ghaemiyeh.com
سرشناسه : طیبنیا ، سید محسن
عنوان و پدیدآور : عجایبی از صحاح : نقدی جامع بر صحاح سته اهل سنت
مشخصات نشر : قم : رسالت ، 1394 .
مشخصات ظاهری : 358 ص .
شابک : - 68 - 0 6838 - - 964 978
وضعیت فهرستنویسی : فیپای مختصر
یادداشت : این مدرک در آدرس http://opac.nlai.ir قابل دسترسی است .
یادداشت : عنوان دیگر : عجایبی از صحاح .
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس ، همچنین ص 351 - 358 .
شماره کتابخانه ملی : 3774574
سید محسن طیب نیا
چاپ اول / 1394 / 1500 نسخه
چاپخانه گلوردی
شابک : 0 - 68 - 6838 - 964 - 978
قیمت : 140000 ریال
صندوق الکترونیکی مؤلف : mohsentayyeb110@gmail.com
تلفن مرکز پخش قم : 37735256 - 37832332( 025 )
بسم الله الرحمن الرحیم
عصاره عالم ملکوت ام ابیها ، فاطمة الزهرا (سلام الله علیها )
سلام خدا بر تو باد که در عالم، فروزان تر از هزاران هزار خورشید درخشیدی و زمین و زمان و آسان را با نور خود که پرتویی از نور عظمت خداست منور ساختی ، تو جان ارزشمند الهی خویش و محسن عزیزت را در راه ولایت همسر ارجمدت امیر المومنین (علیه السلام)
فدا نمودی و اولین قربانی او شدی تا به عالمیان بفهمانی :
برای ولایت علی بن ابیطالب (علیه السلام) باید جان نثاری نمود ؛ زیرا ولایت او ولایت خداست.
و این بنده کوچک، هیچ واهمه ندارم که جان بی بهاری خود را در راه دفاع از ولایت همسر ارجمندت و توحید و معارف فرزندان پاک و مطهرت ( علیهم السلام)با اشتیاق وافر تقدیم نمایم.
سیدمحسن طیب نیا
مقدّمه··· 11
فصل اول : خداوند در صحاح ستّه / 25
خداوند رؤیت میشود··· 25
چرا خداوند دیده نمیشود ؟··· 34
خداوند مکان دارد··· 34
خدا در آسمان است··· 35
خدا هر شب پایین میآید··· 36
جایگاه خداوند قبل از آفرینش··· 37
گوش و چشم خداوند··· 40
انگشتهای خداوند··· 42
کمر خداوند··· 44
ساق پای خداوند··· 45
خداوند بر خواب پیامبرش آمد··· 47
خنده خداوند··· 49
فصل دوم : پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در صحاح ستّه / 55
بارها قصد خودکشی داشت ، ولی جبرئیل مانع شد··· 58
جادو کردن پیامبر··· 59
سگ در خانه پیغمبر··· 60
مجازات قتل برای دزد ! !··· 61
فراموش شدن تقدیر الهی··· 63
دستور پیامبر به شیر دادن مردان بزرگسال··· 63
پیامبر دور رکعت از نماز را فراموش کرد··· 65
قضا شدن نماز صبح پیامبر··· 66
پیامبر نماز 4 رکعتی را 5 رکعت خواند !··· 67
سب و لعن کردن ناحق دیگران ، توسط پیامبر··· 69
دعای شر پیامبر در حق مردم··· 71
رسول خدا از سؤالات مردم غضبناک میشدند··· 73
دیگران از رسول خدا در مسائل دنیوی آگاهترند··· 74
او ایستاده بول کرد( نستجیر باللّه من هذه الأقاویل )··· 75
علاقه پیامبر به لهو و خوانندگی زنان - نستجیر باللّه -··· 77
آواز خواندن در خانه پیامبر··· 77
شرکت در مجلس لهو··· 78
بردن عایشه به تماشای رقص··· 78
خلوت کردن با یک زن··· 79
برهنه شدن بدن رسول خدا··· 80
پیامبر و همسرانش··· 81
جسارتی بزرگ به پیامبر··· 82
یقین پیامبر از ابراهیم کمتر بود··· 83
پیامبری و شک ؟ ! !··· 84
کمتر بودن صبر پیامبر از یوسف··· 85
فصل سوم :
سیمای برخی از پیامبران در کتاب مقدّس و صحاح ستّه / 91
معرفی خداوند در تورات و انجیل··· 91
معرفی پیامبران خدا در تورات و انجیل··· 92
در تورات درباره حضرت داود علیهالسلام آمده··· 93
معرفی حضرت سلیمان علیهالسلام در تورات··· 94
معرفی حضرت نوح علیهالسلام در تورات··· 94
معرفی حضرت عیسی علیهالسلام در انجیل··· 95
همبستر شدن سلیمان نبی با نود و نه زن در یک شب در صحیح بخاری··· 97
خداوند بدن برهنه موسی را به مردم نشان داد در صحیح بخاری و مسلم··· 98
فصل چهارم : مقام خلفای ثلاثه در صحاح / 105
مقام ابوبکر در صحاح··· 106
مناب عمر بن خطاب در صحاح··· 118
مناقب عثمان بن عفّان··· 130
فصل پنجم : حقایقی از خلفای ثلاثه در صحاح / 145
در رابطه با ابوبکر··· 145
در رابطه با عمر بن خطاب··· 152
درباره عثمان··· 160
فصل ششم : مناقب برخی از صحابه در صحاح / 163
مناقب سعد بن ابیوقاص··· 170
مناقب ابوعبیده جرّاح··· 172
مناقب طلحه و زبیر··· 175
مناقب ابوسفیان و معاویه··· 178
مناقب عمرو عاص··· 183
خالد بن ولید··· 187
مناقب ابوموسی اشعری··· 190
اما درباره ابوموسی اشعری··· 191
مناقب عبدالرحمان بن عوف و معاذ بن جبل··· 192
اما درباره معاذ بن جبل··· 192
اما چند حدیث درباره فضائل عایشه··· 193
بحثی در رابطه با ابوهریره··· 198
تعداد احادیثی که از ابوهریره نقل شده است··· 203
فصل هفتم : عدالت و اجتهاد صحابه / 207
1 . معنای اصطلاحی صحابه چیست ؟··· 207
2 . نظر اهل سنت درباره کسانی که همه صحابه را عادل نمیدانند··· 209
3 . آیات قرآن در رابطه با صحابه··· 210
4 . افشای برخی از اصحاب توسط پیامبر صلیاللهعلیهوآله ··· 227
فصل هشتم : عایشه در صحاح / 235
شکستن ظرف··· 239
حسادت نسبت به حضرت خدیجه··· 240
حسادت و اهانت··· 241
فریاد بر پیامبر··· 242
تعقیب پیامبر··· 243
عیب گذاشتن و غیبت کردن··· 243
توطئه علیه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ··· 243
غضب عایشه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ··· 246
آرزوی مرگ عایشه··· 246
دشمنی عایشه با حضرت علی علیهالسلام ··· 247
فصل نهم : اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام در صحاح / 255
1 . حدیث ثقلین··· 257
2 . آیه تطهیر و حدیث کساء··· 264
3 . خلفا و امامان دوازدهگانه··· 270
4 . مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 274
حدیث منزلت··· 274
علی علیهالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و پیامبر صلیاللهعلیهوآله از علی علیهالسلام ··· 281
علی علیهالسلام محبوبترین خلق خدا··· 283
علی علیهالسلام ولی مؤمنان است··· 283
5 . مناقب فاطمه زهرا علیهاالسلام ··· 285
6 . مناقب امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ··· 289
فصل دهم : مباحثی چند / 293
1 . جانشینی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله انتخابی است یا انتصابی ؟··· 293
2 . غدیرخم و اعلام ولایت امام علی علیهالسلام ··· 303
3 . منع نوشتن حدیث در زمان خلفا··· 319
4 . ردّ عقاید وهابیت··· 322
1 - مسئله شفاعت··· 323
2 . زیارت اهل قبور··· 328
3 . تبرک جستن به آثار اولیای خدا··· 329
4 . توسل به اولیای خدا··· 331
1 ) واسطهها··· 331
2 ) اولیای خداوند به اذن خداوند صاحب تصرف در عالماند··· 336
3 ) خواندن اولیای خدا ؛ خواندن آنان در جنب خدا نیست··· 337
4 ) زمانی که چنین استدلالات قرآنی برای جواز توسل به اولیای خدا آورده میشود و وهابیون توان پاسخ گویی ندارند ؛ نهایتا میگویند:··· 339
5 ) خداوند فرموده که برای تقرّب به او وسیله بگیریم··· 341
خاتمه : بحثی در رابطه با وحدت مسلمین··· 345
منابع··· 351
صلی اللّه علی محمّد و آله الطاهرین والعن علی اعدائهم اجمعین
إلی قیام یوم الدین
در بین کتب متعدد حدیثی - روایی اهل سنت ، شش کتاب جایگاه ویژهای دارد که اهل سنت به آن شش کتاب « صحاح سته » میگویند . اهل سنت بر این گفتارند که احادیث منقول و منتسب به حضرت رسول خدا محمّد مصطفی صلیاللهعلیهوآله در این کتب جملگی صحیح میباشند . این شش کتاب حدیثی عبارتند از :
1 . صحیح بخاری
2 . صحیح مسلم
3 . سنن ترمذی
4 . سنن نسائی
5 . سنن ابیداود
6 . سنن ابنماجه
در بین این شش کتاب ، صحیح بخاری و صحیح مسلم از جایگاه
بالاتری برخوردار است . دیدگاه علمای شیعه در رابطه با « صحاح سته » غیر از دیدگاه اهل سنت است . شیعیان با دلایل گوناگون میگویند که بسیاری از احادیث این کتب غیر صحیح ؛ بلکه از مجعولات است ، هرچند احادیث صحیح نیز در این کتب موجود است .
در صحیح مسلم و صحیح بخاری خداوند متعال به گونهای ترسیم شده که وی جسمانی است و مانند بشر دارای اعضا و جوارح است و با چشم رؤیت میشود .
دکتر محمّد تیجانی که خود روزی از عالمان اهل سنت بوده و بعدا با آشنا شدن با مکتب نورانی اهل بیت علیهمالسلام ، توفیق تشرف به تشیع را کسب نمود در مورد رؤیت خداوند و جسمانی بودن وی - که در منابع اهل سنت آمده است - مینویسد :
خداوند سبحان در قرآن کریم میفرماید : « لاَ تُدْرِکُهُ الاْءَبْصَارُ »(1)« لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ »(2)و هنگامی که حضرت موسی علیهالسلام درخواست دیدن و رؤیت خداوند میکند به او میفرماید : « لَنْ تَرَانِی »(3)پس چگونه وجدان بیدار میپذیرد احادیثی را که صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل کردهاند به اینکه خدای سبحان در برابر بندگانش نمایان میشود و او را میبینند ، چنانکه ماه را در شب چهاردهم میبینند ؟ !(4)
و خداوند هر شب به آسمان دنیا فرود میآید !(1)
و پایش را در جهنم میگذارد ، پس جهنم پر میشود !(2)
و پایش را نمایش میدهد تا مؤمنین او را بشناسند !(3)
و خداوند میخندد و تعجب میکند ، و مانند آن از روایتهایی که خداوند را به شکل جسمی و متحرک و قابل تحول درمیآورد که مثلاً دو دست و دو پا دارد و پنج انگشت دارد که آسمانها را بر انگشت اول میگذارد و زمین را بر انگشت دوم و درختان را بر سوم و آب و خاک را چهارم و سایر آفریدگان را بر انگشت پنجم میگذارد ! !(4)
و دارای منزلی است که در آن سکونت دارد و محمّد صلیاللهعلیهوآله برای دخول بر او ، در منزلش سه بار اجازه میگیرد ! !(5)
خداوند برتر است از این تشبیهات .
ای پروردگار دارای عزت و جلال ! تو منزه و مقدسی و به تو پناه میبرم از اینگونه توصیفها .(6)
بدون کوچکترین تردیدی باید گفت که اینگونه احادیث از جعلیات دشمنان دین خداست که برای تحریف دین اینگونه اباطیل را ساخته و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت دادند و متأسفانه محدثان اهل سنت نیز این احادیث
1) صحیح بخاری ، ج 2 ، ص 47 ، به نقل از کتاب از آگاهان بپرسید ، ج 1 ، ص 56 .
2) صحیح بخاری ، ج 8 ، ص 178 و 187 ، به نقل از کتاب از آگاهان بپرسید ، ج 1 ، ص 56 .
3) صحیح بخاری ، ج 8 ، ص 182 ؛ صحیح مسلم ، ج 1 ، ص 115 .
4) صحیح بخاری ، ج 6 ، ص 23 و ج 9 ، ص 181 ، به نقل از کتاب از آگاهان بپرسید ، ج 1 ، ص 56 .
5) صحیح بخاری ، ج 8 ، ص 183 .
6) از آگاهان بپرسید ، محمّد تیجانی ، ج 1 ، ص 55 و 56 .
ساختگی را در کتب خویش وارد ساخته و آن احادیث جعلی - که مخالف با روح ادیان الهی است - را احادیث صحیحه نامگذاری کردند ! !
البته اینگونه احادیث جعلی که خداوند را جسمانی مانند بشر معرفی میکند ریشه در کتب تورات و انجیل تحریف شده دارد و دشمنان اسلام که در رأس آنان خاندان اموی بودند ، با الهام گرفتن از تورات و انجیل تحریف شده ، اینگونه سخنان کذب را وارد حوزه اسلام نمودند و به پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله نسبت دادند و محدثان ساده لوح اهل سنت هم بدون تحقیق و بررسی باور کردند و در کتب خویش ثبت نمودند ؛ اما مکتب نورانی خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام از اینگونه اباطیل کاملاً پاک است و هیچ یک از محدّثان و عالمان تشیع اینگونه سخنان نگفتهاند .
همانگونه که مطرح شد اهل سنت از بین کتب متعدد حدیثی خویش ، شش کتاب را معتبرترین کتب و احادیث آنها را صحیحه میدانند . شیعیان نیز در بین کتب متعددی که دارند ، چهار کتاب را مورد توجه بیشتری قرار میدهند که به « کتب اربعه » مشهورند . این کتب ارزشمند عبارتند از :
1 . کافی ، تألیف مرحوم ثقه الاسلام کلینی ؛
2 . من لا یحضره الفقیه ، تألیف مرحوم شیخ صدوق ؛
3 . تهذیب الاحکام ، تألیف مرحوم شیخ طوسی ؛
4 . استبصار ، تألیف مرحوم شیخ طوسی .
در این کتب ، احادیث فراوانی درباره خداشناسی و توحید و رسالت
و امامت و همچنین ابواب متعدد فقهی با سلسله اسناد ، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و خاندان پاک و مطهرش علیهمالسلام آمده است ؛ لیکن علمای شیعه - هرچند برای این کتب بسیار ارزش قائلند - اما نمیگویند که تمام احادیث این کتب جملگی صحیحه میباشند ؛ بلکه اعتراف دارند که احادیث غیر صحیحه نیز در این کتب موجود است .
البته شیعیان به سایر کتب حدیثی نیز اهمیت میدهند و برای مشخص نمودن صحت و یا سقم احادیث منقوله ، دو علم « رجال » و « درایه » را تدوین نمودهاند .
تفاوت مهم بین کتب حدیثی اهل سنت با اهل تشیع این دو مورد است :
1 . بعد از عروج روح ملکوتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، دستگاه خلافت نوشتن و نقل نمودن احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ممنوع کرد و این منع حدود صد سال به طول انجامید و در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز اموی ، این منع برداشته شد و با شکسته شدن این سد ، علمای اهل سنت مبادرت به مکتوب نمودن احادیث نبوی کردند و چون صد سال این احادیث نوشته نشده بود ، خیل عظیمی از احادیث جعلی وارد کتب حدیثی اهل سنت گردید ؛ اما پیروان امامان معصوم علیهمالسلام از همان ابتدا - با سفارش و تأکیدات ائمه اطهار علیهمالسلام - احادیث معصومان را به صورت پنهانی در کتب خویش ثبت و ضبط مینمودند .(1)
2 . با سفارشات فراوان ائمه اطهار علیهمالسلام به یاران خویش در رابطه با اهمیت دادن به علم آموزی و مباحث توحیدی خاندان عصمت
1) در این باره در فصل دهم سخن خواهیم گفت .
و طهارت علیهمالسلام و دقت کردن شیعیان در رابطه با آنچه که از معصوم علیهمالسلام نقل میشود و مراقبت شیعیان به مضامین احادیث که مخالف قرآن و براهین قاطع عقل نباشد ، بسیاری از احادیثی که دشمنان اسلام مجعول نمودند در کتب شیعه راه نیافت و احیانا اگر احادیثی نیز در کتب شیعه - که مخالف با عقل و قرآن است - دیده شود علمای شیعه هیچ تعصبی ندارند و آن احادیث را کنار میزنند . البته احادیث ضعیف در کتب شیعه دیده میشود و احادیث ضعیف ، غیر از احادیث مجعوله است ؛ زیرا در مجعولات باطل بودن آن به دلیل مخالفت با عقل و شرع ، کاملاً مشخص است ؛ اما در احادیث ضعیف ، در بعضی از سلسله انتسابات آن خللی است و چه بسا آن حدیث ضعیف سخن معصوم علیهالسلام باشد . بنابراین هر حدیث ضعیف ، حدیث جعلی نیست .
در صحاح سته اهل سنت ، علاوه بر اینکه خداوند متعال را جسمانی معرفی نموده است ، چهره زشتی از وجود مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله معرفی نموده و در عوض شأن خلفای سه گانه را آنگونه بالا برده که در برخی از موارد ، مضمون حدیث این را میرساند که - نستجیر باللّه - پیامبر صلیاللهعلیهوآله اهل معصیت و خلفاء خویشتندار بودهاند ! !
البته - همانگونه که مطرح نمودیم - احادیث صحیح و قابل قبولی نیز در این کتب دیده میشود . به عنوان مثال :
هرچند در صحاح سته اهل سنت ، بسیاری از مناقب والای امیرمؤمنان علیهالسلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام چشمپوشی یا سانسور شده ؛ اما با این وجود احادیثی در رابطه با وجود مقدس مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام و اهل بیت نبی علیهمالسلام موجود است که با استناد و استدلال
بر همین احادیث معدود میتوان خلافت بلافصل امیرمؤمنان علیهالسلام و حقانیت آن حضرت و خاندان پاک و مطهر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را اثبات نمود که ان شاء اللّه در فصلی به آن پرداخته میگردد . هرچند در کتب صحاح سته اهل سنت بسیاری از مناقب اهل بیت نبی صلیاللهعلیهوآله کتمان گردیده ، اما در منابع دیگر اهل سنت صدها روایت در این رابطه با اسناد صحیح نقل شده است .
صحاح سته اهل سنت ، حدودا در قرن دوم و سوم هجری به ظهور رسید که کتاب بخاری و مسلم به صحیحین و چهار کتاب سنن ابنماجه ، سنن ابیداود ، سنن ترمذی ، سنن نسائی ، معروف به سنن اربعه میباشد .
گزارش اجمالی از این کتب :
صحیح بخاری : مؤلف کتاب شخصی است به نام ابوعبداللّه محمّد بن اسماعیل بخاری که متوفی( 256 ق ) کتاب صحیح بخاری که نام کامل آن « الجامع الصحیح المسند و مختصر من امور رسول و سنة و ایامه » میباشد که جامع بین روایات اعتقادی ، تاریخی ، اخلاقی ، تفسیری و فقهی است که حدودا دارای 7563 حدیث که با حذف مکررات 2607 حدیث میباشد .(1)
صحیح مسلم : مؤلف کتاب شخصی است به نام ابوالحسین مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری متوفی( 261ق ) کتاب صحیح مسلم دارای 7275 حدیث است که با حذف مکررات حدود 4000 حدیث میشود .
1) اصول الحدیث ، عجاج الخطیب ، باب علومه و مصطلحه .
سنن ترمذی : مؤلف کتاب شخصی است به نام محمّد بن عیسی ترمذی متوفی( 279 ق ) کتاب سنن ترمذی وی مشهور است به « الجامع الصحیح » و دارای حدود 5000 حدیث است که 3956 حدیث آن تکراری نیست .(1)
سنن نسائی : مؤلف کتاب شخصی است به نام ابوعبدالرحمان احمد بن شعیب نسائی متوفی( 303 ق ) کتاب مشهور او سنن نسائی است که نام اصلی آن « المجتبی من السنن » است که دارای 5761 حدیث میباشد .(2)
سنن ابنماجه : مؤلف کتاب شخصی است به نام ابوعبداللّه محمّد بن یزید بن ماجه قزوینی متوفی( 273 ق ) که کتاب وی به سنن ابنماجه معروف است و دربردارنده 4361 حدیث است که حدود 3000 حدیث آن تکراری نیست .(3)
سنن ابیداود : مؤلف کتاب شخصی است به نام سلیمان بن اشعث معروف به ابوداود سجستانی که متوفی( 275 ق ) است و کتاب مشهور او سنن ابیداود است که دارای 5274 حدیث میباشد .(4)
دانشمندان اهل سنت - همانگونه که گفته شد - در مورد صحت روایات صحاح سته ، خصوصا صحیحین( صحیح مسلم و صحیح بخاری ) به مبالغه پرداختهاند و در این زمینه تعصب فراوانی از خود نشان دادهاند ؛
حتی در اظهارات خود ، روایات صحیحین را همسنگ با قرآن قلمداد کردهاند یا صحیحترین کتبی دانستهاند که پس از قرآن مجید در روی زمین وجود دارد .
آثار و برکاتی که علمای اهل سنت ، از صحاح سته نقل میکنند :
محمّد بن یوسف شافعی میگوید : اولین کتاب حدیث ، صحیح بخاری و بعد از آن صحیح مسلم است و این دو کتاب بعد از قرآن صحیحترین کتابها است .(1)
ذهبی میگوید : صحیح بخاری در عالم اسلام بزرگترین کتاب ؛ بلکه بعد از قرآن مجید بهترین کتابها است .(2)
ابوعلی نیشابوری میگوید : در زیر آسمان کبود کتابی صحیحتر از صحیح مسلم وجود ندارد .(3)
برخی از بزرگان اهل سنت نقل میکنند که برای جلب برکات آسمانی به افرادی مزد میدادند تا احادیث صحیح بخاری را مثل قرآن بخوانند تا برکات از آسمان بر آنان نازل شود ! !(4)
یا میگویند : در خانهای که طاعون است کسی صحیح بخاری را بخواند ، انواع مرضهای کشنده از آن خانه و از آن شهر از بین میرود .(5)
فضل بن روزبهان میگوید : اگر کسی قسم بخورد که : تمام احادیث صحاح سته صحیح است و گفتار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است ، قسمش درست است و کفاره ندارد ! !(1)
و بعضی پا را فراتر گذاشته و میگویند : کتاب « سنن ترمذی » در هر خانهای باشد مانند این است که در میان آن خانه پیغمبری سخن میگوید .(2)و یا در مورد سنن ابیداود میگویند : قرآن ریشه و پایه ایمان و سنن ابیداود نیز برنامه اسلام است .(3)
اما حقیقت مطلب به گونهای دیگر است . اگر یک محقق با نظری خالی از تعصب و با ملاک قرار دادن تعالیم قرآن و سنت مسلم پیامبر صلیاللهعلیهوآله به احادیث وارده در این کتب بنگرد نه تنها احادیث غیر صحیح را در آنها مییابد ؛ بلکه احادیث مجعول نیز فراوان میبیند .
آیا احادیث فراوانی که خدا را تشبیه به مخلوقات خویش نموده و عصمت پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله را زیر سؤال برده و آن شخصیت نورانی و عظیم آسمانی را - نعوذ باللّه - شخصی هوسران معرفی کرده و شأن خلفای سهگانه را بسیار بالا برده و مباحث ضد و نقیض را در ابواب متعدد فقهی مطرح نموده و ... همگی صحیحه است ! !
اگر علمای اهل سنت به وصیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله - در جانشینی امیرمؤمنان علیهالسلام و مرجعیت اهلبیت علیهمالسلام در تمام امور - عمل مینمودند ، هرگز اینگونه احادیث را تأیید نمیکردند .
اگر آنان برای یک مرتبه - بدون تعصب - کتاب گرانسنگ نهج البلاغه را مطالعه میکردند ، آنگاه میفهمیدند که کدام کتاب سزاوار است بعد از قرآن مجید قرار بگیرد .
آری ،
خطبههای نورانی امیرمؤمنان علیهالسلام چیزی جز تفسیر قرآن نیست و سراسر نور و حکمت است که هر صاحب عقل و وجدانی اعتراف میکند که این سخنان نورانی ، سخن یک انسان عادی نیست ؛ بلکه سخن شخصی است که به ملکوتها در ارتباط است .
ما در این کتاب برخی از احادیث صحاح سته را مورد نقد و بررسی قرار دادهایم و روشمان بیان به صورت اختصار است تا مباحث ملالانگیز نگردد . ان شاء اللّه همگان منتفع شوند و اهل سنت نیز بدانند که حق و حقیقت و قرآن و نور و حکمت ، فقط در خانه امیرمؤمنان علیهالسلام و اولاد پاک و طاهرینش علیهمالسلام میباشد ؛ زیرا طبق احادیث متواتر اهل تسنن و اهل تشیع ، امیرمؤمنان علیهالسلام باب مدینه علم نبی صلیاللهعلیهوآله 1 و نَفْس پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، و بخشی از وجود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله 2 و صراط مستقیم الهی3 است .
1 . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند : أنا مدینة العلم فعلیّ بابها فمن أراد العلم فلیأت الباب . من شهر علمم و علی دروازه آن است ؛ پس هرکس علم بخواهد باید از دروازه وارد گردد . حدیث فوق از احادیث مشهوری است که در منابع اهل سنت بهوفور یافت میشود ؛ در اینجا برای نمونه به تعدادی از این منابع اشارهای میشود :
صحیح ، حاکم نیشابوری ، ج 3 ، ص 126 .
الاستیعاب ، ابنعبدالبر ، ج 3 ، ص 1102 .
نزهة النواظر ، حلوانی ، ص 9 .
شرح نهج البلاغه ، ابنابیالحدید معتزلی ، ج 7 ، ص 219 .
المعجم الکبیر ، طبرانی ، ج 11 ، ص 55 .
الجامع الصغیر ، سیوطی ، ج 1 ، ص 415 .
کنزالعمال ، متقی هندی ، ج 13 ، ص 148 .
شواهد التنزیل ، حاکم حسکانی نیشابوری ، ج 1 ، ص 104 .
تاریخ خلفاء ، سیوطی ، ص 171 .
اسدالغابه ، ابناثیر ، ج 4 ، ص 22 .
الصواعق المحرقه ، ابنحجر عسقلانی ، ص 76 .
تاریخ بغداد ، خطیب بغدادی ، ج 3 ، ص 181 .
تذکرة الحفاظ ، ذهبی ، ج 4 ، ص 1331 .
فیض القدیر ، مناوی ، ج 3 ، ص 60 .
المناقب ، ابنمردویه ، ص 85 .
تهذیب التهذیب ، ابنکثیر ، ج 7 ، ص 395 .
البدایة والنهایه ، ابنکثیر ، ج 7 ، ص 395 .
و دهها منبع دیگر ...
2 . پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند : علیّ منّی و أنا من علی ؛ علی از من است و من از علی .
برخی از منابع اهل سنت که حدیث فوق را ذکر نمودهاند :
صحیح بخاری ، باب فضائل علی علیهالسلام .
فضائل الخمسه ، ج 1 ، ص 337 .
سنن ترمذی ، باب مناقب مهاجرین .
مستدرک حاکم ، ج 3 ، ص 120 .
سنن الکبری ، بیهقی ، ج 8 ، ص 50 و ...
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند :
أنا و علیّ من شجرة واحدة والنّاس من أشجار شتّی .
من و علی از یک درختیم و سایر مردم از درختان دیگر .
مستدرک حاکم ، ج 2 ، حدیث 2949 ، ص 241 .
تاریخ مدینه دمشق ، ج 42 ، ص 64 .
الصواعق المحرقه ، ص 73 .
تاریخ الخلفاء ، ص 171 .
ذخائر العقبی ، ص 16 .
الدرالمنثور ، سیوطی ، ج 4 ، ص 44 و ...
همچنین در آیه مباهله( آل عمران ، آیه 61 ) طبق تفاسیر شیعه و سنی مقصود خداوند متعال از « انفسنا » امیرمؤمنان علیهالسلام است ؛ بنابراین طبق این آیه ، امیرالمؤمنین علیهالسلام نَفْس پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است .
3 . پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود :
أنت النبأ العظیم و الصراط المستقیم و أنت المثل الأعلی .
( شواهد التنزیل ، حاکم حسکانی نیشابوری ، ج 1 ، ص 79 ، مناقب آل ابیطالب ، ابنشهر آشوب ، ج 2 ، ص 272 و ... ) .
در پایان این مقدمه بر خود لازم میبینم که از محقق ارجمند جناب آقای محمّد امینی که این کمترین را در تألیف این مجموعه یاری رسانیدند کمال تشکر و امتنان را بنمایم .
و من اللّه التوفیق
سید محسن طیبنیا
10 ربیع الثانی 1436 ق
در صحاح سته اهل سنت ، مباحثی در رابطه با خداوند متعال مطرح میشود که با روح تعالیم ادیان الهی مغایرت دارد . در تعالیم ادیان الهی ، خداوند نه دارای جسم و اعضاء و جوارح است و نه هیچگونه شباهتی به مخلوقات خویش دارد ؛ اما در صحاح سته اهل سنت ، خداوند با چشم سر دیده میشود ، خداوند دارای مکان است ، مکان خداوند در آسمان است ، خداوند هر شب از آسمان پایین میآید ، خداوند در خواب دیده میشود ، خداوند شکل و صورت دارد ، خداوند چشم و گوش دارد ، خداوند انگشت دارد ، خداوند کمر دارد ، خداوند پا دارد ، خداوند در روز قیامت ساق پای خود را نشان میدهد ، خداوند با بندهاش نجوا میکند ، خداوند میخندد ، خداوند تعجب میکند و ...
اکنون بخشی از این سخنان را ملاحظه کنید :
اکثر علمای اهل سنت ، رؤیت خداوند را با چشم امکانپذیر میدانند
و مهمترین دلیلشان احادیث متعددی است که در صحاح سته - بر جواز رؤیت - آمده است ! !
خداوند متعال در کلام جاویدش با صراحت میفرماید که او هرگز به دیدگان درنمیآید :
« لاَ تُدْرِکُهُ الاْءَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الاْءَبْصَارَ »(1)
او را هیچ چشمی درک ننماید و حال آنکه او همه بینندگان را مشاهده میکند .
و نیز در جواب قوم موسی علیهالسلام که با اصرار از حضرت موسی علیهالسلام ، تقاضای رؤیت خدا را با چشم ظاهر مینمودند ، به موسی علیهالسلام فرمود : « لَنْ تَرَانِی »(2)مرا هرگز نخواهی دید . حرف « لَنْ » نفی ابد را میرساند ، یعنی ای موسی ! تا ابد مرا نخواهی دید ؛ زیرا خداوند متعال جسم نیست که قابل رؤیت باشد ، بنابراین محال است که خداوند متعال با چشم رؤیت شود و به این علت است که خداوند به موسی علیهالسلام فرمود : « لن ترانی » ؛ اما علمای اهل سنت به جای اینکه قرآن را اصل قرار دهند و صحّت و یا سقم احادیث را با محوریت قرآن بپذیرند ، با کمال تعجب احادیث جعلی که در صحاح سته آمده و با قرآن مخالف است را میپذیرند و سپس آیات را به گونهای - طبق مباحث صحاح سته - توجیه میکنند ! !
یعنی آیات قرآنی که صراحت در عدم رؤیت خداوند متعال را دارد
به عنوان مثال ، فخر رازی در تفسیرش در ذیل آیه « لاَ تُدْرِکُهُ الاْءَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الاْءَبْصَارَ » مینویسد :
اگر خداوند متعال جایزالرؤیه نبود ، در این صورت عبارت « دیدگان او را درنیابند » مدحی در برنداشت ، چنانکه معدومی که رؤیت نمیپذیرد ، و یا علوم و قدرت و اراده و روایح و طعامهایی که دیدنی نیستند ، اگر گفته شود که رؤیت آنها درست نیست ، مدحی دربر ندارد ... و تمام تحقیق در این باره این است که اگر چیزی فی نفسه نادیدنی باشد ، در این صورت از نادیدنش مدح و تعظیمی برای آن به حاصل نمیآید ؛ اما اگر فی نفسه جایزالرؤیه باشد سپس دیدگان را از رؤیت و دریافت خویش ، در حجاب بگذارد ، این قدرت کامله دلالت بر مدح و عظمت دارد . پس از این آیه برمیآید که حق تعالی به حسب ذاتش جایز الرؤیه است .(1)
خوانندگان محترم ، ملاحظه نمودند که مفسر بزرگ اهل سنت ، فخر رازی برای صحّه گذاشتن بر احادیث جعلی باب رؤیت ، چگونه با مغلطهای آشکار ، آیه شریفه را وارونه تفسیر میکند ! ! اکنون تفسیر عالم بزرگ جهان تشیع ، مرحوم شیخ طوسی را در ذیل آیه فوق بشنوید :
در این آیه دلالت روشنی است به اینکه خداوند تعالی به دیدگان دیده نمیشود ؛ زیرا خود را با نفی دیده شدن ، مدح
1) تفسیر کبیر ، فخر رازی ، ذیل آیه « لاَ تُدْرِکُهُ الاْءَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الاْءَبْصَارَ »
کرده است ، و هرچه نفیاش مدح باشد ، اثباتش جز نقص نیست ، و نقص سزاوار خداوند نیست ، چنانکه میفرماید : « لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ » همچنین سوره مبارکه مؤمنون آیه 91 « مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ » که نفی فرزند داشتن و شریک داشتن از خداوند کرده است . چون در این موارد مدح وابسته به نفی است ، اگر به عکس آن قائل شوند ، نقص دربر دارد .(1)
سخن برخی دیگر از علمای اهل سنت در باب رؤیت خداوند :
آلوسی بغدادی صاحب کتاب تفسیر « روح المعانی » میگوید :
خدا را شکرگزارم که من در دوران عمرم سه بار خدا را در خواب دیدهام که آخرین بار در سال 1246 بود که او را در حالی دیدم که دور او را هالهای از نور فرا گرفته بود و به سوی شرق متوجه بود و جملاتی نیز به من فرمود که پس از بیدار شدن آنها را فراموش کردم .(2)
شعرانی ، ابنجوزی ، شبلنجی از احمد حنبل نقل میکنند که میگفت من خدا را در خواب دیدم و گفتم : خدایا بهترین وسیله تقرب بندگان نسبت به تو چیست ؟ فرمود : کلام من است یا احمد ! گفتم : با فهم یا بدون فهم ؟ فرمود : با فهم و بدون فهم ! !(3)
احمد حنبل رئیس فرقه حنبلیها میگوید : هرکس که درباره رؤیت خداوند شک داشته باشد کافر و مرتد است !(1)
مالکی و شافعی ، رئیس دو فرقه ملاکی و شافعی ، عقیده احمد حنبل را دارند و کسانی که قائل به رؤیت نیستند را کافر میدانند .(2)
احمد محمّد شاکر در شرحی که بر مسند احمد نوشته میگوید :
احادیث درباره رؤیت خدا به حد تواتر و به مرحله ثبوت رسیده است و اگر کسی رؤیت خدا را انکار کند منکر یکی از ضروریات مذهب خواهد بود و رؤیت را تنها جهمیه و معتزله و امامیه انکار نمودهاند .(3)
فاضل نووی در شرح صحیح مسلم میگوید :
دیدن خداوند در قیامت اتفاق نظر کل علمای اهل سنت است و دیدن خدا در این دنیا با شرایطی امکانپذیر است که قبلاً بیان کردیم .(4)
بزرگان اهل سنت در این باره فراوان سخن گفتهاند که ما در اینجا بخشی از سخنان آنان را مطرح نمودیم .
تمام علمای شیعه - به برکت احادیث نورانی خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام - رؤیت خداوند متعال را محال میدانند و روایات اهل سنت را در این باره رد میکنند .
اکنون احادیث صحاح سته :
جریر بن عبداللّه میگوید :
کنا جلوسا عند رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله اذ نظر إلی القمر لیلة البدر فقال : أما انّکم سترون ربّکم کما ترون هذا القمر لا تضامّون فی رؤیته .
کنار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشسته بودیم و آن حضرت به ماه نگریستند و فرمودند : همان طور که شما این ماه را میبینید به زودی پروردگارتان را بدون مانع و مزاحمتی خواهید دید .
صحیح بخاری ، ج 1 ، ص 190 کتاب مواقیت الصلاة و فضلها ، باب فضل صلاة العصر و باب فضل صلاة الفجر ، ص 196 باب 26 ، ح 573 و ... .
صحیح مسلم ، کتاب المساجد و مواضع الصلاة ، باب فضل صلاة الصبح والعصر باب 37 ، ج 1 ، ص 439 .
سنن ابنماجه ، مقدمه باب فیما انکرت الجهمیه ، باب 13 ، ح 177 و 178 .
سنن ترمذی ، کتاب صفة الجنة ، باب ما جاء فی رؤیة الرّب تبارک و تعالی ، باب 16 ، ج 2551 ، ج 4 ، ص 311 .
همچنین در صحاح آمده است :
... قالوا : یا رسول اللّه ، هل نری ربّنا یوم القیامة ؟ قال النبی صلیاللهعلیهوآله : نعم ، هل تضارّون فی رؤیة الشمس بالظهیرة ضوءٌ لیس فیها سحاب ؟ قالوا : لا ، قال : وهل تضارّون فی رویة القمر لیلة البدر ضوءٌ لیس فیها سحاب ؟ قالوا : لا . قال النبی صلیاللهعلیهوآله : ما تضارّون فی رؤیة اللّه عزّ وجلّ یوم القیامة إلاّ کما تضارّون فی رؤیة احدهما .
روزی مردم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیدند : آیا ما پروردگارمان را روز قیامت میبینیم ؟ فرمود : آیا در دیدن ماه ، در شب چهاردهم که ابری مانع نباشد ضرر میبینید ؟ گفتند : نه ، پیغمبر فرمود : آیا در دیدن خورشید که ابری جلوی آن نباشد ضرری مینمایید ؟ گفتند : نه . فرمود : همانا شما خدا را میبینید .
صحیح بخاری ، کتاب تفسیر ، باب تفسیر سوره نساء ، باب 8 ، ح 4581 ، ج 3 ، ص 217 و کتاب التوحید ، باب و کان عرشه علی الماء ، باب 22 ، ج 4 ، ص 387 .
صحیح مسلم ، کتاب الایمان ، باب معرفة طریق الرؤیة ، باب 81 ، ح 299 و300 ، ج 1 ، ص 163 به بعد .
سنن ابنماجه ، باب فیما انکرت الجهمیه ، باب 13 ، ح 179 ، ج 1 ، ص 63 .
سنن ترمذی ، کتاب الصفة الجنه ، باب 17 ، ح 2554 ، ج 4 ، ص 314 .
سنن أبیداود ، کتاب السنه باب فی الرؤیة ، باب 20 ، ح 4696 ، ج 5 ، ص 239 .
در احادیث و کتب معتبر شیعه نه تنها اینگونه احادیث جعلی وجود ندارد ؛ بلکه در احادیث متعددی از امامان معصوم علیهمالسلام آمده است که میفرمایند : خداوند متعال چون مادی و جسم نیست و هیچگونه شباهتی به مخلوقات خویش ندارد ، هرگز رؤیت نمیشود و این امر محال است .
اکنون به دو مورد - از دهها مورد - توجه بفرمایید :
یونس به ظبیان میگوید : به حضور امام صادق علیهالسلام شرفیاب گردیدم عرضه داشتم : یابن رسولاللّه ! من در مجلس مالک رئیس فرقه مالکیها و اصحابش شرکت کردم ، بعضی از افرادی که در آن مجلس بودند میگفتند : خداوند مانند سایر موجودات ، دارای وجه و صورت است . بعضی دیگر میگفتند : خدا دارای دو دست است ؛ و برای اثبات دست خدا ، به گفتار
خداوند تمسک مینمودند که خطاب به شیطان فرموده است : چه عاملی تو را بازداشت که بر آنچه من با دست خود آفریدم سجده کنی ، آیا تکبر کردی ؟
و بعضی دیگر میگفتند : خداوند به صورت مرد سیسالهای است . درباره این مطلب عقیده شما چیست ؟ یونس میگوید : امام علیهالسلام تکیه کرده بود ، وقتی گفتار من را شنید نشست و گفت : اللهم عفوک عفوک ؛ خدایا در مقابل این افتراها از تو طلب عفو و آمرزش میکنم ، سپس فرمود : یونس ! هرکس درباره خداوند چنین خیال کند که خداوند مانند سایر موجودات ، دارای صورت است ، برای خدا شریکی قرار داده ، و هرکس خیال کند خداوند مانند سایر موجودات ، دارای اعضاء است ، بر خداوند کفر ورزیده است ، شهادت چنین کسی را قبول نکنید و اگر حیوانی را ذبح کند ، از گوشتش نخورید ، خداوند بالاتر از آن است که او را به صفات مخلوقش تشبیه کنند .
امام سپس فرمود : و اما وجه خداوند که معروف او است ، پیغمبران و انبیاء هستند و اما آیه شریفه « خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَأسْتَکْبَرْتَ »(1)ید در اینجا به معنای قدرت و نیرو است ، همین طوری که در آیه دیگر « وَأَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ »( با کمک خود بر شما نیرو بخشید ) به معنای نیرو و قدرت است . یونس ! هرکس خیال کند که خداوند در میان یا در روی چیزی قرار گرفته ، یا از محلی به محل دیگر منتقل میگردد ؛ یا خیال کند که موجودی دور و خالی از خدا ، و یا موجودی آمیخته با
1) سوره ص ، آیه 75 .
خداست ، خدا و خالق را ، با صفت مخلوقش توصیف نموده است ، در صورتی که خداوند به وجود آورنده و خالق تمام موجودات است و با هیچ موجودی قابل قیاس نیست ، و به مردم شباهت ندارد ، هیچ مکانی از او خالی نیست ، و هیچ مکان و فضایی را پر نمیکند ، این است خدای ما و جز او خدایی نیست . یونس ! هرکس دوست دارد که با چنین اوصافی خدا را بشناسد ، موحد و خداپرست است ، ولی هرکس دوست میدارد خدا را با غیر این اوصاف بشناسد ، خدا از او دور است و ما خاندان نیز از چنین کسی دوری میکنیم .(1)
ذعلب یمانی از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال نمود : آیا خداوند را دیدهای ؟ امام علیهالسلام در جواب فرمود :
آیا آنچه را که ندیدهام پرستش میکنم ؟ !
ذعلب سؤال نمود : چگونه دیدهای ؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود :
خدا را نمیتوان با چشم سر دید ؛ ولی او را با نور دل که از حقیقت ایمان سرچشمه میگیرد میتوان درک نمود .(2)
خوانندگان محترم که مشتاقند احادیث معصومین علیهمالسلام را در این باره بیشتر بشنوند ، به کتابهای اصول کافی ، توحید صدوق ، بحارالانوار در ابواب و فصول ابطال الرؤیة ، النهی عن الجسم والصورة ، نفی الحرکة والانتقال و نفی التشبیه مراجعه کنند .
زیرا چشم ، چیزهایی را میبینند که مادی و جسمانی باشند و از آنجا که خداوند متعال ، نه جسم است و نه خصوصیات ماده را داراست ؛ بنابراین هرگز دیدگان او را نمیبینند .
و کسانی که قائل به رؤیتاند ، هم خداوند را محدود به مکان و زمان مینمایند و هم خداوند را مرکب و دارای اجزاء میپندارند و خداوند متعال پاک و منزه از این توصیفات جاهلانه است ؛ زیرا موجودی که در بند مکان و زمان و دارای اجزاء و ترکیب باشد ، او خدا نیست ؛ بلکه مخلوق و نیازمند است .
بنابراین ، قائلین به رؤیت خداوند ، از توحید خارجاند .
عبداللّه بن عمر میگوید :
أن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله رأی بُصاقا فی جدار القبلة فحکَّة ، ثم أقبل علی الناس فقال : اذا کان أحدکم یصلّی فلا یبصق قبل وجهه فإنّ اللّه قبل وجهه اذا صلّی .(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سمت قبله دیوار مسجد آب دهانی دیدند و آن را پاک نمودند ، پس به مردم رو کرده و فرمودند : وقتی یکی از شما نماز میخواند ، رو به روی خود آب دهان
1) صحیح بخاری ، باب حک البزاق بالید من المسجد ، باب 33 ، ج 405 و 406 ، ج 1 ، ص 149 .
نیندازد ؛ زیرا در موقع نماز خواندن ، خداوند در مقابل آن قرار دارد .
خداوند متعال در قرآن میفرماید : « فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »(1)
بنابراین ، خداوند در مکان خاصی نیست و به هر طرف رو کنیم خدا آنجاست ؛ یعنی خداوند حاضر و ناظر ما است .
فقال لها « أین اللّه ؟ » قالت فی السماء . قال : « من أنا ؟ » قالت : أنت رسول اللّه . قال : « أعتقها فانّها مؤمنة » .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از کنیزی پرسید : خدا کجاست ؟ کنیز پاسخ داد : در آسمان است . میپرسد : من کیم ؟ کنیز پاسخ داد : تو رسول خدایی . رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : او مؤمنه است .
صحیح مسلم ، کتاب المساجد ومواضع الصلاة ، باب 7 ، ح 33 ، ج 1 ، ص 382 .
سنن ابی داود ، کتاب الصلاة ، باب 169 ، ح 927 ، ج 2 ، ص 32 و ج 3 ، ص 230 .
سنن نسائی ، کتاب السهو ، باب الکلام فی الصلاة ، باب 20 ، ح 1217 ، ج 1 ، ص 392 .
اگر مکان خداوند در آسمان باشد ، یعنی خداوند در زمین نیست و باین در حالی است که خداوند در همه جا هست . البته به این معنا که خداوند ناظر به همه مکانهاست و امر او در آسمانها و زمین است نه اینکه ذات خداوند در آسمان و زمین است ؛ زیرا آسمان و زمین
1) سوره بقره ، آیه 115 .
مخلوق خداست و خداوند مادی نیست و در مکان نمیگنجد . آری ، او در مکان نمیگنجد ؛ اما از رگ گردن به انسانها نزدیکتر است .
« وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ »(1)
ابوهریره از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت میکند :
ینزل ربنا تبارک و تعالی ، حین یبقی ثلث اللیل الاخر ، کل لیلة ، فیقول : من یسألنی فاعطیه ؟ من یدعونی فاستجیب له ؟ من یستغفرنی فأغفر له ؟ حتی یطلع الفجر ، فلذلک کانوا یستحبون صلاة آخر اللیل علی أوّله .
پروردگار ما هر شب ، یک سوم به آخر شب مانده ، به آسمان دنیا میآید و میگوید : کیست مرا بخواند تا او را اجابت کنم ؟ کیست که از من بخواهد تا به او عطا کنم ؟ کیست که از من آمرزش بطلبد تا او را بیامرزم ؟
صحیح بخاری ، کتاب التهجد ، باب الدعاء والصلاة من آخر اللیل ، باب 14 ، ح 1145 ، ج 1 ، ص 356 و کتاب التوحید ، باب 35 ، ح 7494 ، ج 4 ، ص 403 .
صحیح مسلم ، کتاب الصلاة المسافرین و قصرها ، باب 24 ، ح 168 ، ج 1 ، ص 521 .
سنن ترمذی ، کتاب الدعوات ، باب 78 ، ح 3498 ، ج 5 ، ص 478 .
سنن ابنماجه ، کتاب اقامة الصلاة و السنة فیها ، باب 183 ، ح 1366 ، ج 1 ، ص 435 .
1) سوره ق ، آیه 16 .
سنن ابی داود ، کتاب السنة باب فی الرد علی الجهمیة ، باب 21 ، ح 2700 ، ج 5 ، ص 241 .
خداوند متعال ، خالق مکان است و او در مکان نیست و هیچگونه حرکت و جابجایی نیز در وجود مقدسش نیست ؛ زیرا حرکت و جابجایی از خصوصیات اشیاء مادی است و خداوند متعال مجرد از زمان و مکان است .
بنابراین ، حرکت ، از خواص موجودات مادی است و موجود مادی نیز محدود است و نمیتواند خدا باشد و خداوند متعال چون محدود نیست ؛ پس هرگز متصف به جابجایی و حرکت نمیشود ، و هرکس این را بگوید از توحید خارج است .
عن أبیرزین قال : قلت : یا رسول اللّه ، أین کان ربّنا قبل أن یخلق خلقه ؟ قال : کان فی عماء ما تحته هواءٌ و ما فوقه هواء و خلق عرشه علی الماء .
شخصی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسید : پروردگارمان قبل از آنکه مخلوقاتش را بیافرید کجا بود ؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : در « عماء » بود ؛ زیر و بالایش هوا بود و مخلوقی نبود و عرش خود را بر آب خلق نمود .
سنن ترمذی ، کتاب تفسیر ، باب تفسیر سوره هود ، باب 11 ، ح 3109 ، ج 5 ، ص 186 .
سنن ابنماجه ، مقدمه باب 13 ، ح 182 ، ج 1 ، ص 64 .
آن کس که این حدیث را جعل کرده و به پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله منسوب نموده ، حتی اندکی دقت نکرده که دروغش را بدون ضد و نقیض بگوید ! !
خدا در « عماء »(1)بود ؟ ! ! یعنی در میان تودهای از ابرهای رقیق !! آیا خداوند در مکان میگنجد ؟! آیا آن ابرهای رقیق مخلوق خداست یا نه ؟ اگر مخلوق خدا نسیت ، پس مخلوق کیست ؟ و اگر او مخلوق است همراه خدا چه میکند؟!!!
میگوید : آنگاه که خداوند مخلوق نداشت و در « عماء » بود ، زیر و بالایش هوا بود ! !
آیا این « هوا » که زیر و بالای خدا را فراگرفته بود ! ! مخلوق خدا نبود ؟ ! ! زیرا حدیث جعلی میگوید قبل از اینکه خدا مخلوقی خلق کند در عماء بود ! !
آخر ما نفهمیدم قبل از اینکه خداوند مخلوقی خلق کند و « هوا » زیر و بالای او را احاطه کرده بود ، « هوا » چیست ؟ مخلوق خداست یا نیست ؟ ! ! بود یا نبود ؟ !
اگر خداوند در « عماء » مخلوقی نداشت ، پس عرش او که بر آب خلق نمود ، چیست ؟ ! ! مخلوق است یا غیر مخلوق ؟ ! !
اسم این احادیث سرا پا فاسد را احادیث صحیحه میگذارند ! ! !
طبق معارف اهل بیت علیهمالسلام خداوند قبل از اینکه عالم را خلق کند موجود
1) ابن کثیر در کتاب « البدایة والنهایة » در توضیح واژه « عماء » آن را « ابر رقیق » معنا کرده است ، همچنین مبارک فوری در تحفة الأحوذی در شرح صحیح ترمذی ، ذیل حدیث فوق « عما » را به معنای ابر رقیق یا غلیظ معنا کرده است .
و حی و قیوم بود و از تنهایی هیچ وحشتی نداشت ؛ سپس اراده نمود و موجودات را خلق کرد . حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در این باره میفرماید :
خداوند بیناست ، حتی در آن هنگام که هنوز مخلوقی ایجاد نکرده بود ، [ یعنی خداوند قبل از ایجاد مخلوقات در « عماء » نبود ] یگانه و تنهاست ، زیرا کسی نبوده که با او انس گیرد و یا از فقدانش وحشت کند . خلقت را آغاز کرد و موجودات را بیافرید ، بدون نیاز به فکر و اندیشهای ، یا استفاده از تجربهای ، بیآنکه حرکتی ایجاد کند ، و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد . برای پدید آمدن موجودات ، وقت مناسبی قرار داد ... .(1)
ابوهریره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که حضرت فرمودند :
خلق اللّه عزوجل آدم علی صورته ، طوله ستون ذراعا .
خداوند عزوجل آدم را بر صورت خودش آفرید ، طولش 60 ذراع [ حدود سیمتر ] بود !!!
صحیح مسلم ، کتاب الجنة و صفة نعیمها و اهلها ، باب 11 ، ح 28 ، ج 2 ، ص 283 .
صحیح مسلم ، کتاب البر والصله ، باب النهی عن ضرب الوجه ، باب 32 ، ح 112 - 116 .
طبق این حدیث جعلی ، خداوند مثل انسانها و انسانها مثل خدا هستند و از برخی دیگر از احادیث اهل سنت - که در کتب معتبره آنان
1) بخشی از خطبه 1 نهج البلاغه .
آمده - چنین معلوم میشود که میتوان برای خدا همه اعضا و جوارح انسان را تجسیم کرد مگر ریش و آلت ! ! !
و حال اینکه در قرآن آمده است : « لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ »(1)آیا با این صراحت آیه شریفه ، میتوان معتقد به این مفتضحات شد . به هر حال اهل سنت این احادیث را صحیحه میدانند ! !
در صحیح بخاری - که اهل سنت آن را أصحّ کتب و برادر قرآن میدانند - اینگونه آمده است :
ابوهریره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نمود که خداوند آدم را به صورت خود( یعنی به صورت خدا ) و به طول شصت ذراع خلق نمود . سپس به وی امر نمود که برو ! به این عده از ملائکه که نشستهاند ، سلام بکن و بر آنچه در جواب سلام تو بگویند ، گوش فرا ده ! که همان جواب آنان ، تحیّت و سلام تو و ذریه تو خواهد بود . آدم پیش ملائکه آمد و گفت : السلام علیکم . ملائکه گفتند : السلام علیک و رحمة اللّه ، جمله اخیر « و رحمة اللّه » را اضافه نمودند ، پس هرکس وارد بهشت شود ، به صورت آدم خواهد بود . انسانها پس از آدم ، روز به روز کوچک شدند ؛ تا به امروز و به صورت فعلی شدند ! !
صحیح بخاری ، کتاب الاستئذان ، باب بدء السلام ، ح 6227 .
أخبرنا عبداللّه بن یزید المقریء ، حدثنا حرمله ، حدثنی
1) سوره شوری ، آیه 11 .
أبویونس سلیم بن جبیر مولی أبیهریرة، سمعت أباهریرة یقول - قال ابن یونس یقرأ هذه الآیة « إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الاْءَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا » إلی قوله « سَمِیعاً بَصِیراً » :
رأیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یضع ابهامه علی أذنه والتی تلیها قال : علی عینه ، قال ابوهریرة : رأیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یقرؤها و یضع اصبعیه .
قال ابنیونس : هذا ردّ علی الجهمیة .
وقتی ابوهریره این آیه را خواند : « همانا خداوند به شما دستور میدهد که امانتها را به اهلش بسپارید » تا آخر آیه که میفرماید : « همانا خداوند شنوا و بیناست »(1)میگوید : دیدم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله انگشت شست خویش را بر گوش و انگشت نشانه را بر چشمش نهاد . ابنیونس از قول مقری - که در سند این حدیثاند - نقل میکند که معنی این عمل این است که برای خداوند گوش و چشم است .
سنن أبیداود، کتاب السنة، باب فی الجهمیة، باب 20 ، ح 4698 ، ج 5، ص 241 .
در کتب معتبر حدیثی شیعه - مانند توحید صدوق ، کافی ، نهج البلاغه - احادیث متعددی از خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام نقل شده است که خداوند بدون آلت شنوایی و بینایی ، میشنود و میبیند ؛ زیرا خداوند متعال نه مادی و نه جسمانی است و نه ذرهای شبیه مخلوقات خویش است ؛ اما مقصود از شنیدن خداوند یعنی او عالم به اصوات و مسموعات
1) سوره نساء ، آیه 58 .
است و همچنین مقصود از دیدن خداوند متعال ، یعنی او عالم به همه مبصرات است .
اکنون ملاحظه فرمودید که چقدر تفاوت است بین تعالیم صحاح سته و تعالیم خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام ؛ در توحید صحاح خداوند شبیه مخلوقاتش است ؛ اما در توحید خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام خداوند هیچ شباهت و سنخیّتی به مخلوقات خویش ندارد .
جاء حبرٌ من الاحبار إلی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فقال : یا محمّد ، إنا نجد أنّ اللّه یجعل السماوات علی اصبع ، والأرضین علی اصبع ، والشّجر علی اصبع ، والماء والثری علی إصبع ، و سائر الخلائق علی إصبع ، فیقول أنا الملک ، فضحک النبی صلیاللهعلیهوآله حتی بدت نواجذه تصدیقا لقول الحبر .
مردی از دانشمندان یهود نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت : یا محمّد ! خداوند آسمانها را بر انگشتی ، زمینها را بر انگشتی ، درخت را بر انگشتی ، آب و خاک را بر انگشتی و سایر خلایق را بر انگشتی نگه میدارد و میگوید : من پادشاهم .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله جهت تصدیق قول او خندید ...
صحیح بخاری ، کتاب تفسیر ، باب تفسیر سوره زمر ، باب 2 ، ح 4811 ، ج 3 ، ص 285 و کتاب التوحید ، باب « ما یذکر فی الذات » و « ما جاء فی قول اللّه تعالی أن رحمة اللّه قریب من المحسنین » .
صحیح مسلم ، کتاب صفة القیامة والجنة والنار ، ح 19 - 22 ، ج 4 ، ص 2147 و 2148 .
سنن ترمذی ، کتاب تفسیر سوره زمر ، باب 39 ، ح 3238 - 3240 ، ج 5 ، ص 287 و 288 .
در حدیثی دیگر آمده :
ما من قلب إلاّ بین اصبعین من أصابع الرحمن .
قلبی از بنیآدم نیست مگر آنکه بین دو انگشت از انگشتهای خدا قرار دارد .
سنن ابنماجه، مقدمه باب فیما انکرت الجهمیة، باب 13 ، ح 199، ج 1، ص 72.
سنن ترمذی ، کتاب الدعوات ، باب 90 ، ح 3522 ، ج 5 ، ص 496 .
و همچنین از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند که :
لا تزال جهنم تقول هل من مزید ؟ حتّی یضع فقها ربّ العزّة تبارک و تعالی قدمه ...
در روز قیامت آنگاه که جهنم پر میشود ، خداوند پایش را روی جهنم میگذارد ! !
صحیح مسلم ، کتاب الجنة والصفته ، باب 13 ، ح 35 - 38 ، ج 4 ، ص 2186 .
سنن ترمذی ، کتاب تفسیر ، باب تفسیر سوره « ق » ، باب 50 ، ح 3272 ، ج 5 ، ص 311 .
خداوند پاک و منزهتر از آن است که دارای اجزاء و شبیه مخلوقات خویش باشد ؛ زیرا موجودی که دارای اجزاء است مرکب است و موجود
مرکب ، هم محدود است و هم به اجزاء خود نیازمند است و خداوند متعال نه مرکب است و نه نیازمند .
بنابراین خداوند ، دست و پا و انگشت و اجزاء و جوارح ندارد و هرکس این عقیده را داشته باشد از توحید خارج است .
و « یداللّه » که در قرآن آمده ،(1)کنایه از قدرت خداوند متعال است.
ابوهریره از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود :
خلق اللّه الخلق ، فلما فرغ منه قامت الرَّحِمُ ، فأخذت بِحَقْوِ الرّحمن ، فقال له : مه ، قالت : هذا مقام العائذ بک من القطیعة ، قال : ألا ترضین أنْ أصِلَ من وصلک ، وأقطع من قطعک ؟ قال : بلی یا ربّ ، قال : فذاک .
چون خداوند از آفرینش فارغ شد رحم برخاست و کمر خدا را گرفت ، خدا گفت : دست بردار ؛ گفت : این مکان جایی است که باید از بریده شدن « قطع رَحِم » به تو پناه آورد . خدا گفت : آیا راضی نمیشوی که هرکه با تو وصل کرد من با او وصل کنم و هرکه تو را قطع کرد من با او قطع کنم ؟ گفت : بلی ای پروردگار من .
صحیح بخاری ، کتاب تفسیر ، باب تفسیر سوره محمّد صلیاللهعلیهوآله ، باب 47 ، ح 4830 ، ج 3 ، ص 392 .
1) سوره فتح ، آیه 10 .
عجبا !
خدا شریکی به نام رحم دارد که زورش بر خدا میچربد و تا باج نگیرد ، کمر خدا را رها نمیکند ! !
هرگاه این احادیث جعلی خوانده شود ، کتاب تورات و انجیل در ذهن انسان تداعی میگردد ! !
در تعالیم اهل بیت پیامبر علیهمالسلام این سخنان هیچ جایگاهی ندارد .
ابوسعید میگوید :
سمعت النبی صلیاللهعلیهوآله یقول : یکشف ربّنا عن ساقه ، فیسجد له کلُّ مؤمن و مؤمنة و یبقی من کان یسجد فی الدنیا رئاءً و سمعة ، فیذهب لیسجد ، فیعود ظهره طبقا واحدا .
از رسول خدا شنیدم که میگفت : در روز قیامت خداوند ساق پای خود را نشان میدهد و تمام مردان و زنان با ایمان ، در مقابل خدا به سجده میافتند و افرادی که در دنیا از روی ریا و سمعه سجده مینمودند باقی میمانند .
صحیح بخاری ، کتاب تفسیر ، باب تفسیر سوره « ن » ، باب 2 ، ح 4919 ، ج 3 ، ص 315 .
عجا !
