ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینی بهارانچی، سید محمد، 1323 -
عنوان و نام پدیدآور : راه بهشت / مولف سیدمحمد حسینیبهارانچی.
مشخصات نشر : اصفهان : بینش آزادگان، 1392.
مشخصات ظاهری : [314] ص.
شابک : 100000 ریال : 978- 600-6011-13-4
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : معاد
موضوع : رستاخیز
رده بندی کنگره : BP222/ح484ر2 1392
رده بندی دیویی : 297/44
شماره کتابشناسی ملی :2266362
راه بهشت
مولف سیدمحمد حسینیبهارانچی
پیشگفتار 9
خروج از دنیا 13
خوشآمدگویی ملائکه به مؤمن هنگام مرگ 15
بشارتهای معصومینعلیهم السلام به مؤمن هنگام مردن 17
تجسّم اعمال هنگام مرگ 19
معاد در قرآن و روایات 21
مرگ برای مؤمن و کافر 22
شیرین بودن مرگ برای مؤمن 27
عالم برزخ 31
احوال مردم در عالم برزخ 33
ارواح مؤمنین در برزخ 35
ارواح کفّار و مشرکین در برزخ 37
سؤال منکر و نکیر در قبر 37
برزخ برای کافر و مشرک و منافق 39
بهشت و دوزخ برزخی 42
برخی از عبرتها 44
عبرتهای تکاندهندهای از تجسّم اعمال در برزخ 46
بداخلاقی و عذاب قبر 47
آثار عجیب صلوات بر محمّد و آل محمّدعلیهم السلام 48
تجسّم اعمال در قبر مؤمن 48
همنشینی که از انسان جدا نخواهد شد 49
گناهانی که سبب عذاب قبر میشود 51
پاداش برآوردن حاجت مؤمن 55
سختترین مواقف انسان 57
قیامت 59
حادثه بزرگ قیامت 61
نامهای قیامت 64
گردنهها و مواقف قیامت 76
مدت زمان روز قیامت 78
دفع شبهه 79
عبور از صراط 79
گردنههای صراط 85
رحمت بیمنتهای خداوند در قیامت 88
شفاعت اولیای خدا در قیامت 91
شفاعت حضرت صدّیقه طاهرهعلیها السلام در قیامت 94
قیامت و کوثر 97
شفاعت شیعیان امیرالمؤمنینعلیه السلام در قیامت 99
ملاقات با امام زمانعلیه السلام و نجات حقّیّه 104
سخنان رسول خداصلی الله علیه وآله درباره دوستان امیرالمؤمنینعلیه السلام 107
دوستان شیعیان علیعلیه السلام 110
احسان به شیعیان امیرالمؤمنینعلیه السلام 111
احسان به یک زن علویّه 119
پناه دادن به یک زن علویّه 120
اجابت دعای علویّات در حقّ مرد مجوسی 121
احسان مادر متوکّل به سادات علوی 123
بهشت موعود 127
بهشت در قرآن 129
توضیحی درباره آیات مربوط به بهشت 137
خصلت های اهل بهشت 138
توصیف بهشت 141
نعمت های مادی و معنوی بهشت 144
لذّت خشنودی خداوند از مؤمن 147
خشنودی خداوند و بهشت 149
درهای بهشت 150
باب الحسینعلیه السلام 155
قصّه فروختن فرزند برای اقامه عزای امام حسینعلیه السلام 157
اسباب دخول در بهشت 160
بهشت با دوستی اهلبیتعلیهم السلام 181
ذکر فضائل امیرالمؤمنینعلیه السلام و بهشت 187
کلیدهای بهشت و دوزخ 190
حلقه و کوبه درب بهشت 194
نخستین کسی که داخل بهشت میشود 195
کسانی که بدون حساب داخل بهشت میشوند 198
حُسنِ خِتام 203
اشتیاق بهشت به عدّهای از مؤمنین 203
بشارتدادهشدگان به بهشت 207
حدیث جعلی «عشره مبشّرة» 210
کسانی که بهشت برای آنان واجب میشود 213
لذّتهای مادّی بهشت 224
مقام سابقین در بهشت 225
قصرهای بهشتی 227
غرفههای ویژه بهشتی 230
حورالعین بهشتی 233
سخنان حوریان بهشتی 238
لباسهای اهل بهشت 244
میوههای بهشتی 246
درختهای بهشتی 249
نهرهای بهشتی 256
درجات بهشتی 259
آخرین کسانی که داخل بهشت میشوند 261
همنشینان رسول خداصلی الله علیه وآله در حظیرة القدس بهشت 262
بهشت آدمعلیه السلام 264
رسول خداصلی الله علیه وآله در معراج، بهشت و دوزخ را مشاهده نمود 265
آبروی رسول خداصلی الله علیه وآله در پیشگاه خداوند 278
احوال زنهای دوزخی 281
رسول خداصلی الله علیه وآله با علیّعلیه السلام در معراج 283
ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام در معراج 283
نام امیرالمؤمنینعلیه السلام در کنار نام رسول خداصلی الله علیه وآله 285
کسانی که در بهشت جایی برای زندگی ندارند 290
آزادشدگان از دوزخ در بهشت 292
گنهکارانی که به وسیله دوزخ پاک، و داخل بهشت میشوند 294
محرومین از بهشت 297
کسانی که بوی بهشت به آنان نمیرسد 302
علّت خلود در بهشت و دوزخ 306
وضع اطفال و دیوانگان و حیوانات و ملائکه و جنّیان در قیامت 309
اما حیوانات 312
و اما ملائکه 313
و اما اجنّه313
از همین مؤلّف 315
هدف از تألیف کتاب حاضر، توجّه دادن برادران و خواهران مسلمان به مسأله معاد و قیامت و حوادث بعد از این عالم است؛ در این زمانها - که آخر الزّمان نامیده میشود - ناهنجاریهای روحی و اخلاقی و عملی فراوانی بین مردم مشاهده میشود؛ مفاسد اخلاقی و مشاغل فراوان، نشاط و حوصله و روح حقیقتیابی و عاقبتاندیشی را از مردم گرفته است؛ کمتر کسی توجّه به ارزشهای اخلاقی و انسانی و خودسازی و عاقبتاندیشی و... دارد؛ تنها چیزی که میتواند مردم را متحوّل و دگرگون کند و از اعمال زشت و مفاسد اخلاقی و جرأت بر گناه و... دور نماید، یاد مرگ و حوادث بعد از این عالم است(1).
از سویی مسأله بهشت و وعدههای خداوند نسبت به مقامات بهشتی و درجات و منازل و قصور و حورالعین و امثال آن برای جلب توجّه مردم از هر چیزی مؤثّرتر خواهد بود، از اینرو، نویسنده سعی نموده با انتخاب موضوعاتی از معاد و بهشت با استفاده از آیات و سخنان معصومینعلیهم السلام روح امید را در دلها زنده کند، به گونهای که سبب جرأت بر گناه نشود و خوف و رجا و ترس و امید، به صورت معتدل در دلها
حاکم باشد؛ به امید آن که با بیان آیات و سخنان معصومینعلیهم السلام و انتخاب صحیح، و توضیح لازم، و ترجمه روان آیات و روایات و رعایت اختصار، این هدف انجام بگیرد.
حضرت رضاعلیه السلام فرمود: «خدا رحمت کند بندهای که [ با بیان شایسته خود ]مردم را به ما علاقهمند کند، و سبب دوری آنان از ما نشود.» سپس فرمود: «به خدا
1) 1) قال النّبیّ صلّی اللَّه علیه و آله: «کفی بالموت موعظةً.» کافی: 2 / 815 .
سوگند، اگر مردم به زیبایی سخنان ما بنگرند، عزیز خواهند شد، و سخنان دشمنان ما نمیتواند در آنان مؤثّر واقع شود.»(1)
در روایت دیگری در کافی از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «... به خدا سوگند اگر راویان حدیث، سخنان ما را [ بدون کم و کاست و اضافه نمودن چیزی به آنها] برای مردم نقل میکردند، مردم با دیدن سخنان ما، راه عزّت را میپیمودند، و احدی نمیتوانست آنان را به این سو و آن سو بکشاند.»(2)
و قال الرّضا علیه السّلام: «رحم اللّه عبداً أحیا أمرنا... یتعلّم علومنا و یعلّمها النّاس، فإنَّ النّاس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا...» عیون أخبار الرّضا: 2 / 275.
از اینرو، ما بخشهایی از مسائل مربوط به مرگ، برزخ، قیامت، بهشت و دوزخ را به طور اختصار در اختیار دوستان قرار میدهیم، و در مورد بهشت و اهل آن بیشتر سخن میگوییم، و اسراری که در کتابهای دیگر یافت نمیشود، در این کتاب دیده خواهد
شد. مخاطب این کتاب عموم مردم هستند، و اگر خواصّ نیز خواسته باشند از آن استفاده بکنند، آدرس منابع، در انتهای مطالب، و یا در پاورقی آماده شده است. یادآوری میشود هر انسانی جز معصومینعلیهم السلام جایز الخطا میباشد، اگر خوانندگان محترم نقطه ابهام و یا اشکالی را مشاهده نمودند، نویسنده را قرین منّت نمایند، و خیرخواهانه تذکّر بدهند تا ان شاء اللَّه در چاپهای بعدی اصلاح شود.
خادم اهلالبیتعلیهم السلام
سیّد محمّد حسینی بهارانچی
12/ ربیع الأوّل /1431 ه ق
1) 2) قال الرّضا علیه السّلام: «رحم اللَّه عبداً حبّبنا إلی النّاس، و لم یبغضنا إلیهم، و أیم اللَّه لو یرون محاسن کلامنا لکانوا أعزّ، و لا استطاع [ أحد] أن یتعلّق علیهم بشیء.» فقه الرّضا / 356.
2) 3) فی الکافی عن أبیبصیر قال: سمعت أباعبداللَّه علیه السّلام یقول: «رحم اللَّه عبداً حبّبنا إلی النّاس و لم یبغضنا إلیهم، أما واللَّه لو یرون محاسن کلامنا لکانوا به أعزّ، و ما استطاع أحد أن یتعلّق علیهم بشیء، و لکن أحدهم یسمع الکلمة فیحطّ إلیها عشراً.» کافی: 8 / 229.
خداوند در آیه شریفه: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ لَکُمْ فیها ما تَشْتَهی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فیها ما تَدَّعُونَ * نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحیمٍ»(1)میفرماید:
«کسانی که به یگانگی خدای خود اعتراف نمودند، و در عمل و اعتقاد استقامت کردند و از راه حقّ منحرف نشدند، هنگام مرگ ملائکه به آنان میگویند: خوف و هراسی نداشته باشید ما شما را به بهشتی که به شما وعده داده شده است بشارت میدهیم، و ما دوستان و اولیای شما هستیم در دنیا و آخرت، و برای شما در بهشت آنچه لذّت از آن ببرید و بخواهید موجود است، و این نخستین پذیرایی خدای غفور و رحیم است از شما.»
در تفسیر این آیه امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«مقصود از "ثمّ استقاموا" استقامت در اعتقاد به ولایت و امامت ائمّه اهلالبیتعلیهم السلام است.»(2)
و در تفسیر صافی نیز از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود:
«به خدا سوگند، مقصود از "استقاموا" استقامت بر اعتقاد به امامت ائمّه
اهلالبیتعلیهم السلام است.»
امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه: «نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ» میفرماید:
«ملائکه هنگام مرگ به آنان میگویند: "ما در دنیا و هنگام مرگ و در آخرت دوستان شماییم، و شما را از شرّ هر شیطان و هر حادثه ناگواری حفظ خواهیم نمود.»(1)
و در تفسیر آیه «الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(2)امام صادقعلیه السلام به اصحاب خود فرمود:
«سختترین جایی که شما نیاز به محبّت ما دارید هنگامی است که جان شما به حنجره شما میرسد. - سپس دست مبارک خود را به گلو گذارد و فرمود: - در این هنگام ملک بشیر میآید و میگوید: "بشارت باد تو را، اکنون تو از آنچه هراس داشتی ایمن شدی."»(3)
امام صادقعلیه السلام به سدیر صیرفی فرمود:
«سوگند به خدایی که حضرت محمّد[ صلی الله علیه وآله] را به پیامبری مبعوث نمود - و روح مبارک او را زودتر به بهشت فرستاد - بین یکی از شما و بین رسیدن به سرور و شادی و مبغوت شدن مقابل دیگران، و یا رسیدن به ندامت و حسرت، جز مرگ فاصله نیست، و چون ملک الموت و نکیر و منکر میآیند، و ملک الموت روح مؤمن را صدا میزند، روح او از بدن او خارج میشود، بدون این که احساس دردی بکند، چنان که خداوند میفرماید: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً
مَرْضِیَّةً * فَادْخُلی فی عِبادی * وَ ادْخُلی
جَنَّتی»(1)و این مربوط به مؤمنی است که اهل تقوا و کمک به برادران دینی، و خیرخواه آنان باشد، و امّا اگر اهل تقوا و احسان به برادران خود نباشد، به او گفته میشود: "برای چه تو اهل ورع و تقوا و احسان به برادران خود نبودی؟ و تنها با زبان خود ادّعای دوستی [ با ما] با آنان را داشتی؟"»
سپس فرمود: «چنین مسلمانی چون رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام را ملاقات میکند از او اعراض میکنند، و روی خوش به او نشان نمیدهند و از او شفاعت نمیکنند.»(2)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«هیچ کدام از دوستان ما از دنیا نمیرود، جز آنکه رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسینعلیهم السلام، [ هنگام مرگ] نزد او حاضر میشوند، و به او بشارت میدهند.»
علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود گوید: دلیل بر این معنا سخنانی است که امیرالمؤمنینعلیه السلام به حارث همدانی بشارت داد، و فرمود:
یا حار همدان من یمت یرنی
من مؤمن أو منافقٍ قبلا
یعرفنی طرفه و أعرفه
بنعته و اسمه و ما فعلا
و أنت عند الصّراط تعرفنی
فلا تخف عثرةً و لا زللا
أسقیک من باردٍ علی ظمإٍ
تخاله فی الحلاوة العسلا
أقول للنار حین تعرض لِل
عَرض دعیه لا تقربی الرجلا
دعیه لا تقربیه إنّ له
حبلاً بحبل الوصیّ متّصلا(3)
مؤلّف گوید: مضمون این اشعار را امیرالمؤمنینعلیه السلام برای دوست خود حارث
همدانی که هراس از مرگ و دوزخ داشت و گریه میکرد بیان نمود، و شاعر اهلالبیتعلیهم السلام سیّد حمیری، سخنان آن حضرت را به نظم درآورد. و همدان قبیلهای است در یمن، و حارث اهل آن قبیله بوده است، از اینرو، بیت اوّل این اشعار چنین است:
قول علیٍّ لحارثٍ عجب
کم ثَمَّ أعجوبة له حملا...(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«روز قیامت منادی خداوند میگوید: "اهل فضل بهپا خیزند"، پس گروهی بهپا میخیزند، و ملائکه به آنان بشارت بهشت میدهند و میگویند: "برای چه شما قبل از حساب وارد بهشت میشوید؟" آنان میگویند: "ما از کسانی که به ما ظلم میکردند میگذشتیم، و با کسانی که از ما قطع رحم میکردند میپیوستیم، و نسبت به کسانی که با جهالت با ما برخورد مینمودند حلم مینمودیم..." سپس ملائکه به آنان بشارت بهشت میدهند، و پس از آن ندا میرسد: "لیقم جیران اللّه فی دار السّلام"، یعنی: همسایگان خدا در بهشت کجایند؟ بهپا خیزند. پس عدّهای بهپا میخیزند... و آنان کسانی هستند که دوستی و زیارت و مواصلت و احسان آنان به برادران مؤمن خود برای خدا بوده است، و ملائکه به آنان بشارت بهشت میدهند و میگویند: "شما جیران اللّه هستید، وارد بهشت شوید."»(2)
مرحوم کلینی در کتاب کافی از سوید بن غفله نقل نموده که گوید: امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«هنگامی که فرزند آدم، در آخرین روز دنیا و اوّلین روز آخرت قرار میگیرد،
مال او، فرزندان او و عمل او مقابلش مجسّم میشوند، پس به مال خود توجّه میکند و میگوید: "به خدا سوگند من برای جمعآوری تو حریص بودم، و از انفاق تو در راه خدا بخیل بودم، تو اکنون برای من چه میکنی؟" مال میگوید: "کفن خود را از من بگیر." پس به فرزندان خود توجّه میکند و میگوید: "به خدا سوگند من شما را دوست میداشتم و از شما حمایت میکردم، اکنون شما برای من چه خواهید کرد؟" آنان میگویند: "ما تو را نزدیک قبر میبریم، و بدن تو را در زیر خاک دفن میکنیم." پس به عمل خود توجّه میکند و میگوید: "به خدا سوگند من از انجام عمل خیر دوری میکردم، و تو برای من سنگین بودی، اکنون برای نجات من چه خواهی کرد؟" پس عمل میگوید: "من همنشین قبر توام، و در قیامت نیز با تو در پیشگاه خدا عرضه خواهم شد."»
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «اگر او ولیّ خدا باشد، عمل او به شکل پاکیزهترین، و خوشبوترین، و زیباترین مردم نزد او میآید و میگوید: "من تو را به روح و ریحان و بهشت و رضوان و نعمت بیپایان بشارت میدهم، خوشآمدی." پس میّت به او میگوید: "تو کیستی؟" او میگوید: "من عمل صالح و شایسته تو هستم و از دنیا تا بهشت همراه تو خواهم بود." در آن حال میّت به خوبی غسّال خود را میشناسد، و به حاملین خود سوگند میدهد و میگوید: "برای دفن من شتاب کنید، و چون داخل قبر میشود، آن دو ملک [ نکیر و منکر] قبر، مانند برق خاطف، با وضعیّت وحشتناکی نزد او حاضر میشوند، و به او میگویند: "پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟" و چون میگوید: "اللّه پروردگار من است، و اسلام دین من است، و حضرت محمّد[ صلی الله علیه وآله ]پیامبر من است"، آنان به او میگویند: "خدا تو را به آنچه دوست میداری و خشنود میشوی ثابت بدارد." همانگونه که خداوند میفرماید: «یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ»(1).
1) 14) ابراهیم / 27.
سپس آن دو ملک، قبر او را به اندازه دید چشم وسیع مینمایند، و دری از بهشت به سوی او میگشایند، و به او میگویند: "در ناز و نعمت با چشم روشن بخواب." همانگونه که خداوند میفرماید: «أَصْحابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرّاً وَ أَحْسَنُ مَقیلاً»(1).»
سپس فرمود: «و اگر آن میّت، دشمن خدای خود باشد [ یعنی دشمن اولیای خدا باشد]، شخص بسیار زشت و بدبویی، نزد او میآید، و به او میگوید: "من تو را به آب جوشان جهنّم، و عذاب دوزخ بشارت میدهم"، او نیز غسّال خود را میشناسد، و به حاملین خود سوگند میدهد، که او را داخل قبر نبرند [ و لکن آنان سخن او را نمیشنوند] و چون او را داخل قبر میبرند، آن دو ملک مأمور قبر میآیند و کفن او را کنار میزنند، و به او میگویند: "پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟" و چون میگوید: "نمیدانم"، به او میگویند: "ندانستی و هدایت نشدی؟" و سپس با آن گرزهای آتشین چنان بر سر او میکوبند، که هر جنبندهای جز جنّ و انس از صدای آن وحشت میکند، سپس دری از قبر او به آتش دوزخ میگشایند، و به او میگویند: "در بدترین وضعیّت و تنگنایی [ همانند این که نیزه در دسته خود فرومیرود] بخواب."»
سپس فرمود: «او به قدری در تنگنایی قرار میگیرد، که مغز سر او از بین ناخن و گوشت او خارج میشود و خداوند مارها و عقربها و گزندگان زمین را بر او مسلّط مینماید و تا قیامت او را نیش میزنند، و از بس در فشار و عذاب است، آرزوی برپا شدن قیامت را میکند [ و گمان میکند که قیامت برای او آسانتر خواهد بود، و هرگز چنین نمیباشد].»(2)
آیات زیادی، در قرآن راجع به «معاد» وارد شده است، به برخی از آنها اشاره
میشود:
قال اللَّه سبحانه: «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»(1).
و قال سبحانه: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»(2).
و قال سبحانه: «وَ یَقُولُ الْإِنْسانُ أَإِذا ما مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیّاً * أَوَلا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً»(3).
و قال سبحانه: «وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لا تَأْتینَا السَّاعَةُ قُلْ بَلی وَ رَبّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ عالِمِ الْغَیْبِ لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرُ إِلّا فی کِتابٍ مُبینٍ * لِیَجْزِیَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ»(4).
و قال سبحانه: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذی أَحْیاها لَمُحْیِ الْمَوْتی إِنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ»(5).
این آیات و آیات فراوان دیگری که در قرآن مشاهده میشود، هدف از معاد را رسیدن مردم به کیفر و پاداش اعمال میداند. مسأله معاد یک امر عقلی است، و اگر معاد نباشد، پاداش نیکوکاران و کیفر بدکاران داده نخواهد شد، و آن ظلم بزرگی خواهد بود. بلکه از آیات سوره زلزال: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها * وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها * وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها * یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها * بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحی لَها * یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ * فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ»، و آیه: «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً»(6)، و
آیات فراوان دیگری ظاهر میشود که اعمال مردم در قیامت - خوب یا بد - به صورتی مجسّم میشود و هر کسی عمل خود را میبیند.
از سویی همه پیامبران الهی مردم را نسبت به معاد، انذار و آگاهی دادهاند، و همانگونه که مشاهده میشود، بیشترین آیات قرآن و کتب آسمانی دیگر، مربوط به معاد، و توجّه دادن مردم به مرگ و حساب و میزان و صراط و بهشت و دوزخ بوده است. در روایات نیز، بیشترین تذکّر و یادآوری اولیای خدا درباره مرگ و معاد میباشد، تا جایی که یاد مرگ را عبادت بلکه مساوی با یاد خدا دانستهاند، و میفرمایند: «ذکر الموت أفضل العبادة.» و یا میفرمایند: «أکثروا من ذکر الموت»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام در خطبه عید فطر و یا قربان میفرمود:
«أوصیکم عباداللّه بتقوی اللّه، و کثرة ذکر الموت...»(2)
امام صادقعلیه السلام نیز میفرمود:
«لم یکثر عبد ذکر الموت إلّا زهد فی الدّنیا.»(3)
علّامه حلّیرحمه الله در کتاب نهایة الأحکام گوید: «یستحبّ للإنسان ذکر الموت و الإستعداد له لقولهعلیه السلام: أکثروا من ذکر هادم اللّذات...»(4)
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«أکثروا ذکر الموت فإنّه لم یکثر ذکر الموت الشّابّ إلّا زهد فی الدّنیا.»
یعنی: «فراوان به یاد مرگ باشید، هر جوانی که فراوان به یاد مرگ باشد در دنیا زاهد خواهد بود.»(5)
زیباترین جمله در این بحث، سخن رسول خداصلی الله علیه وآله است که میفرماید:
«من أکثر ذکر الموت أحبّه اللّه.»(6)
یعنی: «هر کس فراوان به یاد مرگ باشد، خداوند او را دوست میدارد.
از سویی، یاد مرگ و توجّه به حوادث بعد از مرگ، بهترین وسیله برای دوری از
گناه، و غفلتهای دنیایی است، و هیچ چیزی به این اندازه انسان را بیدار، و موفّق به اعمال نیک نمیکند، و بهترین ناصح انسان یاد مرگ و لقای پروردگار است، همانگونه که رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «کفی بالموت موعظة [ واعظاً].»(1)
سیّد رضیرحمه الله میگوید: امیرالمؤمنینعلیه السلام فراوان به اصحاب خود میفرمود:(2)
«ای اصحاب من! خدا شما را رحمت کند، همواره آماده مرگ باشید و بدانید که ندای مرگ و رفتن از این دنیا به گوش شما رسیده است، پس اقامت [ و وابستگی ]خود را در این دنیا کم کنید، و بهترین توشهای که میتوانید از آن برگیرید، همانا در مسیر شما گردنههای خطرناک و منازل وحشتناکی است، و شما چارهای جز عبور از آنها و توقّف نمودن در آنها را ندارید.»
سپس فرمود: «ای اصحاب من! بدانید که مرگ به شما چشم دوخته، و شما در چنگال او هستید، و او چنگال خود را در بدن شما فرو برده است...»(3)
به همین علّت تشییع جنازه، و تجهیز میّت، و زیارت قبور مؤمنین، و عیادت مریض، و... مستحبّ میباشد.
از روایات استفاده میشود: مرگ برای مؤمن، انتقال از خانه بلا به خانه عافیت و رحمت و نعمتهای الهی است؛ و برای کافر انتقال از خانه دنیا به خانه بلا و عذاب و گرفتاری است؛ و بلای مؤمن در دنیاست و بلای کافر در آخرت است، و بهشت مؤمن در آخرت، و بهشت کافر در دنیاست.
به امام صادقعلیه السلام گفته شد: «مرگ را برای ما توصیف نمایید.» امامعلیه السلام فرمود:
«مرگ برای مؤمن، مانند نسیم خوشبو و گوارایی است که چون به مشام او میرسد، نعشه میشود و تمام دردها و سختیها از او برطرف میگردد، و مرگ برای کافر بدتر از گزیدن مارهای افعی و عقربهای خطرناک است.»
به آن حضرت گفته شد: «برخی از مردم میگویند: مرگ برای کافر، بدتر از ارّه شدن، و با مقراضها ریزریز شدن، و زیر سنگها کوبیده شدن، و زیر سنگ آسیا قرار گرفتن است؟» امامعلیه السلام فرمود:
«برای برخی از کافران و فاجران چنین است...»
گفته شد: «پس چگونه است که ما برخی از کفّار را میبینیم که در حال سخن گفتن و خندیدن هستند و جان میدهند و یا مانند چراغی خاموش میشوند؟ و در بین مؤمنین نیز برخی این گونهاند، و برخی از مؤمنین و کفّار را میبینیم که به سختی جان میدهند، علّت آن چیست؟» امام صادقعلیه السلام فرمود:
«آنچه شما از راحتی مؤمن هنگام مرگ میبینید، آن نخستین پاداش اوست، و آنچه از سختیهای او هنگام مرگ میبینید، مربوط به پاکشدن او از گناه میباشد، تا چون وارد عالم آخرت میشود، پاک و پاکیزه، و مستحقّ ثواب باشد، و جز مرگ مانعی برای او از بهشت و ثواب ابد نباشد، و آنچه از سهولت و راحتی کافر در هنگام مرگ میبینید، برای این است که او پاداش کارهای خیر خود را در این عالم گرفته باشد، و چون از این دنیا خارج میشود، جز عذاب و گرفتاری برای او نباشد، و این مقتضای عدل پروردگار است.»(1)
به امیرالمؤمنینعلیه السلام گفته شد: «مرگ را برای ما توصیف نمایید.» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«علی الخبیر سقطتم.» یعنی: «سؤال خود را نزد شخص دانایی آوردید.»
سپس فرمود:
«مرگ سه گونه است: 1- بشارت به نعمت ابد، 2- بشارت به عذاب ابد،
1) 32) معانی الأخبار / 288.
3- وضعیّت هولناک و مبهمی که صاحب آن نمیداند با او چه خواهد شد.»
سپس فرمود:
«امّا به ولیّ و دوست ما که از ما پیروی مینموده، بشارت به بهشت و نعمت ابدی داده میشود، و به کسی که دشمن و مخالف ما بوده است بشارت عذاب ابد داده میشود، و امّا کسی که به او خبر مبهم داده میشود و نمیداند کار او به کجا خواهد کشید، او مؤمن گنهکار و اسراف کنندهای است که نمیداند با او چه خواهد شد؟ و خبرهای وحشتناک و نامعلومی به او میرسد، و لکن هرگز خداوند او را با دشمنان ما مساوی قرار نخواهد داد، و با شفاعت ما از آتش آزاد خواهد شد.»
سپس به شیعیان خود فرمود:
«شما به وظایف خود عمل کنید، و از امامان خویش اطاعت نمایید، و به امیدهای کاذب تکیه نکنید، و عقوبت و عذاب خدا را کوچک مشمارید، چرا که برخی از گنهکاران، پس از سیصد هزار سال - که در دوزخ میمانند - شفاعت ما به آنان میرسد.»(1)
حضرت زین العابدینعلیه السلام میفرماید:
«هنگامی که در کربلا، کار بر پدرم حسین بن علیّ بن ابیطالبعلیهما السلام سخت شد، صورت برخی از یاران او تغییر نمود، و بدنهای آنان لرزید، و قلبهایشان وحشت نمود، در حالی که پدرم بر خلاف آنان در آرامش کامل به سر میبرد، و صورت او و برخی از مخصوصین او گشاده و شاد و خرّم بود، از اینرو، بعضی از اصحاب به یکدیگر میگفتند: "به این آقا بنگرید، چگونه از مرگ باکی ندارد؟!" پدرم به آنان فرمود:
"صبراً بنی الکرام، فما الموت إلّا قنطرة تعبر بکم عن البؤس و الضّراء إلی الجنان الواسعة و النّعیم الدّائمة، فأیّکم یکره أن ینتقل من سجن إلی
1) 33) همان.
قصر، و ما هو لأعدائکم إلّا کمن ینتقل من قصر إلی سجن و عذاب."
یعنی: "ای بزرگواران، صبر پیشه کنید، همانا مرگ برای شما جز پلی نیست که شما را از بلاها و سختیها نجات میدهد، و به بهشت وسیع، و نعمتهای پایدار میرساند، کدامیک از شما کراهت دارد که از زندانی به قصری منتقل شود؟ در حالی که مرگ برای دشمنان شما مانند این است که کسی از قصری به زندانی، و از نعمتی به عذابی منتقل شود."»
سپس فرمود: «پدرم از رسول خداصلی الله علیه وآله برایم حدیث نمود که آن حضرت فرمود: دنیا زندان مؤمن، و بهشت کافر است، و مرگ پلی است برای مؤمنین به سوی بهشت، و برای کافران به سوی دوزخ، من دروغ نمیگویم، و به من دروغ گفته نشده است.»(1)
به حضرت زین العابدینعلیه السلام گفته شد: «مرگ چیست؟» فرمود:
«مرگ برای مؤمن جز بیرون آوردن لباس چرکین دنیا و جدا شدن از زنجیرها و بارهای گران دنیا و پوشیدن پاکیزهترین و خوشبوترین لباس و سوار شدن بر مرکبهای عالی و رفتن در منازل زیبای بهشتی نیست، و مرگ برای کافر جز کندن لباسهای فاخر و انتقال از منازل مأنوس به وحشتناکترین منازل و عذاب دردناک نیست.»(2)
گرچه مقتضای ایمان صحیح آن است که مؤمن تا قبل از معاینه مرگ باید بین خوف و رجا یعنی ترس و امید باشد، و به همان اندازه که از عقوبت خدا هراس دارد امید به رحمت او نیز داشته باشد، و لکن علایق و ارتباطات مؤمن در دنیا نسبت به مال، و زندگی و زن و فرزند اقتضا میکند که جدا شدن از دنیا برای مؤمن سخت باشد، جز خلّص از بندگان خدا - بهویژه پیامبران و معصومینعلیهم السلام - که مرگ برای آنان همیشه
شیرین خواهد بود، از اینرو، مرگ و جدا شدن از علایق دنیایی برای
مؤمن ناگوار خواهد بود. از سویی، خداوند نمیخواهد بنده مؤمن خود را با کراهت از دنیا خارج نماید، و لذا میفرماید:
ما تردّدت فی شیء أنا فاعله کتردّدی فی قبض روح عبدی المؤمن یکره الموت و أکره مسائته، و لا یکون إلّا ما أرید.»(1)
یعنی: «من درباره کاری که میخواهم انجام بدهم، هرگز درنگ و توقّفی نمیکنم جز در قبض روح بنده مؤمن خود که او از آن کراهت دارد و من نمیخواهم بدون رضایت او را از دنیا خارج نمایم [ پس او را به مرگ راضی میکنم] و سپس اراده خود را درباره او انجام میدهم.»
از اینرو، ملک الموت مأمور میشود که با نشان دادن مقامات بهشتی و دیدار با اولیای خدا رضایت او را به مرگ حاصل نماید.
حضرت عسکریعلیه السلام میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«مؤمن همواره از عاقبت خود هراس دارد، و یقین به رسیدن به رضوان اللّه برای او حاصل نمیشود تا هنگام مرگ و ظاهر شدن ملک الموت نزد او، و ملک الموت چون وارد بر مؤمن میشود و او را در شدّت و سختی و بیماری مییابد، و جدا شدن او از اموال و عیال و اضطراب احوال او نسبت به خانواده و کسانی که با او معاشرت داشته، و نرسیدن او به آمال و آرزوهای دنیایی را بار گرانی بر او مییابد، به او میگوید: "برای چه اینگونه غصّهمند هستی؟" مؤمن میگوید: "اندوه من برای دگرگونی احوال خود و جدا شدن از دنیا و نرسیدن به آرزوهای دنیایی میباشد." ملک الموت به او میگوید: "آیا هیچ عاقلی برای از دست دادن یک درهم فانی و گرفتن هزارهزار درهم به جای آن اندوه به خود راه میدهد؟"
مؤمن محتضر میگوید: "خیر." ملک الموت به او میگوید: "به طرف بالا بنگر." و چون مینگرد و درجات بهشتی و قصرهای آن را میبیند، ملک الموت به او میگوید: "این منازل عالی و نعمتهای فراوان و همسران زیبا مربوط به تو است و اگر فرزندان و ذرّیّه تو نیز صالح باشند با تو خواهند بود، آیا به این نعمتها به جای آنچه از دنیا از دست میدهی راضی میشوی؟"
1) 36) عوالی اللّئالی: 1 / 384.
مؤمن محتضر میگوید: "آری واللّه راضی میشوم." سپس ملک الموت به او میگوید: "باز به بالا بنگر." و چون مینگرد، حضرات محمّد و علی و فرزندان پاک آنانعلیهم السلام را در اعلی علّیّین مییابد. ملک الموت به او میگوید: "آیا آنان را میبینی؟ آنها سادات و پیشوایان تواند، و تو با آنان خواهی بود و با آنان مأنوس میشوی. آیا همنشینی با آنان را به جای از دست دادن دنیا میپذیری؟"
مؤمن محتضر میگوید: "آری واللّه میپذیرم."»
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«آنچه گفته شد، معنای آیه شریفهای است که خداوند میفرماید:
«إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ لَکُمْ فیها ما تَشْتَهی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فیها ما تَدَّعُونَ * نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحیمٍ»(1)
یعنی: کسانی که در دنیا معتقد به یگانگی خدا شدند، و در اعتقادات [ و اعمال ]خود استقامت ورزیدند، هنگام مرگ، ملائکه بر آنان فرود میآیند، و میگویند: شما ترس و اندوهی به خود راه ندهید، ما شما را به آن بهشتی که خدا به شما وعده داده است بشارت میدهیم، و در دنیا و آخرت دوستان شما خواهیم بود، و برای شماست در بهشت هرچه مایل باشید،
و هرچه را بخواهید، و این نخستین انعام خدای غفور و رحیم است برای شما.»(2)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«هنگامی که مؤمن از دنیا میرود، هفتاد هزار از ملائکه او را تا قبر تشییع میکنند و چون داخل قبر میشود، دو ملک منکر و نکیر میآیند، و او را مینشانند، و به او میگویند: "پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟" و مؤمن در پاسخ آنان میگوید: "پروردگار من، اللّه است، و محمّدصلی الله علیه وآله پیامبر من است، و اسلام دین من است. [ در روایات دیگر آمده که از امام او نیز سؤال میکنند و مؤمن یکایک ائمّه معصومینعلیهم السلام را نام میبرد.] سپس آن دو ملک قبر او را به اندازهای که چشم میتواند ببیند، میگشایند، و از غذاهای بهشتی برای او میآورند، و روح و ریحان بر او وارد میکنند، همانگونه که خداوند میفرماید: «فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ * فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ»، یعنی فی قبره «وَ جَنَّةُ نَعیمٍ» یعنی فی الآخرة.»(3)
برزخ فاصله بین مرگ تا قیامت است، و مؤمن در آن مدّت - در قالب مثالی - شاد و خرّم و متنعّم میباشد، و قبر برای او باغستانی از باغستانهای بهشت خواهد بود، در حالی که کافر در قبر در عذاب و شدّت میباشد، و قبر برای او گودالی از گودالهای دوزخ خواهد بود.
از روایات استفاده میشود که برخی از گنهکاران مؤمن نیز در عالم برزخ گرفتار میباشند، و اسباب گرفتاری آنان خطاها و گناهانی است که توضیح آنها خواهد آمد، و لکن اولیای خداوند از مرگ و عالم برزخ هراس داشتهاند و رعایت تقوا و پرهیز از محرّمات دین را میکردهاند، و از خداوند درخواست مینمودهاند که مرگ برای آنان آسان باشد و پس از مرگ آمرزیده شده باشند.
امام کاظمعلیه السلام همواره در دعای خود میفرمود:
«اللّهمّ إنّی أسألک الرّاحة عند الموت و العفو عند الحساب.»
یعنی: «خدایا من از تو میخواهم که هنگام جان دادن راحت باشم، و پس از مرگ نیز مرا بیامرزی و هنگام حساب از من بگذری.»(1)
حضرت زین العابدینعلیه السلام در دعای ابوحمزه میفرماید:
1) 40) کافی: 3 / 323.
«أبکی لظلمة قبری، أبکی لضیق لحدی، أبکی لسؤال منکر و نکیر إیّای، أبکی لخروجی من قبری عریاناً ذلیلاً حاملاً ثقلی علی
ظهری...»(1)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«قبر، هر روز سخنی دارد و میگوید: من خانه غربت و تنهایی هستم، من خانه وحشت و ترس هستم، من خانه کرم هستم، من یا باغستانی از باغستانهای بهشت و یا گودالی از گودالهای آتش دوزخ هستم.»(2)
یکی از یاران امام صادقعلیه السلام میگوید: به آن حضرت عرض کردم: «من از شما شنیدهام که میفرمودید: همه شیعیان ما با خطاها و گناهانی که دارند در بهشت با ما هستند، آیا چنین چیزی صحیح است؟» امام صادقعلیه السلام فرمود:
«من به تو راست گفتم، به خدا سوگند همه آنان در بهشت با ما خواهند بود.»
گفتم: «فدای شما شوم، برخی از آنان گناهان فراوان و بزرگی دارند؟» فرمود:
«امّا در قیامت همه شما با شفاعت پیامبرصلی الله علیه وآله یا وصیّ پیامبرعلیه السلام در بهشت خواهید بود، و لکن به خدا سوگند من برای شما از برزخ میترسم.»
گفتم: «برزخ چیست؟» فرمود:
«برزخ از زمان مرگ تا قیامت میباشد.»(3)
از روایات استفاده میشود که ارواح مؤمنین بعد از دفن در قالب مثالی به وادی السّلام نجف منتقل میشوند؛ حبّه عرنی گوید: خدمت امیرالمؤمنینعلیه السلام به وادی السّلام نجف رفتیم، امیرالمؤمنینعلیه السلام ایستاد و مانند کسی که میخواهد با گروهی سخن بگوید، اموات آن مزار را مخاطب قرار داد؛ من نیز ایستادم و لکن چون
طولانی شد خسته شدم و نشستم و عبای خود را جمع نمودم و عرض کردم: «یا امیرالمؤمنین من از ایستادن زیاد برای شما متأثّر شدم، خوب است قدری استراحت کنید.» پس عبای خود را پهن کردم تا آن حضرت بر روی آن بنشیند. امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«ای حبّه! کار من، سخن گفتن و انس گرفتن با مؤمنی بود.»
گفتم: «آیا آنان نیز با شما سخن گفتند؟» فرمود:
«آری اگر پرده از مقابل چشم تو برداشته شود، خواهی دید که آنان در حلقههایی گرد هم نشستهاند و با یکدیگر سخن میگویند.»
گفتم: «آنان در قالب جسم هستند یا در قالب روح [ مثالی]؟» فرمود:
«در قالب روح [مثالی] میباشند.»
سپس فرمود: «هیچ مؤمنی نیست که در نقطهای از زمین دفن شود، جز آنکه به روح او گفته خواهد شد: "خود را به وادی السّلام برسان"، همانا وادی السّلام بقعهای از بهشت عدن میباشد.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«ارواح مؤمنین بر روی درختی از بهشت قرار دارند و از آن درخت میخورند و میآشامند و همواره میگویند: "خدایا قیامت را برپا کن و به
وعدههایی که به ما دادهای عمل کن و آیندگان ما را به پیشینیانمان برسان."»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«هنگامی که مؤمنی از دنیا میرود، اموات گرد او جمع میشوند، برخی از آنان نسبت به گذشتگان از مؤمنین و کسانی که زنده ماندهاند از او سؤال میکنند، پس اگر بشنوند که شخصی از دنیا رفته و به آنان ملحق نشده است میگویند: "او به دوزخ سقوط نموده، او به دورخ سقوط نموده." و برخی از آنان میگویند: "او را رها کنید تا آرامش پیدا کند؛ چرا که او تازه از چنگال مرگ نجات یافته
است."»(1)
یونس بن ظبیان گوید: خدمت امام صادقعلیه السلام بودم که آن حضرت فرمود:
«مردم [ یعنی اهل سنّت] درباره ارواح مؤمنین بعد از مرگ چه میگویند؟»
گفتم: «آنان میگویند: ارواح آنان در چانهدانهای پرندگان سبزی است در زیر عرش و در قنادیلی قرار دارند.» امام صادقعلیه السلام فرمود:
«سبحان اللّه! مؤمن گرامیتر از این است که خداوند روح او را در چانهدان پرندهای قرار بدهد.»
سپس فرمود: «ای یونس، هنگامی که روح مؤمن میخواهد از بدنش جدا شود، حضرت محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام و ملائکه مقرّب خدا، نزد او میآیند، و چون مؤمن قبض روح میشود، خداوند روح او را در قالب مثالی همانند قالب دنیایی قرار میدهد و در آن عالم میخورد و میآشامد و هر کس بر او وارد شود او را میشناسد.»(2)
ارواح کفّار و مشرکین در عالم برزخ گرفتار عذاب میباشند، در برخی از روایات آمده که آنان در چاه برهوت معذّب خواهند بود، و همواره از خدای خود میخواهند و میگویند: «خدایا قیامت را برپا مکن و به وعدهای که برای ما دادهای عمل مکن و اواخر ما را به اوایلمان ملحق مکن.»(3)
امام صادقعلیه السلام نسبت به ارواح مشرکین میفرماید:
«آنان در آتش معذّب میباشند، و همواره میگویند: "خدایا قیامت را برای ما برپا مکن، و به وعده خود نسبت به ما عمل مکن، و اواخر ما را به اوایلمان ملحق مکن.»(4)
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید:
«بدترین چاه، چاه برهوت در حضرموت است که در آن ارواح کفّار معذّب میباشند.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«بدترین یهود، یهود بیساناند (بیسان قریهای است در شام) و بدترین نصاری، نصارای نجران میباشند، و بهترین آبهای روی زمین، آب زمزم است، و بدترین آبهای روی زمین، آب برهوت است، و آن بیابانی است در حضرموت که ارواح کفّار و سران آنان در آن معذّب میباشند.»(2)
مرحوم صدوق در کتاب امالی از سلیمان بن مقبل از موسی بن جعفر از پدر خود جعفر بن محمّدعلیهم السلام نقل نموده که فرمود:
«چون مؤمن شیعه [ دوازده امامی] از دنیا میرود، هفتاد هزار ملک او را تا نزدیک قبر تشییع میکنند و چون داخل قبر میشود، دو ملک منکر و
نکیر او را مینشانند، و به او میگویند: "پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟" او میگوید: "اللّه پروردگار من است، محمّد[ صلی الله علیه وآله] پیامبر من است، اسلام دین من است [ و...]." پس آن دو ملک به اندازه دید چشم، قبر او را وسیع مینمایند، و از بهشت برای او غذا میآید، و روح و ریحان بر او وارد میشود، و این معنای آیه شریفهای است که خداوند میفرماید:
«فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبین * فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ (یعنی فی قبره) وَ جَنَّةُ نَعیمٍ» (یعنی فی الآخرة).»
سپس فرمود: «هنگامی که کافر از دنیا میرود، هفتاد هزار از زبانیه آتش او را تا
نزدیک قبر تشییع مینمایند، و او به حاملین خود اصرار میکند و آنان را سوگند میدهد - و صدای او را جز جنّ و انس، همه اهل عالم میشنوند - و میگوید: "لو أنّ لی کرّة فأکون من المؤمنین؛ یعنی: ای کاش باز به دنیا برمیگشتم و از مؤمنان میشدم."
و به حاملین خود میگوید: "ارجعونی لعلّی أعمل صالحاً فیما ترکت؛ یعنی: مرا بازگردانید تا شاید گذشتههای خویش را جبران کنم."
پس زبانیه آتش در پاسخ او میگوید: "کلّا إِنّها کلمة أنت قائلها؛ یعنی: هرگز چنین چیزی امکانپذیر نیست، و این سخن، سخن بیهودهای است که تو میگویی." از سوی دیگر ملکی به آنان میگوید: "لو ردّ لعاد لما نهی عنه؛ یعنی: اگر او بازگردد نیز همین اعمال را انجام خواهد داد." و چون او را داخل قبر میکنند و مردم از او جدا
میشوند، دو ملک منکر و نکیر به صورتهای بسیار وحشتناکی نزد او میآیند، و او را مینشانند، و سپس به او میگویند: "پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟" و چون زبان او گره میخورد و قدرت بر جواب پیدا نمیکند، ضربهای از عذاب الهی بر او میزنند، که هر موجودی [ جز جنّ و انس] از آن وحشت میکند."
سپس به او میگویند: "پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟" و چون میگوید: "نمیدانم"، به او میگویند: "آری ندانستهای، و هدایت نشدهای، و رستگار نگردیدهای." سپس دری از دوزخ به روی او بازمیکنند و برای او از جهنّم آب جوشان وارد مینمایند، همانگونه که خداوند میفرماید:
«وَ أمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبینَ الضَّالّینَ * فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ» یعنی فی القبر، «وَ تَصْلِیَةُ جَحیمٍ» یعنی فی الآخرة.»(1)
1) 52) امالی صدوق / 366؛ بحارالأنوار: 6 / 222 ح 22.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«هنگامی که کافر از دنیا میرود، هفتاد هزار از زبانیه دوزخ او را تا قبر همراهی میکنند؛ او به حاملین خود [ که او را به طرف قبر میبرند] سوگند میدهد [ که مرا داخل قبر نکنید] و با صدای وحشتناکی که همه اهل عالم جز جنّ و انس میشنوند، میگوید: "ای کاش برای من بازگشتی میبود، و من از مؤمنان میشدم." و نیز میگوید: "مرا بازگردانید تا شاید عمل صالح و شایستهای را که انجام ندادم، انجام بدهم." پس زبانیه به او پاسخ میدهند، و میگویند: "هرگز چنین چیزی امکانپذیر
نیست، و این سخنی است که تو میگویی." از سویی ملکی به آنان میگوید: "اگر او بازگردد، به کار خود ادامه خواهد داد، او دروغ میگوید." و چون او را داخل قبر میکنند و مردم از او جدا میشوند، دو ملک منکر و نکیر با هیئت بسیار وحشتناکی نزد او میآیند، و او را مینشانند، و به او میگویند: "پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟" پس زبان او گره میخورد، و قدرت بر جواب پیدا نمیکند، و آن دو ملک تازیانهای از عذاب و آتش بر او میزنند، که همه اهل عالم [ جز جنّ و انس] از آن وحشت میکنند. سپس به او میگویند: "پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟" و چون در پاسخ آنان میگوید: "نمیدانم." آنان میگویند: "ندانستی و هدایت نشدی و رستگار نگردیدی." و سپس دری از آتش به قبر او میگشایند، و آب جوشان جهنّم را بر او وارد مینمایند؛ و این معنای آیه شریفه قرآن است، که میفرماید:
«وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبینَ الضَّالّینَ * فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ»؛ یعنی، فی قبره، «وَ تَصْلِیَةُ جَحیمٍ»؛ یعنی، فی الآخرة.»(1)
درباره مشرک نیز خداوند در قرآن میفرماید:
1) 53) امالی صدوق / 366.
«إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ»(1). و میفرماید: «مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ»(2).
امام صادقعلیه السلام به عمرو بن عبید بصری فرمود: «بزرگترین گناهان کبیره در قرآن شرک به خداست.» و سپس آیات فوق را تلاوت نمود.(3)
مؤلّف گوید: شرک بزرگترین مصداق کفر است و آنچه برای کافر گفته شده، بالاتر و سختتر از آن برای مشرک خواهد بود.
و امّا حال منافق هنگام مرگ و برزخ و قیامت از همه کفّار و مشرکان سختتر خواهد بود؛ چنانکه خداوند میفرماید: «إِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصیراً»(4).
از اینرو، رسول خداصلی الله علیه وآله به فاطمه زهراعلیها السلام میفرماید:
«... هنگامی که من در روز قیامت بر منبری - که از همه منبرهای پیامبران بزرگتر است - قرار میگیرم، جبرئیلعلیه السلام از طرف خداوند میآید و به تو ای فاطمه میگوید: "حاجت خود را بخواه." و تو خواهی گفت: "خدایا حسن و حسین من را به من نشان ده." و چون خداوند آنان را حاضر میکند تو خواهی دید که از رگهای گردن حسینعلیه السلام خون بالا میرود، و میگوید: پروردگارا، امروز حقّ من را از ستمکاران بگیر. پس در آن هنگام خداوند خشم میکند، و با خشم او دوزخ و همه ملائکه خشم مینمایند، و جهنّم نعرهای میکشد، و شعلهای از آن میآید و قاتلین حسینعلیه السلام و فرزندانشان، و فرزندان فرزندانشان را میگیرد؛ و چون فرزندان قاتلین حسینعلیه السلام میگویند: "خدایا ما در زمان شهادت حسینعلیه السلام نبودیم"، خداوند به زبانیه دوزخ میفرماید: "این زشتچشمان سیاهرو را بگیر، و با صورت در پایینترین طبقه دوزخ بینداز؛ چرا که
اینها با دوستان امام حسینعلیه السلام سختتر از پدرانشان عمل کردند، و
چون به دوزخ انداخته میشوند صدای شهیق آنان به گوش اهل محشر میرسد.
سپس جبرئیلعلیه السلام به فاطمهعلیها السلام میگوید: "حاجت خود را بخواه." و فاطمهعلیها السلام میگوید: "خدایا من نجات شیعیانم را میخواهم." پس خطاب میرسد: "ای فاطمه، من آنان را بخشیدم." فاطمهعلیها السلام میگوید: "خدایا من نجات شیعیان فرزندانم را نیز میخواهم." خداوند میفرماید: "من آنان را نیز بخشیدم." پس فاطمهعلیها السلام میگوید: "خدایا من نجات شیعیان شیعیانم را نیز میخواهم." پس خطاب میرسد: "ای فاطمه! بازگرد و در بین اهل محشر هر کس را دیدی که با تو ارتباطی دارد، او را با خود به بهشت ببر."»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«در چنین وقتی همه خلایق آرزو میکنند که ای کاش فاطمی بودند و با فاطمه زهراعلیها السلام علاقه و ارتباطی میداشتند...»(1)
مرحوم کلینی در کتاب کافی از ضریس کناسی نقل نموده که گوید: به امام باقرعلیه السلام گفتم: «مردم میگویند: "آب فرات ما از بهشت خارج میشود"، در حالی که آب فرات از مغرب میآید، و چشمههایی در آن ریخته میشود؟» امام باقرعلیه السلام فرمود:
«خداوند بهشتی [ یعنی باغستانی] در مغرب خلق نموده و آب فرات شما از آن بیرون میآید، ارواح مؤمنین نیز هر شامگاه از قبور خود خارج میشوند و داخل آن میگردند، و از میوههای آن استفاده میکنند، و همدیگر را ملاقات مینمایند، و در نعمت و شادمانی خواهند بود، وچون فجر طالع میشود از آن باغستان بهشتی خارج میشوند و در بین آسمان و زمین رفت و آمد میکنند، و چون خورشید طلوع میکند به قبرهای خود توجّه مینمایند، و در هوا با
1) 58) تفسیر فرات کوفی / 446.
یکدیگر ملاقات میکنند.»
سپس فرمود: «در مشرق نیز خداوند آتشی آفریده، تا ارواح کفّار شبها در آن ساکن شوند، و از زقّوم آن بخورند، و از حمیم و آب جوشان آن بیاشامند، و چون فجر طالع شود، به بیابانی در یمن به نام برهوت که از آتشهای دنیا سوزانتر است میروند، و یکدیگر را ملاقات میکنند، و چون شب میشود، به آتش بازمیگردند و تا قیامت همین گونه خواهند بود.»
ضریس میگوید: به امام باقرعلیه السلام گفتم: «أصلحک اللّه! آیا حال اهل توحید، که به نبوّت حضرت محمّدصلی الله علیه وآله اعتراف دارند و اهل گناه بودهاند و حقّ شما را نشناختهاند، در برزخ چگونه است؟» فرمود:
«آنها در قبرهای خود خواهند ماند، و هر کدام دارای عمل صالحی بوده، و عداوتی نسبت به ما نداشتهاند، دری از قبرشان به آن بهشتی که در مغرب خداوند آفریده است باز میشود، و نسیمی به آنان میرسد، تا زمانی که قیامت برپا شود، و خداوند حساب اعمال آنان را بکند و پس از آن یا به بهشت بروند و یا به دوزخ، و اینها همان کسانی هستند که خداوند درباره آنان میفرماید:
«وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ»(1). و همینگونه است وضع مستضعفین، و افراد سفیه، و ابله، و اطفال، و فرزندان مسلمانان که به حدّ بلوغ نرسیدهاند، و امّا نصّاب از مسلمانان [ یعنی کسانی که دشمن اهلالبیتعلیهم السلام بودهاند] از قبورشان خداوند راهی به آتشی که در مشرق خلق نموده میگشاید، و تا قیامت در آتش و عذاب خواهند بود، و سپس به دوزخ خواهند رفت،
همانگونه که میفرماید: «ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ * ثُمَّ قیلَ لَهُمْ أَیْنَما کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ * مِن دُونِ اللَّهِ»(2). و به آنان گفته میشود: "چه شد آن امامی که شما بر خلاف امام منصوب از ناحیه خداوند برگزیدید؟! [ تا از شما شفاعت و حمایت نماید؟!]"»(3)
خداوند، عالم را وسیله عبرت انسان قرار داده است، به گونهای که به هر چه بنگرد، وسیله عبرت و اعتبار او خواهد بود، انسان برای شناختن خدا، به هر چه نگاه کند، میتواند خدای خود را ببیند، تنها مشکل این است که عبرتگیرنده کمیاب است، از اینرو، امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «ما أکثر العبر و أقلّ الاعتبار.»(1)
یعنی: «چقدر اسباب عبرت فراوان است، و عبرتگیرنده کم است؟!»
شخصی به امیرالمؤمنینعلیه السلام عرض کرد: «آیا شما خدایی را که عبادت میکنی دیدهای؟» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«وای بر تو، من هرگز خدایی که ندیده باشم، عبادت نخواهم نمود.»
عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین چگونه او را دیدهای؟» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«چشمها او را نمیبیند، و لکن قلبها به حقایق ایمان او را میبیند.»(2)
در روایتی آمده که فرمود: «من هیچ چیزی را ندیدم، جز آنکه خدا را قبل از آن، و بعد از آن، و با آن دیدم.» [ یعنی هر چه را دیدم دانستم که او از خود نیست، و آفریدگاری داشته، اکنون نیز با خواست خدا زنده است، مرگ او نیز با اراده خدا میباشد.]
از اینرو، خداوند در آیات بسیاری مردم را امر به تدبّر و اعتبار نموده و میفرماید: «فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ»(3)، و پاداش تدبّر و اعتبار و تفکّر را، بیش از پاداش هر عبادتی قرار داده است.(4)
و چون بیشتر مردم از یاد خدا و مرگ و معاد و قیامت غافل هستند، خداوند
1) 62) نهج البلاغة: 4 / 72.
2) 63) بحارالأنوار: 4 / 52 .
3) 64) حشر / 2.
4) 65) قال الصّادق علیه السّلام: «تفکّر ساعة خیر من قیام لیلة.» [ أو خیر من عبادة سبعین سنة أو خیر من عبادة سبعین ألف سنة.] قلت: کیف یتفکّر؟ قال: «یمرّ بالخربة أو بالدّار فیقول: أین ساکنوک؟ أین بانوک؟ مالک لا تتکلّمین؟» وسائل: 15 / 196.
عبرتهای فراوانی برای آنان قرار داده است. از اینرو، در سوره ق میفرماید:
«أَفَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ * وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ * تَبْصِرَةً وَ ذِکْری لِکُلِّ عَبْدٍ مُنیبٍ * وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصیدِ * وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضیدٌ * رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ»(1)
در آیات فوق، خداوند امر به نظر و دقّت در آثار صنع حکیمانه خود نموده، و پس از ذکر نعمتهایی مانند خلقت آسمانها، ستارگان، زمین، کوهها، درختان و گیاهان، آنها را وسیله تبصره و بینایی بندگان خود دانسته، و نزول باران را، رحمت و برکت
دانسته و میفرماید: «با این آب باران، ما باغستانها، صحراها و درختان خرما را برای روزی انسانها رویاندیم، و زمین مرده را زنده نمودیم.» سپس نتیجه این مطالعه و نگاه عبرتانگیز را توجّه به معاد، و زنده شدن دوباره انسان دانسته، و میفرماید: «کَذلِکَ الْخُرُوجُ»، در حقیقت خداوند مسیر مطالعه انسان را روشن نموده است.
عبرتهایی که درباره مرگ و برزخ و معاد و قیامت آمده، فراوان است، به برخی از آنها اشاره میکنیم.
از عالم عارف و دانشمند جامع الاطرف مرحوم علّامه معروف به شیخ بهایی رضوان اللّه علیه نقل شده که فرمود: «من دوست عارفی در تختفولاد اصفهان داشتم، او ساکن در یکی از مقبرههای تختفولاد بود، به دیدن او رفتم، او به من گفت: "روز گذشته در اینجا امر عجیبی را مشاهده کردم، و آن این بود که جنازهای را آوردند و در فلان موضع دفن کردند و رفتند، ساعتی گذشت، بوی خوشی به مشام
1) 66) ق / 6 - 11.
من رسید، چون به اطراف نگاه کردم، جوان زیبا و خوشبو و خوشاندامی را دیدم که نزد آن قبر آمد و ناپدید شد، طولی نکشید که بوی تعفّنی به مشام من رسید که از هر بویی بدتر بود، چون نگاه کردم، سگ وحشتناکی را دیدم که به طرف آن قبر آمد و چون نزدیک قبر رسید پنهان گردید، و من متحیّر و متعجّب شدم، ناگهان دیدم آن جوان خوشسیما، پریشان و مجروح ظاهر شد، و از راهی که آمده بود بازگشت، من او را صدا زدم و گفتم: تو را به خدا سوگند، بگو تو کیستی، و آن سگ وحشتناک چه بود؟ او گفت: من عمل صالح این میّت بودم و مأمور بودم که با او باشم، و آن سگ عمل ناشایسته او بود، او نیز داخل قبر شد، و من با او درگیر شدم، و او مرا بیرون کرد، و اکنون تا قیامت او همنشین آن میّت میباشد."» شیخ میفرماید: «من گفتم: "این مکاشفه صحیح است، زیرا ما عقیده داریم که اعمال ما در آن عالم تجسّم پیدا میکند، و همنشین هر کسی اعمال او خواهد بود، و این یک امر مسلّمی است.»(1)
در روایات معصومینعلیهم السلام آمده که چون میّت را داخل قبر میگذارند، اعمال او مانند
نماز، صدقه، زکات، روزه و ولایت آل محمّدعلیهم السلام، اطراف او جمع میشوند، و مأمورین عذاب از هر سو میآیند، این اعمال از آنها جلوگیری میکنند، و ولایت آل محمّدعلیهم السلام از همه آنان قویتر است، و به بقیّه میگوید: "اگر از شما کاری ساخته نیست، من از او دفاع خواهم نمود."
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «صدقه مؤمن آفتهای دنیا و عذاب قبر و عذاب قیامت را از او برطرف خواهد نمود.»
و نیز روایت شده که رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله فرمود: «نماز شب برای مؤمن چراغی خواهد بود در قبر او، و گفتن: "لا إله إلّا اللَّه" نیز شیطان را از او دور مینماید.»(2)
اینگونه روایات در آثار اعمال نیک و بد، فراوان نقل شده، و در این کتاب برخی از آنها یادآوری میشود.
مرحوم آیة اللّه شهید مطهّری میگوید: استادم مرحوم آیة اللّه حاج میرزا علی آقا شیرازی، روزی در بین درس در حالی که اشک بر روی محاسن سفیدش جاری بود، میفرمود: «در خواب دیدم: مرگم فرارسیده، و همانگونه که در روایات توصیف شده، خود را از بدنم جدا دیدم. پس بدن من را به قبرستان حمل کردند، تا این که قبر آماده شد، و بدن مرا دفن کردند، و نگران بودم که با من چه خواهد شد؟ ناگهان سگ سفیدی وارد قبر من شد، و احساس کردم که این سگ، همان تندخویی من است، که اینگونه تجسّم یافته، و به سراغ من آمده است، پس مضطرب شدم، و راه فراری از او نمیدیدم، ناگهان حضرت سیّدالشّهداعلیه السلام آمد و به من فرمود: "غصّه مخور، من او را از تو دور خواهم نمود".»(1)
مؤلّف گوید: مؤیّد قصّه فوق چیزی است که از مرحوم آیة اللّه محقّق بهبهانی نقل شده که فرمود: در خواب حضرت اباعبداللّه الحسینعلیه السلام را دیدم، به آن حضرت
عرض کردم: «مولای من، آیا از کسی که در جوار شما دفن شده باشد، سؤالی میشود؟» فرمود: «کدام ملک جرأت میکند که از او سؤالی بکند؟»(2)
حاج علی بغدادی خدمت حضرت بقیّة اللّهعلیه السلام مشرّف شد، یکی از سؤالات او این بود که عرض کرد: «آیا صحیح است که میگویند: "هر کس امام حسینعلیه السلام را در شب جمعه زیارت کند، این زیارت وسیله امان او خواهد بود؟"» فرمود: «آری واللّه.» و اشک از چشمان مبارکش جاری شد.(3)
در کتاب شریف بحار، جلد 94 درباره اسرار عجیب صلوات آمده: دختری وفات نمود، مادرش در خواب دید او در عذاب و عقاب بزرگ و دردناکی گرفتار
است، پس با اندوه و زاری از خواب بیدار شد، و چند روز بر حال فرزند خود گریه میکرد و مینالید، تا آنکه بار دیگر آن دختر را در خواب دید، شادمان و مسرور است، و در روضه فردوس قرار دارد، به او گفت: «دخترم آن حال پیشین تو چه بود؟ و اکنون چگونه است که تو را شاد و مسرور میبینم؟» دختر گفت: «ای مادر! همانگونه که دیدی من به علّت گناهانی که انجام داده بودم، در عذاب بودم تا این که این روزها عزیزی از کنار قبرستان گذشت، و چند نوبت صلوات فرستاد، و ثواب آنها را به اهل قبرستان بخشید، و حقّ تعالی به برکت آن صلوات، عذاب را از اهل قبرستان برداشت.»
در کتاب دعوات راوندی نیز از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:
«بسیار برای من صلوات بفرستید، زیرا صلوات فرستادن بر من، نوری است در قبور، و نوری است در صراط، و نوری است در بهشت.»
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «هنگامی که مؤمن داخل قبر میشود، نماز در طرف راست او، زکات در طرف چپ او، احسان و کار نیک او در مقابل او قرار میگیرند، صبر نیز
در کناری قرار میگیرد، و چون ملائکه مأمور به سؤال وارد میشوند، صبر به نماز و زکات و احسان میگوید: "اگر شما از حمایت او عاجز هستید، من او را کفایت خواهم نمود".»(1)
علّامه مجلسی در کتاب بحار از امام باقر و یا امام صادقعلیهما السلام نقل نموده که فرمودند: «هنگامی که مؤمن داخل قبر میشود، شش صورت با او داخل قبر خواهند شد، یکی از آنان از نظر زیبایی و عظمت و پاکیزگی و خوشبویی بهتر از دیگران میباشد، پس یکی از آنان در طرف راست، و دیگری در طرف چپ، و سوّمی در مقابل، و چهارمی پشت سر، و پنجمی پایین پای او میایستند، و آن
1) 72) اصول کافی: 2 / 90 باب الصّبر ح 8 .
