ghaemiyeh.com
سرشناسه:کارگر، رحیم، ۱۳۴۹-
عنوان و نام پدیدآور:آینده جهان (دولت و سیاست در اندیشه مهدویت)/ رحیم کارگر.
مشخصات نشر:تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری:420 ص.
شابک:۲۸۰۰۰ ریال:964-7428-24-X
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: Rahim Karegar. The future of the world (State politics in Mahdaviat thought).
یادداشت:کتابنامه: ص. [۳۸۵] - ۳۹۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:محمدبنحسن(عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -
موضوع:مهدویت.
موضوع:آیندهنگری اجتماعی.
موضوع:اسلام و سیاست.
شناسه افزوده:بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
رده بندی کنگره:BP۲۲۴/۴/ک۱۷آ۹ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی:م۸۳-۳۱۳۱۳
هدیه به سرور و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین« علیهالسلام » خون خدا، و سلاله پاکش حضرت امام خمینی(ره)، روح خدا که با تأسی از قیام اباعبدالله« علیهالسلام » در برابر طاغوت زمان بهپا خاسته، انقلاب اسلامی را رهبری نموده و در برقراری شریعت مقدس اسلام، «جمهوری اسلامی» را بنا نهاد.
روح خدا ز خون خدا دم گرفته است
مشی از طریق حقه خاتم گرفته است
«لاله» به راه سبز خمینی قدم بنه
آن ره که اصل خود ز محرم گرفته است
سپاس و ستایش خداوند متعال را که توفیق عنایت فرمود تا این پژوهش را به سرانجام برسانم.
از راهنماییهای بی دریغ استاد بزرگوار جناب آقای دکتر محمود شفیعی و از مشورتهای استاد گرامی، جناب آقای دکتر نجف لکزایی که در تدوین این پایاننامه، حقیر را یاری نمودند، کمال تشکر و قدردانی را دارم.
از زحمات پدر بزرگوار و مادر گرامیام سپاسگزارم. آنها که همیشه دعای خیرشان بدرقه راهم بوده است.
از همسر گرامیام، حجةالاسلام مرتضی روحانی که در دوران تحصیل حقیر را همراهی نمودند، قدردانی مینمایم.
زندگی انسانها در طول تاریخ همواره با ناملایمات، سختیها و مشکلات جانکاهی (چون جنگ، بیعدالتی، فقر، فساد و...) روبه رو بوده است؛ از این رو آیندهای عاری از این کاستیها، خواسته و آرزوی اصلی آنها بوده است. ادیان و مکاتب مختلف، هر یک به شکلی درصدد توضیح آینده و چگونگی سیاست (دولت) برآمدهاند. به عنوان نمونه برای مسیحیت، «بازگشت و ظهور عیسی مسیح»، برای فوکویاما، «گسترش لیبرال دموکراسی»، برای مارکس، «تشکیل جامعه بدون دولت و طبقه» و برای شیعه «ظهور و قیام مهدی موعود» و... مطرح است. در زمینه دولت مهدوی، سه دیدگاه مطرح است: 1. انتقام گرا و پایان بخش دولتهای جائر، 2. اقتدارگرا و متکّی به قدرت فیزیکی و دولت اخلاقی، 3. از دیدگاه شیعه، دولت آینده، دولتی اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت است؛ یعنی، امام مهدی(ع) با تشکیل یک دولت اخلاقی، جهان را به کمال نهایی خود میرساند و در این راستا به تعالی و تکامل اخلاقی مردم همّت میگمارد. در این عصر، مردم از لحاظ اخلاقی و عقلی، تکامل و رشد مییابند و به سمت هدف و غایت اصلی خلقت (عبادت و عبودیت الهی) رهنمون میشوند. براین اساس سیاست، اقتصاد، فرهنگ و... در راستای تعالی اخلاقی و تکامل معنوی انسانها قرار میگیرند و جامعه شاهد شکوفایی و بالندگی خیرهکننده و بینظیری در همه جنبههای زندگی خواهد بود.
واژگان اصلی تحقیق: آینده پژوهی، مهدویت، فلسفه تاریخ، دولت اخلاقی، ساختارامامت
بخش اول: کلیات و چارچوب نظری.... 1
مقدمه: طرح تحقیق.... 1
بیان مسأله.... 3
علّت انتخاب موضوع.... 4
پیشینه پژوهش.... 5
سؤالات اصلی و فرعی.... 5
فرضیات پژوهش.... 6
واژگان و مفاهیم کلیدی.... 7
روش پژوهش.... 7
سازماندهی پژوهش.... 7
فصل اول: روششناسی تحقیق در تاریخ آینده و آینده پژوهی.... 9
مقدمه.... 10
یک. آینده پژوهی.... 13
آینده و مؤلّفههای آن.... 13
روش آینده پژوهی.... 16
محمل دولت و حکومت.... 17
محمل دولت مهدوی (از دیدگاه شیعه).... 18
ویژگیهای یک آینده پژوه.... 19
پیشبینی آینده.... 20
دو. فلسفه تاریخ و دیدگاه دانشمندان.... 29
فلسفه تاریخ.... 29
دو مفهوم فلسفه تاریخ.... 31
چهار دیدگاه در فلسفه تاریخ.... 34
توین بی و انگاره «تمدّن».... 34
کانت و انگاره «گونههای انسانی».... 36
هگل و انگاره «ملّت» و «روح».... 39
مارکس و جامعه بیطبقه.... 42
نقد و بررسی چهار نظریه.... 48
چکیده بحث.... 50
سه. فلسفه تاریخ و دیدگاه شیعه (بر اساس قرآن و روایات).... 51
مقدمه.... 51
3ـ1. فلسفه تاریخ از دیدگاه شیعه.... 55
3ـ2. آینده از دیدگاه قرآن و روایات.... 72
چکیده بحث.... 80
فصل دوم: نظریههای آینده تاریخ.... 83
سیاست و دولت در آینده.... 84
یک. سیاست.... 84
دو. دولت (State).... 86
سرزمین (عامل ارضی).... 90
حکومت (سازمان حکمرانی).... 91
حاکمیت (اقتدار فراگیر).... 91
سه. پیوند سیاست و دولت.... 91
3 ـ 1. پایان سیاست.... 93
3 ـ 2. پایان دولت.... 97
3 ـ 3. کاستیهای دولت و دولت بایسته.... 102
یک. آینده دولت از دیدگاه مسیحیت.... 105
1 ـ 1. مسیحاباوری و منجیگرایی.... 105
1 ـ 2. بازگشت مسیح.... 109
1 ـ 3. ملکوت (سلطنت) خداوند.... 114
1 ـ 4. سلطنت خدا یا پادشاهی مسیح.... 117
1 ـ 5. دولت مسیح.... 119
1 ـ 6. داوری و قضاوت.... 127
چکیده بحث.... 130
دو. آینده دولت از دیدگاه فوکو یاما (نظریه پایان تاریخ).... 132
2 ـ1. فلسفه تاریخ.... 133
2 ـ 2. طرح فرضیه پایان تاریخ.... 135
2 ـ 3. سرنوشت دولت.... 139
2 ـ 4. نقد و ارزیابی.... 140
چکیده بحث.... 142
سه. آینده دولت از دیدگاه مارکسیسم.... 144
3 ـ 1. تعریف و شناخت دولت.... 144
3 ـ 2. کاستیها و ناراستیهای دولت.... 147
3 ـ 3. آینده دولت.... 148
3 ـ 4. جامعه موعود کمونیستی.... 151
3 ـ 5. نقد و بررسی.... 153
چکیده بحث.... 154
فصل سوم: شیعه و آینده دولت.... 156
آینده سیاست و دولت.... 157
یک. پایان تاریخ (آخر الزمان).... 161
دو. باور داشت مهدویت.... 164
2 ـ 1. دیدگاه اهل سنت.... 164
2 ـ 2. دیدگاه شیعه دوازده امامی.... 169
2 ـ 3. دیدگاه فرقههای مختلف شیعه.... 170
سه. جامعه موعود شیعه.... 172
3 ـ 1. آغاز و انجام جهان.... 172
3 ـ 2. ظهور و قیام.... 173
3 ـ 3. جنگ و ستیزش.... 174
3 ـ 4. پیروزی حقّ و نابودی باطل.... 175
3 ـ 5. سیطره بر جهان.... 176
3 ـ 6. تشکیل دولت.... 177
چکیده فصل.... 180
بخش دوم: فرضیههای دولت مهدی(عج) در اندیشه شیعه.... 182
مقدمه.... 183
فصل اول: فرضیه انتقام و پایان تاریخ (بدون تشکیل دولت).... 185
یک. انتقام و پایان بخشی به دولتهای جائر.... 186
1 ـ 1. انتقام.... 188
1 ـ 2. جنگ و قتال.... 190
1 ـ 3. تسلیم شدن گردنکشان.... 192
1 ـ 4. مدت جنگ و قتال.... 193
نقد و بررسی فرضیه.... 195
الف. جنگ و پیکار نهایی.... 195
ب. کشتار و قتل عام.... 196
ج. مدّت جنگ.... 198
د. سیره و روش امام مهدی(عج).... 198
ه . انتقام و خونخواهی.... 199
و. دولت سیاسی یا دولت اخلاقی.... 199
ز. مبانی دینی شیعه.... 200
چکیده فصل.... 202
فصل دوم: دولت اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی.... 204
یک. دولت اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی.... 205
2 ـ 1. صاحب شمشیر.... 208
2 ـ 2. یاری شده با رعب (ترس).... 210
2 ـ 3. قاطعیت و شدّت.... 211
3 ـ 4. سلطه و اقتدار فراگیر.... 213
نقد و بررسی.... 214
الف. استفاده از منطق و قدرت.... 214
ب. سیره و روش مهدی(عج).... 215
ج. بررسی روایات خشونت.... 217
د. رابطه دوستانه یا اقتدارگرایانه.... 217
ه. شفقت یا شدّت.... 218
و. اصلاح کارها در یک شب.... 219
ز. سرکوبی شورشیان و پایان جنگها.... 220
ح. کاربرد قدرت برای اقامه حق.... 221
چکیده فصل.... 223
فصل سوم: فرضیه دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت.... 225
دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت.... 226
مقدمه یک. پیوند اخلاق و سیاست (دولت).... 229
مقدمه دو. جامعه مشترک المنافع اخلاقی (دولت اخلاقی کانت).... 233
2 ـ 1. تضاد خیر و شرّ.... 234
2 ـ 2. کمال مطلوب انسانها.... 235
2 ـ 3. جامعه مشترک المنافع اخلاقی (دولت اخلاقی).... 235
2 ـ 4. ویژگیهای جامعه اخلاقی.... 236
مقدمه سه، نظریه اخلاقی دولت (هگل).... 239
3 ـ 1. روح یا ذهن.... 240
2 ـ 2. آزادی و دولت.... 240
دولت اخلاقی امام مهدی.... 245
یک. امامت (سیاست امامت).... 245
دو. چرایی دولت اخلاقی.... 247
سه. دولت اخلاقی امام مهدی(عج).... 253
چهار. چیستی دولت اخلاقی امام مهدی(عج).... 257
پنج. دلایل و شواهد دولت اخلاقی.... 262
شش. ویژگیها و سیمای دولت امام مهدی(عج).... 268
چکیده فصل.... 273
بخش سوم: ساختار، کارویژهها و بروندادها.... 276
مقدمه.... 277
فصل اول: ساختار و نهادها.... 279
ساختار و سازمان حکومت مهدوی.... 280
یک. استقرار و تثبیت حکومت.... 280
استقرار دولت مهدوی.... 283
دو . ساخت قدرت و حکومت.... 294
حکومت تک ساخت (یونیتری).... 294
الگوی فدرال (Federalism).... 294
دولت بزرگ اسلامی و جمهوریهای آزاد و مستقل.... 296
الگوی حکومتی امامت.... 296
سه. ساختار نظام سیاسی.... 299
3ـ 1. امام (نهاد امامت و رهبری).... 300
3ـ 2. نهاد وزارت.... 300
3ـ 3. نهاد امامت و ولایت.... 300
یاران خاص.... 307
3 ـ 4. نهاد کارگزار و اجرا.... 309
3 ـ 5. نهاد قضاوت.... 314
3 ـ 6 . محل حکومت (پایتخت).... 316
3 ـ 7. مدّت حکومت.... 318
چکیده فصل.... 320
فصل دوم: کارویژهها و عملکردها.... 321
ولایتهای امامان.... 323
ولایت تشریعی.... 323
ولایت قضا.... 324
3 . ولایت اجرای احکام و حدود و قوانین کیفری.... 324
ولایت اطاعت و فرمانبری.... 324
ولایت نظارت در شئون اجتماعی.... 324
6 . ولایت سیاسی در اداره جامعه.... 324
یک . کارویژه سیاسی ـ اجتماعی (سیاستی).... 327
1 ـ 1. کارکرد سیاسی ـ مدیریتی.... 330
1 ـ 2 . تأمین عدالت.... 332
1 ـ 3. عملکرد قضایی.... 337
1 ـ 5. عملکرد نظامی ـ امنیتی.... 342
دو . کارویژه فرهنگی ـ دینی.... 347
2 ـ 1. کارکرد اخلاقی ـ تربیتی.... 350
2 ـ 2 . کارکرد دینی ـ تبلیغی.... 358
2 ـ 3. کارکرد علمی ـ عقلی.... 362
سه. کارویژه اقتصادی ـ عمرانی.... 368
اخلاق و اقتصاد.... 370
3 ـ 1. کارکرد تولیدی ـ عمرانی.... 372
3 ـ 2. کارکرد رفاهی ـ خدماتی.... 375
3 ـ 3. کارکرد توزیعی ـ اصلاحی.... 379
چکیده فصل.... 383
فصل سوم: پیامدها و بروندادها.... 385
ارتباط فرد با خدای متعال.... 387
ارتباط فرد با خود.... 387
ارتباط فرد با طبیعت.... 387
ارتباط فرد با انسانهای دیگر.... 388
یک. تعادل و تکامل (پیامدهای سیاسی ـ اجتماعی).... 388
1ـ 1. استقرار دولت حق و نابودی دولتهای باطل.... 389
1 ـ 2 . استقرار عدالت و ایجاد قسط.... 390
1 ـ 3. فراگیری صلح و امنیت و ریشهکنی کینهها و فتنهها.... 391
دو. تعالی و پیشرفت (پیامدهای فرهنگی ـ دینی) .... 393
2 ـ 1. آثار و برکات اخلاقی و معنوی.... 394
2 ـ 2. حاکمیت توحید و گسترش آیین اسلام.... 397
2 ـ 3. جلب رضایت، دوستی و خشنودی جهانیان.... 399
2 ـ 4. توسعه و پیشرفت علم و دانش و شکوفایی عقل و خرد.... 400
2 ـ 5. آرامش و گشایش (فرج).... 402
2 ـ 6. ریشه کن شدن بیماریها و ناتوانیها.... 404
سه. توسعه و رفاه (پیامدهای اقتصادی).... 404
الف. نعمت، برکت و حیات.... 406
ب. بخشش فراوان و بی نیازی مردمان.... 406
ج. آبادانی و سرسبزی جهان.... 407
د . بهرهبرداری از معادن و مواهب طبیعی و برکات زمین.... 407
ه . رونق کشاورزی ، فراوانی آبها و کثرت محصولات و میوهها.... 408
چکیده فصل.... 409
نتیجهگیری.... 411
آیندهپژوهی و نظریات معطوف به آینده.... 412
فرضیههای دولت.... 417
ساختار، کارکرد و بروندادها.... 419
فهرست منابع.... 421
الف. کتابهای فارسی.... 422
ب) کتابهای عربی.... 428
ج) نشریات.... 432
نگاه به آیندهای روشن و چشمداشت سرنوشتی نیک، تأثیر به سزایی بر رفتار، گفتار و زندگی سیاسی ـ اجتماعی انسان دارد. حیات دیرین انسان، پیوندی ژرف، بین گذشته، حال و آینده است؛ اما چشم انداز آتیه، همواره برای او خیره کننده، پرجاذبه و اندیشه برانگیز بوده است. رنجها، سختیها، ستمها، اسارتها، ناراستیها و تبعضهای روز افزون و همیشگی، باعث شده که انسانها منتظر و در چشمداشت فرجامی زیبا، مهرآگین، پر از صلح، عدالت گون و نیک آیین باشند. گستردهترین و پردامنهترین دشواریها و مشکلات بشر، عموما از ناحیه قدرت و سیاست بوده و دولتها نه تنها از رنجهای طاقت فرسای بشر نکاستهاند؛ بلکه خود به وجود آورنده اصلی جنگها، کشور گشاییها، بردهداریها، بی عدالتیها، ستمگریها، ناامنیها و ناداریها بودهاند... بر این اساس تأمّل درباره آینده، جایگاه مهمّی در میان اندیشمندان، مکاتب بشری و ادیان آسمانی دارد. این مسأله از بعد سیاسی و فلسفه تاریخ، اهمیت چشمگیری دارد و نظریهپردازان در صدد ارائه چهارچوب و ویژگیهای سیاست (و دولت) مطلوب خود در آینده هستند؛ از جمله: مارکسیسم، درصدد ارائه تصویری از کمون نهایی (جامعه بدون دولت و طبقه)؛ مسیحیت، منتظر بازگشت و ظهور مسیح و تحقّق ملکوت و سلطلنت الهی؛ لیبرالیسم (بر اساس نظریه پایان تاریخ فوکو یاما) در پی غلبه ایدئولوژی لیبرال دموکراسی و برتری دولتهای لیبرال در پایان تاریخ و... هستند. شیعه نیز منتظر ظهور مهدی موعود و تشکیل دولت جهانی و سیطره او بر کلّ جهان است.
در این پژوهش چهار نظریه معطوف به آینده و دیدگاهشان در مورد آینده سیاست (دولت) بررسی خواهد شد. انگاره «دولت» و فرجام نهایی آن، اهمیت و ضرورت خاصی در زندگی سیاسی مردم و پیوندی ژرف با سعادت و راحتی آنان دارد. دولت ـ و به عبارت سادهتر هیأت حاکمه ـ جزء جداییناپذیر حیات بشری و عهدهدار تأمین امنیت، رفاه و بهروزی مردم است؛ از این رو اندیشیدن درباره سرنوشت آن، پرجاذبه و بایسته است.
فرجام دولت، به طور اغراقآمیزی در اندیشهها و ادیان و مکاتب به تصویر کشیده شده است: نابودی و اضمحلال یا برتری و سلطه مطلق؛ کم اهمیت و بی فایده، یا با ارزش و کارآمد؛ دنیوی یا آسمانی و... در این راستا چهار دیدگاه چینش شده، هر یک به شکلی خاص به سرنوشت دولت (و سیاست) پرداختهاند و این پژوهش، وظیفهدار بیان و بررسی آنها است. در فصول بعدی، دیدگاه شیعه در مورد آینده سیاسی (دولت) بیشتر مورد بررسی قرار میگیرد و پس از بیان ماهیت و نوع دولت، ساختار، نهادها، کارکردها و بروندادها و پیامدهای آن مورد پژوهش قرار میگیرد.
بحث از مهدویت و آینده سیاست (دولت)، دارای اهمیت و فایدههای زیادی است؛ از جمله:
الف. اهمیت علمی: بررسی علمی آینده سیاست (دولت)، از دیدگاه شیعه، دوازده امامی و معرفی این دیدگاه به مجامع علمی؛
ب. اهمیت اعتقادی: تبیین جزئیات روشن و عملی دولت مهدوی و باورپذیر کردن آن؛
ج. فایده اجرایی: ارائه الگوهای مناسب سیاسی و مدیریتی برای برنامهریزی و سیاست گذاری در سطح کلان (با توجّه به پایبندی و اعتقاد عمومی به مهدویت)
د. فایده نظری: تبیین وجوه برتر و متمایز و کارآمد اندیشه مهدوی در ساحت اندیشه سیاسی و نظریهپردازی دولت.
درباره آینده سیاست (دولت) از دیدگاه شیعه، پژوهش مستقل و عملی صورت نگرفته و ابعاد و جزئیات ساختار و نهادهای این دولت و کارکردهای آن مورد توجّه قرار نگرفته است. علاوه بر این از ابعاد کمالگرایانه و اخلاق محور این دولت، غفلت شده و بیشتر به اهداف کوتاه برد و میان برد (امنیت، عدالت، رفاه و...) توجه گشته است.
در برخی از این تحقیقات و نوشتارها، کم و بیش به حکومت حضرت مهدی(عج) پرداخته شده که به طور عمده از منظر سیاسی نبوده است و در زمینه اصل حکومت و شاخصهای عمومی آن و نیز سیمای کارگزاران آن بحث شده است. برخی از این تألیفات ـ که در جای خود ارزشمند و گران قدر است ـ عبارتاند از:
چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، نجم الدین طبسی
عصر زندگی چگونگی آینده انسان و اسلام، محمد حکیمی
حکومت جهانی مهدی(عج)، ناصر مکارم شیرازی
امامت و مهدویت، لطف الله صافی گلپایگانی
سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری و...
الف. سؤال اصلی: آینده سیاست (دولت) از دیدگاه شیعه دوازده امامی چه وضعیتی دارد؟
ب. سؤالات فرعی:
آینده پژوهی چیست و از نظر علمی چه اعتباری دارد؟
مسیحیت چه دیدگاهی در باره آینده سیاست (دولت) دارد؟
در نظریه پایان تاریخ فوکویاما، آینده سیاست چگونه بیان شده است؟
نگرش مارکسیسم به آینده سیاست (دولت) چگونه است؟
باور داشت «مهدویت» چیست؟
ساختار و نهادهای دولت مهدوی چیست؟
کار ویژهها و عملکردهای دولت مهدوی چیست؟
پیامدها و بروندادهای دولت مهدوی چیست؟
الف. فرضیه اصلی: دولت آینده در اندیشه شیعه، دولتی اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت است.
بر اساس این فرض، امام مهدی(عج) با تشکیل یک دولت اخلاقی برای سراسر جهان - که مبتنی بر ساختار و نظام امامت است ـ جهان را به کمال نهایی میرساند و در این راستا به تعالی و تکامل اخلاقی مردم همّت میگمارد؛ یعنی، انسانها از لحاظ اخلاقی و عقلانی متکامل میشوند و به سمت هدف و غایت اصلی خلقت (عبادت و عبودیت خدا) سوق داده میشوند. بر این اساس سیاست، اقتصاد (صنعت و فن آوری)، فرهنگ (دانش، خرد بشری) و... در راستای تعالی اخلاقی و تکامل معنوی انسانها قرار میگیرند و دولت نیز از اقتدار معنوی و حاکمیت الهی برخوردار است.
ب. فرضیههای فرعی:
سیاست (دولت) آینده در دیدگاه شیعه، انتقامگرا و پایان بخش دولتهای جائر است (بدون تشکیل دولت).
سیاست (دولت) آینده در دیدگاه شیعه، دولتی اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی است.
ج. پیش فرضها:
از نظر شیعه برای آینده تاریخ، فرجامی خاص وجود دارد و تاریخ پایانپذیر است.
غایت و فرجام تاریخ از دیدگاه شیعه، ظهور مهدی موعود و تسلّط او بر جهان است.
آینده: آن که آید، زمان پس از حال(1).
آینده پژوهی: کاوش سازمان یافته برای پیش بینی آینده(2).
اندیشه شیعه: هرگونه تفکّر و تأمل در باره مقولههای سیاسی (چون قدرت، دولت و حاکمیت) از دیدگاه شیعه.
دولت: چهارچوبی از ارزشها که در درون آن زندگی جریان مییابد و خود قدرت عمومی را در جهت تحقق آنها به کار میبرد.(3)
دولت اخلاقی: دولتی که معطوف به تأمین حداکثر کمال و رشد اخلاقی انسانها است.(4)
ساختار امامت: سامانیابی یک حکومت (و نظام) بر اساس نظریه امامت.
روش پژوهش در این تحقیق، آینده پژوهشی: توصیفی ـ تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات و دادهها، استنادی و کتابخانهای است.
درباره اطلاعات و دادهها نیز تحلیل محتوایی صورت گرفته و بر منابع دینی (نقل و عقل)، تأکید زیادی شده است.
پژوهش حاضر در سه بخش و نه فصل تنظیم و سازمان یافته است. در بخش اول (کلیات و
چهارچوب نظری بحث)، سه انگاره مهم مورد توجّه بوده است:
آینده پژوهی و روششناسی تحقیق در تاریخ آینده؛
نظریههای آینده تاریخ (مسیحیت، فوکویاما و مارکسیسم)؛
مهدویت و آینده سیاست (دولت) در اندیشه شیعی.
در بخش دوّم بحث، فرضیههای دولت مهدوی (ماهیت و آینده سیاست (دولت)) در سه فصل مورد پژوهش قرار گرفته است:
فرضیه انتقام و پایان تاریخ (بدون تشکیل دولت)
فرضیه دولت اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی
فرضیه دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت.
در بخش سوم نیز، ساختار، کارکرد و غایات دولت مهدوی به ترتیب زیر پژوهش شده است:
ساختار و سازمان دولت مهدوی
کار ویژه و کارکرد دولت مهدوی
اهداف و پیامدهای دولت مهدوی
در پایان نیز خلاصه و نتیجه بحث ارائه شده است.
در تاریخ آینده و آینده پژوهی
«آینده»، کلید واژه، مفهوم و انگارهای است که اندیشه و تأمّل درباره آن، برای همگان جالب و پرجاذبه است. مردم دوست دارند بدانند سرنوشت جهان در آینده چگونه رقم خواهد خورد؟ تاریخ بشری به کدام سمت حرکت میکند؟ انسان چه برنامه و تصمیمی برای آینده بگیرد؟ آیا دنیا به سمت پیشرفت و توسعه حرکت میکند یا تعالی و تکامل؟ در آینده نزدیک یا دور، زندگی بشری چگونه خواهد بود؟ آیا وعدههای ادیان و مکاتب درباره آینده تحقّق خواهد یافت یا نه؟ آیا بشر در آینده به راحتی، امنیت، رفاه و آسایش دست خواهد یافت؟ آیا جنگها، کشتارها و ستیزهجوییها در انتظار انسان است؟ با توجّه به پیشرفت مادی بشر، وضعیت تکنولوژی و صنعت چگونه خواهد بود؟ آیا انباشت سلاحهای هستهای، میکربی، هیدروژنی و ... جهان را با خطر نابودی مواجه نمیسازد؟ و ...
با رخ نمایی این گونه پرسشها و صدها سؤال دیگر، توجه به آینده، ضرورت و اهمیت ویژهای یافته است و دولتها و صاحبان دانش و اندیشه، همواره به فکر برنامهریزی و سیاستگذاری (در عرصه اقتصاد، سیاست، امنیت، مدیریت و ...) برای آینده و پیشدستی در برابر مشکلات احتمالی بودهاند و یا خواستهاند آیندهای مطمئن و توسعهآمیز برای کشورهای خود رقم زنند.
از طرف دیگر پدیدهها و تحوّلات سریع و شگرفی که در عرصه بین الملل رخ داده (مانند تحولات جهانی شدن و پیشرفتهای فنّآوری اطلاعاتی و ارتباطاتی و تشکیل دهکده جهانی
و ...) باعث شده که اندیشمندان و فیلسوفان توجّه ویژهای نسبت به آینده جهان داشته باشند و درباره خطرات و تحوّلات احتمالی هشدارهایی بدهند.
ادیان ـ به خصوص دین اسلام ـ نیز توجّه ویژهای به آینده بشر دارند و افقی روشن و امیدوارانه فراروی انسان گشودهاند و آیندهای توأم با عدالت، رفاه، معنویت و دانش برای جهان پیشبینی کردهاند. این وعده و بشارت به دست خاتم اوصیا، موعود آسمانی و حجت الهی حضرت مهدی(عج)، تحقق خواهد یافت.
پس مطالعه و پژوهش درباره «آینده»، در حال حاضر اهمیت و ضرورت ویژهای یافته و «آینده پژوهی» ـ هر چند با پیشینه اندک و نوظهوری ـ جایگاه مهم و برجستهای در میان علوم پیدا کرده و به عنوان یکی از رشتههای علمی، مطرح گردیده است.
در رابطه با آینده، اصطلاحات و الفاظ گوناگونی از قبیل: فرجاممندی، آیندهنگری، پیشبینی، سرنوشت باوری، آیندهباوری، غیبگویی، آیندهشناسی، دوراندیشی و ... به کار میرود؛ اما آنچه اهمیت دارد «روشمند کردن پژوهش درباره آینده» و نشان دادن تصویری جامع و نزدیک به واقع از آینده است. بر این اساس فهم «آینده»، «تصویر سازی واقع بینانه از آینده» و «روشمند کردن پژوهش درباره آینده»، امری بایسته و ضروری به نظر میرسد.
از آنجایی که موضوع این پژوهش، «مهدویت و آینده دولت» است، لذا دو انگاره «آینده پژوهی» و «مهدویت پژوهی» مطرح میشود که در ابتدا باید این دو از هم تفکیک گردد:
آینده پژوهی، غیر از غایت و نهایت پژوهی است. مهدویت پژوهی از این حیث، جزئی از آینده پژوهی است. آینده، عمدتاً آینده حال بوده و کوتاه برد است. حال اینکه مهدویت، آینده نهایی و بلند برد محسوب میگردد.
آینده پژوهی، کلّی و مفهومی است؛ حال اینکه مهدویت پژوهی، مصداقی است؛ آن هم در مورد همان یک مصداق تام و تمام. از طرفی جزئیات آینده جهات در نظام مهدوی، از جهان گوناگونی روشن گشته است.
مهدویت پژوهی، کمال پژوهی است. پس در واقع در «مهدویت»، نهایت همراه با کمال
مطرح است.
بنابراین مهدویت پژوهی، علاوه بر منابع عقلی ـ فلسفی و احیاناً علمی ـ تجربی، به شدّت در تبیین جزئیات، به منابع وحی و سنت و روش استنادی و اجتهادی وابسته است.
برای نمونه، عقل با برهان و استدلال، غایت و علت نهایی را به صورت قطعی و حتمی برای انسان، جامعه، جهان و تاریخ پذیرفته و تعمیم میدهد ـ و نمیپذیرد که اینها به عبث آفریده شده باشند ـ و اینکه نظام درآینده، نظامی متشکل از جمعیت، دولت، سرزمین و حاکمیت جهانی خواهد بود.
علم و تجارب علمی، با تحلیل گذشته، به صورت احتمالی وضعیت آینده را پیشبینی میکند؛ لکن، فراتر از همین احتمال کلی، پیش نمیرود و از محدوده علم تجربی، سیاسی و تاریخی خارج است. حداکثر میتواند احتمال دهد که شکل جهانی و مردمیتری باشد. منابع قرآنی و سنّت (احادیث)، در تبیین مبانی و شرایط و حتی شکل، شیوهها و ساختار آینده جهان و تاریخ و وضعیت نظام سیاسی، سیاست و دولت جهانی، به کمک عقل و تجربه میآیند و صورت یقینی، دانستههای عقل را تفسیر و تفصیل داده و شکل و ساختار سیاسی آینده را تبیین و روشن میسازند و از آن خبر میدهند.
بخش حاضر، به عنوان چهارچوب نظری بحث، در سه فصل تنظیم شده است.
فصل یکم. روششناسی تحقیق در تاریخ آینده و آینده پژوهی (در این فصل، فلسفه تاریخ از دیدگاه برخی از دانشمندان و شیعه به طور مفصل بررسی خواهد شد).
فصل دوّم. نظریههای آینده تاریخ (سیاست و دولت) در آینده (سه دیدگاه مسیحیت، پایان تاریخ و مارکسیسم در این فصل بررسی خواهد شد).
فصل سوّم. مهدویت و آینده تاریخ (سیاست و دولت) در اندیشه شیعه.
فهم آینده؛ یعنی، به دست آوردن تصویری از وضعیتهایی که در آینده تحقّق پیدا میکنند. از آنجا که این وضعیتها بستر عمل فرد هستند، بنابراین تصویر مزبور در عمل امروز دخل دارد. هر عملی که مرتکب میشویم، در مرحلهای به تصویری که از آینده داریم، ربط پیدا میکند و از آن فراتر، بدون تصویری از آینده، اعمال ما صورت نمیگیرد. حال درستی فهم طبیعتاً بر اساس تحقّق آن است و هر قدر وضعیت پیشبینی شده به واقعیت نزدیکتر باشد، فهم درستتری در اختیار بوده است.
با توجّه به این مطالب روشن میشود که آینده پژوهی؛ یعنی: یکم. تلاش برای یافتن تصویری از آینده؛ دوّم: ارائه توجیهی برای آن تصویر.(1)
باید در نظر داشته باشیم که «آینده» احتمالاً از در هم کنش چهار مؤلّفه زیر پدید میآید:
رویدادها، 2. روندها، 3. تصویرها، 4. اقدامها.
رویدادها:
رویدادها، همان وقایعی هستند که مردم را نسبت به کفایت و کارآیی تفکّر درباره آینده، به تردید میاندازند، وقایعی که روی دادنشان محتمل به نظر میرسد. آنچه که قرار است بعد روی دهد، کاملاً ناشناخته مینماید... بهترین کاری که امید انجام آن را داریم، این است که با فرض آمادگی نسبی، بدون طرح و برنامه قبلی پیش رویم و امور را بیشتر به بخت و اقبال واگذار کنیم!
بسیاری از طرّاحان، معتقدند که میتوان وضعیتهای عمده آینده را تشخیص و طرحریزی اثربخشی برای استقبال از آنها انجام داد. طراحان توصیه میکنند که روندها را به دقّت مورد توجّه قرار دهیم تا بتوانیم آینده را پیشبینی کرده، برای آن آماده شویم. بعضی از
1) محمدجواد لاریجانی، درسهای سیاست خارجی، (تهران: انتشارات مشکوة، 1377)، ص 276.
روندها، استمرار حال و گذشته است و بعضی، روندهایی کم و بیش ادواری میباشد. اما آینده ممکن است آبستن اموری باشد که کاملاً نو بوده و پیش از آن هرگز به تجربه بشری درنیامده باشد (مسائل نوظهور). احتمال بروز این روندها در آینده وجود دارد؛ اما در حال حاضر به سختی قابل مشاهدهاند و در گذشته هم موجود نبودهاند. بسیاری از آینده پژوهان استدلال میکنند که مهمترین روندهای آینده، همین مسائل نوظهور است... اگر این روندها برای پیشبینی آینده، مهم باشند؛ در این صورت بیشتر مردم، برای پیشبینی موثّر آینده، با مشکل جدّی روبهرو خواهند بود.
3 و 4. اقدامها و تصویرها
سومین و چهارمین عامل عمدهای که آینده را شکل میدهد، تصویرهایی است که مردم از آینده در ذهن خود میپروروانند و اقدامهایی است که بر مبنای آنها انجام میدهند. بعضی از این اقدامها به قصد تأثیرگذاری بر آینده صورت میگیرد؛ اما بعضی دیگر، نه؛ ولی تمامی آنها بر آینده تأثیر میگذارد.
بر اساس این مؤلّفهها، جیمز دیتور معتقد است:
«یکی از مأموریتهای آینده پژوهی این است که به مردم کمک کند تصویرهای خویش را از آینده (ایدهها، دغدغهها، امیدها، باورها و علایقشان را نسبت به آینده) محک زده و شفاف نمایند تا کیفیت تصمیمهایی که برای آینده میگیرند، بهبود یابد.
دیگر آنکه آینده پژوهی در صدد کمک به مردم است تا تصویرها و اقدامهای [کنونی [خود را از حد کوششهای فقط منفعلانه فراتر برده، بکوشند تا آینده را پیشبینی کرده و سپس بر پایه پیشبینیهای [درستتر[ طرحهای عملی خود را اجرا کرده و به پیش ببرند. این فقط گام اوّل آیندهنگری است. گام بعدی ایجاد تصویرهای مثبت از آینده (آیندههای مطلوب و مرجّح) و اقدام به طرحریزی و تصمیمگیری بر اساس آن
تصویرهای مثبت است.
یادگیری برای بینشمندی و بازنگری بینشهای مرتبط با آینده و آن گاه اقدام به طرحریزی و عمل بر پایه این بینشها، به گونهای که در عرصه طرحریزی و تصمیمگیری رایج است، قلب آینده پژوهی و آینده کاوی را تشکیل میدهد».(1)
این بیان، به خوبی زوایای مختلف «آیندهپژوهی» را بازگو کرده است؛ با این حال این امر از جنبههای مختلف برای پژوهشگران معارف دینی اهمیت مییابد:
شناخت و فهم نسبتاً واقعی و درست از «آینده» و توانایی تحلیل و برنامهریزی درباره آن؛
پیوند حال با آینده و الگوبرداری از آینده مطلوب و مورد انتظار برای بهسازی و بستر سازی زندگی سیاسی ـ اجتماعی حاضر؛
کشف سنّتهای حاکم بر تاریخ و ارائه تحلیلی از «فلسفه تاریخ» و حرکت نظاممند و هدفدار آن؛
شناخت دیدگاه دین درباره آینده و تبیین «سیمای جامعه مطلوب» با تکیه بر منابع وحیانی و ایجاد آمادگی برای رسیدن به آن.
«آینده پژوهی» و «آینده نگری»، از نظر سیاسی، روابط بین الملل، فلسفه تاریخ، مدیریت، دین و اندیشه سیاسی، دینی و ... جایگاه ویژهای دارد؛ اما همواره این سؤال مطرح است که «چگونه درباره چیزی که هنوز نیامده، پژوهش کنیم؟»
از نظر کارل یاسپرس: درباره آینده نمیتوان پژوهش کرد. تنها آنچه روی داده است و واقعیت دارد، قابل پژوهش است. اما آینده هم، در گذشته و در حال پنهان است و ما میتوانیم آن را به صورت امکانهای واقعی ببینیم و دربارهاش بیندیشم و راستی این است که ما با آگاهی [از] آینده زندهایم.
1) جیمز دی تور، آینده پژوهی به عنوان دانشی کاربردی، رهیافت، ش 20، بهار 1378، ص 105.
این آگاهی از آینده را نباید به حال خود بگذاریم تا دستخوش اوهام و خیالات ناشی از آرزوها یا ترسها بشود؛ بلکه باید آن را بر پایه پژوهش گذشته و روشن دیدن زمان حال مستقر سازیم. مهم این است که در نبردهای روزانه و از خلال این نبردها، به نبردهای ژرفتری پی ببریم که سرنوشت انسانیت را تعیین میکنند... .(1)
از دیدگاه محمدجواد لاریجانی ـ یکی از نظریهپردازان این ساحت ـ آینده پژوهی بر اساس روشها و شیوههای علمی نه تنها امکانپذیر؛ بلکه پرفایده و علمی است:
«پیشبینی آینده، میتواند محصول کاوش سازمان یافتهای باشد که آن را «آینده پژوهی» مینامیم. آینده پژوهی دارای دو شرط قابل ارزیابی است؛ لذا مفید معرفتی عام میباشد (objective) و نتایج کاوشهای آن برای تصمیم گیران اهمیت دارد.
روش متداول در کاوشهای آینده پژوهشی این است که ابتدا «مفهومی» کلیدی به عنوان محمِل (یا مرکب) اختراع میگردد و سپس با کمک این مفهوم، به آینده نقبی زده میشود. مقصود از نقب این است که تطوّرات آن مفهوم در آینده ترسیم میگردد. سپس با توجّه به جایگاه ویژه مفهوم محمل، شرایط آینده را میتوان تا حدودی (که مفهوم محمل توان دارد) دریافت».(2)
در این رابطه میتوان محملها و چارچوبهای زیادی برای «آینده پژوهی» مشخص کرد؛ از جمله:
مفهوم «تمدّن» (توپن بی و هانتیگتون)؛
مفهوم «روح تاریخ بشری» (هگل، فوکو یاما)؛
مفهوم «ارتباطات» (مک لوهان)؛
مفهوم «حکومت» (لاریجانی) و ... .
«محمل مفهومی»، براقی است که فکر ما را ابتدا بر خود مستقرّ میسازد و سپس آن را فراتر
از زمان کنونی تصوّر مینماید. از روی این تصویر امروزین فردا، باید پیشبینی «موجّه» خود را به دست آورید؛ به طور مثال:
«هانتینگتون»، با استفاده از مطالعات «توین بی» (رشد و افول و ظهور تمدنها)، سعی میکند تحوّلات جهانی امروز را به زبان تمدّن ترجمه نماید. مطابق تئوری وی صحنه جهانی به میدان رقابت سه تمدّن تبدیل خواهد شد: تمدّن اسلامی، تمدّن غربی و تمّدن کنفوسیوس. آنگاه این تمدّنها را از لحاظ قدرت، نفوذ و تحرّک مورد ارزیابی قرار میدهد. پیشبینی او این است که بین تمدّن اسلامی و کنفوسیوس در مقابل غرب، اتحّادی به وجود میآید... اما پیروزی تمام عیار با تمدن غربی است!!
از نظر لاریجانی، محمل مفهومی برای نقب زدن به تاریخ، مفهوم حکومت (بازیگر اصلی صحنه جهانی) است. «حکومت»؛ یعنی، تجمّع عامل با عقلانیّت جامعی که پایه قرار گرفته است. اجزای مقوّم حکومت مبتنی بر تعریف بالا، عبارت است از:
عقلانیت جامعی که پایه است؛
سازماندهی که شامل دسترسی افراد به یکدیگر و تقسیم کار است؛
سیطره که شامل به کارگیری زور توسّط حاکم است.
وی میگوید: اگر بتوانیم چهره «حکومت» را در آینده ترسیم کنیم و منطبق بر وضعیت جدید، مدل کلّی رفتاری آن را کشف نماییم، در آن صورت توانستهایم برشی از وضعیّت آینده را هم به دست آوریم.
روش کار ما در این کاوش «پردهبرداری» است. بدین معنا که اوّل، مفهوم حکومت را در سطح «پدیداری» ترسیم مینماییم؛ سپس پردهها را یکی پس از دیگری از روی این صورت پدیداری کنار میزنیم و بدین سان، آن را به اجزای مقوّم ذاتی حکومت، منحل مینماییم. آن گاه این اجزا را به آینده تصویر مینماییم و از ترکیب آنها، صورت مستقبل حکومت را «امروز» به
تماشا مینشینیم.(1)
پنجمین محمل و مفهوم قابل پژوهش ـ به عنوان یک مصداق ـ برای نقب زدن به آینده، «دولت مهدوی« علیهالسلام »» و ساختار، و کارکرد و برونداد آن است؛ یعنی، ما چهره این «دولت» را بر اساس آیات، روایات و تفاسیر ترسیم میکنیم و ضمن انطباق آن با وضعیت جدید، مدل کلّی ساختار و رفتار آن را کشف مینماییم. بر این اساس ضمن اینکه نقبی به آینده میزنیم، میتوانیم از «آینده موعود» پردهبرداری کنیم و امروز نظاره آن بنشینیم.
بر این اساس، «دولت مهدوی» بر مفهوم و تطورات زیر استوار است:
دولتی اخلاقی (دولت کریمه)، مبتنی بر ارزشهای دینی، اخلاقی و عقلانی؛
با ساختار و سازماندهی امامت (سیاست فاضله) و تشکیل دولت واحد جهانی؛
کارکرد جامع برای استقرار امنیت، عدالت، رفاه و دانش و تکامل و تعالی انسانها.
با توجّه به این محمل، مدارک و مستندات وحیانی (آیات، تفاسیر، روایات و ...) را به دقّت بررسی کرده و ضمن پیشبینی تشکیل این دولت در آینده، میتوان از آن به عنوان الگو و مدل برای زندگی سیاسی معاصر استفاده کرد. در عین حال امروز این دولت را به نظاره نشست. البته باید خاطر نشان کرد که برای فهم و درک آن دولت، میتوان از مفاهیم و عناصر و شاخصههای موجود سیاسی ـ اجتماعی بهره برد و به کمک این ابزار، تصویری شایسته و بایسته از آن ارائه داد.
بر اساس واقعیتهای موجود، میتوانیم دو نوع متمایز «آینده پژوهی» را مشخص کنیم: 1. آینده پژوهی غیر دینی، 2. آینده پژوهی دینی. یکی از نقاط قابل توجّه در اندیشه ورزی آدمیان، تأمّل و تفکّر درباره «آینده» است. «آینده پژوهی»، در قالبهای مختلفی چون دینی، فلسفی، سیاسی و ... در تاریخ بشر رواج داشته است. همه ادیان و بعضی از نحلههای فکری بشری، در قالب تئوریهای آینده پژوهانه، نهایت جهان را «نهایتی دیگر» و منجر به جامعه ایدهآل بشری
1) محمدجواد لاریجانی، پیشین، ص 304.
دانستهاند.
ظهور و افول ایسمهای آینده گرایانه در غرب، نشان از رواج نوعی غیبگویی است که در بیشتر موارد، اساساً بر پایهای مستحکم استوار نیست و در بسیاری از رگههای آن، نوعی «بحران» و «اضطراب» از آینده، دیده میشود.(1)
اما سنّت الهی و اراده انسان، در مکتب آینده پژوهانه دینی، شکل دهنده مستحکمترین نوع آینده پژوهی است که در آن نه تنها اضطراب و بحران راهی ندارد؛ بلکه نقطه سکینه و آرامش روحی و جانی انسانها است. برای آنها «آینده روشنی» را ترسیم میکند که اراده الهی نیز بدان تعلّق گرفته است. در اینجا زندگی بشری، به تکامل و تعالی میرسد و تخلّفی از بشارت الهی صورت نمیگیرد: «و نرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» و راهی برای آینده آغاز میشود که اکنون را نیز میسازد.
این در حالی است که افکار آینده پژوهی سکولاریستی، مالامال از اضطراب، پوچی، ابهام و نادانی است. به گفته نیچه «مدت زمانی است که کل فرهنگ اروپایی ما به سوی فاجعهای پیش میتازد، با شتابی افزون شونده؛ از دههای به دهه دیگر بیقرار. پرخاشگر... همچون رودخانهای که میخواهد به آخر برسد که دیگر باز نمیتاباند... میترسد که باز بتاباند».(2)
برای آنکه به آینده پژوهی موفق تبدیل شد، شرایط و ویژگیهای چندی نیاز هست؛ از جمله:
گستردهترین شناخت ممکن از تاریخ و اوضاع و احوال کنونی فرهنگها و تمدنها؛ شناخت عمیق بیش از یک فرهنگ و در نتیجه، تسلّط بر بیش از یک زبان؛
شناخت گسترده نسبت به ابعاد مختلف علوم اجتماعی؛
درک عمیق از پیشرفتهای جاری و نوظهور در علوم طبیعی، زیر شاخهها و شاخههای بین رشتهای جدید آنها (مثل نظریه سیستمهای تکاملی، نظریه اغتشاش و ...)؛
آشنایی عمیق و گسترده با پیشرفتهای علوم مهندسی، معماری و علوم قضایی؛
آشنایی گسترده با فلسفه، اخلاق، اصول اخلاقی و مذاهب و مشخصاً مواعظ اخلاقی آیینهای مختلف؛
آشنایی گسترده با قانون و طرحریزی؛
آگاهی مؤثر نسبت به هنر و زیباییشناختی و مؤلفههای آن در تمامی ابعاد زندگی؛
خلاقیت، قدرت تخیّل، گرایش به تفکّر درباره ایدههای جدید و روابط ناشناخته امور، نهراسیدن از تمسخر دیگران و آمادگی برای اینکه دیگران به شما بخندند و ...؛
توانایی ترکیب، تلفیق، اختراع و ابداع؛
تمایل به فعالیت سیاسی و اینکه وقتی میکوشید تا جهان بهتری ایجاد کنید، مرد عمل باشید و ایدههای جدید را نخست بر روی خودتان بیازمایید؛
توانایی پیشبینی پیامدهای امور، قبل از انجام دادن آنها و نیز تمایل به مخاطرهجویی و پذیرش شکست و درسگیری از اشتباهها و انتقادها و کوشش برای بهتر انجام دادن کارها.(1)
یکی از انگارههای مهم در رابطه با «آینده»، امکان یا عدم امکان پیشبینی حوادث و وقایع و برنامهریزی و آمادگی برای روبهرو شدن با آنها است و حتی گاهی این سؤال مطرح میشود که: «آیا اصولاً آیندهای وجود دارد که آن را پیشبینی کنیم یا نه؟» ما در دنیایی زندگی میکنیم که آشکارا در حال تحوّل دائمی و حرکت است. تغییرات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در سر تا سر محیط زندگی ما، با آهنگی شتاب یابنده در جریان است و کوچکترین وقفهای در این حرکت مداوم، به چشم نمیخورد... از طرف دیگر ما در جامعه و محیطی زندگی میکنیم که عمیقاً و به
1) جیمز دی تور، پیشین، ص 106.
گونهای فزاینده، گسیخته و فاقد انسجام است و ابهامات و خطراتی از قبیل انحطاط در محیط زیست، فقر فزاینده اکثریت جامعه و فزونی نابرابری و ناامنی، فسادهای اخلاقی و اجتماعی و پوچی و تهی شدن و ... جهان معاصر را تهدید میکند. بنابراین به آن دسته از فنون پیشبینی، طرحریزی و تصمیمگیری نیازمندیم که این واقعیت را پذیرا باشد. از دیدگاه کارل یاسپرس:
«پیش بینی آینده، چگونگی اعمال ما را معیّن میکند... هیچ پیشبینی بیاثر نیست. خواه درست باشد و خواه نادرست؛ مردمان را به حرکت درمیآورد. هر چه آدمی ممکن بینگارد، در طرز فکر و نحوه عملش اثر میبخشد. دیدن خطر و نگرانی درست، شرط این است که به پای خیزد و در صدد عمل برآید؛ در حالی که تصورهای واهی و پردهپوشی، سبب تباهیاش میشوند. امید و ترس، به حرکتش درمیآورند و ... هر پیشبینی درباره آینده، نسبت به اموری که اراده انسانی در تحقّق آن مؤثر است، به راستی عاملی برای تحقق آن امور است یا لااقل میتواند چنین عاملی باشد...».(1)
اما این پیشبینی و آیندهنگری در چه زمینه و تا چه گسترهای است؟ آیا همه امور ـ به خصوص مسائل حیاتی و سرنوشتساز زندگی بشری ـ قابل پیشبینی است؟! دی تور معتقد است:
«آنچه را که ما آینده (زمان حال در لحظهای دیرتر) مینامیم، قابل پیشگویی نیست... آینده، قابل پیشگویی نیست و هیچ کس در هیچ کجا با قطعیت کافی، نمیداند آینده چگونه خواهد بود. مع هذا، اصل «غیر قابل پیشبینی بودن آینده»، بدین معنا نیست که نگران آینده نباشیم و تنها به بخت و اقبال یا سرنوشت تکیه و اعتماد کنیم؛ یا اینکه بنشینیم تا هر وقت بحرانهای ناگهانی تازهای سر برآورد؛ بدون طرح و برنامه قبلی خود را به
1) کارل یاسپرس، پیشین، ص 189 و 201.
امواج بحرانها بسپاریم؛ بلکه این اصل حکم میکند که نسبت به آینده موضع مناسبتری اتخاذ کنیم».(1)
بنابراین در رابطه با پیشبینی آینده، ما با چند دیدگاه روبهرو هستیم و بر این اساس میتوان چند شکل «پیشبینی» را مشخص کرد. از دیدگاه برخی، امکان پیشبینی اصلاً وجود ندارد و بعضی تا حدّ معیّنی آن را میپذیرند. گونهها و شکلهای مختلف «پیشبینی» عبارت است از:
پیشبینی قانون علمی،
پیشبینی محدود (برنامهریزی)،
پیشبینی کاهنانه (پیشگویی)،
پیشبینی دینی (غیب گویی)،
پیشبینی روند تاریخ (فلسفه تاریخ).
بعضی از موراد یاد شده درست و پذیرفتنی و برخی دیگر نادرست، ضعیف و یا غیر قابل پذیرش است. دیدگاه نویسندگان و متفکّران نیز در این باره متفاوت است. پیشبینی قانون علمی را تا حدودی ـ به عنوان یک احتمال و شرط ـ میتوان پذیرفت و همیشه و در همه جا نمیتوان به آن اعتماد کرد.
به نظر یکی از نویسندگان، هر قانون علمی قادر به پیشبینی است. پیش بینیهایی که توسط قوانین حرکت کلّ تاریخ صورت میگیرد، خود به خود به منزله حوادثی وارد تاریخ میشوند... پیشبینیهای علمی، همواره به کمک قانونهای کلّی منطقی صورت میگیرد و به شکل قضایی یا شرطی بیان میشود. هیچ پیشبینی علمی غیر مشروط وجود ندارد. وقتی میگوییم: «اگر کسی سیانور بخورد، میمیرد»، یک پیشبینی علمی کردهایم. این پیشبینی وقتی وقوع خواهد یافت که شرط مذکور در آن، تحقّق یافته باشد....(2)
پیشبینی محدود (برنامهریزی و آیندهنگری) نه تنها ممکن؛ بلکه مفید و بایسته است و
هیأت دولت، سازمانها، نهادها و ... باید درباره آینده، برنامههای بلند مدت و کوتاه مدّت داشته باشند و بتوانند وقوع بحرانها، مشکلات و نارساییها را تا حدودی پیشبینی کنند. یاسپرس فواید چنین پیشبینی را چنین بیان میکند:
«همه پیشبینیها، تنها محدود بدین حدود است: فضای امکان را پیش چشم ما باز میکنند، نقطهای که در برنامهریزی و عمل باید از آن آغاز کنیم، به ما مینمایانند. افق ما را هر چه فراختر میسازند و آزادی ما را با آگاهی به امکانها، توسعه میبخشند».(1)
با این حال یکی از دانشمندان فرانسوی معتقد است:
«پیشبینی آینده غیر ممکن است و حتّی نمیتوان آن را حدس زد، آینده را ما انسانها میسازیم؛ همه انسانها و نه یک عده به خصوص و چند نویسنده که از قوه تخیّل در آثار خود، زیاد بهره میگیرند. آینده، خودش آینده را میسازد و فردای انسانی یک فضای بکر و دست نخورده است که به سوی چندین و چند گزینه مختلف باز میشود و هیچ کس نمیتواند مدعی آن باشد که توانایی دارد، آینده را به شکل صد در صد درست، پیشبینی کند».(2)
پیشگوییهای کاهنانه و غیبگوییها شیّادانه نیز چیزی جز فریب، دروغ و استفاده از بعضی کلمات دو پهلو و رموز نیست و گاهی با تکیه بر ستارهشناسی، فالبینی، کتابهای قدیمی و ... درباره تحولات و حوادث آینده مطالبی بیان میگردد که واقعیت ندارد و هیچ اعتمادی به آن نیست.
از دیدگاه وی تور نیز بسیاری از طرّاحان و تصمیم گیران، چنین میپندارند که محتملترین آینده، همان است که در تداوم روندهای موجود، به ظهور میرسد؛... اما رویدادها، روندها
ادواری و مسائل نو ظهور، قطعاً موجب میشود که این آینده حدسی و خطّی به هیچ وجه اتفاق نیفتد. به این ترتیب همه طرحها و برنامههایی که فرض را بر استمرار وضع موجود» میگذارد، به ناکامیهای بسیار سریعی در طرحریزی و سیاستگذاری میانجامد و موجبات بیاعتباری تمامی کوششها در زمینه طرحریزی و پیشبینی را فراهم میسازد....(1)
با توجّه به این گفتهها، روشن میشود که دیدگاهی واحد و روشنی درباره «پیشبینی آینده» وجود ندارد؛ اما در بیشتر موارد دانشمندان و متفکران معتقدند که پیشبینی قطعی و یقینی وجود ندارد. البته گزینههای یاد شده نیز در اهمیت و ارزش یکسان نیستند؛ از این رو ارزشمندترین و مهمترین انگاره در زمینه «پیشبینی آینده»، دو گزینه ذیل است:
پیش بینی دینی (غیبگویی)؛
پیشبینی احتمالی روند تاریخ (فلسفه تاریخ).
به نظر ما پیشبینیهای دینی ـ به خصوص در اسلام ـ درست، یقینی، قطعی و تحقّق یافتنی است و کسی نباید در درستی و حتمی بودن آن تردید کند؛ زیرا معارف دینی مستند به وحی و الهامات الهی و گفتارهای پیامبر صادق و امام معصوم است و بسیاری از این پیشبینیها و غیبگوییها درباره حوادث و پدیدههای تاریخی، واقع شده است. از این رو مبنای پژوهش ما تکیه بر نصوص دینی (آیات، تفاسیر و روایات) و استفاده از منابع وحیانی است و از اتقان و ارزش ویژهای برخوردار است.
پیشگویی حوادث آینده اگر از منبع وحی و علم الهی سرچشمه بگیرد، تحقّق آن حتمی است و میتوان با اطمینان خاطر آن را پذیرفت. پیشگوییهایی که در قرآن و سخنان معصومین علیهمالسلام آمده از همین مقوله است و تردیدی در درستی آن وجود ندارد. حضرت علی علیهالسلام میفرمود:
«پیش از آنکه مرا از دست بدهید، آنچه میخواهید از من بپرسید. سوگند به کسی که جانم در دست قدرت او است! از حادثههایی که از امروز
1) جیمز دی تور، پیشین، ص 105.
تا روز قیامت اتفاق میافتد و از گروهی که صد نفر را هدایت و صد نفر را گمراه میکنند از من نمیپرسید؛ مگر آنکه به شما خبر میدهم که رهبر و دعوت کننده و زمامدار آنان کیست و محل خیمه و خرگاه و مکان اجتماعشان کجا است...».(1)
ابن ابی الحدید در شرح این سخنان میگوید:
«این سخن ادعای خدایی یا نبوّت نیست؛ امام میگوید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را از وقوع این حادثهها آگاه کرده است و چون اخبار آن حضرت را مطالعه کردیم، به درستی ادعای ایشان پی بردیم؛ مانند: خبر دادن او از ضربتی که به سرش وارد میآید و محاسنش با خون سر خضاب میشود. و نیز کشته شدن فرزندش حسین علیهالسلام و سخن او راجع به کربلا هنگامی که از آنجا میگذشت. همچنین از به سلطنت رسیدن معاویه پس از خود؛ از حجاج بن یوسف؛ از کار خوارج نهروان؛ از اینکه کدام یک از اصحاب او کشته میشود و کدام یک بهدار آویخته؛ از قتال ناکثین و قاسطین و مارقین؛ از تعداد افراد سپاهی که از کوفه به او وارد میشود (هنگامی که برای جنگ به بصره رفته بود)؛ از عاقبت کار عبداللّه بن زبیر و اینکه او مصلوب قریش خواهد بود؛ از ویرانی بصره یک بار به واسطه غرق شدن در آب و یک بار به وسیله زنج؛ از پرچمهای سیاهی که از خراسان ظاهر میشوند؛ خبر دادن او از تأسیس حکومت علوی در طبرستان؛ خبر دادن او از قتل نفس زکیّه و ...»(2)
مهمترین پیشگویی حضرت علی علیهالسلام ـ به تبع فرمودههای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ـ درباره مهدی(عج) است:
«آگاه باشید آن کس از ما [مهدی(عج)] که آن فتنهها را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام مینهد و بر همان سیره و روش صالحان رفتار میکند تا گرهها را بگشاید، بردگان و ملتهای اسیر را آزاد سازد. جمعیتهای گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را گرد هم آورد. این رهبر پنهان از مردم به سر میبرد؛ آن چنان که جویندگان، اثر قدمش را نبینند، هر چند دریافتن او بسیار جست و جو کنند. سپس گروهی برای در هم کوبیدن فتنهها مهیا میگردند؛ همچون مهیا شدن شمشیر به دست تیرگی...».(1)
درباره «فلسفه تاریخ» و جست و جوی قانون اجتماعی حاکم بر آن و «پیشبینی روند حرکت تاریخ»، نیز از ابعاد مختلف قابل توجّه و بررسی است. در این باره دیدگاههای متفاوتی وجود دارد و نمیتوان نظر قاطعی ارائه داد. پیشبینی آینده با کمک «قوانین تاریخی» نمیتواند کاملاً درست و واقعبینانه باشد؛ به خصوص آنجایی که دیدگاههای گوناگونی درباره این قوانین وجود دارد و هر کس تحلیل خود را، مبنای حرکت و پیشرفت تاریخ میداند.
هگل ـ که خود درباره «فلسفه تاریخ» مطالب زیادی بیان کرده ـ به رغم ارجاع مکرّر به جریانهای ضروری و به عقل مجسّمی که ظاهراً مطابق با طرحی از پیش تعیین شده عمل میکند صراحتاً منکر آن است که: «روند تاریخ را بتوان پیشبینی کرد. تاریخ متعلّق به گذشته است؛ وانگهی فلسفه تاریخ نیز تا زمان حال متوقّف میشود... تاریخی مربوط به آینده وجود ندارد!»(2)
به نظر توین بی، تاریخ نقش یک منجّم و پیشگو را ندارد؛ بلکه میتوان آن را به عنوان یک راهنمای دریایی مثل قطب نما به حساب آورد که ناخدای کشتی را امیدوار میسازد که در دریا گمراه نخواهد شد... وی معتقد است: قوانین مشخّص و ثابتی وجود ندارد که بتوان با توجّه به
گذشته، آینده را پیشبینی کرد. البته بعضی از رویدادها که در زمان گذشته تکرار شده، در آینده نیز امکان دارد که واقع شود. البته اکثراً ظاهرشان یکی است؛ ولی علل پیدایش آنها مختلف است.(1)تشکیل حکومت، رسیدن به قدرت، انحطاط و سقوط آن، وقایعی است که در تاریخ تکرار شده و میتوان درباره حکومتهای آینده، تا حدودی اظهار نظر کرد؛ ولی علل پیدایش قدرت و انحطاط و سقوط ممکن است با گذشته اختلاف داشته باشد. یکی از کسانی که در این زمینه، بیشتر از همه قلم فرسایی کرده و دیدگاهی تند و مخالف ارائه داده است، کارل ریموند پوپر است.
شهرت پوپر بیشتر به خاطر ارائه تفسیر نظاممندی است که اوج آن را میتوان در فرضیه ابطالپذیری یا ردّ هر گونه تاریخیگری مشاهده نمود؛ یعنی، رد و ابطال هر گونه نظریه دالّ بر اینکه در خصوص روند کلّی جامعه بشری، میتوان پیشبینیهای کلان مقیاس و بلند مدت صورت داد. به تصریح پوپر:
«نه درباره روند حرکت و تحوّل جامعه و نه درباره جریان تاریخ، به هیچ وجه نمیتوان دست به تعمیمهای کلّی یا پیشبینیهای آینده نگرانه زد. حوادث تاریخی ماهیتاً غیر قابل پیشبینی هستند. شاید بتوان بر اساس بعضی از قراین و امارات و موارد تجربی و جریانهای رخ داده مشابه در گذشته، به پیشبینی ویا تریسم برخی موارد مشابه دیگر اقدام نمود؛ ولی پیشبینی سیر دقیق حوادث تاریخی و نتایج آنها، به طور ماهوی امری ناشدنی است».(2)
پوپر در کتاب «فقر تاریخیگری» دو مطلب را مورد بررسی قرار میدهد:
پوپر میگوید: ثابت کردهام که به دلایل منطقی دقیق، برای ما امکان آن نیست که جریان
آینده تاریخ را پیشگویی کنیم. وی در دستهبندی مباحث خود (رد تاریخی گری) مینویسد:
جریان تاریخ بشری به شدّت از پیشرفت معرفت بشری تأثّر میپذیرد.
نمیتوانیم، با روشهای علمی یا استدلالی، نموّ و پیشرفت آینده معرفت علمی خویش را پیشگویی کنیم.
بنابراین نمیتوانیم جریان آینده تاریخ بشری را پیشگویی کنیم.
این بدان معنا است که باید امکان یک تاریخ نظری را طرد کنیم؛ منظور یک علم اجتماع تاریخی است که متناظر با فیزیک نظری بوده باشد. هیچ نظریه علمی درباره سیر تاریخی نمیتواند باشد که عنوان پایهای برای پیشگویی تاریخی پیدا کند. وی در نتیجهگیری از بحثهای خود میگوید:
«اگر چیزی به نام پیشرفت و نموّ معرفت بشری وجود داشته باشد، پس ما امروز نمیتوانیم پیشبینی کنیم که فردا چه چیز دانسته خواهد شد! چنان تصوّر میکنیم که این استدلال ممکن است... اثبات من مبتنی بر نشان دادن این امر است که: برای هیچ پیشگویی علمی ـ خواه انسان دانشمند یا ماشینی حسابگر ـ امکان پیشگویی نتایج آینده آن، با روشهای علمی وجود ندارد. کوششهایی که در این راه انجام شود، تنها پس از حدوث پیشامد به نتیجه میرسد؛ یعنی، در آن هنگام که دیگر وقتی برای پیشگویی باقی نمانده است...».(1)
با توجّه به دیدگاه پوپر، روشن میشود: برای کسانی که حرکت تاریخ، یکپارچه و واحد نیست، فلسفه تاریخی وجود ندارد. اما کسانی که حرکت و سیر تاریخ را هدفمند، نظاممند و یکپارچه میدانند، تاریخ آینده، معنادار و قابل مطالعه و بررسی است. «فلسفه تاریخ» گذشته و آینده را به هم پیوند میزد و قانونی برای حرکت و سیر تاریخ ترسیم میکند و به صورت احتمالی، به پیشبینی آینده (وضعیت سیاسی ـ اجتماعی جهان) میپردازد.
1) کارل پوپر، فقر تاریخیگری، (تهران: انتشارات خوارزمی، 1350)، ص 11 و 12.
از این رو در مباحث آینده پژوهی، آموزهها و دانشواژههای «فلسفه تاریخ» اهمیت و ضرورت پیدا میکند و در واقع یکی از مسیرها و شیوههای آینده پژوهی، نگاهی فلسفی به تاریخ و کشف قوانین آن است. در واقع ما از فلسفه تاریخ، میتوانیم آینده پژوهی نظاممند و روشمند داشته باشیم. البته آینده پژوهی را میتوانیم دو گونه بدانیم: 1. پیشبینی (تحلیل فلسفی از تاریخ) 2. پیشگویی (پیشبینی وحیانی و غیبی). در فلسفه تاریخ، دانشمندان به طور احتمالی به پیشبینی وقایع و حوادث آینده میپردازند. این دیدگاه مبتنی بر عقل و تجربه است؛ اما در پیشگویی وحیانی، پیشبینی دقیق، حتمی و ضروری با استناد به منابع دینی و غیبی، صورت میگیرد و سیمای آینده به طور روشن و دقیق تصویر میشود. در واقع در فلسفه تاریخ متکی بر نصوص دینی، علاوه بر عقل و تجربه، از وحی و الهامات الهی برای توضیح آینده استفاده میشود و پیامبران به کمک عقل و تجربه بشری میآیند و به طور کامل و دقیق وضعیت آتی بشر را پیشگویی میکنند. مهدویت پژوهی نیز مصداق کامل و تمام این پیشگویی دینی است. بر این اساس مباحث آینده پژوهانه خود را در دو قسمت ارائه میدهیم.
فلسفه تاریخ و دیدگاه دانشمندان،
فلسفه تاریخ و دیدگاه شیعه (بر اساس قرآن و روایات).
یکی از بحثهای ارزنده و قابل توجّه در تاریخ و عرصه «آینده پژوهی»، «فلسفه تاریخ» است. برخی از فیلسوفان تاریخ، خواستهاند حرکتی قانونمند و نظاممند برای تاریخ در نظر بگیرند و سیر حوادث گذشته و حال را به آینده پیوند زنند. در واقع قالب و چهارچوب کلّی و معیّنی برای «حرکت تاریخ» در نظر میگیرند و بر اساس آن نقبی به آینده میزنند. حال دیدگاه آنان در مورد سیر تاریخ (گذشته/ حال/ آینده)، تا چه اندازه صحیح و منطبق با واقعیات است، امری جداگانه و غیر مرتبط با بحث ما است. در اینجا تنها در پی آن هستیم که اندکی معنای
«فلسفه تاریخ» را بیان کنیم و چند دیدگاه مهم در این زمینه ارائه دهیم. سپس دیدگاه شیعه را در این باره شناسایی کنیم و با توجّه به آیات و روایات و نظرات دانشمندان، پایه پژوهش خود را استوار سازیم.
اصطلاح «فلسفه تاریخ» در اروپا، نخستین بار توسّط ولتر (نویسنده فرانسوی) وضع گردید. قبل از او ابن خلدون (مورّخ و فیلسوف مسلمان)، عملاً مطالعات گستردهای در زمینه «فلسفه تاریخ» انجام داده بود.
در تعریف «فلسفه تاریخ» آمده است: «قبول و تصوّر یک یا چند قانون در سیر امور تاریخ حیات بشر»(1). «فلسفه تاریخ» مسیر حرکت تاریخ را بررسی میکند و تا حدودی از معلوم به مجهول و از معلول به علت پی میبرد. در این خصوص اشخاصی مانند ویکو، اشپنگلر، مارکس، پوپر، ویل دورانت، کالینگ وود، هگل، هردر، اگوست کنت(2)و ... مطالبی نوشته و نظراتی ارائه دادهاند. برخی از این متفکّران معتقدند: تاریخ موجودی حقیقی، زنده و متحرّک است که جسمی دارد و روحی، و ارادهای و خواستی و عزمی و آهنگی و حرکتی و محرّکی و مبدئی و مسیری و مقصدی و هدفی و قانونی و نظامی... . به طور کلّی فلاسفه تاریخ، به هدفدار بودن تاریخ و تصویر آن به عنوان موجودی زنده، پویا و متحرّک اصرار داشتهاند.
هر یک از این فلاسفه، در جهت یافتن قانون یا قوانین سیر تاریخ، به یک یا چند عامل اقتصادی، دینی، جغرافیایی، طبیعی، زیستی، روانی، نفسانی و .. استناد نموده، و روی هم به 22 عامل مؤثّر در تحرّک تاریخ اشاره کردهاند.(3)
پس نخستین موضوع مطرح در «فلسفه تاریخ» این است که آیا اساساً حرکت تاریخ و سیر تحوّلات بشری را میتوان تحت ضابطه و قاعده درآورد و درباره جوامع بشری حکم کلی کرد؟
از دیدگاه شهید مطهری «فلسفه تاریخ»؛ یعنی، علم به تحوّلات و تطورات جامعهها، از
مرحلهای، به مرحله دیگر و قوانین حاکم بر این تطورات و تحوّلات، به عبارت دیگر: علم به «شدن» جامعهها، نه «بودن» آنها.(1)
بر این اساس آنچه به علل پیدایش تمدّنها و علل انحطاط آنها و شرایط حیات اجتماعی و قوانین کلی حاکم بر همه جامعهها در همه اطوار و تحوّلات مربوط میشود، قوانین «بودن» است و آنچه به علل ارتقای جامعهها، از دورهای به دورهای و از نظامی به نظامی مربوط میشود، قوانین «شدن» است. پس «فلسفه تاریخ»، کلی و عقلی است و علم به یک جریان است که از گذشته آغاز شده و ادامه دارد و تا آینده کشیده میشود.
از دیدگاه استاد مصباح، «فلسفه تاریخ» به قانونمندی تاریخ اعتقاد مؤکّد دارد. تاریخ هویّتی حقیقی است نه اعتباری. این هویّت حقیقی مستقل از جایی آغاز کرده است، از طریقی میگذرد و سرانجام هم به مقصدی میرسد. «فلسفه تاریخ» بر این سر است که نشان دهد این رفتن و بالیدن چگونه صورت میگیرد و آن نقطه نهایی ـ که بارانداز تاریخ است ـ کجا است و چگونه از منازل کنونی، منزل واپسین را میتوان ـ ولو به ابهام و اجمال ـ تصویر کرد و آیا گذر از منازل و مراحل گوناگون تاریخی اجتنابناپذیر است یا چارهپذیر و بالاخره محرّک تاریخ کدام است. «فلسفه تاریخ» میپذیرد که حرکت تاریخ قانونمند است و کشف آن قانون یا قانونها، برای ما میسّر است و مجموع تاریخ به طریق علمی تفسیرپذیر است.(2)
بر این اساس در نظر فیلسوف تاریخ، همه جامعهها ـ روی هم رفته ـ پیکر موجودی را میسازند به نام «تاریخ» که در تطور و تحوّل مستمرّ و دائم است.
فلسفه تاریخ بنا به دو مفهوم متفاوتی که از واژه تاریخ مراد میشود، به دو قسم تقسیم میگردد: اوّل فلسفه تحلیلی یا انتقادی تاریخ؛ دوّم فلسفه جوهری یا نظری تاریخ. فلاسفه تاریخ
جوهری یا نظری، تاریخ را عمدتاً به معنای گذشته مطالعه و بررسی میکنند و مشخصاً به شیوهای بلند پروازانهتر از مورّخان معمولی، به تعمیم درباره آن میپردازند؛ در حالی که فلاسفه تاریخ تحلیلی یا انتقادی، تاریخ را به معنای مطالعه گذشته، مورد بررسی قرار میدهند و به مسائل مستعدّ توجّه میکنند. بر این اساس آنچه که در این نوشتار پیگیری میشود، فلسفه نظری یا جوهری تاریخ است تا بدین وسیله رهیافتی نسبت به آینده داشته باشیم. در ابتدا توضیح مختصری درباره فلسفه انتقادی یا تحلیلی تاریخ ارائه میشود، سپس فلسفه نظری یا جوهری تاریخ و برخی از نظریه پردازان آن مورد بررسی قرار میگیرد.
فلسفه علم تاریخ از اقسام «فلسفه علم» است. در فلسفه علم سخن از «علمشناسی» میرود؛ یعنی، بحث در این است که علم چیست؟ در اینجا اختصاصاً از چیستی علم تاریخ سخن به میان میآید: «از این رو فلسفه علم تاریخ (منطق پژوهش تاریخی)، معرفتی است که در آن علم تاریخ [و نه خود تاریخ [همچون یک موضوع مورد بحث قرار میگیرد و تواناییها و ناتوانیهایش تشریح و تبیین میشود. در این منظر بررسی میشود که: مورخان چه چیزی را شواهد، مدارک و یا تبیین تلقّی میکنند؛ آیا نتایج و دستاوردهای آنان واجد حقیقیت عینی است یا هنر؛ آیا قضاوتهای اخلاقی درباره شخصیتهای تاریخی وظیفه مورّخ است یا خیر و ... مهمترین فیلسوفان تاریخ تحلیلی عبارتاند از: بارتولد نیبور، رانکه، ریکرد، دیلتای، کالینگور، کارل پوپر، اکشات، والش و ... .(1)
این انگاره، ناظر بر پژوهش و دریافت سیر تاریخ گذشته است. در اینجا فیلسوف تاریخ به دنبال فهم معنا و هدف تاریخ، محرّک و مکانیسم حرکت تاریخ، غایت، مقصود و سر منزل تاریخ
1) ر.ک: آر. اف. اتکینسون و ...، پیشین، صص 24 ـ 26.
است. او میخواهد دریابد که آیا سلسله حوادث و رویدادهای گذشته، مجموعه نامرتبط و بیهدفی بوده و یا اینکه در ورای این رویدادها، هدف، غایت و طرحی بوده است. قائلان به هدفمندی گذشته، بر این باورند که مسلماً هدف و طرح و قوارهای وجود داشته است؛ وگرنه تاریخ به کلّی فاقد منطق تلقی میشود و در صدد بودند که این طرح و قواره را بیابند. آنان عقیده دارند: وظیفه فلسفه تاریخ این است که شرحی چنان دقیق از مسیر رویدادهای تاریخی بنویسد که اهمیت واقعی و منطق اساسی این مسیر به طور بارز نشان داده شود.(1)
از دیدگاه اتکینسون: فلسفه تاریخ، علاوه بر تحلیلِ کاربستِ مورّخان، متضمن تلاش برای تمیز دادن یا مشخّص ساختن وجود الگو یا ساختار در روند خود تاریخ نیز هست... از مهمترین فلاسفه تاریخ جوهری، میتوان به ویکو، کانت، کندرسه، هردر، فیخته، هگل، شکینگ، مارکس، انگلس، کنت، اسپنسر، اشپنگلر و توین بیاشاره کرد.
اوج شکوفایی فلسفه جوهری تاریخ و دستاوردهای عظیم آن با آثار متفکّران و فلاسفه برجستهای چون هردر و کانت در اواخر قرن 18 و هگل در اوایل قرن 19 پیدا است. فلسفه جوهری تاریخ، قدیمیتر از فلسفه تحلیلی (انتقادی) است.
کانون توجّه این متفکران «امر فرافردی» است: برای کانت «گونههای انسانی»، از نظر هگل «ملّت»؛ برای مارکس «پرولتاریا (طبقه حقیقی جهانی)» و از نظر تویی بی «تمدن (کوچکترین واحد قائم به ذات)» در مطالعات تاریخی است. این سمت توجّه، در واقع شاخص نوعی انگیزش بارز برای فلسفه جوهری تاریخ به شمار میرود: تمایل به جبران یا ممانعت از گسترش و شیوع هراسانگیز تصادف و ناکامی در زندگی افراد، از طریق نشان دادن نقش مهم آنها در تکوین جریانی گستردهتر و رضایتبخشتر.(2)
در فلسفه نظری یا جوهری تاریخ سه انگاره مورد توجّه قرار میگیرد:
راستا این سؤالات مطرح میشود که:
تاریخ به چه سمتی حرکت میکند؟
محرّک تاریخ (مکانیسم حرکت) چیست؟
منزل گاهها و مسیر حرکت تاریخ کدام است؟
فیلسوف تاریخ با پاسخگویی به این سه سؤال تحولات جوامع و مسیر حرکت آنها را بررسی میکند و یک قانون عمومی برای این حرکت ارائه میدهد.
در اینجا گفتنی است که اگر فلسفهدان نسبت به مسیر تاریخ علاقه خاصی داشته باشد، این علاقه باید نسبت به مسیر تاریخ به طور کلّی باشد؛ یعنی، نسبت به اهمیت همه جریانات تاریخی.
در رابطه با «فلسفه تاریخ» بایسته و شایسته است که چهار دیدگاه مطرح در آن، بیان گردد. سپس دیدگاه مطلوب اسلام (شیعه) روشن شود.
توین بی واحد معقول را در بررسیهای تاریخی نه «انسانیت» و نه «گروهی خاصّ» از انسانها و نه «ملّت» میداند؛ بلکه در نظرگاه او آنچه ما را با یک واحد متشکّل و منسجم روبهرو میکند و فهم و بیان حوادث تاریخی را ممکن میسازد، «تمدّن» است. «تمدّن» دلالت بر نوعی ارتقای روحی و اخلاقی میکند و انسانها خواه ناخواه در حال کوشش و تقلاّ برای فراروی از مراحل ابتدایی انسانیت به مراتب بالاتر و عالیتر هستند. توین بی، تمدّنهای گوناگونی را که در طول تاریخ به وجود آمده، استقرا کرده و به مطالعه تطبیقی آنها پرداخته است. او معتقد است که در میان جوامع بشری تنها 21 جامعه، منظّم و متشکّل است و تمدّن یا جامعه واقعی به شمار میرود. از جمله مهمترین آنها، میتوان به تمدّنهای خاور دور، تمدّن هندو، تمدّن ارتدکس، تمدّن اسلامی و تمدّن غربی معاصر اشاره کرد.
به نظر او ما با یک «تمدّن» واحد سر و کار نداریم؛ بلکه گویی با کلّ تمدنهای دور و نزدیک روبهرو هستیم به همین دلیل تفسیری که ما از تاریخ میکنیم، خواه ناخواه به نحوی مشارکت ما را در تاریخ نشان میدهد و تاریخ کلاً نظرگاهی برای تشخیص واقعیت است؛ زیرا بدون تأمّل در آنچه ظاهراً «گذشته» مینامیم، واقعیت عصر خود را نیز به هیچ وجه نمیتوانیم دریابیم.(1)
از نظر توین بی ویژگی شاخص و وجه ممیّزه اصلی تمدّنها، پویایی و تحرّک آنها است. هر تمدن برخاسته از دل تمدّن پیش از خود است؛ یعنی، در پی ظهور و سر بر آوردن یک نیروی معارض یا چالش تهدید کننده قدرتمند، ضرورتاً واکنش یا پاسخ مناسب و خلاّقه جدیدی را در پی دارد.
پس وجود یک محرّک یا انگیزه، سبب عکس العمل در جامعه میشود؛ مثلاً مشکلات ناشی از خشونت و سختی محیط جغرافیایی یا ظلم و ستم حاکمان بر جامعه، یا شکستهای پی در پی یا محرومیّتها و فشارها و انگیزههایی از این قبیل، سبب میشود که جامعه در جهت دفاع از خود، در مقابل این محرکها عکس العمل نشان دهد و همین عکس العمل موجب پیدایش تمدّنی تازه میگردد.
بنابراین تمام تمدّنها در واقع عکس العملی دفاعی است در مقابل هجوم مشکلات گوناگون جغرافیایی، اجتماعی و سیاسی. وقتی تمدّنی به این طریق به وجود آمد، به ناچار جامعه جدید به دو دسته تقسیم میشود: اقلیّت حاکم و اکثریّت تحت سلطه (پرولتاریا) که به تدریج شکاف میان این دو عمیقتر میشود و انگیزه جدیدی به وجود میآید که عکس العملی در پی خواهد داشت. عکس العمل جدید، نظام جامعه را به هم میریزد و آن تمدّن از بین میرود و نظام تازهای جایگزین آن میشود و این گردش همچنان تکرار میشود.
از دیدگاه توین بی، کیفیت و طبیعت سقوط و زوال تمدنها را میتوان در سه نکته خلاصه کرد:
1) ر.ک: کریم مجتهدی، (فلسفه تاریخ، تهران: 1381)، ص 171.
را از کف داده، تنها مبدّل به یک اقلیت حاکمه میگردد.
پاسخ و عکس العمل اکثریت به اثر مزبور که عبارت است از عقبنشینی و خودداری از همکاری و اتحاد با اقلیت حاکمه و نیز خودداری از اصل تقلید در طریق نموّ و ترقّی.
فقدان وحدت اجتماعی در مجموع پیکر جامعه که نتیجه دو اثر فوق است.(1)
به عقده توین بی، انحطاط و انحلال الزاماً دفعی نیست و گاهی ممکن است مدتها طول بکشد و حتّی به صورت قطعی و بالفعل شاید قرنها بعد تحقّق پذیرد (که نمونه بارز آن را در امپراتوری مصر و چین میتوان دید). در دوره بحران، اقلیت تا وقتی که هنوز فائق است، یک دولت عمومی را بنیان مینهد و در حفظ آن قدرت، خلاّقیت خود را به کار میبرد (مانند امپراتوری روم). مردم رانده شده، به مرور با قدرت مرکزی به شدّت در میافتد و خطر جدّی برای فروپاشی آن فراهم میآورد...
البته توین بی در آخرین جلد کتاب مطالعه تاریخ آشکارا بر پیشفرضهای دینی و کلامی خود تأکید میکند. به عقیده او نهایتاً تمدنها صرفاً بر اساس دستاوردهای دینی و معنوی خود، قابل سنجشاند و از این رهگذر است که احتمالاً بتوان به صورت موجّه از طرح سیر طبیعی، به نوعی طرح مابعدالطبیعی دست یافت. از این لحاظ به نظر میآید توین بی کاملاً در سنّت آگوستینی قرار میگیرد و تاریخ را محلّ تحقیق تدریجی مشیّت و فعل خدا میداند و هدف نهایی را در رسیدن به چیزی میخواند که معمولاً «شهر خدا» و «مدینه الهی» نامیدهاند.(2)
از نظر کانت تاریخ، ثبت غمگنانه حماقتها، شرارتها و گناهان انسانها است که در اثر آن، دستاوردهای یک نسل عموماً در نسل بعدی از میان میروند. وی مینویسد:
«وقتی انسان اعمال بشر را در صحنه بزرگ گیتی مشاهده میکند، نمیتواند از احساس نوعی انزجار خودداری کند. گاه به گاه عقل و خرد به منصه ظهور رسانده میشود؛ ولی چنین به نظر میرسد که دنیای تاریخ انسان، به طور کلی از حماقت و خودخواهی بچگانه و اغلب هم از شرارتهای کودکانه و انهدام دوستی بافته شده باشد و نتیجتاً در پایان کار انسان در حیرت است چه اندیشهای درباره نوع بشر ـ که این قدر به امتیازات خویش میبالد ـ در سر داشته باشد!»(1)
با اندکی نگاه یا تکیه به گذشته، میتوان روند آهسته؛ ولی یکنواخت و رو به پیش تکامل صور مختلف نظم را در تاریخ مشاهده نمود؛ صوری که برای پیشرفت اخلاقی و فکری (ترقّی)، لازم و ضروری به شمار میروند.
از نظر کانت بشر تعدادی گرایش با تمایل یا نیروهای بالقوه در نهاد خود دارد. این تصوّر که نیروهای بالقوه یاد شده وجود داشته باشند، ولی هرگز رشد و تکامل نیابند، مغایر با عقل خواهد بود... بنابراین باید تصور کنیم که طبیعت وسیلهای برای حصول اطمینان از این امر دارد که این گونه نیروها یا استعدادهای بالقوه، طی یک مدّت طولانی، رشد خود را به دست آورند تا نسبت به نوع بشر به طور کلی این نیروها یا استعدادها تحقّق کامل یابند. وسیله مذکور «اجتماعی بودن غیر اجتماعی» بشر است.
از دیدگاه کانت روی دادهای تاریخ از طریق تأمین «ترقی» آنچه را که برای نوع انسان غایت محسوب میشود، تحقّق میبخشد. بدین گونه که مردم در حالی که صرفاً مقاصد فردی خود را دنبال میکنند، به تحقّق این غایت نیز کمک مینمایند و مثل این است که قانون طبیعت، تمام اعمال آنها را به خلاف خواست آنها متوجّه این غایت منظم میکند؛ چنان که گویی عقل یک نوع «حیله» به کار میبندد تا انسان را به مقتضای خواست خویش هدایت کند. افراد انسانی و حتّی اقوام و ملّتها، نادانسته در مسیر نقشهای که طبیعت دارد، راه میپویند و این نقشه ـ که خود آنان
1) دبلیو، اچ، والش، پیشین، ص 138 و 136.
از آن خبر ندارند ـ خط سیر آنها را تعیین میکند و تمام اعمال و اطوار آنها نیز جهت تحقّق آن به کار میآید. از نظر کانت این غایت به وسیله زندگی نوع بشر تحقّق میپذیرد و بدین نحو ترقّی انسانیت در مسیر کمال، از طریق نسلهای پیاپی و نامتناهی حاصل میشود، نه به وسیله فرد.(1)
این تحول و دگرگونی در دو مرحله اصلی صورت میگیرد:
مرحله نخست؛ یعنی، پایان «جنگ همه علیه همه» هابزی، با تأسیس و استقرار قدرت دولت، در سطحی گسترده و وسیع در اروپا تحقّق کامل یافت و به انجام خود رسید.
مرحله دوّم، میبایست بنا و استقرار نظمی بین المللی در شکل کنفدراسیونی متشکّل از ملل مختلف جهان باشد که جنگ بین کشورها را غیر قانونی و نامشروع دانسته و مانع آن گردد (که تا حدودی تجلّی آن را میتوان در جامعه ملل و سازمان ملل مشاهده کرد).
این قبیل تلاشها، اقدامات، جریانها و نهادها، نه به رغم خودخواهی و انگیزشهای ضد اجتماعی انسانها؛ بلکه به دلیل وجود آنها ایجاد شده و خواهند شد. اگر نوعدوستی پیش شرط نظم به حساب آید، در آن صورت مسأله انسانیت امید خود را از دست خواهد داد. در حقیقت این «جامعهپذیری غیر اجتمای» (اجتماعی بودن غیر اجتماعی) انسانها روحیات تهاجم و حسّ رقابت آنان است که آنها را به سمت نوآوری و ابداعات در تمامی حوزههای حیات سوق میدهد. البته تضادهای ویرانگر و مخرّب بیشماری نیز وجود دارند؛ ولی خودِ وحشت از این تضادها نیز انگیزههای جدیدی برای یافتن صُوَر تازهای از نظم به شمار میروند. در اینجا کانت به وضوح دست نوعی غایتشناسی یا فرجام گرایی تقدیری را در کار میبیند.(2)وی مینویسد:
«کلاًّ تاریخ نوع بشر را میتوان به عنوان تحقّق یک طرح پنهانی طبیعت برای ایجاد یک نظم و قانون سیاسی ـ کامل از نظر داخلی و از دیدگاه این هدف، و نیز کامل از دیدگاه خارجی ـ تلقّی نمود و چنین نظم یا قانونی تنها اوضاع و شرایطی است که تحت آن، طبیعت میتواند کلیه
استعدادهایی را که در نهاد بشر به ودیعه گذاشته است، رشد و تکامل بخشد».(1)
این نتیجهای است که کانت از استدلال پیشین میگیرد و آن را به عنوان سرنخی برای تدوین «فلسفه تاریخ» عرضه میدارد. وی معترف است: آنچه او عرضه میدارد راه میانبری برای کشف حقایق تاریخی نیست؛ بلکه طریقی جهت نگریستن به حقایق پس از کشف آنها است.
هگل در «درسهایی در فلسفه تاریخ»، مفاهیم، مقولات و برداشتهای چندی را وارد عرصه تاریخ میکند؛ از جمله: مفهوم عقلِ خود سامانگرِ دیالکتیکی؛ برداشت از جامعه به مثابه پدیدهای «ذهنی یا عقلانی» و «روحی یا معنوی»؛ یعنی، متأثر از تفکّر و تعقّل و نه برآیندِ صرفاً مکانیکیِ حاصل از اجتماع بین مخلوقات زنده و مقوله تحقیق رو به پیش «آزادی» به عنوان خط اصلی یا هدایتگر.
به عقیده هگل کلید مسیر تاریخ را باید در موضوع «آزادی» جست و جو کرد. بر اساس درسهای وی «تاریخ جهان نشان دهنده گسترش آگاهی روح از آزادی و نتیجتاً تحقّق آن آزادی میباشد». این اصل را میتوان هم با اثبات انتزاعی منطق و هم با تأیید تجربی نشان داد. همان طور که میدانیم پدیدههای تاریخی عبارتاند از تجلیّات روح نه طبیعت... .(2)
از نظر هگل عالم هم شامل طبیعت به معنای مادی کلمه است و هم شامل طبیعت به معنای روحانی کلمه و با اینکه طبیعت مادی در تحوّل تاریخ عالم دخیل است، آنچه از این لحاظ جنبه اصلی و جوهری دارد، «روح» و تحوّل آن است. از لحاظ تاریخ عالم، طبیعت مادی نیز باید نسبت به «روح» سنجیده شود؛ زیرا روح است که در تاریخ واقعیت انضمامی پیدا میکند. تاریخ بدین طریق محل صیرورت روح است و چون جوهر روح، آزادی و حریّت است؛ پس در واقع
تاریخ نموداری از مراحل مختلف تحقّق آزادی است.
تحقّق تدریجی آزادی، در سیر تاریخ، در عین حال و ضرورتاً تحقّق تدریجی آگاهی و شعور است؛ یعنی، در واقع تاریخ عالم، تاریخ «روح» است؛ از این لحاظ که روح کوشش دارد از خود آگاه شود و خود را آزاد سازد و این آگاهی و این آزادی مقدور نمیگردد؛ مگر به نحو تدریجی و به طور دیالکتیکی. تاریخ عالم مراحل منطقی پیشرفت شعور و آزادی را مصوّر میکند!
معنای آزادی در نظر هگل، چیزی به جز آگاهی از خود و شعور به خود نیست و همین در عین حال هم خصوصیت اصلی روح است و هم غایت و نهایتی که مورد تجسّس او است. آزادی مطلق و آگاهی تام، غایت روح و در نتیجه غایت تاریخ عالم است و این غایت آن چیزی است که «روح مطلق» از انسان و از جهان انتظار دارد و عالم خواه ناخواه به آن جهت سوق پیدا میکند... انسان [هم] از آن جهت که انسان است، هم آزاد است و هم وسیله تحقّق آزادی و به همین جهت ناگزیر موجودی است تاریخی.(1)
تاریخ حقیقی، عبارت است از ترجمان فرآیند الهی و مطلقه روح در عالیترین صور آن و تجلّی پیشرفتی تکاملی که در جریان آن، روح سرشت حقیقی خود را کشف و به نفس خویش، آگاهی مییابد. صور خاصی که روح در هر یک از این مراحل به خود میگیرد، عبارت است از: روحیات ملّی تاریخ جهانی، همراه با تمام ویژگیهای بارز مربوط به حیات معنوی، قوانین و نهادهای حقوقی، هنر، دین و دانش، روحیات ملّی و .. اصول و قواعد روحیات ملّی در فرآیند پیشرفت ضروری و اجتنابناپذیر خود، صرفاً لحظههایی از یک روح همگانی و جهانی به شمار میروند که از طریق آنها، جریان تاریخ، در کلیت فراگیر و همه شمول خود، به حد اعلای کمال خود نایل میگردد.
آنچه او در نظام فلسفی خود میخواهد نشان دهد روح ملّت خاصّی نیست؛ بلکه روح کلی یا روح جهان است:
«روح اقوام، به منزله ایدههایی که صورت انضمامی یافتهاند،
1) کریم مجتهدی، درباره هگل و فلسفه او، (تهران: امیرکبیر، 1376)، ص 98 و ... .
حقیقت... و خصایصشان در ایده مطلق است. روحِ اقوام، مجریان واقعیت بخشیدن [یا به صورت واقعی در آوردن] روحِ جهاناند. روحِ اقوام، شاهدان جلال و جبروت روح جهاناند و زینتهای آن نیز هستند و این روحها گرداگرد او رنگِ روحِ جهان میایستند. روح جهان در چنین مقامی فقط نیاز به این دارد که به خود آید و به شناخت آگاهانه از وجود خود نایل شود و برای رسیدن به این خود آگاهی، روح جهان باید در جهانهای مختلفِ تاریخی سیر کند تا سرانجام به آزادی برسد»(1).
روح جهان از چهار مرحله گذر میکند تا به خود آگاهی و آزادی برسد: 1. مرحله جهان شرقی، 2. مرحله جهانی یونانی، 3. مرحله جهان رومی، 4. مرحله جهان آلمانی که در این مرحله روح جهان به خودآگاهی و آزادی میرسد.
از نظر هگل نگاهی سریع به مسیر واقعی رویدادهای تاریخی، مویّد این نظرات کلّی و انتزاعی است. در دنیای مشرق زمین (تمدّنهای چین، بابل و مصر)، استبداد و بردهداری قاعده کلّی بود و آزادی در انحصار یک فرد واحد (سلطان) بود؛ ولی دنیای یونانی ـ رومی، با آنکه نهاد اجتماعی بردهداری را حفظ کرد، دامنه آزادی را گسترش داد و مدعی شد که آزادی حقّ شهروندان ـ اگر نه همه افراد ـ میباشد.
به زعم هگل تاریخ به معنای اخصّ آن از یونان باستان شروع میشود، همراه با ظهور خودانگیختگیِ انسانها و رشد و تکامل ناگهانی و عظیم انسانی که بعدها با حقوق روم تنظیم و تحریف میشود؛ ولی در عین حال بذر آن در سرتاسر امپراتوری روم پخش میشود؛ همان طور که بعدها در خصوص مسیحیت با تأکیدات متضاد فردگرایانه و ذهنیت گرایانه آن صورت گرفت.(2)
هگل بر آن است که از طریق موضوع پیشرفت، به تاریخ مفهوم بخشد (مانند کانت). از نظر
او هر ملّت دارای اصول ویژه یا نبوغ خاص خویش است و این ویژگی یا نبوغ در کلیه پدیدههای مربوط به آن ملّت، خود را آشکار میسازد: در مذهب، نهادهای سیاسی، قواعد اخلاقی، نظام حقوقی، رسوم و عادات و حتی علم و هنر و سطح و استعداد فنّی آن ملّت. تقدیر هر ملّت این است که به نوبه خود به جریان تاریخ جهان، کمک و خدمت خاص بنماید. وقتی نوبت یک ملّت فرا میرسد، همه ملل دیگر باید راه را برای آن باز کنند؛ زیرا آن دوران مخصوص آن ملّت است؛ نه ملل دیگر که وسیله و ابزار برگزیده دنیای روح است. با توجّه به این دیدگاه هگل، پرسشهای بنیادی فلسفه نظری را چنین پاسخ میدهد:
تاریخ به طرف هر چه آزادتر شدن اندیشه متعالی سیر میکند.
مکانیسم این حرکت، نزاع دائمی اندیشه مطلق خود و محرّک آن، عشق این اندیشه به رهایی از فراق است.
مسیر تاریخ، جلوههای متعالی اندیشه مطلق، در پوشش ملّتها و مردمان تاریخ است.
درباره مارکس و نظرات او در رابطه با آینده تاریخ و جامعه بدون طبقه، بحثهای مفصّلی ارائه خواهد شد. در این بحث تنها بخشی از آرا و افکار او در مورد «فلسفه تاریخ» و سیر حرکت آن بیان میگردد.
در این رابطه وی «ماتریالیسم تاریخی» (Historicql Materia Tism) را پیشنهاد نمود که بنابر آن، ساختار جامعه و تکامل تاریخی آن، به واسطه «شرایط مادی حیات» یا «شیوه تولید ابزار مادی هستی اجتماعی» تعیین میشود.(1)ماتریالیسم تاریخی، به عقیده هواداران آن در درجه نخست شامل نوعی تحلیل جامعهشناختی است که قابل اعمال بر همه جوامع بشری ـ جز جوامع ابتدایی ـ است. بر این اساس میتوان به تبیین علّت ظهور و سقوط نظامهای اجتماعی گوناگون پرداخت. بر اساس این تحلیل پیشبینی میشود که سرمایهداری فرو خواهد پاشید
1) ر.ک: مارکس، کارل، پیشگفتار نقد اقتصاد سیاسی، 1858.
و نهایتاً جامعهای کمونیستی جانشین آن میگردد که در آن هیچ نوع دستمزد، پول، تمایز طبقاتی و دولت وجود نخواهد داشت.
مارکس به گفته خود، مخروط تفکّر هگلی را ـ که وارونه و بر سر ایستاده بود ـ بر قاعده نشاند؛ یعنی، بافت و ساخت جهان را نه «اندیشه»؛ بلکه «مادّه» شناخت. نزاع مستمرّ تاریخی را اگر چه قبول کرد؛ لکن آن را در میان طبقات اقتصادی جاری دانست، نه در ذات اندیشه مطلق. محرّک حرکت تاریخ را نه عشق اندیشه مطلق به رهایی از فراق؛ بلکه رشد ابزار تولید و نزاع طبقه نوخاسته با طبقه کهن انگاشت. مسیر تاریخ را جلوههای متوالی و گوناگونِ اندیشه مطلق در پوشش ملّتها و مردمان ندانست؛ بلکه مراحلِ مختلف رشد ابزار تولید و روبناهای مناسب با آن پنداشت. به عقیده او، مراحل مختلف تاریخ هر یک در دورهای و متناسب با درجهای از رشد ابزار تولید حکومت و عمومیت مییابد. بالاخره وی هدف تاریخ را هر چه آزادتر شدن اندیشه متعالی و رهاییاش از فراق ندانست؛ بلکه رهایی از طبقات اقتصادی انگاشت.(1)
وی سیر تاریخ را به عنوان پیشرفت دیالکتیکی تلقّی میکرد که مقصد نهایی آن هدفی از نظر اخلاقی پسندیده میباشد و آن عبارت است از «اجتماع غیر طبقاتی» یا «بدون طبقه کمونیستی» که یک اجتماع واقعاً آزاد خواهد بود؛ هر چند که وی نیل به این اوضاع و شرایط سعادتبار را به آیندهای نه زیاد دوردست (نه زمان حاضر) موکول میکرد. به نظر مارکس بازیگران اصلی در نمایشنامه تاریخ افراد یا ملل نبودند؛ بلکه طبقات اقتصادی بودند؛ هر چند که در اینجا نیز هر یک از آنها خدمات و کمکهای خاصی به سهم خود انجام میدادند.(2)
از دیدگاه مارکس تاریخ عبارت است از توالی تغییراتی که در سازمان اجتماعی یا نظامهای اجتماعی حاصل میشود. همراه با پیشرفت توانایی تولید بشری (نیروهای تولید)، در سازمان اجتماعی تولید (روابط تولیدی) تغییراتی حاصل میگردد. به همین دلیل نظامهای تاریخی، پیاپی یکی پس از دیگری، تاریخ بشر را دگرگون میکنند و به پیش میبرند. ادوار مهم تاریخی
و اجتماعی عبارت است از: 1. دوره اشتراکی نخست (کمون اولی)؛ 2. دوره بردگی؛ 3. دوره فئودالی؛ 4. دوره کاپیتالیستی (سرمایهداری)؛ 5. دوره کمونیستی (جامعه بیطبقه).
رشد ابزار تولید، عامل مهم برای پیدایش این ادوار تاریخی است و از تضادّ و ناهماهنگی ابزار تولید با روابط اقتصادی، یکی از این دورههای پنجگانه سپری شده و دوره دیگری آغاز میگردد. مارکس دیدگاههای خود را در چهارچوب دو محور اساسی پیگیری میکند:
ماتریالیسم تاریخی
اقتصاد سیاسی
4-1. ماتریالیسم تاریخی
نظریه ماتریالیسم تاریخی، به عنوان عامل پویش تاریخ، خاصّه درمرحله سرمایهداری مطرح میشود و شامل نظریه مبارزه طبقاتی و تحول و طرح نظام اجتماعی و سیاسی بعد از انقلاب است.
مارکس در مقدمه مبانی نقد اقتصاد سیاسی، مبانی رویکرد خود را در تحلیل تاریخ و جامعه، به ترتیب زیر خلاصه میکند: انسانها در تولید اجتماعی خود، وارد مناسبات یا روابط معیّنی با یکدیگر میشوند که گریزناپذیر و مستقل از اراده آنها است. این روابط (روابط تولید)، با مرحله معیّنی از رشد و تکامل نیروهای مادّی تولید تناسب دارد. جمع کل این روابط تولید، ساختار اقتصادی جامعه را میسازد. این ساختار اقتصادی، شالوده یا زیربنایی واقعی است که روبنای سیاسی و حقوقی جامعه بر روی آن افراشته میشود و صورتهای معیّن آگاهی اجتماعی با آنها تطابق مییابد. شیوه تولید حیات، تعیین کننده اصلی خصوصیات عمده فرایندهای اجتماعی، سیاسی و فکری است.(1)
مارکس نیروهای تولیدی و مناسبات تولید را توأماً شرایط مادی حیات نامید. وی در پیشگفتار نقد اقتصاد سیاسی نوشت: این دو «مبنایی واقعی هستند که بر اساس آن، روبنای
1) ر.ک: کمال پولادی، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب (از ماکیاولی تا مارکس)، (تهران: نشر مرکز، 1382)، صص 183 ـ 185.
حقوقی و سیاسی شکل میگیرد و صورتهای خاص آگاهی اجتماعی با آنها همخوانی دارد». فعالیت اساسی اجتماعی تولید است که همواره مستلزم ارتباط با افراد دیگر است؛ هم در خود کار و هم در توزیع کالا.
از نظر مارکس نحوه کار و فعالیت انسانها؛ یعنی، چگونگی و نوع ابزارهای تولید، سبب ظهور شیوهای از سازماندهی یا مناسبات تولید میگردد: رعایا و دهقانانی که در اراضی به کشت و زرع میپردازند، بخشی برای خود و بخشی برای اربابان خود تولید میکنند (شیوه تولید فئودالی)؛ یا کارگران مزدبگیرد در کارخانهها، پررولتاریا و بورژوازی سرمایهداری (شیوه تولید سرمایهداری). نیروها و مناسبات تولید در مجموع زیربنا یا زیرساختِ اقتصادی جامعه را تشکیل میدهند. بر روی این زیر ساخت اقتصادی، یک روبنا یا روساختِ نهادی شکل میگیرد: حقوق و نظام مربوط به حق مالکیت.
در نظریه مارکس و در مارکسیسم، تاریخ در نگاه کلّی خصوصیتی پیش رونده دارد. بشر همواره توانایی تولید خود را تکامل میدهد. جزء ثابت این پیشرفت، رشد ممتدّ ابزار تولید است. تولید با ابزاری که «ابزار تولید» نامیده میشود، صورت میگیرد. ابزار تولید (مثل بیل، کلنگ، خیش و ماشین) به طور مداوم تکامل یافته است.
در پیکاری که میان رشد ابزار تولید و روابط تولیدی دربر میگیرد، پیروزی ابزار بر وجه مالکیت قطعی و حتمی است و سرانجام بر اثر این پیروزی، روابط تولیدی کهن از میان رفته و اوضاع و روابط اقتصادی جدیدی که با رشد ابزار هم گام میباشد، پدید میآید.
به عنوان مثال در همان دوره فئودالیسم (تسلّط انسان بر آهن و ابزار کشت) چون بردگی و مالکیت انسان بر انسان با چنین رشدی سازگار نبود؛ لذا روابط اقتصادی کهن (بردگی) جای خود را به روابط اقتصادی نوین به نام اربابا و رعیتی داد....».(1)
از طرفی نوعی تضادّ در دل تاریخ وجود دارد که مصداق آشکار آن، تقابل و مبارزه اقتصادی و سیاسی طبقات است که جنبه دیالکتیکی پیدا میکند؛ یعنی، «کار» همان وضع
1) آندره پییتر، مارکس و مارکسیسم، ترجمه شجاع الدین ضیائیان، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1358)، ص 32.
و «سرمایه» وضع مقابل و هدف برای رسیدن به جامعه بدون طبقه وضع مجامع است.(1)بر این اساس تاریخ به گونهای دیالکتیکی پیش میرود؛ یعنی، بر اساس مفهوم اساسی تز (These)، آنتی تز (Antithese) وسنتز (Synthese). پاسخ مارکس به سؤالات اساسی فلسفه تاریخ چنین است:
یکم. تاریخ به طرف جامعه بیطبقه حرکت میکند.
دوّم. محرّک این رفتن، رشد ابزار تولید و نزاع طبقه نوخاسته با طبقه کهن است.
سوّم. مراحل مختلف تاریخ، ادوار بردهداری، فئودالی، بورژوازی و ... است که هر یک در دورهای و متناسب با درجهای از رشد ابزار تولید، حکومت و عمومیت یافتهاند.
4-2. اقتصاد سیاسی
مارکسیسم به دو نوع پیشبینی عمده قائل است: پیشبینی نخست این است که نظام سرمایهداری در نتیجه تناقضات درونی خود، مضمحل خواهد گردید. پیشبینی دوّم این است که پس از دورهای از دیکتاتوری پرولتاریا، جامعه کمونیستی، جانشین دیکتاتوری طبقه کارگر خواهد گردید.
مارکس در کتاب سرمایه (کاپیتال)، عمدتاً به تحلیل از نظم سرمایهداری میپردازد. از نظر او: اقتصاد سرمایهداری چنان از کنترل انسان خارج گردیده که بحرانهای اقتصادی، ویژگی اجتنابناپذیر آن است. سرمایهداران در رقابت با یکدیگر برای به دست آوردن سود بیشتر از فروش کالاهایشان، لازم میبینند که دستمزد کارگران خود را به پایینترین سطح ممکن برسانند تا بتوانند اساساً به تولید کالا بپردازند. به علاوه، مزایای تولید گسترده و انبوه چنان خواهد بود که سرمایهداران بزرگتر، رقبای ضعیفتر خود را از صحنه خارج و آنها را به صفوف پرولتاریا خواهند راند.
در حالی که شمار کمی از مردم (سرمایه داران) غنیتر میگردند، توده کارگران فقیرتر میشوند. در همان حال، رشد معرفت علمی، موجب میگردد که منافع سرمایهداران بزرگتر، به
1) ر.ک: آر. اف. اتکینسون، پیشین، ص 56؛ کریم مجتهدی، فلسفه تاریخ، پیشین، ص 261.
رشد و بهبود تکنولوژی آنها کمک کند، به گونهای که طبیعت به طور بیسابقهای تحت تسلّط و کنترل درمیآید... .(1)به نظر مارکس، زنجیره تحولاتی که در سرمایهداری بحرانزده پیش میآید، به شرح زیر است:
گسترش کاربرد تکنولوژی در تولید/ گسترش بیکاری و فقر فزاینده طبقه کارگر/ کاهش قدرت خرید عمومی/ جذب شدن بازده صنایع به طور کامل/ تولیدات اضافی/ نوسان در فعالیت تولیدی و رکود/ افزایش بیشتر بیکاری /کاهش نرخ سود سرمایهداران/ افزایش رقابت میان بنگاههای اقتصادی / تمرکز سرمایه و پیدایش انحصارات بزرگ/ جست و جوی بازارهای خارجی بیشتر و گسترش امپریالیسم و سرمایه مالی/ اشباع بازارهای جهانی/ جنگ امپریالیستی/ انقلاب سوسیالیستی/ پرولتاریایی/ سقوط دولت سرمایهداری/ تأسیس دیکتاتوری پرولتاریا/ ظهور کمونیسم/ جامعه بیدولت و بیطبقه.
دیدگاه مارکس همیشه با انتقاداتی همراه بوده که به پارهای از آنها اشاره میشود:
تاریخ جامعه انسانی، محصول مبارزه طبقاتی دانستن، چشمپوشی و نادیده گرفتن زیباترین و درخشانترین جلوههای حیات انسانی در امتداد زمان و خلاصه کردن فعالیت انسانها است!
از نظر مارکسیسم، آنچه اصیل است، رشد ابزار تولید است و انسان و جامعه به دنبال رشد ابزار تولید، کشیده میشود. آیا با این وضع، مارکسیسم حق دارد بگوید: من طرفدار اصالت انسان هستم و مکتب من برای نجات انسان و از خود بیگانه شدن انسانها است (در نظریه او، انسان اصالت خود را از دست داده و آلت دستی برای ابزار تولید بیش نیست)؟
مارکسیسم ادوار اجتماعی انسان را گروهبندی کرده وجود این حلقات را به صورت پدیدههای اجتنابناپذیر تلقّی کرده است. حال اگر رویدادهای تاریخی به صورت پدیدههای اجتنابناپذیر است؛ دیگر جایی برای نقش و مسؤولیت افراد باقی نمیماند و برای همین جهت
1) پل ادواردز و ...، فلسفه تاریخ، (مجموعه مقالات دائرة المعارف فلسفه)، (تهران: پژوهشگاه علوم انسانی، 1375)، ص 139.
است که مسأله جبر تاریخ در نظر اندیشمندان بزرگ، به صورت یک نظریه ضد انسانی جلوه کرده است.
در نقد مجموع این دیدگاهها گفته شده است:
وقایع تاریخی تکرارناپذیرند و از لحاظ جامعهشناسی معاصر، چندان نمیتوانند قانون علمی ارائه دهند و دیگر اینکه هر گونه اظهار نظر پیشگویانه، ممکن است واقعیت نیابد؛ یعنی، با توجّه به در کار بودن اصل احتمالات ـ که روز به روز گستره بیشتری در علوم مییابد ـ مسأله پیچیدهتر میشود.
حال که بسیاری از امور و پدیدههای در دسترس علوم از نسبیت برخوردارند و قطعیت کامل ندارند؛ لذا پیشبینی امور تاریخی، سختتر و تا حدّی غیر علمیتر خواهد بود.
ارائه یک قانون عام برای کلّ بشریت، با توجّه به تنوّع، تعدّد، تکثّر و پیچیدگیهای مجموعهای علل و عوامل حیات اجتماعی بشر، نمیتواند معیاری متقن برای سنجش تلقّی شود تا چه رسد به تعمیم آن در آینده.(1)
همچنین آمده است: جبرگرایی تاریخ در این نظریات بدون توجه به اختیار انسانها است. نظریهها و دیدگاههای جوهری (هگل، مارکس، توین بی و ...) دارای یک وجه جبرگرایانه یا ضرورت گرایانه هستند... ظاهراً عقیده بر آن است که روند بلند مدت حوادث و رخدادها ـ یا به تعبیر بهتر جریان تاریخ ـ بدون توجّه به تلاشها و اقدامات یا فعالیت افراد، مسیر خود را طی خواهد نمود. تاریخ آن چیزی خواهد شد که باید باشد؛ حال هر کاری که انسانها بخواهند از دستشان برآید انجام دهند؛ نوعی جبر محتوم و ضرورت اجتنابناپذیر بر کل روند تاریخ حاکم است. انسانها قادر به ممانعت، جلوگیری، یا متوقّف ساختن چرخهای تاریخ نخواهند بود.
به اعتقاد مارکس انقلاب و جامعه بیطبقه سرانجام فرا خواهد رسید؛ مهم نیست که ما در
1) محمد آراستهخو، پیشین، ص 730.
تسریع یا تعویق آن چه اقداماتی صورت دهیم. به اعتقاد هگل روند تکامل و پیشرفت پدیدهها و امور، همانی است که در راستای آن پیش رفتهاند؛ هر گونه مقاومت و ایستادگی در برابر آن، یا هر گونه تلاش برای تسریع و پیشبرد آن یا تغییر دادن سمت و سوی آن ضرورتاً بیهوده است و در نهایت عقیم خواهند ماند.
گرایشهای دیگری نیز در دیدگاههای این متفکران وجود دارد؛ ولی جبرگرایی (دترمینیسم)، یقیناً عمدهترین گرایش موجود در نظرهای آنان است. در واقع نوعی جبرگرایی، که عمدتاً سر از نوعی قدریگرایی (Fatalism) در میآورد. دترمینیسم از نوع فیزیکی یا روانشناختی و دترمینیسم در سطح فردی، غالباً به مثابه تهدیدی در مقابل اراده آزاد تلقّی شدهاند؛ ولی این نظر به معنای آن نیست که عمل انسانی بیتأثیر است.
برخی از این اشکالات درست است و نظریههای «فلسفه تاریخ» به جبرگرایی منتهی میشود؛ اما از دیدگاه قرآن ـ که در قسمت بعدی میآید ـ چنین جبری بر روند تاریخ حاکم نیست. شهید مطهری به این امر اشاره کرده، مینویسد: هر چند در مجموع، حرکت تاریخ تکاملی است؛ ولی ـ بر خلاف نظریه ابزاری ـ سیر تکاملی تاریخ، جبری و لا یتخلّف نیست؛ یعنی، چنین نیست که هر جامعه در هر محله تاریخی، لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود، کاملتر بوده باشد. نظر به اینکه عامل اصلی این حرکت انسان است و انسان موجودی مختار و آزاد و انتخابگر است، تاریخ در حرکت خود نوسانات دارد؛ گاهی جلو میرود و گاهی به عقب برمیگردد؛ گاه به راست منحرف میشود و گاه به چپ؛ گاهی تند میرود و گاهی کند و احیاناً برای مدتی ساکن و راکد و بیحرکت میماند. یک جامعه همچنان که تعالی مییابد، انحطاط پیدا میکند. تاریخ تمدنهای بشری جز یک سلسله تعالیها و سپس انحطاطها و انقراضها نیست.(1)
1) مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی(عج)، پیشین، ص 44.
از دیدگاه برخی از متفکران (مانند هگل، ویکو، هردر، مارکس، ویل دورانت، اشپنگلر و ...) تاریخ موجودی حقیقی، زنده و متحرک است که جسمی دارد و روحی و ارادهای و خواستی و آهنگی و حرکتی و محرّکی و مبدئی و مسیری و مقصدی و هدفی و قانونی و نظامی... در واقع تاریخ آینده، برآمد گذشته است و بر این اساس، فلاسفه تاریخ، به هدفدار بودن تاریخ و تصویر آن به عنوان موجودی زنده، پویا و متحرّک اصرار دارند.
فلسفه تاریخ میخواهد نشان دهد رفتن و بالیدن تاریخ (گذشته/ آینده) چگونه صورت میگیرد و آن نقطه نهایی کجا است. پس فلسفه تاریخ عبارت است از قبول و تصوّر یک یا چند قانون در سیر امور تاریخ حیات بشر. در فلسفه تاریخ دو مفهوم وجود دارد: 1. فلسفه نظری تاریخ، 2. فلسفه تحلیلی (انتقادی تاریخ). در فلسفه نظری تاریخ، فیلسوف به دنبال فهم معنا و هدف تاریخ، محرّک و مکانیسم حرکت تاریخ، غایت، مقصود و سرمنزل تاریخ است.
پس در اینجا سه انگاره مورد توجّه است:
هدف و مقصد؛ یعنی، تاریخ به چه سمتی حرکت میکند؟
محرّک و مکانیسم حرکت؛ یعنی، محرّکها و مکانیسمهای حرکت تاریخ چیست و تاریخ بر اساس چه اهرمهایی حرکت میکند؟
مسیر و منازلق یعنی، مسیر و منزلگاههای برجسته این حرکت کدام است؟
هر فلسفه تاریخی باید بتواند به این سه سؤال پاسخ بدهد.
در این رابطه چهار دیدگاه (کانت، توین بی، هگل و مارکس)، مورد بررسی قرار گرفت. کانون توجّه این متفکران «امر فرا فردی» است؛ یعنی، برای کانت، «گونههای انسانی»، از نظر هگل «ملّت» برای مارکس «پرولتاریا» (طبقه حقیقی جهانی) و از نظر توین بی «تمدن» در مطالعات تاریخی قرار دارد. نظریهها و دیدگاههای یاد شده، دارای یک وجه جبرگرایان یا ضرورت گرایانه هستند... ظاهراً عقیده بر آن است که روند بلند مدت حوادث و رخدادها بدون توجّه به تلاشها و اقدامات یا فعالیت افراد، مسیر خود را طی میکند و تاریخ آن چیزی خواهد شد که باید باشد....
از دیدگاه شیعه، حرکت تاریخ ـ طبق آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهمالسلام ـ دارای معنا و مفهومی روشن و چهارچوب و قالب مشخص است. این حرکت، قانونمند و بر اساس سنتهای الهی و اراده بشری در جریان است. مسیر و مکانیسم آن روشن و هدف و مقصدش معیّن است. جریان تاریخ، حرکتی نظاممند و دارای موعدی مشخّص و رو به پیشرفت و تکامل است و سرمنزل و مقصود آن، کمال و تعالی زندگی بشری است. در واقع «فلسفه تاریخ»، همان فلسفه زندگی بشری و غایتمندی آن، همان غایت خلقت انسان (عبادت، عبودیت و تقرّب به خدا) است. این فرجامشناسی روشن، مبتنی بر پیشبینی وحیانی (قرآن) و اخبار معصومین« علیهمالسلام »از غیب است. در ضمن مطابق یا نظاممندی و سازواری جهان هستی است؛ زیرا هیچ بیهودگی و بیسامانی در آن وجود ندارد و بیحساب و کتاب نیست.
قرآن کریم این گمان را که ارادهای گزاف کار و مشیّتی بیقاعده و بیحساب، سرنوشتهای تاریخی را دگرگون میسازد؛ به شدّت نفی میکند و تصریح مینماید که قاعدهای ثابت و تغییرناپذیر بر سرنوشتهای اقوام حاکم است:
«فهل ینظرون الاّ سنّة الاوّلین فَلَن تجدَ لِسنّة اللّه تبدیلاً و لن تجد لسنّةاللّه تحویلاً»(1)
«آیا این مردم جز سنّت و روشی که بر اقوام پیشین جاری شده است، انتظاری دارند؟ هرگز در سنّت خدا تبدیل یا تغییر نخواهی یافت».
بر این اساس قرآن تصریح میکند که: «و ما خلقنا السّماء و الارض و ما بینهما باطلاً ذلک ظنُّ الّذین کفروا فویلٌ للّذین کفروا من النّار»(2)«ما زمین و آسمان وآنچه در آنها است را باطل نیافریدیم. این گمان کسانی است که کافرند. پس وای بر کافران از آتش».
از بعد دیگر، «سرنوشت باوری» از دیدگاه شیعه، باور و پنداشت حاکمیت فضایل
و نیکیها و زدودن رذایل و زشتیهای اخلاقی و مشتمل بر انگارههای ذیل است:
خوشبینی به آینده بشریت،
پیروزی نهایی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر زور و استکبار و استعباد و ظلم و اختناق و دجل (دجّال گری)؛
حکومت جهانی واحد؛
عمران تمام زمین در حدّی که نقطه خراب و آباد ناشده باقی نماند؛
بلوغ بشریت به خردمندی کامل و پیروی از فکر و ایدئولوژی و آزادی از اسارت شرایط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی؛
حداکثر بهرهگیری از مواهب زمین؛
برقراری مساوات کامل میان انسانها در امر ثروت؛
منتفی شدن کامل مفاسد اخلاقی از قبیل زنا، ربا، شرب خمر، خیانت، دزدی، آدمکشی و ... و خالی شدن روانها از عقدهها و کینهها؛
منتفی شدن جنگ و برقراری صلح و صفا و محبّت و تعاون؛
سازگاری انسان و طبیعت و ... .(1)
ترسیم این جامعه آرمانی، به روشنی و با قطعیّت صورت میگیرد و حتمی و قطعی بودن آن قابل انکار نیست. در این راستا توجّه به چند انگاره مهم بایسته و پرفایده است:
یکم. این شکل سرنوشت باوری و فرجامگویی، مبتنی بر پیشبینی علمی و فلسفی نیست؛ بلکه بر پایه وحی و غیب است که علم آن نزد خدا و افراد برگزیده او (پیامبر و امامان معصوم« علیهمالسلام ») است. این پیشبینی حتمی و قطعی، اخبار غیبی از آیندهای روشن و فضیلتگون است و بر جبری بودن حرکت تاریخ دلالت ندارد. تنها وعده و بشارت حتمی الهی بر حاکمیت صالحان و حکومت جهان عدل و نابودی باطل است.
دوّم. پیشبینیهای علمی، همواره به کمک قانونهای کلی منطقی صورت میگیرد و به
1) ر.ک: مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، پیشین، ص 52 و 53.
شکل قضایایی شرطی بیان میشود. هیچ پیشبینی علمی غیر مشروط وجود ندارد. (وقتی میگوییم اگر کسی سیانور بخورد، میمیرد؛ یک پیشبینی علمی کردهایم. این پیشبینی وقتی وقوع خواهد یافت که شرط مذکور در آن تحقّق یافته باشد...).