زمانی که در قیامت ، ساق پای بزرگی بر جمیع خلایق نمایان میشود ، از کجا مردمان میفهمند که آن ساق پا متعلق به خداست ؟ ! !
شاید آن ساق پا ، نشانه خاصی دارد یا - العیاذ باللّه - خداوند روی ساق پای خودش با خالکوبی نوشته است : من خدایم ! !
پناه به ذات اقدس الهی میبریم از این « مزخرفات »
أن رجلاً سأل ابنعمر : کیف سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یقول فی النجوی ؟ قال : یدنو أحدکم من ربه حتی یضع کنفه علیه ، فیقول : عملت کذا و کذا ؟ فیقول : نعم ، و یقول :
عملت کذا و کذا ؟ فیقول : نعم ، فیقرّره ثم یقول : انی سترت علیک فی الدنیا ، فأنا أغفرها لک الیوم .
مردی از ابنعمر درباره نجوی پرسید . گفت : از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میگفت : همانا خداوند به مؤمن نزدیک میشود و کنف خود را بر او مینهد و او را میپوشاند و میگوید : آیا فلان گناه را به یاد میآوری ؟ و این را دوباره میپرسد و در هر دو بار( آن فرد ) میگوید : آری ، ای پروردگار من .
تا آنکه به همه گناهان اعتراف میکند و خود را در هلاکت میبیند . خدا به او میگوید : من در دنیا آن را پوشاندم و امروز تو را میآمرزم .
صحیح بخاری ، کتاب الادب ، باب ستر المؤمن علی نفسه ، باب 60 ، ح 6069 ، ج 4 ، ص 104 و کتاب تفسیر ، باب تفسیر ، سوره هود ، با 4 ح 4685 ، ج 2 ، ص 242 و ...
صحیح مسلم ، کتاب التوبه ، باب قبول توبة القاتل و ان کثر قتله ، باب 8 ، ح 52 ، ج 4 ، ص 2120 .
سنن ابنماجه ، مقدمه باب فیما انکرت الجهمیة ، باب 13 ، ح 184 ، ج 1 ، ص 65 .
در این حدیث جعلی نیز خداوند مانند بشری فرض شده که به بندهای نزدیک میشود و با او گفتگو میکند ! !
و این در حالی است که انسانها هرجا باشند خدا با آنهاست « هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ »(1)و از رگ گردن نیز به انسانها نزدیکتر است « وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ »(2)
و از آنجا که خداوند متعال - طبق دلایل قطعی عقلی و نصوص دینی - نه جسمانی است و نه شباهتی به مخلوقات خویش دارد ، مراد از نزدیکی بدون انقطاع خداوند متعال به بندگان و مخلوقات خویش ، علم و حاکمیت مطلق خداوند بر مخلوقات خویش است و هیچ ذرهای در آسمانها و زمین موجود نیست ، مگر اینکه به اعطای الهی موجود است و خداوند بر آن علم دارد و خداوند بر ذره ذره ملکول و هستی او ، بدون انقطاع حاکم است و این است توحید ناب که در سراسر تعالیم نورانی خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام به چشم میخورد .
... عن أبی سلاّم ، عن عبدالرحمن بن عائش الحضرمی أنه حدّثه عن مالک بن یخامر السّکسکی ، عن معاذ بن جبل رضی اللّه عنه قال : احتبس عنّا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، ذات غداة عن صلاة الصبح حتّی کدنا نتراءَی عین الشمس فخرج
سریعاً فثوّب بالصلاة فصلّی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و تجوّز فی صلاته ، فلّما سلّم دعا بصوته فقال لنا : علی مصافّکم کما أنتم ، ثم انفتل إلینا ثم قال : اما انّی سأُحدّثکم ما حَبَسنی عنکم الغداة أنّی قمتُ من اللیل فتوضّأت فصلّیت ما قدّر لی فنعست فی صلاتی حتّی استثقلت فاذا أنا بربّی تبارک و تعالی فی أحسن صورة فقال : یا محمّد : قلت : لبیک ربّ ، قال : فیم یختصم الملأ الأعلی ؟ قلت : لا أدری . قالها ثلاثاً ، قال : فرأیته وضع کفّه بین کتفیّ حتّی وجدتُ برد أنامله بین ثدییَّ فتجلّی لی کلّ شیءٍ و عرفت : فقال : یا محمّد . قلت : لبیک ربّ ، قال : فیم یختصم الملأ الأعلی ؟ قلت : فی الکفّارات ، قال : ما هنّ ؟ قلت ، مشی الأقدام إلی الحسنات ، والجلوس فی المساجد بعد الصلوات ، واسباغ الوضوء حین الکریهات ، قال : ثمّ فیم ؟ قلت : اطعام الطعام ولین الکلام والصلاة باللّیل والناسُ نیام ، قال سل ، قل اللّهمّ إنی اسألک فعل الخیرات وترک المنکرات وحبّ المساکین وأن تغفر لی وترحمنی .
سنن ترمذی ، ج 5 ، ص 385 ، کتاب تفسیر ، باب تفسیر سوره ص ، ح 3235 .
ترجمه به صورت اختصار :
معاذ بن جبل میگوید : صبحگاهی پبامبر صلیاللهعلیهوآله در نماز تأخیر
نمود تا جایی که نزدیک بود خورشید طلوع کند و چون آمد و نماز گزارد ، علت تأخیر را چنین بیان کرد : چون نماز شبم را مقداری خواندم در نماز خوابم برد به طوری که سنگینی بر من عراض شد . در این حال پروردگارم را دیدم که در بهترین صورت بر من ظاهر شد و گفت : ای محمّد ! گفتم : لبیک ای پروردگار من ! گفت : علت مخاصمه در میان فرشتگان چیست ، گفتم : نمیدانم . سه بار آن را تکرار کرد . دیدم که کف خود را بین دو شانهام گذاشت طوری که خنکی نوک انگشتان او را بر سینهام احساس کردم ...
در صحیح مسلم نیز مضمون حدیث فوف آمده است :
صحیح مسلم ، کتاب الجنّة وصفة نعیمها واهلها ، باب 6 ، ح 15 و 16 ، ج 4 ، ص 2179 .
در حدیث فوق خداوند هم باعث تأخیر نماز میشود و هم سفیرش را ناز میکند ؛ اما با دستانی سرد !!!
... قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : إنَّ اللّهَ لَیضحکُ إلی ثلاثَةٍ : لِلصَّفِّ فی الصّلاة، وللرَّجُلِ یُصلّی فی جوف اللَّیل، وللرّجل یقاتل.
خداوند به سه چیز میخندد : به صف در نماز و به کسی که در دل شب نماز میخواند و کسی که کارزار میکند .
سنن ابن ماجه ، مقدمه باب فیما انکرت الجهمیه ، باب 13 ، ح 200 ، ج ؟؟؟ ، ص 72 و 73 .
مشابه این گونه احادیث در این کتب نیز آمده است :
صحیح بخاری باب فضل الجهاد ، باب 28 ، ح 2826 و 2827 ، ج 2 ، ص 313 .
سنن نسائی ، کتاب الجهاد ، باب اجتماع القاتل والمقتول ، باب 37 ، ح 3165 .
سنن ابیداود ، کتاب الصلاة ، باب الاذان فی السفر ، باب 271 ، ح 196 ، ج 2 ، ص 150 .
سنن نسائی ، کتاب الأذان ، باب الأذان لمن یصلّی وحده ، باب 6 ، ح 665 .
دگرگونی و تأثیر و تأثّرات ، در مخلوقات است ، نه در خداوند متعال که مجرّد از ماده و زمان و مکان است . هر کس بگوید خداوند همانند بشر میخندد و تعجب میکند او خداوند متعال را به مخلوقات خویش تشبیه نموده و این مغایر با توحید است .
این نکته نیز قابل توجه است که در قرآن و روایت ، لفظ خشنودی خداوند و رضایت الهی به کار رفته ، با خنده فرق میکند ؛ زیرا خشنودی خداوند همان رضایتمندی و نزول رحمت خداوند بر مخلوقات خویش است و خنده حالتی از دگرگونی روحی و روانی که در چهره نمایان میشود .
در مورد غضب و خشم خداوند نیز همین را باید گفت که مقصود بروز تأثّرات و دگرگونی در خداوند نیست ؛ بلکه مقصود از خشم و غضب خداوند بر انسانها یعنی دور نمودن آنان از رحمت الهی و یا نزول بلا بر آنان میباشد .
این بود بیان مختصری از مباحث خداشناسی ! ! که در صحاح سته
اهل سنت آمده است و خوانندگان محترم ملاحظه نمودند که این مباحث با توحید ادیان الهی کاملاً مغایرت دارد ؛ زیرا در تعالیم پیامبران الهی خداوند به گونهای تعریف شده که آن ذات مقدس ، نه مادی و نه مرکب و نه دارای اجزاء است و نه هیچ گونه شباهتی به مخلوقات خویش دارد ؛ اما در صحاح سته اهل سنت ، خداوند متعال هم دارای صورت و اجزاء است و هم به مخلوقات خویش شباهت دارد و بدون شک این احادیث از جعلیات دشمنان اسلام است .
راه حق و حقیقت و هدایت منحصر در خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام است . اکنون فرازهایی از سخنان گوهربار و نورانی امیرمؤمنان ، برادر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله و وصی بلافصل آن حضرت - که صددرصد مخالف توحید صحاح سته است - را بشنوید :
سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهای او ناتوان و تلاشگران از ادای حق او درماندهاند ؛ خدایی که افکار ژرفاندیش ، ذات او را درک نمیکنند و دست غواصان دریای علوم به او نخواهد رسید ؛ پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد و تعریف کاملی نمیتوان یافت و برای خدا وقتی معین و سرآمدی مشخص نمیتوان تعیین کرد . مخلوقات را با قدرت خود آفرید و با رحمت خود بادها را به حرکت درآورد و به وسیله کوهها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد ...
کسی که خدا را نشناسد ، به او اشاره میکند و هرکس به سوی خدا اشاره کند ، او را محدود کرده ، به شمارش آورد و آن کس که بگوید : خدا در چیست ؟ او را در چیز دیگری
پنداشته است ، و کسی که بپرسد : خدا بر روی چیزی قرار دارد ؟ به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته ، در صورتی که خداوند همواره بوده و از چیزی به وجود نیامده است . با همه چیز هست ، نه اینکه همنشین آنان باشد ؛ و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از آنان دور و بیگانه باشد [ یعنی هر چند خداوند مغایر با مخلوقات خویش است و هیچگونه سنخیت و شباهتی با مخلوقات خویش ندارد ؛ اما سیطره تام وجودی بر آنان دارد و هرگز از مخلوقات خویش غافل نیست ] .
انجام دهنده همه کارهاست بدون حرکت و ابزار و وسیله ، بیناست حتی در آن هنگام که پدیدهای وجود نداشت ، یگانه و تنهاست ؛ زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد و یا از فقدانش وحشت کند .
موجودات را خلق کرد ، بدون نیاز به فکر و اندیشهای یا استفاده از تجربهای ، بیآنکه حرکتی ایجاد کند و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد ...(1)
ستایش خداوندی را سزاست که از اسرار نهان آگاه است و نشانههای آشکاری در سراسر هستی بر وجود او شهادت میدهند ، هرگز برابر چشم بینندگان ظاهر نمیگردد . نه چشم کسی که او را ندیده میتواند انکارش کند و نه قلبی که او را شناخت میتواند مشاهدهاش نماید [ قلب انسان خدا را گواهی میدهد و به وی معرفت کسب میکند ؛ اما دیدگان قلب نیز نمیتوانند خدا را مشاهده کنند ] در والایی و برتری از همه
1) بخشی از خطبه اول نهج البلاغه .
پیشی گرفته ؛ پس ، از او برتر چیزی نیست ، و آنچنان به مخلوقات نزدیک است که از او نزدیکتر چیزی نمیتواند باشد .
مرتبه بلندش ، او را از پدیدههایش دور نساخته [ یعنی کاملاً علم به مخلوقاتش دارد ] و نزدیکی او با پدیدهها [ یعنی سیطره وجودی خداوند بر پدیدهها ]او را مساوی و مشابه و همسنخ مخلوقاتش قرار نداده است . عقلها را بر حقیقت ذات خود آگاه نساخته ، و انسانها را از معرفت و شناسایی خود باز نداشته است ؛ پس اوست که همه نشانههای هستی بر وجود او گواهی میدهند و دلهای منکران را بر اقرار به وجودش واداشته است ؛ خدایی که برتر از گفتار تشبیه کنندگان و پندار منکران است .(1)
گواهی میدهم که خدایی نیست جز خدای یکتا ، آغاز اوست که پیش از او چیزی نیست و پایان همه اوست که بینهایت است [ یعنی هم آغاز و هم پایان امور به امر و اراده اوست و تنها ذات اوست که نه نهایتی دارد و نه محل تغییر است ] .
پندارها برای او صفتی نمیتوانند فراهم آورند و عقلها از درک کیفیت او درماندهاند ، نه جزئی برای او میتوان تصور کرد و نه تبعیضپذیر [ و مرکب ]است و نه چشمها و قلبها میتوانند او را فراگیرند .(2)
آری ، همانگونه که ملاحظه فرمودید در توحید و خداشناسی خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام خداوند به هیچ موجودی شباهت ندارد ، چشمها او را درک نمیکنند ، اعضاء و جوارح ندارد ، تغییر و تأثیر در ذات اقدس او راهی ندارد ، در زمان و مکان نمیگنجد ، عقلها به شناخت ذات او راهی ندارند ، و خداوند برتر و والاتر از توصیف جاهلان است .
پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله گل سرسبد انبیاء و خاتم پیامبران میباشد .(1)خداوند متعال از خُلق و خوی عظیم او در قرآن تمجید نموده(2)و آن شخصیت بینظیر و والامقام را برکت و رحمت برای عالمیان معرفی کرده است .(3)
آن وجود نورانی و مقدس ، صبور و دارای سینهای فراخ(4)و پرورش یافته خدا و حریص بر هدایت مردمان ، و بسیار به مؤمنان رؤوف و مهربان در کلام جاوید خدا معرفی شده است .(5)
خداوند متعال او را به رسالت برانگیخته تا با نورافشانی و هدایتگری ،
غل و زنجیرهای اسارت را از گردن و پاهای جهانیان پاره سازد و آنان را از خرافات و جهل خارج نموده و به سوی عالم نور رهنمون گرداند .(1)
او همان عزیزی است که خداوند متعال در کتاب تورات و انجیل بشارت ظهور سراسر نورانی آن حضرت را داده و به همه آزادگان عالم - در تمام اعصار که خواهان پاکی و هدایتند - امر فرموده که تابع بیچون و چرای آن حضرت گردند ؛ زیرا اطاعت از او اطاعت از خداست .(2)
او کسی است که نهی نمیکند ، مگر از بدیها و دعوت نمیکند ، مگر به خوبیها .(3)
خداوند متعال او و خاندانش را از هرگونه رجس و پلیدی ، پاک و معصوم ساخته است .(4)
زیرا خلیفه و جانشین خداوند متعال ، سزاوار است که از هرگونه رجس و پلیدی پاک و مطهر باشد .
آری ،
پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله نور خدا ، برکت و رحمت برای عالمیان ، سرور تمام انسانها ، بلکه مخلوقات خداوند است .
آن انسان آسمانی ، شخصیتی بس عظیم و مقامی بس والا در پیشگاه خداوند متعال دارد که هرگز عقل بشر - به جز معصومان - توان درک ذرهای از مقام و جایگاه رفیع او را در نظام آفرینش ندارند .
خداوند متعال آن حضرت صلیاللهعلیهوآله را بینظیرترین و کاملترین الگو و اسوه عالمیان قرار داده است ؛ بنابراین تمام سخنان و تمام افعال آن حضرت تأیید شده خدا و خدایی است .
اما با کمال تعجب و تأسف باید بگوییم که سیمای پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله در صحاح سته اهل سنت ، به گونهای دیگر معرفی شده است . در آن کتب پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را فاقد عصمت ، فاقد علم به احکام و انجام دهنده افعال زشت و ناپسند معرفی کردهاند . آنان - به تبعیت از احادیث جعلی - آن انسان الهی و آسمانی را در حد یک انسان معمولی و حتی پایینتر از یک انسان معمولی تنزل داده و به ساحت مقدس آن حضرت صلیاللهعلیهوآله جسارتها روا داشتهاند .
آری ،
زمانی که در این کتب، خداوند متعال را در حدّ مخلوقات تنزل میدهند، کاملاً معلوم است که برخورد آنان با پیامبر او چگونه خواهد بود ! !
اما با صد هزار تأسف ، علمای بزرگ اهل سنت - که ادعای پیروی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را دارند - برای حفظ قداست صحاح سته ! ! همچنان بر صحت اکاذیب وارد شده در این کتب پافشاری میکنند ! !
در اینجا برای آشکار شدن حقیقت این کتب - که مبنای عقاید اهل سنت گردیده است - پارهای از احادیث صحاح سته را نقل میکنیم .
این حقیر از وجود مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عذرخواهی میکنم که - برای رسیدن به مقصودی - این احادیث جعلی را ذکر مینمایم ؛ صلوات و درود خداوند متعال بر پیامبر بزرگوار اسلام و خاندان پاک و مطهرش باد .
عایشه میگوید :
وفتر الوحی فترة حتّی حزن النبی صلیاللهعلیهوآله فیما بلغنا حزناً غدا منه مراراً کی یتردّی من رؤوس شواهق الجبال ، فکلّما أوفی بذروة جبل لکی یلقی منه نفسه تبدَّی له جبریل فقال : یا محمّد انک رسول اللّه حقّاً فیسکن لذلک جأشه وتقِرّ نفسه فیرجع ، فإذا طالت علیه فترة الوحی غدا لمثل ذلک فإذا أوفی بذروة جبل تبدّی له جبریل فقال له مثل ذلک .
مدت زمانی وحی قطع شد ؛ تا اینکه « طبق آنچه به ما خبر رسید » رسول خدا اندوهگین گردید به حدی که هر روز چند بار میخواست خود را از بالای قلههای کوه به پایین پرت کند و هر زمان که میخواست خود را به پایین پرت کند جبرئیل خود را به او نشان میداد و میگفت : ای محمّد تو واقعا فرستاده خدا هستی . پس به همین سبب ، نگرانی حضرت از بین میرفت و دلش آرام میگرفت ؛ اما باز وقتی بعد از مدتی به او وحی نشد ، دوباره به دنبال همین کار میرفت ، پس وقتی به کوهی رسید جبرئیل خود را برای او آشکار کرده و همین مطلب را برای او میگفت .
صحیح بخاری ، کتاب التعبیر باب ما بدیء به رسول اللّه من الوحی الرؤیا الصالحه ، باب 1 ، ح 6982 ، ج 4 ، ص 295 و 296 .
خوانندگان محترم توجه بفرمایند : از آنجا که باطل بودن این سخنان ، کاملاً واضح و آشکار است ، جهت رد این اباطیل ، استدلال ذکر نمیکنیم ؛ زیرا جعلی بودن این روایات « اظهر من الشمس » است .
عایشه میگوید :
عن عائشة قالت : سُحر النبی صلیاللهعلیهوآله حتّی کان یخیّل إلیه أنّه یفعل الشیء وما یفعله ، حتّی کان ذات یوم دعا ودعا ثمّ قال : أشعرت أن اللّه أفتانی فیما فیه شفائی ؟ اتانی رجلان : فقعد أحدهما عند رأسی والآخر عند رجلیّ فقال أحدهما للآخر : ما وَجعُ الرّجل ؟ قال : مطبوب ، قال : ومن طبّه ؟ قال : لبید بن الأعصم ، قال : فیما ذا ؟ قال : فی مشط ومشاقة وجُفّ طلعة ذکر ، قال : فأین هو ؟ قال : فی بئر ذروان . فخرج إلیها النبیّ صلیاللهعلیهوآله ثمّ رجع فقال لعائشة حین رجع نخلها کأنّها رؤوس الشیاطین . فقلت : استخرجته ؟ فقال : لا ، أمّا أنا فقد شفانی اللّه وخشیت أن یثیر ذلک علی الناس شرّاً . ثم دُفنت البئر .
یک نفر یهودی به نام « لبید » پیامبر را سحر کرد . تا جایی که پیامبر گمان میکرد کارهایش را انجام میدهد ، در حالی که انجام نمیداد . تا سرانجام خداوند او را به آن سحر که در
چاهی قرار داشت راهنمایی فرمود ، حضرت به طرف آن چاه رفت و بعد از آنکه برگشت ، عایشه به او گفت : آیا آن را [ از چاه ] خارج نمیکنی ؟ فرمود : نه .
صحیح بخاری ، کتاب بدء الخلق ، باب صفت ابلیس و جنوده ، باب 11 ، ح 3268 ، ج 2 ، ص 437 و کتاب طب ، باب سحر ، باب 47 ، ح 5763 ، ج 4 ، ص 48 و کتاب الدعوات ، باب تکریر الدعاء ، باب 57 ، ح 6391 ، ج 4 ، ص 170 .
صحیح مسلم ، کتاب السلام ، باب السحر ، باب 17 ، ح 63 ، ج 4 ، ص 1719 .
سنن ابنماجه ، کتاب الطب ، باب السحر ، باب 45 ، ح 3545 ، ج 2 ، ص 1173 .
سنن نسائی ، کتاب تحریم الدم ، باب سحرة اهل الکتاب ، باب 20 ، ح 4091 ، ج 3 ، ص 98 .
ابوهریره میگوید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
أتانی جبرئیل فقال : إنی کنت أتیتک البارحة فلم یمنعنی أن أکون دخلت علیک البیت الّذی کنت فیه إلاّ أنّه کان فی باب البیت تمثال الرجال ، وکان فی البیت قرام ستر فیه تماثیل ، وکان فی البیت کلب ، فمُر برأس التّمثال الّذی بالباب فلیقطع فلیصیّر کهیئة الشجرة ، ومُر بالسّتر فلیقطع ویجعل منه وسادتین منتبذتین توطان ، ومُر بالکلب فیخرج . ففعل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله وکان ذلک الکلب جرواً للحسن أو للحسین تحت نضد له ، فأمر به فأخرج .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با جبرئیل ملاقات نمود . جبرئیل گفت : من دیشب نزد شما آمدم و چون سگی در منزل بود ، داخل نشدم .
آنگاه ابوهریره( راوی حدیث ) خود میافزاید : آن سگ « توله سگ » مال حسن یا حسین علیهماالسلام بود .
صحیح مسلم ، کتاب اللباس والزینة ، باب تحریم تصویر صورة الحیوان ، باب 26 ، ح 81 و 82 ، ج 3 ، ص 1664 .
سنن ابنماجه ، کتاب اللباس ، باب الصور فی البیت ، باب 44 ، ح 3651 ، ج 2 ، ص 1204 .
سنن ابیداود ، کتاب اللباس ، باب فی الصور ، باب 47 ، ح 4154 و 4155 ، ج 4 ، ص 422 .
سنن ترمذی ، کتاب الأدب ، باب ما جاء ان الملائکة ... لا تدخل بیتنا ، باب 44 ، ح 2806 ، ج 4 ، ص 499 .
جیء بسارق إلی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فقال : اقتلوه ، فقالوا : یا رسول اللّه إنمّا سرق ، قال : اقطعوه فقطع ، ثمّ جیء به الثانیة ، فقال : اقتلوه . فقالوا : یا رسول اللّه إنما سرق ، قال : اقطعوه . فقطع ، فأتی به الثالثة ، فقال : اقتلوه ، قالوا : یا رسول اللّه إنما سرق ، فقال : اقطعوه . ثمّ أُتی به الرّابعة . قال : اقتلوه ، قالوا : یا رسول اللّه إنما سرق ، قال اقطعوه ، فأتی به الخامسة ، قال : اقتلوه ، قال جابر : فانطلقنا به إلی مِربد النّعم وحملناه فاستلقی
علی ظهره ثمّ کشّر بیده ورجلیه فانصدعت الإبل ثم حملوا علیه الثانیة ففعل مثل ذلک ثم حملوا علیه الثالثة فرمیناه بالحجارة فقتلناه ثمّ ألقیناه فی بئر ثمّ رمینا علیه بالحجارة .
دزدی را نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آوردند . فرمود او را بکشید . [ خداوند مجازات دزدی را قطع دست بیان میفرماید .(1)اما پیامبر از احکامی که بر قلب خودش نازل شده نمیداند ، دیگران به او تذکر میدهند ! ] گفتند : یا رسول اللّه او فقط دزدی کرده است . [ او را نباید کشت ؛ بلکه دستش را باید قطع نمود ]پیامبر فرمود : دستش را ببرید . بار دیگر همان شخص دزدی کرد . فرمود : او را بکشید ... تا چهار بار [ همین جریان تکرار شد ]و چون بار پنجم شد و حضرت فرمود او را بکشید ، دیگر نگفتند او فقط دزدی کرده است ؛ بلکه او را کشتند و جسد او را در چاهی انداختند و روی آن سنگ ریختند .
سنن ابیداود ، کتاب الحدود ، باب فی السارق یسرق مرارا ، باب 21 ، ح 4410 ، ج 5 ، ص 18 .
سنن نسائی ، کتاب قطع السارق ، باب قطع الیدین والرجلین من السارق ، باب 15 ، ح 4993 ، ج 3 ، ص 335 .
عجبا ! معلوم نیست دزدی که در چهار مرحله دو دست وی را بریدهاند ، چگونه موفق به دزدی شده است ! !
1) سوره مائده ، آیه 38 .
بخاری نقل میکند :
أن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خرج یخبر بلیلة القدر ، فتلاحی رجلان من المسلمین فقال : إنی خرجت لأخبرکم بلیلة القدر وإنّه تلاحی فلان وفلان فرفعت ... .
رسول خدا خواست که به مردم بگوید شب قدر کی است ، دو نفر از مسلمانان با هم نزاع کردند از یاد آن حضرت رفت .
یکی از جنبههای عصمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله این است که چیزی را فراموش نکند ، خصوصا اگر آن چیز در رابطه با تبلیغ دین باشد .
صحیح بخاری ، کتاب الایمان ، باب خوف المؤمن من أن یحبط عمله ... ، باب 36 ، ح 49 ، ج 1 ، ص 33 .
عایشه از حمید بن نافع نقل میکند :
سمعت زینب بنت أبی سلمة تقول : سمعت عائشة زوج النبی صلیاللهعلیهوآله تقول : جاءت سهلة بنت سهیل إلی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فقالت : یا رسول اللّه إنی لأری فی وجه أبی حذیفة من دخول سالم علیّ فقال : رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : أرضعیه قلت : إنّه لذو لحیة ، فقال : أرضعیه یذهب ما فی وجه أبی حذیفة ، قالت : واللّه ما عرفته فی وجه أبی حذیفة بعد .
رسول خدا به « سهلة » دختر « سهیل » دستور داد که به پسر خواندهاش « سالم » شیر بدهد . او گفت : چگونه به او شیر بدهم در حالی که او مردی بزرگ است . پیامبر تبسمی کرد و فرمود : من میدانم که او مردی بزرگ است .( یعنی با این حال میگویم به او شیر بده تا با تو محرم شود و شوهر تو یعنی « ابوحذیفه » از اینکه او وارد بر تو میشود ناراحت نشود ! ! ) .
طبق این سخن دروغ ، مردان سی چهل ساله نامحرم ، میتوانند برای محرم شدن با برخی از زنان ، سینه آنان را بمکند و شیر بخورند تا هم بر آن زن محرم شوند و هم بر خواهران آن زن ! !
ملاحظه میفرمایید که دشمنان اسلام برای تحریف دین پاک خدا ، چگونه مفاسد را وارد دین نمودند !
اما اسناد این روایت :
صحیح بخاری ، کتاب الرضاع ، باب رضاعة الکبیر ، باب 7 ، ح 26 - 31 ، ج 2 ، ص 1076 .
سنن ابنماجه، کتاب النکاح ، رضاع الکبیر، باب 36، ح 1943، ج 1، ص 625 .
سنن ابیداود ، کتاب النکاح ، باب من حرم به ، باب 10 ، ح 2054 ، ج 3 ، ص 10 و 11 .
سنن نسائی ، کتاب النکاح ، باب رضاع الکبیر ، باب 53 ، ح 3319 - 3325 ، ج 2 ، ص 442 - 444 .
بسیاری از علمای اهل سنت با استناد به این روایات صحاح ، فتوا میدهند که یک مرد نامحرم تا سن 40 سالگی میتواند از سینه زنی شیر بخورد تا آن زن محرم او( مادر رضاعی ) گردد .
از عایشه روایت شده هنگامی که میخواست مردان نامحرم بر او داخل
شوند ، خواهرش امکلثوم - دختر ابوبکر - و دختران برادرش - عبدالرحمان بن ابیبکر - را دستور میداد تا آن مردان را شیر بدهد تا بر او محرم شوند !!(1)
ابوهریره میگوید :
ان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله انصرف من اثنتین ، فقال له ذو الیدین : أقصرت الصلاة أم نسیت یا رسول اللّه ؟ فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : أصدق ذو الیدین ؟ فقال الناس : نعم ، فقام رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فصلّی اثنتین أخرتین .
رسول خدا در رکعت دوم [ در نماز چهار رکعتی ]نماز را تمام کرد ؛ پس شخصی به نام « ذوالیدین » به او گفت : آیا نماز را شکسته خواندید و یا اینکه فراموش کردید ای رسول خدا ؟ پس رسول خدا فرمود : این ذوالیدین راست میگوید ؟
مردم گفتند : آری ! پس رسول خدا ایستاده و دو رکعت دیگر خواندند و سپس سلام گفته و تکبیر گفتند و سپس دو سجده مانند سجده نماز یا طولانیتر انجام دادند .
صحیح بخاری ، کتاب الأذان ، باب هل یأخذ الامام اذا شک بقول الناس ، باب 69 ، ح 714 ، ج 1 ، ص 236 .
صحیح نسائی ، کتاب الأذان ، باب الاقامه من نسی رکعة من صلاة ، باب 24 ، ح 663 ، ج 1 ، ص 218 .
1) بدائع الصنائع ، ابوبکر الکاشانی حنفی ، ص 5 ؛ المبسوط السرخسی حنفی ، ج 5 ، ص 135 ؛ مسند احمد حنبل ، ج 6 ، ص 27 ؛ موطأ مالک ، کتاب رضاع ، باب ما جاء فی الرضاعة بعد الکبر ، سنن بیهقی ، ج 7 ، باب رضاع الکبیر ، شافعی در مسند کتاب رضاع ، ص 177 .
ابوهریره میگوید :
لمّا قفل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله من خیبر أسری لیلة حتی أدرکه الکری أناخ فعرّس ثمّ قال : یا بلال ، اکلأ لنا اللیلة . قال : فصلّی بلال ، ثمّ تساند إلی راحلته مستقبل الفجر ، فغلبته عیناه فنام فلم یستیقظ أحد منهم ، وکان أوّلهم استیقاظاً النبی ... ثم أناخ فتوضأ فأقام الصلاة ، ثمّ صلّی مثل صلاته فی الوقت ...
صاحبان صحاح بالاتفاق نوشتهاند که در بعضی از سفرها نماز صبح پیامبر و اصحاب قضا شد و آنچنان خوابیدند که گرمی خورشید آنها را بیدار کرد !
اکنون اسناد را در صحاح ملاحظه بفرمایید :
صحیح بخاری ، کتاب التیمم ، باب الصعید الطیب وضوء المسلم ، باب 6 ، ج 1 ، ح 344 و کتاب مواقیت الصلاة و فضلها ، باب الأذان بعد ذهاب الوقت ، باب 35 ، ح 201 ، ص 595 .
صحیح مسلم ، کتاب المساجد و مواضع الصلاة ، باب قضاء الصلاة الفائتة ، باب 55 ، ح 309 و 310 ، ج 1 ، ص 471 .
سنن ترمذی ، کتاب تفسیر القرآن ، باب تفسیر سوره طه ، باب 20 ، ح 3163 ، ج 5 ، ص 226 .
سنن ابنماجه ، کتاب الصلاة ، باب من نام عن الصلاة او نسیها ، باب 10 ، ح 697 و 698 ، ج 1 ، ص 227 .
سنن ابیداود ، کتاب الصلاة ، باب فی من نام عن الصلاة او نسیها ، باب 11 ، ح 436 ، ج 1 ، ص 357 .
سنن نسائی ، کتاب المواقیت ، باب 51 ، ح 611 ، ج 1 ، ص 202 و باب 54 ، ح 616 ، ج 1 ، ص 204 و باب 55 ، ح 620 ، ج 1 ، ص 25 و کتاب الامامة ، باب الجماعة للفائت من الصلاة ، باب 47 ، ح 845 ، ج 1 ، ص 280 .
همچنین در صحاح سته اهل سنت ، همگی نوشتهاند که نماز عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در غزوه خندق قضاء شد ! !(1)
صاحبان صحاح سته - متفقا - از عبداللّه بن مسعود نقل میکنند که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نماز ظهر را 5 رکعت خواند و پس از نماز - که متوجه شد یک رکعت اضافه خوانده است - دو سجده سهو به جا آورد .
صحیح بخاری، کتاب السهو، باب اذا صلّی خمسا، باب 2، ح 1226، ج 1، ص 378 .
صحیح مسلم ، کتاب المساجد و مواضع الصلاة ، باب السهو فی الصلاة والسجود ، باب 19 ، ح 91 - 93 ، ج 1 ، ص 401 .
سنن ترمذی ، کتاب الصلاة ، باب ما جاء فی سجدنی السهو بعد السلام والکلام ، باب 172 ، ح 392 ، ج 1 ، ص 418 .
سنن ابنماجه ، کتاب اقامة الصلاة والسنة فیها باب من صلّی الظهر خمسا ، باب 130 ، ح 1205 ، ج 1 ، ص 380 .
1) صحیح بخاری ، ح 641 ، ج 1 ، ص 215 ؛ صحیح مسلم ، ج 1 ، ص 436 - 438 ؛ سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 224 ؛ سنن ترمذی ، ج 1 ، ص 220 و 221 ؛ سنن ابیداود ، ج 1 ، ص 346 ؛ سنن نسائی ، ج 1 ، ص 159 .
سنن ابیداود ، کتاب الصلاة ، باب اذا صلی خمسا ، باب 194 ، ح 1011 ، ج 2 ، ص 72 .
سنن نسائی ، کتاب السهو ، باب ما یفعل من صلی خمسا ، باب 26 ، ح 1253 - 1258 ، ج 1 ، ص 402 و 403 .
همچنین نقل میکنند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نماز عصر را سه رکعت تمام کرد و داخل منزلش شد . مردی به نام خِرباق( ذوالیدین ) به او تذکر داد . پیامبر در حالی که غضبناک بود بیرون آمد و از مردم پرسید : آیا درست میگوید ؟ گفتند : آری . آنگاه پیامبر یک رکعت دیگر را خواند !
عمران بن حصین میگوید :
سلّم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فی ثلاث رکعات من العصر فدخل منزله فقام إلیه رجل یقال له الخرباق ، فقال یعنی نقصت الصلاة یا رسول اللّه ، فخرج مغضبا یجرّ رداءه ، فقال : أصدق ، قالوا : نعم . فقام فصلّی تلک الرکعة ثمّ سلم .
صحیح مسلم ، کتاب المساجد و مواضع الصلاة ، باب السهو فی الصلاة والسجود له ، باب 11 ، ح 101 و 102 ، ج 1 ، ص 404 و 405 .
سنن ابنماجه ، کتاب اقامة الصلاة والسنة ، باب 134 ، ح 1215 ، ج 1 ، ص 384 .
سنن ابیداود ، کتاب الصلاة ، باب السهو فی السجدتین ، باب 193 ، ح 1000 ، ج 2 ، ص 66 .
سنن نسائی ، کتاب السهو ، باب ذکر الاختلاف علی ابیهریرة فی السجدتین ، باب 23 ، ح 1235 و 1236 ، ج 1 ، ص 398 .
همچنین صاحبان صحاح متفقا نقل کردهاند که روزی پیامبر نماز
4 رکعتی را اشتباها 2 رکعت خواند و سپس به او تذکر دادند و آن حضرت برخاست و دو رکعت دیگر نماز گزارد .(1)
ابوهریره از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود :
اللّهمّ فأیُّما مؤمن سببته فاجعل ذلک له قربة إلیک یوم القیامة .
بخاری و مسلم از ابوهریره نقل میکند از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود :
اللّهمّ إنّما محمّد بشر یغضب کما یغضب البشر وإنّی قد اتّخذت عندک عهداً لن تخلفنیه فأیّما مؤمن آذیته أو سببته أو جلدته فاجعلها له کفّارة وقربة تُقرّبه بها إلیک یوم القیامة .
خدایا ! من جز بشری نیستم ، پس هرکس را که از مسلمانان ، ناسزایش گفتم یا لعنت کردم یا تازیانهاش زدم و او اهل آن لعنت یا دشنام نبود ، آن را برای او سبب رحمت و برکت قرار بده .
صحیح بخاری ، کتاب الدعوات ، باب قول النبی : من آذیته فاجعله له زکاة و رحمةً ، باب 34 ، ح 6361 ، ج 4 ، ص 164 .
1) صحیح بخاری ، ج 1 ، ص 171 و ج 1 ، ص 236 و ج 1 ، ص 378 و ... ؛ صحیح مسلم ، ج 1 ، ص 398 و 405 ؛ سنن ابنماجه ، ج 1 ، ص 383 و 384 ؛ سنن ابیداود ، ج 2 ، ص 66 ؛ سنن نسائی ، ج 1 ، ص 395 - 397 .
صحیح مسلم ، کتاب البر والصله ، باب 25 ، ح 90 ، ج 4 ، ص 2007 .
سنن ابیداود ، کتاب السنه ، باب فی النهی عن سب اصحاب رسول اللّه ، باب 11 ، ح 4626 ، ج 5 ، ص 209 .
خداوند متعال در کلام جاویدش اطاعت مطلق از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را واجب نموده است ، زیرا آن وجود مقدس تأیید شده الهی است و نه تنها از تمامی گناهان معصوم است ؛(1)بلکه مرتکب هیچ خطا و نسیانی نیز نمیشود .(2)
هرچند آن وجود مقدس از جنس بشر است ؛ اما برگزیده خداوند میباشد و به آسمانها و ملکوتها وصل است .(3)
اکنون سؤال ما از اهل سنت - که اینگونه احادیث جعلی را صحیحه میدانند - این است : چگونه انسانی که تأیید شده الهی است و اطاعت نمودن از او اطاعت نمودن از خداست و به آسمانها و ملکوتها وصل است ، خطا میکند ، ناسزا میگوید و مردم را به ناحق تازیانه میزند ! !
این کارها را حتی به یک انسان معمولی ساده سلیم القلب هم نمیتوان نسبت داد ؛ ولیکن شما چگونه بر خود روا میدارید که این چیزها را به شخص اول عالم امکان - که رحمت برای عالمیان است - نسبت دهید ؟!!
انس بن مالک میگوید :
کانت عند امّ سلیم یتیمة وهی اُمّ أنس فرأی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله الیتیمة فقال : أنت هیه ؟ لقد کبرتِ لا کبر سنُّکِ . فرجعت الیتیمة إلی أمّ سلیم تبکی فقالت أم سلیم مالکِ ؟ یا بنیّة . قالت الجاریة دعا علیّ نبی اللّه صلیاللهعلیهوآله أن لا یکبر سنّی فالآن لا یکبر سنّی ابداً - أو قالت قرنی - فخرجت أم سلیم مستعجلة تلوث خمارها حتّی لقیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فقال لها رسول اللّه : ما لک ؟ یا أم سلیم . فقالت یا نبی اللّه أدعوت علی یتیمتی ؟ قال وما ذاکِ یا أمّ سلیم ؟ قالت زعمت أنّک دعوت أن لا یکبر سنّها ولا یکبر قرنها - قال - فضحک رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ثمّ قال : یا أمّ سلیم أما تعلمین أنّ شرطی علی ربیّ أنی اشترطت علی ربّی فقلت إنمّا أنا بشر أرضی کما یرضی البشر وأغضب کما یغضب البشر فأیما أحد دعوت علیه من أمّتی بدعوة لیس لها بأهل أن تجعلها له طهوراً وزکاة وقربة یقربه بها منه یوم القیامة .
دختر بچه یتیمی را مادرم سرپرستی میکرد . روزی پیامبر او را دید و گفت : « عمرت دراز مباد » کودک گریه کنان نزد ام سلیم - مادر انس - رفت و جریان نفرین پیامبر را به او گفت . او نیز با عجله خدمت رسول خدا رسید . حضرت پرسید چه شده ؟ او شکایت کودک را به عرض رساند . حضرت فرمود :
مگر نمیدانی که من با خدا شرط کردم و گفتم که من بشری هستم و مثل دیگران خشنود میشوم و یا غضب میکنم . هرکه را بیهوده نفرین کردم آن را برای او وسیله پاکی و تقرب او در قیامت قرار بده .
صحیح مسلم ، کتاب البر و الصله و الاداب ، باب 25 ، ح 95 ، ج 4 ، ص 2009 .
کسی که بدون علت ، یک کودک معصوم را نفرین کند چه قضاوتی درباره او میتوان کرد ؟ بدون شک چنین شخصی حتی از یک انسان ضعیف النفس هم پایینتر است !
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید :
« وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ »(1)
ای پیامبر ! ما تو را به رسالت نفرستادیم جز اینکه رحمت برای عالمیان باشی .
آیا پیامبری که سراسر وجود مبارکش رحمت برای عالمیان است ، به کودک معصوم نفرین میکند ؟ !
علمای اهل سنت به جای اینکه سخن خداوند را تصدیق کنند و اینگونه احادیث را به دور افکنند ، نام چنین احادیثی را صحیحه گذاشتهاند ! !
چرا اینگونه با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله معامله میکنند ؟ ! ! مگر آن حضرت چیزی جز پاکی و خوبی برای آنان آورده بود ؟
1) سوره انبیاء ، آیه 107 .
أن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله سئل عن صومه فغضب فقال عمر : رضینا باللّه ربا وبالاسلام دیناً وبمحمد رسولاً ... .
از پیامبر چیزهایی پرسیدند و چون سؤال زیاد شد ، در غضب شد . سپس فرمود : آنچه میخواهید از من بپرسید ...
از حضرتش پرسیدند : چگونه روزه میگیری ؟ حضرت در غضب شد . عمر چون غضبش را دید گفت : رضینا باللّه ربا وبالاسلام دینا وبمحمّد نبیا . نعوذ باللّه من غضب اللّه و غضب رسوله ، و آنقدر آن را تکرار کرد تا غضب آن حضرت برطرف شد .
صحیح بخاری ، کتاب العلم بالغضب فی الموعظه ، باب 28 ، ح 91 و 92 .
صحیح مسلم ، کتاب الصیام ، باب استحباب صیام ثلاثة ایام من کل شهر ، باب 36 ، ح 196 ، ج 2 ، ص 818 .
سنن ابیداود ، کتاب الصوم ، باب 54 ، ح 2417 ، ج 3 ، ص 178 .
سنن نسائی ، کتاب الصیام ، باب 73 ، ح 2382 ، ج 2 ، ص 159 .
خداوند متعال در قرآن جاویدش ، پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله را با صفت صبر و انشراح صدر مورد ستایش قرار میدهد .(1)
در ثانی ، اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله - نستجیر باللّه - اخلاقش اینگونه بود ، آیا مردم به او تمایل نشان میدادند و به دور او جمع میگشتند ؟ !
1) سوره انشراح ، آیه 1 .
خداوند در این باره میفرماید :
« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنْ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ »(1)
ای رسول ! توبه برکت رحمت خداوند ، با خلایق نرمخو و مهربان هستی و اگر تندخو و سختدل بودی مردم از گرد تو متفرق میشدند .
رسول خدا به گروهی گذشت که بر سر نخلی بودند . گفت : اینها چه میکنند ؟ گفته شد : اینان گردهافشانی میکنند . گفت : گمان نکنم این کار فایدهای داشته باشد . آنان ، آن کار را رها کردند و آن سال میوهای به دست نیامد [ چون مطابق سخن رسول خدا گردهافشانی نکردند ] به آن حضرت جریان را گزارش دادند . فرمود : من بشری هستم ، اگر در مورد امور دینی چیزی گفتم به آن عمل کنید و اگر در مورد امور دنیوی بود ، خود شما بهتر از من میدانید .
و در روایت دیگر آمده ، اگر این کار مفید است انجام بدهند و من روی ظن و گمان چیزی گفتم . مرا بدان مؤاخذه نکنید .
صحیح مسلم ، کتاب الفضائل ، باب ما قاله شرعا دون ما ذکر من معایش الدنیا ، باب 38 ، ح 140 ، ج 4 ، ص 1835 .
سنن ابنماجه، کتاب الرهون، باب تلقیح النخل، باب 15، ح 2470، ج 2، ص 825 .
1) سوره آل عمران ، آیه 159 .
عجبا ! پیامبری که به آسمانها و ملکوتها وصل است ، یک مسئله سادهای که یک روستایی بیسواد هم میداند ، او نمیداند ! !
پیامبر میگوید : شما به مسائل دنیوی خود آگاه ترید ! !
آری ،
خلافت هم یک مسئله دنیوی است که خود مردم بهتر میدانند چه کسی را باید سر جای پیامبری که یک مسئله ساده هم نمیداند بنشانند ! !
در حقیقت دشمنان اسلام ، این حدیث را جعل کردند تا مشروعیت به خلفای ثلاثه بدهند ! زیرا مردم آنان را انتخاب کردند و خلافت هم یک مسئله دنیوی است و پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرموده بود که مردم در امور دنیوی خویش از او آگاه ترند ! !
اهل سنت جواب بدهند :
اگر مردم در امور دنیوی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آگاهترند ، پس چرا خداوند در تمام امور ، آن حضرت را برترین اسوه و الگوی خلایق معرفی نموده است ؟ !(1)
بخاری و مسلم در کتاب صحیحشان ! ! با بیشرمی و جسارتی تمام در مورد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مینویسند :
او ایستاده ادرار کرد و بعد آبی خواست و با آن وضو گرفت .
1) سوره احزاب ، آیه 21 .
از حذیفه نقل میکنند :
أتی النبی صلیاللهعلیهوآله سباطة قوم فبال قائماً ثمّ دعا بماءٍ فجئته بماءٍ فتوضأ .
پیامبر به سمت محل دفن زباله قومی رفت و ایستاده بول نمود سپس طلب آب نمود و من آوردم و با آن وضو گرفتم .
صحیح بخاری ، کتاب الوضوء ، باب البول قائما و قاعدا ، باب 64 ، ح 224 ، ج 1 ، ص 92 .
صحیح مسلم ، کتاب الطهارت ، باب المسح علی الخفین ، باب 22 ، ح 73 ، ج 1 ، ص 228 .
از پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله عذرخواهی مینمایم که این اباطیل را جهت مقاصدی مطرح مینمایم .
هوشمندان آزاده جواب این سؤال را بگویند :
مگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله چه هیزم تری به این قوم فروخته بود که اینچنین به ساحت مقدسش اهانت و جسارت میکنند ؟ !
مگر جز این بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنان را از حضیض ذلت خارج ساخت و عزت بخشید ؟ !
چرا علمای اهل سنت باز اصرار دارند که این مزخرفات ، احادیث صحیحه است ؟ !(1)
1) درباره پیامبر رحمت صلیاللهعلیهوآله که به آنان شرف و عزت بخشید اینگونه سخن گفتند و بعد از رحلتشان نیز خاندان وی را یا فرق شکافتند یا سر بریدند و یا با زهر جگرهای آنان را پاره پاره کردند !
بخاری از قول عایشه نقل میکند که :
زنی را به عقد مردی از انصار درآوردند . پیامبر فرمود : آیا با شما [ ابزار ] لهو نیست ؟ زیرا انصار از لهو خوششان میآید .
صحیح بخاری ، کتاب النکاح ، باب 63 ، ح 5162 ، ج 3 ، ص 337 .
از عایشه نقل شده است که میگوید :
أن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله دخل علیها وعندها جاریتان تضربان بدفّین فانتهرهما أبوبکر ، فقال : النبی صلیاللهعلیهوآله دعهن فان لکلّ قوم عیدا .
در نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دو زن آوازهخوان دف میزنند و میخوانند ؛ اما پیامبر نهی نمیکند و میگوید : آنها را رها کنید ، زیرا امروز روز عید است ! !
سنن نسائی ، کتاب الصلاة العیدین ، باب ضرب الدف یوم العید ، باب 33 ، ح 1592 ، ج 1 ، ص 516 و باب الرخصة فی الاستماع إلی الغناء و ضرب الدف یوم العید ، باب 36 ، ح 1596 ، ج 1 ، ص 517 .
سنن ابنماجه ، کتاب النکاح ، باب الغناء ، باب 21 ، ح 1898 - 1900 ، ج 1 ، ص 612 و 613 .
از عایشه نقل شده که در روز عید قربان بود و رسول خدا در خانه و در میان رختخواب مشغول استراحت بود و دو دختر در نزد من کف و دف میزدند و در آن هنگام ابوبکر وارد شد
و آن دخترها را منع نمود . رسول خدا لحاف را از صورتش کنار زد و فرمود : ای ابوبکر آنها را به حال خودشان واگذار ؛ زیرا امروز روز جشن و سرور و روز عید قربان است .
صحیح بخاری، کتاب العیدین، باب اذا فاته العید، ح 987 و 988، ج 1، ص 312 .
خالد بن ذکوان میگوید :
جاء النبی صلیاللهعلیهوآله فدخل حین بُنی عَلَیَّ فجلس علی فراشی کمجلسک منّی فجعلت جویریات لنا یضربن بالدّف و یندبن مَنْ قُتل من آبائی یوم بدر ، اذ قالت احداهنّ : وفینا نبیٌّ یعلم ما فی غد ، فقال صلیاللهعلیهوآله : دعی هذه .
ربیع دختر معوذ بن عفرا گفت : روزی که جشن عروسی من برپا گردید رسول خدا در آن مجلس شرکت نمود به همان ترتیب که تو نشستهای رسول خدا هم روی فرش مخصوص که برای من گسترانده شده بود در نزدیکی من نشست . دخترهایی در این مجلس مشغول دف زدن و خوانندگی بودند .
صحیح بخاری ، کتاب الاعتصام بالسنه ، باب ضرب الدف فی النکاح ، باب 48 ، ح 5147 ، ج 3 ، ص 374 .
عایشه میگوید :
لقد رأیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یوماً علی بابٍ حجرتی والحبشة
یلعبون فی المسجد ورسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یسترنی بردائه انظر إلی لعبهم ... .
روزی حبشیها در مجلس بازی میکردند ، رسول خدا در بیرون درب حجره من قرار داشت و با عبای خویش مرا میپوشانید تا من رقص و بازی آنها را تماشا کنم .
عایشه اضافه میکند :
پیامبر به جهت تماشا کردن من آنقدر ایستاد تا من خسته شدم و برگشتم .
صحیح بخاری ، کتاب الصلاة باب اصحاب الحراب فی المسجد ، باب 69 ، ح 454 ، ج 1 ، ص 163 .
مضمون اینگونه احادیث جعلی در صحاح سته فراوان آمده است .(1)
انس میگوید :
جاءت امرأة من الأنصار إلی النبی صلیاللهعلیهوآله فخلا بها ، فقال : واللّه إنّکنّ لاَءحبّ الناس إلیّ .
1) مانند : صحیح بخاری ، کتاب العیدین ، ح 949 و 950 ، ج 1 ، ص 301 و 301 و کتاب الجهاد و السیر ، ح 2906 و کتاب المناقب ، باب 15 ، ح 3529 و ... صحیح مسلم ، کتاب صلاة العیدین ، باب 4 ، ح 16 - 22 ، ج 2 ، ص 607 - 610 . سنن نسائی ، کتاب صلاة العیدین ، باب اللعب بین یدی الامام یوم العید ، باب 34 ، ح 1593 ، ج 1 ، ص 517 و ...
رسول خدا با زنی از انصار خلوت کرد و به او گفت : به خدا قسم ، شما زنها محبوبترین مردم نزد من میباشید .
و به نقل مسلم پیامبر آن را سه بار تکرار کرد .
صحیح بخاری ، کتاب النکاح ، باب 112 ، ح 5234 ، ج 3 ، ص 395 .
صحیح مسلم ، کتاب فضائل الصحابه ، باب فضائل انصار ، باب 43 ، ج 4 ، ص 1949 .
خداوند متعال در کلام جاویدش در آیه تطهیر(1)پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله را پاک و مطهّر از هر رجس و پلیدی معرفی مینماید ؛ اما بخاری و مسلم با نقل این احادیث دروغ ، وجود مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را - نستجیر باللّه - شخصی هوسران معرفی میکنند !
أن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله کان ینقل معهم الحجارة للکعبة وعلیه إزاره فقال له العباس عمّه : یابن أخی لو حللت إزارک فجعلت علی منکبیک دون الحجارة قال : فَحَلَّه فَجَعله علی منکبیه فسقط مغشیاً علیه ، فما رُؤی بعد ذلک عریاناً .
روزی رسول خدا همراه مردم سنگهای کعبه را جابهجا مینمود در حالی که لنگی بر تن داشت ؛ پس عباس عموی ایشان به ایشان گفت : ای فرزند برادرم ! اگر این لنگ را باز کنی و آن را بر روی دوشت بگذاری در زیر سنگ [ هنگام حم ]
1) سوره احزاب ، آیه 33 .
و نقل راحتتر خواهی بود . پیامبر لنگ را باز کرده و آن را روی دوش خود انداخت ! ! ناگهان بیهوش بر روی زمین افتاد ، پس دیگر بعد از آن کسی حضرت را برهنه ندید !
صحیح بخاری ، کتاب الصلاة ، باب 8 ، ح 364 ، ج 1 ، ص 137 .
بخاری از انس بن مالک نقل میکند :
کان النبی صلیاللهعلیهوآله یدور علی نسائه فی الساعة الواحدة من اللّیل والنهار وهنّ احدی عشرة . قال : قلت لأنس : أَوَ کان یطیقه ؟ قال : کنّا نتحدّث أنّه أعطی قوّة ثلاثین .
رسول خدا در یک ساعت از شبانه روز بین یازده زن خویش میگشت . به انس گفته شد : آیا او نیروی این کار را داشت ؟ پاسخ داد : در میان ما صحابه اینچنین مطرح بود که به آن حضرت نیروی سی مرد داده شده است ! !
صحیح بخاری ، کتاب الغسل ، باب 12 ، ح 268 ، ج 1 ، ص 105 .
دشمنان دین خدا برای اینکه پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله را - نستجیر باللّه - یک انسان هوسران معرفی کنند این اباطیل را جعل کرده و وارد کتب اهل سنت نمودند و متأسفانه علمای اهل سنت نیز این جعلیات را باور و نام آنها را احادیث صحیحه گذاردند ! !
حال باید علمای اهل سنت و مدافعان از صحیح بخاری بیان کنند که آیا پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله برای صحابه تعریف میکرد که من در یک
ساعت با یازده تن از همسرانم چنین و چنان میکنم و یا همسران حضرت این را نقل میکردند ! !
آنان بدانند که با نقل این احادیث جعلی ، علاوه بر اینکه قداست پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را میشکنند و آن سیمای نورانی را وارونه به جهان معرفی میکنند ؛ همچنین سبب شادی قلوب دشمنان قسم خورده دین خدا میگردند ! !
و اما درباره تعدد زوجات پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله باید گفت که تمام ازدواجها به امر خدا و رضایت الهی بوده و هدف آن حضرت جذب قوم و عشیره و طایفه آن زنان به اسلام بوده است . زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله همسری را از طایفهای میگرفت ، آن طایفه آنگاه که میدیدند پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به آنان احترام گذاشته و همسری از آنان گرفته با اشتیاق اسلام را پذیرا میشدند و در صفوف مسلمین وارد میگشتند .
و باید دانست که اکثر این زنان مسن بودند و قبل از اینکه به نکاح رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درآیند ، یک یا دو مرتبه ازدواج نموده بودند .
بخاری در صحیحش ! ! از عایشه نقل میکند که پیامبر سرش را بر پاهای من میگذاشت در حالی که حائض بودم .
و در دروغ و جسارتی دیگر میگوید : پیامبر با من مباشرت مینمود در حالی که حائض بودم .
صحیح بخاری ، باب غسل الحائض رأس زوجها ، باب 3 ، حدیث 295 و 296 ، ج 1 ، ص 133 .
صحیح بخاری ، باب مباشرة الحائض ، باب 56 ، ح 300 ، 301 و 303 .
متن عربی حدیث جعلی بخاری :
عن عائشه قالت : کنت اُرَجّلُ رسول اللّه و أنا حائض .(1)
فیباشرنی و أنا حائض .(2)
کان رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله اذا اراد أن یباشر امرأةً من نسائه ، امرها فاتّزرت وهی حائض .(3)
پیامبر فرمود :
ما سزاواریم به شک از ابراهیم ، آنگاه که گفت ، خدایا به من بنمایان که چگونه مرده زنده میکنی .
صحیح بخاری ، کتاب تفسیر ، باب تفسیر سوره یوسف ، باب 5 ، ح 4694 ، ج 3 ، ص 245 .
صحیح مسلم ، کتاب الایمان ، باب 69 ، ح 238 و کتاب الفضائل ابراهیم الخلیل ، باب 21 ، ح 152 ، ج 4 ، ص 1839 .
سنن ابنماجه ، کتاب الفتن ، باب الصبر علی البلاء ، باب 23 ، ح 4026 ، ج 2 ، ص 1335 .
بخاری میگوید :
قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : نحن احقّ من ابراهیم اذ قال له « اولم تؤمن قال بلی ولکن لیطمئنّ قلبی »(4)
مسلم میگوید :
عن ابیهریره : أنّ رسول اللّه قال : نحن احقّ بالشکّ من ابراهیم اذ قال « رب أرنی کیف تحیی الموتی ... »(1)
در سنن ابنماجه نیز عین حدیث صحیح مسلم آمده است .
هرکس بگوید که فلان پیامبر ذرهای نسبت به وعدههای خدا دچار شک گشته بود ، آن پیامبر را انکار نموده است ؛ زیرا هرگز پیامبران در وعدههای الهی دچار شک و تردید نمیشوند ، بلکه بالاترین یقین و معرفت را نسبت به خداوند متعال دارند و درخواست حضرت ابراهیم علیهالسلام از خداوند متعال برای تبدیل شدن « علم الیقین » او به مرتبه « عین الیقین » بلکه بالاتر ، رسیدن به مرحله « حق الیقین » بود و این حق الیقین سبب آرامش و طمأنینه قلب است . و خداوند دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام را مستجاب نمود و « حق الیقین » - در رابطه با زنده شدن مردگان - را به او عنایت فرمود و حضرت ابراهیم علیهالسلام از همان ابتدا در رابطه با خداوند متعال و عظمت وی ، مقام « حق الیقین » را دارا بود ؛ اما نسبت به رستاخیز « علم الیقین » داشت و با درخواست خود از خدا ، در مورد رستاخیز نیز به « حق الیقین » رسید . بنابراین ، بخاری و مسلم و ابنماجه ، که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را شخصی شکاک معرفی میکنند ؛ آن حضرت را از نبوت و رسالت ساقط نمودهاند .
1) حدیث 238 .
ابوهریره میگوید :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : اگر آن مدت که یوسف در زندان بود ، من بودم ، هر آینه دعوت کننده [ یعنی زلیخا ] را اجابت میکردم .
صحیح بخاری ، کتاب بدء الخلق ، باب 11 ، ح 3372 ، ج 2 ، ص 467 و کتاب تفسیر ، باب تفسیر سوره یوسف ، با 5 ح 4694 ، ج 3 ، ص 245 و کتاب التعبیر باب رؤیا اهل السجون باب 9 ح 6992 ، ج 4 ، ص 298 .
صحیح مسلم ، کتاب الایمان ، باب زیادة طمأنینة القلب ، باب 69 ، ح 238 ، ج 1 ، ص 133 و کتاب الفضائل ، باب فضائل ابراهیم ، باب 41 ، ح 152 ، ج 2 ، ص 1839 .
سنن ابنماجه ، کتاب الفتن ، باب الصبر علی البلاء ، باب 23 ، ح 4026 ، ج 2 ، ص 1335 .
بخاری نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
لو لبثت فی السجن ، طول ما لبث یوسف ، لأجبت الداعی .(1)
مسلم نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
یرحم اللّه لوطا لقد کان یأوی إلی رکن شدید و لو لبثت فی السجن طول لبث یوسف لأجبت الداعی .(2)
همان گونه که خوانندگان محترم ملاحظه نمودند ، در صحاح سته اهل سنت ، چهره نورانی و ملکوتی فخر عالم وجود پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله بسیار زشت معرفی گردیده است . در این صحاح سته ! ! نه تنها پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله از یک شخص معمولی بیدرایت ضعیف النفس و ضعیف العقل ، پایینتر معرفی شده ؛ بلکه آن وجود مقدس آسمانی را - نستجیر باللّه من هذه الاقاویل - یک انسان بیادب ، بیخرد و هواپرست معرفی نمودهاند ! !
اگر اکنون در غرب ، یهودیان صهیونیست و مسیحیان صهیونیست با کشیدن کاریکاتور و با زبانها و قلمهای کثیفشان به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله اهانت میکنند ، جای هیچگونه شگفتی و تعجبی نیست ؛ زیرا آنان دشمنان قسم خورده اسلام هستند که در طول تاریخ همواره علیه اسلام توطئه و دشمنی مینمودند ؛ اما تعجب و شکفتی ما از قومی است که خود را مسلمان مینامند ولیکن اینگونه سخنان باطل - که کمتر از اهانتهای دشمنان اسلام به ساحت مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیست - در کتب خود میآورند و سپس نام احادیث صحیحه را روی آنها میگذارند ! !