که از همه آنان زیباتر است، بالای سر او قرار میگیرد، پس اگر ملائکه عذاب از طرف راست او بیایند، آن که در طرف راست اوست، از آنان جلوگیری میکند، و دیگران نیز هر کدام در همان سمتی که هستند از او حمایت میکنند، پس آنکه از همه آنان زیباتر است میگوید: "خدا شما را رحمت کند، شما چه نسبتی با این میّت دارید؟" پس آن که در سمت راست اوست میگوید: "من نماز او هستم"، و آن که در سمت چپ اوست میگوید: "من زکات او هستم"، و آن که مقابل اوست میگوید: "من روزه او هستم"، و آن که در پشت سر اوست میگوید: "من حجّ و عمره او هستم"، و آن که در پایین پای اوست میگوید: "من احسان و صله او هستم"، پس آنان به آن که از همه زیباتر است میگویند: "تو که از همه ما زیباتر و خوشبوتر و باعظمتتر هستی کیستی؟" او میگوید: "من ولایت آل محمّد صلوات اللّه علیهم اجمعین هستم".»(1)
مرحوم صدوق در کتاب خصال از قیس بن عاصم نقل نموده که گوید: من با جماعتی از قبیله بنیتمیم خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله رسیدیم، من به آن حضرت عرض کردم: «یا نبیّ اللّه!
ما را موعظه بفرمایید، چرا که ما در بیابانها رفت و آمد داریم [ و کمتر میتوانیم خدمت شما باشیم].» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر عزّتی را ذلّتی است، و هر حیاتی را مرگی است، و هر دنیایی را آخرتی است، و هر چیزی را حساب کننده و نگهبانی است، و هر کار خیری را پاداشی است، و هر گناهی را کیفری است، و هر مدّتی را پایانی است.»
سپس فرمود: «ای قیس بن عاصم! بدان که تو را در قبر همنشینی است، در حالی که تو مردهای و او زنده است، او در کنار مرده تو دفن خواهد شد، او اگر کریم و بزرگوار باشد، تو را اکرام خواهد نمود، و اگر لئیم و پست باشد، تو را
1) 73) بحارالأنوار: 9 / 234؛ محاسن / 288.
رها خواهد کرد، و از تو دستگیری نخواهد نمود، او با تو محشور میشود، و تو در قیامت همراهی جز او نخواهی داشت، و از تو سؤال نخواهد شد، مگر درباره او، پس سعی کن همنشین تو جز صالح [ و نیکو و خیرخواه] نباشد، چرا که اگر او صالح و شایسته باشد، با تو انس میگیرد، و اگر فاسد باشد، تو از او وحشت خواهی نمود، و آن همنشین، عمل و کردار [ و اخلاق] تو است.»
قیس بن عاصم میگوید: به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردم: «یا نبیّ اللّه! دوست میدارم فرمودههای شما، در قالب شعر قرار بگیرد، و من به وسیله آن بر عرب افتخار کنم، و آن را نزد خود ذخیره نمایم؟» پس رسول خداصلی الله علیه وآله دستور داد حسّان بن ثابت - شاعر آن حضرت - را خبر کنند، تا این سخنان را در قالب شعر درآورد.
قیس بن عاصم میگوید: قبل از آن که حسّان بیاید، من در فکر فرورفتم، و سخنان آن حضرت را تبدیل به شعر نمودم و گفتم: «یا رسول اللّه! من خود ابیاتی را آماده کردم و گمان میکنم مطابق با سخنان شما باشد.» سپس این اشعار را خواند:
تخیّر خلیطاً من فعالک إنّما
قرین الفتی فی القبر ما کان یفعل
و لا بدّ بعد الموت من أن تعدّه
لیوم ینادی المرء فیه فیقبل
فإن کنت مشغولاً بشیء فلا تکن
بغیر الّذی یرضی به اللّه تشغل
فلن یصحب الإنسان من بعد موته
و من قبله إلّا الّذی کان یعمل
ألا إنّما الإنسان ضیف لأهله
یقیم قلیلاً بینهم ثمّ یرحل(1)
1 - بدخلقی: رسول خداصلی الله علیه وآله بدن سعد معاذ را با پای برهنه تشییع نمود، و فرمود: «ملائکه به تشییع جنازه او آمدهاند.»
سپس بر بدن او نماز خواند، و او را داخل قبر گذارد، و فرمود:
«هفتاد هزار از ملائکه به تشییع او آمدهاند، [ و او اهل بهشت است].»
با شنیدن این سخن مادر سعد گفت: «من دیگر باکی بر فرزندم ندارم.» رسول
1) 74) خصال / 115.
خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اکنون در قبر او را فشار دادند.»
اصحاب عرض کردند: «شما فرمودید: "او اهل بهشت است!!"» فرمود:
«این فشار قبر، برای بداخلاقی او در خانه میباشد.»
سپس به مادر سعد فرمود: «چیزی را بر خدا حتم مکن.»(1)
2 - آزردن شوهر: یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیّاط میگوید: همسر یکی از دوستان شیخ رجبعلی، شوهر خود را اذیّت میکرد، پس از چندی آن زن فوت کرد، و هنگام دفن او شیخ حضور داشت. مرحوم شیخ رجبعلی فرمود: «هنگامی که خواستند آن زن را دفن کنند، اعمالش به شکل یک سگ درّنده سیاهی شد، همین که آن زن فهمید که آن سگ باید با او دفن شود، شروع به التماس و نعرهزدن کرد، من دیدم خیلی ناراحت است، از شوهر
سیّدش خواهش کردم که او را حلال کند، و چون او به خاطر من او را حلال نمود، آن سگ رفت، و آن زن را دفن کردند.»(2)
3- عاق والدین: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«عاق پدر و مادر، مورد لعنت خداوند است.»(3)
و فرمود: «عاقّ پدر و مادر، باید جایگاه خود را در آتش آماده نماید.»(4)
و فرمود: «به پدر و مادر خود احسان کن، و اهل بهشت باش، و اگر به آنان آزار نمودی، در آتش خواهی بود.»(5)و فرمود: «بوی بهشت از فاصله پانصد سال به اهلش میرسد، و هرگز به عاق والدین نمیرسد.»(6)
و فرمود: «ملعون است و ملعون است، کسی که عاق پدر و مادر خود باشد.»(7)
و فرمود: «خدا لعنت کند، عاق والدین را.»(8)
و در روایت است که:
روزی رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد نشسته بود، ناگهان جبرئیلعلیه السلام نازل شد و
گفت: «السّلام علیک یا رسول اللّه!» سپس گفت: «باید به بقیع بروید، تا به برکت قدم شما، امواتی که در فشار و عذاب هستند، نجات یابند.» پس رسول خداصلی الله علیه وآله برخاست و با گروهی از اصحاب خود به
طرف بقیع حرکت نمود. امیرالمؤمنینعلیه السلام عرض کرد: «یا رسول اللّه! کجا تشریف میبرید؟» فرمود: «به بقیع میروم.» پس رسول خداصلی الله علیه وآله وارد بقیع شد، و صدای ناله صاحب قبری را شنید که میگوید: «الأمان یا رسول اللّه.» رسول خداصلی الله علیه وآله گوش فراداد، و فرمود: «مرا از کیفر خود، و علّت آن خبر ده.» پس صدایی بلند شد و صاحب قبر گفت: «ای شفیع عاصیان، و ای پیشوای اهل ایمان! نفرین مادر، مرا به این کیفر مبتلا نموده است؛ چرا که من او را آزردهام، الأمان یا رسول اللّه.» پس رسول خداصلی الله علیه وآله بلال را گفت تا مردم را خبر کند، و همه مردم به بقیع بیایند، و چون صدای بلال به گوش اهل مدینه رسید، مدینه به جوش و خروش آمد، و مردم در بقیع جمع شدند، در بین آنان پیرزنی که با پشت خمیده به عصا تکیه داده بود، وارد بقیع شد، و بر رسول خداصلی الله علیه وآله سلام کرد و خاک قدم او را بوسه زد، و عرض کرد: «یا رسول اللّه! فرمان شما چیست؟»
فرمود: «ای پیرزن، این فرزند تو است؟» گفت: «آری، یا رسول اللّه.» فرمود: «فرزند تو گرفتار بلا و عذاب است، او را حلال کن.» پیرزن گفت: «حلال نمیکنم.» فرمود: «برای چه؟» عرض کرد: «من او را با شیره جان خود پرورش دادم، و خون جگر خوردم، تا روزی پشت و پناه من باشد، و به من احسان کند، ولی هنگامی که بزرگ شد، مرا آزار نمود، و...» پس رسول خداصلی الله علیه وآله دست به دعا برداشت، و عرض کرد: «خدایا، به حرمت آل عبا، صدای این فرزند را به گوش مادرش برسان، تا شاید به فرزند خود ترحّم کند.» سپس به پیرزن فرمود: «گوش کن، تا ناله فرزند خود را بشنوی.» پیرزن چون گوش کرد و ناله جانسوزی را شنید، بیاختیار گریان شد، چرا که او از فرزندش شنید که میگوید: «ای مادر! بالای سرم آتش است، پایین پایم آتش است، طرف راستم آتش است، طرف چپم آتش است، پشت سرم آتش است، امان بده، امان بده، از من بگذر، وگرنه تا قیامت در عذاب خواهم بود، و در دوزخ مخلّد خواهم شد.»
پس پیرزن به حال فرزندش رقّت نمود، و گفت: «خدایا! من از تقصیر فرزندم گذشتم.» پس از گذشت مادر، خداوند لباس رحمت بر او پوشاند، و او را بخشید، و فرزند ندا داد: «ای مادر! خدا از تو راضی شود، که از من راضی شدی.»(1)
بیاعتنایی به نماز
4- رسول خداصلی الله علیه وآله به حضرت فاطمهعلیها السلام فرمود:
«هر کس به نماز خود بیاعتنایی کند، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا خواهد نمود، شش بلا در دنیا، سه بلا هنگام مرگ، سه بلا در قبر، و سه بلا در قیامت.
امّا در دنیا: برکت از عمر و روزی او برداشته میشود، و سیمای صالحین از چهره او گرفته میشود، و اعمال او بدون پاداش میماند، و دعای او به درگاه خداوند پذیرفته نمیشود، و مشمول دعای نیکان نمیگردد.
امّا هنگام مرگ: ذلیل، تشنه و گرسنه خواهد مرد.
امّا در قبر: ملکی او را شکنجه مینماید، قبر او تنگ و تاریک میشود.
امّا در قیامت: او را به صورت روی زمین میکشند، حساب او سخت خواهد بود، خداوند نظر رحمت به او نمیافکند، و به عذاب دردناکی مبتلا میشود.(2)
سخنچینی
ابن عبّاس میگوید: عذاب قبر سه قسمت میشود: یک قسمت برای غیبت، و یک قسمت برای سخنچینی، و یک قسمت برای بیمبالاتی به بول.(3)
مرحوم شیخ صدوق از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که آن حضرت ضمن سخن طولانی فرمود: «هر کس بین دو نفر سخنچینی و نمّامی بکند، خداوند در قبر آتشی رابر او مسلّط مینماید، و تا قیامت معذّب میباشد، و چون از قبر خارج میشود،
چهار مار سیاه بزرگ بر او گماشته میشوند، و آنان او را به دندان میگیرند و نیش میزنند تا زمانی که داخل دوزخ شود.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«... یا علیّ! از غیبت و سخنچینی پرهیز کن، چرا که غیبت روزه را باطل میکند، و سخنچینی موجب عذاب قبر میشود...»(2)
عاقبت چشمچرانی
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «هر کس چشم خود را از نگاه به نامحرم پر کند، خداوند در روز قیامت، چشم او را با میخهای آتشی میخدوز و محشور خواهد نمود، تا حساب خلایق تمام شود، و سپس او را به دوزخ ببرند.»(3)
عذاب قبر برای بیتوجّهی به نیازهای برادران دینی
امام صادقعلیه السلام فرمود: «هر مؤمنی که برادر دینی او از او درخواست کمک کند، و او بتواند حاجت و نیاز او را تأمین کند و نکند، خداوند در قبر مار عظیمی را بر او مسلّط خواهد نمود، و او پیوسته انگشتان او را میگزد.»
و در روایت دیگری آمده که: «انگشتان او را تا قیامت میگزد، خواه آمرزیده باشد، و خواه معذّب باشد، و اگر صاحب حاجت، او را معذور بدارد، حال او سختتر خواهد بود.»(4)
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«خداوند به موسیعلیه السلام وحی نمود: "برخی از بندگان من، با یک عمل نیک به من تقرّب میجویند، و من آنان را در بهشت حاکم مینمایم."
موسی عرض کرد: "خدایا آن عمل نیک چیست؟" خطاب شد: "رفتن به دنبال برآوردن حاجت مؤمن، خواه انجام بشود و خواه انجام نشود.»(1)
و در سخن دیگری فرمود:
«بسا مؤمن از حاجت برادر خود با خبر میشود، و چون قدرت انجام آن را ندارد، در باطن خود میکوشد که راهی برای انجام حاجت او بیابد، و خداوند به خاطر همین کوشش باطنی، او را داخل بهشت مینماید.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«در احسان و خیرخواهی از برادران خود بکوشید، و همواره بر آن همّت گمارید، چرا که بهشت را دری است به نام معروف، و از آن در، جز اهل معروف داخل نمیشوند.»
سپس فرمود: «هنگامی که بندهای برای انجام حاجت برادر مؤمن خود حرکت میکند، خداوند دو ملک را در طرف راست و چپ او موکّل مینماید، تا برای او استغفار نمایند، و برای برآورده شدن آن حاجت دعا کنند.»
تا این که فرمود: «به خدا سوگند، رسول خداصلی الله علیه وآله برای انجام آن حاجت خشنودتر از صاحب حاجت خواهد شد.»(3)
مؤلف گوید: روایات عجیبی درباره ثواب و آثار برآوردن حاجت مؤمن نقل شده که دیدن آنها سبب شرمساری انسان میشود، و خوب است هر چند صباحی به اینگونه روایات توجّه شود، تا انسان از این وظیفه واجب و برکات فراوان آن بازنماند.
حضرت علی بن موسی الرّضاعلیه السلام فرمودند:
«سختترین و وحشتناکترین حوادثی که برای انسان رخ میدهد، در سه
مورد است:
1 - هنگام آمدن به دنیا، و دیدن دنیا،
2 - هنگام خروج از دنیا، و دیدن آخرت و اهل آن،
3 - هنگام برپا شدن قیامت، و خروج انسان از قبر، و دیدن احکام [ و مناظری ]که در دنیا ندیده است، از اینرو، خداوند این مواقف را برای پیامبر خود عیسیعلیه السلام سالم قرار داد، و هراس او را برطرف نمود، و فرمود: «وَ سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً»، عیسیعلیه السلام نیز این مواقف را برای خود، سالم معرّفی نمود و گفت: «وَالسَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً».»(1)
به امیرالمؤمنینعلیه السلام گفته شد: «مرگ را برای ما توصیف کن.» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «سؤال خود را نزد شخص دانایی آوردید.»
سپس فرمود:
«مرگ یکی از سه حالت را دارد: یا بشارت به نعمت ابدی است، و یا بشارت به عذاب ابدی است، و یا حالت وحشت و ترس است، و صاحب آن نمیداند با او چه خواهد شد، و از کدام گروه قرار خواهد گرفت.»
سپس فرمود: «هنگام مرگ مأمورین خداوند به ولیّ و دوست و مطیع امر ما، بشارت به نعمت ابدی خواهند داد، و به دشمن و مخالف ما، بشارت به عذاب ابد خواهند داد، و امّا کسی که امرش مبهم است، و نمیداند حال او چگونه
خواهد بود، او مؤمن گنهکار، و مسرفی است، که سرانجام کار خود را نمیداند، و خبرهای مبهم و ترسناکی به او میرسد، و لکن هرگز خداوند او را با دشمنان ما یکسان نخواهد نمود، و او با شفاعت ما از دوزخ نجات خواهد یافت.»
تا این که خطاب به دوستان خود فرمود:«در عمل به وظایف خود کوشا باشید و [ از خداوند و اولیای او] اطاعت کنید، و از امیدهای کاذب پرهیز نمایید، و عقوبت خدا را ناچیز ندانید، همانا برخی از مسرفین و گنهکاران، پس از آنکه سیصد هزار سال در دوزخ میمانند، به شفاعت ما میرسند.»(2)
قال سبحانه: «یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظیمٌ * یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدیدٌ»(1).
یعنی: «ای مردم! از خدای خود بترسید، که زلزله و حادثه قیامت چیز بزرگی است، و آن روزی است که [ مردم از وحشت دگرگوناند و] شما میبینید که از وحشت آن روز مادر از فرزند شیرخوار خود غافل میشود، و اگر باردار باشد وضع حمل میکند، و مردم را مست میبینید، در حالی که مست نیستند، و لکن عذاب خدا بسیار سخت و شدید خواهد بود.»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«ای مردم! تقوا را تقوا را [ یعنی تقوای دین خود را از یاد نبرید]، ای مردم از حادثه قیامت بترسید؛ چرا که خداوند میفرماید: «إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظیمٌ»، یعنی: زلزله قیامت چیز بزرگی است.»(2)
در تفسیر مجمع البیان از عمران بن حصین و ابوسعید خدری نقل شده که گویند:
دو آیه اوّل سوره حجّ در شب جنگ با یهود بنیالمصطلق - که قبیلهای از خزاعه هستند - ، در حالی که مردم در حرکت به سوی دشمن بودند، نازل شد، و رسول
خداصلی الله علیه وآله این دو آیه را برای مردم قرائت نمود، و اکثر مردم در آن شب گریان شدند، و چون صبح شد، زین اسبها را پایین نیاوردند و خیمهای برپا نکردند، و همواره گریه میکردند، و در حال حزن و اندوه بودند؛ تا این که رسول خداصلی الله علیه وآله به آنان فرمود: «آیا میدانید روز قیامت چه روزی است؟»
گفتند: «خدا و رسول او داناترند.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«آن روز، روزی است که خداوند به آدم[ علیه السلام] میفرماید: "گروهی از فرزندان خود را به آتش بفرست." آدم[ علیه السلام] عرض میکند: "از هر جمعیّتی چه مقدار؟" خدای متعال میفرماید: "از هر هزار نفر نهصد و نود و نه نفر را به آتش بفرست و یک نفر را به بهشت روانه کن."»
با شنیدن این سخن باز مسلمانان وحشت نمودند، و گریان شدند و گفتند: «یا رسول اللّه، با این وضعیّت چه کسی نجات مییابد؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«دو گروه بزرگ بین شما هستند، به نام یأجوج و مأجوج، که اکثریّت شما را آنان تشکیل میدهند، و شما بین آنان مانند یک موی سفید در بدن گاو سیاه، و یا مانند ناخنی از شتر، و یا مانند بینی شتری هستید.»
سپس فرمود:
«من امیدوارم شما یک چهارم اهل بهشت باشید.»
پس مردم شاد شدند و تکبیر گفتند. تا این که باز رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«من امیدوارم شما یک سوّم اهل بهشت باشید.»
با شنیدن این سخن نیز مردم تکبیر گفتند.
سپس فرمود:
«من امیدوارم شما دو سوّم اهل بهشت باشید؛ چرا که اهل بهشت یکصد
و بیست صفّ میباشند و هشتاد صف آنان از امّت من هستند، و از بین امّت من هفتاد هزار نفر بدون حساب داخل بهشت میشوند.»
مرحوم فیض در ذیل حدیث فوق میگوید: در برخی از روایات آمده که عمر بن خطّاب به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کرد: «آیا هفتاد هزار نفر از این امّت بدون حساب داخل بهشت میشوند؟!» فرمود:
«آری، و با هر کدام آنان، هفتاد هزار نفر دیگر داخل بهشت میشوند.»
پس شخصی به نام عکاشة بن محصن گفت: «یا رسول اللّه، از خدا بخواهید تا مرا یکی از آنان قرار بدهد.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«اللّهمّ اجعله منهم؛ یعنی خدایا او را از آنان قرار ده.»
پس یکی از انصار گفت: «از خدا بخواهید من نیز از آنان باشم.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «عکاشه بر تو سبقت گرفت.»
ابن عبّاس میگوید: این شخص انصاری از منافقین بود، و به این علّت رسول خداصلی الله علیه وآله برای او دعا نفرمود.(1)
در تفسیر آیه «أَلا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ * لِیَوْمٍ عَظیمٍ * یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ»(2)امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید:
«مقصود از یظنّون، یوقنون است، یعنی آنان یقین دارند که روز بزرگی در پیشگاه خداوند مبعوث خواهند شد.»(3)
صاحب مجمع البیان گوید: در حدیث آمده که: مقصود از «لِیَوْمٍ عَظیمٍ * یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ» این است که مردم در قیامت به قدری باید بایستند که عرق آنان به اطراف گوشهایشان برسد.(4)
و از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود:
«مَثَل مردم، هنگامی که روز قیامت بهپا میایستند، مَثَل تیری است که در مشک فرومیرود، یعنی برای آنان جایی جز محلّ قدمهایشان وجود ندارد، و در تنگنایی و سختی، مانند تیری میمانند که در کنانه باشد و هرگز نتواند از جای خود خارج شود و حرکتی بکند.»(5)
مقداد میگوید: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود:
«هنگامی که قیامت برپا میشود، فاصله خورشید با مردم، به اندازه یک میل، یا دو میل است و مردم به مقدار زشتی اعمالشان به سبب خورشید عرق میکنند...»(1)
مؤلّف گوید: اللّهمّ ارحمنا بمحمّد نبیّک نبیّ الرّحمة و بعلیّ ولیّک و بفاطمة بنت صفیّک و حبیبک و بالحسن و بالحسین سبطی نبیّک صلواتک علیهم أجمعین، و احشرنا معهم إنّک أنت أرحم الرّاحمین.
نامهای قیامت در قرآن فراوان و متفرّق بیان شده است، و همه آنها وسیله تذکّر و یادآوری قیامت، و مواقف و حوادث و سختیهایی است که در آن روز برای مجرمین و گنهکاران و مشرکین و کفّار رخ خواهد داد. هدف از کثرت این نامها، که هر کدام اشاره به یکی از حوادث تلخ قیامت میباشد، تنبّه و بیداری و آمادگی مؤمن برای حساب آن روز است. و اگر کسی تنها در همین نامهای قیامت مطالعه کند، این نامها سبب بیداری و آمادگی و پرهیز او از گناهان و دوری از غفلتها خواهد شد. اکنون فهرستی از نامهای قیامت را برای بیداری و توجّه نویسنده و خوانندگان محترم بیان میکنیم، و از خداوند توفیق توجّه و تنبّه همگان را به وعدههای قیامت خواستاریم.
1 - « یَومُ الدّین»،
قالَ اللّهُ سُبحانَه: «مالک یوم الدّین»
یعنی: «خداوند مالک روز جزا و پاداش و کیفر اعمال است.»
2 - «یوم القیامة»،
[ قالَ اللّهُ سُبحانَه: «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ»]، یعنی: «روزی که همه مردم برای حساب و پاداش اعمال خود از قبرها خارج میشوند و بهپای میایستند.»
3 - «یَومُ الحَسرَة»،
قالَ اللّهُ سُبحانَه: «وَ اَنذِرهُم یَومُ الحَسرة»
یعنی: «روزی که اهل دوزخ و گنهکاران، حسرت و دریغ
1) 102) همان.
میخورند که ای کاش عمل نیکی انجام داده بودند و از اعمال خلاف پرهیز نموده بودند.»(1)
4 - «یوم النّدامة»،
یعنی: «روزی که گنهکاران و ستمگران، از اعمال ناپسند خود سخت پشیمان هستند.»
5 - «یوم التّغابن»، یعنی: «روز خسارت و ورشکستگی و بدهکاری.»
حضرت زین العابدینعلیه السلام در بخشی از مواعظ خود میفرماید:
«ای فرزند آدم! بدان که مشکلات و گرفتاریهای پس از این عالم، بزرگتر و سختتر و دردآورتر از این عالم است، به گونهای که قلبها را به درد میآورد، و آن روز، روز "مجموع له النّاس" و روز "مشهود" و روزی است که خداوند اوّلین و آخرین را در آن روز جمع میکند، و روزی است که در صور اسرافیل دمیده میشود، «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ»، و روزی است که مردم از قبرها خارج میشوند و روز "آزفه" است که جانهای مردم به لب میرسد و چارهای ندارند، «وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَناجِرِ کاظِمینَ»، و روزی است که از لغزش کسی صرف نظر نمیشود، و هیچ بدهکاری نمیتواند بدهی خود را پرداخت کند، و در آن روز از احدی عذرخواهی و معذرت پذیرفته نمیشود، و راهی برای توبه وجود ندارد. در آن روز تنها پاداش کارهای نیک و بد مردم داده میشود، و هر کس از مؤمنین در این دنیا مثقال ذرّهای کار خوب و یا کار زشت و گناهی انجام داده باشد، پاداش خود را مییابد و...»(2)
6 - «الیوم الموعود و شاهد و مشهود»(3)یعنی: «روز موعود و روز شاهد و مشهود.»
7 - «یوم مجموع له النّاس»(4)یعنی: «روزی که همه مردم در آن جمع خواهند شد.»
8 - «یوم یفرّ المرء من أخیه و أمّه و أبیه و صاحبته و بنیه»(1)یعنی: «روزی که انسان مجرم از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندان خود فرار میکند.»
9 - «الطّامّة الکبری»(2)یعنی: «روز مصیبت بزرگ و یا روز خروج دابّة الأرض.»
10 - «یوم الخروج» [ ذلک یوم الخروج(3)] یعنی: «روز خروج از قبرها برای حساب و کیفر اعمال.»
11 - «یوم یناد المناد من مکان قریب»(4)یعنی: «روزی که منادی، ندای قیامت، و یا ندای قیام حضرت قائمعلیه السلام را میدهد.»
12 - «یوم تولّون مدبرین»(5)یعنی: «روزی که شما مجرمین از ترس حساب و کیفر پا به فرار میگذارید.»
13 - «یوم یأت لا تکلّم نفس إلّا بإذنه»(6)یعنی: «روزی که احدی حقّ تکلّم و سخن ندارد مگر با اذن خداوند.»
14 - «القارعة» یعنی: «روز کوبنده؛ چرا که حادثه قیامت قلبهای دشمنان خدا را سخت میکوبد و آنان سخت به وحشت میافتند. [ القارعة ما القارعة].»
15 - «السّاعة» «و إنّ السّاعة لآتیة»(7)یعنی: «ساعت قیامت [ برای هر کسی خواهد آمد.»
16 - «الحاقّة» یعنی: «روزی که به حقّ واقع خواهد شد، و به حساب و جزای اعمال مردم خواهند رسید.»
17 - «الآزفة» «أزفت الآزفة»(8)«و أنذرهم یوم الآزفة»(9)یعنی: «روزی که دلهای مردم در آن لرزان است.»
18 - «الواقعة» «إذا وقعت الواقعة» یعنی: «روزی که قطعاً واقع خواهد شد، و کسی نمیتواند آن را تکذیب نماید.»
19 - «الصّاخّة» «فإذا جاءت الصّاخّة»(1)
یعنی: «روزی که در صور اسرافیل دمیده میشود، و مردم ضجّه میزنند، و صدای صور اسرافیل گوشها را بیچاره میکند.»
20 - «الغاشیة» یعنی: «روزی که مصیبت قیامت، مردم را احاطه میکند.»
21 - «یوم یبعثون»(2)یعنی: «روزی که مردم سر از قبرها بیرون میآورند، و برای حساب حاضر میشوند.»
22 - «یوم التّناد»(3)یعنی: «روزی که اهل دوزخ به اهل بهشت میگویند: "أفیضوا علینا من الماء..."، یعنی: دوزخیان بهشتیان را صدا بزنند و بگویند: مقداری از آب و غذای خود را به ما بدهید.»
23 - «یوم لا بیع فیه و لا خلّة و لا شفاعة»(4)یعنی: «روزی که در آن روز خرید و فروش و دوستی و شفاعت وجود ندارد.»
24 - «یوم تجد کلّ نفس ما عملت»(5)یعنی: «روزی که هر کسی اعمال خویش را مییابد.»
25 - «یوم تبیضّ وجوه و تسودّ وجوه»(6)یعنی: «روزی که صورتهایی سفید و صورتهایی سیاه است.»
26 - «یوم یجمع اللّه الرّسل»(7)یعنی: «روزی که خداوند پیامبران را جمع میکند، [ تا شاهد اعمال امّتهای خود باشند].»
27 - «یوم ینفع الصّادقین صدقهم»(8)یعنی: «روزی که راستگویان از راستی خود
بهرهمند میشوند.»
28 - «یوم عظیم»(1)
یعنی: «روز بزرگ.»
29 - «یوم ینفخ فی الصّور»(2)یعنی: «روزی که در صور اسرافیل دمیده میشود.»
30 - «یوم کبیر»(3)یعنی: «روز بزرگ.»
31 - «یوم ألیم»(4)یعنی: «روز دردناک.»
32 - «یوم عصیب»(5)یعنی: «روز سخت و دشوار.»
33 - «یوم محیط»(6)یعنی: «روزی که انسانها را احاطه میکند [ و راه فراری در آن وجود ندارد].»
34 - «یوم یقوم الحساب»(7)یعنی: «روزی که حساب و میزان برپا میشود.»
35 - «یوم تبدّل الأرض غیر الأرض»(8)یعنی: «روزی که زمین دگرگون میشود.»
36 - «یوم تأتی کلّ نفس تجادل عن نفسها»(9)یعنی: «روزی که هر کسی به خود مشغول است و میگوید: "نفسی نفسی"، و تنها کسی که دم از خود نمیزند، پیامبر رحمت است که میگوید: "یا ربّ أمّتی أمّتی"، یعنی: خدایا به فریاد امّت من برس.»
37 - «یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم»(10)یعنی: «روزی که خداوند هر جمعیّتی را با امام و رهبرشان صدا میزند.»
38 - «یوم نطوی السّماء کطیّ السّجلّ للکتب»(11)یعنی: «روزی که آسمان همانند طوماری جمع میشود.»
39 - «یوم ترونها تذهل کلّ مرضعة عمّا أرضعت»(12)یعنی: «روزی که مردم از خود بیخود هستند، و تو آنان را مست میبینی، و اگر مادری بچّه شیرخواری
داشته باشد فراموش میکند، و اگر باردار باشد وضع حمل مینماید.»
40 - «یوم عقیم»(1)یعنی: «روزی که مثل و مانندی ندارد [ و کسی آن را تصوّر نمیکرده است].»
41 - «یوم تشهد علیهم ألسنتهم و أیدیهم و أرجلهم بما کانوا یعملون»(2)یعنی: «روزی که زبانها و دستها و پاها شهادت میدهند و اعمال صاحبان خود را بازگو میکنند.»
42 - «یوم یرون الملائکة»(3)یعنی: «روزی که مردم ملائکه را میبینند.»
43 - «یوم لا ینفع مال و لا بنون»(4)یعنی: «روزی که مال و فرزند برای کسی سودی ندارد.»
44 - «یوم یغشاهم العذاب»(5)یعنی: «روزی که عذاب مردم را احاطه میکند.»
45 - «یوم لا مردّ له من اللّه»(6)یعنی: «روزی که چارهای از آن نیست و واقع خواهد شد.»
46 - «یوم البعث»(7)
یعنی: «روز برانگیخته شدن مردم از قبرها برای حساب.»
47 - «یوم کان مقداره ألف سنة ممّا تعدّون»(8)یعنی: «روزی که به اندازه هزار سال شماست.»
48 - «یوم یلقونه»(9)یعنی: «روزی که شما خدای خود را ملاقات میکنید.»
49 - «یوم تقلّب وجوههم فی النّار»(10)یعنی: «روزی که صورتهای مردم در آتش زیر و رو میشود.»
50 - «یوم لا تستأخرون عنه ساعة و لا تستقدمون»(1)یعنی: «روزی که ساعتی تقدیم و تأخیر ندارد.»
51 - «یوم الفصل الّذی کنتم به تکذّبون»(2)یعنی: «روز فصل خصومت و دادرسی.»
52 - «یوم الحساب»(3)یعنی: «روز حساب اعمال.»
53 - «یوم التّلاق»(4)یعنی: «روز ملاقات مردم با یکدیگر.»
54 - «یوم هم بارزون»(5)یعنی: «روزی که مردم در صحنه قیامت آشکار میشوند.»
55 - «یوم لا ینفع الظّالمین معذرتهم»(6)یعنی: «روزی که معذرتخواهی برای ستمگران سودی ندارد.»
56 - «یوم الجمع»(7)یعنی: «روز اجتماع مردم در قیامت.»
57 - «یوم تأتی السّماء بدخان»(8)یعنی: «روزی که فضای مشرق و مغرب را دود میگیرد و تا چهل روز ادامه دارد...»
58 - «یوم نبطش البطشة الکبری»(9)یعنی: «روزی که خداوند با قدرت ستمگران را میگیرد.»
59 - «یوم لا یغنی مولیً عن مولیً شیئاً»(10)یعنی: «روزی که هیچ دوستی دوست خود را بینیاز نخواهد نمود.»
60 - «یوم الوعید»(11)یعنی: «روزی که در آن وعده انتقام و کیفر داده شده است.»
61 - «یوم نقول لجهنّم هل امتلأت»(1)یعنی: «روزی که خداوند به دوزخ میگوید: "آیا پر شدی از گنهکاران؟"»
62 - «یوم الخلود»(2)یعنی: «روزی که مؤمن و کافر در بهشت و دوزخ مخلّد خواهند شد.»
63 - «یوم یسمعون الصّیحة بالحقّ»(3)یعنی: «روزی که صیحه حقّ قیامت به گوش مردم میرسد.»
64 - «یوم تشقّق الأرض عنهم سراعاً»(4)یعنی: «روزی که زمین به سرعت باز میشود و مردم از بین آن خارج میگردند.»
65 - «یوم هم علی النّار یفتنون»(5)یعنی: «روزی که مردم در آتش تافته میشوند و میسوزند و عذاب میشوند.»
66 - «یوم تمور السّماء موراً»(6)یعنی: «روزی که آسمان اضطراب و دگرگونی پیدا میکند.»
67 - «یوم یدعّون إلی نار جهنّم دعّاً»(7)
یعنی: «روزی که مردم در آتش دوزخ پرتاب میشوند.»
68 - «یوم لا یغنی عنهم کیدهم شیئاً»(8)یعنی: «روزی که مکر و حیله حیلهگران، سودی برایشان ندارد.»
69 - «یوم یدع الدّاع إلی شیء نکر»(9)یعنی: «روزی که گنهکاران را به سوی عذاب منکری دعوت میکنند.»
70 - «هذا یوم عسر»(10)«فذلک یومئذ یوم عسیر»(11)یعنی: «روز سخت و
دشوار.»
71 - «یوم یسحبون فی النّار»(1)یعنی: «روزی که گنهکاران را به صورت میکشند و به آتش میاندازند.»
72 - «یوم یبعثهم اللّه جمیعاً»(2)یعنی: «روزی که خداوند همه مردم را برای قیامت برمیانگیزد.»
73 - «یوم یجمعکم لیوم الجمع»(3)یعنی: «روزی که خداوند شما را برای اجتماع در قیامت جمع میکند.»
74 - «یوم لا یخزی اللّه النّبیّ»(4)یعنی: «روزی که خداوند پیامبر خود حضرت محمّدصلی الله علیه وآله را خوار نخواهد نمود.»
75 - «یوم یکشف عن ساق و یدعون إلی السّجود»(5)یعنی: «روزی که مردم دعوت به سجده میشوند، و منافقین قدرت بر سجده ندارند.»
76 - «یوم کان مقداره خمسین ألف سنة»(6)یعنی: «روزی که به اندازه پنجاه هزار سال دنیا خواهد بود.»
77 - «یوم یخرجون من الأجداث سراعاً»(7)یعنی: «روزی که مردم به سرعت از قبرها خارج میشوند.»
78 - «یوم ترجف الأرض و الجبال»(8)یعنی: «روزی که زمین و کوهها به لرزه درمیآیند.»
79 - «یوم الفصل»(9)یعنی: «روزی که حقّ و باطل و اهل آنها از یکدیگر جدا میشوند.»
80 - «هذا یوم لا ینطقون»(1)یعنی: «روزی که ستمگران قدرت سخن ندارند.»
81 - «یوم یقوم الرّوح و الملائکة صفّاً»(2)یعنی: «روزی که روح و ملائکه در پیشگاه خداوند به صف میایستند.»
82 - «یوم ینظر المرء ما قدّمت یداه»(3)یعنی: «روزی که انسان هر چه پیش فرستاده است را میبیند.»
83 - «یوم ترجف الراجفة»(4)یعنی: «روزی که زمین دهن باز میکند و اهل خود را بیرون میریزد.»
84 - «یوم یتذکّر الإنسان ما سعی»(5)یعنی: «روزی که انسان کارهای خویش را به یاد میآورد.»
85 - «یوم لا تملک نفس لنفس شیئاً»(6)یعنی: «روزی که کسی برای کسی کاری نمیتواند بکند.»
86 - «یوم یقوم النّاس لربّ العالمین»(7)یعنی: «روزی که مردم در پیشگاه ربّ العالمین بهپا میایستند.»
87 - «یوم تبلی السّرائر»(8)یعنی: «روزی که باطنها و اسرار مردم آشکار میشود.»
88 - «یوم یکون النّاس کالفراش المبثوث»(9)یعنی: «روزی که مردم مانند ملخهای در همپیچیده محشور خواهند شد.»
در تفسیر آیه شریفه: «تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ
أَلْفَ سَنَةٍ»(1)
امام صادقعلیه السلام به اصحاب خود فرمود:
«اگر یکی از شما دوست داشته باشد دعای او مستجاب بشود، و هرچه میخواهد خدا به او بدهد، باید امید خود را از همه مردم قطع نماید، و جز به خداوند، امیدوار نباشد، و اگر چنین چیزی را خداوند از قلب او بیابد، هر چه میخواهد به او میدهد.»
سپس فرمود:
«شما حساب اعمال و احوال خود را بکنید، قبل از آن که به روز حساب برسید، و بدانید که قیامت پنجاه موقف دارد، و هر موقفی هزار سال طول میکشد.»(2)
مؤلّف گوید: جمع بین آیه فوق و آیه «وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»(3)را به چند وجه بیان نمودهاند:
1 - ابن عبّاس و عدّهای میگویند: یک روز از روزهای آخرت به اندازه هزار سال از روزهای دنیاست. چنان که روایت شده، فقرا نصف روز قبل از اغنیا به بهشت میروند، و به روزهای دنیا پانصد سال میشود.
2 - یک روز و هزار سال، در قدرت خداوند یکسان میباشد.
3 - یک روز آخرت برای اهل عذاب به اندازه هزار سال دنیا میباشد، به علّت شدّت عذاب، چنان که در مثل گویند: روزهای شادی کوتاه است، و روزهای مصیبت طولانی خواهد بود.(4)
شاید برای اهلبهشت نیز هزارسال آن عالم به اندازه یکروز باشد، واللّه العالم.
4 - امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«اگر حساب قیامت را غیر از خدا بخواهد انجام بدهد، پنجاه هزار سال طول خواهد کشید، در حالی که خداوند در یک ساعت انجام خواهد داد.»
و از آن حضرت نقل شده که فرمود:
«روز قیامت نصف نمیشود و اهل بهشت ساکن در بهشت و اهل دوزخ ساکن در دوزخ میشوند.(1)
از اخبار بسیاری ظاهر میشود که قیامت مواقف فراوانی داردکه به برخی از آنان اشاره می شود:
1 - موقف سؤال از یگانگی خداوند و رسالت پیامبران.
2 - موقف سؤال از امامت و ولایت علیّ بن ابیطالب علیه السلام.
3 - موقف سؤال از نماز.
4 - موقف سؤال از زکات.
5 - موقف سؤال از حجّ و عمره.
6 - موقف سؤال از روزه.
7 - موقف سؤال از رحم و حقّ خویشاوندی.
8 - موقف سؤال از امانت.
9 - موقف سؤال از عدل ربّ العالمین.
مؤلّف گوید: سختترین موقف در قیامت برای دشمنان اهلبیتعلیهم السلام، هنگامی است که حضرت فاطمه زهراعلیها السلام قدم به عرصه قیامت میگذارد، و خداوند برای خشنودی او قاتلین و ظالمین به اهلالبیتعلیهم السلام را به دوزخ خواهد فرستاد، همچنان که برای خشنودی او همه دوستانش را از دوزخ نجات خواهد داد، و داخل بهشت خواهد نمود.
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«چون روز قیامت شود، فاطمه[ علیها السلام] همراه گروهی از زنهای [ هاشمیّات ]وارد محشر خواهد شد، و چون از ناحیه خداوند به او گفته میشود: "داخل بهشت شو"، فاطمه[ علیها السلام] میگوید: "داخل بهشت نخواهم شد، تا بدانم بر سر
1) 190) همان / 123.
فرزندانم بعد از من چه آمده است؟" پس به او گفته میشود: "به صحنه قیامت بنگر"، و چون فاطمه[ علیها السلام] نگاه میکند و میبیند فرزندش حسینعلیه السلام ایستاده و سر در بدن ندارد، با دیدن او ناله و شیون میکند، من نیز با دیدن او ناله میزنم، ملائکه نیز به سبب ناله ما ناله میزنند و خداوند برای ما خشم میکند، و به آتشی - به نام هبهب، که هزار سال گداخته شده تا سیاه گردیده است، و هرگز نسیمی در آن وارد نشده، و اندوهی از آن خارج نخواهد شد - دستور میدهد و میگوید: "بگیر قاتلین حسینعلیه السلام را"، پس آن آتش همانند پرندهای آنان را در چانهدان خود قرار میدهد، و فریادی از آن بلند میشود و با صدا و فریاد او آنان نیز فریاد میکنند، و آنان با زبان فصیح میگویند: "پروردگارا، چگونه شد که تو آتش را قبل از بتپرستان و مشرکین بر ما واجب نمودی؟!" به آنان پاسخ داده میشود: "آن که میداند، مانند کسی نیست که نمیداند، [ یعنی شما دانستید که حسینعلیه السلام فرزند پیامبر من است و با او چنین کردید]".»(1)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که در دنیا به خود ظلم نموده باشد، روز قیامت - که مقدار آن پنجاه هزار سال است - محبوس و زندانی میشود، تا این که غم و اندوه، تمام وجود او را پر میکند، سپس خداوند به او ترحّم مینماید، و داخل بهشت میشود.»(2)
در روایت دیگری آمده که برخی از دوستان اهلبیت در اثر گناهانی که انجام دادهاند، مدّت سیصد هزار سال در دوزخ میمانند، تا شفاعت اولیای خدا شامل آنان شود و به بهشت بروند.
در روایتی آمده که: رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«هیچ بندهای در قیامت، قدم از قدم برنمیدارد تا چهار چیز از او سؤال شود:
1- از عمر او که در چه راهی تمام نموده است،
2- از جوانی او که در چه راهی
طیّ شده است،
3- از مال او که از چه راهی بهدست آورده و در چه راهی مصرف نموده است، 4- از ولایت و محبّت ما اهلبیتعلیهم السلام.»(1)
«صراط» در آیات:
1- «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ»(2).
2- «وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ»(3).
3- «وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(4).
4- «وَاللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(5).
5- «إِنَّ اللَّهَ رَبّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ»(6).
6- «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(7).
7- «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ * یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبَلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(8).
8-«مَنْ یَشَإِ اللَّهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(9).
9-«وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ»(10).
10- «قُلْ إِنَّنی هَدانی رَبّی إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً»(11).
11- «قال هذا صراط علیّ مستقیم»(12).
در تفاسیر روایی، آیات فوق، و آیات مشابه دیگری که در قرآن ذکر شده، «صراط» به معنای دستورات و احکام دین، راه پرستش خداوند، اعتصام به ذات
مقدّس الهی، قرآن، رسول خداصلی الله علیه وآله، امیرالمؤمنین، و به معنای سیره و روش اوصیای رسول خداصلی الله علیه وآله دیده میشود.
امّا صراط در قیامت:
پلی است که بر روی دوزخ قرار میگیرد، و همه مردم مکلّف میشوند از آن عبور نمایند. صراط قیامت، دارای شعور میباشد، از اینرو، برای برخی از مردم وسیع و قابل عبور است، و برای برخی باریک میشود، و به سختی از آن عبور میکنند، و برای برخی دیگر مانند مو باریک، و مانند شمشیر برّنده است، و کسی از آن نمیتواند عبور نماید؛ تفصیل این مطالب در روایات و سخنان معصومینعلیهم السلام بیان شده است و ما متون روایات را بیان میکنیم تا خوانندگان گرامی بهره کامل خود را ببرند.
در کتاب کافی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:
«جبرئیل امین به من خبر داد: چون قیامت برپا میشود، خداوند اوّلین و آخرین را جمع مینماید، جهنّم را به صحنه قیامت میآورند، در حالی که هزار مهار دارد و هر مهاری را یکصد هزار از ملائکه غلاظ و شداد گرفتهاند، با این وصف جهنّم نعره و زفیر و شهیقی دارد، و میخواهد اهل محشر را ببلعد، و اگر خداوند عذاب او را به بعد از حساب تأخیر نینداخته بود، همه اهل محشر را هلاک مینمود، سپس شعلهای از آن بر اهل محشر احاطه میکند، در آن حال هیچ بندهای از بندگان خدا، و هیچ ملکی از ملائکه، و هیچ پیامبری از پیامبران را نخواهی دید، جز آنکه میگوید: "یا ربّ نفسی نفسی"، یعنی خدایا مرا نجات بده، مرا نجات بده، و لکن تو [ ای رسول خدا] میگویی: "یا ربّ أمّتی أمّتی"، یعنی خدایا امّتم را، امّتم را [ رحم کن و] نجات بده. سپس صراط را بر آن
قرار میدهند، در حالی که باریکتر از مو و برّندهتر از شمشیر، میباشد، و بر آن سه گردنه قرار دارد، گردنه اوّل گردنه امانت و رحم است، و گردنه دوّم نماز است، و گردنه سوّم عدل پروردگار میباشد.
و چون مردم را مکلّف میکنند که از آن عبور نمایند، امانت و رحم از آنان جلوگیری میکنند، و اگر کسی حقّ رحم و خویشان و حقّ امانت را رعایت
نموده باشد، به گردنه نماز میرسد، آن گردنه نیز او را باز میدارد، و اگر حقّ نماز را رعایت کرده باشد، پایان کار او عدل پروردگار است، که خداوند در قرآن میفرماید: «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ»، یعنی پروردگار تو در کمین ستمگران است، پس اگر او به کسی ظلم نکرده باشد و حقّ کسی را پایمال ننموده باشد، نجات پیدا میکند، [ و داخل بهشت میشود].»
سپس فرمود:
«مردم بر روی صراط حالاتی دارند: یکی آویزان است، دیگری یک قدم او میلغزد و قدم دیگر او ثابت میماند [ و...] و ملائکه در کنار صراط صدا میزنند: ای خدای کریم، و ای خدای حلیم، ببخش و بگذر، و با فضل خود عمل کن، و مردم را بر صراط سالم بدار. و این در حالی است که مردم همانند ملخهای فراوان فوج فوج به دوزخ سقوط میکنند، و چون یکی از آنان با رحمت خدا نجات مییابد روی خود را به صراط مینماید، و میگوید: شکر و سپاس خدای را که با فضل و کرم خود، بعد از ناامیدی مرا از تو نجات داد، «إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ».»(1)
در تفسیر آیه شریفه «وَ جیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنّی لَهُ الذِّکْری»(2)در مجمع البیان از ابوسعید خدری نقل شده که:
چون این آیه بر رسول خداصلی الله علیه وآله نازل شد، صورت مبارک آن حضرت تغییر نمود، به گونهای که اصحاب او وحشت نمودند، و برخی نزد امیرالمؤمنینعلیه السلام آمدند و گفتند: «یا علی! امر تازهای رخ داده، و صورت رسول خداصلی الله علیه وآله [ از غم واندوه] تغییر نموده است.» پس امیرالمؤمنینعلیه السلام رسول خداصلی الله علیه وآله را از پشت در بغل گرفت و بین دو شانه او را بوسه زد، و فرمود: «یا رسول اللّه! پدر و مادرم فدای شما باد، چه چیزی رخ داده است؟»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «جبرئیل آمد و این آیه را آورد: «وَ جیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ...».»
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردم: «آیا جهنّم را میآورند؟» فرمود:
«آری، هفتاد هزار از ملائکه با هفتاد هزار مهار او را میگیرند و میآورند، ناگهان حرکتی میکند که اگر او را مهار نکنند اهل محشر را آتش میزند، پس من مقابل جهنّم میایستم، و جهنّم به من میگوید: "ای محمّد مرا با تو چه کار است، در حالی که خداوند گوشت تو را بر من حرام نموده است." پس احدی باقی نمیماند، جز آنکه میگوید: "نفسی نفسی"، و محمّد[ صلی الله علیه وآله] میفرماید: "أمّتی أمّتی".»(1)
در تفسیر آیه «یَوْمَ لا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدیهِمْ»(2)از تفسیر مقاتل از ابن عبّاس نقل شده که گوید: مقصود از آیه فوق این است که روز قیامت خداوند علیّ بن ابیطالب و فاطمه و حسن و حسین و حمزه و جعفر[ علیهم السلام] را عذاب نخواهد نمود، و نور آنان به اندازه هفتاد برابر نور دنیا، صراط را روشن میکند، و اهلبیت حضرت محمّد و آل اوعلیهم السلام همگی مانند برق از صراط میگذرند، و پس از آنان عدّهای مانند حرکت باد، و عدّهای مانند دویدن اسب، و عدّهای پیاده، و عدّهای افتان و خیزان، حرکت مینمایند، و خداوند صراط را برای مؤمنین عریض مینماید، و برای گنهکاران، باریک میکند، و مؤمنین میگویند: «رّبنا أتمم لنا نورنا»، یعنی خدایا نور ما را به اتمام برسان تا به وسیله آن از صراط عبور نماییم.
تا این که امیرالمؤمنینعلیه السلام در هودجی از زمرّد سبز، و فاطمهعلیها السلام بر مرکبی از یاقوت سرخ، در حالی که اطراف او هفتاد هزار از حورالعین قرار دارند، مانند برق لامع از صراط عبور مینمایند.
سپس گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«چون روز قیامت میشود و صراط را بر جهنّم نصب میکنند، احدی نمیتواند از آن عبور نماید، جز آنکه با او گذرنامهای باشد، و در آن ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام ثبت شده باشد، و این معنای آیه شریفه «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ
مَسْؤُولُونَ» میباشد.»(1)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«چون قیامت برپا میشود، خداوند اوّلین و آخرین را در یکجا جمع خواهد نمود، سپس امر میکند تا منادی به مردم بگوید: "ای مردم، چشمان خود را ببندید، و سرهای خود را به زیر اندازید، تا حضرت فاطمه دختر رسول خدا حضرت محمّدصلی الله علیه وآله از صراط بگذرد"، پس همه خلایق چشمهای خود را میبندند، و سرهای خود را به زیر میاندازند، و فاطمهعلیها السلام که بر مرکبی از مرکبهای بهشتی سوار است، عبور میکند، در حالی که هفتاد هزار از ملائکه او را همراهی میکنند، تا این که بر محلّ شریفی از مواقف قیامت میایستد، و از مرکب خود پایین میآید، و پیراهن فرزند خود حضرت اباعبداللّه الحسینعلیه السلام را که آغشته به خون است به دست میگیرد و میگوید: "خدایا! این پیراهن فرزند من است، و تو میدانی که مردم [ کوفه] با او چه کردهاند؟!"
پس ندایی از ناحیه پروردگار میرسد، و خداوند به او میفرماید: "ای فاطمه، ما امروز تو را خشنود خواهیم نمود." فاطمهعلیها السلام میگوید: "خدایا، انتقام خون فرزندم حسین را [ از قاتلین او] بگیر." پس بخشی از آتش دوزخ میآید، و همانند این که پرنده دانهای را از روی زمین برمیدارد، قاتلین امام حسینعلیه السلام را از بین مردم جدا میکند و با خود به دوزخ میبرد، و آنان را با انواع عذاب دوزخ مؤاخذه میکنند.
سپس حضرت فاطمهعلیها السلام بر مرکب خود سوار میشود و داخل بهشت میشود، در حالی که ملائکه او را مشایعت مینمایند، و ذرّیه و فرزندان او مقابل او هستند، و دوستان آنان در طرف راست و چپ او قرار دارند.»(2)
در ذیل روایت فوق در تفسیر حضرت عسکریعلیه السلام آمده: «همه اهل محشر چشمهای خود را میبندند جز حضرت محمّد و علی و حسن و حسین و فرزندان
پاک او، و چون فاطمهعلیها السلام داخل بهشت میشود، رشتههای چادر او بر روی صراط میماند، پس منادی ندا میکند: "ای دوستان فاطمه! به رشتههای چادر فاطمه، سیّده زنان عالم پناهنده شوید"، پس هر کس در دنیا دوست فاطمه [ و فرزندان او ]بوده است، به رشتههای چادر حضرت فاطمه پناهنده میشود و جمعیّت فراوانی به برکت آن حضرت نجات پیدا میکنند و به بهشت میروند.»(1)
صاحب کتاب مناقب از ابن عبّاس از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«روز قیامت خداوند به مالک دوزخ میفرماید: "طبقات هفتگانه دوزخ را شعلهور کن"، و به رضوان مالک بهشت میفرماید: "بهشتهای هشتگانه را زیور کن"، و به میکائیل میفرماید: "صراط را بر متن دوزخ قرار ده"، و به جبرائیل میفرماید: "میزان را زیر عرش نصب کن"، و به محمّد[ صلی الله علیه وآله ]میفرماید: "ای محمّد! امّت خود را برای حساب آماده کن".
سپس دستور میدهد تا بر روی صراط هفت گردنه و قنطره قرار بدهند، و طول هر گردنه، هفده هزار فرسخ میباشد، و بر هر گردنه، هفتاد هزار ملک قرار میگیرند، و در گردنه اوّل از زن و مرد این امّت، نسبت به ولایت علیّ بن ابیطالبعلیه السلام سؤال خواهد شد، و هر کس دارای ولایت آن حضرت باشد، مانند برق از قنطره و گردنه اوّل عبور خواهد نمود. و هر کس ولایت و محبّت اهلبیت پیامبر خود را نداشته باشد، با سر در قعر جهنّم سقوط خواهد نمود، گرچه عبادت و اعمال نیک هفتاد بنده صدّیق را با خود آورده باشد.
و در قنطره دوّم، از نماز سؤال میشود، و در قنطره سوّم از زکات سؤال میشود، و در قنطره چهارم، از روزه سؤال میشود، و در قنطره پنجم، از حجّ سؤال میشود، و در قنطره ششم، از عدالت سؤال میشود، پس کسی که وظائف این
1) 211) بحارالأنوار: 8 / 68 ، از تفسیر عسکری علیه السّلام.
قنطرهها را انجام داده باشد، مانند برق خاطف از صراط میگذرد، و کسی که به وظائف خود عمل نکرده باشد، در دوزخ عذاب خواهد شد، و این معنای آیه شریفه «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ» میباشد.»(1)
در روایت دیگر امیرالمؤمنینعلیه السلام به شیعیان خود فرمود:
«شیعیان ما! از خدا بترسید، و هراس داشته باشید که هیزم آتش دوزخ باشید، شما گرچه به خدای خود کافر نیستید، از ظلم به برادران مؤمن خود بترسید، و بدانید: هر مؤمنی به برادر مؤمن خود - که اهل ولایت ماست - ظلم کند خداوند زنجیرها و غلهای او را در آتش سنگین خواهد نمود، و آن زنجیرها از او جدا نمیشود، مگر با شفاعت ما، و ما از او شفاعت نخواهیم نمود، تا رضایت برادر او حاصل شود، و اگر برادر او
از او راضی شود، ما شفاعت او را خواهیم کرد، وگرنه ماندن او در آتش طولانی خواهد شد.»(2)
مؤلّف گوید: از مضامین آیات قرآن و سخنان معصومینعلیهم السلام روشن میشود که راه رسیدن به الطاف خداوند و عفو و آمرزش او، احسان به برادران مسلمان و اصلاح امور آنهاست و رعایت حقوقشان بهترین وسیله برای رسیدن به الطاف خداوند است، بالأخصّ رعایت حقوق پدر و مادر و خویشان و همسایگان؛ در این میان انجام خواستههای آنان - در مواقع گرفتاری - و زدودن غم و اندوه از دلهایشان خشم خداوند را خاموش مینماید.
از اینرو، روایات در موضوعاتی مانند: قضای حاجت مؤمن، خشنود نمودن او، احسان به برادران دینی بالأخصّ احسان به پدر و مادر و خویشان، و ادای دیون پدر و مادر، پس از مرگ، و تأمین نیاز ایتام و مستمندان، و حلّ مشکلات آنان، و اصلاح امور مردم و تأمین نیاز آنان بهویژه وام دادن به آنها، بسیار فراوان است، بهگونهای که در روایات، ترک امور یادشده سبب کوتاهی عمر و گرفتاریهای فراوان خواهد بود، همانگونه که خیرخواهی از بندگان خدا، و انجام امور یادشده، سبب
برکت و طول عمر و موفّقیّتهای فراوانی خواهد شد، و گرفتاریهای دنیا و آخرت انسان به این وسیله برطرف میشود، از سویی عاقبت به خیری و سعادت دنیا و آخرت مشروط به رعایت امور یادشده است، از خداوند میخواهیم که توفیق احسان و خیرخواهی از بندگان خود را به این نویسنده ناچیز، و همه برادران و خواهران مسلمان، مرحمت فرماید، و ما را از خودمحوری و خودپسندی و دنیاطلبی دور نماید، ولا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلیّ العظیم.
در همین رابطه شیخ طوسی در کتاب امالی با سند خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«کسی که حاجت یک مؤمن شیعه را در مسافرت برآورده کند، خداوند هفتاد و سه مصیبت او را برطرف خواهد نمود، نخست مصائب دنیای او را برطرف خواهد نمود و هفتاد و دو مصیبت از مصائب دیگر او را نیز هنگام برپا شدن قیامت - که مردم گرفتار اعمال خود میباشند - برطرف خواهد نمود، و مصیبتهای قیامت به قدری برای آنان بزرگ است که حضرت ابراهیمعلیه السلام میگوید: خدایا تو را به حقّ خلّت و خلیل الرّحمانی، مرا از گرفتاری قیامت نجات مرحمت کن.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسانی که حقّ ما را شناخته باشند، من به نجات آنان امیدوارم، جز سه گروه:
1- سلطان ستمگر،
2- صاحب بدعت،
3- فاسق بیحیایی که در آشکارا گناه میکند و پروایی ندارد.»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«خداوند توبه صاحب بدعت و توبه مسلمان بدخلق را نمیپذیرد.»
گفته شد: «برای چه خداوند توبه آنان را نمیپذیرد؟» فرمود:
«امّا صاحب بدعت، به این علّت توبه او پذیرفته نمیشود که قلب او مملوّ از محبّت به آن بدعت میباشد، و امّا صاحب خلق بد، به این علّت توبه او
1) 214) بحارالأنوار: 7 / 183 از امالی شیخ طوسی؛ بحارالأنوار: 7 / 197.
پذیرفته نمیشود، که از هر گناهی توبه کند، باز در گناه بزرگتری واقع میشود.»(1)
رحمت الهی به قدری گسترده است، که احدی نمیتواند اندازه آن را بداند، و لکن برخی از بهانهها و اسباب رحمت الهی را میتوان شماره نمود، برای مثال، حسن ظنّ به خداوند، و امید به رحمت او، از اسباب رحمت الهی است،(2)و اسباب رحمت الهی همانند رحمت او، نامحدود است، چرا که رحمت خداوند همه چیز را احاطه نموده است،(3)و رحمت او سابق بر غضب اوست،(4)و او ملقّب به ارحم الرّاحمین است.(5)
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:
«خداوند یکصد رحمت دارد، یکی از آنها را بین جنّ و انس و حیوانات تقسیم نموده، و آنان با این یک رحمت، به یکدیگر ترحّم میکنند، و فرزندان خود را دوست میدارند، و نود و نه رحمت دیگر را برای قیامت ذخیره نموده، تا [ با اضافه نمودن آن یک رحمت] به بندگان خود ترحّم نماید.»(6)
1) 215) کافی: 1 / 54 ؛ نوادر قطب راوندی / 131.
2) 216) أوحی اللّه إلی موسی: «یا موسی قل لبنیاسرائیل: أنا عند ظنّ عبدی بی فلیظنّ بی ما شاء یجدنی عنده.» فقه الرّضا علیه السّلام / 361.
3) 217) قال اللّه سبحانه: «و رحمتی وسعت کلّ شیء»: اعراف / 156، و فی دعاء الکمیل: «اللّهمّ إنّی أسألک برحمتک الّتی وسعت کلّ شیء.»
4) 218) امام باقر علیه السّلام میفرماید: «هنگامی که برای نماز شب بهپا میخیزی بگو: "الحمد للّه الّذی ردّ علیّ روحی لأحمده و أعبده"، و چون صدای تسبیح خروسها را میشنوی بگو: "سبّوح قدّوس ربّ الملائکة و الرّوح، سبقت رحمتک غضبک لا إله إلّا أنت وحدک لا شریک لک عملت سوأً و ظلمت نفسی فاغفر لی وارحمنی إنّه لا یغفر الذّنوب إلّا أنت".» کافی: 3 / 445.
5) 219) قال اللّه سبحانه: «و أیّوب إذ نادی ربّه أنّی مسّنی الضّرّ و أنّت أرحم الرّاحمین.» انبیاء / 83 .
6) 220) حسن الظّن باللّه، از ابن ابیالدینار / 12.
حضرت رضاعلیه السلام فرمود:
«به خدای خود گمان نیک داشته باشید، و به [ رحمت] او امیدوار باشید [ و از بدگمانی به خدا بترسید] چرا که خداوند میفرماید: «الظَّانّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ».»(1)
حضرت داودعلیه السلام به خدای خود عرض میکند:
«خدایا، ایمان به تو ندارد کسی که [ گمان کند] تو را شناخته است، و لکن گمان او به تو نیکو نیست.»(2)
روایت شده:
آخرین شخصی که مأمورین خدا او را به دوزخ میفرستند، روی خود را بازمیگرداند، و میگوید: «خدایا! گمان من به تو این نبود.» خطاب میشود: «گمان تو به من چه بود؟» میگوید: «گمان من به تو این بود که از خطاهای من بگذری، و مرا داخل بهشت خود نمایی.» پس خداوند میفرماید: «ای ملائکه من! به عزّت و جلال و جود و کرم و مقام رفیع من سوگند، که این بنده در دنیا لحظهای به من چنین گمانی را نداشت، و اگر لحظهای گمان خیر به من میداشت، او را به وسیله آتش نمیترساندم، [ و لکن] دروغ او را بپذیرید و او را به بهشت ببرید.»(3)
از اینرو، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«تا زنده هستید، بکوشید و گمان خود را به پروردگار خویش نیکو نمایید.»(4)
مرحوم کلینی با سند صحیح از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که خدای متعال میفرماید:
«مردم نباید به اعمال خود تکیه کنند و به فکر پاداش و ثواب من باشند، چرا که آنان اگر در تمام عمر خود در عبادت من بکوشند، باز مقصّر خواهند بود و حقّ عبادت من را انجام ندادهاند، تا در مقابل آن انتظار کرامت و نعمت و درجات
بهشتی من را داشته باشند، و لکن باید به رحمت و فضل من امیدوار باشند، و به وسیله حسن ظنّ و گمان نیک خود به من، اطمینان به نجات خود داشته باشند، چرا که در آن صورت رحمت من به آنان خواهد رسید، و من از آنان خشنود خواهم شد، و لباس عفو و مغفرت خود را به آنان خواهم پوشاند، من خدای رحمان و رحیم هستم، و این نام را برای خود پذیرفتهام.»(1)
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«ما در کتاب علیّعلیه السلام یافتیم که رسول خداصلی الله علیه وآله بالای منبر فرمود:
"سوگند به خدایی که جز او پروردگاری نیست، هیچ مؤمنی به خیر دنیا و آخرت نمیرسد، مگر با حسن ظنّ به خدا، و امید به رحمت او، و حسن خلق، و خودداری از غیبت مؤمنین."
سپس فرمود:
"سوگند به خدایی که پروردگاری جز او نیست، خداوند هیچ مؤمنی را پس از توبه و استغفار عذاب نخواهد نمود، جز به سبب بدگمانی به خدا، و ناامیدی از رحمت او، و بدخلقی با مردم، و غیبت از مؤمنین."
سپس فرمود:
"سوگند به خدایی که پروردگاری جز او نیست، هیچ بندهای به خدای خود گمان نیک پیدا نمیکند، جز آنکه خداوند مطابق گمانش با او معامله خواهد نمود، چراکه خداوند کریم است، و همه خیرات به دست اوست، و حیا میکند گمان نیک بنده خود را نادیده بگیرد، و خلاف گمانش با او معامله کند، پس شما همواره به پروردگار خود گمان نیک داشته باشید، و به رحمت او امیدوار باشید.»(2)
در تفسیر آیه «یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً»(3)و
آیات دیگری که درباره شفاعت آمده، روایات فراوانی از معصومینعلیهم السلام نقل شده و خلاصه آنها را مرحوم شیخ المحدّثین صدوق و مرحوم شیخ مفید در بخش اعتقادات امامیّه بیان نمودهاند.