وعده دادن و خبر از آینده محتوم دادن و پیشگویی پیامبرانه و غیر مشروط کردن، کار علم نیست؛ بلکه یا کار کذّابان و یا کار پیامبران صادق است و در هر صورت، از قلمرو علم بیرون است. وعدههای تاریخی به پیروزی این گروه یا آن طبقه و سخن از جبر نامشروط و اجتنابناپذیر تاریخ گفتن، گرچه قدرت تبلیغاتی سخن را بالاتر میبرد، ارزش علمی آن را میکاهد... .(1)
سوّم. مشکل نظریات ارائه شده در «فلسفه تاریخ»، جبری بودن و ادعای علمی بودن آنها است؛ در حالی که در اندیشه قرآن حرکت تاریخ جبری نیست و اراده انسانها تأثیر به سزایی در پویش گردنههای تاریخ و رسیدن به قلّههای پیشرفت و تعالی دارد؛ هر چند این سیر از مشیّت و قدرت الهی خارج نیست و بر اساس قضا و قدر صورت میگیرد. این حرکت و سیر به مقصد والا، خارج از قوانین و سنتهای الهی امکانپذیر نیست و هدف خلقت و خواست خداوند نیز، رسیدن انسان به بالاترین حد کمال و تعالی است.
بنابراین بیان مقصد و هدف تاریخ، مکانیسم حرکت تاریخ و شناسایی بسترهای حرکت، کشف یک قانون علمی حاکم بر تاریخ نیست؛ بلکه این موارد نیز از آموزههای وحیانی به دست میآید و با مراجعه به آیات و روایات، میتوان «فلسفه تاریخ» اسلامی را توضیح داد.
چهارم. اساس اسلام و هر دین آسمانی دیگر و بلکه پایه هر دین و هر نظام اخلاقی یا حقوقی، بر اراده آزاد انسان استوار است. اگر آدمی مختار نباشد، چگونه میتوان او را امر یا نهی، ستایش یا نکوهش، انذار یا تبشیر، تحذیر یا ترغیب کرد و پاداش و کیفر داد؟ اگر این گونه امور در کار نباشد، چگونه دین یا نظام اخلاقی یا حقوقیای استقرار خواهد یافت؟
اکثر آیات قرآنی، به تصریح یا اشاره دلالت دارد بر اینکه قوانین اجتماعی یا تاریخی، به هیچ روی اختیار را از انسان سلب نمیکنند. به عنوان نمونه حدود 42 آیه قرآن، انسانها را به
1) ر.ک: عبدالکریم سروش، پیشین، ص 29.
عبرتاندوزی و پندآموزی از سرگذشت اقوام و امتهای سابق دعوت میکند. این آیات روشن میکند که قوانین حاکم بر تاریخ و جامعه، از انسان سلب اختیار نمیکند؛ زیرا اگر چنین بود که قوانین اجتماعی ـ هر چند مشترک و تکرارپذیر باشند ـ جبری و نافی آزادی انسانها باشند، باز جای این نبود که قرآن از ما بخواهد که در اوضاع و احوال گذشتگان، نیک بنگریم و از این تأمّلات تاریخ به نفع و صلاح خود بهره برگیریم؛ چرا که اگر قوانین اجتماعی آزادی ما را سلب کرده باشند و زمام امور ما همه به دست روح جامعه یا تاریخ باشد و آن روح رشتهای بر گردنهای ما افکنده باشد و ما را ـ چه بخواهیم و چه نخواهیم ـ به هر جا که خاطر خواه خود او است، بکشاند، درس گرفتن از سرانجام کار پیشینیان، برای ما چه سودی خواهد داشت؟!(1)
این قبیل آیات قرآن، به وضوح گویای این مطلب است: عللی که پدیدههای اجتماعی و حوادث تاریخی را به وجود میآورند، یکسره مستقلّ و بریده از ارادههای افراد نیستند؛ بلکه مشتمل بر آنهایند؛ بنابراین جای آن هست که ما با درسگیری از گذشتگان، افعال اختیاری خود را چنان سامان دهیم که عواقب نامطلوب در پی نداشته باشند.
پنجم، اراده و نقش انسانها در حرکت تاریخ و پویش گردنههای مختلف آن، نمیتواند مانع تحقق بشارت و وعده حتمی الهی ـ نه پیش بینی احتمالی ـ مبنی بر استخلاف صالحان در زمین و آکنده شدن آن از عدل و داد گردد. در بعضی روایات تحقّق این وعده یقیقنی بعد از آکنده شدن جهان از ظلم و ستم دانسته شده است و مسلّم است جهان به دست خود انسانها از جور و ستم پر میشود.
از شیعیان نیز خواسته شده است برای تعجیل فرج دعا کنند و زمینه را برای ظهور منجی موعود فراهم سازند که این نیز بر تأثیر رفتارهای انسان در تحوّلات تاریخی اشاره دارد.
ششم: تأثیر اراده بشر بر کم و کیف پدیدههای اجتماعی و تاریخی، پیشبینی قطعی آینده، جامعه و تاریخ را از طریق غیر و حیانی غیر ممکن میسازد. روشن است که آینده موجودات مختار و از جمله بشر، به سبب همین اراده آزادی که دارند، پیشبینیناپذیر است. قطعیتی که در
1) محمدتقی مصباح یزدی، پیشین، ص 160.
علوم طبیعی (علوم فیزیکی و علوم زیستی) هست و علوم انسانی فاقد آن است، ناشی از بیاختیار بودنِ جمادات، نباتات و حیوانات است؛ وگرنه چنانچه همین پدیدههای طبیعی هم در دسترسِ آدم و تحت تأثیر تصرف و تدبیر او واقع شوند، آیندهشان در ظلمت ابهام فرو خواهد رفت.
در هر جا که پای اراده آزاد انسان و تصرّف اختیاری وی در خودش یا در پدیدهای دیگر در میان بیاید، پیشبینی قطعی میسّر نخواهد شد؛ مگر اینکه کسی به طریقی ـ و مثلاً از راه علم غیب ـ از مبادی اراده او آگاه باشد و بداند که برای او در فلان مکان و فلان زمان، چه مبادی نفسانی تحقّق خواهد یافت و از نفسش اراده چه کاری صادر خواهد شد.
چنین کسی نیز در واقع غیبگویی میکند، نه پیشبینی. البته میان کسانی که به تعلیم خدای متعال، آینده جامعه و تاریخ را غیبگویی میکنند و کسانی دیگر که به استناد قوانین اجتماعی و تاریخی، آینده را پیشبینی میکنند، فرق بسیار است.(1)
برای تبیین فلسفه تاریخ و کشف قانونها و سنّتهای حاکم بر تاریخ و شناخت پیوند مهدویت با فلسفه تاریخ از دیدگاه قرآن، نیاز به پژوهش و تحقیقی نظاممند و سلسلهوار داریم که در دو قسمت ارائه میشود:
قسمت نخست. فلسفه تاریخ از دیدگاه شیعه
قسمت دوّم. آینده جهان از دیدگاه قرآن و روایات
مهمترین انگاره درباره «تاریخ آینده» در قرآن، حرکت و سیر انسان و جامعه بشری به سوی کمال و اوج گرفتن است. سرنوشت باوری به معنای باور به فرجامی متکامل و متعالی است. اوج کمال انسانی، عبارت است از کمال عقلی، خلقی و اجتماعی. بر این اساس راهبری و راهنمایی
1) محمدتقی مصباح یزدی، پیشین، صص 160 و 161.
بشر به سوی تکامل، بر عهده انسانهای کامل (پیامبران و اوصیای آنان) نهاده شده است تا به بهترین و پسندیدهترین صورت، بشر را به مرحله کمال و تعالی سوق دهند. البته کمال مطلوب و نهایی انسان در باشکوهترین برهه تاریخی (ظهور منجی موعود) به دست خواهد آمد.
سرنوشت و فرجام نهایی انسان، تکامل همه جانبه است؛ یعنی، تکامل در رابطهاش با طبیعت، آگاهی، قدرت، آزادی، عواطف، احساسات، انساندوستی و در نهایت معنویت از دیدگاه علاّمه طباطبایی، این حرکت و تکامل بر اساس قانون هدایت عمومی صورت میگیرد: به موجب قانون هدایت عمومی ـ که در همه انواع آفرینش جاری است ـ نوع انسان به حکم ضرورت با نیرویی (نیروی وحی و نبوت) مجهّز است که او را به سوی کمال انسانیت و سعادت راهنمایی میکند و بدیهی است که اگر این کمال و سعادت برای انسان ـ که زندگیاش زندگی اجتماعی است ـ امکان و وقوع نداشته باشد؛ اصل تجهیز، لغو و باطل خواهد بود و لغو در آفرینش وجود ندارد.(1)این امر نه تنها یک قانون عمومی است؛ بلکه خواست و نیاز خود انسان نیز میباشد. به بیان دیگر، بشر از روزی که در زمین، سکنی ورزیده، پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی مقرون به سعادت (به تمام معنا) میباشد و به امید رسیدن چنین روزی قدم برمیدارد و اگر این خواسته، تحقّق خارجی نداشت؛ هرگز چنین آرزو و امیدی در نهاد وی نقش نمیبست؛ چنان که اگر غذایی نبود، گرسنگی [هم] نبود و اگر آبی نبود، تشنگی [هم] تحقّق نمییافت... .
شهید مطهری از دیدگاه دیگری به این انگاره مینگرد و به باور او، در فطرت و گوهر تاریخ، حرکت تکاملی وجود دارد: بر حسب بینش انسانی (فطری) تاریخ، تاریخ مانند خود طبیعت به حکم سرشت خود، متحوّل و متکامل است؛ حرکت به سوی کمال، لازمه ذات اجزای طبیعت و از آن جمله تاریخ است. و طبیعت تاریخ، نه یک طبیعت مادی محض؛ بلکه مانند طبیعت فرد انسان، طبیعتی مزدوج است از ماده و معنی.... تحول و تکامل تاریخ، تنها جنبه فنی و تکنیکی و ابزاری و آنچه بدان تمدّن نام میدهند، ندارد؛ گسترده و همه جانبه است؛ همه شئون معنوی و فرهنگی انسان را دربر میگیرد و در جهت آزادی انسان از وابستگیهای محیطی و اجتماعی
1) محمّدحسین طباطبایی، شیعه در اسلام، (قم: انتشارات اسلامی، 1374)، ص 149.
است...».(1)
در هر حال حرکت و سیر تاریخ به سوی عبودیت و حاکمیت ارزشها و متعالی شدن انسان است و اگر غیر این میبود، حرکت تاریخ امری لغو و پوچ مینمود!
گفتنی است که تاریخ همواره شاهد رشد و تعالی انسانها است؛ به خصوص که در عصر حاضر توسعه و پیشرفت مادی انسان به حد بالایی رسیده و دانش و صنعت در اوج خود به سر میبرد و تا حدودی رفاه اقتصادی و زندگی راحت و امکانات فراوان از شاخصههای حلم آن به شمار میرود؛ اما آیا میتوان ادعا کرد که انسان از لحاظ اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی نیز پیشرفت و تکامل داشته است؟! آیا میتوان چشم خود را بر انبوه مشکلات روحی، اخلاقی و اجتماعی بست و انسان قربانی صنعت و تکنولوژی را، آسوده خاطر و متعالی دانست؟! آیا این پیشرفت سریع و حیرتآور علمی و صنعتی، سعادت و شادکامی را نیز به انسان ارزانی داشته و هدف واقعی او را تأمین کرده است؟! اصولاً آیا انسان تنها به دنبال تأمین سعادت دنیوی و رفاه مادی است یا آرمانها و خواستههای والاتری نیز دارد؟!
در اینجا بایسته است به دقّت مسأله «پیشرفت» و «تکامل» زندگی بشری را با بررسی مفهوم دقیق این دو واژه موشکافی کنیم. پس از تبیین مفهوم «پیشرفت» و «تکامل»، روشن میشود که هدف زندگی بشری و نیل به سعادت و خوشبختی، در سایه کدام یک تحقّق خواهد یافت.
در مفهوم تکامل، تعالی خوابیده است؛ یعنی، تکامل حرکت است، اما حرکت رو به بالا و عمودی. تکامل حرکت از سطحی به سطح بالاتر است؛ ولی پیشرفت در یک سطح افقی هم درست است. چه بسا چیزهایی که برای انسان و جامعه بشری پیشرفت باشد (مانند صنعت و ماشین سازی، کامپیوتر و ...)؛ ولی برای جامعه انسانی تکامل و تعالی شمرده نشود. پس با بررسی تاریخ، میبینیم برای بشر پیشرفت وجود داشته است. او در رابطهاش با طبیعت پیشروی کرده و هر چه به جلو رفته، طبیعت عینی را بیشتر در تسخیر خود و در اختیار خود قرار داده است. در این حالت ساختمان جامعه بشری از یک حالت ساده، به تدریج به سوی پیچیدگی و پیچیدهتر
1) مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، پیشین، ص 36.
بودن پیش آمده است. همچنین در زمینه ابزار سازی به پیشرفت حیرتانگیزی رسیده است و بشر از نظر ابزار زندگی، به حد اعلای پیشرفت دست یافته است. این مسأله معلول تکامل تجارب بشر و تکامل علم بشر است (علوم تجربی) و ... .(1)
در واقع «پیشرفت» عمدتاً ناظر به بعد مادی و ظاهری زندگی بشری است؛ ولی تکامل به ابعاد معنوی و واقعی زندگی اشعار دارد. حال با این همه پیشرفت در جنبههای مختلف، آیا انسان در ابعاد دیگر زندگی نیز به پیشرفت و تکامل رسیده است: در اخلاق، دینداری، پرورش فضایل و مکارم انسانی، تعاون و همدلی، احساس مسؤولیت نسبت به همنوع، صلح و آرامش روحی و ...؟! از دیدگاه شهید مطهری انسان در رابطه با طبیعت و روابط ساختمانی و تشکیلاتی اجتماع پیشرفت کرده است؛ ولی در ارتباط با دیگر انسانها (معنویت انسان) و در رابطه با خودش (اخلاق) چندان پیشرفتی دیده نمیشود!
«از دیدگاه ویل و آریل دورانت نیز در تکامل و پیشرفت انسان تردید وجود دارد. به نظر آنها: اگر منظور [از پیشرفت] رسیدن به سعادت بیشتر باشد که ادعای آن تقریباً از بادی امر مردود است... میشود پیشرفت را سلطه فزاینده زندگی بر محیط تعریف کرد که در این صورت پستترین جاندارها و نیز انسان را شامل میشود! نباید متوقّع شویم که پیشرفت امری مستمرّ یا عام باشد؛ واضح است که در کار پیشرفت، برگشت و انحطاط وجود دارد...».(2)
این وضعیت زندگی بشر در حال حاضر و عصر پیشاظهور است؛ در حالی که وضعیت مطلوب و مورد انتظار بشر غیر از این است و بر اساس سنّت و خواست الهی نیز غیر از این خواهد بود؛ یعنی، تکامل معنوی و پیشرفت مادی، همپا و همراه هم بوده و جامعه آرمانی، جامعهای پویا و پایا در تمامی ابعاد است. البته این وضعیت نابهنجار و کژ آلوده جوامع، امری ظاهری
و فراگیر است؛ ولی وضعیت درونی و حقیقی، بشر حرکت به سوی اخلاق و معنویت و طلب کمال واقعی و مطلوب است.
در هر حال تحقّق بشارت الهی و رسیدن انسانها، به این آمال و آرزوهای دیرین خود در پرتو حکومت امام مهدی(عج) به دست میآید:
«در طول تاریخ گذشته و آینده، نیروهای انسان به تدریج بیشتر جنبه ایدئولوژیک پیدا کرده و میکند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزشهای انسانی به مراحل کمال خود؛ یعنی، به مرحله انسان ایدهآل و جامعه ایدهآل نزدیکتر میشود تا آنجا که در نهایت امر حکومت عدالت؛ یعنی، حکومت کامل ارزشهای انسانی ـ که در تعبیرات اسلامی از آن به «حکومت مهدی» تعبیر شده است ـ مستقرّ خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوانمآبانه و خودخواهانه و خود گرایانه اثری نخواهد بود... ».(1)
از دیدگاه علامه طباطبائی نیز:
«به حکم ضرورت آینده جهان روزی را دربر خواهد داشت که در آن روز جامعه بشری پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا، همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند. البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعهای منجی جهان بشری و به لسان روایات مهدی خواهد بود...».(2)
بر اساس آموزههای دینی، انسان یک هدف و مقصد بیشتر ندارد و حرکت او در جهت تحقّق این هدف و رسیدن به این مقصد است. البته برای رسیدن به این هدف واحد و متعالی، اهداف فرعی مختلفی وجود دارد که در آموزههای دینی به آنها اشاره شده است. از آیات قرآن به
دست میآید که همه جهان هستی و از جمله انسان، به عالم بالا باز خواهند گشت و فرجام تمامی امور و پایان زندگی به سوی خداوند و از آنِ او است:
«و الی اللّه عاقبة الامور»(1)«و فرجام کارها به سوی او است».
«و للّه عاقبة الامور»(2)«و فرجام همه کارها از آن خدا است».
«و الی اللّه ترجع الامور»(3)«و [همه] کارها به سوی خدا بازگردانده میشود».
بر این اساس، هدف، غایت، فرجام و آرمانی که اسلام برای بشر تصویر کرده است، فقط «خدا» است و بس.
قرآن میفرماید: «یا ایّها الانسان إنّک کادحٌ الی ربّک کدحاً فملاقیه»(4)«ای انسان تو در مسیر پروردگارت تلاشگر هستی پس او را دیدار میکنی». این آیه، خداوند سبحان را هدف اعلای انسان قرار میدهد و انسان در اینجا به معنای همه انسانیت است. پس انسانیت در مجموع به سوی خداوند متعال در تلاش و تکاپو است. واژه «کدح»؛ یعنی، حرکت مداوم و پویش مستمر و بیوقفه همراه با سختی و رنج و توأم با تلاش و سعی و مجاهدت؛ چرا که این حرکت، یک حرکت عادی و معمولی است؛ حرکت ارتقایی و سیر صعودی و تکاملی است... این پویش و سیر و حرکت، ناچار راهی و جادّهای باید داشته باشد؛ زیرا حرکت به سوی هدف، قطعاً مقتضی طریق و مسیری است که میان پوینده و هدف کشیده شده باشد. این حقیقت در قرآن تحت عنوان سبیل اللّه، صراط و صراط اللّه یاد شده است... پس این آیه، زبان سخن گفتن از یک واقعیت ثابت و حقیقت قطعی و حتمی موجود است (نه تشویق انسانها به سوی خدا). این حقیقت عبارت است از اینکه هر پویشی و پیشرفتی که انسان در مسیر تاریخی دور برد و بلند مدت خود انجام میدهد، حرکت و پیشرفت به سوی خداوند متعال است... .(5)
جهان هستی بر اساس حقّ آفریده شده و هدفی را دنبال میکند و آفرینش جهان، باطل، بیهوده و بازیچه نیست: «و ما خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما لاعبین و ما خلقنا هما الاّ بالحقِّ و لکنّ اکثرهم لا یعلمون»(1)«آسمانها و زمین و آنچه را که در آنها است بازیگرانه نیافریدیم و آنها را نیافریدیم جز بر اساس حقّ؛ ولی بسیاری از آنان نمیدانند».
هدفی که قرآن برای کاروان بشری ترسیم میکند «عبادت و عبودیت» است و منظور از آن، معنای وسیع و گستردهای است که شامل کلیه شئون زندگی انسان در روی زمین میگردد و این هدف در صورتی محقق میشود که در سر تا سر جهان خواستهها و دستورات خدا اجرا و شناخت و عبادت او محقّق و عبودیت و معنویت جایگزین رذایل و کژیها شود: «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(2)«و جنّ و انس را نیافریدیم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند». استاد مطهری با اشاره به این نکته معتقد است:
«ما هرگز در قرآن به این منطق برخورد نمیکنیم که انسان آفریده شده است که هر چه بیشتر بداند و هر چه بیشتر بتواند تا اینکه انسان وقتی دانست و توانست، خلقت به هدف خود رسیده باشد! بلکه انسان آفریده شده است که خدا را پرستش کند و پرستش خدا، خود هدف است... طبعاً به این معنا در منطق اسلام، هدف اصلی از زندگی، جز معبود چیز دیگری نمیتواند باشد؛ یعنی، قرآن میخواهد انسان را بسازد و میخواهد به او هدف و آرمان بدهد و هدف و آرمانی که اسلام میخواهد بدهد، فقط خدا است و بس و هر چیز دیگر جنبه مقدّمی دارد، نه جنبه اصالت و استقلال و هدف اصلی».(3)
سیر و حرکت به سوی خدا و رسیدن به او، مستلزم پرورش فضایل اخلاقی، سبقت به
سوی نیکیها، انجام اعمال صالح، پرستش و عبادت، عدالت و تقوا و ... است. اینها معنا و مصداق واقعی کمال و تعالی انسان است و هر یک به نوعی سعادت و خوشبختی انسان را تأمین میکند و زندگیای آرام، متعالی، متکامل و متعادل را برای او رقم میزند. در این میان پیامبران و امامان نکته اتصال و دعوت مردم به سوی خدا و فضایل اخلاقیاند و در تحقّق اهداف و آرمانهای والا و حقیقی، نقشی موثّر و بااهمیت دارند.
این نکته نیز روشن است که در طول تاریخ، انسانها خواستهها و آرمانهای مختلفی برای خوشبختی و غایت خود در نظر گرفتهاند (مانند علم و دانش، ثروت و مال، قدرت و مکنت، آسایش و آرامش، رفاه و عدالت و ...)؛ اما تنها خواسته اصیلی که در طول تاریخ میان انسانها مشترک و مورد اتفاق همه بوده، خداپرستی و خداخواهی است. این انگاره فطری، ما را هر چه بیشتر به معنای واقعی کمال و تعالی انسان رهنمون میشود.
پس از آنکه مقصد نهایی «تاریخ» و «زندگی بشر» (حرکت به سوی خدا) مشخص شد، نوبت به بررسی مسیر و مکانیسم این حرکت میرسد؛ یعنی، این سیر با چه محرّک و مکانیسمی صورت میگیرد و مراحل و مسیرهای آن در تاریخ کدام است.
سوگمندانه باید گفت: انگاره حقیقی و اصیلی که مورد تغافل و تجاهل نظریهپردازان غربی و فیلسوفان تاریخ قرار گرفته است، نقش و جایگاه اساسی پیامبران و جانشینان آنان در سیر تحوّلات تاریخ، شکوفایی تمدّنها و توسعه و پیشرفت جوامع و تأثیرگذاری آموزههای وحیانی آنان در زندگی بشری است. در این نوشتار، این مطلب بایسته، مورد توجّه قرار گرفته و نقش مهم آنها در حرکت تاریخ تبیین شده است.
از دیدگاه قرآن، صحنه تاریخ و زندگی بشری، عرصه پویشها و کوششهای حقّپرستان و باطلگرایان برای رسیدن به آرمانها و اهداف خود میباشد. حقّپرستان، در صدد پیروی از حق، پرستش خدا، کسب فضایل انسانی، تحقّق عدالت و سعادت واقعی انسانها، ایمان، تثبیت و گسترش خداپرستی، دوری از زر و زور و ... هستند. اما باطل گرایان به دنبال شهوترانی،
ثروتاندوزی، ظلم و ستم، کفر، فسادگری و تباهی، عدالت گریزی، کسب مقام، تکبّر و خودخواهی و ... میباشند.
در رأس حقّپرستان و حق پویان، پیامبران، اولیای الهی و صالحان و در رأس باطل گرایان شیطان، فرعونها، شاهان، ستمگران و زرمداران قرار دارند.
بین دو گروه و جبهه حقّ و باطل، همواره نزاع و درگیری وجود دارد و در واقع تضادّ و کشمکش بین آنها، محرّک و مکانیسم حرکت تاریخ است. پیامبران همواره مخالفت خود را با کفر و ستمگری فرعونها و سردمداران زر و زور اعلام کرده و منافع نامشروع و باطل آنها را به چالش کشیدهاند. دعوت اصلی آنها به تحقّق خداپرستی و عدالت اجتماعی بوده که با منافع سرشار و دنیوی باطل گرایان تعارض داشته است.
باورداران و ایمان آورندگان به رسولان الهی نیز عموماً افراد تهی دست و تحت ستم جامعه بودهاند که از اطاعت سردمداران کفر و باطل، سرپیچی کرده و به طریق حقّ و ظلمستیزی گام نهادهاند. همه این عوامل، باعث واکنش جبهه باطل و درگیری و نزاع همیشگی آنان با گروه حقّ و خداپرست بوده است.
قرآن کریم تضاد و مبارزه را در مناسبات جوامع بشری مطرح کرده (همان گونه که از تضادّ میان آدم و شیطان و تضادّ در عالم طبیعت نام برده است) و از آن گاهی به عنوان مبارزه ایمان و کفر و گاهی به عنوان مبارزه حقّ و باطل یاد میکند. این یک واقعیت تاریخی است که آزادی اراده و قدرت انتخابی که خداوند به بشر داده است آن را اقتضا میکند؛ به گونهای که جمعی به سوی حقّ و گروهی به سوی باطل کشیده شوند. در میان این دو گروه درگیری و ستیز به وجود آمده و در نتیجه چرخهای تاریخ به حرکت درآید.
در میدان مبارزه حق و باطل ـ که به وسعت کلّ تاریخ است ـ نیروهای حقّ، همان نیروهای مؤمنی هستند که پشت سر انبیا حرکت میکنند و رهبری این مبارزه همواره با انبیا و جانشینان آنان بوده... در این میان، امت اسلامی به عنوان آخرین و مهمترین حلقه این سلسله مسؤولیت مبارزه با
باطل را در تمام جبههها بر عهده دارد.(1)
«از نظر قرآن مجید، از آغاز جهان همواره نبردی پیگیر میان گروه اهل حق و گروه اهل باطل، میان گروهی از طراز ابراهیم و موسی و عیسی و محمد ـ صلوات اللّه علیهم ـ و پیروان مؤمن آنها و گروهی از طراز نمرود و فرعون و جباران یهود و ابوسفیان و امثالهم برپا بوده است. هر فرعون، موسایی در برابر خود داشته است: «لکلّ فرعون موسی»... در این نبردها و ستیزها، گاهی حق و گاهی باطل پیروز بوده است؛ ولی البته این پیروزیها و شکستها، بستگی به یک سلسله عوامل اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی داشته است... در قرآن به نقش ـ به اصطلاح ـ مرتجعانه «ملأ» و «مترفین» و «مستکبرین» و نقش حقّ طلبانه «مستضعفین» تصریح شده است. در عین حال از نظر قرآن، آن جهاد مستمرّ پیش برندهای که از فجر تاریخ وجود داشته و دارد، ماهیت معنوی و انسانی دارد؛ نه مادی و طبقاتی».(2)
درباره تضاد و ستیزش میان حق و باطل، ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا این تضادّ، همان تضادّ دیالکتیکی موجود در اندیشه هگل و مارکس است یا معنای دیگری دارد؟!
گفتنی است واقعیت طبیعت و جامعه جز یک رشته امور متضاد، چیزی نیست. تضاد در اینجا نه به معنای دیالکتیکی آن است؛ یعنی، هر چیزی ضد خود را در درون خود بپرورد و پدیده از میان اضداد عبور نموده و تحقّق پذیرد... در قرآن و احادیث به تضادّی به این معنا برنخوردیم. اگر قرآن تضاد را عامل حرکت طبیعت و تکامل جامعه میداند، به این معنا است که سراسر جهان از امور متخالف و متباین آفریده شده است و در اثر جدال دو متضاد، جهان رو به تکامل میرود. آنجا که میفرماید: «هو الّذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایّکم احسن عملا»(3)«مرگ
و زندگی را با هم آفرید تا شما را بیازماید کدام یک نیکوکارترید» و نیز: «قل اللّهمّ مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزعُ الملک ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء...»(1)«بگو خدایا! تو صاحب سلطنت و قدرتی؛ هر کس را بخواهی قدرت میدهی. از هر کس بخواهی، میستانی. هر کس را بخواهی عزیز و هر کس را بخواهی ذلیل میکنی...». در این آیه جامعه با سلطه و قدرت، با عزّت و ذلّت، ترسیم شده است. این تضادّ اجتماعی است که مایه بقای جامعه میگردد. بر این اساس از دیدگاه استاد سبحانی: قرآن، صحنه زندگی انسانها را صحنه دو نیروی متضاد حقّ و باطل میداند که سرانجام به حاکمیت نیروی حق بر باطل منجر میگردد: «بل نقذف بالحقّ علی الباطل فیدمغه فإذا هو زاهقٌ و لکم الویل ممّا تصفون»(2)«ما با حق، بر چهره باطل میزنیم تا در هم شکند و نابود گردد. وای بر شما از آنچه میگویید».(3)
خلاصه وجود اضداد در طبیعت و جامعه مایه تکامل و وسیله بقا و حیات جامعه و انسانها است. اما این تضاد نه به معنای این است که هر چیزی ضد خود را پرورش میدهد؛ بلکه مقصود این است که از آمیزش مختلفها، متفاوتها، متزاحمها و گوناگونها، انواع مجدّد و جامعه وزین و متکامل به وجود میآید: «و قد خلقکم اطواراً»(4)«شما را مختلف و گوناگون آفرید».
پس از بیان معنای «تضادّ» مورد نظر قرآن، بحث را به ستیزه دو گروه حق و باطل برمیگردانیم. با مطالعه آیات اجتماعی قرآن، نوعی حالت دو قطبی در جامعهها مشاهده میشود. قرآن از طرفی نوعی حالت دو قطبی در جامعه بر اساس مادی؛ یعنی، بر اساس برخورداریها و محرومیتهای مادی مطرح میکند که از دیدگاه استاد مطهری یک قطب با عناوین ملأ، مستکبران، مسرفان، مترفان و قطب دیگر با عناوین مستضعفان، ناس (تودهها)، ذریه
(کوچکها و به چشم نیاها) و ارذلون (بیسر و پاها)(1)یاد میشود و این دو قطب در مقابل هم قرار میگیرند.
از طرف دیگر نوعی حالت دو قطبی در جامعه بر اساس مفاهیم معنوی طرح میکند که یک قطب آن کافران، مشرکان، منافقان، فاسقان و مفسدان میباشند و قطب دیگر مؤمنان، موحّدان، متقیان، صالحان، مصلحان، مجاهدان و شهیدانند... البته با بررسی همه این موارد روشن میشود که جامعه دو قطب بیشتر ندارد: قطب برخوردار و ستمگر (کافران) و گروه مستضعفان که معمولاً جمع مؤمنان را تشکیل میدهند.(2)
در طول تاریخ، پیامبران رهبری گروه مؤمنان (جبهه حقّ) را در دست داشتند و با تمام قدرت و توان در برابر گروه کافران (جبهه باطل) صفآرایی میکردند و در صدد از بین بردن تصویر کریه کفرو باطل از جهان بودند. بر این اساس حرکت تاریخ، با سکانداری پیامبران و جانشینان صالح آنان، به سمت حقگرایی و پیروزی بر باطل در حرکت بوده است.
در این رابطه آیات زیادی(3)وجود دارد که ما به جهت گزیدهگویی، از بیان آنها پرهیز کردیم.
با توجّه به آیات قرآن و روایات دیگر، به دست میآید که زندگی بشری دارای مراحلی است که مهمترین و اثرگذارترین آنها، مرحله حضور پیامبران و جانشینان آنان و ارتباط بشر با «وحی» و آموزههای مستقیم الهی است. در این ارتباط انسان از ناحیه خداوند، راهنمایی و هدایت میشود و پیامبران نقش واسطه بین مردم و خدا و راهنمایی جامعه را بر عهده دارند. در این مرحله است که تضادّ و نزاع مستمر و همیشگی حقّ و باطل جریان دارد تا انسان به مراحل دیگر قدم گذارد.
1) این تعبیر را قرآن از زبان مخالفان نقل میکند.
2) ر.ک: مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، پیشین، ص 323 و 424.
3) برای مطالعه بیشتر ر.ک: اعراف، آیه 60 و 66؛ شعراء، آیه 116؛ هود، آیه 54؛ نمل، آیه 45؛ شعراء، آیه 160؛ انبیاء، آیه 68؛ اعراف، آیه 82؛ زخرف، آیه 26؛ هود، آیه 89؛ غافر، آیه 26؛ بقره، آیه 251، سبأ، آیه 34 و ... .
با توجّه به این آیات و شواهد تاریخی گوناگون، روشن میشود که تاریخ چیزی جز انعکاس درگیری پایدار و بیامان حقّ و باطل نیست. رویارویی طرفداران این دو از سپیده دم تاریخ تا کنون به طور مداوم و در میدانهای گوناگون حیات جریان داشته و پیروزی و شکست دست به دست گردیده است. البته قدرت غیبی خداوند همیشه یاور حقّ پرستان و مؤمنان بوده است. در روند تاریخ مقاطع بسیاری پیش آمده که حقّ و رهروان راهش در ضعف و فشار و باطل و میدان دارانش در تاخت و تاز بودهاند؛ اما سرانجام تاریخ طبق سنن الهی از آن حق و حقطلبان است.
نهضتهای توحیدی در جریان تاریخ برای نجات انسان از اسارت شیطان، هواپرستی، زرمداری و غرور و فساد و اوج دادنش به پرفرازترین قله توحید و تقوا، مجاهدات و مبارزات بیامان و قهرمانانه و مخلصانهای را تدارک دیدهاند و با وجود مخالفتها و جنگ و ستیزهها، اکثراً پیروز بوده و تا کنون بیشتر مردم را زیر چتر مکتب هدایت خود داشتهاند؛ اما نگرش وحی، مخالفتها و کشمکشهای مخالفان دعوتهای توحیدی را ناپایدار میشناسد. بر این اساس سنگرهای آنان طبق وعده تخلّفناپذیر الهی فرو خواهد ریخت و حاکمیت خط انبیا بر تمامی قلوب و نفوس تحقّق خواهد یافت. قرآن نویدگر این حقیقت است که در مبارزه طولانی و پردامنه حق و باطل، سرانجام حق پیروز است و باطل محتوم به اضمحلال و انهدام و فنا:(1)«قل جاء الحقّ و زهق الباطل اِنّ الباطل کان زهوقاً»(2)«بگو حقّ آمد و باطل را نابود ساخت که باطل بیتردید لایق محو و نابودی است» و «یرید اللّهُ اَن یُحقّ الحقّ بکلماته و یقطع دابر الکافرین لیحقّ الحقّ و یبطل الباطل و لو کره المجرمون»(3)«و خداوند میخواهد حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کفر و کافران را قطع کند تا حقّ تثبیت شود و باطل را از میان برود؛ هر چند مجرمان را خوش نیاید».
کشمکش و نزاع بین حق و باطل منحصر در زمان پیامبران و جانشینان آنان نیست. بشر بعد از بعثت پیامبر اسلام« صلیاللهعلیهوآله » (آخرین دین الهی) و حضور جانشینان معصوم او، وارد مرحله دیگری از زندگی خود میشود. در این مرحله پیامبر یا جانشینان او حضور مستقیم دارند و آخرین جانشین او در ورای پرده غیبت است. در این مرحله، بشر از آثار و برکات آموزههای وحی و دریافتهای عقلی بهرهمند شده و با تکیه بر علم و دانش، راههای پیشرفت و توسعه را طی میکند. حقمداران با تکیه بر آموزههای دین، خود یا به رهبری علما و دانشمندان، علیه جبهه باطل موضعگیری کرده و در نزاع و درگیری با این گروه هستند.
تضادّ و کشمکش بین حقّ و باطل و مؤمنان و کافران از نخستین لحظات تاریخ تا کنون ادامه داشته است و نزاع و ستیزههای خارج از این چهارچوب، محدود و گذرا بوده و استمرار و تداومی در تاریخ نداشته است. حال نقطه پایانی این درگیری و تضادّ کجا و چه وقت است؟ با توجّه به وعده قرآن، نقطه پایانی این «تضادّ»، غلبه و پیروزی ایمان و حقّ و نابودی کفر و باطل است؛ بدین صورت که در عصری، «حقّ» به اوج قدرت و کمال خود میرسد و زمینه برای فتح و پیروزی آن به وجود میآید. باطل نیز به نهایت قدرت و انحطاط و فساد کشیده میشود و وقتی هر دو به نهایت خود رسیدند، حقّ با امداد خداوند و آگاهی و توانایی مؤمنان و صالحان بر باطل غلبه میکند و کافران و مفسدان را از میان برمیدارد و قدرت و سلطه شیطان از بین میرود. در روایات به صراحت از نابودی و هلاکت شیطان به دست امام زمان« علیهالسلام » اشاره شده است.
پیروزی نهایی نیروهای حق و صلح و عدالت ، اندیشهای قرآنی است که با قاطعیت اعلام میدارد: پیروزی نهایی با دین حق و ایمان و غلبه قطعی صالحان و متقیان، کوتاه شدن دست ظالمان و مستکبران و آینده روشن و سعادتمندانه بشر است.
نقطه اوج و متعالی این حرکت با قیام و ظهور منجی موعود ـ و از دیدگاه اسلام مهدی(عج) ـ تحقّق مییابد و او رهبری گروه حقّ را به دست میگیرد و با تمام توان، به جنگ نهایی با جبهه کفر و باطل میپردازد و در تحقّق وعدههای حتمی الهی، پیروز میشود و تاریخ به شکوهمندترین فرجام خود میرسد.
از دیدگاه استاد مطهری: «در حدیث مشهور «یملأ اللّه به الارض قسطاً و عدلاً کما مُلئت ظلماً و جوراً»؛ تکیه بر روی ظلم شده است و میرساند که قیام مهدی(عج) برای حمایت [از[ مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند... شیخ صدوق روایتی از امام صادق« علیهالسلام » نقل میکند مبنی بر اینکه این امر تحقّق میپذیرد، مگر اینکه هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد. سخن در این است که گروه سعدا و گروه اشقیا، هر کدام به نهایت کار خود برسند. [پس[ سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیاء به منتها درجه شقاوت برسند.
در روایات اسلامی، سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام(عج) به آن حضرت ملحق شوند. بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمیشوند... معلوم میشود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینههای عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش میدهد. این خود میرساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است؛ بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمیّت قابل توجّه نباشند؛ از نظر کیفیت، ارزندهترین اهل ایماناند و در ردیف یاران سیّد الشهداء« علیهالسلام »... . در برخی روایات اسلامی، سخن از دولتی است از اهل حق که تا قیام مهدی(عج)، ادامه پیدا میکند.(1)
این وعده قطعی و حتمی خداوند به مؤمنان و حقمداران است که به هیچ عنوان تخلّف نمیپذیرد و حقّ با تمام توان و شکوه، به پیروزی میرسد. از مجموع آیات و روایات استنباط میشود که قیام مهدی موعود« علیهالسلام » آخرین حلقه از مجموعه حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است. مهدی موعود، تحقّق بخش ایدهال همه انبیا و اولیا و مردان مبارز راه حق است و به عبارتی او حاصل تمامی مجاهدتها و تلاشهای پیامبران و ثمره قیامها و مبارزات حقّ طلبان است:
«از آیات قرآن، استفاده میشود که ظهور مهدی موعود حلقهای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی میشود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که
1) مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی(عج)، پیشین، ص 56 و 57.
آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آیاتی که بدانها در روایات استناد شده است، نشان میدهد که مهدی موعود(عج) مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است(1)، مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است.»(2)
ظهور مهدی موعود منّتی است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان و وسیلهای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمهای برای وراثت آنها، خلافت الهی در روی زمین است.(3)ظهور مهدی موعود، تحقّق بخش وعدهای است که خداوند متعال از قدیمترین زمان در کتب آسمانی، به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد».(4)
امام باقر« علیهالسلام » در تفسیر آیه «و تلک الایّام نداولها بین النّاس»(5)میفرماید: «از وقت خلقت آدم تا این زمان، دولتی برای خدا و دولتی برای ابلیس بوده است. پس کجا است دولت خدا در این زمان؟! و نیست صاحب دولت خدا، مگر قائم(6)».
امام هادی« علیهالسلام » فرموده است: «او کسی است که وحدت کلمه ایجاد میکند، نعمت را کامل میسازد. خداوند حق را به دست او تحقّق میبخشد و باطل را نابود میکند. آن گاه آیه «بقیةاللّه خیرٌ لکم» را قرائت کرد و فرمود: به خدا سوگند! بقیّة اللّه، او است(7)».
در روایتی آمده است: «محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: مقصود از آیه «و
1) نور(24)، آیه 55.
2) مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، پیشین ما ص 54.
3) قصص (28)، آیه 5.
4) انبیاء (21)، آیه 105؛ اعراف (7)، آیه 128.
5) آل عمران (3)، آیه 40.
6) «ما زال منذ خلق اللّه آدم دولة للّه و دولة لابلیس، فأین دولةاللّه؟ اما هو الاّ قائم واحد»: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (تهران: مطبعة الاسلامیه، 1384)، ج 51، ص 54؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیّاسی، (تهران: مکتبة العلمیة الاسلامیة، 1380)، ج 1، ص 199.
7) «هو الّذی یجمع الکلم و یتمُّ النّعم و یحق اللّه به الحقّ و یزهق الباطل. و هو مهدُّیکمُ المنتظر، ثمّ قرأ: «بقیةاللّه خیرٌ لکم» و قال: هو و اللّه بقیّة اللّه»: کامل سلیمان، یوم الخلاص، (تهران: آفاق، 1376)، ج 2، ص 663؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب، (تهران: 1351)، ص 57.
اللیل اذا یغشی»چیست؟فرمود: شب، اشاره به آن است که سدّ راه علی علیهالسلام شد و او را فرو پوشاند. «و النّهار اذا تجلّی»، روز، اشاره به قائم ما است که وقتی خروج میکند، دولتش بر همه دولتهای باطل چیرهگی مییابد(1)».
روشن است که پیروزی بر باطل و محو کفر و فساد و بیعدالتی از جهان، تنها گام نخست و آغازین این فرجام شکوهمند است و والاترین و حسّاسترین نقطه آن، تشکیل دولت مهدی و حکومت جهانی عدل است؛ یعنی، پیروزی و سلطه بر کفر و باطل، آغاز و زمینه تشکیل دولت کریمهای است که به اداره جهان میپردازد و آرمان سعادت و خوشبختی را در مرحله عمل تحقّق میبخشد. بدون تشکیل دولت حق، امکان بهرهبرداری از این پیروزی بینظیر وجود ندارد و ممکن است گروه باطل باز فعالیت خود را آغاز کنند و موانع عمدهای در مقابل گروه حقّ ایجاد نمایند.
به طور خلاصه میتوان پاسخ پرسشهای «فلسفه تاریخ» از دیدگاه قرآن را چنین برشمرد:
هدف و غایت تاریخ، عبادت و بندگی خدا و رسیدن به کمالات اخلاقی و انسان است.
مکانیسم و محرّک این حرکت، اراده انسانها و تضادّ و درگیری بین دو جبهه حق و باطل است که در نهایت با نابودی جبهه باطل، به پایان خواهد رسید.
مسیر و منازل این حرکت، دورانهای حضور پیامبران و جانشینان آنان است.
عصر هر پیامبری، بستر و مرحلهای برای گذر تاریخ به مراحل بالاتر و کاملتر از گذشته است. تاریخ در عصر ظهور، به مرحله نهایی و کامل خود خواهد رسید. این مرحله آغاز زندگی نوین، پیشرفته و متکامل است و بشر در آن از رفاه، سعادت، عدالت، امنیت و معنویت برخوردار خواهد شد.
1) «محمد بن مسلم [قال:] سألت اَبا جعفر عن قول اللّه تعالی «و اللیل اذا یغشی»، قال: اللیل فی هذا الموضع، الثانی، غشّ امیرالمؤمنین فی دولته الّتی جرت له علیه... «و النهار اذا تجلّی»، النهار هو القائم منّا اهل البیت، اذا قام غلب دولته الباطل»: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، پیشین، ج 51، ص 49.
یکی از آموزههای مهم دینی درباره آینده تاریخ، بحث از «آخر الزمان» است. این واژه معانی و مفاهیم متفاوتی دارد؛ اما آنچه که مربوط به مهدویت است، عبارت است از اینکه: «آخرین بخش از زمان که در آن مهدی موعود ظهور میکند و تحوّلات عظیمی در عالم واقع میشود». بر این اساس در فرهنگ عامّه مسلمانان ـ مخصوصاً شیعه ـ اصطلاح «آخر الزّمان» حکایت از عصری میکند که مهدی موعود در آن ظهور میکند و تحوّلات ویژهای در جهان رخ میدهد.(1)
آخر الزمان خود به دو مرحله کاملاً متفاوت تقسیم میشود: دوران نخست که انسان به مراحل پایانی انحطاط اخلاقی میرسد... فساد اخلاقی و ستم همه جوامع بشری را فرا میگیرد و واپسین امیدهای بشری به ناامیدی میگراید. دوران دوّم عصر تحقق وعدههای الهی به پیامبران و اولیای خداست و با قیام مصلح جهانی آغاز میشود. در آخر الزّمان وقایع گوناگونی پیشبینی شده که با تحقّق آنها، تاریخ بشری وارد یک مرحله نوینی میشود:
بحران معنویت،
وقوع اختلافها و درگیریهای بسیار،
ظهور دجال،
وقوع مصایب و نزول بلاها،
ندای آسمانی،
ظهور منجی بزرگ بشری،
نزول حضرت عیسی و ... .
بر این اساس با ظهور مهدی(عج)، تحوّل عظیمی در جوامع واقع میشود، فساد و ستم از
1) موسوی بجنوردی کاظم و ...، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، (تهران: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1374)، ج 1، ص 134 و 135.
میان میرود و توحید و عدل و رشد و کمال عقلی و علمی در سراسر زندگی انسانها گسترش مییابد. در روایتی چند بحث «آخر الزّمان» به عنوان مرحله نوین و متکامل زندگی بشر مطرح شده است؛ از جمله، پیامبر خدا« صلیاللهعلیهوآله » به حضرت علی« علیهالسلام » فرمود: آیا تو را بشارت ندهم؟ آیا تو را خبر ندهم؟ عرض کرد: بلی ای رسول خدا! آن حضرت فرمود:(1)«هم اینک جبرئیل نزد من بود و مرا خبر داد: قائمی که در آخر الزّمان ظهور میکند و زمین را پر از عدل و داد میسازد ـ همان گونه که از ظلم و جور آکنده شده ـ از نسل تو و از فرزندان حسین« علیهالسلام » است».
پیامبر« صلیاللهعلیهوآله » در روایت دیگری میفرماید:(2)«هنگام پایان زمان و آشکار شدن فتنهها، مردی هست که به او مهدی گفته میشود و بخشش بسیار دارد».
با توجّه به روایات فراوان، میتوان گفت که «آخر الزّمان» پایان تاریخ است؛ اما پایانی روشن و سعادتآمیز که غرض از آفرینش انسانها به طور کامل تحقّق خواهد یافت و جهان شاهد بهترین دوران از زندگی بشری خواهد بود.
چنان که گذشت، در آیاتی چند از قرآن، وعده حتمی و یقینی داده شده که پیروزی نهایی با حق و ایمان خواهد بود و صالحان و مستضعفان حکومت زمین را در دست خواهند گرفت. بر اساس تفاسیر و روایات زیادی، مهدی موعود (از فرزندان پیامبر اسلام) رهبری گروه حقّ و ریاست دولت کریمه را بر عهده خواهد داشت. او حاصل تلاشها و مجاهدتهای تمامی پیامبران و جانشینان صالح آنان است که وعده خداوند را مبنی بر پیروزی حق تحقّق خواهد بخشید. با پژوهش و سیر منطقی در آیات، تفاسیر و روایات، میتوان به روشنی این نظام غایی را به دست آورد:
1) «کان جبرئیل عندی آنفا و اَخبرنی أنّ القائم الّذی یخرج فی آخرالزّمان فیملأ الأرض عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً من ذرّیتک من ولد الحسین« علیهالسلام »»: ابی عبداللّه محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، (قم: انوار الهدی، 1422ه .ق)، ص 247، ح 1؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، اثباة الهداة، (تهران: دار الکتب الاسلامیة)، ج 3، ص 542.
2) «یکون عند انقطاع من الزمان و ظهور الفتن، رجلٌ یقال له المهدی عطائهُ هنیئاً»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّة فی معرفة الائمة، (تبریز: مکتبة بنی هاشمی، 1381ه.ق)، ج 2، ص 472؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، پیشین، ج 51، ص 82.
این بشارتی است در زمینه پیروزی حق بر باطل و ایمان بر کفر. این بشارتی است برای همه انسانهای آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور. نمونهای از تحقق این مشیت الهی، حکومت پیامبر« صلیاللهعلیهوآله » و یارانش بعد از ظهور اسلام بود... نمونه گستردهتر آن، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله مهدی(عج) است. این آیات، از جمله آیاتی است که به روشنی بشارت ظهور چنین حکومتی را میدهد؛ لذا در روایات اسلامی، تفسیر این آیه را به آن ظهور بزرگ، پیوند دادهاند.(2)
امام علی« علیهالسلام » در تفسیر این آیه میفرماید: «این گروه آل محمد هستند، خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد میشود، برمیانگیزد و به آنها عزّت میدهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار میکند».(3)
آن حضرت همچنین میفرماید:(4)«مستضعفان زمین که در قرآن از آنان یاد شد و خداوند آنها را پیشوا قرار میدهد، ما اهلبیت هستیم. خداوند مهدی ما را برخواهد انگیخت پس آنان را عزّت و دشمنانشان را ذلّت خواهد داد».
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت شده است:(5)«این آیه درباره صاحب الامر است که در آخرالزمان ظهور میکند و جبّاران و فراعنه را نابود میسازد و شرق و غرب عالم را مالک
1) قصص (28)، آیه 5.
2) ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، (تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1374)، ج 16، ص 17.
3) «هم آل محمّد« صلیاللهعلیهوآله » یبعث اللّه مهدیهم بعد جهدهم فیعزّهم و یذلّ عدوّهم»: عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، قم: افست علمیه، بیتا، ج 4، ص 110، ح 11؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 54.
4) «المستضعفون فی الأرض المذکورون فی الکتاب الّذین یجعلهم اللّه ائمة علیهمالسلام نحن اهل البیت، یبعث اللّه مهدیّهم، فیعزّهم و یذلّ عدوّهم»: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 63.
5) «انّ هذه الآیة مخصوصة بصاحب الامر الّذی یظهر فی آخر الزّمان و یُبید الجبابرة و الفراعنة و یملک الارض شرقاً و غرباً، فیملأها عدلاً کما ملئت جوراً». سید هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، (قم: موسسة بعثت، 1417ه .ق)، ج 3، ص 230، ح 12.
میشود و آن را از عدل آکنده میسازد همان طور که از ستم پر شده بود».
بر اساس این آیه ظهور مهدی موعود، تحقّق بخش وعدهای است که خداوند از گذشتههای دور، در کتابهای آسمانی به حقپرستان، صالحان و تقواپیشگان داده است که زمین از آنِ ایشان است و فرجام نیک به مؤمنان تعلّق دارد. در تفسیر این آیه آمده است: «خداوند متعال خبر میدهد که منافع جهان به صالحان منتقل میشود ـ بدون آنکه معاملهای صورت گیرد ـ و برکات زمین مختص به آنان خواهد شد. این برکات در شکل دنیویاش جامعهای صالح خواهد بود که از شرک و گناه پاک گشته است. جامعهای بشری و صالحی که خدا را بندگی کنند و به او شرک نورزند».(2)
«ارض» در این آیه به مجموع کره زمین گفته میشود و سراسر جهان را شامل میگردد که با ظهور مهدی موعود(عج) حکومت در دست صالحان قرار خواهد گرفت.
امام باقر« علیهالسلام » در تفسیر این آیه میفرماید:
«[بندگان صالحی که در این آیه یاد شدهاند]، یاران مهدی(عج) در آخر الزّمان هستند(3)».
در روایتی منسوب به امام صادق« علیهالسلام » آمده است:
«منظور از اینکه زمین را بندگان صالح خدا به ارث میبرند، مهدی قائم« علیهالسلام »و یاران او هستند(4)».
در روایتی نیز از پیامبر اکرم« صلیاللهعلیهوآله » نقل شده است:
1) انبیاء (21)، آیه 105.
2) ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، (تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1386ه .ق)، ج 14، ص 352.
3) «هم اصحاب المهدی فی آخر الزّمان»: سعید ابو معاش، الامام المهدی فی القرآن و السنة، (مشهد: بنیاد پژوهشهای قدس رضوی)، 1380، ص 291؛ شرف الدین نجفی، تأویل الآیات الظاهرة، ص 327.
4) «الکتب کلّها ذکر اللّه أنّ الأرضَ یرثها عبادی الصالحون. قال: القائم و أصحابه»: علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، (قم: دار الکتاب، 1404)، ج 2، ص 77؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، پیشین، ج 51، ص 47.
«اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدا آن روز را طولانی گرداند تا مردی از اهل بیت من برانگیخته شود و زمین را از عدالت پر نماید؛ همچنان که از ستم و بیداد پر شده بود(1)».
«این آیه وعده زیبایی است... خدای سبحان به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، وعده میدهد که به زودی جامعهای برایشان برپا میدارد که به تمام معنا صالح باشد و از ملکه کفر و نفاق و فسق پاک باشد. زمین را ارث برند و در عقاید افراد آن و اعمالشان جز دین حق، چیزی حاکم نباشد. در امنیت زندگی کنند، ترسی از دشمن داخلی و خارجی نداشته باشند. از کید نیرنگ بازان و ظلم ستمگران و زورگویی زورگویان آزاد باشند. این جامعه طیّب و طاهر با صفاتی که از فضیلت و قداست دارد، هرگز تا کنون در دنیا منعقد نشده و دنیا تا کنون چنین جامعهای به خود ندیده است، ناگزیر اگر مصداقی پیدا کند، در روزگار مهدی(عج) خواهد بود؛ چون اخبار متواتری که از رسول خدا« صلیاللهعلیهوآله » و ائمه اهل بیت« علیهمالسلام » در خصوصیات آن حضرت وارد شده، از انعقاد چنین جامعهای خبر میدهد. حق این است که آیه شریفه جز با اجتماعی که به وسیله ظهور مهدی به
1) «لو لم یبق من الدّنیا الاّ یوم، لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یبعث رجلاً منی یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً»: منتخب الاثر، فصل 2، باب 1؛ ابی جعفر محمد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 46؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 74، ح 26.
زودی منعقد میشود، قابل انطباق با هیچ مجتمعی نیست».(1)
از امام صادق« علیهالسلام » در تفسیر آیه «وعد اللّه الّذین...» نقل شده که فرمود:
«[ین آیه] در شأن قائم« علیهالسلام » و اصحابش نازل شده است(2)».
مرحوم طبرسی در ذیل آیه میگوید: از اهل بیت« علیهمالسلام » نقل شده است که:
«این آیه درباره مهدی آل محمد« صلیاللهعلیهوآله » است(3)».
علاّمه طبرسی(ره) از امام صادق« علیهالسلام » نقل کرده است: این آیه هنوز تأویل نشده است و اگر قائم ما ظهور کند، به زودی خواهید دید کسی را که معنای این آیه را میفهمد. دین محمد« صلیاللهعلیهوآله » به همه جا خواهد رسید، چنان که شب به همه جا میرسد؛ به صورتی که بر روی زمین مشرکی باقی نخواهد ماند(4)».
در تفاسیر مختلفی از امام سجاد« علیهالسلام » درباره تفسیر این آیه نقل شده است: «آنان به خدا سوگند شیعیان ما هستند. خداوند این کار را برای آنها به دست مردی از ما انجام میدهد که مهدی این امت است. زمین را پر از عدل و داد میکند، آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد(5)».
1) محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 15، ص 168.
2) «نزلت فی القائم و أصحابه»: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 58؛ نعمانی، الغیبة، ص 240، ج 35؛ ابی جعفر محمد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة ص 177 (نزلت فی المهدی).
3) «انّها فی المهدی من آل محمد« صلیاللهعلیهوآله »»: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان لعلوم القرآن، (تهران: رابطة الثقافة و العلاقات الاسلامیه، 1417ه .ق)، ج 7، ص 285.
4) «لم یجیء تأویل هذه الآیة و لو قام قائمنا بعد، سیری مَن یُدرکه ما یکون من تأویل هذه الآیة و لیبلغنّ دین محمد« صلیاللهعلیهوآله » ما بلغ اللیل، حتّی لا یکون مشرک علی ظهر الأرض کما قال اللّه تعالی: یعبدوننی لا یشرک بن شیئاً؛: سعید ابو معاش، الامام المهدی فی القرآن و السنة، ص 311؛ ح 583؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی؛ ح 2، ص 56، ح 48؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 55.
5) «هم و اللّه شیعتنا اهل البیت، یفعل اللّه ذلک بهم علی یدی رجل منّا و هو مهدی هذه الأمّة، یملأ الارض عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً...»: سعید ابو معاش، الامام المهدی فی القرآن و السنة، ص 304، ح 572؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 132.
6) توبه (9)، آیه 33.
مفهوم آیه، پیروزی همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است؛ یعنی، سرانجام اسلام همه سرزمینها را فرا خواهد گرفت. بررسی موارد استعمال ماده «اظهار» «لیظهره علی الدین...» در آیات قرآن، نشان میدهد که این ماده بیشتر به معنای غلبه جهانی و قدرت ظاهری آمده است. شکّی نیست که در حال حاضر این موضوع (گسترش کامل اسلام) تحقّق نیافته؛ ولی میدانیم که وعده حتمی خداوند به تدریج در حال تحقّق است.
طبق روایات مختلفی، تکامل این برنامه، هنگامی خواهد بود که مهدی(عج) ظهور کند و به برنامه جهانی شدن اسلام را تحقّق بخشد.(1)
امام صادق« علیهالسلام » در تفسیر آیه «هو الّذی أرسل...» میفرماید: «به خدا سوگند! این آیه تا کنون تأویل نشده و تأویل نیز نخواهد شد تا اینکه قائم خروج کند. پس زمانی که قائم خروج کرد و باقی نمیماند کافر به خداوند بزرگ و مشرک به امامت مگر اینکه از خروج او ناراحت میشود. پس اگر کافر یا مشرک در داخل سنگی پنهان شود، آن سنگ خواهد گفت: ای مؤمن! در داخل من کافری پنهان شده، پس مرا بشکن و او را بکش(2)».
از امام باقر« علیهالسلام » نقل شده است: «این امر، در زمان خروج مهدی آل محمد« صلیاللهعلیهوآله » است.پس کسی باقی نمیماند مگر اینکه اقرار به نبوت محمد« صلیاللهعلیهوآله » میکند(3)».
بر اساس احادیث قیام مهدی(عج) از روشنترین مصداقهای این آیه است و نتیجه آن،
1) ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 10، ص 371؛ ج 7، ص 373.
2) «و اللّه ما نزل تأویلها بعد و لا ینزل تأویلها حتّی یخرج القائم« علیهالسلام » فإذا خرج القائم« علیهالسلام » لم یبق کافر باللّه العظیم و لا مشرک بالامامة إلاّ کره خروجه، حتّی لو أنّ کافراً أو مشرکاً کان فی بطن صخرة، لقالت: یا مؤمن فی بطنی کافر فاکسرنی و اقتله»: سید هاشم حسینی بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، (تهران: نشر آفاق، 1376، ص 150)؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 4.
3) «إنّ ذلک یکون عند خروج المهدی من آل محمد« صلیاللهعلیهوآله » فلا یبقی احد الاّ اقرّ بمحمد»: سید هاشم حسینی بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، ص 154، فصل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 5، ص 48.
4) اسراء (17)، آیه 81.
پیروزی نهایی حق بر باطل در سراسر جهان است. این قانون کلی الهی و ناموس تخلّفناپذیر آفرینش (پیروزی حق) در هر عصر و زمانی مصداقی دارد و قیام پیامبر« صلیاللهعلیهوآله » و پیروزی آن حضرت بر لشکر شرک و بتپرستی و نیز قیام مهدی(عج) بر ستمگران و جباران جهان از چهرههای روشن و تابناک این قانون عمومی است. این قانون الهی، رهروان راه حق را در برابر مشکلات امیدوار و نیرومند و قوی و پراستقامت میدارد و به ما در همه تلاشهای اسلامیمان نشاط میبخشد. بر این اساس در بعضی از روایات، جمله «جاء الحقّ و زهق الباطل» به قیام مهدی(عج) تفسیر شده است.(1)
امام باقر« علیهالسلام » در تفسیر آیه «قل جاء الحق...» فرمود: هنگامی که امام قائم« علیهالسلام » قیام کند، دولت باطل برچیده میشود(2)».
در روایت دیگری آمده است:
«به هنگام تولّد مهدی(عج) بر بازویش این جمله نقش بسته بود: «جاء الحقّ و زهق الباطل...»».(3)
1) ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 12، ص 235.
2) «اذا قام القائم، ذهبت دولة الباطل»: عبد علی بن جمعة العروسی، تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 212؛ ح 407؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، (قم: مؤسسه سیدة المعصومة، 1419)، ص 587، ح 3؛ سید هاشم حسینی بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، ص 231.
3) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّة فی معرفة الائمة، ج 3، ص 310؛ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 213، ح 410.
از دیدگاه شیعه قرآن با بیان چند انگاره مهم و اساسی، به دقّت سیر تاریخ، محرّک تاریخ و مقصد تاریخ را مشخص کرده و به روشنی نظر خود را درباره «فلسفه تاریخ» و فرجام آن ارائه نموده است:
صحنه تاریخ دارای قوانین، سنن و ضوابطی است؛ درست مانند دیگر صحنهها و میدانهای جهان هستی که آیینها و سنّتهای خاص خود را دارند.
قرآن خرد و اندیشه بشر را در این جهت بیدار میکند که انسان ـ برای آنکه فعّال، کارا و مؤثر باشد ـ باید آن سنن و قوانین حاکم بر تاریخ را کشف کند و نسبت به آنها شناخت و بینش حاصل کند تا بتواند حاکم بر آنها باشد.
عناصر یک سنّت و آیین تاریخی، پیاپی و فراگیر است و یک رابطه بیحساب و کورکورانه یا یک رابطه مبتنی بر اساس تصادف و اتفاق نیست.
از دیدگاه قرآن، سنّت تاریخ خدایی و مرتبط به خداوند متعال است. به عبارتی دست قدرت خدا و اراده و مشیت او بر تاریخ حکمفرما است و بر اساس سنّتهای خود، آن را به حرکت و تحرّک درمیآورد.(1)
حریّت و آزادی انسان در تاریخ آفرینی مورد انکار نیست؛ از این جهت دستور میدهد که در وضع اقوام گذشته مطالعه کند و خود را در پوشش آن سنتهای قطعی قرار دهد که مایه سعادت و خوشبختی او است.
از دیدگاه قرآن غایت و نهایتی برای این تاریخ وجود دارد و سیر آن به سوی مقصد و هدفی است و آن حرکت به سوی خدا و رسیدن به کمالات انسانی (عبادت و بندگی) است. از طرفی قرآن دیدگاه خوشبینانه و امیدبخشی به آینده دارد.
قرآن صحنه زندگی انسانها را صحنه دو نیروی متضاد حق و باطل میداند که سرانجام
1) ر.ک: محمدباقر صدر، سنّتهای تاریخی و فلسفه اجتماعی در مکتب قرآن، ترجمه حسین منصوری، (تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1369)، ص 113.
به حاکمیت نیروی حق بر باطل منجر میگردد.
از دیدگاه قرآن، پیامبران و جانشینان آنان، مهمترین نقش را در حرکت تاریخ، شکوفایی تمدنها و تأثیر بر فرهنگ و علم و دانش بشری ایفا میکنند. از طرفی پیامبران، رهبری گروه حق و مؤمنان را در دست دارند و با کمک آنان، در جهت ترویج و گسترش کمالات انسانی و تحقّق واقعی آرمانهای بشری تلاش و مجاهدت میکنند.
همواره مترفین، مستکبران و طاغوتیان (گروه باطل)، سد راه پیشرفت پیامبران بودند و پیوسته با آنان به مخالفت برمیخاستند.(1)
میان جبهه حق و باطل مبارزه مستمرّ و درگیری مداوم وجود دارد و آنان برای اثبات خواستهها تحقّق اهداف خود، در نزاع و کشمکش بودهاند. البته عمده مخالفتها از ناحیه مترفان، زراندوزان و کافران و پیروان شیطان بوده است که فعالیتهای پیامبران را مخالف منافع نامشروع و دنیوی خود میدانستند. پیامبران و حقمداران نیز به هیچ عنوان در مقابل آنها سستی و ضعف نشان میدادند و با تمام نیرو و توان مقاومت میکردند.
هدف گروه حقّ تحقّق خداپرستی و توحید، تعلیم و تربیت انسانها، تزکیه نفوس، تحقّق قسط و عدالت، رفع فساد و ظلم بوده است. این خواست حقمداران، باعث تضادّ و کشمکش با گروه باطل شده و بدین ترتیب مکانیسم و نیروی محرّکه تاریخ شکل گرفته است.
خداوند در قرآن، به طور مکرّر وعده پیروزی حقّ و نابودی باطل را داده است. این وعده حتمی خداوند، تا کنون تحقّق نیافته و روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
فرجام تاریخ، شاهد تحقّق وعده حکمی خداوند مبنی بر پیروزی حق بر باطل، تحقّق عدالت اجتماعی، نابودی کفر و باطل، از بین رفتن ظلم و جور و تشکیل حکومت جهانی عدل خواهد بود. و این در زمانی است که حقّ و باطل هر کدام به اوج قدرت و شکوفایی خود رسیده و تضادّها تشدید شود.
بر اساس وعده قرآن وراثت زمین به صالحان خواهد رسید و توحیدگرایان و حق پویان
1) ر.ک: جعفر سبحانی، پیشین، صص 132 ـ 134.
حکومت و خلافت بر روی زمین را در دست خواهند گرفت. این در زمانی است که رهبری گروه حق در دست منجی موعود و بقیةاللّه قرار گیرد.
با رهبری منجی موعود (مهدی(عج))، وعده خداوند مبنی بر پیروزی حقّ، تحقّق خواهد یافت و به دست باکفایت و شایسته او، بساط کفر، الحاد، فساد و ظلم برچیده خواهد شد و در جنگ نهایی، گروه باطل شکست خواهد خورد.
پس از پیروزی حق و نابودی کفر، تاریخ به اوج شکوفایی، بالندگی و تعالی خود دست خواهد یافت و انسانها از هر جهت به پیشرفت و تکامل خواهند رسید. در این زمان دولت جهانی مهدی(عج) تشکیل خواهد یافت و در پرتو این دولت کریمه، آیین خداپرستی استقرار و فضایل و مکارم اخلاقی در جهان گسترش خواهد یافت. رئیس این دولت مهدی(عج) و کارگزاران آن افراد صالح و مؤمن خواهد بود.
فرجام تاریخ اعتلای «کلمه توحید» و شکوفایی «تمدّن اسلام» و نابودی «گروه باطل» و محدودیت و نابودی «شیطان» است.
فرجاممندی سیاست (دولت)، یکی از انگارههای مهم در سرنوشت باوری است. سیاست و دولت، بایستهترین و مهمترین رکن زندگی اجتماعی بشر به شمار میآید؛ از این رو نوع نگرش به آینده آنها، اهمیت و جذّابیت ویژهای دارد. در این فصل نخست سیاست و دولت جداگانه بررسی و سپس پیوند آن دو بیان میشود. آن گاه فرجاممندی سیاست از دیدگاه چهار اندیشه و مکتب زیر، مورد پژوهش قرار میگیرد:
سیاست (Politics)، یکی از بایستهها و نگرشهای اساسی زندگی بشری و انگارهای ناگسستی و جداییناپذیر از کنشها، تصمیمگیریها و کارکردهای زیستی او است.
«سیاست در معنای خاص، علم و هنر راهبری یک دولت و در معنای
عام، هر نوع روش اداره یا بهبود امور شخص یا اجتماع است».(1)
دانشواژه سیاست (Politics) از واژه یونانی «پولیس» (Polis = شهر) برگرفته شده است. ارسطو گفته است: «انسان به حکم Physis موجودی است که برای زندگی در Polis آفریده شده است».(2)سیاست در معنای یونانی، علم حکومت بر شهر بود؛ اما در یونان، شهر و دولت از هم جداییناپذیر بودند. برخی از محققان میگویند: واژه Polis در اسناد آتن، به خصوص به معنای جامعه سیاسی یک کشور در ارتباط با کشورهای دیگر و یا به عبارت بهتر به معنای شخصیت بینالمللی آمده است. امروزه واژه «سیاست» به مسائل جاری حکومت و جامعه ـ که ماهیت اقتصادی و سیاسی در مفهوم علمی دارند ـ اشاره میکند. به گفته رابرت دال «سیاست یکی از حقایق غیر اجتناب زندگی بشر است. انسانها در هر لحظه از زمان به نوعی با مسائل سیاسی درگیر میباشند».(3)
تنها از راه روند سیاسی است که انسان میتواند امیدوار باشد. زندگی خود را بر پایه خرد و کمال مطلوبها قرار دهد.(4)
بر این اساس «سیاست»، امری فراخ دامن و چهارچوب عقلی و علمی فعالیتها و کارکردهای مهم و گوناگون انسان است. سیاست غالباً به شکل توصیفی برای اشاره به هر جنبهای از امور حکومتی و زندگی سیاسی در کلّ و نیز علم و هنر حکومت کردن به کار میرود که این سبب میشود واژه «سیاست» واژهای فراگیر باشد.
البته نه تنها واژه «سیاست»؛ بلکه خود سیاست و امر سیاسی هم امروزه گسترده، فراگیر، تأثیرگذار و سرنوشتساز است. در دوران مدرن، سیاست نوید این را میداد که به کمک آن، جوامع بر سرنوشت خود حاکم خواهند شد و مهار آن را با خلق فضا و قلمروی سیاسی در دست
1) علی آقابخشی و ...، فرهنگ علوم سیاسی، (تهران: مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1374)، ص 262.
2) ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت، (تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی)، ص 5.
3) رابرت دال، تجزیه و تحلیل جدید سیاست، ترجمه حسین ظفریان، (تهران: نشر مترجم، 1364)، ص 11.
4) عبدالرحمان عالم، بنیادهای علم سیاست، (تهران: نشر نی، 1379)، ص 24.
خود خواهند گرفت و در آن، به دنبال یافتن پاسخهایی برای پرسشهای بنیادین «سیاست»(1)خواهند بود: اینکه ما که هستیم؟ چه باید به دست آوریم؟ و چگونه زندگی کنیم؟ سیاست در این معنا، از برخورد دائمی منافع، ایدئولوژیها و ارزشها خبر میدهد. سیاست درباره شکلگیری اراده عمومی و مقصود عمومی و تعیین منافع عمومی است: اینکه چه چیزی باید حفظ و چه چیزی باید اصلاح و متحوّل شود؟ چه چیزی باید عمومی و چه چیزی باید خصوصی باشد؟ با چه قواعدی باید بر جوامع حکم رانده شود؟ شالوده همه این انگارهها، این باور است که آنچه به سر ما و به سر جوامع ما میآید، در دست خود ما است.
گفت و گو و بحث درباره «دولت» امری بایسته و اهمیتدار و در عین حال سخت و پیچیده است. همچنین بحث درباره ضرورت و بایستگی وجود «دولت» و نیز تمایزات، خصوصیات و فواید آن، جایگاه خاصی در میان مباحث سیاسی دارد. پیچیدگی و ابهام قابل ملاحظهای درباره «دولت» و به ویژه ارتباط آن با مفاهیم دیگر مانند جامعه، جماعت، ملّت، حکومت، سلطنت، حاکمیت و ... وجود دارد. اغلب این مفاهیم با مفهوم دولت خلط میشوند. از طرفی هنگام بررسی مفهوم دولت، باید آگاه بود که این مفهوم، معضلترین مفهوم در سیاست است؛ علّت آن، دو پهلویی و پیچیدگی آن است که آن را در عین حال، سهل و ممتنع ساخته است.
برخی از مواضع فکری نیز نسبت به ضرورت وجود دولت شک و تردید کرده و اندیشههایی در خصوص «جامعه بیدولت» عرضه داشتهاند؛ لکن در سطح امور روزمرّه، دولت به صورت ظریفی در قسمت عمده زندگی ما نفوذ و رخنه میکند.
واژه دولت (State)، از ریشه لاتینی Staves به معنای ایستادن و به صورت دقیقتر از واژه Statvsبه معنای وضع مستقرّ و پابرجا گرفته شده است. «دولت» قدرت عمومی است و با ساخت اقتدار و روابط قدرت در جامعه سر و کار دارد. مفهوم دولت روی هم رفته، مفهومی باز
1) اندرو کمبل، سیاست و سرنوشت، ترجمه خشایار دیهیمی، (تهران: طرح نو، 1381)، ص 10.
و قابل تعبیر و تفسیر بسیار است. با این حال مفهوم دولت، مفهومی منفعل نیست؛ بلکه بیش از هر چیز دیگر، اساس واقعیت سیاسی را تشکیل میدهد. دولت متضمن معنای نظم اجتماعی است که در آن شهروندان وحدت مییابند.(1)افراد دارای گرایش ذهنی نسبت به دولت هستند که منبع مشروعیت دولت به شمار میرود؛ هر چند ممکن است گاهی مردم نسبت به دولت احساس وفاداری نکنند و یا مشروعیت آن را زیر سؤال ببرند. اما به هر حال افراد طبعاً در درون دولت زندگی میکنند و رشد و رفاه آنها بستگی به دولت دارد. فرد نمیتواند وابستگی خود را نادیده بگیرد. از نظر عملی مشکل بتوان زندگی را بدون دولت تصوّر کرد. با توجّه به اهمیت آن و نیز پراکندگی دیدگاهها، ارائه تعریف واحدی از دولت که برای اکثریت افراد دخیل در این مسأله رضایتبخش باشد، غیر ممکن است. در ذیل به پارهای از این تعاریف اشاره میشود:
آستین رنی: «دولت مجموعه افراد و نهادهایی است که قوانین را برای جامعه وضع و اجرا میکنند».(2)
فرهنگ لا لا ند: «جامعه متشکلی که دارای یک حکومت مستقل بوده و نقش یک شخصیت حقوقی را ـ که از سایر جوامع مشابه متمایز است ـ ایفا کند. مجموعه خدمات عمومی یک ملّت».(3)
کاره دومالبر: «جماعتی انسانی مستقر در سرزمین مخصوص با سازمانی که نتیجه آن برای گروه مورد نظر و در رابطه خود اعضا، دارای یک نیروی برتر عملکرد، فرماندهی و اجبار است».(4)
وبر: «دولت عبارت از اجتماعی انسانی است که [با موفقیت] مدعی آن است که انحصار کاربرد مشروع نیروی مادی را در پهنه یک سرزمین خاص بر عهده دارد».(5)
1) اندرو وینست، نظریههای دولت، ترجمه حسین بشیریه، (تهران: نشر نی، 1376)، ص 320.
2) آستین رنی، حکومت، (تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1374)، ص 13.
3) ابوالفضل قاضی، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1372)، ص 177.
4) ابوالفضل قاضی، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1372)، ص 179.
5) تانسی استیون، مقدمات سیاست، (تهران: نشر نی، 1381)، ص 64.
هال دریپر: «دولت، نهاد یا مجموعهای از نهادها است که مبتنی بر دسترسپذیری اجبار قهرآمیز نزد عوامل خاص در جامعه است تا سلطه طبقه حاکم را ابقا و مناسبات و مالکیت موجود را از گزند تغییر حفظ کند و طبقات دیگر را تحت انقیاد درآورد».(1)
اندرو وینست: «دولت چهارچوبی از ارزشها است که در درون آن زندگی عمومی جریان مییابد و خود قدرت عمومی را جهت تحقّق آن ارزشها به کار میبرد».(2)
این تعاریف و تعریفهای دیگر، شامل نگاههای سادهانگارانه و ناقص تا نگرشهای بلندپروازانه و عمیق درباره دولت است. به هر حال دولت، فراتر و گستردهتر از آن چیزی است که در کلام عموم مردم مطرح میشود. دولت عالیترین مظهر رابطه قدرت و حاکمیتی است که در همه جوامع وجود داشته است و مفهومی گستردهتر از نهادهای اجرایی و قانونگذاری دارد.
از زبان وبر نقل شد که دولت، عبارت است از تشکیلاتی که در یک قلمرو معین، انحصار مشروع کاربرد قوه قهریه را دارد؛ اما الگویی از حکومت و دولت که از این تعریف استنباط میشود ـ دنیایی که تحت تسلّط دولتهای ملّی حاکم باشد ـ مفهومی جدید و نسبتاً بحثانگیز است. امروزه نظریه غالب دولت ـ به مفهومی که در سازمان ملل متحد و حقوق بین الملل پذیرفته است ـ به معنای «دولتهای حاکم» است که مشروعیت خود را عمدتاً از این اندیشه گرفتهاند که ملّتها، حقّ تعیین سرنوشت خویش را دارند.(3)
بنابراین چنین به نظر میرسد که آحاد یک ملّت، باید نسبت به تشکیل یک حکومت ـ حکومتی که ضامن نظام قانونیِ متناسب با فرهنگ و سنن آنها باشد ـ رضایت داشته باشند. این اندیشه فقط با انقلابهای فرانسه و آمریکا در اواخر قرن هجدهم بود که آشکارا به محور تاریخ بشر تبدیل شد. گفتنی است دولت (دولت ـ ملّت) دارای ویژگیها، خصوصیتها و ملاکهایی است که به راحتی میتوان به معنای درست آن راه یافت.
ابوالفضل قاضی معیارها و ملاکهایی را برای دولت ـ کشور بیان میکند که آن را از سایر جماعات ناقص، متمایز میکند: 1. استحکام پیوندها (همبستگی)؛ 2. کمال سازمانبندی حکومتی (ساخت قدرت تکامل یافته و نهایی است)؛ 3. شخصیت حقوقی دولت ـ کشور؛ 4. حاکمیت.(1)
ملاک و معیارهای دیگری نیز برای «دولت» در نظر گرفته شده که آن را با دیگر سازمانهای اجتماعی ـ حتی با اقتدارهای جمعی گذشته ـ متفاوت میسازد. پارهای از این تفاوتها عبارت است از:
اقتدار فراگیر؛ قدرت تأیید شده به منظور تصمیمگیریهای الزامآور و صدور فرامین الزامآور، در دست دولت و فراگیر است.
عضویت غیر ارادی؛ عضویت در اکثر سازمانهای اجتماعی ـ به جز دولت ـ ارادی است؛ ولی عضویت در یک کشور (دولت ـ کشور) غیر ارادی است؛ یعنی، اغلب افراد از همان ابتدا، شهروند یک کشور و مطیع و فرمانبردار قواعد آن میشوند.
مقررات آمرانه؛ مقررات دولتی، معمولاً برای همه اعضای جامعه الزامآورتر از مقررات کلیه سازمانهای دیگر به شمار میآید.
انحصار مشروع نیروی فراگیر؛ در باور عمومی اعضای یک جامعه، قدرت دولت برای وضع و اجرای قوانین، قدرتی است بحقّ، قانونی و مستوجب فرمانبرداری... .(2)
این چنین دولتی، با هیئت حاکمه یک قبیله و یا یک امپراتوری فرق دارد. دولت قدرت عام و مستدامی است که بالاتر از حکّام و اتباع ایشان قرار دارد. از نظر جغرافیایی دولت در سرزمینی مشخّص واقع است و بر آن حکمرانی میکند. دولت ـ بر خلاف گروههای داخلی ـ دارای بیشترین میزان سلطه بر منابع و وسایل اجبار است. دولت به عنوان عالیترین مرجع اقتدار، مدعی سلطه انحصاری در درون قلمرو خویش است و به این معنا واحد حاکمیت است. دولت منبع قانون
است و یا حداقل ماهیت آن، سخت به وجود قانون وابسته است. دولت در مقایسه با سازمانها یا گروههای دیگر، دارای اهداف گستردهتر و فراگیرتری است. غایت اصلی آن ـ به اصطلاح قدما ـ تأمین خیر عمومی است. دولت قدرت عمومی مستمر و متداوم است. اعمال آن واجد آمریت حقوقی بوده و از خواستهای افراد و گروههای کارگزار متمایز هستند. این ویژگیهای صوری «دولت» است که آن را از سایر وجوه قدرت متمایز میکند...
مفهوم دولت اغلب به صورت هم معنا و یا همراه با شماری از مفاهیم دیگر (جامعه، جماعت، ملّت، حکومت و ...) به کار میرود که بهتر است در کاربرد آنها دقّت و تأمّل کرد.(1)در هر حال میتوان این تعریف را پذیرفت که: «دولت چهارچوبی از ارزشها است که در درون آن زندگی جریان مییابد و خود قدرت عمومی را در جهت تحقّق آن ارزشها به کار میبرد».
دولت را میتوان تجلّی قدرت ناشی از تشکّل سیاسی یک جامعه دانست و وجود آن را از طریق صفات و خصایص ویژه (عناصر بنیادی دولت) درک و احساس کرد. این عناصر عبارت است از: مردم، سرزمین، حکومت (سازمان حکمرانی) و حاکمیت. بدون اینها، دولت موجودیت و مفهومی نخواهد داشت.
عنصر اولیه و بنیادی موجودیت دولت، مردم است. دولت را به عنوان نهادی بشری، بدون مردم نمیتوان تصوّر کرد. باید عده کم و بیش زیادی از مردم وجود داشته باشند و به فرمانروا و فرمانبردار تقسیم شده باشند تا دولت تأسیس شود... البته جمعیت را نباید به طور ریاضی سنجید؛ نوع مردم بیش از شمار آنها اهمیت دارد.
امروزه سرزمین، یک عامل اساسی و اجتنابناپذیر برای وجود دولت تلقّی میشود و بسیاری از حقوقدانان، دولت منهای میهن معیّن و محدود را مردود میشمارند. سرزمین یک
1) برای مطالعه بیشتر در زمینه تمایزات دولت با سایر وجوه و اشکال ر.ک: عبدالرحمان عالم، پیشین، ص 148 ـ 158؛ اندرو وینسنت، پیشین، صص 41 ـ 58.
دولت، شامل خاک، آب و فضا است.
امروزه عقیده بر این است که تشکّلهای قبیلهای، کوچ نشینان و کنفدراسیونهای قبیلهها، تا زمانی که اسکان نیافته و با سرزمین معیّنی پیوند نگرفتهاند، دولتی به وجود نمیآورند. البته هرگز دولت، از اراضی به وجود نمیآید و آنچه به عنوان حاکمیت ارضی مطرح میشود، چیزی جز حاکمیت دولت بر اشیا به وسیله اشخاص نیست.
حکومت به معنای سازمانی که دارای تشکیلات و نهادهای سیاسی (مانند قوه قانونگذاری، قضائیه و مجریه) باشد، از عمدهترین عناصر و عوامل تشکیل دولت است و دولت به وسیله این نهادها، تجلّی یافته و اعمال حاکمیت میکند. سازمان یافتگی سیاسی یا حکومت، برای موجودیت دولت اساسی است و بدون ساخت تشکیلاتی و نهادهای سیاسی، دولت هرگز قادر نخواهد بود، حاکمیت خود را اعمال و به وظایف خویش عمل کند و هدفهای سیاسی پیشبینی شده را به مرحله اجرا درآورد. پس حکومت کارگزاری است که بدان وسیله اراده دولت متبلور میشود، بیان میگردد و جامه عمل میپوشد.
حاکمیت، مهمترین عنصر دولت نو دانسته میشود. این واژه، بر قدرت بالاتر و برتری دلالت میکند که هیچ قدرت قانونی دیگری، برتر از آن وجود ندارد. این حاکمیت، دولت را از دیگر گروهها و مجتمعهای انسانها مشخص و متفاوت میکند. حاکمیت دو جنبه دارد: اول اقتدارات داخلی دولت که در قلمرو سرزمین خویش است. دوّم استقلال خارجی در برابر دولتهای دیگر و مداخلههای بیرون.(1)
1) ر.ک: عبدالرحمان عالم، پیشین، صص 139 ـ 144؛ عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی، (تهران: امیرکبیر، 1377)، ج 1، صص 70 ـ 73.
در روزگار حاضر، مشکل بتوان سیاست را جدای از دولت یا خواست تأسیس دولت در نظر گرفت. بین «سیاست» و «دولت» پیوندی ژرف و ناگسستنی وجود دارد؛ از این رو سرنوشت آن دو، با هم گره خورده است. امروز جو هر سیاست در دولت آشکار میشود. بلونشلی معتقد است: «علم سیاست، به معنای درست کلمه، علمی است که دولت را بررسی میکند». رافل نیز بر آن است که: «امر سیاسی هر آن چیزی است که به دولت مربوط باشد». باری معتقد است: «تاریخ نظریه سیاسی، عمدتاً درباره دولت است».(1)چنان که گذشت واژه «سیاسی» (Political) از «پولیس» (Polis) یونانی؛ یعنی، دولت ـ شهر باستانی اخذ شده است. پس معانی ضمنی آن از ابتدا با اندیشه دولت پیوند خورده است. البته شکلهای اولیهتر سازمان اجتماعی وجود داشت که مقدم بر پیدایش دولت بود.(2)
در عین حال بین سیاست و دولت، یکسانی و پیوند کامل وجود ندارد و دولت جزئی از سیاست است. اگر سیاست را بر طبق تعریف مشهور مایکل اوکشات، به عنوان «رسیدگی به امور عمومی جمعی از مردم که بر حسب اتفاق و یا به حکم انتخاب خود گرد هم آمدهاند»(3)تلقّی کنیم، در این صورت همه گونه فعالیت ـ از فعالیت خانوادهها، اقوام، قبایل، اتحادیهها گرفته تا اعمال حکومتهای دموکراسی یا استبدادی ـ را در بر خواهد گرفت. پس عرصه سیاست، گستردهتر از عرصه دولت است. در واقع میتوان مفهوم سیاست را به صورتهای گوناگون تعریف کرد که انطباق کامل با عرصه دولت نداشته باشد. حتی از دیدگاه برخی از دانشمندان، با توجّه به تاریخ طولانی حیات اجتماعی بشر، دولت پدیدهای نسبتاً متأخر است.
از طرفی گروهها، اجتماعات و انجمنها نیز خود دارای زندگی درونی پیچیدهای هستند که ضرورتاً ربطی به دولت ندارند. پس مسلماً حوزه سیاست از نظر تاریخی گستردهتر از محدوده دولت است. در مورد سرنوشت و فرجام سیاست و دولت به طور جداگانه میتوان نکاتی را بیان
کرد:
چنان که گذشت بین سیاست و دولت، پیوندی ژرف و تأثیرگذار وجود دارد و آینده و سرنوشت هر دو، به هم وابسته است. حال آیا میتوان تصور کرد که در آینده زندگی بشر، سیاست و دولت حذف یا تضعیف بشود و ساخت جوامع، ساختی بدون دولت و سیاست باشد؟!
زمانی «سیاست»، همچون فعالیتی در نظر گرفته میشد که میتوانست به جوامع امکان حاکمیت بر سرنوشتشان را بدهد. اما اکنون بدبینی مفرط و عمیقی نسبت به توانایی انسان برای در دست گرفتن مهار هر چیزی به میزان زیاد وجود دارد و در این میان نسبت به مهار سرنوشت از طریق «سیاست»، از همه بیشتر است. این سرنوشت باوری، منعکس کننده نوامیدی از امیدهای سیاسی بسته شده به اتوپیاهای لیبرالی و سوسیالیستی در قرن بیستم و سرخوردگی و یأس تقریباً همگانی از روایتهای بزرگ عصر روشنفکری در باب عقل و خرد و پیشرفت و خود مدرنیته است. ویژهترین بیان این نومیدی و سرخوردگی گفتمانهای بیپایان، درباره پایان باوری (endism) است: پایان تاریخ، پایان ایدئولوژی، پایان دولت ـ ملّت، پایان فرمانروایی، پایان قلمرو عمومی و پایان خود سیاست است. و به عبارتی «سرنوشت فعلی ما، زیستن در قفسهای آهنینی است که نیروهای گسترده غیر شخصی برپا داشتهاند؛ نیروهای برخاسته از جهانی شدن و تکنولوژی».(1)
بسیاری از نوشتههای پایان باورانه با تظاهر به اینکه همه چیز از پیش معیّن و مقرّر شده است و آینده با همه خصوصیاتش غیر قابل تغییر است؛ میخواهند سیاست را از توش و توان بیندازند. این ادعا که سیاست به پایانش رسیده، در واقع معادل این ادعا است که سیاست در مقام یک فعالیت و ورزش با هدفِ ساختن، تجدید کردن و دگرگون نمودن نظم اجتماعی، از همه اهمیت و معنای خود تهی شده است.
1) اندرو گمبل، پیشین، ص 77.
البته با توجّه به کاستیها و نارساییهای «سیاست»، یکی از مضامین دیرپا در اندیشه و تفکّر غربی، رؤیای «جهانی بیسیاست و بیکشمکش» بوده است. آیا متحقّق کردن چنین جامعهای ممکن است یا اینکه سیاست، جنبهای جایگزینیناپذیر از زندگی بشری است؟ بسیاری از اتوپیاهایی که تخیّل غربی را آکندهاند، در واقع مکانهایی غیر سیاسی هستند... امروزه دیگر تأکید بر اینکه سیاست در حال خالی کردن صحنه است و کمکم از میان میرود، عقیدهای شایع و عمومی شده است...
میگویند: سیاست حتّی پیش از آنکه به اوتوپیایی ـ چه از نوع اختیار گرایانه، چه از نوع جمع گرایانه ـ برسیم، از میان خواهد رفت! عصر حاضر را عصر غیر سیاسی و ضدّ سیاسی خواندهاند و با از میان رفتن اعتقاد به سیاست، دلبستگی به سیاست و درگیرِ آن شدن هم رو به نزول گذاشته است. فضای سیاسی،، تنگتر و تنگتر میشود و ... علّت این امر چه میتواند باشد؟! آیا سیاست حاکم بر جوامع غربی و سایر جوامع دارای چنان کاستیها و مشکلات اساسی است که عدهای به باور پایان سیاست رسیدهاند؟! از دیدگاه اندرو گمبل وقایع و حوادثی در قرن بیستم رخ دادند که به خوشبختی مردم (نسبت به سیاست و حاکمیت آنها بر سرنوشتشان) لطمه زدند و به نوعی شکگرایی درباره توانایی انسان برای در دست گرفتن مهار هر چیزی به میزان زیاد دامن زدند و در این میان، شکگرایی نسبت به مهار سرنوشت از طریق «سیاست» از همه بیشتر بود. دو دیدگاه بدیل درباره سیاست به عنوان یک فعالیّت، جنبه مسلّط پیدا کرد:
یک. دیدگاه اوّل سیاست را به نحوی لاعلاج محافظهکارانه، آغشته به فساد، هرز دادن ،ناکارآمدی و نفعطلبی میداند و خوارش میشمارد و آن را مانعی دائمی در برابر نو شدن و تغییر و غیر پویاترین بخش جامعه میداند.
دو. دیدگاه دوّم، از سیاست واهمه دارد، چون آن را بدواً توتالیتری، وخیمتر کننده تضادها و کشمکشها، برافروزنده آتش اعتقادات ایدئولوژیکی و مشوّق نگاه نخوتآمیز به توانایی انسان برای شکل دادن به جهان میداند که منجر به دیکتاتوریهای مُهلک میشود. این احساسات ضدّ
سیاسی با رواج «پایان باوری» اوج گرفتهاند.(1)
در سالهای اخیر لحن اکثر نوشتهها درباره سیاست، لحن فاجعهبار «آخر الزّمانی» (پایان باوری) بوده است و کتابها و مقالههای منتشر شده که تقریباً پایان همه چیز را اعلام میکنند؛ خصوصاً پایان ایدئولوژی، تاریخ، فرمانروایی و دولت ـ ملّت. تمامی صفتها و خصلتهایی که زمانی، معرّف سیاست و قلمرو سیاسی بودند، اکنون پایان یافته، از میان رفته و منسوخ قلمداد میشوند. برخی از پیروان و مدعیان «پایان باوری» بر این تغییرات اسف میخورند؛ اما اکثریت ابراز شادمانی میکنند. آنان چشم به راه روزی هستند که «پایان خود سیاست» رقم خواهد خورد. این شادمانی و چشمداشت به آینده بدون سیاست، تا حدودی بجا و بایسته مینماید.
با تأمل و پژوهش درباره کاستیها و ناشایستگیهای «سیاست» ـ چه گذشته و چه حال ـ روشن میشود که سیاست حاکم بر جوامع، سیاستی غیر فاضله و ناکارآمد و نشانی از آرمان شهرهای خیالی لیبرالیستی، سوسیالیستی و ... است. اینها نتیجهای جز سرخوردگی و یأس برای مردم ندارند و با این سیاست غیر فاضله، امیدها و خواستههای بجای مردم غیر قابل تحقّق است.
مردم تسلّطی بر سرنوشت و آینده خود ندارند و این نهادهای فراملیّتی و پدیدههای ساختگی هستند که امروزه سرنوشت جهان را در دست دارند. جهانیسازی، رسانههای ارتباطاتی، شرکتها و کارتلهای چند ملیتی، صنعت و فنآوری، بنگاههای تبلیغاتی و ... افکار عمومی و مسیر حرکت تاریخ را تا حدودی در دست گرفته و بنابر خواست و منفعت خود، آن را تغییر میدهند و اراده انسانها را سلب میکنند. سیاست در خدمت دو قطب «قدرت» و «ثروت» و برای تأمین «سود» آن دو، قرار دارد.
بحرانها، مشکلات و دشواریهای پیش روی انسان در عرصههای مختلف، توانایی سیاست را برای حلّ و برطرف کردن آنها به چالش کشانده است؛ سیاست توانایی رفع آنها را ندارد و با آنکه خود بیشتر آنها را به وجود آورده است؛ رشته امور از دست آن خارج شده است. به راستی سیاست، منبع اکثر شرها در جهان است. امروز سیاست توأم با فساد و شرارت شده
1) اندرو گمبل، پیشین، ص 11.
و فساد سیاسی در تمامی عرصههای حکومتی و دیوانسالاری نفوذ کرده است. این سیاست، همان سیاست غیر فاضله، شریرانه، خود محور و نفع طلبانه است؛ با گرایش به سمت عدهای خاص!
«سیاست» مرادف با ستیزش، کشمکش، رقابت و دشمنی است و نتیجهای جز جنگ، ناامنی و دیکتاتوری ندارد. و در نهایت باعث تضعیف و کمرنگ شدن دین و اخلاق ـ که بایستهترین امر برای زندگی بشری است ـ و تقویت و ترویج باورهای الحادی و شهوانی است.
نظریهپردازیهای مختلف و حکومتهای گوناگون نیز، نشان از ناکارآمدی و ناتوانی سیاست دارد... با این بیان، نبود چنین سیاستی، بهتر از بودن آن است؛ در حالی که تنها سیاست بایسته و مفید برای جوامع سیاست فاضله ـ یا سیاست امامت ـ است. خیر کثیر برای جوامع در سایه چنین سیاستی حاصل میشود و مشکلات و کاستیهای روز افزون در سایه آن از بین میرود. چنین سیاستی که منشأ تضادها و تعارضها ـ ناشی از منافع و خواستههای متضاد و مختلف ـ است و همواره دوگانگی و کشمکش در پی دارد، نباید وجود داشته باشد؛ بلکه سیاست بایسته و انسانی، آن است که جلوی تضادّها و دوگانگیها را بگیرد و در جامعه وحدت و دوستی ایجاد کند. این همان سیاستی که ما آن را تحت عنوان سیاست الهی، سیاست فاضله و سیاست امامت میشناسیم؛ به قول خواجه نصیر طوسی:
«اگر این تدبیر، بر وفق وجوب و قاعده حکمت اتفاق افتد و مؤدّی بود به کمالی که در نوع و اشخاص به قوّت است، آن را سیاست الهی خوانند».(1)«... یکی سیاست فاضله باشد که آن را امامت خوانند و غرض از آن تکمیل خلق بود و لازمش نیل سعادت».(2)
سیاست الهی و فاضله، سیاستی است که به تدبیر مصالح جامعه میپردازد تا انسان را به کمال سوق دهد و از ناشایستگیها و نازیباییها باز دارد. امام نیز ـ به عنوان راهبر این سیاست ـ
زمینه رویآوری به فضایل و دوری از رذایل را فراهم میسازد. در مقابل آن، سیاست غیر فاضله (ناقصه) وجود دارد که باید در صدد تضعیف و برکندن آن از جوامع بود؛ چون نتیجهای جز شقاوت و بدبختی ندارد:
«دوّم سیاست ناقصه بود که آن را تغلّب خوانند و غرض از آن استعباد خلق بود و لازمش نیل شقاوت و مذمّت».(1)
پایان سیاست غیر فاضله، شروع سیاست فاضله و امامت است؛ چیزی که این پژوهش، عهدهدار تصویر و بررسی آن است.
گفتمان «پایان دولت» یا «جامعه بیدولت»، گفتمانی است که در دو سده اخیر همواره مطرح بوده و ویژه بحثهای «پایان باوری» نیست؛ بر خلاف گفتمان «پایان سیاست» که در این ده ـ بیست سال طرح شده است.
نبود دولت، رؤیای آنارشیستها و آرمان شهر مارکسیستها و تضعیف موقعیت آن، ایده «نئولیبرالها» است. از طرفی در پدیده «جهانی شدن» و گسترش تکنولوژی و صادرات، این «دولت» است که نقش خود را به شرکتهای چند ملیتی میدهد. در عرصه ائتلاف و همکاریهای جهانی در راستای جنگ و صلح، این سازمانهای بین المللی است که ایفاگر نقش اصلی هستند... بعضی از ادیان نیز خود را از چهارچوب سیاست و دولت کنار کشیده و آموزههای خود را متمرکز بر باطن شخص و سعادت در سلطنت ملکوت (آخرت) قرار دادهاند...
به هر حال درباره پایان سرنوشت دولت و دیدگاهها و اندیشههای مختلفی وجود دارد و از منظرهای گوناگونی به آن نگریسته میشود. در واقع دولت (یا دولت ـ ملّت) در حال ورود به مرحله جدیدی است و پس از یک دوره پیشرفت مداوم، از اواخر قرن هجدهم تا دهه 1960، دولت ملّی پا به مرحلهای از بلا تکلیفی و شاید عقبنشینی گذاشته است. دوره توسعه و تکامل دولت ـ که حدود دو قرن طول کشیده ـ اکنون رو به پایان است. این انگاره را میتوان از منظرهای
1) خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، تهران: انتشارات خوارزمی، 1377، ص 301.
مختلفی بررسی نمود؛ از جمله:
الف. وجود نیروهای فرا ملّی
اکنون مسأله حکمرانی و اداره «فرا ملّی» در برابر جهان قرار دارد؛ در پایان قرن بیستم مسائلی به وجود آمده که مستلزم اقدام جهانی است. مشکلات جهانی بومشناختی و زیست محیطی نمونهای از این مشکلات است. با ظهور نیروهای فرا ملّی و درون ملّی و نیز دست شستن ساکنان مملکت از موقعیت شهروندی و .. اختیارات و کارکردهای دولت محدود شده است. نیروهای فرا ملّی به سه طریق دولت را تضعیف میکنند:
اقتصاد فرا ملّی (بازار جهانی) ـ که اکثریت معاملات آن خارج از کنترل دولتها صورت میگیرد یا حتی کنترل آن خارج توان آنها است ـ توانایی دولتها را در زمینه اداره اقتصاد ملّی محدو میکند.
ظهور نهادهای منطقهای و جهانی (مانند اتحادیه اروپا) و مؤسسات بانکی بین المللی، دولت را تضعیف کرده است.
با انقلاب تکنولوژیک در عرصه حمل و نقل و ارتباطات، مرزهای سرزمینی تا حد زیادی موضوعیت خود را از دست داده است. در این حالت، مردم هم زمان در بیش از یک کشور زندگی و کار میکنند، یا در حال رفت و آمد بین کشورها هستند.(1)
این گونه تغییرات و تحولات، موقعیت دولت را به شدّت تضعیف میکند و ضرورت وجودی آن را به چالش میکشاند.
ب. جهانی شدن
این انگاره در حال حاضر به شدّت تقویت میشود. که دوران دولت ـ ملّتها سپری شده است. دولت در حال عقب نشینی است و از قدرت تهی میشود. به سرعت تواناییهایش را برای شکل دادن به وقایع از دست میدهد. ادعاهایی از این دست در گفتمان جهانی شدن ـ که از اوایل دهه 70 نیرو گرفت ـ دیگر چیزی عادی شده است.
1) ای. جی. هابس باون، آینده دولت، اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره 155 و 156، ص 106.
طرفداران جهانی شدن در تأکیدات و تصریحات خود ـ مبنی بر تضعیف موقعیت دولت، جسورتر شدهاند؛ خصوصاً از زمان فروپاشی کمونیسم در اروپا و اتحاد دوباره اقتصاد جهانی. زمانی که جهانی شدن سر برآورد، در واقع حکم مرگ دولت، ملّت صادر شد؛ زیرا منطق جهانی شدن گریزناپذیر است و فقط میتواند به یک نتیجه منتهی شود. بیآنکه کسی برنامهریزی کرده باشد، دولت ـ ملّت در مسیر نابودی و خاموشی است. بحثهای گستردهای در این زمینه وجود دارد که مهمترین نشانههای آن، تضعیف موقعیت نهادهای دولتی و تقویت سازمانها و نهادهای بینالمللی است. جهانی شدن، بزرگترین تهدید برای الگوی دولت ـ محور است.
در نتیجه این فرایند، توانایی دولتهای ملّی در اتخاذ اقدامات مستقل در اجرای سیاستهای خود محدود شده و کنترل آنها بر کالاها، تکنولوژی و اطلاعات کاهش مییابد و حتّی اختیار آنها در تبیین قواعد و قانونگذاری، در محدوده سرزمین ملّی نیز تنزّل پیدا میکند.(1)
جیمز، ان، روزهنا در تعریف جهانی شدن مینویسد:
«روندی نو که فعالیتها و امور مهم را از خاستگاههای ملّی قدرت، به عنوان پایههای دیرینه جهان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فراتر میبرد».(2)
به گفته اپادورایی نیز:
«جهان گرایی در بهترین وجه، به عنوان مجموعهای از جریانهای اطلاعات، تصاویر، مسائل مالی، مردم و فنآوریهایی شناخته میشود که ممکن است به طور فرضی، اقدامات ساختارهای قدرت از قبیل دولت ـ ملّتها را متوقّف کند یا تسهیل بخشد».(3)
بر این اساس، جهانی شدن دربردارنده جریان کالاها، سرمایهها، انسانها، اطلاعات، عقاید، اندیشهها و خطرات بین مرزهای ملّی است که با ظهور شبکههای اجتماعی و نهادهای سیاسی ـ که دولت ـ ملّت را محدود میکند ـ توأم شده است. هنگامی که به نظم در شرف تکوین جهان از این منظر نگاه کنیم، حوزه عمل و حاکمیت دولت ـ ملّت به نفع نهادها و رژیمهای بین المللی محدود و کم رنگ میشود و اصول قواعد، هنجارها و روشهای فراگیر جهانی، جایگزین تنگ نظریهای محلّی، ملّی و منطقهای میگردد.
مدافعان پرشور و شوق «جهانی شدن» معتقدند: نظم جهان میهنی بدون دولتی در حال سر برآوردن است که همه نظام دولتی فرسوده قرن بیستمی را خواهد روفت و به کناری خواهد زد (درست به همان نحوی که قرن بیستم امپراتوریهای استعماری را روفت و به کناری زد) و دوران جدیدی از هماهنگی و صلح را آغاز خواهد کرد.
نئولیبرالها نیز سخت تکیه بر تحلیل بازار آزادی اقتصاددانان سیاسی کلاسیک دارند که میگفتند: باید مداخله دولت در اقتصاد را به حداقل رساند تا ثروت و آزادی اقتصادی حداکثر شود. جهانی شدن قویّاً با نئولیبرالیسم و تجویزات سیاسی خاصّ آن گره خورده است: پولمداری، حذف مقرّرات تنظیمی، خصوصی سازی و بازار کار منعطف.(1)
ج. آنارشیسم
آنارشیستها به نهاد دولت و قدرت دولتی بدبین بوده و هر گونه مؤسسه مبتنی بر زور و اجبار را عامل تباهی زندگی اخلاقی و اجتماعی انسان قلمداد کردهاند. به طور کلی آنان با حکومت مبتنی بر زور مخالفت ورزیدهاند؛ اما هرگز خواستار از میان برداشتن نهاد حکومت به طور کلّی نبودهاند. حکومت موردنظر آنها باید مطلقاً داوطلبانه و فاقد هر گونه قدرت کاربرد زور و سلطه علیه شهروندان باشد (دولت بدون قدرت). از دیدگاه گولدمن، آنارشیسم فلسفه یک نظام اجتماعی جدید است که بر آزادی و اختیاری مبتنی است که به واسطه قوانین بشر ساخته، محدود نشده باشد؛ نظریهای حاکی از آنکه همه اشکال حکومت بر خشونت متکی است
1) اندرو گمبل، پیشین، ص 66.
و بنابراین نادرست و زیانبخش و نیز غیر ضروری است.(1)
غالب آنارشیستها استدلال میکنند که شیوه کنونی زندگی صنعتی و شهری اسراف کارانه ما، باید به شیوهای پرهیزکارانهتر و سالمتر جای دهد .به نظر اینها کمونهای خودمختار و مجامع ادبی، آموزشی، هنری و ورزشی، داوطلبانه به مبادله آزادانه کالاها و خدمات بر مبنایی غیر انتفاعی دست خواهند زد. اقلیتی از آنارشیستها نیز تأکید میکردند: ماشین دولت را باید با قیام مسلّحانه نابود کرد.. .
د. جوامع بیدولت
«دولت» پدیده نسبتاً متأخّری است که سابقهاش به قرن شانزدهم بازمیگردد. دولت با هیئت حاکمه یک قبیله یا یک امپراتوری فرق دارد؛ هر چند کاربرد آن در این گونه موارد نیز مرسوم شده است. از این رو جوامع بسیاری را میتوان در ذیل عنوان مقوله «جامعه بیدولت» قرار داد. جوامع بیدولت به چهار دسته اصلی تقسیم میشوند:
دسته اوّل شامل انواع گوناگون جماعات «ابتدایی» است که موضوع مطالعات انسانشناختی هستند. این جوامع بر اساس قبیله، روابط نسبی، خانواده گسترده و یا تعاون سازمان مییابند. «تیوها» یک نمونه از جوامع قبیلهای بیشماری هستند که بیآنکه دارای نهادهای حکومتی مستمر باشند، وجود داشتند. در این جوامع فاقد دولت، هرج و مرج حاکم نبود و قانون وجود داشت.
دسته دوّم شامل سازمانهای سیاسی پیشرفتهتری است که پیش از پیدایش دولت وجود داشتند؛ از این جملهاند شهرهای یونانی، امپراتوریها و سازمانهای سیاسی قرون میانه، دانشمندان از ملاحظه آنها به عنوان دولت بحق پرهیز کردهاند.
دسته سوم شامل جوامع خیالی؛ یعنی، جوامع بیدولتی است که در برخی ایدئولوژیهای قرن نوزدهم و بیستم ـ ویژه در آنارشیسم، کمونیسم و ایدئولوژیهای اقتدارگریز ـ مطرح شدهاند. تصویر این گونه جوامع آرمانی آزاد و بیدولت، اغلب متضمّن ستایش اشکال
1) استیون تانسی، پیشین، ص 98.
جماعت ابتدایی نیز هست. در این گونه برداشتها دولت عامل اصلی، بدبختی انسان پنداشته میشود.
هر چند تصویر جوامع «بیدولت»، امکانپذیر است؛ ولی امروزه زندگی سیاسی بدون «دولت» معنا ندارد. دولت تا حدودی که مظهر پیشگیری از هرج و مرج، جرایم و پیامدهای ناشی از اقدامات خومحورانه و تنازع افراد باشد، میتوان آن را در ادعای ضرورت متابعتی که از خویش دارد، برحق دانست. چونان عامل نهادی کردن قوانین، میتوان آن را سزاوار احترام و اطاعت برشمرد.
دیدگاه دموکراتیک نیز تأکید میکند که وظیفه شهروند خوب آن است که به حاصل تصمیماتی که نتیجه روندهایی از تصمیمگیری است که به نام او جریان یافته است و فقط با رضایت او، امکان تداوم و بقا دارد، احترام بگذارد.(2)دولت به هر حال پدیدهای مشحون از ارزشها است و نمیتوان آن را نادیده گرفت و یا از میان برداشت؛ بلکه باید دید چگونه میتوان ارزشهای مطلوب در حیات اجتماعی را در درون چهارچوبهای مدنیت ـ که همان دولت است ـ جست و جو کرد.(3)
به نظر دیدگاههایی که درباره معایب و کاستیهای «دولت» گفته شده، تا حدودی درست
است. دولتها معمولاً از کارکرد اصلی خود غافل و تبدیل به حکومتی شدهاند که تنها در صدد تأمین منافع شخصی و گروهی عدهای خاص است. از طرفی فسادهای اخلاقی، مالی و سیاسی صاحبان قدرت، ارزش و اهمیت «دولت» را پایین آورده و باعث روی گردانی و دوری از آن شده است. سلطه و اجبار ناحق، فریب افکار عمومی، ایجاد ستیزشها و کشمکشهای مداوم، ترویج تفکّرات الحادی و ضد اخلاقی، ناتوانی در حل مشکلات و معضلات جامعه و .. باعث تضعیف نقش دولت شده است. البته تا زمانی که جنگ و ناامنی و سلطه باشد، دولت هم وجود خواهد داشت؛ اما نکته مهم این است که تا کنون دولتهای گوناگونی پای در عرصه دنیا گذاشته و نتوانستهاند چهره موفقیتآمیزی از خود نشان دهند.
نظریههای مختلفی نیز که درباره دولت ارائه شده است (نظریه دولت مطلقه، دولت مشروطه، نظریه طبقاتی دولت و کثرت گرایی) هر یک کاستیها و ضعفهای خاص خود را داشته است. حکومت و اقتدار ـ به عنوان ابزار حکم رانی در دست دولتها ـ تبدیل به وسیله سرکوب، فریب و فساد شده است.
در آینده «دولت» وجود خواهد داشت (به خلاف نظر مارکسیستها)، آن هم در این دنیا (بر خلاف نظر مسیحیان)؛ اما نه به معنای غربی آن (دولت لیبرال ـ دموکراسی فوکو یاما) که ناتوانی و فساد آن روشن است. در این دولت، حاکم امام عادل و مردم - بخصوص صالحان و مستضعفان ـ صاحب اصلی آن خواهند بود. راهبرد و هدف اصلی آن، ترویج مکارم اخلاقی و تأمین رفاه و امنیت و عدالت خواهد بود و در آن اجبار و سلطه نامشروع و ظلم و ستم وجود نخواهد داشت.
مشکلات دائمی جهان (جنگها، عداوتها، کینهها، نابرابریها، نابسامانیها، ظلم و ستمها)؛ نیازها و احتیاجات ضروری بشر (در زمینه اقتصاد، سرمایه، ارتباطات، بهداشت، رفع فقر مادی و معنوی و ...)، الزامات و بایستههای جهان (در زمینه همگونگی و نزدیکی فرهنگها و علوم، تربیت اخلاقی، حاکمیت سیاست فاضله و ...)؛ ایدهها و آرمانهای همیشگی اصلح، دوستی، عدالت، نیکی، آرامش و ...)؛ تجارب گذشته انسانها (در نقص و ضعف دولتها
و حکومتها، جنگها و سودجوییها) و .. مستلزم این است که دولتی جهانشمول و اخلاقی، حاکمیت را در دست بگیرد و دوگانگیها و تضادها را از بین ببرد وبه خواستهها و آرمانهای فطری و واقعی بشر پاسخگو باشد. این آروزها و آمال کمالجویانه و انسانی است که تا کنون به وسیله هیچ دولت و حکومتی تأمین نشده و تنها در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) تحقّق خواهد یافت.
این درست در زمانی خواهد بود که همه «دولتها» ناکارآمدی و ناشایستگی خود را نشان دادهاند: «امر ظهور واقع نمیشود، مگر بعد از آنکه هر طبقهای به حکومت برسند و دیگر طبقهای در روی زمین باقی نباشد که حکومت نکرده باشد؛ تا دیگر کسی نتواند ادعا کند که اگر زمام امور به دست ما میرسید، ما عدالت را پیاده میکردیم! آن گاه حضرت قائم« علیهالسلام » قیام کرده، حقّ و عدالت را پیاده میکند».(1)
این دولت اخلاقی در سایه نظام امامت شکل گرفته و سیاست فاضله را به عنوان راهبرد اصلی خود انتخاب خواهد کرد. در این راستا چهار دیدگاه مهم درباره آینده سیاست (دولت) طرح و بررسی میشود:
دیدگاه مسیحیت
دیدگاه مارکسیسم
دیدگاه فوکو یاما (پایان تاریخ)
دیدگاه شیعه (فصل سوّم)
1) امام صادق« علیهالسلام »: «ما یکون هذا الامرُ حتّی لا یبقی صنفٌ من النّاس الاّ و قد ولّوا علی النّاس حتّی لا یقول قائلٌ: اِنّ لو وُلّینا لعدلنا ثمّ یقوم القائم بالحقّ و العدل»: ابن ابی زینب نعمانی، الغیبة، پیشین، ص 282، ح 53؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج 3، ص 738، ح 111؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 244؛ محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمة، (قم: دار الحدیث، 1377)، ج 1، ص 346.
دین مسیحیت ـ و یهود ـ نگاهی خوشبینانه، امیدوارانه و منتظرانه به آینده تاریخ دارند و در چشمداشت روزی موعودی هستند که برای نجات و رستگاری آنها به دست «مسیح» و یا به دست «پسر انسان» تعیین شده است.
نگاه و باور داشت مسیحیان در طول تاریخ به «انگاره نجاتبخشی»، دستخوش دگرگونیهایی شده و نمیتوان به طور دقیق مراد آنها را از «روز موعود» و «بازگشت مسیح» مشخّص کرد.
به نظر میرسد مطالب کتاب مقدس ـ به خصوص عهد جدید ـ به روشنی و آشکارا از نجات انسانها در پایان تاریخ و آمدن منجی موعود بحث کرده است؛ اما پیرایهها و باورداشتهای شخصی مسیحیان به آن افزوده شده و «مسیحا باوری فعلی» را اشکال داده است.
درباره دیدگاه مسیحیت نسبت به آینده تاریخ (و سیاست و دولت) به ترتیب، میتوان انگارههای مختلفی را مطرح کرد:
واژه «مسیحا باوری» از کلمه «مسیح» (Messiah) گرفته شده که ترجمه واژه عبری Mashiah(تدهین شده) است و در اصل به پادشاهی دلالت میکرد که سلطنت او با مراسم مسح با روغن مقدّس اعلام میشد. درس کتابهای مقدس یهود (عهد عتیق)، همیشه برای اشاره به پادشاه وقت اسرائیل به کار رفته است (طالوت، سلیمان و داوود). اما در دوره بین دو عهد، این واژه به پادشاه آینده اطلاق میشد که انتظار میرفت پادشاهی اسرائیل را اصلاح کند و مردم را از شرّ تمام شیاطین نجات دهد. در یهودیت مربوط به دوره بین دو عهد، امیدهای مربوط به مسیح موعود در دو جهت شکل گرفت:
جهانی وضع خواهد کرد که در آن مردم در صلح و سعادت زندگی خواهند کرد.(1)اینها بیانگر پیشگوییهای کتب عهد عتیق در مورد «مسیح موعود» است.
مسیحیت اولیه، بسیاری از نظرات یهودیت را در خصوص مسیح موعود پذیرفته، آنها را در مورد عیسی به کار میبرد. مسیح موعود در زبان یونان به Christos(مسیح) ترجمه شده است؛ بدین وسیله عیسی مسیح را با امیدهای مسیحایی یهودیت یکسان تلقّی کرده است. البته در این دیدگاه اگر چه مسیح قبلاً به شخصه امیدهای مسیحا باوری را تحقّق بخشیده است؛ اما قرار است که باز گردد تا این امیدها را به تحقّق نهاییشان برساند.(3)
بر این اساس این پرسش همواره مطرح است که: داستان مسیحیت چگونه پایان مییابد؟ نخستین مسیحیان معتقد بودند که داستان مسیحیت به سرعت، با اتمام قریب الوقوع تاریخ جهان و استقرار آشکار ملکوت خدا بر زمین ـ که عیسی آغاز کرده است ـ خاتمه مییابد... مسیحیانی مانند کاتولیکها، انگلیکنها و لوتریها به طور مداوم در مراسم عبادی اعتراف میکنند که روزی عیسی با «شکوه دوباره» خواهد آمد.
بیشتر مسیحیان (همراه با یهودیان و مسلمانان) معتقدند که تاریخ بشری، نه بینهایت است و نه ادواری ـ چنان که ادیان دیگر تعلیم میدهند ـ بلکه به سوی جهتی معیّن مانند تیر از مسیر پرتاب حرکت میکند. تاریخی هدفی دارد و سرانجام پایان مییابد؛ اما چگونه و در چه
زمانی این نقطه اوج فرا میرسد؟
از دیدگاه آینده نگرانه مسیحی (و یهودی)، تاریخ به عنوان خطی مستقیم در نظر گرفته میشود؛ یک آغاز و یک پایان وجود دارد. جهان، حیات و آدمی را خداوند آفریده و از آن زمان آدمی تابع زمان بوده است. پس روزی خداوند تصمیم خواهد گرفت که به رویدادهای کیهانی و ماجراهای حیات زمینی خاتمه دهد و این پایان کار جهان، پایان کار تاریخ و آخر زمان خواهد بود و همه چیز فرا خوانده خواهد شد. در این چشمانداز، تاریخ حرکتی جهتدار و به سوی هدفی موعود دارد و نجات و رستگاری انسانها ـ به خصوص مؤمنان ـ در گرو تحقّق این وعده خداوندی است. در این صورت بشر در رفاه و عدالت به سر خواهد برد و ظلم و تاریکی و یأس از جهان رخت برخواهد بست. البته مسیحیان همواره با این مطلب روبهرو هستند که آیا نجاتبخشی خدا به دست مصلح موعود در این جهان است یا مربوط به جهان آخرت و ملکوت آسمانها؟
با پاسخ به این سؤال میتوان تا حدودی به دیدگاه مسیحیت درباره دولت آینده مسیحی ره یافت.
مسیحیانی نیز وجود دارند که دیدگاه بسیار وسیعی درباره روند تاریخ بشری دارند. آنان با این استدلال که محدودیتهای زمان انسانی، خدا را محدود نمیکند؛ اظهار میدارند که ما به پایان راه نزدیک نیستیم؛ بلکه تنها در آغاز یک روند تکاملی وسیع و گستردهایم که هر چند میلیاردها سال در جریان بوده؛ اما میتواند میلیونها یا میلیاردها سال دیگر ادامه یابد.
برخی از شارحان این دیدگاه وسیع، معتقدند: همه جهان ـ که زندگی انسانی در آن نقش اصلی دارد ـ سرانجام الهی میگردد یا حداقل به طور کامل در زندگی خود خدا جذب میشود. الهیدان و دیرینهشناس کاتولیک فرانسوی قرن بیستم، پیردو شاردن، این دیدگاه آخرت شناسانه را با تعابیر شاعرانه توصیف میکند و عیسی را کشف مقدماتی «مسیحی شدن» نهایی که همه زندگیها و مواد به سوی آن در حرکتاند، توصیف میکند!(1)
1) هاروی کاکس، مسیحیت، (قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1378)، ص 149.
در عهد جدید، به طرق گوناگون و در آثار مختلف و با تعابیر نایکسان، «رستگاری»(1)به عنوان اقدامی رهاییبخش و در نتیجه به عنوان شرط تحقق زندگی در آزادی توصیف شده است. این رهایی، کاملاً و منحصراً با نام و شخص عیسی مسیح به عنوان نجاتبخش پیوند یافته است.(2)اساساً این رهایی که از طریق عیسی مسیح صورت میگیرد، رهایی از سلطه گناه و مرگ است و در اصل هر فردی در این رهایی و رستگاری بر اساس توبه، تغییر کیش و ایمان شرکت میجوید.
رستگاری در نهایت حادثهای است که در آینده واقع خواهد شد و به واسطه آن مرگ مغلوب میشود.(3)اما در عین حال هدیهای است که در زمان حاضر اعطا میشود... با این همه رستگاری را میتوان خوردن و آشامیدن دوستانه در ملکوت خدا توصیف کرد.(4)ما درباره آسمانی جدید و زمینی جدید و شهر خدایی جدید، سخن میشنویم.(5)
از نگاه مسیحیت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانی طعم آزادی و نجات و رهایی را به طور کامل خواهد چشید و آن گاه گام در مدینه فاضله خواهد نهاد که «مسیح» در آخر الزّمان رجعت کند تا برای همیشه نجات انسانها را تأمین و تضمین کند. «نجات و رهایی» به طور کامل خود را هنگام رجعت و آمدن دوباره مسیح به بشر مینمایاند.
در فرهنگ مسیحی، دومین آمدن مسیح در پایان جهان ـ به عنوان نجات بخشی که همه تبعیضها، ظلمها و تاریکیها را تبدیل به عدالت، امید و مهر میکند ـ جایگاه بلند و ممتازی دارد. مسیحیان امید دارند که مسیح در آمدن دوّم خود، طعم مهر و صلح را به همه بچشاند. آنان منتظر بازگشت مجدّد او هستند (بعد از مصلوب شدن)؛ چرا که خود وعده داده بود که بار دیگر برمیگردم: «... خودمان پیغام او را شنیدهایم و ایمان داریم که او نجات دهنده جهان است».(6)
بازگشت (رجعت) و ظهور عیسی مسیح، تحقّق ملکوت خدا، ایده رهایی بخش و رسیدن به ملکوت الهی است. عیسی همان مسیحای موعود آخر الزّمان است. عیسی خود را آغازگر تحوّلی بزرگ و آورنده عصری جدید معرّفی کرده است. او در آیندهای بسیار دور رجعت خواهد کرد؛ این آینده نامعلوم است و جز خداوند از آن آگاه نیست.
