ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینیبهارانچی، محمد، ۱۳۲۳-
عنوان و نام پدیدآور : بشارتهای معصومین علیهمالسلام، یا، مجموعهای از درهای امید/نویسنده محمدحسین بهارانچی.
مشخصات نشر : قم: اجر، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۲۶۳ ص.:نمونه.
شابک : ۱۶۰۰۰ریال:9649580530
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : مجموعهای از درهای امید.
موضوع : چهاردهمعصوم-- پیشگوییها.
موضوع : چهاردهمعصوم-- احادیث.
موضوع : خاندان نبوت در کتاب مقدس.
رده بندی کنگره : BP۳۶/ح۵۲ب۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۶۱۳۲۴
بشارتهای معصومین علیهمالسلام، یا، مجموعهای از درهای امید
نویسنده محمدحسین بهارانچی
خطبة الکتاب··· 9
مقدمه و انگیزه تألیف··· 11
بشارتهای معصومین علیهمالسلام در باره شیعیان··· 15
ارزش بشارت و تاثیر آن در دلهای مردم··· 16
بشارت نجات به پیروان اهل بیت علیهمالسلام ··· 18
بشارت امام صادق علیهالسلام به ابوبصیر··· 22
بشارتهای امام باقر علیهالسلام به شیعیان··· 30
بشارت رسول خدا صلی الله علیه و آله به دوستان محمّد و آلمحمّد علیهمالسلام در وقت مرگ··· 36
بشارت ملک الموت به دوستان اهل بیت علیهمالسلام ··· 37
بشارت دو ملک منکر و نکیر به مؤمن در قبر··· 40
بشارت اعمال نیک به مؤمن در وقت مرگ··· 43
بهترین اعمال مؤمن در قبر··· 47
ضمانت امام کاظم علیهالسلام نسبت به نجات شیعیان در قیامت··· 48
بشارت به مؤمن در وقت مرگ و قیامت··· 49
بشارت امام باقر علیهالسلام به گناهکاران شیعه در قیامت··· 52
شیعیان و قدرت بر گفتن شهادتین··· 54
بشارت ملک الموت به شیعه علی علیهالسلام در وقت مرگ··· 56
بشارت رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیهالسلام در باره آمرزش شیعیان··· 61
شفاعت از نظر شیعه··· 63
کلام صدوق علیه الرحمه در باره شفاعت··· 64
شفاعت حضرت فاطمه علیهاالسلام از زنهای مؤمنه··· 65
نیاز پیامبران و ملائکه و همه امتها به شفاعت محمّد و علی علیهما السلام ··· 66
بشارت امیرالمؤمنین علیهالسلام به حارث همدانی··· 67
بشارت رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیهالسلام در باره کوثر··· 72
بشارتهای رسول صلی الله علیه و آله خدا به دوستان علی علیهالسلام ··· 73
شفاعت شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام در قیامت··· 76
بشارتهای مربوط به بهشت··· 81
خلقت بهشت و دوزخ··· 82
درهای بهشت و دعای امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 83
مصالح بناها و ساختمانهای بهشتی··· 84
تقسیم منازل اهل دوزخ بین اهل بهشت··· 85
خشنودی خداوند یا نعمتهای بهشتی؟··· 87
آنچه بر درهای بهشت و دوزخ نوشته شده··· 89
نعمتهای بهشتی مطابق ایمان و احسان مؤمن··· 95
دعای بهشت و دوزخ و حورالعین به مؤمن··· 97
اشتیاق خزان بهشتی و حورالعین به شیعیان محمّد و آلمحمّد صلی الله علیه و آله ··· 98
رابطه با محمد و آل او صلی الله علیه و آله و درجات بهشت··· 100
شیعه امیرالمؤمنین علیهالسلام و درجات بهشتی··· 106
شیعیان امیرالمومنین علیهالسلام و بشارتهای بهشتی··· 112
کلام مرحوم صدوق درباره بهشت و دوزخ··· 112
یادی از دوزخ و جهنم برای عبرت و بیداری··· 116
بشارتهای مربوط به اعمال نیک··· 119
1 - پاداش اصلاح بین مردم··· 121
2- پاداش شاد کردن دل مؤمن و آثار آن··· 124
3- پاداش برآوردن حاجت مؤمن··· 129
4- پاداش برطرف نمودن غم و اندوه از دل مؤمن··· 135
5- پاداش اطعام مؤمن··· 137
6- پاداش آب دادن به مؤمن··· 139
7- پاداش میهمان و میزبان··· 140
8- پاداش لباس دادن به مؤمن··· 141
9- پاداش احترام و اکرام به مؤمن··· 142
10 - پاداش خیرخواهی از مؤمن··· 145
پاداش اعمال نیک و پایدار··· 147
ارزش عاقبت اندیشی و یاد آخرت··· 149
پاداش عاقبت اندیشی··· 150
قضای حوایج مؤمنین و درجات بهشتی··· 151
بشارتهای حضرت زین العابدین علیهالسلام و نصایح آن حضرت به شیعیان··· 153
تقوا و بشارتهای بهشتی··· 156
بشارت و پیام حضرت مهدی علیهالسلام در باره تأخیر ظهور··· 160
زیارتهای معصومین علیهمالسلام و بشارتهای بهشتی··· 165
ظاهر شدن قبر مبارک امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 167
ادای حق ذیالقربی و بشارتهای بهشتی··· 171
قصه عبداللّه مبارک و احسان او به یک زن علویّه··· 173
پناهدادن مرد مجوسی به یک زن علویّه و بشارت رسول خدا صلی الله علیه و آله ··· 176
احسان به آل محمّد صلی الله علیه و آله و بشارت رسیدن به حوایج بزرگ··· 179
قصیده شیخ رجب برسی در باره عظمت خاندان نبوت علیهمالسلام ··· 180
اسلام و کتب عهدین··· 183
بشارتهای کتب آسمانی در باره رسول خدا صلی الله علیه و آله ··· 184
بشارتهای عهدین نسبت به اسلام و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و اوصیای او علیهمالسلام ··· 186
قرآن و بشارتهای پیامبران گذشته··· 187
اعتراف اهل کتاب به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ··· 188
بشارتهای کتب آسمانی نسبت به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله ··· 195
ماجرای امیرالمؤمنین علیهالسلام و راهب نصرانی··· 199
کتب پیامبران گذشته و تحریف··· 206
انجیل برنابا و دستهای سیاست و جنایت··· 208
انجیل برنابا چگونه به دست آمد؟··· 209
بشارت حضرت مسیح نسبت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ··· 212
تصریح به نام رسول خدا صلی الله علیه و آله در انجیل··· 213
آرزوی درک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ··· 214
انجیل برنابا و عظمت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله در قیامت··· 215
صلیب یا بزرگترین اهانت به حضرت مسیح علیهالسلام ··· 219
سخن حضرت مسیح علیهالسلام در بطلان صلیب··· 224
تهمت زدایی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نسبت به حضرت مسیح علیهالسلام ··· 224
بدعت تثلیث یا بزرگترین تهمت به حضرت مسیح علیهالسلام ··· 226
قرآن و رفع بدعت تثلیث··· 229
قرآن و رفع تهمت از مسیح علیهالسلام ··· 232
قرآن خاتم کتب آسمانی··· 233
قرآن و عهدین··· 237
تصدیق خاتم انبیا صلی الله علیه و آله نسبت به انبیاء گذشته علیهما السلام ··· 239
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر خدا··· 242
فضایل امیرالمؤمنین علیهالسلام در کتب عهدین··· 244
رساله ایلیا و بشارتهای آن درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 244
پیشگویی شری کرشن جی در باره امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 247
پیشگویی حضرت داوود علیهالسلام در باره امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 250
استمداد حضرت سلیمان علیهالسلام از امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 251
علی علیهالسلام و کشتی حضرت نوح علیهالسلام ··· 254
خرافههای مدعیان بابیت··· 259
آثار مؤلف تاکنون··· 264
الحمدللّه الذی بشرّ عباده المؤمنین بالنجاة و الأمان و وعدهم بالمغفرة و الغفران و الجّنة و الرضوان و الفلاح و النجاح و کفاهم من فتن الدنیا و العثرة و الهوان و وساوس الشیطان و وفقّهم لطاعة رسوله النّبیّ المصطفی و ولیّه العلیّ المرتضی و حبیته سیّدة النساء وسبطی نبیّه الحسن المجتبی و الحسین سیّد الشهداء و الهداة المهدیّین من اولاد نبیّه الائمّة «الذین اذهب اللّه عنهم الرجس و طهرّهم تطهیرا»
و الصلاة و السلام علی محمّد المختار و علی آله المصطفین الأخیار و الهداة الأبرار و حجج الجبّار و أمناء الرحمان و سلالة النبیّین و صفوة المرسلین و عترة خیرة ربّ العالمین صلاة کثیرة دائمة لاانقطاع لها و لااجل و لا امد حتّی یفضل عن صلاة من صلّی علیهم من الأوّلین و الآخرین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین الی یومالدّین سیّما من لعنهم امیرالمؤمنین و امام المتقّین و قائد الغرِّ المحجّلین و ابوالأئّمة الطاهرین علیهم افضل صلوات المصلیّن فانّه علیهالسلام کان یقول فی قنوته:
الّلهمّ العن صَنَمَـی قریش و جبتَیْها و طاغوتَیْها و إفکیْها، و ابنتیْهما اللذیْن خالفا أمرک و أنکرا وحیک، وجحدا إنعامک، و عصیا رسولک، وقلّبا دینک و حرّفا کتابک، وعطّلا أحکامک، وأبطلا فرائضک، وألحدا فـی آیاتک، وعادیا أولیاءک و والیا أعداءک، و خرّبا بلادک، وأفسدا عبادک.
الّلهمّ العنهما وأنصارهما فقد أخربا بیت النبوّة، و ردّما بابه، ونقضا سقفه، وألحقا سماءه بأرضه وعالیه بسافله و ظاهره بباطنه واستأصلا أهله وأبادا أنصاره وقتلا أطفاله وأخلیا منبره من وصیّه ووارثه وجحدا نبوّته وأشرکا بربّهما فعظِّم ذنبهما وخلّدهما فـی سقر وما أدریک ما سقر لا تبقـی ولا تذر.
الّلهمّ العنهم بعدد کلّ منکر أتوه و حقٍّ أخفوه و منبرٍ علوه و منافق ولوّه وموءمن
أرجوه و ولیٍّ آذوه و طرید آووه و صادق طرّدوه و کافر نصروه و إمامٍ قهروه و فرض غیّروه وأثرٍ أنکروه و شرٍّ أضمروه ودمٍ أراقوه وخبر بدّلوه و حکم قلّبوه و کفر أبدعوه و کذب دلّسوه و إرث غصبوه و فییٍءاقتطعوه و سحتٍ أکلوه و خمسٍ استحلّوه و باطلٍ أسّسوه وجورٍ بسطوه و ظلمٍ نشروه، ووعد أخلفوه و عهد نقضوه و حلال حرّموه و حرام حلّلوه و نفاق أسرّوه وغدرٍ أضمروه وبطن فتقوه وضلع کسروه وصکّ مزّقوه و شمل بدّدوه و ذلیل أعزّوه و عزیز أذلّوه و حقّ منعوه وإمام خالفوه.
الّلهمّ العنهما بکلّ آیة حرّفوها و فریضة ترکوها، وسنّة غیّروها وأحکام عطّلوها وأرحام قطعوها و شهادات کتموها و وصیّة ضیّعوها وأیمان نکثوها ودعوی أبطلوها وبیّنة أنکروها وحیلة أحدثوها وخیانة أوردوها وعقبة ارتقوها ودباب دحرجوها وأزیاف لزموها [وأمانة خانوها].
الّلهمّ العنهما فی مکنون السرّ و ظاهر العلانیة لعنا کثیرا دائبا أبدا دائما سرمدا لا انقطاع لأمده ولا نفاد لعدده ویغدو أوّله ولا یروح آخره لهم ولأعوانهم و أنصارهم و محبّیهم و موالیهم و المسلّمین لهم والمائلین إلیهم و الناهضین بأجنحتهم و المقتدین بکلامهم و المصدّقین بأحکامهم. (البلد الأمین ص 551 البحار ج 82/260)
هدف از تألیف کتاب حاضر نشر معارف اهلبیت علیهمالسلام بوده است ولی افزون بر آن نکات دیگری نیز در انگیزه مؤلف نقش داشته است که به اختصار اشاره میشود:
نسل کنونی به دلیل مشکلات زندگی حوصله زیادی برای مطالعه کتابهای مذهبی ندارد ولی اگر اینگونه کتابها در قالب حکایات و قضایای شیرین نوشته شود خوانندگان رغبت بیشتری برای مطالعه آنها خواهند داشت.
از سویی روح امید و نشاط در جامعه امروز ضعیف گردیده است و برماست که با بیان شیرینیها و وعدههای مسرتبخش و نویدها و بشارتهای فراوانی که اسلام به بندگان مؤمن و شایسته خدا داده است این ناامیدیها و افسردگیها را برطرف سازیم و روشن نماییم که اسلام آیین سختیها و دشواریها نیست. بلکه آیین محبت و عاطفه و عشق و دوستی و شادی است و دستورات آن که مطابق مصالح شخصی و اجتماعی است بسیار ساده و متناسب با توان و طاقت انسان است.
در آیین اسلام مسایلی مانند محبت و علاقه به فرزندان و مادران و پدران و اقوام و دوستان و برادران ایمانی و سفارش به دوستی و شادکردن و اندوهزدایی و برطرف نمودن مشکلات آنان به عنوان یک عبادت و عمل نیک محسوب شده است و بر این اساس روشن میشود که اسلام دین شادی و مسرت و محبت و برادری و مواسات و صداقت و راستی و خیرخواهی و خیراندیشی و گذشت است و خشونت و تلخی و جدایی و بیوفایی و بیمحبتی در آن راه ندارد.
در روایتی آمده است که محبت و دوستی از مسایل اساسی اسلام بلکه از ایمان و دیانت یک مسلمان است و حتی آمده است: «هلالدّین الاّ الحب والبغض؟»؛ یعنی دین جز دوستی و دشمنی نیست.
و در روایت دیگری آمده است که ارزش والاتر در میان دو نفر مسلمان از آن شخص است که محبت و دوستی او نسبت به برادر مسلمان خود بیشتر است. اساسا
خیرخواهی و دوستی و گذشت و شادنمودن و اصلاح امور دیگران و کوشیدن در حل مشکلات آنان و حفظ برادری و آشتی با برادران دینی و سبقت در آن از مسایل اساسی اسلام و از عبادات است. از مجموع این دستورات اخلاقی روشن میشود که اسلام دین محبت و دوستی و شادی و شادمانی است.
در آیین مقدس اسلام رحمت و محبت و گذشت و بخشش مقدم بر انتقام و سختگیری است و پاداش گذشت و تجدید رابطه بین دو مسلمان بلکه اصلاح بین مسلمانان به قدری زیاد است که فرمودهاند نتیجه آن گذشت و عفو خداوند است و از تمام نمازها و روزهها بهتر و ارزشمندتر است.
خداوند در قرآن فرموده است: «فلیعفوا ولیصفحوا ألا تحبّون ان یغفراللّه لکم»؛ یعنی باید از یکدیگر بگذرند و خطاهای برادران (و آزار آنان) را نادیده بگیرند. تا خداوند نیز از آنان بگذرد و خطاهای آنان را نادیده بگیرد.
در دعاهایی که از معصومین علیهمالسلام نقل شده است میخوانیم: «سبقت رحمتک غضبک»؛ یعنی خدایا! رحمت تو بر غضب و خشم تو پیشی دارد براین اساس روشن میشود که اسلام فراتر از آن که دین شادی و محبت و گذشت و برادری و خیرخواهی و مواسات است، دین ایثار یعنی مقدم نمودن دیگران بر خود نیز هست. چه نیکوست که تشنگان حقیقت از میان دستورات اسلام، مسایل اخلاقی و
حقوقی و اجتماعی و عاطفی و خانوادگی و سیاسی و... آن را بیابند و بدانند که اگر برای اسلام و حقانیت آن هیچ دلیلی جز این دستورات نبود هر آینه حقانیت و آسمانی و الهیبودن آن روشن بود.
از خداوند توفیق پیروی از قرآن و مکتب نورانی خاندان وحی را خواستاریم و خداوند را بر این توفیق شاکریم و عنایت و فضل و کرم او را بیش از این میجوییم و توفیق خدمتگذاری به آستان بابرکت خاندان وحی را از او میطلبیم.
در پایان از برادرانی که در جمعآوری این مجموعه به این حقیر کمک نمودهاند قدردانی نموده و پاداش آنان را به خداوند وامیگذاریم.
سید محمّد حسینی بهارانچی
5 شوال 1425 ه. ق
(1)مؤلف گوید: بشارتهای پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهمالسلام نسبت به شیعیان فراوان است و در بخشهای مختلفی از سخنان آن بزرگواران ذکر شده و ما به لطف الهی آنهارا تحت عناوین معینی قرار خواهیم داد تا برای خوانندگان ملالتی ایجاد نشود و مباحث کتاب نیز طولانی نگردد و اشتیاق و علاقه دوستان خاندان نبوت علیهمالسلام نسبت به دستورات آنان بیشتر گردد و از مسیرهای انحرافی و مفاسد و دامهای شیاطین که آنان را برگناه و انکاردین و ضروریات آن وا میدارد جلوگیری شود و توفیق پیروی از خاندان نبوت که مورد سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشند و آن حضرت تمسک به آنان و کتاب خدا را وسیله نجات امت خود دانسته و ضمانت
1) (1)البشارات التی صدرت عن الّنبیّ و اوصیاءه علیهمالسلام للشیعة و هی کثیرة متفرّقة فی ابواب مختلفة جمعناها بعون اللّه تعالی تحت عناوین معیّنة تسهیلاً للقاری و روما للاختصار و حذرا من التطویل الممّل و استقصاءً لأهمّ ما ورد من البشارات التی یجب ان یطّلع علیها کلّ مؤمنٍ و مؤمنة حتّی یرغبوا الیها و یزید شوقهم الی اللّه فی عبادتهم و توفیقهم للأعمال الصالحة و التجنّب عن المحرّمات و تسویلات شیاطین الجنّ و الإنس و وساوسهم التی توجب الغفلات و ارتکاب المنکرات و الحشر مع الشیاطین و حزبهم المبلسین حتّی تنتهی الی انکارالدّین و حدود الاسلام اعاذنا اللّه تعالی منها و وفقنّا لإتباع اولیائه المقرّبین الذینهم احد الثقلین اللذین خلّفها النبیّ صلی الله علیه و آله لنجاة امّته و ضمن لهم النجاة اذا تمسّکوا بهما فقال صلی الله علیه و آله:
فرموده که با تمسک به آنان گمراه نخواهید شد حاصل گردد.
(1)البته روشن است که در این زمانها سخت باید از دامهای شیاطین و انحراف از دین و فسادهای گوناگون برحذر بود و تنها راه آن، پیروی از قرآن و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله میباشد که در سایه آن، خداوند بندگان خود را ازخطر انحراف نجات
خواهد داد. از خداوند میخواهیم که به آبروی آن بزرگواران ما را از وساوس شیاطین جن و انس مصون فرماید.
روی فی الکافی عن محمّدبن یحیی عن محمّدبن الحسین عن صفوان بن یحیی عن العلاء بن رزین عن محمّدبن مسلم قال: (2)سمعت أبا جعفر علیهالسلام یقول: کلّ من دان اللّه بعبادة یجهد فیها نفسه و لاإمام له من اللّه فسعیه غیر مقبول، و هو ضالّ متحیّر و اللّه شانیء لأعماله و مثله کمثل شاة ضلّت عن راعیها و قطیعها، فهجمت ذاهبة و جائیة یومها، فلمّا جنّها اللّیل بصرت بقطیع مع غیرراعیها، فحنّت إلیها و اغترّت بها، فباتت معها فی ربضتها
با توجه به مطالب گذشته این حقیر بیبضاعت در تعدادی از کتب حدیث از سخنان معصومین علیهمالسلام بشارتهای فراوانی نسبت به شیعیان یافتم و برای استفاده برادران و خواهران دینی خود آنها را مرتب و منظم نمودم به امید آن که همه دوستان اهلبیت علیهمالسلام از آنها بهرهمند شوند و روح امید در آنان زنده و موجب تنبّه و بیداری گردد. ان شاءاللّه.1) (2)«انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی ما ان تمسّکتم بهما لن تضلوّا بعدی ابدا و لایفترقان حتّی یردا علیّ الحوض.» فیا عباد اللّه الحذر الحذر من حبال الشیاطین و الخروج عنالدّین و أبّشرکم بالنجاة و الصلاح و التوفیق فی اتّباع القرآن و عترة بنیّکم الهادین المهدیّین و التجّنب عن وساوس الشیاطین الضالّین المضلّین عصمنا اللّه بفضله و بحقّ محمّدٍ و آله الطاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین و لعنة اللّه علی اعدائهم الی یومالدّین.
2) (1)و بالجملة فانّی نظرت فی عدّة من کتب الحدیث فوجدت فیها بشارات عدیدة فجمعتها و لخصّتها و رتّبتها و رجائی ان یستفید منها اخواننا المؤمنین و اخواتنا المؤمنات انشاءاللّه. بشارتهم علیهمالسلام بالنجاة لمن دان اللّه بولایة امام عادل من اللّه
(2)مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی، با سند خود، از محمّدبن مسلم نقل نموده که گوید: از امام باقر علیهالسلام شنیدم که میفرمود: «هرکس خدای خود را عبادت کند و امامی را که از طرف خدا معین شده است نپذیرفته باشد عبادت و سعی او مقبول نخواهد بود گرچه در عبادت خود کوشا باشد بلکه او گمراه و متحیر میباشد و خداوند براعمال او خشم خواهد نمود و مثَل او مثل گوسفندی است که گله و چوپان خود را گم کرده و سرگردان باشد و از این سو و آن سو رود و چون شب فرار رسد و خود را به گلهای رساند و با آنان به خوابگاه برود به گمان این که این همان گله و چوپان اوست، صبحگاه بنگرد که آن گله و چوپان از او نیست وباز متحیر و سرگردان بماند و چون باز گله و چوپانی را ببیند و گمان کند او گله و چوپان اوست و به آنان ملحق شود چوپان آن گله او را براند و فریاد کند که به گله و چوپان خود
بازگرد و او سرگردان و متحیر بماند و از این سو و آن سو گریزان باشد و چوپانی نباشد که او را به چراگاه و یا مأوای خود بازگرداند و در این حال باشد تا ناگهان گرگی فرصت را غنیمت دانسته او را طعمه خود قرار دهد.»
(1)سپس فرمود: «ای محمّدبن مسلم! به خدا سوگند، این چنین است حال کسانی از این امت که برای آنان امامی از طرف خداوند عزّوجلّ نباشد (و او را به امامت نپذیرفته باشند)، او نیز حیران و سرگردان و گمراه خواهد بود و اگر با این حال بمیرد با کفر و نفاق مرده است.»
تا این که فرمود: «بدان، ای محمّدبن مسلم! که ائمه جور و پیروان آنان از دین خدا جدا هستند. آنان گمراه و مردم را نیز گمراه کردهاند و اعمالی که انجام میدهند (طبق فرموده قرآن) مانند خاکستری است که باد تند بر آن بوزد و چیزی از آن را
1) (1)فلمّا أن ساق الراعی قطیعه أنکرت راعیها و قطیعها، فهجمت متحیّرة تطلب راعیها و قطیعها، فبصرت بغنم مع راعیها، فحنّت إلیها و اغترّت بها، فصاح بها الراعی الحقی براعیک و قطیعک، فانّک تائهة متحیّرة عن راعیک و قطیعک، فهجمت ذعرة متحیرةً نادّة (ذعره و جلة. ندّ البعیر ندّا و ندیدا وندادا شرد و نفر.) لاراعی لها یرشدها الی مرعاها أو یردّها، فبینا هی کذلک إذا اغتنم الذئب ضیعتها فأکلها، و کذلک و اللّه یا محمّد من أصبح من هذه الامّة لاإمام له من اللّه جلّ و عزّ ظاهرا عادلاً أصبح ضالا تائها و إن مات علی هذه الحال مات میتة کفر و نفاق؛ و اعلم یا محمّد أن ائمّة الجور و أتباعهم لمعزولون عن دین اللّه، قد ضلّو و أضلّوا، فأعمالهم الّتی یعملونها کرمادٍ اشتدّت به الرّیح فی یوم عاصف لایقدرون ممّا کسبوا علی شیء ذلک هو الضلال البعید. (الکافی ج 1/374)
نتوانند به دست آورند و این همان گمراهی دور (از حق) است.»
(1)و در همان کتاب، از عبداللّه ابن ابی یعفور نقل شده که گوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: من با مردم معاشرت و مخالطه دارم و زیاد تعجب میکنم از مردمی که امامت و ولایت شما را نپذیرفتهاند و امامت و ولایت فلان و فلان (یعنی ابوبکر و عمر) را پذیرفتهاند و اهل امانت و راستی و وفا هستند از سویی مردمی را میشناسم که امامت و ولایت شما را پذیرفتهاند و چنان امانت و راستی و وفا که آنان دارند را دارا نیستند!
عبداللّه بن ابی یعفور میگوید: سخن من که به اینجا رسید امام صادق علیهالسلام استوار نشست و با خشم روی مبارک
را به من نمود و فرمود: «دین ندارند کسانی که ولایت امام جائر و ظالم را که از طرف خدا منصوب نیست پذیرفتهاند و ملامتی نیست بر کسانی که دین خود را از امام عادل منصوب از ناحیه خداوند گرفتهاند.» من گفتم: آیا راستی آنان دین ندارند و اینان را باکی نیست؟! فرمود: «آری، آنان دین ندارند و اینان را باکی نیست.»
1) (2)و روی فیه عن عدّة من أصحابنا، عن أحمدبن محمّدبن عیسی، عن ابن محبوب، عن عبد العزیز العبدی، عن عبداللّه بن أبی یعفور قال: قلت لأبی عبداللّه علیهالسلام : إنّی اُخالط النّاس فیکثر عجبی من أقوام لایتولّونکم و یتولّون فلانا و فلانا، لهم أمانة و صدقٌ و وفاء و أقوام یتولّونکم، لیس لهم تلک الأمانة و لا الوفاء و الصدق؟ قال: فاستوی أبوعبداللّه علیهالسلام جالسا فاقبل علیّ کالغضبان، ثمّ قال: لادین لمن دان اللّه بولایة إمام جائرلیس من اللّه، و لا عتب علی من دان بولایة إمام عادل من اللّه، قلت:
2) (1)لادین لاُولئک و لا عتب علی هؤلاء؟! قال: نعم لادین لاُولئک و لا عتب علی هؤلاء، ثمّ قال، ألا تسمع لقول اللّه عزّوجلّ: «اللّه ولی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات إلی النور (البقرة: 259) یعنی [من] ظلمات الذُّنوب إلی نور التّوبة و المغفرة لولایتهم کلَّ إمام عادل من اللّه و قال: «و الّذین کفروا أولیاؤهم الطّاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات» انّما عنی بهذا انّهم کانوا علی نورالاسلام فلّما ان تولّوا کلّ امام جائر لیس من اللّه عزّوجلّ خرجوا بولایتهم [ایّاة] من نورالاسلام الی ظلمات الکفر فاوجب اللّه لهم النار مع الکفّار «اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون». (الکافی ج 1/375)
سپس فرمود: «مگر گوش به سخن خداوند ندادهای که میفرماید: «خداوند ولی مؤمنین است و آنان را از تاریکیها خارج و داخل نور (هدایت) مینماید»؛ یعنی از تاریکیهای گناهان خارج و به وسیله توبه و مغفرت وارد نور (هدایت) میفرماید و این به علت پذیرفتن آنان است ولایت هر امام عادل من عنداللّه را «و آنان که کافر شدند اولیا و رهبرانشان طاغوت است که آنان را از نور خارج و به ظلمات و تاریکی داخل مینماید» و مقصود خداوند از این آیه این است که آنان دارای نور اسلام بودند و چون ولایت امام جائر و ظالم را پذیرفتند از نور اسلام خارج شدند و به ظلمات و تاریکی کفر داخل گردیدند تا این که خداوند آتش را بر آنان واجب نمود «و آنان همیشه در آتش مخلّد خواهند بود.»
(1)مرحوم کلینی در کتاب کافی، از محمّدبن سلیمان، از پدرش سلیمان نقل نموده که گوید: خدمت امام صادق علیهالسلام بودم که ابوبصیر با اضطراب و نفس زنان براو وارد شد و چون نشست امام علیهالسلام به او فرمود: «ای ابامحمّد! این تنگی نفس برای چیست؟» ابوبصیر گفت: فدای شما شوم، ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله ! پیرو ناتوان شدهام و اجل من نزدیک گردیده و نمیدانم آخرت من چگونه خواهد بود.
(2)امام صادق علیهالسلام فرمود: «ای ابامحمّد! تو نباید این چنین بگویی.» ابوبصیر
1) (1)بشارة الإمام الصادق علیهالسلام لأبی بصیر فی الکافی عن عدَّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن محمّدبن سلیمان، عن أبیه قال: کنت عند أبی عبداللّه علیهالسلام إذ دخل علیه أبوبصیر و قد خفره النفس (الخفر، الحثّ و الاعجال) فلما أخذ مجلسه قال له أبوعبداللّه علیهالسلام : یا أبا محمّد ما هذا النفس العالی؟ فقال: جعلت فداک یا ابن رسول اللّه کبر سنّی و دقّ عظمی و اقترب أجلی مع أنّنی لست أدری ما أرد علیه من أمر آخرتی، فقال أبوعبداللّه علیهالسلام : یا أبا محمّد و إنّک لتقول هذا؟! قال: جعلت فداک و کیف لاأقول هذا؟! فقال:
2) (2)یا أبا محمّد أما علمت أنّ اللّه تعالی یکرم الشباب منکم و یستحیی من الکهول؟ قال: قلت: جعلت فداک فکیف یکرم الشباب و یستحیی من الکهول؟ فقال: یکرم اللّه الشباب أن یعذّبهم و یستحیی من الکهول أن یحاسبهم، قال: قلت: جعلت فداک هذا لنا خاصّة أم لأهل التوحید؟ قال: فقال: لاواللّه الاّلکم خاصّة دون العالم، قال: قلت: جعلت فداک فإنّا قدنبزنا نبزا (النبز- بالتحریک - اللقب). انکسرت له ظهورنا و ماتت له أفئدتناو استحلّت له الولاة دماءنا فی حدیث رواه لهم فقهاؤهم، قال: فقال أبوعبداللّه علیهالسلام : الرّافضة؟ قال: قلت: نعم، قال:
گفت: فدای شما شوم، چگونه چنین نگویم؟ امام علیهالسلام فرمود: «مگر نمیدانی خداوند متعال جوانان شما را گرامی میدارد و به آنان اکرام میکند و از پیران شما حیا مینماید؟»
ابوبصیر گفت: فدای شما شوم، چگونه خداوند جوانان ما را اکرام و از پیران ما حیا میکند؟ امام علیهالسلام فرمود: «خداوند جوانان شما را اکرام میکند و آنان را عذاب نمینماید و از پیران شما حیا میکند و آنان را محاسبه نمینماید.» ابوبصیر گوید: گفتم: فدای شما شوم، آیا این مخصوص ما شیعیان است یا برای همه اهل توحید میباشد؟ امام علیهالسلام فرمود: «تنها مخصوص شما میباشد.» گفتم: فدای شما شوم، مردم
ما را به لقب و نامی صدا میزنند که پشت ما را شکسته و دلهای ما از آن مرده است و به واسطه آن حکام و قضات عامه خون ما را حلال نمودهاند و آن برای حدیثی است که فقهای آنان در باره ما برای آنها نقل نمودهاند.
(1)امام صادق علیهالسلام فرمود: «رافضه را میگویی؟» گفتم: آری. فرمود: «به خدا
1) (1)لاواللّه ما هم سمّوکم ولکن اللّه سمّاکم به (فی بعض النسخ [بل اللّه سمّاکم به]) أما علمت یا أبا محمّد أنّ سبعین رجلاً من بنی اسرائیل رفضوا فرعون وقومه لمّااستبان لهم ضلالهم فلحقوا بموسی علیهالسلام لمّا استبان لهم هداه فسمّوا فی عسکر موسی الرّافضة لأنّهم رفضوا فرعون و کانوا أشدّ أهل ذلک العسکر عبادة و أشدّهم حبّا لموسی و هارون و ذریتهما علیهما السلام فأوحی اللّه عزّوجلّ الی موسی علیهالسلام أن أثبت لهم هذا الاسم فی التوراة فإنّی قد سمّیتهم به و نحلتهم إیّاه، فاثبت موسی علیهالسلام الاسم لهم ثمّ ذخر اللّه عزّوجلّ لکم هذاالاسم حتّی نحلکموه.
سوگند، آنان شما را رافضه ننامیدهاند بلکه خداوند شما را رافضه نامیده است.
مگر نمیدانی که هفتاد نفر از بنی اسراییل چون گمراهی فرعون و قوم او را دانستند آنان را رفض نمودند (و از آنان دوری جستند) آنان چون موسی علیهالسلام را شناختند به او پیوستند و در لشکر موسی علیهالسلام معروف به رافضه شدند و چون فرعون را کنار زدند و از او دوری جستند و در لشکر موسی علیهالسلام در عبادت خدا و محبت به موسی و هارون علیهما السلام و ذریّه آنان شدیدتر از دیگران بودند، پس خداوند به موسی علیهالسلام وحی نمود:
این اسم را برای آنان در تورات ثبت کن چرا که من آنان را به این اسم نامیدم و گرامی داشتم پس موسی علیهالسلام این اسم را برای آنان ثبت نمود و خداوند برای شما نیز این اسم را ذخیره نمود و شما را به آن گرامی داشت.»
(1)سپس فرمود: «ای ابوبصیر! این مردم خیر را از خود دور کردند و شما شر را از خود دور کردید، آنان به فرقهها و دستههایی متفرق شدند و شما همراه اهل بیت پیامبر خود صلی الله علیه و آله رفتید و راهی که آنان رفتند شما رفتید. شما کسانی را که خدا برای
1) (2)یا أبامحمّد رفضوا الخیر و رفضتم الشرّ، افترق النّاس کلّ فرقة و تشعّبوا کلّ شعبة فانشعبتم مع أهل بیت نبیّکم صلی الله علیه و آله و ذهبتم حیث ذهبوا و اخترتم من اختاراللّه لکم و أردتم من أراداللّه فأبشروا ثم أبشروا؛ فأنتم و اللّه المرحومون المتقبّل من محسنکم و المتجاوز عن مسیئکم، من لم یأت اللّه عزّوجلّ بما أنتم علیه یوم القیامة لم یتقبّل منه حسنة ولم یتجاوز له عن سیّئة، یا أبا محمّد فهل سررتک؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی، فقال:
شما انتخاب نموده بود اختیار کردید و هرکس را او خواسته بود خواستید. پس بشارت باد برشما و بشارت باد برشما. به خدا سوگند، شما مورد رحمت خدا هستید، او اعمال نیک شما را میپذیرد و از گناهکار شما میگذرد و هرکس همانند شما نباشد خداوند اعمال نیک او را نمیپذیرد و از گناهان او نمیگذرد.»
(1)تا این که فرمود: «ای ابوبصیر! آیا خشنود شدی؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید. فرمود: «ای ابوبصیر! خداوند را ملائکهای است که به امر او گناهان را از دوش شیعیان ما میریزند چنان که باد در فصل خزان برگها را از درختان میریزد و این است معنای سخن خداوند که میفرماید: (الذین یحملون العرش و من حوله...) به خدا سوگند استغفار ملائکه، مخصوص شما میباشد، نه این مردم. ای ابوبصیر! آیا خشنود شدی؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا
1) (1)یا أبا محمّد انّ للّه عزّوجلّ ملائکة یسقطون الذّنوب عن ظهور شیعتنا کما یسقط الرّیح الورق فی أوان سقوطه وذلک قوله عزّوجلّ: «الّذین یحملون العرش و من حوله یسبّحون بحمد ربهم... و یستغفرون للّذین آمنوا» (المؤمن: 7) استغفارهم و اللّه لکم دون هذاالخلق، یا أبا محمّد فهل سررتک؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی، قال علیهالسلام : یا أبا محمّد لقد ذکرکم اللّه فی کتابه فقال: «من المؤمنین رجالٌ صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظروما بدّلوا تبدیلا (الاحزاب: 23). إنکم وفیتم بما أخذ اللّه علیه میثاقکم من ولایتنا و إنّکم لم تبّدلوا بنا غیرنا ولولم تفعلوا لعیّرکم اللّه کما عیّرهم حیث یقول جلّ ذکره: «و ما وجدنا لأکثرهم من عهدو إن وجدنا أکثرهم لفاسقین (الاعراف: 102). یا أبا محمّد فهل سررتک؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی فقال:
خشنود کنید.
امام علیهالسلام فرمود: «ای ابوبصیر! خداوند شما شیعیان را در کتاب خود یاد نموده و میفرماید: (من المومنین رجال صدقوا...) همانا شما عهد و پیمان خداوند را نسبت به ولایت ما وفا نمودید و دیگران را به جای ما انتخاب نکردید و اگر جز این کرده بودید خداوند شما را ملامت مینمود چنان که آنان را ملامت نموده و میفرماید: (و ما وجدنا لأکثرهم من عهد...) ای ابوبصیر! آیا تو را خشنود نمودم؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید.
(1)امام علیهالسلام فرمود: «خداوند شما را در کتاب خود یاد نموده و میفرماید: (اخوانا علی سُرُرٍ متقابلین) ؛ یعنی آنان در بهشت برادر و بر تختهای بهشتی مقابل یکدیگر (شاد) خواهند بود. به خدا سوگند، خداوند جز شما را در این آیه اراده نکرده است. ای ابوبصیر! آیا خشنود شدی؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید. امام علیهالسلام فرمود: «خداوند در باره شما میفرماید: (الاخلاّء یومئذٍ بعضهم لبعضٍ عدوّ الاّالمتقین)؛ یعنی کسانی که در این دنیا با یکدیگر دوست بودهاند در قیامت دشمن همدیگر هستند، جز متقین.
به خدا سوگند، مقصود از متقین جز شما نیستند. آیا خشنود شدی؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید.
1) (1)یا أبا محمّد لقد ذکرکم اللّه فی کتابه فقال: «إخوانا علی سرر متقابلین (الحجر: 47). و اللّه ما أراد بهذا غیرکم یا أبا محمّد فهل سررتک؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی، فقال: یا أبا محمّد «الاخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقین (الزخرف: 67). واللّه ما أراد بهذا غیرکم، یا أبا محمّد فهل سررتک قال: قلت: جعلت فداک زدنی، فقال:
2) (2)یا أبا محمّد لقد ذکرنا اللّه عزّوجلّ و شیعتنا و عدوّنا فی ایة من کتابه فقال عزّوجلّ: «هل یستوی الّذین یعلمون والّذین لایعلمون إنّما یتذکّر اُولوالالباب (الزمر: 9). فنحن الّذین یعلمون و عدونّا الّذین لایعلمون و شیعتناهم اُولوا الألباب، یا أبا محمّد فهل سررتک؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی، فقال:
پس فرمود: «ای ابوبصیر! خداوند ما و شیعیان ما و دشمنان ما را در کتاب خود ذکر نموده و میفرماید: (هَلْ یَسْتَویِ الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاَیعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُوالألَبابِ) و مقصود او از «الذین یعلمون» ما هستیم و مقصود او از «الذین لایعلمون» دشمنان ما هستند و مقصود او از «اولواالالباب» شیعیان ما میباشند. ای ابوبصیر! آیا خشنود شدی؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید.
(1)امام علیهالسلام فرمود: «خداوند در آیه شریفه (یوم لایغنی مولیً عن مولی شیئا ولاهم ینصرون الاّ من رحم اللّه) میفرماید: پیامبران و پیروان آنان روز قیامت به فریاد یکدیگر نمیرسند و دوستیهای آنان آن روز سودی ندارد جز کسانی که مورد ترحم خداوند باشند و آنان جز علی علیهالسلام و شیعیان او نیستند. ای ابوبصیر! آیا خشنود شدی؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید.
یا أبامحمّد لقد ذکرکم اللّه فی کتابه فقال: «إنّ عبادی لیس لک علیهم سلطان (الحجر: 42).» و اللّه ما أراد بهذا إلاّ الأئمّة علیهمالسلام و شیعتهم، فهل سررتک یا أبا محمّد؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی، فقال: یا أبا محمّد لقد ذکرکم اللّه فی کتابه فقال: (2)«فاؤلئک مع الذین أنعم اللّه علیهم من النبیّین و الصدّیقین و الشهداء و الصّالحین و حسن اُولئک رفیقا (النساء: 69). فرسول اللّه صلی الله علیه و آله فی الاّیة النبیّون و نحن فیهذا الموضع الصدِّیقون و الشهداء و أنتم الصّالحون فتسمّوا بالصّلاح کما سمّکم اللّه عزّوجلّ، یا أبا محمّد فهل سررتک؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی، قال:(3)یا أبامحمّد لقد ذکرکم اللّه إذحکی عن عدوّکم فی النّار بقوله: «و قالوا مالنا لا نری رجالاً کنّا نعدُّهم من الأشرار أتّخدناهم سخریّا أم زاغت عنهم الأبصار» (ص: 62 و 63). و اللّه ما عنی ولا أراد بهذا غیرکم، صرتم عند أهل هذا العالم شرار النّاس و أنتم و اللّه فی الجنّة تحبرون (ای تکرمون و تنعمون و تسرّون) و فی النار تطلبون یا أبا محمّد فهل سررتک؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی، قال:
امام علیهالسلام فرمود: «ای ابوبصیر! خداوند در قرآن راجع به شما فرموده است:1) (3)یا أبا محمّد و اللّه ما استثنی اللّه عزّوجلّ بأحدمن أوصیاء الأنبیاء ولا أتباعهم ما خلا أمیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعته فقال فی کتابه و قوله الحق: «یوم لایغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون إلاّ من رحم اللّه (الدخان 42 و 43) یعنی بذلک علیّا علیهالسلام و شیعته، یا أبا محمّد فهل سررتک؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی. قال:
2) (1)یا أبا محمّد لقد ذکرکم اللّه تعالی فی کتابه إذیقول: « یا عبادی الّذین أسرفوا علی أنفسهم لاتقنطوا من رحمة اللّه إن اللّه یغفر الذّنوب جمیعا إنّه هوالغفور الرحیم (الزمر: 53).» و اللّه ما أراد بهذا غیرکم، فهل سررتک یا أبا محمّد؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی، فقال:
(قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقتطوا من رحمةاللّه...) و به خدا سوگند دراین آیه جز شما را اراده نفرموده است، آیا خشنود گردیدی؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید.
(2)امام علیهالسلام فرمود: خداوند شما را در کتاب خود یاد نموده و میفرماید: (انّ عبادی لیس لک علیهم سلطان) و مقصود او که به شیطان میفرماید: تو بر بندگان من تسلّط پیدا نخواهی نمود، جز ائمه علیهمالسلام و شیعیان آنان نیستند.
آیا خشنود شدی؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید.
امام علیهالسلام فرمود: «خداوند شما را در قرآن یاد نموده و میفرماید: (فاولئک مع الذین انعم اللّه علیهم من النبییّن...) و مقصود از نبییّن رسول خدا صلی الله علیه و آله است و مقصود از صدیّقین و شهدا ما هستیم و مقصود از صالحین شما میباشید. آیا خشنود
شدی؟ گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید.
(3)امام علیهالسلام فرمود: «ای ابوبصیر! خداوند سخن دشمنان شما را در باره شما در
قرآن ذکر نموده و میفرماید: (و قالوا مالنا لانری رجالاً کنّا نعدّهم من الأشرار...) و مقصود او جز شما نیستید که شما را این مردم «شرارالنّاس» میپندارند درحالی که، به خدا سوگند، در بهشت متنّعم هستید و آنان در دوزخ در جستجوی شمایند (و شما را نمییابند). آیا خشنود شدی؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید.
(1)امام علیهالسلام فرمود: «ای ابوبصیر! هیچ آیهای در قران نیست که وعده بهشت به مردم بدهد و آنان را به خیرو خوبی یاد کند جز آن که در باره ما و شیعیان ما میباشد
1) (1)یا أبا محمّد ما من آیة نزلت تقود إلی الجنّة ولا تذکر أهلها بخیر إلاّ و هی فینا و فی شیعتنا و ما من آیة نزلت تذکر أهلها بشرّ و لا تسوق إلی النّار إلاّ و هی فی عدوّنا و من خالفنا، فهل سررتک یا أبا محمّد؟ قال: قلت: جعلت فداک زدنی، فقال: یاأبامحمّد لیس علی ملّة إبراهیم إلاّ نحن و شیعتنا و سائر النّاس من ذلک براء (براء - ککرام - و فی بعض النسخ [برآء] کفقهاء و کلاهما جمع بربیء) یا أبا محمّدفهل سررتک؟ و فی روایة اُخری فقال: حسبی. (الکافی ج 8/33 - 36)
و هیچ آیهای نیست که وعده شر و عذاب داده باشد جز آن که آن آیه در باره دشمنان و مخالفین ما میباشد. آیا خشنود شدی؟» گفتم: فدای شما شوم، بیش از این مرا خشنود کنید.
