ghaemiyeh.com
سرشناسه : رامین، فاطمه، ۱۳۳۸ -
عنوان و نام پدیدآور : آشنایی با زندگانی امام هادی علیهالسلام/ تالیف فاطمه رامین.
مشخصات نشر : قم: فاطمه رامین، ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری : ۲۱۸ ص.
شابک : ۱۰۰۰۰۰ ریال:978-600-04-4526-3
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص. ۲۱۵.
موضوع : علیبن محمد (ع)، امام دهم، ۲۱۲ - ۲۵۴ق.
رده بندی کنگره : BP۴۹/ر۲۴آ۵ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۸۳
شماره کتابشناسی ملی : ۴۱۶۸۶۵۱
آشنایی با زندگانی امام هادی علیه السلام
مؤلف: فاطمه رامین
ناشر: مؤلف
چاپخانه: پاسدار اسلام
چاپ اول/ 1394
قطع رقعی/218صفحه
تیراژ : 300جلد
شابک: 3-4526-04-600-978:
قیمت:10000 تومان
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
«الحمدلله رب العالمین و الصلوة والسلام علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین واللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین» فکر نگارش این نوشته وقتی به ذهنم خطور نمود که شروع به خواندن کتاب منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی رحمة الله کردم و خیلی زود متوجه شدم که درک نثر این کتاب ارزشمند، برای مردم عصر ما آسان نیست و خصوصاً نثر آن باب طبع جوانان نمیباشد. لذا در ابتدا تصمیم گرفتم کار روان نویسی این کتاب را با زندگانی یکی از معصومین علیهم السلام شروع کنم که عامه مردم و من جمله خودم آشنایی کمتری با زندگی ایشان داشته باشیم، مثل امام هادی علیه السلام، و هنگامیکه از دوستان و آشنایان جویای کتاب در مورد این امام بزرگوار شدم، بر تصمیم خود راسختر گشتم چون اکثریت قریب به اتفاقی (بجز یکنفر) که تازه اهل کتاب و کتابخوانی هم بودند، کتابی در مورد امام دهم علیه السلام نداشتند و
ناچار شدم از افراد اهل علم و روحانی، کتاب به امانت بگیرم(1)و تازه آنها هم به تعداد خیلی معدودی در این زمینه کتاب داشتند.
در ضمنِ مطالعهی این کتب امانی، به مطالب ارزشمندی در زمینه با موضوع مورد نظرم برخورد نمودم و همین باعث شد مصمّم شوم تا باب دوازدهم کتاب منتهی الآمال در رأس کار قرار گیرد و در عین حال از مطالب ارزشمند این کتب نیز استفاده شود، و در نتیجه بحمدالله، به توفیق الهی نوشتهای که ملاحظه میفرمائید، تهیه شد.
هر چند در طول جستجو برای تهیهی کتب مورد نیازم متوجه شدم که الحمدلله کتابهای ارزشمندی مثل سیره پیشوایان و یا زندگانی امام علی الهادی علیه السلام و... در رابطه با موضوع مورد نظر، یافت میشوند که برای عموم مردم عصر ما، بسیار قابل استفاده میباشند ولی با این وجود، اولاً ـ خواستم من هم کاری کنم تا شاید مثل آن پیرزن بتوانم فقط در صف خریداران یوسف علیه السلام قرار گیرم. و ثانیاً ـ باشد که بدین وسیله قدمی هرچند خیلی کوچک در راه شناخت امام هادی علیه السلام (لااقل برای خودم) برداشته باشم تا شاید موجب نجات گردد، چون شناخت پیشوایان معصوم علیه السلام که نمونههایی پاک و الگوهایی شایستهاند، محبّت میآورد و محبّتشان به همسویی و همرایی میکشاند و عشق آنها سازنده است. آنان برگزیدگانی هستند که از سوی خدا به عنوان الگو معرفی شدهاند(2)و ایشان اهل طاعت و تسلیم فرامین
الهی بودند، نه اهل گناه و آلودگی. پس برای شیعهی آنان نیز تنها محبّت کفایت نمیکند بلکه اگر این محبّت، به دنبال خود پیروی را بیاورد، موجب سعادت و نجات میگردد.(1)همانطور که امام باقر علیه السلام فرمودند: « یَا جَابِر! أَ یَکْتَفِی مَنْ یَنْتَحِلُ التَّشَیُّعَ أَنْ یَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ؟! فَوَ اللَّهِ مَا شِیعَتُنَا إِلاَّ مَنِ اتَّقَی اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ» یعنی «ای جابر! آیا کفایت میکند که کسی بگوید من دوستدار اهل بیت هستم؟! بخدا قسم شیعه ما نیست مگر کسی که تقوی داشته باشد و از خداوند اطاعت کند»(2)یا به بیان دیگر «از گناهان و محرّمات دوری کند و واجبات را انجام دهد.»
انشاء الله همگی بتوانیم هرچه بیشتر ائمه اطهار علیهم السلام را بشناسیم و روز به روز محبّتمان نسبت به ایشان زیادتر گردد و با پیروی از آن بزرگواران سعادتمند گردیم.
لازم به ذکر است که چون من صلاحیت و تخصص لازم برای تعیین صحت و سقم مطالبی را که در این نوشته از کتب مختلف نقل نمودهام، نداشتم، به همین دلیل سعی کردم اگر از عبارات و الفاظ کتابی عیناً یا با تغییراتی اندک و یا حتی بصورت تلخیص استفاده شده، در پاورقی تا حد امکان، مأخذ و منبع آن به طور دقیق ارائه شود تا در صورت لزوم کارشناسان یا محققان علاقمند به پیگیری بیشتر موضوع، به آسانی بتوانند مستقیماً به آن مراجعه نمایند.
مطلب دیگر، اینکه اگر در پاورقیها از منبعی نام برده شده که در قسمت
«منابع و مآخذ» مشخصاتش ذکر نگردیده، بدین جهت است که مطالب و مشخصات آن منبع، یا از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی (وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی قم) نقل قول شده و یا با استفاده از نرم افزارهای «جامع الاحادیث نور 2» و «گنجینه روایات نور 2/1» تولیدی مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی ، که در اختیار داشتم، ذکر گردیده است.
در پایان این نوشته را به محضر عالم ربّانی حاج شیخ عباس قمی رحمة الله تقدیم میکنم و امیدوارم که ایشان بزرگواری نموده و گوشهی چشمی به ما کنند و نزد امام هادی علیه السلام واسطه گردند تا انشاء الله هدایت و شفاعت آن حضرت شامل حال این بندهی عاصی و تمامی ذوی الحقوق گردد و همچنین انشاء الله دعای حضرتش موجب علو مقام روح مرحوم استاد ارجمندی گردد که در بدو ورودم به شهر مقدس قم تنها کسی بود که به من جا و مکان داد و با وجود اینکه خود در درجهی اجتهاد بود، شخصاً عهدهدار تدریس ابتدائیترین دروس حوزوی به من گردید. انصافاً ایشان حق عظیمی بر من دارد هر چند که من حق شاگردی ایشان را بجا نیاوردم، ولی او پیرو مکتب اهل بیت علیهم السلام بود و به تبعیت از آنان، بزرگوار. لذا با فضل و کرمی که از ایشان سراغ دارم امیدوارم به حق امام هادی علیه السلام از کوتاهی این شاگرد نادان بگذرد و بار دیگر دستگیری و دعای خیرش شامل حالم گردد.
ما بــدان مقصد عــالی نتــوانیم رسید
هم مگر لطف شما پیش نهد گامی چند(1)
1) . منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی ج1، مقدمه محقق، ص 20.
و نکتهی آخر اینکه بر خود لازم میدانم تا از زحمات همهی کسانی که در تکمیل این نوشته مرا یاری فرمودند کمال تشکر را نمایم خصوصاً از جناب آقای مسعود پورسید آقایی که ایشان علاوه بر زحمات دیگری که متحمل گردیدند، بهترین مشوّق نگارنده در تکمیل این نوشته بودند و حتی کتب شخصی خود را نیز در اختیارم نهادند. انشاء اللّه که خداوند عزوجل به همگی آنان توفیق بندگی و جزای خیر عطا فرماید. «آمین یا رب العالمین»
فاطمه رامین
در مورد سال و ماه و روز تولد ایشان بین مورخان اختلاف است، ولی قول مشهور، که اکثریت بر آن اتفاق دارند 15 ذی الحجة سال 212 هـ است.(1)حضرت در قریهی صریا که در اطراف مدینه میباشد، متولد شدند. نام مبارک ایشان «علی» و پدرشان امام جواد علیه السلام و مادرشان کنیزی با تقوا به نام «سمانه» است که به او «سمانه مغربیه» میگویند و معروف به سیده و ام الفضل است. او را محمد بن الفرج برای امام جواد علیه السلام به قیمت هفتاد دینار خریده بود(2)و امام جواد علیه السلام وی را در کنار دختران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد تا با مفاهیم اسلامی آشنا شود و خود عهده دار تعلیم وی شد. سلوک روحی امام و زنان حرم آنچنان نیرومند بود که به تدریج از این کنیز، پارسایی شب زنده دار و صالحهای قاری قرآن ساخت که همیشه روزه داشت(3)و در زهد و تقوی مانند نداشت. امام هادی علیه السلام دربارهی ایشان فرمودند:
1) . تقویم شیعه، ص 307 به نقل از کافی ج 2، ص 551 ـ و منتهی الآمال ص 1030 ـ و کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام از باقر شریف قرشی، ص 14.
2) . زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 12 به نقل از دلائل الامامة ص 216.
3) . منتهی الآمال ص 1030 به نقل از جناب الخلود ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 12 به نقل از عیون المعجزات.
«مادرم به حقّ من عارفه است و از اهل بهشت است و شیطان سرکش به او نزدیک نمیشود و مکر جبّار عنید به او نمیرسد و خداوند حافظ و نگهبان اوست و هرگز از زمره و حدود مادران صالحه صدیقین و صالحین بیرون نمیرود».(1)او چنین بود که افتخار مادری امامی از امامان شیعه را کسب نمود.
رشد و نمو امام هادی علیه السلام در مدینه صورت گرفت و فقط هشت سال(2)از سن شریفش گذشته بود که پدر گرامیش به شهادت رسید و او به امامت رسید و از آنجا که شیعیان به استثنای معدودی مسئلهی کمی سن امام را، دربارهی امام جواد علیه السلام پشت سرگذاشته بودند، درزمینهی امامت ایشان تردید خاصی برای بزرگان آنها به وجود نیامد و اکثریت به امامت امام هادی علیه السلام گردن نهادند. آن عدهی معدود هم که سرباز زدند، فقط برای مدت کوتاهی به امامت موسی بن محمد معروف به «موسی مبرقع»،(3)مدفون در قم، معتقد گردیدند، لیکن پس از مدتی از امامت وی روی برتافتند و امامت امام هادی علیه السلام را پذیرفتند. سعد بن عبدالله بازگشت این افراد را بدین جهت میداند که خود «موسی مبرقع» از آنان بیزاری جست و آنان را از خود راند.(4)و البته علاوه بر
1) . منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی ج 2، ص 1835 به نقل از الدر النظیم ج 2، ص 216-217.
2) . . سیره پیشوایان ص 568 ـ و منتهی الآمال، ص 1050.
3) . حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام در پاورقی، ص 501 ذکر میکند که: «رسالهی میرزا حسین نوری، دربارهی موسی مبرقع تحت عنوان «البدر المشعشع فی احوال ذریهی موسی المبرقع» از موسی مبرقع بشدت دفاع کرده.»
4) . حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 501 به نقل از المقالات و الفرق، ص 99.
اجماع شیعیان بر امامت امام هادی علیه السلام، که خود دلیل محکم و غیر قابل تردیدی بر امامت ایشان است، امام جواد علیه السلام هم نصّ مکتوبی دربارهی امامت امام هادی علیه السلام از خود به جای گذاشت تا پس از وی هیچگونه تردیدی در این خصوص باقی نماند(1)و بزرگان شیعه روایات متعددی در این خصوص نقل کردهاند که بطور مثال میتوان روایت صقر بن ابی دلف را نام برد که از امام جواد علیه السلام نقل میکند که ایشان فرمودند: «إِنَّ الْإِمَامَ بَعْدِی اِبْنِی عَلِیٌّ أَمْرُهُ أَمْرِی وَ قَوْلُهُ قَوْلِی وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِی وَ الْإِمَامَةُ بَعْدَهُ فِی اِبْنِهِ الْحَسَنِ»(2)یعنی «امام پس از من فرزندم علی است فرمانش فرمان من است و سخن او سخن من، اطاعت از او اطاعت از من به شمار میرود و پس از او امامت از آن فرزندش حسن خواهد بود.»
البته قابل ذکر است که ما معتقدیم تعیین امام، متأثر از عواطف و هواهای نفسانی نیست بلکه به دست خداوند متعال است که امام را معین میکند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این انتصاب الهی را به سمع همگان میرساند، در بین شیعه و سنی در این زمینه روایات متواتر ذکر شده که حضرتش به صراحت، جانشینان خود را دوازده تن اعلام کرده است که امام هادی علیه السلام هم یکی از همین جانشینان میباشد.(3)
بطور مثال پیامبر اکرمa در حدیث جابربن عبدالله انصاری صریحاً نام این دوازده نفر را ذکر کردهاند که در بحارالانوار، ج 23، ص 289،باب 17 «وجوب طاعتهم...» ـ و کمال الدین ج 1، ص 253، 23 باب «نص الله...» ـ و اعلام الوری بأعلام الهدی ص 397 الفصل الثانی فی ذکر بعض الاخبار... مذکور است و همچنین علامه طباطبایی در تفسیر المیزان با ترجمه سید محمد خامنه، ج 8، ص 262 به نقل از تفسیر برهان از قول ابن بابویه بیان فرموده است و ضمناً همین حدیث شریف در کتاب بینش دوم دبیرستان، چاپ سال 1372، در ص 53 به نقل از کفایت الاثر چاپ قدیم، ص 7 نقل گردیده است: «فقالa: هُمْ خُلَفَائِی یَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِینَ بَعْدِی أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ...»
1) .حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 502 به نقل از الکافی ج 1، ص 325 و مسند امام هادی علیه السلام، صص 20-18.
2) . زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 39 به نقل از بحارالانوار ج 50، ص 239 و الاکمال صدوق.
3) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 40، سند این روایات را در صحیح مسلم، کتاب الاماره و مسند احمد بن حنبل ج 5، ص 89 و صحیح بخاری ص 164 ذکر میکند.
گذشته از این دلایل که برای شیعیان قابل قبول بود، حتی دشمنان اهل بیت و ناصبیها(1)هم به زیرکی و نبوغ و علم و دانش او اعتراف کردهاند و از این راه صراط مستقیم را یافته و در زمرهی محبّان اهل بیت قرار گرفتند و به امامت ائمه هدی علیهم السلام اعتراف کردهاند، از جملهی آنها جنیدی است که معتصم او را که از مخالفان اهل بیت علیهم السلام و ناصبی بود به عنوان معلم برای امام هادی علیه السلام که بعد از شهادت پدر بزرگوارش در سن کودکی بود، معین نمود تا امام را به خیال خود با کینهی اهل بیت پرورش دهد و عقاید نواصب را به او بیاموزد و دشمنی خاندان نبوت را در دل امام جای دهد! ولی جنیدی از آنچه مشاهده نمود، مبهوت و شگفت زده شد. روزی از او پرسیدند: این کودکِ تحت تعلیم و آموزشت چگونه است؟ جنیدی از این تعبیر بر آشفته شد و گفت: میگویی: این کودک؟! و نمیگویی: این پیر! تو را به خدا کسی را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدینه میشناسی؟ مخاطب (محمد بن جعفر) پاسخ داد: نه. جنیدی گفت: اما به خدا من بحثی را در ادبیات پیش
1) . دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی معین میگوید: ناصبی، کسی است که علی ابن ابیطالب علیه السلام و خاندان او را دشمن دارد.
کشیده و موضوع را آنچنان که گمان میکنم شایسته است بسط میدهم بعد میبینم او مطالبی را به گفتههایم میافزاید که من از آنها استفاده میکنم و از او میآموزم. مردم گمان میکنند من به امام درس میدهم لیکن به خدا من هستم که از او درس میآموزم... .
چند روز بعد مجدداً محمد بن جعفر از حال امام پرسید. جنیدی گفت: «او بهترین مردم روی زمین و فاضلترین خلق خداست. گاهی میخواهد وارد اتاق شود، میگویم اول سورهای (نام سورههای بلند اول قرآن را میبرم) از قرآن بخوان و بعد داخل شو. هنوز نام سوره را تمام نگفتهام، شروع میکند به خواندن آن و آنچنان درست و دقیق میخواند که من درستتر از آن را نشنیدهام. او قرآن را زیباتر از مزامیر داوود میخواند و علاوه بر آن حافظ تمام قرآن است و تأویل و تنزیل آن را نیز میداند. سبحان الله! این کودک در میان دیوارهای سیاه مدینه رشد کرده است پس این دانش عمیق را از کجا کسب کرده است؟».
بالأخره همین جنیدی ناصبی و دشمن اهل بیت، از برکات انفاس قدسی امام، به امامت ائمه هدی علیهم السلام اعتراف کرد.(1)
البته تنها توجیه حقیقی این پدیده، همان عقیدهی شیعه است که معتقدند خداوند به اهل بیت علیهم السلام دانش و حکمتی عنایت کرده که دیگران از آن بینصیب میباشند و در این مورد سن و سال دخالتی ندارد.(2)
از جمله رسمهای عرب کنیهگذاری(1)
ظاهراً برای کنیه گذاری افراد، مناسبت خاصّی لازم نیست مثلاً به امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف اباصالح میگویند با اینکه ایشان پسری نداشتند و یا به پیامبرa اباالقاسم میگویند با اینکه ایشان فقط یک پسر به نام ابراهیم داشتند و در زمان فعلی ما هم در بین اعراب میتوان افرادی را یافت که هنوز ازدواج هم نکردهاند ولی نام او را با لفظ اب یا امّ صدا میکنند پس حتی برای اطفال هم میتوان کنیه گذاشت، آنهم به رسم احترام.
بر افراد بوده و این نوعی احترام به شمار میرفته و این کار در رشد روانی و بلوغ اجتماعی فرزند اثری ژرف داشت حتی در این زمینه شعری از امام امیرالمؤمنین علیه السلام به این مضمون روایت شده است که «ما بزرگمنش هستیم و به فرزندانمان از همان هنگام که در گهواره هستند کنیه میدهیم. راه ما از راه افراد لئیم و بیریشه جداست و اگر آنان از راهی بروند ما از آن، رو برمیگردانیم و بر یک سفره نمینشینیم.»(2)امام جواد علیه السلام هم به تأسی از پدران گرامی خود فرزند را «ابوالحسن»(3)خواند. و از آنجا که کنیه دو تن از اجدادش ابوالحسن بود، محدثین و روات برای تشخیص و تفکیک میان این سه بزرگوار به امام موسی بن جعفر علیه السلام، ابوالحسن الأول و امام
1) . در ادبیات عرب گاهی اشخاص را به لفظ «اب، امّ، ابن» صدا میزنند که به آن کنیه میگویند. زبان قرآن، ج1، درس سی و نهم، ص 237.
2) . «نحن الکرام و طفلنا فی المهدیکنی اِنّا اِذَا قَعَدَ اللئام علی بساط العزّ قمنا» زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 16 ـ و بحار، ج34، ص 448 البته در بحار در بیت اول گفته «نحن الکرام و بنو الکرام و طفلنا فی المهدیکنی».
3) .تقویم شیعه به نقل از مناقب ابن شهر آشوب ج 4، ص 432 ـ و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، ص 1836 به نقل از تذکرة الخواص، ص 359.
رضا علیه السلام را ابوالحسن الثانی و امام هادی علیه السلام را ابوالحسن الثالث میگویند.(1)
و بعضی از القاب آن حضرت عبارتند از: «نجیب، مرتضی، عالم، فقیه، ناصح، امین، مؤتمن، طیب و متوکل»(2)البته حضرت به یاران خود فرموده بود که او را با لقب «متوکل» صدا نکنند چون لقب خلیفه در آن زمان بود(3)که از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود. ولی از مشهورترین القاب آن حضرت، عسکری و نقی و هادی است.
و امّا به آنجناب عسکری میگفتند چون ایشان و فرزندش امام حسن علیه السلام در سامرا در محلّهای زندگی میکرد که «عسکر»(4)نام داشت و به همین جهت آن دو بزرگوار را به آن مکان نسبت دادهاند و «عسکریین»(5)میگویند.
و اما درمورد اینکه ایشان را به نقی و هادی ملقّب نمودهاند، علت چیست؟ باید گفت درست است که هر کدام از القاب، گوشهای از صفات و محاسن والای حضرت
1) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 16.
2) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، ص 1836 به نقل از مناقب ج 2، ص 442.
3) .منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج2، ص 1836، به نقل از مطالب السؤول، ص 88.
4) منتهی الآمال، ص 1030 و زندگ انی امام علی الهادی علیه السلام، ص 17 به نقل از عمد الطالب، ص 188 و علل الشرایع، ص 241.
5) . حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام در پاورقی، ص 500 به نقل از تذکرة الخواص ص 359 و معانی الاخبار ص 65، البته میگوید: «دلیل شهرت سامراء به عسکر را آن دانستهاند که معتصم خودش با لشکرش (از بغداد) به آنجا انتقال یافت» یعنی ایشان نام دیگر سامراء را «عسکر» (شهر نظامی) میداند. البته عسکر به معنای سپاه و لشکر است.
را بازگو میکنند،(1)همانطور که نقی به معنای پاک(2)و هادی به معنای راهنما و هدایت کننده(3)است ولی اینطور نیست که این صفات فقط خاصّ ایشان باشد چون همه ائمه علیهم السلام نور واحدند و یک طینت دارند(4)«اَنَّ اَرواحَکُم و نُورُکُم و طینَتِکُم واحِدَةٌ». لذا در بعضی از ادعیه لقب هادی به همه ایشان نسبت داده شده: «السَّلامُ علیکَ و عَلَی اَهلِ بیتِکَ الطِّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ الهادِینَ المَهدِیّینَ» و «یَاینَ الأئِمَّةِ الهَادینَ»(5)و گاهی هم به طور جداگانه به بعضی از معصومین علیهم السلام نسبت داده شده مثلاً در بعضی از ادعیه به امام حسن مجتبی و امام حسین و امام کاظم و امام جواد علیهم السلام(6)لقب هادی داده شده و در مورد لقب نقی هم همینطور است، در بعضی از ادعیه دربارهی حضرت فاطمه علیهاالسلام اینطور آمده: «السَّلامُ عَلَیکِ ایَّتُها التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ» و همچنین به امام حسن مجتبی و امام رضا و امام جواد(7)علیهم السلام نیز لقب نقی داده شده است.
1) . در زبان قرآن ج 1، درس سی و نهم، ص 237 میگوید: لقب، اسمی است که معمولاً صفت است و دلالت بر مدح و ذمّ صاحب لقب دارد.
2) .فرهنگ عمید، حسن عمید، ص 1042.
3) .فرهنگ معین، دکتر محمد امین، تک جلدی، ص 1225.
4) .مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، فقرانی از زیارت جامعه کبیره، ص 905.
5) مفاتیح الجنان به ترتیب در زیارت حضرت رسولa از بعید و زیارت امام حسن عسکری علیه السلام، ص 525 و 848.
6) مفاتیح الجنان به ترتیب زیارت روز دوشنبه امام حسن مجتبی و زیارت امام حسین در عید فطر و قربان و زیارت امام کاظم و صلوات امام جواد علیهم السلام، ص 92 و 735 و 787 و 794.
7) .مفاتیج الجنان به ترتیب زیارت حضرت فاطمه و زیارت روز دوشنبه امام حسن مجتبی و امام رضا و امام جواد علیهم السلام، ص 521 و 92 و 830 و 795.
بنابراین اینکه امام دهم علیهالسلام را به لقب نقی و هادی ملقّب نمودهاند به این معنا نیست که معصومین دیگر پاک و راهنما و هدایت کننده نبودهاند، بلکه همگی دارای این صفات کمالیه بودهاند. امّا چون در زمان زندگی هر یک از آن بزرگواران شرایط یکسان نبوده و زمینه برای بروز تمام صفات آنها فراهم نبوده، لذا هر کدام به مقتضای زمان خود، بعضی از صفات کمالیهی ایشان بیشتر بروز مییافته و فقط بعضی ویژگیهایشان به خاطر زمینههای ظهورش، بیشتر تجلّی مینموده. نمونهی دیگر آن اینکه مثلاً ما معمولاً به امام حسین علیه السلام «سَفینَةُ النَّجاةِ»(1)میگوئیم، ولی این بدین معنا نیست که فقط امام سوم «سفینة النجاة» است. چون در زیارت امام حسین علیه السلام در نیمهی رجب، خطاب به آل الله صلوات الله علیکم اجمعین میگوئیم: «السَّلامُ عَلَیکُم یَا سُفُن النَّجاةِ»(2)یعنی «درود بر شما کشتیهای نجات» و یا در اعمال روز عید غدیر خطاب به امامان علیهم السلام گفته میشود: «السَّفینَةِ النَّاجِیَةِ»(3)و همچنین در زیارت حضرت صاحب الامر علیه السلام (زیارت آل یس) خطاب به حضرت میفرماید: «سَفینَةِ النَّجاةِ».(4)پس تمام ائمه علیهم السلام کشتیهای
1) مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین علیه السلام در عید فطر و قربان، ص 739 ـ و بحارالانوار ج 36 ص 205 ـ و سیدالشهداء، ص 224.
2) مفاتیح الجنان، ص 725 به نقل از شیخ مفید در مزار، «زیارت امام حسین علیه السلام در نیمه رجب».
3) مفاتیح الجنان، ص 462 به نقل از سید بن طاووس از شیخ مفید، علاوه بر اینکه در المستدرک، ج 3، ص 150 و کنز العمال، ج 2،ص 216 و حلیة الاولیاء، ج 4، ص 306 حدیث «سفینة نوح» از پیامبر اکرمa به تواتر رسیده که فرمودند: «مَثَلُ اَهلِ بیتِی کَسفینة نُوحٍ مَن رَکَبَها نَجَی» یعنی «مَثَل اهل بیت من مثل کشتی نوح است، هر کس سوار شد نجات مییابد».
4) . مفاتیح الجنان، ص 866.
نجاتند، ولی امام حسین علیه السلام چون شرایط زمانش، زمینهی شهادت ایشان را آنهم به آن نحو خاص فراهم نمود و ایشان هم به امر خداوند متعال، گردن نهاد و تسلیم گشت، این سبب شد تا ویژگی «سَفینَةُ النَّجاة» بودن ایشان، بیشتر از دیگر ائمه معصومین علیهم السلام بروز کند و جلوه نماید و مردم بیشتری از طریق ایشان از گمراهی نجات پیدا کنند، وگرنه تمامی ائمه معصومین علیهم السلام نیز، اگر در آن شرایط بودند، به فرمان خدا همانطور تسلیم بر رضای الهی بودند و جانفشانی میکردند و به همانگونه چراغ هدایت میگردیدند.
و اگر هم گفته شده که «کشتی نجات امام حسین علیه السلام سریعتر حرکت میکند»(1)این بخاطر همان نحوهی شهادت و فدا کردن همه چیز آن حضرت، در راه خدا بوده که خدا هم، چنان اثراتی را برای پیمودگان راه هدایت، از طریق آن حضرت قرار داده است (به بیان دیگر چون فقط این نحو شهادت و از خودگذشتگی، شرایط بروزش برای امام سوم علیه السلام فراهم گردیده بود).
و اما درمورد دو لقب «نقی و هادی»، که اگر سؤال شود: پس چرا ما مثلاً به امام نهم این القاب را نسبت نمیدهیم و بین شیعیان معروف نیست و فقط خاص امام دهم است؟ میتوان گفت گاهی این صفات و القاب برای مردم در آن زمان خاص بیشتر نمود و ظهور و بروز نموده و لذا بین مردم زمان خودشان عرف شده و به همان شهرت یافتند و یا ممکن است این القاب توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و یا ائمه گذشته به یک امام خاص، نسبت داده شده که مسلّماً آنان نیز به دستور الهی چنین
1) . در بحار الانوار، ج 93، ص 294، امام رضا علیه السلام فرمودند: «کُلُّنا سُفُنُ النَّجاة ولَکِن سَفینَة الحُسَین اَوسَع و اَسرَع» یعنی «همهی ما کشتی نجاتیم امّا کشتی حسین وسیعتر و سریعتر است».
لقبهائی را ذکر کردهاند و خداوند هم چون علم به آینده دارد و میدانسته که در زمان هر امامی، زمینه برای بروز بیشتر کدامیک از ویژگیهای او فراهم میشود، لذا به هر امامی، لقبی خاص را نسبت داده است و ممکن است که علت واقعی نسبت دادن آن لقب برای ما پوشیده و مخفی باشد، مثلاً در دعای توسل که از ائمة معصومین(1)علیهم السلام است، امام دهم را با لقب هادی و نقی نام برده، و یا در جای دیگری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که قرآن دربارهاش میفرماید «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی»(2)امام دهم را با لقب نقی نام میبرد و میفرماید: «ثُمَّ النقی علی بن محمد»(3)و در جای دیگر میفرماید: «ثم اِبنه علی النّقی»(4)و یا حضرت علی علیه السلام در روایت معراج میفرماید: «وَ بَعدَ محمدٍ، اِبنهُ علیٌ یُدعِیَ بالنَّقِی».(5)همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امام هادی علیه السلام را با لقب هادی نیز نام برده است: «علی بن محمد الهادی».(6)
و شاید یکی از دلایلی(7)که باعث شد حضرت به نقی یعنی پاک ملقّب گردند این باشد که متوکل عباسی تمام سعی و تلاش خود را به کار گرفت تا امام را به
1) شیخ عباس قمی در مفاتیح ص 179 ـ و علامه مجلسی در بحار الانوار ج 99، ص 247 ـ و کفعمی در بلدالامین ص همگی میگویند که دعای توسل را ائمه علیهم السلام روایت کردهاند و آنجا آمده «ایُّهَا الهادِی النَّقِی.
2) . سوره نجم، آیه 3 (پیامبر از روی هوای نفس چیزی را نمیگوید».
3) . . شیخ صدوق در کمال الدین، ج 1، ص 258 ـ و کفایة الاثر ص 143 ـ و الانصاف ص 238.
4) . سلیم بن قیس هلالی، ج1، ص 184.
5) .کفایة الاثر، ص 281.
6) .الإنصاف فی النص علی الائمه علیهم السلام، ص 474 و 214 ح 314 و 134 ـ و کتاب الهدایه، ص 338.
7) . این دلیل را باقر شریف قرشی در کتاب زندگانی امام علی الهادی، برای «نقی» نامیدن حضرت، ذکر نموده، ص 17.
محافل لهو و لعب و فسق و فجور و میگساری بکشاند تا ایشان را نزد مردم خوار و خفیف نشان دهد و آلوده به گناهان وانمود کند.(1)امّا به خواست خدا شرایط و زمینه طوری فراهم شد که نه تنها نتوانست به خواستهی خود برسد بلکه اخلاص و پاکی و صفای امام بود که توانست متوکل و اطرافیان او را در عین خوشگذرانی و مستی، تحت تأثیر قرار دهد و گریان کند.
قضیه این بود که از امام هادی علیه السلام نزد متوکل بدگویی کردند و گفتند در منزل او اسلحه و نوشتههای زیادی هست که اهل قم برایش فرستادهاند و او قصد شورش بر ضدّ دولت را دارد. متوکل گروهی را شبانه به منزل امام فرستاد و آنان ایشان را در حالیکه بر روی زمینی که از شن و ماسه بود و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول بود، دستگیر نمودند و هرچه تفتیش کردند، چیزی نیافتند.
امام را با همان حال نزد متوکل بردند و گزارش واقعه را دادند. متوکل چون امام را دید، عظمت و هیبت امام او را گرفت و بیاختیار حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند. آن مجلس، مجلس شراب بود و متوکل جام شرابی در دست داشت، جام شراب را به حضرت تعارف کرد! حضرت فرمود: به خدا سوگند گوشت و خون من به شراب آلوده نشده، مرا معاف بدار! او دست برداشت و گفت: برای من شعری بخوان! حضرت فرمود: من شعر زیادی از حفظ ندارم. گفت: باید بخوانی. امام هم اشعاری را خواند که مضمون آن به فارسی چنین است:
1) . حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 507 و 510 به نقل از اعلام الوری، ص 438 و کشف الغمه، ج 2، ص 381.
چه بسیار مردان پر قدرتی*** که در این جهان از پیِ راحتی
به کوه و کمر قصرها ساختند ***همه قصرها را بیاراستند
در اطراف هر قصر از بیم جان ***گروهی مسلّح نگهبانشان
که تا این همه قدرت و ساز و برگ ***کند دور آن مردم از دست مرگ
ولی مرگ ناگه رسید و گرفت *** گریبان آن نابکاران زشت
چو گیرد گریبان گردن کشان ***به ذلّت برون راند از قصرشان
به همراه اعمال خود عاقبت ***برفتند در منزل آخرت
شده جسم آن ناز پروردگان ***هم آغوش خاک، از نظرها نهان
از آن زشت کاران افسرده حال ***به بانگ بلندی شود این سؤال
چه شد آن همه سرکشی و غرور؟ ***که صورت نهادید بر خاک گور؟
چه شد آن همه خودپسندی و ناز؟ ***که گشتید با بیکسان هم تراز؟
چه شد چهرههایی که آراستید؟ ***سر و صورتی را که پیراستید؟
اَجَل چشم بی شرمتان را ببست ***به رخسارتان خاک ذلّت نشست
نه تخت و نه بستر نه آسایشی ***نه عطر و نه زیور نه آرایشی
به جای کِرِمهای مردم پسند *** بر آن چهرهها کِرمها میخزند
نهادید دارایی خویشتن ***نبردید با خود به غیر از کفن(1)
1) ترجمهی فارسی این شعر در کتاب دینی پنجم ابتدایی (احتمالاً چاپ دههی اول انقلاب) و کتاب «کرامات و مقامات عرفانی امام هادی علیه السلام» از سید علی حسینی قمی نگاشته شده و متن عربی آن در سیره پیشوایان ص 584 و منتهی الآمال، ص 1053.
تأثیر کلام امام آنچنان بود که متوکل به شدت گریست بطوریکه ریشش از اشک چشمتر شد و جام شراب را بر زمین زد و عیشش منغص شد و حاضران در مجلس را هم تحت تأثیر قرار داد و آنها هم گریستند و متوکل چهار هزار درهم به امام تقدیم کرد و ایشان را با احترام به منزل بازگرداند.(1)
و در مورد لقب «هادی» شاید بتوان گفت که در زمان حضرت، فرقهها و گروههای متعددی مثل غُلات،(2)ناصبیها، واقفیه، صوفیها... وجود داشتند(3)که با شبهه پراکنی سبب گمراهی دیگران میشدند و چون امام اهمیت زیادی به هدایت گمراهان و منحرفان میدادند، برای راهنمایی آنان کوشش خستگی ناپذیری داشتند و در تاریخ نمونههای زیادی از حضرت وجود دارد که صریحاً عقاید آنها را باطل دانسته و شیعیان را از انحراف بر حذر داشتهاند و حتی تعدادی از پیروان این فرقهها به سبب روشنگریهای امام هادی علیه السلام به حقیقت دست یافته و به راه راست هدایت شدهاند(4)برای نمونه:
1) منتهی الآمال، ص 1053 به نقل از مسعودی و کنز الفوائد کراجکی ـ و سیره پیشوایان قسمت «بزم شراب در هم ریخت» ص 585.
2) سیره پیشوایان، ص 602 مینویسد: غلات کسانی هستند که دربارهی امام غلوّ مینمودند و برای او مقام الوهیّت قائل بودند.
3) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 517 به نقل از رجال کشی ص 265 و قاموس الرجال ج 9، ص 324 مینویسد: «حتی بعضی افراد، مذاهبی به نامهای زراریه، عمّاریه، یعفوریه از پیش خود ساختند و هر یک از آنها را به یکی از اصحاب بزرگ امام صادق علیه السلام زراره، عمّار ساباطی و ابن ابی یعفور نسبت دادند.
4) در ص 18، همین نوشته در مبحث مشخصات امام هادی علیه السلام قضیه جنیدی که فردی ناصبی بود را ذکر کردیم که چگونه به وسیله حضرت از گمراهی نجات یافت. و یا مواردی دیگر که در ص 143 و پاورقی ص 120 ذکر گردیده.
شیخ طبرسی از ابوالحسین سعید بن سهل بصری روایت کرده که گفت: جعفر بن قاسم هاشمی بصری قائل به وقف(1)بود و من با او در سامرا بودم، در یکی از راهها ناگهان امام علی نقی علیه السلام را ملاقات کردیم، حضرت به او گفت: تا کی در خوابی؟ آیا وقت آن نرسیده که بیدار شوی از خواب؟ جعفرگفت: شنیدی به من آنچه گفت؟ «قَد وَاللهِ قَدَحَ فی قَلبی شَیئاً» «به خدا قسم چیزی قلبم را شکافت».(2)
چند روز بعد ما را برای ولیمهی یکی از فرزندان خلیفه دعوت کردند، و امام هادی را نیز دعوت کرده بودند. وقتی حضرت وارد شد مردم برای احترام به حضرت سکوت کردند ولی جوانی احترام نکرد و شروع کرد به حرف زدن و خنده کردن. حضرت رو به او کرد و فرمود: ای فلان! دهان را به خنده پُر میکنی و از ذکر خدا غافلی و حال آن که تو بعد از سه روز از اهل قبوری؟!
ما گفتیم ببینیم چه میشود، این دلیل ما خواهد بود (یعنی اگر اینطور شد
1) واقفیه منکر رحلت امام کاظم علیه السلام بودند و معتقد بودند ایشان مثل حضرت عیسی علیه السلام به آسمان صعود کرده و از امام هفتم به بعد را قبول ندارند. سران این فرقه این عقاید را رواج میدادند تا بتوانند اموال شرعیه را که از امام هفتم در نزدشان بود تصرف کنند و به امام هشتم تحویل ندهند، شیعیان به این فرقه «ممطوره» یعنی «سگ باران دیده» میگفتند چون همانند سگ خیس با حضورخود در جامعه اسلامی، اجتماع را نجس میکنند و به شیعیان زیان فراوانی وارد میکردند و در «رجال کشی» آمده که امام به شیعیان اجازه دادند که آنان را در قنوت نماز لعن کنند. به نقل از «زندگانی امام علی الهادی علیه السلام» ص 379 ـ و «نهضت علویان» ص 249.
2) کنایه از اینکه «سخن حضرت در من اثر کرد».
نشانهی حقانیت امام شیعیان است) آن جوان بعد از شنیدن کلام حضرت، سکوت کرد و ما غذا خوردیم و بیرون آمدیم. روز بعد آن جوان مریض شد و در روز سوم، اول صبح وفات کرد و در آخر روز به خاک سپرده شد.
و باز سعید میگوید: در ولیمهی یکی از اهالی سامرا بودیم و امام هادی نیز تشریف داشت، مردی ملاحظهی احترام حضرت را نکرد و شروع به بازی و شوخی نمود. آن حضرت رو کرد به جعفر و فرمود: «این مرد از این غذا نخواهد خورد و به زودی خبری به او میرسد که عیشش به هم میخورد». سپس غذا آورند، جعفر گفت: سخن علی بن محمد علیه السلام باطل شد و بعد از این خبری نخواهد بود. به خدا قسم آن مرد دست خود را برای غذا خوردن شست و به طرف غذا رفت. ناگهان غلامش گریه کنان وارد شد و گفت: خود را به مادرت برسان که از بالای بام خانه افتاد و در حال مرگ است. وقتی جعفر این قضیه را دید گفت: والله دیگر قائل به وقف نخواهم بود و به امامت آن حضرت ایمان آوردم.(1)
و نمونهی دیگر سخنان روشنگرانهی حضرت در مورد صوفیان(2)است که اصحاب خود و دیگر مسلمانان را از معاشرت و مجالست با آنان بر حذر داشته بود زیرا آنان سرچشمه گمراهی و ضلالت هستند و با اظهار پارسایی و تقدس مآبی به فریب و گمراهی ساده لوحان برمیخیزند. امام بر دوری و جدایی از صوفیان به
شدت تأکید داشت. حسین بن ابی الخطاب نقل میکند: نزد امام هادی در مسجد النبی بودم که گروهی، از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفری که مردی سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عدهای از صوفیان هم وارد مسجد شده، گوشهای نشستند و به گفتن اوراد خود و تکبیر و تهلیل پرداختند، حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند:
«به این فریبکاران و هم پیمانان شیطان و ویرانگران بنیادهای اسلام توجه نکنید آنان برای آسایش جسم، پارسایی میکنند و شب زندهداری آنان برای به دست آوردن طعامهای چرب و شیرین است، عمری را به سختی میگذرانند تا آنکه فرصتی یافته به گناهکاری بپردازند، گرسنگی میکشند تا آنکه به سفرههای رنگین دست یابند، ذکر آنان فقط برای فریب مردم است و جلب قلوب احمقان، سادگان را شیفته خودساخته، بار خود را بر دوش آنان مینهند و آنان را در چاههای گمراهی میاندازند، اوراد آنها، رقص و کف زدن است و ذکرشان نغمه و آوازخوانی، جز بیخردان و افراد گول خورده کسی از آنان پیروی نمیکند و متاع آنان جز به بازار احمقان فروشی ندارد، هرکسی به دیدار و زیارت زنده یا مردهی آنان برود مانند آن است که به زیارت شیطان و بت پرستان رفته است و هر که به آنان یاری رساند در حقیقت به ابوسفیان، معاویه و یزید یاری کرده است....»
یکی از حاضران پرسید: «اگرچه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟»
امام علیه السلام او را از ادامه این گونه توهّمات بر حذرداشته با بیانی قاطع فرمود:
«این تصورات را از خود دور کن، هرکس به امامت و حق ما معترف باشد برخلاف رضای ما گام برنمیدارد، آیا نمیدانی آنان پستترین طایفهی صوفیه
هستند و همه فِرَق صوفیه مخالف ما میباشند و طریقت آنان با ما مغایر است، آنان نصاری یا مجوس این امت هستند و همیشه در تلاشند تا چراغ برافروختهی خدایی را با دهان خود خاموش کنند هرچند خداوند پرتوافشانی چراغ توحید را علی رغم خواست کافران، تضمین کرده است...».(1)
حضرت اندامی متوسط داشت و روی مبارکش سرخ و سفید و چشمانش فراخ، ابروانش گشاده و چهرهاش دلگشا بود. هر آدم غمناکی که به سیمای ایشان مینگریست اندوهش از بین میرفت و دلش شاد میشد و محبوب القلوب و صاحب هیبت بود، اگر دشمن با وی برخورد میکرد بی اختیار فروتن میشد.(2)پیوسته لب مبارکش در تبسّم و ذکر خدا بود و در راه رفتن گامها را کوچک(3)برمیداشت، دندانهایش زیبا و سپید و فاصلهدار بود، بینی وی کشیده، خوش چهره و خوش بوی بود.
حضرت مانند جدّشان امام باقر علیه السلام از نظر بدنی تنومند بود و از اندامی متناسب و میانه بالا برخوردار بود و بدنی عضلانی و شانههایی با فاصلهی خوب داشت و در مجموع ترکیب خصوصیات بدنی، ایشان را از دیگران متمایز ساخته بود و نظر دیگران را جلب میکرد.(4)
تسبیح آن حضرت: «سُبحانَ مَن هُو دائِمٌ لا یَسهوُ، سُبحانَ مَن هُو قائِمٌ لا یَلهُو سُبحانَ مَن هُو غَنِیٌّ لا یَفتَقِرُ، سُبحانَ اللهِ وَ بِحَمدِهِ».(1)
و نقش نگین حضرت «اللهُ رَبِّی و هُوَ عِصمَتی مِن خَلقِه»(2)بوده و انگشتری دیگری نیز داشتند که نقشش این بود: «حِفظُ العُهُودِ مِن اَخلاقِ المَعبُودِ».(3)
سیّد ابن طاووس از عبدالعظیم حسنی علیه السلام روایت کرده که امام محمد تقی علیه السلام این حرز (دعا) را برای پسرش امام علی نقی علیه السلام نوشت و وقتی ایشان کودک بود و در گهواره بود حضرت را با این دعا تعویذ(4)میکرد و آن را به اصحاب خود هم توصیه مینمود و آن دعا این است: «بسم الله الرحمن الرحیم، لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ العَلیِّ العَظیمِ، اللهم ربَّ المَلائکةِ وَ الرُّوح...».(5)
1) .منتهی الآمال به تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، ص 1837 به نقل از الدعوات راوندی، ص 94.
2) منتهی الآمال به تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، ص 1836 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 263، والفصول المهمة، ص 226.
3) منتهی الآمال به تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، ص 1836 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 117.
4) تعویذ کردن یعنی در پناه آوردن، حفظ کردن کسی، دعائی که بر کاغذ نوشته به گردن یا بازو میبندند. «فرهنگ عمید».
5) منتهی الآمال به تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، ص 1837 به نقل از مهج الدعوات، ص 43 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 18 – و بحارالانوار، ج 91، ص 362 باب 48 «بعض ادعیة الهادی و أحرازه».
امام هادی علیه السلام سرشار از علوم نقلی و عقلی بود و مانند پدران بزرگوار خود پیوسته در راه تعلیم و آموزش به طالبان علم کوشش میکرد تا راه مستقیم و طریقهی هدایت را برای مردم روشن و مشخص نماید. لذا در مدینه و مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم علماء، فقهاء و راویان حدیث صدف وار او را احاطه کرده بودند و امام علیه السلام هم به آموزش و روشنگری جامعه مشغول بود و علاوه بر این حضرت تنها پناهگاه و پشتوانه اقتصادی اهل علم و فقراء و محتاجان به شمار میرفت و کمکهای امام به مردم مدینه به امور مالی منحصر نمیشد بلکه ایشان در تمام جنبههای زندگی و فراز و نشیبهای آن یاور مردم بود لذا در اعماق قلوب آنان نفوذ کرده بود و اهل مدینه ایشان را با تمام وجود خود دوست داشتند و شیفتهی حضرتش بودند و از طرفی او که نمونهی یک انسان کامل بود، زندگی ساده و بی آلایشی داشت و مردم که شاهد این امور بودند بیکدیگر میگفتند: اگر آئین اسلام این است که دخترزاده پیامبر و فرزند علی مرتضی علیهماالسلام به آن رهبری میکند، پس «مفتی» شهر و حکمران مکه و مدینه چه میگویند؟ و این زمزمهها و انتقادها دهان به دهان و گوش و به گوش به مسئول نظارت بر اقامهی نماز در حرمین در آن
زمان که ازخاندان عباسی هم بود و حکمران مدینه، میرسید و آنان از محبوبیت حضرت در میان مردم نگران شدند و خلیفه را از مقام اجتماعی امام میترسانیدند و از طرف دیگر هم، امام را مانع پیشرفت فساد و خیانتهای خود میدانستند و کوشش میکردند که ایشان را از مدینه دور سازند تا به راحتی بتوانند به اموال و نوامیس مردم دست درازی کنند و پایه قدرت خود را محکم سازند.(1)
متوکل هم که مانند خلفای قبلی همواره امامان شیعه را خطری بزرگ برای خلافت خود میدانستند، متوجه این خطر از جانب امام هادی علیه السلام بود و به همین دلیل برای زیر نظر گرفتن امام هادی علیه السلام سعی کرد از روش نیاکان پلید خود استفاده کند(2)و فکر خود را از طرف حضرت راحت کند چون اگر امام در مدینه اقامت میکرد و خلیفه به او دسترسی نمیداشت قطعاً برای حکومت جابرانهی او خطر جدی دربرداشت.