این روز، ناگهانی و غیر منتظره خواهد بود و در آن علامت پسر انسان در آسمان پدیدار خواهد شد. علاوه بر این ظهور مسیح، یگانه راهحل برای ادامه حیات و زندگانی برشمرده میشود. در انجیل آمده است:
«همواره لباس بر تن، برای خدمت آماده باشید! مانند خدمتکارانی که منتظرند اربابشان از جشن عروسی بازگردد و حاضرند هر وقت که برسد و در بزند، در را به رویش باز کنند. خوشا به حال آن خدمتکارانی که وقتی اربابشان میآید، بیدار باشند. یقین بدانید که او خود لباس کار بر تن کرده، آنان را بر سر سفره خواهد نشاند و به پذیرای از ایشان خواهد پرداخت. بلی خوشا به حال آن غلامانی که وقتی اربابشان میآید، بیدار باشند؛ خواه نیمه شب باشد، خواه سپیده دم ... زمان دقیق بازگشت ارباب معلوم نیست. بنابراین شما نیز آماده باشید؛ زیرا من، مسیح موعود، هنگامی باز خواهم گشت که کمتر انتظارش را دارید».(1)
«هنگامی که من، مسیح موعود، باشکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بیایم، آن گاه بر تخت باشکوه خود خواهم نشست. سپس تمام قومهای روی زمین در مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را از هم جدا خواهم کرد...».(2)
«عیسی مسیح میفرماید: گوش کنید! من به زودی میآیم خوشا به حال کسانی که آنچه را که در این کتاب پیشگویی شده، باور میکنند».(1)
«چشم به راه باشید، من به زودی میآیم و برای هر کس مطابق اعمالش پاداش با خود خواهم آورد. من الف و یا، آغاز و پایان، اوّل و آخر هستم...».(2)
از دیدگاه عهد جدید با آمدن مسیح، جهان آکنده از صلح و داد و آبادی و عمران میشود و جنگ و ستیزهجویی از بین میرود و همه در آسایش و آرامش زندگی میکنند:
«مسیح میآید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از نقره و طلا پر خواهد گردید و خزاین ایشان را انتهایی نیست».(3)
«شهرهای ویران شده، آباد و آسایش همگانی تأمین میشود. گرگ با برّه سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله میخوابد».(4)
«جنگ و خونریزی از جهان رخت برمیبندد و امّتی بر امّتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت».(5)
بر اساس روایت انجیلهای هم نوا (متی، مرقس و لوقا) و مکاشفات یوحنا، درست بعد از پایان اعصار، هنگامی که خداوند تصمیم میگیرد که جریان زمان و تاریخ را متوقّف سازد، رویدادی کیهانی به نام «بازگشت» ثانوی مسیح اتفاق میافتد. در این رویداد، مسیح از نو حیات مییابد و باشکوه تمام باز مرگردد تا زندهها و مردهها را داوری نماید. عیسی« علیهالسلام » با صراحت تمام چنین اعلام میدارد:
«پس از این مصیبتها، خورشید تیره و تار خواهد شد و ماه دیگر نخواهد درخشید. ستارهها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آن گاه تمام مردم، مرا خواهند دید که در ابرها با قدرت و شکوه عظیم میآیم. من فرشتگان خود را خواهم فرستاد تا برگزیدگانم را از سراسر دنیا؛ یعنی، از گوشه و کنار زمین و آسمان جمع کنند».(1)
کلیسای اولیه به تعلیم در مورد رجعت مسیح علیهالسلام علاقه فراوانی داشت. رسولان منتظر بودند که مسیح علیهالسلام در عصر آنها رجعت کند. تا قرن سوّم در این مورد در کلیسا هیچ شکی وجود نداشت. از زمان کنستاتین به بعد، از این واقعیت غفلت شد؛ ولی در قرن نوزدهم کلیسا بیدار شده، واقعیت «بازگشت مسیح» را مجدداً مورد توجّه قرار داد. در مورد رجعت مسیح، تفاسیر زیادی وجود دارد که کلیسا آن را نمیپذیرد.
یکی از پژوهشگران، حوادث آخر الزّمان و سیر بازگشت مسیح علیهالسلام را به چند محور مهم تقسیم کرده است که در صفحات آتی، مورد بررسی قرار خواهد گرفت:
یکم. رجعت اولیه مسیح
مرحله اول بازگشت مسیح علیهالسلام شامل ربوده شدن کلیسا (جماعت مؤمنان) است. در یک چشم بر هم زدن، ناگهان و بدون خبر، مسیح آنهایی را که آماده بازگشت او هستند، میرباید؛ ولی در این میان خودش به زمین نزول نمیکند. آنها جمع خواهند شد تا در بالای زمین او را ملاقات کنند. مؤمنان برای خدماتی که انجام دادهاند، پاداش خواهند گرفت. در این هنگام پیوند بین مسیح و کلیسا! به حد کمال خواهد رسید.(2)
دوم. دوران مصیبت عظیم
بین مرحله اوّل و ثانی ظهور مسیح علیهالسلام دوره مصیبت عظیم واقع شده است. وقتی سالهای مصیبت بیسابقه به پایان خود نزدیک شوند، روحهایی از دهان اژدها، وحش و پیامبر دروغین
خارج میشوند و پادشاهان جهان را برای جنگ دور یکدیگر جمع میکنند. آنها با هم جمع میشوند تا اورشلیم را تصرف کنند و یهودیان فلسطین را به اسارت درآورند؛ ولی در همان زمانی که به پیروزی نزدیک میشوند، مسیح علیهالسلام با لشکریان خود از آسمان نزول خواهد فرمود و در جنگ نهایی پس از غلبه بر آنان، پیشوایان آنها را گرفتار و به دریاچه آتش خواهد افکند. شیطان نیز مدت هزار سال در بند خواهد بود.(1)
سوم. سلطنت هزار ساله
مسیح علیهالسلام پس از ظهور ثانوی خود [به ادعای برخی از مسیحیان] به مدت هزار سال بر زمین حکومت خواهد کرد. عدل و انصاف کامل از ویژگیهای این حکومت است و مسیح علیهالسلام در مقام فرمانروای جهان، مورد پرستش قرار خواهد گرفت. در پایان این دوره، شیطان پس از آزاد شدن از بند قیام خواهد کرد و بسیاری را علیه مسیح علیهالسلام خواهد شورانید. آنان که تحت رهبری شیطان بر ضد مسیح علیهالسلام قیام میکنند. شهر مقدس را محاصره میکنند و میکوشند آن را تسخیر کنند؛ ولی آتش از آسمان نازل میشود و آنها را هلاک میکند. با نابود شدن لشکر شیطان، خود شیطان به دریاچه آتش افکنده میشود.(2)
چهارم. داوری شریران
مسیح علیهالسلام در دو نوبت داوری خواهد کرد. داوری اوّل در ابتدای سلطنت هزار ساله و بر روی زمین خواهد بود که در این داوری تمام امّتها جمع خواهند شد. برای صالحان حیات ابدی و برای بدکاران مجازات ابدی در نظر گرفته میشود؛ ولی در داوری دوّم (قیامت) ـ که در آسمانها انجام خواهد شد و فقط به مردگان اختصاص دارد ـ نامهها گشوده میشود. در این داوری فقط دریاچه آتش وجود دارد. در این دوره با نابودی زمین و آسمان و ایجاد زمین و آسمان جدید، حیات به شکل نوین ادامه خواهد یافت. در این وضعیت غم و اندوه وجود نخواهد داشت و شرارت و بیایمانی، ظهور پیدا نخواهد کرد. اشعیا در مورد این زمان میگوید: گرگ با برّه
و پلنگ با بزغاله در صلح و آرامش به سر خواهند برد. انگاره دیگری نیز درباره بازگشت مسیح وجود دارد و آن اشاره به آمدن پسر انسان در آخر الزّمان(1)است. پسر انسان، فرستاده خدا و منصوب از جانب او است؛ در این بیان این فرستاده، با عنوانهای جعلی «پسر خدا» یا «خداوند» معرّفی نشده است!(2)
یکی از پدیدههای قابل توجّه در مورد بازگشت مسیح، هزاره گرایی است. در سراسر تاریخ مسیحیت، اقلیت کوچک، اما گاهی پر سر و صدایی از مسیحیان (هزاره گرایان) نیز بودهاند که اعتقاد داشتهاند میتوانند علامت و نشانههایی از آخر الزّمان را در حوادث معاصر بیابند. ایشان مصرّانه تأکید میکردهاند که یقیناً پایان کار نزدیک است. آنها «میلنیالیستها» (هزارهگراها) خوانده میشوند که از کلمه لاتین به معنای «یک هزار سال» گرفته شده و اشاره به طول مدت نمادین ملکوت خدا است که در کتاب مکاشفه عهد جدید ذکر شده است.
آنان معمولاً هشدار میدهند که چون انتهای جهان بسیار نزدیک است، برای هر کس بسیار ضروری است که توبه کند و خود را اکنون برای داوری خدا که همراه آن است، مهیّا سازد.(3)
در عهد جدید ملاحظه میکنیم که مسیحیان از همان آغاز به رجعت مسیح معتقد بودند. برخی از آنها با خواندن کتاب مکاشفه یوحنا (20، بند 1 ـ 10) معتقدند: مسیح یک دوره سعادت هزار ساله ایجاد خواهد کرد. بنابراین شادمانه منتظر آمدن هزارهاند (هزاره به معنای یک دوره هزار ساله). گروههای هزارهگرا در قرن نوزدهم با پرسشهایی درباره رجعت سرگرم بودند و چنان درگیر تفسیر علایم این زمان بودند که امیدواری فراوانی درباره قریب الوقوع بودن بازگشت مسیح ابراز میداشتند. سه گروه عمده از مسیحیان هزارهگرا عبارتاند از: ادونتیستها (ظهور گرایان)، شاهدان یهوه و دیسپنساشنالیستها (مقطع باوران). به طور کلی ادونتیزم، اعتقاد به قریب الوقوع
بودن رجعت مسیح، مجازات بدکاران و پاداش نیکوکاران است.(1)در آیین مورمونها (فرقه مذهبی) میگفتند:
«ما اعتقاد داریم که صهیون (حکومت یهوه)، بر این قارّه (آمریکا) بنا میگردد. عیسی شخصاً بر زمین حکومت خواهد کرد. زمین از نو ساخته خواهد شد و شکوه بهشتی خود را باز خواهد یافت».(2)
مسیحیان به اینکه روزی خواهد رسید که حکومت خداوندی به طور کامل برقرار گردد ـ آن گونه که عیسی مسیح« علیهالسلام » در مواعظ خود میگفت ـ اعتقاد دارند. منتها برخی تصور میکنند که این سلطنت الهی اینجا روی زمین برقرار خواهد گردید و بعضی نیز آن را در ورای تاریخ میدانند. برای برخی از آنها یک آرمان بزرگ اجتماعی است که با کوشش انسانها و کمک خداوندی، در اینجا و اکنون کسب خواهد گردید. نزد بعضی دیگر، این سلطنت و حکومتی است که از طریق دخالت مستقیم و ناگهانی خداوند، در تاریخ بشری و پایان دادن به زمان، تحقّق خواهد نمود....(3)
عموم مسیحیان بر این عقیدهاند: در آینده روزی فرا خواهد رسید که حکومت اخلاقی خداوند، بر سر تا سرزمین جاری گردد. عبارت «حکومت و سلطنت الهی» و «سلطنت آسمانها» و «ملکوت الهی» به طور مکرّر در انجیلها به چشم میخورد. واقعیت حکومت نهایی خدا (سلطنت یا ملکوت الهی) بدون شک مهمترین اعتقاد مسیحیان است. در عین حال میان آن از همه سختتر است.
سلطنت خدا (Kingdom of God)؛ یعنی، «برقراری حکومت خدایی بر زمین و غلبه نیروی الهی بر نیروی شیطان».(4)در برخی از انجیلها (متی) سخن از «دولت آسمانی و قلمرو
روحانی» نیز به میان آمده است؛ اما در بیشتر روایات انجیلهای همنوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا و یا قلمرو دولت خدا است.
در نوشتههای مسیحی و یهودی ـ که بین سالهای 200ق.م تا 150م نوشته شدهاند ـ دنیا میدان نبرد بین نیروهای خیر و شرّ تلقّی میشود. نویسندگان درباره عذاب دردناک و بیعدالتی و درباره انتظار طولانی برای مداخله الهی و آوردن عصری جدید ـ که معمولاً سلطنت خدا نامیده میشود که در آنجا قوم نیکوی خدا در کمال سعادت زندگی میکنند ـ مطلب مینویسند.
عیسی(ع) اظهار داشته بود: سلطنت خدا نزدیک است و چون بعد از مرگش بر شاگردان خویش ظاهر شد (رستاخیز)، مسیحیان نخستین معتقد شدند که عیسی از میان مردگان برخاسته و به زودی به عنوان «مسیحا» بازمیگردد تا سلطنت جدید خدا را بیاورد.
عیسی علیهالسلام سلطنت خدا را اعلام کرد و منقول است که او برای تأیید پیام خود، معجزه انجام میداد. عیسی چه خود را مسیحا نامیده باشد یا نه، برخی از یهودیان معتقد بودند: او نماینده خداست که آنان منتظرش بودند.
از دیدگاه کانت ملکوت آسمانی (حاکمیت الهی)، در نهایت از لحاظ آنچه به هدایت حکمت بالغه الهی مربوط است، در این تاریخ... به عنوان یک جریان متصل دائمی وارد تاریخ میگردد... معلم انجیل، ملکوت الهی را فقط به عنوان شکوه و تعالی اخلاقی روح به شاگردان خود نشان داد که عبارت است از شایستگی شهروندی در حکومت الهی و به این منظور نه فقط به آنها تعلیم داد که چگونه اقدام کنند تا خود بدین مقام دست یابند؛ بلکه برای اینکه با افراد دارای همان خلق و خو و در صورت امکان با کل نوع انسان، در این مورد متحد شوند... ما باید همواره خود را به عنوان شهروند برگزیده [اخلاقی] حکومت الهی لحاظ کنیم:(1)
«پس ملکوت الهی کی فرا خواهد رسید؟ ملکوت الهی در جهان محسوس رخ نمیدهد و نباید گفت: در اینجا یا در آنجا است؛ زیرا ملکوت
1) ایمانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها، (تهران: نقش و نگار، 1381)، ص 185 و 186.
خدا در میان شما است».(1)
به هر حال مهمترین اصل تعلیمات عیسی ـ که مرکز رسالت او قرار گرفته است ـ بشارت ظهور قریب الوقوع دولت آسمانی است. در انجیلهای هم نوا، حکومت خدا، هسته تعلیمات عیسی است و رستگاری انسان فقط در این قلمرو تحقّق میپذیرد. در انجیل مرقس، حکومت خدا با ظهور پسر انسان آغاز میشود. این رساله از زبان عیسی، او را غیر مستقیم پسر انسان معرفی میکند که لازم است، متحمل رنجهای فراوان گردد... از آنکه یحیی به دستور هیرودیس پادشاه زندانی شد، عیسی به ایالت جلیل آمد تا پیام خدا را به مردم برساند؛ او فرمود:
«زمان موعود فرا رسیده است. به زودی خداوند، ملکوت خود را برقرار خواهد ساخت. پس از گناهان خود دست بکشید و به این خبر خوش ایمان بیاورید».(2)
این ملکوت ممکن است در این دنیا هم باشد؛ چنان که عیسی به شاگردان خود فرمود:
«بعضی از شما که الان در اینجا ایستادهاید، پیش از مرگ، ملکوت خدا را با تمام شکوهش خواهید دید».(3)«هر که در این جهان از من و سخنان من عار داشته باشد، من نیز وقتی در جلال خود و جلال پدر با فرشتگان به جهان بازگردم، از او عار خواهم داشت. اما یقین بدانید که در اینجا کسانی ایستادهاند که تا ملکوت خدا را نبینند نخواهند مرد».(4)
«عیسی جواب داد: ملکوت خدا با علایم قابل دیدن آغاز نخواهد شد! و نخواهند گفت که در این گوشه یا آن گوشه زمین آغاز شده است؛ زیرا ملکوت خدا در میان شما است».(5)
از آنجایی که در بخشهای مختلف کتاب مقدّس به «حکومت خدا» اشاراتی میشود که آشکار میسازد ـ بر خلاف نظر محقّقان کلیسا ـ دولتی که عیسی در آن چون داوود، سلطنت کند، مورد نظر نبوده است. اصولاً نام پادشاهی خداوند هم، مفهوم مورد نظر نویسندگان انجیلها را نمیرساند. در بسیاری از اشارات از زبان عیسی به جای حکومت خدا، دولت پدرم ذکر میشود. عیسی در صحنه شام «فصح» به شاگردانش میگوید: «من دیگر از این محصول انگور نخواهم نوشید تا روزی که آن را تازه با شما در ملکوت پدرم بنوشم».(1)
عیسی(ع) هرگز نمیگوید من آمدهام سلطنت پسر انسان را مژده دهم و یا پادشاهی مسیح را اعلام کنم؛ بلکه تأکید میکند: من فرستاده شدهام تا حکومت خداوند را (قلمرو دولت پدرم را) مژده دهم: «عیسی به آنان گفت: لازم است که به شهرهای دیگر نیز بروم و مژده فرا رسیدن ملکوت خدا را به مردم اعلام کنم؛ زیرا برای همین منظور فرستاده شدهام».(2)در اینجا به صراحت تأکید میشود که عیسی فرستاده خدا است و قلمرو حکومت متعلق به پدر او یا پدر همه انسانهای خوب است.
در انجیل متی آمده است:
«عیسی به تمام شهرها و دهات آن منطقه رفته، در عبادتگاههای یهود تعلیم میداد و برقراری ملکوت خداوند را به مردم اعلام میکرد».(3)
پس وظیفه او تنها ابلاغ پیام بود: «عیسی فرمود: باید به شهرهای دیگر هم بروم تا به اهالی آنجا نیز پیغامم را برسانم؛ چون به خاطر همین به اینجا آمدهام».(4)مأموریت او چنین بود: «در آن زمان، انسانهای نیک در ملکوت پدرم خدا، همچون خورشید خواهند درخشید. اگر گوش شنوا دارید،خوب
گوش دهید».(1)
عیسی در پاسخ یک عالم مذهبی میگوید: «تو از ملکوت خدا دور نیستی».(2)
از این عبارات برمیآید که مقصود فقط سلطنت مسیح نیست؛ بلکه با تحول انسانها، این مرحله به وجود خواهد آمد. از بعضی عبارات کتابهای مقدس(3)به دست میآید که حکومت خدا، یک مرحله خاص روحانی است؛ نه فقط یک دولتی که مسیح شاه آن باشد!(4)
البته اعتقاد به «ملکوت خدا» و استقبال از تحقّق آن باعث بروز انتظارات و تفاسیر مختلفی شده بود. میلیونها نفر از مردم فقیر و مستضعف، با این اعتقاد دلگرماند که رنج و بدبختی آنان، بیپایان نیست و مشیّت الهی یا قضا و قدر آن را دفع نکرده است؛ بلکه خدا از تلاش آنان برای تحقّق حکومت عدل، حمایت میکند. عیسی مسیح، در ملکوت درهای زندگی را به روی همه مردم گشوده است. کسانی که زندگی را پوچ و بیمعنا میبینند، میتوانند منتظر زمانی باشند که ـ به تعبیر پولس ـ ما دیگر از پشت شیشه صورت مبهم و تار نمیبینیم... .
دیدگاههای مختلف در زمینه «سلطنت خدا» باعث نگرش و رفتارهای مختلف در میان مسیحیان شده است. گروهی از مسیحیان معتقدند: هر چند مؤمنان میتوانند پیشاپیش نشانههایی از ملکوت خدا را اینجا در روی زمین درک کنند؛ اما انسان، سعادت و خوشبختی کامل آن را تنها پس از مرگ خواهد چشید.
در این گونه از اعتقاد هر چند مسیح روزی باز خواهد گشت تا جهان را به ملکوت تبدیل کند؛ اما این میتواند زمانی طولانی پس از این باشد و در همین ضمن کسانی که با ایمان مردهاند، از نعمتهای ملکوت در بهشت ـ جایی که محبّت خدا به نحو اعلا حاکم است ـ بهره خواهند برد.
از نظر برخی دیگر، ملکوت خدا هم اکنون عملی و قابل بهرهبرداری است؛ هر چند مخفی است. این ملکوت در اینجا و اکنون در دسترس همه کسانی است که با چشم ایمان میتوانند آن را
در میان گناهها و مصایب تاریخ تشخیص دهند. درک آن نیاز به تحوّل درونی؛ یعنی، طریقه جدیدی برای دیدن و عمل کردن دارد. اما با این حال واقعیتی است برای کسانی که آن را بپذیرند و قلب خود را به روی آن بگشایند.(1)
اسلوان کافین ـ وابسته به نهضت انجیل اجتماعی ـ میگفت: آرمان اخلاقی مسیحیت، عقیده به ملکوت خدا است؛ یعنی، یک نظم اجتماعی مقبول تحت حکومت خدای مسیحوار که در آن همه روابط، مسیح گونه است و هر فرد گروه اجتماعی ـ خانواده، سازمانهای تجاری، دولت ـ تحت حاکمیت قرار نداشته؛ بلکه خود به اداره و نظارت خواهد پرداخت و همه جامعه بشری تجسّد عشق خدا خواهد بود که زمانی در قالب عیسی ناصری، تبلور یافته بوده است.(2)
پس میتوان گفت: عقیده به ملکوت خدا، به نوعی جامعه مطلوب ـ که متضمن مساوات، عدالت و آزادی است ـ تفسیر شده بود.
سلطنت و حکومت مسیح، بیشتر در آموزههای یهودی مطرح است تا مسیحیت. برخی از یهودیان معتقد بودند: مسیحا باید پادشاهی خردمند و آرمانی باشد که عدالت را در سراسر عالم برقرار کند. برخی دیگر میپنداشتند: پادشاه مسیح یقیناً باید از تبار داوود باشد؛ چون او بزرگترین پادشاه قدیم بوده است. بعضی معتقد بودند: تأسیس سلطنت خدا، به معنای اعتبار سیاسی یهود در عالم است؛ بنیاسرائیل قدرتمندترین امت روی زمین خواهد بود و بر همه حکومت خواهد کرد!!
برخی سلطنت خدا را، سلطنت حق و عدالت نمیدانستند؛ بلکه آن را یک نوع رویداد قدرتمند تلقّی میکردند. سلطنت خدا با این انتظار که خدا اقدام مهمی انجام خواهد داد، مرتبط شد. چون جهان در چنین وضع نامطلوبی بود، باید خدا در مردم و در جهان، تحول کاملی به وجود آورد.
در رسالات عهد عتیق گاهی به سلطنت «مسیح یهوه» نیز اشاره میشود که از جانب یهوه برگزیده شده است؛ ولی در این حالت نیز حاکم اصلی خدا است. بنیاسرائیل از آغاز تاریخ خود، یهوه (خدا) را تنها سلطان و فرمانروای واقعی خویش میدانستند و در دوران سلطنت شاهان اولیه، آنان را نماینده و برگزیده یهوه میشناختند و به اعتبار حکومت یهوه از آنان فرمان میبردند.
در مزمور دوّم ـ که سلطنت مسیح توجیه گشته ـ باز هم این یهوه است که باید از او اطاعت کرد و سلاطین بایستی با ترس و لرز پاهای او را ببوسند و به او خدمت کنند. این مزمور نشان دهنده آرزوی یهودیان دوران ظهور مسیحیت است که مشتاقانه در انتظار شاهی از خانواده داود بودند تا به نجات آنان اقدام کند. در این مزمور هم فقط یهوه حاکم واقعی است و به همین جهت به پادشاهی خداوند، ملکوت السماوات با سلطنت آسمانها گفته میشود.(1)در کتاب اشعیای نبی آمده است:
«اما این تاریکی برای قوم خدا که در تنگی هستند، تا ابد باقی نخواهد ماند. خدا سرزمین قبایل زبولون و نفتالی را در گذشته خوار و ذلیل ساخته بود؛ اما در آینده او تمام این سرزمین را از دریای مدیترانه گرفته تا آن طرف اردن و حتی تا خود جلیل ـ که بیگانگان در آن زندگی میکنند ـ مورد احترام قرار خواهد داد. قومی که در تاریکی راه میرفتند، نور عظیمی خواهند دید. بر کسانی که در سرزمین ظلمت زندگی میکردند، روشنایی خواهند تابید... تمام اسلحهها و لباسهای جنگی که به خون آغشتهاند، خواهند سوخت و از بین خواهند رفت؛ زیرا فرزندی برای ما به دنیا آمده! پسری به ما بخشیده شده! او بر ما سلطنت خواهد کرد. نام او عجیب، مشیر، خدای قدیر، پدر جاودانی و سرور سلامتی خواهد بود. او بر تخت پادشاهی داوود خواهد نشست و بر سرزمین او تا ابد سلطنت خواهد کرد. پایه حکومتش را بر عدل و انصاف استوار خواهد ساخت و گسترش فرمان روایی صلحپرور او را
1) جلال الدین آشتیانی، پیشین، ص 291.
انتهایی نخواهد بود. خداوند قادر متعال چنین اراده فرموده و این را انجام خواهد داد».(1)
در کتاب زکریا آمده است:
«ای قوم من شادی کنید و از خوشحالی فریاد برآورید؛ چون پادشاهتان نزد شما میآید! او نجات دهندهای پیروزمند است... پادشاه شما در میان تمام قومها صلح برقرار خواهد کرد. قلمرو حکومت او از دریا تا دریا و از رود فرات تا دورترین منطقه زمین خواهد بود...».(2)
در مزامیر داود آمده است:
«سلطنت پادشاه ما همچون بارانی که بر گیاهان میبارد و مانند بارشهایی که زمین را سیراب میکند، پربرکت خواهد بود. در زمان حکومت او، مردم خداشناس کامیاب خواهند شد و تا وقتی که ماه باقی باشد، صلح و سلامتی برقرار خواهد بود...».(3)
سابقه این مفهوم در مکاتب سلطنتی خاور نزدیک باستانی یافت میشود که در آن، پادشاه، نقش ناجی مردم خود را ایفا میکرد و انتظار میرفت که هر پادشاه جدید، حاصلخیزی، ثروت، آزادی، صلح و سعادت را برای سرزمین خود به ارمغان آورد... دانشمند فرانسوی ادوارد دورم برخی از متونی را ذکر کرده است که چنین انتظاراتی را تحت عنوان «پادشاه مسیح» مطرح کردهاند. در مزامیر منسوب به سلیمان،(4)این مسیح، فرزند داوود است. او با خرد و عدل حکومت خواهد کرد، قدرتهای بزرگ جهان را شکست خواهد داد، مردم خود را از قید حکومت بیگانه رها خواهد ساخت و سلطنتی جهانی وضع خواهد کرد که در آن مردم در صلح
و سعادت زندگی خواهند کرد. همین آرمان شاهانه در توصیف حکومت شمعون مطرح شده(1)که بیانگر پیشگوییهای کتب عهد عتیق، در مورد مسیح موعود است.(2)
در طول دو قرن قبل از تولّد عیسی، حجم وسیعی از نوشتهها درباره آمدن سلطنت خدا و زوال نیروهای شیطانی موجود بود. تصوّر رایجی از آنچه اتفاق خواهد افتاد، وجود داشت؛ جهان ـ که تحت سلطه نیروهای شیطانی است ـ جای درد و رنجهای فراوان است تا اینکه خدا برخیزد و بر سلطنت شیطان غلبه کند. در این حال بسیاری از اندیشهها درباره «مسیحا»، متوجّه فتح و پیروزی نظامی بود. ممکن است که مسیحا خردمند باشد؛ اما بیشتر از هر چیز باید پادشاهی جنگجو و مقتدر باشد که بتواند بر شیطان غلبه کند و عصری از برکت و سعادت را آغاز کند.
اسنیها (فرقهای از یهودیان) زندگی خود را در بیابان میگذراندند و برای آمدن سلطنت خدا آماده بوند. به اعتقاد آنان، پایان جهان نزدیک است و خدا در شرف آغاز سلطنت مسیحایی بر روی زمین و پیمان جدیدی با آنان است... .(3)
مسیحیت اولیه ـ چنان که گفته آمد ـ بسیاری از نظرات یهودیت را، در خصوص مسیح موعود پذیرفته، آنها را در مورد عیسی مسیح، به کار میبرد. به عبارتی عیسی مسیح را با امیدهای «مسیحایی یهودیت» یکسان تلقّی کرده است. انجیل متی تفسیر این عبارت را «کسانی که در تاریکی راه میرفتند، نور عظیمی خواهند دید...»(4)، در عیسی مسیح متحقّق دانسته است:
«اشعیای نبی این را پیشگویی کرده و گفته بود: سرزمین زبولون و نفتالی کنار دریاچه و ناحیه آن طرف رود اردن و جلیل علیا، سرزمینان بیگانگان ـ در آنجا که مردم در تاریکی نشسته بودند ـ نور عظیمی دیده شد. بر آنانی که در دیار مردگان ساکن بودند، نوری تابید. عیسی از آن روز به بعد،
به اعلام پیغام خدا پرداخت و میگفت: از گناهان خود توبه نمایید و نزد خدا بازگشت کنید؛ زیرا ملکوت خدا نزدیک شده است».(1)
کلیسا (به خصوص کلیسای اولیه) با اطمینان چشم به راه بازگشت او بر «ابرهای آسمان» بود تا زنده و مرده را داوری کند و ملکوت خدا را بر روی زمین بگشاید. در نامه دوّم پولس به مسیحیان تسالونیکی آمده است:
«به شما که رنج و آزار میبینید، اعلام میدارم که وقتی عیسی خداوند! به ناگاه در میان شعلههای آتش و با فرشتگان نیرومند خود از آسمان ظاهر شود، خدا به ما و به شما آسودگی خواهد بخشید. اما آنانی که از شناختن خدا و پذیرش خدا و پذیرش نقشه نجات او توسط عیسی مسیح سرباز میزنند، به کیفر خواهند رسید و تا ابد از حضور خداوند دور خواهند ماند و هرگز شکوه و عظمت قدرت او را نخواهند دید. بلی این رویدادها در روز بازگشت او واقع خواهد شد؛ روزی که قوم او و مؤمنین او، ستایش و تحسین را نثار او کنند...».(2)
در کتاب دانیال و مکاشفه یوحنا، میتوان یک نقشه کلّی یافت. جهان تحت سیطره نوعی قدرت شیطانی است (که غالباً به صورت حیوان یا یک حاکم ظالم نشان داده میشود). این قدرت شیطانی، قدیسان را اذیت میکند و با آنان رفتار شرمآوری دارد. ناگهان قدیسان بر آن حیوان یا حاکم شیطانی شورش میکنند و بر آن فائق میشوند. آنها وارث زمین میگردند یا در آسمان حکمرانی میکنند. با این بینش هیچ کس نمیخواهد به دنیا تعلّق داشته باشد. به همه مسیحیان توصیه میشود که به خاطر داشته باشند: هیچ کس نمیتواند از روز یا ساعت رجعت مسیح باخبر باشد؛ بنابراین همه باید آماده باشند:
«پس شما نیز چشم به راه باشید؛ چون نمیدانید کی برمیگردم: سر
شب، نیمه شب، سحر یا صبح؛ مواظب باشید که وقتی میآیم در خواب غفلت نباشید. باز هم میگویم چشم به راه من باشید».(1)
کلیسا در آغاز همان سلطنت مسیح و پادشاهی خداوندگار را مطرح میساخت؛ همان گونه که در مکاشفه یوحنا به سلطنت هزار ساله مسیح اشاره شده است.(2)پس چون قرنهای متمادی گذشت و از سلطنت مسیح خبری نشد و هنوز هم پس از دو هزار سال اثری ظاهر نشده است، با استفاده از تذکّر انجیل لوقا، حکومت خدا را یک دولت روحانی تعبیر کرد که مقیّد به زمان و مکان نیست و در دل مؤمنان برپا خواهد شد. در انجیل لوقا آمده است:
«روزی بعضی از فریسیان از عیسی پرسیدند: ملکوت خدا کی آغاز خواهد شد؟ عیسی جواب داد: ملکوت خدا با علایم قابل دیدن آغاز نخواهد شد! و نخواهند گفت که در این گوشه یا آن گوشه زمین آغاز شده است؛ زیرا ملکوت خدا در میان شما است».(3)
در انجیل متی، به صراحت از «دولت آسمانی و قلمرو روحانی» سخن گفته میشود؛ نه از پادشاهی خداوند. در انجیلهای دیگر نیز همان گونه که در مرقس دیده میشود، این قلمرو به نحوی توجیه میشود که حاکمیت از سلطنت یک فرد شبیه نظام شاهنشاهی و حکومتهای انسانی ـ که در آن خدا فرمانروا و شاه باشد ـ نمینماید؛ بلکه اشاره به یک دوران الهی و روحانی و یک دولت آسمانی است.(4)در بیشتر روایات انجیلهای هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا و یا قلمرو دولت خدا است.
گفتنی است کلیسا هیچ گاه امید آمدن مجدّد عیسی را از دست نداد ـ و هنوز هم به آن اعتقاد دارد ـ اما رفته رفته تأکید تعالیم خود را از این امیدواری برگرفت و به آینده افکند و بیشتر و بیشتر به سوی این باور رفت که عیسی قادر است اکنون مؤمنان را رستگاری دهد.
خود عیسی نیز به صراحت اشاره میکند که برای پادشاهی نیامده است. «عیسی فرمود:
من یک پادشاه دنیوی نیستم. اگر بودم، پیروانم میجنگیدند تا در چنگ سران قدم یهود گرفتار نشوم. پادشاهی من متعلّق به این دنیا نیست».(1)
اصولاً حضرت عیسی علیهالسلام در دوران پیامبری خود، تنها به ابلاغ پیام الهی و ارتباط با مستمندان و نیازمندان بسنده کرد و از در ستیزهجویی و پرخاشگری نیامد. از طرفی برخی نشانهها و علامات مورد انتظار یهود در مورد «منجیگری» و «مسیحایی» در او متحقّق نشد و وضع آنها بهبود نیافت. پس از در مخالفت با او درآمدند و او را به عنوان «مسیحای موعود» نپذیرفتند. در واقع نیز چنین بود؛ چون بعضی از علایم و معیارهای مطرح در کتب عهد قدیم، در او وجود نداشت؛ به عنوان مثال او جنگ نکرد و پادشاهی تشکیل نداد.
گفتیم که یکی از مطالبی که با حکومت خدا پیوند یافته، بازگشت عیسی مسیح است؛ اما سؤال این است که این بازگشت برای چیست: 1. تشکیل حکومت خدا؛ 2. پادشاهی مسیح؛ 3. نجاتبخشی و رهایی مؤمنان؛ 4. داوری بین گناهکاران و مؤمنان و یا...؟!
در این رابطه توجّه به انگارههای زیر ضروری است:
ملکوت خدا (سلطنت الهی) در این دنیا تحقّق خواهد یافت؛ اما چگونگی آن از نظر مسیحیان مبهم است!
پیوند میان بازگشت مسیح و تحقّق سلطنت خدا نیز روشن است و مسیحیان به آن اعتقاد دارند.
خود عیسی بیان کرده است که پادشاهی من در دنیا نیست! پس ممکن است این مطلب به ذهنها برسد که او برای تشکیل دولت نمیآید. حتّی از دیدگاه برخی ملکوت خدا در آن جهان است.
«پادشاهی مسیح» تا کنون تحقّق نیافته است. و عدهای به غلط میپنداشتند بعد از مرگ
1) یوحنا: 18، بند 36.
مسیح، او به زودی برای برپایی حکومت خواهد آمد که چنین نشد و حتّی دیدگاه هزارهگرایان نیز نادرست از آب درآمد.
خود عیسی مسیح، هیچ وقت ادعای پادشاهی نکرده است. تنها در بعضی از متون (مثل مکاشفه)(1)به صورت رمزی به سلطنت هزار ساله او اشاره شده که معتبر و روشن به نظر نمیرسد و دلیل دیگری نیز برای اثبات آن ارائه نشده است.
طبق تفسیر رسمی کلیسا، مسیح سلطان دلها است و سلطنت او این دنیایی نمیباشد؛ بلکه در ملکوت آسمانها است.
خود عیسی نیز منتظر ظهور قریب الوقوع حکومت خدا بوده است و عباراتی که در این زمینه بیان مینموده، برای شخص غایب بوده است (نه خودش). در این رابطه میتوان دیدگاههای جالب ژان ژاک روسو را مطرح کرد که:
«مسیحیت مذهبی کاملاً روحانی است که تمام همّ و غم آن، مسائلی آسمانی است؛ میهن مسیحی این جهان نیست. واقعیت این است که مسیحی وظیفهاش را انجام میدهد؛ اما این کار را با بیاعتنایی عمیقی به نتیجه خوب و بد آن انجام دهد. به شرط آنکه کاری نکند که پیش وجدانش مستوجب سرزنش باشد».(2)
وی در جای دیگر میگوید:
«تمام ناپاکی را از وجود عیسویان پاک کنید؛ دیگر نه به زمامداری نیاز دارند و نه به قوانین. تمام خواهشهای نفسانی را از پیکرشان بزدایید، در آنی پیوند شهروندی تمام جاذبه خود را از دست میدهد: نه تعصب باقی میماند و نه شوق کسب شهرت و افتخار و نه...».(3)«حضرت مسیح برای
1) آن گاه در آسمان صدایی بلند شنیدم که اعلام میکرد: «زمان نجات و قدرت و سلطنت خدا و حکومت بر حق «مسیح» فرا رسیده است...». (مکاشفه: 12، بند 10).
2) ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعی (متن و در زمینه متن)، (تهران: نشر آگاه، 1380)، ص 503.
3) ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعی (متن و در زمینه متن)، (تهران: نشر آگاه، 1380)، ص 505.
استقرار حکومت معنوی و روحانی بر روی زمین ظاهر شد. با ظهور مسیحیت نظام مذهبی از نظام سیاسی جدا شد و دولت یکپارچگی خود را از دست داد...».(1)
فوستل دوکو لانژ در زمینه متن این دیدگاهها مینویسد:
«میتوان گفت که: مسیحیت حکومت را در اساس تغییر داد؛ به خاطر اینکه ابداً به آن توجّه نداشت... عیسی مسیح میآموزد که امپراتوری او به این جهان تعلّق ندارد و بدین ترتیب حکومت را از مذهب جدا میکند. چون مذهب زمینی نیست؛ بنابراین تا آنجا که امکان دارد، به ندرت به امور زمینی میپردازد: «آنچه به سزار تعلّق دارد، به سزار و آنچه به خداوند تعلّق دارد، به خداوند برگردانید». سه قرن تمام مذهب جدید، کاملاً خارج از حوزه عمل دولت قرار گرفت و نه فقط توانست از حمایت دولت چشم بپوشد؛ بلکه حتّی بر ضد دولت پیکار کرد. این سه قرن، شکاف عظیمی میان قلمرو دولت و قلمرو مذهب به وجود آورد».(2)
با بررسی کتابهای عهد جدید روشن میشود: هر چند عیسی علیهالسلام باز خواهد گشت و نجات و رستگاری مردم در دست او خواهد بود؛ اما او حکومت و سلطنتی دنیوی نخواهد داشت (زیرا سلطنت او مربوط به باطن انسانها است). به موجب بعضی از این کتابها، عیسی مسیح برای بار دوّم به عنوان قاضی جهانیان (داوری) خواهد آمد. مؤلفّان عهد جدید بیچون و چرا قبول داشتند که ظهور مسیح، مترادف با آغاز زمان واپسین و نمود تحقّق وعده فرجامشناسی است. این بیان که «اعصار به پایان رسیده»، به این مفهوم است که آدمی به دوران واپسین ماجراهای خود گام نهاده و به پایان قطعی تاریخ نزدیک شده است. ملکوت خدا در حال
آمدن است. مسیحیان در اینجا دو واقعه مربوط به مسیح را از هم متمایز میکنند: نخستین واقعه تولّد حضرت عیسی و حلول کلام خدا در او است. دومین واقعه، «بازگشت ثانوی مسیح» است؛ یعنی، رجعت پرشکوه مسیح که حیات مییابد و برای داوری زندگان و مردگان باز میگردد. با نخستین واقعه ما به واپسین اعصار تاریخ گام نهادهایم و این واقعه با رویداد فرجامین رجعت مسیح به پایان میرسد.(1)مسیح خود میگوید:
«من با فرشتگان خود، در شکوه و جلال پدرم(!) خواهم آمد و هر کس را از روی اعمالش داوری خواهم کرد. بعضی از کسانی که در اینجا هستند (شاگردان) پیش از مرگ، مرا در شکوه ملکوتم، خواهند دید».(2)
در اعتقاد نامه رسولان آمده است:
«من به خدا، پدر قادر مطلق، خالق آسمان و زمین اعتقاد دارم. به عیسی مسیح، تنها پسر او، خداوند ما، اعتقاد دارم... او به آسمان صعود کرد و در سمت راست پدر نشست. و دوباره برای قضاوت درباره مردگان و زندگان باز خواهد گشت».(3)
خود او میگوید:
«هنگامی که من، مسیح موعود باشکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بیایم، آن گاه بر تخت باشکوه خود خواهم نشسست. سپس تمام قومهای روی زمین در مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را از هم جدا خواهم کرد؛ همان طور که چوپان گوسفندان را از بزها جدا میکند؛ گوسفندها را در طرف راستم قرار میدهم و بزها را در طرف چپم.
آن گاه به عنوان پادشاه به کسانی که در طرف راست منند خواهم
گفت: بیایید ای عزیزان پدرم! بیایید تا شما را در برکات ملکوت خدا سهیم گردانم، برکاتی که از آغاز آفرینش دنیا برای شما آماده شده بود...».(1)
این مطلب در انجیل متی تحت عنوان «روز داوری» ذکر شده است. این اشاره به روز بزرک و داوری نهایی است. شاید بتوان گفت: «مسیح در دو نوبت داوری خواهد کرد (نه حکومت). داوری اوّل در ابتدای سلطنت هزار ساله (شاید مربوط به دیگری) و بر روی زمین خواهد بود که در این داوری تمام امّتها جمع خواهند شد. برای صالحان حیات ابدی و برای بدکاران مجازات ابدی در نظر گرفته میشود. ولی داوری دوّم (قیامت) در آسمانها انجام خواهد شد و فقط به مردگان اختصاص دارد. در این داوری فقط دریاچه آتش وجود دارد. در این دوره با نابودی زمین و آسمان و ایجاد زمین و آسمان جدید، حیات به شکل نوین ادامه خواهد یافت. در این وضعیت جدید، غم و اندوه وجود نخواهد داشت و شرارت و بیایمانی ظهور پیدا نخواهد کرد»(2).
در روایات اسلامی نیز انگاره داوری و حکمیت عیسی علیهالسلام تأیید شده است:(3)
«عیسی بن مریم در میان امت من داور دادگری خواهد بود که کینه و عداوت را از میان مردم برمیدارد و ...».
1) متی: 25، آیه 31 ـ 40.
2) محمد رضا زیبایی نژاد، پیشین، ص 59 و 60.
3) «یکونُ عیسی بنُ مریم فی أمّتی حَکَماً مقسطاً یرفع الشحناء و التباغُض...»: کامل سلیمان، یوم الخلاص، پیشین، ج 1، ص 554، ح 727؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودّة، ج 3، ص 88؛ سید مصطفی کاظمی، بشارة الاسلام، (نجف: 1382)، ص 279.
مسیحیت، با نگاهی خوشبینانه و امیدوارانه در انتظار روز موعودی است که با بازگشت مسیح و نجات و رستگاری انسانها، تاریخ به پایان میرسد. البته نمیتوان نتیجه و برآیندی دقیق و روشن از این باورداشت به دست آورد و دیدگاه خود مسیحیان نیز در این زمینه متشتّت و مبهم است. با مراجعه به کتاب مقدّس ـ به خصوص عهد جدید ـ تصویری بر اساس مؤلّفههای زیر به دست میآید:
مسیحا باوری، یکی از اعتقادهای مهم یهود و مسیحیت است. در باورداشت مسیحیان، روزی عیسی مسیح بازگشته و نجات و رهایی انسانها را رقم خواهد زد. در عهد جدید، «رستگاری» به عنوان اقدامی رهایی بخش، کاملاً با نام و شخص عیسی مسیح ـ به عنوان نجات بخش ـ پیوند یافته است. این رهایی، نجات از سلطه گناه و مرگ است و در اصل هر فردی در این رستگاری بر اساس نظریه و تغییر کیش و ایمان شرکت میجوید. با آمدن دوباره مسیح در پایان جهان و نجات بخش بشر، همه تبعیضها، ظلمها و تاریکیها تبدیل به عدالت، امید و مهر میشود.
سرنوشت باوری مسیحیت با رجعت و بازگشت مسیح پیوند خورده است. ظهور عیسی مسیح و تحقّق ملکوت خدا، در آیندهای بسیار دور و مبهم خواهد بود و مسیح برای بار دوّم به جهان باز خواهد گشت. در این رجعت، مسیح از نو حیات مییابد و با شکوه تمام بازمیگردد تا زندهها و مردهها را داوری کند. این انگاره در انجیلهای همنوا (متی، مرقس و لوقا) بیان شده است.
فرجاممندی مسیحیت، با انگاره ملکوت (سلطنت) خدا، پیوند خورده است. بر این اساس روزی خواهد رسید که حکومت خداوند به طور کامل برقرار گردد و نیروی الهی، بر نیروی شیطانی غالب شود. در انجیلهای هم نوا، حکومت خدا، هسته تعلیمات عیسی است و رستگاری انسانها فقط در این قلمرو تحقّق میپذیرد؛ اما چگونگی و کجایی آن دقیقاً روشن نیست.
از مجموعه نوشتهها و باورهای مسیحیان به دست میآید که ملکوت خداوند نه در این دنیا؛ بلکه در جهان آخرت است.
در واقع عیسی مسیح میآموزد که امپراتوری او، به این جهان تعلّق ندارد و او برای پادشاهی و سلطنت برنمیگردد؛ بلکه او در بازگشت دوّم خود، برای داوری جهانیان (داوری شریران) خواهد آمد. در روایات اسلامی نیز از فرود حضرت عیسی، به عنوان داوری دادگر تعبیر شده است. در هر حال به نظر میرسد که خود عیسی« علیهالسلام » دولتی تشکیل نخواهد داد؛ بلکه او قضاوت و داوری جهانیان را بر عهده خواهد داشت. از دیدگاه مسیحیت نیز دولت (پادشاهی) مسیح، در ملکوت الهی (جهان آخرت) خواهد بود؛ نه در دنیا. در حقیقت در پایان تاریخ، ما شاهد دولتی نخواهیم بود؛ بلکه با تحول روحانی انسانها، سلطنت خدا در این جهان تحقّق خواهد یافت.
فوکویاما دیدگاه خود را درباره آینده سیاست و دولت تحت عنوان «پایان تاریخ و آینده انسان» مطرح کرده است.
از دیدگاه وی با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه کمونیسم، عصر رقابت و حاکمیت ایدئولوژیها به سر آمده است و جامعه بشری در آینده رو به «دموکراسی لیبرال» میرود. دموکراسی لیبرال، آخرین شکل حکومت و پایان تاریخ خواهد بود و انسان امروز هیچ راهی جز پذیرفتن این ایدئولوژی ندارد. در واقع در آینده، دولت ـ ملّتها با پذیرفتن «نظام دموکراسی ـ لیبرال، شکل یکسان و شبیه به هم پیدا خواهند کرد. تکامل ایدئولوژی «دموکراسی لیبرال» موجب برتری تاریخی آن و پیروزی قدرت نظامی و اقتصادی آن است. «دموکراسی لیبرال» ایدئولوژی تکامل یافتهای است که جبر تاریخی، آن را الگوی مطلوب همه انسانها ساخته است.
آنچه که ما شاهد آن هستیم، نه فقط پایان جنگ سرد؛ بلکه پایان تاریخ است! نقطه پایان، تحوّل ایدئولوژیکی بشریت و جهانی شدن دموکراسی غربی ـ به عنوان شکل نهایی حکومت است. میل دستیابی به جامعه مصرفی در دراز مدت، منجر به لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی گردیده و تصوّر میشود: سیستم غربی، به طور پایانناپذیری قابل گسترش است.
طبق پیشبینی وی، سدههای ملالتباری چشم به راه آدمی است؛ پایان تاریخ دوره بسیار اندوهباری خواهد بود: پیکار برای اکتشاف، آمادگی برای به خطر افکندن زندگی در راه یک آرمان کاملاً انتزاعی و مجرّد، نبرد ایدئولوژیک جهانی که مستلزم بیباکی و شهامت و قدرت تخیّل است... همه این ارزشها، جای خود را به حسابگری اقتصادی، جست و جوی بیپایان راهحلهای تکنیکی و ارضای توقعات مصرفی پیچیده خواهند سپرد. در عصر ما بعد تاریخی ـ که نه از فلسفه خبری خواهد بود نه از هنر ـ مسأله حفظ و نگاهداشت دائمی حوزه تاریخ بشریت است.
آرا و اندیشههای فوکویاما طی مباحث ذیل پیگیری خواهد شد:
از دیدگاه وی، از همان ابتدا در جدّیترین و منظمترین کوششها برای نوشتن «تاریخهای عمومی»، گسترش آزادی به عنوان موتور اصلی تاریخ تلقّی شده است. تاریخ عبارت از یک سلسله رویدادهای کور نیست؛ بلکه یک کلّ معنادار است که در آن اندیشههای انسانی در مورد ماهیت نظم سیاسی و اجتماعی توسعه مییابد و شکوفا میشود. اگر ما در حال حاضر به جایی رسیدهایم که نمیتوانیم دنیای ذاتاً متفاوت از جهان کنونی را تصور کنیم ـ به طوری که هیچ شاخصی امکان بهبود بنیادی نظم جاری را نشان نمیدهد ـ در این صورت باید این امکان را در نظر بگیریم که تاریخ ممکن است به پایان خود رسیده باشد.
وی همانند هگل و مارکس معتقد است: تحوّل جوامع انسانی بیپایان نیست؛ بلکه این تحول بالاخره پایان میپذیرد. پایان تاریخ زمانی است که انسان به شکلی از جامعه انسانی دست یابد که در آن عمیقترین و اساسیترین نیازهای بشری برآورده شود. برای هگل «دولت لیبرال» و برای مارکس «جامعه کمونیستی» (جامعه بدون دولت)، پایان تاریخ بود. فوکو یاما به دنبال هگل و مانند وی «دموکراسی لیبرال» را شکل نهایی جوامع بشری و پایان تاریخ تلقّی میکند؛ اما بر این نکته انگشت میگذارد که: این سخن به آن معنا نیست که سیر طبیعی زاد و ولد و مرگ و میر متوقّف خواهد شد، یا دیگر وقایع مهمی اتفاق نخواهد افتاد؛ بلکه منظور این است که احتمالاً دیگر تحوّل مهمّی در نهادهای اساسی و اصول جاری، پدیدار نخواهد شد.(1)
وی میگوید: من تاریخ را به معنای هگلی ـ مارکسیاش؛ یعنی، به معنای رشد تکاملی نهادهای سیاسی و اقتصادی بشری به کار گرفتهام. در پرتو این گونه فهم، دو عنصر اساسی برای حرکت تاریخ وجود دارد:
فنآوری و تداوم اکتشافات علمی که راه را برای نوسازی اقتصادی هموار میسازد.
مبارزه برای مشروعیت یافتن و به رسمیت شناخته شدن از سوی نیروهای موجود در جامعه که در پایان به ایجاد روالی سیاسی برای به رسمیت شناختن حقوق اساسی بشر
1) موسی غنینژاد، پایان تاریخ و آخرین انسان، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، شماره 63 و 64، ص 22 و 23.
میانجامد. بر خلاف نظریه مارکس، من فرض گرفتهام که این روند تحول تاریخی، در دموکراسی و اقتصاد بازار به اوج خود رسیده است.(1)
فوکویاما برای اثبات تز خود در مورد پایان تاریخ و سیر جوامع بشری به سوی دموکراسی لیبرال، دو دسته دلیل میآورد که اولین دسته، جنبه اقتصادی دارد. انسان برای برآورده کردن نیازها و امیال خود، از عقل بهره میگیرد. پیشرفت روزافزون علوم فیزیکی نشان دهنده موقعیت بشر و لذا سیر جهتدار تاریخ انسانی [به سوی پیشرفت]است. از نظر وی، پیشرفتهای اقتصادی بیسابقه در کشورهای اروپا و آمریکای شمالی، در سایه استقرار بازار آزاد رقابتی و لیبرالیسم اقتصادی مسیر شده است...
فوکو یاما خود اذعان دارد که توضیح مسیر تاریخ از طریق میل انسان به برآوردن نیازها و امیال خود، در چهارچوب یک جریان دائمی پیشرفت علمی و فنی (منطق فیزیک مدرن) نوعی تفسیر صرفاً اقتصادی است:
«واضح است که مکانیسمی که ما تحلیل کردیم، اساساً یک تفسیر اقتصادی تاریخ است... این مکانیسم نوعی تفسیر مارکسیستی تاریخ است که به نتیجهای کاملاً غیر مارکسیستی میانجامد».(2)
این میل به تولید و مصرف بیشتر و بهتر است که انسان را وادار به فعالیت شدید و قبول تغییر و تحولهای هر روز جدیدتر میکند؛ اما بر خلاف تصور مارکس جامعهای که به انسانها امکان میدهد بیشترین مقدار محصولات به عادلانهترین روش ممکن تولید کنند، جامعه کمونیستی نیست؛ بلکه جامعه کاپیتالیستی است.
پس او همانند هگل و مارکس معتقد است: تحول جوامع انسانی بیپایان نیست؛ بلکه این تحول بالاخره پایان میپذیرد. پایان تاریخ زمانی است که انسان به شکلی از جامعه انسانی دست یابد که در آن عمیقترین و اساسیترین نیازهای بشری برآورده شود (دموکراسی ـ لیبرال)!
به گفته وی علیرغم راههای متفاوتی که همگی به «پایان تاریخ» منتهی میشود، غیر از مدل «سرمایهداری دموکراسی لیبرال» کمتر نسخهای از تجدّد وجود دارد که ظاهر موفّقی داشته باشد. کشورهایی که در راه مدرنیزاسیون هستند ـ از اسپانیا و پرتغال گرفته تا تایوان و کره جنوبی و چین ـ همگی در این جهت گام برمیدارند.
در گفتنی است که تازگی کار فوکویاما در آشتی دادن دو شیوه تعقّل است: لیبرالیسم انگلیسی و دیالکتیک هگلی. او با ترکیب این دو شیوه میخواهد دیدگاهی کلّی و یکپارچه از تاریخ بشر ارائه کند و زوایای تاریکی را که تا کنون لیبرالیسم کلاسیک ظاهراً قادر به توضیح آنها نبوده است (مانند ظهور حکومتهای فاشیستی در کشورهای صنعتی و سقوط رژیمهای دیکتاتوری در کشورهایی که از رونق اقتصادی برخوردار شدهاند)، روشن سازد.(1)
فرضیه پایان تاریخ، معادل پایان ایدئولوژی یا به طور دقیقتر پایان کار ایدئولوژیهای بدیلِ ایدئولوژی مسلّط (لیبرالیسم) است. این فرضیه با پیشزمینههایی شروع میشود: بارزترین تحول ربع آخر قرن بیستم، آشکار شدن ضعفهای بزرگ موجود در کُنه دیکتاتوریهای ظاهراً قدرتمند جهان ـ اعم از دیکتاتوریهای راست و اقتدارگرا تا دیکتاتوریهای چپ و کمونیستی ـ بوده است. حکومتهای نیرومندی مضمحل شدهاند و هر چند در همه موارد، به جای آنها دموکراسیهای لیبرالِ با ثبات ننشسته؛ ولی دموکراسی لیبرال همچنان آرزوی سیاسی منسجمی است که الهام بخش مناطق و فرهنگهای مختلف پیرامون جهان است. افزون بر این اصول اقتصادی لیبرال ـ بازار آزاد نیز دامن گرفته است و هم در کشورهای توسعه یافته صنعتی و هم در کشورهایی که در پایان جنگ جهانی دوّم، بخشی از جهان سوم فقر زده را تشکیل میدادند، در ایجاد سطوح بیسابقهای از سعادت مندی مادی موفق بوده است.
فوکویاما پس از بیان این مقدّمات، نظریه خود را چنین طرح میکند: علوم طبیعی جدید،
1) موسی غنینژاد، پیشین، ص 24.
نقطه آغاز خوبی است؛ زیرا تنها فعالیت اجتماعی مهمی است که حتی اگر تأثیر نهایی آن بر خوشبختی بشر نامعلوم باشد، باز همگان به اتفاق، آن را فرایندی هم تجمّعی ـ تراکمی و هم جهتدار میدانند. تسخیر پیش رونده طبیعت ـ که به واسطه تکوین روش علمی در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی امکانپذیر شده ـ هماهنگ با قواعد قطعی معیّنی که واضع آنها طبیعت و قوانین آن بوده، به پیش رفته است.
علوم طبیعی جدید، بر تمام جوامعی که آن را تجربه کردهاند، به دو دلیل تأثیری یکسان کننده داشته است: نخست، تکنولوژی برای آن دسته کشورهای دارای آن، برتری نظامی قاطعی فراهم ساخته است. دوّم، علوم طبیعی جدید، افق یکسانی را در زمینه امکانات تولید اقتصادی گشوده است. تکنولوژی، انباشت نامحدود ثروت و بر این اساس ارضای مجموعه دائماً فزایندهای از امیال بشری را ممکن میسازد.
این فرایند، همگن شدنِ فزاینده تمام جوامع بشری را ـ قطع نظر از ریشههای تاریخی یا میراثهای فرهنگی آنها ـ تضمین میکند (کشورهای نوسازی شده شبیه هم میشوند). حال علوم طبیعی نو، هر چند ما را به آستانه سرزمین موعود دموکراسی لیبرال هدایت میکند؛ ولی به این سرزمین نمیرساند؛ چرا که هیچ دلیلِ به لحاظ اقتصادی لازمی وجود ندارد که پیشرفت در زمینه صنعتی شدن، ضرورتاً موجد «آزادی سیاسی» باشد.
تفسیرهای اقتصادی تاریخ، کامل و رضایتبخش نیستند؛ از این رو به سوی هگل و تفسیر غیر مادی او از تاریخ ـ که بر پایه پیکار برای «شناسایی» استوار است ـ باز میگردیم. به اعتقاد هگل انسانها همچون حیوانات نسبت به اشیای جز خود (همچون غذا، آب، سرپناه) و بالاتر از همه نسبت به حفظ جسم خویش، نیازها و امیالی دارند. اما انسان علاوه بر اینها، مایل است که به عنوان یک انسان؛ یعنی، موجودی با ارزش و با کرامت معیّن، شناخته شود... آرزوی شناخته شدن به عنوان یک انسان ارجمند در آغاز تاریخ، بشر را به عرصه پیکار خونین و تا پای جان برای آزرم (احساس شرم) کشید. نتیجه این پیکار تقسیم جامعه انسانی به دو گروه است: خدایگان و بندگان و مسلماً بندگان به هیچ نحو، به عنوان انسان مورد شناسایی قرار نگرفتهاند و این باعث
بروز «تضادّ» بین آنها شده است.
هگل اعتقاد داشت: تضادّ ذاتی رابطه خدایگان و بندگان، نهایتاً در نتیجه انقلاب فرانسه رفع میشود. این انقلابهای دموکراتیک، با تبدیل بندگان سابق به خدایگان خویش و با برقراری اصول حاکمیت مردم و حکومت قانون، تمایز میان آنان را رفع کردند. شناسایی ذاتاً نابرابر، جای خود را به شناسایی همگانی و متقابلی میدهد که طبق آن هر شهروند، کرامت و انسانیت هر شهروند دیگر را شناسایی میکند و دولت نیز به نوبه خود با اعطای حقوق، این کرامت را مورد شناسایی قرار میدهد.
هگل ادعا میکرد: با انقلاب فرانسه، تاریخ به فرجام خود رسیده است؛ زیرا اکنون دیگر تمنایی که جریان تاریخ را به پیش میراند (پیکار برای شناسایی)، ارضا شده است. هیچ آرایش دیگری از نهادهای اجتماعی نمیتواند به شکل بهتری این تمنّا را پاسخ گوید؛ بنابراین، هیچ دگرگونی تاریخی پیش رونده دیگری امکان وقوع ندارد.
پس میل یا آرزوی شناخته شدن، میتواند حلقه گمشده میان اقتصاد لیبرال و سیاست لیبرال را ـ که در تفسیر اقتصادی تاریخ جایش خالی بود ـ فراهم کند. با بالا رفتن سطح زندگی، شهرنشین شدن و بهبود تعلیم و تربیت مردم و دستیابی کلّ جامعه به شرایطی کیفی بهتر، افراد به تدریج نه فقط طالب ثروت بیشتر؛ بلکه خواهان شناسایی شأن و مرتبه خویش میشوند. وی به آزرم خویش نیز، اعتقادی مغرورانه و نشأت گرفته از قوه غضبیه دارد و همین اعتقاد وی را به طلب حکومتهایی دموکراتیک وا میدارد؛ حکومتهایی که با وی به مثابه فردی بالغ و نه کودک رفتار کنند و خودمختاریاش را به عنوان فردی آزاد، مورد شناسایی قرار دهند. کمونیسم در زمان ما، به این دلیل جای خود را به دموکراسی لیبرال میدهد که انسانها متوجه شدهاند کمونیسم، تأمین کننده شکل بسیار ناقص و معیوبی از شناسایی است. این آرزوی شناسایی، به عنوان موتور محرک تاریخ است و به ما امکان میدهد تا بسیاری از پدیدههایی چون فرهنگ، مذهب، کار و جنگ را از نو تفسیر کنیم.
گفتنی است: لیبرال دموکراسی به جای میل به شناخته شدن به عنوان موجودی برتر از
دیگران، میل به شناخته شدن به عنوان موجودی برابر با دیگران را قرار میدهد. پس جهانی متشکل از دموکراسیهای لیبرال، انگیزه کمتری برای جنگ خواهند داشت (و تضادّها از بین خواهد رفت)؛ چرا که در چنین جهانی، تمام ملّتها متقابلاً مشروعیت یکدیگر را مورد شناسایی قرار میدهند.(1)
وی با تأیید دیدگاه الکساندر کوژو (مفسّر بزرگ هگل)، مینویسد: کوژو به تأکید اصرار داشت که تاریخ به فرجام خود رسیده است؛ چرا که آنچه وی «دولت همگانی و همگن» مینامید ـ و ما آن را به نام دموکراسی لیبرال میشناسیم ـ با جایگزین کردن شناسایی همگانی و برابر، به جای رابطه خدایگانی و بندگی، مسأله شناسایی را به شکل قطعی حلّ کرده است.
انسان سرانجام، در جهان، مطلوب خود را یافت و به طور کامل ارضا شد(!) ما این را جدّی میگیریم؛ زیرا مسأله اصلی سیاست در طول هزاران سال، تاریخ بشر را میتوان تلاش برای حلّ مسأله «شناسایی» دانست. شناسایی مسأله اصلی «سیاست» است... اگر حکومت قانونی امروز (دموکراسی لیبرال) به راستی دستورالعملی یافته باشد که به وسیله آن همه افراد به ترتیبی مورد شناسایی قرار گیرند که در عین حال از ظهور جبّاران هم اجتناب شود؛ در این صورت، به راستی و به ویژه میتواند در میان رژیمهایی که تا کنون بر پهنه زمین ظهور کردهاند، مدعی داشتن ثبات و دوام باشد.
در نتیجه وی دموکراسی لیبرال را به عنوان پایان تاریخ به شرح زیر توصیف میکند:
نقطه پایان تکامل ایدئولوژیک بشر؛
آخرین شکل حکومت بشری؛
فارغ از تضادهای درونی و بنیادی؛
متکی بر دو اصل آزادی و برابری.(2)
معمولاً فرض میشود که امروزه تنها یک نوع مشروع از دولت وجود دارد و آن «لیبرال ـ دموکراسی» است که در اواخر قرن بیستم، تنها نظام سیاسی است که اخلاقاً پذیرفته میشود! دیگر نظامهای سیاسی تنها وقتی توصیه میشوند که در مسیر رسیدن به نهادهای لیبرال دموکراتیک باشند یا به طور اجتناب ناپذیری، شباهتهای تقریباً ناقصی با آنها پیدا کنند. بر این اساس تنها لیبرال دموکراسی، کالاً مشروع است(!) فوکویاما این را در بیانی اغراقآمیز به صورت یک دیدگاه متداول درآورده است که: لیبرال دموکراسی «شکل نهایی حکومت بشری» است.
وی ده سال پس از ارائه فرضیه خود میافزاید: «تمام آنچه من فرض گرفتهام، وجود منطقی تکاملی است که تاریخ انسانی از آن پیروی میکند و بر اساس آن، کشورهای پیشرفتهتر، به اقتصاد بازار محور و نظام سیاسی لیبرال ـ دموکراسی روی میآورند. بنابراین وجود حادثه یا دولتهایی اندک ـ مانند صربستان و ایران که خارج از این روند قرار دارند ـ استثنا است و به اصل فرضیه زیان نمیرساند.(1)
به زعم وی، امروزه تقریباً تمام کشورهای پیشرفته صنعتی، نظام و نهادهای دموکراسی لیبرال را پذیرفتهاند یا در آستانه پذیرش آن قرار دارند و کشورهای سیاسی نیز به اقتصاد آزاد روی آورده و به آن پیوستهاند! کلّ اعتقاد به اینکه حرکت اجتماع توسط نهادهای بزرگ متمرکز در سایه یک ایدئولوژی فراگیر هدایت میشود، به پایان خط رسیده است. برای ساختارهای مبتنی بر بازار آزاد اقتصادی و دولت لیبرال دموکرات نیز، هیچ جایگزین تاریخی وجود ندارد و کشورهای پیشرفته ـ جز سرمایهداری دموکراتیک جهانی ـ فاقد هر گونه الگوی اقتصادی و سیاسی جایگزین میباشند.(2)
وی میافزاید: امروز بشر فاقد جایگزینهای تاریخی دیگر است. رتبهبندیهای مصنوعی مبنی بر ساختارهای سیاسی ـ چون دولتهای مطلقه، توتالیتر و دموکراسیها بر پایه بازار آزاد ـ
وجود ندارد و همه برای رسیدن به نوعی از نظام دموکراسی بر پایه بازار آزاد تلاش میکنند.
البته او جهانی شدن لیبرال دموکراسی را با آمریکایی شدن یکی میگیرد و و گویا میخواهد بقبولاند که با مرگ خدا(!) و سقوط کمونیسم، مطلقی جز ایالات متحده در دهکده جهانی وجود ندارد:
«به نظر من جهانی شدن، همان امریکایی شدن است؛ چرا که امریکا از برخی جهات پیشرفتهترین کشور سرمایهداری در جهان امروز است و همین طور نهادهای آن، نمایانگر پیشرفت و توسعه منطقی نیروهای بازار است... قطعاً امریکایی شدن با جهانی شدن یکی است»(1).
و حتماً لیبرال ـ دموکراسی، همان هنجارهای حاکم بر آمریکا است.
با توجّه به این دیدگاه افراطی، میتوان نتایج زیر را از فرضیه پایان تاریخ فوکو یاما به دست آورد:
عقلانیت لیبرال، همان کمال معنوی روح بشری است. این عقلانیت جهانگیر شده است. وظیفه خطیر سیاستمداران به تناسب «شأن تاریخی» آنان، پاسداری از این حکومت جهانی و رشد نهادهای مدنی بر اساس عقلانیت لیبرال است.
سیاستمداران غربی به ویژه رهبران آمریکا ـ که در پیروزی علیه مارکسیسم نقش عمدهای ایفا کردهاند ـ باید رهبری دنیا در دوره آخر الزّمان را به عهده داشته باشند. تهدید بشریّت در دوره آخر الزّمان، فساد یا پوسیدگی است. علّت عمده این عارضه، نبودن چالش بشری است. بنابراین رهبران دنیا برای اینکه بشریت به برکه راکدی تبدیل نشود، باید برنامههای جدّی (شاید جنگ و درگیری) طرّاحی و اجرا نمایند!
1) رحیم کارگر، جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی(عج)، فصلنامه انتظار، ش 6، ص 160.
است که ظاهراً بر اشکال دیگر پیروز شده است؛ در حالی که تجدّد و نوگرایی، خود در حال خالی کردن میدان برای شکل دیگری از جهانبینی میباشد که به فرا نوگرایی معروف است. حتّی رژی دبره میگوید: پیروزی سرمایهداری در حال حاضر در بطن خویش در دراز مدت شکست سرمایهداری را پرورش خواهد داد.
اشتباه بزرگی است که اگر مانند فوکویاما، باور داشته باشیم که شکست کمونیسم، دلیل پیروزی ارزشهای لیبرال غربی است. توانمندی نظام سرمایهداری لیبرال، ناشی از ناتوانیهای سوسیالیسم مارکسیستی بوده است.
تفسیرهای یکسان انگار در بسط نگرش لیبرالیسم نوین، از این نکته غافلفند که علّت سقوط مارکسیسم آن بود که طرفداران آن کوشیدند تا یک هویت عام اسطورهای (انسانیت عام و کلی عاری از ارزشها و میراثهای اخلاقی و فرهنگی) را در جهان محقّق سازند. آن غفلت امروز نصیب لیبرالیسم نوین شده است که میکوشد فردیت فلسفی را مدلی از انسانیت عام و جهانشمول معرفی کند...!
بر خلاف نظر فوکو یاما، چیزی که او سرمایهداری دموکراتیک مینامد، دورنمای جهانی شدن ندارد. تصور اینکه جهان تنها رژیمهای لیبرال دموکراتیک را در برخواهد گرفت، حتمی نیست؛ بلکه یک اتوپیا است. بیان وضعیتی است که توسط برخی از قدرتمندترین کشورهای امروزی، جهانی شده است.
لیبرال دموکراسی بودن یا نبودنِ دولت، تأمین مشروعیت نمیکند؛ بلکه مشروعیش وابسته به این است که چطور شهروندانش را علیه بدترین مصیبتها حمایت کند. این یک نیاز جهانی است که ریشه در نیازهای بشری ـ که جهانی هستند ـ دارد.
نظام بین الملل رژیمهای متفاوتی را دربر خواهد گرفت؛ تا حدودی به این خاطر که فرهنگهای متفاوت را پرورش میدهد. جوامع مدرن امروزی، همگی به یکدیگر شباهت ندارند.
جهان مدرن آینده، گام گذاشتن بر جادهای نیست که نهایتاً منجر به یک تمدّن جهانی شود؛ بلکه برعکس کشورهایی که در فرایند مدرنیته قرار میگیرند، حفظ و تداوم تفاوتهای
فرهنگی برای آنان اهمیت سیاسی بیشتری پیدا میکند.
خود فوکو یاما در مورد آینده دموکراسیهای لیبرال در دراز مدّت تردید میکند! افول زندگی اجتماعی، این اندیشه را القا میکند که ما در آینده ممکن است به «آخرین انسانها» تبدیل شویم؛ انسانهایی که تنها به آسایش خود میاندیشند و و از هر گونه گرایش به سوی هدفهای متعالی محروماند. خطر دیگر هم وجود دارد؛ ممکن است تبدیل به «اولین انسانها» بشویم؛ یعنی، انسانهای که درگیر جنگی خونین و بیحاصل؛ اما با سلاحهای پیشرفته هستند.
معضل واقعی فوکو یاما این است که انگارهای تبلیغاتی از «جهان زیبای تازه» را به عنوان نگرش معرفتی عرضه میکند. حتی وی به قطعیت و جزمیت مارکسیسم تاریخی ملتزم است؛ اما نتایج آن را عوض میکند! در حالی که امروزه این گونه افکار جزمی و قطعی رو به فراموشی است.
بر اساس نظریه پایان تاریخ فوکو یاما، با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه کمونیسم، عصر رقابت و حاکمیت ایدئولوژیها به سر آمده است و جامعه بشری در آینده رو به «دموکراسی لیبرال» میرود. دموکراسی لیبرال، آخرین شکل حکومت و نکته اوج و پایانی تاریخ خواهد بود. در واقع در آینده، دولت ـ ملّتها با پذیرفتن این نظام، یکسان و شبیه به هم خواهند بود.
وی همانند هگل و مارکس معتقد است که تحوّل جوامع انسانی، بی پایان نیست؛ بلکه این تحوّل بالاخره پایان میپذیرد و پایان تاریخ زمانی است که انسان به شکلی جدید از جامعه انسانی (لیبرال ـ دموکراسی) دست یابد. فوکویاما با ترکیب دو شیوه دیالکتیک هگلی و لیبرالیسم انگلیسی در صدد است دیدگاهی کلّی و یکپارچه از تاریخ بشر ارائه کند و زوایای تاریک آن را روشن سازد!!
فرضیه پایان تاریخ، معادل پایان ایدئولوژی و یا به طور دقیقتر پایان کار ایدئولوژیهای بدیلِ ایدئولوژی مسلّط (لیبرالیسم) است. فوکو یاما بر اساس دیدگاههای هگل به پیش میرود و
انگاره «شناسایی» را وارد بحثهای خود میکند. بر این اساس آرزوی شناسایی (میل به شناخته شدن از طرف دیگران)، موتور محرّک تاریخ است و به ما امکان میدهد تا بسیاری از پدیدههای چون فرهنگ، مذهب، کار و .. را از نو تفسیر کنیم.
لیبرال دموکراسی، میل به شناخته شدن ـ به عنوان موجودی برابر با دیگران را ـ مطرح و تأمین میکند. انسان سرانجام در جهان مطلوب خود را مییابد (شناسایی همگانی و برابر) و به طور کامل ارضا میشود. در این صورت از تضادهای درونی و بنیادی فارغ و آزادی و برابری انسانها تأمین میگردد.
در نهایت فرضیه فوکویاما به اینجا منجر میشود که تاریخ انسانی تکامل مییابد و کشورهای پیشرفتهتر از، به اقتصاد بازار محور و نظام سیاسی لیبرال ـ دموکراسی روی میآورند. برای این نظام هیچ جایگزین تاریخی وجود ندارد و کشورهای پیشرفته به جز این، فاقد هر گونه الگوی اقتصادی و سیاسی جایگزین میباشند.
برآیند این فرضیه، وجود دولتهای مختلف در جهان با نظام لیبرال ـ دموکراسی است. البته وی در این اواخر به امپراتوری جهانی آمریکا دل بسته است؛ بدین معنا که این کشور، راهبری و ریاست تمامی این حکومتها را در جهان بر عهده خواهد داشت!!
این دیدگاه دارای نقاط ضعف و کاستیهای فراوانی است که به پارهای از آنها اشاره گردید. البته اگر این دیدگاه را تا حدودی بپذیریم و وجود کاستیها و ناکارآمدیهای آن را در رفع مشکلات جهان ثابت کنیم؛ میتوانیم آن را آخرین حلقه از نظریات و اندیشه بشری ـ قبل از ظهور مهدی(عج) ـ بدانیم؛ زیرا بر اساس روایات، دولت امام مهدی(عج) زمانی تشکیل خواهد شد که همه دولتها و اندیشهها، ضعف و ناکارآمدی خود را برای اداره جهان نشان داده باشند.
مارکس دیدگاه و نظریهای دقیق و منسجم درباره دولت ندارد و آرای او را باید ذیل اندیشهها و گفتارهای مختلف وی به دست آورد... درباره «مارکسیسم» بحثهای گوناگونی تا کنون ارائه شده و نیازی به طرح مجدّد آنها در اینجا نیست. بعضی از نظرات مارکس درباره «فلسفه تاریخ» در فصل پیشین بیان گردید و دیدگاه وی درباره دولت، ادامه همان مباحث است. مارکس تحلیل اقتصادی خود را بر مبنای نظریهای از تاریخ به نام ماتریالیسم تاریخی قرار میدهد و او معتقد است که اغلب نهادهای اجتماعی و سیاسی، به طور عمده توسط زیربنای اقتصادی جامعه؛ یعنی، شیوه تولید شکل مییابند. در طول زمان، بین نیروهای تولید و روابط تولید تعارضهایی به وجود میآید. حل این تعارضها، مهمترین عنصر در روند تکامل تاریخ جامعه است. به نظر مارکس این تعارضها سرانجام موجب واژگونی سرمایهداری و برقراری جامعه سوسیالیستی بدون طبقه (و بدون دولت) خواهد شد.
اندیشه «مارکس» درباره دولت و آینده آن را میتوان بر اساس انگارههای ذیل بررسی نمود:
از دیدگاه مارکس:
«دولت نهاد یا مجموعهای از نهادها است که مبتنی بر دسترسپذیری اجبار قهرآمیز، نزد عوامل خاصّی در جامعه است تا سلطه طبقه حاکم را ابقا و مناسبات مالکیت موجود را از گزند تغییر حفظ کند و طبقات دیگر را تحت انقیاد نگه دارد».
مارکس یک بار در تعریف دولت گفته است: «جامعه به لحاظ سیاسی سازمان یافته». او همچنین مینویسد: «قدرت دولت، نیروی متمرکز و سازمان یافته جامعه است»؛ در این معنا، دولت «جمعبندی جامعه بورژوایی» است.(1)
1) هال درپیر، پیشین، ص 263 و 277.
در عین حال مارکس دولت را بدنهای از افراد میشناخت که بر کلّ ملّت حکومت میکنند. معمولاً این حکومت برای حفظ امنیت مردم و اداره امورشان و غیره ضروری دانسته میشود؛ اما به گمان مارکس آنچه مهم است و ناگفته میماند، این است: دولت برای حفظ منافع دستهای از مردم و ایجاد شرایط بهرهکشی از بقیه مردم کار میکند. دولت بقای مناسبات بهرهکشی و تداوم استثمار را تضمین میکند و به یاری مشروعیت و حاکمیت و در واقع با بدنه مسلّحی از افراد که در نیروهای انتظامی، پلیس، ارتش و .. سازمان یافتهاند، حق انحصاری اعمال خشونت در جامعه را به خود تخصیص میدهد.(1)
در مباحث «دولت»، مفهوم اساسی «طبقه» جلوهگر است. دولت به عنوان مظهر یا تراکم روابط طبقاتی تلقّی میشود. از دیدگاه مارکس این خود به معنای وجود ساخت «سلطه» در جامعه است. به عبارت دیگر دولت نماینده هیچ گونه خیر جمعی یا قراردادی و یا غایتی عمومی نیست. دولت جزء جدایی ناپذیری از منافع مستقرّ در جامعه است. از دیدگاه مارکسیستی، یک طبقه خاص، کلّ دستگاه دولت را به نفع علایق و منافع خود اداره میکند. این خود متضمن اعمال قدرت بر گروهها و طبقات دیگر است.
مارکس پیش از بیان مباحث دولت، به جوامع بدون دولت و نحوه پیدایش آن اشاره میکند. جامعه ابتدایی، جامعه فقیری است، تقسیم کار وجود ندارد. مبادله هم چندان مرسوم نیست. انسان ابزارهایی را میسازد و به یاری آنها درست به اندازه مصرفش تولید میکند. زمین و تمامی ابزارهای تولیدی ـ که توسط جمع ساخته شدهاند (مثل کشتیهای بزرگ) ـ اشتراکیاند. نظم اجتماعی، برابری خواهانه است و هیچ امتیاز طبقاتی وجود ندارد. همراه با تحول و تکامل کارآمدتر ابزارها و شیوههای تولید، جامعه در تمامی وجوه خود ـ دامداری، کشاورزی و صنایع خانگی ـ با افزایش تولید رو به رو میشود و امکان تولید مازادی فراهم میگردد که مبادله به یاری آن صورت میگیرد و بدین وسیله ثروت افزایش مییابد... کارآمدتر شدن ابزار تولید، بر عرضه نیروی کار فشار میآورد؛ چون حالا دیگر حدی بر تولید وجود ندارد و هر عضو قبیله ناچار است
1) بابک احمدی، مارکس و سیاست مدرن، (تهران: نشر مرکز، 1379)، ص 505.
سختتر و طولانیتر کار کند تا بر میزان مازاد افزوده شود. باز هم به نیروی کار اضافی نیاز است و قبیله برای تأمین این نیرو، به جنگ و بردهگیری متوسّل میشود. از این پس جامعه به دو طبقه استثمارگر و استثمار شونده تقسیم میگردد. ثروت بر سرعت ازدیاد پیدا میکند؛ ولی این دیگر ثروت جماعتی و اشتراکی نیست، ثروت فردی است. طبقههای جدیدی پا به عرصه میگذارند که باز هم موجب افزایش امتیازهای طبقاتی است.(1)
در این حالت، نهادهای جدید «اجبار» ضرورت پیدا میکند. طبعاً «قهر» برای آنکه بیچیزان را در جای خود نگه دارد و مانع از فروپاشی تقیّد بردگان شود، باید در دسترس باشد. برای این منظور هیأتهای خاص از افراد مسلّح باید وجود داشته باشد. اکنون قدرت قهرآمیز از کالبد عمومی جامعه تفکیک شده است. دولت متولّد شده است. این دولت در نتیجه تحول از نهادی به وجود میآید که قبلاً نقش خاصّی بر عهده داشت و صرفاً به منظور اعمال سرکوب طبقاتی، یک مرتبه پدید نمیآید. پس دولت از تقسیم کار در جامعه پدید میآید؛ البته صرفاً در نتیجه تقسیم جامعه به طبقات... اما ریشههای نهادیاش در فعالیتها و کارکردهای جامعه بیطبقه است.
در توضیح این انگاره، باید به بحثهای دیالکتیک مارکس اشاره کنیم؛ بدین صورت که: از تز یا بر نهاد (جامعه ابتدایی بیطبقه)، برابر نهاد یا تز (جامعه فردگرایانه و طبقاتی) پدید میآید که نفی تز است. با این تغییر، نظم سیاسی جدیدی پا به عرصه وجود میگذارد که همان «دولت» (آنتی تز) است. دولت به جای آنکه بر مبنای گروه قومی و خونی باشد، بر اساس قلمرو و زمین تشکیل میگردد:
«جامعه کارکردهای مشترک خاصی به وجود میآورد که از آنها نمیتواند چشم بپوشد. اشخاصی که برای این منظور گمارده میشوند، شاخه جدیدی از کار را در داخل جامعه تشکیل میدهند. این بدانها منافع خاصی میبخشد که از منافع کسانی نیز که بدانها قدرت اعطا کرده، متمایز
1) ویلیام تی. بلوم، پیشین، ج 2، ص 838 و 839؛ به نقل از: انگلس، منشأ خانواده، ص 314 و 317.
است؛ آنان خود را از افراد اخیر مستقل میکنند؛ دولتزاده شده است».(1)
مارکس دولت را بدنهای از افراد میشناخت که بر کلّ ملّت حکومت میکنند. معمولاً این حکومت برای حفظ امنیت مردم و اداره امورشان و ... ضروری دانسته میشود؛ اما به گمان مارکس آنچه مهم است و ناگفته میماند، این است: دولت برای حفظ منافع دستهای از مردم و ایجاد شرایط بهرهکشی از بقیه مردم، کار میکند. دولت بقای مناسبات بهرهکشی و تداوم استثمار را تضمین میکند و به یاری مشروعیت و حاکمیت، در واقع با بدنه مسلّحی از افراد ـ که در نیروهای انتظامی، پلیس، ارتش و ... سازمان یافتهاند ـ حق انحصاری اعمال خشونت در جامعه را به خود تخصیص میدهد. قدرت دولتی، ابزاری است برای حفظ مناسبات ناعادلانه طبقاتی موجود. به این ترتیب، نگاه مارکس به دولت از یک نظر خیلی شبیه به نگاه آرناشیستها به دولت است.
مارکس همچون باکونین و کرو پاتکین، دولت را پدیدهای منفی میداند؛ آن را به عنوان شرّ اجتماعی میشناسد و نه نیکی یا ابزار برقراری نیکی. بر این اساس او توضیح میدهد که اصولاً «دولت» مسأله و امر پیچیده و بغرنجی است که حفظ آن هزینه گزافی دربر دارد. مالیاتبندی یک ضرورت میشود. در قلب نظام، یک نیروی عمومی است که مسؤولیت کنترل و نظارت تعارضها و کشمکشهای طبقاتی، در جامعه جدید را بر عهده دارد. گاه این دولت از تمامی عناصر جامعه، به نوعی استقلال دست مییابد و به عنوان داور کشمکشهای طبقاتی (مافوق طبقات) قرار میگیرد؛ اما غالب اوقات، ابزار دست طبقه مسلّط اقتصادی (طبقه حاکم) است و به سرکوب بخشهای تحت استثمار جامعه میپردازد.
دولت در عهد باستان از سوی شهروندان آزاد مورد استفاده قرار میگرفت تا جمعیت بردگان را کنترل نماید. در اروپای قرون وسطی، دولت ابزار سلطه بورژوازی بر پرولتاریا است.
1) ر.ک: هال درپیر، پیشین، ج 1، ص 270 (از انگلس).
اقتدار دولت بر رضایت آزادانه و احترام خودجوش مردم نیست؛ بلکه بر پایه ترس و اجبار است.
ویژگی نظام سیاسی ـ از فروپاشی و نظم کمونیسم ابتدایی تا تمامی مراحل دیالکتیکی و ظهور فرجامین جامعه کمونیستی ـ همین است. همراه با گسترش نیروهای تولیدی، شکلهای جدید جامعه و دولت پدید میآیند و اینها نیز به نوبه خود، راه را برای جامعهها و دولتهای بعدی همواره میسازند. اما در هر صورت حکومت نماینده طبقهای خاص است و هرگز نماینده کل جامعه نمیباشد. هر نظام گذرا به هر حال به زوال میرود و طی مبارزه دهشتبار طبقاتی، نظام جدیدی زاده میشود:
«تاریخ تمامی جوامع گذشته، تاریخ مبارزات طبقاتی است. انسان آزاد و برده، نجیبزاده و عامی، ارباب و رعیت، استاد کار و شاگرد و خلاصه ستمگر و ستمکش در ضدّیت دائم با یکدیگر بوده و به پیکاری خستگیناپذیر ـ گاهی پنهان و گاهی آشکارا ـ پرداختهاند که هر بار به تغییر و تبدیل انقلابی جامعه به طور کامل یا انهدام مشترک طبقات متخاصم انجامیده است».(1)
مبارزه طبقاتی مدام، مستلزم به کار گرفتن زور و خشونت، هم توسط طبقه حاکم از طریق اقتدار عمومی و هم توسط عناصر انقلابی است. در طرح مارکس، زور و نیرو، یک ابزار نجات بخش است. وقتی اقتدار عمومی، زور را به خدمت میگیرد، گاه به جای آنکه در خدمت تحوّل و پیشرفت اقتصادی قرار بگیرد، در جهت مخالف آن عمل میکند. در چنین مواردی نیرو و زور سرانجام در برابر قدرت توسعه اقتصادی تسلیم میشود. پس انقلاب اجتماعی در آینده اجتنابناپذیر بوده و بشر پا به مرحله بعدی (سرمایهداری سوسیالیستی) خواهد گذاشت.
از دیدگاه مارکسیسم، برای رسیدن به جامعه کمونیستی (آخرین مرحله حرکت تاریخ)،
1) ویلیام. تی بلوم، پیشین، ج 2، ص 844 و 845؛ به نقل از: مانیفست کمونیست، ص 9.
باید یک مرحله میانی و گذری را [بین نظام سرمایهداری و جامعه کمونیستی] پشت سر گذاشت. این مرحله را «مرحله سوسیالیسم» مینامند. سوسیالیسم با کنار زدن جامعه سرمایهداری، در یک انقلاب به رهبری پرولتاریا، استقرار مییابد. پرولتاریا پس از برافکندن سلطه سرمایهداران، حکومت طبقاتی خود را به عنوان یک حکومت گذری مستقرّ میکند. این حکومت را «دیکتاتوری پرولتاریا» مینامند، منظور مارکس از دیکتاتوری این است که حکومت در مرحله گذری در هر حال، به دست پرولتاریا قرار دارد و مارکس هر نوع حکومت طبقاتی را نوعی حکومت دیکتاتوری به شمار میآورد (مثلاً دموکراسی نیز دیکتاتوری بورژوازی است).
مرحله سوسیالیسم به عنوان فاز اوّل کمونیسم هنوز آلوده به بسیاری از مظاهر تاریخی از خود بیگانگی است. در این مرحله، در عرصه کار و تولید، به عنوان بنیاد مناسبات جامعه، شیوه و شعار زیر حکمفرما است: «از هر کس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه کارش». در حالی که ویژگی مرحله موقّتی حکومت جمعی در نظم سیاسی، دیکتاتوری دولت بود (البته پرولتاریایی).ویژگی مرحله نهایی حکومت اشتراکی، درست در حد مفرط جهت مخالف آن؛ یعنی، ناپدیدی (نبود) دولت خواهد بود. در برابر یک جامعه بدون طبقات، یک جامعه بدون دولت پدیدار خواهد شد. تحوّلی شگفتانگیز؛ اما باز هم تحوّلی منطقی است!
از دیدگاه مادیگرایی تاریخی، دولت، بیانگر و روبنای سلطه اقتصادی است؛ از این رو به عقیده مارکس قدرت اقتصادی، قدرت متشکل یک طبقه به منظور تعدّی به طبقه دیگر است. این تعدّی را از بین ببرید و نیاز به وجود دولت، حکومت و پلیس را از بین خواهید برد.(1)
پس پرسش این است که بر اساس نظریه طبقاتی چه بر سر دولت خواهد آمد؟
یک. پاسخی ساده به این پرسش را میتوان به روشنی در مانیفست کمونیست یافت. بر اساس آن، سیاست در درون دولت وجود مییابد و دولت تجسّم منافع طبقاتی است. روبنای دولت، بر پایه سلطه طبقاتی پدید میآید. بنابراین «وقتی در فرآیند رشد و تکامل، تمایزات طبقاتی از میان بروند و کل تولید در دست کلّ ملّت قرار گیرد، قدرت عمومی خصلت خود را از
1) اندر، پییتر، مارکس و مارکسیسم، ترجمه ضیائیان، (تهران: دانشگاه(تهران: 1358)، ص 91 و 92.
دست خواهد داد». وقتی طبقهای از میان میرود، در آن صورت به یک معنا سیاست و دولت هم پایان مییابد. پس الغای دولت در نظر کمونیستها، تنها به عنوان نتیجه ضروری سرکوب و امحای طبقات معنا میدهد؛ زیرا نابودی طبقات خود به خود، به نابودی نیاز به وجود قدرت سازمان یافته یک طبقه، برای سرکوب طبقه دیگر میانجامد. این نظر به عنوان نظریه محو و اضمحلال تدریجی دولت معروف شده است. کارل مارکس در فقر فلسفه میگوید:
«به محض آنکه دیگر طبقهای اجتماعی برای تعدّی کردن به آن نبود.. دیگر چیزی برای سرکوب کردن ـ که وجود یک قدرت سرکوب کننده (یعنی یک دولت) را ضروری میسازد ـ وجود نخواهد داشت».
دو. پاسخ دیگر آنکه با حصول اقتصاد وفور، رسالت تاریخی دولت هم پایان مییابد. این طرحی است که مارکس از فرایند تاریخ و سرنوشت دولت ارائه میکند:
«نخستین اقدامی که ملّی آن، دولت به عنوان نماینده تمامی جامعه انجام میدهد؛ یعنی، به نام جامعه مالکیت تمامی ابزارهای تولید را به دست میگیرد؛ در عین حال آخرین اقدام مستقل دولت هم هست».
«جامعه[ای] که تولید را بر مبنای تازه همکاری آزاد و برابر تولید کنندگان سازمان میدهد، تمامی ماشین دولت را هم به جایی منتقل میکند که بدان جا تعلّق دارد و آنجا موزه اشیای عتیقه است. دولت نیز در کنار دستگاه نخرسی و تبر برنزی، به موزه سپرده میشود». «پس از آن دخالت یک قدرت دولتی در مناسبات اجتماعی در یکایک زمینههای گوناگون، به تدریج زاید میشود. آن گاه طبیعتاً دولت به خواب فرو میرود. حکومت بر اشخاص جای خود را به اداره بر اشیا و مدیریت بر عملیات تولیدی میدهد. دولت ملغا نمیشود؛ بلکه خاموش میگردد (در یک ترجمه: خود نابود و مضمحل میشود)»(1).
1) اندر، پییتر، مارکس و مارکسیسم، ترجمه ضیائیان، (تهران: دانشگاه(تهران: 1358)، ص 271؛ به نقل: آنتی دورینگ و منشأ خانواده، ص 295 و 296 و 332.
سه. نظریه مارکسی که انجام تغییرات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را آخرین اقدام بزرگ دیالکتیکی میداند، تغییرات عظیمی را در رفتار انسانها نیز پیشبینی میکند. همراه با از میان رفتن «خشونتهای ناشی از مالکیت خصوصی»، پرخاش و تجاوزگری نیز ناپدید میگردد. انسانها به صورت موجودات کاملاً اجتماعی در میآیند که انگیزههایشان صرفاً خیرخواهانه و مبتنی بر همکاری و تعاون است... دیگر چیزی که بر سر آن لزومی به جنگیدن باشد، وجود ندارد. شرایط مادّی، تحقّق بخشیدن به خود، برای همگان فراهم است. روشن است که در اینجا؛ دیگر نیازی به دولت نیست!
چهار. انگلس در سال 1874 بر آن بود که «دولت در نتیجه انقلاب اجتماعی، ناپدید خواهد شد». کارویژههای سیاسی، صرفاً اداری خواهند شد. اما در سال 1877، بر این عقیده بود که: پرولتاریا با تصرّف وسایل تولید، یکباره دولت را لغو کرده و دولت خود، به «خواب خواهد رفت». یا به خودی خود «نابود خواهد شد».
مهمترین انگاره برای مارکس، رسیدن به آرمان شهر کمونیستی و از بین رفتن تضادها، استثمارها و کمبودها است. مارکس آینده را از آن سازمان جامع کمونیستیای میداند که بر زندگی انسانها حاکم میشود و در آن تمامی هستیهای طبیعی، در حالت برابری و همکاری متقابل به کمال میرسند: این کمال، تقسیم کار را از میان میبرد و فراوانی برجامعه حاکم میگردد. از خود بیگانگی از میان میرود؛ چون افراد آزاد به صورتی خلاّق در فعالیتهای جامعه و جماعت مشارکت میورزند. وحدت انسان با طبیعت بار دیگر اعاده میگردد. انسان با همنوعان و با خودش نیز بیگانه میشود. انسان در آن حالت به عنوان موجودی کامل و نوعی، خود را در فراورده کارش باز مییابد. فرایند تولید، در تمامی جوانب و سطوح زندگی آفریده میشود:
«به جای ثروت و فقر اقتصاد سیاسی (سرمایهداری)، انسان غنی و نیاز این انسان مطرح میشود. انسان غنی در آن واحد، انسانی است
نیازمند به کلّیت زندگی و فعالیت انسانی؛ انسانی که تحقّق خود او به عنوان ضرورت درونی، به عنوان نیاز در کلیت خودش، وجود دارد».(1)
ناپدیدی دولت، به منزله پیدایش هرج و مرج نخواهد بود. به جای دولت، میبایستی جامعه نوینی استقرار یابد؛ اجتماعی بیسابقه که به وسیله شرکت آزادانه مردم متحد شود. این آرمان (کمون) به صراحت در دیدگاههای مارکس و انگلس مطرح شده است. جامعه کمونی پس از خلاص شدن از دولت، میبایست سازمان یافتن خود به خودی اقتصاد را بر مبنای مشارکتهای آزادانه امکانپذیر سازد و مطابق با پایان یافتن دولت، از خود بیگانگی اقتصادی نیز باید پایان گیرد. همراه با از بین رفتن رژیم سرمایهداری و کار تقسیم شده، اختلاف بخیلانهای میان کار فکری و کار جسمی نیز پایان خواهد یافت. کار خود به یک نیاز حیاتی و یک لذّت مبدّل خواهد شد.
در دستنوشتههای اقتصادی ـ فلسفی پاریس آمده است: «کمونیسم به منزله بر گذشتن مثبت از مالکیت خصوصی یا از خود بیگانگی انسانی و در نتیجه به عنوان تصرف واقعی جوهر انسانی توسط انسانی و برای انسانی است. کمونیسم، کامل انسان به خویشتن خویش، به عنوان یک هستی اجتماعی (انسانی) است؛ بازگشتی آگاهانه که در چارچوب تمامی امکانات و ثروتهای روزگاران قبلی انجام میپذیرد... حل اصل کشمکش میان انسان و طبیعت و انسان با انسان است. حل راستین کشمکش میان هستی و جوهر، بین عینیت بخشیدن و تصدیق خویشتن؛ بین آزادی و ضرورت، بین فرد و نوع است. کمونیسم معّمای حل شده تاریخ است. راهحل آن نیز همین است(2)!!
به طور خلاصه جامعه مزبور، جهانی غیر سیاسی و خالی از کشمکش است؛ زیرا فراوانی مادی و نبود طبقات، وجود چنان جهانی را امکانپذیر ساخته است. جامعه به کلّی نو خواهد شد.
نظریه «طبقاتی دولت» مارکس، دچار اشکالاتی است که حل نشدنی مینماید:
مارکس توجّه بنیانی به دولت ندارد و اصولاً در این زمینه نظریهپردازی نمیکند؛ بلکه عمده توجّه او به اقتصاد سیاسی و نظام سرمایهداری است. وظایف و نقشهایی که دولت در طیّ مبارزه طبقاتی ایفا میکند، حائز اهمیت اساسی است؛ نه خود دولت.
مارکس از بیم آنکه او را متفکّری یوتوپیایی و یا بورژوا قلمداد کنند؛ هرگز نظریه هنجاری مثبتی درباره قدرت عمومی به دست نداد. در بیشتر آثار مارکسیستی، دولت به بیوگرافی اجتماعی و یا ساختارهای عینی نامشخّص تقلیل داده میشود.
هیچ گاه این نظر که دولت ـ در همه جا ـ به سود طبقه حاکمه عمل میکند و یا حتی عرصه مبارزه طبقاتی است، اثبات نمیشود.
مارکس خود اذعان میداشت که مسأله مدیریت و اداره کردن امور، باید به جای خود بماند و بنابراین به شکلی از اشکال، دولت در جامعه بیطبقه هم ضروری خواهد بود.(1)
از سخنان مارکسیستها برمیآید که چرخ زمان و جامعه به عقب برنمیگردد و در تاریخ بشر هیچ نوع تحول قهقرایی و ارتجاعی به وجود نیامده و نخواهد آمد.
اکنون این سؤال پیش میآید: اگر نظام کمونیستی (جامعه بدون طبقه و دولت)، نظام عالی و برتر است و لذا هنگامی که حلقه تاریخ زندگی بشر به چنین نظامی رسید، به حکم برتر پدیدار خواهد ماند. پس چرا کمون نخست ـ که به حکم این سخن نظام کامل و بدون طبقه دولت بود ـ به نظام بردگی مبدّل شد و بستر نظام اعلا را رها کرده، به نظام پست گرایید؟!
اگر نظام کمون و اشتراکیت نظام عالی نبود، چرا آخرین حلقه تاریخ، حلقه کمونیستی فرض شده و بقای بشر در آن دایمی و پایدار تصوّر میشود؟!
از طرفی ترسیم وضعیت کمون نهایی (تأسیس مالکیتهای اجتماعی و عمومی)، بازگشت به طرز مالکیت و روابط تولیدی چند هزار سال بیش و یک حرکت ارتجایی و قهقهرایی
1) اندرو گمبل، پیشین، ص 94.
نیست؟(1)
شرایط مادی زندگی، اساس کل ساختارهای اجتماعی و سیاسی و نیز آگاهی انسان را تشکیل میدهند. روابط تولیدی بنیاد واقعی هستند و روبناهای حقوقی و سیاسی بر اساس آنها پدید میآیند. «دولت» برخاسته از خواست آگاهانه انسان نیست. دولت بازتاب مبارزهای طبقاتی است که در سطح زیربنای اقتصادی جامعه به وقوع میپیوندد.
منازعات سیاسی در سطح دولت تنها بازتاب منازعات طبقاتی واقعی در جامعه هستند. دولت، بر خلاف تصوّر نظریهپردازان بورژوا، مبیّن هیچ خیر عمومی فراگیری نیست؛ بلکه تجسّم و تراکم علایق و منافع اقتصادی طبقه استثمارگر است.
دولت به کمیته اجرایی اداره امور بورژوازی تبدیل میشود؛ یعنی به عنوان ابزار سرکوب آن طبقه در جامعه مدنی عمل میکند و منافع طبقه پرولتاریا را به سود سرمایهداران سرکوب میکند.
کلید فهم دولت، بررسی «رابطه مستقیم مالکان وسایل تولید با تولید کنندگان» است. کارمندان چنین دولتی برخاسته از طبقهای خاص هستند و یا نسبت بدان وفادارند. روشنفکران نیز به یک معنا خدمتگزاران مزدور بورژوازی هستند. طبقه سرمایهدار از طریق قدرت اقتصادی خویش بر دستگاه قدرت سیاسی کاملاً مسلّط میشود.
شکل دولت و نحوه پیدایش آن، به وسیله وجوه و روابط تولید تعیین میشوند. با دگرگونی وجوه تولید، دولت نیز دگرگون میشود؛ ولی به هر حال در خدمت منافع طبقه بالا است. تحوّل شیوههای صنعتی جوامع را خود به خود، به سوی مالکیت خصوصی و ایجاد نظام تولیدی سوسیالیستی به پیش میبرد که به عقیده مارکسیستها: به مبارزه طبقاتی پایان میبخشد و پس از مرحله بینابینی، دیکتاتوری طبقه کارگر، به اضمحلال (زوال) دولت میانجامد.
1) ر.ک: جعفر سبحانی، پیشین، ص 182.
از دیدگاه شیعه، آینده سیاست (دولت)، بسیار روشن و خوشبینانه است. تاریخ، برای رسیدن به آن جامعه مطلوب و آرمانی (تحقق یافتنی و حتمی هر چند با طی فراز و نشیبها و کژتابیهای گوناگون) در حرکت است. این مدینه فاضله در زمین به دست حق پرستان و به رهبری مصلح موعود و با یاری امدادهای الهی به وجود آمده و او اداره آن را در دست خواهد گرفت. این جامعه پایان حرکت تاریخ و آغاز حیاتی متکامل و بدون کاستی و نقص است و سیاست در این جامعه، «فاضله» و «الهی» است و دولت اخلاقی بر اساس نظام امامت شکل میگیرد. مردم (به خصوص مستضعفان و صالحان) نقش اساسی در اداره و کنترل امور دارند و صاحبان زر و زور و تزویر از بین میروند. دور نمای این «جامعه موعود» را این چنین میتوان تصویر کرد: دولت مهدوی بر سراسر دنیا سیطره و برتری خواهد داشت و شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت. حکومت او، بر اساس جهان بینی الهی و ایدئولوژی اسلام خواهد بود. دین مورد قبول خدا (اسلام) و آیین یکتا پرستی و توحید، همگانی شده و معنویت و اخلاق، در همه جا گسترش خواهد یافت. «ولایت و امامت» مهدی مورد پذیرش همه بشر قرار گرفته و آنان طعم خوش عدالت را خواهند چشید.
ترس و ناامنی از بین رفته و امنیت و آرامش همه جا را فرا خواهد گرفت. فساد، ستم و تباهی از جهان ریشه کن و از قسط و دادگری آکنده خواهد شد. برکتهای بیشمار آسمان، نازل و
نعمتهای بیکران زمین، آشکار شده و گنجینهها و معادن آن استخراج خواهد شد. علوم، صنعت و فن آوری پیشرفت خارق العادهای یافته و خرد و عقل مردم کامل خواهد شد.
کشورها و شهرها آباد و زمین خرّم خواهد شد. دیگر ویرانی و عقب ماندگی در آن وجود نخواهد داشت. کشاورزی رونق یافته و دشتها و مزارع سرسبز و پر محصول خواهد شد و کشاورزان و دهقانان، از کشت و زرع خود، چند برابر گذشته، محصول درو خواهند کرد. اقتصاد جوامع پیشرفت کرده و ثروت و درآمدها، عادلانه توزیع خواهد شد. فقیران و تهی دستان، غنی و بی نیاز گردیده و بسیاری از امور کشور در دست مستضعفان و صالحان خواهد بود.
علم طب و بهداشت و درمان، رشد یافته و بیماریها ریشه کن خواهد شد. کارگزاران امور، از افراد با ایمان و کاردان انتخاب شده و آنان خدمتگزاران مردم خواهند بود. بشر به آرزوی دیرینه خود مبنی بر حکومتی عادلانه، جامعهای اخلاق مدارانه، آیینی خداپرستانه و رفاه و امنیتی جاودانه خواهند رسید.
این «انگاره»، دیدگاه صریح و روشن قرآن و آرمان و خواسته اصیل و متکامل اسلام است. این بشارت و وعده حتمی خداوند به یکتاپرستان و حق باوران و هدف و مسیر روشن تاریخ در چشم انداز ادیان الهی است.
«اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالی قدر ـ که در روایات متواتر اسلامی از او به مهدی تعبیر شده است ـ اندیشهای است که کم و بیش همه مذاهب و فرق اسلام، باتفاوتها و اختلافها، بدان معتقد و مؤمن اند؛ زیرا این اندیشه به حسب اصل و ریشه، قرآنی است. این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام، پیروزی نهایی ایمان اسلامی (لیظهره علی الدین کله)، غلبه قطعی صالحان و متقیان (الذین یرثها عبادی الصالحون)،
کوتاه شدن دست جباران و ستمگران برای همیشه (نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین) و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت (العاقبة للمتقین) را نوید داده است(1). این اندیشه بیش از هر چیز، مشتمل بر عنصر خوش بینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده است.
رهنمودها و سخنان شگرف و آسمانی همه پیامبران ـ از حضرت آدم تا خاتم ـ درباره منجی موعود (مهدی عج)، بیانگر جایگاه اهمیت و این ذخیره و اندوخته الهی برای یاری دین خدا و حمایت از مستضعفان و نیکان است.
از دیدگاه ادیان ابراهیمی، کار نیمه تمام و ناتمام پیامبران خدا و جانشینان صالح آنان به دست این مرد سترگ تاریخ، کامل خواهد شد. و در مکاتب و دینهای غیر ابراهیمی (زرتشتی و بودایی)، سخن از مصلحی است که برای نجات بشر قیام و بر پلیدی و ظلمت غلبه خواهد کرد. یهودیان منتظر ظهور «مسیح»، مسیحیان چشم به راه بازگشت «عیسی» و... هستند. در مکاتب الحادی (مانند مارکسیسم) نیز به نوعی از آخر الزمان و جامعه آرمانی بحث شده است. حتی نظریه پردازان لیبرال (مانند فوکویاما)، خوشبینانه پایان تاریخ و پیروزی نهایی لیبرال - دموکراسی را مطرح کردهاند. اهل سنّت (از منظر اسلامی)، به ظهور مهدی موعود باور دارند و...اما هر کدام از این مکاتب و ادیان در این باره با ابهام و کلّی گویی، نظریهپردازی کرده و چشماندازی کامل و دقیق نسبت به آینده (به خصوص آینده سیاست و دولت) ندارند.
در این میان تنها شیعه است که از نظرگاه اسلامی، به روشنی و صراحت درباره این جامعه موعود و آرمانی، بحث و تصویری جامع و کامل از «مدینه فاضله مهدوی» ارائه کرده است.
گفتنی است: ارائه و طرح نقش جامعه آرمانی، نه مضّر است و نه لغو، مشروط به اینکه دارای سه ویژگی باشد:
یک. کاملاً واقع بینانه باشد و حقایق زیست شناختی، روان شناختی و جامعه شناختی را از
1) ر.ک: مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، ص 13.
نظر دور ندارد.
دو. همراه با ارائه طریق باشد؛ یعنی، فقط جامعه آرمانی را تصویر نکند، بلکه راه روشن رسیدن به آن را نیز نشان دهد.
سه. اهدافی را اعّم از هدف اصلی و نهایی و هدفهای واسط و فرعی برای جامعه آرمانی تعیین کند که دارای مراتب باشد(1).
این طرح کاملاً واقع بینانه و همراه با ارائه طریق است و تحقق جامعه آرمانی که تصویر میکند، در متون مذهبی ما پیشگویی شده است. هدف اصلی و نهایی جامعه آرمانی اسلامی استکمال حقیقی انسانها است که جز بر اثر خداشناسی، خدا پرستی، اطاعت کامل و دقیق از اوامر و نواهی الهی، کسب رضای خداوند متعال و تقرب به درگاه او، حاصل شدنی نیست.
افراد این جامعه آرمانی، در مسیر سعادت و کمال حقیقی خود گام بر میدارند و تلاش میکنند تا هدف اصلی خود را در ذیل چهار گزینه زیر محقق سازند:
ارتباط فرد با خدای متعال؛ در جامعه آرمانی اسلامی، هر فرد موحد و مؤمن بوده و از شرک و کفر بیزار و رویگردان است. مهم ترین خصیصه این جامعه، توحید، عبودیت و عبادت (خداشناسی و خدا پرستی) و ارتباط هرچه نزدیکتر و استوارتر میان خدا و بشر است.
ارتباط فرد با خود؛ در این جامعه هر فردی میداند که آنچه از آنِ او و در اختیار او است ـ اعم از جسم و بدن، نفس و روح و عقل ـ امانتی الهی است و مکلف است دخل و تصرّفهایی را که خدای متعال مجاز شمرده، بشناسد و فقط آنها را اعمال کند. علاوه بر این با شناخت خود و استعدادها، شایستگیها و توانمندیهایش، به معرفت الهی نایل آید.
ارتباط فرد با طبیعت؛ در جامعه آرمانی هر فرد در قبال طبیعت، باید امانت دار خدای متعال و جانشین و خلیفه او باشد. وی وظیفه دارد هم جلوی تضییع و اتلافها و اسرافها و تبذیرها را بگیرد و هم به عمران و آبادی زمین بپردازد و کاری کند که نعمتهای الهی هر چه بیشتر و بهتر ظهور و بروز یابد.
1) ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، پیشین، ص 412 ـ 413.
این جامعه آرمانی تنها یک بار و آن هم در برههای مهم از تاریخ (نزاع پایانی حق و باطل)، به دست پرتوان مهدی موعود علیهالسلام تحقق یافته و پیروزی و فرج را برای صالحان و شایستگان به ارمغان خواهد آورد؛ چنان که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «ای گروه مردم! بر شما بشارت باد به فرج، همانا وعده الهی حق است و تخلف نمیپذیرد و حکم او بر نمیگردد. او آگاه و حکیم است و به درستی، پیروزی خداوند [ی] نزدیک است»(2).
در این باره، مطالب و انگارههای مختلفی را باید مورد توجه قرار داد که برخی از آنها در ذیل میآید:
از دیدگاه اسلام، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به طور کامل و جامع درباره حضرت مهدی(عج) و جامعه آرمانی موعود، صحبت فرموده و در روایات فراوانی، به ویژگیها و خصوصیات، شرایط و بایستگیهای «دولت کریمه مهدوی» و رهبر آن اشاره کرده است. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به روشنی و صراحت از ظهور و قیام مهدی(عج) خبر داده که جهان را لبریز از عدل داد میکند و اهداف والای دین اسلام را تحقق میبخشد. ظهور مهدی(عج)، در پایان تاریخ، قطعی و ثابت است. او
1) ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، پیشین، ص 414 ـ 421.
2) «معاشر المؤمنین! أبشروا بالفرج فانّ وعد اللّه حقّ لایخلف وقضاءه لایُردّ وهو الحکیم الخبیر وانّ فتحاللّه قریب...»:ابی جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی، کتاب الغیبة، (قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411)، ص 351؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، (بیروت: مؤسسه الوفاء، 1404 ق)، جلد 51، ص 67، ح 7؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، (تبریز: مکتبه بنی هاشمی، 1381)، ج 1، ص 399.
برانگیخته میشود تا ظلم و ستم را از میان بردارد و ریشه تباهیها را بخشکاند، همان طور که جهان از آنها لبریز شده بود. سعادت و رستگاری را برای بشر به ارمغان آورده و رفاه مادی و معنوی او را تأمین میکند...همه اینها در حساسترین موقعیت تاریخ (آخر الزمان) اتفاق خواهد افتاد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در روایتی، پایان و اختتام جهان و دین را به دست مهدی(عج) دادند؛ چنان که آغاز آن با اهل بیت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله بوده است. از امام علی علیهالسلام نقل شده است: «گفتم: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ؛ آیا مهدی آخر الزمان، از ما آل محمد است یا از غیر ما؟ فرمود: نه، بلکه از ما است. خداوند به وسیله او دین را ختم میکند، چنان که با ما شروع کرده است و به وسیله ما (مردم) از شرک نجات داده میشوند»(1).
همچنین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی فرمود: «امامان بعد از من دوازده تن هستند. نخستین آنها تو هستی ای علی و آخرینشان، قائم است، کسی که خداوند به دست او مشرق و مغرب عالم را فتح میکند»(2).
این بشارت و وعده الهی، به اندازهای حتمی و یقینی است که حتی اگر یک روز به قیامت مانده باشد، تحقق خواهد یافت و بشر به آرزوی دیرینه خود خواهد رسید:«اگر یک روز از عمر دنیا نمانده باشد، مگر یک روز، خداوند آن روز را چنان طولانی میکند که مردی از فرزندان مرا برانگیزد. نامش از نام من است، زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، چنان که از ستم و ظلم پر شده باشد»(3).
1) «قال: قلت یا رسول اللّه: أ منا آل محمد صلیاللهعلیهوآله المهدی أومن غیرنا به فقال صلیاللهعلیهوآله : لابل منّا یختم اللّه به الدین کما بنافتح وبنایستنقذون (انقذوا) من الشرک..»: الحافظ جلال الدین السیوطی، العرف الوردی فی اخبار المهدی علیهالسلام ، (دمشق، دار الکوثر، 1422)، ص 39؛ یوسف بن یحیی بن علی شافعی سلمی، عقد الدرر، (قاهره: مکتبة عالم الفکر)، ص 142؛ علاء الدین علی بن حسام الدین متقی هندی، البرهان فی علامات آخر الزمان، ص 91، ح 7 و 8.
2) «الائمة بعدی اثنا عشر، اولهم انت یا علی وآخرهم القائم الذی یفتح اللّه عزوجل علی یدیه مشارق الارض ومغاربها»: محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین وتمام النعمة، (قم: دارالکتب الاسلامیة، 1395)، ج 1، ص 282، ح 35؛ همان، امالی، (تهران: کتابخانه اسلامیه، 1362)، ص 111، ح 9؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ح 2، ص 507.
3) «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطّول اللّه تعالی ذلک الیوم حتی یبعث رجلاً منی یواطی اسمة اسمی یملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا»: علاء الدین علی متقی هندی، کنز العمال، (بیروت: مؤسسه الرسالة، 1405 ق)، خ 38676؛ صدر الدین ابراهیم جوینی خراسانی، فرائد السمطین، (بیروت: مؤسسه محمودی، 1400)، ج 2، ص 326، ح 575؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، (قم: دارالذخائر للمطبوعات، بی تا)، ص 250، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 83، ح 28.
مهمترین و فراگیرترین انگار در این گونه روایات، آکنده شدن جهان از عدل و دادگری به دست حضرت مهدی(عج) است؛ به طوری که دیگر نشانی از ظلم و ستمگری نخواهد بود و بشر از تمام ظرفیتها و نعمتهای خداوندی آزادانه و عادلانه بهرهمند خواهد شد، امری که در هیچ برههای از زمان اتفاق نیفتاده است: «روزها و شبهای عالم به پایان رسد تا اینکه مردی از اهل بیت من حاکم [جهان] میشود که نامش از نام من است. او زمین را پر از عدل میکند...»(1).
و نیز: «قیامت برپا نمیشود تا زمانی که زمین از ستم و دشمنی آکنده شود؛ آن گاه مردی از خاندان من قیام کند و آن را از عدل و داد لبریز کند...»(2).
در این عصر رئیس دولت، مهدی(عج) خواهد بود و حکومت و فرمانروایی جهان در دست او و صالحان و شایستگان قرار خواهد گرفت. خداوند به دست آنان، بشارتها و وعدههای خود را تحقق خواهد بخشید:
«این امت، امت مرحومه است که پیامبرش از خود او و مهدیاش نیز از خود او است. این امر به وسیله ما آغاز شده و به وسیله ما پایان میپذیرد. برای ما دولتی هت که در آینده مقدّر است و پس از دولت ما، دیگر دولتی نخواهد بود؛ زیرا ما اهل عاقبت هستیم و عاقبت از آن پرهیزگاران است.»(3)
1) «لایذهب الایام واللیالی حتی یملک رجلٌ من اهل بیتی یواطی اسمة اسمی یملأ الارض عدلاً...»: ابوالقاسم طبرانی، المعجم الکبیر، (موصل: مطبعة الزهراء، بی تا)، ج 10، ص 134 - 135؛ عبداللّه بن عدی جرجانی شافعی، الکامل فی الرجال، (بیروت: دار الفکر، 1415)، ج 4، ص 1514، (لا تمضی الایام...)؛ مقدس سلمی شافعی، عقد الدرر، ص 78 (لاتذهب الدنیا ولاتمضی...).
2) «لاتقوم الساعة حتی تمتلیء الارض ظلما وعدوانا ثم یخرج رجلٌ من عترتی فیملأها قسطا وعدلاً...»:ابی عبداللّه حاکم نیشابوری، المستدرک، (حلب: مکتب المطبوعات الاسلامیه، بیتا)، ج 4، ص 557؛ احمد بن حنبل شیبانی، المسند، (مصر، دار المعارف، 1375 ق)، ج 3، ص 36؛ مقدس شافعی، عقد الدرر، ص 29 (حتی یملک...)؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ح 38691.
3) «هذه الامّة مرحومة؛ فمنها نبیّها ومنها مهدیُّها، بنا فتح هذا الامر وبنا یُختمُ ولنا مُلکٌ مؤجَّل ولیس بعد ملکٌ لانّنا أهل العاقبة والعاقبة للمتقین»: کامل سلیمان، یوم الخلاص (روزگار رهایی)، (تهران: نشر آفاق، 1376)، ج 2، ص 594؛ به نقل از الصواعق المحرقه، ص 97.
عقیده به مهدویت و باور به ظهور و قیام مهدی موعود، به عنوان نجات دهنده عالم بشریت و اصلاحگر موعود، باور و اعتقادی اسلامی است که براساس کتاب و سنت پدید آمده و همه مسلمانان پیشین و پسین، بر آن اتفاق نظر دارند. این باور داشت، به عنوان اندیشه اصیل اسلامی، بر پایه استوارترین دلایل عقلی و نقلی بنا نهاده شده و هیچ یک از مسلمانان ـ به جز عدهای اندک ـ به انکار و یا تردید آن نپرداخته است. در این رابطه ابتدا دیدگاه اهل سنت و سپس نظر شیعه نقل میشود:
سویدی میگوید:
«آنچه علما بر آن اتفاق نظر دارند، این است که مهدی آن کسس است که در آخر الزمان قیام میفرماید و زمین را از عدل و داد پر میکند و احادیث راجع به مهدی(عج) و ظهور او بسیار است»(1).
ابن هجر هیثمی گفته است:
«اعتقاد به وجود مهدی منتظر، بنابر این احادیث صحیح امری لازم است. عیسی و دجّال در زمان او ظاهر میشوند و هر جا «المهدی» به طور مطلق آورده شود، مراد اوست»(2).
ابن خلدون ـ در عین انکار احادیث مهدی ـ میگوید:
«مشهور بین همه مسلمانان، در همه عصرها این است که به یقین در آخر الزمان، فردی از خاندان نبوت ظهور میکند، دین را مدد میرساند و عدل را میگستراند. مسلمانان از او پیروی میکنند و به همه کشورهای
اسلامی، حاکم میشود. او مهدی نام دارد»(1).
ابن ابی الحدید مینویسد:
«میان همه فرقههای مسلمین اتفاق قطعی است که عمر دنیا و احکام و تکالیف پایان نمیپذیرد، مگر پس از ظهور مهدی»(2).
بر این اساس باور داشت مهدویت، امری ضروری و بایسته است و انکار آن به معنای نپذیرفتن روایات منقول از پیامبر اسلام است.
در احادیث و روایات زیادی ـ به خصوص در احادیث اهل سنت ـ از حضرت مهدی با عناوین زیر یاد شده است: خلیفه در پایان امت من،(3)امیر در پایان فتنهها و انقطاع زمان،(4)مالک و فرمانروای زمین(5)پادشاه و فرمانروای انسانها،(6)امام و پیشوای مردم،(7)فرمان روای عرب،(8)ولیّ و سرپرست امت،(9)سلطان مشرق و مغرب،(10)و...این عبارات به روشنی نشان میدهد که قرار گرفتن حکومت در آن عصر، حتمی و یقینی است و هیچ ابهام و انکاری در آن راه ندارد.
چنان که در صفحات پیشین نیز گذشت، روایات مختلفی در منابع اهل سنت درباره امام
1) عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، (بیروت: دار احیاء الترات العربی، بیتا)، ص 367.
2) ابو حامد بن هبة اللّه بن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، (قم: کتابخانه آیت اللّه نجفی مرعشی، 1404)، ج 2، ص 535.
3) «یکون فی آخر أمتی خلیفة»: متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ح 38659؛ احمد بن حنبل شیبانی، المسند، ج 3، ص 5 و 38؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودة، (قم: شریف رضی، 1375)، ج 2، ص 516.
4) «یکون فی آخر الزمان عند تظاهر من الفتن وانقطاغ من الزمن امیرٌ»: متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ح 3873؛ جلال الدین سیوطی، العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص 44.
5) «حتّی یملک الارض رجلٌ»: متقی هندی، کنز العمال، ح 38690؛ قندوزی حنفی، ینابیع الموة، ج 2، ص 563.
6) «یملک الناس رجلٌ من اهل بیتی»: طبرانی، المعجم الکبیر، ج 10، ص 134 ـ 135؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ح 38707.
7) «ذلک الیوم الخلاص...امامهم المهدی»: متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص 160؛ قندوزی حنفی، ینابیع اللموّدة، ج 2، ص 588.
8) «حتّی یملک العرب رجلٌ»: مقدس شافعی، عقد الدرر، ص 87؛ حافظ طبرانی، المعجم الکبیر، ج 10، ص 134.