مرحوم شیخ صدوق گوید: اعتقادات امامیّه گوید: اعتقاد امامیّه درباره شفاعت این است که شفاعت مربوط به گنهکاران از شیعیان است، خواه گناهان آنان کبیره باشد و خواه صغیره، و کسانی که
قبل از مردن توبه نموده باشند، نیازی به شفاعت ندارند. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر کس به شفاعت من ایمان نداشته باشد، خداوند شفاعت من را نصیب او نکند.» و فرمود: «هیچ شفیعی بهتر از توبه نیست.»
سپس گوید: شفاعت حقّ پیامبران و اوصیای آنان است، و در بین مؤمنین نیز کسانی هستند که حقّ دارند به اندازه مردم دو قبیله ربیعه و مضر - که دو قبیله بزرگ عرب بودهاند - شفاعت نمایند، و کسانی که کمترین مرتبه شفاعت را دارند، میتوانند برای سیهزار نفر شفاعت نمایند [ و در روایتی برای سینفر شفاعت میکنند].
شفاعت برای اهل شرک و شکّ و کفر و کسی که منکر دین [ و یا ضروریّات دین] باشد نیست، بلکه شفاعت تنها برای گنهکاران از اهل توحید [ و اهل ولایت آل محمّدعلیهم السلام] میباشد.(1)
مرحوم شیخ مفید نیز در کتاب اعتقادات خود همینگونه سخن گفته و سخنان مرحوم صدوق را تأیید نموده است.(2)
مؤلّف گوید: برخی آیات قرآن شفاعت را نفی نموده، و میفرماید: «یَوْمَ لا یُغْنی مَوْلیً عَنْ مَوْلیً شَیْئاً»؛ و یا میفرماید: «وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ»؛ و برخی شفاعت را اثبات نموده و میفرماید: «مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلّا بِإِذْنِهِ»؛ و یا میفرماید: «عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»، و مقام محمودمقام شفاعت
است.از این آیات معلوم میشود که نفی شفاعت یا به اعتبار این است که برخی قابلیّت شفاعت را ندارند، و یا این که شفاعت باید با اذن پروردگار باشد.
علّامه مجلسیرحمه الله آیات شفاعت را با ذکر تفاسیر و روایات مربوطه در جلد 8 بحارالأنوار صفحه 29 ذکر نموده است و ما به برخی از روایات مربوط به شفاعت اکتفا میکنیم.
1- مرحوم صدوق در کتاب عیون و امالی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«کسی که اعتقاد و ایمان به حوض کوثر من نداشته باشد، خدا او را به حوض من نرساند، و کسی که ایمان به شفاعت من نداشته باشد، خدا او را به شفاعت من نرساند.»
سپس فرمود:
«شفاعت من تنها برای اهل کبائر از امّت من میباشد و امّا بر نیکوکاران و محسنون باکی نیست و نیازی به شفاعت من ندارند.»(1)
2- در تفسیر آیه «عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»(2)در امالی صدوق از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:
«هنگامی که من در قیامت به مقام محمود میرسم، برای اصحاب کبائر از امّت خود شفاعت خواهم نمود.»
و فرمود: «به خدا سوگند من برای کسانی که به ذرّیه من آزار نمودهاند، شفاعت نخواهم نمود.»(3)
3- مرحوم صدوق از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل نموده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«روز قیامت خداوند اختیار حساب اعمال شیعیان ما را به دست ما
میدهد، پس هر کدام از شیعیان ما حقّ خدا را ضایع نموده باشد ما از خداوند برای او درخواست عفو مینماییم و خداوند درخواست ما را میپذیرد، و هر کدام حقّ مردم را ضایع نموده باشند ما از آنان درخواست عفو میکنیم و از ما پذیرفته میشود، و هر کدام حقّ
ما را ضایع نموده باشند ما به عفو و گذشت سزاوارتر خواهیم بود.»(1)
4- مرحوم طبری در کتاب بشارة المصطفی از حضرت رضا از پدرانش از امیرالمؤمنینعلیهم السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«من در روز قیامت از چهار نفر شفاعت خواهم نمود:
1 - کسی که به ذرّیه من اکرام و احترام نماید.
2 - کسی که حوائج و نیازهای آنان را برطرف کند.
3 - کسی که هنگام گرفتاری برای اصلاح امور آنان بکوشد.
4 - کسی که با قلب و زبان خود آنان را دوست بدارد.»(2)
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که میفرماید: جابر بن عبداللّه انصاری به پدرم امام باقرعلیه السلام عرض کرد: «فدای شما شوم ای فرزند رسول خدا، برای من حدیثی در فضیلت مادرتان فاطمهعلیها السلام بیان کنید که من این حدیث را برای شیعیان شما بگویم و خرسند شوند.» امام باقرعلیه السلام فرمود:
«پدرم از جدّم از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نمود که فرمود:
روز قیامت برای پیامبران و مرسلین منبرهایی از نور نصب خواهد شد، و منبر من از منبرهای پیامبران دیگر بلندتر خواهد بود، پس خداوند به من میفرماید: ای محمّد، خطبه بخوان. و من خطبهای خواهم خواند که احدی از پیامبران و مرسلین همانند آن را نشنیدهاند، سپس برای اوصیای پیامبران منبرهایی از نور نصب خواهد شد، و برای وصیّ من علیّ بن ابیطالب در وسط آنان منبری نصب خواهد شد که از منبرهای اوصیای دیگر بلندتر خواهد بود، و خداوند به علیّ بن ابیطالب میگوید: خطبه بخوان. او نیز خطبهای میخواند که احدی از اوصیاچنین
خطبهای را نشنیدهاند.
سپس برای فرزندان پیامبران و مرسلین منبرهایی از نور نصب خواهد شد، و برای دو سبط و دو فرزند و دو ریحانه من حسن و حسین منبری از نور نصب خواهد شد، و به آنان گفته خواهد شد: خطبه بخوانید. و آنها خطبههایی خواهند خواند که احدی از فرزندان پیامبران و مرسلین مثل آنها را نشنیدهاند.
سپس جبرئیلعلیه السلام از ناحیه خداوند ندا میکند: کجاست فاطمه دختر محمّد[ صلی الله علیه وآله]؟ و کجاست خدیجه دختر خویلد؟ و کجاست مریم دختر عمران؟ و کجاست آسیه دختر مزاحم؟ و کجاست امّ کلثوم مادر یحیی فرزند زکریّا؟ پس همه آنان بهپا میخیزند و خدای تبارک و تعالی میفرماید: ای اهل محشر، امروز کرامت و بزرگواری از آن کیست؟ حضرت محمّد و علی و حسن و حسین[ علیهم السلام] میگویند: امروز کرامت و بزرگواری مخصوص خدای واحد قّهار است. پس خداوند متعال میفرماید: ای اهل محشر، من امروز کرامت و بزرگواری را برای محمّد و علیّ و حسن و حسین و فاطمه[ علیهم السلام] قرار دادم، ای اهل محشر سرهای خود را فرود آورید و چشمهای خود را ببندید تا فاطمه[ علیها السلام] به طرف بهشت حرکت کند. پس جبرائیل برای او شتری از شترهای زیبای بهشتی را میآورد که افسر آن از لؤلؤ است و روانداز آن از مرجان است و آن شتر مقابل فاطمه[ علیها السلام] مینشیند و فاطمه[ علیها السلام] بر آن سوار میشود و خداوند یکصد هزار ملک در طرف راست او و یکصد هزار ملک در طرف چپ او قرار میدهد و یکصد هزار از ملائکه او را حمل میکنند تا به درب بهشت میرسد، و چون به درب بهشت میرسد به پشت سر خود التفات میکند. خداوند به او میفرماید: ای دختر حبیب من، برای چه التفات نمودی در حالی که من دستور دادم تو را به بهشت ببرند؟
فاطمه[ علیها السلام] میگوید: پروردگارا دوست میداشتم امروز قدر و منزلت من بر مردم روشن شود. پس خداوند میفرماید: ای دختر حبیب من، بازگرد و در بین اهل محشر بنگر و هر کس در قلب او دوستی تو و یا دوستی یکی از [ فرزندان و] ذریّه تو بوده است
را بگیر و او را با خود به بهشت ببر.»
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«به خدا سوگند ای جابر، در آن روز فاطمه[ علیها السلام ]همانند پرندهای که دانه خود را از روی زمین برمیدارد و خوب و بد آن را میشناسد، شیعیان و دوستان خود را میشناسد و از بین مردم جدا میکند و با خود میبرد، و چون دوستان و شیعیان او به درب بهشت میرسند، خداوند به قلوب آنان الهام مینماید تا به پشت سر خود التفات کنند و چون التفات میکنند خطاب میرسد: ای دوستان من، برای چه التفات نمودید؟ در حالی که من دختر حبیبم فاطمه[ علیها السلام] را شفیع شما قرار دادم؟ پس آنان میگویند: ما نیز دوست میداریم که در چنین روزی قدر و منزلتمان شناخته شود.
پس خداوند میفرماید: ای دوستان من، شما نیز بازگردید و هر کس به خاطر فاطمه[ علیها السلام] شما را دوست میداشته، و یا به خاطر فاطمه[ علیها السلام] شما را اطعام نموده، و یا به خاطر فاطمه شما را پوشانده، و یا به خاطر فاطمه[ علیها السلام] شما را سیراب نموده، و یا به خاطر فاطمه[ علیها السلام] از غیبت شما جلوگیری کرده است، دست او را بگیرید و با خود به بهشت ببرید.»
امام باقر سپس فرمود:
«به خدا سوگند در آن روز همه مردم با فاطمه[علیها السلام] به بهشت میروند و کسی جز اهل شکّ و کفر و نفاق باقی نخواهد ماند، و چون اهل شکّ و کفر و نفاق را به دوزخ میبرند، همانگونه که خداوند از قول آنان
میفرماید: «فَما لَنا مِنْ شافِعینَ * وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ» میگویند: برای ما هیچ شفاعت کننده و دوست حمیمی نبود. و چون داخل دوزخ میشوند میگویند: «فَلَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ»، یعنی اگر برای ما بازگشتی به دنیا میبود، ما نیز از اهل ایمان میشدیم.»
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«هیهات هیهات، خواسته آنان اجابت نخواهد شد، و همانگونه که خداوند میفرماید: «وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ»، یعنی اگر آنان به دنیا بازگردانده شوند، محرّمات خدا را ترک
نخواهند کرد ودراینسخن دروغگو میباشند.[ واعتنایی بهآنان نخواهدشد]»(1)
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«هنگامی که قیامت برپا میشود، خداوند همه مردم را با پاهای برهنه و عریان، وارد محشر خواهد نمود، و مدّت پنجاه سال اینگونه میایستند، تا به شدّت عرق میکنند، و به سختی نفس میکشند. سپس ندایی از زیر عرش میرسد: "أین النّبیّ الأمّی"، یعنی پیامبر امّی کجاست؟ مردم میگویند: "نام او را ببر"، ندا میرسد: "أین نبیّ الرّحمة، أین محمّد بن عبداللّه الأمّی"، یعنی کجاست پیامبر رحمت، و کجاست محمّد بن عبداللّه امّی[ صلی الله علیه وآله]". پس رسول خداصلی الله علیه وآله مقابل همه اهل محشر حاضر میشود، و نزد حوض کوثر میآید، و طول کوثر به اندازه فاصله مابین ایله و صنعا میباشد. سپس صاحب شما، یعنی علیّ بن
ابیطالبعلیه السلام را صدا میزنند، او نیز در کنار رسول خداصلی الله علیه وآله قرار میگیرد. سپس به مردم اجازه عبور داده میشود، در آن روز، برخی از مردم خدمت رسول خدا و امیرالمؤمنینعلیهما السلام میآیند، و از کوثر سیراب میشوند، و برخی ممنوع میگردند، و چون رسول خداصلی الله علیه وآله مشاهده مینماید که برخی از دوستان ما از کوثر ممنوع شدهاند گریه میکند و به خدای خود میگوید: خدایا شیعیان علیّ از کوثر ممنوع شده و به دوزخ رهسپار هستند؟! پس خداوند ملکی را نزد رسول خود میفرستد، او از آن حضرت میپرسد: ای محمّد برای چه گریه میکنی؟ رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: به خاطر عدّهای از شیعیان علیّ که به طرف دوزخ رهسپار شدهاند. آن ملک میگوید: پروردگارت به تو [ بشارت میدهد و ]میگوید: من آنان را به تو بخشیدم، و به واسطه محبّتی که به تو و عترت تو دارند از گناهانشان گذشتم و آنان را به تو و به جانشینان تو - که امامتشان را پذیرفتهاند - ملحق نمودم، اکنون آنان در زمره تو میباشند و من آنها را وارد
1) 235) تفسیر فرات بن ابراهیم / 113 - 115؛ بحارالأنوار: 8 / 51 .
کوثر نمودم.»
امام باقرعلیه السلام سپس فرمود:
«در آن روز، مردم دیگر، با دیدن این وضعیّت گریان میشوند، و میگویند: "یا محمّداه" یعنی ای محمّد به فریاد ما برس. و در آن روز هر کس ولایت ما را پذیرفته، و ما را دوست میداشته، و از دشمنان ما بیزار بوده است، با ما خواهد بود و به کوثر ما وارد خواهد شد.»(1)
مؤلّف گوید: نوشیدن از آب کوثر نشانه نجات است، همانگونه که ممنوع شدن از آن نشانه هلاکت و عذاب خواهد بود.
علّامه مجلسیرحمه الله در جلد هشتم بحارالأنوار، از صفحه 16 تا صفحه 29 کلیّه روایات مربوط به کوثر را نقل نموده است، علاقهمندان میتوانند به آن کتاب مراجعه کنند.
در تفسیر آیه شریفه «فَلَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ» و آیه «فَما لَنا مِنْ شافِعینَ * وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ»، جابر بن عبداللّه انصاری گوید: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود:
«چون مؤمن در بهشت مستقرّ میشود، میگوید: "آیا دوست من فلانی چه شد؟" در حالی که دوست او در دوزخ میباشد. پس خدای متعال میگوید: "دوست او را از دوزخ خارج کنید و نزد او بیاورید." و چون دوست او از دوزخ خارج میشود، اهل دوزخ میگویند: «فَما لَنا مِنْ شافِعینَ * وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ».»(2)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«به خدا سوگند، ما به قدری برای شیعیانمان شفاعت خواهیم نمود که دشمنان و مخالفین ما از اهل دوزخ میگویند: «فَما لَنا مِنْ شافِعینَ...» إلی قوله: «فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ». سپس گویند: «فَلَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ»، یعنی: ای کاش ما به دنیا بازمیگشتیم و از اهل ایمان و ولایت میشدیم.»(1)
امام صادقعلیه السلام به ابوبصیر فرمود:
«ای ابوبصیر! خدای تبارک و تعالی، جوانان شما را گرامی میدارد و آنان را عذاب نمیکند، او حیا میکند که از پیران شما حسابرسی نماید.»
ابوبصیر میگوید: گفتم: «آیا این کرامت مخصوص شیعیان است و یا برای همه اهل توحید است؟ فرمود:
«به خدا سوگند، فقط مخصوص شماست.»
سپس فرمود: «خداوند شما را در قرآن بهیاد آورده و میفرماید: "دشمنانتان در آتش میگویند: «ما لَنا لا نَری رِجالاً کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ»(2)، یعنی: دشمنان شما در دوزخ میگویند: چگونه است که ما کسانی را که بدترین مردم میدانستیم در اینجا نمیبینیم؟»
سپس فرمود:
«به خدا سوگند، مقصود آنان شما هستید، چراکه شما نزد آنان در این عالم بدترین مردم میباشید.»
تا این که فرمود:
«به خدا سوگند، شما در بهشت در شادی و بهجت بهسر میبرید و آنان در دوزخ به جستجوی شما هستند.»(3)
امام باقرعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«جمعیّتی در روز قیامت وارد محشر میشوند که لباسهایی از نور دربردارند، صورتهای آنان نیز نورانی است و آثار سجده بر پیشانی آنان ظاهر است، آنان
صفوفی را تشکیل میدهند و در محضر پروردگار خود حاضر میشوند، و پیامبران و ملائکه و شهدا و صالحین غبطه آنان را میبرند.»
عمر بن خطّاب گفت: «یا رسول اللّه آنها کیانند که پیامبران و ملائکه و شهدا و صالحین غبطه آنان را میبرند؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«آنان شیعیان ما هستند و علیّ[ علیه السلام] امام و پیشوای آنان است.»(1)
شیخ طوسی در کتاب امالی از یحیای رازی نقل نموده که گوید: روزی علیعلیه السلام در خانه امّ سلمه وارد بر رسول خداصلی الله علیه وآله شد و چون چشم پیامبر بر او افتاد فرمود:
«یا علی! چگونه خواهد بود حال تو هنگامی که خداوند امّتها را در
قیامت جمع کند، و موازین را نصب نماید، و مردم برای محضر پروردگار خود آماده شوند، و خداوند مردم را به آنچه از آن چارهای نیست دعوت نماید؟»
پس چشم امیرالمؤمنینعلیه السلام گریان شد، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«یا علی! برای چه گریه میکنی؟ به خدا سوگند فردای قیامت تو و شیعیانت با صورتهای نورانی و شاداب وارد محشر میشوید، و دشمنان تو با صورتهای سیاه همراه با شقاوت و عذاب وارد قیامت میشوند.»
سپس فرمود:
«مگر این آیه را نشنیدهای که خداوند میفرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ»؟ به خدا سوگند مقصود از "خیر البریّة" تو و شیعیانت میباشید، و مقصود از "والّذین کفروا بآیاتنا أولئک هم شرّ البریّة" دشمنان تو میباشند.»(2)
امام باقرعلیه السلام نقل نموده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«روز قیامت جمعیّتی با صورتهایی از نور بر منبرهایی از نور قرار دارند و در طرف راست عرش خدا قرار میگیرند، و پیامبران غبطه آنان را میبرند، و آنان پیامبر نیستند، شهدا نیز غبطه آنان را میبرند و آنان شهدا نیستند.»
اصحاب عرض کردند: «اگر آنان شهدا و پیامبران نیستند، چگونه بیش از
دیگران به درگاه خداوند تقرّب جستهاند؟»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «آنها شیعیان علی[ علیه السلام]اند و علی امامشان میباشد.»(1)
هاشم صیداوی گوید: امام صادقعلیه السلام به من فرمود: ای هاشم، پدرم - که بهتر از من
بود - از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نمود که فرمود:
«هیچ کدام از شیعیان ما تبعه و دینی بر او نخواهد بود.»
گفتم: «تبعه چیست؟»
فرمود: «مقصود از تبعه، پنجاه و یک رکعت نماز شبانهروز و استحباب سه روز، روزه گرفتن در ماه است.»
سپس فرمود: «شیعیان ما چون از قبرهایشان در قیامت خارج میشوند، صورتهای آنان مانند شب چهاردهم ماه نورانی میباشد، و چون به یکی از آنان گفته میشود: "هر چه میخواهی از خدا طلب کن تا خدا به تو عطا نماید"، او میگوید: "من از پروردگار خود میخواهم که جمال حضرت محمّد[ صلی الله علیه وآله] را به من نشان بدهد." پس منبری برای رسول خداصلی الله علیه وآله نصب میشود که هزار درجه دارد و بین هر درجه تا درجه دیگر فاصله زیادی است و رسول خدا و امیرالمؤمنینعلیهما السلام بر بالای آن منبر میروند، و آن منبر مشرف بر شیعیان آل محمّدعلیهم السلام میباشد، و خداوند در آن هنگام به شیعیان نظر رحمت مینماید چنانکه میفرماید: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * إِلی رَبِّها ناظِرَةٌ»، پس نوری از ناحیه خداوند به شیعیان ما افاضه میشود، و چون آنان نزد حورالعین میروند، حورالعین نمیتوانند چشمهای خود را از دیدن آنان پر نمایند.»
سپس امام صادقعلیه السلام فرمود:
«ای هاشم! شیعیان ما باید برای رسیدن به چنین مقامی [ در اعمال خیر ]بکوشند.»(2)
مرحوم مقدّس اردبیلی در کتاب مجمع الفائده در پایان بحث میّت میفرماید:
سزاوار است در پایان این بحث دو روایت در مورد بشارت به دوستان و شیعیان امیرالمؤمنینعلیه السلام بیان کنیم، نخست روایتی که زید شحّام نقل نموده و گوید: از امام
صادقعلیه السلام درباره مردی سؤال شد و یکی از اهل مجلس آن حضرت گفت: «او از دنیا رفت، خدا او را رحمت کند.» دیگری گفت: «من چند دینار از او طلب داشتم و به من نداد.» پس صورت امام صادقعلیه السلام تغییر کرد و فرمود:
«آیا گمان میکنی خدا دوست علیعلیه السلام را برای چند دینار تو به دوزخ میبرد و به آتش میسوزاند؟!»
آن مرد گفت: «فدای شما شوم، من او را حلال نمودم.» امام صادقعلیه السلام با عصبانیّت فرمود: «چرا قبل از این او را حلال نمیکردی؟!»
امّا روایت دوّم روایتی است که زید شحّام نیز با سند صحیح از ابیشبل نقل نموده که امام صادقعلیه السلام فرمود:
«اگر کسی شما شیعیان را بدون این که از احوال شما آگاه باشد دوست بدارد، اهل بهشت خواهد بود، گرچه اعتقاد او همانند اعتقادات شما نباشد.»
مقدّس اردبیلی گوید: در این حدیث مدح و بشارت بزرگی است برای شیعیان امیرالمؤمنینعلیه السلام و از این حدیث معلوم میشود که دعا برای دوستان غیرمؤمن نیز جایز است. سپس گوید: این دو روایت در اواخر جزء اوّل تهذیب شیخ طوسی بیان شده است.
مقدّس اردبیلی در ادامه گوید: ما نیز روایت سوّمی را درباره فضیلت شیعیان امیرالمؤمنینعلیه السلام از کتاب بشارة المصطفی لشیعة علی المرتضی، تصنیف امام عالم عامل زاهد اهل ورع و تقوا و پاکی، یعنی سیّد بن طاوس حسینی که خدا روحش را شاد نماید، نقل میکنیم، آن حدیث با حذف سند چنین است:
روزی رسول خداصلی الله علیه وآله وارد بر امیرالمؤمنینعلیه السلام شد در حالی که بسیار مسرور و شادمان بود. پس بر علیعلیه السلام سلام کرد و علیعلیه السلام سلام او را پاسخ داد و عرض کرد: «یا رسول اللّه، تا کنون ندیده بودیم اینگونه شما شاد و مسرور باشید؟»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «عزیزم آمدهام به تو بشارت بدهم، اکنون جبرئیلعلیه السلام بر من نازل شد و گفت: "خدایت تو را
سلام میرساند و میفرماید: به علی بشارت بده که شیعیان و پیروان او، صالح باشند یا گنهکار، اهل بهشت خواهند بود".» پس امیرالمؤمنینعلیه السلام سجده شکر نمود و دستهای خود را بلند کرد و فرمود: «من خدا را بر خود شاهد میگیرم که نصف اعمال نیک خود را به شیعیانم بخشیدم.» فاطمه زهراعلیها السلام نیز فرمود: «خدایا تو شاهد باش که من نیز نصف اعمال نیک خود را به شیعیان علی بخشیدم.» حسن و حسینعلیهما السلام نیز گفتند: «خدایا تو شاهد باش که ما نیز نصف اعمال نیک خود را به شیعیان پدرمان بخشیدیم.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «شما از من کریمتر نیستید، خدایا تو شاهد باش که من نیز نصف اعمال نیک خود را به شیعیان علی بخشیدم.» پس خدای عزّوجلّ به رسول خودصلی الله علیه وآله وحی نمود: «شما از من کریمتر نیستید، همانا من همه گناهان شیعیان و دوستان علی[ علیه السلام] را بخشیدم.»
مقدّس اردبیلی گوید: سیّد بن طاوس در جای دیگری از کتاب خود در دعای خویش گوید: «جعلنا اللّه و إیّاکم من شیعته و محبّیه بمحمّد نبیّه و علیّ ولیّه و الأئمّة من أولیائه و الصّلحاء من خلّص عباده... پایان جزء دوّم کتاب مجمع الفائدة و البرهان.»(1)
در کتاب غیبت شیخ طوسی از ابونعیم محمّد بن احمد انصاری نقل شده که گوید: گروهی از مفوّضه و مقصّره(2)، کامل بن ابراهیم مدنی را نزد حضرت
عسکریعلیه السلام فرستادند [ تا از آن حضرت راجع به اهل نجات سؤال کند]. کامل میگوید: من پیش خود گفتم: از آن حضرت سؤال میکنم: آیا جز کسی مانند من - که عارف به توحید و نبوّت و ولایت اهلالبیتعلیهم السلام باشد - اهل نجات خواهد بود؟ [ و اعتقادم این بود که جز این گروه اهل
نجات نخواهند بود]. پس وارد بر حضرت عسکریعلیه السلام شدم و دیدم لباس سفید و فاخری بر بدن مبارک آن حضرت میباشد، پیش خود گفتم: آیا ولیّ خدا و حجّت او لباس فاخر میپوشد، و به ما امر به مواسات با برادران دینی مینماید، و ما را از پوشیدن لباس فاخر نهی مینماید؟!
پس حضرت عسکریعلیه السلام [ قبل از این که من سخنی بگویم] با حال تبسّم لباس رویی را کنار زد و من دیدم لباس سیاه و خشنی بر بدن مبارک اوست. سپس فرمود:
«این لباس را برای خدا، و این را برای شما پوشیدم.»
پس من سلام کردم و مقابل دری که پردهای مقابلش آویخته بود نشستم، ناگهان بادی وزید و گوشهای از آن پرده کنار رفت و چشم من به فرزند زیبایی مانند پاره ماه افتاد که چهار ساله به نظرم میرسید؛ او به من فرمود: «ای کامل بن ابراهیم!»
پس بدنم لرزید و از بزرگواری و هیبت او حالم دگرگون شد، و گفتم: «لبّیک یا سیّدی»، فرمود:
«آمدهای نزد ولیّ خدا و حجّت الهی و باب رحمت او تا سؤال کنی: آیا کسی جز امثال تو اهل بهشت خواهد بود؟»
گفتم: «آری به خدا سوگند برای همین سؤال آمدهام.» فرمود:
«به خدا سوگند اگر چنین باشد، اهل بهشت افراد کمی خواهند بود.»
سپس فرمود: «به خدا سوگند گروهی داخل بهشت خواهند شد که به آنان حقّیه میگویند.»
گفتم: «مولای من، حقّیه کیانند؟» فرمود:
«کسانی که چون علی[ علیه السلام] را دوست میدارند به حقّ او سوگند میخورند در حالی که نه حقّ او را میشناسند و نه فضیلت و مقام او رامیدانند.»
پس ساعتی سکوت نمود و سپس فرمود:
«آمدهای از اعتقاد مفوّضه سؤال کنی؟ [ که میگویند: خدا کارها را به اولیای خود واگذارده و در آنها دخالتی ندارد]، آنان دروغ میگویند چراکه قلوب ما ظرف مشیّت خداوند است، و هرچه او بخواهد ما نیز همان را میخواهیم، همانگونه که میفرماید: «وَ ما تَشاؤُونَ إِلّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ»(1).»
سپس پرده اطاق به حال خود بازگشت و من نتوانستم آن را کنار بزنم، و حضرت عسکریعلیه السلام با حال تبسّم رو به من نمود و فرمود:
«ای کامل، حجّت خدا بعد از من پاسخ سؤال تو را فرمود، برای چه نشستهای؟»
پس من از نزد حضرت عسکریعلیه السلام خارج شدم و پس از آن دیگر آقای خود را ندیدم.(2)
قبیصه جعفی میگوید: به امام صادقعلیه السلام گفتم: «... معنای آیه شریفه «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ» چیست؟» امامعلیه السلام فرمود:
«این آیه درباره ما نازل شده است.»
گفتم: «تفسیر آن را برای من بیان کن.» امامعلیه السلام فرمود:
«آری ای قبیصه! چون روز قیامت شود، خداوند حساب شیعیان ما را به عهده ما میگذارد، پس هر حقّی که بین آنان و بین خدا باشد، حضرت محمّدصلی الله علیه وآله برای آنان از خداوند درخواست عفو مینماید، و هر حقّی [ از مظالم که] بین آنان و بین مردم باشد، حضرت محمّدصلی الله علیه وآله از ناحیه آنان پرداخت مینماید، و هر حقّی که بین آنان و بین ما باشد، ما بر آنان میبخشیم تا بدون حساب داخل بهشت شوند.»(3)
در تفسیر منسوب به حضرت عسکریعلیه السلام آمده که رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«... روز قیامت منادی از ناحیه خداوند ندا میکند: "کجایند دوستان علیّ بن ابیطالبعلیه السلام؟" پس گروهی از صالحان از دوستان آن حضرت قیام میکنند، و به آنان گفته میشود: "دست هر که را میخواهید بگیرید و او را به بهشت ببرید"، پس آنان از دوستان خود شفاعت میکنند و کمترین آنان از جهت شفاعت کسی است که شفاعت هزارهزار نفر را مینماید. باز منادی ندا میکند: "بقیّه دوستان علیّ بن ابیطالب کجایند؟" پس گروهی که اهل اقتصاد و عمل نیک بودهاند بهپا میایستند و به آنان گفته میشود: "هرچه میخواهید از خداوند درخواست کنید"، و آنان هرچه درخواست میکنند به آنان عطا میشود، و خواسته آنان را یکصد هزار برابر میدهند. باز منادی ندا میکند: "بقیّه دوستان علیّ بن ابیطالبعلیه السلام کجایند؟" پس گنهکاران از دوستان آن حضرت بهپا میایستند، و گفته میشود: "دشمنان علیّ بن ابیطالبعلیه السلام کجایند؟" پس جمعیّت زیاد و بزرگی را میآورند و گفته میشود: "آیا هزار نفر از اینها را فدای یک نفر از دوستان [ گنهکار] علیعلیه السلام قرار ندهیم، تا داخل بهشت شود؟" از اینرو، خداوند دوستان تو را یا علی نجات میدهد و دشمنان آنان را فدایشان میگرداند.»
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«علی[ علیه السلام] افضل و اکرم خلایق است و دوست او دوست خدا و دوست رسول خدا است، و دشمن او دشمن خدا و دشمن رسول
خداست.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«لو اجتمع النّاس علی حبّ علیّ[ علیه السلام] لم یخلق اللّه النّار.»
1) 250) بحارالأنوار: 7 / 210 از تفسیر عسکری علیه السّلام.
و قالصلی الله علیه وآله: «حبّ علیّ حسنة لا تضرّ معها سیّئة و بغض علیّ سیّئة لا تنفع معها حسنة.»
یعنی: «اگر مردم بر محبّت و دوستی علیعلیه السلام اجتماع مینمودند، خداوند آتش را خلق نمیکرد.»
و فرمود: «دوستی علیعلیه السلام عبادتی است که با بودن آن، هیچ گناهی به دوست علی آسیب نمیرساند، دشمنی با علیعلیه السلام نیز گناهی است که با بودن آن، هیچ عبادتی برای دشمن علی فایده ندارد.»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که علی را دوست بدارد مرا دوست داشته، و کسی که مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته، و کسی که علیعلیه السلام را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته، و کسی که مرا دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است.»(1)
خطیب خوارزمی از عبداللّه عمر از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«کسی که علیعلیه السلام را دوست بدارد، خداوند نماز و روزه او را قبول میکند، و دعای او را مستجاب مینماید، و به اندازه هر رگی که در بدن اوست، شهری در بهشت به او میدهد.»
و فرمود: «آگاه باشید، هر کس آل محمّد[ صلی الله علیه وآله] را دوست بدارد، من کفیل نجات او خواهم بود، و هر کس دشمن آل محمّد[ صلی الله علیه وآله] باشد، هنگامی که وارد قیامت میشود، بین دو چشم او نوشته شده: "آیس من رحمة اللّه"،
یعنی او از رحمت خدا محروم و مأیوس است."»(2)
احمد بن حنبل با سند خود از حضرت زهراعلیها السلام نقل نموده که فرمود:
«إنّ السّعید کلّ السّعید من أحبّ علیّاً فی حیاته و بعد مماته.»
یعنی: «سعادتمند حقیقی کسی است که علی را در زمان حیات و بعد
از رحلت او دوست داشته باشد.»(1)
جابر میگوید: امام باقرعلیه السلام به ما فرمود:
«روزی رسول خداصلی الله علیه وآله در خانه همسر خود حفصه - دختر عمر - فرمود: "خدایا هر کس بغض علی را در دل داشته باشد، و با او دشمنی کند، و برای غصب حقّ او به دشمنانش کمک کند، هلاکت و آتش را برای او آماده کن، و هر کس علی را دوست بدارد، و ولایت او را بپذیرد، و با دشمنان او دشمن باشد، و برای اثبات حقّ ولایت او از او حمایت کند، پاداش دنیا و بهشت را به او عطا فرما." حفصه گفت: "یا رسول اللّه، آیا در امّت شما کسی با علی دشمنی خواهد کرد و از دشمنان او حمایت خواهد نمود و حقّ او را غصب خواهد کرد؟" رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "تو و پدرت به سبب دشمنی با او هلاک خواهید شد و تو و پدر تو نخستین کسانی هستید که در غصب حقّ او به دشمنانش کمک خواهید نمود." حفصه گفت: "من و پدرم از چنین چیزی به خدا پناه میبریم."»(2)
مرحوم صدوق در کتاب علل الشّرایع از زید بن ثابت نقل نموده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که علی[ علیه السلام] را در زمان حیات او و پس از ممات او دوست بدارد تا دنیا برقرار است و خورشید طلوع و غروب مینماید، خداوند امنیّت و ایمان را برای او مینویسد.»(3)
مرحوم صدوق نیز از فاطمه زهراعلیها السلام نقل نموده که فرمود:
«شام عرفه رسول خداصلی الله علیه وآله بر ما وارد شد و فرمود: "خدای تبارک و تعالی به شما مباهات نمود و همه شما را عموماً بخشید و علی[ علیه السلام] را
خصوصاً بخشید."
سپس فرمود:
"من رسول خدا هستم و نسبت به خویشان خود تعصّب
ندارم [ ولکن] اکنون جبرئیل به من خبر داد: به حقّ، سعادتمند کامل کسی است که علی را در زمان حیات او و پس از آن دوست بدارد، و شقیّ به تمام معنا در تمام مراحل شقاوت کسی است که دشمن علی باشد، در حیات او و پس از رحلت او."»(1)
ابن عبّاس گوید: ... رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که علی[ علیه السلام] را دوست بدارد و از او اطاعت کند، فردای قیامت وارد بر حوض کوثر من خواهد شد، در بهشت نیز در درجه من خواهد بود، و کسی که در دنیا دشمن علی باشد و با او مخالفت کند، روز قیامت مرا نخواهد دید، من نیز او را نخواهم دید، و قبل از آن که مرا ببیند، داخل آتش خواهد شد.»(2)
تردیدی نیست که مقتضای دوستی با رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین و ائمّه معصومینعلیهم السلام، دوستی با شیعیان و دوستان آنان میباشد، و همانگونه که گذشت و خواهد آمد، روز قیامت آن بزرگواران از شیعیان خود شفاعت میکنند، و از دوستان شیعیان خود نیز شفاعت مینمایند.
همانگونه که گذشت، در برخی از روایات آمده که در قیامت به دوستان اهلالبیتعلیهم السلام اجازه داده میشود که از دوستان خود نیز شفاعت کنند.
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرمود:
«کسی که خدا را دوست میدارد، پیامبر او را نیز دوست میدارد و کسی که پیامبر خداصلی الله علیه وآله را دوست میدارد، ما را نیز دوست میدارد، و کسی که ما را دوست میدارد، شیعیان ما را نیز دوست میدارد، و به همین علّت رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "ما و شیعیانمان از طینت واحد هستیم، و در بهشت خواهیم بود، ما هرگز با دوستانمان خشم نخواهیم داشت، و با دشمنانمان دوست
نخواهیم بود."» سپس فرمود: «اگر میخواهید این آیه را قرائت کنید: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ آمَنُوا الذَّینَ یُقیمُونَ الصَّلواةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعُونَ»؟»(1)
احسان به شیعیان امیرالمؤمنینعلیه السلام از راههای گوناگونی امکانپذیر است.
1 - احسان از راه هدایت و ارشاد و تأمین نیازهای دینی، و این بهترین نوع احسان به آنان میباشد.
حضرت عسکریعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«سختتر از یتیمی که پدر خود را از دست داده است، یتیمی است که از امام خود جدا شده باشد و نتواند به او دسترسی پیدا کند و نداند حکم و دستور او در مواقع ابتلا نسبت به مسائل شرعی چیست؟ [ دستگیری از چنین یتیمی به مراتب بالاتر از دستگیری از یتیمی است که پدر خود را از دست داده باشد].»
سپس فرمود:
«آگاه باشید که هر کدام از شیعیان که به علوم ما آگاه است اگر چنین شخصی را که نسبت به شریعت ما ناآگاه است راهنمایی کند [ و او را به معارف ما آشنا سازد] در رفیق اعلی همنشین ما خواهد بود.»(2)
امام حسنعلیه السلام میفرماید:
«کسی که یکی از ایتام ما را - که در اثر محنت و گرفتاری ما از ما دور مانده - تکفّل نماید و علوم ما را به او تعلیم بدهد و او را ارشاد و هدایت کند، خداوند عزّوجلّ به او میگوید: "ای بنده کریم من، تو به برادر دینی خود کمک و احسان نمودی، همانا من از تو سزاوارتر به کرم و احسان هستم، ای ملائکه برای او در بهشت به عدد هر حرفی که به بنده من تعلیم نموده، هزارهزار قصر قرار بدهید، و از سایر نعمتهای بهشتی نیز آنچه سزاوار به آن میباشد به او بدهید".»(3)
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«عالم مانند کسی است که چراغی در دست داشته باشد، و مردم از نور آن استفاده کنند، پس هر کس از نور او استفاده نماید و از حیرت و گمراهی نجات یابد، او از آزادشدهگان آن عالم از آتش دوزخ خواهد بود، و خداوند به اندازه هر مویی که در بدن آن جاهل است به او احسان خواهد نمود، بیش از پاداش احسان یکصد هزار قنطار صدقه مقبولهای که در راه خدا بدهد؛ [ و قنطار این است که پوست گاوی را پر از طلا کنند] در حالی که مال صدقه وبال صاحب خود میباشد، و خداوند با این تعلیم به او ثوابی میدهد که از یکصد رکعت نمازی که در کنار کعبه بخواند بهتر خواهد بود.»(1)
حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام فرمود:
«چنین عالمی برای ابلیس سختتر از هزار عابد است، چراکه عابد تنها به فکر خود میباشد و این عالم دینی بندگان خدا را از دام شیاطین نجات میدهد، از اینرو، این عالم نزد خداوند از هزار مرد عابد و هزارهزار زن عابده بهتر است.»(2)
2 - احسان به شیعیان از راه غمزدایی و شاد نمودن آنان، سبب خشنودی خدا و رسول و ائمّه معصومینعلیهم السلام خواهد بود.
امام صادقعلیه السلام در نصایح خود به برخی از شیعیان خویش از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل نموده که میفرماید:
«کسی که برادر مؤمن خود را مسرور نماید، اهلبیت رسول خداصلی الله علیه وآله را مسرور نموده، و کسی که اهلبیت رسول خداصلی الله علیه وآله را مسرور نماید، رسول خداصلی الله علیه وآله را مسرور نموده است، و کسی که رسول خداصلی الله علیه وآله را مسرور نماید، خدا را مسرور نموده است، و کسی که خدا را مسرور
نماید، بر خداوند حقّ است که او را داخل بهشت نماید...»(1)
مؤلّف گوید: اگر کسی به جای مسرور نمودن برادر مؤمن خود، او را آزرده نماید و آبروی او را ضایع کند و سخنی درباره او بگوید و بخواهد شخصیّت او را بشکند، خداوند او را کیفر خواهد نمود تا زمانی که دلیلی برای اثبات سخن خود بیاورد و هرگز قادر بر آن نخواهد بود [ و گرفتار خواهد ماند].
از اینرو، از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده که فرمود:
«من روی عن أخیه المؤمن روایةً یرید بها هدم مروّته و ثلبه، أوبقه اللّه بخطیئته [ بخطبه] حتّی یأتی بمخرج ممّا قال، و لن یأتی بالمخرج منه أبداً.»(2)
3 - احسان به شیعیان از راه کمکهای مالی و اصلاح امور برادران مؤمن نیز پاداش فراوانی دارد.
مرحوم کلینی از امام صادقعلیه السلام نقل نموده که فرمود:
«کسی که به فریاد برادر مؤمن گرفتار و پریشان خود برسد، و گرفتاری او را اصلاح کند و برای انجام حاجت او کمک کند، خداوند هفتاد و دو رحمت خود را برای او مینویسد، با یک رحمت از آنها، امور دنیای او را اصلاح میکند، و هفتاد و یک رحمت دیگر را برای آخرت او ذخیره میکند، تا از وحشتها و سختیهای قیامت نجات یابد.»(3)
همچنین مرحوم کلینی از رسول خداصلی الله علیه وآله نیز نقل نموده که فرمود:
«کسی که به مؤمنی کمک کند [ تا از گرفتاری نجات یابد] خداوند هفتاد وسه بلا و گرفتاری را از او برطرف میکند، یکی از آنها را در دنیا برای نجات از مصائب دنیای او قرار میدهد و هفتاد و دو تای آنها را برای نجات از
گرفتاریهای آخرت و قیامت او قرار میدهد، در روزی که مردم مشغول به یکدیگرند [ و فریادرسی برای آنان نیست].»(1)
4 - خشنود نمودن بندگان خدا بهترین وسیله برای خشنودی خداوند است، و بهترین نمونه و مصادیق آن خشنود نمودن پدر و مادر و همسر و فرزندان و خویشان و همسایگان است، خشنود نمودن برادران دینی، با اسباب مختلف مانند برطرف نمودن غم و اندوه از آنان و تأمین نیاز و حاجت آنان عبادت بزرگی است، همانگونه که آزردن پدر و مادر و همسر و فرزندان و خویشان و همسایگان و برادران دینی، سبب خشم خدا و رسول او و ائمّه معصومینعلیهم السلام خواهد شد. در اینباره روایات فراوانی هست که به برخی از آنها اشاره میشود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«إنّ أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّوجلّ إدخال السّرور علی المؤمنین.»(2)
یعنی: «محبوبترین اعمال نزد خداوند، شاد نمودن بندگان مؤمن خداوند است.»
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«خداوند به موسیعلیه السلام خطاب کرد: "من بندگانی دارم که بهشت را برای آنان مباح مینمایم و آنان را در بهشت حاکم قرار میدهم." موسیعلیه السلام عرض کرد: "خدایا، آنان کیانند؟" خطاب شد: "کسانی که بندگان مؤمن مرا خشنود مینمایند."»
سپس فرمود:
«مؤمنی در مملکت سلطان جبّاری زندگی میکرد، و در اثر فشار و توهین آن سلطان جبّار، آن مؤمن به شخص مشرکی پناه آورد و آن مشرک او را پناه داد، و از او پذیرایی نمود، و چون مرگ آن مشرک فرارسید، خداوند به او وحی نمود: "به عزّت و جلالم اگر در بهشت برای تو جایی میبود، تو را در بهشت ساکن میکردم و لکن بهشت بر مشرک حرام است؛ ای آتش با او
سازگار باش و آزاری به او مرسان".»
امام باقرعلیه السلام سپس فرمود: «رزق او نیز هر صبح و شام به او میرسد.»(1)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«خداوند به داودعلیه السلام وحی نمود: "بسا بنده من در قیامت تنها یک عمل نیک با خود میآورد، و من بهشت را برای او مباح مینمایم". داودعلیه السلام عرض کرد: "خدایا آن عمل نیک چیست؟" خطاب شد: "بنده مؤمن مرا خشنود میکند، و لو با یک دانه خرما." داودعلیه السلام عرض کرد: "خدایا حقّاً شایسته و سزاوار است، کسی که تو را میشناسد و ایمان به تو دارد، امید خود را از تو قطع نکند".»(2)
5 - برآوردن حاجت مؤمن.
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«واللّه لقضاء حاجة المؤمن خیر من صیام شهر و اعتکافه.»
یعنی: «به خدا سوگند، انجام دادن حاجت مؤمن، بهتر از یک ماه روزه و یک ماه اعتکاف است.»(3)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«کسی که برای انجام حاجت مؤمنی حرکت کند، و از او خیرخواهی نماید، خداوند به هر قدمی که برمیدارد، حسنهای برای او مینویسد، و گناهی را از او محو مینماید، خواه آن حاجت برآورده بشود یا برآورده نشود، و اگر از او خیرخواهی نکند، او به خدا و رسول او خیانت نموده است، و رسول خداصلی الله علیه وآله در قیامت دشمن و خصم او خواهد بود.»(4)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«برآوردن حاجت مؤمن بهتر از هزار بار اسب است که در راه خدا داده شود، و بهتر از آزاد نمودن هزار غلام است که در راه خدا آزاد کنند.»(5)
و فرمود: «انجام دادن حاجت مؤمن بهتر از ده طواف میباشد.»(1)
مفضّل گوید: امام صادقعلیه السلام به من فرمود:
«ای مفضّل، به آنچه میگویم گوش کن، و بدان که آن حقّ و مسلّم است، و به آن عمل کن و به نیکان از برادران خود نیز خبر ده.»
گفتم: «فدای شما شوم، نیکان از برادران من کدامند؟» فرمود: «آنان که علاقه به انجام حاجت برادران دینی خود دارند.» سپس فرمود: «کسی که حاجت برادر مؤمن خود را برآورده نماید، خداوند در قیامت یکصد هزار حاجت او را برآورده مینماید، که از آنها یکی دخول در بهشت باشد، و خویشان و برادران و دوستان خود را نیز - اگر ناصبی نباشند - وارد بهشت مینماید.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«قضای حاجت مؤمن نزد خداوند محبوبتر از بیست حجّ است که برای هر حجّی صاحبش یکصد هزار درهم [ یا دینار] صرف نموده باشد.»(3)
6 - احسان به ذرّیه رسول خداصلی الله علیه وآله.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«شفاعت من واجب است برای کسی که با دست و زبان و مال خود به ذرّیه من کمک نماید.»
و فرمود:
«فرزندان صالح و شایسته من را برای خدا دوست بدارید [ و اکرام کنید] و غیرصالح آنان را برای من دوست بدارید [ و اکرام کنید].»
و فرمود: «کسی که به فرزندان من اکرام و احسان بکند به من اکرام نموده است.»
و فرمود: «کسی که عترت من را دوست نداشته باشد، یا منافق است، و یا زنازاده است، و یا نطفه او در حال حیض بسته شده است.»(4)
یکی از اصحاب امام صادقعلیه السلام به آن حضرت عرض کرد: «من از یکی از
فرزندان آل محمّدصلی الله علیه وآلهطلبی دارم و او طلب من را نمیدهد و مماطله میکند، من با او تندی کردم و اکنون پشیمان شدهام.» امام صادقعلیه السلام فرمود:«آل محمّد[ صلی الله علیه وآله] را دوست بدار، و از طلب خود بگذر، و آنان را حلال کن، و تا میتوانی به آنان اکرام کن، و هنگام معاشرت و معامله با آنان تندی مکن، و به آنان دشنام مده.»(1)
در تفسیر امام عسکریعلیه السلام از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده که آن حضرت در ضمن حدیثی به یکی از یاران خود فرمود:«آیا میدانی مقصود از رحمی که هر کس به آن احسان و صله نماید و با او ارتباط دوستی و محبّت برقرار کند، خداوند او را به رحمت خود وصل مینماید، و هر کس با آن قطع رحم کند، خداوند رحمت خود را از او قطع مینماید چیست؟»
گفته شد: «یا امیرالمؤمنین! مقصود این است که مردم به خویشان خود اکرام نمایند و با آنان رفت و آمد داشته باشند.» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «آیا تو گمان میکنی خداوند آنان را امر کرده که به خویشان کافر خود صله کنند؟!»
گفتند: «خیر، او آنان را ترغیب نموده که نسبت به خویشان مؤمن خود صله رحم کنند.» فرمود:«شما میگویید: "خداوند واجب نموده که آنان به خویشان خود به خاطر پدران و مادرانشان صله کنند؟"»
راوی گفت: «آری ای برادر رسول خداصلی الله علیه وآله.» امامعلیه السلام فرمود:«پس آنان به اعتبار حقّ پدران و مادران، به خویشان خود صله میکنند؟»
راوی گفت: «آری ای برادر رسول خداصلی الله علیه وآله.» امامعلیه السلام فرمود: «پدران و مادران آنان تنها در دنیا آنان را سیر نمودهاند و از خطرات دنیایی نگهداری کردهاند در حالی که اینها نعمتهای فانی و زوالپذیر بوده است. و لکن رسول خداصلی الله علیه وآله آنان را به سوی نعمتهای دائم و جاوید هدایت نموده و از عذاب ابد دور
1) 277) مستدرک وسائل: 12 / 375.
نموده است، شما بنگرید کدام یک از این دو نعمت بزرگتر است.»
راوی میگوید: گفتم: «نعمت [ هدایت] رسول خداصلی الله علیه وآله بزرگتر و باارزشتر است.» امامعلیه السلام فرمود:
«پس چگونه ممکن است خداوند رعایت حقّ پدر و مادر را بر مردم لازم بداند، و حقّ رسول خود را که بزرگتر است لازم نداند؟!»
گفتم: «چنین چیزی امکانپذیر نیست.» فرمود:
«بنابر این حقّ رسول خداصلی الله علیه وآله بزرگتر از حقّ پدر و مادر است، و حقّ خویشان او نیز بزرگتر از حقّ خویشان پدر و مادر است، از اینرو، صله و احسان به خویشان آن حضرت، اعظم و سزاوارتر از صله با ارحام دیگر میباشد، قطع رحم با خویشان رسول خداصلی الله علیه وآله نیز خطرناکتر از قطع رحم با خویشان پدر و مادر میباشد، پس ای وای، وای وای، و هزاران وای، بر کسی که با خویشان رسول خداصلی الله علیه وآله صله و احسان نداشته باشد، و حرمت آنان را بزرگ نداند، چراکه حرمت خویشان رسول خداصلی الله علیه وآله حرمت رسول خداصلی الله علیه وآله میباشد، و حرمت رسول خداصلی الله علیه وآله حرمت خداوند است، و هر کس رعایت حرمت صاحبان حقّ را نموده
باشد با توفیق خداوند بوده است.»(1)
مرحوم دیلمی در کتاب ارشاد القلوب از ابن جوزی حنبلی در تذکرة الخواصّ نقل نموده که گوید: عبداللّه مبارک عادت داشت یک سال به حجّ میرفت و یک سال مشغول به جهاد بود، این عادت پنجاه سال ادامه داشت. در یکی از سالها خود را آماده حجّ نمود و پانصد دینار آماده کرد و به بازار رفت تا شتری برای سفر حجّ خریداری کند، پس زن علویّهای را دید که در مزبله مشغول نظیف کردن مرغابی مردهای است. عبداللّه مبارک گوید: چون زن علویّه را چنین دیدم نزد او
1) 278) مستدرک الوسائل: 12 / 377.
رفتم و گفتم: «برای چه شما این مرغ مرده را برداشتهای؟ [ در حالی که خوردن مردار حرام است].» زن علویّه گفت: «ای عبداللّه از چیزی که برای تو سودی ندارد، سؤال مکن.» پس من از سخن او چیزی به خاطرم آمد [ که شاید از بیچارگی مردار را برداشته است]. پس اصرار کردم و گفتم: «باید به من بگویی برای چه این مردار را برداشتهای؟» زن علویّه گفت: «ای عبداللّه مرا مجبور کردی تا سرّ خود را برای تو آشکار سازم.» سپس گفت: «من یک زن سیّده علویّه هستم و چهار دختر یتیم دارم که در همین روزها پدرشان از دنیا رفته است، و این چهارمین روز است که ما چیزی نخوردهایم، و این مردار برای ما حلال شده است، و آن را برداشتهام تا اصلاح کنم، و از آن برای دخترانم غذایی تهیّه نمایم.»
عبداللّه میگوید: با خود گفتم: «ای عبداللّه مبارک، وای بر تو! از این فرصت غافل مشو.» سپس به او گفتم: «دامن لباس خود را بگیر.» پس آن پانصد دینار را به او دادم، و او سر خود را به زیر انداخته بود و به من نگاه نمیکرد. پس به منزل خود بازگشتم و خداوند علاقه حجّ را در آن سال از قلب من خارج نمود. سپس به بلاد خود بازگشتم، تا این که حجّاج از حجّ بازگشتند. و من به دیدن آنان رفتم، و به هر کدام میگفتم: «خدا حجّ شما را قبول کند، و سعی شما مشکور باشد»، او میگفت: «حجّ تو نیز مقبول و سعی تو نیز مشکور باد. من شما را در فلان موقف و فلان موقف حجّ دیدم و با هم بودیم.» و چون همه حجّاج این سخن را به من گفتند، در فکر فرو رفتم، پس در خواب رسول خداصلی الله علیه وآله رادیدم و او به من فرمود:
«ای عبداللّه! تعجّب مکن، تو به فریاد بیچارهای از فرزندان من رسیدی، و من از خدای خود درخواست نمودم که ملکی را به صورت تو خلق کند و او تا قیامت همهساله برای تو حجّ بهجا بیاورد، و از این پس تو اگر خواستی به حجّ برو و اگر نخواستی به حجّ مرو.»(1)
1) 279) آخر کتاب ارشاد القلوب دیلمی: 2 / 443؛ بحارالأنوار: 42 / 11.
ابن جوزی نیز گوید: در کتاب ملتقط جدّم ابوالفرج دیدم که مرد سیّدی در شهر بلخ از دنیا رفت، و از او همسر و دخترانی بهجای ماندند. همسر او گوید: «من با دختران خود از ترس شماتت مردم به سمرقند رفتم. چون هوا سرد بود، دختران خود را در مسجدی بردم، و خود به جستجوی قوتی بیرون رفتم. پس دیدم مردم اطراف پیرمردی جمع شدهاند. از شخصی پرسیدم: این پیرمرد کیست؟ گفتند: او شیخ البلد [ یعنی استاندار شهر] است. پس من احوال خود را برای او شرح دادم و او در پاسخ من گفت: باید شاهد بیاوری که تو علوی و سیّد هستی؛ و دیگر توجّهی به من نکرد، و من از او ناامید شدم و به طرف مسجد بازگشتم. در بین راه شخصی را دیدم که بر دکّهای نشسته بود و عدّهای گرد او جمع بودند. پرسیدم: این مرد کیست؟ گفتند: او مردی مجوسی و ضامن بلد [ یعنی فرماندار شهر] است.
پیش خود گفتم: امید میرود که از او فرجی برای من حاصل شود. پس قصّه خود را با شیخ بلد برای او شرح دادم. او چون احوال من را شنید، فوراً فریاد زد: خادم بیا. و چون خادم او آمد به او گفت: به سیّده خود [ یعنی عیال آن مجوسی ]بگو لباس بپوشد و با کنیزان خود نزد من بیاید. و چون آمدند به همسر خود گفت: همراه این زن علویّه به فلان مسجد بروید و او را با دخترانش به خانه ما بیاورید. پس آن زن با کنیزان خود همراه من آمد و دختران من را به آغوش گرفت و به خانه خود برد و اطاقی برای ما آماده نمود و ما را به حمّام برد و لباسهای فاخری به ما پوشاند و غذاهای گوناگونی نزد ما آورد و ما آن شب را به راحتی و آسایش طی نمودیم.» و لکن شیخ بلد که مسلمان بود در آن شب در خواب دید قیامت برپا شده، و لوای حمد، یعنی پرچم رسول خداصلی الله علیه وآله بالای سر او به اهتزاز درآمده و قصری از زمرّد سبز مقابل آن حضرت قرار دارد. شیخ بلد پرسید: این قصر از کیست؟ به او گفته شد: این قصر متعلّق به یک مسلمان موحّد و خداشناس است. و چون شیخ بلد نزد رسول خداصلی الله علیه وآله رفت، رسول خداصلی الله علیه وآله صورت خود را از او برگرداند. او عرض کرد: یا رسول اللّه! من مسلمان هستم، برای چه شما صورت خود را از من میگردانید؟
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: باید شاهد بیاوری که تو مسلمان هستی. پس متحیّر ماند، و رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: مگر سخنی که به آن زن علویّه گفتی فراموش نمودی؟ همانا این قصر مربوط به آن مردی است که آن زن علویّه در خانه اوست.
پس شیخ بلد از خواب بیدار شد، و به صورت زد و گریه کرد، و با غلامانش در شهر به جستجوی آن زن علویّه بودند تا این که به او خبر دادند: آن زن علویّه در خانه مرد مجوسی میباشد. پس شیخ بلد نزد مرد مجوسی آمد و گفت: آن زن علویّه کجاست؟ او گفت: در خانه من میباشد. شیخ بلد گفت: او را تحویل من بده. مرد مجوسی گفت: امکان ندارد او را تحویل تو بدهم. شیخ بلد گفت: این هزار دینار را بگیر و او را تحویل من بده. مرد مجوسی گفت: به خدا سوگند، اگر صدهزار دینار بدهی او را تحویل تو نخواهم داد. و چون به او اصرار کرد، مرد مجوسی گفت: خوابی که تو دیشب دیدهای من نیز دیدهام، و قصری که تو مشاهده کردی مربوط به من است، و تو باید برای مسلمان بودن خود برای من شاهد بیاوری.
سپس گفت: به خدا سوگند از برکت این زن علویّه و دخترانش دیشب همه ما به دست او مسلمان شدیم و من رسول خداصلی الله علیه وآله را در خواب دیدم و آن حضرت به من فرمود: تو و خانوادهات به خاطر احسانی که به این زن علویّه کردید، اهل بهشت هستید و این قصر نیز مخصوص شما میباشد، و خداوند، از پیش شما را مؤمن آفریده است.(1)
ابن جوزی نیز در کتاب خود از ابیالدنیا نقل نموده که گوید: مردی [ صالح ]رسول خداصلی الله علیه وآله را در خواب دید که به او فرمود: «به فلان مجوسی بگو: "دعا مستجاب شد".» آن مرد چون آبرومند و متمکن بود از ادای این پیام خودداری نمود، به این علّت که آن مجوسی گمان نکند او نیازی به او دارد. پس برای مرتبه
1) 280) ارشاد القلوب: 2 / 442؛ بحارالأنوار: 42 / 13.
دوّم و سوّم باز رسول خداصلی الله علیه وآله را در خواب دید و رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «به آن مرد مجوسی بگو: "دعا مستجاب گردید".» پس روز چهارم نزد مرد مجوسی آمد، و در محلّ خلوتی به او گفت: «من فرستاده رسول خدا[ صلی الله علیه وآله] هستم و او به من فرموده به تو بگویم: "دعا مستجاب شد".» مجوسی گفت: «آیا مرا میشناسی؟» مرد صالح گفت: «آری.» مجوسی گفت: «من به اسلام و نبوّت محمّد[ صلی الله علیه وآله] اعتقاد ندارم.» آن مرد گفت: «آری من میدانم تو مجوسی هستی و لکن پیامبر ما سه مرتبه به خواب من آمده و این پیام را برای تو داده است.» پس مرد مجوسی گفت: «من شهادت به یگانگی خدا و رسالت محمّد[ صلی الله علیه وآله] میدهم.» سپس همه خانواده و اهل خود را نیز صدا زد و گفت: «من تاکنون در گمراهی بودهام، و اکنون به حقّ بازگشتم و مسلمان شدم، شما نیز مسلمان شوید.» سپس گفت: «هر کدام شما که مسلمان شوید، هرچه در اختیار شما میباشد ملک شما خواهد بود، و هر که مسلمان نشود، باید هرچه از من نزد او هست بگذارد و برود.» پس همه آنان مسلمان شدند؛ از سویی مرد مجوسی که دختر خود را به پسرش تزویج نموده بود، آنان را از یکدیگر جدا کرد.
سپس به آن مرد [ صالح] مسلمان گفت: «آیا میدانی آن دعای مستجاب شده چیست؟» او گفت: «نه واللّه، من اطّلاعی از آن ندارم و میخواستم بدانم آن دعا چه بوده است؟» مرد مجوسی گفت: «هنگامی که من خواستم دخترم را به ازدواج فرزندم درآورم، غذای [ فراوانی] آماده کردم و مردم را دعوت نمودم. آنان به خانه من آمدند، در حالی که در همسایگی ما مرد آبرومندی از اشراف [ علویّین] بود که مالی نداشت، و من دستور دادم حصیری در وسط خانه برای من انداختند و چون بر آن نشستم، صدای دختر کوچکی را شنیدم که به مادر خود میگفت: "ای مادر، بوی غذای این مجوسی ما را آزار میدهد." پس من دستور دادم غذای فراوانی با لباس و مبالغی پول برای همه آنان بفرستند، و چون احسان من را مشاهده نمودند، آن دختر به بقیّه اهل خانه گفت: "به خدا سوگند، ما از این غذا نمیخوریم تا در حقّ این مجوسی دعا کنیم." پس دست به دعا بلند کردند و گفتند: "خدا تو را با جدّ ما رسول خداصلی الله علیه وآله محشور نماید." سپس بقیّه آمین گفتند، و مقصود آن حضرت از دعای
مستجاب این بوده است.»(1)
ابن جوزی نیز از جدّ خود ابوالفرج از احمد ابن خضیب نقل نموده که گوید: من کاتب مادر متوکّل بودم، روزی مادر متوکّل هزار دینار در کیسهای ریخته بود و خادم او آنها را نزد من آورد و گفت: «مولایم میگوید: "اینها را بین مستحقّین پخش کن، چرا که اینها پاکترین مال من میباشد، و نام هر کدام را بنویس که من دفعات دیگر بتوانم به آنان احسانی بکنم."»
کاتب میگوید: من آن هزار دینار را به منزل خود بردم و دوستان خویش را جمع کردم و از آنان خواستم تا اهل استحقاق را برای من معرّفی کنند. آنان اشخاصی را معرّفی کردند و من سیصد دینار از آن هزار دینار را بین آنان تقسیم نمودم، و بقیّه مال تا نصف شب در دست من مانده بود؛ ناگهان شنیدم کسی درب خانه را میکوبد. پرسیدم: «کیست؟» جواب داد: «من فلان مرد علوی، همسایه توام.» پس اجازه دادم تا وارد خانه شد، به او گفتم: «حاجت تو چیست؟» مرد علوی گفت: «من گرسنه هستم.» پس من یک دینار به او دادم و او رفت و چون من نزد همسر خود رفتم، او گفت: «کوبنده در، در این ساعت چه حاجتی داشت؟» گفتم: «او یکی از فرزندان رسول خداصلی الله علیه وآله بود و از من طعامی طلب کرد و چون طعامی نداشتم، دیناری به او دادم و او تشکّر نمود و خارج شد.»
پس همسر من گریان شد و گفت: «آیا حیا نکردی که او در چنین ساعتی از تو درخواست طعام نمود و تو تنها یک دینار به او دادی، در حالی که تو استحقاق او را میدانی؟!» سپس گفت: «تو باید همه این مال را به او بدهی.» پس سخن او در من اثر گذارد و من رفتم و کیسه دینار را کلاً به او دادم، و چون بازگشتم، پشیمان شدم و با خود گفتم: «اگر این خبر به متوکّل - که دشمن علویّین است - برسد، مرا خواهد
1) 281) بحارالأنوار: 42 / 14.
کشت.» همسرم گفت: «هراس مکن و بر خدا و جدّ او توکّل کن.» ناگهان دیدم درب خانه را میکوبند، و خدّام مادر متوکّل آمدهاند و میگویند: «نزد سیّده، یعنی مادر متوکّل حاضرشو.» پس من وحشت نمودم و حرکت کردم و دیدم باز مادر متوکّل عدّه دیگری را نیز برای احضار من فرستاده است. پس وارد شدم و پشت پرده ایستادم و شنیدم که مادر متوکّل میگفت: «ای احمد، خدا به تو و همسر تو جزای خیر بدهد، من السّاعة در خواب رسول خداصلی الله علیه وآله را دیدم و او فرمود: "خدا به تو و همسر ابن خضیب جزای خیر بدهد"، بگو بدانم قصّه تو چیست؟»
پس من قصّه انفاق خود را به آن مرد علوی بیان کردم و مادر متوکّل گریه میکرد، سپس مادر متوکّل مقداری دینار و لباس به من داد و گفت: «اینها برای آن مرد علوی، و اینها برای همسر تو، و اینها برای تو باشد.» و مجموع آنها به یکصد هزار درهم میرسید. پس من آن اموال را گرفتم و اوّل به طرف خانه مرد علوی رفتم و چون درب خانه او را زدم، از داخل خانه گفت: «ای احمد، آنچه با خود آوردهای را بیاور.» و با حال گریه درب خانه را باز کرد، و چون من از گریه او سؤال کردم، او گفت: «هنگامی که من داخل منزل خود شدم همسرم گفت: "چه آوردهای؟" و من قصّه خود را گفتم و او گفت: "برخیز تا نماز بخوانیم و در حقّ مادر متوکّل و احمد و همسر او دعا کنیم." پس نماز خواندیم و دعا کردیم و سپس من خوابیدم و در خواب رسول خداصلی الله علیه وآله را دیدم و او فرمود: "شما از احسان آنان تشکّر کردید، اکنون احسان دیگری به شما مینمایند، از آنان قبول کنید."»(1)
مؤلّف گوید: آنچه گذشت مراحل و مواقف قیامت و برخی از اسباب دخول در بهشت بود، اکنون درباره بهشت و درجات و نعمتهای بهشتی و اهل بهشت و اسباب دخول در بهشت سخن میگوییم، و از آیات قرآن و سخنان معصومینعلیهم السلام در این موضوع استفاده مینماییم و از خداوند درخواست بهشت و نجات از دوزخ میکنیم و میگوییم: اللّهمّ أعتقنا من النّار و أدخلنا الجنّة و زوّجنا من الحور العین
1) 282) بحارالأنوار: 42 / 14، از کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین علیه السّلام / 164.
