیق لازم است.
افزون بر آن، منتظران راستین وظیفه دارند مراقب حال یکدیگر نیز باشند و علاوه بر اصلاح خویش، در اصلاح دیگران نیز بکوشند؛ زیرا برنامه عظیم و سنگینی که انتظارش را میکشند، یک برنامه فردی نیست؛ برنامهای است که تمام عناصر انقلاب، باید در آن شرکت جویند. باید کار به صورت دستهجمعی و همگانی باشد، کوششها و تلاشها هماهنگ شود و عمق و وسعت این هماهنگی، باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانی باشد که انتظار آن را دارند. )(1)(
سخن را با دلگویههای محبوب قلبهایمان در عصر غیبت، و نایب آن یار سفر کرده به انجام میبریم که:
1) . ر. ک: تفسیر نمونه، ج7، ص 384 ـ 387.
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هــوای از قفــس تن، پـریدن است
از بیم مرگ نیسـت که ســر دادهام فغــان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است
شامــم سیــهتر است زگیسوی سرکشت
خورشــید من بر آی که وقت دمیدن است )(1)(
1) . حضرت آیت الله العظمی خامنهای(مدظله العالی).
فصل ششم: عصر انتظار
نقش فرهنگ انتظار در اصلاح جامعه
مقدمه
انتظار در مکتب تشیع، یک حالت انسانی است که انسان به سبب وجود آن، ضمن پیراستن وجود خویش از بدیها و آراستن آن به خوبیها، در ارتباط مستمر با امام و حجت زمان خویش، همه همت خود را صرف زمینهسازی ظهور مصلح آخرالزمان میکند و برای تحقق وعده الهی، یعنی برپایی دولت کریمه اهل بیت(ع) با تمام وجود میکوشد. )(1)(
طبق این تعریف، انتظار فرج عاملی مهم برای خودسازی فردی، اصلاح جامعه و کاهش جرائم و مفاسد خواهد بود. بیتردید، انتظار ظهور امام زمان(ع) در تمام ابعاد شخصیت انسان، اعم از فردی و اجتماعی مؤثر است و همه مناسبات وی را فرا میگیرد و بالاترین کوشش و جهاد همه جانبه او در راه خداست.
پیشوایان معصوم(ع) اجر بسیاری برای منتظران بیان کرده اند؛ چنانکه امام صادق(ع) فرمود:
1) . برترینهای فرهنگ مهدویت، ص86.
«مَنْ سُرَّ أنْ یَکونَ مِنْ اَصْحابِ القائِمِ(ع) فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ بِالوَرَعِ و مَحاسِنِ الأخْلاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ فَانْ ماتَ و قامَ القائِمُ(ع) بَعْدَهُ کانَ لَهُ مِنَ الأجْرِ مِثْلُ اَجْرِ مَنْ اَدْرَکَهُ فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنیئاً لَکُمْ اَیَّتُها العِصابةُ المَرحُومةُ؛ )(1)( کسی که دوست دارد از اصحاب و یاران حضرت قائم(ع) باشد، باید منتظر ظهور باشد و به پاکدامنی و نیکخلقی خود را بیاراید، در حالی که پیوسته به انتظار [قدوم حضرت قائم(ع)] نشسته است. پس اگر [با این اوصاف] از دنیا برود و حضرت قائم(ع) پس از او قیام کند، پاداش او همانند فردی است که امام قائم را درک کرده است. ای گروهی که مشمول رحمت خدا شدهاید! کوشش کنید و انتظار بکشید [که این مقام والای انتظار] بر شما گوارا باد!»
صادق آل محمد(ع) در روایت دیگری به یکی از پیروانش چنین دستور داد: «وَ انْتَظرِ الفَرَجَ صَباحاً وَ مَساءاً؛ )(2)( شب و روز منتظر فرج باش.»
در هر صورت، انتظار، آمادهباش کامل، خودسازی و تصفیه روح و جان و اصلاح دیگران است. انتظار، روزنه امیدی است که در حساسترین و بحرانیترین لحظات زندگی انسان ـ که از همه جا مأیوس میشود ـ تنها عامل نجات و امیدبخش اوست. در این فرصت، نقش انتظار را در اصلاح جامعه و تربیت افراد به نظاره مینشینیم و نکاتی را بررسی میکنیم.
فصل ششم: عصر انتظار
نقش فرهنگ انتظار در اصلاح جامعه
معیار ارزش انسانها
آرزوها و آمال انسانها، معیار خوبی برای سنجش میزان رشد، کمال و تعالی آنهاست؛ تا آنجا که گفته شده است: «بگو چه آرزویی داری، تا بگویم کیستی.» آرزوهای بلند، متعالی و ارزشمند از کمال روح و رشد شخصیت انسانها و بلندای همت آنها حکایت میکند و به عکس، آرزوهای پست، حقیر و بیارزش، نشان از بیهمتی و رشد نیافتگی افراد دارد. امام علی(ع) در این باره فرمود: «قَدْرُ الرَّجُلِ علی قَدْرِ هِمَّتِهِ؛ )(1)( ارزش مرد به اندازه همت اوست.»
بنابراین، انسان منتظر فرج آل محمد(ع) که برترین و ارزشمندترین آمال و آرزوهای ممکن را داراست، به طور طبیعی از بهترین و والاترین ارزشها نیز برخوردار است. انسانی که آرزوی نهایی او حاکمیت دین خدا و معارف اهل بیت(ع) بر سرتاسر گیتی، استقرار حکومت صالحان و مستضعفان، کوتاهشدن دست ظالمان و مستکبران، برچیده شدن فساد و فحشا و بی بند و باری و برقراری قسط، عدل و مساوات بر پهنای کره زمین است، )(2)( هیچ گاه به سوی مفاسد و گناهان نخواهد رفت و انتظارات و آرزوهای وی مانع از تمایل او به سوی بدیها و زشتیها خواهد بود. انتظار، عامل مهمی در اصلاح و خودسازی انسان و در ارج نهادن به شخصیت اوست.
فصل ششم: عصر انتظار
نقش فرهنگ انتظار در اصلاح جامعه
مراقبْدیدن امام(ع)
شخص منتظر که به امام زنده اعتقاد دارد، همواره احساس میکند که حضرت، مراقب اوست و اعمال و رفتارش را چه خوب و چه بد میبیند؛ از اعمال خوب او خوشحال میشود و کارهای ناروایش، دل حضرت را به درد میآورد.
وقتی این اعتقاد در وی قوی باشد و خود را در محضر امام زمان(ع) احساس کند، دیگر به فساد و گناه دست نمیآلاید و از آن وجود گرامی، شرم و حیا میکند. آری، منتظر راستین امام زمان(ع) این آیه را نصبالعین خود قرار میدهد که (اِعْمَلوا فَسَیَری اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ المُؤْمِنُونَ)؛ )(1)( «هر عملی میخواهید انجام دهید، خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را میبینند.»
1) . توبه/150.
فصل ششم: عصر انتظار
نقش فرهنگ انتظار در اصلاح جامعه
نظارت امام بر اعمال شیعیان
دو نفر از مؤمنان با هم قرار گذاشته بودند که طبق حدیث شریف نبوی که فرموده است: «المُؤمِنُ مَرآةُ المُؤمِنِ؛ )(1)( مؤمن آیینه مؤمن است»، عیبهای همدیگر را متذکر شوند و اصلاح کنند. آنان با استمداد از فضل الهی و عنایات حضرت حجت(ع) متعهد شدند که هر هفته، یک جلسه بگذارند و هر یک، عیب دیگری را بدون کمترین اهانتی بازگو کند و صاحب آن عیب تا هفته آینده مشکل اخلاقی خود را برطرف سازد.
این برنامه ادامه داشت تا اینکه پس از مدتی یکی از این دو در ضمن رؤیای صادقهای رفیقش را در خواب دید که با هم میروند و درباره یک موضوع صحبت میکنند؛ اما رفیق او که در سمت چپش حرکت میکند، اصلا به وی پاسخی نمیدهد و حواسش به سه زن بیحجابی است که از رو به رو میآیند.
1) . بحار الأنوار، ج 71، ص 268.
این شخص متدین خیلی ناراحت شد که چرا رفیق من در مقابل زنان نامحرم اینگونه از خود بیخود شده است! در همان حال، در سمت راست خود فردی را در هالهای از نور مشاهده کرد که به آنان نظاره میکرد. در چند قدمی او جوان خوشسیمایی ایستاده بود که گاهی به آن شخص نورانی و گاهی نیز به آن فرد معصیتکار مینگریست.
او از جوان پرسید: «این آقای نورانی کیست؟»
جوان پاسخ داد: «این شخص وجود مقدس امام زمان(ع) است که مراقب شما دو نفر است و کارهای شما را زیر نظر دارد.» تا شنید که این آقا امام زمان(ع) است، به سرعت به سوی آن حضرت گام برداشت و نزدیک آقا رفت. ناگاه از خواب بیدار شد.
فردای آن روز، سراغ رفیقش رفت و وقتی خواب خود را نقل کرد، آن شخص به شدت گریه کرد و با حالت تأثّر گفت: «آری، این بیماری در من وجود دارد که در مقابل زنان نامحرم نمی توانم خودداری کنم و به آنان نگاه نکنم.» خواب شما از رؤیاهای صادقه است و مرا به شدت تحت تأثیر قرار داد. از امروز تصمیم میگیرم دیگر مرتکب گناه نشوم و رضایت آقایم حضرت حجت(ع) را با دوری از این گناه جلب کنم. البته تا به امروز اعتقاد به نظارت حضرت داشتم؛ اما حالا یقین پیدا کردم که آن بزرگوار رفتار و نگاهم را میبیند و کنترل میکند.
او پس از توبه و تصمیم قطعی به اجتناب از این گناه، به مراحل عالیه ای دست یافت و براثر توسل به وجود حضرت ولی عصر(ع) و عنایات آن گرامی، دیگر گناه برایش لذتبخش نبود. خود او میگوید که روز بعد از اینکه توبه راستین کردم، وارد خیابان شدم. پیش از اولین برخورد با زنان بی بند و بار، به خود گفتم: «فلانی! امام زمانت تو را میبیند و مراقب تو هست.» مرتب، همین جمله را به زبان میگفتم و باور قطعی داشتم که آقا و مولایم مرا میبیند. چنان این تلقین در من اثر گذاشت که وقتی به زنان بیحجاب میرسیدم، مثل این بود که از کنار مرکز زبالهای متعفن رد میشوم و بوی تعفن آن به مشامم میرسد که باید از کنارش به سرعت رد شوم؛ در حالی که روزهای قبل، لذتهای شیطانی احساس میکردم.
تجربه نشان داده که تقویت این روحیه در تصفیه روح و تزکیه نفس بسیار مؤثر است. طبق نقل آیت الله زنجانی در الکلام یجر الکلام، امام زمان(ع) این جمله را برای نجات از مفاسد و گناهان و هر مشکل و گرفتاری دیگر به یک عالم رشتی در تخت فولاد اصفهان آموخته است: «یا مُحَمَّدُ یا علیُّ یا فاطِمَةُ یا صاحِبَ الزَّمانِ أَدْرکنی و لاتُهْلِکنی.» )(1)(
1) . شیفتگان حضرت مهدی، ص 89.
فصل ششم: عصر انتظار
نقش فرهنگ انتظار در اصلاح جامعه
تأثیر دعاهای دوران غیبت
هنگامی که یک منتظر حقیقتجو به عنوان یک وظیفه الهی و انسانی، دعاهای دوران غیبت را میخواند و عبارات تعالیبخش آنها را از عمق جان زمزمه میکند، با دریایی از معارف، به ویژه در عرصه امامت و جایگاه والای آن در باورهای شیعی رو به رو میشود و هر اندازه در متن این میراث گرانبهای اهل بیت(ع) دقت و تدبر میکند، معرفت او به ارزشهای والای دینی بیشتر میشود و شناخت وسیع تر و عمیق تر، محبت و ایمان قلبی را در وجود او ثابتتر میگرداند.
به این ترتیب، علاوه بر اینکه آگاهی و معرفت منتظر امام عصر(ع) افزایش مییابد، درصد ایمان و اعتقاداتش نیز بیشتر میشود. اینجاست که دیگر هیچ نیروی شیطانی نمیتواند منتظر راستین را از جاده حقیقت جدا کند و او در برابر آسیبها، آفات و هجمههای اعتقادی و فرهنگی کاملا بیمه و باورهایش به دژی تسخیرناپذیر تبدیل میشود.
در اینجا به ذکر نمونههایی از آموزههای دینی و باورهای عمیق شیعی در متن دعاهای مهدویت میپردازیم:
در دعایی که از وجود مقدس امام زمان(ع) به ما رسیده است و با جمله «اللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعة» )(1)( آغاز میشود، ناهنجاریهای اجتماعی، مفاسد، زشتیها و امور ناپسند دیگر، به شخص منتظر گوشزد میشود و وی ضمن مناجات و استمداد از خداوند متعال، امور پسندیده و ناپسند را نیز همراه دعا میآموزد و برای عمل با شناخت آمادگی پیدا میکند.
توفیق اطاعت، صداقت در نیت، شناخت حرامها، تکریم به وسیله هدایت و استقامت، سخن گفتن با معیارهای درست و حکمتآمیز، درخواست علم و معرفت حقیقی، دور بودن از لقمههای حرام و شبههناک، خویشتنداری از ستم، دزدی و گناهان دیگر، چشمپوشی از حرام و نگاههای خیانت آلود، فاصله گرفتن از کارهای لغو و غیبت، از جمله آموزههایی است که منتظران حقیقی آن حضرت، پیوسته آنها را زمزمه میکنند و آویزه گوش خود قرار میدهند.
آنان با عشق به وجود حضرت مهدی(ع) این دعای آن حضرت را زمزمه میکنند و به یاد آن گرامی، معارف آن را با تمام وجود میپذیرند. این گونه است که انتظار ظهور مهدی موعود(ع) انسانساز و معرفتآفرین میشود.
1) . البلد الامین، ص 349.
منتظران حضرت در ادامه این دعای مهدوی(ع) از خداوند متعال مشتاقانه میخواهند که بر عالمان و دانشمندان، زهد، ساده زیستی و نصیحت پذیری و بر دانشآموزان، دانشجویان و طلاب، تلاش، فعالیت و اشتیاق به تحصیل را عنایت فرماید. و همین طور، دعای امام زمان(ع) برای تعلیم منتظران دانشدوست و معرفتطلب، دهها آموزه جانبخش و راهگشای دیگر در بردارد. )(1)(
در دعای افتتاح ـ که حضرت صاحب الامر(ع) خود برای شیعیان نوشتهاند تا در شبهای ماه رمضان بخوانند ـ نکات مهمی برای آموزش منتظران و تقویت قلوب آنان بیان شده است.
در دعای افتتاح، پس از توحید و توصیف صفات جمال و جلال الهی، حمد و ستایش خدای منان، تعظیم و تمجید پروردگار عالمیان و تبیین مقام بندگان، به معرفی رهبران معصوم الهی میپردازد و موقعیت حضرت حجت(ع) را کاملا در ذهن خواننده ترسیم میکند تا به برکات وجود آن گرامی میرسد و میگوید:
1) . البلد الامین، ص 349.
«اللّهُمَّ اِنّا نَرغَبُ اِلَیْکَ فی دَوْلة کَریمَة تُعِزُّ بِها الاِسْلامَ و اَهْلَهُ و تُذِلُّ بِها النِّفاقَ و اَهْلَهُ؛ )(1)( خداوندا! ما مشتاق دولت کریمه [امام زمان(ع)] هستیم که در سایه آن، اسلام و مسلمانان را عزت دهی و جبهه نفاق و اهل آن را ذلیل و خوار گردانی و... .» منتظر امیدوار در ادامه به آرزوها و آمال شرعی و عقلی خود در زمان ظهور، اشاره میکند و میگوید: «اللّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعْثَنا وَ اشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا وَ ارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا وَ کَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا وَ اَعِزَّ بِهِ ذِلَّتَنا؛ )(2)( پروردگارا! پراکندگی و تفرّق ما را به وسیله آن گرامی به جمعیت و وحدت بدل فرما و پریشانی امور ما را به وجودش اصلاح فرما و نقایص و شکافهای کار ما را به کمک وجود آن ذخیره الهی، اصلاح و جبران فرما! و تعداد ما را فراوان و خواری و کوچکی ما را با وجودش به عزت و شکوه بدل ساز.»
منتظر پس از نمازهای یومیه در ماه رمضان دعای «اللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی اَهْلِ القُبُورِ السُرور» )(3)( را میخواند که در آن تمام آرزوهای بشری در سایه دولت حقه مهدوی خواسته میشود؛ دولتی که در پناه آن، تمام گرسنگان سیر، برهنگان پوشیده، بدهکاریها ادا، گرفتاران رها، و در یک کلام، تمام امور مسلمانان، اصلاح و مشکلاتشان رفع میشود و جهان در پرتو حکومت عادلانه مهدی(ع) روی آسایش و امنیت و راحتی را به خود خواهد دید. آیا چنین کسی میتواند خودسازی نکند و خود را برای عرضه به محضر چنین رهبر والایی آماده نگرداند و در هر گامی که به پیش برمی دارد، سمت و سوی اهداف دولت مهدوی(ع) را قصد نکند؟
به راستی کسی که در مقام انتظار آن گرامی است تا مرز شهادت پیش میرود و از اعماق وجودش چنین دعا میکند: «وَ اَسْاََلُکَ اَنْ تَجْعَلَ وَفاتی قَتْلاً فی سَبیلکَ تَحْتَ رایَةِ نَبیِّکَ مَعَ اَوْلیائِکَ وَ اَسْأَلُکَ اَنْ تَقْتُلَ بی أَعْدائَکَ وَ أَعْداءَ رَسُولِکَ؛ )(1)( خدایا! از تو میخواهم که وفات مرا شهادت در راه خودت و تحت پرچم پیامبرت در کنار اولیایت قرار دهی و از تو تقاضامندم که به دست من، دشمنان خود و دشمنان رسولت را هلاک کنی.»
نکتة دیگر اینکه دعاهای مهدویت همانند: ندبه، عهد، فرج، دعای غیبت، دعای نور، توسل و دهها دعا و زیارت دیگر با آن مضامین عالی و آموزنده، شخص منتظر را پیوسته به آگاهی و عشق، ترغیب و به سوی اهداف امام زمان(ع) نزدیک میکند.
1) . الکافی، ج 4، ص 74، ح 6.
فصل ششم: عصر انتظار
نقش فرهنگ انتظار در اصلاح جامعه
خوشبینی به آینده بشری
انسان منتظر به آیندهای درخشان، خوشبین است. هر قدر در دنیا مفاسد بیشتر شود و دنیای به اصطلاح متمدن، جهان را به سوی توحّش و بربریت پیش ببرد، از کارهای عقلانی و منطقی فاصله بگیرد و خشم و شهوت را بر عقل چیره سازد، باز موضوع انتظار، نقطه امیدی است که پس از این همه ظلمت، فروغی روشنیبخش را نوید میدهد که در آینده نه چندان دور جهان به نور کمال و معنویت روشن خواهد شد.
انسان در پس پردههای خدعه به فطرت خود توجه دارد. او در حال عادی که به خود میآید، از ظلم و بی بند و باری متنفر است. هنگامی که سخن از انتظاری نویدبخش و امیدآفرین مطرح میشود، انسان خسته از این همه ستم و ریا، با خود زمزمه میکند که آیا میشود چنین روزی برسد که این همه مشکلات حل و با خود نجوا میکند:
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل زتنهایی به جان آمد خدایا همدمی
آنگاه آیات وحی به او مژده میدهد که آری: (وَ لَقَد کَتَبْنا فی الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ اَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ)؛ )(1)( «در زبور، پس از ذکر (تورات) نوشتیم: بندگان شایستهام [درآینده] وارث حکومت زمین خواهند شد.»
این خوشبینی بر گرفته از کلام وحی، انسانهای منتظر را به خودسازی و حرکت به سوی کمال معنوی و فرهنگی سوق میدهد.
1) . انبیاء/150.
فصل ششم: عصر انتظار
نقش فرهنگ انتظار در اصلاح جامعه
انتظار و رهایی از جهل و غفلت
انسان منتظر با امید به ظهور امام عصر(ع) خود را از قید و بندهای جهل و غفلت رها میسازد و به برترین جایگاه فضیلت و زیبایی دست مییابد. امام سجاد(ع) در توضیح مقام منتظران به ابوخالد کابلی فرمود: «غیبت دوازدهمین وصی رسول خدا(ص) طولانی خواهد شد. ای اباخالد! به راستی که اهل زمان غیبت اوـ که به امامت ایشان اعتقاد دارند و منتظر ظهور آن گرامیاند ـ برترین انسانهای اهل هر زمان هستند؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی چنان به آنان عقل و اندیشه و معرفت عنایت کرده است که مسئله غیبت را همانند حضور مشاهده و درک میکنند. خداوند متعال، آنان را در آن زمان به منزله کسی قرار داده است که در حضور رسول خدا(ص) با شمشیر جنگیدهاند.»
سپس امام چهارم(ع) منتظران را اینگونه ستودند: «اولئِکَ المُخْلَصونَ حقاً و شِیعَتُنا صِدْقاً وَ الدُّعاةُ الی دِینِ اللهِ سِرّاً وِ جَهْراً؛ )(1)( آنان حقیقتاً انسانهایی خالصشده و شیعیان راستین ما هستند که مردم را آشکار و نهان به سوی دین خداوند دعوت میکنند.»
1) . اکمال الدین، ج1، ص 319، ح 2.
فصل ششم: عصر انتظار
حضور فعال در عصر انتظار
مقدمه
کتابهای روایی مسلمانان با شفافیت کمنظیری از انتظار فعال و حضور در عرصههای سیاسی ـ اجتماعی برای تشکیل حکومت جهانی مهدوی و رخداد «ظهور ولی عصر(ع)» سخن میگویند که بسیاری از متون ادیان به گونهای بدان اشاره دارد. این حادثه که شیعه به طور خاص با شیدایی و شیفتگی، چشم به راه آن است، تحولات همهجانبه را در عرصه سیاست و مدیریت جامعه آرمانی، بر اساس تعالیم قرآن، به مستضعفان و تشنگان عدالت نوید میدهد.
بارزترین پیام ظهور حجّت، جایگزینی عدالت فراگیر به جای ظلم فراگیر است که یک پیام سیاسی ـ اجتماعی مستند به روایت نبوی متواتر و پذیرفتهشده شیعه و سنّی است: «یَمْلاَءُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاًَ کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً؛ )(1)( زمین مملوّ از ظلم و بیداد را از عدل و داد پر میکند.»
1) . سنن، ابی داوود، دار الجنان، چاپ اوّل، ج 2،ص 509.
این پیام در جوامع روایی شیعه، با صراحتی تردیدناپذیرتر به همراه جزئیات بیشتری قابل بررسی است.
امام باقر(ع) ضمن اشاره به پیشرفتهای اقتصادی و تکامل اجتماعی پدید آمده در سایه نهضت حضرت مهدی(ع)، تجربه حکومتی آن حضرت را به صورت تجربهای بی بدیل و عامل موفقیت مطرح میکند و میفرماید: «... دَوْلَتُنا آخِرُ الدُّوَلِ وَلَمْ یَبْقِ اَهْلُ بَیْتٍ لَهُمْ دَوْلَةً إلاَّ مَلَکُوا قَبْلَنا لِئَلاّ یَقُولُوا إذا رَأَوْا سِیرَتَنا إذا مَلِکْنا سِرْنا مِثْلَ سِیرَةِ هؤُلاءِ؛ )(1)( حکومت ما آخرین حکومتهاست. هیچ خانواده مدعی حکومتی نیست، مگر اینکه پیش از ما حکومت کردهاند تا موقع مشاهده رفتار حکومتی ما، نگویند: ما نیز اگر به حکومت میرسیدیم، مشابه این گروه، رفتار میکردیم.»
در متون مربوط به مهدویت و عصر ظهور، به صورت روشن درباره دستیابی به توسعه فرهنگی، علمی، اقتصادی، قضایی، امنیتی، سیاسی و آموزش و پرورش سخن گفته شده است تا بر ماهیت سیاسی ـ اجتماعی این رخداد تاریخی بیشتر تأکید شود.
1) . الزام الناصب فی اثبات الحجّة الغائب، علی یزدی حائری، بیروت، مؤسسه اعلمی، چاپ پنجم، ج 2، ص 282.
شهرت و آوازه بُعد سیاسی مهدویت، حتی پیش از تولد حضرت مهدی(ع)، به گونهای جا افتاده و مطرح بود که حکومت وقت با وحشت و نگرانی به هر ترفندی دست میزد تا جلوی وقوع آن را بگیرد. بازداشت و تحت مراقبت قرار دادن حضرت نرجس، اقدام مکرر حاکمیت برای دستگیری حضرت مهدی(ع) در سنین نوجوانی و جوانی، )(1)( بازداشت محمد بن حسن معروف به شمیله به دست معتضد عباسی به اتهام تلاش برای واداشتن مردم به بیعت با امام و به سیخ آهن کشیدن و زنده زنده سوزاندن او، )(2)( همگی دلایل گویایی بر این ادعا است که خلافت فرعونگونه عباسی، از پیش در جریان انقلاب مهدی قرار داشتند و آن را خطری برای سلطه خود میدانستند و به قصد پیشگیری و دفع خطر، به هر کاری دست میزدند.
آشنایی مسلمانان با ماهیت سیاسی تفکر مهدویت در مسیر تاریخ، به صورت بسیار گستردهای مطرح بود؛ حتی در جهان اهل سنت باور به اینکه مهدی و مهدویت عامل رهایی از استبداد است، طرفداران بسیاری داشت و برخی فرصتطلبان با استفاده از چنین زمینهای در مقاطع مختلف، خود را مهدی موعود معرفی کردند تا بدین وسیله، بساط حاکمیتهای موجود را برچینند.
برای نمونه، مهدی سنگال در سال 1828 م به نام مهدی منتظر بر ضدّ قدرت حاکم، انقلاب کرد.
مهدی صومال (محمد بن عبد اللّه) در سال 1899 م با چنین ادعایی قیام کرد و مدت بیست سال با نیروهای انگلیس، ایتالیا و حبشیها مبارزه کرد. مهدی تهامه (یمن) در سال 1159 م خود را مهدیِ مورد بشارت پیامبر اسلام(ص) قلمداد کرد و به حاکمیت حمدانیها در یمن پایان داد. مهدی سودان در سال 1881 م بر ضد استبداد عثمانی قیام کرد و خود را مهدی و نجاتدهنده مردم سودان از فشار و ستم خلافت عثمانی خواند. وی در نبردی، حاکم سودان (رئوف باشای مصری) را شکست داد و حملات پی در پی لشکر مصر را نیز دفع کرد و سرانجام دولت مستقل سودان را تشکیل داد. )(1)(
ولایت اهلبیت(ع) به طور کلی رنگ و بوی سیاسی دارد و به معنای سرپرستی آمیخته به محبت، دلسوزی و هدایت است و دربارة حضرت مهدی(ع) این سرپرستی با هویت سیاسی شفافتر و متکی بر اسلام ناب و تعالیم قرآن، در جوامع حدیثی به ثبت رسیده است.
1) . حیاة الامام محمد المهدی، باقر شریف القرشی، المطبعة امیر، چاپ اوّل، 1417، ج1، ص138ـ144.
پیامبر(ص) جمله «یَمْلاَءُ الاَْرْضَ قِسْطا وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَظُلْما» را نخستین بار، به عنوان دستاورد نهضت حضرت مهدی(ع) به مسلمانان گوشزد کرد. پس از آن حضرت نیز یازده امام معصوم هر کدام برای مخاطبان زمان خود یادآوری میکردند که حضرت مهدی(ع)، زمین را از عدل و داد پر میکند؛ پس از آنکه ستم سراسر آن را گرفته باشد. )(1)( این کار از این رو بود که چشمانداز آینده به صورت نورانی و امیدوارکننده در افق دید مسلمانان قرار گیرد و همه به فراگیر شدن عدالت بیندیشند.
روایت نبوی «أفْضَلُ الْعِبادَةِ إنْتِظارُ الْفَرَجِ» )(2)( که در کتب حدیثی شیعه و سنی ثبت شده است، یادآور این است که هر مسلمانی باید چشم به راه باشد و ظهور حضرت مهدی(ع) را یگانه راه رهایی همیشگی از اسارت تمام غصهها و گرفتاریها بشناسد و این چشم به راه زیستن را عبادت و مایه کسب رضایت خدا بداند. مطالعه متن روایت، این آرزو را در ضمیر انسان پدید میآورد که از منتظران حضرت حجت(ع) باشد و از این طریق، ثواب با فضیلتترین عبادت را به دست آورد.
تحقق این آرزو و آرمان، به شناخت دقیق معنا و مفهوم انتظار بستگی دارد و در گرو این است که انسان بداند با چه نوع گرایش و تصمیمی باید زندگی کند.
تردیدی در این نیست که آرزوی فرج و گشایش عمومی، یک آرزوی تقریبا عمومی و همگانی است. هر انسانی آگاهانه یا ناخودآگاه آرزو دارد که در جامعه بشری درد و رنج وجود نداشته باشد یا اینکه هر انسانی دستکم در هوای یک زندگی شخصی توأم با آرامش و امنیت به سر میبرد.
در هر دو صورت، اگر آرزومند، مسلمان است، این خواسته را در قالب دعا در پیشگاه خداوند مطرح میکند تا خداوند آن را به صورت مستقیم با مشیت نافذ خود برآورده سازد یا با تعجیل در ظهور صاحبالامر(ع) که برای عینیت بخشیدن به این آرمان بشری ذخیره شده است، این خواست همگانی را تحقق بخشد. آیا معنای انتظار همین است یا اینکه نارضایتی از وضعیت سیاسی ـ اجتماعی و تمایل به اینکه کاش ستمگران، پرتوانتر به صحنه قدم گذارند تا ستمگری را به حد نصاب لازم برسانند و ظهور حضرت مهدی(ع) تحقق یابد و یا اتخاذ این تصمیم که باید توانمندتر شد و رویارویی با بیدادگری را توسعه داد تا شرایط لازم برای ظهور فراهم آید نیز جزو معنا و مفهوم انتظار است؟ آیا متون دینی به طور عام و متون مربوط به ظهور مهدی(ع) به طور خاص، در این باره دلالت و راهنمایی دارند یا نه؟
به هر حال، این مقاله، پرسشهای فوق را جدی میداند و یافتن پاسخ واقعبینانه و دقیق برای آنها را وظیفه قطعی و اجتنابناپذیر طرفداران تفکر مهدویت میشناسد و بر این باور است که خرد انسانی و متون دینی در این باره سخن دارد و باید این سخنان را استخراج کرد و در معرض مطالعه دلباختگان مهدویّت قرار داد.
فصل ششم: عصر انتظار
حضور فعال در عصر انتظار
واحدهای اجتماعی همسو در عصر حضور
جمله «یَمْلاَءُ الأرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً» تصور کلی و ترسیم فراگیر از روابط اجتماعی عصر حضور است و میخواهد چشمانداز وضعیت اعتقادی، فکری، اخلاقی و رفتاری مخصوص آن زمان را بنمایاند.
می توانیم این بیان کلی را در سه حوزه: اصحاب، انصار و جامعه تحت مدیریت امام زمان(ع) در پرتو آیات و روایات بررسی کنیم تا منتظر، در گرفتن تصمیم مشکل نداشته باشد و آگاهانه عضویت جمع اصحاب، انصار یا جامعه تحت اداره امام عصر(ع) را بپذیرد.
در جامعه عصر حضور، ستم وجود ندارد و روابط متقابل در آن بر اساس عدالت استوار است. جمله «یَمْلاَءُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً» به صورت بسیار روشن، عمق پرهیز از همدیگر آزاری را بیان میکند. در آن زمان، کسی دربارة جان، مال، ناموس، حیثیت و آبروی خود احساس ناامنی نمیکند.
امام علی(ع) در روایتی میفرماید:
«وَلَذَهَبَتِ الشَّحْناءَ مِنْ قُلُوبِ الْعِبادِ وَاصْطَلَحَتِ السِّباعُ وَالْبَهائِمُ حَتّی تَمْشِی الْمَرْأةُ بَیْنَ الْعِراقِ اِلَی الشّامِ لا تَضَعُ قَدَمَیْها إِلاَّ عَلَی النَّباتِ وَعَلَی رَأسِها زِینَتُها وَلا یُهَیِّجُها سَبُعٌ وَلا تَخافُهُ؛ )(1)( عداوت و کینه از دلهای بندگان [خدا] برچیده میشود و بین چارپایان و درندگان صلح و آشتی برقرار میشود؛ تا جایی که یک زن بین عراق تا شام سفر میکند، در حالی که قدم جز بر گیاهان نمیگذارد و جواهراتش را همراه دارد و هیچ درندهای او را هیجانی نمیسازد و نمیترساند.»
روایت مذکور در پی بیان این مطلب است که در زمان ظهور حضرت حجّت، نه تنها ترس انسان از انسان و آزار انسان به انسان از بین میرود؛ بلکه درندگان نیز از درندهخویی دست میکشند و به طور کلی، بساط ظلم از صحنه حیات اجتماعی برچیده میشود.
1) . بحار الأنوار، چاپ دوم، مؤسسة الوفاء، مجلسی، محمدباقر، ج 10، ص 104.
رفاه و بی نیازی در جامعه تحت امر امام زمان(ع)، همگانی میشود و استثمار و شکاف طبقاتی از بین میرود و افزونطلبی، حرص و منفعت پرستی جای خود را به احسان و مددرسانی میدهد.
امام باقر(ع) در روایتی میفرماید:
«فَحِینَئِذٍ تُظْهِرُ الاَْرْضُ کُنُوزَها وَتُبْدِی بَرَکاتِها وَلا یَجِدُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ یَوْمَئِذٍ مَوْضِعا لِصَدَقَتِهِ وَلا لِبِرِّهِ لِشُمُولِ الْغِنی جَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ؛ )(1)( آن روز زمین، ذخایر و برکاتش را آشکار میکند و مردی از شما کسی را نمییابد تا به او صدقه دهد و احسان کند؛ چون تمام مؤمنان بی نیاز میشوند.»
عدل و غنای فراگیر به صورت خودجوش و با اراده و تصمیم انسانها به وجود میآید و کسی که میخواهد عضو چنین جامعهای باشد بایستی عدالت پیشه و نیکوکار باشد و همچون سایر اعضا بیندیشد و عمل کند.
1) . الزام الناصب، ج 2، ص 282.
انصار در تفکر مهدویت به کسانی گفته میشود که به ندای امام، پاسخ مثبت میدهند و به یاری و دفاع از ایشان میپردازند )(1)( و با تمام امکانات در خدمت نهضت قرار دارند و از توانایی خاصی برخوردارند.
کسی که میخواهد در جمع انصار قرار گیرد، شایسته است به خواندن دعای عهد رو بیاورد تا از پیش با مسئولیتهای خطیر خود آشنا شود. در متن دعا آمده است: «اَللّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذّابِّینَ عَنْهُ وَالْمُسارِعِینَ اِلَیْهِ فِی قَضاءِ حَوائِجِهِ وَالْمُمْتَثِلِینَ لاَِوامِرِهِ وَالْمُحامِینَ عَنْهُ وَالسّابِقِینَ اِلی اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛ )(2)( خدایا! مرا از یاران او، از کمککاران او، از دفاعکنندگان او، از شتابندگان به سوی او در برآورده کردن حوایج او، از فرمانبران اوامر او، از حمایتکنندگان از او، از پیشروان در انجام اراده او و از شهیدان در رکابش قرار بده.»
انصار از ثبات و پایداری ویژهای برخوردارند و با توانمندی مخصوصی در میدان مبارزه قدم میگذارند. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «وَجَعَلَ قُلُوبَهُمْ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ وَجَعَلَ قُوَّةَ الرَّجُلِ مِنْهُمْ قُوَّةَ اَرْبَعِینَ رَجُلاً؛ )(3)( دلهای آنان را آهنین قرار داده است. توان یک تن از آنان با توان و نیروی چهل نفر برابری میکند.»
از نظر قرآن، افزایش توان مقاومت، با میزان شناخت و معرفت و ایمان انسان پیوند تنگاتنگی دارد.
در این باره قرآن دو سطح متفاوت درک و شناخت و ایمان مسلمانان صدر اسلام را گزارش میکند که در یکی، هر مؤمن بر ده نفر نامسلمان، پیروز میشود؛ به این دلیل که نامسلمانان، تفقه و درک مناسبی از زندگی و فرجام آن ندارند؛ ولی مسلمانان از شناخت عمیقتری برخوردارند. حال، چنانچه مسلمانان به ضعف شناخت و ایمان گرفتار شوند، توان مقاومتشان کاهش مییابد تا آنجا که یک مسلمان، فقط بر دو مسلمان چیره میشود:
(إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَـبِرُونَ یَغْلِبُواْ مِاْئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّاْئَةٌ یَغْلِبُوآاْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّیَفْقَهُونَ *اَلْـئنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا فَإِن یَکُن مِّنکُم مِّاْئَةٌ صَابِرَةٌ یَغْلِبُواْ مِاْئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوآاْ أَلْفَیْنِ بِاِذْنِ اللّه ِ)؛ )(1)( «اگر از شما بیست تن باشند و در جنگ پایداری کنند، بر دویست تن غلبه خواهند یافت و اگر صد تن باشند، بر هزار تن از کافران پیروز میشوند؛ زیرا آنان مردمی عاری از فهمند. اکنون خدا به شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعفی است؛ بنابراین اگر از شما صد تن باشند و در جنگ پای فشرند، بر دویست تن پیروز میشوند. و اگر از شما هزار تن باشند، به یاری خدا بر دو هزار تن پیروز میشوند.»
اصحاب امام(ع) نیز که تعدادشان 313 نفر است، در شیعهبودن، شجاعت و قدرت اراده مثل انصار امام هستند. امام صادق(ع) میفرماید: «فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ یُعْطی قُوَّةَ اَرْبَعِینَ رَجُلاً وَاِنَّ قَلْبَهُ لاََشَدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَدِیدِ؛ )(2)( همانا مردی از آنان توان چهل نفر را دارد و قلب او از پارههای آهن سختتر است.»
اصحاب در کنار این مشترکات، مزایایی دارند که به موقعیت اجتماعی خدادادی آنان در عصر حضور، نفوذ اراده و سیره زندگی و پرستش آنان مربوط میشود. به تعبیر دیگر، آنان به برکت زندگی و بندگی ویژه، به نوعی قدرت فکری و مدیریتی رسیدهاند که به عنوان فرمانروایان منصوب از طرف امام، جوامع بشری آن روز را براساس عدل و داد اداره میکنند. واداشتن انسانها به اطاعت و رعایت عدالت، بیشتر معلول شخصیت و نفوذ معنوی آنها است و نه ابزار اعمال قدرت و حکومت. این مسئله، یکی از ویژگیهای حکومت حق در عصر حضور است.
به هر حال، نقش اجتماعی، انقلابی و سیاسی، و نیز شخصیت الهی، سیره و رفتار فردی و اجتماعی و حتی احوال شخصی اصحاب امام(ع)، به صورت مشروح در روایات باب مهدویت بیان شده است؛ چنانکه امام جعفر صادق(ع) فرموده است: «کَأَنِّی أَنْظُرُ اِلَی الْقائِمِ(ع) عَلی مِنْبَرِ الْکُوفَةِ وَحَوْلَهُ أَصْحابُهُ ثَلاثُ مِائَةٍ وَثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً عِدَّةُ أَصْحابِ بَدْرٍ وَهُمْ أَصْحابُ الْوِلایَةِ وَهُمْ حُکّامُ اللّهِ فِی أَرْضِهِ عَلی خَلْقِهِ؛ )(1)( گویا قائم(ع) را میبینم که بر منبر کوفه است و سیصد و سیزده نفر اصحابش، به تعداد اهل بدر، اطرافش را گرفتهاند و آنان، اصحاب ولایت و حکمرانان خدا در زمین بر خلق اویند.»
و یا امام باقر(ع) در این باره میفرماید: «کَأنِّی بِأصْحابِ الْقائِمِ(ع) وَقَدْ أَحاطُوا بِما بَیْنَ الْخافَقَیْنِ فَلَیْسَ مِنْ شَی ءٍ اِلاّ وَهُوَ مُطِیعٌ لَهُمْ حَتّی سِباعُ الاَْرْضِ وَ سِباعُ الطَیْرِ یَطْلُبُ رِضاهُمْ کُلُّ شَیءٍ حَتّی تَفْخُرُ الأرْضُ عَلَی الأرْضِ وَتَقُولُ: مَرَّ بِیَ الْیَوْمَ مِنْ أصْحابِ الْقائِمِ؛ )(2)( گویا اصحاب قائم(ع) را میبینم که میان مشرق و مغرب را گرفتهاند و هیچ چیز نیست، مگر اینکه فرمانبردار آنهاست، حتی درندگان زمین و هوا و هر چیز در مقام تحصیل رضایت آنان است تا جایی که زمینی بر زمین دیگر افتخار کند و گوید: امروز یکی از اصحاب قائم بر من عبور کرد.»
امام علی(ع) نیز پس از بیان تعداد اصحاب امام و شجاعت و صلابت آنان میفرماید: «فَهُمُ الَّذِینَ وَحَّدُوا اللّهَ حَقَّ تَوْحِیدِهِ لَهُمْ بِاللَّیْلِ أصْواتٌ کَأصْواتِ الثَّواکِلِ خَوْفا وَخَشْیَةً مِنَ اللّهِ تَعالی قَوّامُ اللَّیْلِ، صَوّامُ النَّهارِ، کَأَنَّما رَبّاهُمْ أَبٌ واحِدٌ وَأمٌّ واحِدَةٌ قُلُوبُهُمْ مُجْتَمَعَةٌ بِالْمَحَبَّةِ وَالنَّصِیحَةِ؛ )(1)( آنان به یکتایی خداوند ـ به گونهای که شایسته اوست ـ عقیده دارند. آنان در شبانگاه چون زنان عزیز از دست داده، از خوف و ترس خدا ضجه و ناله میکنند و شبها بیدار و روزها روزه دارند؛ چوناناند که گویا آنها را یک پدر و مادر تربیت کرده و محبت و خیرخواهی، قلبهایشان را به هم گره زده است.»
آرزوی عضویت در گروههای فعال عصر حضور فرهنگ مهدویت، منتظران را به خروج از بیتفاوتی تشویق میکند. در دعاهای مختلف با تعبیرهای گوناگون، به اهل ایمان تذکر داده میشود که از خدا بخواهند توفیق حضور فعال در واحدهای اجتماعی هدفدار عصر حضور را به آنان عنایت کند. این ادعیه به دعاکننده کمک میکند تا در قبال رخداد ظهور حجّت، گرفتار موضعگیری اشتباه نشده، با آرامش خاطر در پی کسب موفقیت در جامعه آن روز باشد؛ برای مثال چند مورد را ذکر میکنیم:
1) . الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، ج 2، ص 200.
«وَأَسْئَلُ اللّهَ... أنْ یُوَفِّقَنِی لِلطَّلَبِ بِثارِکُمْ مَعَ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ؛ )(1)( از خدا میخواهم که توفیق دهد تا همراه امام منتظر از دشمنان شما انتقام بگیرم.»
«وَاجْعَلْنِی اللّهُمَّ مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَاَتْباعِهِ وَشِیعَتِهِ؛ )(2)( خدایا! مرا از یاوران، پشتیبانان، پیروان و شیعیانش قرار بده.»
اللّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَالذّابِّینَ عَنْهُ وَالْمُسارِعِینَ اِلَیْهِ فِی قَضاءِ حَوائِجِهِ وَالْمُحامِّینَ عَنْهُ وَالسّابِقِینَ اِلی اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛ )(3)( پروردگارا! مرا از یاوران، یاران، مدافعان، مشتاقان، در برآوردن حوایج او و حمایت کنندگان از او و سبقتگیرندگان به تحقق خواستههای او و شهدای راه حضرتش قرار بده.»
«اللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِها الاِْسْلامَ وَأَهْلَهُ وَتُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَأَهْلَهُ وَتَجْعَلُنا فِیها مِنَ الدُّعاةِ اِلی طاعَتِکَ وَالْقادَةِ فِی سَبِیلِکَ وَتَرْزُقُنا فِیها کَرامَةَ الدُّنِیا وَالآخِرَةِ؛ )(4)( پروردگارا! ما اشتیاق داریم که در سایه حکومتی کریمانه بندگی تو را پیشه کنیم. حکومتی که به کمک آن، اسلام و مسلمانان را عزت میبخشی و نفاق و منافقان را به ذلت و خواری میکشانی. ما را در آن حکومت از دعوتکنندگان به اطاعتت و از رهبران راهت قرار بده و در سایه آن، کرامت دنیا و آخرت را روزی ما فرما.»
در حقیقت، مضمون دعاهایی که ذکر شد، بیان خواست و آرزوی کسانی است که در حال انتظار به سر میبرند؛ به عبارت دیگر، مؤمنان، وقتی ظهور زودهنگام امام زمان(ع) را از پیشگاه خدا میطلبند، هدفشان این نیست که به زندگی مرفه و بدون تشویش و نگرانی دست یابند و شاهد پیشرفتهای علمی و صنعتی باشند؛ بلکه دنبال ایفای نقش خود هستند؛ آن هم نقش رهبری، سربازی، جهاد، دعوت به سوی خداوند و اطاعت دستورهای او.
فصل ششم: عصر انتظار
حضور فعال در عصر انتظار
شرایط عضویت در گروه یاران مهدی(ع)
همانگونه که در قسمت قبل گفته شد، رعایت عدالت و نیکی به دیگران فرهنگ رایج جامعه عصر حضور را تشکیل میدهد و این فرهنگ، پیش از تشکیل حکومت بین اصحاب، انصار و پیروان امام(ع) رواج دارد. امام(ع) همراه چنین پیروانی، جامعه بشری را به بندگی خداوند، رعایت عدالت، احسان و نیکی به همدیگر فرا میخوانند. بنابراین، بندگی خدا، رعایت عدالت، اخلاق و نیز خیرخواهی، ابتداییترین شرط پذیرش در گروههای فعال عصر حضور است.
شجاعت، قوت قلب، اراده آهنین و آمادگی هر فرد برای رویارویی با چهل نفر، از دیگر ویژگیهای شیعیان، یاران و اصحاب امام است و داوطلب عضویت در این گروهها ناگزیر از داشتن ویژگیهای یاد شده است. این ویژگیها ارتباط تنگاتنگی با قدرت علمی و معرفتی افراد نیز دارد.
سومین شرط، توان رهبری و مدیریتی پیشرفته است که برای متقاضیان عضویت در گروه اصحاب، لازم است؛ همانگونه که محبت و خیرخواهی متقابل نیز از صفات لازم برای عضویت در جمع اصحاب امام قلمداد شده است.
توان رهبری در اندیشه دینی، به معنای مجموعه شایستگیهایی است که فرد یا افراد را ممتاز نشان میدهد، موقعیت اجتماعی آنان را بالا میبرد و سبب افزایش جاذبه و نفوذ معنوی ایشان میشود. عمده ترین این شایستگیها عبارت است از: اوج تعبد، کمال عقیدتی، کمال اخلاقی، داشتن شناخت دینی، مهارت سیاسی و حسّ مردم دوستی.
وقتی این ویژگیها در بالاترین حد ممکن در افراد وجود داشته باشد، قدرت، آنان را به طغیان و استبداد وادار نمیکند و انجام مسئولیتها برایشان آسان میشود. بدین طریق، زندگی و رفتار آنها سرمشق و الگوی سایر افراد جامعه شناخته میشود و بدین وسیله، اصلاح جامعه به آسانی انجام میگیرد.
دربارة پیامبر(ص) نیز نخست این مزایا با عنایت ویژه الهی به وجود آمد و آنگاه وظیفه رهبری جامعه به او سپرده شد؛ برای نمونه، درباره کمال اخلاقی پیامبر به عنوان یکی از محورهای شایستگی رهبری، در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم:
«اِنَّ اللّهَ أدَّبَ نَبِیَّهُ فَأحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمّا أکْمَلَ لَهُ الأدَبَ قالَ «اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ»، ثُمَّ فَوَّضَ اِلَیْهِ أمْرَ الدِّینِ وَالأمَّةِ لِیَسُوسَ عِبادَهُ فَقالَ: «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ )(1)
تذکر: مبلغان محترم توجه فرمایید در مواردی که آیه یا روایتی در این کتاب به صورت تحت اللفظی ترجمه شده است هنگام بازگویی آن ترجمه در سخنرانی و منبر، معنای سلیس و روانش را بیان دارند. مانند: «اِنَّ اللّه اَدَّبَ نَبِیَّهُ فَأَحْسَنَ اَدَبَهُ...؛ خداوند پیامبرش را به نیکوترین وجه تربیت و تأدیب کرد.... »
( خداوند، پیامبرش را تربیت کرد و ادب او را نیکو ساخت. وقتی او را به کمال ادب رساند، فرمود: تو به اخلاق شکوهمندی نایل آمدهای. آنگاه کار دین و امت را به او سپرد تا به سیاست [و تدبیر] امور بندگانش بپردازد. سپس فرمود: «آنچه رسول [خدا] برای شما آورد، بگیرید و از آنچه نهی کرده، خودداری کنید.»به هر حال، هر کدام از گروههای اصحاب، انصار، اعوان و شیعیان امام(ع) ویژگیها و شرایطی دارند. افراد داوطلبِ عضویت در هر کدام از این گروهها باید از آن شرایط برخوردار باشند. سؤال قابل طرح این است که آیا افراد در عصر حضور به صورت معجزهآسا از این ویژگیها برخوردار میشوند یا اینکه به صورت طبیعی با اراده و تلاش خود، آن خصایص را در شخصیت خویش فراهم میآورند؟ ممکن است فردی، احتمال اعجاز را مطرح کند و روایت امام باقر(ع) را دلیل ادعای خود بداند؛ آنجا که آن بزرگوار فرموده است: «اِذا قامَ قائِمُنَا وَضَعَ اللّهُ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهُمْ وَکَمُلَتْ بِهِ أحْلامَهُمْ؛ )(2)( در زمان قیام قائم ما، خداوند دستش را روی سر بندگان میگذارد و به کمک آن، عقول آنان را جمع میکند و به کمال میرساند.»
روایت مزبور، هر معنا و تفسیری که داشته باشد، نمیتواند دلیل قانع کنندهای برای ادعای فوق تلقی شود.
کسی که کمترین آگاهی دینی دارد، میفهمد که طرح چنین احتمالی با تعالیم دین سازگاری ندارد. دین برای این است که متدینان را در مسیر کسب علم، اخلاق و رفتار شایسته هدایت کند. دلبستن به معجزه برای ساختن شخصیت اسلامی مناسب برای عضویت در گروههای طرفدار نهضت حضرت مهدی(ع)، به معنای نادیدهگرفتن دین و رها شدن در مسیر بی بند و باری است.
سیره منتظران و تمام متون باب انتظار با تأکید، این مطلب را بازگو میکند که انتظار از نوع رفتار هدفمندانه است و نه آرزو و توقع محافظهکارانه و سازشگرایانه؛ زیرا بیزاری سازش کارانه از نظر اسلام، گناهی غیر قابل بخشش است. دین هیچگاه به مسلمانان اجازه نمیدهد که به بهانه ناتوانی و خواست قدرت حاکم، راه و روش زندگی غیرارزشی را فراروی خود قرار دهند؛ بلکه اگر اختناق، فرصت سالم زیستن را از آنان گرفت، باید راه هجرت را پیش گیرند، هر چند بیچارگان، معذور شناخته شدهاند.
قرآن میگوید: (إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا، إِلا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَلا یَهْتَدُونَ سَبِیلا، فَأُولَئِکَ عَسَی اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَکَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا) )(1)( ؛ «کسانی که فرشتگان جانشان را میستانند، در حالی که بر خویشتن ستم کرده بودند، از آنها میپرسند: در چه کاری بودید؟ گویند: ما در روی زمین مستضعف بودیم. فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟ مکان اینها جهنم است و سرانجامشان بد، مگر مردان و زنان و کودکان مستضعفی که هیچ چاره ای نیابند و به هیچ جا راه نبرند. باشد که خدا عفوشان کند. و خداوند عفو کننده و بخشنده است.»
1) . نساء/ 97 ـ 99.
عمار ساباطی وقتی فضیلت انتظار را شنید، با شگفتزدگی پرسید: «ما که در حال انتظار به سر میبریم و کسانی که در کنار امام زندگی میکنند، پیرو یک دین هستیم. پس چرا اعمال ما فضیلت بیشتری دارد؟» امام فرمود: «اِنَّکُمْ سَبَقْتُمُوهُمْ اِلَی الدُّخُولِ فِی دِینِ اللّهِ وَاِلَی الصَّلوةِ وَالصَّوْمِ وَالْحَجِّ وَاِلی کُلِّ فِقْهٍ وَخَیْرٍ إلی عِبادَةِ اللّهِ الْمُسْتَتَرِ مُطِیعُونَ لَهُ صابِرُونَ مَعَهُ، مُنْتَظِرُونَ لِدَوْلَةِ الْحَقِّ خائِفُونَ عَلی إمامِکُمْ وَعَلی اَنْفُسِکُمْ مِنَ الْمُلُوکِ؛ )(1)( شما پیش از آنها دین را پذیرفتید و به نماز، روزه، حج و کسب هر نوع آگاهی و انجام هر کار خیر و عبادت پنهانی خدا سبقت جستید، در حالی که مطیع او و صبر کننده با او و در انتظار برپایی حکومت حق هستید و برای امامتان و خودتان از [ستم] پادشاهان میترسید.»
سیره منتظران باید به گونهای باشد که به مقبولیت آنان در جبهه تحت رهبری امام و سهولت تشکیل دولت حق بینجامد.
1) . بحار الأنوار، ج 52، ص127.
امام صادق(ع) در روایتی میفرماید: «مَنْ سَرَّهُ أنْ یَکُونَ مِنْ أصْحابَ الْقائِمِ فَلْیَنْظِرْ وَلْیَعْمَل بِالْوَرَعِ وَمَحاسِنِ الأخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِرٌ فَإنْ ماتَ وَقامَ الْقائِمُ بَعْدَهُ، کانَ لَهُ مِنَ الاَْجْرِ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ اَدْرَکَهُ فَجِدُّوا وَانْتَظِرُوا؛ )(1)( کسی که خوشحال میشود که از اصحاب قائم باشد، پس باید انتظار بکشد و در حال انتظار به کسب تقوا و اخلاق نیکو بپردازد. پس اگر اجل، دامنگیرش شد و قائم، پس از وی قیام کرد، پاداش او همانند پاداش کسی است که آن حضرت را درک میکند. پس بکوشید و انتظار بکشید.»