9) «ولاکم خیر امة محمد»: جلال الدین سیوطی، العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص 56.
10) «یبلغ سلطانه المشرق والمغرب»: جوینی خراسانی، فرائد السمطین، ج 2، ص 312، ح 562؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ح 38668.
زمان علیهالسلام و دولت مهدوی نقل شده است. در اینجا به پارهای از آنها اشاره میشود:
ـ «مهدی از ما اهل بیت است. خداوند امر او را در یک شب اصلاح میکند»(1).
ـ «مردی از اهل بیت من ظهور میکند که نامش، نام من و اخلاقش شبیه خلق من است. زمین را از عدل و داد آکنده میسازد؛ همان گونه که از ظلم و ستم پر شده بود»(2).
ـ «مهدی از خاندان من و از فرزندان فاطمه است...»(3)و «ظهور میکند مهدی از فرزندان حسین...»(4).
ـ «از ما است کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند»(5).
ـ «هر کس مهدی را تکذیب کند، کفر ورزیده است»(6).
ـ «در میان امت من، کسی است که مال را به فراوانی میبخشد و آن را شمارش نمیکند»(7). و «معادن (گنجها) را استخراج و اموال را تقسیم میکند»(8).
ـ «مال را میبخشد و بر کارگزاران خود سختگیری میکند و بر مسکینان مهربانی میورزد»(9).
ـ «خداوند زمین را به وسیله قائم زنده میکند، پس او در آنجا عدالت میورزد. در نتیجه
1) «المهدی منّا اهل بیت، یصلحه اللّه فی لیلة»: ابی فضل عبد اللّه بن محمد الادریسی، المهدی المنتظر، (بیروت: عالم الکتب، 1405)، ص 31.
2) «یخرج رجلٌ من اهلبیتی یوطیء اسمه اسمی وخلقه خلقی یملأها قسسطا وعدلاً کما ملئت ظلما و جورا»: متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص 92، ح 10.
3) «المهدی من عترتی من ولد فاطمه....»: قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ج 2، ص 519 و 521.
4) «یخرج المهدی من ولد الحسین...»: مقدّس شافعی، عقد الدرر، ص 222.
5) «منّا الّذی یصلی عیسی بن مریم خلفه»: المقدس شافعی، عقد الدرر، ص 157؛ جلال الدین سیوطی، نزول عیسی بن مریم آخر الزمان، (بیروت: دار الکتب العلمیة)، ص 85.
6) «من کذّب بالمهدی فقد کفر»: ابی فضل ادریسی، المهدی المنتظر، ص 94.
7) «یکون فی امتی خلیفة یحثی المال حثوا ولایعده عدا»: متقی هندی، البرهان، ص 81؛ قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ج 2، ص 516.
8) «انّه یستخرج الکنوز ویقسم المال»: ابو عبد اللّه نعیم بن حماد، الفتن و الملاحم، (قاهره: مکتب التوحید)، ج 1، ص 358؛ قندوزی حنفی، ینابیع المودة»: ج 2، ص 585.
9) «... یبذل المال ویشتّد علی العمال ویرحم المساکین»: متقی هندی، البرهان، ص 86؛ ابی فضل الادریسی، المهدی المنتظر، ص 83.
زمین با عدل زنده میشود، بعد از آنکه با ظلم مرده بود»(1).
«از خلافت او ساکنان زمین و آسمان خشنوداند.»(2)
ـ «مهدی در میان امتم ظهور میکند. خداوند او را برای فریاد رسی مردمان برمیانگیزد. امت در زمان او متنعم و بهرهمند میشوند و چهار پایان زیاد میگردند. زمین محصولات خود را بیرون میدهد»(3).
ـ «...منادی از آسمان ندا در میدهد: آگاه باشید برگزیده خدا در میان مردمان، مهدی است. پس به [فرمانهای او] گوش فرا دهید و از او اطاعت کنید»(4).
بر این اساس باور داشت «مهدی موعود» در میان اهل سنّت رایج است؛ اما برخی از علمای اهل سنّت، در رابطه با مهدی موعود میگویند: ما به مهدی نوعی اعتقاد داریم. به عبارت دیگر، ما منکر مهدی موعود نیستیم. احادیثی که از طرف رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در باره او صادر شده، مورد قبول ما است: ولی میگوییم: او هنوز متولّد نشده و معلوم نیست چه کسی است. اما در آینده متولّد میشود و بعد از بزرگ شدن، قیام میکند و حکومت جهانی و واحد تشکیل میدهد. او از نسل فاطمه و از فرزندان حسین است. به عنوان مثال شبراوی شافعی در الاتحاف میگوید:
«شیعه عقیده دارد مهدی موعود ـ که در احادیث صحیحه در رابطه با او وارد شده ـ همان پسر حسن عسکری خالص است و در آخر الزمان ظهور خواهد کرد؛ ولی صحیح آن است که او هنوز متولّد نشده و در آینده متولّد میشود و بزرگ خواهد شد. او از اشراف آل البیت الکریم است»(5).
ابن ابی الحدید نیز در شرح نهج البلاغه مینویسد:
1) «یحیها اللّه بالقائم فیعدل فیها فیحی الارض بالعدل بعد موتها بالظلم»: قندوزی حنفی، ینابیع المودّة، ج 2، ص 514.
2) «...یرضی لخلافته ساکن السماء وساکن الارض»: قندوزی حنفی، ینابیع المودّة، ج 2، ص 562.
3) «یخرج المهدی فی امتی یبعثه اللّه غیاثا للناس، تنعم الامة وتعیش الماشیه وتخرج الارض نباتها»: مقدس شافعی، عقد الدرر، ص 144.
4) «...ینادی مناد من السماء: الا انّ صفوة اللّه من خلفه فلان (یعنی المهدی) فاسمعوا له واطیعوا»: مقدس شافعی، عقد الدرر، ص 156؛ ابن فضل ادریسی، المهدی المنتظر، ص 64.
5) علی اکبر قرشی، اتفاق در مهدی موعود، (قم: دفتر انتشارات اسلامی)، ج 2، بیتا، ص 33؛ به نقل از: عبد للّه بن محمد شبراوی شافعی، الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 180.
«اکثر محدثان عقیده دارند مهدی موعود از نسل فاطمه علیهاالسلام است و اصحاب ما (معتزله)، آن را انکار نمیکنند و در کتابهای خود، به ذکر او تصریح کردهاند و شیوخ ما به او اعتراف نمودهاند. فقط فرق آن است که او به عقیده ما (اهل سنت) هنوز متولّد نشده و بعدا متولّد خواهد گردید»(1).
آنچه روشن است اینکه باور به مهدی موعود در نزد اهل سنّت، از ژرفا و وضوح برخوردار نیست و به عنوان یک اعتقاد ضروری و دینی مطرح نمیباشد. از این رو دیدگاه آنان در مورد آینده سیاست (دولت)، مبهم و نارسا است. به هر حال میتوان انگارههای زیر را از کتابهای اهل سنّت به دست آورد.
مهدی موعود، از عترت پیغمبر و از فرزندان فاطمه علیهاالسلام است.
مهدی موعود، از فرزندان حسین علیهالسلام است.
حضرت مهدی، جهان را پر از عدل و داد میکند، پس از آنکه از ظلم وجور پر شده باشد.
مهدی، خلیفه و رهبر و امام دوازدهم از ائمه اثنی عشر است که پیغمبر، امت را به امامت آنها بشارت داده و بر طبق روایات کثیر مسند احمد، صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داوود و کتابهای معتبر دیگر اهل سنت، امامتشان ثابت است(2).
حضرت مهدی(عج) بر تمام کشورها و شهرها مستولی میشود و لشکرهای کفر را شکست میدهد.
دین اسلام و توحید به وسیله آن حضرت، عالم گیر خواهد شد و در زمین کسی نماند، مگر اینکه به توحید خدا گواهی دهد.
در زمان مهدی(عج) آن چنان مردم در نعمت و وسعت خواهند بود که نظیر آن در هیچ عصری نبوده است.
او هم نام و هم کنیه حضرت رسول است و مردم را به سنت و شریعت و ملّت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برگرداند و کتاب و سنّت را زنده سازد.
عیسی بن مریم علیهاالسلام فرود آید و در نماز به مهدی(عج) اقتدا کند و... .
چکیده دیدگاه اهل سنّت درباره «مهدویت» را میتوان در این کلام ابی الحسن آبری به دست آورد:
«به تحقیق [در این زمینه] روایات متواتر است و از رسول خدا به طور مستفیض رسیده که مهدی از اهل بیت او است. او هفت سال حاکم (جهان) میشود و زمین را از عدل آکنده میسازد. عیسی علیهالسلام برای کمک به او در کشتن دجال خروج میکند. مهدی(عج) امام و پیشوای این امت است و عیسی در پشت سر او نماز میخواند»(1).
شیعه یگانه مکتبی است که اعتقاد و باوری ژرف و آگاهانه نسبت به «مهدویت» دارد و آینده جهان و جامعه آرمانی، به روشنی در آن ترسیم و تصویر شده است. شیعه با مهدی موعود زندگی میکند و با آرمان «مهدویت» نفس میکشد و در هر لحظهای، منتظر رسیدن فرج و ظهور او است. این باور به قدری ضروری و مسلّم است که هیچ گونه کژتابی و سستی در آن را نمیپذیرد و هیچ وقت از تأخیر ظهور، آزرده و مأیوس نمیشود. مهمترین انگاره و چشمداشت شیعه از ظهور مهدی(عج)، تشکیل دولت جهانی و نابودی دولتهای باطل (کفر و فساد) است. در باور شیعه: مهدی موعود، امام دوازدهم و پیشوای حقیقی انسانها است. او عصاره خلقت و جانشین به حق تمامی پیامبران و اوصیای الهی است. او تنها کسی است که موفّق میشود حکومت و فرمان روایی سراسر جهان را در دست گیرد و عدالت، رفاه و امنیت و دانش را برای بشر به ارمغان آورد.
1) «وقد تواترت الاخبار واستفاضة عن رسول اللّه(ص) بذکر المهدی من اهل بیته وأنّه یملک سبع سنین وأنه یملأ الأرض عدلاً وأن عیسی(ع)، یخرج فیساعده علی قتل الدجال وأنّه یؤمّ هذه الأمّة ویصلّی عیسی خلفه»: عبدالعلیم عبدالعظیم البستوی، المهدی المنتظر، (مکة: مکتبة المکیّة، 1420)، ج 1، ص 60.
در عصر طلایی حکومت او، چهره کریه کفر و ظلم و فساد از بین میرود و یکتا پرستی و حق مداری غلبه مییابد.
شیعه معتقد است: دوازدهمین امام ـ که پس از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عهده دار حفظ دین و نگهبان اسلام و مسلمین است ـ حضرت مهدی(عج)، فرزند امام حسن عسکری(ع) از فرزندان امام حسین علیهالسلام است. به گفته پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، مهدی امام مسلمین به امر خدای متعال است. او همان منجی موعود در ادیان الهی (به خصوص اسلام) است و هر گونه تشکیک و تردید در آن، موجب بیرون رفتن از مذهب میگردد. شیعیان امامیه به اجماع بر امامت آن حضرت متفقاند و او را زنده و از انظار غایب میدانند. به نظر آنان، هر گاه حکمت الهی اقتضا کند، او ظهور کرده، خلافت وامامت جهان را در «عصر ظهور» به دست خواهد گرفت. دیدگاه شیعه اثنا عشری در فصلهای بعد به طور مفصل بررسی خواهد شد.
عبارت «شیعه» در این پژوهش، مترادف با امامیه اثنا عشری و دوازده امامی گرفته شده است. از میان شیعه، فرقههای دیگری نیز وجود دارد که به اختصار، دیدگاه انحرافی آنان درباره «مهدویت» بیان میگردد:
ابو هاشم، عبد اللّه بن معاویه، محمد بن عبد اللّه نفس زکیه و...وجود دارد(1).
واقفیه: فرقهای از شیعه هستند که امام موسی بن جعفر را آخرین امام میدانند و میگویند: او زنده است و همو مهدی منتظر میباشد. به نظر بیشتر آنان، او وفات نیافته و در جایی زنده و پنهان است. آنها به گفتههای منسوب به امام علیهالسلام استناد میکردند مبنی بر اینکه مهدی قائم نامیده شده؛ زیرا پس از وفات بر میخیزد (یقوم).(2)
اسماعیلیه: این فرقه پس از امام ششم صادق علیهالسلام ، به امامت فرزند بزرگ او اسماعیل (یا فرزند وی محمد)، معتقد شدند. پس از شهادت امام صادق علیهالسلام گروهی مرگ اسماعیل را در زمان آن حضرت انکار کردند و او را امام غایب و قائم دانستند.(3)
باقریه: اینان، امام باقر(ع) را مهدی منتظر میدانستند و معتقد به رجعت او بودند.(4)
موسویه: آنان طرفدار امامت موسی بن جعفر علیهالسلام و منتظر رجعت او بودند. عدهای از آنان میگفتند: امام کاظم علیهالسلام نمرده است تا اینکه شرق و غرب عالم از آنِ او شود و جهان را پر از عدل و داد کند. او مهدی قائم است...عدهای نیز میگویند او مرده است؛ ولی بار دیگر بر میخیزد و رجعت میکند (به مانند عیسی) و پس از قیام، جهان را پر از عدل و داد میکند.(5)
ناووسیه: آنان به حیات امام صادق علیهالسلام اعتقاد دارشته و منتظر ظهور آن حضرت بودند. میگویند: او همان قائم مهدی است. در آخر الزمان آشکار میشود و بر مردمان فرمان روایی میکند(6).
مغیریه (محمدیه): آنان پیروان نفس زکیه (محمد بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن علی
1) مهدویت از دیدگاه دین پژوهان و اسلام شناسان غربی، ترجمه دائرة المعارف اسلام (چاپ کمبریج)، فصلنامه انتظار، ش 10، ص 139.
2) مهدویت از دیدگاه دین پژوهان و اسلام شناسان غربی، ترجمه دائرة المعارف اسلام (چاپ کمبریج)، فصلنامه انتظار، ش 10، ص 140؛ محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، (مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1375)، ص 455.
3) ابو محمد حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، (قم: دار الذخائر للمطبوعات)، ص 69؛ ابو منصور عبد القاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، (تهران: اشراقی)، ص 34.
4) محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص 96.
5) محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص 430؛ ابو محمد نوبختی، فرق الشیعه، ص 79 ـ 85.
6) ابو منصور بغدادی، الفرق بین الفرق، ص 33؛ محمد جواد مشکور، فرهنگ اسلامی، ص 436.
بن ابی طالب) بودند. به نظر ایشان، او کشته نشده و در کوه هاجر (در نجد) پنهان است و تا فرمان خدا به او نرسد، از آنجا بیرون نمیآید. مغیرة بن سعید عجلی، میگوید: محمد بن عبد اللّه، مهدی آینده است؛ زیرا وی هم نام رسول خدا و پدرش نیز هم نام پدر پیامبر صلیاللهعلیهوآله است(1).
بر اساس روایات شیعه، جامعه آرمانی مهدوی از تصویری جامع و کامل برخوردار است.این تصویر واقع بینانه و تحقق یافتنی، سیر تاریخ بشر را نمایان میسازد و پرده از نقش مهم پیامبران و امامان معصوم علیهالسلام در این حرکت بر میدارد؛ زیرا هدایت، راهنمایی و حیات مادی و معنوی بشر با ایشان شروع شده است و مرحله متکامل و متعالی زندگی نیز با آنان خواهد بود. دولت فراگیر آنان در نهایت در همین دنیا شکل خواهد گرفت و حرکت تاریخ نیز به سمتی میرود که با حضور مستقیم و بدون واسطه آنان در رأس اداره امور جهان (به دست پر کفایت قائم آل محمد علیهالسلام)، مردم از برکات و عنایات وجودی آنان برخوردار گشته و از نقص به کمال، از ظلم و ستم به عدل و داد، از فساد و بیدینی به یکتاپرستی و نیک اخلاقی و...رهنمون خواهند شد. تصویر این بشارت و وعده حتمی الهی را میتوان در مؤلفههای زیر به دست آورد:
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «ای مردم! کجا میروید و به کجا برده میشوید؟! خداوند اوّل شما را به دست ما هدایت نمود و آخر شما را به دست ما به انجام میرساند. اگر شما دولت زودگذر
دارید، دولت پایدار ار آنِ ما است. پس از دولت ما دیگر دولتی نیست؛ زیرا ما اهل عاقبت هستیم...».(1)بر اساس این روایت و احادیث دیگر، امامان معصوم علیهالسلام جایگاه مهم و محوری در آغاز و انجام جهان دارند و فرجام واپسین حیات نیز با نابودی دولتهای گذرا و باطل و تشکیل دولت طولانی مدت صالحان خواهد بود. نجات و رستگاری انسانها ـ پس از مدتهای مدید ـ به وسیله ایشان و در حکومت عدل مهدی تحقق خواهد یافت. حضرت علی علیهالسلام درباره پایان جهان میفرماید: «این امر به دست ما آغاز شد و به دست ما پایان مییابد. خداوند به وسیله ما انسانها را در آغاز زمان رهایی بخشید و به وسیله ما در پایان جهان، عدالت گسترده میشود»(2).
مرحله سرنوشت ساز حیات بشری، با حضور و ظهور امام معصوم علیهمالسلام شروع میشود. در این مرحله امام مهدی(عج) از پرده غیبت بیرون میآید و به حکومت فاجران و فاسقان پایان میبخشد. از نظر شیعه، موعود نجات بخش، به دنیا آمده و الان زنده است و در جامعه حضور پنهانی دارد. هر وقت خداوند متعال اراده کند، او ظهور کرده و قیام علیه جبهه کفر و باطل را رهبری خواهد کرد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به فرزند گرامیاش سالار شهیدان حسین علیهالسلام میفرماید: «آن گاه امیر امیران، کشنده کافران، پادشاه منتظر ـ که در غیبتش همگان دچار حیرت میشوند ـ ظهور میکند. او نهمین فرزند تو است ای حسین!... بر انس و جن چیره میگردد»(3).
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «در آخر الزمان ظهور (خروج) میکند و در ابری برابر خورشید به وجود مقدسش سایه میاندازد. از میان ابر، فرشتهای ندا در میدهد: این مهدی خلیفه خداوند است، از او پیروی کنید»(4).
1) «ایّها الناس! این تذهبون واین یُرادُ بکم؟! بنا هدی اللّه اوّلَکُم وبنا یختم آخرکم، فان یکن لکم ملکٌ مُعَجَّلٌ، فانَّ لَنا مُلکا مؤجلاًولیس بعد مُلکِنا مُلک لانا اهل العاقبةِ...»: ابی جعفر محمد بن یعقوب کلینی، کافی، (تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1365)، ج 1، ص 471، ح 6.
2) «بنا فُتِحَ الامر وبنا یختم بنا استنقذ اللّه الناس فی اوّل الزمان وبنا یکون العدل فی آخر الزّمان»: سلیمان کامل، یوم الخلاص، ج 2، ص 595، ح 766.
3) «یظهرُ أمیرُ الامَرةِ وقاتلُ الکفَرَة، السلطانُ المأمولُ الذی تتحیّرُ فی غیبة العقول. وهو التاسعُ من وُلدِک...یظهرُ علی الثقلین»: لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، (قم: مؤسسه سیدة معصومه، 1419)، ص 578، ح 2.
4) «یخرج فی آخر الزمان علی رأسه غمامةٌ بیضاء تظلّه من الشمس. فیها ملک ینادی بلسانٍ عربیٍ فصیح: هذا المهدی خلیفة اللّه فاتبعوه»: ابی جعفر محمد بن حسن طوسی، امالی، (قم: دار الثقافة، 1414)، ص 91؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 470؛ مقدس شافعی، عقد الدرر، ص 135.
پس از ظهور و قیام، مهدی موعود، به سرعت با گروه باطل و صاحبان زر و زور و تزویر و فساد میجنگد و نهضت مستضعفان و ستمدیدگان را رهبری میکند. امام صادق علیهالسلام در این باره میفرماید:
«تحقق آیه شریفه «لیظهرهُ علی الدین کلّه» به دست مهدی است... ما بر شیوه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هستیم تا خداوند به ما اجازه دهد که برای اظهار آیین او شمشیر بکشیم و مردم را به سوی او فرا بخوانیم. در پایان چنین خواهیم کرد، چنان که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در آغاز چنین کرد»(1).
«شمشیر» نشانه و نماد قهر و غضب الهی بر دشمنان حق و پایان یک مهلت طولانی به آنان است. این پایان مدارا و مهلت به آنان و شروع جنگ سرنوشت ساز و پایانی میان حق و باطل است. در این جنگ اشقیا و کافران و مفسدان در یک طرف (به فرماندهی شیطان) و سعدا و صالحان و مؤمنان در سمت دیگر (به رهبری مهدی(عج)) قرار دارند. هم جبهه کفر و باطل به حد نهایی قدرت و شوکت و جنایت خود رسیدهاند و هم گروه حق و خدا پرست، به حد بالای ایمان، دانایی و اعتقاد دست یافتهاند. ظلم و ستم کافران و ظالمان بی حد و اندازه شده و مظلومیت و ستمدیدگی مستضعفان و محرومان از حد گذشته است. در نتیجه زمان ستیزش و جنگ نهایی در آخر الزمان فرارسیده و با ظهور و قیام مهدی موعود، آغاز میشود. کافران و دین ستیزان از ظهور آن حضرت اظهار کراهت و ناراحتی میکنند و علیه او جنگهای شدیدی راه میاندازند و در نهایت خود در این ستیزش نهایی مغلوب و نابود میگردند. در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است:
«دنیا به آخر نمیرسد تا وقتی که ندا کنندهای از آسمان بانگ میزند کهای اهل حقّ! یک جا جمع شوید. پس همه ایشان در یک سرزمین جمع میشوند. بعد از آن، دفعه دیگر ندا میکند: ای
1) «[لیظهرهُ علی الدین کلّه] فی هذا الیوم هو المهدی... نحنُ علی منهاج رسول اللّه حتّی یأذن اللّه لنا فی اظهار دینه بالسیف، وندعو الناس الیه فنضربهم علیه عودا کما ضربهم رسول اللّه بدءا»: ابراهیم بن فرات کوفی، تفسیر فرات کوفی، (تهران: مؤسسه چاپ و نشر، 1410)، ص 256؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 24، ص 118، ح 1؛ محمد بن حسن صفّار قمی، بصائر الدرجات، (قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی، 1404)، ص 518.
اهل باطل! به یک جا جمع شوید، پس ایشان نیز در یک سر زمین جمع میشوند...»(1).
امام کاظم علیهالسلام میفرماید: «سپس آن قدر دشمنان خدا را میکشد تا خداوند راضی شده که در قلب خویش، احساس شفقت و ترحّمی بکند»(2).
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «هشت ماه تمام شمشیر بر دوش نهاده (دشمنان خدا را) میکشد...»(3).
امیر المؤمنان علی علیهالسلام میفرماید: «پدرم فدای فرزند نیکوترین کنیزان (قائم علیهالسلام) که [ظالمان و کافران] را خوار و ذلیل خواهد کرد و جام زهرآگین به کامشان خواهد ریخت و با شمشیر و کشتار فراگیر با آنان برخورد خواهد کرد»(4).
از امام صادق علیهالسلام درباره معنای آیه ولنذیقهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر(5)سئوال شد، آن حضرت فرمود: «عذاب نزدیک گرانی قیمتها است و عذاب بزرگتر، قیام مهدی(عج) با شمشیر است»(6).
حضرت مهدی(عج) و یارانش و سپاهیان مؤمن و شجاع او، در این جنگهای نهایی و سرنوشت ساز پیروز شده و با کمک گرفتن از امدادهای غیبی، دشمنان (جبهه باطل) را نابود میکنند. بدین سان سرنوشت کافران و ستمگران، به بدترین صورت رقم میخورد. امام کاظم علیهالسلام
1) «لاتذهب الدنیا حتّی ینادی مناد من السماء یا اهل الحقّ اجتمعوا فیصیرون فی صعید واحد، ثم ینادی مرّة أخری: یا أهل الباطل اجتمعوا فیصیرون فی صعید واحد...»: ابی عبد اللّه محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، (تهران: مکتبة الصدوق، 1397)، ص 320، ح 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 365، ح 145.
2) «ثم لایزال یقتل اعداء اللّه حتی یرضی اللّه...»: محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، کمال الدین و تمام النعمة، (قم: دار الکتب الاسلامیه، 1395)، ج 2، ص 329؛ ابو منصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، (مشهد: نشر مرتضی، 1403)، ج 2، ص 449؛ علی بن محمد خزّاز قمی، کفایة الاثر، (قم: انتشارات بیدار، 1401)، ص 282.
3) «...یجرّد السیف علی عاتقة ثمانیة أشهر هرجا...»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 307، ح 2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 361.
4) «بابی ابن خیرة الاماء (یعنی قائم من ولده) یسومهم خسفا ویسقسهم بکأس مبصرة ولایعطیهم الا السیف هرجا»، محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 229، ح 11؛ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، (قم: مؤسسه دار الکتاب، 1410، ج 1، ص 9.
5) سید شرف الدین حسینی استر آبادی، تأویل الایات الظاهرة، (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1409)، ص 437.
6) «الادنی غلاءُ السعر والاکبر المهدی بالسیف»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 59، ح 55.
میفرماید: «خداوند برای دوازدهمین [امام] از خاندان ما، هر دشواری را آسان میکند...به دست او هر جبار سرسختی نابود میشود و هر شیطان سرکشی، هلاک میگردد»(1).
امام هادی علیهالسلام میفرماید: «او کسی است که وحدت کلمه ایجاد کرده و نعمتها را کامل میسازد. باطل را نابود و از آن نهی میکند و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسد»(2).
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «هنگامی که قائم قیام میکند، هر دولت باطلی از بین میرود»(3).
محمد بن مسلم میگوید: از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: مراد از والیل اذا یغشی چیست؟ فرمود: «شب اشاره به آن است که جلوی حکومت حضرت علی علیهالسلام گرفته شد و روز عبارت از قائم ما است که قیام میکند و حکومت او بر دولت باطل چیره میگردد»(4).
از امام باقر(ع) نقل شده است: «خداوند به او پیروزی عنایت میکند و او با آنان میجنگد»(5).
پس از پیروزی سپاه حضرت مهدی(عج) و نابودی سپاه کفر و باطل، آن حضرت بر کل جهان سلطه و برتری خواهد یافت و از شرق تا غرب زمین به سیطره او در خواهد آمد. این تسلط و برتری مقدمهای برای تشکیل حکومت واحد جهانی و استقرار عدل و داد در سراسر عالم است.
در روایتی متواتر و مشهور از پیامبر خدا نقل شده است: «سلطه و برتری او، شرق و غرب
1) «هو الثانی عشر منّا یسهل اللّه له کل عسیر...ویبیرُ به کلّ جبّار عنید ویهلک علی یده کلّ شیطان مرید»: محمد بن علی صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 369؛ محمد باقر مجلسی، ج 51، ص 150، ح 2.
2) «هو الذی یجمع الکلم ویتّمُ النّعَمَ ویحق اللّه به الحقّ ویزهق الباطل وهو مهدیِّکُم المنتظر»: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 60؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 37، ص 209.
3) «اذا قامَ القائم ذَهَبَت دولة الباطل»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 287، ح 432.
4) «الیل فی هذا الموضع، غش امیر المؤمنین علیهالسلام فی دولته الّتی جرت له علیه...والنهار هو القائم منّا اهل البیت اذا قام غلب دولة الباطل»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 49، ح 20.
5) «فیمنحُهُ اللّه اکتافهم فیقتل المقاتله»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 343، ح 1؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، (تهران، چاپخانه علمیه)، 1380، ج 2، ص 58.
(جهان) را در بر میگیرد»(1). و «..آن قائمی که خداوند متعال، شرق و غرب جهان را به دست او فتح خواهد کرد»(2).
مهمترین و اساسیترین اقدام امام مهدی(عج) پس از پیروزی و سیطره بر سراسر جهان، تشکیل دولت و به دست گرفتن حکومت و فرمانروایی دنیا است. گفتنی است: مردم جهان در عین حال که شاهد نابسامانی، جنگها، فساد، بیعدالتی، ناامنی و الحاد گرایی در جهان بودهاند؛ دولتها، احزاب و سازمانهای بسیاری را نیز دیدهاند که مدعی خدمت به جهانیان و ایجاد آرامش، صلح و امنیت و بهبود وضع اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی در دنیا بودهاند! اما در عمل چیزی جز تباهی و ستم و جنگ مشاهده نکردهاند. سر انجام روزگاری فرا میرسد که عدل و عدالت، به دست توانای مرد الهی و در دولت کریمه اهل بیت علیهمالسلام پیاده میشود و رفاه، امنیت، آرامش و معنویت در همه جای عالم گسترش مییابد. روشن است که این تنها با تشکیل دولت و انسجام در امور، به دست میآید. امام باقر در تفسیر آیه«الذین ان مکناهم فی الارض...» میفرماید: «این آیه در حق آل محمد صلیاللهعلیهوآله ، حضرت مهدی(عج) و یاران او است که خداوند آنها را مالک شرق و غرب جهان نموده، آیین اسلام را پیروز کرده، بدعتها و باطلها را به دست او و یارانش نابود میسازد ـ چنان که [قبلاً] سفیهان حقّ را لگدمال کرده باشند ـ تا اینکه ستمها نشانهای نمیماند»(3).
این دولت بهترین کاملترین، اخلاقیترین و مردم دارترین دولتها ـ پس از نابودی و پایان وقت دولتهای دیگر ـ خواهد بود. در این زمینه روایتی آمده است:
1) «یبلغ سلطانه المشرق والمغرب»: محمد بن علی بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص. 28، ح 27 و ج 1، ص 330، ح 6 (از امام باقر علیهالسلام)، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 71، ح 12.
2) «...القائم الذی یفتح اللّه تعالی ذکره علی یدیه مشارق الارض ومغاربها»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، عیون الاخبار الرضا علیهالسلام ، (تهران، انتشارات جهان، 1378)، ج 1، ص 65، ح 34؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 507.
3) «هذه لال محمد، المهدی واصحابه یُمَلَّکُهُمُ اللّه مشارق الارض ومغاربها ویظهرُ الدین ویمیت اللّه ـ عزوجل ـ به وباصحابه البدع والباطل کما أمات السفهة الحق حتی لایری أثرٌ من الظلم»: علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، (قم: دار الکتاب، 1404)، ج 2، ص 87؛ سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهره، ص 339.
«همانا دولت ما آخرین دولتها است و برای هیچ خاندانی دولتی نیست مگر اینکه قبل از ما حکومت کند؛ تا هنگامی که ما به قدرت رسیدیم کسی نگوید ـ وقتی روش حکومتی ما را دیدند ـ اگر ما نیز به قدرت میرسیدیم، این چنین رفتار میکردیم. و این گفتار خداوند است که: عاقبت برای تقوا پیشگان است»(1).
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «بعد از دولت قائم، برای هیچ کس دولتی مقدر نشده است»(2). و «برای هر قومی، دولتی هست که فرا رسیدن آن را انتظار میکشند؛ ولی دولت ما در آخر الزمان ظاهر میشود»(3). همچنین آمده است: «اگر از دنیا جز یک روز باقی نباشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی میکند که مردی از اهل بیت من فرمان روای جهان میشود.»(4)
با توجه به روایات و ادله عقلی، حتمی و بایسته بودن تشکیل دولت به دست حضرت مهدی(عج) ثابت میشود. انگارهها و دلایل زیر بایستگی دولت جهانی مهدوی را تبیین میکند:
در روایات گوناگونی، با عباراتی چون: ملک، دولت، امامت، ولایت، خلافت، سلطنت و... از دولت مهدوی یاد شده است.
ویژگیها و خصوصیات برشمرده شده برای آن (حکومت عدل، جهانی بودن، فراگیری، حکومت مستضعفان و صالحان و...) دلالت بر حتمی بودن آن دارد (نه جبری).
کارکردها و اقدامات مختلف و گسترده قضایی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی، فرهنگی و...مستلزم حضور دولتی قوی و کارآمد در عرصه جهانی است.
اداره و مدیریت مسائل مختلف جهانی و برطرف کردن همه مشکلات و معضلات
1) «انّ دولتنا آخر الدول وهم یبق اهل بیت لهم دولة الا ملکوا قبلنا لئلا یقولوا ـ اذا رأو سیرتنا ـ اذ ملکنا سرنا بمثل سیرة هولاء وهو قول اللّه تعالی: والعاقبة للمتقین»: محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص 473؛ محمد بن محمد بن نعمان مفید، الارشاد، (قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413)، ج 2، ص 385؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 380، ح 1.
2) «لیس بعد دولة القائم لاحد دولة»: محمد بن محمد بن نعمان مفید، الارشاد، ج 2، ص 387؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، (تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1390)، ص 464؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 387.
3) «لکلّ اناسٍ دولة یرقبونها ودولتنا فی آخر الدهر تظهر»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، الامالی، (تهران، کتابخانه اسلامیه، 1362)، ص 489، ح 3، مجلس 71؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 222، ح 84.
4) «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتّی یملک رجلٌ من اهل بیتی...»: محمد بن جریر طبری، دلایل الامامة، (قم: دار الذخائر للمطبوعات، بیتا)، ص 250؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 473.
احتمالی، احتیاج به دولت و سیاست و ضرورت آنها را ثابت میکند.
در روایات اشاره به پایان حکومتها و دولتها و آغاز دولت اهل بیت علیهمالسلام شده است؛ چیزی که جز با تشکیل دولت عدل مهدی(عج) مطابقت ندارد.
گسترش وترویج دین و یکتا پرستی (اسلام) و فضایل اخلاقی و مبارزه تمام عیار با ظلم و فساد و بیدینی، جز در سایه دولت مهدوی امکان ندارد (چون تاریخ همیشه شاهد حضور مداوم آنها بوده است).
در احادیث اشاره به محل حکومت آن حضرت (پایتختی شهر کوفه)، مدت زمامداری، گستره این دولت (سراسر جهان) و حضور و نقش اصلی مردم (مستضعفان و صالحان) در دولت، شده است.
بر اساس آموزههای شیعه، امامت به معنای سرپرستی و ولایت سیاسی جامعه است که در هیچ صورتی از بین نمیرود (هر چند به طور موقّت تعطیل ظاهری آن امکان دارد). دولت مهدی نیز دولتی اخلاقی مبتنی بر نظام امامت است و باید تا آخرین دقایق حضور انسانها بر کره زمین وجود داشته باشد.
پیشرفت حیرتانگیز بشر در زمینههای اقتصادی، صنعت، فن آوری و علوم مختلف و گسترش ارتباطات و تبادلات و پیچیدگی امور سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در عصر حاضر و توسعه و تکامل صد چندان این امور در عصر ظهور، مستلزم وجود دولتی کارآمد و جهانی است. این دولت، باید به اداره و مدیریت کامل و همه جانبه آنها بپردازد و بر رشد و بالندگی جوامع کمک کند.
همان گونه که پیشتر گذشت، در قرآن وعده حتمی به خلافت و حاکمیت صالحان و مستضعفان بر روی زمین داده شده است و این وعده تنها با تشکیل و تداوم «دولت موعود» امکانپذیر است.
از آنجایی که در عصر ظهور، سطح فکر و اندیشه مردم بالا میرود، نیاز به یک دولت کارآمد و جهانی و تبعیت و تکمیل از آن نیز بیشتر احساس میشود. این امر حتّی با طبیعت و
سرشت انسانی، همسانی و هماهنگی دارد.
در فصلهای پیشین دیدگاههای مختلف (مسیحیت، مارکسیسم و پایان تاریخ)، درباره آینده سیاست (دولت) بررسی و تبیین شد. در این فصل نیز انگاره یاد شده از دیدگاه اسلام ـ به خصوص شیعه ـ بررسی گردید.
در این چشم انداز، آینده سیاست (دولت) بسیار روشن و خوشبینانه است و تاریخ برای رسیدن به جامعه مطلوب ـ هر چند با فراز و نشیب ـ در حرکت است. سیاست در این جامعه، فاضله و الهی (سیاست امامت) است و امام با تشکیل دولت و در دست گرفتن حکومت جهان، سامان دهی امور سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را بر عهده دارد. این امر در پایان تاریخ (آخر الزمان) اتفاق میافتد و امام مهدی ـ به عنوان نجات دهنده و مصلح کلّ ـ راهبری و مدیریت آن را در دست میگیرد.
در اینجا بحث «باور داشت مهدویت» پیش میآید و دیدگاههای گوناگونی رخ مینماید. اهل سنّت اصل مهدویت و ظهور مهدی موعود را، با توجه به روایات فراوان رسول خدا، میپذیرند؛ اما در مورد مصداق و جزئیات آن، به مهدی نوعی (که در آینده به دنیا خواهد آمد) باور دارند. بر این اساس دیدگاه خاصی در مورد رهبر این حرکت و نحوه تشکیل دولت و سامان دادن امور ندارند.
شیعیان دوازده امامی، نظرات بسیار روشن و دقیقی ـ با تکیه بر منابع غنی روایی ـ دارند و باور داشت آنها از مهدویت، توأم با درک صحیح آنان از آینده سیاست (دولت) و صفات و کارکردهای ممتاز رهبر این حرکت (حضرت مهدی(عج)) است. فرقههای مختلف شیعه در این باور راهی اشتباه و انحرافی را برگزیدهاند؛ اما شیعه اثنا عشری چشم انتظار آمدن حجة بن الحسن عسکری است که با ظهور خود، دولتی را تشکیل خواهد داد که همه مردم دنیا «جمعیت» آن، تمامی نقاط روی زمین «سر زمین» آن، اقتدار و نفوذ معنوی و سلطه کامل بر جهان «حاکمیت» آن و حکومت عادلانه و کار آمد، «بازوی اجرایی» آن است.
در این رابطه با تشکیل دولت و به دست گرفتن حکومت جهان به دست امام مهدی(عج)، باید مؤلفههای مختلفی را مورد توجه قرار داد؛ از جمله اینکه جهان دارای آغاز و انجامی است که با اهل بیت شروع و با آنان خاتمه مییابد. در این پایان، حضرت مهدی(عج) ظهور و علیه مستکبران و ظالمان قیام میکند. بین آن حضرت و دشمنان جنگ و ستیزش شدیدی روی میدهد که منجر به نابودی و اضمحلال کامل جبهه باطل (فاسدان، ظالمان و کافران) و پیروزی حق میگردد. آن حضرت پس از پیروزی نهایی، بر جهان سیطره و تسلطی کامل داشته و به تشکیل دولت میپردازد.
با تشکیل دولت، اداره و مدیریت امور مختلف جهان در دست ایشان قرار میگیرد. او با کمک یاران و اصحاب خود حکومت تمامی کشورها و سر زمینها را عهدهدار میشود. جهان را بر اساس آموزههای امامت (سیاست) مدیریت میکند. در فصلهای بعدی ماهیت و چگونگی این دولت مورد پژوهش و بررسی قرار میگیرد.
پیشتر گذشت که «دولت» جایگاه با اهمیت و بایستهای در «سیاست» دارد؛ از این جهت تعاریف مختلفی از آن ارائه شده است. با بررسی این تعاریف ـ به خصوص مفهوم جدید دولت ـ چهار عنصر کلیدی به وجود آورنده آن قابل شناسایی است: 1. مردم 2. سرزمین 3. حکومت 4. حاکمیت.
این مهم ترین شاخص برای درک و تعریف دولت است. به هر حال میتوان دولت را چهار چوبی از ارزشها دانست که درون آن، زندگی عمومی جریان مییابد و خود، قدرت عمومی را جهت تحقق آن ارزشها به کار میبرد. این دولت از دیدگاهها و منظرهای مختلف تقسیم و بررسی میشود؛ یعنی، میتوان دولت را یک بار به لحاظ شکل و نوع ساخت حکومت بررسی کرد و بار دیگر از نظر محتوا و نوع حاکمیت دولت. همچنین میتوان به لحاظ حقوقی و شخصیت دولت، تقسیمهایی ارائه کرد. در رابطه با موضوع اصلی این پژوهش نیز میتوان دو نوع نگرش ارائه کرد:
وجود یا عدم وجود دولت
وجود دولت و محتوا و حاکمیت آن
بر اساس دیدگاه اوّل، بحث میشود که اصولاً پایان سیاست از دیدگاه شیعه به چه شکل خواهد بود؟ آیا با ظهور مهدی موعود و انتقام او از دشمنان و نابودی جبهه باطل، سیاست و دولت به پایان میرسد و مأموریت ایشان خاتمه مییابد (بدون اینکه دولتی تشکیل دهد)؟ یا
اینکه با نابودی دولتهای باطل، امام علیهالسلام دولت واحد جهانی را تشکیل میدهد و مدیریت و رهبری از امامت دینی و سیاسی دنیا را در دست میگیرد؟
بر اساس دیدگاه دوّم (تشکیل دولت)، محتوا و نوع حاکمیت و کارکرد آن چگونه خواهد بود؟ به عبارتی در اینجا چگونگی و چیستی دولت مورد نظر است. در این تقسیم بررسی میشود که آیا دولت مهدی، دولتی اقتدارگرا و متکی بر قدرت فیزیکی است و با خشونت و جنگ و سرکوبی جهان را اداره میکند و هدف آن تنها تسلط بر جهان و نابودی اشرار است؟! یا اینکه این دولت، در عین حال که مقتدر و با نفوذ است، بر قدرت فیزیکی و سرکوبی مبتنی نیست و هدف آن رشد و تعالی انسانها و سوق دادن جامعه به خیرات و فضیلتها است. در این صورت دولت باشفقت و دلسوزی، مدیریت و هدایت جامعه را بر عهده دارد و مهمترین کارکردد آن ـ در ضمن پرداختن به همه جنبههای زندگی ـ رشد و تعالی اخلاقی انسانها و تعمیم مکارم اخلاقی و دعوت به عبادت و عبودیت است. بر این اساس بخش حاضر در سه فصل تنظیم شده است:
فرضیه انتقام و پایان تاریخ (بدون تشکیل دولت)
فرضیه دولت اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی
فرضیه دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت
یکی از فرضیههای قابل تصور درباره «مهدویت»، خونخواهی و گرفتن انتقام از دشمنان خدا، رسول خدا و اهل بیت علیهمالسلام و تمامی مظلومان به دست مهدی موعود علیهالسلام و پایان بخشیدن به دولتهای جائر و نامشروع است. در این فرض پس از جنگ و انتقام از آنان، زمین آکنده از عدل و داد میشود و دولتهای ظالم و ستمگر از بین میرود. کافران، منافقان، ستمگران و صاحبان زر و زور و تزویر (گروه باطل)، کشته میشوند و جهان پس از یک جنگ و کشتار هولناک، روی آرامش و آسایش را به خود میبینند. پس از نابودی جبهه باطل، وظیفه مهدی موعود به پایان میرسد و بدون اینکه دولتی تشکیل دهد، جهان به آسایش، امنیت، رفاه ، دین داری و... میرسد.
چنان که در بعضی از روایات آمده است: «...شأن او، جز کشتن و نابودی دشمنان نیست. در اجرای امر الهی، سرزنش هیچ ملامت کنندهای او را تحت تأثیر قرار نمیدهد»(1).
و نیز در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است: «...خداوند، محمد صلیاللهعلیهوآله را برای خلایق رحمت فرستاد و حضرت قائم علیهالسلام را عذاب و نقمت میفرستد»(2).
بر اساس این روایات و احادیث مختلف، ذهنیت رایج بعضی از مسلمانان آن است که امام
1) «...ولیس شأنه الا القتل لا یستبقی احدا ولا تأخُذُهُ فی اللّه لومة لائم...»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 255، ح 13؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 231، ح 96.
2) «...انّ اللّه بعَثِ محمدا9 رحمة ویبعث القائمُ نقمة»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 33، ح 306؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، (قم: دار الکتب الاسلامیه، 1371)، ج 2، ص 340، ح 126.
مهدی(عج) با چهرهای خشن ظهور میکند و با تکیه بر شمشیر و قتل و کشتار مخالفان خود، به وظیفه و مسؤولیت خود عمل مینماید (یا موفق به تشکیل حکومت و کسب قدرت میشود). این ذهنیت ریشه در روایاتی دارد که در این خصوص موجود است. به موجب پارهای از این روایات امام مهدی(عج) به هنگام ظهور، چنان با خشونت و درشتی با مردم رفتار میکند که اکثر آنان آرزو میکنند که کاش هرگز او را نبینند و عده زیادی از آنان نیز، در نسب او به تردید میافتند و او را از آل محمد صلیاللهعلیهوآله نمیدانند.
برخی در مورد قتل و کشتار در دوران ظهور افراط میکنند و از امام زمان علیهالسلام و یارانش چهرهای خشن ارائه میدهند! آنان نیز به روایتی استدلال میکنند که در آنها به کشته شدن دو سوم مردم و یا بیشتر مردم و اینکه از کشتهها پشته ساخته میشود و جوی خون جاری میگردد و...اشاره دارند.(1)از طرفی این انگاره نیز مطرح شده است که از کارهای حتمی امام موعود علیهالسلام ، جنگی تمام عیار با همه انسان نماهای خون آشام است. در آغاز آن انقلاب بزرگ، جنگ در رأس همه کارها قرار دارد...مطالعه تاریخ بشری و بررسی غمنامه سرگذشت انسان، به خوبی این واقعیت را آشکار میسازد که موانع راه رشد و تکامل انسانها، جز با قدرت و خونریزی از سر راه برداشته نمیشود و تعالیم اخلاقی و اصول تربیتی...در طبقه سلطه طلب دنیادار و استثمارگر هیچ تأثیری ندارد. از این رو مسأله جنگ و کاربرد نیرو به عنوان یک ضرورت برای دست یابی به هدفهای انسانی مطرح میگردد(2).
این فرض در نکاتی چند قابل پژوهش و بررسی است:
خونخواهی امام حسین علیهالسلام
انتقام از دشمنان خدا و رسول او و تمامی مظلومان
پایان بخشی به دولتهای جائر
جنگ با جبهه کفر و باطل
فرض یاد شده ر صورتی است که ما قیام و ظهور مهدی(عج) را منحصر در مورد خونخواهی و انتقام از دشمنان خدا بدانیم؛ چون پس از قتل و انتقام از آنها، مسؤولیت آن حضرت پایان مییابد و هدف ایشان (نابودی جبهه کفر) محقق میشود.
همچنین فرض عدم تشکیل دولت، در صورتی مطرح میشود که وظیفه مهدی(عج)، تنها نابودی ظلم و ستم و از بین بردن استثمارگران و جبهه باطل باشد. پس از اینکه تمامی دو.لتهای نامشروع و فاسدان از بین رفتند و غیریتی در میان نبود (از نظر سیاسی) و جوامع از لوث وجود اهریمنان و بد کرداران پاک شدند، دیگر نیازی به دولت نیست. آن حضرت بر سراسر جهان مسلط میشود و با نابودی دولتهای جائر و باطل و ریشه کن شدن اساس ظلم و جنایت، به اهداف خود دست مییابد و عدل و داد را در جهان مستقر میسازد. از آنجایی که دیگر دولت مخالفی وجود ندارد، پس او نیز دولتی تشکیل نمیدهد؛ چنان که در بحثهای سیاسی آمده است: «امر سیاسی بستگی به تنوع و تکثّر دارد...تنوع و تکثّر، ناشی از وجود دولتهای بسیار و قلمروهای فرمانفرمایی جداگانه بسیار است که بالقوه تهدیدی برای همدیگر هستند. دولت فقط زمانی موجودیت سیاسی پیدا میکند که این امر صادق باشد. اگر زمانی دولتی جهان شمول به وجود آید، دیگر این دولت موجودیتی سیاسی نخواهد داشت؛ چون دیگر «غیری» نخواهد بود که در برابر آن این دولت بتواند خود را تعریف کند»(1).
یکی از انگارههایی که در مورد قیام حضرت مهدی(عج) بیان شده، بحث «انتقام» است و از ایشان با عناوین منتقم، انتقام گیرنده خون حسین علیهالسلام ، انتقام گیرنده از دشمنان خدا، منتقم خون تمامی امامان، مظلومان و...یاد شده است.
حتی شعار یاران مهدی(عج) «یالثارات الحسین» (ای خونخواهان حسین علیهالسلام) است. درباره
1) اندرو گمبل، پیشین، ص 13 ـ 14.
انتقام و خونخواهی حضرت مهدی(عج) و گستره آن، تفسیری دقیق و روشن ارائه نشده است. در روایات و تفسیر بعضی از آیات، این انگاره و بعضی از ابعاد آن مطرح گشته است.
در روایت مشهوری وارد شده است: «قائم ما وقتی قیام میکند، خون حسین را طلب خواهد کرد»(1).
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه «ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لولیّه سلطانا»، فرمود: «مقصود از «من قتل مظلوما» حسین بن علی است که مظلوم کشته شده و ما اولیای او هستیم و قائم ما چون قیام میکند، در طلب انتقام خون حسین علیهالسلام بر میآید...مقتول حسین علیهالسلام وصیّ او، قائم است»(2).
در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است: چون حسین بن علی علیهالسلام به شهادت رسید، فرشتگان الهی ضجّه سر دادند و گفتند: پروردگارا! با حسین علیهالسلام چنین شد، در حالی که او برگزیده تو و فرزند پیامبر تو است؟ پس خداوند، نور قائم را به آنان نشان داد و فرمود: «به وسیله قائم، انتقام او را خواهم گرفت.»(3)
از طرفی در روایات مختلفی اشاره به انتقام امام مهدی(عج) از دشمنان خدا و رسول او و پیامبران علیهمالسلام شده است. امام صادق علیهالسلام در این باره فرمود:
«برای مخالفان ما در دولت ما نصیبی نیست. خداوند به هنگام قیام قائم ما، خون آنان را بر ما حلال کرده است...هنگامی که قائم ما قیام کند، انتقام خدا و پیامبر ما را خواهد گرفت»(4).
پیشوای پنجم امام باقر علیهالسلام درباره تفسیر آیه «لمن انتصر بعد ظلمه»فرمود:« [این آیه در حق یاران او است] هنگامی که قائم قیام کند، او و اصحابش از بنی امیه و تکذیب کنندگان و ناصبیان
1) «القائم منّا اذا قام طلب بثأر الحسین»: محمد بن مسعود عیّاشی، تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 290، ح 61؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 44، ص 218، ح 7.
2) محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ح 3، ص 290، ح 67؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 44، ص 218، ح 7.
3) «بهذا القائم، انتقم منهم»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، علل الشرایع، (قم: مکتبة داوری، بیتا)، ج 1، ص 160، ح 1؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 465؛ محمد بن جریر طبری، دلایل الامامة، ص 239.
4) «ما لمن خالفنا فی دولتنا من نصیب! انّ اللّه قد احلّ لنا دمائَهم عند قیان قائمنا، فالیوم محرّم علینا وعلیکم ذلک فلا یغرنّک احدٌ اذا قام قائمنا انتقم للّه ولرسوله ولنا اجمعین»: عما الدین محمد طبری، بشارة المصطفی، (نجف: کتابخانه حیدریه، 1383)، ص 257؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 376، ح 177.
(دشمنان اهل بیت) انتقام میگیرد»(1).
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه شریفه «فمهّل الکافرین اَمهلهم رویدا» فرمود: «ای محمد! کافران را مهلت بده، مهلت دادنی که اگر قائم قیام کند از ستمگران و از جنایتکاران قریش، بنی امیّه و هر قوم دیگر انتقام خواهد گرفت»(2).
از امام صادق علیهالسلام نیز نقل شده است: «زمانی که قائم خروج کند، بین او و عرب و قریش چیزی جز شمشیر نخواهد بود»(3).
بر اساس بعضی از روایات، مهدی موعود پس از ظهور، به جنگهایی شدید دست زده و در آن جنگها عدهای را خواهد کشت. به زعم عدهای دوران ظهور دورانی سخت و و حشتناک و مالامال از قتل و کشتار است. سیره آن حضرت، برخلاف راه و روش پیامبر صلیاللهعلیهوآله مبنی بر مدارا، ملاطفت و نرمی خواهد بود. ایشان مأمور به کشتار دشمنان خدا بوده و کسی از آنان نجات نخواهد یافت و توبه کسی از آنها پذیرفته نخواهد شد. او نشانه غضب و خشم الهی است و شأن او کشتن دشمنان خدا است! رسول خدا فرموده است: «دشمنان خدا را هر کجا پیدا کند، طعمه شمشیر میسازد، حدود شرع را اجرا میکند و به حکم خدا، داوری مینماید»(4).
امام باقر علیهالسلام فرموده است: «چون قیام کند، با امری تازه، کتابی تازه و روشی تازه قیام میکند که داوریهایش بر عرب بسیار گران خواهد بود و گریزی جز کشتن ندارد. از آنان [که سد راه او
1) «..فاولئک ما علیهم من سبیل القائم اذا قام، انتصر من بنی امیّه ومن المکذّبین والنُصّاب هو واصحابه»: فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص 399، ح 532؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج 2، ص 278؛ سید شرف الدین حسینی، تأویل الایات الظاهرة، ص 534.
2) «أمهِلِ الکافرین یا محّمدُ رویدا، لَو بُعِثَ القائمُ فَینتَقِمُ من الجبّارین والطواغیت من قریش وبنی امیّه وسائر الناس»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 53، ص 49، ح 19؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب فی اثبات حجة الغائب، (تهران: 1351)، ص 242.
3) «اذا خرج القائم لم یکن بینه وبین العرب وقریش الا السیف»: حسین محدث نوری، مستدرک الوسائل، (قم: مؤسسه آل البیت، 1408)، ج 3، ص 375، ح 2؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 234، ح 21.
4) «یقتل اعداء اللّه حیث ثقفهم ویقیم حدود اللّه ویحکم بحکم اللّه»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 155، ح 17؛ همان، عیون الاخبار الرضا علیهالسلام ، ج 1، ص 63، ح 29؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 403.
هستند] احدی را باقی نمیگذارد و در اجرای احکام الهی از سرزنش نکوهش گران باکی ندارد»(1).
در روایت عجیبی اشاره به کشتار فراوان مهدی(عج) شده است؛ چنان که یحیی بن علا نقل کرده است: «خداوند متعال در میان این امت، مردی را بیرون میآورد؛ مردی که از من است و من از او هستم. خداوند تعالی به سبب او برکات آسمانها و زمین را عطا میکند...به حدّی میکشد که جاهلی میگویند: اگر از ذریّه محمد صلیاللهعلیهوآله بوده، رحم میکرد»(2).
امام محمد صادق علیهالسلام فرمود: «چون یکی از شما ظهور قائم را آرزو کند، آن را همراه با عافیت آرزو کند که خدای تبارک و تعالی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را رحمةً للعالمین فرستاده است؛ ولی او را برای انتقام خواهد فرستاد»(3).
در روایتی آمده است: «مفضل بن عمر میگوید: در حضور امام صادق علیهالسلام شنیدم که حضرت قائم علیهالسلام یاد شد، پس عرض کردم: همانا امیدوارم کار ایشان به آسانی صورت پذیرد. فرمود: آن امر صورت نمیپذیرد تا اینکه عرق و خون بسته شده را برطرف سازید»(4).
محمد بن مسلم میگوید: امام باقر علیهالسلام فرمود: «اگر مردم بدانند که مهدی به هنگام خروج [با ستمگران] چه میکند، بیشتر آنان دوست میدارند که او را درک نکنند و آن کشتار را نبینند! آگاه باشید که او از قریش آغاز میکند و از آنها جز شمشیر دریافت نمیکند و به آنها جز شمشیر نمیدهد. بسیاری از مردم میگویند: این از آل محمد نیست، زیرا اگر از آل محمد بود، ترحم
1) «اذا خَرَجَ یقومُ بأمرٍ جدید وکتاب جدید وسنةٍ جدیدةٍ، وقضاءٍ جدید علی العرب شدیدٌ! لیس شأنه الا القتل، لایستبقی احدا ولا تأخذهُ فی اللّه لومة لائم»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 235، ح 22 و ص 254، ح 13؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 230، ح 96 و ص 348، ح 99.
2) «ینتج اللّه تعالی فی هذه الامة رجلا منّی وأنا منه یسوق اللّه تعالی به برکات السماوات والارض...یقتل حتّی یقول الجاهل: لو کان هذا من ذریّة محمد صلیاللهعلیهوآله لَرَحِمَ»: محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص 188؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة، (تهران: دار الکتب الاسلامیه، بیتا)، ج 2، ص 504، ح 530.
3) «اذا تمنی أحَدکُمُ القائمَ فَلْیَتَمَنَّهُ فی عافیةٍ فانّ اللّه بَعَثَ محمّدا صلیاللهعلیهوآله رحمةً ویَبعَثُ القائم نقمةً»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 233، ح 306؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 375، ح 176.
4) «عن المفصّل، قال: سمعت أبا عبد اللّه وقد ذکر القائم7 فقلت: انی لارجو أن یکون امره فی سهولة؟ فقال: لایکون ذلک حتّی تمسحوا العرق والعلق»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 385، ح 124.
میکرد»(1).
محمد بن علی کوفی نقل کرده است: زراره میگوید: «از امام باقر(ع) پرسیدیم: آیا مهدی(عج)، طبق سیره محمد صلیاللهعلیهوآله عمل خواهد کرد؟ فرمود: هیهات! هیهات! نه چنین است. ای زراره! طبق سیره او عمل نخواهد کرد...سیره رسول خدا در میان مردم، نرمی و تألیف قلوب بود؛ ولی قائم علیهالسلام ، در بین آنان کشتار راه میاندارد. در مرقومهای که در نزد او است، به این کار مأمور شده است؛ کسی را به توبه دعوت نمیکند. وای بر کسی که با او دشمنی کند!»(2).
یکی از موضوعات قابل توجّه در عصر ظهور، تسلیم و مطیع شدن دشمنان و گردنکشان است. پس از دیدن قدرت و توانایی جنگی سپاهیان حضرت مهدی و شکست و اضمحلال دولتهای کفر و باطل، آنان گروه گروه، خود را تسلیم حضرت کرده و به دستورات و خواستههای او گردن خواهند نهاد. در غیر این صورت با کیفری سخت و مجازاتی شدید رو به رو خواهند بود. امام باقر علیهالسلام میفرماید: «همه شهرها تسلیم او میشوند. هیچ کافری باقی نمیماند جز اینکه ایمان میآورد و هیچ تبهکاری باقی نمیماند، جز اینکه صلاح پیشه میکند...او بر شرق و غرب عالم، مالک میشود»(3).
امام باقر علیهالسلام نیز فرموده است: «گویا یاران قائم را با چشم خود میبینیم که از مشرق تا مغرب را تحت سیطره خود درآوردهاند. دیگر چیزی نمانده جز اینکه تحت فرمان آنان است.
1) «لو علم النّاس ما یصنعُ المهدیُّ اذا خَرَجَ، لاحبَّ أکثرهم أن لایراهُ ممّا یقتُلُ مِن النّاسِ! أما انّه لَیَبَدأ الاّ بقریش، فلایأخَذُ منه الاّ السّیفَ ولایُعطیها الاّ السَّیف حتّی یقول کثیرٌ من النّاس: ما هذا من آل محمّد! لو کان من آل محمّد لَرَحِمَ»: اثبات الهداة، ج 3، ص 539، ح 500؛ نعمانی، الغیبة ، ص 233، ح 18.
2) «عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قلت له علیهالسلام : یسیر القائم علیهالسلام بسیرة محمد صلیاللهعلیهوآله ؟ قال: هیهات یا زرارة! ما یسیر بسیرته! قلتُ جعلت فداک لم؟ قال: انّ رسولَ اللّه صلیاللهعلیهوآله سار فی أمته باللین، کان یتألّف الناس، والقائم یسیر بالقتل، بذاک أمر فی الکتاب الّذی معه أن یسیر بالقتل، ولایستتیب أحدا ویل لمن ناواه!»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 231، ح 14؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 539، ح 500.
3) «یدین له عرض البلاد طولها لایبقی کافرٌ الاّ آمن ولاطالح الاّ صَلَحَ...یملک مابین الخافقین»: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 290؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 280، ح 6.
حتّی درندگان صحرا و پرندگان آسمان نیز تلاش میکنند که رضایت ایشان را جلب کنند. چون یکی از یاران قائم روی زمین گام نهد، آنجا به سرزمینهای دیگر مباهات میکند که امروز فلان یاور قائم علیهالسلام بر فراز من گام نهاد»(1).
امام رضا علیهالسلام میفرماید: «هر کسی اسلام را نپذیرد، گردنش را میزند تا در شرق و غرب جهان کسی باقی نباشد، جز معتقدان به یکتا پرستی خدا»(2).
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «خداوند به وسیله او اسلام را پس از ذلّت به عزّت میرساند و پس از افسردگی، زنده میسازد. جزیه را کنار گذاشته، با شمشیر به سوی خدا دعوت میکند. هر کسی با او درافتد، زبون میشود. از دین خدا ظاهر میکند، آنچه را که در واقع دین بود و آنچه را که اگر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در میان مردم باشد به آن فرمان میدهد. مذاهب دیگر را از روی زمین بر میچیند و در روی زمین چیزی جز دین خالص نمیماند»(3).
یکی از بحثهای مهم و قابل طرح در اینجا، بحث درباره مدّت جنگ و قتال در عصر ظهور است. توجّه به روایات وارد شده در این زمینه، ما را در پاسخ گویی به بعضی از شبهات و پرسشها، یاری میدهد. روایات زیر به صراحت بیان میدارد که جنگهای آغازین مهدی(عج) در مبارزه با گروه باطل، در مدت اندکی به پایان میرسد و آنان شکست خورده، نابود میشوند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «حضرت مهدی(عج) به واسطه خشم خدا بر بندگانش، خشمگین و غضبناک ظهور میکند و پیراهنی را که رسول خدا در جنگ احد بر تن داشت،
1) «کانی بأصحاب القائم وقداحاطوا بما بین الخافقین لیس من شیء الاّ وهو مُطیعٌ لهم حتّی سباع الارض وسباع الطیّر، تطلبُ رضاهم فی کلّ شیء حتّی تفخر الارض علی الارض وتقول: مرَّ بی الیوم رجلٌ من أصحاب القائم»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 673، ح 26؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 327، ح 43.
2) «ومن لم یسلم ضرب عنقه حتّی لایبقی فی المشارق والمغارب الاّ وحّد اللّه»، لطف اللّه صاق گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 587، ح 1؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 340، ح 90.
3) «یعزّ اللّه به الاسلام بعد ذُلِّهِ ویحییه بعد موته ویضعُ الجزیة ویدعو الی اللّه بالسیف، فمن أبی قُتِل ومَن نازُعَهُ خُذِل. یُظْهِرُ مِن الدّین ما هو علیه الدّین فی نفسه ما لو کان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یَحکُمُ به. یرفعُ المذاهبَ من الارض فلایبقی الاّ الدّینُ الخالص»: سلیمان کامل، یوم الخلاص، ج 1، ص 514، ح 669؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب، ص 179.
میپوشد...و شمشیر حضرت رسول اکرم (ذوالفقار) را در دست میگیرد. شمشیر را برهنه کرده و بر دوش میگذارد و هشت ماه، دشمنان خدا را بیپروا میکشد»(1).
امام علی علیهالسلام نیز فرمود: «خداوند به سبب مردی از ما فتنهها و آشوبها را برطرف میسازد و آنان (فتنه گران) را خوار و ذلیل میکند و به آنان جز شمشیر، حواله نمیکند (میکشد) و شمشیر بر دوش نهاده، هشت ماه به شدت مبارزه میکند...»(2).
امام محمد باقر علیهالسلام میفرماید: «...آن گاه هشت ماه شمشیر بر دوش دارد و پیوسته دشمنان خدا را میکشد تا خدا خشنود شود. [راوی گوید:] عرض کردم: از کجا میفهمد خدا خشنود شده است؟ فرمود: رحم به دلش میاندازد»(3).
پس از این جنگها و کشته شدن عدهای، جبهه کفر و نفاق از بین میرود و دولتهای جائر (باطل) سرنگون میشود. نابودی دولتهای باطل و ستمگر، از مسلّمات موضوع مهدویت است امام باقر علیهالسلام درباره آیه شریفه «جاء الحق و زَهَق الباطل»فرمود: «آن گاه که قائم قیام میکند، دولتهای باطل از بین میرود»(4).
امام کاظم علیهالسلام میفرماید: «روزی که دنیا به دست قائم علیهالسلام فتح میشود، دیگر ایمان آوردن کسی که قبلاً ایمان نداشت، سودی نبخشد»(5).
امام رضا علیهالسلام نیز میفرماید: «خداوند به دست او زمین را از لوث کافران و منکران پاک
1) «...انّه یخرج موتورا غضبان اَسفا لغضب اللّه علی هذا الخلق علیه قمیصُ رسول اللّه الّذی کان علیه یوم اُحد...و سیف رسول اللّه ذوالفقار یجرّد السیف علی عاتقة ثمانیة اَشهُرِ یقتلُ هرجا»، محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 308، ح 2؛ محمد باقر مجلسی، ج 52، ص 361، ح 129.
2) «یفرّجُ اللّه الفتن برجُلٍ منّا یسومهم خسفا لایعطیهم الاّ السیف، یضع السیف علی عاتقة ثمانیة أشهُرٍ هرجا»: علاء الدین متقی هندی، کنز العمال، ج 1، ص 589؛ ر. ک: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 229، ح 11؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 34، ص 261.
3) «...یضعُ السیف ثمانیة اشهر هرجا حتی یرضی اللّه، قلت: کیف یعلم رضا اللّه؟ قال: یلقی اللّه فی قلبه الرحمة»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 164، ح 5؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 347، ح 97.
4) «اذا قام القائم علیهالسلام ، ذَهَبَتْ دولة الباطل»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 7، ح 32؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 587، ح 3.
5) «یوم تُفتَحُ الدنیا علی القائم، لاینفعُ احدا تقرَّبَ بالایمان ما لم یکن قبل ذلک مومنا...»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ح 24، ص 313؛ سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة، ص 438.
میکند...»(1).
درباره جنگهای آغازین ظهور مهدی(عج) ـ نه قتل عام و کشتار ادعایی ـ چندین نکته قابل توجّه است. این جنگها، در آغاز قیام و پس از اعلان ظهور آن حضرت خواهد داد. با مراجعه به روایات، روشن میشود که این جنگها گسترده، توفنده و درگیری شدید با همه پایگاههای سلطه و قدرت در جهان خواهد بود. در واقع این جنگهای محدود و آغازین رحمت و نجات برای همه مردم است.
چنان که پیشتر گذشت، قیام و نهضت جهانی و حتمی مهدی(عج) آخرین حلقه از حلقههای مبارزه حق با باطل است. در این حلقه، دشمنان (جبهه باطل اعم از ستمگران، فسادگران، قدرت مندان و حق ستیزان) با نهایت قدرت و توان، به مقابله با آن حضرت بر میخیزند و از تمامی سلاحها، تجهیزات، امکانات و تواناییهای خود استفاده میکنند. در این جنگ نهایی سپاه کفر مغلوب و دولتهای کفر و ستم نابود میشود. به عبارت دیگر، این آخرین جنگی است که بشر شاهد آن خواهد بود و پس از پایان این حلقه و رفع فساد و فتنه از جهان، مهدی(عج) دست به اقدامات اصلاحی، دینی و اخلاقی و رفاهی خواهد زد؛ به طوری که دیگر هیچ مانعی در برابر فعالیتهای اخلاق محورانه او نخواهد بود.
از این جنگ و مبارزه با سپاه کفر و ستم، در فرهنگ اسلامی با عنوان «جهاد» یاد شده است و برای تحقق آرمانهای الهی و اخلاقی، مطلوب و بایسته است و تا دفع فتنه باید ادامه داشته باشد: «وقاتلوهم حتّی لاتکون فتنة ویکون الدین کله للّه...»؛ «با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنهای نباشد و دین همه، دین خدا گردد...».
1) «یُطّهر اللّه به الارض من اهل الکفر والجحود...»: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 449؛ محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 377.
اما باید دانست که جنگ و جهاد به عنوان آخرین راه کار است و حضرت مهدی(عج) نخست با برهان و دلیل روشن و دعوت به بیعت (همانند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله)، شروع به قیام خواهد کرد و تنها با افرادی منحصر و عنود (منافقان، کافران، ناصبین، برخی از مردم مکّه و مدینه و مشرکان)، پیکاری سخت خواهد داشت. پس عموم مردم از فیض وجود آن حضرت، از جنگ و درگیری به دور خواهند بود و اتفاقا همه آنها از ظهور و نهضت او خشنود شده و ایشان را یاری خواهند کرد. هنگامی که مهدی(عج) ظهور خواهد کرد، نام او بر سر زبانها خواهد بود. وجود مردم، سرشار از عشق و محبت به او است؛ به گونهای که جز نام او هیچ نامی در یاد و زبان آنان نیست و با دوستی او روح خود را سیراب میکنند. در آن هنگام فرج و گشایش بر مردم میرسد، به طوری که مردگان آرزوی زندگی دوباره میکنند(1). پس عموم مردم از رأفت و برکات وجودی آن حضرت برخوردار خواهند بود؛ چون قیام آن حضرت نه برای کسب قدرت و نه حفظ حکومت است؛ بلکه برای اجرای عدالت و رستگاری مردم است (امری که انسانها در طول قرنها و سالها چشم انتظار آن بودهاند). پس این جنگها بسیار محدود و در مورد عدّه خاصی از دشمنان و مقابله کنندگان با قیام است و به عنوان اقدام اصلی و هدف نهایی آن حضرت مطرح نمیباشد.
ذهنیتها و برداشتهایی که در اذهان برخی درباره کشتارهای آغاز ظهور وجود دارد، نادرست و وهم آلود است:
یکم. یک دسته از روایات در مورد خونریزیها، اشاره به دوران قبل از ظهور دارد و هیچ ربطی به قیام و ظهور آن حضرت ندارد. یک دسته از اینها نیز، از مجهولات و اسرائیلیات است که
1) ر. ک: «یفرح به اهل السماء واهل الارض والطیر والوحوش» و «تسرّ بعد له وبرکته قلوب المؤمنین وتتألف الیه عصب العجم وقبائل من العرب» و «یحبه اهل السماء والارض» و «یرضی عنه ساکن السماء والارض» و «...یتمنی الاحیاء الاموات تعیش فی ذلک» و...: جلال الدین سیوطی، العرف الوردی، ص 104 و 112؛ نباطی بیاضی، الصراط المستقیم، ج 2، ص 242؛ قندوزی حنفی، ینابیع المؤدّة، ج 2، ص 517 و... .
با هدف و انگیزههای مختلفی (مانند خدشه دار کردن چهره نهضت جهانی و حکومت حضرت مهدی و...) وارد کتابهای روایی شده است(1).
دوّم. تعداد روایات مربوط به کشتار و خونریزی به بیش از پنجاه مورد میرسد. آیت اللّه شیرازی طی تحقیقی به این نتیجه رسیدهاند که: از این تعداد، سند سی مورد از آنها به شخصی به نام محمد بن علی کوفی میرسد که فردی بدنام و دروغگو است و تمام علمای رجال بر بیاعتباری روایات او حکم کردهاند. فضل بن شاذان در وصف او میگوید: وی مردی بسیار دروغگو است (رجلٌ کذاب) و در جای دیگر گفته است: نزدیک بود در قنوت نماز، لعن و نفرینش کنم. بعضی از روایتها نیز از علی بن ابی حمزه بطائنی است که شیخ واقفیه و قائل به خاتمیت امامت، به موسی بن جعفر است.
به عنوان نمونه روایت «یسیر بالقتل» علاوه بر آنکه ضعف سند دارد، با روایات صحیحهای که در مورد شباهت رفتار امام عصر علیهالسلام با رفتار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وجود دارد، در تعارض است. همچنین در روایتی میگوید: اگر مردم میدانستند مهدی پس از ظهور چه میکند، بیشتر آنها دوست نداشتند او را به دلیل کشتار مردم، ملاقات کنند. چنین سخنی از طرف یک آدم دروغگو (محمد بن علی کوفی) به امام معصوم نسبت داده شده و به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. در ادامه روایت نیز (یقول کثیر الناس لیس هذا من آل النبی لو کان لرحم)، درباره کیست؟ آیا در مورد حجاج بن یوسف ثقفی نیز چنین سخنی گفته میشود؟!(2)
سوّم. بعضی از این احادیث (مانند فیقولون بها خمس مائة الف مقاتل)(3)از طریق عامه رسیده است. این روایت مرسل است و مشکل سند دارد و از نظر محتوا نیز قابل اعتماد نیست. پیداست که جاعلان این گونه احادیث در خدمت حکومتهای جائر بودهاند و به جهت توجیه قتل عام و کشتارهای وسیع خود، این چنین مجهولاتی را وارد کتابهای روایی کردهاند(4).
1) نجم الدین طبسی، درنگی در روایات قتلهای آغازین دولت مهدی(عج)، فصلنامه انتظار، ش 6، ص 362.
2) ر. ک: سید صادق شیرازی، شمیم رحمت: سیره حکومتی امام زمان علیهالسلام ، (قم: یاس زهرا، 1424)، صص 12 ـ 18.
3) ر. ک: مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص 189.
4) نجم الدین طبسی، درنگی در روایات قتلهای آغازین دولت مهدی(عج)، پیشین، ص 360.
چهارم. این دسته از روایات، از جهت دلالت نیز ناتمام و غیر قابل پذیرش اند؛ زیرا مفاد بسیاری از آنها با ضروریات مذهب و شریعت در تعارض است و به هیچ عنوان نمیتوان آنها را توجیه کرد. اصولاً امام مهدی(عج) میآید که عدالت را جاری کند و بساط جور و جفا و ظلم و ستم را برچیند. بنابراین امکان ندارد که بخواهد از راه ظلم به عدل برسد و یا از طریق ایجاد بدعت، سنّت جدش حضرت محمد و امیر المؤمنین علی علیهالسلام را احیا کند!
در بیان روایات این قسمت، روشن شد که جنگهای آن حضرت در مدّت محدودی (هشت ماه) به پایان خواهد رسید و در این مدّت دشمنان ستیزه جو و معاند، از بین رفته و دولتهای باطل نابود خواهند شد. البته بعضی از روایات این باب، از نظر سندی ضعیف است(1)و بعضی نیز معارض با روایاتی است که میگوید: خداوند امر او را در یک شب اصلاح خواهد کرد: «یصلحه اللّه فی لیلة».(2)
در روایات صحیح السند، ذکر شده که مهدی(عج) بر اساس سنّت و سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام رفتار خواهد کرد. بنا براین با پارهای از روایات که میگوید آن حضرت مأمور به جنگ و برخورد شدید است، معارض میباشد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «سیره و سنت او، سیرت و سنّت من است. مردم را بر دین و آیین من به پا خواهد داشت...».(3)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: «هنگامی که حجت علیهالسلام قیام کند، مانند سیره امیر مؤمنان
1) نجم الدین طبسی، درنگی در روایات قتلهای آغازین دولت مهدی(عج)، پیشین، ص 369.
2) محمد بن علی بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 152، ح 15؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 477؛ متقی هندی، البرهان، ص 87؛ کنز العمال، ج 14، ح 38664.
3) «وسنّته سنّتی یقیم الناس علی ملّتی وشریعتی...»: محمد بن علی بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 411؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 2، ص 73، ح 19.
رفتار خواهد کرد»(1). و نیز: «زمانی که او قیام میکند، به سیره رسول خدا عمل مینماید».(2)
روشن است که سیره آن بزرگواران، مدارا، ملاطفت، اقامه برهان و دلیل و...بوده است.
یکم. چنان که از صدها روایات متواتر و معتبر به دست میآید، هدف اصلی آن حضرت دعوت مردمان به یکتا پرستی و عبودیت خدا، اجرای قسط و عدالت و نجات جهان از ظلم و فساد است. در این صورت خونخواهی و انتقام آن حضرت، از دشمنان خدا و ظالمان و ستمگرانی خواهد بود که در طول تاریخ، همیشه مانع پیشرفت دین خدا و استثمار بندگان خدا بودهاند. پس بعضی از روایات انتقام (مانند «یبعث القائم نقمة») با اهداف اصلی قیام، مطابق نمیباشد؛ بلکه انتقام و مبارزه با گروه باطل، تنها در جهت رسیدن به آرمانهای والای الهی است و آن حضرت خیر و برکت برای همگان هستند.
دوّم. در بعضی از روایات که اشاره به انتقام خون سید الشهدا علیهالسلام شده، آمده است: این انتقام از کسانی خواهد بود که راضی به شهادت امام حسین علیهالسلام و ادامه دهندگان راه یزیدیان و بیدادگران تاریخ بوده و از اعمال ننگین آنها، اظهار برائت نمیکنند. امام صادق علیهالسلام در پاسخ به سؤالی در مورد انتقام از ذریّههای کشندگان امام حسین علیهالسلام فرمود: «بازماندگان قاتلان امام حسین علیهالسلام به کردار پدرانشان خوشحال اند و به آن افتخار میکنند و هر کس از عملی راضی باشد، مانند آن است که آن را خود انجام داده است»(3).
1) «انّ قائمنا اهل البیت: اذا اقام سار بسیرة امیرالمؤمنین»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 411، ح 4.
2) «اذا قام سار بسیرة رسول اللّه(ص)»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 164، ح 5.
3) «...ذراری قتلة الحسین علیهالسلام یرضون بفعال آبائهم ویفتخرون بها ومن رضی شیئا کمن أتاه...»: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، (قم: مؤسسه آل البیت، 1409)، ج 16، ص 139، ح 21180؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 312، ح 6.
همان گونه که در فصلهای پیشین اشاره شد، یکی از برنامههای بنیادین حضرت ولی عصر علیهالسلام تشکیل دولت و مدیریت امور سیاسی و فرهنگی جهان است. و پس از پایان جنگهای آغازین ظهور و نابودی تمامی دولتهای باطل، بایستگی و ضرورت دولت مهدوی چند برابر خواهد شد. پس این استدلال درست نیست که پس از پایان دولتها و نبود تعارض و چند گانگی، نیازی به دولت نیست! در پاسخ میگوییم: تنها یکی از کارویژههای دولت، تعامل با سایر دولتها و در صورت نیاز، معارضه و درگیری با آنها است. دولت کار ویژههای مختلف فرهنگی، اجتماعی و...دارد که پس از فراغت از دولتهای سرکش، نوبت به انجام تمام عیار آنها میرسد. در نتیجه هر چند دولتهای سیاسی (به معنای دولت در ارتباط با سایر دولتها) به معنای ظاهری وجود ندارد؛ اما طبق ادعای ما دولت اخلاقی آن حضرت، اداره جهان را در دست خواهد گرفت. پس پیروزی نهایی حق بر باطل و ایمان بر کفر، به معنای پایان جنگها و ستیزهها و کشمکشها و حتّی پایان دولت سیاسی (سیاست غیر فاضله) و شروع دولت اخلاقی (سیاست فاضله) است.
از نظر مبانی نیز بعضی از مطالب طرح شده در مورد انتقام و کشتار باید تعدیل گردد؛ زیرا از دیدگاه اسلام باید فرصت توبه و بازگشت برای مجرم و گناه کار فراهم گردد و در صورت اصرار و تجاوزگری او، باید بر اساس اصول دینی محاکمه و مجازات شود. پس آن حضرت در ابتدا با استدلال، برهان و دلیل روشن با مخالفان و جبهه کفر صحبت کرده و چه بسا، خیلی از افراد در همان مراحل اولیه از سپاه کفر جدا شده و به سپاه اسلام میپیوندند. از طرفی هدف حضرت، نجات مردم و تأمین سعادت آنان است، پس بحث انتقام و جنگ در مراحل بعدی برنامههای آن حضرت قرار دارد. در واقع روایات موجود به چند صورت قابل تفسیر و تأویل است:
میشود. با چشم پوشی از این نقد ـ که نیاز به بررسی و پژوهش فراوانی دارد و با فرض صحّت آنها ـ ارائه پاسخهای دیگری ضرورت یابد.
روایات صحیح السندی که به جنگهای شدید آن حضرت اشاره دارد، مربوط به آغاز ظهور و در برابر دشمنان سرکش، لجوج و سر سخت است. این قبیل از روایات ذیل گزینه «جهاد» قرار میگیرد و به معنای انتقام نیست.
از نظر مبنایی (دادن فرصت توبه و بازگشت، عمل به شیوه و روش پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، عطوفت و مهربانی امام علیهالسلام و محاکمه گناه کاران در محکمه عدل الهی و...)، روایات کشتار و قتل عام شدید، تعدیل میگردد و محدود به موارد خاص (سرکشی و طغیان دشمنان) میشود.
درباره روایات انتقام نیز گفته شد: این خونخواهی از تمامی دشمنان خدا، رسول او و امامان ـ به خصوص کسانی که راضی به شهادت امام حسین علیهالسلام بوده و پیرو راه کشندگان آن حضرت هستند ـ خواهد بود. در حقیقت این انتقام همان جهاد امام زمان علیهالسلام با تمامی دشمنان عنود و سرکش خواهد بود که به هیچ یک از دعوتها و راهنماییهای دلسوزانه امام علیهالسلام پاسخی نداده و در مقابل آن حضرت صف آرایی کردهاند.
روایات مختلفی هست که برخلاف روایات انتقام و کشتار است و دلالت میکند که آن حضرت طبق سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام ، عمل کرده و مظهر رحمت و عطوفت برای مردم است. او قیام خود را با راهنمایی و ارشاد دلسوزانه مردم و استفاده از دلیل و برهان شروع خواهد کرد و برای همه فرصت بازگشت و توبه فراهم بوده و در صورت انقیاد همگانی، نیازی به جنگ و ستیزه نخواهد بود (هر چند طبق پیش گوییهای روایی، عدهای به مخالفت با آن حضرت بر خواهند خاست).
در فصل اوّل این بخش، فرضیه خونخواهی و گرفتن انتقام از دشمنان خدا و پایان بخشیدن به دولتهای جائر و نامشروع به دست امام مهدی(عج) بررسی شد. در این دیدگاه مهمترین اقدام آن حضرت تدارک انقلاب جهانی و جنگ نهایی با جبهه کفر و باطل و نابود کردن اشرار و گرفتن انتقام خدا، رسول خدا، امامان معصوم، و مظلومان عالم از ستمگران، کافران و محاربان است. پس از این، مأموریت جهانی آن حضرت به پایان میرسد و نیازی به تشکیل دولت نیست.
در این باره چندین برداشت از روایات صورت گرفت تا این مدعا به اثبات رسد؛ از جمله اینکه آن حضرت انتقام سختی از کشندگان امام حسین علیهالسلام و دشمنان خدا و امامان خواهد گرفت. در این راستا جنگ و ستیزش شدیدتری با جبهه باطل و سردمداران کفر جهانی خواهد داشت و نتیجه آن تسلیم شدن گردنکشان و ستمگران و شکست سخت دشمنان و طاغیان است.
در نقد این دیدگاه، محورهای مختلفی بررسی شد و ضمن تأیید جنگهای آغازین ـ آن هم در محدوده زمانی مشخص و با گروههای معین ـ بحث انتقام و نابودی دشمنان، ذیل گزینه «جهاد» تفسیر گردید. مطالب بیان شده در مورد کشتارهای گسترده به وسیله سپاهیان ایشان نیز نمیتواند درست باشد؛ زیرا برخی از راویان این احادیث افرادی ضعیف و کذّاب هستند. از طرفی و آن حضرت برای صلح و عدالت قیام کردهاند، نه برای کشتن بیگناهان.
البته مبارزه و جهاد با دشمنان امری شرعی و بایسته و معنوی است؛ ولی بیان این مطلب که سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام است، مخالف با روایاتی است که روش آن حضرت را مطابق با سیره پیامبر و امیر مؤمنان میداند و روشن است که همه امامان با رحمت و عطوفت زیاد با مردم برخورد میکردند و در جهاد علیه دشمنان نیز تمامی اصول انسانی را رعایت مینمودند. آن حضرت نیز که برای تحقق صلح و عدالت به پا میخیزد، اقدامی مخالف این انگاره انجام نخواهد داد و انتقام و خونخواهی او محدود به ادامه دهندگان راه ستمگران و کافران و کسانی است که راضی به ظلم و ستم شمنان ـ به خصوص قاتلان امام حسین علیهالسلام ـ میباشند.
از طرفی مهمترین هدف آن حضرت، تتمیم مکارم اخلاقی و رساندن بشر به کمال مطلوب و تقرب خدا است و آن هم در سایه دولت اخلاقی به دست میآید.
یکی از فرضهای قابل تصّور ـ طبق برداشت ظاهری و نادرست از روایات ـ درباره دولت مهدی، اقتدارگرایی و اتکای آن حضرت بر قدرت فیزیکی (زور) است.
بر این اساس، حضرت مهدی(عج) پس از پیروزی بر دولتهای جائر، موفق به تشکیل دولتی فراگیر و اقتدارگرا میشود. ویژگی چنین دولتی، تکیه بر قدرت فیزیکی (القائم بالسیف)، ایجاد رعب و ترس در دیگران، سلطه فراگیر و کامل بر جهان و سرکوبی شدید مخالفان و ناراضیان است. آن حضرت با کمک نیروی نظامی، بر دشمنان خود پیروز خواهد شد و برای اینکه ظلم و فساد در جامعه حاکم نشود و صاحبان زر و زور و تزویر نتوانند قدرت را در دست بگیرند، باید همیشه با آنان در نزاع و درگیری بوده و آنها را سرکوب کرد. این فرض با توجّه به روایتهای مختلف (در زمینه دولت مهدی) به دست میآید. برخی از این روایات، مورد بررسی و نقد قرار خواهد گرفت.
از طرفی یکی از ویژگیهای مهم آن حضرت، قاطعیت و سازش ناپذیری دانسته شده است؛ یعنی:
«او در راه و کار خودش سازشناپذیر است و در اجرای حدود و احکام الهی و مبارزه با ستمگران، قاطعیتی خدایی دارد. چشم پوشی و مسامحهای در راه و روش او نیست. از هیچ مقام و قدرتی نمیرسد و بدون
هیچ گونه ملاحظهای، تبه کاران را کیفر میکند...عینیت یافتن عدالتی فراگیر و ریشه سوزی هر ظلم و ستم، باید بدون کمترین ترحّم و ارفاق و استثنایی صورت گیرد؛ به طوری که در هیچ جای جهان، علّت فساد و عامل بیداری بر جای نماند تا بتواند به تدریج به مناطق دیگر نفوذ کند و به توطئه و کار شکنی در کار سامان بخشیدن به جامعه بشری بپردازد...امام مهدی(عج) با ایجاد بیم و دلهره و ترسهای عمیق و راستین، بسیاری از گروههای مخالف و ستم پیشه را مجبور به ترک راه و روش خود میکند و به تسلیم و امر دارد؛ یعنی، مهمترین برنامه ایشان سرکوبی دشمنان و تحقق اهدافی مانند صلح و امنیت و عدالت است که تنها با قدرت نظامی به دست میآید.
در احادیث آمده است: از شمشیر برنده و اداره قاطع امام و یارانش همه اهریمنان میهراسند و ترسیگران بر روان دژخیمان خون آشام سایه افکند و لرزه بر اندام خود کامگان و طاغوتیان میاندازد»(1).
از بعضی روایات هم استفاده میشود که این رعب و ترس در دل همه مردم انداخته میشود تا خلاف و گناه نکنند و همیشه و در هر حال، مواظب رفتار و گفتار خود باشند. البته باید دانست که یکی از شاخصهای اساسی دولتها، اقتدار عام و فراگیر و وضع مقررات آمرانه است؛ یعنی، دولتها باید از قدرت تأیید شده به منظور تصمیمگیریهای الزام آور و صدور فرمانهای الزامی، برخوردار باشند و این با اقتدرگرایی و تکیه بر قدرت فیزیکی فرق دارد.
پیش از بیان روایات، ابتدا تعاریف و شاخصههای دولت اقتدارگرا از نظر علم سیاست، مطرح میشود. البته از این ویژگیها و نکات، نمیتوان نتیجه گرفت که حتّی در صورت تحقق بعضی از شاخصههای یاد شده، دولت مهدوی، دولتی اقتدارگرا مطابق با تعاریف امروزی است.
سئوال. اقتدارطلبی چیست و چه پیوندی با فرض یاد شده دارد؟
در اقتدارطلبی (Authoritarianism) ـ به عنوان نظام سیاسی ـ حاکمان خواستهای خود را
1) ر. ک: محمد حکیمی، عصر زندگی، (قم: بوستان کتاب، 1380)، ص 77 ـ 79.
در قالب تصمیمات سیاسی، از بالا بر مردم تحمیل میکنند. در واقع اقتدارطلبی، صفت اشکال مختلفی از نظامهای سیاسی ـ از جمله نظامهای محافظه کار، استبداد سنتی و مدرن، توتالیتاریسم و ...ـ است. در نظامهای اقتدار طلب تصمیم گیری سیاسی، تقریبا به صورت یک جانبه توسط هیأت حاکمه و بدون رجوع به افکار عمومی و خواستهای مردم، انجام میگیرد. محدودیت واقعی و قانونی بر قدرت حاکمان سیاسی اعمال نمیشود. اقتدارطلبی، شیوهای در اداره حکومت است که به موجب آن کارها بیشتر از روی دستورات بی چون و چرا و تهدید به مجازات صورت میگیرد و در آن از مشورت و اقناع افراد اثری نیست.
حاکمان مشروعیت خود را، از منابع ماوراء اجتماع، قانون الهی، قوانین کلّی تاریخ و طبیعت و با ویژگیهای کاریزماتیک رهبران بر میگیرند. حکّام این گونه نظامها را بر اساس چنان منابعی توقّع اطاعت و فرمانبرداری کامل از اتباع خود دارند و آنها را برای داوری در خصوص مشروعیت نظام سیاسی، صالح و شایسته نمییابند...سادهترین شکل اقتدارطلبی، در حکومت استبداد یک نفره (اتوکراسی) نمودار میشود که در آن هیچ گونه محدودیت قانونی، بر قدرت حاکم وضع نشده و او خود، منبع قانون و مظهر حاکمیت و اقتدار است. یکی از اشکال نظامهای اقتدار طلب، دولت مطلقه است...که با تکیه بر قدرت فراگیر خود، در بحث ایجاد تحولات اجتماعی و نوسازی اقتصادی و فرهنگی نیز بر میآمدند.
در تعریف حکومت اقتدار طلب میتوان گفت: رژیمی است که قدرت در دست یک رهبر یا گروهی از برگزیدگان خود کامه متمرکز است. ویژگیهای آن عبارت است از: افزایش قدرت رئیس دولت، سلب حقوق و اختیارات پارلمان، تضعیف نهادهای مبارزه و فشار اجتماعی(1)و...در این گونه جوامع، روابط اقتداری حاکم است؛ یعنی، رابطه نابرابری که در آن یک یا چند نفر بر دیگران مسلّط میشوند و آنان را کم و بیش، بازیچه اراده خویش قرار میدهند(2).
یکی از ویژگیهای این گونه دولتها، سیاست متکی بر قدرت یا سیاست زور
(power politics) است؛ یعنی، سیاست متکی بر قدرت به مفهوم استفاده از روشهای مختلف فشار برای وادار ساختن مخالفان سیاسی به تن دادن به برخی از تقاضاها و خواستهها است(1). سیاست قدرت در روابط بین الملل، به نظامی اطلاق میشود که در آن کشورها خود به خود هدف نهایی هستند و به منظور پیشبرد منافع و گسترش خود، هر نوع فشاری را علیه یکدیگر به کار میبرند.
بر این اساس نظامهای اقتدارگر او تمامیت طلب، اهمیتی به مردم و نظرات آنان نمیدهند و منفعت، موقعیت و خواست خود را بر هر فردی مقدّم میدارند. فشار، سرکوبی، سختگیری و استبداد از ویژگیهای بارز آنان است.
به هر حال با توجه بعضی از انگارهها، این فرض پیش میآید که آیا دولت مهدوی نیز اقتدارگرا است یا نه؟ در این رابطه دلایل و استنادات ذیل قابل طرح است:
یکی از انگارههای مطرح درباره حضرت مهدی، «خروج او با شمشیر» است. این تعبیر بیانگر آن است که ظهور و قیام آن حضرت و سیر مبارزه و ظلم ستیزی او، با درگیری و ستیزش مداوم همراه خواهد. بر این اساس در دست گرفتن شمشیر، به معنای آن است که جامعه آرمانی اسلام، به آسانی شکل نخواهد گرفت و با قدرت نظامی و سرکوبی دشمنان و مفسدان و برخورد سرکوب گرانه و مقتدرانه، میتوان به آن دست یافت.
روشن است که «قیام بالسیف»، نماد و سمبلی از قدرت نظامی و اقتدار فراگیر است که اجبار و زور را در پی دارد و کمتر در آن نرمی و ملاطفت دیده میشود. در روایات مختلفی، این تعبیر به کار رفته و از منجی مصلح با عناوین «القائم بالسیف»، «الصاحب السیف» و...یاد شده است. امیر المؤمنان علیهالسلام میفرماید: «صاحب رأیت محمدی و بنیانگذار دولت احمدی صلیاللهعلیهوآله ظهور میکند؛ در حالی که شمشیر در دست دارد، جز راست به زبان نیاورد»(2).
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «همه ما قائم به امر خداییم، یکی پس از دیگری تا زمانی که صاحب شمشیر بیاید. چون صاحب شمشیر آمد امر و دستوری غیر از آنچه بوده، میآورد.»(1)
حسن بن هارون گوید: «در نزد امام صادق علیهالسلام نشسته بودم که معلّی بن خنیس پرسید: آیا قائم علیهالسلام به خلاف سیره حضرت علی علیهالسلام رفتار خواهد کرد؟ امام فرمود: بلی علی علیهالسلام ملایمت و نرمش را در پیش گرفت، چون میدانست، پس از او [دشمنان] بر یارانش چیرگی پیدا میکنند. اما سیاست حضرت قائم، قهر و غلبه و به اسارت گرفتن است؛ زیرا میداند که پس از او کسی بر شیعیان تسلّط نخواهد یافت.»(2)
امام سجاد علیهالسلام فرموده است: «در قائم سنتی است از هفت پیامبر...و اما از محمّد صلیاللهعلیهوآله خروج با شمشیر است»(3). همچنین عبارتهای «فی السیف یظهر به» و «سنة من محمد صلیاللهعلیهوآله »...نقل شده است(4).
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «ولنذیقنهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر» میفرماید: «عذاب نزدیکتر، قحطی و خشکسالی و عذاب بزرگتر، خروج قائم مهدی با شمشیر در آخر الزمان است»(5).
1) «کُلّنا قائم بامر اللّه واحدا بعد واحد، حتّی یجیء صاحب السیف، فاذا جاء صاحبُ السیف، جاء بأمر غیر الّذی کان»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 536، ح 2؛ بحار الانوار، ج 23، ص 189، ح 4.
2) «کنت عند أبی عبد اللّه علیهالسلام جالسا، فسأله المعلّی بن خنیس: ایسیر القائم اذا قام بخلاف سیرة علیّ علیهالسلام ؟ فقال: نعم و ذلک أن علیا سار بالمنّ والکفّ، لانّه علم أنّ شیعته سیظهر علیهم من بعده وأنّ القائم اذا قام، سار فیهم بالسیف والسبی، وذلک أنه یعلم أن شیعته لم یظهر علیهم من بعده أحدا أبدا»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 232، ح 16؛ محمد بن علی بن بابویه صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 21، ح 1؛ محمد بن حسن طوسی، التهذیب، (تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1365)، ح 6، ص 154، ح 2.
3) «فی القائم سنة من سبعة انبیاء...وامّا من محمد فالخروج بالسیف»، محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 322، ح 3؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج 2، ص 522.
4) ر. ک: لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 371 و 372.
5) «انّ الادنی القحط والجدب والاکبر خروج القائم المهدی بالسیف فی آخر الزمان»: سید هاشم حسینی بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، (تهران: آفاق، 1376)، ص 305.
یکی از انگارههای ذکر شده در مورد حضرت مهدی، یاری شدن او با رعب است و به همین جهت به آن حضرت «منصور بالرعب» گفته میشود. از روایات مختلف استفاده میشود که به هنگام ظهور، رعب و خوف او، در دلهای سپاه کفر و نفاق میافتد و وقتی آن حضرت قصد جایی را میکند، دشمن پیشاپیش دچار وحشت میشود؛ به صورتی که توانایی ایستادگی و مقاومت در برابر سپاهیان مهدی(عج) را از دست میدهد. حتّی وقتی آنان از جایی حرکت میکنند، کسی جرأت و قدرت شورش و بلوا ندارد؛ زیرا دچار وحشت و ترس شده و امکان واکنش و تحرّک از آنها سلب میشود. قرآن فرموده است: «سنلقی فی قلوب الّذین کفروا الرعب»(1)«ما در دلهای کسانی که کافر شدند، به زودی ترس خواهیم افکند.»
محمد بن مسلم ثقفی گوید: از امام محمد باقر شنیدم که فرمود: «قائم ما، یاری شده با [سپاه] ترس و تأیید شده به وسیله نصرت [الهی] است. زمین برای وی در هم پیچیده میشود»(2).
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «[خداوند} او را با سه سپاه تأیید و یاری میکند: فرشتگان، مؤمنان و ترس (رعب در دل دشمنان) و خروج او مانند خارج شدن پیامبر صلیاللهعلیهوآله است»(3).
امام باقر علیهالسلام فرموده است: «...ترس و وحشت [از او] پیشاپیش به فاصله یک ماه و از پشت سر ما به فاصله یک ماه در حرکت است...»(4).
امام علی علیهالسلام میفرماید: «ترس و رعب پیشاپیش او حرکت میکند و هیچ دشمنی با او برخورد نمیکند، مگر اینکه شکست میخورد»(5).
1) آل عمران (3)، آیه 15.
2) «القائم منّا منصور بالرعب، مؤیّد بالنصر، تطوی له الارض...»: محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 330، ح 16؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 36، ح 1.
3) «...یؤیده بثلاثة اجناد بالملائکة والمؤمنین والرّعب وخروجه کخروج رسول اللّه»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 198، ح 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 356، ح 19.
4) «...یسیر الرعب أمامه شهرا وخلفه شهرا، أمدّه اللّه بخمسة آلاف من الملائکة مسوّمین»: محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 2، ص 58؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 343، ح 19.
5) «...یسیر الرعب بین یدیه لایلقاه عدوّ الاّ هزمهم»: لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 613.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «[مهدی(عج)] دستور میدهد مردی را دستگیر کنند که مردم از جرم او خبر ندارند؛ پس او را میکشند. [پس از آن] کسی که در خانه خود سخن میگوید، بیم آن را دارد که در و دیوار بر او گواهی بدهند»(1).
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «خداوند برای او گنجهای زمین و معادن آن را آشکار میسازد و او را با رعب [در دل دشمنان] یاری میکند. [پس] زمین را آکنده از عدل و داد میکند...»(2).
حضرت مهدی(عج) در برابر مفسدان، کافران، منافقان و دشمنان ستیزه جو، با قاطعیت و شدّت برخورد میکند و در راه و کار خود، سازشناپذیر و مسامحه کننده نیست. او در اجرای حدود و احکام خدا و مبارزه با ظالمان و حق گریزان، قاطعیتی شگفت دارد. در برخورد با خلافکاران و بداندیشان، چشم پوشی و مسامحه نمیکند و از سرزنش ملامت گران نمیترسد. از اقدامات و توطئههای دشمنان، خوفی به دل راه نمیدهد و بدون کوچکترین ملاحظهای متخلّفان را کیفر و مجازات میکند. حتّی در برابر کار گزاران خود، شدید و سخت گیر است و هیچ کس فرصت خیانت، جنایت، رذالت و توطئه پیدا نمیکند. برای ترویج و گسترش عدل و داد و فضایل اخلاقی، ترحّم و آسانگیری نخواهد شد.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «قائم قیام میکند با شیوهای نو و کتابی جدید و قضاوتی نو. بر عربها سختگیری است. شیوههاو تنها شمشیر است. پوزش و توبه کسی را نمیپذیرد و در [اجرای احکام خدا] از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسد.»(3)
1) «یبعث الی رجلٍ لایعلم النّاس له ذنبا، فیقتله! حتّی أنَّ أحدا یتکلم فی بیته فیخافُ ان یشهد علیه الجدار»: کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 2، ص 646؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 290.
2) «...یظهره اللّه له کنوز الارض ومعادنهاوینصره بالرعب یملا الارض عدلاً وقسطا...»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 394؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 527.
3) «یقوم القائم بأمر جدید وکتاب جدید علی العرب شدید، لیس شأنه الاّ بالسیف لایستتیب أحدا ولایأخذه فی اللّهلومة لائم»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 233، ح 19، و ص 235، ح 22؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 354، ح 114.
امام صادق علیهالسلام فرموده است: «هنگامی که قائم قیام کند، نیازی ندارد که از شما درخواست یاری کند و نسبت به بسیاری از منافقان حدّ الهی را جاری میسازد»(1).
امام صادق علیهالسلام نیز درباره برخورد مقتدرانه امام مهدی(عج) با خلاف کاران و نفاق پیشگان میفرماید: «ناگهان در زمانی که برخی از مردم، مشغول امر و نهی (ظلم و ستم) هستند، قائم علیهالسلام دستور میدهد که او را گردن بزنند. در شرق و غرب جهان کسی نمیماند جز اینکه دچار رعب و وحشت میشود»(2).
مهدی(عج) در قاطعیت و شجاعت همانند رسول خدا است: «همان طور که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عمل کرد، عمل میکند. آنچه را پیش از او بوده [سنّتهای جاهلی] نابود میکند؛ چنان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جاهلیت را از بین برد»(3).
درباره برخورد قاطعانه و شدید آن حضرت با کارگزاران و مسؤولان آمده است: «مهدی(عج) نسبت به دارایی، بخشنده و نسبت به تهی دستان، بسیار مهربان است، (امّا) نسبت به کارگزاران [دولت خویش] بسیار سخت گیر است»(4).
همچنین علی علیهالسلام میفرماید: «او مسؤولان و کارگزاران را به جرم کردار زشتشان، مجازات خواهد کرد.»(5)
1) «...ولو قد قام القائم علیهالسلام ما احتاج الی مسائلتکم عن ذلک ولاقام فی کثیر منکم من اهل النفاق حدّ اللّه»: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 16، ص 235، ح 21446؛ محمد بن حسن طوسی، التهذیب، ج 6، ص 172،ح 13.
2) «بینا الرَّجُلُ علی رأس القائم علیهالسلام یأمر وینهی، اذا أمَرَ بضرِب عُنقه فلایبقی بین الخافقین الاّ خافه»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 23، ح 23.
3) «یصنع کما صنع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یهدم ما کان قبله کما هَدَمَ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله أمر الجاهلیة...»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 231، ح 13؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 352، ح 108.
4) «المهدی جوادٌ بالمال رحیمٌ بالمساکین شدیدٌ علی العمال»: عماد الدین طبری، بشارة المصطفی، (نجف: کتابخانه حیدریه، 1383)، ص 207؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 384، ح 4.
5) «...یأخذ الوالی من غیرها لها علی مساوی اعمالها...»، نهج البلاغه، خطبه 138.
چنان که در پیشتر گذشت، یکی از ویژگیهای قیام و ظهور مهدی موعود، فراگیری و گستردگی آن ـ از شرق و غرب عالم ـ است. سلطه و برتری آن حضرت ـ پس از شکست دشمنان و گروه باطل ـ به سراسر جهان کشیده شده و تمامی کشورها، شهرها و سرزمینها تحت قدرت و نفوذ او قرار خواهد گرفت. هیچ انسانی از حکومت فراگیر او بیرون نبوده و هیچ منطقهای از سلطه دولت او بیرون نخواهد بود. خداوند تمامی شهرها و کشورها را به دست او فتح و مکاتب و آیینهای غیر الهی را نابود خواهد کرد. همه اجتماعات، نژادها، فرهنگها و ملّتها، تحت مدیریت و تدبیر حضرت مهدی(عج) قرار گرفته و هدایت و کنترل اوضاع و احوال جوامع و کشورها در دست او خواهد بود ...پس از آن حضرت اقتدار و نفوذی فراگیر بر سراسر کره زمین خواهد داشت.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «روز پیروزی، روزی است که دنیا (به دست) قائم فتح میشود»(1).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «زمین با نور پروردگارش منوّر میشود و سلطنت او (مهدی) شرق و غرب عالم را در برمیگیرد.»(2)
امام باقر علیهالسلام فرموده است: «زمین برای او در هم پیچیده و گنجهای آن برایش آشکار میشود. سلطنت [و برتری] او شرق و غرب جهان را در برمیگیرد»(3).
رسول خدا درباره او فرموده است: «به دست او غرب و شرق عالم گشوده میگردد.»(4)
1) «یوم الفتح، یوم تفتح الدنیا علی القائم»: سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهره، ص 438؛ سید هاشم بحرانی، المحّجة فیما نزل فی القائم الحجّة، ص 307.
2) «وتُشرِقُ الارضُ بنور ربّها ویبلغُ سلطانُه المشرق والمغرب»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 280؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 391.
3) «یطوی له الارض وتطهر له الکنوز، یبلغ سلطانه المشرق والمغرب ویظهر اللّه عزّوجلّ به دینه علی الدین کله...»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 331، ح 16؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 534.
4) «یفتح اللّه ـ عزّوجلّ ـ علی یدیه مشارق الارض ومغاربها»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، ج 1، ص 65، ح 34؛ همان، کمال الدین، ج 1، ص 283، ح 35؛ همان، امالی، ص 111، ح 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 378، ح 184.
امام رضا علیهالسلام فرموده است: «خداوند به دست مهدی(عج) زمین را از لوث کافران و منکران پاک میسازد. زمین زیر پای او پیچیده میشود و هر کار سخت و دشواری برای او آسان میگردد.»(1)
با بررسی و دقّت در این روایات و نیز سیره و روش حکومتی حضرت مهدی و با توجه به فرض ما درباره دولت ایشان (دولت اخلاقی)، روشن میشود حکومت ایشان به هیچ وجه اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت نظامی نیست و اساس و بنیاد آن بر رفق و مدارا، منطق و حکمت، اخلاق و معنویت و تعامل و تراضی با مردم است. اصولاً این دولت برای رستگاری و نجات انسانها تشکیل شده و هدف آن به دست گرفتن قدرت نظامی و حکومت بر مردم نیست؛ بلکه دولت و قدرت، در جهت خدمت به مردم و هدایت آنان به کمال و تعالی است. در نقد و بررسی این فرضیه، میتوان به انگارههای زیر اشاره کرد:
مهدی(عج) یک رهبر دور نگر و دور اندیش است که نخست از حربه منطق بهرهگیری کافی میکند و آنجا که گفتار حق سود نبخشید ـ که در مورد بسیاری از زورگویان و جباران سودی هم نخواهد داد ـ دست به شمشیر میبرد؛ یعنی، متوسل به قدرت میشود و ستمکاران را بر سر جای خود مینشاند...تردیدی نیست که برای اصلاح گروهی از مردم، جز این راهی نیست. به تعبیر دیگر: او تنها وظیفهاش روشنگری و ارائه راه نیست؛ بلکه وظیفه مهم ترش ـ علاوه بر این ـ اجرای قوانین الهی و به ثمر رسیدن انقلاب تکاملی اسلام و رسانیدن به مقصد و ایصال به مطلوب
1) «یطهّر اللّه به الارض من اهل الکفر والحجود...وتطوی له الارض ویذل له کلّ صعب»، احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 449؛ محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 377، ح 2؛ علی بن محمد خزّاز قمی، کفایة الاثر، ص 281؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 283.
است....او پس از قیام، نخست از طریق رهبری فکری و روشنگری در همه زمینهها ،اتمام حجّت میکند، آن چنان که هر کسی کمترین آمادگی برای پذیرا شدن منطقی آیین حق داشته باشد، روشن (آگاه) شود و تنها کسانی باقی بمانند که جز از طریق توسل به زور و خشونت اصلاحپذیر نیستند.(1)
در روایتی از فضیل بن زبیر نقل شده است:
زید بن علی میگفت: امام مورد انتظار از فرزندان امام حسین در دریّه و در اعقاب آن حضرت، آن مظلوم که خدا میفرماید: «هر کسی مظلوم کشته شود، محققا برای ولیّ او تسلّطی هست [فرمود: ولیّ او مردی است از ذریّه و از اعقاب آن حضرت. پس قرائت فرمود: «قرار داد آن را کلمهای که در اعقابش باقی بماند»] پس نباید زیاده روی در کشتار کند» فرمود: تسلط او در حجّت و دلیلش بر همه خلق خداست.(2)به گونهای حجّت را بر همه مردم تمام میکند و کسی را بر او حجّتی نباشد. پس مهم ترین شاخصه دولت مهدوی علیهالسلام ، تکیه بر برهان و بهرهگیری از منطق گفت و گو و ارشاد است و جنگ و سختگیری، در مراحل بعدی قیام قرار دارد و پس از آن نیز نیازی به سختگیری و فشار نخواهد بود؛ چون مردم به کمال عقلی و اخلاقی دست مییابند و از فتنه جویی و پرخاشگری دوری میجویند.
از روایات و قراین مختلف، ثابت میشود که روش حضرت مهدی(عج)، روش پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است(3). بر این اساس روایاتی که سیره آن حضرت را مخالف سیره پیامبر و حضرت
1) ر. ک: مکارم شیرازی، آیت اللّه ناصر، حکومت جهانی مهدی، ص 285 و 286.
2) «سمعت زید بن علی یقول: المنتظر من ولد الحسین بن علی فی ذریّة الحسین7 وفی عقب الحسین7 وهو المظلوم الّذی قال اللّه تعالی «ومن قتل مظلوما فقط جعلنا لولّیه ـ قال: ولیّه رجلٌ من ذریّته من عقبه ثم قرأ: وجعلها کلمة باقیة فی عقبه ـ سلطانا فلایسرف فی القتل رحمهماالله . قال: سلطانه فی حجّته علی جمیع من خلق اللّه حتی یکون له الحجة علی الناس ولایکون لاحد علیه حجّة»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 35؛ صادق احسان بخش، آثار الصادقین، ج 29، ص 349.
3) «...امّا سنّة من محمد صلیاللهعلیهوآله فیهتدی بهداه و سیر بسیرته»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 351، ح 46؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 224، ح 10.
علی علیهالسلام قلمداد میکنند، معارض با احادیث صحیح و معتبری است که بر مفهوم مقابل آنها دلالت دارد. این احادیث صراحتا گویای این مطلباند که روش حکومتی حضرت ولی عصر علیهالسلام ، همانند روش حکومتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیر مؤمنان علیهالسلام است. امام باقر علیهالسلام فرموده است: «...همان طور که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پس از بعثت تمامی آن چیزهای قبلی را بیاعتبار اعلام کردند، مهدی نیز چنین خواهد کرد. اسلام واقعی را دوباره بر پا خواهد نمود»(1).
به فرموده قرآن(2)، پیامبر صلیاللهعلیهوآله با نرمی و عدم خشونت، ماقبل خود را بی اعتبار کرد. این سیره پیامبر با همه مردم بود؛ حتّی با کافران هم این گونه رفتار را میکرد و اختصاص به مسلمانان نداشت (هر چند در موقع ضروری، تشکیل حکومت داد و به جنگ با مشرکان پرداخت). امام مهدی(عج) نیز درباره کافران، همانند سیره و همان نرمی و لطافت را به خرج خواهند داد(3).
در روایت دیگری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است: «نهمین از اهل بیت و مهدی امّت من، شبیهترین فرد به من از لحاظ شمایل، اقوال و افعال (عملکردها) است»(4).
پس حتی افعال آن حضرت نیز شبیه رفتار و عملکرد پیامبر خواهد بود(5)و تا کنون گفته نشده که دولت پیامبر اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی بود! از طرفی تکیه بر عبارت «سلاح»، بیان نمادین و سمبلیک از قدرت الهی و شکوهمند آن حضرت است و دلالت قطعی بر سیره و منش خشونت بار و جنگی نمیکند. اگر جنگ و نزاعی هم باشد، برای احقاق حق و نابودی ظلم وستم و فساد صورت میگیرد و در مقابل قدرت شیطان، چارهای جز جهاد و مبارزه نیست.
1) «...یهدم ما قبله کما صنع رسول اللّه ویستأنف الاسلام جدیدا»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 233، ح 7؛ بحار الانوار، ج 52، ص 354، ح 112.
2) ر. ک: آل عمران (3)، آیه 152.
3) ر. ک: سید صادق شیرازی، شمیم رحمت، صص 21 ـ 24.
4) «التاسع منهم من اهل بیتی و مهدی امّتی، أشبه الناس بی فی شمائله وأقواله وأفعاله»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 3، ص 510.
5) ر. ک: علی بن محمد خزّاز قمی، کفایة الاثر، ص 10؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 36، ص 284، ح 105.
شیخ طبرسی در اعلام الوری (به نقل از بحار الانوار ذیل روایت 192)(1)میگوید:
«اگر درباره چگونگی حکومت حضرت ولی عصر و برخی از اقدامات ایشان (مانند نپذیرفتن جزیه از اهل کتاب و به قتل رساندن کسی که به بیست سالگی رسیده و مسائل دینی خود را یاد نگرفته و امر به هدم مساجد و ...) سؤال شود که چگونه است؟ آیا با شدت و عنف خواهد بود؟ باید گفت: هرگز حکومت آن حضرت با شدّت و عنف نخواهد بود و حتی اگر روایتی در این مورد (اعمال خشونت در حکومت حضرت) پیدا شد، صحیح نمیباشد و روایات صحیحی وجود ندارد که آن حضرت با شدّت و عنف رفتار خواهد کرد».(2)
طبرسی از حدیث شناسان معروف و خبره فن بوده است. او تمامی روایاتی که در این مورد وارد شده را با جمله «ان کان...» زیر سؤال برده، میگوید: اگر روایتی در این زمینه (اعمال خشونت در حکومت حضرت مهدی) پیدا شود، نه مدلولش معتبر است و نه حجیّت دارد(3).
از روایاتی چند بر میآید که آن حضرت محبوب و مورد علاقه همه مردم خواهد بود و ارتباط بسیار صمیمانه و دوستانهای بین آنان برقرار خواهد شد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «خداوند محبت مهدی را در دلها میاندازد. پیروان او شیران روز و راهبان شب اند»(4).
آن حضرت فرموده است: «ساکنان آسمان و زمین از او خشنود هستند»(5)و نیز میفرماید:
1) (ابطل ما کانت فی الجاهلیة؟ استقبل الناس بالعدل...).
2) «...اذا کان مرد بذلک خبر فهو غیر مقطوع به...»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 382.
3) سید صادق شیرازی، پیشین، ص 25.
4) «فیلقی اللّه محبته فی صدور الناس، فیصیر مع قوم اُشُدٌ بالنّهار رُهبانٌ باللیل»: علاء الدین متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص 143، ح 5.
5) «یرضی عنه ساکن اسماء وساکن الارض...»: محمد بن حسن طوسی، الغیبة، ص 178؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 483؛ یحیی بن حسن بن بطریق، العمدة، (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1407)، ص 436؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 258.
«اهل زمین و آسمان به او عشق میورزند»(1)و «ساکنان آسمان و زمین او را دوست دارند»(2).
آیا در چنین جامعهای که عموم مردم از کوچک و بزرگ، پیر و جوان، زمینی و آسمانی و...به او عشق میورزند و از صمیم قلب دوستش دارند و مطیع اوامر و دستورات او هستند، نیازی به قدرت فیزیکی و خشونت هست؟!
دولت امام مهدی(عج) دولتی ضعیف و ظلمپذیر نیست؛ بلکه از اقتدار و نفوذی کامل و بینظیر برخوردار است و این اقتدار و حاکمیت ناشی از شأن امامت و نصرتهای الهی است. پس دستورات و خواستههای ایشان در تمامی عالم به خودی انجام میشود و کسی جرأت کوچکترین مخالفت با آن را ندارد. از طرفی با نابودی سردمداران کفر و الحاد، زمینههای مخالفت و کار شکنی و نفاق در جامعه از بین میرود و مردم آزادانه و با اختیار و آگاهی، به سوی حضرت مهدی(عج) کشیده میشوند. پس اقتدار و نفوذ ایشان معنوی و خدا گونه است و رابطه ایشان با مردم رابطه امام و رهبر مردمی و اخلاقی است.
پیشوایان معصوم علیهمالسلام ، مایه رحمت و عطوفت، فریادرس نیازمندان و یاور ضعیفان بودهاند. بنا براین، بهترین، کاملترین و انسانیترین رفتارها را با عموم مردم داشتهاند. در صورتی هم که نیاز به شدّت عمل بوده، آن را برای کمک به مردم استفاده کردهاند. پس قهر و مهر آنان، هر دو مایه خیر و برکت برای مردم است؛ هر چند که مهر و محبت آنان، بر قهر و غضب و خشونت، غلبه داشته است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «از میان امت من، مهدی قیام میکند، خداوند او را برای فریاد رسی
مردمان بر میانگیزد»(1). خود آن حضرت میفرماید: «من برای اهل زمین موجب امان و آسایشم»(2). با این حال آن حضرت با خود(3)و یارانش(4)با شدّت رفتار میکند .
طبق روایات، خداوند با امدادهای غیبی خود (رعب در دل دشمنان، یاری فرشتگان، تأییدات الهی)، حجّت خود را یاری میدهد و قیام و نهضت او را هر چه زودتر به سامان میرساند. با پذیرش این معنا، بسیاری از امور، به سرعت رو به کمال و درستی میرود و مشکلات و موانع برطرف میگردد. در این صورت نیازی به رفتارهای خشن و استفاده از قدرت فیزیکی در آینده نیست. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «مهدی از ما اهل بیت است، خداوند [امر] او را در یک شب اصلاح میکند»(5).
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «صاحب این امر (مهدی)، شباهتی به یوسف دارد و آن این است که خداوند امر او را در یک شب اصلاح میکند»(6).
1) یخرج المهدی فی امتی، یبعثه اللّه غیاثا للناس»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 470؛ جلال الدین سیوطی، العرف الوردی فی اخبار الامام مهدی(عج)، ص 45، ح 50.
2) «انّی لامان لاهل الارض»: محمد بن حسن طوسی، الغیبة، ص 290؛ محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین، ج 2، ص 484؛ احمد بن طبرسی، الاحتجاج، ج 3، ص 470.
3) «وما لباس القائم الا الغلیظ»: محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 275؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 285، ح 5.
4) «ان یکون شدیدا علی العمال»: عماد الدین طبرسی، بشارة المصطفی، ص 207؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، ص 384، ح 4.
5) «المهدی منّا اهل البیت، یصلحه اللّه فی لیلة واحدة»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 152، ح 15؛ یحیی بن حسن بن بطریق حلّی، العمدة، ص 439؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 477؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 247.
6) «انّ صاحب الامر فیه شبه من یوسف، یصلح اللّه عزّوجلّ امره فی لیلة واحدة»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 163، ح 8؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 371، ح 3؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 42، ح 24.
در بعضی از روایات ذکر شده که پس از ظهور حضرت مهدی(عج) و گشودن شهرها و کشورهای گوناگون، مخالفت هایی با آن حضرت صورت گرفته، شورشها و اغتشاشاتی رخ میدهد. برخی از این شهرها و قبایل، به رویارویی با حضرت میپردازند که به وسیله لشگریان امام سرکوب میشوند. گروهی کج اندیش، سخن حضرت را در برخی مسائل نمیپذیرند و به سرکشی علیه آن حضرت، دست میزنند که دوباره به وسیله لشگریان حضرت سرکوب میشوند. با این حال این شهرها محدود و در همان زمانهای آغازین قیام خواهد بود و پس از رفع این اغتشاشات و آشوبهای جاهلانه، مشکلی خاص در جامعه به وجود نخواهد آمد و حتی شاید نیازی به قدرت نظامی و سرکوبی نباشد. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «سیزده شهر و طایفه هستند که مردم آن، با حضرت قائم به نبرد میپردازند و حضرت با آنان میجنگد. آنها عبارت اند از: مردم مکه، مدینه، شام، بصره، دمنستیان، کردها، اعراب قبائل بنی ضبّه، غنی، باهله و...»(1).
امام باقر علیهالسلام در مورد یکی از این شورشها میفرماید: «این آخرین سرکشی علیه قائم آل محمد است»(2). با تشکیل دولت مهدی و فروپاشی قدرتهای باطل (کفر و فساد)، جنگها به پایان میرسد و دیگر قدرتی باقی نمیماند که بعد از آن با ارتش مهدی، مقابله کند. مردم نیز همه طرفدار و علاقهمند به حضرت هستند. در واقع نیروی نظامی رو به کاستی میرود و ساز و برگ جنگی، در بازارها بدون تقاضا میگردد و در نتیجه ارزان و بیخریدار میشود. امام علی علیهالسلام میفرماید: «... جنگها به پایان میرسد» و زمخشری نقل میکند: «یکی از نشانههای قیام [مهدی] این است که از شمشیرها به جای داس استفاده میشود»(3).
1) محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 299، ح 6؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 364، م 136.
2) «...وهی آخر خارجة تخرج علی قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآله »: محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 2، ص 61، ح 49؛ بحار الانوار، ج 52، ص 345، ح 91.
3) ر. ک: نجم الدین طبسی، چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، (قم: بوستان کتاب، 1380)، ص 126 و 128.
بر اساس آموزههای بنیادی و اصلی دین اسلام، هدف از استفاده از قدرت، به پا داشتن حق و دفع باطل است. سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، حضرت علی علیهالسلام و امام حسین(ع) و منش امام مهدی(عج) بیانگر این انگاره است. دین اسلام در عرصه عمل و رفتار اجتماعی، برای حق بالاترین ارزش را قائل است و در مقام کاربرد قدرت، معتقد است که آن را باید برای به پا داشتن حق و نفی باطل مورد استفاده قرار داد (بر عکس تمامی دولتهای باطل در همه دورانهای تاریخ که قدرت را برای نفع شخصی، رسیدن به مقام و ثروت و شهرت و نابودی رقیبان و... به کار بردهاند). امام علی علیهالسلام پس از کسب خلافت فرمود: «... این کفش پاره در نزد من دوست داشتنیتر از حکومت بر شما است؛ مگر اینکه حقی را به پا دارم و یا باطلی را دفع کنم»(1).
