ghaemiyeh.com
سرشناسه : ملایی، حسن، ۱۳۵۶ -
عنوان و نام پدیدآور : حس حضور (آموزش کاربردی ضرورت معرفت به امام زمان)/ حسن ملایی؛ ویراستار رامین باباگلزاده.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود( عج)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۱۶۰ ص.
شابک : ۶۰۰۰۰ ریال: 978-600-7120-51-4
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۵۵] - ۱۶۰.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت
شناسه افزوده : باباگلزاده، رامین، ویراستار
رده بندی کنگره : BP۵۱/م۷ح۵ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۳۶۰۸۳۶۴
حس حضور
مؤلف: حسن ملایی
ویراستار: فاطمه اکبری
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
صفحهآرا: داوود هزاره
طراح جلد: عباس فریدی
نوبت چاپ: اول- پاییز 1393
شابک: 978-600-7120-51-4
شمارگان: هزار نسخه
قیمت:5000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
*قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف / خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
*تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
m www.mahdi313.com
m www.mahdaviat.ir
m info@mahdaviat.ir
m Entesharatbonyad@chmail.ir
حِس حضور
(آموزش کاربردی ضرورت معرفت به امام زمان)
حسن ملایی
تقدیم به امام موعودی که حس حضورش نخستین گام در سلوک منتظرانه به سوی دولت اوست
امام صادق علیه السلام فرمود:«نَحْنُ الَّذِینَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا یَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا یُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا کَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْکَرَنَا کَانَ کَافِراً وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنَا وَ لَمْ یُنْکِرْنَا کَانَ ضَالًّا حَتَّی یَرْجِعَ إِلَی الْهُدَی الَّذِی افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَة؛ ماییم که خدا اطاعت ما را واجب کرده، مردم راهی جز معرفت ما ندارند و بر نشناختن ما معذور نباشند. هر که ما را شناسد، مؤمن است و هر که انکار کند، کافر است و کسی که نشناسد و انکار هم نکند، گمراه است تا زمانی که به سوی هدایتی که خدا بر او واجب کرده و آن اطاعت حتمی ماست، برگردد»(1)
1) اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج1، ص266.
فهرست:
فراتر از مقدمه. 10
رویکرد اول: از دیدگاه انسانشناسی
گفتار اول. بایستههای علم آموزی.. 16
گام اول. اهمیت علم آموزی در زندگی.. 16
گام دوم. از ضرورت علمی یک چیز تا ضرورت عینی آن. 20
گام سوم. به عمل کار برآید. 24
گام چهارم. اولویت بندی در علمآموزی.. 27
گام پنجم. معرفتی که از نان شب هم لازمتر است! 30
گفتار دوم. جایگاه معرفت امام در هندسه زندگی.. 34
گام اول. مفهوم زندگی.. 34
گام دوم. کشف استعدادها برای شناخت هدف زندگی.. 38
گام سوم. هدف زندگی و معیارهای شناخت آن. 42
گام چهارم. مشکل مرگ، رسوایی مکتبهای بشری و ادعای اسلام. 46
گام پنجم. اسلام و حل شگفتانگیز مسأله مرگ.... 48
گام ششم. بندگی خالق زندگی، هدف آفرینش و حقیقت زندگی.. 53
گام هفتم. عبودیت، نیازمند معرفت... 55
گام هشتم. امام، معلم راه معرفت و عبودیت خدا 57
گام نهم. معرفت امام، کلید عبودیت و سعادت... 62
گفتار سوم. ضعفهای ما و آرامشدهی، امنیت آفرینی و نجات بخشی امام. 67
گام اول. وجود ضعفها و موانع. 67
گام دوم. راههای شناخت ضعفها و تقویت اراده. 69
گام سوم. امام، مطمئنترین راه شناخت کمبودها و از بین بردن آنها 72
گام چهارم. امام، بهترین تقویت کننده توان روحی.. 75
گام پنجم. امام، سبب آرامشدهی، امنیت آفرینی و نجات بخشی.. 79
گفتار چهارم. تعامل انسان و جامعه و نقش امام جهانی.. 84
گام اول. اصلاح جامعه و قوانین آن. 85
گام دوم. جایگاه حاکم در جامعه. 88
گام سوم. جامعه فاسد با وجود حاکم صالح.. 90
گام چهارم. حاکم صالح جهانی، راه حل مشکل.. 93
رویکرد دوم: از دیدگاه اسلام شناسی
گفتار اول. اسلام و ضرورت کسب معرفت... 98
گفتار دوم. معرفت به خدا، همان شناخت ضروری.. 102
گفتار سوم. معرفت خداوند، شرط پذیرش اعمال.. 105
گفتار چهارم. معرفت امام، راه معرفت خدا 111
گفتار پنجم. معرفت امام و پذیرش اعمال.. 116
گفتار ششم. معرفت به امام، نشانه ایمان حقیقی.. 119
گفتار هفتم. یکسانی وجوب معرفت خدا، رسول و امام. 122
گفتار هشتم. معرفت امام، شرط زندگی اسلامی.. 124
گفتار نهم. معرفت امام، معیار دینداری.. 128
گفتار دهم. ولایت امام، رکن اسلام، نظام بخش مسلمانان و نگهدار آن.. 133
گفتار یازدهم. معرفت امام، زمینه محبت واجب به او. 138
گفتار دوازدهم. معرفت امام، لازمه آمادگی برای یاری وی.. 143
گفتار سیزدهم. معرفت امام و وجوب شکر نعمت... 149
گفتار چهاردهم. معرفت امام، لازمه ادای حقوق وی.. 151
فهرست منابع: 155
حضرت آیتالله العظمی خامنهای:
«عقیده به امام زمان نمیگذارد مردم تسلیم شوند؛ به شرطی که این عقیده را درست بفهمند. وقتی که این عقیده به طور حقیقی در دلها جا بگیرد، حضور امام غایب در میان مردم حس میشود...
شیعه خوب کسی است که این حضور را حس کند و خود را در حضور او احساس نماید».
1374/10/17
مباحث مهدوی از زندهترین موضوعات اسلامی و همچون آب حیاتی است که با ارائه صحیح آن میتوان انسانها و امتها را زنده کرد اما به شرطی که به درستی آنرا بیان کرد؛ زیرا اگر به موضوعی هر چند مهم با روشی درست و حساب شده نپردازیم، در حقیقت آن را زنده به گور کردهایم و آثاری را که از آن انتظار داریم، به دست نخواهیم آورد.
مهمترین موضوعی که در مجموعه معارف مهدوی باید به آن پرداخته شود و همچون ستون فقرات این مباحث است، وجود مبارک حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جایگاه و کارکردهای امامت ایشان و وظایف ما در برابر وی میباشد و بقیه مباحث، در پیرامون این بحث بوده و حتی ارزش گذاری و اولویت بندی آنها با عیار جایگاه امام شناخته میشود؛ در این میان ممکن است که برخی موضوعات از اهمیت چندانی برخوردار نباشد- مطلبی که
گاهی برخی اندیشوران و مراکز آموزشی و فرهنگی فعال در زمینه مهدویت از آن غفلت نمودهاند- بنابراین معرفت امام عصر مهمترین موضوع در حوزه معارف مهدوی است.
در این باره نیز مهمترین مطلبی که پیش از طرح مطالب دیگر باید بیان شود، تبیین صحیح ضرورت معرفت به امام زمان است به گونهای که مخاطب این ضرورت را نه تنها با عقل و اندیشه، بلکه با دل و قلب خویش درک و حس نموده و در او انرژی کافی برای پیگیری و آموختن معارف تا آخرین اندازه آن به وجود آید. در اینکه چگونه باید این امر مهم را عملی کرد، خود یکی از گفتارهای این نوشتار است.
نکته بسیار مهمی که همگان و به ویژه مدرسان و نویسندگان معارف مهدوی در زمینه طرح ضرورت معرفت به امام عصر باید تلاش کنند تا مخاطب درک قلبی درستی نسبت به این موضوع داشته باشد و افزون بر این به این نکته توجه کنند که در مقام استدلال نباید همان دلایلی که بر ضرورت وجود امام دلالت میکند را به عنوان برهان ضرورت معرفت امام بیاورند چرا که بین ضرورت وجود امام و ضرورت معرفت وی تفاوت وجود دارد و لزوماً هر آنچه که وجودش برای حیات انسان ضروری است، معرفت به خود آن لازم نمیباشد. درست مثل اکسیژن که وجودش
برای حیات مادی ما ضروری است؛ اما اگر کسی آن را نشناسد نیز از فواید آن محروم نمیشود، برای مثال اگر کسی هنگام خوردن سیب از ویتامینهای موجود در آن بیخبر باشند، جهل، او را از بهره بردن از مواد مقوی سیب محروم نمیکند.
بنابراین در ارائه ضرورت معرفت به امام زمان باید به گونهای عمل که معرفت امام عصر، شرط برخورداری از برکتهای ایشان به حساب آید و عدم معرفت به ایشان مانع مهمی برای بهره بردن از آثار ویژه ایشان معرفی شود؛ بنابراین دیگر با این استدلال که امام واسطه فیض است و «بیمنه رزق الوری» و یا اینکه ضامن بقای زمین و زمینیان است و «و لو لا الحجة لساخت الارض»، نمیتوان ضرورت معرفت به ایشان را به آسانی ثابت کرد مگر اینکه اهل اندیشه و ذوق از این دلایل با و فراست زیرکی به عنوان مقدمه ضرورت معرفت به ایشان بهره گیرند.
این نوشتار برآن است القای ضرورت معرفت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در قلب مخاطب، مورد توجه قرار دهد از دلایلی استفاده کند که به طور اختصاصی ضرورت معرفت به امام زمان را تبیین میکند. شیوه ارائه این مطالب به صورت آموزش کاربردی و کارگاهی است. نگارنده خود نیز در تدریسهای پیوسته، مطالب ارائه شده را با مخاطبان مختلف آزموده و
تأثیر عینی آن را به لطف پروردگار متعال و عنایت حضرت ولی عصر مشاهده کرده و هم اکنون به در خواست برخی از دانش پژوهان و حتی مدرسان گرامی به صورت مکتوب در اختیار مهدی پژوهان محترم قرار داده است. و در پایان، امید رضایت حضرت ولی الله الاعظم را درباره این اثر از خداوند متعال عاجزانه خواهشمند است.
قم مقدسه- حسن ملایی
نخستین بحثی که با آن میتوان به اهمیت فراگیری معارف مهدوی و به ویژه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف پی برد، توجه و تأمل در هدف زندگی و بایدها و نبایدهای آن برای رسیدن به موفقیت و سعادت است. چگونگی این پیمایش در ضمن گامهای زیر است:
سؤال: آدمی از لحظهای که صبحگاه از خواب برمیخیزد تا لحظهای که شبانگاه به خواب میرود، پیوسته در حال تلاش و تحمل رنج است. این همه تلاش و تحمل برای چیست؟ آیا همه کسانی که در زندگی تلاش و تکاپو دارند، حتماً به خواسته خود میرسند؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما:
آینده، مهمترین موضوعی است که توجه به آن، دغدغه همیشگی هر انسانی را به دنبال داشته است زیرا هر کسی یا به دلیل کمبودها و یا برای استعدادها و ظرفیتهایی که در خود مشاهده میکند، افزون بر این آیندهنگری، به دنبال تأمین سرنوشت نیک و سعادتمندانه بوده تا در بلندای قلهاش، آرامش یابد و به رضایت برسد. اکنون که «ضرورت حرکت از ترکیب ما، از فطرت ما، از ساخت ما، مایه میگیرد»(1)بنابراین برای دستیابی به آن، هدفی را که به گمان خویش برآورنده نیکبختی ماست برگزیده و در تمام طول زندگی خود با تلاش و کوشش، برای بدست آوردن آن کوشش میکنیم. نیاز به جایگاهی امن همراه با آرامش و لذت، شوق و امید برای دستیابی به آیندهای با این ویژگیها، فلسفه اصلی همه این حرکتها و کوششهاست.
برخی حرکت میکنند؛ اما حتماً و لزوماً به مقصد نمیرسند زیرا منطق آنها این است که برویم تا ببینیم و البته تعداد این انسانها کم نیست؛ در مقابل این افراد باید زبان به اعتراض گشود که چه منطقی میتواند چنین حرف باطلی را بر زبان آورد آن هم با وجود سرمایه عمر ما که بسیار
1) حرکت، ص17.
محدود است، درحالی که باید با نگاه دقیق و تدبیر عمیقتر چنین گفت: باید اول ببینیم سپس حرکت کنیم.
در توضیح مطلب باید گفت درست است که سعی و تلاش، سهم زیادی در موفقیت و کامیابی ما دارد اما همه کسانی که تلاش میکنند، لزوماً به موفقیت دست نمییابند چرا که موفقیت آدمی افزون بر سعی و تلاش در گرو انتخاب درست است؛ گزینشی که در آن، هم هدف و هم راه رسیدن به آن به دقت و درستی، انتخاب شده باشد. انسان برای این کار نیازمند ابزار سنجشی است که از آن به عقل تعبیر میشود؛ به همین دلیل است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إِنَّمَا یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْل»(1)و امیر المومنین تأکید ورزید: «مِلَاکُ الْأَمْرِ الْعَقْلُ»(2)چرا که معیار برتری انسان بر سایر موجودات عقل اوست و در روایت آمده است که: «الْعَقْلُ فَضِیلَةُ الْإِنْسَان»(3)و سهم مهمی از زندگی انسان در گرو استفاده از عقل اوست: «عَدَمُ الْعَقْلِ عَدَمُ الْحَیَاةِ»، بیخردی عین مردگی است(4)زیرا زندگیای که
در آن دستیابی به هدف واقعی و کمال آدمی نباشد، با مردگی هیچ تفاوتی نخواهد داشت: «الموت فی حیاتکم مقهورین». (1)
اما واضح است که عقل بدون داشتن مواد لازم توان سنجش و ارزیابی درست را نخواهد داشت؛ علم و آگاهی است که:«وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ»(2)و به فرموده حضرت علی علیه السلام: «الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ تَابِعُه».(3)بنابراین برای کامیابی باید پیش از حرکت صحیح، انتخاب درستی صورت گیرد و برای هر انتخاب درستی باید غذای علم را در اختیار عقل گذاشت و آنگاه از سنجش عقل در انتخاب خود بهره برد به همین دلیل امیرالمومنین علیه السلام به جناب کمیل میفرماید:«یَا کُمَیْلُ مَا مِنْ حَرَکَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِیهَا إِلَی مَعْرِفَة».(4)نتیجه نهایی از آنچه که درباره اهمیت جایگاه علم بیان شد آن است که اگر عقل مایه حیات آدمی و علم مایه حیات عقل است؛ پس علم مایه حیات آدمی بوده و زندگی انسان در پرتو
دستیابی به آن است چنانچه حضرت علی علیه السلام در این باره فرمود:«إکتسبوا العلم یکسبکم الحیاة».(1)
سؤال:آیا هرکس به هر چه میداند، پایبند است؟ چرا خیلی از مردم با وجود دانستن خوبی یا بدی چیزی برای انجام یا ترک آن تعهدی ندارند؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
1) غرر الحکم و درر الکلم، ص150.
پاسخ ما:
علم و درک ضرورت یک چیز به دو صورت است:
اول. حصولی(اکتسابی): با درک عقلی و دانستن.
دوم.حضوری(شهودی): با درک قلب و یافتن.
برای فهمیدن تفاوت این دو نوع درک میتوانیم به مثال زیر توجه کرده و به این سؤال پاسخ دهیم که چرا اکسیژن مهم است؟ وجودش چه ضرورتی دارد؟
در پاسخ این سؤال، ممکن است شما چنین بگویید، که اکسیژن عنصر حیاتبخش موجودات زنده زمینی است و بدون آن، حیات مادی آنان ممکن نخواهد بود؛ این، یک علم حصولی است که با مطالعه کتاب و حضور در کلاس و مانند آن به دست میآید؛ اما اگر همین حالا نفَس خود را برای دقایقی در سینه حبس نمایید؛ کاملاً به همین حقیقتی به طور اکتسابی به آن علم پیدا کرده بودیم، درک شهودی و حضوری مییابیم.
استادی میگفت: «من با اینکه میدانم آب در کوزه است، به سراغ آب نمیروم؛ چون تشنه نیستم ولی با احتمال اینکه در چند کیلومتری آب هست حرکت میکنم، چه عطش را با خود دارم و آرام نمیگیرم. پس درک نیاز و افتقار و اضطرار، آن حلقه واسطی است که هم در مرحله دینشناسی و هم در مرحله عمل به آن نیاز داریم».(1)
1) وارثان عاشورا، ص24.
در حقیقت فایده اصلی از آگاهی به ضرورت یک موضوع، به درک قلبی آن مربوط است زیرا تنها این درک و شناخت است که موجب عمل و حرکت تا رسیدن به هدف و دستیابی به فایدههای آن میشود وگرنه چه بسیار معلوماتی که در ذهن همه وجود دارد اما هیچکس به لوازم آن پایبند نیست؛ بنابراین فرمودند:«الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا یَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ یَکُنِ الْمَطْبُوع».(1)این بدان جهت است که فرمانروای وجود ما و محل قصد، اراده و خواست ما قلب و عنصر مرکزی روح ماست که: «القلب ملک و له جنود»(2)امام صادق نیز در این باره فرمود: «اعْلَمْ یَا فُلَانُ أَنَّ مَنْزِلَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْجَسَدِ بِمَنْزِلَةِ الْإِمَامِ مِنَ النَّاسِ الْوَاجِبِ الطَّاعَةِ عَلَیْهِمْ أَ لَا تَرَی أَنَّ جَمِیعَ جَوَارِحِ الْجَسَدِ شُرَطٌ لِلْقَلْبِ وَ تَرَاجِمَةٌ لَهُ مُؤَدِّیَةٌ عَنْهُ الْأُذُنَانِ وَ الْعَیْنَانِ وَ الْأَنْفُ وَ الْفَمُ وَ الْیَدَانِ وَ الرِّجْلَانِ وَ الْفَرْجُ فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا هَمَّ بِالنَّظَرِ فَتَحَ الرَّجُلُ عَیْنَیْهِ وَ إِذَا هَمَّ بِالاسْتِمَاعِ حَرَّکَ أُذُنَیْهِ وَ فَتَحَ مَسَامِعَهُ فَسَمِعَ وَ إِذَا هَمَّ الْقَلْبُ بِالشَّمِّ اسْتَنْشَقَ بِأَنْفِهِ فَأَدَّی تِلْکَ الرَّائِحَةَ إِلَی الْقَلْبِ وَ إِذَا هَمَّ بِالنُّطْقِ تَکَلَّمَ بِاللِّسَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْبَطْشِ عَمِلَتِ الْیَدَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْحَرَکَةِ سَعَتِ الرِّجْلَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالشَّهْوَةِ تَحَرَّکَ الذَّکَرُ فَهَذِهِ کُلُّهَا مُؤَدِّیَةٌ عَنِ الْقَلْبِ بِالتَّحْرِیک»؛
فلانی بدان که قلب نسبت به جسد انسانی در جایگاه امام است برای مردم که همه باید از او اطاعت کنند، مگر نمیبینی که تمام جوارح و اعضاء جسد، اعوان و ایادی و مفسّر قلب هستند.دو گوش و دو چشم و بینی و دهان و دو دست و دو پا و عورت خواستههای قلب را ادا میکنند بنابراین: هرگاه قلب خواستهاش نگریستن به چیزی باشد، انسان دو چشمش را میگشاید و زمانی که بخواهد بشنود، دو گوشش را حرکت داده و منفذ آنها را باز کرده تا مطلوب را بشنود و هر وقت میل داشته باشد بویی را استشمام کند، با بینی استنشاق کرده در نتیجه بوی مطلوب به قلب میرسد و هنگامی که به سخن گفتن رغبت داشته باشد، به وسیله زبان سخن میگوید و در صورتی که مطلوبش گرفتن چیزی باشد، دستهایش به کار افتاده و آن چیز را میگیرد، و به فرض که مقصودش حرکت کردن باشد، دو پا سعی کرده و راه میروند و اگر محبوبش شهوت و غریزه باشد، نرینه شخص به حرکت و جنبش درمیآید. پس تمام این اعضاء و جوارح حرکت و فعالیّت نموده تا خواسته قلب را انجام دهند و بدین ترتیب از او اطاعت میکنند»(1)و شأن عقل چیزی جز وزارت و مشاوره و معرفی میزان ارزش یک شیء و درک خیر نیست که فرمودند:
1) علل الشرائع، ج1، ص109.