اما پیروان امیرمؤمنان علیهالسلام فریاد میزنند و با ندایشان به گوش همه عالمیان میرسانند که :
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نور خدا و افتخار عالم امکان است ، ساحت مقدس و نورانی او از این افتراءات پاک است . آن حضرت صلیاللهعلیهوآله حبیب خدا ، و رحمت و برکات بیشمار برای عالمیان و خورشید هدایت برای جهانیان در تمام اعصار و زمانهاست .
تمام بزرگواریها و سجایای اخلاقی به او منتهی میشود که او سرچشمه تمام پاکیها ، و خوبیهاست .
شیعیان امیرمؤمنان علیهالسلام تمام وجودشان را لایق یک لحظه از زندگانی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نمیدانند و اگر خداوند تاریخ را به عقب برگرداند ، صورتهای خود را ردیف ردیف ، فرش گامهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میکنند .
اکنون از همان بزرگ مردی که پرورش یافته مستقیم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است درباره مقام و شخصیت نورانی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بشنوید ؛ آری از خلیفه برحق او یعنی از وجود مقدس مولانا اسداللّه الغالب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بشنوید و قلبهای خویش را - بعد از شنیدن آن افتراءات - شاد و نورانی سازید :
بار خدایا ! ای گستراننده هر گسترده ، و ای نگهدارنده آسمانها ، و ای آفریننده دلها بر فطرتهای خویش : دلهای رستگار و دلهای شقاوت زده :
گرامیترین درودها و افزونترین برکات خود را بر محمّد صلیاللهعلیهوآله بنده و فرستادهات اختصاص ده ، که خاتم پیامبران گذشته ، گشاینده درهای بسته و آشکار کننده حق با برهان است .
او دفع کننده لشکرهای باطل ، و در هم کوبنده شوکت گمراهان است ، آنگونه که بار سنگین رسالت را بر دوش کشید و به فرمانت قیام کرد و به سرعت در راه خشنودی تو گام برداشت ؛ حتی یک قدم به عقب برنگشت و اراده او سست نشد و در پذیرش و گرفتن وحی ، نیرومند بود ، حافظ و نگهبان عهد و پیمان تو بود و در اجرای فرمانت تلاش کرد تا آنجا که نور حق را آشکار ، و راه را برای جاهلان روشن ساخت
و دلهایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدایت شدند .
آن حضرت ، پرچمهای حق را برافراشت و احکام نورانی را برپا کرد ، پس او پیامبر امین و مورد اعتماد و گنجینهدار علم نهان تو ، و شاهد روز رستاخیز و برانگیخته تو برای بیان حقایق و فرستاده توبه سوی تمام خلایق است ...(1)
و در خطبهای دیگر میفرماید :
تا اینکه کرامت اعزام نبوت از طرف خدای سبحان ، به حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله رسید نهاد اصلی وجود او را از بهترین معادن استخراج کرد و نهال وجود او را در اصیلترین و عزیزترین سرزمینها کاشت و آبیاری کرد ، او را از همان درختی که دیگر پیامبران و امینان خود را از آن آفرید به وجود آورد ، که عترت او بهترین عترتها ، و خاندانش بهترین خاندانها و درخت وجودش از بهترین درختان است . در حرم امن خدا رویید و در آغوش خانواده کریمی بزرگ شد ، شاخههای بلند آن سر به آسمان کشیده که دست کسی به میوه آن نمیرسد [ مقام رفیع آن حضرت را کسی درک نمیکند ] پس پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیشوای پرهیزکاران ، و وسیله بینای هدایت خواهان است . چراغی با نور درخشان و ستارهای فروزان ، و شعلهای با برقهای خیره کننده و تابان است . راه و رسم او با اعتدال و روش زندگی او صحیح و پایدار ، و سخنانش روشنگر حق و باطل و حکم او عادلانه است .
1) نهج البلاغه ، خطبه 72 .
خداوند او را زمانی مبعوث فرمود که با زمان پیامبران گذشته فاصله طولانی داشت و مردم از نیکوکاری فاصله گرفته و امتها به جهل و نادانی گرفتار شده بودند .(1)
و در جایی دیگر درباره برادرش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید :
قرارگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بهترین قرارگاه و محل پرورش او ، شریفترین پایگاه است . در معدن بزرگواری و گاهواره سلامت رشد کرد ، دلهای نیکوکاران شیفته او گشته ، توجه دیدهها به سوی [ برکات و بزرگواری و سجایای بینظیر خُلق ] اوست . خداوند به برکت وجود او کینهها را دفن کرد و آتش دشمنیها را خاموش ساخت . با او میان دلها الفت و مهربانی ایجاد کرد و انسانهای خوار و ذلیل و محروم در پرتو برکات او عزت یافتند ، و عزیزانی خودسر ذلیل شدند . گفتار او روشنگر واقعیتها ، و سکوت او زبانی گویا بوده است .(2)
گواهی میدهم که محمّد صلیاللهعلیهوآله بنده وفرستاده اوست . خداوند او را فرستاد تا فرمان وی را آشکار و نام خدا را بر زبان راند . پس با امانت ، رسالت خویش را به انجام رساند و با راستی و درستی به راه خود رفت و پرچم حق را در میان ما به یادگار گذاشت . هرکس از آن پیشی گیرد از دین خارج و آن کس که از آن عقب ماند هلاک گردد و هرکس همراهش باشد رستگار شود .(3)
تا اینکه خداوند محمّد صلیاللهعلیهوآله را برانگیخت ، گواهی دهنده ، بشارت دهنده ، هشدار دهنده ، پیامبری که بهترین آفریدگان در خردسالی و در سن پیری نجیبترین و بزرگوارترین مردم بود ، اخلاقش از همه پاکان پاکتر و باران کرمش از همه چیز بادوامتر بود .(1)
پس به پیامبر پاکیزه و مطهرت اقتدا کن ، که راه و رسم او الگویی است ، برای الگوطلبان و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگی باشد و محبوبترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند و گام بر جایگاه قدم او نهد ...(2)
و صدها سخن نورانی دیگر از خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام که سیمای نورانی و مطهر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به مردم معرفی نمودهاند .
در سراسر نهج البلاغه و صحیفه سجادیه این سخنان است .
قبل از اینکه اشارهای کنیم به برخی از احادیث صحیحین در رابطه با برخی از پیامبران عظام الهی ، به کتاب مقدس( تورات و انجیل ) و بیانات آن کتب در رابطه با خدا و پیامبران نظری میافکنیم .
در تورات و انجیل تحریف شده ، خداوند مانند بشری توصیف میگردد ، اکنون ملاحظه بفرمایید :
آدم به صورت خدا آفریده شد .(1)
خداوند پس از آفرینش به استراحت و آرامش پرداخت و در روز هفتم آرام گرفت .(2)
خداوند آواز میخواند و قدم میزند و از جایگاه آدم بیاطلاع است .(1)
خداوند از آفرینش انسان پشیمان شد .(2)
خداوند با یعقوب کشتی میگیرد و یعقوب خدا را زمین میزند .(3)
خدا پا دارد و دیده میشود .(4)
خدا لباس و موی سر دارد .(5)
عیسی را جسد خدا معرفی میکند .(6)
خدا پسر دارد .(7)
خدا الاغ دارد و به آن محتاج است .(8)
آدم ابن اللّه معرفی میشود .(9)
همان گونه که در فصل اول این مجموعه خواندید ، مباحثی که در رابطه با خدا در صحاح سته مطرح میشود ، بسیار شبیه این مطالب است .
در تورات و انجیل تحریف شده، سیمای بسیار زشتی از پیامبران بزرگوار
1) تورات ، سِفر پیدایش ، باب 3 ، جمله 8 ، ص 4 .
2) تورات ، سِفر پیدایش ، باب 6 ، جمله 6 ، ص 8 .
3) تورات ، سِفر پیدایش ، باب 32 ، جمله 24 ، ص 50 .
4) تورات ، سِفر خروج ، باب 24 ، جمله 11 ، ص 121 .
5) تورات ، دانیال نبی ، باب 7 ، جمله 9 ، ص 1299 .
6) انجیل لوقا ، باب 24 ، جمله 3 ، ص 140 .
7) انجیل ، رساله پولس ، باب 4 ، جمله 4 ، ص 304 .
8) انجیل متی ، باب 21 ، جمله 4 ، ص 35 .
9) انجیل لوقا ، باب 1 ، جمله 38 ، ص 93 .
الهی ترسیم شده است . در این کتاب( عهدین ) پیامبران الهی اشخاصی هوسران ، شرابخوار ، جنایتکار و ... معرفی شدهاند ؛ اکنون ملاحظه بفرمایید :
در تورات آمده : پس از آنکه عذاب بر قوم لوط علیهالسلام نازل شد ، در دو شب پیاپی توسط دو دختر خود در غار کوه ، شراب نوشیده و با او - نستجیر باللّه - همبستر شدند و لوط متوجه نشد و هر دو از پدر خود حامله شدند ؛ دو پسر آوردند یکی به نام « موآب » و دیگری به نام « بن عمّی » .(1)
و این در حالی است که خداوند در قرآن کریم اتهامات را رد نموده و چهره پاک و مقدسی از لوط معرفی میکند .(2)
داود به زن شوهردار همسایه( بَتشَبَع همسر اوریا ) - العیاذ باللّه - همبستر میشود .(3)
داود اوریا را مست میکند .(4)
تجاوز به زنان داود در ملاء عام ، از جانب خدا .(5)
از بتشبع( همسر تصرفی ) سلیمان متولد میشود .(6)
داود شهری را در جنگ تصرف میکند و مردم آن شهر را قتل عام میکند و آتش میزند .(1)
خداوند متعال در قرآن کریم همه اتهامات را رد کرده و چهره پاک و نورانی از حضرت داود علیهالسلام معرفی مینماید .(2)
سلیمان خلاف فرمان خدا به طوایف بت پرست اظهار علاقه نموده و ارتباط برقرار میکند .(3)
سلیمان دارای هفتصد زن و سیصد متعه از اقوام بتپرست میباشد .(4)
سلیمان برای طوایف بتپرست ، بتکده میسازد .(5)
خداوند متعال در قرآن ، از پاکی و عظمت سلیمان علیهالسلام سخن گفته است .(6)
در داستان ساختن کشتی و سوار شدن بر آن و بارندگی شدید ،
1) سفر سموئیل 2 ، باب 13 ، ص 494 .
2) سوره انعام ، آیه 84 ؛ سوره اسراء آیه 55 ؛ سوره انبیاء ، آیه 79 ؛ سوره نمل ، آیه 15 ؛ سوره ص ، آیه 17 - 30 و ...
3) اول پادشاهان ، باب 11 ، ص 545 به بعد .
4) اول پادشاهان ، باب 11 ، ص 545 ، جمله 8 .
5) اول پادشاهان ، باب 11 ، ص 546 ، جمله 7 .
6) نساء ، 163 ؛ انبیاء ، 79 ؛ سبأ ، 12 ؛ ص ، 30 ؛ نمل ، 36 ؛ نمل ، 17 و ...
هلاکت مردم و نجات کشتیسواران را چنین بیان میکند :
نوح و پسرانش سام و حام و یافث از کشتی بیرون آمدند ؛ سپس نوح - العیاذ باللّه - شراب نوشیده و مست شد و در خیمه خود عریان گردید .(1)
خداوند متعال در قرآن ، چهره درخشانی را از نوح علیهالسلام ترسیم میکند .(2)
حضرت عیسی را پسر خدا معرفی میکند .(3)
حضرت عیسی را خود خدا معرفی میکند .(4)
حضرت عیسی را برّه خدا معرفی میکند .(5)
عیسی بیان میکند که من سلامتی نیاوردهام ، بلکه تفرقه و جدایی را آوردهام .(6)
عیسی دستور کشتن مخالفان را میدهد .(7)
عیسی به زن کنعانی توهین میکند .(8)
1) سفر پیدایش ، باب 9 ، ص 12 ، جملات 19 به بعد .
2) اعراف ، 59 ؛ هود ، 38 ؛ هود ، 48 ؛ صافات ، 79 ؛ نوح ، 10 و ...
3) انجیل مرقس ، باب 1 ، جمله 1 ، ص 53 .
4) انجیل یوحنا ، باب 1 ، جمله 1 ، ص 143 .
5) انجیل یوحنا ، باب 1 ، جمله 29 ، ص 144 .
6) انجیل لوقا ، باب 12 ، جمله 51 ، ص 117 .
7) انجیل لوقا ، باب 19 ، جمله 27 ، ص 129 .
8) انجیل متی ، باب 15 ، جمله 25 ، ص 26 .
خداوند عیسی علیهالسلام را بندهای شایسته از بندگان خود و رسول خود معرفی میکند و چهرهای زیبا و نورانی از آن حضرت در قرآن ترسیم مینماید .(1)
این بود اشاره مختصری به سیمای پیامبران در کتاب تورات و انجیل . خداوند متعال در کلام جاویدش تورات و انجیل را در اصل تصدیق مینماید ؛ اما نسبت به کتاب فعلی قائل به تحریف است .(2)
سؤال : چرا برخی از یهودیان و مسیحیان ، اینچنین کتاب آسمانی خویش را تحریف نمودند ؟ !
جواب : آنان با این تحریفات خواستند دست خود را برای هوسرانی و فساد باز و آزاد بگذارند ؛ زیرا زمانی که در کتاب مقدسشان پیامبرانشان ، اشخاصی هوسران و ... معرفی شوند ، تکلیف پیروانشان مشخص میشود ! ! و دیگر جواز شرعی برای هوسرانی و فساد را کسب میکنند ! !
در صحاح سته اهل سنت - همانگونه که بخشی از آن را ملاحظه فرمودید - چهره زیبایی از پیامبران ترسیم نشده است .
اکنون برخی از مباحث صحیحین در رابطه با برخی از پیامبران را به صورت اختصار میآوریم :
1) سوره مائده ، آیه 75 ؛ سوره نساء ، آیه 158 ؛ سوره آل عمران ، آیه 45 ؛ سوره آل عمران ، آیه 49 ؛ سوره مریم ، آیه 30 - 36 ؛ سوره نساء ، آیه 171 و ...
2) تصدیق قرآن اصل کتاب تورات و انجیل : سوره آل عمران ، آیه 3 و 48 ؛ سوره مائده ، آیه 44 و 46 ؛ سوره اعراف ، آیه 145 و 154 . صراحت بر تحریف تورات و انجیل کنونی : سوره بقره ، آیه 75 و 79 ؛ سوره مائده ، آیه 13 و 41 ؛ سوره نساء ، آیه 46 .
ابوهریره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که :
سلیمان بن داود شبی گفت به خدا سوگند که امشب با یکصد یا نود و نه تن از همسرانم همبستر خواهم گردید که از هریک از آنها فرزندی جنگجو به دنیا آورد و همه این فرزندان در راه خدا جهاد کند . فرشتهای که در نزد سلیمان بود به او گفت بگو انشاءاللّه ! ولی سلیمان از گفتن این جمله خودداری نمود و در نتیجه از تمام همسرانش فقط یکی آبستن گردید آن هم تکه گوشتی که انسان کامل نبود به دنیا آورد .
رسول خدا بعد از نقل این داستان فرمود :
به خدای محمّد سوگند اگر سلیمان انشاءاللّه به زبان میگفت به طور حتم به هدف خویش نائل میگردید و برای او فرزندانی مجاهد و جنگجو به وجود میآمد .
صحیح بخاری ، کتاب الجهاد و السیر ، باب من طلب الولد الجهاد ، باب 23 ، ح 2819 ، ص 311 .
همانگونه که ملاحظه فرمودید در این روایت جعلی - که از تورات اقتباس شده - وجود مقدس حضرت سلیمان نبی صلیاللهعلیهوآله شخصی شهوتپرست و هوسران معرفی شده که یاد همبستر شدن با آن زنان ، سبب گردید که ذکر خدا را فراموش کند ! !
حتی فرشتهای به او تذکر میدهد و او آنچنان فکرش مشغول زنان است که توجهای نمیکند ! !
عجبا ! پیامبری که از طرف خداوند به رسالت مفتخر شده که مردمان را به سوی اخلاق دعوت کند ، دارای حرمسراست ؟ !
آن هم حرمسرایی که صد زن دارد ؟ !
مگر یک انسان - حتی اگر توان فوق بشر عادی داشته باشد - یک شب چه میزان میتواند با همسرانش همبستر شود ؟ !
پناه بر خدا از این افترائاتی که به ساحت مقدس انبیاء میبندند .
خداوند متعال در کلام جاویدش از حضرت سلیمان علیهالسلام « نِعْمَ الْعَبْد » بندهای بسیار شایسته ، و « أوّاب » بسیار توبه کننده ، تعریف میکند .(1)
ابوهریره از رسول خدا نقل نموده است که :
حضرت موسی شخص باحیایی بود و بدن خویش را به طوری میپوشاند که کسی نتوانسته بود که کوچکترین نقطهای از بدن او را ببیند . عدهای از بنیاسرائیل به شک افتادند که در بدن موسی مرض برص و فتق وجود دارد که او چنین خود را میپوشاند و خداوند خواست او را از این اتهام تبرئه کند . لذا موسی روزی در جای خلوتی لباسهای خویش را از تن درآورد و کاملاً برهنه شد و آن لباسها را روی سنگی گذاشت و مشغول غسل گردید . چون غسلش تمام شد و خواست لباسهایش را بپوشد آن سنگ حرکت کرد و لباسهای او را فرار داد . موسی عصای خویش را
1) سوره ص ، آیه 30 .
برداشت و پشت سر سنگ میدوید و فریاد میزد : ای سنگ لباسهای مرا بده ! ای سنگ لباسهای مرا بده ! با این وضع و با بدن عریان به میان عدهای از بنیاسرائیل رسید و او را با حال عریان مشاهده نمودند و دیدند که دارای نیکوترین خلقت است و هیچ عیب و نقصی در وی نیست و بدینگونه خداوند موسی را از گفته آنان تبرئه نمود . بعد از این مسابقه
که سنگ از حرکت باز ایستاد و موسی لباسهای خود را گرفت و به تن کرد در اثر غضب با عصای خود محکم به آن سنگ کوبید . به خدا سوگند که چندن اثر ضرب در آن سنگ نمایان بود ...
صحیح بخاری ، کتاب الغسل ، باب من اغتسل عریانا وحده فی الخلوة ، باب 20 ، ح 278 ، ج 1 ، ص 108 .
صحیح مسلم ، کتاب الفضائل ، باب من فضائل موسی ، باب 42 ، ح 155 ، ج 4 ، ص 1841 .
در این حدیث جعلی - که از تورات تحریف شده اقتباس گردیده - چند نکته عجیب است :
1 . خداوند برای اینکه پیامبرش را تبرئه کند ، بدن او را عریان مینماید تا بنیاسرائیل بدن عریان موسی را ببینند و سوءظنشان به آن حضرت برطرف گردد ! !
2 . زمانی که سنگ ، لباسهای موسی را برمیدارد و فرار میکند ، موسی هم بدون توجه دنبال سنگ میکند و اصلاً متوجه نیست که عریان به درون قوم بازگشته است ! !
3 . موسی زمانی که به سنگ میرسد و لباسهای خود را میپوشد ؛ به تقدیر و قضای الهی راضی نمیگردد و با خشم عصایش را چندین مرتبه بر سنگ میزند ! !
هر عاقلی حکم میکند که این حدیث از جعلیات است که جاعل یا جاعلان خواستهاند شخصیت این پیامبر بزرگ و بزرگوار الهی را بشکنند و وی را تحقیر نمایند .
موسی چنان به عزرائیل سیلی میزند که چشمان او کور میگردد
ابوهریره میگوید :
رسول خدا فرمود : ملک الموت از طرف خداوند به نزد موسی آمد تا او را قبض روح کند . موسی به مقام دفاع برآمد و سیلی محکمی به صورت عزرائیل نواخت که در اثر آن سیلی چشم وی کور شد و به سوی خدا برگشت و عرضه داشت : خدایا مرا به نزد بندهای فرستادهای که قصد مردن ندارد . خداوند چشم عزرائیل را به او برگرداند و به او فرمود به پیش موسی بازگرد و به او بگو : دستش را بر بدن گاوی بمالد و به تعداد هر موی که زیر دستش قرار بگیرد یک سال عمر به وی میدهم .
چون عزرائیل به نزد موسی برگشت و جریان را به او گفت موسی عرضه داشت :
خدایا بعد از این همه عمر آخرش چیست ؟ فرمود : آخرش مرگ است . عرض کرد : بنابراین همین حالا آماده مرگم و موسی از خداوند خواست او را به زمین بیت المقدس نزدیک کند و در همانجا قبض روح گردد .
آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
اگر در بیت المقدس بودم قبر موسی را به شما نشان میدادم که در کنار تپه شنهای سرخ و در طرف جاده قرار گرفته است .
صحیح بخاری ، کتاب الجنائز ، باب من احب الدفن فی الارض المقدسه ، باب 68 ، ح 1339 ، ج 1 ، ص 410 .
صحیح مسلم ، کتاب فضائل ، باب من فضائل موسی ، باب 42 ، ح 157 ، ج 4 ، ص 1842 .
در این داستان ساختگی عجایبی وجود دارد :
1 . موسی علیهالسلام که پیامبری اولوالعزم است و نباید ذرهای دلبستگی به دنیا داشته باشد ، هنگام قبض روحش ، آنچنان غضبناک میشود که به عزرائیل سیلی سختی میزند و او را کور میکند ! !
2 . موسی اصلاً متوجه نیست که عزرائیل در این میان فقط مأموری است و هیچ تقصیری ندارد ! !
3 . بعد از اینکه برای بار دوم عزرائیل به نزد موسی میآید و پیغام خداوند را به او ابلاغ میگرداند ، موسی به قدر یک انسان عادی بیسواد هم نمیفهمد که عاقبت باید مُرد و از خدا میپرسد : بعد از این همه عمر آخرش چیست ؟ ! !
علمای اهل سنت که تمام احادیث بخاری و مسلم را صحیحه میدانند ، جواب این عجایب را بدهند ! !
بحث را در این فصل ، با سخنی نورانی از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام - درباره مقام و شخصیت پیامبران الهی علیهمالسلام - به پایان میرسانیم :
برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را
اطاعت نمایی تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدیها و عیبهای دنیا و رسواییها و زشتیهای آن باشد ؛ چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بازداشته و برای غیر او گسترانده شد ، از پستان دنیا شیر نخورد [ در بند دنیا نشد ] و از زیورهای آن فاصله گرفت .
اگر میخواهی دومی را ، موسی علیهالسلام و زندگی او را تعریف کنم ، آنجا که میگوید :
« پروردگارا ! هرچه به من از نیکی عطا کنی نیازمندم » .(1)
به خدا سوگند ، موسی علیهالسلام جز قرص نانی که گرسنگی را برطرف سازد چیز دیگری نخواست ؛ زیرا موسی علیهالسلام از سبزیجات زمین میخورد ، تا آنجا که بر اثر لاغری و آب شدن گوشت بدن ، سبزی گیاه از پشت پرده شکم او آشکار بود [ این کلام امام علیهالسلام کنایه از شدت زهد و بیرغبتی موسی علیهالسلام به دنیا است ] و اگر میخواهی : سومی را ، حضرت داود علیهالسلام ، صاحب صدای خوش و خواننده بهشتیان را الگوی خویش سازی ، که با هنر دستان خود از لیف خرما زنبیل میبافت و از همنشینان خود میپرسید چه کسی از شما این زنبیل را میفروشد ؟ و با بهای آن به نان جو قناعت میکرد .
و اگر خواهی از عیسی بن مریم علیهالسلام ، بگویم ، که سنگ را بالش خود قرار میداد ، لباس خشن به تن میکرد و نان خشک میخورد . نان خورش او گرسنگی و چراغش در شب ماه و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمین بود ، میوه و گل او
1) سوره قصص ، آیه 24 .
سبزیجاتی بود که زمین برای چهارپایان میرویاند . زنی نداشت که او را فریفته خود سازد ، فرزندی نداشت تا او را غمگین سازد ، مالی نداشت تا او را سرگرم کند و آز و طمعی نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید ، مرکب سواری او دو پایش ، و خدمتگزار وی ، دستهایش بود .(1)
ملاحظه فرمودید که چقدر تفاوت است بین آنچه که امیرمؤمنان علیهالسلام از سیمای انبیاء تعریف میکند با آنچه صحیح مسلم و صحیح بخاری میگویند !
اکنون آزادگان جهان قضاوت کنند که حق با کیست و در خانه چه کسانی است ؟
1) نهج البلاغه ، خطبه 160 .
اهل سنت بر این عقیده استوارند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله هیچ جانشینی را به مردم معرفی ننمود و بعد از رحلت آن حضرت صلیاللهعلیهوآله ، مردم خود خلیفه و جانشین رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله را انتخاب کردند .
اما شیعیان این سخن را مردود میدانند و میگویند که امکان ندارد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به این مسئله فوق العاده مهم بیتفاوت بوده و بعد از رحلتشان امت را به حال خود رها کرده باشد . شیعیان معتقدند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله مجاهدترین و پاکترین و عالمترین فرد امتش - که دست پرورده مستقیم خود آن حضرت صلیاللهعلیهوآله بود - را در واقعه عظیم غدیرخم به عنوان خلیفه و جانشین به امت معرفی نمود .(1)
به هر حال اهل سنت ، زیر بار این سخن نمیروند و ابوبکر و عمر و عثمان را خلفای برحق رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میدانند و در صحاح سته و سایر
1) در بخشهای بعدی در این باره مفصلتر بحث خواهیم نمود .
کتب حدیثی خود ، احادیث فراوانی را در شأن و مقام و عظمت خلفای ثلاثه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند ! !
در صحیح مسلم و صحیح بخاری و سنن ترمذی ، احادیث فراوانی در این باره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند و همین احادیث صحاح را مهمترین دلیلِ برحق بودن خلفای خود میدانند !
احادیث صحاح در رابطه با خلفا را میتوان به سه دسته تقسیم نمود :
1 . احادیثی که مضمون آنها دربردارنده مقام عالی و رفیع خلفا است .
2 . احادیثی که با جسارت به وجود مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مقام خلفا را بالا میبرد .
3 . احادیثی که فضائل مسلم و قطعی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به خلفا نسبت میدهد .
اکنون به برخی از این احادیث اشارهای میکنیم :(1)
بخاری از عمرو عاص نقل میکند که وی به پیامبر فرمود :
أیّ الناس أحبّ الیک ؟ کدامیک از مردم نزد تو از همه محبوبترند ؟
پیامبر فرمود : عایشه !
عمروعاص گفت : از مردها کدام ؟ پیامبر گفت : پدر عایشه !
عمروعاص گفت : بعد از او چه کسی ؟ پیامبر فرمود : سپس عمر بن خطاب !(2)
در احادیث متعددی از منابع اهل تسنن آمده است که محبوبترین اشخاص نزد رسول خدا امیرالمؤمنین علیهالسلام و دختر گرامیشان حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام میباشد . به عنوان مثال ترمذی در سننش از انس بن مالک نقل میکند :
کان عند النبی صلیاللهعلیهوآله طیرٌ فقال : « اللّهمّ ائتنی بأحبّ خلقک الیک یأکل معی هذا الطیر » فجاء علی علیهالسلام فأکل معه .(1)
روزی برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مرغی بریان آوردند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله دعا کرد : بارالها ! اکنون محبوبترین خلق خودت را برسان ، تا با من در خوردن این طعام شریک گردد .
علی علیهالسلام وارد شد و با پیامبر صلیاللهعلیهوآله طعام را میل نمود .
پر واضح است کسی که محبوبترین خلق خدا باشد در نزد رسول او نیز محبوبترین است و صدها حدیث دیگر که در منابع اهل سنت به وفور یافت میشود .(2)
از عبداللّه بن عمر نقل میکند که گفت :
در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله برگزیدهترین انسانها اول ابوبکر و دوم عمر و سوم عثمان بودند !(3)
بخاری از ابوسعید خدری نقل میکند :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنگاه که به مدینه هجرت فرمود و صحابه در کنار
مسجد منازل خود را ساختند ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله تمام درهایی که به سمت مسجد گشوده میشد را مسدود کرد مگر درب منزل ابوبکر !(1)
بخاری این فضیلت بزرگ را که مختص وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است را به دروغ به ابوبکر نسبت میدهد و غافل از اینکه در دهها منابع معتبر اهل سنت ، اجماعا این فضیلت به امیرالمؤمنین علیهالسلام نسبت داده شده است .
داستان « سدّو الابواب » از این قرار است :
پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله آنگاه که به مدینه مهاجرت نمود به یاران دستور داد که مسجد بنا کنند . وقتی ساختمان ساده مسجد به پایان رسید برخی از مهاجرین خانههای خود را اطراف مسجد بنا کردند و از خانههای خود دربی به سوی مسجد باز نمودند تا هنگام نماز از منزل خود مستقیم وارد مسجد شوند . چندین روز بدین منوال گذشت ؛ ناگهان دستوری از سوی پروردگار جهانیان رسید که باید تمام درهای خصوصی که از خانهها به مسجد باز میشوند بسته شود جز درب خانه علی بن ابیطالب .
این عمل سروصدایی در میان برخی به وجود آورد و گمان کردند که این استثناء جنبه عاطفی و فامیلی داشته است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای روشن کردن اذهان مردم فرمود : به خدا قسم ! من چیزی را نبستم و چیزی را نگشودم ، فقط فرمان خدا را اطاعت کردم .
1) صحیح بخاری ، کتاب فضائل اصحاب نبی ، باب 3 ، باب سدّو الابواب إلاّ باب ابیبکر ، ح 3654 .
بخاری به خاطر بغضی که نسبت به وجود نازنین امیرمؤمنان علیهالسلام دارد ، اینگونه حقیقت را دگرگون میکند ؛ اما ترمذی در سننش اینگونه جواب بخاری را میدهد :
عن ابنعباس : أن رسول اللّه أمر بسدّ الابواب إلاّ باب علیّ .(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دستور داد که تمام درها بسته شود مگر درب خانه علی .
اکنون اهل سنت جواب بدهند :
شما که تمام احادیث صحاح سته را صحیحه میدانید ، این تناقض و اختلاف فاحش را چگونه حل میکنید ؟ بخاری ابوبکر را میگوید و ترمذی امیرالمؤمنین علیهالسلام .
البته نقل بخاری هیچ سندی ندارد ؛ ولیکن نقل ترمذی در منابع متعدد اهل سنت آمده است .
احمد حنبل - استاد بخاری - در مسندش از زید بن ارقم نقل میکند :
کان لنفر من الصحابه أبواب شارعة فی المسجد ، فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : سدّوا هذه الأبواب إلاّ باب علی ، فقال بعضهم فیه ، فقال النبی ما سددت شیئا ولا فتحته ، ولکنّی أمرت بشیء فاتبعته .(2)
ابویعلی موصلی از راویان اهل سنت در کتاب « مسند » آورده است :
إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله سدّ ابواب الناس فی المسجد ، و فتح باب علی ، فقال الناس فی ذلک . فقال : ما أنا فتحته ولکنّ اللّه فتحه .(1)
همانا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درهای تمام خانهها را که به مسجد باز میشد بست ، مگر درب خانه علی ، مردم در این باره سخنها گفتند : پیامبر فرمود : من در خانه او را باز نگذاشتم ، بلکه خداوند آن را بازگذاشت .
در این کتب اهل سنت نیز آمده است :
فتح الباری ، ابنحجر عسقلانی ، ج 7 ، ص 13 .
شرح نهج البلاغه ، ابنابی الحدید ، ج 9 ، ص 173 .
ینابیع الموده ، شیخ سلیمان حنفی قندوزی ، ج 1 ، ص 257 .
مناقب ابنمغازلی شافعی ، ص 205 و ...
حدیث « سد ابواب » به عنوان یکی از ویژگیهای مختص امیرمؤمنان علیهالسلام توسط حدود سی تن از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است .(2)
یکی از دانشمندان اهل سنت درباره صحت حدیث فوق مینویسد :
این حدیث ، حدیث مشهوری است که به طرق مختلف به ما رسیده و هریک از طرق آن از درجه حدیث حسن کمتر نیست
و مجموع آنها با توجه به فراوانی راویانش ، ما را بدین نتیجه میرساند که حدیث صحیحی است .(1)
مرحوم علامه مجلسی در این باره نقل میکند :
وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور مسدود کردن درهای رو به مسجد را صادر فرمود ، عمر بن خطاب آمد و گفت : یا رسول اللّه من دوست دارم آنگاه که شما برای نماز میروید به شما نگاه کنم ، به من اجازه دهید پنجرهای داشته باشم تا از آن به شما نگاه کنم .
حضرت فرمود : خدا اجازه نداده است .
گفت : پس به اندازهای که صورت را در آن قرار دهم ؟
فرمود : خدا اجازه نداده است .
گفت : به اندازهای که دو چشمم را در آن قرار بدهم .
فرمود : خدا اجازه نداده است ، و اگر بگویی به قدر یک سر سوزن ، باز هم به تو اجازه نخواهم داد . قسم به آنکه جانم به دست اوست من نه شما را خارج کردهام و نه او را داخل نمودهام ، بلکه خداوند او را داخل نموده و شما را خارج کرده است .(2)
بخاری نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
لو کنت متخذا من امتی خلیلاً ، لاتّخذت أبابکر ، ولکن أخی و صاحبی .(3)
اگر میخواستم از میان امتم شخصی را به عنوان خلیل و دوست خود برگزینم ، بیشک ابابکر را برمیگزیدم ، ولیکن او برادر و همراه من است .
در احادیث متعدد اهل سنت آمده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله بارها حضرت علی علیهالسلام را دوست ، بلکه برادر خود به امت معرفی نموده ، به عنوان نمونه :
از اقدامات مهمی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در ابتدای ورود به مدینه انجام داد ، بستن پیمان اخوت و برادری در بین یاران خویش بود . وی از طرف خداوند مأمور گشت تا جهت نزدیکی بیشتر قلوب مسلمانان با یکدیگر ، مهاجرین و انصار را با هم برادر کند ، از این رو به یاران خود فرمود : دوتا دوتا با یکدیگر برادر دینی شوید و سپس رو به مسلمانان میکرد و میفرمود : تو برادر فلانی هستی تا اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله سیصد نفر از مهاجرین و انصار را با یکدیگر برادر اعلام نمود .
آنگاه که کار اخوت بیپایان رسید ، علی علیهالسلام با چشمهای اشکبار به رسول خدا گفت : یا رسول اللّه ! بین یاران خود عقد اخوت برقرار کردی ؛ اما میان من و دیگری برقرار نفرمودید ؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود : ای علی ! پیمان برادری تو را به تأخیر نینداختم مگر اینکه تو را برادر خود کنم که تو فقط سزاوار منی و تو برادرم در دنیا و آخرت میباشی .
روایت فوق را بسیاری از بزرگان اهل سنت نقل نمودهاند .
ترمذی در سننش روایت فوق از را عبداللّه بن عمر اینگونه نقل میکند :
آخی رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله بین أصحابه . فجاء علیّ تدمع عیناه
فقال : یا رسول اللّه آخیت بین أصحابک و لم تؤاخ بینی وبین أحد. فقال له رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله أنت أخی فی الدنیا و الآخرة .(1)
رسول خدا بین اصحابش برادری برقرار نمود . علی علیهالسلام با چشم گریان آمد و به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفت : ای رسول خدا ، بین اصحابت برادری برقرار نمودی ولیکن مرا با هیچ کس اعلام برادری ننمودی . رسول خدا به او فرمود : ای علی ! تو برادر من در دنیا و آخرت میباشی .
داستان برادری رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با امیرمؤمنان علی علیهالسلام در منابع متعددی از اهل سنت آمده است ؛ از جمله :
مستدرک علی الصحیحین ، حاکم نیشابوری ، ج 3 ، ص 14 .
اسد الغابه ، ابناثیر ، ج 5 ، ص 300 .
مجمع الزوائد ، هیثمی ، ج 9 ، ص 112 .
فتح الباری ، ابنحجر عسقلانی ، ج 7 ، ص 211 .
تاریخ بغداد ، ج 12 ، ص 263 .
کنزالعمال ، متقی هندی ، ج 13 ، ص 140 .
ینابیع الموده ، حنفی قندوزی ، ج 3 ، ص 392 .
انساب الاشراف ، بلاذری ، ص 145 و ...
مسلم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود :
لو کنت متخذا من اهل الارض خلیلاً لاتّخذت ابن
1) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب علی علیهالسلام ، حدیث 3720 .
أبی قحافة خلیلاً ولکن صاحبکم خلیل اللّه .(1)
اگر میخواستم از مردم روی زمین کسی را به عنوان خلیل و دوست خود برگزینم ، ابوبکر را برمیگزیدم ؛ ولیکن صاحب شما دوست خداست .
یعنی هیچ کس جز ابوبکر صلاحیت آن را نداشت که دوست پیامبر گردد و این در حالی است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله بارها به امیرالمؤمنین فرمود : أنت أخی فی الدنیا و الآخرة ؛ که این مقام برادری رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بسیار بالاتر از مقام دوستی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و اینجاست که دروغ بخاری و مسلم در این حدیث جعلی آشکار میگردد .
مسلم نقل میکند که زنی خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و سؤالی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نمود . رسول خدا به او پاسخ داد . زن گفت : اگر روزی را دیدم که تو [ برای پاسخ به سؤال ] نبودی چه کار کنم ؟ [ یعنی چه کسی جای شماست ؟ ] رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
فإن لم تجدینی فأتی أبابکر .
اگر مرا نیافتی به سراغ ابابکر برو .
راوی حدیث میگوید که مقصود زن از نیافتن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله یعنی وفات وی .(2)
در دو حدیث بعد نیز مسلم قریب مضمون همین حدیث را نقل میکند .
طبق این سه حدیث صحیح مسلم ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله جانشین خود را - که ابوبکر باشد - معرفی نموده است ؛ اما اهل سنت میگویند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به جانشینی بعد از خود هیچ نگفت و کار را به مردم واگذاشت و مردم ابوبکر را انتخاب کردند ! !
مسلم از ابوهریره نقل میکند که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جمع اصحاب فرمود :
چه کسی از شما هر روز روزه است ؟ ابوبکر گفت : من . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : چه کسی همیشه در تشییع جنازه شرکت میکند ؟ ابوبکر گفت : من . حضرت فرمود : چه کسی هر روز به مسکین خوراک میدهد ؟ ابوبکر گفت : من . فرمود : چه کسی هر روز از مریض عیادت میکند ؟ ابوبکر گفت : من .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : این چند چیز در وجود کسی جمع نمیشود مگر اینکه جایگاهش بهشت است .(1)
ترمذی از حذیفه نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
اقتدوا باللذین من بعدی أبیبکر و عمر !(2)
بعد از من به ابوبکر و عمر اقتدا کنید .
اگر واقعا اینچنین بود ، پس چرا بعد از شهادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گروهی در سقیفه بنی ساعده مجتمع شدند و با درگیری و مشاجره به این نتیجه رسیدند که ابوبکر جانشین پیغمبر گردد ! !
این یک دروغ بزرگ به ساحت مقدس رسول خدا است ؛ پیامبر بزرگوار اسلام هرگز کسی را جز علی بن ابیطالب علیهالسلام به مردم معرفی ننمود . خصوصا در واقعه غدیرخم در حضور بیش از صد هزار نفر از مسلمانان ، امیرالمؤمنین علیهالسلام را - از طرف خداوند متعال - به عنوان جانشین خویش معرفی نمود و این حقیقتی است که خود ترمذی در صحیحش نقل نموده است :
از زید بن ارقم نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله - در غدیرخم - فرمود :
من کنت مولاه فعلی مولاه .
هرکسی من سرپرست و مولای اویم ، علی نیز سرپرست و مولای اوست .(1)
و همچنین نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در رابطه با علی علیهالسلام فرمود :
إنّ علیا منّی و أنا منه و هو ولی کل مؤمن بعدی .
علی از من است و من از علی هستم و او بعد از من ولی و سرپرست تمام مؤمنان است .(2)
این بیان ترمذی ، بسیار صراحت در خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام دارد .
اکنون باید از اهل سنّت سؤال نمود کدام صحیح است ؟ آیا آن حدیثی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله سفارش میکند که بعد از من به ابوبکر و عمر اقتدا
کنید یا این حدیث اخیر که میفرماید : علی از من است و من از علی و او ولی هر مؤمنی بعد از من است ؟ ! !
برای هر حقیقتجو و صاحب بصیرتی ذرهای تردید نمیماند که حق کجاست !
ترمذی نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره ابوبکر فرمود :
إنّ مِن أَمنَّ الناس علیَّ فی صحبته و ماله ابوبکر ، ولو کنت متخذا خلیلاً لاتّخذت ابابکر خلیلاً ...(1)
همانا امینترین مردم در صحبتش( همراهی ) و مالش ابوبکر است ، و اگر من میخواستم خلیلی را برگزینم بدون شک ابوبکر را برمیگزیدم .
همان گونه که در قبل هم گفتیم ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله بالاتر از خلیل برای خود برگزید و آن برادری مولانا علی بن ابیطالب علیهالسلام است .
ترمذی از انس بن مالک نقل میکند که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره ابوبکر و عمر گفت :
هذان سیّدا کهول أهل الجنة من الاولین والاخرین إلاّ النبیین والمرسلین .
این دو نفر سروران پیران اهل بهشتاند به جز پیامبران و رسولان !
و از امیرالمؤمنین علیهالسلام - به دروغ - نقل میکند که میفرماید : در نزد
1) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب ابیبکر ، ح 3660 .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودم که در رابطه با ابوبکر و عمر فرمود :
هذان سیّدا کهول أهل الجنة من الاولین والاخرین إلاّ النبیین والمرسلین ، یا علیّ لاتخبرهما .(1)
حدیث فوق در برابر حدیث نورانی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که درباره دو ریحانه قلبش فرمود ، جعل شده است :
الحسن والحسین سیّدا شباب اهل الجنة .
حسن و حسین علیهمالسلام سید و سالار جوانان اهل بهشتاند .
ترمذی این حدیث را در کتاب المناقب ، حدیث 3768 از ابوسعید خدری نقل میکند . اما آن حدیث فوق( ابوبکر و عمر دو سید پیران اهل بهشتاند ) واضح البطلان است ؛ زیرا طبق روایات ، همه پیران مؤمن ، ابتدا جوان میشوند و سپس وارد بهشت میگردند . بنابراین در بهشت پیری وجود ندارد که ابوبکر و عمر سرور آنان باشند ! !
بخاری از ابوهریره نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : روزی در خواب بودم و دیدم که وارد بهشت شدم در آن میان یکی از زنان زیبای بهشتی را مشاهده نمودم که به سمت قصری در حرکت است . به آن زن گفتم : این قصر مال چه کسی است ؟ گفت : این قصر از برای عمر است . خواستم وارد قصر شوم که به یاد غیرت عمر افتادم به این
1) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، مناقب ابیبکر ، ح 3664 و 3665 .
علت پشت کردم و برگشتم . عمر زمانی که این سخن را از رسول خدا شنید گریست !
این حدیث از دو طریق نقل شده :
1 . عن جابر بن عبداللّه قال : قال النبی صلیاللهعلیهوآله : رأیتنی دخلت الجنة ، فاذا أنا بالرّمیصاء ، امراة أبی طلحة و سمعت خشفة ، فقلت : من هذا ؟ فقال : هذا بلالٌ ، ورأیت قصرا بفنائه جاریةٌ ، فقلت : لمن هذا ؟ فقال : لعمر ، فأردت أن أدخله فأنظر الیه فذکرت غیرتک . فقال عمر : بأمّی و أبی یا رسول اللّه ، أعلیک أغار .(1)
2 . أن أباهریرة قال : بینا نحن عند رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بینا أنا نائم رأیتنی فی الجنة ، فاذا امرأة تتوضأ إلی جانب قصرٍ ، فقلت : لمن هذا القصر ؟ قالوا : لعمر ، فذکرت غیرته ، فولّیت مدبرا ، فبکی و قال : أعلیک أغار یا رسول اللّه .(2)
بخاری با جسارتی هرچه تمامتر به وجود مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از پدر سعد بن ابی وقاص نقل میکند :
استأذن عمر بن الخطاب علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و عنده نسوة من قریش یکلمنه و یستکثرنه ، عالیة اصواتهن علی صوته ، فلما استأذن عمر بن الخطاب قمن
فبادرن الحجاب ، فأذن له رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله دخل عمر و رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یضحک ... فقال النبی صلیاللهعلیهوآله ، عجبت من هؤلاء اللاّتی کنّ عندی ، فلما سمعن صوتک ابتدرن الحجاب ... یابن الخطاب ، والذی نفسی بیده مالقیک الشیطان سالکا فجّا قطّ إلاّ سلک فجّا غیر فجّک .(1)
عمر بن خطاب اجازه گرفت تا بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد شود در حالی که گروهی از زنان قریش خدمت آن حضرت بودند و با آن حضرت سخن میگفتند و پرحرفی میکردند و صداهایشان بالا گرفته بود . هنگامی که عمر بن خطاب اجازه ورود گرفت برخاستند و حجاب کردند ، عمر وارد شد در حالی که پیامبر میخندید ... پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : عجب دارم از این زنانی که نزد من بودند ، چون صدای تو را شنیدند حجاب کردند ! سپس فرمود : یابن خطاب ! قسم به کسی که جانم در دست قدرت اوست ، هیچگاه شیطان تو را در راهی که میروی ملاقات نکرده مگر اینکه از راهی غیر راه تو رفته است .
ترمذی نیز در سنش نقل میکند :
جاءت جاریةٌ سوداء فقالت : یا رسول اللّه انی کنت نذرت ان ردّک اللّه صالحا أن أضرب بین یدیک بالدفّ و اتغنّی . فقال لها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : ان کنت نذرت فاضربی و إلاّ فلا . فَجَعَلَتْ تضربُ فدخل ابوبکر و هی تضرب ، ثم
1) صحیح بخاری ، کتاب فضائل اصحاب النبی ، باب فضائل عمر بن خطاب ، ح 3683 .
دخل علیّ و هی تضرب ، ثمّ دخل عثمان و هی تضرب ، ثم دخل عمر فألقت الدّفّ تحت اسْتِها ثم قعدت علیه فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : إنّ الشیطان لیخاف منک یا عمر ...(1)
دختری سیاه چهره خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و گفت : یا رسول اللّه ! من نذر کرده بودم اگر خدا شما را سالم از جبهه برگرداند ، پیش روی شما بنوازم و آواز بخوانم . پیامبر به او فرمود : اگر نذر کردهای بنواز و إلاّ نه ! !
دخترک شروع به نواختن کرد ، ابوبکر آمد همچنان مینواخت ، علی علیهالسلام وارد شد همچنان مینواخت ، عثمان آمد همچنان مینواخت ، سپس عمر وارد شد ، پس دخترک طبل را زمین گذاشت و بر رویش نشست . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : ای عمر ! شیطان از تو میترسد ؟
مسلم نیز در صحیحش مضمون احادیث فوق را میآورد .(2)
ترمذی بیشرمانهتر ، از عایشه نقل میکند :
کان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله جالسا فسمعنا لغطا و صوت صبیان . فقام رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فاذا حبشیة تزفن والصبیان حولها ، فقال : یا عائشة تعالی فانظری ... اذ طلع عمر ، فارْفَضَّ الناس عنها ، قالت : فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : انی لانظر إلی شیاطین الجنّ والانس قد فرّوا من عمر .(3)
روزی پیامبر نشسته بود و آواز و صدای کودکان [ که مشغول رقص و بازی بودند [را میشنیدیم . در این میان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به پا خاست و مشاهده کرد که زن حبشیهای را که میرقصد و کودکان اطرافش را گرفتهاند ؛ پس فرمود : ای عایشه بیا و تماشا کن ... چون سر و کله عمر پیدا شد مردم [ به خاطر غیرت عمر ] از اطراف آن زن متفرق شدند . عایشه گفت که پیامبر فرمود : شیطان انس و جن را میبینم که از عمر فرار میکنند .
خوانندگان محترم ملاحظه فرمودند که چگونه بخاری و مسلم و ترمذی برای بالا بردن مقام عمر بن خطاب ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را تحقیر مینمایند و وجود نازنین وی را شخصی هوسران - نستجیر باللّه - معرفی میکنند ! !
در این احادیث جعلی چندین فضیلت و برتری برای عمر نسبت به پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است :
1 . زنان بدون رعایت حجاب ، خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله هستند در حالی که بلند سخن میگویند ، میخندند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز بدون نهی از منکر با آنان میخندد ؛ اما زنان از غیرت عمر میترسند و حجاب را کامل میکنند ؛ زیرا وی برخلاف پیامبر صلیاللهعلیهوآله از گناه روی گردان و به نهی از منکر پایبند است .
2 . شیطان در محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله حضور پیدا میکند و به وسواس و اغواء میپردازد ؛ اما نه تنها شیطان در مجلس عمر ظاهر نمیشود ، بلکه شیطان از راهی که عمر عبور کند عبور نمیکند !
3 . غیرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله - نستجیر باللّه - به وی اجازه میدهد که همسرش را برای رقاصهها به ملأعام دعوت کند ؛ اما عمر هرگز ! !
4 . خود پیامبر - نستجیر باللّه - به پای کوبی و رقص و نواختن علاقهمند بود و از آن بهره میبرد ؛ اما عمر هرگز ! !
5 . در این احادیث ساختگی تماشاگران به عنوان شیاطین انس معرفی شدهاند و - نستجیر باللّه - پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جزء آنان به حساب آمده است ؛ اما عمر هرگز ! بلکه شیطان جن و انس از او فرار میکنند !
آیا سزاوار بود آن پیامبری که امت را از جهالت و ضلالت خارج نمود ، اینگونه با وی معامله کنند ، و برای بالا بردن عمر اینگونه به ساحت مقدس و نورانی وی اهانت نمایند ؟ ! !
علمای اهل سنت که صحاح سته را تأیید میکنند جواب این سؤال را بدهند !
یکی از عرفای سرشناس صوفیه به نام ابن عربی با استناد به این احادیث جعلی ، با بیشرمی میگوید که عمر بن خطاب نیز همانند پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله معصوم است :
لهذا قال صلیاللهعلیهوآله فی عمر بن الخطاب یذکر ما أعطاه اللّه من القوة ، یا عمر ! ما لقیک الشیطان فی فجّ إلاّ سلک فجا غیر فجّک ، فدلّ علی عصمته بشهادة المعصوم و قد علمنا انّ الشیطان ما یسلک قطّ بنا إلاّ إلی الباطل و هو غیر فجّ عمر بن الخطاب فما کان عمر یسلک إلاّ إلی فجاج الحق بالنص فکان ممن لاتأخذه فی اللّه لومة لائم فی جمیع مسالکه .(1)
1) فتوحات مکیه ، ج 1 ، باب الثلاثون ، ص 200 .
به همین جهت پیامبر صلیاللهعلیهوآله هنگامی که نیرویی را که خدا به عمر بن خطاب داده است به یاد آورد ، درباره او فرمود : ای عمر ! شیطان تو را در راهی ملاقات نمیکند ، مگر اینکه راهی غیر از راه تو را میپیماید . این حدیث پیامبر دلالت دارد که به شهادت پیامبر معصوم ، عمر نیز معصوم است ؛ زیرا ما میدانیم که شیطان هیچگاه ما را به راهی نمیبرد مگر راه باطل و آن راه غیر از راه عمر است ، پس عمر به دلالت این نص معصوم است .
این سخن ابنعربی در تمام نسخههای قدیمی خطی ، بدون اختلاف آمده است .
البته ابنعربی در استنباط خود - از احادیث بخاری و مسلم و ترمذی - دچار اشتباه شده است ؛ زیرا احادیث منقوله به صراحت عصمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را خدشهدار میکند و فقط عصمت عمر بن خطاب را ثابت میگرداند ؛ در صورتی که ابنعربی میگوید طبق این احادیث ، عمر نیز مانند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله معصوم است ! !
بخاری با نقل حدیثی عمر بن خطاب را تنها « مُحَدَّث » در بین امت اسلام معرفی میکند . مُحَدَّث یعنی شخصی که با ملائکه در ارتباط است و ملائکه با وی سخن میگویند :
عن ابیهریره ، قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله :
لقد کان فیما قبلکم محدّثون ؛ فان یکُ فی امتی أحد فانه عمر .(1)
1) صحیح بخاری ، کتاب فضائل اصحاب النبی ، باب فضائل عمر ، ح 3689 .
و همچنین بخاری در حدیث دیگری میگوید :
لقد کان فیمن کان قبلکم من بنی اسرائیل رجالٌ یکلّمون من غیر أن یکونوا أنبیاء ، فان یکن من امتی منهم أحدٌ فعمر .(1)
بدون شک در امتهای گذشته مردان محدَّث بودند ؛ و اگر در بین امت من یک نفر محدَّث باشد آن عمر است !
مسلم نیز در صحیحش نقل میکند :
قد کان یکون فی الامم قبلکم محدَّثون ، فان یکن فی امتی منهم احدٌ فعمر ، فانّ عمر بن الخطاب منهم .(2)
مسلم از عبداللّه بن عمر - فرزند عمر بن خطاب - نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
بینا أنا نائم اذ رأیت قدحا اتیت به فیه لبنٌ فشربت منه حتی انی لاری الرِّیَّ یجری فی أظفاری ثم اعطیت فضلی عمر بن الخطاب . قالوا ماذا أوّلت ذلک یا رسول اللّه ؟ قال : العلم .(3)
در خواب دیدم برای من قدحی آوردند که در آن شیر بود ، پس آن شیر را خوردم تا اینکه مشاهده نمودم آن شیر در
ناخنهایم جریان پیدا کرد و خارج شد . باقیمانده شیر را من به عمر بن خطاب عطا کردم . از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سؤال کردند : آنچه به تو عنایت شد و سپس باقیمانده را عطا کردی چه بود ؟ فرمود : علم .
جعل کننده این حدیث ، میخواسته با این دروغ بگوید که علم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در نزد عمر بن خطاب است ؛ اما غافل از اینکه پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله در حدیثی - که در نزد شیعه و سنی متواتر است - فرمود :
أنا مدینة العلم و علیّ بابها ، فمن أراد العلم فلیأت الباب .
من شهر علمم و علی دروازه آن میباشد ؛ پس هرکس جویای علم( نبوی ) باشد باید از دروازه آن وارد گردد .
برخی از منابع اهل سنت که حدیث فوق را آوردهاند :
صحیح ، حاکم نیشابوری ، ج 3 ، ص 126 .
الاستیعاب ، ابنعبدالبر ، ج 3 ، ص 1102 .
نزهة النواظر ، حلوانی ، ص 9 .
شرح نهج البلاغه ، ابنابی الحدید ، ج 7 ، ص 219 .
المعجم الکبیر ، طبرانی ، ج 11 ، ص 55 .
الجامع الصغیر ، سیوطی ، ج 1 ، ص 415 .
کنز العمال ، متقی هندی ، ج 13 ، ص 148 .
شواهد التنزیل ، حاکم نیشابوری ، ج 1 ، ص 104 .
تاریخ خلفاء ، سیوطی ، ص 171 .
اسد الغابه ، ابناثیر ، ج 4 ، ص 22 .
الصواعق المحرقه ، ابنحجر عسقلانی ، ص 76 .
تاریخ بغداد ، خطیب بغدادی ، ج 3 ، ص 181 .
مناقب ، ابنمردویه ، ص 85 .
تذکرة الحفاظ ، ذهبی ، ج 4 ، ص 1231 .
فیض القدیر ، مناوی ، ج 3 ، ص 60 .
تهذیب التهذیب ، ابنحجر عسقلانی ، ج 7 ، ص 296 .
البدایة والنهایه ، ابنکثیر ، ج 7 ، ص 395 .
و دهها منبع دیگر که حدیث فوق را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نمودهاند .
یکی از علمای اهل سنت به نام « سید علی بن محمّد علوی » کتاب « دفع الارتیاب عن حدیث الباب » را در اثبات صحت حدیث مدینة العلم نوشته است .
با آن همه سانسور احادیث « مناقب و فضائل امیرمؤمنان علیهالسلام » در صحاح ، ترمذی این حدیث را در رابطه با علم امیرالمؤمنین نقل میکند :
قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : أنا دار الحکمة و علی بابها .(1)
من شهر حکمت و علمم و علی باب آن میباشد .
بنابراین احادیثِ مسلّم و قطعیِ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره علم امیرالمؤمنین علیهالسلام که علم آن حضرت از علم رسول خداست و او وارث علم رسول خداست ؛ به وضوح مشخص میشود که جاعلان حدیث ، برای پوشانیدن فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام و حقانیت خلافت بلافصل آن حضرت ، چنین حدیثی را - که گذشت - درباره علم عمر بن خطاب جعل نمودهاند .
1) سنن ترمذی ، ح 3723 .
اکنون چند حدیث ساختگی دیگر - در شأن عمر - از ترمذی بشنوید :
عن ابنعمر : أن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال : اللهم اعزّ الاسلام بأحبّ هذین الرّجلین الیک ، بأبی جهل أو بعمر بن الخطاب .(1)
فرزند عمر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که چنین دعا فرمود : بار خدایا ! اسلام را با یکی از این دو مردی که نزد تو محبوبتراند ، عزت ده ، به ابیجهل یا به عمر بن خطاب !
عن ابنعمر ، أن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال : إنّ اللّه جعل الحق علی لسان عمر و قلبه .(2)
فرزند عمر بن خطاب از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که آن حضرت فرمود : همانا خداوند کلمه حق را بر زبان و قلب عمر قرار داده است !
البته از عبداللّه بن عمر - که تا آخر عمرش علیه امیرالمؤمنین علیهالسلام به دشمنی و کینه برخاست - جعل نمودن چنین احادیثی برای پدرش جای شگفتی نیست !
فقال ابوبکر سمعت رسول اللّه یقول : ما طلعت الشمس علی رجل خیر من عمر .(3)
ابوبکر میگوید که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود : خورشید بر مردی که نیکوتر از عمر باشد نتابیده است .
البته اگر ابوبکر درباره رفیقش عمر ، غیر این را میگفت جای بسی تعجب بود ؛ زیرا خلافت و حکومتش را مرهون زحمات عمر است ! !
... ابی هریره أن النبی صلیاللهعلیهوآله قال : رأیت فی الجنة قصرا من ذهب ، فقلت : لمن هذا ؟ فقیل لعمر بن الخطاب .(1)
ابوهریره نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : [ در شب معراج و یا در رؤیا [در بهشت قصری از طلا دیدم ، گفتم : این قصر طلایی مال کیست ؟ به من پاسخ داده شد : مال عمر بن خطاب است .
اما اینک یکی از عجیبترین عجائب سنن ترمذی را بشنوید :
عُقْبَة بن عامر قال : قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : لو کان بعدی نبیٌّ لکان عمر بن الخطاب .(2)
ابن عامر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود : اگر بعد از من پیامبری بود [ و سلسله رسالت به وسیله من ختم نمیگشت [ آن پیامبر قطعا عمر بن خطاب بود ! !
خداوند در قرآن کریم پیامبران خویش را عباد صالح و مخلصی نام میبرد که لحظهای به خدا شرک نورزیدند ؛ اکنون چگونه میتوان این سخن را پذیرفت ، در حالی که عمر بن خطاب سالهای زیادی از عمرش را به پرستش بت مشغول بود .
به هر حال علمای اهل سنت این احادیث را صحیحه میدانند ! !
مسلم در صحیحش - بیشرمانه - میگوید :
أنّ عائشة قالت کان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله مضطجعاً فی بیتی کاشفاً عن فخذیه أو ساقیه فاستأذن أبو بکر فأذن له وهو علی تلک الحال فتحدّث ثمّ استأذن عمر فاذن له وهو کذلک فتحدَّث ثمّ استأذن عثمان فجلس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله وسوّی ثیابه قال محمد ولا أقول ذلک فی یوم واحد فدخل فتحدّث فلمّا خرج قالت عائشة دخل أبو بکر فلم تهتشَّ له ولم تباله ثمّ دخل عمر فلم تهتشّ له ولم تباله ثمّ دخل عثمان فجلست وسوّیت ثیابک .
فقال : ألا أستحی من رجل تستحی منه الملائکة .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بسترش آرمیده که ابوبکر و عمر اجازه ورود میخواهند . پیامبر با همان حال به آن دو اجازه ورود میدهد . آن دو وارد حجره پیامبر صلیاللهعلیهوآله میشوند . در حالی که قسمتی از ران پیامبر برهنه است . پیامبر کار آنها را راه میاندازد . آنگاه عثمان سر میرسد و اجازه ورود میخواهد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله مینشیند و لباسش را به رانش میکشد .(1)عثمان هم داخل میشود و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در همان حال کار او را نیز راه میاندازد .
عایشه از پیامبر سؤال میکند : یا رسول اللّه چگونه از وارد شدن
1) ترمذی در کتاب الأدب میگوید ران( فخذ ) عورت است ، ح 2795 تا 2797 .
ابوبکر و عمر باکی نداشتی ، اما با ورود عثمان هراسان شدی ؟
پیامبر فرمود : آیا من حیا نکنم از مردی که فرشتگان الهی از او حیا و شرم میکنند ؟ !(1)
پناه میبریم بر خداوند از اینگونه افتراءاتی که دشمنان اسلام به ساحت مقدس و نورانی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میبندند !