همچنین از دیدگاه اسلام کاربرد بنیادین قدرت برای تحقق عدالت و نفی ظلم است(2). پس از آنکه حضرت قیام کرد و ظلم و فساد را از بین برد و عدالت را برقرار ساخت، دیگر نیازی به کاربرد زور و قدرت نیست؛ چنان که در روایات متواتری آمده است: «یملأ الارض عدلاً وقسطا کما ملئت جورا وظلما».(3)
نتیجه نقد و بررسی این فرض، این است که هر چند سند بعضی از روایات، مخدوش و صحت آنها با مشکل مواجه است؛ اما به طور کلی پاسخهای گوناگونی ـ با فرض صحّت آنها ـ ارائه شد. اصولاً دولت، ایشان دولت رحمت، عطوفت و کمال خواه است و به رشد عقلی و خلقی انسانها توجّه ویژهای دارد این با اقتدارگرایی و استبداد به دست نمیآید. روایات موجود درباره جنگ و ستیزش نیز محدود به دورههای آغازین قیام و پیش از تشکیل حکومت است و پس از استقرار دولت اخلاقی امام مهدی(عج)، جنگ و ستیزشها تقلیل مییابد یا از بین میرود و دیگر نیازی به سلاح و قدرت فیزیکی نیست.
حتّی آن حضرت در آغاز قیام، ابتدا با منطق و برهان و گفت و گو، سعی در ارشاد همه مردم و پرهیز از خشونت و درگیری دارد و تنها در صورت مخالفت و دشمنی با آن حضرت، به جهاد با آنان میپردازد و این جهاد، از امدادهای الهی و یاری او برخوردار بوده و او با شدّت، دشمنان خدا را سرکوب میکند. امام باقر علیهالسلام میفرماید: «بدانید که جهاد واقعی در آخر الزّمان است»(1). این جهاد، نه به معنای کشورگشایی و استثمار ملّتها و نه برای تشکیل دولتی استبدادی و اقتدارگراست؛ بلکه برای نجات انسانها و رهنمونی آنان به سعادت واقعی است.
پس هدف اصلی قیام، مردم و دستگیری از آنان است؛ نه سرکوبی و رفتار خشونتآمیز با آنان. تنها گروه فساد و ظلم پیشه در تیر رأس سختگیریها و جنگهای حضرت خواهند بود و مردم در صلح، آرامش، احترام و عزّت زندگی خواهند کرد. از طرفی دولت امام مهدی(عج)، خود از اقتدار، نفوذ و صولت معنوی و الهی برخوردار است و در دلهای مردم جا دارد و آنان با دیده محبت، عشق و رضایت به این دولت نگاه میکنند. بدکاران و بداندیشان نیز (که گروه اندکی هستند)، همواره در ترس و تشویش به سر میبرند تا اینکه از بین میروند. در واقع بر اساس روایاتی، کارهای حضرت مهدی(عج) به سرعت سامان مییابد و ظالمان، مفسدان و مستکبران در مدت کوتاهی (کمتر از هشت ماه) نابود میشوند و پس از آن، جهان روی صلح و امنیت به خود میبیند و دیگر نیازی به سرکوبی و فشار نیست. (هر چند حکومت امام مهدی(عج) در هر حال و در هر نقطه از جهان آماده سرکوبی طاغیان و شورشیان است).
1) «... الاّ اِنّ الجهاد فی آخر الزّمان»: کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 1، ص 423.
بنابر فرض مطرح در این فصل، دولت مهدی(عج)، دولتی اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی است. ویژگی چنین دولتی، تکیه بر قدرت فیزیکی، ایجاد رعب و ترس در دیگران، سلطه فراگیر و کامل بر جهان و سرکوبی شدید مخالفان و ناراضیان است. در رابطه با این فرض، دلایل و استنادات زیر مطرح و بر اساس آنها نتیجه گرفته شده که دولت مهدی(عج)، دولتی اقتدارگراست.
در روایات اشاره شده که امام مهدی «قائم بالسیف» (قیام کننده با شمشیر) است که نماد استفاده از قدرت فیزیکی و سرکوبگری است. همچنین آن حضرت یاری شده با رعب و (ایجاد ترس در دل دیگران) و دارای قاطعیت و شدّت برخورد با دشمنان است. ایشان سلطه و اقتدار فراگیری خواهد داشت و شرق و غرب زمین تحت قدرت و نفوذ آن حضرت قرار خواهد گرفت. این موارد، به طور کلّی نشانگر اهمیت قدرت نظامی و سرکوبی شدید دشمنان است و اینکه ایشان اهداف مهم خود (صلح، امنیت و عدالت) را با کمک نیروی نظامی تحقق خواهد بخشید.
در نقد این دیدگاه توجّه به نکاتی چند ضروری دانسته شد؛ از جمله اینکه ایشان قبل از استفاده از حربه جنگ و سرکوبی، از در گفت و گو و ارشاد برمیآید و سعی میکند که همگان را با دلایل آشکار به سوی دین حق و دست برداشتن از گردنکشی دعوت کند. از طرفی آن حضرت مانند پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی علیهالسلام رفتار خواهد کرد. آن دو بزرگوار ابتدا با منطق و گفت و گو و رفتار ملاطفتآمیز پیش میرفتند و تا حد مقدور، از جنگ و شدّت عمل دوری میجستند. آن گاه در مراحل بعدی و در صورت نیاز، دست به سلاح میبردند. برخی از علما (مانند طبرسی) روایات اعمال خشونت و سرکوبی را رد میکند و آنها را مخالف با سایر روایات میداند.
آن حضرت برای نجات مردم و هدایت و سعادت آنان قیام کرده و مایه رحمت بر آنان و نماد واقعی عطوفت و بزرگ منشی است. پس رفتار ایشان با مردم ملاطفتآمیز، شفقتآمیز و بسیار دوستانه خواهد مردم و آنان نیز با تمام وجود دوستدار و محب ایشان خواهند بود. اما حساب دشمنان خدا و ستمگران و جبّاران از مردم جدا است و البته هر برخوردی با آنان روا
میباشد.
در فصلهای پیش دو فرض (دولت انتقام گیر و دولت اقتدارگرا) مطرح و بعضی از جنبههای آنها نقد و بررسی گردید. مهمترین نکته در این دو فرض تحقّق اهداف قیام، به وسیله قدرت نظامی و خشونت و رسیدن به صلح و امنیت و عدالت بود. در فصل حاضر دولت مهدوی علیهالسلام از چشماندازی دیگر بررسی میشود و آن توجه به ابعاد تربیتی و معنوی انسانها و تحقّق اهداف غایی قیام با تغییر در رفتار، کردار، اخلاق و بینش آنان است. به عبارت دیگر غایاتی که در فلسفه تاریخ اسلام مطرح است (عبادت، عبودیت و تقرب به خدا و کسب فضیلتها)، تنها با وجود دولتی امکانپذیر است که به ابعاد تربیتی، روحی و اخلاقی انسانها توجّه بیشتری دارد و بر تزکیه و تهذیب نفس و رشد علم و دانایی و خردورزی آنان میپردازد.
برای تبیین این دیدگاه و ترسیم چهارچوب نظری فرضیه، سه مقدمه بایسته، طرح میشود:
یک. پیوند اخلاق و سیاست
دو. نظریه جامعه مشترک المنافع اخلاقی (کانت)
سه. نظریه دولت اخلاقی (هگل)
با این سه مقدمه و استفاده از برخی انگارههای آینده نگرانه آنها (همچون تأکید بر امور اخلاقی و تربیتی انسانها، نیاز به جامعه و دولت اخلاقی، جنگ خیر و شرّ، کمال و تعالی انسانها و ...)، تدوین و توضیح فرضیه این تحقیق و اثبات بایستگی اخلاق در سیاست و حکومت و نیاز به تربیت اخلاقی انسانها، بهتر امکانپذیر میشود. روشن است که بیان این مقدمات (به
خصوص نظریات کانت و هگل) به عنوان تأیید و استفاده از ابعاد مختلف آنها نیست؛ بلکه برای تأیید و تقویت فرضیه پژوهش حاضر و کاربرد بخشهای مربوط به این بحث است.
با توجّه به پیش فرضهای این پژوهش، مبانی هستیشناختی، معرفتشناختی و انسانشناختی ما با دیدگاههای دانشمندان غربی ـ به خصوص این دو نظریهپرداز ـ تفاوتهای بنیادین دارد. مبانی فکری و اندیشهای ما بر خدا محوری، معنویت، دینداری و پیوند دنیا و آخرت استوار است و افکار لیبرالیستی، اومانیستی و دنیوی گرایانه غربی در آن راه ندارد. از طرفی گفته شد که دیدگاههای فیلسوفان تاریخ، به «جبری گرایی» و «سلب اختیار انسانها» منجر میشود و احتمالی بیش نیست (یقینی و قطعی نیست). اما دیدگاههای دین محورانه، به اراده و اختیار انسانها توجّه زیادی دارد و قطعیت و ضرورت پایان تاریخ بر اساس پیشگوییهای وحیانی است (حتمی است، نه جبری).
پس از منظرهای مختلف، دیدگاههای کانت و هگل قابل نقد و بررسی است و پذیرفتنی نیست و از همین تفاوتها است که فرضیات دینی، شکل استوار و جدیدی پیدا میکند.
گفتنی است: یافتن رهنمودهای اخلاقی و معنوی در سنّت فلسفی کلاسیک، یکی از جذّابیتهای محافل علمی و دانشگاهی امروز است. فضیلت یا خیر اخلاقی، یکی از موضوعات مهم اندیشه سیاسی کلاسیک به شمار میرفت. بولوم نظریههای سیاسی را دو قسم دانسته است: 1. بودگرایی؛ 2. طبیعت گرایی. بودگرایی، نظم سیاسی «عقلایی» یا «بهترین» را با مجموعه ارزشهای مقرر شده الهی (مثل غایتها و هدفها) و قواعد رفتاریای که کاملترین واقعیت تلقّی میگردند، برابر و همسان میداند. بودگرایان به دو زیر مجموعه تقسیم میشوند:
الف). تعالی گرایان (از جمله کانت و افلاطون): این دو نظم را به شدّت از هم جدا میسازند و نظم خوب را، نظم تعالیجوی جهان محسوس میدانند و جهان تجربی را جهانی میدانند که قادر نیست در مدینه تاریخی، تحقّق کامل یابد.
ب). ذات گرایان (از جمله ارسطو و هگل): نظم عقلایی را در جهان محسوسبه صورت بالقوّه نهفته میبینند و آن را اصل علّی میانگارند؛ اصلی که شکل و معنا میپذیرد و اصل رشد
و توسعه را به اشیای تجربی میدهد. به باور آنان، این امکان برای مدینه تاریخی هست که تحوّل یابد و به کمال برسد.
هر دو گروه بودگرا برآنند که نظم خوب از طریق استعداد شهودی یا «عقل غایت گرا» (Teleological reasan) شناخته میشود. اینان نظم سیاسی الهی را بخشی از تمامی الگوی اجتماعی میدانند که بهترین راه زندگی را در خود جای داده است. شهروندان بهترین نظم سیاسی، از نظر اخلاقی افرادی کاملاند. بودگرایان، قبول ندارند که مردان تجربی، مردان کامل یابندهای هستند که در هر کجا قادرند زندگی خوبی داشته باشند.(1)از این جهت فضیلت یا خیر اخلاقی مورد توجّه این اندیشمندان قرار میگیرد. این نظریهها حاوی این نکته بودند که ثبات نظامهای سیاسی و نیل کاملشان به هدفها، هم به خصلت اخلاقی فرمانروایان بستگی دارد و هم به خصلت اخلاقی شهروندان.
نظریههای مبتنی بر فضیلت بر این فرض متکیاند که شکلهای گوناگون نظام حکومتی، مشخص کننده شیوههای متفاوت زندگیاند و موافقت یا مخالفت با امور خوب یا با ارزش را بیان میکنند و با تغییر این موافقت یا مخالفتها، نوع حکومت نیز دگرگونی حاصل میکند.
هگل در تقسیمبندی نظریههای سیاسی فضیلت گرا، جزء «ذات گرایان» و کانت جزء «تعالی گرایان» است. هگل رشد و تکامل انسان را در نهادهای سیاسی (به خصوص دولت) میداند و به همین جهت دولت اخلاقی در نظریه وی جایگاه مهمی دارد. کانت نیز به طرح نزاع خیر و شرّ و پیروزی خیر و پیشنهاد تشکیل جامعه مشترک المنافع اخلاقی پرداخته است... البته به رغم تأکید زیاد هگل، به نظر ما «دولت» تنها ابزاری برای تکامل انسان است و چیزی که او را به تکامل و رشد میرساند، رهبر و پیشوای عادل (امام معصوم ...) است؛ نه اینکه خود دولت معیار و مقصد باشد.
پس از بیان این توضیحات بایسته، به بیان سه مقدمه یاد شده میپردازیم:
1) ویلیام تی. بلوم، نظریههای نظام سیاسی، ج 1، ص 42.
در فصل پیشین، پیوند میان سیاست و دولت مورد پژوهش قرار گرفت و بر ارتباط ناگسستنی آن دو و جایگاه اساسی دولت در سیاست تأکید شد. در این گفتار، ابتدا ارتباط اخلاق و سیاست مورد بررسی قرار میگیرد و از این طریق، جایگاه والای اخلاق در سیاست (و دولت) آشکار میشود.
اخلاق ـ در اسلام ـ عبارت است از مجموعه ملکات نفسانی و صفات و خصایص روحی که انسان را به سمت تعالی و سعادت هدایت میکند. سیاست نیز غالباً به شکل توصیفی برای اشاره به هر جنبهای از امور حکومتی و زندگی سیاسی در کلّ و نیز علم و هنر حکومت کردن به کار میرود.
تأکید بر ارتباط و پیوند اخلاق و سیاست، پیشینهای دیرین در فراخنای زندگی بشری دارد. سقراط حکیم معتقد بود: دانش سیاسی باید مقدّم بر هر چیز، مردم را با وظایف اخلاقی خود آشنا سازد. افلاطون سیاست را جزئی از اخلاقیات میدانست. از نظر ارسطو ـ که علم سیاست را ارباب علوم میدانست ـ هدف دولت، عملی کردن «زندگی خوب» است. ارسطو اخلاق را به عنوان مدخلی بر سیاست میشناسد و غایت آن را خیر انسان تلقی میکند.
در سراسر سدههای میانه در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلّط بود. پس از این دوره، متفکّران مکتب ایدهآلیستی نظریه سیاسی جدید ـ مانند روسو، کانت و هگل ـ دولت را نهادی اخلاقی میدانستند که از رشد اخلاقی انسانها جداییناپذیر است. در جهان اسلام نیز، ابو نصر فارابی، اخلاق و سیاست را یکسان و جزء حکمت عملیه یا فلسفه عملی میدانست. اغلب فیلسوفان جهان اسلام نیز اخلاق و سیاست را جداییناپذیر میدانستند.(1)
سیاست و اخلاق، دو عنصر ضروری و جداییناپذیر زندگی جمعی است و اخلاق اگر چه یک امر فردی است؛ ولی وقتی رفتار فرد در گروههای سازمان یافته سیاسی ـ اجتماعی مطرح
1) ر.ک: عبدالرحمان عالم، بنیادهای علم سیاست، ص 74؛ علی اصغر کاظمی، هفت ستون سیاست، (تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، 1379)، ص 292.
میشود، آثار و تبعات آن بسیار گسترده است.
غایت سیاست در اسلام، سوق دادن جامعه به سمت کمال و سعادت واقعی و ابدی است و از همین منظر، سیاست با اخلاق دارای هدف واحد و مشترکی میشوند؛ چون هدف اخلاق نیز تربیت نفوس و رهنمونی آنان به کمال و تعالی انسانی است. در اسلام، خدا هممبنا و همغایت فضایل اخلاقی است و همه مفاهیم عمده زندگی سیاسی ـ اجتماعی انسان (حق، عدالت، صلح، عفّت، تقوا، معنویت، درستی، راستی و ...) در مسیر او معنا پیدا میکند. بر این اساس مهمترین هدف و حکمت بعثت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله ، تکمیل و تنظیم فضیلتهای اخلاقی است: «إنّما بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق».(1)
زمانی هم که اولین دولت اسلامی را در مدینه تشکیل میدهد، سمت و سوی برنامههای اجرایی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را، در جهت «اخلاق» و «پرورش مکارم اخلاقی» قرار میدهد. چنان که میفرمود: «بر شما اخلاق ستوده لازم است؛ همانا خداوند مرا بدانها مبعوث فرمود».(2)
از اینجا بحث «سیاست فاضله» یا «سیاست اخلاقی» در اسلام مطرح میشود؛ یعنی، سیاست از معنای عامیانه و سودانگارانه، به مفهوم درست و غایت گرایانه (انسانی) سوق داده میشود. در فرهنگ معین آمده است: «سیاست فاضله، سیاستی است که موجب تکمیل اخلاق و سعادت انسانها میشود».
از دیدگاه امام خمینی:
«سیاست، به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایی که صلاح جامعه و صلاح افراد است. این در روایت ما، برای نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله با لفظ سیاست ثابت شده است. در آن روایت هم هست که پیامبر اکرم مبعوث
شد که سیاست امت را متکفّل باشد».(1)
آیت اللّه مکارم شیرازی مینویسد:
«سیاست مدیریتی است که حاکم بر زندگی دستهجمعی و گروهی انسان است. اگر این مدیریت، جهتگیریاش به سوی قرب الهی و تربیت نفوس انسانی باشد، سیاست اسلامی میشود».(2)
در واقع میتوان «اخلاق» را در «سیاست فاضله» متبلور نمود و به کمک آن، راهبردهای مناسبی برای رسیدن انسانها به کمال و سعادت واقعی، تثبیت مکارم اخلاقی و رفع رذایل و موانع کمال و هدایت اتخاذ کرد. اخلاق در اسلام بدان جهت اهمیت دارد که با ایمان به خدا و وحی، معنا مییابد و معیار فضیلت اخلاقی نیز، تقرّب به خدا و نفی هر گونه انگیزه مادی و معنوی در افعال، کردار و نیات انسان است. از طرفی قدرت و حاکمیت اصلی نیز از آن خداست و منشأ قدرت سیاسی و اقتدار او است و همه قدرتها باید در سلسله مراتب ولایت و حاکمیت او روی زمین پدید آید.(3)قدرت و ولایت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام در این راستا قرار میگیرد. یکی از اندیشورانی که به سیاست فاضله توجه وافری نشان داده و آن را به معنای سیاست امامت گرفته است، خواجه نصیر الدین طوسی است. وی در میان انواع سیاستها مینویسد:
«یکی سیاست فاضله باشد که آن را امامت خوانند و غرض از آن، تکمیل خلق بود و لازمش، نیل سعادت».(4)
وی پیشتر نوشته بود:
«اگر این تدبیر بر وفق وجوب و قاعده حکمت اتفاق افتد و مؤدّی بود
1) روح اللّه، [امام] خمینی، صحیفه نور، (تهران: مرکز مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، 1361)، ج 13، ص 216.
2) محمدمهدی باباپور، سیاست و حکومت در نهج البلاغه، (قم: تهذیب، 2379)، ص 16.
3) ر.ک: علیاصغر ناظمی، اخلاق و سیاست، (تهران: قومس، 1376)، ص 162 و 164.
4) خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، (تهران: انتشارات خوارزمی، 1373)، ص 300.
به کمالی که در نوع و اشخاص به قوّت است، آن را سیاست الهی خوانند».(1)
این سیاست الهی (برای سوق دادن انسان به کمال)، در سیاست امامت، متبلور است و آن هم بر اساس روایت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، برای پرورش و تتمیم مکارم اخلاقی است (انّی بعثت لاُتمّم مکارم الاخلاق).
بر این اساس با اتخاذ سیاست فاضله (امامت) ـ که کار ویژه آن شیوع خیرات عامه است ـ و جاری ساختن آنها در جامعه، زمینه تخلّق افراد به انواع کمالات نظری و عملی فراهم میشود. استحقاق یک دولت نیز در رهبری جامعه، در رفتن به سوی کمالات و نیل به سعادت است. امام با اعمال سیاست خود (سیاست فاضله و الهی)، جامعه را از حالت نسبی خارج کرده و به سوی ایجاد هر چه بیشتر و کاملتر فضایل و نمود دادن آنها در حیات جمعی و تحقّق آنها در تمامی اعمال و رفتار نهاد ریاست و سلسله مراتب آن، سوق میدهد.(2)
شخص سیاستمدار (سائس) و راهبر انسانها به کمال و تعالی اخلاقی، «امام» نامیده میشود که موید به عنایت الهی است:
«در تقدیر احکام به شخصی احتیاج افتد که به تأییدی الهی ممتاز بود از دیگران تا او را تکمیل ایشان میسّر شود و آن شخص را در عبارت قدما «ملک علی الاطلاق» گفتهاند... و در عبارت محدّثان او را «امام» و فعل او را «امامت»؛ و افلاطون او را «مدبّر عالم» خواند و ارسطو «انسان مدنی»؛ یعنی، انسانی که قوام تمدّن به وجود او و امثال او صورت بندد...».(3)
این امام و رهبر در دوران صدر اسلام خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امیر مؤمنان علی علیهالسلام و فرزندان معصوم او بودند و در حال حاضر و در آینده (به خصوص برای تحقّق جامعه آرمانی موعود) حضرت مهدی(عج) است. او نایب خدا، خلیفة اللّه، امام عادل و معصوم از گناه و خطا و پرهیزکار
و انسان کامل است و چنین شخصی میتواند جامعه را با تأییدات الهی، به سوی کمال و خیرات سوق دهد:
«سائس اوّل (امام) تمسّک به عدالت کند و رعیت را به جای اصدقا دارد و مدینه را از خیرات عامه مملوّ کند و خویشتن را مالک شهوت دارد».(1)
کانت در کتاب دین در محدوده عقل تنها، دولت مطلوب خود را مطرح کرده است. دیدگاه کانت، شرح مقابله خیر و شرّ در وجود انسان و بروز آثار این دو انگیزه در رفتار اجتماعی او و امید به پیروزی نهایی خیر بر شرّ در وجود انسان و در افعال او است.
از دیدگاه کانت، جهان از مبدأ خیر آغاز گردید؛ اما از همان آغاز با لغزش انسان، شرّ وارد طبیعت او شد؛ با این وصف حرکت تاریخ رو به بهبود و اصلاح است. چون بدن انسان طبیعتاً سالم است، روح او نیز باید تابع همین قانون باشد. پس شرّ به عنوان فساد روح باید امری عارض و ثانوی و انحرافی باشد و انسان باید بتواند در طول تاریخ، سلامت روحی اولیه خود را بازیابد.
خیر و شرّ در وجود انسان، به صورت دو تمایل یا دو استعداد ذاتی رو در روی هم قرار میگیرند. خیر در وجود انسان، به سه صورت ـ به عنوان استعداد حیات، انسانیت و شخصیت ـ بروز میکند. خیر به معنای اخیر منشأ مسؤولیت اخلاقی است.(2)
تمایل به شرّ نیز در وجود انسان به سه صورت ـ ضعف کلی انسان، تمایل به آمیختن انگیزههای اخلاقی به غیر اخلاقی و گرایش انسان به شرارت ـ بروز میکند.
از دیدگاه کانت اصلاح اخلاقی انسان مستلزم وقوع یک انقلاب اساسی در شخصیت و روحیه او است؛ یعنی، انقلاب در شیوه تفکّر و نحوه ارزشگذاری او در امور زندگی و با صِرف اصلاح خلق
و خو، بهبود اخلاقی حاصل نمیشود. کانت مباحث خود را در این زمینه، در مؤلّفههای ذیل پیگیری میکند:
کانت میگوید: مفهوم فضیلت ـ که مورد توجّه حکمای یونان بود ـ اصلاً به معنای شجاعت است و دالّ بر این است که یک دشمن نامرئی (اصل شرّ)، در درون انسان پنهان است و آنها در واقع برای مبارزه با این دشمن درونی، شجاعت را به عنوان فضیلت برگزیدند. کانت چگونگی حاکمیت شرّ را در این میبیند که: حاکمیت شرّ به صورت مقابله و تضادّ دو اصل خیر و شرّ در قالب فضایل و رذایل اخلاقی در وجود انسان استمرار مییابد. از نظر وی اسوه این مقابله تضاد میان حضرت عیسی علیهالسلام و مخالفان او است که نمود فیزیکی و جسمانی آن، به شکنجه و اعدام آن حضرت انجامید.
غلبه خیر بر شرّ ـ که مطلوب کانت است ـ به عنوان برقراری حکومت الهی بر زمین است. زندگی خردمندانه انسان عبارت است از جنگ او علیه شرور و رذایل تا از اسارت گناهآلودگی آزاد گردد. این سختترین جنگ انسان علیه شرارت و ستمگری است. تنها راه پیروزی اصل خیر در وجود انسان بر شرور، تأسیس «جامعه عقلانی» و سپردن تمامی امور به دست عقل است. کانت چهار وضعیت برای زندگی انسان در نظر میگیرد(1)و رشد تاریخی انسان را انتقال از وضعیت طبیعی حقوقی، به وضعیت مدنی اخلاقی (مشترک المنافع) میداند. استقرار مرحله چهارم مستلزم یک قانونگذار عام اخلاقی است که چون نمیتوان آن را از وجود فردی انسانها استنتاج کرد؛ باید او را به عنوان مدیر و مدبّر (نه واضع) قوانین اخلاقی فرض کرد. احکام عقلانی این قانونگذار توسط یک سازمان روحانی و معنوی (مثلاً کلیسا در مسیحیت)، در جامعه مشترک المنافع به اجرا درمیآید.(2)
انسان با تکامل تام و تمام اخلاقی خود، تنها موجودی است که میتواند جهان را تابع عزم و اراده خداوند و غایت آفرینش قرار دهد که سعادت او از این تکامل اخلاقی به عنوان شرط اوّل، نتیجه مستقیم اراده خداوند متعال است. تکلیف عمومی ما به عنوان انسان این است که به این مرتبه آرمانی کمال اخلاقی؛ یعنی، به مرتبه اخلاص تام اسوه خصلت اخلاقی ارتقا یابیم.
به آرمان انسان محبوب خدا بودن (و بنابراین کمال اخلاقی را تا آنجا که برای یک موجود خاکی در بند تمایلات و نیازها ممکن است) به نحو دیگری نمیتوان اندیشید؛ جز در قالب معنای انسانی که نه فقط تمام تکالیف انسانی خود را به نحو احسن انجام میدهد و از طریق آموزش و مثال (الگو)، خیر و خوبی را در ابعاد گسترده پیرامون خود تقویت میکند؛ بلکه در عین حال تا دم مرگ طالب اصلاح جهان است.
کانت در بیان «الگو» میگوید: نیاز به هیچ نمونه تجربی نیست [تا با استفاده از آن] بتوانیم انسانی را که محبوب خدا است، الگوی اخلاقی خود قرار دهیم؛ چنین الگویی از پیش در عقل ما قرار دارد... [امّا] اگر واقعاً یک انسان الهی، زمانی از آسمان به زمین فرود آمده باشد و از طریق تعالیم خود طرز زندگی و رفتار و تحمّل درد و رنج انسانی را ـ که الگوی رفتار خداپسندانه است ـ در حدّی که انسان میتواند از تجربه خارجی انتظار داشته باشد، از خود نشان داده باشد، به واسطه این امور از طریق ایجاد یک انقلاب در نوع انسان، یک خیر اخلاقی عظیم غیر قابل پیشبینی، در جهان ایجاد کرده است.
از نظر وی، عالیترین خیر اخلاقی، از طریق اتحادیهای از افراد در یک کل واحد برای وصول به این هدف، به نظامی از افراد خوش سرشت نیاز دارد تا این غایت از طریق این نظام و به واسطه این وحدت بتواند تحقّق یابد.(1)
حاکمیت اصل خیر تا آنجا که انسان میتواند مطابق آن عمل کند، به نحو دیگری تحقق
1) ایمانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی، (تهران: نقش و نگار، 1381)، ص 101 و 143.
نمییابد؛ مگر از طریق تأسیس و توسعه جامعهای بر اساس قوانین فضیلت و در جهت تحقّق آن. جامعهای که کل نوع انسان را چنان هدایت کند که [فقط] از طریق عقل به وظیفه و تکلیف خود عمل کند؛ زیرا فقط به این طریق میتوان به پیروزی اصل خیر امیدوار بود... میتوان اتحاد انسانها را تحت صرف قوانین فضیلت، یک اتحاد اخلاقی و تا آنجا که این قوانین عمومیت دارند، یک اتحاد اخلاقی ـ مدنی (در مقابل جامعه حقوقی ـ مدنی) یا یک جامعه مشترک المنافع اخلاقی نامید. این اتحاد را میتوان در یک جامعه مشترک المنافع سیاسی و حتّی از مجموع تمام اعضای آن به وجود آورد. این جامعه (جامعه دارای وحدت اخلاقی) در هر حال انحصاراً و اختصاصاً دارای یک اصل اتحاد (فضیلت) است و لذا دارای صورت و تشکّلی است که آن را از جامعه نوع دوّم (جامعه دارای وحدت حقوقی) متمایز میگرداند.
جامعه مشترک المنافع اخلاقی کانت را نباید با جوامع سیاسی متداول یکسان تلقّی کرد. این جامعه نه یک نظام پادشاهی است، نه یک نظام اشرافی و نه یک نظام دموکراسی (مبتنی بر خواستهای گروهی و حزبی)؛ بلکه این نظامی است که فقط بر اساس قوانین پیشینی عقل عملی تأسیس شده و حاکم حقیقی آن، قوانین اخلاقی است که در دل هر فردی از اعضای جامعه قرار دارد.
کانت در اینجا به «دولت اخلاقی» میرسد و نوع اوّل جامعه مشترک المنافع (جامعه دارای وحدت اخلاقی) را دولت اخلاقی؛ یعنی، حکومت فضیلت (اصل خیر) نامد. دولتی که معنای آن در عقل انسان با واقعیت برون ذهنی (به عنوان تکلیف انسان برای پیوستن به چنین دولتی)، به نحو اتم و اکمل تأسیس شده است.(1)
کانت ویژگیهای جامعه مشترک المنافع (دولت اخلاقی) را چنین برمیشمرد:
1) ایمانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی، (تهران: نقش و نگار، 1381)، ص 139.
در این جامعه، تمام شهروندان سیاسی، خود به خود در یک وضعیت طبیعی اخلاقی قرار دارند و مجاز و محقاند که در این وضعیت باقی بمانند.
قانونی که بر اساس غایت اخلاقی بنا شده، نباید با توسّل به زور اجرا کرد؛ زیرا از این طریق مستقیماً خلاف اخلاق عمل کرده است.
تکالیف فضیلت (اخلاق)، مربوط به کل نوع انسان است؛ لذا مفهوم یک جامعه مشترک المنافع اخلاقی، همواره آرمان کلّ انسانیت است.
اگر باید یک جامعه مشترک المنافع اخلاقی تحقّق یابد، هر فردی باید تابع یک نظام قانونگذاری اخلاقی عمومی گردد.
این جامعه باید یک جامعه اخلاقی باشد؛ پس ملّت به عنوان ملت نمیتواند خود قانونگذار باشد؛ زیرا در چنین جامعهای تمام قوانین اصولاً برای این تدوین شده است که شأن اخلاقی اعمال مردم سامان یابد.
موجود دیگری ـ غیر از خود مردم ـ باید فرض کرد تا برای یک جامعه اخلاقی به عنوان قانونگذار عمومی لحاظ گردد (خدا). خداوند به این مفهوم، حاکم اخلاقی جهان است؛ پس یک جامعه مشترک المنافع اخلاقی به عنوان اجتماعی تحت فرمان الهی؛ یعنی، یک امت الهی، در واقع تنها جامعه [ی] است که رو به سوی قوانین فضیلت دارد.
کانت علاوه بر مورد قبلی، در اندیشه حکومتی است که قانونگذاری آن صرفاً [نسبت به ذات عقل] درونی است و آن عبارت است از یک جمهوری تحت قوانین فضیلت با یک امت الهی که «غیور در اعمال نیکو» باشد. این امت الهی را میتوان در مقابل لشگر شرّ قرار داد.
تحقّق آرزوی همه انسانهای خوش سرشت (آمدن ملکوت خدا)با یک جامعه مشترک المنافع اخلاقی بر اساس قانونگذاری اخلاقی الهی یک کلیسا است و تا آنجا که نتواند موضوع تجربه واقع گردد، کلیسای نامرئی نامیده میشود!
مهمترین محور این جامعه اخلاقی، نحوه ستایش خدا است. هر کس باید بکوشد از طریق زندگی صحیح ـ که به واسطه آن میتوان اراده خدا را شناخت ـ محبوب خدا گردد؛ اینها
کسانی هستند که به خدا حرمت میگذارند؛ آن حرمت حقیقی (ستایش) را که او میخواهد.
پاسخ به چگونگی ستایش خدا، نیازمند یک قانونگذاری است که از طریق وحی با آن آشنا میشویم... فقط ایمان دینی ناب میتواند ماده حرمت به خدا را تشکیل دهد که عبارت است از خصلت اخلاقی توجّه به ادای تمام تکالیف به عنوان احکام الهی.
سه صفت قداست، خیرخواهی و عدالت خداوند، در جامعه مشترک المنافع اخلاقی بدین صورت تجلّی مییابد: تشکیل حکومت دارای سه قوه متمایز به عنوان نمود و جلوه صفات سهگانه خداوند. قوه قانونگذاری، نمود صفت قداست، قوه اجرایی نمود صفت خیرخواهی و قوه قضایی، نمود صفت عدالت است.(1)
از دیدگاه کانت، بالاترین ویژگی دولت خوب، عدالت است و روشن است که فقط قدرت مطلق حکومت، ضامن عدالت نیست؛ لذا وی قائل به این بود که صرف نظر از اینکه مردم در اصل با چه انگیزهای به مراجع مدنی گردن نهاده باشند، توجیه نهایی برای تأسیس جامعهای مرکب از شهروندان آزاد (جامعه مشترک المنافع)، باید ماهیت اخلاقی داشته باشد. دولت برای عادل بودن، باید تساوی طلب نیز باشد و همه کس را دارای منزلت اخلاقی واحد بداند.(2)پس دولت باید بنیاد اخلاقی داشته باشد و این بنیاد همانا اصل عدالت است.
دیدگاه کانت، درباره نزاع و تضاد خیر و شرّ در وجود انسان و امید به پیروزی خیر است. اصلاح اخلاقی انسان، مستلزم وقوع یک انقلاب اساسی در شخصیت و روحیه او است. غلبه خیر بر شرّ، به عنوان برقراری حکومت الهی بر زمین مطرح است. غایت آفرینش و سعادت انسان تکامل اخلاقی است. عالیترین خیر اخلاقی از طریق اتحادیهای از افراد در یک کل واحد به دست میآید و آن جامعه مشترک المنافع اخلاقی است که بر اساس قوانین فضیلت شکل میگیرد. نوع اوّل این جامعه، دولت اخلاقی (حکومت فضیلت و اصل خیر) است. این چهارچوب نظری ـ به خصوص ضرورت تشکیل جامعه مشترک المنافع اخلاقی و توجه به خیر ـ ،
کمک فراوانی برای تبیین ضرورت برقراری دولت اخلاقی و توجّه به تکامل اخلاقی انسانها و حاکمیت فضیلت ـ به خصوص در آینده تاریخ بشری ـ میکند.
با این حال نظریات اخلاقی کانت، مبتنی بر دیدگاههای دنیوی گرایانه غربی و توجّه کامل به عقل [ناقص] انسانی است. وی حتّی الگو و اسوه انسانها را در این کمال و تعالی، عقلانی و درونی میداند و دین را نیز در این راستا تفسیر میکند؛ در حالی که مبنای اساسی دولت اخلاقی در پژوهش حاضر، دین و آموزههای وحیانی است و تکامل اخلاقی و معنوی انسانها نیز در پرتو دینداری و عمل به تکالیف شریعت امکانپذیر است. البته کانت به ظاهر به کلیسا و آموزههای عیسی مسیح، توجّه ویژهای دارد؛ اما با این حال آنها را در چارچوب فلسفی خود توجیه و تفسیر میکند.
تا حدودی میتوان وجوه شباهت دیدگاه کانت با دیدگاه شیعه را در موارد زیر دانست که نقطه تأییدی نیز بر فراز مطالب پژوهش حاضر است:
تضادّ خیر و شرّ (یا همان نزاع حقّ و باطل)؛
ضرورت و بایستگی پیروزی خیر (یا حقّ)؛
تشکیل جامعه اخلاقی (توجّه فراوان به اخلاق).
برخی از تفاوتهای دیدگاه کانت با نگرشهای شیعه نیز عبارت است از:
تکیه کانت بر عقل فردی ـ اجتماعی انسانها و غفلت از مسائل وحیانی و دینی؛
بیان عدم نیاز به رهبری الهی خاص؛
تأسیس دولت اخلاقی به دست خود مردم؛
در حالی در شیعه دولت اخلاقی
هگل بر آن بود که سرنوشت آدمیان در آینده قابل پیشبینی، زیستن و رشد در درون دولتها است. داشتن دولت و زیستن در آن، برای اکثریت آدمیان در جوامع پیشرفته، ضروری
است. انسانها نه تنها اجتماعی؛ بلکه دولتمند و سیاسی نیز هستند. وجود دولت تصادفی نیست؛ بلکه دولت اوج فرآیند تاریخی درازی است که از عصر یونانیان آغاز شده است. هگل در نظریه تاریخ خود نشان میدهد که عصر حاضر به تدریج از درون مراحل پیشین رشد فرهنگ بشری پدید آمده است. به نظر او شعور (آگاهی) از مرحلهای به مرحله دیگر تکامل پیدا میکند و هر مرحله ضمن حفظ یافتههای پیشین، به سطح بالاتری انتقال میدهد. این سیر تا کسب معرفت مطلق ادامه مییابد.
به همین دلیل، از نظر هگل، تاریخ جهان از جهتی، چیزی جز تاریخ پیشرفت مداوم آگاهی از آزادی نیست؛ زیرا پیشرفت آگاهی با پیشرفت مرحله به مرحله تکامل جامعه بشری همراه و همزاد است.
در رابطه با بحثهای هگل، میتوان به مؤلفههای ذیل اشاره کرد:
«روح» اصلی متافیزیکی است که تاریخ انسان و آگاهی انسان را به یکدیگر ربط میدهد و به معنای غیر دینی، همان ذهن جمعی بشریت است. اما برخی نیز روح را با خداوند یکی میشمارند...!!
دولت در اندیشه هگل جزئی از پویش تکاملی روح است و بدین سان معنا و اهمیتی سخت ارزش گذارانه و نیز تاریخی دارد. به زبان هگل: «دولت اراده الهی است؛ یعنی اینکه روح حاضر در روی زمین است که خود را معلوم میکند».(1)این ذهن کلّی حالّ و مندرج در جهان است و در اذهان فردی، از وجود خود، در جهان و رشد و تکامل خویش در طی تاریخ آگاه میشود. بدین معنا فیلسوف خود مثال و مصداقی از خود آگاهی این ذهن کلّی است...
به گفته هگل، روح در اجتماعات [مرکّب از] اذهان متناهی عقلانی متحقّق میشود. دولت،
1) ر.ک: اندرو وینسنت، پیشین، ص 184 و 185؛ کمال پولادی، پیشین، ص 144.
والاترین نوع اجتماعی است که در آن روح متحقّق میگردد و روح ضرورتاً متحقّق میشود. روح ذاتاً آزاد است. از آنجا که انسان موجودی عاقل و خودآگاه، قادر به انتخاب آگاهانه است؛ بنابراین آزادی را دارای والاترین ارزش میداند و او این آزادی را، تنها در دولت میتواند به دست آورد.
از نظر هگل، دولت اراده عینی است و آزادی را که در دولت متحقّق میگردد، «ارادهای که خود را اراده میکند» مینامد. انسانها تنها به عنوان اعضای اجتماع و موجودات متعلّق به نظمی اخلاقی و سیاسی، توانایی تصوّر آزادی و آرزوی آن را به دست میآورند.
جامعه محصول غیر عمدی فعالیتهای انسانها است. اگر جامعهای در کار نبود، انسانها نمیتوانستند تواناییهای بالقوّه خود را متحقّق کنند. انسانها به وسیله فعالیتهای خود، محیط اجتماعی خویش را ایجاد میکنند و در فرآیند این کار، خود را متحوّل ساخته، موجوداتی عاقل و هدفمند میشوند...(1).
هگل دولت را به سه معنا به کار میبرد که در واقع سه وجه از یک حقیقت واحد؛ اما دارای مراتب متفاوت است. این سه معنا عبارت است از:
دولت بیرونی (مجموعه منظمی از قوانین...)؛
دولت سیاسی (دولت بر حسب نهادهای خاص حکومتی)؛
دولت اخلاقی (معنای کامل و فراگیر مورد نظر هگل).
مفهوم دولت اخلاقی، کاملترین معنای دولت، در بر دارنده دو وجه دیگر و در ضمن مرتبهای عالیتر است. در این دولت، انسان به اوج تکامل تاریخی صعود میکند. «دولت اخلاقی»؛ یعنی، هنگامی که شهروندان معنای اخلاقی نهادها و ساختار دولت را به درستی درک میکنند. آنجا که انسان در دولت به آزادی و آگاهی از آزادی میرسد، در چنین معنایی از دولت است.(2)
دولت اخلاقی، خلاصه فرآیندی اجتماعی است که در آن جوهر آگاهی و اراده فردی در
نهادها عینیت مییابد. هگل دولت را در این مرحله «فعلیت اندیشه اخلاقی» میخواند. در این مرحله است که آزادی واقعی به دست میآید و موضوعات اراده فردی با موضوعات عقل منطبق میشوند. بدین معنا سنّتها و قواعد نه تنها در درون ساختارهای نهادی وجود دارند؛ بلکه همچنین به وسیله شهروندان، خود آگاهانه اراده میشوند. زندگی اخلاقی وجه عملی رفتار انسان است و در آن قواعد اجتماعی در فرد درونی میشوند. نهادهای دولت اخلاقی متضمن غایتی اجتماعی هستند که جوهر اراده شهروندان را تشکیل میدهد. معیار ارزیابی نهادها نیز وجود یا فقدان همین غایت اجتماعی یا عنصر تشکیل دهنده اراده آدمی در آنها است. چهارچوب منضبط این نهادها مبتنی بر آرمان آزادی و خودسازی است. چارلز تیلور میگوید:
«مفهوم اخلاق (Sittlich Keit) به تعهدات اخلاقی فرد نسبت به کلّ جامعه اشاره میکند. این تعهدات مبتنی بر هنجارها و عادات مستقر هستند و از همین روست که ریشه لغت «اخلاق» (Sitteh) برای معنای مورد نظر هگل اهمیت دارد. ویژگی اساسی «اخلاق» این است که به ما حکم میکند آنچه را که از قبل موجود است، به دست دهیم. این شیوه بیان قدری ابهامانگیز است؛ اما در حقیقت زندگی مشترک ـ که مبنای تعهّد اخلاقی (Sittlich) فرداست ـ از پیش وجود دارد. به حکم چنین وضعیتی است که فرد دارای چنان تعهداتی است و اجرای این تعهدات خود، موجب تداوم وجود آن زندگی مشتر میگردد».(1)
هگل اصطلاحاتی چون «دولت کامل»، «دولت مدرن» و «دولت عقلانی» را برای «دولت اخلاقی» به کار برده است. وی دولت در مفهوم اخلاقی و عقلانی را، عالیترین تجلّیگاه عقل و آزادی خود آگاه دانسته است؛ اما همه دولتها را مصداق کامل این مفهوم ندانسته است. در واقعیت چه بسا که دولتها از بسیاری جهات مسخ شدهاند. بنابراین چنین دولتهایی نمیتوانند دولت عقلانی به مفهوم مورد نظر هگل باشند.
1) اندرو وینسنت، پیشین، ص 211 و 212.
اندرو وینست در جمعبدی آرا و اندیشههای هگل در مورد دولت اخلاقی، آن را چنین تعریف میکند:
«در نظریه اخلاقی دولت، قدرت عمومی در شیوه تلقّی و عمل شهروندان، گروهها و نهادهای دولت [سلطنتی مشروطه] نهفته است که معطوف به تأمین حداکثر کمال و رشد اخلاقی و آزادی شهروندان است. قدرت عمومی در واقع در وحدت گرایشهای ادراکی فرد و غایات قواعد و نهادها نهفته است».(1)
با وجود این تفاسیر، نظریه «دولت اخلاقی» هگل، مبهم، نارسا و شاید برگرفته از اندیشه دولت ـ شهرهای یونان و اندیشههای افلاطون و ارسطو باشد. آنچه که از چهارچوب نظری وی، قابل استفاده است، تلاش دولت برای رشد و تکامل اخلاقی مردم و جامعه و دربر گرفتن تمامی شهروندان و نهادها برای رسیدن به غایات اخلاقی است. این چهارچوب تئوریکی به ما کمک میکند که بتوانیم به ترسیم دولتی بپردازیم که کارویژه اصلی آن هدایت و راهبری مردم و جامعه به سوی کمال و تعالی و سوق دادن آنان به غایات اخلاقی است. علاوه بر این جریان اخلاقی و آزادی به وسیله دولت نیز مورد توجّه است.
هگل میگوید: «دولت جزئی از پویش تکامل روح است و خود اهمیتی ارزش گذارانه و تاریخی دارد»؛ در حالی که دولت چنین تکاملی را شاهد نبوده و تنها ابزاری برای زندگی بهتر و راحتتر است. اصولاً دیدگاه وی در اینکه دولت والاترین نوع اجتماعی است که در آن روح متحقّق میگردد، کاملاً خیالی و ذهنی است و شاهدی بر اثبات آن وجود ندارد.
متأسفانه در بررسی دولت اخلاقی هگل، تا حدودی به دیدگاه اومانیستی و سکولاریستی او پی میبریم و حتی اخلاق برای او، اخلاق عرفی است. در این حالت، اخلاق امری نسبی میشود و نمیتوان معیار خاصی برای آن در نظر گرفت. در واقع اخلاق تعهّدی بین فرد و جامعه است و هیچ جنبه وحیانی ندارد؛ چیزی که مورد قبول دین اسلام نیست و اخلاق امری فراتر از
1) اندرو وینسنت، پیشین، ص 319.
جامعه و فرد و رابطهای سالم بین شخص با خدا، با خود، با جامعه و حتی طبیعت است.
برای هگل دولت اخلاقی، در نهادهای دولت سلطنتی مشروطه، معنا دارد؛ در حالی که وی مشخص نمیکند چه رابطهای بین تأمین کمال و رشد اخلاقی و آزادی با دولت سلطنتی مشروطه وجود دارد؟ و اصولاً در کجا و چگونه ثابت شده که دولت سلطنتی مشروطه میتواند حداکثر کمال و رشد اخلاقی و آزادی شهروندان را تأمین کند!!
دیدگاه اومانیستی و دنیوی گرایانه هگل در رابطه با دولت به هیچ عنوان، مورد پذیرش ما نیست؛ چنان که تکیه او بر دولت سلطنتی مشروطه نیز درست نیست و سابقه این دولتها چیزی جز استبداد، ظلم و فساد نمیباشد. همچنین کمال اخلاقی او نیز (زندگی در اجتماع و تأمین حداکثر آزادی) از دیدگاه دینباوری صحیح به نظر نمیرسد و برای انسان هدف و غایتی فراتر از این دنیا مطرح است. پس تنها از چهارچوب نظری وی در مورد کلیات دولت اخلاقی استفاده میکنیم و برای شکلدهی به محتوا و ماهیت و اهداف آن «دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت» را مطرح میسازیم.
هگل فیلسوف جنگ است؛ یعنی، صیرورت هگلی یک صیرورت تاریخی بوده است و جهت این صیرورت، پیشرفت انسانی در طول تاریخ است و این پیشرفت بر اساس تضاد ایدهها (تز و آنتی تز) صورت میگیرد که مجری آن، پیشرفت انسان کامل، به معنای هگلی آن است (مظهر واقعی و فعلی آن ناپلئون است). صیرورت او به تضاد بنا میشود؛ پس او فیلسوف جنگ میشود و قلم را به اسلحه تبدیل میکند. آزادی مورد توجه هگل و شیعه است؛ اما اهمیت دادن او به بحث «آزادی» (مانند سایر نظریههای سیاسی غرب)، نشانگر توجّه به یک بعد انسان (آن هم بعد مادی و دنیوی او) است. در حالی که رشد و کمال انسانها در آزادی او از رقیّت و بندگی دیگران و هوا و هوسها و نهفته است که دانشمندان غربی به آن بیتوجّهاند. از طرفی چنان که پیشتر گذشت جبری گرایی موجود در دیدگاه هگل، نقص اساسی آن است که در آیندهنگری دینی (قرآنی) جایی ندارد. از این جهت جبری بودن دولت پذیرفتنی است یا نه؟ از طرفی دیالکتیک تاریخی که او مطرح میکند، به هیچ عنوان در دیدگاههای شیعه وجود ندارد.
بنابر فرض این تحقیق، دولت مهدوی، دولتی اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت است. «امامت»، در اعتقاد شیعه، پیشوایی و ولایت شخص معصوم است که از سوی خدا به این مقام منصوب شده و مردم ملزم به اطاعت از او گشتهاند. «امامت» تنها یک مقام و حکومت ظاهری نیست؛ بلکه یک مقام بسیار والای معنوی و دینی است. امام علاوه بر رهبری حکومت اسلامی، هدایت همه جانبه را در امر دین و دنیا بر عهده دارد. فکر و روح مردم را هدایت کرده و شریعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از هر گونه تحریف و تغییر پاسداری میکند و به اهدافی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای آن مبعوث شده، تحقّق میبخشد.
از دیدگاه شیعه، خطّ امامت بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، در معصومان از ذریّه او ادامه یافت. خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله علاوه بر مقام نبوّت، دارای مقام امامت و پیشوایی مردم نیز بوده است. امام در گناه و خطا، معصوم و پاسدار شریعت است. امام آگاهترین مردم به اسلام است. او باید منصوص و منصوب از ناحیه شرع مقدس باشد؛ به همین جهت امامان، به وسیله پیامبر صلیاللهعلیهوآله تعیین شدهاند.(1)امامت، مرکز نظم و اداره امور زندگی جامعه انسانی است و نظام امّت بر آن، وابسته است؛ چنان که امیر مؤمنان میفرماید: «[خداوند] امامت را جهت آرامش و نظم مردم و طاعت و پیروی او را برای بزرگ شمردن مقام امامت، قرار داده است».(2)
امام رضا علیهالسلام در توصیف امامت میفرماید:
«... امامت مقام انبیا و ارث اوصیا است. امامت خلافت از طرف خدا و رسول او و مقام امیر مؤمنان و میراث حسن و حسین است. امامت زمام دین و نظام مسلمین و عزّت مؤمنان است... به وسیله امامت، نماز، روزه، زکات، حج و جهاد درست میشوند. غنیمت و صدقات بسیار میگردند.
حدود و احکام اجرا میشوند. مرزها و نواحی کشور مصون میشوند. امام حلال و حرام خدا را بیان میکند و حدود خدا را برپا میدارد و از دین خدا دفاع میکند. با حکمت و پند نیک و دلیل رسا، به راه خدا دعوت میکند. امام مانند آفتاب در عالم طلوع میکند و بر افق قرار میگیرد که دست و دیده مردم بدان نرسد... امام امینی است یار و پدری است مهربان و برادری است دلسوز و پناه بندگان خدا است در موقع ترس و پیشامدهای بد. امام، امین خدای عزّوجلّ است در میان خلقش و حجّت او است بر بندگان و خلیفه او است در بلادش و دعوت کننده به سوی خدای عزّوجلّ و دفاع کننده از او است. امام کسی است که از گناهان پاک و از عیوب برکنار است. به دانش مخصوص و به حلم و بردباری موسوم است. نظام دین و عزّت مسلمین است ...».(1)
امام شخصیتی است که در هرم هستی کائنات، نقطه رأس آن است. از حیث درجه کمالات وجودی، در برترین نقطه قرار دارد و امیر کاروان سیر بشری است. قافله سالار این کاروان کمال و هدایت، اینک و در عصر ظهور و تشکیل دولت جهانی اسلام، حضرت مهدی(عج) است. او به کاملترین شکل، شؤون امامت را در عرصه جهان جلوهگر و نمایان خواهد کرد و زعامت دینی ـ سیاسی و هدایت و ارشاد انسانها را عهدهار خواهد بود.
کارویژه بنیادین و کمال گرایانه این زعامت و حکومت، برنامهریزی صحیح و تلاش در جهت تربیت دینی و معنوی جامعه، رشد و بالندگی فضایل و کمالات عالی انسان و گسترش تقوا است. البته توجّه به اموری مانند برقراری عدالت اجتماعی، تأمین بهداشت، آموزش، امنیت و .... جایگاه خود را دارد. در اینجا جامعه به سوی تأمین سعادت پایا و فناناپذیر رهبری میشود و عوامل سقوط و نابودی شخصیت حقیقی و عالی آدمی و موانع رشد و کمال انسانیت، برطرف
1) محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، امالی، مجلس 97، صص 674 ـ 677؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 198.
میگردد.
قرآن مجید در ترسیم سیمای معنوی حکومت صالحان ـ که وعده تحقّق آن به دست مهدی موعود داده شده است ـ میفرماید: «الّذین ان مکّنّاهم فی الارض اقاموا الصّلاة و آتوا الزّکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و للّه عاقبة الامور»(1)«کسانی که چون به آنان در زمین قدرت و توانایی دهیم، نماز به پا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وا میدارند و از کردارهای ناپسند باز میدارند و فرجام همه کارها از آن خدا است». در بعضی تفسیرها، این آیه به امام مهدی(عج) و یاران ایشان تأویل شده است.(2)
خواجه نصیر نیز نوشته است:
«سائس اول (امام) تمسّک به عدالت کند و رعیت را به جای اصدقا دارد و مدینه را از خیرات عامه مملوّ کند و خویشتن را مالک شهوت دارد».(3)
پس از نظر شیعه، حکومت صالحان، حکومتی است که در رأس آن امام معصوم باشد و معصوم نیز در حال حاضر و در آینده، فقط مهدی موعود است که با ظهور خود، حکومت صالح جهانی و ایدهآل را تحقّق خواهد بخشید.
علّت انتخاب این فرضیه و تأکید فراوان بر کارویژه کمال گرایانه و سیاست اخلاقی دولت چیست؟ چرا در ساختار امامت و شئون مختلف امام علیهالسلام به آموزه «تتمیم مکارم اخلاقی» و «رشد و کمال انسانها» تأکید شده است؟ چه نیازی به طرح نظریه اخلاقی دولت ـ آن هم در جامعه آرمانی موعود ـ هست؟ آیا دولت مهدوی، بیشتر و فراتر از هر چیزی، به پرورش فضایل اخلاقی، رهنمونی مردم به عبودیت و عبادت و تزکیه و تربیت نفوس میپردازد؟ البته تنظیم امور مادی
و معاش انسانها، تأمین رفاه و امنیت و برقراری عدالت و قسط نیز در راستای تعالی انسانها قابل تفسیر است؛ هر چند خود آنها هم مورد توجه خواهند بود.
عصر پیشا ظهور، عصر فساد اخلاقی، انحرافات و کژرویهای عقیدتی، فرهنگی و اجتماعی، فزونی فساد سیاسی، کم فروغی اخلاق و معنویت، افزایش شهوترانی و هوسبازی، گسترش ظلم و ستم و بیعدالتی، فراگیری الحاد و دینگریزی و ... است و تنها یک دولت اخلاقی، میتواند این نابسامانیها و کاستیها را از بین ببرد.
بشر عصر پیشاظهور، تحت تبلیغات و ترویج افکار شیطانی و شهوانی، غرق در زندگی مادی و سکس میشود. بدین جهت دچار تباهی اخلاق و فساد سیاسی ـ اجتماعی شده و جامعه گرفتار بحران معنویت، بحران انسانیت و بحران اخلاق و فرهنگ میگردد (چنان که در عصر حاضر شاهد تحقّق بسیاری از امور یاد شده هستیم). برآمد این تباهی، زوال تمدّن و فرهنگ بشری، دور شدن از کمال و سعادت واقعی و گرفتاری؛ در دام شیطان و بروز معضلات و مشکلات اساسی در روند حرکت تکاملی بشر است.
در این رابطه توجّه به چند انگاره بنیادین، بایسته است:
در این دوران گروه حق در اعتقادات، باورها، بینشها و رویشها، تقویت و متکامل میشود؛ اما به علّت کمی نیرو، توان مبارزه نهایی با گروه باطل (فساد و ظلم) را ندارد. بدین جهت با ظهور و قیام مهدی(عج) این مبارزه نهایی صورت میگیرد و جبهه حق، به پیروزی میرسد و عاملان اصلی ظلم و فساد و تباهی از بین میروند.
در عصر حاضر (و عصر پیشاظهور)، دولتها، حکومتگران و سرمایه داران ـ چنان که در قرآن از آنها با عنوان فرعون، ملأ و مترف یاد شده است ـ عامل اصلی فساد و تباهی اخلاق، سیاست و فرهنگ هستند. آنان با استفاده از «زبان سکس»، خواستهها و آمال خود را (در استثمار جوامع و ایجاد خودبیگانگی و سرگرم شد به امور پوچ و شهوانی) پی میگیرند و بر انحراف و زوال اخلاقی و معنوی جوامع، دامن میزنند. با نابودی تمامی دولتهای باطل به دست امام زمان علیهالسلام ، اولین قدم در رفع موانع تکامل و سعادت واقعی انسانها برداشته میشود.
وضعیت «اخلاقی ـ اجتماعی» عصر پیشاظهور را میتوان ذیل چند گزینه بررسی کرد:
در رابطه با وضعیت دوران قبل از قیام و رفتارها و کردارهای نابهنجار و فسادآلود عموم مردم، مطالب زیادی در روایات بیان شده است که تنها به بیان یک حدیث از امام صادق علیهالسلام بسنده میشود. آن حضرت وضعیت اخلاقی ـ اجتماعی عصر پیشاظهور را چنین ترسیم میکند: «ظلم و ستم، همه جا را فرا میگیرد. قرآن فرسوده و بدعتها از روی هوا و هوس در آن ایجاد میشود. آیین یکتا پرستی (اسلام) بیمحتوا میگردد. اهل باطل بر اهل حق مقدّم میشود. مردان به مردان و زنان به زنان قناعت میکنند. مؤمنان، سکوت اختیار میکنند. کوچکترها، احترام بزرگها را حفظ نمیکنند. ثناگویی و چاپلوسی زیاد میشود. آشکارا شراب مینوشند. راههای خیر مسدود و راههای شرّ مورد توجّه قرار میگیرد. حلال الهی، حرام و حرام او، مجاز شمرده میشود. قوانین و فرمانهای دینی، مطابق تمایلات اشخاص تفسیر میگردد. سرمایههای عظیم در راه خشم خدا (و فساد و بیدینی) مصرف میشود.
رشوهخواری در میان کارگزاران دولت، رایج میگردد و پستهای حسّاس به مزایده گداشته میشود. قمار آشکار میگردد و سرگرمیهای ناسالم، رواج پیدا میکند. شنیدن حقایق قرآن بر مردم گران میآید، ولی شنیدن باطل آسان [و جذّاب [میشود: مردم، سنگدل و طرفدار زورمداران و قدرتمندان میشوند. آلات لهو و لعب، حتّی در مکّه و مدینه آشکار میشود و اگر کسی اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند، به او توصیه میکنند که این کار، وظیفه تو نیست. تمام همّت مردم شکم و فرجشان است. زنان خود را در اختیار افراد بیایمان میگذارند. پرچمهای حقّپرستی فرسوده و کهنه میگردد. ویرانگری و تخریب (به وسیله جنگها) بر عمران و آبادی پیش میگیرد. مردم عصرها در حال نشئه و صبحگاهان مستاند. هر سال، فساد
و بدعتی نو پدیدار میشود. مردم پیرو ثروتمندان خودخواه میشوند. قاضیان بر خلاف فرمان خدا قضاوت میکنند و... .(1)
اندیشه پایان «سیاست و دولت» در عصر حاضر، در ارتباط با مشکلات و کاستیهای گستردهای است که جوامع مدرن با آن رو به رو هستند. پایان باوری، بخشی است از یک سرخوردگی بسیار گستردهتر که به اندیشههای عصر روشنفکری و نسبت به خود مدرنیته به وجود آمده است؛ آن هم به دلیل پیامدهایی که مدرنیته دانشته و به تدریج آشکار شده است. اندیشه پایان سیاست (دولت) و پایان تاریخ و فرمانروایی، نشانه پایان جاهطلبی و بلندپروازی انسانها است؛ برای آنکه مهار سرنوشت خویش را در دست گیرند. پایان باوری میگوید: انسانها نه تنها به آرزوهای بلند پروازانه خویش، جامه عمل نپوشاندهاند؛ بلکه به اسارت نیروهایی درآمدهاند که مدرنیته وارد جهان کرده است. انسانها در سلسلهای از قفسهای آهنین معرّف جهان مدرن، اسیر شدهاند: بوروکراسی، تکنولوژی و بازار جهانی. این قفسهای آهنین چنان ما را اسیر کردهاند که امکان شکل دادن به سازمان اجتماعی به هر صورت دیگر و امکان شکوفایی بشر را هر چه کمتر کرده است. در این قفسهای آهنین روزنههای امید هر چه تنگتر میشود؛ فضای سیاست هر چه بستهتر میشود و تواناییها برای تغییر جهان، هر چه کمتر شده و تقریباً از میان رفته است... .(2)اتهام وارده بر روایتهای بزرگ عصر روشنفکری این است که این روایتها، همه مبتنی بر این امید هستند که چیزها میتوانند بهتر و بهتر شوند و ما میتوانیم این کار را بکنیم؛ امیدهایی که در عمل ثابت شده است که بیپایه بوده است... علم منجر به رهایی در طریق شناخت بیشتر نشده است؛ بلکه منجر به سلطه هر چه ویرانگرتر تکنولوژیکی بر کره خاک شده است. دموکراسی هم از محتوا تهی شده است؛ به نحوی که به جای آنکه فضایی برای خودپروری و شکوفایی انسانی از طریق مشارکت امور عمومی پدید آورد، وسیلهای برای به جایی مکرّر نخبگان حرفهای زیرک
و تلخ اندیش و کلبی مسلک و سودجو شده است، سرنوشت مدرنیته از این منظر، سرنوشتی ماتمبار و تیره است.
مک اینتایر معتقد است: کشورها در دوران تجددّ، دچار یک فاجعه اخلاقی گشتهاند. انحطاط اخلاقی، در یک سیر قهقهرایی از عصر روشنگری به این سو، ادامه داشته است...(1)درباره نابسامانیها و کاستیهای عصر حاضر میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
ـ ترویج فساد، بیبند و باری، فحشا و فرهنگ ناسالم غربی و از بین رفتن آموزههای اخلاقی و معنوی در پرتو این فرآیند؛
ـ رواج فرهنگ تجمّلپرستی، مصرفگرایی و سرمایه سالاری؛
ـ زوال تنوّع و گوناگونی فرهنگی و اشاعه یک فرهنگ سطحی و مبتذل در جهان؛
ـ فزونی معضلات حقوق بشر و سوء استفاده از این حربه برای فشار به کشورهای دیگر (جنگ و نزاع مستمر)؛
ـ جهانی شدن جرایم و خلافها (قاچاق مواد مخدر، قاچاق زنان و کودکان) و بیماریها (مثل ایدز و ...)؛
ـ گسترش فقر، بیکاری، انحصارگرایی اقتصادی، نابرابری، بهرهکشی و استثمار.(2)
یکی از معضلات و کاستیهای قابل توجه، فساد سیاسی دولتها، به خصوص دولتهای لیبرال ـ دموکراسی است. آلاتامر گفته است:
«فساد مسألهای فراسیستمی است. فساد در ذات تمامی سیستمهای اجتماعی، وجود دارد و تمامی طبقات جامعه، تمامی سازمانهای دولتی، پادشاهیها و جمهوریها، تمامی وضعیتها ـ چه در جنگ، چه در صلح ـ، تمامی گروههای سنی، مذکّر و مؤنّث و همه زمانها ـ از باستان و قرون وسطی تا معاصر ـ را تحت تأثیر قرار میدهد. دیگر هیچ دولتی ـ حتّی
بالغترین دموکراسیها ـ از فساد ایمن نیستند شواهد و قراین حتمی، نشان دهنده واقعیت گسترش نگرانی عمومی از شیوع آشکار فساد سیاسی در کشورهای دموکراتیک است»(1).
فساد سیاسی در جابه جایی قدرت، فعالیتهای اقتصادی، انتخابات و رقابتهای ناسالم، فریب افکار عمومی، رسواییهای مالی و جنسی سیاستمداران غربی، ارائه اطلاعات نادرست و .. متجلّی است. بر اساس یک رهیافت (کارگزار محور)، ظهور طبقهای از سیاستمداران حرفهای «سودجوتر»، باعث زوال آن دسته از اخلاق عمومی شده است که در میان واردین به عرصه سیاست، معمولاً بسیار رایج بودند. این سیاستمداران عمدتاً به دلیل سود شخصی، وارد سیاست میشوند.(2)فساد سیاسی، برناامیدی و یأس مردم از آینده سیاست افزوده است؛ اما مسأله این است که نیاز به سیاست (و دولت) از میان نخواهد رفت. در واقع نیاز به سیاست هرگز بیش از امروز نبوده است؛ چون مقیاس مشکلاتی که ما با آنها مواجهیم و حلشان نیاز به عمل جمعی دارد، هرگز تا این حد رعبآور و مبرم نبوده است. اگر ما نتوانیم از طریق سیاست با این مشکلات مواجه شویم، از هیچ طریق دیگری نخواهیم توانست. به راستی این سیاست بایسته و مورد نیاز، سیاست فاضله (سیاست امامت) است که به دور از تمامی این کاستیها و نواقص و مالامال از فضایل و محاسن اخلاقی است. دولتی هم که میتواند به این نابسامانیها خاتمه دهد، «دولت اخلاقی امام مهدی(عج)» است.
در بررسی سه دیدگاه «پایان باورانه»، روشن شد که برای مسیحیت، ملکوت (سلطنت) الهی در این دنیا معنا ندارد و سلطنت مسیح در آخرت عملی خواهد شد. مارکسیسم نیز وجود دولت را در کمون نهایی خود نفی میکند و آینده مادیگرایانه و جامعه بدون طبقه خود را در همین دنیا محقّق میداند. این دیدگاه جنبه مادی زندگی را در نظر میگیرد که شکست و پوچ بودن
آن اینک بر همگان روشن است.
اما پایان تاریخ فوکویاما هنوز تحقّق نیافته و به زعم وی جهان در حال حرکت به سوی تشکیل دولتهای لیبرال ـ دموکراسی و غلبه آن بر سایر اشکال و صورتهای حکومت است. آنچه فوکو یاما از آن غافل است، کاستیها و چالشهای فراروی لیبرال ـ دموکراسی است. الان خطوط قرمز دموکراسی از هم فرو پاشیده و روشن شده که این نظام حکومتی نیز، مطلوبترین و بهترین شکل حکومت نیست و فساد، تزویر، سرمایه سالاری و فریب افکار عمومی حرف اوّل را در آن میزند.
این نوع حکومت، به استثمار گروهی انجامیده و در آن منافع اکثریت به ظاهر حفظ شده است؛ اما در واقع، اقلیت سرمایهدار (در چهره اکثریت)، حاکمیت و منابع و درآمدها را در دست دارد. در این نوع حکومت، افکار عمومی، به وسیله رسانههای گروهی و صاحبان ثروت و قدرت کنترل و هدایت میشود و برنامههای جنگ طلبانه و تجاوزگرانه به آرای مردم، نسبت داده میشود... در هر حال وجود مشکلات و معضلات اساسی اخلاقی، اجتماعی و سیاسی و ضرورت رفع آنها از جوامع، بایستگی دولت اخلاقی امام مهدی(عج) را اثبات میکند و این امر هنگامی است که تمامی حکومتها و دولتها، ناکارآمدی و ناتوانی خود را در تأمین کمال و رفاه انسانها نشان میدهند و اندیشهها و افکار ناقص بشری، نمیتوانند برنامههای کامل و جامع برای بهبود امور ارائه دهند و جامعه نیز مالامال از فساد، ظلم، انحراف، ناهنجاری، شهوترانی و .. میشود. در این زمان دولت اخلاقی امام مهدی(عج) شکل میگیرد و همه این کاستیها و ناراستیها را از بین میبرد و اخلاق و رفتار مردم را متعالی و الهی میکند.
در فصل پیشین روشن شد که حضرت مهدی(عج) در آینده، قیام کرده و پس از نابودی تمامی دولتهای باطلل در سراسر جهان، دولت جهانی خود را تشکیل خواهد داد. این دولت، در چهارچوب خود، تمامی نهادهای اجرایی و سیاستگذاری بایسته برای اداره و مدیریت امور
مردم را فراهم خواهد کرد و خود در رأس آن قرار خواهد گرفت.
تعابیر مختلفی از این دولت، در روایات ذکر شده است که به چند مورد آن اشاره میشود:
در دعای افتتاح میخوانیم: «خداوندا! ما دولت با کرامتی را از لطف تو مشتاق هستیم که با آن اسلام و اهلش را عزیز کنی و نفاق و اهلش را ذلیل گردانی...».(1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی فرمود: «دولت حق (دولت مهدی)، بهترین دولتها است».(2)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: «دولت او، آخرین و بهترین دولتها است».(3)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «بعد از دولت قائم علیهالسلام برای احدی دولتی مقدّر نشده است».(4)
آن حضرت میفرماید: «شیعیان ما در دولت قائم، صاحبان مقامات بلند و حاکمان زمین باشند».(5)
1) «اللّهم إنّا نرغب الیک فی دولة کریمة تُعِزُّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله»: ابن جعفر محمد بن حسن طوسی، التهذیب، ج 3، ص 11؛ رضی الدین علی بن موسی ابن طاووس، الاقبال الأعمال، (تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1367)، ص 51؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 3، ص 424.
2) «دولة الحقّ، ابرّ الدول...»: محمد محمدی ری شهری، اهل البیت فی الکتاب و السنّة، (قم: دار الحدیث، 1375)، ص 490؛ محمد بن سلیمان کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین، (قم: مجمع احیاء الثقاقفة الاسلامیة، 1412)، ج 2، ص 171، ح 650.
3) لیس بعد دولة القائم علیهالسلام لأحدٍ دولة»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 308.
4) دولته، آخر الدول وخیرّ الدَّول، محمد بن محمد بن نعمان بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 378؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 467؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 466.
5) یکون شیعتنا فی دولة القائم علیهالسلام سنام الارض و حکّامها...»: محمد بن محمد بن نعمان بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، (قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413)، ص 8؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 372، ح 144.
در متن یک حدیث طولانی، سخن از انتظار مردم برای ظهور دولت حقّ به میان آمده است:
«شما در حالی اقدام به ایمان، نماز، روزه، حج و خیر و فقه و عبادت خدای عزّوجلّ نمودهاید که از دشمن در ترس و هراسید و امام شما مخفی است و شما از او فرمان میبرید و در کنار او صبر میکنید و ظهور دولت حقّ را انتظار میکشید...».(1)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه «جاء الحق و زهق الباطل» فرمود: «وقتی قائم قیام کند، دولت باطل نابود میشود».(2)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «در خلافت او ساکنان و زمین و آسمان... راضی و خشنودند».(3)
آن حضرت میفرماید: «قسم به خدا! او تمام کننده امامت هنگام قیام قائم علیهالسلام است».(4)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «خداوند او را خلیفه بر روی زمین قرار میدهد».(5)
امیر مؤمنان علیهالسلام میفرماید: «صاحب رأیت محمدی و بنیانگذار دولت احمدی ظهور
1) «... إنّکم سبقتموهُم الی الدُّخول فی دین اللّه عزّوجلّ و الی الصّلاة و الصوم و الحج و الی کلِّ خیر و فقهٍ و الی عبادة اللّه عزّوجلّ و عزّ سِرّاً من عدوّکم مع امامکم المستتر مطیعین له، صابرین معه منتظرین لدولة الحق...»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 333، ح 2؛ محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین، ج 2، ص 646؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 127.
2) «اذا قام القائم، ذهبت دولة الباطل»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 287، ح 432، محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 5، ص 62.
3) «یرضی فی خلافته أهل الارض و اهل السماء...»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 469، محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 80 و 95.
4) «و اللّه متم الامامة عند قیام القائم»: سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة، ج 2، ص 515.
5) «.. یجعله خلیفة فی الارض»: علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج 2، ص 30؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 48، ح 11.
میکند...».(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «... مردی از اهل بیت علیهمالسلام من مالک و حاکم دنیا شود».(2)
آن حضرت فرمود: «زمین با نور پروردگارش منوّر میشود؛ سلطنت او، شرق و غرب جهان را بر میگیرد».(3)
حضرت علی علیهالسلام نیز فرمود: «سلطنت ما از سلطنت سلیمان بزرگتر و پادشاهی ما از پادشاهی او وسیعتر است».(4)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «مهدی از من است، پر میکند زمین را از قسط و عدل».(5)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: «چون قائم قیام کند، به عدالت حکومت کند و در زمان او، ستم ریشهکن میشود».(6)
عبارات و اصطلاحات یاد شده، در واقع همه به یک امر دلالت میکنند و آن حتمی بودن «دولت مهدی(عج)» و تشکیل آن در آینده (پایان تاریخ) است. با دقت در مطالب پیشین و روایات و شواهد مختلف، نظر ما در مورد اخلاقی بودن دولت مهدوی، متقن و موجّه جلوه مینماید. از بررسی اهداف، کارویژهها و عملکردها، پیامدها، نتایج مثبت، ویژگیها و شاخصها
1) «یظهر صاحب الرأیة المحمدیّة و الدولة الاحمدیّة...»: لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 210؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة، ج 2، ص 488.
2) «یملک فیها رجلٌ من اهل بیتی»: محمد بن صدیق ادریسی، المهدی المنتظر، ص 30؛ سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج 10، ص 133؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 83، ح 28؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 250.
3) «تُشرق الارضُ بنور ربّها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب»: محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین، ج 1، ص 280؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 391.
4) «انّ ملکنا اعظم من ملک سلیمان و سلطاننا اعظم من سلطانه»: شرف الدین حسینی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ص 169؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 41، ص 222، ح 33.
5) «المهدی منّی... یملأ الارض قسطاً و عدلاً»: یحیی بن حسن حلّی، العمدة، ص 433؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّه، ج 2، ص 437، محمد بن حسن حرّ عاملی، اثباة الهداة، ج 1، ص 608.
6) «اذا قام القائم، حکم بالعدل و ارتفع فی ایّامه الجور...»: محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 385؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 662.
و عهدها و برنامههای دولت مهدی(عج)، به دست میآید که پس از قیام و پیروزی بر گروه باطل و نابودی آنها، ظلم و ستم از بین رفته و امنیت برقرار میشود. اما برای تغییر در بینش، روش و منش ناسالم مردم ـ که سالیان سال با آن خو گرفتهاند ـ حضرت مهدی(عج)؛ رشد و کمالیابی انسانها را سرلوحه برنامههای خود قرار داده و بر تزکیه نفوس، تتمیم مکارم اخلاقی، دعوت به خیرات عامه و فضایل (عدالت، راستی، قسط، پاکی و ...) اقدام خواهد نمود.
در نتیجه مردم به آن غایت اصلی و بنیادین (عبادت و عبودیت) و تقرّب به خداوند سوق داده میشوند. البته دین دوران، تنها اسلام خواهد بود و مردم در پرتو آن، به زدودن رذایل و آراستن فضایل، موفّق خواهند شد. دولت مهدوی، سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ را به سمت فضیلتهای اخلاقی و خیرات میکشاند و با پیوند میان سیاست و اخلاق، در تعالی و تکامل اخلاقی مردم میکوشد. در این راستا، علم، دانش، صنعت و تکنولوژی در مسیر درست خود قرار میگیرد و رابطه مردم با خدا، با خود، با دیگران و با طبیعت تصحیح میشود و قدرت نیز در خدمت آنان قرار میگیرد.
در نظریه اخلاقی دولت، قدرت عمومی در شیوه تلقّی و عمل شهروندان و نهادهای دولت امام مهدی(عج) نهفته است که معطوف به تأمین حداکثر کمال و رشد اخلاقی و معنوی مردم است.
دولت اخلاقی امام مهدی(عج)، بدین معنا است که هم خود جامع تمام فضایل، نیکیها و محاسن اخلاقی و عقلی است و هم در مقام عمل و اجرا، همه آنها را در جامعه محقّق میسازد. هم مدافع و حامی ارزشها و هنجارهای اخلاقی و دینی است و هم ابزار زندگی صنعتی و علمی بشر را برای تحقّق کمالات انسانی (عبادت و عبودیت و تقرّب به خدا) به کار میگیرد. معیار مشترک این دولت در سر تا سر جهان، «اخلاق و معنویت» است.
دولت اخلاقی امام مهدی(عج)، فقط پیشبینی و الگوسازی برای آینده نیست؛ بلکه مدل
و الگوی زندگی امروزین نیز میباشد. این ایده، هم نظر به حال دارد و هم نظر به آینده و ما میتوانیم از الگوهای اخلاقی ـ دینی آن دولت، برای رفع کاستیها و نابسامانیهای اخلاقی و معنوی جوامع استفاده کنیم و هم در تربیت و پرورش نفوس از آن بهره بگیریم.
«دولت اخلاقی؛ یعنی، «دولتی مبتنی بر نظام امامت که جامعه را در تمامی ابعاد و جنبهها، به سمت رشد اخلاقی و کمال مطلوب انسانی، هدایت و راهبری میکند و باورها و رفتارهای مردم را اصلاح مینماید». به عبارت دیگر، دولت اخلاقی امام مهدی، وظیفهدار تأمین سعادت حقیقی و حداکثر کمال و رشد اخلاقی و معنوی مردم است. تا انسان به اوج کمال ذاتی نرسد، محال است به سعادت حقیقی نائل آید و چون تحقّق سعادت حقیقی، تنها در عصر حضرت ولی عصر علیهالسلام امکانپذیر است، انسان به یقین به اوج «کمال ذاتی» خواهد رسید. کمال ذاتی انسان، همان کمال خلقی + کمال عقلی + کمال اجتماعی است. کمال خُلقی در رأس این مثلث قرار دارد.
بر این اساس دولت اخلاقی امام مهدی(عج) تأمین معنویت، عقلانیت و عدالت را بر عهده دارد تا جامعه به سمت «تعالی»، «تعاون» و «پیشرفت و تکامل» سوق داده شود.
در دولت اخلاقی امام مهدی(عج) همه امور و رهیافتها، فاضله و الهی است؛ یعنی، از یک سیاست فاضله شروع و به یک هدف فاضله (الهی) ختم میشود:
سیاست فاضله ک دولت فاضله ک کارویژه فاضله ک هدف فاضله
این شاخص، در ساختار نظام امامت جای میگیرد و به غیر از آن امکان تصویر و عملیاتی کردن چنین محوری وجود ندارد. در این ساخت، «اخلاق متعالی»، در مرکز قرار میگیرد و با کمک و راهنمایی وحی، هدفمندی نظام هستی و تجربه بشری؛ رابطه انسان با خدا، با خود، با دیگران و حتی با طبیعت اصلاح میشود. در اینجا اخلاق هم ذاتی است، هم عقلی؛ هم دینی است و هم عرفی (اخلاق کامل).برعکس دیدگاه هگل که اخلاقدرآن عرفی وبرای تصحیح رابطه انسان با جامعه است!!
بر اساس این مبنا، دولت اخلاقی، کارآمدی و کارآیی خود را در همه شؤون و ابعاد زندگی انسانی بروز میدهد. در واقع اخلاق متعالی و تصحیح رابطه انسان با همه چیز، باعث تغییر و تکامل رفتار طرز تلقی و باورهای او و استفاده درست و بهینه از همه چیز میشود. در واقع در دولت اخلاقی، همه چیز بر پایه معنویت و دیانت است و برآمد آن سیاست اخلاقی، اقتصاد اخلاقی، فرهنگ اخلاقی و جامعه اخلاقی است.
خود این اخلاق نیز برآمده از دین است؛ یعنی، دین اخلاق را تبیین و تلطیف میکند. اگر دین را مجموعه عقاید و دستورهای عملی ـ به ادعای آورنده و پیروانش ـ فرستاده شده از سوی آفریدگار بدانیم و اخلاق را مجموعه آموزههایی که وظیفه عملی انسان را مینمایاند و راه و رسم نیک زیستن را ترسیم میکند، به شمار آوریم؛ رابطه تنگاتنگ دین و اخلاق را درمییابیم و اخلاق را پارهای ناگسستنی از دین میبینیم. بر این اساس وحی الهی، بهترین و مطمئنترین، شیوه برای به دست آوردن نظام اخلاقی است.(1)(برعکس دیدگاه دانشمندان عصر روشنگری غرب مانند هگل و دیگران). از طرفی اخلاق متکی به مذهب ـ به طوری که اعتقاد به پاداش و کیفرهای روز بازپسین، مجری و پشتوانه اصول اخلاقی باشند ـ راهی است که آیینهای آسمانی و بالاخص آیین مقدس اسلام، آن را انتخاب کرده است. اعتقاد به خداوند دانا، توانا، داور روز قیامت، آگاه از اعمال و ... بزرگترین پشتوانه اخلاق و طبیعیترین ضامن اجرای اصول انسانی است. خود «اخلاق» نقشهای سازنده و موثّری دارد، از جمله:
تقویت کننده روان انسان؛ انسان از دو بعد جسمی و روحی تشکیل یافته است. در بعد روحی، تزکیه نفس و تحلّی به فضایل اخلاقی و دوری از رذایل، بر عهده اخلاق است. از بعد جسمانی نیز باید تمام چیزهای مادی را وسیلهای برای رشد و تعالی روح در نظر گرفت و در سیر تکاملی خود، نباید بدن و تربیت آن را هدف اساسی قرار داد (امری که دانشمندان غرب توجّه بیشتری به آن دارند)!
تعدیل کننده خواستهها؛ اخلاق انسانی و اسلامی، خواستههای مطلق انسان را تعدیل
1) ر.ک: علی شیروانی، اخلاق هنجاری، (تهران: کانون اندیشه جوان، 1378)، ص 12.
و مهار میکند و تعادلی بین غریزه و نیروهای باطنی انسان به وجود میآورد. تعدیل این غرایز، در تصحیح رفتار و گفتار انسان، تأثیر به سزایی دارد و جلوی بسیاری از تجاوزها، انحرافها، فتنهها، فسادها و دیگر بلاهای خانمانسوز اجتماعی گرفته میشود.
امروز در آتش هرج و مرج میسوزد و کابوس فساد و انحراف بر آن حکمفرما است؛ اگر دنیای امروز گرفتار کشمکشها، فحشا، تجاوز و دهها فتنه و فساد دیگر است و دولت مردان همچون گرگهای درّنده و خونآشام، از ترس همدیگر خواب آرام ندارند و پیوسته در اندیشه نابودی همدیگر هستند! اگر جوانان به انحرافات جنسی آلوده شدهاند و بیعفّتی و بیبند و باری دامنگیر زنان و دختران گردیده است! همه و همه به علّت عدم حکومت مکارم و فضایل اخلاقی در جامعه و عدم توجّه به مبانی اسلامی و آداب انسانی است. اگر در اجتماعی تعاون، همیاری، انفاق، عفّت، تواضع، حسن ظن، محبّت و به طور کلّی، عدالت حکم فرما باشد، این اجتماع همان مدینه فاضله و جامعه آرمانی اسلام خواهد بود که میتوان در آن با فکری آسوده و به دور از وحشت زندگی کرد.(1)
به همین جهت تأکید این پژوهش بر آن است که در عصر ظهور و دوران حاضر، تنها «دولت اخلاقی» مورد نیاز و فایدهبخش است؛ دولتی که کارویژه اصلی آن تأمین کمال مطلوب انسانی و رشد و بالندگی فضایل اخلاقی ـ در تمامی شؤون زندگی ـ است. جامعهای که به شدّت دچار انحراف، فساد، حیرت و سرگردانی، پوچی و بیهدفی است و بیشتر اعضای آن، دارای فساد عقیده، عمل و اخلاق هستند؛ نیاز به دولتی دارد که در رأس آن انسان کامل قرار گرفته و در صدد تکمیل مکارم اخلاقی و از بین بردن آلودگیها و فسادها است. در این عصر دیگر دولتهای متزاحم و تجاوزگر وجود ندارد و کارویژههای سیاسی دولت واحد تغییر مییابد و امام معصوم
1) ر.ک: مختار امینیان، مبانی اخلاق اسلامی، (قم: بوستان کتاب، 1381)، صص 13 ـ 18؛ جعفر سبحانی، نظام اخلاقی اسلام، (قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377)، ص 18.
رهبری آن را عهدهدار میشود.
عدالت و جایگاه آن در اخلاق و دولت مهدوی علیهالسلام
یکی از انگارههای بایسته در دولت مهدوی، بحث عدالتگستری و آکنده ساختن جهان از عدل و قسط است: «یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً». این انگاره در اخلاق نیز جایگاهی بسیار مهم و بایسته دارد. از این رو بحث «عدالت» نیز میتواند بین دولت امام مهدی(عج)و اخلاق پیوند برقرار سازد. جالب اینکه خود عدالت نیز دارای ابعاد و زوایای مختلفی است که هر یک به نوعی در حکومت امام زمان علیهالسلام مطرح است و در واقع عدالت، روح و روان این حکومت است.
عدالت را گاهی نمایانگر تمامی فضیلتها، خوبیها و کرامتها مینامند، زیرا هیچ فضیلتی از دایره آن خارج نیست و گاهی آن را زیباترین فضایل مینامند؛ چون شخص عدالت
پیشه، میتواند آن را هم در مورد خویش به کار گیرد و هم در مورد دیگران.(1)
عدالت میزان و معیاری الهی است که انسان را از هر لغزشی باز میدارد و استواری جهان بدان تحقّق مییابد و لذا خداوند فرمود: «او کتاب را از روی حق و میزان و عدالت فرستاد».(2)
عدالت، شریفترین و برترین فضیلتها است؛ از آن رو که جامع همه فضایل و یا ملازم و همراه آنها است؛ چنان که جور و ظلم شامل همه رذایل یا موجب آنها است. عدالت وضع نفسانیای است که تعدیل همه صفات و افعال و باز آوردن زیاده (افراط) و نقصان (تفریط) به حدّ وسط و اعتدال به سبب آن است و نیز در هم شکستن شدّت کشمکش و تخالف بین قوای مختلف ـ بدان سان که آمیختگی و هماهنگی میانشان برقرار شود و فضیلت واحدی در نفس پدید آید که حاصل آن میانهروی بین کارهای متخالف باشد ـ به واسطه عدالت است. گفتنی است که نفس دارای چهار قوه «عاقله، عامله، شهویه و غضبیه» است؛ اگر حرکات و افعال اینها، بر وجه اعتدال باشد و سه قوه اخیر مطیع عقل باشند، اولاً فضایل «حکمت، عفّت و شجاعت» حاصل
میشود و ثانیاً از حصول آنها عدالت پدید میآید. پس بدین بیان، «عدالت» کمال قوّه عملی به تنهایی نیست؛ بلکه کمال همه قوا است.(1)
در واقع عدالت، مساوات و بازگرداندن هر افراط و تفریطی به حدّ وسط است. عدالت یا متعلّق به اخلاق و شخص افعال است یا به تقسیم اموال و معاملات و داد و ستدها، یا به احکام و سیاستها. عادل در هر یک از این امور، به منظور برقراری تساوی و تعادل، افراط و تفریط را به اعتدال و وسط برمیگرداند.(2)
بر این اساس روشن میشود که در دولت اخلاقی امام مهدی(عج) از دو چند جنبه میتوان به عدالت نگاه کرد:
عدالت اخلاقی و آن از بین بردن رذایل و کسب فضایل (تعدیل در رفتارهای افراط و تفریط).
عدالت (عدل و قسط) در همه جنبههای زندگی (اقتصاد و تجارت، قضاوت، سیاست و ...) این امر در فصلهای آتی، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
عدالت سیاسی و آن وجود صفت بارز عدالت در رهبر و کارگزاران نظام سیاسی است.
پس از آنکه امام معصوم علیهالسلام دولت اخلاقی را تشکیل داد و حکومت بر جهان را در دست گرفت؛ عملکردی کامل، چند جانبهنگر و اخلاق محور ارائه خواهد داد. بر این اساس نظام سیاسی و دولت امام مهدی(عج) دولتی، کارآمد و متکامل خواهد بود؛ کارآمدی به عنوان بالفعل نبودن، بهرهبرداری کامل، سازمند، متعادل و متعالی از تمامی استعدادها، امکانات و فرصتهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و کاهش یا از بین بردن تعدیّات و ضایعات.
چنین رویکردی، نه آرمانی است و نه غیر قابل دسترس؛ بلکه طرحی عملی و قابل
دسترس و اجرا است؛ زیرا در عصر ظهور، موانع و مشکلات (ستیزهجویی، جنگ، فسادگری و تجاوزگری) از بین خواهد رفت و امامی عالم، مدیر، توانمند و عادل، زعامت دینی ـ سیاسی مردم را عهدهدار خواهد شد. این دو به معنای، استفاده بهینه و کارآمد از تمامی امکانات و منابع در راستای کمالخواهی انسان است.
دلایل و شواهد
برای اثبات فرضیه این پژوهش، در مورد اخلاقی بودن دولت امام مهدی(عج)، روایات، اهداف و ویژگیهای آن دولت قابل طرح و بررسی است. بر اساس این مؤلّفهها، دولت آن حضرت در تمامی ابعاد و شؤون زندگی انسان، دارای برنامه و خط و مشی خاصی خواهد بود که مهمترین آنها، اقدامات و برنامههای اخلاقی و تربیت دینی است و حتی کارویژههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن، برای تعالی و تکامل اخلاقی و روحی انسانها خواهد بود. برخی از این شواهد، دلایل و ویژگیها عبارت است از:
روایات مختلف در این موضوع ـ به خصوص حدیث «اکمل به اخلاقهم» ـ دلالت بر اهمیت و محوریت اخلاق و کمال و رشد و بالندگی معنوی انسانها در دولت مهدوی دارد:
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان میگذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال میرساند».(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «... دلهای بندگان را پر از عبادت میکند و عدلش فراگیر
میشود».(2)
«خداوند به وسیله او دروغ را نابود میسازد و روزگار سخت و رنجآور را میبرد و ذلّت
1) «اذا قام قائمنا، وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم»: سعید بن هبةاللّه راوندی، الخرائج و الجرائح، (قم: مؤسسه امام مهدی، 1409)، ج 2، ص 841، ح 71؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 336، ح 71؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 482.
2) «... یملأ قلوب العباد عبادة و یسعهم عدله»: محمد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 179؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 259؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 74، ح 24.
بردگی و بندگی از گردنهای شما بیرون میکشد» و دهها روایت دیگر که در صفحات بعدی، نقل خواهد شد.(1)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه شریفه «الملک یومئذٍ للّه» میفرماید: «ملک و پادشاهی امروز از آن خداست، پادشاهی دیروز نیز از آن خدا بود، پادشاهی فردا هم از آن خدا است؛ لکن هنگامی که قائم ما قیام کند، جز خدای ـ تبارک و تعالی ـ پرستیده نمیشود».(2)
امام علی علیهالسلام میفرماید: «اگر قائم ما قیام کند... کینهها از سینهها بیرون میرود».(3)رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «سیره و سنّت مهدی، سیره و سنت من است. مردم را بر دین و آیین من راست خواهد کرد و آنان را به کتاب پروردگارم دعوت میکند».(4)
در روایتی نیز آمده است: «با تقوا گام میسپارد و بر اساس هدایت رفتار میکند و در کارهایش رشوه نمیگیرد».(5)
همچنین: «او این امت را پس از آنکه تباه [و فاسد] شدهاند، اصلاح میکند».(6)بر اساس این روایت اصلاح مردم بعد از فساد اخلاقی آنان و تغییر بنیادین رفتارها، گفتارها و پندارهای غیر اخلاقی و آلوده آنها، مهمترین و درخشانترین اقدام دولت اخلاقی امام مهدی(عج) خواهد بود و این اصلاح و نوسازی معنوی، مطلق و فراگیر است و پس از آن فساد و انحرافی وجود نخواهد داشت و زمین نورانی و پر از صفا و معنویت خواهد شد: «زمین با نور پروردگارش ـ منوّر
1) «... به یمحق اللّه الکذب و یذهب الزَّمان الکلب، به یخرج ذلَّ الرّق من أعناقکم»: محمد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 186؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 75، ح 29.
2) «الملک للّه الیوم و قبل الیوم و بعد الیوم و لکن اذا قام القائم لم یعبد الاّ اللّه عزّوجلّ»: سید هاشم بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، ص 275؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 587، ح 2.
3) «لو قام قائمنا... لذهبت الشحناء من قلوب العباد»: حسن بن علی بن شعبه حرّانی، تحف العقول، (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1404)، ص 115؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1403)، ج 2، ص 626؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 316، ح 11.
4) «سنّتهُ سنّتی، یُقیمُ الناس علی ملّتی و شریعتی و یدعوهم الی کتاب ربّی عزّوجلّ»: محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین، ج 2، ص 411، ح 6؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 425.
5) «یشیرُ بالتّقی و یعمل بالهدی و لا یأخذ فی حکمه الرشا»: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 269، ح 158.
6) «... أن یصلح امة بعد فسادها»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّة، ج 2، ص 473؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة، ج 2، ص 538.
میشود»(1)و «چون قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگارش روشن گردد و مردم همگی بینیاز شوند».(2)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «فاستبقوا الخیرات این ما تکونوا(3)...» فرمود: «[سبقت بگیرید در نیکیها...]، درباره قائم علیهالسلام و اصحابش نازل شده است».(4)
در روایتی آمده است: «هنگامی که قائم آل محمد قیام کند، میفرماید: ای مردم! ما هستیم کسانی که خداوند در قرآن وعده آنان را به شما داده است: «کسانی که بر زمین حکومت میکنند، نماز را برپا میدارند و ...».(5)
این دو روایت به روشنی نشان میدهد که از مهمترین اقدامات حضرت مهدی و یاران آن حضرت، برنامههای اخلاقی، تربیتی و دینی و رساندن بشر به کمال معنوی و روحی است.
در روایتی آمده است: «زمین را از عدل، قسط، نور و برهان آکنده میسازد»(6)و نیز آمده است: «خداوند زمین را به دست قائم زنده و احیا میگرداند؛ بعد از آنکه زمین با کفر ساکنانش مرده باشد».(7)در روایات دیگر اشاره شده که مرگ دلها، با ترک امر به معروف و نهی از منکر،(8)قتل، گرسنگی (فقر) و ... بوده است.
1) «و تُشرق الارض بنور ربّها»: محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین، ج 2، 345، ح 31؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 473، فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 391.
2) «ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربّها و استغنی الناس»: ابن جعفر محمد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 468؛ محمد بن محمد بن نعمان شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 381؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 260.
3) بقره (2)، آیه 148.
4) «نزلت فی القائم واصحابه...»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 241، ح 37؛ سید هاشم بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، ص 39.
5) «اذا قام القائم من آل محمد یقول: ایّها النّاس! نحن الّذین وعدکم اللّه تعالی فی کتابه: «الّذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصّلاة...»»: فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات کوفی، ص 274، ح 371؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 373، ح 166.
6) «یملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً...»: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 291؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 237، ح 26؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 350.
7) «یحیی اللّه عزّوجلّ بالقائم علیهالسلام [الارض] بعد موتها بکفر اهلها»: سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة، ص 638؛ سید هاشم بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، ص 376.
8) ر.ک: جلال الدین سیوطی، العرف الوردی، ص 112.
و در نهایت: «دنیا و مردم آن در دوران حکومت مهدی(عج)، پاک و پاکیزه میشود»(1)و «امر خداوند، برتری داده و دین خدا ظاهر میشود».(2)
انسانها همواره به جهت غفلت، نادانی و ناسپاسی غرق در گناه و فساد هستند که از این امر در اصطلاح قرآنی به کوری، گنگی و کری یاد میشود. این گونه امراض روحی و روانی در عصر امام مهدی(عج) مدارا میشود و زمینههای ناهنجاریهای اخلاقی از بین میرود: «شیوه پیامبر خدا را در پیش میگیرد و شما را از کوری، کری و گنگی نجات میدهد»(3)و «قلعههای گمراهی و دلهای بسته را میگشاید»(4). همچنین: «خداوند به دست او از نابودی و تباهی نجات میدهد و به وسیله او از گمراهی به [راه درست] هدایت میکند».(5)
«خداوند [به وسیله او] تمامی چیزهایی که پیشتر فاسد شدهاند، اصلاح میکند».(6)و «پستیها را بر روی زمین باقی نمیگذارد».(7)
درباره شیوع خیرات و فضیلتها و رفع رذایل و ناپسندیها آمده است: «فتنهها و ناامنیها از بین میرود و نیکیها و برکات فزونی مییابد»(8). «و زمین را از هر فریبکاری پاک میسازد و به عدالت رفتار میکند...».(9)
«شرّ از بین میرود و خیر باقی میکند... زنا و شرابخواری و ربا ریشهکن میشود. مردم به عبادات و دستورات شرع روی میآورند. عمرها دراز و امانتها برگردانده میشود. اشرار و بدان نابود و نیکان و اخیار باقی میمانند و کسی که دشمن اهل بیت علیهمالسلام باشد، پیدا نمیشود»(10).
1) تطیب الدنیا واهلها فی ایام دولته...»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّه، ج 2، ص 493.
2) «یعلی امر اللّه و یظهر دین اللّه»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 379، ح 187.
3) «سلک بکم مناهج الرسول فتداویتم من العمی و الصم و البکم...»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 66.
4) «و یفتح حصون الضلالة و قلوباً غلفاً»: سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّه، ج 2، ص 588 و 523.
5) «... انجی به من الهلکة و اهدی به من الضلالة»: محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین، ج 1، ص 251، ح 1؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 70.
6) «یصلح اللّه تعالی به کلّ ما افسد قبله»: علاء الدین متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص 132.
7) «لا یترک فی الارض الادنین»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 578.
8) «تعدم الفتن و الغارات و یکثر الخیر و البرکات»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 209، ح 49.
9) «لیطهر الأرض من کلّ غاش ولیعملن بالعدل...»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 120، ح 23.
10) «یذهب الشرّ و یبقی الخیر... یذهب الزنا و شرب الخمر و یذهب الربا. یقبل الناس علی العبادات و الشرع و تطول الاعمار و تؤدّی الامانات... تهلک الاشرار و تبقی الاخیار و لا یبقی من یبغض اهل البیت علیهمالسلام »: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 592، ح 4؛ مرعشی نجفی، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 616.
مهمترین و اصلیترین اهداف و خواستههای دولت امام مهدی(عج) ـ که بیشتر جنبه کمال خواهانه و اخلاقی دارد ـ عبارت است از:
رساندن جامعه بشری به کمال مطلوب و رشد و بالندگی اخلاقی؛
برقراری عدالت اجتماعی و گسترش قسط و عدل در سراسر جهان؛
اداره و سامان دهی نظام جهان بر اساس ایمان به خدا، احکام دین اسلام و آموزههای قرآن؛
تثبیت و گسترش صلح و امنیت جهانی و از بین بردن ستیزهجویی، تجاوزگری، جنگ، کینهجویی و خودپرستی؛
نجات مردم از چنگال ستمکاران، جبّاران و مفسدان و اهتزاز پرچم توحید و عدالت؛
احیای آیین توحید و یکتاپرستی (اسلام) و نابودی آیینهای انحرافی و باطل؛
تأسیس حکومت جهانی اسلام در دست گرفتن حاکمیت جهان؛
به کمال رساندن علم و دانش بشری و رشد و شکوفایی عقل و اندیشه؛
تصحیح امور زندگی و استفاده صحیح و بهینه از امکانات و منابع مادی و معنوی جهان؛
از بین بردن امتیازات و تبعیضات نژادی و طبقاتی و تعمیق برابری و مساوات؛
بسط و گسترش فضایل اخلاقی و ریشهکن نمودن رذایل و آلودگیهای اخلاقی و ....(1)
با بررسی اهداف یاد شده روشن میشود که عمده آنها مربوط به مسائل اخلاقی و معنوی و در جهت رشد و تکامل انسانها است.
حضرت مهدی(عج) هنگام ظهور و پیش از تشکیل دولت جهانی خود، عهد و پیمانی
1) رحیم کارگر، جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی(عج)، فصلنامه انتظار، ش 6، ص 175 و 176.
سخت ـ که عمده محورهای آن اخلاقی است ـ از یاران و کارگزاران امور اخذ میکند. حضرت علی علیهالسلام در روایتی مفصل، این پیمان نامه را چنین معرفی میکند:
«... با مهدی(عج) بیعت میکنند: که هرگز دزدی نکنند؛ زنا نکنند؛ مسلمانی را دشنام ندهند؛ خون کسی را به ناحق نریزند؛ به آبروی کسی لطمه نزنند؛ به خانه کسی هجوم نبرند؛ کسی را به ناحق نزنند؛ طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند؛ مال یتیم را نخورند؛ در مورد چیزی که یقین ندارند، گواهی ندهند؛ مشروب نخورند؛ حریر و خز نپوشند؛ در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند؛ راه را بر کسی نبندند؛ راه را ناامن نکنند؛ گرد همجنس بازی نگردند؛ خوراکی را از گندم و جو انبار نکنند؛ به کم قناعت کنند؛ طرفدار پاکی باشند؛ از پلیدی گریزان باشند؛ به نیکی فرمان دهند؛ از زشتیها باز دارند؛ جامههای خشن بپوشند؛ خاک را متکای خود سازند، در راه خدا حقّ جهاد را ادا کنند و ...» آن حضرت خود نیز تعهّد میکند که:
«از راه آنان برود؛ جامهای مثل جامه آنها بپوشد؛ مرکبی مانند مرکب آنان سوار شود؛ به کم، راضی و قانع شود؛ زمین را به یاری خدا پر از عدالت کند؛ خدا را آن چنان که شایسته است، بپرستد و ...».(1)
این عهدنامه اخلاقی ـ معنوی، به خوبی روش و منش حکومتی حضرت مهدی(عج) را نشان میدهد و بر اهمیت و ارجمندی مکارم اخلاقی و تلاش برای تعمیق و گسترش آنها دلالت دارد.
دولت مهدی(عج)، دارای خصایص و ویژگیهای برجسته و ارجمندی است که آن را از سایر دولتها و حکومتها، متمایز میسازد. برخی از این ویژگیها، بیانگر اخلاقی بودن و کمال خواهی آن دولت و نشانگر محور بودن معنویت و رشد و بالندگی اخلاقی در آن است. این
1) لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 581، ح 4.
خصایص و امتیازات عبارت است از:
6 ـ 1. ریاست و رهبری در این دولت، پادشاهی، ریاستی و دیکتاتوری نیست؛ بلکه «امامتی» (بر اساس نظام امامت) است و زعیم و رهبر آن، امام منصوب از سوی خدا است. او کسی نیست جز امام مهدی(عج) که این مقام والای الهی را در دست خواهد گرفت و یاران صالح و مخلص خود را حاکم و رئیس سرزمینهای مختلف جهان خواهد ساخت.
6 ـ 2. شکل و سرشت دولت مهدی، همان صورت و سرشت دولت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام است که در رأس آن خود پیامبر و حضرت علی علیهالسلام قرار داشتند. دولت مهدی، نمونه کامل آن دو و استمرار روش و منش و احیای آموزه و قوانین آنها است. البته برخی از ساختارها و نهادها میتوان بر اساس موقعیت زمانی و مکانی تغییر یابد.
6 ـ 3. تشریع و قانون گذاری در این دولت، در دست مجالس و پارلمانها نخواهد بود؛ بلکه تنها قانون خدا (قرآن) محور و اساس قوانین و مقرّرات بوده و امام معصوم علیهالسلام ، تبیین کننده، نگهبان و احیاگر آنها خود بود. در واقع محور جامعه آرمانی اسلام، خدا و احکام الهی است و این تعالیم برای اداره جهان کافی است.
6 ـ 4. تمامی اندیشهها و ادیان غیر توحیدی و انحرافی از بین میرود و بطلان و پوچی این این افکار و آرای الحادی، فریبکارانه، دنیوی گرایانه و سود انگار برای مردم آشکار میگردد. اینها خود عامل جنگها، فسادها، ستمگریها و تفرقهها بودهاند و خود بشر از آنهارویگردان خواهد شد. در واقع خواستهها و تمایلات بشر در این دوران، الهی و کمال گرایانه است و دیگر جایی
برای اندیشههای پوچ ناقص بشری است.
6 ـ 5. در این دولت توسعه اخلاقی و اجتماعی و تکمیل فضایل انسانی در اولویت بوده و علیه مظاهر فساد اخلاقی و اجتماعی اقدام قانونی و قضایی صورت خواهد گرفت. از آلودگیهای اخلاقی مانند ریا، کم فروشی و حیله در تجارت، خودفروشی زنان، شرب خمر، فسق و فجور و ... به شدت منع خواهد شد. امر به معروف و نهی از منکر، رواج یافته و اعمال زشت و نیک برای شناخت مردم، معرّفی خواهد شد.
6 ـ 6. دولت آن حضرت، تمامی جهان را فرا خواهد گرفت و حکومت جهانی تشکیل خواهد شد. طبق بشارت الهی، این دولت جهانی، عدالت را در سراسر زمین مستقر کرده و همه از مزایای آن بهرهمند خواهند شد.
6 ـ 7. دولت مهدی از تأیید و پشتیبانی همه جانبه الهی برخوردار بوده و در قیام علیه جبهه کفر یاری خواهد شد. خداوند خود بشارت داده که از جبهه حق و عدل، در هر زمان و مکانی پشتیبانی کند (ان تنصروا اللّه ینصرکم). دولت امام مهدی(عج) نیز در پایان تاریخ برای گسترش عدل و یاری دین الهی تشکیل خواهد یافته و به یقین از پشتیبانی الهی و امدادهای غیبی برخوردار خواهد شد.
6 ـ 8. فرهنگ بشری در ابعاد مختلف آن ـ دانش، صنعت، افکار و ارزشها و ... ـ رشد و کمال مییابد. هیچ قدرت استکباری نمیتواند عقول و بشری را در خدمت خود و منافع شخص خویش درآورد و از آنها در راه مصالح غیر انسانی سود جوید. در دولت مهدی علم و دانش منتشر میشود و افکار و اندیشهها شکوفا میگردد و همه دیدگاه واحد و یکسانی به جهان طبیعت و پدیدههای اطراف خواهند داشت.
6 ـ 9. در دولت امام مهدی(عج)، وسایل و امکانات زندگی اجتماعی به استخدام بشر درمیآید و از پیشرفت و تنوّع گستردهای برخوردار میشود. خداوند همه امور را در اختیار و سیطره دولت امام مهدی و کارگزاران او قرار میدهد و اداره شؤون مختلف زندگی با کمک این امکانات پیشرفته و اعجازآمیز به راحتی امکانپذیر میشود. این دولت بر مبنای حاکمیت عقل است، زیرا عقل و خرد انسانها در عصر ظهور به کمال میرسد.
6 ـ 10. دولت مهدوی، به احیا و ترویج دین و گسترش و تعمیق اسلام در سراسر جهان میپردازد و معارف ناب و حقیقی و دستورات و تکالیف متروک و فراموش شده آن را برای مردم بیان میکند. در واقع این دولت، مبتنی بر آموزههای بنیادین دین است.
6 ـ 11. در این دولت، عدالت، قسط و دادگری اصل بوده و از ظلم، ستم و تجاوزگری
خبری نخواهد بود. مظلومان و ستمدیدگان یاری شده و ناراحتیها، ناامنیها و گرفتاریهای آنان
رفع خواهد گردید.(1)
به طور خلاصه در تبیین دولت اخلاقی امام مهدی(عج) میتوان گزینهها و انگارههای زیر را مطرح کرد:
دولت اخلاقی امام مهدی، دولتی فضیلتگرا و دینی است و آموزههای بنیادین دین بر آن حاکم است.
دولت اخلاقی، دولتی غیر اقتدارگرا و غیر استبدادی است؛ بلکه رضایت و کمال مادی و معنوی مردم را در اولویت قرار میدهد.
دولت اخلاقی، به تربیت دینی و پروش اخلاقی مردم اهمیت میدهد.
دولت اخلاقی، دولتی جهانی و فراگیر است و ارزشها و هنجارهای اخلاقی را جهانی میکند.
دولت اخلاقی، نمونه کامل دولت نبوی صلیاللهعلیهوآله و دولت علوی علیهالسلام است.
دولت اخلاقی، آخرت محور است؛ ولی با آبادی و معنوی کردن دنیا.
دولت اخلاقی، انسانها را از قید و بندهای نفسانی و استثمار و استعمار قدرتمندان آزاد میکند.
دولت اخلاقی، دولت علم و دانش و اندیشه و خردورزی است.
دولت اخلاقی، پایان بخش دولتهای سکولار و لیبرالیستی و احیاگر دولت دینی است.
دولت اخلاقی همه کس و همه چیز را به کمال نهایی خود میرساند.
دولت اخلاقی، تحقق آرمانهای بشری و تشکیل مدینه فاضله اسلامی است.
دولت اخلاقی، سعادت واقعی بشر و خیرات عمومی را تأمین میکند.
دولت اخلاقی، رابطه انسان را با خدا تصحیح و انسان را به خودشناسی و خودسازی اخلاقی دعوت میکند.
دولت اخلاقی، اقتدار و نفوذ فراوان و فراگیری دارد و ریشه ظلم و ستم و فساد را از بین
1) ر.ک: محمد صدر، الامام المهدی و الیوم الموعود، (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1423)، ج 4، صص 488 ـ 501.
میبرد.
دولت اخلاقی، مبتنی بر برهان و استدلال عقلی، دلایل و حجّتهای دینی و حکمت و دانش است.
دولت اخلاقی، حاکمان و زمامدارانش، باید واجد صفات اخلاقی و فضایل انسانی باشند.
دولت اخلاقی، تبلور و جلوهگری امامت در شؤون مختلف زندگی بشری (هدایت، ولایت و عقلانیت) است.
دولت اخلاقی، کاملترین خلافت الهی بر روی زمین بوده و رهبر و پیشوای آن، منصوب از سوی خدا است.
دولت اخلاقی، با مردم رابطهای دوستانه و ولایت مدارانه دارد و با آنها بر اساس کرامت ذاتی و اخلاق انسانی برخورد میکند.
دولت اخلاقی، دولتی فراملّی و فرامرزی است و تمامی امکانات منابع، خدمات به طور یکسان در اختیار همگان قرار میگیرد.
دولت اخلاقی، دولتی ظلم ستیز، کفر ستیز و ضد فساد و خشونت است.
دولت اخلاقی، دولتی فرهنگی و ارزشی است و علم و هنر و دانش در آن به کمال میرسند.
دولت اخلاقی، بین ظاهر و باطن، ماده و معنویت و دین دنیا تعامل و پیوند برقرار میکند.
دولت اخلاقی، حامی محرومان، مستضعفان، تهی دستان و صالحان است و ثروت و قدرت و شهرت در آن جایی ندارد.
دولت، اخلاقی، عدالت محور است و در همه زمینههای قضایی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عدالت را برقرار میکند.
دولت اخلاقی، ارشاد، هدایت و امر به معروف را در اولویت قرار میدهد.
دولت اخلاقی، محصول اندیشه بشری نیست؛ بلکه پاسخگویی به نیازها، مشکلات، کاستیها و ناراستیهای زندگی است.
دولت اخلاقی، دولتی کارآمد، کامل، اخلاق محور، و کمالگرا است.
چکیده فصل:
در فصل سوّم پژوهش، دیدگاه سوّمی درباره دولت امام مهدی(عج) مطرح و ابعاد اخلاقی و کمال گرایانه سیاست (دولت) بررسی شد.
دارای جایگاه و اهمیت بسیاری است.
غایت سیاست در اسلام، سوق دادن جامعه به سمت کمال و سعادت واقعی و جاودانی است و آن با تقرّب انسان به خدا، عبودیت و عبادت بیشتر، کسب فضایل اخلاقی و زدودن رذایل به دست میآید. با توجّه به این انگاره، سیاست (دولت) در خدمت اخلاق و رشد و بالندگی معنوی جامعه قرار میگیرد و آن را به سر منزل مقصود میرساند.
برای تبیین چهارچوب نظری این پژوهش، به عنوان مقدمه دو دیدگاه مورد بررسی قرار گرفت: 1. جامعه مشترک المنافع اخلاقی (کانت) 2. دولت اخلاقی هگل. دیدگاه کانت، درباره نزاع و تضادّ خیر و شرّ در وجود انسان و امید به پیروزی خیر است. از دیدگاه او، اصلاح اخلاقی انسان مستلزم وقوع یک انقلاب اساسی در شخصیت و روحیه او است. غلبه خیر بر شرّ به عنوان برقراری حکومت الهی بر زمین مطرح است. وی در این راستا پیشنهاد تشکیل جامعه مشترک المنافع اخلاقی را میدهد که براساس قوانین فضیلت شکل میگیرد.
هگل بحثهای خود را از ذهن و روح شروع میکند و با تکامل یافتن آنها به بحث آزادی و دولت میرسد؛ یعنی، دولت کاملترین چیزی است که آزادی را محقّق میسازد. او سه معنا و مرتبه از دولت را به دست میدهد: 1. دولت بیرونی، 2. دولت سیاسی، 3. دولت اخلاقی.
دولت اخلاقی، کاملترین معنای دولت است که انسان در آن به اوج تکامل تاریخی صعود میکند. به نظر هگل، دولت اخلاقی، خلاصه فرآیندی اجتماعی است که در آن، جوهر آگاهی و اراده فردی در نهادها عینیت مییابد (فعلیت اندیشه اخلاقی). در این مرحله آزادی واقعی به دست میآید و موضوعات اراده فردی با موضوعات عقل منطبق میشوند.
در نظریه اخلاقی دولت، قدرت عمومی در شیوه تلقّی و عمل شهروندان، گروهها و نهادهای دولت نهفته است که معطوف به تأمین حداکثر کمال و رشد اخلاقی و آزادی شهروندان است. نظریه دولت اخلاقی هگل، دارای اشکالات متعدّد محتوایی و شکلی است؛ ولی به رغم این کاستیها، چهارچوب نظری و تئوریک آن، میتواند در این تحقیق استفاده شود.
بنابر فرض پژوهش حاضر، دولت مهدوی علیهالسلام ، دولتی اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت است؛ یعنی، امام مهدی(عج) با تشکیل حکومت جهانی بر اساس نظام امامت، اداره و مدیریت جهان را در دست خواهد گرفت و بشر را به سمت کمال مطلوب و تکمیل مکارم اخلاقی هدایت و راهبری خواهد کرد.
از دیدگاه این پژوهش، عصر پیشاظهور، عصر فساد و انحراف اخلاقی، کژروی و ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی، فزونی فساد سیاسی، ظلم و بیعدالتی، الحاد
و دینگریزی، هوسرانی و شهوتپرستی و ... است. از طرفی تمامی حکومتها و دولتها ـ چه پادشاهی و چه جمهوری و دموکراسی ـ به هیچ عنوان نتوانستهاند مشکلات و کاستیهای جوامع را برطرف سازند؛ بلکه خود عامل بسیاری از این معضلات بودهاند.
این مشکلات و نارساییهای گسترده اخلاقی، تنها در سایه وجود دولت اخلاقی امام مهدی(عج) ـ که جامعه را به کمال مطلوب میرساند و رشد و تعالی اخلاقی و معنوی انسانها را سرلوحه برنامههای خود قرار میدهد ـ از بین میرود و به جای آنها معنویت، عدالت و عقلانیت حاکم میشود و جامعه به تکامل و تعالی، تعادل و پیشرفت میرسد.
از دولت اخلاقی امام مهدی(عج) با عناوینی چون دولت کریمه، بهترین دولتها، دولت قائم، دولت حق، دولت امامت، دولت احمدی، دولت جهانی، دولت عدل و آخرین
دولتها نام برده شده است. این عبارات، بر حتمی بودن دولت امام مهدی(عج) دلالت دارد.
دولت اخلاقی امام مهدی، هم خود جامع تمام فضایل و نیکیها و محاسن اخلاقی است و هم در مقام عمل و اجرا، همه آنها را در جامعه محقّق میسازد (سیاست فاضله + دولت (رهبری) فاضله + کارویژه فاضله + هدف فاضله).
دلایل و شواهدی مختلف برای اثبات اخلاقی بودن دولت مهدوی وجود دارد؛ از جمله: روایات، اهداف و ویژگیهای حکومت آن حضرت. با توجّه به این مؤلّفهها، این ویژگیها را میتوان برای دولت اخلاقی امام مهدی(عج) برشمرد: ریاست و رهبری آن با امام عادل، معصوم و عالم است. این دولت نمونه کامل دولت نبوی و دولت علوی است. قرآن و آموزههای دین، محور قانونگذاری است و تمامی اندیشهها و ادیان غیر توحیدی باطل میشود.
در این دولت توسعه اخلاقی و اجتماعی، اولویت دارد و حکومت، جهانی و فراملّی است و از تأیید و پشتیبانی الهی برخوردار است. فرهنگ بشری در این دولت، رشد و کمال مییابد و تمامی وسایل و امکانات زندگی در خدمت بشر و در راستای تعادل و تعالی اخلاقی قرار میگیرد. احیا و ترویج دین و گسترش اسلام، عدالتگستری و ظلم ستیزی، از برنامههای اساسی آن است.
در واقع دولت اخلاقی، دولتی است که برای رساندن بشر به کمال نهایی، به بعد معنوی و اخلاقی او توجّه ویژهای دارد و آن را محور امور قرار میدهد. (دولتی که معطوف به تأمین حداکثر کمال و رشد اخلاقی انسانها است).
در فصلهای پیشین، وجود و ماهیت دولت اخلاقی امام مهدی(عج) از دیدگاه شیعه بررسی شد و اشاره گردید که آن حضرت در پایان تاریخ، ظهور کرده و سرنوشت جهان را در دست خواهد گرفت و پس از پیروزی بر جبهه باطل و نابودی دشمنان خدا در مدّت کوتاهی ، به تشکیل حکومت جهانی و استقرار دولت موفق خواهد شد. این امر براساس روایات و آیات، قطعی و حتمی دانسته شده است و براساس آموزههای وحی، تخلّفی از آن صورت نخواهد گرفت . آن حضرت برای تتمیم مکارم اخلاقی و ریشه کن نمودن رذایل و آلودگیها و رساندن جامعه بشری به کمال مطلوب و تقرّب به خدا و تحقّق بخشیدن به آرمانهای دراز مدت بشری (عدل، صلح، معنویت و رفاه) و نیز سوق دادن جامعه به غایت حرکت تاریخ (عبادت و عبودیت) ، دولت اخلاقی خود را مبتنی بر ساختار امامت تشکیل خواهد داد . این جامعه آرمانی اسلام، دارای چهار شاخصه است که حضرت با تصحیح و تبیین درست آنها ، اهداف والا و شکوهمند خود را تحقق خواهد بخشید:
تصحیح رابطه فرد با خدا (توحید و معرفت)
تصحیح رابطه فرد با خود (معرفت نفس و کمال خود)
تصحیح رابطه فرد با طبیعت (عقلانیت رفتاری)
تصحیح رابطه فرد با دیگران (عدالت اجتماعی)
پس از بیان و بررسی این چهار معیار در فصلهای گذشته، اینک نظام و مکانیسم دستیابی و تحقق این چهار شاخص بررسی میشود. در طول تاریخ بشری ، هیچ کس ـ حتّی پیامبران و اولیای الهی ـ نتوانستهاند این جامعه آرمانی را تشکیل دهند و دستیابی به آن نیازمند موقعیت زمانی مناسب، مدیریتی توانمند و کارآمد و سیاست و دانش الهی و فرابشری است. با بررسی اندیشهها، نظامها و رژیمهای مختلف ـ که در طول تاریخ سکان اداره کشورها و سرزمینهای
مختلف را در دست داشتند ـ و آشکار شدن ضعف، نقص و ناکارآمدی آنان در تحقق این خواسته اصیل و بایسته انسانها، روشن میشود که تنها در نظام امامت میتوان این جامعه موعود را تشکیل داد و با راهبری و مدیریت امام عادل، عالم و سیاستمدار، سرنوشتی فضیلت گون و سعادت بخش برای تاریخ رقم زد. در این نظام، دولت و سیاست فاضله و الهی(سیاست امامت)، جایگاهی والا و ارجمند دارد و تحقّق اهداف و غایات جامعه جهانی اسلام، منوط به تشکیل حکومت جهانی است.
در بخش حاضر تحقیق، شیوه استقرار این حکومت به رهبری امام مهدی(عج)، ساخت متمرکز یا غیر متمرکز قدرت، نهادها و ارکان مدیریتی این حکومت و.. . بررسی میشود. همچنین جایگاه امام علیهالسلام در رأس این هرم و ساخت قدرت و وظایف و مسؤولیتهای او براساس روایات تبیین میگردد. پس از تحلیل ساختار حکومتی امام مهدی(عج) براساس نظام امامت، کارویژهها و راهبردهای بنیادین آن برای تحقّق جامعه آرمانی اسلام بیان میشود. کارویژههای سیاسی ـ اجتماعی، فرهنگی ـ دینی و اقتصادی ـ عمرانی، سه محور و شاخص اساسی برای تحلیل وظایف و کارکردهای مختلف حکومت جهانی آن حضرت است. ثمره این کارویژهها در سه بعد «معنویت» ، «عدالت»، «عقلانیت»، جلوهگر و نمایان میشود. فهم و اثبات این سه بعد، نیازمند بررسی پیامدها و بروندادهای نظام سیاسی مهدوی علیهالسلام است که در قالب سه محور تکامل، تعادل و توسعه (پیامدهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی) قابل تحلیل و بررسی است. سایر آثار و نتایج این نظام، در قالب محورهای یاد شده بیان خواهد شد.