اینجا بود که کوچکترین گزارشی دربارهی خطر احتمالی امام، خلیفه را بر آن داشت که نقشهی خود را عملی سازد چنانکه نامهی فرماندار مدینه و مسئول
1) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 259 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 39 و40.
2) این همان سیاست مأمون بود که برای کنترل فعالیتهای امام هشتم علیه السلام ایشان را به خراسان منتقل کرد و از طریق وصلتی که با امام جواد علیه السلام برقرار کرد، توانست کنترل و سانسور را حتی در درون خانهی امام هم برقرار سازد و تمام حرکات و ملاقاتهای ایشان را زیر نظر داشته باشد. بنابراین ضرورت اجرای چنین نقشهای بر خلیفهی وقت کاملاً روشن بود و منتظر فرصت بود تا بتواند امام را از مدینه که کانون نشر حقایق و جذب عناصر متعهد به اسلام بود دور سازد و بالاخره هم در سال 233 حضرت را به سامراء منتقل کرد. «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 500 و 503 ـ و سیرهی پیشوایان، ص 578 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 271».
نظارت بر اقامهی نماز در مکه و مدینه خلیفه را به شدت نگران کرد و باعث انتقال امام از مدینه به سامراء شد، توضیح اینکه:
بریحهی عباسی که مسئول نظارت بر اقامهی نماز در حرمین (مکه و مدینه) بود، بارها به متوکل نوشت: اگر احتیاجی به حرمین داری، علی بن محمد را از آنجا اخراج کن، زیرا او مردم را به سوی خود دعوت میکند و گروه انبوهی به او گرویدهاند.(1)نظیر همین نامه را همسر متوکل نیز برایش نوشت.(2)و همینطور عدّهای دیگر نیز با اشاره و پیروی از پیشوای ریا پیشهی خود به همین مضمون به متوکل نامه نوشتند.(3)
«عبدالله بن محمد» حکمران مدینه که یکی از پلیدترین، تنگ نظرترین و پست ترین افرادی بود که مدینه به خود دیده بود و کمترین تعهد دینی برای خود قائل نمیشد و بسیار امام علیه السلام را آزار میداد و اهانت میکرد، نیز نامهای به متوکل نوشت که در آن بر چند محور زیر تأکید کرده بود:
1- گردآمدن تودهی مردم در اطراف امام و همبستگی با ایشان برای حکومت خطری جدّی است.
2- بعید نیست که امام دست به شورشی بنیانکن برای واژگون ساختن حکومت بزند.
3- اموال و هدایای سنگینی از نقاط مختلف جهان اسلام به امام میرسد که میتواند زمینهی خوبی برای خرید سلاح و قیام علیه حکومت بنی عباس بشمار رود.
وقتی امام علیه السلام مطلع شد، برای پیشگیری از خطرات و حوادث کنترل نشده و با توجه به شناختی که از متوکل و کینهاش نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشت، نامهای به متوکل نوشت و در آن از آزار و اذیت والی مدینه نسبت به خود و توطئه اخیرش پرده برداشت و صریحاً فرمود آنچه در حق من نوشته، کذب محض و افتراء است.(1)
متوکل مانند اغلب سیاستمداران جهان، با یک حرکت مزوّرانه و دو پهلو، از یک طرف «عبدالله بن محمد» را از کار برکنار کرد و از طرف دیگر به کاتب دربار خود «ابراهیم بن عباس» دستور داد نامهای به حضرت بنویسد که بر حسب ظاهر علاقهی متوکل را نسبت به امام علیه السلام بیان میکرد، ولی در واقع دستور جلب محترمانه! حضرت بود، نامه بدین مضمون بود:
«به نام خدا، پس از حمد و ثنای خداوند، امیرالمؤمنین شما را خوب میشناسد، شخصیت، بزرگواری و نسبت و قرابت شما را با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رعایت میکند، و تنها هدف او جلب رضایت و خشنودی خداوند و شما است اکنون دستور دادند که طبق درخواست فرمانده جنگ و امام جمعهی شهر، «عبدالله بن محمد» که مرتکب خلاف و اهانت به شما شده است، برکنار و به جای او «محمد بن فضل» منصوب شود. او دستور دارد در برابر امر شما مطیع بوده در تکریم و
1) منتهی الآمال، ص 1050 ـ و کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 259 و 260.
تعظیم شما نهایت سعی و کوشش را به عمل آورد تا بدان وسیله به خدا و رسول او و امیرالمؤمنین (متوکل) تقرب جوید.
امیرالمؤمنین(1)مشتاق دیدار شما است تا تجدید عهدی صورت گیرد، اگر مایل به زیارت خلیفه باشید و به آن علاقه دارید میتوانید به اتفاق خانواده و دوستان و علاقهمندان حرکت کنید. برنامهی سفر به اختیار خودتان است، هرجا خواستید توقف نمایید. در صورت تمایل، خدمتگزار خلیفه «یحیی بن هرثمه» ملازم رکاب خواهد بود و به خدمتگزاری شما مفتخر خواهد شد، زیرا شما نزد ما محترمید و ما شدیداً به شما علاقهمندیم. والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته».(2)
متوکل نامه را به دست یحیی بن هرثمه داد و به او گفت به مدینه برود و امام را همراه خود به سامراء بیاورد و دربارهی صحت و سقم ادعاهای عبدالله بن محمد مبنی بر قصد شورش امام، علیه حکومت تحقیق کند. یحیی نیز با سرعت و بیدرنگ به مدینه رفت. همین که اهل مدینه از مأموریت یحیی آگاه شدند هراسان گردیدند که مبادا متوکل قصد سوئی به امامشان داشته باشد چون او را به شدت دوست داشتند و پناهگاهشان بود و در واقع اسلام مجسّم بود.(3)
یحیی بن هرثمه ماجرای مأموریت خود را چنین شرح میدهد: «وارد مدینه
1) خلفای عباسی با تمام فساد و فسق و فجوری که داشتند خود را امیرالمؤمنین میخواندند و اینگونه القاب مقدّس و مطهر و ملوّث و آلوده میساختند در حالیکه بهترین لقبی که میتوان به آنها داد لقب «امیر الفاسقین و امیر الفاجرین» است. «به نقل از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 162».
2) . اصول کافی، ج 2، کتاب الحجة، ص 427 ـ و سیره پیشوایان ص 579 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 200 و... .
3) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 262.
شدم، به سراغ منزل «علی» (النقی) رفتم. پس از ورود من به خانهی او، و آگاه شدن مردم مدینه از جریان جلب او، اضطراب و ناراحتی عجیبی در شهر به وجود آمد و چنان فریاد و شیون برآوردند که تا آن روز مانند آن را ندیده بودم.
ابتدا با قسم و سوگند تلاش کردم که آنان را آرام سازم، گفتم: هیچ قصد سوئی در کار نیست و من مأمور اذیت و آزار او نیستم. آنگاه مشغول بازدید و جستجوی خانه و اثاثیهی آن شدم. در اطاق مخصوص او جز تعدادی قرآن و کتاب دعا، چیز دیگری نیافتم. چند نفر مأمور، او را از منزل خارج کردند و خود خدمتگزاری(1)او را از منزل تا شهر سامراء عهدهدار گشتم.»(2)
همین که امام به بغداد رسید «اسحاق بن ابراهیم طاهری» فرماندار بغداد به دیدار او نائل شد و چون علاقه و شیفتگی مردم را به ایشان دید، از حضرت خواست که شب را در بغداد به سر برد.(3)
پس از ورود به بغداد یحیی بن هرثمه با اسحاق بن ابراهیم روبرو شد و اسحاق بن ابراهیم به او گفت: یحیی! این آقا فرزند پیامبر است، اگر متوکل را در کشتن او
1) البته از مطالبی که از قول یحیی بن هرثمه در منتهی الآمال، ص 1051، و حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 504 و 505 به نقل از مروج الذهب، ج 4، ص 84 و تذکره الخواص ص 359، و کتاب امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 156 به نقل از مسعودی و سبط جوزی، نقل شده، استنباط میشود که یحیی بن هرثمه در طول راه مدینه به سامراء عظمت امام را درک کرده و تحت تأثیر شخصیت و رفتار و جاذبهی معنوی ایشان قرار گرفته و لذا قلباً به امام ارادت پیدا نموده و ایشان را تجلیل و تعظیم کرده و در راه به حضرت خدمت مینموده و خوشرفتاری میکرده است.
2) سیره پیشوایان، ص 580 به نقل از سبط ابن الجوزی، تذکرة الخواص، ص 359 و 360.
3) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام به نقل از تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 209.
تحریک و ترغیب نمایی بدان که خونخواه و دشمن تو رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود. و یحیی در پاسخ گفت: به خدا قسم، تا به حال جز نیکی و خوبی چیز دیگری از او ندیدهام که به چنین کاری دست بزنم.
همچنین یحیی میگوید پس از ورود به شهر سامراء جریان را برای وصیف ترکی(1)نقل کردم، او نیز به من گفت: اگر یک مو از سر او کم شود، مسئول آن تو خواهی بود! از سخنان اسحاق بن ابراهیم و وصیف ترکی تعجب کردم و پس از ورود به دربار و دیدار با متوکل، گزارش سفر را به اطلاع او رساندم، دیدم متوکل نیز برای او احترام قائل است.(2)(البته برای ظاهرسازی و حفظ شئونات سیاسی ولی در باطن امر، زمینهی توطئهای را برای امام فراهم میکرد)
مسلّماً امام به میل خود و قصد آمدن به سامراء که شهری نظامی و محدود(3)بود
1) . وصیف از درباریان با نفوذ زمان متوکل بود به نقل از سیره پیشوایان، ص 581.
2) سیرهی پیشوایان، ص 581 به نقل از تذکرة الخواص، ص 359 و 360 ـ از سخنان «یحیی بن هرثمه» در مورد ورود او به مدینه، پایگاه مردمی امام به خوبی روشن میگردد. از اظهارات اسحاق بن ابراهیم و وصیف نیز استفاده میشود که امام تا چه اندازه در میان مردم و حتی درباریان محبوبیّت داشته است.
3) در کتاب امام هادی علیه السلام و نهضت علویان از ص 18 تا 28 توضیح داده شده که معتصم خلیفهی عباسی به علّت علاقه، شدیدی که به غلامان تُرک زبان داشت، بسیاری از آنان را وارد ارتش و لشکریان خود کرده بود و آنان هم که علاوه بر زبان، عادات و رسوم مختلفی با مردم بغداد داشتند و قدرت هم در دست داشتند برای مردم مشکلاتی را به وجود آوردند که افکار عمومی به شدت از آن منزجر و مشمئز بود و مردم هم جرأت اعتراض به آنان را نداشته و چه بسا مورد اهانت و کشتار واقع میشدند. و این مسائل برای معتصم، مشکلی شد و تصمیم گرفت پایتخت خود را از بغداد به دشت و صحرایی که نه ساکنی داشت و نه عمارتی به جز یک دیر از مسیحیان، منتقل کند. در آن پادگانهای عظیم و مجهزی برای سکونت 250 هزار سپاهی به وجود آورد و وقتی این شهر ساخته و تکمیل شد نام شهر را «سُرّ مَن رَای» یعنی «هرکه آن را ببیند شاد گردد» نامیدند چون علاوه بر اینکه زیبا ساخته شده بود از نظر اقلیمی هم بسیار سرورانگیز و شاداب بود و 8 خلیفه بنی العباس در آن حکمفرمائی کردند تا اینکه معتمد، خلیفهی جانشین منتصر آنجا را ترک کرد و به بغداد بازگشت و مقرّ خلافت خود را به بغداد انتقال داد، لذا این شکوفائی و درخشش عجیب مدت زیادی دوام نیافت و شهر سقوط کرد و متروک و مطرود گشت و نامش به «سَاءَ مَن رَایَ» یعنی «زشت و قبیح است، هرکس که آن را ببیند» و بعد از حیاتی کوتاه، بمدت نیم قرن به خاک سیاه نشست و کم کم این نام هم مختصرتر شد و گفتند «سامراء» و امروز ارزش و موقعیت سامراء به خاطر آرامگاه دو امام شیعه و موضع غیبت امام منتظر (عج) میباشد، ولی هنوز هم میتوان آثار خرابهها و ویرانههای آن زمان را در گوشه و کنار با چشم مشاهده کرد و اثرات آن را در ابعادی وسیع و در مسافتی بیش از 35 کیلومتر حس کرد و مات و مبهوت شد و عبرت گرفت که عاقبت ستم پیشگان جز این نیست.
را نداشت و بدون تردید از سوء نیّت متوکل هم آگاه بود، و فرستادهی متوکل مأموریت داشت تا ایشان را به اجبار به سامراء بیاورد و به همین جهت بود که به تفتیش منزل امام پرداخت و در عیون المعجزات روایتی است که میگوید یحیی نخست نزد عبدالله بن محمد هاشمی رفت و نامه متوکل را به رؤیت او رساند و آنگاه با هم نزد امام آمده و او را سه روز مهلت دادند که خود را برای سفر آماده کند، پس از سه روز که به سراغ امام آمدند، آن حضرت خود را آماده کرده بود.(1)همچنین در روایتی دیگر آمده که امام هادی علیه السلام بعدها فرمودند «مرا از مدینه با اکراه به سامراء آوردند».(2)پس امام چارهای جز رفتن به سامراء نداشت و صلاح نبود
در مورد تقاضای خلیفه علناً به مخالفت برخیزد، چون قبول نکردن دعوت متوکل سندی در تأئید گفتار سعایت کنندگان میشد و باعث تحریک بیشتر متوکل میگردید و بهانهی بیشتری بدست او میداد که تضییقات و مشکلات فراوانی را برای حضرت فراهم کند.(1)
از طرفی متوکل هم مثل یزید نبود که علناً به امام بگوید باید با من بیعت کنی بلکه در ظاهر به امام میگفت: جز شما کسی لائق خلافت نیست و فقط شما هستید که شایسته خلافت میباشید و ما عمّال و چاکران شما هستیم ولی در واقع هدفش از انتقال امام به سامراء دو چیز بود:
1- مراقبت و کنترل شدید اعمال و حرکات و تماسهای امام که مبادا علیه حکومت قیام کند.
2- میخواست به هر طریقی شده وانمود کند که امام با دستگاه حاکم سازش دارد و او را در نقش یکی از درباریان درآورد تا بدین طریق عظمت امام و مقام ولایت در نظر تودهی مردم کاسته شود.
لذا آمدن امام به سامراء باعث شد چهرهی واقعی متوکل برای مردم و حتی اطرافیان متوکل آشکار شود و توطئهاش خنثی گردد. چون اگر امام با دستگاه کمترین سازشی داشت و در اعمال و تصمیمات آنها دخالت مینمود و با آنها موافق بود، پس چرا این همه نظارتها و مراقبتها و تضییقات را بر حضرت
1) سیره پیشوایان، ص 579.
تحمیل کردند و روز به روز هم بر شدت آن افزودند و اقدامات امنیتی شدیدی علیه ایشان به کار برند تا آنجا که متوکل در اواخر دوران حکومتش تصمیم به زندان و قتل حضرت را گرفت.
علاوه بر این حضرت در واقع با آمدن خود به سامراء بر همگان اتمام حجت نمود، خصوصاً بر اطرافیان و پیروان دستگاه خلافت که گاهاً بعضی از آنها هم تحت تأثیر نفوذ معنوی امام قرار میگرفتند و حتی بعضی از ضلالت و گمراهی هم نجات پیدا میکردند و به امامت معترف میشدند.(1)مثل یحیی بن هرثمه که مأمور انتقال امام از مدینه به سامراء بود(2)و نمونه دیگری که نشان دهندهی میزان نفوذ امام در میان درباریان و مأموران ویژهی متوکل است این حادثه است:
«صقر بن ابی دلف» میگوید: هنگامی که امام هادی علیه السلام را به سامراء آوردند، رفتم تا از حال او جویا شوم. «زرّافی» دربان متوکل مرا دید و دستور داد وارد شوم. وارد شدم، پرسید: برای چه کار آمدهای؟ گفتم: خیر است. گفت: بنشین! نشستم، ولی هراسان شدم و سخت در اندیشه فرو رفتم و با خود گفتم: اشتباه کردم (که به چنین کار خطرناکی اقدام کردم و برای دیدار امام آمدم).
«زرّافی» کار مردم را انجام داد و آنها را مرخص کرد و چون خلوت شد، گفت: چه کار داری و برای چه آمدهای؟ گفتم: برای کار خیری. گفت: گویا آمدهای از حال مولای خود خبر بگیری، گفتم: مولای من کیست؟ مولای من خلیفه است!
گفت: ساکت شو، مولای تو بر حقّ است، نترس که من نیز بر اعتقاد تو هستم و او را امام میدانم. من خدا را سپاس گفتم: آنگاه گفت: آیا میخواهی او را ببینی؟ گفتم: آری. گفت: قدری بنشین تا پستچی (نامه رسان) بیرون رود. چون وی بیرون رفت، با اشاره به من، به غلامش گفت: این را به اتاقی که آن علوی در آن زندانی است، ببر و نزد او واگذار و برگرد. (متوکل کینهی عجیبی از امام در دل داشت و همواره در صدد آزار و اذیت حضرت بود و با آنکه امام در سامراء در حقیقت یک زندانی بود با این حال بعد از احضار امام به سامراء باز هم دستور داد مدتی ایشان را زندانی کنند.)
چون به خدمت امام رسیدم، حضرت را دیدم روی حصیری نشسته و در برابرش قبر حفر شدهای قرار دارد سلام کردم. فرمود: بنشین! نشستم! پرسید: برای چه آمدهای؟
عرض کردم: آمدهام از حال شما خبری بگیرم. در این هنگام بر قبر نظر کردم و گریستم. فرمود: گریان مباش که در این گرفتاری آسیبی به من نمیرسد. «لَا عَلَیکَ لَن یَصِلُوا اِلَینَا بِسُوءٍ الآنَ».
من خدا را سپاس گفتم. آنگاه از معنای حدیثی پرسیدم، امام جواب گفت، و پس از جواب فرمود: مرا واگذار و بیرون رو که بر تو ایمن نیستم و بیم آن است که آزاری به تو برسانند.(1)(البته متوکل در آخرین روزهای عمرش دستور داد که امام را به قتل برسانند، ولی حضرت فرمود: بیش از دو روز نمیگذرد که متوکل کشته
1) سیره پیشوایان ص 585 به نقل از بحارالانوار مجلسی، ج 50، ص 194 ـ و منتهی الآمال ص 1055.
میشود، و همین جور هم شد!)(1)
به هرحال با وجود اینکه امام را مجبور کردند از مدینه به سامراء برود ولی حضرت در آنجا هم ساکت ننشست و برای اتمام و اکمال رسالت و مسئولیت خویش تلاش نمود و نور خدا را با کوششهای آگاهانهی خود به اوج درخشندگی رساند و با فیوضات ربّانی خود سخنانی زیبا و کراماتی محیرالعقول و خارق العاده از خود به یادگار گذاشت که جای بسی تأمل و تعمق است.(2)
در ابتدای ورود امام به سامراء، متوکل به ظاهر ایشان را مورد احترام و اکرام قرارداد(1)ولی به بهانهی اینکه هنوز محل اقامت امام آماده نیست! حضرت را در محل پستی که به «خان الصعالیک» یعنی «کاروانسرای گدایان و مستمندان» معروف بود، اسکان داد و با این کار بطور موذیانهای میخواست حضرت را تحقیر کند و شأن و مقام ایشان را در نظر عامهی مردم کاهش دهد و به امام اهانت نماید.(2)صالح به سعید در آنجا به دیدار امام رفت و از دیدن آن منظره متأثر شد و به ایشان عرض کرد: فدایت شوم، میکوشند به هر وسیلهای نور شما را خاموش کنند و دربارهی شما اهانت نمایند لذا شما را در این کاروانسرای گدایان، جای دادهاند. حضرت فرمودند: ای پسر سعید هنوز تو در شناسائی قدر و منزلت ما، در این درجه هستی و گمان میکنی که اینگونه اعمال، با رفعت شأن ما منافات دارد و
نمیدانی کسی را که خدا بلند کرد، به این چیزها پست نمیشود و آنگاه به دست مبارک خود به جانبی اشاره کرد.
صالح بن سعید میگوید: چون نگاه کردم، بوستانهائی دیدم که به انواع ریاحین و گُلها آراسته بودند و باغهائی که با انواع میوهها پیراسته شده بود و نهرهایی که در صحن آن باغها جاری بود و قصرهائی که در آن، حوریان و غلمان را مشاهده کردم. با دیدن این منظرهی شگفت، چشمهایم خیره شد و در شگفت شدم. پس از آن حضرت فرمودند: ما هر جا که باشیم اینها برای ما آماده است و در کاروان سرای گدایان نیستیم.(1)
البته در روز بعد، منزلی برای امام معین کردند که ایشان به همراه خانوادهی خود تا آخر عمر مبارکشان در آنجا زندگی کردند و در همان منزل هم به خاک سپرده شدند. از انتخاب محلّی که برای سکونت امام در نظر گرفتند، میتوان به ترس و وحشت متوکل از نفوذ معنوی امام، در میان مردم، پی برد، زیرا موقعیت محل، طوری بود که امام همواره تحت نظر بود و رفت و آمدها و ملاقاتهای حضرت، توسط مأموران خلیفه کنترل میگردید، ولی با همهی این مراقبتها باز هم حضرت را برای حکومت خود، خطری جدّی میدانست و میترسید یاران و پیروان امام، مخفیانه با او تماس گرفته و برای قیام و شورش نقشهای طرح کنند و برای زمینهسازی جهت این کار، پول و سلاح جمع آوری کرده افرادی را آموزش دهند.
1) . اصول کافی، ج 2، کتاب الحجة، ح 2، ص 423 ـ و منتهی الآمال ص 1051 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان ص 54 ـ و پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام ص 177 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 202.
همچنین اطرافیان خلیفه هم گاهی او را از احتمال شورش امام و یارانش برحذر میداشتند. لذا متوکل هر چند وقت یکبار دستور میداد خانهی امام به دقّت مورد بازرسی قرار گیرد، و با آنکه مأموران هربار با دست خالی برمیگشتند، اما او باز نگران بود و احساس خطر میکرد(1)که یک نمونه از این موارد در صفحات گذشته ذکر شد.(2)
نمونه دیگر اینکه: ابراهیم بن محمد طاهری میگوید: در بدن متوکل دُمَلی ظاهر شد که نزدیک بود در اثر آن بمیرد و هیچ جرّاحی نمیتوانست آن را نیشتر بزند و مادّهی آلودهی آن را بیرون آورد.
مادر متوکل نذر کرد هرگاه پسرش شفا یابد، مال فراوانی به حضرت هادی علیه السلام تقدیم کند.(3)فتح بن خاقان وزیر، به متوکل توصیه کرد که کسی را حضور امام هادی علیه السلام بفرستد و بیماریش را بگوید، شاید حضرت دارویی تجویز کند که مفید باشد، متوکل کسی را فرستاد و حضرت هم نسخهای دادند و متوکل عمل کرد و دُمَل او درمان شد و مادر متوکل هم از بهبودی فرزندش شاد شد و ده هزار دینار از مال خود را در کیسهای قرار داد و آن را مُهر زد و به حضور امام هادی علیه السلام فرستاد. بعد از چند روز محمد بن قاسم بطحاوی از امام در حضور متوکل سعایت و سخن
1) برگرفته از «زندگانی امام هادی علیه السلام» ص 265 ـ و سیره پیشوایان ص 582.
2) در قسمت «کُنیه و القاب امام هادی علیه السلام» قضیهی بزم شراب، ص 26.
3) این قضیه میرساند که حضرت حتی در دل نزدیکترین افراد متوکل هم تأثیرگذار بوده و نفوذ کرده بودند و آنان قلباً نسبت به ایشان اعتقاد پیدا کرده بودند و نمونهی دیگر یحیی بن هرثمه، مأمور متوکل که به امام ارادت پیدا کرد که در ص 41 ذکر شد.
چینی کرد و گفت که برای امام مال و اسلحهی زیادی میفرستند. متوکل به سعید دربان دستور داد شبانه به خانهی امام حمله کنند و هرچه پول و اسلحه نزدش است بیاورند، او نیز به سرعت خود را به خانهی حضرت رساند و به وسیلهی نردبانی بر بام رفت، امّا به دلیل تاریکی بسیار نتوانست از آنجا پایین بیاید و خود را به حیاط خانه برساند. در حیرت بود که امام صدا زد: ای سعید! برجایت باش تا شمعی برایت بیاورند، شمعی آوردند و او فرود آمد، داخل اتاق شد و حضرت را دید که جبّهای و کلاهی پشمی بر تن و سر دارد و بر سجادهای از حصیر نشسته و نماز میخواند. همه جا را جستجو کرد ولی جز همان کیسه پولی که مادر متوکل فرستاده بود چیزی را پیدا نکرد و امام هادی علیه السلام به او فرمود: جانماز را هم بازرسی کن. وقتی آن را بالا زد، شمشیری غلاف شده را دید، آن را هم برداشت و به نزد متوکل آورد. همین که متوکل مُهر مادرش را در کیسهی طلا دید تعجب کرد و ماجرا را از او پرسید. مادرش پاسخ داد که نذر کرده برای بهبودی او برای امام هدیهای بفرستد و نذر خود را اداء کرده است. خلیفه شرمنده شد و کیسهی پول دیگری را به کیسهی مادر اضافه کرد و با شمشیر به حضور امام برگرداند. سعید هدایا را نزد حضرت برد و از او عذرخواهی کرد و حضرت در پاسخ این آیه(1)را خواند «وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ» یعنی «به زودی ستمگران درخواهند یافت که بازگشتشان به کجاست».(2)
نه فقط متوکل بلکه اطرافیان او هم سعی در پائین آوردن مقام امام در نزد مردم داشتند و حتّی بعضی به حضرت جسارت میکردند:
روزی به متوکل گفتند: در مورد علی بن محمّد (امام هادی علیه السلام) هیچ کس به زیان تو به اندازهی خودت کار نمیکند چون هر وقت به نزد تو وارد میشود، همهی درباریان خلیفه به او خدمت میکنند حتّی نمیگذارند زحمت بالا زدن پرده را بکشد، یا درب را بگشاید. وقتی مردم چنین کاری را از تو میبینند میگویند: «اگر نمیدانست که او شایسته خلافت است این قدر به او احترام نمیکرد»، بگذار وقتی وارد میشود خودش پرده را کنار بزند و مثل دیگر مردم رفتار کند و کمی به زحمت بیفتد. متوکل دستور داد دیگر کسی برای امام هادی علیه السلام خدمتی نکند و پرده کنار نزند. از آنجایی که در میان خلفاء، متوکل بسیار اهمیت میداد که از خبرها و اوضاع منزلش اطلاع داشته باشد، شخصی را مأمور کرده بود که خبرها را برایش بنویسد. آن مرد به متوکل نوشت: علی بن محمّد وارد شد، کسی به او خدمت نکرد و پرده را کنار نزد، در این موقع بادی وزید و پرده کنار رفت و او داخل شد. متوکل دستور داد که متوجه باشید موقع بیرون رفتن چه خواهد شد. باز آن مأمور نوشت: بادی بر خلاف جهت قبلی وزید، پرده را برای او کنار زد و او بدون تحمّل هیچ زحمتی بیرون رفت. متوکل دید که به صلاحش نیست که باد پرده را برای حضرت بالا بزند چون فضیلت ایشان بیشتر نمایان میشود، بنابراین فرمان داد که مثل قبل خدمتکاران خودشان، پرده را برای حضرت بالا بزنند.(1)
1) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی ج 2، ص 1839 روایت دوم به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 128 به نقل از امالی طوسی، مجلس 11 ـ و کتاب پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام، ص 79.
در مورد جسارت کردن به حضرت در روایت است که حضرت داخل خانهی متوکل شد، ایستاد و مشغول به نماز شد. یکی از مخالفین آمد و مقابل آن حضرت ایستاد و گفت: تا کی ریاکاری میکنی؟ حضرت تا این جسارت را شنید، در نماز خود تعجیل فرمود و بعد از سلام نماز، رو کرد به آن شخص و گفت: اگر در این نسبتی که به من دادی، دروغ گفتی، خدا تو را از بیخ بر کند. تا این کلمه را فرمود، آن مرد افتاد و از دنیا رفت.(1)
خلاصه اینکه به قول «یزداد» طبیب مسیحی: «امام را به سامراء آوردند تا از گرایش مردم به سوی او جلوگیری کنند.»(2)و برای رسیدن به این منظور از هیچ اهانت و تحقیر و آزاری کوتاهی نکردند. البته حقیقت امر آن است که عباسیان روی بنی امیه را سفید کردند چون به طور کلی با علویان چنان بدرفتاری کردند که هرگز از بنی امیه سر نزده بود و امام صادق علیه السلام هم این مطلب را به تصریح میگوید و عباسیان را وحشیتر از امویان معرفی مینماید.(3)ولی در میان عباسیان هم، متوکل در ظلم و ستم و سنگدلی گوی سبقت را از دیگران ربود و روی سلف خود را سفید کرد.(4)معروف است که این خلیفه در محافل مستی و شادی خود، ناگهان هوس میکرد که سبدهای عقرب و زنبیلهایی از مار و رطیل را به جان
همنشینان خود بیفکند و حتی حکایت میکنند که گاهی هوس میکرد شیر یا ببر گرسنهای را از باغ وحش او به بارگاهش راه بدهند تا از تماشای هراس و وحشت مردم در برابر این جانور درنده عطش مردم آزاری او فرو نشیند.(1)
در ضمن متوکل علاوه بر رنجهایی که مستقیماً به امام هادی علیه السلام میرسانید، از هیچگونه آزار و اذیت نسبت به دوستان و شیعیان حضرت هم، که در واقع آزار غیر مستقیم خود حضرت بود، فروگذار نبود. علویان در حکومت متوکل اکثراً به جُرم حق گویی و حق خواهی و پایبندی به اصول و آرمانهای اسلامی یا تحت تعقیب و متواری بودند و یا بازداشت و در زندانهای مخوف به بند کشیده شده بودند.(2)مثل محمد بن صالح(3)(از نوادگان امام مجتبی علیه السلام) و محمد بن محمد بن جعفر الحسینی(4)(یکی از مبلّغان حسن بن زید که در طبرستان قیام کرده بود) و نمونه دیگر اینکه در روایت است روزی مردی خدمت امام هادی علیه السلام رسید که لرزه تمام بدن او را فراگرفته بود، عرض کرد: پسرم را به جُرم محبّت شما دستگیر کردهاند، امشب او را از بالای فلانجا، پرت خواهند کرد و در همان پایین، بدنش را دفن میکنند.
1) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 44.
2) البته همانطور که در صفحات قبل در قسمت «آیا امام به میل خود به سامراء رفت» ذکر شد، متوکل خود امام علیه السلام را هم زندانی کرد.
3) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 335 ـ و سیره پیشوایان ص 587 به نقل از مقاتل الطالبین، ص 397 ـ418.
4) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 336.
امام فرمودند: چه میخواهی؟ عرض کرد: همان چیزی که پدر و مادرها میخواهند. حضرت فرمودند: آسیبی به او نمیرسد، برو فردا صبح پسرت سالم پیش تو خواهد آمد. فردا صبح پسر آن مرد آمد پدرش پرسید: پسرجان! چه شد که خلاص شدی؟! گفت: همین که مأموران قبر را کَندند و آماده شد و دستهای مرا بستند، دیدم ده نفر با سر و وضعی پاک و پاکیزه و عطرآگین آمدند و از من پرسیدند: چرا گریه میکنی؟ من جریان را گفتم. آنها گفتند: اگر ما به جای تو، همان شخصی که میخواهد تو را پرتاب کند، قرار بدهیم و تو آزاد شوی، حاضری بروی ساکن مدینه گردی؟ گفتم: آری. آنها آن مأمور را گرفتند و از بالای کوه پرت کردند، به گونهای که کسی صدای او را نشنید و نه آن مردان را دیدند. اینک آنها مرا اینجا آوردند و منتظرند که من برگردم. در این هنگام پسر با پدرش خداحافظی کرد و رفت. پدرش خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب شد و جریان را عرض کرد. مردم بیاطلاع گفتند: فلانی افتاد و چنین و چنان شد. امام علیه السلام تبسّم میکرد و میفرمود: اینها از آنچه ما آگاهی داریم، خبر ندارند.(1)«اِنَّهُم لا یَعلَمُونَ مَا نَعلَم».
متوکل در زمان خلافت خود بزرگانی از مردم مسلمان و معتقد به اهل بیت علیهم السلام مثل «ابن سکّیت» که شاعر و ادیب نام آور شیعی و یار باوفای امام جواد و امام هادی علیهماالسلام بود را به جرم دوستی علی علیه السلام به قتل رسانید. روزی متوکل با اشاره به دو فرزند خود از ابن سکّیت پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا حسن و حسین؟ ابن سکّیت از این سخن و مقایسهی بیمورد، سخت برآشفت و خونش
1) پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام ص 141 به نقل از بحارالانوار ج 50 ص 174 ـ و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی ج 2، ص 1861 روایت دوازهم به نقل از مناقب ج 4،ص 416.
بجوش آمد و بیدرنگ گفت: به خدا سوگند «قنبر» غلام علی علیه السلام در نظر من از تو و دو فرزندت بهتر است! متوکل که مست قدرت و هوا و هوس بود فرمان داد زبان او را از پشت سرش بیرون کشیدند.(1)
او شیعیان را از دستگاه دولت اخراج میکرد و موقعیت آنان را در اذهان عمومی خدشهدار میساخت به عنوان نمونه میتوان از برکناری «اسحاق بن ابراهیم» یاد کرد که متوکل او را به جرم شیعه بودن از حکمرانی «سامراء» و «سیروان» برکنار کرد. همچنین افراد دیگری نیز بودند که به همین علت موقعیتهای خود را از دست دادند.(2)
در زمان متوکل اکثریت مردم با فقر خانمانسوزی دست به گریبان بودند ولی در این فشار اقتصادی سهم شیعیان و علویان بیش از همه بود زیرا آنان همیشه پیشگام و پیشاهنگ مبارزه با خلفای ستمگر بودند، متوکل برای تضعیف تشیع و نابود ساختن نیروهای مبارز آن علویان را در تنگنای اقتصادی شدیدی قرار داده بود. او فدک را از علویان گرفت و به یکی از هواداران خود داد حتّی رسماً هرگونه کمک و احسانی را در حقّ آنان ممنوع کرد و متخلّفان را مجازاتی سخت و کیفری سنگین میکرد، بهطوریکه مردم از ترس جان خود، دست از مراعات کردن علویان
1) سیره پیشوایان ص 589 به نقل از سیوطی، تاریخ الخلفاء ص 348 و مامقانی، تنقیح المقال، ج 3، ص 570 ـ و منتهی الآمال به تحقیق باقری بیدهندی ج 2، ص 1902 روایت ششم به نقل از بحارالانوار ج 107، ص 261.
2) سیره پیشوایان ص 590 به نقل از دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم ترجمه دکتر آیت اللهی، ص 84.
برداشتند و آنچنان کار بر آنان سخت شد که گروهی از بانوان علوی در مدینه حتّی یک دست لباس درست نداشتند که در آن نماز بگذارند و فقط یک پیراهن مندرس برایشان مانده بود که به هنگام نماز به نوبت آن را میپوشیدند و نماز میخواندند و بعد از تن بیرون میکردند و دیگری آن را میپوشید و خود برهنه مینشستند و به چرخ ریسی میپرداختند تا روزگار بگذرانند.(1)
و این در حالی بود که همان زمان متوکل شبهای آلوده به شراب خود را با صرف میلیونها دینار پُر رونق میساخت و به دلقکها و خوانندگان ... بی حساب میبخشید، او به شاعران مزدور خود صله و بخشش کلان میداد تا به بدگویی علیه علویان و ستایش عباسیان و برتر دانستن آنان بپردازند. ولی با وجود این ولخرجیها، مانع از آن میشد که حقوق شرعی علویان به دستشان برسد و آنان را خاکسترنشین کرده بود. همان هنگامیکه زنان عباسی و خُنیاگران و رقّاصان و ندیمهها در حریر و دیبا میخرامیدند، دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پوشش و لباسی نداشتند تا بپوشند.(2)
و این در حالی بود که متوکل و اطرافیان دستگاه خلافت، در ناز و نعمت مسرفانهای بسر میبردند و با به تاراج بردن بیت المال، کاخهای زبانزد و مجلّل و متعدد بنا میکردند و آنها را با فرشها و جواهرات گران قیمت تزئین مینمودند و به عیّاشی روزگار میگذراندند. در کتاب سیوطی در مورد متوکل مینویسد: او چهار
هزار کنیز در کاخ خود داشت که از همهی آنها کام جسته بود.(1)و مسعودی مورّخ نامدار میگوید: در هیچ زمان و هیچ عصری مانند دوران حکومت متوکل، پول خرج نمیشد.(2)
متوکل سخت با آل ابوطالب دشمنی میکرد و یکی از جنایتکارترین خلفای عباسی بود. و در دشمنی با امیرالمؤمنین علیه السلام و خاندان و شیعیان او، دلی پر کینه داشت. متوکل، «نصربن علی جهضمی» را به علت حدیثی که دربارهی منقبت و فضیلت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نقل کرده بود، «هزار» تازیانه زد و دست از او برنداشت تا آنکه شهادت دادند او از اهل سنت است! (3)و همانطور که گفته شد، «ابن سکّیت» را به جُرم دوستی علی علیه السلام با آن وضع فجیع به شهادت رساند.(4)او قومی که جدّشان نبی و پدرشان وصی و مادرشان فاطمه است و مذهبشان ایمان به خدا و راهنمایشان قرآن، درست به همین جُرم، از رسیدن یک وعده خوراک و یک جرعه آب به آنان دریغ میدارد و آنقدر بر آنان سخت میگیرد که مُشرِف به هلاکت میشوند و یکی شمشیر خود را گرو میگذارد و دیگری جامهاش را میفروشد تا از گرسنگی و فقر هلاک نشوند.(5)او دشمنی با اهل بیت علیهم السلام را به آنجا رسانید که مرقد امام حسین علیه السلام که سمبل
آزادگی و مظهر افتخار بشریت است را ویران نمود و دستور داد بناهای اطراف آن را ویران کرده و در زمین پیرامون آن، زراعت شود، وی زیارت کربلا را ممنوع کرد و زائران آن را مجازاتهای شدید و سخت مینمود،(1)چون از اینکه مردم مرقد سیدالشهداء علیه السلام را کعبه آمال خود میدانستند میترسید، و وحشت داشت که آنجا پایگاهی بر ضد او گردد و مبارزات و شهادت آن امام بزرگ الهام بخشِ حرکت و قیام مردم در برابر ستمهای دربار خلافت وی گردد.(2)علاوه بر این، او میدیدید مردم برای زیارت قبر امام سوم هرگونه سختی را به جان میخرند، در صورتیکه در همان زمان قبرهای پدرانش به زباله دان و مسکن حیوانات وحشی بدل شده و مردم از آنجا میرمند و در نتیجه استخوانهای اجدادش در بیابانهای هول انگیز و بی آب و علف دستخوش بادهای شمال است،(3)این مقایسه به اضافه ماجرای زیر که سبب مستقیم و متمّم علّت بود، او را برانگیخت تا مرقد امام سوم شیعیان را ویران سازد. و آن ماجرا این بود که:
یکی از زنان خواننده، کنیزکان خود را قبل از خلافت متوکل نزد او میفرستاد تا هنگام شرابخواری برای او بخوانند و خنیاگری کنند. متوکل بعد از به خلافت رسیدن، پیکی نزد آن زن فرستاد تا خوانندهای را برای سرگرمی به دربار بفرستد ولی خبر آوردند که آن زن به سفر رفته است. او که به زیارت کربلا رفته بود از قضیه با
خبر شد و فوراً خود را به بغداد رساند و یکی از کنیزکان را که مورد توجه متوکل بود، نزدش فرستاد. خلیفه از کنیز پرسید: کجا بودید؟ و او پاسخ داد: بانویم به حج رفته و ما را با خود بُرده بود. متوکل از اینکه درماه شعبان کسی قصد حج کند، شگفت زده پرسید: در ماه شعبان قصد کجا کرده بودید؟ کنیزک پاسخ داد: قصد زیارت قبر امام حسین کرده بودیم. متوکل از شنیدن این کلام، خشمناک شد که کار قبر حسین علیه السلام به جایی رسیده که زیارت او را حج میگویند. این پاسخ کمر متوکل را شکست و کاسهی صبرش را لبریز کرد و با خشم و کینه دستور داد که ارباب کنیزک را زندانی و همهی اموالش را مصادره کنند.(1)
متوکل به کارگران گفت که قبر امام را ویران سازند. کارگران مسلمان از انجام خواستهی او و بیحُرمتی به بارگاه حضرت، به شدّت خودداری کردند، ناچار متوکل از یهودیان که در رأس آنها شخصی یهودی الاصل بنام «دیزج» بود خواست تا این کار را بکنند و آنان هم اطاعت کردند و در سال 237 هـ(2)قبر امام و هرچه اطراف آن بود را ویران کرده و حدود دویست جریب پیرامون آن را شخم زده و آب را بر آن رها کردند،(3)ولی آب گرداگرد محل قبر امام، متوقف شد و آنجا همچنان خشک باقی ماند. از مرقد امام بوی خوشی متصاعد گشت که مردم مانند آن را
1) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 340 به نقل از الحدائق الناضره (نسخه خطی) ـ و تتمة المنتهی با تحقیق باقری بیدهندی، ص 2538.
2) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 341 به نقل از اخبار الدول، ص 359.
3) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 341 به نقل از مقاتل الطالبیین، ص 598 ـ و تتمة المنتهی با تحقیق باقری بیدهندی، ص 2539.
هرگز نبوییده بودند.(1)آری این عطر شرف و کرامت انسانی بود که فضا را معطر میساخت از آن پس آن زمینی که ضریح حضرت در آن است و خشک مانده بود را «حائر» نامیدند.(2)
متوکل رسماً زیارت امام حسین علیه السلام را ممنوع کرد و در اطراف مرقد مطهر، پاسگاهها و مراکز نگهبانی ایجاد نمود تا از زیارت مرقد شریف جلوگیری کند، او از زائران مالیاتهای سنگین اخذ میکرد آنان را تعقیب میکرد و مجازاتهای هولناکی مینمود، ولی شیعیان و دوستداران سرور شهیدان درهیچ شرایطی از زیارت آن تربت پاک دست برنداشتند و انواع مخاطرات و صدمات و شکنجهها را تحمل میکردند و از جان و مال خود میگذشتند و به زیارت میرفتند.(3)متوکل میخواست قبر مطهر را به طور کلی محو کند و اثری از آثار آن را باقی نگذارد ولی شیعیان آن حضرت با قرار دادن علائمی سعی میکردند تا محل قبر مطهر ایشان گُم نشود،(4)و با کمک همین علائم بود که پس از قتل متوکل، دوباره شیعیان با
1) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 341 به نقل از مقاتل الطالبیین ص 598.
2) چون حائر به معنای سرگشته و سرگردان است، و همانطور که در کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 341 به نقل از لغتنامهی دهخدا در ذیل واژهی «حائر» ذکر شده، آب در این زمین سرگشته و حیران شد و زمینی که قبر مطهر در آن بود، خشک ماند.
3) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 343.
4) برای نمونه در حدیث است که محمد بن حسین اشنانی و رفیقش در زیارت مخفیانه و شبانه خود، در چند موضع از اطراف قبر مطهر، علاماتی را در زیرزمین نصب کردند و بعد از هلاکت متوکل، با بیرون آوردن آن علائم توانستند محل قبر مطهر را شناسایی کنند و آن را بازسازی نمایند. «برگرفته از تتمة المنتهی با ترجمه باقری بیدهندی، قسمت ایام متوکل، ص 2539».
همکاری علویان توانستند قبر آن حضرت را بازسازی کنند.(1)
بله همانطور که در اخبار غیبیه از امیرالمؤمنین و حضرت زینت علیهماالسلام اشاره شده نور خدا خاموش نخواهد شد و هرچند که سلاطین جور و ظلم در محو آثار آن سعی و کوشش کنند، ظهورش بیشتر میگردد و مردم پیوسته از اطراف و اکناف به قصد زیارت آن قبر شریف خواهند آمد.(2)ولی همانطور که قرآن کریم فرموده: «وَمَا تُغْنِی الآیَاتُ وَالنُّذُرُ عَن قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ»(3)یعنی «نشانهها و هشدارها، گروهی را که ایمان نمیآورند سود نمیبخشد» در تتمة المنتهی نقل شده که با وجود اعجازهای گوناگون که در هنگام تخریب قبر مطهر امام حسین علیه السلام مشاهده شد، مانند اینکه وقتی خواستند قبر مطهر را به آب ببندد، آب بر آن مرقد شریف جاری نمیشد و یا گاهی گاوهایی که به جهت شخم و شیار زدن بسته بودند، پیش نمیرفتند و گاهی قبر مطهر در بین زمین و آسمان معلق میشد و گاهی تیرهای غیبی به عمله و بیل داران میرسید،(4)ولی متوکل و مأموران او ایمان نمیآوردند و با لجاجت سعی میکردند باز هم قبر مطهر را خراب کرده و آثار آن را هم محو نمایند.
وقتی متوکل با قبر امام شیعیان این کارها را میکند، حال تصور کنید که با امام هادی علیه السلام که امام حیّ در زمان او بوده و احتمال قیام مسلّحانهی ایشان را میداده، چه کرده؟! او چون با وجود امام هادی علیه السلام حکومت خود را در خطر میدید، همواره
در صدد آن بود تا شخصیت امام را خُرد کند و مانع گسترش آوازهی حضرت گردد تا به خیال خود مردم را از اطراف امام پراکنده کند، لذا دربارهی ایشان ظلم و ستم را به اوج خود رسانید و سعی میکرد حضرت را به حد طاقت فرسایی در تنگنا و سختی قرار دهد. یکی از ترفندهای او در این رابطه، آن بود که به بهانهی اکرام او اعزاز وزیر خود فتح بن خاقان و در واقع به قصد تحقیر امام، در روز بسیار گرمی در ملاء عام دستور داد تمامی سران و صاحب منصبان کشوری و لشکری، از جمله امام، در پیشاپیش خلیفه و فتح بن خاقان که سواره بودند، پیاده حرکت کنند.