پس امام علیهالسلام فرمود: «ای ابوبصیر! کسی برآیین و ملّت ابراهیم خلیل علیهالسلام نمیباشد جز ما و شیعیان ما و سایر مردم از آن بیزار میباشند. آیا خشنود شدی؟»
پس ابوبصیر چنان که در روایت دیگری آمده است گفت: این سخنان مرا بس باشد.
و اعلموا أنّ ولایتنا لاتنال إلاّ بالورع و الاجتهاد و من ائتمّ منکم بعبد فلیعمل بعمله، أنتم شیعة اللّه و أنتم أنصاراللّه و أنتم السّابقون الأوَّلون و السّابقون الآخرون و السابقون فی الدّنیا و السابقون فی الآخرة إلی الجنّة، قدضمنّا لکم الجنّة بضمان اللّه (أی بسبب ان اللّه ضمّن لکم الجنّة او ضمّناها لکم من قبل اللّه و بأمره و یحتمل ان یکون الباء بمعنی مع. (آت) عزّوجلّ و ضمان رسول اللّه صلی الله علیه و آله
مرحوم کلینی در کتاب کافی، با سند خود، از عمروبن ابیالمقدام نقل1) (2)بشارات الإمام الباقر علیهالسلام للشیعه الکافی: علیُّ بن ابراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عمرو بن أبی لمقدام قال: سمعت أبا عبداللّه علیهالسلام یقول: خرجت أنا و أبی حتّی إذا کنّا بین القبر و المنبر إذا هو باُناس من الشیعة فسلّم علیهم ثمّ قال: إنّی و اللّه لاُحبُّ ریاحکم و أرواحکم (الریاح جمع الریح و المراد هنا الریح الطیب و الغلبة و القوة أو النصرة أوالدولة. و الارواح اما جمع الروح - بالضم - أو - بالفتح - بمعنی نسیم الریح و الراحة. (آت) فأعینونی علی ذلک بورع و اجتهاد (أی علی ما هو لازم الحبّ من الشفاعة. (آت)
نموده که گوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: باپدرم امام باقر علیهالسلام وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله شدیم و چون بین قبر و منبر رسیدیم به عدهای از شیعیان برخورد نمودیم، پس پدرم برآنان سلام کرد و سپس فرمود:
(1)«به خدا سوگند، من از بوی شما خشنود میشوم و شما را دوست میدارم. پس شما نیز به من کمک دهید و در دین خود اهل تقوا و ورع و کوشش باشید و بدانید که ولایت ما جز با ورع و اجتهاد و کوشش (در بندگی خدا) به دست نمیآید و هر کدام شما که ولایت و امامت یکی از ما را پذیرفته است باید همانند او عمل کند.» سپس فرمود: «شما شیعه خدا و انصار او هستید و شمایید سابقین اول و سابقین آخر و سابقین در دنیا و سابقین در آخرت به بهشت، همانا ما به امر خداوند و ضمانت او و ضمانت رسول خدا صلی الله علیه و آله بهشت را برای شما ضمانت کردهایم. به خدا سوگند، کسی بیش از شما به درجات بهشت نمیرسد پس برای رسیدن به درجات بهشتی بکوشید، همانا شمایید پاکان و طیّبون و زنان شما نیز پاک و طیباتاند.
1) (1)و اللّه ما علی درجة الجنّة أکثر أرواحا منکم فتنافسوا فی فضایل الدرجات، أنتم الطیّبون و نساؤکم الطیّبات کلُّ مؤمنة حوراء عیناء (أی فی الجنة علی صفة الحوریة فی الحسن و الجمال. (آت) و کلُّ مؤمن صدِّیق و لقد قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : لقنبر: یا قنبر ابشر و بشّر و استبشر (أی خذ هذه البشارة و «بشّر» غیرک و «استبشر» أی افرح و سرّبذلک. (آت) فواللّه مات رسول اللّه صلی الله علیه و آله و هو علی اُمته ساخطٌ إلاّ الشیعة.
هر زن مومنهای از شما حوراء بهشتی است و هر مرد مؤمنی از شما صدّیق خواهد بود. همانا امیرالمؤمنین علیهالسلام به غلام خود قنبر فرمود: بشارت باد تو را و تو نیز دیگران را بشارت ده و خشنود باش. به خدا سوگند، رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت
نمود و بر امت خود خشمگین بود جز بر شیعیان (علی علیهالسلام ).» سپس فرمود:
(1)«آگاه باشید که هر چیزی را عزتی است و عزت اسلام شیعه میباشد. آگاه باشید که هر چیزی را دعامه و پایهای است و پایه و دعامه اسلام شیعه میباشد. آگاه باشید که هرچیزی را جایگاه بلندی است و جایگاه بلند اسلام شیعه میباشد. آگاه باشید که هرچیزی را شرف و عزتی است و شرف اسلام شیعه میباشد. آگاه باشید که هر چیزی را سیّد و آقایی است و سیّد مجالس مجالس شیعه میباشد. آگاه باشید که هرچیزی را امامی است و امام زمین، زمینی است که شیعه در آن ساکن باشد.»
1) (1)الا و إنّ لکل شیء عزّا و عزُّ الاسلام الشیعة ألا و إنّ لکلّ شیء دعامة و دعامة الإسلام الشیعة (الدعامة - بالکسر -: عماد البیت). ألا و إنّ لکلّ شیء ذروة و ذورة الإسلام الشیعة (الذروة من کلّ شیء أعلاه). ألا و إنّ لکل شیء شرفا و شرف الإسلام الشیعة. الا و إنَّ لکل شییءِ سیّدا و سیّد المجالس مجالس الشیعة. ألا و إنّ لکل شیء اماما و امام الارض أرض تسکنها الشیعة؛ و اللّه لولا ما فی الأرض منکم ما رأیت بعین عشبا أبدا و اللّه لولا ما فی الأرض منکم ما أنعم اللّه علی أهل خلافکم و لا أصابوا الطیّبات ما لهم فی الدنیا و لالهم فی الآخرة من نصیب، کلُّ ناصب و إن تعبّد و اجتهد منسوب إلی هذه الآیة «عاملة ناصبة تصلی نارا حامیة» (الغاشیة: 3 و 4).فکلُّ ناصب مجتهد فعمله هباء، شیعتنا ینطقون بنوراللّه عزّوجلّ (فی بعض النسخ [بامراللّه عزّوجلّ]. و من یخالفهم ینطقون بتفلّت (أی یصدر عنهم فلتة من غیر تفکّرو و رویّة و أخذ عن صادق. (آت).
سپس فرمود: «به خدا سوگند، اگر شما روی زمین نبودید هرگز گیاهی روی زمین نمیرویید و مخالفین شما از نعمتهای خدا بهرهای نمیبردند و از طیّبات آن استفاده نمیکردند؛ چراکه آنان نه در دنیا و نه در آخرت نصیب و بهرهای ندارند و هرکس از آنان ناصبی (یعنی دشمن اهل بیت علیهمالسلام و شیعیان آنان) باشد گرچه عبادت کرده و کوشای در بندگی خدا بوده باشد مصداق این آیه قرآن خواهد بود (عاملة ناصبه تصلی نارا حامیة) (یعنی عذاب او حتمی خواهد بود) و عمل او بیارزش و ساقط میباشد.»
تا این که فرمود: «شیعیان ما به نور الهی و امر او سخن میگویند و مخالفین آنان از روی هوای نفس و آرزو سخن میگویند. به خدا سوگند، چون شیعه ما به خواب میرود خداوند روح او را به آسمان میبرد و به او تبریک گفته میشود و اگر اجل او رسیده باشد خداوند روح او را در خزاین رحمت و ریاض جنّت و زیر سایه
عرش خود قرار میدهد واگر اجل او نرسیده باشد توسط ملائکه به زمین باز میگردد و به بدن او ملحق میشود.»
(1)سپس فرمود: «به خدا سوگند، حجاج و معتمرین شما مخصوص به عنایت
1) (1)و اللّه ما من عبد من شیعتنا ینام إلاّ أصعد اللّه عزّوجلّ روحه إلی السماء فیبارک علیها فان کان قد أتی علیها أجلها جعلها فی کنوز رحمته و فی ریاض جنّة و فی ظلّ عرشه و إن کان أجلها متأخّر بعث بهامع أمنته من الملائکة لیردّوها إلی الجسد الّذی خرجت منه لتسکن فیه؛ و اللّه إنّ حاجّکم و عمّارکم لخاصّة اللّه عزّوجلّ و إنّ فقراءکم لأهل الغنی (أی غنی النفس و الاستغناء عن الخلق بتوکّلهم علی ربّهم.) (آت) و إنّ أغنیاءکم لأهل القناعة و إنّکم کلّکم لأهل دعوته و أهل إجابته (أی دعاکم اللّه الی دینه و طاعته فأجبتموه الیها. (آت). (الکافی ج 8/212)
خداوند میباشند و فقرای شما از نظر ایمان و اعتماد به خداوند غنی هستند و اغنیای شما اهل قناعتاند و همه شما مورد دعوت خداوند و اجابت او هستید.»
در همان کتاب، این روایت با سند دیگر از امام صادق علیهالسلام نقل شده و در ذیل آن آمده است که امام صادق علیهالسلام فرمود: «آگاه باشید که برای هر چیزی جوهری است و جوهر فرزندان آدم (و افراد نفیس آنها) حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و ما و شیعیان ما هستند.»
(1)سپس فرمود: «چه نیکوست احوال شیعیان ما و چقدر به عرش خداوند
1) (2)و فیه ایضا عدَّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن الحسن بن شمّون، عن عبداللّه بن عبدالرّحمن، عن عبداللّه بن القاسم، عن عمروبن أبی المقدام، عن أبی عبداللّه علیهالسلام مثله وزاد فیه: ألا و إنّ لکلِّ شیء جوهرا و جوهر ولد آدم محمّد صلی الله علیه و آله (أی کما أن الجواهر ممتازة من سائر أجزاء الارض بالحسن و البهاء و النفاسة و الندرة فکذاهم بالنسبة إلی سائر ولد آدم علیهالسلام . (آت) و نحن و شیعتنا بعدنا، حبّذا شیعتنا ما أقربهم من عرش اللّه عزّوجلّ و أحسن صنع اللّه إلیهم یوم القیامة و اللّه لولا أن یتعاظم النّاس ذلک (أی لولا أن یعدّوه عظیما و یصیر سببا لغلوّهم فیهم.) (آت) أویدخلهم زهوٌ (و الزهو. الکبر و الفخر و قوله: «قبلا» أی عیانا و مقابلة.) لسلّمت علیهم الملائکة قبلاً و اللّه ما من عبد من شیعتنا یتلوا القرآن فی صلاته قائما إلاّ و له بکلِّ حرف مائة حسنة و لاقرأفی صلوته جالسا إلاّ و له بکلَّ حرف خمسون حسنة ولا فی غیر صلاة إلاّ و له بکلِّ حرف عشر حسنات و إنَّ للصامت من شیعتنا لأجر من قرأ القرآن ممّن خالفه (أی أجره التقدیری أی لوکان له أجر مع قطع النظر عمّا یتفضل به علی الشیعة کأنّه له اجر واحد فهذا ثابت للساکت من الشیعة.) (آت).
عزوجل نزدیک هستند و چقدر لطف خداوند در قیامت نسبت به آنان نیکوست. به
خدا سوگند، اگر مردم طاقت پذیرش مقام آنان را داشتند و در باره آنان غلو نمیکردند ملائکه مقابل آنان حاضر میشدند و بر آنها سلام میکردند.
به خدا سوگند، هیچ بندهای از شیعیان ما در نماز خود ایستاده قران را تلاوت نمیکند جز آن که برای او به هر حرفی یکصد حسنه خواهد بود و اگر در نماز نشسته قرائت کند به هر حرفی پنجاه حسنه برای او خواهد بود و اگر در غیرنماز قرائت کند به هر حرفی ده حسنه برای او خواهد بود و شیعه ما چون ساکت باشد پاداش قرائت مخالف ما را خواهد داشت.»
سپس فرمود: «به خدا سوگند، شما شیعیان اگر در رختخواب خود خوابیده باشید ثواب مجاهدین را خواهید داشت و چون در حال نماز باشید پاداش صف کشیدگان در راه جهاد فی سبیل اللّه را خواهید داشت.»
(1)تا این که فرمود: «به خدا سوگند، شمایید مقصود خداوند از آیه (و نزعنا ما فی صدورهم من غلٍّ اخوانا علی سررٍ متقابلین)؛ یعنی ما کینه و حسد را از دلهای
1) (1)أنتم و اللّه علی فرشکم نیام لکم أجر المجاهدین (أی فی سائر أحوالهم غیر حالة المصافّة مع العدد.) (آت) و أنتم و اللّه فی صلاتکم لکم أجر الصافّین فی سبیله، أنتم و اللّه الّذین قال اللّه عزّوجلّ: «و نزعنا ما فی صدورهم من غلّ إخوانا علی سرر متقابلین (الحجر: 47. و الغلّ: العداوة و الشحناء و یقال: الغلّ: الحسد). إنما شیعتنا أصحاب الأربعة الأعین: عینان فی الرَّأس و عینان فی القلب ألا و الخلائق کلّهم کذلک، ألا أَنّ اللّه عزّوجلّ فتح أبصارکم و أعمی أبصارهم (الکافی ج 8/214 ص 214)
آنان برطرف میکنیم تادر بهشت برادرانی خالص بر روی تختهای بهشتی مقابل یکدیگر قرار گیرند.»
و در پایان سخن خود فرمود: «شیعیان ما اصحاب «اربعة الأعین» هستند؛ یعنی آنان دارای چهار چشم میباشند: دو چشم در سر آنها و دو چشم در قلب آنها میباشد. البته همه خلایق چنیناند جز این که خداوند عزوجل چشمهای شما را گشوده ولکن چشمهای مخالفین شما را کور کرده است (از اینرو حقایق را چنان که هست نمیبینند و درک نمیکنند).»
بشارت رسول خدا صلی الله علیه و آله به دوستان محمّد و آلمحمّد علیهمالسلام در وقت مرگ
(1)صاحب کتاب بشارةالمصطفی، با سند خود، از چند طریق، از امام صادق و از امیرالمؤمنین علیهما السلام ، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده که فرمود: «سوگند به خدایی که
1) (1)بشارة النبیّ صلی الله علیه و آله لمحبّ آل محمد علیهمالسلام حین الموت و فیه: أخبرنا الشیخ أبوعبداللّه محمّدبن احمد بن شهریار الخازن بقرائتی علیه فی الموضع المقدس المذکور علی ساکنه السلام فی شوال سنة اثنی عشرة و خمسمائه قال أخبرنا أبوعبداللّه محمّدبن محمّد البرصی المجاور بمشهد مولانا أمیرالمؤمنین علیهالسلام فی ذی الحجّة سنة اثنتین و سنتین و اربعمائة قال: أخبرنا محمّدبن علیّ بن محمّد القرشی قال: أخبرنا أبوالقاسم جعفربن محمّدبن عمر الأخمسی من أصل خطّ أبی سعید بیده قال: أخبرنا أبوسعید بن کثیر الهلالی التمارّ قال: اخبرنا یحیی بن مساور عن أبی الجارود عن أبی جعفر عن آبائه عن عن النبیّ صلی الله علیه و آله قال یحیی بن مساور: اخبرنا ابوخالد الواسطی عن زیدبن علیّ عن ابیه علیهالسلام قالوا: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :
جان من در دست قدرت اوست، هیچ روحی از بدن صاحبش جدا نمیشود تا این که یا از میوههای بهشتی و یا از درخت زقوم جهنم بخورد.»
(1)سپس فرمود: «و چون ملک الموت را مشاهده کند من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را نیز مشاهده خواهد نمود. پس اگر از دوستان ما باشد من به ملک الموت میگویم: ای ملک الموت! او من و اهل بیت من را دوست میداشت به او ارفاق کن، و اگر از دشمنان ما باشد به ملک الموت میگویم: ای ملک الموت! سخت بگیر بر او، همانا او از دشمنان من و از دشمنان اهل بیت من بوده است.»
(2)مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی، با سند خود، از امام صادق علیهالسلام نقل
1) (2)والذی نفسی بیده لاتفارق روح جسد صاحبها حتّی یأکل من ثمار الجنة او من شجرة الزقّوم و حین بری ملک الموت برانی و یری علیّا و فاطمة و حسنا و حسینا علیهمالسلام فان کان یحبّنا قلت: یا ملک الموت ارفق به انّه کان یحبّنی و یحبّ اهل بیتی و إن کان یبغضنا قلت: یاملک الموت شدّد علیه انّه کان یبغضنی و یبغض أهل بیتی.(بشارة المصطفی ص 6)
2) (3)بشارة ملک الموت لمحبّ اهل البیت علیهمالسلام فی الکافی ایضا عن عمّاربن مروان قال: حدّثنی من سمع اباعبداللّه علیهالسلام یقول: منکم و اللّه یقبل، ولکم و اللّه یغفر، انّه لیس بین أحدکم و بین ان یغتبط و یری السرور و قرّة العین الاّ أن تبلغ نفسه ههنا- و أومأبیده الی حلقه - ثمّ قال: انّه اذا کان ذلک و احتضر حضره رسول اللّه صلی الله علیه و آله و علیّ و جبرئیل و ملک الموت علیهمالسلام ، فیدنو منه علیّ علیهالسلام فیقول: یا رسول اللّه انّ هذا کان یحبّنا اهل البیت فاَحِبَّه. و یقول رسول اللّه علیه و آله:
نموده که فرمود: «به خدا سوگند، خداوند (عبادت و اعمال خیر را تنها) از شما شیعیان میپذیرد و آمرزش او نیز مخصوص شما میباشد.»
(1)سپس فرمود: «فاصلهای بین یکی از شما و رسیدن به آرزو و خوشبختی و شادمانی او نیست جز رسیدن جان او به این جا.» و با دست مبارک به گلوی خود اشاره نمود و فرمود: «چون وقت احتضار و جان دادن برسد رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و علی علیهالسلام و جبرئیل و ملک الموت علیهما السلام نزد او حاضر شوند سپس علی علیهالسلام نزدیک او میآید و میگوید: یا رسول اللّه! این شخص همیشه ما اهل بیت را دوست میداشت، پس شما او را دوست بدارید. رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز به جبرئیل علیهالسلام میفرماید: ای جبرئیل! این شخص همیشه خدا و رسول و اهل بیت رسول او را دوست میداشت تو نیز او را دوست بدار و جبرئیل به ملک الموت میگوید: ای ملک الموت! این شخص همیشه خدا و رسول و اهل بیت رسول او را دوست میداشته تو نیز او را دوست بدار و به او ارفاق کن. (2)پس حضرت عزراییل نزدیک او میآید و میگوید: ای بنده خدا! آیا وسیله
1) (1)یا جبرئیل إنّ هذا کان یحبّ اللّه و رسوله و اهل بیت رسوله فأحبّه. و یقول جبرئیل لملک الموت: انّ هذا کان یحبّ اللّه و رسوله و اهل بیت رسوله فاحبّه و ارفق به. فیدنومنه ملک الموت فیقول: یا عبداللّه اخذت فکاک رقبتک؟ اخذت أمان براءتک؟ تمسّکت بالعصمة الکبری فی الحیاة الدنیا؟ قال: فیوفّقه اللّه عزّوجلّ فیقول: نعم. فیقول: و ما ذاک به فیقول: ولایة علیّ بن ابی طالب؛ فیقول:
2) (2)صدقت، أمّا الذی کنت تحذره فقد آمنک اللّه عنه، و أمّا الذی کنت ترجوه فقد أدرکته، ابشر بالسلف الصالح مرافقة رسول اللّه صلی الله علیه و آله و علیّ و فاطمه علیهما السلام . ثمّ یسلّ نفسه سلاً رفیقا؛ ثمّ ینزل بکفنه من الجنّة، و حنوطه من الجنّة بمسک أذفر، فیکفّن بذلک الکفن،و یحنّط بذلک الحنوط؛ ثمّ یکسی حلّة صفراء من حلل الجنّة، فاذا وضع فی قبره فتح اللّه له بابا من ابواب الجنّة یدخل علیه من روحها و ریحانها، ثمّ یفسح له عن أمامه مسیرة شهر و عن یمینه و عن یساره، ثمّ یقال له:
نجات و امان از عذاب دوزخ را به دست آوردهای و در دنیا به عصمت کبری تمسک جستهای؟ پس خداوند عزوجل به او توفیق میدهد که بگوید آری، و چون میگوید آری ملک الموت میگوید: وسیله نجات تو چیست؟ او میگوید: ولایت علی بن ابیطالب علیهالسلام . ملک الموت میگوید: راست گفتی (و نجات خویش را دریافتی)،
خداوند از آنچه تو میترسیدی تو را درامان قرار داد و به آنچه امیدوار بودی رسیدی. من تو را بشارت میدهم که همنشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه علیهما السلام خواهی بود. سپس جان او را با ارفاق و آسانی قبض میکند و از بهشت برای او کفن و حنوط معّطر میآید و پس از کفن و حنوط حلّه زرد بهشتی به او پوشانده میشود و چون وارد قبر شود خداوند دری از درهای بهشت را به سوی او میگشاید و راحت و آسایش و حیات ابدی و نعمتهای بهشتی برای او فراهم میشود.
سپس از جلو و از راست و چپ او به اندازه مسافت یک ماه راه گشوده میگردد و به او گفته میشود مانند عروس در فراش خود بخواب و تو را به روح و ریحان و نعمتهای بهشتی و رضوان الهی بشارت باد. سپس او در بهشت رضوان حضرت خاتم النبیّین و آل او صلوات اللّه علیهم اجمعین را زیارت میکندو در کنار آنان از طعام و شراب بهشتی استفاده میکند و همیشه با آنها همنشین خواهد بود و با
آنان سخن میگوید تا قائم اهل بیت یعنی حضرت مهدی علیهالسلام قیام نماید.»
(1)امام صادق علیهالسلام سپس فرمود: «و چون قائم ما اهل بیت علیهالسلام قیام نماید دوستان او دسته دسته او را لبیک گویان اجابت کنند و در آن هنگام اهل باطل مضطرب و آنان که به وعده قیام امام علیهالسلام اعتقاد نداشتهاند نابود و کسانی که در فرج آن حضرت شتاب میکردهاند (و صبر خود را از دست داده و گزافه گویی کردهاند) هلاک میشوند و مقرّبین و افراد صالح نجات مییابند. از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: تو برادر من هستی و وعده من با تو وادی السلام خواهد بود (که در آن جا همه مؤمنین جمع خواهند شد).» بشارت دو ملک منکر و نکیر به مؤمن در قبر
(2)مرحوم صدوق علیهالرحمه در کتاب امالی، از موسیبن جعفر علیهما السلام و آن
1) (1)نُم نومة العروس علی فراشها، أبشر بروح و ریحان و جنّه نعیم و ربّ غیر غصبان، ثمّ یزور آل محمّد فی جنان رضوی، فیأکل معهم من طعامهم، و یشرب معهم من شرابهم، و یتحدّث معهم فی مجالسهم حتّی یقوم قائمنا اهل البیت، فاذا قام قائمنا بعثهم اللّه فأقبلوا معه یلبّون زمرا زمرا، فعند ذلک یرتاب المبطلون، و یضمحلّ المحلّون - و قلیل مایکونون - هلکت المحاضیر و نجاالمقرّبون، من أجل ذلک قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله لعلیّ علیهالسلام : انت اخی، و میعاد ما بینی و بینک وادی السلام. (الکافی ج 3/132)
2) (1)بشارة الملکلین للمؤمن فی القبر فی امالی الصدوق عن موسی بن جعفرعن ابیه علیهما السلام قال: اذا مات المؤمن شیّعه سبعون الف ملک الی قبره، فاذا أدخل قبره اتاه منکر و نکیر فیقعدانه و یقولان له: من ربّک؟ و ما دینک؟ و من نبیّک؟ فیقول: ربّی اللّه، و محمّد نبیّی، و الاسلام دینی، فیفسحان له فی قبره مدّبصره،و یأتیانه بالطعام من الجنّة، و یدخلون علیه الروح و الریحان، و ذلک قوله عزّوجلّ «فامّا ان کان من المقرّبین فروح و ریحان» «و جنّة نعیم» (الواقعة: 88-89) یعنی فی الاخرة. ثمّ قال علیهالسلام :
حضرت، از پدر خود امام صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «هنگامی که مؤمن (شیعه) از دنیا میرود هفتاد هزار ملک او را تا نزد قبر تشییع میکنند و چون وارد قبر میشود دو ملک منکر و نکیر میآیند و او را مینشانند و به او میگویند: پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟
پس او میگوید: پروردگار من اللّه است و محمّد صلی الله علیه وآله پیامبر من است و اسلام دین من است. پس آنها قبر او را به اندازه دید چشم وسیع میکنند و از بهشت برای او طعام میآورند و براو روح (یعنی راحتی از دنیا و بلاهای آن) و ریحان 0یعنی بوی خوش بهشتی را) وارد مینمایند.»
سپس فرمود: «و این است معنای آیه شریفه (فامّا ان کان من المقرّبین فروح و ریحان)؛ یعنی در قبر به روح و ریحان میرسد، (و جنّة نعیم)؛ یعنی در آخرت نیز به بهشت خواهد رسید.»
(1)سپس فرمود: و چون کافر از دنیا میرود هفتاد هزار ملک از ملائکه زبانیه و
1) (2)اذامات الکافر شیّعه سبعون ألفا من الزبانیة الی قبره، و انّه لیناشد حاملیه بصوت یسمعه کلّ شیء الاّ الثقلان،و یقول: لوانّ لی کرّةً فأکون من المؤمنین، و یقول: ارجعون لعلّی اعمل صالحا فیما ترکت، فتجیبه الزبانیة: کلاّ انّها کلمة انت قائلها، و ینادیهم ملک: لوردّ لعادلما نهی عنه، فاذا أدخل قبره و فارقه النّاس أتاه منکر و نکیر فی اهول صورة؛ فیقیمانه ثمّ یقولان له: من ربّک؟ و ما دینک؟ و من نبیّک؟ فیتلجلج لسانه و لایقدر علی الجواب، فیضربانه ضربة من عذاب اللّه یذعرلها کلّ شیء، ثمّ یقولان له: من ربّک؟ و ما دینک؟ و من نبیّک؟ فیقول: لاادری. فیقولان له: لادریت ولا هدیت و لأافلحت، ثمّ یفتحان له بابا الی النار و یُنزلان الیه من الحمیم من جهنّم و ذلک قول اللّه عزّوجلّ: «و أمّا ان کان من الکذّبین الضآلیّن * فنزل من حمیم» یعنی فی القبر، «و تصلیة جحیم» (الواقعة: 95-94). یعنی فی الاخرة (امالی الصدوق ص 174).
عذاب او را تا نزد قبر تشییع میکنند و او حاملین خود را با صدایی که همه مخلوق جز جن و انس میشنوند صدا میزند و میگوید: ای کاش برای من بازگشتی بود و من از اهل ایمان میشدم و باز صدا میزند: مرا باز گردانید تا شاید اعمال صالحی که باید انجام میدادم انجام دهم. پس ملائکه عذاب به او میگویند:
هرگز چنین نخواهیم کرد و این تنها سخن تو است (که سودی ندارد). از سویی ملک دیگری صدا میزن: او دروغ میگوید؛ چرا که اگر باز گردانده شود به اعمال گذشته خود ادامه خواهد داد و چون داخل قبر شود و مردم از او جدا گردند دو ملک منکر و نکیر با وحشتناکترین صورت نرد او حاضر میشوند و او را ازجای خود بلند میکنند و میگویند:
پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟ پس زبان او گره میخورد و قدرت بر جواب پیدا نمیکند و آنان با آن گرز و مضربه آتشین چنان بر او میزنند که همه مخلوق (جز جن و انس) از صدای آن وحشت میکنند و باز از او سؤال میکنند: پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟ و چون او میگوید: نمیدانم، آنان میگویند: ندانستی و هدایت نشدی و رستگار نگردیدی؟!
و سپس دری از آتش (دوزخ) را به روی او میگشایند و حمیم (آب جوشان جهنم) را بر او وارد مینمایند و این است معنای آیات «و امّا ان کان من المکذّبین الضالّین فنزل من حمیم»؛ یعنی در قبر بر او آب جوشان دوزخ وارد میشود، (و تصلیة جحیم)؛ یعنی در آخرت به عذاب دوزخ خواهد رسید.»
فی الکافی مسندا عن سویدبن غفلة قال: قال امیرالمؤمنین صلوات اللّهعلیه: انّ ابن آدم اذا کان فی آخر یوم من ایّام الدنیا و أوّل (2)یوم من ایّام الاخرة مثّل له ماله و ولده و عمله فیلتفت الی ماله فیقول: و اللّه انّی کنت علیک حریصا شحیحا فمالی عندک؟ فیقول: خذمنّی کفنک. قال: فیلتفت الی ولده فیقول: و اللّه انّی کنت لکم محبّا و انّی کنت علیکم محامیا فماذالی عندکم؟ فیقولون: نؤدّیک الی حفرتک نواریک فیها. قال: فیلتفت الی عمله فیقول: و اللّه انّی کنت فیک لزاهدا و انّک علیّ لثقیلا فماذا عندک؟ فیقول: انا قرینک فی قبرک و یوم نشرک حتّی اعرض أنا و أنت علی ربّک.
امام صادق علیهالسلام نیز طبق آنچه در کتاب امالی صدوق نقل گردیده، فرمود: «هرکس مسأله معراج (جسمانی) و سؤال قبر و شفاعت ما را در قیامت انکار کند او از شیعیان ما نخواهد بود.»(2)در کتاب کافی، با سند متصل، از سویدبن غفله نقل شده که گوید:
1) (1)و عن الصّادق علیهالسلام قال: من انکر ثلاثة اشیاء فلیس من شیعتنا: المعراج، و المسألة فی القبر، و الشفاعة (امالی الصدوق ص 177) بشارة الاعمال الصالحة للمؤمن فی اوّل یوم من ایّام الآخرة
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «فرزند آدم چون در آخرین روز دنیا و اولین روز آخرت قرار میگیرد مال و فرزندان وعمل او در مقابلش مجسم میشوند؛ پس به مال خود رو میکند و میگوید: به خدا سوگند، من نسبت به تو حریص و بخیل بودم، امروز چه کاری از تو برای من ساخته میشود و تو برای من چه سودی خواهی داشت؟ پس مال به او میگوید: کفن خود را از من بگیر.»
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «سپس به فرزندان خود رو میکند و میگوید: به خدا سوگند، من شما را دوست میداشتم و از شما حمایت میکردم، شما برای من چه خواهید کرد؟ آنان میگویند: ما تو را به قبرستان میبریم و در زیر خاک پنهان میکنیم.
سپس به عمل و کردار خود توجه میکند و میگوید: به خدا سوگند، من نسبت به تو بیرغبت بودم و تو برای من سنگین بودی، امروز برای من چه سودی داری؟ پس عمل به او میگوید: من در قبر و قیامت همنشین تو هستم تا هنگامی که برخداوند عرضه شویم.»
(1)امیرالمؤمنین علیهالسلام سپس فرمود: «پس اگر او ولی خدا (و بنده صالح او باشد)
1) (1)قال: فان کان للّه ولیّا اتاه اطیب النّاس ریحا و احسنهم منظرا و احسنهم ریاشا (الریاش: اللباس الفاخرة) فقال: ابشر بروح و ریحان و جنّة نعیم و مقدمک خیر مقدم. فیقول له: من انت؟ فیقول: انا عملک الصالح ارتحل من الدنیا الی الجنّة و انّه لیعرف غاسله و یناشد حامله ان یعجّله، فاذا أدخل قبره اتاه ملکا القبر یجرّان اشعارهما و یخدّان الارض بأقدامهما، اصواتهما کالرعد القاصف و ابصارهما کالبرق الخاطف، فیقولان له: من ربّک؟ و مادینک؟ و من نبیّک؟ فیقول: اللّه ربّی، و دینی الاسلام، و نبیّی محمّد صلی الله علیه و آله . فیقولان له: ثبّتک اللّه فیما تحّب و ترضی، و هو قول اللّه عزّوجلّ:
انسانی خوشبو و زیبا با لباس فاخر مقابل او قرار میگیردو به او میگوید: بشارت باد
تو را به روح و ریحان و بهشت و نعمتهای آن! خوش آمدی! (خیرمقدم!) پس شخص محتضر به او میگوید: تو کیستی؟ او میگوید: من عمل صالح تو هستم که از دنیا کوچ کرده و با تو به طرف بهشت میروم.»
امیرالمؤمنین علیهالسلام سپس فرمود: «او به خوبی کسی را که او را غسل میدهد میشناسد و به کسانی که او را حمل میکنند سوگند میدهد که او را زود به قبر برسانند و چون در قبر قرار میگیرد دو ملک قبر - در حالی که موهای آنان به زمین کشیده میشود و با پاهای خود زمین را میخراشند و صدای آنان مانند رعد وحشتناک، و چشمانشان مانند برق خاطف است، نزد او میآیند و به او میگویند:
(1)پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟ پس او میگوید: پروردگار من خدا و دین من اسلام و پیامبر من محمّد صلی الله علیه و آله است. پس آنان به او میگویند: خدا تو را در آنچه دوست میداری و راضی هستی ثابت قدم بدارد و این است معنای آیه شریفه «یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ ءآمَنُواْ بِالقَولِ الثَّابِتِ فِی الحَیَوةِ الدُّنیَا وَ فِی الأآخِرَةِ» سپس قبر او را به اندازه دید چشم او وسعت میدهند و دری از بهشت به
1) (1)«یثبّت اللّه الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة» (ابراهیم:26) ثمّ یفسحان له فی قبره مدّبصره، ثمّ یفتحان له بابا الی الجنّة؛ ثمّ یقولان له: نم قریر العین، نوم الشابّ الناعم، فانّ اللّه عزّوجلّ یقول: «اصحاب الجنّة یومئذ خیر مستقرّا و احسن مقیلا» (الفرقان: 24). قال: و ان کان لرّبه عدّوا فانّه یأتیه اقبح من خلق اللّه زیّا و رؤیا و انتنه ریحا؛ فیقول له: ابشر بنزل من حمیم و تصلیة جحیم، و انّه لیعرف غاسله و یناشد حملته ان یحبسوه، فاذا أدخل القبر اتاه ممتحنا القبر فألقیاعنه اکفانه ثمّ یقولان له: من ربّک؟ و ما دینک؟ و من نبیّک؟ فیقول: لاادری. فیقولان: لادریت و لا هدیت فیضربان یافوخه بمرزبة((2)الیافوخ: الموضع الذی یتحرک من رأس الطفل اذا کان قریب العهد من الولادة. و المرزبة: عصا کبیرة من حدید تتخذ لتکسیر المدر). معهما ضربة ما خلق اللّه عزّوجلّ من دابّة الاّ تذعرلها ما خلاالثقلین، ثمّ یفتحان له بابا الی النار ثمّ یقولان له: نم بشرّ حالٍ فیه من الضیق مثل مافیه القنامن الزجّ (القنا جمع القناة، و هی الرمح. «الزج: الحدیدة التی فی اسفل الرمح). و یسلّط اللّه علیه حیّات الارض و عقاربها و هوامّها فتنهشه حتّی یبعثه اللّه من قبره (الکافی ج 3 ص 131، و للحدیث ذیل).
روی او باز میکنند و به او میگویند: چشم تو روشن باد! و همانند جوانی در خواب خوش باش! خداوند نیز میفرماید: «اهل بهشت در آن روز بهترین جایگاه و بهترین سخن را خواهند داشت.»
(2)تا این که فرمود: و اگر آن محتضر دشمن خدا باشد شخصی با زشتترین
قیافه و لباس و بدترین بوها بر او وارد میشود و به او میگوید: بشارت باد تو را به آب جوشان دوزخ و عذاب جهنم! و او نیز غاسل خود را میشناسد و به حاملین خود سوگند میدهد که او را نگه دارند و در قبر وارد نکنند و چون وارد قبر میشود دو ملک قبر میآیند و کفن او را کنار میزنند و به او میگویند:
پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟ و چون او میگوید: نمیدانم آنان به او میگویند: ندانستی و هدایت نشدی؟ و با گرز آتشین چنان بر فرق او میزنند که هر جنبدهای جز جن و انس از صدای آن وحشت میکند.
سپس دری را از آتش دوزخ به قبر او باز میکنند و به او میگویند: در سختترین و تنگترین جای خود بخواب. سپس خداوند مارها و عقربها و مورهای دیگر زمین را بر او مسلط میکند و آنها او را تا قیامت در قبر نیش میزنند.»
(1)در کتاب محاسن، از ابوبصیر، از امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام نقل شده که فرمود: «هنگامی که بنده مومن (شیعه) از دنیا میرود همراه او در قبر شش صورت وارد میشوند که یکی از آنان زیباترین و باعظمتترین و پاکیزهترین و خوشبوترین آنان میباشد. پس یکی از آنان در طرف راست او و دیگری در طرف چپ و سومی در مقابل و چهارمی پشت سر و پنجمی پایین پای او قرار میگیرند و آن که زیباترین آنان است بالای سر او قرار میگیرد.
پس اگر خطری از طرف راست متوجه او شود آن که در طرف راست اوست از او حمایت میکند و همچنین هر کدام آنان اگر خطری از آن سمتی که او هست
وارد شود از آن مؤمن حمایت خواهند کرد.
1) (1)احسن اعمال المؤمن فی قبره فی المحاسن عن ابی بصیر عن احدهما علیهما السلام قال: اذامات العبد المؤمن دخل معه فی قبره ستّة صور، فیهنّ صورة أحسنهنّ وجها، و أبها هنّ هیئة، و أطیبهنّ ریحا و أنظفهنّ صورة. قال: فیقف صورة عن یمینه و اخری عن یساره و اخری بین یدیه و اخری خلفه و اخری عند رجله، و تقف التی هی أحسنهن فوق رأسه، فان اتی عن یمینه منعته التی عن یمینه، ثمّ کذلک الی ان یؤتی من الجهات الستّ. قال:
2) (1)فیقول أحسنهن صورة: و من انتم جزاکم اللّه عنّی خیرا؟ فتقول التی عن یمین العبد: انا الصلاة، و تقول التی عن یساره: انا الزکاة، و تقول التی بین یدیه: انا الصیام، و تقول التی خلفه: أنا الحجّ و العمرة، و تقول التی عند رجلیه: انا برّمن وصلت من اخوانک. ثمّ یقلن: من انت، فأنت احسنناوجها و اطیبنا ریحا و ابهاناهیئة؟ فتقول: انا الولایة لآل محمّد صلوات اللّه علیهم اجمعین (المحاسن ص 288) (تسلیة الفواد ص 93)
سپس آن که زیباترین آنان است به دیگران میگوید: خدا به شما جزای خیر بدهد، شما کیانید؟ پس آن که در طرف راست اوست میگوید: من نماز هستم و آن که در طرف چپ اوست میگوید: من زکات هستم و آن که در مقابل اوست میگوید: من روزه هستم و آن که در پشت سر اوست میگوید: من حج و عمره هستم و آن که در پایین پای اوست میگوید: من احسانی هستم که او به برادران خود کرده است.
پس همه آنها به آن که از همه زیباتراست میگویند: تو کیستی که از همه ما زیباتر و خوشبوتر و با عظمتتر هستی؟ او میگوید: من ولایت آل محمّد صلوات اللّه علیهم اجمعین هستم.»
(1)علاّمه مجلسی در کتاب بحار، از روضه کافی نقل نموده که سماعه گوید:
1) (2)ضمانة ابی الحسن الاوّل خلاص شیعته فی القیامة من الذنوب فی البحار: العدّة، عن سهل، عن ابن سنان، عن سعدان، عن سماعة قال: کنت قاعدا مع أبی الحسن الأوّل علیهالسلام و النّاس فی الطواف فی جوف اللّیل فقال: یا سماعة إلینا إیاب هذا الخلق و علینا حسابهم، فما کان لهم من ذنب بینهم و بین اللّه عزّوجلّ حتمنا علی اللّه فی ترکه لنا فأجابنا إلی ذلک، و ما کان بینهم و بین النّاس استوهبناه منهم و أجابوا إلی ذلک و عوّضهم اللّه عزّوجلّ. (الروضة ص 162، البحار ج 8/57).
من در نیمه شبی در مسجدالحرام خدمت امام کاظم علیهالسلام نشسته بودم و مردم مشغول طواف خانه خدا بودند. پس امام علیهالسلام به من فرمود: «ای سماعه! بازگشت این مردم در قیامت به ما خواهد بود و حساب آنان با ما میباشد.»
سپس فرمود: «گناهانی که شیعیان ما بین خود و خدای خود داشته باشند ما از خدای خود خواستهایم که به ما ببخشد و او اجابت نموده است و گناهانی که بین
آنان و مردم باشد ما از مردم خواستهایم که به خاطر ما از آنان بگذرند و خداوند آنان را عوض دهد و آنان پذیرفتهاند.»
(1)صاحب کتاب کشف الغطاء با سند خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده که فرمود: اول چیزی که بعد از مرگ به مؤمن بشارت داده میشود این است که به او گفته میشود: خیر مقدم (خوش آمدی) همانا خداوند مشیّعین تو را بخشید و دعای کسانی که برای تو طلب مغفرت کردند مستجاب نمود و شهادت آنان را در باره تو (به خوبی) پذیرفت. (2)
1) (1)مایبّشربه المؤمن عندالموت و فی القیامة1- کشف الغطاء عن النبیّ صلی الله علیه و آله قال: اوّل ما یبّشربه المؤمن ان یقال قدمت خیرمقدمٍ فقد غفراللهلمن شیّعک و استجاب لمن استغفر اللّه لک و قبل لمن شهدلک. (کشف الغطاء ج 1/151)
2) (2)2- میزان الحکمة عن النبیّ صلی الله علیه و آله اوّل ما یبّشربه المؤمن روح و ریحان و جنّة نعیم. (میزان الحکمة ج 4/2961)
و در کتاب میزان الحکمة از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: نخستین بشارتی که به مؤمن داده میشود بشارت به روح (و راحتی) و ریحان و نعمتهای بهشتی میباشد.
(1)و در همان کتاب از آن حضرت نقل شده که فرمود: اول چیزی که در قبر به مؤمن بشارت داده میشود بشارت به رضوان و خشنودی خداوند و بهشت است و به او گفته میشود: خوش آمدی (خیرمقدم) خداوند مشیّعین تو را آمرزید. (2)و در کتاب امالی مفید از امام باقر علیهالسلام نقل شده که فرمود: چون قیامت برپا شود خداوند اولین و آخرین را در یک جا جمع میکند و آنان تا مدتی که خدا میداند - در حالی که لباسی به تن ندارند - منتظر میمانند و چنان که خداوند در قرآن فرموده از آنان صدائی جز نفسهای آنان شنیده نمیشود.
(3)سپس از ناحیه عرش الهی منادی ندا میکند: نبّی امیّ کجاست؟ پس مردم در
1) (3)3- فی المیزان عنه صلی الله علیه و آله : و انّ اوّل ما یبشربه المؤمن فی قبره ان یقال: ابشر برضااللّه تعالی و الجنة قدمت خیر مقدم قد غفراللّه لمن شیّعک... (المصدر ج 19/142)
2) (4)4- فی امالی المفید بسنده عن الباقر علیهالسلام قال: اذا کان یوم القیامة جمع اللّه النّاس فی صعید واحد من الأوّلین و الآخرین عراةً فیمکثون بذلک ما شاءاللّه و ذلک قوله [تعالی]: «فلاتسمع الاّ همسا (طه آیه 108).
3) (1)قال ثمّ ینادی منادٍ من تلقاء العرش: این النبیّ الأمّی؟ قال فیقول النّاس: قد اسمعت فسمّ بإسمه قال: فینادی: این نبیّ الرحمة محمّدبن عبداللّه؟ قال: فیقوم رسول اللّه صلی الله علیه و آله فیقف امام النّاس کلّهم حتّی ینتهی الی حوضٍ طوله ما بین ایلة و صنعاء، فیقف علیه ثمّ ینادی بصاحبکم فیقوم امام النّاس فیقف معه ثمّ یؤذن للناس فیمرّون.
پاسخ او میگویند: نام او را بگو منادی میگوید: نبّی و پیامبر رحمت محمّد بن عبداللّه کجاست؟
و چون چنین میگوید رسول خدا صلی الله علیه و آله مقابل مردم در کنار حوض کوثر که طول آن به اندازه فاصله بین ایله و صنعا میباشد میایستد سپس صاحب شما امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیهالسلام را صدا میزنند و او نیز مقابل مردم در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله میایستد.