این حدیث نشان میدهد که بر خلاف نظر برخی راحتطلبان، در دوران انتظار نمیتوان دست روی دست گذاشت و امیدوار بود که امام زمان بیاید و امور را اصلاح کند.
1) . الغیبة، محمد نعمانی، ص292.
زندگی با دستورهای دینی در دوران غیبت واقعا دشوار و طاقتفرساست. البته اگر وظایف دینی متوجه منتظران باشد که هست، پیامد پرداختن بدانها واقعا پرهزینه است.
یمان تمار از جعفر بن محمد(ع) نقل کرده است که حضرت فرمود: «اِنَّ لِصاحِبِ هذَا الأمْرِ غَیْبَةً الْمُتَمَسِّکُ فِیها بِدِینِهِ کَالْخارِطِ لِشَوْکِ الْقَتادِ بِیَدِهِ، ثُمَّ أوْمَأ بِیَدِهِ هکَذا، قالَ: فَاَیُّکُمْ تُمْسِکُ شَوْکَ الْقَتادِ بِیَدِهِ، ثُمَّ أطْرَقَ مَلِیّا، ثُمَّ قالَ: اِنَّ لِصاحِبِ هذا الأمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اللّهَ عَبْدٌ عِنْدَ غَیْبَتِهِ وَلْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ؛ )(1)( همانا برای صاحب این امر، غیبتی است. کسی که در عصر غیبت به دینش پایبند بماند، مانند کسی است که دست خود را از بالای شاخه درخت قتاد (درخت بزرگی که خارهایش مثل سوزن است)، به طرف پایین آن میکشد تا خارهایش بریزد. سپس با دستش اشاره کرد و فرمود: اینگونه (یعنی شکل کشیدن دست را بر درخت، با کشیدن دستش بر دست دیگر ترسیم کرد) و فرمود: کدام یک از شما شاخه [خاردار] درخت قتاد را با دست خود میگیرد؟ سپس مدت طولانی خاموش شد؛ آنگاه فرمود: برای صاحب این امر، غیبتی است. پس بنده باید در زمان غیبت تقوای الهی را پیشه خود سازد و به دینش تمسک جوید.»
بر اساس روایت معاویة بن وهب از امام صادق(ع)، رسول خدا(ص) فرمود: «طُوبی لِمَنْ أدْرَکَ قائِمَ أهْلِ بَیْتِی وَهُوَ مُقْتَدٍ بِهِ قَبْلَ قِیامِهِ یَتَوَلّی وَلِیَّهُ وَ یَتَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّهِ وَیَتَوَلَّی الأئِمَةَ الْهادِیَةَ مِنْ قَبْلِهِ اُولئِکَ رُفَقائِی وَذَوُو وُدِّی وَمَوَدَّتِی وَأکْرَمُ أمَّتِی عَلَیَّ؛ )(2)( خوشا به حال کسی که قائم اهلبیتم را درک کند، در حالی که پیش از ظهورش پیرو او بوده، دوستانش را دوست و از دشمنانش بیزاری میجسته و امامان پیش از او را سرپرستان خود میشناخته است. آنان رفقا، دوستداران و بزرگوارترین امتم برای من هستند.»
براساس این روایت، یکی از بارزترین شاخصهای منتظر، تولاّ و تبرّای عملی است که ممکن است تلخ ترین نتایج از قبیل شکنجه، زندانی، تبعید شدن و... را برای او داشته باشد.
یکی از آیاتی که طبق روایت امام سجاد، امام باقر و امام صادق(ع) )(1)( وضعیت شیعیان منتظر را پیش از ظهور بیان میکند و وضعیت و شرایط پس از ظهور را توضیح میدهد، آیه 55 سوره نور است: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً)؛ خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داد که در روی زمین جانشین دیگرانشان کند؛ همچنان که مردمی را که پیش از آنان بودند، جانشین [دیگران] کرد. و دینشان را که خود برایشان پسندیده است، برایشان استوار سازد و وحشتشان را به ایمنی بدل کند. مرا میپرستند و هیچ چیزی را با من شریک نمیکنند.»
آیه دیگری که بر اساس روایتی از امام باقر(ع) )(2)( به امام زمان و اصحابش اشاره دارد، آیه 105 سوره انبیا است که با تعبیر «عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»، خودسازی را تا حدّ دستیابی به مقام صالحان برای آنها اثبات میکند: (وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أنَّ الاْءَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّــلِحُونَ)؛ )(3)( «ما در زبور پس از ذکر نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.»
براساس این آیه، ایمان و رفتار صالح و پرورش شخصیت شایسته، به عنوان پیش زمینههای دستیابی به وراثت و خلافت زمین، یکی از ویژگیهای رفتاری منتظران راستین است. بیتردید، این نوع خودسازی بدون تبرّای سیاسی و موضعگیری در قبال حکومتهای باطل ـ که فشارها، محنتها، رنجها و گرفتاریهای ناشی از آن بر کسی پوشیده نیست ـ عملی نخواهد بود.
بنابراین، منتظران واقعی کسانی هستند که با عبور از مسیر بندگی و کسب صفای باطن، غیب را به تماشا مینشینند و با احساس حضور در محضر غایب منتظر، زندگی را تجربه میکنند. در نتیجه، وقتی تمام معتقدان به مهدویت، با آرزوی مشارکت در نهضت جهانی حضرت مهدی(ع) و تشکیل دولت حق، سیره نیل به قلّه عرفان را پیشه خود قرار میدهند؛ انتظار، قدرت سازندگی خود را باز مییابد و حضور در عرصههای مختلف سیاسی و اجتماعی و... با معنویت همگانی آمیخته میشود.
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
مقدمه
از جمله مسائلی که همواره شیعیان و پیروان اهل بیت(ع) در دوران غیبت کبری، خواهان فهم آن هستند، شناخت وظایفی است که در این دوران به عهده آنان گذاشته شده است. در این مقاله تلاش خواهیم کرد وظایف منتظران را هر چند به صورت مختصر بیان کنیم.
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
معرفت نسبت به حضرت ولی عصر(ع)
از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است که روزی امام حسین(ع) بر اصحاب خود وارد شد و پس از حمد خدا و درود بر پیامبر اکرم(ص) فرمود:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ وَ اللَّهِ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ بِأبِی أَنْتَ وَ أمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ؟ قَالَ: مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُهُ؛ )(1)( ای مردم! خداوند بندگان را نیافرید، مگر برای اینکه او را بشناسند، زمانی که او را شناختند، او را پرستش کنند و هنگامی که او را پرستش کردند، با عبادت و پرستش او از بندگی غیر او بینیاز شوند. مردی عرض کرد: ای پسر پیامبر! پدر و مادرم فدای شما باد! معرفتخداوند چیست؟ فرمود: شناخت اهل هر زمانی به امامشان؛ امامی که طاعت او بر آنان واجب است.»
همچنین پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً؛ )(2)( هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»
توجه به مضامین دعاهایی که خواندن آنها در عصر غیبت توصیه شده است نیز ما را به اهمیت مسئله شناخت حضرت ولیعصر(ع) راهنمایی میکند. در یکی از دعاهای معروف و معتبری که شیخ صدوق آن را در کتاب اکمالالدین نقل کرده است، میخوانیم:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛ )(1)(
بارالها! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، پیغمبرت را نخواهم شناخت. بارالها! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، حجت تو را نخواهم شناخت. بارالها! حجتخود را به من بشناسان که اگر حجتخود را به من نشناسانی از دینم گمراه میشوم.»
1) . اکمال الدین، ج2، ص512.
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
تمسک به ریسمان ولایت اهل بیت(ع)
ولایت اهل بیت(ع) دو گونه است: 1. ولایت تکوینی؛ 2. ولایت تشریعی.
ولایت تکوینی بدین معناست که حضرات معصومان(ع) به اذن و اراده الهی، میتوانند در مقام تکوین و عینیات خارجی، دخل و تصرف کنند؛ مانند: معجزات انبیاء و کرامات اولیا(ع)،.
ولایت تشریعی به معنای ولایت و سرپرستی جامعه و مؤمنان است. امامان معصوم(ع) هر کدام در زمان خود، ولی و سرپرست جامعه هستند و مردم را هدایت تشریعی میکنند؛ از جمله وظایف مهم منتظران در زمان غیبت، چنگزدن به ریسمان ولایت اهلبیت(ع) است.
امام صادق(ع) در این باره فرمود:
«طُوبَی لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحُبِّنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا؛ )(1)( خوشا به حال شیعیان ما! آنان که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان [ولایت] ما تمسک میجویند.»
همچنین امام سجاد(ع) فرموده است: «مَنْ ثَبَتَ عَلَی وَلَایَتِنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِثْلِ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ؛ )(2)( هر کس در غیبت قائم ما بر دوستی [و عقیده به امامت ما] ثابتقدم باشد، خدای متعال اجر هزارشهید از شهدای بدر و احد به او عطا میکند.»
و نیز حضرت صادق(ع) فرمود: «یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُم؛ زمانی بر مردم فرا رسد که پیشوایشان از آنان غایب شود.» زراره پرسید: «در آن زمان مردم چه کنند؟» امام(ع) فرمود:
«یَتَمَسَّکُونَ بِالْأَمْرِ الَّذِی هُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ؛ )(3)( به همان امر [ولایتی] که برآن هستند چنگ زنند تا برایشان آشکار شود.»
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
انتظار فرج
یکی از وظایف مهم مردم در عصر غیبت، انتظار فرج است. رسول خدا(ص) فرمود: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَج ؛ )(1)( با فضیلتترین اعمال امت من، انتظار فرج است.»
امام صادق(ع) فرمود: «أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعِبَادُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ وَ أَرْضَی مَا یَکُونُ عَنْهُمْ إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ لَمْ یَظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ یَعْلَمُوا مَکَانَهُ وَ هُمْ فِی ذَلِکَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَّةُ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ وَ لَا مِیثَاقُهُ فَعِنْدَهَا فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً )(2)( ؛ زمانی بندگان به خدای بزرگ نزدیکترند و خدا از ایشان راضیتر است که حجت خدای متعال از میان آنان ناپدید شود و ظاهر نشود و آنان جایش را [هم] ندانند. با این همه بدانند که حجت و میثاق خدا باطل نشده است. در آن زمان، هر صبح و شام چشم انتظار فرج باشید.»
آنچه در روایات مربوط به انتظار فرج حضرت ولی عصر(ع) بسیار به آن پرداخته شده است، مسئله صبر در این انتظار و پاداش صابران در این دوران است. در ذیل به چند نمونه از این روایات اشاره میشود:
الف) امام صادق(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) فرمود: «سَیَأْتِی قَوْمٌ مِنْ بَعْدِکُمْ الرَّجُلُ الْوَاحِدُ مِنْهُمْ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْکُمْ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ نَحْنُ کُنَّا مَعَکَ بِبَدْرٍ وَ أُحُدٍ وَ حُنَیْنٍ وَ نَزَلَ فِینَا الْقُرْآنُ فَقَالَ إِنَّکُمْ لَوْ تَحَمَّلُوا [تُحَمَّلُونَ] لِمَا حُمِّلُوا لَمْ تَصْبِرُوا صَبْرَهُم؛ )(1)( پس از شما کسانی بیایند که یک نفر از ایشان پاداش پنجاه نفر از شما را داشته باشد [. اصحاب] گفتند: ای رسول خدا(ص)! ما در جنگ بدر و احد و حنین با تو بودیم و درباره ما آیه نازل شده است؟ پیامبر(ص) فرمود: اگر آنچه [از حوادث ایام] به ایشان میرسد، به شما رسد، صبر آنان را ندارید.»
ب) پیامبر اکرم(ص) فرمود: «إنْتِظَارُ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ عِبَادَةٌ؛ )(2)( انتظار فرج با صبر، عبادت است.»
ج: امام رضا(ع) فرمود: «مَا اَحْسَنَ الصَّبْرُ وَ اِنْتِظَارُ الْفَرَجِ؛ )(1)( چه نیکوست شکیبایی و انتظار فرج.»
د) امام حسین(ع) فرمود: «لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ عَلَی الدِّینِ فِیهَا آخَرُونَ فیودون [فَیُؤْذَوْنَ] وَ یُقَالُ لَهُمْ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیْبَتِهِ عَلَی الْأَذَی وَ التَّکْذِیبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ (ص)؛ )(2)( برای او [مهدی] غیبتی است که اقوامی در آن از دین خارج شوند و گروهی بر دین ثابتقدم بمانند و آزار و اذیت میکشند و به آنها گفته میشود: این وعده [ظهور] چه وقت عملی میشود، اگر راست میگویید؟ بیتردید صبرکننده در زمان غیبت در برابر آزار و تکذیب [مخالفان]، به منزله جهاد کننده با شمشیر در رکاب رسول خدا(ص) است.»
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
تهذیب نفس و اصلاح فردی
یکی از وظایف مهم منتظران دولتحق، پارسایی و آراستگی به اخلاق خوب و پسندیده است. امام صادق(ع) فرمود: «مَنْ سُرَّ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر؛ )(1)( هر کس شادمان میشود از اینکه از یاران حضرت مهدی(ع) باشد، باید منتظر باشد و به پرهیزگاری و اخلاق نیکو رفتار کند و او منتظر [واقعی] است.»
همچنین امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ؛ )(2)(
به یقین برای صاحب این امر غیبتی است. پس بنده خدا باید تقوای الهی پیشه کند و به دینش چنگ زند.»
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
اصلاح اجتماعی
یکی از وظایف مهم مردم در دوران غیبت کبری، داشتن روحیه اصلاحگری در سطح جامعه است. هر فردی باید در برابر آحاد جامعه اسلامی احساس مسئولیت کند، در راه اصلاح و ساختن افراد بکوشد تا جامعه و افراد آن آماده پذیرش حکومت جهانی حضرت مهدی شوند.
اصلاح جامعه از راه امر به معروف و نهی از منکر تحقق مییابد و بر قوانین امر و نهی در متن دین اسلام بسیار تأکید شده است.
امام باقر(ع) در بیان وظایف شیعیان در دوران غیبت فرمود: «لِیُعِنْ قَوِیُّکُمْ ضَعِیفَکُمْ وَ لْیَعْطِفْ غَنِیُّکُمْ عَلَی فَقِیرِکُمْ وَ لْیَنْصَحِ الرَّجُلُ أَخَاهُ کَنُصْحِهِ لِنَفْسِه؛ )(1)( توانمندان شما باید به ضعیفانتان کمک کنند و اغنیای شما باید به فقرایتان مهربانی کنند. هر کس باید برادر [دینی] اش را نصیحت کند، نصیحتی که به نفع برادرش باشد.»
خداوند متعال میفرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ...؛ )(2)( «شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند؛ [چه اینکه] امر به معروف و نهی از منکر میکنید و...»
و امام جعفر صادق(ع) فرمود: «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ یَسْتَقِیمُ الْأَمْرُ )(1)( ؛ بیتردید امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا(ع) و طریقه صالحان است. [امر به معروف و نهی از منکر] وظیفهای سترگ [و خطیر] است که به کمک آن سایر واجبات انجام میپذیرد و راهها امنیت مییابد و در آمدها حلال [و مشروع] میشود، مظالم باز گردانده میشود، زمین آباد میشود و از دشمنان انتقام گرفته میشود و امور سامان مییابد.»
آری، اگر همه مسلمانان خود را به اجرای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی موظف بدانند، قدمهای اولیه برای نیل به جامعه ایدهآل و مطلوب مهدوی برداشته میشود.
1) . الکافی، ج5، ص56؛ التهذیب، طوسی، ج6، ص180 و تحف العقول، ص227.
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
آمادگی نظامی برای ظهور امام زمان(ع)
به تصریح روایات، آمادهکردن سلاح و کسب مهارت نظامی که مناسب با هر عصری باشد، برای شرکت در سپاه حضرت مهدی(ع) از وظایف منتظران است.
امام صادق(ع) فرمود: «لِیُعِدَّنَّ أَحَدُکُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَإِنَّ اللَّهَ إِذَا عَلِمَ ذَلِکَ مِنْ نِیَّتِهِ رَجَوْتُ لِأَنْ یُنْسِئَ فِی عُمُرِهِ حَتَّی یُدْرِکَهُ وَ یَکُونَ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِه؛ )(1)( هر یک از شما باید برای خروج حضرت قائم(ع) هر چند به اندازه یک تیر، مهیا کند. هر گاه خدایتعالی چنین نیتی از او ببیند، امیدوارم عمرش را طولانی کند تا آن حضرت را درک کند (و در زمره یاران و همراهانش قرار گیرد).»
همچنین امام کاظم(ع) فرمود: «مَنِ ارْتَبَطَ دَابَّةً مُتَوَقِّعاً بِهِ أَمْرَنَا وَ یَغِیظُ بِهِ عَدُوَّنَا وَ هُوَ مَنْسُوبٌ إِلَیْنَا أَدَرَّ اللَّهُ رِزْقَهُ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ وَ بَلَّغَهُ أَمَلَهُ وَ کَانَ عَوْناً عَلَی حَوَائِجِه؛ )(2)( هر کس مرکبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالی که خودش به ما منسوب باشد، خداوند روزیاش را فراخ سازد، به او شرح صدر عطا کند، او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش او را یاری کند.»
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
یاد حضرت ولی عصر(ع)
از جمله وظایف مهم شیعیان و علاقهمندان آن حضرت، فراموشنکردن او، و همیشه به یاد و ذکر او بودن است.
امام علی(ع) فرمود: «مَنْ أحَبَّ شَیْئَاً لَهِجَ بِذِکْرِهِ؛ )(1)( هر کس چیزی را دوست بدارد، همواره نام آن را بر زبان دارد.»
امام کاظم(ع) درباره غیبت امام زمان(ع) فرمود: «یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَ لَا یَغِیبُ عَنْ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ذِکْرُهُ؛ )(2)( خودش از دیدگان مردم پنهان میشود؛ ولی یاد او از دلهای مؤمنان مخفی نمیشود.»
دعای ندبه، زمزمهای عاشقانه است که در آن هر صبح جمعه با معشوق خود ارتباط برقرار میکنیم و به یاد او سرشک از دیدگانمان جاری میشود. چه زیباست نغمههای عاشقان مهدی؛ آنجا که میگویند: «عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لَا تُرَی وَ لَا أَسْمَعَ لَکَ حَسِیساً وَ لَا نَجْوَی؛ بسیار بر من سخت است که خلق را ببینم و تو را نبینم و از تو صدایی نشنوم.»
«هَلْ مِنْ مُعِینٍ فَأُطِیلَ مَعَهُ الْعَوِیلَ وَ الْبُکَاءَ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ إِذَا خَلَا هَلْ قَذِیَتْ عَیْنٌ فَسَاعَدَتْهَا عَیْنِی عَلَی الْقَذَی هَلْ إِلَیْکَ یَا ابْنَ أَحْمَدَ سَبِیلٌ فَتُلْقَی هَلْ یَتَّصِلُ یَوْمُنَا مِنْکَ بِغَدِهِ فَنَحْظَی؛ )(1)( آیا کسی هست که مرا یاری کند تا به همراهی او ناله و گریه را طولانی کنم؟ آیا نالهکننده و بیتابی هست که من با زاری، او را هنگام تنهاییاش یاری و همراهی کنم؟ آیا در چشمی خار رفته است که چشم من [در ناراحتی و اشک] با او همدردی کند؟ ای زاده احمد! آیا راهی به سوی تو هست که به ملاقات تو منتهی شود؟ آیا روز [جدایی] ما به فردای [وصال] میرسد که از آن حظ بریم؟»
ولی عصر(ع) نیز از یاد شیعیان خود غافل نیست و اگر ارتباط ما با امام زمان(ع) برقرار شود و در همه امور زندگی به یاد و ذکر آن حضرت باشیم، به یقین، مشمول عنایت و لطف ایشان میشویم؛ چنانکه در نامه امام عصر(ع) به شیخ مفید (قدس سره) به این موضوع اشاره شده است.
1) . اقبال الأعمال، ص298 و بحار الأنوار، ج99، ص108، باب 7، ح1.
آن حضرت میفرماید: «إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُم ؛ )(1)( ما از رسیدگی به حال شما کوتاهی نمیکنیم و یاد شما را از خاطر نمیبریم.»
1) . احتجاج، ج2، ص598.
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
محبتبه حضرت مهدی(ع)
انسان، وقتی به کسی علاقه داشته باشد، یاد و خاطره محبوب، همیشه در فکر و ذهنش حضور دارد و این باعث میشود که زندگیاش رنگ و بوی معشوق بگیرد. اگر محبوب انسان، موجودی متعالی و ملکوتی باشد، این الگوپذیری زمینه رشد و تعالی او را فراهم میسازد؛ اما اگر محبوب و معشوق وی موجودی پست و فرومایه باشد، این الگوپذیری باعث سقوط و هلاکت وی خواهد شد. خداوند در قرآن کریم به سبب اهمیت محبت به اهل بیت(ع)، مزد رسالت پیامبر اکرم(ص) را مودت و دوستی خاندان او قرار داده است و میفرماید: (قُلْ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی)؛ )(1)( «بگو من از شما در برابر رسالتم مزدی طلب نمیکنم، به جز دوستی و مودت با اهلبیتم.»
همچنین پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لَا یُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّی أَکُونَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَکُونَ عِتْرَتِی أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ یَکُونَ أَهْلِی أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ یَکُونَ ذَاتِی أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ ذَاتِهِ؛ )(2)( هیچ بندهای ایمان [واقعی] نمیآورد، مگر اینکه نزد او من از خودش محبوبتر و اهلبیت من و خاندان من از اهل بیت و خاندان او محبوبتر باشند و ذات من از ذات خودش محبوبتر باشد.»
امام حسن عسکری(ع) خطاب به حضرت مهدی(ع) فرمود: «وَ اعْلَمْ أَنَّ قُلُوبَ أَهْلِ الطَّاعَةِ وَ الْإِخْلَاصِ نُزَّعٌ إِلَیْکَ مِثْلَ الطَّیْرِ إِذَا أَمَّتْ أَوْکَارَهَا؛ )(1)( بدان که دلهای اهل بندگی و اخلاص به سوی تو پر میکشند؛ همچنان که پرنده به سوی آشیانهاش پر میکشد.»
البته این طور نیست که محبت، یک طرفه باشد؛ بلکه امامان معصوم(ع) نیز به شیعیان واقعی، ابراز علاقه و محبت کرده و میکنند، و در غم و شادی آنان شریکاند.
امام رضا(ع) فرمود: «الْإِمَامُ الْأَمِینُ الرَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّفیقُ، و کَالْأمِّ الْبِرّةِ بِالْوَلَدِ الْصَغِیر؛ )(2)( امام، امین و دوست است، و برادر دلسوز است، و مانند مادری است که با فرزند خردسال خود مهربان است.»
همچنین امام علی(ع) فرمود: «إِنَّا لَنَفْرَحُ لِفَرَحِکُمْ وَ نَحْزَنُ لِحَزَنِکُم؛ )(3)( ما در شادمانی شما شاد و برای اندوه شما اندوهگین میشویم.»
امام رضا(ع) فرمود: «مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ شِیعَتِنَا یَمْرَضُ إِلَّا مَرِضْنَا لِمَرَضِهِ وَ لَا اغْتَمَّ إِلَّا اغْتَمَمْنَا لِغَمِّهِ وَ لَا یَفْرَحُ إِلَّا فَرِحْنَا لِفَرَحِهِ وَ لَا یَغِیبُ عَنَّا أَحَدٌ مِنْ شِیعَتِنَا أَیْنَ کَانَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ أَوْ غَرْبِهَا؛ )(1)( هیچ کس از شیعیان ما... غمدیده نمیشود، مگر آنکه ما نیز در غم او غمگین میشویم و شاد نمیشود مگر اینکه از شادی او شاد میشویم و هیچیک از شیعیان ما در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند.»
امام مهدی(ع) فرمود: «إِنَّهُ أُنْهِیَ إِلَیَّ ارْتِیَابُ جَمَاعَةٍ مِنْکُمْ فِی الدِّینِ وَ مَا دَخَلَهُمْ مِنَ الشَّکِّ وَ الْحَیْرَةِ فِی وُلَاةِ أَمْرِهِمْ فَغَمَّنَا ذَلِکَ لَکُمْ لَا لَنَا وَ سَأَوْنَا فِیکُمْ لَا فِینَا؛ )(2)( از تردید گروهی از شما (شیعیان) در دین، و شک و سرگردانی در مسئله والیان امرشان آگاه شدم. پس این غم ما به خاطر شما است، نه به خاطر خود ما، و برای شما متأثر شدیم، نه برای خودمان.»
حضرت مهدی(ع) در این روایت و امثال آنها به شیعیان ابراز محبت و علاقه کرده و اعلام کرده است که از گمراهشدن آنها به شدت ناراحت و متأثر میشود.
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
اندوهگینبودن در فراق حضرت
یکی از نشانههای دوستی، محزونبودن در فراق و دوری از دوست و محبوب است. بدیهی است که علاقهمندان به صاحبالزمان(ع) در دوران غیبت در فراق او اندوهگین هستند و این اندوه را به گونههای مختلفی بروز میدهند.
امامان معصوم نیز به سبب غیبت امام زمان(ع) میگریستند؛ برای نمونه، سدیر صیرفی میگوید که به خدمت مولایمان امام صادق(ع) رفتیم و امام را در حال گریه و ناله دیدیم. او حالت امام را اینگونه تشریح میکند: «هُوَ یَبْکِی بُکَاءَ الْوَالِهِ الثَّکْلَی ذَاتَ الْکَبِدِ الْحَرَّی قَدْ نَالَ الْحُزْنُ مِنْ وَجْنَتَیْهِ وَ شَاعَ التَّغَیُّرُ فِی عَارِضَیْهِ وَ أَبْلَی الدُّمُوعُ مَحْجِرَیْهِ وَ هُوَ یَقُولُ سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ أَسَرَتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی سَیِّدِی غَیْبَتُکَ أَوْصَلَتْ مُصَابِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ ؛ )(1)( او همچون مادر فرزند از دست داده، میگریست، اندوه از گونههای مبارکش پیدا بود و رنگ چهرهاش تغییر کرده بود. اشکهایش لباسش را خیس کرده بود و در این حالت میگفت: مولای من! غیبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمین را بر من تنگ کرده و آسایش دلم را از من گرفته است. مولای من! غیبت تو، بلا و مصیبت مرا به فاجعههای ابدی پیوند داده است.»
شاعر عرب، حزن و اندوه قلبی خود را در غم دوری از حضرت مهدی(ع) چنین بیان کرده است:
1) . اکمال الدین، ج2، باب 34، ص21.
قلبی الیک من الاشواق محترق
و دمع عینی من الآماق مندفق
الشوق یحرقنی والدمع یغرقنی
فهل رایت غریقا وهو محترق؟ )(1)(
و شاعری پارسیگوی، ابیات فوق را چنین به فارسی در آورده است:
دل زشوق دیدنتسوزد چو عود
از فراقــت دیـده بارد همچو رود
غرقه در سیلاب اشک و دل کباب
کس غریق شعلهور کی دیده بود
1) . مکیال المکارم، ج2، ص250.
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
شناخت عظمت و مقام حضرت مهدی(ع) و نگه داشتن حرمت او
از جمله وظایف مهم شیعیان، شناخت جایگاه رفیع حضرت مهدی(ع) و رعایت احترام آن حضرت است. امامان معصوم(ع) پس از مقام ربوبی و نبوی(ص)، مقام و رتبه سوم را در عالم وجود دارند، و انسانهای عادی با آنان مقایسه نمیشوند.
امام علی(ع) فرمود: «لَا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(ص) مِنْ هَذِهِ الْأمَّةِ أحَدٌ وَ لَا یُسَوَّی بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أبَداً هُمْ أسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الْیَقِین؛ )(1)( نباید احدی از این امت را با آل محمد(ص) مقایسه کرد و نباید کسی را که نعمت آل محمد(ص) همواره بر او جریان داشته، با آنان برابر دانست. آنان اساس دین و ستون یقین هستند.»
پیامبر اکرم(ص) در توصیف جایگاه حضرت مهدی(ع) در بهشت فرمود: «الْمَهْدِیُّ طاوُوسُ أهْلِ الْجَنَّةِ، عَلَیْهِ جَلَابِیبُ النُّورِ؛ )(2)( مهدی(ع) طاووس اهل بهشت است که هالههایی از نور، او را احاطه کرده است.»
و نیز فرمود: «نَحْنُ وُلْدُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَادَةُ الْجَنَّةِ أَنَا وَ حَمْزَةُ وَ جَعْفَرٌ وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْمَهْدِیُّ؛ )(1)( ما هفت نفر از اولاد عبدالمطلب هستیم که سروران اهل بهشتیم: من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی(ع).»
امام علی(ع) فرمود: «فَهُوَ فِی الذِّرْوَةِ مِنْ قُرَیْشٍ وَ الشَّرَفِ مِنْ هَاشِمٍ وَ الْبَقِیَّةِ مِنْ إِبْرَاهِیمَ؛ )(2)( او (حضرت مهدی(ع)) والاترین قریش و گرامیترین بنی هاشم و تنها بازمانده ابراهیم خلیل است.»
و امام رضا(ع) فرمود: «یَکُونُ أَعْلَمَ النَّاسِ وَ أَحْکَمَ النَّاسِ وَ أَتْقَی النَّاسِ وَ أَحْلَمَ النَّاسِ وَ أَشْجَعَ النَّاسِ وَ أَسْخَی النَّاسِ وَ أَعْبَدَ النَّاسِ؛ )(3)( او (حضرت مهدی(ع)) داناترین، حکیمترین، پرهیزگارترین، بردبارترین، بخشندهترین و عابدترین مردم است.»
جای آنست که شاهان زتو شرمنده شوند
سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند
گر به خاک قدمتسجده میسر گردد
سر فرازان جهان جمله سرافکنده شوند )(1)(
ای که از لطف، سراسر جانی
جان چه باشد؟ که تو صد چندانی
به دمی زنده کنی صد مرده
عیسیی، آب حیاتی، جانی
به تماشای تو آید همه کس
لاله زاری، چمنی، بستانی
روی در روی تو آرند همه
قبلهای، آینهای، جانانی
آرزوی دل بیمار منی
صحتی، عافیتی، درمانی
همه خوبان به تو آراستهاند
کهربایی، گهری، مرجانی )(2)(
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
دعا برای فرج امام زمان(ع)
در روایات معصومان(ع) دعا برای فرج امام زمان(ع) به عنوان یکی از عوامل نجات انسانها در دوران هلاکتبخش غیبت کبری مطرح شده است.
امام حسن عسکری(ع) فرمود: «وَاللهِ لَیَغِیبَنَّ غَیْبَةً لَا یَنْجُوا فِیها مِنْ الْهَلْکَةِ إلّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلی الْقَولِ بِإمَامَتِهِ وَ وَفَقَهُ فِیها لِلدُّعاءِ بِتَعْجِیلِ فََرَجِهِ؛ )(1)( به خدا سوگند که او غیبتی [سخت] میکند. در آن غیبت، از هلاکت نجات نمییابد، مگر کسی که خدای عزوجل او را بر قول به امامت آن حضرت ثابت بدارد و او را در عصر غیبت بر دعای به تعجیل فرج او موفق بدارد.»
از سوی دیگر، صاحب زمان(ع) در موارد زیادی، شیعیان را به دعای برای فرج خویش توصیه کرده است؛ برای مثال، آن حضرت در پایان توقیع به جناب اسحاق بن یعقوب میفرماید:
1) . اکمال الدین، ج2، ص384، باب38، ح1.
«أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُمْ؛ )(1)( برای تعجیل در فرج، زیاد دعا کنید که همانا آن فرج شماست.»
درباره زمان و نحوه دعا برای فرج امام عصر(ع) توصیههای زیادی از سوی اولیای دین بیان شده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود:
الف) در منهاجالعارفین آمده است: «مستحب است انسان پس از نماز صبح صد مرتبه بگوید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» )(2)(
ب) مرحوم شیخ بهائی نقل میکند: «پس از نماز صبح و در حالی که با دست راست، محاسن خود را و کف دست چپ را به سوی آسمان میگیری، هفت مرتبه میگویی: یَا رَبَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّد.» )(3)(
ج) علامه مجلسی در کتاب المقباس نقل کرده است: «در تعقیب نماز صبح پیش از آنکه با کسی صحبت کند صد بار بگوید: یَا رَبَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّد وَاْعتِقْ رَقَبَتی مِن النّارِ.» )(4)(
د) کتاب جمال الصالحین از امام صادق(ع) نقل کرده است که حضرت فرمودند: «از حقوق ما بر شیعیان این است که پس از هر نماز واجب، دست خود را به چانه گرفته و سه بار بگویند: یَا رَبَّ مُحَمَّدٍ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّد یَا رَبَّ مُحَمَّدٍ إحْفِظْ غَیْبَةَ مُحَمَّدٍ، یا رَبّ مُحَمَّدٍ إنْتَقِمْ لإبْنَةِ مُحَمَّدٍ(ص).» )(1)(
هـ) مرحوم شیخ طوسی در کتاب مختصر المصباح در جایی که وظیفههای شب جمعه را ذکر میکند، صد بار این دعا را سفارش میکند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ أَهْلِکْ عَدُوَّهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِین.» )(2)(
فصل ششم: عصر انتظار
وظایف منتظران در عصر انتظار
دعا و زمزمه عاشقانه
دعا بهترین وسیله ارتباط انسان با خدای خویش، ناشی از شناخت انسان از عجز خویش و اظهار کرنش در برابر آفریدگار است. انسان مؤمن، امید خود را از غیر خدا قطع، و دست نیاز به سوی خدای بینیاز دراز میکند و رفع مشکلات خویش را تنها از او میخواهد. دربارة موضوع امام زمان(ع) دعاها و زیارتهای مخصوصی وارده شده است که به برخی از آنها اشاره میشود:
الف) دعای ندبه
مرحوم علامه مجلسی در بحار الأنوار دعای شریف ندبه را از سید بن طاووس از بعضی از اصحاب نقل میکند و میگوید که محمد بن علی بن ابو قره میگوید: «دعای ندبه از کتاب محمد بن حسین بن سفیان بزوفری برای من نقل شد، و گفته شده است که آن دعا برای صاحب الزمان(ع) است و مستحب است در اعیاد چهارگانه (جمعه، عید فطر، قربان، غدیر) خوانده شود.» )(1)(
ب) دعای عهد
1) . صحیفه مهدیة، ص217.
امام صادق(ع) فرمود: «کسی که چهل بامداد، خدای را با دعای عهد بخواند، از یاوران قائم ما خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را از قبر بیرون میآورد.» )(1)(
1) . بحار الأنوار، ج94، ص41.
فصل ششم: عصر انتظار
نبرد انتظارها
اشاره
بشر سالها است که در آرزویی بس بزرگ بیقرار است. تودههای مواج و عظیم انسانی، هر کدام به فراخور حال و مجال دین خویش در انتظار تشکیل آرمان شهری دنیاییاند؛ جهان شهری که عدالت، رهیدگی از بند اسارتها و دلبستگی شیرین معنوی چاشنی آن باشد؛ از این رو اعتقاد به آخرالزمان و ظهور منجی و اصلاحگر توانمند و بزرگ جهانی از آرمانهای مشترک تمام ادیان و مذاهب زنده دنیا به شمار میرود؛ اما این مسئله در مذهب شیعه به گونهای متمایز مطرح است؛ چرا که هویت اساسی شیعه و رمز ماندگاری، پویش و جوشش آن در طول تاریخ در پیوند با اندیشه سرخ حسینی و امید سبز مهدوی معنا میشود.
شیعیان، همواره با تنی زجر دیده و محنتکشیده، ولی با چشمانی پر از انتظار، دلهایی مالامال از نور امید و دستانی توانمند و شورآفرین، دل در گرو آمدن آن یار غایب از نظر داشتهاند. در همتنیدگی شور سرخ و انتظار سبز برای شیعه، هویتی پیچیده پدید آورده است. همین ویژگی است که سبب به خطا رفتن بسیاری از تحلیلها شده، آنان را در دام عینیت گرایی میاندازد.
واقعه انقلاب اسلامی و بنیانهای شیعی آن از سویی و از دیگر سو توان چشمگیر و طاقت بالای آن در پشت سر نهادن بحرانهای پدید آمده از سوی دشمنانش، نگاه بسیاری را به سوی شیعه جلب کرده است؛ اما آنچه دغدغه این نوشتار را فراهم ساخته است، اثبات اندیشه انتظار از دیدگاه شیعه یا دیگر ادیان نیست؛ )(1)( بلکه این مقاله در صدد است تا دیدگاه معتقدان به منجی را درباره چگونگی رسیدن وی به قدرت، ملاحظه و بررسی کند.
پیشاپیش، ذکر این نکته لازم است که با توجه به شرایط موجود جهانی، یعنی تسلط جهان یهودی - مسیحی بر فناوری و سیطره مسلمانان بر بخش عظیمی از ذخایر انرژی و نقاط راهبردی دنیا، این گفتار نیز بیشترین توان خود را در این زمینه به کار خواهد گرفت.
1) . جهت اطلاع از موضوع فوق ر.ک: گونهشناسی اندیشه موعود در ادیان مختلف، علی موحدیان، مجله هفت آسمان، ش 12 و 13.
فصل ششم: عصر انتظار
نبرد انتظارها
هندوئیسم و اندیشه انتظار
پیروان هندوئیسم مانند دیگر ادیان در قیام نجاتبخش هیچ تردیدی روا نمیدارند و در کتابهای گوناگون خود با صراحت از آن سخن به میان میآورند.
در کتاب جوک - یکی از کتب هندیان - در رابطه با ویژگیهای مصلح چنین آمده است: «سرانجام، دنیا به کسی برمیگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد.» )(1)(
و در جای دیگر شاکمونی پیامبر هندوها در کتاب خود نسبت منجی را به سید خلایق میرساند و ثمره قیام وی را خاطر نشان میسازد: «پادشاهی دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان، کشن بزرگوار تمام شود. او کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و بر ابرها سوار شود و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده شود.» )(2)( یا آنکه هدایت انسانها را از ویژگی حکومت وی دانسته و در کتاب دداتک اینگونه میآورد: «دستحق در آید و جانشین آخر ممتاطا ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد و همهجا خلایق را هدایت کند.» )(3)(
جالب آنجا است که هندوئیسم اگر چه به رفق، مدارا، فردگرایی و گریز از اجتماع مشهور است؛ اما در رابطه با قیام آخرالزمان، از واژههایی همچون: شمشیر، هلاکت شریران و... سود میبرد.
هندوها رهبر آخرالزمان را با نام کلکی و یکی از جلوههای دهگانه خدای حفظکننده (ویشنو) Vishnu میدانند و وی را اینگونه ترسیم میکنند: «این مظهر ویشنو در انقضای کلی یا عصر آهن، سوار بر اسبی سفید، در حالی که شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنبالهدار در دست دارد، ظاهر میشود و شریران را هلاک میسازد و خلقت را از نو تجدید و پاکی را رجعت میدهد. این مظهر دهم در انتهای عالم، ظهور خواهد کرد.» )(1)(
اما آنچه مهم است آن است که هندوئیسم به همین میزان پیشگویی بسنده کرده، به هیچ عنوان در صدد مغلوبسازی اندیشههای رقیب برنمیآید؛ یعنی از هندوئیسم یک اندیشه غالب و پیروز نمیسازد و آن را به صورت دینی جهانْ شمول ـ که طاقت بر دوش کشیدن حکومت جهانی را دارد ـ معرفی نمیکند.
1) . ر. ک: اوپانیشاد، ص737.
فصل ششم: عصر انتظار
نبرد انتظارها
زرتشتیان
در هزارهگرایی زردشتیان، انتظار ظهور سه منجی از نسل زردشت مطرح است. این اصلاحطلبان، یکی پس از دیگری جهان را پر از داد خواهند کرد. هوشیدر، هزار سال پس از زردشت، هوشیدر ماه، دو هزار سال پس از وی و سوشیانس سه هزار سال پس از صاحب اوستا خواهد آمد و با ظهور او جهان، پایان خواهد یافت. )(1)(
جاماسب حکیم در کتاب جاماسبنامه، به نقل از زردشت، جزئیات ظهور سوشیانس را میآورد: «مردی بیرون آید از زمین تازیان، بر آیین جد خویش با سپاه بسیار روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر از داد کند. سوشیانس، نجات دهنده بزرگ، دین را به جهان رواج دهد، فقر و گرسنگی را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را همفکر، همگفتار و همکردار کند.» )(2)(
در یکی دیگر از کتابهای مذهبی زردشتیان، اینگونه میخوانیم: «لشکر اهریمنان با ایزدان دائم در روی خاکدان، محاربه و کشمکش دارند و غالبا پیروزی با اهریمنان باشد. آن گاه پیروزی بزرگ از طرف ایزدان میشود و اهریمنان را منقرض میسازند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، بنیآدم بر تخت نیک بختی خواهد نشست.» )(3)(
همانگونه که پیداست، آیین زردشت، سوشیانس را از تبار زردشت میداند؛ اما در حکایتی غیرمتعصبانه، منجی را متدین به آیین جد خویش دانسته، سرزمین اعراب را آغاز گاه قیام معرفی میکند.
در رویکرد پیروان اوستا به آخرالزمان نیز مانند هندوئیسم، یک نگاه حکایتگرایانه به چشم میخورد. زردشتیان، ضمن آنکه بر نبرد خیر و شر تأکید میکنند؛ اما به روشنی مرز آنها را مشخص نمیسازند؛ از این رو نمیتوان اندیشه هزارهگرایی زردشتیان را تفکری هماورد طلب و ستیزهجو به شمار آورد.
فصل ششم: عصر انتظار
نبرد انتظارها
یهودیان و مسیح موعود
آنگونه که بررسیها نشان میدهد، پیش از اسارت قوم یهود و آوارگی آنان به دست آشوریان، اندیشه ظهور منجی در ادبیات مذهبی، غیرمذهبی، اساطیر، افسانهها و روایات مکتوب و شفاهی بنیاسرائیل جایی نداشته است.
تنها در سده دوم پیش از میلاد بود که ظهور نجاتبخش قوم خدا در اذهان و افکار یهود توسعه یافت )(1)( و دانیال نبی به دنبال رنجهای پیاپی قوم یهود، پایان زجرها را نوید داد: «و در ایام این پادشاهان، یهوه، خدای آسمانها سلطنتی را که تا ابد جاوید میماند، بر پا خواهد کرد و این سلطنت به قومی دیگر غیر از بنیاسرائیل منتقل نخواهد شد؛ بلکه تمامی آن سلطنتها را خرد کرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش برای همیشه پایدار و جاودان خواهد ماند.» )(2)(
اشعیای پیامبر نیز در پیشگوییهای خود مژده آمدن مسیح را داد و گفت: «برای ما ولدی و پسری بخشیده میشود که سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قادر و پدر سرمدی و سرور و سلامتی خوانده خواهد شد. ترقی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داوود و بر کشور وی پایانی نخواهد بود تا آنکه انصاف و عدالت را برای همیشه استوار سازد.» )(3)(
البته شایان توجه است که قوم یهود به عنوان مردمی دیندار، همواره به آینده خویش امیدوار بودند و این عبارت کتاب مقدس، میان یهودیان رایج بود که: «اگر چه ابتدایت صغیر بود، عاقبت تو بسیار رفیع شود.» )(1)( با این وجود، آنان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همیشه در انتظار رهبر الهی، قدرتمند و پیروزیآفرین بودند تا اقتدار و شکوه «قوم برگزیده» را احیا کند.
یهودیان بر مبنای آنچه در زبور داوود آمده بود، خود را وارثان به حق خداوند میپنداشتند. در زبور آمده است: «زیرا که شریران، منقطع و متوکلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد. هان! پس از اندک زمانی، شریر نخواهد بود؛ اما حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند شد و میراث آنها خواهد بود تا ابد الآباد؛ زیرا متبرکان خداوند، وارث زمین، و ملعونان وی منقطع خواهند شد.» )(2)(
این اندیشه وقتی با پیشگوییهای صریح اشعیا در هم آمیخت، نیرو و امیدی تازه در رگهای یهود جریان یافت. ایشان کلام اشعیا را در حافظه خود به خوبی حفظ کردند و آن را دستمایه عشق به آیندهای روشن و افتخارآمیز قرار دادند؛ آنجا که میگوید: «نهالی از تنه، یسی (پدر داوود) بیرون آمده، شاخهای از ریشههایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت؛ یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و روح معرفت و ترس از خداوند، خوشی او در ترس از خدا خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهای خویش تنبیه نخواهد کرد؛ بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد. جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لبهای خود خواهد کشت. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.»
سپس اشعیا به گونهای کنایهآمیز به صلح جهانی در آن دوران اشاره میکند و ادامه میدهد: «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک، آنها را خواهد راند... طفل شیر خواره بر سوراخ مار، بازی خواهد کرد و طفل از شیر باز داشته شده، دستخود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد کرد؛ زیرا جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود؛ مثل آبهایی که دریا را میپوشاند.» )(1)(
اما صفنیای پیامبر به نابودی رهبران دولتها اشاره میکند و آن را مقدمه جهانْ شمولی دین یهود میداند. او میگوید: «به منظور گردآوری طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلف را نابود کنیم. آن وقتبرگردانیم به قومها لب پاکیزه را برای خواندن همگی به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش.» )(2)(
همانگونه که تا کنون مشاهده فرمودید، اندیشه حکومت جهانی مصلح بر اساس دین یهود ویژگیهایی متفاوت از هندوئیسم و زردشت دارد؛ زیرا آنان:
خود را قوم برگزیده و وارث زمین میدانند؛
منجی را از نسل داوود دانسته، از این رو وی را متدین و مروج آیین موسایی میپندارند؛
نبرد با سلاطین و دولتها و نابودی آنان را مقدمه حکومت جهانی منجی یهود برمیشمرند؛
معتقدند هر کس که در برابر نجاتدهنده قرار گیرد شریر شمرده شده، مشمول عذاب و خذلان میشود.
اگر چه تمامی این موارد، از اندیشه انتظار نجاتدهنده در دین یهود، تفکری مهاجم ترسیم میکند؛ اما واقعیت آن است که یهودیان در طول تاریخ به این مسائله از دریچهای مذهبی نگریسته، انتظار را یک وظیفه مقدس به شمار آوردهاند. تنها پس از ورود صهیونیسم سیاسی به دنیای یهود بود که زاویه نگاه برخی یهودیان به این مسئله عوض شد و تشکیل یک حاکمیتسیاسی را راهگشای «عصر مسیحا» دانستند.
هماکنون صهیونیستها با سوء استفاده از تغییر نگرش به وجود آمده، خود را به عنوان منتظران واقعی مسیحا معرفی کرده، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسرائیل (پنجم ماه ایار عبری)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، اینگونه دعا میکنند: «اراده خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد.» )(1)(
1) . آشنایی با ادیان بزرگ، ص102.
بیگمان طرز تلقی صهیونیسم از مقوله انتظار و ظهور منجی، یکی از بینشهای چالشآفرین و بحرانساز فراروی معتقدان به آخرالزمان است؛ چرا که تکیه بیش از اندازه بر نژاد و قومیت، این مکتب را دچار نوعی تمامیتخواهی غیر عادلانه کرده و ظرفیتهای گفتگو را از آن گرفته است؛ از این رو انتظار مسیحا در اندیشه صهیونیسم، دچار نوعی فلج ذاتی است که توانایی مبادله افکار و تفاهم را ندارد. )(1)(
1) . جهت اطلاع بیشتر دربارة تفاوت صهیونیسم توراتی و صهیونیسم سیاسی، ر. ک: پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی، روژهگارودی، ص5 به بعد.
فصل ششم: عصر انتظار
نبرد انتظارها
مسیحیان و بازگشت مسیح
اندیشه بازگشت عیسی(ع) یکی از باورهای جامعه مسیحیت را تشکیل میدهد. این شوق و انتظار در بخشهای قدیمیتر عهد جدید مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونیکیان به خوبی منعکس شده است؛ اما در رسالههای بعدی مانند رسالههای پولس به تیموتاؤس و تیطس، همچنین رساله پطرس، به بعد اجتماعی مسیحیت توجه شده است.
این مسئله از آنجا ناشی میشد که با گذشت زمان پی بردند که بازگشت مسیح بر خلاف تصور آنها نزدیک نیست؛ )(1)( هر چند اقلیتی از آنان بر این عقیده باقی ماندند که عیسی به زودی خواهد آمد و حکومت هزار ساله خود را تشکیل خواهد داد؛ حاکمیتی که به روز داوری پایان خواهد یافت. از همین رو از دیر، باز گروههای کوچکی به نام هزارهگرا در مسیحیت پدید آمدند که تمام سعی و تلاش خود را صرف آمادگی برای ظهور دوباره عیسی در آخرالزمان میکنند. )(2)(
البته وجود آیاتی در انجیل، این حالت انتظار را تشدید میکند و با اشاره به تعیین نشدنِ وقت ظهور، آن را ناگهانی معرفی میکند؛برای مثال در انجیل متا از زبان عیسی(ع) این گونه نقل شده است: «شما نمیتوانید زمان و موقع آمدن مرا بدانید؛ زیرا این فقط در ید قدرت خداست. هیچ بشری از آن لحظه (زمان ظهور) آگاهی ندارد؛ حتی فرشتگان؛ تنها خدا آگاه است.» )(3)(
یا آنکه در انجیل لوقا این چنین آمده است: «مسیح میگوید: همیشه آماده باشید؛ زیرا من زمانی میآیم که شما گمان نمیبرید.» )(1)(
روشن نگهداشتن چراغ انتظار در لابهلای انجیل به چشم میخورد؛ مثلا در انجیل آمده است: «کمرهای خود را ببندید و چراغهای خود را افروخته بدارید. باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند تا هر وقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که شما گمان نمیبرید، پسر انسان میآید.» )(2)(
مسیحیت، ضمن تأکید بر غیر منتظره بودن بازگشت عیسی، هدف از این بازگشت را ایجاد حکومتی الهی در راستای حکومت الهی آسمانها ارزیابی میکند. )(3)(
افزون بر این، ظهور مسیح را یگانه راه حل برای ادامه حیات و زندگانی بر میشمرد )(1)( و عیسی را منجی انسانها و پادشاه پادشاهان معرفی میکند. )(2)( وی بر اساس سخنان دانیال نبی؛ سیستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و مذهبی جهان را عوض خواهد کرد و جهانی بر مبنای راه و روش خدا بنا میکند. )(3)( مسیحیان همچنین برای ظهور حضرت عیسی بن مریم، علاماتی قائلاند: «عنقریب پس از آن آزمایش سخت، روزگاران خورشید تیره و تار میشود و ماه نور خود را از دستخواهد داد و ستارگان افول خواهند کرد و قدرتهای آسمانی نیز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسمانی اشکار خواهد شد و سپس تمامی قبایل زمین نگران و غمگین میشوند و آنگاه عیسی از ابرهای آسمان با جلال و شکوه و قدرت فرو خواهد آمد.» )(4)(
در انجیل مرقس نیز ضمن تاکید بر مضامین گذشته، به جمعآوری یاران به دست مسیح اشاره شده است: «سپس عیسی با شکوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اکناف عالم روانه خواهد کرد و منتخبان خود را از چهار گوشه جهان از بالاترین نقطه آسمان تا پایینترین نقطه زمین جمع خواهد کرد.» )(5)(
روایات اسلامی نیز بر آمدن حضرت مسیح(ع) صحه میگذارند؛ از جمله آنکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَیُوشِکَنَّ أَنْ یُنْزِلَ فِیکُمُ ابْنُ مَرْیَمَ حُکْماً عَدْلاً وَ إمَاماً مُقْسِطَاً؛ )(1)( سوگند به آنکه جانم به دست او است به یقین عیسی بن مریم به عنوان داوری عادل و پیشوایی دادگر در میان شما فرود خواهد آمد.»
همچنین مفسران در تفسیر آیه 159 سوره نساء آن را با بازگشتحضرت مسیح در آخرالزمان مرتبط میدانند و این آیه را در همین رابطه ارزیابی میکنند. )(2)( به هر حال مسئله فرود آمدن مسیح(ع) و بازگشت وی در آخرالزمان از نقاط مشترک اندیشه انتظار نزد مسلمانان و مسیحیان است. البته اسلام در اینباره، منجی موعود را مهدی(ع) و او را پیشوای آخرالزمان معرفی میکند: « کَیْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْیَمَ فِیکُمْ وَ إِمَامُکُمْ مِنْکُمْ؛ )(3)( چگونه خواهید بود، آنگاه که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و پیشوای شما از خودتان باشد.» یا آنکه در روایتی دیگر از قول امام باقر(ع) نقل شده است: «یَنْزِلُ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ إِلَی الدُّنْیَا فَلَا یَبْقَی أَهْلُ مِلَّةٍ یَهُودِیٌّ وَ لَا نَصْرَانِیٌّ إِلَّا آمَنَ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یُصَلِّی خَلْفَ الْمَهْدِی؛ )(4)( [عیسی] پیش از قیامت، به دنیا فرود میآید و هیچکس از ملت یهود و مسیحی نمیماند، مگر آنکه پیش از مرگ به او ایمان آورد و [آن حضرت] پشت سر مهدی(ع) نماز میگذارد.»
بیگمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است که روایات اسلامی و اعتقادات مسیحی دربارة ظهور از نزدیکی فراوانی برخوردار است. مقایسه خبرهای رسیده از روایات اسلامی دربارة پیشرفت غیر قابل تصور علوم در زمان ظهور، )(5)( ایجاد رفاه اجتماعی، )(6)( علائم ظهور )(7)( و دیگر موارد، با آنچه آمد به روشنی این مدعا را ثابت میکند.
1) . عصر ظهور، ص 341.
2) . ر.ک: مجمع البیان، ج3، ص212؛ تفسیر نمونه، ج4، ص204؛ المیزان (عربی)، ج5، ص143؛ همچنین درباره آیات عروج و تصلیب عیسی(ع) ر.ک: آل عمران/ 55؛ نساء/157و 158.
3) . بحار الأنوار، ج 14، ص 344؛ ر.ک: صحیح بخاری، ج 4، ص 143 و صحیح مسلم، ج 1، ص 94.
4) . بحار الأنوار، ج 14، ص 349.
5) . حدیث از امام صادق(ع)، بحار الأنوار، ج52، ص336.
6) . بحار الأنوار، ج51، ص868.
7) . ر.ک: میزان الحکمه، ج1، ص177 به بعد.