برحمتک یا أرحم الرّاحمین.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«چهار نفر هستند که صدای همه مخلوق را میشنوند:
1- رسول خداصلی الله علیه وآله،
2- حورالعین،
3- بهشت،
4- دوزخ.» سپس فرمود:
«هر بندهای که بر رسول خداصلی الله علیه وآله درود و سلام و صلوات بفرستد، آن حضرت میشنود. و هر بندهای بگوید: "خدایا، مرا به حورالعین تزویج کن"، آنان صدای او را میشنوند و میگویند: "خدایا فلان بنده تو از ما خواستگاری نمود، پس تو ما را به او تزویج کن". و هر بندهای بگوید: "خدایا، مرا داخل بهشت کن"، بهشت میگوید: "خدایا، او را داخل در من کن". و هر بندهای که به خدای خود از دوزخ پناه ببرد، دوزخ میگوید: "خدایا، او را پناه بده و داخل من مکن".»(1)
1) 283) حدائق: 8 / 527 ؛ وسائل باب 23 از ابواب تعقیب.
کلمه «الجنّة» پنجاه و شش بار در قرآن ذکر شده است.
کلمه «جنّة» هیجده مورد در قرآن ذکر شده است.
کلمه «الجنّات» یک مرتبه در قرآن آمده است.
کلمه «جنّات» شصت و دو مرتبه در قرآن ذکر شده است.
کلمه «جنّتان» سه مرتبه در قرآن ذکر شده است.
کلمه «الجنّتین» و «جنّتین» هر کدام دو مرتبه ذکر شده است.
و کلمه «الجنان» و «جنان» در قرآن نیامده است.
قرآن در اکثر آیات، بهشت را مشروط به ایمان و عمل صالح نموده است؛ بنگرید:
1 - «وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ»(1).
2 - «وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ»(2).
3 - «وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلّا وُسْعَها أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ»(3).
4 - «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ
فی
سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(1).
5 - «لِلَّذینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادَةٌ وَ لا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ»(2).
6 - «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلی رَبِّهِمْ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ»(3).
7 - «الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(4).
8 - «تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیّاً»(5).
9 - «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ * وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقینَ»(6).
10 - «وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلینَ»(7).
11 - «وَ سیقَ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً حَتّی إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ * وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلینَ»(8).
12 - «وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ»(9).
13 - «وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتی أُورِثْتُمُوها بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * لَکُمْ فیها فاکِهَةٌ کَثیرَةٌ مِنْها تَأْکُلُونَ»(10).
14 - «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ * أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»(1).
15 - «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقینَ غَیْرَ بَعیدٍ * هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفیظٍ»(2).
16 - «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی»(3).
17 - «وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ * عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ»(4).
18 - «فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هآؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ * إِنّی ظَنَنْتُ أَنّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ * فَهُوَ فی عیشَةٍ راضِیَةٍ * فی جَنَّةٍ عالِیَةٍ * قُطُوفُها دانِیَةٌ * کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنیئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخالِیَةِ»(5).
19 - «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَریراً * مُتَّکِئینَ فیها عَلَی الْأَرائِکِ لا یَرَوْنَ فیها شَمْساً وَ لا زَمْهَریراً»(6).
20 - «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ * لِسَعْیِها راضِیَةٌ * فی جَنَّةٍ عالِیَةٍ * لا تَسْمَعُ فیها لاغِیَةً * فیها عَیْنٌ جارِیَةٌ * فیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ * وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ * وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ * وَ زَرابِیُّ مَبْثُوثَةٌ»(7).
21 - «وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ»(8).
22 - «وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ
تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ»(9).
23 - «... فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فی سَبیلی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا
لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ»(1).
24 - «... لکِنِ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ»(2).
25 - «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(3).
26 - «وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلّاً ظَلیلاً»(4).
27 - «قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(5).
28 - «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(6).
29 - «لکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِکَ لَهُمُ الْخَیْراتُ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(7).
30 - «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ
بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»[ توبة / 100].
31 - «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدیهِمْ رَبُّهُمْ بِإیمانِهِمْ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فی جَنَّاتِ النَّعیمِ * دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»(8).
32 - «وَالَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرّاً وَ عَلانِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ * جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ * سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ»(1).
33 - «وَ أُدْخِلَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ»(2).
34 - «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ * ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنینَ * وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ * لا یَمَسُّهُمْ فیها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجینَ»(3).
35 - «لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقینَ * جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فیها ما یَشاؤُنَ کَذلِکَ یَجْزِی اللَّهُ الْمُتَّقینَ»(4).
36 - «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً * أُولئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ یَلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئینَ فیها
عَلَی الْأَرائِکِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً»(5).
37 - «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً * خالِدینَ فیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً»(6).
38 - «جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتی وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کانَ وَعْدُهُ مَأْتِیّاً * لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً إِلّا سَلاماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فیها بُکْرَةً وَ عَشِیّاً * تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیّاً»(7).
39 - «وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلی * جَنَّاتُ
عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ جَزاءُ مَنْ تَزَکّی»(1).
40 - «إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یُریدُ»(2).
41 - «إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فیها حَریرٌ»(3).
42 - «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعیمِ * خالِدینَ فیها وَعْدَ اللَّهِ حَقّاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(4).
43 - «أَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوی نُزُلاً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»(5).
44 - «إِلّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصینَ * أُولئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ * فَواکِهُ وَ هُمْ مُکْرَمُونَ * فی جَنَّاتِ النَّعیمِ * عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ * یُطافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِن مَّعینٍ * بَیْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبینَ * لا فیها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها یُنْزَفُونَ * وَ
عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عینٌ * کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ»(6).
45 - «وَ إِنَّ لِلْمُتَّقینَ لَحُسْنَ مَآبٍ * جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ * مُتَّکِئینَ فیها یَدْعُونَ فیها بِفاکِهَةٍ کَثیرَةٍ وَ شَرابٍ * وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ * هذا ما تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسابِ»(7).
46 - «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ * آخِذینَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُحْسِنینَ * کانُوا قَلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ * وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ * وَ فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»(8).
47 - «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ نَعیمٍ * فاکِهینَ بِما آتاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقاهُمْ رَبُّهُمْ عَذابَ الْجَحیمِ * کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنیئاً بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * مُتَّکِئینَ عَلی سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْناهُمْ
بِحُورٍ عینٍ»(1).
48 - «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ * فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ»(2).
49 - «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ * فی جَنَّاتِ النَّعیمِ * ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلینَ * وَ قَلیلٌ مِنَ الْآخِرینَ * عَلی سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ * مُتَّکِئینَ عَلَیْها مُتَقابِلینَ * یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَکْوابٍ وَ أَباریقَ وَ کَأْسٍ مِن مَّعینٍ * لا یُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا یُنْزِفُونَ * وَ فاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ * وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ * وَ حُورٌ عینٌ کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ * جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»(3).
50 - «یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ بُشْراکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(4).
51 - «لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَ
رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آبائَهُمْ أَوْ أَبْنائَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(5).
52 - «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجیکُم مِّنْ عَذابٍ أَلیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(6).
53 - «وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ یَعْمَلْ صالِحاً وَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئاتِهِ وَ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(7).
54 - «وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ یَعْمَلْ صالِحاً یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ لَهُ رِزْقاً»(8).
55 - «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یَوْمَ لا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ»(1).
56 - «إِنَّ لِلْمُتَّقینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعیمِ»(2).
57 - «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُم مِّدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَل لَّکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَل لَّکُمْ أَنْهاراً»(3).
58 - «کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ * إِلّا أَصْحابَ الْیَمینِ * فی جَنَّاتٍ یَتَساءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمینَ ما سَلَکَکُمْ فی سَقَرَ»(4).
59 - «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْکَبیرُ»(5).
60 - «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ * جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ»(6).
در آیات یاد شده، خداوند با کلمات «جنّة» و «الجنّة» و «جنّات» و «الجنّات» به اهل ایمان و عمل صالح نوید بهشت داده است، در چندین آیه از این آیات، تعبیر «خالدین» نموده که آن نیز برای اهل ایمان نوید بسیار بزرگی است. معلوم است که خلود - همانگونه که در سخنان معصومینعلیهم السلام بیان شده است - مربوط به نیّت مؤمن و کافر است وگرنه باید هر اندازه مؤمن و کافر در دنیا زندگی کردهاند، همان
اندازه در بهشت و یا در دوزخ بمانند. آری خداوند با فضل و رحمت بیمنتهای خود [ با تعبیر اجر و پاداش] اهل ایمان را در میهمانسرای خود جای میدهد وگرنه بنده از خود چیزی نداشته، هر چه داشته و هر عملی انجام داده از ناحیه خداوند به او رسیده است، از اینرو، نباید خود را طلبکار خدا بداند، جز این که خداوند همانگونه که در آیات گذشته مشاهده میشود، به بنده خود نمیفرماید: «تو هر چه داری از من داری، بلکه بنده خود را مالک کار او میداند، و برای عمل او اجرت و مزد قرار میدهد و این دلیل روشنی است از رحمت و فضل و کرم او، از این بالاتر این است که خداوند عمل نیک بنده خود را ده برابر پاداش میدهد و برای گناه او بیش از یک کیفر قرار نمیدهد، از سویی گناه او را ثبت نمیکند تا هفت ساعت از آن بگذرد، اگر توبه وپشیمانی پیدا نکرد برای هر گناهی یک کیفر ثبت مینماید، و این معنای جمله «سبقت رحمته غضبه» میباشد.
از سویی بنده خود را با پشیمانی از گناه میبخشد، بالاتر از همه اینها، میفرماید: «أنا عند ظنّ عبدی المؤمن»، یعنی من منتظر گمان بنده خود هستم، او اگر گمان عفو و رحمت و احسان به من داشته باشد، من مطابق گمان او با او عمل خواهم نمود، و از عجایب این است که چون خداوند بنده خود را میبخشد گناهان او را تبدیل به حسنات مینماید و آبروی او را بین خلایق نمیبرد و به ملائکه میفرماید: «بدّلوها حسنات و أظهروها للنّاس»، یعنی گناهان بنده مؤمن مرا تبدیل به اعمال نیک کنید و سپس نامه او را به مردم نشان بدهید، از اینرو، مردم چون نامه او را میبینند، از روی تعجّب میگویند: «آیا این بنده در دنیا یک گناه نکرده است؟»
آری خداوند در قیامت به قدری گناهان این امّت [ یعنی پیروان اهلبیتعلیهم السلام ]را میبخشد که شیطان در آمرزش او طمع پیدا میکند، گرچه خداوند شیطان را نمیبخشد، و دلیل بخشوده نشدن او عدم قابلیّت اوست، نه محدود بودن عفو و رحمت خداوند.
همانگونه که گذشت آیات یاد شده، بهشت را مشروط به ایمان و عمل صالح نموده است و لکن در برخی از آنها خصلتهایی را نیز برای اهل بهشت بیان نموده
که توجّه به آنها بسیار لازم و ضروری است:
1 - فروختن مؤمن جان و مال خود را به خداوند، در آیه «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ».
2 - داشتن خصلت اخبات، یعنی انابه و خشوع به درگاه خداوند در آیه «وَ أَخْبَتُوا إِلی رَبِّهِمْ».
3 - پاک بودن روح مؤمن [ از خصلتهای زشت]، در آیه «الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبینَ».
4 - تقوا و پرهیز از گناه، در آیه «تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیّاً»، و آیه «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقینَ».
5 - استقامت و پایداری در ایمان و عمل، در آیه «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ».
6 - خوف و هراس از مقام پروردگار، و پرهیز از هوای نفس، در آیه «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی».
7 - راستگویی و راستکرداری، در آیه «هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُمْ».
8 - رضایت و خشنودی از تقدیرات الهی، درآیه «رَضِیَاللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ».
9 - حمد و ستایش پروردگار، در آیه «وَآخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ».
10 - صبر و بردباری برای بهدست آوردن رضای پروردگار، در آیه «وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ».
11 - برپا نمودن نماز، [ و بیاعتنایی نکردن به آن]، در آیه «وَ أَقامُوا الصَّلاةَ».
12 - انفاق و احسان به فقرا، در آیه «وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ».
13 - با اخلاق نیک، از اخلاق زشت جلوگیری نمودن، در آیه «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ».
و شاید این خصلت، بالاترین و سختترین خصلتها باشد، و شاید به همین دلیل
لقب «إنّک لعلی خلق عظیم» به رسول خداصلی الله علیه وآله داده شده است.
14 - احسان به مردم، در آیه «لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ
خَیْرٌ».
15 - پرداخت زکات، و یا پاک نمودن نفس از اخلاق زشت، در آیه «وَ ذلِکَ جَزاءُ مَنْ تَزَکّی».
16 - بنده خالص خدا بودن، در آیه «إِلّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصینَ».
17 - استغفار [ و توبه] در سحرها، در آیه «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ».
18 - پرداختن حقّ معلوم به سائل و محروم، در آیه «وَ فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»، و آیه «فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ».
19 - ایمان و اعتقاد به حساب قیامت، در آیه «إِنّی ظَنَنْتُ أَنّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ».
20 - برداشتن توشه آخرت از دنیا، در آیه «هَنیئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخالِیَةِ».
21 - هجرت از اماکن کفر و شرک و فساد، در آیه «فَالَّذینَ هاجَرُوا...».
22 - تحمّل آزار مردم برای دینداری، در آیه «وَ أُوذُوا فی سَبیلی».
23 - اطاعت از خدا و رسول اوصلی الله علیه وآله، [ و از امامان معصومعلیهم السلام]، در آیه «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ».
24 - سبقت در ایمان، [ و در کارهای نیک]، در آیه «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُون»، و در آیه «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ».
25 - بیزاری از دشمنان خدا، گرچه پدر و یا فرزند و یا برادر و... باشند، در آیه «لا
تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ...».
26 - حزب خدا بودن و حمایت از دین او نمودن، در آیه «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».
27 - با خدا معامله و تجارت نمودن، در آیه «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ».
28 - استغفار از گناه، در آیه «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُم مِّدْراراً».
29 - اصحاب یمین بودن، [ یعنی پیرو اهلبیت رسول خداصلی الله علیه وآله بودن]، در آیه «إِلّا أَصْحابَ الْیَمینِ * فی جَنَّاتٍ...».
30 - ترس از نافرمانی خدا، در آیه «ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ».
از خداوند درخواست مینماییم که به این خصلتها پایبند باشیم تا لیاقت و قابلیّت بهشت و جوار رحمت الهی را پیدا کنیم، ولا حول ولا قوّة إلاّ باللَّه العلیّ العظیم.
لذّتهای بهشتی، و نعمتهای بیشمار آن، برای ما قابل درک و توصیف نیست، و هرگز بهشت و نعمتهای آن را نمیتوان با آنچه به فکر ما میآید و ما در دنیا مشاهده میکنیم، مقایسه نمود.
از اینرو، رسول خداصلی الله علیه وآله درباره اکرام خدا به اولیای خود فرمود:
«إن اللّه تعالی إذا أکرم ولیّه و أحبّه أکرمه بما لا عین رأت و لا أذن سمعت...»(1)یعنی: اگر خداوند متعال بنده اش را مورد لطف و کرم خود قرار دهد و او را دوس بدارد چنان به او مرحمت و لطف می کند که هیچ چشمی به خود ندیده باشد و هیچ گوشی توصیف آن را نشنیده
باشد.
و یا درباره شایستههای از امّت خود فرمود:
«فینتهی بهم إلی منازلهم، و فیما لا عین رأت و لا أذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر...»(2)
و یا درباره زوّار قبور اولیای خدا به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«فابشر و بشّر أولیائک و محبّیک من النعیم و قرّة العین، بما لا عین رأت و لا أذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر...»(3)
آری از این نکته نباید غفلت نمود که رحمت خداوند بیپایان است، و همانگونه که خود میفرماید: «رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً»(4)، رحمت او بر هر چیزی سایه افکنده است، و چون خداوند بنده خود را دوست بدارد، و به میهمانسرای خود - یعنی بهشت - ببرد، چنان اکرامی به او خواهد نمود، که برای ما قابل توصیف نیست جز این که به طور اجمال به ما فرموده است: «وَ فیها ما
تَشْتَهیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ»(1).
به همین بیان، عذاب و کیفر خداوند نیز قابل توصیف و بیان نیست، و عذاب دوزخ را نمیتوان با سختیها و مصایب این دنیا مقایسه نمود، از اینرو، اولیای خدا سخت از عذاب برزخ و قیامت و دوزخ هراس داشتهاند، و از شدّت آن به خدا پناه میبردهاند، در دعاهای آنان نیز به این معنا اشاره شده است.
خطر عذاب دوزخ به قدری است که خداوند به بندگان خود میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ
عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ»(2).
یعنی: «ای اهل ایمان، خویشتن و اهل خود را از آتش [ دوزخ] حفظ نمایید، آتشی که گیرانه آن خود مردم، و سنگهای دوزخ است، و ملائکه غلاظ و شدادی بر آن گماشته شده، که هرگز از دستور خدا تخلّف نمیکنند، و آنچه به آن مأمورند انجام میدهند.»
از اینرو، اولیای دین ما فرمودهاند: همه مصائب و سختیهای دنیا، در مقابل عذاب دوزخ [ و عذاب برزخ و قیامت] عافیت و راحتی و آسودگی محسوب میشود، و اگر بلاها و سختیهای دنیای کافر را، با عذاب آخرت او مقایسه کنیم، دنیا برای کافر بهشت است، و اگر نعمتهای بهشتی مؤمن را، با لذّتهای دنیایی او مقایسه کنیم دنیا برای مؤمن زندان است.
به همین علّت امام حسینعلیه السلام در کربلا به اصحاب خود فرمود: پدرم از جدّم رسول خداصلی الله علیه وآله برای من چنین فرمود:
«إنّ الدّنیا سجن المؤمن و جنّة الکافر، و الموت جسر هؤلاء إلی جنانهم و جسر هؤلاء إلی جحیمهم، ما کذبت و لا کذّبت.»(3)
یعنی: «دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است، و مرگ برای مؤمن، پلی است
برای رسیدن به بهشت، و برای کافر نیز پلی است برای رسیدن به دوزخ.»
مردی از یهود، که در سختی و گرفتاری قرار داشت، به امام حسنعلیه السلام که لباس زیبایی پوشیده بود و بر استر زیبایی سوار بود، گفت: «جدّ شما میگوید: دنیا زندان مؤمن، و بهشت کافر است، در حالی که اکنون من در زندان هستم و شما در بهشت میباشید؟!» امام حسنعلیه السلام در پاسخ او فرمود:
«اگر تو میدانستی که در آن عالم چه عذابی برای تو آماده شده است، دنیا را برای خود بهشت میپنداشتی، و اگر میدانستی که در آخرت خداوند برای من چه مقامی قرار داده است، دنیا را برای من زندان میپنداشتی.»(1)
از اینرو، خداوند از قول بندگان شایسته خود، در قرآن میفرماید:
«وَالَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها کانَ غَراماً * إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرّاً وَ مُقاماً»(2)
یعنی: «بندگان خدا همواره در دعای خود با خداوند میگویند: خدایا! عذاب جهنّم و دوزخ را از ما برطرف کن، چراکه آن عذاب - همانند طلبکار - ملازم گنهکار است، و از او جدا نمیشود، و دوزخ بدجایگاهی است برای گنهکاران.»(3)
نعمتهای بهشتی از نظر کیفیّت قابل توصیف نیست، از نظر کمّیّت و عدد نیز قابل شماره نیست، و از نظر زمان نیز محدود نیست. در بهشت آنچه مؤمن به آن میل پیدا میکند، برای او آماده میشود، و نیاز به حرکت و آماده کردن ندارد، بلکه نیاز به درخواست نیز ندارد، این وضعیّت مربوط به لذّتهای مادّی اوست که خداوند میفرماید:
«وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فیها خالِدُونَ * وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتی
أُورِثْتُمُوها بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * لَکُمْ فیها فاکِهَةٌ کَثیرَةٌ مِنْها تَأْکُلُونَ»(1)
یعنی: «برای شما در بهشت هر آنچه میل پیدا کنید و از آن لذّت ببرید موجود است، و شما در بهشت جاودان خواهید بود و با اعمالتان وارث بهشت میشوید، و برای شما در بهشت میوههای فراوانی است که از آنها بهره خواهید برد.»
امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه «وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْأَنْفُسُ» فرمود:
«مؤمن در بهشت به اندازه روزهای دنیای خود در کنار مائده بهشتی مینشیند، و به اندازه آنچه در دنیا خورده است، در یک نوبت میخورد.»(2)
امام صادقعلیه السلام نیز در تفسیر آیه شریفه «الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ»(3)فرمود:
«طوبی درختی است در بهشت که اصل آن در خانه رسول خداصلی الله علیه وآله است، و در خانه هر مؤمنی در بهشت، شاخهای از آن قرار دارد، و هر چه بر قلب مؤمن خطور کند و از آن لذّت ببرد، از آن درخت میگیرد، و به قدری آن درخت بزرگ است که اگر سواره تندرو یکصد سال در زیر سایه آن حرکت کند، به انتهای آن نمیرسد، و اگر کلاغی از پایین آن پرواز کند، به بالای آن نمیرسد، تا از پیری سقوط نماید.»
سپس فرمود:
«بیدار باشید، و در چنین نعمتهایی رغبت نمایید.»
و در سخن دیگری فرمود:
«درخت طوبی برای کسی است، که در زمان غیبت قائم ما[ علیه السلام] به ما تمسّک نماید و [ به وسیله فتنههای آخرالزّمان] از راه ما منحرف نشود و بعد از هدایت گمراه نگردد.»
سپس فرمود:
«اصل درخت طوبی در خانه امیرالمؤمنینعلیه السلام است، و در خانه هر مؤمنی شاخهای از آن قرار دارد، و این است معنای آیه شریفه «طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ».»
اخبار درباره درخت طوبی و اوصاف آن فراوان است، برخی از آنها در تفسیر قمّی و عیّاشی و کتاب عیون و خصال و احتجاج و غیره ذکر شده است.(1)
در تفسیر مجمع البیان از امام کاظمعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که آن حضرت در پاسخ کسی که میگفت: «درخت طوبی در کجاست؟» فرمود:
«درخت طوبی در خانه من و در خانه علی است و خانه من و خانه علی در بهشت یکی است.»(2)
مؤلّف گوید: لذّتهای معنوی و روحی اهل بهشت نیز، بسیار است، و بالاترین لذّت معنوی آنان خشنودی و محبّت خداوند است و آن از هر لذّتی بالاتر و شیرینتر میباشد.
حضرت زین العابدینعلیه السلام میفرماید:
«هنگامی که اهل بهشت داخل بهشت و منازل خود میشوند، هر مؤمنی بر تخت و سریر عزّت مینشیند، و خدّام بهشتی گرد او جمع میشوند، و میوههای بهشتی مقابل او سرازیر میشود، و چشمهها و نهرهای بهشتی اطراف او جاری میشود، و فرشها و بالشهای بهشتی، پهن میگردد، و خدّام بهشتی، میآیند و آنچه میل اوست بدون درخواست برای او آماده میکنند، و حورالعین بر او وارد میشوند، و بینهایت در نعمتهای بهشتی قرار میگیرد، و خداوند به اهل بهشت خطاب مینماید و میفرماید: "ای دوستان من، و ای اهل طاعت من، و ای ساکنان بهشت، آیا من شما را خبر بدهم به لذّتی که فوق این لذّتهاست؟" اهل بهشت میگویند: "پروردگارا آیا لذّتی بالاتر از این لذّتهایی که ما در آن هستیم وجود دارد؟ در حالی که ما در جوار رحمت خدای کریم به سر میبریم و به هر چه میل داریم و از آن لذّت میبریم رسیدهایم؟" پس خداوند این سخن را تکرار مینماید، و آنان میگویند: "آری، پروردگارا آنچه بهتر از این
لذّتهاست را به ما عطا فرما."پس خدای متعال به آنان میفرماید: "خشنودی و محبّت من، برای شما،بهتر و بزرگتر از آنچه است که شما از آن بهرهمند شدهاید." اهل بهشت میگویند: "آری پروردگارا! رضایت و خشنودی و محبّت تو برای ما بهتر و شیرینتر از آنچه است که ما از آن بهره مند شدهایم."»
سپس حضرت زین العابدینعلیه السلام این آیه را تلاوت نمود:
«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(1)
یعنی: «خداوند مردان و زنان مؤمن را به بهشتهای جاوید نوید میدهد، بهشتهایی که نهرها و چشمهسارها از زیر آنها جاری است، و قصرها و مساکن پاکیزهای در جنّات عدن برای آنان آماده شده است و [ لکن] رضوان و خشنودی خداوند بزرگتر [ و لذّتبخشتر] از نعمتهای دیگر است، و آن رستگاری بزرگی است.»
1 - امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه شریفه «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ»، و آیه «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»(2)به مفضّل بن صالح فرمود:
«خدا را بندگان خاصّی است که با خلوص نیّت با خدای خویش معامله میکنند [ یعنی در باطن خود با نیّتهای خالص و محبّت خالصانه نسبت به دین خدا و اولیای او و بندگان او خیرخواهی میکنند]، خداوند نیز خالص احسان خود را - که احدی حتّی ملائکه مأمور به ضبط اعمال، از آن آگاه نمیشوند - در حقّ آنان عمل خواهد نمود. از اینرو، تو نامههای آنان را روز
قیامت خالی میبینی و [ لکن ]هنگامی که در قیامت در پیشگاه خدا قرار میگیرند، خداوند نامههای آنان را به واسطه آن اسراری که با خدای خود داشتهاند، پر خواهد نمود.»
مفضّل گوید: گفتم: «برای چه خداوند اینگونه با آنان عمل میکند؟» امام صادقعلیه السلام فرمود:
«خداوند آنان را عزیزتر از این میداند که ملائکه را از اسرار آنان باخبر کند.»
سپس فرمود: «ای مفضّل! از این مقامات شریفه غافل مشو، چراکه این مقامات [ یعنی ارتباطهای سرّی خدا با برخی از بندگان خود] ارزشمندتر از بهشت است، چگونه میشود جز این باشد، در حالی که این ارتباطهای سرّی، سبب بهشت و بزرگتر از بهشت میشود، و "رضوان اللّه" از همین راه به دست میآید.»
سپس امام صادقعلیه السلام آیه شریفه «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»، و آیه «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ» را قرائت نمود.(1)
2 - در حدیث قدسی آمده که خداوند میفرماید: «از عبادت من در دنیا لذّت ببرید، تا در بهشت نیز از نعمتهای بهشتی لذّت ببرید.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«مردم در دنیا و آخرت [ از لذّتهای مادّی] لذّتی بزرگتر از لذّت زناشویی نمیبرند، از اینرو، خداوند میفرماید: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ...».»
سپس فرمود:
«اهل بهشت نیز در بهشت لذّتی شیرینتر از زناشویی نمیبرند. آنان از غذاها و آشامیدنیها [ و میوههای بهشتی] چنین لذّتی را به دست نمیآورند.»
با این وصف لذّتهای معنوی بهشت را با لذّتهای مادّی آن نمیتوان مقایسه
نمود، و به همین علّت برخی از اهل عرفان گفتهاند: آیه شریفه «قُلْ أَأُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِکُمْ لِلَّذینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِالْعِبادِ»(1)اشاره به مراتب نعمتهای خداوند دارد، که پایینترین آنها، نعمتهای دنیایی است، و بالاترین آنها رضوان اللّه و خشنودی خداوند است، و متوسّط آنها بهشت و نعمتهای مادّی آن است.(2)
مؤلّف گوید: سزاوار است انسان مؤمن همّت خود را در بهدست آوردن خشنودی خداوند قرار بدهد، و اسباب خشنودی او را بشناسد، و بکوشد تا خدای خود را از خویش خشنود نماید. «ولا حول ولا قوّة إلّا باللّه العلیّ العظیم.»
اینک به برخی از اسباب خشنودی خداوند توجّه مینماییم و از خداوند توفیق عمل کردن به مرضات او را میطلبیم.
1 - رضایت بنده از تقدیرات تکوینی و تشریعی خداوند، سبب خشنودی خداوند خواهد بود، از اینرو، حضرت سیّد الشّهداعلیه السلام در مسیر کربلا فرمود: «رضی اللّه رضانا أهل البیت نصبر علی بلائه و یوفینا أجور الصّابرین...»(3)
2 - رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «من رضی عن اللّه عزّوجلّ بالیسیر من الرّزق رَضی اللّه مِنه
بالقلیل من العمل.»(4)
3- پیروی و اطاعت از خدا و رسول و ائمّه معصومینعلیهم السلام، سبب محبّت و رضوان خداوند و فوز عظیم است، و از آیه «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(5)، و آیه «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ»(6)ظاهر میشود که
اطاعت مؤمن از خدا و رسول [ و جانشینان] اوعلیهم السلام سبب محبّت و رضوان و غفران و فوز عظیم است، بنابر این مهمّترین وسیله برای خشنودی و محبّت و غفران الهی پیروی و اطاعت از خدا و رسول و جانشینان آن حضرت میباشد. وفّقنا اللّه لمرضاته و غفرانه.
4- محبّت بنده نسبت به ذات مقدّس الهی. امام باقرعلیه السلام فرمود: «دین محبّت و دوستی با خدا و رسول و... است و دوستی نیز همان دین است.»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«بهشت هشت در دارد، از یک در پیامبران و صدّیقین داخل میشوند، و از یک در شهدا و صالحین وارد میشوند، و از پنج در شیعیان و دوستان ما وارد میشوند، و من همواره بر بالای صراط ایستادهام، و دعا میکنم و میگویم: "خدایا شیعیان و دوستان مرا نجات ده"، ناگهان ندایی از عرش میرسد، و خداوند میفرماید: "دعای تو مستجاب گردید، و ما تو را شفیع شیعیانت قرار دادیم." پس هر کدام از شیعیان و دوستان من و کسانی که مرا در دنیا یاری نموده و با دشمنان من - با عمل و یا زبان خود - مبارزه نمودهاند، حقّ دارند درباره هفتاد هزار نفر از همسایگان و خویشان خود شفاعت کنند.»
سپس فرمود: «و از یک در دیگر بهشت، سایر مسلمانان وارد بهشت میشوند، و آنان کسانی هستند که به یگانگی خدا شهادت میداده، و در قلوب آنان ذرّهای بغض و دشمنی ما نبوده است.»(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «گمان خود را به خداوند نیکو کنید، و بدانید که برای بهشت هشت
در میباشد، و عرض هر کدام، مسافت چهل سال راه است.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«بر در بهشت نوشته شده: "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ، قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضَ بِأَلْفَیْ عامٍ."»(2)
و فرمود:
«هنگامی که [ برای معراج] مرا به آسمان بردند، جبرئیل[ علیه السلام] به من گفت: "من بهشت و دوزخ را امر کردم تا خود را به تو عرضه کنند." پس من بهشت و نعمتهای آن را دیدم، دوزخ و عذابهای آن را نیز دیدم، بهشت دارای هشت در بود، و بر هر دری چهار کلمه نوشته شده بود، و هر کلمهای از آنها، بهتر از همه دنیا بود، برای کسی که بداند و عمل کند... .
پس جبرئیل[ علیه السلام] به من گفت: "ای محمّد! بخوان چیزهایی را که بر درهای بهشت نوشته شده است."پس من دیدم بر در اوّل بهشت نوشته شده بود: "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ، لِکُلِّ شَیْءٍ حیلَةٌ، وَ حیلَةُ الْعَیْشِ أَرْبَعُ خِصالٍ: اَلْقَناعَةُ، وَ بَذْلُ الْحَقِّ، وَ تَرْکُ الْحِقْدِ، وَ مُجالَسَةُ أَهْلِ الْخَیْرِ."
و بر در دوّم بهشت نوشته شده بود: "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ، لِکُلِّ شَیْءٍ حیلَةٌ، وَ حیلَةُ السُّرُورِ فِی الْآخِرَةِ أَرْبَعُ خِصالٍ: مَسْحُ رُؤُوسِ الْیَتامی، وَ التَّعَطُّفُ عَلَی الْأَرامِلِ، وَ السَّعْیُ فی حَوائِجِ الْمُؤْمِنینَ، وَ التَّفَقُّدُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ."
و بر در سوّم بهشت نوشته شده بود: "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ، لِکُلِّ شَیْءٍ حیلَةٌ، وَ حیلَةُ الصِّحَّةِ فِی الدُّنْیا أَرْبَعُ خِصالٍ: قِلَّةُ الْکَلامِ، وَ قِلَّةُ الْمَنامِ، وَ قِلَّةُ الْمَشْیِ، وَ قِلَّةُ الطَّعامِ."
و بر در چهارم بهشت نوشته شده بود: "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ، مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلْیُکْرِمْ ضَیْفَهُ، مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلْیُکْرِمْ جارَهُ، مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلْیُکْرِمْ والِدَیْهِ، مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْراً أَوْ یَسْکُتُ."
و بر در پنجم بهشت نوشته شده بود: "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ، مَنْ أَرادَ أَنْ لا یُظْلَمَ فَلا یَظْلِمْ، وَ مَنْ أَرادَ أَنْ لا یُشْتَمَ فَلا یَشْتِمْ، وَ مَنْ أَرادَ أَنْ لا یُذَلَّ فَلا یُذِلَّ، وَ مَنْ أَرادَ أَنْ یَسْتَمْسِکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلْیَقُلْ: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ."
و بر در ششم بهشت نوشته شده بود: "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ، مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ قَبْرُهُ وَسیعاً فَسیحاً، فَلْیَبْنِ الْمَساجِدَ، وَ مَنْ أَرادَ أَنْ لا تَأْکُلَهُ الدِّیدانُ تَحْتَ الْأَرْضِ فَلْیَسْکُنِ الْمَساجِدَ، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَکُونَ طَرِیّاً مُطِرّاً لا یَبْلی فَلْیَکْنُسِ الْمَساجِدَ، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَری مَوْضِعَهُ فِی الْجَنَّةِ فَلْیَکْسُ الْمَساجِدَ بِالْبُسُطِ."
و بر در هفتم بهشت نوشته شده بود: "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ، بَیاضُ الْقَلْبِ مِنْ أَرْبَعِ خِصالٍ: عِیادَةِ الْمَریضِ، وَاتِّباعِ الْجَنائِزِ، وَ شِراءِ الْأَکْفانِ، وَ رَدِّ الْقَرْضِ."
و بر در هشتم بهشت نوشته شده بود: "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ، مَنْ أَرادَ الدُّخُولَ مِنْ هذِهِ الْأَبْوابِ فَلْیَتَمَسَّکْ بِأَرْبَعِ خِصالٍ: اَلسَّخاءِ، وَحُسْنِ الْخُلُقِ، وَالصَّدَقَةِ، وَالْکَفِّ عَنْ أَذی عِبادِ اللَّهِ تَعالی."»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«حلقه در بهشت از یاقوت سرخ است، و بر صفحهای از طلای ناب کوبیده میشود، و چون حلقه بر صفحه کوبیده میشود، با صدای زیبایی میگوید: "یا علیّ".»(2)
بلال حبشی مؤذّن رسول خداصلی الله علیه وآله میگوید: ... به رسول خداصلی الله علیه وآله گفتم: «درهای بهشت چگونه است؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«درهای بهشت مختلف است: 1- باب الرّحمة، که از یاقوت سرخ میباشد.»
راوی حدیث میگوید: به بلال گفتم: «آنچه از رسول خداصلی الله علیه وآله درباره درهای بهشت شنیدهای را برای ما بیان کن.» بلال گفت: «بنویس: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، امّا باب الصّبر: در کوچکی است، و یک مصراع دارد، و از یاقوت سرخ میباشد، و حلقهای ندارد، و امّا باب الشّکر: دری است از یاقوت سفید، و دو مصراع دارد، و فاصله هر مصراع تا مصراع دیگر، پانصد سال راه است، و آن ضجیج و نالهای دارد و همواره میگوید: "خدایا اهل مرا برسان."»
راوی میگوید: به بلال گفتم: «آیا درب بهشت سخن میگوید؟» بلال گفت:
«آری، خداوند ذو الجلال و الإکرام، آن را به سخن درمیآورد.»
سپس گفت: «و أمّا باب البلاء؛...»
گفتم: «مگر باب بلا، همان باب صبر نیست؟»
بلال گفت: «خیر.»
گفتم: «بلا چیست؟»
بلال گفت: «مصائب و دردها و جذام میباشد، و آن بابی است از یاقوت زرد، و یک مصراع بیشتر ندارد، و بسیار کم کسی از این باب وارد بهشت میشود.»
گفتم: «خدا تو را رحمت کند، به من تفضّل کن، من نیازمند به این مسائل هستم.» بلال گفت: «ای غلام! تو مرا تکلیف سختی کردی.» سپس گفت:
«امّا باب اعظم بهشت، بابی است که بندگان صالح خدا از آن وارد بهشت میشوند، و آنان اهل زهد و تقوا هستند و علاقه به خداوند، و انس به او دارند.»
گفتم: «خدا تو را رحمت کند، آیا بندگان صالح و شایسته خدا هنگامی که داخل بهشت میشوند، چه میکنند؟» بلال گفت:
«در کشتیهایی از یاقوت سوار میشوند، و بر روی دو نهر از آب صاف حرکت میکنند...»(1)
1) 374) فقیه: 1 / 395؛ بحارالأنوار: 8 / 116.
صاحب کتاب جنّت و نار، مرحوم حاج ملّا اسماعیل سبزواری، در ذیل حدیث فوق گوید: «یکی از درهای بهشت نیز باب الحسینعلیه السلام است، و من گمان میکنم، از یاقوت سرخ باشد، همانگونه که قصر آن حضرت نیز از یاقوت سرخ است، و بیشتر مردم، - همانگونه که در زیارت عرفه آمده است - از این در وارد بهشت میشوند، و به آن "باب الرّوضة المتبرّکة" میگویند، و تعبیر زیارت عرفه این است: "من باب الرّوضة المتبرّکة یترحّمون".»
سپس گوید: «ما از باب صبر نمیتوانیم داخل بهشت شویم، چراکه ما صبر نداریم، نه صبر بر طاعت، و نه صبر بر معصیت.» تا این که گوید: «از باب شکر نیز نمیتوانیم وارد بهشت شویم، چرا که ما به جای اینکه بر نعمتی شکر بکنیم، با آن نعمت، معصیت خدارا انجام میدهیم، و اگر یکی از نعمتهای خدا تأخیر پیدا کند، چه شکوهها که نزد بندگان خدا میبریم، و بارها از خدای خود شکوه مینماییم، در حالی که اگر تو از پدر و یا برادر خود که آنان تو را دوست میدارند، نزد دو نفر شکوه کنی، آنان از تو بیزار میشوند، و تو هر روز بارها نزد مردم از خدای خود شکوه میکنی [ و توجّه نداری که بیان مصائب دنیا شکوه از خداوند است].»
تا این که گوید: «ما از باب بلا هم نمیتوانیم وارد بهشت شویم، چراکه اگر ما یک شب تب کنیم، کسی نمیتواند با ما حرف بزند [ و زبان حال ما گلایه از خداست]. از باب رحمت نیز نمیتوانیم وارد بهشت شویم، چراکه ما بر هیچ مظلومی و فقیری و یتیمی دل نمیسوزانیم، و به آنان ترحّم نمیکنیم. و دری که ما بتوانیم از آن داخل بهشت شویم، درِ حضرت حسینعلیه السلام است، چراکه همه ما به او اظهار اخلاص میکنیم، و از خدمتی که برای ما ممکن باشد درباره او دریغ نداریم، و از عزاداری، و صرف مال در عزای او، و رفتن به زیارت او کوتاهی نمیکنیم، از اینرو، اکثر دوستان خاندان عصمت و طهارت، از درب حضرت حسینعلیه السلام وارد بهشت میشوند، به گونهای که شانههای آنان بهم میخورد و از درهای دیگر بهشت
که عرض آنها پانصد سال راه، و یا چهل سال راه است، گاهگاهی یک نفر [ مانند حضرت حسینعلیه السلام] وارد بهشت میشود، و بهشت از نور رویش خلق شده است و چون وارد قیامت میشود، از عزاداران و زائران خود شفاعت مینماید، و هر که حسینی باشد، و ارتباطی با آن حضرت داشته باشد، با او به بهشت خواهد رفت.
از اینرو، بیشتر اهل بهشت، به برکت حضرت حسینعلیه السلام به بهشت میروند، یکی با نوشتن کتاب مقتل، یکی با سرودن و یا خواندن شعر مصیبت، یکی با مرثیهخوانی، یکی با زیارت، یکی با کمک به زوّار، یکی با آب دادن به زوّار تشنه، و یکی با یاد حضرت حسینعلیه السلام، و یکی با اطعام به زائران حضرت حسینعلیه السلام، و یکی با اقامه مجلس عزا در مصائب حضرت حسینعلیه السلام [ و یکی با گریه بر او و...].»
تا این که گوید: «در قدیم برخی از مردم، جهت تأمین مخارج عزای حضرت حسینعلیه السلام فرزندان خود را میفروختند، و صرف عزای حسینعلیه السلام میکردند.»
سپس گوید: «حال که کارهای دیگر از دست ما برنمیآید، بیایید تا در مصائب
حضرت حسینعلیه السلام از گریه کردن مضایقه نکنیم، و دعا کنیم تا خداوند توفیق کارهای دیگر را نیز به ما مرحمت نماید، اکنون باید در خانههای خود مجلس عزا برقرار کنیم، و برای مظلومیّت آن امام مظلوم، اشک بریزیم، و تا میتوانیم به زیارت قبر او برویم.»(1)
مرحوم علّامه نوری در کتاب دارالسّلام مینویسد: شیخ عبدالحسین اعثم نجفیرحمه الله این واقعه را در قصیده معروفه خود به نظم آورده، و فاضل دربندی آن را در کتاب اسرار الشّهادة روایت نموده است، و آن واقعه این است:
مردی صالح و دوستدار اهلبیت رسالتعلیهم السلام، که در بعضی از بلاد هند زندگی میکرد و از ارباب عزّت و ثروت بود، چنین عادت داشت که هر سال در ایّام محرّم،
1) 375) جنّت و نار، حاج ملّا اسماعیل سبزواری / 87 - 89 .
مجلس عزا برای عزیز زهراعلیها السلام اقامه مینمود و عامّه شیعیان آن بلاد را در آن مجلس جمع مینمود و قراء و تعزیهخوانها و اهل مرثیه را دعوت میکرد. منبری معتبر نیز نصب مینمود و اموال بسیاری به صرف اطعام و احسان و انعام ایشان میرسانید.
آن مجلس در آن ایّام و در آن بلاد، مجمع عام و محلّ انتفاع فقرا و مساکین و خواصّ و عوام بود و او از مأکول و مشروب ملوکانه و فروش نفیسه و آلات و ادوات معتبره مضایقه نمینمود، و در تمام شب و روز تعزیهداری، به عزاداران انفاق مینمود و این عادت و سجیّه را در جمیع سنوات از امور حتمیّه خود قرار داده بود و ترک نمینمود.
اتّفاقاً در روزی از ایّام عزاداری، حاکم بلد با جمعی از توابع و رجال دولت، بر در خانه آن مرد عبور کرد و اوضاعی غریب و هنگامهای عجیب در آنجا مشاهده نمود. اجتماع خلق و آواز صیاح و نیاح و ازدحام رجال و نسوان به گونهای بود که گویا بنیان آن عرصه متحرّک و زمین آن متزلزل شده است.
حاکم، مشوش و مضطرب گردید و از آن غوغا ترسید و سبب آن را پرسید، گفتند: این خانه شخصی رافضی مذهب است که هر سال در ایّام عاشورا اقامه عزای شهید کربلا مینماید. چون این سخن را شنید، به عبد و غلام خود امر کرد تا او را دستبسته از خانه بیرون کشیدند، پس او را دشنام بیحد و شمار داد و امر به ضرب و اذیّت و سلب و آزار او نمود، و آلات و اسباب و اموال و منقولات او را به غارت و تاراج بردند و جمیع املاک و مستغلات و خانه و خانات و دکاکین و اموال غیر منقول او را تصرّف نمودند، به طوری که او را در عداد احوج فقرا داخل نمودند، و آن بیچاره جمیع آن آزارها را در طول سال تحمّل نمود، تا آن که یک سال تمام بر او گذشت و محرّم سنه آتیه رخداد و آن مرد صالح متذکّر اوقات گذشته و حالت تعزیهداری خود گردید. بنابر این مهموم و مغموم شد و سر به جیب تفکّر فرو برد و آواز به گریه و ناله بلند کرد و قطرات اشک از دیده به دامن فرو ریخت.
اتّفاقاً او را زوجهای عاقله و کامله و صالحه بود. چون این حالت را از او
مشاهده نمود، سبب و باعث آن را پرسید و آن حالت را در او ناشی از مشاهده فقر و شدّت و زوال عزّت و نعمت و ثروت سابق دانست. و در مقام موعظه و دلداری و تسلّی خاطر او برآمد. آن مرد گفت: باعث این حالت، نه آن است که تو گمان داری، بلکه ملاحظه فوات اسباب اقامه مجلس مصیبت، باعث آن شده است.
چون آن صالحه این سخن شنید، گفت: غم مخور که تدبیری به خاطرم آمده و آن این است که الحمد للّه خداوند به ما فرزندی عطا نموده است که اگر او را در بازار بردهفروشان درآوریم، به قیمت بسیار میخرند. به هیچ وجه اندوه و ملال در خاطر خود راه مده، برخیز و این پسر را با خود بردار و به بعض نواحی بعیده هند ببر و او را به قیمت عادله بفروش و ثمن او را بیاور و به مصارف مجلس مصیبت فرزند فاطمه و حیدر کرّار و احمد مختار برسان، ان شاء اللّه خداوند غفّار در روزی که (لا ینفع مال و لا بنون) اجر و عوض بیحد و شمار عطا خواهد نمود.
آن مرد صالح، چون آن سخن را از زن صالحه خود شنید، بسیار شاد و مسرور شد و او را تحسین کرد و آفرین گفت و رأی او را پسندید. پس هر دو آرمیدند تا آن که فرزند دلبندشان به خانه آمد و واقعه وارده را بر او اظهار نمودند. پسر هم اظهار فرح و سرور نمود و بر روی ایشان خندید و رأی ایشان را پسندید و گفت: جان فدای عزیز زهراعلیها السلام! پس پدر و مادر، از سخن آن پسر، مسرور شدند و او را دعا کردند. بالاخره در صبح روز آینده، پدر دست پسر را گرفت و از آن شهر بیرون برد تا در شهر دیگری که او را نمیشناختند، در بازار بردهفروشان برد تا او را بفروشد!
ناگاه در اثنای راه، جوانی جلیل و جمیل را با آثار بزرگی و مهابت و صباحت، که نور جمال عدیم المثال او آفاق را پر کرده بود، ملاقات نمود. آن بزرگوار از آن مرد صالح پرسید: کجا میروی و این پسر را چرا میبری؟ گفت: اراده رفتن به فلان شهر را دارم تا این غلام را بفروشم. آن بزرگوار گفت: به چه قیمتی اراده فروختن او را داری؟ گفت: به فلان قیمت. فرمود: من او را خریدم و از آن قیمت نیز امتناعی ندارم. پس زر را از کیسه یا بغل بیرون آورد و تسلیم آن مرد صالح نمود. چون آن مرد ثمن را گرفت و غلام را به او تسلیم کرد، به زودی مراجعت نمود و وارد خانه خود
گردید و واقعه را از برای زوجه خود حکایت نمود. هر دو بر دریافت این نعمت و توفیق اقامه مجلس مصیبت امام حسینعلیه السلام، حمد و ثنای حضرت احدیّت بهجا آوردند، که ناگاه پسر را دیدند که به خانه داخل گردید! آنها گمان کردند که آن پسر از آقای خود گریخته، یا آن که آن خریدار از معامله خود نادم گردیده، یا آن که آن پسر را آزاد دانسته و از برای پس گرفتن ثمن، او را برگردانده است. پس آنها افسرده خاطر شدند و از آن پسر سبب بازگشتنش را پرسیدند.
پسر جواب داد: ای پدر، چون تو پول را گرفتی و برگشتی، گریه گلوی مرا فشرد و اشک از چشمم به خاطر مفارقت تو جاری گردید. پس آن جوان بزرگوار سبب گریه مرا پرسید. گفتم: از برای مفارقت مولا و آقای خود گریه کردم، زیرا که بر من مشفق و مهربان بود و نیکی و احسان مینمود. آن جوان گفت: این چنین نیست که تو عبد و او آقای تو باشد! بلکه او پدر و تو فرزند و پسر او هستی. من شما را هر دو خوب میشناسم! گفتم: پس بفرما که شما کیستی ای آقا و مولای ما؟ فرمود: من همانم که پدرت تو را برای اقامه عزای او در اینجا آورد! منم غریب! منم شهید! منم عطشان! منم عریان! منم عزیز زهراعلیها السلام! منم حسین شهید کربلا! گریه مکن، من تو را به زودی به پدر و مادرت برمیگردانم. چون ایشان را دیدی بگو که مهموم نباشند! زیرا که حاکم به زودی اموال شما را رد خواهد نمود و به علاوه، به شما احسان نیز خواهد کرد، و بر آنها خواهد افزود. پس مرا امر به بستن چشم نمود! چون چشمم را گشودم خود را در باب خانه خود دیدم!
چون والدین این مطلب را شنیدند، شادمان و خندان شدند. در این هنگام ناگاه صدای حلقه در خانه بلند گردید، چون بیرون رفتند ملازم والی را بر درب دیدند که میگفت: والی مرد صالح را احضار نموده است، پس آن مرد صالح بر والی داخل شد و تعظیم نمود. والی از او عذر خواست و طلب عفو نمود و جمیع اموال او را ردّ کرد و هر چه تلف شده بود عوض و قیمت آن را داد و جبران نمود و او را مأمور به اقامه عزای عزیز زهراعلیها السلام نمود، و بر وجه استمرار، سالی ده هزار درهم در حقّ او مقرّر فرمود و او را بشارت داد که خود والی و عیال و اولاد و اقارب او شیعه
گردیدهاند، زیرا امام مظلومعلیه السلام را در خواب دیده بود که از او مؤاخذه نمود که چرا کسی را که اقامه عزای من کرده، اذیّت و آزار کردی و اموال او را گرفتی؟ البتّه باید به زودی اموال و املاک او را رد کنی و از او عذر بخواهی و طلب عفو کنی و الّا زمین را امر میفرمایم که تو را با اموال تو فرو برد!
بعد از آن والی گفت: من از خداوند طلب مغفرت میکنم و توبه کردم و خداوند را حمد میکنم که به برکت آن بزرگوارعلیه السلام مرا هدایت نمود و از تو هم انتظار عفو و گذشت دارم. پس آن مرد صالح والی را عفو نمود و اموال خود را تحویل گرفت، و به منزل خود برگشت و این واقعه در آن بلد معروف و مشهور گردید.
مؤلّف گوید: ما برای تنوّع و امانتداری، در این قصّه عین عبارات منقوله را آوردیم، و از قدیمی بودن آنها پوزش میطلبیم.
1 - پذیرفتن ولایت محمّد و آل محمّدعلیهم السلام.
شخصی از حضرت باقرعلیه السلام، درباره حدیثی که از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده: «من قال: "لا إله إلّا اللّه دخل الجنّة»، سؤال نمود، امام باقرعلیه السلام فرمود:
«این حدیث حقّ و مسلّم است.»
آن شخص خارج شد، امامعلیه السلام دستور داد او را بازگرداندند، و به او فرمود:
«ای مرد! برای "لا إله إلّا اللّه" شرایطی است، و من یکی از آنها هستم.»(1)
حضرت رضاعلیه السلام نیز در حدیث معروف به «سلسلة الذّهب» از پدرانش از رسول خداصلی الله علیه وآله از جبرائیل از ذات مقدّس پروردگار، نقل نموده که خداوند فرموده است: «لا إله إلّا اللّه حصنی، فمن دخل حصنی، أمن من عذابی.»
راوی حدیث گوید: این حدیث را حضرت رضاعلیه السلام برای اهل نیشابور خواند [ و همه آنان نوشتند] و چون مرکب آن حضرت حرکت نمود، با صدای بلند فرمود:
1) 376) فقه الرّضا / 390.
«بشروطها و أنا من شروطها.»
یعنی: «لا إله إلّا اللّه شرایطی دارد، و من یکی از آن شرایط هستم. [ یعنی توحید مشروط به پذیرفتن ولایت آل محمّدعلیهم السلام است]»(1)
مرحوم صدوق در کتاب توحید، ذیل این حدیث میفرماید: یکی از شرایط «لا إله إلّا اللّه» اقرار به امامت حضرت رضاعلیه السلام است، و مردم باید بدانند که او از ناحیه خداوند امام بر مردم است، و اطاعت او بر آنان واجب است.(2)
مؤلّف گوید: در خصوص ولایت امیرالمؤمنین علیعلیه السلام روایات فراوانی در کتب شیعه و اهل تسنّن آمده و از آنها ظاهر میشود که ولایت آن حضرت، شرط نجات، و دخول در بهشت است و بدون ولایت آن حضرت، احدی بهشت نمیرود، گر چه فراوان عبادت نموده باشد، و یکی از آن روایات، روایتی است که خوارزمی در کتاب مناقب خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«یا علیّ! لو أنّ عبداً عبد اللّه عزّوجلّ، مثل ما قام نوح فی قومه، و کان له مثل أحد ذهباً فأنفقه فی سبیل اللّه، و مدّ فی عمره حتّی حجّ ألف عامٍ علی قدمیه، ثمّ قتل بین الصّفا و المروة مظلوماً، ثمّ لم یوالک یا علیّ، لم یشمّ رائحة الجنّة، و لم یدخلها.»(3)
یعنی:«رسول خداصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود: یا علی! اگر بندهای به اندازه عمر نوح خدا را عبادت کند، و به اندازه کوه ابوقبیس طلا داشته باشد و در راه خدا بدهد، و عمر او به قدری طولانی شود، تا هزار بار با پای پیاده به حجّ برود، و بین صفا و مروه با مظلومیّت کشته شود، و پس از این عبادات، ولایت تو را نپذیرفته باشد، [ و تو را خلیفه و امام بعد از من نداند] بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید و داخل آن نخواهد شد.»(4)
مؤلّف گوید: برای دخول در بهشت، این شرط باید همراه هر شرط دیگری وجود داشته باشد، و بدون آن احدی داخل بهشت نخواهد شد.
2 - ده چیز سبب دخول در بهشت میشود: امام باقرعلیه السلام فرمود:
«کسی که با ده خصلت خدا را ملاقات کند، داخل بهشت میشود:
1 - شهادت به یگانگی خداوند،
2 - شهادت به رسالت حضرت محمّدصلی الله علیه وآله،
3 - اقرار به آنچه از ناحیه خداوند به او نازل شده است،
4 - برپا نمودن نماز،
5 - پرداخت زکات،
6 - روزه ماه رمضان،
7 - حجّ خانه خدا،
8 - پذیرفتن ولایت اولیای خدا،
9- بیزاری از دشمنان خدا،
10 - پرهیز از هر چیز [ منکر ]مسکر و مست کنندهای.»(1)
3 - با سه خصلت اگر کسی خدا را ملاقات کند، داخل بهشت می شود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«با سه خصلت اگر کسی خدا را ملاقات کند، داخل بهشت خواهد شد،
از هر دری که بخواهد:
1 - خلق نیک،
2 - ترس از خدا در آشکارا و پنهان،
3 - پرهیز از نزاع و کشمکش، گر چه صاحب حقّ باشد.»(2)
4 - مؤمن با سخاوت اهل بهشت است.
حضرت کاظمعلیه السلام فرمود:
«مؤمن با سخاوت، به خدا و بهشت و مردم نزدیک است. [ و مردم او را دوست میدارند.]»
و فرمود: «سخاوت درختی است در بهشت، و کسی که در دنیا به شاخهای از شاخههای آن بیاویزد، داخل بهشت میشود.»(3)
5 - اعتقاد به لااله الا الله به شرط ولایت موجب دخول به بهشت است
مؤلّف گوید: روایات فراوانی در کتب شیعه و اهل سنّت آمده، که هر کس «لا إله إلّا اللّه» بگوید، اهل بهشت خواهد بود و اهل سنّت دل به این روایات خوش نمودهاند، و لکن همانگونه که گذشت در روایات فراوانی مانند خطبه غدیر و حدیث سلسلة الذّهب و روایت امام باقرعلیه السلام و روایات فراوان دیگری آمده که «لا إله إلّا اللّه» مشروط به پذیرفتن ولایت امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالبعلیه السلام میباشد. و
ما به برخی از آنها اشاره میکنیم:
مرحوم صدوق، با سند خود از ابیسعید خدری نقل نموده که گوید: روزی رسول خداصلی الله علیه وآله با اصحاب خود نشسته بود، علیّ بن ابیطالبعلیه السلام نیز بین آنان بود، ناگهان فرمود:
«هر کس بگوید: "لا إله إلّا اللّه" داخل بهشت میشود.»
پس دو نفر از یاران آن حضرت [ یعنی ابابکر و عمر] گفتند: «ما لا إله إلّا اللّه" میگوییم.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«لا إله إلّا اللّه، تنها از علیّ و شیعیان او پذیرفته میشود، که خداوند [ در عالم ذرّ] از آنان میثاق و پیمان گرفته است.»
باز آنان گفتند: «ما لا إله إلّا اللّه میگوییم.» پس رسول خداصلی الله علیه وآله دست مبارک خود را بر سر علیعلیه السلام گذارد و فرمود:
«نشانه قبولی لا إله إلّا اللّه، این است که شما بیعت خود را با علی نشکنید، و او را تکذیب نکنید، و در جای او ننشینید.»(1)
6 - ولایت علی علیه السلام
مرحوم کلینی در کتاب کافی از فضیل بن یسار از حضرت باقرعلیه السلام نقل نموده که فرمود: «خدای عزّوجلّ علیعلیه السلام را عَلَم و نشانه [ حقّ] بین خود و مخلوق خود منصوب نمود، هر کس او را پذیرفت و حقّ [ امامت] او را شناخت، مؤمن خواهد بود، و هر کس او را نشناخت و امامت او را انکار نمود، کافر خواهد بود، و هر کس نسبت به او جاهل بود، گمراه شد، و هر کس با او دشمنی کرد، مشرک شد، و هر کس ولایت او را پذیرفت داخل بهشت گردید.»(2)
7 - کسی که آخرین سخن او صلوات باشد
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که آخرین سخن او از دنیا صلوات بر من و بر علیّ[ علیهما السلام] باشد، داخل بهشت خواهد شد.»(3)
8 - ضمانت بهشت با شش خصلت.
مرحوم صدوق در کتاب خصال با سند خود از انس بن مالک از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که آن حضرت به اصحاب خود فرمود:
«شش خصلت را از من بپذیرید، و به آنها عمل کنید، تا من بهشت را برای شما ضمانت نمایم:
1 - هنگامی که سخن میگویید، دروغ نگویید،
2 - هنگامی که وعده و قراری میگذارید، خلف وعده نکنید،
3 - هنگامی که امانتی به شما سپرده میشود، خیانت نکنید،
4 - چشمان خود را از حرام نگهدارید،
5 - از تجاوز به نوامیس مردم خودداری کنید،
6 - مردم از دست و زبان شما آسوده باشند، این شش خصلتی است که اگر کسی انجام دهد، داخل بهشت خواهد شد.»(1)
9 - دخول در بهشت با عمل به یکی از چهار چیز.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«کسی که یکی از چهار چیز را انجام بدهد، اهل بهشت خواهد بود:
1 - جگر تشنهای را سیراب کند،
2 - شکم گرسنهای را سیر کند،
3 - انسان برهنهای را بپوشاند،
4 - غلام و بندهای را در راه خدا آزاد نماید.»(2)
10 - ضمانت بهشت با سه خصلت. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«من حفظ لقلقه و قبقبه و ذبذبه، دخل الجنّة.»(3)یعنی: «کسی که زبان و شکم و عفّت خود را از گناه حفظ کند، داخل بهشت خواهد شد.»
11 - صبر بر مصائب دنیا، و پرهیز از شهوترانی، موجب دخول در بهشت میشود. امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«بهشت پیچیده شده به سختیها و صبر است، و کسی که بر مصائب دنیا صبور باشد، داخل بهشت میشود، و جهنّم پیچیده شده به لذّات و شهوات است، و کسی که اهل لذّتها و شهوات [ حرام] دنیا باشد، اهل دوزخ خواهد بود.»(4)
12 - پذیرفتن ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام و بهشت.
معاویة بن وهب گوید: یکی از شیعیان، ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام را بر برادرش - که پیرمردی از اهل سنّت بود و در حال احتضار قرار داشت - عرضه نمود، او پس از قبول ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام فریادی زد و از دنیا رفت، پس ما خدمت امام صادقعلیه السلام آمدیم، و این قصّه را یکی از دوستان به آن حضرت منتقل نمود. امام صادقعلیه السلام فرمود: «او اهل بهشت شد.»
علیّ بن سری گفت: «او فقط یک لحظه قبل از مرگ به ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام اعتراف نمود؟!» امامعلیه السلام فرمود:
«شما از او چه میخواهید، به خدا سوگند او داخل بهشت شد.»(1)
13 - محبّت و دوستی اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «دوستی اهلبیت من را دریابید، چرا که اگر کسی با دوستی اهلبیت من خدا را ملاقات کند، با شفاعت ما داخل بهشت میشود.» سپس فرمود: «سوگند به آن خدایی که جان من به دست قدرت اوست، هیچ بندهای از علم و دانش خود بهرهمند نمیشود، جز آنکه حقّ ما را شناخته باشد.»(2)
14 - امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«کسی که هنگام رفتن در بستر خواب بگوید: "خدایا من تو را گواه میگیرم که تو [ ولایت و] اطاعت علیّ بن ابیطالب و امامان بعد از او:حسن بن علیّ و حسین بن علیّ و علیّ بن الحسین و محمّد بن علیّ و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علیّ بن موسی و محمّد بن علی و علیّ بن محمّد و حسن بن علیّ و حجّة بن الحسن مهدی آل محمّدعلیهم السلام را بر من واجب نمودی، [ و من به ولایت
1) 391) وسائل: 11 / 370.
2) 392) فی مستدرک الوسائل عن ابن أبیلیلی عن الحسین بن علیّ علیه السّلام، قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: «ألزموا مودّتنا أهل البیت، فإنّه من لقی اللّه و هو یودّنا أهل البیت، دخل الجنّة بشفاعتنا، والّذی نفسی بیده لا ینتفع عبد بعلمه إلّا بمعرفة حقّنا.» مستدرک الوسائل: 1 / 151.
آنان معترف هستم"، چنین کسی] اگر در آن شب از دنیا برود، داخل بهشت خواهد شد.»(1)
15 - در تفسیر آیه «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»(2)اربلی از علمای اهل سنّت در کشف الغمّة از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:(3)
«آگاه باشید، هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، شهید مرده است، آگاه باشید، هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، آمرزیده شده است، آگاه باشید، هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، تائب مرده است، آگاه باشید، هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، با ایمان کامل مرده است، آگاه باشید، هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، ملک الموت و منکر و نکیر به او بشارت بهشت میدهند، آگاه باشید، هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، همانند عروسی که به خانه شوهر برده میشود، او را به بهشت میبرند، آگاه باشید، هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، در قبر او، دو در، به بهشت گشوده میشود، آگاه باشید، هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، خداوند قبر او را مزار ملائکه رحمت قرار خواهد داد، آگاه باشید، هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، بر سنّت و جماعت مرده است.»
سپس فرمود:
«آگاه باشید، هر کس با دشمنی با آل محمّد بمیرد، روز قیامت بین دو چشم او نوشته میشود: "از رحمت خدا محروم است"، آگاه باشید، هر کس
1) 393) مستدرک الوسائل: 5 / 45.
2) 394) شوری / 23.
3) 395) فی کشف الغمّة: قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله: «(ألا) و من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیداً، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مغفوراً له، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مؤمناً مستکمل الإیمان، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد بشّره ملک الموت بالجنّة و منکر و نکیر، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد یزفّ إلی الجنّة کما تزفّ العروس إلی بیت زوجها، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد فتح له فی قبره بابان إلی الجنّة، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد جعل اللّه قبره مزار ملائکة الرّحمة، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد مات علی السّنّة و الجماعة، ألا و من مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه: آیس من رحمة اللّه، ألا و من مات علی بغض آل محمّد مات کافراً، ألا و من مات علی بغض آل محمّد لم یشمّ رائحة الجنّة.» کشف الغمّة: 1 / 104.