(1)سپس به مردم اجازه داده میشود که از صراط عبور کنند (سخن که به اینجا رسید) امام باقر علیهالسلام فرمود: عدهای وارد کوثر میشوند (و از دست مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله سیراب میشوند) و عدهای نیز محروم میمانند و به طرف آتش رهسپار میشوند وچون رسول خدا صلی الله علیه و آله میبیند که عدهای از دوستان ما اهل بیت به طرف آتش میروند گریه میکند و میگوید: خدایا اینها شیعیان علی هستند اینها شیعیان
1) (2)قال ابوجعفر علیهالسلام : فبین وارد یومئذٍ و بین مصروف فاذا رأی رسول اللّه صلی الله علیه و آله من یصرف عنه من محبیّنا اهل البیت بکی و قال: یا ربّ شیعة علیٍّ یا ربّ شیعة علیٍّ قال: فیبعث اللّه الیه ملکا فیقول له: ما یبکیک یا محمّد؟ قال: و کیف لاابکی لأناسٍ من شیعة اخی علیّ بن ابی طالب أراهم قد صرفوا تلقاء اصحاب النار و منعوا من ورود حوضی؟! قال: فیقول اللّه عزّوجلّ یا محمّد انّی قدوهبتهم لک و صفحت لک عن ذنوبهم و الحقتهم بک و بمن کانوا یتولوّن من ذریّتک وجعلتهم فی زمرتک و اوردتهم حوضک و قبلت شفاعتک فیهم و اکرمتک بذلک
علی هستند پس خداوند ملکی را خدمت آن حضرت میفرستد و به او میگوید:
ای محمّد برای چه گریه میکنی؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: چگونه برای شیعیان برادرم علی بن ابیطالب گریه نکنم در حالی که میبینم از کوثر ممنوع شدند و
به طرف آتش میروند؟
(1)پس خداوند به آن حضرت خطاب میفرماید: ای محمّد من آنان را به تو بخشیدم و از گناهانشان گذشتم و آنان را به تو و به ذریه تو که آنان را دوست میداشتهاند ملحق نمودم و آنان را جزء جمعیت تو و موفق به نوشیدن کوثر قرار دادم و شفاعت تو را در باره آنان پذیرفتم و به این جهت تو را گرامی داشتم. امام باقر علیهالسلام سپس فرمود: در آن ساعت چشمهای زیادی از مرد و زن در قیامت گریان است وچون چنین میبینند فریاد میزنند ای محمّد به فریاد ما برس پس هرکه اهل ولایت و محبت ما بوده به ما ملحق خواهد شد و از کوثر بهرهمند میشود.
(2)در کتاب بشارة المصطفی، با سند متصل، از محمّدبن مسلم ثقفی نقل شده
1) (1)ثمّ قال ابوجعفر علیهالسلام : فکم من باکٍ یومئذٍ و باکیةٍ ینادون یا محمّداه اذارأوا ذلک فلایبقی احد یومئذٍ کان یتوّلانا و یحبّنا الاّ کان فی حزبنا و معنا و ورد حوضنا.(الأمالی ص 290)
2) (2)حال المذنبین من شیعة امیرالمؤمنین علیهالسلام فی القیامة بشارة المصطفی: أخبرنا الشیخ ابوعلی الحسن بن محمّدالطوسی قال: اخبرنا السعید الوالد رضی اللّه عنه قال: اخبرنا الشیخ المفید محمّدبن محمّدبن النعمان قال: اخبرنی ابوغالب احمدبن محمّد الزراری قال: اخبرنی عمّی ابوالحسین علی بن سلیمان بن الجهم قال: اخبرنا ابوعبداللّه محمّدبن خالد الطیالسی قال: اخبرنا العلا بن رزین عن محمّدبن مسلم الثقفی قال: سألت اباجعفرمحمّد بن علیّ علیهالسلام فی قول اللّه عزّوجلّ (اولئک یبّدل اللّه سیّئآتهم حسنات و کان اللّه غفورا رحیما) قال علیهالسلام :
که گوید: از امام باقر علیهالسلام در باره آیه شریفه (اولئک یُبدّل اللّه سیّئاتهم حَسَناتٍ و کان اللّه غَفورا رَحیما) سؤال نمودم.
(1)امام علیهالسلام فرمود: «در روز قیامت چون مؤمن (شیعه) گناهکار در موقف حساب حاضر میشود متولی حساب او خداوند خواهد بود و احدی از مردم از حساب او مطلع نمیشوند. پس خدای متعال او را بر گناهانش آگاه میسازد و چون او اقرار به گناهان خود میکند خداوند به ملائکه میفرماید: گناهان او را تبدیل به حسنات کنید و سپس نامه او را به مردم نشان دهید هنگامی که مردم نامه او را میبینند میگویند: آیا این بنده یک گناه در نامه او نبوده است؟ سپس دستور داده میشود که او را به بهشت ببرند.» پس امام باقر علیهالسلام فرمود: «این تأویل این آیه است که مخصوص گناهکاران از شیعیان ما میباشد.»
1) (3)یؤتی بالمؤمن المذنب یوم القیامة حتّی یقام بموقف الحساب فیکون اللّه تعالی هوالذی یتولّی حسابه حتّی لایطلّع علی حسابه أحد من النّاس فیعرّفه ذنوبه حتّی اذا أقرّ بسّیئآته قال اللّه عزّوجلّ: بدّلوها حسنات و أظهروها علی النّاس فیقول النّاس حینئذ ما کان لهذا العبد سیّئة واحدة ثمّ یأمر به الی الجنّة فهذا تأویل الآیة فی المذنبین من شیعتنا خاصّة. (بشارة المصطفی ص 7)
(1)علاّمه مجلسی در کتاب شریف بحار، از ابوحمزه ثمالی نقل نموده که گوید: خدمت حضرت باقر علیهالسلام رسیدم و گفتم: ای فرزند رسول خدا! برای من حدیثی بخوانید که از آن بهرهمند شوم.
امام باقر علیهالسلام فرمود: «همه مردم وارد بهشت میشوند جز کسانی که از رفتن به بهشت امتناع کنند و نخواهند به بهشت بروند.»
گفتم: ای فرزند رسول خدا! آیا کسی هست که از رفتن به بهشت امتناع کند؟ امام باقر علیهالسلام فرمود: «آری.» گفتم: او کیست؟ فرمود: «کسی که ازگفتن «لااله الاّاللّه، محمّد رسول اللّه صلی الله علیه و آله » خودداری کند.» گفتم: ای فرزند رسول خدا! آیا این سخن را از شما نقل کنم؟ فرمود: «برای چه نقل نکنی؟» گفتم: من فرقههای خوارج و مرجئه و حروریه و بنی امیه را دیدهام که همه آنها میگویند: «لااله الاّاللّه، محمّد رسولاللّه صلی الله علیه و آله ».
(2)امام باقر علیهالسلام فرمود: «هیهات! هیهات! چون روز قیامت شود خداوند «لا اله
1) (1)لایقدر علی الشهادتین الاّ شیعة علی علیهالسلام البحار: عن ابی حمزة الثمالی قال: دخلت علی محمّدبن علی علیهما السلام و قلت: یابن رسول اللّه حدّثنی بحدیث ینفعنی. فقال: یا اباحمزة کلّ یدخل الجنّة الاّ من أبی. قال: قلت یابن رسول اللّه أحد یأبی أن یدخل الجنّة؟ قال: نعم. قال: قلت: من؟ قال: من لم یقل «لااله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه» فقال:
2) (2)قلت: یابن رسول اللّه لا أروی هذا الحدیث عنک؟ قال: ولِمَ ؟قلت: إنّی ترکت المرجئة و القدریّة و الحروریّة و بنی امیّة کلّ یقولون: «لا اله الاّاللّه محمّد رسول اللّه». قال: ایهات ایهات، اذا کان یوم القیامة سلبهم اللّه تعالی ایّاها، لایقولها الاّ نحن و شیعتنا، و الباقون برآء، أما سمعت اللّه یقول «یوم یقوم الروح و الملائکة صفّا لایتکلّمون الاّ من أذن له الرحمن و قال صوابا» (النبأ: 37-38). قال: من قال: «لااله الاّاللّه محمّد رسول اللّه» (البحار ج 7 ص 206 نقلامن تفسیرالفرات تسلیة الفؤاد ص 160).
الاّاللّه، محمّد رسولاللّه صلی الله علیه و آله » را از یاد آنان میبرد و قدرت گفتن آن را نخواهند داشت بلکه از گفتن آن بیزار خواهند بود جز ما و شیعیان ما که خداوند توفیق گفتن آن را به ما خواهد داد.»
سپس فرمود: مگر سخن خدا را نشنیدی که میفرماید: «یَومَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ المَلَئِکَةُ صَفّا لاَّیَتَکَلَّمُونَ إِلاَّ مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحَمنُ وَ قَالَ صَوَابا»؛ یعنی روزی که روح و ملائکه صف بکشند و در آن روز کسی قدرت تکلم (به لااله الاّاللّه و محمّد رسول اللّه صلی الله علیه و آله ) را) ندارد جز کسانی که خداوند به آنان اذن سخن دهد و سخن صواب و حق بر زبان جاری کنند.»
(1)در همان کتاب، با سند خود، از ابوذّر غفاری نقل شده که گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: «ای اباذر! روز قیامت چون منکر ولایت و حق علی علیهالسلام
1) (1)و عن ابی ذّر قال: قال الّنبیّ صلّی اللّه و علیه و آله: یا أباذّر یؤتی بجاحد حقّ علیٍّ و ولایته یوم القیامة اصمّ و ابکم و اعمی، یتکبکب فی ظلمات یوم القیامة، ینادی: یا حسرتا علی ما فرّطت فی جنب اللّه، و یلقی فی عنقه طوق من النار و لذلک الطوق ثلاثمائة شعبة، علی کلّ شعبة شیطان یتفل فی وجهه و یکلح من جوف قبره الی النار. (البحار ج 7 ص 211 نقلامن تفسیر الفرات) (تسلیة الفؤاد 161)
محشور شود کرو گنگ و کور خواهد بود و در ظلمات و تاریکیهای قیامت سرگردان و به صورت برزمین میخورد و فریاد میکند: واحسرتا که من نسبت به حق علی علیهالسلام تفریط نمودم و حق او را انکار کردم و به گردن او طوقی از آتش خواهد بود که سیصد رشته دارد و بر هر رشتهای از آن شیطانی است و آن شیطان بر صورت او آب دهن میاندازد و او را ملامت و استهزا مینماید و او از داخل قبر خود به سوی دوزخ میرود.»
(1)شیخ مفید در کتاب اختصاص، از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که رسول
خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هنگامی که خدای تبارک و تعالی بخواهد بنده مؤمن [شیعه امیرالمؤمنین علیهالسلام ] را قبض روح نماید به ملک الموت میفرماید: ای ملک الموت! خود و همراهانت نزد بنده من بروید که طولانی شد رنج او در عبادت من، پس روح
1) (2)بشارة ملکالموت لشیعة علی علیهالسلام عندالموت فی کتاب الاختصاص عن الصّادق علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : اذا أراداللّه تبارک و تعالی قبض روح المؤمن قال: یا ملک الموت انطلق أنت و أعوانک الی عبدی، فطال مانصب نفسه من أجلی فأتنی بروحه لاریحه عندی. فیأتیه ملک الموت بوجه حسن و ثیاب طاهرة و ریج طیّبة، فیقوم بالباب فلا یستأذن بوّابا و لایهتک حجابا و لایکسر بابا، معه خمسمائة ملک أعوان معهم طنان الریحان و الحریر الابیض و المسک الأذفر، فیقولون: السلام علیک یا ولیّ اللّه ابشرفانّ الربّ یقرئک السلام، أما انّه عنک راض غیر غضبان، و ابشر بروح و ریحان و جنّة نعیم.
او را نزد من آورید تا از رنجها و سختیها راحت شود.
پس ملک الموت با صورت نیکو و لباس پاکیزه و بوی خوش به درخانه او میآید و بدون این که از دربانی اجازه بگیرد و حجابی را کنار بهزند و دری را بشکند همراه پانصد ملک از اعوان خود با شاخههای گل و حریز سفید و مشک اذفر وارد میشود پس همگی به آن مومن میگویند:
السّلام علیک یا ولیّاللّه...؛ سلام بر تو ای ولی خدا! بشارت بر تو که پروردگارت بر تو سلام میرساند! آگاه باش که او از تو خشنود و راضی است و به تو بشارت به روح و ریحان و بهشت و نعمتهای آن داده میشود!»
(1)سپس فرمود: «مقصود از روح راحت شدن از دنیا و بلاهای آن است و مقصود از ریحان بوهای خوش بهشتی میباشد. پس آن بوی خوش و ریحان را بر چانه او میگذارند و از بوی آن، روح او شاد میشود و پیوسته چنین است تاجان از بدن او خارج گردد. پس رضوان، خازن بهشت، میآید و به او نوشابهای از بهشت میدهد که هرگز در قبر و قیامت تشنه نخواهد شد تا وارد بهشت شود و چون قبض
1) (1)قال: أما الروح فراحة من الدنیا و بلائها، و الریحان من کلّ طیب فی الجنّه فیوضع علی ذقنه، فیصل ریحه الی روحه، فلایزال فی راحة حتّی یخرج نفسه. ثمّ یأتیه رضوان خازن الجنّة فیسقیه شربة من الجنّة لایعطش فی قبره ولا فی القیامة حتّی یدخل الجنّة ریّانا، فیقول: یا ملک الموت ردّ روحی حتّی یثنی علی جسدی و جسدی علی روحی. قال: فیقول ملک الموت، لیثن کل واحد منکما علی صاحبه. فیقول الروح: جزاک اللّه من جسد خیر الجزاء، لقد کنت فی طاعته مسرعا و عن معاصیه مبطا، فجزاک اللّه عنّی من جسد خیرالجزاء، فعلیک السلام الی یوم القیامة، و یقول الجسد للروح مثل ذلک.
روح شود به ملک الموت گوید:
روح مرا باز گردان تا از جسد من تشکّر کند و جسد من نیز از روح من تشکّر نماید، پس ملک الموت چنین میکند و میگوید: هرکدام از دیگری تشکّر کند، پس روح به جسد میگوید: خدا به تو بهترین جزای خیر را بدهد که در اطاعت خداوند کوشا واز معصیت او کناره میگرفتی پس سلام من بر تو تا قیامت وجسد نیز همین گونه بر روح سلام میفرستد و از او تشکّر میکند.
(1)پس ملک الموت خطاب میکند: ای روح پاک! خارج شو از دنیا در حال ایمان و شادمانی. و چون روح از بدن جدا میشود ملائکه بر او ترّحم میکنند و آن روح از سختیها نجات مییابد و راه نجات و دخول به بهشت برای او آسان میگردد. (2)سپس خداوند دو صف از ملائکه - غیر از قابضین روح او - را میفرستد و آنها بین منزل او تا قبر او صف میکشند و برای او شفاعت و استغفار میکنند. پس ملک الموت از طرف خداوند او را دلجویی و امید و بشارت به کرامت و خیر
1) (1)قال: فیصیح ملک الموت بالروح: أیّتها الروح الطیّبة أخرجی من الدنیا مؤمنة مرحومة مغتبطة، قال: فرقّت به الملائکة و فرّجت عنه الشدائد، و سهلت له الموارد، وصار لحیوان الخلد.
2) (2)قال: ثمّ یبعث اللّه له صفّین من الملائکة غیرالقابضین لروحه؛ فیقومون سماطین ما بین منزله الی قبره، یستغفرون له و یشفعون له، قال: فیعلّله ملک الموت و یمنیّه و یبّشره عن اللّه بالکرامة و الخیر کما تخادع الصبیّ امّه تمرخه بالدهن و الریحان وبقاء النفس و تفدیه بالنفس و الوالدین.
میدهد و همانند مادری که فرزند خردسال خود را آرام میکند و به او وعده آسایش و ریحان و سلامتی میدهد و قربان او میرود و پدر و مادر خود را قربان او میکند با او برخورد مینماید.
(1)و چون جان مؤمن به گلو و حلقوم میرسد آن دو ملکی که حافظ اعمال او بودهاند به ملک الموت میگویند: با این رفیق ما مهربان باش و به او ارفاق کن که او برای ما خوب برادر و همنشینی بود، او ما را با نافرمانی خدا و خشم او آزرده نکرد. پس جان او همانند قامت نخله خرمای نورانی از بدن خارج و در ظرفی از مشک نورانی و گلهای بهشتی قرار میگیرد و ملائکه قابض ارواح او را به آسمان اول میبرند، پس درهای آسمان براو گشوده میشود و دربانان بر او تحیّت میفرستند و میگویند:
ما همیشه عمل صالح او را میدیدیم و حلاوت و شیرینی صوت قرآن او را میشنیدیم، پس همه آسمانها و اهل آن بر او گریه میکنندو میگویند: خدایا! این بنده تو اهل عمل صالح بود و ما صدای شیرین تلاوت قرآن او را میشنیدیم پس تو به جای او برای ما بندهای قرار ده که همانند او باشد تا آنچه ما از این بنده تو
1) (3)قال: فاذا بلغت الحلقوم قال الحافظان اللذان معه: یا ملک الموت ارؤف بصاحبنا و ارفق، فنعم الأخ کان و نعم الجلیس؛ لم یمل علینا ما یسخط اللّه قطّ، فاذا خرجت روحه خرجت کنخلة بیضاء وضعت فی مسکة بیضاء و من کلّ ریحان فی الجنة فأدرچت ادراجا و عرج بها القابضون الی السماء الدنیا. قال: فیفتح له أبواب السماء و یقول لها البوّابون: حیّاها اللّه من جسد کانت فیه، لقد کان یمرّله علینا عمل صالح و نسمع حلاوة صوته بالقرآن. قال:
میشنیدیم از او نیز بشنویم و خدا آنچه خواهد میکند.
(1)پس او را بالا میبرند و همه ملائکه به او خوش آمد میگویند و از او شفاعت میکنند و برای او استغفار مینمایند. پس خداوند میفرماید: رحمت من بر چنین روحی باد! تااین که ارواح مؤمنین با او دیدار میکنند و به یکدیگر میگویند: او را به حال خود واگذارید که او از مصیبت بزرگی [یعنی مرگ] نجات یافته و پس از آن که آن روح استراحت نمود و آرامش یافت نزد او میآیند و میگویند: فلانی و فلانی چه شدند. پس اگر آن مؤمن بگوید: فلانی مرده است استرجاع میکنند و میگویند: او نزد ما نیامده و به دوزخ رفته است! و از روی حسرت میگویند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون».»
(2)مؤلف گوید: این حدیث بسیار طولانی است و ما به جهت اختصار از ذکر بقیه آن صرف نظر نمودیم طالبین میتوانند به کتاب تسلیة الفؤاد و کتاب اختصاص
1) (1)فبکی له أبواب السماء و البوّابون لفقدها؛ و یقول: یا ربّ قدکان لعبدک هذا عمل صالح و کنّا نسمع حلاوة صوته بالذکر للقرآن و یقولون: اللّهمّ ابعث لنامکانه عبدا یسمعنا ما کان یسمعنا و یصنع اللّه مایشاء فیصعدبه إلی عیش رحبت به ملائکة السماء کلّهم أجمعون و یشفعون له و یستغفرون له ویقول اللّه تبارک وتعالی: رحمتی علیه من روح، و یتلقّاه أرواح المؤمنین کما یتلّقی الغائب غائبه، فیقول بعضهم لبعض:
2) (2)ذروا هذه الروح حتّی تفیق فقد خرجت من کربٍ عظیم و اذا هو استراح اقبلوا علیه یسائلونه و یقولون: ما فعل فلان و فلان؟ فان کان قدمات بکوا و استرجعوا و یقولون: ذهبت به امّه الهاویه فانّا للّه و انّا الیه راجعون. الحدیث و الحدیث طویل ذکرنا بعضه للاختصار. (تسلیة الفؤاد ص 222 عن الاختصاص ص 345)
مراجعه فرمایند.
(1)در کتاب بشارة المصطفی، با سند متصل، از سعیدبن جبیر، از ابن عباس نقل شده که گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیهالسلام فرمود: «یا علی! شیعیان تو در روز قیامت رستگار خواهند بود. پس هرکس به یکی از آنان اهانت کند به تو اهانت نموده و هرکس به تو اهانت کند به من اهانت نموده است و هرکس به من اهانت کند خداوند او را به آتش دوزخ وارد خواهد نمود و چه بدجایگاهی است برای او.»
(2)سپس فرمود: «یا علی! تو از من هستی و من از تو هستم، روح تو از روح من
1) (1)بشارة النبیّ صلی الله علیه و آله لعلیّ علیهالسلام بغفران ذنوب شیعته بشارة المصطفی: بالاسناد قال: حدّثنا أحمدبن الحسن القطّان قال: حدّثنا عبدالرحمن بن محمّد الحسینی، قال: حدّثنا أبوجعر أحمدبن عیسی بن موسی بن أبی العجلی، قال: حدّثنا محمّدبن أحمد بن عبداللّه بن زیاد العزرمی، قال: أخبرنا علی بن حاتم المبقری، قال: حدّثنا شریک عن سالم الأفطس عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه لعلیّ علیهالسلام : یاعلی شیعتک هم الفائزون یوم القیامة فمن أهان واحدا منهم فقد أهانک و من أهانک فقد أهاننی و من أهاننی أدخله اللّه نار جهنّم فیها و بئس المصیر
2) (2)یا علی أنت منّی و أنا منک و روحک من روحی و طینتک من طینتی و شیعتک خلقوا من فضل طینتنا فمن أحبّهم فقد أحبّنا و من أبغضهم فقد أبغضنا و من عاداهم فقد عادانا و من ودّهم فقد ودّنا، یا علیّ انّ شیعتک مغفور لهم علی ما کان منهم من ذنوب و عیوب، یاعلیّ أنا الشفیع لشیعتک غدا إذا قمت المقام المحمود فبشّرهم بذلک، یا علیّ شیعتک شیعةاللّه و أنصارک أنصار اللّه و أولیائک أولیاه اللّه و حزبک حزب اللّه، یاعلیّ سعد من توّلاک و شقی من عاداک، یاعلیّ لک کنز فی الجنّة و أنت ذو قرنیها. (بشارة المصطفی ص 18)
است و طینت تو از طینت من است و شیعیان تو از باقیمانده طینت ما آفریده شدهاند. پس هر کس آنان را دوست بدارد ما را دوست داشته و هرکس آنان را
دشمن بدارد ما را دشمن داشته و هرکس با آنان دشمنی و ظلم کند به ما دشمنی و ظلم نموده و هرکس آنان را دوست بدارد ما را دوست داشته است.»
تا این که فرمود: «یا علی! شیعیان تو با همه گناهان و عیوبی که دارند آمرزیده خواهند شد. یا علی! من چون فردای قیامت در مقام محمود بایستم شفیع شیعیان تو خواهم بود. پس تو آنان را به این سخن بشارت ده.»
سپس فرمود: «یاعلی! شیعیان تو شیعیان خدایند و یاران تو یاران خدایند و دوستان تو دوستان خدایند و حزب تو حزب خدایند. یا علی! رستگار است کسی که تو را دوست بدارد و شقی و بدبخت است کسی که تو را دشمن بدارد. یا علی! تو را در بهشت گنجی است که توصاحب اختیار آن هستی.»
(1)مرحوم صدوق علیهالرحمه در کتاب اعتقادات امامیه میگوید: اعتقاد ما در شفاعت این است که شفاعت مربوط به کسانی است که ایمان و اعتقاد آنان صحیح باشد و گناه کبیره یا صغیره انجام داده باشند و اما کسانی که از گناهان خود توبه کرده باشند نیازی به شفاعت ندارند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که ایمان به شفاعت من نداشته باشد خدا شفاعت من را برای او میسر نمیکند.» و فرمود: «هیچ شفیعی بهتر از توبه نیست.»
(2)و شفاعت مخصوص پیامبران و اوصیا و مؤمنین و ملائکه میباشد و در بین
1) (1)کلام الصدوق علیه الرحمة فی الشفاعة قال الصدوق فی اعتقاداته: اعتقادنا فی الشفاعة أنّها لمن ارتضی دینه من أهل الکبائر و الصغائر فأمّا التائبون من الذنوب فغیر محتاجین إلی الشفاعة، و قال النبیّ صلی الله علیه و آله : من لم یؤمن بشفاعتی فلاأناله اللّه شفاعتی.
2) (2)و قال صلی الله علیه و آله : لاشفیع أنجح من التوبة. و الشفاعة للأنبیاء و الأوصیاء و المؤمنین و الملائکة، (لیس فی المصدر قوله: و المؤمنین و الملائکة.م) و فی المؤمنین من یشفع مثل ربیعة و مضر، و أقلّ المؤمنین شفاعة من یشفع لثلاثین إنسانا (فی المصدر: لثلاثین الفا. م) و الشفاعة لاتکون لأهل الشکّ و الشرک، و لا لأهل الکفر و الجحود بل یکون للمؤمنین من أهل التّوحید (الإعتقادات ص 85 - 86).
مؤمنین کسانی هستندکه میتوانند به اندازه قبیله ربیعه و مضر (دو قبیله بزرگ عرب) شفاعت کنند و ضعیفترین مؤمنین در شفاعت کسانی هستند که برای سی نفر (سی هزارنفر) شفاعت میکنند.
و شفاعت برای اهل شک و شرک و کفر و کسانی که حقایق دین خدا را انکار میکنند امکانپذیر نیست و کسی نمیتواند برای آنان شفاعت کند بلکه شفاعت برای مؤمنین از اهل توحید امکانپذیر است.
(1)علاّمه مجلسی در کتاب بحار، از امالی صدوق، از ابن عباس نقل نموده که
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: گواین که من میبینم: دخترم فاطمه روز قیامت بر مرکبی از نور سوار است و هفتاد هزار ملک در طرف راست او وهفتاد هزار ملک در طرف چپ او و هفتاد هزار ملک پشت سراو حرکت میکنند و او زنهای مؤمنه این امت را
1) (3)شفاعة فاطمة علیهاالسلام لنساء الشیعة البحار عن الأمالی بإسناده عن ابن عبّاس، عن النبیّ صلی الله علیه و آله قال: کأنّی أنظر إلی ابنتی فاطمة و قد أقبلت یوم القیامة علی نجیب من نور، عن یمینها سبعون ألف ملک، و عن یسارها سبعون ألف ملک، (فی المصدر بعد ذلک: و بین یدیها سبعون الف ملک، و خلفها (ه.م) و خلفها سبعون ألف ملک، تقود مؤمنات اُمّتی إلی الجنّة فأیّما امرأة صلّت فی الیوم و اللّیلة خمس صلوات و صامت شهر رمضان وحجّت بیت اللّه الحرام و زکّت مالها و أطاعت زوجها و والت علیّا بعدی دخلت الجنّة بشفاعة ابنتی فاطمة؛ الخبر. (البحار ج 8/58 الأمالی ص 291).
به بهشت میبرد.»
سپس فرمود: «هر زنی که نمازهای پنجگانه شبانه روز خود را بخواند و روزه ماه مبارک رمضان را بگیرد و حج خانه خدا را (در صورت استطاعت) انجام دهد و زکات مال خود را (در صورت وجوب) بپردازد و از شوهر خود اطاعت کند و ولایت علی علیهالسلام را بعد از من پذیرفته باشد با شفاعت دخترم فاطمه داخل بهشت خواهد شد.»
(1)درکتاب بحار، از دعوات راوندی، از سماعة بن مهران، از امام کاظم علیهالسلام نقل شده که فرمود: اگر تو را حاجتی به خداوند باشد بگو: «اللهم انّی أسألک بحّق محمدٍ و علیّ فانّ لهما عندک شأنا من الشأن و قدرا من القدر فبحّق ذلک الشأن و ذلک القدر ان تصلّی علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و أن تفعل بی کذا و کذا وبه جای کذا و کذا حاجت خود را طلب کن.»
سپس فرمود: «چون روز قیامت شود هیچ ملک مقرب و نبی مرسل و مؤمن
1) (1)احتیاج جمیع الأنبیاء و الملائکة و الأمم الی شفاعة محمّد و علیّ علیهما السلام البحار: دعوات الراوندی: عن سماعة بن مهران قال: قال ابوالحسن علیهالسلام إذا کانت لک حاجة إلی اللّه فقل: «الّلهمّ إنّی أسالک بحقّ محمّد و علیّ فانّ لهما عندک شأنا من الشأن، و قدرا من القدر، فبحقّ ذلک الشأن و ذلک القدر أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تفعل بی کذا و کذا» فانّه إذا کان یوم القیامة لم یبق ملک مقرّب و لانبیّ مرسل و لامؤمن ممتحن إلاّ و هو یحتاج إلیهما فی ذلک الیوم. (البحار ج 8/59)
خالصی نیست جز آن که در آن روز نیاز به (شفاعت و عنایت) محمّد وعلی علیهما السلام خواهد داشت.»
قال دخل الحارث الهمدانی علی أمیرالمؤمنین علی بنأبی طالب علیهالسلام فی نفر من الشیعة و کنت فیهم فجعل الحارث یتلوّذ فی مشیه و یخبط الأرض بمحجنه و کان مریضا فدخل فأقبل علیه أمیرالمؤمنین علیهالسلام و کانت له منزلة منه فقال:
کیف تجدک یا حارث فقال: نال منّی الدهر یا امیرالمؤمنین وزادنی غلیلا اختصام اصحابک ببابک قال وفیم خصومتهم قال فی شأنک و الثلاثة من قبلک فمن مفرط غال و مقتصد وال و من مترّدد مرتاب لایدری أیقدم أم یحجم قال علیهالسلام فحسبک یا اخا همدان الا انّ خیر شیعتی الخمط الأوسط الیهم یرجع الغالی و بهم یلحق التالی فقال له الحارث: لو کشفت فداک ابی و امّی الریب عن قلوبنا و جعلتنا فی ذلک علی بصیرة من امرنا؟
در کتاب بشارة المصطفی، با سند متصل، از اصبغ بن نباته نقل شده که گوید: حارث همدانی باعدهای از شیعیان که من نیز بین آنان بودم خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام رسیدیم. پس حارث در هنگام ورود با سختی حرکت میکرد و عصای خود را بر زمین میکشید و بیمار بود و چون وارد شد از آن عنایتی که مولا به او داشت روی1) (1)بشارة امیرالمؤمنین علیهالسلام للحارث الهمدانی فی بشارة المصطفی: أخبرنا الشیخ ابوالبقا ابراهیم ابن الحسین بن ابراهیم الرقا البصری بقرائتی علیه فی مشهد مولانا أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیهالسلام فی المحرم سنة ستّ عشرة و خمسمائة قال: حدّثنا الشیخ أبوطالب محمّدبن الحسین بن عتبة فی ربیع الأول سنة ثلاث و ستّین و أربعمائة بالبصرة فی مسجد النخّاسین علی صاحبه السلام قال: حدّثنا الشیخ أبوالحسن محمّدبن الحسن بن الحسین بن أحمدالفقیه قال: حدّثنا حمویه أبوعبداللّه ابن علیّ بن حمویه قال: أخبرنا محمّد بن عبداللّه بن المطلب الشیبانی قال: حدّثنا محمّد ابن علیّ بن مهدی الکندی قال: حدّثنا محمّدبن علی بن عمر بن ظریف الحجری قال: حدّثنی أبی عن جمیل بن صالح عن أبی خالد الکابلی عن الأصبغ بن نباتة
مبارک به او نمود و فرمود: «چگونه است حال تو ای حارث همدانی؟» حارث عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! روزگار به من فشار آورده و نزاعی که بین اصحاب و یاران شما رخ داده براندوه من افزوده است. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «در چه چیزی نزاع و خصومت کردهاند؟» حارث گفت: در باره شخصیت شما و آن سه نفری که قبل از شما بودهاند. بعضی از آنان در باره شما گرفتار افراط و تندروی شده و بعضی معتدل و میانه رو هستند (و مقام شما را چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان نموده باور دارند) و گروهی گرفتار تردید و شک شدهاند و نمیدانند چه کنند؟
(2)امیرالمؤمنین علیهالسلام به او فرمود: «همین اندازه سخن بس باشد، ای برادر
همدانی!» سپس فرمود: «ای حارث همدانی! آگاه باش که بهترین شیعیان من آن گروه معتدل هستند که باید غلات و تندروها به آنان باز گردند و عقب ماندهها نیز باید خود را به آنان برسانند.»
حارث گفت: پدر و مادرم فدای شما باد! ای کاش با سخن خود شک و تردید را از دلهای ما برطرف مینمودید و بینش لازم را به ما تعلیم میفرمودید:
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «چنین خواهم نمود، این مسأله پیچیده است.»
1) (1)قال: فذاک فانّه أمر ملبوس علیه انّ دین اللّه لایعرف بالرجال بل بآیة الحقّ فاعرف الحقّ تعرف اهله یا حارث انّ الحق احسن الحدیث و الصادع به مجاهد و بالحق اخبرک فأعرنی سمعک ثمّ خبّر به من کان له حصانة من اصحابک ألا انّی عبداللّه و اخو رسول اللّه صلی الله علیه و آله و صدّیقه الأکبر صدقته و آدم بین الروح و الجسد ثمّ انّی صدّیقه الأوّل فی امّتکم حقّا فنحن الأوّلون و نحن الآخرون.
سپس فرمود: (ای حارث) دین خدا (و حق) را به وسیله افراد و شخصیتها نباید شناخت بلکه باید نشانههای حق را بدانی تا اهل آن را بشناسی. ای حارث! حق بهترین سخن میباشد و گوینده و بیان کننده آن مجاهد خواهد بود. من حقیقت را برای تو میگویم، تو گوش خود را در اختیار من گذار و آنچه را به تو میگویم به نیکان و افراد با صلاحیت منتقل کن.
آگاه باش که من بنده خدا و برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و صدیق اکبر هستم. من پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را تصدیق نمودم هنگامی که آدم بین روح و جسد بود (و هنوز به این عالم قدم نگذارده بود) بدان که من در این امت نخستین کسی هستم که رسول خدا صلی الله علیه و آله را تصدیق نمودم پس ما تصدیق کنندگان اول و آخر هستیم.
(1)آگاه باش، ای حارث! که من مخصوص رسول خدا صلی الله علیه و آله و برادر و وصی و
1) (2)الا و انّی خاصّته یا حارث و صنوه و وصیّه و ولیّه و صاحب نجواه و سرّه اوتیت فهم الکتاب و فصل الخطاب و علم القرآن و استودعت الف مفتاح یفتح کلّ مفتاح الف باب یفضی کلّ باب الی الف الف عهد و ایدّت - او قال و امددت بلیلة القدر نفلا و ان ذلک لیجری لی و المتحفّظین من ذریّتی کما یجری اللیل والنهار حتی یرث اللّه الأرض و من علیها و انشدک یا حارث لتعرفنی و ولیّی و عدوّی فی مواطن شتّی لتعرفنی عند الممات و عند الصراط و عند الحوض و عند المقاسمة قال الحارث: ما المقاسمة یا مولای؟ قال علیهالسلام : مقاسمة النار اقاسمة قسمةً صحاحا اقول هذا ولیّی و هذا عدوّی ثمّ اخذ امیرالمؤمنین بید الحارث فقال:
دوست و صاحب و همراز و صاحب سرّ اویم. به من فهم کتاب و فصل خطاب و علم قرآن داده شده است. نزد من هزار کلید علم و دانش نهفته که از هر کلید هزار در گشوده میشود و از هر در هزار هزار عهد از علم و دانش گشوده میشود و به وسیله شب قدر تأیید (وامداد) میشوم و این در امامان از ذریّه من نیز جاری خواهد بود مانند جریان شب و روز تا این که خداوند وارث زمین و اهل آن شود.»
سپس فرمود: «ای حارث! من برای تو سوگند یاد میکنم که تو در مواطن و جاهای مختلف من و دوستان من و دشمنان من را خواهی شناخت، در وقت مرگ مرا خواهی دید و نزد صراط و حوض و مقاسمه (وقتی که مردم رامن به بهشت و دوزخ میفرستم) نیز خواهی دید.» حارث گفت: مقاسمه چیست؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «تقسیم آتش (و بهشت) که من به قسمت صحیح تقسیم خواهم نمود و به آتش میگویم: این ولی من است (رها کن) و این دشمن من است او را بگیر.»
یا حار همدان من یمت یرنی من مؤمن او منافق قبلا
یعرفنی طرفه و اعرفه بعینه و اسمه و ما عملا
و أنت عندالصراط تعرفنی فلا تخف عثرة ولا زللا
أسقیک من بارد علی ظمیء تخاله فی الحلاوة العسلا
أقول للنار حین توقف للعرض علی حرّهادعی الرجلا
دعیه لا تقربیه انّ له حبلا بحبل الوصیّ متّصلا
هذا لنا شیعة و شیعتنا أعطانی اللّه فیهم الأملا(بشارة المصطفی ص 4 الغدیر ج 11/222)
سپس امیرالمومنین علیهالسلام دست حارث را گرفت و فرمود: «من دست تو را1) (1)یا حارث اخذت بیدک کما اخذ رسول اللّه صلی الله علیه و آله بیدی فقال لی - و اشتکیت الیه صلی الله علیه و آله حسدة قریش و المنافقین -: انّه اذا کان یوم القیامة أخذت بحبل اللّه او بحجزته یعنی عصمة من ذی العرش و اخذت انت یا علیّ بحجزتی و اخذت ذریّتک بحجزتک و أخذت شیعتکم بحجزتکم فما ذا یصنع اللّه عزّوجلّ بنبیّه و ماذا یصنع نبیّه بوصیّه خذها الیک یا حارث قصیرة من طویلة أنت مع من أحببت ولک ما اکتسبت قالها ثلاثا فقال الحارث و قام یجّر رداءه جذلا: لا ابالی و ربّی بعد هذا متی لقیت الموت او لقینی قال جمیل بن صالح فأنشدنی أبوهاشم السیّد بن محمّد فی کلمة له: قول علیّ لحارث عجب کم ثمّ اعجوبة له حملا
گرفتم چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله دست مرا گرفت در حالی که من از حسد قریش و
منافقین به او شکایت نمودم پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود:
روز قیامت من به ریسمان خدا چنگ میزنم، (یعنی به عصمت الهی و صاحب عرش پناهنده میشوم) و تو، یا علی! به من پناهنده میشوی و ذریّه تو به تو پناهنده میشوند و شیعیان شما به شما (به ذریه من) پناهنده میشوند. (ای حارث) فکر میکنی خداوند عزّوجلّ در آن روز با پیامبر خود صلی الله علیه و آله چه خواهد کرد و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با وصی خود چه خواهد کرد؟
ای حارث!از این مجمل و سخن کوتاه تو درس بزرگ و مفصلی را بیاموز و بدان که تو با هر کس علاقه داشتهای با او محشور میشوی و هرچه کردهای به آن
خواهی رسید.» و این جمله را سه مرتبه تکرار فرمود. پس حارث همدانی برخاست و در حالی که عبای او بر زمین کشیده میشد گفت: به خدا سوگند، بعد از این باکی ندارم که مرگ مرا دریابد یامن او را دریابم.
جمیل بن دراج گوید: این قصه را سیّد ابوهاشم بن محمّد برای من به شعر درآورد و گفت: قول علیّ لحارث عجب...
(1)درکتاب بشارة المصطفی، با سند متصل، از عبداللّه بن عباس نقل شده که گوید: هنگامی که سوره مبارکه (انّا اعطیناک الکوثر...) نازل شد علی علیهالسلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: «یا رسول اللّه! این کوثر چیست؟»
(2)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «نهری است در بهشت که خداوند مرا به وسیله آن
1) (1)بشارّة النبیّ صلی الله علیه و آله لعلیّ علیهالسلام بالکوثر بشارة المصطفی: أخبرنا الشیخ المفید أبوعلی الحسن بن محمّدبن الحسن الطوسی رحمهاللّه فی جمادی الأخری سنة إحدی عشرة و خمسائة بمشهد مولانا أمیرالمؤمنین علیّبن أبیطالب علیهالسلام قال حدّثنا الشیخ السعید الوالد رضی اللّه عنه قال أخبرنا ابوعبداللّه محمّدبن محمّد بن النعمان رحمه اللّه قال اخبرنا محمّدبن اسماعیل قال اخبرنا محمّدبن الصلت قال حدّثنا ابوکندة عن عطا عن سعیدبن جبیر عن عبداللّه بن عباس رضی اللّه عنه قال لما نزل علی النبیّ صلی الله علیه و آله : «إنّا اعطیناک الکوثر» قال له علیّ علیهالسلام :
2) (2)ما هذا الکوثر یا رسول اللّه؟ قال: نهر أکرمنی اللّه به قال: انّ هذا النهر شریف فانعته لی یا رسول اللّه قال: نعم یا علیّ الکوثر نهریجری تحت عرش اللّه تعالی ماؤه اشدّ بیاضا من اللبن و أحلی من العسل و الین من الزبد حصباؤه الزبرجد و الیاقوت و المرجان حشیشه الزعفران ترابه المسک الأذفر قواعده تحت عرش اللّه تعالی ثمّ ضرب رسولاللّه صلی الله علیه و آله یده علی جنب أمیرالمؤمنین علیهالسلام فقال له یا علیّ انّ هذا النهر لی ولک و لمحبیّک من بعدی. (بشارة المصطفی ص 5)
گرامی داشته است.» علی علیهالسلام گفت: «یا رسول اللّه! این نهر، نهر شریفی است. آن را برای من توصیف فرمایید؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای علی! کوثر نهری است که زیر عرش خداوند جاری میباشد و آب آن از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر و از کف نرمتر است، ریگهای کف آن زبرجد و یاقوت و مرجان است وگیاه اطراف آن زعفران و خاک آن مشک اذفر، و پایههای آن زیر عرش خداوند است.»
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست خود را بر پهلوی امیرالمؤمنین صلی الله علیه و آله زد و فرمود:
«یا علی! این نهر برای من و تو و دوستان تو بعد از من میباشد.»
(1)مرحوم صدوق در کتاب «فضائل الشیعة»، با سند خود، از رسول خدا صلی الله علیه و آله
1) (1)البشارات لمن احبّ علیّا علیهالسلام روی الصدوق فی کتاب فضائل الشیعة مسندا عن النبیّ صلی الله علیه و آله انّه قال فی حدیث طویل: ألا و من احبّ علیّا فقد أحبّنی، و من احبّنی فقد رضی اللّه عنه، و من رضی اللّه عنه کافاه الجنّة. ألا و من أحبّ علیّا لا یخرج من الدنیا حتیّ یشرب من الکوثر، و یأکل من طوبی، و یری مکانه فی الجنّة. ألا و من أحبّ علیّا فتحت له ابواب الجنّة الثمانیة یدخلها من أیّ باب شاء بغیرحساب. ألا و من احبّ علیّا اعطاه اللّه کتابه بیمینه و حاسبه حساب الانبیاء.
نقل نموده که آن حضرت ضمن حدیثی طولانی فرمود:
«آگاه باشید! هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هرکس مرا دوست بدارد خدا از او خشنود میشود و پاداش او را بهشت قرار میدهد.
آگاه باشید! هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد، از دنیا نمیرود تا از آب کوثر بنوشد واز درخت طوبی بخورد و جایجاه خود را (قبل از مرگ) در بهشت ببیند.
آگاه باشید! هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد، هشت در بهشت به روی او گشوده میشود و او از هر دری که بخواهد بدون حساب وارد خواهد شد.
آگاه باشید! هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد، خداوند نامه عمل او را به دست راست او میدهد و همانند پیامبران حساب اعمال او را میکند.
(1)آگاه باشید! هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد، خداوند به عدد هر مو و هر رگی که در بدن اوست از حورالعین به او تزویج مینماید و اجازه شفاعت از هشتاد نفر از اهلبیت او را به او میدهد و شهری را در بهشت به او عطا میفرماید. آگاه باشید! هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد، خداوند او را همانند پیامبران
1) (1)ألا ومن احبّ علیّا اعطاه اللّه بکلّ عرق فی بدنه حوراء و شفّع فی ثمانین من اهل بیته، و له بکلّ شعرة فی بدنه حوراء و مدینة فی الجنّة. ألا و من احبّ علیّا بعث اللّه الیه ملک الموت کمایبعث الی الانبیاء، و دفع اللّه عنه هول منکر و نکیر؛ و بیّض وجهه، و کان مع حمزة سیّد الشهداء. ألا و من احبّ علیّا جاء یوم القیامة و وجهه کالقمر لیلة البدر. ألا و من احبّ علیّا وُضع علی رأسه تاج الملک، و ألبس حلّة الکرامة.
قبض روح میکند و وحشت منکر و نکیر را از او برطرف میکند و صورت او را سفید مینماید و او را با حضرت حمزه سیدالشهداء علیهالسلام محشور مینماید.
آگاه باشید! هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد، صورت او روز قیامت مانند ماه شب چهارده نورانی میباشد.
آگاه باشید! هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد، خداوند تاج سلطنت بر سر او میگذارد و از حلههای کرامت بهشتی به او میپوشاند.
(1)آگاه باشید! هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد، مانند برق از صراط میگذرد. آگاه باشید! هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد، خداوند برائت از آتش دوزخ و عبور از صراط و امان از عذاب را برای او مینویسد و نامهای برای او گشوده نمیشود و میزان وحسابی نخواهد داشت و به او گفته میشود: بدون حساب وارد بهشت شود.
آگاه باشید! هرکس آل محمّد علیهمالسلام را دوست بدارد، از حساب و میزان و صراط ایمن خواهد بود.
آگاه باشید! هرکس با محبت و دوستی آل محمّد علیهمالسلام بمیرد، من ضامن او
1) (2)ألا ومن احبّ علیّا جاز علی الصراط کالبرق الخاطف. ألا و من احبّ علیّا کتب اللّه له براءة من النار و جوازا علی الصراط و امانا من العذاب، و لم ینشر له دیوان و لم ینصب له میزان و قیل له: ادخل الجنّة بلا حساب. ألا و من احبّ آل محمّد أمن من الحساب و المیزان و الصراط. ألا و من مات علی حبّ آل محمّد فأنا کفیله بالجنّة مع الانبیاء. ألا و من مات علی بغض آل محمّد لم یشمّ رائحة الجنّة. (فضائل الشیعة ص 3، مع اختلاف و تقدیم و تأخیر فی بعض الجمل تسلیة الفؤاد ص 161)
خواهم بود که در بهشت همنشین پیامبران علیهمالسلام باشد.