این مسئله به خودی خود میتواند زمینههای گفتگو و هماندیشی بین انتظار اسلامی و مسیحی را فراهم آورد. ناگفته نماند که حتی در برخی انجیلهای پذیرفته شده گروهی از پروتستانها، به روشنی از ظهور نجاتدهندهای صحبت به میان میآید که از فرزندان پیامبر عربی است: «مسیح در وصایای خود به شمعون پطرس میفرماید: ای شمعون! خدای من فرمود: تو را وصیت میکنم به سید انبیا که بزرگ فرزندان آدم و پیغمبران امی عربی است. او بیاید، ساعتی که فرج قوی شود و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پر کند.» )(1)(
1) . همشهری، 26/10/74، به نقل از: مصلح جهانی؛ نقل از آرمان شهر در ادیان، محمد علی بزنونی، پگاه، ش24، ص2.
فصل ششم: عصر انتظار
نبرد انتظارها
بازگشت مسیح از زاویهای دیگر
همانگونه که پیش از این گذشت، هزارهگرایی در میان مسیحیت، همواره وجود داشته است. این اندیشه در طول تاریخ، دارای اوج و افولهای بسیار بوده است؛ اما هم اکنون با گذر از قرن بیستم و ورود به قرن بیست و یکم، امیدهای تازهای را پدید آورده است. با نگاهی به پایگاههای اینترنتی و حجم گسترده اطلاعات آنها، شور انتظار به راحتی قابل لمس است. )(1)(
این مسئله به تنهایی خطرخیز نیست؛ اما اگر این مطلب را به علاوه وقوع انقلاب اسلامی، ادعای زمینهسازی ظهور - که به کمک برخی روایات نیز تأیید میشود-، )(2)( نگاه جهانْشمول اسلام، )(3)( جذابیتهای ذاتی شیعه و محتوای غنی آن در نظر بگیریم، مسئله، پیچیدهتر خواهد شد.
اگر به آنچه گذشت؛ تمامیتطلبی غرب، نظریه جهانیسازی، اندیشه پایان تاریخ فوکویاما و جنگ تمدنها را بیفزاییم خواهیم دید، اندیشه انتظار یکی از میادین چالشخیز بین جهان اسلام به ویژه ایران و دنیای غرب است. ساخت فیلمهای روز استقلال، آرماگدون و ماتریس در پایان دهه نود و نوشته آداموس در دهه هشتاد نمادی از همین تقابل است؛ تقابلی که با گذشت زمان، روز به روز جدیتر میشود.
فصل ششم: عصر انتظار
نبرد انتظارها
منتظران هارمجدون (آرماگدون)
یکی از مواردی که همواره در اندیشه انتظار مسیحیت و اسلام به عنوان چالش مطرح شده است، نبرد آخرالزمان است. با نگاهی به تاریخ اروپا و آمریکا میبینیم که در مقاطعی حساس، رهبران آنان با اشاراتی کوتاه و بسیار مبهم، مطالبی را بیان میداشتند که حکایتگر اندیشههای درونی حاکم بر آنها بوده است.
وقتی ناپلئون به دشت جرزال، میان جلیله و سامریه - حوالی کرانه غربی رود اردن - رسید، گفت: «این میدان، بزرگترین نبرد جهان است.» )(1)( وی این مطلب را بر اساس آموزههای انجیلی ابراز داشت؛ اما به نظر نمیرسد هیچ پژوهشگر مسلمانی این گفتار وی را که در تاریخ ثبتشده است، توجه، تجزیه و تحلیل کرده باشد.
بیش از صد سال بعد، فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراتوری عثمانی، سوریه و لبنان را به دست آورد. در آن زمان، ژنرال گورو، فرمانده فرانسوی و فاتح دمشق، پای خود را با تنفر و تکبر تمام بر مزار صلاح الدین ایوبی گذاشت و اظهار داشت: «هان ای صلاحالدین! ما بازگشتیم.»
1) . تدارک جنگ بزرگ، گریسهال سل، ترجمه خسرو اسدی، ص50.
این رفتار متفرعنانه مخصوص این فرمانده فرانسوی نبود. آلن بی، ژنرال انگلیسی نیز که خود در جنگی دیگر در زمان جنگ جهانی اول در هارمجدون، پیروزی ارزشمندی را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس، سرمست از پیروزی خویش در برابر کنیسه قیامت ابراز داشت: «امروز جنگهای صلیبی به پایان رسید.» این حادثه برای یهودیان از چنان اهمیتی برخوردار بود که اسرائیل زانگوئیل آن را جنگ هشتم صلیبی نامید. )(1)(
در ادامه، خط سیر این اندیشه را در رفتار جنگجویانه آیزنهاور، رئیس جمهور جمهوریخواه آمریکا در دهه پنجاه، پی میگیریم. وی اعلام کرد: «بزرگترین جنگی که در پیش داریم جنگی برای تسخیر افکار انسانها است»؛ )(2)( اما وی ابراز نداشت که سخن وی در واقع، روشی برای تحقق نظریه حمبس برونهام در کتاب مبارزه برای جهان است که نوشته بود: «هدف ما ایجاد دولت جهانی آمریکایی است، به گونهای که با دول جهان به رقابتبرخیزد.» )(3)(
در پی این طرز تفکر تند و مهار گسیخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ریگان، تفکر مذهبی وی دربارة مشیت الهی، جنگ برای نابودی دشمنان خدا و حکومت هزار ساله مسیح )(4)( روبهرو میشویم. پس از ریگان، بوش - پدر - با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نظریه «نظم نوین جهانی» را مطرح میسازد. فرزند او پس از حوادث یازده سپتامبر بار دیگر با نبش قبر اندیشهها و انگیزههای مدفون مذهبی، از جنگهای صلیبی سخن میگوید و کشورهای ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت مینامد.
نگاه تفوقجویانه و نامدارای غرب به مسلمانان با فراز و نشیبهای مصلحتی در طول چند قرن اخیر به خوبی روشن است. اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا همه این اظهار نظرها اتفاقی است؟ و از نگرش لیبرالیستی غرب ناشی میشود یا برآیندی از ناگفتههای ذهنی و عقیدتی غربیان است که با بیانهای گوناگون ابراز میشود؟ از سوی دیگر آیا این نگاه خصمانه در اندیشه انتظار منجی آخرالزمان نیز ردپایی از خود برجا گذاشته است یا خیر؟
گریس هال سل در جستجوی پاسخ برای این پرسشها کتاب «تدارک جنگ بزرگ» را به رشته تحریر در آورده است. این نویسنده مسیحی آمریکایی به ریشهیابی دشمنیهای غرب پرداخته، با دلایل گوناگون و مستند، این نظریه را اثبات میکند که برخی موضعگیریها و رفتارهای خصمانه یا دوستانه از سوی برخی سردمداران کشورهای قدرتمند مسیحی، ناشی از یک عامل عقیدتی است؛ عاملی که از سوی حرکتهای راست افراطی مسیحی به شدت در جامعه مسیحی تبلیغ میشود و تا کنون با اقبال خوبی رو به رو بوده است. این عامل چیزی جز «آخرالزمان» نیست؛ نبردی که در دره مجدون رخ خواهد داد.
بر اساس این روایت عهد عتیق، پیکاری بزرگ بین ارتش دویست میلیونی شرق از سویی و از سوی دیگر ارتش یهودی - مسیحی به وقوع خواهد پیوست. نبرد هارمجدون همزمان با بازگشت «مسیح» روی خواهد داد و بر اساس تأویلهای گروهی از کشیشان پروتستان در این جنگ از سلاحهای هستهای استفاده خواهد شد: )(1)(
1) . جهت اطلاع بیشتر درباره چگونگی تاویلها ر.ک: تدارک جنگ بزرگ.
«ای پسر انسان! نظر خود را بر جوج که از زمین مأجوج و رئیس روش و ماشک و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند «یهوه» چنین میفرماید: اینک من ای جوج! رئیس روش و ماشک و تو بال بر ضد تو هستم و تو را برگردانیده، قلاب خود بر چانهات میگذارم و تو را با تمامی لشکرت بیرون میآورم. اسبان و سواران که جمیع ایشان با اسلحه تمام آراسته جمعیت عظیمی با سپرها و مجنها و همگی اینها شمشیر به دست گرفته، فارس و کوش و فوط با ایشان و جمیع ایشان با سپر و خود، جومرو تمامی افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامی افواجش و قومهای بسیاری همراه تو. پس مستعد شو و تو و تمامی جمعیت که نزد تو جمع شدهاند، خویشتن را مهیا سازید و تو مستحفظ ایشان باش. بعد از روزهای بسیار از تو تفقد خواهد شد و در سالهای آخر به زمینی که از شمشیر استرداد شده است، خواهی آمد که از میان قومهای بسیار بر کوههای اسرائیل که به خرابههای دائمی تسلیم شده بود، جمع شده است و آن از میان قومها بیرون آورده شده و تمامی اهلش به امنیت ساکن میباشند.» )(1)(
افزون بر این آیات که به چگونگی تشکیل سپاهیان مهاجم و پایان خوش جنگ میپردازد، برخی دیگر از آیات، جنبههای دهشتبار نبرد را روشن میسازند: «خداوند یهوه میگوید در آن روز یعنی در روزی که جوج به زمین اسرائیل بر میآید، همانا حدت خشم من به بینیام خواهد برآمد... هر آینه در آن روز، تزلزل عظیمی در زمین اسرائیل خواهد شد، و ماهیان دریا و مرغان هوا و حیوانات صحرا و همه حشراتی که بر زمین میخزند و همه مردمانی که بر روی جهاناند، به حضور من خواهند لرزید و کوهها سرنگون خواهد شد و صخرهها خواهد افتاد و جمیع حصارهای زمین، منهدم خواهد شد.». )(2)(
در کتاب زکریای نبی به چگونگی کشتهشدن جنگاوران مهاجم اشاره میشود: «گوشت ایشان در حالتی که بر پایهای خود ایستادهاند، کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد شد و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد.» )(1)(
شدت حادثه و تعداد کشتگان در این نبرد عظیم، آنچنان زیاد است که در مکاشفه یوحنا از آن به عنوان ضیافتخداوند برای پرندگان یاد میشود: «و دیدم فرشتهای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند، تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز میکنند ندا کرده، میگوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید، تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپهسالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آنها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغیر و چه کبیر.» )(2)(
این روایات عهد عتیق و انجیل، شباهت بسیاری با واقعه و نبرد قرقیسیا )(3)( در روایات شیعی دارد؛ برای مثال به روایتی از امام صادق(ع) در همین باره توجه فرمایید: «إِنَّ لِلَّهِ مَائِدَةً وَ فِی غَیْرِ هَذِهِ الرِّوَایَةِ مَأْدُبَةً بِقِرْقِیسَا یَطْلُعُ مُطْلِعٌ مِنَ السَّمَاءِ فَیُنَادِی یَا طَیْرَ السَّمَاءِ وَ یَا سِبَاعَ الْأَرْضِ هَلُمُّوا إِلَی الشِّبَعِ مِنْ لُحُومِ الْجَبَّارِینَ؛ )(4)( همانا برای خداوند در قرقیسیا سفرهای است که سروش آسمانی [از آن] خبر میدهد. پس ندا میدهد ای پرندگان آسمانی و ای درندگان زمین! برای سیر شدن از گوشت ستمکاران شتاب کنید.»
حضرت باقر(ع) نیز ضمن تأکید بر شدت واقعه میفرماید: «همانا واقعه برای فرزندان عباس و مروانی در قرقیسیا روی خواهد داد که نوجوان را پیر میکند و خداوند هر گونه یاری رااز آنان دریغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام میکند تا از گوشت ستمگران سیر شوند.» )(1)(
بر اساس تحلیلهای معتقدان نبرد آخرالزمان جمعیت جهان، طی وقایع و حوادث ظهور از بین خواهند رفت: «خداوند میگوید که در تمامی زمین، دو حصه منقطعشده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقی خواهند ماند و حصه سوم را از میان آتش خواهم گذرانید و ایشان را مثل قال گذاشتن نقره، قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا، ایشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ایشان را اجابت نموده، خواهم گفت: ایشان قوم من هستند و ایشان خواهند گفت که یهوه خدای ما میباشد.» )(2)(
این نگاه نیز با روایات اسلامی مطابقت دارد؛ چرا که از امیرمؤمنان در اینباره نقل شده است: «لا یَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ حَتَّی یُقْتَلَ ثَلاثٌ وَ یَمُوتَ ثَلاثٌ وَ یَبْقی ثَلاثٌ؛ )(3)( مهدی، زمانی خروج خواهد کرد که مردمان کشته شوند، بمیرند، باقی مانند.»
مجموع روایات توراتی و انجیلی، دستاویزی قابل اعتنا به دست هزارهگرایان مسیحی و پیروان تندرو مشیت الهی داده است. البته شایان توجه است که پیروان این نظریه، حتی به متحدان یهودی خود نیز رحم نمیکنند و ضمن آنکه معتقدند میلیونها نفر از یهودیان در این جنگ کشته میشوند، آینده عده باقی مانده را چنین ترسیم میکنند: «پس از نبرد هارمجدون، تنها صد و چهل هزار نفر یهودی زنده خواهند ماند و همه آنان، چه مرد، چه کودک، در برابر مسیح، سجده خواهند کرد و به عنوان مسیحیان نو آیین، خود به تبلیغ کلام مسیح خواهند پرداخت.» )(1)(
با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژه هارمجدون، این کلمه تنها یک بار در انجیل مطرح شده است؛ )(2)( اما با این حال، این تفسیر جنگطلبانه در جوامع مسیحی به شدت بازتاب مییابد؛ به گونهای که در سال 1985 م اینگونه تفسیرها - که در قالب برنامههای تلویزیونی ارائه میشد - تنها در آمریکا حدود شصت میلیون مخاطب را به خود جذب کرده بود.
همچنین فروش کتاب «مرحوم سیار، بزرگ زمین» که در همین باره نوشته شده بود به مرز هجده میلیون نسخه رسید و در سراسر دهه هفتاد پر فروشترین کتاب پس از انجیل به شمار میرفت. )(1)(
هماکنون آمریکاییان به بیش از هزار و چهارصد ایستگاه رادیویی گوش فرا میدهند که برنامههای مذهبی پخش میکنند )(2)( و هشتاد هزار کشیش بنیادگرای پروتستان، روزانه از چهارصد ایستگاه رادیویی به تبلیغ مرام و مکتب خویش میپردازند. از این تعداد، اکثریت آنها را هواخواهان مشیت الهی (نبرد پیروزمند مسیحیان در آخرالزمان) تشکیل میدهند. )(3)(
این مبلغان جنگ که بیشتر درباره حمایت خداوند از مسیحیان و عظمت و آینده درخشان ایشان سخن میگویند، با استفاده از شبکههای تلویزیونی خویش، هماکنون حدود شصت کشور را تحت پوشش قرار دادهاند. قابل ذکر است که یکی از ایستگاههای تلویزیونی مروج این نوع دیدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد.
یکی دیگر از فعالیتهای در خور توجه این گروه، تربیت یکصد هزار کشیش متعصب، و مدافع مسیحیت و جنگطلب است که عمده فعالیت خود را در آمریکا متمرکز کردهاند. جالب است بدانیم مفسران و نظریهپردازان این نظریه تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی واژگانی همچون روش، ماشک، توبال، فارس و جومرو توجرمه را که به زعم اینان، حریفان اصلی نبرد مجدون را تشکیل میدهند، به ترتیب بر روسیه، مسکو، توبولسک (یکی از شهرهای شوروی سابق)، ایران، شمال آفریقا یا کشورهای اروپای شرقی و قزاقهای جنوب روسیه تطبیق میکردند. این گروه نسبتا قدرتمند با توجه به اعتقادات خویش، صلح یا سازش خاورمیانه را برخلاف مشیت الهی ارزیابی میکنند و ضمن آنکه روابط خویش را با دولت اسرائیل مستحکم میسازند، تشکیل رژیم صهیونیستی را مقدمه ظهور مسیح ارزیابی میکنند.
جری فاول که یکی از کشیشان معروف و از رهبران این گروههای افراطی است درباره روند صلح خاورمیانه و پیمان کمپ دیوید میگوید:
«به رغم انتظارهای خوشبینانه و دور از واقعبینی دولت ما، این قرارداد پیمان پایداری نخواهد بود. ما از صمیم قلب برای صلح در اورشلیم دعا میکنیم.
ما به یقین بالاترین احترامها را برای نخست وزیر اسرائیل و ریاست جمهوری مصر قائل هستیم، این دو نفر مردان بزرگی هستند و در این هیچ تردیدی نیست... اما هم شما، هم من میدانیم تا روزی که خداوندگار ما عیسی مسیح بر روی تخت داوود در اورشلیم (قدس) جلوس نکند، صلحی در خاورمیانه برقرار نخواهد شد.» )(1)(
با تأسف بایستی اظهار داشت این دیدگاه افراطی تنها به پژوهشگران راست مسیحی و برخی کشیشان محدود نمیشود؛ بلکه رسوبات این طرز تلقی در یکی از مهمترین نظریات سیاسی - راهبردی، یعنی نظریه جنگ تمدنها و در پیوند با اهداف دراز مدت قدرتهای بزرگ به خوبی قابل مشاهده است.
نظریه جنگ تمدنها که استخوانبندی سیاستخارجی و دفاعی آمریکا را شکل داده است دربارة آینده جوامع بشری به ویژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهی نزدیک به مشیتطلبان مسیحی داشته، ابراز میدارد: «تقابل اصلی جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است.» )(2)(
فصل ششم: عصر انتظار
نبرد انتظارها
پایان سخن
از مجموع مطالب گذشته، این حقیقت را میتوان دریافت که بحث انتظار بین مثلث اسلام، مسیحیت و یهودیت و به عبارتی ادیان ابراهیمی به صورت جدی مطرح است.
در این میان از آنجا که هویتشیعه در پیوند با مفهوم انتظار قوام مییابد و انقلاب اسلامی نیز داعیهدار همین بینش است، با قاطعیت میتوان اظهار داشت که بار انتظار، بیش از دیگر مذاهب بر دوش شیعه دوازده امامی است. از سوی دیگر، برداشت سیاسی قدرتمدارانه صهیونیستها از مفهوم انتظار مسیحا و مسیحیان از بازگشت عیسی(ع) نقطهای پرتنش را به وجود میآورد.
در عین حال، اندیشه انتظار موعود در شیعه با توجه به غنای محتوایی و گیرایی آن، فرصتی طلایی را در آغاز هزاره سوم به دست آورده است. استفاده هدفدار و روشمندانه از این فرصتها میتواند راه را بر اندیشههای رقیب ببندد یا دستکم آنان را بیرقیب نگذارد. در مقابل، بیتوجهی و ناکارآمدی برنامهها با توجه به شرایط موجود، ضمن آنکه راه نفوذ و هجوم را برای اندیشههای دیگر باز خواهد گذاشت، نتیجهای جز نبرد انتظارها و پیرو آن، جنگ منتظران در پی نخواهد داشت.
فصل ششم: عصر انتظار
مهدویت و مدعیان دروغین
مقدمه
اعتقاد به حضرت مهدی(ع) از زمان پیامبر اکرم(ص) رواج داشته است. آن حضرت در موارد متعدد از غیبت طولانی، ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) و ویژگی آن بزرگوار خبر دادهاند. تقریباً بعد از واقعه کربلا و شهادت امام حسین(ع) ادعای مهدویت کمکم آغاز گشت و پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) در سال (260 هـ .ق) و شروع غیبت صغرا، عدهای رسماً ادعای مهدویت، نیابت و بابیت کردند. مانند: محمد بن علی شلمغانی )(1)( ، محمد بن علی بن هلال )(2)( ، محمد بن نصیر نمیری )(3)( ، احمد بن هلال کرخی )(4)( ، حسین بن منصور حلاج )(5)( ، ابو محمد حسن شریعی )(6)( ، محمد بن عبدالله (نفس زکیه) )(7)( ، علی محمد شیرازی )(8)( ، غلام احمد خان (قادیانیه) )(9)( ، مهدی سودانی (احمد بن عبدالله) )(10)( ، و افراد دیگر که تا به امروز همچنان این نوع ادعاهای دروغ ادامه دارد. )(11)( برخی از نویسندگان حدود چهل و شش نفر را نام بردهاند که مدعی مهدویت بودند؛ )(12)( ولی قطعاً بیش از این تعداد است.
1) . شلمغانی از یاران امام عسکری(ع) بود و در آغاز انحرافی نداشت؛ اما پس از شهادت امام(ع) انتظار نیابت داشت و بر ضد حسین بن روح کارشکنی کرد و در نهایت از جانب امام زمان(ع)، توقیعاتی بر ضد او صادر گردید و سرانجام به امر سلطان وقت به دار آویخته شد. ر.ک: خلاصةالأقوال فی معرفة الرجال، یوسف بن مطهر حلی، ص399، شماره 1640؛ احمد بن علی نجاشی، رجال نجاشی، ص378 و 379، شماره 1029.
2) . ابن هلال از نزدیکان اما حسن عسکری(ع) است، ولی رفته رفته پیروی از هوای نفس را در پیش گرفت و عاقبت ادعای وکالت ازجانب امام مهدی(ع) کرد. وی نایب دوم امام زمان(ع) را منکر شد. شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص400، ح374.
3) . نمیری یکی از رقبای محمد بن عثمان بود که نیابت وی را قبول نداشت و خود ادعای نیابت کرد. او کسی است که امام هادی(ع) او را لعن کرد. ر.ک: شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، ص520 و 521، شماره 999 و 1000؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص389 و 398.
4) . کرخی از یاران حضرت هادی(ع) یا امام عسکری(ع) بود. وی مشهور به غلو و مورد لعن و نفرین ابدی است. ر.ک: احمد بن علی نجاشی، رجال نجاشی، ص83 شماره 199؛ الفهرست، ص83، شماره 107؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص399 ـ401.
5) . حلاج در سال 270 هـ ق به مکه سفر کرد و از آنجا به اهواز رفت و خود را رسول امام غایب و باب آن حضرت معرفی کرد. به همین جهت علمای علم رجال او را از مدعیان با بیت شمردهاند. ر.ک: اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج2، ص48؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص401 ـ403.
6) . وی نخستین کسی بود که به دروغ ادعای نیابت امام زمان(ع) کرد. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص397.
7) . وی در سال 145 هـ ق ادعای مهدویت کرد. ر.ک: سید محمد کاظم قزوینی، امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور، ص570 به بعد.
8) . در سال 1264 هـ.ق در زمان سلطنت محمدشاه مجلسی را با حضور ناصرالدین میرزا و چندتن از علما ترتیب دادند که در آن علی محمد آشکارا از مقام مهدویت خود سخن گفت. ر.ک: فاضل مازندرانی، ظهور الحق، ج3، ص14.
9) . وی در سال 1094م خود را مسیح مهدی موعود و تا را کریشنا معرفی کرد. ر.ک: فرهنگ فرق اسلامی، محمد جواد مشکور، ص39.
10) . سودانی در سال حدود (1300ق) به کمک انگلیس ادعای مهدویت کرد. ر.ک: محمد بهشتی،ادیان و مهدویت، ص71.
11) . مخصوصاً در چند سال اخیر بر تعداد این افراد افزوده شده است. برخی از آنها تا به حال دستگیر و محکوم به اعدام یا زندان شدهاند. میتوانید در ویژه نامه مجله جام جم، کژراهه، (تأملی در عرفانها و شبه عرفانهای دروغین)، انتشارات جام جم، اسفند 1386؛ و قبیله حیله (نگرشی بر کارنامه مدعیان معنویت و مهدویت)، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1429، این گونه مطالب را ملاحظه کنید.
12) . هویت، ص26 و نفوذ و استحاله، ص71 ـ83.
فصل ششم: عصر انتظار
مهدویت و مدعیان دروغین
ادعاهای مدعیان
تحقیقات به عمل آمده نشان میدهد که مدعیان دروغین هر کدام برخی از ادعاهای زیر را مطرح و با فریب و نیرنگ، دیگران را به خود جذب میکنند.
ادعای مشاهده یا ارتباط با امام زمان(ع).
ادعای ارتباط با عوالم غیب و ملکوت.
ادعای مهدویت و تعیین تاریخ ظهور.
ادعای داشتن عقل کل، علم لدنی و نفس گرم.
ادعای داشتن شعور کیهانی، علوم باطنی و انرژی عوالم هستی.
ادعای داشتن موکل، همزاد، جن و... .
ادعای پیشگویی و آینده نگری.
ادعای مؤثر بودن اذکار و اورادی غیر مأثوره که با روشهای مخصوص به دیگران ارائه میکنند.
ادعای خبر داشتن از ذخایر زیرزمینی و گنجهای پنهان.
ادعای داشتن چشم برزخی و آگاهی از سرّ و درون انسانها.
تکفیر اشخاصی که با عقاید آنان مخالفت میکنند.
گفتن دروغهای بزرگ با مهارت خاص و حساب شده برای جذب تک تک مدیران.
چهره کردن خود با عنوان شخصیتهای عرفانی و دارای مکارم معنوی و نائل شدن به مقام عالی معنوی مؤیَّد به تأییدات امام زمان(ع) تا حد مقرّبین آن حضرت.
فصل ششم: عصر انتظار
مهدویت و مدعیان دروغین
انگیزههای مدعیان دروغین
طبق تحقیق به عمل آمده میتوان علل ادعای دروغین و انگیزههای مدعیان دروغین را در موارد زیر مورد توجه قرار داد:
جاه طلبی و قدرت خواهی: قدرت طلبی یکی از عوامل مهم در عملکرد فریبکارانه و جاهطلبانه این گروه است. آنان برای جلب عواطف و بدست آوردن قدرت و مقام به چنین ادعاهایی متوسل شده و ای بسا خود را مهدی نجات بخش معرفی میکنند. از جمله این گروه میتوان مهدی عباسی را نام برد. پدرش منصور دوانقی ادعا کرد که پسرش مهدی عباسی همان مهدی موعود است.
شهرت طلبی: رسیدن به شهرت نیز از عوامل بسیار مهم در پیدایش مذهبهای ساختگی و ادعاهای دروغین است. از آثار بد این صفت رذیله آنست که انسان را برای دستیابی به شهرت و بزرگ شدن به سوی کارهای خطرناک میکشاند.
طمع ورزی: در زمان غیبت صغری برخی برای آنکه اموال امام زمان(ع) را به وکیل و نماینده واقعیاش تحویل ندهند، ادعای نیابت و بابیت کردند. در حال حاضر نیز برای اینکه برخی بتوانند نذورات و هدیههایی که به عشق امام زمان(ع) از سوی خیل عظیم دوستداران امام عصر(عج) سرازیر میشود به خود اختصاص دهند، به چنین دروغ بزرگی مبتلا میشوند.
ضعف ایمان و باورهای دینی: یکی دیگر از عوامل چنین ادعاهای نادرستی، ضعف ایمان است. کسانی که ایمان قوی و باورهای محکم و عمیق داشته باشند، هرگز چنین اجازهای به خود نمیدهند که مردم را از راه دین منحرف سازند و کار ابلیس را در پیش گیرند.
استفاده ابزاری: موضوع مهدویت همیشه مورد توجه جامعه اسلامی بوده و هست. این موضوعی است که تمام ادیان و مذاهب جهان به آن اذعان دارند، از این رو اعتقاد به ظهور شخصی مصلح در آخرالزمان و نجات نوع بشر از انواع و اقسام مصایب و تنگناها تقریباً به صورت عقیده مشترک میان همه مردم در آمده است. در برخی از زمانها، شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، موقعیت مناسبی برای برخی از افراد بوجود میآورد تا برای پیشبرد اهداف خاص خود از موضوع مهدویت بهرهبردای کنند و با طرح ادعاهایی توجه مردم را به سوی خود جلب کنند.
فصل هفتم: عصر ظهور
عصر ظهور در کلام امام باقر(ع)
مقدمه
امامان معصوم(ع) به سبب اهمیت مسئله مهدویت و غیبت دوازدهمین حجت الهی در فرصتهای مناسب از عصر ظهور سخن گفته و شیعیان را با نشانهها، علائم و ویژگیهای دولت کریمه حضرت قائم(ع) آشناساختهاند.
این آگاهیها و اطلاعرسانی آن ستارگان هدایت، باعث شده است که اهل ایمان و منتظران حکومت عدل حضرت مهدی(ع) بیش از پیش امیدوار و دلبسته آن عصر شده، نسلهای بعدی را نیز با این فرهنگ مأنوس کنند.
دلدادگان فرهنگ انتظار با همه مشکلات و گرفتاریهایی که دشمنان برایشان فراهم میآورند، هرگز امید به رسیدن آن روز دیدنی و لذتبخش را از دست نمیدهند؛ بلکه شوق و عشقشان بیشتر میشود و زیر لب زمزمه میکنند:
چه خوش باشد که بعد از انتظاری
به امیدی رسد امیدواری
سخن از خصوصیات انقلاب جهانی آن یار سفر کرده، زمانی شیرینتر میشود که امامان معصوم(ع) ویژگیها و نشانههای عصر ظهور حضرت قائم آل محمد(ص) را برایمان توصیف کنند و بذر امید و آرزوی استقرار دولت کریمه امام زمان(ع) را در دلهای به انتظار نشستهمان شکوفا سازند تا رایحه دلانگیز دوران ظهور در روح و جسم انسانهایِ خسته از ظلم، ناعدالتی، فتنه و فساد، حیاتی تازه ببخشد.
اگر آن نایب رحمان ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید
دارم امید خدایا که کنی تأخیری
در اجل تا به سرم تاج سرم بازآید
گر نثار قدم مهدی هادی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
آنکه فرق سر من خاک کف پای وی است
پادشاهی کنم ار او به سرم بازآید
کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که شه دین ز درم بازآید
میروم در طلبش کوی به کو، دشت به دشت
شخصم ار باز نیاید خبرم بازآید
«فیض» نومید مشو در غم هجران و منال
شاید ار بشنود آه سحرم، بازآید )(1)(
1) . فیض کاشانی.
فصل هفتم: عصر ظهور
عصر ظهور در کلام امام باقر(ع)
منتظران مژده باد
امام باقر(ع) در گفتاری امیدآفرین و نشاطبخش به منتظران حقیقی آن حضرت چنین مژده میدهد:
«یَأْتِی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ اِمامُهُمْ فَیاطُوبی لِلثّابِتِینَ عَلی أمْرِنا فِی ذلِکَ الزَّمانِ اِنَّ اَدْنی ما یَکُونُ لَهُمْ مِنَ الثّوابِ اَنْ یُنادِیَهُمُ الْبارِیءُ عَزَّ وَجَلَّ عِبادِی آمَنْتُمْ بِسِرّی وَصَدَّقْتُمْ بِغَیْبی فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوابِ مِنّی؛ )(1)( زمانی بر مردم میآید که امامشان از منظر آنان غایب میشود. خوشا به حال آنانکه در آن زمان در امر [ولایت] ما اهلبیت ثابتقدم و استوار بمانند. کمترین پاداشی که به آنان میرسد، این است که خدای متعال خطابشان میکند و میفرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.»
آنگاه امام باقر(ع) ادامه داد: «خداوند متعال برای ارجگذاری از چنین منتظران راستینی به آنان میفرماید: شما مردان و زنان، بندگان حقیقی من هستید. رفتار نیک و شایستهتان را میپذیرم و از کردار ناپسندتان عفو میکنم و برای شما سایر گنهکاران را میآمرزم و بندگانم را به سبب شما با باران رحمت خود سیراب و از آنان بلا را دفع میکنم. ای عزیزترین بندگان من! اگر شما نبودید، عذاب دردناک خود را به مردم نافرمان نازل میکردم.» )(2)(
فصل هفتم: عصر ظهور
عصر ظهور در کلام امام باقر(ع)
یاران وفادار
پیشوای پنجم(ع) در توصیف یاران حضرت مهدی(ع) که در زمان غیبت، خود را برای شرکت در قیام جهانی آن حضرت آماده میکنند، به ابو خالد کابلی فرمود: «من به گروهی مینگرم که در آستانه ظهور از طرف مشرق زمین به پا میخیزند. آنان به دنبال طلب حق و ایجاد حکومت الهی تلاش میکنند. بارها از متولیان حکومت اجرای حق را خواستار میشوند؛ امّا با بیاعتنایی مسئولان مواجه میشوند. وقتی که وضع را چنین ببینند، شمشیرهای خود را به دوش مینهند و با اقتدار و قاطعیت تمام در انجام خواستهشان اصرار میورزند تا اینکه سردمداران حکومت نمیپذیرند و آن حقطلبانِ ثابتقدم، به قیام و انقلاب ناگزیر میشوند و کسی نمیتواند جلوگیرشان شود. این حقجویان وقتی که حکومت را به دست گرفتند، آن را به غیر از صاحب الامر(ع) به شخص دیگری نمیسپارند. کشتههای اینها همه از شهیدان راه حق محسوب میشوند.»
حضرت باقرالعلوم(ع) در اینجا به ابو خالد کابلی جملهای زیبا فرمود که میتواند نصبالعین همه منتظران لحظات ظهور باشد. آن حضرت فرمود: «أمّا إِنِّی لَوْ أدْرَکْتُ ذلِکَ لأسْتَبْقَیْتُ نَفْسی لِصاحِبِ هذَا الأمْرِ؛ )(1)( مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را برای فداکاری در رکاب حضرت صاحب الامر(ع) تقدیم میدارم.»
1) . الغیبة، نّعمانی، ص 273.
امام پنجم(ع) دربارةاستقامت و استواری یاران حضرت مهدی(ع) به آیهای از قرآن استناد کرد و در تفسیر آیه (فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُوْلهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمَ عِبادا لَنا اُولی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَکانَ وَعْدا مَفْعُولاً)؛ )(1)( «هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجویِ خود را بر ضد شما برمیانگیزیم [تا شما را سخت درهم کوبند و برای به دست آوردن مجرمان] خانهها را جستجو میکنند و این وعدهای قطعی است.» فرمود: «این بندگان پیکارجو و مقاوم که به طرفداری از حق به پا میخیزند، همان حضرت قائم و یاران وفادار او هستند.» )(2)(
فصل هفتم: عصر ظهور
عصر ظهور در کلام امام باقر(ع)
جهان در آستانه ظهور
در آستانه ظهور حضرت مهدی(ع) اوضاع جهان به بدترین وضع خود میرسد و ظلم، ناعدالتی، تبعیض و تضییع حقوق دیگران به بدترین وضع خود تبدیل میشود و مردم از هر شخص و حکومتی ناامید میشوند و به دنبال روزنه امید و ندای عدالتی میگردند که آنان را از آن منجلاب ستم و از چنگال زورمداران و مستکبران نجات بخشد. مردم، چنان از دست دروغگویان فتنهانگیز و فرصتطلب به تنگ میآیند که شب و روز، آرزوی قیام منادی عدالت را در سر میپرورانند.
حضرت امام باقر(ع) فضای تاریک جهان، را پیش از ظهور اینگونه بیان میکند: «لا یَقُومُ الْقائِمُ اِلاّ عَلی خَوْفٍ شَدیدٍ مِنَ النّاسِ وَزَلازِلَ وَفِتْنَةٍ وَبَلاءٍ یُصیبُ النّاسَ وَطاعُونٍ قَبْلَ ذلِکَ وَسَیْفٍ قاطِعٍ بَیْنَ الْعَرَبِ وَاخْتِلافٍ شَدیدٍ بَیْنَ النّاسِ وَتشْتیتٍ فی دینِهِمْ وَتَغْییرٍ فی حالِهِمْ حَتّی یَتَمَنَّی الْمُتَمَنّی الْمَوْتَ صَباحا وَمَساءً مِنْ عِظَمِ ما یَری مِنْ کَلْبِ النّاسِ وَاَکْلِ بَعْضِهِمْ بَعْضا؛ )(1)( حضرت قائم(ع) قیام نمیکند، مگر در حال ترس شدید مردم و زلزلهها و فتنه و بلایی که بر مردم فرا رسد و پیش از آن، گرفتار طاعون میشوند. آنگاه شمشیر برنده میان اعراب حاکم میشود و اختلاف میان مردم و تفرقه در دین و دگرگونی احوالشان به اوج میرسد؛ بهگونهای که هر کس بر اثر مشاهده درندهخویی و گزندگیای که میان برخی از مردم نسبت به بعضی دیگر به وجود میآید، صبح و شام، آرزوی مرگ میکند.» آنگاه امام افزود: «وقتی که یأس و ناامیدی تمام مردم را فرا گرفت و دیگر از هر جهت خود را در بنبست احساس کردند، امام غایب(ع) قیام میکند.»
1) . تفسیر، عیاشی، ج 2،ص 230.
فصل هفتم: عصر ظهور
عصر ظهور در کلام امام باقر(ع)
اقتدار حضرت مهدی(ع)
برای اجرای عدالت و گسترش مساوات در جامعه اسلامی لازم است که موانع عدالت را از میان برداشت و راه آن را هموار کرد؛ زیرا اصحاب زر و زور و تزویر و کسانی که از درهم ریختگی جامعه در راه ترویج فساد و انحراف بهره میبرند، هرگز از عدالت و برنامههای عادلانه راضی نخواهند بود و با توسل به هر شیوهای در مسیر احقاق حقوق مردم سنگاندازی خواهند کرد.
بنابراین، یکی از مهمترین ویژگیهای زمامداران عادل، قاطعیت و صلابت در مقابله با دشمنان داخلی و خارجی است. امام زمان(ع) نیز با اقتدار کامل، مخالفان اسلام و دشمنان عدالت را سرکوب خواهد کرد. امام باقر(ع) میفرماید: «لَیْسَ شَأْنُهُ اِلاّ بِالسَّیْفِ؛ )(1)( آن حضرت [در سرکوب دشمنان قسمخوردهاش] فقط شمشیر را میشناسد.»
او در قاطعیت همانند جدّش رسول خدا(ص) عمل خواهد کرد و به خیانتکاران، کافران و عوامل داخلی دشمن اجازه هیچگونه توطئهای نخواهد داد.
1) . تفسیر، عیاشی، ج 2، ص 354.
حضرت باقر(ع) درباره شباهت حضرت مهدی(ع) به پیامبران الهی مطالبی فرموده و درباره تشابه حضرت خاتم اوصیا به حضرت خاتم انبیا(ص) فرموده است: «وَاَمّا مِنْ مُحَمَّدٍ(ص) فَالْقِیامُ بِالسَّیْفِ وَتَبْیینُ آثارِهِ ثُمَّ یَضَعُ سَیْفَهُ عَلی عاتِقِهِ ثَمانِیَةَ اَشْهُرٍ فَلا یَزالُ یَقْتُلُ اَعْداءَ اللّهِ حَتّی یَرْضَی اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ؛ )(1)( و امّا [شباهت حضرت مهدی(ع)] به پیامبر اکرم(ص) قیام با شمشیر است [که دشمنان لجوج را از میان برمیدارد] و آثار آن حضرت را آشکار میکند. آنگاه هشت ماه به صورت مسلّح و آماده به سر میبرد و همواره با دشمنان خدا مبارزه میکند تا اینکه خداوند راضی شود.»
1) . اکمال الدین، ص 329.
فصل هفتم: عصر ظهور
عصر ظهور در کلام امام باقر(ع)
بانوان در دولت مهدوی
بدون تردید، بانوانِ شایسته و متعهد در دولت آن حضرت جایگاه ارزشمندی دارند. نقش زن در آن زمان، همانند زنان صدر اسلام، فراخور حال آنان و با توجه به موقعیت ویژهشان خواهد بود؛ یعنی همان رسالتی که یک زن مسلمان، طبق آیین اسلام به دوش گرفته است، در عصر ظهور نیز به آن پایبند خواهد بود. آنچه از روایات برمیآید، آن است که عدهای از کارگزاران آن حضرت از بانوان ارجمند هستند. جابر بن یزید جعفی از یاران نزدیک امام محمد باقر(ع) به نقل از آن حضرت فرمود: «وَیَجِیءُ وَاللّهِ ثَلاثُ مِائَةٍ وَبِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فیهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَةً یَجْتَمِعُونَ بِمَکَّةَ عَلی غَیْرِ میعادٍ؛ )(1)( به خدا سوگند! 313 نفر یاران مهدی(ع) میآیند که پنجاه نفر از آنان زن هستند و بدون هیچگونه وعده قبلی در شهر مکه، جمع میشوند.»
روایت دیگری در اینباره از ام سلمه، همسر رسول خدا(ص) از طریق اهل سنت نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) در آن گفتار با اشاره به عصر ظهور و اجتماع یاران حضرت مهدی(ع) در اطراف آن حضرت میفرماید: «یَعُوذُ عائِذٌ فِی الْحَرَمِ فَیَجْتَمِعُ النّاسُ اِلَیْهِ کَالطَّیْرِ الْوارِدِ الْمُتَفَرِّقَةِ حَتّی یَجْتَمِعَ اِلَیْهِ ثَلاثُ مِائَةٍ وَاَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فِیهِ نِسْوَةٌ...؛ )(2)( [در زمان ظهور] پناهخواهی به حرم خداوند در مکه پناهنده میشود. مردم همانند کبوتران از هر سو به جانب او رو میآورند تا اینکه سیصد و چهارده نفر که عدهای از آنان زن هستند، دور او را میگیرند.» سپس ادامه داد: «و از همانجا خروج میکنند و بر تمام ستمگران و اعوان و انصارشان پیروز میشوند و عدل را آنچنان در روی زمین برقرار میسازند که زندگان آرزو میکنند که ای کاش مردههایشان نیز از طعم آن عدالت میچشیدند.»
فصل هفتم: عصر ظهور
عصر ظهور در کلام امام باقر(ع)
مخالفان دولت مهدوی
سران جبهه باطل، معمولاً افرادی خودخواه، متکبر و صاحب صفات ناپسند انسانی هستند که در مقابل حق خودنمایی میکنند. آنان چنان در منجلاب فساد و گناه غوطهورند که انسانهای حقطلب و جلوههای فضیلت را خطرناکترین دشمنان خویش قلمداد میکنند. به همین سبب، تمام تلاشهای خود را برای نابودی آیین حق و رهبران الهی به کار میگیرند؛ امّا خداوند، طبق سنت پایدار خود همواره حق را پیروز ساخته و دشمنانش را مأیوس و مغلوب کرده است.
قرآن میفرماید: (یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ هِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلآَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَـفِرُونَ )؛ )(1)( «[مخالفان حق] میخواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش کنند، ولی خدا جز این نمیخواهد که نورش را کامل کند؛ هر چند کافران را خوش نیاید.»
1) . توبه/ 32.
تلاشهای زیادی در عصر ظهور، صورت میگیرد تا از استقرار حکومت قائم آل محمد(ص) جلوگیری شود، امّا آن حضرت به لطف و مدد الهی، تمام موانع را از میان برمیدارد.
سفیانی یکی از دشمنان سرسخت حضرت مهدی(ع) است. امیر مؤمنان علی(ع) دربارة جنایات وی به کوفیان فرمود: «بدا به حال کوفه! سفیانی چه جنایاتی در آنجا انجام میدهد؛ به حریم شما تجاوز میکند، کودکان را سر میبرد و ناموس شما را هتک میکند.» )(1)(
امام باقر(ع) درباره ویژگیهای وی فرمود: «اگر سفیانی را مشاهده کنی، در واقع پلیدترین مردم را دیدهای. وی دارای رنگی بور و سرخ و کبود است. هرگز برای بندگی خدا سر فرو نیاورده و مکه و مدینه را ندیده است.» )(2)(
همچنین آن بزرگوار میفرماید: «گویا من سفیانی (سرکرده دشمنان حضرت امام عصر(ع)) را میبینم که در زمینهای سرسبز شما در کوفه اقامت گزیده، ندا میدهد که هر کس، سر یک نفر از شیعیان علی(ع) را بیاورد، هزار درهم پاداش اوست. در این هنگام، همسایه به همسایه دیگر حمله میکند و میگوید: این شخص از شیعیان است. او را میکشد و هزار درهم جایزه میگیرد.» )(3)(
شیصبانی نیز یکی دیگر از سران جبهه باطل در عصر ظهور است. او از دشمنان کینهتوز اهل بیت(ع) و حضرت مهدی(ع) است. ریشهاش به بنیعباس میرسد و شخصی بدکردار، شیطانصفت و گمنام است. امام باقر(ع) به جابر جعفی فرمود: «سفیانی خروج نمیکند؛ مگر آنکه پیش از او، شیصبانی در سرزمین عراق خروج میکند. او همانند جوشیدن آب از زمین، یکباره پیدا میشود و فرستادگان شما را به قتل میرساند. پس از آن در انتظار خروج سفیانی و ظهور قائم(ع) باشید.» )(1)(
دجّال نیز فتنهگری کذّاب و فریبنده است که موجی از آشوب و فتنه به پا میکند و بسیاری را با دسیسههای شیطانیاش میفریبد. چشم راست او ناپیداست و نام اصلیاش صیف بن عائد است. او ادّعای خدایی میکند. در سحر و جادو، زبردست و در فریب مردم، مهارت عجیبی دارد و شیطانصفتان، اطراف او گرد میآیند.
طبق مشیت الهی و سنت تغییرناپذیرش در طول تاریخ همواره به اثبات رسیده است که اهل باطل همچون کفِ روی آب، نابود شدنی هستند. سرانجام حضرت مهدی(ع) نیز با غلبه بر سران کفر و فتنه و نفاق طومار زندگانی دشمنان فضیلت و کمال را درهم میپیچد و بساط عدل و داد و انسانیت را در روی زمین میگسترد.
1) . الغیبة، نعمانی، ص 302.
فصل هفتم: عصر ظهور
امدادهای غیبی در عصر ظهور
مقدمه
بدون تردید از برترین آموزههای انبیا، ایمان به غیب است؛ به گونهای که خداوند در ابتدای صحیفه آسمانی خود، آنگاه که ویژگیهای پرهیزگاران را برمیشمرد، ابتدا ایمان به غیب را بیان میفرماید: «ذَلِکَ الْکِتَابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ، الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ...»؛ )(1)(
«این است کتابی که در آن هیچ تردیدی نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است؛ آنان که به غیب ایمان میآورند...»
بخشی از این اعتقاد به غیب، مربوط به اعتقاد به امدادهای غیبی الهی است. این امدادهای الهی در طول تاریخ به بهترین نحو ممکن به کمک انسانها آمده و آنها را از نابودی، حفظ کرده است. از آیات قرآن به روشنی استفاده میشود که خداوند در مقابله حق و باطل، جانب جریان حق را نگه میدارد و از آن دفاع میکند، و این دفاع خداوند، گاهی از طریق نیروهای پنهان و امدادهای غیبی صورت میگیرد.
1) . بقره/ 2 و3.
البته، در بزرگترین و وسیعترین رویارویی حق با باطل و انقلابی که در راستای اهداف انبیا در نظام هستی رخ خواهد داد، این سنت الهی بیش از پیش جلوه خواهد کرد.
اساس قیام حضرت مهدی(ع) بر امور طبیعی است؛ ولی به اقتضای گستردگی آن، خداوند تبارک و تعالی نیز برخی نیروهای غیبی و فوق طبیعی را در اختیار آن حضرت قرار خواهد داد تا اسباب پیروزی ایشان هر چه بهتر فراهم آید.
از آیات و روایات موارد ذیل را به عنوان برخی امدادهای غیبی میتوان یادآور شد:
فصل هفتم: عصر ظهور
امدادهای غیبی در عصر ظهور
نصرت الهی
نصرت الهی یکی از نمونههای بارز جانبداری خداوند از اهل ایمان و جریان حق است. در این باره در آیه 40 سوره حج میخوانیم: (وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ)؛ «و قطعا خدا به کسی که [دین] او را یاری کند یاری میدهد؛ چرا که خدا سخت نیرومند شکستناپذیر است.»
در روایات فراوانی از نصرت الهی به عنوان یکی از عوامل پیروزی حضرت مهدی(ع) در قیام جهانی آن حضرت یاد شده است. پیامبر اکرم(ص) در این باره فرمود: «قَائِمُ أَهْلِ بَیْتِی... یُؤَیَّدُ بِنَصْرِ اللَّه؛ )(1)( قائم اهل بیت من... به نصرت الهی تایید میشود.»
1) . اکمال الدین، ج1، ص257، ح2.
فصل هفتم: عصر ظهور
امدادهای غیبی در عصر ظهور
فرشتگان
از دیگر نیروهای غیبی خداوند که به یاری مؤمنان آمده و میآیند، فرشتگان هستند.
پیامبر گرامی اسلام(ص) در روایتی پس از آنکه نصر الهی را از جمله امدادهای غیبی مربوط به قیام خاتم اوصیا(ع) ذکر فرمود، چنین ادامه میدهد: «وَ یُنْصَرُ بِمَلَائِکَةِ اللَّه؛ )(1)( با ملائکه الهی یاری میشود.»
امام صادق(ع) نیز در بیانی نورانی ذیل آیه شریفه (أَتَی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ) )(2)( چنین فرمود: «هُوَ أمْرُنا، أمْرُ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ أنْ لاتَسْتَعْجِلُوا بِهِ حَتّی یُؤَیِّدَهَ اللهُ بِثَلاثَةِ اَجْنَاد: المَلائِکَةِ وَ المُؤمِنِینَ وَ الرُّعْبِ؛ )(3)( آن امر، به امر ما اشاره دارد. امر خداوند، این است که دربارةآن شتاب نورزید تا خداوند آن را با سه لشکر فرشتگان، مؤمنان و ترس، او را [در برابر موانع و دشمنان] یاری دهد.»
از روایات به دست میآید که این فرشتگان در سه گروه به یاری حضرت میشتابند:
الف) فرشتگان مقرب
روایات فراوانی درباره نزول فرشته وحی و دیگر ملائکه مقرب خداوند هنگام ظهور، در دست است که از عظمت قیام حضرت مهدی(ع) حکایت دارد.
امام باقر(ع) در این باره فرموده است: «فَیَکُونُ أوّلُ مَنْ یُبَایِعُهُ جَبْرَئِیلَ؛ )(1)( پس نخستین کسی که با او بیعت میکند، جبرئیل است.»
برخی دیگر از روایاتی که همراهی فرشتگان مقرب الهی با حضرت مهدی(ع) را در قیام بزرگ آن حضرت یادآور شدهاند، از این قرار است:
شیخ مفید(رحمه الله) در امالی خود با ذکر سند به نقل از حضرت سجاد(ع) درباره قیام امام مهدی(ع) چنین آورده است: «کَأَنِّی بِصَاحِبِکُمْ قَدْ عَلَا فَوْقَ نَجَفِکُمْ بِظَهْرِ کُوفَانَ فِی ثَلَاثِمِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ شِمَالِهِ وَ إِسْرَافِیلُ أَمَامَه؛ )(2)( گویا [میبینم] صاحب شما را که بر نجف شما، پشت کوفه همراه سیصد و چند نفر بالا رفته است و جبرئیل سمت راست او و میکائیل سمت چپ و اسرافیل در مقابل اوست.»
همچنین از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: «لا یَخْرُجُ القَائِمُ حَتّی یَکُونَ تَکْمِلَةَ الْحَلْقَةِ قُلْتُ وَ کَمْ تَکْمِلَةُ الْحَلْقَةِ؟ قَالَ: عَشَرَةَ آلافٍ، جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِیِنِهِ وَ مِیکائِیلُ عَنْ یَسارِهِ...؛ )(1)( قائم، خروج نخواهد کرد، مگر حلقه [سپاه] به کمال و تمام رسد. عرض کردم: حلقه به چه مقدار کامل میشود؟ فرمود: ده هزار که جبرئیل از سوی راست آن و میکائیل از سوی چپ آن قرار دارند.»
همچنین از روایات استفاده میشود که جبرئیل، پرچم قیام حضرت مهدی(ع) را میآورد. شخصی از امام صادق(ع) پرسید که آیا پرچم قیام نزد حضرت است یا اینکه برای او آورده میشود؟ آن حضرت فرمود: «بَلْ یَأتی بِها جِبرِئیل؛ )(2)( بلکه جبرئیل آن را میآورد.»
ب) فرشتگان حاضر در جنگ بدر
آیات و روایاتی چند، از حضور فرشتگان الهی در جنگ بدر سخن به میان آوردهاند. در روایاتی نیز از یاریشدن حضرت مهدی(ع) به نیروی فرشتگان حکایت دارد.
امام باقر(ع) فرمود: «یَا ثَابِتُ کَأَنِّی بِقَائِمِ أَهْلِ بَیْتِی قَدْ أَشْرَفَ عَلَی نَجَفِکُمْ هَذَا وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی نَاحِیَةِ الْکُوفَةِ فَإِذَا هُوَ أَشْرَفَ عَلَی نَجَفِکُمْ نَشَرَ رَایَةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَإِذَا هُوَ نَشَرَهَا انْحَطَّتْ عَلَیْهِ مَلَائِکَةُ بَدْرٍ...؛ )(1)( ای ثابت! گویی که من هماکنون قائم اهل بیتخود را مینگرم که به این نجف شما نزدیک میشود - و با دست خود به سمت کوفه اشاره فرمود - و همین که به نجف شما اشراف پیدا کرد، پرچم رسول خدا(ص) را بر خواهد افراشت و چون آن را برافرازد، فرشتگان بدر بر او فرود آیند.»
امام صادق(ع) فرمود: «اِذَا قَامَ الْقَائِمُ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ، نَزَلَتْ مَلائِکَةُ بَدْرٍ وَ هُمْ خَمْسَةَ آلافٍ؛ )(2)( هنگامی که قائم - که درود خداوند بر او باد - قیام کند، فرشتگان روز بدر (که در جنگ بدر به یاری پیامبر آمدند) فرود میآیند و آنان پنج هزارند.»
ج) فرشتگان قیام امام حسین(ع)
فرشتگانی که در قیام عاشورا به زمین نازل شدند، به تقدیر الهی، آن گاه رسیدند که کارزار به پایان رسیده بود و از این روی، خداوند آنها را مأمور ساخت تا هنگام قیام منتقم خون ابا عبدالله(ع) در زمین بمانند و چون آن منتقم ظهور کرد، او را یاری میکنند و انتقام خون شهید کربلا را از ستمگران باز ستانند.
شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) این حکایت را به طور مفصل به نقل از امام رضا(ع) آورده است که در بخشی از آن چنین میخوانیم:
«وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَی الْأَرْضِ مِنَ الْمَلَائِکَةِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ لِنَصْرِهِ فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَی أَنْ یَقُومَ الْقَائِمُ فَیَکُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْن؛ )(1)( همانا چهارهزار از فرشتگان برای یاری او (امام حسین(ع)) به زمین فرود آمدند؛ اما او را کشته یافتند. پس آنها در مجاورت قبر او ژولیده و غبار آلود تا هنگام قیام قائم(ع) خواهند ماند [و چون قائم ظهور فرماید] آنها از یاران او خواهند بود و شعار آنها یا لثارات الحسین است.»
1) . عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، ج1، ص399، باب 28، ح58.
فصل هفتم: عصر ظهور
امدادهای غیبی در عصر ظهور
القای ترس در دل دشمنان
خدای جهان آفرین در قیام جهانی حضرت مهدی(ع) ترس و دلهره را بر قلب کافران، مشرکان و ستمگران حقستیز خواهد افکند و آنان قدرت تصمیمگیری و مخالفت را به کلی از دست میدهند.