ساختار و نهادهای یک حکومت، از قابل توجّهترین و بایستهترین مباحث علوم سیاسی و حقوق اساسی است. از این منظر، خاستگاه و شیوه استقرار یک حکومت، ساخت متمرکز یا غیر متمرکز قدرت، نهادها و ارکان اجرایی ـ سیاسی حکومت و تقسیم مسؤولیتها و سلسله مراتب قدرت بررسی میشود.
از آنجایی که حکومت حضرت مهدی(عج)، کاملترین، پیشرفتهترین و گستردهترین حکومتها است؛ حتما متناسب با موقعیت زمانی و مکانی، ساختار و نهادهای قدرت متمایز و ویژهای خواهد داشت. پس نمیتوان با الگوهای موجود ـ که خالی از کاستی و چالش نیست ـ آن را تبیین نمود. اما با توجّه به اینکه دولت اخلاقی مهدی(عج)، مبتنی بر ساختار امامت است؛ بنابراین میتوان این انگاره را مورد توجّه قرار داد و ساخت جهانی آن را مشخص نمود.
یکی از مباحث ساختاری دولت اخلاقی مهدی(عج) ، شیوه استقرار و ثبات سیاسی آن است؛ یعنی، پس از قیام و پیروزی نهایی آن حضرت (آن هم در مدّت اندک) و نابودی دولتهای باطل (جور و فاسد) ، حکومت(1)آن حضرت به چه صورت و شیوهای مستقر شده و حاکمیت
1) از آنجایی که یکی از شاخصهها و وجوه ممتاز دولت، حکومت (هیأت حاکمه) است، در این بخش از این عبارت بیشتر استفاده خواهد شد.
آن چگونه تثبیت خواهد شد؟ آیا جنگها و کشمکشهای آغازین و غلبه بر دشمنان، معیار این استقرار است یا بیعت و رضایت مردم هم نقش عمدهای ایفا میکنند؟ این قدرت به چه شکلی تثبیت مییابد و.. .؟
در رابطه با خاستگاه و استقرار دولتها، چند دیدگاه وجود دارد که به طور اختصار آن را در
دو محور (اجبار و اعتقاد) بررسی میکنیم.
اجبار؛ یعنی ، هر گونه عامل بیرونی که از خارج به فرد فشار وارد میآورد تا از فرمانروا اطاعت کند. این اجبار غالبا جنبه مادی (فیزیکی) دارد. وجود پلیس، ژاندارم، ارتش، دادگاه و مجازات از یک سو و فشار آداب و رسوم، عرف، سنت و یا نیروی تبلیغات از سوی دیگر ، از مظاهر آن به شمار میرود . پس میتوان اشکال آن را در فشار اجتماعی (آداب و رسوم و مجازات و کیفر) ، الزام مادی (به وسیله الزام و قهر مادّی و اجبار فیزیکی یا حتّی جذبه شخصی، اجبار اقتصادی ، اجبار از طریق سازمانهای رسمی و.. .) و تبلیغات سیاسی (اجبار، از راه اقناع و تبلیغ) بازیابی کرد .
ماوردی ـ از علمای اهل سنّت ـ در این رابطه بحث امارت استکفا و استیلا (امیر از طریق زور و اجبار) را مطرح کرد و در صدد حل امارت استیلایی و قدرتهای منطقهای بود.(1)برخی نیز این راه را برای انتخاب خلیفه مطرح کردهاند : «راه سوّم این است که شخصی که شرایط عمومی خلافت را دارد، پس از مرگ خلیفه، با زور و غلبه به امامت، استیلا یافته، نظم سیاسی مسلمانان را بر عهده گیرد .. .».(2)
شاید بتوان گروه حلّ و عقد (به عنوان سازماندهی رسمی) و استخلاف (نصب از جانب خلیفه پیشین) را نیز در این قسمت جای داد: «الامامة تنعقد من وجهین: أحدهما بأختیار أهل
العقد والحلّ والثانی بعهد الامام من قبل .. .».(1)
یکی از عوامل و خاستگاههای اطاعت شهروندان از قدرت مسلّط، اعتقاد به نقش قدرت، یا دارندگان آن است. شهروندی که درستی، صحّت، حقانیت و خدمت گزاری صاحبان قدرت را باور داشته باشد، طبعا به دستاوردها ، مقررات و موازین وضع شده از سوی آنان و راه و روشهای کارکرد هیأت حاکم، کم و بیش گردن مینهد. اگر حقانیت ـ یا به تعبیر دیگر مشروعیت ـ رژیم یا هیأت حاکم ، از حیث سرچشمه پیدایی آن، یا از لحاظ شکل اجرای حاکمیت، در اذهان مردم، ظاهر شود و مستقر گردد، دیگر استقرار و ثبات و تداوم حکومت نیز، بلاشک تضمین شده است.
براین اساس، اگر نظریه قدرت موجود، ناشی از اعتقادات دینی و مبتنی بر خصیصه قداست قدرت باشد، حکومتی حقّانی و مشروع است که به گونه مستقیم یا غیر مستقیم از انبیا ، اولیا و یا سازمانهای مذهبی سرچشمه گرفته باشد.(2)
در این رابطه دو دیدگاه بنیادین قابل مشاهده است:
1 . حاکمیت الهی 2. حاکمیت مردم
در حاکمیت الهی، قدرت فرمانروایان ، منبعث از خالق و آفریننده جهان هستی است و اراده ذات پروردگار در سپردن کار فرمانروایی و سرچشمه قدرت به فرد یا گروه یا طبقه ویژهای مدخلیت دارد. در اینجا میتوان به اشکال رسالت (انبیا)، مشیّت الهی و شکل انسان ـ خدایی اشاره کرد.
نظریه حاکمیت مردم (تکیه بر آرای عمومی) ، حول این محور دور میزند که مردم خود براساس قرارداد اجتماعی ، یا رضایت و یا اراده عمومی، خواستار حاکمیت کسانی باشند و حکومت با نظر مردم شکل بگیرد و استقرار یابد.
در اینجا، بحث «بیعت» را میتوان از دیدگاه اسلام (شیعه و سنّی) مطرح نمود. البته بیعت،
یک طرف قضیه انتخاب و استقرار دولت اسلامی است.
با توجّه به روایات و شواهد مختلف، نمیتوان نظر واحدی در این باره ارائه کرد. دولت مهدوی علیهالسلام براساس ساختار امامت شکل میگیرد و لزوما از قواعد و هنجارهای خاص آن در استقرار و ثبات تبعیت میکند.
براین اساس میتوان الگوی سه بعدی زیر را درباره خاستگاه و استقرار حکومت جهانی آن حضرت تصویر نمود:
نصب خاصّ الهی
تعیین پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا امام قبلی
پذیرش و رضایت مردم
پیش از بیان این الگوی سه گانه ، تأکید میشودکه جنگهای آغازین حکومت حضرت مهدی(عج) ، برای نابودی دولتهای باطل و رفع ظلم و ستم صورت میگیرد ، نه برای استیلا و غلبه بر مردم . بنابراین باید مسأله جنگها را مربوط به پیش از تشکیل حکومت جهانی دانست و
امری جداگانه به حساب آورد.
از دیدگاه شیعه، «امامت» امر و منصبی الهی است و ناگزیر باید خداوند او را برگزیند و شخص او را، پیامبر اکرم ـ از سوی خدا ـ برای امّت تعیین کند. حکومت و حاکمیت، از شئون ربوبیت او است. هیچ کس حق حاکمیت و تصرّف در شئون اجتماعی و سیاسی مردم را ندارد؛ مگر آنکه به دلیل معتبر شرعی، منصوب یا مأذون بودنش از سوی خداوند ، ثابت شده باشد. شیعه امامیه، براساس ادله قطعی، ائمه اطهار علیهالسلام را امامان منصوب به نصب خاص از سوی پروردگار عالم میداند.(1)
1) ر . ک: ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، (تهران : دارالکتب الإسلامیّة، 1377)، ج 9 ، (امامت و ولایت).
«امامت مقامی الهی و قرار داده شده از سوی او و پیمان خداوند متعال است؛ چنان که در مورد ابراهیم علیهالسلام فرمود : «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.. .» . پس همان طور که نبوت مقامی الهی و قرارداده شده از سوی خداوند سبحان است، خلافت و امامت نیز چنین است».(1)
نظام امامت، نظامی الهی و انقطاعناپذیر است و دوره فترت ندارد و در هر زمان و هر عصر وجود دارد؛ از عصر حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله تا حال تشکیل و برقرار بوده است و هست و تا دنیا باقی است، برقرار خواهد ماند : «زمین از قائمی [امامی] که برای خدا حجّت باشد ، خالی نخواهد ماند [و این حجّت] یا ظاهر و مشهور است و یا بیمناک و مستور .. .».(2)
بر هر کس واجب است که نظام امامت را بشناسد و به آن ایمان آورد و در هر زمان و هر مکان، فقط مردم باید از این نظام اطاعت کنند و هر کس در هر کجا باشد ، مطیع این رژیم و فرمانبر این نظام و برنامههای آن باشد.
طبق مذهب شیعه، نظام امامت ، دائم و مستمر است و همیشه و در تمام شرایط، تابعیت حکومت شرعی، یک فریضه اساسی و عمده است. البته باید دانست که حکومت مخصوص ذات خداست «ان الحکم إلاّ اللّه» و باید فقط خدا پرستش و اطاعت شود و اطاعت برای او خالص باشد و مردم در برابر حکومت و سلطنت و رژیم او خاضع و فرمانبر باشند علیهمالسلام «أُمِرُوآاْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ ». بر این اساس نظام امامت؛ یعنی، حکومت خدا و تابعیت آن،
تسلیم حکم خدا بودن و در منطقه حکومت خدا زیستن و به حکومت غیر خدا عقیده نداشتن. از طرفی نظام امامت، مستمر، همیشگی و جاودانه است و همه باید به ولایت و شناخت امام نائل آیند. عقیده به نظام امامت، رشتهای از عقیده به توحید و حکومت خدا و سلطنت حق است؛ هر
1) «الإمامة، منصبٌ الهیٌ مجعول من قبل اللّه وعهد منه سبحانه وتعالی کما قال عزّوجلّ فی ابراهیم علیهالسلام : «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ...»فکما أنّ النبوة منصبٌ الهیٌ مجعول من قبل اللّه سبحانه وتعالی، فکذلک الخلافة عنه لا محالة .. .»: ابوطالب تجلیل، براهین اصول المعارف الالهیه ، (قم: بی نا، 1418)، ص 233.
2) «لاتخلو الأرض من قائمٍ للّهِ بحجّةٍ؛ إمّا ظاهرا مشهورا وإمّا خائفا مَغمورا .. .»: نهج البلاغه، حکمت 147.
کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، به مردن جاهلیت مرده است(1):«هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است».(2)
نتیجه آنکه نظام امامت، نظام محدودی نبوده و مستمر و جاودانی میباشد و همیشه منعقد است و هیچ گاه تعطیل نشده و نخواهد شد. علاّمه حلّی مینویسد:
«امامت، عبارت از ریاست عامّهای است در امور [دین و دنیا] برای شخصی از اشخاص به نیابت از طرف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و این امر خطیر از جانب خداوند متعال واجب است عقلاً .. . [همچنین [واجب است به امامت امام علیهالسلام تصریح شود؛ از این رو که عصمت از امور باطنی آن چنانی است که آن را احدی جز ذات باری تعالی نمیداند. بنابراین بر وی لازم است، شخصی را که واقف بر عصمتش میباشد، معرّفی کرده و یا معجزهای که گواه بر راستگویی امام است، به دستش ظاهر نماید».(3)
براین اساس، امامت ـ مانند نبوت ـ تنها از ناحیه خدا و به زبان پیامبرش یا امام قبلی صورت میگیرد و در این مورد، میان نبوت و امامت فرق نیست و مردم همان گونه که حق انتخاب امام را ندارند، حقّ اظهار نظر درباره کسی که از طرف خداوند به رهبری و امامت انسانها برگزیده شده است نیز ندارند و او در هر حالی امام است (قاما او قعدا) و مردم ملزم و مکلّف هستند که از او اطاعت کنند و حکومت و ولایت او را بر خود بپذیرند. فارابی اشاره کرده است:
«رئیس اول و امام (الملک أو الامام) ، به واسطه ماهیّت و صناعتشان، رهبر هستند؛ خواه کسی از آنان بپذیرد یا نپذیرد . مقبولیت داشته باشند یا نداشته باشند. اطاعت بشوند یا نشوند . کسانی آنها را یاری بکنند یا
1) لطف اللّه صافی ، امامت و مهدویت ، (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1380)، ج 2، ص 440 و 441.
2) «مَن مات ولم یعرف اِمامَ زمانه مات میتةً جاهلیّةً». محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ، ج 16 ، ص 246؛ محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 409، میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 289.
3) حسن بن یوسف حلّی ، باب حادی عشر ، (قم: انتشارات صدر رضوانی، 1380)، ص 125 و 13.
نکنند».(1)بر این اساس امامت او هیچ وقت زایل نمیشود (لایزیل امامة
الامام).
خلافت و جانشینی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، به معنای این نیست که خلیفه از جانب مردم انتخاب نشده است؛ چنان که نبوت خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، از ناحیه مردم نبوده است. حتّی این خلافت و جانشینی از طرف خود امامان و یا پیامبر(ص) نیز نیست؛ بلکه امری الهی و مربوط به خود خداوند است و او به هر کسی که بخواهد و شایستگی داشته باشد، این منصب را اعطا میکند؛ زیرا فقط خدا میداند چه کسی دارای نفس قدسی معنوی و استعداد و شایستگی است و تحمّل بار سنگین و پر مسؤولیت امامت را دارد. بنابراین تعیین او به عهده خداوند است.
براساس نصوص قطعی و متواتر ، ثابت است که خلیفه و جانشین پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام و پیشوای مسلمانان، حضرت علی علیهالسلام و سپس یازده فرزند معصوم او است که آخرین آنان حضرت مهدی(عج) است. همه این بزرگواران از سوی خداوند و با معرّفی و بیان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به مقام امامت و ولایت مردم نایل آمدهاند. به خصوص تصریحات زیادی به امامت و رهبری حضرت مهدی(عج) شده است.
پس امام مهدی(عج) ، رهبر، ولیّ و حاکم منصوب از سوی خدا بر مردم است و در هنگام ظهور و به دست گرفتن امور دنیا، همه ملزم هستند از او اطاعت کنند و به فرمان هایش گردن نهند. این خواسته و دستور خود خدا است؛ چنان که در روایتی از رسول خدا آمده است: «هنگام ظهور مهدی، فرشتهای بالای سرش ندا سر میدهد که: «این مهدی، خلیفه خداست، از او تبعیت کنید .. .»(2)و: «همانا حجت الهی ظهور کرده است، پس از او تبعیت کنید که حقّ با او است».(3)
امام صادق علیهالسلام درباره اینکه امر امامت و پیشوایی مردم در دست خدا است، میفرماید:
1) ابونصر فارابی ، تحصیل السعادة ، (بیروت : دار الاندلس ، 1403)، ص 97.
2) « ..انّ عند ظهوره ینادی فوق رأسه ملک هذا المهدی خلیفة اللّه فاتبعوه .. .»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 470 ؛ علی بن یونس نباطی ، الصراط المستقیم ، ج 2، ص 261 ؛ علی بن محمّد خزّاز قمی، کفایة الاثر ، ص 146 (با تفاوت در عبارت).
3) «انّ حجّة اللّه قد ظهر فاتبعوه فان الحقّ فیه .. .»: سلمان قندوزی حنفی ، ینابیع المودة ، ج 2، ص 586.
«شاید به نظر شما چنین بیاید که این کار در امامت به اختیار مردی از ما خاندان است که به هر کس خواهد، میسپارد. به خدا قسم که [این طور نیست؛ بلکه] آن قرار و پیمانی است فرود
آمده از جانب خداوند بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به مردانی که هر یک پس از دیگری نامشان برده شده است تا به صاحب آن پایان یابد».(1)
جابر بن عبداللّه انصاری از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است : «خداوند از روزها ، روز جمعه و از شبها، شب قدر و از ماهها ، ماه رمضان و [از بندگانش [من و علی را برگزید. و از علی، حسن و حسین را برگزید و از حسین، حجتهای عالمیان را برگزید که نهمین ایشان قائم، اعلم و احکم ایشان است».(2)
امام صادق علیهالسلام نیز درباره امامت حضرت مهدی و در دست گرفتن امور جهان میفرماید: «نه به خدا قسم! خداوند این امر را رها نمیکند [و به حال خود وانمیگذارد]، مگر اینکه او را کسی است که بدان قیام میکند تا روز قیامت».(3)
البته گفتنی است که مقام امامت، مقامی والا و فراگیر است و امام دارای شئون مختلف و گوناگون است که یکی از آنها حکومت و ریاست سیاسی مردم است. در این صورت امام زمان علیهالسلام نیز در حال حاضر امام معصوم هستند و اطاعت از ایشان در هرحالی واجب است؛ اما پس از ظهور ، شأن ریاست سیاسی در ایشان تحقق مییابد و مردم از لحاظ سیاسی نیز ملزم به اطاعت از امام هستند.
یکی از بایستههای تعیین و نصب امام علیهالسلام به مقام ولایت و امامت، معرّفی و تصریح به نام
1) «لعلّکم ترونَ أنَّ هذا الأمر فی الإمامة إلی الرَّجُلِ مِنّا یَضَعُهُ حیثُ یَشاءُ وَاللّهِ إنَّهُ لَعَهْدٌ مِن اللّهِ نَزَلَ علی رسولِ اللّه صلیاللهعلیهوآله إلی رجالٍ مُسَمّینَ رَجُلٍ فَرَجلٌ حتّی تَنتُهیَ إلی صاحِبِها»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 51، ح 1 ؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 23 ، ص 76 ، ح 25.
2) محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 36 ، ص 372؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 198، و نیز ر.ک: علی بن یونس نباطی، الصراط المستقیم ، ج 2، ص 118؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 102.
3) «لا واللّه لایَدَعُ اللّهُ هذا الامرَ إلاّ ولَهُ مَنْ یَقُوُمُ بِهِ إلی یومٍ تقومُ الساعة»: محمّد بن ابراهیم نعمانی ، الغیبة ، ص 54 ، ح 6؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 23 ، ص 54.
او از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام قبل از او است. در اینجا، امام خلیفه و جانشین امام قبلی و وارث علم و دانش و مقام او است. پس امام باید منصوص باشد؛ یعنی، با تصریح و نص پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نیز تصریح هر امامی نسبت به امام بعد، تعیین گردد. روشن است که مردم در اینجا نیز نقشی ندارند. البته این به معنای وراثت نیست؛ بلکه نصّ و دستور خدا و تعیین و نصّ پیامبر نسبت به آن است.
از دیدگاه شیعه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در موارد و مواضع گوناگونی ، به خلافت و جانشینی حضرت علی علیهالسلام و امامت و ولایت او بر مؤمنان و سپس یازده تن از فرزندان معصوم او تصریح کرده است و در این رابطه احادیث مشهوری ـ مانند حدیث یوم الدار، حدیث منزلت، حدیث ثقلین ، حدیث غدیر ، حدیث سفینه نوح و.. . ـ بر اثبات امامت حضرت علی علیهالسلام وجود دارد. علاّمه حلّی مینویسد:
«امام بعد از حضرت رسول علیهالسلام ، حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام به جهت تصریح و نقل و متواتر از پیامبر گرامی اسلام و نیز به جهت اینکه امام افضل اهل زمان خود میباشد.. . پس از حضرت علی علیهالسلام فرزند ارشد ایشان، امام حسن مجتبی پس از او ، فرزند دیگرش امام حسین علیهالسلام و پس از آن حضرت ، فرزندش امام سجاد علیهالسلام و.. . پس از امام حسن عسکری ، فرزندش امام مهدی حجّة بن الحسن که امامان بر حقاند؛ چنان که هر امام سابق ، به ترتیب امام لاحق را به مردم معرّفی کرده است».(1)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّواْ الاْءَمَـنَـتِ إِلَیآ أَهْلِهَا ...»(2)فرمود: «آن (امانت) عبارت از وصیّت و مسأله جانشینی است که هر یک از ما آن را به دیگری ردّ میکند».(3)
زرارة بن اعین نیز میگوید: «از امام باقر علیهالسلام درباره تفسیر آیه «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّواْ
الاْءَمَـنَـتِ إِلَیآ أَهْلِهَا ...» سؤال کردم، در جواب فرمود: «خداوند هر امام از ما خاندان را به ردّ کردن
امامت به امام بعد از خود امر فرموده است. او حقّ بازداشتن آن را از امام بعد از خویش ندارد. مگر فرمایش خداوند را نشنیدهای که میفرماید: «و هنگامی که بین مردم حکم میکنید، به دادگری حکم نمایید . ..»؟ حکم کنندگان آنان هستند، آیا نمیبینی که در این آیه حکم کنندگان را مورد خطاب قرار داده است؟»(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روایات زیادی به معرفی امامان معصوم پرداخته و بخصوص به امامت و پیشوایی امام مهدی تصریح کرده است: «جانشینان و اوصیای من و حجت های خداوند بر خلق بعد از من، دوازده تن هستند؛ نخستین آنان برادرم و آخرین ایشان فرزندم میباشند . سؤال شد: ای رسول خدا! برادرت کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب . سؤال شد: فرزندت کیست؟ فرمود: مهدی که زمین را از عدل و داد آکنده میسازد؛ همان گونه که پر از ظلم و ستم شده بود».(2)
در روایات دیگری نیز خود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، حضرت علی علیهالسلام و سایر ائمه علیهالسلام به معرفی امامان بعد از خود پرداخته و با ذکر نام و القاب ایشان، ولایت و امامت آنها را به مردم اعلام کردهاند.(3)چنان که گذشت، حضرت مهدی(عج) در حال حاضر امام و حجّت الهی بر روی زمین هستند و اطاعت از او در حال حاضر نیز بر همگان واجب و بایسته است؛ هر چند حکومتی
تشکیل ندادهاند. اما پس از قیام و پیروزی و به دست گرفتن حاکمیت جهان، رهبر سیاسی واجب الاطاعه خواهند بود و این به نصب الهی و تصریح امامان قبلی است.
شیخ سلیمان حنفی قندوزی از کتاب غیبت، از ابی غانم خادم امام حسن عسکری علیهالسلام نقل کرده که گفت : «برای ابومحمّد حسن عسکری علیهالسلام مولودی به دنیا آمد ، اسم او را محمّد گذاشت و
1) «أمر اللّه الإمامَ مِنّا أن یُؤدِّیَ الإمامةَ إلی الإمامِ بَعْدَه ، لیس [له] أن یزوِیَها عنه الا تَسمَعُ إلی قوله «وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُواْ بِالْعَدْلِ ...» هُم الحُکّامُ أو لاتری أنَّه خاطَبَ بها الحُکّام»: محمّد بن ابراهیم نعمانی ،الغیبة ، ص 54، ح 5؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 23، ص 278 ، ح 17.
2) «إنّ خلفائی وأوصیائی وحجج اللّه علی الخلق بعدی اثنا عشر أوّلُهم أخی وآخرهم ولدی ، قیل: یا رسول اللّه! ومن أخوک؟ قال: علیّ بن أبی طالب . قیل: فمن ولدک؟ قال: المهدیّ یملؤها قسطا وعدلاً کما ملئت جورا وظلما»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین ، ج 1، ص 280، ح 27؛ محمّد بن علی بن شهرآشوب، المناقب ، (قم : انتشارات علاّمه ، 1379) ج 1 ، ص 296؛ علی بن عیسی اربلی ، کشف الغمه ، ج 2، ص 507.
3) ر. ک: فرائد السمطین ، ج 2، ص 151؛ کفایة الاثر ، ص 13؛ اثبات الهداة ، ج 1 ، ص 722؛ کمال الدین ، ص 305 و.. .
در روز سوّم ولادت، او را به اصحاب خویش نشان داد و فرمود : این امام شما است بعد از من و جانشین من در میان شما است. او همان قائم منتظر است که گردنها به سوی او کشیده میشود و انتظار او را میکشند؛ چون زمین از ظلم پر شود ، ظهور کرده، زمین را از عدل و داد پر میکند».(1)
از دیدگاه شیعه، هیچ عصر و زمانی نیست که از وجود امام واجب الاطاعه و منصوب از جانب خداوند خالی باشد؛ خواه مردم از او اطاعت کنند و وی را بپذیرند یا زیر بار فرمانش نروند و او را نپذیرند؛ چه او را یاری نمایند ، چه نکنند و چه آن امام حاضر باشد چه غایب. .. امامان ، اولو الأمر هستند و خداوند اطاعت آنان را واجب کرده است. فرمان ائمه طاهرین، فرمان خدا است و نهی آنان، نهی خدا . اطاعت از آنان اطاعت خداوند است و مخالفت و سرپیچی از دستورهای آنان ، سرپیچی و مخالفت از دستورهای خدا است. سرباز زدن از فرمان و دستورهای آنان ، نافرمانی از دستورهای پیامبر(ص) است و گردن ننهادن به فرمان پیامبر، سرپیچی از دستورهای خداوند.(2)
براین اساس، مردم برای انتخاب جانشین پیامبر (امام)، دارای حق اولیه نیستند و اقبال یا ادبار آنان، فقط در فعلیت یا عدم فعلیت حکومت وی تأثیرگذار است. مشروعیت امام در گرو مقبولیت و پذیش مردمان نیست. امام مشروع است؛ چه مردم با وی برای حکومت بیعت کنند و
اداره امور جامعه را به او بسپارند، چه این کار را نکنند.
آنچه در امامان ـ به خصوص امامت و ولایت حضرت مهدی(عج) ـ مطرح است، پذیرش رهبری و حمایت از آن است و این امر در زمان ظهور آن حضرت، به شکل کامل تحقّق خواهد یافت و مردم با ملاحظه سیره و رفتار و اهداف والای امام مهدی(عج)، با رضایت و خشنودی
1) «ولد لابی محمّد الحسن مولود فسمّاه محمّدا فعرضه علی اصحابه یوم الثالث وقال: هذا امامکم من بعدی وخلیفتی علیکم وهو القائم الّذی تمتدّ إلیه الاعناق بالانتظار فاذا امتلأت الارض جورا وظلما خرج ، فملأها قسطا وعدلاً»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، کمال الدین ، ج 2، ص 431 ، ح 8؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 5 ، ح 11؛ علی بن یونس نباطی، الصراط المستقیم ، ج 2، ص 233.
2) محمّد رضا مظفر ، عقائد الامامیه (تهران : سازمان چاپ و انتشارات، 1380)، ص 104 و 108.
تمام، ولایت و امامت او را خواهند پذیرفت و از او اطاعت خواهند کرد. البته در این عصر دیگر جای گردنکشان و مخالفان نیست و این عده اندک نیز با کراهت یا رغبت، طوق اطاعت او را بر گردن خواهند نهاد.
در تاریخ اسلام، از این امر گاهی تحت عنوان «بیعت» نیز یاد میشود؛ چنان که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چند بار از مسلمانان بیعت گرفت و امام علی علیهالسلام نیز پس از حضور گسترده مردم و بیعت آنان، خلافت را پذیرفت . در صورتی که امامت را ـ نه به طور یک نظریه ـ مطرح کنیم، مسأله بیعت و پذیرش مردم، خود به خود یکی از عناصر تشکیل دهنده آن خواهد بود . بویژه امامت به عنوان مرکزیت و فعلیت ایدئولوژیک، در عینیت جامعه وقتی قابل فرض است که همراه با پذیرش مردم باشد .. .»(1)
حضرت مهدی(عج) تمامی جهان را فتح کرده و بر کلّ جهان، سیطره خواهد یافت (یوم الفتح، یوم تفتح الدنیا علی القائم)(2)و در نتیجه هیچ دولت کفر و باطلی وجود نخواهد داشت (إذا قائم القائم، ذهبت دولة الباطل)(3). پس همگان تسلیم و مطیع آن حضرت خواهند شد (حتّی یدینوا طوعا وکرها)(4). این امر به صورتی است که حتّی یهودیان با آن همه عناد و لجاجت و با
دیدن تابوت سکینه، تسلیم خواهند شد (فاذا نظر إلیه الیهود أسلمت إلاّ قلیلاً منهم)(5)
خداوند نیز کارهای مهدی(عج) را در مدت کمی به سامان خواهد رساند (یصلح اللّه عزّوجل امره فی لیلة واحدة)(6)و مؤمنان از نصرت و یاری خداوندی خوشحال خواهند شد (یفرح المؤمنون بنصر اللّه عند قیام القائم)(7)و همه به او ایمان آورده و کافری باقی نخواهد ماند
1) ر. ک عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی (تهران: امیرکبیر ، 1377) ، ج 2، ص 309.
2) سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 438؛ سید هاشم حسینی بحرانی، المجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة ، 307.
3) محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 287؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 24 ، ص 23.
4) احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج ، ج 2 ، ص 290؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 20، ح 52.
5) علاء الدین متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان ، ص 157.
6) محمّد بن ابراهیم نعمانی ، الغیبة ، ص 228، ح 8؛ محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، کمال الدین ، ج 1، ص 317، ح 1؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 427.
7) سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهره ، ص 428؛ محمّد بن جریر طبری ، دلائل الامامة ، ص 248.
(یدین له عرض البلاد وطولها ولایبقی کافر إلاّ آمن)(1)و.. . بدین ترتیب حکومت جهانی آن حضرت استقرار یافته و تثبیت خواهد شد (یملک الارض .. . فیملؤها قسطا وعدلاً)(2)اما زیباترین و شکوه مندترین اوج این پیروزی و ظفر تاریخی، روی آوردن مردم به آن حضرت است. مردم از ولایت و رهبری او بر جهان خوشحال و خشنود شده و دستدار و محب او خواهند شد . امام صادق علیهالسلام میفرماید : «در خلافت و رهبری او، ساکنان زمین و آسمان و پرندگان در هوا ، راضی و خشنوداند».(3)
در روایت کثیرهای آمده است: «از او ساکنان آسمان و زمین خشنوداند»(4)و در ادامه آمده است: « ...زندگان آرزو میکنند ای کاش مردگان میدیدند که آنچه خداوند از خیر و خوبی برای مردم انجام داده است».(5)و یا «ساکنان آسمان و زمین او را دوست دارند .. . هفت، هشت یا نه سال در میان آنان زندگی میکند. زندگان آرزو میکنند : ای کاش مردگان زنده بودند و آن عدالت و آرامش را مشاهده میکردند»(6)و «با او بیعت میشود و خداوند محبّت و دوستیاش را در دلها میاندازد».(7)
مردم به سوی حضرت مهدی(عج) پناه خواهند برد و پس از قرن ها چشم انتظاری ، از او استقبال خواهند کرد.پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «امّت اسلامی به مهدی(عج) مهر
1) احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج ، ج 2، ص290؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 44، ص 20 ، ح 4 و ج 52 ، ص 280.
2) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 468؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص 78.
3) «یرضی فی خلافته أهلُ الارضِ وأهل السماء والطیر فی الجوّ»: علاء الدین متقی هندی ، البرهان ، ص 94؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 469.
4) «یرضی عنه ساکن السماء وساکن الارض .. .»: ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 178؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 471 ، علاء الدین متقی هندی، البرهان ، ص 79؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ص 517.
5) «یتمنّی الاحیاء الاموات ما صنع اللّه عزّوجلّ بأهل الارض من الخیر»: عمادالدین محمّد بن محمّد طبرسی، بشارة المصطفی ، ص 250.
6) «یحبه ساکن السماء وساکن الارض .. ..یعیش فیهم سبع سنین او ثمانیا او تسعا یتمنّی الأحیاء الاموات لیروا العدل والطمأنینة .. .»: علی بن عیسی اربلی ، کشف الغمّه ، ج 2 ، ص 469؛ کامل سلیمان ، یوم الخلاص ، ج 2، ص 649 ، ص 924.
7) «فیبایع له فیلقی اللّه محبّته فی صدور الناس»: علاء الدین متقی هندی ، البرهان ، ص 143 ، ح 5.
میورزند و به سویش پناه میبرند؛ آنچنان که زنبورهای عسل به سوی ملکه خود پناه میبرند . عدالت را در پهنه گیتی میگستراند و صفا و صمیمیت صدر اسلام را به آنان باز میگرداند ...».(1)
آری این درخشانترین و پرشکوهترین لحظه تاریخی است که کلّ بشر آمال و آرزوهای صلح گرایانه و عدالت خواهانه را در سیما و رفتار حضرت مهدی(عج) متجلی خواهند دید و مشتاقانه و آگاهانه ، از او اطاعت خواهند کرد . البته بر همگان روشن خواهد شد که او امام بر حق و خلیفه و حجت خدا، بر روی زمین است و نجات دهنده و یاور مستضعفان و صالحان میباشد.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «خداوند قومی را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان نیز او را دوست میدارند؛ کسی که در میان آنان غریب است، برایشان حکومت میکند. روزگار با او سازگار میشود، پیر و جوان از او فرمان میبرند . زمین آباد میشود و به وسیله مهدی(عج) خرم و سرسبز شود . فتنهها از بین میرود و خیر و برکت فراوان میگردد» .(2)
با توجّه به این توضیحات نمیتوان دقیقا گفت: حکومت امام مهدی(عج) براساس «غلبه» و «نابودی» دشمنان تحقق مییابد؛ بلکه خواست و پذیرش مردم جایگاه اساسی دارد و با آمادگی و خواست قلبی مردم آن حضرت قیام کرده و به تأسیس دولت میپردازد. البته امام مهدی(عج) با اقدامات و ارشادات خود، در صدد جلب رضایت و خشنودی مردم برمی آید و خداوند نیز نظر محبّت و دوستی مردم را به سوی او جلب میکند. با این حال چنانچه عدهای از دشمنان و باطل گرایان، درصدد مقابله و جنگ و نافرمانی برآیند ، آن حضرت با آنان جنگ میکند و ریشه ظلم و فساد و تباهی را برمیاندازد.
1) «یأوی إلی المهدیّ أُمّتُهُ کما تأوی النّحلُ إلی یعسُوبِها ویملأ الارض العَدْلَ حتّی یکونَ النّاسُ علی مِثلِ أمْرِهِم الأَوّل .. .»: جلال الدین سیوطی ، العرف الوردی ، ص 90 ، ح 177؛ لطف اللّه ما صافی ، منتخب الاثر ، ص 598 ، ح 2؛ نعیم بن حمّاد، الفتن والملاحم ، (قاهرة : مکتبة التوحید) ، ج 1؛ شهاب الدین مرعشی نجفی ، ملحقات الاحقاق ، ج 29، ص 247.
2) «سیأتی اللّهُ بقومٍ یحبّهم ویحبّونه ویملکُ من هو بینهم غریب! یملکُ بلادَ المسلمین بأمانٍ ویصفوله الزّمانُ ویتبعه الشیوخُ والفتیان وتعمُرُ الارضُ وتصفُو وتزهُو بمهدیها وتعدِم الفِتَنُ ویکثُرُ الخیرُ والبَرَکات»: سلیمان قندوزی حنفی ، ینابیع المودّة ، ج 2، ص 560.
در بررسی ساختار قدرت و سیاست در عصر ظهور با توجه به روایات مختلف و گوناگون ـ نه براساس یک منبع خاص ـ الگوها و مدلهایی چند برای حکومت جهانی امام مهدی علیهالسلام قابل تصوّر است. این الگوها عموما براساس ساخت متمرکز یا غیر متمرکز قدرت قابل بررسی است.
بعضی از الگوهای حکومت از دیدگاه علم سیاست و حقوق سیاسی عبارت است از:
الگوی حکومتی امامت
الگوی فدرال
دولت بزرگ اسلامی و جمهوریهای آزاد و مستقل
حکومت تک ساخت (یونیتری)
موارد یاد شده به صورت الگوهای زیر قابل توضیح است:
در حکومت تک ساخت، یک حکومت مرکزی با اقتدار کامل وجود دارد. برای راحتی مدیریت، کشور ممکن است به چند واحد ـ استانها، ناحیهها و منطقهها ـ تقسیم شده باشد؛ اما موجودیت و نیز اختیار آنها، به اراده و خواست مرکز است. در اینجا، حکومت مرکزی، دارای اختیارات کامل است و یکپارچگی دولت را حفظ میکند. واحدها فقط نقش دوم را دارند و هیئتها یا کارگزارانی تابع مرکزند که بنا به خواست و صوابدید حکومت مرکزی، ایجاد شدهاند و بنا به مقتضیات اداری، ممکن است اختیارات معیّنی به آنها واگذار شده باشد . کشورهایی مثل فرانسه، ایران، ژاپن، ایتالیا و بریتانیا از این الگو پیروی میکنند.(1)براساس توضیحاتی که خواهیم داد، این الگو نمیتواند در مورد حکومت مهدی(عج) صادق باشد؛ چون کشورها و مناطق مختلف جهان در دوران حکومت او، با نوعی استقلال در اداره کشور مواجه هستند.
فدرالیسم، نظام سیاسی ویژه است که به موجب آن:
1) عبدالرحمان عالم، پیشین، ص 335 و 336.
الف. در کنار یک حکومت مرکزی، حکومتهای خودمختار و محلّی وجود دارد.
ب . دولت، میان حکومت مرکزی و حکومتهای محلّی تقسیم میشود.
ج. به بخشها و حوزههای محلّی کشور، حقوق و وظایف ویژهای واگذار میشود.
د . ترتیبات و روشهای خاصی برای حلّ اختلاف میان حکومتهای مرکزی و حکومتهای محلّی و نیز واحدهای محلّی و ناحیهای مقرّر میشود.
براساس این الگو ، عدم تمرکز سیاسی قدرت مورد نظر است. دولت فدرال، جامعهای سیاسی مرکّب از کشورهای کوچکتر است که از حیث داخلی روابطی بین خود برقرار کرده
باشند. هدف اساسی آن، همگونه کردن و مستحیل ساختن دول عضو در قالب کشوری نوین است. دولت فدرال ، مبتنی بر سندی است که خصلت حقوق عمومی داخلی دارد و آن قانون اساسی دولت مرکزی است.(1)در این الگو، از همان آغاز پیدایش ـ به موجب قانون اساسی ـ سهم عمدهای از قدرت عمومی از آن دولت مرکزی میشود و بخش کمتر از آن، به دول عضو (ایالتها) و اگذار میگردد. دول عضو، در این الگو ، بر پایه برابری قرار دارند و اهمیت آنان یکسان است. در روند شکلگیری دولت فدرال، یگانگی در سطح بین المللی، یگانگی در سرزمین، یگانگی سیاسی (حاکمیت کامل سیاسی در دست دولت مرکزی است) و یگانگی در تابعیت محقّق میشود . در فدرالیسم اصل بر حاکمیت دولت مرکزی است و از آن پس واحدهای به وجود آورنده آن، حکمران و مستقل نیستند. البته اینها از حیث سیاسی ، ویژگیهای خود را حفظ کرده و خودمختاری و استقلال و شخصیت حقوقی داخلی خود را دارند. ایالات متحده امریکا و سوئیس و اتحاد جماهیر شوروی سابق از این الگو پیروی میکردند. این الگو هر چند میتواند مشابهتهای حکومتی با الگوی حکومتی امام مهدی(عج) داشته باشد؛ اما به دلایل شکلی و ماهوی تفاوتهایی با آن دارد. در الگوی فدرال، رؤسا و حاکمان ایالتها، از طرف خود هر ایالت و با رأی مردم انتخاب میشوند و در قوانین داخلی استقلال دارند و مجموع ایالتها، رئیس کشور را برمیگزینند و.. . اما در الگوی حکومتی امام زمان علیهالسلام ـ چنان که خواهد آمد ـ
1) ابوالفضل قاضی، پیشین، ص 263 و 264.
حاکمان از سوی خود آن حضرت تعیین و نصب خواهند شد و بر جهان یک قانون (آن هم قانون الهی متخذ از قرآن) حاکم خواهد بود.
براساس این مدل و الگو ، تلاش جهت جمع بین دولتهای اسلامی و دولت بزرگ اسلامی است. دولت بزرگ اسلامی ـ که نماینده اقتداری واحد است ـ در جهان اسلام تشکیل میشود؛ یعنی؛ با جمع بین جمهوریهای آزاد و مستقل (دولتهای اسلامی) ، زیر پرچم اسلام و اقتداری واحد، این دولت به وجود میآید. مبنای این طرح، جمع بین واحدهای سیاسی فرد (دولت ملّی) و واحدهای سیاسی فراگیر(دولت عقیدتی اسلامی) است و تنها راه حصول به این هدف، تمسّک به اندیشه اسلامی و وحدت بین مسلمانان است. در این رابطه گفتنی است: در عصر امام علیهالسلام دولتها و جمهوریها معنا ندارند و تنها یک دولت با کشورها و مناطق مختلف وجود دارد و
حاکم و فرمانروای جهان یک نفر است.
به نظر میرسد این سه الگو ترسیم کننده انگارههای موجود در حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام نمیباشد و بهترین و نزدیکترین مدل به آن، الگوی حکومت امامت (خلافت و ولایت) است.
این الگو با توجّه به سیره و روش حکومتی امام علی علیهالسلام در جهان اسلام، متصوّر است. براین اساس امام و رهبر مسلمانان، در رأس قرار میگیرد و زمامداران را به عنوان والی و حاکم ،به کشورهای تحت نفوذ ، گسیل میدارد. این برداشت، به طور کلی براساس روایات پراکنده و گوناگون صورت میگیرد و با نظر گرفتن شیوه و ساخت حکومتی امام علی علیهالسلام ، در مورد حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) ـ در گستره جهانی ـ تطبیق داده میشود؛ هر چند با توجّه به مقتضیات زمانی و مکانی، ممکن است تفاوتهایی هم با آن داشته باشد. براساس این الگو، محور و مرکز تصمیمگیریها، سیاست گذاریها و اداره جهان، «امام» است و مناطق و بلاد مختلف، توسّط والیان (حاکمان) منصوب از سوی امام، اداره میشوند. در این الگو، همه از یک
قانون اساسی (اسلام) و خط و مشی واحد پیگیری میکنند؛ هر چند ممکن است در اشکال و قوانین داخلی، با هم تفاوت هایی داشته باشند.
از دیدگاه شیعه، امام، علاوه بر مقام ذاتی و معنوی و واسطه بودن ادامه فیض و لطف الهی، نقش اساسی و تمام عیار رهبری سیاسی را نیز همچون پیامبر صلیاللهعلیهوآله (ریاست در امور دین و دنیا) عهده دار است . امام در تدبیر شئون و مصالح مردم، ولایت عامّه دارد. عدل را بین آنان برقرار میکند و آنها را از تفرقه و اختلاف باز میدارد.
امام مرکزیت تمامی امور را بر عهده دارد؛ چنان که امیرالمؤمنین علیهالسلام به آن اشاره فرموده است: «سوگند به خدا فلانی، ردای خلافت را بر تن کرد؛ در حالی که میدانست که موقعیت و نقش من، چون قطب در سنگ آسیاب است»(1). «قطب الرحا» محوری است که سنگ آسیاب برگرد آن میچرخد و بدون آن گردش سنگ مختل و در اندک زمانی، از حرکت باز میماند. براین اساس، باید کلّ جامعه و امت، بر محور امام به گردش درآید .. .
با توجّه به گسترش مرزهای اسلام (دار الإسلام) پس از رسول خدا و فتوحات جدید،
تحوّلی در ساخت قدرت و حکومت به وجود آمد . حکومت غیر متمرکز شکل گرفت که به صورت نوعی حکومت فدرال ادراه میشد و تمام امّت اسلامی را در حوزه دار الإسلام، دربر میگرفت و در گسترده پهناور خود، دولت بزرگ اسلامی را با نمایندگیهای نیمه مستقل پدید آورده بود. حکومت امام علی علیهالسلام از این نوع بود و حکومت جهانی امام زمان علیهالسلام ـ با توجّه به روایات مختلف و پراکنده در مورد حکومت بر جهان و انتخاب والیان و .. . ـ براساس شکل دوّم خواهد بود.
در عصر امام علی علیهالسلام ، واحدها و مناطق گوناگون ، ضرورت نصب دهها کارگزار را ایجاد کرده بود که به تناسب موقعیت و گستردگی و اهمیت مناطق و به اعتبار شخصیت حاکمان آنها، بعضی با حکم والی و برخی با حکم عامل منصوب میشدند.
تفاوت این دو نوع حکم، آن بود که «عامل» در حوزه مأموریت خود استقلال نداشت و هر
1) «اما واللّه لقد تقمّصها فلان وانه لیعلم ان محلّی منها محل القطب من الرحا»: نهج البلاغه، خطبه 3.
فرمانداری تابع مقررات مافوق بود؛ اما «والی» نوعی استقلال داشت. امام علی علیهالسلام ، کمیل بن زیاد نخعی را با حکم عامل منطقه هیت ، عبداللّه بن عباس را عامل بصره و سهل بن حنیف را با حکم عامل مدینه منصوب کرد. اما حذیفة بن یمان را والی مداین و مالک اشتر را والی مصر قرار داد و دهها حکم در مورد کارگزاران و عوامل قضاوت، خراج، جند و کتابت، صادر نمود .. . در واقع حکومت حضرت علی علیهالسلام ، حکومتی بود که ضمن اقتدار معنوی و حکومتیِ خلیفه ، قدرت اجرایی و قضایی در بخشهای گوناگون توزیع شده بود؛ به گونهای که حتّی در درون ایالات و ولایات محلی نیز توزیع قدرت وجود داشت. نکته قابل طرح اینکه در ساخت قدرت و حکومت امام علی علیهالسلام ، قدرت به صورت سلسله مراتبی توزیع شده و هر بخشی در مقابل بخش بالاتر از خود مسؤول و پاسخگو بود.(1)
در حکومت حضرت مهدی(عج) این ساخت به شکل کاملتر و گستردهتر تحقّق خواهد یافت. در آن عصر، حکومت وسیع و یکپارچه جهانی با عظمت و شکوه فراوان شکل میگیرد (انّ مُلکَنا اعظم من ملک سلیمان)(2)و حکومت اسلامی بر جهان تسلّط خواهد یافت (ویکون ملکٌ
إلاّ للاسلام)(3)و حضرت مهدی(عج) حاکم و فرمانروای آن خواهد بود (حتّی یملک رجلٌ من اهل بیتی .. . یملأها قسطا وعدلاً)(4)
او به مدت سالیان متمادی (از هفت تا هفتاد سال) بر زمین حکومت کرده (یملک المهدی امر الناس سبعا أو عشرا)(5)و پایتخت و محل حکومت و قضاوت او کوفه خواهد بود (دار مُلکه الکوفةُ ومجلس حکمه جامعها)(6)و با عدالت و دادگری با مردم رفتار خواهد نمود (یحییها اللّه
1) محسن مهاجرنیا، ساختار حکومت امام علی علیهالسلام ، دانشنامه امام علی علیهالسلام ، (تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380)، ج 6 ، ص 125 و 126.
2) سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 168؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 27، ص 306.
3) کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 1 ، ص 496.
4) محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 255؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 471.
5) یحیی بن حسن ابن بطریق ، العمدة ، ص 433؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 481؛ لطف اللّه صافی ، منتخب الاثر ، ج 4 ، ص 618.
6) محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 11.
بالقائم، فبعدل فیها)(1)آن حضرت بزرگان و برگزیدگان اصحاب خود را به نقاط و سرزمینهای مختلف جهان اعزام میکند (یفرّق المهدی اصحابة فی جمیع البُلدان)(2)و نزدیک به 313 تن از یاران خاص خود را حاکمان و فرمانروایان کشورها قرار خواهد داد (حوله أصحابه ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً عدّة اهل بدر وهم أصحاب الألویة وهم حکّام اللّه فی أرضه علی خلقه)(3)و به آنان
دستور میدهد که با عدل و احسان رفتار کنند و شهرها را آباد نمایند (یأمُرُهم بالعدل والاحسان ویجعلهم حُکّاما فی الأقالیم ویأمرهم بعمران المُدُن).(4)
با مطالعه روایات مختلف درباره حکومت حضرت مهدی(عج) و تطبیق آن با دولت علوی ، میتوان ساختار نظام سیاسی حضرت مهدی را براساس هرم زیر تصویر کرد:
1 . نهاد امامت (رهبری و خلافت)
نهاد وزارت (وزیر و مشاور امام)
نهاد امارت و ولایت (حاکمان و والیان جهان)
نهاد کارگزار و اجرا:
4 ـ 1. قضات (اهل قضاوت) 4 ـ 2. فقها 4 ـ 3. اخیار 4 ـ 4 . خزانه داران جهان 4 ـ 5 . رفقا و ابدال 4 ـ 6. نجبا 4 ـ 7. عصائب 4 ـ 8. سپاهیان و فرماندهان 4 ـ 9 . بانوان
توضیح و تبیین ساختار یاد شده براساس روایات بدین صورت است:
1) سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 638؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 24، ص 325 ، ح 39.
2) کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 650.
3) محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، کمال الدین، ج 2، ص 672؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الأنوار المضیئه ، (قم: چاپخانه خیام، 1401) ، ص 198.
4) علی محمّد علی دخیل، الامام المهدی (نجف)، ص 271.
تصویر
توضیح و تبیین ساختار مورد نظر ، براساس روایات پراکنده و مختلف چنین است:
در این ساخت قدرت، حضرت مهدی(عج) پس از فتح جهان و تسلّط بر آن، خود امامت و رهبری را عهدهدار میشود و ریاست عالی و مدیریت کامل بر جهان را در دست میگیرد. سیاست گذاریها ، برنامه ریزیها و تصمیمگیریها زیر نظر او صورت میگیرد و مسؤولیتها و وظایف ، با دستور او مشخص و تقسیم میشود.
از برنامههای اساسی امام مهدی(عج) تشکیل حکومت فراگیر جهانی و اداره اجتماعات از یک نقطه و با یک سیاست و برنامه است. در دوران رهبری آن امام همام، با ایجاد مرکزیت واحد و مدیریت و حاکمیت یگانه، برای همه اجتماعات، نژادها و منطقهها، یکی از عوامل اصلی جنگها و ستمها از بین میرود و انسانها بدون ترس و بیم از فشار سیاستها ، به آغوش همدیگر باز میگردند و مهربان و برادروار در کنار یکدیگر زندگی میکنند(1)(وتشرق الارض بنوره ویبلُغَ سلطانه المشرق والمغرب).(2)
در آن زمان «امامت اختصاص به مهدی دارد، با [اینکه] عیسی فرود میآید».(1)امام حسن علیهالسلام فرموده است: « ...تا اینکه خداوند امام حق از خاندان پیامبر را برمیانگیزد».(2)و امام باقر علیهالسلام فرموده است: « ...امام شما، مهدی منتظر است».(3)
این روایات و احادیث دیگر، دلالت دارد که امام، پیشوا و رهبری جهانیان در عصر ظهور تنها یک نفر است و آن امام حجّة بن الحسن العسکری است. آن حضرت با اقتدار و نفوذ تمام جهان را اداره و همه کشورها را تحت سلطه خود خواهد داشت و عزل و نصب حاکمان و زمامداران ـ با اذن خداوند ـ در دست او است : « . ..آنها را فرمان روایات کشورهای جهان میگرداند»(4)و «امیران و کارگزاران خود را به شهرها میفرستد و دستور میدهد که عدالت را در میان مردم پیاده کنند و.. .»(5). او به مدت زیادی نیز بر زمین حکومت میکند: «قائم 309 سال حکومت میکند» و...(6)
حضرت علی علیهالسلام در رواتی به تعداد یاران و اصحاب خاص امام مهدی(عج)اشاره کرده و ایشان را امیر و رهبر آنان دانسته است: «به خدا سوگند! من امیر آنان را میشناسم و اسمش را میدانم».(7)در روایات از امام مهدی(عج) تحت عنوان رهبر عادل نیز نام برده شده است : «القائد العادل الحافظ لما استودع .. .».(8)
هنگامی که حضرت عیسی علیهالسلام برای یاری آن حضرت نازل میشود، امامت جماعت و پیشوایی را نمیپذیرد و آن را مختص حضرت مهدی(عج)
میداند: «امیرشان مهدی(عج)
1) «تختص الامامة بالمهدی، مع نزول عیسی»:محمّد بن حسن حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3، ص 649.
2) « ...حتّی یبعث اللّه امام الحقّ من آل محمّد صلیاللهعلیهوآله »: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 59؛ ابو حامد ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه ، ج 16 ، ص 144.
3) « ...امامکم المهدی المنتظر» ، سید هاشم بحرانی ، المحجّة فی مانزل فی القائم الحجّة، ص 99.
4) « ...یجعلهم حکّاما فی الاقالیم .. ..» ، کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 650.
5) « ...یبعث المهدی إلی امرائه بسایر الامصار بالعدل بین الناس .. .»: لطف اللّه صافی ، منتخب الاثر ، ص 593، ح 4.
6) «انّ القائم یملک ثلاثمائة وتسع سنین»: محمد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج 3، ص 517.
7) « .. . أما واللّه! إنّی لأعرف أمیرهم واسمه .. .»:محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 312 ، ح 1؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 248، ح 128.
8) محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52، ص 269، ح 158.
میگوید: نزدیک آی و با ما نماز بگزار [اما] عیسی میفرماید: هان که برخی از شما بر برخی دیگر ،
به کرامت خدای تعالی ـ که بر این امت دارد ـ فرمانروا و امیر میباشید».(1)بر این اساس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «چگونه خواهید بود هنگامی که فرزند مریم علیهالسلام نزول کند و امام شما، از شما باشد».(2)
احتمالاً یکی از نهادها و ساختهای قدرت در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) ـ که در ساخت حکومت علوی وجود نداشت ـ وزارت است. طبیعی است که در حکومتی که امام مهدی(عج)رهبری آن را برعهده دارد، کارگزاران و مسؤولان حکومت نیز باید از بزرگان و نیکان امّت باشند. از این رو میبینیم در روایات، ترکیب دولت امام مهدی(عج) را از پیامبران، جانشینان آنان، تقوا پیشگان و صالحان روزگار و امّتهای پیشین و از سران و بزرگان اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیان میکنند که نام برخی از آنان بدین گونه است: حضرت عیسی علیهالسلام ، هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع وصی موسی علیهالسلام ، مؤمن آل فرعون، سلمان فارسی، ابودجانه انصاری، مالک اشتر نخعی و قبیله همدان.(3)
از حضرت عیسی علیهالسلام در روایات با واژههای گوناگون مانند وزیر، جانشین، فرمانده سپاه و مسؤول در حکومت یاد شده است. برای وزارت ـ عالیترین نهاد اجرایی در خلافت اسلامی ـ معانی متفاوتی وجود دارد: وزیر سنگینی سیاست و ملک را به دوش دارد یا رأی و نظر وزیر ، ملجأ و پناهگاه در امور عمومی است و.. . در هر حال وزیر، یکی از ارکان اساسی ساخت قدرت
در نظام اسلامی به شمار میآید و براساس روایاتی چند، حضرت عیسی علیهالسلام وزارت حکومت
1) «فیقول امیرهم المهدی علیهالسلام تعال صلّ بنا فیقول: الاّ إنّ بعضکم علی بعضِ تکرمةً من اللّه تعالی لِهذه الامّة»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 597؛ سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 551؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 475.
2) «کیف انتم إذا نزل ابنُ مریم وامامکم منکم»: علی بن حسن ابن بطریق ، العمده ، ص 16 و ص 431؛ علی بن یونس نباطی ، الصراط المستقیم ، ج 2 ، ص 222؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ،ص 438.
3) ر . ک: نجم الدین طبسی، چشم اندازی به حکومت مهدی ، (قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1380)، ص 17.
جهانی امام مهدی(عج) را برعهده خواهد داشت؛ چنان که از افراد دیگری نیز به عنوان وزیر نام برده شده که احتمالاً این وزیران در ردههای بعدی حکومت و سیاست قرار دارند و حضرت عیسی در رأس آنها و به عنوان وزیر و مشاور و نزدیکترین شخص به امام زمان و فرمانده سپاه او و دارنده مقام «قضاوت» خواهد بود.
در یکی از روایات از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود: «[حضرت [مهدی متوجّه میشود که حضرت عیسی در «قدس» در نزدیکی مناره «بیضاء» فرود آمده است؛ در حالی که دستهای خود را بر بالهای دو فرشته نهاده، آب از موهایش فرو میچکد . پس مهدی میگوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان . عیسی میگوید : نماز برای تو اقامه شده است. پس عیسی پشت سر او نماز میخواند و با او بیعت میکند و میگوید: من به عنوان وزیر و معاون برانگیخته شدهام؛ نه به عنوان امیر و امام».(1)
معمّر بن راشد از امام صادق علیهالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود : «مهدی از نسل من است، وقتی خروج کند، عیسی بن مریم برای یاریش فرود میآید؛ او را پیش رو قرار داده و پشت سرش اقتدا میکند».(2)
و نیز فرمود: « ...عیسی نزول میکند و امیر مسلمانان و (مهدی(عج)) میگوید: نزدیک آی و با ما نماز بگزار . عیسی علیهالسلام میفرماید: هان که برخی از شما بر برخی دیگر، به کرامت خدای تعالی که بر این ملّت دارد، فرمانروا و امیر میباشید».(3)
و در روایتی آمده است: «عیسی علیهالسلام وزیر حضرت قائم و پرده دار و جانشین آن حضرت
1) «فیلتفت المهدیّ وقد نَزلَ عیسی عند المنارةِ البیضاء فی القُدْسِ واضِعا کَفَّیه علی اجنحةِ مَلکین کأنّما یَقطُهُ / من شَعْرِه الماءُ فیقول: إنّما بُعثتُ وزیرا ولم أبْعَثْ أمیرا»، علی بن یونس نباطی، الصراط المستقیم ، ج 2، ص 22، و ج 3، ص 92؛ کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 1، ص 553 ، ح 724.
2) «ومن ذریّتی المهدی إذا خرج نزل عیسی بن مریم لنصرته فقدمه وصلّی خلفه»: احمد بن علی طبرسی ، الاحتجاج، ج 1 ، ص 47؛ محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، امالی، ص 218؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 495، ح 255.
3) « ...فینزل عیسی بن مریم صلیاللهعلیهوآله فیقول امیرهم: تعال صلّ لنا فیقول الا اِنّ بعضکم علی بعض امراء تکرمة من اللّه تعالی لهذه الامّة»: محمد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج 3، ص 597؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّه، ج 2، ص 474 و 479؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 600؛ علاء الدین متقی هندی، البرهان، ص 158 و 159.
است. به کرامت حضرت حجة بن الحسن 7 بر شرق و غرب عالم امنیت را گسترش میدهد».(1)
همچنین از افراد دیگری نیز به عنوان وزیران حکومت مهدی علیهالسلام نام برده شده است؛ چنان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «وزیران مهدی ، همه عجم (غیر عربی) هستند و در میان آنان حتّی یک نفر هم عرب نیست؛ ولی به عربی سخن میگویند و آنال خالصترین و برترین وزیران هستند».(2)
امیر مؤمنان در وصف اصحاب امام زمان میفرماید : «گروهی از مردان الهی، دور او گرد میآیند، دعوتش را سرپا نگه میدارند و او را یاری میکنند . آنان وزیران او هستند که سنگینی مسائل کشوری را بر عهده میگیرند و او را در مسؤولیت بزرگی که خداوند به عهدهاش گذاشته، یاری میکنند».(3)
امام صادق علیهالسلام نیز فرموده است : «وقتی که قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله قیام میکند، از پشت کعبه 37 مرد بیرون میآورد و 25 نفر ایشان از قوم موسی هستند که به حق حکم به حق میکنند وبه
حقّ متمایلاند و هفت نفر از اصحاب کهفاند و مابقی یوشع وصی موسی و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و ابودجانه انصاری و مالک اشتر میباشند. آنان یاوران حضرت مهدی و حاکمان [روی زمین [هستند».(4)
1) « ...هو والوزیر الأیمن للقائم علیهالسلام وحاجبُه ونائبه ویبسط فی المغرب والمشرق الأمن من کرامة الحجّة بن الحسن صلوات اللّه علیهما .. ..»: علی کورانی و.. .، معجم الاحادیث المهدی (قم: مؤسسة المعارف الإسلامیّة، 1411)، ج 1 ، ص 530؛ سید هاشم بحرانی، حلیة الابرار (قم: دار الکتب العلمیة ، 1297)، ج 2 ، ص 620.
2) «وزراء المهدیّ من الأعاجم ما فیهم عربیٌ یتکلّمون العربیة وهم أخلَصُ الوزراء وافضل الوزراء»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 48، ص 305؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ج 2، 560.
3) «وله رجالٌ الهیّون، یقیمونَ دعوتَهُ وینصرونَه . هم الوزراءُ له، یتحمّلونَ أثقالَ المملکةِ عنه ویعینونَهُ علی ما قَلَّدَه اللّه»: مصطفی آل سید کاظمی ،بشارة الإسلام، (قم: موسسة آل البیت، بی تا)، ص 297؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ج 2، ص 560.
4) «یخرج مع القائم علیهالسلام من ظهر الکعبة سبعة وعشرین رجلاً ، خمسة عشر من قوم موسی علیهالسلام الّذین کانوا «یهدون بالحقّ و به یعدلون» وسبعه من اهل الکهف ویوشع بن نون و سلمان و ابادجانة الانصاری و المقداد و مالک الاشتر ، فیکونون بین یدیه أنصارا وحکّاما»: محمّد بن محمّد نعمان (شیخ مفید) ، الارشاد ، ج 2، ص 386 ؛ محمّد بن مسعود عیّاشی، تفسیر عیاشی ، ج 2، ص 32؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 464 ؛ محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامة ، ص 247.
یکی از عناصر ساختاری حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، نهاد «امارت و ولایت» است. این نهاد، مهمترین و اساسیترین رکن حکومتی دولت اخلاقی آن حضرت است. آنان حاکمان و فرمانروایان سراسر زمین و کارگزاران نظام جدید جهانی هستند که از سوی امام زمان علیهالسلام به این مقام مهم نصب شده و مدیریت و اداره جهان را در دست دارند.
این نهاد در دولت علوی وجود داشت و دارای جایگاه و اهمیّت والایی بود و علّت آن گستردگی و بزرگی قلمرو خلافت اسلامی در آن عصر بود که شامل کشورها و سرزمینهای زیادی ـ از مصر تا ایران و شام ـ میشد. در عرف مسلمانان، امیر (والی) کسی است که خلیفه او را در شهر یا منطقهای از بلاد اسلامی، به ایالت و حکومت نصب کند.
پدیده فتوحات (پس از عصر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله)، دولت اسلامی را گسترش داد و ممالک غیرعربی بسیاری در قلمرو دارالإسلام قرار گرفت و مدیریت سیاسی دولت اسلامی، سیاست تازهای برای اداره ولایات مختلف (حداقل چهار منطقه و دهها ولایت) اتخاذ کرد. در این زمان خلیفه، حاکمی را با حکم «عامل» و فرماندار برای آنجا منصوب میکرد و گاهی او را در جایگاه «والی» مسؤولیت میداد. تفاوت، آن دو در این بود که «فرماندار»، عامل حکومت بود و هیچ گونه استقلالی نداشت؛ ولی والی در دوره زمامداری خود ـ همچون خلیفه در مرکز ـ دارای اختیاراتی گسترده و نوعی استقلال در اداره منطقه خود بود . سیاست داخلی و خارجی مستقلی داشت و تمام ارکان قضایی، اجرایی، اداری و لشکری حکومت آن منطقه را خود «والی» مشخّص میکرد.
عزل و نصبهای وزیران، مشاوران و کارگزاران حکومت محلی و فرماندهان سپاه و نویسندگان دیوانی نیز در اختیار او قرار داشت . نظارت در دستگاه مرکزی خلافت بر این امارات و ولایات، به اندازهای بود که از مسیر حکومت اسلامی و ارزشهای دینی و مقررات کلّی امت واحد اسلامی خارج نشوند. خلیفه، معمولاً والیان را از بین افراد صالح و باسابقه دینی و اخلاقی و دارای قدرت مدیریتی بالا برمی گزید.(1)
1) محسن مهاجرنیا، ساختار حکومت امام علی علیهالسلام ، دانشنامه امام علی علیهالسلام ، ج 16، ص 135.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام حذیفة بن یمان و سلمان فارسی را به ترتیب به عنوان حاکمان «مداین» و محمّد بن ابی بکر و مالک اشتر را حاکمان «مصر» و عمّار را حاکم «کوفه» قرار داد و برای آنها اختیارات، وظایف و شئون مستقلی ـ با توجّه به مکان و موقعیت محل حکومت ـ قائل شد. با بررسی روایات و الگوبرداری از حکومت امام علی علیهالسلام ، میتوان پی برد که در حکومت جهانی امام مهدی(عج) نیز این نهاد به شکل بهتر و کاملتر در سراسر جهان وجود خواهد داشت و در رأس حکومتها و کشورهای مختلف جهان، والیان و حاکمان منصوب حضرت مهدی(عج) قرار خواهند گرفت.
پس از استقرار و تثبیت دولت اخلاقی امام مهدی(عج)، آن حضرت خود به طور مستقیم حاکمان و والیان را با دستورات مهمی به سارسر جهان اعزام خواهد کرد : «حضرت مهدی(عج) یارانش را در همه شهرها پراکنده میسازد و به آنان دستور میدهد که عدل و احسان را شیوه خود سازند و آنها را فرمانروایان کشورهای جهان گرداند و به آنان فرمان میدهد که شهرها را آباد سازند».(1)
امام علی علیهالسلام نیز میفرماید: «امیران و کارگزاران خود را به شهرها میفرستد و دستور میدهد که عدالت را در میان مردم پیاده کنند».(2)
مهم ترین انگاره در تعیین و اعزام والیان و امیران کشورهای مختلف جهان، دستورات و سفارشهای خاص حضرت به آنان است که نشان میدهد آنان تا حدودی در حیطه مسؤولیت خود مستقل هستند و میتوانند با اذن حاکم، تصمیمگیریها و برنامههای ویژهای داشته باشند: «هنگامی که قائم(عج) قیام کند؛ برای هر کشوری از کشورهای جهان، فرمانروایی برمی گزیند و به او میفرماید: دستور العمل تو در کف دستت میباشد؛ هر گاه حادثهای برای تو روی دهد که حکم آن را بلد نباشی و طرز داوری در آن را ندانی، به کف دستت نگاه کن؛ هر چه در آن منعکس
1) «یُفرِّق المهدیُّ أصحابَهُ فی جمیع البلدان ویأمُرهم بالعدلِ والاحسانِ ویجعلهم حُکّاما فی الأقالیم ویأمرهم بعمرانِ المُدُن»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 65؛ علی محمّد علی دخیل، الامام المهدی، ص 271.
2) «یبعثُ إلی اُمرائه بسائر الامصار بالعدل بین النّاس»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 592؛ هیئت علمی مؤسسة نهج البلاغه، موسوعة احادیث امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب، ج 1، (قم: بنیاد نهج البلاغه ، 1376)، ص 329.
باشد، بر آن عمل کن».(1)
در روایات تعداد 313 نفر به عنوان اصحاب خاص حضرت مهدی نام برده شدهاند که به نظر میرسد حاکمان و زمامداران جهان از میان آنها انتخاب خواهند شد.
در عصر ظهور یاران خاص حضرت مهدی (313 نفر) ، برگزیدگان اهل زمین بوده و شایستگیهای لازم و لیاقت و کفایت اداره کره زمین و تدبیر امور همه مردمان را دارا خواهند بود و تمام این امور تحت رهبری و ولایت حضرت مهدی(عج) و راهنماییها و تعالیم آن بزرگوار صورت خواهد گرفت . خداوند متعال، این یاران را از شهرهای مختلف و اقوام گوناگون و نواحی متعدّد؛ بلکه از قارّههای متنوّع انتخاب خواهد فرمود.
این 313 نفر (به عدد اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جنگ بدر)، در اولین فرصت خود را به حضرت مهدی(عج) میرسانند و نخستین بیعت کنندگان با آن حضرت و فرماندهان و سران لشکر او در هنگام قیام و حاکمان و فرمانروایان جهان، پس از پیرزوی و تسلّط بر جهان خواهند بود.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «گویا قائم را بر فراز منبری در کوفه میبینیم و پیرامون او یارانش قرار دارند که 313 تن به تعداد اصحاب بدر میباشند . آنان پرچمداران سپاه و حاکمان زمین از
سوی خداوند در بین بندگان او هستند».(2)
البته در معنای دقیقتر میتوان «اصحاب الولایة» را همان «اصحاب الولایة» دانست که به
1) «وإذا قامَ القائمُ بعَثَ فی أقالیم الارضِ فی کلِّ إقلیمٍ رجلاً ثمّ یقولُ له: عهدُک فی کفّکَ، فإذا وَرَدَ علیکَ مالا تفهمهُ ولا تعرفُ القضاءَ فیه، فانظر إلی کفّک واعمل بما فیها»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 319، ح 8؛ محمّد بن جریر طبری ، دلائل الامامة ، ص 252؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 573 ، ح 12؛ محمّد باقر مجلسی، بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 365، ح 144.
2) «وکأنّی انظُرُ إلی القائم علی منبر الکوفة وحولهُ اصحابُهُ ثلاثمائة وثلاث عشر رجلاً عدّة اهل البدر وهُم اصحاب الاولویة وهم حُکّامُ اللّهِ فی أرضهِ علی خلقه»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین ، ج 2، ص 672 ، ح 25؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 494، ح 247 ؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 52 ، ص 326 ، ح 42.
معنای صاحبان دارای ولایت است.
امام سجّاد علیهالسلام نیز میفرماید : «هنگامی که قائم ما قیام میکند، خداوند هر گونه آفت و وحشت را از شیعیان ما برطرف میسازد و قلوب آنان را همچون پارههای آهن [محکم [مینماید و نیروی یک نفر از آنان را برابر نیروی چهل نفر میکند و آنان حاکمان و سروران سراسر زمین خواهند شد».(1)
و در روایتی آنان به کارگزاران و برپا دارندگان امور خلق معرفی شدهاند : «وأنتم قوّام الارض وخزّانها».(2)
درباره صفات و ویژگیهای این بزرگان میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
آنان از اقصی نقاط عالم جمع شده و نخستین بیعت کنندگان با امام زمان هستند.
آنان مدافعان مخصوص و حافظان ویژه امام زمان (عج) هستند.
آنان پرچم داران (صاحب الالویة) و حاکمان روی زمیناند.
آنان همان امّت معدودهای هستند که برای دشمنان عذاب و نقمتاند.
5 . آنان سوار بر ابرها (شاید وسیلهای پیشرفته) در یک ساعت، خود را به امام زمان علیهالسلام
میرسانند.
6 . آنان ارکان و پایههای خللناپذیر و پشتیبان محکم حکومت مهدی(عج) هستند.
ایشان به دلیل اینکه دست خدا بالای سر آنان است، همیشه پیروز و ثابت قدماند.
آنان به قدرت ایمان کامل، ممتازند و شک و تردید در باور آنها راه ندارد.(3)یکی از نکات بارز و روشن در مورد این حاکمان و زمامداران جهان، این است که آنان از شهرها، کشورها و سرزمینهای مختلفی هستند و منحصر به یک یا دو کشور و قوم نمیباشند و این، جهانی و
1) «إذا قام قائمنا أذهَبَ اللّه عزّوجلّ عن شیعتنا العاهةوجعلَ قلوبهم کزبر الحدید وجعل قوّة الرّجلِ منهم قوّةَ أربعین رجلاً ویکونون حکّامُ الارضِ وسنامها»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، الخصال ، ج 2، ص 14؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 496؛ علی بن یونس نباطی، صراط المستقیم ، ج 2، ص 261.
2) محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 335 ، ح 69.
3) ر . ک: حبیب اللّه طاهری، سیمای آفتاب ، (قم: زائر، 1380)، ص 237.
فراقومی بودن حکومت عدل مهدوی را میرساند. در حدیثی منسوب به امیر مؤمنان علیهالسلام تعداد این افراد با نام شهرها و کشورهایشان آمده است.(1)
همچنین یکی از وجوه مثبت و درخشان این افراد، نفوذ و جایگاه ویژه آنان در میان مردم است؛ چنان که امام باقر علیهالسلام میفرماید: «گویا اصحاب و یاران امام قائم را میبینم که شرق و غرب را پر کردهاند. هیچ چیز در عالم پیدا نمیشود، مگر اینکه از آنها اطاعت میکند (وهو مطیع لهم) و حتّی درندگان و پرندگان وحشی نیز مطیع آنان هستند. همه چیز در روی زمین، خواهان به دست آوردن رضایت آنان است (یطلب رضاهم کلّ شیء)؛ تا جایی که قطعهای از زمین بر قطعهای دیگر افتخار میکند و میگوید: امروز مردی از یاران قائم علیهالسلام ، از روی من عبور کرد».(2)
در سلسله مراتب اجرایی و سیاسی در حکومت اسلامی، پس از امام و والی، والاترین قدرت در اختیار عامل (کارگزار) حکومت اسلامی قرار دارد. این عنوان در زمان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله وضع شده بود و بر مأموران و کارگزاران حکومت ـ اعم از استاندار ، مأمور خراج، قاضی، کاتب،
محتسب، جندیه و.. . ـ اطلاق میشد . عامل و کارگزار ـ برعکس والی ـ در حوزه قدرت خود از استقلال در تصمیمگیری برخودار است و مأمور اجرایی و نماینده دولت به شمار میرود.
از آغاز پدید آمدن منصب کارگزاری، عامل به طور معمول از بین اصحاب باسابقه و دارای توانایی علمی و اجرایی برگزیده میشد و عمده وظیفه او در حوزه مسؤولیتش، تبلیغ دین، اقامه جمعه و جماعت، اجرای منویات امام، فصل خصومتها، فرماندهی سپاه، جمع آوری انفال و خراج و سایر اموال در بیت المال مسلمانان بود . پس از فتوحات بخصوص در عصر امام علی علیهالسلام شهرها و استانها و حتّی کشورهای بسیاری، در قلمرو حکومت اسلامی قرار داشت و اداره
شهرهای تازه مسلمان، به تدبیر و برنامهریزی نیاز داشت و همین امر سبب شد که برای نخستین بار در نظام اداری دولت اسلامی، سامانی نو پدیدار شود.(1)پس دیوانهای گوناگون پدید آمده حوزه مسؤولیتها مشخص شد و نظارت بر نظام اجرایی شکل گرفت و عوامل حکومت متعدد شدند و قدرت متمرکز، بین آنان توزیع گردید. معیار امام علی علیهالسلام در اعطای مسؤولیتها، این بود: «ولایت و کارگزاران حکومت اسلامی، جز به افراد متدین و امین واگذار نمیشود».(2)
با بررسی و مطالعه روایات مربوط به حضرت مهدی(عج)، وجود این نهاد غیر مستقل در تمامی ولایات و کشورهای مختلف جهان حتمی به نظر میرسد . البته ممکن است این کارگزاران به طور مستقیم زیر نظر امام به فعالیت بپردازند و یا تحت اشراف والیان و حکومتهای شهرها به ایفای وظیفه مالی، اقتصادی ، قضایی، نظامی، امنیتی و.. . بپردازند.
از این کارگزاران، تحت عناوین مختلف نام برده شده است که در ذیل به آنها اشاره میشود. البته احتمال دارد برخی از گروههای زیر، جزء همان 313 تن (حاکمان و والیان جهان) باشند. از این گروهها با نامهای نجبا، رفقا ، نقبا، عصائب، اوتاد ، رجال الهی، اعوان و قوّاد (فرماندهان) ، فقها، خزّان (خزانه داران) ، اهل قضاوت و.. . یاد شده است.
امام صادق علیهالسلام در روایتی اصحاب امام مهدی(عج) را چنین معرفی میکند: « . ..گروهی هستند که همراه قائم7 خارج میشوند و آنان فرماندهان ، قاضیان، حاکمان شرع و فقیهان دین هستند که خداوند با دست قدرت خود بر شکم و پشت آنها میکشد؛ دیگر هیچ حکمی بر آنها دشوار نمینماید».(3)
1) ر. ک: محمّد بن علی بن طقطقی، تاریخ فخری ، (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360) ، ص 115.
2) «لایخصُّ بالولایات إلاّ اهل الدِّیانات والأمانات»: محسن مهاجرنیا، ساختار حکومت امام علی علیهالسلام ، دانشنامه امام علی علیهالسلام ، ج 6، ص 146 و 149.
3) « ...وهم النجباء والقضاة والحکّام والفقهاء فی الدین یمسح اللّه بطونهم وظهورهم فلا یشتبه به علیهم حکم»: محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامه ، ص 309؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 612 ، ح 4.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «سیصد و اندی در میان رکن و مقام با قائم بیعت میکنند.. ..اخیار از عراق در میان آنها هستند برپا میدارند آنچه را که خداوند میخواهد برپا داشته شود».(1)
«اخیار» به معنای نیکان و صالحان است که از یاران نزدیک امام علیهالسلام بوده و در روی زمین در گردش و حرکت بوده و به امور مردم رسیدگی خواهند کرد.
امام باقر علیهالسلام فرموده است : « .. . هر گاه صاحب این امر [خروج کند] ، هر آینه به هر مردی از شما قوّت چهل مرد داده میشود و دلهای شما مانند پارههای آهن میشود. به نوعی که اگر آنها را به کوهها بزنند ، هر آینه شکافته میشوند .. . شما در آن وقت حکّام روی زمین و خزانه داران آن خواهید شد».(2)
«هنگامی که قائم آل محمّد9 قیام میکند، خداوند اهل شرق و غرب را برای او جمع
میکند. پس آنان مانند ابر متراکم پاییزی، گرد میآیند؛ پس رفقا از کوفه و ابدال از شام هستند».(3)
ابدال، جمعی از صالحان هستند که هنگام ظهور حضرت مهدی، خود را از شام به مکّه میرسانند و با آن حضرت بیعت میکنند. اینان مردانی صالح، مخلص و کامل میباشند که احتمالاً امور فرهنگی را در دست بگیرند. رفقا نیز از یاران امام مهدی از کوفه هستند که همچون پارهای ابر متراکم پاییزی، به سوی مکّه روانه میشوند و با آن حضرت بیعت میکنند. بین اینها رفق و دوستی و صمیمیت زیادی وجود دارد.
1) «یبایع القائم بین الرکن والمقام ثلاث مائة وینقّ رجل .. .. والأخیار من اهل العراق فیقیم ماشاء اللّه ان یقیم»: محمّد بن حسن بن علی (شیخ طوسی) ، کتاب الغیبة ، ص 474؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 334 ، ح 64.
2) « ...إنّه لو کان ذلک أعطی الرجل منکم قوّة أربعین رجلاً وجعل قلوبکم کزبر الحدید لو قذفتم بها الجبال فلقتها وأنتم قوّام الارض وخزّآنها»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 8، ص 294؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 335 ، ح 69.
3) «إذا قام قائم اهل محمّد جمع اللّه له اهل المشرق واهل المغرب فیجتمعون کما یجتمع قزع الخریف؛ فامّا الرفقاء فمن اهل الکوفة وأمّا الابدال فمن اهل الشام» ، محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) ، الامالی ، ص 30؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 597، ح 1؛ ابی عساکر ، تاریخ دمشق، (شام: مطبعة الروضة، 1329) ، ج 1، ص 62؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 347.
امام باقر علیهالسلام : «سیصد و اندی ، به تعداد اهل بدر ، در میان رکن و مقام با قائم علیهالسلام بیعت میکنند: نجبا از مصر ، ابدال از شام، اخیار از عراق در میان آنها هستند .. .».(1)
نجبا، از یاران امام مهدی(عج) از سرزمین مصر هستند و معنای آن افراد پاک سرشت و خوش نفس و جوانمرد است. درباره صفات این افراد روایت شده است: «نجبا از مصر بیرون میآیند .. . آنان راهبان شب و شیران روز هستند. دل هایشان چون فولاد سخت است».(2)
«ابدال از روی زمین و عصائب از اهل عراق به سوی او میآیند»(3)و «خروج میکنند.. . عصائب از عراق که راهبان شب و شیران روز هستند .. .».(4)عصائب به معنای جوانمردان رشید و نیرومند است و این ویژگی بارز یاران مهدی(عج) میباشد.
امام صادق علیهالسلام فرموده است : « .. . جز در بین عدهای صاحب قوّت (نیرومند) خروج نمیکند و نیرومندان (اولوا القوّة) ، کمتر از ده هزار نفر نیستند».(5)
«وزیران او از اهل همدان و سپاه او از خولان (شمال یمن) و معاونان او از حمیر و فرماندهان او از مصر میباشند. خداوند افراد او را بسیار فراوان و پشت او را بسیار محکم
1) «یبایع القائم بین الرکن و المقام ثلاث مائة ونیف عدة اهل بدر، فیهم النجباء من اهل المصر والأبدال من أهل شام والأخیار من أهل العراق فیقیم ماشاء اللّه أن یقیم»: ابو جعفر محمّد بن حسن (شیخ طوسی)،کتاب الغیبة ، ص 476 ؛ علی بن یونس نباطی ، الصراط المستقیم ، ج 2، ص 244؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 52 ، ص 343، ح 64.
2) «فیخرج النجباء من مصر .. . رهبانٌ باللیل لیوثٌ بالنهار کان قلوبهم زبُر الحدید»: محمدبن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) ، الاختصاص ، ص 208.
3) «أتاه ابدال اهل الارض وعصائب اهل العراق .. .»: شهاب الدین مرعشی نجفی، ملحقات الاحقاق ، ج 29 ، ص 284 و 285.
4) «فیخرج.. .. عصائب العراق، رهبانٌ باللیل لیوث بالنهار .. .»: محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) ، الاختصاص ، ص 208؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52، ص 304.
5) « ...ما یخرج إلاّ فی اولی قوّة وما یکون اولوا القوّة أقلّ من عشرة آلاف»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، کمال الدین، ج 2، ص 654، ج 20؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 491 ، ح 234.
میگرداند . پس با لشکریان خود به سوی عراق حرکت میکند و مردم از جلو و [عقب شمع وجودش] را در میان میگیرند».(1)
امام باقر علیهالسلام نیز فرموده است: «وقتی قائم ظهور کرده و وارد کوفه میشود ، خداوند از ورای کوفه، هفتاد هزار صدّیق را برمیانگیزد که از یاران و سپاهیانش باشند».(2)
در روایات زیادی آمده است: «خوشا به حال اهل طالقان. .. برای آن مردان مؤمنی است که خدا را ـ آن چنان که شایسته معرفت او است ـ میشناسند و آنان انصار حضرت مهدی در آخر الزمان هستند».(3)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «همراه با قائم علیهالسلام سیزده نفر زن هستند...آنان مجروحان را مداوا و از بیماران نگهداری و پرستاری میکنند؛ همچنان که در زمان پیامبر چنین بود».(4)
در روایتی نیز به وجود پنجاه زن اشاره شده است (از میان 313 نفر) که بدون قرار قبلی، وارد مکّه میشوند و گردهم میآیند.(5)
با دقّت و تأمّل در این گروهها و افراد، روشن میشود که آنان در ابتدا به عنوان نیروهای کمکی عمل خواهند کرد؛ سپس کارها و امور مختلف شهرها و کشورها ـ به خصوص پایتخت ـ را عهده دار شده و مسؤولیتهایی در دست خواهند گرفت؛ هر چند به طور دقیق نمیتوان ساختار مناسب اجرایی و اداری این کارگزاران را مشخّص کرد.
1) «یکونُ اهلُ همَدانَ وزراءَه وخُولانَ جُنُودَهُ وحمیَرَ أعوانَهُ ومِصْرَ قُوّادَه ویُکثِّرُ اللّه جمَعَهُ ویشُدُّ ظَهْرَه، فیسیرُ بالجیوشِ حتّی یصییر إلی العراق والنّاسُ خلفَهُ وأمامَهُ»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 1، ص 523؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب ، ص 201.
2) «إذا ظهر القائم ودخل الکوفة ، بعث اللّه إلیه من ظهر الکوفه، سبعین ألف صدّیق فیکونون فی اصحابه وانصاره»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 584 ، ح 788؛ محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامة ، ص 259.
3) «ویحا للطالقان .. . بها رجالٌ مؤمنون عرفوا اللّه حقّ معرفته وهم انصار المهدی فی آخر الزمان»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 478؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 78 ، و ج 57، ص 249.
4) «یکون مع القائم علیهالسلام ثلاث عشرة امرأة ،. .. یداوین الجرحی ویقمن علی المرضی کما کان مع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله »: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 575، ح 725.
5) محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 223.
قضاوت از مناصب مهم در حکومت اسلامی و از اموری است که در زمان پیامبر اکرم و پس
از آن، بدان اهتمام بسیاری داشتند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در کنار امور اجرایی و نظامی، خود به کار قضاوت نیز رسیدگی میکرد و در موارد ضروری، تصدّی آن را به برخی از اصحاب از جمله امام علی علیهالسلام واگذارمی نمود. گسترش قلمرو حکومت اسلامی، امر قضاوت را نیز متحوّل ساخت و امامعلی علیهالسلام برای ایالات و شهرهای دیگر، قاضیان را منصوب میکرد. و در این مسأله دقّت و وسواس زیادی به خرج داد؛ به طوری که افراد نالایق را از کرسی قضاوت پایین کشید و نظام شایسته سالاری را در نظام قضایی خود پدید آورد.
در دولت اخلاقی حضرت مهدی نیز قضاوت و دادگری جایگاه ویژهای خواهد داشت و مردم با قضاوت و حکمی بی نظیر و آرمانی رو به رو خواهند شد. از روایات به دست میآید که به ترتیب خود حضرت مهدی(عج)، سپس حضرت عیسی و پس از او، قاضیان و عالمان، امر قضاوت و داوری را در دست خواهند گرفت:
در عصر عدل و فضیلتها، خود حضرت مهدی(عج) امر قضاوت را برعهده خواهد گرفت و قضاوتی بی نظیر، عادلانه و عالمانه از خود نشان خواهد داد. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«منادی ندا در میدهد: این مهدی است که چون داود و سلیمان قضاوت میکند و در قضاوت کردن، احتیاجی به دلیل و شاهد ندارد».(1)
و نیز آمده است: « ...ندا میدهد : این مهدی است که همچون داود ، حکم میکند و به شاهد نیازی ندارد».(2)
1) « ...یأمر منادیا فینادی: هذا المهدی یقضی بقضاء داود وسلیمان لایسأل علی ذلک بیّنة»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، کمال الدین ، ج 2، ص 671؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 313 ، ح 5؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 17، ص 365 ، ح 9؛ محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، خصال، ج 2، ص 649.
2) « .. .وإذ تقول: هذا المهدی، یحکم بحکم داود لایرید بیّنة»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 547 ، ح 539؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 315 ، ح 7.
در بخشهای پیشین (دیدگاه مسیحیت) ذکر شد که مسیحیان معتقدند حضرت عیسی
پس از بازگشت، به داوری بین شریران و نیکان خواهد پرداخت . در آنجا این دیدگاه تا حدودی پذیرفته و صحیح دانسته شد. این مسأله در روایات ما نیز به نوعی بیان شده است : «عیسی بن مریم در میان امّت من، داور (قاضی) دادگری خواهد بود، کینه و عداوت را از میان مردم بردارد . ..».(1)
همچنین آمده است: « ...در میان شما عیسی بن مریم به عنوان داوری عادل، نزول میکند».(2)
در حکومت جهانی حضرت مهدی، عدهای از زبدگان و دانشمندان فاضل، امر قضا و داوری را در دست خواهند گرفت و در این راه از عنایات و امدادهای غیبی خداوند نیز بهره خواهند برد . امام صادق علیهالسلام میفرماید: « ...[عدهای] که به همراه قائم بیرون میآیند، فرماندهان، قاضیان، حاکمان شرع، فقیهان دین هستند که خداوند با دست قدرت خود به شکم و پشت آنان میکشد؛ دیگر هیچ حکمی بر آنها دشوار نمینماید».(3)
«بعد از آن به کوفه برمی گردد و آن 313 مرد را به اطراف و اکناف عالم میفرستد و دست [مبارکش] را در میان شانهها و بر سینههای ایشان میکشد. پس ایشان از برکت آن، هرگز در مقام حکم کردن و قضاوت در میان مردم عاجز و خسته نمیشوند و هیچ سرزمینی نمیماند مگر اینکه کلمه طیبه «لا اله إلاّ اللّه» در آنجا به آواز بلند گفته میشود».(4)
1) «ویکون عیسی بن مریم فی امّتی حکَما مُقسطا .. ..ترفع الاشجان والتباغض»: مصطفی آل سید کاظمی، بشارة الإسلام، ص 279؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ج 2، ص 523؛ محمّد بن محمّد طبری، بشارة المصطفی ، ص 258.
2) «ینزل فیکم ابن مریم حکما عدلاً .. .»: محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52، ص 382.
3) « ...لکن هذه الّتی یخرج اللّه فیها القائم وهم النجباء والقضاة والحکّام والفقهاء فی الدین، یمسح اللّه بطونهم وظهورهم فلاتشتبه علیهم حکم.. .»: محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 307 و 309؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 612 ، ح 4.
4) « ...ثمّ یرجع إلی الکوفه فیبعث الثلاث مائه والبضعة عشر رجلاً إلی الآفاق کلّها فیمسح بین اکتافهم وعلی صدورهم فلا یتعایون فی قضاء ولا تبقی أرض إلاّ نودی فیها شهادة أن لا اله إلاّ اللّه .. ..»: محمّد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی ، ج 2، ص 58 ؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 345.
امام علی علیهالسلام درباره یاران خاطر حضرت مهدی(عج) میفرماید: « ...آنان (یاران خاص امام) از بسترها و قبایل خود ناپدید و در شب و روز به سوی مکه برده میشوند . این هنگام شنیدن صدای [صیحه آسمانی] است. آنان، نجبا، قاضیان و حاکمان بر مردماند».(1)
امام صادق علیهالسلام میفرماید :
«چون قام آل محمّد صلیاللهعلیهوآله قیام کند؛ از پشت کعبه، بیست و هفت مرد و امیر وی آورد که بیست و پنج تن از قوم موسی علیهالسلام باشند که حکم به حقّ کنند و به حقّ متمایلاند و هفت از اصحاب کهف را.. .».(2)
و در روایتی از امام صادق علیهالسلام از «قضات» به عنوان یاران خاص حضرت نام برده شده است.(3)
یکی از انگارههای مطرح درباره حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) انتخاب شهر کوفه به عنوان پایتخت و مسجد کوفه، برای استقرار دستگاههای حکومتی و اجرایی است. این امر
نشانگر اهمیّت بحث «حکومت» و «اداره جهان» از یک مکان واحد (کوفه) به دست امام زمان(ع) است. البته آن حضرت هدایت، نظارت و مدیریت جهان را در دست دارد و بیشتر امور ، در دست حاکمان و زمامداران منصوب از سوی آن حضرت است و آنان حدودی در کارهای خود استقلال عمل دارند.
1) « ...من المفقودین عن فرشهم وقبائلهم، السائرین فی لیلهم ونهارهم إلی مکّه وذلک عند استماع الصوت .. . وهم النجباء والقضات والحکّام علی الناس»: محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامة ، ص 307؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 596، ح 8 ؛ مصطفی آل سید کاظمی، بشارة الإسلام ، ص 208.
2) «إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الکعبه، سبعه و عشرین رجلاً، خمسة وعشرین من قوم موسی الّذین یقضون بالحقّ وبه یعدلون وسبعة من اصحاب الکهف و.. ..»:محمّد بن مسعود عیّاشی، تفسیر عیّاشی ، ج 2، ص 32 ، ح 90؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52 ، ص 346 ، ح 92.
3) لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 612؛ محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامة ، ص 307.
در این زمان کوفه، از مرتبت و جایگاه ویژهای برخوردار شده و اهمیت و ارزش جهانی و بین المللی پیدا میکند: «جای پایی در کوفه، برای من از خانهای در مدینه برتر است».(1)
درباره پایتخت بودن کوفه ، روایات مختلفی بیان شده که تنها به ذکر بعضی از آنها بسنده میشود . امام صادق علیهالسلام میفرماید: «مرکز سلطنت او کوفه ومرکز قضاوت او مسجد اعظم کوفه است. مرکز بیت المال و محلّ تقسیم غنایم جنگی مسلمانان ، مسجد سهله است.. .».(2)
«آن گاه به سوی کوفه میرود و در نجف کوفه، ساکن میشود . سپس سپاهیان خود را از آنجا به سراسر [دنیا] میفرستد تا به دفع عمّال دجّال بپردازند . پس زمین را از عدل و داد آکنده میسازد .. .».(3)
از ویژگیهای «کوفه» به عنوان پایتخت حکومت جهانی مهدی(عج) گستره زمانی و مکانی آن است که تاکنون هیچ پایتختی از چنین گسترش و وسعت برخوردار نبوده است. مسجد جامع این شهر (مسجد کوفه)، مرکز قضاوت و حکمرانی آن حضرت و مسجد سهله نیز محل زندگی و تقسیم بیت المال و غنایم خواهد بود. علاوه بر این حضرت مهدی علیهالسلام در این شهر مسجدی بزرگ خواهد ساخت که محل اجتماع و نماز جماعت مسلمانان و مرکز فعالیتهای فرهنگی و آموزش
قرآن خواهد بود : «چون قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگارش روشن میگردد .. . در پشت کوفه، مسجدی بنیاد مینهد که برای آن هزار در باشد و خانههای کوفه، به حیره و رود کربلا متّصل گردد».(4)
امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز میفرماید: «گویا شیعیانمان را در مسجد کوفه میبینم که خیمه
1) «لموضعُ الرجل فی الکوفةِ أحبُّ إلیَّ من دار فی المدینة»: میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 264، ح 11977؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 385 ، ح 197.
2) «دارُ مُلکِهِ الکوفَةُ ومجلسُ حکمِهِ جامعُها وبیت مالِهِ ومقسَمُ غنائم المسلمین، مسجد السهلة .. .»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 11؛ مصطفی آل سیّد کاظمی، بشارة الإسلام، ص 272 .
3) «ثمّ یسیر إلی الکوفة فنیزل علی نجفها، ثمّ یفرق الجنودَ منها إلی الامصار لدفعِ عمّال الدّجال، فیملأ الارض قسطا وعدلا .. .»: محمّد بن محمّد شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2، ص 38؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 462.
4) «انّ قائمنا إذا قام أشرقت الارض بنور ربّها.. .. ویبنی فی ظهر الکوفة مسجدا له الف بابٍ وتتصلّ بیوتُ الکوفه بنهر کربلاء بالحیرة» ، ابی جعفر محمّد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة ، ص 468 ؛ سعید بن هبة اللّه راوندی، الخرائج والخرائج، (قم: مؤسسه امام مهدی، 1409)، ج 3، ص 1176 ؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 527 ، ح 430.
زدهاند و قرآن را همان گونه که نازل شده است، به مردم یاد میدهند . بدانید که وقتی قائم قیام میکند، مسجد را خراب کرده و قبلهاش را درست مینماید».(1)
از آنجایی که در روایات ، تشکیل حکومت و تأسیس دولت به وسیله حضرت مهدی قطعی و مسلّم دانسته شده؛ مطالبی نیز درباره مدّت حکومت آن حضرت بیان گشته است. براساس این احادیث، حکومت و فرمانروایی آن حضرت از هفت سال تا هفتاد سال (یا بیشتر) طول میکشد و در این مدت جهان تحت مدیریت و زعامت سیاسی ـ الهی آن حضرت، دوران خوشی را سپری خواهد کرد.
برخی از محققان، این تفاوتها را اشاره به مراحل و دورانهای حکومت آن خوب میدانند و معتقدند: آغاز شکل گرفتن و پیاده شدن حکومت پنج یا هفت سال و دوران تکامل آن چهل سال و دوران نهاییاش بیش از سیصد سال است.(2)در اینجا به بعضی از این روایات اشاره
میشود:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله : «مهدی هفت یا ده سال صاحب امر (حاکم) مردم است؛ سعادت مندترین مردمان، اهل کوفه هستند».(3)ونیز: «مَلَک سبع سنین أو ثمان سنین أو تسع سنین».(4)
امام صادق علیهالسلام : « .. . [مهدی] هفت سال حاکم میشود؛ روزها و شبها برایش طولانی میشود تا اینکه یک سال برابر ده سال معمولی میشود».(5)
1) «کأنّی أنظر إلی شیعتنا بمسجد الکوفة وقد ضربوا الفساطیط یعلّمون النّاس القرآن کما أنزل؛ أما إنّ قائمنا إذا قام، کسَّره وسوّی قبلته»: میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 3، ص 369 ، ح 383 ؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 318 ، ح 3 ؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 362، ح 139.
2) ر . ک: ناصر مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی(عج) ، (قم: مدرسه امام علی علیهالسلام 1376) ، ص 13 و 14 و نیز ر . ک: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 618.
3) «یملک المهدی امر النّاس سبعا او عشرا، اسعد الناس به اهل الکوفة»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 618، ح 4.
4) محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 92 و ص 104؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب ، ص 192؛ جلال الدین سیوطی ، العرف الوردی ، ص 99.
5) « ...سبع سنین یطول له الایّام واللیالی حتّی یکون السنّة من سنیه مکان عشر سنین من سنیکم هذه»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 528 ، ح 439 ، و نیز ر . ک : محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) ، الارشاد ، ج 2، ص 381 ؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ح 2، ص 463 ؛ محمّد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة ، ص 474.
3 . امام صادق علیهالسلام : «قائم، نوزده سال حکومت میکند».(1)
4 . امام علی علیهالسلام : « .. . در بین شرق و غرب عالم، چهل سال حکومت میکند . خوشا به حال کسی که روزگارش را دریابد و سخنش را بشنود».(2)
5 . امام باقر علیهالسلام : «قائم 309 سال حکومت میکند، همان گونه که اصحاب کهف در غارشان 309 سال درنگ کردند .. ..».(3)
چنان که گذشت باید این روایات را تأویل نمود . علاّمه مجلسی در این باره نوشته است: روایاتی را که درباره مدت حکومت امام علیهالسلام آمده است ، باید به احتمالات زیر توجیه کرد: برخی روایات بر تمام مدّت حکومت دلالت دارد و بعضی بر مدّت ثبات و استقرار حکومت. بعضی بر طبق سالها و روزهایی است که ما با آنها آشناییم و بعضی احادیث دیگر) بر طبق سالها و ماههای روزگار حضرت است که طولانی میباشد و خداوند به حقیقت مطلب آگاه است.(4)قطع نظر از روایات، مسلم است که این همه بیان و بشارت برای تشکیل «جامعه موعود جهانی» برای یک دوران دوری، کوتاه نیست؛ بلکه قطعا برای مدتی طولانی است که ارزش این همه تحمّل زحمت و کوشش را داشته باشد و قطعا خود امام مهدی علیهالسلام در بیشتر این دوران، عهده دار ولایت و رهبری حکومت جهانی خواهد بود.
1) «یملک القائم تسع عشرة سنة»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 331 ، ح 1 و 2؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ص 547 ، ح 542.
2) «یملک ما بین الخافقین أربعین عامّا ، فطوبی لمن ادرک ایّامه وسمع کلامه»: محمد بن محمد بن نعمان شیخ مفید، الاحتجاج، ج 2، ص 290؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ص 542، ح 414.
3) «إنّ القائم یملک ثلاثمائة وتسع سنین، کما لبث اهل الکهف فی کهفهم .. .» ، ابی جعفر محمّد بن حسن طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 474؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ص 517 ، ح 372.
4) محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 280.
این بحث در رابطه با استقرار، ساختار و نهادهای حکومتی امام مهدی(عج) بود. استقرار و تثبیت حکومت آن حضرت بدین صورت است که او براساس نظام امامت، پیشوایی و رهبری دینی ـ سیاسی جهان را بر عهده دارد و این به انتخاب خدا و نصّ دینی و تصریح پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد.
امامت امری است که از امامی به امام دیگر ـ براساس شایستگیها و لیاقتهای ذاتی ـ انتقال مییابد و پس از یازده امام به دست حضرت مهدی(عج) میرسد. این انتخاب و انتصاب، با دستور خدا و تصریح پیامبر(ص) است و مردم هیچ نقشی در انتخاب و تعیین امام ندارند. آنان موظفاند امام زمان خود را بشناسند و از او اطاعت کنند و او را یاری نمایند. البته بیعت و رضایت مردم در تحقق عملی امامت نقش مؤثّری دارد .
بر این اساس ساختار حکومتی آن حضرت، براساس الگوی امامت (خلافت) ـ به خصوص الگوی زمامداری و حکومت امام علی علیهالسلام ـ قابل تحلیل و تفسیر است. در این الگو امام در رأس و هرم قدرت دارد و پس از او وزیران و زمامداران بلاد و کشورها ـ که به وسیله خود او نصیب میشوند ـ قرار دارند.
این حاکمان و والیان، زیر نظر امام علیهالسلام اداره کشورها را در دست دارند و از نوعی استقلال هم برخورد میباشند. پس از آنان کارگزاران و مأموران مختلف حکومتی (قاضیان، نظامیان و فرماندهان ...) امور مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و قضایی را در دست دارند. در روایات اشاره شده که حضرت عیسی علیهالسلام ، وزیر ، مشاور و جانشین امام مهدی(عج) میباشد.
محل حکومت و فرمانروایی ایشان «شهر کوفه» و مقرّ خلافت او «مسجد کوفه» است. ایشان بین هفت تا سیصد سال با اقتدار، نفوذ و عدالت بر جهان حکومت میکنند و در آن صلح، امنیت، رفاه و صفا و معنویت ایجاد مینمایند.
پس از روشن شدن «ساختار حکومت امام علیهالسلام »، به تبیین کارویژهها و عملکردهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن در فصل بعدی میپردازیم.
چنان که پیشتر گذشته، دولت اخلاقی امام مهدی(عج) مبتنی بر ساختار امامت است. شیوه استقرار، ساخت حکومتی و نهادهای آن نیز براساس «نظام امامت» تبیین میشود .
در تحلیل و بررسی کارویژهها و راهبردهای حکومتی نیز «ساختار امامت» مبنا و شاخص
قرار میگیرد و امام ـ به عنوان خلیفه خدا در عالم و قطب و محور تمامی امور ـ در رأس قرار میگیرد و جهان را براساس وظایف و کارویژههای «امامت» مدیریت و راهنمایی میکند.
امام رضا علیهالسلام کارکردها و کارویژههایی را برای امام و رهبر مردم برشمردهاند که مهمترین آنها عبارت است از:
اجرای حدود و احکام الهی؛
پاسداری از جامعه اسلامی در برابر هجوم بیگانگان؛
تقسیم سرمایههای عمومی میان افراد جامعه؛
ایجاد وحدت و انسجام میان اقشار جامعه اسلامی؛
5 . حمایت از مظلومان و ستمدیدگان؛
6 . حفظ دین از تحریف و دستبرد بدعت گذاران و کج اندیشان.(1)
امام علی علیهالسلام نیز وظایف و کارویژههای زیر را برای امام و پیشوای مردم بیان کرده است:
1) محمّد بن حسن بن بابویه (شیخ صدوق) ، علل الشرایع، ج 1، ص 255 ، ح 9 ؛ همان، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، ج 2، ص 101.
حفظ دین و تبلیغ آن؛
اصلاح مردم و رفع نزاعها و درگیریها؛
احیای سنّت و دین الهی؛
4 . اقامه حدود و تکالیف الهی؛
5 . کوشش در نصیحت و خیرخواهی و موعظه؛
6 . گسترش عدالت و برابری در جامعه؛
8 . عزل و نصب والیان و کارگزاران حکومتی؛
9 . تأمین حقوق اجتماعی؛
10 . توزیع و تقسیم کالا و خدمات اجتماعی؛
11 . مشورت و نظرخواهی از مردم؛
براین اساس، امام علیهالسلام ادامه دهنده راه و طریقه پیامبر خدا و جانشین و وصیّ او در میان امت است و از اختیارات و مسؤولیتهای او ـ به جز نبوّت و دریافت وحی ـ برخوردار است.
به طور کلّی اختیارات و کارویژههای امامت ـ به تناسب مسؤولیتهای متعدد امام ـ دارای ابعاد و شئون مختلفی است که به بعضی از آنها اشاره میشود:
امام به جز ابلاغ احکام الهی و قوانین کلّی شریعت، دارای حق قانون گذاری و ولایت تشریعی است؛ یعنی، امام در چارچوب احکام ثابت شریعت و بنابر مصلحت اسلام و امت (در
1) ر . ک: نهج البلاغه، خطبههای 105 ، 164، 216 ، 34 و نامه 53 و 43؛ و نیز نگا: محسن مهاجرنیا، ساختار حکومت امام علی علیهالسلام ، دانشنامه امام علی علیهالسلام ، ج 6 ، ص 131 و 132.
زمینه مسائل و ارتباطات و موضوعات جدید) ، میتواند مقرراتی وضع کند.
مسأله دادرسی و قضاوت از اهم مسائل و اهداف رسالت پیامبران است و امامان نیز در این ولایت با پیامبر اسلام برابرند؛ زیرا قضاوت از وظایف اختصاصی انبیا نیست و قرآن آن را از وظایف عمومی جامعه میشمارد که عهده دار وظایف عمومی جامعه، امام است.
این ولایت، ملازم با ولایت قضا است (إقامة الحدود إلی من إلیه الحکم) و از خصایص امامت است. از دیدگاه شیخ مفید، إقامة حدود، به کسانی تفویض شده که از جانب خدا برای حکومت نصب شدهاند و آنان امامان از اهل بیت پیامبرند.(1)
اطاعت از امام که قرین اطاعت از پیامبر صلیاللهعلیهوآله است «أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الاْءَمْرِ مِنکُم»، شامل مواردی چون اطاعت در احکام اولیه شریعت، احکام ثانویه (مقررّ از طرف امام) ، فرمانها و دستورات امام در مورد مصلحتهای الزامی (احکام متغیّر) و اوامر عادی و عرفی و فرمانهای شخصی میشود.
بخشی از وظایف و مسؤولیتهای اجتماعی (مانند جمع آوری مالیاتهای اسلام، حفاظت از بیت المال، اجرای قصاص و.. .) که افراد آنها را انجام میدادند؛ مشروط به اذن امام است (برای رعایت نظم و مرکزیت امام). نظارت بر کلیه این مورد نیز بر عهده پیشوای مسلمین است.
این ولایت (اختیارداری اداره کشور و مدیریت سیاسی جامعه)، از مسؤولیتهای امام است و سیره رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام خود گواه روشنی بر ثبوت چنین ولایتی است که از
1) به نقل از: محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ، ج 18، ص 338.
طرف خداوند حکیم و برای رهبری و سرپرستی مردم، به امام واگذار شده است.
هدایت معنوی و ارتقا و پرورش خرد و جامعه، بر عهده انبیا و امامان است و این امر، مستلزم اختیارات ویژه و قدرت و نفوذ و سلطه و ولایتی خاص است که به وسیله آن احیای دلهای مرده و زنگار گرفته و پرورش قلوب و هدایت معنوی انسانها، برای امام امکانپذیر میشود.
این بعد از ولایت، اهمیت خاصی در نظام امامت دارد و حتّی سایر ولایتها و اختیارات (قضا، سیاست و.. .) برای تقویت این بعد از ولایت است تا جانهای مرده و وجدانهای خفته بیدار شوند و جامعه، روح و حیات نوینی (اخلاقی ـ معنوی) پیدا کند.(1)
این مسؤولیتها و کارویژهها (ولایتها و شئون مختلف امامت)، در مورد تمامی امامان صادق علیهالسلام است و آنان همه دارای اختیارات و مسؤولیتهای یکسانی هستند؛ هرچند ممکن است بعضی از این شئون به مرحله بروز و ظهور نرسد (مانند ولایت سیاسی و ولایت قضایی) و یا متناسب با موقعیت زمانی و مکانی، برخی اهمیت زیادی پیدا کند.
براین اساس امام مهدی علیهالسلام نیز در طول حیات گران قدر و پر ارج خود، دارای همه این شئون و ولایتها بودهاند؛ اما از آنجایی که در پشت پرده غیبت قرار دارند تنها با ظهور و قیام جهانی خود، همه این شئون و اختیارات را به طور کامل ظاهر و جلوهگر خواهند ساخت؛ به طوری که پیش از آن حضرت، هیچ پیامبر وامامی ـ حتّی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ـ نتوانسته است همه آنها را به طور کامل ظاهر و نمایان سازد. بنابراین آن حضرت وظایف و کارویژههای بنیادین و مهمی بر عهده دارد که با توجّه به ولایتهای یاد شده، تفسیر و تبین میشود.
مهمترین اقدامات و برنامههای امام مهدی(عج) ، به عنوان حاکم و پیشوای الهی ـ سیاسی جهان عبارت است از:
1 . بنیان گذاری حکومت جهانی اسلام؛
1) ر . ک: عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی ، ج 2، صص 317 ـ 328.
2 . برقراری عدالت و قسط در سراسر دنیا؛
3 . به کمال رساندن دانش و شکوفا کردن اندیشه بشری؛
4 . هدایت و رساندن جامعه بشری به کمال مطلوب و رشد اخلاقی؛
5 . تثبیت و گسترش صلح و امنیت جهانی؛
6 . زنده کردن آیین توحیدی و بسط و گسترش اسلام؛
8 . نابودی جبهه کفر و باطل و نجات مردم از ستمگران و مفسدان؛
تصحیح امور زندگی و استفاده صحیح از امکانات و منابع مادی و معنوی؛
اداره و ساماندهی نظام جهان براساس ایمان به خدا و احکام دین اسلام.
با توجّه به این مؤلّفهها و سایر موارد، میتوان کارویژههای حکومت جهانی امام مهدی(عج) در سه محور بررسی و تبیین کرد. وظایف و کارویژههای حکومت امام مهدی(عج) را میتوان در مؤلّفههای زیر، تصویر نمود:
1 . کارویژه سیاسی ـ اجتماعی (سیاستی):
1 ـ 1. کارکرد سیاسی ـ مدیریتی
1 ـ 2. تأمین عدالت
1 ـ 3 . کارکرد قضایی
1 ـ 4 . عملکرد تقنینی
1 ـ 5 . عملکرد نظامی ـ امنیتی
1 ـ 6 . احیاگری و اصلاحات اجتماعی
2 ـ 1 . کارکرد اخلاقی ـ تربیتی
2 ـ 2. کارکرد دینی ـ تبلیغی
3 ـ 2 . کارکرد علمی ـ عقلی
3 . کارویژه اقتصادی ـ عمرانی
3 ـ 1. کارکرد تولیدی ـ عمرانی
3 ـ 2 . کارکرد رفاهی ـ خدماتی
3 ـ 3. کارکرد توزیعی ـ اصلاحی
این کارویژه ، از مهم ترین و بایستهترین وظایف و کارکردهای یک دولت و برای تدبیر و مدیریت مسائل مربوط به سیاست و اجتماع است.
مسائل مربوط به اداره سیاست و حکومت ، تنظیم قوانین، قضاوت و حکمیت، تأمین عدالت و قسط ، مسائل نظامی و امنیتی و.. . در این کارویژه قرار میگیرد. دولتها، هر کدام بنابر هدف و مقصود خاصی ـ که اهم آن تدبیر معیشت و امور دنیایی است ـ مدیریت سیاسی اجتماعی را بر عهده دارند؛ اما این انگاره در دولت اخلاقی امام مهدی علیهالسلام ، رنگ و بوی دیگری دارد.
در این دولت، علاوه بر تدبیر امور و مدیریت و زعامت سیاسی جهان (برای تدبیر معیشت و سیاست) ؛ تمامی مسائل، سمت و سوی معنوی پیدا میکند و امور اجرایی، سیاسی ، قضایی، تقینی و.. . برای رشد و بالندگی اخلاقی ، تکامل معنوی و تعالی انسانها جریان مییابد.
این بدان علّت است که جهان در عصر پیشا ظهور، از وضعیت اسفناک و نابهنجاری
برخوردار است و مشکلات و کاستیهای سیاسی ـ اجتماعی، زندگی بشری را به تباهی میکشاند . در این دوران سخت، روابط انسانی و اجتماعی از هم میگسلد (تصیر الدنیا هرجا ومرجا)(1)و خانوادهها دچار بی ثباتی ـ و تزلزل میگردد. حرمتها شکسته و انگیزههای غیر انسانی بر روابط اجتماعی حاکم میشود (تواخَی النّاس علی الفجور).(2)روابط سیاسی و
اقتصادی، سودجویانه و استعماری میشود و حقوق مردم پایمال میگردد . مردم همچون گرگی به جان هم میافتند و ظلم و ستم حاکمان و زمامداران طاقت فرسا میشود (تملأ الارضُ جورا وظلما)(1). گناهان بزرگی چون کاستن پیمانهها و ترازوها، کم فروشی وتجاوز به حقوق دیگران، رایج میشود (اغنیائهم یسرقون زاد الفقراء).(2)ستم و تباهی فراوان و منکر آشکار میگردد و اشرار بر نیکان مسلّط میشوند . فاسقان بر مردم حکومت میکنند و اشرار از ترس شرارت ، مورد و احترام میباشند (إذا ساد القوم فاسقُهم وکان زعیم القوم أرذلهم). کشتار به حدی فراوان میشود که مادران از آوردن اولاد غمگین میشوند (یکثر القتل) . حکومت با مشورت زنان، امارت کودکان و تدبیر خواجگان میشود. در معاملات ربا میگیرند و به عمل نامشروع تظاهر میکنند. همسایه به همسایهاش آزار و اذیت میکند و کسی جلوگیری نمیکند . افراد حیلهگر مقرّب و محترم میشوند و اشخاص پست فاقد صلاحیت، سخنگو میگردند . طلاق زیاد میشود و پدر و مادر سبک شمرده میشوند . پیوند خویشاوندی قطع میگردد و حیا و امانتداری از بین میرود. تکبّر و خودپرستی در اعمال دلها نفوذ میکند و ثروتمندان مورد احترام قرار
میگیرند و.. .(3)
حضرت مهدی(عج) پس از ظهور و قیام جهانی خود، با این مشکلات و معضلات عدیده رو به رو هستند. گفتنی است ، سیره و عملکرد حضرت در زعامت سیاسی و اجتماعی جامعه، پیروی و الگوبرداری از سیره و عملکرد پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنا علی علیهالسلام است. این خط و مشی باعث میشود که آن حضرت، کاملترین و شایستهترین نوع سیاست و حکومت را به منصّه ظهور برساند و با از بین بردن موانع و کاستیها ـ که فراروی دولت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام و همه صالحان و پاکان بود ـ بتواند روش و عملکردی نو و مناسب با نیازهای مادی و معنوی بشر
1) میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 2، ص 281 ؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 635 ؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51، ص 50؛ محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، کمال الدین ، ج 2، ص 431 (با تفاوت در الفاظ).
2) میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 11 ، ص 380.
3) ر. ک، کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 2، صص 705 ـ 725.
اتخاذ کند . پس او تمامی وظایف و کارویژههای بایسته امیر و حاکم جهان (امام) را به نحو کامل و مطلوب تحت پوشش قرار میدهد و سیاست و دولت را در حدّ اعلای خود به سامان میرساند . امام خمینی در این باره میفرماید:
« ...ما که از امام مهدی ـ که قوه اجرایی اسلام است ـ صحبت میکنیم.. . ما حضرت مهدی(عج) را یکی از افرادی میدانیم که تابع اسلام است ، تابع پیغمبر اسلام است؛ لکن تابعی است که نور چشم پیغمبر اسلام است و اجرا میکند این مطالبی را که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است».(1)
رسول گرامی اسلام میفرماید: «مهدی روش من را دنبال میکند و هرگز از روش من بیرون نمیرود»(2)و «به سنّت من رفتار میکند و خداوند برکت را بر او نازل میکند ...»(3).
و نیز: «همانا قائم آن گاه که قیام فرماید، لباس علی علیهالسلام را بر تن و بر سیره او عمل میکند».(4)
در عین حال آن حضرت امر و شیوههای نوینی مانند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اتخاذ خواهد کرد: «چون قائم قیام میکند، امر تازه و احکام تازه میآورد؛ چنان که رسول خدا9 در اوّل اسلام، مردم را به امر جدید دعوت نمود».(5)
و نیز: «هنگامی که قائم خروج میکند، امر تازه، کتاب تازه، روش تازه و داوری تازه با خود میآورد.. .».(6)
1) امام خمینی، صحیفه نور ، ج 12 ، ص 286.
2) «المهدی یقفوا اثری لایخطیء»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 622 ، ح 2؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ج 2، ص 564.
3) «یعمل بسنّتی وینزل اللّه البرکة .. .»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 472 ؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 82؛ مصطفی آل السید کاظمی ، بشارة الإسلام ، ص 285.
4) « ...إذا قام لبس ثیاب علی علیهالسلام وسار بسیرة علی علیهالسلام »: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 1 ، ص 411، ح 4؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 40 ، ص 336 ، ح 18.
5) «إذا قام القائم علیهالسلام جاء بأمرٍ جدید، کما دعا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فی بدو الإسلام إلی امر جدید»: محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) ، الارشاد ، ج 2، ص 384؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 465.
6) «إذا خرج [القائم] یقوم بأمر جدید وکتاب جدید وسنّة جدیدة وقضاء جدید .. .»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 254، ح 13؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52، ص 230؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 7 ، ص 83.
این نوآوری و نوسازی، در زمینه احکام، حکومت، سنت و قضاوت هایی است که از راه و سیره اصیل پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام منحرف و بدعتهایی در آنها ایجاد شده است. در اینجا کارویژهها و عملکرد دولت مهدوی، بررسی و تبیین میگردد:
در این کارویژه ، امام مهدی(عج) و حاکمان و کارگزاران منتخب او، امور اجرایی و سیاسی جهان را در دست دارند و خود آن حضرت به طور مستقیم تمامی این امور را مدیریت و رهبری میکند. مهمترین مسؤولیت امام علیهالسلام در این زمینه نصب حاکمان و کارگزاران و ارائه رهنمودها و دستور العملهای سیاسی و مدیریتی برای آنان است:
الف. دستور به عدل و احسان: «مهدی(عج) اصحاب خود را به همه کشورها پراکنده میکند و به آنان دستور میدهد که به عدل و احسان رفتار کنند»(1)و«امیران و کارگزاران خود را به شهرها میفرستد و دستور میدهد که عدالت را در میان مردم پیاده کنند».(2)
ب. دستور به آبادی و عمران: «[یاران خود را] فرمانروایان کشورهای جهان میگرداند و به آنان فرمان میدهد که شهرها را آباد سازند».(3)
ج.تقوا و پرهیزگاری در امور:
«چون سلطنت آنها به پایان رسد ، خداوند با مردی از ما اهل بیت علیهالسلام بر امّت محمّد صلیاللهعلیهوآله منّت مینهد. به تقوا سفارش میکند، از روی بصیرت و هدایت گام برمیدارد و در دستگاه او
1) «یفرّق المهدی اصحابه فی جمیع البلدان ویأمرهم بالعدل والاحسان.. .»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 650؛ علی محمّد علی دخیّل، الامام المهدی، ص 271.
2) «فیبعث المهدی إلی امرائه بسائر الامصار بالعدل بین الناس .. .»، لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 592؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب، ص 202.
3) « ...یجعلهم حکّاما فی الاقالیم ویأمرهم بعمران المدن»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 650؛ علی محمدعلی دخیّل، الامام المهدی ، ص 271.
رشوه راه نمییابد».(1)
د . احقاق حق و دفع باطل: « ...خداوند به وسیله او درهای حق را بگشاید و درهای باطل را ببندد»(2)و «حق را احقاق میکند و پشت کافران را درهم میشکند»(3)و «حق را احقاق و باطل را
ابطال میکند».(4)
ه . نظارت و راهبری: «برای او عمودی از نور از زمین تا آسمان نصب میشود که اعمال بندگان را در آن میبیند»(5)و «هنگامی که امور به صاحب امر(ع) منتهی شود، خداوند همه نقاط پست زمین را برای او پر میکند و همه نقاط مرتفع جهان را برای او هموار سازد تا همه کره خاکی همچون کف دست او در افق دید او قرار بگیرد . اگر یکی از شما مویی در کف دست داشته باشد، مگر ممکن است که از دیدن آن ناتوان باشید؟! [همه جهان برای او چنین خواهد بود]».(6)
و. سختگیری در مدیریت: «مهدی بر مسؤولان کشوری بسیار سخت میگیرد ، بر بینوایان بسیار رئوف و مهربان است».(7)« ...[حضرت مهدی] عمّال و کارگزاران حکومتها را بر اعمال
بدشان کیفر خواهد داد؛ زمین گنجهای درونی خود را برای او بیرون میآورد .. .».(8)
1) «فإذا انقرض مُلکُهُمْ أتاح اللّهُ لاِءُمَّةِ محمّدٍ برجلٍ مِنّا أهلَ البیتِ ، یشیرُ بالتُّقی ویعملُ بالهُدی ولا یأخذُ فی حکمهِ الرُّشا»: رضی الدین ابن طاوس ، الاقبال ، (تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1367)، ص 599 و 600؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 269؛ سید مصطفی آل السید، بشارة الإسلام ، ص 141.
2) « ...یفتح اللّه به باب حق ویغلق به باب کلّ باطل»: ابن طاووس، الملاحم والفتن ، (نجف : 1382)، ج 2 ، ص 269.
3) «یحق الحقّ بکلماته ویقطع دابر الکافرین»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 184 ، ح 35؛ فضل بن حسن طبری، اعلام الوری ، ص 40؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 53، ص 95.
4) «یحق الحقّ ویبطل الباطل»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 638.
5) «یُنصب له عمودٌ من نور من الارض إلی السماء ، یری فیه اعمالَ العباد»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 647 ؛ علی حائری یزدی ، الزام الناصب ، ص 6، و نیز ر . ک: بحار الأنوار ، ج 25 ، ص 169، ح 39.
6) «إذا تناهَتِ الأمُورُ إلی صاحب هذا الأمر، رفَعَ اللّه تعالی له کلَّ منخفضٍ من الأرض وخفضَ کلَّ مرتفعٍ حتّی تکون الدنیا عنده بمنزلةِ راحته، فأیُّکم لو کانت فی راحته شعرةُ لم یُبْصرها»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، کمال الدین، ج 2 ، ص 678؛ علی بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی ، ج 2، ص 278؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الأنوار المضیئته، ص 199.