این پیاده رفتن در آن گرمای طاقت فرسا کار خود را کرد و امام که خیس عرق شده بود، به مشقّت و سختی افتاد. زرافه، حاجب(1)متوکل وقتی امام را در آن وضع دید، نزدیک حضرت رفت و گفت: ای آقای من! این ناراحتی شما و ستمی که از این ستمگر میبیند برای من بسیار دشوار است. حضرت فرمودند: غرض اینها استخفاف من است ولی ارزش من نزد خدا کمتر از شتر صالح نیست. زرافه میگوید: وقتی به خانه برگشتم این جریان را به معلم فرزندم که شیعه بود گفتم. او گفت: تو را به خدا سوگند میدهم آیا این سخن را از امام شنیدی؟ گفتم: آری. گفت: بدان که متوکل بیش از سه روز حکومت نخواهد کرد و هلاک میشود، متوجه خود باش، دارایی خود را در جایی امن نگهداری کن تا قضیهی او آسیبی به تو نرساند. گفتم: تو از کجا فهمیدی؟ گفت: خداوند در داستان ناقه صالح فرموده است: «تَمَتَّعُواْ فِی دَارِکُمْ ثَلاَثَةَ أَیَّامٍ»(2)یعنی «سه روز از زندگی در خانههایتان
بهرهمند شوید» (پس از آن عذاب الهی شما را نابود خواهد کرد). و سخن امام خلاف ندارد. زرافه میگوید: من از گفتهاش ناراحت شدم و به او دشنام دادم و او را از خانهام بیرون کردم. وقتی او بیرون رفت با خودم فکر کردم که شاید این سخن راست باشد، اگر احتیاط کنم زیانی به من نمیرسد. پس اموال خود را جمع کردم و نزد دوستانم به امانت گذاشتم و منتظر گذشتن سه روز شدم. چون روز سوم شد متوکل هلاک شد و من بر اثر این کرامت به امامت آن حضرت اعتقاد پیدا کردم و هدایت شدم و به خدمت آن حضرت رفتم و جریان معلم فرزندم را گفتم. ایشان فرمودند: معلم راست گفته، من در آن روز دعائی کردم و حق تعالی دعای مرا مستجاب گردانید.(1)(دعائی که مظلوم، از ستم ظالم میخواند.)(2)
بله سرانجام متوکل شبی در کاخ حکومت در حالیکه در بزم شراب به مستی فرو رفته بود، با نقشهی قبلی فرزندش «منتصر» و با همکاری ترکان، به همراه وزیرش «فتح بن خاقان» کشته شد. دربارهی علت کشته شدن او به دست فرزندش گفته شده که: متوکل دشمن سرسخت آل ابوطالب بود و مخصوصاً کینهی شدیدی از علی علیه السلام در دل داشت و رسماً زیارت مرقد امیرالمؤمنین علیه السلام را ممنوع کرده بود و به ایشان جسارت میکرد و علناً انزجار و نفرت خود را از فرزندان علی علیه السلام و
1) منتهی الآمال، ص1055 روایت هشتم ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان ص 53 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 299 به نقل از بحار ج 12 ص 134 و الخرایج.
2) روایت به همراه دعای مذکور در کتاب پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام ص 103ـ 123 به نقل از مهج الدعوات ص 58 و بحارالانوار ج 50 ص 192 آمده است. «اللهم انّی و فلان بن فلان عبدان من عبیدک نواصینا بیدک...».
علویان اظهار میکرد.(1)متوکل ندیمی بنام «عباده مخنَّث» داشت که طبق معمول در یکی از روزها در مجلس متوکل، متکایی روی شکم خود، زیر لباسش بست و سر خود را که موهایش ریخته بود، برهنه کرد و در برابر متوکل به رقص پرداخت و آوازه خوانان، همصدا چنین خواندند: «این مرد طاسِ شکم گنده آمده تا خلیفهی مسلمانان شود» و مقصودشان از این جمله علی علیه السلام بود. متوکل نیز مثل همیشه شراب میخورد و خندهی مستانه سرمیداد. منتصر هم در آن مجلس حاضر بود (او که بر خلاف پدر به امیرالمؤمنین علیه السلام و علویان میل و علاقهی شدیدی داشت)(2)از دیدن این منظره ناراحت شد و با اشاره، عباده را تهدید کرد.
عباده از ترس ساکت شد. متوکل پرسید: چه شده؟ عباده برخاست و علت را بیان کرد. در این هنگام منتصر بپاخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین! آن کسی که این شخص ادای او را درمیآورد و مردم میخندند، پسر عموی تو، و بزرگ خاندان تو است و مایهی افتخار تو محسوب میشود،اگر خود میخواهی گوشت او را بخوری بخور، ولی اجازه نده این سگ و امثال او، از آن بخورند. متوکل او را مسخره کرد و به او ناسزا گفت.(3)
به دنبال این قضیه بود که منتصر با همکاری تُرکان، نقشهی قتل پدر را کشید(4)و
1) تتمة المنتهی با تحقیق باقری بیدهندی ص 2536 و 2537 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان ص 214 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 311.
2) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 307 قسمت هلاکت متوکل.
3) برگرفته از سیره پیشوایان ص 597 قسمت قتل متوکل و خلافت منتصر.
4) .زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 307 قسمت هلاکت متوکل.
چند نفر از غلامان خاصِّ او را برای کشتنش معین نمود.(1)و بالاخره در شب چهارشنبه، سوم یا چهارم شوال سال 247، که متوکل با ندیمان، در قصر خود مشغول شرابخواری بود و در حالت مستی به سر میبرد، تُرکان به سرپرستی «باغر ترک» داخل قصر شدند و ندیمان را مرخص کردند، همگی بیرون رفتند مگر فتح بن خاقان(2)که نزد متوکل ماند. آنگاه غلامانی که آماده کشتن متوکل بودند با شمشیرهای برهنه داخل شدند و بر متوکل حمله کردند، دراین هنگام فتح بن خاقان وحشت زده فریاد کشید: «وای بر شما امیرالمؤمنین را میخواهید بکشید؟!» و خود را بر روی متوکل افکند و سپر بلای او گشت، ولی این کار نه برای او و نه برای متوکل سودی نداشت و مهاجمان هر دو را با شمشیر پاره پاره کردند، بطوریکه برخی مورخین گفتند گوشت تن آن دو از یکدیگر قابل تشخیص نبود و هر دو با هم دفن شدند و بدین ترتیب یکی از سرسختترین دشمنان اهل بیت علیهم السلام در سه ساعت گذشته از شب به درک واصل گشت.
تُرکان مهاجم پس از انجام مأموریت خود خارج شدند و به نزد منتصر که به انتظارشان بود، رفتند و به عنوان خلیفه به او سلام کردند و تحیّت گفتند و خلیفهی جدید چنین شایع کرد که فتح بن خاقان، پدرش را کشت و او نیز انتقام پدر را از او گرفت.(3)
امام هادی علیه السلام در مدّت امامت خود به ترتیب با معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین، معتزّ معاصر بودند،(1)ولی فقط منتصر بود که در مدّت کوتاه 6 ماههی حکومت خود، سیاستی عادلانه، در برابر شیعیان اهل بیت علیهم السلام اتخاذ کرد، او به علویان که در زمان پدرش در بیم و وحشت به سر میبردند ایمنی داد و به مردم اجازه داد، آزادانه به زیارت قبر مولای متّقیان علی علیه السلام و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام بروند(2)و فدک را به علویان پس داد و موقوفات علویان را به آنان مسترد نمود و والی مدینه را که با بنی هاشم بدرفتاری میکرد، برکنار نمود و به جای او والی دیگری را منصوب کرد و به او توصیه نمود که از خدمت و نیکی به بنی هاشم دریغ نورزد.(3)نقل شده که منتصر نسبت به اهل بیت رسول خدا و آل علی علیهم السلام مردی رئوف و عطوف بود و به آنان اِحسان میکرد و مردی بود که ملتزم به مکارم اخلاق بود و سخی و بسیار منصف بود.(4)
با این وجود، منابع تاریخی کمترین اشارهای به اینکه میان منتصر و امام هادی علیه السلام دیداری واقع شده باشد، ندارند و در این زمینه کاملاً سکوت کردهاند، ولیکن این مطلب مسلّم است که امام هادی علیه السلام از سیاستهای منتصر، در قبال
علویان خشنود بودند، چون منتصر امنیت و آرامشی را که اهل بیت در ایّام متوکل از دست داده بودند، مجدّداً به آنان ارزانی داشت.(1)
لازم به ذکر است که هر چند متوکل از جنایتکاران اسلام ستیز بود ولی این موضوع منتصر را از یک قاعده مستثنی نساخت و آن اینکه: طبق روایت «کشتن پدر بدست فرزند، طول مدّت عمر فرزند را به شدت میکاهد.»(2)و منتصر این موضوع را میدانست چون نقل است که از عالمی در مورد ناسزا گفتن پدرش به اهل بیت(3)سؤال کرد. آن عالم گفت: قتلش واجب است، فقط اگر کسی پدرش را بکشد، عمرش طولانی نمیشود. منتصر گفت: وقتی خدا را در کشتن پدرم اطاعت کنم، باکی نیست که عمرم طولانی نشود.(4)
اکثر مورّخین مرگ منتصر را طبیعی نمیدانند و میگویند تُرکان از ترس آنکه خلیفه آنان را نابود کند و به سلطه و نفوذشان بر ملتهای اسلامی پایان دهد، زمانی که منتصر مریض شده بود، به ابن طیفور، طبیب منتصر، سی هزار دینار انعام دادند
1) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 312 قسمت وفات منتصر.
2) پیامبرa در پاسخ عبدالله اُبّی که اجازه خواست تا پدرش را که از دشمنان اسلام بود، خودش بکشد، فرمود: «مُن قَتَلَ اَبَاهُ لَم یَطِل عُمرُهُ» «اگر کسی پدرش را بکشد عمرش طولانی نیست» بحار، ج 20 ص 281 باب 18.
3) علاوه بر اینکه تتمة المنتهی با تحقیق باقری بیدهندی در ص 2536 ذکر کرده متوکل به علی علیه السلام جسارت میکرد، نقل شده که منتصر شنید که پدرش به فاطمه علیهاالسلام ناسزا میگوید «اِنَّ المنتصر سَمِعَ اَبَاهُ یَشتِمُ فاطمَة» به نقل از امالی شیخ طوسی ص 328 ح 655 و بحارالانوار ج45، ص 396 و مناقب ج 4 ص 64.
4) امالی شیخ طوسی ص 328 حدیث 655 ـ و المناقب ابن شهر آشوب ج 4، ص 64.
تا او را بکُشد، او هم دستور فَصد و خونگیری داد و با تیغی زهرآلود، رگ منتصر را زد و در نتیجه بلافاصله مُرد.(1)
بدین ترتیب هنوز اندوه علویان که ناشی از ظلم خلفاء گذشته بود، کاملاً برطرف نشده بود که منتصر در سن 25 سالگی فقط بعد از 6 ماه حکومت درگذشت.(2)و دوباره اختناق و فشار بر علویان از سرگرفته شد(3)و رنج و مصیبت امام هادی علیه السلام هم، با اینکه متوکل دشمن کینهتوز ایشان نابود شده بود، همچنان ادامه یافت و ایشان در حکومت دیگر خلفای عباسی نیز تحت مراقبت شدید قرار داشتند و آنان برایشان انواع مشکلات را به وجود میآوردند.(4)
بهتر است این سؤال را کلّیتر مطرح نمود و آن اینکه: «چرا امامان شیعه، مانند امام سوم در برابر خلفای ظالم خود، قیام مسلّحانه نکردند؟! نهایت این بود که به فیض شهادت نائل میشدند، که خود فوزی عظیم است؟»
پاسخ: واقعیت این است که خلفای بنی امیه و عباسی در دوران ائمه دیگر هم، دست کمی از یزید نداشتند و از او بهتر نبودند و همانطور که ذکر شد عبّاسیان در
1) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 312 به نقل از تاریخ الخلفاء سیوطی ص 357 ـ و تتمة المنتهی با تحقیق باقری بیدهندی که در ص 2546 علاوه بر اینکه از تاریخ الخلفاء نقل نموده از مروج الذهب ج 4 ص 134 نیز نقل کرده.
2) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان ص 282 قسمت دوران حکومت منتصر.
3) سیره پیشوایان ص 598 قسمت قتل متوکل و خلافت منتصر.
4) .زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 387 قسمت به سوی دوست.
عیّاشی و هوسرانی و ولخرجی و حیف و میل بیت المال و ظلم و ستم به علویان، روی بنی امیه را هم سفید کردند و به قول امام صادق علیه السلام عباسیان وحشیتر از امویان بودند و حتّی در میان خلفای عباسی، متوکل علاوه بر عیّاش و هوسران بودند، ولخرجتر و سنگدلتر از دیگران هم بود.(1)او آنچنان در حق خاندان علی علیه السلام بدرفتاری میکرد که در زمان هیچیک از خلفای عباسی قبل از او اینقدر به آنها بدی نشده بود.(2)متوکل نسب به علی ابن ابیطالب و اهل بیت او علیهم السلام خیلی کینه میورزید(3)و این کینهی شدید را با تجاوز به قبر امام حسین علیه السلام تسکین داد، تا آنجا که در مدت خلافت خود، چهار مرتبه (تا هفده مرتبه هم گفته شده) (4)دستور خرابی و از بین بردن و زراعت در آنجا را داد(5)و حتی مطابق با روایتی، دیزج یهودی ملعون، قبر مطهر را شکافت و دید بوریایی که بنی اسد هنگام دفن آورده بودند، به صورت تازه هنوز باقی است و جسد مطهر نیز بر روی آن است، ولیکن به متوکل نوشت: «قبر را نبش نمودم، چیزی نیافتم».(6)متوکل آنچنان بر زائران قبر امام حسین علیه السلام سخت میگرفت که هیچکدام از چنگ مأموران او راه گریزی
1) به مبحث قبل ص 56 و 61 رجوع شود و برای کسب اطلاعات بیشتر میتوان به کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 344 تا 373 مراجعه نمود.
2) کتاب «تاریخ کربلا و حائر حسین علیه السلام» ص 143 به نقل از ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین، ص 203.
3) کتاب «تاریخ کربلا و حائر حسین علیه السلام» ص 144 به نقل از تاریخ ابوالفداء، ج 7، سال 236 هجری.
4) تتمة المنتهی با تحقیق باقری بیدهندی، ص 2542 قسمت ایام دولت متوکل.
5) . کتاب«تاریخ کربلاو حائر حسین علیه السلام» ص 144،باب پنجم،خرابی حائر درعهد متوکل.
6) . تتمة المنتهی با تحقیق باقری بیدهندی، قسمت ایام دولت متوکل، ص 2541.
نداشتند و تماماً گرفتار و یا کشته میشدند. و یا به بدترین عقوبتها مجازات میشدند(1)مثل دار زدن، حبس و زندان و انواع شکنجهها و قطع دست و پا.(2)ولی با این حال مردم با دل و جان از مال و جان خود میگذشتند و به زیارت میرفتند، تا جایی که معروف است پیرزنی که دست راست خود را برای رفتن به زیارت کربلا از کف داده بود، میخواست دست چپش را هم قطع کنند، تا بتواند برای بار دیگر به زیارت کربلا رود.(3)
اینها فقط نمونهای از ظلم این خلفاء جور بوده، و امّا در مورد اینکه چرا امامان علیهم السلام در مقابل این ظالمان قیام مسلّحانه نکردند، توجه به چند نکتهی اساسی، ضروری است:
1- همگی امامان علیهم السلام مأمور به اجرای اوامر الهی بودهاند و مطابق با رضای خداوند متعال عمل میکردند. پس در درجهی اول قیام یا صلح آن بزرگواران بستگی به تقدیر و ارادهی الهی دارد. حتّی امام حسین علیه السلام که در دوران یزید قیام نمود، در مدّت ده سال امامت خود، در زمان معاویه، قیام نکرد.(4)
و جالب اینکه وقتی خواست در زمان یزید قیام کند و جابربن عبدالله به حضرت عرض کرد: «نظر من این است که تو هم مانند برادرت حسن مجتبی که با معاویه صلح کرد، با یزید صلح نمایی.» حضرت در پاسخ او صریحاً این مطلب را
1) تاریخ کربلا و حائر حسین علیه السلام، ص 143، به نقل از مقاتل الطالبیین، چاپ ایران، ص 203.
2) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، قسمت «منع مسلمانان از زیارت امام حسین علیه السلام»، ص 343.
3) اخبار الدّول از احمد ابن یوسف، ص 278، به نقل از مثیرالاَحزان.
4) بینش اسلامی، سال دوم دبیرستان، سال 1372، درس یازدهم، ص 77.
بیان کرد و فرمود: صلح برادرم با معاویه به امر خدا و رسول او بود و جنگ من هم با یزید به امر خدا و رسول اوست»(1)و یا حضرت به نصیحت کنندگانی که او را به کربلا نرفتن توصیه میکردند، فرمود: «اِنَّ اللهَ شَاءَ اَن یَرَانِی قَتیلاً»(2)یعنی «خدا خواسته است که مرا کشته ببیند». و باز در جای دیگری بعد از آنکه خبر شهادت خود را به اطرافیانش میدهد، میفرماید: «لَا مَحیصَ عَن یَوم خُطَّ بِالقَلَم، یَرضَی اللهَ عَنَّا بِرِضانَا اَهلَ البَیتِ»(3)یعنی «البته از چنین سرنوشتی که رضای خدا در آن است، خشنود هستیم» بنابراین علت واقعی اینکه چرا ائمه علیهم السلام قیام یا صلح نمودهاند را فقط خدا میداند و بستگی به مقدّرات الهی داشته است و عقل ما فقط میتواند از قرائن و شواهد، به بعضی دلائل احتمالی آن پی ببرد.
2- هیچکدام از ائمه علیهم السلام، آن تعداد یار واقعیِ قابل اعتماد که در ایمان و اخلاص و تسلیم و وفا مثل یاران امام حسین علیه السلام باشند، نداشتند که مثل آن حضرت بتوانند قیام کنند. یارانی که خود امام حسین علیه السلام دربارهی ایشان فرمود: «فَاِنّی لَا أعلَم أصحَاباً أوفَی وَ لَا خَیراً مِن أصحَابی وَ لا أهل بیت أبرّ و لا أوصَل مِن اَهلِ بیتی»(4)یعنی «من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و
1) امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت بخش پانزدهم، ص 103 به نقل از نفس المهموم، مرحوم محدث قمی، ص 38.
2) همان مدرک، قسمت «شب حسینی»، ص 311.
3) همان مدرک، قسمت «شکوفایی حسینی» ص 568 به نقل از مقتل خوارزمی، ج 2، ص 5 و لهوف ص 26 و سمّوالمعنی فی سمّو الذّات از عبدالله العلایلی، ص 115.
4) کتاب «سخنان برگزیده از برگزیدگان جهان و تاریخ چهارده معصوم علیهم السلام» از سید ابراهیم میانجی، قسمت «ابوعبدالله الحسین الشهید علیه السلام» ص 136 ـ و حماسه حسینی، ج 1، جلسه اول، ص 33 ـ و کتاب «امام حسین علیه السلام شهید فرهنگ و پیشرو انسانیت» ص 535، به نقل از تاریخ طبری، ج 5، ص 418، نفس المهموم ص 227، الکامل ابن اثیر، ج 3، ص 285.
اهلبیتی از اهل بیت خود نیکوتر و بهتر سراغ ندارم».
یاران و اصحابی که خطاب به حضرت میگویند: «ای کاش هفتاد بار زنده میشدم و هفتاد بار خودم را فدای تو میکردم» و دیگری میگوید: «هزار بار» و دیگری میگوید: «ای کاش امکان داشت جانم را فدای تو کنم، بعد بدنم را آتش بزنند، خاکسترش کنند، آنگاه خاکسترش را به باد دهند و دوباره مرا زنده کنند و باز... (1)و یا یارانی مثل حرّ بن یزید ریاحی که با وجود اینکه یکی از بزرگترین سردارهای دشمن است و بعد از عمر سعد، دومین شخصیت لشکر بود، با شرمندگی و اقرار به گناه خود، برای توبه و معذرت خواهی نزد امام میآید، توبهای که واقعی بودنش را در نبرد با لشگریان یزید و با شهادت خود به اثبات میرساند.(2)و اهل بیتی که بچه ی سیزده سالهاش نه فقط با زبان بلکه با عمل هم شهادت را از عسل شیرینتر میداند و میگوید: «اَحلَی مِنَ العَسَل».(3)
در حالیکه امام صادق علیه السلام با وجود اینکه 4000 شاگرد تربیت کردند،(4)باز هم در جواب اینکه گفتند: «چرا با وجود فراوانی دوستان و شیعیان و یارانتان نشستهاید
و قیام نمیکنید؟» فرمودند: به خدا اگر شیعیانم به تعداد این بزغاله (17 عدد) بود، ما بر جای نمینشستیم.» (1)و یا باز حضرتش در جای دیگر عملاً حقیقت امر را به یکی از دوستداران خود به نام «سهل بن حسن خراسانی» که او هم همین مطلب را از ایشان پرسیده بود، نشان داد و به او فرمود: برخیز و در تنور داغ بنشین! خراسانی عذر خواهی کرد و در واقع اطاعت نکرد ولی وقتی حضرت همین دستور را به «هارون مکی» داد، او سریعاً اطاعت نمود و بدون هیچ چون و چرایی در تنور داغ نشست (البته بعد که خراسانی داخل تنور را نگاه کرد، دید که او به اذن الهی صحیح و سالم است) سپس حضرت فرمودند: درخراسان چند نفر مثل این مرد هست؟ او گفت: به خدا قسم یکنفر هم نیست. بعد حضرت فرمودند: «اَمَا اِنّا لا نَخرُجُ فِی زَمَانٍ لا نَجِدُ فِیهِ خَمسَةً مَعاضِدِینَ لَنا» یعنی ما، در زمانی که پنج نفر هم یار نداریم قیام نمیکنیم، و ما، به زمان قیام داناتریم.(2)
امام صادق علیه السلام در واقع با این کار خود به همه حقیقت امر را نشان داد، که چرا با وجود صدها هزار مرد جنگی که همه اظهار محبّت و اعلام آمادگی برای قیام میکنند، ائمه شیعه بطور آشکار بر علیه خلفای زمان خویش قیام نکردند. بله شاید تعداد دوستداران ائمه علیهم السلام زیاد باشند ولی کسانی که به خاطر داشتن ایمان زیاد از ایشان اطاعت کنند و تسلیم محض باشند تا یار واقعی و مورد اعتمادشان باشند واقعاً کم هستند و جای تأسف است که هم اکنون هم حتی بعد از گذشت صدها
سال از غیبت امام زمان علیه السلام هنوز 313 نفر یار واقعی جمع نشدهاند تا شرایط ظهور حضرتش فراهم گردد و این در حالی است که ما همگی خود را مسلمان و شیعه واقعی میدانیم!!
3- درست است که شهادت، فوزی عظیم است ولی به قول علاّمه محمد تقی جعفری «مطلوبیت شهادت در درجهی بعد از به ثمر رساندن قیام قرار داد».(1)توضیح مطلب اینکه برای قیام، تنها داشتن یاران واقعی و قوای آماده برای حمله نظامی کافی نیست بلکه پیش از آن بایستی سپاهی عقیدتی، مقاوم و مورد اعتماد تهیه شود که به امام و عصمت او، ایمان و معرفت کامل داشته باشند و هدفهای بزرگ او را درک کنند تا در صورت شهادت امام و یارانش، بتوانند با از خودگذشتگی و تحمل هرگونه مشقت و سختی در مقابل گِردبادهای حوادث پایداری و ایستادگی به خرج دهند و از دستاوردهایی که با قیام، برای امّت حاصل میشود، پاسداری نمایند و در واقع قیام را به ثمر رسانند،(2)که در قیام عاشورا، این نقش خطیر را بازماندگانی از اهل بیت که در رأس آنان امام سجاد و حضرت زینت علیهماالسلام قرار داشتند، عهدهدار بودند، همان اهل بیتی که امام حسین علیه السلام دربارهی آنان فرمود: «وَ لا أهلَ یَیت أبّر وَلا أوصَل مِن اَهل بَیتی»(3)«اهل بیتی بهتر و نیکوتر از اهل بیت خود سراغ ندارم».
ولی مابقی امامان شیعه با اینکه هر کدام در زمان خویش، نهایت سعی و تلاش خود را نمودهاند که چنین یاران و سپاهیانی را تربیت و آماده کنند، بعلت کافی نبودن تعداد اینگونه افراد، نتوانستند بر علیه خلفاء ظالمِ عصرِ خود، قیام نمایند.
4- مهمترین نکته اینکه: در واقع هدف از تمامی مبارزات مستقیم یا غیر مستقیم ائمه علیهم السلام در برابر رژیم خلفاء، تحقق بخشیدن و استمرار خلافت اصیل اسلامی بود و لازمهی تداوم و استمرار آن، این است که همگی یا اکثریت قریب به اتفاق افراد جامعه، افرادی روشن و آگاه و فهیم و ایثارگر و فداکار و با ایمان باشند تا تحمل اجرای احکام و قوانین اسلام، در جامعه را داشته باشند تا امام با به عهده گرفتن زعامت دولت اسلامی و اجرای قوانین الهی، از این طریق، عدالت اجتماعی را برقرار سازد و راه رسیدن بشریت را به سعادت واقعی هموار سازد و این هدف بزرگ، در صورتی محقّق میشود که مردم جامعه علاوه بر شرایطی که ذکر شد، عدل پذیر هم باشند و از رهبر الهی اطاعت محض داشته باشند و کارگزاران امور جامعه، در این راه با تلاش پیگیر و فداکاری و از جان گذشتگی، برای به اجرا درآمدن برنامههای امام، پشتیبانی لازم را به عمل آورند. در چنین جامعهای است که بینش و اعتقادات به عقاید حقّه روز به روز افزایش مییابد و جامعه از نظر مادّی و معنوی رشد پیدا میکند.
سعی و تلاش تمامی ائمه بزرگوار شیعه، در راستای آماده ساختن افراد بشر برای رسیدن به چنین جامعهای بوده است، ولی هیچیک از این شرایط در جامعهی معاصر با آنان تحقق پیدا نکرد و به همین دلیل بود که ایشان زعامت دولت اسلامی
را در جامعهای که این شرایط در آن فراهم نبود، صلاح نمیدیدند.(1)
یعنی اگر فکر میکنی ما بر علیه تو قیام میکنیم، خیالت راحت باشد، ما این قصد را نداریم. غرض از ذکر روایت قبل این بود که شاید مطابق با تحلیل نویسندهی کتاب «امام هادی علیه السلام و نهضت علویان» در ص 243، امام هادی علیه السلام چون قصد نداشت با آن شرایط جامعه، خلافت را بر عهده بگیرد، در جواب متوکل، آن سخنان را فرمود و اگر هم، باطناً چنین قصدی را داشت، چون شدیداً تحت نظارت و کنترل بود، تکلیف الهی او صرفاً در رهبری و هدایت پیروان و دوستان خود خلاصه میشد و برای رسیدن به هدف، مجبور به تقیّه بود، همانطور که در موارد دیگری نیز امام علیه السلام در برابر متوکل تقیّه کردهاند. «رجوع شود به فصل چهارم همین نوشته، پاورقی، ص 107».
مگرمردم در زمان امام علی علیه السلام اجرای احکام و حدود واقعی اسلامی را تحمل کردند و به برقراری عدالت تن در دادند؟! مگر به همین دلائل نبود که امام علی و امام1) در روایتی در کتاب «پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام» ص 94 به نقل از بحارالانوار، ج 5، ص 156 ـ و کتاب «منتهی الآمال» با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، ص 1845 به نقل از اثباة الهداة، ج 6، ص 249 ... چنین آمده که: روزی متوکل (یا واثق یا یکی دیگر از خلفاء) به سپاهیان که نود هزار سوار تُرک، در سامراء بودند، دستور داد هر کدام توبرهی اسب خود را از خاک سرخ پُر کنند و در وسط بیابان وسیعی، در جایی روی هم بریزند، آنان چنین کردند و همانند کوه بلندی شد و نام آن را «تپه مخالی» گذاشتند، خلیفه بالای آن تپه رفت و امام هادی علیه السلام را نیز به آنجا طلبید. او دستور داده بود سپاهیان غرق در اسلحه و زره پوش به عالی ترین صورت با کمال هیبت از کنار تپه رژه روند و هدفش این بود که شوکت و اقتدار و قدرت خود را به حضرت نشان دهد تا مبادا آن حضرت یا یکی از اهل بیت او فکر قیام بر علیه خلافت را نمایند. آنگاه به امام هادی علیه السلام رو کرد و گفت: شما را به این جا خواستم تا سپاهیان مرا مشاهده کنی. امام فرمود: آیا میخواهی من نیز سپاه خود را به تو نشان دهم؟ گفت: بله. حضرت دعا کرد و فرمود: نگاه کن. خلیفه دید بین آسمان و زمین از شرق تا غرب پُر است از فرشتگانی که غرق در سلاح هستند. خلیفه از وحشت بیهوش شد. وقتی به هوش آمد، حضرت فرمود: «ما در دنیا با شما سرستیز نداریم، ما مشغول به امر جهان آخرت هستیم، از گمانی که برای تو پیدا شده، بیم نداشته باش!».
حسن علیهماالسلام را رها کردند و به انزوا کشاندند و به جنگ و نبرد با امام حسین علیه السلام پرداختند و بالاخره هم آنان را به شهادت محکوم کردند؟!
اوضاع جامعه در عصر سایر ائمه علیهم السلام هم بهتر و برتر از این نبود، بلکه شرایط وخیمتر و اندوهبارتر هم بود.(1)چون دشمنان و مخالفان اسلام هم، به کمک خلفای عباسی بدعتهای زیادی در دین مبین اسلام ایجاد کردند و اندیشهها و عقاید مذهبی مردم را متزلزل ساخته بودند و این تزلزل اعتقادات اسلامی در زمان امام هادی علیه السلام شدیدتر هم بود، حتّی عدّهای از معاندان با نقاب دین داری در میان صفوف مسلمانان نفوذ کردند و به گمراه ساختن مردمی که قدرت تمیز حقّ از باطل را نداشتند، پرداختند و آتش فتنههای ویرانگری را برافروختند.(2)
در این میان خصوصاً دولت عباسی با تمام اختناق و کنترلی که برقرار ساخته بود، چون خود را متزلزل و ناپایدار میدید، از نهضتها سخت بیمناک بود و کوشش میکرد هر موقع کوچکترین شبحی از نهضت علویان مشاهده شود، آنان را بیرحمانه سرکوب و تارمار کند و به همین دلیل هم بود که شیوهی علویان در این مقطع زمانی، این بود که از کسی نامی نبرند و مردم را فقط به رهبری «شخص
1) برگرفته از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان قسمت «تحلیل عکس العمل امام در مقابل تقاضای خلیفه» ص 239 و 240.
2) زندگانی امام هادی علیه السلام قسمت «حیات دینی» و «بدعتها و گمراهیها» ص 373 و 381. همچنین برای کسب اطلاع در مورد چگونگی فعالیت و برخورد امام علیه السلام در این زمینه، میتوان به کتاب سیره پیشوایان قسمت «امام هادی و مکتبهای کلامی» ص 601 تا 610 و کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 108 تا 156 و کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام» ص 516 تا 528 مراجعه نمود.
برگزیدهای از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم» دعوت کنند، زیرا سران این نهضتها میدیدند که امامان معصوم آنان، در قلب پادگان نظامی سامراء تحت مراقبت و مواظبت میباشند و دعوت به شخص معین، مایهی قطع رشتهی حیات او میگردد.(1)امّا با این وجود ائمه شیعه در این دورهها، در دوران جوانی به شهادت میرسیدند. امام جواد علیه السلام 25 سال و امام هادی علیه السلام 40 تا 42 سال(2)و امام عسکری علیه السلام 28 سال بیشتر زندگی نکردند و این نشان میدهد که خلفاء برای مخفی نگه داشتن حضور امامان و نابودی آنان، تا چه اندازه تلاش میکردند، با وجود اینکه نمیتوانستند هیچ مدرکی از آنها، دربارهی مشارکتشان در انقلابها و قیامها و فعالیتها بدست آورند،(3)تا چه رسد به اینکه میتوانستند بهانهای هم از آنها بدست آورند که در انقلاب و جنبشی دست داشتهاند.(4)تواریخ، تنها در فاصلهی سال 219 تا 270 قمری (که بیشتر مصادف با دوران امام هادی و عسکری علیهماالسلام میباشد)، تعداد 18 قیام را ضبط کردهاند.(5)ولی این قیامها نوعاً با شکست روبرو شدند و توسط
1) سیره پیشوایان قسمت «اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر امام» ص 569.
2) اصول کافی ج2، باب «زندگانی امام دهم» ص 422 ـ و منتهی الآمال باب دوازدهم، فصل پنجم، ص 1057.
3) در این زمینه در مطالب گذشته قضایایی نقل شد، مثل قضیه بزم شراب متوکل در مبحث «کُنیه و القاب حضرت» ص 26 و قضیه دُمل متوکل و هدیه مادرش به حضرت در فصل سوم مبحث «ورود امام به سامرا و رفتار متوکل» ص 53.
4) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان قسمت «فروپاشی نظام خلافت در سامرا» ص 216.
5) برای اطلاع بیشتر در مورد این قیامها به کتاب «امام هادی علیه السلام و نهضت علویان»، قسمت «فروپاشی نظام خلافت در سامرا» ص 218 تا 227 مراجعه نمایید.
حکومت عباسی سرکوب گشتند، و اگر امامان آشکارا(1)بعضی از این قیامها را حتی تأیید میکردند، در صورت شکست قیام، اساس تشیع و امامت و هستهی اصلی نیروهای شیعه در معرض خطر قرار میگرفت.(2)
لذا مصلحت نبود که ائمه شیعه (و خصوصاً امام هادی علیه السلام) با عدّهای قلیل اقدام به حرکتی انقلابی نمایند که منتهی به ضعف و استیصال کامل خود و اصحاب و یارانشان گردد و هیچیک از اهدافشان نیز متحقق نشود.(3)یکی از مهمترین اهداف ائمه علیهم السلام، آماده سازی تودهی مردم و پیروان متعهد مکتب شیعه، برای دوران غیبت بود، و تلاش امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام در این زمینه به صورت محسوستری به چشم میخورد زیرا که به زمان غیبت نزدیکتر میشدند.(4)
امام هادی علیه السلام از طرق مختلف سعی مینمودند که این تکلیف الهی را به انجام رسانند برای نمونه:
1) بعضی قیامها بطور غیر آشکار مورد تأیید بودهاند مثل قیام زید که شواهد فراوانی گواهی میدهد که این قیام با مشورت و اجازه و موافقت امام صادق علیه السلام صورت گرفته امّا بنابر مصالحی، نه امام و نه خود زید و نه اصحاب نزدیک آن حضرت به هیچ وجه مایل نبودند کسی از این موضوع مطلّع شود. «برگرفته از سیره پیشوایان، قسمت امام صادق علیه السلام ص 408».
2) . سیره پیشوایان قسمت امام هادی علیه السلام، مبحث علل شکست قیامها، ص 570.
3) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان قسمت «تحقق اهداف ائمه شیعی»، ص 241.
4) سیره پیشوایان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام»، ص 650.
الف ـ ایشان برای حراست از اعتقاد به وجود امام مهدی (عج) به دوستان و یاران صدیق و مخلص خود مانند عبدالعظیم حسنی فرمودهاند: «بعد از من فرزندم حسن امام است، پس چه جانشینی مردم پس از او خواهند داشت!» و عبدالعظیم از امامِ پس از امام حسن عسکری علیه السلام پرسش کرد و گفت: مولای من مگر این امام چگونه خواهد بود؟ امام پاسخ میدهد: «او دیده نمیشود و صلاح نیست نام او برده شود تا وقتی که قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد.»(1)
بعد از آن، حضرت عبدالعظیم هم فوراً ایمان و اعتقاد خود را به گفتههای امام، چنین بیان کرد: اقرار کردم. (یعنی به امامت امام حسن عسکری علیه السلام و جانشین بعد از ایشان قائل شدم.) و عبدالعظیم ادامه داد: من میگویم: دوست این بزرگواران، دوست خدا است و دشمن ایشان، دشمن خدا است و اطاعت از ایشان، اطاعت خدا است و معصیت کردن آنان، معصیت خداست.
و میگویم که معراج حق است و سؤال در قبر حق است، بهشت حق است، و دوزخ حق است و صراط حق است و میزان حق است، اینکه قیامت آمدنی است و شکی در آن نیست و خداوند همه مردگان را برانگیخته و زنده میکند. میگویم که بعد از ولایت (یعنی دوستی خدا و رسول و اهل بیت علیهم السلام) واجبات عبارتند از: نماز، زکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر.
پس امام هادی علیه السلام اعتقادات او را تأیید کرد و فرمود: ای ابوالقاسم! به خدا سوگند این همان دین خداست که آن را برای بندگانش پسندیده و خواسته است. پس همین عقیده را حفظ کن، خداوند در دنیا و آخرت تو را به همین قول ثابت و استوار بدارد. «فَاثبت عَلَیهِ ثبَّتَکَ اللهُ بِالقُولِ الثّابِتِ فِی الحَیَاةِ الدّنیَا وَ فی الآخِرَةِ».
1) مشروح روایت در منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، قسمت امام هادی علیه السلام فصل هفتم، روایت چهارم، ص 1899 به نقل از بحارالانوار ج 66 ص 1 ـ و همچنین زندگانی امام علی الهادی علیه السلام قسمت اصحاب امام و راویان حدیثشان بند 79 ص 228 به نقل از امالی صدوق و وسائل الشیعه ج 1، ص 13 بیان گردیده که اینک برگرفتهای از آن بیان میشود: حضرت عبدالعظیم علیه السلام خدمت امام هادی علیه السلام مشرّف شد و فرمود: میخواهم دین و عقیدهام را بر شما عرضه کنم تا آنچه را درست و پسندیده میدانی، بر آن ثابت بمانم و حفظش کنم تا خداوند را ملاقات کنم. حضرت فرمود: عرضه کن. و عبدالعظیم فرمود: من میگویم خداوند متعال واحد است و هیچ مانند و شبیهی ندارد و فراتر از حدّ ابطال (سکوت و توقف دربارهی صفات خدا بهطور کامل) و حدّ تشبیه (تشبیه خداوند به مادّیات و دادن صفات موجودات محدود به خداوند) است، و جسم و صورت و عَرَض و جوهر نیست بلکه او پدید آورندهی اجسام و صورتها است و خلق کنندهی عَرَضها و جوهرها است و پروردگار و مالک هر چیزی است و هر چیزی را ایجاد کرده و پدید آورده. و میگویم که: محمدa بنده و فرستادهی خدا و خاتم پیامبران است و تا روز قیامت پس از او پیامبری نخواهد آمد و شریعت او، آخر همه شرایع و ادیان است و تا روز قیامت پس از آن شریعت جدیدی نخواهد آمد. و میگویم: امام و خلیفه و ولی امر بعد از پیغمبرa، امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام است، و بعد از آن حضرت حَسَن و بعد از آن حسین بعد علی بن الحسین بن محمد بن علی بعد جعفر بن محمد بعد موسی بن جعفر بعد علی بن موسی بعد محمد بن علی علیهم السلام و پس از این بزرگواران، امام ما، شما هستیای مولای من. سپس در ادامه امام هادی علیه السلام مطالبی را در مورد جانشینی بعد از خود فرمود که در بالا، قسمت متن، ذکر شد.
ب ـ یکی دیگر از برنامههائی که امام هادی علیه السلام در رابطه با آمادگی مردم برای دوران غیبت انجام داد، تعقیب نمودن و تداوم «شبکهی ارتباطی وکالت» بود که توسط امام جواد علیه السلام، بعلت شرایط بحرانیِ زمانِ خلافتِ عباسیان، به وجود آمده بود، در این برنامه، امام هادی علیه السلام که در سامّراء تحت نظر و کنترل شدیدی قرار گرفته بود، نمایندگان و وکلائی درمناطق و شهرهای مختلف منصوب کرد و از این طریق، هم امام ارتباط خود را با شیعیان حفظ میکرد و هم نقش مذهبی ـ سیاسی وکلاء افزایش یافت و آنان مسئولیت بیشتری را در گردش امور مسلمین پیدا کردند و به تدریج تجربیات ارزندهای را در سازماندهی شیعیان به دست آوردند و علاوه بر
این، این روش در آماده سازی اذهان تودهی مردم، برای پذیرش اندیشهی غیبت هم، نقش مؤثری را ایفا کرد چون مردمی که نمیتوانستنند به طور مستقیم با امام خود تماس بگیرند، با این روش کم کم آمادهی پذیرش مسئلهی غیبت میشدند(1)و این مطلب در بعضی از گفتار و نامههای حضرت به وکلای خود، کاملاً مشهود است:
نقل میشود که امام هادی علیه السلام در نامهای به وکلای خود در بغداد، مدائن و کوفه نوشت: «ای ایوب بن نوح! به موجب این فرمان از برخورد با «ابوعلی» خودداری کن، هر دو موظّفید در ناحیهی خاص خویش به وظایفی که بر عهده تان واگذار شده عمل کنید، در این صورت میتوانید وظایف خود را بدون نیاز به مشاوره با من انجام دهید. ای ایوب! بر اساس این دستور هیچ چیز از مردم بغداد و مدائن نپذیر، و به هیچ یک از آنان اجازهی تماس با من را نده. اگر کسی وجوهی را از خارج از حوزهی مسئولیت تو آورد، به او دستور بده به وکیل ناحیهی خود بفرستد.
ای ابوعلی! به تو نیز سفارش میکنم که آنچه را به ابو ایوب دستور دادم، عیناً اجرا کنی».(2)
همچنین امام در نامهای دیگر در مورد اطاعت کردن از یکی از وکلای خود، به
1) برگرفته از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان قسمت موضع امام در تمهید مقدمات غیبت، ص 266 ـ و سیره پیشوایان ص 674 و 560 و 573 که به ترتیب در قسمتهای امام دوازدهم و امام جواد و امام هادی علیهم السلام میباشند.
2) سیره پیشوایان ص 575 به نقل از طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص 514 حدیث 992 و دکتر حسین جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم ترجمه دکتر سید محمد تقی، آیت اللهی، ص 138 ـ 137.
نام «ابوعلی بن راشد»، به پیروان خود در بغداد و مدائن و عراق و اطراف آن، نوشت: «فرمانبرداری از او (ابوعلی بن راشد) را همچون اطاعت از خودم لازم میدانم و نافرمانی نسبت به او را نافرمانی در برابر خود میدانم. پس بر همین شیوه باقی باشید که خداوند به شما پاداش میدهد و از فضل خود وضع شما را بهبود میبخشد.»(1)
و در روایتی دیگر است که حضرت به «خیران الخادم» که وکیل ایشان بوده، فرمودند: «اِعمَل فِی ذلِکَ بِرَأیکَ، فاِنَّ رَأیَکَ رَأیِی وَ مَن أَطاعَکَ أطَاعَنی»(2)یعنی «در آن مورد به نظر خودت عمل کن که نظر و رأی تو، رأی من است و کسی که تو را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده».
البته در زمان حکومت متوکل عبّاسی لطمههای جدّی از طرف رژیم بر پیکر شبکهی وکالت وارد شد، اما امام هادی علیه السلام با تلاش پختهی خویش، این شبکه را همچنان فعّال و پر ثمر نگه داشت.(3)
ج ـ امام هادی علیه السلام بیانی روشن، در زمینهی تحقق خط مشی رهبری در عصر غیبت دارد که حساسیت و اهمیت آن با توجه به روایتی از امام صادق علیه السلام، آشکار میگردد:
عمر بن حنظله از امام صادق علیه السلام میپرسد: اگر دو نفر از شیعیان در یک مسأله
1) . سیره پیشوایان، ص 576 به نقل از طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص 513 ـ 514 همان حدیث 992، و امامان شیعه و جنبشهای مکتبی از محمد تقی مدرسی، ترجمه حمیدرضا آژیر، ص 323.
2) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل هفتم بند دوم، ص 1897 به نقل از رجال کشی، حدیث 1134.
3) سیره پیشوایان قسمت شبکه ارتباطی وکالت، ص 577.
اقتصادی یا مورد ارثی با هم اختلاف داشتند، آیا میتوانند به سلطان یا حاکمی از طرف سلطان رجوع کنند؟ امام صریحاً میفرمایند: نمیتوانند زیرا این، رجوع به طاغوت است. سپس حضرت میفرمایند: آن دو نفر باید نگاه کنند هرکس از شما که حدیث ما را گزارش و روایت میکند، در حلال و حرام و تشخیص و استنباط احکام وارد است، باید آنها به داوری او رضایت دهند، زیرا من او را بر شما حاکم ساختهام و هرگاه حکمی کند که مطابق حکم ما باشد و از وی قبول نشود، حکم خدا سبک شمرده شده و سخن ما ردّ کرده شده و هرکس سخن ما را ردّ کند، خدا را ردّ کرده و ردّ خدا در ردیف شرک به خداست.(1)
از این کلام امام صادق علیه السلام میتوان جایگاه و فضیلت علماء را در زمان غیبت تشخیص داد و امام هادی علیه السلام هم با صراحت هرچه تمامتر این جایگاه و موضع حسّاس را تشریح میفرماید:
«اگر بعد از غیبت قائم ما علمائی نبودند که مردم را به آن حضرت رهنمون گردند و روش او را برای خواستاران بیان کنند، و با برهان و دلیل از دین وی دفاع کنند و بندگان مستعضف و سادهدل را از دامهای گستردهی شیطان و پیروان او و دام ناصبیها، نجات دهند، تمام مردم از دین خدا روی گردان میشدند (و حقیقت ایمان برایشان مشتبه میگشت) ولیکن علماء مهار دل شیعیانِ ضعیف را در دست دارند و آنها را از شرور و فتنهها محافظت میکنند، همانگونه که ناخدای کشتی،
1) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 268 ـ و اصول کافی، ج 1، باب اختلاف الحدیث، ص 86، ح10.
سرنشینان آن را نگه میدارد، آنان نزد خداوند افضل و برترند.»(1)
از این احادیث میتوان به نقش بسیار مهم علماء درعصر غیبت که مهمترین آن، گسترش دین اسلام و دفاع از شریعت الهی و نگهبانی از اصول اسلام است، پی برد و همچنین وظیفهی مردم که رجوع به علماء در امور دنیوی و اخروی است نیز به خوبی از آن استنباط میگردد.
د ـ از طرفی حضرت در غالب دعا به شیعیان میآموزد که لازمهی ظهور دولت حقّ، منتظر بودن است «مُنتَظرٌ لِاَمرِکُم مُرتَقِبٌ لِدَولَتِکُم»(2)«منتظر به امر شمایم و منتظر دولت شمایم». آنهم منتظر بودن به معنای واقعی کلمه که همان آمادهی یاری کردن دولت حقّ، بودن است «نُصرَتِی لَکُم مُعَدَّةٌ»(3)«یاریم آماده برای شماست». و طبق روایات اسلامی کسانی از گروه منتظران هستند که در دوران غیبت، آمادگی لازم را برای ظهور، در خود و دیگران ایجاد کنند(4)و عمل نمودن به تعالیم الهی و پیروی کامل از دستورات دین، نشانهی آمادگی و شایستگی برای ظهور امام عصر علیه السلام است. امام صادق علیه السلام میفرمایند: «مَن سُرَّ أن یَکونَ مِن اَصحابِ القائِمِ فَلیَنتظِر و لیَعمَل بِالوَرَعِ و مَحاسِنِ الاَخلاق وَ هُوَ منتظرٌ»(5)یعنی
1) «لَولا مَن یَبقَی بَعدَ غیبَةِ قائِمِنا علیه السلام مِنَ العُلماءِ الدّاعینَ اِلَیهِ ... اؤلئکَ هُمُ الاَفضَلُونَ عِنداللهِ عزَّوَجَلَّ» راه وصال ص 31 به نقل از بحارالانوار، ج 2، ص 6، باب 8، ح 12 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 186 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 268.
2) مفاتیح الجنان، فقراتی از دعای جامعه کبیرة امام هادی علیه السلام، ص 907.
3) . همان.
4) . برگرفته از بینش اسلامی دوم دبیرستان، سال 1372، ص 92.
5) وظایف منتظران قسمت خودسازی و رعایت تقوا، ص 36 به نقل از بحار الانوار، ج 52، ص 140.