در این حدیث جعلی ، اینچنین - برای بالا بردن مقام عثمان - پیامبر بزرگوار اسلام را شخص لا ابالی - نستجیر باللّه - معرفی میکنند که هیچ باک و شرمی ندارد مردم بر او وارد شوند در حالی که او با ران برهنه خوابیده است! ! ترمذی نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره عثمان فرمود :
لکل نبیّ رفیقٌ و رفیقی ، یعنی فی الجنة عثمان .(2)
برای هر پیامبری رفیقی است و رفیق من در بهشت عثمان است .
بخاری و مسلم و ترمذی در صحیحشان ، احادیث متعددی نقل میکنند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بارها به عثمان بن عفان وعده بهشت را داده است .(3)
اما حقیقت این است که تمام احادیثی که در شأن و مقام خلفاء در صحاح سته و دیگر کتب اهل سنت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است ، جملگی جعلی میباشند . دشمنان خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام برای
مقابله با خلافت بلافصل امیرمؤمنان علیهالسلام و همچنین جهت مشروعیت بخشیدن به خلافت خلفای ثلاثه ، این احادیث را ساخته و به پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله نسبت دادهاند .
اکنون به مناظره زیبای حضرت امام جواد علیهالسلام با یحیی بن اکثم ، در ابطال احادیث جعلی در مقام و شأن خلفا توجه بفرمایید :
یحیی ابن اکثم از دانشمندان نامدار زمان مأمون ، خلیفه عباسی است که شهرت علمی او در رشتههای گوناگون علوم زبانزد خاص و عام بود . او به دربار مأمون راه یافته بود و مأمون مقام قضاء و برخی دیگر از مناصب را به او واگذار کرده بود ؛ اما یحیی با آن مقام بزرگ علمی ، از شخصیت معنوی برخوردار نبود و علم را برای رسیدن به مقام شهرت و به منظور فخرفروشی و برتری جویی فراگرفته بود .(1)
نقل شده است که پس از آنکه مأمون دخترش را - به خاطر اغراض سیاسی - به امام تزویج کرد در مجلسی که مأمون و امام جواد علیهالسلام و یحیی ابناکثم و گروه بسیاری در آن حضور داشتند ، یحیی به امام گفت :
در کتب حدیثی بزرگان ما روایت شده است که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت : یا محمّد ! خدا به شما سلام میرساند و میگوید : من از ابوبکر راضی هستم ، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است ؟ نظر شما درباره این حدیث چیست ؟(2)
امام فرمود : کسی که این خبر را نقل میکند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد ، از نظر دور ندارد . پیامبر فرمود : کسانی که بر من دروغ میبندند ، بسیار شدهاند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود . هرکس به عمد بر من دروغ ببندد ، جایگاهش در آتش خواهد بود . پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد ، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید ، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود ، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب و سنت من بود ، رها کنید . امام جواد علیهالسلام افزود این روایت با کتاب خدا سازگار نیست ، زیرا خداوند فرموده است : « ما انسان را آفریدیم و میدانیم در دلش چه میگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم » .(1)
آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبرش بپرسد ؟ این عقلاً محال است .
یحیی گفت : در کتب حدیثی ما روایت شده است که ابوبکر و عمر در زمین ، مانند جبرئیل در آسمان هستند .
حضرت فرمود : درباره این حدیث نیز باید دقت شود ؛ چرا که جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظهای از دایره اطاعت خدا خارج نشدهاند ؛ ولی ابوبکر و عمر مشرک بودهاند و هرچند پس از ظهور اسلام مسلمان شدهاند ، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بتپرستی سپری کردهاند ؛
1) سوره ق ، آیه 16 .
بنابراین محال است که خداوند آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند .
یحیی گفت : همچنین روایت شده است که : ابوبکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتاند . در این باره چه میگویید :
[ علامه امینی در الغدیر ج 5 ، ص 322 این حدیث را از جعلیات یحیی بن عنبسه شمرده و غیر قابل قبول میداند ؛ زیرا وی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است . ذهبی - از علمای مشهور اهل سنت - نیز یحیی بن عنبسه را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو میداند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی میکند ] .(1)
امام جواد علیهالسلام فرمود : این روایت نیز محال است که درست باشد ، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در آن یافت نمیشود [ تا ابوبکر و عمر سرور آنان باشند ] این روایت را بنیامیه ، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله درباره حسن و حسین علیهمالسلام نقل شده است که « حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند » جعل کردهاند .
یحیی گفت : روایت شده است که : عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است .
حضرت فرمود : این نیز محال است ؛ زیرا در بهشت فرشتگان مقرب خدا ، آدم ، محمّد صلیاللهعلیهوآله و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند ، چطور بهشت با نور اینها روشن نمیشود ولی با نور عمر روشن میگردد ؟ !
1) میزان الاعتدال ، ج 4 ، ص 400 .
یحیی اظهار داشت : روایت شده است که « سکینه » به زبان عمر سخن میگوید .( عمر هرچه میگوید ، از جانب فرشته میگوید ) .
حضرت فرمود : ابوبکر با آنکه [ در دیدگاه شما ] از عمر افضل است ، بالای منبر میگفت : من شیطانی دارم که مرا منحرف میکند ، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم ، مرا به راه درست باز آورید . [ بنابراین با این اعتراف ابوبکر که مقامش در نزدتان از عمر بالاتر است ، این ادعا درباره عمر باطل است ] .
یحیی گفت : روایت شده است که پیامبر فرمود : اگر من به پیامبری مبعوث نمیشدم ، حتما عمر مبعوث میشد . [ علامه امینی اثبات کرده است که راویان این حدیث دروغگو بودهاند ] .(1)
امام فرمود : کتاب خداوند از این حدیث راستتر است ، خداوند در کتابش فرموده است : « به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح ... » .(2)
از این آیه صریحا برمیآید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است ، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند ؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم بر هم زدن به خدا شرک نورزیدهاند ، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث میکند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است ؟ و نیز پیامبر فرمود : در حالی که آدم بین روح و جسد بود( هنوز آفریده نشده بود ) من پیامبر شدم .
باز یحیی گفت : روایت شده است که پیامبر فرمود : هیچگاه وحی از من قطع نشد ، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب نازل شده است . یعنی نبوت از من به آنها منتقل شده است .
حضرت فرمود : این نیز محال است ؛ زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوت خود شک کند ، خداوند میفرماید : « خداوند از فرشتگان و همچنین انسانها رسولانی برمیگزیند » .(1)( بنابراین با گزینش الهی ، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد ) .
یحیی گفت : روایات شده است که پیامبر فرمود : اگر عذاب نازل میشد ، کسی جز عمر از آن نجات نمییافت !
حضرت فرمود : این نیز محال است ؛ زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است : « و مادامی که تو در میان آنان هستی ، خداوند آنان را عذاب نمیکند و نیز مادام که استغفار میکنند ، خدا عذابشان نمیکند » .(2)
بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار میکنند آنان را عذاب نمیکند .(3)
بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله - همان گونه که قبلاً گفته شد - دستگاه خلافت برای کتمان کردن حقانیت خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام نقل حدیث و کتابت آن را ممنوع کردند و این منع تا صد سال ادامه داشت و در زمان خلاف عمر بن عبدالعزیز برداشته شد .
و در آن زمان بود که پیروان خلافتِ خلفای ثلاثه ، برای مشروع جلوه دادن حکومت آن سه تن ، شروع به جعل حدیث و وارد ساختن آن در کتب حدیثی اهل سنت نمودند .
اکنون فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره عدم مشروعیت خلافت خلفای ثلاثه را ملاحظه کنید :
حضرت در بخشی از خطبه ارزشمندشان - که مشهور به خطبه شقشقیه است - میفرماید :
آگاه باشید ! به خدا سوگند ! ابوبکر ، جامه خلافت را بر تن کرد در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی ، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت میکند . او میدانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشهها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد . پس من ردای خلافت را رها کرده و دامن جمع نموده از آن کنارهگیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند ، صبر پیشه سازم ؟ که پیران را فرسوده ، جوانان را پیر ، و مردان باایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه میدارد ! پس از ارزیابی درست ، صبر و بردباری را خردمندانهتر دیدم ، پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من بود و با دیدگان خود مینگریستم که میراث [ الهی ] مرا به غارت میبرند .
تا اینکه اولی به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد .
( سپس امام علیهالسلام مثلی را با شعری از اعشی عنوان کرد ) . مرا با برادر جابر ، « حیان » چه شباهتی است ؟ من همه روزه در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود !
شگفتا ! ابوبکر که در حیات خود از مردم میخواست عذرش را بپذیرند ،(1)چگونه در هنگام مرگ ، خلافت را به عقد دیگری درآورد ؟
هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهرهمند گردیدند .
سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد و به دست کسی سپرد که مجموعهای از خشونت ، سختگیری ، اشتباه و پوزشطلبی بود . زمامدار مانند کسی است که بر شتری سرکش سوار است ، اگر عنان محکم کشد پردههای بینی حیوان پاره میشود و اگر آزادش گذارد ، در پرتگاه سقوط میکند . به خدا سوگند مردم در حکومت دومی ، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند و دچار دروییها و اعتراضها شدند و من در این مدت طولانی محنتزا و عذابآور ، چارهای جز شکیبایی نداشتم ، تا آنکه روزگار عمر هم سپری شد .
سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان میباشم ! ! پناه بر خدا از این شورا ! در کدام زمان در برابر اولشان در خلافت مورد تردید بودم ، تا امروز با
1) ابوبکر بارها میگفت : أقیلونی فلست بخیرکم ، مرا رها کنید و از خلافت معذور دارید ، زیرا من بهتر از شما نیستم .( ترجمه نهجالبلاغه ، محمّد دشتی ، ص 45 ) .
اعضای شورا برابر شوم ؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند ؟ و در صف آنها قرار دهند ؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم و با آنان هماهنگ گردیدم . یکی از آنها با کینهای که از من داشت روی برتافت ، [ سعد بن ابی وقاص که یکی از اعضاء شورای شش نفره بود ] . و دیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد [ عبدالرحمان بن عوف ، شوهر خواهر عثمان که حق « و تو » در شورا داشت ؛ زیرا عمر دستور داد اگر اختلافی در شورا پدید آمد ملاک ، رأی داماد عثمان است ، با اینکه طبق اعتراف علمای اهل سنت ، عمر در دوران حکومت خود بارها اعتراف کرد که : لولا علی لهلک عمر( اگر علی نبود عمر هلاک میشد )(1)] و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان . [ طلحه و زبیر که از رذالت و پستی بر امام شوریدند و جنگ جمل را به وجود آوردند ] .
تا آنکه سومی [ به رأی شوری ] به خلافت رسید ، دو پهلویش از پرخوری باد کرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود ، و خویشاوندان پدری او از بنیامیه بپا خاستند و همراه او بیتالمال را خوردند و بر باد داد ، چون شتر گرسنهای که به بجان گیاه بهاری بیفتد [ عثمان در سال 24 هجری به خلافت رسید و در سال 35 هجری کشته شد . تنها یک مرحله از اسراف بازیهای عثمان به شرح زیر است : به دامادش ، حارث بن حکم هزار درهم و شترهای فراوان زکات آن سال ، و زمین بزرگی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله وقف مسلمانان
1) الغدیر ، ج 3 ، ص 97 .
کرده بود بخشید . به سعید بن عاص بن امیه ، از طایفه خود صد هزار درهم داد . به داماد دیگرش مروان بن حکم ، صد هزار درهم و به ابوسفیان دویست هزار درهم داد . به طلحه سی و دو میلیون و دویست هزار درهم و به زبیر پنجاه و نه میلیون و هشتصد هزار درهم داد . برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم ، و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت . به یعلی بن امیه پانصد هزار دینار ، و به عبدالرحمان شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار داد ] .(1)
عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت و شکم بارگی او نابودش ساخت .(2)
برخی از علماء اهل سنت چون نتوانستهاند به امیرمؤمنان - به خاطر این خطبه آتشین - اعتراض کنند ،( زیرا از یک طرف احادیث نبوی فراوان در شأن و مقام امیرالمؤمنین علیهالسلام باعث شده که امیرالمؤمنین علیهالسلام را نتوانند زیر سؤال ببرند و از طرف دیگر آن حضرت را خلیفه برحق چهارم ! ! میدانند ) لذا ناچارا اصل انتساب خطبه را به امیرالمؤمنین علیهالسلام زیر سؤال بردهاند و گفتهاند : این خطبه ساخته و پرداخته شده سیدرضی - مؤلف نهج البلاغه - است ! !
جواب :
1 . هرکس که اندکی به ادبیات عرب آشنایی داشته باشد به راحتی
اعتراف میکند که سیاق و ادبیات این خطبه گرانسنگ ، کاملاً به خطبههای دیگر امیرمؤمنان شباهت دارد و از طرف دیگر با مطالعه آثار سیدرضی به این نتیجه میرسد که خطبههای نهج البلاغه بسیار ادیبانهتر و فاخر و پرمعناتر از آثار سیدرضی است ؛ بنابراین وجدان انسان منصف ، اعتراف میکند که تمام این خطبهها و جملههای بسیار ادیبانه و رفیع ، سخن یک انسان الهی همچون امیرمؤمنان علیهالسلام است نه سخن یک انسان عادی چون سیدرضی و یا هرکس دیگر هرچند بسیار ادیب باشند .
2 . دهها سال قبل از اینکه سیدرضی متولد گردد ، بسیاری از دانشمندان سنی و شیعه ، این خطبه را در کتب خود از امیرالمؤمنین علیهالسلام دانسته و نقل نمودهاند . اکنون به چند مورد آن اشارهای میشود :
ابن عبدربه( متوفای 327 ق ) مذهب بنیامیه داشته و نسبت به عثمان بن عفان تعصب میورزیده است ، وی اشعاری در تاریخ خلفاء سروده و در آن معاویه را خلیفه چهارم قلمداد کرده و از عداوت و تعصبی که داشته نام امیرالمؤمنین علیهالسلام را نبرده است ! !(1)
وی با آن همه عداوتی که نسبت به وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام داشته ، ولیکن انتساب خطبه شقشقیه را به امام علی علیهالسلام نفی نکرده است .
1) سؤالات ما ، حسین تهرانی ، ص 927 .
دانشمند معتزلی اهل سنت ، محمّد بن عبدالوهاب ، ابوعلی جبائی( متوفای 303ق ) بنا به نقل شیخ ابراهیم قطیفی در کتاب « الفرقة الناجیه » خطبه فوق را نقل نموده است .
شیخ صدوق( متوفای 318ق ) چندین سال قبل از سیدرضی در کتاب « علل الشرایع » و کتاب « معانی الاخبار » خطبه شقشقیه را نقل نموده است .
ابراهیم بن محمّد ثقفی کوفی( متوفای 283 ق ) حدود صدوبیست سال قبل از سیدرضی در کتاب « الغارات » خطبه فوق را از امیرمؤمنان علیهالسلام نقل کرده است .
ابن ابی الحدید معتزلی در کتاب شرح نهج البلاغه ، در پایان شرح خطبه شقشقیه با صراحت هرچه تمامتر مینویسد :
استاد من ابوالخیر مصدق بن شبیب در سال 603 برای من نقل کرد و گفت که این خطبه شقشقیه را نزد شیخ ابومحمّد عبداللّه بن احمد معروف به ابنخشّاب خواندم . تا آنجا که استاد گفت : نه به خدا من به یقین میدانم که این خطبه از گفتار علی علیهالسلام است ، چنانکه میدانم تو هم یقین به صدق آن داری ! من گفتم : بسیاری از مردم میگویند که این گفته از سخنان سیدرضی میباشد ، ابنخشّاب گفت : نه ! این نفس گرم و اسلوب بدیع کجا و سیدرضی و دیگران کجا ! ! ... ما نوشتههای سیدرضی را دیدهایم و به روش گفتار و طرز نویسندگی و اسلوب انشاء او آشنا هستیم و میدانیم که با این سخنان نهج البلاغه هیچ گونه سازش ندارد .
سپس ابنخشّاب گفت :
به خدا قسم من این خطبه را در کتابهایی که دویست سال پیش از ولادت سید رضی تصنیف شده است دیدهام ، آری دیدهام که این خطبه در کتابها نوشته شده است . من آن خطبه را میشناسم و میدانم که به خط کدامیک از علماء و اهل ادب است که پیش از تولد پدر سیدرضی میزیستهاند .
ابن ابی الحدید در ادامه میگوید :
من نیز قسمتهای زیادی از این خطبه شقشقیه را در تصنیفات استاد شیخ ابوالقاسم بلخی پیشوای معتزلیهای بغداد که در زمان خلیفه المقتدر باللّه عباسی و مدتها پیش از تولد سیدرضی میزیسته است دیدهام ، و نیز قسمتهای زیادی از آن را در کتاب ابوجعفر ابنقبه که یکی از دانشمندان شیعه است دیدهام . کتاب ابنقبه به نام « الانصاف » مشهور و معروف است . ابوجعفر ابنقبه از شاگردان شیخ ابیالقاسم بلخی میباشد و در آن عصر که هنوز سیدرضی به دنیا نیامده بود درگذشته است .(1)
یکی از نویسندگان اهل سنت به نام احمد زکی - که استاد دانشگاه مصر است - میگوید :
از بیانات سابق روشن شد که خطبه شقشقیه پیش از ولادت
1) شرح نهج البلاغه ، ابنابی الحدید معتزلی ، ج 1 ، ص 69 .
سیدرضی به چند طریق که روایت شده است معروف و مشهور بوده است ، بنابراین جا ندارد که آن را [ اهل سنت [ ضعیف بدانند و نمیباید تهمت جعل و ساختگی به آن داد .(1)
1) علی بن ابیطالب ، ص 35 به نقل از کتاب سؤالات ما ، حسین تهرانی ، ص 928 .
در فصل پیش ملاحظه نمودید که صاحبان صحاح احادیثی را در شأن و مقام خلفای ثلاثه نقل نموده ، و با آن احادیث - که در دیدگاه ما شیعیان تمامی آن احادیث جعلی است - خلفای خویش را بسیار بالا بردهاند!!
اما در در عین حال ، صاحبان صحاح - از آنجا که خدا میخواست - برخی از حقایق را نیز در رابطه با خلفای خود ، در کنار این موضوعات نقل نمودهاند!
اکنون به برخی از این مباحث ، گذری میکنیم :(1)
بخاری میگوید :
فقال لها أبو بکر : إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال لا نورث ما ترکنا
1) خوانندگان محترم توجه بفرمایند که ما برای اختصار ، اکثر متن عربی آن را ذکر نکردهایم ؛ ولیکن اسناد را کامل ارائه میکنیم تا هر کس مایل باشد به متن اصلی مراجعه نماید ؛ همچنین سعی نمودهایم که ترجمه مطالب نیز دقیق باشد .
صدقة . فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فهجرت أبا بکر فلم تزل مهاجرته حتّی توفیت .(1)
... فاطمه دختر رسول خدا از ابوبکر غضبناک و رویگردان شد و این ناراحتی ادامه داشت تا از دنیا رفت .
بخاری میگوید :
فأبی أبوبکر أن یدفع إلی فاطمة منها شیئاً ، فوجدت فاطمة علی أبی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلّمه حتّی توفّیت وعاشت بعد النبی صلیاللهعلیهوآله ستّة أشهر . فلّما توفّیت دفنها زوجها عَلِیّ لیلاً ولم یؤذِن بها أبابکر وصلّی علیها .(2)
فاطمه بعد از پدرش حدود شش ماه زنده بود و چون از دنیا رفت همسرش علی او را شبانه دفن کرد و خبری به ابوبکر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند .
سؤال :
چرا حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام بر ابوبکر غضب نمود و تا پایان حیاتش از وی رویگردان شد؟!
چرا امیرالمؤمنین علیهالسلام همسرش را شبانه دفن نمود و خبری به ابوبکر نداد؟!
مگر دستگاه خلافت چه معاملهای با فاطمه علیهاالسلام و علی علیهالسلام کرده بود
که فاطمه علیهاالسلام به علی علیهالسلام وصیت نمود که در شب دفن شود و علی علیهالسلام نیز در دل شب آن بانوی بزرگوار علیهاالسلام را به خاک سپرد؟
اهل سنت مدام میگویند که علی علیهالسلام با خلفا مشکلی نداشت ؛ پس این پاسخ را بدهند :
اگر علی علیهالسلام با خلفا مشکلی نداشت و دستگاه خلافت را مشروع میدانست ، پس چرا در مراسم تشییع و تدفین بانوی دو عالم علیهاالسلام نه تنها آنان را خبر نکرد ؛ بلکه پیکر مطهره همسر گرامیاش را در دل تاریکی شب به خاک سپرد تا قبر او مخفی بماند؟
مگر در صحاح سته و سایر منابع اهل سنت نیامده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : آنچه فاطمه را غضبناک کند مرا غضبناک نموده است و یا این حدیث : خداوند با غضب فاطمه غضبناک میشود .(1)
بنابراین احادیث ، ابوبکر با غضبناک نمودن فاطمه علیهاالسلام ، خدا را به غضب آورده است .
سؤال :
آیا آن کس که خدا را به غضب آورد شایسته خلافت و جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله است؟
بخاری در صحیحش میگوید :
لمّا تُوفّی النبی صلیاللهعلیهوآله واستخلف أبوبکر وکفر من کفر من
1) مراجعه شود به کتاب فضائل الخمسه من الصحاح السته ، ج 13 از ص 151 تا 156 مؤلف کتاب مرحوم سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی ، تعداد زیادی از روایات اهل سنت را در این باره آورده است .
العرب ، قال عمر : یا أبا بکر ، کیف تقاتل الناس وقد قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا : لا إله إلا اللّه ، فمن قال : لا إله إلا اللّه ، عصم منّی ماله ونفسه إلاّ بحقّه وحسابه علی اللّه .
قال أبو بکر : واللّه لاَءقاتلنّ من فرّق بین الصلاة والزکاة فان الزکاة حقّ المال ، واللّه لو منعونی عناقا کانوا یُؤَدّونها إلی رسول اللّه لقاتلتهم علی منعها . قال عمر : فواللّه ما هو إلاّ أن رأیت أن قد شرح اللّه صدر أبی بکر للقتال ، فعرفت أنه الحق .(1)(2)
وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و ابوبکر به خلافت رسید و هرکه از عرب میخواست کافر و مرتد شد ، عمر به ابوبکر گفت : ای ابوبکر! چگونه مردم را به کشتن میدهی در حالی که رسول خدا فرموده است : من مأموریت یافتم که با مردم بجنگم تا وقتی که بگویند : لا إله إلا اللّه پس هرکه لا إله إلاّ اللّه بگوید ، مالش و جانش را از من در امان نگه داشته است مگر حقی در این میان ضایع شود و حسابش با خداست .
ابوبکر گفت : به خدا قسم ، بدون محابا هرکس را که بین نماز و زکات فرق بگذارد میکشم ؛ زیرا زکات حق مال است؟ به خدا سوگند اگر زکاتی را که در زمان پیامبر پرداخت میکردند
ولو به مقدار کم به من ندهند ، با آنها کارزار خواهم کرد ، عمر گفت : به خدا قسم به نظرم رسید که خداوند سینه ابوبکر را برای جنگیدن گشوده است و فهمیدم که حق با اوست .
یکی از اقدامات ابوبکر و دستگاه خلافت این بود که بسیاری از مسلمانانی که قائل به لا إله إلا اللّه بودند را - به بهانه ارتداد - از دم شمشیر گذراند و قتل عام نمود .
دلیل ارتداد آن اقوام این بود که آنان حاضر نشدند زکات مالشان را به دستگاه خلافت بپردازند!!
به این علت حکم ارتداد آنان از جانب خلیفه صادر شد و خالد بن ولید - فرمانده لشکر ابوبکر - با تمام توان آن اقوام را از دم شمشیر گذراند .
قرائن به خوبی نشان میدهد اکثر آن گروه منکر اصل زکات نبودند( تا مرتد شوند ) ؛ بلکه از این جهت زکات به ابوبکر ندادند که ابوبکر و دستگاه خلافتش را مشروع نمیدانستند . ابوبکر نیز برای استحکام پایههای حکومت خویش ، با بهانه ارتداد آن گروه ، مخالفان خویش را از صحنه حذف نمود .(1)
به سخن ابوبکر - که بخاری نقل کرده - دوباره توجه بفرمایید :
« به خدا سوگند! اگر زکاتی را که در زمان پیامبر پرداخت میکردند ، ولو به مقدار کم به من ندهند با آنها کارزار خواهم کرد!
این سخن چه مطلبی را میرساند؟! »
1) در مباحث بعدی داستان قتل عام قوم مالک بن نویره توسط خالد بن ولید را با استناد به منابع اهل سنت بیان میکنیم( فصل ششم ، در مناقب خالد بن ولید ) .
آری ،
میرساند که ابوبکر هدف اصلیاش جمع آوری زکات نبود ؛ بلکه مشروعیت دادن به حکومت خود بود و از آنجا که نپرداختن زکات ، مشروعیت حکومتش را زیر سؤال میبرد ، او به پرداخت کم هم دستور داد ؛ زیرا همان پرداخت کم نیز به حکومتش رنگ مشروعیت میداد!
اکنون سؤال میکنیم :
ابوبکر به چه حقی مسلمانانی که قائل به لا إله إلاّ اللّه بودند را از دم شمشیر گذراند؟
او با چه مجوّزی حکم ارتداد آن اقوامی را که به حکومتش زکات ندادند را صادر کرد؟
خداوند در سوره مبارکه حجرات میفرماید : « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا »(1)... .
خداوند در این آیه شریفه مسلمانان را امر میکند که در محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ادب را رعایت کنند و صدای خویش را بالا نبرند و در ادامه میفرمایند :
آن کسانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از پشت حجرهاش( با صدای بلند ) صدا میزنند ، اکثر آنان عقل ندارند .(2)
بخاری در صحیحش ، در ذیل آیه فوق نقل میکند که شأن نزول آیه برای ابوبکر و عمر بوده است .(1)
بخاری میگوید :
روزی علی علیهالسلام به ابوبکر فرمود : تو در امر خلافت با ما مستبدانه برخورد نمودی و ما به واسطه قرابت و خویشاوندیمان با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، بر این باوریم که خلافت حق ماست . علی علیهالسلام تا این سخن را گفت ، اشک از چشمان ابوبکر جاری شد .(2)
مسلم نیز میگوید :
علی علیهالسلام به ابوبکر فرمود : تو در امر خلافت با ما مستبدانه برخورد نمودی و ما به واسطه قرابت و خویشاوندیمان با رسول خدا معتقدیم که حق خلافت بعد از رسول خدا از آن ماست .(3)
این اعتراف بخاری و مسلم ، به وضوح میرساند که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نه تنها میانه خوبی با دستگاه خلافت نداشته ؛ بلکه آن حاکمان را مستبد و غیر مشروع میدانسته است . البته آنچه که بخاری و مسلم از امام علی علیهالسلام نقل میکنند که آن حضرت علیهالسلام دلیل حقانیت خلافت خودشان را قرابت و خویشاوندی با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مطرح فرموده است ، از تحریفات است ؛ زیرا امیرمؤمنان علیهالسلام از این لحاظ
خود را حق میدانست که منتخب خدا و رسول وی بود نه قرابت آن حضرت با پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ، و این نکتهای است که بخاری و مسلم آن را میپوشانند!
مسلم در کتابش حدیثی را نقل میکند که علی علیهالسلام ، ابوبکر و عمر را دروغگو ، گنهکار و پیمان شکن و خائن دانسته است ؛ توجه بفرمایید :
عمر به امیرالمؤمنین علیهالسلام و عباس( عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله ) میگوید : زمانی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، ابوبکر گفت من جانشین رسول خدا هستم ... ابوبکر گفت رسول خدا فرموده است ما گروه پیامبران بعد از خود ارثی به جا نمیگذاریم ، هرآنچه بعد از خود به جا میگذاریم صدقه است و باید برای عموم مسلمین صرف شود . شما نظرتان این بود که ابوبکر در گفتارش دروغگو ، گنهکار ، پیمان شکن و خائن است . . . سپس ابوبکر از دنیا رفت ، بعد از مرگ او من گفتم : من جانشین رسول خدا و ابوبکر هستم ، شما مرا هم مانند ابوبکر دروغگو ، گنهکار ، پیمان شکن و خائن میدانستید .(1)
طبق منابع متعدد اهل سنت - که قبلاً ذکر نمودیم - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره امام علی علیهالسلام فرمود : علی دائم با حق است و حق نیز دائم با علی است .
بنابراین ، سخن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به آن دو حقیقت بود نه
1) صحیح مسلم ، ج 3 ، ص 1378 و 1379 ، باب 15 ، ح 49 ، کتاب الجهاد والسیر .
تهمت ؛ زیرا کسی که دائم ملازم با حق باشد هرگز به کسی تهمت نمیزند و سخن نمیگوید مگر بر طریق حق و حقیقت .
همچنین در فصل دهم میخوانیم که اولین کسانی که در غدیر خم با حضرت علی علیهالسلام به عنوان خلیفه و امیر بیعت کردند ابوبکر و عمر بودند ؛ ولیکن آن دو بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقض پیمان نمودند .
بخاری در صحیحش - با نقل حدیثی - به این مسئله اعتراف میکند که نماز « تراویح » از بدعتهای عمر است :
شبی عمر وارد مسجد شد و چون دید مردم به طور پراکنده نماز [ مستحبی ] میخوانند ، گفت : اگر اینها را بر یک امام جمع کنیم بهتر است . لذا اُبیّ بن کعب را به امامت برگزید و چون شبی دیگر آنان را به جماعت دید گفت : این بدعت خوبی است .(1)
نماز تراویح ، نمازی است که اهل سنت آن را - بنابر سفارش عمر بن خطاب - در رمضان به صورت جماعت میخوانند!!
و این در حالی است که نماز جماعت را نمیتوان به جماعت به جای آورد و اگر کسی این کار را سفارش کند و یا انجام دهد ، بدعت است ؛ زیرا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله منع فرمودهاند که نمازهای مستحبی به صورت جماعت خوانده شود و نماز مستحب تراویح هیچ مشروعیتی ندارد ، دیگر چه رسد که به جماعت خوانده شود!!
هیچ کس حق ندارد عبادت و یا امور دیگری را که خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله
1) صحیح بخاری ، ج 2 ، ص 61 ، ح 2010 ، کتاب الصوم باب فضل من قام رمضان .
نفرمودهاند وارد دین کند و به دین نسبت دهد ؛ زیرا این کار بدعت و حرام است . و آنچه که امامان معصوم علیهمالسلام از عبادات و یا احکام دین بیان میفرمایند چیزی جز شرح و بسط نمودن سخن خداوند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست و این کار فقط در حوزه وظایف آن بزرگواران است ؛ زیرا آنان هم معصومند و هم علمشان ، علم الهی است .
در صحیح مسلم و سنن ابی داود آمده است :
در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و خلافت ابوبکر سه طلاق در یک مجلس ، یک طلاق به حساب میآمد و چون عمر دید که مردم در این امر تعجیل دارند آن را امضاء کرد ، یعنی اجازه داد که سه طلاق در یک مجلس همان سه طلاق باشد .(1)(2)
و این بدعتی است که در فقه خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام رد شده است . اکنون به این حدیث نیز - که نسائی در سننش میآورد - توجه بفرمایید :
به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خبر دادند که مردی زنش را در یک مجلس سه طلاقه کرد . حضرت با خشم برخاست . آنگاه فرمود : آیا با کتاب خدا بازی میشود ، در حالی که هنوز من در میان شما هستم؟ تا آنجا که مردی برخاست و گفت : آیا او را نکشم؟(3)
بخاری و ابن ماجه نقل میکنند :
اشعث بن قیس میگوید : شبی میهمان عمر بودم . چون دل
شب شد برخاست و رفت زنش را زد . من بین آنها حائل شدم و چون به رختخوابش برگشت گفت : ای اشعث! چیزی که من از رسول خدا شنیدم به یاد داشته باش :
1 . از مرد پرسیده نمیشود که چرا زنش را زد .
2 . نخواب مگر آنکه نماز وتر را خوانده باشی .
3 . و سومی را فراموش کردم!(1)(2)
ابی داود در سننش میگوید :
زن دیوانهای را که زنا داده بود نزد عمر آوردند . او با عدهای در این زمینه مشورت کرد . در نتیجه عمر حکم به سنگسارش نمود . علی بن ابیطالب علیهالسلام بر آن زن گذشت . پرسید : جریان این زن چیست؟ گفتند دیوانهای است که زنا داده و عمر دستور به سنگسارش داده است . فرمود : او را رها کنید . سپس خود حاضر شد و خطاب به عمر گفت : مگر نمیدانی که قلم تکلیف از سه دسته برداشته شده است :
1 . از دیوانه تا بهبود یابد ؛2 . از خوابیده تا بیدار شود ؛3 . از کودک تا عاقل گردد .
عمر گفت : آری ،
علی علیهالسلام فرمود : پس چرا این زن باید سنگسار شود؟
عمر گفت : طوری نیست ، او را رها کنید . او را رها کردند و عمر شروع به گفتن تکبیر کرد .(1)
یکی از شرایط عامه تکلیف ، نزد همه عقلای عالم و از نظر همه ادیان و مذاهب و همه قوانین بشری ، این است که شخص مورد تکلیف( مکلَّف ) باید عاقل باشد و لذا در هیچ قانونی نه تنها دیوانه را مشمول قانون نمیدانند ؛ بلکه اگر جرمی هم مرتکب شد کیفری برایش در نظر گرفته نشده است . اما خلیفه دوم مسئله به این سادگی را نمیدانست .
مسلم در صحیحش میگوید :
روزی مردی نزد عمر آمد و گفت : من جنب شدم و آب نیافتم ، برای نماز چه کنم؟ عمر گفت : نماز نخوان! عمار( که آنجا بود ) گفت : یا امیرالمؤمنین! آیا به یاد نمیآوری روزی را که من و تو در جایی بودیم و هر دو جنب شدیم و آب نیافتیم . تو نماز نخواندی و من در خاک غلطیدم و نماز خواندم و چون نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفتیم حضرت فرمود : کافی بود که دستها را به خاک زنی و آن را به صورت و دستها بکشی . عمر گفت : از خدا بترس ای عمار! عمار گفت : اگر بخواهی به کسی نمیگویم .(2)(3)
سخن عمر بن خطاب در حالی است که خداوند متعال در قرآن کریم(1)در اینگونه مواقع امر به تیمم میکند ؛ اما عمر بن خطاب این حکم خدا را نمیداند!!
ابی داود در سننش نقل میکند :
عمر گفت : ... زن از دیه شوهرش ارث نمیبرد تا آنکه ضحاک بن سفیان به او گفت : چنین نیست ؛ بلکه رسول خدا برای او سهمی از دیه قرار داده است . آنگاه عمر از دستور قبلی برگشت .(2)
امیرمؤمنان علیهالسلام در بخشی از خطبه 3 نهج البلاغه « مشهور به خطبه شقشقیه » در رابطه با خلیفه دوم میفرماید :
... سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد و به دست کسی سپرد که مجموعهای از خشونت ، سختگیری ، اشتباه و پوزشطلبی بود . زمامدار مانند کسی است که بر شتری سرکش سوار است ، اگر عنان محکم کشد ، پردههای بینی حیوان پاره میشود ، و اگر آزادش گذارد در پرتگاه سقوط میکند . سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی ، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند و دچار دوروییها و اعتراضها شدند و من در این مدت طولانی محنت زا و عذاب آور ، چارهای جز شکیبایی نداشتم ، تا آنکه روزگار عمر هم سپری شد . . .
عمر یک مسئله سادهای را نمیدانست ؛ اما از علم مولانا امیرالمؤمنین علیهالسلام بشنوید :
ترمذی میگوید پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
أنا دارالحکمة و علیّ بابها .(1)
من سرای حکمت و دانشم و علی دروازه آن است .
اهل سنت نقل کردهاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
أعلم امتی من بعدی علیّ بن ابیطالب .(2)
شیخ سلیمان حنفی قندوزی از علی علیهالسلام نقل میکند :
سلونی عن أسرار الغیوب ، فإنی وارث علوم الأنبیاء والمرسلین .
از من از اسرار عالم غیب بپرسید که من وارث علوم پیامبرانم .(3)(4)
اهل سنت از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل نمودهاند :
علمنی الف باب فتح لی کل باب ألف باب .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من هزار باب علم را آموخت که از هر باب هزار باب علم دیگر گشوده میگشت .(5)(6)
امیرمؤمنان بارها دست به سینه مبارکشان میزدند و میفرمودند :
إن ههنا لعلما جمّا ؛
در این سینه تمام علم جمع شده است .(1)
و نیز در نهج البلاغه میفرماید :
أیّها الناس! سلونی قبل أن تفقدونی ، فلأنا بطرق السماء أعلم منّی بطرق الارض .
ای مردم! تا در میانتان هستم از من بپرسید که من راههای آسمانها را بهتر از راههای زمین میشناسم .(2)
این را نیز که اهل سنت در کتب خویش آوردهاند بشنوید :
روزی عمر بن خطاب خطبه میخواند ، گفت : هرکه بر مهریه زن زیاده روی کند و از چهارصد درهم بیشتر مهر نماید او را حد میزنم و آنچه را چهارصد درهم افزون باشد داخل بیت المال میکنم!
پیرزنی برخاست و گفت : ای عمر! کلام تو اولی( بهتر ) به قبول است یا کلام خداوند تبارک و تعالی؟
عمر گفت : کلام خداوند! پیرزن گفت : حق تعالی در قرآن میفرماید : « وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً فَلاَ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً »(3)اگر مال بسیاری را مهر زن کردید نباید چیزی را از او باز
گیرید . عمر گفت : کلّکم أفقه من عمر حتی المخدّرات فی الحجال ؛ همه شما از عمر دانشمندتر هستید ، حتی پپرزنهای پشت پرده .
برخی از منابع اهل سنت که سخن فوق را نقل نمودهاند :
سیره عمر بن خطاب ، سبط بن جوزی ، ص 129 .
تفسیر ابن کثیر ، ج 1 ، ص 467 .
تفسیر کشاف ، ج 1 ، ص 357 .
تاریخ بغداد ، ج 3 ، ص 257 .
مجمع الزوائد ، هیثمی ، ج 4 ، ص 284 .
الدرالمنثور ، سیوطی ، ج 2 ، ص 133 .
فتح القدیر ، مناوی ، ج 2 ، ص 8 و . . .
اکنون از اهل سنت سؤال میکنیم :
چه کسی سزاوار جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، آیا آن کسی که یک مسئله سادهای را هم نمیداند و یا آن کس که راههای آسمانها را بهتر از راههای زمین میشناسد؟!
بخاری نقل میکند :
عبدالرحمن بن یزید میگوید : عثمان در منی نماز چهار رکعت به جای آورد . این جریان در نزد عبداللّه بن مسعود مطرح گردید و گفت « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ » من با پیامبر در منی نماز را دو رکعت به جای آوردم و با ابوبکر
و عمر نیز دو رکعت به جای آوردم و کاش فعلاً هم نصیب من از این چهار رکعت همان دو رکعت بود که دست تحریفان تغییرشان داد .(1)(2)
بخاری میگوید :
مروان بن حکم میگوید : علی و عثمان را دیدم در حالی که عثمان از متعه حج نهی میکرد و از جمع کردن بین عمره و تمتع نهی میکرد . علی با مشاهده این صحنه به عنوان مخالفت با کار عثمان برای هر دو حج تلبیه گفت و فرمود : من سنت پیامبر را به خاطر حرف هیچ کس کنار نمیگذارم .(3)
اهل سنت بر این باورند که جمیع اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عادل و انسانهای شایسته و صالح و برگزیدهای میباشند . آنان پیروان خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام که عدالت بسیاری از صحابه را نمیپذیرند ، به شدت مورد هجمه خودش قرار میدهند .
شیعیان معتقدند که بسیاری از کسانی که دور و بر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بودند انسانهای صالح و شایستهای نبودند ؛ زیرا خداوند متعال در کلام جاویدش در بسیاری از آیات ، تعدادی از صحابه را به شدت مورد سرزنش و مذمت خویش قرار داده است .
همچنین شیعیان - که خلافت و ولایت بلافصل امیرمؤمنان علیهالسلام را با تمام وجود معتقدند - میگویند :
همین صحابه بودند که بعد از رحلت رسول خدا حق مسلم امیرمؤمنان علیهالسلام را نادیده گرفتند و با وجود سفارشات مؤکد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر خلافت آن حضرت علیهالسلام خودسر دیگری را بر جای پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشاندند
و امیرمؤمنان علیهالسلام را حمایت ننمودند و با این کارشان پایههای دین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را متزلزل ساختند .
به جز چند نفر از اصحاب مخلص رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که بر بیعت و میثاق خود باقی ماندند و لحظهای دست از حمایت امیرمؤمنان علیهالسلام و حق مسلم ایشان برنداشتند ؛ اما آنان چون بسیار اندک بودند نتوانستند بعد از شهادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جلوی ارتجاع و انحراف امت را بگیرند .
بدون شک بسیاری از صحابه ، بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مقابل حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ایستادند و با او به جنگ و مخاصمه برخاستند ، در حالی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله بارها فرموده بود : علی از من است و من از علی و فرموده بود : دشمنان علی منافقانند و فرموده بود : علی با حق است و حق با علی است و هرگز این دو از هم جدا نمیشوند .(1)
بنابراین با این بیانات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره امام علی علیهالسلام ، چگونه میتوان حکم به عدالت آن کسانی کرد که در مقابل این چهره نورانی و آسمانی ایستادند و به مخاصمه و مقاتله برخاستند ! !
بنابراین شیعیان هرگز عدالت همه صحابه را نمیپذیرند .(2)
و قرآن کریم نیز صحابه را سه دسته معرفی میکند :
1 . یاران مخلص و عزیز و با وفای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله( که انشاءاللّه خداوند شفاعت این عزیزان والامقام را در قیامت نصیب ما بگرداند ) .
2 . انسانهای سست اراده و سست ایمان ، که در امر جهاد غفلت و کوتاهی مینمودند و در بسیاری از موارد ، سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را گوش نمیدادند و آن حضرت را میآزردند .
3 . منافقان و عناصر فرصت طلب ، که هیچ اعتقادی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و روز قیامت نداشتند و برای حفظ جان خویش و یا رسیدن به متاع یا منصبی به دروغ ادعای مسلمانی نمودند و وارد صفوف مسلمین شدند .
و همین دو گروه اخیر بودند که بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اوضاع را دگرگون ساختند و نگذاشتند آخرین آرزوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله - که بزرگترین آن هم بود - تحقق یابد !
در صحاح سته اهل سنت ، احادیث متعددی در شأن و مناقب همان صحابهای است که بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، در برابر وصی و خلیفه او ایستادند و مخاصمه نمودند ! ! شیعیان معتقدند که تمام این احادیث جعلی است و دشمنان خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام به دو منظور این احادیث را جعل نموده و وارد کتب اهل سنت نمودند :
1 . مشروعیت بخشیدن به خلافت خلفای ثلاثه .
2 . صحه گذاشتن بر عملکرد صحابه در تقابل با وجود نازنین امیرمؤمنان علیهالسلام و فرزندان او علیهمالسلام .
اما غافل از اینکه در کتب خود نقل نمودهاند که بارها پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود :
عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ .
علی با حق است و حق با علی است .
مجمع الزوائد ، ابنحجر هیثمی ، ج 7 ، فی یوم الجرعه ، ص 235 .
المعیار والموازنة ، اسکافی ، ص 35 .
تاریخ بغداد ، یوسف بن یعقوب ، ج 14 ، ص 322 .
کنزالعمال ، متقی هندی ، ج5 ، ص 30 .
تاریخ دمشق ، ج 42 ، ص 449 .
مناقب ابنمردویه ، فصل ثامن ، ص 113 .
ینابیع المودة ، ج 1 ، باب 9 ، ص 173 و ...
بنابراین هرکس در برابر حق بایستد ، او باطل است نه دارای مناقب و فضایل ! !
آری ،
ملاک حقانیت اشخاص برای اهل حق ، وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است ؛ زیرا او محور حق و محور ایمان و ستون دین است و این سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است که در دهها حدیث سنی و شیعه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نمودهاند ، به عنوان مثال ، ترمذی نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره مولا علی علیهالسلام فرمود :
رَحِمَ اللّهُ علیا ؛ اللّهمّ اَدِرِ الحَقّ معه حیثُ دار .(1)
خداوند رحمت خود را مشمول علی قرار بدهد . بارالها حق را همیشه حول علی قرار بده هرجا که باشد .
و بخاری - با آن همه سانسور احادیث در شأن علی علیهالسلام - این روایت
1) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب علی بن ابیطالب ، ح 3714 .
را نقل میکند : پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی فرمود :
أنت منّی و أنا منک .(1)
یا علی ! تو از منی و من از توأم .
آری ، وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام همان وجود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است ؛ همانگونه که در آیه مباهله( 61 آل عمران ) خداوند متعال وجود مقدس آن حضرت را « نَفْس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله » معرفی میکند ؛ بنابراین همانگونه که وجود نازنین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اصل و اساس و محور حق میباشد وجود مولا علی علیهالسلام هم محور حق و ایمان است .
پس بدون شک ، تمام احادیثی که از دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام تمجید شده و برای آن اشخاص که عنوان صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را یدک میکشند فضائل والا قائل شده است ساختگی است !
اکنون برخی از این احادیث را در صحاح ملاحظه کنید :
بخاری در باب مناقب عبداللّه بن عمر - فرزند عمر بن خطاب - نقل میکند :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره او فرمود :
نعم الرّجل عبداللّه ، لو کان یصلّی باللیل ، قال سالمٌ : فکان عبداللّه لاینام من اللیل إلاّ قلیلاً .(2)
چه مردی خوبی است عبداللّه بن عمر ، اگر در شب نماز بخواند [ که میخواند ! ! زیرا بخاری در ادامه میگوید ] .
سالم میگوید : عبداللّه در شب نمیخوابید مگر اندکی [ و بقیه شب را به راز و نیاز میپرداخت ]نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : إنّ عبداللّه رجلٌ صالح .(1)
همانا عبداللّه مردی صالح است . در صحیح مسلم نیز حدیث فوق آمده است .(2)
در سنن ترمذی آمده که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به حفصه فرمود :
إنّ أخاک رجلٌ صالحٌ .(3)
ای حفصه ! برادر تو مردی صالح است !
اما درباره شخصیت این فرد که در صحاح از لسان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده برترین مرد شب زندهدار و صالح ! باید بگوییم که کینهها و عداوتهای این شخصی نسبت به وجود مقدس امیرمؤمنان علیهالسلام ، در بین دشمنان قسم خورده آن حضرت کم نظیر است ! !
او که بعد از شهادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با خلفای ثلاثه به راحتی کنار آمد و حکومت آنان را مشروع دانست ؛ اما همین که نوبت به امیرمؤمنان علیهالسلام رسید ، با تمام توان در مقابل آن حضرت ایستاد و جزء افراد معدودی بود که با امیرالمؤمنین علیهالسلام بیعت نکرد . او حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام را برحق نمیدانست و در دو جنگ خونین جمل و صفین ،
عبداللّه بن عمر برای حفظ جان خود - از ترس فرمانده سفاک و خونریز عبدالملک بن مروان به نام حجاج بن یوسف - با پای حجاج بن یوسف ، برای عبدالملک بن مروان بیعت کرد ! ! عبداللّه بن عمر بعد از مرگ معاویه با یزید و مروان و عبدالملک بن مروان( خلفای اموی بعد از معاویه ) بیعت نکرد ؛ زیرا خودش را سزاوار این مقام میدید و آنگاه که حجاج بن یوسف - فرمانده لشکر عبدالملک بن مروان - برای نبرد با عبداللّه بن زبیر به مکه حمله نمود و وی را شکست داد و به دار کشید ، عبداللّه از ترس گریخت ؛ اما نیمه شب ، از شدت ترس از لشکر حجاج بن یوسف ، به درب منزل حجاج آمد و گفت : آمدهام تا با حجاج برای خلافت عبدالملک بن مروان بیعت کنم ؛ زیرا خودم از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود هرکس بیعت امام زمانش را نپذیرد با مرگ جاهلیت میمیرد ! ! حجاج بن یوسف نیز برای آنکه او را ذلیل و تحقیر کند( زیرا میدانست که عبداللّه از ترس جانش این سخن را میگوید ) پایش را دراز کرد و گفت اکنون با پای من برای عبدالملک بیعت کن و عبداللّه پای آن جلاد و خونریز بزرگ تاریخ را در دست گرفت و بیعت نمود ! !(1)
آری ، این است فرجام نابکاران و دشمنان اولیای خدا ! !
1) شرح نهج البلاغه ، ابنابی الحدید معتزلی ، ج 8 ، ص 310 .
ترمذی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که آن حضرت صلیاللهعلیهوآله در حق سعد بن ابیوقاص چنین دعا فرمود :
اللّهمَّ استجب لِسعدٍ اذا دعاکَ .(1)
بارالها ! هرگاه سعد بن ابیوقاص به درگاهت دعا کرد به اجابت برسان !
لابد سعد بن ابیوقاص مقامی بس عظیم و شأنی والا در پیشگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دارا بوده که آن حضرت برای او چنین دعایی فرمود ! !
ترمذی نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جنگ احد به سعد بن ابیوقاص فرمود :
پدر و مادرم فدای تو باد و سپس نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به هیچکس چنین سخنی را نفرموده بود ؛ یعنی پدر و مادرش را فدای هیچکس نفرموده بود ! !(2)
توجه بفرمایید :
ما جمع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله أباه و امه لاحدٍالا لسعد قال له یوم احد : ارم فداک أبی و امی .
عن علی بن ابیطالب علیهالسلام قال : ما سمعت النبی صلیاللهعلیهوآله یفدی أحدا بأبویه إلاّ لسعد فإنّی سمعته یوم احد یقول : اِرْمِ فداک أبی واُمّی .
جاعل حدیث ، برای اینکه عداوتش را با امیرمؤمنان علیهالسلام بیشتر نشان بدهد ، به دروغ حضرت علی علیهالسلام را واسطه این احادیث جعلی معرفی میکند ! !
مسلم نیز در صحیحش مضمون احادیث ساختگی فوق را ذیل حدیث شماره 2411 و 2412 نقل میکند و سپس احادیث دیگری را در شأن و منقبت سعد بن ابیوقاص میآورد .
در کتاب صحیح بخاری نیز در باب مناقب سعد بن ابیوقاص در ذیل احادیث 3725 - 3728 مناقب فراوانی از وی نقل شده است .
اما در رابطه با این شخصیت :
او بعد از عروج رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با تمام توان در خدمت حکومت غاصبانه خلفای ثلاثه قرار گرفت ، تا آنجا که عمر بن خطاب وی را فرمانده لشکر خود در فتح ایران نمود . او پس از قتل عثمان که مردم با امام علی علیهالسلام بیعت کردند ، جزء افراد معدودی بود که با امیرالمؤمنین علیهالسلام بیعت نکرد ، هرچند خود راوی برخی از مناقب والای آن حضرت علیهالسلام از لسان مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود . آری ، او حق را شناخته بود ؛ اما چون امیرالمؤمنین علیهالسلام را در مقابل منافع نامشروع خود میدید ، لحظهای با وصی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کنار نیامد !(1)
و فرزند او - عمر بن سعد ملعون - همان خبیثی است که در روز عاشورا در برابر حضرت سیدالشهدا علیهالسلام ایستاد و وی را به شهادت رسانید .
1) سعد بن ابیوقاص که یکی از اعضاء شورای شش نفره عمر بود به امیرمؤمنان - به خاطر کینهها - رأی نداد .
بخاری از انس بن مالک نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
إنّ لکل امّة أمینا و إنّ أمیننا - أیّتها الامّة - ابوعبیدة ابن الجراح .(1)
برای هر امتی امینی است و امین این امت ابوعبیده جراح است !
ترمذی در سننش در ذیل حدیث شماره 3747 میگوید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
أبوعبیدة بنُ الجراح فی الجنة !
جایگاه ابوعبیده جراح در بهشت است .
و نیز نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
نعم الرجل ابوعبیدة بن الجراح .(2)
چه نیکو مردی است ابوعبیده جراح !
همچنین از عایشه نقل میکند که برترین اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله اول ابوبکر است ، دوم عمر است و سوم ابوعبیده جراح است !(3)
همچنین نقل میکند که :
روزی دو نفر به نامهای عاقب و سید به محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله
رسیدند و عرض نمودند : یک نفر که بسیار امین امت تو است را برای تبلیغ دین به سمت قوم ما بفرست . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : به زودی میفرستم .
سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآله ابوعبیده جراح را صدا زد و وی را به سمت آن قوم ارسال نمود !(1)
و در ادامه این حدیث را میآورد : و لکل امّة أمینٌ و أمینُ هذه الامة ابوعبیدة بن الجراح ! !(2)
سؤال : به چه جهت صاحبان صحاح سته اصرار بر اینگونه احادیثی دارند که ابوعبیده جراح را امینترین شخص امت معرفی میکند ؟ !
جواب : زیرا اگر تلاشهای ابوعبیده جراح - بعد از رحلت نبی صلیاللهعلیهوآله - نبود هرگز ابوبکر و عمر در رسیدن به خواستههایشان موفق نمیشدند ؛ اکنون این حقیقت را از منابع اهل سنت بشنوید :
روز وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام مشغول غسل و تجهیز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و ابوبکر نیز در خانه بود و جمعی از مسلمین نیز در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله تجمع کرده بودند ، عمر به صورت پنهانی ابوبکر را صدا زد . ابوبکر گفت : اکنون کار دارم . عمر به او پیغام داد :
باید بیرون آیی ؛ زیرا اتفاقی افتاده که حتما باید تو را ببینم . ابوبکر بیرون آمد و عمر و ابوعبیده جراح را دید . به او گفتند :
ای ابوبکر بشتاب ! که انصار در سقیفه بنی ساعده تجمع یافتهاند و قصد دارند خلیفه را از بین خودشان انتخاب کنند !
ابوبکر و عمر با ابوعبیده جراح با سرعت به سمت سقیفه بنیساعده حرکت نمودند و دیدند که انصار قصد دارند خلیفه را از خودشان انتخاب کنند .
آنها وارد شدند و عمر فریاد زد و گفت : خلافت حق مهاجرین است نه انصار ... بعد از مشاجرات فراوان و زد و خوردهایی که در آن مکان صورت گرفت عاقبت به واسطه ابوعبیده جراح ! اکثریت آن جمع به این نتیجه رسیدند که ابوبکر خلیفه گردد ، پس با او بیعت کردند ! !
الکامل فی التاریخ ، ابناثیر ، ج 2 ، ص 13 .
تاریخ طبری ، ج 2 ، ص 456 به بعد .
السقیفه ، ابوبکر جوهری ، ص 64 .
شرح نهج البلاغه ، ابنابی الحدید ، ج 6 ، ص 19 .
سیره ابنهشام ، ج 4 ، ص 225 .
تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 103 .
عقد الفرید ، ابنعبدربه ، ج 5 ، ص 14 .
انسان الاشراف ، بلاذری ، ج 1 ، ص 558 و ... .
که در این کتب جریان سقیفه بنیساعده ذکر گردیده است .
بنابراین جا داشت که مخالفان امیرالمؤمنین علیهالسلام - برای مشروعیت دادن به خلافت خلفای ثلاثه - احادیثی را در این باره( که ابوعبیده امینترین شخص امت است ) جعل نمایند !
بخاری در مناقب زبیر نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
إنّ لکلّ نبیّ حواریّا و إنّ حواریَّ الزّبیر بن العوّام .(1)
همانا برای هر پیامبری حواریای است و حواری من زبیر بن عوام است .
مسلم اینگونه نقل میکند :
فقال النبی صلیاللهعلیهوآله لکل نبی حواریٌّ و حواریَّ الزبیر .(2)
بخاری و مسلم هر دو نقل میکنند که روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به زبیر فرمود :
ای زبیر ! پدر و مادرم فدای تو باد !(3)
مسلم از ابوهریره نقل میکند :
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر کوه حراء بود . کوه حرکت کرد . رسول خدا ندا سر داد : ای کوه بایست ؛ زیرا بر روی تو نایستادهاند مگر پیامبر یا صدیق یا شهید ! و بر کوه ، پیامبر ، ابوبکر ، عمر ، عثمان و علی علیهالسلام و طلحه و زبیر و سعد بن ابیوقاص قرار داشتند .(4)
1) صحیح بخاری ، کتاب فضائل اصحاب النبی صلیاللهعلیهوآله ، باب مناقب زبیر ، ح 3719 .
2) صحیح مسلم ، کتاب فضائل الصحابه ، باب فضائل طلحه و زبیر ، ح 2415( 48 باب ) .
3) صحیح بخاری ، باب مناقب زبیر ، ح 3720 ؛ صحیح مسلم ، باب فضائل طلحه و زبیر ، ح 2416( 49 باب ) .
4) صحیح مسلم ، کتاب فضائل الصحابه ، باب فضائل طلحه و زبیر ، ح 2417 و 2418 .
ترمذی نقل میکند که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
طلحةُ فی الجنة و زبیرُ فی الجنةِ .(1)
طلحه و زبیر هر دو از اصحاب بهشتاند ! !
عجبا ! چگونه کسانی که در برابر امام زمانشان - امیرالمؤمنین علیهالسلام - ایستادند وارد بهشت میشوند ! !
ترمذی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود :
من سره أن ینظر إلی شهید یمشی علی وجه الأرض فلینظر إلی طلحة بن عبیداللّه .(2)
هرکس دوست دارد به شهیدی که - هم اکنون - روی زمین راه میرود بنگرد به طلحه بنگرد !
در این احادیث ساختگی ، طلحه و زبیر ، بهترین خلایق ، صدیق و شهید و از اصحاب بهشت معرفی شدهاند ! !
و این در حالی است که آن دو با همدستی عایشه ، جنگ خونین و پرکشتار علیه حکومت نوبنیان امیرالمؤمنین علیهالسلام را به راه انداختند و هر دو نیز در آن جنگ کشته شدند . سؤالی که مطرح میشود این است :
چگونه اشخاصی که در برابر امام زمانشان ایستادند و سبب کشته شدن 20 تا 30 هزار نفر شدند ، وارد بهشت میگردند .(3)
مگر در منابع متعدد اهل سنت نیامده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در رابطه با علی علیهالسلام فرمودند : علی با حق است و حق با علی است و هرگز از او جدا نمیگردد .
مجمع الزوائد ، ابنحجر هیثمی ، ج 7 ، فی یوم الجرعة ، ص 235 .
المعیار والموازنة ، اسکافی ، ص 35 .
شرح نهج البلاغه ، ابنابی الحدید ، ج 2 ، ص 297 .
کنزالعمال ، متقی هندی ، ج 7 ، ص 3 .
مناقب علی علیهالسلام ابوبکر بن مردویه ، فصل ثامن ، ص 113 .
تاریخ دمشق ، ج 42 ، ص 449 و دهها منبع دیگر .
حتی ترمذی نیز حدیث را در سننش اینگونه میآورد که روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود :
رحم اللّه علیا ؛ اللهم أدر الحقّ معه حیث دار .(1)
خدا علی را رحمت کند ؛ بارالها حق را همیشه ملازم علی ساز هر کجا که باشد .
بنابراین در جنگ جمل علی علیهالسلام با حق و حق با علی علیهالسلام بود ؛ پس دیگران که در مقابل حق ایستادند ، جملگی منحرفانند !
البته اهل سنت با بیان تفکر سخیفی به نام « اجتهاد صحابه » به گونهای طلحه و زبیر و عایشه را تبرئه میکنند ! !
میگویند : صحابه جملگی مجتهد و عادل بودند ؛ بنابراین آنچه که آنها مرتکب میشدند نظر اجتهادی آنان بود نه تصمیمات برخاسته از هوای نفس ! !
1) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب علی بن ابیطالب علیهالسلام ، ح 3714 .
میگویند : آنان طبق اجتهادشان عمل کردند و بیشک اجرشان در پیشگاه الهی محفوظ است ! !
جواب :
باز هم میگوییم که علی علیهالسلام - طبق احادیث فراوان نبوی صلیاللهعلیهوآله - محور حق است و هرکس در برابر آن حضرت بایستد در برابر حق ایستاده و هرکس در برابر حق بایستد باطل است نه معذور و نه مأجور !
آنچه که اهل سنت به عنوان اجتهاد صحابه مطرح میکنند ، چیزی جز پوشاندن جرائم آنان بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیست ، و این تفکر هیچ مبنای عقلی ، شرعی و وجدانی ندارد ؛ بلکه از مصادیق بارز تقویت باطل و پوشاندن حق است .
مسلم در صحیحش در کتاب « فضائل الصحابه » بابی را گشوده است به نام : « باب من فضائل أبیسفیان بن حرب » ! !
وی در این باب چند حدیث در مقام و منزلت ابوسفیان نقل میکند ! ! اینک موردی را ملاحظه بفرمایید :
ابن عباس میگوید :
ابوسفیان [ پس از ابراز اسلام ] در میان مسلمانان بود و کسی از مسلمین به او توجهی نمیکرد و معاشرتی نداشت . [ ابوسفیان برای اینکه مناقب خودش را متذکر سازد ] به پیامبر گفت : ای پیامبر خدا ! سه چیز به من عطا شده است . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : آری ، صحیح است .