7) «المهدیّ ...شدیدٌ علی العمّالِ رحیمٌ بالمساکین»: عماد الدین طبری ، بشارة المصطفی ، ص 207؛ لطف اللّه صافی ، منتخب الاثر ، ص 385، ح 4؛ علاء الدین متقی هندی، البرهان ، ص 86 و 173؛ شهاب الدین مرعشی نجفی، ملحقات الاحقاق ، ج 29، ص 608.
8) « ...یأخذ الوالی من غیرها عُمّالها علی مساویء أعمالها وتخرجُ الارض أفالیذ کبدها.. .»: نهج البلاغه ، خطبه 138.
ز . مشاوره و نظرخواهی: «مهدی با یاران خود مشورت میکند».(1)
ح. عزل حاکمان ستمگر: «[امام مهدی] ، حکمرانان ستمپیشه را عزل میکند و زمین را از هر انسان نیرنگ باز و فریبکار پاک میسازد».(2)
عدالت ـ عدالت اقتصادی، قضایی ، اجتماعی و سیاسی ـ یکی از آرمانها، خواستها و آرزوهایی است که بنی آدم در طول تاریخ به آن توجّه داشته و در تمامی عرصههای زندگی به آن نیازمند بوده است. این نیاز حقیقی و دائمی انسانها، تنها در حکومت جهانی مهدوی علیهالسلام ، برآورده شده و عدل و قسط و مساوات، نماد اصلی حکومت او خواهد بود. تعریف پذیرفتنی از عدالت عبارت است از: «عدالت، به معنای قرار دادن هر چیز در جای خویش و حق را به حق دار رساندن و ایفای اهلیت و رعایت استحقاقها است».(3)
اساس حکم و حکومت در قرآن، ایجاد قسط و عدل در جامعه است و فلسفه بعثت انبیا ، استقرار عدالت و گسترش آن دانسته شده است. عدالت را میتوان در چهار عرصه زیر قابل تبیین دانست:
الف . در تکوین و نظام خلقت؛
ب. در تشریع و قانون گذاری؛
ج. تدبیر و نظام اجرایی؛
د . منش و روش زندگی فردی و اجتماعی.(4)
قرآن، همه مؤمنان را فرا میخواند که سخت کمر همت بربندند و با تمام توان بکوشند تا
1) «فیستشیرُ المهدی اصحابه»: علی حائری یزدی، الزام الناصب ، ص 207.
2) « ...لیعزلنّ عنکم امرراء الجور ولیطهّرنّ الارض من کلّ غاش»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 120 ، ح 120.
3) بهران اخوان کاظمی، عدالت در اندیشههای سیاسی اسلام، (قم: بوستان کتاب، 1382)، ص 354.
4) بهرام اخوان کاظمی، عدالت در نظام سیاسی اسلام ، (تهران : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه معاصر، 1381) ، ص 23 و 24.
قسط را در جامعه نهادینه سازند . توصیههای مکرّر قرآن به قسط و عدل، بدان سبب است که در جامعه تهی از عدالت، شایستگیها و استحقاق افراد رعایت نمیشود و چنین محیطی نه تنها بستر مساعدی برای تکامل معنوی آدمی ـ که غایت قصوای آفرینش است ـ نخواهد بود؛ بلکه زمینه مناسبی برای رشد و تکثیر رذایل اخلاقی، عقدههای فروخورده روانی و تهدیدی جدّی برای بهشت و سلامت روحی اعضای اجتماع به شمار میآید.(1)از طرفی قرآن، تبعیض و بی عدالتی را از جمله عوامل سقوط تمدنها معرفی کرده است و این امر در جامعه پیشا ظهور به صورت مشکلی عمومی و جهانی درمیآید و بی عدالتی، ظلم، تجاوز و بیدادگری فراگیر و گسترده میشود . در اینجا است که خداوند به دست مهدی موعود، جهان را از عدل آکنده ساخته و ریشه ظلم و ستم را برخواهد کند . مهدی خواهد آمد و جایگاه بایسته هر یک از حقوق را روشن خواهد ساخت و آفاق پنهان عدالت را آشکار خواهد کرد . ایجاد عدالت، اقدام اصلی و سرلوحه برنامههای امام مهدی(عج) است . «عدل» رعایت دقیق حق و حقوق مردم و برابری آنان در برخورداری از حقوق و منافع مشروع و معقول خویش است؛ چنان که ظلم، زیرپا نهادن حق و حقوق دیگران و نابرابری و تبعیض در برخورداری هر کس از سهم و حق خویش است. در همه ابعاد حیات فردی و اجتماعی، عامل اصلی حیات و زندگی انسان، اصل عدالت و عدل است و امام مهدی(عج) پس از ظهور و پیروزی، توجّه ویژهای به آنها خواهد داشت؛ چنان که در دعای ماه رمضان، آن حضرت، «عدل» نامیده شده است: «والعدل المنتظر»، عدالت امام مهدی ابعاد و وجوهمختلفی که به بعضی از آنها اشاره میشود:
در این بعد، امام مهدی و زمامداران و کارگزاران او، عادل و دادگر هستند و به کسی ظلم و ستم نمیکنند و حق کس را پایمان نمیسازند . از زور و استعباد خلق به دور و با ظالمان و ستمگران دشمن و ناسازگار هستند . امیر مؤمنان علیهالسلام درباره عدل امام مهدی(عج) میفرماید : «روش عادلانه در حکومت حق را به شما مینمایاند و کتاب خدا و سنّت پیامبر را زنده
1) ر . ک: مرتضی مطهری، بیست گفتار ، (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1361) ، صص 80 ـ 100.
میکند».(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز میفرماید : «مهدی(عج) چنان عدالتی در جامعه برپا میکند که زندگان آرزو میکنند کاش مردگانشان زنده میبودند و از عدالت او بهرهمند میشدند».(2)
حضرت مهدی(عج) عدالت را با محبت و مهرورزی به مردم آکنده ساخته و با شفقتی پدرانه، عدالت و قسط را تا عمق خانهها و جانهای مردم میگستراند : «بدانید به خدا سوگند! همان طور که سرما و گرما به خانههایشان نفوذ میکند، عدالت او به درون خانههایشان راه مییابد».(3)
یکی دیگر از وجوه «عدالت سیاسی»، توزیع قدرت و مناصب سیاسی ، بر حسب استحقاق شایستگی و کارآمدی افراد است و چنان که گذشت امام مهدی(عج) کارگزاران و زمامداران جهان را از افرادی صالح، شایسته، پاکدامن، دانشمند و دادگر انتخاب و دستورات اکیدی مبنی بر رعایت عدالت ارائه خواهد کرد.
آن حضرت در روایات با عنوان «قائد عادل» و «سلطان عادل» یاد شده که جهان را آکنده از عدل و داد خواهد کرد. شخصی از امام صادق علیهالسلام درباره «سلطان عادل» پرسید و آن حضرت
ضمن برشمردن امامان معصوم، به حضرت مهدی(عج) اشاره فرمود: «السلطان العادل .. .. هو سلطان بعد سلطان إلی أن ینتهی إلی السلطان الثانی عشر».(4)
در روایات زیادی آمده است: «زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ همان گونه که از ظلم و ستم پر شده بود».(5)درباره آن حضرت آمده است: «رهبر عادل و نگهبان آنچه که به او به امانت
1) «فیریکم کیف عدل السیرة ویحیی میّتَ الکتاب والسنّة»: نهج البلاغه ، خطبه 138.
2) «فیملأ به الأرضَ قسطا وعدلاً .. ..حتّی تمنّی الأحیاءَ الأمواتُ تعیش فی ذلک ...»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 639؛ علی بن یونس نیلی، الصراط المستقیم ، ج 2، ص 342؛ عماد الدین طبری ، بشارة المصطفی ، ص 250؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 51 ، ص 250.
3) «اما واللّه! لیدخلنّ عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحرّ والقرّ»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 297 ، ح 1؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3، ص 544 ، ح 529؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 362، ح 131.
4) لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، 365، ح 16.
5) «یملأ الارض قسطا وعدلاً کما ملئت جورا وظلما»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 1، ص 338؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج ، ج 2، ص 449؛ ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة ، ص 173 و 174؛ محمّد بن علی بابویه (شیخ صدوق)، امالی ، ص 26؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 189 و.. ..
داده شده است».(1)
دولت اخلاقی امام مهدی ، بر رفع ظلم و ستم و حکومت عادلانه استوار است؛ چنان که امام صادق علیهالسلام فرمود : «چون قیام کند به عدالت داوری میکند و در زمان او ستم ریشه کن میشود و راهها امن میگردد و زمین برکتهای خود را ظاهر میکند و هر حقّی به صاحب حقّ برمیگردد و پیرو هیچ آیینی نمیماند، جز اینکه به اسلام میگرود و به آن ایمان میآورد».(2)
از وجوه دیگر عدالت مهدوی، سیره و منش عادلانه و دادگرانه ایشان در قضاوت و داوری است. عدالت قضایی (دادگری) در دوران ظهور، به طور جدّ رعایت گشته و حقوق ضعیفان و مظلومان ، پایمال نخواهد شد . آن حضرت ترازوی عدالت را در جامعه برپا ساخته و بر رفتار قضات به دقّت نظارت نموده و با متخلفان برخورد شدید خواهد کرد. امام علی علیهالسلام میفرماید:
«قاضیان زشت کار [و بیدادگر] را کنار میزند و دست سازشکاران را از سرشان کوتاه میکند. زمامداران ستم پیشه را عزل کرده و زمین را از هر چه انسان نیرنگباز و فریبکار پاک میسازد».(3)
چنان که گذشت آن حضرت خود به عدالت، حکم و داوری خواهد کرد (حکم بالعدل).(4)
امیرمؤمنان علیهالسلام فرموده است:«او همان خورشیدی است که از مغرب طلوع خواهد کرد، در میان رکن و مقام ظاهر میشود؛ پس زمین را پاکیزه میسازد و ترازوی عدالت را میگستراند ، دیگر کسی به کسی ستم نمیکند».(5)
1) «القائد العادل الحافظ کما استودع»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار،ج 52 ، ص 269 ، ح 158.
2) «إذا قام حَکَمَ بالعدل وأرتفع فی أیّامه الجُور وأمِنت به السبُّلُ وأخرَجَت الأرضُ برکاتها و ردَّ کلَّ حقِّ إلی أهله ولم یبق أهلُ دینٍ حتّی یظهروا الإسلام ویعترفوا بالایمان»: محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) ، الارشاد ، ج 2، ص 384؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 465؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 462.
3) «لینزعنّ عنکم قضاة السوء ولیقبضنّ عنکم المراضین ولیعزلنّ علیکم امراء الجور ولیطهرنّ الارض من کلّ غاش»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 120 ، ح 23.
4) محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) ، الارشاد ، ج 2، ص 384؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 338 و...
5) «هُو الشَّمسُ الطالعة من مغربها، یظهَرُ عند الرکن والمقامِ ، فیطهِّر الارض ویضعُ میزانَ العدلِ فلایظلمُ اَحدٌ احدا»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، کمال الدین ، ج 1 ، ص 77 و ج 2، 527؛ سعید بن هبة اللّه راوندی، الخرائج والجرائح ، ج 3، ص 1137؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 194 ، ح 26.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز فرموده است:
«در دوران [حکومتش] جز به هنگام اجرای حدود الهی، کسی را مورد ضرب قرار نمیدهد . خداوند همه بدعتها را به وسیله او نابود میسازد و همه فتنهها را به دست او از میان برمی دارد».(1)
در این وجه از عدالت، توزیع عادلانه و برابر امکانات مادی و درآمدهای بیت المال،
جلوگیری از بهرهکشی ناروا و استضعاف و استفاده درست از منابع طبیعی مورد تأکید است. در اینجا بحث قسط نیز مطرح میشود. واژه قسط بیشتر در امور اقتصادی و توزیع اموال براساس عدالت اجتماعی بین افراد به کار میرود که دراین جهت، هیچ گونه تبعیضی نباشد:
«چون مهدی(عج) ما اهل بیت، قیام کند، مال را به طور مساوی تقسیم میکند و عدالت را در میان رعیت اجرا مینماید ...»(2)و «مهدی(عج) بین مردم در تقسیم اموال به گونهای به مساوات رفتار میکند که نیازمندی پیدا نمیشود که مستحق زکات باشد».(3)در این روایت متواتر نیز آمده است: « ...مردی از اهل بیت من خارج میشود.. . زمین را از عدل و قسط پر میکند؛ همان گونه که از ظلم و ستم آکنده شده بود».(4)
عدالت اجتماعی، وجوه و ابعاد گوناگونی دارد و شامل رفتارهای فردی و گروهی میشود . افراد موظّفاند در تنظیم روابط با همدیگر ، اصل «عدالت» را رعایت و براساس عدل و مساوات
1) « ...لایقرَعُ أَحدا فی ولایته بسوطٍ إلاّ فی حدٍّ ، یمحو اللّه به البدعَ کُلَّها ویمیتُ الفِتَنَ»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 603؛ به نقل از: الملاحم والفتن، ص 108.
2) «إذا قام مهدینا أهلَ البیت، قَسَمَ بالسَّویّة وعَدَل بالرعیّة .. .»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 496 ، ح 26؛ لطف اللّه صافی ، منتخب الاثر ، ص 383 .
3) «یسوّی بین الناس حتّی لاتری محتاجا إلی الزّکاة»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 390 ، ح 212.
4) « . ..یخرج رجلٌ من اهل بیتی.. ..یملأها عدلاً وقسطا کما ملئت ظلما وجورا» ، علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 438 و 446؛ علی بن محمّد خزّاز قمی، کفایة الاثر ، ص 67؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 424.
و برابری با هم رفتار کنند و از ظلم و ستم و تضییع حقوق یکدیگر بپرهیزند . حضرت مهدی(عج) ضمن دعوت مردم به رعایت عدالت، خود رفتارهای مختلف (تبعیضآمیز و تجاوزگرانه) را کنترل و آنها را تصحیح خواهد نمود و حتّی مظالم و دیونی که بر عهده شیعیان است ، به صاحبانش باز خواهد گرداند تا مبادا حق کسی پایمال شده و در مورد او بیعدالتی صورت گیرد. امام باقر علیهالسلام درباره شباهت سیره امام مهدی(عج) به منش پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید : «[پیامبر صلیاللهعلیهوآله [ آنچه در جاهلیت بود ، باطل و منسوخ کرد و مردم را به عدالت دعوت نمود؛ قائم نیز چنین میکند. آنچه در دوره آرامش و صلح (زمان غیبت) رایج بوده، باطل میکند و آنان را به عدل
دعوت مینماید».(1)
آن حضرت رفتارهای ناعادلانه مردم را ـ حتّی در امور عبادی و جزئی ـ تصحیح خواهد کرد . تا حقّ کسی در این گونه امور، ضایع نشود: «نخستین چیزی که از عدالت قائم علیهالسلام ظاهر میشود، این است که منادی اعلام میکند: آنان که طواف مستحبی انجام میدهند ، محل طواف و حجرالاسود را برای کسانی که طواف واجب میکنند، خالی کنند».(2)و نیز: «اولین چیزی که از عدالت مهدی(عج) ظاهر میشود این است که در سرتاسر جهان اعلام میشود که هر کس از یکی از شیعیان ما طلبکار است، یادآوری کند. اگر کسی حتّی به مقدار یک دانه سیر و یا یک عدد خرد طلبکار باشد، به او عطا میکند .»(3)
1) « ...أبطل ماکان فی الجاهلیة واستقبل الناس بالعدل وکذلک القائم ، إذا قام یبطل ماکان فی الهدنة ممّا کان فی ایدی الناس ویستقبل بهم العدل»: ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی ، التهذیب ، ج 6 ، ص 154 ، ح 1؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ، ج 15 ، ص 77، ح 16 200؛ همان، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 454.
2) «اوّل مایُظهرُ القائم من العدلَ أن یُنادی مُنادیه : أَن یُسلِّمَ صاحِبُ النّافلةِ لصاحب الفریضة الحجر الاسود والطَّواف»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 4 ، ص 427 ، ح 1؛ محمّد بن علی بن بابویه قمی (صدوق) ، الفقیه ، (قم: انتشارات اسلامی، 1413)، ج 2، ص 525، ح 33؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ، ج 13 ، ص 328.
3) «اول ما یبتدی عدل المهدیّ أن ینادی فی جمیع العالم: الا من کان له عند شیعتنا دین فلیذکره حتّی یرد الثّومة والخردلة»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 34؛ کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 641؛ علی حائری یزدی، الزام الناصب ، ص 220.
یکی دیگر از کارویژههای مهم حکومت حضرت مهدی(عج)، توجّه به امر قضاوت و دادگری است. در آن عصر دستگاه قضایی به معنای واقعی پناهگاه و ملجأ مظلومان و دادخواهان و محل مبارزه با فاسدان و تبهکاران است. در رابطه با عملکرد قضایی حضرت مهدی توجّه به امور زیر بایسته است:
یکم . برای مبارزه با فساد، تباهی و ظلم و جور،تقویت پایههای ایمان و اخلاق و ترویج ارزشهای معنوی و انسانی ضروری است. با توجّه به ویژگی دولت اخلاقی امام مهدی(عج) ، این امر، اهمیّت و برجستگی خاصی در آن عصر دارد و مهمترین و اصلیترین کارویژه آن دولت، از بین بردن زمینهها و عوامل فساد، انحراف و ستم، از طریق اصلاح رفتارها ، تزکیه و تهذیب نفوس ، تقویت ایمان و معرفت، پرورش فضایل اخلاقی و...است . این انگاره باعث از بین رفتن زمینهها، عوامل و شکلهای مختلف فساد و ستم در جامعه آرمانی مهدوی است.
دوّم . وجود یک سیستم صحیح و نیرومند قضایی و احاطه و علم قاضیان ـ به خصوص خود امام مهدی(عج) ـ تأثیر فراوانی در از بین رفتن ناهنجاریها و کژیهای جامعه دارد که نظیر آن کمتر در جامعهای مشاهده شده است. این دستگاه قضایی سالم و کاملاً آگاه و مسلّط ، حقوق مردم را به آنان بازمیگرداند و ستمگران و فاسدان را محاکمه و مجازات میکند.
سوّم. قضاوت امام عصر علیهالسلام ، در بین مردم نسبت به قضاوتهای اجداد طاهرین آن بزرگوار علیهالسلام امتیازی خاص دارد و آن این است که ایشان با دانش و اطّلاعشان نسبت به حوادث و وقایع قضاوت میکنند و منتظر شهادت شاهدان و دلایلی که ادّعا را ثابت کنند، نمیماند. البته چنان که در بخش قبلی گذشت، مهمترین شاخصه و کارویژه حکومت مهدوی، عدالت و دادگری آن است و این امر موجب جلوگیری از تضییع حقوق مردم میشود.
چهارم . با تحقّق عدالت اجتماعی و رفع نزاعها و کشمکشها و زیاده خواهیها ، زمینه بسیاری از مفاسد و تباهیها از بین میرود و نیاز به دخالت قضایی کمتر میشود.
در هر حال، مؤلّفهها و شاخصههای زیر در رابطه با عملکرد قضایی حکومت مهدوی علیهالسلام قابل ارائه است:
الف . اجرای حدود و احکام الهی: « ...حدود الهی را اجرا میکند و به حکم خدا داوری مینماید».(1)
ب. داوری براساس کتابهای آسمانی: «آن گاه در میان اهل تورات به تورات، در میان اهل انجیل به انجیل، در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن به قرآن حکم میکند».(2)
ج. قضاوت داودی و سلیمانی: « ...آن گاه منادی ندا میدهد: این مهدی است که چون داود و سلیمان قضاوت میکند و در قضاوت کردن احتیاجی به دلیل و شاهد ندارد».(3)و «وقتی قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله قیام میکند، به حکم داود حکم میکند .. .».(4)
د . عدم درخواست بیّنه و گواه: «زمانی که قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله فرمانروا شود ، در میان مردم به حکم حضرت داود علیهالسلام داوری میکند و نیازی به شاهد و گواه نخواهد داشت . در هر موردی خداوند حکم واقعی را به او الهام میکند و او براساس علم خود قضاوت مینماید و هر قومی را از اجتهاد و استنباط شان خبر میدهد . دوست و دشمن خود را با نشان الهی میشناسد .. .».(5)و «دنیا به پایان نمیرسد تا اینکه مردی از ما اهل بیت، خروج میکند. [او] همچون داود حکم میکند و از مردم شاهد و دلیل نمیخواهد».(6)
1) « .. .یقیم حدود اللّه ویحکم بحکم اللّه»: محمّد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق) ، کمال الدین ، ج 1، ص 155؛ همان، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، ج 1، ص 63؛ فضل بن حسن طبرسی ، اعلام الوری ، ص 403.
2) «یحکم بین اهل التوراة بالتوراة وبین اهل الانجیل بالانجیل وبین اهل الزبور بالزّبور وبین اهل القرآن بالقرآن .. .»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 237 ، ح 26؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 351.
3) « ...ثمّ یأمر منادیا فینادی : هذا المهدی یقضی بقضاء داود و سلیمان لایسأل علی ذلک بیّنة»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، الخصال ، ج 2، ص 649 ، ح 43؛ همان، کمال الدین ، ج 2، ص 671 ، ح 9؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 313 ، ح 5.
4) «إذا قام قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله حَکَم بحکم داود لایسئل بیّنة»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 1، ص 397؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ، ج 27 ، ص 231 ، ح 33660؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 17 ، ص 365 ، ح 21587.
5) «إذا حکم قائمُ آل محمّدٍ صلیاللهعلیهوآله حَکَمَ بینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد ، فلایحتاجُ إلی بیّنةٍ ، فَیُلهِمُهُ اللّهُ تعالی فیحْکمُ بعلمه ویخبر کلَّ قوم بما استنبطوه ویَعرفُ ولیَّهُ من عَدُوِّه بالتوسُّم»: محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) ، الارشاد ، ج 2، ص 386؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 466؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 414؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 17 ، ص 364.
6) «لن تذهب الدنیا حتّی یخرج رجلٌ منّا اهل البیت، یحکم بحکم داود لایسأل النّاس بیّنة»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 319 ، ح 21؛ محمّد بن حسن صفّار قمی، بصائر الدرجات ، ح 52 ، ص 319، ح 21.
مراد از «حکم داودی» ممکن است این باشد که حضرت مهدی(عج) در قضایا براساس اطلاع به واقع و آگاهی از حقیقت داوری نموده و بر ظاهر امور اعتماد نخواهد کرد.
ه . نوآوری در قضاوت (براساس علم الهی و فهم واقعیات): «هر گاه قائم قیام کننده سه حکم خواهد کرد که احدی پیش از او نکرده است: پیر زناکار و [مرد] مانع الزکات را میکشد و به برادرانی که در عالم اشباه (عالم ذر) برادر بودند، إرث میدهد».(1)« ...در مورد دو چیز بدون درخواست شاهد و دلیل، به حکم خدا درباره آنها حکم خواهد کرد : زناکار متأهل را سنگسار میکند و کسی که زکات نمیدهد ، گردنش را میزند».(2)
و . اعجاز و پیشرفت در قضاوت: «هنگامی که قائم قیام میکند، در هر یک از مناطق جهان، فردی را برگزیده، به آنجا میفرستد و به او میگوید: پیمان تو به دست تو است. اگر با مطالبی مواجه شدی که آن را نفهمیدی و نحوه قضاوت را در موردش ندانستی، به دست خود نگاه کن و به آنچه در آن است عمل نما».(3)
در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) محور و رکن تمامی قانونگذاریها و وضع مقررات، احکام الهی و قرآن است. در این عصر، محور و مرکز همه افکار و آرا و تصمیمگیریها،
قرآن و آموزههای متعالی آن بوده و همه قوانین و مقررات به قرآن عرضه خواهد شد. این قوانین در صورتی قابل پذیرش خواهند بود که مطابق و هماهنگ با قرآن باشد. البته این غیر از مقررات و احکام ثانوی (احکام غیر ثابت شرعی) است که خود امام علیهالسلام آنها را وضع و به مردم و کارگزاران
1) لَوْ قَدْ قامَ القائمُ لحَکَمَ بثلاثٍ لَمْ یحکُم بها أحدٌ قبله: یقتل الشیخ الزانی ویقتلُ مانع الزکاةِ ویُورّثُ الأخَ أخاهَ فی الأظِلّة»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، الخصال ، ج 1، ص 169 ، ح 223؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 309 ، ح 2؛ و نیز ر . ک: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 493 ، ح 243.
2) « ...حکم فیهما بحکم اللّه لایرید علیهما بیّنة: الزانی المحصن یرجمه ومانع الزکاة یضرب عنقه»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 493 ، ح 243؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ح 52 ، ص 371 ، ح 162.
3) «إذا قام القائم بعث فی اقالیم الارض فی کلّ اقلیم رجُلاً یقول: عهدک فی کفّکِ فاذا وَرَدَ علیک ما لاتفهمه ولا تعرف القضاء فیه، فانظر إلی کفّک واعْمل بما فیها»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 319 ، ح 8؛ محمّد بن جریر طبری ، دلائل الامامة ، ص 249؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ح 52 ، ص 365 ، ح 144.
خود ابلاغ مینماید.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید: «او خواستهها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند و در حالی که به نام تفسیر ، نظریههای گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکنند، او نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد».(1)
در واقع مهمترین اقدام حضرت در بعد قانونگذاری، احیای قوانین اسلام، برداشت صحیح و درست از آنها و اجرای کامل این قوانین است. البته در روایات اشارهای به نحوه قانون گذاری و وجود نهاد قانون گذار نشده است. از این رو آنچه در این پژوهش اهمیت دارد وجود یک قانون خوب و برتر است که آن هم از قرآن اخذ میشود. آموزههای حیات بخش اسلام همیشه و در هر مکانی، توانایی پاسخ گویی به نیازهای مختلف جوامع را دارد و در صورت ضرورت، میتوان با محور قرار دادن قرآن، مقررات و قوانین جدیدی وضع نمود. پس یکی از پایههای تشکیل جامعه آرمانی مهدوی، محور قراردادن «قانون اسلام» است . در این رابطه توجّه به چند نکته ضروری است:
یکم. قانون جامع و کامل، میتواند مرجع نهایی حلّ اختلافات، تنازعات، ستمها و نابرابریها باشد و طی آن رژیم حقوقی عادلانهای برای بهنجار ساختن خواستهها، به قاعده درآوردن کنشهای متقابل اعضای جامعه و بسامان کردن مناسبات اجتماعی ایجاد شود.
دوّم . تهیه و تنظیم چنین قانونی از توان انسانهای عادی بیرون است؛ زیرا گرایشها و بینشهای متضاد و منفعت جوی آنان، خود باعث تنازعات و خواستههای مختلف است (بنابراین نمیتوان انتظار تشکیل مجالس قانون گذاری به شکل حاضر داشت).
سوّم. تنها دستورالعمل راهگشا و پایانبخش به اختلافات جوامع انسانی، قانون الهی است. در حال حاضر اسلام و کتاب آسمانی آن (قرآن) ، تنها منبع نوری است که در پرتو آن
1) «یعطف الهوی علی الهُدی إذا عطفوا الهدی علی الهوی ویعطف الرَّأیَ عَلَی القرآنِ إذا عطفوا القرآن علی الرّأی . ..»: نهجالبلاغه ، خطبه 138.
میتوان ظلمات متراکم بشری را زدود و اختلافات و ستیزهجوییها را کم رنگ کرد.(1)
چهارم . بدیهی است که قانون گذار تنها زمانی میتواند به تمامی اهداف پیشبینی شده در قانون دست یابد و قانون هنگامی در جامعه به صورت کامل اجرا خواهد شد که مُجری آن، آگاهترین و باورمندترین افراد به مفاد قانون و اهداف آن و تواناترین آنان بر اجرای آن باشد.
پنجم . با اجرای دقیق و صحیح و همه جانبه کاملترین قانون آسمانی (اسلام و کتاب قرآن)، حق و عدل در بستر حیات اجتماعی بشر، دامنگستر خواهد شد. اما متأسفانه این منشور جاوید تاکنون مجال اجرای کامل نیافته است و این تنها با استقرار حکومت جهانی اسلام و غلبه نهایی اسلام بر سایر ادیان و اجرای قانون اسلام در سراسر گیتی، به دست امام مهدی(عج) تحقّق خواهد یافت.
آن حضرت حرکت جهانی خود را در دو محور دنبال میکند: 1. پیرایه زدایی و بازنویسی قانون ناب محمدی و شریعت حقّ اسلامی؛ 2. اجرای کامل قانون احیاشده اسلام؛ چنان که آمده است:(2)«مهدی کتاب و سنّت از بین رفته را احیا میکند».(3)
با توجّه به این توضیحات، عملکرد تقنینی آن حضرت، بیشتر مبتنی بر احیای آموزههای ناب اسلامی و دستورات قرآنی و محور قراردادی آنها است. قوانین جدید نیز تماما در راستای آنها تدوین مییابد.
حکومت مهدوی در زمینه نظامی ـ امنیتی برنامه و کارویژهای دقیق و روشن دارد و آن استفاده هر چه کمتر از نیروی نظامی و تأمین هر چه بیشتر امنیت است. ایجاد امنیت و صلح و واقعی و آرامش و صلح در سراسر جهان، مهم ترین کارویژه دولت مهدی(عج) است؛ به طوری که
در آن سعی میشود خوفها، کینهها و ستیزه جوییها، از راه اخلاقی و رشد فکری و معنوی بشر
زایل شود و جان و مال و آبروی اشخاص در امان قرار گیرد و در سراسر جهان، امنیت عمومی حاکم گردد.
البته چنان که پیشتر گذشت، آن حضرت در مقطع آغازین ظهور از نیروی نظامی قدرتمند و دلاور برای سرکوبی و نابودی دولتهای کفر و باطل و درهم شکستن قدرتهای نامشروع (زر و زور و تزویر) استفاده میکند . او نیروهایش را به سراسر جهان میفرستاد و ریشه شرّ و ظلم و ستم و فساد را میخشکاند و این امر جز با استفاده از قوه قهریه و نظامی ـ آن هم در مدّت محدود ـ امکانپذیر نیست. البته پس از آن نیروی نظامی، وجود داشته و در تأمین امنیت و صلح کوشا خواهد بود؛ اما نیاز چندانی به آن احساس نخواهد شد.
بیش از همه، آنچه یک شهروند از نظام سیاسی و دولت توقع دارد، پاسداری از امنیتش است. امنیت به مفهوم گسترده آن؛ یعنی، حفظ جان، مال و حیثیت تک تک افراد و تأمین آزادی فردی و اجتماعی، داشتن شغل و مسکن مطمئن و.. . . تحقق امنیت، آرزوی کلیه ملّت هایی است که در پی ساختن تمدن انسانی میباشند و چنان که امنیت و آسایش سیاسی یک کشور دچار تزلزل گردد، برپایی هر نوع پیشرفت و تمدّن در آن دشوار خواهد شد . ملّتها در هر زمان و مکان، پیوسته در جست و جوی امنیت و صلح و آرامش هستند؛ چرا که مسابقات تسلیحاتی در همه کشورها و فزونی تنازعات و اختلافات، امنیت و صلح را به مخاطره افکنده است و به نظر میرسد بیش از پیش به امنیّت و صلح نیازمند هستیم. این امر به دست مهدی موعود تحقّق خواهد یافت و با از بین رفتن عوامل و زمینههای مادی و معنوی آن، جامعه به استقبال صلح و آرامش خواهد رفت.
چنان که گذشت با استقرار دولت اخلاقی مهدوی و فروپاشی قدرتهای شیطانی ، شعلههای جنگ فرو مینشیند(1)و دیگر قدرتی باقی نمیماند که بتواند با ارتش نیرومند حضرت مهدی(عج) به رویارویی برخیزد ، از این رو ساز و برگ نظامی در بازارها بدون تقاضا و بیخریدار
1) ر . ک: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 496 ، ح 260.
میماند. یکی از نشانههای قیام مهدی(عج) این است که از شمشیرها به جای داس استفاده میشود. قیمت سلاحهای جنگی و ادوات نظامی پایین میآید.(1)
در رابطه با کارویژه نظامی ـ امنیتی میتوان موارد زیر را به دست آورد:
الف. اعزام نیرو به جهان: «پس ارتش خود را در شهرها پراکنده میسازد»(2)و «او سپاهیان خود را در سراسر کشورها پراکنده میسازد».(3)
ب. شکست و نابودی دشمنان: «رعب پیشاپیش او در حرکت است و سپاهی از دشمن با او روبرو نمیشود، مگر آنکه شکست میخورد»(4)و «صاحب الأمر، رانده شده، دورافتاده ، خونخواه پدرش و دارای کینه عمویش است. شمشیرش را هشت ماه بر دوش خود مینهد».(5)
ج. رفع کینهها و اختلافات: «به خدا قسم! در آن روز اختلافات میان ملّتها و دینها رفع میشود»(6)و «کینهها از قلبهای بندگان میرود و درندگان و چهارپایان در صلح [باهم زندگی[ میکنند».(7)
د . تأمین امنیت و آسایش: قرآن میفرماید: «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتما آنان را در این سرزمین جانشین [خود [قرار دهد... و بیم شان را به ایمنی مبدل گرداند».(8)
1) ر . ک : نجم الدین طبسی، چشم اندازی به حکومت مهدی(عج) ، ص 128.
2) «...ثمّ یفرّق الجنود منها فی الأمصار»: محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) ، الارشاد ، ج 2، ص 379.
3) « .. . هو یفرّق الجنود فی البلاد»: همان، ص 379؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 663؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 336، ح 75.
4) « ...یسیر الرعب بین یدیه لایلقاه عدوّ إلاّ هزمهم»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 613؛ و نیز ر . ک: محمّد بن ابراهیم نعمانی ، الغیبة ، ص 307؛ محمّد بن مسعود عیّاشی، تفسیر عیاشی ، ج 2، ص 58.
5) «صاحب الأمر الطرید الشرید الموتور بأبیه المکنی بعمّه یضع سیفهُ علی عاتقه ثمانیة اشهُرٍ»: محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) ، کمال الدین ، ج 1، ص 318 ، ح 5 ؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی ، الغیبة ، ص 179 ، ح 24؛ محمّد بن جریر طبری ، دلائل الامامة ، ص 261.
6) «فواللّه لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف و.. ..»: محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 2.
7) «لذَهَبت الشحناءُ من قلوب العباد و اصطلحت السباع والبهائم»: حسن بن علی بن شعبه حرّانی، تحف العقول ، ص 115؛ شیخ صدوق، الخصال ، ج 2، ص 626؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 316 ، ح 11.
8) «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الاْءَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ .. ..وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا»: نور (24) : 55.
درباره این آیه آمده است: «این آیه در شأن قائم و اصحابش نازل شده است».(1)و «چون قائم قیام کند ، به عدالت داوری میکند و در زمان او جور و ستم، ریشه کن میشود و راهها امن میگردد و زمین برکتهای خود را ظاهر میکند و هر حقّی به صاحب حقّ برمی گردد».(2)
براساس این روایات و احادیث دیگر، امنیت و آسایش به طور همه جانبه گسترش مییابد و حتّی حیوانات نیز از آن بهرهمند میشوند . دزدیها و سرقتها از بین میرود؛ پرخاشگری و حمله به مردم بر گناه به حداقل میرسد؛ زیادهطلبیها و فزون خواهیها زایل میشود؛ بیم و ترس از ستمگران و ظالمان رفع میشود و دوستی و مهرورزی جای کینه و دشمنی را میگیرد و رقابتها سالم و دوستانه میشود.
یکی از کارویژههای دولت امام مهدی(عج)، اصلاح امور مختلف زندگی بشری و تصحیح روابط و رفتارهای اجتماعی است. بر این اساس زندگی و حیات در روی زمین از نو شروع و همه چیز احیا و زنده میشود.
اصلاحات در عصر ظهور، بنیادین، فراگیر و اخلاقی است و اجتماع و زندگی بشر ، مسیر درست و واقعی خود را پیدا میکند . با توجّه به این امر میتوان مؤلّفههای زیر را در رابطه نوسازی و اصلاحگری دولت اخلاقی مهدی(عج) به دست آورد:
الف. احیای زمین: «در خاندان ما دوازده مهدی است.. ..آخرین آنان، نهمین فرزند من است که به حق قیام میکند و خداوند زمین مرده را به دست او زنده میکند»(3)و «خداوند زمین
1) «نزلت فی القائم واصحابه .. .»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 240 ، ح 35 ، سید هاشم حسینی بحرانی، المحجّة فی مانزل فی القائم الحجّة ، ص 263.
2) «إذا قام حَکَمَ بالعدلِ وارتفعَ فی أیّامه الجورُ وامنت السُبل وأخرجت الارضُ برکاتها وردّ کُلَّ حقٍّ إلی اهله»: محمّد بن محمّد شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2 ، ص 384؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 465؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 462.
3) «منّا اثنا عشر مهدیّا .. ..واخرهم التاسع من وُلدی وهو القائم بالحقّ، یحیی اللّه به الارض بعد موتها .. .»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 317 ، ح 3؛ همان، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، ج 2 ، ص 68 ، ح 26؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 406.
را با عدل قائم، در هنگام ظهور او زنده میگرداند؛ پس از آنکه از ستم فرمانروایان ظلم و گمراهی، مرده باشد».(1)
ب. ایجاد وحدت: «او کسی است که وحدت کلمه را ایجاد میکند و نعمت را کامل میسازد».(2)
ج. بهبود امور و تألیف قلوب: « .. . خدای بزرگ [به دست مهدی(عج)] حق و عدالت را در آبادیها آشکار سازد و حال عموم مردم را بهبود بخشد و وحدت کلمه پدید آورد و بین قلبهای گوناگون، الفت ایجاد کند»(3).
د . رفع ناهنجاریهای اخلاقی و اجتماعی: «روابط نامشروع، مشروبات الکلی و رباخواری
از بین میرود ، مردم به عبادت و اطاعت روی میآورند، امانت را به خوبی رعایت میکنند .. .»(4)
ه .ایجاد دوستی و صمیمیت: «هنگامی که قائم ما قیام کند، دوستی واقعی و صمیمیت حقیقی پیاده میشود. هر نیازمندی دست میبرد و از حبیب برادر ایمانیاش به مقدار نیاز بر میدارد و برادرش او را منع نمیکند».(5)
و . اصلاحات عمومی: «شاهراهها را وسیع میگرداند و هر پنجرهای را که مشرّف به راه است، میشکند و میزابها و ناودانها را که مشرّف به راهها هستند، برهم میزند و بدعتی باقی نمیگذارد، مگر اینکه آن را زایل میگرداند و سنتی باقی نمیگذارد، مگر اینکه آن را برپا
1) «یحیها اللّه بعدلِ القائم عند ظهوره بعد موتها بجور ائمة الظلم والضلال .. .»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 25؛ شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 637.
2) «هو الّذی یجمَعُ الکلِم ویُتمُّ النعم ...»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 663؛ علی حائری یزدی، الزام الناصب ، ص 75.
3) « ...یُظهر اللّه عزّوجل الحقّ والعدلَ فی البلاد ویُحسن حال عامة العباد ویجمع اللّه الکلمة ویؤلِّف بین قلوب مختلفة»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 646، ح 7؛ محمّد بن یعقوب کینی، کافی، ج 1، ص 337 ، ح 2.
4) «ویذهب الزنا وشرب الخمر ویذهب الربا ویقبل الناس علی العبادات وتؤدی الأمانات»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 474.
5) «إذا قام القائم جائت المزاملة ویأتی الرجل إلی کیس اخیه فیأخذ حاجته لایمنعه»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 372 ، ح 165.
میدارد».(1)
توجه به امور فرهنگی در بسیاری از نظامهای سیاسی ـ به خصوص نظام امامت ـ جایگاه ویژهای دارد و در آن تعمیق «فرهنگ دینی» در رأس برنامههای دولت است. زندگانی فرهنگی در زمان حضرت مهدی(عج)، آن چنان شکوفاه خواهد شد که نظیری در تاریخ برای آن نمیتوان یافت. علم و دانش و فرهنگ ـ خصوصا علوم دینی، احکام شرعی، معارف اسلامی و آموزههای اخلاقی ـ منتشر گردیده ، چرخهای فرهنگ به صورتی سریع به گردش درخواهد آمد . در آن عصر
تطوّر و دگرگونی عظیمی در این زمینه حاصل خواهد شد.
دانش صحیح در هر خانهای منتشر و حلقههای درس و بحث ـ هم برای مردان و هم برای زنان ـ در اجتماعات مختلف ایجاد خواهد گردید. بسیاری از آموزههای نادرست علم ـ که به اسم دین ، تفسیر ، حدیث، فلسفه و اندیشه ترویج یافته ـ از بین خواهد رفت و درهای دانش ناب و خالص، به روی مردم گشوده خواهد شد . در حکومت مهدی(عج) مردم به گونه بی سابقهای به اسلام روی میآورند و روزگار خفقان و سرکوب دینداران و ممنوعیت مظاهر اسلامی به سر آمده، در همه جا آوای اسلام و آموزههای جاودانه آن، طنین انداز میشود و آثار مذهبی و دینداری تجلّی میکند. اسلام در هر خانه ، کوخ و چادری رخنه میکند؛ چنان که سرما و گرما در آن نفوذ مینماید. استقبال مردم از آموزش قرآن، نماز جماعت و نماز جمعه چشمگیر شده و مساجد زیادی ساخته میشود.
از طرفی در عصر ظهور، علم و صنعت پیشرفت حیرت انگیزی داشته و اخلاق و دین، هم پای علم و خرد، راهگشای زندگی انسانها به سوی معنویت و عبودیت خواهد بود . سیاست و
1) « .. . وسّع الطریق الأعظم وکسّر کلّ جناح خارج فی الطریق وأبطل الکنف والمیازیب إلی الطرقات ولایترک بدعة إلاّ أزالها ولاسنّة إلاّ اقامها .. ..»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ، ج 25 ، ص 436 ، ح 32295؛ محمد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2، ص 385؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 466.
دولت نیز تمامی تلاش خود را برای رشد و تکامل معنوی انسانها به کار خواهد برد و زمینههای پیشرفت علمی، رشد فکری، امنیت و آسایش روحی، رفاه مادی و تعالی اخلاقی انسانها را فراهم خواهد کرد . این در حالی است که وضعیت اخلاقی و فرهنگی مردم قبل از آن بسیار ناپسندیده و گناه آلوده بوده و جامعه پر از فساد و تباهی خواهد شد .
ویژگیها و خصایص دوران «پیشاظهور» (آخر الزمان) به طور مفصل و گسترده در روایات و احادیث معصومین علیهالسلام بیان شده است؛ از جمله:
زمانی بر امتم برسد که باطنشان خبیث و ناپاک و ظاهرشان زیبا باشد و این صفت به طمع رسیدن به مال دنیا است. آنچه در پیشگاه خدای عزّوجل است، نمیجویند. کارشان از روی ریا باشد و ترسی از خدا ندارند... همّت آنان شکمشان باشد (برای شکم تلاش میکنند) و شرافت مردم کالای آنها و زنان شان قبله و دین شان، درهم و دینار باشد.
چون فاحشه و زشت کاری ظهور کند، زلزله پدید آید و چون حاکمان ظلم کنند، باران کم آید ... مرد دین خود را به عوض متاع اندک میفروشد. مردم با شبهات دروغ و هوا و هوسهای باطل، حرام خدا را، حلال میشمارند. به وسیله نبیذ، شراب را حلال میشمرند و به وسیله هدیه، حرام و به وسیله بیع، ربا را حلال میدانند.
بسیار دروغ بشنوند و بسیار حرامخوار گردند. ربا و شراب و گفتارهای باطل و طرب و آلات موسیقی را حلال بدانند». «مردم رحمها را قطع کنند و در اطعام کردن، منّت بگذارند . بر بدکاری
متّحد شوند و با یکدیگر دوستی ورزند بر دروغ و کینهتوزی... فرومایگان بسیار و کریمان اندک و بیقیمت میگردند . مرد به برادرش حسد میبرد و به پدرش ناسزا میگوید. شرکا با یکدیگر به خیانت رفتار میکنند. ستم و فساد بسیار و منکر آشکار میگردد و امّت امر به منکر و نهی از معروف میکنند. تکبّر در قلبها مانند خزیدن زهر در بدن میخزد و جرمها آشکار و کارهای شریف، خوار شمرده میشود.
مالداران بزرگ شمرده میشوند و فقیران تحقیر میگردند. قمار آشکار میگردد و شراب آشکارا و بدون مانع فروخته میشود . مردم گرگ خو میشوند و اگر کسی چنین نباشد، گرگ
خویان او را بدرند. شراب را حلال میشمارند. در آن عصر، مانند چهارپایان نر و ماده میشوند و هیچ کس از ترس مردم، با منکر مخالفت نمیکند.
فاسق به خاطر انجام آنچه خدا دوست نمیدارد ، ستوده و پسندیده میشود. نماز را بمیرانند، امانت را تباه سازند و دروغ گفتن را حلال بشمرند. ربا خوردن را جایز و رشوهخواری را حلال میدانند . دین را با دنیا معامله میکنند و امور مردم به دست سفیهان و بی خردان است. زنان طرف مشورت قرار میگیرند. از هوا و هوسها پیروی میشود. خونریزی را سبک میشمارند و شهادت دروغ رایج میگردد . جور و ستم، بهتان، گناه و طغیان زیاد میشود.
سال های قبل از ظهور قائم علیهالسلام ، سال های خدعه و نیرنگ خواهد بود . شرّ و بدعت، در آن بیشتر از گذشته باشد. در زنا تظاهر مینمایند و دروغ را حلال میشمارند . شیطان به بدنهای آنان مخلوط شده.. .. در خون هایشان رسوخ کرده و آنها را به دروغ و گناه وسوسه میکند تا آنجا که بدکاری فراگیر همه شهرها شود. دلها، سخت و زمین پر از ستم و کشتار میگردد . بدی ظاهر و آشکار میشود و از آن جلوگیری نمیگردد . فسق پدیدار و مؤمن خاموش میشود.(1)
اینها تنها گوشهای از دورنمای عصر «پیشاظهور» بود و مسلّم است که تغییر این رفتارها و بینشها و نفوذ در دل و جان مردم ، به یک انقلاب بزرگ اخلاقی نیاز دارد. تربیت و پرورش اخلاقی چنین مردمی، تنها در سایه دولت اخلاقی مهدوی امکانپذیر است و پس از تغییر این رفتارها است که میتوان شاهد امنیت، رفاه، عدالت و آبادانی بود .
با از بین رفتن این کاستیها و آلودگیها و حذف اسباب و عوامل تباهی و سقوط اخلاقی جوامع و تغییر مسیر صحیح فرهنگ ، سیاست و اقتصاد و حتّی صنعت، تجارت، فنآوری و. .. ،
میتوان شاهد جامعهای متعالی و متکامل بود و رؤیای زیبای عدالت و پیشرفت و رفاه را تحقّق یافته دید.
روایات، جهان را در روزگار امام عصر علیهالسلام جهانی متمدن و در اوج قدرت و پیشرفت علمی و تعالی اخلاقی معرّفی میکند. صنعت در آن روزگار، با وضعیت کنونی، فرسنگها فاصله خواهد
1) ر . ک : صادق احسان بخش، آثار الصادقین، (رشت: نشر صادقین، 1376) ، ج 29 ، صص 483 ـ 493.
داشت این صنعت و پیشرفت در عین اینکه باعث رفاه و راحتی بشر است، مانعی برای دینداری و اخلاق گرایی و حرکت به سوی کمال و تعالی نخواهد بود و انسان را غرق در تجملاّت، لذّات زودگذر و فساد و انحراف نخواهد کرد؛ چون در آن زمان هم دانش و خرد بشری رشد مییابد و هم اخلاق و رفتار او تغییر میکند و فهم و درک او از موقعیت خود و غایت زندگیاش تصحیح میشود .
به همین جهت در دولت اخلاقی امام مهدی(عج)، انسانها آن چنان از نظر شخصیت پرورش مییابند که گویی آنان غیر از انسانهای پیشین هستند . کسانی که تا دیروز برای درهم و دیناری، خون نزدیک ترین افراد خود را میریختند؛ در آن عصر پول و ثروت و لذّات مادی، آن چنان در نظرشان بی ارزش و خوار میگردد که درخواست کردن آن را نشانهای از پستی و دنائت طبع میدانند و این جز در پرتو کمال عقل و خرد بشری و تعمیق آموزههای دینی و اخلاقی، بدست نمیآید.(1)
در این راستا دولت اخلاقی امام مهدی(عج) سه کارکرد اساسی خواهد داشت:
2 ـ 1 . کارکرد اخلاقی ـ تربیتی
2 ـ 2. کارکرد دینی ـ تبلیغی
2 ـ 3. کارکرد علمی ـ عقلی
از سراسر این نوشته برمی آید که حضرت مهدی(عج) اهداف، برنامهها، کارویژهها و عملکردی کامل و همه جانبه دارد و در تمامی زمینهها و ابعاد زندگی مادی و معنوی انسان تأثیر میگذارد؛ اما مهم ترین و بنیادیترین کارویژه او و سمت و سوی این فعالیتها و کارکردها ، تأمین
سعادت واقعی مردم و رساندن جامعه به خیرات و فضایل و تلاش در رشد و بالندگی اخلاقی و
1) برای مطالعه بیشتر ر . ک : محمّد کاظم قزوینی، امام مهدی از ولادت تا ظهور ، ص 621 و 622؛ نجم الدین طبسی ، چشم اندازی به حکومت مهدی علیهالسلام ، صص 176 ـ 178.
معنوی انسانها است. قیام مهدی(عج) و تشکیل دولت اخلاقی او ـ پس از رفع ریشه ستمها، فسادها و ناراستیها ـ برای پرورش و تربیت انسانها و تزکیه و تهذیب نفوس و تتمیم مکارم اخلاقی است. بدین ترتیب، فرهنگ، علم، دین، سیاست، اقتصاد، صنعت، حکومت و...همه به نوعی در راستای تربیت اخلاقی و رشد و بالندگی معنوی انسانها برای تقرب به خدا و حصول به سعادت جاویدان است. کمبود این امر در عصر ظهور و نیاز واقعی انسانها به تغییر در رفتار و منش اخلاقی خود ـ به علّت کثرت فساد و انحراف ـ به شدت احساس میشود . براین اساس بایستهترین و مهمترین برنامه و کارویژه دولت امام مهدی(عج) رشد تربیتی و تکامل روحی ـ معنوی انسان است. ا نسان که جزء اصلی تشکیل جامعه صالح و سالم است، محور اصلی برنامهریزیها، قوانین، سیاست گذاریها، علوم و دیگر مسائل جامعه میباشد .
انسان برای اصلاح جامعه و تشکیل اجتماعی سالم، نخست باید اصلاحات و تحولات را از درون خود آغاز کند؛ زیرا تمام مسائل اقتصادی ، سیاسی، جنگ، صلح، نیکی، زشتی، فساد و ستم و.. . در اجتماع به انسان مربوط است. پس او با ایجاد انقلابی در درون خود، میتواند در جامعه نیز انقلاب و تحول به وجود آورد و سمت و سوی همه چیز را به سوی هدف و مقصد اصلی (خدا) قرار دهد؛ امری که خلقت جهان براساس آن به پا داشته شده است.
در هر جامعهای بهترین برنامهها و قوانین باید به دست بهترین و شایستهترین افراد و مجریان اجرا و طرحریزی شود. به همین دلیل ساختن انسان و پرورش و رشد افرادی صالح ، مقدمه اصلی برای تشکیل هر نظام صالح و انسانی است.(1)
امام مهدی(عج) نخست به تربیت انسانها میپردازد تا دیگر برنامههای اجتماعی خود را به شایستگی انجام دهد. عدالت، دادگری، قانون رفتاری، دیگردوستی، ایثار و.. . را در سطح جامعه پایدار سازد. کینه توزی را ـ که خلقی شیطانی و به جهت پایین بودن سطح فرهنگ انسانی است ـ با رشد تربیت و تکامل عقل، به محبّت و دوستی تبدیل کندو انسان دوستی را در روابط اجتماعی استوار سازد.
1) ر . ک: محمّد حکیمی، عصر زندگی ، ص 205.
ثروتپرستی و مالاندوزی، پدیدهای روحی و باطنی است. انسانها نخست در باطن حریص و ثروت پرست میشوند ، آن گاه در خارج به اموال دیگران تجاوز میکنند و به ظلم و
ستمهای اقتصادی دست میزنند . این مشکل بزرگ (مال دوستی) در تمام دورانها، وجود داشته است و خواهد داشت . این بیماری باطنی و رومی، تا از درون انسان درمان نگردد، به کاربردن شیوه و روشهایی از بیرون، برای جلوگیری از آن نتیجه چندانی ندارد . دروغ ، دزدی ، زنا، تهمت، همجنس بازی، انحرافات اخلاقی ، شرب خمر، قمار، ربا و. .. همه ناهنجاریها و ناراستیها هستند که بسیاری از جوامع را غرق در فساد و تباهی کرده و آنها را به سراشیبی سقوط و نابودی کشانده است.
برای دفع این نابسامانیها، کاستیها، زشتیها و آلودگیها، باید اقدامی اساسی نمود و به تربیت روح و باطن انسان توجّه کرد. در دولت اخلاقی امام مهدی(عج) به این مشکل اساسی، توجه میشود و روح و روان مردم تربیت میگردد و صفات پست و ناپسند روحی و باطنی انسانها از بین میرود . این برنامه در دو محور اساسی (مبارزه با رذایل و ناراستیهای اخلاقی و ترویج و تتمیم مکارم اخلاقی) پیگیری میشود:
الف. مبارزه با هواهای نفسانی: «[مهدی مردمی را که از مسیر نورانی انبیا علیهالسلام منحرف شده و] از هوا پیروی میکنند، به سوی هدایت برمیگرداند، در آن هنگام که آن مردم، هدایت را به هوا و هوس خود ارجاع مینمایند».(1)علاّمه محمّد تقی جعفری در این باره مینویسد:
« ...هوا و هوس و تمایلات حیوانی ـ که ملاک و محور رشد و کمال قرار گرفته بود ــ به وسیله آن حجّت برگزیده ربّانی بطلان و سقوط خود را آشکار میسازد و قدرت اخلاگری و بی رنگ ساختن رشد و کمال را ـ که هدف اعلای حیات بشری است ـ از دست میدهد .. . او برای به ثمر رساندن تلاشهای پیشتازان ربّانی، تاریکیهای شدیدتر از ظلمات دوران
1) «یعطف الهوی علی الهُدی إذا عطفوا الهُدی علی الهوی.. .»: نهج البلاغه ، خطبه 138.
جاهلیت را از فضای تنگ آلود تاریخ زدوده و طعم تاریخ انسانیت را برای مردم جوامع، قابل دریافت خواهد فرمود . در این روزگار است که حیات انسانها، جوانه میزند .. . و این انسان کامل است که ماهیت هوا و مختصات آن را و نیز ماهیت هدایت و لوازم و صفات آن را برای همه آدمیان میشناساند و طرق تقویت اراده را برای مردم تعلیم مینماید تا آنجا که
مردم حیات خود را در هدایت و کمال ببینند و مرگ خود را در هوا و هوس. در چنین روزگاری است که احدی از آدمیان به فکر تفسیر و توجیه هواهای نفسانی و شیطانی خود ، نخواهد افتاد و نخواهد گفت: حیات؛ یعنی، لذّت حیوانی من!»(1)
ب. از بین بردن زشتیها: «همه خیرها در آن زمان است که مهدی قیام میکند و همه این زشتیها را از میان برمی دارد».(2)امام حسین علیهالسلام پس از بیان دورنمایی از عصر پیشاظهور ، سخن بالا را ایراد فرمود (آنچه انتظارش را دارید تحقّق نمییابد، جز زمانی که انزجار و نفرت از یکدیگر بین شما رواج یابد؛ گروهی بر ضدّ گروه دیگر شهادت دهند و همدیگر را لعن و نفرین کنند).
ج. نهی از منکرات: «دنیا پایان نمییابد تا اینکه خدای عزّوجل، مردی از ما اهل بیت را برانگیزد؛ او به کتاب خدا عمل میکند و زشتی در شما نمیبیند مگر اینکه از آن نهی میکند».(3)
د . رفع کینهها و دشمنیها: «اگر قائم ما قیام کند... کینهها و دشمنیها از سینهها بیرون رود».(4)
کلیه کینه توزی سرشت شیطانی و ناانسانی است و زمینه بیشترین ناسازگاریهای
1) محمّد تقی جعفری ، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1362) ج 24 ، ص 5 و 6.
2) «الخیرُ کُلّه فی ذلک الزمان یقوم قائمنا ویدفع ذلک کُلَّه»: محمّد بن حسن شیخ طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 437؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه ، ص 205؛ قطب الدین راوندی، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1153.
3) «إنّ الدنیا لاتذهب حتّی یبعث اللّه عزّوجلّ رجلاً منّا أهل البیت یعمل بکتاب اللّه لایری فیکم منکرا إلاّ انکره»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 8، ص 396 ، ح 597؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 588 ، ح 805؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 378، ح 182.
4) «لوقام قائمنا .. . . لذهبت الشحناء من قلوب العباد»: محمّد بن علی شیخ صدوق ، الخصال ، ج 2، ص 626؛ حسن بن علی حرّانی، تحف العقول ، ص 115؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 316.
اجتماعی، همین سرشت است که از نابخردی و پایین بودن سطح فرهنگ انسانی سرچشمه
میگیرد. با رشد تربیت و تکامل عقل، کینه به محبت و دوستی تبدیل میشود و روابط اجتماعی بر اصل انسان دوستی و نوع خواهی استوار میگردد و محبّت در سطح جامعه بشری گسترش مییابد.(1)
ه . مداوای کوری، کری و گنگی (عدم فهم و شناخت درست): « ...بدانید اگر شما از منجی شرقی، پیروی کنید، او شما را به راه و روش پیامبر راهنمایی میکند و از کوری و کری و گنگی نجات میدهد».(2)
روشن است که منظور از درمان کوری، کری و گنگی ، مداوای روحی است که در نتیجه آن چشم و گوش و زبان روحشان گشوده میشود و بدون مانع و سرگشتگی،روش درست زندگی را کشف میکنند و مسؤولیتها و تعهدهای اجتماعی و فردی خویش را نیک میشناسند و راه را از بیراهه ، تمیز میدهند ...
و . ایجاد روحیه استغنا و بی نیازی: هر اندازه انسان به نیازهای واقعی خود توجّه کند و از عزّت نفس و استغنای روحی برخوردار باشد؛ به مسائل مادی توجّه کمتری نشان میدهد و مال و ثروت برای او ـ جز استفاده مناسب و به اندازه نیاز ـ معنای دیگری ندارد:
« ...خطاب به مردم میفرماید: بیایید این همان متاع دنیا است که برای آن با خویشاوند قطع رحم کردید. خونهای حرام را ریختید ، به حریم گناهان وارد شده، مرتکب محرّمات الهی گشتید. این ثروتها را کلان کلان در اختیار مردم قرار میدهند که چنین رقمهای درشت در تاریخ بخششهای جهان بی سابقه خواهد بود. زمین را پر از عدل و داد و نور کند؛ آن چنان که مملوّ از جور و ستم و شرّ شده باشد».(3)
1) محمّد حکیمی، پیشین، ص 206.
2) «واعلموا انّکم ان اتبعتُم طالِعَ الشرقِ سلک بکم منهاج الرّسول صلیاللهعلیهوآله ، فتداویتم من العمی والصمّ والبکم وکفیتم مؤونة الطلب والتعسّف»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 66 ، ح 22؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار ، ح 51 ، ص 123 ، ح 24.
3) « ..تُجمعُ إلیه اموالُ الدُّنیا من بطن الارض وظهرها فیقولُ للنّاس: تعالوا إلی ما قطعتم فیه الأرحام وسفکتم فیه الدّماء الحرام ورکبتم فیه ما حرّم اللّه عزّوجلّ فیعطی شیئا لم یعطه أحدٌ کان قبلهُ یملأُ الأرض قسطا وعدلاً ونورا کما ملئت ظلما وجورا وشرّا»: محمّد بن علی شیخ صدوق ، علل الشرایع ، ح 1، ص 161؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 338 ، ح 27؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 350.
ز. جلوگیری از معصیت و گناه: «خدای در زمین معصیت نشود و حدود الهی میان مردم اجرا گردد .. .»(1)و «روابط نامشروع ، مشروبات الکلی و رباخواری از بین میرود . مردم به عبادت و اطاعت روی میآورند. امانتها را به خوبی رعایت میکنند. مردمان شرور نابود میشوند و افراد صالح باقی میمانند».(2)
ح. ریشه کنی ظلم و دشمنی: «زمین را آکنده از عدل و داد میکند؛ همان گونه که پر از ستم و دشمنی شده بود».(3)
در جامعه آرمانی اسلام ـ که در عصر ظهور تحقق مییابد ـ تنها سخن از آسایش تن و وفور ثروت و رفاه مادی نیست؛ بلکه در این جامعه، انسان موجودی است دارای ابعاد مختلف که تکامل و رشد او، در گرو رشد متوازن تمامی آن ابعاد است. تربیت و پرورش روح انسانها و توجه به اخلاق و فضایل معنوی ـ که از اساسیترین برنامههای ظهور است ـ در همین راستا معنا مییابد. جامعه تحت رهبری امام مهدی(عج)، در عین اینکه شهر عدالت است، شهر رفاه، امنیت، تربیت، سجایا و فضایل انسانی نیز هست . در آن محیط، انسانهای صالح تربیت مییابند تا جامعهای آرمانی و صالح بنا نهند. انسانها علاوه بر دستیابی به غنای مالی، از غنای قلبی و
روحی نیز بهرهمند میشوند و در کنار اتمام نعمت و وفور ثروت، به اکمال اخلاف و فضیلت های انسانی نیز راه مییابند. کینههای اخلاقی از قلبها ریشه کن میگردد. دروغ و تزویر و نامردمی، در روابط اجتماعی، جای خود را به یک رویی و یک رنگی میدهد.(4)در واقع در چنین بستری رفاه،
1) «لایُعصی اللّه عزّوجلّ فی ارضه ویقام حدود اللّه فی خلقه.. .»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 646 ، ح 7؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 127.
2) «یذهب الزنا وشرب الخمر ویذهب الربا ویقبل الناس علی العبادات وتؤدی الامانات وتهلک الاشرار وتبقی الاخیار»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 474؛ شهاب الدین مرعشی نجفی، ملحقات الاحقاق ، ج 29، ص 616.
3) « .. ..یملأها قسطا وعدلاً کما ملئت ظلما وعدوانا»: محمّد بن حسن شیخ طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 48؛ محمّد بن جریر طبری ، دلائل الامامة، ص 249.
4) حسن مسعودی ، مهدویت و مدینه فاضله ، چشم به راه مهدی، (قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378) ، 200 و 201.
عدالت و امنیت نیز معنا پیدا میکند و حقیقت خویش را باز مییابد. جز با این نگرش همه جانبه به انسان و در کنار هم چیدن اجزای حقیقی او، نمیتوان به تعبیر رؤیای همیشگی انسان در تأسیس «مدینه فاضله اسلامی» دست یافت:
الف. تکمیل و تقویت اخلاق: «هنگامی که قائم ما قیام میکند، دستش را بر سر بندگان میگذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال میرساند».(1)این کارکرد، ضروریترین و مؤثرترین اقدامی است که یک دولت برای رشد و بالندگی جوامع و هدایت و ارشاد آنها به سوی نیکیها و فضایل میتواند انجام دهد و این دولت اخلاقی امام مهدی(عج) است که به تمام و کمال آن را به سامان میرساند.
ب. دعوت به سنّت و سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله : «مردم را به اطاعت من و دین من وادار میکند و به قرآن دعوت شان مینماید»(2)و «هیچ بدعتی نمیماند که آن را از بین میبرد و هیچ سنّتی نمیماند مگر اینکه آن را به پا میدارد».(3)
ج. امر به معروف و بیان حلال و حرام: «پیامبر و وصیّ او و قائم [هنگامی که قیام میکند]، مردم را امر به معروف و نهی از منکر میکند»(4)و نیز: « ...از اخبار آسمان و زمین و حلال و حرام خدا، شما را مطلع میکند».(5)
1) «إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم وأکمل به أخلاقهم»: قطب الدین راوندی ، الخرائج والجرائح ، ج 2، ص 841 ، ح 71؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 336، ح 7؛ لطف اللّه صافی ، منتخب الاثر ، ص 682.
2) «یقیم الناس علی ملّتی وشریعتی ویدعوهم إلی کتاب ربّی»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 411 ، ح 6؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 7، ص 52؛ فضل بن حسن طبرسی ، اعلام الوری، ص 425.
3) «لایترک بدعة إلاّ ازالها ولاسنّة إلاّ اقامها»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ، ج 25 ، ص 436 ؛ محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2، ص385؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ح 2، ص 466.
4) «النبی والوصیّ والقائم «یأمرهم بالمعروف» إذا قام و «ینهاهم عن المنکر»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 429 ، ح 83 ؛ شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 185.
5) « ...یأتیکم بأخبار السماء والأرض حلال اللّه جلّ وعزّ و حرامه»: محمّد بن حسن شیخ طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 158؛ محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 1، ص 325؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 568 ، ح 676.
د . تربیت در پرتو حکمت: «به همه مردم، حکمت و دانش بیاموزند».(1)
از این روایت برمی آید که حضرت مهدی(عج) ـ که میخواهد همه اجتماع بشری را اصلاح فرماید و جامعهای اسلامی، به تمام معنا ایجاد نماید ـ از وسایل تربیتی استفاده میکند و از طریق این وسایل، تعلیمات مربوط به تربیت درست و شرافتمندانه را صادر میفرماید . در همه جا تعلیمات اسلامی، در اولویت خواهد بود و مردم با حکمت و دانایی، به اصلاح و رفتار و کردار خود خواهند پرداخت.
ه . اخذ پیمان نامه اخلاق:
یکی از اقدامات و برنامههای مهم حضرت مهدی(عج) در آغاز ظهور، اخذ پیمان و بیعت اخلاقی از اصحاب و یارانش است. این پیمان نامه اخلاقی، نشانگر رویکرد و کارویژه اخلاقی دولت آن حضرت و مشخص کردن خط و مشی و برنامههای آتی آن است. این پیمان و بیعت، بر سر اصولی است که راه و رسم و شیوه امام را در حکومت تبیین میکند؛ مانند: احترام، ارزش و حقوق انسان، دوری از ظلم، احتکار، فساد، دعوت به ساده زیستی، عدالت گستری، دادگری و...:
.... با او بیعت میکنند که هرگز، دزدی نکنند، زنا نکنند، مسلمانی را دشنام ندهند، خون
کسی را به ناحق نریزند، به آبروی کسی لطمه نزنند ، به خانه کسی هجوم نبرند ، کسی را به ناحق نزنند. [و نیز بیعت میکنند:] طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند ، مال یتیم را نخورند، در مورد چیزی که یقین ندارند، گواهی ندهند مسجدی را خراب نکنند، مشروب نخورند، حریر و خز نپوشند، در برابر سیم و زر سرفرود نیاورند ، راه را بر کسی نبندند و راه را ناامن نکنند .
گرد همجنس بازی نگرایند ، خوراکی را از گندم و جو انبار نکنند، به کم قناعت کنند، طرفدار پاکی باشند، از پلیدی گریزان باشند، به نیکی فرمان دهند ، از زشتیها بازدارند، جامههای خشن بپوشند. خاک را متکّای خود سازند، در راه خدا حقّ جهاد را ادا کنند و.. .».(2)
1) «تؤتون الحکمة فی زمانه»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 238 ، ح 30؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 352.
2) «یبایعون علی أن لایسرقوا ولا یزنوا ولایسبّوا مسلما ولایقتلوا محرما ولایهتکوا حریما محرّما ولا یهجموا منزلاً ولا یضربوا أحدا إلاّ بالحقّ ولا یکنزوا ذهبا ولا فضّةًولا بُرّا ولا شعیرا ولا یأکلوا مال الیتیم ولا یشهدوا بما لایعلمون ولایُخربوا مسجدا ولا یشربوا مسکرا ولا یلبسوا الخزّ ولا الحریر ولا یتمنطقوا بالذَّهب ولا یقطعوا طریقا ولا یخیفوا سبیلاً ولا یفسقوا بغلامٍ ولا یحبسوا طعاما من برّ ولا شعیرٍ ویرضونَ بالقلیل ویشتمون علی الطیّب ویکرهون النجاسة ویأمرونَ بالمعروف وینهون عن المنکر ویلبسون الخشن من الثیاب ویتوسَّدون التُراب علی الخدود ویجاهدون فی اللّه حقّ جهاده ...»: لطف اللّه صافی ، منتخب الاثر ، ص 581 ، ح 4؛ کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 465.
از طرفی خود مردم نیز برای رویارویی و استقبال از دولت اخلاقی امام مهدی(عج)، آماده باشند: «کسی که دوست دارد از یاران قائم باشد ، باید در انتظار ظهور باشد و حتّی باید کارهایش براساس تقوا، پاکی و اخلاق نیک باشد».(1)
یکی از نیازهای بنیادین و بایسته جوامع بشری و فطریترین خواسته انسانها، یکتاپرستی و پذیرش «دین» و «مذهب» است. در پرتو «دین» انسان ارتباط ناگستنی با آفریدگار خود برقرار میکند و دستورات و خواستههای او را وارد زندگی فردی و اجتماعی خود میسازد و آن گونه میشود که خدایش میخواهد . دین مایه نجات و رستگاری جاودانه انسانها، پاکی و معنویت
دلها، طهارت جوامع و شهرها و ریشه کنی مفاسد و ستمها و ناراستیها است. بر این اساس مهمترین و بایستهترین کارویژه دولت اخلاقی مهدی، تبیین و بسط معارف دینی، احیای کتاب و سنّت، تلاش برای حاکمیت دین خدا ، تقویت ایمان و یقین انسانها به خدا و بدعت ستیزی و تحریف زدایی از دین در راستای بسط و گسترش فضایل و مکارم اخلاقی و رشد و بالندگی معنوی انسانها است.
در عصر پیشاظهور ، دین الهی و آموزههای متعالی آن، در پردهای از تحریفها، بدعتها، غفلتها، تضعیفها، ترکها و.. ..قرار میگیرد و احیا و گسترش آن مهمترین اقدام حضرت خواهد بود . در این راستا اقدامات و کارکردهای زیر درباره دین در رأس برنامههای دولت حضرت مهدی(عج) قرار خواهد گرفت :
1) «من سرّ ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق»: محمّد بن ابراهیم نعمانی ، الغیبة ، ص 200 ، ح 16؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 537.
الف .تثبیت دین واحد (اسلام):
یکی از عوامل اختلافات و نزاعهای بشری ، پراکندگی ادیان و دوری از باطن و عمق مذهب (یکتاپرستی) است. در عصر ظهور و به دست دولت اخلاقی حضرت مهدی، آیین واحدی بر جهان حاکم میگردد و راه و روشها یکی میشود. یگانگی و وحدت واقعی در عقیده و مرام انسانها پدید میآید و مردمان همه، یک دل و یک زبان به سوی سعادت و رستگاری حرکت میکنند. آن حضرت بدین وسیله در ساختن جامعه واحد بشری، به موفقیتی بزرگ و چشمگیر دست مییابد و یکی از عوامل ناسازگاری و کشمکشها را از بین میبرد و همه را با تبلیغ و برهان روشن، زیر یک دین واحد (اسلام) گرد میآورد: «به خدا سوگند ای مفضل! اختلاف از میان ادیان برداشته میشود و همه به صورت یک آیین درمیآید؛ همان گونه که خداوند عزوجلّ میگوید : دین در نزد خدا تنها اسلام است .. ..».(1)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «زمین با نور پروردگار روشن میشود و در زمین مکانی باقی نمیماند که در آن غیر خدا عبادت شود... و کنه دین برای خدا است، هر چند کافران را بد آید».(2)
ب. نوسازی دین (اسلام اصیل):
در عصر «پیشاظهور»، چالشها و مشکلاتی فراروی دین قرار دارد : یکم. احکام و معارف فراوانی از مجموعه فرهنگ اسلام، درگذشته به عللی (مانند پایین بودن سطح فرهنگ مردم و یا نبود زمینه آن) بیان نشده است.
دوّم. تعالیم و احکامی از قرآن و اسلام فراموش شده و از یادها رفته است و برای مسلمانان
1) «فواللّه یا مفضل! لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف ویکون الدین کلّه واحدة کما قال اللّه «إنَّ الدّینَ عِنْدَاللّه الإِسْلام»...»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 4.
2) «تشرق الارض بنور ربّها ولا تبقی فی الارض بقعة عبد فیها غیراللّه عزوجل الا عبداللّه و یکون الدین کلّه للّه ولوکره المشرکون»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 345؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 51 ، ص 146، ح 15.
ناآشنا است.
سوّم . اصول و احکام فراوانی دچار تحریف و دگرگونی معنوی یا موضوعی گشته است و امام آنها را مطابق اسلام اصیل دیگرباره مطرح میکند ...
براین اساس در روایات آمده است: «هنگامی که قائم علیهالسلام قیام میکند، امری جدید میآورد؛ چنان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در آغاز اسلام به امری جدید دعوت کرد»(1)و نیز: «هنگامی که قائم خروج میکند، امر تازه، کتاب تازه، روش تازه و داوری تازه با خود میآورد .. .».(2)
روشن است که کتاب تازه، به معنای آوردن قرآن دیگر نیست؛ بلکه آن حضرت اهداف و برنامههای اصیل قرآن را بیان خواهد کرد و تفسیر واقعی آیات را بیان خواهد نمود.
ج. تبیین و بسط معارف دینی: ارتقای سطح معارف دینی و آشنایی بیشتر و بهتر دینداران با احکام و حقایق راستین دین، یکی از برنامههای تبلیغی امام مهدی(عج) است: «[مهدی] زمین را از عدل و داد و برهان و دانش و نور [هدایت] آکنده میکند تا آنجا که سراسر گیتی به وی ایمان آورده و کافران، مسلمان میشوند و فاسقان صالح میگردند»(3)و نیز: «او مردم را به سوی کتاب
خدا، سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام و بیزاری از دشمنان او دعوت میکند».(4)
د . عرضه اسلام به کافران: «هنگامی که [قائم] خروج میکند، اسلام را بر یهود، مسیحیان، صابئین، بی دینان، مرتدان و کافران در شرق و غرب زمین عرضه میدارد؛ پس اگر کسی با علاقه اسلام آورد ، او را به نماز و زکات و آنچه در اسلام هست و خداوند آن را دوست دارد، امر میکند . اما اگر مسلمان نشد، گردن او را میزند تا اینکه در دنیا کسی نباشد که خدا را به وحدانیت
1) «إذا قام القائم علیهالسلام جاءَ بامرٍ جدیدٍ کما دَعَا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فی بدو الإسلام الی امر جدید»: محمّد بن محمد شیخ مفید،الارشاد ، ج 2 ، ص 384؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 465.
2) «إذا خرَجَ [القائم] یقوم بأمرٍ جدید و کتاب جدید و سنة جدیدة و قضاء جدید .. .»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 235 ، ح 22 و ص 255، ح 3؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 540.
3) «یملأ الارض عدلاً وقسطا ونورا وبرهانا یدین له عرض البلاد وطولها لایبقی کافرٌ إلاّ آمن ولا طالح إلاّ صلح»: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج ، ج 2، ص 291؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 280 ، ح 6.
4) «یدعو الناس إلی کتاب اللّه وسنّة نبیّه والولایة لعلیّ بن ابی طالب والبراءة من عدُوّه»: محمد بن مسعود عیاشی ، تفسیر عیاشی ، ج 2، ص 57 ، ح 49؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52، ص 342.
نشناسد».(1)
الف. اقامه حدود و دستورات الهی:
«جای پایی در روی زمین نمیماند، جز اینکه به آنجا گام مینهد، آیینی را که از سوی خداوند واجب گشته، اقامه میکند»(2)و نیز: « ...مردم را به پیروی من و آیین من وا میدارد و آنها را به کتاب پروردگارم دعوت میکند».(3)
ب. احیای کتاب و سنّت:
«وقتی قائم ما قیام کند و سخنگوی ما سخن بگوید، قرآن و احکام دین را همان گونه که هر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده است ، از نو به شما میآموزد»(4)و نیز : «[مهدی [بر طبق شیوه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفتار میکند و آنچه از نشانههای گذشته باشد، از میان میبرد؛ همان گونه که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشانههای جاهلیت را از بین برد. پس از ریشه کن ساختن بدعتها، اسلام را از نو پیاده میکند».(5)
ج. بدعت ستیزی و تحریف زدایی:
«هیچ بدعتی نیست مگر آنکه مهدی آن را [از پیکر اسلام] خواهد زدود و سنّتی نیست، جز
1) ...[القائم] إذا خرج بالیهود والنصاری والصابئین والزنادقه واهل الردّة والکفّار فی شرق الارض وغربها ، فعرض علیهمالسلام فمن اسلم طوعا امره بالصلاة والزکاة وما یؤمر به المسلم ویحب اللّه ومن لم یسلم ضرب عنقه حتّی لایبقی فی المشارق والمغارب احدٌ إلاّ وحّد اللّه .. .»: محمّد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی ، ج 1 ، ص 183؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52 ، ص 340 ، ح 90.
2) «لایبقی موضعُ قدَمٍ إلاّ وطئهُ وأقام فیه الدّین الواجب للّه»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2 ، ص 636؛ علی حائری یزدی، الزام الناصب ، ص 218.
3) « ...یقیم الناس علی ملّتی وشریعتی ویدعوهم إلی الکتاب ربّی»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2 ، ص 411؛ فضل بن حسن طبرسی ، اعلام الوری ، ص 425.
4) لو قد قام قائمنا .. .. استأنف بکم تعلیم القرآن وشرایع الدین والأحکام والفرائض کما انزله اللّه علی محمّد صلیاللهعلیهوآله . ..»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 560 ، ح 628؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 2، ص 247 ، ح 52.
5) «یَصنَعُ کما صنَعَ رسولُ اللّه صلیاللهعلیهوآله ؛ یهدَمُ ماکان َ قبلَهُ کما هدَمَ رسولُ اللّه صلیاللهعلیهوآله أمر الجاهلیَّة ویستأنفُ الإسلامَ جدیدا بعدَ أن یهدِم ما کان قبلهُ»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 230 ، ح 13؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 352، ح 108.
اینکه آن را برپا خواهد داشت».(1)
د. آموزش و تعلیم قرآن:
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «هنگامی که قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله قیام میکند، برای کسانی که قرآن را بر طبق نزول آمرزش دهند ، چادر میزند؛ آنچه آن روز برای مردمان بسیار سخت خواهد بود، این است که برخلاف نظم فعلی، آموزش خواهند داد».(2)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: «گویی شیعیان علی علیهالسلام را میبینم که قرآن کریم را در دست گرفته، شیوه جدید آن را به مردم یاد میدهند».(3)
ه . ساخت و توجّه ویژه به مساجد:
«وقتی قائم قیام کند، مسجد الحرام و مسجد پیامبر و مسجد کوفه را پی میکند و از نو بنیاد مینماید .. .»(4)و نیز: «هنگامی که قائم آل محمّد9 قیام میکند، در پشت کوفه مسجدی میسازد که برای آن هزار در است و خانههای مردم کوفه به نهر کربلا متصل میشود».(5)
البته از طرفی دستور میدهد تجملاّت و زینتهای اضافی مساجد برداشته و مکانهای مرتفع آن که احتمال اشراف به خانههای دیگران میرود ـ خراب گردد: «چون قائم ظهور میکند، فرمان میدهد که منارههای مساجد و مکانهای مرتفع آنها را خراب سازند؛ زیرا آن بدعت است و هیچ پیامبر و وصیّ پیامبری، آنها را نساخته است».(6)
1) «لایترک بدعةً إلاّ ازالها ولا سنّة إلاّ أقامها»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ، ج 25 ، ص 436؛ محمّد بن محمّد شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2، ص 385؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 466.
2) «وإذا قام قائمُ آل محمّد صلیاللهعلیهوآله ضَرَبَ فساطیط لمن یعلِّم الناسَ القرآنَ علی ما انزل اللّه جلّ جلالَهُ فاصْعَبُ مایکونُ .. .»: محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2 ، ص 386؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 466.
3) «کأنّی بشیعة علیّ فی ایدیهم المثانی یعلّمون الناس المستأنف»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 318 ، ح 4؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 364 ، ح 140.
4) «إنّ القائم إذا قام ردّ المسجد الحرام إلی أساسه ومسجد الرسول إلی أساسه ومسجد الکوفه إلی أساسه»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 4 ، ص 543 ، ح 16؛ محمّد بن حسن شیخ طوسی ، التهذیب ، ج 5 ، ص 452، ح 222؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 449 ، ح 51.
5) «إذا قام قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله بنی فی ظهر الکوفة مسجدا له ألف باب واتّصلت بیوت أهل الکوفة بنهری کربلا»: محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2 ، ص 380؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 463؛ فضل بن حسن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 460.
6) «إذا خرج القائم، امر بهدم المنار والمقاصیر الّتی فی المساجد .. ..معنی هذا أنّها محدثة مبتدعة لم یبنها نبیٌّ ولا حجّة»: محمّد بن حسن شیخ طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 206 و 207؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 379 ، ح 383؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة ، ج 2 ، ص 418.
انسانها در طول تاریخ، همواره تجربهها، دانشها و معلوماتی به دست آوردهاند که در میان این اندوختهها، آموزشها و دستورات پیامبران جایگاه ویژهای دارد. یکی از اصول و هدفهای اصلی انبیا ، گسترش علم، خردورزی ، دانایی و پیشرفت است. آنان انسانها را به فراگیری علم در تمامی زمنیهها ـ از شناخت خود و طبیعت تا معرفت خداـ دعوت کردهاند. در سایه این دستورات، انسان به تفکر، تعقل و دانش اندوزی پرداخت و در هر رشتهای از علوم، به مسائل و کشفیات جدیدی رسید و علم تاکنون در حال رشد و پیشرفت است. البته این پیشرفتها و یافتههای علمی، بیشتر در مسائل ظاهری جهان و زندگی مادی و در جهت رفاه ظاهری بوده است که آن هم ناقص و محدود است.
در دولت امام مهدی(عج)، همه اهداف و خواستههای بشری به حقیقت میپیوندد و دانش و شناخت انسانها کامل میشود و دیگر مجهولی در هیچ یک از علوم و دانشها باقی نمیماند. دانش و علم بشری به حدّ نهایی و کامل خود میرسد و دریچههای حکمت و دانش و خردورزی، به روی بشر گشوده میشود.
حضرت مهدی(عج) از حقایق مادی و معنوی، پرده برمیدارد و مجهولات و نادانستهها را برای همگان روشن میسازد. انسانها را همراه با تکامل علوم مادیو دانش بشری ، در خداشناسی و تکامل معنوی نیز کمک میکند و جامعههای جاهل را، آگاه، بینا و دانا میسازد.
در نتیجه با گسترش شناخت و کشف اسرار جهان هستی، پایههای خداشناسی، حق باوری و کمال گرایی، استوار میگردد و در سایه گسترش شناخت و دانایی، تشکیل جامعه پیشرفته و سامان یافته را ممکن میسازد. در پرتو شناخت و آگاهی کامل از جهان، مسائل تربیت، بالندگی و تعالی معنوی، شیوهها و روشهای صحیح اداره زندگی، تأمین و تنظیم خانواده، بهرهبرداری از
موهبتهای طبیعی، پیشرفت همه جانبه و.. ..سامان مییابد و زندگی انسانی بهینه میشود. در این راستا کارکردهای زیر را میتوان برای دولت مهدوی به تصویر درآورد:
در عصر ظهور و تثبیت دولت امام مهدی(عج) دانش و علم بشری پیشرفت و گسترش برق آسایی خواهد داشت. حضرت مهدی(عج) درهای دانش و حکمت را بر روی مردم میگشاید و چندین برابر علم کنونی، دانش میآموزد. رهبر جامعه موعود، خود امام عالمی است که کسی
دانشمندتر و حکیمتر از او نیست (اوسعکم کهفا واکثرکم علما)(1)و علم و دانش در قلب و وجود او ریشه دوانده و جای گرفته است: «به درستی که علم به احکام خدا و سنّت پیغبمر صلیاللهعلیهوآله در دل مهدی میروید؛ همان طور که زراعت میروید بهترین روییدنی» .(2)بدینترتیب درک دانش و علمی که امام علیهالسلام به روی مردم میگشاید، قابل سنجش با هیچ پیشرفتی نیست و مردم نیز استقبال بیشتری به فراگیری دانش نشان خواهند داد.
الف. آشکار شدن شعبههای علم: «علم و دانش 27 حرف (شعبه) است. تمام آنچه پیامبران الهی آوردهاند، دو حرف (شعبه) بیشتر نبود و مردم تاکنون جز دو حرف را نشناختهاند. اما هنگامی که قائم ما قیام کند، 25 حرف دیگر را آشکار میسازد و در میان مردم منتشر میکند و دو حرف دیگر را به آن ضمیمه میکند تا 27 حرف کامل و منتشر شود».(3)
این حدیث به روشنی پیشرفت و جهش فوق العاده علمی عصر ظهور را روشن میسازد که تحوّلی به میزان بیش از دوازده برابر نسبت به تمام علوم و دانشهای موجود بشری حاصل میشود و درهای همه رشتهها و شاخههای علوم مفید و سازنده (طبّی، صنعتی و.. .) به روی
1) محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 212 ، ح 1؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار، ح 51 ، ص 115 ، ح 14.
2) «انّ العلم بکتاب اللّه عزوجل وسنّة نبیّه ینبت فی قلب مهدینا کما ینبت الزرع علی أحسن نباته»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 653 ، ح 18؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 317 و 318 ، ح 16.
3) «العلم سبعة وعشرون حرفا فجمیع ما جائت به الرسل حرفان، فلم یعرف النّاس حتّی الیوم غیر الحرفین. فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة والعشرین حرفا فبثّها فی الناس وضمّ الیها الحرفین، حتّی یَبثّها سبعة وعشرین حرفا»: علی بن عبدالکریم نیلی ، منتخب الأنوار ، ص 201؛ قطب الدین راوندی، الخرائج والجرائح ، ج 2، ص 841؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 336 ، ح 73 . (با تفاوت در الفاظ).
انسانها گشوده میشود و راهی که بشر طیّ هزاران سال پیموده، به میزان بیش از دوازده برابر آن، در اندک زمانی پیموده میشود.
ب. گسترش علم به جای جهل و نادانی : «خدای عزّوجلّ به وسیله او (قائم) زمین را پس از تاریکی آن، از نور آکنده میسازد و پس از ستم آن ، از داد پر مینماید و آن را پس از جهل و نادانی،
از دانش مالامال میکند».(1)
ج . آموزش همگانی علم و حکمت: «در زمان [مهدی(عج)] حکمت و دانش به [مردم[ ارزانی میشود تا جایی که زنان در خانه خود، به کتاب خدا و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله حکم میکنند».(2)
د . آموزش معارف اصیل قرآن: «هنگامی که قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله قیام میکند، برای کسانی که قرآن را طبق نزول آن آموزش دهند...چادر میزند».(3)
در پرتو ارشاد و هدایت امام مهدی(عج) و در عنایت و توجّه او، مغزها و افکار در مسیر کمال به حرکت درمیآیند و اندیشهها شکوفا میگردند . تمام کوته بینیها و تنگ نظریها و افکار پست و کوتاه ـ که سرچشمه عقب ماندگیها و کژتابیهای فکری است ـ برطرف میگردد. مردمی بلند نظر ، با افکاری باز، سینههایی گشاده، همّتی والا و بینشی وسیع پرورش مییابند. آنان بسیاری از مشکلات اجتماعی را در روح خود حلّ میکنند و جهانی آباد و متکامل میسازند . این دوران، دوران برتری خرد و عقل است که نتیجه آن تشکیل دولت حقّه مهدوی است سید جعفر کشفی در این باره مینویسد:
«بدان که زمان ظهور دولت آن جناب ـ که زمان ظاهر شدن دولت ثانیه حق است ـ زمان ظهور و غلبه عقل است از روی باطنی آن که مقام ولایت
1) «یملأ اللّه عزّوجلّ به الارض نورا بعد ظلمتها وعدلاً بعد جورها وعلما بعد جهلها»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 260 ، ح 5؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 399.
2) «وتؤتون الحکمة فی زمانه حتّی أنّ المرأة تقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی و سنّة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله »: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 239 ، ح 30؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 352 ، ح 106.
3) «إذا قام قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله ضَرَبَ فساطیط لمن یعلّم القرآن علی ما انزل اللّه جلّ جلاله»: محمّد بن محمّد شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2، ص 386؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 466.
است. و به منزله روح است از برای روح ظاهری که آن مقام نبوّت است».(1)
در روایت بسیار زیبایی از امام باقر علیهالسلام نقل شده است: «وقتی قائم ما قیام کند، دست [عنایتش] را بر سر بندگان مینهد و بدین وسیله عقل آنها زیاد شده و فهمشان بالا میرود (کامل میگردد)».(2)
از روایات به دست میآید که با عنایت ویژه امام مهدی(عج) و گسترش سطح آگاهی، علم و اندیشه مردم، اختراعات، اکتشافات، ارتباطات و فنآوری به نهایت کمال خود خواهد رسید و مردم آن عصر، در بهترین، دلپسندترین و پررونقترین برهه از زمان خود زندگی خواهند کرد. روایات، جهان را در روزگار امام عصر علیهالسلام جهانی متمدّن و در اوج قدرت و پیشرفت علمی معرّفی میکند و به طور کلّی صنعت در آن روزگار، با صنعت کنونی فرسنگها فاصله خواهد داشت.
فرق بنیادین پیشرفت در دوران حکومت مهدی(عج) با جهان کنونی، در این است که در روزگار ما پیشرفت علم و صنعت در جهت سقوط فرهنگ و اخلاق جامعه بشری است و هر چه انسانها از نظر دانش پیشرفت میکنند، از انسانیت بیشتر فاصله میگیرند و به فساد و تباهی و کشتار روی میآورند ؛ ولی در روزگار مهدی(عج) این شرایط درست برعکس شرایط کنونی است و بشر در عین اینکه به بالاترین رشد علمی و صنعتی میرسد، به همان اندازه به تعالی اخلاق و کمال انسانی نزدیک میگردد و علم و صنعت و تمدّت را برای پرورش فضایل اخلاقی و رسیدن به هدف آفرینش خود (عبودیت و عبادت) به کار میبرد و هر چه بیشتر، به معرفت و شناخت خدای خود دست مییازد.
یکی از وجوه پیشرفت و ترقّی در عصر ظهور، رشد فنآوری ارتباطات و وسایل سریع ارتباطی است. در آن دوران، مشکلی به نام سرعت ارتباطات نخواهد بود و برای کلیه انسانها ـ به
1) سید جعفر کشفی ، تحفة الملوک، (قم: بوستان کتاب، 1381)، ج 1، ص 78.
2) «إذا قام قائمنا وضعَ یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم وکملت به احلامهم ...»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 1، ص 25 ، ح 21؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثباة الهداة ، ح 3 ، ص 495 ، ح 253 ؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الأنوار ، ص 200.
خصوص شیعیان ـ این توان وجود خواهد داشت که با هر نقطه از جهان در مدّت بسیار کم، ارتباط برقرار سازند. برخی نیز این توانایی را خواهند داشت که مسافتهای بسیار زیاد را به طریق ویژهای در مدّت کم طیّ مسافت کنند . به جهت پیشرفت، جهش علمی و صنعت ، وسایل ارتباطات و اطلاعات، آن قدر پیشرفته خواهد بود که دنیار ا همچون کف دست نشان میدهد و
برای آگاهی به رویدادهای جهان، نیازی به وسایل و ابزار ارتباطی امروزی نیست. برخی از وجوه این پیشرفت عبارت است از:
الف . پیشرفت فنآوری در ارتباطات: «هنگامی که قائم ما قیام میکند، خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت میکند که میان آنها و قائم، نامه رسان نخواهد بود . با آنها سخن میگوید و سخنش را میشنوند و او را میبینند؛ در حالی که در مکان خویش است و آنها در نقاط دیگرند».(1)
براساس این روایت، وسایل انتقالی صدا و تصویر به طور همگانی و ساده و آسان در اختیار همه پیروان امام علیهالسلام قرار میگیرد؛ آن چنان که چیزی به نام اداره پست، امری زاید محسوب میگردد و مسائل جاری این حکومت بدون نیاز به کاغذبازی، حل و فصل میشود.
ب. پیشرفت وسایل اطلاعاتی و خبرگیری: «مؤمن در زمان قائم در حالی که در مشرق است، برادر خود را در مغرب میبیند. همچنین کسی که در مغرب است، برادرش را در مشرق میبیند».(2)
ج. اشراف و اطلاع امام علیهالسلام از امور: «وقتی که کلیه امور به دست صاحب الزمان برسد، خداوند متعال تمامی فراز و نشیبها را برای او هموار میگرداند تا آنجا که دنیا به منزله کف
1) «إن قائمنا إذا قام مدَّ اللّهُ لشیعتنا فی أسماعهم وأبصارهم حتّی لایکون بینهم وبین القائم، بریدٌ ؛ یکلّمهم یسمعون وینظرون إلیه وهو فی مکانه»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 8 ، ص 241 ، ح 329؛ قطب الدین راوندی، الخرائج والجرائح ، ج 2، ص 840؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 607، ح 2؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 336، ح 72.
2) «انّ المؤمن فی زمان القائم ـ وهو بالمشرق ـ سیری اخاه الّذی فی المغرب وکذا الّذی فی المغرب یری خاه الّذی فی المشرق»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 391 ، ح 213؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 607 ، ح 3.
دستش خواهد بود. چه کسی از شما اگر در کف دست خود مویی باشد، آن را نمیبیند؟!»(1)
د . پیشرفت وسایل ارتباطی و حمل و نقل: «مهدی(عج) بر ابرها سوار میشود و از وسایلی نظیر وسایل آسمانهای هفتگانه استفاده میکند»(2)و نیز در حدیث قدسی آمده است: «بادها را مسخر او خواهم کرد. ابرهای تندرآگین سخت را، برای او رام خواهم نمود . او را از طریق اسبابی [که برای سفر به آسمانها است] به سفر کردن به آسمانها موفّق خواهم داشت».(3)
این روایات به وسایل سریع السیری اشاره میکند که با وسایل کنونی قابل مقایسه نیست. این وسایل تنها برای دور زدن کره زمین در مدت کوتاه نیست؛ بلکه برای مسافرتهای دوردست فضایی نیز استفاده میشود؛ چنان که برخی از دولتهای امروز میلیاردها بودجه برای دستیابی به آن هزینه میکنند.
سیاست، فرهنگ و اقتصاد، سه بعد اساسی یک اجتماع و باعث پیشرفت و توسعهامور یا عقب ماندگی و کاستی در کارها است. توجّه به هر سه برای رساندن جامعه به اهداف عالی خود، ضروری است؛ هر چند در نظامهای مختلف هر یک جایگاه مخصوص به خود را دارد. اما یک نظام متعالی و متکامل میتواند با اهمیت دادن به هر سه بعد، جامعه را به سوی اهداف و غایات والا و کامل هدایت کند و موجب امنیت، معنویت و سعادت مردم گردد . براین اساس در جامعه دینی ـ به خصوص در جامعه موعود جهانی ـ اقتصاد نیز مورد توجّه بوده و دولت برنامهها و
1) «إذا تناهت الأمُور إلی صاحب هذا الأمر رفع اللّه تبارک وتعالی له کلّ مُنخفضٍ من الارض وخفَّض له کلَّ مرتفع حتّی تکون الدنیا عنده بمنزلة راحته فأیّکم لوکانت فی راحته شعرةٌ لم یُبصرها»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 674 ، ح 30؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الأنوار ، ص 199؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 328 ، ح 46.
2) «امّا انّه سیرکب السحاب ویرقی فی الاسباب، اسباب السماوات السّبع والارضین السبع»: محمّد بن محمّد شیخ مفید، الاختصاص ، ص 199؛ محمّد بن حسن صفّار قمی، بصائر الدرجات ، ص 408؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 321 ، ح 27.
3) « ...ولأسخرنّ له الریاح ولا ذلّلنّ له الرقاب الصعاب ولأرقینّه فی الاسباب»: محمّد بن علی شیخ صدوق، علل الشرایع ، ج 1 ، ص 7 ، ح 1؛ همان، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، ج 1، ص 264؛ همان، کمال الدین، ج 2 ، ص 256 ، ح 23؛ سید شرف الدین حسینی ، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 831.
کارکردهای مهمی در این زمینه دارد.
هدف اولیه اقتصاد، تأمین معیشت و رفاه مردم و سامان دهی به فعالیتهای تجاری و مالی است؛ اما در هدف والاتر برقراری عدالت اجتماعی، ایجاد مساوات، عمران و آبادی شهرها و کشورها و نتیجه رفع معضلات و کاستیهای اقتصادی (فقر، بیکاری، نداری و.. .) است. پس تغییر مسیر دادن اقتصاد از تأمین نیازهای مادی صرف به تقویت بعد روحانی و اخلاقی انسان و ریشه کن نمودن مفاسد و ناهنجاریهای ناشی از اقتصاد ناصحیح است.
براین اساس از برنامهها و اقدامهای مهم دولت امام مهدی(عج)، پدید آوردن رفاه و آسایش اقتصادی و تشکیل یک جامعه واحد جهانی است. در این جامعه همه مانند یک خانواده زندگی میکنند و تقسیم جوامع به غنی و فقیر و توسعه یافته، از بین میرود و بشر به طول کلی به رفاه اقتصادی، بی نیازی و عدالت اجتماعی دست مییابد و همین، زمینه اساسی رشد و تعالی معنوی و فکری انسان را فراهم میسازد.
گفتنی است وضعیت اقتصادی جوامع در عصر «پیشاظهور» نابسامان و خطرناک است و مشکلات و معضلات فراوانی فراروی انسانها به وجود آورده است. در روایات به پارهای از این کاستیها و ناراستیهای اقتصادی اشاره شده است:
ثروتمندان توشه فقیران را میدزدند و زکات رابه مستحق نمیدهند. کم فروشی میکنند و خداوند گرانی و سختی را بر آنها وارد میسازد. حرام را سود و زکات را زیان میدانند. با شریکان به خیانت معامله میکنند. به سبب اشتغال به دنیا از آخرت باز میمانند. مستمندان را پست میشمارند . سود پول به سفته بازی ظاهر میشود. بازرگانان به خوردن ربا کسب میکنند و برای غیر خدا انفاق میکنند. به دنیا با هم مباهات مینمایند. سرمایه کسب ، دروغگویی است. فقر و تنگدستی زیاد میشود. هیچ توانگری، از بینوایی محرومان نمیترسد. در معامله به یکدیگر ظلم میکنند . زیاد حرام میخورند. سود پول و باده فروشی را حلال میشمارند . مال به دست کسی میافتد که اهلیت آن را ندارد . مردمان شریف را از نظر میاندازند و بر آنان تنگ میگیرند . زراعت فاسد میشود و برکت میرود . رشوه خواری به نام هدیه حلال میشود. از راه کم فروشی زندگی
را اداره میکنند. همت مردم فقط برای شکمها است و ...(1)
براین اساس نظام فاسد اقتصادی حاکم بر جهان، به چپاول و استثمار مردم مشغول شده و باعث تشدید فقر، عقب ماندگی، بی کاری و تجمّل گرایی شده است . نظام سیاسی حاکم بر جهان نیز معمولاً دست نشانده قدرت های استعماری و سرمایه دار بوده و همواره به زیان ملتهای خود گام برمی دارد. در رستاخیز ظهور امام منجی علیهالسلام این کاستیها و دامها از سر راه برداشته میشود و عوامل سلطه بر فکر، فرهنگ، اقتصاد و سیاست جهان نابود میگردد و انسانها آزاد میشوند و با هدایت آن امام، راه صحیح زندگی را پیدا میکنند.
دولت کریمه مهدوی، فقر و نداری را از میان برمی دارد و استعمارگران و صاحبان زر و زور و تزویر را سر جای خود مینشاند . مردم را از اسارت مادیات و تأمین خواستههای غیر ضروری، دنیوی رهایی میبخشد و عدالت اجتماعی، مساوات و رفاه اقتصادی را محقق میکند. در مردم غنا و بی نیازی به وجود میآورد و مال فراوان به آنان میبخشد. با این حال مال و ثروت جهان از ارزش میافتد که کسی طالب آن نمیگردد : «مهدی نسبت به کارگزاران حکومت سختگیر است. در امول مالی [و اقتصادی] بخشنده است و به همه مسکینان مهربانی میورزد».(2)
نباید فراموش کرد که ریشه بیشتر جرایمی که در دنیا رخ میدهد، فقر و نیازمندی به مال است و علّت بیشتر دشمنیها، مربوط به مسائل مالی و عامل بسیاری از دعواهای خانوادگی فقر و بیکاری است. بیشتر جوانان به جهت نداری ازدواج نمیکنند و معمولاً به کارهای خلاف و فسادانگیز کشیده میشوند . بی عدالتیها، ظلمها، حقّ کشیها، لشکرکشیها، زیاده خواهیها، دزدیها و قتلها و مردنها، امروز به اقتصاد ناسالم و غلط برمیگردد و.. . .
از جمله اصلاحات وسیع و اقدامات عمیق امام مهدی(عج) ، حلّ مشکلات و کاستیهای
اقتصادی از طریق پیاده کردن اقتصاد اسلامی است. با توجّه به رسالت اصلی امام علیهالسلام در زنده کردن احکام دین و نقش مؤثّر عدالت در این زمینه ، میتوان به این نتیجه رسید که: تحقق اقتصاد اسلامی و توسعه یافته ، منوط به فراهم آمدن شرایط و حضور واقعیاتی چند است. یکی از پژوهشگران در این زمینه مینویسد:
«شرط لازم در این مقوله، آن است که انسانها از چنان رشد و کمالی
به لحاظ تربیتی و اخلاقی برخوردار باشند که در مقام و موضع انسانهای مورد نظر اسلام جای گیرند و این بدان معنا است که آموزش معارف اسلامی، برای آنان شرایطی را فراهم میآورد که به منزله ضوابط حاکم بر رفتار آنان تجلّی مینماید و ما با مسلمانان مؤمنی مواجهیم که با پرهیز از دست یازیدن به هر امر بیهودهای، مراتب و کمال تربیتی خود را به نمایش میگذارند تا آنجا که به عنوان جامعهای کاملاً اسلامی ، امکان اجرای احکام اسلامی را فراهم میسازند...به واسطه عدالت گستری امام زمان [و حکمت آموزی او]، مردم همچون جامعه نخستین خود میگردند یعنی، جامعهای عاری از اختلاف و تفرقه که صلح و صمیمیت و صفا و یکپارچگی در بین آنان حاکم است و این وضعیت جز با اهتمام و اراده عملی انسانهای تربیت شده، امکان تحقّق پیدا نمیکند».(1)
براین اساس خروج کینه از دلهای مردم و ایجاد بی نیازی و غنا در قلوب امت اسلامی، به معنای آن است که انسانها آن قدر از تربیت و کمال لازم برخوردار شدهاند که این مهم (بی نیازی و خروج کینه)، در خصوص آنها تحقّق یافته است. مردم در دوران او به تکامل اخلاقی میرسند تا آنجا که از جیب همدیگر، بدون ممانعت و به حد نیاز برداشت میکنند. مؤمنان در انجام معاملات از یکدیگر سود نمیگیرند. مطلقا فراهم شدن چنین فضایی جز در سایه کمال خرد مردم
1) حسن سبحانی ، مروری بر وجوه اقتصادی حکومت مهدی(عج) ، (تهران : مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1382) ، ص 9.
و پیدایش فرزانگی در آنان، ممکن نیست.(1)براساس بیان روایات، امام مهدی(عج) به اجرایی کردن اسلام در ابعاد مختلف و رشد و تکامل انسانها توفیق مییابد؛ در نتیجه جریان توسعه یافتگی و اقتصاد سالم نیز محقّق میشود و انسانهای تربیت یافته و پرهیزگار ـ که کمالات انسانی را طی کردهاند ـ به نقش آفرینی در سیاست، اقتصاد و فرهنگ میپردازند.
در هر حال اهم کارکردها و فعالیتهای دولت حضرت مهدی(عج) در زمینه مسائل
اقتصادی ـ عمرانی عبارت است از:
در دوره حاکمیت امام زمان علیهالسلام ابزار تعالی و رشد و در عین حال ابزار آگاهی و سلطه بر طبیعت (تولید، به حدی شکوفا میشود که در پرتو آن شیوههای تسلط بر منابع بالقوه و به فعلیت رساندن آنها، بسیار طبیعی و رایج خواهد شد. مهمترین مؤلّفه این موضوع، بهرهبرداری از معادن و منابع زیرزمینی و مواهب طبیعی است : «مهدی فرزند من است.. . گنجها را استخراج میکند و شهرهای شرک را میگشاید»(2)و نیز: «خداوند برای قائم، گنجها و معادن زمین را آشکار میکند».(3)
امام علی علیهالسلام در روایتی میفرماید: «زمین میوههای دل خود (معادن طلا و نقره) را برای او بیرون میریزد و کلیدهایش را به او میسپارد»(4)و نیز: «زمین برکتهای خود را بیرون میریزد و
1) حسن سبحانی ، مروری بر وجوه اقتصادی حکومت مهدی(عج) ، (تهران : مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1382) ، ص 10.
2) «المهدی من ولدی...یستخرج الکنوز ویفتح مدائن الشرک»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 470 و 478؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ج 2، ص 585؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 96؛ ابراهیم جوینی خراسانی ، فرائد السمطین ، ج 2، ص314 ، ح 565.
3) «ویَظهر اللّه له کنوز الارض ومعادنها»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2 ، ص 394 ، ح 4؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 527؛ فضل بن حسن طبرسی ، اعلام الوری ، ص 440؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 323، ح 31.
4) «وتخرج له الأرضُ أفالیذ کبدها وتُلقی إلیه سلما مقالیدها»: نهج البلاغه ، خطبه 138 و نیز ر . ک: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 394، ح 4؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 527.
هر حقی به صاحبش برگردانده میشود»(1)و «زمین جگر پارههای خود را چون قطعات طلا و
نقره، بیرون میریزد».(2)
این روایات میتواند اشاره به دسترسی و دستیابی به حجم وسیعی از منابع و معادن و امکانات زیرزمینی و مواهب طبیعی باشد که به عنوان نهاده تولید یا عامل تولید، مورد استفاده قرار میگیرند . امکاناتی که قطعا بشر تاکنون از بسیاری از آنها مطّلع نبوده و فقط بخش اندکی از آن را میشناخته است. در نتیجه بسیاری از مشکلات مادّی (به خصوص فقر و نداری) رفع میشود و بیکاری از میان میرود و همه از امکانات جهان بهرهمند میشوند. در نتیجه بسیاری از گناهان و مفاسد و کژیها در جامعه رشه کن میشود.
از طرفی اگر جامعهای پرهیزگار و اخلاقی و پایبند به دستورات خدا باشد ، او خود برکات آسمان و زمین را به مردم آن جامعه ایمانی و تقواپیشه نازل میفرماید . از آنجایی که در حکومت امام زمان علیهالسلام شکوفایی دینی و اخلاقی به حد اعلای خود میرسد و معیارهای اخلاقی در جامعه رعایت میشود؛ به همین جهت نعمتهای الهی بر آنان فزونی مییابد و مواهب طبیعی و معادن برای مردم ایمانی رخ مینماید.
یکی از بخش هایی که در حکومت امام زمان علیهالسلام دگرگونی شایان توجّه پیدا میکند ، بخش کشاورزی و دامداری است. پس از آنکه مردم طعم تلخ کمبود باران و خشکسالیهای پیاپی و کمبود مواد غذایی و نابودی کشتزارها را چشیدهاند و برای تهیه لقمه نانی چه زحمتها و خفتها تحمّل کردهاند؛ دگرگونی شگفت انگیزی در کشاورزی پدید میآید و مواد غذایی در جامعه فراوان میگردد. باران پیاپی و زیاد میبارد و رحمت الهی به انسانها سرازیر و نعمتها فراوان میشود؛ به گونهای که گویی محصول دهها سال را در یک روز گرد میآورند و در روایات
آمده است: «از یک من (سه کیلوگرم) گندم، صد من محصول به دست میآید»(1).
«زمین همه نباتات خود را میرویاند»(2)و نیز: «[به هنگام ظهور] خداوند [از ]آسمان باران
فراوان [و پی در پی] میفرستد و زمین هیچ روییدنی را در دل خود نگه نمیدارد؛ مگر آنکه بیرون میریزد»(3)و «در دولت او آبها فراوان میشود و نهرها گسترش مییابد و زمین محصولات خود را چند برابر میکند و گنجها، استخراج میشود».(4)این روایات نشانگر اهمیت و رونق کشاورزی و توجّه فزونتر دولت مهدوی به تولید محصولات کشاورزی و رفع نیازهای غذایی مردم است.
یکی از اقدامات مهم حضرت مهدی دستور به حفر آبراهها و نهرها است؛ چنان که در روایتی آمده است : «دستور میدهد که از پشت حرم امام حسین علیهالسلام نهری حفر کنند که کربلا را به نجف متصل کند . آن گاه پل هایی روی آن و آسیاب هایی را کنار آن نهر میسازند. گویا با چشم خودم میبینم که پیرمردان گندمها را روی سر خود حمل کرده و در این آسیابها به طور مجّانی آرد میکنند. درآن زمان خانههای کوفه به نهر کربلا (فرات) متصل میشود».(5)
از این حدیث استفاده میشود که حضرت مهدی(عج)، به احداث آبراهها و ساختن پلها و بستن سدها بر روی رودها ـ به ویژه بین کربلا و نجف ـ فرمان میدهد. در مسیر آن آبها، آسیابها ساخته میشود و هر کس به طور رایگان میتواند از آنها استفاده کند. حتّی آبها، به
بیابانها و صحراها جاری خواهد شد و کشاورزی رونق خواهد گرفت.
1) نجم الدین طبسی، چشم اندازی به حکومت مهدی(عج) ، ص 203.
2) «تخرج الارض نباتها ویعطی المال صحاحا»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 670؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 470.
3) «یرسل اللّه السماء علیهم مدرارا ولا تدع الارض شیئا من نباتها الا اخرجته»: محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامة ، ص 255؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 473.
4) «تزید المیاه فی دولته، وتمدّ الانهار وتضعف الأرض اکلها وتستخرج الکنوز»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 589، ح 3.
5) «... یأمر فیُحفَرُ خلف قبر الحسین علیهالسلام لهم نهرا ـ یحری إلی الغریین حتّی ینبِذَ بالنجفِ ویعملُ علی فوهتِهِ قناطرٌ وارحاءُ فی السبیل وکانّی بالعجوز علی رأسها مکتلٌ فیه برٌ حتّی تطحنه بلاکراء. ثمّ تتصل بیوت الکوفة بنهر کربلا»: محمّد بن حسن شیخ طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 469؛ محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2، ص 380؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الأنوار المضیئه ، ص 191؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 331 ، ح 53 (با تفاوت در الفاظ).
به نظر میرسد هر اندازه ظلم و ستم و فساد به دست امام مهدی(عج) از جامعه رخت برمیبندد و عدالت و قسط و تقوا حاکم میشود؛ برکات زمین نیز فراوان میگردد و نعمتها فزونی مییابد. از طرفی اسراف و تبذیر از بین میرود و هر کس به اندازه نیاز خود بهرهبرداری میکند». امام علی علیهالسلام میفرماید: «چون قائم قیام کند، چنان که باید، باران میبارد و زمین گیاه میرویاند.. . به صورتی که زن از عراق به شام میرود و جز بر زمینهای سرسبز گام نمینهد».(1)
عمران و آبادی زمین، و بهرهبرداری از امکانات آن تا سرحد امکان ، از دیگر اقدامات و کارکردهای امام(ع) است. این کار، در دوران پیش از ظهور ـ با همه پیشرفت علوم و تکنولوژی در همه زمینهها ـ به طور کامل انجام نشده است. اما در عصر ظهور وضعیت فرق میکند و همه امکانات برای منافع عمومی و آبادانی زمین به کار میرود. توسعه و رشد اقتصادی نیز به حدّی است که میتواند عمران و آبادانی سراسر زمین را در پی داشته باشد. دستور و برنامه امام زمان نیز این است: «[مهدی به کارگزاران خود در تمامی بلاد] دستور میدهد که شهرها را آباد سازند»(2)و «روی زمین نقطه ویرانی نمیماند؛ جز اینکه آباد میگردد».(3)«زمین به وسیله مهدی(عج) آباد، خرّم و سرسبز میشود».(4)
آن حضرت به کوچکترین امور عمرانی توجّه دارد و اقدامات لازم را در جهت از بین بردن مشکلات شهرها انجام میدهد: « . .. جادههای اصلی را توسعه میدهد .. . هر مسجدی را که بر سر راه باشد، تخریب میکند . بالکنها را میشکند و پنجرههایی که به کوچه باز میشود،
1) «لو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها.. . حتّی تمشی المرأة بین العراق والشام لاتضعُ قدمیها إلاّ علی النبات»: محمّد بن علی شیخ صدوق، الخصال ، ج 2 ، ص 626؛ حسن بن علی حرّانی، تحف العقول، ص 115؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 317 ، ح 11.
2) «یأمرهم بعمران المدن»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 65؛ علی محمّد علی دخیل، الامام المهدی ، ص 371.
3) «فلایبقی خراب إلاّ عُمر»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 1، ص 331 ، ح 6؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 534؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 463.
4) «وتعمر الارض وتصفو وتزهر»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 209؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودة ، ج 2، ص 560.
میبندد . هر بالکن ، فاضل آب و ناودانی که به کوچهها باشد، از بین میبرد».(1)
احادیث درباره رفاه اقتصادی «عصر ظهور» زیاد است و تأکید فراوانی هم به آن شده است. در این کارکرد، دولت زمینههای رفاه و آسایش اقتصادی را فراهم میکند و امکانات زیادی در اختیار مردم میگذارد و آنان را غرق در نعمت و دارایی میکند: «در آن زمان امت من چنان از نعمت برخوردار میشوند که هرگز امتی آن چنان از نعمت برخوردار نشده باشد. سرتاسر زمین محصول میدهد و هیچ چیز را از آنان دریغ ندارد و اموال، انبوه میشود . هر کس نزد مهدی(عج) آید و بگوید: به من مالی ده ، او بی درنگ میگوید: بگیر».(2)
امام علی علیهالسلام میفرماید: «بدانید اگر شما از منجی شرق (مهدی) ، پیروی کنید، شما را به روش پیامبر درمیآورد تا از رنج طلب و سختی (برای دستیابی به وسایل زندگی) آسوده باشید و بار سنگین [زندگی] را از شانههایتان بر زمین نهید».(3)در اینجا ممکن است این سؤال پیش آید که
رفع این کمیابی و فزونی امکانات برای چیست؟ در پاسخ گفتنی است: در اینجا انسان ـ به جای اینکه از مصرف کالاها و خدمات کمیاب بهرهمند شود ـ به بهرهمندی و کسب رضایت و آرامش خاطر از ناحیه عمل به ارکان اسلام، تعمیق فضای عدالت مشغول میگردد و مطلوبیتهای مربوط را کسب میکند . احتمالاً در چنین شرایط جدید و آرمانی، مفهوم وسیله بودن امکانات اقتصادی (برای نایل شدن به اهداف متعالی و بلند) جلوهگر میشود و انسان در آن عصر که
1) « ...یوسِّع الطریقَ الاعظم.. . ویهدمُ کلَّ مسجدٍ علی الطّریق ویسد کلّ کوة إلی الطریق وکلّ جناحٍ وکنیفٍ ومیزابٍ إلی الطریق...»: محمّد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص 475؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 17، ص 121؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 52 ، ص 222، ح 61.
2) «تنعم فیه امتی نعمة لم ینهوا مثلها قطّ. تؤتی الارض اکلها ولاتدّخر منهم شیئا والمال یومئذ کدوس، یقوم الرجل، فیقول: یا مهدی! اعطنی؛ فیقول : خذ»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 478؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ح 51 ، ص 88؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 473.
3) «واعلموا انّکم ان اتبعتم طالع المشرق سلک بکم منهاجَ الرسول.. . وکفیتم مؤونة الطَلَب والتعسّفِ ونبذتُم الثقلَ الفادح عن الأعناق .. .»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 8 ، ص 64؛ محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 1، ص 290.
مستظهر به شکوفایی اقتصادی است و کمترین دغدغهای از کمبود و محدودیت ندارد، به عبادت پروردگار مشغول میشود».(1)
از روایات استفاده میشود که حرکت و عملکرد دولت در اقتصاد به سمت بی نیازی و استغنای واقعی مردم ـ با دادن امکانات فراوان و رفع حاجتهای مختلف زندگی ـ است. از روایات استفاده میشود که در آن عصر، حتّی یک نفر محتاج و نیامند وجود ندارد و مردم از لحاظ مادی و معنوی مستغنی و دارا میشوند: «شمارا به ظهورمهدی بشارت میدهم، زمین را پر از عدالت میکند، همانگونه که از جور و ستم پر شده است. ساکنان آسمانها و زمین از او راضی میشوند و اموال و ثروتها را به طور صحیح (به طور مساوی) در میان مردم تقسیم میکند... دلهای پیروان محمّد صلیاللهعلیهوآله را پر از بی نیازی میکند و عدالتش همه را فرا میگیرد؛ تا آنجا که دستور میهد کسی با صدای بلند صدا زند : هر کس نیاز مالی دارد، برخیزد : هیچ کس ـ جز یک نفر ـ بر نمیخیزد . پس امام دستور میدهد مال قابل ملاحظهای به او بدهند؛ اما او به زودی باز میگردد و پشیمان میشود که چرا آزمند و حریص بوده است»(2)
و نیز: «[مهدی] اموال را میان مردم چنان به تساوی قسمت میکند که دیگر نیازمندی یافت
نمیشود تا به او زکات دهد».(3)
از این روایات استفاده میشود که در آن روز حتّی یک نفر محتاج و نیازمند وجود ندارد. به آن یک نفر هم که برمیخیزد، غنای روحی نداشته و گرفتار حرص و آز بوده؛ وگرنه از نظر مادی بی نیاز بوده است. مهم این است که امام مهدی(عج) تحت رهبری صحیح خود ، دلها را مملوّ از غنای معنوی و روانی میکند و خلق و خوی زشت «حرص» را از سرزمین دلها ریشه کن
1) حسن سبحانی، پیشین، ص 26.
2) «ابشّرکم بالمهدی...یملأ الارض قسطا کما ملئت جورا وظلما یرضی عنه سکّان السماء والارض یقسّم المال صحاحا (بالسویه).. . ویملأ اللّه قلوب امة محمّد صلیاللهعلیهوآله غنیً ویسعهم عدله حتّی یأمر منادیا ینادی یقول من له فی المال حاجة فلیقم فما یقوم من الناس إلاّ رجل واحد ثمّ یأمر له بالمال ، فیأخذ، ثمّ یندم ویرده»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 483؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 92 (با تفاوت در الفاظ).
3) «یسوّی بین النّاس حتّی لاتری محتاجا إلی الزکاة» ، محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 390.
میسازد؛ همان حرصی که سرچشمه بسیاری از تلاشهای بیهوده ثروت اندوزان تهی مغز است که با داشتن هزاران برابر سرمایه مورد نیاز زندگی، باز هم دست و پا بر جمع ثروت فزونتر میکنند ... .(1)
با توجّه به کار و کوشش متناسب مردم با وضعیت علمی و تکنولوژی و وفور و فراوانی عوامل تولید، به طور قطع تولید کالاها و خدمات آن قدر زیاد است که وضع مردم به لحاظ اقتصادی خوب شده و نیازمندی برای گرفتن زکات پیدا نمیشود. بنابراین در آن دوران، فعالیتهای مفید اقتصادی صورت میگیرد؛ زیرا نفس شکوفایی دانش و علوم و ظاهر شدن گنجینههای زمین و دسترسی به کرات و آسمانها با پشتیبانی دانش، مستلزم تلاش و کوشش و شکوفایی فعالیتهای اقتصادی است. اما چون مؤمنان به لحاظ معیشتی مشکل ندارند و از نظر تربیتی کاملاً اسلامی تربیت شدهاند، فعالیتهای خود را لزوما با موضوع دریافت مزد سازگار نمینمایند ؛ زیرا به انگیزههایی بسیار فراتر از دریافت مادیّات میاندیشند. انگیزه و تحصیل قربت الهی در این میان، از جایگاه بایستهای برخوردار است. آری بی نیازی همه مؤمنان را فراگرفته است؛ از این رو امام باقر علیهالسلام میفرماید: «خداوند از زمین بذرها را میرویاند و از آسمان باران نازل میکند. مردم مالیات (خراج) خود را بر گردن گذاشته، به سوی مهدی میروند. خداوند به شیعیان ما در زندگی رفاه و آسایش داده است و آنان در بی نیازی به سر میبرند و اگر لطف و سعادت خداوند آنان را دربر نمیگرفت، با آن بی نیازی سرکشی میکردند»(2)
حضرت مهدی(عج) نیز بدون کوچکترین درنگی مال را به مردم میبخشد: «[در آغاز حکومت او [گاهی فردی [به جهت فقر] نزد او میآید و خواستار بخشش مالی میشود و میگوید: ای مهدی! ببخشای. آن حضرت به اندازهای که او توان بر دوش کشیدن دارد، به وی مال
1) ناصر مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی(عج) ، ص 303 و نیز ر . ک: حسن سبحانی، پیشین، ص 26.
2) «یخرج اللّه من الأرض بذرها وینزل من السماء قطرها ویخرج الناس خراجهم علی رقابهم إلی المهدیّ ویوسّع اللّه علی شیعتنا ولولا مایدرکهم من السعادة لبغوا»: محمّد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی ، ج 22، ص 61 ، ح 49؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 345 ، ح 91.
میدهد».(1)
از کارکردهای دولت مهدوی در راستای تحقق عدالت اجتماعی و توسعه کم نظیر اقتصادی، محرومیت زدایی، پرداخت بدهی بدهکاران، آزادی بردگان، ردّ و جبران مظالم و حقّ هایی که بر گردن شیعیان است، رفع محرومیت و نداری و تهیه ضروریترین امکانات زندگی (مانند تغذیه و مسکن) ، پرداخت دیه قصاص ، کمک به خانواده زندانیان و.. . است. این طلیعه جامعهای پیشرفته، سامانمند و مترقّی است.