«هرکس میخواهد از یاوران حضرت قائم باشد، باید انتظار کِشد و در عین انتظار به تقوی و خوش خُلقی رفتار نماید.» و بیشک منتظر واقعی باید تلاش پیگیری در جهت تربیت افراد شایسته و پرورش روح معنوی جامعه هم داشته باشد تا زمینه برای چنان قیام همگانی و پذیرفتن حکومت حقّ فراهم شود، به بیان دیگر میخواهد که روح انتظار در دیگران هم ایجاد گردد. لذا در دعای ندبه میخوانیم: «عزیزٌ عَلَیَّ اَن اَبکِیَکَ و یَخذُلَکَ الوَری»(1)یعنی «بر من دشوار است که بر تو گریان باشم اما دیگران تو را واگذارند» به بیان دیگر منتظر واقعی به این اکتفا نمیکند که فقط خود بر مبنای صلاح و تقوی رفتار نماید بلکه میکوشد تا دیگران را نیز اصلاح کند و به دار الاَمان تقوی رهنمودنشان کند. او تنها به این راضی نمیشود که خود در فراق یار بسوزد و در جستجوی آن چشمهی حیات گریان باشد، بلکه میکوشد تا دیگران را نیز متوجّه محبوب سازد و سوز اشتیاق را در جانشان پدید
1) دعای ندبه منقول از امام صادق علیه السلام میباشد و در آن در واقع سیمای منتظران امام ترسیم گردیده، چون وقتی کارنامهی اعمال حضرت را در دوران ظهور مطرح میکند، منظور این است که منتظر واقعی باید در طول حیات خود سعی کند در راستای اهداف آن حضرت حرکت کند تا خود و دیگران را در زمرهی یاران ایشان قرار دهد. البته این دعا در کتب معتبر ذکر شده مانند: مفاتیح الجنان از شیخ عباس قمی، مکیال المکارم، ج 2، ص 100-93، نسخهی خطی مزار کبیر ابن المشهدی، ص 822، مزار قدیم قطب راوندی، نسخهی خطی مزار ابن طاووس به نام مصباح الزائر، ص 334، بحارالانوار علامه مجلسی، ج 102 ص 104، زاد المعاد علامه مجلسی، ص 491، اقبال الاعمال ابن طاووس، ص 295، «برگرفته از کتاب «راه وصال» تکلیف 39و45 ص 107 و 118 و از بینش اسلامی دوم دبیرستان، سال 1372، ص 92».
آورد و آنان را برای یاری او آماده سازد.(1)روایات هم منتظر را اینگونه توصیف میکند: «اَلمُنتَظِرونَ لِظُهُورِهِ... الدُّعاةٌ اِلی دینِ اللهِ سِرّاً وَ جَهراً»(2)یعنی«منتظران ظهور امام زمان علیه السلام در پنهان و آشکار مردم را به دین خدا دعوت میکنند».
و به همین دلیل است که وقتی از امام باقر علیه السلام پرسیده شد: «دولت حقّ شما، کی ظاهر خواهد شد؟» حضرت فرمودند: «تو از احوال برادران و دوستان و آشنایان خود میتوانی بفهمی که این زمان، زمانی نیست که امام حقّ بتواند قیام کند» و بعد حضرت داستانی را نقل میکند و منظور ایشان از نقل آن، این بوده که به سؤال کننده بفهماند تا زمانی که برادران و دوستان و یاران اصلاح نشده و در پی مکر و حیله هستند و به عهد و پیمان خود وفا نمیکنند و جهت تقوی را رعایت نمینمایند، امام علیه السلام بر علیه مخالفان و ظالمان قیام نخواهد کرد و زمانیکه آنان اصلاح شوند و تقوی پیشه کنند و به عهد و پیمان خود با خدا وفا کنند، آن خدایی که آگاه به اسرار درون و صدق ادّعای آنان است، امام علیه السلام را مأمور به قیام خواهد نمود.(3)همچنانکه خود حضرت مهدی علیه السلام هم د توقیع شریف میفرمایند: «فَما یَحبِسُنا عَنهُم الَّا ما یَتَّصِلُ بِنَا ممَّا نُکرِهُهُ، و لا نُؤثِرُهُ مِنهُم، وَاللهُ المُستَعَانُ، وَ هُوَ حَسبُنَا و نِعمَ الوَکِیلُ»(4)یعنی «پس ما را از آنها پوشیده نمیدارد، مگر همان
1) وظایف منتظران قسمت «دیگرسازی» ص 39.
2) وظایف منتظران، ص 63 به نقل از بحارالانوار، ج 52، ص 122.
3) .منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم، این روایت در ذیل روایت هشتم بیان شده ص 1871 به نقل از الکافی ج 8، ص 362 و بحارالانوار، ج 14، ص 49 به نقل از الکافی.
4) راه وصال، تکلیف 70، ص 164 به نقل از بحار، ج 53، ص 177، باب 31، ح 8.
چیزهای ناخوشایندی که از آنها به ما میرسد و ما از آنها انتظار نداریم، و یاور، خداست و او ما را کافی و بهترین تکیهگاه است.» و باز در توقیع آن حضرت به شیخ مفید آمده است: «همانا اگر شیعیان ما که خداوند آنها را در اطاعت خود یاری نماید؛ در وفای به عهد و پیمانی که با آنها بسته شده است، یکدل و مصمّم بودند، نعمت و خجستگی لقای ما از آنان به تأخیر نمیافتاد و در صورت معرفت کامل و راستین آنها نسبت به ما، سعادت دیدار و مشاهدهی ما برای آنان تعجیل و سرعت گرفته بود.»(1)
و لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از انتظار فرج به عنوان «بهترین اعمال» یاد میکنند و میفرمایند: «اَفضَلُ اَعمالِ اُمَّتِی اِنتِظارُ الفَرَج»(2)یعنی «بهترین اعمال امّت من، انتظار فرج است» و در روایت دیگری است که «اَلمُنتَظرُ لِاَمرِنَا کَالمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبیلِ الله»(3)یعنی «کسی که چشم انتظار حاکمیت ما باشد، مانند مجاهدی است که در راه خدا به خون خویش غلطیده باشد.»
بنابراین اگر امام هادی علیه السلام قیام را صلاح ندانستند، برای رسیدن به چنین اهدافی بوده است، چون امام و رهبر باید مقدّرات اسلام را در نظر داشته باشد و بیگُدار به آب و آتش نزند و بتواند نهایت بهره را از شرایط موجود، به نفع اسلام و مسلمین ببرد. این است که حضرت در همان شرایط خفقان آور، آنچنان ماهرانه عمل میکند و به تبلیغ حقّ و بازگو کردن احکام اسلام راستین میپردازد و دست
مزدوران و دغل بازان را رو میکند، که یاران و شیعیان را از دام گمراهان نجات میدهد و حقایق را برایشان آشکار مینماید و حتّی بر افسران عیّاش رژیم و سوداگران شکم پرست و سیاست بازان فرصت طلب و غلامان حلقه بگوش و حاشیه نشینان کاخ خلافت که نمیخواهند هدایت شوند و ایمان نمیآورند، حجّت را تمام میکند و نور خدا را به اکمال میرساند.(1)
گرچه شرایط برقراری و استمرار حاکمیت اسلام اصیل در زمان ائمه شیعه علیهم السلام تحقق نیافت، ولی همگی آنان نهایت سعی خود را نمودند تا جامعه اسلامی را آماده ایجاد چنین حکومتی کنند و معنای منتظرواقعی را به مردم تفهیم کنند تا کم کم آنان صفات منتظر را در خود و دیگران ایجاد نمایند تا اینکه لااقل شیعیان جهان، یار امام زمان علیه السلام گردند، نه اینکه آنان نیز، باری برایشان باشند.
1) برگرفته از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 259 و 260 ـ ضمناً در مورد اتمام حجت نمودن برای متوکل و اطرافیانش مواردی مثل ص 26(بزم شراب) و پاورقی 1 در ص 80 (تپه مخالی) و ص 55 (قضیه پرده) ... در صفحات گذشته ذکر شد و در مورد نجات دوستان و شیعیان از گمراهی و هدایت شدن آنان از طرق اعجاز و غیره، نیز مواردی مثل ص 29و 30 و 66 (قضیه هدایت مرد واقفی و هدایت یاران و نجات از دغل بازی صوفیان)... در همین نوشته، بیان شد و برای اطلاع بیشتر میتوان به سیره پیشوایان ص 601 تا 610 و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 108 تا 156 هم مراجعه نمود تا متوجه شویم که امام هادی علیه السلام با دلایل قاطع و محکم و در واقع با جهاد علمی خود، چگونه نادرستی ادعاهای ملحدین و شکّاکان را برای دیگران آشکار مینمودند تا مردم را از گمراهی عقیدتی و فکری نجات دهند و به راه راست هدایت نمایند و همچنین میتوان به کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام» ص 516 تا 528 نیز مراجعه نمود.
در این میان دشمنان اسلام هم بیکار ننشسته و نمینشینند و سعی دارند که با انواع ترفندها، جامعهی اسلامی را، خصوصاً در زمینهی مسئلهی «انتظار» به انحراف کشیده و یا حداقل زحمات امامان شیعه را در این مورد بینتیجه و بیثمر گردانند، و نمونهی آن، تعبیری غلط از حدیث: «یَملَاُ الاَرضَ قِسطاً و عَدلاً، کَمَا مُلِئَت ظُلماً و جَوراً»(1)است که دستاویز مغرضان و دشمنان اسلام قرار گرفته و به این وسیله میخواهند معنای واقعی انتظار را تحریف نمایند و یا لااقل شیعیان را در برخورد با ظلم و ستم و گناه، به بیتفاوتی بکشانند. توضیح مطلب اینکه:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد ظهور امام مهدی علیه السلام میفرمایند: «او زمین را پر از عدل و داد کند، همچنانکه از ظلم و جور پر شده است». آنچه از مضمون این روایت برمیآید، آن است که در آستانهی ظهور، دنیا را هرج و مرج و ظلم و فساد دربرمیگیرد.
حال مغرضان میگویند: پس اگر بخواهید امام زمان علیه السلام ظهور کند، یا شما هم باید کمک کنید تا ظلم و فساد بیشتر شود، یا لااقل هیچ کوشش و مبارزهای برای رفع ظلم و فساد و گناه نکنید تا جهان پر از ظلم و گناه شود، و حضرت زودتر ظهور کند!!! که این معنا کاملاً مخالف با معنای واقعی «انتظار» و وظیفهی شخص منتظر در دوران غیبت است.
پاسخ: این حدیث، حدیثی متواتر و معروف است که مورد قبول شیعه و سنی است و در تعداد زیادی از نسخهها، کلمهی «کَما» آمده که معنای «همانطور و
1) . الغیبة، شیخ طوسی، ص 179 و طرائف فی معرفة مذاهب الطوایف، ج 1، ص 177، ح 278 ـ و همین نوشته در ص 84.
همانگونه» میدهد، یعنی «همانطور که جهان از ظلم و جور پر شده، از قسطِ و عدل، پر خواهد شد». به قول آقای قرائتی، مثل این است که گفته شود: «همانطور که امروزه اکثر نخبگان با استفاده از ماهواره، جهان را پر از ظلم و فساد و تباهی کردهاند، همانطور در زمان حضرت هم، نخبگان معنوی با استفاده از همین ماهواره و وسایل پیشرفتهی دیگر، جهان را پر از معنویت و عدل و روشنایی خواهند کرد.» واضح است که در این سخن هم، منظور این نیست که «اگر امروزه نخبگان، از ماهواره برای ایجاد ظلم و فساد در جهان استفاده نکنند، در زمان ظهور هم نخبگان معنوی، نمیتوانند از ماهواره برای ایجاد عدل و داد درجهان بهره ببرند» و یا نمونهی دیگر اینکه، اگر گفته شود: «جامعهی ما، پر از علم و دانش و آگاهی خواهد شد، همانگونه که پر از جهل و بیخردی و ناآگاهی بود»، معنایش این نیست که لازمهی رسیدن به جامعهی آگاه و پیشرفته، این است که کاری کنید تا آن جامعه، قبلش پر از جهل و ناآگاهی شود، بلکه بر عکس برای رسیدن به جامعهی آگاه و بیدار و پیشرفته، باید از قبل زمینههای علم آموزی و آگاهی را فراهم کرد، تا کم کم به آن نتیجهی دلخواه رسید.
بنابراین مغرضین، حدیث را بد معنا میکنند. معنای حدیث این نیست که تا جهان پر از ظلم و جور نشود، حضرت ظهور نمیکند،بلکه منظور این است که: همانطورکه امروز، اکثریت صاحبان قدرت، افرادی ظالم هستند و زمین را پر از ظلم و جور کردهاند، همانطور هم با ظهور امام مهدی علیه السلام قدرت به دست اهل حقّ و حقیقت میافتد و جهان پر از عدل و داد میگردد. و بر عکس لازمهی ظهور ایشان این است که اکثریت مردم به آن درجه از معرفت و آگاهی و ایمان برسند تا
حکومت حضرت استمرار پیدا کند و اگر غیر از این باشد، حکومت حق و خلیفه الهی سرنوشتی را پیدا میکند که در دوران یازده امام قبلی پیدا کرد و ایشان به شهادت رسیدند، و علت هم این بود که اکثریت افراد جامعه یا آگاهی لازم را نداشتند و یا به علت ضعف ایمان، در بُعد فردی و اجتماعی به دستورات اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم عمل نمیکردند و در برابر نفس یا ظلم ظالمان تسلیم بودند و به همین دلیل هم بود که حتی حکومت امام علی علیه السلام هم فقط برای مدّت کوتاهی بر آن جامعه حاکم بود و خلفای جور توانستند بر جامعه غلبه کنند و قدرت را در دست بگیرند و خلافت را غصب کنند و یازده خلیفهی الهی را شهید کنند، و نتیجه این شد که خداوند هم دوازدهمین چراغ هدایت را برای روزی که شرایط لازم در جامعه مهیّا گردد، ذخیره نمود و او را از نظرها پنهان داشت تا مثل بقیه اجداد طاهرینش به شهادت نرسد.(1)
البته در تعداد معدودی از نسخهها، حدیث مذکور به این صورت آمده: «یَملَاُ الاَرضَ قِسطاً و عَدلاً بَعدَ مَا مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً»(2)یعنی به جای «کَمَا» کلمهی «بَعد» آمده، که در این صورت، حدیث اینطور معنا میشود: «او زمین را پر از
1) آقای محسن قرائتی برای نزدیک شدن مطلب به ذهن، این تشبیه را بکار بردند که: اگر شهرداری برای استفادهی مردمِ محلّهای، از نور و روشنائی، یازده مرتبه در آنجا چراغی را نصب نموده باشد و هر بار، مردم آن محلّه عمداً بزنند و چراغ را بشکنند، شهرداری که از عمداً شکستن لامپ، مطلع است، دیگر تا زمانیکه مردم آن محلّه فرهنگِ درست استفاده کردن از چراغ و لامپ را یاد نگیرند، و قد روشنایی را ندانند، برایشان لامپ و چراغی نصب نخواهد نمود.
2) طرائف فی معرفة مذاهب الطوایف، ج 1، ص 177، ح 280 به نقل از المصابیح.
عدل و داد میکند، بعد از آنکه (بعد از زمانی که) پر از ظلم و جور شده باشد» که اگر اینطور هم باشد، توجه به چند پاسخ زیر، برای رفع آن شبهه، لازم است:
الف ـ به قول یکی از بزرگان، همانطور که آیات قرآن محکم و متشابه دارد و آیات متشابه را باید با در نظرگرفتن و به کمک آیات محکم معنا کرد، احادیثی هم که راجع به امام مهدی علیه السلام وجود دارد، محکم و متشابه دارد و بعضی احادیث که معنای روشن و ظاهراً واضحی ندارد، باید با در نظر گرفتن احادیث محکم که معنای واضح و روشن دارند، معنا شوند.
در مورد حدیث مذکور هم، باید احادیثی را که معنای واضحی دارند را در نظر بگیریم و بعد با کمک آنها، آن حدیث را معنا کنیم:
به عنوان نمونه در روایات داریم که شمشیر فراهم کنید و منتظر ظهور باشید. امام صادق علیه السلام در این زمینه فرمودند: «همانا هر یک از شما باید برای خروج و ظهور قائم، (سلاحی) مهیّا نماید، اگرچه یک تیر باشد.»(1)
از طرفی هم میدانیم حضرت که ظهور کنند، هدفشان برقراری عدالت است، و واضح است که برای انجام هرکاری باید مقدمات مناسب با آن را فراهم کرد. مثلاً برای ساختن یک دانشگاه، باید وسایل و مقدماتی مناسب با آن مثل میز و تخته سیاه، استاد، دانشجو... را فراهم نمود. همانطور هم اگر ما منتظر جامعهای هستیم که هدف رهبرش برقراری عدالت است، باید مقدمات و وسایل مناسب با آن جامعه را فراهم کنیم و در روایات به ما گفتهاند که یکی از این مقدّمات، مهیّا
1) راه وصال از سید محمدرضا حسینی مطلق، ص 70 به نقل از الغیبة النعمانی، ص 320، باب «ما جاءَ فی ذکر الشیعه».
نمودن سلاح است.
حالا با توجه به این مطالب، باید پرسید که: آیا این سلاح و شمشیر که فرد منتظر باید مهیّا کند برای ظهور، باید برای زور گفتن و ظلم کردن به دیگران بکار رود یا برای مبارزهی با ظلم و زورگویی؟
مسلّم است که منظور امام صادق علیه السلام، فراهم کردن سلاح برای مبارزهی با ظلم است چه در زمان غیبت و چه در زمان ظهور، چون خود حضرت صادق و ائمه دیگر علیهم السلام هم همگی طالب و در انتظار ظهور امام دوازدهم بودهاند(1)و یکی از وظایف آنان همانطور که گفته شد فراهم کردن مقدمات و شرایط ظهور بوده،(2)ولی در عین حال همگی آن بزرگواران در طول زندگی شریف خود، هریک به نوعی، با ظلم مبارزه نمودهاند نه اینکه به زیاد شدن ظلم و جور در جامعه کمک کرده باشند.
لذا وظیفهی شیعیان هم این است که از روش آنان پیروی کنند. امام صادق علیه السلام در این زمینه نیز میفرمایند: «وَالله ما جَعَلَ الله لِاَحَدٍ خیَرَةً فِی التِّباعِ غَیرِنَا...» (3)یعنی «بخدا سوگند خداوند به احدی اجازه نداده است که از غیر ما پیروی نماید.» و حتی ایشان به ما یاد دادهاند که در دل هم نباید مایل به بقاءِ عمرِ یک ظالم باشیم (تا چه رسد به اینکه در ظلم کردنش کمک هم بکنیم!)، در این باره امام کاظم علیه السلام
1) . امام صادق علیه السلام فرمودند: «لَؤ اَدرَکتُهُ لَخَدَمتُهُ اَیَّامَ حَیَاتِی» یعنی «اگر دوران او را درک میکردم، همهی روزهای زندگیام را در خدمت به او میگذرانیدم»، وظایف منتظران، ص 32 به نقل از بحارالانوار، ج 51، ص 148، باب 6.
2) همین نوشته، ص 83 در پایان مبحث «چرا امام در مقابل رژیم قیام مسلّحانه نکرد».
3) . راه وصال، ص 65 به نقل از وسایل الشیعه، ج 18، ص 85، باب 9، حدیث 33.
به صفوان جمّال که میخواست فقط شتران خود را آنهم برای سفر حج به هارون کرایه دهد و به همین مقدار که فقط او از سفر برگردد تا بتواند حقّ خود را از او بگیرد، راضی به زنده بودن او بود، فرمودند: «فَمَن اَحَبَّ بَقاءَ هُم فَهُوَ مِنهُم وَ کان مِنهُم، فَهُوَ وَرَدَ النّار»(1)یعنی «هر که زنده ماندن آنها را دوست بدارد، از آنهاست و هر که از آنها باشد، دوزخی است».
نتیجه: بنابراین فرض که حدیث مذکور از متشابهات باشد و با لفظ «بَعدَ» هم آمده باشد، با کمک چنین احادیث دیگری معنایش مشخص و واضح میگردد که: «امکان ندارد ائمه علیهم السلام به شیعیان بگویند برای زمان ظهور سلاح فراهم کنید تا در رکاب حضرت مهیّای مبارزهی با ظلم باشید ولی در عین حال در زمان غیبت به زیاد شدن ظلم و جور کمک کنید تا ظهور حضرت نزدیک و محقّق شود!!» چون گفتار و سیرهی خودشان در تمام طول زندگی مبارزهی با ظلم بوده و ما هم باید از ایشان پیروی کنیم.
ب ـ میدانیم که قطعاً هدف امام مهدی علیه السلام در دوران ظهور، برقراری عدل و قسط و مبارزه با ظلم و جور است و طبق ادعیه و روایات ما هم به عنوان منتظر که خواهان ظهور حضرت و برقراری عدالت هستیم، مایلیم که در این دوران ظهور از یاران و دوستداران حضرتش محسوب شویم.(2)و برای رسیدن به این خواسته و آرزو
باید در طول حیات خود، سعی کنیم تا مقدمات و زمینهی ظهور ایشان را فراهم کنیم و برای چگونه فراهم کردن این مقدّمات، سه احتمال را میتوان تصوّر نمود:
1- احتمال اوّل اینکه: به هر نحوی که میتوانیم با ظلم و فساد مبارزه کنیم و وظیفهی خود را در خصوص امر به معروف و نهی از منکر انجام دهیم و ایمان خود را حفظ نموده و به تمام دستورات فردی و اجتماعی دین عمل کنیم، هر چند که جهان پر از ظلم و جور باشد و ما در اقلیّت باشیم، تا از این طریق یار حضرت شویم. چنانچه امام باقر علیه السلام نیز صریحاً به ما میآموزند که چگونه میتوانیم یار و کمک کار امام خود باشیم: «فَأعیِنُوا بِوَرَعٍ و اِجتهادٍ»(1)یعنی «با پرهیزکاری و سعی و جدّیت در دین، ما را یاری کنید.»
2- احتمال دوّم اینکه: خود، ظالم باشیم و اهل ستم و گناه، آنهم به این امید پوچ و عبث و باطل که با این کار، ظلم و گناه زیاد میشود پس ظهور حضرت هم نزدیک میگردد چون ما مقدمهی ظهور را فراهم کردهایم، بنابراین ما از یاران حضرت محسوب خواهیم شد!!! ولی قطعاً این خیالی باطل است، چون درست است که با این کار ظلم و فساد را در جهان زیاد کردهایم ولی خود را از یارِ حضرت بودن محروم نمودهایم و در شمار ظالمان محسوب خواهیم شد، همان ظالمانی که ایشان به هنگام ظهور با آنان مبارزه میکند. مگر در دعای ندبه در مفاتیح نمیخوانیم: «اَینَ مُبیدُ اَهلِ الفُسُوقِ وَالعِصیَانِ و الطُّغیَان، اَینَ حاصِدُ فُروعِ الغَیِّ والشِّقاق» یعنی «کجاست نابود کنندهی اهل فسق و گناه و سرکشان و ظالمان،
1) کافی، ج 2، ص 187، ح 5 به نقل از راه وصال، تکلیف 70، ص 163.
کجاست آن درو کنندهی شاخههای گمراهی و نهال دشمنی و اختلاف، کجاست محو کنندهی آثار کج دلی و کجرویها و اندیشههای باطل و هواپرستی...» و با این نحوه عمل کردن، خود را در شمار افرادی قرار میدهیم که منفور و مبغوض خدا و امام میباشند چون امام سجادg در این زمینه میفرمایند: «مبغوضترین مردم نزد خدا آن کسی است که به سنت امام خود اقتدا کرده است، اما به اعمال او اقتدا نمیکند»(1)به بیان دیگر، با این روش نه تنها یار حضرت نمیباشیم بلکه چون در عمل با ایشان سنخیت نداریم، و از اعمال ایشان پیروی نکردهایم و به ایشان اقتداء ننمودهایم و خلاف هدف ایشان حرکت کردهایم، مبغوض حضرت نیز خواهیم بود.
3- احتمال سوّم اینکه: هر فرد مؤمن سعی کند که فقط ایمان خود را حفظ نموده و تنها به وظایف و دستورات فردی دین عمل نماید و به کسی هم ظلم ننموده تا در زمرهی ظالمان قرار نگیرد، ولی با ظلم و ظالم هم مبارزه نکند تا در جامعه ظلم و جور زیاد گردد و حضرت ظهور نماید!! که این احتمال هم تصوری باطل است چون همانطور که در قسمت «الف» بیان گردید خلاف سیرهی ائمه اطهار علیهم السلام است و مصداق راضی بودن به بقاء ظلم و ظالم میباشد و باز هم ما را در شمار ظالمان قرار خواهد داد.
بنابراین باز هم، حدیث مورد نظر را نمیتوان توجیحی برای ظلم و ستم کردن قرار داد آنهم به این بهانه که میخواهیم ظهور حضرت نزدیک گردد!!
ج ـ به طور کلی مقصود حدیث مذکور، بازگو کردن یک واقعیت خارجی است
1) «اَلا و اِنَّ اَبغَضَ النَّاسِ اِلَی اللهِ مَن یَقتَدِی بِسُنَّةِ الاِمامِ و لا یَقتَدِی بِاَعمالِهِ» راه وصال، تکلیف یازدهم، ص 38 به نقل از کافی، ج 8، ص 234، باب 8، ح 312.
و خبری را میرساند و میخواهد بگوید که در زمان ظهور، خواه نا خواه جهان رو به ظلم پیش خواهد رفت و پر از جور و ستم خواهد شد و در مقامِ بازگو کردنِ تکلیف یاران و دوستان و منتظران حضرت نیست و نمیخواهد بگوید که باید جهان را پر از ظلم کنند تا حضرت ظهور کند، چرا که در روایات دیگر،(1)کاملاً به طور واضح وظایف منتظران به گونهای بیان شده که مخالف با این معنا است.
برای اینکه این مطلب بیشتر به ذهن، نزدیک شود، نمونهای را عرض میکنم: اگر گفته شود «از کثرتِ گناهانی مثل دروغ، غیبت، بدحجابی... در جامعه، قبح این گناهان ریخته شده» منظور این است که یک واقعیت خارجی را بیان کنیم و نمیخواهیم وظیفه ی مکلّفان را در این مورد بیان کنیم و هیچ عقل سلیمی از شنیدن این جمله استنباط نمیکند که چون این گناهان زیاد است، پس دیگر مکلّفان، وظیفه ندارند که در جامعه با این گناهان مبارزه کنند و نهی از منکر نمایند! و علاوه بر این خود آن مکلّفان هم، دیگر می توانند آن گناهان را انجام دهند!!!
د ـ حدیث مذکور، نمیگوید «بَعدَ مَا مُلِئَت ظالِماً» بلکه میگوید «ظُلماً» یعنی جهان از ظلم پر میشود نه از ظالم، و لازمهی پر شدن جهان از ظلم، مورد ظلم واقع شدن و مظلوم قرار گرفتن تعداد زیادی است نه ظالم بودن تعداد زیادی. و برای پر شدن جهان از ظلم و جور، یک ظالم، مثل آمریکا هم کافی است. مثل اینکه بگویند: «اتاق پر از دود شده» اینجا هم لازم نیست که حتماً تعداد زیادی
1) برای اطلاع بیشتر، میتوان به کتاب «وظایف منتظران» از واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران مراجعه نمود.
سیگاری در این اتاق سیگار بکشند تا اتاق پر از دود شود بلکه یک سیگاری هم میتواند با زیاد سیگار کشیدنش، همه اتاق را پُر از دود کند.(1)
هـ ـ از طرف دیگر، وقتی حدیث مذکور میگوید «همهی زمین از ظلم و جور پُر میشود» معنایش این نیست که همهی نقاط زمین پُر از ظلم میشود و کسی در زمین پیدا نمیشود که به او ظلم نشده باشد، تا دشمنان و مغرضان اینگونه القاء کنند که: «تمام افراد بشر باید دچار ظلم و فساد شوند تا ظهور واقع شود!!»
بلکه منظور، این است که ظلم و جور بر عالم غلبه پیدا میکند، همانطور که اگر مثلاً معلمی بگوید: «فلان کلاس از نظر اخلاقی و درسی، کلاس خوبی نیست» لازمهاش این نیست که تک تک افراد این کلاس، بدون استثناء، از نظر درسی و اخلاقی خوب نباشند، بلکه مراد این است که: اکثر افراد کلاس اینطورند و تعداد بدها بر خوبها، غلبه دارد.
و از این گذشته غلبه ظلم و جور بر عالم، فقط یکی از شرایط ظهور است که همین الآن هم اکثریت نقاط زمین را فراگرفته مثل فلسطین، عراق، پاکستان... شما ببینید چه بر سر اینها میآورند، پس هم اکنون هم ظلم و جور بر عالم غلبه پیدا کرده و لازم نیست که تک تک افراد، همه مورد ظلم واقع شوند تا حضرت ظهورکنند، لذا شاید شرایط دیگر ظهور مثل 313 نفر یار واقعی که مورد اعتماد آن حضرت باشند هنوز فراهم نشده، پس بیایید با خوب شدن و تربیت افراد خوب یار واقعی را برای حضرت فراهم کنید، اگر واقعاً طالب ظهور ایشان هستید!!
1) برگرفته از سخنرانی، آقای محسن قرائتی در تاریخ 23/8/82 ساعت 16 شبکه 3 صدا و سیما.
همانطور که گفته شد امام هادی علیه السلام در سامراء شدیداً تحت نظارت و کنترل بودند و نمیتوانستند با پیروان خود تماس آزادانه و مستقیم داشته باشند و یا به قول مسعودی در مجالسی هم که متوکل حضرت را حاضر میکرد و سؤالاتی از ایشان مینمود، از پاسخهایی که امام میدادهاند، به خوبی فهمیده میشود که حضرت در معرض تهدید متوکل قرار داشتهاند. بنابراین ایشان حتی در اینگونه مجالس هم که میتوانستند حضور پیدا کنند، گاهی تقیّه پیشه میکردهاند(1)
الف ـ نویسندهی کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام در ص 507 و 508 به نقل از مروج الذهب جلد 4، ص 11 مینویسد: «محمد بن یزید مبرّد» میگوید: روزی متوکل از امام هادی علیه السلام پرسید: فرزند پدر تو (یعنی خودِ تو) دربارهی عباس بن عبدالمطلب چه میگوید؟ امام در پاسخ فرمود: «وَ ما یَقُولُ ولدُ اَبِی یا امیرالمؤمِنینَ! فی رَجُلٍ افتَرَضَ اللهُ طاعَةَ بَنِیَّةِ عَلَی خَلقِهِ و افتَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی بَنِیِّهِ» یعنی «ای خلیفه! فرزند پدرم دربارهی شخصی که خدا اطاعت فرزندانش را بر مردم و اطاعت او را بر فرزندانش واجب کرده، جز نیکی چه میتواند بگوید.» متوکل پاسخ امام را موافق میل خود تلقی کرد و مسعودی پس از نقل این موضوع میافزاید که منظور واقعی امام از این پاسخ، وجوب اطاعت از دستورات خداوند بر فرزندان عباس بود که آن را این چنین به اشارت بیان نمود.
قابل ذکر است نویسندهی کتاب پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام در ص 58 به نقل از بحارالانوار، جلد 50، ص 206 پاسخ امام علیه السلام را اینطور بیان میکند: «ما یَقُولُ وُلدُ اَبِی یا امیرالمؤمِنینَ! فی رَجُلٍ فَرَضَ اللهُ تَعالی طاعَةَ نَبِیِّهِ عَلَی جَمیعِ خَلقِهِ و فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی نَبِیِّهِ» یعنی «فرزند پدرم چه بگوید دربارهی مردی که خدا اطاعتِ پیامبرش را بر تمام مردم لازم کرده بود و اطاعت او را بر پیامبرش لازم نموده است» که مطابق با این متن هم باز میتوان گفت که حضرت تقیّه نمودهاند و متوکل از پاسخ حضرت چنین برداشت کرده که «خدا اطاعت عباس را بر پیامبر واجب کرده» در حالیکه منظور ایشان این بوده که «خدا اطاعت خودش را بر پیامبر واجب نموده.»
ب ـ نویسندهی کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام در ص 507 و 508 و کتاب پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام در ص 247 به نقل از بحارالانوار، جلد 50 ص 214 مینویسند: متوکل دریافته بود که از نظر امام آیه 27 سوره فرقان «یَومَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلَی یَدَیهِ» یعنی «روزی که ستمگر، دست حسرت میگزد» اشاره به برخی از خلفاء است، به همین خاطر خواست با مطرح کردن آن، حضرت را به شکلی در مقابل «عامّه» قرار دهد، لذا زمانی که افراد زیادی در مجلس بودند، دربارهی این آیه از امام سؤال کرد. حضرت فرمودند: «هَذَانِ رَجُلانِ کُنِّیَ عنهُمَا و مُنَّ بِالسِّترِ عَلَیهِما، اَفَیُحِبُّ امیرالمؤمیننَ! اَن یَکشِفُ ما سَتَرَهُ اللهُ؟» یعنی «منظور دو مرد هستند که خدا از آنها به کنایه سخن گفته و با عدم تصریح به نامشان بر آنان منّت نهاده است، آیا خلیفه مایل است آنچه را که خدا مخفی نگاه داشته در اینجا بر ملا کند؟» متوکل گفت: نه دوست ندارم.
بدین شکل، امام از خطری که برایش تدارک دیده شده بود، رهایی یافت.
و جواب را چنان با1) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 507 و 508 ضمناً یکی از مواردی که امام هادی علیه السلام در برابر متوکل، تقیّه نموده بودند را در پاورقی، ص 80 ذکر نمودم و در اینجا نیز دو مورد زیر، ذکر میگردد:
زیرکی میدادند که فقط اهل دقت و فهم میتوانستند منظور اصلی امام را دریابند.
و از طرفی هم در آن دوران، دوستان و شیعیان حضرت در سرتاسر بلاد اسلامی گسترده شده بودند لذا امام با وجود این موانع، برای برقراری ارتباط با پیروان خود و به منظور ادامهی وظیفهی رهبری خود نسبت به تودهی مردم و دوستان و شیعیان، برنامهی تعیین کارگزاران و نمایندگان را که امام رضا و امام جواد علیهماالسلام اجراء کرده
بودند، ادامه دادند و نمایندگان و وکلائی را در مناطق و شهرهای مختلف منصوب نمودند و بدین وسیله یک سازمان ارتباطی هدایت شده و هماهنگ را به وجود آوردند. این «شبکهی ارتباطی وکالت» علاوه بر جمع آوری خمس، زکات، نذور و هدایا از مناطق مختلف، توسط وکلاء و تحویل آن به امام، در رفع معضلات کلامی و فقهی نیز نقش سازندهای داشت.(1)چون در آن زمان شیعیان کتابهای حدیث مدوّن فقهی و کلامی ائمه علیهم السلام را در اختیار داشتند و از طریق همین وکلاء سؤالات و مشکات خود را از امام میپرسیدند(2)و بخش عمدهای از معارف فقهی و کلامی امام، طی نامههایی توسط همین وکلاء به شیعیان میرسید که امروزه آن معارف، به نقل از همان نامهها در مصادر حدیثی آمده و در دسترس ما قرار گرفته همچنین وکلای این شبکهی وکالتی درجا انداختن امامت امامِ بعدی هم، در منطقهی خود، موقعیت محوری داشتند.(3)
به نوشتهی دکتر جاسم حسین چنانکه از روایات تاریخی استفاده میشود، شهرهای مورد نظر برای تعیین وکلاء به چهار منطقه تقسیم(4)میشدند:
منطقه اول ـ بغداد، مدائن، سواد و کوفه (عراق)؛
1) برگرفته از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام ص 513 ـ و سیره پیشوایان، ص 573.
2) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 512 به نقل از رجال کشی، ص 11، و مسند الامام الهادی علیه السلام، ص 83.
3) برگرفته از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 512 و 513.
4) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 513 به نقل از تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص137.
منطقه دوم ـ بصره و اهواز؛
منطقه سوم ـ قم و همدان؛
منطقه چهارم ـ حجاز، یمن و مصر.
در شبکهی ارتباطی وکالت، هر ناحیه به یک وکیل مستقل واگذار میشد که تحت نظر او، کارگزارنِ محلّی منصوب میشدند. برای پی بردن به اقدامات سازمان وکالت میتوان دستور العملهای حضرت هادی علیه السلام به وکلای خود را مورد مشاهده قرار داد.(1)به طور کلی نظام وکالت، نقش اساسی در تثبیت موقعیت سیاسی و فرهنگی شیعه ایفا کرد و جامعه شیعه مدیون فعالیتها و زحماتِ افراد این شبکه میباشد. البته گاهی هم بعضی از این وکلاء دستخوش انحراف از خط امام شده و مورد تکذیب آن حضرت قرار میگرفتند و در این شرایط، کسان دیگری جایگزین آنان میشدند.(2)
در هر حال نقش سازمان وکالت، به ویژه در زمان حکومت متوکل عباسی نمایان بود و متوکل با جذب و استخدام نظامی افرادی که بینش ضد علوی داشتند، میکوشید تا ترتیب کار مخالفان خود را بدهد و فعالیتهای سازمان یافتهی زیرزمینی علویان، به ویژه امامیه را نابود سازد. او دست به یک رشته عملیات نظامی جهت بازداشت و دستگیری شیعیان زد و این برنامه را با خشونت و شدت ادامه داد، به طوریکه بعضی از وکلای امام در بغداد، مدائن، کوفه و سایر نقاط
عراق زیر شکنجه در گذشتند و عدهای دیگر به زندان افتادند.(1)یکی از این وکلاء، علی بن جعفر همینیاوی(2)است که گزارش فعالیتهای او به متوکل رسیده بود متوکل او را بازداشت و زندانی کرده و میخواست که او را بکشد، این خبر به علی بن جعفر رسید، از زندان نامهای به حضرت هادی علیه السلام نوشت که: «شما را به خدا به حال من نظری فرمائید، به خدا قسم میترسم شک کنم» حضرت وعده فرمود که برای تو در شب جمعه دعا خواهم کرد و همین کار را نیز کرد و صبح آن روز متوکل تب کرد و تب او همچنان شدید میشد تا روز دوشنبه که برای او صدای ناله و شیون بلند شد متوکل دستور داد که زندانیان را رها کنند و مخصوصاً گفت که علی ابن جعفر را رها کرده و از او حلالیت بخواهند علی ابن جعفر پس از گذراندن دوران طولانی زندان، آزاد شد و به دستور امام هادی علیه السلام رهسپار مکّه شد و در آن شهر اقامت گزید و متوکل هم بیماریاش بهبودی یافت.(3)
یکی دیگر از این وکلاء «محمد بن فرج» است که قبل از دستگیر شدن، امام هادی علیه السلام به گونهای رمزآمیز او را متوجه ساخت که تصمیم دارند تو را بگیرند، فرار
1) سیره پیشوایان، ص 577 به نقل از طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص 603 و 607 حدیث 1122 و 1129 و 1130 و به نقل از حسین جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم ترجمه دکتر آیت اللهی ص83 و طوسی، کتاب الغیبة، ص 212.
2) همینیا، قریهای از قرای اطراف بغداد است. (هُمِینَا قَریَةٍ مِن قُرَیَ سَوَادِ بَغدادَ) بحارالانوار، ج 50، ص183.
3) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل هفتم قسمت پنجم، ص 1900 به نقل از اختیار معرفة الرجال، ج 2، ص 866 ـ و سیره پیشوایان، ص 576 ـ و حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 511 و 512 به نقل از اثبات الوصیة، ص 233.
کن و مراقب خویش باش و به او نوشت: «یا محمّد! اِجمِع اَمرَکَ و خُذ حِذرَکَ» یعنی «محمد کارهای خود را جمع و جور کن و مراقب خود باش». محمد بن فرج میگوید من منظور امام را نفهمیدم تا وقتی که مأمور رژیمِ خلیفه رسید و مراد دستگیر کرد و کتف بسته از مصر به عراق آورد و تا توانست مرا مضروب نمود و سرانجام به زندان انداخت. در زمانی که هنوز در زندان بودم، باز لطف حضرت شامل حالم شد و ایشان به من نوشت: «یا مُحَمَّدُ بن الفرج لاتَنزِل فِی ناحِیَةِ الجانِب الغربِیِّ» یعنی «ای محمد بن فرج به طرف ناحیه غربی شهر، نیا». من وقتی نامهی حضرت را خواندم، تعجب کردم چون هنوز در زندان بودم و نمیفهمیدم که چرا ایشان چنین نامهای برایم نوشتهاند. چند روزی نگذشته بود که گشایشی شد و مرا از زیر زنجیر سنگین رها کردند و بعد از هشت سال، از زندان آزاد نمودند.(1)
باز نمونهی دیگر، «ایوب بن نوح» وکیل حضرت در کوفه و از یاران مورد اطمینان ایشان است که تحت تعقیب قاضی شهر قرار گرفت. قاضی کوفه شخصی بود به نام جعفر بن عبدالله که شیوهی سیاسیاش، پیروی از خط مشی عمومی رژیم خلافت بود. این مرد حیلهگر، ایوب را اذیت و آزار میکرد، ایوب در نامهای به امام از تعرض و آزار و شکنجهی قاضی یاد نمود و شروع به گله و شکایت کرده بود، امام به او پاسخ میدهد که: «تُکفی اَمرَهُ اِلَی شهرَین» یعنی «تا دوماه دیگر کار او یکسره خواهد شد» و چنین هم شد، پس از دو ماه، از قضاوت عزل شد و ایوب
1) برگرفته از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 511 و 512 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص140 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 255.
از دست او آسوده گشت.(1)
البته اینگونه اقدامات متوکل، لطمههای جدّی بر پیکر شبکهی وکالت وارد کرد، ولی حضرت هادی علیه السلام با تلاش پختهی خویش، این شبکه را همچنان فعّال و پر ثمر نگه میداشت.(2)
شاید بیمناسبت نباشد که در اینجا مطالبی راجع به شیعیان امام هادی علیه السلام در ایران، بیان شود:
بیشتر شیعیان، در قرن نخست، از شهر کوفه بودند که این مطلب را با مراجعه به کتب رجالی شیعه، به خوبی میتوان بدست آورد، زیرا ملقّب شدن این افراد به «کوفی» بهترین مِلاک برای شناختن نکتهای است که به آن اشاره شد. در دوران امام باقر و امام صادق علیه السلام به این طرف، لقب «قمی» در آخرِ اسمِ تعدادی از اصحاب ائمه علیهم السلام به چشم میخورد. اینها اشعریهای عرب تباری بودند که در قم میزیستند.(3)
در زمان امام هادی علیه السلام قم مهمترین مرکز تجمّع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این شهر و ائمه طاهرین علیهم السلام وجود داشت. این نکته را هم
1) برگرفته از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 511 و 512 به نقل از کشف الغمه، ج 3، ص 247 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 258 ـ و بحارالأنوار، ج 50، ص 177، باب 3
2) سیره پیشوایان، ص 577.
3) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام ص 530 تا 532 به نقل از تاریخ تشیع در ایران، ج1، قسمت قم پایگاه تشیع در ایران.
نباید فراموش کرد که درست همان اندازه که میان شیعیان کوفه، گرایشات انحرافی و غلوآمیز رواج داشت، در قم اعتدال و بینش ضد غلوّ حاکم بود. شیعیان این دیار و افرادی همچون «احمد بن عیسای قمی» در این مسئله از خود اصرار و ابرام فراوانی نشان میدادند و دربارهی غالیان و یا راویانی که در نقل (روایت) از غالیان سختگیری نداشتند و بیمبالات بودند، سختگیری میکردند و همچنین متّهمین به غلوّ را طرد مینمودند و از شهر قم میراندند و اخراج میکردند.(1)
غالیان کسانی بودند که دستخوش انحراف از خط امام شده بودند و همانطور که در مبحث «کُنیه و القاب امام هادی علیه السلام» گفته شد، دربارهی امام غلوّ میکردند و برای ایشان مقام الوهیت قائل میشدند و به همین دلیل هم بود که به آنان «غلات» میگفتند، موارد زیر، نمونهای از عقاید باطل آنان است:(2)
الف ـ امام هادی علیه السلام پروردگار، آفریننده و گردانندهی هستی است.
ب ـ ابن حسکه (یکی از مهمترین سران غلات) هم، از طرف امام هادی (که خدا باشد!) به پیامبری و رسالت فرستاده شده تا مردم را هدایت کند.
ج ـ تمامی واجبات مثل نماز، روزه، زکات... از پیروان ابن حسکه ساقط است.
و یا فهری یکی دیگر از سران غلات میگوید:
د ـ زناشویی با تمام محارم چه مادر یا خواهر و دختر جایز و مباح است.
هـ ـ لواط یکی از شهوات و طیّباتی است که خدا آن را حرام نکرده، بلکه نشانهی تواضع برای خدا نیز میباشد و لذا جایز و مباح است.
حتّی گاهی افرادی از این غلات به منظور سودجویی و یا به دلیل کج فکری، خود را منصوب از طرف امام قلمداد میکردند (مثل ابن حسکه که ذکر شد) ولی امام علیه السلام در ادامهی فعالیت امامان پیشین، با غالیان درگیر شد، زیرا در میان اصحاب و شاگردان امام نیز افرادی از این غلوکنندگان وجود داشتند.(1)
لذا امام علیه السلام صریحاً فرمودند: «لَیسَ هَذَا مِن دینِنَا فَاعتَزِلهُ»(2)یعنی «اینگونه تأویلات از دینِ ما نیست از آن بپرهیزید» همچنین حضرت علاوه بر اینکه شیعیان خود و دیگر مسلمین را از غلات ملحد، بر حذر داشت، به آنان توصیه نمود که از غالیان به شدت دوری گزینند و از آنان بیزای جویند و آنان را در فشار و سختی قرار دهند(3)و چنانچه به یکی از آنها دسترسی پیدا کردند، سرش را با سنگ بشکنند.(4)
امّا غلات این مخالفتهای امام، با خود را نوعی تقیّه قلمداد میکردند و در بلاد
1) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 524 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 219 و 221 که به نقل از رجال طوسی و رجال کشی افرادی مثل «حسین بن عبیدالله قمی» و «حسن بن علی ابوعثمان السجاده» را از اصحاب امام و از غلو کنندگان برمیشمارد ـ و سیره پیشوایان ص 611.
2) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 525 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 377 به نقل از رجال کشی، ص 517.
3) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 377 به نقل از رجال کشی ـ و سیره پیشوایان، ص 604 به نقل از اختیار معرفة الرجال، ص 519حدیث 997 و وسایل الشیعه، ج 18، باب 7، ص 554.
4) «وَ اِن وَجَدتَ مِن اَحَدٍ منهُم خَلوَةً فَاشدَخ رَأسَهُ بِالصَّخرَةِ» زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 377 و 378 ـ و سیره پیشوایان، ص 604 به نقل از وسایل الشیعه، ج 18، ص 554.
دوردست هم که شیعیان از علم و فقه و فرهنگ شیعی رشد یافتهای برخوردار نبودند، عدّهای فریب غالیان را خورده و از نظر عقیدتی به انحراف کشانده میشدند و این جریان موجبات بدنامی شیعیان را در میان فرقههای دیگر فراهم میکرد.(1)
غلات کار را به جایی رساندند که امام از آنان بیزاری جست و آنان را مورد لعن قرار داد و حتی یکی از رهبران آنان به نام «فارس بن حاتم» که به اسمِ امام، به کارهایی دست میزد و مردم را فریب میداد و به بدعت در دین فرا میخواند، انحرافها و گمراهسازیهایش به قدری زیاد بود که امام دستور قتل او را صادر کرد و برای قاتل او، بهشت را تضمین نمود.(2)
اینگونه مشکلات درونی شیعه کمتر از مشکلاتی نبود که از خارج به وسیلهی دشمنان، بر آنان وارد میشد به ویژه که مشکلات درونی در افزایش مشکلات خارجی تأثیر مستقیم داشت، به همین جهت امام با اینگونه مبارزات خود با غلات، تلاش مینمود که راهی برای حل این قبیل مشکلات درونی پیدا کند تا اجازه ندهد که لکهی ننگی بر دامن تشیع بنشیند.(3)
بنابراین، با توجه به مسائلی که ذکر شد، واضح است که سختگیریهای بزرگان و شیعیان قم با غالیان، در راستای توصیهها و فرمایشات امام هادی علیه السلام به دوستان و
شیعیان، صورت میگرفته است.