ابوسفیان گفت : نزد من بهترین زن عرب و زیباترین زن عرب - امّ حبیبه - دخترم میباشد که او را به ازدواج تو درآوردم . پیامبر فرمود : آری ، صحیح است . گفت : دومین چیزی که به من اعطا شده فرزندم معاویه است که او را کاتب تو قرار دادم . پیامبر فرمود : آری ، صحیح است . گفت : و تو مرا امیر لشکر قرار دادی تا با کفار بجنگم همانگونه که در قبل [ از اسلامم [با مسلمین میجنگیدم . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : آری ، صحیح است .(1)
امّ حبیبه نه بهترین زن عرب و نه زیباترین آنها بود ؛ بلکه قبل از اینکه در نکاح رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد شود صاحب شوهر بود .
قبلاً بیان کردیم که ازدواجهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای جلب قلوب برخی از قبایل بود . پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای جلب قلوب بنیامیه به اسلام - بعد از اینکه ابوسفیان ابراز اسلام نمود - با دختر وی ازدواج نمود ؛ اما بنیامیه بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تمام کینهها و عقدههایی که با ابراز اسلامشان پنهان نموده بودند ، با قتلعام نمودن خاندان رسالت به ظهور رسانیدند .
معاویه نیز - آنگاه که ابراز اسلام ظاهری نمود - هیچ پایگاهی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نداشت ؛ جز اینکه برخی از نامههای پیامبر صلیاللهعلیهوآله را او مینوشت . در منابع سنی و شیعه آمده است که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شخصی را به نزد معاویه فرستاد تا معاویه نامهای را بنویسد . آن شخص
1) صحیح مسلم ، باب فضائل أبیسفیان ، ح 2501 .
به نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بازگشت و گفت : او مشغول خوردن طعام است ؛ پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای بار دوم وی را فرستاد ، فرستاده برگشت و گفت : معاویه مشغول خوردن طعام است .
برای بار سوم نیز این موضوع تکرار شد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله زمانی که بیادبی معاویه را مشاهده نمود نفرینش کرد و فرمود : خداوند هیچوقت شکمش را سیر نکند !(1)
و اما اینکه مسلم نقل میکند : « ابوسفیان از جانب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امیر لشکر شد » ، کذب محض است ؛ زیرا در جنگها خود آن حضرت یا علی علیهالسلام امیر جنگ بودند .
وی در جنگ حنین ، آنگاه که مسلمانان غافلگیر شدند و همه پا به فرار گذاشتند ؛ نفاق خود را آشکار کرد و گفت : ای هوازن و ای ثقیف ! مسلمانان تا کنار دریا میگریزند [ آنان را تا کنار دریا تعقیب کنید ] .(2)
بخاری در صحیحش معاویه را از اصحاب رسول خدا و فقیه معرفی میکند .(3)
ترمذی در سننش معاویه را از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله معرفی میکند و نقل میکند که روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حق او چنین دعا کرد :
عن النبی صلیاللهعلیهوآله أنه قال لمعاویة : اللهم اجعله هادیا مهدیا واهد به .(4)
پروردگارا ! معاویه را هدایت کننده هدایت شدهای قرار بده که مردمان را به وسیله او هدایت میگردانی !
ابوسفیان و معاویه ، از بزرگترین دشمنان سرسخت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودند . آنان دو بعد از بعثت نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله ، تا توان داشتند علیه اسلام به خصومت برخاستند . سه جنگ بزرگ بدر و احد و احزاب ، که کفار قریش بر مسلمانان تحمیل نمودند عمدتا با تدارکات و ساماندهی ابوسفیان شکل گرفت .
معاویة بن ابیسفیان در این سه جنگ ، پرچمدار سپاه کفار بود در حالی که امیرمؤمنان علیهالسلام پرچمدار سپاه اسلام بود .(1)
آن دو همراه چند نفر دیگر ، در جریان فتح مکه ، آنگاه که شمشیر اسلام زیر گلویشان قرار گرفت ، اجبارا - برای حفظ جانشان - ابراز اسلام نمودند و در جمع مسلمین وارد شدند ؛ اما در باطن عقیدهای به اسلام و خدا و روز قیامت نداشتند !
معاویه همان کسی بود که در برابر قرآن ناطق - یعنی وجود نازنین امیرمؤمنان علیهالسلام - ایستاد و جنگ خونین صفین را - به بهانه خونخواهی عثمان - بر امیرمؤمنان علیهالسلام تحمیل نمود . این جنگ که چندین ماه به طول انجامید ، نزدیک به یکصد هزار نفر از دو طرف کشته شدند . در این جنگ مردم شام در سپاه معاویه بودند و مردم عراق و حجاز در سپاه امیرمؤمنان علیهالسلام . و در مدت خلافت آن حضرت علیهالسلام ، تا توانست فساد به
1) شرح نهج البلاغه ، ابنابیالحدید معتزلی ، ج 6 ، ص 285 به بعد .
بار آورد ، یاران حضرت را به شهادت رسانید و قتل و جنایت و کشتار در مناطق مختلف حکمرانی امیرمؤمنان علیهالسلام ایجاد نمود . آن ملعون شدیدترین بغضها را نسبت به وجود مقدس امیرمؤمنان علیهالسلام داشت و بعد از شهادت آن حضرت علیهالسلام نه تنها فرزند دلبندش - امام حسن مجتبی علیهالسلام - را به شهادت رسانید ؛ بلکه دستور داد بر فراز تمام منبرها ، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را لعن و نفرین کنند و این کار 70 سال به طول انجامید .(1)
بعد از معاویه خلفای دیگر اموی نیز این روش را ادامه دادند و این بدعت تا اواخر سده اول هجری که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید ادامه داشت . او بعد از به خلافت رسیدنش طبق بخشنامهای دستور داد که وعاظ و ائمه جمعه ، دیگر نباید علی علیهالسلام را لعن کنند .(2)
در حالی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرموده بود :
من سبّ علیا فقد سبّنی و من سبّنی فقد سبّ اللّه و من سبّ اللّه اکبّه اللّه علی منخریه فی النار .
هرکس علی را دشنام بدهد ، مرا دشنام داده و کسی که مرا دشنام بدهد ، خدا را دشنام داده و کسی که خدا را دشنام بدهد ، خدا او را به رو در آتش جهنم میافکند .
اسناد روایت فوق در مصادر اهل سنت :
نور الابصار ، شبلنجی ، ص 100 .
ذخائر العقبی ، محب الدین طبری ، ص 66 .
مناقب ، ابنمغازلی شافعی ، ص 394 ، ح 447 .
فصول المهمة ، ابنصباغ مالکی ، ص 111 .
کفایة الطالب ، گنجی شافعی ، ص 83 و منابع متعدد دیگر .
همچنین ترمذی در سننش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود :
لایحبّ علیا منافق ولا یبغضه مؤمنٌ .(1)
منافق هرگز علی را دوست نمیدارد و مؤمن هرگز به او بغض نمیورزد.
و نیز فرمود :
لا یحبّک إلاّ مؤمن و لا یبغضک إلاّ منافق .(2)
ای علی ! تو را دوست نمیدارد مگر مؤمن و تو را دشمن نمیدارد جز منافق .
بنابراین - طبق روایات اهل سنت - دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام جملگی منافقاند .
ترمذی در سننش در باب مناقب عمروعاص ! ! از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود :
أسلم الناس وآمن عمرو بن عاص .(3)
مسلمانترین و مؤمنترین مردم ، عمرو عاص است .
و نیز از طلحه نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
إنّ عمرو بن العاص من صالحی قریش .(1)
همانا عمرو عاص از صالحان قریش است !
عمرو عاص از جمله کسانی است که در اواخر عمر مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله - جهت حفظ جان خود - ابراز اسلام نمود و همانند ابوسفیان و معاویه و خالد بن ولید و برخی دیگر بر عقاید سابق خود باقی بود .
عمروعاص همان خبیثی است که در کنار معاویه ، در مقابل امیرمؤمنان علیهالسلام ایستاد و با حیله و نیرنگهای ناجوانمردانهاش ، مالک اشتر - سردار رشید امیرمؤمنان - را در راه مصر مسموم نمود و به شهادت رسانید و همچنین یار گرامی و وفادار امیرمؤمنان علیهالسلام - محمّد بن ابیبکر - را هم با حیله و تزویرهای خود به طرز بسیار فجیعی به شهادت رسانید .
احمد بن حنبل - از بزرگان اهل سنت - در کتاب مسند نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره عمروعاص و معاویه فرمود :
اللهم ارکسهما رکسا ودعهما إلی النار دعا .(2)
خدایا معاویه و عمروعاص را به آتش دوزخ بینداز .
دو عالم نامدار اهل سنت به نامهای عجلونی و فیروزآبادی اعتراف میکنند که : درباره فضائل معاویه حتی یک حدیث صحیح هم وجود ندارد .(3)
حتی ابنتیمیه این عالم سنی متعصب - که با علی و آل او علیهمالسلام میانه خوبی ندارد - میگوید : گروهی به جعل فضائل برای معاویه پرداختند و در این باره احادیثی را از قول پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل نمودهاند ، که تمام آنها دروغ است .(1)
در منابع اهل سنت آمده که روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره معاویه فرمود :
اذا رأیتم معاویة علی منبری فاقتلوه .(2)
هرگاه دیدید که معاویه بر فراز منبر من رفته است فوراً او را به قتل برسانید .
معاویه بعد از شهادت امیرمؤمنان علیهالسلام ، با توطئه امام حسن علیهالسلام را به شهادت رسانید و خود بر اریکه حکومت نشست ؛ در حالی که نامش خلیفه مسلمین بود ، اما قصد او نابودی اسلام بود .
اکنون این داستان را بشنوید :
مسعودی - مورخ نامی اهل سنت - مینویسد :
معاویة بن ابیسفیان در زمان حکومت خود در یک شبنشینی با مغیرة بن شعبه( یکی از استانداران و مشاوران نزدیک خود ) آرزوی خود را مبنی بر نابودی اسلام با وی در میان گذاشت و این معنا توسط مطرّف ، پسر مغیره ، فاش شد . مطرّف میگوید : با پدرم مغیره در دمشق میهمان معاویه بودیم . پدرم به کاخ معاویه زیاد تردد میکرد و با او به گفتگو
میپرداخت و در بازگشت به اقامتگاهمان از عقل و درایت او یاد میکرد و وی را میستود ؛ اما یک شب که از کاخ معاویه برمیگشت دیدم بسیار اندوهگین و ناراحت است ، فهمیدم حادثهای پیش آمده که موجب ناراحتی او شده است .
وقتی علت آن را پرسیدم گفت : پسرم ! من اکنون از نزد پلیدترین مردم روزگار میآیم ! گفتم مگر چه شده است ؟
گفت : امشب با معاویه خلوت کرده بودم ، به او گفتم : اکنون که به مراد خود رسیدهای و حکومت را قبضه کردهای ، چه میشد که در این آخر عمر با مردم با عدالت و نیکی رفتار میکردی و با بنیهاشم این قدر بدرفتاری نمینمودی ، چون آنها بالاخره نسبتی با تو دارند و علاوه اکنون در وضعی نیستند که خطری از ناحیه آنها متوجه حکومت تو گردد ؟
معاویه گفت : هیهات ! هیهات ! ابوبکر خلافت کرد و عدالت گستری نمود و پس از مرگش فقط نامی از او ماند . عمر نیز به مدت ده سال خلافت کرد و زحمتها کشید ، پس از مرگش جز نامی از او باقی نماند . سپس برادر ما عثمان که کسی در شرافت نسب به پای او نمیرسد ، به حکومت رسید ، اما به محض آنکه مرد نامش نیز دفن شد ؛ ولی هر روز در جهان اسلام پنج بار به نام این مرد هاشمی( پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ) فریاد میکنند و میگویند : « أشهد أن محمّدا رسول اللّه » . اکنون با این وضع( که نام آن سه تن مرده و نام محمّد باقی مانده ) چه راهی باقی مانده است جز اینکه نام او نیز بمیرد و دفن شود ؟(1)
1) مروج الذهب ، ج 3 ، ص 454 .
این گفتار معاویه به روشنی از کفر وی پرده برمیدارد ؛ آری ، خاندان اموی درصدد نابودی اسلام بودند و جعل اینگونه احادیث( در شأن دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام ) در موازات همان هدف بود .
بخاری در صحیحش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که آن حضرت خالد بن ولید را « سیف اللّه »( شمشیر خدا ) تعریف نمود !(1)
ترمذی در سننش نقل میکند که ابوهریره گفت : روزی خالد بن ولید از کنار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عبور نمود ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
نعم عبداللّه خالد بن الولید ، سیف من سیوف الاسلام .(2)
خالد بن ولید ، بنده شایستهای از بندگان خداست . او شمشیری از شمشیرهای اسلام است .
اما در رابطه با شخصیت خالد بن ولید :
او از ابتدای ظهور اسلام تا هنگام فتح مکه( حدود 21 سال ) با تمام توان علیه پیامبر و اسلام و مسلمین ، خصومت و دشمنی نمود . خالد در جنگ احد فرمانده بخشی از لشکر کفار بود و او بود که دستور داد از پشت و از شکاف کوه - آنگاه که مسلمین مشغول جمعآوری غنائم بودند - بر مسلمین حمله کنند و آنان را محاصره و به شهادت برسانند .
در جنگ احد به خاطر حیله خالد بن ولید ، هفتاد نفر از مسلمین - در کنار عموی پیامبر یعنی حمزه علیهالسلام - به شهادت رسیدند .
او هنگام فتح مکه - برای در امان ماندن از مسلمین - بعد از 21 سال توطئه علیه اسلام ، ابراز مسلمانی نمود !
بعد از شهادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خالد بن ولید با تمام توان جهت استحکام پایههای خلافت ابوبکر کوشید و به گونهای مورد اعتماد دستگاه خلافت قرار گرفت ، که وی را فرمانده کل نیروهای مسلح نمودند !
او نیز برای تقویت دستگاه خلافت غاصبانه ، به راحتی مخالفان حکومت ابوبکر را به بهانههای گوناگون قتل عام مینمود .(1)
وی به فرمان ابوبکر به قوم مالک بن نویره(2)- از صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به بهانه ارتداد ایشان حمله کرد و بعد از آنکه مالک بن نویره و قومش تسلیم شدند همه آنان را گردن زد و سرهای بریده آنان را زیر دیگ قرار داد و برای لشکریانش آش پخت ! ! خالد بن ولید در همان شب ، زن
1) البته جنگ با مدعیان نبوت ، از این موضوع خارج است .
2) قوم مالک بن نویره به دستگاه خلافت زکات پرداخت نکرد ، از این رو از طرف دستگاه خلافت ، حکم ارتداد و قتل آنها صادر شد . بررسی مستندات تاریخی به خوبی این را اثبات میکند که مالک بن نویره اگر زکات به دستگاه خلافت نداد ، نه از این جهت بود که اصل زکات را منکر بود ؛ بلکه چون حق خلافت را از امیرالمؤمنین علیهالسلام میدانست و دستگاه خلافت را غیر مشروع میدانست ، به حکومت ابوبکر زکات پرداخت ننمود ، لذا خالد بن ولید به امر ابوبکر تمام قوم را قتلعام نمود آن هم بعد از دادن امان و تسلیم شدن آنان ! !
مالک بن نویره - که بسیار زیبا بود - را به چادر خود آورد و با او عمل شنیع زنا را مرتکب شد ، و آنگاه که خلیفه از این جنایت بزرگ خالد بن ولید باخبر شد گفت : کاری به خالد نداشته باشید که او شمشیر اسلام است و او طبق اجتهاد خویش عمل کرده است ! !
برخی از منابع اهل سنت که قتلعام قوم مالک بن نویره توسط خالد بن ولید و زنای او با همسر مالک را نقل کردهاند از این قرار است :
الفائق فی غریب الحدیث والاثر ، ج 3 ، ص 157 .
لسان العرب ، ماده قتل .
تاج العروس ، ماده قتل .
تهذیب اللغه ، ج 9 ، ص 63 .
الاصابه ، ج 3 ، ص 218 .
فوات الوفیات ، ج 3 ، ص 378 .
سیر اعلام النبلاء ، ج 1 ، ص 378 .
تاریخ ذهبی ، ج 2 ، ص 24 .
تاریخ دمشق ، ج 16 ، ص 274 .
ثقات ابنحبان ، ج 2 ، ص 165 .
کنزالعمال ، ج 5 ، ص 619 .
تاریخ ابنالوردی ، ج 1 ، ص 135 .
البدایة والنهایه ، ج 9 ، ص 462 .
صواعق المحرقه ، ج 1 ، ص 91 و منابع متعدد دیگر .
آری ، این است جنایت بزرگ خالد بن ولید به اسم اسلام ، که اهل سنت با قول به « اجتهاد صحابه » آن را موجه جلوه میدهند ! !
میگویند : صحابه مجتهدند و هر کاری انجام دهند بر آنان نمیتوان ایراد گرفت ؛ زیرا طبق اجتهادشان عمل کردهاند نه هوای نفسانی ! !
یک بار هم همین عنصر پست و آلوده ، قصد نمود حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام را در نماز ترور کند که موفق نشد .
ابوبکر که از امیرمؤمنان واهمه داشت ، با اینکه امیرمؤمنان علیهالسلام به خاطر مصالح امت اسلام از حق خود چشمپوشی نموده بود ؛ با این حال باز ابوبکر میترسید . لذا به خالد دستور داد که در نماز جماعت پشت سر حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار بگیرد و هنگام سلام دادن نماز ، امام علیهالسلام را به قتل برساند که به خواست الهی موفق به این کار نشد که جریان آن مفصل است . به این منابع مراجعه گردد :
البرهان فی تفسیر القرآن ، ج 4 ، ص 348 .
بحارالانوار ، ج 29 ، ص 137 .
رجال کشی ، ص 395 .
الیقین ، سید بن طاووس ، باب 115 .
علل الشرایع ، شیخ صدوق ، ج 1 ، ص 192 .
کتاب سلیم بن قیس هلالی( اسرار آل محمّد صلیاللهعلیهوآله ) ، ص 570 .
تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 159 .
المسترشد فی امامة علی بن ابیطالب ، طبری امامی ، ص 652 .
تفسیر نورالثقلین ، حویزی ، ج 4 ، ص 189 و ...
ترمذی در سننش از خود ابوموسی اشعری نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله
درباره او فرمود :
یا أباموسی ! لقد اعطیت مزمارا من مزامیر آل داود .(1)
ای اباموسی ! بدون شک [ از طرف خدا ] به تو اعطا شده مزماری( صدای خوش ) همانند مزامیر آل داوود .
در صحیح مسلم نیز در کتاب فضائل الصحابه ، باب 37 تحت عنوان « باب من فضائل ابوموسی اشعری » ، چند حدیث در مقام و منقبت ابوموسی اشعری نقل شده است !(2)
او کسی بود که با خلفای ثلاثه به راحتی کنار آمد و حامی تمام کارهای آن دستگاه بود ؛ اما زمانی که امیرمؤمنان علیهالسلام خلیفه مسلمین شد با حکومت سراسر دادگر آن حضرت به مقابله برخاست و در مجالس و محافل از امیرمؤمنان بدگویی مینمود . او در جریان جنگ جمل ، مدافع سپاه شورشیان شد و فتوا صادر نمود که جنگ با عایشه حرام است ! او در جریان جنگ صفین ، لشکریان امیرمؤمنان علیهالسلام را به سستی میکشید و در جریان حکمیت - که خوارج او را تحمیل کردند - فریب عمروعاص دغلکار را خورد و حکمیت به افتضاح کشیده شد ، همانگونه که امیرمؤمنان علیهالسلام عاقبت امر را فرموده بود .(3)
ترمذی در سننش در باب مناقب عبدالرحمان بن عوف از قول پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگوید که فرمود :
عبدالرحمان بن عوف فی الجنة .(1)
از جمله اصحاب بهشت ، عبدالرحمان بن عوف میباشد .
عبدالرحمان بن عوف ، از مدافعان سرسخت دستگاه خلافت ، و از کینهتوزان و مخالفان حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود . او یکی از اعضاء شش نفره شورای عمر بود و حق « وتو » داشت ؛ زیرا عمر او را رئیس شورا قرار داده بود و به وی دستور داده بود اگر اختلافی در شورا پدید آمد ملاک ، رأی داماد عثمان است ؛ بالاخره او رأی به عثمان داد و او را خلیفه مسلمین نمود در حالی که امیرمؤمنان علیهالسلام در آن شورا بود !
ترمذی نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
خذوا القرآن من أربعةٍ . من ابنمسعود ، و اُبیّ بن کعب و معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفة .(2)
قرآن را از چهار نفر بگیرید : از ابنمسعود ، و ابیّ بن کعب و معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه !
معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه ، از دشمنان سرسخت امیرالمؤمنین علیهالسلام بودند و در استحکام خلافت ابوبکر و حمله به بیت امیرالمؤمنین علیهالسلام نقش مهمی را ایفا نمودند .(1)
عجبا ! چگونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله از باب مدینه علم او - یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام - که قرآن ناطق است یاد نمیکند ؛ اما از برخی که دشمن قرآن ناطق اند یاد میکند و میفرماید : بروید و قرآن را از آنها بگیرید ؟ !
و تعداد زیاد دیگری از صحابه - که در مقابل محور حق و اصل ایمان یعنی حضرت امیر علیهالسلام ایستادند - در صحاح سته با احادیث جعلی ، از آنان به بزرگی یاد شده که ما فقط چند مورد مهم آن را ذکر نمودیم .
بخاری از عایشه نقل میکند که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به وی فرمود :
یا عائش ! هذا جبرئیل یقرئک السلام ، فقلت : و علیه السلام و رحمة اللّه و برکاته ...(2)
ای عایشه ، این جبرئیل است که به تو سلام میرساند ، پس من گفتم : بر او سلام باد و رحمت خدا بر او باد !
ابوموسی اشعری میگوید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
کَمَلَ من الرجال کثیرٌ ولم یکمُل من النساء إلاّ مریم بنت
عمران وآسیة امرأة فرعون و فضل عائشة علی النساء کفضل الثرید علی سائر الطعام .(1)
از مردان فراوان به کمال رسیدهاند و از زنان به کمال نرسیدهاند مگر مریم دختر عمران و آسیه زن فرعون و برتری عایشه بر زنان [ عالم [همانند برتری آبگوشت بر سایر خوراکهاست !
در احادیث متعددی در منابع شیعه و سنی آماده که خداوند از میان زنان عالم چهار زن را برگزید ؛ مریم ، آسیه ، خدیجه و فاطمه علیهاالسلام ؛ که افضل آنها فاطمه علیهاالسلام است ؛ اما بخاری به خاطر عنادش با خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام نام حضرت خدیجه علیهاالسلام و فاطمه علیهاالسلام را حذف نموده و به جای آن نام عایشه را قرار داده است .
در صحیح مسلم آمده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به دختر گرامیشان فرمود :
یا فاطمة أما ترضی أن تکونی سیدة نساء المؤمنین أو سیدة نساء هذه الامة .(2)
ای فاطمه ! آیا راضی نمیشوی که برای من سرور زنان مؤمنه یا سرور زنان این امت باشی ؟
ترمذی نیز در سننش نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
حسبک من نساء العالمین : مریم ابنة عمران و خدیجة
بنت خویلد و فاطمة بنت محمّد صلیاللهعلیهوآله و آسیة امرأة فرعون .(1)
زنان برگزیده عالم چهار نفرند : مریم دختر عمران ، و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد صلیاللهعلیهوآله و آسیه همسر فرعون .
همانگونه که ملاحظه فرمودید در نقل مسلم و ترمذی عایشه به عنوان زن برگزیده جایگاهی ندارد ؛ اما در نقل بخاری دو بانوی والامقام جهان اسلام - یعنی حضرت خدیجه علیهاالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام - حذف شده و به جای آن عایشه داخل گردیده است ! !
بخاری که در فصل مناقب عایشه احادیث متعدد( ساختگی ) را نقل میکند ؛ اما زمانی که نوبت به حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام میرسد( در باب مناقب فاطمه علیهاالسلام ) فقط دو حدیث ذیل را ذکر میکند :
قال النبی : فاطمة سیدة نساء أهل الجنة .
فاطمه علیهاالسلام سیدة زنان اهل بهشت است .
أن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال : فاطمة بضعة منی ، فمن أغضبها أغضبنی .
فاطمه علیهاالسلام پارهای از وجود من است ، پس هرکس او را غضبناک کند مرا غضبناک نموده است .(2)
در حالی که بدون شک ، بخاری احادیث فراوان صحیحهای را در
شأن بانوی دو عالم علیهاالسلام دیده بود ؛ اما به خاطر عنادش با خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام نقل نکرده است ، همانگونه که حدیث متواتر « ثقلین » را نقل نکرده است و این در حالی است که این حدیث نورانی در پنج کتاب دیگر صحاح و دهها کتب اهل سنت نقل شده است !
ترمذی در سننش از عایشه نقل میکند که روزی جبرئیل به صورت خود در لباس ابریشمی سبز به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و گفت :
إنّ هذه زوجتک فی الدنیا والاخرة .(1)
همانا این زن( عایشه ) همسر تو در دنیا و آخرت است .
ترمذی از انس نقل میکند که :
روزی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفته شد : من احبّ الناس الیک . چه کسی نزد شما محبوبترین است ؟ قال : عایشه . فرمودند : عایشه .
قیل من الرجال ؟ قال ابوها . سپس پرسیدند : از مردان کدام ؟ فرمود : پدر عایشه !(2)
در احادیث متعددی - از منابع شیعه و سنی - آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بارها فرمودند : محبوبترین و عزیزترین اشخاص نزد من دخترم فاطمه علیهاالسلام و برادرم علی علیهالسلام است .(3)دشمنان اهل بیت علیهمالسلام
1) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب فضل عایشه ، ح 3880 .
2) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب فضل عایشه ، ح 3890 .
3) مراجعه شود به کتاب بسیار ارزشمند فضائل الخمسه من الصحاح السته ، ج 3 ، تألیف سید مرتضی فیروزآبادی و کتاب گرانسنگ الغدیر تألیف مرحوم علامه امینی و کتاب ینابیع المودة ، تألیف شیخ سلیمان حنفی قندوزی .
برای پوشاندن مناقب و فضایل آن بزرگواران الهی ، احادیثی را با همان مضامین در رابطه با دشمنان اهل بیت علیهمالسلام جعل نمودند ! ! بر هیچ کس پوشیده نیست که عایشه بیشترین کینهها را نسبت به وجود نازنین امیرالمؤمنین علیهالسلام در دل داشت ، تا آنجا که تحمل شنیدن نام مقدس آن حضرت علیهالسلام را نیز نداشت .(1)
ترمذی از عایشه نقل میکند که روزی ام سلمه من را مورد اذیت خود قرار داد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنگاه که متوجه شد به او فرمود :
یا ام سلمة ! لا تؤذینی فی عائشه ، فانه ما اُنزل علیَّ الوحیَ و أنا فی لحافِ امْرَأةٍ مِنکُنَّ غیرها .
ای ام سلمه ! با آزار دادن عایشه مرا نیازار ! که همانا نازل نشد وحی بر من در حالی که در لحاف با زنی از شما همسرانم باشم به جز عایشه !
یعنی - نستجیر باللّه - پیامبر با عایشه در رختخواب به سر میبرده و در آن حال ، وحی بر وجود مقدسش نازل میشده است و در میان زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله کسی جز عایشه چنین لیاقتی را نداشت ! !
آیا این سخن علاوه بر هتک حرمت وجود مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چیزی جز به مسخره گرفتن وحی الهی است ؟!
دشمنان با جعل این حدیث - که در صحیح بخاری نیز آمده است -(2)علاوه بر اینکه میخواستند مقام عایشه را بالا ببرند ، همچنین
میخواستند شخصیت نورانی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را مانند یک انسان عادی معرفی نمایند !
به هر حال ، تمام این احادیث( که در شأن عایشه آمده ) غیر صحیح میباشد . عایشه در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بارها آن حضرت را با سخنان و کردارهایش ، مورد آزار و اذیت قرار داد و بعد از شهادت آن حضرت در برابر وصی و خلیفه برحق وی به جنگ و مخاصمه برخاست و حتی تحمل شنیدن نام مبارک امیرمؤمنان علیهالسلام را نیز نداشت ، که انشاء اللّه در فصل هشتم ، این مباحث را با مستندات اهل سنت مطرح مینماییم .
او یکی از صحابهای است که در اواخر عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ابراز اسلام نمود . او در اواخر سال هفتم هجری ، نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و به این ترتیب تاریخ نویسان میگویند : همراهی او با پیامبر صلیاللهعلیهوآله از سه سال فراتر نمیرود .(1)و برخی از آنان این مدت را کمتر از دو سال میدانند ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را همراه با ابنالحضرمی به بحرین فرستاد و هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله گذشت او در بحرین بود .
در کتب اهل سنت ، چندین هزار حدیث از او نقل شده است ، و این در حالی است که یک دهم این تعداد روایت ، از کسانی که بیش از 20 سال با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودند نقل نشده است ! !
1) صحیح بخاری ، ج 4 ، ص 175 ؛ در بخش آنچه ابوهریره درباره خود روایت کرده است ، باب علامات النبوه .
ابوهریره از کسانی نبود که به جهاد و دلاوری مشهور شده باشند و نیز از سیاستمداران و اندیشمندان و یا فقهای خوشحافظه نبود و حتی خواندن و نوشتن را نمیدانست ، به نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد تا شکمش را سیر کند ، چنانکه خودش گفته است و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز همینگونه فهمید و او را در میان اهل صفه جای داد و هرگاه صدقهای خوراکی برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآوردند آن را برای ایشان میفرستاد و او خود درباره خویش روایت کرده است که بسیار گرسنه میماند و در راه صحابه مینشست و خود را به غش و بیحالی میزد ، به این امید که او را به خانه ببرند و غذایی بدهند .(1)
ابوهریره به خاطر روایات فراوانی که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرده ، شهرت یافته است . روایات او از شش هزار حدیث فراتر رفته و همین سبب شده که توجه محققان را به خود جلب کند ؛ زیرا گذشته از کوتاه بودن دوران مصاحبت خود با پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره حوادثی روایت میکند که هرگز در آنها حضور نداشته است ! !
همانگونه که در فصل اول و دوم ملاحظه نمودید اکثر روایاتی که دالّ بر جسمانی بودن خداوند و همچنین اهانت به ساحت مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در صحاح سته آمده ، راوی آن ابوهریره است !
اهل سنت بر روایات او بسیار تأکید میکنند و او را « راویة الاسلام » میخوانند ! ! ابوهریره درباره خودش روایت کرده است که روزی به
1) سؤالات ما ، حسین تهرانی ، ص 430 .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض کردم : یا رسول اللّه ! من از تو روایات فراوانی میشنوم و فراموش میکنم ... حضرت فرمود : عبایت را پهن کن . پس مشت خود را پر کرد و فرمود : آن را جمع کن ، من آن را جمع کردم ، و دیگر چیزی را فراموش نکردم .(1)
او با کعب الاحبار یهودی ارتباط تنگاتنگی داشت و برخی از روایات پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از وی میشنید ! !(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره وی میفرماید :
بدانید دروغگوترین مردم بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ابوهریره دوسی است .(3)
عایشه نیز بارها او را دروغگو دانسته و بسیاری از احادیثی را که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرده ، رد نموده است و یکبار با زشت شمردن کار او گفت : کی شنیدی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله اینگونه سخن بگوید ؟ او پاسخ داد : تو به جای شنیدن حدیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سرگرم آینه و سرمهدان و حنا بودی ...(4)
روایت شده که یکی از افراد قبیله قریش ، پوستین تازهای خریده بود و با پوشیدن آن به خودنمایی میپرداخت . روزی از کنار ابوهریره میگذشت به او گفت : ای ابوهریره ! تو از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بسیار حدیث نقل میکنی ؟ آیا از پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره پوستین من چیزی نشنیدی ؟ !
ابوهریره به او پاسخ داد : از ابوالقاسم شنیدم که میگفت : یکی از پیشینیان در لباسی نو ، خودنمایی میکرد که خدا او را به کام زمین فرو برد . و او پیوسته در آنجا فرو میرود تا قیامت بپا شود . به خدا سوگند !
نمیدانم از قبیله یا خانواده تو بوده است یا نه ؟ !(1)
ذهبی - یکی از مورخان اهل سنت - میگوید :
یزید بن ابراهیم از شعبة بن حجاج شنید که میگوید : ابوهریره مدلّس بود .(2)
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه میگوید :
ابوجعفر اسکافی میگوید : ابوهریره نزد استادان ما ناخالص و روایات او ناپسند است .(3)
ابوهریره از مخالفان سرسخت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود و در کتب اهل سنت ، از وی روایاتی نقل شده که مضمون آنها جسارت و اهانت به وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است .
ابوهریره بسیار به معاویه نزدیک بود . معاویه او را فرماندار مدینه منوره گمارد و برای او کاخ عقیق ساخت و او را به ازدواج همان زن اشراف زادهای درآورد که در گذشته ابوهریره خدمتگزار او بود !(4)
ابوهریره ، برهنه به مدینه آمد و تنها یک لنگ داشت که با آن عورت
خود را میپوشاند . و از رهگذران ، گدایی میکرد تا لقمه نانی به او بدهند و بتواند با آن نیمهجان خود را نگه دارد و شپش از سر تا پای او بالا میرفت ، ناگهان فرماندار مدینه منوره شد و در کاخ عقیق مینشست و ثروت و خدمتکار و غلام داشت و مردم بیاجازه نمیتوانستند به نزد او بیایند ! !(1)
ابوهریره نه سابقهای در اسلام داشت و نه صاحب شرف و علم بود ؛ اکنون سؤال مطرح میشود که چرا معاویه این اندازه به وی بها میدهد ، مشاور خود میکند و او را فرماندار مدینه میگرداند ! ! ؟
جواب :
خاندان اموی - در رأس آن معاویه و ابوسفیان - که اسلام را فقط برای حفظ جان خود( آن هم در ظاهر ) پذیرفتند ، منتهای همت آنان این بود که اگر بتوانند اسلام را نابود کند و جهت این مقصود ، ابوهریره میتوانست کمک ویژهای به آنان بکند و معاویه میدانست که ابوهریره با تبدیل اسرائیلیات به احادیث و نسبت دادن آن به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و جعل نمودن حدیث در عرصههای گوناگون ، - به ویژه در تأیید خلفای ثلاثه - بهترین کمک را به وی میکند ، آن هم بدون دردسر !
ابن ابی الحدید معتزلی روایت کرده است که :
ابوهریره هنگامی که « در سال جماعت » با معاویه به مسجد کوفه آمد ، چون دید که مردم بسیاری به پیشواز آمدهاند ، بر
1) سؤالات ما ، ص 435 .
زانو نشست و دستش را به پیشانی خود کوبید و گفت :
ای مردم عراق ! آیا گمان میکنید من بر پیامبر دروغ میبندم و خودم را به آتش میسوزانم ؟ به خدا سوگند ! شنیدم که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمود : هر پیامبری حرمی دارد و حرم من در مدینه از عیر تا ثور است ، و هرکس در آنجا حادثهای به پا کند ، لعنت خدا و همه فرشتگان و مردم بر او باد و من گواهی میدهم که علی در آن حادثهای به وجود آورد !( یعنی علی علیهالسلام در مدینه عثمان را به قتل رسانید ) و چون این سخن به معاویه رسید ، او را پاداش داد و گرامی داشت و او را فرماندار ساخت .(1)
ابنحجر عسقلانی در « الاصابه » مینویسد :
ابوهریره از جهت نقل حدیث ، گوی سبقت را از همه صحابه ربوده است و بعضی از منقولات او را به 5374 حدیث تحدید نمودهاند ! و بخاری از آنها فقط 446 حدیث انتخاب و نقل نموده است .(2)
این تعداد حدیث که از ابوهریره نقل گردیده( قریب به شش هزار حدیث ) چندین برابر احادیثی است که از خلفای راشدین و دیگران نقل شده است ! !
اکنون سؤال ما این است :
با اینکه متقدمین از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که زودتر از ابوهریره اظهار اسلام نموده بودند و با رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله معاشرت زیادی داشته و در غالب مجالس آن حضرت شرکت میجستند ، و هنگام تشریع احکام ، غالبا حاضر بودند ، خصوصا حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که باب علم آن حضرت بوده .(1)و در خطبهای که برای مردم ایراد نمودند ، فرمودند : « ینحدر عنی السیل ولایرقی إلی الطیر »( سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشهها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد ) حال چگونه ممکن است حتی توهم شود که مجموع احادیث آن حضرت و سایر صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اندازه احادیث ابوهریره نباشد با اینکه او حدود سه سال بیشتر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را درک نکرده آن هم با آن وضع رقت باری که از نظر معیشت داشته ، که برای اعاشه و سیر کردن شکمش همواره به خانه این و آن رهسپار میشده است ؟ !
آیا عایشه که ده سال ، پیش از اسلام آوردن ابوهریره ، همسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بوده و در کانون وحی ، زندگی میکرده و در حدود 14 سال در محضر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بوده ، و اندکی پیش از ابوهریره از دنیا رفته است ، چطور ممکن است که عشری از اعشار منقولات( یک دهم از منقولات ) ابوهریره را نداشته باشد ، ولی ابوهریره در مدت سه سال
1) در منابع اهل سنت از امام علی علیهالسلام فقط 537 حدیث نقل شده است ، اما از ابوهریره حدود 6000 حدیث !!( سؤالات ما ، ص 460 ) .
چند هزار حدیث از آن حضرت نقل کرده باشد ؟ ! عقل سلیم این کذب آشکار را چگونه بپذیرد ؟ آیا هر باشعوری به سادگی و آسانی درک نمیکند که ابوهریره با کمال وقاحت و بدون هیچ بیم و باکی ، مجدانه بر جعل احادیث اشتغال داشته است ؟(1)
1) سؤالات ما ، ص 441 و 442 .
اهل سنت - همانگونه که قبلاً گفتیم - تمامی صحابه را عادل و مجتهد معرفی میکنند و هیچگونه نقدی را در این باره نمیپذیرند . و جهت اثبات مقامات والا و حقانیت صحابه - مرتب - به آیاتی از کلام خداوند متعال که در مدح صحابه است استناد میکنند و مدام شیعیان را مورد سرزنش و حتی تکفیر قرار میدهند که نسبت به بسیاری از صحابه ، نظر و قولشان به گونهای دیگر است !
در اینجا چند بحث مطرح میکنیم :
ابنحجر عسقلانی شافعی میگوید :
صحابی کسی است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ملاقات کرده و به او ایمان آورده و مسلمان از دنیا رفته باشد .(1)
1) الاصابه ، ج 1 ، ص 10 .
بنابراین تعریف ، اگر شخصی فقط یک بار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را دیده و آن حضرت صلیاللهعلیهوآله را تصدیق نموده باشد او از صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است ؛ چه ملازم او بوده باشد یا نبوده ؛ چه سخنی از او نقل نموده باشد یا نه و چه در جنگها شرکت کرده باشد یا نه ، صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و عادل و مجتهد است .
ابن حجر درباره عدالت صحابه میگوید :
اهل سنت بر این نظر که تمامی صحابه عادلند اتفاق نظر دارد و به جز اندکی بدعت گذار ! ! کسی با آن مخالفت نکرده است .(1)
باید به اهل سنت گفت :
آیا صحابهای که بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مقابل یکدیگر صف کشیدند و یکدیگر را به قتل رسانیدند ، همه آنان اهل بهشتند ؟ آیا حق و باطل درباره صحابه اصلاً معنا ندارد ؟ شما که به بعضی آیات از قرآن در تمجید صحابه استناد میکنید و این آیات را نشانه بهشتی بودن همه آنان میدانید ؛ چرا به آیات دیگری که در مذمت شدید صحابه در قرآن آمده است - و تعدادشان چندین برابر آیات مدح صحابه است - استناد نمیکنید ؟ آیا کسی که اینگونه گزینشی در رابطه با آیات قرآن ، نسبت به صحابه قضاوت میکند ، او اهل حق و حقیقت است ؟
1) الاصابة ، ج 1 ، ص 9 و 10 .
ابن حجر عسقلانی در این باره میگوید :
کسانی که یکی از صحابه رسول خدا را مورد انتقاد قرار میدهند ، زندیق و کافرند .(1)
ذهبی میگوید :
هرکس از صحابه عیبجویی کند یا نقصی بر آنان بگیرد ، پس با او چیزی نخورید و نیاشامید و بر جنازهاش نماز نخوانید .(2)
آنان ابوسفیان ، معاویه ، عمروعاص ، طلحه ، زبیر ، سعد بن ابیوقاص را نیز از صحابه میدانند ؛ بنابراین اگر کسی نسبت به این اشخاص بدبین باشد و آنان را عادل نداند از دین خارجند ! !
سؤال ما از اهل سنت :
آیا در عالم چیزی به عنوان حق و باطل وجود دارد یا ندارد ؟ !
آنان قطعا جواب میدهند : آری ، حق و باطل وجود دارد .
سؤال : مگر خود شما در احادیث متعدد نقل ننمودهاید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : علی با حق است و حق با علی است و هرگز از هم جدا نمیگردند ؟
اکنون بگویید کسانی که در برابر محور حق - یعنی علی علیهالسلام - به عداوت و مقاتله برخاستند ، چگونه عادل و اهل بهشتند ؟!!
جواب اهل سنت :
آنان مجتهد بودند و طبق اجتهادشان عمل کردند نه طبق هواهای نفسانی خویش ! !
جواب ما : این تفکر به هیچ یک از ملاکهای دینی و عقلی و وجدانی سازگار نیست ! زیرا در عالم چیزی به عنوان حق و باطل وجود دارد و امیرالمؤمنین - طبق سخن رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله - محور حق میباشد و هرکس در مقابل او قرار بگیرد باطل است والسلام .
قرآن کریم که کلام الهی است و از گفتن حق ابایی ندارد ، این راه را بر ما گشوده است و به ما فهمانده که برخی از اصحاب منافق و برخی تبهکار و برخی ستمگر و برخی تکذیب کننده و برخی مشرک و برخی از حق برگشته میباشند و برخی را به عنوان اذیت کنندگان خدا و رسولش معرفی مینماید و رسول خدا نیز که هرگز از روی هوا و هوس سخن نمیگوید و در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کنندهای نمیهراسد ، این باب را بر روی ما گشوده و به ما فهمانده است که بعضی از اصحاب مرتدند و برخی را مارقین و ناکثین و قاسطین معرفی میکند و نسبت به بعضی اعلام میدارد که قطعا جهنمی هستند و دوستی و صحبت با پیامبر صلیاللهعلیهوآله هیچ سودی بر ایشان ندارد ؛ بلکه دلیلی است بر اینکه عذابشان دو برابر شود ، در روزی که هیچ پول و هیچ مقامی ، فایده ندارد . پس حال که کتاب خدا و سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گواهی میدهد ،
چرا اهل سنت مسلمانان را منع میکنند که درباره صحابه ، گفتگو و بحث نکنند تا حق آشکار نگردد و مسلمانان اولیای خدا را بشناسند و از آنان پیروی کنند و دشمنان خدا را بشناسند و از آنان برائت جویند .(1)
اکنون برخی از آیات که در ذم صحابه و بیان نفاق و یا بیان سست ایمانی آنان است را میآوریم ، ملاحظه بفرمایید :
در رابطه با منافقان که مردم آنان را به عنوان صحابه میشناختند :
« وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الاْءَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَی عَذَابٍ عَظِیمٍ »(2)
و برخی از بادیهنشینانی که پیرامون شما هستند منافقند ، و از ساکنانِ مدینه « نیز عدّهای » بر نفاق خو گرفتهاند . تو آنان را نمیشناسی ، ما آنان را میشناسیم . به زودی آنان را دو بار عذاب میکنیم سپس به عذابی بزرگ بازگردانیده میشوند .
« یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ یَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُنْ خَیْراً لَهُمْ وَإِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمْ اللَّهُ عَذَاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِی الاْءَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ »(3)
[ منافقان ]به خدا سوگند میخورند که « سخن ناروا » نگفتهاند ، در حالی که قطعا سخن کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کفر ورزیدهاند ، و بر آنچه موفّق به انجام آن نشدند همّت گماشتند [ یعنی قتل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ] ، و به عیبجویی برنخاستند مگر « بعد از » آنکه خدا و پیامبرش از فضل خود آنان را بینیاز گردانیدند . پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است ، و اگر روی برتابند ، خدا آنان را در دنیا و آخرت عذابی دردناک میکند ، و در روی زمین یار و یاوری نخواهند داشت .
« یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ یَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُنْ خَیْراً لَهُمْ وَإِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمْ اللَّهُ عَذَاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِی الاْءَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ * وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَکُونَنَّ مِنْ الصَّالِحِینَ * فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوا وَهُمْ مُعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلَی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ »(1)
به خدا سوگند میخورند که « سخن ناروا » نگفتهاند ، در حالی که قطعا سخن کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کفر ورزیدهاند ، و بر آنچه موفّق به انجام آن نشدند همّت گماشتند ، و به عیبجویی برنخاستند مگر « بعد از » آنکه خدا و پیامبرش از فضل خود آنان را بینیاز گردانیدند . پس اگر توبه کنند
1) سوره توبه ، آیه 74 - 77 .
برای آنان بهتر است ، و اگر روی برتابند ، خدا آنان را در دنیا و آخرت عذابی دردناک میکند ، و در روی زمین یار و یاوری نخواهند داشت . و از آنان کسانیاند که با خدا عهد کردهاند که اگر از کَرَم خویش به ما عطا کند ، قطعا صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد . پس چون از فضل خویش به آنان بخشید ، بدان بُخل ورزیدند ، و به حال اعراض روی برتافتند . در نتیجه ، به سزای آنکه با خدا خلف وعده کردند و از آن روی که دروغ میگفتند ، در دلهایشان - تا روزی که او را دیدار میکنند - پیامدهای نفاق را باقی گذارد .
« الاْءَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْراً وَنِفَاقاً وَأَجْدَرُ أَلاَّ یَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ »(1)
بادیهنشینانِ عرب ، در کفر و نفاق « از دیگران » سختتر ، و به اینکه حدود آنچه را که خدا بر فرستادهاش نازل کرده ، ندانند ، سزاوارترند . و خدا دانای حکیم است .
« وَمِنْ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ * یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ * فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ »(2)
و برخی از مردم میگویند : « ما به خدا و روز بازپسین ایمان آوردهایم » ، ولی گروندگان « راستین » نیستند . با خدا
و مؤمنان نیرنگ میبازند ولی جز بر خویشتن نیرنگ نمیزنند ، و نمیفهمند . در دلهایشان مرضی است و خدا بر مرضشان افزود و به « سزای » آنچه به دروغ میگفتند ، عذابی دردناک « در پیش » خواهند داشت .
« إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ * اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ * ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُونَ »(1)
به نام خداوند رحمتگر مهربان ، چون منافقان نزد تو آیند گویند : « گواهی میدهیم که تو واقعا پیامبر خدایی » و خدا « هم » میداند که تو واقعا پیامبر او هستی ، و خدا گواهی میدهد که مردم دو چهره سخت دروغگویند . سوگندهای خود را « چون » سپری بر خود گرفته و « مردم را » از راه خدا بازداشتهاند . راستی که آنان چه بد میکنند . این بدان سبب است که آنان ایمان آورده ، سپس به انکار پرداختهاند و در نتیجه بر دلهایشان مهر زده شده و « دیگر » نمیفهمند .
« أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیداً * وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَی مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنَافِقِینَ یَصُدُّونَ
1) سوره منافقون ، آیه 1 - 3 .
عَنْکَ صُدُوداً * فَکَیْفَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جَاءُوکَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَاناً وَتَوْفِیقاً »(1)
آیا ندیدهای کسانی را که میپندارند به آنچه به سوی تو نازل شده و « به » آنچه پیش از تو نازل گردیده ، ایمان آوردهاند « با این همه » میخواهند داوریِ میان خود را به سوی طاغوت ببرند ، با آنکه قطعا فرمان یافتهاند که بدان کفر ورزند ، ولی شیطان میخواهد آنان را به گمراهیِ دوری دراندازد . و چون به ایشان گفته شود : « به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر « او » بیایید » ، منافقان را میبینی که از تو سخت ، روی برمیتابند . پس چگونه ، هنگامی که به سزایِ کار و کردار پیشینشان مصیبتی به آنان میرسد ، نزد تو میآیند و به خدا سوگند میخورند که ما جز نیکویی و موافقت قصدی نداشتیم ؟
« أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ وَیُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ »(2)
آیا به کسانی که بهرهای از کتاب یافتهاند ننگریستی ؟ گمراهی را میخرند و میخواهند شما « نیز » گمراه شوید .
« وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمْ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمْ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ »(3)
و چون آنان را ببینی ، هیکلهایشان تو را به تعجّب وامیدارد ، و چون سخن گویند به گفتارشان گوش فرا میدهی گویی آنان چوبی خشک بر دیوارند « که پوک شده و درخور اعتماد نیستند » : هر فریادی را به زیان خویش میپندارند . خودشان دشمنند از آنان بپرهیز خدا بکشدشان تا کجا « از حقیقت » انحراف یافتهاند .
« قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَالْقَائِلِینَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنَا وَلاَ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِیلاً * أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشَی عَلَیْهِ مِنْ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ أُوْلَئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیراً »(1)
خداوند کارشکنان « و مانع شوندگان » شما و آن کسانی را که به برادرانشان میگفتند : « نزد ما بیایید » و جز اندکی روی به جنگ نمیآورند « خوب میشناسد » . بر شما بخیلانند ، و چون خطر فرا رسد آنان را میبینی که مانند کسی که مرگ او را فرو گرفته ، چشمانشان در حدقه میچرخد « و » به سوی تو مینگرند و چون ترس برطرف شود شما را با زبانهایی تند نیش میزنند بر مال حریصند . آنان ایمان نیاوردهاند و خدا اعمالشان را تباه گردانیده ، و این « کار » همواره بر خدا آسان است .
1) سوره احزاب ، آیه 18 و 19 .
« أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ * وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَیْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ »(1)
آیا کسانی که در دلهایشان مرضی هست ، پنداشتند که خدا هرگز کینه آنان را آشکار نخواهد کرد ؟ و اگر بخواهیم ، قطعا آنان را به تو مینمایانیم ، در نتیجه ایشان را به سیمای « حقیقی »شان میشناسی و از آهنگ سخن به « حال » آنان پی خواهی بُرد و خداست که کارهای شما را میداند .
« سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنْ الاْءَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنْ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرَادَ بِکُمْ ضَرّاً أَوْ أَرَادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراً »(2)
برجایماندگانِ بادیهنشین به زودی به تو خواهند گفت : « اموال ما و کسانمان ما را گرفتار کردند ، برای ما آمرزش بخواه » چیزی را که در دلهایشان نیست بر زبان خویش میرانند . بگو : اگر خدا بخواهد به شما زیانی یا سودی برساند چه کسی در برابر او برای شما اختیار چیزی را دارد ؟ بلکه « این » خداست که به آنچه میکنید همواره آگاه است .
اما درباره اصحابی که منافق نبودند ؛ اما چون سست ایمان بودند مورد
نکوهش الهی قرار گرفتند :
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمْ انفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الاْءَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنْ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ * إِلاَّ تَنفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ »(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ، شما را چه شده است که چون به شما گفته میشود : « در راه خدا بسیج شوید » کُندی به خرج میدهید ؟ آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کردهاید ؟ متاع زندگی دنیا در برابر آخرت ، جز اندکی نیست . اگر بسیج نشوید ، « خدا » شما را به عذابی دردناک عذاب میکند ، و گروهی دیگر به جای شما میآورد ، و به او زیانی نخواهید رسانید ، و خدا بر هر چیزی تواناست .
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ »(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ، هر کس از شما از دین خود برگردد ، به زودی خدا گروهی « دیگر » را میآورد که آنان
را دوست میدارد و آنان « نیز » او را دوست دارند . « اینان » با مؤمنان ، فروتن ، « و » بر کافران سرفرازند . در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند . این فضل خداست . آن را به هر که بخواهد میدهد ، و خدا گشایشگر داناست .
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِکُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ، به خدا و پیامبر او خیانت مکنید و « نیز » در امانتهای خود خیانت نورزید و خود میدانید « که نباید خیانت کرد » .
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ »(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ، چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید ؟ نزد خدا سخت ناپسند است که چیزی را بگویید و انجام ندهید .
« یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاَ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاَمَکُمْ بَلْ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلاْءِیمَانِ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ »(3)
از اینکه اسلام آوردهاند بر تو منّت مینهند بگو : بر من از اسلام آوردنتان منّت مگذارید ، بلکه « این » خداست که با
هدایت کردن شما به ایمان ، بر شما منّت میگذارد ، اگر راستگو باشید .
« قُلْ إِنْ کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنْ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ »(1)
بگو : اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرد آوردهاید و تجارتی که از کسادش بیمناکید و سراهایی را که خوش میدارید ، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوستداشتنیتر است ، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را « به اجرا در » آورد . و خداوند گروه فاسقان را راهنمایی نمیکند .
« قَالَتْ الاْءَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلْ الاْءِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لاَ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ »(2)
« برخی از » بادیهنشینان گفتند : « ایمان آوردیم . » بگو : « ایمان نیاوردهاید ، لیکن بگویید : اسلام آوردیم . » و هنوز در دلهای شما ایمان داخل نشده است . و اگر خدا و پیامبرِ او را فرمان برید از « ارزشِ » کردههایتان چیزی کم نمیکند . خدا آمرزنده مهربان است .
« إِنَّمَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ »(1)
تنها کسانی از تو اجازه میخواهند « به جهاد نروند » که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهایشان به شکّ افتاده و در شکّ خود سرگردانند .
« فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللَّهِ وَکَرِهُوا أَنْ یُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَالُوا لاَ تَنفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ »(2)
بر جایماندگان ، به « خانه » نشستنِ خود ، پس از رسول خدا ، شادمان شدند ، و از اینکه با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند ، کراهت داشتند ، و گفتند : در این گرما بیرون نروید . بگو : - اگر دریابند - آتش جهنّم سوزانتر است .
« ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَکَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ * أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ * وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَیْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ »(3)
زیرا آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پیروی کردهاند و خرسندیش را خوش نداشتند پس اعمالشان را باطل گردانید . آیا کسانی که در دلهایشان مرضی هست ، پنداشتند که خدا
هرگز کینه آنان را آشکار نخواهد کرد ؟ و اگر بخواهیم ، قطعا آنان را به تو مینمایانیم ، در نتیجه ایشان را به سیمای « حقیقی »شان میشناسی و از آهنگ سخن به « حال » آنان پی خواهی بُرد و خداست که کارهای شما را میداند .
« هَا أَنْتُمْ هَؤُلاَءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَمَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنْتُمْ الْفُقَرَاءُ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاَ یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ »(1)
شما همان « مردمی » هستید که برای انفاق در راه خدا فرا خوانده شدهاید . پس برخی از شما بخل میورزند ، و هر کس بخل ورزد تنها به زیان خود بخل ورزیده ، و « گرنه » خدا بینیاز است و شما نیازمندید و اگر روی برتابید « خدا » جای شما را به مردمی غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود .
« وَمِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ »(2)
و برخی از آنان در « تقسیم » صدقات بر تو خرده میگیرند ، پس اگر از آن « اموال » به ایشان داده شود خشنود میگردند ، و اگر از آن به ایشان داده نشود بناگاه به خشم میآیند .
« وَمِنْهُمْ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ
لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ »(1)
و از ایشان کسانی هستند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند : او زودباور است . بگو : گوش خوبی برای شماست ، به خدا ایمان دارد و « سخن » مؤمنان را باور میکند ، و برای کسانی از شما که ایمان آوردهاند رحمتی است . و کسانی که پیامبر خدا را آزار میرسانند ، عذابی پر درد « در پیش » خواهند داشت .
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ »(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ، صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر مکنید ، و هم چنان که بعضی از شما با بعضی دیگر بلند سخن میگویید با او به صدای بلند سخن مگویید ، مبادا بیآنکه بدانید کردههایتان تباه شود .
« إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ »(3)
کسانی که تو را از پشت اتاقها« ی مسکونیِ تو » به فریاد میخوانند ، بیشترشان نمیفهمند .
و آیات متعدد دیگر ...
اکنون سؤال ما این است :
با این همه آیات در مذمت صحابه ، آیا سزاوار است که اهل سنت ،
تمامی این آیات را نادیده بگیرند و فقط به چند آیهای که در مدح صحابه آمده است استناد کنند و تمامی صحابه را عادل و اهل بهشت بدانند و شیعیان - که بسیاری از صحابه را عادل نمیدانند - را تکفیر کنند ؟!!
آیاتی که در مدح صحابه است :
« وَالسَّابِقُونَ الاْءَوَّلُونَ مِنْ الْمُهَاجِرِینَ وَالاْءَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »(1)
و پیشگامانِ نخستین از مهاجران و انصار ، و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند ، خدا از ایشان خشنود و آنان « نیز » از او خشنودند ، و برای آنان باغهایی آماده کرده که از زیر « درختان » آن نهرها روان است . همیشه در آن جاودانهاند . این است همان کامیابی بزرگ .
« مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الاْءِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمْ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ
1) سوره توبه ، آیه 100 .
الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً »(1)
محمّد( ص ) پیامبر خداست و کسانی که با اویند ، بر کافران ، سختگیر « و » با همدیگر مهربانند . آنان را در رکوع و سجود میبینی . فضل و خشنودی خدا را خواستارند . علامتِ « مشخّصه » آنان بر اثر سجود در چهرههایشان است . این صفت ایشان است در تورات ، و مَثَلِ آنها در انجیل چون کشتهای است که جوانهء خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقههای خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد ، تا از « انبوهیِ » آنان « خدا » کافران را به خشم دراندازد . خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند ، آمرزش و پاداش بزرگی وعده داده است .
« وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالاْءِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلاَ یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ * وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالاْءِیمَانِ وَلاَ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ »(2)
و « نیز » کسانی که قبل از « مهاجران » در « مدینه » جای گرفته و ایمان آوردهاند هر کس را که به سوی آنان کوچ کرده دوست دارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است در
دلهایشان حسدی نمییابند و هر چند در خودشان احتیاجی « مبرم » باشد ، آنها را بر خودشان مقدّم میدارند . و هر کس از خسّت نفس خود مصون ماند ، ایشانند که رستگارانند . و « نیز » کسانی که بعد از آنان « مهاجران و انصار » آمدهاند « و » میگویند : پروردگارا ، بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند ببخشای ، و در دلهایمان نسبت به کسانی که ایمان آوردهاند « هیچ گونه » کینهای مگذار . پروردگارا ، راستی که تو رؤوف و مهربانی .
« لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنْ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً »(1)
به راستی خدا هنگامی که مؤمنان ، زیر آن درخت با تو بیعت میکردند از آنان خشنود شد ، و آنچه در دلهایشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزی نزدیکی به آنها پاداش داد .
اهل سنت به آیه اخیر( فتح ، 18 ) فراوان استدلال میکنند که به خاطر این آیه ، خلفای ثلاثه و تمامی کسانی که در بیعت رضوان بودند ، اهل بهشتند !
دلیلشان این است که چون خداوند متعال در آیه فوق ، رضایت خویش را از آنان اعلام داشته است ، آنان بیشک رستگارند ؛ زیرا کسانی که خداوند از آنان راضی باشد حتما بهشتی خواهند بود و ابوبکر و عمر و عثمان نیز در آن جریان حضور داشتند !
1) سوره فتح ، آیه 18 .
جواب :
این سخن یک مغلطه آشکار است ؛ زیرا بر هر اهل بصیرتی آشکار است که رضایت خداوند از اصحاب بیعت رضوان ، در همان موضع و به خاطر آن کارشان بوده است و اصلاً معنا نمیدهد و با هیچ عقل و ملاکی سازگار نیست که بگوییم دیگر مطلقا خداوند از آنان در هر کاری راضی خواهد بود !
بنابراین ، صحابهای که بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقض عهد و پیمان نمودند و در برابر امیرمؤمنان علیهالسلام و خاندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ایستادند ، هرگز رضوان و خشنودی الهی برای آنان مستدام نیافت .
برای اینکه اهل سنت درباره احادیثی که در ذم صحابه آمد بر ما اشکال نگیرند ، از منابع شیعه چیزی نمیآوریم ؛ بلکه فقط از صحیح بخاری - که نزد آنان جایگاهی منحصر به فرد دارد - احادیثی را نقل میکنیم :(1)
یکی از مهاجرین با یکی از انصار نزاع کرد . آن مرد انصاری فریاد برآورید که ای گروه انصار ! به دادم برسید و آن شخص مهاجر فریاد زد که ای مهاجرین مرا دریابید . رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را شنید و فرمود : چه خبر است صلیاللهعلیهوآله فریادهای جاهلیت بلند شده است ! گفتند : یا رسول اللّه ! مردی از انصار با مردی از مهاجرین نزاع کرد ، فرمود : از دعواهای جاهلیت دوری کنید که بوی گندیدهای دارد . عبداللّه بن اُبَیْ آن سخن را شنید ، فریاد زد :
1) جهت اختصار متن عربی را نیاوردهایم ؛ اما ترجمه دقیق است .
کارشان را کردند ! به خدا اگر به مدینه بازگشتیم ، شریفان و عزیزان باید مردان ذلیل و خوار را حتما بیرون کنند ! این سخن به گوش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، رسید ؛ عمر برخاست و گفت : اجازه بدهید گردن این منافق را بزنم ! فرمود : رهایش کن ! نمیخواهم مردم بگویند محمّد اصحابش را میکشد .(1)
از این حدیث مشخص میشود که منافقان از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله( در ظاهر ) بودند ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : رهایش کن ، نمیخواهم مردم بگویند محمّد اصحابش را میکشد .