«إِنَّمَا یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ».(1)آری اگر قلب در کشاکش عقل و هوای نفس، سخن عقل را برتری داد و در میدان جهاد با نفس پیروز شده و مهذب گردید، در واقع او را امیر سربازان خویش قرار میدهد:«الْعَقْلَ أَمِیرُ جُنُودِهِ».(2)
بنابراین در مسأله فراگیری و تعلیم علوم باید از ذهن فراتر رفته و قلب را هدف قرار داد و ابتدا ظرف دل را از هر آنچه که موجب بیتفاوتی نسبت به دانستهها میشود، پیرایش و تزکیه نمود و آنگاه از آب حیات بخش علم در آن ریخت چراکه روش رسول و معلم علم این است:«وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ ».(3)
اگرچه در آیین اسلام بر علم آموزی تأیید فراوانی شده است کما اینکه بخشی از این سفارشها در قبل آمد و نیز از رسول خدا بیان گردیده: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ».(4)اما در دین هم،
هدف اصلی از علم آموزی، دستیابی به درک و باور قلبی و یا همان چیزی است که گاهی از آن به معرفت تعبیر میشود؛ از همین روست که بر عمل به دانستهها تأکید شده است زیرا اولاً از سویی عمل انسان نشانه صداقت در قبول حق و دستیابی به گوهر معرفت بوده و ثانیاً از سویی دیگر، معرفت، بدون عمل اصلاً به دست نمیآید؛ امام صادق علیه السلام عقیده دارند که افزون برآنکه خداوند عمل بدون پشتوانه معرفت را نمیپذیرد، اساساً عمل انسان نیز، نشانگر دستیابی او به معرفت است چنان که فرمود: «لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَی الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ یَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ»؛ خدا عملی را بدون معرفت نمیپذیرد و معرفت جز با عمل، وجود ندارد، پس آن کس که معرفت یابد، این معرفت او را به سوی عمل میکشاند و کسی که عمل نمیکند، هنوز معرفتی برایش بدست نیامده است.(1)بنابراین قرآن کریم با خطابی توبیخی میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ؟کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ».(2)
جالب این جاست که برخلاف تصور عمومی از علم، در سخنی نورانی از رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم، عمل به علم، خود بخشی از علم دانسته شده است چنان که از امام صادق علیه السلام روایت شده که:«جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْعِلْمُ قَالَ الْإِنْصَاتُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الِاسْتِمَاعُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ
الْحِفْظُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الْعَمَلُ بِهِ قَالَ ثُمَّ مَهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ نَشْرُهُن».(1)و آنقدر موضوع عمل به علم مهم بوده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از علم بدون عمل به خدا پناه برده و فرموده است: «نعوذ باللَّه من علم لا ینفع و هو العلم الّذی یضادّ العمل بالاخلاص و اعلم أنّ قلیل العلم یحتاج الی کثیر العمل، لأنّ علم ساعة یلزم صاحبه استعماله طول عمره».(2)
همه تأکیدها بر لزوم همراهی علم و عمل بدان جهت است که علم، همانند شمشیر دو لبهای است که اگر به آن عمل شود، به انسان سود میرساند چنانچه امام علی علیه السلام در این باره فرمود: «تعلّموا ما شئتم أن تعملوا، فلن ینفعکم اللَّه بالعلم حتی تعملوا به»،(3)اما اگر به آن عمل نشود، انسان را به نابودی خواهد افکند. بنابر روایت «جَاءَ رَجُلٌ إِلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلَام فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ فَأَجَابَ ثُمَّ عَادَ لِیَسْأَلَ عَنْ مِثْلِهَا فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ مَکْتُوبٌ فِی الْإِنْجِیلِ لَا تَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لَا تَعْلَمُونَ وَ لَمَّا تَعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذَا لَمْ یُعْمَلْ بِهِ لَمْ یَزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلَّا کُفْراً وَ لَمْ یَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْدا»؛ «مردی خدمت امام چهارم آمد و از او مسائلی پرسید و آن حضرت پاسخ داد، سپس بازگشت تا همچنان از امام سؤال. حضرت فرمود: در انجیل نوشته شده است که تا بدان چه دانستهاید عمل نکردهاید،
از آنچه نمیدانید نپرسید، همانا علمی که به آن عمل نشود، جز کفر [ناسپاسی] داننده و دوری او را از خدا نیفزاید».(1)
منظور از بیان آنچه که تنها نمونه کوچکی از اهتمام و تأکید معصومین بر همراهی علم و عمل است ذکر این حقیقت است که قصد و نیت ما در فراگیری هر علمی از جمله علوم دینی و معارف مهدوی، باید عمل خالصانه به آموختهها باشد تا این علوم از مغز به قلب سرایت کرده و از دانسته به باور تبدیل گردد؛ چرا که در لحظات سخت جان کندن و حسابرسی فقط و فقط، این ایمان و باورهای قلبی هستند که به کمک ما خواهند آمد و تنها راه استقرار ایمان در قلب، عمل میباشد؛ امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «لَا یَثْبُتُ لَهُ الْإِیمَانُ إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ مِنْهُ»؛ ایمان جز با عمل در دل مومن تثبیت نمیشود و عمل جزئی از ایمان است.(2)
سؤال: آیا فراگیری علم و دانش بدون تدبیر و اهمیت سنجی مناسب است و یا اینکه در فراگیری علوم هم اولویت بندی لازم است؟ به عبارت دیگر آیا علوم از نظر ارزش و اهمیت رتبه بندی شدهاند؟
پاسخ شما
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما:
در یک اعتبار و با توجه به نیازها میتوان علم را به چهار دسته تقسیم کرد: زیانآور، بیفایده، مفید و ضروری. پس از تشویق به علم آموزی در دین، سفارش پیشوایان دین - افزون بر حکم عقل به محدود بودن سرمایهها- بر پرداختن به علوم ضروری است. چرا که اساساً در منطق ایشان هر کاری را باید باتوجه به اهمیت آن طبقهبندی کرده و به مهمترینها پرداخت. برای نمونه: حضرت علی علیه السلام در این باره فرموده است: «من اشتغل بغیر المهمّ، ضیّع الأهمّ»؛ آنکه به چیزی غیر مهم خود را
مشغول دارد، مهمتر را از دست میدهد(1)و نیز فرمود: «من اشتغل بغیر ضرورته، فوّته ذلک منفعته؛ هر کس به امور غیر لازم سرگرم گردد، منافع خویش را از دست میدهد».(2)
در باب علم و علم آموزی نیز همین امر مورد توجه آن بزرگواران بوده است چنان که امیرالمؤمنین در این باره فرمود: «ألعلم أکثر من أن یحاط به فخذوا من کلّ علم أحسنه»(3)و در بیان نورانی دیگری چنین بیان کرد که: «إنّ رأیک لا یتّسع لکلّ شیء ففرّغه للمهمّ. رأی (و ذهن) تو برای همه چیز جا ندارد، آن را برای مسائل مهم خالی کن».(4)از امام کاظم علیه السلام روایت شده است که: «چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد مسجد شد، جماعتی را دید که گرد مردی جمع شدهاند، فرمود: چه خبر است؟ گفتند: علامه است. فرمود: علامه یعنی چه؟ گفتند: داناترین مردم درباره بدودمان عرب، حوادث ایشان، روزگار جاهلیت و أشعار عربی است. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ذَاکَ عِلْمٌ لَا یَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا یَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّ إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ؛ اینها علمی است که دانش را زیانی ندهد و عالمش را سودی نبخشد، سپس فرمود: همانا علم
سه چیز است: آیه محکم، فریضه عادله، سنت پا برجا، و غیر از اینها فضل است».(1)دراینباره و در بحث از جایگاه معارف مهدوی بیشتر سخن خواهیم گفت.
سؤال: حال که لزوم اولویت بندی در علوم و فراگیری آن روشن شد، فکر میکنید کدام معرفت و آگاهی در زندگی ما نسبت به علوم دیگر، مهمتر و فراگیری آن ضروریتر است؟ اصلاً چگونه باید ضروریترین علم را در زندگی خود تشخیص دهیم؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
1) کافی، ج1، ص32.
پاسخ ما:
برای دستیابی به پاسخ چنین پرسشی، باید از جایگاه هر یک از علوم و میزان تأثیرگذاری آن در زندگی و سرنوشت خود آگاهی داشته باشیم؛ زیرا علوم همانند غذاهای گوناگونی هستند که در اختیار ما قرار دارند. همان گونه که ارزش غذایی هر غذا نسبت به غذاهای دیگر متفاوت و تأثیر آن نیز در بدن ما متفاوت است، علوم گوناگون نیز چنین هستند. امامان بزرگوار ما نیز میزان تأثیرگذاری علوم بر عاقبت زندگی و سرنوشت ما را بهترین ملاک برای ارزشگذاری آنها بیان کردهاند؛ از جمله آنکه امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: «أَوْلَی الْعِلْمِ بِکَ مَا لَا یَصْلُحُ لَکَ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ وَ أَوْجَبُ الْعِلْمِ عَلَیْکَ مَا أَنْتَ مَسْئُولٌ عَنْهُ وَ أَلْزَمُ الْعِلْمِ لَکَ مَا دَلَّکَ عَلَی صَلَاحِ قَلْبِکَ وَ أَظْهَرَ لَکَ فَسَادَهُ وَ أَحْمَدُ الْعِلْمِ عَاقِبَةً مَا زَادَ فِی عَمَلِکَ الْعَاجِلِ فَلَا تَشْغَلَنَّ بِعِلْمٍ لَا یَضُرُّکَ جَهْلُهُ وَ لَا تَغْفُلَنَّ عَنْ عِلْمٍ یَزِیدُ فِی جَهْلِکَ تَرْکُه؛ سزاوارترین علمی که باید به دنبالش باشی، آن علمی است که بدون آن عملت خراب میشود و واجبترین علم آن است که فردای قیامت در مورد عمل به آن از تو سؤال خواهند کرد و لازمترین علم آن است که صلاح و فساد قلب و جانت را به تو بنمایاند و پسندیدهترین عاقبت و سرانجام را علمی دارد که موجب شود کارهای نیک تو در دنیا زیاد شود، پس مبادا وقت و عمر
خود را صرف آموختن چیزی کنی که اگر ندانی ضرری به حال تو ندارد و مبادا از علمی که ترکش موجب زیاد شدن جهلت میگردد، غافل بمانی».(1)
آنچه در این میان مهم است آن است که بدانیم، شناسایی نقش علوم در زندگی، ارزش گذاری و اولویتبندی آنها نسبت به یکدیگر، نیازمند شناخت درست ما از زندگی، انتظارات ما از آن و هدفی است که در زندگی به دنبال آن هستیم، زیرا تا ما از زندگی و مقصود و هدفمان، شناخت درستی نداشته باشیم هرگز از جایگاه و میزان اهمیت یک علم که در حقیقت نقش راهنما برای رسیدن به اهدافمان را دارد، درک درستی نخواهیم داشت چنانچه در روایت آمده است: «من جهل نفسه کان بغیره أجهل»؛(2)آری تنها در این صورت است که اهمیت یک معرفت و ضرورت فراگیری آن را نه با عقل صرف که با قلب خویش درک کرد نمود و به طور طبیعی مشتاقانه در پی دستیابی به آن خواهیم بود. به همین دلیل است که قرآن به تفکر درباره خود تشویق کرده و فرموده است: «وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»(3)و «أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ »؛(4)پیشوایان دین نیز
به پیروی از کتاب وحی به دست آوردن معرفت نفس را تأیید کردهاند و بر آن تأیید زیادی داشتهاند؛ خوب است که به برخی از برخی از این موارد که در سخنان امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام است درنگی نماییم:
«معرفة النّفس أنفع المعارف. معرفت نفس خود سودمندترین معرفتهاست».(1)
«من عرف نفسه فقد انتهی إلی غایة کلّ معرفة و علم؛ هر که نفس خود را بشناسد، پس به تحقیق که به نهایت هر معرفت و علمی برسد».(2)
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً عَرَفَ قَدْرَهُ وَ لَمْ یَتَعَدَّ طَوْرَهُ؛ خدا بیامرزد مردی را که بشناسد قدر خود را و از حدّ خود در نگذرد.(3)
«مَنْ لَمْ یَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبِیلِ النَّجَاةِ وَ خَبَطَ فِی الضَّلَالِ وَ الْجَهَالاتِ؛ هر که نفس خود را نشناسد، از راه رستگاری دور گردد و خود را در گمراهی و نادانیها بیندازد».(4)
«العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن کلّ ما یبعّدها و یوبقها؛ عارف واقعی کسی است که نفس خود را بشناسد پس او را آزاد کند و او را از هر چه دور میکند پاک گرداند و هلاک میگرداند».(1)
بنابراین وقتی امامان معصوم علیهم السلام ما را به شناخت خویش، استعدادها و ضعفها سفارش کردهاند، شایسته است کمی درباره ارزش خود، زندگی، معنی، هدف و راه دستیابی به آن بیندیشیم. زیرا جز این چگونه میتوانیم ادعا و انتظار شناخت و معرفت امام زمان را داشته باشیم در حالی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این باره فرمودهاند: «کَیْفَ یَعْرِفُ غَیْرَهُ مَنْ یَجْهَلُ نَفْسَه؛ چگونه میشناسد غیر خود را کسی که نفس خود را نمیداند».(2)
سؤال: هر کدام از ما سالهای زیادی است که زندگی میکنیم؛ اما آیا تا به حال اندیشیده ایم که زندگی چیست؟ و اصلاً چه تفاوتی میان زندگی من با زندگی یک درخت یا اسب وجود دارد؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما:
درباره مفهوم «زندگی» باید گفت: اگرچه به قول علامه شهید مطهری:«با اینکه حقیقت حیات بر بشر مجهول و یا غیر قابل درک است، آثار حیات و زندگی از همه چیز نمایانتر و آشکارتر است»(1)و آن را از موجود بیجان متمایز میکند، اما با مرور کوتاهی بر کاربرد این واژه در میان مردم در تعریفی بسیار ساده و عمومی میتوان گفت: زندگی، به مدت زمان محدود از تولد تا مرگ گفته میشود که آثار حیات یعنی
1) مجموعه آثار شهید مطهری، ج3، ص370.
درک(آگاهی) و تحرک (عکسالعمل) در موجودی آشکار میگردد، که البته معمولاً برای دستیابی به هدفی است؛ با وجود این باید بدانیم چگونگی و جلوههای حیات گیاهان و حیوانات با هم متفاوت است و همان طور که حیوان نسبت به گیاه، از درجه بالاتری از ظهور حیات برخوردار است، انسان نیز در مقایسه با حیوان چنین است. اما تفاوت زندگی انسانی و ویژگیهای مخصوص این نوع زندگی نسبت به حیات حیوانی در چیست؟
در پاسخ به این پرسش هم باید گفت: قرآن کریم این کتاب زندگی بشریت، درباره زندگی موجودات، نگاه ویژهای به حیات انسانی دارد و به قول شهید مطهری: «در قرآن یک نوع حیات دیگر غیر از این حیات برای انسان اعلام شده است. انسان از نظر منطق قرآن کریم ممکن است زنده باشد- یعنی در میان مردم راه برود، قلبش ضربان داشته باشد، اعصابش کار کنند، خون در بدنش در جریان باشد ولی در عین حال مرده باشد. این تعبیر اساساً از خود قرآن است. مثلًا قرآن میگوید:«لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیّاً» مردم را به دو دسته تقسیم میکند: مردم زنده و مردم مرده، و پس میگوید این قرآن روی افرادی اثر دارد که شائبهای از حیات در آنها باشد.»(1)در
1) مجموعه آثار شهید مطهری، ج25، ص447-450.
واقع میتوان چنین ادعا کرد که قرآن کریم مراتب حیات مختلفی را درباره موجودات در نظر دارد.
علامه طباطبایی نیز در این باره میفرماید:«حیات که در مقابل موت یعنی باطل شدن مبدأ اعمال حیاتی قرار دارد، برگشت معنایش بر حسب تحلیل به این است که موجود دارای حیات دارای چیزی است که به وسیله آن، آثار مطلوب از آن موجود مترتب بر آن موجود میشود، هم چنان که موت عبارت است از اینکه آثار مطلوب از آن موجود بر آن موجود مترتب نشود، پس زنده شدن زمین به معنای آن است که زمین گیاه خود را برویاند و سرسبز گردد، بر خلاف زمین مرده که این اثر بر آن مترتب نمیشود... و زنده بودن انسان عبارت است از اینکه در مسیری قرار داشته باشد که فطرت، او را به سوی آن مجری هدایت میکند».(1)با این وصف، روشن است که زندگی موفق آدمی به آن نوع از زندگی گفته میشود که اولاً نشانههای انسانی حیات در آن پدیدار باشد، ثانیاً انسان را به اوج آثار حیات انسانی وی برساند. جالب اینکه در قرآن کریم آشکارا به این دو ویژگی شده است؛ برای نمونه قرآن، کسی را زنده معرفی میکند که نیروی درک و اندیشه وی در رویارویی با معارف الهی فعال باشد: «لِیُنذِرَ مَن کَانَ حَیًّا »(2)و نیز از هدایت الهی بهره ببرد «أَوَ مَن کَانَ
مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ ».(1)به روشنی برمیآید که یافتن چنین زندگی فقط مخصوص آدمی است.
سؤال: اکنون که گفته شد انسان دارای یک زندگی ویژه و در حقیقت، انسانی زنده است که آثار ویژه یک انسان از او صادر شود، سؤال این است که هدف اصلی و کمال زندگی و در نتیجه آثار یک زندگی انسانی چیست تا علومی که برای رسیدن به این هدف مهم است را شناخته و فراگیریم؟ اصلاً چگونه میتوان به کمال و آثار زندگی انسانی پی برد؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
1) انعام(6)، 122.
پاسخ ما:
برای دستیابی به پاسخ این سؤال باید به سراغ نیازها، استعدادها و قابلیتهای ویژه انسان رفت زیرا کمال انسان فعلیت یافتن و ظهور همین استعدادها و ظرفیتهای ویژه است و سرانجام به صورت آثار ویژه زندگی انسانی در او نمود پیدا میکند و موجب لذت و سرور وی میشود. اگر بخواهیم به این ظرفیتها دست پیدا کنیم یابیم باید خواستهها و آرزوهای او بررسی کنیم و با تحلیل آنها، میزان استعداد آدمی را کشف نماییم. اینجاست دباره باز به اهمیت موضوع معرفت نفس پی میبریم که که پیش از این برخی از احادیث مربوط به آن بیان شد.
اگر از ما بپرسند که شما چه آرزویی در سر دارید هر یک از ما به موردی اشاره میکنیم که البته جمعآوری این موارد خودش مجموعه وسیعی از آرزوهای انسانها را تشکیل میدهد.
فعالیت: آرزویهای خود را بیان کنید.
پس از تصور و یادآوری این آرزوها نوبت به تحلیل آنها میرسد. در بررسی آرزوها باید به سؤالهای زیر پاسخ دهیم:
اول. آیا شما به همان آرزویی که گفتید قانع هستید و یا اینکه اگر ممکن باشد، دوست دارید همه آرزوهایی که حتی دیگران گفتهاند را داشته باشید؟
پاسخ آن به طور قطع مثبت است.
دوم. آیا در مورد آرزوهای خود، دوست دارید نوع بیکیفیتش را داشته باشید یا جنس باکیفیتش را؟
پاسخ: معلوم است که همه ما دوست داریم بهترین و باکیفیتترین را در اختیار داشته باشیم.
سوم.آیا دوست دارید که آنچه را میپسندید، به صورت موقتی داشته باشید یا دائمی و همیشگی؟
پاسخ: بیتردید همه ما میخواهیم همیشه آنچه را که به دست آوردهایم، با خود داشته باشیم.
بنابراین همه ما میخواهیم همیشه بمانیم و بتوانیم هر آنچه را که میخواهیم همیشه در اختیار داشته باشیم و از آنها پیوسته بدونه هیچ درد و رنجی لذت ببریم. در حقیقت عناصر اصلی آرزوهای ما عبارتند از:
به دست آوردن همه چیز (تمامیت)
با بهترین شرایط(کیفیت)
و برای همیشه (ابدیت).
با شناخت این سه عنصر، نسبت به ماهیت خود به معرفتی دست مییابیم که عبارت است از گستردگی در آرزوها با وجود نیازمندی، بنابر
فرموده حضرت علی: «وَ تَحْسَبُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیرٌ وَ فِیکَ انْطَوَی الْعَالَمُ الْأَکْبَر؛ تو پنداری همین جرم صغیری- جهانی در نهادت هست پنهان».(1)
این معرفت بسیار با ارزش است؛ زیرا کسی که قیمت خود را بیابد و به این معرفت دست یابد، هرگز خود را ارزان نمیفروشد که «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهََََ لَمْ یُهِنُهٰا بِالفٰانیٰات؛ هر که قدر نفس خود را بشناسد، آنرا به مطالب فانی شونده خوار نگرداند.(2)چنین شناختی از خود، در گام بعدی- یعنی شناخت هدف حقیقی زندگی تأثیر بهسزایی خواهد داشت.
با توجه به آنچه که درباره آرزوها بیان کردیم، زندگی کنونی و ناخالص ما، باید تلاشی باشد دستیابی به زندگی ناب و پاک و خالصی برای که در آن پایدار و جاودانهایم و میتوانیم از آن لذت نامحدود ببریم زیرا «انسان دنبال لذّت و سعادتی است که از یک طرف گوارا و خوشایند و از سوی دیگر پایدار و مستمّر باشد. اگر زندگی برای آدم لذّتی نداشته باشد، بیفایده است و اگر چنانچه لذّت داشته باشد، امّا لحظهای باشد و از پایداری و ثبات برخوردار نباشد، درد فراق و از دست دادن آن، بیش از
لذتی است که انسان میبرد. فطرت انسان، زندگی و حیاتی را میجوید که هم دارای خوشی و لذت بوده سعادت آفرین باشد و هم ثابت و پایدار بماند».(1)
این یعنی بهرهگیری از حداقل زندگی کنونی برای رسیدن به حداکثر زندگی که: «إنّما خلقتم للبقاء لا للفناء»؛(2)«و لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا».(3)دستیابی به این زندگی خالص، همان کمال انسانی است که البته با خود آثار ویژهای را به همراه دارد که موجودات دیگر از آن بیبهرهاند.
سؤال: اکنون که زندگی کنونی ما تلاشی برای رسیدن به حقیقت زندگی است که در آن همه آرزوها و لذتهای نامحدود متصور است و کمال واقعی در آن نهفته میباشد باید به دنبال عامل و سببی باشیم که ما را در راه رسیدن به این کمال، قدرتمند میکند. این همان چیزی است که
هدف ما در زندگی به شمار میرود، سؤال مهم برای تشخیص مصداق واقعی هدف زندگی این است که چه کسی یا چه چیزی ما را به این قدرت میرساند؟ کسی که ما را به کمال مطلوب میرساند، کیست؟ آیا او همان پدر، مادر، همسر، معشوق، رفیق و رئیس ماست؟ آیا شهرت ریاست و یا ثروت است؟ شما رسیدن به کدام یک را برای فعالیتهای خود انتخاب کردهاید؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما:
در مقدمه باید گفت یافتن پاسخ این سؤال و شناسایی مصداق حقیقی برای کسی که چنین قدرتی را در اختیار ما قرار میدهد، ضروریترین علم و معرفتی است که هر انسانی برای معنیبخشی و هدفمندی زندگی خویش به آن نیازمند است؛ از همین رو امام صادق علیه السلام فرمود که:«إِنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وَ أَوْجَبَهَا عَلَی الْإِنْسَانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ.(1)توجه محدود بودن سرمایه عمر، اهمیت انتخاب هدف زندگی را مشخص میکند چرا که در صورت اشتباه در انتخاب هدف درست برای زندگی، تمام سرمایه و تلاشهای انسان به هدر خواهد رفت. بنابرین باید ملاک درستی برای انتخاب خود داشته باشیم؛ اما این معیار چیست؟
معیار درست برای انتخاب هدف زندگی، یعنی همان عاملی که ما را به کمال و آثار ویژه انسانی میرساند، عناصر سهگانهای است که با مطالعه در وجود خویش و در بحث آرزوها به آن اشاره کردیم چرا که معتقدیم: «من عرف نفسه عرف ربه»، باید اعتراف کنیم، فقط عامل و سببی شایستگی هدف بودن در زندگی ما را دارد که بتواند به ما نیرویی ببخشد
1) کفایة الأثر، ص262.
بدهد که در نتیجه آن بتوانیم به حیات و آرزوهای نامحدود خود برسیم زیرا پیش از این گفتیم که ما همه چیز را برای همیشه و در بهترین کیفیت میخواهیم.
حال از خود میپرسیم کدامیک از مواردی که بیان شد، معیارهای مورد نظر ما را در رسیدن به آرزوهایمان دارد؟ آیا انسانهایی همچون پدر، مادر، همسر، فرزند، رئیس و دیگران توانایی لازم برای این کار را دارند؟ آیا شهرت و ریاست میتواند ما را به این آرزوها برساند؟
شاید بگویید که ثروت و پول زیاد میتواند همه آرزوها را در بهترین کیفیت به ما، بدهد اما حتی به فرض قبول چنین ادعایی، آیا ثروت قادر است که بهرهبرداری همیشگی از این آرزوها را نیز در اختیار ما قرار دهد؟
این سؤال مهم است که همه میدانیم بالآخره روزی خواهیم مرد و مرگ گریبان همه ما را خواهد گرفت، در نتیجه حتی اگر به همه آرزوها دست یابیم، تا وقتی زندگی جاویدان نداشته باشیم، نمیتوانیم استفاده و لذت همیشگی از آنها داشته باشیم. آیا پول یا هر چیز دیگری میتواند جلوی مرگ را برای همیشه بگیرد و به ما حیات جاودانه بدهد؟
مسلم است که نه پول و نه همه چیزهایی که در اطراف ما هستند، چنین قدرتی برای رسیدن به کمال انسانی یعنی زندگی جاویدان و توانایی نامحدود و لذت بیکران را ندارد، باید ببینیم چه چیزی یا چه کسی از چنین قدرتی برخوردار است و میتواند مسأله مرگ را حل کند؟ چرا که اگر کمال انسان در جاودانگی و بینهایت طلبی است موضوعی به نام مرگ در مسیر زندگی او قرار گرفته است که بر جاودانگی انسان اثر میگذارد و بدیهی است که حل آن در تعیین و انتخاب هدف زندگی مؤثر خواهد بود.