البته، این القای ترس، در زمان پیامبران پیشین نیز وجود داشته است. قرآن شریف به این واقعیت تصریح کرده، آن را از عوامل پیروزی پیامبر گرامی(ص) بر دولتها و ملتهای معاصرش برمیشمارد.
برخی از این آیات عبارتاند از:
الف) (سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ)؛ )(1)( «ما به زودی در دلهای کسانی که کفر ورزیدند بیم و هراس خواهیم افکند.»
1) . آل عمران/ 151.
ب) (وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا) )(1)( ؛ «و در دلهای آنها ترس [و وحشت] انداخت. گروهی را میکشید و گروهی را به اسارت میگیرید.»
طبق این باور، هیچ مانعی ندارد که یکی از امدادهای الهی برای حضرت مهدی(ع) نیز رعب و ترسی باشد که خداوند در دل دشمنان میاندازد؛ همانگونه که روایات بسیاری بدین واقعیت تصریح کردهاند.
امام باقر(ع) در این باره فرمود: «الْقَائِمُ مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مُؤَیَّدٌ بِالنَّصْرِ تُطْوَی لَهُ الْأَرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْکُنُوزُ وَ یَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ یُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ دِینَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون؛ )(2)( قائم ما با ترس یاری میشود و به نصرت تأیید میشود. زمین برای او در نوردیده شود و گنجهای خود را ظاهر سازد، و سلطنتش شرق و غرب [عالم] را فرا گیرد و خدای تعالی به واسطه او دینش را بر همه ادیان چیره کند؛ گر چه مشرکان را ناخوش آید.»
فصل هفتم: عصر ظهور
امدادهای غیبی در عصر ظهور
نیروهای طبیعت
بخشی از امدادهای غیبی در عصر ظهور، همان نیروها و امکانات طبیعی است؛ مانند: باد، ابر و ... که خداوند، پیامبران خود را با آنها مجهز کرده است.
همانگونه که اشاره شد این عوامل در اختیار برخی پیامبران پیشین نیز بوده است.
خداوند درباره تسخیر عوامل طبیعی به دست حضرت سلیمان(ع) چنین فرموده است: (وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَی الأرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَکُنَّا بِکُلِّ شَیْءٍ عَالِمِینَ)؛ )(1)( «و تندباد را مسخر سلیمان ساختیم که به فرمان او به سوی سرزمینی که آن را پر برکت کرده بودیم، حرکت میکرد و ما از همه چیز آگاه بودیم.»
در روایات از جمله امدادهای الهی به حضرت مهدی(ع) مسخرساختن عوامل طبیعی در ذیل اراده حضرت بقیة الله(ع) است.
1) . انبیاء/ 81.
رسول گرامی اسلام(ص) در بیان حوادث شب معراج به نقل از خداوند متعال چنین نقل فرموده است: «وَ لَأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّیَاحَ وَ لَأُذَلِّلَنَّ لَهُ السَّحَابَ الصِّعَابَ وَ لَأَرْقِیَنَّهُ فِی الْأَسْبَابِ فَلَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِی وَ لَأَمُدَّنَّهُ بِمَلَائِکَتِی حَتَّی تَعْلُوَ دَعْوَتِی؛ )(1)( بادها را به تسخیر او در میآورم و گردنکشان سخت را رام او میسازم و او را بر نردبان ترقی بالا میبرم و با لشکریانم یاریاش میکنم و با فرشتگانم به او مدد میرسانم تا آنکه دعوتم را آشکار کند.»
1) . اکمال الدین، ج1، ص254، باب 23، ح4.
فصل هفتم: عصر ظهور
روزنه امید
اشاره
فرجامنگری یکی از مسائلی است که از دیرباز مطرح بوده است و پیشینهای به وسعت تاریخ بشر دارد. انسانهای نخستین و بدوی تا انسانهای کنونی در قرن حاضر، همگی در نگاه به آینده خویش و داشتن دغدغه دربارة آن اتفاق نظر دارند؛ اما در این میان، اختلافاتی نیز در نوع نگرش و باورها مطرح بوده است که باعث دیدگاههای متضاد درباره آینده بشر شده است که از این رهگذر، برخی نگاهی خوشبینانه دارند و عدهای نیز آینده تاریک و غبارآلودی را برای بشر در نظر گرفتهاند.
بیتردید در نگاه اولیه، قرائن و شواهد گواهی میدهند که دنیا به سوی فاجعه پیش میرود و دیدگاه کسانی درست است که برای بشر، آیندهای تاریک پیشبینی کردهاند. ترک عواطف، افزایش فاصله طبقاتی، ظهور اختلافات دولتها و ملتها، بروز نابسامانیهای اخلاقی و اجتماعی، ازدیاد ظلم و ستم، شیوع تبعیض و نابرابری، و مانند آن، شواهدی برای این دیدگاه است.
آگاهان سیاسی میگویند: تنها بمبهای هستهای موجود در زرادخانههای بعضی کشورها، برای نابود ساختن تمام شهرهای کره زمین، نه یک بار، بلکه هفتبار کافی است. این سلاحها با آن هزینه سنگین، بیجهت ساخته نشده است؛ بلکه برای مصرف در یک جنگ اتمی وحشتناک فراهم شده است و در جهانی که این همه برخورد مرزی و تزاحم منافع و مناطق قابل انفجار وجود دارد، پیدا کردن بهانه برای شروع آن، کار مشکلی نیست. از طرف دیگر، در میان سران خودکامه برخی کشورها، حس جاهطلبی و جنون قدرت نیز به اندازه کافی برای شروع چنین جنگی وجود دارد.
بنابراین در نگاه ابتدایی، حق با کسانی است که آینده را تیره و تار میبینند و میگویند: جهان در آینده نزدیک با یک تنازع کلی و با یک جنگ فراگیر، به دیار نیستی گام مینهد و نظام زندگی و سایر موجودات زمینی برای همیشه فرو میریزد؛
اما کسانی که آینده جهان را روشن ارزیابی میکنند، با استناد به براهین عقلی و نقلی به انسانهای خسته و ملول از فرهنگها و مکاتب پوچگرا، نشاط و حیات دوباره را نوید میدهند.
اکنون برای این دیدگاه که آینده را مثبت ارزیابی میکند و آن را روشن میبیند، به بیان چند دلیل میپردازیم:
فصل هفتم: عصر ظهور
روزنه امید
برهان فطری
فطرت انسان بر محور عدالتخواهی و ظلمستیزی استوار است و بشر ذاتا از ظلم متنفر است و ستم را زشت میشمارد. این تنفر و بیزاری، اختصاص به فرد یا جمعیتی ندارد و به سرزمین خاصی محدود نیست. همه افراد بشر در هر تیره و رنگی و در هر سن و سالی که باشند به ندای فطرت خود پاسخ میدهند و بیعدالتی را به هر شکل آن برنمیتابند.
انسان به سبب همین ویژگی فطری، همواره برای رهایی از ستم تلاش کرده، در نابودی آن میکوشد تا به نتیجه برسد. از سوی دیگر، گرایش فطری در وجود انسان، یک گرایش واقعی است که اگر موارد آن در خارج به وقوع نرسد، اصل این گرایش، لغو و بیهوده خواهد بود و این، با اصل حکیمانهبودن کارهای خدا منافات دارد. پس باید روزی برسد که این گرایش درونی انسان به منصه ظهور برسد تا بشر به این میل باطنی دست یابد.
بر اساس آموزههای اسلامی در دوران ظهور و حکومت واحد جهانی حضرت مهدی(ع)، بشر به این خواسته فطری و گرایش درونی خود میرسد و عدالت پایدار به رهبری امام زمان(ع) در سراسر گیتی استقرار مییابد. پیامبر اکرم(ص) درباره این رخداد مهم میفرماید: «یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی وَ خُلُقُهُ خُلُقِی یَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلا؛ )(1)( مردی از اهل بیت من که هم نام و هم خلق من است قیام میکند و زمین را از عدل و داد پر میسازد.»
1) . بحارالأنوار، ج51، ص82، باب1، ح37.
فصل هفتم: عصر ظهور
روزنه امید
اصل تکامل
هر موجودی برای رسیدن به کمال و ترقی کوشش میکند و نوع انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست. فرد برای رسیدن به کمال، مراحلی نظیر غرایز و احساسات را طی کرده، و به مرحله تعقل و شعور پا مینهد که اساسا این دورهها با یکدیگر متفاوت هستند. اجتماع انسانی نیز خواه ناخواه برای رسیدن به کمال باید این سه دوره را طی کند.
آری بشر، یک روز کودک بود، و زندگیاش در پرتو حاکمیت غرایز اداره میشد. سپس به تدریج به دوره احساس رسید؛ شرارتها، آدمکشیها، و زد و خوردهای فراوان، محصول این دوره است؛ ولی انسان، کمکم به دوره عقل و زندگی عقلانی نیز میرسد، و همین زندگی عقلانی، مرحله کمال انسانیت است. البته جامعه انسانی هنوز تا رسیدن به دوره تکامل عقلی و زندگی عقلانی و اجرای فرهنگ دینی، فاصله زیادی دارد.
امروز بشر در جهت ابزار و تکنولوژی به پلههای کمال پا نهاده است؛ اما با رشد عقلانیت دینی ـ اخلاقی و بهرهوری درست از ابزار، بیگانه است؛ زیرا تردیدی نیست که در کنار این همه تکامل عقل ابزاری و علوم تجربی، نابسامانی و ناهنجاری نیز رشد فزایندهای داشته و انسانِ به رفاه و آسایش رسیده، هنوز در چالشهای اجتماعی و تنازعات و تضادهای زندگی، هر روز بیش از بیش تلخکامی را تجربه میکند.
البته با وجود همه ناهنجاریها، نباید ناامید شد؛ زیرا سیر حرکتبشر، سیر مترقی و به سوی کمال است و نغمههای دلنوازی که حاکی از رویکرد روح جمعی بشر به سوی ترقی است، آینده روشن و نوید بخشی را فراسوی انسان ترسیم میکند. نغمههای تازه و امیدبخشی نظیر طرح موضوع «خلع سلاحهای کشتار جمعی»، همکاریهای بینالمللی،، «مسئله حقوق بشر» و نظایر اینها، همه میتواند امیدوار کننده باشد و به عنوان نمودارهایی از رشد و بلوغ عقلی بشر هر چند در افق محدود قلمداد شود؛ گرچه سردمداران استکبار از این شعارها به عنوان ابزاری برای رسیدن به مقاصد خود بهره میبرند.
فصل هفتم: عصر ظهور
روزنه امید
هدایت عمومی
دانه گندمی که در دل خاک با شرایط مناسبی قرار میگیرد، شروع به رشد و نمو کرده و به شاهراه تحول گام مینهد و هر لحظه، صورت و حالت تازهای به خود گرفته، با نظم و ترتیب مشخصی راهی را میپیماید تا بوتهای کامل شود.
اگر هسته میوهای در مهد زمین قرار گیرد، سیر مشخصی را میپیماید تا به صورت درختی برومند درآید. اگر نطفه حیوانی در رحم مادرش قرار داده شود، با الگوی از پیش تعیینشدهای که در ذات آن قرار دارد، رشد کرده، به فردی کامل از آن حیوان تبدیل میشود. این راه مشخص و سیر منظم در هر یک از انواع آفرینش که در این جهان مشهورند برقرار و حاکم است.
بدیهی است که نوع انسان نیز در این نظام تکاملی که بر هستی حکمفرماست، قرار دارد و نمیتواند خود را از آن قاعده مستثنا کند. البته این هدایت در وجود انسان به دلیل وجود برخی ویژگیها متفاوت است. انسان با دارا بودن خرد، افزون بر هدایت تکوینی، از هدایت فطری و تشریعی نیز بهرهمند است. )(1)(
1) . شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص134.
با رویکرد کلی به مفهوم هدایت دربارة انسان، هدایت را به سه گونه میبینیم:
الف) هدایت تکوینی
از آنجا که خداوند انسان را برای هدف خاصی آفریده است، مقدمات وصول به این هدف را در وجودش قرار داده و نیروهای لازم را به او بخشیده است که این همان هدایت تکوینی است؛ چنان که قرآن کریم میفرماید:
(قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی)؛ )(1)( «خدایی که به هر چیزی، آفرینش ویژهاش را داد، سپس هدایت کرد.»
(الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی، وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَی)؛ )(2)( «همان که آفرید و هماهنگی بخشید و آنکه اندازهگیری کرد و راه نمود.»
ب) هدایت فطری
نیرو و گرایش دیگری در وجود بشر قرار داده شده است تا عشق و علاقه او به سوی هدف بیشتر شود و انسان را در راه رسیدن به تکامل مدد رساند، به این گرایش و میل باطنی، هدایت فطری میگویند؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید:
(فِطْرَةَ اللهِ الَّتِیِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا)؛ )(1)( «فطرت الهی که مردم را بر آن خلق کرد.»
(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)؛ )(2)( «سوگند به نفس و آنکه آن را درست کرد. سپس پلیدکاری و پرهیزگاریاش را به آن الهام کرد.»
ج) هدایت تشریعی
در راستای هدایت تکوینی و فطری، خداوند متعال، رهبران و انبیای بزرگ خویش را با پیام و تعالیم روشن، برای سعادت و رستگاری بشر، مبعوث کرد تا انسانها را به سوی هدف و رسیدن به کمال مطلوب راهنمایی کنند. این نوع هدایت را هدایت تشریعی مینامند؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید:
(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ)؛ )(1)( «به راستی پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آنها کتاب و میزان را فرود آوردیم.»
آری، انسان افزون بر بهرهمندی از هدایت تکوینی که همه موجودات به نحوی از آن برخوردارند، دارای هدایت فطری و تشریعی است و وجود این نوع هدایت که در قالب گرایش و کشش درونی و نیز در قالب تلاش و کوشش انبیای الهی تبلور یافته است، بدون نتیجه نخواهد ماند.
قطعا روزی خواهد آمد که فطرتِ هدایت طلب و هدایتخواه انسان به آرزوی دیرینه خود برسد و کوشش انبیا و اولیای الهی به بار بنشیند. آن روز، همان روز موعود است که موعود جهانیان، حضرت مهدی(ع)، پاسخگوی گرایشهای اصیل بشر و نتیجهبخش زحمات رسولان الهی خواهد آمد تا انسانها از نعمت هدایت عمومی بهرهمند شوند.
بدیهی است اگر عمر تاریخ بشر به سر آید و گرایش و میل راستین فطری بشر بدون پاسخ گذاشته شود و نیز زحمات طاقت فرسای پیامبران بدون نتیجه بماند، بیهوده و لغو بودن گرایشهای فطری بشر را در پی خواهد داشت و این با حکیمانهبودن افعال الهی سازگاری ندارد.
1) . حدید/ 25.
پس ضروری است که روزی فرا رسد تا در آن روز، هدایت الهی در سراسر جهان، کران تا کران، استقرار یابد و همه مردم در پرتو دین و مکتب واحد، هدف و غایت واحد، و نیز با رهبری یگانه، به تعالی و تکامل مطلوب دست یابند:
« اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَه.» )(1)(
1) . دعای افتتاح.
فصل هفتم: عصر ظهور
وقت ظهور
مقدمه
عاقبت عالم ما صلح و صفا خواهد شد
قلب معشوق پر از مهر و وفا خواهد شد
شام هجران و غم دل سپری خواهد گشت
یار بیپرده نمایان ز خفا خواهد شد
قدم از پرده غیبتبه برون خواهد زد
خضر ما ساقی صهبای بقا خواهد شد
عالم پیر جوان گردد و سر مستسرور
مشک ریزان نفس باد صبا خواهد شد
شب ظلمانی غم مهر رخش بشکافد
روشنیبخش به خورشید و سما خواهد شد
همه آفاق پر از زمزمه عشق شود
خود بیندیش در آن روز چهها خواهد شد )(1)(
1) . نوبهار عالم جان، احمد احمدی بیرجندی، شعر از ناصر مکارم شیرازی به نقل از: مجله درسهایی از مکتب اسلام، سال بیست و نهم، اسفند 1368 ش، ش 11.
مهدویتیکی از اندیشههای ریشهدار فرهنگ غنی اسلام است که ابتدا از سوی پیامبر گرامی اسلام(ص) مطرح شده و همواره مظلومان عالم را به حاکمیت مستضعفان امیدوار کرده است؛ از این رو، همواره این پرسش در ذهن مسلمانان شکل گرفته است که ظهور آن موعود چه زمانی خواهد بود؟ به گونهای که حتی پیش از ولادت آن حضرت برخی از پیروان اهل بیت(ع) از ائمه اطهار(ع) درباره زمان آغاز آن تحول بزرگ و قیام جهانی، پرسشهای فراوانی کردهاند.
البته، همواره پیشوایان معصوم(ع) مسائل مربوط به حضرت مهدی(ع) به ویژه زمان ظهور آن حضرت را از اسرار الهی ذکر کرده و تعیین کنندگان وقت برای آن را تکذیب کردهاند.
با سیری کوتاه در بوستان کلام الهی و بیانات نورانی ائمه اطهار(ع) به مطالب ذیل درباره وقت ظهور برخواهیم خورد:
علم و آگاهی از زمان دقیق ظهور، تنها به خداوند متعال اختصاص دارد؛
همواره معصومان(ع) مردم را از تعیین وقت درباره ظهور حضرت مهدی(ع) برحذر داشته و وقتگذاران را تکذیب کردهاند؛
روایات فراوانی، رخداد ظهور را ناگهانی ذکر کرده و احادیث فراوانی اصلاح امر فرج را یک شبه بیان کردهاند. البته این نیز با تعیین وقت ظهور منافات دارد؛
اگرچه پنهان بودن زمان ظهور، از اسرار الهی است و حکمت الهی اقتضا کرده است که آگاهی به هنگام ظهور مهدی(ع) نزد مردم، مجهول و مکتوم باشد؛ ولی در برخی روایات نیز به پارهای از حکمتهای آن اشاره شده و تا حدودی، محدوده زمانی آن معین شده است؛
سرانجام با مراجعه به کلام نورانی معصومان(ع) میتوان چگونگی آگاهی حضرت مهدی(ع) از هنگام ظهور را به راحتی دریافت که اشاره خواهد شد.
در این نوشتار کوتاه به اختصار، موارد فوق مورد بررسی خواهد شد.
فصل هفتم: عصر ظهور
وقت ظهور
فقط خدا میداند
از روایاتی که علم به زمان ظهور را ویژه خداوند دانسته، به موارد ذیل میتوان اشاره کرد:
آنگاه خود آن حضرت به معرفی آن امام پرداخت. سپس درباره زمان ظهورش چنین فرمود: «وَ أَمَّا مَتَی فَإِخْبَارٌ عَنِ الْوَقْتِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِمُ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ أَنَّ النَّبِیَّ(ص) قِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَتَی یَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ فَقَالَ مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَة التی لا یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلا بَغْتَةً؛ )(1)( و )(2)( و اما اینکه چه زمانی [ظهور خواهد کرد؟!] این خبر دادن از وقت است. پدرم از پدرش و ایشان از پدرانش از رسول گرامی اسلام(ص) نقل کردهاند که وقتی از آن حضرت پرسیده شد: ای رسول خدا! چه زمانی قائم از ذریه شما ظهور میکند؟ آن حضرت فرمود: مثلاو مثل قیامت است که [خداوند درباره زمان وقوع آن چنین فرمود]: هیچکس جز او به هنگامش، آن را آشکار نمیسازد. این امر بر [اهل] آسمانها و زمین دشوار است. جز به صورت ناگهانی به سراغ شما نمیآید.»
از آنجایی که حضرت، مخفیبودن زمان ظهور را همانند زمان قیامت و رستاخیز قلمداد فرموده است، میتوان چنین نتیجه گرفت:
با مخفیبودن قیامت، یک نوع آزادی عمل برای همگان پیدا میشود و از سوی دیگر چون وقت آن دقیق معلوم نیست و در هر زمان محتمل است، نتیجهاش حالت آمادهباش دائمی است و همین طور درباره قیام حضرت مهدی(ع) است؛ چرا که اگر تاریخ تعیین میشد و زمان ظهور دور بود، همه در غفلت، غرور و بیخبری فرو میرفتند و اگر زمانش نزدیک بود، ممکن بود آزادی عمل را از دستبدهند و اعمالشان جنبه اضطراری پیدا کند.
همانگونه که علم به زمان قیامت فقط در اختیار خداوند است، علم به زمان ظهور حضرت حجت(ع) نیز از آن خداوند است. همچنین در سخنان فراوانی در بیانات پیشوایان(ع) از ظهور حضرت مهدی(ع) در کنار قیامتیاد شده است و از این رو، برخی ویژگیهای آن، همانند رستاخیز است.
خداوند در ادامه آیه فوق، علم به قیامت را حتی از پیامبر خود منتفی ساخته است؛ آنجا که میفرماید: (یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّه)؛ )(1)( «از تو میپرسند، چنان که گویا تو از چون و چند آن آگاهی. بگو همانا علم آن نزد خداوند است.»
از اینجا میتوان نتیجه گرفت که حتی پیامبر اکرم(ص) نیز به زمان دقیق ظهور امام عصر(ع) آگاه نیست و جای بسی تأمل است که عدهای به خود جرئت میدهند و به راحتی وقت ظهور را تعیین میکنند.
نه تنها این سؤال از نخستین معصوم پرسیده شد و ایشان اینگونه جواب فرمود که علم به زمان ظهور نزد خداست؛ بلکه وقتی از آخرین معصوم(ع) نیز چنین سؤالی را پرسیدند، در ضمن توقیعی اینسان جواب فرمود: «... وَ أَمَّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَی اللَّهِ تَعَالی وَ کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ؛ )(2)( و اما ظهور فرج همانا در اختیار خداوند متعال است و وقتگذاران، دروغ گفتند.»
و هم آن حضرت در آخرین توقیع به آخرین سفیر خود، ظهور را تنها در اراده و اختیار خداوند دانسته، چنین فرمود: «وَ لَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی؛ )(3)( و ظهوری نخواهد بود، مگر آنگاه که خداوند تبارک و تعالی اجازت فرماید.»
از بیانات فوق به روشنی به دست میآید که زمان آغاز ظهور، یکی از اسرار الهی است و دست اندیشه و فکر بشر از رسیدن به آن، سخت کوتاه و ناتوان است:
امــروز خــانــه دل نـور و ضیــا نـدارد
جایی که دوست نبود آنجا صفا ندارد
شهری است پر زآشوب کاشانهای لگدکوب
آن دل کــه از تغــافل شـوق لقا ندارد
آیا برگزیدگان میدانند؟
اکنون که روشن شد علم به زمان ظهور در شأن و مقام پروردگار است، آیا این علم در اختیار برگزیدگانش قرار گرفته است یا خیر؟
پیش از این اشاره شد که علم به زمان ظهور، همانند علم به قیامت به خداوند اختصاص دارد؛ ولی در برخی روایات نیز متذکر شدهاند که پروردگار، بخشی از این آگاهی را در اختیار پیامبر اکرم(ص) قرار داده و آن حضرت نیز به وارثان علم خود منتقل ساخته است. البته، ایشان نیز مأمور شدهاند هرگز این علم را در اختیار دیگران قرار ندهند و اضافه بر آن، شیعیان را امر به تکذیب وقتگذاران کردهاند.
رحمان بن کثیر نقل میکند که نزد امام صادق(ع) بودم که مهزم وارد شد. از آن حضرت پرسید: «فدایت شوم: آیا مرا خبر نمیدهید از زمان این امری که انتظار آن را میکشیم؟ «آن حضرت فرمود: «یا مِهزَمُ! کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ ؛ )(1)( ای مهزم! وقتگذاران، دروغ میگویند.»
1) . کتاب الغیبة، ص426 و الکافی، 8 جلد، ج1، ص368.
در جایی دیگر آن حضرت در جواب ابیبصیر، همین جمله را فرمود و افزود: «إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لَا نُوَقِّتُ؛ ما خاندانی هستیم که هرگز وقت [ظهور] را اعلام نمیکنیم.»
البته همین مطلب در سخنان پدر بزرگوار ایشان، امام باقر(ع) با تأکید بیشتری ذکر شده است. آنگاه که «فضیل بن یسار» از زمان ظهور پرسید، امام پنجم در جواب او فرمود: «کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ ، کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ ، کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ.» )(1)( بدون تردید، مقصود از تعیین وقت در اینجا، عبارت است از مشخصکردن دقیق سال و روز ظهور و گرنه همانگونه که اشاره خواهد شد، برخی روایات به صورت اجمالی، برخی محدودههای زمانی ظهور را مشخص کردهاند.
همانگونه که بیان شد در روایات فراوانی از ظهور آن حضرت به عنوان حادثهای ناگهانی یاد شده است و واضح است که ناگهانیبودن آن با تعیین قبلی وقت منافات دارد؛ چرا که وقتی برای امری؛ زمان مشخص شد، دیگر دفعی و ناگهانیبودن آن معنا نخواهد داشت. به طور مسلم کسانی که تعیین وقت میکنند، سخنشان خلاف این گروه روایات است.
1) . الکافی، ج1، ص368.
پارهای از این روایات را اینگونه میتوان دستهبندی کرد:
الف) اصلاحشدن امر ظهور در یک شب
حضرت علی(ع) میفرماید: «قال رسول الله(ص): الْمَهْدِیُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ یُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَة )(1)( ؛ مهدی از ما اهلبیت است که خداوند امر [فرج] او را در یک شب اصلاح میفرماید.»
امام باقر(ع) نیز این معنا را اینگونه بیان کرده است:
«یُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ؛ )(2)( خداوند امر [فرج] او را در یک شب اصلاح میکند.»
ب) آمدن همانند شهاب فروزان
امام باقر(ع) پس از بیان غیبت حضرت مهدی(ع) فرمود: « ثُمَّ یَبْدُو کَالشِّهَابِ الْوَقَّاد؛ )(3)( او همانند شهابی شعلهور ظاهر خواهد شد.» پیامبر اسلام(ص) نیز در این باره میفرماید: «فَعِنْدَ ذَلِکَ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ؛ )(4)( در آن هنگام همچون شهابی فروزان خواهد آمد.»
واضح است که کلام مقتدایان معصوم(ع) گزاف نبوده و تشبیهات ایشان بدون حساب نبوده است. از سوی دیگر، فرا رسیدن همچون شهاب، سخن از ناگهانی بودن، بدون پیشبینی قبلی، غافلگیرانه و به سرعتبودن آن است:
خورشید رخ مپوشان در ابر زلف یارا
چون شب سیه مگردان روز سپید مارا
ما را زتاب زلفت افتاده عقده بر دل
بر زلف خم به خم زن دست گره گشارا
ای بحر عفو و رحمتبر ما تو بارشی کن
کز لوح دل بشوییم مسوده خطا را
فخر جهانیان شد ننگ صنم پرستی
جانا زپرده بنمای روی خدا نما را
ای آشکار و پنهان برقع ز رخ برافکن
تا جلوهات ببینم پنهان و آشکارا )(1)(
1) . فؤاد کرمانی.
فصل هفتم: عصر ظهور
وقت ظهور
زمان ظهور در روایات
در برخی روایات به صورت محدود، زمانهایی برای رخداد این حادثه بزرگ ذکر شده است. روایات در این باره به چند دسته تقسیم میشود:
امام صادق(ع) در این باره میفرماید: «یَخْرُجُ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ؛ )(1)( قائم ما اهل بیت در روز جمعه ظهور خواهد کرد.»
امام باقر(ع) ضمن بیاناتی درباره روز عاشورا فرمود: «... وَ هَذَا الْیَوْمُ الَّذِی یَقُومُ فِیهِ الْقَائِم(ع)؛ )(2)( و این روز (عاشورا) روزی است که در آن قائم(ع) قیام خواهد کرد.»
حضرت جعفر صادق(ع) میفرمود: «لَا یَخْرُجُ الْقَائِمُ إِلَّا فِی وَتْرٍ مِنَ السِّنِین؛ )(1)( قائم، ظهور نمیکند، مگر در سال فرد.»
امام باقر(ع) فرمود: «یَخْرُجُ الْقَائِمُ(ع) یَوْمَ السَّبْتِ یَوْمَ عَاشُورَاءَ؛ )(2)( قائم در روز شنبه ـ که روز عاشورا استـ خروج میکند.»
اگرچه قرائن بیشتری بر ظهور حضرت مهدی(ع) در روز جمعه وجود دارد؛ ولی این روایت و امثال آن را میتواند به این صورت توجیه کرد که نخستین روز ظهور، جمعه است و از آنجایی که حوادث فراوانی با شروع ظهور رخ خواهد داد، بخشی از آن حوادث روز شنبه واقع خواهد شد.»
فصل هفتم: عصر ظهور
وقت ظهور
راه آگاهی امام زمان(ع)
اکنون این پرسش پیش میآید که اگر خود حضرت حجت(ع) از زمان دقیق ظهور آگاهی ندارد، پس چگونه در آستانه ظهور از وقت آن مطلع خواهد شد؟
در این بخش نیز روایات فراوانی ذکر شده است که راههای حصول علم حضرت به زمان ظهور را گفتهاند. اکنون به تعدادی از آنها اشاره میشود:
بدون شک معصومان(ع) مشمول الهام خداوند هستند. آری، وحی به صورت رسمی با رحلت پیامبر(ص) پایان گرفت؛ ولی در موارد فراوانی به اهل بیت(ع) الهاماتی میشده و خواهد شد؛ از جمله، برخی روایات، چگونگی آگاهشدن حضرت ولی عصر(ع) از زمان ظهور را از طریق الهام ذکر کردهاند.
مستند این نظر، روایتی است از امام صادق(ع) که ذیل آیه شریفه (فَإِذا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ) )(1)( فرمود: «إِنَّ مِنَّا إِمَاماً مُسْتَتِراً فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَکَتَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةً فَظَهَرَ فَقَامَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی؛ )(2)( به درستی که از ما امامی پنهان است و چون خدایتعالی بخواهد او را ظاهر سازد، نکتهای در قلبش ایجاد میکند. پس او ظاهر شود و به دستور خدایتعالی قیام کند.»
در روایاتی چند، اشاره شده است که وقتی ظهور آن حضرت نزدیک شد و وقت قیام فرا رسید، پرچمی ـ که آن حضرت هنگام ظهور در دستخواهد داشت ـ به اذن و اراده الهی برافراشته میشود و آن حضرت را از فرمان قیام آگاه خواهد کرد.
پیامبر گرامی اسلام(ص) در این باره فرمود: «... لَهُ عَلَمٌ إِذَا حَانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ انْتَشَرَ ذَلِکَ الْعَلَمُ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَنْطَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَادَاهُ الْعَلَمُ اخْرُجْ یَا وَلِیَّ اللَّهِ فَاقْتُلْ أَعْدَاءَ اللَّه؛ )(1)( برای او پرچمی است که وقتی هنگام خروجش فرا رسید، خود به خود باز میشود و به آن حضرت خطاب میکند و میگوید: ای ولی خدا! ظهور کن و دشمنان خداوند را نابود ساز که دیگر برای تو نشستن در مقابل دشمنان خدا جایز نیست.»
1) . اکمال الدین، ج1، ص155، باب 7، ح17 و الخرایج و الجرایح، قطب الدین راوندی، ج2، ص550 و ج3، ح1166.
هم آن حضرت فرمود: «لَهُ سَیْفٌ مُغْمَدٌ فَإِذَا حَانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ اقْتَلَعَ ذَلِکَ السَّیْفُ مِنْ غِمْدِهِ وَ أَنْطَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَادَاهُ السَّیْفُ اخْرُجْ یَا وَلِیَّ اللَّهِ فَلَا یَحِلُّ لَکَ أَنْ تَقْعُدَ عَنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ فَیَخْرُجُ؛ )(1)( برای او شمشیری است در غلاف. پس هنگامی که وقت ظهورش فرا رسید، آن شمشیر از غلافش خارج میشود. خداوند آن شمشیر را به سخن درمیآورد و شمشیر به حضرتش میگوید: ای ولی خدا! خارج شو که دیگر نشستن در مقابل [ستم] دشمنان خدا جایز نیست. پس او ظهور میکند.»
1) . اکمال الدین، ج1، ص155، باب 7، ح17، و با تفاوت اندکی: کفایة الأثر، علی بن محمد خزاز قمی، ص266.
فصل هفتم: عصر ظهور
وقت ظهور
حکمتهای مخفیبودن زمان ظهور
در پایان، ذکر این نکته خالی از لطف نیست که مخفیبودن زمان ظهور حضرت مهدی(ع) دارای حکمتهای فراوانی است که برخی از آنها عبارتاند از:
زنده نگهداشتن روح امید و انتظار در جامعه در طول غیبت امام مهدی(ع)؛ زیرا در صورت معلومبودنِ زمان ظهور، بحث انتظار بیمعنا خواهد شد.
معنا پیداکردن امتحان شیعیان در عصر غیبت.
غافلگیرکردن مخالفان و دشمنان.
یکی از دلایل غیبت، تلاش دشمنان برای نابودی آن حضرت بود؛ از این رو، روشن بودن زمان ظهور، دشمنان را برای از بین بردن و مقابله با آن حضرت آماده میسازد؛ در حالی که نامعلومبودن و ناگهانیبودن زمان ظهور، باعث غافلگیری دشمنان خواهد شد.
فصل هفتم: عصر ظهور
مسجد در عصر ظهور
مقدمه
پیامبر اکرم(ص) در ابتدای ورود خویش به مدینه، به ساخت مسجد اقدام کرد. ساختن مسجد، همزمان با فقر، محرومیّت و بیسوادی مردم بود؛ زمانی که جاهلیت هنوز در افکار مردم ریشه داشت و حکومت اسلامی پا نگرفته و از نظر بنیه اقتصادی به شدت ضعیف بود؛ نه بیتالمالی وجود داشت و نه مسلمانان و شخص پیامبر(ص) از مال و منالی برخوردار بودند.
اکثر اصحاب در خانههای انصار مقیم بودند و عده ای نیز در کنار مسجد زندگی میکردند که به اصحاب الصفّة شهرت یافتند. در این شرایط، مسجدی بسیار ساده و با استفاده از مصالحی چون: خشت، گل و چوب ساخته شد و با فرا رسیدن فصل گرما، مجوّز پهنکردن و بلندکردن دیوارها و انداختن سایبانی بر سقف مسجد از رسول خدا(ص) گرفته شد.
در سال هفتم هجری به علّت توسعه اسلام و افزایش مسلمانان، حضرت، فرمان توسعه مسجد را صادر کرد؛ درحالی که هنوز سقفی برای آن ساخته نشده بود.
پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) بر اثر گسترش فتوحات مسلمانان، کشورگشایی خلفا، راه یافتن فرهنگ و تمدّنهای دیگر و اخذ تجارب، بنیان معماری جدیدی در ساخت مساجد براساس نیازها و ضرورتهای زمان با سرعت بسیار آغاز شد. )(1)(
سقف، محراب، مقصوره، گنبد، شبستان، صحن، رواق، مناره، و... اموری است که در این تحولات جدید به بنای مسجد اضافه شد. البته ریشه این تحولات، ضرورتها، سیاستها، رقابتها، پیشرفت معماری و تمدن اسلامی و گاه، زیباییخواهی بوده است. )(2)(
علاقه مسلمانان به تعظیم و تقدیس مساجد که منبعث از تأکیدهای قرآن کریم و دستورهای پیامبر اکرم(ص) و پیشوایان اسلامی مبنی بر عمران و آبادی مسجد، )(3)( اخذ زینت در مسجد، )(4)( رفعت مکانی مسجد، )(5)( تعظیم شعائر الهی )(6)( و... استوار بوده است، باعث اهتمام بیش از پیش آنان در زیباسازی و مقاومسازی و هنرنمایی در مساجد شده است.
بدیهی است که در بستر گسترش تمدن و پیشرفتهای علمی و تکنولوژیهای مدرن، به طور طبیعی روز به روز طبق تحولات و پیشرفتهای زمان، بر شکوفایی و هنرنمایی مساجد افزوده میشود و این روند ادامه خواهد یافت تا روزی که آخرین ذخیره الهی ظهور کند.
نگاهی به روایات وارده در این موضوع، ما را با برنامههای حضرت مهدی(ع) دربارة مساجد آشنا میسازد. آنچه از روایات استفاده میشود، به شرح ذیل است:
فصل هفتم: عصر ظهور
مسجد در عصر ظهور
منع از تخریب مساجد
وقتی آن حضرت قیام میکند، برنامههای خویش را به یاران و اصحاب خود اعلام میدارد و از تک تک آنها تعهّد و بیعت میگیرد که طبق دستورهای اعلامشده رفتار کنند و آنان حق تخلّف از آن را ندارند.
از جمله اموری که بر آن بیعت گرفته میشود، این است که مساجد را هنگام درگیری نظامی و فتح شهرها و محلاّت تخریب نکنند؛ از این رو هیچکس به هیچوجه اجازه ندارد که بدون علّت و خودسرانه، مسجدی را تخریب کند؛ مگر در مواردی که خود امام صلاح بداند و یا طرحهای توسعه راههای عبور و مرور، چنین امری را ایجاب کند.
امیرمؤمنان(ع) فرمود: «أَنَّهُ یَأْخُذُ الْبَیْعَةَ عَنْ اَصْحابِهِ عَلی اَنْ لا یَسْرِقُوا وَلا یَزِنُوا وَلا یَسُبُّوا مُسْلِماً... وَلا یُخَرِّبُوا مَسْجِداً؛ )(1)( به راستی او (مهدی(ع)) از یارانش بیعت میگیرد که سرقت و زنا نکنند و به مسلمانی دشنام ندهند... و مسجدی را [بدون دلیل] تخریب نکنند.»
1) . منتخب الأثر، لطف اللّه صافی گلپایگانی، ص 469.
فصل هفتم: عصر ظهور
مسجد در عصر ظهور
تخریب مساجد ملعونه
پیامبر اکرم(ص) به فرمان الهی، مسجد ضرار راتخریب کرد. این مسجد را دوازده نفر )(1)( از منافقان ساخته بودند.
در قرآن کریم در این باره میخوانیم: (وَ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقَاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصَاداً لِّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلاَّ الْحُسْنَی وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَـذِبُونَ * لاَ تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا)؛ )(2)( «و [گروهی از منافقان] کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان [به مسلمانان] و [تقویت] کفر و تفرقه میان مؤمنان و کمینگاه برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود و سوگند یاد میکنند که نظری جز نیکی [و خدمت] نداشتهایم، امّا خداوند گواهی میدهد که آنها دروغگو هستند. [ای پیامبر!] هرگز در آن [مسجد] قیام [و عبادت] نکن.»
پیامبر اسلام(ص) پس از نزول آیه به عاصم بن عدی عَجْلانی و مالک بن رُخْتُم سالمی دستور داد که آن مسجد را تخریب کنند. )(3)(
چون پدید آمد که آن مسجد نبود
خانه حیلت بُد و دام یهود
پس نبی فرمود کانرا برکنید
مطرح خاشاک و خاکستر کنید
صاحب مسجد، چو مسجد قلب بود
دانهها بر دام ریزی، نیست بود
بر محک زن کار خود ای مرد کار
تا نسازی مسجد اهل ضرار )(1)(
در نتیجه، این چهار مشخصه در هر مسجدی باشد، در زمان حضرت حجّت(ع) نیز تخریب میشود:
الف) مسجدسازی با هدف ضررزدن و یا بروز ضرر از جانب مسجد به اسلام: «ضِرارا»؛
ب) مسجدسازی با هدف ترویج کفر: «وَکُفْرا»؛
ج) مسجدسازی با هدف تفرقهاندازی در میان مؤمنان: «وَتَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ»؛
د) ساخت مسجد برای اعلان جنگ با خدا و رسول خدا(ص): «وَاِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ».
1) . مثنوی معنوی.
مساجدی که براساس نیات پلید ساخته شده باشد نیز به دست آن حضرت تخریب میشود.
ابو بصیر از امام باقر(ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «إِذا قامَ الْقائِمُ سارَ اِلَی الْکُوفَةِ فَهَدَمَ بِها أَربَعَةَ مَساجِدَ وَلَمْ یَبْقَ مَسْجِدٌ عَلی وَجْهِ الاَْرْضِ لَهُ شُرَفٌ إِلاَّ هَدَمَه؛ )(1)( هنگامی که قائم(ع) قیام کند، به کوفه رود و در آنجا چهار )(2)( مسجد را ویران کند و مسجد کنگرهداری در روی زمین نباشد، جز آنکه حضرت، آن را خراب سازد.»
ابوبصیر در روایت دیگر از حضرت صادق(ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «إِذا قامَ الْقائِمُ(ع) دَخَلَ الْکُوفَةَ وَ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَساجِدِ الأرْبَعَةِ حَتّی یَبْلُغَ أَساسَها وَیُصَیِّرُها عَرِیشا کَعَرِیشِ مُوسی وَیَکُونُ الْمَساجِدُ کُلُّها جُمّاً لا شُرَفَ لَها کَما کانَ عَلی عَهْدِ رَسُولِ اللّهِ(ص)؛ )(3)( آن گاه که قائم(ع) قیام کند، داخل کوفه شود و دستور انهدام مساجد چهارگانه را صادر فرماید تا به پایههای آنها برسد و آنها را همانند سایبان حضرت موسی(ع) قرار میدهد و کلیه مساجد، ساده و بدون کنگره خواهند بود؛ آن گونه که در زمان رسول خدا(ص) [ساده و بیآلایش] بودند.»
1) . الارشاد، شیخ مفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، کتابفروشی علمیّه اسلامیة، اوّل، ج 2، ص359.
2) . مساجد چهارگانه همان مساجد ملعونه هستند که با انگیزه شادمانی از شهادت حسین بن علی(ع) پس از فاجعه کربلا در کوفه بنا نهاده شدند. ر.ک: مهدی موعود(ع) (ترجمه ج 13 بحار الأنوار) علی دوانی، دار الکتب الاسلامیة، سوم، ص 1134.
3) . مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، مکتبة الاسلامیة، ج 3، ص 151 و همان، چاپ آل البیت(ع)، ج 17، ص 121.
فصل هفتم: عصر ظهور
مسجد در عصر ظهور
توسعه فیزیکی مساجد
تحول عظیمی که در دوران ظهور مهدی(ع) رخ میدهد و اسلام، جهانگیر و عالمی میشود، میطلبد که مساجد ساخته شده براساس تقوا و پاکی، بیش از گذشته توسعه یابند؛ چرا که توسعه اسلام و ازدیاد مسلمانان و روی آوردن به مساجد و معنویات چنین امری را به دنبال خواهد داشت.
مفضّل بن عمر از امام صادق(ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «اِذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) بَنی فِی ظَهْرِ الْکُوفَةِ مَسْجِداً لَهُ أَلْفَ بابٍ وَ أتَّصَلَتْ بُیُوتُ أَهْلِ الْکُوفَةِ بِنَهَرِ کَرْبَلاءَ؛ )(1)( هنگامی که قائم آل محمد(ص) قیام کند، پشت کوفه مسجدی میسازد که دارای هزار در خواهد بود و خانههای مردم کوفه به نهر کربلا متصل میشود.»
امیرمؤمنان(ع) هنگامی که به شهر حیرة )(2)( رسید، فرمود: «یَتَّصِلَنَّ هذِهِ بِهذِهِ وَأَوْ مَأَ بِیَدِهِ إلَی الْکُوفَةِ وَالْحِیرَةِ حَتّی یُباعَ الذِراعُ فِیما بَیْنَهُما بِدَنانِیرَ وَلَیُبْنَیَنَّ بِالْحِیرَةِ مَسْجِدٌ لَهُ خَمْسُمِائَةِ بابٍ یُصَلِّی فِیهِ خَلِیفَةُ الْقائِمِ(ع) لِاَنَّ مَسْجِدَ الْکُوفَةِ لَیَضِیقُ عَلَیْهِم...؛ )(3)( [روزی برسد که] این به آن وصل شود ـ و با دستش به کوفه و حیره اشاره کرد ـ و [چنان مرغوبیّت پیدا کند که] یک ذراع زمین آن به چند اشرفی فروخته شود و مسجدی در حیره بنا شود که دارای پانصد درب خواهد بود و نماینده قائم در آن نماز میگزارد؛ زیرا مسجد کوفه برای آنها تنگ خواهد بود.»
راوی میگوید که من عرض کردم: «ای امیر مؤمنان! آیا مسجد کوفه در آن روز گنجایش این همه جمعیّت را ـ که میفرمایید ـ دارد؟» فرمود: «چهار مسجد برای قائم ساخته میشود که مسجد کوفه کوچکترین آنهاست. مسجد فعلی کوفه و دو مسجد دیگر در آن روز در این دو طرف کوفه واقع است» و با دست مبارک اشاره به نهر اهل بصره و کوفه و نجف کرد.
تغییرات در مسجدالحرام و مسجدالنبی(ص)
در طول تاریخ، دستهای غیر معصوم در اطراف مکّه و مسجد الحرام و همین طور در مسجد النبی(ص) تغییراتی به وجود آوردهاند که یقینا برخی از آنها مرضی معصومان(ع) و نبی مکرّم نیست. در عهد ظهور، این دو مسجد مهم و باعظمت به حالت اوّلیه دوران پیامبر(ص) برخواهند گشت.
همانگونه که در حدیثی از امام صادق(ع) نقل کردیم، هنگام قیام قائم(ع) کلیه مساجد، ساده و بدون کنگره ـ آنگونه که در زمان رسول خدا(ص) بود ـ تغییر شکل داده میشود. اطلاق این روایت، شامل مسجدالحرام و مسجدالنبی(ص) نیز میشود.
از آنچه گفته شد، میتوان به دست آورد که سیمای مساجد در عصر ظهور اینگونه خواهد بود:
رعایت اصل سادگی در بنا و ساخت مساجد؛
دوری از تجملگرایی و زدودن بدعتها و ظواهر غیر اسلامی؛
احیای ارزشهای اسلامی دوران بعثت پیامبر خدا(ص) در معماری مساجد؛
توجّه به معنویت مساجد و پرهیز از ظاهرآرایی.
مسجد، مرکز حکومت و سکونت
هر حکومتی نیاز به مرکز فرمانروایی و دارالاماره دارد؛ در آنجا به امور کشوری رسیدگی میشود. در زمان خاتم انبیا(ص) طبق این اصل عمومی، مدینه مرکزیت یافت و مسجد النبی(ص) به عنوان ستاد فرماندهی آن حضرت قرار گرفت.
امام مهدی(ع) نیز به عنوان آخرین جانشین پیامبر(ص) و مُصلح جهانی و بنیانگذار حکومت واحد جهانی، به چنین مرکز و تشکیلاتی نیاز دارد. از روایات استفاده میشود که حضرت مهدی(ع) همچون جدّش رسول خدا(ص) از مکّه ظهور میکند و مانند امیر مؤمنان(ع) کوفه را مقرّ حکومت خویش قرار میدهد و مسجد کوفه را دار الإماره خویش و مسجد سهله را محل سکونت خود قرار میدهد.
امام صادق(ع) دربارة مقرّ حکومت آن حضرت، فرمود: «دارُ مُلْکِهِ الْکُوفَةُ وَمَجْلِسُ حُکْمِهِ جامِعُها وَبَیْتُ مالِهِ وَمَقْسَمُ غَنائِمِ الْمُسْلِمِینَ مَسْجِدُ السَّهْلَةِ؛ )(1)( مقرّ سلطنت وی شهر کوفه است و محل حکومتش مسجد جامع کوفه و بیتالمالش و محل تقسیم غنایم مسلمانان، مسجد سهله است.»
در جای دیگر فرمود: «کَیْفَ أنْتُمْ لَوْ ضَرَبَ أصْحابُ الْقائِمِ الْفَساطِیطَ فِی مَسْجِدِ الْکُوفانِ ثُمَّ یَخْرُجُ إلَیْهِمُ الْمِثالُ مُسْتَأْنَفُ اَمْرٍ جَدِیدٌ عَلَی الْعَرَبِ شَدِیدٌ؛ )(2)( چگونه خواهید بود زمانی که اصحاب قائم، خیمههایی در مسجد کوفه برافرازند. آنگاه فرمان کاملاً جدیدی برای آنها صادر شود [که انجام آن] بر عرب بسیار دشوار باشد.»
دربارة سکونت آن حضرت در مسجد سهله نیز روایات فراوانی وارد شده است؛ از جمله ابوبصیر میگوید که امام صادق(ع) فرمود: «کَأَنِّی اَری نُزُولَ الْقائِمِ فِی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ بِأَهْلِهِ وَعِیالِهِ. قُلْتُ: یَکُونُ مَنْزِلَهُ جُعِلْتُ فِداکَ. قالَ: نَعَمْ کانَ فِیهِ مَنْزِلُ إِدْرِیسَ وَکانَ مَنْزِلَ إِبْراهِیمَ خَلِیلِ الرَّحْمنِ وَما بَعَثَ اللّهُ نَبِیّا إِلاَّ وَقَدْ صَلّی فِیهِ وَفِیهِ مَسْکَنُ الْخِضْرِ؛ )(3)( گویا من فرود آمدن قائم را با خانوادهاش در مسجد سهله مینگرم. گفتم: فدایت شوم! آیا آنجا اقامتگاه او میشود؟ فرمود: آری، در آن مسجد، اقامتگاه ادریس(ع) و ابراهیم خلیل الرحمان(ع) نیز بوده و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است؛ مگر اینکه در آن مسجد نماز گزارده است. همچنین سکونتگاه خضر(ع) در آن است.»
حضرت صادق(ع) در جای دیگر، وقتی از مسجد سهله نام برده شد، چنین فرمود: «أَما أَنَّهُ مَنْزِلُ صاحِبِنا اِذا قَدِمَ بِأَهْلِهِ؛ )(1)( همانا آن مسجد، منزل صاحب ما [حضرت مهدی(ع)] است، آنگاه که با خاندانش بیاید.»
مسجد، دانشگاه علوم قرآن
مسجد، از همان آغاز، فقط محل عبادت نبود؛ بلکه در آنجا به امور اجتماعی، سیاسی و نظامی نیز رسیدگی میشد و از همه مهم تر، مرکز آموزش و تعلیم علوم دینی و قرآنی بود.
در دوران خاتم اوصیا(ع) نیز مسجد، مرکز و دانشگاه علوم اسلامی، به ویژه علوم قرآنی میشود. روایات فراوانی در اینباره داریم که به یک نمونه اشاره میشود:
امام علی(ع) فرمود: «کَاَنِّی أَنْظُرُ إِلی شِیعَتِنا بِمَسْجِدِ الْکُوفَةِ وَقَدْ ضَرَبُوا الْفَساطِیطَ یُعَلِّمُونَ النّاسَ الْقُرْآنَ کَما أُنْزِلَ؛ )(2)( گویی شیعیانمان را در مسجد کوفه میبینم که چادرهایی زدهاند و قرآن را آن چنان که نازل شده، به مردم میآموزند.»
از آنچه گفته شد، به دست آمد که در عصر ظهور، تحولات وسیعی در مساجد ایجاد میشود؛ از یک سو، با بدعتها و خرافات در مساجد برخورد میشود و مساجد ضرارگونه تخریب میشوند و از سوی دیگر، مساجد، توسعه فیزیکی یافته، بر معنویات آن افزوده شده، به مراکز تعلیم و تعلّم و دانشگاه علوم قرآنی تبدیل میشوند. مسجد کوفه به عنوان مقرّ حکومت حضرت مهدی(ع) و مسجد سهله نیز به عنوان محل سکونت او وعائلهاش انتخاب میشود.
فصل هفتم: عصر ظهور
یاران مهدی(ع)
مقدمه
انسانها طبق میل و گرایش فطری خویش، در انتظار روزی به سر میبرند که یک انسان عرشی پا بر فرش گذاشته، بساط ظلم و ستم، کفر و نفاق، حیله و تزویر و تبعیض و نابرابری را برچیند و سراسر جهان را از عدل و داد، برابری و مساوات و راستی و درستی پر کند.
بدیهی است برای تحقق حکومت جهانی و تحقق عدالتِ فراگیر و همه جانبه در سراسر گیتی، وجود یک رهبر آسمانی با صفات و شاخصههای عرشی و یارانی باصلابت، سترگ و باایمان، ضروری است.
فصل هفتم: عصر ظهور
یاران مهدی(ع)
تنوع یاران
قیام و انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع) به حدی گسترده است که قلمرو یارگیری او، اقوام گذشته، حال و آینده و موجودات آسمانی، فرشتگان و ملائک را در بر میگیرد و هر کدام از اینها در سلکِ سرباز و کارگزارِ لشکر مهدی(ع) انجام وظیفه میکنند.
امام باقر(ع) فرمود: «...نَزَلَ إِلَیْهِ جِبْرائیلُ وَ میکائیلُ وَالْمَلائِکَةُ صُفُوفاً، فَیَقُولُ جِبْرائیلُ: یا سَیِّدیِ قَوْلُکَ مَقْبُولٌ وَاَمْرُکَ جائِزٌ...؛ )(1)( جبرائیل، میکائیل و فرشتگان در حالی که صف کشیدهاند، بر او (امام زمان(ع)) فرود میآیند. جبرائیل میگوید: ای سرور من، فرمان تو مطاع و امر تو نافذ است... .»
و نیز فرمود: «فَیَقُولُ جِبرائیلُ: أَنَا اَوَّلُ مَنْ یُبایِعُکَ. أُبْسُطْ یَدَکَ فَیَمْسَحُ عَلی یَدِهِ؛ )(2)( پس جبرائیل میگوید: من نخستین کسی هستم که با تو بیعت میکنم، دستت را بده. پس خود را به دست مبارک او میکشد.»
همچنین آن حضرت فرمود: «کَأَنّی بِالْقائِمِ عَلی نَجَفِ الْکُوفَةِ، وَقَدْ سارَ إِلَیْها مِنْ مَکَّةَ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنْ الْمَلاَئِکَةِ: جِبْرائیلُ عَنْ یَمینِهِ، وَمیکائیلُ عَنْ یَسارِهِ...؛ )(1)( گویی قائم(ع) را در نجف کوفه میبینم که با پنجهزار فرشته از مکّه به سوی نجف شتافته، جبرائیل از سمتِ راست و میکائیل از سمتِ چپ اوست....»
و نیز آن بزرگوار فرمود: «لَوْ قَدْ خَرَجَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ، لَنَصَرَهُ اللَّهُ بِالْمَلائِکَةِ الُمُسَوَّمینَ وَالْمُرْدَفینَ والْمُنْزَلینَ وَالْکَرُّوبینَ. یَکُونُ جِبْرائیلُ عَلی مَقْدَمَتِهِ وَمیکائیلُ عَلی ساقَتِهِ، وَاِسْرافیلُ عَنْ یَسارِهِ؛ )(2)( زمانی که قائم آل محمد ظهور کند، خداوند او را با فرشتگانِ نشاندار (ویژه) و به صف درآمده و فرستادهشده و مقرب یاری میکند. جبرائیل در پیشاپیش او و میکائیل از پشت سر او و اسرافیل از سمت چپ او خواهد آمد.»