اهل سنت از تمام اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، فقط دو نفر را منافق میدانند : عبداللّه بن اُبَیْ و عبداللّه بن أبی سلول و میگویند : بقیه همه صالحان بودند ! ! !
سؤال : آیا حدود 150 آیه در مذمت منافقان ، فقط برای دو نفر بوده است ؟ هیچ عقلی این را نمیپذیرد ؛ بلکه باید گفت تعداد منافقان در میان اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فراوان بودند که خداوند در دهها آیه از آیات قرآن کریم به شدت آنان را مورد مذمت قرار میدهد .
خصوصا در اواخر عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنان فراوانتر و منسجمتر شده بودند و این موضوع در سوره مبارکه توبه - که در اواخر عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل گردید - کاملاً آشکار است .
این سوره که عمده مضامین آن درباره جنگ تبوک است ، آشکار میسازد که منافقان در سپاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خلل ایجاد مینمودند
1) صحیح بخاری ، ج 6 ، ص 19 ؛ کتاب فضائل القرآن ، باب سوره منافقین .
و جاسوسی میکردند و آن دسته از آنانی که همراه سپاه شدند خواستند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ترور کنند که نتوانستند و آن دسته که در مدینه - به بهانههای واهی - ماندند مسجد ضرار را ساختند .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : چه کسی از من حمایت میکند در موردی که شنیدهام ، خاندان مرا اذیت کرده است ؟ سعد بن معاذ برخاست و گفت : یا رسول اللّه ! من به حمایتت برمیخیزم ! اگر از قبیله اوس است ، گردنش را میزنم ، و اگر از قبیله برادرانمان از خزرج است ، هرچه دستور بدهی دربارهاش انجام میدهم . سعد بن عباده که رئیس قبیله خزرج بود و در گذشته مرد نیکوکاری بود ، ولی حمیّت جاهلیت اینک ، او را فراگرفته ، برخاست و گفت : به خدا قسم دروغ میگویی ، تو او را نمیکشی و نمیتوانی بکشی ! اسید بن حضیر بلند شد و گفت : به خدا قسم دروغ میگویی ! ما او را خواهیم کشت ، تو منافقی و از منافقان دفاع میکنی ! و بدینسان افراد اوس و خزرج به نزاع برخاستند تا جایی که نزدیک بود یکدیگر را به قتل برسانند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر روی منبر بود و پیوسته تلاش میکرد ، ساکتشان کند . بالاخره ساکت شدند و خود حضرت نیز سکوت کرد .(1)
مظلومیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این جریان کاملاً آشکار است که چگونه با حضور آن حضرت ، حمیّت جاهلیت بر آنها غلبه مییابد و میخواهند همدیگر را بکشند ؛ حال قضاوت کنید آنگاه که پیامبر صلیاللهعلیهوآله
1) صحیح بخاری ، ج 3 ، ص 156 و ج 6 ، ص 8 ، باب حدیث الافک از کتاب شهادت .
رحلت فرمودند این گروه با خاندان او چه خواهند کرد ؟!
زبیر میگفت : با یکی از انصار که در جنگ بدر نیز شرکت کرده بود در مورد راه آبی که از سنگلاخ به زمینهای مزروعیشان میآمد ، و هر دو از آن آب استفاده میکردند ، به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شکایت کرد . حضرت صلیاللهعلیهوآله به زبیر فرمود : ای زبیر ، از آب استفاده کن ، سپس آب را برای همسایهات رها کن . آن مرد انصاری خشمگین شد و گفت : یا رسول اللّه ! طرفداری از پسرعمهات میکنی ؟ ! رنگ چهره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از شدت غضب تغییر کرد ، سپس فرمود آبیاری کن پس آنها را نگه دار تا به دیوارها برسد .(1)
علی بن ابیطالب علیهالسلام در یمن بود ، قطعههایی از طلا را برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرستاد . حضرت آنها را میان برخی از مردم تقسیم کرد . قریش و انصار خشمگین شدند و گفتند : چطور شد که طلاها را به شخصیتهای نجد میدهد و به ما نمیدهد ؟ ! پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : میخواهم دل آنها را به دست آورم و الفتی در میانشان ایجاد نمایم . پس یک نفر آمد و گفت : یا محمّد ! از خدا بترس ! ! پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : اگر من بخواهم خدا را نافرمانی و عصیان کنم ، چه کسی خدا را اطاعت میکند ؟ آیا درست است که مردم اهل زمین مرا قبول داشته باشند و شما مرا خائن بدانید ؟(2)
روز حنین بود . پیامبر صلیاللهعلیهوآله در تقسیم غنائم ، برخی از مردم را بر برخی دیگر برتری داد . یک نفر از روی اعتراض گفت : به خدا قسم در این تقسیم رعایت عدالت نشده و خدا مطرح نبوده است ! ! پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : پس چه کسی عدالت میکند اگر خدا و رسولش عدالت نکنند ؟ خدا رحمت کند موسی را ؛ او بیش از این اذیت شد و صبر کرد [ و من هم بر اذیت اصحاب صبر میکنم ] .(1)
ابنعباس گفت : روز چهارم ذیحجه بود ، ما برای حج آمده بودیم . حضرت امر کرد عمره انجام دهیم و دستور داد که زنانمان برایمان حلال است . این سخن در میان مردم منتشر شد . عطاء گوید : جابر گفت : پس برخی از ما به منی رفتیم در حالی که ... خبر به پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید . برخاست و خطبهای خواند و در آن گفت : شنیدهام برخی از مردم میگویند : کذا و کذا . به خدا قسم که من از آنها باتقواتر و به خدا نزدیکترم .(2)
این هم یک نوع از اصحابند که اوامر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در احکام شرعی مورد تمرد و نافرمانی قرار میدهند و از این سخن حضرت برمیآید که برخی از مردم ، این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله را که اجازه داد با زنهایشان همبستر شوند ، محکوم نموده بودند و میگفتند ...
آیا اینان به احکام خدا از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله داناتر بودند ؟ یا اینکه از او باتقواتر ؟ !
و شکی نیست که ازدواج متعه که پس از شهادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، از سوی عمر تحریم شد ، از همین قبیل است . پس اگر آنان در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله اوامرش را در مورد روابودن همبستر شدن با همسرانشان در ایام حج ، رد میکردند و نمیپذیرفتند ، دیگر چه جای تعجب است که پس از شهادتش نکاح متعه را تحریم کنند و از این امر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز سر باز زنند و نکاح متعه را مانند زنا بدانند ، چنانکه اهل سنت ، چنین ادعا میکنند .(1)
زمانی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در بستر شهادت ، لحظات آخر حیات را طی مینمود ، در حالتی که عدهای از صحابه اطراف بستر آن حضرت در حجره جمع بودند فرمود : دوات و کتفی( کاغذی ) برای من بیاورید تا برای شما بنویسم چیزی را که بعد از من گواه نشوید .(2)
عمر بن خطاب برای جلوگیری از امر وصیت آن حضرت ، گفت :
دعوالرجل فانه لیهجر ! ! حسبنا کتاب اللّه .
واگذارید این مرد را( نگفت واگذارید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را !! ) ؛ زیرا که او به خاطر مرضش دارد هذیان میگوید ، کتاب خدا ما را بس است .
صحیح بخاری ، کتاب العلم ، باب کتابة العلم ، ج 1 ، ص 39 و ج 2 ، ص 118 و ...
صحیح مسلم ، ج 6 ، کتاب الوصیه ، باب ترک الوصیه ، ص 76 .
کامل ، ابناثیر ، ج 2 ، ص 217 .
تاریخ طبری ، ج 3 ، ص 193 .
طبقات الکبری ، ابنسعد ، ج 2 ، ص 37 .
جامع الاصول ، ابنثیر ، ج 11 ، ص 69 ، 71 و ...
در منابع شیعه هم این جریان غمبار فراوان آمده است .
عمر بن خطاب ، در حالی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حال جان دادن بود به وی اهانت میکند و هیچ توجهی به وصیت آن حضرت صلیاللهعلیهوآله نمینماید ؛ اما او ابوبکر را که در بستر مرگ وصیت به جانشینی خودش نمود را متهم به هذیانگویی نکرد ! !
ابوبکر هنگام مرگ - در بستر - چنین وصیت کرد :
این وصیت ابوبکر بن ابیقحافه است به مسلمانان ، اما بعد [ لحظهای بیهوش شد و سپس به هوش آمد [من عمر بن خطاب را به جانشینی خود و خلافت بر شما برگزیدهام و در این راه از خیرخواهی شما فروگذاری نکردهام ...
عثمان وصیتنامه ابوبکر را نوشت .
طبقات ابنسعد ، ج 4 ، ص 200 .
تاریخ الخلفاء سیوطی ، ج 1 ، ص 82 .
الامامة والسیاسة ، ابنقتیبه دینوری ، ج 1 ، ص 24 و 25 .
تاریخ ذهبی ، ج 1 ، ص 388 .
عقد الفرید ، ابنعبدربه ، ج 2 ، ص 208 .
تاریخ طبری ، ج 3 ، ص 1238 و منابع متعدد دیگر .
سؤال ما از از پیروان دستگاه خلافت :
چرا عمر به ابوبکر که با آن بدحالی وصیت کرد و او را به عنوان خلیفه برگزید نسبت هذیانگویی را نداد ؟ ! اما کنار بستر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وقتی که آن حضرت قلم و دوات طلبید تا بنویسد چیزی را که مردم پس از آن به ضلالت و گمراهی نیفتند ، نسبت هذیانگویی به آن حضرت را داد ؟ !
آیا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که قرآن دربارهاش میگوید : « وَمَا یَنْطِقُ عَنْ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی »(1)با یک تب هذیان گفته است ؛ اما ابوبکر بین دو اغماء( بیهوشی ) بهتر از زمان سلامت میفهمد ؟ !
آیا به منطق شما ابوبکر اگر بیمار باشد درست حرف میزند ، اما پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله - نستجیر باللّه - هذیان میگوید ؟(2)
عایشه هرچند یکی از همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و خداوند همسران پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله را « ام المؤمنین » معرفی نموده است ؛(1)ولیکن نمیتوان بسیاری از کارهای وی را که در زمان حیات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و بعد از رحلتشان مرتکب شد را به نحوی توجیه نمود !
عایشه در زمان حیات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بارها وجود مقدس آن حضرت صلیاللهعلیهوآله را مورد آزار قرار داده بود - که خداوند به موردی از آن در کلامش اشاره فرموده است -(2)و بارها نسبت به برخی از همسران آن حضرت صلیاللهعلیهوآله ابراز حسادت نموده بود و در حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آنها دشنام میداد به گونهای که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ناراحت میشدند و خشم خویش را فرو میخوردند و در موارد متعدد نافرمانی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میکرد و آن حضرت با بزرگواری تحمل مینمود .
عایشه بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، در مقابل وصی و خلیفه بر حق او ایستاد و با حمایت از شورشیان ، دل امیرمؤمنان علیهالسلام را پرخون کرد و با راه انداختن جنگ جمل ، سبب کشته شدن هزاران نفر از مسلمانان گردید .
بدون شک عایشه اگر طلحه و زبیر را حمایت نمیکرد ، مردم هرگز آن دو را حمایت نمینمودند ؛ اما همین که مردم دیدند عایشه در سپاه طلحه و زبیر قرار گرفته است ، فریب موقعیت ظاهری وی را خوردند و گروه گروه به سپاه شورشیان پیوستند و در برابر قرآن ناطق و محور حق ایستادند ! !
چگونه میتوان عایشه را تبرئه کرد و وی را زنی صالحه دانست ، در حالی که تحمل شنیدن نام امیرمؤمنان علیهالسلام را نداشت و آنگاه که به وی خبر دادند که علی علیهالسلام خلیفه مسلمین شده است گفت : ای کاش آسمان بر سرم خراب میگشت و این سخن را نمیشنیدم ! و آنگاه که خبر شهادت برادر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را شنید ، فورا به سجده افتاد و خدا را شکر کرد ! !
مگر گناه امیرالمؤمنین چه بود ؟ مگر علی علیهالسلام چه سنتی از سنتهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را تغییر داده بود و چه حقی را باطل و چه باطلی را حق نموده بود که اینچنین عایشه به وی کینه داشت ؟
مگر خود عایشه بارها از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشنیده بود که در رابطه با آن حضرت علیهالسلام فرموده بود :
علی برادر من در دنیا و آخرت است . علی با حق و حق با علی است . علی بر صراط مستقیم است . علی دروازه شهر
علم من است . دشمنان علی همان منافقانند . علی بعد از من چراغ هدایت است . علی قسمت کننده بهشت و دوزخ است .(1)
بنابراین ، عایشه چرا در کنار دنیاطلبان کوردل قرار گرفت و جنگ خونینِ پرکشتار جمل را به راه انداخت ؟!!
دکتر محمّد تیجانی - که خود روزی یکی از علمای اهل سنت بوده و بعد با تحقیق مستبصر شده و به مذهب پاک اهل بیت علیهمالسلام مشرف گشته - در این باره مینویسد :
در مورد رفتار عایشه با امیرالمؤمنین علیهالسلام پژوهشگران امر عجیبی را میبینند ، همانا تاریخ چنان دشمنی و کینهای را برای او نسبت به امام علی علیهالسلام ثبت کرده است که مثل و مانندی برایش شناخته نمیشود . او آنقدر کینه داشت که حتی توان شنیدن نام علی علیهالسلام را هم نداشت .(2)و پس از آنکه شنید مردم بعد از قتل عثمان ، با علی علیهالسلام بیعت کردهاند ، گفت : ای کاش آسمان بر زمین میآمد و علی به خلافت نمیرسید ! و وقتی خبر شهادتش را به او دادند ، به سجده رفت و خدا را شکر کرد .(3)
خداوند سبحان به همسران پیامبرش صلیاللهعلیهوآله دستور میدهد که در منزل
بمانند « وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ »(1)و بیحجاب از خانه بیرون نروند و امر میکند که قرآن بخوانند و نماز را برپا کنند و زکات بپردازند و از خدا و رسولش اطاعت نمایند(2)و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز قبل از وفاتش هشدار داد و فرمود: کدامیک از شما سوار بر شتر میشود و سگهای « حوأب » بر او پارس میکنند ؟
به هر حال تمام زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله امر رسولش را اطاعت کردند و سر تسلیم فرود آوردند جز عایشه که همه این اوامر را نادیده گرفت .
مورخین نقل میکنند که حفصه دختر عمر میخواست با عایشه خارج شود و به جنگ علی علیهالسلام بپردازد ؛ ولی برادرش هشدار داد و آیه را بر او تلاوت کرد : « وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ » پس او از تصمیمش بازگشت ؛ ولی عایشه سوار بر شتر شد و سگهای منطقه حوأب نیز بر او پارس کردند اما او از تصمیم خود بازنگشت !(3)
تاریخنگاران میگویند : اصحاب عایشه ، با یورش به شهر بصره و تصرف آن ، عثمان بن حنیف والی بصره را با هفتاد نفر از یارانش که نگهبان بیت المال بودند ، با مکر و حیله اسیر کردند و آنان را نزد عایشه آوردند . عایشه دستور داد همه را بکشند . آنها هم مانند گوسفند این مؤمنین را سر بریدند و گفته شده است که عددشان چهارصد نفر بود و این اولین باری بود که گروهی از مسلمانان صابرانه گردن زده میشدند .(4)
اکنون - با این جنایت بزرگ - باز هم میتوان گفت که عایشه امّ المؤمنین است ! !
اکنون بخشی از رفتارهای ناشایسته عایشه با پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله - که سبب آزار و اذیت آن حضرت صلیاللهعلیهوآله میشد - را از صحاح سته اهل سنت نقل میکنیم ، و هدف ما از طرح این مباحث ، آشکار شدن حقیقت میباشد تا همگان بفهمند راه حق ، راه علی و اولاد وی علیهمالسلام است و کسانی که از این راه خارجاند ، بهرهای از حق ندارند ؛ ملاحظه بفرمایید :
یکی از همسران پیامبر ظرف غذایی خدمت آن حضرت فرستاد ، عایشه با دست آن ظرف را انداخت ، ظرف شکست و غذا ریخت ...(1)
ابنماجه در سننش از عایشه نقل میکند که میگوید :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با اصحابش بود ، من و حفصه برای آنان غذایی تهیه دیدیم . حفصه زودتر غذا را خدمت آن حضرت برد . من به کنیزم گفتم : برو و ظرف غذای او را بریز او چنین کرد غذا را ریخت و ظرف شکست .(2)
ابوداود در سننش از عایشه نقل میکند که میگوید :
صفیه دستپخت خوبی داشت . یکبار غذایی درست کرد
1) صحیح بخاری ، ج 3 ، ص 179 فی المظالم و الغضب ، باب اذا کسر قصعة أو شیئا لغیره ، سنن ترمذی ، ج 3 ، ص 33 ، کتاب الاحکام ، باب 23 ، ح 1359( بخاری نام عایشه را نیاورده است اما ترمذی آورده است ) . برای اختصار متن عربی را ذکر نکردهایم اما ترجمهها دقیقاند .
2) سنن ابنماجه ، ج 2 ، ص 781 و 782 ، کتاب الاحکام ، باب 14 ، ح 2333 و 2334 .
و خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرستاد . من به شدت غیرتی شدم [ حسادت ورزیدم ] و ظرف را شکستم .(1)
عایشه میگوید که من آنقدر نسبت به خدیجه حسادت میورزیدم که به هیچ یک از زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیورزیدم ؛ سپس علت آن را چنین بیان میکند :
1 . از بس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از او یاد میکرد . او قبل از ازدواج پیامبر صلیاللهعلیهوآله با من ، از دنیا رفت و خداوند به حضرتش دستور داد که به خدیجه بشارت دهد به منزلی از لؤلؤ .
2 . به خاطر اینکه رسول خدا زیاد از او یاد میکرد . او سه سال بعد از وفات خدیجه با من ازدواج کرد و خداوند یا جبرئیل به او دستور دادند که خدیجه را به منزلی از لؤلؤ مژده دهد .
3 . من او را ندیدم ، ولیکن پیامبر زیاد از او یاد میکرد و گوسفند میکشت و آن را تکهتکه میکرد و به دوستان خدیجه میداد ، گاهی به او گفتم : گویا در دنیا زنی غیر از خدیجه نبود ! حضرت میگفت : در تعریف او هرچه بگوییم او چنان بود و از او برایم فرزند بود .
اما اسناد روایات در صحاح :
صحیح بخاری ، ج 5 ، ص 47 و 48 ، باب تزویج النبی خدیجه و فضلها .
صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 1888 ، کتاب فضائل الصحابه ، باب 12 ، ح 74 - 78 .
1) سنن ابی داود ، کتاب البیوع ، باب 90 ، ج 4 ، ص 204 ، ح 3562 و 3563 .
سنن ترمذی ، ج 3 ، ص 544 ، کتاب البر والصلة ، باب 70 ، ح 2017 .
سنن ابنماجه ، ج 1 ، ص 643 ، کتاب النکاح ، باب 56 ، ح 1997 .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند :
از حسد بپرهیزید که حسد خوبیهای انسان را میخورد و نابود میکند آنچنان که آتش هیزم را . با این حساب برای حسود کار خوبی هم اگر انجام داده باشد باقی نمیماند .(1)
عایشه میگوید :
روزی هاله( خواهر خدیجه ) اجازه خواست . پیامبر به یاد خدیجه افتاد و از آمدن او شاد شد و گفت : خدایا ! هاله دختر خویلد . من حسادتم گل کرد و گفتم : چقدر از او یاد میکنی ! او پیرزنی بود از پیران قریش که از پیری ، دندان در دهان نداشت و هلاک شد و خداوند بهتر از او را به تو داد .
دنباله روایت فوق در صحیحین نیامده( در حقیقت سانسور شده ) ؛ اما احمد حنبل در مسند خود بقیه آن را چنین نقل کرده است :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جواب عایشه که گفت : قدأبدلک اللّه خیرا منها( خداوند بهتر از او را به تو داده ) چنین فرمود :
« ما أبدلنی اللّه عزوجل خیرا منها ، قد آمنت بی اذ کفر بی الناس و صدقتنی اذ کذّبنی الناس و واستنی بمالها اذ
1) سنن ابیداود ، ج 5 ، ص 315 ، کتاب الادب باب فی الحسد ، باب 52 ، ح 4867 .
حرمنی الناس و رزقنی اللّه عزوجل ولدها اذ حرمنی اولاد النساء »
خداوند بهتر از او را نصیبم نکرد . آنگاه که مردم مرا قبول نداشتند ، او به من ایمان آورد و آنگاه که دیگران مرا تکذیب مینمودند او تصدیقم کرد و آنگاه که دیگران مرا محروم کرده بودند او به مالش مرا یاری کرد و خداوند چنین روزی فرمود که از او صاحب فرزندانی شوم . [ عایشه عقیم بود و صاحب فرزند نشد و به این علت به حضرت خدیجه علیهاالسلام حسادت میورزید ].
سند قسمت اول روایت :
صحیح بخاری ، ج 5 ، ص 47 و 48 ، باب تزویج النبی خدیجة و فضلها .
صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 1889 ، ح 2437 .
سند قسمت دوم روایت :
مسند احمد حنبل ، ج 9 ، ص 429 ، ح 24918 .
نعمان میگوید :
ابوبکر اجازه خواست که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وارد شود . صدای عایشه را شنید که بر پیامبر بلند است . چون داخل شد خواست او را بزند و گفت : چرا بر رسول خدا فریاد میزنی ؟ پیامبر مانع از کتک خوردن عایشه شد . ابوبکر با غضب خارج شد . پیامبر به عایشه گفت : من تو را از کتک خوردن نجات دادم ...(1)
1) سنن ابیداود ، ج 4 ، ص 300 ، کتاب الادب باب ما جاء فی المزاح .
علقمة بن ابی علقمه از مادرش و او از عایشه نقل میکند که گفت :
شبی پیامبر صلیاللهعلیهوآله برخاست . لباسش را پوشید و خارج شد . من به کنیزم بریره گفتم که زود او را تعقیب کند . او نیز او را تعقیب کرد تا آنکه آن حضرت به بقیع رفت ...(1)
عایشه میگوید :
به پیامبر گفتم : صفیه زنی کوتاهقد است . پیامبر فرمود : حرفی زدی که اگر با آب دریا آمیخته گردد آن را تباه میکند ؛ سپس از کسی سخن به میان آوردم . فرمود : اگر هرچه به من بدهند دوست ندارم از کسی حکایتی کنم .(2)
در سوره مبارکه تحریم خداوند به دو زن از زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله اشارهای میکند( بدون اینکه آنان را با اسم معرفی کند ) که علیه پیامبر توطئه بر کاری نمودند و در ادامه آیه خداوند آن دو زن را نصیحت میکند که توبه کنید که قلبهای هر دوی شما لغزیده است . بزرگان اهل سنت در آثارشان گفتهاند که مقصود خداوند از این دو زن عایشه و حفصه است ؛
اکنون از بخاری بشنوید :
از ابنعباس نقل میکند که میگفت :
میخواستم از عمر سؤال کنم که ای امیرمؤمنان ! آن دو زنی که علیه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همپیمان شدند ، چه کسانی بودند ؟
سخنم را تمام نکرده بودم که عمر گفت : حفصه و عایشه بودند .( دختران عمر و ابوبکر ! ! )(1)
عایشه میگوید :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شیرینیجات و مخصوصا عسل را دوست داشت . هرگاه که از نماز عصر برمیگشت ، بر زنهایش وارد میشد( به هر کدام سر میزد ) یک روز وارد بر حفصه شد و بیشتر از معمول توقف کرد من غیرتم( حسادتم ) گل کرد . علت آن را جویا شدم . فهمیدم زنی از قوم او ظرف عسلی به او هدیه داد و او شربت عسلی درست کرد و به پیامبر داد . من با خود گفتم : به خدا قسم حیلهای میاندیشم ؛ به سوده و صفیه گفتم : وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزد شما آمد هریک بگویید دهنت بو میدهد آیا مغافیر(2)خوردهای ؟ او میگوید : نه . بگویید پس این بوی بد چیست که میشنوم ؟ او خواهد گفت که نزد حفصه شربت عسل خوردهام . بگویید لابد زنبورش از گیاه عرفط مکیده است ؛ من هم همین را میگویم . آن سه چنین کردند و سوده میگوید که من از ترس تو گفتم ! و چون
مجددا نزد حفصه رفت حفصه به حضرت گفت : آیا از آن شربت بدهم ؟ حضرت فرمود : نه . سوده به عایشه میگوید : به خدا قسم ما باعث شدیم که او دیگر شربت عسل نخورد ، عایشه گفت : ساکت باش !
صحیح بخاری ، ج 7 ، ص 56 و 57 ، کتاب الطلاق ، باب لم تحرم ما احل اللّه لک و ج 8 ، ص 175 ، کتاب الایمان و النذور باب اذا حرم طعامه .
صحیح مسلم ، ج 2 ، ص 1100 به بعد کتاب طلاق ، باب 3 ، ح 20 و 21 .
سنن ابیداود ، ج 3 ، ص 335 ، کتاب الاشربة ، باب فی شراب العسل ، ح 3714 .
سنن نسائی ، ج 6 ، ص 152 ، کتاب الطلاق ، باب 17 ، ح 3421 و ج 7 ، ص 15 ، باب 20 ، ح 3804 ، کتاب ایمان و نذور .
عمر به حفصه میگوید :
آیا کار تو به جایی رسید که رسول خدا را میآزاری ؟ به خدا قسم خوب میدانی که آن حضرت تو را دوست ندارد و اگر من نبودم تو را طلاق میداد . حفصه به شدت گریست ... عایشه نیز وقتی عمر به او گفت : ای دختر ابوبکر آیا کار تو به جایی رسید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را میآزاری ؟ در جوابش گفت : ای پسر خطاب تو را با من چه کار ! برو دختر خودت را نصیحت کن ...
صحیح بخاری ، ج 3 ، ص 7 ، باب فی المظالم و الغصب ، باب فی الغرفة والعلیة و ج 7 ، کتاب النکاح ، باب موعظة الرجل ابنته لحال زوجها و ...
صحیح مسلم ، ج 2 ، ص 1108 به بعد ، کتاب طلاق ، باب 5 ، ح 30 و 31 و 33 .
سنن ترمذی ، ج 5 ، ص 391 ، تفسیر سوره تحریم ، ح 3318 .
سنن نسائی ، ج 4 ، ص 140 ، کتاب الصیام ، باب 14 ، ح 2131 .
عایشه میگوید :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من گفت : من میدانم که تو از من کی راضی هستی و کی در غضبی .
گفتم : از کجا میدانی ؟
فرمود : آنگاه که از من خشنودی میگویی : به خدای محمّد قسم ؛ و آنگاه که از من در غضبی میگویی : به خدای ابراهیم قسم .
گفتم : آری چنین است ، به خدا قسم ای رسول خدا من فقط از بردن نام تو دوری میکنم !
صحیح بخاری ، ج 7 ، ص 47 ، کتاب النکاح باب غیرة النساء و وجدهنّ .
صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 1890 ، کتاب فضائل الصحابه ، باب فی فضل عایشه ، ح 80 .
روزی عایشه گفت :
وای سرم !( سرم درد میکند ) رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : کاش این امر( یعنی مردن عایشه ) وقتی واقع شود که من زنده باشم و برای تو طلب آمرزش نموده و تو را دعا کنم . عایشه گفت : به خدا قسم تو دوست داری که من بمیرم ؛ در آن صورت تو نزد بعض دیگر از زنهایت میروی ! !(1)
1) صحیح بخاری ، ج 9 ، ص 100 ، کتاب الاحکام ، باب 51 ، باب استخلاف .
عایشه میگوید :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله احساس سنگینی نمود و درد آن حضرت شدت یافت از دیگر همسرانش خواست تا ایام بیماریش را در منزل من سپری نماید و آنان نیز اجازه دادند ، آنگاه در حالی که دست بر شانه عباس و شخص دیگری داشت و پاهایش بر زمین کشیده میشد خارج شد .
عبیداللّه بن عباس میگوید : وقتی مطلب عایشه را برای ابنعباس نقل کردم به من گفت : میدانی آن شخص که عایشه نام او را ذکر نکرد چه کسی است ؟ گفتم : نه . گفت : او علی بن ابیطالب است .(1)
احمد بن حنبل میگوید : هو علیٌّ ولکنّ عائشة لا تطیب له نفسا .(2)
آن شخص( که در روایت عایشه اسمش ذکر نشده است ) علی بن ابیطالب علیهالسلام است ؛ لکن عایشه خوش نداشت نام او را به نیکی یاد کند .
ابن اسحاق در مغازی از زهری نقل کرده است که : چون عایشه نمیتوانست از علی علیهالسلام به نیکی یاد کند .(3)
ابن سعد نیز میگوید :
آن شخص که عایشه نامش را نیاورده ، علی بن ابیطالب علیهالسلام است که عایشه خوش نداشت نام او را به نیکی یاد کند !(4)
در طبقات ابنسعد ، ج 2 ، ص 263 آمده است که : شخصی از ابنعباس پرسید : پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آغوش چه کسی جان سپرد ؟ ابنعباس گفت : پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله در حالی که سر او در آغوش علی علیهالسلام بود ، جان داد . همان شخص افزود : عایشه مدعی است که سر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر سینه او بود که جان سپرد !
ابن عباس گفته او را تکذیب کرد و گفت : پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آغوش علی علیهالسلام جان داد و علی علیهالسلام و برادر من فضل او را غسل دادند .(1)
این روایات ، فقط بخشی از روایات صحاح سته درباره عایشه بود . خداوند متعال در قرآن کریم زنان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را مادران مؤمنان معرفی میکند : « النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ »(2)
اهل سنت برای بیان مقام و جایگاه عایشه در امت اسلام ، و همچنین موجه جلوه نمودن کارهای وی ، مدام با استناد به این آیه ، عایشه را امّ المؤمنین معرفی میکنند !
پاسخ ما :
هرچند خداوند متعال تمام همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله را - به خاطر احترام به آن حضرت - مادر مؤمنان معرفی میکند( البته تمام همسران آن حضرت را ، نه عایشه تنها که او به خود حق بدهد به حضرت خدیجه علیهاالسلام و سایر همسران حضرت اهانت و حسادت کند ) اما باید به سخنان دیگر
خداوند متعال نیز درباره همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله توجه کرد ! خداوند به زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید :
ای پیامبر صلیاللهعلیهوآله به زنان خود بگو که اگر شما زندگانی دنیا را میطلبید [ و متناسب با شأن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زندگی نمیکنید [ بیایید تا مهریه همه شما را پرداخت کرده و همه را به خوبی طلاق دهم .(1)
ای زنان پیامبر ، هریک از شما به کاری ناشایسته مبادرت ورزد او را دو برابر دیگران عذاب خواهند کرد .(2)[ زیرا انتسابتان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله باید سبب شود که بهتر از دیگران عمل کنید ] .
ای زنان پیغمبر ! شما مانند زنان عادی نیستید [ شما منتسب به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هستید و باید بسیار مراقب رفتار و گفتارتان باشید تا شأن آن حضرت را پایمال نکنید [اگر خدا ترس و پرهیزکارید مراقب باشید با مردان به آرامی و نرمی [ با ناز [ سخن مگویید ،(3)که مبادا آن کس که در دلش مرض است در شما طمع کند ، بلکه متین و درست و نیکو سخن گویید .(4)
و در خانههای خود بنشینید و خارج نشوید [ تا دیگران از شما سوءاستفاده نکنند ] و مانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خودآرایی نکنید ...(5)
سؤال ما از اهل سنت این است که :
اگر همسری از همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله به این نکات مهم خداوند متعال در قرآن کریم در رابطه با وی هیچ توجهی نکند ، آیا او هنوز هم مادر مؤمنان است ؟
آیا عایشه نبود که با بیتوجهی به سخنان خداوند متعال که به وی فرموده بود : « وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ » از خانه خارج شد و در کنار طلحه و زبیر 30 هزار لشکر مهیا نمود و جنگ بزرگی را به راه انداخت که مورخان نوشتهاند حداقل 20 هزار نفر در این جنگ کشته شدند(1)کار عایشه نبود ؟
خداوند به زنان پیامبر میفرماید که کار ناشایست انجام ندهید که مجازات شما چند برابر است ؛ آیا کار عایشه در برابر برادر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و محور حق و رکن ایمان - امیرالمؤمنین علی علیهالسلام - کار ناشایستهای نبود ؟
برخی از اهل سنت میگویند که عایشه بعد از آن جریان پشیمان شد و توبه نمود !
جواب :
با توجه به تواریخ متعدد ، عایشه نه توبه نمود و نه دلش را از عداوت با امیرمؤمنان علیهالسلام تهی ساخت ، تا آنجا که نقل است ، او وقتی شنید که حضرت علی علیهالسلام به شهادت رسیده فورا به سجده افتاد و خدا را شکر نمود ! !
1) تا 30 هزار نفر و بیشتر هم نوشتهاند.
خداوند در جریان داستان نوح علیهالسلام میفرماید :
« وَنَادَی نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ * قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ » .(1)
و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت : پروردگارا ، پسرم از کسان من است ، و قطعا وعدهء تو راست است و تو بهترین داورانی . فرمود : ای نوح ، او در حقیقت از کسان تو نیست ، او « دارای » کرداری ناشایسته است . پس چیزی را که بدان علم نداری از من مخواه . من به تو اندرز میدهم که مبادا از نادانان باشی .
آری ، نوح علیهالسلام آنگاه که برای نجات فرزند کافرش از غرق شدن از خداوند تقاضا نمود ، خداوند به وی فرمود :
« قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ »(2)
ای نوح ! او فرزند تو نیست ؛ زیرا او را عملی بسیار ناشایست است .
اکنون سؤال میکنیم :
آیا رابطه فرزند و پدری قویتر است یا رابطه زن و شوهری ؟
جواب : بدون شک رابطه فرزند و پدری ؛ زیرا رابطه آن دو نسبی است
و رابطه زن و شوهری سببی است که هر لحظه شوهر میتواند زن را طلاق بدهد و با او نامحرم و بیگانه گردد .
اکنون به طرفداران عایشه باید گفت : زمانی که فرزند نوح به خاطر نافرمانی امر خدا از نسب نوح علیهالسلام خارج میشود و خداوند به آن حضرت میفرماید : « او دیگر فرزند تو نیست » ؛ چگونه میتوان گفت عایشه که رابطه سببی با پیامبر صلیاللهعلیهوآله دارد با ارتکاب آن کار ناشایستهاش( در برپایی جنگ پرکشتار جمل ) از شمولیت « امّ المؤمنین » خارج نمیگردد ؟ !
بنابراین ، با استناد به آیات قرآن کریم میگوییم :
او با انجام کارهای ناشایستهاش بعد از رحلت نبی صلیاللهعلیهوآله از شمول « امّ المؤمنین » بدون شک خارج شده و دیگر مادر مؤمنان نیست ؛ زیرا مادر مؤمنان ، جان مؤمنان را حفظ میکند نه اینکه سبب گردد هزاران نفر از مسلمانان کشته گردند !
و خداوند متعال ، هشدار سخت و سنگینی به عایشه و حفصه ، در کلامش داده است . در قرآن کریم ، در سوره مبارکه تحریم ، آیات 3 تا 5 خداوند متعال به دو نفر از همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله - بدون اینکه نام آن دو را ببرد - اشاره دارد که علیه پیامبر همدست شدند . خداوند در این آیات آن دو زن را امر به توبه میکند ؛ زیرا با ضدیت با پیامبر صلیاللهعلیهوآله دلهای آن دو لغزیده است « إِنْ تَتُوبَا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا » و در ادامه به آن دو میفرماید : اگر بر ضدیت و آزار پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، باز هم همدست شوید ؛ بدانید که خداوند نگهبان اوست و جبرئیل امین و مؤمنان( یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام طبق روایات ) و فرشتگان یاور و مددکار او هستند .
و در ادامه میافزاید : امید است که اگر پیغمبر شما را طلاق داد ، خدا زنانی بهتر از شما را به او بدهد که همه تسلیم او و مؤمن و فروتن و اهل عبادت و توبه باشند .(1)
ولیکن پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله با بزرگواری خود ، بر آزار و اذیت آن دو صبر پیشه مینمود .
بزرگان اهل سنت - به ویژه صاحبان صحاح سته - اعتراف نمودهاند که مراد خداوند از آن دو زن ، عایشه و حفصه میباشد .
صحیح بخاری ، کتاب الطلاق ، باب 8 ، باب لم تحرم ما احل اللّه لک ، ح 5266 و ...
صحیح مسلم ، کتاب الطلاق ، باب 3 ، باب وجوب الکفارة علی من حرم امرأته ... ، ح 1474 .
سنن ترمذی ، کتاب تفسیر القرآن ، باب 65 ، تفسیر سوره تحریم ، ح 3318 .
سنن نسائی ، کتاب الایمان و النذور ، باب 20 ، ح 3804 و کتاب الطلاق ، ح 3421 و دهها منابع دیگر اهل سنت .
خداوند در ادامه سوره مبارکه تحریم ، در هشداری سنگینتر به عایشه و حفصه ، از دو پیامبر بزرگ الهی ، یعنی حضرت نوح علیهالسلام و حضرت لوط علیهالسلام مثالی میزند و میفرماید :
ببینید که دو پیامبر از پیامبران خدا دو همسر داشتند که به خدا کفر ورزیدند و هر دو در قیامت و با وجود اینکه شوهرانشان از جمله پیامبران بزرگ الهی بودند ، وارد آتش جهنم میشوند ؛ زیرا آنان زنان صالح و شایستهای نبودند .(2)
این هشداری است از طرف خداوند به آن دو که متوجه شوند و گمان نکنند که چون همسر پیامبر عظیم الشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله هستند ، هر کاری میتوانند انجام دهند ! !
سلام خدا بر صدیقه طاهره ، نور خدا ، سرور بانوان دو عالم ، شفیعه روز جزا ، حضرت امّ الائمه فاطمه زهرا علیهاالسلام باد .
در رابطه با مناقب و جایگاه خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام ، صاحبان صحاح سته از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تعدای از روایات را نقل نمودهاند ؛ هرچند این تعداد ، در مقابل روایاتی که در شأن خلفای ثلاثه و برخی از اصحاب نقل نمودهاند ، بسیار اندک است ؛ ولیکن با همین تعداد احادیث میتوان خلافت و حقانیت خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام را اثبات نمود .
در منابع متعدد اهل سنت ، صدها روایت در رابطه با مقام و منزلت حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام و اهل بیت پاک و مطهر نبی مکرم اسلام علیهالسلام نقل گردیده است .(1)
1) مانند کتب : مسند احمد حنبل ، ینابیع الموده شیخ سلیمان حنفی قندوزی ، مناقب خوارزمی ، مناقب ابنمغازلی شافعی ، مناقب ابنمردویه ، شرح نهج البلاغه ابنابی الحدید ، مناقب خطیب بغدادی ، مناقب نسائی ، کنزالعمال متقی هندی ، شواهد التنزیل حاکم نیشابوری ، و دهها منبع دیگر .
اما صاحبان صحاح سته - به ویژه صاحبان صحیحین( بخاری و مسلم ) - احادیث معتبر در این زمینه را کتمان یا سانسور نمودهاند !!
بنابراین اگر در صحاح سته تعدادی از این روایات - که در شأن خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام است - را مشاهده میکنیم ، متأسفانه چندین برابر حجم این روایات ، روایات ساختگی در شأن خلفا و برخی از صحابه مشاهده میشود .
و این در حالی است که بدون شک ، صاحبان صحاح سته آن صدها روایت معتبر را ملاحظه نموده بودند ؛ اما به خاطر ملاحظاتی اکثر آن روایات را نقل ننمودهاند ! !
شاید سؤالی اینجا مطرح شود :
شما که میگویید که آن دسته از روایاتی که در شأن خلفای ثلاثه و عایشه و برخی از اصحاب آمده جملگی جعلی میباشند ؛ پس چرا آنچه به نفع خودتان است را میگیرید و نمیگویید این احادیث جعلی است ؟
جواب :
اولاً : همانگونه که در اوایل بحث این کتاب بیان نمودیم ، ما نمیگوییم که تمام احادیث صحاح سته جعلی است ؛ بلکه احادیثی صحیح نیز در این کتب دیده میشود .
ثانیا : ملاک برای ما قرآن است ؛ بنابراین آن دسته از احادیثی که مغایرت با قرآن دارند( مانند احادیثی که درباره معرفی خدا در صحاح آمده که خدا جسمانی است ) را صحیح نمیدانیم .
ثالثا : بسیاری از بزرگان اهل سنت اعتراف نمودهاند که اینگونه
احادیث - که در شأن خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام آمده - از جمله احادیث صحیحه میباشند و لذاست که این احادیث را در کتب خود نقل نمودهاند .
رابعا : برخی از این روایات( مانند حدیث ثقلین و حدیث غدیر و حدیث منزلت ) در منابع اهل سنت به صورت متواتر نقل شده است و هرگز نمیتوان خدشهای بر آن وارد نمود .
و خامسا : در منابع روایی شیعه نیز این روایات یا به صورت متواتر و یا به صورت احادیث صحیحه ، نقل شده است ؛ پس چگونه میتوان همین احادیث را که در صحاح سته آمده زیر سؤال برد ؟!
ولیکن احادیثی که در شأن خلفا و برخی دیگر آمده ، یا از ابوهریره و یا عایشه است و یا در سلسله اسناد آن دچار خلل است و یا ضد و نقیض در منابع دیگر آمده و یا با تاریخ معتبر و ادله قرآنی مغایرت دارد .
اکنون برخی از روایات صحاح را در مناقب اهل بیت علیهمالسلام نقل میکنیم :
این حدیث شریف و نورانی در تمامی صحاح سته به جز صحیح بخاری آمده است و بخاری به خاطر عنادش با خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام این روایت متواتر و بسیار مشهور را نقل نکرده است !
پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله در این حدیث نورانی ، اهل بیت خویش را در کنار قرآن ، تنها حجت تا روز قیامت به مسلمین معرفی نموده و فرموده است : مسلمانان مادامی که به این دو تمسک جویند هرگز گمراه نمیگردند .
طبق اسناد تاریخی ، پیامبر بزرگ اسلام صلیاللهعلیهوآله در سه موضع - در اواخر عمر مبارک خویش - این سخن ارزشمند را برای مسلمین بیان فرمودند :
1 . در سال دهم در حجة الوداع در سخنرانی خویش در روز عرفه .
2 . در سال دهم در حجة الوداع در سخنرانی خویش در غدیرخم .
3 . در سال دهم روزهای آخر عمر مبارکشان ، در آخرین خطبهای که در مسجد مدینه - با همان حالت مرض و تب شدیدشان - مطرح فرمودند .(1)
این حدیث شریف در دهها کتاب روایی و دهها کتاب مسانید و معاجم و تفاسیر و تواریخ معتبر اهل سنت نقل گردیده است . دانشمند بزرگ شیعه مرحوم علامه میرحامد حسین هندی ، در کتاب ارزشمند خود به نام « عبقات الانوار » نام 500 کتاب از کتب اهل سنت - با ذکر مؤلف و صفحه آن - را ذکر نموده که این حدیث نورانی را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نمودهاند .(2)
همانگونه که گفته شد این حدیث از احادیث متواتر( قطعی الصدور ) است و جماعت زیادی از اصحاب ، حدیث فوق را روایت کردهاند از قبیل ، حضرت علی علیهالسلام ، ابوذر غفاری ، جابر بن عبداللّه انصاری ، زید بن ارقم ، ابوسعید خدری ، زید بن ثابت ، حذیفة بن اسید غفاری ، عبداللّه بن اخطب و دیگران نقل کردهاند .
یکی از دانشمندان اهل سنت به نام مناوی میگوید :
متجاوز از بیست نفر صحابی این حدیث را از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند .(1)
و یکی دیگر از آنان به نام ابنحجر مکی میگوید :
حدیث مزبور از طرق متعدده روایت شده که متجاوز از بیست و چند طریق است .(2)
شیخ سلیمان حنفی قندوزی ، حدیث فوق را از بیش از بیست صحابه نقل نموده است .(3)
احمد حنبل نیز در مسند خود ، حدیث فوق را از چندین صحابه نقل میکند . و دهها و صدها نفر از علمای اهل سنت ، حدیث ثقلین را در کتب خود از این بیست صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نمودهاند .
به هر حال این روایت نورانی ، همانند حدیث غدیر( من کنت مولاه فهذا علی مولاه ) در عالیترین موقعیت سندی قرار دارد .
اکنون این روایت را از صحاح بشنوید :
زید بن ارقم نقل میکند :
قام رسول اللّه یوما فینا خطیبا بماء یدعی خمّا بین المکة والمدینة فحمد اللّه و أثنی علیه و وعظ و ذکر ثمّ قال : أما بعد ألا أیها الناس فإنّما أنا بشر یوشک أن یأتی
رسول ربی فأجیب و أنا تارک فیکم ثقلین اولهما کتاب اللّه فیه الهدی والنور فخذوا بکتاب اللّه واستمسکوا به فحثّ علی کتاب اللّه و رغّب فیه ، ثم قال و اهل بیتی اذکّرکم اللّه فی اهل بیتی ، اذکّرکم اللّه فی اهل بیتی ، اذکّرکم اللّه فی اهل بیتی !(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در بین مکه و مدینه بپا خاست و پس از حمد و ثنای الهی و پند و اندرز مردم فرمود : من بشری بودم که به سوی شما مبعوث شدم و نزدیک است که دعوت حق را لبیک گویم( رحلت نمایم ) و بعد از خود دو چیز گرانبار را در بین شما به یادگار میگذارم ؛ اول آن دو چیز ، کتاب خدا که در آن هدایت و نور است . کتاب خدا را برگیرید و به آن تمسک جوید و به آن راغب و چیزی از آن را فرو مگذارید . سپس سه مرتبه فرمود : « و اهل بیتی ، اذکرکم اللّه فی اهل بیتی » شما را سفارش میکنم به خدا درباره اهل بیتم !
ترمذی از جابر بن عبداللّه نقل میکند :
رأیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فی حجّته یوم عرفة وهو علی ناقته القصواء یخطب فسمعته یقول : أیها النّاس إنّی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی .(2)
پیامبر در حجةالوداع در روز عرفه در حالی که بر شترش سوار بود برایمان خطبه خواند و فرمود : ای مردم من دو چیز را در بین شما به یادگار میگذارم که اگر به هر دو تمسک جویید هرگز گمراه نمیشوید : کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند .
و از زید بن ارقم نیز اینگونه نقل میکند :
قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی ، أحدهما أعظم من الاخر ، کتاب اللّه حبل ممدود من السماء إلی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یتفرقا حتی یردا علیّ الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما .(1)
من در بین شما چیزی به یادگار میگذارم که اگر به آن تمسک جویید هرگز بعد از من به گمراهی و ضلالت کشیده نمیشوید . یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است ، و آن کتاب خدا که ریسمانی است مستحکم از آسمان تا زمین و دیگری عترت من که همان اهل بیت من هستند و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در روز قیامت بر حوض کوثر بر من وارد گردند ؛ اکنون ببینید که در رابطه با این دو خلیفه بعد از من چگونه رفتار میکنید !
اما با آن همه سفارشات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله رها شدند
1) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب اهل بیت علیهمالسلام ، ح 3788 .
و اکثر مردم دامن دیگران را گرفتند و در ضلالت غرق گشتند ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از قبل فرموده بود :
اگر به هر دو تمسک جویید گمراه نمیشوید . یعنی یکی منهای دیگری یعنی گمراهی و نابودی .(1)
اکنون این مطلب را از بخاری بشنوید :
بخاری در صحیح خود ، در کتاب مغازی آورده است :
احمد بن اشکاب گوید : محمّد بن فضیل از علاء بن مسیّب از پدرش نقل کرده که گفت : براء بن عازب را ملاقات کردم ؛ به او گفتم : خوشا به حالت ! با پیامبر هم صحبت بودی و زیر درخت( در جریان بیعت رضوان ) با او بیعت کردی .
گفت : فرزند برادرم ! تو نمیدانی که ما پس از او چه کارها کردیم و چه انحرافها در دین به وجود آوردیم .(2)
این روایت نورانی قطعی الصدور( حدیث ثقلین ) ، به صراحت مرجعیت اهل بیت علیهمالسلام را در تمام امور ثابت میکند . بنابراین ، مسلمانان موظفند در تمام مسائل دینی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ، عقیدتی و ... تابع بیچون و چرای خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام باشند ؛ زیرا آنان دائم با قرآنند و هرکس که دائم با قرآن باشد معصوم است .( که البته این ملازمت دائم با قرآن اختصاص به اهل بیت دارد ) .
اما متأسفانه اکثر امت بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، این وصیت مهم را به پشت گوش انداختند و دیگران را در مسائل سیاسی ، دینی ، اجتماعی و اعتقادی و غیره ترجیح دادند و هیچ التفاتی به اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ننمودند و قرآن را نیز از دست دادند ؛ زیرا قرآن با اهل بیت علیهمالسلام است و هرگز این دو از هم جدایی ندارند .
اهل سنت جواب بدهند :
شما در چه اموری مرجعیت اهل بیت علیهمالسلام را پذیرفتید ؟
آیا غیر از این است که حتی در جزئیترین مسائل اجتماعی و دینی هم ، مرجعیت اهل بیت علیهمالسلام را نپذیرفتید ؟ آیا امام صادق علیهالسلام که از اهل بیت و معصوم است بهتر میداند یا شافعی و مالکی و حنبلی و حنفی ؟ ! شما حتی در فقه هم حاضر نشدید دامن خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام را بگیرید ! !
و هرگاه از اهل بیت در نزد شما سخن به میان میآورند فقط حق آنان را ابراز محبت به آن حضرات علیهمالسلام مطرح میکنید ! !
شما را به خدا قسم ! آیا مضمون حدیث متواتر ثقلین ، وجوب محبت به اهل بیت علیهمالسلام است یا تبعیت بیچون و چرا از آنان آن هم در تمام عرصهها ؟ و اگر در قرآن و روایات ، به محبت کردن هم نسبت به آن بزرگواران تأکید شده ، از برای پذیرفتن مرجعیت آن بزرگواران در تمام عرصههاست !
در ثانی ، آیا شما حق محبت را هم نسبت به آن بزرگواران الهی به جای آوردید ؟ آیا مرگ آن حجتهای الهی به مرگ طبیعی بود یا با شهادت ؟ !
خداوند متعال در سوره مبارکه احزاب آیه شریفه 33 میفرماید :
« إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً »
جز این نیست که خداوند اراده نموده است هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و مطهر سازد .
این آیه شریفه ، در شأن پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان علیهالسلام و صدیقه کبری علیهاالسلام و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام و به تبعیت این بزرگواران ، همچنین شامل نُه نفر از فرزندان امام حسین علیهمالسلام میباشد .
این آیه به صراحت مقام عصمت و پاکی این بزرگواران الهی را ثابت میکند ؛ زیرا اراده تکوینی خدا بر این امر تعلق گرفته که آنان از هرگونه رجس و آلودگی و پلیدی به دور و پاک و مطهر باشند و این همان مقام عصمت است .
اما برخی از اهل سنت میگویند که آیه فوق در شأن زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و یا لااقل زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله هم مشمول این آیه میشوند .
دلیل آنان فقط این است :
این قسمت از آیه « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ ... » در بین آیاتی آمده است که در رابطه با زنان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است ؛ بنابراین چون قبل و بعدِ این آیه فوق ، درباره همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، پس بدون شک مقصود از اهلبیت در این آیه همسران پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هستند .
جواب :
به سه دلیل این آیه هیچ ربطی به زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله ندارد :
1 . در آیه فوق ، ضمایر به صورت جمع مذکر آمده است( عنکم یطهرکم ) و کاملاً واضح است که اگر در رابطه با همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود ضمایر به صورت جمع مؤنث میآمد( عنکنّ و یطهرکنّ ) همانگونه که ضمایر آیات قبل و بعد به صورت جمع مؤنث آمده است :( منکنّ ، تقیتنّ ، قلن ، بیوتکنّ ، لاتبرّجن ، واذکرن ، اقمن ، اتین ) .
بنابراین بر هر صاحب بصیرتی آشکار است ، که جمله « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ » هیچ ارتباطی به آیات ماقبل و مابعد ندارد و جمله معترضه است ؛ و البته این احتمال نیز وجود دارد که هنگام جمع آوری قرآن - که در زمان بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت - تعمدا دستگاه خلافت ، این قسمت از کلام خدا را در بین این آیات که در رابطه با نصایح خداوند به زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است قرار داده باشند برای رسیدن به مقاصد سیاسی خویش ! !
2 . همانگونه که مطرح شد ، زدوده شدن هرگونه رجس و آلودگی و پلیدی و تطهیر همه جانبه که در آیه فوق مطرح است ، بیانگر مقام عصمت میباشد و هیچ یک از زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله - به گواه تاریخ - معصوم نبودند ؛ بلکه برخی از آنان بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مرتکب اعمال بسیار ناشایستی شدند که سبب ریخته شدن خونهای بسیاری از مسلمین گردید .
3 . روایات متعدد بلکه متواتر که از اهل تسنن و تشیع در این باره از
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده ، مصادیق اهل بیت علیهمالسلام به خوبی روشن شده است. در این روایات فراوان و صحیح السند آمده که مقصود از اهل بیت علیهمالسلام پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام میباشند .(1)
حتی در منابع اهل سنت آمده که عایشه و امّ سلمه از جمله راویان این روایت میباشند و خودشان اعتراف کردهاند که این آیه شامل آنها نمیشود ؛ پس با این همه صراحت در روایات ، چگونه میتوان گفت که آیه فوق در شأن همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله است . اگر کسی این را بگوید در حقیقت سخنش اجتهاد در برابر نص است و بر هر صاحب عقلی پوشیده نیست که اجتهاد در برابر نص ، باطل است . اکنون از صحاح اهل سنت این روایت را بشنوید :
مسلم در صحیحش از صفیه و او از عایشه نقل میکند :
خرج النبی صلیاللهعلیهوآله ، غداةً وعلیه مرط مرحل من شعیر اسود فجاء الحسنُ بن علیّ فأدخله ثمّ جاء الحسین فدخل معه ثم جاءت فاطمة فأدخلها ثمّ جاء علیٌ فأدخله ثم قال : « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً »(2)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بامداد خارج شد در حالی که پوشش پشمی نقش داری از موی سیاه بر تن داشت ، پس حسن بن علی آمد و پیامبر او را در زیر آن جای داد ؛ سپس حسین آمد و داخل
شد ، در پی او فاطمه آمد که پیامبر او را نیز در زیر پوشش خود جای داد و سرانجام علی آمد پیامبر او را نیز در زیر پوشش خود جای داد و سپس فرمود : « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ ... »
ترمذی در سننش از عمر بن ابیسلمه نقل میکند :
نزلت هذه الایة علی النبی صلیاللهعلیهوآله « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً » فی بیت امّ سلمة ، فدعا النبی صلیاللهعلیهوآله فاطمة و حسنا و حسینا فجللّهم بکساء و علیّ خلف ظهره فجلله بکساء ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بیتی فاذهب عنهم الرّجس وطهرهم تطهیرا » قال امّ سلمة و انا معهم یا بنیّ اللّه ؟ قال : أنت علی مکانک و أنت الیّ خیرٌ .(1)
این آیه « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ ... » در منزل امّ سلمه نازل شد . پس پیامبر صلیاللهعلیهوآله فاطمه و حسن و حسین و علی علیهمالسلام را فراخواند و آنان را زیر عبای خویش جای داد ؛ سپس فرمود : بارالها ! اینان اهلبیت من هستند ، پس رجس و پلیدی را از آنها دور نما و آنان را پاک و مطهر قرار بده . امّ سلمه گفت : آیا من هم با آنها هستم ای پیامبر ؟ حضرت فرمود : تو در جایگاه خود هستی [ این مقام متعلق به تو نیست و تو شامل این آیه نمیگردی ] ؛ ولیکن تو نزد من جایگاه خوبی داری .
1) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب سید الشّباب اهل الجنة ، ح 3787 .
ترمذی در جایی دیگر از ام سلمه نقل میکند :
أنّ النبی صلیاللهعلیهوآله جلّل علی الحسن والحسین و علیّ و فاطمة کساء ثم قال : اللّهمّ هؤلاء اهل بیتی و خاصتی ؛ اذهب عنهم الرّجس وطهرهم تطهیرا .
فقالت ام سلمة : و أنا معهم یا رسول اللّه ؟ قال : انک إلی خیر .(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله حسن و حسین و علی و فاطمه علیهمالسلام را با ردای خود پوشاند ، سپس گفت : بار خدایا ! اینان اهل بیت من و خواص من هستند ؛ از آنان رجس و پلیدی را دور بگردان و آنان را پاک و مطهر قرار بده . امّ سلمه گفت : من نیز با آنها هستم یا رسول اللّه ؟ پیامبر فرمود : همانا تو به سوی خیر هستی [ یعنی هرچند تو در نزد ما دارای مقامات هستی ، ولیکن این آیه شامل تو نمیشود ] .
ترمذی در ادامه میگوید :
این حدیث بسیار حدیث خوب از لحاظ سند است و عمر بن ابیسلمه و أنس بن مالک و ابی الحمراء و معقل بن یسار و عایشه نیز آن را روایت کردهاند .
با توجه به احادیث صحاح ، ملاحظه فرمودید که زنان پیامبر - امّ سلمه و عایشه - نیز خود معترفند که آیه فوق شامل ایشان نمیگردد .
انس بن مالک میگوید :
بعد از نزول آیه دیدم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تا مدت شش ماه
1) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب فاطمه علیهاالسلام ، ح 3871 .
هنگام نماز به خانه زهرا علیهاالسلام میرسید و میفرمود : ای اهل بیت برای نماز برخیزید و سپس این آیه را میخواند : « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ ... »(1)
فخر رازی - که از بزرگترین مفسران اهل سنت است - میگوید :
إنّ الآیة تدلّ أنّ هؤلاء الخمسة محمّد صلیاللهعلیهوآله و علی وفاطمه والحسن والحسین علیهمالسلام مطهّرون من الذنوب الصغیرة والکبیرة .(2)
بنابراین ، با توجه به منابع متعدد اهل سنت ، آیه تطهیر ، هیچ ارتباطی با همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله ندارد و جالب توجه اینجاست که همین مطلب را مسلم در صحیحش نقل کرده است :
فقلنا من أهل بیته نساؤه ؟
قال لا وأیم اللّه تعالی ان المرأة تکون مع الرجل العصر من الدهر ، ثمّ یطلقها فترجع إلی أبیها و قومها ، أهل بیته أصله و عصبته ، الذین حرموا الصدقة بعده .
راوی میگوید از زید بن ارقم سؤال کردم : آیا زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله از اهل بیت او میباشند ؟ پاسخ داد : خیر ؛ زیرا زن همیشه با شوهرش میباشد ؛ اما همین که شوهر او را طلاق دهد به سوی پدر و اقوامش باز میگردد و اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله از اصل
و اساس او هستند و آنان همان کسانی هستند که صدقه بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر آنها حرام شده است .(1)
اما برخی دیگر از منابع اهل سنت که گفتهاند آیه تطهیر در شأن اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده نه درباره زنان پیامبر از قبیل ذیل است :
شواهد التنزیل ، حاکم حسکانی ، ج 2 ، ص 124 .
خصائص ، ابنبطریق ، ح 36 ، ص 71 .
السیرة الحلبیه ، ج 3 ، ص 212 .
سنن الکبری ، بیهقی ، ج 2 ، ص 149 .
اسدالغابه ، ابناثیر ، ج 4 ، ص 110 .
کنزالعمال ، متقی هندی ، ج 7 ، ص 103 .
خصائص ، نسائی ، ص 249 و دهها منبع دیگر ...
دانشمندان بزرگ اهل سنت در کتب خویش به طرق گوناگون از پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند که آن حضرت فرمود :
امامان و خلفای بعد از من دوازده نفر میباشند .
این روایات به قدری زیادند که میتوان درباره آنها ادعای تواتر را نمود . در نزد شیعه این دوازده نفر کاملاً مشخص میباشند ؛ زیرا در احادیثی که به صورت فراوان در کتب آنان نقل شده ، پیامبر بزرگوار
1) صحیح مسلم ، کتاب فضائل الصحابه ، باب فضائل علی بن ابیطالب علیهالسلام ، ح 37 ، همان باب ، قریب مضمون حدیث فوق در حدیث شماره 36 نیز آمده است .
اسلام صلیاللهعلیهوآله و همچنین امیرمؤمنان علیهالسلام آنان را با نام معرفی نمودهاند .(1)
علمای اهل سنت که - با وجود فراوانی این احادیث - نتوانستهاند آنها را انکار کنند ، لاجرم دوازده نفر را - با اختلاف - سر هم میکنند و اسم آنان را خلفای دوازدهگانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله معرفی مینمایند که برخی از این گزینهها ، از خونریزین اموی و عباسی میباشند ! ! !
در بین صحاح سته اهل سنت ، مسلم در کتاب الاماره ، تعدادی از این احادیث را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است ، ملاحظه کنید :
از جابر بن سمرة نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
إنّ هذا الامر لا ینقضی حتّی یمضی فیهم اثنا عشر خلیفة ... کلهم من قریش .(2)
امر دین اسلام به پایان نمیرسد مگر اینکه دوازده خلیفه که همه آنان از قریش هستند به خلافت برسند .