امیرمؤمنان علیهالسلام میفرماید: «[مهدی(عج)]...هر برده مسلمانی را بخرد و آزاد کند. بدهکاری [نمی ماند [جز اینکه بدهیاش را پرداخت میکند و حق کسی را در دست کسی [باقی[ نمیگذارد؛ جز اینکه از او باز میستاند و به صاحب حق بازمی گرداند . کسی کشته (قصاص) نمیشود؛ مگر اینکه دیه او را به صاحبانش تسلیم میکند و آن کس که کشته شد، بدهیاش را میپردازد و [زندگی [خانواده او را تأمین میکند تا اینکه سراسر زمین را از قسط و عدل پر میسازد... او و اهل بیتش در رحبة سکنی میگزینند».(2)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: «به بینوایان طعم کره را میچشاند و در روزگار او دنیا پاکیزه میشود و اهل دنیا نیک میگردند».(3)
همچنین: «خداوند به دست او دروغ را نابود میکند و روزگار سخت را از میان برمی دارد و ریسمان بردگی و بندگی را از گردنهایتان برمی دارد».(4)
1) «فیجیء إلیه رجلٌ فیقول یا مهدی! اعطنی اعطنی، فیحثی له فی ثوبه ما استطاع أن یحمله»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 478؛ یحیی بن حسن ابن بطریق، العمدة ، ص 436 ، ح 917.
2) ...فلا یترک عبدا مسلما إلاّ اشتراه وأعتقه ولا غارما إلاّ قضی دینه ولا مظلمة لأحد النّاس إلاّ ردّها ولا یُقتل منهم عبدٌ إلاّ أدّی ثمنه «دیة مسلّمة إلی اهلها» ولا یقتل قتیل إلاّ قضی عنه دینه وألحق عیاله فی العطاء حتّی یملأ الأرض قسطا وعدلاً ...ویسکنه هو وأهل بیته الرحبة .. .»: محمّد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 66؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52، ص 225، ح 87.
3) «یلعقُ المساکین الزُّبدَ... وفی أیّام دولته تطیبُ الدُنیا واهلها»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 27 ص 493؛ کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2 ،ص 650 ، ح 917.
4) « ...به یمحق اللّه الکذب ویذهب الزمان الکلب به یخرج ذلّ الرقّ من أعناقکم.. .»: محمّد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص 185؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 502.
یکی از مشکلات جوامع در طول تاریخ ـ به خصوص در عصر حاضر ـ عدم تخصیص بهینه منابع و توزیع نامناسب درآمدها و امکانات از سوی دولتها و صاحبان ثروت است. در نتیجه بسیاری از مردم، در کمیابی و نداری زندگی میکنند و ثروت جهان در دست پنج تا ده درصد قرار میگیرد. این امر در دولت مهدی(عج) کاملاً از بین رفته و ثروت و منابع در دست همگان قرار میگیرد و دولت، خود متکفّل توزیع و اعطای امکانات و بیت المال میگردد. بدین وسیله جلوی اجحاف، ثروت اندوزی و تجمل گرایی را میگیرد و بر استغنای مادی و معنوی مردم و تهیه امکانات ضروری زندگی دست مییازد: «در پایان روزگار امت من، خلیفهای هست که مانند سیل بخشش میکند و آن را نمیشمارد و آن هنگامی است که اسلام با تمام ابعادش پیاده میشود».(1)
و نیز: «ثروت را در میان مردم به فراوانی میبخشد. کسی که درصدد صدقه دادن باشد، اموالی را برمی دارد و به مردم عرضه میدارد. به هر کس میدهد ، میگوید: من نیازی ندارم»(2)و «در سال دوبار عطایای او به شما میرسد و در ماه دو بار رزق شما را تأمین میکند».(3)
امام باقر علیهالسلام فرمود: «هنگامی که قائم ظهور میکند... در سال دو بار به مردم مال میبخشد و در ماه دو بار امور معیشت بدانها میدهد و میان مردم چنان به تساوی قسمت میکند که نیازمندی به زکات باقی نمیماند. صاحبان زکات، زکاتشان را نزد محتاجان میآورند [ولی] آنان نمیپذیرند ...پس [او] دست به بخشش میگشاید؛ چنان که تا آن زمان، کسی چنان بخشش اموال
1) «یکون فی آخر امّتی خلیفة یحثی المال حثیا لایعدّه عدّا وذلک حین یضرب الإسلام بجرانه»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 482؛ یحیی بن حسن ابن بطریق، العمدة ، ص 424؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ح 51 ، ص 91.
2) «یفیض فیهم المال حتّی یهمّ الرّجل بماله من یقبله منه حتّی یتصدّق فیقول الّذی یعرضه علیه: ارب لی به»: کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 2، ص 597؛ و نیز ر . ک: ابراهیم جوینی خراسانی، فرائد السمطین، ج 22، ص 582.
3) «فیعطیکم فی السنّة عطاءین ویرزقکم فی الشهر رزقین.. .»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 239 ، ح 30.
نکرده باشد».(1)
البته حضرت در این اعطا و بخششها، استفاده اخلاقی نیز میکند و با عتاب به مردم، اعلام میدارد که دشمنیها و جنگهای شما تنها به خاطر این اموال و ثروت بود که اکنون کسی میل چندانی به آنها ندارد :
«ثروتهای روی زمین و منابع زیر زمین، نزد آن حضرت گرد میآید. آن گاه حضرت به مردم خطاب میکند: بیایید! بگیرید آنچه را که برایش خویشاوندی را قطع میکردید و به خونریزی و گناهان دست میزدید!! او چنان اموال میبخشد که کسی پیش از او چنان نکرده است».(2)
چنان که پیشتر گذشت یکی از کارکردهای اساسی دولت امام مهدی(عج)، تقسیم مساوی منابع و درآمدها و ایجاد عدالت اجتماعی و قسط است (یملأ الارض قسطا وعدلاً). واژه «قسط» بیشتر در امور اقتصادی و توزیع اموال براساس عدالت اجتماعی بین افراد به کار میرود که در این جهت هیچ گونه تبعیضی نباشد (در مقابل جور) . رعایت قسط جایگاه خاصی در حکومت اسلامی ـ به خصوص دولت مهدوی ـ دارد؛ مثلاً در اسلام باید بیت المال به طور مساوی در بین مستضعفان و نیازمندان توزیع گردد . شیوه امام علی نیز چنین بود : «اگر مال از شخص من بود، آن را به طور مساوی تقسیم میکردم تا چه رسد به اینکه مال از آن خداست».(3)
قسط اسلامی (تقسیم و توزیع عادلانه بیت المال)، بدون هیچ گونه تبعیضی در عصر حکومت درخشان امام عصر ، محقّق شده و ثروت و امکانات ، در اختیار مستحقان قرار میگیرد. به این ترتیب امر توزیع، به نحو عادلانه و احسن صورت میگیرد و از شکاف عمیق طبقاتی
1) «إذا ظهر القائم.. . یعطی الناس عطایا مرّتین فی السنّة ویرزقهم فی الشهر رزقین و یسوّی بین الناس حتّی لاتری محتاجا إلی الزکاة ویجیء اصحاب الزکاة بزکاتهم إلی المحاویج من شیعته فلایقبلونها.. . فیعطی عطاءً لم یعطه احدٌ قبله»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 390 ، ح 212.
2) «ویجتمع إلیه اموال اهل الدنیا کلّها من بطن الارض وظهرها ، فیقال للنّاس: تعالو إلی ماقطعتم فیه الأرحام وسفکتم فیه الدم الحرام ورکبتم فیه المحارم، فیعطی عطاء لم یعطه أحد قبله»: محمّد بن علی، شیخ صدوق، علل الشرایع ، ج 1، ص 161 ، ح 3؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 391 ، ح 212 و نیز ر . ک: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 237، ح 26.
3) «ولو کان المالُ لی لسویّتُ بینهم فکیفَ وإنّما المال مالُ اللّه»: نهج البلاغه ، خطبه 126.
جلوگیری میکند.(1)در آن دوران، همه در استفاده از بیت المال، مواهب طبیعی، معادن و .. . مساوی و برابر خواهند بود و از بخششهای الهی و نعمتهای مادی به طور مساوی استفاده خواهندکرد و بیت المال برای همگان به طور یکسان مصرف خواهد شد:
«[مهدی] مال را علی السویه تقسیم میکند و قلوب امت پیامبر صلیاللهعلیهوآله از غنا پر میشود و عدل او گسترش مییابد .. ..»(2)و نیز: «مهدی(عج) اموال را میان مردم چنان به تساوی قسمت میکند که دیگر نیازمندی یافت نمیشود تا به او زکات دهد».(3)همچنین: «او به طور مساوی
(برابر) تقسیم میکند و میان همه مردم ـ نیکوکار و بدکار ـ به عدالت رفتار مینماید».(4)
البته منظور از تقسیم عادلانه ثروت در شکل تقسیم مساوی، اشاره به اموال بیت المال و اموال عمومی به طور کلی است که همگان در حکومت اسلامی، در مقابل آن برابرند و یا اشاره به این است که در شرایط مساوی، امتیازات و پاداشها و اجرتها، مساوی به افراد داده شود و تبعیضی صورت نمیگیرد؛ به عکس آنچه که در دنیای کنونی دیده میشود . پس روشن است که در برابر کار بیشتر و تلاش و لیاقت فزونتر، سرمایه و امکانات بیشتری نیز پرداخت میشود.
اقتصاد سالم و رفع کاستیها و ناراستیها از آن، در سایه اقدامات چندی صورت میگیرد که به بعضی از آنها اشاره میشود:
«هنگامی که قائم ما قیام کند، بر همه ثروت اندوزان ذخیره گنج و ثروت را حرام میکند؛ بر صاحبان گنجها است که گنجهای خود را به پیش او بیاورند تا در راه سرکوبی دشمنان خرج شود»(5)و «در دولت امام مهدی(عج) رباخواری از میان میرود».(6)
1) ر . ک: محمّد مهدی اشتهاردی، حضرت مهدی فروغ تابان، (قم: مسجد مقدس جمکران، 1380)، صص 125 ـ 128.
2) «یقسّم المال صحاحا (بالسویه).. . ویملأ اللّه قلوب أمة محمّد صلیاللهعلیهوآله غنیً وسعیهم عدله .. .»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 483؛ علاء الدین متقی هندی، کنز العمّال، ج 14 ، ح 653 38.
3) «یسوّی بین الناس حتّی لاتری محتاجا إلی الزکاة»: محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 390 ، ح 212.
4) «فانّه یقسم بالسویة ویعدل فی خلق الرحمان، البرّ منهم والفاجر»: محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 29 و شبیه آن ر . ک: محمّد بن علی شیخ صدوق، علل الشرایع ، ج 1، ص 161، ح 3.
5) «فإذا قام قائمنا حرَّم علی کلِّ ذی کنز کنزهُ حتّی یأتوا به فیستعینُ به علی عدوّه .. .»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ح 4، ص 61 ، ح 4؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ، ج 29، ص 547؛ محمد بن حسن شیخ طوسی، التهذیب، ج 4، ص 164، ح 24.
6) «یذهب الربا .. ..»: لطف اللّه صافی ، منتخب الاثر ، ص 476؛ شهاب الدین مرعشی نجفی، ملحقات الاحقاق ، ج 29، ص 616.
«هنگامی که قام ما قیام کند، قطایع (زمین هایی که زمامداران و حاکمان جور در مالکیّت خود درآورده یا واگذار کردهاند) از بین میرود؛ به طوری که دیگر قطایعی در میان نخواهد بود»(1)
«او از بنی شیبه شروع میکند و دستهایشان را قطع مینماید؛ چون آنها دزدان خانه خدای تعالی هستند».(2)«چون قائم (عج) قیام کند و وارد کوفه شود... زمینهای مصادره شده را به صاحبانش باز میگرداند».(3)
در فصل دوّم، کارویژهها و راهبردهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دولت اخلاقی امام مهدی(عج) براساس ساختار نظام امامت بررسی شد. امام ـ به عنوان زعیم سیاسی و دینی ـ اختیارات و مسئولیت های گستردهای برای مدیریت و هدایت امور گوناگون مردم بر عهده دارد و به عنوان خلیفه خدا بر روی زمین ، ولیّ مردم و قطب و محور جهان، در رأس سیاست و دولت قرار گرفته است.
وظایف مختلفی مانند حفظ دین، اصلاح مردم، احیای سنّت، اقامه حدود، گسترش عدالت، جهاد ، عزل و نصب کارگزاران، توزیع بیت المال، تأمین حقوق و.. . برعهده امام است و او ولایت، اختیارات و شئون مختلفی دارد. براین اساس امام زمان علیهالسلام ، به عنوان امام و زعیم سیاسی و دینی مردم و با توجه به جهانی بودن حکومت او و مسؤولیت به کمال رساندن بشر و تتمیم مکارم اخلاقی و نیز گسترش و تثبیت صلح، عدالت، امنیت، معنویت و رفاه، کارویژههای مهم و ممتازی دارد؛ یعنی، ایشان علاوه بر اینکه ادامه دهنده راه پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم و
1) «إذا قام قائمنا اضمحلّت القطائع فلا قطائع»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ، ج 17، ص 222؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 309 ، ح 1.
2) « ...یبدأ ببنی شیبة فیقطع أیدیهم لأنهم سرّاق بیت اللّه تعالی»: محمّد بن علی شیخ صدوق، علل الشرایع ، ج 1، ص 229 ، ح 1؛ همان، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، ج 1، ص 273 ، ح 5؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 307 ، ح 2.
3) «إذا ظهرَ القائم ودخَلَ الکوفةَ...ویرُدُّ السوادَ إلی اهله»: محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 390؛ مصطفی آل سید کاظمی، بشارة الإسلام ، ص 253.
دارای اختیارات و شئون ایشان است؛ وظایف و مسؤولیتهای سنگینتر و مهمتری نیز بر عهده دارد.
این وظایف و کارویژهها ابتدا در بعد سیاسی ـ اجتماعی و در راستای تأمین عدالت، اداره سیاسی جهان، قضاوت و داوری، قانون گذاری، تأمین صلح و امنیت و احیای دین و اصلاح امور، مورد بررسی قرار گرفت و روشن شد که دولت ایشان در تمامی زمینهها، موفّق و کارآمد بوده و همه امور سیاسی و اجتماعی را تحت پوشش قرار خواهد داد.
سپس کار ویژه فرهنگی ـ دینی دولت ایشان در راستای تربیت دینی مردم، تتمیم مکارم اخلاقی و زدودن آلودگیها و مفاسد، گسترش و احیای آموزههای اسلام، تثبیت آیین توحید و یکتاپرستی، رشد دانش و علم بشری، شکوفایی افکار و اندیشهها، رشد و ترقی صنعت و فنآوری و پیشرفت شگفتانگیز در زمینههای ارتباطات، اطلاعات و اختراعات دیگر، بیان گردید. از مطالعه این کارویژهها به دست آمد که دولت اخلاقی امام مهدی بیشترین اهمیت را به برنامههای فرهنگی ـ دینی داده و در رشد و تعالی اخلاقی انسانها و تزکیه و تهذیب نفوس اهتمام جدّی خواهد داشت.
در پایان کارویژه اقتصادی ـ عمرانی دولت مهدوی در جهت استفاده صحیح از موهبتهای طبیعی (گنجها و معادن) ، عمران و آبادانی شهرها و کشورها، بی نیازی و استغنای مردم، کمک به بدهکاران و فقیران، توزیع عادلانه امکانات و بیت المال، ایجاد اقتصاد سالم، رونق کشاورزی و دامپروری.. . مورد پژوهش قرار گرفت. در این قسمت علاوه بر اینکه روشن شد دولت ایشان در زمینه اقتصاد و عمران موفقیتهای کاملی کسب خواهد کرد، بر اخلاقی بودن فعالیتهای اقتصادی و استفاده صحیح از طبیعت و گسترش عدالت تأکید خواهند نمود.
هر نظام سیاسی برای ایفای وظایف و کارویژههای خود، از سه فرآیند نهاده، تبدیل وداده (خروجی) تشکیل میشود . مهمترین و ارزشمندترین بخش آن، بروندادها و خروجی هایی است که کارآمدی و کارآیی نظام در آنها جلوه گر شده و دستیابی به اهداف و سیاستها مشخص میگردد.
در تحلیل سیستم دولت مهدوی و بررسی کارآیی و کارآمدی آن، توجّه به پیامدها و دادههای آن در ابعاد گوناگون ، ضروری به نظر میرسد. برای فهم و درک این فرایند، نیاز به شاخصها و ملاکهایی است تا میزان توفیق در انجام وظایف، تحقق اهداف و آرمانها و جلب رضایتمندی روشن شود. این شاخصها در فصل «دولت و سیاست از دیدگاه شیعه» بیان شد و اینک فرصت بررسی آنها فراهم آمده است. در ابتدا گفتنی است که مهمترین و بارزترین پیامدها و بروندادهای نظام سیاسی مهدوی در سه انگاره زیر جلوهگر است:
یک. معنویت (اخلاق، معرفت و کمال)؛
دو . عدالت (قسط ، عدل و تعادل)؛
سه. عقلانیت (دانش، پیشرفت و عمران).
سه انگاره یاد شده در عرصههای سیاست، اجتماع، فرهنگ و اقتصاد به خوبی متبلور و نمایان شده است. با بررسی شاخصها و معیارهای جامعه آرمانی اسلام، این ادعا به روشنی فهم و اثبات میشود:
در نظام سیاسی مهدوی ، این انگاره، در رأس برنامهها و سیاستها قرار دارد و همه فعالیتها و کارویژههای دولت در جهت توحید، عبودیت و عبادت سامان مییابد. در این راستا اخلاق و رفتارهای مردم تغییر و آموزههای مذهبی ، اخلاقی و عرفانی گسترش و حاکمیت مییابد. تربیت دینی و تهذیب و تزکیه نفوس و دین مداری و ایمان باعث تقرّب به خدا و رسیدن
به کمال نهایی (معرفت و وصال الهی) میشود و بدین وسیله رابطه انسان با آفریدگارش، تصحیح و کامل میشود . در این جامعه، شرک، کفر، نفاق ، الحاد و دین ستیزی ریشه کن شده و عاملان و کارگزاران فسادهای دینی و هواپرستی از بین خواهند رفت. در این روز موعود پایان سرنوشت محتوم شیطان و جبهه باطل است.
انسان در جامعه آرمانی مهدوی، به کرامت، شخصیت و ارزش واقعی خود پی خواهد برد و به شناختی درست از خود و استعدادها و شایستگیهای خود ـ برای رسیدن به مقام خلیفة اللهی ـ دست خواهد یافت. همه مواهب و امکانات مادی و معنوی در اختیار او و برای بالندگی معنوی و رفاه دنیوی او قرار خواهد گرفت. دانش، خرد و اندیشه او متعالی و رفتار، کردار و گفتارش اخلاقی و متکامل خواهد بود . نتیجه این معرفت و دانش، باورداشت و شناخت هر بیشتر خداوند و درک وظایف، مسؤولیتها و تکالیف دینی، اخلاقی و سیاسی خود است. همچنین دوری از گناه، فساد، جنایت، خونریزی و تجاوز (رذایل اخلاقی) و پایبندی به صداقت و درستی، احسان، نیکی، طاعت و عبادت، رعایت حلال و حرام و.. . (فضایل اخلاقی) از شاخصهها و ویژگیهای بارز این عصر است.
در عصر زندگی، انسان رابطهای سالم و متعادل با طبیعت خواهد داشت؛ یعنی، هم از تمامی مواهب، نعمتها و گنجهای سرشار آن استفاده کرده و به زندگی خود سر و سامان خواهد داد و هم از اسراف، تبذیر، آلودگی زیست، اتلاف منابع و دست اندازی ناروا به طبیعت دوری
خواهد کرد. علاوه بر این به جهت از بین رفتن گناهان و آلودگیها و گسترش و فراگیری نیکیها و فضیلتها و اعمال صالح، زمین و آسمان نعمتها و برکتهای خود را سخاوتمندانه در اختیار انسانها قرار میدهد . انسان نیز با خردورزی و اندیشه درست در جهان هستی و نیز توجّه به باطن و عمق کائنات و مخلوقات و برای شکر و سپاس این نعمتها، طبیعت را پل و معبری برای شناخت و تقرّب به خدا قرار خواهد داد و استفاده او از اختراعات، اکتشافات و لذّات مادی، براساس حکمت، معنویت و عدالت خواهد بود.
در جامعه موعود جهانی، انسانها روابطی دوستانه و اخلاقی و براساس دو اصل «عدالت» و «احسان» با هم خواهند داشت. از تجاوز به حقّ همدیگر و ظلم و ستم و خیانت دوری جسته و به حقوق، شخصیت و خواستههای بجای دیگران، احترام میگذارند. در این رابطه چند سویه،
نهادها و رکنهای مختلف زندگی بشری، مفهوم و معنای واقعی یافته و هر چیز به طور صحیح در جای خود قرار خواهد گرفت. «نهاد خانواده»، رکن مهم تربیت و پرورش اخلاقی، نهاد «اقتصاد»، رکن توسعه و عمران، نهاد سیاست (دولت) ، عامل ایجاد عدالت و معنویت و نهاد «فرهنگ و دانش» ، موجب تعالی و شکوفایی جامعه خواهند بود ...
این جامعه آرمانی به درستی در روایات تصویر شده و در ادعیه اهل بیت نیز ویژگیها و صفات بی نظیر آن بیان شده است. محورهای سه گانه دادهها و پیامدهای دولت امام مهدی(عج) عبارت است از:
استقرار حکومت جهانی، نابودی دولتهای باطل، تثبیت و گسترش عدالت (تعادل در امور) ، صلح، امنیت و در نتیجه ریشه کنی جنگها، ستمها، تبعیضها، بی عدالتیها، استثمارها و. .. از آثار و پیامدهای حتمی ظهور و تشکیل دولت اخلاقی امام مهدی است.
تمامی شرّها ـ بخصوص کژیهایی که به وسیله حاکمان ستمگر، ثروت اندوزان فاسد و
مستکبران کینه جو شیوع یافته ـ از بین خواهد رفت و تنها خوبیها و نیکیها باقی خواهد ماند: «شرّ از جهان رخت بر بندد و تنها خیر باقی بماند»(1)و زمین از هر تجاوزگری، ناپاکی و ظلمی پاک خواهد شد : «به وسیله او زمین را از هر تجاوزی پاک و از هر ستمی خالی میکند».(2)
یکی از برکات و نتایج درخشان وجود امام زمان علیهالسلام ، فرج و گشایش در امور مردم(3)، عزّت
و بزرگی مسلمانان،(4)قرار گرفتن در اوج تعالی و منزلت والا(5)، درک روز فتح و پیروزی(6)و استقرار امنیت و عدالت در سایه حکومت جهانی و دولت عدل مهدوی است:
الف. حاکمیت فراگیر جهانی: «خداوند مهدی و اصحابش را حاکمان شرق و غرب زمین قرار میدهد»(7)و نیز: «دولت مهدی بر شرق و غرب جهان حاکم میشود».(8)
ب. ظهور دولت حق (بهترین و آخرین دولتها): «دولت ما در آخر الزمان ظاهر میشود»(9)و «دولت او، آخرین و بهترین دولتها است؛ پس از پایان همه دولتها میآید. هیچ خاندانی نیست که حکومتی برای آن مقدّر باشد ، جز اینکه پیش از او، به حکومت میرسد تا هنگامی که ما به قدرت رسیدیم؛ کسی نگوید که اگر ما نیز به قدرت میرسیدیم، این چنین رفتار میکردیم»(10)
1) «یذهب الشرّ ویبقی الخیر»: لطف اللّه صافی ، منتخب الاثر ، ص 472؛ یوسف مقدسی شافعی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر ، ص 26؛ علی حائری یزدی، الزام الناصب ، ص 228.
2) «یطهّر اللّه به الارض من کلّ جور ویقدّسها من کلّ ظلم»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2 ، ص 371؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 524؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 434.
3) «أبشرو بالفرج فإنّ وعد اللّه لایخلف»: محمّد بن حسن شیخ طوسی ، الامالی ، ص 352 ، ح 726؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 1، ص 398.
4) «تعظم الامة ویعزّهم»: علاء الدین متقی هندی، کنز العمال، ج 14 ، ح 700 38.
5) «من ادرکها منکم کان معنا فی السنام الاعلی»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 195 ، ح 2؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 136 ، ح 41.
6) «یوم الفتح تفتح الدنیا علی القائم»: سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 438.
7) « . .. المهدی واصحابه یملکهم اللّه مشارق الارض ومغاربها»: سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 339؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی ، ج 2 ، ص 87.
8) «یبلغ سلطانه المشرق والمغرب»: محمّد بن عی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 1، ص 380 ، ح 27.
9) «دولتنا فی آخر الدهر تظهر»: محمّد بن علی شیخ صدوق، امالی ، ص 489 ، ح 3؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 143 ، ح 3.
10) «انّ دولتنا آخِرُ الدُّوَل ولم یبق اهل بیت لهم دولةٌ إلاّ مَلَکوا قبلنا، لئلاّ یقولوا ـ إذا رأو سیرتنا ـ إذا ملکنا سرنا بسیرة هؤلاء.. .»: محمّد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص 473؛ محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2 ، ص 384؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 465.
و نیز: «... در این هنگام فجر دولت حق میدمد و تاریکی باطل از صحنه گیتی برچیده میشود».(1)
ج. نابودی دولتهای باطل (کفر، فساد و ظلم):
«زمانی که قائم قیام کند، هر دولت باطلی از بین میرود».(2)«همانا نابودی پادشاهان ستمگر و ظالم به دست قائم ما است ...»(3)و نیز : «خداوند حق را به دست آنان ظاهر میکند و باطل را با شمشیرهایشان نابود میسازد».(4)
«به دست او هر جبّاری نابود میشود و هر شیطان سرکشی هلاک میگردد»(5)و نیز «زمین
را از دشمنان من پاک و میراث دوستانم میکند»(6)و «حکمرانان ستم پیشه را عزل میکند و زمین را از هر انسان نیرنگ باز و فریبکاری پاک میسازد».(7)
بارزترین و مهمترین پیامد و نتیجه دولت مهدوی(ع) گسترش جهانی قسط و عدل و رفع بی عدالتی و ستم است. عدل و قسط از اموری است که همه افراد بشر به برقراری آن اظهار علاقه کرده و تمایل دارند و بالفطره میخواهند همگان عادل باشند و یکی از اهداف پیامبران نیز إقامه
1) « . ..فعندها یتلألو صبحُ الحقّ وینجلی ظلامُ الباطل.. ..»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 448؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 163.
2) «إذا قام القائم، ذهبت دولة الباطل»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 8، ص 278؛ ح 432 و نیز ر. ک : محمّد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبه ، ص 239 ؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 498.
3) «أنّ زوال ملک الجبابرة والظلمة علی ید القائم منّا ...»: محمّد بن علی شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 354 ، ح 51؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الأنوار ، ص 182 .
4) «یظهر اللّه الحقّ بهم ویخمد الباطل بأسیافهم .. .»: محمّد بن حسن شیخ طوسی،امالی ، ص 352 ، ح 726؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 399؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 28، ص 45.
5) «یبیر به کلّ جبّار عنید ویهلک علی یده کلّ شیطان مرید»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2 ، ص 368 ، ح 6؛ میرزا حسین نوری ، مستدرک الوسائل ، ج 12 ، ص 282 ، ح 98 140؛ علی ین یونس نباطی ، الصراط المستقیم ، ج 2 ، ص 229.
6) «أطهّر الأرض من أعدائی وأورثها أولیائی»: محمّد بن علی شیخ صدوق ، امالی ، ص 632 ، ح 4؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 66 ، ح 3.
7) «لیعزلنّ عنکم امراء الجور ولیطهرنّ الارض من کلّ غاش»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 120، ح 23.
قسط بوده است (لیقوم الناس بالقسط)؛ اما این امر تنها و تنها به صورت جهانی و گسترده و دائمی به وسیله امام مهدی(عج) تحقّق خواهد یافت (ویسعهم عدله)(1). مردم در تمامی جنبههای زندگی (سیاست، اقتصاد، اجتماع، قضاوت .. .) شاهد عدالت و قسط بی نظیری خواهند بود و تعادل و ثبات در همه امور دیده خواهد شد : «زمین را آکنده از عدل و داد میکند؛ همان گونه که از جور و ستم پر شده بود»(2)و نیز «ترازوی عدل را بین مردم خواهد گذاشت و کسی به کس دیگر ظلم میکند»(3)«به خدا سوگند! همان طور که سرما و گرما به داخل خانه هایشان نفوذ میکند،
عدالت او به درون خانههایشان راه خواهد یافت».(4)
و زمین با عدالت او دوباره زنده میشود و مردم سیرت و حکومت عادلانه را مشاهده خواهند کرد: «زمین را به وسیله قائم زنده میکند، پس او در آن عدالت میورزد. در نتیجه زمین با عدالت او حیات مییابد، بعد از آنکه با ستم [ظالمان] مرده بود»(5)و «به شما نشان خواهد داد که سیرت عدل و حکومت عادلانه چگونه است».(6)
امنیت و صلح واقعی و آرامش و همدلی، از ویژگیهای حکومت جهانی امام مهدی(عج) است. در عصر پیشوایی او، خوفها زایل میشود و جان و مال و آبروی اشخاص در ضمان قرار میگیرد و در سراسر جهان امن عمومی حاکم میشود. اختناق، ستیزه جویی، بهرهکشی، استکبار و استضعاف ـ که همه از آثار حکومتهای غیر الهی است ـ از جهان ریشه کن میگردد و عاملان و
1) محمّد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص 179؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 483.
2) «یملأ الارض قسطا وعدلاً کما ملئت جورا وظلما»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 189 ، ح 44؛ محمّد بن علی شیخ صدوق، امالی ، ص 239 ، ح 24؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 12 ، ص 280 ، ح 14094 و.. ..
3) «وضع المیزان العدل بین الناس فلایظلم احدٌ أحدا»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 1، ص 18؛ قطب الدین راوندی، الخرائج والجرائح ، ج 3 ، ص 1137؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 434.
4) «اما واللّه لیدخلنّ علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحَرُّ والقرّ»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 297، ح 1؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 544 ، ح 529.
5) «یحییها بالقائم(ع) فیعدل فیها فیحیی لأرض بالعدل بعد موتها بالظلم»: شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 638؛ محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 668؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 54 ، ح 37.
6) «فیریکم کیف عدل السیرة»: نهج البلاغه ، خطبه 138.
انجام دهندگان این ناراستیها با هر عنوان، برچیده میشوند. این بهترین دورانی است که بشر در عمر خود میتواند شاهد آن باشد و از نتایج و ثمرات آن در همین دنیا برخوردار شود به راستی او فریادرس ، منجی و یاور تمامی مستضعفان، ستمدیدگان و صالحان است ...: «از میان امت من مهدی قیام میکند؛ خداوند او را برای فریادرسی مردمان برمیانگیزد».(1)
الف . امنیت و آسایش: «در زمان او ستم ریشهکن و راهها امن میگردد».(2)«چهارپایان و
درندگان در صلح هستند.. . زن از عراق تا شام برود و پای خود را جز بر روی گیاه نگذارد، جواهراتش را بر سرش بگذارد و از درنده و درندهخویی هراس نداشته باشد».(3)«ناتوانی از مشرق تا مغرب سفر میکند و از کسی آسیبی به او نمیرسد».(4)
ب. صلح و آسایش: «کینهها از دل مردم بیرون میرود و درندگان و چهارپایان در صلح زندگی میکنند».(5)
«حضرت مهدی(عج) شرق و غرب جهان را تحت سیطره خود درآورد؛ گرگ و گوسفند در یک مکان زندگی کنند. کودکان خردسال با مارها و عقربها بازی کنند و آسیبی به آنها نرسد. شرّ از جهان رخت بربندد و تنها خیر باقی بماند».(6)
ج. رفع اختلافها و فتنهها: «به خدا سوگند ای مفضل! اختلاف و پراکندگی را از ملّتها و
1) «یخرج المهدیّ فی امّتی، یبعثهُ اللّه غیاثا للنّاس»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 470.
2) «... ارتفع فی ایّامه الجور وامنت به السُبَل»: محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2 ، ص 384؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 462؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 465.
3) «اصطلحت السباع والبهائم حتّی تمشی المرأةُ بینَ العراقِ والشّام لاتضعُ قدمیها إلاّ علی النبات وعلی رأسها زینتها، لا یهیجُها سبعٌ ولا تخافُهُ»: محمّد بن علی شیخ صدوق، الخصال ، ج 2، ص 626؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الأنوار ، ص 203؛ حسن بن علی حرّانی، تحف العقول ، ص 115.
4) «حتّی تخرُجَ العَجُوزة الضعیفَةُ مِنَ المشرقِ تُریدُ المغربَ فلایؤذیها أحد»: محمّد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 2، ص 61؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 379.
5) «لذَهبتِ اشحناء من قلوب العباد واصطَلَحتِ السّباع والبهائم...»: مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 316 ، ح 1؛ صافی، منتخب الاثر ، ص 592.
6) «یملکُ المهدیُّ ، مشارقَ الأرضِ ومغاربَها...ترعَی الشّاةُ والذئبُ فی مکانِ واحدِ ویلعبُ الصبّیانُ بالحیّات والعقارب ولاتضُرُّهم بشیءٍ ویذهبُ الشَّرُّ ویبقی الخیرُ»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 592؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب ، ص 139.
ادیان را برمیدارد».(1)«خداوند به وسیله او فتنههای جانکاه را آرام و ساکن سازد ، زمین امن گردد، یک زن در میان پنج زن بدون اینکه مردی آنان را همراهی کند، به حجّ خانه خدا رود و جز خدا ، از کسی باکی نداشته باشند».(2)
امام صادق(ع): «مهدی (عج) در میان همه مخلوقات محبوب است، خداوند به وسیله او آتش فتنه را خاموش میگرداند»(3)
تعالی و تکامل جامعه از لحاظ اخلاقی، دینی و فرهنگی، حاکمیت فضیلتها و خیرات در جامعه و تحقّق عدالت، معنویت و عقلانیت از آثار و برکات شکوهمند و بینظیر دولت امام مهدی(عج) است. بر این اساس تمامی شرّها و آلودگیها و منشأ آنها (شیطان و هواهای نفسانی) از بین میرود و دروغ ، طمع، حرص، کینه، کفر ، فساد، زنا و.. . از جهان ریشه کن میشود. این مفاسد و رذایل ، عامل اصلی مشکلات جهان و مانع تکامل و پیشرفت اخلاقی انسانها است . اما با ظهور امام زمان(ع) جهان غرق در نورانیت، قداست و طهارت شده و آیین توحید و یکتاپرستی فراگیر و حاکم میشود. در این زمان انسانها از تعالی روحی و تکامل عقلی برخوردار شده و موانع و عوامل فساد و انحراف از بین میرود و این عنایت خداوندی است که در آینده تاریخ و با تشکیل مهدوی و تربیت دینی مردم ، اخلاق آنان کامل و خردهایشان شکوفا میشود و جامعه فاسد و تباهآلود عصر پیشاظهور، به مدینه فاضله اسلامی تبدیل میگردد: «هنگامی که قائم ما قیام
کند، دست خود را بر سر بندگان میگذارد و بدین ترتیب خردهای مردمان شکوفا (متمرکز) و اخلاق شان کامل میشود».(4)
1) «فواللّه یا مفضل لیرفع عن الملل والادیان الاختلاف»:محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 4.
2) «یطفیء به الفتنةَ الصَّمّاء ، وتأمن الارضُ، حتّی إنّ المرأةَ لتحُجُّ فی خمسِ نسوةٍ ما معهُنَّ رجَلٌ لایتَّقینَ إلاّ اللّه»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 640؛ مصطفی آل السید، بشارة الإسلام ، ص 185.
3) «المهدیُّ محبوبٌ فی الخلائق یطفیءُ اللّه به الفتنةَ الصَّماء»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 640؛ مصطفی آل السید، بشارة السید ، ص 185.
4) «إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم واکمل اخلاقهم»: قطب الدین راوندی ،الخرائج والجرائح ، ج 2، ص 840؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 336 ، ح 71.
اگر فرهنگ جامعه از هر لحاظ سالم و اخلاقی و هنجارها و ارزش های دینی بر آن حاکم شود، دیگر اثری از ظلمها، فسادها، تباهیها و تبعیضها نخواهد بود و کاستیهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه از بین خواهد رفت . در نتیجه مردم گرفتار مشکلات گوناگون (هواپرستی ، جنگ، زیاده خواهی، ستمگری و الحاد) نخواهند بود و سعادت حقیقی خود را در عبودیت و عبادت (فلسفه اصلی خلقت) و تقرّب به خدا خواهند دید . آثار و نتایج فرهنگی و دینی دولت حضرت مهدی(عج) را میتوان در مؤلفههای زیر بیان نمود:
الف. نورانیت و پاکی جهان: «وقتی که قیام کند، زمین به نور پروردگار روشن میشود و بندگان به نور خورشید نیازی نخواهند داشت».(1)(کنایه از انقطاع و بینیازی از اسباب و وسایل مادی). و نیز: «زمین را از عدل، قسط و نور و برهان آکنده میسازد»(2)و «زمین با نور پروردگار روشن میشود و سلطنت او شرق و غرب عالم را میگیرد».(3)
همچنین: «در روزگار او دنیا پاکیزه میشود و اهل دنیا نیک (و طاهر) میگردند»(4)و
«خداوند به وسیله [مهدی]، زمین را طاهر و پاک میکند».(5)
ب. عبادت و عبودیت: «مردم رو به عبادت میآورند و امانات ادا میشود»(6)و نیز: «بشارت باد به [آمدن] مهدی دلهای بندگان را با عبادت و اطاعت پُر میکند و عدالتش همه را
1) «إذا قام أشرقت الارض بنور ربّها واستغنی العباد من ضوء الشمس»: محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2 ، ص 48؛ محمّد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص 467؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 464.
2) «یملأ الارض عدلاً وقسطا ونورا وبرهانا»: محمّد بن ابراهیم نعمانی ، الغیبة ، ص 237 ، ح 260؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 28 ، ح 4.
3) «تشرق الأرض بنور ربّها ویبلغ سلطانه المشرق والمغرب»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین، ج 1 ، ص 345 ، ح 31؛ فضل بن حسن طبرسی ، اعلام الوری ، ص 391.
4) «تطیب الدنیا وأهلُها فی ایّام دولته»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 493.
5) «یُطهّر اللّه به الأرض .. .»: احمد بن علی طبرسی ، الاحتجاج ، ج 2، ص 449؛ محمّد بن علی شیخ طوسی، کمال الدین ، ج 2، ص 372 ، ح 5؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 283.
6) « ...یقبل الناسُ علی العبادات و تُؤدّی الأمانات»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 474.
فرامیگیرد».(1)
همچنین: «همه مردم بر عبادت خدا گراییده، اجرای احکام شریعت و دیانت روی میآورند»(2)و «جز خداوند ـ بلندمرتبه ـ هر معبودی که در زمین باشد؛ اعم از بتهای بی جثه باصورت و باجثه بیصورت و جز آن، آتش گرفته و بسوزد».(3)
«پادشاهی [و حاکمیت] برای خدا است ـ امروز، دیروز و فردا ـ اما زمانی که قائم(ع) قیام میکند، جز خدا را، عبادت نمیکنند».(4)
ج. ترویج مکارم و فضایل اخلاقی: «اخلاق مردم را کامل میکند»(5)و «وقتی قائم(ع) قیام میکند، دوستی واقعی و صمیمیت پیاده میشود»(6)و نیز «شرّ و بدی میرود و خیر و خوبی میماند».(7)قرآن میفرماید:
«الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّـهُمْ فِی الاْءَرْضِ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُاْ الزَّکَوةَ وَ أَمَرُواْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْاْ عَنِ الْمُنکَرِ وَ لِلَّهِ عَـقِبَةُ الاْءُمُورِ »؛(8)
«کسانی که چون به آنان در زمین قدرت و توانایی دهیم، نماز به پا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وامیدارند و از کردارهای ناپسند باز میدارندو فرجام همه کارها از آن خدا است» .
در تفسیر این آیه آمده است:
1) «ابشروا بالمهدی ...یملأ قلوبُ العباد عبادةً ویسعهم عدله»: محمّد بن حسن شیخ طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 179؛ بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 74 ، ح 24.
2) «یقبل النّاس علی العبادات والشرع والدیانة»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 592 ، ح 4.
3) «فلایبقی فی الأرض معبودٌ دون اللّه ـ عزّوجلّ ـ من صَنَمٍ ووثنٍ وغیره إلاّ وقعت فیه نارٌ فاحترقَ...»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 1، ص 331 ، ح 16؛ فضل بن حسن طبرسی ، اعلام الوری ، ص 463؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 7 ، ص 140 ، ح 686.
4) «الملک للرحمن الیوم وقبل الیوم وبعد الیوم ولکن إذا قام القائم لم یعبد إلاّ اللّه عزّوجلّ»: شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 369؛ هاشم بحرانی، المحجّة فی ما نیز فی القائم الحجّة، ص 275.
5) « ...اکمل به اخلاقهم»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 52، ص 336، ح 71؛ قطب الدین راوندی، الخرائج والجرائح، ج 2، ص 840.
6) «إذا قام القائم جائت المزاملة .. .»، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52 ، ص 372 ، ح 164.
7) « ...یذهب الشرّ ویبقی الخیر»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 472.
8) حج (22)، آیه 41.
«هذه لآل محمّد، المهدی(ع) واصحابه یملّکهم اللّه مشارق الأرض ومغاربها ویظهر الدین ویمیت اللّه عزّوجل به وباصحابه البدع والباطل ...».(1)
د . ریشه کن شدن رذایل و آلودگیهای اخلاقی: «بر انس و جنّ چیره میگردد و ریشه پستی و انحراف را از روی زمین برمیکند».(2)«حکومت ابلیس تا روز قیامت است و آن، روز قیام قائم است».(3)«خدای در زمین معصیت نشود و حدود الهی میان مردم اجرا گردد».(4)
«روی زمین کافری باقی نمیماند، جز اینکه ایمان میآورد و شخص ناشایستی نمیماند جز اینکه به صلاح و تقوا میگراید».(5)«زنا و شرابخواری و ربا از میان میرود».(6)
«اثری از ظلم و ستم دیده نخواهد شد».(7)«کینهها از سینهها بیرون میرود و شرّ از جهان وقت برمیبندد».(8)
« ...خداوند در قلب بندگان بینیازی (دوری از حرص و آز) میافکند»(9)و «زمین را از هر انسان فریبکار و نیرنگ باز پاک میکند».(10)
«به وسیله مهدی، ذلّت [بندگی و رقیّت] را از گردنهای شما بیرون میکند (یعنی به شما
1) محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 24 ، ص 165، ح 9؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج 2، ص 87.
2) «یظهر علی الثقلین ولایترُک فی الأرض الأدنین»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 275 ، ح 55؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 236 ، ح 104.
3) « ...دولة ابلیس إلی یوم القیامة وهو یوم قیام القائم»: محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 2، ص 566 ، ح 662؛ شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 780.
4) «لایعصی اللّه عزّوجلّ فی ارضه ویقام حدود اللّه فی خلقه»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2 ، ص 643 ، ح 7؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 127 ، ح 20.
5) «لایبقی کافرٌ إلاّ آمن ولاطالحٌ إلاّ صلح»: احمد بن علی طبرسی ، الاحتجاج ، ج 2 ، ص 290؛ محمّد باقر مجلسی، بحارالأنوار ، ج 52، ص 280، ح 6.
6) لطف اللّه مافی ، منتخب الاثر ، ص 474؛ شهاب الدین مرعشی نجفی، محلقات الاحقاق ، ج 29، ص 616؛ یوسف مقدسی شافعی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر ، ص 200.
7) «لایری اثرٌ من الظلم»: سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 339 ، محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 24 ، ص 166 ، ح 9.
8) «لذهبت الشحناء من قلوب العباد»: محمّد بن علی شیخ صدوق، الخصال ، ج 2، ص 626؛ حسن بن علی حرّانی، تحف العقول، ص 115.
9) «القی اللّه الغنی فی قلوب العباد»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 474؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 84.
10) « ...لیطهرنّ الارض من کلّ غاش»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 120.
آزادی میبخشد)».(1)«صلیب را میشکند و خوکها (نمادهای فرهنگ ناسالم غرب) را نابود میکند».(2)
«بندها را میگسلد و به بردگی و بهرهکشی [انسان از انسان] خاتمه میدهد»(3)و «زمین به
وسیله مهدی(عج) آباد، خرّم و سرسبز شود...به وسیله او چشمهسارها روان گردد، فتنهها و چپاولگریها از بین رود و خیرات و برکات بسیار باشد».(4)
از ویژگیهای ممتاز و بینظیر جامعه موعود جهانی، این است که همگان در آن موحّد بوده و خدا را به یگانگی پرستش میکنند و شریکی برای او قرار نمیدهند . او را بیشریک، بینظیر ، واحد، یگانه و یکتا میشناسند. این یک امتیاز بزرگ است که در دولت اخلاقی امام مهدی، همه مفتخر به آن هستند و حق را میپرستند. در نتیجه توحید خالص و پاک از هر شائبه شرک، حاکم میشود . مشکلی که در طول تاریخ ـ به خصوص در عصر حاضر ـ گریبانگیر جوامع است، الحاد، شرک و تحریف در دین است. این کاستی، خود موجب اختلافها، جنگها، هواپرستیها و انحرافات بسیار و باعث دور شدن از هدف و غایت اصلی زندگی (تقرّب و نزدیکی به خدا) است. از طرفی الحاد، بیدینی، شرک و دینستیزی از مشخصههای دیگر جوامع است که در دوران ما، شکل ناپسند و خطرناکی پیدا کرده است. خود این تفکّر و عقیده، پیامدهای سوئی بر رشد و بالندگی انسانها و افول معنویت داشته است .
براین اساس از برکات و ثمرات جاودان دولت مهدوی(ع)، ریشه کن شدن بی دینی و
1) «یخرج ذلّ الرقّ من اعناقکم»: محمّد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص 185؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 57 ، ح 29.
2) «یکسر الصلیب ویقتل الخنزیر»: سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 663؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 61.
3) «لیحلّ ربقا ویعتق رقّا...»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 29 ، ص 616؛ کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 1، ص 223.
4) «تعمرُ الأرضُ وتصفوُ وتزهُو بمهدیّها.. ..نعدمُ الفتنُ والغاراتُ ویکثرُ الخیرُ والبرکاتُ»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 209، ح 49؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ج 2 ، ص 560 ، و نیز ر . ک: محمّد بن حسین شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص 42 ، (تصفو له الدنیا).
الحاد ، اختلاف در دین، شرک و دینستیزی و حاکمیت توحید و یکتاپرستی و گسترش و فراگیری دین مبین اسلام و آموزههای حیاتبخش و انسان ساز آن است. ثمره حاکمیت اسلام، تحقّق جامعه دینی و راهبری دین در رفتارها و گفتارها است.
الف. برچیده شدن ادیان و مذاهب مختلف: «همه ادیان و مذاهب از روی زمین برداشته میشود و جز دین خالص باقی نمیماند».(1)
و نیز: «به خدا قسم! ناهماهنگی و اختلاف مذاهب و ادیان از بین میرود و فقط یک دین در سراسر گیتی حکومت میکند؛ چنان که خدای تبارک و تعالی فرموده است: به راستی دین در نزد خدا، اسلام است».(2)
ب. حاکمیت توحید و یکتاپرستی: «هنگامی که مهدی قیام کند، زمینی باقی نمیماند مگر آنکه گلبانگ توحید (شهادت ان لا اله إلاّ اللّه) و...در آن بلند گردد».(3)
«دیگر در روی زمین، هیچ نقطهای نمیماند، جز اینکه هر صبح و شام در آن به یکتایی خداو رسالت پیامبر اکرم(ص) ندا سر داده میشود».(4)« .. .در شرق و غرب عالم جز موحّد خداپرست، کسی باقی نمینماند».(5)
ج. گسترش و فراگیری دین اسلام: «اهل هیچ دینی باقی نمیماند؛ مگر اینکه اسلام را اظهار میدارد و اعتراف به ایمان میکند»(6)و «تا هر کجا که تاریکی شب وارد شود، این دین
1) «یرفعُ المذاهبُ، فلایبقی إلاّ الدّینُ الخالصُ»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 649؛ مصطفی آل سید، بشارة الإسلام ، ص 297؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ج 2 ، ص 56.
2) «فواللّه لیرفعُ عن المللِ والأدیان الاختلافَ ویکونُ الدّینُ کلُّهُ واحدا کما قال جلَّ ذکرُهُ : «إنَّ الدّینَ عِنْداللّه الإسلام»»: محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 4؛ مصطفی آل سید ، بشارة الإسلام ، ص 265.
3) «إذا قام القائم لایبقی أرضٌ لاّنودی فیها شهادة ان لا اله إلاّ اللّه...»: محمّد بن مسعود عیاشی ، تفسیر عیّاشی ، ج 1، ص 183 ، ح 1؛ شرف الدین حسینی ،تأویل الآیات الظاهرة ، ص 416؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ج 2، ص 506.
4) «لایبقی قریةٌ إلاّ نودی ، فیها بشهادةِ ان لا اله إلاّ اللّه وأن محمدا رسول اللّه بکرةً وعشیّا»: شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 663؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 60 ، ح 59.
5) « ...لایبقی فی المشارق والمغارب احدٌ إلاّ وحّد اللّه»: محمّد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 183؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 340 ، ح 90.
6) «لم یبق اهل دین حتّی یظهروا والإسلام ویعترفوا بالایمان»: محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2، ص 384؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 45؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 463.
(اسلام) نفوذ خواهد کرد».(1)«بی تردید آیین محمّد(ص) به هر نقطهای که شب و روز میرسد؛ خواهد رسید و دیگر اثری از شرک روی زمین نمیماند»(2)و نیز: «به درستی که خداوند هنگام قیام قائم(ع) اسلام را بر تمامی ادیان برتری خواهد داد».(3)«هیچ یهودی، مسیحی و صاحب دینی باقی نمیماند مگر اینکه داخل اسلام شده باشد».(4)
پیش تر گذشته که حکومت امام مهدی(عج) نه با ضرب زور و شمشیر است و نه فشار و سرکوبی؛ بلکه حکومت بر دلها و جانها و سیاست محبّت و تألیف قلوب است. دولت او، نه برای منافع شخصی و گروهی کار میکند و نه خواستههای مادی و نفسانی دارد؛ بلکه برای تحقّق واقعی حکومت اسلامی و خدمت به مؤمنان و صالحان و مخالفت با ظلم و ستم و زراندوزی است. براین اساس تمامی امکانات و منابع مادی و معنوی را در اختیار آنان قرار میدهد و در رشد و تعالی آنان میکشد . براین اساس همه به آرزو و خواسته دیرین خود میرسند و عاشق و دوستدار پیشوای عادل و عالم خود میشوند و از حکومت و فرمانروایی او اظهار خشنودی و رضایت میکنند.
«ساکنان آسمانها و زمین از او خشنود و راضی میشوند»(5)«در خلافت او ساکنان زمین و
آسمان و پرندگان در هوا راضی و خشنوداند»(6)و نیز: «اهل آسمان و زمین شادمان میشوند».(7)
1) «لیدخُلَنَّ هذا الدّین ما دخلَ علیه اللَّیلُ»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 212 ، ح 57؛ کامل سلیمان، پیشین، ج 2، ص 602.
2) «...لیبلغنَّ دینُ محمدٍ ما بلَغ اللَّیلُ والنهارُ حتّی لایکون شرکٌ علی ظَهرِ الأرض»، محمّد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی ، ج 2، ص 56؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 55، ح 41.
3) «انّ الإسلام قد یظهره اللّه علی جمیع الادیان عند قیام القائم»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 1 ، ص 433 ، ح 91؛ سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 661؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ج 2، ص 508.
4) «لایبقی یهودیّ ولانصرانیّ ولا صاحب ملّة إلاّ دخل فی الإسلام»: شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 633؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52، ص 61 ، ح 59؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 363، ح 10.
5) «یرضی عنه ساکن السماء وساکن الارض ...»: محمّد بن حسن طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 178؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 471؛ محمّد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 505 ، ح 308؛ محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامة ، ص 259.
6) «یرضی فی خلافته أهلُ الارضِ وأهل السماء والطیرَ فی الجوّ»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 469؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 80.
7) «یفرح به اهل السماء واهل الارض»: محمّد بن جریر طبری ، دلائل الامامة ، ص 250؛ شهاب الدین مرعشی نجفی، ملحقات الاحقاق ، ج 29، ص 461؛ یوسف بن یحیی مقدسی، عقد الدرر ، ص 147.
«وقتی مهدی(عج) ظهور میکند، همه مسلمانان شاد و مسرور میشوند».(1)
انسانها در عصر ظهور، شاهد پیشرفت و توسعهای بینظیر در دانش، صنعت، فنآوری و تولید خواهند بود و امر مجهول و مبهمی فراروی آنان نخواهد ماند . شاخهها و شعبههای مختلف علم بر روی آنان، گشوده شده و پردههای ظلمت و نادانی از دیدگانشان به کناری زده خواهد شد .
فنآوری در زمینه ارتباطات، اطلاعات و وسایل حمل و نقل به سرعت پیشرفته کرده و مردم از مواهب و مزایای این دانش بهرهمند خواهند شد . در عین حال ، این دانش همراه با حکمت و بصیرت خواهد بود که در نتیجه مردم به باطن و حقیقت دنیا و طبیعت پی خواهند برد و همه چیز را برای تکامل خود به کار خواهند گرفت، پیشتر در این زمینه به طور مفصّل بحث شد و روایاتی چند نقل گردید.
امام باقر(ع) میفرماید: «هنگامی که قائم قیام میکند، دستش را به سر بندگان میگذارد و بدین وسیله عقلهای آنان را جمع و افکارشان را کامل میکند».(2)
و نیز: «وقتی قائم ما قیام میکند، خداوند بر وسعت بینایی و شنوایی آنها میافزاید و در میان قائم(ع) و آنان، مانع و سدّی نمیماند. هر وقت قائم بخواهد با آنان سخن بگوید، آنها هر کجا باشند، میشنوند و آنان هر کجا که هستند، نگاه میکنند و او را در اقامتگاه خود میبینند».(3)
«در زمان ظهور مهدی(عج) به شما حکمت عطا میشود تا جایی که زنان در خانهها با
1) «المهدی إذا خرَجَ یفرح به جمیع المسلمین»: کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج 2، ص 649؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب ، ص 192.
2) «إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولَهم وکملت به احلامهم»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 1، ص 25 ، ح 21؛ محمّد بن علی شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 52 ، ص 675؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الأنوار المضیئة ، ص 200؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52، ص 67.
3) «اِنّ قائمنا إذا قام مدّ اللّه فی أبصارهم واسماعهم حتّی لایکون بینهم وبین القائم حجابٌ برید یکلّمهم فیسمعون وینظرون إلیه وهو فی مکانه»: قطب الدین راوندی، الخرائج والجرائح ، ج 2 ، ص 84 و 841؛ محمّد بن یعقوب کلینی، کافی ، ج 8، ص 240 ، ح 329؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الأنوار المضیئة ، ص 200 ، محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 52 ، ص 336.
کتاب خدا و سنّت پیامبر او، قضاوت میکنند».(1)«شخص مؤمن در زمان قائم (عج) اگر در مشرق باشد و برادر ایمانیاش در مغرب، از مشرق او را در مغرب میبیند و اگر در مغرب باشد و برادرش در مشرق ، او را میبیند»(2)و نیز: «او زمین را از روشنی و عقل و منطق (دلایل واضح و روشنگر) پر میکند».(3)
از روایات مربوط به این باب چندین برداشت مهم استفاده میشود:
یکم. محدودیت و مانعی از افاضه علم بیکران امام(ع) وجود ندارد و همه شعبهها و گونههای مختلف دانش بشری، از رشد و پیشرفت زیادی برخوردار خواهند شد که تصوّر آن برای هیچ کس ممکن نیست.
دوم. این دانش پیشرفته مرتبط با غیب و علم نامحدود الهی است؛ بنابراین آثار و پیامدهای گسترده و مثبتی دارد و بشر نهایت بهرهمندی و استفاده را از آن خواهد برد . تأثیرات این رشد دانش، در دو مؤلّفه قابل بررسی است:
زندگی دنیوی در سایه آن بهبود یافته و مردم در آسایش ، رفاه و تنعّم بیشتری خواهند بود.
در پرتو حکمت و دانش فراوان و آسایش و فراغت ، زندگی مردم، معنوی و اخلاقی شده و آنان از حصار تنگ ماده گرایی و اندیشههای ناقص بشری بیرون میآیند.
سوم. همگان ـ زن یا مرد، فقیر یا غنی، جوان یا میان سال و... ـ از نتایج و آثار این رشد دانش و حکمت برخوردار شده و علم و معرفت در تمامی زوایای حیات نفوذ میکند و زندگی بر عقل و دانش استوار میشود؛ نه غریزه و شهوت.
چهارم . یکی از ابعاد مهم رشد دانش بشری ، تعالی و شکوفایی افکار و اندیشهها و توجّه
1) «تؤتون الحکمة فی زمانه حتّی أنّ المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی وسنّة رسول اللّه»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 239 ، ح 30؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 352 ، ح 10.
2) «إنّ المؤمنَ فی زمان القائم وهو فی المشرق لیری أخاهُ الّذی هو فی المغربِ و کذا الّذی فی المغرب یری اخاه فی المشرق»: محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار، ج 52 ، ص 391 ، ح 213؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 603.
3) « .. ..یملأ الارض.. . نورا وبرهانا»: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج ، ج 2 ، ص 291؛ محمّد بن حسن طبرسی، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 524، ح 404.
بیشتر به خرد و عقل خالص است. بر این اساس رفتارها، گفتارها و پندارهای افراد هم عقلانی و خردورزانه خواهد بود و هم نظر به سعادت واقعی و تکامل آنان خواهد داشت.
پنجم . با اینکه علم بشری در همه زمینهها و وجوه زندگی رشد خواهد یافت؛ اما با توجّه به روایات، تغییرات اساسی در نحوه مسافرت و ارتباطات و اطلاعات رخ خواهد داد و با نیازها و بایستههای حکومت جهانی واحد، مطابق و هماهنگ خواهد بود. بر این اساس ارسال و دریافت اطلاعات و اخبار و مسافرت بین کشورها، از سرعت و دقت زیادی برخوردار خواهد شد.
ششم . در روایتی آمده است: «خدا زمین را به وسیله حضرت مهدی(عج) پر از نور و روشنایی میکند بعد از تاریکی و ظلمت آن.. . و پر از علم و دانایی میکند، بعد از جهل و نادانی».(1)
مقصود از تاریکی در این روایت، تاریکیهایی است که جامعه در اثر دوری از معارف حقّه و نداشتن بینش صحیح و گم کردن راه ارتباط با خدا ، بدان مبتلا است و منظور از نور ، معرفت خدا و پیغمبر و امام و درک حقایق و نور عقل و فطرت و وجدان است. همچنین مراد از جهل، همین نادانی و جهلی است که امروز بر دنیای علم و صنعت مستولی شده و روز به روز رو به افزایش است. مراد از علم نیز علوم حقیقی و دانشهایی است که به انسان کمال میبخشد و او را از نظر به ظاهر این عالم، به باطن آن میرساند و سبب خوف و خشیت از خدا و تقرّب و نزدیکی به او میگردد.(2)براین اساس رشد دانش و علم در عصر ظهور، تا اندازهای به انگارههای یاد شده نیز اشاره دارد.
یکی دیگر از آثار و برکات مهم دولت مهدوی ـ به خصوص برای شیعیان و مستضعفان عالم ـ فرج و گشایش در کارها، رفع سختیها و گرفتاریها و دست یافتن به آرامش و اطمینان
است. آرامش خاطر و سکون و طمأنینه ، گوهر کمیاب انسانهای معاصر است که از صدها بیماری روحی و روانی، افسردگی، پرخاشگری، انواع سختیها و ناکامیابیها و...رنج میبرند و در غرقاب ناملایمات و کمبودها دست و پنجه نرم میکنند!! و تنها امام مهدی(عج) است که میتواند در برههای حسّاس از تاریخ، این مشکلات را برطرف کند و زندگی خوب و مطمئنی برای انسانها فراهم سازد.
«[خداوند] به وسیله مهدی(عج) از امت رفع گرفتاری میکند»(1)و نیز: «او برطرف کننده رنجها و اندوهها از شیعیان است؛ بعد از اندوهی سخت، بلایی طویل و ستمی جانکاه. خوشا به حال آنان که آن زمان را درک میکنند».(2)
امیرمؤمنان(ع) نیز میفرماید: «صاحب پرچم محمّدی ظهور میکند ... زمین را مهد زندگی میسازد و احکام واجب و مستحب را زنده میگرداند».(3)
و نیز: «[زندگان آرزو میکنند که مردهها] میدیدند عدل و اطمینان و خیر بسیاری را که خداوند به ساکنان زمین میرساند»(4)و «خداوند [به دست او [روزگار سختی و فشار را به سر میآورد».(5)
«[خداوند] به دست او کور را بینا و مریض را شفا میدهد»(6)و نیز «هر یک از شیعیان ما از
1) «یفرّج اللّه بالمهدی عن الأمة»: محمّد بن حسن شیخ طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 187؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 76 ، ح 31.
2) «هو المفرّج للکرب عن شیعته بعد ضنک شدید وبلاءٍ طویل وجزع وخوف فطوبی لمن ادرک ذلک الزمان»: محمّد بن علی شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2، ص 335 ، ح 5؛ محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 91، ح 21؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 430 ، ح 24؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 129 ، ح 24 و ج 51 ، ص 164، ح 8.
3) «یظهر صاحبُ الرأیة المحمدیّة .. ..یُمهِّدُ الأرض ویُحیی السنّة والفرض»: مصطفی آل سیّد ، بشارة الإسلام ، ص 83؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ج 2، ص 488؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 210.
4) «..لیروا العدلَ والطمأنینة وما صنَعَ اللّه باهل الارض من خیرٍ»: عماد الدین طبری، بشارة المصطفی، ص 250؛ صادق احسان بخش، آثار الصادقین ، ج 29 ، ص 268.
5) «به.. .یذهب الزمان الکلب»: محمّد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص 185؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 75، ح 29.
6) « ...وأبرئبه من العمی واشفی به المریض»: محمّد بن علی شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 1 ، ص 251 ، ح 1؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الأنوار المضیئة ، ص 22؛ محمّد باقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 277 ، ح 172 و ج 51، ص 270.
شیر شجاعتر و از نیزه برّانتر و کاریتر خواهد شد . دشمن ما را زیر پایش له میکند...و این در زمان نزول رحمت خدا و گشایش او بر بندگان است».(1)
«دستش را بر سر بندگان خدا مینهد و دل هر مؤمنی از پارههای آهن محکمتر میشود و نیرویی برابر با نیروی چهل نفر پیدا میکند».(2)
از آثار و نتایج دیگر دولت حضرت مهدی، دفع بیماریها و طولانی شدن عمرها، ریشه کن شدن مرضهای واگیر و کشنده و زایل گشتن ترس و ناتوانیهای شیعیان است. این امر در نتیجه اقدامات مثبت حکومت آن حضرت (مانند رسیدگی به بهداشت عمومی و نظارت سایر شهرها و محیط زیست) و رشد علم و دانش بشری در همه زمینهها (مانند طب و پزشکی) و عنایت خاص ایشان به شیعیان به دست میآید:
«وقتی قائم ما قیام کند، خداوند مرض و بیماری را از شیعه ما دور میکند و تواناییشان را برمی گرداند».(3)«همه بیماران از معتقدین به حق و شیعیان مهدی(عج) شفا مییابند».(4)
چنان که گفته شد، دولت امام مهدی، دولتی تک بعدی و منفعت خواه نیست؛ بلکه دولتی است که بیش از همه چیز، منافع واقعی مردم را در نظر دارد و در همه ابعاد و زوایای زندگی انسانی، تحول و تغییرات مثبت و پرفایده ایجاد میکند. البته سمت و سوی همه کارکردها، برنامهها و خط و مشیها ـ هر چند سیاسی و اقتصادی ـ به سوی خدا و تکامل اخلاقی انسانها
1) «کان الرجل من شیعتنا أجرأ من لیث وأمضی من سنان یبطأ عدوّنا برجلیه وذلک عند نزول رحمة اللّه وفرجه علی العباد»:علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 133؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 2، ص 189، ح 22 و ج 36 ، ص 369.
2) «... وضع یده علی رؤوس العباد فلا یبقی مؤمنٌ إلاّ صار قلبه أشدّ من زبر الحدید وأعطاه اللّه قوّة أربعین رجلاً .. .»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 310؛ محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 653، ح 17؛ قطب الدین راوندی، الخرائج والجرائح ، ج 3 ، ص 1150.
3) «... إذا قام القائم أذهب اللّه عن کلِّ مؤمن العاهة وردّ إلیه قوّته»: محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 317 ، ح 2؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 364 ، ح 238.
4) «وتزول کلّ عاهة عن معتقدی الحقّ من شیعة المهدی(ع)»: محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2، ص 37؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 458؛ محمّد باقر مجلسی، بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 221، ح 82.
است؛ اما این امر موجب غفلت از مسائل ظاهری و مادی زندگی نمیشود و توسعه و رفاه اقتصادی بینظیر و پرشکوهی برای انسانها به ارمغان میآورید. در سایه حکومت آن حضرت نظام طبقاتی از بین میرود و همه مردم در ثروت مساوی خواهند بود. نشانه دوم، رفاه اقتصادی است که هر انسانی میتواند از آنچه بخواهد، بهرهمند گردد. نشانه سوم، عدم نیازمندی به اموال و استغنا است و نبود هیچ نوع ستیز و تکاپو برای به دست آوردن چیزی.(1)
البته در عصر امام مهدی(عج) همه چیز طبیعی به نظر میرسد؛ اما معیارهای این عصر با ملاک ها و معیارهای عصر ظهور متفاوت است. پس نظام غیر طبقاتی به معنای استقرار نظام صحیح و اصیل اسلامی بر روی کره زمین است (نه نظامی غیر از نظام اسلامی).
از طرفی عوامل فراوانی چون مسائل غیبی، پشتوانه محکمی برای او و یاران ایشان خواهد بود و به آنان کمک و مساعدت درخور توجّهی خواهد کرد . از این رو فهم و تحلیل بسیاری از مسائل آن عصر برای ما ممکن نیست.
در هر حال در این عصر زندگی، اقتصاد جامعه شکوفا گشته، فقر و تنگدستی رخت برمیبندد و آبادانی همه جا به چشم میخورد و بازرگانی و تجارت رونقی زیاد مییابد . معادن و مواهب طبیعی (گنجهای نهفته در دل زمین) مورد بهرهبرداری قرار میگیرد. همه امکانات طبق احتیاجات جوامع، به مناطق عالم گسیل میگردد و هیچ نقطهای متروک و رها شده باقی نمیماند . بارانهای موسمی شروع به باریدن میکند ، رودخانهها پرآب و زمینها حاصلخیز میشود و کشاورزی شکوفا میگردد . باغها سرسبز و پر از میوه میشود و بعضی از بیابانها، یکباره به نخلستان تبدیل میگردد و دامداری گسترش مییابد. عطایا و بخششهای او گوارا است و اموال مشت مشت به مردم داده میشود. فقر ، بیکاری، حرص و طمع (ثروت اندوزی) ، تجمّل پرستی و...از جامعه زدوده میشود و مردم صاحب مسکن، کار، دارایی (به اندازه نیاز) و زمین میشوند . محرومان و مستضعفان مورد توجّه قرار میگیرند و با عطوفت و مهربانی با آنها برخورد میشود (تا اینکه فقر و نداری ریشهکن میگردد). سراسر زمین آباد، خرّم و سرسبز گشته و
1) عبّاس المدرّسی، تمدن در عصر ظهور مهدی(عج) ، ص 90.
ویرانیها و خرابیها اصلاح میشود. وضع اقتصاد عمومی بهبود کامل یافته، نعمتها فراوان،
آبها مهار، زمینها آباد و حاصلخیز و معادن ظاهر میشود تا جایی که فقیری باقی نمیماند و کسی برای دریافت کمک مالی، به خزانه عمومی مراجعه نمیکند.
«زمین پربرکت میشود و امت من در عصر او چنان زندگی [خوبی [دارند که در هیچ زمانی چنین نبوده است»(1)و «در دولت او مردم ـ نیکان و فاجران ـ آن چنان در رفاه و آسایش به سر میبرند که هرگز نظیر آن دیده نشده است...»(2)و نیز: «امت من در عصر او چنان به سطحی از رفاه و زندگی و برخورداری از نعمتها میرسند که نظیری برای آن نیست».(3)
« .. ..از رنج طلب و سختی [در راه دستیابی به امور زندگی] آسوده [می] شوید و بار سنگین زندگی را از شانه هایتان بر زمین [می] نهید»(4)و «خداوند زمین را به دست قائم زنده میکند. پس در آن عدالت میورزد و زمین زنده میشود و مردم آن حیاتی نوین مییابند؛ بعد از مرگ شان».(5)
«عطایایش گوارا است ...»(6)و «شما به جست و جوی اشخاص برمی آیید که مال یا زکات بگیرند و کسی را نمییابید که از شما قبول کند»(7)و نیز: «پس کسی به حضور مهدی(عج) میآید و تقاضای کمک میکند؛ پس دستور میدهد : مال را در
1) «تخرج الارض برکتها وتعیش امّتی فی زمانه عیشا لم تعشه قبل ذلک فی زمان قطّ»: جلال الدین سیوطی ، العرف الوری ، ص 99؛ علاء الدین متقی هندی، کنز العمال ، ج 14 ، ح 38701.
2) «تنعم امتی فی زمانه نعیما لم یتنعموا مثله قط البرّ والفاجر»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 467؛ شهاب الدین مرعشی نجفی، ملحقات الاحقاق، ج 29 ، ص 376.
3) «تتنّعم أمّتی فی زمن المهدی نعیما لم یتنعّموا مثله قط ...»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 591 ، ح 2؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 473 و 83 ؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 78 و 37.
4) « ...کفیتم مؤونة الطلب والتعسّف ونبذتم الثقل الفادح عن الاعناق»: محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 266، ح 22؛ محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 1، ص 291؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 111 ، ح 6.
5) «... یحییها اللّه بالقائم(ع) فیعدل فیها فتحیی الارض ویحیی اهلها بعد موتهم»: شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة ، ص 638؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ح 24 ، ص 325 ، ح 39.
6) «یکون عطاءُهُ هنیئا ...»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 472 و 483؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 82 و 92.
7) «یطلب الرجل منکم من یصله بماله ویأخذ منه زکاته فلایجد احدا یقبل منه استغنی الناس بما رزقهم اللّه من فضله»: محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2 ، ص 381؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 464؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 464.
لباس او بریزند ، به صورتی که نمیتواند آن را حمل کند».(1)
«خداوند بی نیازی را در دلهای این امت قرار میدهد»(2)و «هنگامی که مهدی قیام میکند، خداوند در دلهای بندگان بینیازی میافکند».(3)
«در روی زمین جایی نمیماند، جز اینکه آباد میگردد»(4)و
نیز: «زمین به وسیله مهدی(عج) آباد ، خرّم و سرسبز میشود و به وسیله او چشمهسارها روان میگردند. فتنهها و چپاولگریها از بین میرود و خیرات و برکات زیاد میشود».(5)
«خداوند برای قائم، گنجها و معادن زمین را آشکار میسازد»(6)و نیز: «در [هنگام ظهور مهدی(عج)] زمین گنجهای خود را آشکار و برکاتش را برون میریزد».(7)
«زمین آنچه در اعماق خویش دارد، برای وی بیرون میریزد و همه امکانات خود را در اختیارش میگذارد ...»(8)و نیز: «زمین برکتهایش را بیرون میفرستد و هر حقی به صاحبش برمیگردد».(9)
1) «فیجیء إلیه الرجل فیقول یا مهدی! اعطنی اعطنی. قال: فیحثی له فی ثوبه ما استطاع ان یحمله...»: محمّدباقر مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 104 ؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 478؛ یحیی بن حسن ابن بطریق، العمدة، ص 435.
2) «ویجعل اللّه الغنی فی قلوب هذه الامّة»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 474؛ محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 84.
3) «إذا خرج المهدی القی اللّه الغنی فی قلوب العباد»: شهاب الدین مرعشی نجفی، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 334.
4) «فلا یبقی فی الأرض خرابٌ إلاّ عُمّر»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 1، ص 330 ؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 534؛ فضل بن حسن طبرسی ، اعلام الوری ، ص 463.
5) « . ..تَعمُر الأرضُ وتصفو وتزهو بمهدیها وتجری به أنهارها وتعدمُ الفِتَنُ والغاراتُ ویکثُر الخیرُ والبرکاتُ»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 209 ، ح 49؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة ، ج 2، ص 560.
6) «یظهر اللّه عزّوجلّ له کنوز الأرض ومعادنها»: محمّد بن علی شیخ صدوق، کمال الدین ، ج 2، ص 394 ، ح 4؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل ، ج 12 ، ص 282 ؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 527؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 440.
7) «فحینئذٍ تظهر الأرض کنوزها وتبدی برکاتها...»: محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2، ص 384؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 465؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 338.
8) «یخرج له الارض افالیذ کبدها وتلقی إلیه مسلما مقالیدها...»: نهج البلاغه ، خطبه 138.
9) «اخرجت الارض برکاتها وردّ کلّ حقّ إلی اهله»: محمّد بن محمّد شیخ مفید، الارشاد ، ج 2 ، ص 384؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2 ، ص 465؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ، ص 462.
«جهان با پیاده شدن عدالت خرّم میشود، آسمان بارانهایش را فرو میریزد و درختان میوههای خود را آشکار
میسازد. زمین گیاهان خود را بیرون میفرستد و برای ساکنان خود آرایش میکند»(1)و «آسمان چنان که باید، باران ببارد و زمین گیاه برویاند».(2)«زمین روییدنیهای خود را خارج میسازد و آسمان برکاتش را فرو میفرستد»(3)و نیز «خداوند بارانهای [پیاپی و سودمند] فرو میریزد»(4)و «آبها [ی آشامیدنی و گوارا] در دولت او زیاد میگردد و رودخانهها گسترش مییابد ...».(5)
«از آسمان پی در پی باران میفرستد»(6)و نیز: «آسمان بارانش را فرو میفرستد و زمین برکتشرا خارج میکند و مردم در زمان او چنان زندگی [خوبی] دارند که پیش از آن نداشتهاند».(7)
1) «فستبشر الأرضُ بالعدلِ وتعطی السماءُ قطرها والشجرُ ثمرها والأرضُ نباتَها وتتزیَّن لأهلِها»: محمّد باقر مجلسی ، بحارالأنوار ، ج 53 ، ص 85 ؛ مصطفی آل سید، بشارة الإسلام ، ص 71.
2) «لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها»: حسن بن علی حرّانی، تحف العقول ، ص 115؛ محمّد بن علی شیخ صدوق، الخصال ، ج 2 ، ص 626؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 316 ، ح 11.
3) «تخرج الارض نبتها وتُنزل السماءُ برکتها»: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج ، ج 2 ، ص 290؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 280، ح 6.
4) «یسقیه اللّه الغیث ...»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 591؛ علاء الدین متقی هندی، کنز العمال ، ج 14، ح 38700.
5) «تزید المیاه فی دولتهِ وتمدُّ الانهار ...»: جلال الدین سیوطی، العرف الوردی ، ص 105 ، ح 225؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر ، ص 589.
6) «یرسل السماء علیهم مدرارا...»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج 2، ص 467 و 473؛ محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامة ، ص 255.
7) «تمطر السماء مطرها وتخرج الأرض برکتها وتعیش امّتی فی زمانه عیشا لم تعیش قبل ذلک»: جلال الدین سیوطی، العرف الوردی، ص 99؛ علاء الدین متقی هندی، کنز العمال ، ج 14 ، ح 38701.
در این فصل، دادهها و نتایج سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نظام سیاسی مهدوی بررسی و آثار و برکات بی نظیر و ارزشمند قیام امام مهدی(عج) بررسی شد. در این فصل ابتدا بیان شد که معنویت، عدالت و عقلانیت سه انگارهای است که دولت مهدوی در تمامی زمینهها و بر طبق شاخصها و معیارهای زیر به آنها دست مییابد:
ارتباط فرد با خدای خود بهبود یافته و تقرّب به او و عبادت و اطاعت او، سرلوحه کارهای شخصی قرار میگیرد.
فرد در ارتباط با خود، به شایستگیها، استعدادها و ارزشهای وجودی خود پی میبرد و در تعالی و تکامل اخلاقی خویش میکوشد.
3 . در ارتباط با طبیعت هم، استفاده صحیح از موهبتهای الهی و عدم اسراف و تبذیر و در نتیجه جلب عنایات الهی و برکات زمین و آسمان را مورد توجّه قرار میدهد.
4 . انسان در رابطه با دیگران، روابطی دوستانه و اخلاقی دارد و از تجاوز به حقوق آنان میپرهیزد و براساس عدالت و احسان با آنها رفتار میکند.
تحقّق این امور در قالب پیامدهای سیاسی و اجتماعی (تعادل)، پیامدهای فرهنگی ـ دینی (تعالی) و پیامدهای اقتصادی (پیشرفت) تبیین شد. مهمترین دستاوردهای دولت مهدوی در عرصه سیاست، عبارت است از : استقرار دولت حق و نابودی دولتهای باطل، استقرار عدالت و ایجاد قسط، تثبیت صلح و امنیت جهانی و رفع اختلافها و ستیزشها.
در زمینه فرهنگ و دین نیز میتوان به این آثار و برکات اشاره کرد: رشد و تعالی اخلاقی و معنوی مردم و نورانیت جهان، ترویج فضایل اخلاقی و ریشه کن شدن رذایل، حاکمیت آیین اسلام و توحید و یکتاپرستی ، جلب رضایت عمومی، توسعه و پیشرفت علم و دانش و شکوفایی اندیشه و خرد و ایجاد آرامش روحی و روانی و.. ..
بروندادهای اقتصادی و عمرانی نظام مهدوی نیز عبارت است از: وفور نعمت و برکت، حیات مجدّد و متکامل در روی زمین، رونق کشاورزی و کثرت محصولات، رفاه و آسایش بشری،
عمران و آبادی زمین و.. ..
در هر حال بشر پس از قرنها و سالها چشم انتظاری و امید به اصلاح امور و تحقّق بشارت الهی، شاهد زیبای خوشبختی را در عصر ظهور و به رهبری امام مهدی و در سایه سیاست فاضله و الهی او، در آغوش خواهد کشید و به سعادت و کمال مطلوب نایل خواهد آمد و در تمامی جنبههای زندگی به رفاه، آسایش، آرامش، صلح و تعالی و تکامل دست خواهد یازید.
آینده سیاست (و دولت)، از دیدگاه شیعه دوازدهامامی چه وضعیتی دارد؟ در پاسخ به این سؤال اصلی پژوهش، گفته شد: دولت آینده در اندیشه شیعه، دولتی اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت است. برای تحقیق در این زمینه، نخست در فصل اوّل بحث «آینده» و «آینده پژوهی» مورد توجه قرار گرفت.
یکی از انگارههای مهم در رابطه با «آینده»، امکان یا عدم امکان پیشبینی حوادث و وقایع و برنامهریزی و آمادگی برای روبه رو شدن با آنها است و حتی گاهی این سؤال مطرح میشود که: «آیا اصولاً آیندهای وجود دارد که آن را پیشبینی کنیم یا نه؟!»
مهمترین انگاره در زمینه «پیش بینی آینده»، پیش بینی دینی (غیب گویی) و پیش بینی روند تاریخ (فلسفه تاریخ) است.
پیش بینیهای دینی ـ به خصوص در اسلام ـ درست، یقینی، قطعی و تحقّق یافتنی است؛ زیرا معارف دینی مستند به وحی و الهامات الهی و گفتارهای پیامبر صادق و امام معصوم است و بسیاری از این پیش بینیها و غیب گوییها درباره حوادث و پدیدههای تاریخی، واقع شده است.
درباره فلسفه تاریخ (پیش بینی روند حرکت تاریخ)، دیدگاههای متفاوت وجود دارد و نمیتوان نظر قاطعی در این باره ارائه داد.
«فلسفه تاریخ» گذشته و آینده را به هم پیوند میزند و قانونی برای حرکت و سیر تاریخ ترسیم میکند و به صورت احتمالی، به پیش بینی آینده (وضعیت سیاسی ـ اجتماعی) میپردازد. فلاسفه تاریخ به هدفدار بودن تاریخ و تصویر آن به عنوان موجودی زنده، پویا و
متحرّک اصرار دارند.
در فلسفه تاریخ سه انگاره مورد توجّه است: تاریخ به چه سمتی حرکت میکند؟ محرّکها و مکانیسمهای حرکت تاریخ چیست و تاریخ براساس چه اهرم هایی حرکت میکند؟ مسیر و منزل گاههای برجسته این حرکت کدام است.
هر فلسفه تاریخی باید بتواند به این سه سؤال پاسخ بدهد. در این رابطه چهار دیدگاه
(کانت، توین بی، هگل و مارکس) مورد بررسی قرار گرفت. کانون توجّه این متفکران «امر فرادی» است؛ یعنی، برای کانت «گونههای انسانی»، از نظر هگل «ملّت»، برای مارکس «پرولتاریا» (طبقه حقیقی جهانی) و از نظر توین بی «تمدن» در مطالعات تاریخی قرار دارد.
نظریهها و دیدگاههای یاد شده، دارای یک وجه جبرگرایانه یا ضرورت گرایانه هستند... ظاهرا عقیده بر آن است که روند بلند مدت حوادث و رخدادها بدون توجّه به تلاشها و اقدامات یا فعالیت افراد، مسیر خود را طی میکند و تاریخ آن چیزی خواهد که شد که باید باشد.
از دیدگاه شیعه: قرآن با بیان چند انگاره مهم و اساسی، به دقّت سیر تاریخ، محرّک تاریخ و مقصد تاریخ را مشخص کرده و به روشنی نظر خود را درباره «فلسفه تاریخ» و فرجام آن ارائه نموده است. از این دیدگاه غایت و نهایتی برای این تاریخ وجود دارد و سیر آن به سوی مقصد و هدفی است و آن حرکت به سوی خدا و رسیدن به کمالات انسانی (عبادت و بندگی) است. قرآن صحنه زندگی انسانها را صحنه دو نیروی متضاد حق و باطل میداند که سرانجام به حاکمیت نیروی حق بر باطل منجر میگردد.
خداوند در قرآن، به طور مکرّر وعده گسترش جهانی یکتا پرستی و پیروزی حقّ و نابودی باطل را داده است. این وعده حتمی خداوند، تاکنون تحقّق نیافته و روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد. بشر، شاهد تحقّق وعده حتمی خداوند مبنی بر پیروزی حق بر باطل، تحقّق عدالت اجتماعی، نابودی کفر و باطل، از بین رفتن ظلم و جور، غلبه دین اسلام و تشکیل حکومت جهانی عدل به دست مهدی موعود خواهد بود.
فرجام تاریخ، اعتلای «کلمه توحید» و شکوفایی «تمدّن اسلام» و نابودی «گروه باطل» و
محدودیت و تضعیف «شیطان» است.
در فصل دوّم و سوم، چهار دیدگاه معطوف به آینده بررسی شد.
مسیحیت با نگاهی خوشبینانه و امیدوارانه در انتظار روز موعودی است که با بازگشت مسیح و نجات و رستگاری انسانها، تاریخ به پایان میرسد. فرجام مندی مسیحیت با انگاره ملکوت (سلطنت) خدا، پیوند خورده است. براین اساس روزی خواهد رسید که حکومت خداوند به طور کامل برقرار میگردد و نیروی الهی بر نیروی شیطان غالب میشود.
علاوه بر این انگاره پادشاهی مسیح نیز مطرح شده است. خود عیسی(ع) نمیگوید من آمدهام پادشاهی یا سلطنت مسیح را اعلام کنم؛ بلکه تأکید میکند من فرستاده شدهام تا حکومت خدا را مژده دهم. از بعضی عبارات کتابهای مقدس به دست میآید که حکومت خدا، یک مرحله خاص روحانی (و احتمالاً آن جهانی) است؛ نه فقط یک دولت که مسیح شاه آن باشد. در
واقع عیسی مسیح میآموزد که امپراتوری او، به این جهان تعلّق ندارد و او برای پادشاهی و سلطنت برنمی گردد؛ بلکه او در بازگشت دوّم خود، برای داوری جهانیان (داوری شریران) خواهد آمد. در روایات اسلامی نیز از فرود حضرت عیسی، به عنوان داوری دادگر تعبیر شده است. در هر حال به نظر میرسد که خود عیسی(ع) دولتی تشکیل نخواهد داد؛ بلکه او قضاوت و داوری جهانیان را بر عهده خواهد داشت.
براساس نظریه پایان تاریخ فوکویاما، با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه کمونیسم، عصر رقابت و حاکمیت ایدئولوژیها به سر آمده است و جامعه بشری در آینده رو به «دموکراسی ـ لیبرال» میرود. دموکراسی لیبرال، آخرین شکل حکومت و نقطه اوج و پایانی تاریخ خواهد بود. بر این گمان در آینده، دولتها و ملّتها با پذیرفتن این نظام، یکسان و شبیه به هم خواهند بود. انسان سرانجام در جهان مطلوب خود را مییابد (شناسایی همگانی و برابر) و به طور کامل ارضاء میشود. در این صورت از تضادهای درونی و بنیادی فارغ و آزادی و برابری انسانها تأمین میگردد. در نهایت فرضیه فوکویاما به این نتیجه نادرست منجر میشود که تاریخ انسانی تکامل مییابد و کشورهای پیشرفتهتر به اقتصاد بازار محور و نظام سیاسی لیبرال ـ
دموکراسی روی میآورند. اگر این دیدگاه (پایان تاریخ) تا حدودی پذیرفته شود و وجود کاستیها و ناکارآمدیهای آن در رفع مشکلات جهان ثابت گردد؛ میتوان آن را آخرین حلقه از نظریات و اندیشههای بشری ـ قبل از ظهور مهدی(عج) ـ دانست.
از دیدگاه مارکس، دولت بازتاب مبارزهای طبقاتی است که در سطح زیربنای اقتصادی جامعه به وقوع میپیوندد. منازعات سیاسی در سطح دولت تنها بازتاب منازعات طبقاتی واقعی در جامعه هستند. دولت، تجسّم و تراکم علایق و منافع اقتصادی طبقه استثمارگر است. به عنوان ابزار سرکوب آن طبقه در جامعه مدنی عمل میکند و منافع طبقه پرولتاریا را به سود سرمایه داران سرکوب میکند. با دگرگونی وجوه تولید، دولت نیز دگرگون میشود. با تحّول شیوههای صنعتی و... دیکتاتوری طبقه کارگر، به اضمحلال (زوال) دولت میانجامد. دیدگاه مارکس دارای اشکالات و نقدهای مختلفی است و جامعه مورد نظر او، تحقّق نیافته و نخواهد یافت.
در چشم انداز شیعه، آینده سیاست (دولت)، بسیار روشن و خوشبینانه است و تاریخ برای رسیدن به آن جامعه مطلوب ـ هر چند با فراز و نشیب ـ در حرکت است. سیاست در این جامعه فاضله و الهی (سیاست امامت) است و با تشکیل دولت و در دست گرفت حکومت جهان، سامان دهی امور سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را برعهده دارد. این امر در پایان تاریخ (آخرالزمان) اتفاق میافتد و امام مهدی ـ به عنوان نجات دهنده و مصلح کلّ ـ راهبری و مدیریت آن را در
دست میگیرد.
اهل سنّت اصل مهدویت و ظهور مهدی موعود را ـ با توجّه به روایات فراوان رسول خدا ـ میپذیرند؛ اما در مورد مصداق و جزئیات آن، به مهدی نوعی (که در آینده به دنیا خواهد آمد) باور دارند.
اما شیعیان دوازده امامی، نظرات روشن و دقیقی ـ با تکیه بر منابع غنی روایی ـ دارند و باورداشت آنان از مهدویت توأم با درک صحیح آنان از آینده سیاست (دولت) و صفات و کارکردهای ممتاز رهبر این حرکت (حضرت مهدی(عج)) است. شیعه اثنا عشری چشم انتظار آمدن حجة بن الحسن عسکری است که با ظهور خود، دولتی را تشکیل خواهد داد که همه مردم
دنیا «جمعیت» آن، تمامی نقاط روی زمین «سرزمین» آن، اقتدار و نفوذ معنوی و سلطه کامل بر جهان، «حاکمیت» آن و حکومت عادلانه و کارآمد، «بازوی اجرایی» آن است.
با تشکیل دولت، اراده و مدیریت امور مختلف جهان در دست ایشان قرار میگیرد. او با کمک یاران و اصحاب خود، حکومت تمامی کشورها و سرزمینها را عهدهدار میشود و جهان را براساس آموزههای امامت (سیاست امامت) مدیریت میکند.
در بخش دوّم، سه فرضیه در مورد دولت مهدی(عج) مورد بررسی قرار گرفت:
بر اساس فرض دولت منتقم (انتقام از دشمنان) مهمترین اقدام آن حضرت تدارک انقلاب جهانی و جنگ نهایی با جبهه کفر و باطل و نابود کردن اشرار و گرفتن انتقام خدا، رسول خدا، امامان معصوم(ع) و مظلومان عالم از ستمگران، کافران و محاربان است. پس از این، مأموریت جهانی آن حضرت به پایان میرسد و نیازی به تشکیل دولت نیست. در نقد این دیدگاه، محورهای مختلف بررسی شد و ضمن تأیید جنگهای آغازین ـ آن هم در محدوده زمانی مشخص و با گروههای معیّن ـ بحث انتقام و نابودی دشمنان، ذیل گزینه «جهاد» تفسیر گردید. برخی از راوایان این احادیث نیز افرادی ضعیف و کذّاب هستند. این مطلب که سیره آن حضرت مخالف سیره پیامبر(ص) و امام علی(ع) است، مخالف با روایاتی است که روش آن حضرت را مطابق با سیره پیامبر و امیرمؤمنان میداند. آن حضرت برای تحقّق صلح و عدالت به پا میخیزد و اقدامی مخالف این انگاره انجام نخواهد داد و انتقام و خونخواهی آن حضرت محدود به ادامه دهندگان راه ستمگران و کافران و کسانی است که راضی به ظلم و ستم دشمنان ـ به خصوص قاتلان امام حسین(ع) ـ میباشند.
در فرض دولت اقتدارگرا، دولت او تکیه بر قدرت فیزیکی، ایجاد رعب و ترس در دیگران، سلطه فراگیر و کامل بر جهان و سرکوبی شدید مخالفان و ناراضیان دارد. در روایات اشاره شده که امام مهدی «قائم بالسیف» (قیام کننده با شمشیر) است که نماد استفاده از قدرت فیزیکی و
سرکوب گری است. همچنین آن حضرت یاری شده با رعب و (ایجاد ترس در دل دیگران) و دارای قاطعیت و شدّت برخورد با دشمنان است. در نقد این دیدگاه توجّه به نکاتی چند ضروری دانسته شد؛ از جمله اینکه ایشان قبل از استفاده از حربه جنگ و سرکوبی، از در گفت و گو و ارشاد برمی آید و سعی میکند که همگان را با دلایل آشکار به سوی دین حق و دست برداشتن از طغیانگری دعوت کند. از طرفی آن حضرت مانند پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) رفتار خواهد کرد؛ آن دو بزرگوار ابتدا با منطق گفت و گو و رفتار ملاطفتآمیز پیش میرفتند و تا حد مقدور از جنگ و شدّت عمل دوری میجستند. از طرفی، رفتار ایشان با مردم ملاطفتآمیز، شفقتآمیز و بسیار دوستانه خواهد بود و آنان نیز با تمام وجود، دوستدار و محبّ ایشان خواهند بود.
براساس فرض سوّم (دولت اخلاقی)، غایت سیاست در اسلام، سوق دادن جامعه به سمت کمال و سعادت واقعی و جاودانی است و آن با تقرّب انسان به خدا، عبودیت و عبادت بیشتر، کسب فضایل اخلاقی و زدودن رذایل به دست میآید. با توجّه به این انگاره، سیاست (دولت) در خدمت اخلاق و رشد و بالندگی معنوی جامعه قرار میگیرد و آن را به سر منزل مقصود میرساند.
بنا بر فرض پژوهش حاضر، دولت مهدوی(ع)، دولتی اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت است؛ یعنی، امام مهدی(عج) با تشکیل حکومت جهانی براساس نظام امامت، اداره و مدیریت جهان را در دست خواهد گرفت و بشر را به سمت کمال مطلوب و تکمیل مکارم اخلاقی (حداکثر کمال و رشد اخلاقی) هدایت و راهبری خواهد کرد. مشکلات و نارساییهای گسترده جوامع ـ بخصوص در زمینه اخلاق و معنویت ـ تنها در سایه وجود دولت اخلاقی امام مهدی(عج) از بین میرود و به جای آنها معنویت، عدالت و عقلانیت حاکم میشود و جامعه به تکامل، تعالی، تعادل و پیشرفت میرسد. دولت اخلاقی امام مهدی، هم خود جامع تمام فضایل و نیکیها و محاسن اخلاقی است و هم در مقام عمل و اجرا، همه آنها را در جامعه محقّق میسازد (سیاست فاضله + دولت (رهبری) فاضله + کارویژه فاضله + هدف فاضله).
دلایل و شواهد مختلف برای اثبات اخلاقی بودن دولت مهدوی وجود دارد؛ از جمله: روایات، پیماننامه آغازین، اهداف و ویژگیهای حکومت آن حضرت.
در فصل اوّل بخش سوّم، ساختار و نهادهای حکومتی دولت امام مهدی(عج) بررسی شد. بر این اساس استقرار و تثبیت حکومت حضرت مهدی(عج) بدین صورت است که آن حضرت براساس نظام امامت، پیشوایی و رهبری دینی ـ سیاسی جهان را برعهده دارد و این به انتخاب خدا و نصّ دینی و تصریح پیامبر(ص) میباشد و مردم موظفاند امام زمان خود را بشناسند و از او اطاعت کنند و او را یاری نمایند. البته بیعت و رضایت مردم در تحقق عملی امامت نقش مؤثّری دارد.
ساختار حکومتی آن حضرت نیز براساس الگوی امامت (خلافت) ـ به خصوص الگوی زمامداری و حکومت امام علی (ع) ـ قابل تحلیل و تفسیر است. در این الگو امام در رأس و هرم قدرت دارد و پس از او وزیران و زمامداران بلاد و کشورها ـ که به وسیله خود او نصب میشوند ـ قرار دارند. این حاکمان و والیان، زیرنظر امام(ع) اداره کشورها را در دست دارند و از نوعی استقلال هم برخوردار میباشند. پس از آنان کارگزاران و مأموران مختلف حکومتی (قاضیان) نظامیان و فرماندهان و...) امور مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و قضایی را در دست دارند.
در فصل دوّم نیز کارکردها و کارویژههای دولت مهدوی بررسی شد. امام در این راستا به عنوان زعیم سیاسی ـ دینی، اختیارات و مسؤولیتهای گستردهای برای مدیریت و هدایت امور گوناگون مردم برعهده دارد و وظایف مختلفی مانند حفظ دین، اصلاح مردم، احیای سنّت، اقامه حدود، گسترش عدالت، جهاد، عزل و نصب کارگزاران، توزیع بیت المال، تأمین حقوق و... برعهده امام است و او ولایت، اختیارات و شؤون مختلفی دارد.
وظایف و کارویژههای سیاسی ـ اجتماعی دولت مهدوی برای تأمین عدالت، اداره سیاسی جهان، قضاوت و داوری، قانون گذاری، تأمین صلح و امنیت و احیای دین و اصلاح امور است.
دولت ایشان در تمامی زمینهها، موفّق و کارآمد بوده و همه امور سیاسی و اجتماعی را تحت پوشش قرار خواهد داد.
کارویژه فرهنگی ـ دینی دولت ایشان در راستای تربیت دینی مردم، تتمیم مکارم اخلاقی و زدودن آلودگیها و مفاسد، گسترش و احیای آموزههای اسلام، تثبیت آیین توحید و یکتاپرستی، رشد دانش و علم بشری، شکوفایی افکار و اندیشهها، رشد و ترقی صنعت و فن آوری و پیشرفت شگفتانگیز در زمینههای ارتباطات، اطلاعات و اختراعات دیگر است. البته دولت امام مهدی، بیشترین اهمیت را به برنامههای فرهنگی ـ دینی داده و در رشد و تعالی اخلاقی انسانها و تزکیه و
تهذیب نفوس اهتمام جدّی خواهد داشت.
کارویژه اقتصادی ـ عمرانی دولت مهدوی در جهت استفاده صحیح از موهبتهای طبیعی (گنجها و معادن)، عمران و آبادانی شهرها و کشورها، بی نیازی و استغنای مردم، کمک به بدهکاران و فقیران، توزیع عادلانه امکانات و بیت المال، ایجاد اقتصاد سالم، رونق کشاورزی و دامپروری و... است. دولت ایشان در زمینه اقتصاد و عمران موفقیتهای کاملی کسب خواهند کرد و در عین حال بر اخلاقی بودن فعالیتهای اقتصادی و استفاده صحیح از طبیعت و گسترش عدالت تأکید خواهند نمود.
در فصل سوّم (پیامدها و بروندادهای دولت مهدوی(ع))، ابتدا بیان شد که معنویت، عدالت و عقلانیت سه انگارهای است که دولت مهدوی در تمامی زمینهها و برطبق شاخصها و معیارهای ذیل به آنها دست مییابد:
بهبود ارتباط فرد با خدای خود؛ توجّه به شایستگیها، استعدادها و ارزشهای فردی؛ استفاده صحیح از موهبتهای الهی؛ روابط دوستانه و صلحآمیز با دیگران.
مهمترین دستاوردهای دولت مهدوی(ع) در عرصه سیاست استقرار دولت حق و نابودی دولتهای باطل، گسترش عدالت و ایجاد قسط، تثبیت صلح و امنیت جهانی، و رفع اختلافها و ستیزشها است.
در زمینه فرهنگ و دین نیز رشد و تعالی اخلاقی و معنوی مردم و نورانیت جهان، ترویج
فضایل اخلاقی و ریشه کن شدن رذایل، حاکمیت آیین اسلام و توحید و یکتاپرستی، جلب رضایت عمومی، توسعه و پیشرفت علم و دانش و شکوفایی اندیشه و خرد و ایجاد آرامش روحی و روانی و... به دست خواهد آمد.
از نظر اقتصادی و عمرانی نیز بشر شاهد وفور نعمت و برکت، حیات مجدّد و متکامل در روی زمین، رونق کشاورزی و کثرت محصولات، رفاه و آسایش بشری، عمران و آبادی زمین و... خواهد بود.
بشر پس از قرنها و سالها چشم انتظاری و امید به اصلاح امور و تحقّق بشارت الهی، به سعادت و کمال مطلوب نائل خواهد آمد و در پرتو دولت مهدوی، در تمامی جنبههای زندگی به رفاه، آسایش، آرامش، صلح و تعالی و تکامل دست خواهد یازید.
پژوهش حاضر به علت نوپیدایی و نگرشی تازه به مقوله مهدویت با مشکلات و سختیهایی روبهرو بود، از جمله اینکه تاکنون تعریف خاصی از دولت مهدوی صورت نگرفته و روایات و احادیث مربوطه بدون توضیح و تفسیر باقی مانده بود. انگاره آینده پژوهی نیز، بحثی جدید و قابل تأمّل و منابع تحقیقی در این زمینه بسیار اندک است. بایسته است روایات و احادیث مربوطه به دولت مهدوی و کارکردها و آثار آن به دقت توضیح داده شده و از بحثهای پراکنده و غیر تخصّصی پرهیز گردد.
1 ـ اتکینسون، آر. اف. و ...، فلسفه تاریخ: روششناسی و تاریخ نگاری، چاپ اول، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران: طرح نو، 1379.
2 ـ آشتیانی، جلال الدین، تحقیقی در دین مسیح، چاپ دوم، تهران: نشر نگارش، 1379
3 ـ آراستهخو، محمد، فرهنگ اصطلاحات علمی ـ اجتماعی (نقد و نگرشی بر فرهنگ اصطلاحات علمی ـ اجتماعی)، چاپ اول، تهران: انتشارات چاپخش، 1381.
4 ـ پل ادواردز و ...، فلسفه تاریخ (مجموعه مقالات دائرة المعارف فلسفه)، ترجمه بهزاد سالکی، چاپ اول، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1375.
5 ـ اخوان کاظمی، بهرام، عدالت در اندیشههای سیاسی اسلام، چاپ اول، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلام، 1381.
6 ـ آقابخشی، علی و ...، فرهنگ علوم سیاسی، چاپ اول، تهران: مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1374.
7 ـ احمدی، بابک، مارکس و سیاست مدرن، چاپ اول تهران: نشر مرکز، 1379.
8 ـ ا. هیوم رابرت، ادیان زنده جهان، چاپ سوم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373.
9 ـ امینیان مختار، مبانی اخلاق اسلامی، چاپ سوم، قم: بوستان کتاب، 1381.
10 ـ اسمیت، د. ج، مقدمهای بر شناخت مسیحیت، چاپ اول، تهران: نقش جهان، 1379.
11 ـ پوپر کارل، فقر تاریخیگری، ترجمه احمد آرام، چاپ اول، تهران: انتشارات خوارزمی، 1350.
12 ـ بشیریه، حسین، آموزش دانش سیاسی، چ دوم، تهران: نگاه معاصر، 1380.
13 ـ باباپور، محمد مهدی، سیاست و حکومت در نهج البلاغه، چاپ اول، قم: تهذیب، 1379.
14 ـ پولادی، کمال، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب، ج 2، چاپ دوم، تهران: نشر مرکز، 1382.
15 ـ پی یتر آندره، مارکس و مارکسیسم، ترجمه شجاع الدین ضیاییان، چاپ اول، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1358.
16 ـ پلامناتز، جان پتروف، شرح و نقدی بر فلسفه اجتماعی و سیاسی هگل، ترجمه حسین بشیریه، چاپ اول، تهران: نشر نی، 1367.
17 ـ تاجبخش، احمد، تاریخ و تاریخ نگاری، چاپ اول، شیراز: نوید شیراز، 1376.
18 ـ استیون، تانسی، مقدمات سیاست، چاپ اول، تهران: نشر نی، 1381.
توین بی، آرنولد، فلسفه نوین تاریخ، ترجمه و گردآوری بهاءالدین پازارگاد، تهران: کتابفروشی فروغی، 1336.
19 ـ تی بلوم، ویلیام، نظریههای نظام سیاسی، ترجمه احمد تدین، ج 2، چاپ اول، تهران: آران، 1373.
20 ـ جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 23، چاپ سوم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376.
21 ـ جعفری، یعقوب، بینش تاریخی قرآن، چاپ اول، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366.
22 ـ ــــــــــــ ، بینش تاریخی نهج البلاغه، چاپ اول، تهران: دفتر نشر فرهنگی اسلامی، 1372.
23 ـ جوویور، مری، درآمدی به مسیحیت، ترجمه حسن قنبری، چاپ اول، قم: مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، 1381.
24 ـ حکیمی، محمد، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام، چاپ چهارم، قم: بوستان
کتاب، 1380.
25 ـ حلّی، حسن بن یوسف، باب حادی عشر (و شرح آن)، محسن صدر رضوانی، چاپ دوم، قم: صدر رضوانی، 1380.
26 ـ جی گولد استفان و...، سال 2000...، ترجمه حسن مرتضوی، چاپ اول، تهران: بهنام، 1378.
27 ـ جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی، چاپ دوم، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.
28 ـ دورانت، ویلیام، جیمز، درسهای تاریخ، ترجمه محسن خادم، چاپ اول، تهران: ققنوس، 1378.
29 ـ دووژره، موریس، بایستههای جامعهشناسی سیاسی، ترجمه ابوالفضل قاضی، چاپ اول،
تهران: نشر دادگستر، 1377.
30 ـ دریپر، هال، نظریه انقلاب مارکس (دولت و بوروکراسی)، ترجمه حسن شمس آوری، ج 1، چاپ اول، تهران: نشر مرکز، 1382.
31 ـ رشاد، علی اکبر و...، دانشنامه امام علی(ع)، ج 6 و 3، چاپ اول، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380.
32 ـ راغب اصفهانی، کرانه سعادت، ترجمه مهدی شمس الدین، چاپ دوم، قم: بی نا، 1376.
33 ـ رنی آستین، حکومت: آشنایی با علم سیاست، ترجمه لیلا سازگار، چاپ اول، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1374.
34 ـ روسو، ژان ژاک، قرارداد اجتماعی (متن و در زمینه متن)، ترجمه مرتضی کلانتریان، چاپ دوم، تهران: آگه، 130.
35 ـ زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ در ترازو (درباره تاریخ نگری و تاریخ نگاری)، چاپ دوم، تهران: امیرکبیر، 1362.
36 ـ زیبایی نژاد، محمدرضا، مسیحیتشناسی مقایسهای، چاپ اول، تهران: سروش، 1382.
37 ـ سالیوان، راجر، اخلاق در فلسفه کانت، عزت اللّه فولادوند، چاپ اول، تهران: طرح نو، 1380.
38 ـ سروش، عبدالکریم، فلسفه تاریخ، چاپ اول، تهران: حکمت، 1357.
39 ـ سبحانی، جعفر، فلسفه تاریخ و نیروی محرّک آن، چاپ اول، قم: انتشارات مکتب اسلام، 1376.
40 ـ سعادتپرور، علی، ظهور نور، محمد جواد وزیری فرد، چاپ دوم، تهران: احیاء کتاب، 1380.
41 ـ شیرازی، صادق، شمیم رحمت، چاپ دوم، قم: یاس زهرا، 1424.
42 ـ شیروانی، علی، اخلاق هنجاری، چاپ اول، تهران: کانون اندیشه جوان، 1378.
43 ـ طباطبایی، محمدحسین، شیعه در اسلام، چاپ اول، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1374.
44 ـ صافی گلپایگانی، لطفالله، امامت و مهدویت، چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1380.
45 ـ صدر، محمدباقر، سنتهای تاریخ و فلسفه اجتماعی در مکتب قرآن، ترجمه حسین منوچهری، چاپ اول، تهران: رجا، 1369.
46 ـ طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی(ع)، چاپ سوم، قم: انتشارات دفتر
تبلیغات اسلامی، 1380.
47 ـ طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، ج 1، تهران: خوارزمی، 1377.
48 ـ طاهری، حبیب اللّه، سیمای آفتاب، چاپ اول، قم: زائر، 1380.
49 ـ قرشی، علی اکبر، اتفاق در مهدی موعود، چاپ دوم، قم: دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.
50 ـ فیرحی، داود، نظام سیاسی و دولت در اسلام، چاپ اول، تهران: سمت، 1382.
51 ـ عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج 3، چاپ چهارم، تهران: امیرکبیر، 1377.
52 ـ قادری، حاتم، اندیشههای سیاسی در اسلام و ایران، چاپ سوم، تهران: سمت، 1380.
53 ـ قاضی، ابوالفضل، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، چاپ چهارم، تهران: انتشارات دانشگاه
تهران، 1372.
54 ـ قزوینی، محمدکاظم، امام مهدی از ولادت تا ظهور، ترجمه حسن فریدونی، ج 2، تهران: آفاق، 1378.
55 ـ عالم، عبدالرحمان، بنیادهای علم سیاست، چاپ ششم، تهران: نشر نی، 1379.
56 ـ کانت، ایمانوئل، دین در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی دره بیدی، چاپ اول، تهران: نقش و نگار، 1381.
57 ـ کاظمی، علی اصغر، اخلاق و سیاست: اندیشه سیاسی در عرصه عمل، چاپ اول، تهران: قومس، 1376.
58 ـ کاسیرز، ارنت، اسطوره دولت، چاپ اول، تهران: هرمس، 1377.
59 ـ کاظمی، علی اصغر، هفت ستون سیاست، چاپ دوم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1379.
60 ـ کاکس، هاروی، مسیحیت، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی، چاپ اول، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1378.
61 ـ کرمی، علی، ظهور و سقوط تمدّنها از دیدگاه قرآن، چاپ اول، قم: مرتضی، 1370.
62 ـ کمیپل، بن، فلسفه تاریخ هگل، ترجمه عبدالعلی دستغیب، چاپ اول، تهران: بدیع، 1373.
63 ـ گمبل، اندرو، سیاست و سرنوشت، ترجمه خشایار دیهیمی، چاپ اول، تهران: طرح نو، 1381.
64 ـ لاریجانی، محمدجواد، درسهای سیاست خارجی، چاپ اول، تهران: مشکوة، 1377.
65 ـ مجتهدی، کریم، فلسفه تاریخ، چاپ اول، تهران: سروش، 1381.
66 ـ ــــــــــــ، درباره هگل و فلسفه او، چاپ اول، تهران: امیرکبیر، 1376.
67 ـ مطهری، مرتضی ، قیام و انقلاب مهدی(عج) (از دیدگاه فلسفه تاریخ)، چاپ پانزدهم، قم: صدرا، 1374.
68 ـ ــــــــــــ ، جامعه و تاریخ (سری مقدمهای بر جهان بینی اسلامی)، چاپ هفتم، قم: صدرا،
بیتا.
69 ـ ــــــــــــ ، بیست گفتار، چاپ هفتم، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1361.
70 ـ ــــــــــــ ، تکامل اجتماعی انسان، تهران: صدرا، 1367.
71 ـ مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، چاپ دوم، تهران: نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1372.
72 ـ مولند، اینار، جهان مسیحیت، ترجمه محمدباقر انصاری، چاپ دوم، تهران: امیرکبیر، 1368.
73 ـ موسوی بجنوردی، کاظم و...، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، چاپ دوم، تهران: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1374.
74 ـ مکارم شیرازی، ناصر، اعتقاد ما، چاپ سوم، قم: نسل جوان، 1379.
75 ـ ـــــــــــ، پیام قرآن، ج 9، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1377.
76 ـ مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد: بنیاد پژوهش علمی اسلامی رضوی، 1375.
77 ـ نبوی، عباس، فلسفه قدرت، چاپ اول، تهران: سمت: 1379.
78 ـ والش. دبلیو. اچ، مقدمهای بر فلسفه تاریخ، ضیاء الدین علایی، چاپ اول، تهران: امیرکبیر، 1363.
79 ـ وینسنت، اندرو، نظریههای دولت، حسین بشیریه، چاپ دوم، تهران: نشر نی، 1376.
80 ـ هیوود پل، فساد سیاسی، ترجمه میرقاسم بنی هاشم، چاپ اول، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1381.
81 ـ هااو، لئووآلن وین، پیشگویی آینده، ترجمه ناصر موفقیان، چاپ اول، تهران: نشر نی، 1378.
82 ـ یوسفی راد، مرتضی، اندیشه سیاسی خواجه نصیرالدین طوسی، چاپ اول، قم: بوستان کتاب، 1380.
83 ـ یاسپرس، کارل، آغاز و انجام جهان، ترجمه محمد حسن لطفی، چاپ اول، تهران: خوارزمی، 1363.
84 ـ آل سید حیدر، سید مصطفی، بشارة المصطفی، قم: مؤسسه آل البیت، بی نا.
85 ـ ابو معاش، سعید، الامام المهدی فی القرآن و السنة، چاپ اول، مشهد: بنیاد پژوهشهای قدس رضوی، 1380.
86 ـ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة فی معرفة الائمة، ج 2، چاپ اول، تبریز: مکتبة بنی هاشمی، 1381.
87 ـ ابن طاووس، رضی الدین علی بن موسی، الاقبال الأعمال، ج 1، چاپ دوم، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1367.
88 ـ ابن بطریق ، یحیی بن حسن، العمدة، ج 1، چاپ اول، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1407.
89 ـ ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، المناقب ، ج 4، قم : انتشارات علاّمه ، 1379.
90 ـ ابن ابی الحدید، ابوحامد بن هبة اللّه، شرح نهج البلاغه، 20 جلد، قم: کتابخانه مرعشی نجفی 1404.
91ـ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، بیروت: دار احیاء الترات العربی، بیتا.
92 ـ بغدادی، ابو منصور عبد القاهر، الفرق بین الفرق، ترجمه محمدجواد مشکور، تهران: اشراقی.
93 ـ برقی، احمد بن محمد، المحاسن، ج 1، چاپ دوم، قم: دار الکتب الاسلامیه، 1371.
94 ـ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، قم: موسسة بعثت، 1417.
95 ـ ـــــــــــــــ ، المحجّه فی مانزل فی القائم الحجّة (سیمای حضرت مهدی در قرآن)، ترجمه مهدی حائری قزوینی، چاپ سوم، تهران: آفاق، 1376.
96 ـ البستوی، عبدالعلیم، المهدی المنتظر، مکة: مکتبة المکیّة، 1420.
97 ـ حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، 29 جلد، چاپ اول، قم: مؤسسه آل البیت، 1409.
98 ـ ــــــــــــــــــ ، اثبات الهداة (بالنصوص والمعجزات من الامام الرابع..)، 3 جلد، چاپ اول، تهران: دارالکتاب الاسلامیه، بی تا.
99 ـ حرّانی، حسن بن علی، تحف العقول، ج 1، چاپ دوم، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1404.
100 ـ خزّار قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، 1 جلد، قم: انتشارات بیدار، 1401.
101 ـ جوینی خراسانی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، 2 جلد، چاپ اول، بیروت: مؤسسه محمودی، 1400.
102 ـ جرجانی شافعی، عبداللّه بن عدی، الکامل فی التاریخ، ج 4، بیروت: دارالفکر، 1415.
103 ـ حاکم نیشابوری، حافظ ابی عبداللّه، المستدرک، حلب: مکتب المطبوعات الاسلامیه، بیتا.
104 ـ حسینی، شرف الدین استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ج 1، چاپ اول، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1409.
105 ـ سلیمان، کامل، یوم الخلاص (روزگار رهایی)، ترجمه علی اکبر مهدیپور، ج 2، چاپ سوم، تهران: آفاق، 1376.
106 ـ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل والنحل، قاهرة: مصطفی البابی، 1381.
107 ـ شیبانی، احمد بن حنبل، المسند، مصر: دارالمعارف، 1375.
108 ـ سیوطی، حافظ جلال الدین، العرف الوردی، چاپ اول، دمشق: دار الکوثر، 1422.
109 ـ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1386.
110 ـ صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، چاپ اول، قم: سیدة المعصومه، 1419.
111 ـ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، 10 جلد، چاپ اول، تهران: رابطة الثقافة والعلاقات الاسلامیه، 1417.
112 ـ صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، امالی، ج 1، چاپ چهارم، تهران: کتابخانه
اسلامیه، 1362.
113 ـ ـــــــــــــ ، الخصال، ج 2، چاپ دوم، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1403.
114 ـ ـــــــــــــ ، کمال الدین وتمام النعمه، 2جلد، چاپ دوم، قم: دارالکتب الاسلامیه، 1395.
115 ـ ـــــــــــــ ، علل الشرایع، قم: مکتبة الداوری، بی تا.
116 ـ ـــــــــــــ ، عیون اخبار الرضا(ع)، 2 جلد، تهران: انتشارات جهان، 1378.
117 ـ ـــــــــــــ ، الفقیه، 4 جلد، چاپ سوم، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1413.
118 ـ طوسی، ابن جعفر محمد بن حسن، امالی، چاپ اول، قم: دارالثقافة، 1414.
119 ـ ـــــــــــــ ، التهذیب، 10 جلد، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1365.
120 ـ ـــــــــــــ ، کتاب الغیبة، چاپ اول، قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411.
121 ـ طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، الاحتجاج، ج 1، مشهد: نشر مرتضی، 1403.
122 ـ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، چاپ 3، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1390.
123 ـ طبرسی، محمد بن محمد بن علی، بشارة المصطفی، ج 1، چاپ دوم، قم: کتابخانه مرعشی
نجفی، 1409.
124 ـ طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ج 1، قم: دارالذخائر للمطبوعات، بی تا.
125 ـ طبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج 10، موصل: مطبعة الزهراء، بیتا.
126 ـ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی (تفسیر علی بن ابراهیم)، 2 جلد، چاپ سوم، قم: دارالکتاب، 1404.
127 ـ قطب الدین راوندی، ابی الحسن سعید بن هبة اللّه، الخرائج والجرائح، 3 جلد، چاپ اول، قم: مؤسسه امام مهدی، 1409.
128 ـ العروسی الحویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج 5، قم: افست علمیه، بیتا.
129 ـ عیّاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران: چاپخانه علمیه، 1380.
130 ـ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، 2 جلد، چاپ دوم، قم: شریف رضی، 1375.
131 ـ کلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب، کافی، 8 جلد، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیه،
132 ـ کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، چاپ اول، تهران: مؤسسه چاپ و نشر وزارت ارشاد اسلامی، 1410.
133 ـ کورانی، علی و...، معجم احادیث المهدی(ع)، 4جلد، چاپ اول، قم: مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1411.
134 ـ کاظمی، سید مصطفی، بشارة الاسلام، چاپ اول، نجف: بی نا، 1382.
135 ـ ماوردی، محمد بن حسین، الاحکام السلطانیه، 2 جلد، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1364.
136 ـ مرعشی نجفی، شهاب الدین، ملحقات الاحقاق، ج 29، قم: مکتبة آیة اللّه مرعشی نجفی، 1415.
137 ـ محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج 1، قم: دار الحدیث، 1377.
138 ـ متقی هندی، علاء الدین علی، کنز العمال، ج 14، چاپ اول، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1405.
139 ـ متقی هندی، علاء الدین علی، البرهان (فی علامات مهدی آخر الزمان)، چاپ اول، قم: مطبعه خیام، 1399.
140 ـ مفید، محمدبن محمدبن نعمان بغدادی، امالی، ج1، چاپ دوم، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
141 ـ ــــــــــــــــــــــ ، الاختصاص، ج1، چاپ اول، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید،
1413ق.
142 ـ ــــــــــــــــــــــ ، الارشاد، ج1، چاپ اول، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
143 ـ مظفر، محمدرضا، عقاید الامامیة، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380.
144 ـ مدرسی، عباس ، تمدن در عصر ظهور مهدی، ترجمه لطیف راشدی، چاپ اول، قم، حضور، 1382.
145 ـ مجلسی، محمدباقربن محمدتقی ، بحارالانوار، 110 جلد، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
146 ـ مقدّسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر (فی اخبار المنتظر)، چاپ اول، قاهره: مکتبة عالم الفکر، 1399.
147 ـ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، 27 جلد، چاپ دوازدهم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374.
148 ـ ــــــــــــــــــــــ ، حکومت جهانی، مهدی، چاپ هشتم، قم، مدرسه امام علی، 1376.
149 ـ میرجهانی، سیدحسن ، نوائب الدهور فی علائم الظهور، 4 جلد، چاپ سوم، تهران، کتابخانه صدر، 1376.
150 ـ نعمانی، ابی عبداللّه محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران: مکتبة الصدوق، 1397.
151 ـ نجفی، شرف الدین، تأویل الآیات الظاهرة، قم: مؤسسة الامام المهدی.
152 ـ نباطی، علی بن یونس، الصراط المستقیم، 3 جلد، چاپ اول، نجف: کتابخانه حیدریه، 1384.
153 ـ نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، 18 جلد، چاپ اول، قم: مؤسسه آل البیت، 1408.
154 ـ نیلی نجفی، علی بن عبدالکریم، منتخب الانوار المضیئة، قم: چاپخانه خیام، 1401.
155 ـ نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، قم: دارالذخائر للمطبوعات.
156 ـ هیئت علمی مؤسسه نهج البلاغه، موسوعة احادیث امیرالمؤمنین(ع)، ج 1، چاپ اول، قم: بنیاد نهج البلاغه، 1376.
157 ـ یزدی حائری، علی، الزام الناصب، چاپ اول، تهران: 1351.
158 ـ ان. روزهنا، جیمز، پیچیدگیها و تناقضهای جهانی شدن، سیاست خارجی، سال 13، ش 4.
159 ـ الیاده، میرچا، دائرة المعارف دین، فصلنامه انتظار، ش 6.
160 ـ اصغری، امیرحسین، اندیشه دینی و بحران در نظریات آینده پژوهانه، تهران: کیهان، 2/11/1379.
161 ـ ارجمند، سهیل، پیشبینی آینده، وسوسهای جذاب برای نویسندگان، تهران: همشهری، 22/2/1378.
162 ـ امیری، مجتبی، پایان تاریخ و بحران اعتماد (بازشناسی اندیشههای تازه فوکویاما)، تهران: اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، شماره 97 و 98.
163 ـ ای. جی. هابس باون، آینده دولت، ترجمه معصومه اکبرزاده، اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره 155 ـ 156.
164 ـ دی تور، جیمز، آینده پژوهی به عنوان دانشی کاربردی، ترجمه سید احمد ابراهیم و عقیل ملکی فر، تهران: رهیافت، ش20، 1378.
165 ـ سبحانی، حسن، مروری بر وجوه اقتصادی حکومت مهدی(ع) (مقاله)، چاپ اول، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1382.
166 ـ فوکویوما، فرانسیس، فرجام تاریخ و واپسین انسان، ترجمه علیرضا طیّب، تهران: مجله سیاسی خارجی.
167 ـ ــــــــــــ ، ده سال پس از طرح فرضیه (پایان تاریخ)، قم: مجله پگاه حوزه، شماره 4.
168 ـ قفّاش، اسامه، آیا تاریخ پایان یافته است؟، قم: مجله پگاه حوزه، شماره 4.
169 ـ غنی نژاد، موسی، پایان تاریخ و آخرین انسان، تهران: نشریه اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره 63.
170 ـ کارگر، رحیم، جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، فصلنامه انتظار، ش 6.
171 ـ گری، جان، اتوپیای قدرت، ترجمه ابراهیم عباسی، قم: نشریه پگاه حوزه، شماره 84.