خورشید جمالت چو از پرده درآید
شرمنده ز انوار تو شمس و قمر آید
دنیا شود از پرتو نور تو درخشان
آن موکب شاهانه چو با کرّ و فرآید
عیسی به زمین آید و بیعت بنماید
یاران تو با نیروی فتح و ظفر آید
جبریل چو نازل شود آن دم به حضورت
فوج ملکوتی زپی یکدگر آید
یارب تو بده خاتمه این غیبت کبری
سلطان جهان، حجت اثناعشر آید )(1)(
امام صادق(ع) فرمود: «یُسْنِدُ الْقائِمُ ظَهْرَهُ إِلَی الْحَرَمِ، وَیَمُدُّ یَدَهُ إِلَی البَیْعَةِ فَتُری بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ لَدی طُلُوعِ الشَّمْسِ، وَیَقُولُ: هذِهِ یَدُ اللَّهِ وَعِن اللَّهِ وَبِاَمْرِ اللَّهِ، ثُمَّ یَتْلُو الْآیَةَ: «إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ، یَدُ اللَّهِ فَوقَ اَیْدیهِمْ، فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ» فَیَکُونُ أَوَّلُ مَنْ یُبایِعُهُ جِبْرائیلُ، ثُمَّ الْمَلائِکَةُ وَنُجَباءُ الْجِنِّ، ثُمَّ نُقَباؤُهُ وَاَصْحابُهُ؛ )(2)( قائم(ع) هنگام ظهور پشتش را به حرم (کعبه) تکیه دهد و دستش را برای [پذیرش] بیعت دراز کند، دست او سفید غیرزننده دیده میشود و میفرماید: این دست خداست، از سوی خداست و به فرمان خداست. سپس این آیه را تلاوت میکند: "بیگمان کسانی که با تو بیعت میکنند، [در واقع] با خداوند بیعت میکنند، دست خداوند برفراز دست ایشان است؛ پس هر کس که پیمان شکند، همانا به زیان خویش پیمان شکسته است." پس نخستین کسی که با او بیعت کند، جبرائیل است؛ آنگاه فرشتگان، سپس بزرگان جن، آنگاه نزدیکان و یاران آن حضرت.»
برخی انبیا(ع) و اولیای الهی(ع)در ابتدای قیام جهانی برای سهیمشدن و مشارکتکردن در استقرار عدالت جهانی، رجعت میکنند و خود را برای یاریرساندن به حضرت مهدی(ع) آماده میکنند. در ذیل به بعضی از موارد اشاره میشود که در روایات به آنها تصریح شده است:
الف) حضرت عیسی(ع)
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «فَیَلْتَفِتُ الْمَهْدِیُّ وَقَدْ نَزَلَ عیسی عِنْدَ الْمَنارَةِ البَیْضاءِ مِنَ الْقُدْسِ... فَیَقُولُ الْمَهْدیُّ تَقَدَّمْ صَلِّ بِالنَّاسِ فَیَقُولُ: اِنَّما أُقیمَتِ الصَّلاةُ لَکَ فَیُصَلّی عیسی خَلْفَهُ وَیُبایِعُهُ وَیَقُولُ: إِنَّما بَعِثْتُ وَزیراً، وَلَمْ أُبْعَثْ أَمیراً؛ )(1)( مهدی(ع) متوجه میشود که عیسی(ع) در قدس در نزدیکی مناره سفید فرود آمده است... پس مهدی(ع) میگوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان. سپس عیسی(ع) میگوید: نماز برای تو اقامه شده است. پس عیسی(ع) پشت سر او نماز میخواند و با او بیعت میکند و میگوید: من به عنوان وزیر برانگیخته شدهام؛ نه به عنوان امیر [و امام].»
امام صادق(ع) فرمود: «یَعُودُ القائِمُ اِلَی الْقُدْسِ وَیُصَلّی بِالنَّاسِ اِمَاماً، حَتّی اِذا کانَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَاُقیمَتِ الصَّلاةُ، یَنْزِلُ - یَعْنی عیسی(ع) - وَمَعَهُ سَبْعُونَ اَلْفاً مِنَ الْمُلائِکَةِ، وَهُوَ بِعَمَّامَةٍ خَضْراءَ، مَتَقَلِّدٌ بِسَیْفٍ، عَلی فَرَسٍ وَبِیَدِهِ حَرْبَةٌ...؛ )(2)( قائم(ع) به قدس برمیگردد و [چند روزی] با مردم نماز میخواند، چون روز جمعه فرا رسد و نماز به پا شود، عیسی(ع) با هفتاد هزار فرشته، در حالی که عمامه سبزی به سر دارد و شمشیرش را حمایل کرده، سوار بر اسب و با سلاحی در دست فرود میآید.»
ب) حضرت موسی(ع)
امام صادق(ع) فرمود:«اِذا ظَهَرَ الْقائِمُ مِنْ ظَهْرِ هذَا الْبَیْتِ بَعَثَ اللَّهُ مَعَهُ سَبْعَةَ وَعِشْرینَ رَجُلاً مِنْهُمْ اَرْبَعَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسی(ع)... وَیوشَعُ بْنُ نُونٍو... وَمُوسی(ع)؛ )(1)( هرگاه حضرت مهدی(ع) از پشت این خانه (کعبه) ظهور کند، خداوند بیست و هفت نفر از مردان (یاران مهدی(ع)) را برمیانگیزد که از آنان، چهارده نفر از قوم موسی(ع)... و یوشع بن نون... و حضرت موسی(ع) هستند.»
ج) حضرت خضر(ع)
یکی از یاران خاصِ امام زمان(ع) هنگام قیام و حکومت جهانی، حضرت خضر(ع) است که در قالبِ سربازی فداکار، پیشاپیش مولا و رهبر خود، حضرت مهدی(ع)، جانفشانی میکند.
امام صادق(ع) فرمود: «یَمْشیِ الْخِضْرُ بَیْنَ یَدَیْهِ وَیَقْفُو اَثَرَ رَسُولِ اللَّهِ... لَهُ مَلَکٌ یُسَدِّدُهُ مِنْ حَیْثُ لا یَراهُ...؛ )(2)( خضر(ع) در پیشاپیش او (حضرت مهدی(ع)) حرکت میکند و او از روش پیامبر اکرم(ص) پیروی میکند... برای او فرشتهای است که او را یاری میکند از جایی که او را نمیبیند.»
امام رضا(ع) فرمود: «اِنَّ الْخِضْرَ شَرِبَ مِنْ ماءِ الحَیاةِ، فَهُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ حَتّی یُنْفَخَ فِی الصُّورِ... وَسَیُؤَنِّسُ اللَّهُ بِهِ وَحْشَةَ قائِمِنا فی غَیْبَتِهِ؛ )(1)( حضرت خضر(ع) از آب حیات نوشید، پس او تا زمانی که در صور دمیده شود، زنده است و نخواهد مُرد... خداوند به وسیله او وحشت قائم ما را در زمان غیبتش به اُنس مبدّل میسازد.»
امام علی(ع) فرمود: «إِذا قامَ تَجْتَمِعُ إِلَیْهِ اَصْحابُهُ عَلی عِدَّةِ أَهْلِ بَدْرٍ وَاَصْحابِ طالُوتَ، وَهُمْ ثَلاثُمِأَةٍ وَثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً؛ )(2)( هنگامی که [امام مهدی(ع)]قیام کند، اصحاب او که به تعداد اصحاب بدر و اصحاب طالوت، سیصد و سیزده نفر هستند، به دور او گرد میآیند.»
امام باقر(ع) میفرماید: «ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْ مَکَّةَ حینَ یَکُونُ فی مِثْلِ الْحَلْقَةِ: عَشْرَةَ آلافِ رُجُلٍ؛ )(3)( سپس [حضرت مهدی(ع)] از مکّه خارج میشود، در حالی که ده هزار نفر، مانند حلقه، او را در میان گرفتهاند.»
امام رضا(ع) فرموده است: «وَتَصیرُ اِلَیْهِ شیعَتُهُ مِنْ اَطْرافِ الْاَرْضِ، تُطْوی لَهُمُ الْاَرْضُ طَیّاً حَتّی یُبایعُوهُ؛ )(1)( شیعیان او (حضرت ولی عصر(ع)) از اطراف و اکناف جهان به سوی او میشتابند و زمین، زیر پای آنها طیّ میشود، تا [به محضر او رسیده،] بیعت کنند.»
امام صادق(ع) فرمود: «لا یَخْرُجُ الْقائِمُ حَتّی یَکُونَ تَکْمِلَةُ الْحَلْقَةِ. قُلْتُ: کَمْ تَکْمِلَةُ الْحَلْقَةِ. قالَ: عَشَرَةَ آلافٍ؛ )(2)( امام مهدی(ع) قیام نمیکند تا حلقه کامل شود. گفتم: چند نفر حلقه را کامل میکنند. فرمود: ده هزار نفر.»
آری، سربازی و جانفشانی در رکاب امام زمان(ع) آرزوی قلبی همه دوستان و شیعیان آن حضرت است و در پی رسیدن به این آرزو، منتظران در رواق انتظار با دیدگانی امیدوار، در انتظار نشستهاند تا آن گوهر عالم تاب، پدیدار شود و خود را در سلک یاران او قرار دهند.
«اَللَّهُمَّ إِنّی أُجَدِّدُ لَهُ فی هذَا الْیَوْمِ وَفِی کُلِّ یَوْمٍ عَهْداً وَبَیْعَةً فِی رَقَبَتی اَللَّهُمَّ کَما شَرَّفْتَنی بِهذَا التَّشْریفِ وَفَضَّلْتَنی بِهذِهِ الْفَضیلَةِ وَخَصَصْتَنی بِهذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلی مَولایَ وَسَیّدی صاحِبَ الزَّمانِ وَاجْعَلْنی مِنْ أَنْصارِهِ وَ أَشْیاعِهِ وَالذَّابّینَ عَنْهُ وَاجْعَلْنی مِنَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ طائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ؛ )(1)( پروردگارا، من در این روز و در هر روز، عهد و بیعتی را که از آن حضرت برگردن دارم، تجدید میکنم. پروردگارا! چنانکه مرا به این شرافت سرفراز فرمودی و به این فضیلت گرامیداشتی و به این نعمت [بزرگ] اختصاص دادی، پس بر مولا و آقای من حضرت صاحبالزمان درود فرست و مرا از یاران و پیروان و مدافعان [و نصرتکنندگانش] و از آنان قرارده که در رکاب حضرتش با کمال شوق و بیهیچ گونه کراهتی به درجه رفیع شهادت میرسند.»
1) . مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر(ع).
فصل هفتم: عصر ظهور
یاران مهدی(ع)
گزینش یاران
بستر زمان و تاریخ، دالان ورودی انسانها به دانشگاه مهدوی است؛ دانشگاهی که در آن ملیّت، قومیّت، مذهب،نژاد، مقطع تاریخ و زمان مطرح نیست؛ بلکه فراملی، قومی، مذهبی، نژادی و انسانی است.
دانشگاهی که برای سعادت و رستگاری بشر، برنامههای خاص و ویژهای تدارک دیده است و در راستای تحققِ آرزوی دیرینه انسانها، دانشپژوهانی را برای تربیت و تعلیم پذیرش کرده است تا تاریخ بشر را که مملو از ظلم و ستم، تبعیض و نابرابری است دگرگون کند و آن روی سکه را که عدل و داد، مساوات و برابری است برای جهان و جهانیان به ارمغان بیاورد.
آری، طبق بیان معصومان(ع) دراحادیث مختلف، بعضی انبیا، اولیا، فرشتهها و... از رواق و دالان انتظار عبور کرده و با پوشیدن کسوت سربازی، خود را در سلک یاران حضرت مهدی(ع) قرار دادهاند؛ مانند: حضرت عیسی(ع)، موسی(ع)، خضر(ع)، الیاس(ع)، و اصحاب کهف.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «فَبَیْنا هُوَ کَذلِکَ اِذْهَبَطَ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ بِشَرْقِیِّ دِمَشْقٍ عِنْدَ الْمَنارَةِ البَیْضاءِ، بَیْنَ مَهْرُودَتَیْنِ واضِعاً یَدَیْهِ عَلی اَجْنِحَةِ مَلَکَیْنِ... فَیَطْلُبُ الدَّجَّالَ فَیُدْرِکُهُ بِبابِ لُدٍّ فَیَقْتُلُهُ؛ )(1)( در چنین حالی (پس از ظهور حضرت حجت(ع)) حضرت عیسی بن مریم(ع) در شرق دمشق، نزد مناره سفید، میان دو ابر رنگین و در حالی که دو دست خود را روی بالهای دو فرشته نهاده، فرود میآید... دجّال را دنبال میکند، در باب لُدّ به او میرسد و او را به هلاکت میرساند.»
امام باقر(ع) فرموده است: «وَیَسیرُ نَحْوَ الْکُوفَةِ وَیَنْزِلُ عَلی سَریرِ النَّبیِّ سُلَیْمانَ وَبِیَمینِهِ عَصا مُوسی(ع) وَجَلیسُهُ الرُّوحُ الْاَمینُ و عیسَی بْنُ مَرْیَمَ...؛ )(2)( [حضرت ولی عصر(ع)] به سوی کوفه حرکت میکند و بر تخت سلیمان پیامبر(ع) مینشیند و عصای موسی(ع) رادر دست میگیرد و روح الامین (جبرائیل) و حضرت عیسی بن مریم(ع) همراه او هستند.»
امام صادق(ع) فرمود: «...فَیَبْعَثُ اللَّهُ الْفِتْیَةَ مِنْ کَهْفِهِمْ مَعَ کَلْبِهِمْ، مِنْهُمْ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ: مَیْلِخاءُ وَآخَرَ حَمْلاها، و َهُمَا الشَّاهِدانِ المُسَلِّمانِ لِلْقائِمِ. قالَ اللَّهُ تَعالی: «اِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا، و یَوْمَ یَقُومُ الْاَشْهادُ» )(1)( وَهؤُلاءِ هُمُ الْاَشْهادُ: اَیْ اَلشُّهُودُ الَّذینَ یُسَلِّمُونَ عَلَی الْقائِم بِاِسْمِهِ؛ )(2)( خداوند، اصحاب کهف را همراه با سگشان برمیانگیزد. یکی از آنها «میلخاء» نام دارد و یکی دیگر «حَملاها». این دو نفر شاهدی هستند که به حضرت مهدی(ع) شهادت میدهند و سلام میگویند؛ چنانکه خدای تبارک و تعالی میفرماید: "ما پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و در روزی که گواهان به پا میخیزند یاری میدهیم"، اینها؛ همان گواهان هستند؛ یعنی شاهدانی که به حضرت قائم(ع) به اسم سلام میدهند.»
امام صادق(ع) میفرماید: «إِذا ظَهَرَ الْقائِمُ مِنْ ظَهْرِ هذَا البَیْتِ بَعَثَ اللَّهُ مَعَهُ سَبْعَةَ وَعِشْرینَ رَجُلاً مِنْهُمْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ قَوْمِ مُوسی(ع) وَهُمُ الَّذینَ قالَ اللَّهُ تعالیَ «وَمِنْ قَوْمِ مُوسی اُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ» وَاَصْحابُ الْکَهْفِ ثَمانِیَةٌ...؛ )(3)( هرگاه حضرت حجت(ع) از پشت این خانه (کعبه) ظهور کند، خداوند بیست و هفت نفر از مردان (یاران مهدی(ع)) را برمیانگیزد که چهارده نفر آنان از قوم حضرت موسی(ع) هستند. آنها همان کسانی هستند که خداوند [در وصف آنها در قرآن کریم] میفرماید: "از میان قوم موسی(ع) جماعتی هستند که به حق راهنمایی میکنند و به حق داوری میکنند" و هشت نفر [از آنان] اصحابکهف هستند.»
فصل هفتم: عصر ظهور
یاران مهدی(ع)
جنسیت یاران
در نگاه تکوین، مرد، ماهیتی غیر از زن و زن، هویتی غیر از مرد دارد؛ امّا در مقام تشریع که از ناحیه خدا در قالب قرآن و سنّت ارائه شده است، پیروی از شریعت فضیلت و شرافت است و سرپیچی، پستی و رذیلت را به ارمغان میآورد.
بدیهی است که در این مقوله، انسانیّت در معرض خطاب و عتاب است و نوع انسان، محورِ امر و نهی خدا قرار میگیرد و تفاوتی در اکتساب فضیلت و رذیلت بین زن و مرد نیست؛ بلکه همه با یک صدا و آهنگ به سوی خداوند برای تعالی و تکامل گام بر میدارند:
(مَنْ عَمِلَ صَلِحاً مِنْ ذَکَرِ أَوْ اُنْثی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ)؛ )(1)( «هر کس کار شایستهای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده میداریم و پاداش آنها را خواهیم داد به بهترین اعمالی که انجام میدادند.»
1) . نحل/ 97.
شرکت در قیامِ آخرین نجاتبخش بشر و حضور در تشکیل حکومت واحد جهانی ایشان، کمالی است که همه در آرزوی آن به سر میبرند و در این بین، فرقی بین زن و مرد نیست؛ زیرا گزینشِ سرباز و یارگیری رهبر جهانی بر اساس لیاقت، شایستگی و خصال نیکِ افراد است، نه ماهیت، هویت جنسی و شخصی آنها؛ از این رو در روایات معصومان(ع) به حضور زنان در میان یاران خاص حضرت مهدی(ع) اشاره شده است.
امام باقر(ع) فرمود: «وَیَجییءُ واللَّهِ ثَلاثُ مِأَةٍ وَبَضْعَةُ عَشَرَ رَجُلاً فیهِمْ خَمْسُونَ إِمْرَئَةً یَجْتَمِعُونَ عَلی غَیْرِ میعادٍ؛ )(1)( سوگند به خدا! سیصد و ده نفر و اندی، بدون وعده پیش او (حضرت صاحبالامر(ع)) گرد میآیند که در میان آنان پنجاه زن است.»
از این روایات و روایتهای دیگری )(2)( - که به سبب اختصار از ذکر آنها صرف نظر میشود - چنین استفاده میشود که در میان یاران خاص حضرت(ع) زنان مؤمن همراه و همدوش مردان مؤمن در به ثمر رساندن قیام و نهضت مهدوی نقش مهمی ایفا میکنند.
فصل هفتم: عصر ظهور
یاران مهدی(ع)
مقاطع سنی یاران
کلیه قیامها و نهضتها به سبب ایجاد حرکت بنیادین و نو در سطح جامعه، به نیروی فعال و کارآمد و پرانرژی نیاز دارند و بدون نیروی انسانی، به ویژه نیروی جوان که دارای نیروی متراکم و قوی است، حرکت و سیر نهضت کُند و در نهایت به رکود میانجامد. پس در میان عوامل حرکتآفرین، نیروی جوان در مرتبه اوّل قرار دارد.
اکنون اگر یک جنبش دارای ویژگیهای انحصاری، نظیرِ: کلیت و فراگیری، دوام و قداست باشد، رعایت گزینه یاد شده به دو علت، ضرورت بیشتری پیدا میکند:
الف) جوان در حرکت روبنایی، دارای قدرت بدنی و صلابت جسمی است که از پس کارهای سخت و مهم برمیآید؛
ب) جوان در حرکت زیربنایی، دارای روح لطیف و صیقل داده شده است که به منزله آیینه بدون زنگار میماند، حق را بدون درنگ میپذیرد و به آن گردن مینهد؛ بالطبع، فرمانبرداری او از رهبر و مولای خود بیشتر است و این شاخصه، رمز موفقیت هر قیام و نهضتی شمرده میشود.
نهضت مهدوی نیز با مؤلفههای یاد شده از این قاعده مستثنا نیست؛ بلکه نیاز به نیروی کارآمد و جوان در آن بیشتر احساس میشود. در روایات مختلف به جوانبودن اکثریت یاران مهدی(ع) اشاره شده است.
امام علی(ع) فرمود: «أَصْحابُ الْقائِمِ شَبابٌ لا کُهُولَ فیهِمْ، إِلاَّ مِثْلَ الْکُحْلِ فِی الْعَیْنِ وَالْمِلْحِ فِی الزَّادِ، وَ أَقَلُّ الزَّادِ اَلْمِلْحُ؛ )(1)( یاران قائم(ع) همه جوان هستند، در میان آنها پیرمرد یافت نمیشود، مگر به مثل سرمه در چشم و نمک در طعام، که کمتر از هر مادهای در طعام نمک است.»
امام باقر(ع) فرمود: «بَیْنا شَبابُ الشّیعَةِ عَلی ظُهُورِ مَنازِلِهِمْ نیامٌ، إِذْ تَوافَوْا إِلی صاحِبِهِمْ فی لَیْلَةٍ واحِدَةٍ عَلی غَیْرِ میعادٍ، فَیُصْبِحُونَ بِمَکَّةَ، یَجْتَمِعُونَ قَزَعاً کَقَزَعِ الْخَریفِ مِنَ الْقَبائِلِ؛ )(2)( در حالی که جوانان شیعه، پشت خانههایشان خوابیدهاند، یکمرتبه چون قطعههای ابر پاییزی در یک شب، از تیرههای مختلف، بدون وعده قبلی به سوی صاحبشان بُرده میشوند، صبح، همگی خود را در مکّه معظّمه مییابند و دور شمع وجودش گرد میآیند.»
افزون بر اینکه غالب یاران ولی عصر(ع) جوانان هستند، رهبر و امامِ قیام نیز به صورت جوان، یعنی با قیافه چهل سالگی ظهور میکند. این دو شاخصه (جوان بودن رهبر و جوانبودن یاران) از ویژگیهای مهم در موفقیّت هر قیام و نهضتی است.
امام صادق(ع) میفرماید: «إِنَّهُ مِنْ أَعْظَمِ الْبَلِیَّةِ أَنْ یَخْرُجَ إِلَیْهِمْ صاحِبُهُمْ شابّاً وَهُمْ یَحْسَبُونَهُ شَیْخاً کَبیراً؛ )(1)( از امتحانات بزرگ خداوندی است که صاحبشان به صورت جوانی ظاهر میشود، در حالی که آنها او را پیری کهنسال تصور میکنند.»
امام صادق(ع) فرموده است: «إِنَّ فی صاحِبِ الزَّمانِ شَبَهاً مِنْ یُونُسَ: رُجُوعُهُ فی غَیْبَتِهِ بِشَرْحِ الشَّبابِ؛ )(2)( در صاحبالزمان(ع) نشانی از حضرت یونس هست و آن اینکه پس از غیبتش به صورت جوانی ظاهر میشود.»
فصل هفتم: عصر ظهور
آخرالزمان در فرهنگ مهدویت
اشاره
بدون تردید، هر آغازی را انجامی است و هر شروعی را پایان؛ مگر ذات اقدس پروردگار که آغاز و انجام ندارد. دنیا نیز از این قاعده کلی و فراگیر بیرون نیست؛ از این رو زمانی بر این دنیا گذشته و زمانی خواهد گذشت که زمان پایان خواهد بود و قسمت پایانی از کتاب زمان را «آخرالزمان» نام نهادهاند.
«آخرالزمان»، اصطلاحی است که در فرهنگ اغلب ادیان بزرگ به چشم میخورد و به ویژه در ادیان ابراهیمی از برجستگی و اهمیت ویژهای برخوردار است.
این اصطلاح، معمولاً به مدت زمان پایان دنیا و رویدادهایی که ممکن است در آن بخش از زندگی دنیوی به وقوع بپیوندد، گفته میشود که ادیان بزرگ درباره آن پیشگوییهایی کردهاند؛ از جمله اینکه صحیفه آسمانی مسلمانان در مواردی فراوان به این بخش از آینده اشاره کرده و پرده از برخی رخدادهای آن زمان برداشته است.
به طور کلی این اصطلاح در معارف ارزشمند اسلامی به دو معنا به کار رفته است:
مدت زمانی طولانی که با ولادت آخرین پیامبر الهی آغاز و با شروع قیامت پایان مییابد و از همین روست که از پیامبر اسلام(ص) به عنوان پیامبر آخرالزمان یاد شده است؛
معنای دوم که تا حدودی از معنای نخست محدودتر است، شامل مدت زمانی میشود که با ولادت حضرت مهدی(ع) آغاز شده است و نیز زمان غیبت صغری و کبری و همچنین ظهور حکومت جهانی آن حضرت را در بر میگیرد.
از مجموع احادیثی که در کتابهای روایی، تفسیر و تاریخ درباره دوران آخرالزمان ذکر شده، دو مطلب اساسی و قابل توجه به دست میآید که گویای این مطلب است که آخرالزمان به دو دوره کاملاً متفاوت تقسیم میشود:
دوران نخست، زمانی است که در آن، فساد اخلاقی و ظلم و ستم، همه جامعههای بشری را فرا خواهد گرفت و در دوران دوم - که با قیام مصلح جهانی آغاز میشود - تمامی فسادها و ظلمها ریشهکن شده، جای خود را به عدالت خواهد داد و توحید، عدل و رشد عقلی و علمی در سراسر زندگی انسانها گسترش مییابد.
کلیات عقاید مربوط به آخرالزمان تقریباً در میان فرقههای بزرگ اسلام پذیرفته شده است؛ ولی اینکه آیا این تحولات آخرالزمان با ظهور مهدی موعود(ع) پدیدار خواهد شد و نیز در اینکه مهدی موعود چه کسی است، اختلافاتی وجود دارد.
شیعیان دوازده امامی، حضرت مهدی(ع) و حکومت جهانی او را حسن ختام حیات بشری در دنیا دانسته، بر پایی قیامت صغری و حاکمیت برخی ائمه را تحت عنوان «رجعت»، مهرِ پایانیِ طومارِ زندگی بر زمین ذکر کردهاند که البته هر دو مجالی وسیع میطلبد و فرصتی دیگر.
فصل هفتم: عصر ظهور
آخرالزمان در فرهنگ مهدویت
پیوند مهدویت با آخرالزمان
تعبیرهایی در روایات وجود دارد که پیوند ناگسستنی مهدویت با آخرالزمان را به روشنی بیان میکند. برخی از این روایات را در ذیل نقل میکنیم:
امام صادق(ع) از جد بزرگوارشان رسول گرامی اسلام(ص) روایت فرمود که آن حضرت رو به سوی علی(ع) کرده، چنین فرمود: «أَلا أُبَشِّرُکَ اَلا اُخْبِرُکَ؟ قالَ: بَلی یا رَسُولَ اللَّه. فَقالَ: کانَ جَبْرَئیلُ عِنْدی آنِفاً وَ أُخْبَرَنی أَنَّ الْقائِمَ الَّذی یَخْرُجُ فی آخِرِالزَّمانِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً مِنْ ذُرّیَّتِکَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ؛ )(1)( آیا تو را بشارت ندهم؟ آیا تو را خبر ندهم؟ عرض کرد: بله، یا رسولاللَّه. پس آن حضرت فرمود: هم اکنون جبرئیل نزد من بود و مرا خبر داد که آن قائمی که در آخرالزمان ظهور میکند و زمین را از عدل و داد پر میکند، همانگونه که از ظلم و جور آکنده شده باشد، هر آینه از ذریه تو و از فرزندان حسین(ع) است.»
عبداللَّه بن مسعود از رسول گرامی اسلام(ص) نقل میکند که آن حضرت فرمود: «لا تَذْهَبُ الدُّنْیا حَتّی یَلی أُمَّتی رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتی یُقالُ لَهُ الْمَهْدی؛ )(2)( دنیا به پایان نرسد، مگر اینکه امت مرا مردی رهبری کند که از اهلبیت من است و به او مهدی گفته میشود.»
ابان میگوید: «سَمِعْتُ أَبا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُولُ: لا تَذْهَبُ الدُّنْیا حَتّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنّی یَحْکُمُ بِحُکُومَةِ آلِ داوُدَ وَلا یَسْأَلُ بَیِّنَةً، یُعْطی کُلَّ نَفْسٍ حَقَّها؛ )(1)( دنیا به سرانجام نخواهد رسید تا اینکه مردی از تبار من قیام کند و به حکومت آل داوود [که خود علم خواهد داشت] حکم میکند و از بیّنه سؤال نخواهد کرد و هر صاحب حقی را به حق خویش خواهد رساند.»
در حدیث شریف نبوی میخوانیم: «وَلا تَنْقَضِی الْأَیَّامُ حَتَّی یَمْلِکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتی یُواطِیءُ اِسْمُهُ اِسْمی؛ )(2)( روزهای دنیا منقضی نشود تا اینکه مردی از اهلبیت من [بر زمین ]حکومت کند که همنام من باشد.»
عبداللَّه بن مسعود میگوید که پیامبر خدا(ص) فرمود: «لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنْیا اِلاَّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ تَعالی ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَبْعَثَ رَجُلاً مِنّی؛ )(3)( اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا مردی از خاندان من را برانگیزد.»
در همه روایات فوق با تعبیرهای مختلف، بحث آخر الزمان، و ظهور امام زمان(ع) در این دوران مطرح شده است.
1) . کشف الغمه، اربلی، دارالاضواء، ج3، ص260، ح24.
فصل هفتم: عصر ظهور
آخرالزمان در فرهنگ مهدویت
علائم و نشانههای آخرالزمان
این دوران، دارای نشانههایی است که در اصطلاح به آنها «علائم آخرالزمان» گفته میشود.
افزون بر اصطلاح رایج «علائم آخرالزمان» در فرهنگ مسلمانان، اصطلاح مشابه دیگری است که از آن به «اشراط الساعة» یاد میشود. این اصطلاح به علائم وقوع قیامت اختصاص دارد؛ ولی از بررسی روایات ذیل این عنوان در کتابهای حدیثی به دست میآید که محتوای سخنان، مطالب مشترک فراوانی با روایات آخرالزمان دارد و بسیاری از نشانهها در هر دو دسته روایات ذکر شده است. البته اصطلاح دوم نزد اهل سنت و اصطلاح نخست نزد شیعیان شایعتر و رایجتر است.
همانگونه که اشاره شد، این دوره، دارای ویژگیهایی است که در روایات اسلامی از آنها یاد شده است. برخی از آن خصوصیات که در آستانه ظهور به خوبی قابل مشاهده است، عبارتاند از:
پیامبر اکرم(ص) آنگاه که به توصیف زندگی مردم در دوران آخرالزمان میپردازد، اینگونه میفرماید: «یَأْتی عَلَی النَّاسِ زَمانُ... دینُهُمْ دَراهِمُهُمْ وَهَمُّهُمْ بُطُونُهُمْ، وَقِبْلَتُهُمْ نِساؤُهُمْ وَیَرْکَعُونَ لِلرَّغیفِ وَیَسْجُدُونَ لِلدِّرْهَمِ حَیاری سُکاری، لا مُسْلِمینَ وَلا نَصاری؛ )(1)( روزگاری برای مردم فرا میرسد که... دین و آیین آنها درهمهایشان و همت آنها شکمهایشان و قبله آنها زنانشان است. رکوع و سجودشان برای مال دنیاست، در حیرت و مستی خواهند بود و نه مسلماناند و نه نصرانی.»
درباره نشانههای فراموشی دین، به موارد ذیل اشاره شده است:
1) . مستدرک الوسایل، محدث نوری، مؤسّسه آل البیت، چاپ اول، ج11، ص379، ح22.
امام علی(ع) فرمود: «فَاِنَّ عَلامَةَ ذلِکَ اِذا اَماتَ النَّاسُ الصَّلاةَ وَاَضاعُوا الْاَمانَةَ وَاسْتَحَلُّوا الْکِذْبَ وَاَکَلُوا الرِّبا وَاَخَذُوا الرِشی وَشَیَّدُوا الْبُنْیانَ، وَباعُوا الدّینَ بِالدُّنْیا وَاسْتَعْمَلُوا السُّفَهاءَ وَقَطَعُوا الاَْرْحامَ وَاتَّبَعُوا الْاَهْواءَ وَاسْتَخَفُّوا بِالدِّماءِ وَظَهَرَتْ شَهاداتُ الزُّورِ وَاسْتُعْمِلَ الفُجُورُ وَقَولُ الْبُهْتانِ وَالْاِثْمُ وَالطُّغْیانُ؛ )(1)( به درستی که نشانه آن، هنگامی است که مردم، نماز را بمیرانند، امانت را ضایع کنند، دروغ را جایز شمارند، رباخواری کنند، رشوه بگیرند، بناها را محکم و مرتفع بسازند، دین را به دنیا بفروشند، سفیهان را به کار گیرند، قطع رَحِم کنند، از هوای نفس پیروی کنند، خونها را سبک بشمارند، شهادتهای دروغ آشکار شود، فحشا معمول شود و بهتان و گناه و مرزشکنی رواج یابد.»
1) . اکمال الدین، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1359، ج2، ص525، ح47.
از دیگر ویژگیهای آخرالزمان، غوطهور شدن مردم در دنیا و دنیاپرستی است. رسول گرامی اسلام(ص) در اینباره فرموده است: «سَیَأتی عَلی اُمَّتی زَمانٌ تَخْبُثُ فیهِ سَرائِرُهُمْ وَتَحْسُنُ فیهِ عَلانِیَتُهُمْ طَمَعاً فِی الدُّنیا، لا یُریدُونَ بِهِ ما عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ رَبُّهُمْ یَکُونُ دینُهُمْ ریاءً لا یُخالِطُهُمْ خَوْفٌ یَعُمُّهُمُ اللَّهُ بِعِقابٍ فَیَدْعُونَهُ دُعاءَ الْغَریقِ فَلا یَسَتَجیبُ لَهُمْ؛ )(1)( به زودی زمانی بر امت من میآید که در آن زمان درون آنها پلید میشود، ولی ظاهر آنها به طمع دنیا آراسته میشود. به آنچه در پیشگاه خداوند است دل نمیبندند، دین آنها ریا [و تظاهر] است، خوف از خدا به دلشان راه نیابد [و خداوند آنها را به عذابی فراگیر دچار سازد، به این صورت که ] آنها خداوند را همچون آدم غرقشده میخوانند و خداوند دعایشان را مستجاب نمیکند.»
1) . الکافی، دارالکتب الاسلامیة، ج8، ص306.
از دیگر ویژگیهای عصر آخرالزمان، ظهور و بروز امتحانات بزرگ الهی است که بسیاری از انسانهای سست ایمان در این آزمایشهای الهی مردود و عدهای که ایمان در تمام وجودشان رسوخ کرده، موفق بیرون میآیند.
ابوخالد کابلی از امام سجاد(ع) نقل میکند که آن حضرت فرمود: «یا أَبا خالِدٍ! لَتأْتِیَنَّ فِتَنٌ کَقِطَعِ الَّیْلِ الْمُظْلِمِ لا یَنْجُوا إِلاَّ مَنْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَهُ أُولئِکَ مَصابیحُ الْهُدی وَیَنابیعِ الْعِلْمِ؛ )(1)( ای ابا خالد! هر آینه فتنههایی همچون قطعههای شب تار [در راه است و] فرا خواهد رسید که هرگز کسی [از آن] نجات نخواهد یافت، مگر کسی که خداوند از او پیمان گرفته است و ایشان چراغهای هدایت و چشمهساران دانشاند.»
آری، کسی که در بارِشِ فتنه، سر ایمان را به سلامت در برد، کاری کارستان کرده است. پیامبر اکرم(ص) از آن سوی اعصار و قرون از دیدن چنین اشخاصی به شگفت آمده، به علی(ع) چنین فرمود:
1) . امالی، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، 1413، ص45.
«یا عَلِیُّ! اَعْجَبُ النَّاسِ ایماناً وَاَعْظَمُهُمْ یَقیناً قَوْمٌ یْکُونُونَ فی آخِرِ الزَّمانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وُحُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلی بَیاضٍ؛ )(1)( ای علی! بدان که شگفتآورترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین مردمی هستند که در آخرالزمان واقع شدهاند، پیغمبر را ملاقات نکردهاند و از امام خود محجوباند و همانا به نوشته - که خط سیاهی بر صفحه سفید است - ایمان آوردهاند.»
1) . من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، 1413، ج4، ص366.
فصل هفتم: عصر ظهور
آخرالزمان در فرهنگ مهدویت
سیمای زندگی در آخرالزمان
با توجه به ویژگیهای فوق میتوان سیمای زندگی در این دوره را اینگونه ترسیم کرد:
همانگونه که اشاره شد، عوامل فراوانی دست به دست یکدیگر داده، روز به روز حقیقت تابناک دین را در هالهای از ابهام فرو میبرند؛ از این رو همواره دین در جوامع رو به کمرنگشدن میرود و خرافات و انحرافات فراوانی گریبانگیر آن میشود؛ به نحوی که وقتی حضرت مهدی(ع) قیام کرد، غبار از چهره دین برمیگیرد و همگی گمان میکنند این دین جدیدی است که آن حضرت ارائه میفرماید.
امیرمؤمنان علی(ع) این حقیقت را اینگونه بیان فرموده است: «أَیُّهَا النَّاسُ! سَیَأْتی عَلَیْکُمْ زَمانٌ یُکْفَأُ فیهِ الْإِسْلامُ، کَما یَکْفَأُ الْاِناءُ بِما فیهِ؛ )(1)( ای مردم! به زودی، زمانی بر شما خواهد رسید که اسلام، چونان ظرف واژگون میشود و آنچه در آن است میریزد.»
1) . نهج البلاغه، سید رضی، نشر امام علی(ع)، خ 103.
همچنین رسول گرامی اسلام(ص) میفرماید: «سَیَأْتی عَلی اُمَّتی زَمانٌ لایَبْقی مِنَ الْقُرآنِ إِلاَّ رَسْمُهُ وَلا مِنَ الْإِسْلامِ اِلاَّ إِسْمُهُ یُسَمُّونَ بِهِ وَهُمْ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنْهُ مُساجِدُهُمْ عامِرَةٌ وَهِیَ خَرابٌ مِنَ الْهُدی؛ )(1)( زمانی بر امت من پیش میآید که از قرآن، جز نقش آن و از اسلام، جز نام آن باقی نماند، [به ظاهر] مسلمان نامیده میشوند، در حالی که بیش از همه مردمان از آن دورند، مساجدشان آباد است، ولی از هدایت خالی است.»
امتحانات خداوند برای زن و مرد یکسان است؛ ولی پارهای روایات به ویژه درباره مردان آخرالزمان سخن گفتهاند که به برخی از آنها اشاره میشود:
امام صادق(ع) فرمود: «...وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ إِذا مَرَّ بِهِ یَوْمٌ وَلَمْ یَکْسِبْ فیهِ الذَّنْبَ الْعَظیمَ مِنْ فُجُورٍ، أَوْ بَخْسِ مِکْیالٍ أَوْ میزانٍ أَوْ غَشَیانِ حَرامٍ أَوْ شُرْبِ مُسْکِرٍ کَئیباً حَزیناً؛ )(2)( مردی را میبینی هنگامی که یک روز بر او گذشته و گناه بزرگی انجام نداده است، از قبیل: فحشا، کم فروشی، کلاهبرداری و یا شرب خمر، بسیار غمگین و اندوهگین میشود.»
خداوند متعال، زن را همانند مرد، گوهر گرانبهای آفرینش قلمداد کرده است و او گاه با اختیار و انتخاب خود تا اوج کمالات معنوی صعود و گاهی به پایینترین درکات سقوط میکند.
رسول گرامی اسلام(ص) در وصف برخی از زنان در آن دوران چنین میفرماید: «کَیْفَ بِکُمْ إِذا فَسَدَ نِساؤُکُمْ وَفَسَقَ شُبَّانُکُمْ وَلَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَلَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ. فَقیلَ لَهُ: وَیَکُونُ ذلِکَ یا رَسُولَ اللَّهُ؟ فَقالَ: نَعَمْ وَشَرٌّ مِنْ ذلِکَ؛ )(1)( چگونه میشود حال شما، هنگامی که زنهای شما فاسد شوند و جوانانتان فاسق، و شما نه امر به معروف میکنید و نه نهی از منکر. به پیامبر اکرم(ص) گفته شد که آیا این چنین خواهد شد؟! آن حضرت فرمود: بله و بدتر از آن [نیز خواهد شد].»
سرانجام سیمای زنان بد در آخرالزمان را با این سخن از امیرمؤمنان علی(ع) ادامه میدهیم که فرمود: «یَظْهَرُ فی آخِرِ الزَّمانِ وَاِقْتِرابِ السَّاعَةِ وَهُوَ شَرُّ الْاَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ کاشِفاتٌ عاریاتٌ مَتَبَرِّجاتٌ داخِلاتٌ فِی الْفِتَنِ، مائِلاتٌ اِلَی الشَّهَواتِ، مُسْرِعاتٌ اِلَی اللَّذَّاتِ، مُسْتَحِلاَّتٌ لِلْمُحَرَّماتِ فی جَهَنَّمَ خالِداتٌ؛ )(2)( در آخرالزمان و نزدیکشدن قیامت - که بدترین زمانهاست - زنهایی ظاهر میشوند که برهنه و لختاند، زینتهای خود را آشکار میسازند، به فتنهها داخل میشوند، به سوی شهوتها میگرایند، به سوی لذتها میشتابند، حرامهای الهی را حلال میشمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود.»
فصل هفتم: عصر ظهور
آخرالزمان در فرهنگ مهدویت
نجاتیافتگان آخرالزمان
سخن را با کلامی از امیرمؤمنان(ع) درباره انسانهایی که در این دوران سخت نجات مییابند به پایان میبریم که آن حضرت فرمود: «وَذلِکَ زَمانٌ لا یَنْجُو فیهِ اِلاَّ کُلُّ مُؤْمِنِ نُوَمَةٍ اِنْ شَهِدَ لَمْ یُعْرَفْ وَاِنْ غابَ لَمْ یُفْتَقَدْ، اُولئِکَ مَصابیحُ الْهُدی وَاَعْلامُ السُّری لَیْسُوا بِالْمَساییحِ وَلاَ الْمَذاییعِ الْبُذُرِ اُولئِکَ یَفْتَحُ اللَّهُ لَهُمْ اَبْوابَ رَحْمَتِهِ وَیَکْشِفُ عَنْهُمْ ضَرَّاءَ نِقْمَتِهِ؛ )(1)( و آن زمانی است که از فتنهها نجات نمییابد، مگر مؤمنانی که بینام و نشاناند. اگر در حضور باشند شناخته نشوند و اگر غایب شوند کسی سراغ آنها را نمیگیرد. آنها چراغهای هدایت و نشانههای روشناند. نه مفسدهجو هستند و نه فتنهانگیز، نه در پی اشاعه [فحشایند ]و نه مردمی سفیه و لغوگو! ایناناند که خداوند، درهای رحمتش را به سویشان باز میکند؛ و سختیها و مشکلات را از آنان برطرف میسازد.»
1) . نهج البلاغه، سید رضی،نشر امام علی(ع)، ترجمه محمد کاظم محمدی - محمد دشتی، خ103.
فصل هشتم: علائم ظهور
نشانههای ظهور و قیام امام زمان(ع)
مقدمه
واژه مهدویت و مهدی(ع) تبلور فرهنگ انتظار است که همه مسلمانان، اعم از شیعه و اهل سنت در باور داشت آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) و یاران ایشان، عهدهدار تبیین فرهنگ مهدویت بودهاند. این رسالت در هر عصری، میان آنها ادامه پیدا کرده است تا دوران غیبت کبرای امام زمان(ع) که در این برهه مهم و حساس، علما و مبلغان دینی مسئولیت تبیین و تثبیت آن را بر عهده گرفته. مردم را به فرا رسیدن روزگار ظهور امیدوار میکنند.
فصل هشتم: علائم ظهور
نشانههای ظهور و قیام امام زمان(ع)
ضرورت بیان نشانههای ظهور
هر مسئلهای که اهمیت و مقبولیت عمومی داشته باشد، مخاطرات و تهدیدها برای آن از ناحیه سودجویان و فرصتطلبان بیشتر خواهد شد؛ از جمله این مسائل که دارای شاخصههای جهانی و همگانی است، ظهور منجی است که به منزله اعتقاد و باور عمومی در همه ادیان مطرح شده است. طبیعی است افرادی که در پی منفعت فردیاند با آزمندی بسیار و با ظاهرسازی فریبنده به اغفال مردم میپردازند تا به نیتسوء خود برسند.
از این رو بیان نشانهها و علایم ظهور، ضروری است و رهبران و بزرگان دین، برای جلوگیری از این انحرافها و کجرویها و برای حفظ باورهای اصیل مردم، باید منجی و مصلح آخر زمان را با تمام شاخصهها و خصال معرفی نمایند و برای ظهور و قیام او نشانهها و علایمی را بیان کنند تا مردم در تمیز سره از ناسره در تحیر و تردید نمانند.
از همین رو در روایات و احادیثبسیاری منجی آخر زمان (حضرت مهدی(ع)) و کیفیت ظهور او، با تمام نشانهها بیان شده است.
در رویکرد کلی و کلان، میتوان نشانههای ظهور را به انواع مختلف تقسیم کرد که به یکایک آنها خواهیم پراخت:
فصل هشتم: علائم ظهور
نشانههای ظهور و قیام امام زمان(ع)
الف) نشانههای عام و خاص
آن دسته از نشانههایی که شاخصههای کلی و عمومی دارند؛ یعنی در قالب پدیده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصی متصف نشدهاند، «علائم عمومی» نامیده میشوند؛ نظیر: احادیث و روایاتی که از احوال و اوضاع مردمان آخر زمان و انحرافات و کجرویها در آن دوره سخن به میان آوردهاند که در واقع، نوعی بیان نشانههای ظهور امام زمان(ع) است؛ اما در قالب و معیار کلی و عمومی.
«عن ابن عباس عن رسول الله(ص): فی حدیث أنّ الله أوحی إلیهِ لَیلَةَ أَسرَی بِهِ أن یُوصَی إِلی عَلِیّ وَ أَخبِرهُ بِالأَئِمَةِ مِن وُلدِهِ إِلَی أَن قَالَ: آخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ یُصَلِّی خَلْفَهُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً... قُلْتُ إِلَهِی فَمَتَی یَکُونُ ذَلِکَ فَأَوْحَی إِلَیَّ عَزَّ وَ جَلَّ یَکُونُ ذَلِکَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْلُ وَ کَثُرَ الْقُرَّاءُ وَ قَلَّ الْعَمَلُ وَ کَثُرَ الْفَتْکُ وَ قَلَّ الْفُقَهَاءُ الْهَادُونَ وَ کَثُرَ فُقَهَاءُ الضَّلَالَةِ الْخَوَنَةُ ... وَ کَثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْکَرُ وَ أَمَرَ أُمَّتُکَ بِهِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمَعْرُوفِ...؛ )(1)( ابن عباس میگوید: در شب معراج، مطالبی به رسول اکرم(ص) وحی شد که باید به حضرت علی(ع) سفارش کند و به او دربارة ائمه پس از آن حضرت ـکه از فرزندانش هستند ـ خبر داد؛ تا آنجا که فرمود: آخرین آنها [نشانههایی دارد؛ از جمله اینکه] عیسی بن مریم پشت سرش نماز میخواند، زمین را از عدل و داد پر میکند، چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد،... عرض کردم: خداوندا! آن کی خواهد شد؟ خداوند به من وحی کرد: هر گاه علم از میان برداشته شود و نادانی ظاهر شود؛ قرائتهای [قرآن] زیاد اما عمل کم شود، قتل و کشتار زیاد شود، فقها و هدایتکنندگان واقعی کم شوند، علمای فاسق و خیانتکار زیاد شوند،... جور و فساد زیاد شود؛ منکر ظاهر شود، امت تو امر به منکر و نهی از معروف کنند،...»
1) . اثباة الهداة، ج7، ص390.
بعضی از علائم ظهور، به صورت خاص و با شاخصهای ویژه در افراد متعین، تبلور مییابد؛ مثلا در روایات بسیاری ذکر شده است که ظهور امام زمان(ع) در سال و روز فرد تحقق پیدا خواهد کرد. ظهور و خروج افرادی به نام دجال و سفیانی که مظهر گمراهی و نیز قیام افرادی مثل یمانی و سید خراسانی که سنبل هدایت هستند، جزءِ علائم خاص شمرده میشود و در احادیث، با اسم و رسم و با ویژگیهای مخصوصشان وارد شده است.
امام باقر(ع) فرمود: «تَنْزِلُ الرَّایَاتُ السُّودُ الَّتِی تَخْرُجُ مِنْ خُرَاسَانَ إِلَی الْکُوفَةِ فَإِذَا ظَهَرَ الْمَهْدِیُّ بُعِثَ إِلَیْهِ بِالْبَیْعَة؛ )(1)( پرچمهای سیاهی از ناحیه خراسان بیرون میآید و به جانب کوفه به حرکت در میآید. پس چون مهدی ظاهر شود، اینان وی را به بیعت دعوت میکنند.»
و نیز آن بزرگوار فرمود: «برای مهدی ما، دو نشانه است که از وقتی خداوند، آسمانها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در شب اول ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه و این دو از زمانی که خداوند، آسمانها و زمین را خلق کرده است، [این چنین] وجود نداشته است.» )(2)(
در روایات فوق، نشانههای خاصی برای ظهور امام زمان(ع) تعیین شده است.
فصل هشتم: علائم ظهور
نشانههای ظهور و قیام امام زمان(ع)
ب) نشانههای حتمی و غیر حتمی
آنچه به طور قطع، پیش از ظهور حضرت رخ خواهند داد و در واقع، هیچگونه قید و شرطی در ایجاد آنها لحاظ نشده است، علائم حتمی نامیده میشوند و شاید بتوان گفت که ادعای ظهور، پیش از تحقق آنها کذب و دروغ است.
امام سجاد(ع) فرمود: «إِنَّ أَمْرَ الْقَائِمِ حَتْمٌ مِنَ اللَّهِ وَ أَمْرُ السُّفْیَانِیِّ حَتْمٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَا یَکُونُ قَائِمٌ إِلَّا بِسُفْیَانِیٍّ؛ )(1)( ظهور قائم از ناحیه خداوند، قطعی و خروج سفیانی نیز از جانب خداوند قطعی است و قائمی جز با سفیانی وجود ندارد.»
امام صادق(ع) فرمود: «وَالیَمانِی مِنَ المَحتُومِ؛ [قیام] یمانی از نشانههای حتمی است.»
1) . بحارالأنوار، ج52، ص82.
فضل بن شاذان از ابیحمزه ثمالی نقل میکند: «قُلتُ لِأبِی جَعفَرٍ خُرُوجُ السُّفیَانِی مِن المَحتُومِ؟ قَالَ: نَعَم، وَ النِداءَ مِنَ المَحتُوُم وَ طُلُوعُ الشَّمسِ مِن مَغرَبِهَا مِنَ المَحتُوُم، وَ اختِلافُ بَنِی العَبَّاسِ فِی الدَّولَةِ مِن المَحتُوُمِ وَ قَتلَ النَّفسِ الزَّکِیَّةِ مَحتُوُمٌ وَ خُرُوجُ القَائِمِ مِن آلِ مُحَمَّدٍ مَحتُوُمٌ...؛ )(1)( به امام باقر(ع) عرض کردم: آیا خروج سفیانی حتمی است؟ فرمود: آری، صیحه آسمانی نیز از علائم حتمی است و طلوع خورشید از مغرب حتمی است. اختلاف بین بنی عباس در رابطه با حکومت، حتمی است. کشته شدن نفس زکیه حتمی است، قیام قائم آل محمد(ص) حتمی است...»
1) . ارشاد، مفید، ج3، ص347.
بعضی از نشانههای ظهور، پیش از ظهور، به طور مشروط رخ میدهند؛ یعنی اگر مقتضی آنها موجود و موانع مفقود باشد، تحققشان حتمی خواهد بود. در میان نشانهها، آنچه حتمی شمرده شده، از محتومیات هستند و غیر از آنها که گروه بسیاری از علائم را تشکیل میدهند جزو علائم غیرحتمی شمرده میشوند.
فصل هشتم: علائم ظهور
نشانههای ظهور و قیام امام زمان(ع)
ج) علائم با فاصله و بیفاصله
در بعضی روایات، تصریح شده است که بعضی علائم در سال ظهور امام زمان(ع) رخ میدهد؛ یعنی پیش از ظهور و در آستانه قیام حضرت مهدی(ع)، این نشانهها یکی پس از دیگری پدیدار و به ظهور امام زمان منتهی میشود.
امام صادق(ع) فرمود: «خُرُوجُ الثَّلَاثَةِ الْخُرَاسَانِیِّ وَ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ فِی سَنَةٍ وَاحِدَةٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ وَ لَیْسَ فِیهَا رَایَةٌ بِأَهْدَی مِنْ رَایَةِ الْیَمَانِیِّ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ؛ )(1)( خروج سه نفر قیام خراسانی و سفیانی و یمانی، در یک سال و در یک ماه و یک روز خواهد بود و در این میان، هیچ پرچمی به اندازه پرچم یمانی، به حق و هدایت دعوت نمیکند.»
امام باقر(ع) فرمود: «لَیْسَ بَیْنَ قِیَامِ القَائِمِ وَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ أکثَرَ مِن خَمْسَ عَشْرَةَ لَیْلَةً؛ )(2)( بین ظهور مهدی(ع) و کشتهشدن نفس زکیه، بیش از پانزده شب فاصله نیست.»
بعضی نشانهها با فاصله بسیاری با وقت ظهور تحقق مییابد؛ حتی بعضی از آنها پیش از تولد امام زمان رخ دادهاند و بعضی پس از تولد و پیش از ظهور با فاصله زیاد، تحقق پیدا کرده و خواهند کرد؛ چنانکه شماری از آنها، همچون از همگسستن بنیامیه و بنیعباس، خروج ابومسلم خراسانی، اختلاف بین مسلمانان و... اتفاق افتاده است.
فصل هشتم: علائم ظهور
نشانههای ظهور و قیام امام زمان(ع)
د) علائم زمینی و آسمانی
غالب نشانههای ظهور، طبیعی و زمینیاند و هر کدام در تثبیت حقانیت ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) نقش اساسی دارند.
امام علی(ع) فرمود:
«وَیَخرُجُ رَجُلٌ مِن أَهلِ بَیتِی فِی الحَرَمِ فَیَبلُغُ السُّفیَانِی، فَیَبعَثُ إِلَیهِ جُندَاً مِن جُندِهِ فَیَهزَمُهُم فَیَسیرُ إِلَیهِ السُّفیَانِی بِمَن مَعَهُ، حَتَّی إِذَا صَارَ بِبَیدَاءَ مِنَ الأَرضِ، خَسَفَ بِهِم، فَلایَنجُوا مِنهُم إِلَّا المُخبِرُ عَنهُم؛ )(1)( مردی از خاندان من در سرزمین حرم قیام میکند، پس خبر خروج وی به سفیانی میرسد. وی سپاهی از لشکریان خود را برای جنگ، به سوی او میفرستد و آنان را شکست میدهد؛ آنگاه خود سفیانی و همراهانش به جنگ وی میروند و چون از سرزمین بیداء میگذرند، زمین آنان را فرو میبرد و جز یک نفر، که خبر آنان را میآورد کسی از آنان نجات نمییابد.»