سؤال: با در نظر گرفتن مطلب پیشین که هیچ یک از اطرافمان، توان از بین بردن مرگ را- به عنوان بزرگترین مشکل در مسیر دستیابی به آرزوها- ندارد، پرسش اینجاست که آیا آیین و مکتبی توانسته است که برای حل این مشکل راه حلی ارائه دهد؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما:
با نگاهی بر آیینهای موجود در جهان که ادعای به سعادت رساندن انسان را دارند، مشخص میشود که هیچ یک از مکتبهای بشری و ایسمهای موجود حتی ادعای جاودانگی برای انسان نکردهاند و مرگ را پایان زندگی میدانند؛ بنابراین راهی برای کنار گذاشتن این مانع در مسیر رسیدن به آرزوهای نامحدود پیشنهاد نکردهاند؛ در واقع مسأله مرگ، تیر خلاصی است که همه ایدهها و مکتبهای بشری را با همه ادعاهای پر سرو صدایشان، به کام نابودی میفرستد و ناکارآمدی آنان را ثابت میکند.
البته آیینهای الهی که به وجود خالق برای جهان و انسان باور دارند، بشارت جاودانگی همراه با سعادتمندی را فقط برای افراد ویژهای در نظر میگیرد اما از آنجا که آیین اسلام، آخرین نسخه دین الهی و کاملترین آنهاست بنابر حکم عقل- که بیان تفصیلی آن باید در جایی دیگر انجام
شود- بر ادیان دیگر برتری دارد؛ بنابراین سزاوار است نگاهی به متون اسلامی و قرآن کریم بیاندازیم تا نظر اسلام را جویا شویم.
مروری بر قرآن کریم نشان میدهد که این کتاب آسمانی به هر سه ویژگی آرزوهای ما اشاره کرده است یعنی هم در مورد بینهایتطلبی و تمامیتخواهی انسان و- آنجا که بهشتیان را وصف میکند میفرماید: «لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاؤُونَ خَالِدِینَ کَانَ عَلَی رَبِّکَ وَعْدًا مَسْؤُولً»(1)و در مورد کیفیتطلبی او میفرماید: «وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی»(2)و در مورد جاودانگی نیز با عبارت «خالدین» و «ابقی»- که در همین دو آیه اشاره شده- آشکارا در این باره سخن میگوید و بدین ترتیب به کسانی که شرایط مورد نظر اسلام را به دست آورند، وعده رسیدن به آرزوها با همان عناصر سهگانه را میدهد.
سؤال: شاید این سؤال به وجود آید که مشکل اساسی همه این عوامل از جمله ثروت در رساندن انسان به کمال او، ناتوانی در حل مسأله مرگ و جاودانگی انسان بوده است؛ اکنون اسلام چگونه با توجه به قطعی بودن مرگ برای انسان ادعای تأمین جاودانگی برای انسان را دارد؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما:
در پاسخ به این پرسش مهم باید به دو نکته توجه کرد:
اولاً استدلال آیین اسلام بر این مطلب آن است که خداوندی که حیّ محض است و هستی و انسان را آفریده، توان استمرار بخشی به زندگی انسان و نیز برآورده کردن همه آرزوهای او- حتی اگر بیپایان باشد- را دارد زیرا او هم خالق مرگ است و هم خالق آفریننده زندگی: «خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ » قرآن کریم در این باره، ماجرای فردی را بیان میکند که با دیده انکار به معاد و وجود زندگی پس از مرگ مینگریست و آنگاه این گونه پاسخ داد:«مگر آدمی ندانسته است که ما او را از نطفهای آفریدهایم،
پس بناگاه وی ستیزهجویی آشکار شده است. و برای ما مَثَلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد، گفت: «چه کسی این استخوانها را که چنین پوسیده است زندگی میبخشد» بگو: «همان کسی که نخستینبار آن را پدید آورد و اوست که به هر [گونه] آفرینشی داناست.» همو که برایتان در درخت سبزفام اخگر نهاد که از آن [چون نیازتان افتد] آتش میافروزید. آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده، توانا نیست که [باز] مانند آنها را بیافریند؟ آری، آفریننده دانا اوست. چون به چیزی اراده فرماید، کارش این بس که میگوید: «باش» پس بیدرنگ] موجود میشود.(1)
ثانیاً؛ موضوعی که اسلام طرح میکند تغییر نگرش نسبت به مرگ است زیرا این آیین، مرگ را پایان زندگی نمیداند، بلکه آن را بخشی از زندگی، گذرگاهی بین زندگی دنیا و آخرت معرفی میکند. بنابراین علت وعده تأمین جاودانگی از سوی قرآن کریم، برای این است که در قاموس قرآن و اسلام، اولاً خالق و پروردگار جهان معدن حیات و خالق آن است و ثانیاً حیات انسانی، ادامهدار و دارای مراحلی است که زندگی در دنیا تنها یک مرحله از آن است و پس از دنیا، زندگی اخروی او آغاز میگردد و اتفاقاً تجلی زندگی واقعی و خالص و نیز آثار آن در مرحله حیات آخرت است:
1) یس(36)، 77-82.
«وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ».(1)و به همین جهت در وصف زندگی دنیوی در مقایسه به زندگی اخروی میفرماید:«وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ»؛(2)از این رو تمام انتقاد قرآن نسبت به شیوه اشتباه زندگی و دنیاگزینی برخی انسانها به همین نکته برمیگردد و در مقابل تصور غلط کسانی که میگویند: «مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا»(3)زندگی چیست نیست جز همین زندگانی دنیایی ما که میمیریم و زنده میشویم»
میفرماید:«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی » بلکه شما زندگی دنیا را ترجیح میدهید درحالیکه آخرت بهتر و پایدارتر است».(4)
در حقیقت با تبیین زندگی انسانی از دیدگاه قرآن و مرحله پایانی زندگی که از آن به آخرت تعبیر شده است، اسلام تغییری اساسی در نگرش به ماهیت انسان به وجود میآورد و بر خلاف کسانی که گمان میکنند آدمی همین گوشت و پوست مادی است، وجود عنصر دیگری در
ترکیب وجودی انسان به نام «روح» را معرفی میکند که حقیقت هویت اوست: «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ »(1). آری«انسان با توجه به همین قدر و ارزش و با توجه به همین وسعت وجودیاش امتداد و ادامه عظیم خویش را احساس میکند. احساس میکند که مرگ یک تولّد است. مییابد که موت، یک مخلوق است و وجود بزرگتر؛ وجودی که حتی از حیات جلوتر است: «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الحَیَوةَ». میفهمد که موت یک امر وجودی است نه عدمی. شروع است نه تمام شدن. انسانی که حتی با مرگش متولد میشود، نمیتواند حرکتش را به هفتاد سال محدود کند، اینجاست که عشق به معاد مطرح میشود. او احساس میکند ادامه دارد و به ادامه خویش نه تنها شناخت که عشق پیدا میکند. تنها معرفت معاد مطرح نیست که عشق به این امتداد مطرح است: «یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَومِ الْآخِرِ».(2)
بنابراین قرآن کریم در قدم اول با ارائه مراتب زندگی(جمادی، گیاهی، حیوانی، انسانی) و نیز مراحل زندگی(دنیوی و اخروی) بینشی جدید به انسان میدهد و نگرش او را نسبت به زندگی و حتی نسبت به حقیقت خود تغییر میدهد سپس از کمال و جایگاه تجلی آن، آثار ویژه زندگی آدمی، توانمندیهای او و نیز هدف آفرینش او سخن میگوید.
با در نظر گرفتن این بینش جدید است که گاهی در قرآن کریم واژه زندگی، به حاصل زندگی و هدف آن، گفته میشود. قرآن به کسانی «زنده» میگوید که به نهایت آثاری که از یک زندگی تصور میشود رسیده باشند؛ برای نمونه درباره شهدا میفرماید:«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»؛(1)هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند، مرده مپندار، بلکه زندهاند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوستهاند، شادی میکنند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین میشوند». چنانچه میبینید ویژگیهایی که درباره یک زندگی سعادتمندانه و نهایت آرزوی هر کسی است، در این آیه درباره شهیدین استفاده شده است.
با نگاهی قرآنی به زندگی انسان دریافتیم که آدمی، حیات ویژهای در مقایسه با موجودات دیگر دارد و تا زمانی که به آن نرسیده باشد، انسان
1) آل عمران(3)، 169-170.
مردهای بیش نیست حتی اگر حرکت و جنبش داشته باشد. دستیابی به این حیات ویژه که او را در مسیر حرکت به سوی کمال یعنی جاودانگی، رشد و لذت بینهایت قرار میدهد تنها در گرو عبودیت و بندگی خداست چرا که اگر پروردگار جهان، تنها کسی است که توانایی بخشیدن حیات جاودانه به انسان را دارد «هوالحی القیوم»(1)و همه داراییها در دست اوست «وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ » میباشد پس فقط او قدرت برآوردن تمام آرزوها در بهترین کیفیت را داراست، بنابراین بدیهی است که باید او را باور کرد و برای رسیدن به حیات جاودانه بر او توکل نمود که: «وَتَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ»(2)و طوق بندگی او را بر گردن نهاد و از او فرمانبری کرد تا به همه آرزوها دست یافت که «الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ».(3)
اگر خدا، خالق و رب آدم و عالم است، پس عبودیت و بندگی او همان هدف آفرینش انسان است و قرآن کریم نیز که سخن خداست آشکارا در
این باره میگوید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»(1)که به دنبال آن کمال ما نیز به دست میآید. پس باید به او اعتماد کرد و ولایت و سرپرستی او را پذیرفت و تنها او را محور زندگی خود قرار داد، زیرا تنها در این صورت است که ما از تاریکیهای جهل و عجز به نور علم و قدرت منتقل میشویم که: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ».(2)
سؤال: چگونه میتوان عبادت خدا را به جای آورد؟ برای پیروزی در مسیر عبودیت او که حقیقت زندگی ما به سوی کمال است، چه پیش نیازی لازم است؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما:
عبادت حقیقی خدا یعنی خضوعی بندهوار در مقابل مولایی چون او، اطاعت بیچون چرا در همه شؤون زندگی و برتری خواستههای او بر خواستههای خویش. عبودیت خداوند بلند مرتبه جز از راه معرفت عمیق درباره مقام و دستورات او امکان ندارد چرا که اگر ما خدا را آنگونه که هست نشناسیم و از خواستههای او دقیقاً آگاهی نداشته باشیم، هر چند که به ظاهر، او را پرستش کنیم، این عبادت، پوستهای ظاهری بدون روح بندگی خواهد بود، امام باقر فرمود: «إِنَّمَا یَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ یَعْرِفُ اللَّهَ فَأَمَّا مَنْ لَا یَعْرِفُ اللَّهَ فَإِنَّمَا یَعْبُدُهُ هَکَذَا ضَلَالًا»(1)در حقیقت عبودیت خداوند از معرفت او آغاز میشود بنابراین میبینیم که هم در آیات قرآن و در سخنان امامان معصوم علیهم السلام، هدف خلقت، معرفت خدا معرفی میشود؛ امام حسین علیه السلام در این باره میفرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ
1) کافی، ج1، ص180.
فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ»(1)در روایات معتبر حتی معیار ارزشگذاری انسانها، میزان همین معرفت است و فقط به اعمال عبادی توجه نمیشود زیرا امامان بزرگوار این چنین به ما آموختهاند که:«بَعْضُکُمْ أَکْثَرُ صَلَاةً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُکُمْ أَکْثَرُ حَجّاً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُکُمْ أَکْثَرُ صَدَقَةً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُکُمْ أَکْثَرُ صِیَاماً مِنْ بَعْضٍ وَ أَفْضَلُکُمْ أَفْضَلُکُمْ مَعْرِفَةً؛(2)بعضی از شما نسبت به بعضی دیگر بیشتر نماز میخوانید و بعضی نسبت به بعضی دیگر، بیشتر حجّ به جا میآورید و بعضی نسبت به بعضی دیگر، بیشتر صدقه میدهید. نیز بعضی نسبت به بعضی دیگر، بیشتر روزه میگیرید؛ ولی با فضیلتترین شما کسی است که معرفتش بیشتر باشد». بنابراین برای قرار گرفتن در مسیر عبودیت خدا نیازمند دستیابی به نور معرفت او در مرحله نخست هستیم.
سؤال: اگر برای رسیدن به کمال، باید از مسیر عبودیت و بندگی خدا رفت و از سویی عبودیت خدا به معرفت او وابسته است، این پرسش جدی مطرح میشود که راه دستیابی به نور معرفت خدا و دستوراتش چیست؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما:
ما هم معتقدیم که بندگی کامل خداوند متعال، نیازمند معرفت عمیق به خود خدا و دستورات(اوامر و نواهی) اوست ولی دستان اندیشه ما غیر از شناخت اجمالی به خدا و فهم لزوم عبودیت و اطاعت او، از فهم عمیق چنین معرفتی کوتاه است. بنابراین باید برای این کار به واسطههایی متوسل شد چرا که اساساً خداوند نظام عالم را بر اساس اسباب و وسایل و وسائط قرار داده و اولیای معصوم، بهترین واسطه در شناخت و معرفت خدا هستند. این کلام شیوای امام صادق علیه السلام است که فرمود:«أَبَی اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ
جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ نَحْنُ؛ خدا خود یداری و امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد پس برای هر چیزی سبب و وسیلهای قرار داد و برای هر سبب شرحی(قوانینی) مقرر داشت و برای هر شرحی دانشی [قرآن] گذاشت و برای هر دانشی دری گویا نهاد، عارف حقیقی کسی است که این در را شناخت و نادان حقیقی کسی است که به این در نادان گشت، این در رسول خدا است و ما اهل بیت».(1)جالب این جاست که ریشه این سخن را در قرآن هم میتوان یافت و قرآن کریم هم با وجود آنکه در آیت الکرسی، خارج شدن از تاریکی به سوی نور را به خداوند نسبت میدهد اما در آیاتی دیگر واسطههایی را در این بین بیان میکند از جمله آنکه میفرماید: «قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»؛(2)در این آیه، کتاب خدا واسطه خارج شدن انسانها از تاریکی به نور معرفی شده است. در آیه دیگری رسول خدا، به عنوان واسطه برای این کار معرفی شده است: «رَّسُولًا یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِ
اللَّهِ مُبَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ»؛(1)در این آیات این نکته گوشزد میشود که هدایتگری خدا با واسطه است و آن واسطه، انسانهای والایی هستند که خلیفه و ولیّ خدا هستند چنانچه امام سجاد علیه السلام فرمود: «لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ حُجَّتِهِ حِجَابٌ فَلَا لِلَّهِ دُونَ حُجَّتِهِ سِتْرٌ نَحْنُ أَبْوَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ وَ نَحْنُ عَیْبَةُ عِلْمِهِ وَ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْیِهِ وَ نَحْنُ أَرْکَانُ تَوْحِیدِهِ وَ نَحْنُ مَوْضِعُ سِرِّهِ؛ میان خدا و حجّت او که امام هر زمان است حجاب و مانعی وجود ندارد، پس خداوند پیش روی حجّت خود پوششی نیافکنده است. درهای علم خدا، راه مستقیم و کانون علم او ما هستیم، و بازگوکننده و شرح دهنده وحی خدا و استوانههای اصلی کاخ توحید او ما هستیم، و ماییم جایگاه راز نهانی او»(2)از همین روست که امام صادق علیه السلام در تفسیر بخشی از آیتالکرسی یعنی: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ» میفرماید: «یَخْرِجُهُمْ مِنْ ظُلِماتِ الذُّنُوبْ إلی نُورِ التُّوْبَةَ وَ اَلْمَغْفِرَةَ لِوِلایَتِهِمْ کُلّ إِمامِ عادِلِ مِنَ الله»(3)به همین دلیل قرآن کریم آشکارا دستور
میدهد که «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ»(1)و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در توصیف خود و امامان معصوم علیهم السلام میفرماید: «نَحْنُ الْوَسِیلَةُ إِلَی اللَّهِ وَ الْوُصْلَةُ إِلَی رِضْوَانِ اللَّهِ؛ ما وسیله به سوی خدا و رساننده به رضوان اوییم».(2)
امام رضا علیه السلام درباره دلیل وجوب معرفت به واسطه معصوم میفرماید: «پس اگر بگویند چرا معرفت پیغمبران و فرستادگان خدا و اقرار بایشان و اعتقاد باطاعت ایشان واجب شده است باید پاسخ گفته شود که چون در خلقت و قوای مخلوق ضعیف آن مقدار دانش و بینش نمیبود که مصالح امورات خود را اتمام نمایند و صانع جل اسمه بلندتر از آن بود که دیده شود و پدیدار است ضعف و عجز این مخلوق از ادراک خداوند جلیل پس چاره نبود از اینکه حقتعالی رسولی فرستد که از جمله عیوب و معاصی محفوظ بوده و واسطه میان او و خلق باشد که امر و نهی و آداب پروردگار را به مردم برساند و ایشان را مطلع سازند به اینکه منافع خود را دریابند و از ضررهای خود احتراز کنند؛ چه در اصل آفرینش ایشان آن
مقدار دانشوری نمیبود که بشناسند به آن آنچه را محتاج باشند از منافع و ضررهای خود پس اگر بر مردم واجب نمیبود اطاعت و معرفت این فرستاده خداوند جلیل در آمدن این فرستاده ایشان را منفعتی و رفع احتیاجی حاصل نمیشد و فرستادن او عبث و بدون منفعت و مصلحت بود و این عمل از صفت آن حکیمی نیست که محکم کرده است هر چیزی را».(1)
وقتی ثابت شد که معرفت عمیق و عبودیت دقیق پروردگار- که راه کمال آدمی است- از راه ولی خدا یعنی رسول و یا جانشین او یعنی امام معصوم است، آنگاه این روایت را میتوان درک کرد که: «بهترین فرائض و
1) «فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَلِمَ وَجَبَ عَلَیْهِمْ مَعْرِفَةُ الرُّسُلِ وَ الْإِقْرَارُ بِهِمْ وَ الْإِذْعَانُ لَهُمْ بِالطَّاعَةِ قِیلَ لِأَنَّهُ لَمَّا أَنْ لَمْ یَکُنْ فِی خَلْقِهِمْ وَ قُوَاهُمْ مَا یُکْمِلُونَ بِهِ مَصَالِحَهُمْ وَ کَانَ الصَّانِعُ مُتَعَالِیاً عَنْ أَنْ یُرَی وَ کَانَ ضَعْفُهُمْ وَ عَجْزُهُمْ عَنْ إِدْرَاکِهِ ظَاهِراً لَمْ یَکُنْ بُدٌّ لَهُمْ مِنْ رَسُولٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُمْ مَعْصُومٍ یُؤَدِّی إِلَیْهِمْ أَمْرَهُ وَ نَهْیَهُ وَ أَدَبَهُ وَ یَقِفُهُمْ عَلَی مَا یَکُونُ بِهِ اجْتِرَارُ مَنَافِعِهِمْ وَ مَضَارِّهِمْ فَلَوْ لَمْ یَجِبْ عَلَیْهِمْ مَعْرِفَتُهُ وَ طَاعَتُهُ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ فِی مَجِیءِ الرَّسُولِ مَنْفَعَةٌ وَ لَا سَدُّ حَاجَةٍ وَ لَکَانَ یَکُونُ إِتْیَانُهُ عَبَثاً لِغَیْرِ مَنْفَعَةٍ وَ لَا صَلَاحٍ وَ لَیْسَ هَذَا مِنْ صِفَةِ الْحَکِیمِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ»، عیون أخبار الرضا، ترجمه آقا نجفی ج2، ص100.
واجبترین آنها بر انسان شناسایی پروردگار و اقرار به بندگی اوست و حدّ معرفت این است که اقرار کند که معبودی جز او نیست و شبیه و مانندی برای او نیست و بداند که او قدیم و ثابت و موجود است و به چیزی مقیّد نیست، توان او را توصیف کرد ولی نه از روی شبیه و مانند و بداند که او باطل نیست و مانندش چیزی نیست و او شنوا و بینا است و پس از او شناسایی پیغمبر و گواهی به نبوت اوست و کمتر چیزی که در شناسایی او لازم است این است که اقرار به نبوت او کند و اینکه آنچه آورده از کتاب یا امر و نهی از نزد خدای عزّوجّل است؛ و پس از او شناختن امامی است که به وصف و نام او در حال سختی و خوشی پیروی کند و کمتر چیزی که در شناختن امام لازم است، این است که او بهجز در مقام نبوت همباز پیغمبر و وارث اوست؛ و این که اطاعت او اطاعت خداوند و رسول اوست و در هر امری تسلیم او باشد و (در آنچه نداند) به او ردّ کند و گفتار او را بگیرد، و بداند که امام پس از رسول خدا علی بن ابی طالب است و پس از او حسن علیه السلام سپس حسین علیه السلام سپس علی بن الحسین علیه السلام و سپس محمد بن علی علیه السلام و پس از او منم، و پس از من موسی علیه السلام فرزندم و پس از او فرزندش علی علیه السلام و پس از او محمد علیه السلام فرزندش پس از او علی علیه السلام فرزندش سپس فرزندش حسن علیه السلام و
حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان حسن است»؛(1)همچنین وقتی از حضرت سید الشهدا علیه السلام پرسیدند معرفت خدا چیست، ایشان پاسخ فرمود:«مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُه»(2)پس برای عبودیت و اطاعت آگاهانه خدای متعال تنها یک راه وجود دارد و آن، شناسایی امام و خلیفه خدا و پیروی از اوست.