آگاه باشید! هرکس بادشمنی با آل محمّد علیهمالسلام بمیرد، بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید.»
اشفع لی.
در کتاب تسلیة الفؤاد، از تفسیر حضرت عسکری علیهالسلام نقل شده که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «رحمت خداوند به بندگانش زیاد است و از (سعه) رحمت او این است که رحمت خود را یکصد قسمت کرده است؛ یک قسمت آن را بین بندگان خود تقسیم نموده که با آن به یکدیگر ترّحم میکنند و مادر به فرزند خود ترّحم میکند و مادران حیوانات بر اولاد خود ترّحم میکنند و چون روز قیامت شود این یک قسمت را به آن نود و نه قسمت دیگر میافزاید و به واسطه آن به امت محمّد صلی الله علیه و آله ترّحم میکند و آنان را مجاز مینماید که در باره هرکس دوست میدارند از ملت اسلامی شفاعت کنند تا جایی که فردی (از گناهکاران) به یکی از شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام میگوید: برای من شفاعت کن! آن شیعه میگوید: تو چه حقی برمن1) (1)سعة رحمته تعالی فی القیامة لشیعة علی علیهالسلام و من وصلهم فی تفسیر الامام قال امیرالمؤمنین علیهالسلام : اللّه رحیم بعباده؛ و من رحمته انّه خلق مائة رحمة جعل منها رحمة واحدة فی الخلق کلّهم، فبها یتراحم النّاس، و ترحم الوالدة ولدها؛ و تحنّن الأمّهات من الحیوانات علی اولادها، فاذا کان یوم القیامة أضاف هذه الرحمة الواحدة الی تسع و تسعین رحمة فیرحم بها امّة محمّد، ثمّ یشفّعهم فیمن یحبّون له الشفاعة من اهل المّلة، حتی انّ الواحد لیجیء الی مؤمن من الشیعة فیقول:
داری که من برای تو شفاعت کنم؟ او میگوید:
(1)من روزی تو را سیرآب نمودم. پس آن شیعه از او شفاعت میکند وخداوند
شفاعت او را میپذیرد تا این که دیگری میآید و به او میگوید: مرا بر تو حقی است و باید برای من شفاعت کنی! او میگوید: حق تو بر من چیست؟او میگوید: تو در روزی که هوا گرم بود از سایه دیوار من استفاده کردی. پس برای او شفاعت میکند و شفاعت او پذیرفته میشود و پیاپی این گونه شفاعت میکند تا این که در حق همسایگان و همنشینان و آشنایان خود نیز شفاعت خواهد نمود.»
امیرالمؤمنین علیهالسلام سپس فرمود: «همانا مؤمن نزد خداوند گرامیتر از آن است که شما گمان میکنید.»
مؤلف گوید: تأیید سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام روایتی است که مرحوم صدوق، در کتاب علل الشرایع، از حنّان بن سدیر نقل نموده که گوید: از امام باقر علیهالسلام شنیدم که فرمود: «از مخالفین ما [یعنی اهل تسنن] چیزی درخواست نکنید؛ چرا که ما را مکلّف خواهید کرد که در روز قیامت حوایج آنان را برآورده کنیم.»
1) (2) فیقول: و أیّ حقّ لک علیّ؟ فیقول: سقیتک یوما ماءً فیذکر ذلک فیشفع له فیشفّع فیه، و یجیئه آخر فیقول: انّ لی علیک حقّا فاشفع لی، فیقول: و ما حقّک علیّ؟ فیقول: استظللت بظلّ جداری ساعة فی یوم حارّ، فیشفع له فیشفّع فیه، و لایزال یشفع حتیّ یشفع فی جیرانه و خلطائه و معارفه، فانّ المؤمن اکرم علی اللّه ممّا تظنّون (تفسیر الامام ص 13 مع الاختلاف فی کثیر من الکلمات) (تسلیة الفؤاد ص 198) و فی العلل عن حنان قال: سمعت اباجعفر علیهالسلام یقول: لاتسألوهم فتکلّفونا قضاء حوائجهم یوم القیامة (علل الشرائع ج 2 ص 251) (تسلیة الفؤاد ص 199)
و از امام باقر علیهالسلام نیز در همان کتاب نقل شده که فرمود: «از آنها [یعنی اهل تسنن] حوایج و نیازهای خود را درخواست نکنید و اگر چنین کنید، رسول خدا صلی الله علیه و آله در قیامت به خاطر شما باید از آنان دستگیری کند.»
(1)عنایت خداوند به شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام به قدری زیاد است که در کتاب کافی از عبدالحمید وابشی نقل شده که گوید: به امام باقر علیهالسلام گفتم: ما همسایهای داریم که همه محرمات خدا را انجام میدهد، حتی نماز نمیخواند، تا چه رسد
واجبهای دیگر! امام باقر علیهالسلام فرمود: «سبحان اللّه!» و تعجب نمود و فرمود:
«آیا بدتر از آن را به تو بگویم؟» گفتم: آری. فرمود: «بدتر از او کسی است که ناصبی و دشمن ما باشد.» تا این که فرمود: «آگاه باش که اگر بندهای نام ما را بشنود و برای [مصایب] ما رقت پیدا کند و متأثر شود ملائکه رحمت دست به پشت او میکشند و همه گناهان او آمرزیده میشود جز این که گناهی کرده باشد که او را از ایمان خارج نموده باشد.» سپس فرمود:
1) (1)و عن الباقر علیهالسلام قال: لا تسألوهم الحوائج فتکونو الهم الوسیلة الی رسولاللّه صلی الله علیه و آله فی القیامة (علل الشرایع ج 2 ص 251). و فی الکافی باسناده عن عبدالحمید الوابشی عن ابی جعفر علیهالسلام قال: قلت له انّ لنا جارا ینتهک المحارم کلّها حتیّ انّه لیترک الصلاة فضلا عن غیرها، فقال سبحان اللّه و اعظم ذلک؟ ألا اخبرکم بمن هو شرّ منه؟ قلت: بلی. قال: الناصب لنا شرّمنه، أما انّه لیس من عبد یذکر عنده اهل البیت فیرقّ لذکرنا الاّمسحت الملائکة ظهره و غفرله ذنوبه کلّها الاّ ان یجیء بذنب یخرجه من الایمان، و انّ الشفاعة لمقبولة و ما تقبل فی ناصب، و انّ المؤمن لیشفع لجاره و ماله حسنة، فیقول:
«شفاعت [نسبت به همه گناهکاران [پذیرفته است جز نسبت به ناصبی و دشمن ما اهل بیت. همانا مؤمن برای همسایه خود که هیچ عبادتی در نامه او نیست شفاعت میکند و میگوید: خدایا! این همسایه من است که به من اذیت نمیکرد و خداوند شفاعت او را میپذیرد و به مؤمن خطاب میفرماید: من پروردگار تو هستم واز هر کسی سزاوارترم که از تو حمایت کنم. پس آن همسایه مؤمن را به بهشت میبرد، در حالی که هیچ حسنه و عبادتی در نامه عمل او وجود ندارد.»
(1)امام باقر علیهالسلام سپس فرمود: «پایینترین فرد از مؤمنین کسی است که میتواند شفاعت سی نفر] و در نقلی سی هزار نفر] را بکند و شفاعت او پذیرفته میشود و اهل آتش چون این وضعیت را برای شیعیان و دوستان اهل بیت علیهمالسلام و متعلقین آنان میبینند از روی حسرت میگویند: دراین روز برای ما شفاعتکننده و دوست حامی نیست.» (2)علاّمه مجلسی در کتاب بحار، از کتاب فضائل الشیعة صدوق نموده که ابن
1) (1)یا ربّ جاری کان یکفّ عنّی الاذی فیشفع فیه، فیقول اللّه تبارک و تعالی: انا ربّک و انا أحقّ من کافی عنک، فیدخله الجنّة و ماله من حسنة، و انّ ادنی المؤمنین شفاعة لیشفع لثلاثین انسانا بعند ذلک یقول اهل النار: «فما لنا من شافعین ولاصدیق حمیم». (الکافی ج 8 ص 101 تسلیة الفؤاد ص 199)
2) (2)البحار...: عن الحمیری، عن أحمدبن محمّد، عن ابن أبی نجران، عن أبی الحسن علیهالسلام قال: شیعتنا الّذین یقیمون الصلاة، و یؤتون الزکاة، و یحجّون البیت الحرام، و یصومون شهر رمضان، و یوالون أهل البیت، و یتبرّؤون من أعدائهم - و ساق الحدیث إلی أن قال -: و إنّ احدهم لیشفع فی مثل ربیعة و مضر، فیشفّعه اللّه فیهم لکرامته علی اللّه عزوجل. (البحار ج 8/59).
ابی نجران گوید: امام کاظم علیهالسلام فرمود: «شیعیان ما کسانی هستندکه نماز را برپا
میدارند و زکات مال خود را میپردازند و حج خانه خدا را انجام میدهند و روزه ماه مبارک رمضان را میگیرند و ولایت و امامت اهل البیت علیهمالسلام را پذیرفته و از دشمنان آنان بیزار هستند.»
تا این که فرمود: «همانا یکی از شیعیان ما میتواند به اندازه قبیله ربیعه و مضر شفاعت کند و خداوند از عنایتی که به آنان دارد شفاعت آنها را میپذیرد.»
و قال النبیّ صلی الله علیه و آله : لمّا عرج بی إلی السماء أخذ بیدی جبرئیل فأدخلنی الجنّة فناولنی من رطبها فأکلته فتحوّل ذلک نطفة فی صلبی فلمّا هبطت إلی الارض واقعت خدیجة فحملت بفاطمة ففاطمة حوراء إنسیّة، فکلّما اشتقت إلی رائحة الجنّة شممت رائحة ابنتی فاطمة. (البحار ج 8/119)
علاّمه مجلسی، از کتاب عیون الأخبار، از هروی نقل نموده که گوید: به حضرت رضا علیهالسلام گفتم: ای فرزند رسول خدا! به من خبر دهید آیا بهشت و دوزخ الآن موجود هستند و آفریده شدهاند؟ امام علیهالسلام فرمود: «آری، آفریده شدهاند و رسول خدا صلی الله علیه و آله در معراج خود داخل بهشت شد و بهشت و دوزخ را مشاهده نمود.»گفتم: عدهای میگویند: بهشت و دوزخ آفریده نشدهاند و بعدا آفریده خواهند شد. امام علیهالسلام فرمود: «آنها از ما نیستند و ما نیز از آنان نیستیم. هرکس منکر خلقت بهشت و دوزخ شود او رسول خدا صلی الله علیه و آله و ما را تکذیب نموده و رابطهای با ما ندارد و برای همیشه اهل دوزخ خواهد بود خداوند در قرآن فرموده است: «هذه جهنّم التی یکذّب بها المجرمون...» یعنی این است آن دوزخ و جهنمی که مجرمان آن را انکار میکنند. آنان الآن بین آن دوزخ و آب جوشان آن مبتلا هستند. و
1) (1)الجنّة و النار مخلوقتان الیوم لا مقدّرتان
(2)رسولخدا صلی الله علیه و آله نیز فرمود: چون جبرئیل مرا به آسمان برد دست مرا گرفت و مرا داخل بهشت برد و من از رطب و خرمای تازه آن خوردم و آن مبدّل به نطفه گردید و چون به زمین بازگشتم و با خدیجه همبستر شدم او به فاطمه باردار گردید و از این رو فاطمه حوراء انسیه نامیده شد و من هروقت مشتاق بوی بهشت میشوم دخترم فاطمه را میبویم.»
ربّ سلّم شیعتی و محبّی و أنصاری و من توّلانی فی دارالدنیا، فإذا النداء من بطنان العرش: قد اجیبت دعوتک و شفّعت فی شیعتک، و یشفع کلّ رجل من شیعتی و من تولاّنی و نصرنی و حارب من حاربنی بفعل أو قول فی سبعین ألفا من جیرانه و أقربائه، و باب یدخل منه سائرالمسلمین ممّن یشهد أن لاإله إلااللّه ولم یکن فی قبله مقدار ذرّة من بغضنا أهل البیت.» (البحار ج 8/121)
علاّمه مجلسی در کتاب بحار، از خصال صدوق، از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل1) (1)دعاء امیرالمؤمنین لشیعته عندالصراط
نموده که فرمود: «بهشت هشت در دارد؛ یکی از آنها مخصوص پیامبران و صدیقین علیهمالسلام است، و دیگری مخصوص شهدا و صالحین است، و پنج درآن مخصوص شیعیان و دوستان ما میباشد و من [در وقت دخول بندگان خدا به بهشت] پیاپی بر روی صراط ایستاده و دعا میکنم و میگویم:
خدایا! شیعیان و دوستان و انصار و یاوران من و هرکس در دنیا ولایت من را پذیرفته بر صراط سالم نگهدار. پس از طرف خداوند از ناحیه عرش ندا میآید: دعای تو مستجاب گردید و شفاعت تو پذیرفته شد.»
سپس فرمود: «و هر کدام از شیعیان و دوستان و انصار من مجاز میشوند که هفتاد نفر از همسایگان و خویشان خود را شفاعت کنند، و از یک در دیگر بهشت سایر مسلمانان که اقرار به یگانگی خداوند داشتهاند و ذرهای از بغض و دشمنی ما در دلهای آنان نیست وارد میشوند.»
1) (2)نقفة بناء قصورالجنّة
امام صادق علیهالسلام نقل نموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «من چون به معراج رفتم و داخل بهشت شدم، ملائکهای را دیدم که مشغول ساختن خانههای بهشتی بودند و یک خشت از طلا و یک خشت از نقره بر میداشتند و آن خانهها را میساختند و بسا دست از کار بر میداشتند. پس به آنان گفتم: برای چه گاهی دست از کار میکشید؟ آنها گفتند: منتظر میمانیم تا نفقه و مصالح برسد. گفتم: نفقه و مصالح چیست؟ گفتند: مصالح بنای این خانهها گفتن: «سبحان اللّه و الحمدللّه و لااله الاّاللّه و اللّه اکبر» میباشد که اگر مؤمن این اذکار را بگوید ما مشغول میشویم و اگر نگوید ما دست از کار میکشیم.»
إرفعوا رؤوسکم فانظروا إلی منازلکم فی الجنّة فیرفعون رؤوسهم فینظرون إلی منازلهم فی الجنّة و ما فیها من النعیم، فیقال لهم: هذه منازلکم التی لو أطعتم ربّکم دخلتموها قال: فلو أنّ أحدا مات حزنا لمات أهل النار ذلک الیوم حزنا، فیورّث هؤلاء منازل هؤلاء، و هؤلاء، منازل هؤلاء، و ذلک قول اللّه عزّوجلّ: «اولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون». (البحار ج 8/125 ثواب الاعمال ص 249)
علاّمه مجلسی در کتاب بحار، از ثواب الاعمال، از امام صادق علیهالسلام نقل1) (1)اهل الجنّة یرثون منازل اهل النار
نموده که فرمود: «خداوند هیچ انسانی را خلق نفرموده جزاین که برای او جایی در بهشت و جایی در جهنم قرار داده است، و روز قیامت چون اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم ساکن میشوند منادی از طرف خداوند ندا میکند: ای اهل
بهشت! منازل خود را در دوزخ ببینید که اگر معصیت خدا را کرده بودید در این جایگاه جهنم ساکن میبودید.» امام صادق علیهالسلام میفرماید: «اگر کسی از شادی میمرد، هرآینه، اهل بهشت در آن ساعت از شادی میمردند [بدان جهت] که عذاب دوزخ ازآنان برطرف شده است.».
«سپس آن منادی از ناحیه خداوند میگوید: ای اهل دوزخ! بنگرید و منازل خود را در بهشت ببینید و چون سرهای خود را بالا میکنند و آن منازل بهشتی را میبینند به آنان گفته میشود: اینها منازل شما میبود اگر در دنیا خدای خود را اطاعت میکردید.»
امام صادق علیهالسلام میفرماید: در آن وقت «اگر کسی از غم و اندوه میمرد، هرآینه، اهل دوزخ آن ساعت از غم و اندوه میمردند. از این رو اهل بهشت منازل اهل
دوزخ را در بهشت مالک میشوند و اهل دوزخ نیز منازل اهل بهشت را در دوزخ مالک میگردند و این است معنای آیه شریفه «اولئک هم الوارثون...».»
میشود و خدام بهشتی آنچه را او دوست میدارد بدون سؤال برای او حاضر میکنند و حورالعین بر او وارد میشوند و مدتها از نعمتهای بهشتی بهرهمند
1) (1)رضوان اللّه خیرمن نعیم الجنّة
میگردد (میگردند)، خداوند به آنان میفرماید:
(1)ای اولیای من، وای اهل طاعت، و ای ساکنان بهشت که در جوار قرب من هستید! آیا شما را خبر دهم به آنچه از این نعمتها بالاتر است؟ پس آنان میگویند: خدایا! چه چیز میتواند بهتر از این نعمتها باشد، در حالی که ما نسبت به آنچه میل داشته باشیم و از آن لذت ببریم، در جوار خدای کریم بهرهمند هستیم. سپس آن سخن دوباره تکرار میشود و آنان میگویند: خدایا! آنچه بهتر از این نعمتهاست به ما عطا فرما. پس به آنان خطاب میشود: خشنودی من از شما و محبت من نسبت به شما از این نعمتها بالاتر و بزرگتر میباشد. پس آنان میگویند: پروردگارا! خشنودی تو و محبت تو نسبت به ما برای ما بهتر و شیرینتر از هرچیزی میباشد.» سپس حضرت زین العابدین علیهالسلام این آیه را قرائت فرمود: «و عداللّه المؤمنین و المؤمنات جنّاتٍ تجری من تحتهاالأنهار خالدین فیها و مساکن طیّبة فی جنّات عدنٍ و رضوان من اللّه اکبر ذلک هوالفوز العظیم».
1) (1)ربّنا و أیّ شیء خیر ممّا نحن فیه؟ نحن فیما اشتهت أنفسنا، و لذّت أعیننا من النعم فی جوارالکریم، قال: فیعود علیهم بالقول، فیقولون: ربّنا نعم فأتنا بخیر ممّا نحن فیه فیقول لهم تبارک و تعالی: رضای عنکم و محبّتی لکم خیر و أعظم ممّا أنتم فیه، قال: فیقولون: نعم یا ربّنا رضاک عنّا و محبّتک لنا خیر لنا و أطیب لانفسنا. ثمّ قرأ علیّ بن الحسین علیهما السلام هذه الآیة: «وعداللّه المؤمنین و المؤمنات جنّات تجری من تحتهاالانهار خالدین فیها و مساکن طیّبة فی جنّات عدن و رضوان من اللّه اکبر ذلک هوالفوز العظیم». (البحار ج 8/40)
آنچه بر درهای بهشت و دوزخ نوشته شده
نموده که گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هنگامی که من به معراج رفتم جبرئیل علیهالسلام به من گفت: بهشت و دوزخ مأمور شدهاند که خود را بر تو عرضه کنند. پس من بهشت و نعمتهای آن را و دوزخ و عذاب آن رامشاهده نمودم و بهشت را دیدم که هشت در داشت و بر هر دری چهار جمله نوشته شده بود که هر کدام از آن جملات برای کسی که بداند و به آن عمل کند از دنیا و آنچه در آن است بهتر میباشد و دوزخ را مشاهده کردم که هفت در داشت و بر هر دری از آن سه جمله نوشته شده بود که هرجمله آن برای کسی که بداند وعمل کند از دنیا و آنچه در اوست بهتر میباشد.
(2)پس جبرئیل علیهالسلام به من گفت: ای محمّد! آنچه بر درهای بهشت و دوزخ
نوشته شده است را بخوان و من همه آنها را خواندم و دیدم.»
که بر در اول بهشت نوشته بود: «لااله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیاللّه. برای هر چیزی حیله و چارهای است و حیله زندگی چهار خصلت است: قناعت، و پرداختن حق واجب، و دوری از کینه، و همنشینی با اهل خیر.»
(1)و بر در دوم آن نوشته بود: «لااله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیاللّه. برای هر چیزی حیله و چارهای است و حیله و چاره خشنودی در آخرت چهار خصلت است: دست کشیدن بر سر یتیمان از روی ترّحم [شاید مراداحسان و دلجویی به آنان باشد] و دستگیری و ترّحم به زنهای بی سرپرست و کوشش دربرآوردن حاجت مؤمنین، و تفقد و رسیدگی به فقرا و مستمندان.»
(2)و بر در سوم بهشت نوشته شده بود: «لااله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیاللّه. برای هر چیزی حیله و چارهای است و حیله سلامتی در دنیا چهار خصلت
1) (2)و علی الباب الثانی مکتوب: لاإله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّ اللّه، لکلّ شیء حیلة و حیلة السرور فی الآخرة أربع خصال: مسح رؤوس الیتامی، و التعطّف علی الارامل، و السعی فی حوائج المؤمنین، و التفّقد للفقراء و المساکین.
2) (1)و علی الباب الثالث مکتوب: لاإله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّ اللّه، لکلّ شیء حیلة و حیلة الصحّة فی الدنیا أربع خصال: قلّة الکلام، و قلّة المنام، و قلّة المشی، و قلّة الطعام.
است: کم سخن گفتن، و کم خوابیدن، و کم راه رفتن [شاید مراد رفت و آمد بین مردم باشد] و کم خوردن.
(1)و بر در چهارم بهشت نوشته شده بود: «لااله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیاللّه. هرکس به خدا و قیامت ایمان دارد باید میهمان خود را گرامی بدارد، هرکس به خدا و قیامت ایمان دارد باید همسایه خود را گرامی بدارد، هرکس به خدا و قیامت ایمان دارد باید پدر و مادر خود راگرامی بدارد، هرکس به خدا و قیامت ایمان دارد باید گفتار او نیکو باشد و یا سکوت کند.» (2)و بر در پنجم بهشت نوشته شده بود: «لااله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیاللّه. هرکس بخواهد مورد ستم و ظلم واقع نشود باید به کسی ظلم و ستم نکند، هرکس بخواهد او را دشنام ندهند باید به کسی دشنام ندهد، و هر کس بخواهد ذلیل نشود باید کسی را ذلیل نکند، و هرکس بخواهد در دنیا و آخرت دستگیره محکم داشته باشد باید [از روی اعتقاد] بگوید: لااله الاّ اللّه، محمّدرسول اللّه، علیّولیاللّه. (3)
1) (2)و علی الباب الرابع مکتوب: لاإله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّ اللّه، من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر فلیکرم ضیفه، من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر فلیکرم جاره، من کان یؤمن باللّه والیوم الآخر فلیکرم و الدیه، من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر فلیقل خیرا أو یسکت.
2) (3)و علی الباب الخامس مکتوب: لاإله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّ اللّه، من أراد أن لا یُظلم فلا یَظلم، و من أراد أن لایشتم فلا یشتم، ومن أرادأن لا یذلّ فلا یذلّ، و من أراد أن یستمسک بالعروة الوثقی فی الدنیا و الآخرة فلیقل: لاإله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّ اللّه.
3) (4)و علی الباب السادس مکتوب: لاإله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّ اللّه، من أراد أن یکون قبره وسیعا فسیحا فلیبن المساجد، و من أراد أن لا تأکله الدیدان تحت الارض فلیسکن المساجد، و من أحبّ أن یکون طریّا مطرا لایبلی فلیکنس المساجد، و من أحبّ أن یری موضعه فی الجنّة فلیکس المساجد بالبسط.
و بر در ششم بهشت نوشته شده بود: «لااله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ
ولیاللّه. هر کس بخواهد قبر او وسیع و گشاده باشد باید مسجد بسازد، و هر کس بخواهد در قبر کرمها بدن او را نخورند باید ساکن مساجد شود [شاید مراد این باشد که زیاد به مسجد برود]، و هرکس بخواهد بدن او در قبر تازه بماند و پوسیده نشود باید مساجد را نظافت کند، و هرکس بخواهد جایگاه خود را در بهشت ببیند باید مساجد را با لباس مخصوص بسط بپوشاند.» (مقصود از بسط:
(1)و بر در هفتم بهشت نوشته شده بود: «لااله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیاللّه. سفیدی قلب در چهار چیز است: عیادت مریض، تشییع جنازه، تهیه کفن، پرداخت بدهی.» (2)و بر در هشتم بهشت نوشته شده بود: «لااله الاّاللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیاللّه. کسی که بخواهد از این درها وارد بهشت شود باید دارای چهار خصلت
1) (1)و علی الباب السابع مکتوب: لاإله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّ اللّه، بیاض القلب فی أربع خصال: عیادة المریض، و اتّباع الجنائز، و شراء الاکفان، وردّ القرض
2) (2)و علی الباب الثامن مکتوب: لاإله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّ اللّه، من أراد الدخول من هذه الابواب فلیتمسّک بأربع خصال: السخاء، و حسن الخلق، و الصدقة، و الکفّ عن أذی عباد اللّه تعالی.
باشد: سخاوت، حسن خلق، صدقه دادن، خودداری از اذیت به مردم.»
(1)و سپس فرمود: و بر درهای دوزخ هرکدام سه جمله نوشته شده بود: بر در اول دوزخ نوشته شده بود: «هرکس به خدا امیدوار باشد سعادتمند میشود، و هرکس از مخالفت خدا بترسد ایمن خواهد شد، بیچاره و مغرور کسی است که امید او به غیر خدا باشد و از غیر او بترسد.»
(2)و بر در دوم دوزخ نوشته شده بود: «هرکس بخواهد روز قیامت عریان نباشد باید در دنیا برهنهها را بپوشاند [و لباس به آنان بدهد]، و هرکس بخواهد روز قیامت تشنه نباشد باید در دنیا به تشنهها آب بدهد، و هرکس بخواهد روز قیامت گرسنه نباشد باید شکمهای گرسنه را در دنیا سیر کند.»
(3)و بر در سوم دوزخ نوشته شده بود: «خدا دروغگویان را لعنت کند، خدا بخیلان را لعنت کند، خدا ستمکاران را لعنت کند.» (4)و بر در چهارم دوزخ نوشته شده بود: «ذلیل و خوار باد کسی که به اسلام
1) (3)و رأیت علی أبواب النار مکتوبا علی الباب الاّول ثلاث کلمات: من رجا اللّه سعد، و من خاف اللّه أمن، و الهالک المغرور من رجا غیراللّه و خاف سواه
2) (4)و علی الباب الثانی: من أراد أن لایکون عریانا یوم القیامة فلیکس الجلود العاریة فی الدنیا، من أراد أن لا یکون عطشانا یوم القیامة فلیسق العطاش فی الدنیا، من أراد أن لایکون یوم القیامة جائعا فلیطعم البطون الجائعة فی الدنیا.
3) (1)و علی الباب الثالث مکتوب: لعن اللّه الکاذبین، لعن اللّه الباخلین، لعن اللّه الظالمین.
4) (2)و علی الباب الرابع مکتوب: ثلاث کلمات: أذّل اللّه من أهان الاسلام، أذلّ اللّه من أهان أهل البیت، أذّل اللّه من أعان الظالمین علی ظلمهم للمخلوقین.
توهین نماید، ذلیل و خوار باد کسی که به اهل بیت پیامبر علیهمالسلام توهین کند، ذلیل و خوار باد کسی که به ستمکاران که به مردم ظلم میکنند کمک کند.»
(1)و بر در پنجم دوزخ نوشته شده بود: «از هوا و هوس پیروی نکنید که پیروی از آن خلاف ایمان است، سخن بیهوده مگو تا از رحمت خدا ساقط نشوی، کمککار ستمکاران مباش [تا از آنان محسوب نشوی.]» (2)و بر در ششم دوزخ نوشته شده بود: «من بر کسانی که در اطاعت خداوند کوشا باشند حرام هستم، من بر کسانی که اهل صدقه و کمک به فقرا هستند حرام هستم، من بر کسانی که اهل روزه هستند حرام میباشم.» (3)و بر در هفتم دوزخ نوشته شده بود: «حساب اعمال خود را در دنیا بکنید قبل از آن که در قیامت از شما حسابرسی کنند، در دنیا خود راسرزنش کنید قبل از آن که در آخرت سرزنش شوید، در دنیا هرچه میتوانید خدای خود را بخوانید قبل از
1) (3)و علی الباب الخامس مکتوب ثلاث کلمات: لا تتّبعوا الهوی فالهوی یخالف الایمان، و لاتکثر منطقک فیما لایعنیک فتسقط من رحمة اللّه، و لاتکن عونا للظالمین.
2) (4)و علی الباب السادس مکتوب: أنا حرام علی المجتهدین، أنا حرام علی المتصدّقین، أنا حرام علی الصائمین.
3) (5)و علی الباب السابع مکتوب ثلاث کلمات: حاسبوا نفوسکم قبل أن تحاسبوا، و وبّخوا نفوسکم قبل أن توّبخوا، و ادعواللّه عزّوجلّ قبل أن تردوا علیه ولا تقدروا علی ذلک. (البحار ج 8/144)
آن که از دنیا بروید و راه دعا بر شما بسته شود.»
«من چون خانه او را به یاد میآورم که چگونه خداوند آن خانه را وسعت داد و در آن غذا برکت قرار داد و اثر سمّ را از آن برطرف نمود به یاد خانههای شیعیانمان و همسران آنان در بهشت میافتم که خداوند آنان را زیاد میکند و همسران آنان نیز در بهشت زیاد خواهند بود خداوند به بعضی از شیعیان درجات و منازل و همسرانی میدهد که دنیا در مقابل آنها مانند رمل بیابان میباشد.»
(2)سپس فرمود: «و این بدین علت است که مؤمن چون برادر خود را فقیر ببیند
1) (1)نِعطم الجنّة و قصورها علی قدرایمان المؤمن و احسانه لأخیه
2) (2)إنیّ إذا تذکّرت ذلک البیت کیف وسعه اللّه بعد ضیقه و فی ذلک الطعام بعد قلّته وفی ذلک السمّ کیف أزال اللّه تعالی غائلته أذکر ما یزید اللّه تعالی فی منازل شیعتنا و خیراتهم فی جنّات عدن فی الفردوس، إنّ من شیعتنا لمن یهب اللّه له فی الجنان من الدرجات و المنازل و الخیرات مالا یکون الدنیا و خیراتها فی جنبها إلاّ کالرمل فی البادیة الفضفاضة فما هو إلاّ أن یری أخاله مؤمنا فقیرا فیتواضع له و یکرمه و یعینه و یمونه و یصونه عن بذل وجهه له حتّی یری الملائکة الموکّلین بتلک المنازل و القصور، و قد تضاعفت حتّی صارت فی الزیادة کما کان هذا الزائد فی هذا البیت الصغیر الذی رأیتموه فیما صار إلیه من کبره و عظمه وسعته، فتقول الملائکة:
در مقابل او تواضع کند و او را اکرام و کمک و تأمین نماید و آبروی او را حفظ نماید پس چیزی نگذرد تا این که ملائکه موکل به منازل بهشتی و قصور خود رامشاهده کند و ببیند چگونه آن منازل و قصرها مانند این خانه کوچک که وسعت پیدا نمود، وسیع و بزرگ میشود، به طوری که ملائکه گویند: خدایا! ما را طاقت خدمت در این
منازل و قصور بزرگ و وسیع نیست و ملائکه دیگری را برای خدمت به کمک ما بفرست. پس خداوند در پاسخ آنان میفرماید:
من هرگز شما را بر کاری که طاقت آن را ندارید وانمیدارم، شما چه مقدار کمک لازم دارید؟
(1)آنان میگویند: ما هزار برابر خود نیاز به کمک داریم و البته بین مؤمنین
1) (1)یا ربّنا لا طاقة لنا بالخدمة فی هذه المنازل فامددنا بملائکة یعاونوننا، فیقول اللّه: ما کنت لاحملکم مالا تطیقون، فکم تریدون مددا؟ فیقولون: ألف ضعفنا، و فیهم من المؤمنین من تقول الملائکة: نستزید مددا ألف ألف ضعفنا، و أکثر من ذلک علی قدر قوّة إیمان صاحبهم و زیادة إحسانه إلی أخیه المؤمن فیمدّدهم اللّه بتلک الاملاک، و کلّما لقی هذا المؤمن أخاه فبرّه زاد اللّه فی ممالکه و فی خدمه فی الجنّة کذلک. (البحار ج 8/147)
بهشتی افرادی هستند که مقام آنان در بهشت به قدری وسیع است که ملائکه خدّام میگویند: ما به هزار هزار برابر خود نیاز به کمک داریم و بسا بیش از این هم درخواست کمک میکنند و این به علت قوت ایمان آن مؤمن بهشتی و احسانهای فراوان اوست به برادران خود.
پس خداوند خواسته آنان را برآورده میکند و بر خدّام بنده مؤمن خود میافزاید و هرچه آن بنده مومن در دنیا به برادران ایمانی خود بیشتر کمک کند خداوند بر منازل و قصور و خدّام او در بهشت خواهد افزود.»
(1)علاّمه مجلسی در کتاب بحار، از کافی، از ابوالمعزا نقل نموده که گوید: از
امام صادق علیهالسلام شنیدم که فرمود: «بهشت و دوزخ و حورالعین صدای همه خلایق را
1) (2)دعاء الجنّة و النار و حورالعین فی حقّ المؤمن بحارالأنوار عن الکافی عن العدّة عن احمدبن محمد عن علی بن الحکم عن داود العجلی مولی أبی المعزا قال: سمعت أباعبداللّه علیهالسلام یقول: ثلاث اُعطین سمع الخلائق: الجنّة، و النار، والحورالعین، فإذا صلیّ العبد و قال الّلهمّ أعتقنی من النار و أدخلنی الجنّة و زوّجنی من الحورالعین قالت النار: یا ربِّ إنّ عبدک قد سألک أن تعتقه منّی فأعتقه و قالت الجنّة: یا رب إنّ عبدک قد سألک إیّای فأسکنه، و قالت الحورالعین: یا ربّ إنّ عبدک قد خطبنا إلیک فزوّجه منّا، فإن هو انصرف من صلاته ولم یسأل من اللّه شیئا من هذا قلن الحورالعین: إنّ هذا العبد فینا لزاهد و قالت الجنّة: إنّ هذا العبد فیّ لزاهد، و قالت النار: إنّ هذا العبد فیّ لجاهل. (الکافی ج 1 ص 95 البحار ج 8/155)
میشنوند و سخن آنان را میفهمند و چون بنده مؤمن میگوید: اللّهمّ اعتقنی من النار...؛ یعنی خدایا! مرا از آتش دوزخ آزاد کن و داخل بهشت گردان و از حورالعین به من تزویج نما، دوزخ میگوید: خدایا! بنده تو از تو میخواهد که او را از من آزاد کنی، پس او را آزاد نما؛ و بهشت میگوید: خدایا! بنده تو مرا از تو طلب میکند، پس او را در من ساکن نما؛ و حورالعین میگویند: خدایا! بنده تو ما را از تو خواستگاری نمود، پس ما را به او تزویج نما. و اگر کسی از نماز فارغ شود و این سؤالات را نکند حورالعین میگویند: خدایا! این بنده تو به ما رغبت ندارد و بهشت میگوید: این بنده مرا نمیخواهد و دوزخ میگوید: این بنده نسبت به من نادان و جاهل است [و سختی عذاب مرا نمیداند].»
(1)علاّمه مجلسی در کتاب بحار، از تفسیر حضرت عسکری علیهالسلام نقل نموده
1) (1)اشتیاق خزّان الجنان وحورها و قصورها الی شیعة محمّد وآل محمّد صلی الله علیه و آله البحار: فی تفسیر العسکری علیهالسلام : قال الّنبیّ صلی الله علیه و آله عند حنین الجذع بمفارقته صلی الله علیه و آله و صعوده المنبر: و الذی بعثنی بالحقّ نبیّا إنّ حنین خزّان الجنان و حورها و قصورها إلی من یوالی محمّدا و علیّا و آلهما الطیّبین و یبرء من أعدائهما لاشدّ من حنین هذا الجذع الی رسولاللّه صلی الله علیه و آله ، وإنّ الذی یسکّن حنینهم و أنینهم ما یرد علیهم من صلاة أحدکم معاشر شیعتنا علی محمّد و آله الطیّبین، أو صلاة نافلة، أو صوم، أو صدقة و إنّ من عظیم ما یسکّن حنینهم إلی شیعة محمّد و علیّ ما یتّصل بهم من إحسانهم إلی إخوانهم المؤمنین، ومعونتهم لهم علی دهرهم، یقول أهل الجنان بعضهم لبعض:
که چون برای رسول خدا صلی الله علیه و آله منبری تهیه شد و آن درختی که به آن تکیه مینمود از مفارقت آن حضرت ناله کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب خود فرمود:
«سوگند به آن خدایی که مرا به پیامبری مبعوث نمود، ناله خزّان بهشت و حور و قصور آن از فراق کسانی که دوست محمّد و آل محمّد صلی الله علیه و آله و بیزار از دشمنان آنان هستند بیش از ناله این درخت است از فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله و ناله و اشتیاق آنان را ساکن نمیکند جز صلوات شما بر محمّد و آل او علیهمالسلام و نماز نافله و روزه [مستحبی[ و صدقه شما و بهترین چیزی که ناله و اشتیاق آنان را آرامش میدهد احسان و کمک
شما به برادران مؤمن خودتان میباشد، که اهل بهشت به یکدیگر میگویند:
(1)شتاب نکنید! دوری معشوق شما از شما برای کسب درجات عالیه بهشتی است؛ که او با خدمت به برادران مؤمن خود به دست میآورد و چیزی که بیش از همه آنان را آرامش میدهد صبر شیعیان ما و تقیه آنان است در مقابل دشمنان اسلام که با این عمل خزّان بهشتی و حورالعین میگویند: ما نیز همانند آنان در فراق معشوق خود صبر میکنیم چنان که آنان در مقابل توهینهای دشمنان خود نسبت به خاندان نبوت علیهمالسلام صبر میکنند با این که کظم غیظ آنان در مقابل این توهینها و این
1) (1)لا تستعجلوا صاحبکم فما یبطیء عنکم إلاّ للزیادة فی الدرجات العالیات فی هذه الجنان بإسداء المعروف إلی إخوانه المؤمنین، و أعظم من ذلک ممّا یسکّن حنین سکّان الجنان و حورها إلی شیعتنا ما یعرّفهم اللّه من صبر شیعتنا علی التقیّة، فحینئذ تقول خزّان الجنان و حورها: لنصبرنّ علی شوقنا إلیهم کمایبصرون علی سماع المکروه فی ساداتهم و أئمّتهم، و کما یتجرّعون الغیظ و یسکتون عن إظهار الحق لما یشاهدون من ظلم من لا یقدرون علی دفع مضرّته، فعند ذلک ینادیهم ربّنا عزّوجلّ:
که راهی برای اظهار حق و محکوم کردن ظالم ندارند برای آنان بسیار مشکلتر است. و چون خزان بهشت و حورالعین چنین سخنی را میگویند خداوند به آنان خطاب میفرماید:
(1)«ای ساکنان بهشت و ای خازنان رحمت من! بدانید که اگر من همسران و سادات شما را از شما دور نگه داشتهام، این از جهت بخل من نبوده بلکه برای این بوده که آنان با مواسات و خیرخواهی خود نسبت به برادران دینی به آن بهره کامل و کرامت بزرگ من برسند و از مصیبت زدهها و گرفتارها دستگیری کنند و در مقابل کافران و فاسقان تقیه نمایند و در این راه چون به مرحله عالی پاداش و کرامت من برسند من آنان را با کمال خوشبختی و شادی به شما خواهم رساند.» پس حورالعین و خزان بهشتی آرامش و سکون پیدا میکنند.»
1) (2)یا سکّان جنانی و یا خزّان رحمتی مالبخلٍ أخرّت عنکم أزواجکم و ساداتکم، ولکن لیستکملوا نصیبهم من کرامتی بمواساتهم إخوانهم المؤمنین، والاخذ بأیدی الملهوفین، و التنفیس عن المکروبین، و بالصبر علی التقیّة من الفاسقین الکافرین، حتّی إذا استکملوا أجزل کراماتی نقلتهم إلیکم علی أسرّ الاحوال و أغبطها فابشروا، فعند ذلک یسکن حنینهم و أنینهم. (البحار ج 8/163)
2) (1)درجات الجنّه مع رعایة قرابات محمّد و آله صلی الله علیه و آله و قربات الأبوین
که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که رعایت خویشان خود را بکند هزار درجه در بهشت به او داده خواهد شد و فاصله هر درجه تا درجه دیگر به اندازه حرکت یک سال اسب تندرو میباشد و آن درجات از طلا و نقره و لؤلؤ و زمّرد و زبرجد و مشک و عنبر و کافور میباشد. و هرکس رعایت واحترام به خویشان محمّد و علی علیهما السلام را بکند به نسبت فضیلت محمّد و علی علیهما السلام بر پدر و مادر نسبی او بر درجات او افزوده میشود.»
(1)... تا این که فرمود: «کسی که خویشان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را بر خویشان خود مقدم دارد خداوند مال فراوانی به او خواهد داد و رسول خدا صلی الله علیه و آله به او میفرماید: ای
1) (2)و ساق الحدیث إلی أن قال فی شأن رجل آثر قرابة رسولاللّه صلی الله علیه و آله علی قرابته بعد بیان أن أعطی مالا کثیرا - قال: ثمّ أتاه رسولاللّه صلی الله علیه و آله فقال: یا عبداللّه هذا جزاؤک فی الدنیا علی إیثار قرابتی علی قرابتک، و لا عطیّنک فی الآخرة بکلّ حبّة من هذا المال فی الجنّة ألف قصر أصغرها أکبر من الدنیا، مغرز إبرة منها خیر من الدنیا و ما فیها - و ساقه إلی أن قال -: و من مسح یده برأس یتیم رفقا به جعل اللّه له فی الجنّة بکلّ شعرة مرّت تحت یده قصرا أوسع من الدنیا بما فیها، و فیها ما تشتهی الانفس و تلّذ الاعین و هم فیها خالدون
بنده خدا! این پاداش دنیای تو بود که خویشان مرا بر خویشان خود مقدم داشتی و در آخرت و بهشت در مقابل هر دانه از این مالی که به ذرّیه و خویشان من احسان نمودی هزار قصر به تو داده خواهد شد که کوچکترین آنها از دنیا بزرگتر میباشد و مقدار یک سر سوزن آن قصرها بهتر از دنیا و آنچه در دنیاست میباشند.»
(1)تا این که فرمود: «کسی که از روی محبت و ترحم دست خود را بر سر یتیمی بکشد خداوند به اندازه هرمویی که از زیر دست او میگذرد قصری در بهشت به او میدهد که از دنیا و آنچه در آن است وسیعتر خواهد بود و در آن قصرها هرچه را میل کند و چشم او لّذت ببرد موجود است و او در آنها خالد و جاوید میباشد.» تا این که فرمود: ... «حسین بن علی علیهما السلام فرمود: کسی که یتیمی را که در اثر غیبت و پنهان بودن ما، از علوم ما محروم مانده مواسات کند و از علوم ما به او بیاموزد و او را راهنمایی و هدایت نماید خداوند به او خطاب خواهد نمود: ای بنده کریم و خیرخواه و با گذشت من! من از تو کریمتر هستم. سپس به ملائکه میفرماید: ای ملائکه! برای این شخص در بهشت به عدد هر حرفی که تعلیم این بنده من نموده هزار هزار قصر قرار دهید و از نعمتهای دیگر بهشتی آنچه شایسته اوست به آن اضافه کنید.»
1) (1)و ساقه إلی أن قال -: قال الحسین بن علیّ علیهما السلام : من کفلّ لنا یتیما قطعته عنّا غیبتنا و استتارنا فواساه من علومنا التی سقطت إلیه حتّی أرشده و هداه قال اللّه عزّوجلّ: یا أیّها العبد الکریم المواسی إنّی أولی بهذا الکرم، اجعلوا له یا ملائکتی فی الجنان بعدد کلّ حرف علّمه ألف ألف قصر، و أضیفوا إلیها ما یلیق بها من سائرالنعم
2) (2)و ساقه إلی أن قال -: و قالت فاطمة علیهاالسلام : إنّ فرح الملائکة باستظهارک علیها أشدّ من فرحک، و إنّ حزن الشیطان و مردته بخزیها عنک أشدّ من حزنها، و إنّ اللّه عزّوجلّ قال للملائکة: أوجبوا لفاطمة بما فتحت علی هذه المسکینة الاسیرة من الجنان ألف ألف ضعف ما کنت أعددت لها، و اجعلوا هذه سنّة فی کلّ من یفتح علی أسیر مسکین فیغلب معاندا مثل ألف ألف ما کان معدّا له من الجنان
تا این که فرمود: «فاطمه علیهاالسلام در مورد آن زنی که از دوستان آن حضرت با زن معاندهای در یک مسأله دینی نزاع داشت و فاطمه علیهاالسلام به او کمک کرد تا بر دشمن خود پیروز گردید و بسیار خشنود شد فرمود: خشنودی ملائکه از این که تو بر او غالب شدی بیش از خشنودی تو است و اندوه و خواری شیاطین از پیروزی تو بیش از خواری و اندوه تواست.»