نشانههایی نظیر فرو رفتن سفیانی در بیداء، قیام یمانی، خراسانی، سفیانی و دجال، قتل نفس زکیه، جنگهای خونین و... از جمله علائم زمینی و طبیعی هستند.
1) . کنزل العمال، ج14، ص272، ح 38698 و مستدرک الحاکم، ج4، ص520.
به علت اهمیت ظهور امام زمان، افزون بر نشانههای زمینی و طبیعی، برخی علائم آسمانی نیز در زمان ظهور حضرت رخ خواهند داد، تا مردم بهتر رهبر و مصلح آسمانی را بشناسند و در راستای تحقق رسالت و اهداف او مشارکت کنند؛ مانند:
امام صادق(ع) فرمود: «إذَا نَادی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَنَّ الحَقَّ فِی آلِ مُحَمَّدٍ(ص)، فَعِندَ ذَلکِ یَظهَرُ المَهدِی عَلَی أَفواهِ النَّاسِ، وَ یَشرِبُونَ حُبَّهُ، وَ لایَکُونُ لَهُم ذِکرٌ غَیرَهُ؛ )(1)( هر گاه گویندهای از آسمان ندا دهد که حق با اولاد محمد(ص) است، در آن هنگام، ظهور مهدی(ع) به سر زبانها میافتد، و همه [شراب] دوستی او مینوشند و غیر او را یاد نمیکنند.»
1) . کنز العمال، ج14، ص588، ح39665.
امام صادق(ع) فرمود:
«عَلَامَةُ خَُرُوجِ المَهدِیّ کُسُوفُ الشَّمسِ فِی شَهرِ رَمَضَانَ فِی ثَلَاثَ عَشرَةَ وَ أَربَعَ عَشرَةَ مِنهُ؛ )(1)(
نشانه ظهور مهدی(ع) کسوف خورشید در ماه مبارک رمضان است [و وقت کسوف] سیزدهم یا چهاردهم ماه رمضان خواهد بود.»
1) . الغیبة، نعمانی، ص272، باب 14، ح47.
فصل هشتم: علائم ظهور
زمینهسازان ظهور
مقدمه
تحقق انقلاب عظیم حضرت مهدی(ع) به عنوان بزرگترین تحولی است که بشر در حیات خود خواهد دید. این واقعه بزرگ برپایههایی استوار است که از مهمترین آنها فراهم آمدن یاران، همراهان و همرزمانی است که تا پای جان برای اجرای اهداف آن حضرت از پای ننشینند.
بازشناسی این عوامل، ما را به شناخت آن حکومت سترگ نزدیکتر خواهد کرد؛ آنگاه خویشتن را با آن شرایط و ویژگیها محک خواهیم زد و از خود خواهیم پرسید: آیا ما خود را برای آن روزگار آماده ساختهایم؟ شاید آن روز، همین فردا باشد. با فهم این ویژگیها درخواهیم یافت که پای رفتن این راه را داریم یا خیر؟ و آیا در آن روز موعود و در هنگامه نبرد حق با باطل در کدامین جبهه قرار خواهیم گرفت؟
با گذری در بوستان کلام معصومان(ع) این ویژگیها به خوبی فرا روی ما قرار خواهد گرفت. پس قدم در این گلستان مینهیم و از گلهای عطرآگین آن مشام اندیشه را آکنده میسازیم.
پارهای از ویژگیهای یاران آن موعود امتها از این قرار است:
فصل هشتم: علائم ظهور
زمینهسازان ظهور
شناخت پروردگار
خداوند متعال، فلسفه اساسی آفرینش انسانها را عبادت و بندگی معرفی فرموده است؛ آنجا که میفرماید: (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إِلا لِیَعْبُدُونِ)؛ )(1)( «جن و انس را خلق نکردم، مگر برای اینکه عبادت کنند.»
این مهم، زمانی حاصل میشود که شناخت آن ذات مقدس فراهم آید. پس از شناخت خداوند است که راه رشد، هموار و موانع برطرف میشود.
یاران امام مهدی(ع) از جمله کسانی هستند که خداوند را آنگونه میشناسند که شایسته او است. حضرت علی(ع) این شناخت والای خداوند را در ایشان، اینگونه وصف فرموده است:
«رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ هُمْ أَیْضاً أَنْصَارُ الْمَهْدِیِّ فِی آخِرِ الزَّمَان؛ )(2)( مردانی مؤمن که خدا را چنان شناختهاند که شایسته است و آنان، یاران مهدی(ع) در آخرالزمان هستند.»
امام صادق(ع) ششمین ستاره فروزان سپهر ولایت، قلبهای آنان را بسان پولاد دانسته، میفرماید: «... رِجَالٌ کَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِیدِ لَا یَشُوبُهَا شَکٌّ فِی ذَاتِ اللَّهِ أَشَدُّ مِنَ الْحَجَر...؛ )(1)( آنان مردانیاند که دلهایشان گویا پارههای آهن است. هیچ تردیدی به خداوند قلبهایشان را نیالاید و [قلبهایشان] از سنگ استوارتر است.»
1) . بحارالأنوار، ج52، ص307، باب 26، ح82.
فصل هشتم: علائم ظهور
زمینهسازان ظهور
شناخت امام زمان(ع)
شناخت امام در هر زمان بر پیروان، لازم است؛ ولی آنچه شناخت رهبر آخرین را از اهمیتی دوچندان برخوردار میسازد، شرایط ویژه او است. ولادت پنهان، زیست پنهان و امتحانات دشوار، برخی از این ویژگیهاست.
یاران امام مهدی(ع) امام خویش را به بهترین وجه میشناسند و این شناخت آگاهانه در تمامی وجودشان رسوخ کرده است. بنابراین یار او شدن بدون شناخت آن بزرگوار امکان ندارد.
در روایات فراوانی چنین بیان شده است: «... مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة؛ )(1)( هر که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلی خواهد مرد.»
همچنین امام صادق(ع) فرمود: «... اعْرِفْ إِمَامَکَ فَإِنَّکَ إِذَا عَرَفْتَهُ لَمْ یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَمْ تَأَخَّرَ ... فَمَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ کَانَ کَمَنْ کَانَ فِی فُسْطَاطِ القَائِم(ع)؛ )(2)( امام خویش را بشناس. پس وقتی او را شناختی پیشافتادن و یا تأخیر این امر (ظهور) به تو آسیبی نخواهد رساند... پس هر که امام خویش را شناخت، مانند کسی است که در خیمه قائم(ع) باشد.»
آری، حضرتش در پس پرده غیبت است؛ ولی هرگز جمال وجودش برای انسانهای مهدیصفت پنهان نبوده است. اگر معرفتبه آن حضرت نباشد دیدن ظاهریِ ایشان نیز سودی در بر نخواهد داشت. کم نبودند کسانی که همواره جمال دلنشین پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) را زیارت میکردند؛ ولی بهره معرفتی چندانی از آن اسوههای آفرینش نبردند.
امام صادق(ع) فرمود: «وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ یَقُومَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ کَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ کَانَ قَاعِداً فِی عَسْکَرِهِ لَا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ؛ )(1)( هر که امامش را شناخت و پیش از قیام صاحب این امر (امام زمان(ع)) از دنیا رفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت، خدمتگزاری خواهد کرد؛ نه، بلکه مانند کسی است که زیر پرچم آن حضرت است.»
بنابراین شوق و سعادت دیدار آن حضرت از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ ولی از آن مهمتر، شناخت و معرفت ایشان است که حاصل آن، ارتباط روحی و سنخیت با آن امام همام است. به یقین اگر کسی به وظیفه و تکلیفی عمل کند که خداوند متعال برایش تعیین فرموده است، خود آن بزرگوار به دیدنش خواهد رفت؛ چنانکه در طول همه سالهای غیبت چنین بوده است.
1) . اصول کافی، ج1، ص371، باب أنه من عرف إمامه لم یضره...، ح2.
امام صادق(ع) در کمال تأکید، شیعیان را به شناختخداوند، پیامبر و حجتهای الهی فرخوانده است؛ از جمله دعاهای دوران غیبت را اینگونه توصیه فرموده است: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛ )(1)( بارالها! خود را به من بشناسان که اگر خودت را به من معرفی نکنی، پیامبرت را نشناسم. بارالها! پیامبرت را به من معرفی کن که اگر پیامبرت را به من معرفی نکنی حجتت را نشناسم. بارالها حجتت را به من معرفی کن که اگر حجتت را به من معرفی نکنی از دین خود گمراه میشوم.»
نواب اربعه نیز دعای پیشین را نقل کردهاند که احتمال دارد ایشان از خود حضرت مهدی(ع) نقل کرده باشند. )(2)(
فصل هشتم: علائم ظهور
زمینهسازان ظهور
اطاعت محض از خداوند و اولیای او
پس از شناخت خداوند و امام زمان(ع) و اعتقاد به آنان باید این شناخت و اعتقاد را عملی کرد و تبلور حقیقی آن در اطاعت محض از آن انوار پاک است.
همسو کردن رفتارها، نیتها و جهتگیریها طبق خواست رهبر الهی از مهمترین ویژگیهای رهروی راستین است و این صفت به خوبی در یاران امام مهدی(ع) وجود دارد.
شایان توجه اینکه اگر کسی در مرحله شناخت، در حد ممکن، معرفت اندوخت، در مرحله اطاعت، تردید نخواهد داشت؛ حال آنکه اگر کسی در آن مرحله به تردید و یا نقصان معرفتی دچار شد، هرگز در مرحله اطاعت پیرو خوبی نخواهد بود.
در قرآن کریم اطاعت از امام، همسنگ اطاعت از خداوند و پیامبر او شمرده شده است؛ آنجا که خداوند میفرماید: (أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ)؛ )(1)( «از خداوند و رسول و صاحبامرتان اطاعت کنید.»
1) . نساء/ 59.
امروزه حضرت مهدی(ع) در پس پرده غیبت است؛ اما اراده و فرمانش را باید گردن نهاد؛ چرا که اگر کسی اکنون از دستورهای آن حضرت اطاعت کرد در زمان ظهور نیز چنین خواهد بود.
رسول گرامی اسلام(ص) در اینباره فرمود: «طُوبَی لِمَنْ أَدْرَکَ قَائِمَ أَهْلِ بَیْتِی وَ هُوَ مُقْتَدٍ بِهِ قَبْلَ قِیَامِهِ یَتَوَلَّی وَلِیَّهُ وَ یَتَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّهِ وَ یَتَوَلَّی الْأَئِمَّةَ الْهَادِیَةَ مِنْ قَبْلِهِ أُولَئِکَ رُفَقَائِی وَ ذُو وُدِّی وَ مَوَدَّتِی وَ أَکْرَمُ أُمَّتِی عَلَیَّ؛ )(1)( خوشا به حال کسی که قائم اهلبیت را درک کند. حال آنکه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. با دوست وی دوست، و با دشمنش دشمن [و مخالف]، و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوستباشد. اینان همنشین و دوستان من و گرامیترینِ امتم نزد من هستند.»
1) . کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص456 و اکمال الدین ، ج1، ص286، باب 25، ح2.
فصل هشتم: علائم ظهور
زمینهسازان ظهور
احترام خالصانه
از آنجایی که امام حقی بزرگ برگردن پیروان دارد، خداوند متعال احترام او را بر مردمان لازم فرموده است؛ از اینرو هرآنچه مایه بزرگداشت او میشود از سوی یاران آن حضرت انجام میگیرد. ایشان این روحیه را در زمان غیبت در خود ایجاد کردهاند تا در زمان ظهور نیز همواره در تمامی امور، احترام آن حضرت را پاس دارند.
ائمه اطهار(ع) که معلم انسانهایند، هرگز از این مهم غفلت نکردهاند و عظمت شأن آخرین معصوم(ع)، آنها را به تکریم و احترامی مثال زدنی واداشته است.
وقتی دعبل خزاعی، قصیدهای شورانگیز برای امام علی بن موسی الرضا(ع) خواند - که در ابیاتی از آن به حضرت مهدی(ع) اشاره شده بود - حضرتش به احترام ذکر نام مقدس ایشان، متواضعانه برخاسته، دست بر سر نهاد و برای فرج قائم آل محمد(ص) دعا فرمود.
راوی این عمل ارزشمند امام رضا(ع) را اینگونه وصف کرده است: «فَوَضَعَ الرِّضَا(ع) یَدَهُ عَلَی رَأسِهِ وَ تَوَاضَعَ قَائِمَاً وَ دَعَی لَهُ بِالفَرَجِ؛ )(1)( حضرت رضا(ع) دست خود را بر سرش قرار داد و در حالی که ایستاده بود تواضع کرد و برای فرج او (امام زمان(ع)) دعا کرد.»
به راستی کسی که از احترام اندکی به صورت برخاستن هنگام شنیدن نام آن حضرت کوتاهی میکند، چگونه میتواند در عصر ظهور به تکریم آن حضرت بپردازد و از جان خود بگذرد؟!
مناسب است درباره احترام به آن حضرت بیشتر بخوانیم.
از امام صادق(ع) سؤال شد: «چرا هنگام شنیدن نام قائم لازم است برخیزیم؟» فرمودند: «آن حضرت، غیبت طولانی دارد و این لقب، یادآور دولتحقه او و ابراز تأسف بر غربت اوست. آن حضرت از شدت محبت و مرحمتی که به دوستانش دارد به هر کس که حضرتش را به این لقب یاد کند، نگاه محبتآمیز میکند. از تجلیل و تعظیم او است که هر بنده خاضعی در مقابلصاحب عصر خود هنگامی که مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد. پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت کند.» )(2)(
غیر از حکمت یاد شده، آمادگی افراد در هر آن، برای قیام، مبارزه و جهاد در راه تحکیم عدالت اجتماعی و حفظ حقوق انسانها واجد اهمیتی بسزاست.
انسان منتظر که زمینهساز ظهور در عصر غیبت است، باید همواره دارای چنین هدفی باشد و در راه تحقق آن به گونههای مختلف بکوشد و تا آنجا این آمادگی را داشته باشد و ابراز دارد که هرگاه نام پیشوای قیام (قائم) ذکر میشود به پاخیزد و آمادگی همه جانبه خویش را نشان دهد و این آمادگی را همیشه به خود و دیگران تلقین و تحکیم کند. )(1)(
1) . خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص264.
فصل هشتم: علائم ظهور
زمینهسازان ظهور
انتظار راستین
انتظار راستین، اساس شخصیت در یاران صاحبالزمان(عج) است و پیشینهای بس دراز و طولانی در تاریخ شیعه دارد.
آخرین فرستاده الهی(ص) بانگ برآورده و انسانها را به روزگاری سراسر نور نوید داده و فرموده است: «لا تَذهَبُ الدُّنیَا حَتَّی یَلی أُمَّتِی رَجُلٌ مِن أَهلِ بَیتِی یُقَالُ لَهُ المَهدِیّ؛ )(1)( دنیا به پایان نرسد، مگر اینکه امتِ مرا مردی از اهلبیت من رهبری کند که به او مهدی گفته میشود.»
اکنون قرنها از آن بانگ ملکوتی میگذرد؛ ولی همچنان طنین دلنشین و امیدبخش آن در گوش انسانهاست و این بشارت بزرگ زندگی مردمان را در عصر بلند انتظار با تاریخی روشن از نمودها و جلوههای فکری و عملی روز به روز به آن دروازه روشنایی نزدیکتر میسازد.
1) . اکمال الدین، ص644، ح3.
و آنچه در این رهیافت از ارزشی بس بلند برخوردار است، زمینهسازی برای ایجاد آن حکومت موعود است؛ اگرچه زمان برپایی آن از اسرار الهی و تنها در حیطه اراده خداوند است. انتظار به معنای چشم به راه بودن و درنگ کردن به امید پیشامدی خاص و به بیان دیگر، کیفیتی روحی است که باعث میشود حالت آمادگی به وجود آید برای آنچه انتظارش را دارند و ضد آن یأس و ناامیدی است.
این اندیشه در فرهنگ مهدویت بیش از هرچیز، مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیرتکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است که طبق بسیاری از نظریهها و فرضیهها فوق العاده تاریک و ظلمانی است.
امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی انسانی، در زبان روایات اسلامی، «انتظار فرج» خوانده شده و از جمله عبادات، بلکه برترین آنها شمرده شده است.
پیامبر اکرم و ائمه معصوم(ع) بر انتظار آن روز موعود، و لحظهشماری در فرا رسیدن آن حکومت حقه - که تنها به دست آن حضرت تشکیل میشود – فراوان تأکید کرده و آن را از اصول اساسی دینداری شمرده و پاداشهای بزرگی برای منتظران بیان فرمودهاند.
از همین رو، علمای بزرگ، انتظار ظهور منجی را یکی از وظایف مهم مردم در عصر غیبت و عنصری اساسی در زمینهسازی و حفظ روحیه مناسب برای درک زمان ظهور ذکر کردهاند. ایشان همواره مؤمنان را به رعایت این وظیفه خطیر با گفتار و کردار وا میداشتند.
در باب انتظار فرج و ارج و اهمیت آن احادیث فراوانی از پیشوایان معصوم(ع) روایت شده است. رسول گرامی اسلام(ص) در این باره فرموده است:
«أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ )(1)( برترین کارهای امت من انتظار فرج از خدای عزیز و جلیل است.»
1) . عیون أخبار الرضا، ج2، ص36، باب 31، ح87.
بدون هیچ توضیحی، توجه خوانندگان محترم رابه کلمه «اعمال» یعنی «کارها» در روایت جلب میکنیم که آن حضرت، انتظار را عمل و کار دانسته است و نه سکون و بیکاری.
فصل هشتم: علائم ظهور
زمینهسازان ظهور
آمادگی برای خدمت به حضرت مهدی(ع)
آنان که وجودشان سرشار از عشق خداوند و اولیای اوست، اگر عصر ظهور را درک کنند، بزرگترین افتخارشان خدمت به ساحت بلند مهدی آل محمد(ص) خواهد بود.
شاید باور کردن این سخن بسی مشکل نماید که رئیس مذهب شیعه، همو که هزاران دانشمند، زانوی ادب و دانشجویی در محضر کلامش بر زمین مینهادند و همو که شاگردان مکتبش عقابان تیز پرواز آسمان اندیشه و علم بودند، آنگاه که نام آخرین ذخیره الهی نزدش برده میشد با حسرتی برآمده از عمق جان و آرزویی بیمانند، آهی از نهاد برمیآورد و میفرمود: «لَو أَدرَکتُهُ لَخَدمتُهُ أَیَامَ حَیَاتِی؛ )(1)( اگر او را درک کنم تمام روزهای زندگانیام خدمتگزار او خواهم بود.»
هر کس بخواهد در آن روزگار، خدمت حضرتش نصیب وی شود، باید هماکنون در دوران غیبت، خدمت به آن حضرت و یاران او را سرلوحه کارهای خود قرار دهد.
1) . الغیبة، نعمانی، ص245، باب 13، ح46.
بیتردید خادمان دوران ظهور، همان خادمان دوران غیبتاند. پس منتظر راستین و علاقهمند به حضرت مهدی(ع) باید تمامی لحظههای زندگی خود را سرشار از خدمت به او و راه و هدفش سپری کند.
فصل هشتم: علائم ظهور
زمینهسازان ظهور
خودسازی و دیگرسازی
یکی از ویژگیهای یاران ولی عصر(ع) در عصر غیبت، خودسازی و مواظبت بر رفتار خویش است که در پی آن، جامعه و دیگران نیز به این امر، متمایل خواهند شد. شکی نیست که دینداری در عصر غیبتحضرت مهدی(ع) از هر زمانی دیگر بسی مشکلتر و طاقتفرساتر است.
حضرت صادق(ع) سختی این دوران را اینگونه به تصویر کشیدهاند: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً الْمُتَمَسِّکُ فِیهَا بِدِینِهِ کَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ. ثُمَّ قَالَ: هَکَذَا بِیَدِهِ فَأَیُّکُمْ یُمْسِکُ شَوْکَ الْقَتَادِ بِیَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیّاً. ثُمَّ قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ ؛ )(1)( صاحب این امر، غیبتی دارد که در آن، هر کس از دین خود دست برندارد، همانند کسی است که با کشیدن دستخود به ساقه قتاد [که بوتهای تیغدار است] خارهای آن را بسترد. پس کدامیک از شما با دست خود تیغهای قتاد را نگه میدارد؟
سپس آن حضرت مدتی سر به زیر افکند و فرمود: صاحب این امر دارای غیبتی است. پس بنده خدا باید پرهیزگاری و تقوا پیشه کند و به دین خود تمسک جوید.»
1) . کافی، ج1، ص335.
آزمایشهای دینی برای همه ایمانآورندگان در همه زمانها، قانون الهی است؛ اما در عصر غیبت، تمامی عوامل دست به دست هم داده و این آزمایش را به کمال خود رسانده است. در این دوران است که حفظ دین، بسیار دشوار است و بیشتر مردم به انگیزههای گوناگون، ایمان خویش را در زندگی ازدست میدهند.
گسترش زمینههای ناباوری، افزایش انگیزههای انحراف و گریز از دین و ستیزهجوییهای دشمنان با دینداران و دینداری، از مهمترین عوامل این آزمایش است.
موفقیت در این آزمایش، نیازمند بینشی است که انسان دیندار در پرتو آن بتواند در برابر تحریفها، شبههها و تردیدها رویکرد دینی خود را حفظ کند و با هیچیک از عوامل انحراف، خلوص دینی و دینداری را در فکر و عمل از دست ندهد.
اگر چنین شد، مصداق این فرمایش رسول گرامی اسلام(ص) خواهد بود که فرمود: «به زودی پس از شما، کسانی میآیند که یک نفر از آنان، پاداش پنجاه نفر از شما را دارد.» گفتند: «ای رسول خدا! ما در جنگ بدر و احد و حنین در رکاب شما جهاد کردیم و درباره ما آیه قرآن نازل شده است.»
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اگر آنچه از آزارها و رنجها که بر آنان میرسد، بر شما آید، بسان آنان شکیبایی نخواهید داشت.» )(1)(
پایداری بر دین در روزگار غیبتبه تحمل سختیها، محرومیتها و تنگناهای مادی خلاصه نمیشود؛ بلکه تحمل فشارهای سخت روحی و معنوی نیز بر آنها افزوده میشود. و چنانچه دینداری با شکیبایی درست و آگاهانه توأم نباشد به تدریج ناامیدیها روی میآورد و باور را از روح و فکر برمیدارد. بنابراین منتظر راستین باید زمینهساز صادق ظهور باشد و اگر چنین بود، داشتن ویژگیهای فوق، پارهای از خصوصیات او خواهد بود.
1) . کتاب الغیبة، ص 456.
فصل نهم: پس از ظهور
حکومت امام زمان(ع) تنها حکومت واحد جهانی
مقدمه
بحث درباره جهانیشدن در فرهنگ متداول روز در ذات خود، بحث کم و بیش مبهمی است. علت ابهام آن، این است که مفهوم یکسان و یکدستی از آن ارائه نشده است.
واژه جهانیشدن از یک جهت، مفهوم کاملا جدید و از لحاظی یک مقوله قدیمی به شمار میرود. ظهور این پدیده، باعث بروز تحرک شگفتانگیز اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ارزشی شده، تفاسیر جدیدی از سیاست، اقتصاد، فرهنگ، اقتدار، امنیت و... به دست میدهد.
جهانیشدن در شکل امروزی آن، از زمان فروپاشی کمونیسم و نظام دو قطبی و سرانجام پایان جنگ سرد، بیشتر مطرح شده است. مفهوم جهانیشدن و مفاهیم نزدیک به آن، نظریاتی هستند که از سوی اکثر پژوهشگران مسائل سیاسی و امور بینالملل برای توصیف وضعیت حاکم بر نظام بینالملل به کار میرود.
جهانیشدن به معنای فرایندی اجتماعی است که از مدتها پیش آغاز شده و رو به گسترش است و در آن قید و بندهای جغرافیایی ـ که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است ـ از بین میرود. واژه جهانیشدن حرکت به سوی یک جامعه جهانی واحد را نوید میدهد.
پرسشی که اینجا پیش میآید این است که دیدگاه شیعه درباره جهانیشدن و حاکمان حکومت جهانی چیست و حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) چگونه حکومتی خواهد بود؟ و اساسا جهانی بودن حکومت امام مهدی(ع) به چه معناست؟ در این نوشتار کوتاه به این پدیده و اینکه در روایات اسلامی، مقصود از حکومت جهانی چیست، مطالبی خدمت شما خوانندگان گرامی عرضه میکنیم.
در یک بررسی جامع و کامل در روایات و سخنان ائمه اطهار(ع) به جرئت میتوان گفت که یکی از ویژگیهای انکارناپذیر حکومت امام زمان(ع) جهانْشمولی آن است. حکومت آن حضرت، شرق و غرب عالم را فرا میگیرد و گلبانگ توحید از تمام آبادیهای زمین شنیده میشود و نسیم جاننواز عدل و داد، سراسر گیتی را سرشار میکند.
امام حسین(ع) در این باره فرمود: «مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً أَوَّلُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(ع) وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ یُحْیِی اللَّهُ تَعَالَی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ یُظْهِرُ بِهِ دِیْنَ الْحَقِّ (عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) )(1)( ؛ )(2)( دوازده هدایتشده از ماست: اولین آنها علی بن ابیطالب(ع) و آخر ایشان نهمین فرزند از فرزندان من است و او قائم به حق است که خداوند به وسیله او زمین را پس از مردنش حیات میبخشد و دین حق را بر تمامی ادیان غلبه میدهد، اگر چه مشرکان را خوش نیاید.»
در آن دوران به دست آن امام بزرگ، آرمان والای تشکیل جامعه بزرگ بشری و خانواده انسانی تحقق میپذیرد و آرزوی دیرینه همه پیامبران و امامان(ع) و مصلحان و انساندوستان برآورده میشود.
امام رضا(ع) از پدرانش از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که خداوند در شب معراج در بخشی از سخنان طولانیاش فرمود: «... لَأُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ بِآخِرِهِمْ مِنْ أَعْدَائِی وَ لَأُمَکِّنَنَّهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا؛ )(1)( و به درستی، زمین را به وسیله آخرین آنها (ائمه اطهار(ع)) از دشمنانم پاک خواهم ساخت و گستره زمین را در فرمانروایی او قرار خواهم داد....»
در دوران رهبری امام مهدی(ع) با ایجاد مرکز واحد و مدیریت و حاکمیتیگانه الهی برای همه اجتماعات، نژادها و منطقهها، سبب اصلی جنگ و ظلم از بین میرود.
در روایتی از رسول گرامی اسلام(ص) میخوانیم: «الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَنْتَ یَا عَلِیُّ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ عَلَی یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا؛ )(2)( پیشوایان پس از من دوازده نفرند: ای علی! اولین آنها تو هستی و آخرین آنها قائم است؛ همو که خداوند به دست او مشرقها و مغربها [کنایه از تمامی کره زمین] را فتح خواهد کرد.»
اگر چه امید به آمدن مصلح جهانی در افکار و عقاید تمامی اقوام و ملل ریشه دارد و کم و بیش به گونههای متفاوت در همه جا مطرح بوده است؛ اما در تفکر شیعی، انتظار فرج و حاکمیت آن موعود به طور روشن و شفاف مطرح است؛ به گونهای که آن امام منتظر و آن منجی نهایی را زنده میدانند و اعتقاد دارند روزی به فرمان خداوند خواهد آمد و جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد.
از این رو مفهوم «غیبت» و «انتظار فرج» نزد شیعه دوازده امامی مفهومی است متفاوت با دیگر ادیان و مذاهب و مکتبها. همانگونه که اشاره شد، یکی از مفاهیمی که از همان ابتدا در ارتباط با مهدویت و ظهور منجی آخرین پدید آمد و در شمار عقاید دینی بسیاری از شیعیان در آمد، مفهوم حکومت واحد جهانی است؛ به این معنا که با ظهور امام غایب، اسلام که تنها دین الهی و کامل و دارای شریعت جامع است، مقبول همگان خواهد شد و در آن زمان، ستمگران و جباران از مسند قدرت به زیر کشیده خواهند شد. پس از آن، حکومت جهانی اسلام با زعامت و رهبری مستقیم آخرین امام معصوم و عادل بر پا خواهد شد و عدالت بر بنیاد دیانت و اخلاق در مقیاسی جهانی اجرا خواهد شد.
در برخی آیات قرآن به این حاکمیت اشاره شده است. همه آیات مربوط به جهانی بودن دین اسلام مؤید این معناست. بیتردید، زمانی فرا خواهد رسید که تنها دین حاکم بر جهان، اسلام خواهد بود.
جهانیبودن دین اسلام و اختصاص نداشتن آن به قوم یا منطقهای خاص، از ضروریات این آیین الهی است؛ حتی کسانی که به آن، ایمان ندارند میدانند که دعوت اسلام، همگانی بوده، و به منطقه جغرافیایی خاصی محدود نبوده است.
افزون بر این، شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد که پیامبر اکرم(ص) به سران کشورها مانند: قیصر روم، پادشاه ایران، فرمانروایان مصر، حبشه و شامات، به رؤسای قبایل مختلف عرب و... نامه نوشتند و به سوی آنان پیک ویژه گسیل داشتند. آن حضرت، همگان را به پذیرفتن این دین مقدس دعوت کردند و از پیامدهای وخیم کفر و رویگردانی از اسلام بر حذر داشتند. اگر دین اسلام، جهانی نبود چنین دعوتی به طور عمومی انجام نمیگرفت و سایر اقوام و امتها هم برای نپذیرفتن آن، عذری میداشتند. )(1)(
بنابر این مبانی و مقدماتی که ناگزیر به آرمان حکومت واحد جهانی شیعی منجر میشود، از این قرار است:
1) . آموزش عقاید، محمدتقی مصباح یزدی، ج2، ص116.
فصل نهم: پس از ظهور
حکومت امام زمان(ع) تنها حکومت واحد جهانی
جهانیبودن رسالت اسلام
همه مسلمانان بر این باورند که اسلام، آخرین حلقه از سلسله طولانی نبوت و از هر جهت کاملترین و جامعترین دین است و تا روز قیامت نیز بشر را از هر جهت کفایتخواهد کرد. روزی فرا خواهد رسید که اسلام، تمامی آدمیان و پیروان ادیان را پیرو خود خواهد کرد و بدین ترتیب، جهان در تسخیر آموزههای بلند و آسمانی اسلام در خواهد آمد.
قرآن مجید این حقیقت سترگ را اینگونه تصویر کرده است:
1) . آل عمران/ 19.
(وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإسْلامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ)؛ )(1)( «و هر که جز اسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود.»
(الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ)؛ )(2)( «امروز دین شما را برایتان کامل کردم.»
(مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا)؛ )(3)( «محمد، پدر هیچیک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است.»
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ)؛ )(4)( «او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز سازد.»
با بهرهگیری از این سخنان نورانی، مسلمانان به حقانیت، جامعیت، خاتمیت، جهانشمولی، جهانْگستری و غلبه نهایی دین اسلام دستیافتهاند.
فصل نهم: پس از ظهور
حکومت امام زمان(ع) تنها حکومت واحد جهانی
اعتقاد به مهدویت
چنانکه گفته شد، اعتقاد به مهدویت و ظهور منجی دادگستر و جهانی، ناگزیر به چیرگی اسلام بر تمامی ادیان، مکاتب و ایدئولوژیها و استیلا بر فرمانروایان غیر الهی گره خورده است. این اعتقاد در نهایت به تأسیس حکومت جهانی منجر خواهد شد؛ به ویژه اگر از منظر شیعی به تاریخ بنگریم، ظهور مهدی خاص و شناخته شده و در عین حال غایب از دیدگان و تشکیل حکومت حق و عدالتگستر، اجتنابناپذیر خواهد بود.
از نظر شیعه ، تاریخ اسلام پس از پیامبر اکرم(ص) با حذف امام علی بن ابیطالب(ع) و فرزندان معصوم او در حوزه سیاست و حکومت به انحراف گرایید. این کار پیامدهای منفی متعددی نیز در پی داشت که یکی از آنها محرومیت جامعه از رهبری معنوی و آسمانی بود؛ چرا که امام علی(ع) و پس از او امامان معصوم(ع) پیشوایان دینی و سیاسی بر حق بوده و حق خلافت و امامت انحصاری داشتهاند. در نتیجه، دیگران، غاصب حق معصوماند و «جائر» و «باطل»اند. این انحراف تاکنون ادامه پیدا کرده است. شیعیان منتظرند که آخرین بازمانده از پیشوایان معصوم(ع) ظهور کند و تاریخ اسلام و در نهایت، تاریخ انسان را به مسیر طبیعی و الهیاش باز گرداند.
در آن صورت، اسلام، عزیز و همگانی میشود و مسلمانان، توانمندانه بر جهان چیره میشوند. طبق این تفسیر، تشکیل حکومت واحد جهانی، گریزناپذیر خواهد بود.
در منابع روایی اسلامی - و به ویژه شیعی - از خصوصیات، اختیارات و عملکردهایی یاد شده است که جملگی آنها جز با تشکیل حکومت واحد جهانی محقق نخواهد شد؛ از جمله گفته شده است که امام مهدی(ع) ظلم و جور را برای همیشه بر میاندازد و عدالت و دین حق را در سطح جهان برای همیشه مستقر میکند. همچنین در برخی روایات، از اختیارات، قدرت و امکانات مطلق و جهانی امام غایب یاد شده است که عملا جز چیرگی بر جهان و تشکیل حکومت مقتدر جهانی نخواهد بود.
در روایتی از امام باقر(ع) چنین نقل شده است: «الْقَائِمُ مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مُؤَیَّدٌ بِالنَّصْرِ تُطْوَی لَهُ الْأَرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْکُنُوزُ وَ یَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ یُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ دِینَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ فَلَا یَبْقَی فِی الْأَرْضِ خَرَابٌ إِلَّا عُمِرَ وَ یَنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ(ع) فَیُصَلِّی خَلْفَهُ؛ )(1)( قائم ما با انداختن بیم و هراس در دل ستمگران یاری میشود، با پشتیبانی [و حمایت از جانب خداوند] تأیید میشود؛ زمین برایش خاضع و تسلیم میشود، گنجها و خزائن برایش آشکار و نمایان میشود، حکومت او شرق و غرب عالم را فرا میگیرد، خداوند به کمک او دینش را بر تمامی ادیان چیرگی میبخشد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند، در زمین خرابی و ویرانی نمیماند، مگر آنکه آباد شود و عیسی بن مریم(ع) از آسمان فرود آید و پشتسر او نماز گزارد.»
1) . اکمال الدین، ج1، ص330، باب 32، ح16 و أعلام الوری، ص463، الفصل الثالث من الباب الرابع.
به استناد این نوع روایات، هرگز تردیدی نخواهد ماند که حکومتحضرت مهدی(ع) تمامی زمین را فرا خواهد گرفت ان شاء الله.
فصل نهم: پس از ظهور
نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی مهدی موعود(ع)
مقدمه
یکی از ابعاد انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع) ایجاد اصلاحات در بعد اخلاقی زندگی انسانهاست. با ظهور آن حضرت، مشکلات اخلاقی بشر، مرتفع و انسانها به آسایش و آرامش خواهند رسید. با نهضت اخلاقی آن حضرت، آدمی به ارزشهای واقعی روی میآورد و فضایل اخلاقی احیا میشود.
در این مجال برای معرفی اجمالی نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی ولی عصر(ع) دورنمایی از زندگی اخلاقی در دوران پیش از ظهور را مطرح کرده، برخی اقدامهای آن مصلح جهانی را در این باره بیان میکنیم.
فصل نهم: پس از ظهور
نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی مهدی موعود(ع)
گسست روابط انسانی
گسیختن پیوندها، از پدیدههای ویرانگر پیش از ظهور است. در این روزگاران، پیوندهای اجتماعی استواری وجود ندارد و زندگی بر محور حق و عدل و ارزشهای انسانی دور نمیزند. ضابطه در روابط اجتماعی، ارزش انسان و احترام به حقوق او نیست. انسانها به ظاهر در کنار یکدیگر زندگی میکنند؛ ولی دلها و فکرهای آنها با هم و در کنار هم نیست و ناسازگاریها و قضاوتهای مادی، مانع نزدیکی و همدلی مردمان است. )(1)(
پیامبر اکرم(ص) درباره این دوران میفرماید: «وَ ذَلِکَ عِنْدَ مَا تَصِیرُ الدُّنْیَا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ یَغَارُ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ فَلَا الْکَبِیرُ یَرْحَمُ الصَّغِیرَ وَ لَا الْقَوِیُّ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ فَحِینَئِذٍ یَأْذَنُ اللَّهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ )(2)( ؛ [غیبت] در هنگامی است که دنیا دچار آشفتگی میشود، و مردمان به یکدیگر میتازند، نه بزرگ به کوچک رحم میکند، و نه قدرتمند بر ناتوان. در این هنگام خداوند به امام [غائب] اجازه خروج میدهد.»
امام صادق(ع) شرایط اخلاقی دوران پیش از ظهور را چنین بیان میکند: «وَ رَأَیْتَ الصَّغِیرَ یَسْتَحْقِرُ بِالْکَبِیرِ ... وَ رَأَیْتَ الْجَارَ یُؤْذِی جَارَهُ وَ لَیْسَ لَهُ مَانِعٌ؛ )(1)( کوچکتر را میبینی که بزرگتر را تحقیر میکند... و همسایه را میبینی که همسایه را میآزارد و چیزی مانع او [در این آزار رسانی] نیست.»
این ناهنجاریهای اخلاقی و این بیاحترامیها در حکومت جهانی مهدی(ع)، از میان خواهد رفت و مردم یکپارچه و یکدل نسبت به همدیگر احساس مسئولیت کرده، بزرگترها مراعات حال کوچکترها را میکنند و کوچکترها احترام بزرگترها را نگه میدارند:
«وَ أُلْقِیَ الرَّأْفَةُ وَ الرَّحْمَةُ بَیْنَهُمْ فَیَتَوَاسَوْنَ ... وَ لَا یَعْلُو بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ یَرْحَمُ الْکَبِیرُ الصَّغِیر...؛ )(2)( در میان [عموم] مردم مهربانی و رحمتبرقرار میشود و در سایه آن مواسات و همیاری میکنند... و بر یکدیگر برتریطلبی ندارند و بزرگتر به کوچکتر رحمت [و عطوفت و مهربانی] میورزد....»
امام علی(ع) میفرماید: «المَهدِیُّ سَمحٌ بِالمَالِ، شَدِیدٌ عَلَی العُمَّالِ، رَحِیمٌ بِالمَسَاکِینِ؛ )(1)( مهدی(ع) بخشنده مال است، بر کارگزاران و مأموران [دولتخویش] بسیار سختگیر است، و نسبتبه ناتوانان [و مستمندان]، بسیار مهربان است.»
1) . خورشید مغرب، ص30.
فصل نهم: پس از ظهور
نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی مهدی موعود(ع)
پول پرستی
در جامعه پیش از ظهور، پول و سرمایه حرف اول را میزند. معیار ارزشمندی و بیارزشی در داشتن پول و نداشتن آن است و هرکه ثروت و سرمایهاش بیشتر باشد، احترام و فضیلتش نزد مردم بیشتر خواهد بود و هرکه تهیدست و بینوا باشد، جایگاه متناسب خود را در جامعه ندارد؛ اگر چه دارای فضایل اخلاقی وعملی باشد.
پیامبر اکرم(ص) خطاب به ابن مسعود درباره مردم در دوران پیش از ظهور میفرماید: «یَتَفاضَلُونَ بِاحسَابِهِم وَ أَموالِهِم؛ )(1)( [مردم آخرالزمان] با حسب و نسبها و سرمایههایشان بر یکدیگر برتری میجویند.»
امام صادق(ع) درباره این مردم میفرماید: «وَرَأیتَ صَاحِبُ المَالَ اعزَّ مِنَ المُؤمِنِ؛ )(2)( ثروتمند را میبینی که از مؤمن، عزیزتر است.»
همچنین امام صادق(ع) میفرماید: «وَ رَأَیْت النَّاسَ هَمُّهُمْ بُطُونُهُمْ وَ فُرُوجُهُمْ لَا یُبَالُونَ بِمَا أَکَلُوا وَ مَا نَکَحُوا وَ رَأَیْتَ الدُّنْیَا مُقْبِلَةً عَلَیْهِم؛ )(1)( مردم را میبینی که همه کوشش آنان صرف شکم و مسائل جنسی میشود، و در شکم و شهوت لاابالی و بیباکاند، و دنیا به آنان روی آورده است.»
امام صادق(ع) میفرماید: «وَ رَأَیتَ النَّاسَ مَعَ مَن غَلَبَ... وَ رَأَیتَ الخَلقَ وَ المَجَالِسَ لایُتَابِعُونَ إِلا الأَغنِیاءَ؛ )(2)( مردم را میبینی که همراه با قدرتهای غالباند (چه سیاسی و چه اقتصادی و...] و مردم و مجلسها تبعیت نمیکنند، مگر از سرمایهداران.»
ولی در روزگاران سبز، همه چیز رنگ سبز به خود میگیرد و معیار ارزش و فضیلت، ایمان، تقوا، ایثار و از خود گذشتگی است. فرهنگ غالب و فراگیر آن دوران، احساس مسئولیت، توجه به همنوعان و رفع مشکلات یکدیگر و... خواهد بود. هرکس تلاش میکند تا دیگران را در سرمایه خود شریک و شادیها را با دیگری تقسیم کند.
امام باقر(ع) میفرماید: «حَتَّی إِذْ قَامَ الْقَائِمُ جَاءَتِ الْمُزَامَلَةُ )(1)( وَ یَأْتِی الرَّجُلُ إِلَی کِیسِ أَخِیهِ فَیَأْخُذُ حَاجَتَهُ لَا یَمْنَعُهُ؛ )(2)( هنگام ظهور قائم(ع) دوستی و یگانگی حاکم میشود [تا آنجا که] هرکس، هرچه نیاز دارد، بدون هیچ ممانعتی از جیب برادر دینی اش بر میدارد.»
اسحاق بن عمار میگوید: «کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَذَکَرَ مُوَاسَاةَ الرَّجُلِ لِإِخْوَانِهِ وَ مَا یَجِبُ لَهُ عَلَیْهِمْ فَدَخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ أَمْرٌ عَظِیمٌ فَقَالَ إِنَّمَا ذَلِکَ إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَجَبَ عَلَیْهِمْ أَنْ یُجَهِّزُوا إِخْوَانَهُمْ وَ أَنْ یُقَوُّوهُمْ؛ )(3)( نزد امام صادق(ع) بودم که از تساوی مردم با یکدیگر و حقی که هرکسی به دیگری دارد، سخن گفت، من سخت در شگفت شدم، پس فرمود: این، هنگام قیام قائم ماست که در آن روزگار، واجب است که یکدیگر را آماده و پشتیبانی کنند.»
فصل نهم: پس از ظهور
نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی مهدی موعود(ع)
گسست روابط خانوادگی
پیش از ظهور، خانواده، به عنوان هسته اصلی اجتماعات، به بیثباتی و تزلزل دچار میشود و پیوندهای خانوادگی گسیخته و سست میشود، مرد حقوق زن و زن حقوق مرد را رعایت نمیکند، فرزندان حرمت پدران ومادران را ندارند، و مادران و پدران مسئولیت تربیت فرزندان را از یاد میبرند.
امام صادق(ع) درباره این دوران میفرماید: «وَ رَأَیْتَ الْعُقُوقَ قَدْ ظَهَرَ وَ اسْتُخِفَّ بِالْوَالِدَیْنِ ... وَ رَأَیْتَ الْأَرْحَامَ قَدْ تَقَطَّعَت؛ )(1)( و میبینی که نافرمانی و گستاخی [در برابر پدران و مادران] آشکار است، به والدین بیحرمتی میشود... و پیوندهای خانوادگی از هم گسسته است.»
در زمان ظهور حضرت ولی عصر(ع) با ارشادات حضرت مهدی(ع)، اخلاق مردم تکمیل و مشکلات خانوادگی و اجتماعی آنان مرتفع میشود. امام باقر(ع) فرمود: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ یَدَهُ عَلَی رُؤُسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقُولَهُمْ وَ أَکْمَلَ بِهِ أَخْلَاقَهُمْ؛ )(2)( چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان میگذارد و عقول آنها را با این کار، متمرکز میکند و اخلاقشان را با آن به اکمال میرساند.»
همچنین امام صادق(ع) فرمود: «وَ فِی اَیَّامِ دَوْلَتِهِ تَطِیبُ الدُّنْیا وَ اَهْلُهَا؛ )(1)( در روزگار دولت او، دنیا پاکیزه و اهل دنیا نیکو شوند.»
همچنین در روایت آمده است: «أَمَا وَ اللَّهِ لَیَدْخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیُوتِهِمْ کَمَا یَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقَرُّ؛ )(2)( به خدا قسم! عدلش را وارد خانههای آنها میکند، چنانکه گرما و سرما وارد میشود.»
فصل نهم: پس از ظهور
نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی مهدی موعود(ع)
رواج فرهنگ استثمارگری و درندهخویی
استثمار و استثمارگری، دارای پیشینه تاریخی طولانی است. استثمار در زمانهای گذشته به صورت فردی و جزئی و در قالب اقتصادی مطرح بوده است؛ اما با گذشت زمان، استثمار و استثمارگری نیز در قالبهای جدیدتر ظاهر شده است تا جایی که اکنون افزون بر استثمار اقتصادی که در گذشته مطرح بوده، استثمار سیاسی و به ویژه استثمار فرهنگی - آن هم در سطح کلی و فراگیر - بروز کرده است و استثمارگران، این امر را زمینهساز چپاول اقتصادی ملتها قرار دادهاند.
پیامبر اکرم(ص) درباره این ویژگی در دوران پیش از ظهور میفرماید: «فَعِنْدَهَا یَلِیهِمْ أَقْوَامٌ إِنْ تَکَلَّمُوا قَتَلُوهُمْ وَ إِنْ سَکَتُوا اسْتَبَاحُوهُمْ لِیَسْتَأْثِرُوا بِفَیْئِهِمْ؛ )(1)( در آخرالزمان، اقوامی بر مسلمانان سیطره یابند که اگر لب به سخن گشایند آنان را بکشند و اگر لب فرو بندند [خون] ایشان را مباح شمرند تا منابع و درآمد آنان را تصاحب کنند.»
1) . منتخب الأثر، ص432.
امام علی(ع) درباره این زمان میفرماید: «کَانَ أَهْلُ ذَلِکَ الزَّمَانِ ذِئَاباً، وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً، وَ أَوْسَاطُهُ أُکَّالًا، وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتًا؛ )(1)( مردمان آن زمان گرگاند، و شاهانشان درنده و مردم متوسط [در آن جامعه] طعمه [توانگران] و بینوایانشان مردگاناند.»
همه حکومتهای ظلم، جور و باطل در دوران ظهور از بین خواهند رفت و بساط استعمارگران و استثمارگران برچیده خواهد شد. امام باقر(ع) فرمود: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ(ع) ذَهَبَتْ دَوْلَةُ الْبَاطِلِ؛ )(2)( هنگامی که قائم قیام کند، دولت باطل از بین خواهد رفت.»
در زمان دولت یار، دیگر چنین نیست که قدرتمندان حقوق ضعیفان را پایمال کنند و با وجود گرسنگی مردم به شکمپرستی و جاهطلبی بپردازند. امام صادق(ع) دربارة سیره فردی امام زمان(ع) به عنوان حاکم اسلامی میفرماید: «فَوَ اللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِیظُ وَ لَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجَشِبُ؛ )(3)( به خدا سوگند! لباس او جز [پوشاکی] درشت و خوراک او جز [خوراکی] سخت نخواهد بود.»
فصل نهم: پس از ظهور
نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی مهدی موعود(ع)
انقلاب ارزشها
رویکرد مردم در عصر پیش از ظهور از نظر سقوط و انحطاط اخلاقی به حدی است که در منظرشان معروف، منکر و منکر، معروف جلوه میکند؛ یعنی در ارزشها دگرگونی و تبدل حاصل میشود. بدیهی است که این رویکرد، از یک انحراف عمیق و فراگیر در آن جامعه حکایت میکند. آن قدر منکر در جامعه فراوان میشود که مردم به آن عادت کرده، آن را به منزله یک معروف میپندارند و در مقابل، معروفها در جامعه به حدی کمرنگ و فراموش میشوند که اگر افرادی به انجام آنها مبادرت ورزند، برای مردم، چیز تازه و غیر معروفی جلوه میکند.
پیامبر اکرم(ص) خطاب به ابنمسعود در تبیین شرایط این زمان فرمود: «یَا ابْنَ مَسْعُودٍ إِنَّهُمْ یَرَوْنَ الْمَعْرُوفَ مُنْکَراً وَ الْمُنْکَرَ مَعْرُوفاً فَفِی ذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَلَا یَکُونُ فِیهِمِ الشَّاهِدُ بِالْحَقِّ وَ لَا الْقَوَّامُونَ بِالْقِسْطِ؛ )(1)( ای پسر مسعود! بدان که مردم [در آخرالزمان] معروف را منکر و منکر و زشت را معروف و نیک پندارند. در این روزگار است که خداوند بر دلهای ایشان مهر میزند و در میانشان نه شاهد حقی یافت میشود و نه بر پا دارندگان عدالت.»
1) . مکارم الأخلاق، ص529.
امام صادق(ع) شرایط این زمان را چنین ترسیم میکند: «وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ إِذَا مَرَّ بِهِ یَوْمٌ وَ لَمْ یَکْسِبْ فِیهِ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ مِنْ فُجُورٍ أَوْ بَخْسِ مِکْیَالٍ أَوْ مِیزَانٍ أَوْ غِشْیَانِ حَرَامٍ أَوْ شُرْبِ مُسْکِرٍ کَئِیباً حَزِیناً یَحْسَبُ أَنَّ ذَلِکَ الْیَوْمَ عَلَیْهِ وَ ضَیْعَةٌ مِنْ عُمُرِهِ؛ )(1)( و میبینی که اگر کسی روزی بر او بگذرد و گناهان بزرگی چون زشتکاری، یا کاستن پیمانه و ترازو، یا فریبکاری حرامی... انجام نداده باشد، افسرده و دلتنگ است، و میپندارد که در این روز زیان کرده است.»
آری، فرهنگ و اخلاق غالب مردم در آن دوران سیاه چنین است که گناهان بزرگی چون کمفروشی و پایمالکردن حق مردم رواج دارد، و اساس مبادلات و داد و ستدها بر کاستی و تجاوز به حقوق دیگران استوار شده است، و تلاش و مبادلهای که از غیر این راهها صورت گیرد، نوعی زیان و عقبماندگی محسوب میشود.
1) . بحارالأنوار، ج52، ص259.
امام صادق(ع) میفرماید: « إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ اسْتَقْبَلَ مِنْ جَهَلَةِ النَّاسِ أَشَدَّ مِمَّا اسْتَقْبَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِنْ جُهَّالِ الْجَاهِلِیَّةِ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ ذَلِکَ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَتَی النَّاسَ وَ هُمْ یَعْبُدُونَ الْحِجَارَةَ وَ الصُّخُورَ وَ الْعِیدَانَ وَ الْخُشُبَ الْمَنْحُوتَةَ وَ إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ أَتَی النَّاسَ وَ کُلُّهُمْ یَتَأَوَّلُ عَلَیْهِ کِتَابَ اللَّهِ وَ یَحْتَجُّ عَلَیْه؛ )(1)( آزاری که قائم ما هنگام رستاخیز خویش، از جاهلان آخرالزمان بیند، بسی سختتر است از آزاری که پیامبر(ص) از مردم جاهلیت دید. [راوی میگوید:] گفتم: این چگونه میشود؟ امام فرمود: پیامبر، میان مردم آمد، در حالی که آنان سنگ و صخره و چوب و تختههای تراشیده شده را میپرستیدند و قائم ما قیام کند و نزد مردم آید، در حالی که همه آنان آیههای قرآن را تأویل و توجیه میکنند و با کتاب خدا علیه او دلیل میآورند.»
تأویل و توجیه ناصحیح از قرآن و ایستادگی در مقابل امام زمان(ع)، نشان از انحرافات عمیق مردم از قرآن و سنت اسلامی دارد. همچنین از این حدیث استفاده میشود که برداشتهای ناصحیح از قرآن و فرهنگ اسلامی در منظرشان صحیح و ناب جلوه کرده است.
1) . الغیبة، نعمانی، ص296، باب 17، ح1.
امام علی(ع) درباره حضرت ولی عصر(ع) در دوران ظهور میفرماید: «یَعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی إِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی، وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْی؛ )(1)( هواپرستی را به هدایت باز میگرداند، پس از آنکه هدایت را به هواپرستی تبدیل کرده باشند و رأی را به قرآن بر میگرداند، زمانی که مردم قرآن را به رأی و اندیشه [خود] مبدل کرده باشند.»
امیرمؤمنان(ع) درباره نقش احیاگری امام زمان در دوران ظهور میفرماید: «وَ یُحْیِی مَیِّتَ الْکِتَابِ وَ السُّنَّةِ؛ )(2)( آنچه از کتاب و سنت مرده است، زنده خواهد کرد.»
فصل نهم: پس از ظهور
روش حکومت امام زمان(ع)
اشاره
امام زمان(ع) برای برافراشتن پرچم اسلام و حاکمیت قرآن در تمام گیتی ظهور خواهد کرد؛ بدین سبب، روش حکومتی امام(ع) بر اساس قرآن و سیره پیامبر(ص) و امامان(ع) خواهد بود.
درباره روش حکومتی امام زمان(ع) روایات فراوانی از معصومان(ع) وارد شده است که آنها را در چند موضوع و محور میتوان بررسی کرد.
فصل نهم: پس از ظهور
روش حکومت امام زمان(ع)
اصالت دادن به کتاب و سنت
صاحبالامر(ع) قرآن و سنت و شریعت نبوی را اساس تمام امور در حکومت خویش قرار میدهد و با تمام قدرت برای اجرای احکام الهی تلاش میکند و به هیچکس اجازه تخطی از این حدود را نخواهد داد.