با دشمنی آل محمّد بمیرد، کافر مرده است، آگاه باشید، هر کس با دشمنی آل محمّد بمیرد، بوی بهشت به مشام او نمیرسد.»
16 - خدمت به عیال و دخول بهشت بدون حساب
رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «یا علی، کسی که در خانه از خدمت به عیال دریغ نکند، بدون حساب داخل بهشت میشود.» سپس فرمود: «یا علی، خدمت به عیال، کفّاره گناهان بزرگ، و خاموش شدن آتش خشم خدا، و مهریّه حورالعین است، و بر حسنات و درجات مؤمن میافزاید، یا علی، کسی به عیال خود در خانه خدمت نمیکند، مگر این که صدّیق، و یا شهید، و یا مؤمنی است، که خداوند خیر دنیا و آخرت را برای او خواسته است.»(1)
17 - دوستان شیعیان علیعلیه السلام اهل بهشت خواهند بود
امام صادقعلیه السلام به اصحاب خود فرمود:
«کسی که شما را [ به واسطه اخلاق نیکتان] دوست بدارد، اهل بهشت خواهد بود، گر چه بر اعتقاد شما نباشد [و نداند شما بر چه اعتقادی هستید].»(2)
18 - کسی که آخرین سخنش از دنیا لااله الا الله باشد
کسی که آخرین سخن او از دنیا «لا إله إلّا اللّه» باشد، اهل بهشت خواهد بود.(3)
19 - تلقین لااله الالله به مختصر
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«لا إله إلّا اللّه را به اموات خود در حال مرگ تلقین کنید، چرا که هر کس آخرین سخن او از دنیا "لا إله إلّا اللّه" باشد، داخل بهشت خواهد شد.»(4)
20 - جمع آوری 99 اسم خداوند
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«خداوند 99 اسم دارد، کسی آنها را جمعآوری کند، اهل بهشت خواهدبود.»(5)
21 - کسی که یک روز از ماه شعبان را روزه بگیرید.
حضرت رضاعلیه السلام فرمود:
«کسی که یک روز از ماه شعبان را برای خدا روزه بگیرد، داخل بهشت میشود.»(1)
22 - کسی با اخلاص لااله الاالله بگوید
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که با اخلاص "لا إله إلّا اللّه" بگوید، داخل بهشت میشود، و اخلاص او این است که "لا إله إلّا اللّه" او را از محرّمات الهی باز بدارد، [ و از آنچه خداوند حرام نموده دوری نماید].»(2)
23 - کسی که مشترک از دنیا نرود
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«جبرئیل از ناحیه خداوند به من خبر داد: خدای متعال میفرماید:"ای محمّد، به امّت خود بشارت بده، هر کس مشرک از دنیا نرود، داخل بهشت میشود"، گفتم: "ای جبرئیل، گرچه زناکار و دزد باشد؟" جبرئیل گفت: "گرچه شرابخوار باشد".»(3)
مرحوم صدوق در ذیل این حدیث گوید: مقصود این است که توفیق توبه پیدا میکند، و پس از توبه داخل بهشت میشود.
24 - کسی که ماه رمضان را برای خدا روزه بگیرد
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«کسی که از روی ایمان و اخلاص، ماه رمضان را روزه بگیرد، داخل بهشت میشود، و کسی که ماه رمضان را روزه بگیرد، و از حرام پرهیز کند، داخل بهشت میشود.» سپس فرمود: «از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: "کسی که ماه رمضان را روزه بگیرد، و در هیچ کدام از شبهای آن با حرام افطار نکند، داخل بهشت میشود".»(4)
25 - کسی که با ولایت امیرالمومنین علیه السلام وارد قیامت شود امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«من قسمت کننده بهشت و دوزخ هستم، پس کسی که با ولایت من وارد قیامت
شود، داخل بهشت میشود، و کسی که بدون ولایت من وارد قیامت شود، داخل دوزخ میشود.»(1)
26 - کسی که عارف به حق امیرالمومنین علیه السلام باشد
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«خداوند علی[ علیه السلام] را بین خود و خلق خود، نشانه [ حقّ] قرار داده است، پس کسی که عارف به حقّ او باشد، مؤمن است، و کسی که حقّ او را انکار کند، کافر است، و کسی که او را نشناخته باشد، گمراه است، و کسی که دشمن او باشد، مشرک است، و کسی که با ولایت او خدا را ملاقات کند، داخل بهشت میشود، و کسی که با عداوت و دشمنی او خدا را ملاقات کند، داخل دوزخ خواهد شد.»(2)
27 - کسی که مردم را به زیارت امام حسین ترغیب نماید
امام صادقعلیه السلام به عبدالملک خثعمی فرمود:
«از زیارت امام حسینعلیه السلام دریغ مکن، دوستان خود را نیز به آن ترغیب کن، تا خدا عمر تو را زیاد نماید، و روزی تو را فراوان کند، و زندگی تو را سعادتمند نماید، و مرگ تو را با شهادت قرار دهد، و سعادت را برای تو بنویسد.»
در روایت ابن قولویه آمده که امام صادقعلیه السلام فرمود: «تارک زیارت امام حسینعلیه السلام، اگر داخل بهشت بشود، مقام او، پایینتر از مؤمنین دیگر خواهد بود.»(3)
28 - مداومت به تسبیحات حضرت زهرا بعد از هر نماز
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هیچ مسلمانی بعد از نماز 33 مرتبه "سبحان اللّه" و 33 مرتبه "الحمد للّه" و 34 مرتبه "اللّه اکبر" نمیگوید، جز آن که اهل بهشت خواهد بود.»(4)
29 - کسی که سمت راست امام جماعت بایستدامام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که چهل روز سمت راست امام جماعت بایستد، و نماز بخواند، داخل بهشت می شود.
نکات عبرت انگیز
1- کسانی که روز قیامت لااله الاالله را فراموش می کنند
ابان بن تغلب گوید: امام صادقعلیه السلام فرمود:
«چون روز قیامت شود، منادی از ناحیه خداوند ندا میکند: هر کس [ شهادت به یگانگی خدا بدهد و] "لا إله إلّا اللّه" بگوید، داخل بهشت میشود.»
فرزندان اوعلیهم السلام نزاع میکنید [ و آنان را اهل نجات نمیدانید]، در حالی که آنان گوینده "لا إله إلّا اللّه" هستند؟» امامعلیه السلام فرمود:
«آنان روز قیامت "لا إله إلّا اللّه" را فراموش مینمایند.»(1)
2 - کسی که زبان و شکم و عفت خود را حفظ نکند
31 - امام صادقعلیه السلام به گروهی از شیعیان خود فرمود:
«به خدا سوگند، همه شما در بهشت خواهید بود، و لکن چقدر زشت است که یکی از شما داخل بهشت شود، و در کنار گروهی قرار بگیرد، که آنان کوشای در عبادت و اهل اعمال صالحه بودهاند، و او بین آنان بدون لباس، و با عورت باز ظاهر شود.»
گفته شد: «آیا چنین چیزی خواهد شد؟!»
فرمود:
«آری، این مربوط به کسی است که در دنیا، شکم و زبان و عفّت خود را حفظ نکرده باشد.»(2)
3- حلقه درب بهشت
32 - عبداللّه بن مسعود گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«علیّ بن ابیطالب حلقه در بهشت است، هر کس دست خود را به آن بیاویزد، داخل بهشت میشود.»(3)
مؤلّف گوید: معنای حدیث فوق این است که تنها متمسّک به ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام میتواند به حلقه در بهشت تمسّک نماید.
4- دوستی و دشمنی با اهل بیت
33 - در تفسیر ثعلبی از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده که آن حضرت به یکی از اصحاب خود فرمود:
«آیا به تو بگویم کدام عمل نیک، انسان را به بهشت میرساند، و کدام عمل بد، انسان را به دوزخ میافکند، و هیچ عملی با آن پذیرفته نمیشود؟»
ابوعبداللّه جدلی گوید: گفتم: «آری.»
امامعلیه السلام فرمود:
«عمل نیکی که انسان را داخل بهشت میکند، محبّت ما خانواده است، و عمل ناپسندی که انسان را به دوزخ میافکند، [ و هیچ عملی با آن پذیرفته نمیشود ]دشمنی با ما خانواده است.»(1)
34 - امیرالمؤمنین و امام صادقعلیهما السلام در تفسیر آیه «وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ...» فرمودند: «ماییم مردانی که بر اعراف [ یعنی صراط] بین بهشت و دوزخ قرار داریم، و در آن روز هر کس ما را شناخته باشد، ما او را میشناسیم، و او داخل بهشت خواهد شد، و هر کس معرفت به ما پیدا نکرده باشد، ما او را نمیشناسیم، و او داخل دوزخ خواهد شد.»(2)
35 - ابن بطریق در کتاب عمده گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«حسن و حسین آقایان جوانان اهل بهشت هستند.» و فرمود: «آنان دو ریحانه [ یعنی دو گل] من از دنیا میباشند.» و فرمود: «هر کس من و حسن و حسین و پدر و مادر آنان را دوست بدارد، داخل بهشت خواهد شد.»(3)
36 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«به هر کس خداوند مال و جمال بدهد، و او نسبت به جمال خود عفیف، و نسبت به مال خود بخشنده باشد، داخل بهشت خواهد شد.»(4)
37 - ثعلبی در تفسیر خود از علیّ بن ابیطالبعلیه السلام نقل نموده که آن حضرت به یکی از اصحاب خود فرمود:
«آیا من تو را خبر بدهم به حسنه و کار نیکی که هر کس خدا را با آن ملاقات نماید، داخل بهشت شود؟ و آیا به گناه و سیّئهای تو را خبر بدهم که هر کس خدا را با آن ملاقات کند، داخل دوزخ و آتش شود، و خداوند هیچ عملی را از او نپذیرد؟»
مرد صحابی گفت: «آری.» امیرالمؤمنینعلیه السلام
فرمود: «حسنه و عمل نیک، دوستی ما خانواده است، و سیّئه و گناه، دشمنی با ما میباشد.»(1)
38 - امام باقرعلیه السلام فرمود:
«کسی که داخل در ولایت آل محمّد[ علیهم السلام] بشود، [ در همین دنیا] داخل بهشت شده است، و کسی که داخل در ولایت دشمنان آنان بشود، [ در همین دنیا ]داخل در آتش شده است، و این معنای استثنای از خلود در بهشت و دوزخ میباشد، که خداوند میفرماید: «خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّمواتُ وَ الْأَرْضُ إِلّا ما شاءَ رَبُّکَ» [ و استثنا برای خروج از ولایت و یا دخول در ولایت است در دنیا].»(2)
5- رجال اعراف کیانند؟
امیرالمومنین و امام صادق در تفسیر آیه ی (و علی الاعراف رجال) فرمودند:
ماییم مردانی که بر اعراف [یعنی صراط] بین بهشت و دوزخ قرار داریم، و در آن روز هرکس ما را شناخته باشد، ما او را می شناسیم، و او داخل بهشت خواهد شد، و هرکس معرفت به ما پیدا نکرده باشد، ما او را نمی شناسیم، و او داخل دوزخ خواهد شد.
6- آقای جوانان اهل بهشت
ابن بطریق گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«حسن و حسین جوانان اهل بهشت هستند»
و فرمود:
آنان دو ریحانه [یعنی دو گل] من از دنیا می باشند.
و فرمودند:
هرکس من وحسن و حسین و پدر و مادر آنان را دوست بدارد، داخل بهشت خواهد شد.
7- بهشت با گذشت از مال و جمال
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
به هرکس خداوند مال و جمال بدهد، و او نسبت به جمال او عفیف، و نسبت به مال او بخشنده باشد، داخل بهشت خواهد شد.
8- پاکی طینت و بهشت
39 - امام باقرعلیه السلام فرمود:
«کسی که پاک به دنیا آمده باشد [ و زنازاده نباشد] داخل بهشت
میشود.»(3)
9- بهشت جایگاه پاکان
40 - امام صادقعلیه السلام فرمود:
«خداوند بهشت را پاک آفریده است، و جز افراد پاک [ از زنا] داخل آن نمیشوند.»(4)
10- احسان به میت
41 - امیرالمؤمنینعلیه السلام درباره احسان به میّت میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هنگامی که میّت دفن میشود، باید یکی از وارثها، و یا خویشان، و یا دوستان او، در کنار قبرش دو رکعت نماز بخواند، در رکعت اوّل پس از حمد دو سوره آخر قرآن [ یعنی معوّذتین] را بخواند، و در رکعت دوّم...[ کیفیّت رکعت دوّم از اصل حذف شده است]، سپس رکوع و سجود را بهجا بیاورد، و در سجده بگوید: "سبحان من تعزّز بالقدرة، و قهر عباده بالموت"، و سپس سلام نماز را بگوید، و نزد قبر بیاید، - و نام صاحب قبر را ببرد - و بگوید:
"این نماز برای تو و یاران تو باشد"، اگر چنین کند، خداوند از آن میّت عذاب و تنگی قبر را برطرف مینماید، و اگر نمازگذار پس از این نماز از خداوند، برای همه مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات، زنده و مرده، درخواست آمرزش نماید، خداوند همه آنان را میآمرزد و دعای او را در حقّ آنان مستجاب مینماید، و به آن میّت میفرماید: "ای فلان بن فلان، چشمت روشن باد، خدا تو را آمرزید"، و خداوند به نمازگذار، به هر حرفی که در این نماز به زبان جاری نموده، هزار حسنه میدهد، و هزار گناه را از او میبخشد، و چون قیامت میشود خداوند صفّی از ملائکه را مأمور میکند، تا او را تا درب بهشت بدرقه کنند، و چون داخل بهشت میشود، هفتاد هزارهزار از ملائکه او را استقبال مینمایند، و به دست هر کدام از آنان طبقی از نوراست که با حلّهای از استبرق پوشیده شده است، و به دست هر کدام نیز کوزهای از آب سلسبیل است، و او از آن طبق میخورد، و از آن آب مینوشد، و خشنودی خدا، بزرگتر از اینهاست.»(1)
11- ذکر و یاد خدا موقع مرگ
42 - امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«کسی که هنگام مرگ سه مرتبه بگوید: "لا إله إلّا اللّه الحلیم الکریم"، و سه مرتبه بگوید: "الحمد للّه ربّ العالمین"، و سپس بگوید: "تبارک الّذی بیده الملک یحیی و یمیت و هو علی کلّ شیء قدیر"، داخل بهشت خواهد شد.»(2)
12- دو خصلت برای ورود به بهشت
43 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«دو خصلت است که هر مسلمانی انجام دهد، داخل بهشت میشود:
1- پس از هر نماز 33 مرتبه "سبحان اللّه" و 33 مرتبه "الحمد للّه"، و 34 مرتبه "اللّه اکبر" بگوید. 2- هنگام خواب 10 مرتبه "سبحان اللّه"، و 10 مرتبه "الحمد للّه"، و 10 مرتبه "اللّه اکبر" بگوید.»(3)
13- اهمیت دادن به مشکلات اجتماعی
44 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که سنگی را از راهی کنار بزند، برای او حسنهای نوشته میشود، و کسی که حسنه و عمل نیکی برای او نوشته شده باشد، داخل بهشت میشود.»(1)
14- اقرار به شهادتین به شرط ولایت
45 - امام باقرعلیه السلام میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر کس بگوید: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه"، داخل بهشت خواهد شد.»
پس عمر گفت: «آیا شما چنین چیزی را فرمودهاید؟» رسول خداصلی الله علیه وآله در پاسخ او فرمود: «آری، من چنین گفتم، و لکن مشروط به این است که به ولایت امیرالمؤمنین علیّعلیه السلام نیز تمسّک جسته باشد.»(2)
جابر بن عبداللّه انصاری متن ماجرای فوق را نقل نموده و میگوید: من در کنار رسول خداصلی الله علیه وآله بودم، و علیعلیه السلام نیز در سمت دیگر آن حضرت نشسته بود، ناگهان عمر وارد شد، در حالی که گریبان مردی را گرفته بود، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«برای چه گریبان او را گرفتهای؟»
عمر گفت: «او از شما نقل نموده که فرمودهاید: "هر کس بگوید: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه"، داخل بهشت خواهد شد.» سپس گفت: «اگر مردم چنین چیزی را بشنوند، در اعمال و وظایف خود کوتاهی میکنند، آیا شما چنین چیزی را فرمودهاید؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«آری، من این سخن را گفتم، و لکن مشروط به محبّت و ولایت این علی[ علیه السلام ]میباشد.»(3)
15- شهادت مخلصانه به توحید
46 - رسول خداصلی الله علیه وآله به اصحاب خود فرمود:
«ای مردم کسی که خدا را ملاقات کند، و با اخلاص شهادت به "لا إله إلّا اللّه" و یگانگی خدا داده باشد، داخل بهشت میشود.»
پس علیّ بن ابیطالبعلیه السلام برخاست و عرض کرد: «یا رسول اللّه، پدر و مادرم
فدای شما باد، مقصود شما از اخلاص "لا إله إلّا اللّه" چیست، برای ما تفسیر کنید تا بدانیم؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«آری، مقصود من این است که حریص بر دنیا و جمع [ مال] دنیا از غیر
حلال نباشد، و به دنیا دل خوش نکرده باشد، چراکه گروهی از مردم، سخن نیکان را میگویند، و عمل جبّاران را انجام میدهند، پس هر کس خدا را ملاقات کند، و اهل دنیا نباشد، و "لا إله إلّا اللّه" بگوید، داخل بهشت خواهد شد، و اگر دنیا را بگیرد، و آخرت را رها کند، اهل آتش خواهد بود.»(1)
16- اهل قرآن بودن
47 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هنگامی که اهل قرآن وارد بهشت میگردد، به او گفته میشود: "قرآن بخوان و به درجات بهشتی صعود کن"، پس او به هر آیهای که میخواند، به درجهای صعود میکند، تا این که آخرین آیهای که از قرآن میداند را میخواند و صعود مینماید.»(2)
17- رضایت از خدا
48 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«ایمان منتهی به ورع و تقوا میشود، و کسی که [ اهل ورع و تقوا باشد و] به دادههای خدا قانع [ و راضی] باشد، داخل بهشت میشود، و کسی که طالب بهشت باشد، هرگز شکّ و تردیدی ندارد، و در راه خدا از ملامت هیچ ملامتکنندهای هراس نمیکند.»(3)
18- رجحان اعمال نیک
49 - جابر میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«روز قیامت، حسنات و سیّئات را در میزان عمل میگذارند، هر کس حسنات او بر سیّئاتش رجحان داشت، داخل بهشت میشود، و هر کس سیّئات و گناهان او بر حسنات و اعمال نیک او رجحان داشت، داخل آتش و دوزخ میشود.»(4)
19- اطاعات از رسول خدا صلی الله علیه و آله
50 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کلّ أمّتی یدخلون الجنّة إلّا من أبی.» یعنی: «همه امّت من داخل بهشت میشوند، جز آنان که از رفتن به بهشت امتناع کنند.»
اصحاب عرض کردند: «مگر کسی از رفتن به بهشت امتناع میکند؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هر کس از من اطاعت نموده باشد، داخل بهشت میشود، و هر کس نافرمانی مرا نموده باشد، از رفتن به بهشت امتناع مینماید.»(1)
20- نماز و دوری از گناهان کبیره
51 - رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«کسی که نمازهای پنجگانه را اقامه نماید، و از گناهان کبیره هفتگانه پرهیز کند، روز قیامت گفته میشود: "او از هر دری از درهای بهشت میتواند وارد بهشت شود".»
پس شخصی به راوی این حدیث گفت: «آیا شما گناهان کبیره را از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدید؟» او گفت: «آری، گناهان کبیره را رسول خداصلی الله علیه وآله اینگونه بیان نمود:
1 - شرک به خدا،
2 - عقوق والدین،
3 - قذف محصنات [ یعنی نسبت زنا دادن به زنهای پاکدامن]،
4 - آدمکشی،
5 - فرار از جنگ،
6 - خوردن مال یتیم،
7 - رباخواری.»(2)
21- خشنود کردن مؤمن
52 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که برادر دینی خود را خشنود کند، اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله را خشنود نموده، و کسی که اهلبیت پیامبرعلیهم السلام را خشنود کند، رسول خداصلی الله علیه وآله را خشنود نموده، و کسی که رسول خداصلی الله علیه وآله را خشنود نماید، خدا را خشنود نموده، و کسی که خدا را خشنود نماید، بر خدای متعال حقّ است که او را داخل بهشت نماید.»(3)
22- نیت پاک
53 - مرحوم صدوق در کتاب هدایه میفرماید: روایت شده که مردم به سبب
نیّتهایشان مخلّد در بهشت، و یا مخلّد در دوزخ میشوند؛ چنان که خداوند میفرماید: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبیلاً». و امام صادقعلیه السلام میفرماید: «مقصود از "شاکله" نیّت است.»(1)
23- چهار خصلت اهل بهشت
54 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که دارای چهار خصلت باشد، خداوند او را اهل بهشت مینویسد:
1 - کسی که عصمت خود را شهادت به یگانگی خداوند و رسالت من بداند،
2 - کسی که چون خدا به او نعمتی بدهد، بگوید: "الحمد للّه"،
3 - کسی که چون گرفتار گناه شود، بگوید: "استغفر اللّه"،
4 - کسی که چون مصیبتی بر او وارد شود، بگوید: "إنّا للّه و إنّا إلیه
راجعون".»(2)
24- ایمان واقعی
55 - رسول خداصلی الله علیه وآله به حارثة بن مالک فرمود: «چگونه است حال تو؟» عرض کرد: «یا رسول اللّه! مؤمنٌ حقّاً.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر چیزی را حقیقتی است، حقیقت ایمان تو چیست؟»
حارثه گفت: «یا رسول اللّه، نفس خود را از دنیا منع کردم، روزها روزهام، و شبها به عبادت بیدارم، و میبینم که عرش خدا برای حساب آماده شده است، و اهل بهشت را میبینم که به زیارت یکدیگر میروند، و اهل دوزخ را میبینم که مانند سگ نعره میزنند.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«او بندهای است که خداوند قلب او را نورانی نموده است.»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«دوستی و محبّت تو، در قلب هیچ مؤمنی ثابت و استوار نمیشود، جز آنکه خداوند قدم او را بر صراط ثابت خواهد نمود، تا به سبب محبّت ما داخل بهشت شود.»(4)
ابوسعید خدری میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«خداوند به هر کس محبّت و دوستی اهلبیت مرا عطا کند، خیر دنیا و آخرت را به او عطا نموده است، و شکّی نیست که او اهل بهشت خواهد بود...»(1)
انس بن مالک میگوید: مردی درباره قیامت از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال کرد، رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: «برای قیامت چه آماده کردهای؟»
او گفت: «دوستی خدا و رسول خدا را.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر که را دوست میداری، با او محشور خواهی شد.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که واجبات خدا را انجام بدهد، و از محرّمات خدا پرهیز نماید، و ولایت اهلبیت رسول خداصلی الله علیه وآله را پذیرفته باشد، و از دشمنان خدا بیزار باشد، از هر دری از درهای هشتگانه بهشت میتواند وارد بهشت شود.»(3)
حضرت امام حسین ّعلیه السلام به نقل از رسول خدا فرمود:
«از محبّت و ولایت ما فاصله نگیرید، چراکه هر کس با ولایت و محبّت ما خدا را ملاقات کند، با شفاعت ما داخل بهشت میشود.»
سپس فرمود:
«سوگند به آن خدایی که جان من به دست قدرت اوست، هیچ کس از عبادت و عمل خود بهرهمند نمیشود، مگر با معرفت به حقّ ما.»(4)
امام حسنعلیه السلام میفرماید:
«هر کس با قلب خود ما را دوست بدارد، و با دست و زبان خود ما را یاری کند، او در بهشت در آن غرفهای که ما هستیم با ما خواهد بود، و هر کس ما را با قلب و زبان دوست بدارد، جایگاه او در بهشت یک درجه پایینتر خواهد بود، و هر کس تنها با قلب خود ما را دوست بدارد، و بادست و زبان از ما حمایت
نکند، او نیز اهل بهشت خواهد بود.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر کس دوست میدارد زندگی و مرگ او همانند زندگی و مرگ ما باشد، و در آن بهشتی که خدا به ما وعده داده است داخل شود، باید ولایت و محبّت علی و فرزندان او را دارا باشد، همانا علی و ذریّه او هرگز شما را از حقّ و هدایت خارج نمیکنند، و داخل باطل نخواهند نمود.»(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: حبیبم رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر کس دوست میدارد که چون از دنیا میرود، خداوند به او نظر لطف بنماید، و رحمت خود را از او دریغ نکند، باید ولایت تو را پذیرفته باشد، و هر کس دوست میدارد که چون از دنیا میرود، خدا از او خشنود باشد، باید فرزند تو حسنعلیه السلام را نیز دوست داشته باشد، و هر کس دوست میدارد که چون خدا را ملاقات میکند، خوف و هراسی برای او نباشد، باید فرزند تو حسینعلیه السلام را نیز دوست بدارد، و هر کس دوست میدارد که چون خدا را ملاقات میکند، خداوند گناهان او را بخشیده باشد، باید علیّ بن الحسینعلیه السلام را نیز دوست داشته باشد، چرا که او از کسانی است که خداوند درباره آنان میفرماید: «سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ»، و هر کس دوست میدارد که چون خدا را ملاقات میکند، قریر العین باشد، باید محمّد بن علیّ باقرعلیه السلام را دوست داشته باشد، و هر کس دوست داشته باشد خدا را ملاقات کند و نامه او به دست راستش داده شود، باید امام صادقعلیه السلام را دوست داشته باشد، و هر کس دوست دارد خدا را ملاقات کند و خندان باشد، باید علیّ بن موسی الرّضاعلیه السلام را دوست داشته باشد، و هر کس دوست داردخدا را ملاقات کند، و درجات او بالا رفته باشد، و گناهان او مبدّل به حسنات شده باشد، باید محمّد بن علیّ جوادعلیه السلام را دوست داشته باشد، و هر کس دوست دارد خدا را ملاقات
کند، و خداوند حساب او را آسان نماید، و او را داخل بهشتی کند که پهنای آن به اندازه آسمانها و زمین است، و برای متّقین آماده شده است، باید علیّ بن محمّد هادیعلیه السلام را دوست داشته باشد، و هر کس دوست دارد خدا را ملاقات کند، و از فائزین و رستگاران باشد، باید حسن بن علیّ عسکریعلیه السلام را دوست داشته باشد، و هر کس دوست دارد با ایمان کامل و اسلام نیکو، خدای خود را ملاقات کند، باید حضرت حجّة بن الحسن امام منتظرعلیه السلام را دوست داشته باشد، چرا که این بزرگواران امامان هدایت و نشانههای تقوا هستند، و هر کس آنان را دوست بدارد، و امامت و ولایتشان را بپذیرد، من از ناحیه خداوند برای او ضامن بهشت خواهم بود.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«... آگاه باشید، کسی که با دوستی آل محمد[ علیهم السلام] بمیرد، همانند عروسی که به زفاف برده میشود، او را به بهشت خواهند برد...»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«یا علی، جبرئیل درباره تو خبری به من داد که چشم من روشن شد، و قلبم شاد گردید. او گفت: "ای محمّد! خدای تبارک و تعالی فرمود: سلام من را به محمد[ صلی الله علیه وآله] برسان و به او بگو: علی امام هدایت، و چراغ فروزان، و حجّت اهل دنیا، و صدّیق اکبر، و فاروق اعظم است، و من به عزّت خود سوگند یاد کردهام که احدی از دوستان و کسانی که تسلیم او و اوصیای بعد از او هستند را به آتش نبرم، و سوگند یاد نمودهام که منکرین ولایت و اطاعت او، و اوصیا و فرزندان بعد از او را به بهشت نبرم، و سخن حقّ من این است که جهنّم و دوزخ را از دشمنان او پر خواهم نمود، و بهشت را نیز از دوستان و شیعیان او پر خواهم نمود.»(3)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
«از خدای خود شنیدم که فرمود: علیّ بن ابیطالب حجّت من بر مردم، و نور بلاد من، و امین من بر علم من میباشد، و کسی که مقام او را پذیرفته باشد، من او را به دوزخ نخواهم برد، گر چه از من نافرمانی نموده باشد، و کسی که منکر مقام او باشد، من او را به بهشت نخواهم برد، گر چه از من اطاعت نموده باشد.»(1)
عبداللّه عمر گوید: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
«کسی که علی[ علیه السلام] را دوست بدارد، خداوند نماز و روزه و تهجّد شب، و دعای او را قبول میکند، و به هر رگی که در بدن اوست، در بهشت شهری به او عطا مینماید.»
سپس فرمود:
«آگاه باشید، هر کس آل محمّدعلیهم السلام را دوست بدارد، از حساب و میزان و صراط ایمن خواهد بود، آگاه باشید هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، من کفیل و ضامن خواهم بود، که با پیامبران به بهشت برود.»
سپس فرمود:
«آگاه باشید، کسی که دشمن آل محمّد[ علیهم السلام] باشد، روز قیامت بین دو چشم او نوشته میشود: او از رحمت خدا ناامید است.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«در شب معراج، چون من داخل بهشت شدم، درختی را دیدم که دارای زیور و حلّههایی بود، و در پایین آن درخت، اسبهای زیبای ابلق بودند و در وسط آن، حورالعین بود، و در بالای آن رضوان قرار داشت. پس به جبرئیل گفتم: "این درخت از کیست؟" جبرئیل گفت: "این درخت متعلّق به پسر عمّ تو امیرالمؤمنینعلیه السلام است".»
سپس فرمود: «هنگامی که خداوند دستور میدهد مردم را به بهشت ببرند،
شیعیان علیّ بن ابیطالبعلیه السلام را نزد این درخت میآورند و آنان از زیور و حلّههای آن میپوشند، و بر اسبهای ابلق و زیبای بهشتی سوار میشوند، و منادی از طرف خداوند ندا میکند: اینها شیعیان علیّ بن ابیطالب[ علیه السلام ]هستند، که بر آزار دشمنانشان صبر کردند، و اکنون به این مقام رسیدهاند.»(1)
مفضّل میگوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: «اگر علیّعلیه السلام دوست خود را در قیامت داخل بهشت میکند، و دشمن خود را داخل دوزخ مینماید، مالک دوزخ، و رضوان بهشت، چه میکنند؟!»
امام صادقعلیه السلام فرمود: «ای مفضّل، مگر نمیدانی که روز قیامت اختیار همه خلایق به دست حضرت محمّدصلی الله علیه وآله است؟»
گفتم: «آری.»
فرمود:
«پس علیّعلیه السلام به امر محمّد قسمت کننده بهشت و دوزخ میباشد، و مالک دوزخ و رضوان بهشت، تحت فرمان او خواهند بود.» سپس فرمود: «ای مفضّل، این سخن را نگهدار که از مکنون علم، و اسرار آن میباشد.»(2)
ابن عبّاس میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله به علیّعلیه السلام فرمود:
«یا علیّ! تو صاحب اختیار بهشت و دوزخ میباشی، و مالک و رضوان فردای قیامت نزد من میآیند، و میگویند: "خدای رحمان از کرم واحسان خود به ما امر نموده که کلیدهای بهشت و دوزخ را تحویل تو بدهیم، و تو آنها را به دست علیّ بن ابیطالب بده"، پس من کلیدهای بهشت و دوزخ را به تو میدهم، و تو مالک بهشت و دوزخ خواهی بود، و آنچه بخواهی انجام میدهی.»(3)
سلیم بن قیس گوید: امیرالمؤمنینعلیه السلام خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله بود و من میشنیدم که مردی نزد امیرالمؤمنینعلیه السلام آمد و گفت: «بهترین فضیلت و منقبت شما از قرآن و از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله چیست؟» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«از قرآن آیه: «أَفَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»(1).»
سپس فرمود:
«شاهد [ حقّانیّت] رسول خداصلی الله علیه وآله من هستم. و مقصود از "من عنده علم الکتاب" در آیه: «وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»(2)، من هستم.»
سپس آیات دیگری که درباره آن حضرت نازل شده بود مانند آیه: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»، و آیه: «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» و آیات فراوان دیگر را بیان نمود.(3)سپس سائل گفت: «یا امیرالمؤمنین، بهترین فضیلت و منقبت شما به فرموده رسول خداصلی الله علیه وآله چیست؟» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«منصوب نمودن او مرا به امامت در غدیر خمّ، و تثبیت ولایت من بر مردم به امر الهی، و گفتن: "أنت منّی بمنزلة هارون من موسی"، [ و گفتن: "من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه]، و این که نزد اصحاب خود به من فرمود: "أبشر یا أخی"، قلت: "بشّرک اللّه بخیر یا رسول اللّه، و جعلنی فداک"، قال: "إنّی لم أسأل شیئاً إلّا أعطانیه، و لم أسأل لنفسی شیئاً إلّا سألت لک مثله، و إنّی دعوت اللّه أن یواخی بینی و بینک ففعل، و سألته أن یجعلک ولیّ کلّ مؤمن من بعدی ففعل".
یعنی: "من تو را بشارت میدهم"، گفتم: "یا رسول اللّه، خدا شما را بشارت به خیر بدهد، و مرا فدای شما نماید"، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "من هر چه از خدا خواستم به من عطا نمود، و هر چه برای خود خواستم برای تو نیز خواستم، از او خواستم که تو را بعد از من بر هر مؤمنی ولایت بدهد، و او از من اجابت نمود، و از او خواستم که بین من و تو برادری قرار بدهد، و او از من اجابت نمود".»
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید:
«سخن رسول خداصلی الله علیه وآله که به اینجا رسید، آن دو مرد [ یعنی ابابکر و عمر] یکی به دیگری گفت: "مقصود او از درخواست از خدا چه بوده؟ به خدا سوگند یک صاع از خرمای فرسوده که در مشک فرسودهای باشد، بهتر از خواستههای اوست." سپس گفت: "اگر از خدای خود میخواست، تا ملکی بفرستد، و در مقابل دشمن از او حمایت کند، و یا گنجی بر او نازل مینمود، تا به اصحاب نیازمند خود بدهد، بهتر از خواستههایی بود که میگوید: از خدای خود هر چه خواستم به من عطا نمود، و هر چه خواستم برای تو نیز خواستم و یا از او خواسته تا علی را برادر او قرار بدهد، و یا به خدای خود گفته: علی را بعد از من ولیّ هرمؤمنی قرار بده!!"»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«خداوند برای برادرم علیّ بن ابیطالب[ علیه السلام] فضائلی قرار داده که عدد آنها را جز او کسی نمیتواند احصا کند، و کسی که فضیلتی از فضائل او را ذکر کند و معتقد به آن باشد، خداوند گناهان گذشته و آینده او را میبخشد، گر چه در قیامت با گناهان جنّ و انس وارد شود، و کسی که فضیلتی از فضائل او را بنویسد، تا آن نوشته موجود باشد، همواره ملائکه برای او استغفار میکنند، و کسی که به فضیلتی از فضائل او گوش فرا دهد، خداوند گناهانی که او با گوش خود انجام داده است را میبخشد، و کسی که به نوشتهای از فضائل او نگاه کند، خداوند گناهانی که او با چشم خود انجام داده است را میبخشد.»
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«نگاه به صورت علیّ بن ابیطالب[ علیه السلام] عبادت است، و یاد او [ در مجالس و بین مردم] عبادت است، و ایمان هیچ بندهای پذیرفته نمیشود، مگر با ولایت و دوستی او و بیزاری از دشمنان او.»(2)
خطیب خوارزمی با سند خود از ابن عبّاس نقل نموده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«اگر باغستانها[ی درخت] قلم شود، و دریاها مرکّب شود، و جنّیان حسابگر شوند، و انسانها نویسنده شوند، نمیتوانند فضائل علیّ بن ابیطالب را شماره کنند.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«نگاه به صورت علیّ بن ابیطالب، از روی محبّت و اعتقاد به مقام و منزلت او، عبادتی است که اگر تقسیم همه اهل آسمانها و اهل زمین بکنند، سهم کمترین آنان آمرزش گناهان، و وجوب بهشت برای او خواهد بود.»(2)
در تعدادی از کتب معتبره مانند کافی و علل و امالی شیخ صدوق و امالی شیخ طوسی و غارات و بصائر الدّرجات و غیره نقل شده که روز قیامت خداوند کلیدهای بهشت و دوزخ را در اختیار پیامبر خود حضرت محمّد بن عبداللّهصلی الله علیه وآله قرار میدهد، آن حضرت نیز در اختیار وصیّ و جانشین خود امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالبعلیه السلام قرار میدهد، از اینرو، امیرالمؤمنینعلیه السلام تقسیم کننده بهشت و دوزخ میشود، دوستان خود را به بهشت میفرستد، و دشمنان خود را به دوزخ روانه میکند، و این برای او یک عزّت و عظمت و افتخار بزرگی خواهد بود.
در بین اهل سنّت نیز شیخ سلیمان قندوزی در کتاب ینابیع المودّة، بابی به نام «مفاتیح الجنّة و النّار بید علیّعلیه السلام» ثبت نموده و مضمون برخی از روایات کتب شیعه را نقل کرده است. اکنون به روایتی که مرحوم صدوق در کتاب علل الشّرایع با سند متّصل نقل نموده توجّه میکنیم:
مرحوم صدوق در کتاب علل با سند خود از ابوسعید خدری نقل نموده که
گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله همواره میفرمود: «هنگامی که شما برای من از خداوند درخواستی میکنید، از او بخواهید مقام وسیله را به من عطا فرماید.»
پس ما از آن حضرت سؤال کردیم: «مقام وسیله چیست؟»
فرمود:
«مقام وسیله درجه بهشتی من است، و آن منبری است دارای هزار درجه و بین هر درجه تا درجه دیگر فاصله یک ماه راه است، که اسب تندرو طی کند...»
تا اینکه فرمود: «در قیامت منبر من بین منبرهای پیامبران نصب میشود، و مانند ماه بین ستارگان میدرخشد. در آن روز هر پیامبر و هر صدّیق و هر شهیدی میگوید: "خوشا به حال کسی که صاحب این منبر است"، پس منادی بین پیامبران و صدّیقین و شهدا و مؤمنین صدا میزند: "این منبر و این درجه مربوط به محمّد[ صلی الله علیه وآله] است."»
ابوسعید خدری میگوید: سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«من با نوری و تاجی از ملک و کرامت الهی با ملائکه وارد قیامت میشوم، در حالی که علیّ بن ابیطالب مقابل من است، و لوای حمد به دست اوست و بر آن نوشته شده است: "لا إله إلّا اللّه المفلحون هم الفائزون باللّه"، و چون من و علی بر پیامبران میگذریم، آنان میگویند: "اینها دو ملک مقرّب خدایند"، و چون بر ملائکه میگذریم، میگویند: "اینان دو ملکی هستند که ما تاکنون آنان را ندیده و نشناختهایم"، و چون بر مؤمنین میگذریم، آنان میگویند: "اینها دو پیامبر مرسل هستند"، و چون من بالای آن منبر قرار میگیرم، و علیّ بن ابیطالب یک درجه پایینتر از من قرار میگیرد، همه پیامبران و اوصیا و مؤمنین به ما نگاه میکنند، و میگویند: "خوشا به حال این دو بنده خدا، چقدر مقامشان در پیشگاه خداوند بلند است".
پس ندایی از ناحیه خداوند میآید که همه پیامبران و اهل محشر میشنوند و خطاب میشود: "این حبیب من محمّد است و این ولیّ من علیّ بن ابیطالب است، خوشا به حال کسانی که در دنیا او را دوست میداشتهاند، و وای بر کسانی که او را دشمن میداشته و تکذیب مینمودهاند."»
سپس رسول خدا به علیعلیه السلام فرمود:
«یا علی، در آن روز، هر کس تو را دوست میداشته، با شنیدن این سخن، شادمان میشود، و صورت او نورانی میگردد، و قلب او مسرور خواهد شد، و هر کس دشمن تو بوده، و یا به جنگ با تو برخاسته، و یا حقّ تو را انکار نموده است، صورتش سیاه میشود، و قدمهای او میلرزد.»
سپس فرمود:
«آنگاه دو ملک نزد من میآیند، یکی رضوان، خازن بهشت، و دیگری مالک، خازن دوزخ، پس رضوان نزدیک من میآید و میگوید: "السّلام علیک یا رسول اللّه"، و من پاسخ او را میدهم و میگویم: "ای ملک، چقدر تو پاکیزه و معطّر و زیبا و باکرامت هستی، تو کیستی؟" او میگوید: "من رضوان، خازن بهشت هستم، پروردگارم مرا امر نموده: کلیدهای بهشت را به دست شما بدهم، پس شما آنها را از من بگیر"، پس من میگویم: "من از خدای خود قبول کردم و او را بر این نعمت ستایش مینمایم و کلیدهای بهشت را به دست برادرم علیّ بن ابیطالب میدهم، سپس مالک دوزخ نزد من میآید و میگوید: "السّلام علیک یا أحمد"، و من در پاسخ او میگویم: "السّلام علیک أیّها الملک، چقدر تو قبیح المنظر و زشت هستی؟" او میگوید: "من مالک و خازن دوزخ هستم، خداوند مرا امر نموده تا کلیدهای دوزخ را به شما بدهم"، من میگویم: "از خدای خود پذیرفتم و فضل او را ستایش میکنم" و میگویم: "کلیدهای دوزخ را به برادرم علیّ بن ابیطالب[ علیه السلام] تسلیم کن"، پس او کلیدهای دوزخ را به علیّ بن ابیطالب میدهد و بازمیگردد، و علیعلیه السلام مالک بهشت و دوزخ میشود، و در کنار دوزخ میایستد و مهار دوزخ را در دست میگیرد، در حالی که زفیر دوزخ و حرارت آن بلند میشود و دوزخ به علیّ بن ابیطالب میگوید: "از من دور شو که نور تو شعلههای مرا خاموش نموده است"، پس علیعلیه السلام به دوزخ میفرماید: "آرام بگیر". سپس به او دستور میدهد و میگوید: "این دشمن من است او را بگیر، و این ولیّ من است او را رها کن"، و جهنّم در آن روز بهتر از یکی از غلامان شما از علیّعلیه السلام اطاعت میکند و امیرالمؤمنینعلیه السلام او را به
طرف راست و چپ میکشد، و جهنّم از همه خلایق نسبت به آن حضرت فرمانبردارتر است.»(1)
مرحوم صدوق در کتاب خصال با سند خود از زید بن ارقم نقل نموده که گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله به
علیّعلیه السلام فرمود:
«یا علیّ! خداوند به تو نه خصلت داده است، سه خصلت در دنیا و سه خصلت در آخرت و دو خصلت دیگر مربوط به ایمان تو و یک خصلت دیگر مربوط به آزاری است که بر تو وارد میشود، من از آن برای تو هراس دارم.
امّا آن سه خصلتی که مربوط به دنیای تو است: همانا تو وصیّ و خلیفه و قاضی دین من هستی. و آن سه خصلتی که مربوط به آخرت تو است: من پرچم خود (لواء الحمد) را به دست تو میدهم، و آدم و فرزندان او روز قیامت زیر لوای من میباشند، و تو درباره کلیدهای بهشت به من کمک خواهی نمود [ و کلیدهای بهشت به دست تو خواهد آمد]، و من حقّ شفاعت خود را به تو میدهم، تا تو در حقّ هر کس که بخواهی شفاعت کنی. و امّا دو خصلتی که مربوط به ایمان تو است، این است که تو بعد از من هرگز کافر و گمراه نخواهی شد. و امّا آن خصلتی که از آن بر تو میترسم، این است که قریش بعد از من به تو خیانت خواهند نمود، [ و با تو پیمانشکنی خواهند کرد.]»(2)
اصبغ بن نباته گوید: هنگامی که بر سر مبارک امیرالمؤمنینعلیه السلام ضربت خورده بود، من وارد بر آن حضرت شدم. آن حضرت به من فرمود:
«ای اصبغ، روزی رسول خداصلی الله علیه وآله در بعضی از کوچههای مدینه مرا غصّهمند دید و چون اندوه در صورت من آشکار بود، به من فرمود: "یا اباالحسن، من تو را مغموم و اندوهگین میبینم، آیا حدیثی برای تو بگویم که پس از آن هرگز اندوهی پیدا نکنی؟" گفتم: "آری"، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "چون روز قیامت میشود، خداوند منبری برای من نصب میکند که از منبرهای پیامبران و شهدا
بلندتر است، سپس مرا امر مینماید که در بالای آن بروم و تو را نیز امر میکند که یک درجه پایینتراز من قرار بگیری. سپس دو ملک دیگر را امر میکند تا پایینتر از تو قرار بگیرند و چون ما بر آن منبر قرار میگیریم، اوّلین و آخرین حاضر میشوند و آن ملکی که یک درجه از تو پایینتر است به اهل محشر میگوید: ای مردم، اگر مرا نمیشناسید، من رضوان، خازن بهشت هستم و خداوند از منّت و کرم و فضل و جلال خود مرا امر نموده که کلیدهای بهشت را به حضرت محمّد[ صلی الله علیه وآله] بدهم و آن حضرت به من امر کرده است که آنها را تحویل علیّ بن ابیطالب[ علیه السلام] بدهم، پس همه شما آگاه باشید که من به وظیفه خود عمل کردم. سپس آن ملکی که پایینتر از اوست ندا میکند: ای مردم، هر کس مرا نمیشناسد، من مالک دوزخ هستم، و خداوند از منّت و فضل و کرم و جلال خود مرا امر نموده که کلیدهای دوزخ را به حضرت محمّد[ صلی الله علیه وآله] تحویل بدهم، و آن حضرت مرا امر نموده که آنها را تحویل علیّ بن ابیطالب[ علیه السلام ]بدهم، پس همه شما شاهد باشید که من به وظیفه خود عمل نمودم."»
سپس امیرالمؤمنینعلیه السلام به اصبغ فرمود:
«در آن هنگام من کلیدهای بهشت و دوزخ را میگیرم. و رسول خداصلی الله علیه وآله به من فرمود: "سپس یا علی، تو به من پناهنده میشوی و اهلبیت تو به تو پناهنده میشوند، و شیعیان تو به اهلبیت تو پناهنده میشوند." پس من از خوشحالی دو دست خود را بر هم زدم و به رسول خداصلی الله علیه وآله گفتم: "آیا به طرف بهشت میرویم؟" رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "به خدای کعبه سوگند، آری."»(1)
محمّد فتّال نیشابوری در کتاب روضة الواعظین از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود: «حلقه و کوبه درب بهشت از یاقوت سرخ است، و صفحه آن از طلا میباشد، و چون
1) 461) بحارالأنوار: 40 / 46؛ انوارالبهیّة / 78.
کوبه بر صفحه زده میشود، با صدای دلنشین و زیبایی میگوید: "یا علی".»(1)
مرحوم صدوق در کتاب علل الشّرایع از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«حلقه درب بهشت از یاقوت سرخ است، و بر صفحهای از طلا کوبیده میشود و چون حلقه بر صفحه کوبیده میشود، با صدای زیبا و دلنشینی میگوید: "یاعلی".»(2)
عبید بن زراره گوید: از امام صادقعلیه السلام سؤال شد: «آیا مؤمن حقّ شفاعت پیدا میکند؟» فرمود: «آری.» پس یکی از اهل سنّت گفت: «آیا مؤمن نیازی به شفاعت رسول خداصلی الله علیه وآله دارد؟» امام صادقعلیه السلام فرمود:
«مؤمنین خطاهایی دارند، و در قیامت احدی بینیاز از شفاعت حضرت محمّدصلی الله علیه وآله نخواهد بود.»
سپس امام صادقعلیه السلام فرمود:
«حضرت محمّدصلی الله علیه وآله حلقه درب بهشت را میگیرد و چون درب بهشت را باز میکند در پیشگاه خداوند سجده مینماید و خداوند به او میفرماید: "ای احمد! سر از خاک بردار و شفاعت کن، تا پذیرفته شود، و درخواست کن تا اجابت شود." پس رسول خداصلی الله علیه وآله سر از سجده برمیدارد و هرچه شفاعت میکند، پذیرفته میشود و هر چه میطلبد خداوند به او عطا مینماید.»(3)
[ اوّل من یدخل الجنّة]
نخستین کسی که داخل بهشت میشود، علیّ بن ابیطالبعلیه السلام است، چرا که او صاحب پرچم رسول خداصلی الله علیه وآله در دنیا و در آخرت است [ و صاحب اللواء مقدّم]، از اینرو،قبل از رسول خداصلی الله علیه وآله داخل بهشت میشود.
مرحوم صدوق در کتاب علل الشّرایع از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که
آن حضرت به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«تو نخستین کسی هستی که در قیامت داخل بهشت میشوی.»
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردم: «آیا من قبل از شما داخل بهشت میشوم؟» فرمود:
«آری، تو صاحب پرچم من هستی در آخرت، همانگونه که در دنیا صاحب پرچم من میباشی، و صاحب پرچم مقدّم خواهد بود.»
سپس فرمود: «یا علیّ! من میبینم تو داخل بهشت میشوی و پرچم من به دست تو است و آن "لواء الحمد" نامیده میشود، و در زیر آن پرچم آدمعلیه السلام و کسانی که پس از او از پیامبران آمدهاند، جمع شدهاند.»(1)
2 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«أوّل من یدخل الجنّة المعروف و أهله.»(2)
یعنی: «نخستین کسی که داخل بهشت میشود، معروف و اهل آن میباشد.»
3 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«نخستین کسی که داخل بهشت میشود، شهید و عبد مملوکی است که به نیکی خدای خود را عبادت نموده، و خیرخواه مولای خویش و عفیف و صاحب عیال و مرد پاکدامن و اهل عبادت بوده است.»(3)
4 - در کنزالعمّال از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که آن حضرت به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «نخستین کسی که داخل بهشت میشود من و تو و فاطمه و حسن و حسین[ علیهم السلام ]هستیم.»
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: من گفتم: «یا رسول اللّه، دوستان ما چگونه خواهندبود؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«دوستان شما پشت سر شما میباشند.»(4)
5 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«نخستین کسانی که از بین مردم داخل بهشت میشوند، فقرا هستند.»(1)
6 - عبداللّه بن زراره گوید: امام صادقعلیه السلام فرمود:
«زائران امام حسینعلیه السلام روز قیامت بر مردم دیگر فضیلت دارند.»
گفتم: «فضیلت آنان چیست؟» فرمود:
«آنان چهل سال قبل از دیگران داخل بهشت میشوند و در آن مدّت مردم در قیامت گرفتار حساب میباشند.»(2)
7 - امام صادقعلیه السلام فرمود:
«چون روز قیامت شود، منادی پروردگار ندا میکند: "زوّار حسین بن علیّ[ علیهما السلام ]کجایند؟" پس گروهی - که عدد آنان را جز خدا نمیداند - بهپا میخیزند و خداوند به آنان میگوید: "شما به چه انگیزهای به زیارت امام حسینعلیه السلام رفتید؟" آنان میگویند: "خدایا ما چون رسول خدا و امیرالمؤمنین و فاطمه[ علیهم السلام] را دوست میداشتیم به احترام آنان به زیارت امام حسین[ علیه السلام ]رفتیم، و برای مصایبی که بر او وارد شده بود، بر او ترحّم نمودیم و [ عواطف ما سبب شد تا] به زیارت او رفتیم." به آنان گفته میشود: "اکنون محمّد و علیّ و فاطمه و حسن و حسین[ علیهم السلام ]حاضرند، به آنان ملحق شوید، و در درجات آنان قرار بگیرید، و زیر پرچم رسول اللّه بروید"، پس آنان حرکت میکنند و زیر پرچم رسول خداصلی الله علیه وآله که در دست علی[ علیه السلام] است قرار میگیرند و اطراف پرچم رسول خدا[ صلی الله علیه وآله] هستند تا داخل بهشت شوند.»(3)
8 - امام صادقعلیه السلام فرمود:
«هیچ شهیدی نیست جز آن که دوست میدارد با حضرت حسینعلیه السلام
باشد و با او به بهشت برود.»(4)
9 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«من نخستین کسی هستم که حلقه در بهشت را حرکت میدهم، و داخل بهشت میشوم، و من نخستین کسی هستم که در قیامت شفاعت میکنم.»(1)
10 - رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«تو نخستین کسی هستی که با من سر از خاک بیرون میکنی، و مبعوث میشوی، و بر صراط عبور میکنی، و پروردگارم به عزّت خود سوگند یاد نموده، احدی از صراط نگذرد، جز آن که در دست او برائت از دوزخ باشد، با ولایت تو و فرزندان تو، و تو اوّل کسی هستی که بر حوض من وارد میشوی، و دوستان خود را سیراب میکنی و دشمنان خود را از کوثر منع مینمایی، و تو در مقام محمود همراه من هستی، و برای دوستان خود شفاعت میکنی، و از تو پذیرفته میشود، و تو اوّل کسی هستی که داخل بهشت میشوی...»(2)
1 - اهل صبر بدون حساب داخل بهشت میشوند.
مقام صبر برای مؤمن، مقام بلندی است، خواه صبر بر ترک محرّمات باشد - که افضل انواع صبر است - و خواه صبر بر بلا و مصیبت باشد، و خواه صبر بر انجام واجبات باشد، و دلیل ارزش والای صبر این است که اهل صبر، بدون حساب داخل بهشت میشوند.
مرحوم صدوق در کتاب فقه الرّضاعلیه السلام از آن حضرت نقل نموده که میفرماید:
«روز قیامت منادی از طرف خداوند میگوید: "کجایند اهل صبر؟" و چون عدّهای سر برمیآورند، به آنان گفته میشود: "شما بدون حساب داخل بهشت شوید"، پس ملائکه با آنان روبهرو میشوند، و میگویند: "صبر شما چگونه بوده است؟" آنان میگویند: "ما بر طاعت خدا، و ترک معصیت او صبر
میکردیم"، ملائکه میگویند: "چه نیکوست پاداش شما".»(1)
2 - اهل نماز شب و تهجّد در سحرها، بدون حساب داخل بهشت میشوند.
مرحوم صدوق در کتاب المقنع از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل نموده که مردی از آن حضرت درباره بیداری در شب برای تلاوت قرآن سؤال نمود، امیرالمؤمنینعلیه السلام در پاسخ او فرمود:
«من بشارت میدهم به کسی که یک دهم شب را برای خدا به نماز بایستد، همانا خداوند به ملائکه میفرماید: "برای این بنده من از حسنات، به اندازه آنچه در شب، دانه و برگ و درخت و قصب و گیاه روییده میشود، بنویسید"، و کسی که یک نهم شب را به عبادت برخیزد، خداوند ده دعای او را مستجاب میکند و نامه او را در قیامت به دست راست او میدهد، و کسی که یک هشتم شب را به عبادت برخیزد، خداوند پاداش شهید صابر و مخلص به او میدهد، و او را شفیع اهلبیت او در قیامت قرار میدهد، و کسی که یک هفتم شب را به عبادت برخیزد، چون در قیامت از قبر خارج میشود، صورت او مانند ماه شب چهارده میباشد و همراه آمنین در امن و امان از صراط میگذرد.
و کسی که یک ششم از شب را به عبادت برخیزد، خداوند او را از اوّابین مینویسد، و گناهان گذشته او را میآمرزد.
و کسی که یک پنجم از شب را به عبادت برخیزد، جایگاه او در قیامت کنار حضرت ابراهیم خلیلعلیه السلام خواهد بود، و کسی که یک چهارم از شب را برای عبادت خدا برخیزد، از رستگاران نخست خواهد بود و مانند باد تند از صراط میگذرد و بدون حساب داخل بهشت میشود.
و کسی که یک سوّم شب را به عبادت خدا برخیزد، همه ملائکه غبطه او را میخورند، و به او گفته میشود: "از هر کدام از درهای هشتگانه بهشت که مایلی داخل بهشت شو".
1) 475) فقه الرّضا / 368؛ امالی طوسی: 1 / 100.
و کسی که نصف از شب را به عبادت خدا مشغول باشد، اگر همه زمین را هفتاد هزار مرتبه پر از طلا کنند و به او بدهند، پاداش او نخواهد بود، و پاداش او نزد خداوند از آزاد نمودن هفتاد بنده از فرزندان اسماعیلعلیه السلام بهتر خواهد بود.
و کسی که دو ثلث از شب را به عبادت خدا مشغول باشد، خداوند به اندازه رملهای بیابان عالج به او پاداش و حسنه میدهد، و کمترین آنها سنگینتر از ده برابر کوه احد میباشد.»(1)
3 - کسی که در نجف در جوار امیرالمؤمنینعلیه السلام دفن شود، بدون حساب داخل بهشت میشود.(2)
4 - اهل بلا و مصیبت بدون حساب داخل بهشت میشوند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«روز قیامت مجاهدین و نمازگذاران و متصدّقین را برای حساب آماده میکنند و چون اهل بلا را میآورند، خداوند برای آنان میزان و دیوانی قرار نمیدهد، و آنان را بدون حساب به بهشت میبرند، و اهل عافیت آرزو میکنند: ای کاش بدنهای آنان در دنیا با مقراض ریزریز شده بود و به مقام اهل بلا میرسیدند.»(3)
5 - دوستیهای خالصانه، و دخول در بهشت بدون حساب.
حضرت زین العابدینعلیه السلام میفرماید:
«هنگامی که خداوند اوّلین و آخرین را در قیامت جمع میکند، منادی خداوند با صدای بلند - که همه خلایق میشنوند - میگوید: "متحابّون فی اللّه" - یعنی کسانی که برای خدا با برادران خود دوستی داشتهاند - حاضر شوند، و چون حاضر شوند، به آنان گفته میشود: "بدون حساب وارد بهشت شوید"، پس ملائکه به آنان میگویند: "کجا میروید؟" آنان میگویند: "ما بدون حساب به
بهشت میرویم"، ملائکه میگویند: "شما از چه گروهی هستید؟" آنان میگویند: "ما متحابّون فی اللّه هستیم"، ملائکه میگویند: "اعمال شما چه بوده است؟" آنان میگویند: "ما برای خدا دوستی میکردیم، و برای خدا دشمنی میکردیم"، پس ملائکه میگویند: "چه نیکوست پاداش اعمال شما، نعم أجر العاملین".»(1)
6 - زنهای مؤمنهای که به شوهران خود آزار نرسانند، بدون حساب داخل بهشت میشوند.
مرحوم کلینی در کتاب کافی با سند صحیح نقل نموده که زنی خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و از آن حضرت سؤالی داشت. رسول خداصلی الله علیه وآله چون او را مشاهده نمود فرمود: «اینان مادران مهربان و فرزنددوست هستند، که اگر به همسران خود آزار نمیرساندند، به آنان گفته میشد: "بدون حساب داخل بهشت شوید".»(2)
7 - سه دسته از مردم بدون حساب وارد بهشت میشوند.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«خداوند سه دسته از مردم را بدون حساب وارد بهشت مینماید:
1 - امام عادل،
2 - تاجر صدوق و راستگو،
3 - پیرمردی که عمر خود را در طاعت خدا صرف نموده است.»(3)
8 - با سه خصلت، مؤمن بدون حساب داخل بهشت میشود.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«مؤمن با سه خصلت به کمال ایمان میرسد، و خداوند به او حقّ شفاعت میدهد، و جمعیّتی مانند دو قبیله ربیعه و مضر را شفاعت میکند و سپس بدون حساب وارد بهشت میشود:
1 - صبر بر ظلم مردم،
2 - کظم غیظ برای خدا،
3 - عفو و گذشت.»(4)
9 - کسانی که ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام را پذیرفتهاند، بدون حساب داخل
بهشت میشوند. حضرت سیّدالشّهداعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«هر کس دوست میدارد مانند باد تند از صراط بگذرد، و بدون حساب داخل بهشت شود، باید ولایت علیّ بن ابیطالب را که ولیّ و وصیّ و صاحب و خلیفه من بر اهل من و امّت من میباشد، پذیرفته باشد، و هر کس دوست میدارد که [ بدون حساب] داخل آتش شود، ولایت او را رها کند...»(1)
10 - کسی که پنج روز از ماه رجب را روزه بگیرد، بدون حساب داخل بهشت میشود. ابوسعید خدری گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«ماه رجب ماه خدا، و ماه بزرگی است...،» تا این که فرمود: «کسی که پنج روز از ماه رجب را روزه بگیرد، بر خداوند حقّ است که روز قیامت او را خشنود کند، و صورت او در قیامت مانند شب چهاردهم ماه نورانی باشد، و خداوند به عدد رملهای بیابان عالج به او حسنه و پاداش بدهد، و بدون حساب داخل بهشت شود، و به او گفته شود: "هر آرزویی داری از خداوند طلب کن".»(2)
مؤلّف گوید: موارد دخول در بهشت بدون حساب، فراوان است و ما به جهت اختصار به همین ده مورد اکتفا نمودیم.
در پایان این بحث به روایتی اشاره میکنیم که حامل بشارت به همه این امّت است، و همه پیروان اهلالبیتعلیهم السلام را مسرور و شادمان میکند، و آن روایت در تعداد زیادی از کتب حدیث ذکر شده است.
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«رضوان، خازن بهشت، به من بشارت داد و گفت: "خداوند بهشت را برای امّت تو به سه گونه تقسیم نموده است: برخی از امّت تو بدون حساب داخل بهشت میشوند، برخی حساب آسانی از آنان گرفته میشود و داخل بهشت میشوند، و برخی را تو اجازه پیدا میکنی و در حقّ آنان شفاعت مینمایی.»(3)
1 - امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله در مورد ازدواج من با فاطمه زهراعلیها السلام فرمود:
«... یا علی! بشارت باد تو را، خداوند عزّوجلّ کرامتی به تو نموده که تاکنون چنین کرامتی را به احدی نداشته است، همانا من دخترم فاطمه را به تو تزویج نمودم، همانگونه که خداوند رحمان او را به تو تزویج نمود، و من برای فاطمه [ از صداق و مهر] راضی شدم به آنچه خداوند برای او راضی شده است.»
سپس فرمود: «اکنون همسر خود را بگیر که تو به او از من سزاوارتر هستی، و جبرئیل به من خبر داد: "بهشت مشتاق تو و فاطمه میباشد، و اگر خداوند تقدیر نکرده بود که از شما حجّتهایی بهوجود بیاید، اکنون بهشت و اهل آن را برای شما مجاز مینمود"، پس تو برای من، نیکو برادر، و نیکو داماد، و نیکو صاحب و همنشینی هستی، و همین که خدا از تو خشنود است برای من کافی است.»
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: من به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردم: «یا رسول اللّه! آیا منزلت و مقام من به جایی رسیده که مرا در بهشت یاد کنند، و خداوند ازدواج من را در بین ملائکه اجرا نماید؟!» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«خداوند چون ولیّ خود را گرامی بدارد و او را دوست داشته باشد، آنچنان او را گرامی میدارد که نه چشمی دیده باشد، و نه گوشی شنیده باشد، و خداوند اینچنین تو را گرامی داشته است.»
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: پس من [ خدا را شکر نمودم و] از خدای خود خواستم تا به من توفیق شکر نعمتهای خود را بدهد، و رسول خداصلی الله علیه وآله دعای من را آمین گفت.(1)
2 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «بهشت مشتاق به چهار نفر میباشد:
1 - کسی که گرسنگان را سیر کند،
2 - کسی که زبان خود را حفظ نماید،
3 - کسی که قرآن را تلاوت
1) 486) امالی صدوق / 654 ؛ عیون: 1 / 222؛ بحارالأنوار: 43 / 101 ح 12.
کند، 4 - کسی که ماه رمضان را روزه بگیرد.»(1)
3 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «بهشت مشتاق به چهار نفر میباشد.»
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: گفتم: «یا رسول اللّه! کیانند آنان؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «به خدا سوگند تو اوّل آنان هستی.»
گفتم: «آن سه نفر دیگر کیانند؟»
فرمود:
«مقداد، سلمان و ابوذرّ.»(2)
4 - رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«یا علی! تو و شیعیان تو در قیامت زیر سایه رحمت خدا هستید، و از نعمتهای بهشتی بهره میبرید، و بهشت مشتاق تو و شیعیان تو است...»(3)
5 - انس بن مالک میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«بهشت مشتاق به چهار نفر از امّت من میباشد»
و عظمت رسول خداصلی الله علیه وآله به من اجازه نداد که سؤال کنم آنان کیانند؟ از اینرو، نزد ابوبکر رفته و به او گفتم: «رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: بهشت مشتاق چهار نفر از امّت من میباشد؛ و من نتوانستم از او سؤال کنم: آنان کیانند؟ تو از او سؤال کن.» ابوبکر گفت: «میترسم من از آنان نباشم و قوم من بنیتیم مرا ملامت کنند.» پس نزد عمر رفتم، و به او نیز این سخن را گفتم. او نیز گفت: «میترسم از آنان نباشم و قوم من بنیعدیّ مرا ملامت کنند.» سپس نزد عثمان رفتم و همین سخن را به او گفتم، او نیز گفت: «میترسم از آنان نباشم و بنیامیّه مرا ملامت کنند.»
تا این که نزد علیعلیه السلام رفتم - و او در کنار چاهی مشغول به کار بود - ، پس به او گفتم: «رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "بهشت مشتاق به چهار نفر از امّت من میباشد"، شما از او سؤال کنید آنان چه کسانی هستند؟» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«به خدا سوگند، از او سؤال خواهم نمود، پس اگر من از آنان بودم خدا را شکر خواهم کرد، و اگر از آنان نبودم، از خدای خود میخواهم که مرا از آنان قرار
بدهد، و من آنان را دوست خواهم داشت.»