سپس حضرت عسکری علیهالسلام فرمود: «خداوند پس از این قصه به ملائکه خود فرمود: برای فاطمه علیهاالسلام به خاطر این عمل در بهشت هزارهزار برابر آنچه برای او معین شده بیفزایید و این پاداش را برای هرکسی که چنین عملی را انجام دهد سنت
قرار دهید.»
(1)تا این که فرمود: «جدم امام صادق علیهالسلام فرمود: هرکس همت او شکستن کمر
1) (1)و ساقه إلی أن قال -: و قال جعفربن محمّد علیهما السلام : من کان همّه فی کسرالنواصب عن المساکین الموالین لناأهل البیت یکسرهم عنهم، و یکشف عن مخازیهم، و یبیّن أعوارهم، و یفخم أمر محمّد و آله جعل اللّه همّة أملاک الجنان فی بناء قصوره و دوره، یستعمل بکلّ حرف من حروف حججه علی أعداء اللّه أکثر من عدد أهل الدنیا أملاکا، قوّة کلّ واحد تفضل من حمل السماوات و الارضین، فکم من بناء و کم من نعمة و کم من قصور لایعرف قدرها إلاّ ربّ العالمین
دشمنان ما باشد و با سخنان خود حرف آنان را باطل کند و از دوستان ما حمایت نماید و نشانههای گمراهی و خواری دشمنان ما را آشکار سازد و مقام و عظمت محمّد و آل او علیهمالسلام را اثبات نماید، خداوند نیز همّت کارپردازان بهشتی را در ساختن خانهها و قصرهای او قرار میدهد و آنان به جای هر حرفی از سخنان او که با آن، دشمنان خدا را محکوم نموده بیش از عدد اهل دنیا برای او کارپرداز و نیرو قرار میدهند که قدرت هر کدام آنان بیش از حمل آسمانها و زمین است؛ بنابراین باید گفت: چه زیاد است بناها و نعمتها و قصرهای بهشتی او که اندازه آنها راجز خدا نمیداند!»
(1)تا این که فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله راجع به معراج خود فرمود: خداوند به جبرئیل امر نمود تا شب معراج قصرهای بهشت رابه من نشان دهد. پس من مشاهده نمودم که آنها از طلا و نقره ساخته شده و ملاط آنها مشک و عنبر است، جز این که دیدم بعضی از آنها را ایوانهای فوقانی و رفعت و شأنی است که برای بقیه نیست. پس به جبرئیل علیهالسلام گفتم: چگونه است که بقیه قصور دارای این شرف و ایوانهای فوقانی نیستند؟ جبرئیل گفت: این قصوری که بدون شرف و ایوانهای عالیه است مربوط به کسانی است که بعد از
1) (2)و ساقه إلی أن قال: و قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : إنّ اللّه عزّوجلّ أمر جبرئیل لیلة المعراج فعرض علیّ قصور الجنان فرأیتها من الذهب و الفضّة، ملاطها المسک و العنبر، غیر أنّی رأیت لبعضها شرفا عالیة و لم أرلبعضها، فقلت: یا حبیبی جبرئیل ما بال هذه بلا شرف کما لسائر تلک القصور؟ فقال:
نمازهای واجب خود از صلوات بر تو و بر آل تو کسل و بیرغبت بودهاند، و اگر هر
کدام آنان با صلوات بر محمّد و آل او مصالح بنای این شرف و ایوانهای عالیه را بفرستند برای آنان ساخته خواهد شد وگرنه به همین صورت خواهد ماند تا اهل بهشت بدانند قصرهایی که این چنین است مربوط به کسانی است که از فرستادن صلوات بر محمّد و آل او بعد ازنمازهای واجب کسل بودهاند.»
دخول المؤمن الجنة و درجاته و تنعّمه فیها
تا این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «در بین آن قصرها قصرهایی را دیدم که دارای شرف و ایوانهای فوقانی بود ولی مقابل آنها دهلیز و اطراف آنها بستان و باغچه نبود. پس گفتم: برای چه این قصور را دهلیز و بستان نیست؟! جبرئیل گفت: ای محمّد! اینها قصرهای کسانی است که تنها مقداری از توان خود را صرف حقوق برادران خود میکردهاند. از این رو، قصرهای آنان بدون دهلیز و بستان میباشد.»1) (1)یا محمّد هذه قصور المصلّین فرائضهم، الذین یکسلون عن الصلاة علیک و علی آلک بعدها، فإن بعث مادّة لبناء الشرف من الصلاة علی محمّد و آله الطیّبین بنیت له الشرف، و إلاّ بقیت هکذا، فیقال حتّی یعرف سکان الجنان: إنّ القصر الذی لاشرف له هوللذی کسل صاحبه بعد صلاته عن الصلاة علی محمّد و آله الطیّبین، و رأیت فیها قصورا منیعة مشرفة عجیبة الحسن، لیس لها أمامها دهلیز و لابین یدیها بستان ولاخلفها، فقلت: ما بال هذه القصور لادهلیز بین یدیها ولابستان خلفها؟ فقال: یا محمّد هذه قصورالمصلّین الصلوات الخمس الذین یبذلون بعض وسعهم فی قضاءحقوق إخوانهم المؤمنین دون جمیعها، فلذلک قصورهم بغیر دهلیز أمامها و لابساتین خلفها. (البحار ج 8/179)
(1)در بسیاری از روایات مقام شیعه نزد خداوند و درجات و منزلت او در قیامت و بهشت به طور مفصّل و مشروح ذکر شده است. مرحوم صدوق علیهالرحمه در باره فضایل شیعه کتابی نوشته و بیشتر آن روایات را با سند معتبر نقل نموده است که بخشی از آنها در بخشهای مختلف این کتاب ذکر شده و خواهد شد.
اینک روایتی که مرحوم علاّمه سیّد عبداللّه شبّر در کتاب تسلیة الفؤاد نقل نموده و بشارت هایی در آن برای شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده است را به دوستان اهلبیت علیهمالسلام تقدیم میکنیم.
مرحوم علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود از ابوبصیر نقل نموده که گوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: فدای شما شوم! ای فرزند رسول خدا! مرا تشویق فرمایید و به من بشارت بدهید.
1) (2)البحار: فی تفسیر علی بن ابراهیم عن ابی بصیر قال: قلت لابی عبداللّه علیهالسلام : جعلت فداک یابن رسول اللّه شوّقنی. فقال: یا ابا محمّد انّ الجنة توجد ریحها من مسیرة ألف عام، و انّ ادنی اهل الجنّة منزلا لونزل به الثقلان الجنّ و الانس لوسعهم طعاما و شرابا ولاینقص ممّا عنده شیء و انّ أیسر اهل الجنّة منزلا من یدخل الجنّة فیرفع له ثلاث حدائق، فاذا دخل ادناهنّ رأی فیها من الازواج و الخدم و الانهار و الثمار ماشاء اللّه، فاذا شکراللّه و حمده قیل له:
2) (1)أرفع رأسک الی الحدیقة الثانیة ففیها ما لیس فی الاولی، فیقول یا ربّ اعطنی هذه، فیقول: العلیّ ان اعطیتکها سألتنی غیرها، فیقول: ربّ هذه هده، فاذا هو دخلها و عظمت مسرّته شکراللّه و حمده. قال: فیقال افتحوا له باب الجنّة؛ و یقال له ارفع رأسک، فاذا قد فتح له باب من الخلد و یری اضعاف ما کان فیما قبل، فیقول عند تضاعف مسرّاته: ربّ لک الحمد الذی لایحصی اذ مننت علیّ بالجنان و انجیتنی من النیران، فیقول: ربّ ادخلنی الجنة و انجنی من النار. قال ابوبصیر:
امام صادق علیهالسلام فرمود: ای ابوبصیر! بوی بهشت از فاصله هزارسال به اهل آن میرسد و کسی که منزلت او از همه اهل بهشت پایینتر است خانهای در بهشت دارد که اگر همه جنّ و انس را دعوت کند گنجایش همه آنان را دارد و میتواند آنان را اطعام نماید و چیزی از نعمتهایی که در اختیار اوست کم نمیشود و ناچیزترین اهل بهشت کسی است که وارد بهشت میشود و سه باغستان بهشتی به روی او باز میگردد و چون وارد نزدیکترین آنها میشود همسران و خدمتگذاران و نهرها و میوههای فراوانی رامشاهده خواهد نمودو چون خدای خود را بر آن نعمتها شکر و ستایش نماید به او گفته میشود: سر خود را بالا کن و باغستان دوم را ببین که در آن نعمتهایی است که در باغستان اول نبوده است و چون او باغستان دوم را مشاهده میکند و میگوید: خدایا! این باغستان را به من عطا فرما! خدای متعال میفرماید: اگر من آن را به تو عطا کنم باغستان دیگری را از من درخواست خواهی نمود. پس آن مؤمن بهشتی میگوید: خدایا! این را میخواهم! این را میخواهم! و چون داخل آن میشود و بسیار مسرور میگردد و خدا را شکر و سپاس میگوید،
خداوند به ملائکه دستور میدهد و میفرماید: در بهشت را به روی او باز کنید. پس به او گفته میشود: سر خود را بالا کن و چون سر خود را بالا میکند دری از بهشت
خلد به روی او گشوده میگردد و چندین برابر آنچه تاکنون دیده از نعمتها و درجات بهشتی میبیند و خشنود میشود و میگوید: خدایا! حمد و سپاس بی نهایت بر تو باد که به چنین نعمتهایی بر من منّت نهادی و مرا از آتش دوزخ نجات دادی! پروردگارا! مرا داخل بهشت کن و از آتش نجات بخش!»
(1)ابوبصیر میگوید: چون سخن امام علیهالسلام به این جا رسید، من گریه کردم و گفتم: فدای شما شوم! بیش از این بفرمایید. امام صادق علیهالسلام فرمود: «ای ابوبصیر! در بهشت نهری است که در دو طرف آن زنهای بهشتی [حورالعین] میروید و چون مؤمن به یکی از آنان برخورد میکند و در شگفت میماند [و او را دوست میدارد] و آن را از جا میکند، خداوند دیگری را به جای او میرویاند.»
1) (1)فبکیت و قلت له: جعلت فداک زدنی. قال: یا ابامحمّد انّ فی الجنّة نهرا فی حافتیها جوار نابتات، اذا مرّالمؤمن بجاریة أعجبته قلعها و انبت اللّه مکانها اخری. قلت: جعلت فداک زدنی. قال: المؤمن یزوّج ثمان مائة عذراء و اربعة آلاف ثیّب و زوجتین من الحورالعین. قلت جعلت فداک ثمان مائهٍ عذراء؟ قال: نعم ما یفترش منهنّ شیئا الاّ وجدها کذلک. قلت: جعلت فداک من ایّ شیء خلقن الحورالعین؟ قال: من الجنّة و یری مخّ ساقیها من وراء سبعین حلّة کبدها مرآته و کبده مرآتها. قلت: جعلت فداک ألهنّ کلام یتکلّمن به فی الجنّة؟ قال: نعم کلام یتکلّمن به لم یسمع الخلائق بمثله. قلت: ما هو؟ قال: یقلن: نحن الخالدات فلا نموت، و نحن الناعمات فلانبأس، و نحن المقیمات فلا نظعن؛ و نحن الراضیات فلا نسخط؛ طوبی لمن خلق لنا، و طوبی لمن خلقنا له، نحن اللواتی لو أن قرن احدانا علّق فی جوّ السماء لاغشی نوره الابصار (تفسرالقمی، ص 438). (تسلیة الفؤاد ص 206 البحار ج 8/120)
ابوبصیر میگوید: گفتم: بیش از این بفرمایید. امام علیهالسلام فرمود: «خداوند در بهشت هشتصد زن باکره وچهار هزار زن ثیّبه و دو نفر از حورالعین رابه مؤمن تزویج میکند.»
ابوبصیر میگوید: گفتم: هشتصد زن باکره؟! فرمود: «آری» آنان همیشه باکره هستند و هر وقتی مؤمن با یکی از آنان همبستر شود او را باکره مییابد.»
گفتم: فدای شما شوم! حورالعین از چه چیز آفریده میشوند؟ فرمود: «آنان از
بهشت آفریده میشوند و به قدری زیباو شفاف هستند که مغز استخوان پاهای آنان از زیر هفتاد حلّه دیده میشود و جگر آنان آیینه مؤمن و جگر مؤمن آیینه آنان میباشد.»
گفتم: فدای شما شوم! آیا آنان را در بهشت سخن و گفتاری است؟ فرمود: «آری، آنان را سخنی است بسیار شیرین و دلربا که خلایق چنین سخنی را نشنیدهاند.»
گفتم: سخن آنان چیست؟ امام علیهالسلام فرمود: «آنان میگویند: ما جاودانانیم که هرگز مرگ نداریم و ما شادمانان شیرینی هستیم که هرگز اندوه و نگرانی نخواهیم داشت، و ما همسرانی هستیم که از شوهران خود جدا نمیشویم، و ما خشنودهایی هستیم که هرگز خشم نمیکنیم. خوشا به حال کسانی که برای ما خلق شدهاند و ما برای آنان خلق شدهایم! ما زنهایی هستیم که اگر یکی از ما در آسمان ظاهر شود از نور او چشمهای مردم فرو بسته میشود.»
(1)مرحوم صدوق، در کتاب امالی، از ابوبصیر نقل نموده که گوید: امام
1) (1)و فی امالی الصدوق عن ابی بصیر عن الصّادق عن آبائه قال: قال امیرالمؤمنین علیهالسلام : «طوبی» شجرة فی الجنّة أصلها فی دارالنّبیّ صلی الله علیه و آله ، و لیس من مؤمن الاّ و فی داره غضن منها، لا تخطر علی قلبه شهوة شیء الاّ أتاه به ذلک الغصن، ولو أنّ راکبا مجدّا سار فی ظللّها مائة عام ماخرج منها، و لو طار من أسفلها غراب ما بلغ اعلاها حتّی یسقط هرما، ألا ففی هذا فارغبوا - الخبر (امالی الصدوق ص 133، تسلیة الفؤاد ص 207)
صادق، از پدران خود، از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل نمود که آن حضرت فرمود: «درخت طوبی درختی است در بهشت که اصل آن در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد و هیچ مؤمنی نیست مگر آن که شاخهای از آن درخت در خانه اوست و آن مؤمن به هر چه علاقه پیدا کند آن شاخه درخت بر او فرو میریزد و اگر سوارهای با تمام جدیت و کوشش صدسال در زیر سایه آن درخت حرکت کند از آن دور نخواهد شد و اگر کلاغی از پایین آن پرواز کند و بخواهد به بالای آن برسد پیر میشود و از پیری سقوط میکند و به بالای آن نمیرسد.» سپس فرمود: «پس بیدار باشید و برای درک چنین نعمتهایی بکوشید.»
(1)و در همان کتاب، از زیدبن علی، از جدش امام حسین، از امیرالمؤمنی علیهمالسلام نقل شده که فرمود: «همانا در بهشت درختی است که از بالای آن زیور خارج میشود و از پایین آن اسبهای زیبا و زین کرده و لگام زده و دارای بال برای پرواز
1) (1)و فیه عن زیدبن علیّ عن ابیه عن جدّه علیهمالسلام قال: قال امیرالمؤمنین علیّابنابی طالب علیهالسلام : انّ فی الجنّة لشجرة یخرج من أعلاها الحلل و من اسفلها خیل بلق مسرّجة ملجمة ذوات اجنحة، لاتروث و لا تبول، فیرکبها اولیاء اللّه، فتطیربهم فی الجنّة حیث شاؤوا؛ فیقول الذین أسفل منهم: یا ربّنا ما بلغ بعبادک هذه الکرامة؟ فیقول اللّه جلّ جلاله: انّهم کانوا یقومون اللیل و لاینامون، و یصومون النهار ولایأکلون، و یجاهدون العدوّ و لایجبنون، و یتصدّقون و لایبخلون. (امالی الصدوق ص 175، تسلیة الفواد ص 207)
خارج میگردد که هرگز مانند حیوانات دیگر از آنها فضولات خارج نمیشود و چون اولیای خدا بر آنها سوار میشوند در هرجایی از بهشت که بخواهند آنان را میبرند. و کسانی که در درجات پایینتری قرار گرفتهاند میگویند: خدایا! چه عملی این بندگان تو را به این کرامت رسانده است؟ پس خداوند به آنها خطاب میفرماید: آنها شب را به عبادت میگذراندند و نمیخوابیدند و روزه میگرفتند و غذا نمیخوردند و در راه خدا جهاد میکردند و نمیترسیدند و صدقه میدادند و بخل نمیورزیدند.»
(1)علاّمه مجلسی در کتاب شریف بحار، از کتاب حسین بن سعید، از زیدبن علی بن الحسین، از پدرانش، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده که فرمود: «پایینترین شهید از جهت منزلت بهشتی کسی است که دارای دوازده هزار همسر از حورالعین و چهارهزار زن باکره و دوازه هزار زن ثیّبه میباشد و هر کدام از همسران او را هفتاد هزار خادم میباشد و زنان بهشتی؟ [حورالعین] در مقابل زنهای مؤمنه دنیا خضوع
میکنند و مؤمن در هر هفته به هر کدام آنان سر میزند و چون روز و یا ساعت
1) (2)منزلة الشهداء فی الجنّة فی البحار عن زیدبن علیّ عن آبائه قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : انّ ادنی اهل الجنّة منزلة من الشهداء من له اثناعشر ألف زوجة من الحورالعین و اربعة آلاف بکر و اثناعشر الف ثیّب، تخدم کلّ زوجة منهنّ سبعون ألف خادم، غیر انّ الحورالعین یضعف لهنّ، یطوف علی جماعتهنّ فی کلّ اسبوع، فاذا جاء یوم احداهنّ او ساعتها اجتمعن الیها یصوتنّ بأصوات لااصوات احلی منها و لا احسن حتّی ما یبقی فی الجنّه شیء الاّ اهتزّ لحسن اصواتهن، یقلن: ألا نحن الخالدات فلا نموت ابدا، و نحن الناعمات فلانبأس ابدا، و نحن الراضیات فلانسخط ابدا. (البحار ج 8 ص 198، تسلیة الفؤاد ص 222)
هرکدام آنان میرسد همگی گرد او جمع میشوند و آوازی سر میدهند که صدایی از آن شیرینتر و نیکوتر نیست.
تا این که هرچه در بهشت وجود دارد از صدای آنان به وجد میآید و لذّت میبرد و شاد میشود و سخن آنان این است که میگویند: ما همسران جاویدی هستیم که هرگز مرگ نداریم و ما شادمانان خرسندی هستیم که هرگز اندوه نداریم و ما خشنودهایی هستیم که هرگز خشم نمیکنیم.»
مؤلف گوید: شایسته دیدم بخش هایی از بشارتهای بهشتی و آنچه مربوط به آن میشود را به طور اختصار برای دوستان و شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کنم تا این که روح امید و نشاط در آنان تقویت گردد و رغبت بیشتری به عبادت خداوند و انجام اعمال خیر و رعایت تقوا که مقدمه این نعمتهاست پیدا کنند.
و چون موضوع کتاب بشارتها ونویدها بود از ذکر بخشهای مربوط به عذاب و کیفر قیامت و دوزخ صرف نظر گردید و برای عبرت تنها به ذکر یک روایت از آنها اکتفا شد.
1) (1)کلام الصدوق رضوان اللّه علیه فی الاعتقاد بالجنة و النار و ما یتعلّق بهما
نموده که گوید: اعتقاد ما امامیه در باره بهشت این است که بهشت دار باقی و سلامت است و مرگ و پیری و درد و بیماری و آفت و زمینگیری و غم و اندوه و فقر و نیاز
در آن وجود ندارد و آن خانه غنا و بی نیازی و سعادت و اقامت [دایمی] و کرامت [الهی [است و اهل آن رارنج و زحمتی نیست و در آن [مهمانسرای الهی [هرچه انسان مؤمن دوست بدارد و از آن لّذت ببرد موجود است و اهل آن باقی و جاودان خواهند بود و میهمان خدا و اولیا و دوستان و اهل کرامت او هستند و آنان را مراتبی است از(1)
و منه المتنّعون بأنواع المآکل و المشارب والفواکه و الأرائک و حورالعین، واستخدام الولدان المخلّدین، و الجلوس علی النمارق و الزرابیّ و لباس السندس و الحریر، کلّ منهم إنّما یتلّذذ بما یشتهی و یرید حسب ما تعلّقت علیه همّته، و یعطی ما عبداللّه من أجله.
لّذتهای بهشتی:بعضی همانند ملائکه با تقدیس و تسبیح و تکبیر متنعم هستند و بعضی با استفاده از انواع غذاها و نوشیدنیها و میوههای بهشتی متنعم میباشند و بر تختهای بهشتی تکیه میزنند و از حورالعین استفاده میکنند و خدّام بهشتی همیشه در اختیار آنان میباشند و بر فرشهای زرین مینشینند و لباس حریر و سندس میپوشند و آنچه را بخواهند و همت آنان بر آن باشد و از آن لّذت ببرند برای آنان آماده است و به آنچه خدا را برآن عبادت نمودهاند میرسند.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «مردم در عبادت خداوند سه دستهاند: گروهی به امید پاداش خدا را عبادت میکنند و عبادت آنان عبادت خدّام واجیران است، و گروهی از ترس و عذاب او را عبادت میکنند و عبادت آنان عبادت غلامان و عبید میباشد، و گروهی از روی محبت و دوستی او را عبادت میکنند و عبادت آنان عباد کرام و بزرگواران است.»
(1)شیخ صدوق سپس میافزاید: اعتقاد ما در باره بهشت و دوزخ این است که آنها آفریده شده و موجود هستند و رسول خدا صلی الله علیه و آله چون به معراج رفت بهشت و دوزخ را مشاهده نمود.
و اعتقاد ما این است که احدی از دنیا خارج نمیشود جز آن که جایگاه خود رادر بهشت و یا دوزخ خواهد دید.
و اعتقاد ما این است که مؤمن قبل از مرگ خود جایگاه خود را در آخرت خواهد دید و او مخیّر خواهد بود بین مردن و زندگی در دنیا و چون آخرت را انتخاب کند او را قبض روح خواهند کرد و این معنی از جمله «فلان یجود بنفسه»
1) (3)و اعتقادنا فی الجنّة و النار أنّهما مخلوقتان و أنّ النبیّ صلی الله علیه و آله قد دخل الجنّة و رأی النار حین عرج به. و اعتقادنا أنّه لایخرج أحد من الدنیا حتّی یری مکانه من الجنّة أو من النار و أنّ المؤمن لایخرج من الدنیا حتّی ترفع له الدنیا کأحسن ما رآها، و یری مکانه فی الآخرة ثمّ یخیّر فیختار الآخرة فحینئذ یقبض روحه، و فی العادة أن یقال: فلان یجود بنفسه، و لایجود الانسان بشیء إلاّ عن طیبة نفس غیر مقهور و لامجبور و لامکره.
ظاهر است؛ چرا که کسی چیزی رابخشش نمیکند جز این که همراه با رضایت او باشد و هرگز اکراه و اجباری بر او نباشد.
(1)و اعتقاد ما این است که بهشت آدم علیهالسلام در دنیا بوده و خورشید در آن طلوع و غروب مینموده است و اگر آن بهشت موعود و جنّت خلد میبود هرگز آدم علیهالسلام نباید از آن خارج میشد. و اعتقاد ما این است که [طبق ظواهر آیات و روایات] اهل بهشت و دوزخ به واسطه اعمال خیر و شر خود در بهشت و دوزخ قرار میگیرند.
(2)و اعتقاد ما این است که اهل بهشت مکان خود را در دوزخ و اهل دوزخ مکان خود را در بهشت میبینند و هر کدام مکان دیگری را وارث میشوند و این موجب خشنودی اهل بهشت و اندوه اهل دوزخ خواهد شد و شاهد این معنی آیه شریفه «اولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون» میباشد. و اعتقاد ما این است که پایینترین اهل بهشت از جهت منزلت کسی است که
1) (1)و أما جنّة آدم فهی جنّة من جنان الدنیا، تطلع الشمس فیها و تغیب، و لیست بجنّة الخلد، ولو کانت جنّة الخلد ما خرج منها أبدا. و اعتقادنا أنّ بالثواب یخلّد أهل الجنّه فی الجنّة، و أهل النار فی النار، و ما من أحد یدخل الجنّة حتی یعرض علیه مکانه من النار فیقال له:
2) (2)هذا مکانک الذی لو عصیت اللّه لکنت فیه ،وما من أحد یدخل النار حتّی یعرض علیه مکانه من الجنّة، فیقال له: هذا مکانک الذی لو أطعت اللّه لکنت فیه، فیورث هؤلاء مکان هؤلاء، و ذلک قول اللّه عزّوجلّ: "اولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون" و أقلّ المؤمنین منزلة فی الجنّة من له مثل ملک الدنیا عشر مرّات. (البحار ج 8/200)
جایگاه او در بهشت ده برابر دنیا باشد.
سپس فرمود: «روزی جبرئیل علیهالسلام در حالی که صورت او گرفته و محزون به نظر میرسید خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد، حال آن که پیش از آن چون خدمت آن حضرت میآمد متبسّم و شاد بود، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: ای جبرئیل! برای چه امروز گرفته و محزون هستی؟
(2)جبرئیل علیهالسلام گفت: ای محمّد صلی الله علیه و آله ! منافخ آتش آماده گردید. رسول خدا صلی الله علیه و آله
1) (1)و نذکر فی آخر البحث شیئا من احوال اهل النار للاعتبار
2) (2)یا محمّد إنّ اللّه عزّوجلّ أمر بالنار فنفخ علیها ألف عام حتّی ابیضّت، ثمّ نفخ علیها ألف عام حتّی احمّرت، ثمّ نفخ علیها ألف عام حتّی اسودّت فهی سوداء مظلمة، لو أنّ قطرة من الضریع قطرت فی شراب أهل الدنیا لمات أهلها من نتنها، و لو أنّ حلقة واحدة من السلسلة التی طولها سبعون ذراعا وضعت علی الدنیا لذابت الدنیا من حرّها، و لو أنّ سربالاً من سرابیل أهل النار علّق بین السماء و الارض لمات أهل الدنیا من ریحه، قال:
فرمود: منافخ آتش چیست؟ جبرئیل گفت: ای محمّد! خداوند دستور داد هزار سال بر آتش دمیدند تا سفید شد، سپس هزار سال دمیدند تا سرخ شد، و در آخر هزار سال دمیدند تا سیاه شد، و اکنون سیاه و تاریک است واگر قطرهای از ضریع - که نوشابه اهل دوزخ است - در آبهای دنیا ریخته شود از بوی بد آن همه اهل دنیا میمیرند و اگر حلقهای از زنجیر هفتاد ذراعی دوزخ بر روی کره زمین قرار گیرد
همه دنیا از حرارت آن ذوب خواهد شد و اگر لباسی از لباسهای اهل دوزخ بین آسمان و زمین آویخته شود اهل دنیا از بوی بد آن میمیرند.
"کلّما أرادوا أن یخرجوا منها من غمٍّ أعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق" ثمّ یبدّل جلودهم غیرالجلود التی کانت علیهم. قال أبو عبداللّه علیهالسلام : حسبک؟ قلت: حسبی حسبی. (البحار ج 8/280 الإعتقادات ص 437-438.)
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله گریان شد و جبرئیل نیز گریان شد و خداوند ملکی را1) (1)فبکی رسول اللّه صلی الله علیه و آله و بکی جبرئیل، فبعث اللّه إلیهما ملکا فقال لهما: إنّ ربّکما یقرؤکما السلام و یقول: قد أمنتکما أن تذنبا ذنبا اعذّبکما علیه، فقال أبو عبداللّه علیهالسلام : فما رأی رسولاللّه صلی الله علیه و آله جبرئیل متبّسما بعد ذلک، ثمّ قال: إنّ أهل النار یعظّمون النار و إنّ أهل الجنّة یعظّمون الجنّة و النعیم، و إنّ جهنّم إذا دخلوها هووا فیها مسیرة سبعین عاما، فإذا بلغوا أعلاها قمعوا بمقامع الحدید و اعیدوا فی درکها فهذه حالهم، و هو قول اللّه عزّوجلّ:
نزد آنان فرستاد و به آنان گفت: پروردگارتان سلام میرساند و میفرماید: من شما رااز انجام گناه مصون داشتم تا معذّب نشوید.»
امام صادق علیهالسلام فرمود: «پس از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله جبرئیل علیهالسلام را خندان ندید.»
سپس امام صادق علیهالسلام فرمود: «اهل آتش، دوزخ را بزرگ و خطرناک میدانند و اهل بهشت نیز بهشت و نعمتهای آن را بزرگ میدانند، و اهل دوزخ چون داخل آتش شوند هفتاد سال طول میکشد تا به قعر دوزخ برسند و چون [از شدت عذاب[ خود را به بالای دوزخ برسانند با گرزهای آهنین بر سر آنان کوبیده میشود تا در درکات آن فرو روند و پیاپی چنین حالی را خواهند داشت؛ چنان که خداوند در قرآن فرموده است: «کلّما ارادوا ان یخرجوا منها من غمٍّ اعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق»؛ یعنی اهل دوزخ چون از شدت عذاب و اندوه بخواهند از دوزخ خارج شوند [با آن گرزهای آهنین] بر سر آنان کوبیده میشود تا به آتش باز گردند و به آنان گفته میشود: بچشید عذاب سوزان را! و چون پوست بدنهای آنان سوخته شود پوستهای تازهای بر بدنهای آنان قرار خواهد گرفت تا عذاب را [پیاپی] بچشند.»
امام صادق علیهالسلام بعد از این سخنان به ابوبصیر فرمود:«آیا همین اندازه تو را بس است؟» ابوبصیر گفت: آری، بس باشد! بس باشد!
مؤلف گوید: توفیق انجام اعمال نیک لطفی است از ناحیه خداوند و این توفیق رفیق هرکسی نخواهد شد و تا بنده خدا استحقاق چنین لطفی را نداشته باشد مشمول چنین توفیقی نمیشود و هرچه نیت خیر و گمان خیر و اراده خیر و درخواست خیر از ناحیه خداوند در وجود انسان بیشتر باشد توفیق عمل خیر بیشتری پیدا میکند و هرچه در اعمال خیر قدم بیشتری بردارد لطف خداوند براو افزونتر میگردد تا این که اگر یک قدم در راه خدا بردارد لطف خداوند دو قدم به او نزدیک میشود و اگر مختصری از مشکلات مردم را اصلاح نمود خداوند توفیق بیشتری به او میدهد و راه انجام خیر را برای او میگشاید تا این که مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح میفرماید.
و اگر خدای ناخواسته اسباب و وسایل عمل خیر برای او فراهم شود و از انجام آن خودداری نماید بسا لطف خداوند از او قطع و یا مورد خشم خداوند قرار میگیرد و خداوند نعمتها و الطاف خود را از او دریغ مینماید و دیگر علاقه به انجام کار خیر پیدا نمیکند. از این رو، باید پیاپی از خدای منّان خواستار باشیم که توفیق عمل خیر و برکت در مال و نیرو و اعضا و جوارح و نعمت هایی که به ما داده است را زیاد نماید و ما را به دادههای خود قانع و شاکر گرداند تا از نعمتهای خداوند کمال استفاده را بکنیم: «اللّهمّ قنّعنی بما رزقتنی و بارک لی فیما آتیتنی»
چه نیکوست که در این باره به سخنان اولیای خدا علیهمالسلام نظر کنیم و با پیروی از
آنها زمینههای لطف و رحمت خداوند را در خود ایجاد نماییم.
تردیدی نیست که توجه به سخنان معصومین علیهمالسلام و مطالعه سیره روش و عادت آنان در طول زندگی موجب توفیق و علاقه به انجام کارهای خیر و شایسته میگردد. و هرچه انسان بیشتر به سخنان خداوند و سخنان اولیای او توجه کند نورانیت بیشتری پیدا میکند تا جایی که نیّت انجام کارهای نیک و آنچه آنان عمل
میکرده و به آن سفارش نمودهاند در وجود او حاصل خواهد شد.
اینک به بخشهایی از اعمال نیک که مورد سفارش اولیای دین ما میباشد و پاداشهایی که برای آنها بیان فرمودهاند توجه میکنیم؛ به این امید که خداوند توفیق عمل به این گونه کارهای خیر و شایسته را به ما نیز مرحمت فرماید.
مؤلف گوید: پس از انجام واجبات هیچ عملی بهترو نیکوتر و با ارزشتر از اصلاح بین مردم نیست، این عمل حتی از تمام نمازها و روزه[های مستحبی] بهتر است؛ چنان که در قرآن و سخنان معصومین علیهمالسلام از این عمل پسندیده فراوان یاد شده و اولیای خدا شیعیان و دوستان خود را به صلح و اصلاح سفارش مینمودهاند.
قال اللّه سبحانه و تعالی: «فاتّقوا اللّه و اصلحوا ذات بینکم» (الأنفال آیة 1)
و قال سبحانه: «انّما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم و اتّقوا اللّه لعّلکم ترحمون» (الحجرات آیه 10)
قرآن در یک جمله کوتاه و زیبا میفرماید: «و الصلح خیر» و در آیه یکم1) (1)البشارات فی الکتاب و السنة لبعض الأعمال الصالحة1 - الاصلاح بین النّاس اقول: الإصلاح بین النّاس بعد اقامة الفرائض افضل اعمال الخیر و احسنها و انماها بل هوافضل من عامّة الصلاة و الصیام.
سوره انفال میفرماید: «از خدا بترسید و بین خودتان اصلاح برقرار نمایید.» و در آیه دهم سوره حجرات میفرماید: «مؤمنان برادر همدیگرند و شما باید بین دو برادر خود را اصلاح بدهید و [در این مسأله] از خدا بترسید؛ امید آن که خداوند به شما ترّحم نماید.»
از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که میفرماید: «بعد از انجام واجبات هیچ عملی بهتر از اصلاح بین مردم نیست و مؤمن با سخن خیر خود در اصلاح بین مردم برخیر خود میافزاید.» و باز فرمود: «اصلاح بین مردم از همه نمازها و روزهها[ی مستحبی] بهتر است.»
و فیه عن الکافی عن ابی عبداللّه علیهالسلام إنّه قال للمفضّل: اذا رأیت بین اثنین من شیعتنا منازعة فافتدها من مالی.
و فیه عن الکافی عنه علیهالسلام إنّه قال: انّ المصلح لیس بکذّابٍ انّما هوالصلح، لیس بکذبٍ.
مرحوم کلینی در کتاب کافی، از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که به شاگرد1) (2)روی فی سفینة البحار عن امالی الطوسی عن الصّادق عن آبائه علیهمالسلام قال: قال رسولاللّه صلی الله علیه و آله : ما عمل امرؤ عملاً بعد اقامة الفرائض خیرا من اصلاح بین النّاس یقول خیرا و ینمی خیرا. و فیه قال صلی الله علیه و آله : اصلاح ذات البین افضل من عامّة الصلاة و الصوم.
خود مفضّل فرمود: «اگر دیدی بین دو نفر از شیعیان ما نزاعی [مربوط به مال دنیا[ رخ داده است تو از طرف من آنچه مورد نزاع آنهاست بپرداز [تا نزاع آنها مبّدل به اصلاح شود].»
و در همان کتاب از آن حضرت نقل شده که فرمود: «اصلاح دهنده [که برای اصلاح دادن، دروغ و خلاف واقعی را میگوید] دروغگو محسوب نمیشود؛ چرا که برای اصلاح خلاف واقع گفتن دروغ نیست.»
(1)و فرمود: «کلام سه قسم است: صدق و کذب و اصلاح بین مردم.» سپس فرمود: «اگر تو برای اصلاح به یکی از دو نفری که نزاع دارند بگویی: من از فلانی در باره تو تعریف چنین وچنان شنیدم و در حقیقت چیزی نشنیده باشی، دروغگو نخواهی بود.»
و فرمود: «ملعون است و ملعون است کسی که برادر او بیاید بااو صلح و آشتی کند و او حاضر به آشتی و صلح نشود.»
علاّمه مجلسی در کتاب بحار [ج 76/367]،از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده که آن حضرت در ضمن خطبهای فرمود: «کسی که برای اصلاح بین دو نفر از خانه خود خارج شود ملائکه برای او درود میفرستند تا باز گردد و پاداش شب قدر به او داده خواهد شد...»
1) (1)و فیه عن الکافی عنه علیهالسلام قال: الکلام ثلثة: صدقٌ و کذبٌ و اصلاح بین النّاس الی قوله علیهالسلام : فتقول: سمعت من فلان فیک من الخیر کذا و کذا، خلاف ما سمعت منه. و فیه عن کنز الکراجکی عن الصّادق علیهالسلام قال: ملعون ملعون رجل یبدأه اخوه بالصلح فلم یصالحه. (سفینة البحار (صلح) عن البحار ج 74 و 76 ص 236/45)
تا این که فرمود: «و کسی که برای اصلاح بین زن و شوهر از خانه خود خارج شود خداوند پاداش هزار شهیدی که به حق در راه خدا کشته شده باشند را به او
خواهد داد و برای هر گامی که در این راه برداشته و هر کلمهای که گفته ثواب عبادت یک سال که روزهای آن را روزه گرفته باشد و شبهای آن را به عبادت طی نموده باشد را به او خواهد داد.»
یرحمک اللّه نعم الخارج خرجت معی من قبری و ما زلت تبشّرنی بالسرور و الکرامة من اللّه حتّی رأیت ذلک، فیقول: من أنت؟ فیقول: أنا السرور الّذی کنت أدخلت علی أخیک المؤمن فی الدنیا خلفنی اللّه عزّوجلّ منه لابشّرک. (الکافی ج 2/190)
محدث بزرگوار مرحوم کلینی در کتاب کافی، از سدیر صیرفی نقل نموده که گوید: امام صادق علیهالسلام ضمن حدیثی طولانی فرمود:هنگامی که خداوند بنده مؤمن خود را زنده میکند و از قبر خارج مینماید مقابل او مثالی [همانند انسان] از قبر خارج میگردد و هرچه آن مؤمن از وحشت قیامت و اهوال آن هراس پیدا میکند آن مثال به او میگوید: هراس مکن و ترسی به خود راه مده، من از ناحیه خداوند به تو نوید و بشارت شادی و کرامت میدهم؛ تا این که آن مؤمن در مقام حساب قرار میگیرد و خداوند حساب آسانی از او میکند و
1) (1)- ادخال السرور علی المؤمن الکافی: محمّدبن یحیی، عن أحمدبن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب عن سدیر الصیرفی قال: قال أبوعبداللّه علیهالسلام فی حدیث طویل: إذا بعث اللّه المؤمن من قبره خرج معه مثال یقدم أمامه. کلّما رأی المؤمن هولاً من أهوال یوم القیامه قال له المثال: لاتفزع و لا تحزن و ابشر بالسرور و الکرامة من اللّه عزّوجلّ، حتّی یقف بین یدی اللّه عزّوجلّ فیحاسبه حسابا یسیرا و یأمر به إلی الجنّة و المثال أمامه فیقول له المؤمن:
به او اجازه بهشت داده میشود در حالی که آن مثال در پیش روی او قرار دارد پس به او میگوید:
خدا تو را رحمت کند! چه رفیق خوبی بودی تو، که از قبر تاکنون به من بشارت به سرور و کرامت الهی را دادی تا این که به بهشت رسیدم، تو کیستی؟ پس او میگوید: من همان سرور و شادی هستم که تو در دنیا بر برادر خود وارد نمودی خداوند من را از آن آفرید تا امروز تو را خشنود نمایم.»
(1)و در همان کتاب، از محمّد بن جمهور نقل شده است که گوید: نجاشی مردی از متمّکنین و بزرگان عرب و والی اهواز و فارس [و از دوستان اهلبیت علیهمالسلام [ بود پس یکی از افراد تحت حکومت او خدمت امام صادق علیهالسلام رسید و گفت: من در دیوان نجاشی مالیاتی بدهکار شدهام و او اهل دیانت و ارادت به شما میباشد، اگر صلاح میدانید برای من نامهای به او بنویسید.
1) (2)و فیه: عن محمّدبن یحیی، عن محمّدبن أحمد، عن السیّاری، عن محمّد بن جمهور قال: کان النجاشی (النجاشی بفتح النون و کسرها وتشدید الیاء و تخفیفها أفصح و هو ابوالتاسع لاحمد بن علی بن أحمد بن العباس صاحب الرجال: و الدهقان معرب یطلق علی رئیس القریة و علی التاجر و علی من له مال و عقار و داله مکسور (لح). و هو رجلٌ من الدّهاقین عاملاً علی الأهواز و فارس فقال بعض أهل عمله لأبی عبداللّه علیهالسلام : إنّ فی دیوان النجاشی علیّ خراجا و هو مؤمن یدین بطاعتک فإن رأیت أن تکتب لی إلیه کتابا قال:
2) (1)فکتب إلیه أبوعبداللّه علیهالسلام «بسم اللّه الّرحمن الّرحیم سُرَّ أخاک یسرُّک اللّه» قال: فلمّا ورد الکتاب علیه دخل علیه و هو فی مجلسه فلمّا خلا ناوله الکتاب و قال: هذا کتاب أبی عبداللّه علیهالسلام فقبّله و وضعه علی عینیه و قال له: ما حاجتک؟ قال: خراج علیّ فی دیوانک، فقال له: و کم هو؟ قال: عشرة آلاف درهم، فدعا کاتبه و أمره بأدائها عنه ثمَّ اخرجه منها و أمر أن یثبتها له لقابل ثمَّ قال له:
محمّدبن جمهور میگوید: امام صادق علیهالسلام به او نوشت «بسم اللّه الرحمن الرحیم. برادر خود را خشنود کن تا خدا تو را خشنود کند.»
پس صاحب نامه وارد بر نجاشی شد و او در مجلسی بین اعوان خود نشسته بود. پس بااو خلوت نمود و به او گفت: این نامه امام صادق علیهالسلام است. نجاشی چون نامه امام علیهالسلام را دید، بوسید و بر چشمان خود گذارد و گفت: حاجت تو چیست؟ آن مرد گفت: مالیاتی است که در دیوان تو به عهده من آمده است. نجاشی گفت: چه مقدار است؟ آن مرد گفت: ده هزار درهم میباشد. پس نجاشی به کاتب خود دستور داد که مالیات او را پرداخت کند وهمان مبلغ را برای سال دیگر برای او ثبت کنند و به او به عنوان مستمری بدهند.
(1)سپس به او گفت: آیا من تو را خشنود کردم؟ آن مرد گفت: آری، فدای شما
1) (2)سررتک؟ فقال: نعم جعلت فداک ثمّ أمرله بمرکب و جاریة و غلام و أمرله بتخت ثیاب (التخت: و عاء یصان فیه الثیاب) فی کلّ ذلک یقول له: هل سررتک؟ فیقول: نعم جعلت فداک، فکلّما قال: نعم زاده حتّی فرغ (فرغ أی النجاشی من العطاء) ثمّ قال له: احمل فرش هذا البیت الّذی کنت جالسا فیه حین دفعت إلیَّ کتاب مولای الّذی ناولتنی فیه و ارفع إلیَّ حوائجک قال:
شوم! پس نجاشی دستور داد به او مرکبی و غلامی و کنیزی و جامهدانی بدهند و در
هر بار به او میگفت: آیا من تو را خشنود نمودم؟ و آن مرد میگفت: آری، فدای شما شوم! و هرچه آن مرد میگفت: آری، نجاشی بر احسان خود میافزود و چون هر چه داشت به او داد در آخر به او گفت: بگیر فرش این اتاقی که من در آن نشسته بودم و تو نامه مولای مرا به من دادی و پس از این هر حاجتی داری نزد من بیاو! پس آن مرد عطای نجاشی را گرفت و چون خدمت امام صادق علیهالسلام رسید و قصه خود را بیان کرد آثار خشنودی در امام صادق علیهالسلام ظاهر گردید.
پس آن مرد گفت: مثل این که نجاشی با این عمل شما را خشنود نموده است؟
امام صادق علیهالسلام فرمود: «آری، به خدا سوگند، خدا و رسول او صلی الله علیه و آله را نیز خشنود نموده است.»
(1)و در همان کتاب، از مالک بن عطیه، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «بهترین اعمال نزد خداوند این است که تو برادر مؤمن خود را خشنود نمایی، گرسنگی او را برطرف و اندوه و گرفتاری او را زایل نمایی.»
و در همان کتاب، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «هرکس دل برادر
1) (1)ففعل وخرج الرّجل فصار إلی أبی عبداللّه علیهالسلام بعد ذلک فحدّثه الرّجل بالحدیث علی جهته فجعل یسرّ بما فعل، فقال الرجل: یا ابن رسول اللّه کأنّه قد سرّک مافعل بی؟ فقال: ای و اللّه لقد سرّ اللّه و رسوله. (الکافی ج 2/190) و فیه: محمّدبن یحیی، عن أحمدبن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن مالک بن عطیّة عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : أحبُّ الاعمال إلی اللّه سرور [الّذی] تدخله علی المؤمن،تطرد عنه جوعته، أوتکشف عنه کربته. (الکافی ج 2/191)
مؤمن خود را شاد کند، خداوند از آن شادی، انسانی را خلق میکند که در وقت مرگ به او میگوید: بشارت باد تو را ای ولی خدا به کرامت و رضوان الهی! و همواره با او خواهد بود تا داخل قبر شود و همین سخن را به او بگوید و چون در قیامت مبعوث گردد باز او را ملاقات کند و همین بشارت را به او بدهد تا این که هر ترسی و هراسی بر او فرا رسد او را بشارت دهد و همان سخنی را به او بگوید و آن مؤمن [در نهایت کار خود که آماده دخول بهشت میشود] به او گوید: تو کیستی، خدا تو را رحمت کند؟ او میگوید: من همان خشنودی و سروری هستم که تو در دنیا در قلب برادر خود وارد کردی و او را خشنود نمودی.»