روایات فراوانی در این باره نقل شده است که در ذیل به نمونههایی از آن بسنده میکنیم:
ـ رسول خدا(ص) فرمود: «قائم (امام زمان) از اولاد من است، اسمش اسم من و کنیهاش کنیه من و شکل و شمایلش شکل و شمایل من و روشش روش من است. او مردم را بر ملت و شریعت من نگه میدارد و آنها را به سوی کتاب خداوند عزوجل دعوت میکند.» )(1)(
ـ امام علی(ع) فرمود: «خواستهها را تابع هدایت (قرآن) میکند، هنگامی که مردم، هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند و آرا و افکار را پیرو قرآن میکند، پس از آنکه قرآن را تابع رأی [خود] گردانده باشند... کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) را که تا آن روز متروک مانده، زنده میکند [و به آن جامه عمل میپوشاند].» )(2)(
1) . اَلْقائِمُ مِنْ وُلْدی، إِسمُهُ إِسْمی، وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتی وَ شَمائِلُهُ شَمائِلِی وَ سُنَّتُهُ سُنَّتِی. یُقیمُ النَّاسَ عَلی مِلَّتی وَ شَریعَتی وَ یَدْعُوهُمْ إلی کِتابِ اللَّهِ عَزَّو جلَّ: بحارالأنوار، ج 51، ص 73، باب 1، ح 19.
2) . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی ،خ 138: یَعْطِفُ الْهَوی عَلیَ الْهُدی إذا عَطَفُوا الهُدی عَلیَ الهَوی وَ یَعْطِفُ الَّرأی عَلی القُرآنِ إِذا عَطَفُوا القُرآنَ علی الرِّأی...وَ یُحیی مَیِّتَ الکتابِ وَ السُّنَّةِ.
ـ امام باقر(ع) میفرماید: «مهدی(ع) مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) و ولایت علی بن ابیطالب و بیزاری از دشمنان او دعوت میکند.» )(1)(
1) . ...یَدْعُوا النَّاسَ إِلی کِتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ وَ وِلایَةِ عَلی بْنِ أَبی طالِبٍ وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِ. یوم الخلاص، کامل سلیمان، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، الطبعة الثالثة، 1402 ق، ص 325.
فصل نهم: پس از ظهور
روش حکومت امام زمان(ع)
رفتار بر اساس سیره پیامبر و امامان(ع)
ـ رسول خدا(ص) فرمود: «مهدی(ع) روش مرا دنبال میکند و هرگز از روش من بیرون نمیرود.» )(1)(
ـ امام صادق(ع) میفرماید: «امام زمان(ع) [در حکومت خویش] به سیره و روش پیامبر در میان مردم عمل، و طبق رفتار او رفتار میکنند.» )(2)(
عبداللّه بن عطا از امام صادق(ع) درباره سیره حکومتی امام زمان(ع) سؤال کرد. حضرت فرمود: «به روش پیامبر عمل میکند... .» )(3)(
1) . اَنَّ الْمَهدی یَقفُوا اَثَری لا یُخطیء: منتخب الأثر، ص 491، فصل 9، باب 3، ح 2.
2) . قال الصادق(ع): ... وَ اَنْ یَسیرَ فِیْهِمْ بِسیرَةِ رَسوُل اللّهِ(ص) وَ یَعْمَلَ فِیْهِمْ بِعَمَلِهِ: بحارالأنوار، المکتبة الاسلامیة، الطبعة الثالثه، ج 52، باب 28، ح 78.
3) . عن عبدالله بن عطاء، عن أبا عبداللّه(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ سیرَةِ الْمَهدی کَیْفَ سیرَتُهُ؟ قَالَ: یَصْنَعُ ما صَنَعَ رَسُولُ اللّه(ص)...: بحارالأنوار، ج 52، ح 108.
فصل نهم: پس از ظهور
روش حکومت امام زمان(ع)
روش سیاسی و اجتماعی
یکی از شاخصهای بسیار مهم و برجسته در حکومت امام مهدی(ع) مبارزه با دولتهای باطل و اقامه قسط و عدل به معنای واقعی و وسیع کلمه است. روایات فراوانی در این باره وارد شده است که در ذیل، نمونههایی از آن را مرور میکنیم:
ـ امام باقر(ع) میفرماید: «هنگامی که قائم قیام کند، هر دولت باطلی از بین میرود.» )(1)( از این روایات استفاده میشود که نخستین کار امام(ع) مبارزه با دولتهای باطل خواهد بود.
ـ امام رضا(ع) فرموده است: «ترازوی عدالت را در میان مردم مینهد و [در سرتاسر حکومتش] هیچ انسانی به دیگری ستم نخواهد کرد.» )(2)(
ـ همچنین در روایت دیگری میفرماید: «خداوند به دست مهدی(ع) سراسر گیتی را از عدل و قسط پر میکند؛ همانگونه که سراسر، ظلم و جور بود.» )(1)(
ـ امام باقر(ع) فرمود: «وقتی قائم اهل بیت(ع) قیام کند، اموال را مساوی تقسیم میکند و در میان مردم با عدالت رفتار میکند.» )(2)(
ـ و در روایت دیگر میفرماید: «او در میان همه بندگان خدا، عدالت را اجرا و به عدل رفتار میکند؛ چه نیکان و چه افراد فاسق و فاجر (عدالت او به طور یکسان در حق خوب و بد اجرا میشود).» )(3)(
ـ رسول خدا(ص) نیز فرمود: «مهدی عدالت را همچنانکه سرما و گرما وارد خانه میشود، وارد خانههای مردمان کند.» )(4)(
1) . ... یَمْلأُ بِهِ الأَرضَ قِسطَاً وَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً: همان، ح 30.
2) . إِذا قامَ قائِمُ أهلِ البیتِ قَسَّمَ بالسّویّةِ وَ عَدلَ فِی الرَّعِیَّةِ...: همان، ح 103.
3) . ... وَ یَعْدلُ فی خَلْقِ الرَّحمانِ البَرّ مِنْهُمْ وَ الفاجِرَ: بحارالأنوار، ج 51، ص 29، باب 2، ح2.
4) . ... أما وَ اللّهِ لِیَدخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلَهُ جوفَ بُیُوتِهِمْ کَما یَدْخُلُ الحَرّ والقُرّ: همان، ج 52، باب 27، ح131.
فصل نهم: پس از ظهور
روش حکومت امام زمان(ع)
روش مدیریتی و قضایی
امام عصر(ع) برای اداره جهان، استانداران و وزیرانی میگمارد که جز به مصالح اسلام و رضایت خدا به چیزی نمیاندیشند؛ چنانکه در روایات، ترکیب دولت مهدی(ع) را از پیامبران، جانشینان آنان، تقوا پیشگان، صالحان روزگار و امتهای پیشین و از سران و بزرگان پیامبران(ع) بیان میکنند که نام برخی از آنها نیز در روایات آمده است. )(1)(
ـ رسول خدا(ص) فرمود: «[مهدی(ع)] دقیقا فرمان خدا را اجرا میکند، با کسی حساب خویشاوندی ندارد و سنگی روی سنگ نگذارد.» )(2)(
ـ امام صادق(ع) میفرماید: «مهدی(عج) یارانش را در همه شهرها پراکنده میکند و به آنان دستور میدهد که عدل و احسان را شیوه خود سازند و آنان را فرمانروایان کشورهای جهان قرار میدهد، و به آنها دستور میدهد که شهرها را آباد سازند.» )(3)(
1) . حضرت عیسی(ع) هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع وصی موسی(ع)، مؤمن آل فرعون، سلمان فارسی، ابودجانه انصاری، مالک اشتر نخعی و قبیله همدان. ر،ک: چشم اندازی از حکومت مهدی(ع) نجمالدین طبسی، قم، شرکت چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1377 ش، ص 190.
2) . یَکُونُ مِنَ اللَّهِ عَلی حُذوٍ لا یُغیّر بِقرابةٍ ولا یَضَعُ حَجَرا حَجَرا: ملاحم الفتن فی ظهور الغائب المنتظر، ابن طاووس، بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة السادسة، 1403، ص 108.
3) . قال الصادق(ع): یُفَرِّقُ الْمَهدی اَصحابَهُ فِی جَمیعِ الْبُلْدانِ وَ یَأْمُرُهُمْ بِالْعَدْلِ وَ الاِحسانِ وَ یَجْعَلُهُمْ حُکّامَا فِی الاَقالِیمِ وَ یَأْمُرُهُمْ بِعُمْرانِ الْمُدُنِ: الامام المهدی(ع)، علی محمد دخیل، بیروت، دار المرتضی، 1403 ه ق، ص371.
ـ در روایتی میخوانیم: «هنگامی که قائم (حضرت مهدی(ع)) قیام کند، به عدالت حکم خواهد کرد، ظلم و جور در روزگار او از بین خواهد رفت و امنیت در تمام راهها برقرار میشود.» )(1)(
ـ در روایت دیگر میخوانیم: «امام زمان(ع) در میان مردم مانند داوود نبی(ع) و حضرت محمد(ص) قضاوت خواهد کرد.» )(2)(
حکم داوودی طبق بیان قرآن چنین است: «ای داوود! ما تو را خلیفه [و نماینده خود] در زمین قرار دادیم، در میان مردم به حق داوری کن، و از هوای نفس پیروی نکن که تو را از راه خدا منحرف میسازد.» )(3)(
قضاوت محمدی(ص) این است که قرآن میفرماید: «و اگر میان آنها داوری کنی، با عدالت داوری کن... .» )(4)(
1) . اِذا قَامَ القائِمُ حَکَمَ بِالْعَدلِ وَ ارْتَفَعَ فِی اَیَّامِهِ الْجَورُ، و أمَنَتْ بِهِ السُبُلُ: بحارالأنوار، ج52، باب 27، ح 83.
2) . وَ حَکَمَ بَیْنَ النّاس بِحُکم داوودَ و حُکمِ مُحمَّدٍ: همان، ادامه حدیث 83.
3) . یا داوُودُ اِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الأرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالحَقِّ وَ لا تَتَّبِع الهَوی فَیُضلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ...: ص26.
4) . و ان حکمتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالقِسطِ...: مائده/42.
و نیز میفرماید: «طبق احکامی در میان آنها حکم کن که خدا نازل کرده است و از هوا و هوسهای آنها پیروی نکن.» )(1)(
ـ امام صادق(ع) درباره روش قضاوت امام زمان(ع) میفرماید:«... مهدی(ع) در میان پیروان تورات (یهودیان) بر اساس تورات قضاوت میکند و در میان پیروان انجیل (مسیحیان) طبق انجیل قضاوت میکند، و در میان پیروان زبور بر اساس همان کتاب حکم میکند، و در میان پیروان فرقان (قرآن) نیز طبق قرآن حکم میکند.» )(2)(
البته منظور از کتاب تورات، انجیل و زبور، اصل آنها است؛ نه کتابهای تحریف شده.
فصل نهم: پس از ظهور
روش حکومت امام زمان(ع)
روشهای اقتصادی
امام مهدی(ع) بر اساس روایات، فقر را از بین میبرد )(1)( و در دوران او در تمامی روی زمین خرابی باقی نمیماند، مگر آنکه آباد شود، )(2)( برده ها آزاد و قرضها و دیون همه پرداخت میشود، )(3)( گنجها را استخراج و ثروتها را تقسیم میکند )(4)( و زمین در دست شیعیان آن حضرت قرار میگیرد، )(5)( به اندارهای که کسی بتواند بر دارد و حمل کند، مال و ثروت در اختیار درخواست کننده قرار میدهد، )(6)( عدالت و سازندگی را در همه شهرها گسترش میدهد )(7)( و خوان حکمت و ثروت گسترده میشود )(8)( و با ثروتاندوزی مبارزه میشود. )(9)(
از مطالب بالا استفاده میشود که روش حکومتی امام زمان بر سه محور اساسی زیر خواهد بود.
1) . بحار الأنوار، ج 52، ص 39، روایت 212.
2) . منهاج البراعة، ج 8، ص 353.
3) . الامام المهدی، قزوینی، مؤسسة الوفاء، قم، 1405 هـ، ص 631.
4) . منتخب الأثر، ص 472، فصل 7، باب 3، حدیث 2.
5) . الکافی، دار الکتب الاسلامیة، ج 1، ص 408.
6) . سنن، ترمذی، دار الفکر،ج 4، ص 439، روایت 2232.
7) . یوم الخلاص، کامل سلیمان، دار الکتاب لبنانی، ص 315.
8) . الغیبة، نعمانی، مؤسسة الاعلمی، ص 158.
9) . تهذیب الاحکام، طوسی، دار الکتب الاسلامیة، ج 4، ص 144، روایت 402.
اصالت دادن به کتاب و سنت؛
اداره جامعه بر اساس روش پیامبر(ص) و امامان(ع)؛
اقامه قسط و عدل در تمام امور حکومتی، اجتماعی و سیاسی به معنای واقعی کلمه.
فصل نهم: پس از ظهور
عدالت در دوران ظهور
مقدمه
در نگاه نخست، چنین به نظر میرسد که پاکساختن زمین از ظلم، گناه و بساط طاغوتها و ستمگران ناممکن است؛ و گویا زمین و زمینیان با گناه و ظلم خو گرفتهاند و مظلومان عالم فریادرسی ندارند، تا حق آنها را از ظالمان و طاغیان بستاند؛ گویا جهان به تحمل وجود شوم ستمپیشگان عادت کرده است؛ تا جایی که بشر، دورهای را سراغ ندارد که در آن، جامعه جهانی، از ستم و ستمگران خالی باشد.
از سوی دیگر حکمت خداوند بر این تعلق گرفته است که زندگانی انسان بر اساس فطرت خدادادی جاری شده و شالوده آن، یعنی عدالتخواهی و ظلمستیزی، بدون پاسخ و جواب نماند.
ظلم و ستم با رستاخیز مهدی(ع)، به دیار عدم، سفر کرده، جای خود را به عدل و داد میسپارد. در آن دوره، عدالت اجتماعی فراگیرمیشود و ثمره کوشش انبیا و اولیا به بار مینشیند و مردم، طعم شیرین عدالت را میچشند.
امام زمان(ع) پس از تولد چنین دعا کرد: «... اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِی وَعْدِی وَ أَتْمِمْ لِی أَمْرِی وَ ثَبِّتْ وَطْأَتِی وَ امْلَأِ الْأَرْضَ بِی عَدْلًا وَ قِسْطاً؛ )(1)( خداوندا! آنچه را که به من وعده دادی محقق ساز و امر [حکومت عدالتگستر جهانی] مرا به کمال برسان و گامهای مرا استوار بدار و زمین را به دست من از عدل و داد پر ساز.»
در احادیثی که درباره قیام مهدی(ع) آمده است بر دعوت به توحید و مبارزه با شرک و کفر اعتقادی، به اندازه ایجاد عدالت و اجرای آن، تأکید نشده است. علت این امر را باید در نیاز عمده جامعه به برقراری عدالت و گسترش دادگری در این زمان دانست.
امام صادق(ع) فرمود: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ حَکَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ فِی أَیَّامِهِ الْجَوْرُ وَ أَمِنَتْ بِهِ السُّبُلُ وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَکَاتِهَا وَ رَدَّ کُلَّ حَقٍّ إِلَی أَهْلِهِ؛ )(2)( هرگاه قائم قیام کند، به عدل حکم میکند و در ایام او جور مرتفع میشود و به دست او راهها امن میشود، زمین برکاتش را خارج میسازد و هر حقی به صاحبش برگردانده میشود.»
سالار شهیدان(ع) فرمود: «لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً کَذَلِکَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّه(ص)؛ )(1)( اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی کند، تا مردی از فرزندان من خروج کند، پس زمین را از عدل و داد پر کند، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد. این چنین از پیامبر(ص) شنیدم.»
حضرت صادق(ص) فرمود: «وَ اللَّهِ لَیَدْخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیُوتِهِمْ کَمَا یَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقَرُّ؛ )(2)( به خدا قسم! عدالت خود را در درون خانههای مردم وارد میکند، همانگونه که سرما و گرما داخل میشود.»
امام رضا(ع) فرمود: «فَإِذَا خَرَجَ وَ وَضَعَ مِیزَانَ الْعَدْلِ بَیْنَ النَّاسِ فَلَا یَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَداً؛ )(3)( آنگاه که خروج کند، ترازوی عدل را در بین مردم مینهد، پس هیچ کس به دیگری ظلم نمیکند.»
فصل نهم: پس از ظهور
عدالت در دوران ظهور
ارزش عدالت
عدالت از اصول مهم و از تعالیم و اهداف عمده اسلام است. در دستورهای اسلامی، انسانها مأمور شدهاند که در تمام ابعاد زندگی خود (فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و نیز در گفتار، رفتار و کردار) عدالت را رعایت کنند و آن را سرلوحه کارهای خود قرار دهند.
قرآن کریم در آیات متعددی، ارزش و اهمیت عدالت را بیان کرده و به آن سفارش فرموده است که نمونههایی از این آیات در ذیل بیان میشود:
1) . مائده/ 11.
(و إذَا قُلتُم فَاعدِلُوا)؛ )(1)( «وقتی سخن گفتید به عدالت سخن گویید.»
(إِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَ الإحسَانِ)؛ )(2)( «حقیقتا خداوند به عدل و احسان امر میکند.»
(وَلا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی)؛ )(3)( «و البته نباید بدی گروهی، شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است.»
(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ )(4)( «به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالتبرخیزند.»
بر اساس این آیه، فرستادن رسولان الهی و کتابهای آسمانی برای تحقق عدالت در جامعه بشری است.
در جامعه اسلامی، همه افراد در برابر بیتالمال و امکانات عمومی مساویاند و هیچ عامل نژادی و سوابق مبارزاتی و انتساب به افراد یا گروههای صاحبنفوذ و قدرت، مانع اجرای عدالت نمیشود؛ از این رو گریزگاه قانونی در جامعه اسلامی وجود ندارد.
ائمه اطهار(ع) که مفسران واقعی قرآن کریم هستند نیز در کلمات نورانی خود بر مسئله عدالت تأکید ورزیدهاند؛ برای نمونه چند فراز از گفتار آنان را در ذیل میآوریم:
خلیفه پرسید که آن سه چیز کداماند؟ حضرت فرمودند: «إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَی الْقَرِیبِ وَ الْبَعِیدِ وَ الْحُکْمُ بِکِتَابِ اللَّهِ فِی الرِّضَا وَ السَّخَطِ وَ الْقَسْمُ بِالْعَدْلِ بَیْنَ الْأَحْمَرِ وَ الْأَسْوَدِ...؛ )(1)( اجرای حدود بر نزدیک و دور (آشنا و بیگانه)، و حکمکردن به کتاب خدا در حال خرسندی و خشم و تقسیم عادلانه بین سیاه و سرخ...»
1) . التهذیب، ج6، ص227، ح547 و دعائم الاسلام، ج2، ص443، ح1543.
امام علی(ع) به فرزندش امام حسین(ع) فرمود: «أُوصِیکَ بِتَقْوَی اللَّهِ فِی الْغِنَی وَ الْفَقْرِ ... وَ بِالْعَدْلِ عَلَی الصَّدِیقِ وَ الْعَدُوّ؛ )(1)( تو را به تقوای الهی در حال غنا و تنگدستی و رعایت عدالتبا دوست و دشمن سفارش میکنم.»
ابومالک میگوید: «ُقلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ(ع) أَخْبِرْنِی بِجَمِیعِ شَرَائِعِ الدِّینِ قَالَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ الْحُکْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْد هذِهِ جَمیعُ شَرایِعِ الدِّینِ؛ )(2)( به امام سجاد(ع) گفتم: مرا از مجموعه آیینهای دین آگاه کن. امام فرمود: سخن حق و داوری طبق عدالت و وفای به عهد. اینها همه آیینهای دین است.»
فصل نهم: پس از ظهور
عدالت در دوران ظهور
تحقق عدالت به دست مهدی(ع)
لازمه تحقق عدالت اجتماعی، از بین رفتن ناهنجاریها و مفاسد اجتماعی است. حضرت مهدی(ع) در حکومت جهانی خود با این مفاسد مبارزه و معضلات را برطرف میکند. در ذیل به چند روایت دربارة مفاسد و بیعدالتی در دوران غیبت اشاره میشود:
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «وَ ذَلِکَ عِنْدَ مَا تَصِیرُ الدُّنْیَا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ یُغَارُ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ فَلَا الْکَبِیرُ یَرْحَمُ الصَّغِیرَ وَ لَا الْقَوِیُّ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ فَحِینَئِذٍ یَأْذَنُ اللَّهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ؛ )(1)( و آن (قیام قائم(ع)) در هنگامی است که دنیا دچار آشفتگی میشود و مردمان به یکدیگر میتازند، نه بزرگسال به خردسال رحم میکند و نه قدرتمند به ناتوان. خداوند در این هنگام به او (امام غایب) اجازه خروج میدهد.»
امام صادق(ع) درباره دوران غیبت امام عصر(ع) میفرماید: «وَ رَأَیْتَ الرّبا ظَاهِراً لا یُعَیَّرُ؛ )(2)( میبینی که ربا آشکار است و سرزنش نمیشود.»
با نگرش به مجموعه این احادیث و احادیث دیگر در تبیین و ترسیم دوران پیش از ظهور، به این نکته پی میبریم که بزرگترین بحران در حیات انسانی پیش از ظهور، نبود عدالت اجتماعی است.
حضرت مهدی(ع) در دوران حکومت جهانی خویش با کلیه معضلات اجتماعی که دامنگیر جامعه جهانی است، مبارزه، و جهان را از لوث آنها پاک میکند. او جامعه ایدهآل اسلامی را بر مبنای فرهنگ ناب محمدی(ص) تشکیل میدهد. در ذیل به چند روایت دربارة عملکرد حضرت حجت(ع) در دوران ظهور و ویژگیهای این زمان است اشاره میشود:
همچنین آن حضرت فرمود: « اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها... أَی یُحیِیها اللهُ بِعَدلِ القَائِمِ عِندَ ظُهُورِهِ بَعدَ مَوتِهَا بِجَورِ أئِمَّةِ الضَّلالّ؛ )(1)( [خداوند در قرآن میفرماید: [«بدانید که خداوند زمین را پس از مردنش زنده میکند» یعنی خداوند، زمین را با عدل قائم در رستاخیز ظهور او زنده میکند، پس از آنکه از ستم فرمانروایان ضلالت مرده باشد.»
امام صادق(ع) فرمود: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ حَکَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ فِی أَیَّامِهِ الْجَوْرُ وَ أَمِنَتْ بِهِ السُّبُلُ؛ )(2)( هنگامی که قائم قیام کند، بر اساس عدالت حکم میکند و ظلم و جور در دوران او برچیده میشود و راهها در پرتو وجودش امن میشود.»
امام باقر(ع) درباره عملکرد حضرت مهدی(ع) در دوران ظهور فرمود: «وَ یُوَسِّعُ الطَّرِیقَ الْأَعْظَمَ فَیُصَیِّرُ سِتِّینَ ذِرَاعاً وَ یَهْدِمُ کُلَّ مَسْجِدٍ عَلَی الطَّرِیقِ وَ کُلَّ جَنَاحٍ وَ کَنِیفٍ وَ مِیزَابٍ عَلَی الطَّرِیقِ؛ )(3)( جاده بزرگ و اصلی را توسعه میدهد تا به 60 ذراع برسد و تمام مساجدی را که در مسیر قرار دارند، خراب میکند و تمام دریچههایی که به راهها گشوده میشود، میبندد و بالکنها و فاضلابها و ناودانهایی که در راه [عبور مردم] باز میشود، میبندد.»
امام باقر(ع) میفرماید: «إِذَا قَامَ قَائِمُ أَهْلِ الْبَیْتِ قَسَّمَ بِالسَّوِیَّةِ وَ عَدَلَ فِی الرَّعِیَّةِ )(1)( ؛ هنگامی که قیامکننده اهل بیت(ع) قیام کند، به صورت مساوی تقسیم میکند و در میان رعیت به عدالت رفتار میکند.»
در دعای ندبه میخوانیم: «مَتَی تَرَانَا وَ نَرَاکَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِوَاءَ النَّصْرِ تُرَی أَ تَرَانَا نَحُفُّ بِکَ وَ أَنْتَ تَؤُمُّ الْمَلَأَ وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ أَذَقْتَ أَعْدَاءَکَ هَوَاناً وَ عِقَاباً؛ کی ما را میبینی و ما هم تو را ببینیم، در حالی که پرچم پیروزی را به پا داری... و زمین را با عدل پر کرده باشی و به دشمنانت خواری و عذاب را چشانده باشی.»
1) . بحارالأنوار، ج52، ص351، ح103.
فصل نهم: پس از ظهور
شمه ای از جلوههای رأفت حضرت مهدی(ع)
مقدمه
سَلامٌ عَلَی الْقائِمِ الْمُنتَظَر
أَبیِ الْقاسِمِ الْغُرِّ نُورُ الْهُدی
سلام و درود بر قائم منتظر، حضرت ابوالقاسم(ع) که سر سلسله نیکان و چراغ هدایت است.
سَیُطْلَعُ کَالشَّمْسِ فِی غاسِقٍ
یُنَجّیهِ مِنْ سَیْفِهِ الْمُنْتَظی
به زودی همچون خورشید، در شب تاریک طلوع میکند و با شمشیر برّانش انسانها را نجات میبخشد.
تَری یَمْلاءُ الأَرْضَ مِنْ عَدْلِهِ
کَما مُلِئَتْ جُورَ أَهْلِ الْهَوی
سراسر زمین را همانگونه که از ظلم و جور هوا پرستان پر شده، از عدل و داد پر میکند.
سَلامٌ عَلَیْهِ وَ آبائِهِ
وَ أَنْصارِهِ ما تَدوُمُ السَّماء )(1)(
سلام بر او و بر پدرانش وبر یارانش؛ سلامی همیشگی و جاوید.
محبتها و الطاف ظاهری و باطنی اهل بیت(ع) نسبت به تمام انسانها به ویژه یاران و دوستدارانشان، حقیقتی انکارناپذیر است؛ چرا که آنان معدن کرامت، رأفت و رحمت الهی برای عموم مردماند.
قرآن کریم دربارة پیامبر اکرم(ص) میفرماید: (وَ مَا اَرْسَلناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ)؛ )(2)( «ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم.» آن حضرت جلوهای از رحمت بی پایان الهی است. دلسوزی، مهرورزی و مهربانیهای رسول خدا(ص) در آیات متعددی مطرح شده است و در سیره آن حضرت، آشکارا به چشم میخورد.
ائمه هدی(ع) نیز که تداومبخش راه رسول گرامی اسلام(ص) و جانشینان به حق ایشان هستند، از این ویژگی مهمّ حضرتش، تمام و کمال بهره را داشتهاند. البته حضرات معصومان(ع) نه تنها در صفت مهرورزی و دلسوزی، بلکه در سایر کمالات نیز از آن حضرت(ص) ارث بردهاند.
بنابراین، همانگونه که قرآن کریم پیامبر خدا(ص) را رحمت برای جهانیان معرفی میکند، تمام ائمه از جمله حضرت مهدی(ع) نیز از همان رحمت و عطوفت محمدی نسبت به بندگان خدا برخوردارند؛ از این رو در آخرین فرازهای دعای ندبه از خداوند متعال، چنین درخواست میکنیم: «وَهَبْ لَنا رَأفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعائَهُ وَ خَیْرَهُ ما نَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِکَ وَ فَوْزاً عِنْدَکَ؛خداوندا! برای ما رأفت و رحمت و دعا و خیر او (حضرت ولی عصر(ع)) را عنایت کن تا به این وسیله به دریای رحمتت و کامیابی در نزدت دست یابیم.»
محبت، مهر و وفای آن حضرت، چیزی نیست که بتوان در صفحاتی کوتاه از آن سخن راند و حقّ مطلب را ادا کرد؛ اما چند نکتهای را برای تذکر میتوان بیان کرد و دلهای مالامال از عشق پیروان حضرتش را برای لحظاتی به دریای مهر و رحمت آن گرامی میتوان پیوند داد؛ چرا که امام عصر(ع) غمخوار حقیقی امت و پدر مهربان مردم غمدیده و محنتکشیده است. حضرت رضا(ع) در خطبهای طولانی که در روز جمعه در مسجد جامع مرو ایراد کرد، به این نکته اشاره میکند و میفرماید: «اَلاِمامُ الأَنیسُ الرَّفیقُ وَ الْوالِدُ الشَّفیقُ وَ اْلأَخُ الشَّقیقُ وَ الأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغیرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبادِ فِی الدّاهِیَةِ النّادِ؛ )(1)( امام، دوستی همدل، پدری دلسوز، برادری تنی، مادری مهربان به فرزند کوچک و پناه بندگان در مواقع دشوار زندگی است.»
1) . الغیبة، نعمانی، ص218.
البته این سخنان بدان معنا نیست که ولی عصر(ع) هیچگونه برخوردی با دشمنان خود نمیکند. بدیهی است که هر یک از جهانیان، بسته به استعدادشان از مهر سرشار آن حضرت بهره میبرند؛ اما دشمنان لجوج و کینهتوزی که همانند غده سرطانی در کالبد جامعه نفوذ کردهاند و مانع راه اصلاح میشوند، به خشم آن امام(ع) دچار و نابود خواهند شد. به این سبب، مهر و قهر امام زمان(ع) همانند اجداد مطهر خویش است.
رسول گرامی اسلام(ص) برای اصلاح جامعه، گاهی دست به شمشیر میبرد و با دشمنان خود به شدت تمام برخورد میکرد، امام عصر(ع) نیز چنین خواهد بود؛ ولی آنچه این نوشتار آن را دنبال میکند، بیان جلوههایی از مهر و رأفت امام مهدی(ع) است؛ زیرا دربارة قهر آن حضرت، فراوان سخن گفتهاند تا جایی که برخی میپندارند حضرت مهدی(ع) فقط مظهر قهر الهی است و دشمنان امامت نیز به این باور دامن زده و آن حضرت را شخصی خوفناک و قهار قلمداد میکنند و چهرهای مهیب از آن امام رئوف ارائه میدهند که غیر از انتقام به چیز دیگری نمیاندیشد.
از این رو در این مقال به برخی مظاهر مهرورزی آن حضرت به مردم، خاصه دوستان و شیعیانش میپردازیم؛ چرا که بر این باوریم هر خیر و نیکی که به ما میرسد از ناحیه اوست و ما هر چه داریم، از لطف جوشان و محبت سرشار آن وجود مقدس داریم؛ همچنان که فرمود:«ما رهبری شما را مهمل نگذاشته و شما را از یاد نبردهایم. اگر چنین بود، مشکلات سنگینی، شما را احاطه میکرد و دشمنان، شما را نابود میکردند.» )(1)(
1) . الخرائج، ج2، ص902.
فصل نهم: پس از ظهور
شمه ای از جلوههای رأفت حضرت مهدی(ع)
سیمای مهربان
حضرت آیت الله بهجت فرموده است که شخصی میگفت: «همراه رفقا بودم که آقایی را از دور در کوچه دیدم. به دلم افتاد که حضرت امام عصر(ع) است. با خود گفتم: وقتی رسید، در دل به او سلام میکنم. اگر جوابم را داد، معلوم میشود که خود حضرت است. هنگامی که از کنارش رد میشدیم، در دل به آن بزرگوار سلام کردم، تبسمی کرد و فرمود: علیکم السلام! به همراهان خود گفتم: آقا را دیدید؟! گفتند: کدام آقا؟! معلوم شد که آنها نه آقا را دیدهاند و نه جواب سلام او را شنیدهاند! )(1)(
منم که مهر علیّ و ولی پناه من است
1) . در محضر آیت الله بهجت، ص 187.
دعای نایب حق ورد صبحگاه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک ره دوست پادشاه من است
به حال من نظری میکن ای امام زمان
که التفات تو کفاره گناه من است
مرا ز دُنیی و عقبی غرض وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
فصل نهم: پس از ظهور
شمه ای از جلوههای رأفت حضرت مهدی(ع)
لطف بیانتها
روزی شیخ سلاّر بن عبدالعزیر )(1)( در مجلس درس شیخ مفید، یکی از مطالب علمی را به شکل شایستهای بیان کرد و همه حاضران را به اعجاب و تحسین واداشت.
«شیخ مفید» نیز از هوش سرشار و مقام علمی این شاگرد لذت برد و خوشحال شد. نام و نشان و احوال وی را پرسید، گفتند: «این دانشمند جوان به لطف شما زنده است و زندگیاش مرهون سخن شماست.» شیخ مفید، چگونگی ماجرا را سؤال کرد، گفتند: «وقتی که مادر او از دنیا رفت، او در شکم مادر بود. اطرافیان و بستگانش دربارة وی متحیر ماندندو به محضر شما آمدند. اوّل فتوا دادید که آن زن دفن شود، وقتی که آنان از محضر شما مرخص شدند، شخصی را با عجله فرستادید و او آمد و گفت: «شیخ میفرماید، پهلوی چپ آن مادر را بشکافید و بچه را بیرون آورده، بعداً دفن کنید.»
آنان، طبق دستور شما عمل کردند و پیش از دفن مادر، بچه را بیرون آوردند و اکنون این عالم وارسته و متبحر که در محضر شما نشسته است، همان طفل است.» شیخ مفید(رحمه الله) با کمال تعجب فرمود: «به خدا قسم! آن فتوای دوم از من نبوده است. حالا که چنین است، با خود شرط میکنم که دیگر در امور مسلمانان دخالت نکنم و دربارة احکام شرعی مسلمانان فتوا صادر نکنم؛ چرا که نزدیک بود با یک فتوای اشتباه، باعث مرگ چنین شخص دانشمندی شوم.»
1) . حمزه بن عبد العزیر معروف به سلاّر دیلمی از بزرگان فقهای امامیه در قرن پنجم به شمار میآید. او از ممتازترین شاگردان شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی است. المقنع فی المذهب، التقریب فی اصول الفقه و المراسم العلویه از جمله آثار گرانقدر اوست. وی در سال 463ق وفات یافت و در منطقه خسروشاه در حومه تبریز مدفون شد. مزار او امروزه مطاف عاشقان اهل بیت(ع) ودوستاران علم و دانش است.
پس از آن تصمیم، این پیام از سوی مولای غایب از نظر به دست شیخ مفید رسید: «یا شِیخ! مِنْکَ الْخَطاء وَ مِنّا التَّسْدیدُ؛ ای شیخ! [تو همچنان در مسند فتوا بنشین و مردم را راهنمایی کن و] اگر خطایی از تو سر بزند، ما آن را تصحیح میکنیم.»
شیخ مفید پس از این پیام، آرامش خود را بازیافت و با تصمیم قاطع به حل و فصل امور مسلمانان پرداخت و فهمید که او تنها نیست و پشتوانهای قوی از سوی خداوند متعال، او را حمایت میکند و ذیل توجهات حضرت ولی عصر(ع) قرار دارد.
علامه میرزا محمد حسین شهرستانی(رحمه الله) پس از نقل این حکایت مینویسد: «این عبارت، از جمله توقیعاتی است که از ناحیه مقدسه حضرت مهدی(ع) صادر شده است.» )(1)(
1) . درّ یتیم، نصرالله شبستری، ص 109.
فصل نهم: پس از ظهور
شمه ای از جلوههای رأفت حضرت مهدی(ع)
جلوه رحمت الهی
افزون بر آثار رأفت آن حضرت در طول زمان غیبت، گستردهترین جلوههای مهر و محبت و عنایات آن حضرت پس از ظهور است؛ زیرا که اهل آسمان و زمین پس از تحمل غمها و اندوههای فراوان به سرور دست خواهند یافت.
انسانهای خسته از دشواریهای زندگی و بیمهریهای جفاکاران و ستمگران، عزت نفس خود را بازیافته، احساس نشاط و فرح خواهند کرد. آنان رحمت پروردگار عالمیان را در وجود امام عصر(ع) به روشنی مشاهده کرده، آن وجود گرامی را از دل و جان خواهند ستود.
رسول گرامی اسلام(ص) در این باره میفرماید: «یَفْرَحُ بِهِ اَهْلُ السَّماءِ وَ اَهْلُ الاَرْضِ و الطَّیْرُ و الْوَحْشُ وَالْحیتانُ فِی الْبَحْر؛ )(1)( اهل آسمان و زمین، پرندگان و حیوانات وحشی و حتی ماهیان دریا [در اثر گسترش رحمت و رأفت و عدالت و کرامت آن حضرت] شادی میکنند.»
1) . دلائل الأمامة، ص468 و لمعات، ص100.
سفره گسترده مهر مهدوی(ع) نه تنها دوستان را شادمان میکند؛ بلکه مخالفان و دشمنان حضرتش نیز تا حدودی از آن بهرهمند خواهند شد.
سفیانی فردی ستمگر و بی رحم از اولاد بنیامیه است. او به اهل بیت(ع) و پیروان آنان ستمهای بی شماری را روا میدارد و نامش در روایات آخرالزمان بسیار به چشم میخورد. وقتی وی به دست یکی از دوستان امام زمان(ع) به نام صباح دستگیر میشود، او را نزد امام مهدی(ع) میآورند. سفیانی میگوید: «ای عمو زاده! بر من منت بگذار و مرا عفو کن، من نیز همانند شمشیر برندهای در مقابل دشمنان از تو دفاع میکنم.»
در آن حال، حضرت مهدی(ع) که میان اصحاب خود نشسته و از عذراء با حیاتر است، امر میکند که او را رها کنند. یاران حضرت میگویند: «ای فرزند رسول خدا(ص)! آیا او را با همه جنایاتش آزاد میکنید؟» امام میفرماید: «با او هر طور که دوست دارید رفتار کنید.» آنان او را پس از آزادی دستگیر کرده، به قتل میرسانند. پس از این، امام دستور میدهد تا بدن سفیانی را دفن کنند. )(1)(
1) . مجمع الاحادیث الامام المهدی(ع)، ج2، ص96، با تلخیص.
فصل نهم: پس از ظهور
امام مهدی(ع) بهار جانها
مهدی بهار جانها
چهره گل، باغ و صحرا را گلستان میکند
دیدن مهدی(ع) هزاران درد، درمان میکند
مُدّعی گویــد که با یک گل نمیگردد بهار
من گلــی دارم که عالم را گلستــان میکند
نشاطآورترین و خوشایندترین فصل سال و محبوبترین و دوست داشتنیترین فصول نزد همه انسانها و حتّی حیوانات و پرندگان فصل بهار است. از سوی دیگر، زیباترین جلوههای زندگی انسان در دوران جوانی، بروز میکند؛ دورانی که او سرشار از انرژی، قدرت و نشاط است و در واقع، جوانی نیز بهار عمر انسان به حساب میآید.
تمامی این بهارها، کوتاه و محدود است و به قطعه خاصّی از دوران بستگی دارد که حداکثر چند ماه و یا چند سال به طول میانجامد؛ اما همین دوره کوتاه نیز بدون بهارِ آفرینِ حقیقی، بینشاط است.
آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوز
خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز
آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟
کان سرو گلعذار نیامد به بر هنوز
آنچه بشر آرزو دارد و در پی دستیابی به آن است، بهار طولانی و همگانی و نشاط فراگیر و عمومی است؛ بهاری که تمام نقاط زمین را فرا گیرد و تمام موجودات را زیر بال خود قرار دهد و تمام دلها را نشاط بخشد و تمام جانها را سرسبز سازد.
در متون دینی ما به این آرزوی بشری و تحقق آن اشاراتی شده است؛ از جمله درباره جان جانان، حضرت صاحبالزمان (روحی له الفداء) چنین تعبیری آمده است: «اَلسَّلامُ عَلی رَبیعِ الأنامِ وَنَضْرَةِ الأیّامِ؛ )(1)( سلام بر بهار مردم و شادی روزگار.»
گل من را بهاری بی خزان است
1) . مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر، ص 1006 و بحار الأنوار، ج 99، ص 101.
گل من مهدی صاحبزمان است
و در برخی روایات نیز از روزگار ظهور مهدی(ع) تعبیر به «نیروز» (نوروز) شده است که آغاز بهار است؛ از جمله امام صادق(ع) فرمود: «یَومُ النَّیْروزِ هُوَ الْیَومُ الَّذی یَظْهَرُ فیهِ قائِمُنا اَهْلَ الْبَیْتِ... وَ ما مِنْ یَومِ نَیْروزٍ إِلاّ وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فیهِ الْفَرَجَ؛ )(1)( روز نوروز روزی است که قائم ما اهلبیت در آن ظهور میکند... و هیچ روز نوروزی نیست، مگر اینکه ما در آن روز منتظر فرج میباشیم.»
ای دل بشارت میدهم خوش روزگاری میرسد
با درد و غم طی میشود آخر بهاری میرسد
این تعبیر، فقط یک تعبیر ذوقی و ادبی، شعرگونه و عاری از حقیقت نیست؛ بلکه از واقعیتی بس ژرف، حکایت دارد که تنها در دوران مهدی موعود(ع) تحققپذیر خواهد بود.
1) . بحار الأنوار، ج 52، ص 308 و مستدرک الوسائل، ج 16، ص 356.
در دوران مهدی(ع) بهار، همهجانبه و فراگیر خواهد بود، و نشاط و شادی عمومی و جهانی خواهد شد. در این مقاله فقط به دو مورد اشاره میکنیم.
اگر آن گل به تنهایی نماید چهره بر عالَم
شود بر مدّعی پیدا که با یک گُل بهار آید
فصل نهم: پس از ظهور
امام مهدی(ع) بهار جانها
بهار دلها
ای مایه ناز! جمله کار تو خوش است
مانند بهار روزگار تو خوش است
نخستین گامی که برای بهار همهجانبه و نشاط دلها در دوران آن بهارآفرین به وجود میآید، زندهشدن قرآن و سنّت است. وقتی قرآن زنده شد، دلها نیز بانشاط و بهاری میشود.
حضرت علی(ع) فرمود: «یَعْطِفُ الْهَوی علَی الْهُدیّ إِذا عَطَفُوا الْهُدی عَلَی الْهَوی و یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی الْقُرْآنِ اِذا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرّأیِ؛ )(1)( امام مهدی(ع) زمانی که مردم هدایت الهی را به خواستههای نفسانی برگرداندهاند، هوای نفس را به هدایت الهی برمیگرداند و آنگاه که مردم قرآن را تفسیر به رأی کنند، او نظریات را به قرآن گرایش دهد.» و در ادامه فرمود: «وَ یُحْیی مَیِّتَ الْکِتابِ وَالسُّنَّةِ؛ )(2)( و آنچه از قرآن و سنّت مرده [و بدان عمل نمیشود] زنده میکند.»
آنگاه که قرآن بر تمام امور حاکم شد، دلها بهاری خواهد شد؛ زیرا امام علی(ع) میفرماید: «تَعَلَّمُوا کِتابَ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی فَإنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدیثِ وَ أَبْلَغُ الْمَوْعِظَةِ وَ تَفَقَّهُوا فیهِ فَاِنَّهُ رَبیعُ الْقُلُوبِ؛ )(3)( کتاب خدای بلند مرتبه را فراگیرید؛ زیرا بهترین سخن و رساترین موعظه است و در قرآن اندیشه کنید که به راستی قرآن، بهار دلها است.»
1) . شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج 9، ص 40 و 41؛ نهج البلاغة، خ 138 و میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج 1، ص 187، ح 1246.
2) . شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج 9، ص 40 و 41؛ نهج البلاغة، خ 138 و میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج 1، ص 187، ح 1246
3) . تحف العقول، علی بن شعبه، ص 150؛ میزان الحکمة، ج 6، ص 2518، ح 16430 و وسائل الشیعة، ج 4، ص 82.
و قرآن نیز همیشه بهاری است؛ چنانکه از امام صادق(ع) سؤال شد: چرا قرآن همیشه تازه و زنده است و هرگز کهنه نمیشود؟ فرمود: «لاَنَّ اللّه تَبارَکَ وَ تَعالی لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دوُنَ زمانٍ وَلا لِناسٍ دُونَ ناسٍ فَهُوَ فی کُلِّ زَمانٍ جَدیدٌ، وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غُضٌّ اِلی یَومِ الْقِیامَةِ؛ )(1)( برای اینکه خداوند تبارک و تعالی، آن را برای زمان خاصی و برای مردم معیّنی قرار نداده است. در نتیجه، قرآن در هر زمانی، تازه و تا روز قیامت نزد هر گروهی، جدید خواهد بود.»
نکته دیگر این است که خود قرآن نیز بهاری دارد؛ چنان که فرمود: «لِکُلِّ شَیْءٍ رَبیعٌ وَ رَبیعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضانَ؛ )(2)( هر چیز بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.» و اوج آن شب قدر است و شب قدر، پیوند محکمی با حجّت الهی دارد؛ چرا که تقدیرات در بهار معنوی الهی نازل میشود. البته، وقتی این حجّت آشکار شود، با وجود بهاری خویش، تمام هستی را با قرآن ـ که بهار دلها است ـ بهاری خواهد کرد.
فصل نهم: پس از ظهور
امام مهدی(ع) بهار جانها
بهار همهجانبه در طبیعت
در دوران ظهور، بهار معنوی با بهاریشدن دلها و خردها به اوج خود میرسد، طبیعت نیز سرسبز، شکوفا و بارور میشود. این را از روایاتی میتوان استفاده کرد که به برخی از آنها اشاره میشود:
وفور گنجها و معادن
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «یُخْرِجُ لَهُ الأرْضُ أَفْلاذَ کَبِدِها وَ یَحْثُو الْمالَ حَثْوا وَلا یَعُدُّهُ عَدّا؛ )(1)( زمین پارههای جگر خود را برای آن حضرت ظاهر میسازد و ثروت فزونی مییابد، [به حدی] که قابل شمارش نیست.»
جگر گوشههای زمین، کنایه از گنجهای نهفته است و امیرمؤمنان(ع) نیز در خطبهای به آن اشاره میکند: «وَ تُخرجُ لَهُ الأَرْضُ أَفالیذَ کَبِدِها وَ تُلْقی إِلَیْهِ سِلْماً مَقالیدَها فَیُریکُمْ کَیْفَ عَدلُ السّیرَةِ وَ یُحْیی مَیِّتَ الْکتابِ وَ السُّنَّةِ؛ )(2)( زمین، پارهجگرهای خود را برایش بیرون میریزد و تمام کلیدهایش را به وی میسپارد. او به شما نشان خواهد داد که روش دادگری چیست و بخش مرده کتاب و سنّت را احیا خواهد کرد.»
بارندگی فراوان و سرسبزی زمین
امام علی(ع) فرمود: «لَوْ قَدْ قامَ قائِمُنا لاََنْزَلَتِ السَّماءُ قَطْرَها، وَلاََخْرَجَتِ الأرضَ نَباتَها... وَاصْطَلَحَتِ السِّباعُ وَالْبَهائِمُ حَتّی تَمْشِی الْمَرأَةُ بَیْنَ الْعِراقِ إِلَی الشّامِ لا تَضَعُ قَدَمَیْها إِلاّ عَلَی النَّباتِ، وَ عَلی رَأْسِها زینَتُها لا یُهَیِّجُها سَبُعٌ؛ )(1)( اگر قائم ما قیام کند، آسمان، بارانش را نازل میکند و زمین، گیاهان خویش را بیرون کند، پرندگان و چهارپایان در آشتی به سر برند تا آنجا که زنی از عراق به شام میرود و هر جا پا میگذارد سر سبز است، و در حالی که زینت او بر سرش است، هیچ درندهای مزاحم او نمیشود.»
رسول اکرم(ص) فرمود: «امّت من در دوران مهدی(ع) از نعمتهایی بهرهمند میشوند که هرگز پیش از آن متنعم نشده بودند، آسمان، بارانش را پیدرپی میفرستد و زمین نیز چیزی از گیاهان را در خود نگه نمیدارد؛ بلکه آن را بیرون میفرستد.» )(2)(
آن حضرت در جای دیگر فرمود: «یَخْرُجُ فی اخِرِ اُمَّتِیَ الْمَهْدِیُّ، یَسْقیهِ اللّهُ الْغَیْثَ وَ تَخرُجُ الأرضُ نَباتَها، وتَکْثُرُ الْماشِیَةُ و تَعْظَمُ الأمَّةُ؛ )(1)( در پایان امّت من، مهدی خروج میکند. خداوند برای او باران میفرستد و زمین، گیاه خویش را بیرون میکند... و گلّهها فراوان شده، و امّت [اسلامی] بزرگ خواهد شد.»
راستی که باید گفت: سلام بر بهار مردم و جانها، سلام بر بهارآفرین هستی و سلام بر نشاطبخش روزگار!
1) . کنز العمال، 38700 و میزان الحکمة، ج 1، ص 187، ح 1245.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
پیشگفتار
یکی از اعتقادات در مکتب تشیع، مسئله رجعت مردگان به دنیا، پیش از شروع قیامت است. عالمان شیعه با عنایت به قرآن و روایات معصومان(ع) اعتقاد به چنین پدیدهای را یکی از ضروریات مذهب شیعی، تلقی کردهاند.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
مفهوم رجعت
رجعت در لغت به معنای بازگشت است که در قرآن و روایات اسلامی با واژههای گوناگونی نظیر کره، رد، حشر و ایاب، استعمال میشود که همه این واژهها در معنای «بازگشت» مشترکاند. )(1)(
مرحوم سید مرتضی در بیان معنای اصطلاحی رجعت میفرماید: «معنای رجعت، چنین است که خدای تعالی به هنگام ظهور امام زمان(ع)، گروهی از شیعیان را که پیش از قیام آن حضرت از دنیا رفتهاند، به دنیا باز میگرداند تا آنان به پاداش یاوری و همراهی و درک حکومت آن وجود مقدس نایل آیند، و نیز برخی از دشمنان حضرتش را زنده میکند تا از ایشان انتقام گیرد؛ بدین ترتیب که آشکاری حق و مرتبه بالای پیروان حق را بنگرند و اندوهگین شوند.»
1) . لسان العرب، ابن منظور، ج8، ص114 و اقرب الموارد، ج1، ص391.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
آثار رجعت
یکی از سؤالات مطرح در بحث رجعت، این است که چرا باید عدهای از انسانها اعم از خوب و بد، پیش از قیامت، در دوران ظهور حضرت مهدی(ع) به دنیا برگردند؟ رجعت چه اهمیتی دارد که این مقدار حضرات معصومان(ع) در روایات، ادعیه و زیارات بر آن تأکید کردهاند تا حدی که بعضی علما و بزرگان دین، رجعت را از ضروریات مذهب شیعه برشمردهاند؟
رجعت به دنیا تنها با اذن و اراده الهی قابل تحقق است و چون خدای حکیم، تمام کارها را از روی حکمت انجام میدهد، پس رجعت نیز دارای حکمت خواهد بود. در اینجا به مواردی از آثار رجعت اشاره میکنیم:
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
انتقامگرفتن از ستمگران
در رجعت، گروهی از منافقان و ستمگران تاریخ که در حق انسانها از هیچ ظلم و ستمی دریغ نکردهاند و نیز غاصبان خلافت اهل بیت(ع) به دنیا برمیگردند تا به بخشی از مجازاتهای خویش، قبل از قیامت برسند.
امام صادق(ع) فرمود: «لَمَّا کَانَ مِنْ أَمْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ مَا کَانَ ضَجَّتِ الْمَلَائِکَةُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی فَأَقَامَ اللَّهُ لَهُمْ ظِلَّ الْقَائِمِ وَ قَالَ: بِهَذَا أَنْتَقِمُ لَهُ مِنْ ظَالِمِیهِ؛ )(1)( هنگامی که کار حسین(ع) خاتمه یافت، ملائکه به درگاه خدا تضرع کردند. پس خداوند، سایه حضرت قائم را بر پا داشت و [به آنها] فرمود: به دست این، از آنان که به او ستم کردند (قاتلان امام حسین(ع)) انتقام میگیرم.»
دربارة این روایت باید گفت که در صورتی امام زمان(ع) میتواند از قاتلان امام حسین(ع) انتقام بگیرد که آنها در دنیا و در قید حیات باشند و این با رجعت تحقق خواهد یافت.
1) . الایقاظ من الهجعة، ص245.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
نصرت دین
یکی از اهدافی که رجعت مؤمنان بر آن استوار است، یاریرساندن به دین الهی در عصر طلایی ظهور امام زمان(ع) است. بزرگی قیام جهانی حضرت مهدی(ع) میطلبد که یاران آن حضرت از حیث تعداد و نیرو به فراخور آن نهضت باشند.
رجعت، زمینهساز بازگشت همه افرادی است که لایق یاریرساندن هستند؛ ولی قبلا از دنیا رفتهاند. در برخی از دعاها از خدای بزرگ میخواهیم که ما را در دوران ظهور امام عصر(ع) - در صورتی که مرده باشیم - زنده فرماید تا او را یاری دهیم؛ چنانکه در دعاهای ماه ذیقعده چنین میخوانیم:
«اللّهُمَّ عَجِّل فَرَجَ أولِیائِکَ وَاردُد عَلَیهِم مَظَالِمِهِم وَ اَظهِر بِالحَقِّ قَائِمَهُم... اللّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلَی جَمیعِ آبَائِهِ وَ اجعَلنَا مِن صَحبَةِ أُسرَتِهِ وَابْعَثْنَا فِی کَرَّتِهِ حَتَّی نَکُونَ فِی زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِه؛ )(1)( خداوندا! فرج دوستانت را نزدیک کن. آنچه به ستم از آنان گرفتهاند به ایشان برگردان و قائمشان(ع) را به حق ظاهر کن... . خداوندا! بر آن بزرگوار و پدرانش درود فرست و ما را از یارانش قرار ده و در رجعتش محشورمان کن تا جزو یاریکنندگان آن حضرت باشیم.»
1) . مفاتیح الجنان، اعمال ماه ذیقعده، دعای روز بیست و پنجم.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
لذتبردن مؤمنان از حاکمیت اسلام
بسیاری از مؤمنان در طول تاریخ، آرزوی حاکمیت دین در سراسر جهان را داشتند و در این راه مبارزه کردند؛ اما دشمنان دین با ظلم و جور خود نگذاشتند دین در تمام ابعاد حاکمیت یابد. در دوران رجعت، مؤمنان برمیگردند تا عزت دین و خفت و خواری ظالمان را ببینند.
امام باقر(ع) فرمود: «أَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیُنْشَرُونَ إِلَی قُرَّةِ أَعْیُنِهِمْ وَ أَمَّا الْفُجَّارُ فَیُنْشَرُونَ إِلَی خِزْیِ اللَّهِ إِیَّاهُمْ أَ لَمْ تَسْمَعْ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی یَقُولُ (وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَر )(1)( )؛ )(2)( اما مؤمنان به سوی روشنیهای چشمانشان برمیگردند [تا چشمشان با دیدن حکومت عدل امام زمان(ع) روشن شود] و اما ستمگران برمیگردند تا دچار عذاب الهی شوند، چنانکه خداوند میفرماید: عذاب نزدیکتر را پیش از عذاب بزرگتر به آنها میچشانیم.»