انس میگوید: پس من همراه علیعلیه السلام وارد بر رسول خداصلی الله علیه وآله شدیم در حالی که سر مبارک آن حضرت در دامن دحیه کلبی بود [ و جبرئیل همیشه خود را به صورت دحیه کلبی درمیآورد و نزد رسول خداصلی الله علیه وآله میآمد]، و چون دحیه کلبی علیعلیه السلام رادید، برخاست و بر او سلام کرد و گفت:
«یا امیرالمؤمنین، تو سزاوارتری که سر پسر عمّ خود رسول خداصلی الله علیه وآله را به دامن بگیری.» و چون رسول خداصلی الله علیه وآله از حالت وحی خارج شد و دید سر او به دامن علیعلیه السلام است، فرمود:
«یا اباالحسن، تو جز برای حاجتی نزد ما نیامدهای [ حاجت تو چیست؟]»
امیرالمؤمنینعلیه السلام عرض کرد: «پدر و مادرم فدای شما باد یا رسول اللّه، من چون وارد بر شما شدم، سر شما را در دامن دحیه کلبی دیدم، او چون مرا دید، برخاست و بر من سلام کرد و گفت: "[ یا امیرالمؤمنین] تو از من سزاوارتری که سر پسر عمّ خود را به دامن بگیری".» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «آیا او را شناختی؟» امیرالمؤمنینعلیه السلام عرض کرد: «او دحیه کلبی بود.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «او جبرئیل بود.»
پس امیرالمؤمنینعلیه السلام عرض کرد: «یا رسول اللّه، پدر و مادرم فدای شما باد، انس میگوید: شما فرمودهاید: "بهشت مشتاق به چهار نفر از امّت من میباشد"، آنان کیانند؟» رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنین اشاره نمود و سه مرتبه فرمود:
«به خدا سوگند، اوّل آنان تو هستی، به خدا سوگند اوّل آنان تو هستی، به خدا سوگند اوّل آنان تو هستی.»
امیرالمؤمنین عرض کرد: «پدر و مادرم فدای شما باد، سه نفر دیگر کیانند؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مقداد، سلمان و ابوذرّ میباشند.»(1)
6 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که اذان مؤذّن را حکایت کند [ و هر جملهای که او میگوید را تکرار نماید]، اهل سعادت خواهد بود، و بهشت مشتاق او میباشد، و اگر اعتنایی به
1) 490) الیقین سیّد بن طاوس / 148؛ بحارالأنوار: 40 / 11.
اذان نکند، بهرهای از اسلام نخواهد داشت.»(1)
7 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«غذا خوردن با خدّام نشانه تواضع است، و کسی که با خدّام [ و کلفتها و کارگرها ]غذا بخورد، بهشت مشتاق او خواهد بود.»(2)
8 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«بهشت مشتاق به چهار نفر از زنهاست:
1 - مریم دختر عمران،
2 - آسیه دختر مزاحم همسر فرعون که در بهشت همسر رسول خدا[ صلی الله علیه وآله] خواهد بود،
3 - خدیجه دختر خویلد همسر رسول خدا[ صلی الله علیه وآله] در دنیا و آخرت،
4 - فاطمه دختر محمّد رسول خدا[ صلی الله علیه وآله].»(3)
1 - ابان بن تغلب گوید: از امام صادقعلیه السلام درباره حقّ مؤمن بر مؤمن سؤال نمودم، امامعلیه السلام فرمود:
«حقّ مؤمن بر مؤمن به قدری زیاد است، که اگر من برای شما بیان کنم، نخواهید پذیرفت و به آن کافر خواهید شد.»
سپس فرمود:
«هنگامی که مؤمن از قبر خارج میشود، مثالی نیز از قبر با او خارج میشود و به او میگوید: "من تو را به کرامت پروردگار و شادی و سرور بشارت میدهم"، مؤمن میگوید: "خدا به تو بشارت خیر بدهد"، سپس آن مثال همواره همراه او خواهد بود و به او بشارت میدهد... و چون مؤمن از چیزی وحشت میکند، به او میگوید: "این مربوط به تو نیست"، و اگر به خیری برخورد کند، به او میگوید: "این مربوط به تو است"، و همواره این مثال همراه اوست، و او را از خطرهای قیامت ایمن میدارد، و به آنچه دوست میدارد
بشارت میدهد، تا این که در پیشگاه [ عدل] پروردگار خود قرار میگیرد، و چون امر میشود که او را به بهشت ببرند،آن مثال میگوید: "بشارت باد تو را به بهشتی که خداوند تو را به آن مأمور نموده است".پس مؤمن به آن مثال میگوید: "خدا تو را رحمت کند تو کیستی که همواره از قبر تاکنون به من بشارت دادی، و با من انس گرفتی، و از ناحیه خداوند به من خبرهای [ مسرّتبخشی] دادی؟" مثال میگوید: "من همان سرور و شادمانی هستم که تو در دنیا بر برادران خود وارد میکردی، خداوند مرا از آن سرور آفرید تا امروز تو را یاری کنم، و وحشت را از تو برطرف نمایم، و با تو انس بگیرم".»(1)
2 - موسی بن سیّار گوید: در مسیر مدینه به طوس خدمت حضرت رضاعلیه السلام بودم، نزدیک طوس صدای گریه و شیون عدّهای را شنیدیم که جنازهای را حمل میکردند، ناگهان دیدم امامعلیه السلام از مرکب پیاده شد و به طرف آن جنازه رفت، و آن را بلند کرد، و اطراف آن میگردید و اظهار محبّت مینمود. سپس روی مبارک به من نمود و فرمود:
«ای موسی بن سیّار، هر کس جنازه یکی از اولیا و دوستان ما را تشییع کند، از گناهان خود خارج میشود همانند زمانی که از مادر متولّد شده است.»
و چون جنازه را کنار قبر گذاردند حضرت رضاعلیه السلام نزدیک جنازه آمد، و دست مبارک خود را بر سینه آن میّت گذارد و فرمود:
«ای فلان بن فلان» و نام او و نام پدر او را برد و فرمود: «بشارت باد تو را، همانا از این ساعت هراسی برای تو نیست [ و تو اهل سعادت و بهشت هستی].»
پس من به آن حضرت گفتم: «فدای شما شوم، آیا این شخص را میشناختید؟ به خدا سوگند، شما تاکنون قدم به این دیار نگذاردهاید؟!»
حضرت رضاعلیه السلام فرمود:
«ای موسی بن سیّار، آیا نمیدانی، اعمال شیعیان ما هر صبح و شام به ماعرضه
1) 494) کتاب المؤمن، حسین بن سعید / 56 .
میشود، و ما نسبت به گناهان و تقصیرهای آنان از خدا طلب عفو میکنیم و نسبت به کارهای خوب آنان از خداوند درخواست شکر و پاداش نیک مینماییم؟»(1)
3 - رسول خداصلی الله علیه وآله در پاسخ برخی از یهودیان فرمود:
«... فإنّی أبشّر بالجنّة من أطاعنی...»
یعنی: «هر کس از من پیروی و اطاعت کند، من به او بشارت بهشت میدهم.»(2)
4 - ابوسعید خدری گوید: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که به علیعلیه السلام میفرمود:
«یا علی! أبشر و بشّر فلیس علی شیعتک حسرةٌ عند الموت، و لا وحشةٌ فی القبور، و لا حزنٌ یوم النّشور، و لکأنّی بهم یخرجون من جدث القبور ینفضون التّراب عن رؤوسهم و لحاهم، یقولون: "الحمد للّه الّذی أذهب عنّا الحَزَن إنّ ربّنا لغفور شکور الّذی أحلّنا دار المقامة من فضله لا یمسّنا فیها نصب و لا یمسّنا فیها لغوب".»(3)
یعنی: «یا علی، من تو را بشارت میدهم، تو نیز شیعیان خود را بشارت بده، و به آنان بگو: آنان نه هنگام مرگ حسرتی دارند، و نه در قبورشان وحشتی دارند، و نه در قیامت حزن و اندوهی دارند، و اکنون من میبینم که آنان سر از قبور خود بیرون آورده و خاک از سر و صورت خود برطرف میکنند و این آیه را میخوانند و میگویند: "سپاس خدای را که غم و اندوه را از ما برطرف نمود، همانا پروردگارمان بخشنده و قدردان بندگان خود میباشد، او ما را از فضل خود، در بهشت جای داده و دیگر رنج و تلخی برای ما نخواهد بود".»
5 - هنگامی که ضربت بر سر مبارک امیرالمؤمنینعلیه السلام وارد شده بود و فرزندان او گریه میکردند، رسول خداصلی الله علیه وآله مقابل چشم امیرالمؤمنینعلیه السلام ظاهر شد و فرمود:
«یا علی أبشر فما تصیر إلیه خیر ممّا أنت فیه.»
پس امیرالمؤمنینعلیه السلام به فرزند خود امّ کلثوم که گریان بود فرمود:
«ساکت باش [ عزیزم]، اگر تو میدیدی آنچه را من میبینم، گریه نمیکردی.»
امّ کلثوم عرض کرد: «شما چه میبینی؟» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«گروهی از ملائکه و پیامبران و رسول خداصلی الله علیه وآله را میبینم که نزد من حاضرند و به من بشارت [ به سعادت و بهشت] میدهند...»(1)
6 - امّ سلمه همسر رسول خداصلی الله علیه وآله گوید: شبی رسول خدا در خانه من بود، پس حضرت فاطمهعلیها السلام وارد بر پدر خود شد، سپس علیعلیه السلام وارد شد، رسول خداصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود: «یا علی! من به تو بشارت میدهم که تو و یارانت اهل بهشت خواهید بود.» سپس فرمود: «یا علی، من تو را بشارت میدهم که تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود...»(2)
مؤلّف گوید: بشارتدادهشدگان به بهشت، برخی گذشت و برخی خواهد آمد، از اینرو، به همین اندازه اکتفا شد.
در تعدادی از کتب اهل سنّت مانند کتاب السّنّة و سنن ترمذی و فضائل الصّحابة احمد بن حنبل و غیره از سعید بن زید (معلوم الحال) نقل شده که گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله در بالای کوه حرا فرمود: «ابوبکر و عمر و عثمان و علی[ علیه السلام] و طلحه و زبیر وعبدالرّحمان بن عوف و سعد بن مالک اهل بهشتاند.» و چون اهل مسجد به سعید بن زید گفتند: «نهمین آنان کیست؟» سعید بن زید گفت: «نهمین آنان من هستم و دهمین آنان رسول خداصلی الله علیه وآله میباشد.»(3)
مؤلّف گوید: عجیب این است که به عدّهای از افراد فوق الذّکر وعده عذاب و
چاه ویل در پایین دوزخ داده شده و چنین افرادی چگونه میتوانند اهل بهشت باشند؟! از سویی برخی از آنان اعتراف به دوزخی بودن خود نمودهاند و هنگام مرگ گفتهاند: «ویل لی ویل لی.»(1)
از سویی در تعدادی از کتب معتبره ما، مانند مدینة المعاجز سیّد هاشم بحرانی و کتاب سلیم بن قیس هلالی و کفایة الأثر خزّاز قمّی و کافیه شیخ مفید و احتجاج طبرسی آمده که... سلیم بن قیس هلالی گوید: هنگامی که امیرالمؤمنینعلیه السلام در جنگ جمل اهل بصره را ملاقات نمود، زبیر را صدا زد و فرمود: «نزد من بیا.» پس زبیر با طلحه نزد او آمدند، امیرالمؤمنینعلیه السلام به آنان فرمود:
«به خدا سوگند شما و دانشمندان از آل محمّد[ صلی الله علیه وآله] و عایشه دختر ابوبکر، میدانند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: همه اصحاب جمل مورد لعنت خدا هستند، و هر کسی که اهل افترا و دروغ باشد زیانکار است.»
پس طلحه و زبیر گفتند: «چگونه ما ملعون هستیم در حالی که ما اصحاب جنگ بدر و اهل بهشت میباشیم؟!» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«اگر من شما را اهل بهشت میدانستم، هرگز با شما به جنگ برنمیخاستم.»
زبیر گفت: «آیا شما حدیث سعید بن عمرو بن نفیل را نشنیدهاید که گفت: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: "ده نفر از قریش در بهشت هستند؟"» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «آری، این سخن را در زمان خلافت عثمان از او شنیدهام.»
زبیر گفت: «آیا شما گمان میکنید که او به دروغ این حدیث را نقل نموده است؟»
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «من پاسخی به تو نمیدهم تا نام آن ده نفر را ببری.»
زبیر گفت: «آنان عبارتند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرّحمان بن عوف، سعد بن ابیوقّاص، ابوعبیده جرّاح و سعید بن عمرو بن نفیل.»
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «نه نفر را شماره کردی، دهمین آنان کیست؟»
زبیر گفت: «دهمین آنان شما هستید.»امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
1) 501) کتاب سلیم / 346.
«تو اقرار کردی که من اهل بهشت هستم، امّا من نسبت به آنچه تو برای خود و یاران خود ادّعا نمودی، منکر و کافر هستم.»
زبیر گفت: «آیا شما فکر میکنید که سعید بن عمرو، بر پیامبر خداصلی الله علیه وآله دروغ بسته است؟»
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«گمان نیست بلکه به خدا سوگند من یقین دارم که او بر رسول خداصلی الله علیه وآله دورغ بسته است.»
سپس فرمود:
«به خدا سوگند، برخی از این نه نفر که تو شماره کردی را من از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم در تابوتی که پایین جهنّم است در چاه ویل قرار دارند و بر آن چاه صخره سنگی است که هر گاه خداوند بخواهد جهنّم را شعلهور کند، آن صخره را از آن چاه کنار میزند [ و یکباره جهنّم آتش میگیرد] و من این سخن را از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم و اگر جز این باشد، خدا تو را بر من پیروز نماید و خون من به دست تو ریخته شود، و اگر راست گفته باشم، خدا مرا بر تو و یاران تو پیروز نماید، و خون شما به دست من ریخته شود، و خداوند شما را به سرعت به دوزخ بفرستد.»
پس زبیر با گریه از نزد امیرالمؤمنینعلیه السلام بازگشت...(1)
مرحوم شیخ مفید نیز در کتاب کافیه از امام صادقعلیه السلام نقل نموده که فرمود:
«امیرالمؤمنینعلیه السلام در جنگ جمل به طلحه و زبیر فرمود: "امنای آل محمّدصلی الله علیه وآله و اصحاب عایشه، دختر ابوبکر که اکنون بین شما هستند میدانند، و شما میتوانید از آنان سؤال کنید که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: اصحاب جمل مورد لعنت خدا هستند؛ - و اگر کسی دروغ بگوید و به رسول خداصلی الله علیه وآله تهمت بزند زیانکار است -".»
پس طلحه گفت: «سبحان اللّه، شما گمان میکنی که ما ملعون هستیم؟ در حالی که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "ده نفر از اصحاب من اهل بهشت هستند؟» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «این حدیث سعید بن زید بن نفیل است که در زمان حکومت
1) 502) احتجاج: 1 / 237.
عثمان نقل میکرد.» سپس فرمود: «من چیزی نمیگویم تا نام آن ده نفر را ببرید...» [ بقیّه حدیث همانند نقل احتجاج ذکر شده است].(1)
1 - کسی که روز عاشورا امام حسینعلیه السلام را زیارت کند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «کسی که امام حسینعلیه السلام را روز عاشورا زیارت کند، بهشت برای او واجب میشود.»(2)
2 - کسی که روز اوّل ماه رجب و یا ماه شعبان را روزه بگیرد.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که روز اوّل ماه شعبان را روزه بگیرد، البتّه بهشت برای او واجب میشود.»(3)
امام رضاعلیه السلام فرمود:
«کسی که روز اوّل ماه رجب را برای ثواب و پاداش الهی روزه بگیرد، بهشت برای او واجب میشود.»(4)
3 - کسی که یکی از چهار عمل را انجام دهد.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که برای خدا یکی از چهار چیز را انجام بدهد، بهشت برای او واجب میشود:
1 - تشنهای را سیراب نماید،
2 - گرسنهای را سیر کند،
3 - برهنهای را بپوشاند،
4 - بنده مؤمنی را آزاد نماید.»(5)
4 - کسی که یتیمی را سرپرستی و تأمین نماید تا بینیاز شود.
رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «کسی که یتیمی را سرپرستی و تأمین نماید تا بینیاز شود، بهشت برای او واجب میشود.»(6)
5 - کسی که یک سال در شهری برای خدا اذان بگوید:
امام صادقعلیه السلام میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که در شهری از شهرهای مسلمانان یک سال اذان بگوید، بهشت برای او واجب میشود.»(1)
6 - کسی که گریه یتیمی را ساکن کند.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«هنگامی که یتیم گریه میکند، عرش خدا به لرزه درمیآید، و خداوند
میفرماید: "چه کسی این بنده مرا - که در کودکی من پدر و مادر را از او گرفتهام - گریان نموده است؟ به عزّت و جلال و ارتفاع مکانم سوگند، هر کس او را آرام کند، بهشت برای او واجب میشود".»(2)
7 - کسی که به نعمتهای خدا احترام کند.
مرحوم صدوق از امام باقرعلیه السلام روایت نموده که آن حضرت داخل بیت الخلا شد و چون پاره نانی را دید، آن را برداشت و شست و به دست غلام خود داد و فرمود: «نزد تو باشد تا من بازگردم و آن را بخورم.» و چون آن حضرت بازگشت و به غلام فرمود: «آن نان چه شد؟» غلام عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا، من آن را خوردم.» امام باقرعلیه السلام فرمود: «آن لقمه در شکم هر کس قرار میگرفت، بهشت برای او واجب میشد، پس من تو را آزاد نمودم، چرا که دوست نمیدارم کسی که اهل بهشت است، به من خدمت کند.»(3)
8 - زائر رسول خداصلی الله علیه وآله.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که برای حجّ به مکّه برود و در مدینه مرا زیارت نکند، من در روز قیامت به او جفا خواهم نمود، و کسی که در مدینه به زیارت من بیاید، شفاعت من برای او واجب میشود، و کسی که شفاعت من برای او واجب شود، بهشت برای او واجب خواهد شد.»(4)
9 - کسی که در بین خوردن آب، سه مرتبه «الحمد للّه» بگوید.
شهید اوّل در کتاب دروس گوید: روایت شده: کسی که در بین آب خوردن - با آنکه اشتهای به نوشیدن آب دارد - سه مرتبه «الحمد للّه» بگوید، بهشت برای او واجب میشود.»(1)
10 - کسی که زندگی سه دختر و یا سه خواهر خود را تأمین نماید.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که زندگی سه دختر و یا سه خواهر خود را تأمین نماید، بهشت برای او واجب میشود.»
گفته شد: «یا رسول اللّه! اگر دو دختر و یا دو خواهر باشد چگونه است؟» فرمود: «بهشت برای او واجب میشود.»
گفته شد: «یا رسول اللّه! اگر یک دختر و یا یک خواهر باشد چگونه است؟» فرمود: «بهشت برای او واجب میشود.»(2)
11 - کسی که در قلب او ترس و امید [ خوف و رجا به طور مساوی] جمع شده باشد، بهشت برای او واجب میشود.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «ترس و امید در قلب کسی جمع نمیشود، جز آنکه بهشت برای او واجب میشود.»(3)
12 - کسی که سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد.
حضرت کاظمعلیه السلام فرمود: «کسی که سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد، بهشت برای او واجب میشود.»(4)
13 - کسی که مؤمنی را غذا بدهد و سیر کند.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که مؤمنی را غذا بدهد و سیر کند، بهشت برای او واجب میشود.»(5)
14 - کسی که بر مرگ سه نفر یا دو نفر و یا یک نفر از خویشان و یا فرزندان خود
صبر کند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که مصیبت درگذشت سه نفر از فرزندان خود را ببیند و صبر کند، بهشت برای او واجب میشود.»
و فرمود: «کسی که سه نفر یا دو نفر و یا یک نفر از فرزندان و خویشان خود را به خاک بسپارد، و برای خدا صبر کند، بهشت برای او واجب میشود.»
و فرمود: «خداوند اطفال مؤمنین را امر میکند تا داخل بهشت شوند، و آنان میگویند: "ما جز با پدران خود داخل بهشت نمیشویم"، پس خداوند جبرئیل را مأمور میکند تا پدران آنان را از بین اهل محشر خارج نماید و با فرزندان خود به بهشت بروند.»
و فرمود: «فرزند سقطشده بر در بهشت با حال خشم میایستد و میگوید: "بهشت نمیروم تا پدر و مادر من قبل از من به بهشت بروند و خداوند پدر و مادر او را میآمرزد و او با آنان به بهشت میرود.»(1)
15 - کسی که گروهی از مسلمانان را از سیل و آتش نجات بدهد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که خطر سیل و آتشسوزی را از گروهی از مسلمانان برطرف کند، بهشت برای او واجب میشود.»(2)
16 - گریاندن مردم برای مصائب سیّدالشّهداعلیه السلام.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «کسی که مردم را بر مصائب امام حسینعلیه السلام بگریاند، بهشت برای او واجب میشود.»(3)
17 - کسی که با اخلاص، به یگانگی خدا، گواهی بدهد.
امام صادقعلیه السلام به ابان بن تغلب فرمود:
«کسی که با اخلاص بگوید: "لا إله إلّا اللّه"، بهشت برای او واجب میشود.»
ابان میگوید: به آن حضرت گفتم: «من این حدیث را برای همه اصناف مردم
نقل کنم؟» فرمود: «آری.» سپس فرمود: «ای ابان، چون روز قیامت میشود و خداوند اوّلین و آخرین را جمع میکند، همه مردم "لا إله إلّا اللّه" را فراموش میکنند، جز کسانی که ولایت ما را پذیرفته باشند.»(1)
18 - کسی که از عرض و آبروی برادر مسلمان خود دفاع کند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که از آبروی برادر مسلمان خود دفاع کند، بدون شکّ بهشت برای او واجب میشود.»(2)
19 - کسی که هنگام مصیبت بگوید: «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون».
امام صادقعلیه السلام فرمود: «کسی که هنگام مصیبت ملهم شود و به یاد آورد که همه چیز از خداست و همه چیز به او بازمیگردد و بگوید: "إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون"، بهشت برای او واجب میشود.»(3)
20 - زیارت حضرت رضاعلیه السلام [ با معرفت به امامت او].
حضرت رضاعلیه السلام فرمود: «هر کس [ با معرفت به حقّ من] قبر مرا زیارت کند، بهشت برای او واجب میشود.»(4)
21 - میّتی که سه صف از مسلمانان بر او نماز بخوانند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هیچ مسلمانی نیست که سه صف از مسلمانان بر او نماز بخوانند، جز آنکه بهشت برای او واجب میشود.»(5)
22 - کسی که هنگام مرگ «لا إله إلّا اللّه» به او تلقین شود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «لا إله إلّا اللّه را به اموات خود هنگام مرگ تلقین کنید، چرا که هر کس [ از مؤمنین] هنگام مرگ "لا إله إلّا اللّه" بگوید، بهشت برای او واجب میشود.»
گفته شد: «اگر در حال صحّت بگوید چگونه است؟» فرمود:
«در حال صحّت واجبتر و واجبتر است.»(1)
23 - کسی که آخرین سخن او «لا إله إلّا اللّه» باشد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که آخرین سخن او از دنیا "لا إله إلّا اللّه" باشد، بهشت برای او واجب میشود.» و فرمود: «همه اعمال در قیامت، در ترازوی اعمال سنجیده میشود، جز "لا إله إلّا اللّه".»(2)
24 - کسی که در خواب رسول خداصلی الله علیه وآله را ببیند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که در خواب مرا ببیند، بهشت برای او واجب میشود.»(3)
25 - کسی که قبر حضرت عبدالعظیم حسنیعلیه السلام را زیارت کند.
حضرت رضاعلیه السلام فرمود:
«کسی که قبر عبدالعظیم حسنیعلیه السلام را زیارت کند، بهشت برای او واجب
میشود.»(4)
26 - کسی که قبر حضرت فاطمه معصومهعلیها السلام را در قم زیارت کند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «کسی که قبر فاطمه معصومهعلیها السلام را در قم [ که حرم ما اهلالبیت است] زیارت کند، بهشت برای او واجب میشود.»
راوی این حدیث گوید: «این سخن را امام صادقعلیه السلام قبل از ولادت امام کاظمعلیه السلام فرمود.»(5)
27 - کسی که طلبکارها و صاحبان حقّ را از خود راضی کند [ و حقّ آنان را بپردازد].
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که صاحبان حقّ و خصمای خود را راضی کند، بهشت برای او بدون حساب واجب میشود، و در بهشت رفیق اسماعیل، فرزند
ابراهیم[ علیهما السلام ]خواهد بود.»(1)
28 - کسی که در حال رکوع نماز انگشتر به فقیر بدهد.
انس بن مالک گوید: سائلی وارد مسجد [ النّبیصلی الله علیه وآله] شد و گفت: «چه کسی به خدای بینیاز و باوفا قرض میدهد؟» علیعلیه السلام در آن ساعت در حال رکوع نماز بود و با دست خود اشاره به سائل نمود و انگشتر خود را به او داد، پس رسول خداصلی الله علیه وآله به عمر فرمود: «واجب شد.» عمر گفت: «پدر و مادرم فدای شما، یا رسول اللّه، چه چیز واجب شد؟» فرمود: «بهشت برای او واجب شد...» سپس گوید: احدی از مسجد خارج نشد تا اینکه جبرئیل از طرف خداوند این آیه را نازل نمود: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ».(2)
علّامه امینی در کتاب شریف الغدیر، شصت و شش سند از راویان اهل تسنن را برای این حدیث آورده است، حسّان بن ثابت، شاعر رسول خداصلی الله علیه وآله نیز اشعار ذیل را پس از نزول آیه فوق سروده است:
أبا حسنٍ أفدیک نفسی و مهجتی
و کلّ بطیءٍ فی الهدی و مسارع
أیذهب مدحی و المحبّین ضایعا
و ما المدح فی ذات الإله بضائع
فأنت الّذی أعطیت إذ أنت راکع
فدتک نفوس القوم یا خیر راکع
بخاتمک المیمون یا خیر سیّدی
و یا خیر شارٍ ثمّ یا خیر بایع
فأنزل فیک اللّه خیر ولایةٍ
و بیّنها فی محکمات الشّرایع
مؤلّف گوید: ما تفسیر آیه فوق را در کتاب آیات الفضائل مشروحاً بیان نمودیم، و در آن کتاب روایتی نقل شده که عمر بن خطّاب پس از این قصّه بیست مرتبه انگشتر خود را در حال رکوع به فقیر داد، تا آیهای درباره او نازل شود، و چیزی نازل نشد. [ واللّه یعلم و أنتم لا تعلمون]
29 - کسی که طالب و دوستدار علم دین باشد.
ابوذرّ میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«... من أحبّ العلم وجبت له الجنّة، و یصبح و یمسی فی رضا اللّه، و لا یخرج من الدّنیا حتّی یشرب من الکوثر و یأکل من ثمرة الجنّة...»(1)
30 - کسی که زبان و شکم و عفّت خود را از گناه حفظ کند.
قال النّبیصلی الله علیه وآله: «من وقی شرّ لقلقه و قبقبه و ذبذبه فقد وجبت له الجنّة.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که خود را از شرّ زبان و شکم و عورت خویش حفظ کند، بهشت برای او واجب میشود.»
31 - کسی که خداوند چشم را از او بگیرد، و نابینا شود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«من أذهب اللّه کریمته فصبر واحتسب أوجب اللّه له الجنّة البتّة.»(3)یعنی: «کسی که خداوند نیروی بینایی را از او بگیرد [ و برای خدا صبر کند]، بهشت برای او واجب میشود.»
32 - کسی که برای خدا شریک قرار ندهد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که مشرک به خدا شود، آتش برای او واجب میشود، و کسی که شریک برای خدا قرار ندهد، بهشت برای او واجب میشود.»
امام صادقعلیه السلام در ذیل این حدیث فرمود:
«این مربوط به کسی است که اهل معصیت نباشد.»(4)
33 - خواندن سوره «قل هو اللّه أحد».
رسول خداصلی الله علیه وآله به شخصی که مشغول خواندن سوره «قل یا أیّها الکافرون» بود فرمود: «او از شرک بیزار شده.» و چون دیگری را دید که مشغول خواندن سوره «قل هو اللّه أحد» بود، فرمود: «با خواندن این سوره، بهشت برای او واجب شد.» و در روایتی آمده که فرمود: «او آمرزیده شد.»(5)
34 - کسی که تسلیم امام زمان عجّل اللّه فرجه الشّریف باشد.
امام باقرعلیه السلام به ابوحمزه ثمالی فرمود:
«ای ابوحمزه، هر کس حضرت مهدیعلیه السلام را درک کند، و همانند این که تسلیم محمّد و علیعلیهما السلام بوده است، تسلیم او باشد، بهشت برای او واجب میشود، و هر کس تسلیم او نباشد، خداوند بهشت را برای او حرام مینماید، و جایگاه او آتش خواهد بود، و چه بد جایگاهی خواهد
داشت.»(1)
35 - کسی که خدا را با نود و نه اسم بخواند.
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «خداوند، نود و نه اسم دارد، و هیچ بندهای او را با این نامها نمیخواند، جز آنکه بهشت برای او واجب میشود.»(2)
36 - کسی که دو رکعت نماز با توجّه به خدا و اقبال قلب بخواند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که وضوی نیکو بگیرد، و دو رکعت نماز، با توجّه قلب، و یاد خداوند بخواند، بهشت برای او واجب میشود.»(3)
37 - بهشت برای عمّار یاسر واجب است.
اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله در این حدیث شکّ نداشتهاند، که آن حضرت فرموده است: «بهشت برای عمّار یاسر واجب است، و عمّار با حقّ است، و حقّ با عمّار است، و قاتل عمّار اهل دوزخ است.»(4)
38 - کسی که از بیت المقدّس برای حجّ یا عمره محرم شود.
امّ سلمه گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که از بیت المقدّس محرم شود، [ و برای حجّ یا عمره به مکّه بیاید]، خداوند گناهان او را میآمرزد.»
و در روایت دیگری فرمود: «کسی که برای حجّ و یا عمره از بیت المقدّس محرم شود، و به مسجد الحرام بیاید، بهشت برای او واجب میشود.»(5)
شیخ مفید رضوان اللّهتعالیعلیه، در شرح اعتقادات مرحوم صدوق میفرماید:
«بهشت ضیافتخانه و محلّ نعمتهای خداوند است، و هر کس داخل آن شود، رنج و مشقّتی برای او نخواهد بود، و خداوند بهشت را خانه اهل معرفت و عبادت قرار داده، و نعمتهای آن دائم و زوالناپذیر است، و کسانی که داخل بهشت میشوند، متفاوت هستند، برخی در دنیا اهل خلوص در عبادت بودهاند [ و از گناه و معصیت خدا پرهیز میکردهاند] و با امن و امان داخل بهشت میشوند، و برخی که همراه اعمال نیک خود، گناه و معصیت کردهاند تا مرگ آنان فرارسیده است، یا در دنیا گرفتار مشکلات میشوند و پس از مرگ کیفری ندارند و با عفو خداوند داخل بهشت میشوند، و یا در دنیا و پس از مرگ گرفتار خواهند بود و سپس با عفو خداوند داخل بهشت میشوند، و برخی عملی در دنیا نداشتهاند و خداوند با فضل خود آنان را به بهشت میبرد، مانند فرزندان خردسالی که از دنیا میروند و خداوند آنان را مخلّد در بهشت مینماید، و در بهشت خدمتگذار اهل بهشت خواهند بود، و این پاداشی است برای اهل عبادت در بهشت، البتّه خدّام بهشتی از خدمتگذاری خود رنجی نمیبرند، چرا که خداوند تمایل آنان را در بهشت به خدمتگذاری قرار داده است، همانگونه که لذّت اهل بهشت را در خوردنیها و نوشیدنیها و مناظر زیبا و بهرهبرداری از همسران بهشتی قرار داده است.»
سپس گوید: «در بهشت کسی نیست که از خوردنیها و نوشیدنیها و لذّات دیگر بهشت استفاده نکند، و کسی که میگوید: "در بهشت کسانی هستند که از لذّتهای مادّی استفاده نمیکنند، و تنها لذّت آنان تسبیح و تقدیس پروردگار است"، سخن او از معارف اسلامی دور است، و این سخن از مسیحیّت گرفته شده است که میگویند: "مؤمنان خالص در بهشت همانند ملائکه چیزی نمیخورند و نمیآشامند و از لذّتهای جنسی استفاده نمیکنند"، در حالی که خداوند در قرآن این معنا را ابطال نموده و از خوردن و آشامیدن و لذّتهای دیگر بهشتی خبر داده
است، و میفرماید:
«أُکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلْکَ عُقْبَی الَّذینَ اتَّقَوْا...»(1)،
و یا میفرماید: «فیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ»(2)،
و یا میفرماید: «حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ»(3)،
و یا میفرماید: «وَ حُورٌ عینٌ»(4)،
و یا میفرماید: «وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ»(5)،
و یا میفرماید: «وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عینٍ»(6)،
و یا میفرماید: «إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فی شُغُلٍ فاکِهُونَ * هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فی ظِلالٍ عَلَی الْأَرائِکِ مُتَّکِئُونَ»(7)،
و یا میفرماید: «وَأُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ»(8).»
سپس گوید: «با بودن این آیات چگونه میتوان گفت: عدّهای در بهشت از لذّتهای مادّی استفاده نمیکنند؟ در حالی که آیات فوق بر خلاف این معنا تصریح دارد، و اجماع علمای شیعه بلکه علمای اسلام نیز بر خلاف آن است، جز این که کسی از مسیحیّت پیروی کند، و یا بر یک حدیث ساختهای تکیه نماید.»
مرحوم مجلسی نیز پس از نقل این سخنان از مرحوم شیخ مفید میگوید: «این سخنان در غایت متانت و درستی است.» سپس گوید: «این که برخی از اهل بهشت از لذّتهای معنوی استفاده میکنند، دلیل این نیست که از لذّات مادّی استفاده نکنند...»(9)
در تفسیر آیه «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ * فی جَنَّاتِ النَّعیمِ»
امام
سجّادعلیه السلام فرمود:
«آنان کسانی هستند که بدون حساب وارد بهشت میشوند.»(1)
مرحوم کلینی از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود:
«خداوند تبارک و تعالی مردم را سهگونه آفرید، و فرمود: «وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً»، و سابقون آنان رسول خداصلی الله علیه وآله و خواصّ از اهلبیت او هستند...»
در امالی صدوق نقل شده که رسول خداصلی الله علیه وآله درباره «سابقون» از جبرئیل سؤال نمود، جبرئیل گفت: «سابقون علی[ علیه السلام] و شیعیان او هستند که قبل از دیگران به بهشت سبقت میگیرند، و با کرامت خداوند از مقرّبان میباشند.»
امام صادقعلیه السلام فرمود: پدرم به گروهی از شیعیان ما فرمود:
«شما شیعه خدا و انصار او و سابقون اوّل و سابقون آخر و سابقون به ولایت ما در دنیا و سابقون به بهشت در آخرت هستید.»
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«چهار نفر در عالم از سابقین هستند:
1 - هابیل فرزند آدمعلیه السلام،
2 - مؤمن آل فرعون در امّت موسیعلیه السلام،
3 - حبیب نجّار در امّت عیسیعلیه السلام،
4 - علیّ بن ابیطالبعلیه السلام در امّت محمّدصلی الله علیه وآله.»(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام پس از ماجرای سقیفه و غصب خلافت، در زمان خلافت عثمان، مهاجرین و انصار را در مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله سوگند داد و فرمود: «من شما را به خدا سوگند میدهم، آیا بهیاد دارید که چون آیه «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» و آیه «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ» نازل شد، مردم از معنای این آیات از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال نمودند، و آن حضرت فرمود: "خداوند این آیات را درباره پیامبران و اوصیای آنان نازل نمود، و من افضل پیامبران هستم، و وصیّ من علیّ بن ابیطالب افضل اوصیا میباشد"؟»
مهاجرین و انصار و گفتند: «خدا میداند که رسول خداصلی الله علیه وآله چنین فرمود.»(3)
قصرهای بهشتی از زمرّد، یاقوت، طلا، نقره و امثال آنها ساخته میشود، ارزش و زیبایی آنها همانند ارزش و زیبایی صاحبان آنهاست، مواد ساختاری آنها از عمل مؤمن تهیّه میشود، مؤمن همواره در دنیا با اعمال نیک خود موادّ [ و مصالح ]ساختمانی قصرهای بهشتی خود را میفرستد، و ملائکه به هر اندازهای که مؤمن موادّ [ و مصالح] ساختمانی بفرستد، مشغول ساخت و ساز هستند، و اگر او از عمل باز ایستد، آنان نیز از عمل باز میایستند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر کس بگوید: "سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه"، خداوند درختی در بهشت برای او غرس میکند.»
و فرمود:
«اگر مؤمنی مسجدی در دنیا بنا کند، خداوند برای او خانهای در بهشت بنا خواهد نمود.»
و لکن مع الأسف در روایتی آمده که در اثر برخی از گناهان، قصرها و درختان بهشتی، آتش میگیرد، و نابود میشود. أعاذنا اللّه من ذلک.
در دنیا نیز برخی از مواضع مانند مساجد و غیره قصرهای بهشتی نام گرفته است.
مرحوم شیخ طوسی در کتاب امالی از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل نموده که فرمود:
«چهار مسجد در دنیا از قصرهای بهشتی محسوب میشوند:
1 - مسجد الحرام،
2 - مسجد الرّسول،
3 - مسجد بیت المقدّس،
4 - مسجد کوفه.»(1)
در برخی از روایات آمده که برای برخی از اعمال، قصرهای بهشتی به مؤمن میدهند و خوب است به این روایات توجّه نماییم.
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«کسی که درباره آنچه [ از اسرار و حقایق دین] نمیداند، تسلیم ما باشد، و اطمینان داشته باشد که ما اهل حقّ و دانش هستیم، و او را جز به راه راست و صراط حقّ دعوت نمیکنیم، خداوند قصرهایی در بهشت به او
1) 555) امالی طوسی / 369.
میدهد که ارزش و مقدار آنها را جز خدا نمیداند...»(1)
مرحوم صدوق در فقه الرّضاعلیه السلام روایت نموده که: «هر کس بیست و یک مرتبه سوره "قل هو اللّه أحد" را بخواند، خداوند قصری در بهشت برای او بنا خواهد نمود، و کسی که چهل مرتبه آن را بخواند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را میبخشد.»(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«کسی که یک مرتبه سوره "قل هو اللّه أحد" را بخواند، برکت به او داده میشود، و کسی که دو مرتبه آن را بخواند، به او و اهل او برکت داده میشود، و کسی که سه مرتبه آن را بخواند، به او و اهل او و همسایگان او برکت داده میشود، و کسی که دوازده مرتبه آن را بخواند، خداوند برای او در بهشت قصری بنا میکند، پس ملائکه حفظه اعمال به یکدیگر میگویند: "برویم قصرهای برادرمان را در بهشت ببینیم"، و کسی که یکصد مرتبه سوره "قل هو اللّه أحد" را بخواند، خداوند گناهان بیست و پنج سال او را میبخشد، جز آنکه خون یا مال مردم را ضایع نموده باشد، و کسی که چهارصد مرتبه آن را بخواند، پاداش چهارصد شهید خواهد داشت که اسب خود را پی کرده باشند و خون آنان ریخته شده باشد، و کسی که در یک شبانهروز هزار مرتبه آن را بخواند، ازدنیا نمیرود تا جایگاه خود را در بهشت ببیند، و یا برای او دیده شود.»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که از خوف خدا اشک بریزد، به هر قطره اشک او، قصری در بهشت به او داده میشود، و تاجی از درّ و جواهر بر سر او گذارده میشود، که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب انسانی خطور نموده است.»(4)
مردی از یهود، از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال کرد: «پاداش کسی که برای جنابت از حلال غسل کند، چیست؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«خداوند به هر قطره از آب غسل او، قصری در بهشت به او میدهد، و این سرّی است بین خدا و بندگان او نسبت به جنابت از حلال.»(1)
در سخن دیگری فرمود:
«کسی که از حیض یا جنابت غسل نماید، خداوند به هر قطره از آب غسل او چشمهای در بهشت به او میدهد، و به عدد هر مویی که در سر و بدن اوست، قصری در بهشت به او میدهد، که وسیعتر از هفتاد برابر دنیا باشد، قصری که نه چشمی دیده باشد، و نه گوشی شنیده باشد، و نه بر قلب انسانی خطور کرده باشد.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که در زمین صاف و بدون خطر به اندازه چهل گام دست ناتوانی را بگیرد، خداوند به هر گام قصری در بهشت به او میدهد، که مساحت آن هزار سال راه [ در هزار سال راه] باشد، و اگر زمین را پر از طلا کنند، ارزش یک سر سوزن آن را ندارد، و اگر آن ناتوان را در مسیر خطرناکی قیادت نماید، روز قیامت در نامه عمل خود پاداشی را خواهد یافت که وسیعتر از یکصد هزار برابر دنیا باشد، و گناهان او برطرف خواهد شد و
در بالاترین جاهای بهشت قرار خواهد گرفت.»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر کس بسم اللّه الرّحمن الرّحیم را قرائت کند، خداوند برای او در بهشت هفتاد هزار قصر از یاقوت سرخ بنا میکند که در هر قصری هفتاد هزار خانه از لؤلؤ سفید قرار دارد و در هر خانهای هفتاد هزار تخت از زبرجد سبز میباشد و بالای هر تختی هفتاد هزار بستر از سندس و استبرق میباشد و بر آن تخت و آن بستر همسری از حورالعین میباشد...، و بر پیشانی راست آن حورالعین نوشته شده: "محمّد رسول اللّه"، و بر پیشانی چپ او نوشته شده: "علیّ ولیّ اللّه"، و بر جبین او نام حسن نوشته شده و بر چانه او نام حسین
نوشته شده و بر لبهای او بسم اللّه الرّحمن الرّحیم نوشته شده است.»
راوی میگوید: به رسول خداصلی الله علیه وآله گفتم: «یا رسول اللّه، این کرامتها از آن کیست؟» فرمود:
«برای کسی است که با احترام و تعظیم بگوید: "بسم اللّه الرّحمن الرّحیم".»(1)
قصرها و غرفههای ویژه بهشتی را اضافه بر قصرهایی که هر کدام از اهل بهشت دارند، به گروههای ویژهای میدهند که دارای خصایص و اعمال نیکی باشند.
1 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«[ در شب معراج] داخل بهشت شدم و قصری را دیدم که از یاقوت سرخ بود، پس به جبرئیل گفتم: "ای جبرئیل، این قصر از کیست؟" جبرئیل گفت: "لمن أطاب الکلام، و ادام الصّیام، و أطعم الطّعام، و تهجّد باللّیل و النّاس نیام..."، یعنی: این قصر برای کسی است که سخن خود را پاکیزه کند، و همواره روزه بگیرد، و مردم را اطعام نماید، و در سحرها به عبادت و
تهجّد برخیزد.»
راوی حدیث اسماعیل بن جابر میگوید: به امام صادقعلیه السلام گفتم: «معنای أطاب الکلام و سخن پاکیزه چیست؟» فرمود:
«گفتن "سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه أکبر".» سپس فرمود: «آیا میدانی معنای ادامة الصّیام چیست؟»
گفتم: «خدا و رسول او بهتر میدانند.» فرمود: «"ادامة الصّیام" این است که ماه رمضان را کامل روزه بگیرد.»
سپس فرمود: «اطعام الطّعام این است که برای تأمین فرزندان و عیال خود به جستجوی روزی [ حلال] برود، و آبروی آنان را حفظ نماید.» تا اینکه فرمود: «و معنای تهجّد و سحرخیزی این است که نماز عشا را ترک نکند.»(2)
2 - غرفه ویژهای در بهشت هست که مخصوص اهل صبر میباشد و آنان علیّ
و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلاماند. و در تفسیر آیات: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً... أُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فیها تَحِیَّةً وَ سَلاماً»(1)روایت شده که آنان میباشند.(2)
3 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«... طوبی للمتحابّین فی اللّه، إنّ اللّه تبارک و تعالی خلق فی الجنّة عموداً من یاقوتةٍ حمراء علیه سبعون ألف قصر فی کلّ قصر سبعون ألف غرفة خلقها اللّه عزّوجلّ للمتحابّین و المتزاورین...»(3)
یعنی: «خوشا به حال کسانی که با برادران دینی خود برای خدا دوستی میکنند، همانا خدای تبارک و تعالی در بهشت عمودی از یاقوت سرخ آفریده که بر روی آن هفتاد هزار قصر وجود دارد و در هر قصری هفتاد
هزار غرفه است و خداوند آن را برای کسانی آفریده که برای خدا به زیارت برادران خود میروند، و برای خدا با آنان دوستی میکنند.»
4 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که از خویشان پدر و مادر خود سرکشی کند، و نیاز آنان را تأمین نماید، خداوند در بهشت به او هزار درجه میدهد، و بین هر درجه تا درجه دیگر، به اندازه مسافتی است که یک اسب تندرو یکصد سال طی کند و آن درجات از نقره و از طلا، لؤلؤ، زمرّد، زبرجد، مشک، عنبر و کافور میباشد.»
سپس فرمود:
«کسی که رعایت حقّ خویشان محمّد و علیّ را بکند، بیش از آنچه گفته شد، خداوند به او عطا خواهد نمود، به همان اندازه که محمّد و علیّ بر پدر و مادر او فضیلت دارند.»
سپس درباره کسی که خویشان رسول خداصلی الله علیه وآله را بر خویشان خود مقدّم میکند فرمود:
«خداوند در دنیا مال فراوانی به او میدهد و رسول خداصلی الله علیه وآله نزد او میآید، و میفرماید: "ای بنده خدا این پاداش دنیایی تو بود که خویشان رسول خدا را بر خویشان
خود مقدّم نمودی، و من در آخرت در مقابل هر حبّهای از این مال در بهشت هزار قصر به تو خواهم داد، که کوچکترین آنها، بزرگتر از دنیا باشد، و یک سر سوزن آنها بهتر از دنیا و آنچه در دنیا هست خواهد بود".»
تا اینکه فرمود:
«کسی که از روی محبّت دست خود را بر سر یتیمی بکشد، خداوند در بهشت به هر مویی که از زیر دست او میگذرد، قصری به او میدهد که از دنیا و آنچه در دنیاست وسیعتر باشد و در آن قصر آنچه بخواهد لذّت میبرد و در آن مخلّد و جاوید خواهد بود. [ و فیها ما تشتهیه الأنفس و تلذّ الأعین و هم فیها خالدون].»(1)
در ذیل روایت فوق از امام حسینعلیه السلام نقل شده که فرمود:
«کسی که یتیمی را که در اثر غیبت و پنهانی ما از او از علوم ما محروم مانده تکفّل نماید، و او را راهنمایی کند، و علوم ما را به او تعلیم نماید، و او را هدایت کند، خداوند به او میفرماید: "ای بنده کریم من که با برادر خود در علم مواسات نمودی، من از تو سزاوارتر به کرم هستم"، پس به ملائکه خود خطاب مینماید: "ای ملائکه، برای او به عدد هر حرفی که تعلیم بنده من نموده، هزارهزار قصر قرار بدهید و از نعمتهای دیگر بهشتی نیز آنچه لایق آن است بر او بیفزایید".»
سپس قصّه نزاع زن مؤمنه را با زن معانده [ که ناصبی بوده] و حضرت زهراعلیها السلام به آن زن مؤمنه، راه پیروزی بر آن معانده را بیان نموده تا آن زن مؤمنه بر دشمن خود پیروز شده است، را بیان نموده که خداوند به ملائکه میفرماید: «برای فاطمه به خاطر کمک علمی که به این زن مؤمنه نمود، هزارهزار برابر آنچه من برای او واجب نمودهام، را بدهید، و این پاداش را همواره برای هر کس که چنین عملی را انجام بدهد، ثبت نمایید...»(2)
در تعداد زیادی از آیات قرآن، «حورالعین بهشتی» برای اهل تقوا و اخلاص و سبقت در ایمان و عمل و صلاح و صبر و صدق و قنوت و انفاق و استغفار در اسحار، نام برده شده است، مانند آیات ذیل:
«إِنَّ الْمُتَّقینَ فی مَقامٍ أَمینٍ * فی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ * یَلْبَسُونَ مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلینَ * کَذلِکَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عینٍ * یَدْعُونَ فیها بِکُلِّ فاکِهَةٍ آمِنینَ * لا یَذُوقُونَ فیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولی وَ وَقاهُمْ عَذابَ
الْجَحیمِ * فَضْلاً مِن رَّبِّکَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(1).
«فیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ * فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ * حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ * فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ * لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جآنٌّ * فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ * مُتَّکِئینَ عَلی رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسانٍ»(2).
«إِلّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصینَ * أُولئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ * فَواکِهُ وَ هُم مُّکْرَمُونَ * فی جَنَّاتِ النَّعیمِ * عَلی سُرُرٍ مُّتَقابِلینَ * یُطافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِن مَّعینٍ * بَیْضاءَ لَذَّةٍ لِّلشَّارِبینَ * لا فیها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها یُنْزَفُونَ * وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عینٌ * کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَّکْنُونٌ»(3).
«وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ * فی جَنَّاتِ النَّعیمِ * ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلینَ * وَ قَلیلٌ مِنَ الْآخِرینَ * عَلی سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ * مُتَّکِئینَ عَلَیْها مُتَقابِلینَ * یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُّخَلَّدُونَ * بِأَکْوابٍ وَ أَباریقَ وَ کَأْسٍ مِّن مَّعینٍ * لا یُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا یُنْزَفُونَ * وَ فاکِهَةٍ مِّمَّا یَتَخَیَّرُونَ * وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ * وَ حُورٌ عینٌ * کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ * جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»(4).
«إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فی شُغُلٍ فاکِهُونَ * هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فی ظِلالٍ عَلَی الْأَرائِکِ
مُتَّکِئُونَ * لَهُمْ فیها فاکِهَةٌ وَ لَهُم مّا یَدَّعُونَ * سَلامٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَحیمٍ»(1).
«وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ»(2).
«وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلّاً ظَلیلاً»(3).
«لِلَّذینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِالْعِبادِ * الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النَّارِ * الصَّابِرینَ وَ الصَّادِقینَ وَ الْقانِتینَ وَ الْمُنْفِقینَ وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالْأَسْحارِ»(4).
مؤلّف گوید: همسران بهشتی را میتوان به چند قسم تقسیم نمود:
1 - زنان مؤمنهای که قبلاً در دنیا همسر مؤمنی بودهاند، و یا همسری نداشتهاند، چنین زنانی اگر در رتبه شوهران خود باشند، همسران آنان خواهند بود، و از حوریان بهشتی زیباتر و لذیذتر میباشند، بلکه حوریان بهشتی خدّام آناناند، و اگر زن مؤمنهای در دنیا با دو نفر ازدواج نموده باشد، هر کدام آنان که اخلاق نیکوتری داشته است را انتخاب مینماید و در کنار او خواهد بود.
در روایات زیادی آمده که خداوند غیر از زنهای مؤمنه دنیایی، حوریان بهشتی را نیز در بهشت به بنده خود تزویج مینماید.
امام صادقعلیه السلام در حدیث مفصّلی که در بحثهای پیشین گذشت، ضمن بیان درجات مؤمن در بهشت، و منازل و قصرهای بهشتی، به ابوبصیر فرمود:
«ای ابوبصیر! در بهشت نهری است که در دو طرف آن دختران جوان بهشتی میروید، و هنگامی که مؤمن به یکی از آنان برخورد میکند، و عاشق او میشود، و او را از جا میکند، خداوند، دختر جوان دیگری را بهجای آن
میرویاند.»
سپس فرمود:
«ای ابوبصیر! خداوند [ از زنهای مؤمنه دنیایی ]هشتصد باکره و چهار هزار ثیّبه [ یعنی زنی که شوهر دیده] و دو نفر از حورالعین را به مؤمن تزویج مینماید.»
ابوبصیر میگوید: به امام صادقعلیه السلام گفتم: «فدای شما شوم، آیا هشتصد زن باکره به او تزویج مینماید؟!» فرمود: «آری، چنین است.»
سپس فرمود: «مؤمن هر چه با آنان آمیزش مینماید، باز آنان باکره هستند.»
ابوبصیر میگوید: گفتم: «فدای شما شوم، حورالعین از چه چیز آفریده میشوند؟» فرمود: «از خاک نورانی بهشت آفریده میشوند، و مغز استخوان ساق پای آنان، از زیر هفتاد حلّه، دیده میشود...»(1)
2 - حوریان بهشتی: همانگونه که گذشت خداوند حوریان بهشتی را برای بنده مؤمن خود آفریده است، و در برخی از روایات آمده که خداوند، به هر مؤمن پانصد حوریه، و یا هفتاد حوریه، و یا دوازده حوریه میدهد و آنان مشتاق شوهران خود میباشند، و صبر نمیکنند تا قیامت برپا شود، بلکه هنگامی که مؤمنین ارواحشان از بدنها جدا میشود، - در داخل قبرها - نزد آنان میآیند، تا تنها نباشند.(2)
3 - دختران جوانی که در بهشت، در دو طرف نهری میرویند: روایت شده که چون مؤمن عاشق یکی از آنان میشود، و او را برمیگیرد، خداوند در همان ساعت دختر دیگری بهجای او میرویاند، و گفته شده: معنای جمله «جزاک اللّه خیراً» که مردم به همدیگر میگویند همین است.
4 - مردان و زنانی که در بازار بهشت به فروش میرسند: در روایت آمده:
«إنّ فی الجنّة سوقاً یباع فیه الصّور من الرّجال و النّساء.»
یعنی: «در بهشت بازاری است که در آن مردان و زنان به فروش میرسند.»
مردان برای خدمت، خریداری میشوند، و زنها، برای مضاجعت و بهرهگیری. این بازار را حکما بازار خیال مینامند، چرا که مؤمن هر چه تصوّر کند، و
از نظر او بگذرد، برای او فراهم میشود، چنان که خداوند میفرماید: «وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ».(1)
علّامه مجلسی در کتاب بحار از تفسیر حضرت عسکریعلیه السلام نقل نموده که رسول خداصلی الله علیه وآله مدّتها برای سخن گفتن به تنه درخت خرمایی تکیه میداد، و چون برای او منبری آماده شد، بالای آن منبر رفت، ناگهان آن درخت ناله کرد، و رسول خداصلی الله علیه وآله آن را در بغل گرفت، وگرنه تا قیامت ناله مینمود. سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «سوگند به خدایی که به حقّ مرا به نبوّت مبعوث نمود، ناله خزّان و حور و قصور بهشتی، از فراق دوستان و اهل ولایت محمّد و علیّ و آل طیّبین آنان، از ناله این درخت برای رسول خداصلی الله علیه وآله شدیدتر خواهد بود، و ناله آنان از فراق دوستان محمّد و آل محمّد[ علیهم السلام ]تنها با نماز [ و صلوات شما بر محمّد و آل محمّد] و نافله شما، و روزه شما، و صدقه شما، برطرف میشود، و بزرگترین چیزی که ناله آنان را تسکین میدهد، احسان و کمک شما به برادران دینی خود میباشد، و چون شما این اعمال را انجام میدهید، آنان به یکدیگر میگویند: برای رسیدن به وصال دوستان خود، شتاب نکنید، چرا که تأخیر آنان، برای بهدست آوردن درجات عالیه بیشتر بهشتی است، و آنان با احسان به برادران خود، درجات بالاتری از بهشت را بهدست میآورند، و بزرگترین چیزی که آنان را آرامش میدهد، صبر شیعیان ما در زمان تقیّه است. در این هنگام خزّان و حوریان بهشتی میگویند: ما نیز همانند آنان که در زمان تقیّه بر آزار و توهین دشمنان نسبت به اولیای دین صبر میکنند و چارهای جز آن ندارند، بر خلاف شوقی که به وصال آنان داریم صبر میکنیم، از اینرو، خداوند به آنان خطاب میکند: "ای ساکنان و ای خزّان بهشت من، تأخیر ملاقات شما با دوستان خود، از بخل ما نیست، بلکه برای این است که بندگان من با مواسات و کمک به برادران مؤمن خود و دستگیری از افراد پریشان و
1) 580) جنّت و نار: 4 / 156.
مصیبتزده، و برطرف نمودن غم و اندوه از آنان، و صبر بر تقیّه نسبت به آزار کفّار و فسّاق، بهره خود را از کرامت من کامل نمایند، و چون بهره آنان کامل شود، من آنان را در وضعیّت بسیار شیرین و با مسرّت و شادی به شما خواهم رساند، پس شما به وعده من شادمان باشید". و چون خداوند این سخنان را به آنان میفرماید، آنان آرامش پیدا میکنند.»(1)
مخفی نماند که این حوریان بهشتی، برای کسانی هستند که در دنیا چشم از نامحرم بپوشند، و اگر زنان متعدّدی دارند، بین آنان عدالت برقرار کنند، و حقّ هیچ کدام آنان را ضایع ننمایند، چنان که رسول خداصلی الله علیه وآله در بیماری خود دستور داد بستر او را در خانههای همسرانش به نوبت منتقل نمایند، تا حقّ آنان ضایع نشود، و نیز کسی که میخواهد به این نعمتها برسد، باید تجاوز به حریم دیگران نکند، وگرنه لایق این نعمتها نخواهد بود.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«مقصود از "خیرات حسان"، زنهای مؤمنهاند، و مقصود از "حور مقصورات فی الخیام"، حوریان نورانی و سفیدی هستند که در خیام درّ و یاقوت و مرجان بهشت محفوظ میباشند، و هر خیمهای چهار در دارد، و بر هر دری هفتاد حجاب است، و مؤمن در هر روز با کرامت الهی نزد آنان میرود، و خداوند بندگان مؤمن خود را به این همسران [ نورانی بهشتی ]بشارت داده است.»(3)
مفسّرین در معنای آیه شریفه: «فیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ» اختلاف نمودهاند، برخی گفتهاند: مقصود از «خیرات حسان» زنان بهشتی هستند که دارای اخلاق نیکاند، و گروهی گفتهاند: آنان دارای جمال و زیبایی نیکویی هستند، و برخی دیگر گفتهاند: مقصود زنان مؤمنه بهشتی هستند که از حورالعین زیباتر و نیکوترند، و لکن به نظر
میرسد آنان همان حورالعین بهشتی هستند و معنای «خیرات حسان» این است که در خوبی و نیکویی و زیبایی و جمال و کمال و فضیلت و شوهردوستی به کمال رسیدهاند، به گونهای که «لا عین رأت و لا أذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر» یعنی هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر فکر کسی خطور نکرده است.
روایت شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«زنان بهشتی دستهای همدیگر را میگیرند و با صداهای بسیار زیبا و شیرین خوانندگی و غناخوانی میکنند، به گونهای که احدی از مردم چنین صداهای زیبایی را نشنیدهاند و چنین میخوانند:
نحن الرّاضیات فلا نسخط = ما شادمانانی هستیم که هرگز خشم نمیکنیم.
و نحن المقیمات فلا نظعن = ما اقامت کنندگانی هستیم که هرگز [ از همسران خود ]دور نمیشویم.
و نحن خیرات حسان = ما زنان نیکوخصلت و صاحب جمال و دوستداران همسران بزرگوار خود هستیم.
حبیبات لأزواج کرام = ما شوهران بزرگوار خود را دوست میداریم.
و چون حوریان بهشتی با این سخنان زیبا خود را معرّفی میکنند، زنان مؤمنه بهشتی که در دنیا اهل عبادت و صلاح بودهاند،
در پاسخ آنان میگویند:
نحن المصلّیات و ما صلّیتنّ = ما در دنیا اهل نماز بودیم و شما نمازی نخواندید.
و نحن الصّائمات فما صمتنّ = ما در دنیا اهل روزه بودیم و شما روزهای نگرفتید.
و نحن المتوضّئات و ما توضّیتنّ = ما در دنیا اهل وضو و طهارت بودیم و شما وضویی نگرفتید.
و نحن المتصدّقات و ما تصدّقتنّ = ما در دنیا اهل انفاق و صدقه بودیم و شما صدقهای ندادید.»
سپس فرمود:
«به خدا سوگند زنان مؤمنه بر حورالعین پیروز میشوند.»(1)
1) 584) بحارالأنوار: 8 / 107؛ مجمع البیان: 9 / 352.
ابوبصیر میگوید: امام صادقعلیه السلام فرمود:
«... در بهشت نهری است که در حاشیه [ و حریم] آن دختران بهشتی میروید، هنگامی که مؤمن به یکی از آنان برخورد میکند و از زیبایی او به شگفت میافتد و او را برمیگیرد، دختر زیبای دیگری به جای آن میروید.»
ابوبصیر میگوید:
به امام صادقعلیه السلام گفتم: «بیش از این بفرمایید.»
امامعلیه السلام فرمود:
«خداوند به مؤمن در بهشت هشتصد دختر باکره و چهار هزار دختر غیرباکره و دو عدد از حورالعین را تزویج مینماید.»
ابوبصیر میگوید: گفتم: «فدای شما شوم، حورالعین از چه چیز آفریده میشوند؟» فرمود: «از خاک بهشت آفریده میشوند.»
سپس فرمود: «مغز استخوان آنان از زیر هفتاد حلّه دیده میشود، و کبد آنان برای مؤمن آیینه است و کبد مؤمن نیز برای آنان آیینه است.»
گفتم: «فدای شما شوم، آیا آنان در بهشت سخن [ و آوازی] دارند؟» فرمود:
«آری، آنان سخن [ و آوازی] دارند که احدی از خلایق چنین سخن [ و آوازی ]را نشنیده است.»
گفتم: «سخن آنان چیست؟» فرمود: «آنان میگویند:
نحن الخالدات فلا نموت = ما جاودانانی هستیم که هرگز مرگ نداریم.
و نحن النّاعمات فلا نبأس = ما شادمانهایی هستیم که هرگز کراهت و نگرانی نداریم.
و نحن المقیمات فلا نظعن = ما اقامت کنندگانی هستیم که هرگز [ از همسران خود ]دور نمیشویم.
و نحن الرّاضیات فلا نسخط = ما خشنودهایی هستیم که هرگز خشم نمیکنیم.
طوبی لمن خلق لنا = خوشا به حال کسانی که برای ما آفریده شدند.
و طوبی لمن خلقنا له = و خوشا به حال کسانی که ما برای آنان آفریده شدیم.
سپس گویند: ما همسرانی هستیم که اگر صورت یکی از ماها در آسمان دنیا
پدیدار شود، نور او چشمها را از دیدن ناتوان میکند...»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله در تفسیر آیه شریفه: «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقینَ إِلَی الرَّحْمنِ وَفْداً» به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«هنگامی متّقین وارد قیامت میشوند... خداوند به ملائکه دستور میدهد اولیای من را به بهشت ببرید، و در قیامت همراه خلایق نگهندارید، چرا که من از آنان راضی شدهام، و رحمت من بر آنان واجب شده است، چگونه من آنان را با اصحاب حسنات و سیّئات نگهدارم؟ پس ملائکه آنان را به طرف بهشت میبرند، و چون مقابل درِ بزرگ بهشت قرار میگیرند، ملائکه چنان حلقه درِ بهشت را میکوبند که صدای آن به گوش حوریان بهشتی که خداوند برای اولیای خود آماده نموده میرسد، پس حوریان به یکدیگر بشارت میدهند و میگویند: اولیای خدا آمدند. پس درِ بهشت به روی آنان گشوده میشود، و داخل بهشت میشوند، و همسران آنان از حورالعین و زنان دنیایی نزد آنان میآیند، و میگویند: خوش آمدید، چقدر ما شوق دیدار شما را داشتیم. اولیای خدا نیز همین سخن را به آنان میگویند...»
تا این که فرمود:
«یا علیّ! هنگامی که مؤمن داخل بهشت میشود، همسر او از حورالعین بر او وارد میشود، در حالی که ملائکه او را همراهی میکنند، و هفتاد حلّه از یاقوت و لؤلؤ و زبرجد و مشک و عنبر بر او پوشیده شده است، و تاجی از کرامت بر سر دارد و کفشهای او از طلا و یاقوت و لؤلؤ و... میباشد، و چون نزدیک ولیّ خدا میرسد، و ولیّ خدا از شوق میخواهد مقابل او بایستد، او میگوید: ای ولیّ خدا، امروز روز زحمت و رنج نیست، برنخیز، من برای تو هستم و تو برای من میباشی؛ پس به مقدار پانصد سال از سالهای دنیا همدیگر را در آغوش میگیرند، و از یکدیگر ملالتی پیدا نمیکنند، و چون آرامش پیدا میکنند، ولیّ خدا نگاهش به گردنبند او که از یاقوت احمر است میافتد، و
1) 585) حقّ الیقین شبر: 2 / 156.