با این توضیح باید بگوییم که اگر انسان از حیاتی ویژه برخوردار است چنین حیاتی تنها از سوی خداوند و از راه خلیفه او(رسول و امام) پس از پذیرش دعوت ایشان بر ما افاضه میشود چنانچه کما اینکه قرآن کریم خطاب به مؤمنان و خداباوران فرمود: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ »؛(3)ای کسانی که ایمان آوردید هنگامی که خدا و رسولش شما را به چیزی که مایه حیات شماست دعوت میکنند، استجابشان نمایید». از این آیه شریفه، میتوان یکی از جایگاههای امام و خلیفه الهی را همانا اعطای حیات حقیقی و انسانی به انسانهاست
استفاده نمود و به همین دلیل است که خطاب به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوییم:«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ الْحَیاتْ؛ سلام بر تو ای چشمه زندگی».(1)
با شناخت چنین جایگاه بیبدیلی است که معرفت امام زمان، رمز حیات حقیقی و عدم شناخت وی عامل مرگ جاهلی معرفی شمرده شده چنان که فرمودند: «من مات و لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلیَةً».(2)در این سخن نورانی، کسی که معرفت امام زمانش را نیابد و او را پیشوا و واجب الاطاعت در طول زندگی و در تمام عرصههای حیاتش نداند، سرانجام غیر مسلمان از دنیا خارج میشود و کارهای چنین فردی مورد قبول حضرت حق نخواهد بود. آشکارا برمیآید که از سوی کسی به مرگ جاهلی و غیر اسلامی میمیرد که به صورتی غیر اسلامی زندگی کرده باشد. از سوی دیگر دین به عنوان ضامن زندگی حقیقی و موفق: «لَا حَیَاةَ إِلَّا بِالدِّینِ»(3)تنها به وسیله امام معصوم به دست میآید؛ بنابراین خارج شدن از محور رضایت امام عصر حتی در رفتارهای ظاهری زندگی، به
نوعی بیرون رفتن از زندگی اسلامی به شمار میآید که نتیجه آن، مردن به گونه جاهلی یعنی عصر پیش از اسلام خواهد بود. بنابراین ما حتی در گرفتن برنامه درست زندگی یعنی دین که حیات حقیقی ما به آن وابسته است و برای رسیدن به کمال و آرزوهای خود به نور علم امام و هدایتگری او نیازمندیم و این، یعنی آنکه برای ادامه زندگی انسانی، معرفت به امام، ضروریتر از اکسیژن است چرا که وجود اکسیژن، تنها برای حیات مادی ما ضرورت دارد ولی وجود امام و معرفت به او برای حیات حقیقی و سعادت جاودانه ما لازم و ضروری است.
به راستی وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است: «بالعلم تکون الحیاة»؛(1)در حقیقت عالِم نیز- که مصداق حقیقی آن رسول و امام است- زندگیبخش بشریت است و معرفت به او برای زندگی انسانی تا رسیدن به کمال، ضروریی اجتناب ناپذیر است.
1) غرر الحکم و درر الکلم، ص298.
نگاه دومی که ضرورت فراگیری معارف مهدوی و به ویژه شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مهمتر میکند، توجه به این مطلب است که ما با وجود همت بلندی که برای رسیدن به قله کمال خود داریم اما دچار کمبودها و نیازهای فراوانی هستیم و افزون بر آن از موانعی نیز رنج میبریم. سخن اینجاست که حل این مشکلات به آگاهی و اراده قوی نیازمند است و خواهیم گفت که به دست آوردن این آگاهی و اراده به شناخت و یاری گرفتن از کسی وابسته است که خلیفه خدای خالق است، از همه این نیازها و عوامل رفع آنها آگاهی دارد و میتواند همه آنها را برطرف کند.
سؤال: آیا میتوانید تعدادی از ضعفها و موانعی که در راه رسیدن به کمال با آنها روبهرو میشوید را نام ببرید؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما:
درست حدس زدید. قرآن کریم درباره آفرینش انسان میفرماید: «وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِیفًا»(1)و نیز درباره ماهیت او چنین خطاب میکند که: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ».(2)همین ضعفها، کمبودها و موانع راه آنقدر زیاد و گاهی خطرناک است که شاید حتی نتوانیم آنها را شناسایی کنیم چه برسد به اینکه بتوانیم ابزار مناسب برای از بین بردن آنها را تهیه کنیم. انواع گوناگون شهوت و غضب در اضطرابهای بین راه، نا امیدی از رسیدن به مقصود، عدم ثبات روحی، خستگی، ضعف اراده، نشناختن دست اندازها و گردنههایی که در راه خود با آنها برخورد میکنیم، به هم ریختن وضعیت مزاجی بدن ما، ترس و وحشت، عجله و شتابزدگی، استفاده نکردن از اندیشه و عدم سنجش امور، حرص و حسد تنها بخشی
از این موانع است که یا نتیجه ناآگاهی است و یا سبب ضعیف شدن اراده و قدرت روحی ما بر عدم انجام آنچه که انجامش ضروری است.
بنابر آن چه گذشت سؤال این است که چگونه میتوان با این کمبودها رویارو شد و این ضعفها را برطرف کرد و ضریب امنیت را در راه رسیدن به هدف بالا برد؟ در این سؤال، دو پرسش دیگر را به دنبال دارد:
اول آن که چگونه میتوان به این همه،آگاهی و شناخت کرد؟ دوم آنکه چه طور میتوان توان روحی و اراده خود را افزایش داد؟
پاسخ شما به سؤال اول:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ شما به سؤال دوم را در گام چهارم خواهیم شنید.
پاسخ ما به سؤال اول
برای از بین بردن این ضعفها نیازمند شناخت همه جانبه آنها و سپس اقدام مناسب درباره آنها هستیم. برای چنین شناختی میتوان راههای مختلفی را در نظر گرفت از جمله: تجربه، عبرت، قدر و آموزش.
«تجربه» چیزی است که انسان در جریان عمل به آن میرسد.«عبرت» از عمل دیگران بهرهبرداری میشود. «قدر» یعنی اینکه انسان کارش را با محاسبه آغاز کند. «آموزش»، برخورد با راه رفتههاست. کسانی که در ما جرقهها را روشن میکنند و به ما درس میدهند و در جایی که شاید خودمان نتوانیم محاسبه کنیم یا از عبرتها بهرهمند شویم، به کمک ما میآیند. وقتی میخواهیم ساختمانی بر پا کنیم، گاهی خودمان «تجربه» میکنیم و میبینیم آنچه را که ساختهایم فرو میریزد و میفهمیم نمیتوان به این صورت بنایی بر پا کرد، گاهی دیگران شروع کردهاند، اما از عهده آن برنیامدهاند و رها کردهاند (عبرت)، گاهی مقدار فشار مصالح را روی قدرت زمین اندازهگیری میکنیم تا ببینیم امکان بنا کردن در آن هست یا نه؟ (قدر و اندازهگیری) و گاهی هم با «آموزش» دیگران است که راه ساختن یک ساختمان را فرا میگیریم. باید ببینیم از کدام یک از این راهها میتوانیم به هدف خود برسیم.(1)
1) حرکت، ص46-45.
نکته مهم در بررسی این راهها این است که با وجود سودمند بودن هر کدام آنها، کدام یک از آنها مطمئنتر، دقیقتر و احیاناً سریعتر است. درست است که «تجربه» راهی برای آگاهی است اما آیا همیشه امکان بهرهگیری از تجربه وجود دارد؟ فرد بیتجربهای که بدون آگاهی و توجه به گردنه خطرناک پیش روی خود با سرعت زیاد حرکت میکند و تجربه پرت شدن به دره را به دست میآورد و میمیرد، آیا دیگر فرصت استفاده از تجربه خود را دارد در حالی که تمام زندگیش را برای آن هزینه کرده است؟ در مورد «عبرت» هم که بر اساس تجربه دیگران به دست میآید، مشکلی وجود دارد و آن اینکه اولاً بسیاری از مسائل را هنوز فرد دیگری تجربه نکرده است، ثانیاً چه بسا برداشت و ذهنیت افراد در انتقال تجربیات خود به دیگران با نقص و محدود نگری همران است و علم کافی را به انسان نمیرساند. بررسی «قدر» و منزلت انسانی با تعقل و تفکر هم اگرچه میتواند به عنوان راهی دارای فایده باشد اما این سؤال را هم با خود به همراه دارد که مگر معلومات ما از ظرفیتها و نیازهایمان چه اندازه است و ما چه قدر از کمبودها و ضعفها و مشکلات راه خبر داریم که بتوانیم فقط با تفکر و تعقل به هدف خود برسیم؟
سؤال: از میان راههای شمرده شده کدامین راه مطمئنتر است؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما:
چنین به نظر میآید که از میان این راهها اگر منبع و مرجعی کاملاً آگاه به زوایای انسان وجود داشته باشد و بتوانیم تحت «آموزش» آن قرار گیریم، مطمئن ترین و دقیق ترین مسیر را برای آگاهی به ضعفها، کمبودها و موانع راه و سپس رویارویی درست با آنها به دست آوردهایم؛ این امر آنگاه اهمیت بیشتری مییابد که به محدود بودن فرصت عمر و امکاناتی
که در اختیار ماست توجه جدّی داشته باشیم. اینجاست که ضرورت «وحی» و آموزش آگاهیهای سعادت آفرین از سوی پروردگار مطرح میشود و ما را با رسول خدا پیوند میزند: «کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولاً مِّنکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ»؛ همان طور که در میان شما، فرستادهای از خودتان روانه کردیم، [که] آیات ما را بر شما میخواند، و شما را پاک میگرداند و به شما کتاب و حکمت میآموزد و آنچه را نمیدانستید به شما یاد میدهد».(1)آری رسول همان کسی است که ما بدان نیازمندیم زیرا او«یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ » آنان را به کار پسندیده فرمان میدهد و از کار ناپسند باز میدارد و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را بر ایشان حرام میگرداند و از [دوش] آنان قید و بندهایی که بر ایشان بوده است، را برمیدارد».(2)
چه کسی باور میکند که با وجود همیشگی این نیاز انسانها تا روز قیامت، به چنین انسان کاملی پس از رحلت رسول صلی الله علیه و آله و سلم، جانشینی که
همانند او همه این کارها را انجام دهد نیازمند نیست! آری آنان که خود و رسول را شناختند، حتماً به جایگاه وصی و «امام» و ضرورت او یقین دارند. از آنجا که آنها خود توانایی شناخت چنین کسی را ندارند، به سخن رسول مراجعه میکنند و نامهای جانشینهای وی را در کلمات او جستجو میکنند که «اولشان علی بن ابی طالب و آخرشان مهدی است».(1)
امام صادق علیه السلام در بیان نیازمندی مردم به علم امام فرمود: «إِنَّ عِنْدَنَا مَا لَا نَحْتَاجُ مَعَهُ إِلَی النَّاسِ وَ إِنَّ النَّاسَ لَیَحْتَاجُونَ إِلَیْنَا وَ إِنَّ عِنْدَنَا کِتَاباً إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ و خَطُّ عَلِیٍّ صَحِیفَةً فِیهَا کُلُّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَّا بِالْأَمْرِ فَنَعْرِفُ إِذَا أَخَذْتُمْ بِهِ وَ نَعْرِفُ إِذَا تَرَکْتُمُوهُ. به راستی در نزد ماست آنچه با وجود آن نیازی به مردم نداریم و در حقیقت مردم به ما نیاز دارند و به راستی که در نزد ما کتابی است از املاء رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خط علی علیه السلام دفتری است که در آن هر حلال و حرامی ثبت است، شما کاری را به ما رجوع میکنید و دستور میخواهید، ما میدانیم که بدان عمل میکنید و یا اینکه آن را ترک میکنید.(2)و همچنین آمده است: «أَتَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِیَائِهِ عَلَی عِبَادِهِ ثُمَّ یُخْفِی عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَاوَاتِ وَ
الْأَرْضِ وَ یَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ فِیمَا یَرِدُ عَلَیْهِمْ مِمَّا فِیهِ قِوَامُ دِینِهِمْ شما میپذیرید که خدای تبارک و تعالی اطاعت اولیایش را بر بندگانش واجب کند و سپس اخبار آسمانها و زمین را از ایشان پوشیده دارد و اصول علم را نسبت به سؤالاتی که از ایشان میشود و قوام دین ایشان است از آنها قطع کند؟»(1)
آری ما و مشکلاتمان همگی زیر نظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار داریم و همان گونه که امام عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «إِنَّا نُحِیطُ عِلْماً بِأَنْبَائِکُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْءٌ مِنْ أَخْبَارِکُم»(2)هیچ راه مطمئنی بهجز امام برای رسیدن ما به سر منزل سعادت وجود ندارد و از همین رو این گونه به امام عجل الله تعالی فرجه الشریف سلام میفرستیم که:«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَاسَبِیلَ اللَّهِ الَّذِی مَنْ سَلَکَ غَیْرَهُ هَلَک».(3)
در گام دوم و در بحث چگونگی برخورد با ضعفها دو پرسش را مطرح و در گام سوم به یکی از آنها پاسخ دادیم و آن راه آگاهی به ضعفها و راه
مقابله با آن بود. اکنون سؤال دوم آن است که لزوماً پس از آگاهی، توانایی روحی عمل به آن در بسیاری از ما نیست با وجود این چگونه میتوان توان روحی و اراده خود را افزایش داد؟
پاسخ شما به سؤال دوم:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما به سؤال دوم:
همه ما میدانیم عاملی که باعث حرکت و تحرک ما میشود، همانا میل و شوقی است که پس از دانستن به مقصودی در دل ما ایجاد شده است و اگر این علاقه و میل وجود نداشته باشد، آگاهی به تنهایی موجب حرکت و اقدام ما نخواهد شد. مهمترین علتی که پس از آگاهی به نقطه مطلوب باعث شوق قلبی و سپس حرکت بدنی میشود، بیتردید امید رسیدن به
مقصود و مطلوب ماست به گونهای که اگر این عنصر در ما نباشد حتی علم به هدف مطلوب هم، حرکتی را ایجاد نخواهد کرد.
نقش اعجازگر امید، وجود فردی از جنس ما که این مسیر را طی کرده باشد اثر بسیار زیادی بر اراده ما میگذارد و حس توانایی و اعتماد به نفس و شجاعت ما را در رسیدن به هدفهای مورد نظر به شدت افزایش خواهد داد؛ به همین دلیل است که نه تنها همراهی و انس با انسان کمال یافته به این امر کمک میکند بلکه حتی توجه به این افراد و سخن آنها نیز مؤثر خواهد بود و کسالت روحی ما را برطرف خواهد کرد چنانچه قرآن کریم هم از همین روش استفاده میکند و میفرماید: «وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ أُوْلِی الْأَیْدِی وَالْأَبْصَارِ».(1)
نادر شاه افشار در جنگ با متجاوزان به ایران متوجه جوانی از لشکر خود شد که دلیرانه با دشمن میجنگید و از سلحشوری او در شگفت شد. پس از جنگ دستور داد او را حاضر کنند. و از او پرسیدند تو با این همه شجاعتت در سالهای پیش از حکومت من کجا بودی و چرا در مقابل دشمنان دلیری نمیکردی؟ آن سرباز جوان گفت: که من قبلاً بودم اما تو را ندیده بودم. شجاعت من نتیجه آشناییام با دلیری چون تو بود.
1) ص(38)، 45.
امام معصوم همان انسان کمال یافتهای است که توجه موجب نیرومند شدن اراده ما در راه دستیابی به کمال خواهد بود، برای همین در توصیف او چنین آمده است: «الامام الانیس الرفیق».(1)اگر وجود چنین انسان کاملی این اثر شگفت را بر روح ما دارد و میتواند بازوان اراده ما را برای رسیدن به کمال انسانی قوی کند، آیا میتوان به سادگی از شناخت او شانه خالی کرد و زحمت معرفتش را بر دوش نکشید؟
آیا میتوان از امامان معصومی که بنابر تفسیر رسول اعظم اسلام درباره آیه «وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً»(2)، مصداق کامل رفیق هستند(3)و در تفسیر قمی مصادقهای آن، قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد،(4)در مسیر سخت و طولانی که امیرالمؤمنین فرمود: «سَلْ عَنِ الرَّفِیقِ قَبْلَ الطَّرِیق»(5)چشم پوشی کرد؟
همه ما میدانیم در مسیری برای کامیابی و سعادت پیش رو داریم- و برای اولین و آخرین بار آن را طی میکنیم- موانع، مزاحمها و گردنههای خطرناکی وجود دارد که به فرض آگاهی داشتن از آنها، نسبت به اینکه چه موقع این موانع بر سر راه ما قرار میگیرند و در آن لحظه چگونه باید واکنش مناسبی نشان بدهیم، اطلاع و یا مهارت لازم را نداریم و همین احساس عدم امنیت، باعث اضطراب و دلهره ما میشود.
پرسش مهمی که برای هر انسانی پیش از پیمودن راه مطرح میشود این است که چگونه میتوان امنیت را برای خود ایجاد کرد و به آرامشی که در هنگام حرکت مورد نیاز است، دست یافت و خود را از خطر نجات داد؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما
به طور قطع تنها کسی که میتواند در طول مسیر محافظ ما باشد و همراهی با او برای ما امنیت و آرامش ایجاد کند و ما را از خطرها رهایی بخشد، پروردگار بلند مرتبه است که هم به ما و هم به راه تکامل و موانع آن علم، قدرت و مهربانی کامل دارد اما جریان این امور در دنیا به وسیله ابزار و وسیله است، و قرآن کریم در این باره میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛ ای کسانی که در زمره مؤمنین درآمدهاید، از خدا پروا داشته باشید و در جستجوی وسیلهای برای نزدیک شدن به ساحتش برآیید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار گردید»(1)در این آیه شریفه یافتن وسیله را در میان شرطهای دیگر رسیدن به رستگاری یعنی ایمان، تقوا و جهاد قرار داده است. بنابراین باید دید که برای دستیابی به چنین مطلبی چه وسیلهای مناسب است؟
1) مائده(5)، 35.
شایسته ترین و بهترین وسیلهای که در این جهت میتواند قرار بگیرد انسانی از جنس خود ما ولی دارای سه شرط علم، قدرت و شفقت کامل از سوی خداست که همان خلیفه و ولی خدا میباشد. امام صادق علیه السلام نیز فرمود:«خدا امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد پس برای هر چیزی سبب و وسیلهای قرار داد و برای هر سبب، شرح و گشایشی مقرر داشت و برای هر شرحی نشانهای و دانشی گذاشت و برای هر نشانه و علمی دری گویا نهاد. عارف حقیقی کسی است که این در را شناخت و نادان حقیقی کسی است که به این در نادان گشت، این در گویا رسول خدا است و ما ائمه».(1)
توضیح آنکه «اگر چه خدا قادر است که امور جهان را بدون علل و اسباب فراهم آورد، چنانچه گاهی عیسی را بدون پدر ایجاد میکند و آتش را بدون اسباب معمولی بر ابراهیم سرد و سلامت مینماید ولی به طور عموم و کلی عادتش بر این جاری گشته که امور جهان را با وسائل و اسبابی مخصوص جریان دهد و فراهم آورد و ترتیب اسباب در این
1) «أَبَی اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ نَحْنُ»، کافی، ج1، ص183.
حدیث شریف چنان است که خدا برای سعادت و نجات مردم سببی قرار داده که آن معرفت و اطاعت خدا و رسول است و برای این سبب شرحی قرار داده که آن مقررات و قوانین دینی است و برای این شرح نشانه یا دانشی گذاشته که آن قرآن است و برای قرآن در گویایی مقرر داشته که آن پیغمبر و ائمه معصومینند علیهم السلام پس هر که خواهد به سعادت و نجات رسد باید این طرق را بپیماید».(1)
اکنون که جایگاه اهل بیت علیه السلام در نظام هستی مشخص شد، باید بدانیم که این بزرگواران عامل آرامش و نجات ما هستند چنانچه رسول الهی درباره خود و اهل بیتش فرمود: «الْأَئِمَّةُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ ثُمَّ قَالَ أَلَا إِنَّ مَثَلَهُمْ فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَکَ؛ امامان پس از من دوازده نفرند و نه نفر آنها از ذریه حسن علیه السلام است؛ نهمین آنها قائم ایشان است. آنگاه فرمود: همانا مثل ایشان در میان شما مثل کشتی نوح است که هر کس سوارش شود نجات مییابد و هر کس تخلف ورزد نابود میشود»(2).
بر اساس این مبانی و این سخنان است که ما در سلام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوییم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا سَفِینَةَ النَّجَاةِ».(1)البته از خود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم بیان شده است که فرمود:«إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاءُ؛ ما از مراعات و توجه به شما کوتاهی نمیکنیم و یادتان را از یاد نمیبریم زیرا اگر چنین بود دشواریها و اذیتها بر شما فرود میآمد و دشمنان بر شما دست درازی میکردند»(2)و فرمود:«أَنَا خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ وَ بِی یَدْفَعُ اللَّهُ عزّوجّل الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِی وَ شِیعَتِی؛ من خاتم امامان هستم و خداوند عزوجل به وسیله من بلا را از اهل و شیعهام دفع میکند.(3)
آری ولایت و سرپرستی امام و ولی الهی که تجلی ولایت خداست، دژی محکم ضامن آرامش و امنیت و نجات ماست که: «ولَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ نَارِی».(4)اما نکتهای که باید به آن توجه داشته باشیم آن است که برخوردار شدن از حمایت و ولایت ولی
الله الاعظم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به پیروی و اقدام عملی ما از وی بستگی دارد که حضرت صادق علیه السلام فرمود:«مَا تُنَالُ وَلَایَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ»(1)و البته این پیروی به معرفت ایشان نیاز دارد و تا این معرفت نسبت به این اسباب و واسطههای بین خدا و مردم به دست نیاید، تمسک به آنها ممکن نخواهد بود.
چه کسی است که در میان جامعه رفت و آمد میکند اما از تأثیر بسیار زیاد آن بر خویش بیخبر است. حقیقت آن است که انسان- به دلایل مختلفی که اندیشمندان در فلسفه و جامعهشناسی و علوم دیگر گفتهاند- موجودی اجتماعی است و برای برآوردن نیازمندیهای خود از تعامل و رابطه با دیگران ناگزیر است اتفاقاً در همین رابطهها از جنبههای مختلف و به ویژه صفات روحی تأثیر میپذیرد. انسان میخواهد دارای ویژگیهای انسانی صالح باشد تا با این سرمایه به سعادت ابدی دست یابد و همه قبول دارند که جامعه صالح در اصلاح آنها مؤثر است و یکی از بزرگترین موانع در مسیر صلاح آنها، جامعه فاسد است.
1) کافی، ج2، ص74.
سؤال: اگر صلاح جامعه تأثیر زیادی بر صالح بودن ما دارد، راه اصلاح جامعه در چیست؟
پاسخ شما به سؤال دوم:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما
اگر جامعه را به مجموعهای از افراد معنی کنیم و صالح بودن آن را به صحیح بودن روابط بین افراد در نظر بگیریم، برای درست کردن این روابط نیازمند قوانین جامعی هستیم که تمام جوانب امور را در نظر گرفته باشد و سعادت فرد و جامعه را تضمین نماید؛ اما به دست آوردن این قوانین با
توجه به گسترگی روابط از سویی و وابستگیهای قومی و منافع فردی و گروهی از سویی دیگر تقریباً امری محال است.«تجربه عینی تاریخ گواه این مطلب است که انسانها به واسطه وابستگیهای نژادی، اختلاف طبقانی، خودخواهیها و... به علاوه جهالت به هدف و سرانجام زندگی دنیایی انسانها و نیز عدم شناخت راههای رسیدن به آن اهداف عالی(علت غایی) کفایت لازم را برای ترسیم قانون و برنامه ای جامعه ندارند».(1)
شاید کسی عقل را برای رسیدن به چنین برنامهای کافی بداند؛ اما همان طور که پیش از این اشاره شد اگر اندکی در کارکرد و توانایی عقل تأمل کنیم، در مییابیم که اولاً عقل تنها توان درک کلیاتی همچون خوبی عدالت، عبادت و بدی ظلم را دارد اما از درک مستقیم جزئیات کیفیت انجام آنها ناتوان است و هرگز به طور مستقل نمیتواند درک کند که چرا عبادتی مانند نماز صبح را باید دو رکعت و آن هم پیش از طلوع آفتاب و با کیفیت خاص خود به جای آورد.