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
براهین رجعت
پیش از آنکه به دلایل قرآنی و حدیثی رجعتبپردازیم، ابتدا امکان چنین پدیدهای را از نظر عقلی بررسی میکنیم و آنگاه سراغ قرآن و حدیث رفته و موضوع را از نظر وقوع و تحقق، بررسی میکنیم.
مسئله رجعت در این دنیا با مسئله حیات مجدد در روز رستاخیز مشابهت دارد. رجعت و معاد دو پدیده همگون هستند، با این تفاوت که رجعت با افق محدود و با قلمرو دنیایی، پیش از قیامت به وقوع میپیوندد؛ ولی در رستاخیز اکبر همه انسانها از ابتدا تا انتهای خلقت، برانگیخته خواهند شد. بنابراین کسانی که امکان حیات مجدد را در روز رستاخیز پذیرفتهاند، باید رجعت، یعنی زندگی دوباره در این جهان را ممکن بدانند.
معاد یعنی برگشت روح انسان به همین بدن مادی. اکنون اگر چنین بازگشتی در آن مقطع زمانی (قیامت) ممکن باشد، طبعا بازگشت آن به این جهان، پیش از قیامت ممکن خواهد بود؛ چرا که امر محال در هیچ زمانی امکان وقوع ندارد.
فیلسوف بزرگ اسلامی، صدر المتألهین میفرماید: «در باب اعتقادات، آنچه قابل پیروی است یا دلیل و برهان است و یا نقل صحیح و قطعی که از اهل بیت(ع) رسیده باشد. روایات صحیح و فراوانی از امامان و سرورانمان درباره درستی عقیده به رجعت و وقوع آن به هنگام ظهور قائم آل محمد(ص) به ما رسیده است. عقل نیز این موضوع را غیرممکن نمیداند؛ چرا که نمونههای فراوانی به اذن خداوند به دست پیامبرانی چون عیسی(ع) و شمعون(ع) و دیگر پیامبران انجام یافته است.» )(1)(
پس از بیان امکان رجعت از منظر عقل، وقوع آن را با استناد به آیات و روایات تحلیل و بررسی خواهیم کرد.
1) . شیعه و رجعت، محمد رضا طبسی نجفی، ترجمه محمد میرشاهلو، ص145.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
استدلال به آیات قرآنی
با بیان چند نکته، دلالت آیه بر رجعت روشن میشود.
1) . نمل/ 82 و 83.
الف) حشر گروهی از هر امتی غیر از حشر در روز قیامت است. حشر در آیه فوق، حشر همگانی نیست؛ در حالی که حشر در روز قیامت، شامل همه انسانها میشود؛ چنانکه در آیهای در وصف حشر روز قیامت چنین آمده است:
(وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً)؛ )(1)( «و همه را محشور میکنیم و احدی از آنان را فرو نخواهیم گذاشت.»
ب) در صدر آیه خداوند میفرماید: «إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ»، و همه مفسران اتفاق دارند که وقوع قول (فرمان) از علائم قیامت است و روشن است که علامت یک شیء، غیر از خود آن شیء است. )(2)(
ج) آیات پیش از این آیه از نشانههای پیش از رستاخیز در پایان جهان سخن گفتهاند و در آیات آینده نیز به همین موضوع اشاره میشود. بنابراین بعید به نظر میرسد که آیات قبل و بعد، از حوادث پیش از رستاخیز سخن گویند؛ اما آیه وسط از خود رستاخیز. هماهنگی آیات ایجاب میکند که همه درباره حوادث پیش از قیامتباشند. )(3)(
مفسران اهل سنت، معمولا این آیه را ناظر به قیامت میدانند و میگویند کلمه فوج به رؤسا و سردمداران هر گروه و جمعیت اشاره دارد. آنان دربارة ناهماهنگی آیات - که از این تفسیر برمیخیزد - گفتهاند: آیات در حکم تأخیر و تقدیم است و گویی آیه 83 پس از آیه 85 قرار گرفته باشد؛ )(1)( ولی میدانیم که هم تفسیر «فوج» به معنای مزبور خلاف ظاهر است، و هم تفسیر ناهماهنگی آیات به تقدیم و تأخیر. )(2)(
د) شاهد دیگر بر دلالت آیه بر رجعت، خروج دابة الارض است که یکی از نشانههای رستاخیز به شمار میرود؛ )(3)( یعنی از نشانههایی است که پیش از رستاخیز رخ میدهد.
«دابه» به معنای «جنبنده» و «ارض» به معنای «زمین» است. قرآن کریم از این کلمه به طور سربسته میگذرد، و گوئی بنابر اجمال و ابهام بوده است. تنها وصفی که قرآن برای آن ذکر میکند، این است که با مردم سخن میگوید، و افراد بیایمان را اجمالا مشخص میکند.
در بیان شخصیت و وصف «دابة الارض» دو قول مطرح است:
گروهی آن را یک موجود جاندار و جنبنده غیرعادی از غیر جنس انسان با شکلی عجیب دانستهاند، و برای آن عجایبی نقل کردهاند که شبیه خارق عادات و معجزات انبیا(ع) است. این جنبنده در آخرالزمان ظاهر میشود و از کفر و ایمان سخن میگوید و منافقان را رسوا میسازد و بر آنها علامت مینهد.
جمعی دیگر به پیروی از روایات متعدد، او را یک انسان میدانند؛ یک انسان فوق العاده، متحرک، جنبنده و فعال که یکی از کارهای اصلیاش جداساختن صفوف مسلمانان از منافقان و علامتگذاری آنهاست؛ حتی از برخی روایات استفاده میشود که عصای موسی(ع) و خاتم سلیمان(ع) با او است. )(1)(
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لَا یُدْرِکُهَا طَالِبٌ وَ لَا یَفُوتُهَا هَارِبٌ فَتَسِمُ الْمُؤْمِنَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ تَکْتُبُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ مُؤْمِنٌ وَ تَسِمُ الْکَافِرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ تَکْتُبُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ «کَافِرٌ» وَ مَعَهَا عَصَا مُوسَی وَ خَاتَمُ سُلَیْمَانَ؛ )(2)( [دابة الارض بقدری نیرومند است که] هیچکس به او نمیرسد و کسی نمیتواند از دست او فرار کند. بین دو چشم مؤمن علامت میگذارد و مینویسد: مؤمن و بین دو چشم کافر علامت میگذارد و مینویسد: کافر، و عصای موسی و انگشتر سلیمان با او است.»
امام صادق(ع) فرمود که مردی به عمار گفت: «آیهای در قرآن است که فکر مرا پریشان ساخته و مرا در شک انداخته است.» عمار گفت: «کدام آیه؟» گفت: «آیه (وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْض...)» عمار گفت: «به خدا سوگند! من روی زمین نمینشینم و غذا و آبی نمیخورم تا دابة الارض را به تو نشان دهم.» سپس همراه آن مرد به خدمت امام علی(ع) آمد؛ در حالی که غذا میخورد. هنگامی که چشم امام به عمار افتاد، فرمود: «بیا.» عمار جلو رفت و نشست و با امام(ع) غذا خورد. آن مرد سخت در تعجب فرو رفت و با ناباوری به این صحنه مینگریست؛ چرا که عمار به او قول داده بود و قسم خورده بود که تا به وعدهاش وفا نکند، غذا نخورد. گویی، قول و قسم خود را فراموش کرده است. هنگامی که عمار برخاست و با علی(ع) خداحافظی کرد، آن مرد رو به او کرد و گفت: «عجیب است، تو سوگند یاد کردی که غذا و آب نخوری و بر زمین ننشینی مگر اینکه دَابَّة الْأَرْض را به من نشان دهی.» عمار در جواب گفت: «أَرَیْتُکَهَا إِنْ کُنْتَ تَعْقِل؛ )(1)( من او را به تو نشان دادم، اگر میفهمیدی.»
با بیان چند نکته روشن خواهد شد که این آیه به رجعت اشاره دارد:
الف) مفهوم و سیاق آیه بر فعلی دلالت دارد که در آینده بطور حتمی، به وقوع خواهد پیوست.
ب) پیروزی و نصرتی که در این آیه وعده داده شده، تا کنون تحقق نیافته است و خداوند، هرگز خلف وعده نمیکند. پس ناگزیر باید در آینده تحقق پیدا کند.
ج) همه پیامبران (به جز حضرت عیسی(ع) و حضرت خضر(ع)) و مؤمنان، هنگام نزول قرآن در قید حیات نبوده و در این دنیا یاری نشدهاند. پس به مقتضای این آیه باید آنها زنده شوند تا در همین دنیا یاری شوند.
د) لفظ نصرت در مواردی به کار میرود که دو گروه، مشغول مخاصمه و جنگ باشند و شخصی یا گروهی دیگر، یکی از طرفهای درگیر را کمک کند تا برطرف مقابل چیره شود. طبیعی است که چنین معنایی با یاریکردن خداوند به انبیا و مؤمنان در آخرت، سازگاری ندارد؛ بلکه مصداق آیه با رجعت و نصرت انبیا و اولیا در همین دنیا، تحقق پیدا میکند.
شیخ مفید(رحمه الله) در تفسیر این آیه میفرماید: «شیعیان عقیده دارند که خدای تبارک و تعالی وعده نصرت خود را دربارة دوستانش، پیش از آخرت تحقق خواهد بخشید و آن، هنگامی است که قائم(ع) قیام کند که در پایان آن مؤمنان رجعت میکنند و وعده الهی تحقق مییابد.» )(1)(
1) . ر.ک: بحارالأنوار، ج53، ص130 و الایقاظ من الهجعة، ص46.
مؤید چنین برداشتی از آیه مورد نظر، حدیثی است که از امام صادق(ع) در تفسیر آیه نقل شده است. آن حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ فِی الرَّجْعَةِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ أَنْبِیَاءَ کَثِیرَةً لَمْ یُنْصَرُوا فِی الدُّنْیَا وَ قُتِلُوا وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِمْ قُتِلُوا وَ لَمْ یُنْصَرُوا فِی الدُّنْیَا وَ ذَلِکَ فِی الرَّجْعَةِ؛ )(1)( به خدا سوگند! [این آیه] دربارة رجعت است، مگر نمیدانی که پیامبران خدا زیادند، در این دنیا یاری نشدند و کشته شدند، امامان پس از آنان [نیز] کشته شدند و یاری نشدند. این آیه دربارة رجعت است.»
1) . بحارالأنوار، ج53، ص65؛ تفسیر برهان، ج4، ص101 و نورالثقلین، ج4، ص526.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
استدلال به روایات معصومان(ع)
اخبار و روایاتی که درباره رجعت وارد شده به قدری زیاد است که بسیاری از بزرگان و علمای دین در طول تاریخ شیعه درباره آنها ادعای تواتر کردهاند.
علامه مجلسی(رحمه الله) میگوید: «نزدیک به 200 حدیث صریح از امامان(ع) به طور متواتر به دست ما رسیده است.» )(1)(
مرحوم شیخ حر عاملی(رحمه الله) میگوید: «هیچ شکی نیست که این احادیث مذکور به حد تواتر معنوی رسیده است و تعداد آن 520 حدیث خواهد بود.» )(2)(
مرحوم طبرسی(رحمه الله) میگوید: «از امامان(ع) به طور متواتر روایت شده است که خداوند هنگام قیام مهدی(ع) گروهی از دوستان و دشمنان آن حضرت را... برمیگرداند.» )(3)(
محدث جزایری(رحمه الله) در شرح تهذیب ادعا کرده است که 620 حدیث دربارة رجعت دیده است. )(1)(
آنچه از معصومان(ع) دربارة رجعت به ما رسیده است در سه قالب احادیث، ادعیه و زیارات مطرح شده است؛ از این رو ذیل هر یک از این عناوین، برخی از سخنان آنان را نقل میکنیم.
1) . بیان الفرقان، ج5، ص288.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
الف) رجعت در احادیث
از امام صادق(ع) چنین نقل شده است: «مَنْ أَقَرَّ بِسَبْعَةِ أَشْیَاءَ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ ذَکَرَ مِنْهَا الْإِیمَانَ بِالرَّجْعَةِ؛ )(1)( هر کس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد، مؤمن است و در میان آن هفت چیز، ایمان به رجعت را ذکر فرمودند.»
امام صادق(ع) فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِکَرَّتِنَا؛ )(2)( کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد از ما نیست.»
امام صادق(ع) میفرماید: «أَیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ یَوْمُ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ؛ )(3)( روزهای خداوند سه تاست: روزی که قائم [آل محمد(ص)] قیام کند و روز رجعت و روز قیامت.»
مأمون به حضرت رضا(ع) عرض کرد: «ای اباالحسن! دربارة رجعت چه میگویی؟» آن حضرت فرمود: «إِنَّهَا الْحَقُّ وَ قَدْ کَانَتْ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ وَ نَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کُلُّ مَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ؛ )(1)( رجعت حق است و در امتهای گذشته نیز بوده و قرآن آن را بیان کرده است و رسول خدا(ص) فرمود: آنچه در امتهای گذشته واقعشده در این امت نیز بدون کم و کاست واقع خواهد شد.»
ابوالصلاح کنانی نقل میکند که میخواستم مسائلی را از امام باقر(ع) بپرسم و در ضمن، مایل نبودم صریحا سؤال را مطرح کنم. باقرالعلوم(ع) فرمود: «لَعَلَّکَ تَسال عَن الکَرّاتِ؛ گویا میخواهی از رجعتها سؤال کنی؟» گفتم: «آری.» فرمود: «تِلْکَ الْقُدْرَةُ وَ لَا یُنْکِرُهَا إِلَّا الْقَدَرِیَّةُ؛ )(2)( این از قدرت [خدا] است و جز قدریه کسی آن را انکار نمیکند.»
ابوبصیر میگوید که امام صادق(ع) فرموده است: «أَیُنْکِرُ أَهْلُ الْعِرَاقِ الرَّجْعَةَ؟؛ آیا اهل عراق رجعت را انکار میکنند؟» گفتم: «بله.» فرمودند: «سُبحَانَ اللهِ، أَمَا یَقرأوُنَ القُرآنَ (وَیَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوجَاً) )(1)( ؛ )(2)( سبحان الله! مگر قرآن نمیخوانند که میفرماید: روزی که از هر جمعی دستهای را محشور میکنیم.»
امام جعفر صادق(ع) فرمود: «وَ اللَّهِ لَا تَذْهَبُ الْأَیَّامُ وَ اللَّیَالِی حَتَّی یُحْیِیَ اللَّهُ الْمَوْتَی وَ یُمِیتَ الْأَحْیَاءَ وَ یَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلَی أَهْلِهِ وَ یُقِیمَ دِینَهُ الَّذِی ارْتَضَاهُ؛ )(3)( به خدا سوگند که روزها و شبها به سر نیاید و قیامت بر پا نشود تا آنکه خداوند، مردگان را زنده کند و زندگان را بمیراند و حق را به اهلش برگرداند و دین برگزیده خود را بر پا دارد.»
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
ب) رجعت در زیارات معصومان(ع)
در زیارت جامعه میخوانیم: «وَ أُشْهِدُکُمْ أَنِّی مُؤْمِنٌ بِکُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ... مُعْتَرِفٌ بِکُمْ مُؤْمِنٌ بِإِیَابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُم؛ شما را گواه میگیرم که من به همه آنچه شما به آن مؤمن هستید ایمان دارم... به شما معترف و به بازگشت شما معتقد هستم و رجعت شما را تصدیق میکنم، به انتظار فرمان و دولتشما به سر میبرم.»
در زیارت وارث امام حسین(ع) میخوانیم: «وَ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِن؛ خدا و ملائکه و انبیا و رسولان را گواه میگیرم که به [امامت] شما مؤمن هستم و به بازگشت شما یقین دارم.»
در زیارتنامهای که امام صادق(ع) برای زیارت پیامبر(ص) و هر یک از ائمه(ع) دستور فرمودند، آمده است: «إِنِّی لَمِنَ الْقَائِلِینَ بِفَضْلِکُمْ مُقِرٌّ بِرَجْعَتِکُمْ لَا أُنْکِرُ لِلَّهِ قُدْرَةً وَ لَا أَزْعُمُ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ؛ )(1)( من از جمله کسانی هستم که قائل به فضل شما و اقرارکننده به رجعت شما هستم و [در اینباره] منکر قدرت خدا نیستم و جز آنکه خدا میخواهد اعتقادی ندارم.»
در زیارت حضرت ابوالفضل(ع) میخوانیم: «إِنِّی بکُم وَ بِإِیَابِکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ؛ )(2)(
من به شما و بازگشت [و رجعت] شما ایمان دارم.»
در زیارت اربعین میخوانیم: «وَ أَشْهَد أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلبیِ لقَلبِکُم سِلم؛ )(1)( گواهی ده که من به شما مؤمنم و به بازگشتتان یقین دارم، به سبب دستورهای دینم و پایان کارهایم، و دل من در برابر دل شما تسلیم است.»
در زیارت عسکریین آمده است: «مُؤْمِناً بِإِیَابِکُمَا مُصَدِّقاً بِدَوْلَتِکُمَا مُرْتَقِباً لِأَمْرِکُمَا مُعْتَرِفاً بِشَأْنِکُمَا؛ )(2)( در حالی که به بازگشت [و رجعت] شما اعتقاد دارم و دولت شما را تصدیق میکنم و چشم به راه امر [و حکومت] شمایم و به مقام و منزلت شما اعتراف میکنم.»
در زیارتی که خطاب به حضرت مهدی(ع) خوانده میشود، آمده است:
«فَإِنْ أَدْرَکْتُ أَیَّامَکَ الزَّاهِرَةَ وَ أَعْلَامَکَ الظَّاهِرَةَ وَ دَوْلَتَکَ الْقَاهِرَةَ فَعَبْدٌ مِنْ عَبِیدِک... وَ إِنْ أَدْرَکَنِیَ الْمَوْتُ قَبْلَ ظُهُورِکَ فَإِنِّی أَتَوَسَّلُ بِکَ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ یَجْعَلَ لِی کَرَّةً فِی ظُهُورِکَ وَ رَجْعَةً فِی أَیَّامِکَ لِأَبْلُغَ مِنْ طَاعَتِکَ مُرَادِی وَ أَشْفِیَ مِنْ أَعْدَائِکَ فُؤَادِی؛ )(1)( اگر دوران درخشان و پرچمهای برافراشته و حکومت قدرتمند تو را درک کردم، بندهای از بندگان تو خواهم بود... و اگر پیش از ظهورت، مرگ مرا فرا رسید، با توسل به تو از خدا میخواهم که بر محمد و آل محمد(ص) درود فرستد و برای من بازگشتی در دوران ظهورت و رجعتی در زمان [حکومتت] قرار دهد تا با فرمانبرداری تو مراد خویش را دریابم و دلم را [با انتقام] از دشمنانت شفا بخشم.»
1) . بحارالأنوار ، ج22، ص260.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
ج) رجعت در ادعیه معصومان(ع)
«اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَی عِبَادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدَّاعِی؛ پروردگارا! اگر مرگی که بر تمام بندگانت قضای حتمی قرار دادی، میان من و او (حضرت مهدی(ع)) جدایی افکند، پس مرا [هنگام ظهور مهدی(ع)] از قبر برانگیز، در حالی که کفنم را ازار خود کرده و شمشیرم را از نیام برکشیده و نیزهام را برهنه ساختهام و دعوت دعوتکننده را لبیک میگویم.»
«اسئلک بحق المولود فی هذا الیوم... قَتِیلِ الْعَبْرَةِ وَ سَیِّدِ الْأُسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْکَرَّة؛ )(1)( [خدایا] به حق زاده این روز... که کشته اشک و آقای قوم بود و در روز بازگشت (رجعت) به نصرت [الهی] یاری میشود.»
1) . مفاتیح الجنان، اعمال روز سوم شعبان.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
وقوع رجعت در امتهای گذشته
بازگشت در میان امتهای گذشته، بسان رجعت اصطلاحی در عقاید شیعه نیست؛ ولی بازگشت انسان به این دنیا پس از مرگ در امتهای پیشین اتفاق افتاده است که مواردی از آن را در ذیل میآوریم. وقوع چنین مواردی، دلیل بر امکان وقوع رجعت است.
امام باقر(ع) در تفسیر آیه فوق فرمود: «إِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ مَدِینَةٍ مِنْ مَدَائِنِ الشَّامِ وَ کَانُوا سَبْعِینَ أَلْفَ بَیْتٍ ... قَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُوتُوا جَمِیعاً فَمَاتُوا مِنْ سَاعَتِهِمْ وَ صَارُوا رَمِیماً یَلُوحُ وَ کَانُوا عَلَی طَرِیقِ الْمَارَّةِ فَکَنَسَتْهُمُ الْمَارَّةُ فَنَحَّوْهُمْ وَ جَمَعُوهُمْ فِی مَوْضِعٍ فَمَرَّ بِهِمْ نَبِیٌّ مِنْ أَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ یُقَالُ لَهُ حِزْقِیلُ فَلَمَّا رَأَی تِلْکَ الْعِظَامَ بَکَی وَ اسْتَعْبَرَ وَ قَالَ یَا رَبِّ لَوْ شِئْتَ لَأَحْیَیْتَهُمُ السَّاعَة... فعادوا احیاء؛ )(2)( آنها اهل یکی از شهرهای شام و هفتاد هزار خانوار بودند... خداوند به آنها امر فرمود: همگی بمیرید. همه در یک ساعت مردند، و کمکم پوسیدند. چون در راه عابران بودند همه را در محلی جمع کردند. یکی از پیامبران بنیاسرائیل به نام حزقیل از کنار آنان عبور کرد، وقتی که آن استخوانها را دید گریست و اشک ریخت و گفت: پروردگارا! ای کاش اینها را اکنون زنده میکردی [... با دعای آن پیامبر] آنها زنده شدند.»
در کتابهای تفسیری آمده است که آنها هفتاد نفر بودند و حضرت موسی(ع) ایشان را برای شنیدن سخنانخداوند برگزید. هنگامی که سخنان خدا را شنیدند، گفتند: «ما ایمان نمیآوریم تا خدا را آشکارا ببینیم.» خداوند بر آنها صاعقهای فرستاد و همگی سوختند و از بین رفتند. حضرت موسی(ع) از این ماجرا سخت ناراحت شد؛ چرا که از بین رفتن هفتاد نفر از سران بنیاسرائیل در این ماجرا بهانه خوبی به دست ماجراجویان بنی اسرائیل میداد؛ از این رو از خداوند متعال بازگشت آنها به زندگی را تقاضا کرد. این تقاضا پذیرفته شد و همه آنها زنده شدند و به زندگی خود ادامه دادند. )(2)(
در تفسیر این آیه آوردهاند که یک نفر از بنیاسرائیل به طرز مرموزی کشته میشود، در حالی که قاتل به هیچوجه معلوم نیست. درمیان قبایل بنی اسرائیل نزاع رخ میدهد. هر یک، آن را به طایفه و افراد قبیله دیگر نسبت میدهد و خویش را تبرئه میکند. داوری را برای فصل خصومت نزد موسی(ع) میبرند و حل مشکل را از او درخواست میکنند، و چون حل این قضیه از طریق عادی ممکن نبود، و از طرفی ممکن بود ادامه این کشمکش به فتنه عظیمی در میان بنی اسرائیل منجر شود، حضرت موسی(ع) با استمداد از لطف پروردگار دستور داد که گاو مادهای را بکشند و یکی از اعضای گاو ذبح شده را به جسد مقتول بزنند. اینجا بود که مقتول، زنده شد و گفت: «فلان کس مرا کشت» و پس از گفتن این کلام، دوباره فوت کرد. )(1)(
داستان فوق به طور اجمال و کوتاه در کتاب تورات، سفر تثنیه، فصل 21 نیز بیان شده است.
1) . تفسیر نمونه، ج1، ص302؛ تفسیر المیزان، ج1، در ذیل آیه فوق.
در کتابهای تفسیر آمده است که حضرت عیسی(ع) چهار نفر را زنده کرد.
1) . آل عمران/ 49.
الف) عازر: وی یکی از دوستان حضرت عیسی(ع) بود و سه روز از فوت او میگذشت. عیسی(ع) به خواهر او فرمود: «مرا بر سر قبر او ببر.» سپس گفت: «خداوندا! ای پروردگار آسمانهای هفتگانه و ای پروردگار زمینها! تو مرا به سوی بنی اسرائیل فرستادی تا آنان را به دین تو بخوانم و به آنان خبر دهم که من مردگان را زنده میسازم. پس عازر را زنده کن! در این هنگام عازر از قبرش بیرون آمد و سالیانی زندگی کرد و دارای فرزندانی شد.
ب) ابن العجوز (پسر پیرزن) : او مرده بود. وی را در تابوت نهادند که عیسی(ع) بر او گذر کرد و از خدا درخواست کرد تا آن پسر را زنده کند. خدا دعایش را مستجاب کرد و مرده، زنده شد.
ج) دختر عاشر: از عیسی(ع) درخواست کردند که او را زنده کند و حضرت دعا کرد و زنده شد.
د) سام پسر نوح: حضرت مسیح(ع) خدا را به اسم اعظمش خواند تا سام زنده شود. سام زنده شد و گفت: «آیا رستاخیز برپا شده است؟» عیسی بن مریم(ع) فرمود: «نه، بلکه من تو را به اسم اعظم زنده کردم.» )(1)(
1) . مجمع البیان، ج2، ص445.
فصل نهم: پس از ظهور
رجعت
رجعتکنندگان
رجعت جنبه عمومی و همگانی ندارد؛ بلکه به مؤمنان خاص و کافران ستمگر اختصاص دارد؛ چنانکه امام صادق(ع) میفرماید: «وَ إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِیَ خَاصَّةٌ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضاً؛ )(1)( رجعت، امری همگانی نیست، بلکه اختصاصی است و تنها کسانی رجعت میکنند که ایمان خالص و یا شرک خالص داشته باشند.»
در ذیل به برخی از رجعتکنندگان اشاره میشود.
الف) پیامبران گذشته
1) . البرهان، سید هاشم بحرانی، ج2، ص408.
عبد الله بن مسکال از امام صادق(ع) نقل میکند که آن حضرت در تفسیر آیه (وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ)؛ )(1)( «و زمانی که خدا از پیامبران پیمان گرفت که شما را کتاب و حکمت دادهام، به پیامبری که آیین شما را تصدیق میکند و با رسالت نزد شما میآید بگروید و یاریاش کنید.» فرمود: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً عَنْ آدَمَ [مِنْ لَدُنْ آدَمَ ] فَهَلُمَّ جَرّاً إِلَّا وَ یَرْجِعُ إِلَی الدُّنْیَا فَیُقَاتِلُ وَ یَنْصُرُ رَسُولَ اللَّهِ(ع) وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؛ )(2)( خداوند هیچ پیامبری را از آدم تا سایر انبیا مبعوث نکرد، جز آنکه به دنیا باز و رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) را یاری خواهند کرد.»
ب) پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع)
ابن خالد کابلی از امام سجاد(ع) نقل میکند که آن حضرت در تفسیر آیه (إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَی مَعَادٍ)؛ )(1)( «آن کسی که قرآن را بر تو فرض کرد، تو را به بازگشتگاهی برمیگرداند»، چنین فرمود: «یرجع الیکم نبیکم وامیر المؤمنین والائمة؛ )(2)( پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع) و همه امامان(ع) به سوی شما باز میگردند.»
ج) امام حسین(ع) نخستین رجعتکننده
امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَکُرُّ فِی الرَّجْعَةِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) وَ یَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ سَنَةً حَتَّی یَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَیْنَیْهِ؛ )(3)( نخستین شخصی که به دنیا رجعتخواهد کرد، امام حسین(ع) است. ایشان آن قدر در زمین زندگی خواهد کرد تا آنکه از فرط پیری دو ابروی او بر چشمانش بیفتد.»
د) مؤمنان
مفضّل بن عمر میگوید که دربارة قائم(ع) و اینکه برخی از اصحاب ما که منتظر ظهور ایشان بودند از دنیا رفتند گفتگو میکردیم. امام صادق(ع) فرمود: «إِذَا قَامَ أَتَی الْمُؤْمِنَ فِی قَبْرِهِ فَیُقَالُ لَهُ یَا هَذَا إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ صَاحِبُکَ فَإِنْ تَشَأْ أَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ؛ )(1)( هنگامی که [حضرت مهدی(ع)] قیام کند، [کسانی] در قبر مؤمن داخل میشوند و به او گفته میشود: ای فلانی! مولای تو ظهور کرده است، اگر میخواهی که به او بپیوندی، پس به او ملحق شو.»
هـ) قوم موسی(ع) و اصحاب کهف
حضرت صادق(ع) فرمود: «یَخرُجُ القَائِمُ مِن ظَهرِ الکَعبَةِ مَعَ سَبعَةَ وَ عِشرِینَ رَجُلاَ خَمسَةَ عَشَرَ مِن قَومِ مُوسی(ع) الَّذینَ کانُوا یَهدُونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ یَعدِلُونَ وَ سَبعَةَ مِن أهلِ الکَهفِ وَ یُوشَع بن نُون وَ سَلمَان، وَ أَبُو دَجَانَة الأنصَارِی، وَ المِقدادِ وَ مَالِکِ الأشتَر؛ )(2)( قائم(ع) از پشت کعبه قیام میکند و همراه او بیست و هفت نفر مرد هستند. پانزده نفر از قوم حضرت موسی هستند، یعنی همان کسانی که به حق راهنمایی میکردند و به حق داوری میکردند، و هفت نفر از اصحاب کهف هستند و یوشع بن نون و سلمان و ابودجانه انصاری و مقداد و مالک اشتر [نیز از آنان] هستند.»
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
گذری بر زندگی حافظ شیرازی
شمسالدین محمد شیرازی، متخلص به حافظ و ملقب به لسانالغیب، یکی از پر رمز و رازترین شاعران جهان است. نام پدرش بهاءالدین است که بازرگانی میکرده و مادرش اهل کازرون شیراز بوده است. بعضی تاریخ تولد او را سال 792 ق و برخی بین سالهای 720 ـ730 ق ثبت کردهاند که اوایل قرن 8 هجری بوده است. پس از مرگ پدرش، برادرانش که بزرگتر از او بودند، هر کدام به سویی روانه شدند و شمسالدین با مادرش در شیراز ماند و روزگار آنها در تهیدستی میگذشت.
همین که به سن جوانی رسید، در نانوایی به خمیرگیری مشغول شد، تا آنکه عشق به تحصیل کمالات او را به مکتبخانه کشاند. او علوم و کمالات را در زادگاه خود کسب کرد و در مجالس درس علما و فضلای بزرگ شهر خود حاضر شد. وی قرآن کریم را از حفظ کرده بود و بنابر تصریح صاحبان نظر، تخلص حافظ نیز به همین سبب است.
عشقت رسد به فریاد، ورخود به سان حافظ
قـرآن زبـر بخوانی در چهـارده روایـت
حافظ در سن 38 سالگی همسر خویش را از دست داد و پس از او بار دیگر، زمانه نامهربانی خود را به او نمایان ساخت و این بار، فرزندش را از او گرفت. وفات حافظ را بین سالهای 775 ـ 785 ق نوشته اند. )(1)(
1) . ر، ک: زندگینامه شعرای ایرانی، لیلا صوفی، بخش زندگی حافظ.
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
عشق در بیان حافظ
شعر حافظ امتیازات زیادی دارد؛ از جمله روح عشق و امیدواری است که در دیوان او موج میزند. وقتی که میگوید: «مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید» یا «یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور»، در دل خواننده؛ روح امید، عشق، شور و شوق میدمد و در عین حال، ملاحت بیان حافظ، جای خود را دارد.
حافظ درباره عشق الهی ـ که موضوع غزلهای عرفانی اوست ـ صحبت میکند. وی دربارة عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت میکند، خاطرنشان میکند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزلهای عرفانی حافظ، عشق مجازی؛ همچون پردهای به نظر میآید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.
درد عشقــی کشیـده ام که مپرس
زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشتــه ام در جهــان و آخــر کار
دلبــری برگزیــده ام که مپرس
آنچنــان در هــوای خــاک درش
می رود آب دیــدهام کـه مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنــانی شنیــده ام که مپرس
همچــو حافظ غریب در ره عشق
به مقامــی رسیـده ام که مپرس )(1)(
1) . دیوان و فالنامه حافظ شیرازی، ص 277.
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
محبوب حافظ کیست؟
دلبر حافظ، معصوم است که همه عالم به پارسایی، عفاف و عصمت او اذعان دارند. در این باره، حافظ از میان اهل بیت(ع) به محبوب عصر خود، یعنی حضرت مهدی(ع) نظر داشته است. البته حافظ درباره حضرت حجت(ع) غزل گفته است، نه قصیده؛ ولی سخن در اینجاست که تقریباً کمتر غزلی است که بیتی یا ابیاتی از آن مناسب با وصف حالِ امامِ غایب از انظار نباشد. سرانجام وی با آتش شعلهور عشق محبوب دو عالم به دیدار حضرت حق شتافته است.
دست از طلب ندارم تا کـام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کــز آتش درونــم دود از کفـن برآید )(1)(
1) . دیوان و فالنامه حافظ شیرازی، ص 240.
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
نام حضرت مهدی(ع) در شعر حافظ
حافظ، نام حضرت را صریحاً در اشعارش برده و از ظهور او و نابودی دجال (مظهر ریا، تزویر، بدی و پلیدی) سخن گفته است.
کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل
بگو بسوز که «مهدی» دین پناه رسید )(1)(
1) . دیوان و فالنامه حافظ شیرازی، ص 249.
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
غیبت امام زمان(ع)
از مسائلی که در شعر حافظ مطرح شده است، غیبت امام عصر(ع) است.
دیگــر ز شاخ ســرو سهــی بلبــل صبور
گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور
ای گــل به شکــر آنکه تویی پادشاه حسن
بــا بلبــلان بیــدل شیــدا مکــن غـرور
از دست غیبــت تو شکایــت نمــی کنــم
تا نیســت غیبتــی نبــود لــذت حضور
گر دیگران به عیش و طرب خرماند و شاد
ما را غــم نگــار بــود مــایــه ســـرور
حافظ شکایت از «غم هجران» چه میکنـی
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور )(1)(
شاعر در اشعار فوق اظهار میدارد که از غیبت شکایت نمی کنم؛ ولی گاه آتش سوزان هجر، آنچنان در وجودش شعلهور میشود که به ناچار غیبت و هجران یار را به زبان میآورد و اظهار میکند که به هر وسیله و به صد جادو از خدا میخواهیم که دوران غیبت او را به سر آورد و ظهور او نزدیک شود:
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به جان دوست دارمت
تا دامن کفــن نکشــم زیـر پای خاک
باور مکــن کــه دســت زدامـن بدارمت )(2)(
حسب حالی ننوشتیم و شد ایّامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
مــا بدان مقصــد عالـی نتوانیم رسید
هم مگــر پیش نهــد لطف شما گامی چند )(3)(
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
حافظ و انتظار
حافظ در ابیاتی از یار سفر کرده سخن میگوید و به غیبت صاحبالامر(ع) اشاره میکند و شب و روز در انتظار به سر میبرد.
فکر بلبــل همـه آن است که گل شــد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همــه آن نیست که عاشق بکشنـد
خواجــه آن اســت که باشد غم خدمتکارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبـود
این همــه قــول و غــزل تعبیه در منقارش
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجــا هســت خدایــا به سلامـت دارش )(1)(
1) . دیوان و فالنامه حافظ شیرازی، ص284.
حافظ در ابیات فوق به مناجات با حضرت حق پرداخته، و از مقام ربوبی میخواهد که امام زمان(ع) را در پناه خود حفظ کند و او را در نهایت سلامت نگاه دارد. وی در جای دیگری بیان میکند:
ای صبا سوختگان بر سر ره «منتظرند»
گر از آن یار سفر کرده پیامی داری )(1)(
حافظ در انتظار محبوب خود لحظهشماری میکند و اشک میریزد و در اشک غسل میکند. برای دیدار محبوب دعا میکند، و در مناجات خود از حضرت حق دیدار یار را میطلبد.
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت )(2)(
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
تشرف خدمت ولیعصر(ع)
پس از غیبت کبری، هزاران نفر از اقشار گوناگون در طلب گوهر وصل، ترک تعلقات کرده، در نهایت به فیض زیارت آن حضرت نائل شده و میشوند؛ ولی حافظ، اجازه بازگو کردن دیدار خود را نداشته است و میبایست آتش این عشق را چون رازی سر به مهر حفظ کند.
مصلحت نیست کــه از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست )(1)(
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
1) . دیوان و فالنامه حافظ شیرازی، ص 80.
کــه آشــنــا ســخــن آشــنــا نگــه دارد )(1)(
وصال حضرت، کار آسانی نبود؛ زیرا محبوب، عالیمقام است و به سادگی نمیتوان به قرب او دست یافت؛ اما حافظ، خستگیناپذیر است و دست از جستجو برنمی دارد. او بدون لحظهای درنگ، همواره منزل به منزل در طلب دوست، لحظههای عمر را سپری میکند و نشان استراحتگاه محبوب را از باد صبا و نسیم سحر جویا میشود:
ای نسیــم سحـر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کــش عیّــار کجاست؟ )(2)(
و در جای دیگر میگوید:
ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم )(3)(
و سرانجام حافظ شیرازی، زیارت جمال امام زمان(ع) را چنین بیان میکند:
در خرابات مغــان نــور خــدا میبینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه میبینی و مــن خانـه خدا میبینـم
خواهــم از زلــف بتان نافه گشایی کردن
فکــر دورســت همــانا کـه خطا میبینم
و شرایط دیدار و حال خود را چنین توصیف میکند:
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما میبینم
دوستان عیب نظر بازی حافظ مکنیــد
که مــن او را زمحبان شما میبینم )(1)(
1) . دیوان و فالنامه حافظ شیرازی، ص 363.
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
شباهت حضرت مهدی(ع) به پیامبران(ع)
حافظ اشاراتی درباره شباهت حضرت صاحبالامر(ع) به پیامبران دارد. در این باره چند نمونه از ابیات ذکر میکنیم:
گرچه شیرین دهنــان پادشاهاند ولی
«او سلیمان» زمان است که خاتم با اوست )(1)(
مژده ای دل که «مسیحا» نفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید )(2)(
از روان بخشی «عیسی» نزنم پیـش تـو دم
زانکه در روح فزایی چو لبت ماهــر نیسـت )(1)(
«یوسف» گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شــود روزی گلستــان غم مخور )(2)(
حافظ مکن اندیشه که آن «یوسف» مــه روی
بــاز آیــد و از کلبــه احــزان بـــه در آیـی )(3)(
گفـتنــد خلایـق که تــویی «یوســف ثانی»
چــون نیــک بدیــدم بــه حقیقـت به از آنی )(4)(
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
سیمای ظاهری حضرت مهدی(ع)
مهدی صاحبالزمان(ع) از معدود انسانهایی است که از نهایت زیبایی صورت و اندام برخوردار است تا آنجا که پیامبر(ص) درباره او فرموده است: «مهدی طاووس اهل بهشت است که هالهای از نور، او را احاطه کرده است.» )(1)(
در اشعار حافظ نیز ابیاتی مشاهده میشود که وی در آنها به سیما و جمال یار پرداخته است:
نظیر دوست ندیــدم اگــر چه از مه و مهر
نهــادم آینــههــا در مقــابل رخ دوســت )(2)(
به حُسـن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تــو را دریــن سخــن انکــار کـار ما نرسد
اگر چه حســن فروشــان به جلوه آمده اند
کسی «به حسن» و «ملاحت» به یار ما نرسد
هــزار نقــد بــه بــازار کــاینــات آرنــد
یکــی به سکــه صاحــب عیــار مــا نرسد
هــزار نقــش برآیــد زکلــک صنـع و یکی
بــه به «دلپــذیــری نقــش نگــار» مــا نرسد )(1)(
امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «مهدی، چهرهای زیبا و موهایی جاذب دارد که بر شانههایش فرو ریخته و درخشندگی چهره اش بر مشکی محاسن شریفش غلبه میکند.» )(2)(
خواجه شیراز در ابیاتی درباره ظاهر و قامت یار خود میگوید:
ننگــرد دیگــر به سرو اندر چمن
هــر کــه دیــد آن «ســرو سیم اندام» را )(1)(
گلعذاری زگلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن «سرو روان» ما را بس )(2)(
امام صادق(ع) فرموده است: «مهدی(ع) راست قامت است؛ ولی نه در حد دراز، چهار شانه است و سینه فراخ و پیشانی باز دارد.» )(3)(
وجود خال در چهره محبوب از دیگر علائمی است که حافظ به عنوان نشانی از سیمای نگار خود از آن یاد میکند و در ابیاتی چنین بیان میدارد:
«خال مشکین» که بر آن عارض گندمگون است
ســرّ آن دانـه که شد رهزن آدم با اوست )(4)(
ای «روی مــاه منــظــر» تــو نو بهـار حسن
«خال» و خـط تو مرکز حسن و مدار حسن )(1)(
بــر آن چشـــم سیــه صــد آفــریــن بــاد
که در عاشــق کشی سحــر آفریــن است )(2)(
در حدیثی از علی(ع) چنین میخوانیم: «مهدی(ع) دیدگانی مشکی، موهایی پرپشت، چهرهای چون ماه تابان و خالی بر گونه راست دارد.» )(3)(
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
بشارت آمدن
هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) با اینکه قرنها از غیبت کبری گذشته است، ایشان به صورت جوان ظاهر میشوند و گذشت زمان، اندام زیبای او را پیر و فرسوده نمیکند. امام صادق(ع) میفرماید: «از امتحانات بزرگ خداوندی این است که صاحب ما به صورت جوانی ظاهر میشود؛ در حالی که آنها او را پیری کهنسال تصور میکنند.» )(1)(
حافظ شیرازی نیز با اشاره به جوانی حضرت حجت(ع) در زمان ظهور، در غزلی چنین میگوید:
ساقی بیا که یار ز رخ پــرده برگــرفت
1) . بحارالأنوار، ج 51ص 287.
کــار چــراغ خلــوتیان بــاز در گــرفت
آن شمع سر گرفته دگر چهره برفروخت
وین «پیر سالخورده، جوانی» زسر گرفت
بار غمی که خاطــر ما خسته کـرده بود
عیسی دمی خدا بفرستــاد و برگــرفت
زین قصه هفت گنبد افلاک پر صدا است
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت )(1)(
و با ظهور امام زمان(ع) درد و رنج از جهان رخت برمی بندد و شادی و نشاط جایگزین اندوه و تشویش میشود. در آن هنگام، حیات و زندگی راستین به زمین و اهل زمین باز میگردد و عالم پیر و فرسوده نیز جوان و تازه خواهد شد.
نفس باد صبا مشک فشان خواهــد شد
عالــم پیــر دگــر بــاره جـوان خواهد شد
1) . دیوان و فالنامه حافظ، ص 93.
ارغوان، جام حقیقی به سخن خواهد داد
چشم «نرگس» به «شقایق» نگران خواهد شد )(1)(
و در اواخر این غزل مطرح میکند که روزی غم هجران عاشقان حضرت و درد هجر پایان میپذیرد و عاشقان پس از تحمل اندوه و فراق از شدت رنجی که از بابت دوری محبوب کشیدهاند، بیاختیار تا بارگاه دوست، فغانکنان پیش میروند:
این تطــاول که کشیــد از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد )(2)(
مراد از خورشید در اینجا، حضرت ولی عصر(ع) است که روزی ظهور خواهد کرد.
فصل دهم: امام مهدی(ع) در آینه شعر
مهدویت در شعر حافظ
فهرست منابع و مآخذ
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
صحیفه سجادیه.
الائمه الاثنی عشریه، محمد بن علی بن طولون.
الاتحاف بحب الاشراف، عبدالله بن محمد بن عامر شبراوی شافعی مصری.
اثبات الهداۀ، بالنصوص و المعجزات، محمد بن حسن بن حرّ عاملی.
الاحتجاج، ابومنصور احمد بن علی طبرسی.
الإختصاص، شیخ ابوعبدالله محمد مفید.
آخرین تحول با حکومت ولی عصر(عج)، محمد مهدی موسوی خلخالی.
الإرشاد، شیخ ابوعبدالله محمد مفید.
آشنایی با ادیان بزرگ جهان، حسین توفیقی.
اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی.
اعلام الوری باعلام الهدی، ابومنصور احمد بن علی طبرسی.
آفتاب در عزیمت، سید محمد بنی هاشمی.
اقبال الاعمال، سید رضی الدین علی بن طاووس.
اقرب الموارد فی وضع العربیة و الشوارد، سعید خوری شرتونی لبنانی.
الامالی، شیخ ابوجعفر صدوق.
الامالی، شیخ مفید.
الامام المهدی من المهد الی الظهور، محمد کاظم قزوینی.
امام زمان و سید بحرالعلوم، سید جعفر رفیعی.
امام مهدی حماسه ای از نور، شهید سید محمد باقر صدر.
آموزش عقاید، محمد تقی مصباح یزدی.
اهل البیت فی الکتاب و السنه، محمد محمدی ری شهری.
او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور.
اوپانیشاد، محمد دار اشکوه.
الایقاظ من الهجعه، شیخ حر عاملی.
بحار الأنوار، محمد باقر مجلسی.
بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی.
بدایۀ المعارف الالهیۀ ، سید محسن خرازی.
البدایۀ و النهایۀ، عماد الدین اسماعیل بن کثیر.
برترینهای فرهنگ مهدویت، ستاد انتخابات برترینهای فرهنگ مهدویت.
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی.
بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، عماد الدین طبری آملی.
بشارۀ الاسلام، سید مصطفی آل سید حیدر کاظمی.
بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد(ع)، محمد بن حسن بن فروخ صفار.
البلد الامین ، تقی الدین شیخ ابراهیم کفعمی.
بیان الفرقان، شیخ مجتبی قزوینی.
پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی، روژه گارودی.
پیام نگار ، متن خطبه غدیر، سید حسین حسینی.
تاریخ ادیان جهان، عبدالعظیم رضایی.
تاریخ فلسفه در جهان اسلام، خوری، ترجمه عبدالحمد آیتی.
تاریخ گزیده، حمد الله مستوفی.
تاریخ ما بعد الظهور، سید محمد صادق صدر.
تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترة الطاهرة، سید شریف الدین علی حسینی استرآبادی.
تبلیغات دینی، احمد رزاقی.
تحف العقول فی آل الرسول، ابن شعبه حرانی.
تدارک جنگ بزرگ، گریس هال سل، ترجمه خسرو اسدی.
تفسیر جامع البیان فی تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری.
تفسیر صافی، ملامحسن فیض کاشانی.
تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابراهیم کوفی.
تفسیر مجمع البیان، ابو علی طبرسی.
تفسیر مفاتیح الغیب، فخر الدین رازی.
تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان.
تفسیر نور الثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی.
التفسیر، ابی نصر محمد بن مسعود بن عیاش سمرقندی.
التفسیر، علی بن ابراهیم قمی.
تهذیب الأحکام، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی.
الثاقب فی المناقب، محمد طوسی.
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق.
جاماسب نامه، جاماسب.
جلاء العیون، محمد باقر مجلسی.
جلوه های پنهانی امام عصر(ع)، حسین علی پور.
جلوه های لاهوتی.
جمال الاسبوع، سید بن طاووس.
چشم به راه مهدی، جمعی از نویسندگان.
حق الیقین، فی معرفة اصول الدین، سید عبدالله شبّر.
حکومت جهانی مهدی(ع)، مکارم شیرازی.
حیاه الامام محمد المهدی، باقر شریف قرشی.
الخرائج و الجرایح، قطب الدین راوندی.
خصائص المهدی، محمد راجی.
الخصال، شیخ صدوق.
خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی.
خوشه های طلایی، محمد علی مجاهدی.
دائرۀ المعارف آمریکایی.
دائرۀ المعارف بریتانیایی.
داد گستر جهان، ابراهیم امینی.
دارالسلام، عراقی میثمی.
درّ یتیم، نصر الله شبستری.
دراسات و بحوث مؤتمر الامام جعفر بن محمد الصادق(ع)، مجمع جهانی اهل بیت(ع).
دعائم الاسلام، قاضی أبوضیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی.
دلائل الإمامۀ، جریر بن رستم طبری آملی.
دولۀ المهدی، بهارانچی.
دیوان امام خمینی(رحمه الله)، روح الله موسوی خمینی(رحمه الله).
دیوان حافظ.
دیوان و فالنامه حافظ شیرازی، واحد تحقیقات گلها.
ذخائر العقبی، محبّ الدین طبرسی.
راز طول عمر امام زمان(ع)، علی اکبر مهدی پور.
رجال کشی، محمد بن عمر کشی.
روزگار رهایی، کامل سلیمان.
روضۀ الصفا، محمد بن سید برهان الدین خاوند شاه مشهور به «میرخان».
روضۀ الکافی، محمد بن یعقوب کلینی.
روضۀ الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری.
الزام الناصب فی إثبات الحجۀ الغائب، حائری یزدی.
زندگانی حضرت صاحب الزمان، میرزا مهدی صادقی.
زندگی در عیش مردن در خوشی، نیل به پستمن، ترجمه صادق طباطبائی.
زندگی نامه شعرای ایرانی، لیلا صوفی.
سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب، محمد امین بغدادی سویدی.
سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی.
سنن ابوداود، سلیمان بن اشعث ازدی.
سنن ترمذی، محمد بن عیسی بن سورة.
سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی.
شرح احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضی نورالله شوشتری.
شرح زیارت جامعه کبیره، حسین همدانی درود آبادی.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی.
شیعه در اسلام، سید محمد حسین طباطبایی.
شیعه و رجعت، محمد رضا طبسی نجفی.
شیفتگان حضرت مهدی(ع)
صحاح اللغۀ، اسماعیل بن حماد جوهری.
صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری.
صحیح مسلم، مسلم بن حجاج قشیری.
الصحیفه المبارکه المهدیه، مرتضی مجتهدی.
صحیفه مهدیه، سید مرتضی مجتهدیه.
الصراط المستقیم إلی مستحق التقدیم، علی بن یونس العاملی.
عصاره خلقت، عبدالله جوادی آملی.
عصر الظهور، علی کورانی.
عصر زندگی، محمد حکیمی.
عقد الدرر، ابن عبد العزیز مقدس شافعی.
علل الشرایع، شیخ صدوق.
علم الیقین فی اصول الدین، ملا محسن فیض کاشانی.
عوالم العلوم، عبدالله بحرانی اصفهانی.
عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق.
عیون المعجزات، سید مرتضی علم الهدی.
غرر الحکم و درر الکلم، امام امیر المؤمنین علی بن ابیطالب(ع)، عبدالواحد آمدی تمیمی.
الغیبۀ، ابن ابی زینب محمد بن ابراهیم نعمانی.
الغیبۀ، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی.
فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، احمد بن علی بن جهر عسقلانی.
فرائد السمطین، محمد جوینی خراسانی.
فرهنگ سخنان امام حسین (ع)، محمد دشتی.
فرهنگ علوم سیاسی، علی بخشی.
الفصول المهمه، ابن صباغ مالکی.
قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی.
قیام و انقلاب مهدی(ع)، مرتضی مطهری(رحمه الله).
کامل الزیارات، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه.
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر جزری.
کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل لوقا.
کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متی.
کتاب مقدس، عهد عتیق.
کتاب مقدس، عهد قدیم، کتاب اشعیا.
کتاب مقدس، عهد قدیم، کتاب پیدایش.
کتاب مقدس، عهد قدیم، مزامیر داود.
کتاب مقدس، مکاشفه یوحنا.
الکشاف، محمود بن عمر زمخشری.
کشف الغمۀ فی معرفۀ الأئمۀ، علی بن عیسی أربلی.
کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه یوسف بن مطهر حلی.
کفایۀ الأثر، علی بن محمد خزاز قمی.
کمال الدین و تمام النعمۀ، شیخ صدوق.
کنز الفوائد، محمد بن علی بن عنان کراجکی.
کنزل العمال فی سنن الاقوال و الافعال، حسام الدین هندی.
گفتارهایی پیرامون امام زمان(ع)، سید حسن افتخار زاده.
لسان العرب، محمد بن مکرم ابن منظور.
لغتنامه دهخدا، علی اکبر دهخدا.
لمعات إلهیه، عبدالله زنوزی.
مجمع البحرین، فخر الدین طریحی.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، علی بن ابوبکر هیثمی.
مجموعه فرمایشات حضرت بقیه الله، محمد خادمی شیرازی.
المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی.
مروج الذهب، علی بن الحسین مسعودی.
مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری.
مسجد نهاد عبادت و ستاد ولایت، حسن رهبری.
مصلح جهانی، سید هادی خسرو شاهی.
معانی الأخبار، شیخ صدوق.
معجم احادیث الامام المهدی(ع) ، الهیئة العلمیة فی مؤسسة المعارف الاسلامیة.
المعجم الاوسط، سلیمان بن احمد طبرانی.
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
مفتاح الفلاح، شیخ بهایی.
مکارم الاخلاق، رضی الدین طبرسی.
مکیال المکارم، محمد تقی موسوی اصفهان.
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق.
مناهج العارفین، شیخ عبدالله بن شیخ عبدالرحمن مداینی.
منتخب الأثر فی الأمام الثانی عشر، لطف الله صافی.
منتخب الأنوار المضیئة، علی بن عبدالکریم نیلی نجفی.
منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.
منهاج البراعۀ فی شرح نهج البلاغة، میرزا حبیب الله هاشمی خوئی.
مهج الدعوات، سید رضی الدین علی بن طاووس.
مهدی انقلابی بزرگ، مکارم شیرازی.
مهدی منتظر در نهج البلاغه، ابن حجر هیثمی.
مهدی موعود(ع)، علی دوانی.
موسوعۀ احادیث الامام المهدی، علی کورانی.
موسوعۀ احادیث امیرالمومنین(ع)، محمد محمدی ری شهری.
میزان الحکمۀ، محمد محمدی ری شهری.
المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبائی.
ناسخ التواریخ، محمد تقی سپهر.
نجم الثاقب، حسین نوری طبرسی.
نقد و نگرشی بر تلمود، ظفر الاسلام خان ترجمه: محمد رضا رحمتی.
نهج البلاغه ترجمه: محمد دشتی.
نو بهار عالم جان، احمد احمدی.
نوائب الدهور، میر جهانی.
نور الابصار، مومن شبلنجی مصری.
ولایت فقیه، امام روح الله خمینی.
ولایت فقیه، در عصر غیبت، علیرضا رجالی تهرانی.
ولایت فقیه، عبدالله جوادی آملی.
یار غائب از نظر، محمد حجتی.
یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(ع)، علی رضا رجالی تهرانی.
ینابیع المودۀ، شیخ سلیمان قندوزی حنفی.
یوم الخلاص، کامل سلیمان کَتَّان.