میبیند که در وسط آن لوحی است از درّ که در آن نوشته شده: "أنت یا ولیّ اللّه حبیبی و أنا الحوراء حبیبتک إلیک تناهت نفسی و إلیّ تناهت نفسک". یعنی: ای ولیّ خدا، تو حبیب [ و معشوق] من هستی، و من نیز حبیبه [ و معشوقه] تو هستم، همه آرزوی من تویی، و همه آرزوی تو من هستم؛ سپس خداوند هزار ملک را میفرستد تا مؤمن را به بهشت خوشآمد بگویند، و چون به اوّلین در از درهای قصر بهشتی او میرسند، از دربان اجازه میخواهند و میگویند: خداوند ما را فرستاده تا به ولیّ خدا خوشآمد بگوییم. دربان میگوید: بایستید تا به حاجب خبر دهم. پس آن ملک به حاجب که بین او و آن حاجب سه بهشت فاصله است میگوید: بر در عرصه هزار ملک ایستادهاند و خداوند ربّ العالمین آنان را برای تبریک و خوشآمدگویی به ولیّ خدا فرستاده است و آنان از من خواستهاند که برایشان اجازه دخول بگیرم. پس حاجب میگوید: برای من سخت است که به احدی اجازه بدهم بر ولیّ خدا وارد شود، چرا که او با همسر خود حورالعین خلوت نموده است؛ در حالی که بین حاجب و بین ولیّ خدا دو بهشت دیگر [ و یا دو قصر] فاصله است. پس حاجب نزد قیّم قصر ولیّ خدا میرود و به او میگوید: مقابل در عرصه هزار ملک ایستادهاند و خداوند آنان را فرستاده تا به ولیّ خود تبریک و خوشآمد بگویند و تو برای آنان اجازه دخول بگیر، پس قیّم نزد خدّام ولیّ خدا میرود و به آنان میگوید: فرستادگان خدا مقابل در عرصه ولیّ خدا ایستادهاند و آنان هزار نفر از ملائکه هستند که خداوند آنان را برای تبریک و خوشآمدگویی به ولیّ خود فرستاده است، شما به ولیّ خدا خبر دهید. پس آنان به ولیّخدا خبر میدهند و او اجازه میدهد تا ملائکه وارد شوند، و در آن حال ولیّخدا در غرفهای استکه هزار در دارد و بر هر دری ملکیگماشته شده است و چون ملائکه اجازه ورود میگیرند، هرکدام از دربانها، دری که مأمور به آن هستند را میگشایند، و قیّم، هر کدام از ملائکه را از یکی از درهای غرفه وارد میکند، و آنان رسالت خود را از ناحیه پروردگار ابلاغ مینمایند [ و به ولیّ خدا تبریک و خوشآمد میگویند].»
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«این است معنای آیه شریفه «وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ»، و چون وارد غرفه ولیّ خدا میشوند میگویند: «سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ»(1).»
سپس فرمود:
«و این است معنای آیه شریفه: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکاً کَبیراً»...»(2)
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«هنگامی که مؤمن در بهشت به چیزی میل پیدا میکند، هرگونه که بخواهد برای او آماده میشود، او خواسته خود را با گفتن: "سبحانک اللّهمّ" مطرح میکند، و چون این سخن را میگوید، خدّام بهشتی خواسته او را آماده میکنند بدون اینکه او امری بنماید و درخواستی بکند...»(3)
امّ سلمه به رسول خداصلی الله علیه وآله گفت: «پدر و مادرم فدای شما باد، اگر زنی در دنیا دو مرتبه ازدواج نموده باشد، در بهشت متعلّق به کدامیک از دو شوهر خود خواهد بود؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «[ اگر در یک درجه باشند] میتواند هر کدام که خیرخواهتر و دارای اخلاق بهتری بوده است را انتخاب نماید.» سپس فرمود: «ای امّ سلمه، اخلاق نیک خیر دنیا و آخرت را برای صاحبش فراهم مینماید.»(4)
قرآن در چند آیه، به لباسهای اهل بهشت اشاره نموده و میفرماید: «اهل بهشت، لباسهای سبزی از سندس و استبرق یعنی دیباج و بعضی گفتهاند: دیباج منسوج از طلا میپوشند، و بر تختهای بهشتی تکیه میزنند، و خداوند درباره این نعمتها میفرماید: «نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً».»
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«مقصود از "متّکئین فیها علی الأرائک"، همان تختهای بهشتی است که بر روی آنها حجلههای اهل بهشت قرار میگیرد.» و خداوند میفرماید: «نِعْمَ
الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً»، یعنی: اینها نیکوجایگاه و نیکو پاداشی است.(1)
مرحوم طبرسی در مجمع البیان در تفسیر آیه «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً * أُولئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ یَلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُّتَّکِئینَ فیها عَلَی الْأَرائِکِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً»(2)میفرماید:
«جنّات عدن یعنی جنّات الإقامة، و أساور: جمع أسوار و یا جمع أسورة است و اسوره جمع سوار است و سوار زینت دست است، و سندس: دیباج رقیق، و استبرق: دیباج غلیظ است، و أرائک: جمع أریکه به معنای سریر و تخت میباشد. بعضی گفتهاند: أرائک: فرشهای حجله است.»(3)
در تفسیر آیه: «إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فیها حَریرٌ»(4)رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«هنگامی که مؤمن وارد منازل خود در بهشت میگردد، و تاج ملک و کرامت بر سر او گذارده میشود، حلّههایی از طلا و نقره و یاقوت و درّ منظوم به او پوشیده میشود، و هفتاد حلّه حریر با رنگهای گوناگون که با طلا و نقره و لؤلؤ و یاقوت احمر بافته شده است بر او میپوشانند چنان که خداوند میفرماید: «یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فیها حَریرٌ»، و چون مؤمن بر تخت عزّت مینشیند، تخت او از شادی به اهتزاز درمیآید، و چون در منازل خود در بهشت
مستقرّ میشود، ملکی که مأمور به باغستانهای اوست برای تهنیت و خوشآمدگویی اجازه ورود میطلبد، خدّام مؤمن به او میگویند: باید در انتظار بمانی، چرا که ولیّ خدا بر اریکه و تخت عزّت تکیه
زده و همسر او حوراء برای او آماده شده است و تو باید در انتظار اجازه دخول باشی...»(1)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«هنگامی که خداوند آدمعلیه السلام را از بهشت به روی زمین فرستاد، یکصد و بیست درخت با خود آورد، که چهل عدد آنها درختانی بود که میوه آنها مانند انجیر ظاهر و باطن آن خورده میشد، و چهل عدد آنها درختانی بود که تنها داخل میوههای آنها خورده میشد، مانند گردو، و چهل عدد دیگر آنها درختانی بود که میوههای آنها مانند زردآلو بود که داخل آنها خورده نمیشد و تنها خارج آنها خورده میشد. و انبانی نیز با خود آورد، که در آن هسته و دانه هر گیاهی وجود داشت.»(2)
از این حدیث روشن میشود که اصل میوهها و سبزیجات و گیاهان دنیا، همه از بهشت آمده جز آنکه چون به این عالم وارد شده، وزن و طعم و رنگ آنها تغییر پیدا کرده است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هنگامی که آدمعلیه السلام از بهشت اخراج شد، خداوند میوههای بهشتی را توشه او قرار داد، و صنعت هر چیزی را به او تعلیم نمود، بنابر این، میوههای شما از بهشت است، جز آنکه این میوهها تغییرپذیر است، و میوههای بهشتی تغییر نمیکند.»(3)
از قرآن استفاده میشود که میوههای بهشتی فراوان است، و ایجاد آنها در اختیار اهل بهشت است، و اهل بهشت هر میوهای را که میل به آن پیدا کنند، برایشان آماده میشود،و هرگز زحمتی برای تهیّه آنها نخواهند داشت، چنان که در آیه:
«وَ فاکِهَةٍ کَثیرَةٍ * لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ»(4)،
و آیه: «وَ فاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ»(5)،
و آیه «وَ أَمْدَدْناهُمْ بِفاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ»(1)به این معنا تصریح شده است،به طور کلّی از آیات شریفه: «وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فیها خالِدُونَ * وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتی أُورِثْتُمُوها بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * لَکُمْ فیها فاکِهَةٌ کَثیرَةٌ مِنْها تَأْکُلُونَ»(2)
استفاده میشود که خداوند هر لذّتی که اهل بهشت به آن مایل شوند را برای آنان آماده میفرماید.
اکنون به برخی از میوههای دنیایی، و آثار آنها که در روایات فراوانی به آنها اشاره شده است، اشاره میکنیم:
1 - هندباء: یعنی گیاه کاسنی.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«هندباء سیّد البقول یعنی آقای سبزیجات است.»(3)
و فرمود:
«بر تو باد به هندبا که آن قدرت تو را بر مجامعت زیاد میکند، و فرزند را نیکو مینماید، و بر مردی فرزند میافزاید و حرارت بدن را زیاد مینماید و آن لیّن و معتدل خواهد بود.»(4)و فرمود:
«فضیلت هندباء بر سایر سبزیجات، همانند فضیلت ما بر مردم است.»(5)
2 - الکُرّاث: یعنی سیر.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «در بین سبزیجات کرّاث را رسول خداصلی الله علیه وآله دوست میداشت و میفرمود: "سنام البقول و رأسها الکرّاث و فضله علی البقول کفضل الخبز علی سائر الأشیاء و هی بقلتی و بقلة الأنبیاء قبلی، و أنا أحبّه و آکله و کأنّی أنظر إلی نباته فی الجنّة یبرق ورقه خصرةً و حسناً.»
یعنی: «بهترین سبزیجات سیر است، و فضیلت آن نسبت به بقیّه سبزیجات مانند فضیلت نان بر چیزهای دیگر است، و آن سبزی من و همه پیامبران قبل از من میباشد، و من آن را دوست میدارم و میخورم، و میبینم که گیاه آن در
بهشت از سبزی و زیبایی جلوهای دارد.»
و فرمود: «هنگامی که سیر و پیاز را میخورید، به مساجد و مجالس نروید تا کسی از بوی آن آزار نبیند.»
3 - البادنجان:
قال الکاظمعلیه السلام: «استکثروا لنا من البادنجان فإنّه حارّ فی وقت الحرارة و بارد فی وقت البرودة معتدل فی الأوقات کلّها جیّد علی کلّ حال.»(1)
یعنی: امام کاظمعلیه السلام فرمود: «بادنجان را زیاد مصرف کنید، چراکه بادنجان در تابستان گرم است و در زمستان سرد است، و در همه اوقات معتدل و نیکو میباشد.»
4 - البطّیخ: (خربوزه).
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمود:
«خربوزه را بخورید چرا که آب آن رحمت است و شیرینی آن از بهشت است.»
و در روایتی آمده که خربوزه از بهشت آمده و کسی که یک لقمه آن را بخورد، خداوند هفتاد هزار حسنه به او عطا میکند و هفتاد هزار گناه را از او میبخشد و هفتاد درجه به درجات او میافزاید.
امام کاظمعلیه السلام میفرماید: «رسول خداصلی الله علیه وآله خربوزه را با شکر و خرما میخورد.»(2)
مؤلّف گوید: برای تفصیل خواصّ میوهها و گیاهان و سبزیجات به کتب خواصّ خوراکیها و کافی و محاسن و مکارم الأخلاق و کتاب اخلاق و سیره محمّدیصلی الله علیه وآله مراجعه شود.
1 - درخت طوبی:
یکی از درختان بهشتی، درخت طوبی میباشد. در روایات شیعه و اهل سنّت فراوان نقل شده که آن در بهشت در خانه رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام است و آیه شریفه: «الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ»(1)درباره علیّ بن ابیطالبعلیه السلام نازل شده است.
شیخ سلیمان قندوزی حنفی در کتاب ینابیع المودّة از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که از آن حضرت درباره آیه شریفه: «الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ» فرمود: «طوبی درختی است در بهشت، اصل آن در خانه من است و شاخههای آن بر سر اهل بهشت سرازیر میباشد.»
گفته شد: «یا رسول اللّه! قبلاً از شما سؤال نمودیم فرمودید: «اصل آن در خانه علی[ علیه السلام] است، و شاخههای آن بر سر اهل بهشت میباشد؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خانه من و علیّ در بهشت یکی است.»(2)
در تفسیر ثعلبی نیز نقل شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«طوبی درختی است که خداوند به دست قدرت خود در بهشت غرس نموده، و از روح خود در آن دمیده است، و از آن حلیّ و حلل [ یعنی شیرینی و زیور ]میروید، و شاخههای آن از پشت دیوارهای بهشت دیده میشود.»(3)
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله هنگامی که تفسیر حروف ابجد را بیان مینمود فرمود: «و امّا "طا"، اشاره به درخت طوبی است، و طوبی درختی است که خداوند آن را به دست قدرت خویش آفریده، و از روح خود در آن دمیده است، و شاخههای آن از پشت دیوارهای بهشت دیده میشود، و از آن حلیّ و حلل [ یعنی شیرینی و زیور ]روییده میشود، و میوههای آن بر سر اهل بهشت سرازیر است، و هر چه اهل بهشت از حلیّ و حلل ومیوههای گوناگون [ و... ]بخواهند، بر آن درخت آماده است، و هر میوهای از آن گرفته شود فوراً بهجای
خود بازمیگردد.»(1)
2 - درخت خرما:
پس از درخت طوبی، درخت خرما در بهشت بهترین درختها میباشد.
مرحوم مفید در مقنعه و شیخ حرّ عاملی در وسائل روایت نمودهاند: هنگامی که خداوند آدم[ علیه السلام] را از بهشت به روی زمین آورد، آدم وحشت نمود، و از خدای خود درخواست کرد که به وسیله یکی از درختان بهشتی او را مأنوس نماید، و خداوند درخت خرما را برای او فرستاد، و آدم تا زنده بود به آن درخت انس پیدا
میکرد، و چون وفات او نزدیک شد به فرزندان خود گفت: «من در زمان حیات خود به این درخت انس میگرفتم، و امیدوارم که پس از مرگ نیز به آن انس داشته باشم، چون من از دنیا رفتم، شاخهای از آن را دو نصف کنید و آنها را در کفن من قرار بدهید.» فرزندان او نیز چنین کردند، و پیامبران نیز به این سنّت عمل میکردند، تا این که در جاهلیّت این سنّت تعطیل شد، و رسول خداصلی الله علیه وآله باز آن را احیا نمود و سنّت رایجی گردید.(2)
3 - درخت سخاوت:
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«سخاوت درختی است از درختان بهشت که شاخههای آن در دنیا بر سر مردم سرازیر است و هر کس اهل سخاوت باشد، به شاخهای از شاخههای آن آویزان میشود، و آن شاخه او را به بهشت میبرد. بخل نیز درختی است از درختان دوزخ و شاخههای آن در دنیا بر سر مردم سرازیر است، و هر کس بخیل باشد، به یکی از شاخههای آن آویزان میشود، و آن شاخه او را به دوزخ میبرد.»(3)
4 - درختهایی که در کنار کوثر قرار دارد:
در تفسیر آیه «فیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ» آمده که:
در کنار نهر کوثر درختهایی
است که میوه آنها دختران بهشتی میباشند، و اهل بهشت هر چه از این میوهها میچینند، فوراً به جای آن میوه دیگری سبز میشود و این معنا در بحث حوریان بهشتی گذشت، و بعضی گفتهاند: معنای «جزاک اللّه خیراً» همین دختران بهشتی است.
5 - درختهایی که ملائکه در بهشت برای مؤمنین غرس میکنند:
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر کس بگوید: "لا إله إلّا اللّه"، برای او درختی در بهشت از یاقوت سرخ غرس میشود، و محلّ غرس آن درخت مشک سفید است، که
شیرینتر از عسل و سفیدتر از برف و خوشبوتر از مشک است، و میوههای آن درخت همانند پستانهای دختران جوان میباشد که از زیر هفتاد حلّه نمایان است.»(1)
در حدیث دیگری از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:
«هر کس بگوید: "سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه أکبر"، خداوند به ملائکه میفرماید: "برای او درختی در بهشت غرس کنید".»
پس برخی از اصحاب گفتند: «در این صورت درختان ما در بهشت فراوان خواهد بود.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«آری، و لکن من به شما اعلان خطر میکنم که قبل از رسیدن به آنها آتشی بفرستید و آنها را بسوزانید.»
سپس فرمود: «خداوند میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ».»(2)
مؤلّف گوید: از این حدیث روشن میشود که ترک اطاعت خدا و رسولصلی الله علیه وآله سبب حبط اعمال میشود.
6 - درخت سدرة المنتهی:
در تفسیر آیه شریفه: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی * عِنْدَها جَنَّةُ
الْمَأْوی * إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ ما یَغْشی»(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«به این علّت این درخت را سدرة المنتهی میگویند که اعمال اهل زمین را ملائکه حفظه به محلّ سدرة المنتهی میبرند.»(2)
از روایات استفاده میشود که سدرة المنتهی بالاترین مقام قرب الهی است، و در آسمان هفتم است و تنها رسول خداصلی الله علیه وآله قابلیّت قدم گذاردن در آن مقام را داشته است، و به همین علّت آن را «سدرة المنتهی» نامیدهاند.
از امام صادقعلیه السلام سؤال شد: «درخت "سدرة المنتهی" و جمله "أصلها ثابت و فرعها فی السّماء" چیست؟» فرمود:
«رسول خداصلی الله علیه وآله اصل آن است، و علیّ[ علیه السلام] و فاطمه[ علیها السلام]، فرع آن است، و ائمه[ علیهم السلام] شاخههای آن هستند، و شیعیانشان برگهای آناند.»
راوی میگوید: گفتم: «فدای شما شوم، معنای "منتهی" چیست؟» فرمود:
«به خدا سوگند دین به آن منتهی میشود، و کسی که از آن درخت نباشد نه مؤمن به خدا و نه شیعه ما میباشد.»(3)
و در سخن دیگری فرمود: «هنگامی که مؤمنی از دنیا میرود، برگی از آن درخت ساقط میشود، و چون فرزندی به دنیا میآید، برگی بر آن افزوده میشود.»(4)
امام باقرعلیه السلام میفرماید: «رسول خداصلی الله علیه وآله [ در معراج] به آسمان هفتم و سدرة المنتهی رسید، و آن درخت به سخن درآمد و گفت: "یا رسول اللّه! هیچ مخلوقی قبل از شما از من نگذشته است.»
امام باقرعلیه السلام سپس فرمود:
«ثمّ دنی فتدلّی فکان قاب قوسین أو أدنی»، یعنی: «رسول خداصلی الله علیه وآله پس از مقام سدرة المنتهی به نزدیکترین مقام قرب الهی رسید و خداوند کتاب اصحاب یمین و اصحاب شمال [ یعنی کتاب بهشتیان ودوزخیان] را به او داد، کتاب اصحاب یمین را با دست راست خود گرفت، و آن را گشود، و نام اهل بهشت، و نام پدران آنان و
قبائلشان را در آن دید، سپس کتاب اصحاب شمال [ و دوزخیان] را گشود و در آن نام اهل دوزخ، و نام پدران و قبائلشان را در آن دید، و چون پایین آمد، آن دو کتاب را به علیّ بن ابیطالبعلیه السلام تحویل داد.»(1)
حمیری قمّی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:
«هنگامی که من به معراج رفتم، و آسمانها را طی نمودم، و به "سدرة المنتهی" رسیدم، دیدم هر برگی از آن درخت بر دنیا سایه افکنده، و بر روی هر برگی ملکی است، و خدا را تسبیح میکند، و از دهان هر ملکی درّ و یاقوت و لؤلؤ خارج میشود، و از هر دانه لؤلؤای مقدار پانصد سال [ راه] دیده میشود، و از آن درّ و یاقوتها، هر چه میریزد، ملائکهای موکّلند که آنها را در دریایی از نور بریزند، و آن ملائکه در هر شب جمعهای به سدرة المنتهی میآیند.»
سپس فرمود:
«هنگامی که ملائکه مرا دیدند ضمن خوشآمدگویی گفتند: "ای محمّد خوش آمدی"، پس من دیدم بادی وزید و درخت سدره را تکان داد، و درهای بهشت بههم خورد، و ملائکه به من گفتند: "این صداها از شادی آنان است که شما قدم در اینجا گذاردهای"، پس صدایی از بهشت شنیدم که میگفت: "چقدر ما شوق دیدار علیّ و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام را داریم".»(2)
در روایات از برگ درخت سدر بسیار تعریف شده و مستحبّ است انسان سر و بدن خود را با آن بشوید تا بدن او پاکیزه گردد و درد و غم و اندوه از او برطرف شود. در این باب به روایاتی اشاره میکنیم.
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید:
«هنگامی که خداوند رسول خودصلی الله علیه وآله را امر نمود که اسلام را آشکار سازد، و وحی بر آن حضرت نازل شد [ در عالم معنا] دید جمعیّت مسلمانان اندکاند و جمعیّت مشرکین فراوانند، پس اندوه شدیدی به او رخ داد، و خداوند جبرئیل را فرستاد و برای او برگ درخت سدرة المنتهی را آورد،
و رسول خداصلی الله علیه وآله با آن سر خود را شست، و اندوه او برطرف شد.»(1)
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «شستن سر، با سدر، رزق انسان را زود میرساند.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «سرهای خود را با سدر بشویید، چرا که برگ درخت سدر را هر ملک مقرّب و هر پیامبر مرسلی، تقدیس نموده است.»(3)
و فرمود: «هرگاه اندوه فراوانی به تو روی آورد، بر تو باد به گفتن: "لا حول و لا قوّة إلّا باللّه".» و فرمود: «کسی که اندوهی برای او پیدا شود، و نداند این اندوه از کجاست؟ باید سر خود را [ با سدر] بشوید.»(4)
در کتاب الجامع للشّرایع یحیی بن سعید حلّی آمده: «مستحبّ است انسان در هر جمعهای سر خود را با سدر و خطمی بشوید.»(5)امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«رسول خداصلی الله علیه وآله سر خود را با سدر میشست و میفرمود: "سرهای خود را با برگ درخت سدر بشویید، چرا که هر ملک مقرّب و هر پیامبر مرسلی آن را تقدیس نموده، و هر کس سر خود را با برگ درخت سدر بشوید، هفتاد روز وسوسه شیطان از او دور میشود، و کسی که هفتاد روز وسوسه شیطان از او دور شود، گناه نمیکند، و کسی که گناه نکند،
داخل بهشت میشود.»(6)
شهید اوّل در آداب روز جمعه میفرماید:
«سنّتهای روز جمعه چند چیز است:
1 - غسل جمعه،
2 - شستن سر با سدر و خطمی،
3 - اوّل صبح به مسجد رفتن،
4 - تراشیدن سر،
5 - گرفتن ناخنها،
6 - کوتاه کردن شارب،
7 - رها کردن ریش،
8 - استعمال بوی خوش،
9 - پوشیدن لباس فاخر و نظیف،
10 - دعا کردن هنگام خروج به نماز جمعه، و خواندن دعای "اللّهمّ من تهیّأ..."،
11 - رفتن به نماز جمعه با سکینه و وقار،
12 - خواندن بیست رکعت نماز نافله جمعه،
13 - خواندن
سوره جمعه و منافقین در نماز ظهر و جمعه و اگر از روی فراموشی سوره دیگری را شروع کند، اگر از نصف تجاوز نکرده است عدول نماید. و ابن بابویه آن را واجب دانسته است.»(1)
از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال شد: «عرض نهرهای بهشتی چقدر است؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «عرض هر کدام از نهرهای بهشتی، به اندازه پانصد سال راه است، و این نهرها، در گرد قصرها و حجابهای بهشتی دور میزند، و امواج آنها آوازههای دلنشینی دارد، و اهل بهشت را به طرب درمیآورد،همانگونه که مردم برای همدیگر آوازه میخوانند.»(2)
روایت شده که ماعز بن مالک اسلمی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله چهار مرتبه اقرار به زنا نمود و از آن حضرت درخواست کرد تا حدّ الهی را بر او جاری نماید، و او را پاک کند، سپس توبه کرد و رسول خداصلی الله علیه وآله او را سنگسار نمود و فرمود: «ماعز توبهای کرد که اگر گروهی از امّت من اینچنین توبه میکردند، آنان را کفایت مینمود.»
روایت شده که ماعز بن مالک چون سنگسار شد، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«من او را دیدم که در نهرهای بهشت شنا میکرد.»(3)
حضرت عسکریعلیه السلام فرمود: «نهرهای بهشتی دوازده عدد میباشد، و خداوند نام آنها را در آیات ذیل بیان نموده است:
1 - «فیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ»(4)یعنی: «در بهشت نهرهایی از آب است و آب آنها تغییر نمیکند.»
2 - «وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ»(5)یعنی: «در بهشت نهرهایی است از
شیر که طعم آنها تغییر نمیکند.»
3 - «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبینَ»(1)یعنی: «در بهشت نهرهایی از شراب است که سبب لذّت نوشندگان میشود.»
4 - «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفّیً»(2)یعنی: «در بهشت نهرهایی از عسل صافشده است که به چیزی آمیخته نیست.»
5 - «وَ یُسْقَوْنَ فیها کَأْساً کانَ مِزاجُها زَنْجَبیلاً * عَیْناً فیها تُسَمّی سَلْسَبیلاً»(3)یعنی: «چشمهای در بهشت میباشد که آب آن گواراست، و به زنجبیل آمیخته شده و آن را سلسبیل میگویند.»
6 - «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ» یعنی: «ما به تو نهر کوثر، خیر فراوان، نبوّت، کتاب، علم، شرف دارین و ذریّه پاک عطا کردیم.»
7 - «یُسْقَوْنَ مِنْ رَحیقٍ مَخْتُومٍ»(4)یعنی: «به مؤمن در بهشت شربتی مهرشده میدهند که از آن بوی مشک مییابد.»
8 - «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنیمٍ»(5)یعنی: «نهری در بهشت وجود دارد که آمیخته به تسنیم است.»
9 - 10 - «فیهِما عَیْنانِ تَجْرِیانِ»(6)یعنی: «در آن دو بهشت دو چشمه جاری میباشد.»
11 - 12 - «فیهِما عَیْنانِ نَضَّاخَتانِ»(7)یعنی: «در آن دو بهشت، دو چشمه جوشان میباشد.»(8)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «چهار نهر از نهرهای دنیا از بهشت است:
1 - فرات،
2 - نیل،
3 - سیحان،
4 - جیحان. و نهر فرات: آب شیرین دنیا و آخرت است، و نیل:
نهر عسل است، و سیحان: نهر خمر است، و جیحان: نهر شیر است.»(1)
علّامه مجلسیرحمه الله گوید: «از روایات استفاده میشود که نهر فرات، افضل نهرهای بهشتی است.»(2)
از برخی از روایات استفاده میشود که بالاترین درجات بهشت «جنّة الفردوس» و یا «حظیرة القدس» است، و درجات بهشت با تلاوت قرآن، تعیین میشود، و در برخی از روایات آمده که «مقام وسیله» مخصوص رسول خداصلی الله علیه وآله و اهلبیت آن حضرت است، و آن بالاترین درجات بهشت و نهایت قرب به پروردگار است. صاحب مجمع گوید: «روایت شده که فاصله اعلای درجات بهشت تا پایینترین آنها مانند فاصله زمین تا آسمان است.»
امام صادقعلیه السلام فرمود: «نگویید: "یک بهشت"، بلکه بهشتهایی و درجاتی وجود دارد، همانگونه که خداوند میفرماید: «وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ» و یا میفرماید: "درجات بعضها فوق بعض"، و مردم با اعمال خود در بهشت بر یکدیگر تفاضل پیدا میکنند.»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مردم فردای قیامت، به سبب عقولشان تفاضل پیدا میکنند و به خدای خود تقرّب میجویند.»(4)
امام صادقعلیه السلام نیز فرمود:
«ثواب و پاداش اعمال به اندازه عقل مؤمن است، و هر کدام از جنّ و انس، به سبب اعمالشان درجاتی پیدا میکنند؛ همانگونه که خداوند میفرماید:
«وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ»(1).»(2)
از برخی از آیات و روایات ظاهر میشود که عالیترین درجات بهشتی مربوط به اهل صبر است، بلکه از برخی از سخنان رسول خداصلی الله علیه وآله ظاهر میشود که بهشت مخصوص به اهل صبر است، و درجات آن نیز به اعتبار درجات صبر میباشد.
عبداللّه بن مسعود میگوید: روزی من با اصحاب خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله رسیدیم، و گرسنگی و مجاعه سختی بر ما وارد شده بود، تا جایی که چهار ماه بود ما جز آب و شیر و برگ درخت نخورده بودیم. پس به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردیم: «تاکی ما در این مجاعه و گرسنگی شدید خواهیم ماند؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«شما همواره تا زنده هستید چنین خواهید بود، از اینرو، باید خدا را شاکر باشید، چرا که من قرآن و کتابهای دیگر آسمانی - که بر من و بر پیامبران دیگر نازل شده است - را خواندهام و در هیچ کدام نیافتم که جز اهل صبر کسی داخل بهشت شود.» سپس فرمود: «ای ابن مسعود! خداوند میفرماید:
«إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ»(3)،
و میفرماید: «أُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا»(4)،
و میفرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ»(5)،
و میفرماید: «إِنّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ»(6)،
و میفرماید: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَریراً»(7)،
و میفرماید: «أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا»(8)،
و میفرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ
وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ»(1).»
پس ما گفتیم: «یا رسول اللّه، صابران کیانند؟» فرمود:
«کسانی که بر انجام طاعت خدا و ترک معصیت او صبر میکنند، آنان کسانی هستند که مال پاکی را به دست میآورند و به اندازه و اقتصاد، انفاق و مصرف میکنند و مقداری از آن را در راه خدا میدهند، چنین کسانی رستگار و سعادتمند خواهند بود.»
تا این که فرمود:
«اهل صبر، دارای خشوع، وقار، سکینه (آرامش قلب)، تفکّر، نرمی با مردم، عدالت، تعلیم، اعتبار، تدبیر، تقوا، احسان، دوری از گناه و آلودگی، دوستی برای خدا، دشمنی برای خدا، ادای امانت، عدالت در حکم، اقامه شهادت، کمک به اهل حقّ، مقابله با اهل گناه و خلاف، گذشت از ظلم و... میباشند.»(2)
در برخی از روایات نیز آمده که:
بالاترین درجات بهشتی برای دوستان رسول خداصلی الله علیه وآله و ائمّه معصومینعلیهم السلام است و پایینترین درکات دوزخ نیز برای دشمنان آنان میباشد. [ و این معنای «هل الدّین إلّا الحبّ» میباشد].(3)
و شاید اختلاف درجات بهشت و درکات دوزخ به اختلاف مراتب دوستی و دشمنی باشد. واللّه العالم.
1 - امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«از بین پیامبران خدا[ علیهم السلام]، سلیمان بن داود، آخرین کسی است که داخل بهشت میشود، و این به علّت در دست داشتن ملک دنیاست [ که او از خداوند درخواست نمود و خداوند خواسته او را اجابت کرد].»(4)
2 - امام صادق علیه السلام فرمود: «کسی که بر علیه مؤمنی سخن بگوید و بخواهد او را سبک کند و از چشم مردم ساقط نماید، خداوند او را از ولایت خود خارج میکند، و داخل ولایت شیطان مینماید، و شیطان او را نمیپذیرد.»
سپس فرمود: «خداوند به موسی بن عمران[ علیه السلام] وحی نمود: غیبت کننده اگر توبه کند، آخر کسی است که داخل بهشت میشود، و اگر توبه نکند، اوّل کسی است که وارد دوزخ میشود.»(1)
3 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «آخرین کسی که داخل بهشت میشود، مردی است که افتان و خیزان [ از صراط میگذرد و] به طرف بهشت میرود، و بسا آتش او را فرامیگیرد، و چون از آتش [ و صراط] میگذرد، به آن توجّه میکند، و میگوید: "متعالی و بزرگ است خدایی که مرا از تو نجات داد، و خداوند به من احسان و عطایی نمود که به احدی از اوّلین و آخرین چنین احسانی ننمود...»(2)
1 - مرحوم علّامه حلّیرحمه الله در کتاب منتهی میگوید: در روایت صحیح از زراره از حضرت باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «عادت رسول خداصلی الله علیه وآله این بود که با یک مد از آب [ یعنی 750 گرم] وضو میگرفت، و با یک صاع آب [ یعنی سه کیلو] غسل میکرد؛ و مدّ: یک رطل و نصف رطل است، و صاع: شش رطل است.»
مرحوم شیخ طوسیرحمه الله نیز میگوید: «صاع شش رطل مدینه، و نه رطل عراق است.»(3)
مرحوم صدوق [ ابن بابویه] از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت نموده که فرمود:
«وضو باید با یک مدّ از آب باشد، و غسل با یک صاع، و زود باشد که بعد از من
مردمی بیایند، و این مقدار آب را برای وضو و غسل کم و ناچیز بدانند، آنان بر خلاف سنّت من خواهند بود، و کسانی که بر سنّت من ثابت و پایدار باشند، در حظیرة القدس [ که مقامی است در وسط بهشت] همنشین من خواهند بود.»(1)
شهید اوّل در کتاب ذکری از امام باقرعلیه السلام نقل نموده که فرمود:
«وضو حدّی از حدود خداوند است، و خداوند میخواهد بداند چه کسی قانون و حدّ او را رعایت میکند، و چه کسی نافرمانی مینماید.»
سپس فرمود:
«مؤمن را چیزی نجس نمیکند و اگر به صورت روغن مالیدن، آب را برای وضو مصرف کند، او را کفایت میکند.»(2)
2 - در کتاب خصال از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده که فرمود:
«و الآخذ بأمرنا معنا غداً فی حظیرة القدس، و المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللّه...»
یعنی: «کسی که طبق دستور ما عمل کند، فردای قیامت، در حظیرة القدس با ما خواهد بود، و کسی که منتظر امر ما [ و دولت ما] باشد، مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غلطیده باشد.»(3)
3 - امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«خداوند به پیامبری از پیامبران بنیاسرائیل وحی نمود: "اگر دوست میداری فردای قیامت مرا در حظیرة القدس ملاقات کنی، باید در دنیا غریب، و تنها، و غصّهمند، و از مردم در هراس و وحشت باشی، و همانند پرندهای باشی که تنها در بیابانها و صحراها میگردد، و غذای او از سر درختان است، و آب او از چشمههاست، و چون شب میشود تنهادر جایی پناه میگیرد، و با پرندگان دیگر مأنوس نمیشود، و با پروردگار خود انس میگیرد، و از پرندگان دیگر وحشت میکند.»(4)
4 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «من و فاطمه و حسن و حسین و علیّ در "حظیرة القدس" بهشت در زیر قبّه سفید و نورانی قرار داریم، و آن قبّه، قبّه مجد [ و کرامت ]است، و شیعیان ما، در یمین [ رحمت الهی] قرار دارند.»(1)
5 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «الثّابت علی سنّتی معی فی حظیرة القدس. [ یعنی فی الجنّة].» یعنی: «کسی که بر سنّت و روش من پایدار باشد، در حظیرة القدس بهشت با من خواهد بود.»(2)
حسین بن میسر میگوید: از امام صادقعلیه السلام درباره بهشت آدم[ علیه السلام] سؤال نمودم، فرمود: «بهشت آدم باغستانی از باغستانهای دنیا بوده است، و خورشید و ماه در آن طلوع و غروب مینموده، و اگر از باغستانهای بهشت آخرت میبود، آدم[ علیه السلام ]هرگز از آن خارج نمیشد [ و ابلیس نیز داخل آن نمیشد].»(3)
مرحوم صدوق در کتاب عیون، از حضرت رضاعلیه السلام نقل نموده که در تفسیر آیه شریفه: «وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمینَ» الآیات(4)، به مأمون ملعون فرمود:
«آدم و حوّا علیهما السلام با وسوسه شیطان از غیر شجره منهیّه خوردند، چرا
که آدم و حوّا قبل از آن ندیده بودند کسی با نام خدا سوگند به دروغ بخورد، از سویی این عمل قبل از نبوّت و پیامبری او بود، و گناهی نبود که به سبب آن مستحقّ آتش شود، بلکه از صغائر موهوبه بود، و چون خداوند آدمعلیه السلام را به پیامبری برگزید، معصوم از هر گناهی بود [ همانگونه که میفرماید: «وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی *
ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَیْهِ وَ هَدی»(1)، و میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمینَ»(2)].»(3)
عبداللّه بن سنان گوید: شخصی از امام صادقعلیه السلام سؤال کرد: «آدم و حوّا چقدر در بهشت ماندند تا به سبب خطایی که انجام دادند از بهشت اخراج شدند؟» امامعلیه السلام فرمود: «خداوند ظهر روز جمعه هنگام زوال، آدمعلیه السلام را آفرید، و سپس از پایین اضلاع او حوّا را خلق کرد، و در همان روز دستور داد ملائکه بر او سجده کنند، و آنان را در همان روز داخل بهشت نمود، و به خدا سوگند، آنان در آن روز بیش از شش ساعت در آن بهشت نماندند، و بعد از غروب خورشید از آن خارج شدند و در خارج آن بودند تا صبح شد و لباسهای آنان از بدنشان ریخته بود، و خداوند به آنان فرمود: «أَلَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ»؟! پس آدم از خدای خود حیا نمود، و خاضع شد، و گفت: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا...».»(4)
معراج رسول خداصلی الله علیه وآله اجمالاً از ضروریّات دین، و مورد اتّفاق همه مسلمانان است، و منکر آن مرتدّ و خارج از اسلام خواهد بود. امام صادقعلیه السلام فرمود:
«از ما نیست کسی که چهار چیز را انکار نماید:
1 - معراج،
2 - سؤال قبر،
3 - خلقت بهشت و دوزخ [ و وجود آنها، همانگونه که رسول خداصلی الله علیه وآله در معراج آنها را مشاهده نمود]،
4 - شفاعت.»(5)
حضرت رضاعلیه السلام نیز فرمود:
«هر کس به معراج [ رسول خداصلی الله علیه وآله] ایمان نداشته باشد، رسول خداصلی الله علیه وآله را تکذیب نموده است.»(6)
اعتقاد امامیّه این است که معراج رسول خداصلی الله علیه وآله، با بدن شریف او بوده، نه با روح تنها، و در بیداری بوده، نه در خواب، و به آسمانها تا ملاء اعلا و سدرة المنتهی بوده، نه تا مسجد اقصی فقط، و آن حضرت در معراج مقتدای همه پیامبرانعلیهم السلام بوده، و به مقامی صعود نموده، که هیچ پیامبر مرسل و هیچ ملک مقرّبی حتّی جبرئیلعلیه السلام اجازه صعود به آن را نداشته است، و رسول خداصلی الله علیه وآله با خدای خود مشافهةً سخن گفته، همانگونه که خداوند میفرماید:
«سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ»(1).
امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه فوق میفرماید: «جبرئیل و میکائیل و اسرافیل برای رسول خداصلی الله علیه وآله براق را آماده کردند، یکی از آنان لجام [ و افسر] آن را گرفت، دیگری رکاب او را آماده کرد، و سوّمی لباسی بر پشت او قرار داد، و چون براق چموشی کرد، جبرئیل لطمهای بر او زد، و گفت: "آرام بگیر ای براق و بدان که هیچ پیامبری همانند این پیامبر قبل از او و بعد از او بر تو سوار نشده و نخواهد شد"، پس براق آرام گرفت و خاضع گردید، و رسول خداصلی الله علیه وآله بر او سوار شد، و به آسمانها صعود نمود، و جبرئیلعلیه السلام همواره با او بود، و آیات الهی را در زمین و آسمان به او نشان میداد.»
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«همانگونه که حرکت میکردم ناگهان در طرف راست من نداکنندهای گفت: "یا محمّد!" من پاسخ او را ندادم و به او توجّه نکردم، سپس در طرف چپ من نیز نداکنندهای گفت: "یا محمّد!" من به او نیز التفاتی نکردم، سپس زن زیبا و عریانی که همه زینتهای دنیایی در او بود، مقابل من قرار گرفت و گفت: "ای محمّد به من نگاه کن تا با تو سخن بگویم"، پس من به او توجّه نکردم، و به
1) 672) اسراء / 1.
حرکت خود ادامه دادم. سپس صدایی را شنیدم و از آن وحشت کردم، و چون از آن گذشتم، جبرئیل مرا به روی زمین بازگرداند و گفت: "در اینجا نماز بخوان"، و چون خواندم، گفت: "آیا میدانی کجا نماز خواندی؟" گفتم: "خیر"، جبرئیل گفت: "این شهر طیّبه و مدینه بود که تو به آن هجرت خواهی نمود."
سپس سوار شدم و مسافتی را طی نمودیم، تا این که باز جبرئیل به من گفت: "پیاده شو و نماز بخوان، و چون خواندم، به من گفت: "میدانی کجا نماز خواندی؟" گفتم: "خیر"، جبرئیل گفت: "اینجا طور سیناء بود، که خداوند با موسی سخن گفت"، سپس حرکت کردیم و باز جبرئیل گفت: "پیاده شو و نماز بخوان"، و چون نماز خواندم گفت: "آیا میدانی کجا نماز خواندی؟" گفتم: "خیر"، جبرئیل گفت: "این محلّ بیت لحم در کنار بیت المقدس بود که عیسی در آن متولّد شده"، سپس سوار شدم تا به بیت المقدس رسیدیم، و من براق را به همان حلقهای که پیامبران میبستند بستم، و با جبرئیل داخل مسجد شدم، و من دیدم ابراهیم و موسی و عیسی و پیامبران دیگر جمعاند، پس آنان گرد من جمع شدند و جبرئیل مرا بر آنان مقدّم داشت و من بر آنان نماز خواندم - و لکن من به آن فخر نمیکنم - سپس خازن برای من سه ظرف آورد: ظرف شیر، ظرف آب و ظرف شراب، و من از گویندهای شنیدم که گفت:
"اگر آب را بگیرد، او و امّتش غرق میشوند، و اگر شراب را بگیرد، او و امّتش گمراه و هلاک میشوند، و اگر شیر را بگیرد، او و امّتش هدایت میشوند." پس من ظرف شیر را گرفتم و از آن نوشیدم، و جبرئیل به من گفت: "اکنون تو و امّتت هدایت شدید."
سپس جبرئیل به من گفت: "در مسیر خود چه دیدی؟" گفتم: "شخصی از طرف راست مرا صدا زد و گفت: ای محمّد!" جبرئیل گفت: "آیا پاسخ او را دادی؟" گفتم: "خیر، من به او توجّه نکردم"، جبرئیل گفت: "او منادی یهود بود، اگر جواب او را میدادی، امّت تو بعد از تو یهودی میشدند." سپس گفت: "باز چه دیدی؟" گفتم: "شخصی از طرف چپ مرا صدا زد و گفت: ای محمّد!"
جبرئیل گفت: "آیا پاسخ او را دادی؟" گفتم: "خیر، من به او توجّه نکردم"، جبرئیل گفت: "او منادی نصارا بود، اگر او را پاسخ میدادی، امّت تو پس از تو نصرانی میشدند."
سپس گفت: "پس از آن چه شد؟" گفتم: "زن زیبایی را دیدم که دستهای او تا ذراع باز بود، و به همه زینتها، خود را آراسته بود، و به من گفت: ای محمّد، به من توجّه کن تا با تو سخن بگویم." جبرئیل گفت: "آیا با او سخن گفتی؟" گفتم: "خیر، با او سخن نگفتم و به او توجّه نکردم."جبرئیل گفت: "او دنیا بود، اگر تو با او سخن گفته بودی، امّت تو دنیا را بر آخرت مقدّم میداشتند."
سپس صدای وحشتناکی را شنیدم. جبرئیل به من گفت: "آیا این صدا را میشنوی؟" گفتم: "آری." جبرئیل گفت: "این سنگی است که من هفتاد سال پیش از کنار دوزخ آن را به دوزخ پرتاب کردم و اکنون به انتهای دوزخ رسیده است."»
یاران رسول خداصلی الله علیه وآله گفتند: «پس از نقل این سخن ما رسول خداصلی الله علیه وآله را تا آخر عمر خندان ندیدیم.»
رسول خداصلی الله علیه وآله در ادامه سخن خود میفرماید:
«سپس من با جبرئیل صعود نمودیم، تا به آسمان دنیا رسیدیم. در آنجا ملکی به نام اسماعیل بود که او را صاحب الخطفة میگفتند - چنان که خداوند میفرماید: «إِلّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ» [ و او مأمور رمی شیاطین بود] - و پایینتر از او هفتاد هزار ملک بود، و پایینتر از هر کدام هفتاد هزار ملک دیگر بود. پس اسماعیل به جبرئیل گفت: "این آقا کیست که با خود آوردهای؟" جبرئیل گفت: "او محمّدصلی الله علیه وآله است." اسماعیل گفت: "مگر او مبعوث به رسالت شده؟" جبرئیل گفت: "آری." پس اسماعیل در را به روی من گشود، و من بر او سلام کردم، او نیز بر من سلام کرد، و من برای او استغفار نمودم، او نیز برای من استغفار نمود، و گفت: "مرحباً بالأخ النّاصح و النّبیّ الصّالح" و چون داخل آسمان دنیا شدم، ملائکه به ملاقات من آمدند، و هر
ملکی با من ملاقات مینمود، شاد و خندان بود، تا این که ملک بزرگی با من ملاقات نمود که من بزرگتر از او ملکی ندیده بودم، او کریه المنظر و خشمآلود بود، و مانند دیگران برای من استغفار نمود و خوشآمد گفت، من نیز برای او استغفار نمودم، جز آنکه او نمیخندید و من او را مانند ملائکه دیگر شاد ندیدم. پس به جبرئیل گفتم: "این ملک کیست، که من از او وحشت نمودم؟" جبرئیل گفت: "سزاوار است که تو از او وحشت کنی، چرا که همه ما از او وحشت داریم، او مالک دوزخ است که هرگز نخندیده و از زمانی که خدا او را مأمور دوزخ قرار داده، هر روز خشم و غضب او بر دشمنان خدا و اهل معصیت افزوده میشود، تا این که خداوند به وسیله او از دشمنان انتقام بگیرد، و اگر تاکنون مقابل احدی خندیده بود و یا بعد از تو برای کسی میخندید، برای تو نیز میخندید، و لکن او نمیخندد." پس من به او سلام کردم، او نیز سلام مرا پاسخ داد و به من بشارت بهشت داد.
پس من به جبرئیل که مطاع ملائکه بود، و خداوند لقب مطاع امین به او داده بود، گفتم: "آیا به او امر نمیکنی که دوزخ را به من نشان بدهد؟" پس جبرئیل گفت: "دوزخ را به محمّد نشان ده." و چون ملک پرده از دوزخ برداشت و دری از درهای آن را گشود، من دیدم شعله آن به آسمان بالا رفت و چنان میجوشید و میخروشید که من به خود لرزیدم و گمان کردم مرا خواهد ربود. پس به جبرئیل گفتم: "به او بگو: پرده بر آن بیفکند." پس او به دستور جبرئیل به آتش گفت: "به جای خود بازگرد"، و آتش به جای خود بازگشت.
سپس از آن محلّ گذشتم و مردی جسیم و بلندقامت را دیدم، به جبرئیل گفتم: "این کیست؟" جبرئیل گفت: "او پدرت آدمعلیه السلام است." پس دیدم ذرّیه او بر او عرضه میشوند و او میگوید: "روح طیّب و ریح طیّبة من جسد طیّب."»
رسول خداصلی الله علیه وآله سپس هفده آیه از اوّل سوره مطفّفین را تا آیه «کَلّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفی عِلّیّینَ * وَ ما أَدْریکَ ما عِلِّیُّونَ * کِتابٌ مَرْقُومٌ...» تلاوت نمود،
و فرمود:
«من بر پدرم آدم سلام کردم، او نیز بر من سلام کرد، من برای او استغفار نمودم،
او نیز برای من استغفار نمود، و گفت: "مرحباً بالابن الصّالح و النّبیّ الصّالح و المبعوث فی الزّمن الصّالح".
سپس به ملکی از ملائکه برخورد کردم که نشسته بود و نوشتهای از نور به دست او بود و همه دنیا مقابل او بود و همواره در آن نگاه میکرد، و به
اطراف خود توجّه نمینمود، و محزون و غمگین بود، به جبرئیل گفتم: "این کیست؟" جبرئیل گفت: "او ملک الموت است که همواره مشغول قبض روح مردم میباشد." گفتم: "مرا نزد او ببر تا با او سخن بگویم." جبرئیل مرا نزد او برد و من بر او سلام کردم، جبرئیل به او گفت: "این محمّد پیامبر رحمت است که خداوند او را به سوی مردم فرستاده [ تا آنان را هدایت نماید]"، پس او به من احترام نمود و سلام کرد و گفت: "ای محمّد، من تو را بشارت به نجات میدهم و همه خیر و خوبی را در امّت تو میبینم"، من نیز گفتم: "الحمد للّه المنّان ذی النّعم علی عباده ذلک من فضل ربّی و رحمته علیّ."
جبرئیل گفت: "کار این ملک از همه ملائکه سختتر است." گفتم: "آیا همه کسانی که تاکنون مردهاند و یا خواهند مرد را او قبض روح کرده و میکند؟" جبرئیل گفت: "آری." پس من به ملک الموت گفتم: "آیا تو آنان را هر کجا باشند، میبینی؟" گفت: "آری، خداوند همه دنیا را برای من مانند درهمی قرار داده که در دست کسی باشد، و آن را زیر و رو کند، و هیچ خانهای در دنیا نیست مگر آن که من هر روز پنج مرتبه به دقّت در آن مینگرم، و چون مردم بر میّت خود گریه میکنند، به آنان میگویم: برای او گریه نکنید چرا که من همه شما را خواهم برد، و احدی را باقی نخواهم گذارد."
چون سخن به اینجا رسید، رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: به جبرئیل گفتم: "کفی بالموت طامّة یا جبرئیل." جبرئیل گفت: "بعد از مرگ سختتر و سختتر خواهد بود." سپس از آن گذشتیم و من گروهی [ از امّت خود] را دیدم که مقابل آنان غذاهایی از گوشت طیّب و پاکیزه و غذاهایی از گوشت خبیث و پلید بود، و آنان غذای پاک و طیّب را رها میکردند و از غذای خبیث میخورند، پس به
جبرئیل گفتم: "اینها کیانند؟" جبرئیل گفت: "اینها کسانی هستند که حرام را میخورند، و حلال را رها میکنند."»
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«سپس ملکی از ملائکه را دیدم که خداوند امر او را عجیب قرار داده بود، نصف بدن او آتش بود و نصف دیگر آن یخ بود، نه آتش یخ را آب میکرد و نه یخ آتش را خاموش مینمود، و همواره این ملک با صدای بلند میگفت: "سبحان الّذی کفّ حرّ هذه النّار فلا تذیب الثلج و کفّ برد هذا الثّلج فلا یطفی حرّ هذه النّار اللّهمّ یا مؤلّف بین الثّلج و النّار ألّف بین قلوب عبادک المؤمنین؛ یعنی: منزّه است خدایی که آتش و یخ را در کنار هم قرار داده، نه آتش یخ را آب میکند و نه یخ آتش را خاموش مینماید، ای خدایی که بین آتش و یخ را الفت دادهای! بین قلوب بندگان خود الفت قرار ده."
پس به جبرئیل گفتم: "این ملک کیست؟" جبرئیل گفت: "این ملکی است که خداوند او را در اطراف آسمان و زمین گماشته، و او خیرخواهترین ملائکه است برای بندگان مؤمن خدا در روی زمین، و از زمانی که خدا او را آفریده همواره همینگونه به بندگان خدا دعا میکند."
سپس دو ملک را در آسمان دیدم که یکی از آنان میگفت: "خدایا هر انفاق کنندهای را عوض عطا کن." و دیگری میگفت: "خدایا هر ممسک و بخیلی را گرفتار خسارت و تلف کن." سپس به مردمی برخورد نمودم که لبهای آنان مانند لبهای شتر بود، و ملائکه گوشت بدن آنان را از قسمت جلو مقراض میکردند و در دهان آنان قرار میدادند. به جبرئیل گفتم: "اینها کیانند؟" جبرئیل گفت: "اینها سخنچینان و غیبتکنندگاناند." سپس به مردمی برخورد نمودم که ملائکه با سنگ بر سر آنان میکوبیدند، به جبرئیل گفتم: "اینها کیانند؟" او گفت: "اینها کسانی هستند که به خواب میروند و نماز عشای خود را نمیخوانند." سپس به مردمی برخورد نمودم که آتش داخل دهانشان میشد و از پایینشان خارج میگردید، به جبرئیل گفتم: "اینها
کیانند؟" جبرئیل گفت: "اینها کسانی هستند که اموال یتیمان را از روی ظلم میخورند و حقّاً آتش میخورند، و زود است که به عذاب سعیر دوزخ مبتلا شوند."
سپس به مردمی رسیدم که از بس شکمهای آنان بزرگ بود نمیتوانستند از جای خود برخیزند، به جبرئیل گفتم: "اینها کیانند؟" جبرئیل گفت: "اینها رباخوارانند که خداوند درباره آنان میفرماید: «الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلّا کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ»." ناگهان دیدم همانند آل فرعون، هر صبح و شام در آتش میافتند و میگویند: "خدایا قیامت کی برپا میشود؟"
سپس به زنهایی برخورد کردم که به پستانهای خود آویزان بودند، به جبرئیل گفتم: "اینها کیانند؟" جبرئیل گفت: "اینها زنهایی هستند که از غیر شوهران خود فرزندی به دنیا میآورند، و به عهده شوهران خود قرار میدهند." رسول خدا فرمود: "خشم خدا سخت است بر زنی که فرزند دیگران را وارد نسب شوهر خود بکند و آن فرزند [ ندانسته] خود را محرم آنان بداند و از آنان ارث ببرد."
سپس گذشتیم و به ملائکهای برخورد کردیم که خداوند خلقت عجیبی برای آنان قرار داده بود، هر عضوی از آنان با صدای بلند و مخصوصی خدا را تسبیح و تحمید مینمود، و از خوف خداوند گریه میکردند، پس حال آنان را از جبرئیل سؤال کردم، او گفت: "همینگونه که میبینی اینها خلق شدهاند و از زمان خلقت مشغول عبادت بودهاند و تاکنون هیچکدام با آن که در کنار اوست سخن نگفته است و تاکنون از خوف و خشیت الهی سرهای خود را بالا و پایین نیاوردهاند." پس من بر آنان سلام کردم، و آنان با اشاره سر، سلام مرا پاسخ دادند، و از خشوعی که داشتند به من نگاه نمیکردند. پس جبرئیل به آنان گفت: "این محمّدپیامبر رحمت است که خداوند به سوی بندگان خود فرستاده، او خاتم پیامبران و آقای آنان است، آیا با او سخن نمیگویید؟" و
چون این سخنان را از جبرئیل شنیدند، به من توجّه نمودند، و بر من سلام و تکریم کردند و به من و امّت من بشارت خیر دادند.
سپس جبرئیل مرا به آسمان دوّم برد، و در آن آسمان دو مرد را دیدم که شبیه به یکدیگر بودند، از جبرئیل سؤال کردم: "اینها کیانند؟" جبرئیل گفت: "اینها یحیی و عیسی بن مریم پسر خاله یکدیگر هستند." پس من بر آنان سلام کردم و آنان نیز بر من سلام کردند، من برای آنان استغفار نمودم، آنان نیز برای من استغفار کردند و گفتند: "مرحباً به برادر صالح و پیامبر صالح." در این آسمان نیز ملائکهای که در آسمان اوّل دیده بودم را دیدم، آنان نیز دارای خشوع بودند و صورتهای عجیبی داشتند، و هر کدام با صداهای گوناگون مشغول تسبیح و تحمید خداوند بودند.
سپس به آسمان سوّم صعود نمودیم، ناگهان در آنجا مردی را دیدم که در زیبایی بر همه مخلوق دیگر فضیلت داشت مانند فضیلت ماه شب چهاردهم بر ستارگان. از جبرئیل سؤال کردم: "او کیست؟" جبرئیل گفت: "او برادرت یوسف است." پس من بر او سلام و استغفار نمودم، او نیز بر من سلام کرد و استغفار نمود و گفت: "مرحباً بالنّبیّ الصّالح و الأخ الصّالح و المبعوث فی الزّمن الصّالح." در این آسمان نیز ملائکهای همانند آسمان اوّل و دوّم در حال خشوع به سر میبردند، و همانگونه با من برخورد نمودند.
سپس به آسمان چهارم صعود نمودیم، و من مرد بزرگواری را در آن دیدم، و از جبرئیل سؤال کردم، جبرئیل گفت: "او ادریس است که خداوند میفرماید: «وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیّاً»." پس من بر او سلام و استغفار نمودم، او نیز بر من سلام و استغفار کرد. در این آسمان نیز همانند آسمانهای پیشین، ملائکهای در حال خشوع بودند و به من و امّت من بشارت خیر دادند، سپس من ملکی را دیدم که بر تختی نشسته بود و زیر دست او هفتاد هزار ملک بود و زیر دست هر کدام هفتاد هزار ملک دیگر بود...
سپس به آسمان پنجم صعود نمودیم و من در آنجا پیرمردی را دیدم که دارای
چشمان بزرگی بود که تاکنون همانند او را ندیده بودم، و گروهی از امّت او گرد او بودند و زیادی آنان مرا به شگفت آورد. پس به جبرئیل گفتم: "او کیست؟" جبرئیل گفت: "او محبوب قوم خود هارون بن عمران است." پس من بر او سلام و استغفار نمودم، او نیز بر من سلام و استغفار کرد. در این آسمان نیز ملائکه در حال خشوع و عبادت بودند. سپس به آسمان ششم صعود نمودیم و من در آنجا مرد بلندقامت و گندمگونی را دیدم که اگر دو پیراهن به تن نداشت، موهای بدن او دیده میشد، از او شنیدم که میگفت: "بنیاسرائیل گمان کردهاند که من بهترین فرزندان آدم هستم، در حالی که این مرد [ یعنی رسول خداصلی الله علیه وآله] نزد خدا بهتر و گرامیتر از من است." پس به جبرئیل گفتم: "او کیست؟" جبرئیل گفت: "او برادر تو موسی بن عمران است." پس من بر او سلام و استغفار نمودم، او نیز بر من سلام و استغفار کرد. در این آسمان نیز ملائکه زیادی در حال عبادت و خشوع بودند.
سپس به آسمان هفتم صعود نمودیم، و من به هر ملکی برخورد کردم او به من گفت: "ای محمّد، حجامت کن، و به امّت خود نیز بگو حجامت کنند." سپس مردی را دیدم که موهای او سیاه و سفید بود و بر سریری نشسته بود. به جبرئیل گفتم: "او کیست؟" جبرئیل گفت: "او پدرت ابراهیم است، و اینجا محلّ تو و محلّ اهل تقوای از امّت تو است." سپس رسول خداصلی الله علیه وآله این آیه را قرائت نمود: «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ».
سپس من بر او سلام کردم و او نیز بر من سلام کرد و فرمود: "مرحباً بالنّبیّ الصّالح و الابن الصّالح و المبعوث فی الزّمن الصّالح." در این آسمان نیز ملائکه زیادی در حال خشوع و عبادت بودند و به من و امّت من بشارت خیر دادند.
سپس دریاهایی از نور را دیدم که نزدیک بود نور آنها چشمها را ناتوان نماید، و دریاهای تاریک را دیدم و دریاهایی از یخ و رعد را دیدم، و چون وحشت نمودم به جبرئیل گفتم: "اینها چیست؟" جبرئیل گفت: "من به تو بشارت
میدهم، اکنون شاکر کرامت و صنع نیک خدای خود باش." پس خداوند با قدرت خود به من کمک نمود و قلب مرا قوی قرار داد تا این که به سؤال خود ادامه دادم و تعجّب من زیاد شد، جبرئیل به من گفت: "ای محمّد! آیا آنچه از مخلوق الهی دیدی برای تو بزرگ آمد؟ همانا این بخشی از مخلوق خداوند است، پس چگونه است خالق و آفریدگاری که آنان را خلق نموده است؟ و آنچه تو ندیدهای بیش از آن چیزی است که دیدهای، همانا بین خدا و خلق او هفتاد هزار حجاب است، و نزدیکترین مخلوق خدا به ذات مقدّس او من هستم و اسرافیل، و بین ما و بین ذات مقدّس الهی چهار حجاب است: حجاب نور، حجاب ظلمت، حجاب ابر، حجاب آب."»
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«از عجایب خلقت خداوند این است که خداوند خروسی را آفریده که پاهای او در پایینترین نقطه زمین، و سر او نزد عرش خداوند است، و نیز ملکی از ملائکة اللّه را خداوند آنچنان با عظمت آفریده که پاهای او در پایینترین نقطه زمین است و در هوا حرکت میکند تا به آسمان هفتم میرسد، و باز صعود میکند تا نزدیک عرش الهی میرسد و همواره میگوید: "هر کجا باشم منزّه است پروردگار من"، در حالی که تو محلّی برای پروردگار خود نمیدانی، چرا که شأن او بالاتر از آنچه است که تو بدانی. و آن ملک در دو کتف خود دو بال دارد که چون باز میکند،از مشرق و مغرب عالم میگذرد، و آن خروس در سحرها بالهای خود را باز میکند و به هم میزند و تسبیح خداوند را سر میدهد و میگوید: " سبحان اللّه الملک القدّوس، سبحان اللّه الکبیر المتعال، لا إله إلّا اللّه الحیّ القیّوم"، و با تسبیح او همه خروسهای روی زمین تسبیح میگویند و بال بر هم میزنند و فریاد برمیآورند، و چون خروس عرش ساکت میشود آنان نیز ساکت میشوند...
سپس با جبرئیل به بیت المعمور رفتیم و من در آن دو رکعت نماز خواندم و عدّهای از اصحاب من با من بودند، گروهی لباسهای تازه و زیبا بر تن داشتند، و گروهی لباسهای کهنه پوشیده بودند، و تنها آنان که لباسهای پاکیزه در بر
داشتند به بیت المعمور راه یافتند، سپس از بیت المعمور خارج شدم در حالی که نهر کوثر و نهر رحمت همراه من بودند، و من از نهر کوثر نوشیدم، و از نهر رحمت غسل کردم، و این دو نهر همراه من بودند تا من داخل بهشت شدم. پس دیدم در کنار این نهر خانههای من و همسرانم میباشد، و خاک آن مانند مشک بود، تا این که حوریهای را دیدم که در نهرهای بهشتی شنا میکند، به او گفتم: "تو از آن کیستی؟" او گفت: "من مربوط به زید بن حارثه هستم." و چون به زمین بازگشتم به او بشارت دادم... و در بهشت درختی را دیدم که اگر پرندهای نهصد سال از پایین آن پرواز کند، به اطراف آن نخواهد رسید، و هیچ منزلی در بهشت نیست مگر آن که شاخهای از آن درخت دراو میباشد، به جبرئیل گفت: "ایندرخت چیست؟" جبرئیل گفت: "این درخت طوبی میباشد، - که خداوند میفرماید: «الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ» - ...
سپس به سدرة المنتهی رسیدم و هر برگی از آن بر امّتی سایه افکنده بود و فاصله من از آن درخت همانگونه که خداوند میفرماید، به مقدار «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی» بود. پس خداوند به من خطاب کرد: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ».
پس گفتم: "من از سوی خود و امّتم پاسخ میدهم: «وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ»." پس گفتم: «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ». و خداوند فرمود: «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ». پس من گفتم: «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِن نَّسینا أَوْ أَخْطَأْنا». و خداوند فرمود: "تو را مؤاخذه نخواهم نمود." گفتم: «رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا». خداوند فرمود: "تکالیف سنگین بر تو نخواهم داشت." گفتم: «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ». خطاب شد: "آنچه درخواست نمودی به تو و امّت تو داده شد."»
امام صادقعلیه السلام پس از نقل آنچه گذشت فرمود:
«هیچ کس به درگاه خداوند به مناجات نرفت که گرامیتر از رسول خداصلی الله علیه وآله باشد، او برای امّت خود از خدا خصلتهایی را درخواست نمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به خدای خود عرض کرد: "خدایا همان فضائلی که به پیامبران خود عطا نمودی را به من نیز عطا کن." خطاب شد: "من به تو دو کلمه از زیر عرش خود عطا نمودم و آنها: لا حول و لا قوّة إلّا باللّه، و لا منجا منک إلّا إلیک است."
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
"ملائکه نیز سخنی را به من یاد دادند که هر صبح و شام آن را میخوانم: اللّهمّ إنّ ظلمی أصبح مستجیراً بعفوک، و ذنبی مستجیراً بمغفرتک،
و ذلّی مستجیراً بعزّتک، و فقری أصبح مستجیراً بفناک، و وجهی البالی أصبح متسجیراً بوجهک الباقی الّذی لا یفنی.