ثانیاً عقل برای سنجش نیازمند علم است و بدون غذای دانش همانند معده خالی از غذاست که کاری از آن بر نمیآید. امام کاظم در این باره به
1) دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت، ص26.
هشام میفرماید:«ای هشام عقل همراه علم است»(1)و آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: «وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون»؛ این مثلها را برای مردم میزنیم و جز دانشمندان اندیشه و تعقل نمیکنند».(2)
در این میان گزینههای دیگری مانند تجربه هم مطرح است که در گامهای پیشین مشکل و ضعف آن بیان شد. اما راه چاره چیست؟
در پاسخ باید بدانیم که اگرچه دستان عقل به طور مستقیم به این قوانین نمیرسد؛ اما خود عقل اعتراف میکند که برای به دست آوردن برنامه جامع برای حفظ و اصلاح جامعه انسانی تنها از مسیر دریافت آن از سوی آفریدگار انسان و هستی و حاکم و عالم بر آنها امکان پذیر خواهد بود و به طور حتم خداوندی که حکمت او بر ما ثابت شده است، این قوانین را به واسطه فرستادهای برای انسانها خواهد فرستاد؛ «رسول» همان فرستاده خدا برای سعادت بشر است که قوانین جامع زندگی را با تعلیم و تفسیر درست آن، در اختیار آنها میگذارد و البته این وظیفه انسانهاست که وقتی وجود چنین کسی را با عقل خویش درک نمودهاند، در پی شناخت او برای دریافت آن قوانین باشند.
لزوم چنین انسان فرهیختهای برای سعادت فرد و جامعه اقتضای عقلی دارد که پس از وفات رسول، جانشینی با همان توانایی برای انجام این مسؤؤلیت وجود داشته باشد که از آن به وصی و امام تعبیر میشود و معرفت او به همان دلیل لزوم شناخت پیامبر لازم و ضروری است.
سؤال:
آیا وجود قوانین جامعه برای اصلاح جامعه کافی است و یا اینکه این قوانین باید در جامعه اجرا شود؟ ضمانت اجرای آن چیست؟
سؤال: اگر صلاح جامعه تأثیر زیادی بر صالح بودن ما دارد، راه اصلاح جامعه در چیست؟
پاسخ شما به سؤال دوم:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما
بیتردید افزون بر وجود قوانین جامع و محکم برای تأمین اصلاح جامعه، اجرای این قوانین در جامعه لازم و ضروری است و از همین رو وجود حاکمی لازم است که بر دانایی بر این قوانین، نه تنها توانایی اجرای آن در جامعه را داشته باشد بلکه از بند هوسها و منافع خویش آزاد بوده و در عمل آنها را در جامعه اجرا کند.
در توضیح این مطلب باید گفت:
یکی از عواملی که چه بسا بیش از علتهای دیگر بر اصلاح – و حتی فساد- یک جامعه مؤثر است، حاکم آن جامعه میباشد شدت این اثرگذاری آنقدر زیاد است که امیرالمومنین علی علیه السلام درباره آن فرمود: «النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ؛ مردم به امیران و حاکمان خود شبیهترند تا به پدرانشان»(1)و این حتی اثری بیشتر از وراثت در تربیت انسانها است.
1) تحف العقول، ص208.
لازم به ذکر است که هدف از طرح این بحث سلب اختیار از آدمی نیست زیرا در قاموس قرآن و فرهنگ اهل بیت علیه السلام هیچ کس با داشتن والدین ناصالح و یا زندگی در جامعه فاسد معذور نخواهد بود و هر کس مزد انتخاب و تلاش خویش را دریافت میکند. داستانهای فراوانی که از حضرت ابراهیم علیه السلام، جناب آسیه(س)، اصحاب کهف و مانند آنها که در قرآن کریم آمده برای همین منظور بوده تا کسی به بهانههای مختلف خود را تبرئه نکند؛ اما با وجود این اسلام به عوامل مؤثر بر تربیت انسانها که از جمله آنها جامعه است، اهمیت میدهد و اتفاقاً به همین اثرپذیری روحی از دیگران است که باب گستردهای در باب دوست و همنشین، همسر، همسایه و حتی سرزمین در آیات و روایات ما وجود دارد و سفارشهای زیادی از خداوند، پیامبر و امامان معصوم علیه السلام به ما شده است. بنابراین حاکم صالح است زمینه ایجاد جامعه صالح و چنین جامعهای زمینه مناسبی برای صلاح انسانها خواهد بود.
بنابر آنچه گذشت ممکن است شبههای به ذهن خطور کند و آن اینکه ما در جامعه کنونی خود برخی از مظاهر فساد را میبینیم که بیش از این چنین مواردی در جامعه دیده نمیشد و بنابر قاعده باید علت آن را به
حاکمان جامعه مربوط بدانیم. به عبارت دیگر سؤال این است که آیا میتوان علت فساد جامعه را نشانه فساد زمامدار و حاکم آن جامعه دانست؟
پاسخ شما به سؤال دوم:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما
در پاسخ باید به این نکته مهم دقت کرد که اولاً نباید در طرح این مطلب به گونهای برداشت کنیم که اختیار و انتخاب آدمی از او سلب گردد چنان که بیش از این تذکر داده شد. در تاریخ نیز نمونههایی وجود دارد که با وجود صلاحیت زمامداری همچون امیرالمؤمنین علی علیه السلام که الگوی
حاکم عادل اسلامی است؛ اما جامعه زیر فرمان او چندان صلاحیتی ندارد و به دلیل نافرمانی از ایشان، انواع فسادها در آن جامعه دیده میشود.
ثانیاً باید بدانیم همان گونه که مجموعه زیر نظر حاکمی تحت تأثیر افکار و اراده اوست همین مجموعه نیز اگر زیر مجموعه یک مجموعه بزرگتر قرار بگیرد، تحت تأثیر اراده حاکم بر آن زیر مجموعه خواهد بود. پدری صالح را در نظر بگیرید که حاکم خانه خویش است و به طور طبیعی فضای این خانه، زمینه مناسبی برای رشد فضیلتهای انسانی در فرزندان آن خانه است؛ اما با وجود این گاهی میبینید که فرزند این خانه فاسد است. علت آن شاید این باشد که منزل او در محله و یا شهری قرار گرفته که حاکمیت آن و در نتیجه فضای جامعه فاسد است و همین امر بر انتخابهای بد او تأثیر گذاشته است و اگر زمامدار آن شهر شایسته است چه بسا اراده حاکم بر استان و کشوری که این شهر در آن است، اراده صالح و سالمی نبوده است.
اگر بگویید که در کشوری همچون ایران که یک فقیه عادل و آگاه ولایت و حاکمیت را بر عهده دارد، نباید در شهرهای آن مظاهری از فساد یافت شود در حالی که چنین نیست خواهیم گفت که افزون بر پاسخ اول، پاسخ دوم ما این معما را حل میکند و آن اینکه کشور ما در فضای بین
المللی و جهانی قرار دارد و همه ما اعتراف داریم که حاکمیت جهان، حاکمیت عدالت نیست و حاکمان جهانی مظاهر ظلم و تعدی هستند؛ بنابراین مثل ایران، مثل همان منزلی است که پدری صالح، مدیریت آن را برعهده دارد اما خود منزل، در محلهای فاسد به واسطه حاکمی فاسد قرار دارد. انواع فشارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی که پس از انقلاب اسلامی بر ملت و دولت ایران اسلامی وارد میشود، بهترین دلیل بر این مدعاست.
اگر انسان بخواهد برای دستیابی به سعادت، در جامعهای سرشار از صلاح و رشد زندگی کند، به جامعهای صالح نیازمند است اما بنابر آن چه گذشت، هر مجموعه بزرگتری، مجموعه و جامعه کوچکتر از خود را تحت تأثیر قرار میدهد و با وضعیت کنونی جوامع کوچکتر تحت تأثیر جوامع بزرگتر و ارادههای فاسد حاکم بر آن قرار دارند. سؤال این است که در چنین حالی، چاره اصلی چیست؟
پاسخ شما به سؤال دوم:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما
فکر میکنم شما هم همان چیزی را که به ذهن من خطور کرده است، تصور کردهاید.آری، اگر کار جهان جز با حاکمیت آن سامان نمیپذیرد؛ بنابراین چاره اصلی در تغییر حاکمیت ظلم و جایگزینی حاکمیت عدل به رهبری انسانی صالح و مصلح است که اولاً علم و ثانیاً عدالت سرشار و شایسته اداره جهان را دارا باشد یعنی بر همه هستی و انسان و قوانین جاری بر آنها آگاهی و از قید هوسها و منافع فردی و گروهی آزاد باشد و عادلانه به مقتضای علوم خود پایبند و در یک کلام به اصطلاح دینی، معصوم باشد. امام صادق علیه السلام فرمود:«لَا یَصْلُحُ النَّاسُ إِلَّا بِإِمَامٍ وَ لَا تَصْلُحُ الْأَرْضُ إِلَّا بِذَلِک؛ مردم جز با امام اصلاح نشوند و زمین نیز بدون امام اصلاح نگردد»؛(1)بنابراین باید چنین کسی را در جایگاه قدرت نشاند و او را در انجام خواستهها یاری کرد.
1) علل الشرائع، ج1، ص196.
اما شرط اول آن است که او را شناخت و نه تنها به ویژگیهای عمومی او یعنی عصمت، علم و عدالت مطلق که باید به اسم او نیز معرفت پیدا کرد زیرا این معرفت در مسیر رستگاری، امری ضروری است.
یادآور میشویم، چنان چه گذشت دستان آگاهی ما از شناخت انسانی با چنین ویژگیهای فراوانی کوتاه است، او را نه میتوان با ذهن و اندیشه خود شناخت و نه اینکه او را انتخاب کرد. آری، علم به چنین کسی تنها در دست پروردگار هستی و رسولانش قرار دارد و انتخاب او برای حکومت هم در اختیار خداست و ما فقط میتوانیم انتخاب خدا را بپذیریم و از او اطاعت کنیم یا اینکه امیری همچون علی بن ابی طالب علیه السلام را به بهانههای گوناگون و با تکیه بر منافع خود و زیر پوشش عقلانیت و خرد جمعی کنار بگذاریم.
پس از رویکرد انسان شناسی که با تکیه بر منبع عقل- و البته شاهدهایی از نقل(آیات و روایات) ضرورت معرفت به امام عصر را بررسی کردیم، اکنون رفتیم حال نوبت به بررسی ضرورت معرفت امام با رویکرد نقلی و از دیدگاه اسلام میرسد که در ضمن چند گفتار قابل پیگیری است.
همه ما میدانیم که علم آموزی و به دست آوردن معرفت چه جایگاه والایی در اسلام دارد آنچنان که خداوند کسب علم و معرفت را بر مسلمانان واجب کرده است. آیا میتوانید برخی آیات و روایات که در این باره وجود دارد را بیان کنید؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما
در آیات قرآنی و سخنان امامان معصوم علیه السلام شواهد زیادی درباره ضرورت علم آموزی و معرفت اندوزی وجود دارد؛ بسیار مناسب است که برای ورود به بحث، برخی از آنچه در متون اسلامی در این باره وجود دارد و علت لزوم آن را میتوان دریافت، بیان کنیم:
از سوی به اشاره روشن قرآن کریم، سرنوشت سعادتمندانه انسان در گرو به دست آوردن و تثبیت ایمان است که « قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»(1)و از سویی دیگر، معرفت از ارکان ایمان به شمار میآید زیرا رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «الْإِیمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ».(2)بنابراین با این مقدمات، به دست آوردن معرفت نیز ضرورت مییابد.
رستگاری در گرو اطاعت و بندگی خدای بلند مرتبه است؛ اما باید دانست که اطاعت از خدا، تنها از مسیر علم ممکن است چنان که یکی از صحابه روایت میکند که مردی از انصار به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: ای رسول خدا! اگر حضور در تشییع جنازه و حضور در محضر عالم باشد، شما کدامیک را بیشتر دوست دارید که حاضر شوم؟ فرمودند: «اگر کسانی هستند که جنازه را جمع و دفن کنند، همانا حضور در مجلس عالم برتر از هزار تشییع جنازه و هزار عیادت بیمار و شب زنده داری هزار شب و روزه گرفتن هزار روز و صدقه دادن هزار درهم به مستمندان و هزار حج مستحب و هزار جهاد مستحب است که به مال و جان خود در راه خدا جهاد کنی و همه اینها کجا قابل مقایسه با محضر عالم است، أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ اللَّهَ یُطَاعُ بِالْعِلْمِ وَ یُعْبَدُ بِالْعِلْمِ وَ خَیْرُ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ مَعَ الْعِلْمِ وَ شَرُّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ مَعَ الْجَهْل؛ مگر نمیدانی که خداوند به کمک عالم پرستش و اطاعت میشود و خیر دنیا و آخرت همراه علم است و شر دنیا و آخرت همراه نادانی».(1)
پذیرش اعمال وابسته به معرفت است؛ امام صادق علیه السلام فرمود:«لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ؛ خدا کرداری را نپذیرد جز با معرفت»(2). از این حدیث
چنین برمیآید که تنها انجام عمل درست، برای سعادت ما کافی نیست و باید این عمل مورد قبول حضرت حق هم قرار گیرد که شرط آن معرفت است.
علم، حیات واقعی انسانی را عطا میکند چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:«الْعِلْمُ حَیَاةٌ»(1)و معلوم است که هر کس به دنبال زندگی واقعی است، در جستجوی علم است.
آدمی در مسیری که برای رسیدن به اهداف و آرزوهایش دارد با خطرهای زیادی روبروست؛ اما بر اساس فرمایش حضرت علی علیه السلام: «الْعِلْمُ یَحْفَظُ صَاحِبَه؛ علم صاحبش را حفظ میکند»(2).
علم، ما را از گمراهی نجات میدهد چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:«إِنَّ الْعَامِلَ بِغَیْرِ عِلْمٍ کَالسَّائِرِ عَلَی غَیْرِ طَرِیقٍ فَلَا یَزِیدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ إِلَّا بُعْداً مِنْ حَاجَتِهِ وَ الْعَامِلُ بِالْعِلْمِ کَالسَّائِرِ عَلَی الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ؛ آن که بدون بصیرت عمل کند چون کسی است که به بیراهه میرود، هر چه از راه روشنش دورتر شود از مقصودش دورتر میگردد. و عامل آگاه مانند رونده در راه روشن است»(3).
این دلایل و بسیاری دیگر که بیان نشد باعث گردیده که پیشوایان ما بارها بر کسب علم و معرفت تأکید کنند که: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَة ٌ عَلَی کُلِّ مُسْلِم؛ دانشآموزی بر هر مسلمانی واجب است»(1).
اکنون سؤال دیگری که مطرح میشود که به راستی چه موضوعی از نظر اسلام آنقدر اهمیت دارد که معرفت اندوزی آن لازم و ضروری است؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
1) کافی، ج1، ص 30.
پاسخ ما
اگر به مجموعه روایات اسلامی بنگرید با تعجب مشاهده میکنید همین احادیثی که بر لزوم معرفتاندوزی اصرار میکنند، متعلق و موضوع معرفت را نیز مشخص کردهاند اما متأسفانه گاهی ما اصل علم آموزی را از این روایات گرفته اما موضوع آن را خودمان انتخاب میکنیم و گاهی فراگیری علوم رایج را موضوع آن قرار میدهیم درحالیکه این کار، اشتباه است. بنابراین اگر در احادیث، معرفت یکی از ارکان ایمان معرفی شده است، باید دید کدام معرفت از ارکان ایمان و به دست آوردن آن ضروری است؟
اگر به هدف زندگی و دغدغههای انسانها نسبت به سرنوشت خود توجه کنیم، درمییابیم که هدف آفرینش آدمی عبودیت و بندگی حاکم هستی و انسان یعنی خداست و بر این اساس به روشنی مشخص میشود که چنین علمی جز معرفت به خود خدای متعال که ضامن ایمان به او و علم به دستورات وی که ضامن اطاعت صحیح اوست، نمیباشد از همین رو امام باقر علیه السلام فرمود: «إِنَّمَا یَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ یَعْرِفُ اللَّهَ؛(1)تنها کسی خدا را
1) کافی، ج1، ص180.
عبادت میکند که به او معرفت داشته باشد» و امام صادق فرمود: «وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ کُلَّهُ فِی أَرْبَعٍ أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ وَ الثَّانِی أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِکَ وَ الثَّالِثُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْکَ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُکَ مِنْ دِینِک؛ علم مردم را همه در چهار موضوع دانستم: پروردگارت را بشناسی. بدانی با تو چه کرده. بدانی از تو چه خواسته. بدانی چه چیز ترا از دینت بیرون برد»(1).
این نکته را هم باید اضافه کرد که چه بسا چنین به ذهن خطور کند که مراد از معرفت خدا فقط شناخت اوست در حالی که این برداشت، اشتباه است زیرا امام صادق علیه السلام فرمود:«ان اللَّهَ تَعَالَی لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ یَدْعُو إِلَی مَعْرِفَةِ اللَّهِ لَیْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِی أَمْرٍ وَ لَا نَهْیٍ وَ إِنَّمَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ الْعَمَلَ بِالْفَرَائِضِ الَّتِی فَرَضَهَا اللَّهُ عَلَی حُدُودِهَا مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ دَعَا إِلَیْهِ؛ خداوند متعال هرگز پیامبری را مبعوث نفرموده که مردم را به معرفت باری تعالی دعوت کند ولی نسبت به اوامر و نواهی او سفارشی ننماید. خداوند متعال از بندگان عمل به واجباتی را که با شرائط و اجزایی بر آنها واجب کرده میپذیرد مشروط به این که عامل به کسی که به سویش دعوت شده معرفت داشته باشد»(2).
در برخی روایات مربوط به معرفت خدا از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود:«لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ؛ خدا کرداری را نپذیرد جز با معرفت»(1). البته درباره معرفت امام نیز احادیثی مانند این وجود دارد که بعداً به آن میپردازیم. اما ممکن است عدهای بگویند برخی در نقاط مختلف دنیا کارهایی بشردوستانهای را انجام میدهد در حالی که اصلاً خدا را نمیشناسند و به او ایمان ندارند؛ چه اشکالی دارد که کسی کار نیکویی را انجام دهد اما اصلاً خدا را نشناسد و این کار در عین حال باعث رشد او شود؟ به طور کلی چه ارتباطی بین معرفت و پذیرش اعمال است؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
1) کافی، ج1، ص44.
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما
این سؤال بسیار مهم و پاسخ آن نیز کارگشاست؛ اما برای حل این پرسش باید به نکاتی توجه کرد:
اول. حقیقت آن است که در فرهنگ اسلام، صالح بودن یک عمل فقط به خوب بودن خود عمل و به اصطلاح حسن فعلی آن نیست بلکه معیارهای دیگری نیز برای آن وجود دارد که از جمله آن داشتن نیت خوب انجام دهنده آن و به اصطلاح حسن فاعلی آن عمل است. حضرت علی علیه السلام در این باره میفرماید: «لَا یَکْمُلُ صَالِحُ الْعَمَلِ إِلَّا بِصَالِحِ النِّیَّة»(1)و فرمود: «ألنّیّة أساس العمل».(2)
شما هم تصدیق میکنید که مردم کار کسی که در کوچه در حال حرکت بوده و ناخودآگاه پایش به پوست موزی خورده و آن را به کناری
پرت کرده و در نتیجه افراد دیگر به خاطر آن به زمین نخوردند را ستایش نمیکنند مورد مدح قرار نمیدهند اما اگر کسی همین کار را با آگاهی و به قصد خیرخواهی انجام دهد شایسته ستایش است.
اگرچه عموم انسانها کمک به دیگری را هرچند بدون قصد الهی و تقرب به خدا انجام شود، مدح میکنند اما در فرهنگ دینی تنها عملی باعث کمال انسان و قرب الهی میشود که با قصد تقرب و فقط برای خداوند عالم انجام گیرد. امام کاظم علیه السلام میفرماید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام را برای جنگ مأمور کردند و به مسلمانان هم فرمودند که با او حرکت کنند، مردی از انصار به برادرش گفت: بیا با هم به جنگ برویم تا خادمی و یا چهارپایی و یا چیزی دیگر که برای ما سود داشته باشد. به دست آوریم. این سخن بگوش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید و فرمود:«اِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ وَ لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَی فَمَنْ غَزَا ابْتِغَاءَ مَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مَنْ غَزَا یُرِیدُ عَرَضَ الدُّنْیَا أَوْ نَوَی عِقَالًا لَمْ یَکُنْ لَهُ إِلَّا مَا نَوَی؛ کارها به نیتها مربوط میشود و هر کس هر چه قصد کرده به آن خواهد رسید، هر کس برای رضای خدا به جنگ برود، از خداوند مزد آن را میگیرد و هر کس برای دنیا جنگ کند، به آن خواهد رسید»(1). آری تنها در صورت داشتن نیت صالح است که پاداش آن کار بر عهده
1) أمالی (للطوسی)، ص618.
خداست. البته ممکن است خدا با چنین افراد خیر در قیامت معامله نیکویی انجام دهد که در جای خود توضیح داده شده است.
بنابراین در جریان انجام یک عمل، نیت آدمی نقش کلیدی در رشد، تربیت و سعادت او دارد تا جایی که به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم: «خداوند عزوجل به دلیل نیت مؤمن به او عطایایی میکند که بر عملش نمیکند و این برای آن است که ریا در نیت راه ندارد اما گاهی عمل با ریا مخلوط میشود».(1)و نیز در نهج البلاغه آمده است:«مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ عَلَی فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَی مَعْرِفَةِ حَقِ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ مَاتَ شَهِیداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَی مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ النِّیَّةُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ لِسَیْفِه؛ هر کدام از شما که بر اساس شناخت خدا و رسولش و اهل بیت پیامبرش در بستر، بمیرد شهید از دنیا رفته و اجرش بر خداست و به ثواب عمل صالحی که در نیّت داشته میرسد و این نیّت جای شمشیر کشیدن او را پر میکند»(2).
دوم. افزون بر نکته پیشین، جایگاه نیت و قصد الهی از دیدگاه فلسفه و هدف آفرینش انسان نیز قابل توجه است زیرا همان طور که قرآن میفرماید: ««وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»و انسان و جن را جز
برای عبادتم خلق نکردم»(1)کمال آدمی در عبادت و بندگی خداست اما به دلیل مختار بودن وی در کارهایش باید گفت:«هدف از آفرینش انسان این است که او با اختیار خویش بندگی حق تعالی را به جای آورد».(2)همین عنصر اختیار است که به نیت انسان جایگاه ویژهای میبخشد تا جایی که فقط با قصد تقرب در ابتدای نماز و عبادات دیگر است که آن عمل رنگ عبادت به خود میگیرد و با نیت اطاعت از امر خدا عنوان بنده به او داده میشود؛ در حالی که بدون نیت تقرب همه آن اعمال ظاهری بیفایده خواهد بود.