در کنار قم، دو شهر آوه (که نزدیک ساوه است) و کاشان(1)نیز تحت تأثیر تعلیمات شیعی قرار داشته و از بینش مردم قم پیروی میکردند، همچنین مردم قم رابطهی مالی نیز با امام هادی علیه السلام داشتهاند. در این زمینه از محمد بن داود قمی و محمد طُلَحی یاد شده است که از قم و بلاد تابع آن، اموال و اخبارِ دربارهی وضعیت آن سامان را به امام میرسانیدند،(2)چنانکه یکی از اتّهامات آن حضرت این بود که اموالی از طرف مردم قم برای او فرستاده میشود.(3)البته از نامهای که
1) در پارهای از روایات، از محمد بن علی کاشانی نام برده شده که در باب توحید از امام هادی علیه السلام سؤالی کرده است «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام ص 530 تا 532 به نقل از الکافی، ج1، ص 102 و التوحید صدوق، ص 101.»
2) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532 به نقل از مشارق الانوار ص 100 و مسند الامام الهادی علیه السلام ص 45 ـ سیره پیشوایان ص 572 به نقل از مجلسی، بحارالانوار، ج 50، ص 185 در این رابطه مینویسد: محمد بن داود قمی و محمد طلحی نقل میکنند: اموالی از قم و اطراف آن که شامل «خمس» و نذور و هدایا و جواهرات بود، برای امام ابوالحسن هادی علیه السلام حمل میکردیم. در راه، پیک امام رسید و به ما خبر داد که بازگردیم، زیرا موقعیت برای تحویل این اموال مناسب نیست. ما بازگشتیم و آنچه نزدمان بود، همچنان نگه داشتیم تا آنکه پس ازمدتی امام دستور داد اموال را بر شترانی که فرستاده بود بار کنیم و آنها را بدون ساربان به سوی او روانه کنیم. ما اموال را به همین کیفیت حمل کردیم و فرستادیم. بعد از مدتی که به حضور امام رسیدیم، فرمود: به اموالی که فرستادهاید بنگرید! دیدیم در خانهی امام، اموال به همان حال محفوظ است.
3) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام ص 530 تا 532 به نقل از امالی طوسی، ج 1، ص 282 و مسند الامام الهادی علیه السلام، ص 37 ـ و همچنین در ص 26 همین نوشته نیز قضیهای در این رابطه ذکر شد «قضیه بزم شراب».
امام به نمایندهی خود در همدان به نام «ابراهیم بن محمد همدانی» نوشته است به خوبی فهمیده میشود که از همدان هم وجوهی جمعآوری میشده و توسط وکیل حضرت برای ایشان ارسال میشده.(1)
همچنین مردم قم و آوه برای زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام به مشهد الرضا علیه السلام مسافرت میکردند و امام هادی علیه السلام نیز آنها را در قبال این عمل «مَغفُورٌ لَهُم» وصف کردهاند.(2)
مردم شیعهی دیگر شهرهای ایران نیز چنین رابطهای را با امامان داشتند و این در حالی بود که بیشتر شهرهای ایران به دلیل نفوذ قهرآمیز امویان و عباسیان، گرایشات سُنّی داشتند و شیعه در اقلیّت بود.(3)
دیلم هم از اواخر قرن دوم هجری، شیعیان زیادی را در آغوش خود داشت، که از جملهی آنها صالح معروف به «ابومقاتل دیلمی»(4)است، او یکی از اصحاب امام هادی علیه السلام بود و کتابی روایی و کلامی دربارهی مسئلهی امامت تألیف نمود. گذشته از اینکه شیعیان زیادی در دیلم میزیستهاند، افرادی از مهاجران دیلمی، در
1) سیره پیشوایان، ص 576 به نقل از اختیار معرفة الرجال، ص 611 و 612 حدیث 1136 ـ و حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532 به نقل از رجال کشی، ص 610.
2) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532 به نقل از عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 260.
3) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532.
4) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532 به نقل از مسند الامام الهادی علیه السلام، ص 317 و تنقیح المقال، ج 2، ص 90.
عراق نیز به مذهب تشیع گرویده بودند.(1)
علاوه بر مواردی که ذکر شد، لقبهای شهری که، نسبتهای محلّی اصحاب امام هادی علیه السلام را مشخص میکند، تا حدودی میتواند نشان از مراکز و اقامتگاههای شیعیان باشد، به عنوان نمونه میتوان از احمد بن اسحاق رازی، حمدان بن اسحاق خراسانی، علی ابن ابراهیم طالقانی، حسین بن سعید اهوازی،(2)بشر بن بشار نیشابوری و فتح بن یزید جرجانی یاد کرد که در شهرهای مختلف ایران میزیستهاند. لازم به ذکر است که جرجان و نیشابور(3)در پرتو فعالیتهای روزافزون شیعیان، به مرور به صورت مراکز نفوذ شیعه در قرن چهارم درآمد.
شواهد دیگری حاکی از آن است که در قزوین نیز کسانی از اصحاب امام هادی علیه السلام ساکن بودهاند.(4)
اصفهان نیز که شایع بود اهالی آن از سُنّیان متعصب حنبلی هستند (و البته
1) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532.
2) او از اصحاب و شاگردان امام هادی علیه السلام و یکی از شخصیتهای برجسته و از چهرههای درخشان علمی و معنوی و از راویان حضرت رضا و جواد و هادی علیهم السلام است و سی کتاب تألیف نموده که در میان اصحاب معروف است. به طوریکه کتب سائرین را با آن قیاس میکنند و میگویند که فلانی کتابهایش مثل کتب حسین بن سعید اهوازی سی مجلد است، حسین بن سعید اصلش از کوفه است ولی با برادرش به اهواز منتقل شد و بعد از آن به قم آمد و در قم هم وفات یافت. «برگرفته از سیره پیشوایان، ص 611 و منتهی الآمال فصل هفتم (اصحاب امام علی النفی علیه السلام) ص 1063 قسمت اول».
3) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532 به نقل از احسن التقاسیم، صص 315، 358، 361، 371، 366.
4) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532 به نقل از رجال کشی، ص 526.
بخش عمدهای نیز چنین بود) گاه شیعیانی از اصحاب امام هادی علیه السلام را در خود داشت که از آن جمله باید به ابراهیم بن شبیه اصفهانی اشاره کرد، وی گرچه کاشانی بوده، ولی به احتمال، مدّتی طولانی در اصفهان میزیسته که ملقّب به «اصفهانی» شده است چنانکه عکس این مطلب نیز صادق است، مانند علی بن محمد کاشانی که از اصحاب امام هادی علیه السلام است و وی در اصل اصفهانی بوده.(1)
همچنین در روایتی از عبدالرحمان نامی، نام برده شده که از مردم اصفهان بوده و تحت تأثیر کرامتی که در سامرّا از امام هادی علیه السلام دیده به مذهب شیعه درآمده(2)
بعد از آن به اصفهان برگشتیم و خداوند به من مال زیادی عطا فرمود، به طوریکه امروز به غیر از اموالی که در خارج از خانه دارم، فقط، در خانه قیمت اموالم به یک میلیون درهم میرسد و صاحب ده فرزند نیز شدهام و عُمرم اکنون از هفتاد گذشته و به امامت کسی که از دل من خبر داده و دعایش در حقّم مستجاب گشته، معتقد هستم. «وَ اَنَا اَقُولُ بِاِمامَةِ الرَّجُلِ عَلَی الَّذِی عَلِمَ مَا فِی قَلبِی، و استَجابَ اللهُ دُعاءَهُ فِیَّ وَ لِی».
است.1) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532 به نقل از مسند الامام الهادی علیه السلام، ص352.
2) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532 به نقل از بحارالانوار، ج 5، ص 141 و مسند الامام الهادی علیه السلام ص 123، ضمناً منتهی الآمال با ترجمه باقری بیدهندی ج 2، فصل سوم، قسمت ششم، ص 1825 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 141 و الخرائج، ج 1، ص 392 و اثباة الهداة، ج 5، ص 236 و مدینة المعاجز، ص 546 ـ و همچنین زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 64 به نقل از بحارالانوار، ج 13 ص 132 ـ و پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام، ص 185 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 142، همگی تقریباً اینطور نقل میکنند که عبدالرحمن خود علت شیعه شدنش را اینطور بازگو میکند: من فردی فقیر ولی صاحب زبان و با جرأت بودم. در یکی از سالها،مردم اصفهان مرا به همراه چند نفر دیگر، برای شکایت به دربار متوکل فرستادند. روزی جلوی درب قصر متوکل ایستاده بودیم که دستور داد علی بن محمد پسر حضرت رضا علیه السلام را بیاورند. من از شخصی پرسیدم: این مرد کیست که متوکل دستور داده او را بیاورند؟ گفت: او مردی علوی است که شیعیان وی را امام میدانند و احتمال دارد که متوکل او را برای کشتن به اینجا احضار کرده باشد. من با خود گفتم: از اینجا حرکت نمیکنم تا او را ببینم. ناگهان دیدم شخصی سوار بر اسب میآید و مردم برای احترام به او در طرف راست و چپش صف کشیدند و او را تماشا میکردند. همین که چشم من به آن حضرت افتاد، مِهر و محبّتش در دلم جای گرفت و برایش در دل، شروع به دعا کردم که خدا شرّ متوکل را از سر او رفع نماید. حضرت از میان جمعیّت میگذشت در حالیکه نگاهش به یالِ اسبش بود و به چپ و راست خود و جای دیگری نگاه نمیکرد و من هم همینطور در دل مشغول دعا برای آن بزرگوار بودم، ولی همین که به من رسید، روی خود را به طرفم کرد و فرمود: «خدا دعایت را مستجاب کند و عمرت را طولانی و مال و اولادت را بسیار گرداند». وقتی این را شنیدم، بدنم به لرزه افتاد به طوریکه نتوانستم خود را نگه دارم و روی زمین در میان دوستانم افتادم. دوستانم علّت را پرسیدند، گفتم: خیر است و چیزی به آنان نگفتم.
گذشته از موارد مذکور، در اصفهانِ قرن چهارم کسانی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بیشتر از مال و جان و خانوادهی خود دوست میداشتند فراوان بودند.(1)
تذکر: به طور کلی در فصل چهارم این نوشته، متن اصلی، برگرفته از کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام میباشد.
1) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 530 تا 532 به نقل از مختصر تاریخ دمشق، ج 10، ص 104.
ابن صباغ مالکی از قول یکی از بزرگان علم، نقل میکند که: «فضیلت ابوالحسن علی بن محمد هادی زبانزد خاص و عام است و آوازهی فضلش سراسر گیتی را درنوردیده است، فضیلتی ذکر نمیشود مگر آنکه نام امام، قرین آن است و کرامتی به اجمال گفته نمیشود جز آنکه تفصیل آن را امام هادی داراست.»(1)
همچنین محمد بن طلحه شافعی دربارهی امام هادی علیه السلام میگوید: «وی بینظیرترین خصال نیک را در خود جمع آورده بود و آنها را از درجهی نبوّت و رسالت و بطون اصیل عرب به میراث برده بود».(2)
بله در واقع به قول «قطب راوندی»: «صفات امامت و شرایط آن در علی بن هادی جمع شده بود و فضل، علم و صفات نیک ایشان به اوج کمال رسیده بود...
و اگر ما بخواهیم یکایک خصوصیات اخلاقی والای ایشان را برشماریم، تمام کتاب را باید بدان اختصاص دهیم».(1)
به همین جهت در این فصل هم، تنها به گوشهای از فضایل و کرامات امام علیه السلام اشاره(2)میشود، چرا که
«آب دریــا را اگــر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید»(3)
امام هادی علیه السلام مانند اجداد طاهرین خود زندگی ساده و بیآلایشی داشت و اهمیتی به مسائل مادّی نمیداد بلکه وجههی نظرش، اتصال دائمی به حق تعالی بود و زندگی خود را وقف عبادت خدای متعال نموده بود.(4)قطب راوندی در این باره میگوید: «شب که میشد حضرت روبه قبله میکرد و مشغول عبادت میشد و ساعتی از عبادت بازنمیایستاد و بر تن نازنینش لباسی پشمین و سجّادهاش بر
1) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 29 و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل دوم، قسمت هشتم، ص 1846 به نقل از الخرایج، ج 2، ص 678.
2) البته از آنجا که در این نوشته سعی بر این بوده که بیشتر، متن منتهی الآمال، که دربارهی امام هادی علیه السلام است به شیوهای روانتر و رساتر بیان گردد تا درک معنای آن برای مردم زمان ما آسانتر شود، لذا در این فصل هم سعی شده که بیشتر از مطالب منتهی الآمال در این زمینه استفاده گردد. ضمناً شاید خیلی از مطالب گذشته مصداق این فصل محسوب شود ولی برای پرهیز از تکرار آنها، فقط از قضایا و روایات غیر تکراری در اینجا استفاده میشود.
3) مثنوی معنوی از مولوی.
4) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 43 و 44.
حصیری بود».(1)همچنین سبط بن جوزی دربارهی زهد حضرت میگوید: «امام علی الهادی علیه السلام کمترین میل و گرایشی به دنیا نداشت و همیشه ملازم مسجد بود، هنگامی که خانهاش را بازرسی کردند جز قرآن، کتب دعا و چند کتاب علمی در آن چیزی نیافتند.»(2)
البته واضح است، منظور این نیست که حضرت کار دیگری به جز نماز و دعا و ذکر... انجام نمیدادند، بله این امور هم از مصادیق عبادت هستند ولی در واقع عبادت همان اطاعت و بندگی خداست(3)و امام علیه السلام هم در هر حال و در هر کاری
1) منتهی الآمال به تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل دوم، قسمت هشتم، ص 1846 به نقل از الخرائج، ج 2، ص 901 ـ ضمناً در ص 26 همین نوشته «قضیهی بزم شراب» اشاره شد که حضرت هنگام عبادت، حتی بر روی شن و سنگریزه نشسته بودند.
2) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 44.
3) سورهی ذاریات، آیه 56 میفرماید: «مَا خَلَقتُ الجِنُّ وَ الاِنسَ اِلاّ لِیَعبُدُون» یعنی «ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای عبادت» و واضح است که منظور این نمیباشد که این موجودات فقط باید نماز و دعا و ذکر... انجام دهند بلکه دین وظایف دیگری را هم به عهدهی آنان گذاشته است که اگر همهی آنها را با نیّت اطاعت از خدا و بندگی او انجام دهند، در واقع عبادت خدا را کردهاند. و شاید بتوان از حدیث امام صادق علیه السلام در اصول کافی، ج 3، باب عبادت، ص 131، ح4 (و همچنین در معانی الاخبار، ص 240، ح1) نیز همین معنا را استنباط نمود که از ایشان میپرسند: «مَا العِبَادة؟» «عبادت چیست؟» و حضرت پاسخ میدهند: «حُسنُ النّیةِ بالطَّاعَةِ مِنَ الوُجوهِ الَّتی یُطاعُ اللهُ مِنها» یعنی «حُسن نیت داشتن در طاعت، آنگونه که خدا فرمانبرداری شود» به بیان دیگر «هرکار که با نیت اطاعت از خدا انجام گیرد، عبادت است» همچنین امام باقر علیه السلام در امالی مفید، ص 310، مجلس 37 میفرمایند. «لاَ یَزَالُ اَلْمُؤْمِنُ فِی صَلاَةٍ مَا کَانَ فِی ذِکْرِ اللَّهِ قَائِماً کَانَ أَوْ جَالِساً أَوْ مُضْطَجِعاً لِأنَّ اللَّهَ یَقُولُ: الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَیَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ...» یعنی «مؤمن دائماً در نماز است مادامیکه به یاد خداست گرچه ایستاده یا نشسته یا به پهلو خوابیده باشد چون خداوند (در سوره آل عمران، آیه 191) میفرماید: خردمندان کسانی هستند که در هر حالی، ایستاده و نشسته و خوابیده خدا را یاد میکنند و در خلقت آسمانها و زمین فکر میکنند...».
به واقع مشغول عبادت خدا بودند چون همهی امور را به دور از گرایشات مادّی و هواهای نفسانی و فقط با انگیزهای الهی انجام میدادند. ایشان به تبعیت از پدران و اجداد طاهرینشان، حتی برای کسب معاش خود و خانوادهی خود نیز با همین انگیزه کار و تلاش مینمودند. علی بن حمزه در این باره میگوید: «روزی امام هادی علیه السلام را دیدم که بر زمین خود، با بیلچه کار میکرد، در حالیکه دو پایش از عرق خیس شده بود. گفتم: قربانت گردم، کارگران کجا هستند که شما به زحمت افتادهاید؟ حضرت فرمود: بهتر از من و پدرم، کسانی بودند که با بیل در زمین خود کار میکردند. پرسیدم: آنها چه کسانی بودند؟
فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و تمام پدرانم با دست خود کار میکردند و با دسترنج خود زندگی مینمودند و این کار پیامبران، رسولان و اوصیای صالح بوده است.»(1)
بله در بینش الهی سعی و تلاش و کار کردن،حتی اگر برای تأمین معاش خود باشد، فضیلت محسوب میگردد و کارگر نزد خدا مأجور(2)است و کار کردن سیرهی
1) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 44 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 147 به نقل از من لایحضر الفقیه، ص 23.
2) امام رضا علیه السلام در این باره میفرماید: «اَلَّذِی یَطْلُبُ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ مَا یَکُفُّ بِهِ عِیَالَهُ، أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ». کتاب «ازدواج در اسلام» قسمت 35، چهارمین وظیفه از وظایف شوهر، ص 184، ح 5، به نقل از وسائل ابواب النفقات، باب 23، خ 2، و ترجمه حدیث اینکه «کسی که برای رفع حاجت خانوادهاش به دنبال فضل الهی (کسب مال) میرود، اجرش از مجاهد در راه حقّ بیشتر است». ضمناً برای کسب اطلاع بیشتر، در مورد اهمیت و ارزش معنوی کار میتوان به کتاب «العمل و حقوق العامل فی الاسلام» «کار و حقوق کارگر در اسلام» از «باقر شریف قرشی» و یا کتاب «ارزش کار و کرامت کارگر در اسلام» برگرفته از آثار حضرت آیت ا... جوادی آملی مراجعه نمود.
انبیاء بوده است همچنانکه حضرت آدم علیه السلام زراعت و کشاورزی و حضرت ادریس علیه السلام خیاطی و لباس دوزی و حضرت نوح علیه السلام نجّاری و حضرت داود علیه السلام آهنگری و حضرت ابراهیم علیه السلام بنّایی و حضرت لوط علیه السلام کِشتکاری و برزگری و حضرت صالح علیه السلام سنگ تراشی و حضرت یحیی علیه السلام کفّاشی و بالاخره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چوپانی میکردهاند.(1)
در نگاه انبیاء و اولیاء الهی از همهی امور دنیا میتوان بهرهی اخروی برد و انسان در هر حال و در تمام لحظات زندگی خود میتواند مشغول بندگی و اطاعت و عبادت خداوند متعال باشد و به همین دلیل است که پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «الدُّنیا مزرَعَةُ الآخرَةِ»(2)یعنی «دنیا، مزرعهی آخرت است».
یکی دیگر از خصوصیات بارز آن حضرت، بخشش و عطای ایشان است که همانند اجداد خود، در این میدان گوی سبقت را از همگان ربوده است. «ابن حجر» در این باره میگوید: «علی هادی دانش و بخشش را از پدر به ارث برده
بود.»(1)و «شیخ آقا بزرگ تهرانی» نیز میگوید: «امام هادی جلیل القدرترین برادرانِ خویش و وراث دانش و بخشش پدران خود بود».(2)در این باره به نقل دو مورد اکتفا میشود:
1- ابوهاشم جعفری میگوید: زمانی دچار فقر شدیدی شده بودم، به خدمت امام علی النقی علیه السلام رفتم، وقتی به من اجازه داد و نشستم حضرت فرمود: «یَا أبا هَاشمِ أیُّ نِعَمِ اللهِ عزوجلَّ علیکَ تُریدُ أن تُؤَدِّیَ شُکرَهَا؟» یعنی (ای ابوهاشم شکر کدامیک از نعمتهای الهی را که خداوند به تو عطا نموده، میتوانی به جا آوری؟» من ندانستم که چه بگویم، پس خود حضرت شروع به سخن کردند و فرمودند: «رَزَقَکَ الْإِیمَانَ فَحَرَّمَ بِهِ بَدَنَکَ عَلَی النَّارِ، وَ رَزَقَکَ الْعَافِیَةَ فَأَعَانَتکَ عَلَی الطَّاعَةِ، وَ رَزَقَکَ الْقُنُوعَ فَصَانَکَ عَنِ التَّبَذُّلِ، یَا أَبَا هَاشِمٍ إِنَّمَا اِبْتَدَأْتُکَ بِهَذَا لِأَنِّی ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُرِیدُ أَنْ تَشْکُوَ لِی مَنْ فَعَلَ بِکَ هَذَا، وَ قَدْ أَمَرْتُ لَکَ بِمِائَةِ دِینَارٍ فَخُذْهَا» یعنی «خداوند به تو نعمت ایمان را عطا فرموده و به سبب آن بدنت را بر آتش جهنم حرام ساخته است و به تو عافیت (سلامت بدن) داده است تا تو را بر طاعت یاری نماید و به تو صفت قناعت را داد، پس آبروی تو را نگه داشت (چون از ذلّت درخواست کردن نجات یابی)، ای ابوهاشم من شروع به سخن گفتن نمودم چون گمان کردم تو میخواهی از آنکه این همه نعمتها را به تو داده، شکایت کنی و دستور دادم که صد دینار به تو بدهند، آن را بگیر.»(3)
1) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 30 به نقل از الصواعق المحرقه، ص 206 و 207.
2) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 30 به نقل از شجرة السبطین (نسخهی اصلی)
3) برگرفته از منتهی الآمال فصل سوم، روایت دوم، ص 1036 به نقل از امالی صدوق ـ و سخنان برگزیده از برگزیدگان جهان بخش امام هادی علیه السلام، ص 477 به نقل از انوار البهیة و منتهی الآمال و بحار، ج 50، ص 129 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 43 به نقل از بحار، ج 50، ص 129 و امالی صدوق، ص 412.
این روایت فقط نمونهای از بخششهای امام هادی علیه السلام است و بیشتر غرض این بود که متذکر نعمِ ایمان، عافیت و قناعت گردیم، تا سعی کنیم از این بزرگترین نعمتهای الهی، برای زندگی دنیوی و اخروی خود، بهره کافی را ببریم و از آنها غافل نباشیم.
2- روزی امام هادی علیه السلام برای انجام کار مهمی از سامرا به روستائی رفت. مرد عربی به در خانه حضرت آمد و جویای ایشان شد، به او گفتند که حضرت به فلان روستا رفته. آن مرد عرب هم، به آن روستا رفت و با حضرت ملاقات کرد. حضرت از او پرسید: «مَا حَاجتُکَ؟» فقال: «أَنَا رَجُلٌ مِنْ أَعْرَابِ الْکُوفَةِ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیةِ جَدِّکَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ قَدْ رَکِبَنِی دَیْنٌ فَادِحٌ أَثْقَلَنِی حَمْلُهُ وَ لَمْ أَرَ مَنْ أَقْصِدُهُ لِقَضَائِهِ سِوَاکَ» یعنی «حاجتت چیست؟» گفت: «من مردی از اعراب کوفه هستم که از دوستداران جدّت علی بن ابی طالب علیه السلام میباشم، امّا گرفتار بدهی سنگینی شدهام، به طوریکه پشتم از سنگینی آن، احساس ناتوانی میکند و جز شما گره گشایی را نمیشناسم» حضرت فرمود: ناراحت نباش و آسوده خاطر باش، همین جا بمان تا زمانِ آن فرا برسد.
فردا صبح به آن مرد فرمود: «اُریدُ مِنکَ حاجَةً اللهَ اللهَ! اَن تَخالِفَنی فیهَا» یعنی «من از تو خواهشی دارم تو را به خدا که با خواستهی من مخالفت نکنی». مرد
عرب گفت: مخالفت نمیکنم. سپس امام هادی علیه السلام کاغذی به خط خود نوشت و در آن اعتراف نمود که مرد عرب از ایشان مبلغی را طلبکار است و مبلغی را که معین نمود، بیش از مقدار بدهی مرد عرب بود و فرمود: این نوشته را بگیر و هنگامیکه من به سامراء رفتم، و موقعی که گروهی ازمردم نزد من هستند، بیا و این مبلغ را از من بخواه و بسیار سخت بگیر و با درشتی از من بخواه! و تو را به خدا که بر خلاف این دستور عمل نکنی. مرد عرب پذیرفت و نوشت را گرفت. وقتی که حضرت به سامراء بازگشت و گروهی از اطرافیان خلیفه و دیگران در نزد ایشان حاضر بودند، آن مرد کاغذ را بیرون آورد و مبلغ را مطالبه کرد و همانطور که حضرت به او سفارش نموده بود، رفتار کرد. امام به نرمی و ملایمت با او صحبت کرد و عذر خواهی نموده و وعده داد که نگران نباشد، بدهی او را پرداخت خواهد کرد.
این خبر به گوش متوکل رسید، او دستور داد که برای حضرت سی هزار درهم ببرند. وقتی پول را آوردند، امام آن را نگه داشت تا مرد عرب آمد و به او فرمود: این پول را بگیر و بدهی خود را پرداخت کن و ما بقی آن را خرج خانوادهات کن و ما را معذور بدار. مرد عرب گفت: یابن رسول الله به خدا سوگند، تقاضای من، کمتر از یک سوم این مبلغ است ولیکن «اَللّهُ اَعلَمُ حیثَ یَجعَلُ رسَالَتَهُ»(1)یعنی «خدا میداند مقام رسالت خویش را به چه کسانی بسپارد» سپس آن پول را گرفت و رفت.(2)
1) سورهی انعام، آیه 124.
2) برگرفته از منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، باب دوازدهم، فصل دوم، روایت پنجم، ص 1841 به نقل از کشف الغمة، ج 3، ص 166 و بحارالانوار، ج 50،ص 175 ـ و پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام، ص 71 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 175 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 76 به نقل از شبلنجی شافعی در ص 165 کتابش ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 41 به نقل از الاتحاف بحب الاشراف، ص 67 و 68 و شرح شافیه ابی فراس، ج 6، ص 167 و جوهرة الکلام، ص 151.
بقول شیخ عباس قمی رحمة الله این کار امام هادی علیه السلام شبیه به آن چیزی است که ابی امامه از قول حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی حضرت خضر علیه السلام روایت نموده و آن اینکه: زمانی خضر علیه السلام در بازاری از بازارهای بنی اسرائیل راه میرفت، ناگهان چشم فقیری به او افتاد، و از او مال و صدقهای خواست، خضر علیه السلام گفت: چیزی نزد من نیست که به تو بدهم. فقیر گفت: «بِوَجهِ اللهِ لَمَّا تَصَدَّقتَ علیَّ اِنّی رَاَیتُ الخَیرَ فِی وَجهِکَ و رَجَوتُ الخَیرَ عِندَکَ» یعنی «تو را به ذات خدا (وجه خدا) قسم میدهم که چیزی به من صدقه دهی، من خیر را در چهرهی تو میبینم و از تو امید خیر دارم» قالَ الخَضِرُ: «آمنتُ باللهِ اِنَّکَ سألتَنی باَمرٍ عَظیمٍ ما عِندِی مِن شَیءٍ اُعطیکَهُ الاّ أَن تأخُذَنِی فَتَبیعَنی» یعنی «خضر علیه السلام گفت: من به خداوند ایمان دارم تو به وسیلهی امر بزرگی (وجه خدا) از من درخواست کردی، ولی چیزی در نزد من نیست که به تو بدهم مگر اینکه مرا بگیری و بفروشی». فقیر گفت: این را راست میگویی؟! خضر علیه السلام گفت: راست میگویم، چون تو به وسیلهی امر عظیمی از من درخواست کردی، با وجه خدا (ذات خدا) از من درخواست نمودی، پس مرا بفروش. فقیر هم او را به بازار بُرد به چهارصد درهم فروخت. حضرت خضر مدّتی در نزد مشتری ماند ولی او از حضرت انجام کاری را
نمیخواست. حضرت خضر به او گفت: تو مرا برای خدمت کردن خریدی، به انجام کاری فرمان بده، مشتری گفت: دوست ندارم تو را به زحمت بیاندازم چون تو پیری و بزرگ. حضرت خضر گفت: مرا به سختی نخواهی انداخت، یعنی هرچه بگویی میتوانم انجام دهم، او گفت: پس بلند شو و این سنگها را جابجا کن. و آن سنگها را کمتر از شش نفر در یک روز نمیتوانستند جابجا کنند، ولی حضرت خضر بلند شد و در همان ساعت آنها را جابجا نموده آن مرد گفت: اَحسَنت، کاری را انجام دادی که هیچ کس قدرت انجام آن را نداشت.
پس برای آن مرد سفری پیش آمد، او به حضرت خضر گفت: گمان میکنم تو شخص امینی هستی، جانشین من باش و خوب جانشینی کن و البته دوست ندارم تو را به مشقّت بیندازم. حضرت گفت: به مشقّت نمیاندازی. بعد آن مرد گفت: تا من برگردم، مقداری برایم خِشت(1)بزن. و سپس به سفر رفت و وقتی که برگشت حضرت خضر برایش ساختمانی محکم ساخته بود. آن مرد (که این عجایب را از حضرت دیده بود) گفت: تو را به وجه خدا (ذات خدا) قسم میدهم که بگویی حسب و اصل و تبار تو چیست و کار تو چگونه است؟ حضرت خضر فرمود: به وسیلهی امر عظیمی (وجه خداوند) از من سؤال کردی، من همان خضر هستم که شنیدهای فقیری از من درخواست کرد ولی چیزی نداشتم که به او بدهم، باز او مرا به ذات خداوند عزّوجل قسم داد و درخواست نمود، من هم خود را به بندگی او درآوردم و او مرا فروخت. به تو بگویم که: «هرکس که به وسیلهی وجه خداوند
1) فرهنگ فارسی عمید میگوید: خشت = آجر خام، گِل که در قالب بزنند و بگذارند خشک شود.
عزوجل (ذات پروردگار) از او درخواست کنند و او در حالیکه قادر به انجام آن درخواست است، سائل را ردّ کند، روز قیامت میایستد، در حالیکه بر چهرهی او پوست و گوشت و خون نیست و فقط بر چهرهاش، استخوانی است که میلرزد و تکان میخورد و حرکت میکند.»
مرد گفت: ترا به مشقّت انداختم و نشناختمت، حضرت فرمود: نترس و باکی نداشته باش، تو مرا نگاه داشتی و به من احسان نمودی. مرد گفت: پدر و مادرم به فدای تو، در مورد خانواده و مال من حکم کن یعنی یا در اینجا بمان و هرچه میخواهی بکن و یا اینکه تو را مختار می کنم که هرکجا بخواهی بروی حضرت خضر فرمود: مرا آزاد کن تا عبادت خداوند را کنم. و آن مرد هم چنین کرد. سپس حضرت خضر علیه السلام فرمود: «اَلحَمدُ لله الّذِی أوقَعَنی فِی العُبُودیّةِ فأنجانِی مِنها» یعنی «حمد برای خدایی است که مرا در بندگی انداخت و آنگاه مرا نجات داد.»(1)
امام هادی علیه السلام از آنچنان هیبت و نفوذ معنوی برخوردار بود که نه تنها مردم حق جو، قلبشان معترف به عظمت ایشان میگشت بلکه همگان خواسته و ناخواسته تحت تأثیر ایشان قرار میگرفتند و به تجلیل و تعظیم شخصیت والای وی میپرداختند و این امر اختصاص به شیعیان هم نداشت،(2)نمونهی آن اینکه:
1) برگرفته از منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج2، باب دوازدهم فصل دوم روایت پنجم، ص 1824 به نقل از اعلام الدین دیلمی، ص 350 و بحارالانوار، ج 13 باب 10،«قصة موسی علیه السلام حین لقی الخضر و سائر قصص الخضر علیه السلام و أحواله» ص 321، ح 55.
2) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 24 و 156، ضمناً در پاورقی ص 42 همین نوشته ذکر شد که حتی خلیفه و یا مأموران اعزامی او هم، تحت تأثیر جاذبه و نفوذ امام به تجلیل و تعظیم شخصیت ایشان میپرداختند.
1- امین الدین طبرسی از محدثین معروف، از قول محمد بن حسن اشتر علوی میگوید: من و پدرم بر درِ دربار متوکل عباسی ایستاده بودیم و من در آنوقت کودک بودم، گروهی از عباسیان و طالبیین و آل جعفر هم سوار بر اسب حضور داشتند، ناگهان امام هادی علیه السلام وارد شد، تمامی مردم بدون استثنا برای احترام به ایشان از مرکبهایشان پیاده شدند تا آنکه حضرت وارد دربار خلافت شدند. پس از لحظهای بعضی از افراد که از این تجلیل و گرامیداشت به خشم آمده بودند، لب به اعتراض گشودند و به بعضی دیگر گفتند: چرا ما برای این پسر پیاده شویم او نه شرافتش از ما بیشتر است و نه سنّش از ما زیادتر است، بخدا قسم که برای او پیاده نخواهیم شد. ابوهاشم جعفری به آنها گفت: به خدا سوگند که وقتی او را ببینید با ذلت و کوچکی برایش پیاده خواهید شد. مدتی نگذشت که امام تشریف آورد، وقتی نگاه آنان به حضرت افتاد همگی برای او پیاده شدند. ابوهاشم به آنها گفت: مگر شما نگفتید که ما برای او پیاده نمیشویم، پس چه شد که پیاده شدید؟ گفتند: به خدا سوگند نتوانستیم خودمان را کنترل کنیم و بیاختیار از اسب فرود آمدیم و به ایشان احترام گذاشتیم.(1)
1) برگرفته از منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، باب دوازدهم، فصل دوم روایت سوم، ص1840 به نقل از اعلام الوری، ص 343 و بحارالانوار، ج 50، ص 137 ـ وزندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 24 به نقل از بحارالانوار و اعیان الشیعه، ج 4، ق 2، ص 274 و 275 ـ و امام علی الهادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 151.
هیبت امام آنچنان قوی و نفوذ ایشان آنقدر نیرومند بود که حتی گاهی افرادی که نظر سوئی هم نسبت به ایشان داشتند، به محض دیدن رخسار پرفروغش، آثار ضعف و سستی و ترس بر قلبهایشان سایه میافکند.
البته سرّ عظمت ایشان در اطاعت خداوند متعال و پایبندی به دین بود. امام علیه السلام خواری و ذلت عصیان را از خود دور ساخته و از طریق اطاعت پروردگار به اوج عزّت و وقار دو جهان رسیده بود، لذا خدا در دل دشمنانش ترس میافکند، همانطور که قرآن کریم در سورهی حشر آیه 2 میفرماید: «وَ قَذَفَ فِی قُلوبِهم الرُّعب».(1)نمونهای که در این باره، از تاریخ، میتوان بیان کرد، اینکه:
2- فضل بن احمد کاتب میگوید: پدرم (احمد بن اسرائیل که کاتب معتز، پسر متوکل بود) گفت: یک روز من به همراه معتز وارد کاخ متوکل شدم، متوکل بر تخت نشسته بود و فتح بن خاقان (وزیر متوکل) هم در نزد او ایستاده بود. معتز سلام کرد و ایستاد و من هم پشت سر او ایستادم. معمولاً هر وقت که معتز وارد میشد متوکل به او مرحبا میگفت و دستور میداد که بنشیند، اما این بار از شدت خشم و ناراحتی متوجهی معتز نشد او با فتح بن خاقان سخن میگفت و هر لحظه بر شدّت خشمش افزوده میشد، به فتح بن خاقان میگفت: همین است کسی که این همه از او دفاع میکنی؟! و مرتّب سخن خود را تکرار میکرد. فتح بن خاقان میکوشید تا خشم او را کاهش دهد و میگفت: این حرفها دروغ است و به او تهمت میزنند. ولیکن متوکل بیشتر خشمگین میگردید و با جسارت میگفت:
1) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 25 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 151.
به خدا قسم او را میکشم که ادّعای دروغ میکند و بر سلطنت من ایراد میگیرد. سپس متوکل گفت تا چهار نفر از مأموران خزر(1)را حاضر کنند، وقتی آنها حاضر شدند به هر کدام شمشیری داد و به آنان دستور داد که وقتی امام هادی علیه السلام وارد شد، او را به قتل رسانند و همچنین گفت: به خدا قسم بعد از کشتن او، بدنش را آتش میزنم. «وَاللّه لَأُحرِقَنَّهُ بعدَ القَتلِ.»
در همان هنگام دربانان متوکل آمدند و خبر از آمدن امام دادند. ناگهان دیدم که حضرت وارد شد در حالیکه لبهای مبارکش حرکت میکرد و دعائی را میخواند و هیچ ناراحتی و وحشتی نداشت. همین که چشم متوکل به امام افتاد، به سرعت از تخت پائین آمد و به استقبال ایشان رفت و او را بغل کرد و دستهای مبارکش و پیشانی او را بوسید و در حالیکه شمشیر در دستش بود، گفت: ای آقای من، ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، ای بهترین خلق خدا، ای پسر عموی من. ای مولای من، ای ابوالحسن! ...
سپس متوکل گفت: آقای من! چرا در این هنگام، تشریف آوردید؟ حضرت فرمود: پیک تو آمد و گفت که متوکل شما را میخواهد. متوکل فحش زشتی به آن پیک داد و گفت: دروغ گفته، ای آقای من از همان راهی که آمدید، بازگردید. سپس به وزیر و فرزندانش رو کرد و گفت: ای فتح بن خاقان، ای عبیدالله، ای معتز، مولای خودتان و مولای مرا بدرقه نمایید.
هنگامیکه چشم آن چهار مأمور خزری به امام افتاد، به احترام ایشان به سجده
1) خزر، طایفهای وحشی که چشمانی تنگ و ریز داشتند، به نقل از فرهنگ فارسی عمید ـ ضمناً از متن روایت معلوم میگردد که زبان مکالمهی آنان با زبان اهل مجلس، متفاوت بوده است.
افتادند. وقتی امام بیرون رفت، متوکل آن چهار نفر را خواست و به مترجمی که سخنان آنان را ترجمه میکرد، گفت که از آنان سؤال کند که برای چه دستور او را نسبت به امام اجرا نکردهاند؟ و آنها گفتند: از شدّت هیب او بی اختیار شدیم زیرا در اطرافش صد شمشیر برهنه دیدیم ولی شمشیر داران را نمیتوانستیم ببینیم، لذا دل ما پر از ترس شد و این وحشت موجب شد که دستور شما را انجام ندهیم.(1)
علم و دانش ائمه علیهم السلام همانند پیامبران و مرسلین علیهم السلام،(2)علمی الهامی و خدادادی است و خداوند آنان را بیهیچ کوشش و تلاش، مرکز حقایق و اسرار خویش قرار داده و به آنان علمی لدّنی عطا فرموده تا حجّت را بر مردم تمام کنند. امام صادق علیه السلام از کیفیت علم ائمه علیهم السلام و دامنهی حیرت انگیز آن که وصف ناپذیر است، چنین یاد میکند:
«علم ما عبارت است از: غَابِر، مَزبُور، نَکتٌ فِی القُلُوب، نَقرٌ فی الاَسماع، جَفر اَحمر، جَفر اَبیَض و همچنین مُصحَف فاطمه علیهاالسلام و جامِعَة که همگی در نزد ماست.»
1) برگرفته از منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، باب دوازدهم، فصل پنجم، روایت ششم، ص 1879 به نقل از الخرائج قطب راوندی، ج1، ص 417 و بحارالانوار، ج 50، ص 196 به نقل از الخرائج و اثباه الهداة ج 6، ص 251 و مدینة المعاجز،ص 550 و حلیة الابرار، ج 2، ص 465 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 297 به نقل از الخرائج ـ و پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام ص 165 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 197.
2) رجوع شود به اصول کافی، ج 1،باب «اَنَّ الائمة ورثوا عِلمَ النّبی وَ جمیع الانبیاء و الأوصیاء الّذین من قبلهم» یعنی «ائمه، علوم همه پیغمبران را دارند»، ص 324.
از حضرت معانی این تعابیر را پرسیدند، ایشان فرمودند: «غابر، دانش آینده است» و «مزبور، دانش گذشته است» و «نکت فی القلوب، الهامات قبلی است» و «نقر فی الاسماع، به گوش خوردن صدای ملائکه است، زیرا ما گفتار آنان را میشنویم و لیکن خود آنها را نمیبینیم» و «جفر احمر، ظرفی است که سلاح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آن قرار دارد و از آن خارج نمیشود تا آنکه قائم آل محمد (عج) قیام نماید» اما «جفر ابیض، ظرفی است که در آن تورات موسی، انجیل عیسی، زبور داوود و کتب آسمانی پیشین قرار دارد» و «مصحف فاطمه علیهاالسلام، کتابی است که در آن تمام حوادث و نامهای کسانی که تا روز قیامت به حکومت میرسند، نوشته شده است» و امّا «جامعه، کتابی است دارای هفتاد ذراع طول، که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با دهان مبارکشان آن را املاء میفرمودند و حضرت علی علیه السلام با دست خویش مینوشتند. به خدا قسم هرچه مردم تا روز قیامت بدان نیاز پیدا کنند، در این کتاب آمده است، حتی دیهی یک خراش و یک تازیانه یا نصف تازیانه...».(1)
بنابراین علم ائمه علیهم السلام فقط محدود به احکام شرعی و علوم دینی نمیباشد بلکه شامل تمام علوم گوناگون میگردد و دلیل روشن آن، روایات و پیشگوئیهای متعددی است که از ائمه علیهم السلام در زمینههای گوناگون علوم، نقل شده است.
1) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیهم السلام ص 36 به نقل از الارشاد، ص 307 و 308 ـ و اصول کافی ج 1، باب «فیه ذکرُ الصَّحیفَة و الجَفرَ و الجامعةَ و مصحف فاطمة علیه السلام» یعنی «مصحف فاطمه علیهاالسلام و جفر و جامعه» ص 344.
حتی امام علی علیه السلام که بابِ شهرِ علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است،(1)علاوه بر اینکه از پیشرفتهای تکنولوژیک و تحولات علمی که در عرصهی گیتی به ظهور میرسد، خبر داد،(2)به قول عقّاد، پایهی سی و دو علم را بنیان نهاد.
امام صادق علیه السلام نیز یکی از همین پیشوایان حق و حقیقت است، که از زلال علم و دانش آنها، بشریت همچنان سیراب میشود، در فرمایشات خود از آلودگی دریا و فضا و زیانهای ناشی از آن برای انسان، پرده برداشته است و در کتاب موسوم به «توحید مفضل» قواعد تشریح و عجایب مربوط به اعضای انسان را بیان نموده است. همچنین ایشان بنیانگذار علوم فیزیک و شیمی به شمار میرود و اصول این دو دانش را توسط شاگرد برجسته و ممتاز خود، پیشاهنگ تحولات علمی، جابربن
1) پیامبرa فرمودند: «اَنَا مدینةُ العِلم و علیٌ بابُها» یعنی «من شهر علم هستم و علی در آن است» فقراتی از دعای ندبه.
2) در کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 36 و 37 به نقل از حیاة الامام محمد الجواد علیه السلام، ص 69 نمونههایی از این خبرها و پیشگوییها بیان شده که یکی از آنها اینکه حضرت فرمودند: «یأتی زمان علی النّاس یَری مَن فی المشرق مَن فی المغرب و مَن فی المغرب یری مَن فی المشرق» یعنی «زمانی خواهد آمد که ساکنین مشرق افراد مستقرّ در مغرب را خواهند دید و ساکنان مغرب، مشرقیان را» و باز فرمودند: «یأتی زمان علی النّاس یسمع مَن فی المشرق مَن فی المغرب و مَن فی المغرب یسمع مَن فی المشرق» یعنی «زمانی فرا خواهد رسید که کسی که در مغرب است صدای مشرقیان را خواهد شنید و برعکس». و امروزه شاهد هستیم که با اختراع رادیو و تلویزیون و کامپیوتر... چگونه این پیشگوییها تحقق یافته است. همچنین حضرت فرمودهاند: «یأتی زمان علی الناس یسیر فیه الحدید» یعنی «زمانی خواهد آمد که در آن، آهن به حرکت درخواهد آمد» که این پیشگوئی نیز با اختراع ماشین و قطار و هواپیما ... محقق گشته است. البته ایشان موارد متعددی را پیشبینی کردهاند که تماماً صادق بوده است و اینگونه امور، با وجود آن موقعیت علمی که حضرت داشتهاند اصلاً عجیب نیست.
حیّان چهرهی افتخارآمیز شرق، وضع کرده است.
امام هادی علیه السلام نیز که در هفت سالگی به مقام امامت رسید، بهوسیلهی علمای بزرگ زمان خود، مورد پرسش قرار گرفت و دشوارترین مسائل را آنچنان دقیق و روشن پاسخ داد که پرسش کنندگان را متحیّر ساخت و در نتیجه آنان به امامتِ امام هفت ساله اعتراف نمودند.
دانش امام هادی علیه السلام منحصر در زمینهی خاصی مثل حدیث، فقه، فلسفه و کلام نبود بلکه شامل تمام شاخههای معرفت بشری میگشت. علم و دانش حضرت زبانزد عام و خاص بود و کسی یارای عرض اندام در برابر معارف گستردهی وی را نداشت، او آنچنان مورد قبول تمام علمای عصر خود بود که آنان در مسائل پیچیده و غامض به ایشان رجوع میکردند و رأی حضرت را نصب العین خود قرار میدارند و عجیب آنکه حتی متوکل عباسی، سرسختترین دشمن امام نیز، از این امر مستثنی نبود و هنگام اختلاف آراء نظر امام را جویا میشد و رأی ایشان را بر دیگران مقدّم میداشت. چون در واقع امام با دانش امامت و استدلال روشن، چنان مسئله را میشکافت که متوکل و فقهاء در برابر آن ناگزیر به تحسین و تسلیم میشدند.(1)
بهرحال در این قسمت فقط به نمونههائی اکتفا میشود که بیانگر گوشهای از علم امام هادی علیه السلام در مورد آینده و گذشته و ما فی الضمیر افراد(2)میباشد:
1) . قابل ذکر است که مقدمهی قسمت (د)، به طور کلی برگرفته از کتاب «زندگانی امام علی الهادی علیه السلام» ص 35 تا 38 و ص 68 و کتاب «سیرهی پیشوایان» ص 599 میباشد.
2) در واقع این موارد مربوط به سه قسم اولیه از علومی است که مطابق روایت امام صادق علیه السلام، ائمه دارا هستند و در ص 139 همین نوشته ذکر گردید. ضمناً برای اطلاع بیشتر از نمونههای تاریخی که مربوط به بعضی علوم دیگر امام هادی علیه السلام میباشند، میتوان به کتاب «زندگانی امام علی الهادی علیه السلام» ص 68 تا 193 و «سیره پیشوایان» ص 599 تا 601 مراجعه نمود.
1- قطب راوندی از قول هبة الله بن ابی منصور نقل میکند که: در سرزمین ربیعه، کاتبی بود نصرانی (مسیحی)، از اهل «کَفَرتوثا»(1)به نام یوسف بن یعقوب که از دوستان پدرم بود. روزی در بغداد به عنوان میهمان به منزل ما آمد، پدرم انگیزهی آمدنش را از او پرسید و یوسف پاسخ داد: متوکل عباسی مرا خواسته است و نمیدانم چه تصمیمی برایم دارد، من نیز سلامتی خود را با صد دینار بیمه کردهام که آنها را با خود آورده ام تا به علی بن محمد بن علی الرضا علیه السلام تقدیم کنم. (در واقع آن صد دینار را نذر آن حضرت کردهام). پدرم نیز او را تشویق نمود.