سپس صدای اذانی را شنیدم که ملکی در آسمان اذان میگفت و تاکنون چنین صدایی را نشنیده بودم و چون گفت: اللّه أکبر اللّه أکبر، خطاب آمد: بنده من راست میگوید، من بزرگتر از هر چیزی هستم. و چون گفت: أشهد أن لا إله إلّا اللّه، خطاب آمد: بنده من راست میگوید، خدایی جز من نیست. و چون گفت: أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه، أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه، خطاب آمد: بنده من راست میگوید، همانا محمّد بنده و رسول من است، و من او را انتخاب نمودم و به نبوّت مبعوث کردم. و چون گفت: حیّ علی الصّلاة، خطاب آمد: بنده من راست میگوید، او مردم را به فریضه من دعوت مینماید. و هر کس با رغبت به طرف نماز برود، گناهان او بخشوده خواهد شد. و چون گفت: حیّ علی الفلاح، خطاب آمد: نماز صلاح و فلاح و نجاح است. سپس من بر ملائکه امامت نمودم، همانگونه که در بیت المقدّس بر پیامبران امامت کردم.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
"سپس مرا غشوهای رخ داد و به سجده افتادم و خداوند به من ندا کرد: من بر هر پیامبری قبل از تو پنجاه نماز واجب نمودم و بر تو و امّت تو نیز پنجاه نماز واجب کردم و تو باید امّت خود را به آن امر کنی. پس
من پایین آمدم، و به ابراهیم[ علیه السلام] برخورد کردم، و او چیزی از من سؤال نکرد، تا به موسی[ علیه السلام ]رسیدم و او به من گفت: ای محمّد، چه کردی؟ گفتم: خداوند به من فرمود: من بر هر پیامبری پنجاه نماز واجب نمودم و بر تو و امّت تو نیز پنجاه نماز واجب کردم. موسی گفت: ای محمّد، امّت تو ضعیف و امّت آخر الزّمان است و طاقت آن را ندارد و خداوند خواسته تو را ردّ نمیکند، پس بازگرد و برای امّت خود تخفیف بگیر. پس من بازگشتم تا به سدرة المنتهی رسیدم و در پیشگاه خدا سجده نمودم و گفتم: پنجاه نماز بر من و امّت من واجب نمودی و من و امّتم طاقت آن را نداریم، پس این تکلیف را بر من سبک کن. پس ده نماز کم شد، و باز من به موسی رسیدم و چون این خبر را به او دادم، موسی گفت: بازگرد، تو طاقت آن را نداری. و چون بازگشتم خداوند ده نماز دیگر را از من برداشت، و چون به موسی رسیدم و به او خبر دادم، موسی گفت: بازگرد و تخفیف بگیر و این کار چهار مرتبه انجام گرفت تا ده نماز باقی ماند و باز موسی گفت: طاقت آن را نداری، و من بازگشتم و خداوند پنج نماز دیگر را از من برداشت، و چون به موسی گفتم، او باز گفت: طاقت آن را نداری. پس من گفتم: از پروردگار خود حیا میکنم و بر این پنج نماز صبر مینمایم. پس منادی خداوند به من گفت: حال که بر این پنج نماز صبر کردی، ما آن را به جای پنجاه نماز از تو پذیرفتیم، و هر کس از امّت تو عملی را انجام بدهد ما به او ده برابر پاداش میدهیم، و اگر نیّت آن را کرده باشد و موفّق به انجام آن نشود یک پاداش به او میدهیم، و اگر نیّت گناهی را بکند و انجام بدهد، ما یک کیفر برای او قرار میدهیم، و اگر موفّق به انجام آن نشود، چیزی برای او نمینویسیم."»
پس امام صادقعلیه السلام فرمود:
«خدا به موسی از ناحیه این امّت جزای خیر بدهد [ که این عبادت را بر این امّت سبک نمود].»
اربلی در کشف الغمّة از عبداللّه عمر نقل نموده که گوید: از رسول خداصلی الله علیه وآله
سؤال شد: «خداوند در معراج با چه لغتی با تو سخن گفت؟»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«با لغت علیّ بن ابیطالب[ علیه السلام]، و من به خدای خود گفتم: "خدایا تو با من سخن میگویی یا علیّ؟" فرمود: "ای احمد من با کسی مقایسه نمیشود، من تو را از نور خود آفریدم و علیّ را از نور تو آفریدم و از باطن تو آگاه شدم که احدی در قلب تو محبوبتر از علیّ نیست، ازاینرو، برای اطمینان قلب تو با لغت او با تو سخن گفتم".»(1)
مرحوم علّامه شبّر در پایان نقل حدیث معراج گوید: مشهور بین دانشمندان شیعه این است که معراج پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قبل از هجرت واقع شده است؛ و برخی گفتهاند: آن حضرت چندین معراج داشته است. و مؤیّد آن روایتی است که مرحوم صدوق و صفّار از امام صادقعلیه السلام نقل کردهاند، که فرمود:
«رسول خداصلی الله علیه وآله یکصد و بیست مرتبه به معراج رفت.»(2)واللّه العالم.
مؤلّف گوید: مؤیّد دیگر این است که حدیث معراج با تعبیرات و عبارات فراوان و مختلفی در کتب حدیث نقل شدهاست، و ما بهبرخی از آنها اشاره میکنیم.
مرحوم صدوق با سند خود در کتاب عیون، از عبدالعظیم بن عبداللّه حسنی، از حضرت جواد از پدرانش از امیرالمؤمنینعلیهم السلام نقل نموده که فرمود:
«من و فاطمه وارد بر رسول خداصلی الله علیه وآله شدیم، من دیدم آن حضرت شدیداً گریه میکند، عرض کردم: "پدر و مادرم فدای شما یا رسول اللّه، برای چه گریه میکنید؟!" فرمود: "یا علی، شبی که مرا به معراج بردند، زنهایی از امّت خود را در عذاب سختی دیدم، از دیدن آنها نگران و آزرده شدم و از شدّت عذاب آنها گریه میکنم." تا این که فرمود:
"زنی را دیدم که به موهای خود در آتش معلّق بود و مغز سر او از آتش میجوشید، زنی را دیدم که به زبان خود در آتش معلّق بود و آب جوشان دوزخ به حلق او ریخته میشد، زنی را دیدم که به پستانهای خود در آتش معلّق بود، زنی را دیدم که گوشت بدن خود را میخورد و آتش از زیر او شعلهور بود، زنی را دیدم که پاهای او را به دستهایش بسته بودند و مارها و عقربها بر او مسلّط بودند، زنی را دیدم که کر و کور وگنگ بود، و در تابوتی از آتش قرار داشت، و مغز سر او از بینی او خارج میشد، و بدن او از جذام و پیسی پارهپاره شده بود، زنی را دیدم که به پاهای خود در تنوری از آتش معلّق بود، زنی را دیدم که گوشتهای جلو و عقب بدن او را با مقراضهای آتشین جدا میکردند، زنی را دیدم که صورت و دستهای او به آتش میسوخت و مشغول خوردن رودههای خود بود، زنی را دیدم که سر او مانند سر خوک بود و بدن او مانند بدن الاغ بود و هزارهزار نوع از عذاب بر او مسلّط بود، زنی را دیدم که صورت او مانند صورت سگ بود، و آتش از پایین او داخل میشود و از دهان او خارج میگردید، و ملائکه با عمود آهنین از آتش بر سر او میزدند."
پس فاطمهعلیها السلام به پدر خود گفت: "حبیب من و نور چشم من، بفرمایید اعمال و روش آنها چه بوده که خداوند این عذابهای را بر آنان قرار داده است؟!"
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "دختر عزیزم، آنکه به موی خود در آتش آویزان بود، زنی بود که موهای خود را از نامحرم نمیپوشاند، و آنکه به زبان خود در آتش آویزان بود، زنی بود که شوهر خود را [ با زبان] اذیّت مینمود، و آنکه به پستان خود در آتش آویزان بود، زنی بود که از همبستر شدن با شوهر خود امتناع مینمود، و آنکه با پاهای خود در آتش آویزان بود، زنی بود که بدون اجازه شوهر خود از خانه خارج میگردید، و آنکه گوشت بدن خود را میخورد، زنی بود که خود را برای مردم زینت مینمود، و آنکه دستهای او به پاهایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلّط بودند، زنی بود که وضو و لباس او نجس بود و غسل حیض و جنابت نمیکرد، و اهل نظافت نبود، و نماز را سبک میشمرد،
و آنکه کر و کور و گنگ بود زنی بود که از زنا فرزندی پیدا میکرد و به عهده شوهر خود قرار میداد، و آنکه گوشت بدنش را با مقراض جدا میکردند، زنی بود که خود را بر نامحرمان عرضه مینمود،و آنکه صورت و بدن او به آتش میسوخت و رودههای خود را میخورد، زنی بود که قوّادی میکرد و زنها را برای زنای با نامحرمان آماده مینمود، و آنکه سر او سر خوک و بدن او بدن الاغ بود، زنی بود که اهل دروغ و سخنچینی بود، و آنکه به صورت سگ بود و آتش از پایین او داخل میشد و از دهان او خارج میگردید، زن آوازهخوان حسود بود."
سپس فرمود: "وای بر زنی که همسر خود را خشمگین کند، و خوشا به حال زنی که همسر او از او راضی باشد."»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«شب معراج در آسمان ملکی را دیدم که بر منبری از نور نشسته بود و ملائکه دیگر گرد او بودند، به جبرئیل گفتم: "این ملک کیست؟" جبرئیل گفت: "به او نزدیک شو و بر او سلام کن"، و چون به او نزدیک شدم و بر او سلام کردم، ناگهان دیدم او برادرم علیّ بن ابیطالب[ علیه السلام] است. به جبرئیل گفتم: "آیا علیّ قبل از من به آسمان چهارم آمده است؟" جبرئیل گفت: "خیر، و لکن ملائکه از شدّت علاقهای که به علیّ[ علیه السلام] داشتند، به خدای خود شکوه نمودند که علی[ علیه السلام] را ببینند، و خداوند این ملک را از نور علیّ و صورت او آفرید، و ملائکه در هر شب جمعه و روز جمعهای هفتاد هزار مرتبه او را زیارت میکنند، و خدا را تسبیح و تقدیس مینمایند و ثواب آن را به دوستان علی[ علیه السلام] هدیه میکنند."»(2)
در خصال و علل از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود:
«رسول خداصلی الله علیه وآله را یکصد و بیست مرتبه به معراج بردند، و در هر مرتبهای خداوند به پیامبر خودصلی الله علیه وآله درباره ولایت علیّ و ائمّه بعد از اوعلیهم السلام سفارش نمود، بیش از سفارشاتی که درباره فرائض و واجبات مینمود.»(1)
در کتاب امالی صدوق از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به من فرمود: «یا علیّ! هنگامی که من برای معراج به آسمانها رفتم، ملائکه در هر آسمانی به من بشارت دادند، تا این که جبرئیل در محفلی از ملائکه مرا ملاقات نمود و فرمود: "اگر امّت تو بر محبّت علیّ[ علیه السلام] مجتمع میشدند، خداوند آتش را نمیآفرید".» سپس فرمود: «یا علیّ! خداوند در هفت موضع تو را در کنار من قرار داد تا این که من با تو مأنوس شدم:
1 - در شب معراج جبرئیل به من گفت: "ای محمّد! برادرت علیّ کجاست؟" گفتم: "او را در روی زمین به جای خود گذاردم." جبرئیل گفت: "دعا کن تا خدا او را نزد تو بیاورد." پس من دعا کردم و مثال تو در کنار من قرار گرفت...
2- هنگامی که مرا نزد صاحب عرش بردند، جبرئیل گفت: "ای محمّد! برادرت کجاست؟" گفتم: "او روی زمین است." جبرئیل گفت: "از خدا بخواه تا او را نزد تو بیاورد"، و چون از خدای خود خواستم، مثال تو را در کنار خود دیدم...
3 - هنگامی که مبعوث به اجنّه شدم، جبرئیل به من گفت: "برادرت
کجاست؟" گفتم: "او روی زمین است"، جبرئیل گفت: "از خدا بخواه تا او را نزد تو بیاورد"، و چون دعا کردم، ناگهان دیدم تو در کنار من هستی؛
4 - من با تو مخصوص به شب قدر شدیم، و در شب قدر تنها تو با من بودی؛
5 - هر گاه با خدا مناجات کردم، مثال تو در کنار من بود، پس من خصلتهایی را از خداوند برای تو خواستم و خداوند همه آنها را اجابت نمود، جز نبوّت و
1) 677) بحارالأنوار: 18 / 387؛ علل / 149؛ خصال: 2 / 23.
پیامبری که فرمود: "من آن را مخصوص تو نمودم و پیامبری و نبوّت را به تو ختم کردم؛
6 - هنگامی که من در بیت المعمور طواف کردم، مثال تو با من بود؛
7 - هنگامی که احزاب [ کفر و شرک] به دست من هلاک شدند، تو با من بودی...»(1)
خداوند در عالم وجود، مخلوقی عزیزتر از حضرت محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام نیافریده است، بلکه هر چه آفریده پرتو وجود آنان آفریده، و اگر آنان در دنیا پس از پیامبران دیگر واقع شدهاند، خداوند انوارشان را دوازده هزار سال قبل از خلقت آدم آفریده، و آنان را واسطههای رحمت خود قرار داده، و ولایتشان را شرط نجات این امّت و همه امّتهای پیشین دانسته، و پیامبران را امر نموده تا برای حلّ مشکلات خود آنان را به درگاه او واسطه نمایند و مقامشان را به امّتهای خود معرّفی کنند. از سویی خداوند ایمان و اعتقاد به توحید و قبولی عبادات و نجات از دوزخ و گردنههای قیامت و دخول در بهشت را مشروط به پذیرفتن ولایت آنان نموده است.
از اینرو، نام مبارکشان را بر عرش و کرسی و لوح و قلم و پیشانی ملائکه و درهای بهشت نوشته است، و همه مخلوق خدا در آسمانها به مقام بلند و فضائل آنان اعتراف مینمایند. بسیار واضح است که خداوند جز آنان را به این مقامات و فضائل عالیه معرّفی ننموده است. رسول خداصلی الله علیه وآله نیز - همانگونه که در حدیث کسا و غیره آمده - جز آنان را از ناحیه خداوند به مقامات عالیه و واسطههای رحمت الهی معرّفی نکرده است.
اکنون به برخی از روایات این بحث توجّه مینماییم.
1) 678) بحارالأنوار: 18 / 388؛ مجالس شیخ طوسی / 50 .
یکی از اصحاب امام صادقعلیه السلام میگوید: به آن حضرت عرض کردم: «این مردم [ یعنی علمای اهل سنّت] در حدیث معراج میگویند: " هنگامی که رسول خداصلی الله علیه وآله را به معراج بردند، آن حضرت دید: به عرش الهی نوشته است: لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، ابوبکر الصّدّیق."» امام صادقعلیه السلام تعجّب نمود و فرمود:
«سبحان اللّه! همه چیز را تغییر دادند حتّی این را؟»
گفتم: «آری.»
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«خداوند عزّوجلّ هنگامی که عرش را خلق نمود، بر پایههای آن نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین" و هنگامی که آب را آفرید، در مجرای آن نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین" و هنگامی که کرسی را آفرید، بر پایههای آن نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین" و هنگامی که لوح را آفرید، در آن نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین" و هنگامی که اسرافیل را آفرید، بر پیشانی او نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین" و هنگامی که جبرئیل را آفرید، بر بال او نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین"و هنگامی که آسمانها را آفرید، در اطراف آنها نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین" و هنگامی که زمین را آفرید، در اطباق آن نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین" و هنگامی که کوهها را آفرید، بر بالای آنها نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین" و هنگامی که خورشید را آفرید، بر روی آن نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین" و هنگامی که ماه را آفرید، بر روی آن نوشت: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین" و آن همان سیاهی است که شما در صفحه ماه مشاهده میکنید. و هنگامی که یکی از شما میگوید: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه"، باید بگوید: "علیّ أمیرالمؤمنین ولیّ اللّه."»(1)
1) 679) احتجاج / 83 ؛ بحارالأنوار: 27 / 1.
از جابر نقل شده که گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«بر در بهشت نوشته شده: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أخو رسول اللّه، قبل أن یخلق اللّه السّماوات و الأرض بألفی عام".»(1)
یعنی: «دو هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمین، بر در بهشت نوشته شده بود: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أخو رسول اللّه".»
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:
«بر عرش نوشته شده: "أنا اللّه لا إله إلّا أنا، وحدی لا شریک لی، و محمّد عبدی و رسولی، أیّدته بعلیّ". از اینرو، خداوند این آیه را نازل نمود: «هُوَ الَّذی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ»(2).»
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«مقصود از نصر، علیّعلیه السلام است، و مقصود از مؤمنین، علیّ و دیگران از مؤمنین هستند، بنابر این علیّعلیه السلام در این آیه دو مرتبه یاد شده است.»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«در شب معراج دیدم که بر پایههای عرش نوشته شده بود: "أنا اللّه لا إله إلّا أنا وحدی، خلقت جنّة عدن بیدی، محمّد صفوتی من خلقی، أیّدته بعلیّ و نصرته بعلیّ".»(4)یعنی: «من خدای یکتا هستم و بهدست قدرت خود بهشت عدن را آفریدم و محمّد[ صلی الله علیه وآله] برگزیده من است از بین مردم و من او را به وسیله علیّ تأیید و یاری نمودم.»
و از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که آن حضرت در وصیّت خود به امیرالمؤمنینعلیه السلام
فرمود:
«یا علیّ! من در چهار موضع نام تو را کنار نام خود دیدم، و با نگاه به آن مأنوس شدم: 1- در معراج چون به بیت المقدس رسیدم، دیدم بر صخره آن نوشته شده بود: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، أیّدته بوزیره، و نصرته بوزیره". به جبرئیل گفتم: "وزیر من کیست؟" جبرئیل گفت: "علیّ بن ابیطالب است"، و چون به سدرة المنتهی رسیدم، بر آن نوشته شده بود: "إنّی أنا اللّه لا إله
إلّا أنا وحدی، محمّد صفوتی من خلقی، أیّدته بوزیره و نصرته بوزیره"، پس به جبرئیل گفتم: "وزیر من کیست؟" جبرئیل گفت: "علیّ بن ابیطالب است". و چون از سدرة المنتهی گذشتم و به عرش خدای ربّ العالمین رسیدم، دیدم که بر پایههای آن نوشته شده بود: "أنا اللّه لا إله إلّا أنا وحدی، محمّد حبیبی أیّدته بوزیره و نصرته بوزیره"، و چون سر خود را بالا نمودم دیدم بر عرش نوشته شده است: "أنا اللّه لا إله إلّا أنا وحدی، محمّد عبدی و رسولی، أیّدته بوزیره و نصرته بوزیره".»(1)
مرحوم صدوق در کتاب خصال از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که فرمود:
«هنگامی که من [ در معراج] وارد بهشت شدم، دیدم بر در بهشت با طلا نوشته شده بود: "لا إله إلّا اللّه، محمّد حبیب اللّه، علیّ ولیّ اللّه، فاطمة أمة اللّه، الحسن و الحسین صفوة اللّه، علی مبغضیهم لعنة اللّه".»(2)
مرحوم صدوق در معانی الأخبار و علل الشّرایع از ابن عبّاس نقل نموده که رسول خداصلی الله علیه وآله به علیّ بن ابیطالبعلیه السلام فرمود: «هنگامی که خداوند آدم[ علیه السلام] را خلق نمود و از روح خود در او دمید، و ملائکه را امر کرد تا بر او سجده نمودند، و او را در بهشت ساکن نمود، و حوّا را به او تزویج کرد، آدم سر خود را بالا نمود و به عرش نظر کرد و دید اسم پنج نفر به آن نوشته شده است، سؤال کرد: "خدایا اینها کیانند؟" خطاب شد: "اینها کسانی هستند که اگر مردم آنان را در پیشگاه من شفیع قرار دهند، من شفاعت آنان را میپذیرم." آدم گفت: "خدایا تو را به مقام آنان سوگند، نامشان چیست؟" خطاب شد: "امّا اوّلی، نام من محمود است و او محمّد است، و امّا دوّمی، من عالی هستم و او علی است، و امّا سوّمی، من فاطر هستم و او فاطمه است، و امّا چهارمی، من محسن هستم و او حسن است، و امّا پنجمی، من ذوالإحسان هستم و او حسین است، و همه آنان
مشغول حمد و ستایش خداوند میباشند."»(1)
علّامه مجلسی از کتاب کشف الیقین از ابن عبّاس نقل نموده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «سوگند به آن خدایی که مرا به حقّ بشیر قرار داد، کرسیّ و عرش و فلک و آسمانها و زمین مستقرّ نشدند مگر آنکه خداوند بر آنها مکتوب نمود: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ أمیرالمؤمنین".»
سپس فرمود:
«هنگامی که خداوند مرا برای معراج به آسمان برد، و مخصوص به ندای خود نمود، فرمود: "ای محمّد!" گفتم: "لبّیک ربّی و سعدیک"، خطاب شد: "من محمود هستم و تو محمّدی، و من نام تو را از نام خود برگرفتم و تو را بر همه خلق خود برتری دادم، پس تو علیّ را بین بندگان من عَلَم و نشانه حقّ معرّفی کن، تا او مردم را به دین من هدایت نماید.
ای محمّد! من علیّ را امیرالمؤمنین قرار دادم، و هر کس خود را بر او امیر نماید، او را لعنت خواهم نمود، و هر کس با او مخالفت کند، او را عذاب
خواهم کرد، و هر کس او را اطاعت کند او را مقرّب خواهم نمود.
ای محمّد! من علیّ را امام مسلمانان قرار دادم، هر کس بر او تقدّم جوید، او را خوار خواهم کرد، و هر کس از او نافرمانی کند، او را مقهور خواهم نمود، همانا علیّ سیّد اوصیا و رهبر سفیدرویان و حجّت من بر همه خلق میباشد."»(2)
در کتاب مناقب محمّد بن احمد بن شاذان قمّی از عبداللّه بن مسعود نقل شده که گوید: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم میفرمود:
«خورشید دو صورت دارد، یک صورت به طرف آسمان و یک صورت به طرف زمین و بر هر کدام از دو صورت او مکتوبی است.»
سپس فرمود: «آیا میدانید آن دو مکتوب چیست؟»
گفتیم: «خدا و رسول او داناترند.» فرمود: «به آن صورتی که به طرف آسمان است
نوشته شده: "اللّه نور السّماوات و الأرض"، و به آن صورتی که به طرف زمین است نوشته شده: "علیّ نور الأرضین".»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «در شب معراج بهشت و دوزخ بر من عرضه شد، و من بهشت و انواع نعمتهای آن را دیدم، و آتش و انواع عذاب آن را دیدم، و بر هر کدام از درهای هشتگانه بهشت نوشته شده بود: "لا إله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّ اللّه".»(2)
کسی که نماز عصر را عمداً تأخیر بیندازد، در بهشت مسکن و خانه و قصری ندارد، وهمواره میهمان اهل بهشت است، و اهلی و مالی از خود ندارد.
محمّد بن هارون میگوید: امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که عمداً نماز عصر را به تأخیر بیندازد تا وقت آن بگذرد، خداوند او را در قیامت بیخانمان خواهد گذارد.»(3)
ابوسلام عبدی گوید: به امام صادقعلیه السلام گفتم: «چه میفرمایید درباره کسی که عمداً نماز عصر را تأخیر بیندازد [ تا از او فوت شود]؟» فرمود:
«او روز قیامت اهلی و مالی نخواهد داشت.»
گفتم: «فدای شما شوم، گر چه اهل بهشت باشد؟» فرمود:
«گر چه اهل بهشت باشد.»
گفتم: «منزل او در بهشت کجا خواهد بود؟» فرمود:
«منزل و اهل و خانمانی ندارد، و همواره میهمان اهل بهشت است.»(4)
ابوبصیر میگوید: امام باقرعلیه السلام به من فرمود:
«[ اهل دنیا] از هر چه تو را فریب دهند، مواظب باش از نماز عصر تو را فریب ندهند، نماز عصر را تا خورشید صاف و روشن است بخوان، چرا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "کسی که نماز عصر را ضایع کند، بیمال و اهل و خانه و زندگی میشود".»
گفتم: «چگونه بیمال و خانواده میشود؟» فرمود:
«در بهشت خانواده و مالی نخواهد داشت.»
گفتم: «ضایع کردن نماز عصر چگونه است؟» فرمود:
«واللّه به این است که نخواند تا خورشید زرد شود و یا غروب کند.»(1)
مؤلّف گوید: مذمّتهایی نیز درباره تأخیر نماز عشا تا نصف شب شده است.
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«ملکی از ناحیه خداوند همواره میگوید: "هر کس نماز عشا را تا نصف شب تأخیر بیندازد، خداوند چشم او را از خواب محروم
نماید".»(2)
مؤلّف گوید: خواندن نماز در اوّل وقت، سبب خشنودی خداوند خواهد بود؛ به امید آنکه دوستان اهلبیتعلیهم السلام به نمازهای خود اهمیّت بیشتری بدهند، چراکه امام صادقعلیه السلام فرمود: «شفاعت ما به کسانی که نماز را ناچیز میشمارند نمیرسد.»
در تفسیر فرات کوفی در ذیل آیه شریفه: «قُلْ لِلَّذینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ * مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها ثُمَّ إِلی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ»(3)از امام صادقعلیه السلام نقل شده که میفرماید:
«روزی امیرالمؤمنینعلیه السلام وارد بر رسول خداصلی الله علیه وآله شد، در حالی که دسته هیزمی به دوش داشت. پس رسول خداصلی الله علیه وآله برخاست و او را در آغوش گرفت و با او
معانقه نمود، به گونهای که سفیدی زیر بغلهای آنان دیده شد. سپس فرمود: "یا علی! من از خدای خود خواستم که تو را در بهشت در کنار من قرار بدهد و او اجابت نمود، و از او خواستم بیش از این به من لطف کند، پس او ذریّه تو را نیز اضافه نمود، سپس از او خواستم بیش از این به من لطف کند، پس او همسر تو فاطمهعلیها السلام را نیز اضافه نمود، باز از او خواستم بیش از این به من لطف کند، پس او دوستان تو را نیز اضافه نمود، سپس بدون این که من درخواستی بکنم، او دوستان دوستان تو را نیز اضافه نمود."»
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«امیرالمؤمنینعلیه السلام از سخنان رسول خداصلی الله علیه وآله خشنود شد و عرض کرد: "پدر و مادرم فدای شما باد، آیا دوستان دوستان من نیز با شما همنشین خواهند بود؟" رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "آری." سپس فرمود: "یا علی! چون روز قیامت شود، خداوند برای من منبری از یاقوت سرخ - که مزیّن به زبرجد سبز است - قرار خواهد داد، و آن منبر هفتاد هزار درجه دارد، و بین هر درجه تا درجه دیگر به اندازه حرکت سه روز اسب تندرو میباشد، پس من بالای آن منبر میروم، و تو را نیز صدا میزنند، و در کنار من قرار خواهی گرفت، و چون اهل محشر مینگرند میگویند: ما، در بین پیامبران چنین کسی را نمیشناسیم؟ پس منادی از ناحیه خداوند میگوید: این سیّد الوصیّین است؛ پس تو با من معانقه خواهی نمود، و به عصمت من پناهنده میشوی، و من به عصمت حقّ پناهنده میشوم، و ذریّه تو به عصمت تو پناهنده میشوند، و شیعیان تو به عصمت ذرّیه تو پناهنده میشوند، و همگی داخل بهشت میشویم، و چون شما [ با ذریّه و دوستان خود ]داخل بهشت میگردید و به منازل خود وارد میشوید و در کنار همسران خویش قرار میگیرید، خداوند به مالک دوزخ امر میکند: جهنّم را بگشا تا اولیای من ببینند که من آنان را چگونه بر دشمنانشان فضیلت دادهام؟ و چون درهای جهنّم گشوده میشود و اهل بهشت بر اهل جهنّم آگاه میشوند و
اهل جهنّم نسیم خوشبویی را احساس میکنند، به مالک جهنّم میگویند: ای مالک، آیا با شنیدن این نسیم خوش، ما میتوانیم به خدای خود امیدوار باشیم که در عذاب ما تخفیف بدهد؟ مالک به آنان پاسخ میدهد: خداوند به من وحی نمود که درهای جهنّم را بگشایم تا دوستان خدا شما را بنگرند؛ پس اهل دوزخ سرهای خود را بالا میکنند، و یکی از آنان به یکی از اهل بهشت میگوید: آیا تو گرسنه نبودی و من تو را سیر کردم؟ دیگری میگوید: ای فلان، آیا تو برهنه نبودی و من تو را پوشاندم؟ دیگری میگوید: آیا تو هراس نداشتی و من تو را پناه دادم؟ دیگری میگوید: آیا تو سخنی نگفتی و من سخن تو را افشا نکردم؟ و چون اهل بهشت میگویند: آری چنین بود؛ اهل دوزخ میگویند: پس شما برای ما از خدای خود عفو و بخشش بخواهید و چون از خدا برای آنان درخواست عفو میکنند، خداوند دوزخیان [ از مؤمنین] را میبخشد و آنان به بهشت میروند و لکن در بهشت خانه و مأوایی ندارند، و به آنان جهنّمیّین میگویند. تا این که باز دوزخیان به اهل بهشت میگویند: شما از خدای خود برای ما درخواست نجات کردید، و خداوند ما را نجات داد، اکنون از او بخواهید که این اسم را نیز از ما بردارد و مأوی و جایگاهی نیز به ما عطا نماید. و چون اهل بهشت دعا میکنند، خداوند به بادی وحی میکند تا بر دهانهای اهل بهشت بوزد، و آنان این نام را فراموش کنند. سپس خداوند برای آنان مأوا و منازلی نیز قرار میدهد."»(1)
حضرت عسکریعلیه السلام در تفسیر آیه: «وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً»(2)میفرماید:
«رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "ولایت علیّ[ علیه السلام] عمل نیک و حسنهای است که با
بودن آن گناهان نمیتواند به انسان آسیب برساند، گرچه زیاد باشد، جز آسیبی که برای پاک شدن او - به وسیله مصائب دنیا و یا برخی از عذابهای آخرت - به او میرسد و با شفاعت اولیای خدا و ائمّه طاهرینعلیهم السلام نجات پیدا میکند؛ همانگونه که پذیرفتن ولایت دشمنان علی[ علیه السلام] و مخالفت نمودن با آن حضرت گناهی است که با بودن آن، هیچ عبادتی در قیامت برای انسان سودی ندارد، و اگر کسانی اعمال خیری و طاعتی در دنیا داشتهاند، خداوند پاداش آنان را در دنیا - به وسیله نعمتهای دنیایی و توسعه روزی و گشایش در زندگی دنیا - میدهد، و چون وارد قیامت میشوند برای آنان جز عذاب دائم چیزی نخواهد بود."
سپس فرمود:
"کسی که ولایت علی[ علیه السلام] را انکار کند، هرگز با چشم خود بهشت را نخواهد دید جز هنگامی که به اهل دوزخ جایگاهشان را در بهشت نشان میدهند، و به آنان میگویند: اگر ولایت علیّ[ علیه السلام] را پذیرفته بودید، جایگاه شما در بهشت چنین بود؛ و این سبب حسرت آنان خواهد شد."
سپس فرمود:
"کسی که ولایت علیّ[ علیه السلام] را بپذیرد و از دشمنان او بیزار باشد و با اولیای او مسالمت داشته باشد، هرگز آتش دوزخ را نخواهد دید، جز هنگامی که دوزخ را به او نشان میدهند و میگویند: اگر ولایت علیّ[ علیه السلام] را نپذیرفته بودی، جایگاه تو در دوزخ چنین بود؛ مگر این که اهل گناه و اسراف باشد و به حدّ کفر نرسیده باشد، که در آن صورت با دخول موقّت در دوزخ پاک خواهد شد - همانگونه که انسان به وسیله حمّام پاکیزه میشود - و سپس با شفاعت اولیای خدا نجات خواهد یافت."
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
"ای جماعت شیعه! از خدا بترسید، و تقوای دینی خود را رعایت کنید، همانا بهشت از شما فوت نخواهد شد، گرچه ممکن است به سبب گناه و اعمال زشت، مدّت زمانی بهشت از شما فاصله داشته باشد، پس بکوشید و درجات عالیه بهشت را بهدست آورید."
گفته شد: "یا رسول اللّه! آیا امکان دارد کسی از دوستان شما و دوستان علیّ[ علیه السلام ]داخل دوزخ بشود؟" فرمود: "آری، کسانی که در اثر مخالفت با محمّد و علیّ و انجام محرّمات و آزار به مؤمنین و رعایت نکردن دستورات دین، نفوس خود را آلوده کرده باشند، و با آلودگی وارد قیامت شوند، محمّد و علیّ به آنان میفرمایند: شما آلوده هستید و شایسته همنشینی با اولیای خدا و معانقه با حورالعین و ملائکه مقرّب خدا را ندارید، جز آنکه آلودگیهای شما برطرف شود؛ پس آنان را به طبقه بالای دوزخ میبرند، تا از گناهان خود پاک شوند، و برخی از دوستان علیّ[ علیه السلام ]گناهانشان به قدری است که با سختیهای قیامت برطرف میشود، و سپس اولیای خدا از آنان شفاعت مینمایند، و برخی از دوستان علیّ[ علیه السلام] گناههای کمتری دارند، که با سختیهای دنیا و ظلم سلاطین و دیگران و یا با مصائبی که در بدن آنان رخ میدهد پاک میشوند، و چون داخل قبر میشوند پاک و طاهر خواهند بود و برخی مرگشان فرا میرسد، و هنوز گناهی به عهده آنان مانده که با سختی جاندادن پاک خواهند شد، و اگر باز چیزی بر آنان مانده باشد با تحمّل ذلّت و خواری هنگام مرگ پاک خواهند شد، و اگر گناهانشان بیشتر باشد با سختیهای قیامت پاک خواهند شد، و اگر با سختیهای قیامت پاک نشوند، در طبقه اعلای دوزخ مدّتی در عذاب خواهند بود، و سپس نجات خواهند یافت، و این گروه از دوستان ما، سختترین کیفر و عذاب را تحمّل میکنند، و آنان از شیعیان ما نبوده بلکه از دوستان ما بودهاند، و از دشمنان ما بیزار بودهاند، چرا که شیعیان ما کسانی هستند که از ما پیروی کنند، و به اعمال ما اقتدا نمایند، و آثار ما را دنبال کنند."»(1)
امام صادقعلیه السلام به ابوبصیر فرمود:
«خداوند شما را در آیه «وَ قالُوا ما لَنا لا نَری رِجالاً کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ
1) 697) بحارالأنوار: 8 / 352.
أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِیّاً أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ»(1)یاد نموده است.»
سپس فرمود:
«به خدا سوگند، خداوند در این آیه جز شما را اراده نکرده، چرا که شما نزد اهل این زمان بدترین مردم محسوب میشوید، در حالی که به خدا سوگند شما در قیامت به بهشت خواهید رفت، و در نعمتهای خدا شادمان خواهید بود، و دشمنان شما در دوزخ در جستجوی شما هستند، و میگویند: "چگونه است که ما مردمی را که بدترین خلق خدا میدانستیم، در اینجا نمییابیم در حالی که ما آنان را به سخریّه میگرفتیم، و یا این که چشم ما آنان را نمیبیند؟!"»(2)
مؤلّف گوید: با توجّه به این روایات، نویسنده باید به خود و دوستان و فرزندان و خویشان خود بگوید: تقوا را، تقوا را، تقوا را.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «... آگاه باشید! کسی که با دشمنی آل محمّد[ علیهم السلام] بمیرد، چون وارد قیامت میشود بین دو چشمان او نوشته شده است: "او از رحمت خدا مأیوس و ناامید است." آگاه باشید! کسی که با دشمنی آل محمّد[ علیهم السلام] بمیرد، کافر مرده است. آگاه باشید! کسی که با دشمنی آل محمّد[ علیهم السلام] بمیرد، بوی بهشت را نمیشنود.»
مؤلّف گوید:
این روایت در کتب شیعه و اهل سنّت مانند ینابیع سلیمان قندوزی حنفی و غیره نقل شده است؛ او پس از نقل این روایت میگوید: حموینی نیز این روایت را با همین الفاظ نقل نموده، و در کتاب فصل الخطاب و روح البیان نیز نقل شده است.(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«لو أنّ عبداً عبد اللّه مثل ما قام نوح فی قومه، و کان له
مثل أحد ذهباً فأنفق فی سبیل اللّه، و مدّ فی عمره حتّی یحجّ ألف عام علی قدمیه، ثمّ [ سعی] بین الصّفا و المروة [ ثمّ] قتل مظلوماً، ثمّ لم یوالک یا علیّ، لم یشمّ رائحة الجنّة و لم یدخلها.»(1)
یعنی: «یا علی! اگر بندهای خدا را عبادت کند، به اندازه عمر نوح، و به اندازه کوه احد طلا داشته باشد و در راه خدا بدهد، و عمر او طولانی شود تا هزار مرتبه با پای پیاده به حجّ برود، و در بین صفا و مروه مظلوم کشته شود، و سپس امامت و ولایت تو را نپذیرفته باشد، بوی بهشت را نمیشنود و داخل بهشت نخواهد شد.»(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«بهشت بر کسانی که اهل سخنچینی و ایجاد تفرقه بین برادران مسلمان خود باشند، حرام است.»(3)
روایت شده که:حضرت موسیعلیه السلام با اصحاب خود برای بنیاسرائیل که گرفتار قحطی شده بودند از خدا طلب باران نمود، و لکن خداوند به او وحی نمود: تا هنگامی که بین شما یک نفر سخنچین وجود دارد و بر سخنچینی خود اصرار میورزد، من دعای شما را مستجاب نمیکنم. حضرت موسیعلیه السلام عرض کرد: «خدایا او کیست تا ما او را از بین خود خارج نماییم؟» خطاب شد: «آیا من شما را از سخنچینی نهی کنم و خود سخنچین باشم؟!» پس همه قوم موسیعلیه السلام توبه نمودند و خداوند رحمت خود را بر آنان فرو فرستاد.(4)
همانگونه که گذشت از آیات قرآن و اخبار فراوانی ظاهر میشود که بهشت بر مشرکان و کفّار و منکرین دین خدا و ولایت اولیای او حرام است. قال اللّه سبحانه: «مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ»(5).(6)
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«خداوند در معراج به من فرمود: "... ای محمّد! بعد از تو علیّ خلیفه و جانشین تو است، و گروهی از امّت تو با او مخالفت خواهند نمود، و بهشت بر مخالفین و دشمنان او حرام میباشد، پس علیّ[ علیه السلام] را به این کرامت بشارت بده، و زود است که من از نسل او یازده نقیب و جانشین خارج نمایم، و یکی از آنان آقایی است که مسیح، فرزند مریم، پشت سر او نماز خواهد خواند، او زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد." گفتم: "خدایا در چه زمانی چنین خواهد شد؟" خطاب شد: "زمانی که علم و دانش از بین مردم دور شود، و جهل و نادانی فراوان گردد، و قاریان زیاد شوند، و علما اندک باشند، و فقها کم شوند، و شعرا زیاد شوند، و جور و فساد فراوان شود، و مردها در مسائل جنسی به مردها اکتفا کنند، و زنها به زنها اکتفا کنند، و امینها خائن شوند، و مردم به ستمکاران گرایش پیدا کنند، در آن زمان، زمین عدّهای را در مشرق و عدّهای را در مغرب فرومیبرد، و دجّال در مشرق ظاهر میشود...".»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که به برادر مؤمن خود قرض بدهد، و تا وقت توان بر او صبر کند، مال او مانند مالی است که برای زکات پرداخت شود، و تا پرداخت نشده است، ملائکه بر او درود میفرستند، و به هر درهمی که قرض داده، به اندازه کوه احد، برای او حسنات مینویسند، و اگر بر بدهکار خود صبر کند، و به او ارفاق نماید، مانند برق لامع از صراط میگذرد، و حساب و عذابی برای او نخواهد بود، و کسی که برادر مؤمن او از او قرض بخواهد، و [ توانایی داشته باشد و] به او قرض ندهد، خداوند در روزی که به محسنین پاداش میدهد، بهشت را بر او
1) 707) جواهر السّنیّة شیخ حرّ عاملی / 269.
حرام مینماید.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«قرض دادن نزد من، محبوبتر از صدقه دادن است.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که قوّادی کند و زن و مردی را برای عمل حرام به یکدیگر برساند، خداوند بهشت را برای او حرام مینماید، و جایگاه او دوزخ میباشد، و آن جایگاه بدی خواهد بود، و همواره در سخط و خشم خداوند است تا از دنیا برود.»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که به همسایه خود آزار کند، خداوند بهشت را برای او حرام مینماید، و جایگاه او دوزخ خواهد بود، و چه بد جایگاهی خواهد داشت، و کسی که حقّ همسایه خود را ضایع کند، از ما نخواهد بود.»(4)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که در اجرت اجیر خود ظلم کند، خداوند عبادت و اعمال نیک او را محو میکند، و بهشت را بر او حرام مینماید، در حالی که بوی بهشت از فاصله پانصد سال به اهلش میرسد.»(5)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که با سوگند خود، حقّ مسلمانی را ضایع کند، خداوند آتش را برای او واجب میکند، و بهشت را برای او حرام مینماید.»(6)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«کسی که نوشیدنیهای حرام را دوست داشته باشد، بهشت برای او حرام خواهد بود.»(7)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که قادر باشد با زنی و یا کنیزی زنا کند، و از ترس خدا از آن
بگذرد، خداوند دوزخ را بر او حرام مینماید، و از وحشت بزرگ قیامت و دخول در آتش او را ایمن مینماید و او را داخل بهشت میکند، و اگر با آن زن و
یا آن کنیز زنا کند، خداوند بهشت را بر او حرام مینماید، و او را داخل آتش میکند.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که بعد از من از علیّ[ علیه السلام] جدا شود، روز قیامت مرا نمیبیند، و من نیز او را نمیبینم، و کسی که با علیّ[ علیه السلام] مخالفت کند، خداوند بهشت را بر او حرام مینماید، و جایگاه او را آتش قرار میدهد...»(2)
امام باقرعلیه السلام به ابوحمزه ثمالی فرمود:
«از چیزهایی که تبدیلی از ناحیه خداوند در آن نخواهد شد قیام قائم ما [ حضرت مهدیعلیه السلام] میباشد... و کسی که او را درک کند، و تسلیم او نشود، تسلیم حضرت محمّد و علیّ[ علیهم السلام] نیز نشده است، و خداوند بهشت را بر او حرام میکند و جایگاه او آتش خواهد بود، و چه بد جایگاهی است برای ستمگران.»(3)
عبداللّه بن مسعود میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که قرآن را برای دنیا و اهداف دنیایی یاد بگیرد، خداوند بهشت را بر او حرام میکند.»(4)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هنگامی که خداوند بهشت "عَدْن" را از طلای نورانی و مشک معطّر و خوشبو آفرید، او را امر به سخن نمود، و بهشت با شادمانی سخن گفت، و سخن او این بود: "أنت اللّه لا إله إلّا أنت الحیّ القیّوم..."(5)، یعنی:
"پروردگارا تو خدای یگانه و زنده و قیّوم هستی، خوشا به حال کسی که خدا
1) 715) ثواب الأعمال / 283.
2) 716) کمال الدّین صدوق / 260.
3) 717) غیبت نعمانی / 86 .
4) 718) مکارم الأخلاق شیخ طوسی / 451.
5) 719) فی البحار عن الخصال... عن جعفر بن محمّد، عن آبائه، عن علیّ علیه السّلام، قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: إنّ اللّه عزّوجلّ لمّا خلق الجنّة خلقها من لبنتین، لبنة من ذهب، و لبنة من فضّة، و جعل حیطانها الیاقوت، و سقفها الزبرجد، و حصبائها [ و حصاها] اللّؤلؤ، و ترابها الزّعفران و المسک الأزفر، فقال لها: تکلّمی، فقالت: لا إله إلّا أنت الحیّ القیّوم، قد سعد من یدخلنی؛ فقال عزّوجلّ: بعزّتی و عظمتی و جلالی و ارتفاعی لا یدخلها مدمن خمرٍ، و لا سکریر، و لا قتّاتٍ [ ای نمّامٍ] و لا دیّوثٍ و هو القلطبان، و لا قلّاعٍ و هو الشرطی، و لا زنوق و هو الخنثی، و لا خیوفٍ [ خنوفٍ و فی الخصال: و لا خیوقٍ] و هو النّباش، و لا عشّار، و لا قاطع رحم، و لا قدریّ. [ بحارالأنوار: 5 / 10؛ خصال / 435]
خواسته باشد او داخل من شود." پس خداوند متعال فرمود: "سوگند به عزّت و جلال و ارتفاع مکانم که چند گروه داخل تو نخواهند شد:
1- کسی که اصرار بر شرابخواری داشته باشد، 2- کسی که اصرار بر رباخواری داشته باشد، 3 - کسی که اهل نمّامی و سخنچینی باشد، 4 - کسی که دیّوث و بیغیرت باشد، و مردم را برای گناه در خانه خود جمع کند، 5 - کسی که پیش سلطانی برای مردم سعایت کند، و آنان را گرفتار و هلاک نماید، 6 - کسی که نبش قبر کند، [ و کفن مردگان را سرقت نماید]، 7 - کسی که ختّار باشد، یعنی به عهد و پیمان خود عمل نکند."»(1)
1 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که با دشمنی آل محمّد[ صلی الله علیه وآله] بمیرد، چون روز قیامت محشور میشود، بین دو چشم او نوشته شده: "او از رحمت خدا مأیوس است وهرگز بوی بهشت را نمیشنود".»(2)
2 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «از ظلم و ستم و آزار به مردم پرهیز کن چرا که جائر و ظالم بوی بهشت را نمیشنود.»(3)
3 - امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «هر زنی که بدون علّت از شوهر خود درخواست طلاق بکند، بوی بهشت را نمیشنود.»(4)
4 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که مقصود او از تحصیل علوم دینی متاع دنیا [ و جدال و خودنمایی و... ]باشد، بوی بهشت را نمیشوند.»(5)
5 - رسول خداصلی الله علیه وآله به ابوذرّ فرمود: «کسی که بمیرد و در قلب او ذرّهای از کبر مانده باشد، بوی بهشت را نمیشنود، جز آنکه قبل از مردن توبه نماید.»(6)
6 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که خود را به غیر پدر [ و مادر] خویش نسبت بدهد، بوی بهشت را نمیشنود.»(1)
7 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«یا علی! اگر بندهای به اندازه عمر نوح خدا را عبادت کند، و به اندازه کوه ابوقبیس طلا در راه خدا بدهد، و هزار مرتبه با پای پیاده به حجّ برود، و بین صفا و مروه مظلوم کشته شود، و پس از این اعمال، ولایت و امامت تو را نپذیرفته باشد، بوی بهشت را نمیشنود، و داخل آن نخواهدشد.»(2)
8 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که مسؤلیّت رعیّتی را بپذیرد و از آنان خیرخواهی نکند، بوی بهشت را نمیشنود.»(3)
9 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که غیر مسلمانی را - که در پناه اسلام است - بکشد، بوی بهشت را نمیشنود.»(4)
10 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که علوم دینی را برای مباهات و جدال تحصیل کند، بوی بهشت را نمیشنود.»(5)
11 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هیچ پیشوای خائنی نمیمیرد مگر آن که بوی بهشت را نخواهد شنید.»(6)
12 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که [ حقّ] پدر و مادر خود، و یا [ حقّ] من را تکذیب کند، بوی بهشت را نمیشنود.»(7)
13 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که پیامبر خدا را تکذیب کند، بوی بهشت را نمیشنود.»(8)
14 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که پسر امردی را از روی شهوت ببوسد، خداوند هزار سال او را در آتش عذاب خواهد نمود، و اگر با او مجامعت کند، بوی بهشت را نمیشنود... جز آنکه توبه کند.»(1)
15 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که بر من صلوات بفرستد و بر آل من صلوات نفرستد، بوی بهشت به او نمیرسد، در حالی که بوی بهشت از فاصله پانصد سال به اهلش میرسد.»(2)
16 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که برادر دینی او نیاز به قرض داشته باشد و او قادر بر آن باشد و به او قرض ندهد، خداوند بوی بهشت را بر او حرام خواهد نمود.»(3)
17 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که به همسایه خود اذیّت کند، خداوند بوی بهشت را بر او حرام میکند، و جایگاه او دوزخ خواهد بود، و دوزخ بد جایگاهی است برای او.»
و فرمود: «احسان به همسایه سبب آبادی [ و برکت] و طول عمر است.»(4)
18 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که [ نیازهای خوراکی مردم را] بیش از چهل روز احتکار کند، خداوند بهشت را بر او حرام مینماید.» و فرمود:
«کسی که غذای مردم را به انتظار گرانی چهل روز حبس نماید، از خدا بیزار شده و خدا نیز از او بیزار است.»(5)
19 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «... از عقوق والدین و آزار به آنان سخت پرهیز کنید، چرا که بوی بهشت از فاصله هزار سال به اهلش میرسد، و به عاق والدین، و قاطع رحم، و پیر زناکار، و همسایه متکبّر نمیرسد، چرا که بزرگی مخصوص خدای ربّ العالمین است.»(6)
20 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «بوی بهشت از فاصله پانصد سال به اهلش میرسد، و لکن عاق والدین و دیّوث بوی بهشت را نمیشنوند.»
گفته شد: «دیّوث کیست؟» فرمود:
«دیّوث کسی است که میداند همسر او زنا میدهد و از او جلوگیری نمیکند.»(1)
اختلافی بین امّت اسلامی، در خلود اهل بهشت در بهشت، و خلود اهل دوزخ در دوزخ نیست، و علّت خلود، در روایات، نیّت اهل دوزخ و اهل بهشت معرّفی شده است، و سختترین اندوه اهل دوزخ، و مسرّتبخشترین نویدی که به اهل بهشت داده میشود، هنگامی است که مرگ را بین بهشت و دوزخ، به صورت گوسفندی، ذبح میکنند، و به دوزخیان و بهشتیان گفته میشود: «یا أهل الجنّة خلودٌ فلا موت أبداً، و یا أهل النّار، خلودٌ فلا موت أبداً.»(2)
مرحوم صدوق در کتاب علل الشّرایع از ابوهاشم جعفری نقل نموده که گوید: از امام صادقعلیه السلام درباره خلود اهل بهشت در بهشت، و خلود اهل دوزخ در دوزخ سؤال نمودم، فرمود: «علّت خلود اهل آتش در آتش نیّتهای آنان است، چرا که آنان نیّت داشتند که اگر در دنیا مخلّد میبودند، همیشه معصیت کنند، و علّت خلود اهل بهشت نیز این است که آنان نیز در دنیا نیّت داشتند که اگر در دنیا باقی باشند، همواره خدای خود را عبادت کنند، بنابر این هر دو گروه به سبب نیّتهای خود، در دوزخ و بهشت مخلّد خواهند بود.»
سپس امام صادقعلیه السلام این آیه را تلاوت نمود: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ»، و فرمود: «شاکله به معنای نیّت است.»(3)
در تفسیر علیّ بن ابراهیم قمّی از امام صادقعلیه السلام نقل شده که در تفسیر آیه شریفه: «وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ»(1)فرمود:
«پس از آن که اهل بهشت در بهشت، و اهل دوزخ در دوزخ، مستقرّ میشوند، از ناحیه خداوند ندا میرسد: "ای اهل بهشت، و ای اهل دوزخ! آیا شما مرگ را در صورتی از صورتها دیدهاید؟" آنان میگویند: "خیر." پس مرگ را به صورت گوسفند املحی میآورند، و بین بهشت و دوزخ نگاه میدارند، سپس به اهل بهشت و اهل دوزخ گفته میشود: "بنگرید، و مرگ را ببینید." و چون همه آنان مرگ را مشاهده میکنند، خداوند امر میکند تا او را ذبح کنند، سپس گفته میشود: "ای اهل بهشت، هرگز برای شما مرگی نخواهد بود، و ای اهل دوزخ، هرگز برای شما مرگی نخواهد بود".»
سپس فرمود:
«و این است معنای آیه شریفه: «وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ»، یعنی قضی علی أهل الجنّة بالخلود فیها، و قضی علی أهل النّار بالخلود فیها.»(2)
ابوبصیر گوید: امام باقرعلیه السلام فرمود:
«هنگامی که اهل بهشت در بهشت، و اهل دوزخ در دوزخ، قرار میگیرند، مرگ را به صورت گوسفندی بین بهشت و دوزخ قرار میدهند، و ندایی میرسد که همه اهل عالم میشنوند، و به همه اهل بهشت و دوزخ گفته میشود: "این مرگ است که شما در دنیا از آن هراس داشتید." پس اهل بهشت میگویند: "خدایا مرگ را بر ما وارد مکن." و اهل دوزخ میگویند: "خدایا مرگ را بر ما وارد کن."»
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«سپس مرگ را همانند گوسفندی ذبح میکنند، و منادی از طرف خداوند میگوید: "پس از این هرگز برای احدی مرگی نخواهد بود، و همه شما بدانید که خالد و جاوید خواهید ماند." و پس از این ندا، اهل بهشت آنچنان شاد
میشوند که اگر کسی از شادی میمرد آنان از شادی میمردند.»
سپس امام باقرعلیه السلام این آیه را تلاوت نمود: «أَفَما نَحْنُ بِمَیِّتینَ * إِلّا مَوْتَتَنَا الْأُولی وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ * إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ * لِمِثْلِ هذا فَلْیَعْمَلِ الْعامِلُونَ»(1).
سپس فرمود:
«با شنیدن این ندا، اهل دوزخ نیز، نعرهای میزنند که اگر کسی از نعره خود میمرد، آنان میمردند.» سپس فرمود: «این است معنای آیه: «وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ».»(2)
در ذیل روایتی از رسول خداصلی الله علیه وآله درباره غلبه هر مخلوقی بر مخلوق دیگر آمده که فرمود:
«... سپس انسان طغیان نمود، و گفت: "من أشدّ منّی قوّة؟" و خداوند مرگ را بر او مسلّط نمود، و او را به وسیله آن ذلیل کرد، و چون مرگ پیش خود فخر نمود، خداوند به او فرمود: "فخر مکن که من تو را بین اهل بهشت و دوزخ ذبح خواهم کرد، و هرگز زنده نخواهی شد."»(3)
مؤلّف گوید: آنچه گفته شد، مربوط به بعد از شفاعت شافعین در قیامت است، وگرنه عدّه زیادی از گنهکاران، به دوزخ خواهند رفت، و پس از مدّتی همانگونه که گذشت با شفاعت اولیای خدا نجات خواهند یافت و داخل بهشت میشوند. أعاذنا اللّه من النّار و رزقنا مرافقة الأبرار بمحمّد و آله الأطهار صلوات اللّه علیهم اجمعین.
نظر فقها و روایات، درباره اطفال و دیوانگان، و کسانی که در دنیا حجّت بر آنان تمام نشده، و کسانی که بین دو پیامبر زندگی نمودهاند، و از دنیا رفتهاند، و حقیقت برای آنان روشن نشده است، و پیرمردانی که در پیری و یا عدم عقل، پیامبر خداصلی الله علیه وآله را درک نموده، و یا افراد کر و گنگی که عقل ندارند، و افراد ابله و بیخرد و امثال اینها مختلف است.
مرحوم طبرسی در تفسیر آیه شریفه: «وَالَّذینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ»(1)گوید: فرزندان خردسال مؤمنین، در بهشت ملحق به پدران مؤمن خود میشوند، و این برای مسرّت و خشنودی پدران مؤمن آنان است.
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «رسول خداصلی الله علیه وآله در تفسیر آیه فوق فرمود: "مؤمنین و اطفال آنان، در قیامت اهل بهشت خواهند بود.»
امام صادقعلیه السلام نیز در تفسیر آیه فوق فرمود:
«اطفال مؤمنین، روز قیامت، به پدرانشان اهدا میشوند [ و در بهشت با
آنان خواهند بود] و مقصود از «وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ» این است که خداوند با این عمل، پاداش پدران مؤمن را کامل میفرماید.»(2)
در تفسیر علیّ بن ابراهیم قمّی آمده که امام صادقعلیه السلام در تفسیر این آیه فرمود:
«اطفال شیعیان ما را، حضرت فاطمهعلیها السلام تربیت میکند، و سپس به پدرانشان اهدا میشوند.»(3)
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«اطفال غیر مؤمنین و کسانی که در زمان فترت [ یعنی فاصله بین دو پیامبر] از دنیا رفتهاند، و کسانی که پیامبر خداصلی الله علیه وآله را درک نموده و لکن دیوانه و یا ابله و یا کر و یا گنگ بودهاند، چون بر خدای خود احتجاج میکنند و خود را معذور میدارند، خداوند پیامبری بر آنان میفرستد، و آتشی افروخته میشود، و آن پیامبر به آنان میگوید: "پروردگارتان، شما را امر نموده که خود را در این آتش بیفکنید." پس کسانی که از امر پروردگار خود اطاعت میکنند، آتش برایشان سرد و سلامت میشود [ همانگونه که برای ابراهیمعلیه السلام سرد و سلامت شد]، و کسانی که نافرمانی میکنند، به آتش برده میشوند.»(4)
مرحوم صدوقرحمه الله پس از نقل این روایت میفرماید: برخی از اهل کلام این معنا را ردّ کردهاند و گفتهاند: «قیامت، عالم تکلیف نیست، بلکه عالم پاداش و کیفر است.» سپس در پاسخ این سخن میگوید: «این تکلیف در غیر بهشت و دوزخ است، و وجهی برای انکار آن نیست، و لا قوّة إلاّ باللّه، و «لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ».»(1)
مؤلّف گوید: مضمون روایت فوق، با سند صحیح در کتاب کافی و جامع الأخبار و فقیه و توحید نقل شده، و تردیدی در آن راه ندارد.
زراره میگوید: امام صادقعلیه السلام فرمود: «بر خداوند حقّ است که گمراهان را داخل بهشت نماید.»
من عرض کردم: «فدای شما شوم، مقصودتان چیست؟» فرمود:
«امام ناطق بسا از دنیا میرود، و امام بعد از او صامت است [ و چارهای جز سکوت ندارد] و بین آن دو امام، انسانی گمراه میماند، و از دنیا میرود، و خداوند او را به بهشت خواهد برد [ چرا که حجّت بر او تمام نشده است و خداوند میفرماید: «وَ ما کُنَّا مُعَذَّبینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً»(2)].»
در برخی از روایات آمده که امیرالمؤمنینعلیه السلام در تفسیر آیه «یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ» فرمود:
«مقصود از "ولدان مخلّدون"، فرزندانی هستند که نه گناهی دارند، تا معذّب شوند، و نه عمل نیکی دارند تا پاداشی به آنان داده شود، از اینرو، آنان خدمتکاران اهل بهشت میباشند.»(3)
مرحوم صدوق در کتاب فقیه با سند صحیح از امام صادقعلیه السلام نقل نموده که فرمود: «هنگامی که یکی از اطفال مؤمنین از دنیامیرود، منادی خداوند در ملکوت آسمانها و زمین ندا میکند: "آگاه باشید! فلان طفل فرزند فلان مؤمن از دنیا
رفت"، پس اگر قبل از او پدر و مادرش، و یا برخی از بستگان مؤمن او از دنیا رفته باشد، آن طفل را به آنان میدهند، تا به او غذا بدهند [ و او را تربیت نمایند] وگرنه آن طفل را به دست حضرت فاطمهعلیها السلام میدهند، و او به آن طفل غذا میدهد [ و او را تربیت میکند] تا یکی از اهلبیت او از دنیا بروند، و حضرت فاطمهعلیها السلام او را تحویل او بدهد.»(1)
در روایت دیگری از آن حضرت نقل شده که آن طفل را تحویل حضرت ابراهیم و ساره میدهند و آنان او را از درختی در بهشت تغذیه میکنند.
از برخی از آیات و روایات استفاده میشود که حیوانات نیز اگر ظلمی در حقّ همدیگر کرده باشند، و یا انسانها به آنان ظلمی کرده باشند، برای حساب و قصاص محشور میشوند، چنان که در تفسیر آیه «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ»(2)مرحوم صدوق در کتاب فقیه نقل نموده که رسول خداصلی الله علیه وآله چون شتری را دید که او را عقال نموده بودند، و باری بر دوش او بود، فرمود:
«صاحب این شتر کجاست؟ به او بگویید آماده حساب قیامت، و خصومت با این حیوان شود.»
مرحوم صدوق از امام صادقعلیه السلام روایت نموده که فرمود:
«هر شتری که سه سال با او حجّ رفته باشند، از حیوانات بهشت خواهد بود.»
و بعضی روایت کردهاند:
که اگر هفت سال با او به حجّ رفته باشند، از حیوانات بهشت خواهند بود.
از رسول خداصلی الله علیه وآله نیز روایت شده که فرمود:
«قربانیهای خود را فربه انتخاب کنید، چرا که آنان مرکبهای شما بر روی صراط خواهند بود.»(3)
روایت شده که:اسبهای مجاهدین، در جنگها، مرکبهای اهل بهشت خواهند بود.(4)
در تفسیر آیه: «وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلّا أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ»(1)در مجمع البیان آمده که حیوانات وحشی در قیامت محشور میشوند، تا حقوق خود را بر سختیها و ظلمهایی که به آنان شده است بگیرند.
علّامه طباطبایی در تفسیر دو آیه فوق گوید:
آیات فراوانی در قرآن هست، که دلالت بر اعاده آسمانها و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و جنّ و بتهایی که مورد پرستش بودهاند میکند بلکه طلا و نقرهها نیز [ برای این که در آتش دوزخ گداخته شود، و به صورت و پهلو و پشت، مانع زکات گذارده شود] در قیامت اعاده میشوند، و روایات در این باب فراوان است.(2)
صاحب مجمع البحرین گوید:
جمهور علمای اسلام معتقدند که همه حیوانات در قیامت محشور میشوند، حتّی مگسها، تا حقّ آزارشده، از آزاردهنده، گرفته شود، حتّی آزار حیوان شاخدار به حیوان بیشاخ، کیفر میشود، چرا که حیوانات نیز در حدّی، دارای شعور هستند، گر چه شعور کامل ندارند.(3)
کلّاً به بهشت خواهند رفت، و اگر در دوزخ مأموریّت دارند، از آتش آزاری نمیبینند، و لکن شیاطین کلّاً دوزخی هستند، جز یک نفر آنان، که ایمان آورده، به نام «هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس».
همانند انسانها هستند، برخی مؤمن، و برخی کافر، و یا فاسق هستند، جز این که بعضی گفتهاند: مؤمنین آنان در اعراف قرار میگیرند، و بیشتر بزرگان از علما معتقدند که آنان همانند انسانهای مؤمن داخل بهشت میشوند.
حاصل آنچه گذشت این است که فرزندان اهل ایمان تفضّلاً به پدران خود ملحق میشوند، و برای فرزندان کفّار و مشرکین آزمونی انجام میشود، حیوانات نیز محشور میشوند، و در حدّ شعوری که خدا به آنان داده است، مجازات خواهند
شد، و فرزندان ابلیس جز یک نفر، بقیّه دوزخی هستند، و ملائکه کلّاً اهل بهشت میباشند، و اگر برای انجام مأموریّتی در دوزخ باشند، از آتش آسیبی نمیبینند؛ واللّه العالم.
تمّت بحمد اللّه و فضله و منّه، و له الحمد أوّلاً و آخراً.
21 / ربیع الثّانی / 1431 - 17 / فروردین / 1389
1- الحجّ و الزّیارة، عربی.
2 - آداب حجّ و زیارت حرمین شریفین، فارسی.
3- میزان الحقّ یا حقیقت مظلوم، فارسی - عربی.
4 - آیات الفضائل یا فضائل علیعلیه السلام در قرآن، عربی - فارسی.
5 - دولة المهدیعلیه السلام یا حکومت امام زمان عجّل اللَّه فرجه الشّریف، فارسی - عربی.
6- اسوة النّساء، بانوی نمونه عالم، فارسی - عربی.
7- امام الشّهداء و سالار شهیدان، فارسی - عربی.
8 - انتظار مهدیعلیه السلام و نشانههای ظهور، فارسی - عربی.
9 - شهید خراسان و پناه شیعیان، فارسی - عربی.
10- عاشقان کربلا، زیارات عتبات عالیات عراق.
11 - آیین همسرداری و آداب زندگی در اسلام، فارسی - عربی.
12- بشارتهای معصومینعلیهم السلام، فارسی - عربی.
13 - مژدههای رحمت در قرآن همراه خطبه غدیر، فارسی - عربی.
14 - محرّمات اسلام، فارسی - عربی.
15 - ماههای رحمت، ترجمه «فضائل الأشهر الثّلاثة» مرحوم صدوق،
فارسی - عربی.
16- امام صادقعلیه السلام، ترجمه «الإمام الصّادقعلیه السلام» مرحوم علّامه مظفّر، فارسی.
17 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله، ترجمه «مناقب آل ابیطالبعلیه السلام» تألیف علاّمه ابن شهرآشوب.
18 - واجبات اسلامی، فارسی و عربی.
19 - پیامهای قرآنی، یکصد و ده پیام نورانی قرآن.
20 - رهبران معصومعلیهم السلام.
21 - راه خداشناسی.
22 - خطبه غدیر با ترجمه فارسی.
23- بشارتهای مهدویّت، فارسی - عربی.
24- در پناه قرآن.
25 - فتنههای آخر الزّمان، فارسی - عربی.
26- راه بهشت.
27 - اخلاق و سیره محمّدیصلی الله علیه وآله.
28 - دفاع از مقام ولایت.
29 - سختترین امتحان، ترجمه مصادقة الإخوان (مرحوم صدوق).
30 - دولتهای جهانی صالحین
31 - راه بهشت.
32 - کشکول عجایب
33 - تفسیر اهل البیتعلیهم السلام