اکنون سخن این است که آیا بدون معرفت درست به پروردگار متعال میتوان چنین نیت و قصدی کرد و عبادت وی را به جای آورد؟ بنابراین ملاصدرا در بیان علت توقف قبولی عمل بر معرفت در حدیث پیشین: «لا یقبل اللّه عملا الا بمعرفة» میگوید:«زیرا قوام عمل عبادی مانند نماز و روزه به معرفت خدا و نیت تقرب به او و قصد طاعت و خضوع برای او و شوق به سویش و رسیدن به بهشتش است؛ پس کسی که به خدا و
آخرت معرفت ندارد چگونه مشتاقش میشود و چگونه نیت و قصد تقرب به وی را مینماید؟ لکن وقتی او را شناخت، میداند که اطاعت او واجب است و به طاعت و عبودیتش دست میآویزد و این همان معنای این سخن است که فرمود: هر کس که معرفت یابد این معرفت، او را به سوی عمل رهنمون میشود؛ پس معلوم شد که معرفت و نیت، روح عمل است گر چه عمل وسیله اجرای آن است».(1)اکنون به عمق سخن امام حسین علیه السلام پی میبریم که فرمود:«إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ(2)خداوند بندگان را خلق نکرده است مگر آنکه او را بشناسند و چون به او معرفت یافتند عبادتش کنند، و چون او را عبادت نمودند از عبادت غیر او بینیاز شوند».
1) «لان قوام العمل یعنی العبادة کالصلاة و الصوم بمعرفة اللّه و نیة التقرب إلیه، و قصد الطاعة و الخضوع له و التشوق الی جنابه و الوصول الی جنانه و رضوانه. فمن لا معرفة له باللّه و الیوم الاخر، فکیف یشتاقه و کیف ینوی و یقصد التقرب إلیه و هو لم یعرفه بعد؟ و لکن اذا عرفه یعلم انه مما یجب طاعته و التوسل إلیه بطاعة و عبودیة و هو معنی قوله علیه السلام: فمن عرف دلته المعرفة علی العمل. فظهر ان المعرفة و النیة روح العمل و ان کان العمل أیضا وسیلة إلیه»؛ شرح اصول کافی (صدرا)، ج2، ص204.
2) علل الشرائع، ج1، ص9.
گفتیم که ضروریترین شناخت، همانا معرفت پروردگار سبحان است به گونهای که بدون این معرفت، اعمال آدمی ارزش و در نتیجه اثری در رشد او ندارد. با چنین اهمیتی، برای هر کسی این پرسش مطرح است که راه دستیابی به معرفت خدا چیست؟
پاسخ شما:
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
...............................................................................................................
پاسخ ما
باید در این باره به چند نکته توجه کرد:
اولاً. با نگاه و تأملی بر نظام هستی به راحتی در مییابیم که خداوند متعال، عالم را بر اساس نظام اسباب و مسببات بنا کرده است و به فرموده
امام صادق علیه السلام: «أَبَی اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْءٍ سَبَباً؛ خداوند ابا دارد که اشیا را جز به وسیله اسباب، جریان داده و مدیریت کند پس برای هر چیزی، سببی قرار داد»(1)و نیز فرمود: «لَا یُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِجِهَةِ أَسْبَابِهِ وَ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ أَعْمَالَ الْعِبَادِ إِلَّا بِمَعْرِفَتِهِ؛ جز از مسیر اسباب به آنچه در نزد خداست نمیتوان رسید و خداوند عمال بندگان را جز با معرفت به خویش نمیپذیرد»(2)و در علم فلسفه نیز به صورت مفصل به این بحث و دلایل آن پرداخته شده است. ملاحظه میکنید که در این سخن شریف حضرت صادق علیه السلام پیش از آنکه معرفت را سبب پذیرش عمل معرفی فرماید، پرده از این سنت و روش الهی در نظام هستی برداشته است؛ درست مثل آنکه پروردگار عالم برای باریدن باران، ابر و باد را میفرستد.
دوم. ممکن است راههای مختلفی برای شناخت خدا به ذهن برسد. راههایی همچون معرفت فلسفی، شناخت تجربی موجودات و معرفت شهودی نفس که هر کدام در جای خود درست است و چه بسا قرآن کریم و انبوه احادیث نیز به روشنی این راهها اشاره کردهاند اما باید بدانیم که
این گونه منابع افزون بر آنکه شناخت کلی و اجمالی و احیاناً ناقصی از خدا ارائه میدهد، به هیچ وجه توانایی کشف دستورها و باید و نبایدهای الهی در موضوعات گوناگون را ندارند برای مثال یک فیلسوف و یا یک زیست شناس به فرض توفیق در اثبات خدا، قدرت کشف حلال و حرامهای الهی را نخواهد داشت. بنابراین حق معرفت خدا و دستوراتش که راه بندگی اوست، جز از راه منابعی که خداوند خود معرفی کرده است، به دست نمیآید و این منبع شناخت، همانا خلیفه و ولی خداست.
امام صادق علیه السلام ائمه را منبع و سببب اصلی معرفی میکند و میفرماید: «أَبَی اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ نَحْنُ؛ خدا خودداری و امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد پس برای هر چیزی سبب و وسیلهای قرار داد و برای هر سبب شرح و گشایشی مقرر داشت و برای هر شرحی، دانشی گذاشت و برای هر دانشی، دری گویا نهاد، عارف حقیقی کسی است که این در را شناخت و نادان حقیقی کسی است که به این در نادان گشت، این در رسول خدا است و ما اهل بیت».(1)
1) کافی، ج1، ص183.
سوم. منابع حدیثی ما این نکته سرشار است که همانا مسیر و منبع معرفت خدا و احکامش همانا امامان معصوم علیهم السلام و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ روزی امام حسین علیه السلام به اصحاب خود فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُه؛ ای مردم خداوند بندگان را خلق نکرده است مگر از برای آنکه او را بشناسند و چون او را شناختند، عبادتش کنند و چون او را عبادت کردند، از عبادت غیر او بینیاز شوند. مردی عرض کرد: یاابن رسول اللَّه پدر و مادرم فدای تو باد، معرفت خدا (یعنی حق و حقیقت خداشناسی) چگونه است؟ فرمود: شناختن اهل هر زمان است امام زمان خودشان را که واجب است بر آنها اطاعت فرمایشات و أوامر و نواهی او»(1).
همچنین جابر بن عبدالله انصاری میگوید از امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود:«اِنَّمَا یَعْرِفُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ یَعْبُدُهُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَرَفَ إِمَامَهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ مَنْ لَا یَعْرِفِ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ لَا یَعْرِفِ الْإِمَامَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنَّمَا یَعْرِفُ وَ یَعْبُدُ غَیْرَ اللَّهِ هَکَذَا وَ اللَّهِ ضَلَالًا؛ تنها کسی خدای عزوجل را شناسد و
1) علل الشرائع، ج1، ص9.
پرستش کند که هم خدا را بشناسد و هم امام از ما خاندان را و کسی که خدای عزوجل را نشناسد و امام از ما خاندان را نشناسد، غیر خدا را شناخته و عبادت کرده، این چنین (مانند عامه مردم) که به خدا گمراهند»(1).
بنابراین همان طور که بارها گفته شده نظام هستی بر پایه اسباب و مسببات است و واسطه اصلی بین خدا و مخلوقات، امامان معصوم علیهم السلام هستند و تمام آنچه که در این جهان جاری میشود، از راه ایشان است. با این توضیح حتی راهیابی به معرفت خدا نیز جز از راه اهل بیت ممکن نخواهد بود چنانچه امام صادق علیه السلام از امیرالمؤمنین نقل میفرماید که: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَکِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی یُؤْتَی مِنْهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَایَتِنَا أَوْ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ؛مسلماً اگر خدای تبارک و تعالی اراده نمود خودش را بی واسطه به بندگانش میشناساند لکن خداوند ما را ابواب و صراط و راه و جهتی قرار داد که از آن طریق وارد میشوند پس هر کس که از ولایت ما عدول کرده یا دیگری را بر ما ترجیح دهد همان از صراط مستقیم منحرف و گمراه شده است».(2)
با توجه به جایگاه معرفت امام که تا کنون بیان شد میتوان چنین نتیجه گرفت که یکی دیگر از آثار معرفت امام که شناخت او را ضروری میکند آن است که با وجود اینکه عمل جایگاه ویژهای در اسلام دارد اما خداوند سبحان، تنها اعمالی را میپذیرد که همراه با معرفت امام باشد چنانچه پیشوایان ما بارها به این مطلب اشاره کردهاند؛ امام باقر علیه السلام در این باره میفرماید: «کُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بِعِبَادَةٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِه؛ هر که دینداری خدای عزوجل کند، به وسیله عبادتی که خود را در آن به زحمت افکند ولی امام و پیشوایی که خدا معین کرده نداشته باشد، زحمتش ناپذیرفته و خود او گمراه و سرگردان است و خدا اعمال او را مبغوض و دشمن دارد».(1)
در تاریخ آمده است که بعضی از خطاکارانی که خود را شیعه مینامیدند، حرامهای الهی را حرام میشمردند و سخن آنها این بود که
1) کافی، ج1، ص183.
اساس دین معرفت است بنابراین وقتی معرفت به امام پیدا کرده، میتوانی هر کاری دلت خواست انجام دهی؛ این مطلب را به اطلاع امام صادق علیه السلام رساندند پس ایشان فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ تَأَمَّلَ الْکَفَرَةُ مَا لَا یَعْلَمُونَ وَ إِنَّمَا قِیلَ اعْرِفِ الْإِمَامَ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَةِ فَإِنَّهَا مَقْبُولَةٌ مِنْکَ لِأَنَّهُ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَمَلًا بِغَیْرِ مَعْرِفَةٍ وَ لَوْ أَنَّ الرَّجُلَ عَمِلَ أَعْمَالَ الْبِرِّ کُلَّهَا وَ صَامَ دَهْرَهُ وَ قَامَ لَیْلَهُ وَ أَنْفَقَ مَالَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَمِلَ بِجَمِیعِ طَاعَاتِ اللَّهِ عُمُرَهُ کُلَّهُ وَ لَمْ یَعْرِفْ نَبِیَّهُ الَّذِی جَاءَ بِتِلْکَ الْفَرَائِضِ فَیُؤْمِنَ بِهِ وَ یُصَدِّقَهُ وَ إِمَامَ عَصْرِهِ الَّذِی افْتَرَضَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ طَاعَتَهُ فَیُطِیعَهُ لَمْ یَنْفَعْهُ اللَّهُ بِشَیْءٍ مِنْ عَمَلِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی ذَلِکَ وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا؛ پناه برخدا! چیزی را میگویند که خود نمیدانند؛ همانا گفته شده است که امامت را بشناس و آنگاه هر آنچه میخواهی از طاعت الهی انجام بده که در این صورت از تو پذیرفته خواهد شد؛ زیرا خداوند عمل بدون معرفت را نمیپذیرد و اگر مردی تمام کارهای نیک را انجام دهد، روزگار را به روزه سپری کند، شبها را به عبادت به سر آورد، تمام داراییش را در راه خدا انفاق نماید و در طول عمرش همه دستورات خدا را به جای آورد ولی پیامبری را که آن فرائض را آورده نشناسد تا به او ایمان آورد و معرفت به امام عصرش که خدا اطاعتش را واجب کرده،
نیابد تا از او اطاعت کند، هیچ یک از اعمالش فایده نبخشد. خدای عزّوجل در این باره فرمود: و پیش فرستادیم به آنچه کردند کاری را پس آن را غباری پراکنده گرداندیم».(1)
ملا صدرا نیز در شرح تفسیر امام صادق درباره آیه «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»(2)که فرمود: «به خدا قسم ما همان اسمای حسنای الهی هستیم که خدا عمل بندگانش را جز با معرفت ما نمیپذیرد»(3)چنین میگوید: «انسان کامل به خاطر اینکه مشتمل بر همه معانی اسمای الهی همچون اسم«الله» است بنابراین او اسم اعظم الهی و دلالت کننده بر صفات و اسماء حضرت حق است و هر کس که او را بشناسد، خدا را شناخته است و بدون شک معرفت خدا واجب است و راه معرفت به او معرفت انسان کامل است که همانا، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم، اوصیا و اولیای پس از ایشان میباشد. پس معنای آیه این میشود: و برای خدا اسمهای نیکویی است و آن همانا انسانهای کامل است زیرا همان طور که اسم علامت
مسمای خویش است، ایشان دلالتگر بر صفات، افعال و آثار حضرت حق هستند و معرفت خدا منوط به معرفت ایشان است».(1)
دانستیم که معرفت حقیقی به خدا، ایمان به او را به دنبال خواهد داشت اما با توجه به اینکه معرفت به امام، راه معرفت به خداست، چه تلازمی بین ایمان به خدا و معرفت امام وجود دارد؟
پاسخ شما:
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
1) «ان الانسان الکامل لکونه مشتملا علی معانی اسماء الله کلها، کاسم الله المتضمن لمعانی جمیع الاسماء الالهیة علی الاجمال کان مظهرا للاسم الجامع فهو الاسم الاعظم الدال علی صفات الحق و اسمائه من عرفه فقد عرف ربه. و لا شک ان معرفة الله واجبة و انما الطریق الی معرفته معرفة الانسان الکامل و هو النبی صلی الله علیه و آله و من بعده من اوصیائه و اولیاء امته علیهم السلام؛ فمعنی الآیة: و لله الاسماء الحسنی و هی الذوات الکاملة، لکونه علامة دالة علی محاسن صفاته و افعاله و آثاره، کما ان الاسم علامة لمسمّاه، فادعوه ای فادعوا الله و اطلبوا التقرب إلیه بسبب معرفتها، و لکون معرفته تعالی منوطة بمعرفتهم»؛ شرح اصول کافی (صدرا)، ج4، ص156.
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
پاسخ ما
آری همان گونه که درست حدس زدید ایمان حقیقی- که عامل رستگاری ماست- جز با معرفت امام حاصل نخواهد شد زیرا از امامان بزرگوار ما بیان شده است که:«لَا یَکُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّی یَعْرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْأَئِمَّةَ کُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَ یَرُدَّ إِلَیْهِ وَ یُسَلِّمَ لَهُ ثُمَّ قَالَ کَیْفَ یَعْرِفُ الْآخِرَ وَ هُوَ یَجْهَلُ الْأَوَّلَ؛ بنده خدا مؤمن نباشد تا آنکه خدا و رسولش و همه ائمه و امام زمانش را بشناسد و در امورش به امام زمانش رجوع کند و تسلیم او باشد، سپس فرمود: چگونه ممکن است کسی امام آخر را (که امام زمان اوست) بشناسد و امام اول را نشناسد»(1)و علت آن نیز همان طور که پیش از این دلایل آن گذشت، منحصر بودن راه عبادت و معرفت خدا در امامان معصوم است که فرمودند:«بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّه».(2)
ممکن است کسی بگوید اگر معرفت به امامان معصوم علیهم السلام شرط ایمان واقعی است، پس تفاوت اسلام و ایمان در چیست. مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: میان اسلام و ایمان چه تفاوتی است؟ امام پاسخ او را نداد دوباره سؤال کرد، امام باز هم پاسخی نفرمود. روزهای پس از آن در میان راه به یکدیگر برخورد کردند و کوچ کردن آن مرد نزدیک شده بود، امام صادق علیه السّلام به او فرمود: گویا کوچ کردنت نزدیک شده است، عرض کرد: آری، فرمود: در خانه مرا دیدار کن. آن مرد به دیدار امام رفت و از آن حضرت فرق میان اسلام و ایمان را پرسید. حضرت فرمود: الْإِسْلَامُ هُوَ الظَّاهِرُ الَّذِی عَلَیْهِ النَّاسُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاءُ الزَّکَاةِ وَ حِجُّ الْبَیْتِ وَ صِیَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَهَذَا الْإِسْلَامُ وَ قَالَ الْإِیمَانُ مَعْرِفَةُ هَذَا الْأَمْرِ مَعَ هَذَا فَإِنْ أَقَرَّ بِهَا وَ لَمْ یَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ کَانَ مُسْلِماً وَ کَانَ ضَالًّا؛ اسلام همین صورت ظاهری است که مردم دارند، یعنی شهادت دادن به اینکه شایسته پرستشی جز خدای یگانه بیشریک نیست و اینکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و رسول اوست و گزاردن نماز و دادن زکات و حج خانه کعبه و روزه ماه رمضان. اسلام این است؛ اما ایمان معرفت این امر (ولایت ائمه) است با این (صورت ظاهری که بیان شد) پس اگر کسی به آنها اقرار کند و به این امر (ولایت) عارف نباشد، مسلمان و گمراه است. (1)
1) کافی، ج1، ص24.
با آنچه که درباره معرفت امام در هندسه معارف دینی و از زاویه معرفت خدا گفته شد، ضرورت معرفت امام در طول معرفت رب به خوبی روشن گردید. اکنون به این ضرورت که در حدیثی جامع و زیبا پرداخته شده است و در آن از لزوم شناخت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و همه امامان معصوم علیهم السلام تا امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن رفته، به صورت منسجم اشاره میشود:
امام صادق فرمود:«إِنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وَ أَوْجَبَهَا عَلَی الْإِنْسَانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ وَ الْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِیَّةِ وَ حَدُّ الْمَعْرِفَةِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ غَیْرُهُ وَ لَا شَبِیهَ لَهُ وَ لَا نَظِیرَ لَهُ وَ أَنَّهُ یَعْرِفُ أَنَّهُ قَدِیمٌ مُثْبَتٌ بِوُجُودٍ غَیْرُ فَقِیدٍ مَوْصُوفٌ مِنْ غَیْرِ شَبِیهٍ وَ لَا مُبْطِلٍ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الرَّسُولِ وَ الشَّهَادَةُ لَهُ بِالنُّبُوَّةِ وَ أَدْنَی مَعْرِفَةِ الرَّسُولِ الْإِقْرَارُ بِهِ بِنُبُوَّتِهِ وَ أَنَّ مَا أَتَی بِهِ مِنْ کِتَابٍ أَوْ أَمْرٍ أَوْ نَهْیٍ فَذَلِکَ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ الَّذِی بِهِ یَأْتَمُّ بِنَعْتِهِ وَ صِفَتِهِ وَ اسْمِهِ فِی حَالِ الْعُسْرِ وَ الْیُسْرِ وَ أَدْنَی مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ أَنَّهُ عِدْلُ النَّبِیِّ إِلَّا دَرَجَةَ النُّبُوَّةِ وَ وَارِثُهُ وَ أَنَّ طَاعَتَهُ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لَهُ فِی کُلِّ أَمْرٍ وَ الرَّدُّ إِلَیْهِ وَ الْأَخْذُ بِقَوْلِهِ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الْإِمَامَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنَا ثُمَّ مِنْ بَعْدِی مُوسَی ابْنِی ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وَلَدُهُ عَلِیٌّ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَن؛
بهترین فرائض و واجبترین آنها بر انسان شناسایی پروردگار و اقرار به بندگی اوست و حدّ معرفت این است که اقرار کند که معبودی جز او نیست و شبیه و مانندی برای او نیست و بداند که او قدیم و ثابت و موجود است و به چیزی مقیّد نیست، توان او را توصیف کرد ولی نه از روی شبیه و مانند و بداند که او باطل نیست و مانندش چیزی نیست و او شنوا و بینا است.
و پس از او شناسایی پیغمبر و گواهی به نبوت اوست و کمتر چیزی که در شناسایی او لازم است، این است که اقرار به نبوت او کند و اینکه آنچه آورده از کتاب یا امر و نهی از نزد خدای عزّوجل است و پس از او شناختن امامی است که به وصف و نام او در حال سختی و خوشی پیروی کند و کمتر چیزی که در شناختن امام لازم است، این است که او بهجز در مقام نبوت همباز پیغمبر و وارث اوست و اینکه اطاعت او اطاعت خداوند و رسول اوست و در هر امری تسلیم او باشد و (در آنچه نداند) به او ردّ کند و گفتار او را بگیرد و بداند که امام پس از رسول خدا علی بن ابی طالب علیه السلام است و پس از او حسن علیه السلام سپس حسین علیه السلام سپس علی بن الحسین علیه السلام و سپس محمد بن علی علیه السلام و پس از او منم، و پس از من موسی علیه السلام فرزندم و پس از او فرزندش علی علیه السلام و پس از او
محمد علیه السلام فرزندش پس از او علی علیه السلام فرزندش سپس فرزندش حسن علیه السلام و حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان حسن علیه السلام است».(1)
یکی دیگر از دلایلی که ضرورت معرفت امام را اجتناب ناپذیر میکند، آن است که بر اساس متون دینی، زندگی مسلمان گونه بدون معرفت امام ممکن نیست چرا که بارها این روایت را شنیدهایم که: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة؛ هر کس که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است»(2)و مرگ جاهلی، چیزی جز مرگ غیرمسلمانی نیست. چگونه چنین چیزی ممکن و قابل توضیح است؟
پاسخ شما
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
پاسخ ما
با توجه به جایگاه علمی امامان معصوم و مرجعیت معارف دینی که پیش از این به آن اشاره شد، روشن است که آگاهی به دستورات واقعی دین اسلام تنها از راه پیشوایان دین و امامان معصوم علیهم السلام و به ویژه امام هر عصر ممکن است؛ به همین دلیل در بخشی از دعای عصر غیبت میخوانیم:«...اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی».(1)این حقیقت در حدیثی نورانی این گونه توضیح داده میشود:
امام صادق علیه السلام فرمود:«خداوند متعال هرگز پیامبری را مبعوث نفرموده که مردم را به معرفت باری تعالی دعوت کند؛ ولی نسبت به اوامر و نواهی او سفارشی ننماید. خداوند متعال از بندگان عمل به واجباتی را که با شرایط و اجزایی بر آنها واجب کرده، میپذیرد اما به شرط این که عامل به کسی که به سویش دعوت شده، معرفت داشته باشد. کسی که اطاعت حقّ تعالی را نماید، حرام را ظاهراً و باطناً حرام میداند، نماز خوانده و روزه
1) کافی، ج1، ص337.