(1)و در همان کتاب، از عبداللّه بن سنان نقل شده که گوید: یکی از اصحاب امام
1) (1)و فیه: علیّ بن ابراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن الحکم بن مسکین، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: من أدخل علی مؤمن سرورا خلق اللّه عزّوجلّ من ذلک السرور خلقا فیلقاه عند موته، فیقول له: أبشر یا ولیّ اللّه بکرامة من اللّه و رضوان،ثمّ لایزال معه حتّی یدخله قبره [یلقاه]، فیقول له مثل ذلک، فاذا بعث یلقاه فیقول له مثل ذلک، ثمّ لایزال معه عند کلّ هول یبشّره و یقول له مثل ذلک، فیقول له، من أنت رحمک اللّه؟ فیقول: أنا السّرور الّذی أدخلته علی فلان. (الکافی ج 2/192)
صادق علیهالسلام خدمت آن حضرت نشسته بود، پس این آیه را تلاوت نمود: «کسانی که با نسبت دادن بیجا به مؤمنین و مؤمنان آنان را اذیت میکنند تهمت و گناه آشکاری را به دوش گرفتهاند»، پس امام صادق علیهالسلام فرمود: «پاداش کسی که مؤمنی را شاد کند چیست؟» من گفتم: ده حسنه خواهد بود امام علیهالسلام فرمود: «آری، به خدا سوگند، هزار هزار حسنه میباشد.»
(1)1- مرحوم کلینی در کتاب کافی، از مفضّل نقل نموده که گوید: امام صادق علیهالسلام به من فرمود: «ای مفضّل! به آنچه میگویم گوش فرا ده و بدان که آنچه میگویم حق است، پس به آن عمل کن و به برادران خود که اهل احسان و انجام حوایج برادران دینی خود هستند خبر ده.» (2)سپس فرمود: «کسی که یک حاجت برادر مؤمن خود را برآورده کند خداوند
1) (2)و فیه: الحسین بن محمّد، عن أحمدبن إسحاق، عن سعدان بن مسلم، عن عبداللّه ابن سنان قال: کان رجلٌ عند أبی عبداللّه علیهالسلام فقرأ هذه الآیة «و الّذین یؤذون المؤمنین و المؤمنان بغیرما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و إثما مبینا (الاحزاب 58. بغیر ما اکتسبوا ای بغیر جنایة استحقّوا بها الایذاء). قال: فقال أبوعبداللّه علیهالسلام : فما ثواب من أدخل علیه السرور؟ فقلت: جعلت فداک عشر حسنات فقال: إی و اللّه و ألف ألف حسنة. (المصدر)
2) (3)3- قضاء حاجة المؤمن1- الکافی: محمّدبن یحیی، عن أحمدبن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن علیّ، عن بکّاربن کردم (کجعفر)، عن المفضّل، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: قال لی: یا مفضّل اسمع ما أقول لک و اعلم أنّه الحقُّ وافعله و أخبر به علیة («علیة إخوانک» بکسر المهملة و إسکان اللام أی شریفهم و رفیعهم جمع علی کصبّیة و صبّی/ فی). إخوانک، قلت، جعلت فداک و ما علیة إخوانی؟ قال: الراغبون فی قضاء حوائج إخوانهم، قال: ثمّ قال: و من قضی لأخیه المؤمن حاجة قضی اللّه عزّوجلّ له یوم القیامة مائة ألف حاجة من ذلک أوّلها الجنّة و من ذلک أن یدخل قرابته و معارفه و إخوانه الجنّة بعد أن لایکونوا نصّابا (المراد بالنصّاب فی عرف أصحاب الائمّة. المخالفون المتعصّبون فی مذهبهم فغیر النصاب هم المستضعفون) و کان المفضّل إذا سأل الحاجة أخا من إخوانه قال له: أما تشتهی أن تکون من علیة الاخوان. (الکافی ج 2/191)
روز قیامت یکصد هزار حاجت او را که نخستین آنها دخول او و دخول خویشان و برادران و آشنایان او به بهشت میباشد برآورده میکند؛ مشروط به این که دشمن اهلبیت علیهمالسلام نباشند.»
مفضّل پس از شنیدن این سخن هر وقت از یکی از برادران خود حاجتی را میطلبید سخن امام صادق علیهالسلام را به یاد او میآورد.
(1)2- در همان کتاب، از مفضّل نقل شده که گوید: امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند از بین مخلوق خود عدهای رابرای انجام حوایج فقرای شیعیان ما انتخاب نموده و پاداش آنان را بهشت قرار داده است و تو نیز اگر میتوانی بکوش که از آنان باشی.» سپس فرمود: «و البته ما را پروردگاری است که او را میپرستیم و هرگز به او شرک نمیآوریم [و حاجت خود را از غیر او نمیخواهیم].»
1) (1)2- و فیه: عنه، عن محمّدبن زیاد قال: حدّثنی خالدبن یزید، عن المفضّل بن عمر، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: انّ اللّه عزّوجلّ خلق خلقا من خلقه انتجبهم لقضاء حوائج فقراء شیعتنا لیثیبهم علی ذلکالجنّة، فان استعطت أن تکون منهم فکن، ثمّ قال: (2)لنا و اللّه ربّ نعبده لانشرک به شیئا (لعل المراد بیان انّهم علیهمالسلام لایطلبون حوائجهم الی أحد سوی اللّه سبحانه و انّهم منزّهون عن ذلک. أوتنبیه للمفضّل و أمثاله لئلاّیصیروا إلی الغلوّ) (الکافی ج 2/192/193).(3)3- و فیه: عنه، عن محمّدبن زیاد، عن الحکم بن أیمن، عن صدقة الأحذب (الاحدب: من خرج ظهره و دخل صدره و بطنه (فی). عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: قضاء حاجة المؤمن خیرٌ من عتق ألف رقبة و خیرٌ من حملان (الحملان بالضم ما یحمل علیه من الدوابّ فی الهبة خاصة (فی). ألف فرس فی سبیل اللّه. (المصدر).
(2)3- در همان کتاب، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «برآوردن حاجت مؤمن بهتر از آزاد کردن هزار بنده در راه خدا و از انفاق هزار بار اسب است که در راه خدا داده شود.»
(3)4- در همان کتاب از آن حضرت نقل شده که فرمود: «همانا انجام حاجت
مؤمن نزد خداوند از بیست حج که صاحب آنها برای هر کدام یکصد هزار درهم و یا دینار مصرف کند بهتر میباشد.»
(1)5- در همان کتاب،از عمار صیرفی نقل شده که گوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم:
1) (1)5- و فیه: عدَّة من أصحابنا، عن أحمدبن محمّدبن خالد، عن أبیه، عن هارون بن الجهم عن إسماعیل بن عمّار الصیرفی قال: قلت لأبی عبداللّه علیهالسلام : جعلت فداک المؤمن رحمة علی المؤمن؟ قال: نعم، قلت: و کیف ذاک؟ قال: أیّما مؤمن أتی أخاه فی حاجة فانّما ذلک رحمة من اللّه ساقها إلیه و سبّبهاله، فان قضی حاجته، کان قد قبل الرَّحمة بقبولها و إن ردّه عن حاجته و هو یقدر علی قضائها فانّما ردَّ عن نفسه رحمة من اللّه جلّ و عزّ ساقها إلیه و سبّبها له و ذخر اللّه عزّوجلّ تلک الرّحمة إلی یوم (2)القیامة حتّی یکون المردود عن حاجته هوالحاکم فیها، إن شاء صرفها إلی نفسه و إن شاء صرفها إلی غیره، یا إسماعیل فاذا کان یوم القیامة و هوالحاکم فی رحمة من اللّه قد شرعت له فإلی منتری یصرفها؟ قلت: لاأظنّ یصرفها عن نفسه، قال: لاتظنّ ولکن استیقن فإنّه لن یردّها عن نفسه. یا إسماعیل من أتاه أخوه فی حاجة یقدر علی قضائها فلم یقضها له سلّط اللّه علیه شجاعا (الشُجاع کغراب الحیّة والجمع شجعان بالکسر و الضمّ) ینهش إبهامه فی قبره إلی یوم القیامة، مغفورا له أومعذّبا. (الکافی ج 2/194)
فدای شما شوم! آیا مؤمن برای مؤمن رحمت است؟ فرمود: «آری.» گفتم: چگونه مؤمن برای مؤمن رحمت است؟ امام علیهالسلام فرمود: «هرمؤمنی که برای حاجت خود نزد مؤمن دیگری میآید، این رحمتی است که خداوند برای آن مؤمن فرستاده است؛ پس اگر حاجت او را برآورد آن رحمت را پذیرفته است و اگر با داشتن قدرت برای انجام حاجت او او را رد نماید رحت خدا را رد نموده است و خداوند این رحمت را ذخیره میکند تا روز قیامت و در آن روز آن رحمت در اختیار صاحب حاجت میباشد، اگر خواست به خود اختصاص میدهد و اگر خواست به دیگری.»
(2)سپس امام علیهالسلام به راوی حدیث فرمود: «چون روز قیامت آن بنده، صاحب آن رحمت باشد فکر میکنی آن رحمت را به خود اختصاص میدهد یا به دیگری؟» راوی میگوید: من گمان میکنم به خود اختصاص دهد. پس امام علیهالسلام فرمود: «گمان مکن، بلکه یقین بدان که به خود اختصاص خواهد داد.»
تا این که فرمود: «هرکس از برادر مؤمن خود حاجتی طلب کند و او با داشتن
توان حاجت او را برآورده ننماید خداوند ماری را در قبر بر او مسلّط خواهد نمود که تا قیامت انگشت ابهام او را بهگزد؛ چه [در نهایت] آمرزیده شود یا اهل عذاب
باشد.»
(1)6
(2)7- و در همان کتاب، از ابراهیم خارقی نقل شده که گوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: «کسی که برای خدا به دنبال اصلاح و انجام حاجت برادر مؤمن خود حرکت کند اگر موفق به انجام آن شود خداوند برای اوپاداش حج و عمره مقبول و روزه دو ماه از ماههای حرام و اعتکاف دو ماه در مسجد الحرام را مینویسد و اگر موفق به انجام آن نشود خداوند پاداش یک حج مقبول را برای او مینویسد، پس در انجام اعمال خیر رغبت داشته باشید.» (3)
1) (1)6- و فیه: الحسین بن محمّد، عن أحمد [بن محمّد] بن إسحاق، عن بکربن محمّد، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: ما قضی مسلم لمسلم حاجة إلاّ ناداه اللّه تبارک و تعالی: علیّ ثوابک و لا أرضی لک بدون الجنّة. (المصدر)
2) (2)7- و فیه: محمّدبن یحیی، عن أحمدبن محمّدبن عیسی، عن ابن محبوب، عن إبراهیم الخارقی، قال: سمعت أباعبداللّه صلی الله علیه و آله یقول: من مشی فی حاجة أخیه المؤمن یطلب بذلک ما عنداللّه حتّی تقضی له کتب اللّه عزّوجلّ له بذلک مثل أجر حجّة و عمرة مبرورتین و صوم شهرین من أشهر الحرم و اعتکافهما فی المسجد الحرام؛ و من مشی فیها بنیّة ولم تقض کتب اللّه له بذلک مثل حجّة مبرورة، فارغبوا فی الخیر.(المصدر)
3) (3)8- و فیه: عدّة من أصحابنا، عن سهل بنزیاد، عن محمّدبن أورمة، عن الحسن بن علیّ بن أبی حمزة، عن أبیه، عن أبی بصیر قال: قال أبوعبداللّه علیهالسلام : تنافسوا فی المعروف لإخوانکم و کونوا من أهله، فانّ للجنّه بابا یقال له: المعروف، لا یدخله إلاّ من اصطنع المعروف فی الحیاة الدّنیا، فانّ العبد لیمشی فی حاجة أخیه المؤمن فیوکّل اللّه عزّوجلّ به ملکین: و احدا عن یمینه و آخر عن شماله، یستغفران له ربّه و یدعوان بقضاء حاجته، ثمّ قال: و اللّه لرسول اللّه صلی الله علیه و آله أسرّبقضاء حاجة المؤمن إذا وصلت إلیه من صاحب الحاجة. (الکافی ج 2/195)
8- در همان کتاب، از ابوبصیر نقل شده که گوید: امام صادق علیهالسلام فرمود: «بکوشید برای انجام کار خیر برای برادران خود و سعی کنید که اهل عمل خیر باشید
[و همیشه مشغول کارخیر باشید]؛ چرا که بهشت را دری است به نام «باب المعروب» که از آن در وارد نمیشود جز کسی که در دنیا اهل معروف و کار خیر بوده باشد و بسا میشود بندهای چون حرکت میکند برای انجام حاجت برادر مؤمن خود، خداوند دو ملک را در طرف راست و چپ او قرار میدهد که برای او استغفار کنند و حاجت او را از خدا بخواهند.»
سپس فرمود: به خدا سوگند، رسول خدا صلی الله علیه و آله بیش از مؤمن صاحب حاجت از انجام حاجت او خشنود میشود.»
(1)9- و در همان کتاب از امام باقر علیهالسلام نقل شده که میفرماید: «به خدا سوگند،
1) (1)9- و فیه: عدّة من أصحابنا، عن أحمدبن محمّدبن خالد، عن أبیه، عن خلف بن حمّاد عن بعض أصحابه، عن أبی جعفر علیهالسلام قال: و اللّه لأن أحجّ حجّة أحبُّ إلیّ من أن اعتق رقبة و رقبة [و رقبة] و مثلها و مثلها حتّی بلغ عشرا و مثلها و مثلها حتّی بلغ السبعین ولأن أعول أهل بیت من المسلمین أسدّ جوعتهم و أکسو عورتهم فأکفّ وجوههم عن النّاس أحبّ إلیّ من أن أحجّ حجّة و حجّة [و حجّة] و مثلها و مثلها حتّی بلغ عشرا و مثلها و مثلها حتّی بلغ السبعین (الکافی ج 2/195) فضل تفریج کرب المؤمن
اگر من یک حج انجام دهم بهتر از آن است که ده بنده، بلکه هفتاد بنده، در راه خدا آزاد کنم، واگر اهل بیتی از مسلمانان را تأمین کنم و به آنان غذا و لباس بدهم و آبروی آنان را بین مردم حفظ نمایم نزد من بهتر از ده حج، بلکه هفتاد حج، میباشد.»
(1)1- در کتاب کافی، از زید شحام نقل شده که گوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: «کسی که از برادر مؤمن غم زده و عطشان خود دلجویی کند [او را آب
1) (2)1- الکافی: محمّدبن یحیی، عن أحمدبن محمّد بن عیسی، عن ابن محبوب، عن زیدالشحام قال: سمعت أباعبداللّه علیهالسلام : من أغاث أخاه المؤمن اللّهفان اللّهثان (اللهفان صفة مشبهة کاللهثان و فی النهایة فیه اتّقوا دعوة اللهفان و هو المکروب. یقال: لهف یلهف لهفا فهو لهفان و لهف فهو ملهوف. و فی القاموس اللهثان، العطشان و قد لهث کسمع و کغراب، حرّ العطش و شدّة الموت و لهث کمنع لهثا و لهاثا بالضم أخرج لسانه عطشا أو تعبا أو اعیاآً. انتهی (آت). عند جهده فنفّس کربته و أعانه علی نجاح حاجته کتب اللّه عزّوجلّ له بذلک ثنتین و سبعین رحمة من اللّه، یعجّل له منها واحدة یصلح بها أمر معیشته و یدَّخر له إحدی و سبعین رحمة لأفزاع یوم القیامة و أهواله. (الکافی ج 2/199)
دهد] و اندوه او را برطرف نماید و او را برای رسیدن به خواسته و حاجت او کمک دهد، خداوند در عوض هفتاد و دو رحمت خود را برای او مینویسد که یکی از آنها را برای اصلاح معاش دنیای او قرار میدهد و هفتاد و یک رحمت دیگر را برای بیچارگی و ترسهای قیامت او ذخیره مینماید.»
(1)2- و در همان کتاب، از مسمع بن ابی سیّار نقل شده که گوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: «کسی که اندوه و غصهای را از دل برادر مؤمن خود برطرف کند، خداوند غصههای قیامت او را برطرف خواهد نمود و چون از قبر خود خارج شود شادمان خواهد بود و کسی که به برادر خود اطعام نماید خداوند از میوههای بهشتی به او خواهد داد و کسی که او را سیراب کند خداوند او را از جامهای مهرکرده بهشتی سیراب خواهد نمود.» (2)3- و در همان کتاب، از ذریح محاربی نقل شده که گوید: شنیدم امام
1) (1)2- و فیه: علیُّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حسین بن نعیم، عن مسمع أبی سیّار، قال: سمعت أباعبداللّه علیهالسلام یقول: من نفّس عن مؤمن کربة نفس اللّه عنه کرب الآخرة و خرج من قبره و هو ثلج الفؤاد (أی فرح القلب مطمئنا و اثقا برحمة اللّه (آت) و من أطعمه من جوع أطعمه اللّه من ثمار الجنّه و من سقاه شربة سقاه اللّه من الرَّحیق المختوم («الرحیق المختوم» الرحیق من أسماء الخمر یرید خمر الجنّة و المختوم، المصون الذی لم یبتذل لاجل ختامه) (المصدر)
2) (2)3- و فیه: محمّدبن یحیی، عن أحمدبن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن جمیل بن صالح عن ذریح المحاربی قال: سمعت أباعبداللّه علیهالسلام : یقول أیّها مؤمن نفّس عن مؤمن کربة و هو معسر یسراللّه له حوائجه فی الدنیا و الآخرة، قال: و من سترعلی مؤمن عورة یخافها ستراللّه علیه سبعین عورة من عورات الدُّنیا و الآخرة، قال: و اللّه فی عون المؤمن ما کان المؤمن فی عون أخیه، فانتفعوا بالعظة و ارغبوا فی الخیر (الکافی ج 2/200).
صادق علیهالسلام میفرمود: «هر مؤمنی که از برادر مؤمن خود که در سختی و مشقت به سر میبرد اندوهی را برطرف کند خداوند حوایج دنیا و آخرت او را آسان مینماید و هرکس آبروی برادر خود را که در معرض خطر زوال میباشد حفظ کند خداوند هفتاد مرتبه در دنیا و آخرت آبروی او را حفظ مینماید.»
سپس فرمود: «مادامی که مؤمن در مقام کمک به برادر خود باشد خداوند نیز
کمک و حامی او خواهد بود، پس از این سخن پند بگیرید و به کار خیر رغبت کنید.»
(1)1- مرحوم کلینی در کتاب کافی، از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «کسی که یک مؤمن را اطعام کند بهشت برای او واجب میشود و کسی که کافری را اطعام نماید بر خدا واجب است که شکم اطعام کننده را چه مؤمن باشد و چه کافراز زقوم جهنم پرکند.» (2)2- و در همان کتاب، از ابوبصیر، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «اگر
1) (1)1- فی الکافی: محمّدبن یحیی، عن أحمدبن محمّدبن عیسی، عن أبی یحیی الواسطی، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: من أشبع مؤمنا وجبت له الجنّه و من أشبع کافرا کان حقّا علی اللّه أن یملأ جوفه من الزَّقوم، مؤمنا کان أوکافرا (الکافی ج 2/200)
2) (2)2- و فیه: عن أحمدبن محمّد، عن عثمان بن عیسی، عن بعض أصحابنا، عن أبی بصیر، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: لأن اُطعم رجلاً من المسلمین أحبُّ إلیَّ من أن اُطعم اُفقا من النّاس (لعله مجاز من باب إطلاق اسم المحل علی الحال لان معنی الافق، الناحیة کما فی الصحاح)، قلت: وماالاُفق؟ قال: مائة ألف أویزیدون. (المصدر)
من یکی از مسلمانان را اطعام کنم بهتر از آن است که افقی از غیر مسلمانان را اطعام نمایم.» ابوبصیر میگوید: گفتم: افق از مردم چه قدر است؟ امام علیهالسلام فرمود: «صدهزار یا بیشتر.»
(1)3- و در همان کتاب، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «کسی که سه نفر از مسلمانان را اطعام نماید خداوند او را در آسمانها از سه بهشت فردوس و عدن و طوبی و از درختی که خداوند به دست خود در جنّت عدن غرس نموده است اطعام خواهد نمود.» (2)4- و در همان کتاب، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «کسی که به
1) (3)3- و فیه: عن أحمد، عن صفوان بن یحیی، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : من أطعم ثلاثة نفر من المسلمین أطعمه اللّه من ثلاث جنان فی ملکوت السماوات الفردوس و جنّة عدن و طوبی [و] شجرة تخرج من جنّة عدن غرسها ربّنا بیده (عدّ طوبی من الجنان لانّ فیه من أنواع الثمار و قوله: «وشجرة» عطف علی ثلاث یعنی أطعمه اللّه من ثلاث جنان و من شجرة فی جنّة عدن، غرسها اللّه بیده (فی). (المصدر)
2) (4)4- و فیه: عدّةٌ من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن جعفربن محمّد الأشعری، عن عبداللّه بن میمون القدّاح، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: من أطعم مؤمنا حتّی یشبعه لم یدر أحدٌ من خلق اللّه ماله من الأجر فی الآخرة، لاملکٌ مقرَّب و لا نبیٌ مرسل الاّاللّه ربُّ العالمین، ثمّ قال: من موجبات المغفرة إطعام المسلم السغبان (السغبان: الجائع) ثمّ تلاقول اللّه عزّوجلّ: «أو طعام فی یوم ذی مسغبة یتیما ذامقربة أومسکینا ذامتربة (البلد 14-16. و المقربة من القرابة و المتربة من التراب (فی) (المصدر).
مؤمنی غذا دهد تا او را سیر نماید احدی از مردم نمیداند که پاداش او در آخرت چیست؟ حتی هیچ ملک مقرّب و پیامبر مرسلی جز خداوند پاداش او را نمیداند.»
سپس فرمود: «یکی از اسباب آمرزش، اطعام مسلمان گرسنه میباشد.» سپس این آیه را تلاوت فرمود: «اَو اِطعامٌ فی یَومٍ ذی مَسْغَبَةٍ یَتیما ذامَقْرَبْهٍ اَو مِسکینا ذامَتربَةٍ»؛ یعنی کسی که در روز گرسنگی یتیم دارای خویشی و یا فقیر خاکنشینی را اطعام کند از گردنه بزرگ قیامت خواهد گذشت.»
(1)در کتاب کافی، از امام صادق علیهالسلام ، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «کسی که به مؤمنی شربت آبی بدهد، در حالی که او قادر بر آن آب باشد، خداوند هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید، و اگر در وقتی به او آب دهد که او قادر برآن آب نباشد پاداش او آزاد نمودن ده بنده از فرزندان اسماعیل علیهالسلام خواهد بود.»
1) (1)6- ثواب سقی المؤمن الماء حیث یقدر و حیث لایقدر الکافی : علیُبن إبراهیم، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : من سقی مؤمنا شربة من ماء من حیث یقدر علی الماء أعطاه اللّه بکلّ شربة سبعین ألف حسنة و إن سقاه من حیث لایقدر علی الماء فکأنّما أعتق عشر رقاب من ولد إسماعیل. (الکافی ج 2/201)
أما إنّه یحقّ علیک (ای یجب ویلزم) أن تحبَّ من یحبّ اللّه، أما و اللّه لاتنفع منهم أحدا حتّی تحبّه (کان غرضه علیهالسلام أن دعوی المحبّة بدون النفع کذب و ان کنت صادقا فی دعوی المحبّة لابد ّأن تنفعهم (آت)، أتدعوهم إلی منزلک؟ قلت: نعم ما آکل إلاّ و معی منهم الرجلان و الثلاثة و الأقل و الأکثر، فقال أبوعبداللّه:
أما إنّ فضلهم علیک أعظم من فضلک علیهم، فقلت: جعلت فداک اُطعمهم طعامی و أوطئهم رحلی و یکون فضلهم علیّ اعظم؟! قال: نعم إنّهم إذا دخلوا منزلک دخلوا بمغفرتک و مغفرة عیالک (الباء للمصاحبة أو للتعدیة و فی سائر الاخبار «برزقک ورزق عیالک» و لایبعد أن یکون سهوا من الرواة لیکون ما بعده تأسیسا (آت) و إذا خرجوا من منزلک خرجوا بذنوبک و ذنوب عیالک. (الکافی ج 2/202)
در کتاب کافی، از حسین بن نعیم صحاب نقل شده که گوید: امام صادق علیهالسلامبه من فرمود: «ای حسین بن نعیم! آیا برادران خود را دوست میداری؟» گفتم: آری. فرمود: «آیا به فقرای آنان رسیدگی میکنی؟» گفتم: آری. امام علیهالسلام فرمود: «البته بر تو واجب است که هرکس خدا را دوست میدارد تو او را دوست بداری؛ به خدا سوگند، تا او را دوست نداری به او احسان نخواهی کرد [یعنی دلیل احسان تو همان
1) (2)7- ثواب الضیف و انّه اکثر من ثواب صاحب الدار و الطعام الکافی : عدّة من أصحابنا، عن أحمدبن محمّدبن خالد، عن عثمان بن عیسی، عن حسین بن نعیم الصحّاف قال: قال أبوعبداللّه علیهالسلام : أتحبُّ إخوانک یا حسین؟ قلت: نعم، قال: تنفع فقراءهم؟ قلت: نعم، قال:
دوستی تواست].»
سپس فرمود: «آیا فقرا را به منزل خود دعوت میکنی؟» گفتم: آری، همیشه در کنار سفره من دو نفر یا سه نفر یا کمتر و یا بیشتر از فقرا نشستهاند. امام علیهالسلام فرمود: «آگاه باش که حق آنها برتو بیش از حق توست بر آنها.» گفتم! فدای شما شوم! من آنها را اطعام میکنم و به خانه خود راه میدهم و باز حق آنها بالاتر از من است؟!
فرمود: «آری، چنین است. به دلیل این که آنها چون وارد خانه تو شوند وسیله آمرزش تو و عیال تو خواهند بود و چون خارج شوند گناهان تو و عیال تو را پاک میکنند.»
(1)1- در کتاب کافی، از ابوحمزه، از امام باقر علیهالسلام ، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «کسی که به یکی از مسلمانان لباسی بدهد یا از غذای خود چیزی به او کمک کند خداوند هفتاد هزار از ملائکه را مأمور میکند که تا قیامت برای هر گناهی که کرده استغفار نمایند.»
(2)2
1) (1)8- ثواب من کسا مؤمنا او اعانه1- الکافی: محمّدبن یحیی، عن أحمدبن محمّد، عن صفوان، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : من کسا أحدا من فقراء المسلمین ثوبا من عری أو أعانه بشیء ممّا یقوته من معیشته و کّل اللّه عزّوجلّ به سبعین ألف ملک من الملائکة تستغفرون لکلّ ذنب عمله إلی أن ینفخ فی الصور. (الکافی ج 2/205)
2) (1)2- الکافی: علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر، عن أبی حمزةالثمالی، عن علی بن الحسین علیهما السلام [قال:] من کسا مؤمنا کساه اللّه من الثیاب الخضر. و قال فی حدیث آخر: لایزال فی ضمان اللّه مادام علیه سلک (السلک بالکسر، الخیط یخاط بها و الجمع سلوک) (المصدر)
(1)3- و در همان کتاب، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «کسی که مؤمنی را بپوشاند و به او لباسی بدهد که عریان نماند، خداوند از لباس استبرق بهشتی به او بپوشاند، و کسی که به برادر مؤمن خود که فقیر نیست لباسی بدهد تا وقتی که آن لباس باقی است خداوند آبروی او را حفظ خواهد نمود.»
(2)1 - در کتاب کافی، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «کسی که از
1) (2)3- الکافی: عدةٌ من أصحابنا، عن أحمدبن محمّد بن خالد، عن عثمان بن عیسی، عن عبداللّه بن سنان، عن أبی عبداللّه علیهالسلام أنّه کان یقول: من کسا مؤمنا ثوبا من عری کساه اللّه من إستبرق الجنّة و من کسا مؤمنا ثوبا من غنی لم یزل فی سترمن اللّه مابقی من الثوب خرقه، (المصدر) فضل اکرام المؤمن و تعظیمه
2) (3)1- فی الکافی عن محمّدبن یحیی، عن أحمدبن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن الحسین ابن هاشم، عن سعدان بن مسلم، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: من أخذ من وجه أخیه المؤمن قذاة (القذی جمع قذاة و هو مایقع فی العین او فی الشراب من تراب أو تبن او وسخ او غیر ذلک) کتب اللّه عزّوجلّ له عشر حسنات؛ و من تبسّم فی وجه أخیه کانت له حسنة. (الکافی ج 2/205)
صورت برادر مؤمن خود خاشاکی را برطرف کند، خداوند ده حسنه برای او مینویسد، و کسی که در صورت برادر خود تبسّم نماید حسنهای برای او خواهد بود.»
(1)2- و در همان کتاب نقل شده که فرمود: «کسی که به برادر مؤمن خود خوش آمد و مرحبا بگوید، خداوند تا قیامت برای او مرحبا مینویسد.»
(2)3- و در همان کتاب نقل شده که فرمود: «کسی که چون برادر مسلمان او بر او وارد میشود به او احترام و اکرام نماید، همانا خدا را احترام و اکرام نموده است.» (3)4- و در همان کتاب، از زیدبن ارقم نقل شده که گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله
1) (4)2- و فیه: عنه، عن أحمدبن محمّد، عن عمربن عبدالعزیز، عن جمیل بن درّاج، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: من قال لأخیه المؤمن: مرحبا کتب اللّه تعالی له مرحبا إلی یوم القیامة. (المصدر)
2) (1)3- و فیه: عنه، عن أحمدبن محمّدبن عیسی، عن یونس، عن عبداللّه بن سنان، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: من أتاه أخوه المسلم فأکرمه فانّما أکرم اللّه عزّوجلّ. (المصدر)
3) (2)4- و فیه: عنه، عن أحمدبن محمّد، عن ابن محبوب، عن نصربن إسحاق، عن الحارث ابن النعمان، عن الهیثم بن حمّاد، عن أبی داود، عن زیدبن أرقم قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : ما فی اُمّتی عبدٌ الطف أخاه فی اللّه بشیء من لطف إلاّ أخدمه اللّه من خدم الجنّة. (المصدر)
فرمود: «هیچ بندهای از امت من به برادر خود برای خدا ترّحم و احسان نمیکند جز آن که خداوند خادمین بهشت را در خدمت او قرار خواهد داد.»
(1)5- و در همان کتاب، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که با گفتن کلمهای به برادر مسلمان خود احترام کند و اندوه او را برطرف نماید در سایه رحمت واسعه خداوند خواهد بود تازمانی که مشغول چنین احسانی میباشد.» (2)6- و در همان کتاب، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که به جمیل بن دراج فرمود:
1) (3)5- و فیه: عنه، عن أحمدبن محمّد، عن بکربن صالح، عن الحسن به علی، عن عبداللّه بن جعفر بن إبراهیم، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : من أکرم أخاه المسلم بکلمة یلطفه بها و فرّج عنه کربته لم یزل فی ظلّ اللّه الممدود علیه الرحمة ما کان فی ذلک. (المصدر)
2) (4)6- و فیه: عنه، عن أحمدبن محمّد، عن عمربن عبدالعزیز، عن جمیل، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: سمعته یقول: إنّ ممّا خصّ اللّه عزّوجلّ به المؤمن أن یعرّفه برّ إخوانه و إن قلَّ؛ و لیس البرّ بالکثرة و ذلک أنّ اللّه عزّوجلّ یقول فی کتابه: «و یؤثرون علی أنفسهم و لوکان بهم خصاصة ثمّ قال علیهالسلام : و من یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون (الممتحنه: 10 أی یوق شّح نفسه بوقایة اللّه و توفیقه و یحفظها عن البخل و الحرص).» و من عرّفه اللّه عرّوجل بذلک أحبّه اللژه و من أحبّه اللّه تبارک و تعالی وفّاه أجره یوم القیامة بغیر حساب، ثمّ قال: یا جمیل ارو هذا الحدیث لإخوانک، فانّه ترغیب فی البرّ. (المصدر)
«از عنایاتی که خداوند به مؤمن دارد این است که توفیق احسان به برادران او را به او میدهد؛ گرچه احسان کمی باشد؛ چرا که ارزش احسان به زیادی آن نیست و خداوند در قرآن فرموده است: «بندگان [خوب] ما دیگران را بر خود مقدم میدارند؛ گرچه خود در زحمت باشند» و فرموده است: «کسانی که با توفیق خداوند از بخل پرهیز کنند رستگار میباشند» و خداوند چون ببیند که بنده او بخل نمیورزد او را دوست خواهد داشت و هرکس را خدا دوست بدارد در قیامت بدون حساب به او پاداش میدهد.» سپس امام علیهالسلام به من فرمود: «ای جمیل! این حدیث را برای برادران خود نقل کن که آن ترغیب و تشویق به عمل خیر خواهد بود.»
(1)1- در کتاب کافی، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «بر هر مؤمنی واجب است که از برادر مؤمن خود خیرخواهی کند [همان گونه که برای خود
1) (1)10- ثواب نصیحة المؤمن و وجوبه1- فی الکافی: عدَّة من أصحابنا، عن أحمدبن محمّد، عن علی بن الحکم، عن عمربن أبان عن عیسی بن أبی منصور، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: یجب للمؤمن علی المؤمن أن یناصحه. (المراد بنصیحة المؤمن للمؤمن إرشاده إلی مصالح دینه و دنیاه و تعلیمه إذا کان جاهلاً و تنبیهه إذا کان غافلا و الذب عنه و عن أعراضه إذاکان ضعیفا و توقیره فی صغره و کبره و ترک حسده و غشّه و دفع الضرر عنه و جلب النفع إلیه ولولم یقبل نصبحته سلک طریق الرفق حتّی یقبلها و لو کانت متعلقّة بأمرالدّین سلک به طریق الامر بالمعروف و النهی عن المنکر علی وجه المشروع (آت) (الکافی ج 2/208)
خیرخواهی میکند].»
(1)2- و در همان کتاب، از آن حضرت نقل شده که فرمود: «بر هر مؤمنی واجب است که در پنهان و آشکار از برادر مؤمن خود خیرخواهی داشته باشد.» (2)3- و در همان کتاب، از امام باقر علیهالسلام نقل شده که فرمود: «بر هر کدام از شما واجب است که از برادر دینی خود خیرخواهی کند؛ همانند این که برای خود خیرخواهی میکند.»
(3)4- در همان کتاب، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «بالاترین افراد در روز قیامت نزد خداوند کسانی هستند که بیش از دیگران در روی زمین از بندگان خدا خیرخواهی کردهاند.» (4)
1) (2)2- و فیه:... عن ابن محبوب، عن معاویة بن وهب، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: یجب للمؤمن علی المؤمن النصیحة له فی المشهد و المغیب (أی فی وقت حضوره وفی غیبته بالکتابه أوالرساله و حفظ عرضه و الدفع عن غیبته و بالجمله رعایه جمیع المصالح له و دفع المفاسد عنه علی أیّ وجه کان (آت) (المصدر)
2) (3)3- و فیه: ابن محبوب، عن عمروبن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : لینصح الرّجل منکم أخاه کنصیحته لنفسه. (هذا جامع لجمیع أفراد النصیحه) (المصدر)
3) (1)4- و فیه: علیُّ بن ابراهیم، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : إنَّ أعظم النّاس منزلة عنداللّه یوم القیامة أمشاهم فی أرضه بالنصیحة لخلقه. (المصدر)
4) (2)5- و فیه: علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقری، عن سفیان ابن عیینة قال: سمعت أباعبداللّه علیهالسلام یقول: علیکم بالنصح للّه فی خلقه فلن تلقاه بعمل أفضل منه. (المصدر) ما یبشّر به المؤمن بعد موته من الباقیات الصالحات
5- و در همان کتاب، از سفیان بن عیینه نقل شده که گوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: «بر شما باد که برای خدا از بندگان او خیرخواهی کنید؛ چرا که نزد خداوند عملی بهتر از آن نخواهید یافت.»
مؤلف گوید: لازم دیدم در اینجا به بخشی از سخنان اولیای خدا در باره اعمال نیکی که آثار آن ادامه مییابد؛ یعنی اعمالی که در دنیا آثار و برکاتی دارد و برای آخرت و عالم دیگر نیز آثار آن باقی میماند و پیاپی پس از مرگ به صاحب آن بشارت ثواب و پاداش خواهد رسید و از پاداش عمل کنندگان نیز کم نخواهد شد. اشاره نمایم؛ به امید آن که نویسنده و خواننده استفاده کنند و توفیق این گونه اعمال و کارهای خیر به لطف خداوند برایشان حاصل گردد، و با فرا رسیدن مرگ دفتر اعمال ما بسته نشود.
(1)1- مرحوم صدوق در کتاب خصال، از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود:
1) (3)1- فی الخصال مسندا عن الصّادق علیهالسلام قال: ست خصال ینفع بها المؤمن بعد موته: و لد صالح یستغفرله، و مصحف یقرأ فیه، و قلیب یحفره؛ و غرس یغرسه و صدقة ماء یجریه، و سنّة حسنة یؤخذبها من بعده (الخصال ص 323).2- و فی البحار مسندا عن الصّادق علیهالسلام قال: لیس یتبع الرجل بعد موته الی یوم القیامة من الاجر إلاّثلاث خصال: صدقة أجراها فی حیاته فهی تجری بعدموته الی یوم القیامة صدقة موقوفة لاتورث، أوسنّة هدیً سنّها فکان یعمل بها و عمل بها من بعده غیره؛ أو ولد صالح یستغفرله (البحار ج 6 ص 294 نقلا من الخصال).
«شش خصلت است که مؤمن بعد از مرگ نیز از آنها بهرهمند میشود:
1- فرزند شایسته و صالحی که برای او استغفار کند؛ 2 - قرآنی که آن را قرائت نموده باشد؛ 3 - چاهی که ؛ [برای استفاده دیگران] حفر کرده باشد؛ 4- درختی که به دست خود غرس نموده و بعد از او باقی بماند 5 - آبی و قناتی که جاری نموده باشد و بعد از او از آن استفاده کنند؛ 6 - سنت و روش نیکی که ایجاد نموده و بعد از او دیگران از آن پیروی کنند.»
2- و در کتاب بحار، از آن حضرت نیز نقل شده که میفرماید: «سه چیز بعد از مرگ تا قیامت برای انسان سودمند میباشد: 1 - عمل خیری که انجام دهد و آثار آن باقی بماند؛ 2 - مالی که آن را وقف کند و به وسیله ارث به کسی منتقل نشود؛ 3 - سنّت نیکی که برقرار کند و دیگران بعد از او از او پیروی کنند ویا فرزند صالحی که برای او استغفار نماید.»
(1)3- در همان کتاب نقل شده که ابن عمار گوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: چه عبادتی بعد از مرگ برای میت سودمند است؟ امام علیهالسلام فرمود: «حج و صدقه و روزه.»
1) (1)3- و عن معاویة بن عمارقال: قلت لابی عبداللّه علیهالسلام : أی شیء یلحق الرجل بعد موته؟ قال: یلحقه الحج عنه، و الصدقة عنه، و الصوم عنه (البحار ج 6 ص 294 نقلا من المحاسن).
تردیدی نیست که با مرگ انسان دفتر اعمال نیک و بد او بسته خواهد شد و هیچ راهی برای بازگشت به دنیا و انجام اعمال صالحه نخواهد داشت و کسی که در دوران زندگی دنیا به واسطه غفلتها و آمال و آرزوهای دنیایی و دوری از معارف اسلام و سخنان اولیای خدا توشه لازم خود را از اعمال صالحه و انجام وظایف دینی خود برنداشته باشد، هنگام مرگ با حسرت فراوان از دنیا میرود و اموال و
اولاد و هیچ چیز دیگری جز رحمت واسعه الهی و شفاعت اولیای خدا برای او سودی ندارد.
از این رو لازم است که انسان همیشه در فکر عاقبت کار خود باشد و ببیند چه کرده و چه شده و چه خواهد شد؟ و اگر الآن مأمور الهی برای قبض روح او بیاید آماده این سفر بسیار خطرناک هست یا نیست؟ مدیون خدا و بندگان او هست یا نیست؟ آیا وسیلهای برای استحقاق رحمت الهی و شفاعت اولیای خدا فراهم کرده است یا خیر؟ علامه نوری در مستدرک الوسائل ج 2/465 از براءبن عازب نقل نموده که گوید: روزی در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم آن حضرت جماعتی را مشاهده نمود که برای حفر قبری اجتماع نموده بودند پس رسول خدا صلی الله علیه و آله با اصحاب خود با شتاب نزد آن قبر دوید و من نزدیک رفتم تا به بینم چه میکند پس دیدم روی خاک قبر نشست و اشگ او جاری شد و روی مبارک خود را بما نمود و فرمود: ای برادران من خود را برای چنین جایی آماده کنید.
و در کتاب غررالحکم سخن 3367 از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده که فرمود: «اعقل الناس انظرهم فی العواقب» یعنی عاقلترین مردم کسانی هستند که بیش از
همه چیز به یاد عاقبت (امور) خود میباشند.
اللّهم بک و منک والیک و لاحول و لاقوة الاّ بقدرتک و لانجاة لنا من مهالک الدنیا و عقوبات الآخرة الاّ به فضلک و رحمتک و عفوک و عصمتک لک الحمد علی ما خلقتنا و هدیتنا و عافیتنا اللّهم فکما ابتدئتنا برحمتک و نعمتک و هدیتنا و وفّقتنا بلطفک و کرمک فاتمم نعمتک علینا و اختم عاقبة امرنا بالخیر بفضلک وسعة رحمتک و بجاه محمّد و آله صلواتک علیهم اجمعین انّک انت ارحم الراحمین.
چه خوب است انسان با خواندن قرآن و سخنان اولیای خدا خود را از خطر غفلت و غافلگیر شدن دور کند و بنگرد که خداوند میفرماید: «المال و البنون زینة الحیاة الدنیا و الباقیات الصالحات خیرللذین اتقّوا» و یا میفرماید: «یا ایّها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکر اللّه و من یفعل ذلک فاولئک هم
الخاسرون» و یا میفرماید: «یا ایّها الذین آمنوا انّ من ازواجکم و اولادکم عدوّا لکم فاحذروهم...» و یا میفرماید: «یا ایّها الذین آمنوا اتقوا اللّه وَلتَنْظُرْ نفس ما قدّمت لغدٍ و اتّقوا اللّه انّ اللّه خبیر بما تعملون» (سوره حشر آیه 18) و امثال این آیات که در قرآن فراوان به چشم میخورد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز میفرماید: «عباد اللّه تجهزّوا رحمکم اللّه فقد نودی فیکم بالرحیل و اقلّوا العرجة علی الدنیا و انقلبوا بصالح ما بحضرتکم من الزاد فانّ امامکم عقبةً کئودا و منازل مخوفةً مهولة لابّد من الورود علیها و الوقوف عندها...»
و میفرماید: «اغتنموا الفرص فانّها تمرّ مرّ السحاب» و میفرماید: «اذا مات ابن آدم انقطع عنه عمله الاّ من ثلث صدقة جاریة و علم علّمه النّاس فانتفعوا به و ولد
صالح یدعوله.» (شرح نهج البلاغه لابن الحدین ج 2 / 258) و میفرماید: «اذا مات بن آدم قامت قیامته (منازل الاخره ص 20). و میفرماید: تفّکر ساعةٍ خیر من عباده سبعین سنة [سبعین الف سنة].» (نورالبراهین ج 1 / 79).
اللّهم اهدنا من عندک وافض علینا من فضلک و انشرعلینا من رحمتک انّک انت ارحم الراحمین.
(1)علاّمه مجلسی در کتاب بحار، از تفسیر حضرت عسکری علیهالسلام نقل نموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «همچنان که شما اهل بیت مرا دوست میدارید دوستان ما را نیز دوست بدارید.» سپس فرمود: «به عنوان نمونه) این زیدبن حارثه و فرزند او اسامة بن زید هستند و از خواص دوستان ما میباشند پس آنان را دوست بدارید. سوگند به آن خدایی که محمّد صلی الله علیه و آله را به حق به پیامبری مبعوث نموده دوستی این دو نفر برای شما سودمند خواهد بود.»