همچنین مسلم روایت میکند :
لایزال الاسلام عزیزا إلی اثنی عشر خلیفة . کلّهم من قریش .(3)
1) پیامبر صلیاللهعلیهوآله دوازده تن را معرفی فرمود ؛ امام اول علی علیهالسلام ، امام دوم حسن علیهالسلام ، تا حضرت مهدی با اسم و نام و مشخصات ، و حضرت امیرالمؤمنین نیز یازده امام بعد از خود را با اسم و نام و نشان معرفی فرمود . حتی این مسئله را دانشمند بزرگ اهل سنت ، شیخ سلیمان حنفی قندوزی در ینابیع الموده نقل نموده است . به کتاب ارزشمند « کفایة الأثر » تألیف دانشمند بزرگ شیعه ابن خزّاز قمی مراجعه شود .
2) صحیح مسلم ، کتاب الاماره ، ح 1821 .
3) صحیح مسلم ، کتاب الاماره ، ح 1821 .
پیوسته اسلام عزیز است تا اینکه منتهی میشود به دوازده خلیفه که همه آنان از قریش میباشند .
روایات مسلم در این باب متعدد است .
اکنون برخی دیگر از منابع اهل سنت :
الائمة بعدی اثنی عشر من اهل بیتی .(1)
ان عدة الخلفاء بعدی عدة نقباء موسی .(2)
بعدی اثنی عشر خلیفة کلهم من بنیهاشم .(3)
یکون اثناعشر أمیرا کلهم من قریش .(4)
لاتهلک هذه الامة حتی یکون منها اثنی عشر خلیفة ، کلهم یعمل بالهدی و دین الحق .(5)
یکون خلفائی اثنی عشر خلیفة .(6)
یکون لهذه الامة اثنی عشر قیما لایضرّهم من خذلهم کلهم من قریش .(7)
احادیث در این باب - در منابع اهل سنت - بسیار زیاد است که تعدادی را فقط برای نمونه نقل نمودیم .
1) فردوس الاخبار ، دیلمی ، ج 2 ، ص 360 .
2) جامع الصغیر ، جلال الدین سیوطی ، ج 1 ، ص 350 ؛ کنزالعمال ، متقی هندی ، ح 14971 .
3) مودة القربی ، میرسید علی همدانی ، موده دهم ، ص 94 ؛ ینابیع الموده ، قندوزی ، باب 56 ، ص 308 و باب 77 ، ص 533 .
4) مسند احمد حنبل ، ج 5 ، ص 90 .
5) فتح الباری ، ابنحجر عسقلانی ، ج 13 ، ص 182 ؛ النهایة ، ابنکثیر ، ج 6 ، ص 248 ؛ صواعق المحرقه ، ابنحجر مکی ، ص 112 و ...
6) سیر اعلام النبلاء ، ذهبی ، ج 1 ، ص 411 .
7) معجم الکبیر ، طبرانی ، ج 2 ، ص 196 .
اکنون - با توجه به منابع اهل سنت - باید دید که خلفا و امامان دوازده گانهای که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرموده است ، چه کسانی هستند !
آیا آن خلفا و امامان دوازدهگانه ، همان خلفای راشدین به علاوه چند نفر از خلفای اموی و عباسی است ؟ چنان که اهل سنت میگویند ؟ !
هرگز !
اکنون با استناد به منابع خود اهل سنت ، ثابت میکنیم که خلفاء دوازدهگانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله اهل بیت طاهرین او علیهمالسلام میباشند نه احدی دیگر .
همانگونه که گذشت در منابع اهل سنت حدیث ثقلین « کتاب اللّه و عترتی »(1)به صورت متواتر نقل شده است ؛ و از طرف دیگر بزرگان اهل سنت ، آیه شریفه تطهیر را فقط در شأن خمسه طیبه ، - با توجه به احادیث متعدد نبوی صلیاللهعلیهوآله در این باره - بیان نمودهاند .
بنابراین پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هم نسبت به اهل بیتش بعد از وجود
1) در برخی از منابع اهل سنت در مقابل حدیث « کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی » حدیث « کتاب اللّه و سنتی » نقل شده است که این حدیث فاقد اعتبار است ؛ زیرا راویان این حدیث متهم به دروغ میباشند و در حقیقت این حدیث برای مقابله با حدیث شریف « کتاب اللّه و عترتی » جعل شده است و برای بیاعتباری این حدیث در منابع اهل سنت همین بس که هیچ یک از صاحبان صحاح سته آن را نقل ننمودهاند .فرضا هم اگر این حدیث مخدوش السند را صحیحه بدانیم باز هم ولایت و مرجعیت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ثابت است ؛ زیرا با توجه به حدیث متواتر « کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی » باید گفت که سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در خانه اهل بیت علیهمالسلام میباشد نه در جایی دیگر .بنابراین فرضا اگر حجت حدیث کتاب اللّه و سنتی را هم بپذیریم باز میگوییم که سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله چیزی جز تبعیت بیچون و چرا از خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام نیست .
مقدسشان سفارش نمودهاند که به آن تمسک جویید ؛ و هم مطرح فرمودهاند که آنان از هرگونه رجس و پلیدی پاک و مطهرند .
پس نتیجه میگیریم : خلفای دوازدهگانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله همان کسانیاند که در کنار قرآن قرار گرفتهاند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عصمت آن بزرگواران الهی شهادت داده است ؛ بلکه خداوند شهادت داده است .
هرچند در منابع شیعه و برخی از منابع اهل سنت ، احادیثی است که نام فرد فرد خلفای دوازدهگانه آمده است و این بزرگواران ، همان کسانیاند که شیعیان آنان را امامان معصوم خود میدانند .
در صحاح سته اهل سنت - با آن همه چشمپوشی و سانسور احادیث در رابطه با امیرمؤمنان علیهالسلام -(1)همین چند حدیثی نیز که آماده است ، شأن الهی و بینظیر آن حضرت علیهالسلام و مقام امامت و ولایت ایشان را اثبات میکند . اکنون مختصری در این باره بحث میکنیم :
حدیث « منزلت » از احادیث متواتری است که شیعه و سنی از پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل نمودهاند . مضمون این روایت به صراحت ولایت
1) در منابع اهل سنت صدها حدیث در رابطه با وجود مقدس حضرت علی علیهالسلام آمده است که در صحاح سته فقط تعداد اندکی از آنها نقل شده است و این در حالی است که در شأن خلفا و اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله و دشمنان حضرت علی علیهالسلام صدها روایت - که بسیاری از آنها جعلی است - نقل شده است ! !
و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیهالسلام را ثابت میکند ؛ زیرا در این حدیث نورانی پیامبر صلیاللهعلیهوآله تمامی مناقب و مقامات و مناصب الهی خود را برای امیرمؤمنان علیهالسلام ثابت نموده است و تنها چیزی که استثنا فرموده مقام نبوت و رسالت است .
آن حضرت با مثال زدن جایگاه هارون نبی صلیاللهعلیهوآله در نزد موسی علیهالسلام میفرماید :
یا علی ! آیا راضی نمیشوی که به تو بگویم جایگاه تو نزد من همان جایگاه هارون در نزد موسی است ، مگر اینکه تو پیغمبر نیستی .
توضیح مطلب :
با توجه به آیات قرآنی در سوره مبارکه طه( آیه 29 - 32 ) و چند جای دیگر قرآن و روایات فراوان ، هارون علیهالسلام برادر موسی علیهالسلام ، پشتیبان آن حضرت ، وزیر آن حضرت ، خلیفه و جانشین آن حضرت در بین قوم بنی اسرائیل بود ؛ همچنین خداوند متعال در قرآن کریم ، مقام رسالت را نیز برای هارون مطرح میفرماید .
و در حدیث منزلت ، جایگاه امیرمؤمنان علیهالسلام همان جایگاه هارون نسبت به موسی بیان شده است .
بنابراین پیامبر صلیاللهعلیهوآله با این بیان رسا میخواهند بفرمایند که علی علیهالسلام جانشین من ، وزیر من ، برادر من و پشتیبان من است ؛ همانگونه که هارون برای موسی اینگونه بود ، فقط با یک تفاوت و آن این است که هارون پیامبر هم بود ؛ اما - به خاطر اینکه سلسله نبوت و رسالت به
پایان رسیده است - علی علیهالسلام پیامبر و رسول نیست ؛ بلکه امام و خلیفه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است .
و پیامبر صلیاللهعلیهوآله چند ماه بعد ، این جریان را به دستور الهی در واقعه غدیر خم صریحتر بیان فرمود :
ای مردم بدانید که من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه .
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله این سخن را( حدیث منزلت ) در چند جا و در چند موضع بیان فرمود و مهمترین موضع آن در جریان جنگ تبوک بود .
جریان جنگ تبوک که در سال نهم هجری - یک سال قبل از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله - به وقوع پیوست - مختصرا - از این قرار است :
در سال هشتم هجری ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله لشکری سه هزار نفره(1)را برای مقابله با مسیحیان شام به همان مناطق اعزام کرد که آن لشکر با مواجهه با خیل کثیری از سپاهیان شام دچار شکست گردید و فرماندهان و جمع زیادی از مسلمانان به شهادت رسیدند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله یک سال بعد درصدد جبران آن شکست شدند و دستور تجمع نیرو برای نبرد با مسیحیان شام را صادر فرمودند و فرمودند که خودشان نیز در این نبرد شرکت خواهند نمود . نزدیک به سی هزار نفر برای شرکت کردن در این نبرد اعلام آمادگی نمودند . منافقان مدینه از این جریان دلشاد شدند ؛ زیرا رفت و برگشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله چند ماه به طول میانجامید و آنان فرصت را مغتنم میدیدند تا در غیاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اصحاب وی ، مدینه را
1) با فرماندهی ، جعفر بن ابیطالب علیهالسلام و زید بن حارثه و عبداللّه بن رواحه که هر سه در جنگ به شهادت رسیدند .
تصرف کنند و اوضاع را دگرگون سازند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای خنثی نمودن توطئه آنان ، علی بن ابیطالب علیهالسلام را جانشین خود در شهر قرار داد تا با وجود آن حضرت در شهر ، منافقان جرأت نکنند اقدامی علیه اسلام انجام دهند .
منافقان زمانی که دیدند با حضور علی علیهالسلام نمیتوانند به اهداف پلید خویش برسند تصمیم گرفتند که با شایعهسازی علیه علی علیهالسلام به گونهای - به خیال باطلشان - رگ غیرت حضرت علیهالسلام را به جوش و خروش آورند که آن حضرت نیز با پیامبر صلیاللهعلیهوآله و سایر اصحاب مدینه را ترک کند !
لذا آنان در بین مردم اینگونه شایعهسازی نمودند که هرچند علی به جنگ فراخوانده شد ، اما وی به علت بُعد مسافت و گرمی هوا از شرکت در این جنگ خودداری مینماید ! !
متأسفانه برخی از مسلمانان ساده لوح یا عناصر سست ایمان نیز این سخن دروغ را به دیگران ذکر میکردند !
زمانی که این سخن به گوش امیرمؤمنان علیهالسلام رسید ناراحت گردید و با چشمانی اشکبار خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و فرمود : ای رسول خدا ! مردم میگویند که من به علت دوری راه و گرمی هوا - با وجود اینکه شما مرا برای شرکت در این نبرد دعوت نمودهای - از شرکت کردن در این جنگ خودداری مینمایم .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با لبخند بر چهره علی علیهالسلام نظر افکند و فرمود : ای علی ! به مدینه بازگرد که مدینه به تو احتیاج دارد . آیا راضی نمیشوی که به تو بگویم منزلت و جایگاه تو نسبت به من ، همان
منزلت و جایگاه هارون است در نزد موسی ؛ مگر اینکه تو پیامبر نیستی . امیرمؤمنان علیهالسلام با خوشحالی فرمودند : یا رسول اللّه راضی شدم و سپس به مدینه بازگشت و نقشه منافقان با حضور حیدر کرار خیبرشکن ، نقش بر آب شد .
این جریان در منابع متعدد روایی و تاریخی اهل تسنن و تشیع آمده است .(1)خداوند در سوره مبارکه توبه در رابطه با جنگ تبوک و کارشکنی منافقان آیات متعددی را بیان فرموده است . در این سوره آمده که گروهی از منافقان که در جنگ شرکت نکردند و نتوانستند با حضور علی علیهالسلام به اهدافشان در مدینه برسند ، اقدام به ساختن مسجد ضرار کردند . زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از تبوک بازگشت به امر خدا آن مسجد را ویران و زبالهدانی نمود و برخی نیز که در سپاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله وارد شدند هم جاسوسی برای منافقان مدینه را میکردند و هم خلل در نظم سپاه ایجاد مینمودند و برخی از آنان - در راه بازگشت - خواستند تا شتر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را رم دهند و آن حضرت را در دره بیندازند که موفق نشدند خداوند در سوره توبه درباره منافقان میفرماید : « وَهَمُّوا بِمَا لَمْ یَنَالُوا » همت کردند که به آن خواسته( قتل پیامبر صلیاللهعلیهوآله ) برسند که نتوانستند .(2)
از این مطالب مشخص میشود که جریان نفاق در اواخر عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله یک جریان سازمان یافته و وسیعی شده بود ؛ و همین جریان
بود که یک سال بعد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به شهادت رسید ، در مقابل علی علیهالسلام ایستاد و نگذاشت دین در مسیر صحیح خود حرکت کند .
البته در تبوک جنگ شکل نگرفت ؛ زیرا زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تبوک رسید ، لشکر شام از ترس ، به مقابله مسلمانان نیامد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بعد از ماندن چندین روز در منطقه تبوک به مدینه بازگشت .
اکنون این حدیث نورانی - که به وضوح خلافت و امامت علی علیهالسلام را ثابت میکند - از صحاح بشنوید :
بخاری در صحیحش از ابراهیم بن سعد نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود :
أما ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی .(1)
بخاری در کتاب مناقب صحابه ، روایات بسیاری را در شأن و منقبت آنان ذکر میکند ؛ اما در رابطه با مناقب علی علیهالسلام فقط هشت روایت را - آن هم سربسته - نقل مینماید ! ! بدون شک بخاری صدها روایت معتبر را در شأن امیرمؤمنان علیهالسلام در منابع مورد پذیرش خود مشاهده کرده بود ؛ اما به خاطر عنادش با امیرمؤمنان علیهالسلام آن را نیاورده است همانگونه که حدیث فوق تواتر « من کنت مولاه فعلی مولاه » و حدیث متواتر « ثقلین » را نیاورده است ! !
مسلم در صحیحش نقل میکند :
عن سعید بن المسیب ، عن عامر بن سعد بن ابی وقاص ،
1) صحیح بخاری ، کتاب فضائل اصحاب النبی صلیاللهعلیهوآله باب مناقب علی علیهالسلام ، ح 3706 .
عن ابیه قال : قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله لعلی : أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لانبیّ بعدی .(1)
مسلم در همان باب( باب فضائل علی علیهالسلام ) سه حدیث دیگر هم ، مشابه همین حدیث نقل میکند .
ترمذی در سننش میآورد :
... سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله لعلی و خلفه فی بعض مغازیه . فقال له علی : یا رسول اللّه تُخلّفنی مع النساء والصبیان ؟ فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنه لانبیّ بعدی .(2)
این حدیث نورانی ، در منابع فراوانی از اهل سنت آمده است ، از جمله :
اسدالغابه ، ابناثیر ، ج 2 ، ص 8 و ج 4 ، ص 26 و 27 .
الاستیعاب ، ابنعبدالبرّ ، ج 3 ، ص 34 و 35 .
الاصابه ، ابنحجر عسقلانی ، ج 2 ، ص 507 و 509 .
انساب الاشراف ، بلاذری ، ج 2 ، ص 106 ، ح 43 و ص 92 ، ح 8 .
تاریخ مدینه دمشق ، ابنعساکر ، ج 1 ، ح 30 و 125 و ...
شواهد التنزیل ، حاکم حسکانی ، ج 1 ، ص 150 ، ح 204 و 205 .
جامع الاصول ، ابناثیر ، ج 9 ، ص 468 .
معجم الصغیر ، طبرانی ، ج 2 ، ص 22 و 54 .
کنزالعمال ، متقی هندی ، ج 15 ، ص 139 ح 403 ، 404 ، 410 ، 411 و ...
مجمع الزوائد ، هیثمی ، ج 9 ، ص 109 ، 110 و ... و منابع متعدد دیگر .
بخاری در صحیحش نقل میکند :
قال النبی صلیاللهعلیهوآله لعلیّ : أنت منّی و أنا منک .(1)
این روایت به تنهایی خلافت و ولایت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را اثبات میکند . چگونه ؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود علی علیهالسلام را نشأت گرفته از وجود خودشان معرفی میکنند ؛ یعنی علی علیهالسلام همان وجود و نفس پیامبر صلیاللهعلیهوآله است .(2)
بنابر این سخن ، هرگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در میان امت نباشد و علی علیهالسلام باشد ، در حقیقت وجود خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله در امت هست .
پس باید گفت با رحلت و فقدان نبی صلیاللهعلیهوآله کسی که به مثابه وجود مقدس آن حضرت بود ؛ بلکه وجودش همان وجود حضرت بود ، در میان امت موجود بود و اگر مردم دامان او را میگرفتند و در مسیر او حرکت میکردند در حقیقت دامان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را گرفته بودند و در مسیر او حرکت نموده بودند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سال یازدهم هجری رحلت فرمود( و یا طبق برخی از روایات معتبر به شهادت رسید ) ؛ اما انسانی الهی که وجودش همچون وجود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود در میان امت باقی بود و مردم حق نداشتند غیر او را بپذیرند .
آری ، همین روایت را که بخاری - سربسته - نقل میکند در اثبات
ولایت و خلافت بلافصل مولانا علی علیهالسلام کافی است .
ترمذی نیز در سننش نقل میکند :
قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله علیّ منّی و أنا من علیّ و لا یؤدّی عنّی إلاّ أنا أو علی .(1)
علی از من است و من از علی ، و دین من أدا نمیشود مگر از جانب خودم یا علی .
که این حدیث نیز به تنهایی مانند حدیث بخاری ولایت و خلافت بلافصل امام علی علیهالسلام را اثبات میکند .
همچنین نقل میکند که پیامبر روزی به علی علیهالسلام فرمود :
أنت أخی فی الدنیا والاخرة .(2)
و نیز نقل میکند :
لایحبّ علیا منافق ولا یبغضه مؤمن .(3)
همچنین در تفسیر آیه 61 آل عمران « أنفسنا » را امیرمؤمنان علیهالسلام معرفی میکند .(4)
مسلم نیز در صحیحش «أنفسنا» را طبق روایتی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام معرفی میدارد .(5)
1) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب علی علیهالسلام ، ح 3719 .
2) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب علی علیهالسلام ، ح 3720 .
3) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب علی علیهالسلام ، ح 3717 .
4) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب علی علیهالسلام ، ح 3724 .
5) صحیح مسلم ، کتاب فضائل الصحابه ، باب فضائل علی علیهالسلام ، ح 32 ، باب .
بنابراین ، طبق روایات اهل سنت ، وجود مقدس علی علیهالسلام « نَفْس » پیامبر صلیاللهعلیهوآله است .
ترمذی از انس بن مالک نقل میکند :
کان عند النبی صلیاللهعلیهوآله طیرٌ فقال : اللّهمّ ائتنی بأحبّ خلقک الیک یأکل معی هذا الطیر ، فجاء علیٌّ فأکل معه .(1)
برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مرغ بریانی آوردند . رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین دعا کرد : بار الها ! اکنون محبوبترین خلق خود را برسان تا در خوردن این طعام شریک من گردد ؛ علی وارد شد .
این حدیث که به حد تواتر ، هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شیعی آمده است به حدیث « طیر مشوی »( مرغ بریان ) مشهور است .(2)
ترمذی از زید بن ارقم نقل میکند روزی چند نفر از اصحاب خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدند و از علی علیهالسلام شکایت نمودند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله غضبناک شدند و به آنان فرمودند :
ما تریدون من علیّ ، ما تریدون من علیّ ، ما تریدون
من علی ؟ إنّ علیا منّی و أنا منه و هو ولیّ کلّ مؤمن بعدی .(1)
از علی چه میخواهید ؟ از علی چه میخواهید ؟ از علی چه میخواهید ؟ علی از من است و من از علی و او ولی و امام مؤمنین است بعد از من .
همین حدیث به تنهایی ولایت و خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیهالسلام را اثبات میکند ؛ زیرا کلمه « ولی » فقط به معنای سرپرستی و امارت است و اگر به معنای دوست بگیریم جمله مضحک میشود .
اگر به معنای دوست بگیریم ترجمه حدیث این میشود :
علی بعد از من( بعد از رحلت من ) دوست مؤمنان است ! !
و این معنا نمیدهد ؛ زیرا علی علیهالسلام در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز دوست مؤمنان بود .
اما ترجمه درست آن :
علی بعد از من سرپرست شماست و بر شما ولایت دارد ؛ زیرا او از من است و من از اویم .
همچنین ترمذی از زید بن ارقم نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه .(2)
حدیث غدیر ، حدیثی است فوق حدّ تواتر ، و در صدها کتب اهل سنت روایت شده است . و واژه مولا با توجه به دهها قرینه - که برخی را خواهیم
گفت - معنای ولایت و سرپرستی را میدهد همانگونه که تمام صدهزار نفری که در غدیرخم بودند نیز غیر این معنا را متوجه نشدند .
بخاری در صحیحش در کتاب مناقب صحابه ، حدود 200 روایت در شأن خلفا و عایشه و صحابه - که برخی از آنان دشمنان امیرمؤمنان علیهالسلام بودند - را میآورد ، اما در باب مناقب فاطمه علیهاالسلام فقط این دو روایت را ذکر میکند :
قال النبی صلیاللهعلیهوآله :
فاطمة سیدة نساء اهل الجنة .
أنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال :
فاطمة بَضعةٌ منّی ، فمن أغضبها ، أغضبنی .
فاطمه پارهای از وجود من است ، هرکس او را غضبناک کند مرا غضبناک کرده است .(1)
مسلم نیز در صحیحش بعد از ذکر حدود 20 حدیث در مناقب عایشه ! ! فقط پنج حدیث در شأن حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام نقل میکند :
قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : إنّما فاطمة بضعة منی یؤذینی ما آذاها .(2)
همچنین مسلم نقل میکند :
زمانی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در بستر بیماری بود ، حضرت فاطمه علیهاالسلام با چشم گریان بر بالین آن حضرت وارد شد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله به وی فرمود که تو اولین کسی هستی که از اهل بیت من به من ملحق میشوی و فاطمه علیهاالسلام خوشحال شد و خندید .(1)
همچنین نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به فاطمه علیهاالسلام فرمود :
ألا ترضین أن تکونی سیدة نساء المؤمنین أو سیدة نساء هذه الامة ؟ فضحکت بذلک .(2)
ای فاطمه ! آیا راضی نمیشوی که برایم سرور زنان مؤمن یا سرور زنان این امت باشی ؟ حضرت علیهاالسلام خندیدند .
ترمذی در سننش نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
انما فاطمة بَضعة منّی ، یؤذینی ما آذاها و ینصبنی ما أنصبها .(3)
همانا فاطمه پارهای از وجود من است ، آنچه او را آزار دهد مرا آزار داده و با من دشمنی نموده هرکه با او دشمنی کند .
متأسفانه مسلم و ترمذی با نقل حدیثی جعلی که توسط نواصب و خوارج ساخته شده ، این سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره فاطمه علیهاالسلام را ، در جریان خواستگاری دروغین علی علیهالسلام از دختر ابوجهل مطرح نمودهاند !
نقل نمودهاند که :
علی علیهالسلام به خواستگاری دختر ابوجهل رفت و فاطمه علیهاالسلام متوجه و ناراحت شد و جریان را به پدرشان عرض نمود . حضرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای مردم خطبه خواند و گفت :
فاطمه پاره تن من است هرچه که فاطمه را ناراحت کند مرا ناراحت میکند و طبق نقل ترمذی : هرکه با فاطمه دشمنی کند با من دشمنی نموده است ! ! سپس فرمود : من حق ندارم آنچه را خدا حلال کرده حرام و آنچه را خدا حرام کرده حلال کنم ، اگر علی تصمیم ازدواج با دختر ابوجهل را دارد اول دختر مرا طلاق دهد . به خدا قسم ! دختر دشمن خدا و دختر رسول خدا به عنوان همسر یک نفر جمع نمیشود .(1)
شکی نیست که این حدیث به وسیله بعضی از نواصب و خوارج ساخته شده است . سازنده این حدیث نه تنها دشمنی خود را با علی علیهالسلام ابراز داشته ؛ بلکه به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز توهین نموده است .
آیا هیچ عاقلی حاضر است اختلاف خانوادگی را در حضور مردم و آشکارا مطرح کند ؟ ! اینگونه که مسلم میگوید پیامبر مردم را جمع کرد و برای بیان اختلاف بین دختر و دامادش خطبه خواند ! !
پس سازنده خبر میخواهد این چنین بنمایاند که نصایح پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام سودی نداشته و پیامبر صلیاللهعلیهوآله ناگزیر شده است برای ایجاد فشار بر دامادش ، جریان نزاع را به مسجد و منبر بکشاند ! !
1) صحیح مسلم ، ح 2449 و سنن ترمذی ، ح 3867 و 3869 .
مگر دختر ابوجهل چه ویژگی داشت که علی علیهالسلام شیفته او شده و حاضر شده است به دختر مشرکی ازدواج کند ؟!!
مگر ازدواج با دختر مشرک حرام نبود ؟ پس چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : من نمیخواهم حلال خدا را حرام کنم ؟ !
علی علیهالسلام آنقدر به فاطمه علیهاالسلام علاقمند بود که تا آن حضرت علیهاالسلام زنده بود فکر ازدواج با زن مؤمن دیگری نیز نکرد . شهادت و فراق فاطمه علیهاالسلام برای علی علیهالسلام به اندازهای دشوار بود که میفرمود :
أما حزنی فسرمدٌ وأما لیلی فَمُسهّدٌ .
در فراق فاطمه اندوه من همیشگی شد و شبهای من به بیداری میگذرد .
دشمنان ولایت امیرمؤمنان این حدیث را جعل کردند تا حقیقت امر را بپوشانند .
حقیقت امر این است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میدانست بعد از رحلتشان ، فاطمه علیهاالسلام مورد آزار و اذیت قرار میگیرد و دستگاه خلافت به بیت آن حضرت حمله ور میشود ؛ لذا از قبل به امت سفارش فرمود که :
إنّما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها و ینصبنی ما أنصبها ...(1)
ای امت بدانید که فاطمه پارهای از وجود من است هرکس او را بیازارد مرا آزار داده و هرکس با او دشمنی کند به من دشمنی نموده است .
1) سنن ترمذی ، ح 3869 .
ترمذی در سننش از زید بن ارقم نقل میکند :
أنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال لعلیّ و فاطمه والحسن والحسین : أنا حربٌ لمن حاربتم و سلمٌ لمن سالمتم .(1)
رسول خدا به علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام فرمود : من سر جنگ دارم با کسی که با شما بجنگد و سر آشتی و صلح دارم با کسی که با شما سر صلح و آشتی دارد .
اهل سنت جواب بدهند :
بعد از رحلت رسولخدا صلیاللهعلیهوآله امت با فاطمه و شوهرش و فرزندانش علیهمالسلام سر صلح و سازش داشتند یا با تمام توان در برابر آن بزرگواران الهی ایستادند و آن عزیزان را یکی پس از دیگری به شهادت رسانیدند ؟
بخاری در صحیحش از انس بن مالک نقل میکند که گفت :
لم یکن أحدٌ أشبه بالنبیّ صلیاللهعلیهوآله من الحسن بن علیّ .(2)
حسن بن علی علیهمالسلام شبیهترین کس به پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود .
قال النبی صلیاللهعلیهوآله : هما ریحانتایَ من الدنیا .(3)
این دو [ حسن و حسین علیهماالسلام ] دو گل خوشبوی من از دنیا هستند.
بخاری از اسامة بن زید نقل میکند :
أنه کان یأخذه والحسن و یقول : اللّهمّ إنّی أُحِبُّهما فَأَحِبَّهُما .(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله حسن و حسین را گرفته بود و چنین دعا میکرد :
بار الها ! من این دو را دوست دارم تو هم دوستشان بدار .
از براء بن عازب نقل میکند که میگوید :
رأیت النبی صلیاللهعلیهوآله والحسن بن علی علی عاتقه ، یقول : اللّهمّ إنّی أُحِبُّهُ فأحِبَّه .(2)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دیدم که بر دوشش حسن بن علی علیهماالسلام بود و میگفت: بار الها ! من او را دوست دارم تو هم او را دوست بدار .(3)
ترمذی در سننش از ابوسعید خدری نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
الحسن والحسین سیّدا شباب أهل الجنة .(4)
حسن و حسین علیهمالسلام دو سرور و سالار جوانان اهل بهشتاند .(5)
1) صحیح بخاری ، باب مناقب الحسن والحسین علیهمالسلام ، ح 3747 .
2) صحیح بخاری ، باب مناقب الحسن والحسین علیهمالسلام ، ح 3749 .
3) مسلم نیز در صحیحش ، مضمون همین احادیث را در کتاب فضائل الصحابه ، باب فضائل الحسن والحسین علیهماالسلام از حدیث شماره 2421 - 2423 نقل نموده است .
4) سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، باب مناقب الحسن والحسین علیهماالسلام ، ح 3768 .
5) حدیث فوق به صورت متواتر در منابع اهل سنت آمده است ، مراجعه شود به کتاب فضائل الخمسه ، سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی ، ج 3 .
ترمذی در سننش از یعلی بن مرّة نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
حسینٌ منّی وأنا منّ حسینٍ ، أحبّ اللّه منّ أحبّ حسینا .(1)
حسین از من است و من از حسینم ؛ خداوند دوست دارد هرکس که حسین را دوست بدارد .
ابن عباس میگوید :
کان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، حامل الحسین بن علیّ عَلی عاتقه فقال رجلٌ : نعم المرکب رکبت یا غلام ! فقال النبی صلیاللهعلیهوآله : و نعم الراکب هو .(2)
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حسین علیهالسلام را بر دوشش حمل مینمود ، مردی به حسین گفت : ای پسر ! چه خوب مرکبی داری ! پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : و او هم خوب راکبی( سواره ) است .
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره جایگاه خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید :
کسی را با خاندان رسالت نمیشود مقایسه کرد و آنان که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود . عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآله اساس دین ، و ستونهای استوار یقین میباشند ، شتاب کننده باید به آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد ؛ زیرا ویژگیهای حق ولایت به آنان اختصاص دارد و وصیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به خلافت مسلمین
و میراث رسالت ، به آنها تعلق دارد .(1)
ما از درخت سرسبز رسالتیم و از جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان برخاستیم ، ما معدنهای دانش و چشمهسارهای حکمت الهی هستیم . یاران و دوستان ما در انتظار رحمت پروردگارند و دشمنان و کینهتوزان ما در انتظار کیفر و لعنت خداوند به سر میبرند .(2)
کجا هستند کسانی که پنداشتند دانایان علم قرآن آنان میباشند نه ما ؟ که این ادعا را براساس دروغ و ستمکاری بر ضد ما روا داشتند . خداوند ما اهل بیت پیامبر را بالا آورد و آنان را پست و خوار کرد ، به ما عطا فرمود و آنان را محروم ساخت ، ما را در حریم نعمتهای خویش داخل و آنان را خارج کرد که راه هدایت را با راهنمایی ما میپویند ، و روشنی دلهای کور را از ما میجویند .
همانا امامان دوازدهگانه همه از قریش بوده که درخت آن را در خاندان بنیهاشم کاشتهاند . مقام امامت و ولایت درخور دیگران نیست ، و دیگر مدعیان زمامداری ، شایستگی آن را ندارند .(3)
سلام و درود خدا بر خاندان عصمت و طهارت باد که بعد از وجود مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کشتی نجات و ستارگان هدایت بشریتند .
در این فصل توجه خوانندگان محترم را به چند بحث مهم جلب میکنیم:
اهل سنت معتقدند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نه تنها هیچکس را به عنوان جانشین بعد از خود معین ننمود ؛ حتی نسبت به شایستگی فردی برای این مقام مهم نیز هیچ سخنی نفرمود ؛ بلکه کار را بر عهده خود مردم گذاشت و مردم - بعد از رحلت آن حضرت صلیاللهعلیهوآله - ابوبکر را به عنوان جانشین بعد از پیامبر انتخاب نمودند .
اما عقیده شیعیان کاملاً در برابر اهل سنت است . میگویند که امکان ندارد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به این امر فوق العاده مهم بیتوجه بوده و امت را به حال خود رها کرده باشد ؛ بلکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امر خداوند متعال ، مجاهدترین و صالحترین و عالمترین فرد امت که از کودکی تا بزرگسالی ، دست پرورده خود آن حضرت صلیاللهعلیهوآله بود را در مواضع متعددی - به ویژه
در واقعه عظیم و شکوهمند غدیرخم - به عنوان امام و خلیفه به مردم معرفی نمود و تبعیت از او را بر تمام افراد امت واجب کرد .
دلیل عقلی شیعیان :
عقلاً محال است که یک مصلح بزرگ که مأموریت جهانی ، آن هم در تمام اعصار دارد بعد از بیست و سه سال تلاش بیوقفه و مبارزه با جهل و بتپرستی و هواپرستی ، مردم را به یک سرمنزلی برساند ؛ اما برای بعد از خود هیچ تدبیری نیندیشد و یکباره همه مردم را رها سازد .
چگونه میتوان این را پذیرفت ، در حالی که یک کشاورز سادهای که سالها بر روی زمینی کار کرده و سنگلاخها و آفات را از آن زدوده و با مشقت و سختی زمین را شخم زده و بذر کاشته و با مراقبتهای فراوان درختان زمینش را به ثمر رسانیده ، او نسبت به این زمین و باغ بیخیال نیست و برای وارثانش نسبت به آن سفارش میکند ؛ اما پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله به اندازه نگرانی یک کشاورز هم نسبت به آینده امتش نگران نبوده و لب از لب نگشوده و کلامی درباره خلیفه بعد از خود سخنی نگفته است ! !
کدام عقل سلیم و وجدان بیدار این سخن کودکانه را میپذیرد ؟ !
پیامبر بزرگواری که هرگاه میخواست برای چند روز مدینه را ترک کند ، شخصی را به عنوان جانشین خود معرفی مینمود ، حال چگونه میتوان ذرهای احتمال داد که آن حضرت صلیاللهعلیهوآله ، نسبت به جانشین بعد از خود هیچ اهتمامی نداشته و کار جانشینی را به خود امت سپرده باشد ؟
آخر چگونه امت میتوانند جانشین پیامبر معصوم را خودشان انتخاب
کنند ؟ و چگونه ممکن است که امت بر یک نفر اتفاق نظر کنند ؟ !
و اگر جمعی یک نفر را به عنوان جانشین انتخاب کنند ؛ پس تکلیف بقیه چه میشود و چگونه میتوان آنان را تابع حکومت نمود ؟ !
آنگاه این همه اختلافات را چه کسی میتواند برطرف کند ؟ !
اگر حکومت بخواهد با زور نظامی مخالفان را تابع خود کند ، آیا این کار شرعا جایز است ؟ آیا پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آنان چنین چیزی را فرموده است ؟
آیا سبب این همه هرج و مرج را نمیتوان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت داد که امت را به حال خود رها ساخته و هیچ نگفته و بیدغدغه نسبت به آینده امت ، به جایگاه ابدی خود سفر نموده است ؟ !
اما شیعیان هرگز این را نمیپذیرند و با قاطعیت میگویند :
پیامبر عزیز اسلام صلیاللهعلیهوآله مانند دیگر پیامبران ، نسبت به آینده امت خود نگران بوده و جانشین شایستهای برای امت - آن هم از طرف خدا - معین نمود ، همانگونه که تمام پیامبران گذشته نیز چنین کردند .
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در این باره میفرماید :
و خَلَّفَ فیکم ما خَلَّفَتِ الأنبیاء فی أُمَمِها ، اذ لم یترکوهم هَمَلاً بغیر طریقٍ واضح ولا عَلَمٍ قائمٍ .(1)
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله ، در میان شما مردم جانشینانی برگزید که تمام پیامبران گذشته برای امتهای خود برگزیدند ؛ زیرا آنها هرگز انسانها را سرگردان رها نکردند و بدون معرفی راهی روشن و نشانههای استوار ، از میان مردم نرفتند .
1) بخشی از خطبه اول نهج البلاغه .
آری ، پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله هرگز امت را به حال خود رها ننمود و مجاهدترین و عالمترین انسان زمان را - به امر خدا - جایگزین خود نمود .
ولیکن اهل سنت تمام اصول عُقلائی را زیر پا میگذارند ؛ اکنون از برخی علماء آنان بشنوید :
ذهبی میگوید :
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هیچ کس را به عنوان جانشین خود انتخاب نکرد ؛ بلکه کار را به مردم واگذار نمود .(1)
ابن خلدون مینویسد :
وصیتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در باب جانشینی خویش صورت نگرفت ؛ زیرا مردم بر خلافت ابوبکر اجتماع کردند .(2)
ذهبی ، دلیل اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بعد از خود جانشینی انتخاب نکرد را اینگونه مطرح میکند :
وانما هی من المصالح العامة المفوّضة إلی نظر الخلق .(3)
زیرا مسئله امامت و سیاستگذاری جامعه امر مهمی نیست و این مسئله به خود مردم واگذار شده است .
محیالدین عربی نیز میگوید :
مات رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و ما نصّ بخلافة عنه إلی احدٍ ولا عیّنه .(4)
رسول خدا رحلت کرد و به خلافت احدی تصریح نکند و نصّی را نیز بر این مسئله بر جای نگذاشت .
ابن عربی در ادامه - دلیل این امر را - مینویسد :
لعلمه أنّ فی امّته من یأخذ الخلافة عن ربّه فیکون خلیفة عن اللّه مع الموافقة فی الحکم المشروع .(1)
چون میدانست که بین بندگان خدا کسی است که خلافت را از پروردگارش میگیرد [ یعنی ابوبکر ] و او خلیفةاللّه است و [ آنچه به او وحی میشود و از خدای میگیرد ] با حکم شرع موافق است .
ابن عربی فاضلترین شخص را در بین امت محمّد صلیاللهعلیهوآله ابوبکر میداند :
اعلم أنّه فی امة محمّد صلیاللهعلیهوآله من هو أفضل من ابیبکر اعلم أنّ السّرّ الذی وقر فی صدر ابیبکر فضّل به علی غیره .(2)
بدان که در امت محمّد صلیاللهعلیهوآله کسی که از ابوبکر افضل باشد نیست و بدان که رازی در سینه ابوبکر جای گرفته بود که به واسطه آن بر دیگران برتر مییافت .
ابن عربی در مقدمه کتاب فصوص الحکمش مدعی است که کتاب فوق را در عالم کشف و شهود از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گرفته است و هرچه میگوید تماما سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و خود واوی به آن نیفزوده است ! !(3)
او در همین کتاب - که مدعی است واوی را از جانب خود نمیگوید - پدر امیرالمؤمنین علیهالسلام را کافر معرفی میکند ،(1)و این در حالی است که طبق روایات فراوان ، حضرت ابوطالب علیهالسلام از مؤمنین راسخ به دین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بوده است .
اکنون اهل سنت که میگویند پیامبر جانشینی را معین نفرمود به این سؤالات پاسخ دهند :
اگر مسئله امامت امر مهمی نیست و به مردم واگذار شده است ، پس چرا ابوبکر خلیفه خود را تعیین نمود و چرا عمر مسئله را به شورای شش نفره داد ؟ و چرا اینان به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اقتدا نکردند ؟
اگر ابوبکر براساس احساس مسئولیت ، خلیفه پس از خود را معین و منصوب کرد ، چرا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این مورد احساس مسئولیت نکرد ؟ آیا ابوبکر از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم نسبت به مردم دلسوزتر بود ؟ و اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله حق تعیین خلیفه را نداشت ، ابوبکر از کجا این حق را به دست آورد ؟
اگر تعیین نمودن خلیفه و جانشین از بین برنده اختلاف و دودستگی میباشد( که البته هر عاقلی به این مسئله حکم میکند ) چرا به عقیده دانشمندان اهل تسنن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به این اصل حیاتی توجهی ننمود و وصی و جانشین برای خود تعیین نکرد ؟
آیا میشود گفت که پس از شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مردم به حکم
1) ممدالهمم در شرح فصوص الحکم ، حسنزاده آملی ، ص 325 .
غریزه ، به سراغ تعیین زعیم و پیشوا رفتند ، ولی خداوند از این امر بزرگ که فطرت هر فردی به لزوم آن گواهی میدهد ، صرف نظر نموده و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز آن را مهمل گذاشته و از آن غفلت نموده است ؟
آیا مردم از خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به دین اسلام دلسوزتر بودهاند ؟ !
طبق روایاتی که علمای بزرگ عامه نقل کردهاند ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در غزوات یا هرگاه که میخواست از مدینه بیرون برود ولو به مدت کوتاهی ، کسی را به جای خود قرار میداد ، پس چطور میشود گفت که آن حضرت بیوصیت از دنیا رفت و کسی را جانشین خود قرار نداد ؟
چطور میتوان پذیرفت که صدها بلکه هزاران مسائل مستحدثه که پس از شهادت آن بزرگوار پیش آمد و رویدادهای پیچیدهای که در حالت نطفیت بود( توطئه منافقان در اواخر عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ) و همه را آن حضرت میدانست ، در نهایت بیتفاوت از کنار آن بگذرد و چیزی که مردم را از سقوط حتمی نگه بدارد ، بیان نفرموده باشد ؟
پیشوای معظمی که بارها در مخاطره کشته شدن قرار گرفت و از نقشههای شوم اهل نفاق کاملاً آگاه بود ، چگونه از آینده این امت و جفاها و ایجاد اختلافات و حقکشیها و تغییر سنتها و صدها هدف نامقدس و کوبنده دیگر دشمنان شریعتش غافل بوده و سخنی به میان نیاورده و اشارهای هم نکرده باشد ؟
آیا چنین نسبت خلاف انصاف و دور از خرد را به رسول معظم اسلام صلیاللهعلیهوآله دادن ، کمال بیاحترامی نسبت به مقام شامخ نبوت و اهانت به شخصیت و عظمت این نسخه کامل بشریت نمیباشد ؟ !
اگر به راستی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیوصیت از دنیا رفت و درباره جانشینی بعد از خود سخنی نفرمود و بنابه گفته اهل سنت گره خلافت باید از طریق انتخاب گشوده شود ، آیا شایسته نبود که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در طول عمر خود در این باره سخن بگوید( بگوید ای مردم خودتان بعد از من خلیفه انتخاب کنید ) و از این راه به بسیاری از مناقشات و دستهبندیها خاتمه بخشد ؟ چگونه ممکن است که سخنی فرموده باشند ولی به دست ما نرسیده باشد ؟
چگونه میتوان انگاشت که شارع مقدس اسلام( خداوند متعال ) که از بیان آداب و سنن جزئیه ، حتی احکام مستراح رفتن و خوابیدن و دوست انتخاب کردن و صدها مسائل دیگر اخلاقی دریغ ننموده ، ولی از موضوعی که موجب بقاء نبوت و دوام شریعت و پایه وحدت و عدالت و همبستگی امت است به کلی غافل مانده و امت خویش را با توجه به مشکلاتی که در آینده گریبانگیر آن میشدند به دست جمعی چپاولگر سپرده باشد ؟ !
( با توجه به آیات سوره توبه که در اواخر عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد ، منافقان در اواخر عمر آن حضرت صلیاللهعلیهوآله یک تشکل منسجم و سازمان یافته شده بودند ) .
آیا شخص عاقلی که متصدی شئون یک شهر میباشد( امت که جای خود دارد ) دلش راضی میشود که آن شهر را( ولو برای مدت کوتاهی ) تحت سلطه هواهای انعطافپذیر و آراء مختلف قرار دهد ، در حالی که میتواند به اصلاح آن پردازد یا راه اصلاح آن را به روشنی و وضوح
بیان کند ؟ اگر چنین طرز فکری درباره یک شخص معمولی قابل تصور نیست ، چطور درباره پیامبر عظیم الشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله قابل تصور است ؟
آیا بهتانی شدیدتر از این متصور است که کسی توهم کند که ابوبکر مصلحت اسلام و حفظ شئون امت ، و اسرار قرآن کریم و مصالح مسلمین را بیش از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رعایت نموده و نسبت به مردم از آن حضرت دلسوزتر بوده است که نسبت به جانشین بعد از خود وصیت نمود ؛ ولی آن حضرت - العیاذ باللّه - رغبتی به این امر نشان نداده و ترک وظیفه نموده است ؟ !
آیا پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اندازه عایشه نسبت به اسلام دلسوزی نداشته و بدون توجه به نصب خلیفه ، امت را واگذارده و از دنیا رفته است ! ولی عایشه در فکر این امت بوده است که به نقل ابنقتیبه در « الامامة والسیاسة » ج 1 ، ص 23 به عبداللّه بن عمر میگوید : سلام مرا به عمر بن خطاب برسان و بگو : امت محمّد را بدون سرپرست مگذار و خلیفه خود را معین کن ، که اگر این امر اهمال روا داری میترسم فتنهای در امت برپا گردد ؟ !
آیا معاویة بن ابیسفیان ، نسبت به دوام و بقاء این دین آسمانی بیش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اهتمام داشته و علاقهاش زیادتر بوده که یزید پلید را به عنوان خلیفه معین کرد ! ولی بنیانگذار این کیش مقدس ، امت خود را رها نموده و بدین موضوع مهم اساسی ابدا توجهی نکرده و علاقهای نشان نداده و هیچگونه ارائه طریقی برای دفع فتنهها و آشوبهای پس از خود ننموده است ؟
آیا خلفای اموی و عباسی نسبت به احکام اسلام و سرنوشت مسلمانان دلسوزتر بودهاند که هریک به نوبه خود پس از دوران جنایت و غصب ، نخستین جانشینان خویش را معین نمودهاند ! اما فقط پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله در این امر مهم اساسی وحیانی بیتفاوت بوده ! و خلیفه خود را تعیین نفرموده و بدون وصیت از دنیا رفته است ؟ !(1)
در منابع اهل سنت آمده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حجة الوداع - پس از سخنرانی - فرمود :
ألا لأعرفنّکم ترتدون بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض ألا إنّی قد شهدت وغبتم .
آگاه باشید ، همانا شما را دانا میگردانم به این که پس از من مرتد و کافر گردید و باز میدارید بعضی ، بعضی را . آگاه باشید که من شاهد و گواهم و شما از آنان بیخبر و ناآگاهید .
مستدرک علی الصحیحین ، حاکم نیشابوری ، ج 1 ، ص 93 .
الفتن ، ابنماجه ، ح 3931 .
مجمع الزوائد ، هیثمی ، ج 7 ، ص 295 .
و همچنین نقل است که فرمود :
ضغائن فی صدور اقوام لایبدونها إلاّ من بعدی .
کنیههایی در سینه جماعتی است که آشکار نمیسازند مگر پس از من .
ریاض النضره ، محب الدین طبری ، ج 2 ، ص 210 .
1) سؤالات ما ، حسینی طهرانی ، ص 104 به بعد .
کفایة الطالب ، حافظ گنجی ، ص 242 .
مقتل خوارزمی ، ج 1 ، ص 36 .
و به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود :
واما انک ستلقی بعدی جهادا ، قال علی علیهالسلام : فی سلامة دینی ؟ قال : فی سلامة من دینک .(1)
ای علی ! آگاه باش پس از من زندگانی سختی برای تو پیش خواهد آمد . علی علیهالسلام عرض کرد : در آن هنگام دین من سالم خواهد ماند ؟ حضرت صلیاللهعلیهوآله فرمود : در سختیها دین تو سالم خواهد ماند .
پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله از ابتدای رسالت خویش تا پایان حیات مبارکشان ، در مواضع متعددی نسبت به خلافت و امامت حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام به مسلمانان تذکر دادند .
سه سال از رسالت ایشان بیشتر نگذشته بود که با فراخواندن بستگان خود به یک میهمانی و بعد از حمد و ستایش الهی و دعوت خویشاوندان خود به اسلام ، موضوع خلافت و وصایت علی علیهالسلام را به آنان اعلام فرمود ، هرچند در آن جلسه برخی به آن حضرت خندیدند و این موضوع را به استهزاء گرفتند !
1) مستدرک علی الصحیحین ، حاکم نیشابوری ، ج 3 ، ص 140 .
طبری - از بزرگترین مورخ اهل سنت - در تاریخ خود مینویسد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جمع بستگان خویش چنین فرمود :
فأیّکم یوازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم ؟
چه کسی از شما مرا در این راه رسالت کمک میکند تا برادر و وصی و نماینده و خلیفه من در میان شما باشد ؟
بعد از سه مرتبه که پیامبر صلیاللهعلیهوآله این سخن را بیان فرمود ، علی علیهالسلام که سن او در آن هنگام 13 سال بیشتر نبود ، سکوت را در هم شکست و برخاست و گفت :
ای پیامبر خدا ، من تو را در این راه یاری میکنم .
سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآله دست بر گردن علی علیهالسلام نهاد و فرمود :
إنّ هذا أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له وأطیعوه .(1)
همانا علی برادر و وصی و خلیفه من است در بین شما ، پس سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید .
حدیث فوق را بسیاری از محدثین و مورخین اهل سنت نقل کردهاند .
الکامل ، ابناثیر ، ج 2 ، ص 24 .
تفسیر خازن ، علاءالدین بغدادی ، ص 390 .
شرح الشفاء ، شهاب الدین خفاجی ، ج 3 ، ص 37 .
1) تاریخ طبری ، ج 2 ، ص 216 .
ابنابی الحدید معتزلی ، شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 263 .
جمع الجوامع ، جلال الدین سیوطی ، ج 6 ، ص 392 .
حیاة محمّد صلیاللهعلیهوآله ، محمّدحسین هیکل ، ص 104 .
کنزالعمال ، متقی هندی ، ج 6 ، ص 91 .
سیرة الحلبیه ، برهان الدین حلبی ، ج 1 ، ص 306 .
الکشف والبیان ، ابواسحاق ثعلبی .
کفایة الطالب ، گنجی شافعی ، ص 86 و ...
اما مهمترین موضعی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ولایت و خلافت امیرمؤمنان علیهالسلام را بیان فرمود در غدیرخم بود .
واقعه غدیرخم از دو جهت بسیار قابل اهمیت است :
1 . در سال آخر عمر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به وقوع پیوست .(1)
2 . بیش از صد هزار نفر آن واقعه عظیم را شاهد بودند .(2)
مسلمانان - در حجة الوداع - اعمال و مناسک حجج را زیر نظر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به پایان رسانده و به دستور آن حضرت صلیاللهعلیهوآله راهی سرزمین مدینه و سرزمین خود شدند ؛ هنگامی که کاروان به سرزمین « رابغ » رسید ، جبرئیل امین در منطقهای به نام غدیرخم فرود آمد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به آیه ذیل مورد خطاب قرار داد :
« یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی
الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ » .(1)
ای پیامبر ، آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده ، ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرساندهای . و خدا تو را از « گزندِ » مردم نگاه میدارد . آری ، خدا گروه کافران را هدایت نمیکند .
بسیاری از مفسران و مورخان و محدثان بزرگ اهل سنت مطرح نمودهاند که آیه فوق در غدیرخم قبل از معرفی علی علیهالسلام نازل شده است :
محمّد بن جریر طبری ، متوفای 310 ق در کتاب « الولایة » از زید بن ارقم نقل میکند که گفت :
لما نزل النبی صلیاللهعلیهوآله بغدیر خم فی رجوعه من حجة الوداع و کان فی وقت ضحی و حرّ شدید ، أمر بالدوحات فأقیمت و نادی الصلاة جامعة فاجتمعنا فخطب بالغة ثمّ قال : انّ اللّه تعالی أنزل الیّ : « یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ » .
اما برخی دیگر از علمای اهل سنت که چنین اعترافی را نمودهاند :
حافظ ابوعبداللّه المحالی، متوفای 330 ق در کتاب أمالی از ابنعباس نقل میکند.
حافظ ابوبکر فارسی ، متوفای 407 ق ، در کتاب ما نزل من القرآن فی امیرالمؤمنین علیهالسلام با استناد به ابنعباس نقل میکند .
ابواسحاق ثعلبی نیشابوری ، متوفای 427 ق در کتاب تفسیر الکشف و البیان .
حافظ ابوسعید سجستانی ، متوفای 477 ق در کتاب الولایه .
حافظ حسکانی در شواهد التنزیل .
1) سوره مائده ، آیه 67 .
فخر رازی در تفسیرش ، ج 3 ، ص 363 میگوید :
نزلت الایه فی فضل الامام علی علیهالسلام و لما نزلت هذه الایة أخذ بیده و قال من کنت مولاه فعلی مولاه و ...( برای آگاهی بیشتر به کتاب ارزشمند الغدیر ، ج 1 مراجعه گردد ) .
لحن آیه سخن از مأموریتی سنگین دارد ، که با ترک آن رسالت ناقص میشود و قطعا درباره توحید و مبارزه و نماز و روزه و غیره نبود ؛ زیرا قبلاً احکام این مسائل بیان شده بود .
پس این مأموریت سنگین چه بود که ترک آن یعنی بینتیجه بودن رسالت ؟ ! آری ! با توجه به اینکه آیه در سال آخر عمر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نازل شده ، بدون ترید مربوط به مسئله خلافت و جانشینی آن حضرت صلیاللهعلیهوآله است.
چه مسئلهای پراهمیتتر و عظیمتر از این مسئله که پیامبر صلیاللهعلیهوآله موظف است در برابر بیش از صد هزار نفر علی علیهالسلام را به عنوان خلیفه و امام بعد از خود معرفی نماید ! پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور توقف را صادر نمود و فرمود : کسانی که جلو کاروان هستند باز ایستند و آنان که در عقب کاروانند ، سریعتر خود را به بقیه برسانند .
وقت ظهر بود و هوا به شدت گرم بود . برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سایبانی درست کردند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نماز ظهر را با جماعت خواند و سپس در حالی که جمعیت در اطراف او حلقه زده بودند بر روی نقطهای بلند که از جهاز شتر ساخته بودند قرار گرفت و با صدای بلند و رسا خطبهای خواند :
حمد و ثنا مخصوص خداست ، از او یاری میطلبیم و به او ایمان داریم و بر او توکل میکنیم .
... هان ای مردم ! نزدیک است من دعوت حق را لبیک گویم ...
... من دو چیز گرانبار را در بین شما به یادگار میگذارم ، یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیت من ، و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند ... هان ای مردم ! بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به هر دو کوتاهی نورزید که هلاک میشود ...
آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را صدا زد و او از جهاز شتران بالا رفت و در کنار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ایستاد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله با ندای بلند بر مردمان فرمود :
ای مردم ! سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان کیست ؟
همگی پاسخ دادند : خدا و پیامبر خدا بر مؤمنان ، از خودشان سزاوارترند.
آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه .
ای مردم ! هر کسی من بر او ولایت دارم و سرپرست او هستم ، علی هم بر او ولایت دارد و سرپرست اوست .
سپس دعا فرمود :
خداوندا ! کسانی که علی را دوست دارند دوست بدار و کسانی که او را دشمن دارند دشمن بدار ...
و سپس فرمود :
حاضران این خبر را به غایبان برسانند .
من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله ، ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی أبدا .
حدیث فوق که به حدیث غدیر مشهور است در منابع مهم اهل سنت به صورت بسیار گسترده موجود است ؛ دهها کتب اهل سنت حدیث فوق را از بیش از صد صحابی نقل نمودهاند که حدیث فوق ، فوق حد تواتر است .(1)
آنگاه که امیرالمؤمنین علیهالسلام از جهاز شتران پایین آمد ، هلهله و شادی در بین مردم افتاد و همه بر او آفرین گفتند و با آن حضرت بیعت کردند و سه روز در آن مکان جشن و شادی برپا بود .
طبق منابع فراوان اهل سنت ابوبکر و عمر نیز با علی علیهالسلام بیعت کردند و به وی آفرین گفتند .
آنان به امیرمؤمنان علیهالسلام گفتند :
بخٍّ بخٍّ لک یابن ابیطالب ، أصبحت و أمسیت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة .
آفرین و احسنت بر تو باد ای فرزند ابیطالب ، صبح و عصر کردی در حالی که مولای هر زن و مرد مؤمن شدی .(2)
در همان هنگام جبرئیل بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد و از طرف خداوند پیام آورد :
« الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمْ الاْءِسْلاَمَ دِیناً »(3)
امروز دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد .
بسیاری از علمای اهل سنت مطرح نمودهاند که آیه فوق بعد از انتصاب علی علیهالسلام به عنوان خلیفه در غدیرخم بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد :
قال ابونعیم الاصفهانی و ابنعساکر عن أبیسعید خدری ، دعا النبی صلیاللهعلیهوآله الناس فی غدیرخم الیه فأخذ بضبع علی علیهالسلام حتی بأن بیاض ابط رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ثم لم یتفرقوا حتی نزلت الایة « الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمْ الاْءِسْلاَمَ دِیناً » .
فقال الرسول صلیاللهعلیهوآله :
اللّه اکبر ! اللّه اکبر ! علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و بولایة لعلی من بعدی .
المعجم الکبیر طبرانی ، ج 5 ، ح 4969 ، ص 166 .
مجمع الزوائد ، هیثمی ، ج 9 ، ص 103 .
المستدرک حاکم نیشابوری ، ج 9 ، ص 103 .
مناقب خوارزمی ، ص 190 .
الدرالمنثور ، سیوطی ، ج 2 ، ص 259 .
روح المعانی ، آلوسی ، ج 6 ، ص 55 .
تفسیر کبیر ، فخر رازی ، ج 3 ، ص 529 و منابع متعدد دیگر .
اهل سنت دیدهاند که چون حدیث غدیر را نمیتوان انکار کرد ،(1)
1) زیرا در صدها کتاب آنان آمده است و اگر آن را انکار کنند کتب خود را زیر سؤال بردهاند .
محتوای آن را تغییر دادند و گفتند و میگویند :
در آن اجتماع عظیم ، اصلاً صحبت از خلافت و جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نبود ؛ بلکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره علی علیهالسلام فرمود : هر کسی من دوست او هستم علی نیز دوست اوست !(1)
اما جواب ما :
به دلایل متعددی این سخن مردود است و قائلان آن ، خود را فریب میدهند و بدانند که حقیقت با انکار منکران هرگز تغییر نمییابد و محو نمیشود .
آیا نزول دو آیه از آیات قرآن کریم پیرامون آن واقعه ، فقط به خاطر دوست داشتن علی علیهالسلام بود ؟ !
آیا اگر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دوستی علی علیهالسلام را ابلاغ نمینمود ، رسالتش ناقص بود ؟ !
آیا معقول است پیامبری که - به گفته قرآن - از روی هوا و هوس سخن نمیگوید در آن بیابان سوزان و گرمای شدید هزاران نفر را معطل کند تنها برای اینکه بگوید : کسی که من دوست او هستم ، علی هم دوست اوست ؟ ! آیا این چیز تازهای بود و مردم نمیدانستند و لازم بود با آن تشریفات بیان شود ؟ !
آیا اکمال دین و مأیوس شدن کافران - که در آیه 3 سوره مائده آمده - همه به خاطر این بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را به دوستی معرفی کرد ؟
1) اهل سنت کلمه مولی را حمل بر دوستی میکنند نه ولایت و سرپرستی .
آیا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از اعلام دوستی علی علیهالسلام دلهره داشت که خداوند به وی فرمود : ای رسول ! ابلاغ کن و خداوند تو را از مردم حفظ میکند ؟ !
حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در موارد متعددی با حدیث غدیر بر خلافت بلافصل خود استدلال نموده است و هر وقت موقعیت را مناسب میدید با استناد به حدیث غدیر از امامت خود دفاع مینمود و این جریان در کتب متعددی از منابع اهل سنت آمده است .(1)
سؤال :
چرا علی علیهالسلام برای ایفای حق خود دست به قیام مسلحانه نزد ؟
جواب :
اولاً : فقط چند نفر انگشت شمار زیر بار دستگاه خلافت نرفتند و حامی حضرت علی علیهالسلام شدند ، بنابراین اگر حضرت علی علیهالسلام با آن چند نفر( که تعداد آنان کمتر از ده نفر بود ) با دستگاه خلافت به مقابله برمیخاست ، جان خود و آن یاران و اهل بیتش به خطر میافتاد و قیام نتیجهای نیز نداشت .
ثانیا : در آن زمان ، خطرات بزرگی - به ویژه امپراطوری روم - اصل اسلام را به شدت تهدید مینمود ؛ بنابراین اگر امام علی علیهالسلام دست به قیام مسلحانه میزد و جنگ و خونریزی در جبهه داخلی مسلمین ایجاد میکرد ، بهترین فرصت برای امپراطوری بزرگ روم - که اسلام را
1) به کتاب ارزشمند الغدیر ، ج 1 ، ص 153 - 171 مراجعه گردد .
برای خود خطر بزرگی میدید - مهیا میگشت و بیشک آنان برای ریشه کن کردن اصل بنای اسلام به مدینه حملهور میشدند .