میگیرد، حجّ رفته و عمره را به جا میآورد، تمام محرّمات الهی را بزرگ میشمرد، چیزی از آنها را رها نمیکند، به تمام کارهای نیک عمل میکند و آنچه مکارم اخلاق است را اتیان نموده و از آنچه زشت و منکر است، پرهیز مینماید و کسی که میپندارد بدون معرفت نبیّ صلی الله علیه و آله و سلم حلال را حلال و حرام را حرام میداند، قطعاً برای خدا حلالی را حلال و حرامی را حرام قرار نداده است و نیز کسی که بدون معرفت نسبت به آن کس که حقّ تعالی طاعتش را واجب نموده، نماز خوانده و زکات داده و حج و عمره برود هیچ عملی را به جا نیاورده، نه نماز خوانده، نه روزه گرفته و نه زکات داده و نه به حج و عمره رفته و نه از جنابت غسل کرده و نه تطهیر نموده، برای خدا حرامی را ترک نکرده و برای او حلالی را اتیان ننموده. نمازی برایش نیست اگر چه رکوع و سجود کرده، زکات و حجّی برایش منظور نکردهاند. تنها زمانی این افعال انجام شده، محسوب میگردند که فاعل آنها را با معرفت داشتن به کسی که حقّ تعالی بر خلائق منّت گذارده و طاعتش را بر آنها واجب قرار داده، اتیان کرده باشد بنابراین کسی که به او معرفت داشت و معالم دین و احکام را از وی گرفت البته اطاعت خدا را نموده است در نتیجه باید گفت: کسی که واجب الاطاعت را شناخت و شرایع را از او گرفت البته اطاعت خدا را نموده است و کسی که میپندارد
نفس اخذ شرایع از واجب الاطاعت معرفت به او است چنانچه اگر او را شناخت میتواند به همان معرفت اکتفاء کند بدون اطاعت، محقّقاً در این پندارش کاذب بوده و مرتکب شرک شده است و به چنین شخصی گفته میشود: بشناس و هر عمل خیری که خواستی انجام بده زیرا از تو بدون معرفت مقبول نیست پس هرگاه تحصیل معرفت کردی، آنچه از طاعت را که خواستی عمل کن چه کم و چه زیاد، چنین طاعتی البته از تو مقبول خواهد بود».(1)
1) «انَّ اللَّهَ تَعَالَی لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ یَدْعُو إِلَی مَعْرِفَةِ اللَّهِ لَیْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِی أَمْرٍ وَ لَا نَهْیٍ وَ إِنَّمَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ الْعَمَلَ بِالْفَرَائِضِ الَّتِی فَرَضَهَا اللَّهُ عَلَی حُدُودِهَا مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ دَعَا إِلَیْهِ وَ مَنْ أَطَاعَ حَرَّمَ الْحَرَامَ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ صَلَّی وَ صَامَ وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللَّهِ کُلَّهَا وَ لَمْ یَدَعْ مِنْهَا شَیْئاً وَ عَمِلَ بِالْبِرِّ کُلِّهِ وَ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ کُلِّهَا وَ تَجَنَّبَ سَیِّئَهَا وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُحِلُّ الْحَلَالَ وَ یُحَرِّمُ الْحَرَامَ بِغَیْرِ مَعْرِفَةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم لَمْ یُحِلَّ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَمْ یُحَرِّمْ لَهُ حَرَاماً وَ إِنَّ مَنْ صَلَّی وَ زَکَّی وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ فَعَلَ ذَلِکَ کُلَّهُ بِغَیْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ طَاعَتَهُ فَلَمْ یَفْعَلْ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ لَمْ یُصَلِّ وَ لَمْ یَصُمْ وَ لَمْ یُزَکِّ وَ لَمْ یَحُجَّ وَ لَمْ یَعْتَمِرْ وَ لَمْ یَغْتَسِلْ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ لَمْ یَتَطَهَّرْ وَ لَمْ یُحَرِّمْ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَیْسَ لَهُ صَلَاةٌ وَ إِنْ رَکَعَ وَ إِنْ سَجَدَ وَ لَا لَهُ زَکَاةٌ وَ لَا حَجٌّ وَ إِنَّمَا ذَلِکَ کُلُّهُ یَکُونُ بِمَعْرِفَةِ رَجُلٍ مَنَّ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی خَلْقِهِ بِطَاعَتِهِ وَ أَمَرَ بِالْأَخْذِ عَنْهُ فَمَنْ عَرَّفَهُ وَ أَخَذَ عَنْهُ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ ذَلِکَ إِنَّمَا هِیَ الْمَعْرِفَةُ وَ أَنَّهُ إِذَا عَرَفَ اکْتَفَی بِغَیْرِ طَاعَةٍ فَقَدْ کَذَبَ وَ أَشْرَکَ وَ إِنَّمَا قِیلَ اعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الْخَیْرِ فَإِنَّهُ لَا یُقْبَلُ مِنْکَ ذَلِکَ بِغَیْرِ مَعْرِفَةٍ فَإِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ لِنَفْسِکَ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَةِ قَلَّ أَوْ کَثُرَ فَإِنَّهُ مَقْبُولٌ مِنْک»؛ علل الشرائع، ج1، ص250. ترجمه از ذهنی تهرانی.
ممکن است با توجه به جایگاه امام و معرفت او در مجموعه دین، این سؤال پیش آید که بین دینداری و معرفت امام چه رابطهای وجود دارد و آیا نمیتوان کسانی را که به بسیاری از ظواهر دینی پایبند هستند، دیندار واقعی دانست؟
پاسخ شما
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
پاسخ ما
در پاسخ باید گفت که اگر ثابت کردیم که عبودیت و بندگی خدا چیزی جز تسلیم شدن در برابر او و دستوراتش نیست و تنها راه معرفت و اطاعت خدا را در معرفت و اطاعت امامان معصوم علیهم السلام دانستیم، قهراً پذیرش ولایت آنها، معیار دینداری خواهد بود نه فقط التزام به شعار اسلامی.
از عبدالله بن ابی یعفور نقل شده که گفت به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من با مردم آمد و شد دارم و بسی در شگفتم از جمعی که تولّی شما را ندارند و تولّی فلانی و فلانی را دارند امّا دارای امانت و راستی و وفایند و از جمعی که تولّی شما را دارند ولی نه امانتی دارند؛ و نه وفایی و نه راستی. وی گوید: امام صادق علیه السلام راست نشست و با قیافهای که گویی خشمگین بود روی به من کرد و سپس فرمود: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَی مَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ؛ کسی که معتقد به ولایت امام ستمگری باشد که از سوی خدا نیست چنین کس اصلاً دین ندارد و بر کسی که معتقد به ولایت امام عادلی باشد که از سوی خدا است ملامتی متوجّه نخواهد بود».
(با تعجّب) گفتم: آنان اصلاً دین ندارند؟ و اینان را ملامتی متوجّه نیست؟
فرمود: «نَعَمْ لَا دِینَ لِأُولَئِکَ وَ لَا عَتْبَ عَلَی هَؤُلَاءِ ثُمَّ قَالَ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ یَعْنِی مِنْ ظُلُمَاتِ الذُّنُوبِ إِلَی نُورِ التَّوْبَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ لِوَلَایَتِهِمْ کُلَّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ فَأَیُّ نُورٍ یَکُونُ لِلْکَافِرِ فَیَخْرُجُ مِنْهُ إِنَّمَا عَنَی بِهَذَا أَنَّهُمْ کَانُوا عَلَی نُورِ الْإِسْلَامِ فَلَمَّا تَوَلَّوْا کُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ خَرَجُوا بِوَلَایَتِهِمْ إِیَّاهُمْ مِنْ نُورِ الْإِسْلَامِ إِلَی ظُلُمَاتِ الْکُفْرِ فَأَوْجَبَ اللَّهُ لَهُمُ النَّارَ مَعَ الْکُفَّارِ فَقَالَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ؛ آری آنان دین ندارند و اینان را ملامتی متوجّه نیست. سپس فرمود: مگر نمیشنوی که خداوند چه میفرماید: «خداوند بر کسانی که ایمان آوردهاند ولایت دارد و آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی میکشد» یعنی از تاریکیهای گناهان به نور توبه و آمرزش برای آنکه ولایت هر امام عادلی را که از طرف خدا است دارند سپس خداوند فرماید: «و کسانی که کافر شدهاند طغیانگران بر آنان ولایت دارند و آنان را از روشنائی بسوی تاریکیها بیرون میکشند»؛ کافر چه روشنایی دارد تا از آن بیرون کشیده شود؟ تنها مقصود از این آیه آن است که آنان در روشنایی اسلام بودند ولی هنگامی که ولایت هر امام ستمگری را که از
جانب خدا نبودند پذیرفتند با پذیرش ولایت آنان از نور اسلام بیرون شدند و به سوی تاریکیهای کفر گراییدند پس خداوند از برای آنان واجب کرد که دوش بدوش کفّار در آتش باشند از این رو فرمود:«آنان اهل آتشند و جاوید در آتش خواهند بود».(1)
البته این حدیث نباید دستآویز شیعیان برای ارتکاب گناه قرار گیرد چرا که خود اهلبیت علیهم السلام چنین تفکری را محکوم و همواره بر انجام عمل صالح تأکید فرمودند. امام رضا علیه السلام در سفارشهای ارزشمند خود به جناب عبدالعظیم حسنی میفرماید:«ای عبد العظیم سلام مرا به دوستانم برسان و بگو به آنان که شیطان را بر خود راه ندهند و فرمانشان بده براستی در حدیث و پرداخت سپرده و بگو جدال را ترک کنند و از آنچه سودی برای آنها ندارد خاموش باشند، و به هم رو آورند و با هم دیدار کنند که مایه نزدیکی به من است، و همدیگر را تکه پاره نکنند که من سوگند خوردم با خود هر که چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد دعا کنم تا خدا او را در دنیا به سختی عذاب کند و در دیگر سرا از زیانکاران باشد و به آنها بفهمان که خدا نیکان را آمرزد و از بدکارانشان درگذرد جز آنکه برایم شریکی آورد (یعنی در امامت) یا یکی از دوستانم را بیازارد، یا بدی
1) غیبة(للنعمانی)، ص133. ترجمه از فهری.
او را در دل گیرد که خدا او را نیامرزد، تا برگردد و اگر برگشت که خوب و گر نه ایمان را از دلش برکند و از ولایت من به در شود، و بهرهای از ولایت ما ندارد و پناه به خدا از این وضع».(1)
همین نکته باعث شده است که از سویی لزوم دینداری در زندگی دنیوی و به ویژه عصر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در متون اسلامی بسیار تأکید شود چنانچه امام صادق علیه السلام در ا ین باره فرمود که چنین دعا کنند: «یا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِک»(2)اما از سوی دیگر معیار دینداری که همانا معرفت امام و چنگ زدن به ولایت وی است، نیز
1) «یَا عَبْدَ الْعَظِیمِ أَبْلِغْ عَنِّی أَوْلِیَائِیَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُمْ لَا یَجْعَلُوا لِلشَّیْطَانِ عَلَی أَنْفُسِهِمْ سَبِیلًا وَ مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِی الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ مُرْهُمْ بِالسُّکُوتِ وَ تَرْکِ الْجِدَالِ فِیمَا لَا یَعْنِیهِمْ وَ إِقْبَالِ بَعْضِهِمْ عَلَی بَعْضٍ وَ الْمُزَاوَرَةِ فَإِنَّ ذَلِکَ قُرْبَةٌ إِلَیَّ وَ لَا یَشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِیقِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً فَإِنِّی آلَیْتُ عَلَی نَفْسِی أَنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ وَ أَسْخَطَ وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی دَعَوْتُ اللَّهَ لِیُعَذِّبَهُ فِی الدُّنْیَا أَشَدَّ الْعَذَابِ وَ کَانَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ وَ عَرِّفْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لِمُحْسِنِهِمْ وَ تَجَاوَزَ عَنْ مُسِیئِهِمْ إِلَّا مَنْ أَشْرَکَ بِهِ أَوْ آذَی وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی أَوْ أَضْمَرَ لَهُ سُوءاً فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ لَهُ حَتَّی یَرْجِعَ عَنْهُ فَإِنْ رَجَعَ عَنْهُ وَ إِلَّا نُزِعَ رُوحُ الْإِیمَانِ عَنْ قَلْبِهِ وَ خَرَجَ عَنْ وَلَایَتِی وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ نُصِیبٌ فِی وَلَایَتِنَا وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِکَ»، الاختصاص، ص247.
2) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص352.
بارها سفارش شده است و به همگان در دعای عصر غیبت چنین آموزش داده میشود که: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی».(1)
پایان سخن، این حدیث امام رضا علیه السلام درباره حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است که در ضمن روایتی شریف فرمود:«...مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَلْقَی اللَّهَ وَ قَدْ کَمُلَ إِیمَانُهُ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ فَلْیُوَالِ الْحُجَّةَ صَاحِبَ الزَّمَانِ الْقَائِمَ الْمُنْتَظَرَ الْمَهْدِیَّ محمد بْنَ الْحَسَنِ؛(2)
همه ما میدانیم که ولایت امامان معصوم علیهم السلام جایگاه ویژهای در اسلام دارد؛ ضرورت معرفت به امام را از این زاویه چگونه میتوان تبیین کرد؟
پاسخ شما
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
پاسخ ما
اینکه ولایت و امامت از ارکان مهم دین هستند، یکی دیگر از دلایل درون دینی است که ضرورت شناخت امام و ولی را به عنوان یکی از فرایض دینی روشن میسازد در حالی که احادیث فراوانی نیز به این مطلب توجه کردهاند از جمله اینکه امام باقر علیه السلام در این باره میفرماید:«اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. زراره گوید: گفتم: کدام اینها برتر است؟ فرمود: ولایت برتر است، زیرا کلید همه است و والی، رهبر به آنها است، ...سپس فرمود: فراز امر دین و بلندترین کار آن و کلید آن و در هر چیزی و خشنودی خدای رحمان طاعت امام است پس از شناختن او؛ زیرا خدای عزّوجّل میفرماید: «هر که از رسول اطاعت کند محققاً خدا را اطاعت کرده و هر که پشت دهد، ما تو را نسبت به او نگهبان نفرستادیم» اما اگر مردی همه شب عبادت و هر روز روزه دارد و همه مالش را صدقه دهد و همه عمرش حج کند و ولایت ولی خدا را نداند تا پیرو او باشد و همه کارش به راهنمایی او باشد، او را بر خدا عزّوجّل حق ثوابی نیست و از اهل
ایمان نباشد».(1)
همچنین در روایات ما افزون بر اینکه ولایت امامان معصوم علیهم السلام را ستون اسلام معرفی کردهاند، آن را عامل نظام بخشی مسلمانان نیز دانستهاند به گونهای که امام رضا علیه السلام در این باره فرمود:«إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِین».(2)حال اگر کسی مطالعات اجتماعی داشته باشد و وجود نظم در جامعه را برای رشد و پیشرفت فرد و جامعه لازم و ضروری بداند- چنانچه در رویکرد انسانی این کتاب درباره آن صحبت شد- به ضرورت شناخت امام حقیقی جامعه و نصرت او برای به دست گرفتن حاکمیت حکم خواهد کرد.
این مطلب به صورتی کاملاً استدلالی در سخنی منقول از امام رضا علیه السلام چنین آمده است: «پس اگر بگوید چرا اولوالامر یعنی ائمه هدی و اوصیای
1) «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسَةِ أَشْیَاءَ عَلَی الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایَةِ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أَیُّ شَیْءٍ مِنْ ذَلِکَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلَایَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِی هُوَ الدَّلِیلُ عَلَیْهِنَّ ... ثُمَّ قَالَ ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْیَاءِ وَ رِضَا الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ:«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّی فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظا» أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلَایَةَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوَالِیَهُ وَ یَکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَی اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ وَ لَا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِیمَان»؛ کافی، ج2، ص18.
2) کافی، ج1، ص200.
پیغمبران در هر زمان مقرر شدند؟ و به این منصب جلیل مفتخر گردیدند و مردم به اطاعت ایشان مأمور شدند. باید در پاسخ گفته شود که این مطلب را علتهای بسیار است بعضی از آنها این است که چون خلق بر حدی محدود و احکامی مضبوط و معدود اطلاع یافتند و مأمور شدند که از این حد تجاوز نکنند زیرا که در تجاوز از این حد فسادهایی بیشمار بود و ثابت نمیشد و نظم نمیگرفت و قوام حاصل نمیکرد مگر به اینکه در میان خلق قیمتی و امینی قرار داده شود که ایشان را منع کند از تعدی کردن از حدود و داخل شدن در آنچه از ایشان ممنوع شده است چه اگر این بر این نهج مسلوک نشود، احدی لذت و منفعت خود را به جهت فساد غیر خود فرو نگذارد؛ پس حق تعالی در میان مردم حاکمی قرار داد که ایشان را از فساد منع کند و حدود و احکام الهی را اقامه کند و بعضی از دلایل آن نیز این است که ما نیافتیم فرقه از فرق و ملتی از ملل را که باقی باشند و زندگی کنند مگر به وجود قیم و رهبری در میان ایشان که ناچارند از وجود او؛ در امر دین و دنیای خود پس در حکمت حکیم جایز نباشد که مردم را واگذارد و در میان ایشان قرار ندهد کسی را که میداند ایشان لابد او را لازم دارند و قوامی از برای ایشان نباشد مگر به وجود او پس به سبب او با دشمنان خود مقاتله کنند و به سبب او غنیمتهای خود را قسمت کنند و از برای ایشان اقامه نماز جمعه و جماعت کند و از مظلوم
ایشان ظالم ایشان را دفع و رفع کند و بعضی از آنها این است که اگر از برای مردم قرار داده نمیشد امامی که قیم ایشان، امین، حافظ و نگهبان شریعت باشد، هر آینه ملت نابود میشد و دین از میان میرفت و سنن و احکام تغییر میکرد و بدعتکنندگان در دین زیاد و ملحدان کم میکردند و امر را بر مسلمانان مشتبه میساختند؛ زیرا که ما خلق را ناقص و محتاج و غیر کامل یافتهایم با اختلاف ایشان و اختلاف هوای نفسانی و پراکندگی قصدهای ایشان پس اگر برای ایشان قیمی و حافظی در آنچه رسول خدا آورده است، قرار داده نشود هر آینه فساد خواهند کرد به نوعی که بیان کردیم و شرایع و سنن و احکام و ایمان تغییر خواهد یافت و این موجب فساد تمام خلق شود».(1)
1) «... فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَلِمَ جَعَلَ أُولِی الْأَمْرِ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِهِمْ قِیلَ لِعِلَلٍ کَثِیرَةٍ مِنْهَا أَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وَقَفُوا عَلَی حَدٍّ مَحْدُودٍ وَ أُمِرُوا أَنْ لَا یَتَعَدَّوْا ذَلِکَ الْحَدَّ لِمَا فِیهِ مِنْ فَسَادِهِمْ لَمْ یَکُنْ یَثْبُتُ ذَلِکَ وَ لَا یَقُومُ إِلَّا بِأَنْ یَجْعَلَ عَلَیْهِمْ فِیهِ أَمِیناً یَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّی وَ الدُّخُولِ فِیمَا حُظِرَ عَلَیْهِمْ لِأَنَّهُ لَوْ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ لَکَانَ أَحَدٌ لَا یَتْرُکُ لَذَّتَهُ وَ مَنْفَعَتَهُ لِفَسَادِ غَیْرِهِ فَجَعَلَ عَلَیْهِمْ قَیِّماً یَمْنَعُهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ یُقِیمُ فِیهِمُ الْحُدُودَ وَ الْأَحْکَامَ وَ مِنْهَا أَنَّا لَا نَجِدُ فِرْقَةً مِنَ الْفِرَقِ وَ لَا مِلَّةً مِنَ الْمِلَلِ بَقُوا وَ عَاشُوا إِلَّا بِقَیِّمٍ وَ رَئِیسٍ وَ لِمَا لَا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ فِی أَمْرِ الدِّینِ وَ الدُّنْیَا فَلَمْ یَجُزْ فِی حِکْمَةِ الْحَکِیمِ أَنْ یَتْرُکَ الْخَلْقَ مِمَّا یَعْلَمُ أَنَّهُ لَا بُدَّ لَهُ مِنْهُ وَ لَا قِوَامَ لَهُمْ إِلَّا بِهِ فَیُقَاتِلُونَ بِهِ عَدُوَّهُمْ وَ یَقْسِمُونَ فَیْئَهُمْ وَ یُقِیمُ لَهُمْ جَمَّهُمْ وَ جَمَاعَتَهُمْ وَ یَمْنَعُ ظَالِمَهُمْ مِنْ مَظْلُومِهِمْ وَ مِنْهَا أَنَّهُ لَوْ لَمْ یَجْعَلْ لَهُمْ إِمَاماً قَیِّماً أَمِیناً حَافِظاً مُسْتَوْدَعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ وَ ذَهَبَ الدِّینُ وَ غُیِّرَتِ السُّنَنُ وَ الْأَحْکَامُ وَ لَزَادَ فِیهِ الْمُبْتَدِعُونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ الْمُلْحِدُونَ وَ شَبَّهُوا ذَلِکَ عَلَی الْمُسْلِمِینَ لِأَنَّا وَجَدْنَا الْخَلْقَ مَنْقُوصِینَ مُحْتَاجِینَ غَیْرَ کَامِلِینَ مَعَ اخْتِلَافِهِمْ وَ اخْتِلَافِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ أَنْحَائِهِمْ «1» فَلَوْ لَمْ یَجْعَلْ لَهُمْ قَیِّماً «2» حَافِظاً لِمَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ صلی الله علیه و آله و سلم لَفَسَدُوا عَلَی نَحْوِ مَا بَیَّنَّا وَ غُیِّرَتِ الشَّرَائِعُ وَ السُّنَنُ وَ الْأَحْکَامُ وَ الْإِیمَانُ وَ کَانَ فِی ذَلِکَ فَسَادُ الْخَلْقِ أَجْمَعِین»، عیون أخبار الرضا، ج2، ص100. ترجمه از آقا نجفی.
با چنین جایگاه ویژهای که امام معصوم و اطاعت از او در جامعه دارد، بسیار روشن است که بدون معرفت به چنین جایگاهی، حضور و کارکرد امام در جامعه ضمانتی در اجرا پیدا نمیکند و این آثار مبارک نیز به دست نخواهد آمد.
از جمله سفارشهایی که در اسلام نسبت به امام معصوم شده است، لزوم محبت و مودت به اهل بیت پیامبر علیهم السلام است؛ قرآن کریم اجر رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را مودت و محبت به اهل بیت ایشان میداند و میفرماید: «... قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی».(1)
1) شوری(42)، 23.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز روایت شده که فرمود:«لِکُلِّ شَیْءٍ أَسَاسٌ وَ أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ؛ هر چیزی اساس و پایهای دارد و اساس اسلام حب و دوستی ما اهل بیت است».(1)
همچنین فرمود:«إِنَّ الْجَنَّةَ تَشْتَاقُ إِلَی أَرْبَعَةٍ مِنْ أَهْلِی قَدْ أَحَبَّهُمُ اللَّهُ وَ أَمَرَنِی بِحُبِّهِمْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْمَهْدِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمُ الَّذِی یُصَلِّی خَلْفَهُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَم؛ بهشت مشتاق چهار نفر از اهل من است که دوست میدارد ایشان را خدای تعالی و مرا به دوست داشتن ایشان امر فرموده که آنها: علی بن ابی طالب است و حسن و حسین و مهدی صلی اللَّه علیهم، و مهدی کسی است که عیسی بن مریم در پی او نماز بگذارد».(2)
این سخنان و انبوه روایاتی که محبت به ائمه را بالاتر از دوستی معمولی و آن را نشانه ایمان واقعی شمرده(3)و یا اینکه از این امانت در روز قیامت پرسیده میشود،(4)همگان را به لزوم تحصیل محبت ایشان فرا
1) کافی،ج 2، ص46.
2) کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج1، ص52.
3) امام باقر فرمود:«حبُّنَا إِیمَانٌ وَ بُغْضُنَا کُفْرٌ»، کافی، ج1، ص187.
4) رسول مکرم اسلام فرمود: «لَا یَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّی یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ، عَنْ جَسَدِهِ فِیمَا أَبْلَاهُ وَ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ مَالِهِ مِمَّا اکْتَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْت»، الأمالی للطوسی، ص124.
میخواند؛ اما چگونه میتوان بدون شناخت کسی او را دوست داشت؟ به همین دلیل مقدمه کسب محبت اهل بیت و امام زمان، کسب معرفت است.
باید این را هم دانست که علت وجوب این محبت به دلیل آثار بسیار زیادی است که بر تربیت و سعادت انسان دارد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم در سخنی شیرین این آثار را چنین بیان میفرماید:«مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَّ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَقَدْ أَصَابَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَلَا یَشُکَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِی الْجَنَّةِ فَإِنَّ فِی حُبِّ أَهْلِ بَیْتِی عِشْرِینَ خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِی الدُّنْیَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِی الْآخِرَةِ أَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیَا فَالزُّهْدُ وَ الْحِرْصُ عَلَی الْعَمَلِ وَ الْوَرَعُ فِی الدِّینِ وَ الرَّغْبَةُ فِی الْعِبَادَةِ وَ التَّوْبَةُ قَبْلَ الْمَوْتِ وَ النَّشَاطُ فِی قِیَامِ اللَّیْلِ وَ الْیَأْسُ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ وَ الْحِفْظُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْیِهِ عَزَّوَجَلَّ وَ التَّاسِعَةُ بُغْضُ الدُّنْیَا وَ الْعَاشِرَةُ السَّخَاءُ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الْآخِرَةِ فَلَا یُنْشَرُ لَهُ دِیوَانٌ وَ لَا یُنْصَبُ لَهُ مِیزَانٌ وَ یُعْطَی کِتابَهُ بِیَمِینِهِ وَ یُکْتَبُ لَهُ بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ یَبْیَضُّ وَجْهُهُ وَ یُکْسَی مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ وَ یَشْفَعُ فِی مِائَةٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَیْهِ بِالرَّحْمَةِ وَ یُتَوَّجُ مِنْ تِیجَانِ الْجَنَّةِ وَ الْعَاشِرَةُ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ فَطُوبَی لِمُحِبِّی أَهْلِ بَیْتِی؛ هر کس را که خداوند دوستی پیشوایان از خاندان مرا نصیبش فرمود در حقیقت به خیر دنیا و آخرت رسیده است، پس هیچ کس تردیدی نداشته باشد که او در بهشت است زیرا در دوستی خاندان من بیست
خصلت است، ده از آنها در دنیا و ده از آنها در آخرت اما خصلتهایی که در دنیا است، زهد است و حرص به عمل و پاکدامنی در دین و میل به پرستش خدا و توبه پیش از مرگ و شادمانی در شب زنده داری و ناامیدی از آنچه در دست مردم است و نگهداری احترام امر و نهی خداوند عزّوجّل نهم کینه دنیا و دهم سخاوت.
و اما آنچه در آخرت است، دفتر حسابی برای او باز نشود و میزانی برای او بر پا نگردد و نامه او به دست راستش داده شود و فرمان بیزاری از آتش برای او نوشته شود و رویش سفید گردد و از جامههای بهشتی بر او پوشانیده شود و در باره صد نفر از خانواده خویش شفاعتش پذیرفته گردد و خدای عزّو جّل با نظر رحمت به او نظر فرماید و از تاجهای بهشتی بر سرش گذاشته شود و دهم آنکه بدون حساب در بهشت درآید؛ پس خوشا به حال دوستان خاندان من».(1)
با وجود چنین برکتهای بزرگی است که حضرت آیت الله جوادی در این باره چنین توضیح میدهد:«محبت و مودت چنین ذوات مبارکی، مایه تربیت نفوس، تخلق به خلق الهی و اتصاف به صفات کریمه آنهاست و
1) خصال، ج2، ص515.
از سوی خداوند والا بر هر مؤمنی واجب گردیده است. این محبت و مودت نه امری تشریفاتی، که از اصول دین و سرمایه رسمی آن است، زیرا مسائل اسلامی دو گونه است: بعضی امور کلیدیاند و برخی جزو مسائل فرعی. درباره مسائل کلیدی دین، رهبران الهی و شاگردان شایسته آنها اهتمام بسیاری ورزیدهاند. جابر بن عبدالله انصاری که از اصحاب بزرگوار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و آله و سلم و از جمله معمران بود و در اواخر عمر نابینا شد، شخصیتی است که معصومان را از پیامبر گرامی اسلام تا امام باقر علیهم السلام زیارت و عصر آنان را ادراک کرده است. این صحابی بزرگوار که خود از گروه بزرگ انصار بود، کوچه به کوچه و خانه به خانه محله انصار را میگشت و میفرمود: أدبوا أولادکم علی حبّ علی؛ فرزندان خود را به دوستی حضرت علی یعنی خاندان پیامبر تربیت کنید. این روش ترویج و تأکید بر محبت اهل بیت، گویاست که این موضوع نظیر بحثهای فرعی دین نیست، چنان که صحابی عالی قدری در حالت پیری و نابینایی، عصازنان خانه به خانه و در محلههای مختلف میگردد».(1)
1) امام مهدی موجود موعود، ص77.
یکی از موضوعاتی که در میان دعاها و زیارتهای مهدوی بسیار زیاد دیده میشود، تقاضای توفیق نصرت و یاری امام زمان است. فکر میکنید چه رابطهای بین ضرورت معرفت امام و یاری او وجود دارد؟
پاسخ شما
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
پاسخ ما
ضرورت معرفت به امام زمان را میتوان از زاویه لزوم آمادگی برای یاری وی نیز بررسی کرد زیرا برخی آیات و روایات مهدوی بر لزوم چنین آمادگی دائمی گواهی میدهند. خدای سبحان در قرآن کریم خطاب
به مؤمنان میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَ صَابِرُواْ وَ رَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(1)و این چنین مؤمنان را به «مرابطه» فرا میخواند. این آیه یکی از آیات مهدوی است که امام صادق علیه السلام در ضمن تفسیر آن فرمود:«... وَ رابِطُوا إِمَامَکُمُ الْمُنْتَظَرَ؛ و با امام منتظرتان مرابطه داشته باشید».(2)برای فهم این آیه و حدیث باید به معنای فعل امر «رابطوا» توجه دقیقی نمود و بررسی کرد که خداوند بلند مرتبه به ما انجام چه کاری فرمان میدهد.
«رابطوا» و «مرابطه» از برای واژه «ربط» در اصل به معنای پیوندزدن، بستن(3)و محکمکردن(4)است و در موارد گوناگونی که استفاده میشود به لازمه معنای اصلی آن که عبارت است از ملازمت، مواظبت،(5)مداومت و پیوستگی،(6)مراقبت،(7)آمادگی برای مقابله با دشمن که خود نوعی جهاد
است،(1)به کار میرود. حضرت آیت الله جوادی در این باره میفرماید:«مرابطه مصادیق فراوان نظامی، اجتماعی و... دارد، مانند انتظار پس از نماز برای فرارسیدن وقت نماز بعدی، آمادگی و پا به رکاب بودن برای خدا، مرزداری و محافظت از مرزها و آمادگی دائم برای صیانت از حدود و ثغور اسلامی و ایجاد رابطه با آحاد و افراد جامعه و بارزترین و کاملترین مصداق مرابطه، ارتباط با اولیای دین و امامان معصوم است».(2)
نویسنده محقق کتاب التحقیق نیز برای مرابطه سه مرتبه میشمارد و میگوید: «اولین مرتبه آن تحقق ارتباط بین افراد و کسی است که هدایت و رشد مردم را بر عهده دارند- یعنی بین امت و امام- تا با هدایتهای او هدایت و با ارشاد او رشد یافته و بر طبق امر و نهیش رفتار کنند.
دومین مرتبه ارتباط درونی بین مردم و امت است تا در بین خود با رحمت بوده و در یک صف و همچون دست واحد و کلمه واحده در مقابل مخالفان خود محکم و مستقر شوند.
مرتبه سوم مرابطه تحقق آن از جهت فراهم نمودن تجهیزات و قوای لازم برای خود و منافع خودشان است».(1)
بنابر آنچه که پس از توضیح واژه «مرابطه» و ارتباط آن با پیوند با امام منتظر و آمادگی برای یاری وی به دست آمد، چنین برمیآید میشود که این ارتباط معنوی و پیوسته به حضرتش لازم و ضروری است چنانچه صاحب کتاب مکیال المکارم مینویسد: «معنای دوم مرابطه آن است که مؤمن با امام زمانش مرابطه داشته باشد و تحقق آن به این است که خودش را به ریسمان ولایتش بیاویزد و به تبعیت و نصرتش ملتزم باشد و این قسم از مرابطه بر تمام افراد واجب عینی بوده و نیابت بردار نیست و آن، رکنی از ارکان ایمان است و خدا عملی را بدون آن قبول نمیکند».(2)
دلیل وجوب به دست آوردن آمادگی برای یاری امام نیز روشن است زیرا:
اول؛ ظهور امام ناگهانی است چنانچه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود:«... فَإِنَّ امْرَنا بغتة فَجْأَةٌ».(3)
دوم؛ حضرت مهدی هنگام ظهور ندای نصرت خواهی میطلبد و میفرماید:«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا نَسْتَنْصِرُ اللَّهَ وَ مَنْ أَجَابَنَا مِنَ النَّاسِ ...فَاللَّهَ اللَّهَ فِینَا لَا تَخْذُلُونَا وَ انْصُرُونَا یَنْصُرْکُمُ اللَّه؛ ما از خدا و هر کسی از مردم که خواسته ما را اجابت کند، طلب نصرت و یاری میکنیم؛...پس شما را به خدا قسم که ما را خوار نکنید و یاریمان کنید تا خدا نیز شما را یاری کند».(1)
سوم؛ پاسخ ندادن به ندای نصرت خواهی امام موجب شقاوت و بدبختی است است چنانچه در حادثه عاشورا آمده است که «امام حسین علیه السلام ره سپرد تا به قطقطانیه منزل کرد و خیمهای بر پا دید، فرمود این خیمه از کیست، گفتند از عبید اللَّه بن حرّ حنفی؛ امام حسین علیه السلام به او پیام داد که ای مرد! تو گنهکار و خطا کاری و اگر در این موقع به خدا توبه نکنی و مرا یاری نکنی تا جدم برابر خدای تبارک و تعالی شفیع تو باشد، در غیر این صورت خدای عزوجل بدان چه کردی مؤاخذهات کند. او گفت: یاابن رسول اللَّه اگر یاریت کنم اول کس باشم که جانم قربانت کنم؛ ولی این اسبم را تقدیمت کنم که به خدا قسم هر وقت سوارش شدم هر چه را خواستم دریافتم و هر که قصد مرا کرده از او نجات یافتم؛ او را
1) غیبة للنعمانی، ص، 281.
برگیر. امام حسین علیه السلام از او رو گردانید و فرمود ما را نیازی به تو و اسب تو نیست و من ستمکاران را به کمک خود نپذیرم ولی بگریز و نه با ما باش و نه بر ما زیرا هر که فریاد و شیون ما خاندان را بشنود و اجابت نکند، خدایش برو در دوزخ اندازد».(1)
بنابراین کسانی که در حسرت یاری امام حسین علیه السلام هستند و ندای «یا لیتنا کنا معک» سر میدهند باید بدانند که عاشورای دیگری در پیش است و پیش از اینکه دیر شود باید برای یاری او آماده شوند تا به سرنوشت کوفیان دچار نگردند چرا که آمادگی یک باره به دست نمیآید و باید پیش از رسیدن زمان قیام و ندای یاری خواهی حضرت آماده بود. از این رو در زیارت اربعین میخوانیم که:«قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ لَکُم»(2)و امام صادق علیه السلام نیز به همه منتظران دستور فرمود: «لِیُعِدَّنَّ أَحَدُکُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً؛ حتماً باید فرد فرد شما خود را برای خروج حضرت قائم آماده کند حتی با تهیه یک تیر».(3)
اکنون که وجوب پیوند با امام و آمادگی برای ایشان ثابت شد، آیا چنین
ارتباط و آمادگی نیازمند معرفت پیشین به امام زمان نیست؟ معنای روایاتی: «مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ کَانَ کَمَنْ هُوَ قَائِمٌ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِه؛ هر کس امام خود را شناخت مانند کسی است که در خیمه قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد»،(1)با این توضیح آشکار میگردد.
شکر و قدردانی از خدا و نعمتهای او از نظر عقل و نقل لازم است چنانچه قرآن کریم میفرماید: ««وَ لا یَرْضی لِعِبادِهِ الْکُفْرَ وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُم» و خداوند کفر را برای بندگانش نمیپسندد و اگر شکرگزار باشید از شما راضی خواهد شد».(2)اما انسان تا نعمتی را نشناسد چگونه به دنبال شکرگزاری آن خواهد بود؟ زیرا به فرموده امام حسن عسکری علیه السلام: «لَا یَشْکُرُ النِّعْمَةَ إِلَّا الْعَارِفُ؛ کسی جز عارف (به نعمت) شکر نعمت را به جا نمیآورد». حال سؤال این است که لزوم شکر نعمت، چه ربطی به امام و معرفت او دارد؟
پاسخ شما
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
....................................................................................................................
پاسخ ما
در پاسخ این سؤال باید گفت که امامان معصوم علیهم السلام، نعمتهای پروردگار برای ما هستند و امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه هشتم سوره تکاثر ««ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم»؛ سپس در روز قیامت حتماً از نعمتها خواهیم پرسید»، امامان را همان نعمتهای مورد سؤال میشمارد و میفرماید: «تَسْأَلُ هذِهِ الأمة عَمّا أَنْعَمَ الله عَلَیْهم برسول الله ثم بأهل بیته المعصومین؛ این امت از نعمت رسول خدا و سپس ما اهل بیت مورد
سؤال قرار خواهد گرفت».(1)البته این تفسیر نیز مانند تفسیرهای دیگر اهل بیت دارای ریشه قرآنی هم هست چرا که وقتی در روز غدیر حضرت علی علیه السلام به امامت و ولایت امت از سوی خداوند منصوب شدند، آیه: ««...الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی..» (2)در این باره نازل شد و از امامت و ولایت با عبارت، «نعمتی» تعبیر گردید.
آری، وجود امام آنقدر مهم و دارای برکتهای فراوان است که حتی اگر همچون حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگان ما غایب شود، باز هم نعمت بزرگ پروردگار است چنانچه امام کاظم علیه السلام فرمود: «النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ الْإِمَامُ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنَةُ الْإِمَامُ الْغَائِب؛ نعمت ظاهر، امام ظاهر و نعمت مخفی، امام غائب است».(3)
یکی دیگر از دلایل ضرورت معرفت امام عصر، رعایت کردن وظایف ما در برای ایشان و ادای حقوق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است چرا که انسانها در
مقابل همه افرادی که در اطراف او هستند، وظایفی را بر عهده دارند و موظف به رعایت حقوق ایشان هستند در حالی که این حقوق در صورت انجام لطف و کاری برای ما چند برابر هم خواهد شد. در دعای ندبه نیز آشکارا به این مطلب اشاره میشود که:«...وَ أَعِنَّا عَلَی تَأْدِیَةِ حُقُوقِهِ إِلَیْه؛ و خداوندا ما را برای ادای حقوق امام زمان یاری فرما».(1)«در این دعای به ظاهر کوتاه پیامهای متعددی نهفته است؛ برخی از این پیامها عبارتند از:
شناخت و ادای حقوق امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف کاری بس دشوار و حساس است و موفقیت در آن نیازمند امداد الهی میباشد.
از ضمیر متکلم معالغیر (نا) استفاده میشود که شناخت و ادای حقوق آن حضرت به تجمع مؤمنین و کار جمعی نیاز دارد.
برای ادای حقوق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به ناچار باید ابتدا حقوق آن حضرت را شناخت و معنای این دعا در واقع، طلب معرفت از خدا نسبت به حقوق امام زمان و آنگاه ادای آن حقوق است.
از واژه «حقوقه» میفهمیم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها یک حق ندارد (زیرا نفرمود:حقه) بلکه بر گردن ما حقوقی دارد که شناخت و ادای همه آنها بر عهده ماست».(2)
بر همین اساس است که نویسندگان مختلفی درباره حقوق امام دست به قلم بردهاند و در این زمینه کتابهایی نوشتهاند که یکی از بهترین آنها کتاب مکیال المکارم است که در آن هشتاد مورد از حقوق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شمارش شده است. به راستی اگر کسی امام زمان خویش را نشناسد، چگونه وظایف خود در برابر ایشان و تشکیل حکومت جهانی خویش را خواهد دانست؟ آیت الله جوادی اهمیت این مطلب را چنین توضیح میدهد:«آن که بخواهد در ظلمات عصر غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، از مرگی جاهلانه رهیده و به حیاتی عقلانی دست یازد و در زمره اهل سعادت قرار گیرد، ناگزیر از معرفت به وجود امام معصوم زمان خویش است؛آنگاه چون امامت را و امام خویش را در پرتو معرفت، توحید و نبوت شناخت، برنامههای حکومت و دولت کریمه امام خویش را خواهد شناخت تا بداند در برابر چنین امام و چنان حکومتی چه وظیفهای دارد. کسی که وظیفه خود را در راستای تحقق حکومت امام معصوم عصرش به روشنی دریابد، تلاش میکند تا امر آن حضرت را در درون و برون احیا سازد و خویش و جامعهاش را مهیای ظهور مبارک امام زمانش کند».(1)
1) امام مهدی موجود موعود، ص178.
قرآن کریم.
الاحتجاج؛ طبرسی، احمد بن علی؛ مشهد، نشر مرتضی، 1403 ق.
الاختصاص؛ شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان؛ قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
الإرشاد؛ مفید، محمد بن محمد بن نعمان؛ قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
اصول کافی؛ کلینی، محمد بن یعقوب؛ ترجمه مصطفوی، تهران، کتاب فروشی علمیه اسلامیه، 1369ش.
الامالی؛ صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه؛ بیجا، نشر کتابخانه اسلامیه، 1362ش.
الأمالی؛ طوسی، محمد بن حسن؛ قم، نشر دار الثقافه، 1414ق.
امام مهدی موعود موجود، جوادی آملی، عبدالله، قم، مرکز نشر اسراء، 1378ش.
بحارالأنوار؛ مجلسی، محمد باقر؛ بیروت، موسسه الوفاء، 1404ق.
تحف العقول؛ بحرانی؛ حسن بن شعبه؛ قم، نشر جامعه مدرسین، 1404ق.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ مصطفوی، حسن؛ تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، 1368ش.
ترجمه المیزان؛ طباطبایی، سید محمدحسین؛ ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش.
تسنیم؛ جوادی آملی، عبدالله؛ قم، نشر اسراء، 1389ش.
تصنیف غرر الحکم؛ تمیمی آمدی، عبد الواحد؛ قم، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، 1366ش.
تهذیب الأحکام؛ طوسی، محمد بن حسن؛ تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365ش.
جمال الأسبوع؛ سید بن طاووس، قم، رضی، بیتا.
حرکت؛ صفایی حائری، علی؛ قم، نشر لیلة القدر، 1386ش.
الخصال؛ صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه؛ قم، جامعه مدرسین، 1403 ق.
دعائم الإسلام؛ تمیمی، نعمان بن محمد؛ مصر، دارالمعارف، 1385ق.
دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت، لطیفی، رحیم؛ قم، بنیاد فرهنگی حضرن مهدی موعود، 1389ش.
راهیان کوی دوست؛ مصباح یزدی، محمد تقی؛ قم، مؤسسه امام خمینی.
روضة الواعظین؛ فتال نیشابوری، محمد بن احمد، قم، رضی، 1375ش.
شرح اصول کافی؛ صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم؛ تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،1383ش.
شمیم آشنایی؛ بنی هاشمی، سید محمد؛ تدوین صدرالحفاظی، قم، نشر حق یاوران، 1426ق.
ضرورت طح معارف مهدوی؛ نیلی پور، مهدی؛ اصفهان، مرغ سلیمان، 1390ش.
عدة الداعی، ابن فهد حلی، بیجا، دار الکتاب الاسلامی، 1407ق.
علل الشرائع؛ صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه؛ قم، مکتبة الداوری. بیتا.
العین؛ فراهیدی، خلیل بن احمد؛ قم، هجرت، 1410ق.
عیون أخبار الرضا؛ صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه؛ بیجا، جهان، 1378ق.
غررالحکم و درر الکلم؛ تمیمی آمدی، عبدالواحد؛ قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1366ش.
الغیبة؛ نعمانی، محمد بن ابراهیم؛ تهران، مکتبة صدوق، 1397ق.
قاموس قرآن؛ قرشی،علی اکبر؛ تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1412ق.
الکافی؛ کلینی، محمد بن یعقوب؛ تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1365 ش.
کتاب التفسیر؛ عیاشی، محمد بن مسعود؛ تهران، المطبعة العلمیة،1380ق.
کشف الغمة؛ اربلی، علی بن عیسی؛ تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.
کفایة الأثر؛ خزاز قمی، علی بن محمد؛ قم، بیدار، 1401 ق.
کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه؛ قم، دار الکتب الاسلامیه، 1397ق.
مجمع البحرین؛ طریحی، فخر الدین؛ تهران، کتابفروشی مرتضوی، 1375ش.
مجموعه آثاراستاد شهید مطهری؛ مطهری، مرتضی؛ تهران، انتشارات صدرا.
مجموعه ورام؛ ورام بن ابی فراس؛ قم، مکتبة الفقیه، بیتا. 41. المزار الکبیر؛ مشهدی، محمد بن جعفر بن؛ قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1419ق.
المفردات فی غریب القرآن؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ بیجا، مکتبه رضویه؛ بیتا.
مکیال المکارم؛ موسوی اصفهانی، سید محمد تقی؛ قم، مؤسسه الامام المهدی، 1428ق.
مناقب آل أبی طالب؛ شهر آشوب، محمد بن علی؛ قم، علامه، 1379ق.
میزان الحکمة؛ محمد محمدی ری شهری، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
نهج الفصاحه؛ ابوالقاسم پاینده، تهران، دنیای دانش، 1382ش.
نهجالبلاغه؛ امام امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السلام، گردآوری رضی، محمد بن حسین، قم: نشر دارالهجرة، بیتا.
وارثان عاشورا؛ صفایی حائری؛ علی؛ قم، انتشارات لیلة القدر، 1389ش.