اصحاب و یاران آن حضرت گفتند: چگونه دوستی با آنان برای ما سودمند
1) (1)بشاراتهم علیهمالسلام فی قضاء حوائج المؤمنین و درجات الجنّة البحار عن تفسیر الامام علیهالسلام : قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : أحبّوا موالینا مع حبّکم لآلنا، هذا زیدبن حارثة و ابنه اُسامة بن زیدمن خواصّ موالینا فأحبّوهما، فوالّذی بعث محمّدا بالحقّ نبیّا لینفعکم حبّهما، قالوا: و کیف ینفعنا حبّهما؟ قال إنّهما یأتیان یوم القیامة علیّا صلوات اللّه علیه بخلق کثیر أکثر من ربیعة و مضر بعدد کلّ واحد منهم فیقولان: یا أخارسول اللّه هؤلاء أحبّونا بحبّ محمّد رسول اللّه و بحبّک، فیکتب علیُّ علیهالسلام :
است؟
(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «این دو نفر روز قیامت نزد علی علیهالسلام میآیند و همراه خود عده زیادی را که بیش از قبیله ربیعه و مضر (دو قبیله بزرگ و معروف عرب) هستند (از دوستان خود) میآورند. سپس به علی علیهالسلام میگویند: ای برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله ! اینان به خاطر رسول خدا و شما ما را دوست میداشتهاند. پس علی علیهالسلام برای آنان مینویسند: که از صراط با سلامت عبور کنید و داخل بهشت شوید و آنان از صراط سالم میگذرند و داخل بهشت میشوند و این به این علت استکه احدی از امت محمّد صلی الله علیه و آله داخل بهشت نمیشود جز با اجازه علی علیهالسلام و اگر شما میخواهید به سلامت از صراط بگذرید و وارد بهشت شوید باید بعد از دوستی با محمّد و آل او، دوستان او را نیز دوست بدارید.»
سپس فرمود: «و اگر میخواهید محمّد و علی علیهما السلام منزلت شما را نزد خداوند بالا ببرند باید شیعه محمّد و علی علیهما السلام رادوست بدارید و در قضای حوایج مؤمنین کوشا باشید و بدانید که خداوند چون شما شیعیان و دوستان (ما را) به بهشت داخل کند منادی او در بهشت ندا خواهد نمود:
1) (1)جوزوا علی الصراط سالمین و ادخلوا الجنان، فیعبرون علیه و یردون الجنّة سالمین، و ذلک أنّ أحدا لایدخل الجنّة من سائر اُمّة محمّد صلی الله علیه و آله إلاّ بجواز من علیّ علیهالسلام ؛ فان أردتم الجواز علی الصراط سالمین و دخول الجنان غانمین فأحبّوا بعد حبّ محمّد و آله موالیه، ثمّ إن أردتم أن یعظّم محمّد و علیّ علیهما السلام عنداللّه منازلکم فأحبّوا شیعة محمّد و علیّ، وجدّوا فی قضاء حوائج المؤمنین، فإنّ اللّه تعالی إذا أدخلکم معاشر شیعتنا و محبّینا الجنان نادی منادیه فی تلک الجنان: یا عبادی قد دخلتم الجنّة برحمتی فتقاسموها علی قدر حبّکم لشیعة محمّد و علیّ و قضاء حقوق إخوانکم المؤمنین، فأیّهم کان أشدّ للشیعة حبّا و لحقوق إخوانهم المؤمنین أشدّ قضاء کانت درجاتة فی الجنان أعلی، حتّی أنّ فیهم من یکون أرفع من الآخر بمسیرة خمسمائة سنة (فی نسخة و فی التفسیر المطبوع: بمسیرة مائة ألف سنة ترابیع). ترابیع قصور و جنان (البحار ج 8/57).
2) (2)بیان: لعلّ المراد بالترابیع المربّعات، أو کان فی الأصل مرابع جمع مربع، و هو منزل القوم فی الربیع.
ای بندگان من! شما با رحمت من داخل بهشت شدید. پس بهشت را
براساس دوستی خود نسبت به شیعه محمّد و علی علیهما السلام و قضای حقوق برادران مؤمن خود بین خودتان تقسیم نمایید.»
سپس فرمود: «هرکدام آنان که از جهت محبت و دوستی نسبت به شیعیان و رعایت حقوق برادران مؤمن خود قویتر و کوشاتر بوده است درجات او در بهشت عالیتر خواهد بود تا جایی که بعضی از آنان از جهت درجات بهشتی به قدری بالا میروند که فاصله آنها نسبت به دیگری مسیر پانصد سال (یا یکصد هزار سال) از ترابیع قصور و باغستانهای بهشتی فاصله خواهد داشت.»
(1)مرحوم صدوق در کتاب شریف امالی، با سند خود، از سعیدبن مسیب نقل
1) (1)نصایح علی بن الحسین علیهما السلام و بشاراته للشیعة الأمالی: عن سعیدبن المسیّب قال: کان علیّ بن الحسین علیهما السلام یعظ النّاس و یزهّدهم فی الدنیا و یرغّبهم فی أعمال الاخرة بهذا الکلام فی کلّ جمعة فی مسجدالرسول صلی الله علیه و آله و حفظ عنه و کتب. کان علیهالسلام یقول: ایّها النّاس اتّقوا اللّه، و اعلموا أنّکم الیه ترجعون. فتجد کلّ نفس ما عملت فی هذه الدنیا من خیر محضرا و ماعملت من سوء توّد لو أنّ بینها و بینه أمدا بعیدا و یحذّرکم اللّه نفسه). و یحک ابن آدم الغافل، و لیس بمفغول عنه.
نموده که گوید: حضرت زین العابدین علیهالسلام در هر روز جمعهای در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم را نصیحت میفرمود و نسبت به زهد در دنیا و رغبت در امر آخرت ترغیب مینمود تا جایی که سخنان آن حضرت (به علت تکرار) حفظ شده بود؛ آن بزرگوار کرارا میفرمود:
«ای مردم! از خدا بترسید و بدانید که شما به سوی او بازگشت خواهید نمودو هرکسی آنچه در دنیا انجام داده از اعمال خیر نزد خداوند خواهد یافت و نسبت به آنچه از اعمال زشت انجام داده دوست میدارد که آن اعمال با او فاصله زیادی داشته باشند و خداوند شما را از عقوبت خود پرهیز میدهد.»
(1)سپس میفرمود: «ای فرزند آدم! خدا به تو ترّحم کند، تو غافلی هستی ولی
1) (2)یابن آدم انّ أجلک أسرع شیء الیک، قد أقبل نحوک حثیثا یطلبک و یوشک ان یدرکک:، و کان قد اوفیت اجلک و قبض الملک روحک و صرت الی منزل وحیدا فردّالیک فیه روحک واقتحم علیک فیه ملکاک منکر و نکیر لمسائلتک و شدید امتحانک. الا و انّ اوّل ما بسألانک، عن ربّک الذی کنت تعبده، و عن نبیّک الذی کنت تدین به، و عن کتابک الذی کنت تتلوه، و عن امامک الذی کنت تتوّلاه، ثمّ عن عمرک فیما افنیته؟ و مالک من أین اکتسبته و فیما اتلفته؟ فخذ حذرک و انظر لنفسک، و اعدّللجواب قبل الإمتحان و المسألة و الاختیار.
خداوند از تو غافل نخواهد بود. ای فرزند آدم! اجل و مرگ تو سریعترین چیزی است که به تو میرسد؛ او سخت به طرف تو میآید و نزدیک است که به تو برسد و ملک الموت تو را قبض روح نماید و تو به منزل خود یعنی قبر وارد شوی و در آن جا تنها باشی تا این که روح تو باز در بدن تو وارد شود و دو ملک منکر و نکیر برای سؤال و امتحان سختی در قبر بر تو وارد شوند.
(1)آگاه باش که آنان اول چیزی که از توسؤال خواهند نمود سؤال از پروردگار است که تو او را عبادت میکردهای، و سپس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که دین خود را از او میگرفتهای سؤال میکنند، و درنهایت از کتابی که تلاوت مینمودهای (یعنی قرآن) و از امامی که ولایت او را پذیرفته و او را دوست میداشتهای، و از عمر خود که در چه راهی تمام کردهای، و از مال خودکه از چه راهی به دست آوردی، و در چه راهی مصرف نمودی نیز سؤال خواهند نمود. پس خود را آماده نما و پاسخ صحیح خود را قبل از سؤال و امتحان فراهم
1) (1)فان تک مؤمنا تقیّا عارفا بدینک، متّبعا للصادقین، موالیا لأولیاء اللّه لقّاک اللّه حجّتک و انطق لسانک بالصواب فأحسنت الجواب، فبشّرت بالجنّة و الرضوان من اللّه،و الخیرات الحسان، و استقبلتک الملائکة بالروح و الریحان. و ان لم تکن کذلک تلجلج لسانک و دحضت حجّتک، و عمیت عن الجواب، و بُشّرت بالنار، و استقبلتک ملائکة العذاب ینزل من حمیم و تصلیة جحیم (امالی الصدوق ص 301، و للحدیث ذیل طویل فراجع).
کن.پس اگر تو مؤمن با تقوا و عارف به دین و پیرو صادقین علیهمالسلام (یعنی امامان خود) باشی و ولایت اولیای خدا را پذیرفته باشی خداوند حجت خود (یعنی پاسخ صحیح) را به تو تلقین خواهد نمود و زبان تو را به سخن صحیح گویا خواهد کرد و تو پاسخ نیکو خواهی داد و از ناحیه خداوند به تو بشارت به بهشت و رضوان و حورالعین داده خواهد شود و ملائکه با روح و ریحان به استقبال تو خواهند آمد و اگر چنین نباشی در وقت سؤال، زبان تو گره خواهد خورد و از بیان حجت و پاسخ
صحیح عاجز خواهی بود و به تو بشارت عذاب داده خواهد شد و ملائکه عذاب با آب جوشان دوزخ و وعده عذاب آخرت به استقبال تو میآیند...»
مؤلف گوید: سخنان آن بزرگوار طولانی است و ما به جهت رعایت اختصار از ذکر بقیه آن صرف نظر میکنیم. طالبین میتوانند به کتاب امالی مراجعه فرمایند.
و فی حدیث آخر قال: انّ الملائکة لتستقبلنّهم بنوق من العزّة علیها رحائل الذهب مکلّلة بالدّر و الیاقوت و جلاّلها الاستبرق و السندس و خطامها جذل الارجوان و زمامها من زبرجد، فتطیربهم الی المجلس، مع کلّ رجل منهم ألف ملک من قدّامه و عن یمینه و عن شماله، یزفّونهم زفّا حتّی ینتهوا بهم الی باب الجنّة الاعظم، و علی باب الجنة شجرة الورقة منها تستظلّ تحتها مائة ألف من النّاس، و عن یمین الشجرة عین مطهّرة مزکیّة؛قال:
فیسقون منها شربة فیطهّر اللّه قلوبهم من الحسد و یسقط من ابشارهم الشعر، و ذلک قوله: «و سقاهم ربّهم شرابا طهورا» (الانسان: (2)21) من تلک العین المطهرّة، ثمّ یرجعون الی عین اخری عن یسار الشجرة فیغتسلون منها و هی عین الحیاة فلایموتون ابدا، قال: ثمّ یوقف بهم قدّام العرش و قد سلموا من الافات و الاسقام و الحرّ و البرد أبدا. قال: فیقول الجبّار للملائکة الذین معهم: أحشروا اولیائی الی الجنّة فلاتوقفوهم مع الخلائق فقدسبق رضای عنهم و وجبت رحمتی لهم، فکیف اریدان اوقفهم مع اصحاب الحسنات و السیئات.
مرحوم محدث و مفسّر علی بن ابراهیم قمی، در تفسیر خود، از امام1) (1)المؤمن المتقیّ و البشارة له بالجنّة فی تفسیر علیّ بن ابراهیم عن الصّادق علیهالسلام قال: سأل علیّ علیهالسلام رسول اللّه صلّیاللّه علیه و آله عن تفسیر قوله «یوم نحشرالمتّقین» الآیة (مریم: 85) قال: یا علیّ انّ الوفدلایکونون الاّ رکبانا، أولئک رجال اتّقوا اللّه فأحبّهم اللّه و اختصّهم و رضی أعمالهم فسمّاهم اللّه المتّقین. ثمّ قال: یا علیّ أما والذی فلق الحبّة و برء النسمة انّهم لیخرجون من قبورهم و بیاض وجوههم کبیاض الثلج؛ علیهم ثیاب بیاضها کبیاض اللبن؛ علیهم نعال الذهب شراکها من لؤلؤ یتلألأ (تسلیه الفؤاد ص 157)
صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «علی علیهالسلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله در باره آیه «و یوم نحشر المتّقین الی الرحمان وفدا» سؤال نمود و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «وفد» جز جمعیت سواره را نمیگویند و آنان مردانی هستند که در دنیا از مخالفت خداوند در هراس بودهاند، از این رو خداوند آنان را دوست میداشته و مخصوص به رحمت خود قرار داده و از اعمال آنان راضی و خشنود شده و آنان را متقین نامیده است.
سپس فرمود: یا علی! سوگند به خدایی که دانه را شکافته و انسان را آفریده، آنان با صورتهای سفید و نورانی همانند سفیدی برف از قبرهای خود خارج میشوند و لباسهای سفیدی همانند شیر برآنان پوشیده شده و کفشهای آنان از طلا و بندهای آن از لؤلؤ نورانی میباشد.»
(2)علی بن ابراهیم قمی گوید: در سخن دیگری امام صادق علیهالسلام فرمود: «ملائکه
با مرکبهای مجلّل و مزّین به طلا و درّ و یاقوت و استبرق و سندس و زبرجد به استقبال آنان میآیند و برای رساندن آنان به مجلس بهشتی پرواز میکنند و همراه هرکدام آنان هزار ملک از جلو و هزار ملک از راست و هزار ملک از چپ و هزار ملک از شمال حرکت میکنند و همانند دامادی که به زفاف برده میشود آنان را به دربهشت میرسانند و بردر بهشت درختی است که در زیر هر برگ آن یکصد هزار نفر قرار میگیرند و در طرف راست آن درخت چشمهای است پاک کننده و صفابخش و چون از آن چشمه مینوشند خداوند قلوب آنان را از حسد پاک و بدن و موهای آنان را آراسته مینماید و این است معنای سخن خداوند که میفرماید: «و سقاهم ربّهم شرابا طهورا»».
سپس در چشمه دیگری در طرف چپ آن درخت که آن را چشمه حیات میگویند غسل میکنند و بعد از آن مرگی برای آنان نخواهد بود و پس از آن که از آفات و بیماریها و سرما و گرما مصون میشوند و مقابل عرش الهی قرار میگیرند خداوند به ملائکهای که همراه آنان هستند میفرماید: اولیای من را وارد بهشت کنید و در کنار اهل محشر قرار ندهید؛ چرا که من سابقا از آنان خشنود شدهام و رحمت من بر آنان واجب گشته است، چگونه آنان را در کنار اصحاب حسنات و سیئات قرار دهم؟
1) (1)فیسوقهم الملائکة الی الجنّة، فاذا انتهوا الی باب الجنّة الاعظم ضربوا الملائکة الحلقة ضربة قتصرّ صریرا، فیبلغ صوت صریرها کلّ حوراء خلقها اللّه و أعدّها لاولیائه؛ فیتباشرن اذسمعن صریر الحلقة و یقول بعضهنّ لبعض:
پس ملائکه آنان را به طرف بهشت حرکت میدهند و چون به در اعظم
بهشت میرسند و ملائکه حلقه آن را میکوبند صدای آن راهمه حورالعین که خداوند برای اولیای خود خلق نموده میشنوند و از آن صدا یکدیگر را بشارت میدهند و میگویند اولیای خدا نزد ما آمدند تا این که درِ بهشت گشوده میشود و آنان وارد بهشت میشوندو همسران آنان - از حورالعین و خدّام بهشتی - به آنان میگویند: خوش آمدید! مرحبا بکم! چقدر اشتیاق ما به شما زیاد بود! آنان نیز میگویند: ما هم به شما اشتیاق فراوان داشتیم.»
(1)پس امیرالمؤمنین علیهالسلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: «یا رسولاللّه! اینها کیانند (که با چنین عزتی وارد بهشت میشوند)؟» رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اینها شیعیان تو و مخلصین در ولایت تو هستند و تو امام آنان هستی و این است معنای آیه شریفه «و یوم نحشر المتّقین الی الرحمان وفدا» ؛ یعنی متقین را بر مرکب هایی از نور سوار
1) (1)قد جاءنا اولیاء اللّه، فیفتح لهم الباب فیدخلون الجنة و یشرف علیهم أزواجهم من الحور العین و الآدمیّین، فیقلن لهم: مرحبا بکم فما کان اشدّشوقنا الیکم، و یقول لهنّ اولیاء اللّه مثل ذلک. فقال علیّ علیهالسلام : من هؤلاء یا رسول اللّه؟ فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : هؤلاء شیعتک یا علیّ و المخلصون فی ولایتک و انت امامهم؛ و هو قوله «و یوم نحشرالمتقّین الی الرحمن وفدا» (مریم: 85) علی الرحائل «و نسوق المجرمین الی جهنّم وردا» (تفسیر القمی 414 مع اختلاف یسیرفی بعض الجملات، بشارة المصطفی ص 157).
میکنیم و به بهشت میبریم «و نسوق المجرمین الی جهنّم وردا» و مجرمین و ستمکاران را به طرف دوزخ میرانیم و در آتش میافکنیم.»
(1)در کتاب احتجاج طبرسی نقل شده که در روز پنجشنبه، بیست و سوم ذیحجه سال 412 هجری قمری نامهای از امام زمان علیهالسلام برای شیخ مفید علیهالرحمة به این مضمون فرستاده شده که متن آن چنین است: «از طرف بنده مجاهد و مرابط در راه خدا به کسی که حق به او الهام شده (و حق را دریافته) و راهنمای حق است.
(2)بسم اللّه الرحمن الرحیم. سلام برتو، ای کسی که ناصر و حامی حق و دعوت کننده به صدق و راستی هستی. ما به وجود تو خدای یگانه را که جز او پروردگاری نیست حمد و ستایش میکنیم.
او پروردگار ما و پروردگار پدرانمان میباشد. از او میخواهیم که بر پیامبر و سیّد و مولای خود حضرت محمّد خاتم پیامبران و براهل بیت پاک او درود و سلام
1) (2)توقعیه علیهالسلام للمفید رحمه اللّه فی علة تأخیر ظهوره و احوال شیعته فی البحار عن الاحتجاج: ورد علیه کتاب من قبله صلوات اللّه علیه یوم الخمیس الثالث و العشرین من ذی الحجّة سنة اثنتی عشرة و أربعمائة نسخته: «من عبداللّه المرابط فی سبیله إلی ملهم الحقّ و دلیله:
2) (1)بسم اللّه الرّحمن الرّحیم سلام علیک أیّها الناصر للحقّ الداعی إلی کلمة الصدق، فانّا نحمداللّه إلیک الّذی لا إله إلاّ هو، إلهنا و إله آبائنا الأوّلین و نسأله الصّلاة علی نبیّنا و سیّدنا و مولانا محمّد خاتم النبیّین و علی أهل بیته الطیّبین الطاهرین. و بعد: فقد کنّا نظرنا مناجاتک عصمک اللّه بالسبب الذّی وهبه لک من أولیائه و حرسک من کید اعدائه، و شفّعنا ذلک الآن من مستقرّلنا، ینصب فی شمراخ من بهماء صرنا إلیه آنفا من غمالیل ألجأ إلیه السباریت من الإیمان، و یوشک أن یکون هبوطنامنه إلی صحصح من غیربعد من الدّهر، ولا تطاول من الزمان، و یأتیک نبأ منّا بما یتجدّدلنا من حال، فتعرف بذلک ما تعتمده من الزلفة إلینا بالأعمال و اللّه موفّقک لذلک برحمته.
فرستد.
(1)و بعد: به راستی ما به مناجات تو که خداوند به برکت اولیایش به تو عطا فرموده و تو را از کید و شر دشمنان خود حفظ نموده توجه نمودیم. خداوند ما را - از همان محلی که در آن مستقر هستیم - شفیع و حامی تو قرار داده و... خبرهای ما در وقت خود به تو خواهد رسید و تو راه رسیدن به ما را به وسیله اعمال خیرخواهی یافت و این توفیقی است که خداوند از رحمت و فضل خود نصیب تو نموده است. این نعمت را قدر بدان. (2)خداوند تو را حفظ نماید؛ چرا که عدهای به واسطه انحراف و اعمال
1) (2)فلتکن حرسک اللّه بعینه الّتی لاتنام أن تقابل بذلک، ففیه تبسل نفوس قوم حرثت باطلاً لاسترهاب المبطلین و تبتهج لدمارها المؤمنون، و یحزن لذلک المجرمون.
2) (3)و آیة حرکتنا من هذه اللّوثة (اللوثة: الشروالدنس، وفی بعض النسخ: اللوبة: و هی الحرّة من الارض ذات الحجارة السود کاللآبة، وفی بعضها اللزبة، و هی الشدة و القحط.) حادثة بالحرم المعظّم، من رجس منافق مذمّم، مستحلّ للدّم المحرّم، یعمدبکیده أهل الایمان، و لایبلغ بذلک غرضه من الظّلم لهم و العدوان، لأنّنا من وراء حفظهم بالدّعاء الّذی لایحجب عن ملک الأرض و السّماء، فلیطمئنّ بذلک من أولیاءنا القلوب و لیثقوا بالکفایة منه، و إن راعتهم بهم الخطوب، و العاقبة لجمیل صنع اللّه سبحانه تکون حمیدة لهم، ما اجتنبوا المنهیّ عنه من الدُّنوب.
ناشایست خود بدون اجازه ما با طاغوتها و مبطلین مبارزه کردند و خود را هلاک نمودند و اهل ایمان از آن شاد شدند و اهل ستم محزون گردیدند.
نشانه حرکت ما و نجات از این سختی و سنگلاخ دوران غیبت حادثهای است که در حرم معظم الهی به دست مرد پلید و منافق و خونخواری رخ میدهد. هدف او از قیام خود، از بین بردن اهل ایمان است و البته بعد از ظلمها و ستم هایی که به آنها میکند به هدف خویش دست پیدا نخواهد نمود چرا که ما از دعابه دوستان خود که هرگز رد نخواهد شد دریغ نمیکنیم و از پشت پرده غیبت کاملاً به آنها توجه داریم.
(1)دوستان ما باید مطمئن باشند و بدانند که از حمایت ما بهرهمند خواهند بود؛ گرچه حمله دشمنان به آنها استمرار دارد. تا وقتی که آنها از گناهان و آنچه از آن نهی شدهاند پرهیز کنند که اگر چنین کنند از ناحیه پروردگار سرانجامی نیک خواهند داشت.
1) (1)و نحن نعهد إلیک أیّها الولیّ المخلص المجاهد فیناالظالمین، أیدّک اللّه بنصره الّذی أیّد به السّلف من أولیائنا الصالحین، أنّه من اتّقی ربّه من إخوانک فی الدّین و خرج علیه بما هو مستحقه (فی نسخة الاحتجاج: «و خرج ممّا علیه الی مستحقّیه»). کان آمنا من الفتنة المظلّة (و یحتمل أن تکون بالمهملة »المطلّة» و کلاهما بمعنی المشرفة)، و محنها المظلمة المضّلة، و من بخل منهم بما أعاره اللّه من نعمته، علی من أمره بصلته، فانّه یکون خاسرا بذلک لأولاه و آخرته.
ای دوست مخلص و ای کسی که در راه ما با ظالمین مجاهده نمودهای - خداوند تو را چنان که صالحین پیشین را تأیید نمود تأیید نماید - ما پیمان میبندیم که هر کس از برادران تو تقوای خدا را در دین خود رعایت کند و آنچه به عهده اوست به مستحقین آن بپردازد از فتنهها و سختیها و تاریکیهای گمراه کننده نجات یابد.
و هر کس نسبت به آنچه خداوند از نعمتهای خود به او داده بخل ورزد و به کسانی که مأمور به صله واحسان به آنهاست احسان و انفاق نکند خسران و زیان دنیا و آخرت نصیبش خواهد شد.
(1)اگر پیروان ما - که خداوند آنان را به طاعت خود موفق فرماید - در معرفت به ما صادق میبودند و دلهای آنان نسبت به وفای به آنچه به عهده آنان سپرده شده مجتمع میبود فرج برای آنان نزدیک میشد و از ملاقات و حضور و دولت ما محروم نمیماندند و لطف خداوند از ناحیه ما از آنان دور نمیگردید.
پس چیزی جز گناهانی که از آنان به ما میرسد و ما را ناخوش مینماید و بر آنان نمیپسندیم آنان را از فیض حضور ما دور نمیکند و اللّه المستعان و هو حسبنا
1) (2)ولو أنّ أشیاعنا وفّقهم اللّه لطاعته، علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم، لماتأخّر عنهم الیمن بلقائنا، و لتعجّلت لهم السّعادة بمشاهدتنا، علی حقّ المعرفة و صدقها منهم بنا، فمایحبسنا عنهم إلاّ ما یتّصل بناممّا نکرهه، ولانؤثره منهم، و اللّه المستعان، و هو حسبنا و نعم الوکیل و صلواته علی سیّدنا البشیرالنذیر، محمّد و آله الطاهرین و سلّم، و کتب فی غرّة شوّال من سنة اثنتی عشرة و أربعمائة، نسخة التوقیع بالید العلیا صلوات اللّه علی صاحبها.
و نعم الوکیل و صلواته علی سیّدنا البشیرالنذیر، محمّد و آله الطاهرین و سلّم.
این مرقومه در اول ماه شوال سال چهارصد و دوازده هجری[قمری] به دست با ارزش نویسنده - که درود خدا بر او باد- نوشته شد.
(1)ای دوست - اهل حق و ملهم [من عنداللّه] - این نوشته ماست بر تو که با املای ما و خط ثقه مورد اعتماد ما نوشته شد پس آن را بپوشان و به کسی نشان مده و نسخهای از آن بگیر و در اختیار کسانی که از دوستان ما مورد عنایت خداوند و اطمینان تو هستند [و از دعای ما بهرهمند شدهاند] قرار ده. و الحمدللّه و الصّلاة علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین.» مؤلف گوید: از امام زمان علیهالسلام دو توقیع شریف برای شیخ مفید صادر شده که ما یکی از آن دو توقیع را در کتاب دولة المهدی علیهالسلام آوردیم و دیگری را در این کتاب نقل نمودیم و احتمال دارد طبق تعبیر بعضی از بزرگان که فرمودهاند توقیعاتی از ناحیه امام زمان علیهالسلام برای شیخ مفید صادر شده است. توقیعات دیگری برای آن عالم ربانی صادر شده باشد و در کتب معهوده اشارهای به آنها نشده باشد. و اللّه العالم.
علاّمه نوری در کتاب نجم الثاقب، از شهید ثالث، قاضی نوراللّه، در کتاب
«مجالس المؤمنین» نقل نموده است که اشعار ذیل را بعد از رحلت شیخ مفید در روی قبر او دیدند. این اشعار را امام زمان علیهالسلام در مرثیه جناب شیخ مفید فرموده است:
1) (1)هذا کتابنا إلیک أیّها الولیُّ الملهم للحقّ العلیِّ باملائنا و خطِّ ثقتنا فأخفه عن کلِّ أحد، و اطوه و اجعل له نسخة یطّلع علیها من تسکن إلی أمانته من أولیائنا، شملهم اللّه ببرکتنا [و دعائنا] إن شاءاللّه، الحمدللّه و الصّلاة علی سیّدنا محمّد وآله الطّاهرین.
«لا صوّت الناعی بفقدک انّه یوم علی آل الرسول عظیم
ان کنت قد غیّبت فی جدث الثری فالعلم و التوحید فیک مقیم
و القائم المهدی یفرح کلّما تلیت علیه من الدروس علوم»
و عنه صلی الله علیه و آله انّه قال لعلیّ بن أبی طالب: و اللّه لتقتلن بأرض العراق و تدفن فیها، فقلت: یا رسول اللّه مالمن یزور قبورنا و عمّرها و تعاهدها؟ فقال لی: یا أبا الحسن إنّ اللّه تعالی جعل قبرک و قبور ولدک بقعة من بقاع الجنّة و عرصةً من عرصاتها و انّ اللّه تعالی جعل قلوبا من خلقه و صفوة من عباده تحنّ الیکم و تحمّل الأذی فیکم فیعمّرون قبورکم تقرّبا منهم الی اللّه جلّ و علا و مودّة لرسوله اولئک یا علیّ المخصوصون بشفاعتی الواردون حوضی و هم زوّاری غدا فی الجنّة،
صاحب کتاب ارشاد القلوب گوید: روایات [فراوانی] در باره فضیلت زیارت معصومین علیهمالسلام وارد شده است و از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که به فرزند خود امام حسین علیهالسلام فرمود: «عدهای از امت من شما را زیارت میکنند و مقصود آنان احسان و احترام و صله به من میباشد و من روز قیامت آنان را از شداید و خطرها و مشکلات نجات خواهم داد.»1) (1)البشارات التی وردت فی زیارات الأئمة صلوات اللّه علیهم اجمعین قال فی ارشاد القلوب: و فی فضل زیارتهم علیهمالسلام جاءت الأخبار و الآثار فقد روی عن رسول اللّه انّه صلی الله علیه و آله قال للحسین علیهالسلام : یزورکم طائفة من امّتی ترید برّی وصلتی إذا کان یوم القیامة زرتها فی الموقف و أخذت باعضاده فانجیتها من أهواله و شدائده.
و رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز به علی علیهالسلام فرمود: «به خدا سوگند، تو در سرزمین عراق کشته خواهی شد و در آن جا مدفون خواهی گشت.» امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتم: یا رسول اللّه! پاداش کسی که قبرهای ما را زیارت و تعمیر و آباد نماید چیست؟»
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای ابوالحسن! خداوند قبر تو و قبر فرزندان تو را
بقعهای از بقعهها و عرصهای از عرصههای بهشت قرار داده است و دلهای عدهای از بندگان نیک خود را عاشق شما [و زیارت شما] نموده و آنان در راه شما هر آزاری را تحمل میکنند و برای تقرّب به خدا و محبّت رسول او قبرهای شما را آباد خواهند نمود؛ آنان مخصوص به شفاعت من هستند و وارد بر حوض من خواهند شد و در بهشت زوّار من میباشند.
(1)یاعلی! هرکس شما را زیارت کند پاداش هفتاد حج مستحبی خواهد داشت و چون از زیارت شما بازگردد مانند روزی که از مادر متولد شده از گناهان خود پاک خواهد شد. یا علی! من تو را و شیعیان و دوستان تو را به نعمتهای بهشتی که نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده و نه به قلب کسی خطور نموده است بشارت میدهم.
1) (1)یا علی من زارکم عدل ذلک له ثواب سبعین حجّة بعد حجّة الإسلام، و خرج من ذنوبه حین یرجع من زیارتکم کیوم ولدته أمّه، فابشر و بشّر اولئک و محبّیک من النعیم و قرّة العین بما لا عین رأت و لا اذن سمعت ولا خطر علی قلب بشر، و من النّاس من یعیّرون زوّار قبورکم بزیارتکم کما تعیّر الزانیة بزناها اولئک شرّ امّتی لاتنالهم شفاعتی ولا یردون حوضی. (الارشاد ص 441 الفصول المختارة للشیخ المفید ص 130)
یا علی! بعضی از این مردم [از مخالفین شما] زایرین شما را ملامت میکنند همانند این که زن زناکار را ملامت میکنند، آنها بدترین امت من هستند و شفاعت من به آنان نمیرسد و بر حوض کوثر من نیز وارد نخواهند شد.»
(1)صفوان جمال گوید: هنگامی که امام صادق علیهالسلام نزد منصور دوانیقی میرفت، در بین راه، چون به نجف (غریّ) رسید به من فرمود: «ای صفوان! شتر را بخوابان که
اینجا حرم جدّ من امیرالمؤمنین علیهالسلام است.» پس من شتر را خواباندم و آن حضرت پیاده شد و غسل کرد و لباس خود را عوض نمود و به من فرمود: «آنچه من میکنم تو نیز انجام بده.» سپس حرکت نمود و فرمود:
«گامهای خود را کوتاه بردار و سر به زیرافکن؛ چرا که به هرگامی که بر میداری پاداش یکصد هزار حسنه برای تو نوشته میشود و یکصدهزار گناه از تو بخشوده میگردد و یکصد هزار درجه به درجات تو افزوده میشود و یکصد هزار
1) (2)ظهور قبر امیرالمؤمنین علیهالسلام بید ولده جعفربن محمّد الصادق علیهالسلام فی الإرشاد: روی صفوان الجمال قال: لمّا وافیت مع مولای جعفربن محمّد الصادق علیهالسلام الغریّ یرید أبا جعفر المنصور، قال لی: یا صفوان انخ الناقة، فإنّ هذا حرم جدّی أمیرالمؤمنین علیهالسلام فانختها فنزل و اغتسل و غیّر ثوبه و تحفّی، و قال لی: افعل مثل ما افعل ففعلت، ثمّ أخذ نحو الذکوات و قال لی: قصّر خطاک و الق عینیک الی الأرض، فإنّ لک بکلّ خطوة مائة الف حسنة و تمحی لک مائة الف سیّئة، و ترفع لک مائة الف درجة و تقضی لک مائة الف حاجة و یکتب لک ثواب کلّ صدّیق و شهید مات او قتل.
حاجت تو برآورده میگردد و پاداش هر صدیق و شهیدی که مرده و یا شهید شده است به تو داده میشود.»
(1)پس من با آن حضرت با پای برهنه و آرامش بدن و تسبیح و تقدیس و تهلیل خداوند حرکت کردیم تا نزد قبر امیرالمؤمنین علیهالسلام رسیدیم و امام صادق علیهالسلام توقف نمود و نگاهی به طرف راست و چپ خود کرد و با عصای خود بر زمین خطی کشید و به من فرمود: «قبر را جستجو کن.» و چون من جستجو نمودم و در جای خط او اثر قبر ظاهر گردید، اشک امام صادق علیهالسلام جاری شد و فرمود: «انّا للّه و انّا الیه راجعون» (2)سپس فرمود: «السلام علیک ایّها الوصیّ البرّ التقیّ...» و خود را بر روی قبر
1) (1)ثمّ مشی و مشیت معه حافیا و علینا السکینة نسبّح اللّه و نقدّسه و نهلّله الی أن بلغنا القبر فوقف علیه و نظر یمنة و یسرة و خطّ بعکازته و قال لی: أطلب فطلبت فإذا أثر القبر فی الخطّ ثمّ أرسل دمعه و قال: انّا للّه و انّا الیه راجعون، ثمّ قال: السلام علیک أیّها الوصیّ البرّ التقیّ السلام علیک أیّها النبأ العظیم السلام علیک أیّها الصدّیق الشهید السلام علیک أیها الرضیّ الزکیّ السلام علیک یا وصیّ رسول ربّ العالمین السلام علیک یا خیرة اللّه من الخلائق أجمعین أشهد انّک حبیب اللّه و خاصّة اللّه و خالصته السلام علیک یا ولیّ اللّه و موضع سرّه و عیبة علمه و خازن وحیه
2) (2)ثمّ انکبّ علی القبر الشریف و قال: بأبی أنت و امّی یا أمیرالمؤمنین بأبی أنت و امّی یانوراللّه التامّ اشهد انّک قد بلّغت عن اللّه تعالی و عن رسوله صلی الله علیه و آله ما حمّلت و رعیت ما استحفظت و حفظت ما استودعت و حلّلت حلال اللّه و حرّمت حرام اللّه و اقمت أحکام اللّه و لم تتعدّ حدود اللّه و عبدت اللّه مخلصا حتّی أتاک الیقین صلیّاللّه علیک وعلی الأئمّه من بعدک ثمّ قام فصلیّ رکعتین عندالرأس الکریم.
شریف امیرالمؤمنین علیهالسلام انداخت و فرمود: «پدر و مادرم فدای تو، ای امیرالمؤمنین! پدر و مادرم فدای تو، ای نور کامل خداوند...!» تا این که برخاست و دو رکعت نماز نزد سر مبارک آن حضرت خواند و فرمود: «ای صفوان! هر کس با این زیارت
امیرالمؤمنین علیهالسلام را زیارت کند و این نماز را بخواند آمرزیده خواهد شد و سعی او مشکور خواهد بود و برای اوست ثواب زیارت ملائکه مقربین که او را زیارت کردهاند و در هر شب هفتاد قبیله از ملائکه او را زیارت میکنند.» گفتم: قبیله چه مقدار میباشد؟ فرمود: «یکصدهزار.»
(1)سپس امام صادق علیهالسلام به طور قهقری بازگشت و گفت: «یا جدّاه! یا طیّباه! یا طاهراه! خدا این زیارت را آخرین زیارت من قرار ندهد و باز توفیق زیارت و ماندن در حرم شما را همراه با نیکان از فرزندان شما به من عطا فرماید. درود خدا بر شما و بر ملائکهای که قبر شما را احاطه نمودهاند.»
1) (1)ثمّ قال: یا صفوان من زار أمیرالمؤمنین بهذه الزیارة و صلّی بهذه الصلاة رجع الی أهله مغفورا ذنبه مشکورا سعیه و کتب له ثواب کلّ من زاره من الملائکة المقرّبین و انّه لیزوره فی کلّ لیلة سبعون قبیلة من الملائکة، قلت: و کم القبیلة، قال: مائة الف ثمّ خرج القهقری و هو یقول: یا جدّاه یا سیّداه یا طیّباه یا طاهراه لاجعله اللّه تعالی آخرالعهد من زیارتک ورزقنی العود الیک و المقام فی حرمک و الکون معک و مع الأبرار من ولدک صلّی اللّه علیک و علی الملائکة المحدقین بک فقلت له: یا سیّدی أتأذن لی أن اخبر أصحابک من أهل الکوفة، فقال: نعم و اعطانی دراهم فاصلحت القبر. (مزار ابن مشهدی ص 240 و البحار ج 100/279)
صفوان میگوید: من به امام صادق علیهالسلام گفتم: آیا اجازه میدهی من این خبر را به اهل کوفه از اصحاب شما بگویم؟ فرمود: «آری.» و چند درهم به من داد و من قبرامیرالمؤمنین علیهالسلام را تعمیر نمودم.
(1)و در روایت دیگر آمده که که امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر کس زیارت امیرالمؤمنین علیهالسلام را ترک کند خداوند به او نظر رحمت نخواهد نمود.» سپس فرمود: «آیا زیارت نمیکنی کسی را که ملائکه و پیامبران علیهمالسلام او را زیارت میکنند؟ همانا امیرالمؤمنین علیهالسلام از همه امامان علیهمالسلام افضل میباشد و برای
اوست ثواب اعمال آنان در حالی که آنها به اندازه اعمال خود پاداش و فضیلت پیدا میکنند.»
(2)و در روایت دیگری فرمود: «درهای آسمان برای اجابت دعای زایر
1) (2)و فیه: قال الصّادق علیهالسلام :من ترک زیارة أمیرالمؤمنین علیهالسلام لم ینظر اللّه تعالی الیه الا تزور من تزوره الملائکة و النبیّون علیهمالسلام و انّ أمیرالمؤمنین أفضل من کلّ الائمّه وله مثل ثواب أعمالهم و علی قدر أعمالهم فضّلوا، و قال علیهالسلام : انّ أبواب السماء لتفتح عند دخول دعاء الزائر لأمیرالمؤمنین علیهالسلام . و قال علیهالسلام : انّ یظاهر الکوفة قبرا ما زاره مهموم الاّ و فرّج اللّه تعالی همّه. (خصائص الائمة للرضی ص 40)
2) (1)و روی بعضهم قال: کنت عندالصادق علیهالسلام ، فذکر أمیرالمؤمنین علیهالسلام فقال ابن مارد لأبی عبداللّه مالمن زار جدک أمیرالمؤمنین علیهالسلام فقال: یابن مارد من زار جدّی عارفا بحقّه کتب اللّه له بکلّ خطوة حجّه مقبولة و عمرة مقبولة و اللّه یابن مارد ما یطعم اللّه النار قدما تغیّرت فی زیارة أمیرالمؤمنین علیهالسلام ما شیا کان او راکبا یابن مارد اکتب هذا الحدیث بماء الذهب و الاخبار فی هذا المعنی کثیرة. (وسائل الشیعة ج 14/377 الإرشاد ص 441/442)
امیرالمؤمنین علیهالسلام گشوده خواهد شد.»
و فرمود: «در پشت کوفه قبری است که هیچ مهموم و غصهمندی او را زیارت نمیکند، جز آن که خداوند اندوه و غصه او را برطرف خواهد نمود.»
صاحب کتاب ارشاد القلوب گوید: از بعضی از اصحاب امام صادق علیهالسلام نقل شده که گوید: من خدمت امام صادق علیهالسلام بودم و نام امیرالمؤمنین علیهالسلام برده شد، پس یکی از اصحاب آن حضرت به نام ابن مارد گفت: پاداش زیارت جدتان امیرالمؤمنین علیهالسلام چیست؟
امام صادق علیهالسلام فرمود: «ای ابن مارد! هرکس با معرفت جدّم را زیارت کند، خداوند به هر گامی که بر میدارد پاداش حج و عمره مقبول برای او مینویسد. به خدا سوگند، هر قدمی که در راه زیارت امیرالمؤمنین علیهالسلام آسیب ببیند، خواه پیاده بوده باشد یا سواره، به آتش دوزخ نخواهد سوخت.»
سپس فرمود: «ای ابن مارد! این حدیث را با آب طلا باید بنویسی.»
(1)مرحوم دیلمی در ارشاد القلوب میفرماید: مسأله «ایتاء ذی القربی» که به معنای احسان و اکرام به ذریه علوّیه است چیزی است که خداوند در قرآن نسبت به
1) (2)بشارتهم علیهمالسلام لمن ادّی حقّ ذوی القربی الّنبی صلی الله علیه و آله قال فی ارشاد القلوب: و فی ایتاء ذی القربی و هی صلة الذرّیة العلویّة، فانّ اللّه جلّ جلاله أکّد الوصیّة فیهم و جعل مودّتهم أجرالرسالة یقول جلّ شأنه: «قل: لا أسألکم علیه أجرا إلاّ المودّة فی القربی،»
آن تأکید و سفارش نموده و دوستی آنان را پاداش رسالت پیامبر خود صلی الله علیه و آله قرار داده است و به آن حضرت فرموده: «به امت خود بگو: پاداشی از شما نمیخواهم جز محبت و مودت خویشان خود را.»
(1)و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «من چهار دسته از مردم را روز قیامت شفاعت میکنم، گرچه گناهان اهل دنیا را با خود آورده باشند:
1- کسی که ذریّه من را یاری کرده باشد؛ 2- کسی که مال خود را در وقت تنگدستی صرف آنان نموده باشد؛ 3- کسی که سعی کرده باشد حوایج و گرفتاری ذریّه من را هنگامی که آواره و مطرود شدند برآورده کند؛ 4- کسی که ذریّه من را با قلب و زبان خود دوست داشته باشد.»
(2)امام صادق علیهالسلام فرمود: «چون روز قیامت شود از ناحیه خدای متعال ندا
1) (1)و قال النبیّ صلی الله علیه و آله : انّی شافع فی یوم القیامة لأربعة أصناف ولو جاؤوا بذنوب أهل الدنیا رجل نصر ذریّتی و رجل بذل ماله لذریّتی عند المضیق و رجل سعی فی قضاء حوائج ذریّتی إذا طرّدوا و شرّدوا و رجل أحبّ ذریّتی باللسان و القلب، و قال الصّادق: إذا کان یوم القیامة نادی مناد أیّها الخلائق انصتوا فإنّ محمّدا صلی الله علیه و آله یکلّمکم فتنصت الخلائق فیقوم صلی الله علیه و آله و یقول: یا معشرالخلائق من کان له عندی ید او منّة او معروف فلیقم حتّی أکافیه، فیقولون: فایّ ید او منّة و أیّ (2)معروف لنا بل الید و المنّة و المعروف للّه و لرسوله علی جمیع الخلائق، فیقول صلی الله علیه و آله : من آوی أحدا من أهل بیتی او برّهم او کساهم من عری او أشبعهم فلیقم حتّی أکافیه، فیقوم أناس قد فعلوا ذلک، فیأتی النداء من عنداللّه جلّ و علا یامحمّد یا حبیبی قد جعلت مکافأتهم الیک فاسکنهم حیث شئت من الجنّة فیسکنهم فی الوسیلة حیث لایحجبون عن محمّد و أهل بیته علیهمالسلام (الإرشاد ص 443 - الفقیه ج 2 / 65)
خواهد شد: ای مردم! ساکت شوید! همانا [رسول خدا] محمّد صلی الله علیه و آله با شما سخن میگوید. پس همه خلایق سکوت میکنند و پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله میایستد و میفرماید: ای مردم! هرکس نزد من احسانی و منّتی و عمل نیکی دارد [که در حق ذریّه من انجام داده] آماده شود تا پاداش او را بدهم. پس مردم میگویند: ما چه احسان و منّت و عمل نیکی نسبت به شما داشتهایم؟ بلکه خدا ورسول او صلی الله علیه و آله بر ما منّت و احسان و انعام داشته و دارند.
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: هرکس یکی از اهل بیت من را پناه داده باشد و
یا به آنان احسان نموده باشد و یا به آنان لباس داده و یا اطعام نموده باشد برخیزد تا امروز من پاداش او را بدهم. پس عدهای از مردم که اهل چنین کارهایی بودهاند بر میخیزند و از ناحیه خداوند ندا میرسد: من پاداش آنان را به تو واگذار نمود، تو در هر کجای از بهشت که میخواهی آنان را ساکن گردان.
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را در کنار خود و اهل بیت خود که وسیله نامیده شده است اسکان میدهد و در آن محل بین آنان و بین پیامبر خدا و اهل بیت او علیهمالسلام حجابی نخواهد بود.»