بنابراین امیرمؤمنان برای رضای خدا صبر نمودند و بنابر گفته آن حضرت علیهالسلام در خطبه « شقشقیه »(1)در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتند و با چشم خود میدیدند که چگونه میراثش را به غارت میبرند !
سؤال :
آیا امت بر خلافت ابوبکر اجماع نمودند ؟
جواب :
هیچ اجماعی صورت نگرفت ؛ بلکه کار شتابزدهای از طرف برخی از صحابه بود و آنان بعد از آنکه به صورت پنهانی ابوبکر را به عنوان خلیفه معین نمودند ، با زور و اجبار مردم را به بیعت با ابوبکر فراخواندند . برخی از صحابه به طمع رسیدن به مال و مقام با ابوبکر بیعت کردند بسیاری دیگر از ترس جانشان بیعت را پذیرفتند و سکوت کردند ؛ اما بنیهاشم - در رأس آن وجود مقدس امیرمؤمنان علیهالسلام - بیعت با ابوبکر را نپذیرفتند . بنابراین هیچ اجماعی صورت نگرفت . البته این را هم بگوییم برخی هم به خاطر بیعت نکردن ، توسط دستگاه خلافت حکم ارتدادشان صادر شد و کشته شدند ؛ مانند سعد بن عباده و مالک بن نویره که هر دو از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند .
العقد الفرید ، ابنعبد ربه ، ج 5 ، ص 14 .
1) خطبه 3 نهج البلاغه .
أنساب الاشراف ، بلاذری ، ج 1 ، ص 558 .
تاریخ دمشق ، ج 16 ، ص 274 .
تاریخ ذهبی ، ج 2 ، ص 24 و ...
در منابع متعدد اهل سنت آمده که عمر بن خطاب درباره نحوه انتخاب ابوبکر میگوید :
کانت بیعة الناس لأبیبکر فلتة من فلتات الجاهلیة ، وقی اللّه المسلمین شرّها ؛ فمن عاد الیها فاقتلوه .
بیعت مردم با ابوبکر یک قضیه بیمبنا و بیریشه جاهلیت بود ، امید است که خداوند مسلمانان را از شر این قضیه
حفظ کند و هرکس از این به بعد اینگونه رفتار کند حتما او را بکشید .(1)
صحیح بخاری ، کتاب الحدود ، باب رجم الحبلی من الزنا، ج 8 ، ص 208 .
مصنّف ، ابنابی شیبه ، ج 5 ، ص 442 .
مسند احمد حنبل ، ج 1 ، ص 55 و ج 6 ، ص 55 .
تاریخ طبری ، ج 2 ، ص 210 .
سیرة النبویه ، ابنهشام ، ج 4 ، ص 226 .
أنساب الاشراف ، بلاذری ، ج 5 ، ص 15 .
تاریخ ابنکثیر ، ج 5 ، ص 246 .
تاریخ الخلفاء ، سیوطی ، ص 67 .
صواعق المحرقه ، ابنحجر ، ص 5 و منابع متعدد دیگر .
1) صحیح بخاری کتاب الحدود ، باب رجم الحبلی من الزنا ، ج 8 ، ص 208 .
سؤال فوق العاده مهمی اینجا مطرح میگردد :
عمر که خود بهترین عامل جهت رسیدن ابوبکر به خلافت بود ، چرا اکنون این سخن را میگوید ؟ !
ابتدا به این واقعه تاریخی توجه بفرمایید تا جریان معلوم گردد !
به اتفاق همه مورخان ، ابوبکر در بستر بیماری - که گاهی از هوش میرفت - عثمان را طلبید و به وی فرمان داد که وصیت مرا بنویس و عثمان شروع به نوشتن کرد :
بسم اللّه الرحمن الرحیم
این وصیت ابوبکر بن ابیقحافه است به مسلمانان ؛ اما بعد [ در اینجا ابوبکر لحظهای از هوش رفت و سپس به هوش آمد ] من عمر بن خطاب را به جانشینی خود و خلافت بر شما برگزیدهام و در این راه از خیرخواهی شما فروگذاری نکردهام . آنگاه نوشته را امضاء کرد .
تاریخ مدینه ، ابنشبّه ، ج 1 ، ص 667 .
تاریخ طبری ، ج 3 ، ص 1238 و ج 1 ، ص 2138 .
کامل ، ابناثیر ، ج 2 ، ص 292 .
طبقات ، ابنسعد ، ج 4 ، ص 400 .
تاریخ الخلفاء ، سیوطی ، ص 82 .
الامامة والسیاسة ، ابنقتیبه دینوری ، ج 1 ، ص 24 .
شرح نهج البلاغه ، ابنابی الحدید ، ج 1 ، ص 3 ، 16 ، 165 .
تاریخ ذهبی ، ج 1 ، ص 388 و منابع متعدد دیگر .
اکنون جواب را بشنوید :
عمر با رأی مردم انتخاب نشد ؛ بلکه با انتصاب ابوبکر به خلافت
رسید و اگر وی رأی شورا را برای خلافت مشروع میدانست ، خلافت خود را - که انتصابی بود - زیر سؤال میبرد .
پس او برای مشروع جلوه دادن حکومت خود ، انتخاب ابوبکر را کاری عجولانه و از باب اضطرار بیان نمود تا هم خلافت ابوبکر را رد نکند و هم به خلافت خود جنبه شرعی بدهد ! !
اهل سنت - با توجه به این اعتراف عمر - بدانند که نظر عمر در رابطه با مسئله خلافت ، انتصابی بودن آن است ! !
سؤال :
اهل سنت با نادیده گرفتن تمام مستندات تاریخی - درباره غصب مقام علی علیهالسلام و ظلم دستگاه خلافت به خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام - میگویند:
چگونه ممکن است آن یارانی که همیشه مطیع رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودند و در جنگها برای اسلام جانفشانی میکردند ، وصیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در مورد خلافت علی علیهالسلام نادیده بگیرند و به خاندان او ظلم کنند ؟ !( بنابراین نه وصیتی به خلافت علی علیهالسلام بوده و نه ظلمی ) .
جواب :
1 . غصب مقام امام علی علیهالسلام و حمله به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام در منابع مهم اهل سنت به صورت گسترده بیان شده است ؛ بنابراین نمیتوان آنها را نادیده گرفت .
2 . در زمان حیات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بارها اصحاب از آن حضرت سرپیچی و نافرمانی نمودند ؛ مانند فرار از میدان جنگ احد و حنین و رها ساختن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در میان خیل عظیم دشمنان و این در حالی
بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آنان را با صدای بلند فرامیخواند ؛ اما آنان توجهی نمیکردند و میگریختند .
« إِذْ تُصْعِدُونَ وَلاَ تَلْوُونَ عَلَی أَحَدٍ وَالرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرَاکُمْ فَأَثَابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلاَ تَحْزَنُوا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلاَ مَا أَصَابَکُمْ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ »(1)
« یاد کنید » هنگامی را که در حال گریز « از کوه » بالا میرفتید و به هیچ کس توجه نمیکردید و پیامبر ، شما را از پشت سرتان فرا میخواند . پس « خداوند » به سزای « این بیانضباطی » غمی بر غمتان « افزود » ، تا سرانجام بر آنچه از کف دادهاید و برای آنچه به شما رسیده است اندوهگین نشوید ، و خداوند از آنچه میکنید آگاه است .
« لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الاْءَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ * ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ »(2)
قطعا خداوند شما را در مواضع بسیاری یاری کرده است ، و « نیز » در روز حُنَین آن هنگام که شمارِ زیادتان شما را به شگفت آورده بود ، ولی به هیچ وجه از شما دفع « خطر »
نکرد ، و زمین با همه فراخی بر شما تنگ گردید ، سپس در حالی که پشت « به دشمن » کرده بودید برگشتید . آن گاه خدا آرامش خود را بر فرستادهء خود و بر مؤمنان فرود آورد ، و سپاهیانی فرو فرستاد که آنها را نمیدیدید ، و کسانی را که کفر ورزیدند عذاب کرد ، و سزای کافران همین بود .
3 . در اواخر عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله که وی در بستر بیماری بود و طلب کاغذ و قلم کرد ، گروهی از صحابه با اسائه ادب به محضر مبارک آن حضرت صلیاللهعلیهوآله وی را متهم به هذیان گویی کردند و گفتند : ما را کتاب خدا کافی است .(1)
4 . در معتبرترین و مهمترین کتاب حدیثی اهل سنت که صحیح بخاری و صحیح مسلم باشد ، آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به یکی از یاران خود فرمود :
روز قیامت شما را به سوی شمال میبرند ، من میگویم : آنها را کجا میبرید ؟ گفته میشود : به خدا به سوی جهنم ! پس من میگویم : بارالها ! اینان اصحاب منند ! گفته میشود : تو نمیدانی که پس از وفاتت چه بدعتها گذاشتند ، از لحظهای که از آنها جدا شدی همچنان مرتد و به جاهلیت بازگشتند . پس من میگویم : دور باد ، دور باد از رحمت الهی ! کسی که پس از من تبدیل و تحریف کرد و نمیبینم از آنان رهایی یابند جز به اندازه چند شتر جدا شده از گله .(2)
5 . داستان قوم موسی علیهالسلام نیز گواه خوبی است : موسی چهل شبانه روز از آنان فاصله گرفت و بنیاسرائیل در غیاب موسی علیهالسلام از دین برگشتند و گوساله پرست شدند ؛ این در حالی بود که موسی علیهالسلام چهل سال آنان را به توحید دعوت نموده بود و اقسام معجزات بزرگ را به آنان نمایانده بود اما آن قوم در غیاب چند روزه موسی مرتد شدند !
به دنبال انحرافهای عمیقی که پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جامعه اسلامی به وقوع پیوست ، حادثه اسفانگیز دیگری نیز رخ داد که آثار شوم و زیانبار آن مدتها بر جهان اسلام سنگینی میکرد و آن عبارت است از جلوگیری از نقل و نوشتن و تدوین حدیث .
با آنکه حدیث و گفتار پیامبر صلیاللهعلیهوآله بعد از قرآن مجید قرار دارد و پس از کتاب آسمانی بزرگترین منبع فرهنگ اسلامی به شمار میرود ، و اصولاً این دو از هم قابل تفکیک نمیباشند ، خلیفه اول و دوم به مخالفت با نقل و تدوین حدیث برخاستند و به بهانههای پوچ و بیاساس ، و در واقع با انگیزههای سیاسی از هرگونه فعالیت مسلمانان در زمینه نقل و کتابت حدیث به شدت جلوگیری نمودند .
ابوبکر گفت : از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چیزی نقل نکنید و اگر کسی از شما درباره مسئلهای پرسید ، بگویید : کتاب خدا در میان ما و شما است ، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمارید .(1)
1) تذکرة الحفاظ ، شمس الدین ذهبی ، ج 1 ، ص 3 .
خلیفه دوم برای جلوگیری از نوشتن احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله طی بخشنامهای به تمام مناطق اسلامی نوشت : هرکس حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته باید از بین ببرد .(1)
عمر بن خطاب در این باره تنها به سفارش و تأکید اکتفا نمیکند ؛ بلکه هرکس را که اقدام به نقل حدیثی مینمود به شدت مجازات میکرد ، چنانکه روزی به ابنمسعود و ابودرداء و ابوذر که هر سه از شخصیتهای بزرگ صدر اسلام بودند گفت : این حدیثها چیست که از پیامبر نقل میکنید ؟ و آنگاه آنها را زندانی کرد ، این سه تن تا هنگام مرگ عمر در زندان به سر میبردند .(2)
اینگونه کیفرها و سختگیریها باعث شد که سایر مسلمانان نیز جرأت نقل و کتابت حدیث را نداشته باشند .
این محدودیتها باعث شد که احادیث نبوی در سینه حافظان حدیث بماند و مسلمانان از این منبع بزرگ فرهنگ اسلامی مدتها محروم گردند .
از همه بدتر آنکه عدهای مزدور و دروغ پرداز ، از این فرصت استفاده نموده مطالب دروغ و بیاساس را به نفع حکومتها و زمامداران وقت به صورت حدیث جعل کردند ؛ زیرا وقتی مدرک منحصر به حافظهها و شنیدن از افراد گردید ، طبعا همه کس میتوانست همه گونه ادعایی نماید ، چون نه کتابی در کار بود ، نه دفتری و نه حسابی ! پیداست که در
چنین شرایطی ، دهها ابوهریره به وجود آمده برای بهرهبرداری نامشروع ، خود را محدث واقعی جا میزدند ! این وضعیت تا اواخر قرن اول هجری ، یعنی تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز ادامه یافت و عمر بن عبدالعزیز با یک اقدام شجاعانه این بدعت شوم را از میان برداشت و مردم را به نقل و تدوین حدیث تشویق کرد .
در اینجا سؤالی پیش میآید و آن این است که علت ممنوعیت نقل و ضبط حدیث جه بود و خلیفه دوم به چه مجوزی چنین بخشنامهای را صادر کرد ؟
در پاسخ این سؤال ، طرفداران دستگاه خلافت به دست و پا افتاده ، برای اقدام خلیفه از پیش خود فلسفهای تراشیده و ادعا میکنند که ابوبکر گفت : علت جلوگیری از نقل احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله این است که احادیث ، با آیات قرآن مجید آمیخته نشود ! !(1)
این عذر به قدری بیاساس است که احتیاج به پاسخ ندارد ؛ زیرا روزی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بدرود زندگی گفت تمام آیات و سورههای قرآن مضبوط و معین شده بود و نویسندگان وحی و قاریان قرآن با حافظههای قوی خود تمام قرآن را حفظ کرده بودند و آیات و سورههای قرآن چنان معین و مشخص شده بود که احدی نمیتوانست حرفی را از قرآن بردارد یا حرفی را بر آن اضافه کند . آیا با این وضع ، نوشتن احادیث لطمهای بر قرآن وارد میساخت ؟ !
به علاوه ، قرآن مجید از نظر فصاحت ، بلاغت ، روانی و سلامت ، جذابیت و ترتیب و جمله بندی طوری است که هیچ کلام و نوشتهای به
1) اضواء علی السنة المحمدیه ، ابوریّه ، ص 43 .
آن شباهت ندارد و هیچ کلامی ، گرچه از نظر فصاحت به عالیترین درجه برسد ، قابل اشتباه با قرآن نیست .
قرائن شهادت میدهد که صدور این بخشنامه انگیزه سیاسی داشته و منظور این بوده است که در پرتو آن ، امتیاز بزرگی را که آن روزها نصیب امیرمؤمنان علیهالسلام شده بود از بین ببرند ؛ زیرا امیرمؤمنان علیهالسلام هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در قید حیات بود ، کتابهایی تألیف نمود که در آنها احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حقایقی را که از آن حضرت در ابواب مختلف آموخته بود ، گرد آورده بود .(1)
همچنین دستگاه خلافت نمیخواست که سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره مقام و شأن امیرمؤمنان علیهالسلام و حقانیت خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام در بین مردم بحث و گفتگو شود ؛(2)زیرا آنگاه که مردم متوجه عظمت امیرالمؤمنین علیهالسلام و خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام میشدند ، دیگر حکومت خلفاء را مشروع نمیدانستند ؛ لذا دستگاه خلافت چنین اقدامی را نمود .
وهابیت - که منتسب به اهل سنت میباشند -(3)با برداشتهای غیر
صحیحشان از دین و قرآن کریم ، بسیاری از مسلمین ، به ویژه شیعیان اهل بیت علیهمالسلام را مرتد میدانند !
در اینجا بحث مختصری را در رابطه با عقاید وهابیت و رد آن مطرح میکنیم :
وهابیون مسئله شفاعت را رد میکنند و کسانی که چنین عقیدهای را داشته باشد را کفار میدانند !
جواب :
آیات و روایات متعددی به مسئله شفاعت تصریح نموده است، از جمله:
« یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنْ ارْتَضَی وَهُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ » .(1)
آنچه فراروی آنان و آنچه پشت سرشان است میداند ، و جز برای کسی که « خدا » رضایت دهد ، شفاعت نمیکنند و خود از بیم او هراسانند .
« إِنَّ رَبَّکُمْ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الاْءَمْرَ مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِکُمْ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَکَّرُونَ » .(2)
پروردگار شما آن خدایی است که آسمانها و زمین را در شش
هنگام آفرید . سپس بر عرش استیلا یافت . کار « آفرینش » را تدبیر میکند . شفاعتگری جز پس از اذن او نیست . این است خدا ، پروردگار شما ، پس او را بپرستید . آیا پند نمیگیرید ؟
« وَلاَ تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّی إِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ » .(1)
و شفاعتگری در پیشگاه او سود نمیبخشد ، مگر برای آن کس که به وی اجازه دهد . تا چون هراس از دلهایشان برطرف شود ، میگویند : پروردگارتان چه فرمود ؟ میگویند : حقیقت و هموست بلندمرتبه و بزرگ .
« یَوْمَئِذٍ لاَ تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَانُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلاً » .(2)
در آن روز ، شفاعت « به کسی » سود نبخشد ، مگر کسی را که « خدای » رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آید .
« لاَ یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلاَّ مَنْ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَانِ عَهْداً » .(3)
« آنان » اختیار شفاعت را ندارند ، جز آن کس که از جانب « خدای » رحمان پیمانی گرفته است .
« وَکَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لاَ تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَرْضَی » .(4)
و بسا فرشتگانی که در آسمانهایند « و » شفاعتشان به کاری نیاید، مگر پس از آنکه خدا به هر که خواهد و خشنود باشد اذن دهد .
اما در رابطه با این آیه :
« وَاتَّقُوا یَوْماً لاَ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ » .(1)
و بترسید از روزی که هیچ کس چیزی « از عذاب خدا » را از کسی دفع نمیکند ، و نه بدل و بلاگردانی از وی پذیرفته شود ، و نه او را میانجیگری سودمند افتد ، و نه یاری شوند .
باید گفت که نفی مطلق شفاعت نیست ؛ بلکه مقصود این است که کفار و مشرکین و منافقین اگر بدون ایمان و توبه بمیرند هرگز در رستاخیز شفاعت خداوند شامل آنان نمیشود .
بنابراین آیات ، در روز رستاخیز ، برخی از گناهکاران به عنایت و لطف خداوندی مشمول شفاعت خداوند متعال و اولیای او - البته به اذن خداوند - میشوند .
روایات :
احادیث در این زمینه در منابع اهل سنت متعدد است ، ما برای نمونه فقط چند روایت را از صحاح نقل میکنیم :
ترمذی از انس بن مالک نقل میکند :
سألت النبی صلیاللهعلیهوآله أنا یشفع لی یوم القیامة ، فقال انا فاعل
1) سوره بقره ، آیه 123 .
قلت فأینَ اطلبک ؟ فقال : علی الصراط .(1)
از پیامبر درخواست کردم که در روز قیامت در حق من شفاعت کند ، وی پذیرفت و گفت : شفاعت خواهم کرد ، گفتم کجا تو را پیدا کنم ؟ فرمود : کنار صراط .
در صحیح مسلم آمده :
جبیر عن عبداللّه بن عمرو بن العاص أنه سمع النبی صلیاللهعلیهوآله یقول اذا سمعتم المؤذّن فقولوا مثل ما یقول ثم صلّوا علی فانّه من صلّی علی صلاة صلی اللّه علیه بها عشرا ثم سلوا اللّه لی الوسیلة فانّها منزلة فی الجنة لا تنبغی إلاّ لعبد من عباداللّه و ارجوا أن أکون انا هو فمن سأل لی الوسیلة حلت له الشفاعة .(2)
جبیر از عبداللّه بن عمرو بن العاص روایت میکند که گفت شنیدم از پیامبر صلیاللهعلیهوآله که فرمود : هنگامی که صدای مؤذن را شنیدید همانند او بگویید ، سپس بر من درود بفرستید ؛ زیرا هرکس که بر من درود بفرستد خداوند در مقابل آن ده برابر بر او درود میفرستد ، سپس از خداوند برای من وسیله( شفاعت و وساطت ) را طلب کنید که آن جایگاهی است در بهشت که جز برای بندگان خاص سزاوار نمیباشد و من امیدوارم که آن بنده باشم . پس هرکس از خدا برای من وسیله( آن جایگاه خاص در بهشت ) را بطلبد شفاعتم نصیبش میشود .
نسائی در سننش میگوید :
عن جابر قال ، قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : من قال حین یسمع النداء اللّهمّ ربّ هذه الدعوة التامة والصلاة القائمة آت محمّدا الوسیلة والفضیلة وابعثه المقام المحمود الذی وعدته إلاّ حلّت له شفاعتی یوم القیامة .(1)
از جابر روایت شده که گفت : پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : هرکس که هنگام شنیدن اذان بگوید : اللهم رب هذه الدعوة التامة ... خدایا ! پروردگار این دعوت به دین تام و کامل و نماز برپا داشته شده به محمّد صلیاللهعلیهوآله وسیله( وساطت و شفاعت ) و فضیلت را عطا کن و او را به آن جایگاه پسندیدهای که به او وعده دادهای برسان ، شفاعت من در روز قیامت نصیبش میشود .
ابنماجه در سننش نقل میکند :
ابیموسی الاشعری ، قال : قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله خیرت بین الشفاعة و بین أن یدخل نصف امتی الجنة ، فاخترت الشفاعة ، لانها أعم و أکفی أترونها للمتقین ؟ لا . لکنها للمذنبین الخطائین المتلوثین .(2)
ابوموسی اشعری گفت : پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : من مخبر شدم بین شفاعت و بین اینکه نیمی از امتم وارد بهشت شوند ، پس شفاعت را اختیار نمودم ؛ زیرا شفاعت اعم و کافی است . آیا
گمان میبردی که شفاعت فقط برای پرهیزکاران است ؟ نه اینچنین نمیباشد ؛ بلکه شفاعت برای گنهکاران و خطاکاران و آلودهها میباشد .
بخاری نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
یشفع النبیون و الملائکة والمؤمنون .(1)
پیامبران ، فرشتگان و مؤمنان در روز قیامت شفاعت میکنند .
یکی از مواردی که وهابیت به شدت منکر آن میباشند ، زیارت اهل قبور است . آنان این کار را شرک میدانند .
اما زیارت اهل قبور هرگز جنبه قبرپرستی ندارد و یکی از جلوههای احترام به شخص متوفی است و دعاهای آدمی در کنار قبور مؤمنین به ویژه معصومین علیهمالسلام و شهداء و عالمان وارسته ، زودتر مورد اجابت خداوند متعال واقع میگردد .
هیثمی - که از علمای اهل سنت است - از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود :
زوروا القبور و لا تقولوا هجرا .(2)
به زیارت قبور بشتابید و در کنار آنها جز کلام خداپسند بر زبان نیاورید .
روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به زیارت قبور شهدای احد رفت و خطاب به خداوند عرضه داشت :
اللّهمّ إنّ عبدک و نبیّک یشهدان هؤلاء شهداء و إنّه من زارهم و سلّم علیهم إلی یوم القیامة ردّوا علیه .(1)
پروردگارا ! بنده و پیامبرت گواهی میدهد که اینان شهیدانند و گواهی میدهد که هرکس که به زیارت آنان برود و بر آنان سلام دهد تا روز قیامت آنان پاسخ سلام را خواهند داد .
همچنین نقل شده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به همراه هزار نفر به زیارت قبر مادرش رفت و مانند آن روز دیگر هیچگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ندیدند که [ اینچنین ] بگرید .(2)
حاکم نیشابوری میگوید :
عن أبیذر رضی اللّه عنه قال : قال لی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : زرالقبور تذکر بها الاخرة .(3)
ابوذر گفت : پیامبر صلیاللهعلیهوآله به من فرمود : به زیارت قبور بشتابید ، زیرا مایه یادآوری آخرت است .
وهابیت تبرک جستن به آثار اولیاء خدا و بوسیدن ضریح و در و دیوار
حرم را شرک میدانند ؛ اکنون به روایتی که بخاری در صحیحش نقل میکند توجه فرمایید .
مردی از عبداللّه بن عمر درباره استلام حجرالاسود سؤال کرد و حضرت صلیاللهعلیهوآله در پاسخ او گفت :
رأیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یستلمه و یقبله .(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله را مشاهده کردم که حجرالاسود را استلام مینمود و میبوسید .
در صورتی که اگر لمس کردن و یا بوسیدن سنگی ، شرک به خدا بود ، هرگز پیامبر صلیاللهعلیهوآله به چنین کاری مبادرت نمیورزید . مضافا بر اینکه در کتب صحاح و مسانید و در میان کتابهای تاریخ و سنن ، روایات انبوهی در مورد تبرک جستن صحابه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آثار آن حضرت ، مانند لباس ، آب وضو ، ظرف آب و ... به چشم میخورد که با مراجعه به آنها ، کوچکترین تردیدی در مشروعیت و پسندیده بودن آن باقی نمیماند .(2)
پس بنابراین ، اگر شیعیان به هنگام زیارت حرم پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت آن حضرت علیهمالسلام ضریح را میبوسند و یا در و دیوار را لمس میکنند ، تنها بدان جهت است که به پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله و عترت گرامی او علیهمالسلام عشق میورزند و این یک مسأله عاطفی انسانی است که در وجود یک انسان شیفته تجلی میکند .
به وهابیون میگوییم :
اگر بوسیدن شرک است ، پس چرا شما حجرالاسود را میبوسید و
به چه علت جلد قرآن را میبوسید و به چه علت فرزندان و همسر خود را میبوسید ؟(1)
وهابیون توسل و درخواست از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امامان معصوم علیهمالسلام را شرک و خروج از دین میدانند ؛ آنان بر این باورند که هرگونه درخواستی باید از خدا باشد ، زیرا قرار دادن دیگران در کنار خدا شرک است !
آنان با برداشت غیر صحیح از دین بسیاری از مسلمین را مرتد و از دین خارج شده میدانند و به راحتی آنان را میکشند . ما در این جا بحث جامعی را در ابطال عقاید وهابیت بیان میکنیم :
توسل و درخواست از اولیاء خدا عین توحید است ؛ زیرا آنان به اذن خداوند صاحب دخل و تصرف در اشیاء میباشند و خداوند متعال آنان را واسطه عنایات خویش بر بندگان قرار داده است . برای تبیین بهتر این مسئله توجه به پنج چیز ضروری است :
وجود واسطهها در عالم خلقت از امور انکار ناپذیر است . خداوند متعال انجام امور و تدبیر امور عالم را با واسطهها انجام میدهد .
1) سؤالات ما ، ص 546 .
خداوند درباره فرشتگانی که امور عالم را میگردانند در سوره مبارکه نازعات میفرماید :
« وَ النّازِعاتِ غَرْقا ، وَ النّاشِطاتِ نَشْطا ، وَ السّابِحاتِ سَبْحا ، فَالسّابِقاتِ سَبْقا ، فَالْمُدَبِّراتِ أَمْرا »(1)
سوگند به فرشتگانی که( روح مجرمان را از بدنهایشان ) به شدت بر میکشند ، و فرشتگانی که( روح مؤمنان را ) با مدارا و نشاط میگیرند ، وسوگند به فرشتگانی که( در اجرای فرمان الهی ) با سرعت حرکت میکنند ، و بر یکدیگر سبقت میگیرند ، و آنها که امور را تدبیر میکنند .
خداوند به وسیله مأموران خود انسانها را حفظ میکند ، در سوره مبارکه رعد میفرماید :
« لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ »(2)
برای هر کس ، مأمورانی است که پی در پی ، از پیش رو ، و از پشت سر او را از فرمان خدا حفظ میکنند .
خداوند باران رحمتش را به واسطه ابر متراکم نازل میگرداند . در سوره مبارکه روم میفرماید :
« أَللّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحابا فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ
کَیْفَ یَشاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَإِذا أَصابَ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ »(1)
خداوند همان کسی است که بادها را میفرستدتا ابرهایی را به حرکت در آورند ، سپس آنها را در آسمان آن گونه که بخواهد میگستراند و متراکم میسازد ؛ در این هنگام دانههای باران را میبینی که از لابه لای آن خارج میشود ؛ هنگامی که این( باران حیاتبخش ) را به هر کس از بندگانش که بخواهد برساند ، ناگهان خوشحال میشوند .
خداوند به واسطه ملائکه جانهای انسانها را میستاند ، در سوره مبارکه نحل میفرماید :
« أَلَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما کُنّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلی إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »(2)
همان کسانی که فرشتگان( مرگ ) جانشان را میگیرند در حالی که به خود ظلم کرده بودند ! در این موقع آنها( به ظاهر ) تسلیم میشوند( و میگویند : ) ما کار بدی انجام نمیدادیم !( به آنها گفته میشود : ) آری ، خداوند به آنچه انجام میدادید ، عالم است .
« وَالَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »(3)
همان کسانی که فرشتگان( مرگ ) جانشان را میگیرند در حالی که پاک و پاکیزهاند ؛ به آنها میگویند : « سلام بر شما ! به پاداش آنچه انجام میدادید ، وارد بهشت شوید .
و خداوند متعال با واسطه پدر و مادر انسانها را متولد میسازد ، با واسطه دارو شفا میدهد و موارد بیشمار دیگر .
البته به دو نکته مهم نیز باید توجه داشت :
1 - خداوند متعال هرچند با واسطهها امور را انجام میدهد و تدبیر میکند ؛ لیکن نیازمند به واسطههای خویش نیست و اگر اراده کند میتواند امور را بدون واسطهها در عالم انجام دهد .
آری ، خداوند اگر اراده کند میتواند بدون دارو شفا دهد و بدون پدر و مادر انسان خلق کند ، همان گونه که درباره آدم و حوا این چنین بود .
2 - واسطهها به اذن خداوند دارای اثر میباشند . بنابراین اگر خداوند به واسطهها اذن ندهد آنان هیچ اثر و تدبیری در عالم ندارند .
پس چون واسطهها امور را با اذن خداوند انجام میدهند و خود هیچ اثر و استقلالی ندارند ؛ بنابراین ، این خود خداست که شفا میدهد و باران نازل میکند و جانهای انسانها را میستاند .
خداوند در قرآن کریم به مسلمانان سفارش میکند که برای آمرزش گناهان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را واسطه قرار دهید ، در سوره مبارکه نساء میفرماید :
« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ
لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابا رَحیما »(1)
ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا ، از وی اطاعت شود . و اگر این مخالفان ، هنگامی که به خود ستم میکردند( و فرمانهای خدا را زیر پا میگذاردند ) ، به نزد تو میآمدند ، و از خدا طلب آمرزش میکردند ، و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد ، خدا را توبه پذیر و مهربان مییافتند .
و نیز فرزندان حضرت یعقوب علیهالسلام برای آمرزش گناهانشان پدر را واسطه قرار دادند و حضرت یعقوب علیهالسلام آن وساطت را پذیرفت ، خداوند در سوره مبارکه یوسف میفرماید :
« قَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ »(2)
گفتند : پدر ! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه ، که ما خطاکار بودیم .
« قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »(3)
گفت : به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش میخواهم ، که او همانا آمرزنده مهربان است .
بنابراین ، واسطه قرار دادن اولیاء خدا یک مسئله قرآنی است و آن هرگز شرک نیست .
وهابیت شبهه ایجاد میکنند :
واسطه قرار دادن اولیای زنده اشکالی ندارد ؛ اما پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امامان علیهمالسلام مردهاند و نباید مردگان را واسطه قرار داد .
جواب :
اهل بیت علیهمالسلام در راه خدا به شهادت رسیدهاند و خداوند در قرآن میفرماید که شهدا زنده هستند ؛ بنابراین اهل بیت علیهمالسلام زنده هستند و صدای ما را میشنوند و در پیشگاه الهی واسطه قرار میگیرند .
پیامبران و امامان علیهمالسلام به اذن خداوند میتوانند کارهای خارق العادهای همچون : حیات بخشیدن به غیر جانداران ، زنده کردن مردگان ، شفا دادن بیماران لاعلاج و ... انجام دهند .
خداوند در قرآن کریم درباره عیسی علیهالسلام میفرماید که وی به اذن خدا حیات میبخشد ، زنده میکند و شِفا میدهد :
« وَ رَسُولاً إِلی بَنی إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْرا بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِئُ الاْءَکْمَهَ وَ الاْءَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی ذلِکَ لاَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ »(1)
1) سوره آل عمران ، آیه 49 .
و به سوی بنی اسرائیل فرستاده خواهد شد( تا به آنها بگوید )
من نشانهای از طرف پروردگار شما ، برایتان آوردهام ؛ من از گِل ، چیزی به شکل پرنده میسازم ، سپس در آن میدمم و به اذن خدا ، پرندهای میگردد . و به اذن خدا ، کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را بهبودی میبخشم و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم و به شما خبر میدهم از آنچه میخورید ، و آنچه را در خانههای خود ذخیره میکنید ، به یقین در این( معجزات ) ، نشانهای برای شماست ، اگر ایمان داشته باشید .
بنابراین اولیای خدا میتوانند شفا دهند ، هم و غم را برطرف کنند و اگر کسی از آنها چنین درخواستی کند ، این درخواست شرک نیست ؛ زیرا اولیای خدا به اذن خداوند چنین میکنند .
وهابیت میگویند : اگر کسی در جنب خدا ، دیگران را بخواند مشرک است .
آنان به این آیه شریفه استناد میکنند :
« وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَدا »(1)
و این که مساجد از آنِ خداست ، پس هیچ کس را با خدا نخوانید .
و سپس به این نتیجهگیری میرسند که شیعیان که متوسل به امامان علیهمالسلام میشوند و از آنها طلب مینمایند ، مشرک میباشند ؛ زیرا آنان در کنار خدا دیگران را خواندهاند .
1) سوره جن ، آیه 18 .
جواب :
1 - با توجه به قرائن موجود در آیه و آیات مشابه آن ، به خوبی مشخص است که مقصود هر خواندنی نیست ، بلکه خواندن در مقام پرستش است . به این معنا که خداوند میفرماید : معبود ، تنها خداست و در جنب خدا هیچ موجودی را نپرستید . و شیعه هرگز اهل بیت علیهمالسلام را در مقام پرستش نمیخوانند ؛ بلکه این عقیده را شرک میدانند( یعنی کسی که به اهل بیت علیهمالسلام مقام خدایی بدهد یا به نوعی آنان را پرستش کند ، مشرک و کافر میباشد ) .
2 - خواندن اهل بیت علیهمالسلام اگر به این عقیده باشد که آنان صاحب اثر استقلالی در عالم هستند ، این یعنی خواندن اهل بیت علیهمالسلام در جنب خدا و شرک است ؛ اما شیعه امامان معصوم علیهمالسلام را صاحب هیچ گونه استقلالی نمیداند و آنان به اذن خداوند در عالم صاحب تأثیرند .
بنابراین طلب و درخواست از اهل بیت علیهمالسلام شرک نیست ؛ زیرا آنان با اذن خدا ، صاحب تأثیرند .
پس باید گفت :
چون اهل بیت علیهمالسلام با اذن و اراده خدا شفا میدهند و تا خدا مشیّت نکند آنان هیچ گونه ارادهای ندارند ؛ لذا آن گاه که اهل بیت علیهمالسلام شفا میدهند در حقیقت این خود خداست که شفا میدهد و خواندن اهل بیت در حقیقت خواندن خداست و این عین توحید است .
باز هم بگویم :
اگر کسی به اهل بیت علیهمالسلام مقام خدایی دهد و یا آنان را موجوداتی
بداند که استقلالی کار میکنند، این عقیده شرک و کفر است و هیچ شیعه چنین عقیدهای ندارد.
توسل به اولیاء زنده اشکالی ندارد ، اما اهل بیت مردهاند و درخواست از مرده یعنی خواندن آنان در کنار خدا و این شرک است !
جواب :
آنان خود قلبهایشان مرده است و إلاّ خاندان طهارت علیهمالسلام که در راه خدا به شهادت رسیدهاند ، زندهاند که خداوند با تأکید میفرماید :
« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ، فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ »(1)
هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند ، مردهاند !
بلکه زندهاند ، و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند .آنها بخاطر نعمتهایی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است ، خوشحالند ؛ و بخاطر کسانی که هنوز به آنها ملحق نشدهاند ، شادمانند ؛ که نه ترسی بر آنهاست ، و نه اندوهی خواهند داشت .
1) سوره آل عمران ، آیه 169 و 170 .
آری ، خداوند با تأکید میفرماید که شهدا زندهاند و نزد خدا روزی میخورند .
بنابراین :
امامان علیهمالسلام - که در راه حق شهید شدهاند - زندهاند و صاحب دخل و تصرف در عالم میباشند و واسطه قرار دادن آنان ، واسطه قرار دادن مردگان نیست و چون آن بزرگواران به اذن خداوند کار میکنند ، توسل به آنان شرک نیست ، بلکه عین توحید و معرفت است .
وهابیت در جواب میگوید :
شهدا در نزد خداوند زندهاند نه نزد ما که به آنان توسل جوئیم !
جواب :
شهدا همواره و در همه عالم زندهاند و این سخن خداست و آنان در پیشگاه الهی روزی میخورند .
بنابراین در آیه فوق « عند ربهم » قید رزق است نه قید « أحیاء » ؛ یعنی شهدا در نزد خدا روزی میخورند نه این که در نزد خدا زندهاند .
دلیل قاطع و گویای این سخن آیه دیگری است که خداوند شهدا را زنده معرفی کرده است بدون هیچ قیدی .
« وَلا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَلکِنْ لاتَشْعُرُونَ »(1)
1) سوره بقرة ، آیه 154 .
و به آنهایی که در راه خدا کشته میشوند ، مرده نگویید ؛ بلکه آنها زندهاند ، ولی شما نمیفهمید .
آری ،
شهدا زندهاند و آنانی که بهرهای از شعور ندارند میگویند : شهدا مردهاند !
خداوند متعال در قرآن در رابطه با أخذ وسیله و تقرب به وی میفرماید :
« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ »(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! از( مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید و وسیلهای برای تقرب به او بجویید و در راه او جهاد کنید ، باشد که رستگار شوید .
طبق این آیه شریفه مسلمین امر شدهاند که برای نزدیکی به خدا وسیله اخذ نمایند .
اکنون سؤال اینجا مطرح است که وسایل تقرّب به خدا چیست ؟
هر چیز مشروعی که انسان را به خدا نزدیک کند و ایمان وی را تقویت بخشد وسیله است . نماز ، روزه ، ذکر خدا ، قرآن وسیلهاند ، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اهل بیت پاک و مطهّرش علیهمالسلام نیز وسیلهاند .
1) سوره مائده ، آیه 35 .
آری ،
خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام که سراسر توحید و معرفت میباشند یکی از بهترین وسایلی هستند که انسان را به خدا نزدیک میگرداند و از این جهت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در آخرین خطبه مبارکشان فرمود : ای مسلمین ! من دو چیز گرانبها در نزد شما به یادگار میگذارم : کتاب خدا و اهل بیتم . تا زمانی که به این دو چیز تمسک جوئید ، هرگز گمراه نمیشوید و این دو چیز دائم ملازم هماند تا در روز قیامت بر حوض کوثر بر من وارد شوند .
آری ،
خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام برترین وسایل و واسطهها برای تقرب جستن به خدا میباشند و خواندن آنان هرگز شرک نیست ؛زیرا امر خداست و آنان به اذن خداوند صاحب تأثیرند .
وهابیت با برداشتهای انحرافی از اسلام و قرآن ، مخالفان خود - به ویژه شیعیان اهل بیت علیهمالسلام - را متّهم به کفر میکنند و مفتیهای آنان به راحتی دستور کشتار مسلمانان بیگناه را صادر میکنند و اعضای این فرقه به راحتی مسلمینی را که نماز میخوانند و قائل به لا إله إلا اللّه هستند ، سر میبرند ، قطعه قطعه میکنند ، آتش میزنند ، با ارّه برقی بدن آنان را به دو نیم میکنند و اعمال وحشیانهای به اسم اسلام انجام میدهند که قوم بربر هم انجام نمیداد .
آنان به کودکان هم رحم نمیکنند و به آسانی آن بیگناهان را سر میبرند . مفتیهای آنان به راحتی تجاوز به نوامیس شیعیان و مخالفان خود را فتوا میدهند .
همه انسانها بدانند ، همه غیر مسلمانان بدانند ، همه جهانیان بدانند که اسلام دین محبّت و مهربانی است و وهابیت ذرّهای سنخیت با اسلام ندارند و در حقیقت آنان دشمنان جدی اسلاماند که به اسم اسلام تیشه بر ریشه اسلام میزنند و هم اکنون نیز در کنار دشمان قسم خورده اسلام هم پیاله شدهاند .
آری ،
اسلام دین محبت ، انسانیت ، برابری ، عدالت و رستگاری است و وهابیت فقط اسم اسلام را یدک میکشند و بهرهای از اسلام ندارند .
وحدت بین شیعه و سنی را - عمدتا - شیعیان مطرح نمودهاند . اول ببینیم وحدت به چه معناست ؟
وحدت به این معنا نیست که شیعیان عقاید اهل سنت را بپذیرند و یا اهل سنت دست از عقاید خویش بردارند ؛ بلکه به این معناست که شیعه و سنی در برابر یکدیگر به مخاصمه و مقاتله برنخیزند ، به یکدیگر و شخصیتهایی که نزد هریک به گونهای مقدس و محترماند فحاشی نکنند ؛ زیرا این امور سبب میشود که دشمنان اسلام ، برای مقابله با اسلام و مسلمین ، بیشترین استفاده را بنمایند .
بنابراین اگر شیعه و سنی در برابر یکدیگر به گونهای خصمانه رفتار کنند که سبب امیدواری و شادی دشمنان قسم خورده اسلام گردد ؛ دچار معصیت شدهاند .
و همچنین از مصادیق بارز وحدت این است که هر وقت دشمنان اسلام علیه اسلام متحد میشوند ، اهل تشیع و اهل تسنن نیز برای
مقابله با توطئههای دشمنان اسلام ، متحد شوند و در یک جبهه در کنار هم قرار بگیرند . و بدون شک در این کار رضایت الهی و خشنودی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از امت اسلام است .
آنگاه که دشمنان اسلام با اهانت به قرآن کریم و پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله و زشت جلوه دادن احکام و قوانین و فرهنگ اسلامی ، قصد ضربه زدن به اسلام را دارند ، آیا سزاوار است که شیعه و سنی مشغول فحاشی به یکدیگر شوند ؟ یا بلکه سزاوار است با تمام توان( که هر دو مدعی مسلمانیاند ) در برابر دشمنان قسم خورده اسلام بایستند ؟
البته این وحدت برای حفظ مصالح اسلامی است ، هرچند مکتب خلفاء با مکتب امامیه ، بسیار متفاوت است و حتی تبیینی که دو طایفه از مسائل توحیدی ، پیغمبرشناسی و مباحث قرآنی و فقهی دارند در موارد متعددی کاملاً مغایر یکدیگر است هرچند در ظاهر هر دو مذهب ، خدا و قرآن و پیغمبرشان یکی است .
گرچه مؤلف این مجموعه نظرش به وحدت - با همان معنایی که تبیین شد - است ؛ اما سه نکته را نیز بیان میدارد :
1 . آیا اهل سنت نیز حاضرند این وحدت را بپذیرند ؟
به گواهی تاریخ همواره مخالفان مذهب تشیع ، بارها در کتابهای خود مغرضانه تهمتهای گوناگونی را به پیروان خاندان عصمت و طهارت زدهاند و متأسفانه ، آنان را کافر ، مشرک ، یهودی و رافضی خواندهاند !
ابن عبدربه اندلسی( متوفای 338 ) میگوید :
رافضیها یهود این امت هستند و آنان کینه اسلام را به دل
دارند ، چنانکه یهود کینه نصارا را . رافضیها مانند یهود عدهای برای زنان قائل نیستند . رافضیها ماند یهود خون هر مسلمانی را حلال میدانند . یهود تورات را تحریف کردند و رافضیها قرآن را . یهود با جبرائیل دشمناند و رافضیها نیز با جبرائیل دشمناند و میگویند : جبرئیل به جای رساندن وحی به علی بن ابیطالب علیهالسلام به اشتباه آن را به حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله رساند ، و یهود گوشت شتر را نمیخورند و همچنین رافضیها !(1)
ابن تیمیه حرّانی هم در کتاب « منهاج السّنّة النّبویّة » همین تهمت را به شیعهزده و آنان را یهودیان امت نام برده است !(2)
عبداللّه قصیمی نیز در کتاب « الصراع بین الاسلام والوثنیه » پیروان اهل بیت را به یهود تشبیه کرده است .(3)
در عصر حاضر نیز افرادی چون محمدرشید رضا( صاحب تفسیر المنار ) در کتاب « السنه والشیعه » و محمّد ثابت مصری در « الجولة فی ربوع الشرق الادنی » و احمد امین مصری در « فجرالاسلام » و « ضحی الاسلام » و تعدادی دیگر با شیوههای کاملاً غیر عالمانه ، به شیعیان اهل بیت تهمتهای گوناگونی را زدهاند و این در حالی است که همواره در طول تاریخ علمای بزرگ شیعه - رضوان اللّه علیهم اجمعین - بارها در آثار و نوشتجات خود اصول و فروع مذهب اهل بیت علیهمالسلام را شرح داده و مذهب نورانی اهلبیت علیهمالسلام را از این تهمتهای ناجوانمردانه منزه دانستهاند .
اما آن عالمان ! بدون کوچکترین توجهی به پاسخهای عالمان شیعه ، مرتب حرفهای خود را تکرار میکنند و شیعیان را رافضی و مشرک و یهودی معرفی مینمایند !
ابوالمسیح ، امام جماعت سابق مسجدالحرام ، که هیچیک از کتب شیعه را مطالعه نکرده بود ، فقط با خواند دروغهای کتاب « الصراع بین الاسلام والوثنیه » - بدون تحقیق در صحت اتهاماتی که عبداللّه قصیمی به شیعه میزند ، کفر شیعیان را نتیجه میگیرد و مینویسد :
لقد کنا نعدّ الرفض جرما ، فبیّن کفره هذا الصراع .(1)
هر آینه به تحقیق ما رافضی بودن را جرم و گناه میدانستیم . ولی اکنون با توجه به کتاب « الصراع » کفر شیعیان برای ما واضح و روشن شده است ! !
اما در طول تاریخ هیچیک از عالمان بزرگ مکتب نورانی خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام اهل سنت را آماج تهمتها و فحاشیها و تکفیرها ننمودهاند و هرگز نگفتهاند که کشتن اهل سنت و غارت اموال و تجاوز به نوامیس آنان جایز است .
به شهادت تاریخ هرگاه که قدرت و حکومت در دست شیعه بوده ، با اهل سنت مدارا کرده و با آنان زندگی مسالمتآمیز داشتهاند .
کتابهای اهلسنّت به وفور در کتابفروشیها و کتابخانههای شیعیان وجود دارد و اساتید حوزهها نه تنها طلاب را از خریدن
1) تقریظ ابوالمسیح بر کتاب الصراع بین الاسلام والوثنیه به نقل از کتاب سؤالات ما ، ص 11 .
و مطالعه کردن کتب اهل سنت نهی نمیکنند ؛ بلکه در موارد فراوانی آنان را به خواندن و تحقیق نمودن در کتب اهل سنت تشویق و ترغیب میکنند .
اما آیا اهل سنت هم اینگونهاند و به طلاب خودشان سفارش میکنند که مثلاً بروید و کتاب نهج البلاغه و یا اصول کافی را بخوانید ؟
به هر حال همواره در طول تاریخ ، شیعه اهل مدارا و سازش با اهل سنت بوده است .
2 . ارائه مباحث علمی ، چه از طرف علمای تشیع و چه از طرف علمای تسنن ، نه تنها منافات با مسئله وحدت ندارد ؛ بلکه در بسیاری از موارد سبب برطرف شدن اختلافات و زدوده شدن تهمتها و شبهات و آشکار شدن حق و حقایق میشود .
البته باز هم متذکر میشویم که مباحث علمی باید به دور از فحاشیها و لعنها و خصومتها صورت بگیرد تا نافع باشد .
ما شیعیان که یقین به ولایت و خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و اهل بیت پاک و مطهرش علیهمالسلام داریم ، حاضریم بدون کوچکترین تهمت و اهانت به بزرگان اهل سنت ، دلایل خویش را - آن هم با استناد به کتب مشهور اهل سنت - در اثبات ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام مطرح نمایم .
خوانندگان محترم ، در کتاب حاضر هم مشاهده نمودند که نقد ما درباره صحاح سته و برخی مسائل دیگر ، کاملاً با دلایل علمی - بدون لعن و توهین - مطرح شد و اگر اهل سنت نیز دلایل علمی در نقد کتب شیعه و عقاید آنان دارند ، عالمان مکتب اهل بیت علیهمالسلام با آغوش باز جهت پاسخگویی آمادهاند .
3 . شیعیان مدارا کردن با اهل سنت را میپذیرند و اهل لعن و نفرین و(1)خصومت با اهل سنت نیستند ؛ اما هرگز در دو مسئله کوتاه نمیآیند ؛ زیرا کوتاه آمدن شیعه در هریک از این دو مورد ، تحریف تشیع میباشد :
1 . بیان جهانی واقعه عظیم و شکوهمند غدیرخم و ولایت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام .
2 . بیان مظلومیت اهل بیت نبی علیهمالسلام بعد از رحلت آن حضرت صلیاللهعلیهوآله ، و بیان شهادت مظلومانه یکیک اهل بیت علیهمالسلام توسط جباران ، به ویژه مصائب و شهادت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام که عالمان اهل تشیع ، با شیوهای عالمانه و با استناد به منابع اهل سنت ، آن را بیان میکنند .
و صلی اللّه علی محمّد و آله الطاهرین
1) درباره مسئله تبرّی که از اصول مسلم فروع مذهبی است باید بگوییم آن یک حالت قلبی است و لازم نیست در هر شرایطی به زبان هم آورده شود .
قرآن کریم
نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی .
صحاح سته
1 . صحیح بخاری ، محمد بن اسماعیل بخاری ، تحقیق محب الدین خطیب و محمد فؤاد عبدالباقی ، المطبعة السلفیه ، طبع اول ، 1400 ه .
2 . صحیح مسلم ، ابی الحسین مسلم بن الحجاج القشیری النیشابوری ، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی ، المطبعة داراحیاء الکتب العربیه ، طبع اول ، 1412 ق ، بیروت .
3 . سنن ترمذی ، ابی عیسی محمد بن عیسی الترمذی ، تحقیق دکتر بشار عواد المعروف ، طبع دارالعرب الاسلامی ، 1996م ، بیروت .
4 . سنن ابی داود ، ابی داود سلیمان بن الاشعث الاذری السجستانی ، تحقیق محمد عوامة ، المطبعة دار القبلة الاسلامیه ، جدّه ، طبع اول ، 1419 ه .
5 . سنن نسائی ، احمد بن شعیب نسائی ، تحقیق محمد بن ناصر البانی ، طبع مکتبة المعارف للنشر والتوزیع ، طبع اول ، 1419 ه .
برخی دیگر از منابع
1 . احتجاج طبرسی ، نشر مرتضی ، مشهد 1403 ق .
2 . احقاق الحق ، سید نوراللّه تستری ، تعلیق سید شهاب الدین مرعشی ، مکتبة السید المرعشی قم .
3 . ارشاد الساری لشرح صحیح بخاری ، قسطلانی ، دارالفکر ، چاپ اول ، 1990 ، بیروت .
4 . از آگاهان بپرسید ، سید محمد تیجانی ، بنیاد معارف اسلامی ، قم 1413 ق .
5 . الاستیعاب فی أسماء الاصحاب ، ابن عبدالبرّ اندلسی ، دار صادر ، بیروت .
6 . اسدالغابه ، ابن اثیر شیبانی ، دارالکتاب العربی ، بیروت .
7 . الاصابة ، ابن حجر عسقلانی ، دار الکتب العلمیة ، بیروت .
8 . اصول الحدیث ، شاه صاحب .
9 . اضواء علی السنة المحمدیه ، محمود ابوریه .
10 . الامامة والسیاسة ، ابن قتیبه عبداللّه بن مسلم دینوری ، شرکة الحلبی ، مصر .
11 . امتاع الاسماع ، تقی الدین احمد بن علی مقریزی ، تحقیق محمود محمد شاکر ، لجنة والتألیف والنشر ، مصر .
12 . انساب الاشراف ، احمد بن یحیی بلاذری ، مؤسسة الاعلمی ، بیروت .
13 . أمالی ، حافظ ابوعبداللّه المحالی .
14 . بدائع الصانع ، ملک العلماء ، علاءالدین ابوبکر کاشانی .
15 . البدایة والنهایة ، ابن کثیر ، دار هجر للطباعه والنشر والتوزیع والاعلان .
16 . البرهان فی تفسیر القرآن ، سید هاشم بحرانی .
17 . تاج العروس فی شرح قاموس ، محمد زبیدی ، دار مکتبة لحیاة ، بیروت .
18 . تاریخ ابن خلدون .
19 . تاریخ الخلفاء ، جلالالدین سیوطی ، دارالتعاون ، مکه مکرمه .
20 . تاریخ بغداد ، ابوبکر احمد بن علی خطیب بغدادی ، دارالکتب العلمیة ، بیروت .
21 . تاریخ ذهبی ،( تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام ) ، شمس الدین ذهبی .
22 . تاریخ طبری( تاریخ الامم والملوک ) ، محمد بن جریر طبری ، مؤسسة الاعلمی ، بیروت .
23 . تاریخ مدینه دمشق ، تحقیق علی شیری ، دارالفکر ، بیروت .
24 . تاریخ مفصل اسلام ، حسین عمادزاده ، انتشارات اسلام ، چاپ ششم ، 1367 ش .
25 . تاریخ یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب بن جعفر ، دارالسجاد ، بیروت .
26 . التبیان فی تفسیر القرآن .
27 . تذکرة الحفاظ ، ذهبی ، دار إحیاء التراث العربی ، بیروت .
28 . تذکرة الحفاظ ، شمس الدین ذهبی ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت .
29 . تعلیقی بر سنن نسائی .
30 . تفسیر الکشف والبیان ، تفسیر ثعلبی ، داراحیاء التراث ، طبع اول ، بیروت .
31 . تفسیر المنار ، محمد عبده ، دارالمعرفة بیروت .
32 . تفسیر قمی ، علی بن ابراهیم قمی ، طبعة النجف .
33 . تفسیر کبیر ، فخر رازی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
34 . تفسیر نورالثقلین ، عبدعلی بن جمعة عروسی حویزی ، مؤسسه اسماعیلیان قم .
35 . تهذیب التهذیب ، ابن حجر عسقلانی ، دارالفکر ، بیروت .
36 . تهذیب اللغة ، أزهری هروی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
37 . ثقات ، ابن حبان ، دائرة المعارف العثمانیه ، حیدرآباد هند .
38 . جامع الاصول ، ابن اثیر .
39 . الجامع الصغیر ، جلال الدین سیوطی ، دارالفکر ، بیروت .
40 . الدرالمنثور ، جلال الدین سیوطی ، دارالمعرفة ، بیروت .
41 . ذخائر العقبی ، محب الدین طبری ، مکتبة القدسی ، قاهره .
42 . رجال کشی( اختیار معرفة الرجال ) ، ابوعمرو محمد بن عمر کشی .
43 . روح المعانی( تفسیر آلوسی ) دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
44 . ریاض النضرة ، محب الدین طبری ، دارالندوه جدید ، بیروت ، 1408 ق .
45 . سفرالسعادة ، فیروزآبادی .
46 . السقیفه ، ابوبکر جوهری ، مکتبة نینوا ، تهران .
47 . سنن الکبری ، احمد بن الحسین البیهقی ، دارالفکر ، بیروت .
48 . سنن بیهقی .
49 . سیر اعلام النبلاء ، شمس الدین ذهبی ، مؤسسة الرسالة ، بیروت 1413 ق .
50 . سیره ابن هشام ، عبدالملک بن هشام ، مطبعة صبیح ، مصر .
51 . سیره پیشوایان ، مهدی پیشوایی ، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق علیهالسلام ، قم .
52 . سیره زینی دحلان( السیرة النبویه والاثار المحمدیه ) ، سید احمد بن زینی دحلان ، المکتبة الاسلامیة ، بیروت .
53 . سؤالات ما ، حسین تهرانی ، نشر حاذق ، قم ، چاپ دوم .
54 . شرح صحیح مسلم ، محمد بن خلفه وشتانی .
55 . شرح صحیح مسلم ، محمد بن محمد بن یوسف سنوسی .
56 . شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید معتزلی ، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم ، مصر .
57 . شواهد التنزیل ، حاکم حسکانی حنفی ، قم ، تحقیق محمد محمودی ، طبع اول ، قم ، 1411 ق .
58 . شواهد التنزیل ، حاکم حسکانی نیشابوری حنفی ، تحقیق : محمد محمودی ، قم ، 1411 ق .
59 . الصراع بین الاسلام والوثنیه ، عبداللّه قصیمی .
60 . صواعق المحرقة ، ابن حجر هیثمی ، مؤسسة الرسالة ، بیروت .
61 . طبقات ، ابن سعد( طبقات الکبری ) ، دار صادر ، بیروت .
62 . طبقات الشافعیه ، تقی الدین ابوبکر اسدی .
63 . طبقات شعرانی .
64 . عبقات الانوار ، میرحامد حسین کهنویی نیشابوری .
65 . علل الشرایع ، شیخ صدوق ، کتاب فروشی داوری ، قم .
66 . الغدیر ، عبدالحسین امینی ، مؤسسة الاعلمی ، بیروت .
67 . الفائق فی غریب الحدیث والاثر ، جاراللّه زمخشری ، دارالمعرفة ، لبنان .
68 . فتح الباری فی شرح البخاری ، ابن حجر عسقلانی ، دارالمعرفة ، بیروت .
69 . الفتن ، ابن ماجه .
70 . الفتوحات المکیه ، محی الدین عربی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
71 . فردوس الاخبار ، دیلمی ، دارالکتاب العربی ، بیروت .
72 . فصوص الحکم ، محی الدین بن عربی ، تعلیقات ابوالعلاء عفیفی .
73 . فضائل الخمسه ، سید مرتضی حسینی فیروزآبادی ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران .
74 . فوات الوفیات ، محمد بن شاکر بن احمد بن عبدالرحمن بن شاکر ، دار صادر ، بیروت .
75 . فیض القدیر ، مناوی ، دارالکتب العلمیه ، بیروت .
76 . قواعد الحدیث .
77 . کافی ، ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی ، دارالکتب العلمیه ، تهران .
78 . الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
79 . الکبائر ، ذهبی .
80 . کتاب حدیث سلیم بن قیس هلالی( اسرار آل محمد ) اسماعیل انصاری زنجانی .
81 . کتاب صفین ، نصر بن مزاحم ، تحقیق عبدالسلام محمد هارون ، قم 1404 ق .
82 . کتاب مقدس ، عهدین( تورات و انجیل )
83 . کشف الخفاء ، عجلونی .
84 . کفایة الطالب ، حافظ ابوعبداللّه محمد بن یوسف قرشی معروف به گنجی شافعی .
85 . کنزالعمال ، علاءالدین علی متقی هندی ، مؤسسة الرسالة ، بیروت .
86 . کنوز الحقایق ، محمد عبدالرؤوف بن علی مناوی .
87 . لسان العرب ، ماده قتل .
88 . ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام ، حافظ ابوبکر فارسی .
89 . المبسوط ، سرخسی حنفی .
90 . مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، هیثمی ، دارالکتب العلمیه ، بیروت .
91 . مروج الذهب ، علی بن الحسین المسعودی ، دارالاندلس ، بیروت .
92 . مستدرک علی الصحیحین ، حاکم نیشابوری ، دارالمعرفة ، بیروت .
93 . المسترشد فی امامة علی بن ابیطالب علیهالسلام ، طبری امامی .
94 . مسند ابویعلی موصلی ، تحقیق حسین سلیم ، دارالمأمون ، بیروت .
95 . مصنف ، ابن ابی شیبه ، دارالفکر ، طبع اول ، بیروت ، 1989 م .
96 . المعجم الکبیر ، ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی ، احیاء التراث العربی ،
بیروت .
97 . مقتل خوارزمی ،( مقتل الحسین ) ، خوارزمی حنفی .
98 . ممدالهمم در شرح فصوص الحکم ، حسن حسن زاده آملی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ اول .
99 . المناقب ، ابن مردویه( مناقب حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) .
100 . مناقب ، ابن مغازلی شافعی .
101 . مناقب ، احمد بن حنبل .
102 . مناقب خوارزمی ، موفق بن احمد خوارزمی ، مؤسسه نشر اسلامی ، قم ، 1420 ق .
103 . منهاج السنة ، ابن تیمیه حرانی ، دارالکتاب العلمیه ، بیروت .
104 . مودة القربی ، میرسید علی همدانی .
105 . موطأ ، مالک بن انس ، احیاء التراث العربی ، بیروت .
106 . میزان الاعتدال ، محمد بن احمد بن عثمان ذهبی ، دارالمعرفة ، بیروت .
107 . نزهة النواظر ، حلوانی .
108 . نظم المتأثر من الحدیث المتواتر ، شیخ محمد جعفر الکتانی .
109 . نورالابصار ، مؤمن بن حسن شبلنجی ، دارالفکر ، بیروت .
110 . وفیات الأعیان ، احمد بن محمد خلکان برمکی ، دارالثقافة ، بیروت .
111 . الولایة ، حافظ ابوسعید سجستانی .
112 . هدی الساری بمقدمة فتح الباری ، ابن حجر عسقلانی .
113 . الیقین ، سید بن طاووس .
114 . ینابیع المودة ، سلیمان حنفی قندوزی ، طبع اسوه قم ، 1416 ق .