یوسف بن یعقوب به دربار متوکل رفت و چند روز بیشتر نگذشته بود که با شادمانی و خوشحالی به خانهی ما برگشت. پدرم از آنچه بر او گذشته بود، پرسید و او چنین پاسخ داد: وارد سامراء شدم با اینکه تا آن وقت این شهر را ندیده بودم و قبلاً به آن شهر نرفته بودم، با خود گفتم: خوب است قبل از رفتن به نزد متوکل تا هنوز کسی مرا نشناخته و متوجه آمدنم نشده این صد دینار را به ابن الرضا علیه السلام برسانم. من میدانستم که متوکل آن بزرگوار را تحت کنترل دارد و خانه نشین است، با خود گفتم: چه کنم؟ من مردی نصرانی هستم اگر از خانهی ابن الرضا علیه السلام سؤال کنم، میترسم این خبر به متوکل برسد و بیشتر موجب ناراحتی و خشم او نسبت به
1) به نقل از پاورقی کتاب منتهی الآمال، ص 1042 در ذیل همین روایت، «کفر توثا» نام قریهای از قرای فلسطین است.
من شود، ساعتی در این مورد به فکر فرو رفتم، سرانجام به دلم افتاد که بر الاغم سوار شوم و در شهر بگردم و الاغ را به حال خود بگذارم تا هر کجا که میخواهد برود، شاید در این بین، بدون اینکه از کسی چیزی بپرسم، از خانهی حضرت مطلع شوم. سپس دینارها را در کاغذی گذاشتم و آن را در آستینم قرار دادم و سوار الاغم شدم، الاغ از بازارها و کوچهها گذشت و به هرجا که می خواست رفت تا به درب خانهای رسید، آنجا ایستاد، هرچه سعی کردم حرکت کند، از جای خود تکان نخورد. به غلام خود گفتم: بپرس که این خانهی کیست؟ گفتند: خانهی ابن الرضا علیه السلام است. با خود گفتم: الله اکبر، به خدا سوگند این نشانهای قانع کننده بر حقّانیت این خاندان است. در همین موقع غلامی سیاه از خانه بیرون آمد و گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ گفتم: بله. گفت: پائین بیا. من هم پیاده شدم، مرا در راهروی خانه نشاند و خود داخل خانه شد. با خودم گفتم: این هم نشانهای دیگر بود، این غلام از کجا نام مرا میدانست، در حالیکه در این شهر کسی مرا نمیشناسد و من تاکنون به این شهر نیامدهام. خادم بیرون آمد و گفت: صد دیناری که در کاغذ کردهای و در آستین گذاشتهای بده. من پول را به او دادم و با خود گفتم: این نشانهی سوم.
سپس آن خادم برگشت و گفت: داخل شو. من وارد شدم و خدمت آن حضرت رسیدم، آن بزرگوار تنها نشسته بود، فرمود: ای یوسف! آیا وقت آن نرسیده که به راه راست بیایی و هدایت شوی؟ گفتم: آقای من به اندازهی کافی براهین و دلایل روشن برای اینکه هدایت شوم، دیدهام. امّا امام فرمود: هیهات تو اسلام نخواهی آورد ولی پسرت، فلانی مسلمان میشود و از شیعیان ما خواهد بود، و بعد فرمود:
«یا یُوسفُ! اِنَّ أقواماً یَزعُمونَ أنَّ ولایَتَنَا لاتَنفَعُ أمثَالَکُم، کَذَبوا وَ اللّهِ اِنَّها لَتَنفَعُ أمثَالَکَ» یعنی «ای یوسف! بعضی خیال میکنند که محبّت و ولایت ما برای امثال شماها سودی ندارد، به خدا سوگند دروغ میگویند، ولایت و محبّت ما برای مثل شما نیز سودمند است» سپس فرمود: به جانب مقصدی که داشتی برو، با آنچه دوست داری روبرو خواهی شد (به دیدار متوکل برو که مرادت برآورده خواهد شد). یوسف گفت: من نزد متوکل رفتم و به مقصود خود رسیدم و بازگشتم.
سپس هبة الله میافزاید: پس از مرگ یوسف، پسر او را دیدم که مسلمان شده بود و شیعهی خوبی بود، او گفت که پدرش به مذهب نصرانیّت از دنیا رفته و او پس از مرگ پدر، مسلمان شده و میگفت: «أَنا بِشارَةُ مولایَ علیه السلام» یعنی «من، بشارت و مژدهی مولای خود، امام هادی علیه السلام هستم».(1)
این روایت علاوه بر اینکه نمایانگر علم امام هادی علیه السلام میباشد، نشانگر این نیز میباشد که حتی اهل کتاب نیز موقعیت والای حضرت را در نزد خداوند درک میکردند و در گرفتاریها و دشواریهای زندگی خود به امام متوسل میشدند و هدایایی را به ایشان تقدیم میکردند و از حضرتش میخواستند تا گِره از کار
1) برگرفته از ا«امام هادی علیه السلام و نهضت علویان» ص 248 ـ و «زندگانی امام علی الهادی علیه السلام» ص 26 ـ و «پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام» ص 95 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 144 ـ و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل سوم روایت دهم، ص 1857 به نقل از الخرائج، ج 1، ص 396 و بحارالانوار،ج 50 ص 144 و اثباة الهداة، ج 6، ص 240 و مدینة المعاجز، ص 547 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 43.
فروبستهی آنان را بگشاید.(1)
2- در امالی ابن الشّیخ از منصوری و کافور خادم روایت شده که: امام هادی علیه السلام در سامراء همسایهای داشت که به او یونس نقّاش(2)میگفتند و او بیشتر اوقات نزد حضرت میآمد و به ایشان خدمت میکرد. یکروز در حالیکه میلرزید به خدمت حضرت آمد و عرض کرد: ای آقای من، وصیت میکنم که با اهل بیت من خوب رفتار کنید. حضرت در حالیکه لبخند میزد فرمود: مگر چه خبر شده؟ عرض کرد که موسی بن بغا(3)به من نگین با ارزشی داد که روی آن نقشی بزنم، ولی من وقتی خواستم روی آن نگین نقش بزنم. شکست و دو قسمت شد، فردا روزی است که باید نگین را تحویل بگیرد، موسی بن بغا یا مرا هزار تازیانه میزند و یا میکُشد. حضرت فرمود: اکنون به منزل خود برو، فردا چیزی به جزخوبی نخواهی دید. فردا صبح باز خدمت حضرت رسید و گفت: فرستادهی موسی برای دریافت نگین آمده. باز حضرت فرمود: نزد او برو به جز خیر و خوبی چیزی نخواهی دید. اما آن مرد باز گفت: الآن که نزد او میروم چه بگویم؟ حضرت فرمود: تو نزد او برو و گوش کن که او به تو چه میگوید، که جز خوبی چیز دیگری نخواهد بود. مرد نقّاش رفت و بعد از مدتی خندان برگشت و گفت: ای آقای من! وقتی نزد موسی رفتم او به من گفت: کنیزانم در مورد آن نگین با هم دشمنی و جنگ و دعوا کردند، آیا ممکن است که آن نگین را دو نصف کنی تا دو نگین شود و دعوا و
مخاصمهی آنها برطرف شود؟ حضرت وقتی این مطلب را شنید، خدا را حمد نمود و فرمود: در جواب او چه گفتی؟ یونس نقّاش گفت: گفتم به من مهلت بده تا در مورد آن فکری کنم. حضرت فرمود: خوب پاسخی دادی.(1)
3- در امالی شیخ طوسی از امام هادی علیه السلام روایت شده که فرمودند: به اجبار به سامراء آمدم و اگر مرا از سامراء خارج هم کنند، باز به اجبار خواهد بود. راوی گفت: ای آقای من! برای چه؟ حضرت فرمودند: چون این سرزمین هوای خوب و آب گوارایی دارد و بیماری در آن کم است.
آنگاه فرمود: «تَخرَبُ سُرَّ مَن رَأی حَتَّی یکُونَ فیهَا خانٌ و بَقَّالٌ لِلمارَّةِ و علامَةُ تَدَارُکِ خَرَابِهَا تدارُکُ العِمَارَةِ فی مَشهَدِی مِن بَعدِی» یعنی «پس از مرگ من، سامراء ویران خواهد شد به گونهای که فقط یک کاروان سرا و یک بقّالی در آنجا برای رهگذران باقی خواهد ماند و علامت نزدیک شدن خرابی سامراء، ساختمانی است که بر محل دفن من، پس از مرگم بنا خواهد شد.»(2)
4- خیران اسباطی میگوید: وارد مدینه شدم و خدمت امام هادی علیه السلام مشرّف گشتم، حضرت پرسید: از حال واثق چه خبر داری؟ گفتم: صحیح و سالم بود و من به تازگی او را دیدم، ده روز است که از پیش او آمدهام. فرمود: مردم مدینه
1) برگرفته از منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل سوم روایت اول، ص 1847 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 125 به نقل از امالی ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 114.
2) برگرفته از پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام، ص 159 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 130 ـ و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل سوم روایت پنجم، ص 1851 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 129 به نقل از امالی، مجلس 10 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 109.
میگویند که او مرده است. گفتم: من از همهی مردم به واثق نزدیکترم و در مورد حالِ وی اطلاعاتم بیشتر از دیگران است. حضرت فرمود: اِنَّ النّاسَ یَقُولونَ اِنَّهُ ماتَ» یعنی «مردم میگویند که واثق مرده است». وقتی این سخن را فرمود، فهمیدم که منظورش از مردم، خودِ آن حضرت است. بعد فرمود: جعفر (جعفر متوکل عباسی) چه کرد؟ گفتم: به بدترین حال (به دستور واثق) در زندان به سر میبرد. فرمود: اکنون او خلیفه است. آنگاه پرسید: ابن زیّات چه میکرد؟ گفتم: مردم با او بودند و فرمان، فرمان او بود. فرمود: ریاست بر او شوم و نامبارک خواهد شد. در این هنگام حضرت مقداری سکوت نمود و بعد فرمود: از اجرای مقدّرات الهی و احکام خداوند چاره و گریزی نیست، ای خیران! بدان که واثق مُرد و جعفر متوکل عباسی به جای او نشست و ابن زیّات هم کشته شد. پرسیدم: این وقایع چه وقت اتفاق افتاد؟ حضرت فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو از شهر.
چند روز بیشتر نگذشته بود که قاصد متوکل به مدینه آمد و همانگونه که امام فرموده بود،گزارش داد.
قابل ذکر است که واثق نهمین خلیفهی عباسیان و فرزند معتصم بوده و جعفر متوکل نیز، برادر او است که بعد از او خلیفه شد، و ابن زیّات که در ایّام معتصم و واثق وزیر خلاف عباسی بود، وقتی متوکل خلیفه شد، او را کشت.(1)ابن زیّات،
1) برگرفته از «امام هادی و نهضت علویان» بخش «نگرش عمیق سیاسی امام» ص 139 به نقل از شبلنجی شافعی در کتابش به نام «نور الابصار» ص 165 و به نقل از شیخ مفید ـ و پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام، ص 145 به نقل از الارشاد، ص 309 و بحارالانوار، ج 50 ص 158 ـ و منتهی الآمال به تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل سوم، روایت هشتم، ص 1855 به نقل از الارشاد شیخ مفید، ج2، ص 301 و بحارالانوار، ج 50، ص 158 و الکافی، ج1، ص 416 و الخرائج، ج 1، ص 407.
جنایتکار معروف خلافت عباسی است که صاحب تنور مشهور میباشد، او تنوری از آهن ساخته بود که درون آن میخ کوبیده شده بود و هر وقت میخواست انقلابیون و مستضعفان جامعه را مجازات کند، به دست و کتف آنان زنجیر زده و آنان را در آن تنور که با هیزم و چوب زیتون آتش زده بودند، میانداخت. این تنور وحشتناکترین مجازات در آن عصر بشمار میرفت و قبل از وزارت خائنانهی زیّات، هیچ خلیفه و یا وزیری، افراد را بدین طریق مجازات نمیکرد، ولی عاقبت به فرمان متوکل، خود زیّات را هم با زنجیر آهنین بسته و در همان تنور خودش انداختند و دوزخ تنور دنیا برایش به دوزخ جاوید آخرت متصل شد و تا ابد گرفتار لهیب مهیب آتش دوزخ گردید.(1)
5- شیخ یوسف بن حاتم شامی در درّ النّظیم و سیوطی در درّ المنثور از تاریخ خطیب بغدادی از محمّد بن یحیی نقل کرده که: روزی یحیی ابن اکثم در مجلس واثق خلیفه عباسی، در زمانیکه جمعی از علماء و فقهاء حضور داشتند، سؤال کرد که: «چه کسی سر حضرت آدم علیه السلام را هنگامیکه حج به جا آورد، تراشید؟» هیچکدام از حاضران در مجلس نتوانستند پاسخ دهند و همه از جواب عاجز ماندند. واثق گفت: من اکنون کسی را که جواب این سؤال را بدهد، حاضر میکنم
1) برگرفته از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 140 تا 144 ـ و تتمة المنتهی با تحقیق باقری بیدهندی بخش «ذکر ایّام متوکل» ص 2528 به نقل از وفیات الاعیان، ج 5، ص 100 و مروج الذهب، ج 4، ص 88.
و سپس شخصی را به دنبال امام هادی علیه السلام فرستاد و ایشان را در مجلس حاضر کرد. خلیفه پرسید: ای ابوالحسن! به ما بگو چه کسی سر حضرت آدم علیه السلام را به هنگام حج تراشید؟ امام علیه السلام فرمود: ای واثق! مرا از جواب این سؤال معاف کن. ولی خلیفه گفت: تو را سوگند میدهم که جواب را بفرمایی. امام علیه السلام فرمود: حالا که قبول نمیکنی پس میگویم: پدرم خبر داد مرا از جدّم، از پدرش، از جدّش که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: برای تراشیدن سر آدم علیه السلام جبرئیل مأمور شد یاقوتی از بهشت آورد و به سر آدم علیه السلام کشید و موهای سرش ریخت، و به هر کجا که روشنی و درخشش آن یاقوت رسید، آنجا حَرَم گردید.(1)
6- نمونهای که از مصادیق علم امام هادی علیه السلام به مکنونات قلبی و ما فی الضمیر افراد، میباشد(2)اینکه:
شیخ طوسی در تهذیب و دیگران روایت کردهاند که اسحق بن عبدالله علوی عریضی گفت: در مورد چهار روزی که در سال، روزه گرفتنش مستحب است بین پدرم و عموهایم اختلاف شد، تصمیم گرفتند به خدمت امام هادی علیه السلام بروند، در آن هنگام حضرت هنوز به سامراء نرفته بودند و مقیم «صریا»(3)بودند. پس از آنکه
1) برگرفته از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 137 ـ و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل دوم، روایت چهارم، ص 1840 به نقل از الدّر النّظیم، ج 2، ص 217 و تاریخ بغداد، ج 12، ص 56.
2) البته مواردی از اینگونه را در پاورقی، ص 120 و در ص 143 نیز ذکر کردیم.
3) صریا، نام مکانی اطراف مدینه است. به نقل از «معجزات امام هادی علیه السلام» ص 103 ـ و بحارالانوار، ج 50، ص 90، باب 5.
آنان به خدمت امام علیه السلام رسیدند، (قبل از آنکه مطلبی را اظهار کنند) حضرت فرمودند: آمدهاید که از من در مورد ایّامی از سال، که روزهاش مستحب است سؤال کنید؟ گفتند: بله ما برای همین مطلب آمدهایم. حضرت فرمودند: یکی از آن چهار روز، هفدهم ربیع الاول است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن روز متولّد شدهاند و روز دیگر، بیست و هفتم رجب است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن مبعوث شدهاند و روز دیگر، روز بیست و پنجم ذیقعده است که در آن روز، زمین پهن شده است (دحو الارض) و روز دیگر، روز هیجدهم ذیحجّه است که روز غدیر است.(1)
موارد ذکر شده و امثال آن نشانگر این میباشند که حضرت با الهامات غیبی، از امور پنهانی مطلع بودهاند.(2)
یکی از دلایل اثبات امامت حضرت هادی علیه السلام ظهور و صدور کرامات از ایشان است که به اذن الهی صورت میگرفته است. در کتب سیره و تاریخ، کرامات زیادی(3)از ایشان نقل شده که در اینجا فقط به چند مورد آن اکتفا میشود:
1- شیخ طوسی از کافور خادم روایت کرده که گفت: امام علی النقی علیه السلام مرا به دنبال کاری فرستاد و فرمود وقتی برگشتی فلان سطل را در فلان محل بگذار تا
1) برگرفته از منتهی الآمال به تحقیق باقری بیدهندی، ج2، فصل دوم روایت هفتم، ص 1845 به نقل از مصباح المتهجد، ص 745 و بحارالانوار،ج 50،ص 157 به نقل از المصباح ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 103.
2) برگرفته از «امام هادی علیه السلام و نهضت علویان»، ص 258.
3) برگرفته از «امام هادی علیه السلام و نهضت علویان»، ص 49.
وقتی که خواستم وضو بگیرم و مهیّای نماز شوم، آماده باشد، بعد حضرت رفتند و بر قفا (به پشت) خوابیدند. من فراموش کردم که دستور ایشان را انجام دهم. آن شب، شب سردی بود، یکدفعه متوجه شدم که آن حضرت برای نماز برخاسته است و یادم آمد که سطل آب را در محلّی که ایشان فرموده بود، نگذاشتم، از ترسِ سرزنش ایشان از جای خود بلند شدم و از آنجا دور شدم و ناراحت بودم که حضرت برای فراهم کردن آن سطل آب، به مشقّت و سختی خواهد افتاد. ناگهان ایشان غضبناک مرا صدا کرد، من گفتم: اِنّا لِلّه، چه عذری بیاورم که چنین کاری را فراموش کردم، ناچار با حالت ترس و وحشت به خدمت ایشان رفتم. فرمودند: وای بر تو آیا نمیدانی من عادت دارم با آب سرد تطهیر کنم و وضو بگیرم، برایم آب گرم کردهای و در سطل گذاشتهای! گفتم: به خدا سوگند که من نه سطل را در آنجا گذاشتم و نه آب گرم در آب ریختم. فرمودند: الحمدلله، به خدا قسم که (راحتی) آسانی و اجازهی خداوند را ترک نخواهیم کرد و عطای او را رد نمیکنیم، حمد و سپاس خداوندی را که ما را از اهل طاعتش قرار داد و با کمک نمودن بر عبادتش به ما توفیق داد، به درستی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «خداوند بر کسی که آسانی و رخصتش را قبول نکند، غضب میکند.»(1)
2- ابن شهر آشوب و قطب راوندی از ابوهاشم جعفری روایت کردهاند که گفت: خدمت حضرت هادی علیه السلام بودم، سخن از زبان هندی بود، ایشان چند کلمهای با من به زبان هندی صحبت نمود و من نتوانستم درست پاسخ دهم. در
1) . برگرفته از منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل دوم، روایت اول، ص 1838 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 126.
نزد آن حضرت کیسهی کوچکی پُر از سنگریزه بود، یکی ازسنگریزهها را برداشت و در دهان مبارک گذاشت و آن را مکید، سپس آن را به من داد تا در دهانم گذارم، من هم آن را در دهان خود گذاشتم، به خدا سوگند که هنوز از خدمت حضرت بیرون نرفته بودم که میتوانستم به هفتاد و سه زبان که اولین آن زبان هندی بود، سخن بگویم.(1)
3- قطب راوندی روایتی را نقل میکند که خلاصهاش این است: در زمان متوکل زنی ادّعا کرد که زینب، دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم. متوکل به او گفت: از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و زینب تا به الآن سالها گذشته است، در حالیکه تو هنوز جوانی! آن زن گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر سر من دست کشیده و دعا کرده است که هر چهل سال جوانیم تجدید شود امّا نیاز، مرا واداشت که خود را معرفی کنم. متوکل بزرگان علوی و عباسیان و قریش را خواست و جریان را بازگو کرد. همه گفتند زن دروغ میگوید: زینب در فلان سال وفات کرده. آن زن گفت: ایشان دروغ میگویند، من از نظر مردم پنهان بودم و کسی از حال من خبر نداشت تا الآن که خود را آشکار نمودم.
متوکل گفت: درست نیست که بدون دلیل و برهان سخن او را رد کرد، باید بطلان ادّعای او را اثبات نمود. گفتند: ابن الرضا را حاضر کن، شاید او با دلیل و برهان بطلان ادّعای این زن را اثبات کند. متوکل آن حضرت را حاضر کرد و جریان
1) .برگرفته از منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل سوم، روایت سوم، ص 1850 به نقل از الخرائج، ج 2، ص 673 و المناقب، ج 4،ص 408 و بحارالانوار، ج 50، ص 136 و اعلام الوری، ص 360 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 62.
را به ایشان گفت. حضرت فرمود: دروغ میگوید، زینت علیهاالسلام در فلان سال وفات نموده. متوکل گفت: اینها نیز، همین را گفتند، دلیلی بر بطلان سخن این زن، بیان کن. حضرت فرمود: «لُحُومُ بَنی فاطمَة مُحرَّمةٌ علی السَّباعِ، فَاَنزِلها اِلی السِّباعِ فاِن کانَت مِن وُلدِ فاطمةَ فَلا تَضُرُّهَا.» یعنی «گوشت فرزندان فاطمه علیهاالسلام بر درندگان حرام است او را نزد درندگان بفرست، اگر راست میگوید و از فرزندان فاطمه علیهاالسلام باشد، درندگان او را نمیخورند» متوکل به آن زن گفت: چه میگویی؟ زن گفت: او میخواهد مرا به این وسیله بکُشد. امام فرمود: در اینجا عدهی زیادی از اولاد امام حسن و امام حسین علیهماالسلام حضور دارند، هر کدام را که مایلی نزد درندگان بفرست تا موضوع روشن شود. در این موقع رنگ از چهرهی همه پرید، بعضی از دشمنان امام گفتند: چرا به دیگری حواله میکند و خودش نمیرود؟ متوکل هم که منتظر فرصت بود، با امید به اینکه با انجام این عمل از وجود امام هادی علیه السلام خلاص شود، این پیشنهاد را پذیرفت و فرصت را غنیمت شمرد و به امام گفت: خود شما نزد درندگان بروید. در این هنگام نردبانی آوردند و امام علیه السلام وارد محل درندگان شد و در میان آنها نشست. در آنجا شش شیر درّنده بود، شیران به خدمت حضرت آمدند و از روی خضوع سر خود را در جلوی ایشان بر زمین میگذاشتند و آن حضرت نیز دست نوازش بر سر ایشان میکشید، سپس حضرت به شیرها اشاره کرد که برخیزند و به کناری روند، همه برخاستند و اطاعت کردند و به جانبی که امام دستور داده بود، میرفتند و در مقابل امام میایستادند.
در این هنگام وزیر متوکل به او گفت: این کار به صلاح نیست و به ضرر توست، قبل از اینکه جریان منتشر شود و همهی مردم بفهمند، بگو هر چه زودتر از
آنجا خارج شود. متوکل هم از امام خواست که بیرون بیاید. همین که حضرت پا بر نردبان گذاشت که بالا بیاید، شیرها اطرافش را گرفتند و خود را به لباسهای ایشان میمالیدند، حضرت به شیرها اشاره نمود که برگردند! همه کنار رفتند و ایشان بالا آمدند و سپس فرمود: هرکس گمان میکند که اولاد فاطمه علیهاالسلام است، میان این درندگان برود و در میان آنها بنشیند.
در این وقت آن زن گفت که من ادّعای دروغ کردم و دختر فلانی هستم که به خاطر فقر و تنگدشتی چنین ادّعایی نمودم (خواستم با به کار گرفتن این نیرنگ، به نان و نوا و سر و سامانی برسم). متوکل گفت: او را در میان درندگان بیندازید، امّا مادر متوکل از او درخواست کرد که آن زن را ببخشد و متوکل هم او را بخشید.(1)
4- قطب راوندی روایت کرده که ابوهاشم جعفری گفت: متوکل محلّی را ساخته بود که سوراخ سوراخ و مشبّک بود به طوری که آفتاب دور دیوار آن میگردید (از هر طرف که آفتاب میگردید، از این شبکهها نور به داخل آن محل میتابید.) متوکل پرندگان آوازه خوانی را در آنجا گذاشته بود، هنگامیکه روز سلام(2)
1) رگرفته از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 50 به نقل از صواعق المحرقه از ابن حجر مکی شافعی و به نقل از قطب راوندی ـ و پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام، ص 153 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 150 ـ و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی ج 2،فصل سوم، روایت هفتم، ص 1853 به نقل از الخرائج، ج1، ص 404 و بحارالانوار، ج 50،ص 249 و اثباة الهداة، ج 6، ص 244 و حلیة الابرار، ج 2، ص 468 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام ص 13.
2) روز سلام، روزی بوده که همهی مردم در این روز برای احترام و عرض ادب به خدمت خلیفه میآمدند و اگر احیاناً مشکلی هم داشتند به عرض خلیفه میرساندند و خلیفه برای تحقیر و کوچک نمودن امام و... ایشان را هم اجبار نموده بود تا در این روز به دیدنش برود.
بود، خلیفه در این محلّ مینشست و مردم به حضورش میآمدند ولی به خاطر سر و صدای زیاد آن پرندگان، شنیده نمیشد که به او چه میگویند و یا او به دیگران چه میگوید، امّا وقتی امام هادی علیه السلام به آن مکان میآمد، پرندگان همگی ساکت میشدند به طوری که صدای یکی از آنها هم شنیده نمیشد و وقتی آن حضرت از آنجا بیرون میرفت، شروع میکردند به سر و صدا کردن.
ضمناً در نزد متوکل چند عدد کبک هم بود که وقتی امام هادی علیه السلام در آنجا تشریف داشتند، آنها حرکت نمیکردند ولی وقتی ایشان از آنجا میرفتند، آنها شروع به جنگیدن با هم میکردند.(1)
5- ابوالقاسم بن ابوالقاسم بغدادی میگوید: زرافه، دربان متوکل گفت: از هندوستان مردی شعبده باز نزد متوکل آمد که حقّه بازیهای بسیار شگفت و بی سابقه انجام میداد. متوکل علاقهی خاصی به این بازیها داشت، تصمیم گرفت امام هادی علیه السلام را شرمنده کند، به این خاطر به شعبده باز گفت: اگر تو با تردستی بتوانی علی هادی علیه السلام را میان مردم شرمنده کنی هزار دینار طلا به تو جایزه میدهم. شعبده باز گفت: شما دستور بدهید چند عدد نان نازک (مانند نان لواش) تهیه کنند و در سفر بگذارند و مرا نیز در کنار علی هادی علیه السلام بنشانید. متوکل این کار را انجام داد و امام هادی علیه السلام را نیز احضار کرد. امام سر سفره نشست. در سمت چپ یک پشتی قرار داشت که روی آن عکس یک شیر، نقش بسته بود،
1) برگرفته از منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل سوم، روایت سیزدهم، ص 1862 به نقل از الخرائج، ج1، ص 404 و بحارالانوار، ج 50، ص 148 و اثباة الهداة، ج 6، ص 244 و مدینة المعاجز، ص 548 و الصراط المستقیم، ج 2، ص 204 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 26 و 27.
شعبده باز کنار همان پشتی نشست.
امام هادی علیه السلام دست خود را دراز کرد تا نان بردارد، شعبده باز کاری کرد که نان به پرواز درآمد و به هوا پرید، باز حضرت به طرف نان دیگری دست دراز نمود، باز هم شعبده باز آن نان را به پرواز درآورد. مردم حاضر در جلسه از دیدن این منظره خندیدند. در این هنگام «فضرَبَ علیٌ بن محمدٍ علیهماالسلام یَدَهُ عَلَی تِلکَ الصُّورةِ الَّتی فِی المِسوَرَةِ و قالَ: خُذهُ!» یعنی «امام علیه السلام بر روی همان عکس شیر، دست نهاد و فرمود: این مرد را بگیرد!» ناگهان آن عکس از پشتی بیرون پرید و آن شعبه باز پلید را بلعید و مجدداً به جای اوّل خود در همان پشتی برگشت.
همه حاضران از دیدن این معجزه در حیرت فرو رفتند. در این موقع امام علیه السلام برخاست تا برود. متوکل گفت: تقاضا دارم بنشینید و آن مرد را برگردانید. (امام علیه السلام که از نقشههای متوکل با خبر بود) فرمود: به خدا سوگند دیگر او را نخواهی دید، آیا میخواهی دشمنان خدا را بر دوستان خدا مسلّط سازی؟!
آنگاه از مجلس بیرون رفت و دیگر هیچکس آن مرد شعبده باز را ندید.(1)
یکی دیگر از خصوصیات امام هادی علیه السلام استجابت سریع دعای ایشان بود، زیرا خود و پدران گرامیش از منزلت و مقام والایی نزد خداوند متعال برخوردار
1) برگرفته از «امام هادی علیه السلام و نهضت علویان» ص 49 به نقل از قطب راوندی در خرائج و در کشف الغمه، ج 3، ص 184 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 19 ـ و پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام ص 183 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 147.
بودند.(1)در این باره مورّخان نمونههای بیشماری را ذکر نمودهاند که در اینجا فقط به دو مورد آن اشاره میشود:(2)
1- از ابوهاشم جعفری روایت شده که گفت: روزی خدمت امام هادی علیه السلام عرض کردم که وقتی از سامراء از خدمت آن حضرت به بغداد برمیگردم (منزلش در بغداد بوده)، اشتیاق زیادی به ملاقات با آن حضرت پیدا میکنم ولی به جز این اسب که ضعیف و ناتوان است، مرکب سواری دیگری ندارم و از آن حضرت خواستم که برای نیرو و توان من به جهت زیارت کردنش دعائی کند.
ایشان فرمودند: «قوَّاکَ اللهُ یا اباهاشمِ و قَوّیَ بِرذَونَـکَ» یعنی «خداوند به تو و اسب تو قوّت بدهد». بعد از دعای آن حضرت، آنچنان بود که ابوهاشم نماز صبح را در بغداد میخواند و بر اسب خود سوار میشد (و در حالیکه از بغداد تا سامراء سی فرسخ راه است) هنگام ظهرِ همان روز به سامراء میرسید و اگر میخواست در همان روز به بغداد برمیگشت و این از عجایبی بود که مشاهده میشد.(3)
1) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 62 و در همین کتاب به نقل از اسعاف الراغبین، ص 227 میگوید: حضرت امام صادق علیه السلام (نیز) از خداوند درخواستی نمیکرد، مگر آنکه به سرعت به اجابت میرسید.
2) برای اطلاع از نمونههای دیگر میتوان به کتاب «زندگانی امام علی الهادی علیه السلام» ص 62 مراجعه نمود. ضمناً قضیهای که در پاورقی، ص120 همین نوشته ذکر شد، نیز میتواند ازموارد این قسمت، محسوب شود.
3) معجزات امام هادی علیه السلام، ص 41 ـ و سخنان برگزیده از برگزیدگان جهان قسمت امام هادی علیه السلام ص 478 به نقل از انوار البهیة و منتهی الآمال و بحارالانوار، ج 50، ص 138 ـ و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل سوم، روایت چهارم، ص 1851 به نقل از الخرائج، ج 2، ص 672 و بحارالانوار، ج 50، ص 137 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 512 و اثبات الهداة، ج 6، ص 233.
2- شیخ طوسی از ابوموسی عیسی بن المنصور روایت کرده که گفت: روزی به خدمت امام هادی علیه السلام رفتم و عرض کردم: ای آقای من! متوکل مرا از خود رانده و حقوق مرا بخاطر محبّت و ارتباطم با شما قطع کرده است، تقاضا میکنم از او بخواهید حقوق مرا بپردازد. حضرت فرمود: انشاء الله کارت درست خواهد شد. هنگامیکه شب شد، فرستادگان متوکل پشت سرهم به سراغ من آمدند و بالآخره مرا نزد متوکل بردند. وقتی به نزدیک منزل متوکل رسیدم، دیدم فتح بن خاقان نزدیک درب، ایستاده، او به من گفت: ای مرد چرا شب در منزل خود نمیمانی متوکل مرا بخاطر احضار کردن توبه رنج و سختی انداخته. وارد شدم، دیدم متوکل در رختخواب خود است، به من گفت: ای ابوموسی ما از تو غفلت میکنیم و تو هم حقوق خود را به یاد ما نمیآوری؟ حالا بگو چه چیزی پیش ما داری؟ گفتم: فلان جایزه و فلان مقدار حقوق و چیزهایی را ذکر کردم. دستور داد همه را دو برابر پرداخت نمودند. (فکر کردم امام برای من نزد متوکل میانجیگری کرده است) نزد فتح بن خاقان رفتم و از او پرسیدم: آیا امام هادی علیه السلام اینجا آمد؟ گفت: نه گفتم: آیا نامهای نوشته است؟ گفت: نه. بعد من بیرون آمدم ولی فتح به دنبال من آمد و گفت: «شک ندارم که تو از امام هادی علیه السلام خواستهای که برایت دعا کند، از او بخواه که برای من نیز دعا کند.» وقتی به خدمت آن حضرت مشرّف شدم، ایشان به من فرمودند: «هذَا وَجهُ الرِّضَا» یعنی «این چهره، چهرهی رضایت و خوشنودی است».(1)گفتم: بله ای آقای من، این از برکت وجود شماست، ولی به من گفتند که
1) کنایه از اینکه «ازچهرهات پیداست که راضی و خشنود هستی».
شما به آنجا نرفتهاید و از متوکل درخواستی نکردهاید! امام فرمودند: خداوند تعالی میداند که ما در کارهای خود جز به او پناه نمیبریم و در سختیها و مشکلات فقط به او توکل میکنیم و وعده داده که هرگاه ما درخواست کنیم، اجابت فرماید میترسیم اگردست از این شیوه برداریم، خدا نیز از ما برگردد و ما را به حال خود واگذارد.
در این موقع سخن فتح به یادم آمد و درخواستش را به حضرت گفتم. ایشان فرمودند: او به ظاهر دوستدار ماست ولی در باطن با ما نیست و از ما دوری میکند. دعا با این شرایط است که برای دعا کننده فایده دارد: خالصانه خدا را اطاعت کند و قلباً به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حقّ ما اهل بیت اعتراف کند. آنگاه است که اگر از خدا چیزی را بخواهد، خدا او را محروم نمیسازد.
گفتم: ای آقای من! دعایی به من بیاموز تا از آن بهرهمند شوم. حضرت فرمود: این دعایی است که من آن را بسیار میخوانم و از خدا خواستهام کسی که آن را بعد از من، در محل شهادتم بخواند، محروم نفرماید و آن دعا، این است:
«یَا عُدَّتِی عِنْدَ الْعَدَدِ وَ یَا رَجَائِی وَ الْمُعْتَمَدَ وَ یَا کَهْفِی وَ السَّنَدَ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ وَ یَا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ أَسْأَلُکَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَ لَمْ تَجْعَلْ فِی خَلْقِکَ مِثْلَهُمْ أَحَدا صَلِّ عَلَی جَمَاعَتِهِمْ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا » یعنی «ای توشه و ذخیرهی من در برابر ذخیرهها ای امید من و مورد اعتمادم و ای پشت و پناه و تکیهگاهم ای یگانه، ای یکتا و ای که فرمودی: بگو خدا یگانه است از تو میخواهم خدایا به حق کسانی از آفریدگانت که خَلق کردی و هیچکس را در میان آفریدگانت مانند آنان قرار ندادی، درود فرست بر همگی آنها و با من چنین و چنان کن (به جای این
کلمات حاجت خود را بخواه)».(1)
تذکر: استجابت دعا کاری نیست که به دست انسان باشد بلکه این خداوند است که دعای هر بندهای را که بخواهد مستجاب میکند و امامان علیهم السلام نیز خود را چیزی جز بندگان آستان الهی نمیدیدند، ولی شکّی در این نیست که آنان از مقام والایی نزد خداوند برخوردارند، زیرا آنان با تمام ذرّات وجود خویش، ایمان به خدا را نوشیده و سرمست از بادهی عشق حقّ گشته بودند و به معنای واقعی کلمه «مُخلِصِینَ لهُ الدّینَ»(2)بودهاند و حقّ پرستش خداوندی را به جا آورده و مفاهیم «اخلاص» و «عبودیت» را با تمام وجود، مجسّم ساختهاند. لذا خداوند نیز پاداش آنان را داده و نه تنها ایشان را مستجاب الدعوة قرار داده است بلکه مشاهد و مرا قد آنان را نیز برکت داده که در آن جایگاهها، دعاها به هدف اجابت میرسد.(3)
امام هادی علیه السلام که از دودمان رسالت و امامت و شاخهای از بهترین شاخههای درخت نبوت و میوهی درخت رسالت محمّدی به شمار میرفت، به هنگام
1) معجزات امام هادی علیه السلام، ص 110 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، بخش نجات پیروان و یاران از راه دعا و نیایش، ص 256 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 62 به نقل از بحارالانوار ج 13، ص 129 و امالی صدوق ـ و منتهی الآمال به تحقیق باقری بیدهندی، ج2، فصل سوم روایت نهم، ص 1856 به نقل از بحارالانوار ج 50، ص 127 و امالی طوسی مجلس 11 ـ و مفاتیح الجنان ص 846، دعای بعد از زیارت ائمه سرّ من رای.
2) سورهی غافر، آیه 14 و 65.
3) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی، ص 67 و 157.
سکوت، شکوه هیبت و وقار، چهرهاش را در برمیگرفت و فضا را سنگین میکرد و هنگامیکه لب به سخن میگشود گزیده و نغز سخن میگفت به طوریکه زیبایی و درخشش کلامش دیگران را شیفته میکرد.(1)
البته سخنانی که از پیامبر و اهل بیت علیهم السلام بر جای مانده تنها در زمینهی احکام شرعی و دینی نیست بلکه شامل تمام جنبههای فکری و اجتماعی میگردد و به وجود آورندهی بنیادهای اخلاق و معاشرت و برنامههای زندگی است،(2)ولی ما در اینجا فقط برخی از سخنان امام هادی علیه السلام را بیان خواهیم کرد:(3)
1- قال علیه السلام: «مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ، کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیْهِ» یعنی «کسی که خودپسند و از خود راضی شد، (تعداد افراد) ناراضی و خشمناک بر او بسیار خواهد بود.»(4)
2- قال علیه السلام: «اَلْمُصِیبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِ عِ اِثْنَتَانِ» یعنی «مصیبت و اندوه برای شخص صابر و شکیبا، یکی است و برای شخص بیتاب و اهل ناله و جزع و فزع دوتاست.»(5)
1) برگرفته از امام هادی و نهضت علویان، ص 75 که در واقع همان کلام «ابن شهر آشوب» است که کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام در ص 29 به نقل از المناقب، ج4، ص 401 بیان نموده است.
2) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 69.
3) البته در این قسمت نیز، بیشتر منظور این بوده که احادیث منتهی الآمال ذکر شود.
4) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم، روایت اول، ص 1863 به نقل از اعلام الدین، ص 311 و بحارالانوار، ج 78، ص 368 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 19 و 51 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان ص 192 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 195، ح 7.
5) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم روایت دوم، ص 1863 به نقل از اعلام الدین ص 311 و بحارالانوار، ج 78 ص 369 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 70 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 193 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 198.
توضیح: زمانی که حادثهی ناخوشایندی، برای انسان پیش میآید، اگر صبر کند و شکیبا باشد فقط مصیبت آن حادثه را باید تحمّل کند ولی اگر اختیار از کف بدهد و ناله و جزع و فزع کند، علاوه بر اینکه خواه و ناخواه باید آن مصیبت وارد شده را تحمّل کند، مصیبت دیگر او، نابود شدن اجر و ثواب است که به علت جزع و فزع کردن از دستش رفته است. چنانک در بعضی از روایات است که: «فَإِنَّ الْمُصَابَ مَنْ حُرِمَ الثَّوَابَ» یعنی «مصیبت زده کسی است که از ثواب بیبهره مانده».(1)چون به قول امام صادق علیه السلام: «لَوْ یَعْلَم الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الْمَصَائِبِ لَتَمَنَّی أَنَّهُ قُرِضَ بِالْمَقَارِیضِ» یعنی «اگر مؤمن پاداشی را که برای مصیبتها دارد، بداند، آرزو میکند که او را با قیچی و مقراضها تکه تکه کنند.»(2)
3- قال علیه السلام: «اَلهَزلُ (اَلهَزءُ) فُکاهَةُ السُّفهاءِ وَ صَنَاعةُ الجُهّالِ» یعنی «بیهودگی تفریح ابلهان و صفت و کار افراد نادان است».(3)
توضیح: در بعضی از نسخهها به جای کلمهی «اَلهَزل»، کلمه «اَلهَزء» آمده که
1) کافی، ج 3، ص 222 باب التعزّی ـ و مستدرک ج 2، ص 355، 42 (باب کیفیة التعزیة و استحباب الدعاء لاهل المصیبة...) ـ و بحارالانوار ج 22، ص 504 و 515 و 525، باب 2 (وفاته و غسله و الصلاة علیه و دفنهa) ـ و منتهی الآمال، ص 1045 فصل چهارم، روایت دوم.
2) اصول کافی، ج3، باب شدت ابتلای مؤمن، ص 354، ح 15.
3) .منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم، ص 1865 روایت سوم به نقل از اعلام الدین، ص 311 و بحارالانوار، ج 78، ص 369 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 200 ح 24 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 192 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام ص 85.
به معنای «مسخره کردن» است، و در این صورت شکی نیست که دست انداختن مردم و مسخره و تحقیر کردن آنان، شیوهی افراد جاهل و ناآگاه است. قرآن کریم نیز اهل ایمان را از این کار منع نموده و میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِن قَوْمٍ عَسَی أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِن نِسَاءٍ عَسَی أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ»(1)یعنی «ای کسانی که ایمان آوردهاید هرگز نباید گروهی، گروه دیگر را مسخره و استهزاء کند شاید آن گروه که مسخره میکنند، از آنها بهتر باشند و نیز نباید زنان، زنان دیگر را مسخره کنند چه بسا آن زنان که مسخره میکنند، از آنان بهتر باشند.»
در واقع سرچشمهی استهزاء کردن و مسخره نمودن دیگران، همان حس خود برتربینی و کبر و غرور است که بیشتر از ارزشهای ظاهری و مادّی نشأت میگیرد، مثلاً فلان کس خود را از دیگری زیباتر، ثروتمندتر یا از فامیلی سرشناستر میداند و یا احیاناً اینکه خود را با سوادتر و عالمتر یا حتی گاهی بعضی خود را از نظر عبادت و معنویات از دیگران برتر میدانند، در حالیکه معیار ارزش در پیشگاه خداوند، فقط تقوی(2)است که آن هم بستگی به پاکی قلب و نیت و تواضع و اخلاق و ادب فرد دارد و هیچکس نمیتواند بگوید: من در پیشگاه خدا از فلان کس برترم و به دیگران به دیدهی حقارت و تحقیر بنگرد.(3)
ضمناً قرآن کریم در برابر این گونه افراد، موضعگیری سختی نموده و تعبیراتی
دارد که دربارهی هیچ گناهی مانند آن دیده نمیشود(1)و این افراد را شدیداً تهدید نموده و میفرماید: «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»(2)یعنی «وای بر هر عیبجویِ مسخره کنندهای»، همان کسانی که با نیش زبان و حرکات دست و چشم و ابرو، در پشت سر و پیش رو، دیگران را استهزاء میکنند یا عیبجوئی و غیبت میکنند، یا آنها را هدف تیرهای طعن تهمت قرار میدهند.(3)
اصولاً آبرو و حیثیت اشخاص از نظر اسلام بسیار محترم است و هرکاری که موجب تحقیر مردم گردد، گناه بزرگی است و عملی مذموم و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این باره فرمودهاند: «اَذَلُّ النَّاسِ مَن اَهَانَ النَّاسَ» یعنی «ذلیلترین مردم کسی است که به مردم توهین کند.»(4)
4- قال علیه السلام: «اَلسَّهَرُ أَلَذُّ لِلْمَنَامِ وَ الْجُوعُ یَزِیدُ فِی طِیبِ الطَّعَامِ» یعنی «بیداری، خواب را لذت بخشتر میکند و گرسنگی، خوشمزگی و لذیذتر بودن غذا را افزایش میدهد.»(5)
توضیح: شاید شما هم تجربه کرده باشید، انسانی که بیداری کشیده باشد، لذت بخشترین چیز برایش خواب است همانطور که اگر کسی گرسنگی کشیده
1) برگرفته از تفسیر نمونه، ج 27، ص 335 ذیل آیه 1 سورهی همزه.
2) سورهی همزه، آیه 1.
3) تفسیر نمونه، ج 27، ص 333 ذیل آیه 1 سورهی همزه.
4) تفسیر نمونه، ج 27 ص 336 از بحارالانوار، ج 75 ص 42.
5) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم، ص 1865 روایت چهارم به نقل از اعلام الدین، ص 311 و بحارالانوار، ج 78، ص 369 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 200 ح 26 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 192 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 64 و 65.
باشد، خوردن غذائی ساده و چه بساحتی ناگوار، به کامش خوشمزه و گوارا خواهد بود.
5- قال علیه السلام: «اُذْکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَیْ أَهْلِکَ وَ لاَ طَبِیبٌ یَمْنَعُکَ وَ لاَ حَبِیبٌ یَنْفَعُکَ» یعنی «بستر مرگ و حالت احتضار خود را در میان خانوادهات به یاد داشته باش که نه طبیبی میتواند مانع مرگ تو شود و نه دوستی میتواند در آن حال به تو نفعی برساند.»(1)
توضیح: قرآن کریم نیز به حالت احتضار انسان اشاره فرموده: «إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِیَ وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ إِلَی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ»(2)یعنی «هنگامیکه روح و جان به گلوگاهش رسد و گفته شود (نزدیکان محتضر میگویند): آیا کسی هست که نجات دهد؟ او (محتضر) به جدایی از دنیا یقین پیدا میکند و (از هول مرگ و سختی جان کندن) ساق پاها به هم میپیچد! در آن روز مسیر همه به سوی پروردگارت خواهد بود.»
در واقع این یادآوریها باعث میگردد تا انسان از حالت احتضار خود غافل نگردد و مرگ و قیامت را به یاد داشته باشد تا سرکشی نکند و با اطاعت از دستورات الهی برای سعادت دنیا و آخرت خود تلاش کند.
6- قال علیه السلام: «اَلْمَقَادِیرُ تُرِیکَ مَا لَمْ یَخْطُرْ بِبَالِکَ» یعنی «تقدیرات الهی
چیزهایی را به تو نشان میدهند که تصوّر آن را هم نداری».(1)
توضیح: تقدیرات الهی که شامل انسان و تمامی مخلوقات است، چنان مسائل عجیب و حوادث حیرتآوری را به انسان نشان میدهد که به ذهنش هم خطور نکرده است.(2)
7- قال علیه السلام: «اَلْحِکْمَةُ لاَ تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ» یعنی «حکمت و دانش در سرشتهای پلید و ناپاک تأثیر نمی کند.»(3)
توضیح: به همین دلیل است که حضرت علی علیه السلام میفرماید: «لاَ تُعَلِّقُوا الْجَوَاهِرَ فِی أَعْنَاقِ الْخَنَازِیرِ» یعنی «در گردنهای خوکان، جواهر را نیاویزید.»(4)و همچنین حضرت عیسی علیه السلام در میان بنی اسرائیل ایستاد به خطبه خواندن و فرمود: «ای بنی اسرائیل حکمت را به افراد جاهل و نادان نگویید وگرنه به حکمت ظلم کردهاید و آن را از اهلش باز ندارید، وگرنه به ایشان ظلم کردهاید.»(5)
1) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم، ص 1867 روایت ششم به نقل از بحارالانوار، ج 75، ص 369 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 195 ح 8 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 72.
2) . زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 195 ذیل ح 8.
3) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم، ص 1867 روایت هفتم به نقل از اعلام الدین، ص 311 و بحارالانوار، ج 78، ص 370 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 194.
4) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم، ص 1867 ذیل روایت هفتم به نقل از سفینة البحار، ج 1، ص 292.
5) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم، ص 1867 ذیل روایت هفتم به نقل از سفینة البحار، ج 1،ص 292 ـ ضمناً حدیثی به همین مضمون از امام کاظم علیه السلام در تحف العقول ص 383 نیز نقل گردیده: « لاَ تَمْنَحُوا الْجُهَّالَ الْحِکْمَةَ فَتَظْلِمُوهَا وَ لاَ تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ».
به بیان دیگر: حکمت و دانش برای اکثر افراد منحرف و کسانی که دارای طبع فاسد و پلیدند، هیچ اثر مثبتی ندارد و لذا نصیحت و پند و اندرز هم برای آنان سودی به بار نمیآورد(1)و شاید بتوان گفت که علّت آن در این کلام امام صادق علیه السلام نهفته است: «اِنَّ المَلائکَةَ لاَ تَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ»(2)یعنی «ملائکه داخل خانهای که سگ، در آن باشد، نمیشوند.(3)
بنابراین با هر کسی باید مطابق با وسعت ذهن و مقدار فهمش سخن گفت و او را نصیحت نمود و به او حکمت آموخت تا برایش مفید و سودمند باشد.
8- قال علیه السلام: «إِذَا کَانَ زَمَانٌ الْعَدْلُ فِیهِ أَغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرَامٌ أَنْ یَظُنَّ بِأَحَدٍسُوءاً حَتَّی یَعْلَمَ ذَلِکَ مِنْهُ وَ إِذَا کَانَ زَمَانٌ الْجَوْرُ أَغْلَبُ فِیهِ مِنَ الْعَدْلِ فَلَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَظُنَّ بِأَحَدٍ خَیْراً مَا لَمْ یَعْلَمْ ذَلِکَ مِنْهُ» یعنی «در زمانی که عدل بر جور و ستم غلبه یابد و عدل و داد در جامعه، بیش از ظلم و ستم باشد، حرام است که به
1) برگرفته از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 194 و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 201 ذیل ح30.
2) منتهی الآمال زندگانی امام هادی علیه السلام فصل چهارم، ص 1047 ذیل روایت هفتم ـ ضمناً این مطلب در کتاب الفقیه ج 1، ص 246 باب المواضع التی یجوز الصلاة فیها در حدیثی بدین صورت آمده «لاَ تُصَلِّ فِی دَارٍ فِیهَا کَلْبٌ إِلاَّ أَنْ یَکُونَ کَلْبَ صَیْدٍ وَ أَغْلَقْتَ دُونَهُ بَاباً فَلاَ بَأْسَ وَ إِنَّ الْمَلاَئِکَةَ لاَ تَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ وَ لاَ بَیْتاً فِیهِ تَمَاثِیلُ وَ لاَ بَیْتاًفِیهِ بَوْلٌ مَجْمُوعٌ فِی آنِیَةٍ».
3) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم، ص 1868 روایت هشتم به نقل از بحارالانوار ج 78، ص 369 و اعلام الدین، ص 312 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 202 ح 34 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 41.
کسی سوء ظن داشته و گمان بد بُرده شود مگر اینکه علم، به بدی او پیدا کند و زمانی که جور و ستم بر عدل غلبه کند و ظلم و ستم بیش از عدل باشد، سزاوار نیست که هیچ کس به دیگری حُسن ظن داشته و گمال نیک بَرد، مگر اینکه علم به خوبی او پیدا کند.»(1)
9- قال علیه السلام: «اَلْعُقُوقُ یُعَقِّبُ الْقِلَّةَ وَ یُؤَدِّی إِلَی الذِّلَّةِ» یعنی «زیر پا گذاشتن حقوق والدین و ترک احسان به آنها، کمبود و کاستی به دنبال دارد و موجب خواری وسرافکندی میگردد.» (2)
توضیح: در مورد اینکه چه کارهایی موجب عاق والدین شدن میگردد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «مَنْ أَحْزَنَ وَالِدَیْهِ فَقَدْ عَقَّهُمَا» یعنی «کسی که پدر و مادر خویش را غمگین کند، عاقّ والدین شده است.»(3)
یعنی نه فقط بیاحترامی و رعایت نکردن حقوق والدین، بلکه حتی غمگین کردن آنان نیز باعث عاقّ والدین شدن است و نکتهی دیگری که دانستن آن اهمیت
1) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، فصل چهارم، ص 1868 روایت هشتم به نقل از بحارالانوار ج 78، ص 369 و اعلام الدین، ص 312 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 202 ح 34 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 41.
2) بحارالانوار، ج 75، ص 369 باب 28 ـ مواعظ ابی الحسن الثالث علیه السلام و حکمه ـ و بحارالانوار، ج 71، ص 84 باب 2 (برّ الوالدین و اولاد و حقوق بعضهم علی بعض والمنع من العقوق) ـ و مستدرک، ج 15 ص 195، 75 (باب تحریم العقوق و حدّ ذلک) ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 200 ح 25 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان ص 192 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 86.
3) خانواده بهشتی ص 19 به نقل از من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 372 ـ و یک هزار حدیث ص 234 باب 69، ح 7 به نقل از خصال ص621.
دارد اینکه: نارضایتی پدر و مادر از گناهانی است که کیفر و عقوبت آن در همین دنیا به انسان میرسد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این باره فرمودهاند: «ثَلاَثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَ لاَ تُؤَخَّرُ إِلَی الآخِرَةِ: عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وَ الْبَغْیُ عَلَی النَّاسِ وَ کُفْرُ الْإِحْسَانِ»(1)یعنی «کیفر سه گناه در همین دنیا به انسان میرسد و برای آخرت نمیماند: عاق شدن از سوی پدر و مادر، ظلم و تجاوز به مردم، ناسپاسی در مقام احسان و نیکی».
به طور کلی در اسلام رعایت حقوق والدین از اهمیت ویژهای برخوردار است و قرآن کریم در آیات متعدّدی، بعد از توحید که اساسیترین اصل اسلامی است، بلافاصله به نیکی کردن به پدر و مادر سفارش نموده است.(2)و این نشانگر این است که مسئلهی احسان به پدر و مادر بعد از مسئلهی توحید از واجبترین واجبات است همچنانکه عقوق بعد از شرک ورزیدن به خدا از بزرگترین گناه کبیره است، و حتی به قول علامه طباطبایی رحمة الله به حکم فطرت هم لازم است که آدمی پدر و مادر خود را احترام کند و به ایشان احسان نماید زیرا اگر این حکم در اجتماع جریان نیابد و فرزندان با پدر و مادر خود معامله یک بیگانه را بکنند، قطعاً
1) خانواده بهشتی، ص 20 به نقل از امالی شیخ طوسی ص 14 ـ ضمناً این مطلب در نهج الفصاحة، ص 121 و 122 و 123 و 124 در ضمن احادیث 790 و 797 و 802 و 813 نیز آمده است.
2) قره آیه 83: «لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» و نساء آیه 36: «وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» و انعام آیه 151: «أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» و اسراء آیه 23: «وَقَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا»، برگرفته از تفسیر نمونه ج12، ص 91 و 95 در ذیل آیه 23 سورهی اسراء.
عاطفهی ما بین آنها از بین رفته و در نتیجه شیرازهی اجتماع به کلی از هم گسیخته میگردد.(1)
اهمیت رعایت حقوق والدین و حفظ حرمت آنان به اندازهای است که حتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «طاعَةُ اللهِ طاعةُ الوَالِدِ وَ مَعصیَةُ اللهِ معصیَةُ الوَالِدِ»(2)یعنی «اطاعت پدر، اطاعت خداست و نافرمانی پدر، نافرمانی خداست.» و در جای دیگر باز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اَلعَبدُ المُطیعُ لِوالِدَیهِ و لِرَبّهِ فِی اَعلَی عِلّییّن»(3)یعنی «بندهای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است».
و حتی صریحاً پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند: «رِضَا الرَّبِّ فِی رِضَا الْوَالِدَیْنِ وَ سَخَطُهُ فِی سَخَطِهِمَا»(4)یعنی «خشنودی خدا در خشنودی پدر و مادر است و
1) تفسیر المیزان با ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 25، ص 139 و 140 ذیل آیه 23 سوره اسراء.
2) نهج الفصاحة ص 121 ح 789، البته پیامبرa در حدیث دیگری بعد از سفارش به شرک نورزیدن میفرمایند: «وَالِدَیْکَ فَأَطِعْهُمَاوَ بَرَّهُمَا حَیَّیْنِ کَانَا أَوْ مَیِّتَیْنِ» یعنی «از پدر و مادرت اطاعت کن و به آنها نیکی کن، زنده باشند یا مرده»، برگرفته از اصول کافی، ج 3 باب البرّ بالوَالدین، ص 230 ح 2.
3) خانواده بهشتی، ص 18 به نقل از نهج الفصاحة، ص 578 ح 2004 و باز در نهج الفصاحه، ص 124 ح 811 فرمودند: «مَن اَصبَحَ مُطیعاً لِلَّه فِی والِدَیهِ اَصبَحَ لَهُ بابان مفتُوحانِ مِن الجَنَّةِ و اِن کانَ واحداً فَواحِدٌ» یعنی «هرکه روزش را آغاز کند و در کار پدر و مادر خویش، مطیع خدا باشد، دو در از بهشت بر او گشوده باشد و اگر در کار یکی از آنها باشد، یکی از درهای بهشت بر او گشوده شود.»
4) نهج الفصاحه ص 123، ح 803 ـ و یک هزار حدیث ص 234، ح 4 به نقل از جامع الاخبار، ص 214 و باز پیامبر اکرمa فرمودند: «مَن اَرضَیَ والِدَیهِ فَقَد اَرضَی اللهَ وَ مَنْ أَسْخَطَ وَالِدَیْهِ أَسْخَطَ اللَّهَ» یعنی «هرکه پدر و مادر خویش را خشنود کند خدا را خشنود کرده و هرکه پدر و مادر خویش را دلگیر و خشمگین نماید، خدا را دلگیر و خشمگین نموده» ـ نهج الفصاحة، ص 124 ح 812 ـ و خانواده بهشتی ص 20 به نقل از کنز العمال، ج 16 ص 470.
خشم و ناراحتی خدا در خشم و ناراحتی آنهاست.»
نکتهی قابل توجه در آیات قرآن که امر به احسان به پدر و مادر نموده است، مطلق بودن کلمهی «احسان» است که هرگونه نیکی را در برمیگیرد و همچنین مطلق بودن کلمهی «والدین» است که مسلمان و کافر و زنده و مرده را شامل میشود.(1)و علاوه بر آیات، در روایات هم تصریح شده که حتی اگر پدر و مادر مشرک و کافر هم باشند اطاعت و رعایت احترامشان لازم است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه میفرمایند: «وَ أَطِعِ الْوَالِدَیْنِ وَ لَوْ کَانَا کَافِرَیْنِ»(2)یعنی «از پدر و مادر اطاعت کن، اگرچه کافر باشند.»
و در مورد زنده یا مرده بودن آنان نیز علاوه بر حدیثی که در پاورقی صفحهی قبل، ذکر گردید، در کلام امام سجاد علیه السلام در زمینهی حقوق والدین، هشتاد حق بیان شده است که چهل حق مربوط به زمان زنده بودن و چهل حق مربوط به پس
1) برگرفته از تفسیر نمونه، ج12، ص 91 ذیل آیه 23 سورهی اسراء، البته در خصوص رعایت حرمت والدین مسلمان، کتاب «خانواده بهشتی» ص 17 از بحارالانوار، ج 71، ص 77 حدیثی را از قول امام صادق علیه السلام نقل میکند که میتوان آن را امتیازی محسوب نمود: «بِرُّ اَلْوَالِدَیْنِ مِنْ حُسْنِ مَعْرِفَةِ الْعَبْدِ بِاللَّهِ إِذْ لاَ عِبَادَةَ أَسْرَعُ بُلُوغاً بِصَاحِبِهَا إِلَی رِضَی اللَّهِ مِنْ حُرْمَةِ الْوَالِدَیْنِ المُسْلِمَیْنِ لِوَجْهِ اللَّهِ تَعَالَی» یعنی «نیکی به پدر و مادر نشانهی شناخت شایسته بنده از خداست، زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا، انسان را به رضایت خدا نمیرساند».
2) جامع الاخبار، ص 84.
از حیات آنان است(1)و همچنین امام باقر علیه السلام در این باره فرمودهاند: «إِنَّ الْعَبْدَ لَیَکُونُ بَارّاً بِوَالِدَیْهِ فِی حَیَاتِهِمَا ثُمَّ یَمُوتَانِ فَلاَ یَقْضِی عَنْهُمَا وَ لاَ یَسْتَغْفِرُ لَهُمَا فَیَکْتُبُهُ اللَّهُ عَاقّاً، وَ إِنَّهُ لَیَکُونُ عَاقّاً لَهُمَا فِی حَیَاتِهِمَا غَیْرَ بَارٍّ بِهِمَا فَإِذَا مَاتَا قَضَی دَیْنَهُمَا وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمَا فَیَکْتُبُهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بَارّاً».(2)که مضمون آن چنین است: شخص ممکن است که در دوران حیات والدینش به آنها نیکی کرده باشد و رضایت آنها و رضایت خدا را جلب کرده باشد امّا با بیتوجهی کردن به حقوق آنان پس از مرگشان، عاق شود و یا برعکس ممکن است در زمان حیات آنان با نیکی نکردن و خوب عمل نکردن عاق والدینش باشد و بعد از مرگشان حقوقشان را اداء کند و رضایت آنان را بدست آورد. و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرمودهاند: «سَیِّدُ الْأَبْرَارِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ رَجُلٌ بَرَّ وَالِدَیْهِ بَعْدَ مَوْتِهِمَا»(3)یعنی «سَروَر نیکوکاران در روز قیامت آن کسی است که نسبت به پدر و مادر خود بعد از وفاتشان هم نیکوکار باشد.»
البته قرآن کریم در آیه 15 سورهی لقمان حدّ و حدود اطاعت نمودن از والدین را معین نموده(4)و میفرماید: «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما و صَاحِبُهُما فی الدُّنیا معرُوفاً» یعنی «اگر والدینت به تو اصرار کنند که
1) خانواده بهشتی، ص 20.
2) اصول کافی، ج 3، باب «البرّ بالوَالدین» ص 238 ح 21 ـ (البته با این تفاوت که در زمان حیات والدین، میتوان مطمئن شد که راضی هستند ولی بعد از مرگ والدین هر چقدر هم که انسان تلاش کند باز همیشه بین خوف و رجاء است و نمیتواند به راضی شدن آنها مطمئن باشد).
3) یک هزار حدیث، باب 69، ص 234 ح 5 به نقل از سفینة البحار، ج 2، ص 687، ح 23.
4) برگرفته از تفسیر نمونه، ج 12، ص 96.
مشرک شوی، اطاعتشان مکن ولی در زندگی دنیا به نیکی با آنها معاشرت نما» و امام رضا علیه السلام در این باره فرمودند: «بِرُّ اَلْوَالِدَیْنِ وَاجِبٌ وَ إِنْ کَانَا مُشْرِکَیْنِ،وَ لاَطَاعَةَ لَهُمَا فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»(1)یعنی «نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگر چه مشرک و کافر باشند ولی در معصیت خداوند عزّوجلّ نباید از آنها اطاعت کرد».
به هرحال اسلام در هیچ صورتی اجازهی بی احترامی و رعایت نکردن حقوق والدین را جایز نمیداند، تا جایی که حتی برای به دست آوردن دل آنها و رضایت ایشان، حتی تملّق گفتن را هم جایز میداند (و این در حالی است که در اکثریت قریب به اتّفاق موارد، تملّق را کاری مذموم و ناپسند برمیشمارد). پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه فرمودند: «لا یَصلُحُ المَلَقُ الاّ لِلوالِدَینِ وَ الاِمَام العادل ...»(2)یعنی «تملّق گفتن جز از پدر و مادر پیشوای عادل ... روا نباشد.»
10- قال علیه السلام: «اَلْعُجْبُ صَارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، دَاعٍ إِلَی الغَمْطِ وَ الْجَهْلِ» یعنی «خودپسندی انسان را از یاد گرفتن و دانش جویی باز میدارد و به حقارت و خواری و نادانی میکشاند»(3)
1) خانوادهی بهشتی، ص 16 به نقل از عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 124 ـ و یک هزار حدیث باب 69 ص 234، ح 6، به نقل از بحارالانوار، ج 74، ص 72 ح 55. (البته در اینجا بجای کلمهی «اللّه» کلمهی «الخالق» آمده و عزّوجلّ هم ندارد)
2) نهج الفصاحة ص 124، ح 809.
3) بحارالانوار، ج 69، ص 199 باب 105 «جوامع مساوی الأخلاق» ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 71.
توضیح: این حدیث در نسخهی دیگر اینطور آمده: «اَلْعُجْبُ صَارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ دَاعٍ إِلَی التَّخَمُّطِ فِی الْجَهْلِ» یعنی «خودپسندی انسان را از یاد گرفتن باز میدارد و به تکبر و خودخواهی جاهلانه فرامیخواند»(1)چون انسان متکبر و از خودراضی به دانستههای خود اکتفا میکند و حتی این تکبّر میتواند مانع از سؤال نمودن در مورد مسائل علمی، برایش گردد که در نتیجه او را به جهالت و نادانی میکشاند، تا جائی که شخصی که دچار عُجب و خودپسندی است، به علت اینکه خود را برتر از دیگران میداند، دچار احساس کمال کاذب میگردد و خود را بینیاز از خودسازی میبیند و همین جهالت و کوری قلب است که او را به گمراهی دچار میسازد.(2)
11- قال علیه السلام: «مَنْ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلاَ تَأْمَنْ شَرَّهُ» یعنی «کسی که در خود احساس شخصیت اخلاقی نمیکند، از شرّ او ایمن مباش».(3)
توضیح: احساس شخصیت اخلاقی و کرامت نفس، زمانی حاصل میشودکه انسان به برتریهایی که خداوند به او عطا فرموده آگاهی یابد و خود را بشناسد و به این حقیقت دست یابد که خداوند پس از پشت سر نهادن مراحل پَست، به او
1) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 198، ح 19.
2) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 199، ذیل ح 19.
3) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 205 ح 46 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان ص 193 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام، ص 17 و 52 ـ و بینش اسلامی سال چهارم دبیرستان، درس اول، ص 8 به نقل از تحف العقول ص 384 ـ و بحارالانوار، ج 75 ص 365 باب «مواعظ ابی الحسن الثالث علیه السلام و حکمه».
استعدادهای شگفت انگیز داده و او را به مقامی ارجمند که برتر از همهی موجودات است رسانیده است. در این صورت است که بیهیچ تردید حاضر نخواهد شد که خود را همردیف حیوانات قرار دهد و زمام خود را به دست خواستههای حیوانی بسپارد. امام علی علیه السلام در این باره میفرمایند: «مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ لَمْ یُهِنْهَا بِالْمَعْصِیَةِ» یعنی «آن کس که در خود احساس عزّت و بزرگواری نمود، هیچ وقت آن را با معصیت خوار نمیکند»،(1)و برعکس آن کسی که احساس شخصیت اخلاقی را از دست بدهد، ممکن است به هر خواری و حقارتی تن در دهد و از دست زدن به هرگناهی (نسبت به خود یا دیگران) واهمهای نداشته باشد.(2)
به بیان دیگر انسانی که به ارزش وجودی خویش واقف شود، خود را بالاتر از آن میبیند که دامنش را به زشتیها و گناهان آلوده سازد، بلکه سعی میکند عمر خود را چنان سپری نماید که گوهر وجودش دستخوش آفتهای روزگار نشود.
البته باید توجه داشت که احساس کرامت با غرور و خودپسندی تفاوتی آشکار دارد. غرور و خودبرتربینی که از صفات بسیار زشت و ناپسند است، نتیجهی رشد خودخواهی در انسان است و هرگز شایستهی مقام والای انسانی نیست در حالیکه عزّت و کرامت نفس از صفتهای عالی روحی و اخلاقی و خود از عوامل بسیار
1) بینش اسلامی سال چهارم دبیرستان، درس اول ص8 ـ و مستدرک الوسایل، ج 11، ص 339 باب «وجوب اجتناب المعاصی» ـ و غرر الحکم، ص 231 فصل اول، کرامة النفس، ح 4610.
2) در این باره امام هادی علیه السلام فرمودند: «صلاح مَن جهل الکرامة هوانه» یعنی «هرکه ارزش کرامت و بزرگواری را نداند شایسته خواری و خفّت است» به نقل از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 194 ح 4 ـ و کتاب الدُّر النظیم از یوسف بن حاتم شافعی، ص 729.
مهمی است که انسان را از سقوط به پرتگاه حیوانی باز میدارد.(1)
12- قال علیه السلام: «إِیَّاکَ وَ الْحَسَدَ فَإِنَّهُ یَبِینُ فِیکَ وَ لاَ یَعْمَلُ فِی عَدُوِّکَ» یعنی «از حسد بپرهیز که اثر این خوی زشت در خودت آشکار میشود و در دشمنت اثری نخواهد داشت»(2)
توضیح: حسد صفت رذیلهای است که از نظر عقل و شرع مذموم و ناپسند است و یکی از بیماریهایی است که ممکن است دل انسان به آن مبتلا گردد.(3)شخص حسود بدخواه دیگران است و از نعمتی که خدا به آنها داده، ناراحت است و چه بسا این ناراحتی موجب لاغری تن و اختلال حواس و دق کردنِ حسود شود.(4)
1) برگرفته از بینش اسلامی چهارم دبیرستان، ص 8.
2) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 202 ح 33 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 194 ـ و معجزات امام هادی علیه السلام ص 78 و مستدرک ج 12 ص 20، 55 «باب تحریم الحسد و وجوب اجتنابه» ـ و اعلام الدین ص 311 «من کلام الامام ابی الحسن علی ابن محمد الرضا علیه السلام ـ و بحارالانوار، ج 75 ص 370 باب 28 «مواعظ ابی الحسن الثالث علیه السلام و حکمه».
3) البته در اصول کافی، ج 3، ص 418 باب «حسد» ح 7 از امام صادق علیه السلام نقل شده: «إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ یَغْبِطُ وَ لاَ یَحْسُدُ» یعنی «مؤمن غبطه میبَرد ولی حسد نمیبرد» چون حسد آن است که نعمتی را که خداوند به دیگران داده، برای آنها نخواهی و از آن رنج ببری و آرزوی نابودی آن را برایشان داشته باشی، حال چه آن نعمت را به تو بدهند یا ندهند، ولی غبطه آن است که با نعمت دیگران کاری نداشته باشی و آرزو کنی که خودت هم مثل آن نعمت را داشته باشی. غبطه در آیات و روایات، امری خوب و پسندیده است.
4) در کتاب یک هزار حدیث ص 139 و 141، ح 4 و 9 به نقل از بحارالانوار، ج 73 ص 256 ح 29 و شرح نهج البلاغه ج 1، ص 316، به ترتیب از امام علی علیه السلام آمده است که: «اَلْحَسَدُ لاَ یَجْلِبُ إِلاَّ مَضَرَّةً وَ غَیْظاً یُوهِنُ قَلْبَکَ وَ یُمْرِضُ جِسْمَکَ» یعنی «حسادت نتیجهای جز زیان و ناراحتی که دلت را سست و تنت را بیمار گرداند به بار نمیآورد» و همچنین «للهِ دَرُّ الحسدِ ما اَعدَلَهُ! بَدَأَ بصَاحِبِهِ فَقَتلَهُ» یعنی «آفرین بر حسادت! چه عدالت پیشه است! پیش از همه صاحب خود را میکُشد».
حتی حسادت ممکن است به دین او نیز آسیب برساند(1)و اعمال نیک او را نیز محو گرداند(2)و باعث شود که کافر از دنیا برود،(3)چون ناراحتی او به خاطر نعمتهایی است که خدا به دیگران داده و در واقع شخص حسود به عدالت خدای تعالی و حکمت و نظام احسن او معترض است.(4)
امّا هر انسانِ طالب کمال میتواند در سایهی تعالیم الهی با اینگونه رذایل نفسانی مبارزه کرده و دل و جان خود را از آسیب آنها مصون سازد، و یا لااقل مانع از این شود که افکار نشأت گرفته از این رذایل اخلاقی در اعمال و کردارش منشاء اثر باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه فرمودهاند: «اِذَا تَطَیَّرتَ فَامضِ وَ اِذَا ظَنَنتَ قَلا تَقضِ وَ اِذَا حَسَدتَ فَلا تَبعِ» یعنی «اگر فال بدزدی، به کار خود ادامه بده و اگر گمان بد بُردی، فراموش کن و اگر حسود شدی، خوددار باش».(5)و باز ایشان از این
1) در اصول کافی، ج 3، ص 418 باب «حسد» ح 5 از امام صادق علیه السلام نقل شده که: «آفَةُ الدِّینِ اَلحَسَدُ وَ العُجبُ وَالفَخرُ» یعنی «آفت دین، حسد و خودبینی و به خود بالیدن است».
2) در بحارالانوار، ج 69 ص 199 باب 105 «جوامع مساوی الاخلاق» از امام هادی علیه السلام نقل شده «اَلحَسَدُ مَاحِقُ الحَسَنَات» یعنی «حسد، نیکیها را محو و نابود میکند.»
3) در اصول کافی ج 3، ص 396 باب «ریشههای کفر و پایههایش» ح1، از امام صادق علیه السلام نقل شده: «أُصُولُ الْکُفْرِ ثَلاَثَةٌ: اَلْحِرْصُ وَ الاِسْتِکْبَارُ وَ الْحَسَدُ» یعنی «سه چیز موجب کفر می شود: حرص، تکبر و حسد».
4) برگرفته از اصول کافی، ج 3، ص 418 باب «حسد» در ذیل ح 7.
5) بحارالانوار، ج 74 ص 155 باب 7 «ما جمع من مفردات کلمات الرسولa» ـ و تحف العقول، ص 50 «و روی عنهa فی قصار هذه المعانی» ـ ترجمه حدیث به نقل از سیره نبوی از شهید مطهری، ص 292، ح 90.
هم واضحتر فرمودند: «کُلُّ بَنِی آدَمَ حَسُودٌ وَ لَایَضُرُّ حاسِداً حَسَدُهُ مَا لَم یَتکَلَّم باللِسَانِ اَو یَعمَل بِالیَدِ» یعنی «همهی فرزندان آدم حسودند،(1)و حسدِ حسود مادام که به زبان از آن سخن نگوید و به دست عملی نکند، زیانش نمیزند.»(2)
13- قال علیه السلام: «اَلْعِتَابُ مِفْتَاحُ اَلثِّقَالِ، وَ الْعِتَابُ خَیْرٌ مِنَ الْحِقْدِ» یعنی «سرزنش (گلایه نمودن) کلید سرسنگینی است و در عین حال از کینه به دل گرفتن بهتر است».(3)
توضیح: شکی نیست که سرزنش و پرخاش نمودن، کار خوبی نیست ولی با این همه، بهتر از کینه به دل گرفتن از دیگران است.(4)
14- امام هادی علیه السلام فرمودند: «جَاءَ رَجُلٌ إِلَی الصَّادِقِ علیه السلام فَقَالَ: قَدْ سَئِمْتُ الدُّنْیَا فَأَتَمَنَّی عَلَی اللَّهِ الْمَوْتَ. فَقَالَ علیه السلام: تَمَنَّ الْحَیَاةَ لِتُطِیعَ لاَ لِتَعْصِیَ فَلَأَنْ تَعِیشَ فَتُطِیعَ خَیْرٌ لَکَ مِنْ أَنْ تَمُوتَ فَلاَ تَعْصِیَ وَ لاَ تُطِیعَ»(5)یعنی «مردی نزد امام
1) منظور این است هر انسانی که نفس خود را آزاد بگذارد، در خطر تهاجم اینگونه افکار و وسوسههای پلید و شیطانی است مگر انسانهای با ایمانی که با استفاده از آموزههای الهی و به وسیله مبارزهی با نفس، خودساخته شده باشند.
2) نهج الفصاحه، ص 197، ح 1283.
3) یک هزار حدیث، ص 172، باب 50، ح 10 به نقل از بحارالانوار، ج 7، ص 369، ح 4، باب 28 «مواعظ ابی الحسن الثالث علیه السلام و حکمه» ـ معجزات امام هادی علیه السلام، ص 88.
4) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 197، در ذیل ح 15.
5) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 83، ح 5 ـ و بحارالانوار، ج 6، ص 128، باب 4 «حب لقاء الله و ذم الفرار من الموت» ح 15 ـ و عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 2، ص 3، 30 «باب فیما جاء عن الرضا علیه السلام من الاخبار المنثوره».
صادق علیه السلام آمد و گفت: از دنیا خسته شدهام و از خداوند مرگ خود را درخواست کردهام. حضرت صادق علیه السلام فرمودند: آرزوی زندگی کن (ارزش زندگی به این است) که خدا را اطاعت کنی نه اینکه عصیان ورزی پس اگر زندگی کنی و اطاعت کنی بهتر از این است که بمیری و نتوانی اطاعت کنی یا عصیان ورزی.»
توضیح: در مورد آرزوی مرگ نمودن، ام الفضل نیز حدیث دیگری را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل نموده: «دَخَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَلَی رَجُلٍ یَعُودُهُ وَ هُوَ شَاکٍ فَتَمَنَّی الْمَوْتَ. فَقالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: لاَ تَتَمَنَّ الْمَوْتَ،فَإِنَّکَ إِنْ تَکُ مُحْسِناً تَزْدَدْ إِحْسَاناً إِلَی إِحْسَانِکَ وَ إِنْ تَکُ مُسِیئاً فَتُؤَخَّرُ تُسْتَعْتَبَ فَلاَ تَمَنَّوُا الْمَوْتَ.» یعنی «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای عیادت مردی، وارد (بر منزلش) شد و آن مرد شکایت میکرد و آرزوی مرگ مینمود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آرزوی مرگ نکن، همانا اگر تو نیکوکار باشی، (با زنده بودن و زندگی کردن) بر نیکیهایت میافزایی و اگر هم گنهکار باشی، مهلت مییابی تا مورد رضایت خدا قرار بگیری پس آرزوی مرگ نکن.»(1)
بنابراین از نظر دین حتی آرزوی مرگ کردن به دلیل خسته شدن از دنیا و فرار از آفات و بلیّات و مشکلات دنیوی، کاری ناپسند و مذموم است،(2)تا چه رسد به
1) بحارالانوار، ج 6، ص 128، باب 4 «حب لقاء الله و ذم الفرار من الموت» ح 16 ـ و امالی شیخ طوسی، ص 385 مجلس 13.
2) اگر هم از بعضی معصومین و اولیاء الله نقل شده که آرزوی مرگ نمودهاند، به علت خسته شدن از دنیا و بلایا و مشکلات آن نبوده، شاید یک علت آن این بوده که کلامی بالاتر از آرزوی مرگ نمودن، نباشد که بتواند بزرگی و عظمت مصیبتی که بر پیکرهی دین و ولایت و امامت وارد شده را نشان دهد و یا بتواند ناراحتی آنان را از اینکه نمیتوانستهاند مانع از وقوع آن حوادث و مشکلات گردند را، نشان دهد.
خودکشی کردن که قتل نفس محسوب میشود و سزای آن آتش است(1)و امام باقر علیه السلام نیز فرمودهاند: «إنَّ المُؤْمِنَ یُبْتَلی بِکُلِّ بَلِیَّةٍ وَیَمُوتُ بِکُلِّ میتَةٍ إلاّ أَنَّهُ لایَقْتُلُ نَفْسَهُ» یعنی «مؤمن به هر بلایی مبتلا میشود و به هر مرگی میمیرد ولی خودکشی نمیکند.»(2)
دانستن این مطلب نیز بسیار اهمیت دارد: موحّدین و اهل ایمان که دارای اعمال صالح باشند، ممکن است به خاطر گناهانی هم که مرتکب شدهاند در آتش جهنم معذّب شوند ولی بالآخره بعد از مدتی که از گناهان پاک گردند، از آن خارج میشوند و داخل بهشت میشوند.(3)امام رضا علیه السلام در این باره فرمودهاند: «مُذْنِبُوا أَهْلِ التَّوْحِیدِ لَا یَخلِدَون فِی النَّارِ وَ یَخْرُجُونَ فِیهَا» یعنی «گناهکاران از موحّدین برای همیشه در آتش باقی نیستند و از آن خارج میشوند.»(4)امّا در روایات میخوانیم که بعضی از گناهان موجب محروم شدن از بهشت(5)و باقی ماندن برای
1) قرآن سورهی نساء، آیه 29 و 30 میفرماید: «وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نَارًا» یعنی «خودتان را مکُشید همانا خدا به شما مهربان است و هرکس از روی تجاوز و ظلم چنین کند، به زودی او را در آتش میافکنیم.»
2) اصول کافی، ج 3، باب «شدت ابتلای مؤمن»، ص 353، ح 12.
3) برگرفته از کتاب معاد از محسن قرائتی، قسمت «مسئلهی خلود»، ص 335.
4) مسند امام رضا علیه السلام، ج 2، ص 501 کتاب نوادر ـ همچنین در بحارالانوار، ج 8، ص 361 باب 27 «آخر فی ذکر من یخلد فی النار» امام صادق علیه السلام از قول پدر بزرگوارشان نقل میکنند که: «إِنَّ نَاساً یَخْرُجُونَ مِنَ النَّارِ بَعْدَ مَا کَانُوا حُمَماً فَیَنْطَلِقُ بِهِمْ إِلَی نَهَرٍ عِنْدَ بَابِ الْجَنَّةِ...» یعنی «بعضی از مردم بعد از آنکه عذاب شدند، از آتش خارج میشوند و آنان را به طرف چشمهای که در کنارِ دربِ بهشت است میبرند...».
5) . رجوع شود به کتاب «معاد» از حجت الاسلام محسن قرائتی بخش «لذتهای معنوی» ص 329 به نقل از میزان الحکمة.
همیشه در آتش جهنم، میشوند، و خودکشی از جملهی همین گناهان است. امام صادق علیه السلام در این زمینه میفرمایند: «مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ مُتَعَمِّداً فَهُوَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خالِداً فِیهاُ» یعنی «هرکس از روی عمد خودکشی کند، برای همیشه در آتش دوزخ معذّب خواهد بود.»(1)
15- امام هادی علیه السلام میفرماید که امام علی علیه السلام فرمودند: «إِنَّ مِنَ الْغِرَّةِ بِاللَّهِ أَنْ یُصِرَّ اَلْعَبْدُ عَلَی الْمَعْصِیَةِ وَ یَتَمَنَّی عَلَی اللَّهِ الْمَغْفِرَةَ»(2)یعنی «از نشانههای مغرور شدن به خدا آن است که بنده بر گناه اصرار ورزد و پافشاری کند و همچنان خواهان آمرزش خدا باشد.»
توضیح: با مراجعه به آیات قرآن روشن میشود که شیطان چگونه انسان را به وسیلهی خدا (صفات زیبای خدا) فریب میدهد. خداوند در این زمینه میفرماید: «فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ»(3)یعنی (مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد و مبادا شیطان شما را به وسیلهی خدا مغرور سازد و فریب دهد» با توجه به
1) من لایحضر الفقیه، ج 3، ص 571 باب «معرفة الکبائر التی اوعد الله عزوجل علیها النار» ح 4953 ـ و کافی ج 7، ص 45 باب «من لا تجوز وصیته من البالغین» ـ و وسائل الشیعه، ج 19، ص 378 باب «أن من أوصی ثم قتل نفسه صحت وصیتُه» ـ و بحارالانوار، ج 101، ص 376 باب 1 «عقوبة قتل النفس و علة القصاص» ح 32.
2) وسایل الشیعه، ج 7، ص 137، 59 ـباب «انه یکره أن یقال اللهم اِنّی اعوذبک من الفتنة» ح 8939 ـ و بحارالانوار، ج 68 ص 188 باب 64 ـ «الاجتهاد و الحث علی العمل» ح 52 به نقل از امالی طوسی، ص 580 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ص 203، ح 39.
3) سورهی فاطر، آیه 5 ـ و سورهی لقمان، آیه 33.
ابتدای این آیه در واقع میتوان گفت که: اگر توجه به خدا و ترس از حساب و جزا در انسان زنده شود، ترسی از انحراف و آلودگی در او نیست، ولی در ادامهی آیه، قرآن به ما هشدار میدهد که در چنین انسانی هم گناه از دو راه میتواند نفوذ کند:(1)
1- بعضی را که ضعیفند با مظاهر فریبندهی دنیا، جاه و جلال و مال و مقام و انواع شهوات، شیطان به گناه میکشاند.
2- و بعضی دیگر که نیرومندترند، شیطان با مغرور ساختن به صفات زیبای الهی مثل عفو و کرم و رحمت و مغفرت ... به گناه دعوت میکند.
در واقع شیطان از یکسو زرق و برق این جهان را در نظر انسان زینت میدهد و آن را پرارزش و پرجاذبه و دوست داشتنی و متاعی نقد معرفی میکند و قیامت را یک حلوای نسیه قلمداد میکند، و از سوی دیگر هرگاه انسان بخواهد با یاد قیامت و دادگاه عظیم پروردگار، خود را در برابر فریبندگی و جاذبهی شدید دنیا کنترل کند، او را به لطف و رحمت و کرم و عفو الهی مغرور میسازد و در نتیجه به گناه و طغیان دعوتش میکند.
غافل از اینکه خداوند همانطور که کریم است، همانطور هم عادل است و همان گونه که در موضع رحمت، «ارحم الراحمین» است در موضع مجازات و کیفر «اَشَدُّ المُعاقِبِین» است و همان گونه که غضبش نباید سبب یَأس و ناامیدی گردد، رحمتش هم هرگز تشویق به گناه نمیکند و نباید باعث غرور شود.(2)بلکه مایهی امید و رجاء
است.(1)
ضمناً قابل ذکر است: احادیثی که در مورد پاداش اشک بر امام حسین علیه السلام و توسّلات به حضرتش میباشد و یا اخباری نظیر آن، همگی برای رجاء است نه غرور (غرور یعنی امیدِ بیجا و بیمورد).
(صرفاً امید داشتن، بدون ترس و خوف از عذاب الهی داشتن، دیگر نامش رجاء و امید نیست بلکه غرور است) همانطور که انسان باید به رحمت الهی امیدوار باشد همانطور هم باید از عذاب الهی خوف داشته باشد. خداوند خود به رسولش میفرماید: «قُلْ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»(2)یعنی «بگو من اگر نافرمانی خدای خود را کنم، از عذاب آن روز بزرگ میترسم».ولی متأسفانه عدهای از مسلمانان و حتی مؤمنان از خدا و رسولش هم جلوتر افتادهاند و گمان میکنند بهتر و بیشتر از خدا و رسول، خدا را میشناسند که میگویند: «خدایی که دریای لطف و کرم و رحمت و مغفرت است و ارحم الراحمین و اکرم الاکرمین... میباشد، آنقدر تنگ نظر نیست که به خاطر بیرون گذاشتن چند تار مو یا نخواندن چند رکعت نماز و یا چند کلمه حرف و... به بندهاش گیر دهد و او را عذاب کند و از بهشت محروم نماید»(3)!!!
1) شهید دستغیب در کتاب «سیدالشهداء»، ص 230، بخش 20 در مورد «فرق غرور و رجاء» چنین مینویسد: غرور از ناحیهی نفس اماره و جهل آدمی است که شخص بدون کسب ایمان و داشتن عمل صالح برای آخرتش طمع داشته باشد که به بهشت و درجات عالی برسد، که اگر چنین هوسی داشته باشد شیطان او را فریفته است، و امید و رجاء آن است که پس از سعی به مقدار توانایی در کسب ایمان و اداء واجبات و ترک محرّمات، امید دارد خدا به فضلش عمل ناقابل او را بپذیرد و او را با خوبان محشور فرماید.
2) سورهی انعام، آیهی 15.
3) قابل ذکر است که در توضیح حدیث شماره 15 بطور اجمال از بیانات حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای رنجبر که در تاریخ 13/2/1394 در ساعت 5/13 از شبکه سه سیما در برنامه «سمت خدا» پخش گردید، بسیار استفاده کردم.
اگر این موارد نامبرده و امثال آن نافرمانی خدا باشد، که هست، آیا واقعاًطبق آیه 15 سورهی انعام نباید از انجام آنها به خاطر عذاب جهنم ترسید؟ مگر قرآن به انسان هشدار نمیدهد که مبادا آن فریبنده (منظور شیطان است چون او یکی از مصادیق واضح فریب و غرور است)(1)شما را به وسیلهی خدا (صفات خدا) فریب دهد که در واقع شما را به آتش سوزان جهنم دعوت میکند.(2)بله خدا دریای لطف و رحمت است ولی کسانی میتوانند از این صفات الهی بهره ببرند که با عمل نمودن به دستورات دین خدا و تلاش برای کسب ایمان، وجود خود را برای بهره بردن آماده کرده باشند و شرایط لازم را مهیا نموده باشند همانطور که اگر زارع زمین خود را شخم زده باشد و خار و خاشاک را برطرف نموده باشد و بذر و تخمی کاشته باشد، میتواند امیدوار باشد که به برکت باران رحمت الهی، زحماتش نتیجه دهد و زمینش محصول دهد وگرنه بر زمین آماده نشده، هر چقدر هم که باران رحمت الهی ببارد، نتیجه و ثمری نخواهد داشت.(3)
بله خداوند بسیار کریم و غفور هم هست ولی برای کسانی که اگر هم احیاناً آلوده به گناه شدهاند، با توبهی واقعی، سعی در جبران گذشته و پاک نمودن آلودگیها و مرتفع ساختن حجابها و موانع دارند، نه برای کسانی که با وجود اصرار داشتن بر گناه، آرزوی مغفرت الهی را دارند چون همانطور که نور خورشیدی که
تمام کرهی زمین را روشن نموده، برای اتاقی که پنجرههایش با پردههای تیره و سیاه پوشانده شده، روشنایی چندانی به ارمغان نمیآورد، تیرگی و سیاهی گناه هم مانع از این میگردد که مغفرت الهی شامل حال بندهی گنهکار شود و قرآن کریم نیز در ادامهی همین آیات هشدار دهنده، توضیح میدهد که مغفرت الهی شامل چه کسانی میشود و میفرماید: «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ»(1)یعنی «کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، مغفرت و پاداش بزرگ دارند».
به بیان دیگر، اگر میخواهید مغفرت خدا شامل حال شما شود، ایمان به تنهایی کافی نیست، ایمان باید با عمل صالح همراه شود تا آمرزش الهی شامل شما گردد و آنوقت است که شایسته اجر بزرگ الهی میگردید، در واقع با مغفرت شستشو داده میشوید تا آمادهی پذیرش بهشت شوید.(2)
خلاصه اینکه: کسی که اصرار بر گناه دارد و پی در پی به گناه رومیآورد و کجروی میکند و در عین حال گمان میکند چون خدا کریم و رحیم و غفور... است، مورد رحمت و آمرزش قرار میگیرد، در حقیقت گرفتار غرور و فریب شیطان است، زیرا آمرزش تنها شامل کسانی میگردد که پس از گناه، از صمیم
1) سورهی فاطر، آیه 7.
2) برگرفته از تفسیر نمونه، ج 18، ص 204 ذیل آیه 7 سورهی فاطر. همچنین این آیه و آیاتی نظیر آن در واقع پاسخ کسانی نیز هست که گمان میکنند: «اگر عملشان، عمل صالح و مطابق با فرمان الهی نباشد و فقط دلی پاک و با ایمان داشته باشند برای سعادت اخروی و رفتن به بهشت کافی است»! چون طبق تفاسیر، این آیات به اینکه «ایمان بدون عمل، دارای پاداش نخواهد بود»، تصریح دارند.
قلب پشیمان شده و واقعاً خالصانه توبه نموده و اهل ایمان و عمل صالح گردند.(1)و با امید بیجا و واهی (غرور) نمیتوان به پاداش بزرگ الهی و بهشت او راه یافت.
1) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 204،ذیل ح 39.
بنابر قول مشهور امام هادی علیه السلام دارای چهار فرزند پسر به نامهای: حسن علیه السلام، و حسین و محمّد و جعفر و یک دختر به نام علیّه (یا عالیه) بوده است.(1)
و امّا «حسن» علیه السلام که همان امام یازدهم میباشد کنیهاش «ابومحمّد»(2)است و چون به دستور خلیفهی عباسی در سامرّاء در محلهی «عسکر» سکونت (اجباری) داشت، به همین جهت «عسکری»(3)نامیده میشود. از مشهورترین
1) برگرفته از منتهی الآمال باب دوازدهم فصل ششم، ص 1060 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان قسمت «ثمرات و نتایج حیات زناشویی امام» ص 55 به نقل از شیخ مفید در ارشاد و اعلام الوری طبرسی و مناقب ابن شهر آشوب که در میان تاریخ نگاران مشهوریت زیادی دارند. امّا ملک الکتاب در کتاب خود به نام «بحرالانساب» فرزندانی به نام زید و موسی و عبدالله را نیز به امام هادی علیه السلام منسوب میکند.
2) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان ص 59- و منتهی الآمال باب دوازدهم فصل ششم، ص 1060 ـ و سیره پیشوایان ص 616.
3) سیره پیشوایان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 615 به نقل از صدوق در علل الشرایع، ج 1، باب 176، ص 230 و صدوق در معانی الاخبار، ص 65.
القاب دیگر حضرت «نقی» و «زکی»(1)میباشد، همچنین «الخالص» و «السراج» هم از القاب ایشان است.(2)
مادر گرامی ایشان کنیزی(3)ایرانی یا ترک(4)به نام «حُدَیثه»(5)بوده است و او را «جدّه»(6)نیز میگفتند، همچنین برخی از ایشان به نام «سوسن»(7)و «سلیل»(8)هم یاد کردهاند.
1) سیره پیشوایان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 616 به نقل از طبری در دلائل الامامة، ص 223.
2) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 59 به نقل از نور الابصار شبلنجی شافعی، ص 166.
3) کلینی در اصول کافی، ج 1، ص 503 باب «مولد ابی محمد الحسن بن علی علیه السلام» میگوید: «وَ اُمُّهُ اُمُّ وَلَد» یعنی «و مادرش کنیز بود» ـ و عوالم العلوم، ج 23، ص 540.
4) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام»، ص 58.
5) سیره پیشوایان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 615 و به نقل از شیخ مفید در الارشاد ص 335 و طبرسی در اعلام الوری ص 366 ـ ضمناً در منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج دوم، باب سیزدهم، فصل اول، ص 1906 به نقل از اصول کافی ج 1، ص 503 و مناقب ابن شهر آشوب ج4،ص 421 نام مبارک مادر امام یازدهم «حُدَیث» ذکر شده.
6) منتهی الآمال، باب سیزدهم، فصل اول، ص 1070.
7) سیره پیشوایان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 615 به نقل از کلینی در اصول کافی، ج 1، ص 503 و علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه، ص 192 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان در ص 59 قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» به نقل از کتاب نور الابصار شبلنجی شافعی، ص 166.
8) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج دوم، باب سیزدهم، فصل اول، ص 1906 به نقل از عیون المعجزات، ص 122.
البته ایشان در سرزمین خود، پادشاه زاده بوده است.(1)و در روایت است که وقتی بر امام هادی علیه السلام وارد شد، حضرت فرمودند: «سلیل از هر آفت و هر پلیدی و نجاست بیرون کشیده شده» و سپس به او فرمودند: «به زودی حق تعالی به تو حجّت خود را بر خلق، عطا میفرماید» و آنگاه مسعودی فرموده که: آن بانو در مدینه به امام حسن عسکری علیه السلام حامله شد.(2)این بانوی گرامی بانویی شایسته و پارسا و از زنان نیکوکار و دارای بینش اسلامی بود و در فضیلت او همین بس که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام پناهگاه و نقطهی اتکای شیعیان در آن مقطع زمانی بسیار بحرانی و پر اضطراب بود.(3)
امام حسن عسکری علیه السلام 22 ساله بود که پدر ارجمندش به شهادت رسید. مدّت امامتش 6 سال و عمر شریفش 28 سال بود که توسط معتمد، خلیفه عباسی مسموم(4)شد و در روز جمعه هشتم ربیع لااول سال 260 هجری به هنگام نماز صبح به شهادت رسید و در خانهی خود در سامراء در کنار مرقد پدرش به خاک سپرده شد.(5)
1) منتهی الآمال باب سیزدهم، فصل اول، ص 1070 به نقل از جنّات الخلود.
2) منتهی الآمال باب سیزدهم فصل اول ص 1070 به نقل از مسعودی در اثبات الوصیة.
3) برگرفته از منتهی الآمال باب سیزدهم فصل اول، ص 1070 ـ و سیره پیشوایان ص 615 به نقل از شیخ عباس قمی در الانوار البهیة، ص 151 میگوید: «و کانت مِن العارفات الصالحات و کفی فی فضلها انّها کانت مفزع الشیعة بعد وفاة أبی محمد».
4) برگرفته از سیره پیشوایان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 656 به نقل از اعلام الوری، ص 367 و شیخ عباس قمی در الانوار البهیة، ص 162 و دلائل الإمامة، ص 223.
5) رگرفته از سیره پیشوایان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 616 به نقل از شیخ مفید در الارشاد، ص 345 و شیخ عبدالله الشبراوی در «الإتحاف بحبّ الأشراف» ص 178 تا 179 ـ و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی ج 2، باب سیزدهم فصل پنجم ص 1091 به نقل از عیون المعجزات، ص 140 و بحارالانوار، ج 5، ص 335 ـ و اصول کافی ج 2، باب «زندگانی امام یازدهم علیه السلام»، ص 430.
و امّا «محمّد» که بزرگترین(1)فرزند امام هادی است و کنیهای «ابوجعفر»(2)است. در زمان حیات امام هادی علیه السلام گروهی از شیعیان گمان میکردند که سیدمحمّد بعد از پدر بزرگوارش امام(3)خواهد بود، این گروه براساس همین پندار، او را در محضر امام هادی علیه السلام احترام میکردند ولی حضرت با این پندار مبارزه میکرد و آنان را به امامت فرزندش حسن علیه السلام راهنمایی مینمود،(4)چه در زمان حیات سید محمّد و چه بعد از فوت او: احمد بن عیسی علوی میگوید: «دَخَلْتُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام بِصَرْیَا فَسَلَّمْنَا عَلَیْهِ فَإِذَا نَحْنُ بِأَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی مُحَمَّدٍ قَدْ دَخَلاَ فَقُمْنَا إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ لِنُسَلِّمَ عَلَیْهِ. فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: لَیْسَ هَذَا صَاحِبَکُمْ عَلَیْکُمْ بِصَاحِبِکُمْ وَ أَشَارَ إِلَی أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام»(5)یعنی «خدمت حضرت امام هادی علیه السلام در
1) منتهی الآمال باب دوازدهم، فصل ششم، ص 1061 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان قسمت «فرزندان امام» ص 68.
2) منتهی الآمال باب دوازدهم فصل ششم، ص 1061 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 55.
3) در مفاتیح الجنان قسمت «علوّ مقام حضرت سید محمّد» ص 861، این مطلب بر ضریح شریفش نیز نوشته شده.
4) برگرفته از منتهی الآمال، باب دوازهم، فصل ششم، ص 1061 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 68 ـ و سیره پیشوایان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 645.
5) بحارالانوار، ج 50، ص 242 باب «النصوص علی الخصوص علیه صلوات...» به نقل از الغیبة شیخ طوسی، ص 130.
صریا(1)رسیدم، سلام کردم در همین موقع ابوجعفر و ابومحمّد وارد شدند. از جای حرکت کردیم که بر ابوجعفر (سید محمّد) سلام نماییم. حضرت هادی علیه السلام فرمود، این امام شما نیست، به امام خود احترام بگذارید و به ابومحمّد (امام حسن عسکری علیه السلام) اشاره نمود.
و یا در حدیث دیگری حضرت نام جانشین خود را صریحاً بیان میفرمایند:
علی بن عمرو نوفلی نقل میکند که: «کُنتُ مَعَ أَبِی الحَسَن العَسکَریِ علیه السلام فِی دارِهِ فَمَرَّ عَلَینَا أبُو جَعفَرَ فقُلْتُ لَهُ: هَذَا صاحِبُنَا؟ فقال علیه السلام: لَا، صَاحِبُکُم الحَسَن ( علیه السلام)»(2)یعنی «روزی در خانه امام هادی علیه السلام بودم که در همین موقع ابوجعفر وارد شد، به آن حضرت عرض کردم: این امام ماست؟ فرمود: این امام شما نیست، امام شما حسن (عسکری علیه السلام) است». در احادیث دیگری نیز امام هادی علیه السلام به نام امام یازدهم تصریح نمودهاند.(3)
1) در بحارالانوار، ج 50، ص 90، باب 5 «فضائله و مکارم اخلاقه و جوامع احواله علیه السلام و احوال خلقاء» و مناقب ابن شهر آشوب ج4، ص 382 در مورد «صریا» نوشته شده: «وَ هِیَ قَرْیَةٌ أَسَّسَهَا مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام عَلَی ثَلاَثَةِ أَمْیَالٍ مِنَ اَلْمَدِینَةِ» یعنی «صریا، روستایی بود که امام کاظم علیه السلام در فاصلهی 3 میلی از مدینه تأسیس نمود» ـ و همچنین معجزات امام هادی علیه السلام میگوید: «نام مکانی اطراف مدینه است»، ص 103.
2) پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام، ص 58 به نقل از الغیبة شیخ طوسی، ص 129 و بحارالانوار ج 50، ص 242 ـ و اصول کافی، ج 2، باب «اشاره و نص بر امام عسکری علیه السلام» ص 113، ح 2.
3) ابوبکر فهفکی میگوید: امام هادی علیه السلام به من نوشت که: «أَبُو مُحَمَّدٍ اِبْنِی أَنصَحُّ آلِ مُحَمَّدٍ غَرِیزَةً وَ أَوْثَقُهُمْ حُجَّةً وَ هُوَ الْأَکْبَرُ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ الْخَلَفُ وَ إِلَیْهِ یَنْتَهِی عُرَی الْإِمَامَةِ وَ أَحْکَامُهَا فَمَا کُنْتَ سَائِلِی فَسَلْهُ عَنْهُ فَعِنْدَهُ مَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ» یعنی «پسرم ابومحمد، از نظر غریزه خیرخواهترین افراد آل محمد و از نظر حجت و برهان معتبرترین ایشان است، او پسر بزرگتر و جانشین من است، احکام و رشتههای امامت به او میرسد، پس هرچه میخواهی از من بپرسی از او بپرس که تمام احتیاجات شما نزد اوست.» به نقل از اصول کافی، ج2، باب «اشاره و نص بر امام حسن عسکری علیه السلام» ص 116، ح 11 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 58 ـ (و همین نوشته ص 84 به عبدالعظیم حسنی).
همچنین امام هادی علیه السلام بعد از مرگ فرزندش «سید محمّد» نیز در پاسخ به نامهی «شاهویه بن عبدالله الجَلاّب» مینویسد: «صَاحِبُکُمْ بَعْدِی أَبُو مُحَمَّدٍ اِبْنِی وَ عِنْدَهُ مَا تَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ»(1)یعنی «امام شما بعد از من «ابومحمد» پسرم است هر احتیاجی داشته باشید بوسیلهی او حل میشود». و حتّی بر ضریح مرقد مطهر «سیّد محمّد» نیز نوشته شده است: «نَصَّ اَبُوهُ عَلَی اَخیهِ اَبِی محَمّدٍ الزَّکِی علیه السلام»(2)یعنی «پدرِ «سیّد محمّد» بر امامت برادرش امام حسن عسکری علیه السلام تصریح نمود».
البته امام هادی علیه السلام بیشتر، در ماههای پایانی عمر مبارک خود بود که صریحاً فرزندش حسن علیه السلام را به عنوان امام بعد از خود، معرفی مینمود و شیعیان را در این باب گواه میگرفت.(3)
«أَوْصَی أَبُوالْحَسَنِ علیه السلام إِلَی اِبْنِهِ الْحَسَنِ قَبْلَ مُضِیِّهِ بِأَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ وَ أَشْهَدَنِی عَلَی ذَلِکَ وَ جَمَاعَةً مِنَ الْمَوَالِی» یعنی «امام هادی علیه السلام چهار ماه قبل از وفاتش به پسرش حسن وصیت کرد و مرا با جماعتی از دوستان گواه گرفت».
و به نظر میرسد علت این امر، شرایط نامساعد و جوّ پر1) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، باب دوازدهم فصل ششم، ص 1892 به نقل از الغیبة شیخ طوسی، ص 121 و بحارالانوار، ج 50، ص 242 ـ و اصول کافی، ج1، ص 263 باب «اشاره و نص بر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام» ح 12.
2) مفاتیح الجنان قسمت «علوّ مقام حضرت سید محمّد»، ص 861.
3) در اصول کافی، ج 2، باب «اشاره و نص بر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام» ص 113، ح1، یحیی بن یسار قنبری میگوید:
اختناقی بود که امام یازدهم و پدرش امام هادی علیهماالسلام در آن زندگی میکردند، زیرا از وقتی که امام هادی علیه السلام از سر اجبار به سامراء منتقل گردید، به شدّت تحت مراقبت و کنترل بود، از اینرو امکان معرفی فرزندش «حسن» به عموم شیعیان به عنوان امام بعدی وجود نداشت و اصولاً این کار حیات او را از ناحیهی حکومت وقت در معرض خطر جدّی قرار میداد.(1)
البته سیّد محمّد، علوی زادهای جلیل القدر و نیک سرشت بود وی مقدّر بود که این پسر در عنفوان جوانی و سه سال(2)قبل از شهادت پدر ارجمندش از دنیا برود و فرزند دوّم امام هادی علیه السلام عهده دار امامت گردد.(3)
1) سیره پیشوایان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 644 به نقل از طبسی در «حیاة الامام العسکری علیه السلام» ص 217.
2) مکتب در فرایند تکامل بخش سوم، ص 101 به نقل از هدایهی خصیبی، ص 385 و غیبت شیخ، ص 55 تا 56 و 120 تا 121.
3) قابل ذکر است که پیروان امام هادی علیه السلام واقعهی جانکاه مرگ سید محمّد را به مرگ اسماعیل بزرگترین فرزند امام جعفر صادق علیه السلام تشبیه کردند زیرا اسماعیل هم در موقعیتی بود که مردم گمان میکردند او امام هفتم خواهد شد ولی مرگ ناگهانی او، این گمان را باطل نمود و به فرمان الهی موسی بن جعفر علیه السلام، امام شیعیان گردید. برگرفته از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان قسمت «فرزندان امام» ص 68 ـ و اصول کافی، ج 2، ص 116، ح 10 ـ و کمال الدین و تمام النعمة ج1، ص 105 «اجوبة ابن قبة عن شبهات أبی زید العلوی...».
امامزاده «سیّد محمّد» در سال 252 هجری رحلت نمود(1)و در نزدیک قریهی «بلد» مدفون گردید، این روستا در حومه و جنوب شهر سامراء می باشد و حدود چهل کیلومتر (هشت فرسخ) با سامراء فاصله دارد و از راه خشکی، راه آهن، اتومبیل و راه رودخانه به سامراء وصل میشود. این ناحیه تا شمال بغداد تقریباً هشتاد کیلومتر فاصله دارد و باغستانها و بوستانهایی که در آن است به آن شهرت خاصی بخشیده است. در این ناحیه که مرقد مطهر سید محمّد وجود دارد، مسافران و زائران میتوانند آن را از مسافتی دور مشاهده کنند.
امامزاده «سیّد محمّد» شخصیتی عالیقدر است که از بزرگان سادات میباشد و صاحب کرامات متعددی است حتی نزد اهل سنت و اعراب بادیه (اعراب صحرانشین)، و خیلی به ایشان احترام میگذارند و از ایشان میترسند و هرگز به دروغ به او قسم نمیخورند و همواره از اطراف و اکناف برای این امامزادهی بزرگوار نذورات اهداء میکنند. حتی در سامراء و اطراف آن اغلب با قسم به ایشان، مشکلات و دعاوی خود را حل و فصل میکنند و بارها مشاهده شده است که وقتی بنا شده قسم بخورند، از قسم دروغ خوردن اجتناب کردهاند و شخص انکار کننده، مال را به صاحبانش برگردانده، زیرا به خاطر قسم دروغ خوردن به آن جناب صدماتی را دیدهاند. و خود شیخ عباس قمی رحمة الله نیز میگوید: «در ایام توقف در سامراء چند کرامت باهره از ایشان دیده شد.»(2)
و امّا «حسین» فرزند دیگر امام هادی علیه السلام از زهّاد و عبّاد بود و به امامت برادر خود (امام حسن عسکری علیه السلام) اعتراف داشت.(1)ایشان سیّدی جلیل القدر و عظیم الشأن بوده است، زیرا از بعضی روایات استفاده میشود که از امام حسن عسکری علیهالسلام و برادرش حسین، تعبیر به «سبطین» میکردند و این دو برادر را به دو جدّشان، دو سبط پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، یعنی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام تشبیه میکردند، و در روایت ابوالطیب آمده است که صدای حضرت حجة ابن الحسن امام زمان علیه السلام شبیه به صدای حسین بوده است.
حسین هم در زمان حیات امام هادی علیه السلام در گذشته است.(2)در مورد تاریخ وفات و مدت عمر و شرح زندگی ایشان، هنوز سند تاریخی قاطعی یافت نشده ولی معروف است که قبر ایشان در نزدیک قبر پدر و برادر بزرگوارش (امام حسن عسکری علیه السلام) در سامراء در همان قبه و بارگاه میباشد.(3)
و امّا «جعفر» فرزند دیگر امام هادی علیه السلام، برادر ناتنی(4)امام حسن عسکری است و از ایشان کوچکتر(5)بوده. او ملقّب به «ابوکرین» میباشد، زیرا «کر» در
1) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 57 ـ و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، باب دوازدهم، فصل ششم، ص 1890 ـ و مفاتیح الجنان قسمت «اشاره به جلالت پسران امام علی النقی علیه السلام» ص 860 به نقل از شجرة الاولیاء از سید احمد حسینی اردکانی.
2) مکتب در فرایند تکامل بخش سوم، ص 117 به نقل از الشجرة المبارکة، ص 78.
3) برگرفته از منتهی الآمال باب دوازدهم، فصل ششم، ص 1060 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 57 ـ و مفاتیح الجنان قسمت «اشاره به جلالت پسران امام علی النقی علیه السلام»، ص 860.
4) مکتب در فرایند تکامل بخش سوم، ص 111.
5) در پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام، ص 43 به نقل از الارشاد ص 316 والکافی، ج 1، ص 326 و بحارالانوار، ج 50، ص 244، علی بن عمرو عطار در مورد امامت امام حسن عسکری علیه السلام حدیثی نقل میکند و در آخر میگوید: «وَکانَ ابومحمد علیه السلام، اَکبَرُ مِن جَعفَر» یعنی «ابومحمد (امام حسن عسکری علیه السلام) از جعفر بزرگتر بود».
لغت، تعداد صد فرزند را میگویند،(1)و نقل شده که جعفر، صد و بیست فرزند داشته است.(2)او مردی سفیه و پست و متجاهر به فسق و آلوده و دائم الخمر و قمار باز و اهل تار و طنبور و پرده در بود،(3)و حتی برای تعلیم شعبده بازی، چهل روز نماز واجب خود را هم ترک کرد(4)و در روایت است که او دختری آزاد از اولاد جعفر ابن ابیطالب علیه السلام را به عنوان برده فروخت.(5)مَثَل جعفر مانند فرزند نوح
1) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان قسمت «ثمرات و نتایج زناشویی امام»، ص 55.
2) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 55 ـ و منتهی الآمال، باب دوازدهم فصل ششم، ص 1062.
3) برگرفته از سیره پیشوایان قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 659 ـ و اصول کافی، ج 2، قسمت «زندگانی امام یازدهم» ص 433، ح 1.
4) در مکتب در فرایند تکامل بخش سوم «بحران رهبری و نقش راویان حدیث» ص 116 به نقل از غیبت شیخ، ص 175 و بحارالانوار، ج 50 باب «احوال جعفر و سائر اولاده صلوات الله...» ص 228 ح3، در مورد جعفر کذّاب در توقیع امام زمان علیه السلام به احمد بن اسحاق نوشته شده: «فَاللَّهُ شَهِیدٌ عَلَی تَرْکِهِ لِصَّلاَةِ الْفَرْضِ أَرْبَعِینَ یَوْماً یَزْعُمُ ذَلِکَ لِطَلَبِ الشُّعْبَذَةِ وَ لَعَلَّ خَبَرَهُ تَأَدَّی إِلَیْکُمْ وَ هَاتِیکَ ظُرُوفُ مُسْکِرِهِ مَنْصُوبَةٌ وَ آثَارُ عِصْیَانِهِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَشْهُودَةٌ قَائِمَةٌ » یعنی «چهل روز نماز واجب را ترک نمود به خیال اینکه چلّهنشین شود تا شعبده بازی بیاموزد و شاید این خبر را شنیده باشید که هنوز ظرفهای شرابخواری او بر در و دیوار خانهاش آویزان است و آثار گناه و خلافکاریهایش آشکار.»
5) رگرفته از منتهی الآمال ص 1062 ـ و در اصول کافی ج 2، قسمت «زندگانی امام دوازدهم» ص 466 ح 29 ـ و بحارالانوار ج 50، ص 232 آمده که: «بَاعَ جَعْفَرٌ فِیمَنْ بَاعَ صَبِیَّةً جَعْفَرِیَّةً کَانَتْ فِی الدَّارِ یُرَبُّونَهَا» یعنی «جعفر (کذاب) در میان بردگانی که فروخت، دختری که از اولاد جعفر بن ابیطالب بود و در خانه امام عسکری علیه السلام تربیت میشد را فروخت».
پیامبر علیه السلام است. او معروف به «جعفر کذّاب» است که به دروغ و به ناحقّ ادعای امامت نمود و گروهی از مردم را به گمراهی کشید. (1)البته گویا ادعای امامت جعفر تنها به بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام(2)ختم نمیشود بلکه او در دوران حیات ایشان و بعد از شهادت پدرش امام هادی علیه السلام نیز ادعای امامت و جانشینی پدر را داشته و گروهی را نیز دور خود جمع کرده بود و در رابطه با مسئلهی امامت با برادرش امام حسن عسکری علیه السلام و شیعیان آن حضرت بی پروا و بیادبانه مخالفت مینموده است.(3)
جعفر کذّاب بعد از برادرش امام حسن عسکری علیه السلام وفات یافت.(4)تاریخ وفات و مدت عمر او دقیقاً معلوم نیست ولی گفته میشود که در سن 45 سالگی و در سال 271 فوت نموده و قبرش در سامراء در خانهی پدرش در صحن حرم شریف و خارج از ضریح مطهر میباشد.(5)
1) منتهی الآمال، باب دوازدهم، فصل ششم، ص 1062 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 56.
2) سیره پیشوایان، قسمت «امام حسن عسکری علیه السلام» ص 659 و 66 به نقل از صدوق در کمال الدین، ص 475 ـ و اصول کافی، ج2، باب «زندگانی امام یازدهم علیه السلام» ح 1، ص 435.
3) برای اطلاع یافتن از منابع و مدارک لازم در این زمینه، میتوان به کتاب «مکتب در فرایند تکامل» به قلم سید حسین مدرسی طباطبائی بخش سوم «بحران رهبری و نقش راویان حدیث» ص 111، تا 117 مراجعه نمود.
4) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 56 به نقل از صواعق المحرقه ابن حجر شافعی در حاشیهی شرح حال امام حسن عسکری علیه السلام.
5) برگرفته از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان ص 56 ـ و منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 12، باب دوازدهم فصل ششم، ص 1894 به نقل از المجدی، ص 134.
و امّا در مورد «علیه» دختر امام هادی علیه السلام، فقط در کتاب «مکتب در فرایند تکامل»(1)توانستم مطالبی پیدا کنم که اکنون بیان میشود:
نام این دختر در منابع به اشکال مختلف فاطمه،(2)دلاله،(3)علیه،(4)عایشه(5)دیده میشود. و به همین جهت برخی نویسندگان کتب انساب، فکر کردهاند که امام هادی علیه السلام سه دختر داشتهاند.(6)ولی گویا با اطمینان میشود گفت که نام اول (فاطمه) اسم واقعی و یک یا هر دو نام بعد (دلاله و علیه) لقب این دختر بوده است. و نام عایشه هم شاید تصحیف(7)«علیه» باشد. والله العالم.
1) این کتاب ترجمهای از کتاب «بحران و تثبیت در دوران شکلگیری اسلام شیعی: ابوجعفر ابن قبه رازی و سهم او در اندیشه شیعه اسلامی» است.
2) برگرفته از مکتب در فرایند تکامل بخش سوم پاورقی ص 129 به نقل از کتاب الزینه ص 292 و ملل شهرستانی، ج1، ص 200.
3) برگرفته از مکتب در فرایند تکامل بخش سوم پاورقی ص 129 به نقل از دلائل الامامه، ص 217.
4) برگرفته از مکتب در فرایند تکامل بخش سوم پاورقی ص 129 به نقل از اعلام الوری، ص 366 و مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 402.
5) برگرفته از مکتب در فرایند تکامل بخش سوم پاورقی ص 129 به نقل از ارشاد مفید، ص 334 و تاج الموالید، ص 56 و المستجاد علامه، ص 225.
6) همان مدرک و همان صفحه برای مثال از شجرة المبارکة ص 78 نقل میکند: امام هادی علیه السلام سه دختر به نامهای فاطمه و عایشه و بریهه داشته است.
7) فرهنگ فارسی عمید میگوید: تصحیف به معنای «خطا کردن در نوشتن، تغییر دادن کلمه با کم و زیاد کردن نقطههای آن» میباشد.
این تنها خواهر که شاید خواهر تنی جعفر (کذّاب) بوده،(1)در مورد مسئلهی امامت بعد از امام حسن عسکری علیه السلام از جعفر کذّاب پشتیبانی مینمود و مؤید این مطلب اینکه بعد از درگذشت جعفر کذّاب، بسیاری از طرفداران امامت جعفر معتقد بودند که امامت میان پسر بزرگ جعفر «ابوالحسن علی نقیب، ارشد سادات بغداد» و فاطمه خواهر جعفر، تقسیم شده و قائل به امامت مشترک بین این دو نفر بودند.(2)
و نکتهی دیگری که در مورد دختر امام هادی علیه السلام ذکر گردیده، اینکه: بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و به حسب ظاهر، پس از عدم احراز و ثبوت وجود فرزند، برای امام حسن عسکری علیه السلام، نزد قاضی، خواهر ایشان هم یکی از ورّاثی بوده که میراث آن حضرت، ما بین آنها تقسیم شده است.(3)
1) مکتب در فرایند تکامل بخش سوم، ص 129 می نویسد: نگاه کنید به سیر اعلام النبلاء ذهبی، ج 12 ص 122 که از فصل ابن حزم نقل میکند.
2) برگرفته از مکتب در فرایند تکامل بخش سوم، ص 129 و پاورقی آن و ص 132 به نقل از کتاب الزینه، ص 292 و ملل شهرستانی، ج 1، ص 200 و شرح الاخبار قاضی نعمان، ج3، ص 312 و 313. البته به نظر من (نگارنده) این مطلب به تنهایی نمیتواند بطور قطعی مؤید این باشد که خواهر امام در مسئلهی امامت از جعفر پشتیبانی مینموده. همانطور که (علاوه بر فرقههای باطل مانند غلات که حتی راجع به ائمه علیهم السلام هم عقایدی باطل داشتهاند) برای مثال حتی خود نویسنده کتاب «مکتب در فرایند تکامل» در ص 121، اشاره میکند که «برخی از شیعیان بعد از شهادت امام یازدهم، در یکی دو سال اول، معتقد بودند که مادر حضرت در غیبت فرزند زادهی خود، به نیابت عهده دار مهام امامت است»، ولی مسلّماً نمیتوان فقط اعتقاد باطل عدّهای را، دلیل بر همراهی آن مخدره با اعتقادات باطل این افراد دانست.
3) برگرفته از مکتب در فرایند تکامل بخش سوم، ص 124 به نقل از فصل ابن حزم، ج 4، ص 158 و فرق الشیعه، ص 105 و المقالات الفرق، ص 102.
امام هادی علیه السلام 33 سال عهدهدار امر امامت(1)بود و تقریباً 15 سال از آن را در حکومت جابرانهی(2)متوکل گذراند و متوکل عباسی بیشترین جسارت و سختگیری و دشمنی را با آن حضرت داشت. در این دوران، فشار سیاسی از سوی متوکل و حامیان او نسبت به امام زیاد بود و پیوسته در پی بهانهای برای محدود ساختن یا کشتن آن حضرت بودند.(3)
قطب راوندی روایت کرده که یکبار متوکل عباسی چهار نفر را مأمور کرد تا هنگام حضور امام هادی علیه السلام در دربار، ایشان را به قتل برسانند و قسم خورد که بعد از کشتن، بدن حضرت را آتش بزند. امّا به لطف الهی نتوانست به خواستهاش برسد.(4)و بار دیگر در آخرین روزهای زندگی متوکل بود که باز میخواست آن حضرت را به شهادت برساند، ابن ارومه در این باره میگوید: در آن روزها به
1) منتهی الآمال، باب دوازدهم، فصل پنجم، ص 1057 ـ و تقویم شیعه (مناسبتهای) 3 رجب، ص 155 به نقل از ارشاد، ج 2، ص 297.
2) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 282 ـ و چهارده معصوم علیهم السلام قسمت امام هادی علیه السلام، ص 141.
3) برگرفته از چهارده معصوم علیهم السلام قسمت امام هادی علیه السلام، ص 140و 141.
4) رجوع شود به همین نوشته فصل پنجم، قسمت ج «وقار و هیبت»، قضیهی 2.
سامراء رفته بودم، دیدم متوکل امام هادی علیه السلام را به سعید حاجب سپرده بود تا حضرت را به قتل برساند و حتی در زندان پیش روی مبارکش قبری را کنده بودند. امّا همانگونه که امام پیشگویی کرده بود، دو روز بعد(1)متوکل شبانه مورد حملهی تُرکان قرار گرفت و در خانهاش (در حالی که در بستر آرمیده بود) به قتل رسید و امام از چنگال وی رهایی یافت.(2)ولی از آنجا که شخصیت الهی و موقعیت اجتماعی امام و نیز مبارزهی منفی و عدم همکاری او با خلفاء برای طاغوتهای زمانش هراس آور و غیر قابل تحمّل بود و پیوسته از این موضوع رنج میبردند، سرانجام در زمان «معتز» حضرت را مسموم کردند.(3)
البته در بین تاریخ نگاران در مورد اینکه چه کسی امام هادی علیه السلام را مسموم نمود، اختلاف نظر میباشد.(4)بنابر قول شیخ صدوق و بعضی دیگر، معتمد عباسی، برادر معتز آن حضرت را مسموم کرد،(5)ولی روشن است که معتمد در سال
1) در حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 510 و 511 به نقل از مناقب ابن شهر آشوب ج2، ص 447 و مسند الامام الهادی علیه السلام، ص 41 مینویسد: «در روایات دیگری است که وقتی متوکل دستور بازداشت امام را داد، سه روز بعدش به قتل رسید.»
2) برگرفته از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 510 و 511 به نقل از کشف الغمه، ج 2، ص 394 ـ و پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام، ص 49 به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 196 و همین نوشته فصل دوم، ص 47 به نقل از سیره پیشوایان، ص 587.
3) برگرفته از سیره پیشوایان، ص 612 به نقل از شبلنجی در نور الابصار، ص 166.
4) امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 186.
5) برگرفته از منتهی الآمال باب دوازدهم، فصل پنجم، ص 1058 ـ و حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام ص 501 به نقل از المناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 442 و مسند الامام الهادی علیه السلام ص 56 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 388.
255 یعنی حدود یکسال پس از رحلت امام هادی علیه السلام به خلافت رسید و آن خبر (مسموم کردن امام) نمیتواند با معتمد ارتباطی داشته باشد، ولی به هر حال اصل مسمومیت و شهادت آن امام در تاریخ ثبت شده است هرچند که بسیاری از مورخان یا به آن اشاره نکردند و یا آن را قولی در مقابل اقوال دیگر تلقی کردهاند مثل مسعودی و سبط بن جوزی که مسمومیت و شهادت آن حضرت را به عنوان یک روایت یاد نمودهاند.(1)
امّا با توجه به عناد و دشمنی که از طرف زورمداران آن عصر، نسبت به خاندان علوی به ویژه بزرگان آنها و امامان شیعه علیهم السلام اِعمال میشد و با در نظر داشتن اینکه این امام هنگام مرگ حدوداً 40 سال(2)(و تا 42 سال هم ذکر شده)(3)داشته و ناراحتی جسمی خاصی نیز برای ایشان در تاریخ ثبت نشده، و با استناد به روایتی که از قول امام صادق و امام رضا علیهماالسلام نقل گردیده که میفرمایند: «وَ اللهِ مَا مِنّا اِلاّ مَقتُولٌ اَو شَهیدٌ»(4)
ضمناً در اعلام الوری، ص 367 باب دهم «فی ذکر الامام الزکی أبی محمد الحسن بن علی علیه السلام» الفصل الاول «فی تاریخ مولده و مبلغ عمره و وقت وفاته» حدیث مذکور به این شکل نیز آمده: «مَا مِنّا اِلاّ مَقتُولٌ اَو شَهِیدٌ».
یعنی «به خدا سوگند ما خاندان رسالت را یا (باسم) میکشند یا1) برگرفته از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ص 501 به نقل از مروج الذهب، ج 4، ص 86 و تذکرة الخواص ص 362 ونک: الفصول المهمة، ص 283.
2) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 390 به نقل از نورالابصار، ص 150 و کشف الغمه، ج 3، ص 174 ـ و اصول کافی، ج2، باب «زندگانی امام دهم» ص 422.
3) منتهی الآمال، باب دوازدهم، فصل پنجم، ص 1057 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 188.
4) برگرفته از امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 187 به نقل از علامه ابن حجر شافعی در صواعق المحرقه، ص 189 ـ و کشف الغمه، ج 2، ص 430 باب «ذکر طرف من اخبار ابی محمد علیه السلام...» ـ و بحارالانوار ج 49، ص 283 باب 19 «اخباره و اخبار آبائه علیهم بشهادته» به نقل از امالی صدوق.
(با شمشیر) شهید میکنند». لذا احتمال صحّت روایت مسمومیت و شهادت امام هادی علیه السلام قوی به نظر میرسد.(1)
در مورد سال شهادت آن حضرت همگی به اتفاق میگویند در سال 254 هجری(2)بود. ولی در مورد روز شهادت، بعضی میگویند در سوم رجب(3)و بعضی میگویند در اواخر جمادی الآخر(4)بوده است.
1) برگرفته از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام ص 501 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص187.
2) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، باب 12، فصل پنجم، ص 1884 به نقل از تاریخ بغداد، ج 12 ص 56 و 57 و تواریخ النبی والآل ص 74 ـ و اصول کافی، ج 2، باب زندگانی امام دهم ص 422 ـ و تقویم شیعه (مناسبتهای) 3 رجب ص 154 به نقل از توضیح المقاصد، ص 16 و فیض العلام ص 297 و مسار الشیعه، ص 34 و قلائد النحور ج رجب، ص 22 و بحارالانوار ج 50 ص 117 ـ 192 ج 99 ص 596 و مصباح کفعمی، ج 2، ص 599 و مصباح المتهجد، ص 741.
3) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، باب 12 فصل پنجم، ص 1885 به نقل از مسار الشیعه، ص 24 و مصباح المتهجد، ص 753 و فرق الشیعه، ص 101 و روضه الواعظین، ص 392 و اعلام الوری ص 355 ـ و تقویم الشیعه (مناسبتهای) 3 رجب ص 154 ـ و چهارده معصوم علیهم السلام ص 136 قسمت «امام دهم».
4) منتهی الآمال با تحقیق باقری بیدهندی، ج 2، باب 12 فصل پنجم، ص 1889 به نقل از مسعودی در مروج الذهب، ج 4، ص 84 و بحارالانوار، ج 50 ص 207 ـ و زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 390 ـ و اصول کافی، ج 2، باب «زندگانی امام دهم» ص 422 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص187.
در ایّامی که سمّ بر امام هادی علیه السلام اثر کرده و ایشان را بیمار و بستری نموده بود، شیعیان و دوستان و سران دولت به عیادت حضرت میآمدند و ایشان رسماً و علناً و با صراحت،(1)امام حسن عسکری علیه السلام را به عنوان امام، وصی، جانشین و مرجع همهی شیعیان، پس از وفاتشان تعیین کردند و خواستند تا عهدهدار تکفین و نماز بر پدرشان و دیگر امور مربوط به ایشان گردند.(2)
در هنگام شهادت امام هادی علیه السلام غیر از امام حسن عسکری علیه السلام کسی نزد بالین آن حضرت(3)نبود، و وقتی امام دهم علیه السلام از دنیا رفت، امام حسن عسکری علیه السلام در حالیکه گریبان خود را چاک(4)
و از نظر احکام دین نیز، به طور کلی جایز نیست که انسان در مرگ نزدیکان و عزیزانش کاری کند که خدا را به خشم آورد (مثل اینکه کار او برای اعتراض به خداوند و یا از روی ناسپاسی باشد) ولی بر این مطلب تصریح شده که: «لا یَجوز شق الثوب علی غیر الأب والاخ» یعنی «جامه چاک زدن در مرگِ غیر پدر و برادر جایز نیست» و حتی در بعضی موارد موجب کفاره نیز میگردد. برای اطلاع بیشتر در این زمینه میتوان به کتاب «تحریر الوسیله» از امام خمینی رحمة الله ج1، قسمت «المسائل المتفرقه» که بعد از مکروهات دفن، میباشد، ص 92، م2 و همچنین همان کتاب ج2، کتاب الکفّارات، ص 268، م2 مراجعه نمود.
زده بود، با سر برهنه و قلبی مالامال از اندوه،1) در زندگانی امام علی الهادی علیه السلام قسمت «تعیین ولیعهد» ص 389 ذکر شده که: قبل از آن نیز امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری را به عنوان وصی و امام پس از خود (فقط) به خواص شیعه معرفی کرده بود. بطور نمونه همین نوشته، ص 83.
2) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، قسمت «تعیین ولیعهد» ص 389.
3) منتهی الآمال، باب دوازدهم، فصل پنجم، 1058.
4) .در منتهی الآمال باب دوازدهم، فصل ششم، و پنجم ص 1061 و 1058 قریب به این مضمون آمده که: امام حسن عسکری علیه السلام در غم مرگ برادرش امامزاده «سید محمّد» نیز، گریبان خود را چاک زد و هنگامیکه افرادی جاهل به حضرت اعتراض نمودند که «گریبان چاک زدن در مصیبت، مناسب و شایسته نبود» حضرت فرمودند: «شما احکام دین خدا را چه میدانید، حضرت موسی علیه السلام نیز که پیغمبر بود، در ماتم برادر خود هارون علیه السلام گریبان چاک زد». ضمناً چنانکه شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان قسمت «در علوّ مقام حضرت سیّد محمّد» ص 861 میگوید، این مطلب بر ضریح شریف «سیّد محمّد» نیز، اینطور نوشته شده: «وَ قالَ فی جواب مَن عَابَهُ عَلَیه قَد شَقَّ موسَی عَلَی اَخیه هارُونَ».
جسد مطهر پدر را غسل داد و کفن نمود و بر او نماز خواند،(1)و بعداً در ظاهر، این امور توسط دیگران انجام شد.(2)همچنانکه بدن مطهر امام جواد را، امام هادی علیهماالسلام تجهیز نمود و نمازخواند ولی به حسب ظاهر واثق بر آن حضرت نماز خواند.(3)
سپس مراسم تشییعی بسیار پرشکوه و با عظمت برگزار شد و پیکیر مطهر امام دهم علیه السلام را همهی مردم و سران دولت و امراء و اشراف تشییع نمودند و شهر سامراء
1) زندگانی امام علی الهادی علیه السلام قسمت «تعیین ولیعهد» ص 389 ـ و منتهی الآمال باب دوازدهم، فصل پنجم، ص 1058.
2) تقویم شیعه (مناسبتهای) 3 رجب، ص 155 ـ همچنانکه در منتهی الآمال، باب دهم، فصل ششم، ص 960 و 965 آمده که: پیکر مطهر امام رضا علیه السلام نیز توسط پسرش امام جواد علیه السلام غسل و کفن شد و بر او نماز خوانده شد و بعد در ظاهر مأمون هم بر آن حضرت نماز خواند. همچنین در سیره پیشوایان قسمت امام حسن عسکری علیه السلام ص 658 به نقل از کمال الدین باب 43 ص 475 و بحارالانوار، ج 50، ص 332 و 333، آمده که بر پیکر مطهر امام حسن عسکری علیه السلام نیز حضرت حجة ابن الحسن امام زمان علیه السلام نماز خواند. و در اصول کافی، ج 2، زندگانی امام یازدهم ص 434 ح1 و سیره پیشوایان قسمت امام حسن عسکری علیه السلام، ص 657 به نقل از فصول المهمّه، ص 307 و 308 و همچنین شیخ مفید در ارشاد و فتّال نیشابوری در روضة الواعظین و طبرسی در اعلام الوری و علی بن عیسی الاربلی از قول احمد پسر عبیدالله بن خاقان نقل کردهاند که: ابوعیسی بن متوکل به دستور خلیفه بر پیکر امام یازدهم نماز خواند.
3) منتهی الآمال فصل پنجم باب یازدهم، ص 1014.
سراسر سوگ و یکپارچه تعطیل گشت و از همه جا صدای شیون برمیخاست به طوریکه دستگاه خلافت از تجمّع بینظیر مردم به هراس افتاد و پیکر مطهر امام را فوری به خانهاش برگرداند.(1)
و امام حسن عسکری علیه السلام ایشان را در همان منزل و در حجرهای که محل عبادت آن حضرت بود، در همین مکان فعلی حرم مطهر، به خاک سپرد.(2)
امروز شهر سامراء در عراق، مدفن او را چون نگینی در برگرفته و حرم او قبلهی اهل دل و زیارتگاه شیعیان است.(3)
از آنجا که این نوشته در اول ماه شعبان به اتمام رسید به همین مناسبت در پایان میگویم:
اگر ائمه معصومین علیهم السلام در دعای هر صبح و شب ماه رجب به ما نیاموخته بودند: «یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً»،(4)افرادی همچون من که هنوز حجابهای ضخیم و غلیظ ظلمانی خود را هم نشناختهایم و شاید که حتی تصوری هم از حجب نورانی ومعدن العظمة نداشته باشیم، جرأت
1) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، ص 389 ـ و چهارده معصوم علیهم السلام قسمت امام هادی علیه السلام، ص 144.
2) برگرفته از زندگانی امام علی الهادی علیه السلام قسمت «آخرین منزل» ص 390 ـ و منتهی الآمال باب دوازدهم فصل پنجم ص1058 ـ و سیره پیشوایان ص 612 به نقل از شیخ مفید در الارشاد، ص 334 ـ و امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، ص 189 به نقل از خطیب بغدادی ـ و تقویم شیعه (مناسبتهای) 3 رجب، ص 155.
3) چهارده معصوم علیهم السلام قسمت شهادت امام هادی علیه السلام، ص 144.
4) مفاتیح الجنان، اعمال ماه رجب، ص 228.
نمیکردیم از خدا بخواهیم که: «إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الاِنْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّی تَخْرِقَ أَبْصَارُ اَلْقُلُوبِ حُجُبَ اَلنُّورِ فَتَصِلَ إِلَی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ».
امّا با امید به فضل و رحمت خداوند، با تمام وجود خود و از اعماق قلب خود، از او میخواهیم که: « إِلَهِی لاَ تَرُدَّ حَاجَتِی وَ لاَ تُخَیِّبْ طَمَعِی وَ لاَ تَقْطَعْ مِنْکَ رَجَائِی وَ أَمَلِی » چون اولیایش علیهم السلام با زبان دعا به ما آموختهاند که:
«إِلَهِی إِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِکَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ»
«إِلَهِی إِنْ أَنَامَتْنِی الْغَفْلَةُ عَنِ الاِسْتِعْدَادِ لِلِقَائِکَ فَقَدْ نَبَّهْتنِی الْمَعْرِفَةُ بِکَرَمِ آلاَئِکَ»
«إِلَهِی إِنْ کَانَ صَغُرَ فِی جَنْبِ طَاعَتِکَ عَمَلِی فَقَدْ کَبُرَ فِی جَنْبِ رَجَائِکَ أَمَلِی إِلَهِی کَیْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِکَ بِالْخَیْبَةِ مَحْرُوماً وَ قَدْ کَانَ حُسْنُ ظَنِّی بِجُودِکَ أَنْ تَقْلِبَنِی بِالنَّجَاةِ مَرْحُوماً».(1)
لذا در ماهی که منسوب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است،(2)امیدوارم که خداوند عزوجل به فضل خودش و به برکت وجود رسول گرامیش این تلاش ناچیز را که به قصد شناختن و شناساندن بخشی هر چند کوچک از شخصیت بیکران و اقیانوس وجود امام هادی علیه السلام صورت گرفته، قبول فرماید و ازجملهی باقیات و صالحاتی محسوب دارد که در روز دیدار پروردگار، مایهی نجات تمامی ذوی الحقوق و من عاصی گردد.
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمدٍ و آله الطیبین الطاهرین»
30/2/1394 ـ فاطمه رامین
1- قرآن کریم، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی، خط مرحوم تبریزی، چاپ مشعر، قم، چاپ اول، 1387.
2- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی رحمة الله، مترجم سید محمد باقر موسوی همدانی، کانون انتشارات محمّدی، تهران، بهمن 1350.
3- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی رحمة الله، مترجم سید محمد خامنه،انتشارات موسسه مطبوعات دار العلم، قم، چاپ دوّم، اردیبهشت 1344.
4- تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ناشر دار الکتب الاسلامیه تهران، چاپ بیست و چهارم، 1384.
5- مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی رحمة الله، ترجمه موسوی کلانتری دامغانی، انتشارات ریحانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، چاپ اول، 1381.
6- اصول کافی، کلینی رحمة الله، با ترجمه و شرح حاج سید جواد مصطفوی، انتشارات مسجد چهارده معصوم علیهم السلام.
7- نهج الفصاحة، با تصحیح و تنظیم عبدالرسول پیمانی و محمد امین شریعتی، ناشر انتشارات خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم، اصفهان، چاپ پنجم، 1385.
8- تحریر الوسیله، سید روح الله موسوی خمینی رحمة الله، ناشر مکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران.
9- منتهی الآمال، شیخ عباس قمی رحمة الله، تک جلدی، ناشر آدینهی سبز، تهران، چاپ چهارم، 1390.
10- منتهی الآمال، شیخ عباس قمی رحمة الله، با تحقیق ناصر باقری بیدهندی، 3
جلدی، انتشارات دلیل ما،قم، چاپ اول تابستان 1387.
11- مهدی موعود (ترجمه جلد 13 بحارالانوار)، ترجمه علی دوانی رحمة الله، ناشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ 26، بهار 1373.
12- فرهنگ فارسی عمید، حسن عمید، انتشارات امیر کبیر تهران، چاپ سیزدهم، 1357، تک جلدی.
13- فرهنگ فارسی معین، دکتر محمد امین، انتشارات فرهنگ نما تهران، چاپ اول، 1387، تک جلدی.
14- زبان قرآن، حمید محمدی، ناشر موسسه تحقیقاتی انتشاراتی نور، چاپ اول پاییز 1362.
15- تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، انتشارات دلیل ما، قم، چاپ چهارم، زمستان، 1384.
16- سخنان برگزیدگان از برگزیدگان جهان و تاریخ چهارده معصوم علیهم السلام، سید ابراهیم میانجی، کتابفروشی مرتضوی، ذیقعدة الحرام، 1394.
17- یک هزار حدیث، هادی موحدی، انتشارات ارم قم، چاپ هشتم، زمستان 1385.
18- زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، باقر شریف قرشی، با ترجمه سید حسن اسلامی، دفتر انتشاارت اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، پاییز 1375.
19- سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق علیه السلام، قم، چاپ ششم، زمستان 1376 هـ .ش.
20- حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، رسول جعفریان (مرکز جهانی علوم اسلامی)، انتشارات انصاریان، قم.
21- امام هادی علیه السلام و نهضت علویان، محمد رسول دریایی، انتشارات رسالت قلم، تهران، چاپ دوم، تابستان، 1362.
22- وظایف منتظران،واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، چاپ ششم، زمستان 81.
23- پرسشهای مردم و پاسخهای امام هادی علیه السلام، احمد قاضی زاهدی، ترجمه محمد حسین رحیمیان، نشر روضة العباس علیه السلام، قم، چاپ یکم 1389 هـ.ش.
24- سیره نبوی، شهید مرتضی مطهری رحمة الله، انتشارات صدرا، قم، چاپ دهم، پاییز 1371.
25-حماسه حسینی، شهید مرتضی مطهری رحمة الله، انتشارات صدرا، قم، چاپ نوزدهم، بهار 1374.
26- معاد، محسن قرائتی، مؤسسه در راه حق، قم، چاپ سوم، زمستان 1368.
27- سید الشهداء، شهید آیت الله دستغیب رحمة الله مؤسسه دارالکتاب (جزایری)، قم، چاپ چهارم، تابستان 1373 هـ.ش.
28- امام حسین علیه السلام، شهید فرهنگ پیشرو انسانیت، علامه محمد تقی جعفری رحمة الله، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، چاپ دوم، 1381.
29-تاریخ کربلا و حائر حسین علیه السلام، دکتر عبدالجواد کلیددار، ترجمه محمد صدر هاشمی، ناشر کتابفروشی ثقفی، اصفهان، 1338.
30- ازدواج در اسلام، علی مشکینی رحمة الله، ترجمه احمد جنّتی، چاپخانه مهر استوار، چاپ دوم، 5/9/1352.
31- چهارده معصوم علیهم السلام، جواد محدّثی، نشر معروف، قم، چاپ دوم، مهرماه 1383.
32- راه وصال، سید محمدرضا حسینی مطلق، انتشارات نصایح، قم، چاپ نهم، شهریور 1383.
33- مکتب در فرایند تکامل، سید حسین مدرسی طباطبایی، ترجمه هشام ایزدپناه، چاپ دوم، فروردین 1375.
34- بینش اسلامی چهارم دبیرستان، محمد علی سادات و حمید طالب زاده، شرکت چاپ و نشر ایران، تهران، 1372.
35- بینش اسلامی دوم دبیرستان، دفتر برنامهریزی و تألیف کتب درسی، شرکت چاپ و نشر ایران، تهران، 1372.
36- خانه بهشتی، اداره تولیدات فرهنگی، ناشر مؤسسه فرهنگی قدس، چاپ انتشارات قدس رضوی مشهد، چاپ اول 1394.
37- معجزات امام هادی علیه السلام، حبیب الله اکبرپور، نشر الف، مشهد، چاپ دوم، 1383.