یا عبداللّه قد ألجأتنی أن اکشف سرّی الیک، أنا امرأة علوّیة ولی أربع بنات یتامی مات ابوهنّ من قریب، و هذا الیوم الرابع ما أکلنا شیئا، و قد حلّت لنا المیتة، فأخذت هذه البطّة أصلحها و أحملها الی بناتی لیأکلنها، قال: فقلت فی نفسی و یحک بابن مبارک این أنت عن هذه الفرصة، قلت: افتحی ازارک فصببت الدنانیر فی طرف ازارها و هی مطرقة لاتلتفت.
علاّمه مجلسی در کتاب بحار، و دیلمی در ارشاد القلوب، از ابن جوزی1) (1)قصّة عبداللّه المبارک واحسانه الی العلویه وترکه الحج و بشاره النبی صلی الله علیه و آله له قال فی الإرشاد: ذکر ابن الجوزی - و کان حنبلیّ المذهب - فی تذکرة الخواصّ انّ عبداللّه بن مبارک کان یحجّ سنة و یغزوسنة، و دام علی ذلک خمسین سنة، و خرج فی بعض السنین للحجّ و أخذ معه خمسمائة دینار الی موقف الجمال بالکوفة لیشتری جمالاً للحج فرأی امرأة علویّة علی بعض المزبل تنظف ریش بطّة میّتة، قال: فتقدّمت الیها و قلت لها: لم تفعلین هذا؟ فقالت: یا عبداللّه لاتسئل عمّا لایعنیک، قال: فوقع من کلامها فی خاطری شیء فألححت علیها فی السؤال، فقالت:
حنبلی در تذکرة الخواص نقل نمودهاند که گوید: عبداللّه مبارک پنجاه سال بود که عادت داشت یک سال به حج برود و یک سال به جهاد. پس در یکی از سالها پانصد دینار آماده نمود و به بازار شترفروشان رفت تا برای حج چند شتر خریداری کند. در بین راه یک زن علویّهای را دید که مرغ مردهای را از مزبله برداشته و آن را تمیز میکند که به خانه ببرد. عبداللّه مبارک نزدیک او رفت و گفت:
چرا این مرغ مرده را برداشتهای؟ زن علویّه گفت: سؤال از چیزی که برای تو فایدهای ندارد مکن. عبداللّه مبارک میگوید: سخن آن زن علویّه مرا به خود آورد و
اصرار نمودم تا وضع حال خود را بیان کند. پس گفت: ای عبداللّه مبارک! مرا مجبور کردی که سرّ خود را به تو بگویم. سپس گفت: «من زنی از سادات علویه هستم و چهار دختر یتیم دارم که تازه پدر آنان از دنیا رفته است و این روز چهارم است که ما
چیزی نخوردهایم و چون این مرغ مرده برای ما حلال شده آمدهام آن رابردارم و تمیز کنم و برای فرزندانم ببرم.»
و فیه: و ذکر ابن الجوزی أیضا قال: کان ببلخ رجل من العلویّین نازلاً بها وله زوجة و بنات فتوفّی العلویّ، قالت المرأة: فخرجت بالبنات الی سمرقند خوفا من شماتة الأعداء، و اتّفق وصولی فی شدّة البرد فادخلت البنات مسجدا و مضیت لاحتال فی القوت فرأیت النّاس مجتمعین علی شیخ فسئلت عنه فقالوا: هذا شیخ البلد قشرحت له الحال، فقال الشیخ:
أقیمی البیّنة علی أنّک علویّة، و لم یلتفت إلیّ فأیست منه وعدت الی المسجد فرأیت فی طریقی شیخا جالسا علی دکةّ و حوله جمّا، فقلت: من هذا، فقیل لی: هذا ضامن البلد و هو مجوسیّ، فقلت: أمضی الیه فعسی أن یکون لنا عنده فرج فجئت الیه فحدّثته حدیثی، و ما جری لی مع شیخ البلد، فصاح بخادم فخرج فقال: قل لسیّدتک تلبس ثیابها فدخل و خرجت امرأة و معها جواریها، فقال لها:
عبداللّه مبارک میگوید: من به خود گفتم: ای عبداللّه مبارک! وای بر تو! فرصت را غنیمت بشمار! سپس به او گفتم: دامن خود را بگیر و آن پانصد دینار را در دامن او ریختم و او سر به زیر انداخته بود و به من نگاه نکرد. پس به منزل خود بازگشتم و خداوند علاقه به حج را در آن سال از دل من خارج نمود و به بلاد خود بازگشتم و ماندم تا مردم به حج رفتند و بازگشتند. پس به دیدن آنان رفتم و به هر کدام آنان که میگفتم: حج شما مقبول و سعی شما مشکور باشد، او میگفت:خداوند حج تو را نیز قبول فرماید ما که در این سفر در فلان مکان و فلان مکان با هم بودیم و چون همه آنان این پاسخ را به من دادند، من متحیّر ماندم. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم و آن حضرت به من فرمود: «ای عبداللّه مبارک! به فریاد یکی از فرزندان من رسیدی و من از خدا خواستم که تا قیامت همه ساله ملکی
1) (1)قال: و مضیت الی المنزل و نزع اللّه جلّ و علا عن قلبی شهوة الحجّ فی ذلک العام، ثمّ تجهّزت الی بلادی و اقمت حتّی حجّ النّاس وعادوا،و خرجت أتلقّی جیرانی و أصحابی، فجعلت کلّ من أقول له قبل اللّه تعالی حجّتک و شکر سعیک یقول: و أنت قبل اللّه حجّتک و شکر سعیک انّنا قد اجتمعنا بک فی مکان کذا و کذا و أکثر علیّ النّاس فی هذا القول فبّت متفکرا، فرأیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی منامی و هو یقول: یا عبداللّه أغثت ملهوفة من ولدی، فسئلت اللّه عزّوجلّ أن یخلق علی صورتک ملکا یحجّ عنک کلّ عام الی یوم القیامة، فان شئت أن تحجّ و أن شئت أن لا تحجّ (البحار ج 92/224 الإرشاد ص 443). قصّة المجوسی واحسانه لأمرة علوّیة و بناته و بشارة النبی صلی الله علیه و آله له بالجنّة
را به صورت تو خلق کند و برای تو حج به جا آورد و از این پس اگر خواستی حج به جاآور و اگر خواستی حج به جا نیاور.»
(1)علاّمه مجلسی و صاحب ارشاد القلوب، از ابن جوزی در تذکرة الخواص نقل نمودهاند که گوید: در شهر بلخ مردی از علویّین ساکن بود و دارای یک همسر و
1) (2)اذهبی مع المرأة الی المسجد الفلانی و احملی بناتها الی الدار، فجاءت معی و حملت البنات، فجئنا و قد أفرد لنا مقاما فی داره و أدخلنا الحمام و کسانا ثیابا فاخرة، و جاءنا بألوان الطعام و بتنا بأطیب لیلة
چند دختر بود و چون از دنیا رفت همسر او گفت: من از ترس شماتت دشمنان دختران خود را به شهر سمرقند بردم و چون به آن شهر رسیدم هوا سرد بود پس دختران خود را در مسجدی گذاردم و رفتم تا غذایی برای آنان فراهم کنم، پس دیدم مردم گرد شخصی جمع شدهاند، گفتم: او کیست؟ گفتند: او بزرگ این شهر است. (شیخ البلد) پس من نزد او رفتم و وضع حال خود را برای او گفتم و او گفت: دلیل تو براین که علویّه هستی چیست؟ و چیزی به من نداد. پس مأیوس شدم و به طرف مسجد بازگشتم تا این که در بین راه باز مردی را دیدم که عدهای گرد او جمع بودند، پرسیدم او کیست؟ گفتند: او ضامن بلد [شهردار شهر] است و مردی مجوسی میباشد. پس پیش خود گفتم: نزد او میروم، شاید فرجی برای من حاصل شود. پس قصه خود و آنچه شیخ بلد به من گفته بود برای او بازگو نمودم ناگهان آن مرد مجوسی خادم خود را صدا زد و به او گفت: سیده خود [همسر مرا] بگو لباس برتن کند و حاضر شود و چون آن خادم وارد خانه شد فورا زنی همراه چند کنیز نزد او آمدند، پس آن مرد مجوسی به همسر خود گفت: با این زن علویّه به فلان مسجد بروید و او را با دخترانش بیاورید پس ما را به خانه آن مرد مجوسی بردند و او برای ما جای مناسبی در خانه خود آماده نمود تا این که ما را به حمّام بردند و لباسهای
فاخر به ما پوشاندند و انوع غذاهای نیکو را برای ما حاضر نمودند و در کمال راحتی آن شب را به سر بردیم.
(1)و چون نصف شب شد شیخ بلد که مرد مسلمانی بود در خواب دید قیامت
1) (1)فلمّا کان نصف اللیل رأی شیخ البلد المسلم فی منامه کأنّ القیامة قد قامت و اللواء علی رأس محمّد صلی الله علیه و آله و إذا بقصر من الزمردة الأخضر، فقال: لمن هذا القصر؟ قال: لرجل مسلم فقدم الی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فاعرض عنه فقال: یا رسول اللّه لم تعرض عنّی و أنا رجل مسلم؟ فقال صلی الله علیه و آله : أقم البیّنة عندی انّک مسلم فتحیّر الشیخ، فقال له رسول اللّه: أنسیت قولک للعلویّة، و هذا القصر للشیخ الذی هی فی داره، فانتبه الشیخ و هو یلطم و یبکی، وبعث غلمانه فی البلد و خرج بنفسه یدور علی العلویّة، فاخبر انّها فی دارالمجوسیّ، فجاء الیه و قال: ألک علم بالعلویة فقال: هی عندی، قال: أریدها، قال: ما لک الی هذا سبیل، فقال: هذه الف دینار خذها و سلّمها الیّ، فقال: لا واللّه و لا مائة الف دینار، فلمّا ألحّ علیه قالله:
برپا گردیده و پرچم عزّت بر سر مبارک رسول صلی الله علیه و آله است و در کنار آن حضرت قصری از زمرّد سبز آماده است پس از کسی سؤال کرد این قصر از کیست؟ گفته شد: این قصر متعلق به مرد مسلمانی است و چون نزدیک رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت آن حضرت روی مبارک از او برگرداند، پس گفت: یا رسول اللّه! برای چه روی مبارک از من بر میگردانید در حالی که من مسلمان هستم؟! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«باید برای مسلمان بودن خود دلیل و [بیّنهای] اقامه کنی!» پس متحیر ماند تا این که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «آیا فراموش نمودی آنچه را که به آن زن علویه گفتی؟ پس بدان که این قصر مربوط به آن شخصی است که آن زن علویّه در خانه اوست.» شیخ بلد از خواب بیدار شد در حالی که به سر و صورت میزد و گریه میکرد تا این که غلامان خود را به جستجوی آن زن علویّه فرستاد و خود نیز به جستجوی او رفت و چون فهمید که در خانه آن مرد مجوسی رفته است، نزد مرد مجوسی آمد و به او گفت: آیا آن زن علویّه نزد تو است؟ او گفت:
آری. شیخ بلد گفت: او را نزد من بفرست. مرد مجوسی گفت: چنین کاری را نخواهم کرد شیخ بلد گفت: این هزار دینار را بگیر و او را تحویل من بده. مرد مجوسی گفت: به خدا سوگند، اگر صدهزار دینار هم بدهی چنین نخواهم کرد و
چون به او اصرار کرد، مرد مجوسی گفت: خوابی که تو دیشب دیدهای من نیز دیدهام و قصری که مشاهده کردی برای من آماده شده است و تو باید برای مسلمان بودن خود دلیلی اقامه کنی.
(1)سپس گفت: به خدا سوگند، ما دیشب به خواب نرفتیم تا این که همگی به واسطه این زن علویّه مسلمان شدیم و برکات او [نسبت به احسانی که به او کردیم[ به ما بازگشت و من رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم و به من فرمود: «تو از اهل بهشت هستی و آن قصر برای تو و خانواده تو است، به جهت احسانی که به آن زن علویّه نمودید و خداوند شما را از اول براساس ایمان به اسلام آفریده است.»
حدّثنا محمّدبن الفضل بن ابراهیم عن عمران بن معقل عن أبی عبداللّه جعفربن محمّد علیهالسلام قال سمعته یقول: لاتدعوا صلة آل محمّد من اموالکم من کان غنّیا فعلی قدر غناه و من کان فقیرا فعلی قدر فقره فمن أراد أن یقضی اللّه له أهمّ الحوائج الی اللّه فلیصل آل محمّد و شیعتهم بأحوج مایکون من ماله.(بشارة المصطفی ص 6)
در کتاب بشارة المصطفی، با سند متصل، از عمران بن معقل، از امام1) (1)انّ المنام الذی رأیته أنت البارحة رأیته أنا أیضا، و القصر الذی رأیته لی أعدّ و أنت تدلّ علیّ باسلامک، و اللّه ما نمت أنا و لا أحد فی داری حتّی اسلمنا کلّنا علی ید العلویة، و عادت برکتها علینا، و رأیت رسول اللّه و هو یقول لی: القصر لک و لأهلک لما فعلت مع العلویّة و أنت من أهل الجنّة خلقکم اللّه عزّوجلّ مؤمنین فی القدم، و الاخبار فی هذا المعنی کثیرة لانطیل بذکرها الکتاب. (البحار ج 42/12 ارشاد القلوب ص 444)
2) (2)صلة آل محمّد صلی الله علیه و آله تقضی الحوائج العظام و فیه: قال: أخبرنا الشیخ الأمین أبوعبداللّه محمّدبن شهریار الخازن بقرائتی علیه فی شوّال سنة اثنی عشرة و خمسمائة بمشهد مولانا أمیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیهالسلام قال: أخبرنا ابوعبداللّه محمّدبن الحسن بن داود الخزاعی الأنماطی قراءة علیه و أنا حاضر غیر مرّة قال: اخبرنا الشریف أبوطالب محمّدبن عمر بن یحیی العلویّ الحسینیّ سنة أربع و أربعمائة قال: حدّثنا أبوالعباس احمدبن محمّدبن سعیدبن عقدة قال:
صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «از صله و احسان به آل محمّد صلی الله علیه و آله با مال خود دریغ نکنید و هرکس هرچه میتواند به آنان صله کند، غنی به اندازه ثروت خود و فقیر در حد استطاعت خویش و هر کس بخواهد مهمترین حوایج او برآورده شود باید به آل محمّد صلی الله علیه و آله و شیعیان آنان در سختترین وضعیت مالی خود صله و احسان کند.»
هم القوم آثار النبّوة منهم تلوح وأعلام الامامة تلمع
مهابط و حی اللّه خزّان علمه و عندهم علم المهیمن مودع
إذا جلسوا للحکم فالکلّ أبکم و ان نطقوا فالدهر اُذن و مسمع
و ان ذکروا فالکون ندّ و مندل له ارج من طیبة یتضوّع
و ان بادروا فالدهر یخفق قلبه لسطوتهم و الأسد فی الغاب تفزع
و ان ذکروا المعروف و الجود فی الوری فبحر نداهم زاخر یتدفّع
أبوهم سماء المجد و الامّ شمسه نجوم لها برج الجلالة مطلع
وجدّهم خیر البریّة أحمد نبیّ الهدی الطهر الشفیع المشفع
فیا نسبا کالشمس أبیض واضح و یا شرفا من هامة النجم ارفع
فمن مثلهم ان عدّ فی النّاس مفخر اعد نظرا یاصاح ان کنت تسمع
میامین قوّامون عزّ نظیرهم ولاة هداة للرسالة منبع
فلا فضل إلاّ حین یذکر فضلهم ولا علم إلاّ عنهم حین یرفع
فیا عترة المختار یا رایة الهدی الیکم غذا فی موقفی اتطلّع
مددت یدی للبذل فی باب عزّکم فحاشاکم ان تدفعوها و تمنعوا
أتیتکم مسترفدا من نوالکم بحقّکم یا سادتی لا تضیّعوا
و وحدة لحدی آنسوها بنورکم فعبدکم من ظلمة القبر یجزع
ولو انّ عبدا جاء فی اللّه جاهدا بغیر ولا آل العبا لیس ینفع
خذوا بید الابدال عبد ولائکم فمن غیرکم یوم القیامة یشفع
جعلتکم یا آل طه وسیلتی فنعم معاد فی المعاد و مفزع
و کربة موتی فاحضروها و امنعوا عدوّی ان یغتالنی او یروّع
و ان خفّ میزانی فانّی بحبّکم بنی الوحی فی رجع الموازین اطمع
علیکم سلام اللّه یا رایة الهدی فویل لعبد غیرها جاء یتبع
(ارشاد القلوب ص 446)
مؤلف گوید: چون موضوع کتاب حاضر، بشارتها بود لازم دیدم که به طور خلاصه برای نورانیت دلها و اطمینان و تحکیم عقاید مؤمنین به بشارتهایی که در کتب آسمانی در باره اسلام و پیامبر گرامی آن حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله و جانشنیان آن حضرت آمده است نیز اشاره نمایم، به امید آن که اهل مطالعه و تحقیق از آن بهرهمند گردند.
و قال تعالی: «وَ لَماجاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِاللّهِ مُصَدِّقٌ لَما مَعَهُمْنَبَذَ فَریقٌ مِنَ الَّذینَ اُوتُو الْکِتابَ کِتابَ اللّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کِاَنَّهُمْ لایَعْلَمُونَ» آیة، 101.
قرآن در سوره بقره، آیه 89 میفرماید: «وَ لَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِاللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْوَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کَفَرُوا فلّمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهَ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکافِرینَ»ترجمه: هنگامی که از جانب خداوند کتابی (قرآن) آمد که گواه و مؤیّد و تصدیقکننده چیزهایی است که نزد آنان (یهودیان) است و آنان از دیرباز بر کافران سبقت میجستند [که قبل از دیگران به آن آیین ایمان خواهند آورد] ولی چون آن کتاب که شناخته آنان بود نازل شد به آن کفر ورزیدند و انکارش کردند پس لعنت
1) (1)بشارات الکتب السماویّه بنبوّة النبّی صلی الله علیه و آله و امامة اوصیاءه علیهمالسلام الایات: البقرة «وَ لَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِاللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْوَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کَفَرُوا فلّمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهَ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکافِرینَ» آیة، 89.
خدا بر کافران باد (که همه چیز را دادند و کفر را خریدند و خدا را به خشم آوردند).
(1)و در آیه 101 همین سوره میفرماید:«وَ لَماجاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِاللّهِ مُصَدِّقٌ لَما مَعَهُمْ نَبَذَ فَریقٌ مِنَ الَّذینَ اُوتُو الْکِتابَ کِتابَ اللّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَاَنَّهُمْ لایَعْلَمُونَ» ترجمه: هنگامی که رسول و فرستادهای از جانب خداوند بر ایشان آمد و
آنچه را نزد آنان (یعنی یهود و نصاری) بود تصدیق نمود گروهی ازاهل کتاب کتاب خدا را پشت سر انداختند گوئی از آن چیزی نمیدانند (و نشانههائی که برای رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد خود داشتند انکار کردند).
و در آیه 157 سوره اعراف میفرماید:
(2)«أَلَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبا عِندَهُمْ فِی التَّوراةِ والإِنجیلِ یَامُرُهُمْ بِالمَعْرُوفِ وَ یَنْهیهُمْ عَنِ المُنکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحّرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُم إِصرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیهِم فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی اُنزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفلِحونَ»
1) (2)و قال سبحانه: «... وَابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُواعَلیْهِم ْ ایاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمْ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یَزَکّیهِمْ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» آیة، 129.
2) (1)الاعراف «7»: «أَلَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبا عِندَهُمْ فِی التَّوراةِ والإِنجیلِ یَأمُرُهُمْ بِالمَعْرُوفِ وَ یَنْهیهُمْ عَنِ المُنکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحّرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُم إِصرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیهِم فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی اُنزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفلِحونَ» آیة، 157.
ترجمه: (از اهل کتاب) آنان که پیروی کردند رسول امی را و از پیش وصف او رادر تورات و انجیل یافته بودند که او آنان را امر به معروف و نهی از منکر میکند و طیبات را برآنان حلال و خبائث و پلیدیها را حرام مینماید و بار سنگین و غلها(ی جاهلیت) را از دوش آنان بر میدارد پس آنان که به او ایمان آوردند و او را تعظیم و احترام و یاری نموده و از نوری که بر او نازل گشته بود (قرآن و یا وصیّ او علی علیهالسلام ) پیروی نمودند رستگار شدند.
این آیات و آیات دیگری که موضوع بشارت انبیای گذشته را در باره پیامبراسلام صلی الله علیه و آله یاد آور شده، برای ما دلیلی حتمی و مسلّم است که در کتب عهدین، یعنی تورات و انجیل، و کتابهای آسمانی دیگر نام پیامر اسلام و اوصیای آن حضرت و دین اسلام مطرح بوده است. اینک به بخش هایی از تاریخ و سخنان اولیای خداو جملاتی از کتب انبیای گذشته اشاره میکنیم و تفصیل آن را به کتب مفصّل وا میگذاریم.
دراین بخش لازم دیدم متن آنچه از کتب عهدین، یعنی تورات و انجیل و زبور و غیره، موجود است را به طور اختصار، با ذکر سند، طبق تحقیق بعضی از محققین ذکر نمایم. امید آن که مزید نورانیت دلهای مؤمنین و بصیرت و آگاهی دیگران شود و اگر تردیدی باقی مانده باشد میتوانند به اسناد و مصادر این مطالب که موجود و حاضر است مراجعه کنند.
صاحب کتاب ایلیا، آقای حکیم سیالکوتی، از پژوهشگرانی است که برای بررسی اعتقادات خود و اطمینان به حقانیت اسلام و تشیع کتب عهدین را بررسی
نموده و از لابلای آنها حقایقی را به دست آورده و پس از تأمین و تحکیم اعتقادات خود آن را به صورت کتابی درآورده است و جناب مستطاب آقای محمّد مختاری آن را به فارسی ترجمه نموده است.
اینک بشارات عهدین، که مربوط به اسلام ونبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و امامت اوصیای آن حضرت علیهمالسلام است و از بشارات تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و غیره محسوب میشود را به طور اختصار بیان میکنیم و سپس از کتاب «الیا» که در مورد بشارات پیامبران گذشته علیهمالسلام در باره امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است و وصایت آن حضرت و فرزندان او را اثبات میکند مطالبی را به طور اختصار بیان خواهیم نمود.
قرآن در آیات فراوانی با صراحت روشن نموده که پیامبران گذشته و کتب آسمانی، مانند تورات و انجیل و زبور و غیره، به دین اسلام و پیامبر خدا حضرت محمّد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله و جانشینان آن حضرت بشارت دادهاند و همچنانکه علمای یهود نشانهها و بشارتهای تورات را نسبت به دین اسلام و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و دین حضرت عیسی علیهالسلام تحریف و یا محو میکردهاند و برای بهرههای دنیایی خود از گرایش مردم به اسلام و دین مسیح و اطلاع از حقانیت آنها جلوگیری مینمودهاند علمای مسیحیت نیز نسبت به اسلام و پیامبر اسلام و اوصیای آن حضرت چنین کردهاند!
خوشبختانه با وجود آن همه تحریف و محونمودن آیات مربوط به اسلام و
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله از کتب آسمانی باز طبق وعده قرآن نشانههای فراوانی در کتب عهدین دیده میشود که برای انسان منصف هیچگونه تردیدی نسبت به اسلام و
حقانیت آن باقی نمیماند از این رو لازم است که یکایک آیات این موضوع مطرح و آنچه در تفسیر آنها از معصومین علیهمالسلام رسیده بیان شود و سپس با آنچه در کتب عهدین موجود است تطبیق گردد تا حقیقت برای حق جویان آشکار و روشن شود.
(1)علاّمه مجلسی، از کتاب نجوم، از کتاب «دلائل النبوّة»، با سند خود، از حسّان بن ثابت نقل نموده که گوید: به خدا سوگند، من نوجوان هفت ساله یاهشت ساله بودم و سخنان [یهودیان] را خوب میفهمیدم که شنیدم مردی از یهود بر بالای قلعهای از قلعههای یهود در مدینه فریاد کرد و مردم یهود را صدا زد و چون نزد او جمع شدند و به او گفتند: چه میگویی؟ گفت: ستاره احمد( صلی الله علیه و آله ) که وعده بعثت او داده شده طلوع نمود.
1) (1)اعتراف اهل الکتاب بنوّة الّنبیّ صلی الله علیه و آله البحار عن کتاب دلائل النبوّة جمع أبیالقاسم الحسین بن محمّد السکونیّ، عن محمّد بن علی بن الحسین، عن الحسن، عن عبداللّه بن غانم، عن هنّاد، عن یونس، عن أبی إسحاق، عن صالح بن إبراهیم، عن عبدالرحمن بن أسعد، عن ابن مسیّب، عن حسّان ابن ثابت قال: إنّی و اللّه لغلام یفعاء ابن سبع أوثمان سنین أعقل کلّ ما سمعت إذ سمعت یهودیّا و هو علی أکمة (أکمة: التلّ. وفی المصدر و هو علی اطمة یثرب یصیح ه. و الاطم: الحصن.) یثرب یصرخ: یا معشرالیهود، فلمّا اجتمعوا قالوا: و یلک مالک؟ قال: طلع نجم أحمد الّذی یبعث به اللّیلة (فرج المهموم: 29، البحار ج 15/180).
2) (2)و فیه عن الخصال عن ماجیلویه، عن عمّه، عن البرقی، عن علیّ بن الحسین الرقّی، عن عبداللّه بن جبلة، عن الحسن بن عبداللّه، عن آبائه، عن جدّه الحسن بن علیّ بن أبیطالب علیهالسلام فی حدیث طویل قال: جاء نفر من الیهود إلی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فسأله أعلمهم عن أشیاء فأجابه علیهالسلام فأسلم و أخرج رقّا أبیض(الرق: جلد رقیق یکتب فیه). فیه جمیع ماقال النبی صلی الله علیه و آله ، و قال: یا رسول اللّه و الّذی بعثک بالحقّ نبیّا ما استنسختها إلاّ من الألواح الّتی کتب اللّه عزّوجلّ لموسی بن عمران علیهالسلام ، و لقد قرأت فی التوراة فضلک حتّی شککت فیه یا محمّد، و لقد کنت أمحو اسمک منذ اربعین سنة من التوراة، و کلّما محوته وجدته مثبتا فیها، و لقد قرأت فی التوراة أنّ هذه المسائل لایخرجها غیرک، و إنّ فی الساعة الّتی ترد علیک فیها هذه المسائل یکون جبرئیل عن یمینک، و میکائیل عن یسارک، و وصیّک بین یدیک، فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : صدقت، هذا جبرئیل عن یمنی، و میکائیل عن یساری (عن شمالی خ ل)، و وصییّ علیّ بن أبیطالب بین یدی. فآمن الیهودیّ و حسن إسلامه (الخصال 2:9، البحار ج 15/181).
در همان کتاب، از خصال صدوق، با سند خود، در ضمن حدیث مفصّلی از
امام حسن مجتبی علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «عدهای از یهودیان نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و عالم آنان سؤالاتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید و چون رسول خدا صلی الله علیه و آله به سؤالات او پاسخ داد او مسلمان شد و سپس نوشته سفیدی بیرون آورد که در آن تمام سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشته شده بود. سپس گفت: ای رسول خدا، سوگند به آن خدایی که تو را به پیامبری مبعوث نموده، اینها را جز از الواح موسی علیهالسلام - که خداوند بر او نازل نموده - ننوشتم و من در تورات مقام و منزلت تو را خواندم و در آن به شک افتادم و چهل سال بود که نام تو را از تورات محو میکردم و در هر نوبت
که محو میکردم باز میدیدم که به همان حال نوشته شده است و در تورات خواندم که این گونه مسایل راجز شما کسی نمیداند و در ساعتی که این مسایل از شما سؤال میشود جبرییل در طرف راست شما و میکاییل در طرف چپ شما و وصی و جانشین شما در مقابل شما میباشد.
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: راست گفتی، این جبرییل است که در طرف رسات من است و این میکاییل است که در طرف چپ من است و این وصی من علیبن ابیطالب است که در مقابل من قرار دارد.» پس مرد یهودی ایمان آورد و بر اسلام پایدار ماند.»
(1)علاّمه مجلسی در بحار، از کمالالدّین صدوق، از ابابن عثمان نقل نموده که گوید: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به بلوغ و رشد جسمی رسید و ابوطالب میخواست با قافله قریش به شام سفر کند رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و افسار مرکب عموی خود را گرفت و فرمود: «ای عمو، مرا به که میسپاری؟ من که نه پدر دارم و نه مادر.»
1) (1)و فیه عن کمالالدّین عن أبی، عن علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن أبان بن عثمان یرفعه قال: لمّا بلغ رسول اللّه صلی الله علیه و آله أراد أبوطالب یخرج إلی الشام فی عیرقریش، فجاء رسول اللّه صلی الله علیه و آله و تشبّث بالزمام و قال: یا عمّ علی من تخلّفنی؟ لاعلی اُمّ، و لا علی أب، و قد کانت اُمّه توفّیت، فرقّ له أبوطالب و رحمه و أخرجه معه، و کانوا إذا سار وا تسیر علی رأس رسول اللّه الغمامة تظلّه من الشمس، فمرّوا فی طریقهم برجل یقال له: بحیراء، فلمّا رأی الغمامة تسیر معهم نزل من صومعته، فأخذ لقریش طعاما و بعث إلیهم یسألهم أن یأتوه فأتوه، و خلّفوا رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی الرحل، فنظر بحیراء إلی الغمامة قائمة، فقال لهم:
و این زمانی بود که مادر رسول خدا ـ آمنه - از دنیا رفته بود. پس حضرت ابوطالب بر فرزند برادر خود رقّت و ترحم نمودو او را با خود به طرف شام برد. در طول این سفر ابری بر سر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله سایه افکنده بود و او را از حرارت خورشید مصون میداشت تا این که در مسیر راه به [راهبی به نام] بحیراء برخورد نمودند و چون او دید ابر بر سر رسول خدا صلی الله علیه و آله سایه فاکنده از صومعه و عبادتگاه خود بیرون آمد و برای قافله قریش غذایی فراهم نمود و آنان را دعوت به اطعام کرد. پس قریش اجابت نمودند لکن رسول خدا صلی الله علیه و آله را در کنار اموال خود گذاردند و چون بحیرای عابد دید ابر در جای خود مانده و همراه آنان به طرف دیر نیامده به آنان گفت:
(1)آیاکسی از شما جا مانده است؟ گفتند: آری، جوانی را نزد اموال خود گذاردهایم. عابد گفت: من سزاوار نمیدانم کسی از شما برای [خوردن] غذای من حاضر نشود.
پس کسی را فرستادند که رسول خدا صلی الله علیه و آله را بیاورد و چون رسول خدا صلی الله علیه و آله به طرف دیر راهب حرکت نمود و ابر در بالای سر مبارک او حرکت کرد بحیرای عابد
گفت: این جوان کیست؟ گفتند: این فرزند این آقاست و به ابوطالب اشاره کردند. ابوطالب فرمود: این فرزند برادر من است. بحیراء گفت: پدر او چه شد؟ ابوطالب فرمود: پدر او پیش از ولادت این فرزند از دنیا رفت.
پس بحیراء به ابوطالب گفت: این فرزند را به شهر خود بازگردان اگر یهودیان آثاری که من از او دیدم ببینند او را خواهند کشت؛ چراکه او رامقامی است عالی و او
پیامبر این امت است که با شمشیر قیام خواهد نمود.
(1)در همان کتاب، از کمالالدّین صدوق، با سند خود، از بکربن عبداللّه اشجعی، از پدرانش نقل نموده که گویند: در سالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به طرف شام حرکت نمود عبد مناة بن کنانه و نوفل بن معاویة بن عروة بن صخربن نعمان بن عدّی برای تجارت به شام رفتند و چون ابوالمویهب راهب این دو نفر را دید به آنان گفت: از کجا میآیید و از چه نژادی هستید؟ گفتند: ما تجار اهل حرم و از نژاد قریش هستیم. سپس پرسید: از کدام قبیله قریش هستید. آنان سؤال او را پاسخ دادند.
پس به آنان گفت: آیا از قریش کس دیگری هم همراه شما بوده است؟ گفتند: آری، جوانی به نام محمّد( صلی الله علیه و آله ) از بنی هاشم با ما بوده است. ابوالمویهب گفت: به خدا سوگند، مقصود من اوست. آنان گفتند: به خدا سوگند، کسی در قریش گمنامتر از او نیست و او یتیم قریش نامیده میشود و الان اجیر زنی است از قریش به نام خدیجه [سپس از او پرسیدند:] حاجت تو به او چیست؟ پس ابوالمویهب سر خود را تکان داد و گفت: او همان است! او همان است! سپس گفت:
مرا نزد او ببرید. آنان گفتند: ما او را در بازار بُصری گذاردهایم. در این بین رسول خدا صلی الله علیه و آله بر آنان وارد شد و ابوالمویهب گفت: این همان است! پس ساعتی با او صحبت خصوصی نمود. و سپس بین دو چشم او را بوسید و ما دیدیم میخواهد
چیزی به او بدهد و رسول خدا صلی الله علیه و آله از او نمیپذیرد و چون از رسول خدا صلی الله علیه و آله جدا شد به ما گفت: آیا سخن مرا میپذیرید؟ به خدا سوگند، این جوان پیامبر آخرالزمان است. به خدا قسم، در همین نزدیکی مردم رابه شهادت به «لااله الاّاللّه» دعوت خواهد نمود و هنگامی که شما دعوت او را شنیدید باید از او پیروی کنید.
سپس گفت: آیا برای عموی او ابوطالب فرزندی به نام علی به دنیا آمده
است؟ گفتیم: خیر. ابوالمویهب راهب گفت: او یا به دنیا آمده و یا در این سال به دنیا خواهد آمد و او کسی است که به این پیامبر ایمان میآورد و ما او را خوب میشناسیم که جانشین این پیامبر است؛ هم چنانکه صفات این پیامبر را میشناسیم و نزد ما موجود است.
(1)سپس گفت: وصی این پیامبر (علی علیهالسلام ) سیّد عرب و مردی الهی است. حق شمشیر را ادا خواهد نمود نام او در ملأ اعلی علیّ است و مقام او در روز قیامت بعد از پیامبران از همه بالاتر است و ملائکه آسمانها او را مرد شجاع و نورانی و رستگار [و سعادت بخش] مینامند او در مبارزه و جنگ به هر سو حرکت کند پیروز و رستگار است. به خدا سوگند، او بین ملائکه آسمانها که یاران اویند از خورشید وسط روز آشکارتر است.
1) (1)تسمعان منّی؟ هذا و اللّه نبیّ آخرالزمان، و اللّه سیخرج إلی قریب یدعوالنّاس إلی شهادة أن لاإله إلاّ اللّه فاذا رأیتم ذلک فاتّبعوه، ثمّ قال: هل ولد لعمّه أبی طالب ولد یقال له: علیّ؟ فقلنا: لا، فقال: إمّا أن یکون قد ولد، أویولد فی سنته، هو أوّل من یؤمن به، نعرفه، و إنّا لنجدصفته عندنا بالوصیّة کما نجد صفة محمّد بالنّبوّة، و إنّه سیّد العرب و ربّانیّها و ذوقرنیها، یعطی السیّف حقّه، اسمه فی الملأ الأعلی علیّ، و هو أعلی الخلائق یوم القیامة بعد الأنبیاء ذکرا، و تسمیّه الملائکة البطل الأزهر المفلح لایتوجّه إلی وجه إلاّ أفلح و ظفر، و اللّه هو اعرف بین اصحابه فی السماء من الشمس الطالعة. (کمالالدّین ص 111، البحار ج 15/202)
(1)علاّمه مجلسی در کتاب بحار، از کتاب خرایج نقل نموده که او فصلی در
باره بشارتهای کتب متقدمه، مانند تورات و انجیل، نسبت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله باز نموده و میگوید: در سفر اول تورات آمده است: جبرئیل بر ابراهیم علیهالسلام نازل شد و به او گفت: «تو فرزندی به نام اسحاق پیدا خواهی نمود.» ابراهیم علیهالسلام گفت: «ای کاش اسماعیل زنده میبود و تو را خدمت مینمود.» پس خداوند به ابراهیم فرمود: «خواسته تو نسبت به اسماعیل اجابت شد و من او را مبارک میگردانم و برای او امنیت و عظمت قرار میدهم و مقصود از این وعده و اجابتِ خواسته تو محمّد صلی الله علیه و آله میباشد و از نسل محمّد دوازده [امام] بزرگوار به وجود خواهد آمد و من محمّد صلی الله علیه و آله را [پیامبر] امت فراوانی خواهم نمود.»
(2)در همان کتاب، از کتاب سعدالسعود سیّدبن طاووس نقل شده که گوید: من
1) (2)بشارات الکتب المتقدّمة بنبوّة نبیّنا صلی الله علیه و آله البحار عن الحرائج: فصل و نذکرهاهنا شیئا ممّا فی الکتب المتقدّمة من ذکر نبیّنا، و کیف بشّرت الأنبیاء قبله بألفاظهم، منها ألفاظ التوراة فی هذا الباب فی السفر الأول منه: إنّ الملک نزل علی إبراهیم فقال له: إنّه یولد فی هذاالعالم لک غلام اسمه إسحاق فقال إبراهیم: لیت إسماعیل یعیش بین أیدیک یخدمنّک، فقال اللّه لإبراهیم: لک ذلک، قد استجیب فی إسماعیل و إنّی اُبرّکه و آمنه (ائتمنه خ ل) و اُعظّمه بمااستجبت فیه، و تفسیر هذا الحرف محمّد، و یلداثنی عشر عظیما، و اُصیّره لأمّة کثیرة. (البحار ج 15/207)
2) (1)و فی البحار: قال السیّد ابن طاوس روّح اللّه روحه فی کتاب سعدالسعود: وجدت فی صحف إدریس النبیّ صلی الله علیه و آله فیما خاطب اللّه به إبلیس و أنظره إلی یوم الوقت المعلوم، قال: و انتخبت لذلک الوقت عبادا لی امتحنت قلوبهم للإیمان - إلی أن قال -: اُولئک أولیائی، اخترت لهم نبیّا مصطفی، و أمینا مرتضی، فجعلته لهم نبیّا و رسولاً، و جعلتهم له أولیاءً و أنصارا، تلک اُمّة اخترتها لنبیّ المصطفی، و أمینی المرتضی، ثم قال: و نظر آدم إلی طائفة من ذرّیّته یتلألأ نورهم، قال آدم: ماهؤلاء؟ قال: هؤلاء الأنبیآء من ذرّیّتک، قال: یا ربّ فما بال نور هذاالأخیر ساطعا علی نورهم جمیعا؟ قال: لفضله علیهم جمیعا، قال: و من هذا النبیّ یا ربّ؟ و ما اسمه؟ قال:
خطاب خداوند را به ابلیس در صحف ادریس پیغمبر دیدم که خداوند بعد از خطاب به ابلیس و مهلت دادن او تا «یوم وقت معلوم» که میفرماید: بندگانی را انتخاب نمودم و دلهای آنان را به ایمان آزمودم.» سپس میفرماید: «آنان اولیای من هستند که برای آنان پیامبری برگزیده و امینی پسندیده انتخاب نمودم و بندگان خود را اولیاء و یاران او قرار دادم و آنان را برای پیامبر خود انتخاب کردم.»
(1)سپس گوید: در صحف ادریس آمده است که آدم علیهالسلام چون در عالم اشباه به عدهای از ذرّیه خود نگاه کرد و دید نوری از آنان ساطع است، از خدای خود سؤال
1) (2)هذا محمّد نبییّ و رسولی و أمینی و نجیبی و نجییّ و خیرتی و صفوتی و خالصتی و حبیبی و خلیلی و أکرم خلقی علیّ، و أحبّهم إلیّ، و آثرهم عندی، و أقربهم منّی، و أعرفهم لی، و أرجحهم حلما و علما و إیمانا و یقینا و صدقا و برّا و عفافا و عبادة و خشوعا و ورعا و سلما و إسلاما، أخدت له میثاق حملة عرشی فما دونهم من خلائقی فی السماوات و الأرض بالإیمان به، و الإقرار بنبوّته، فآمن به یا آدم تزدد منّی قربة و منزلة و فضلاً و نورا و وقارا، قال:
نمود: «اینها کیانند؟» خطاب شد: «اینها پیامبران از ذریّه تو هستند.» آدم علیهالسلام گفت: «برای چه نور آخرین آنان بیش از دیگران است؟» خطاب شد: «این برای فضیلتی است که او بر آنان دارد.» آدم گفت: «این کدام پیامبر است و نام او چیست؟» خطاب شد: «این محمّد صلی الله علیه و آله است که پیامبر و رسول و امین و نجیب و نجیّ و برگزیده و صفوی و خالص و حبیب و خلیل و گرامیترین خلق من و محبوبترین آنان نزد من است.
او نزد من مقدمتر و نزدیکتر است و از جهت معرفت و حلم و علم و ایمان و یقین و صدق و برّ و نیکویی و عفّت و عبادت و خشوع و ورع و تسلیم افضل از دیگران است. من برای او از حمله عرش و مادون آنان از مخلوق خود در آسمانها و زمین میثاق گرفتهام که به او ایمان بیاورند و به نبوت او اقرار کنند. پس ای آدم، تو [نیز] به او ایمان بیاور تا قرب و منزلت و فضل و نور و وقار تو نزد من افزوده شود.
(1)و چون آدم علیهالسلام گفت: «من به خدا و رسول او محمّد صلی الله علیه و آله ایمان آوردم» خطاب
1) (1)آمنت باللّه، و رسوله محمّد صلی الله علیه و آله ، قال اللّه: قد أوجبت لک یا آدم و قد زدتک فضلا و کرامة، و انت یا آدم أوّل الأنبیاء و الرسل، و ابنک محمّد خاتم الأنبیاء و الرسل، و أوّل شافع، و أوّل مشفّع، و أوّل قارع لأبواب الجنان، و أوّل من یفتح له، و أوّل من یدخل الجنّة، و قد کنّیتک به، فأنت أبومحمّد، فقال آدم: الحمدللّه الّذی جعل من ذریّتی من فضله بهذه الفضائل، و سبقنی إلی الجنّة، و لاأحسده، ثمّ قال: رأیت فی السورة السابعة عشر من الزبور: داود اسمع ما أقول، و مرّسلیمان یقول بعدک: إنّ الأرض اُورثها محمّد و اُمّته، و هم خلافکم، و لا تکون صلاتهم بالطنابیر، و لایقدّ سون الأوتار، فازدد من تقدیسک، و إذا زمرتم (زمر: غنی بالفنخ فی القصب و نحوه. و فی المصدر: زفرتم). بتقدیسی فأکثروا البکاء بکلّ ساعة، و ساعة لاتذکرنی فیها عدمتها من ساعة. انتهی(سعد السعود: 3436 و 48، البحار ج 15/239)
شد: «من نیز [آنچه گفتم] برای تو واجب نمودم و فضل و اکرام خود را برای تو
افزودم. تو، ای آدم، نخستین پیامبران و رسولان هستی و فرزند تو محمّد صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران و مرسلین است او نخستین کسی است که در قیامت سر از خاک بیرون میآورد و نخستین کسی است که لباس بر اندام او پوشانده میشود و به موقف قیامت حاضر میگردد او نخستین شافع و مشفع و نخستین کسی است که درهای بهشت را میکوبد و به روی او باز میگردد و وارد بهشت میشود. ای آدم، من تو را با نام او کنیه دادم؛ پس تو «ابومحمّد» هستی.»
پس آدم گفت: «ستایش خدای را که بعضی از ذریّه من را از فضل خود به چنین فضایلی رسانده که پیش از من به بهشت وارد خواهد شد و من به او حسد نمیورزم.»
سیّدبن طاووس سپس میگوید: من دیدم که در سوره هفدم زبور نوشته شده بود: «ای داود، به آنچه میگویم گوش کن و سلیمان را امر کن که بعد از تو از طرف من بگوید: من محمّد و امت او را وارث زمین قرار خواهم داد و آنان برخلاف شمایند [در عبادت] و نمازشان با طنبور و تقدیسشان با وسایل تار نیست، پس بر تقدیس خود بیفزا و چون با مزمار تقدیس من کنید در هر ساعت فراوان گریه کنید و (بدان) در آن ساعتی که به یاد من نیستی عمر خود را نابود کردهای.»
(1)علاّمه مجلسی در کتاب بحار، از کتاب روضه و فضایل، از سلیم بن قیس نقل نموده که گوید: در رکاب امیرالمؤمنین علیهالسلام از جنگ صفین باز میگشتیم که لشکر آن حضرت نزد دیر راهب نصرانی نزول نمودند پس پیرمرد زیبا و ظاهرالصلاحی
در حالی که از دیر خارج میشد در دست او کتابی بود، او نگاهی به مردم کرد تا خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام رسید و پس از سلام بر او به عنوان خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله ، گفت:
(2)من مردی از نسل یکی از حواریین عیسی بن مریم علیهالسلام هستم که او در بین حواریین - دوازدهگانه - از همه آنان نزد عیسی علیهالسلام افضل و محبوبتر و نیکوکارتر
1) (1)قصّة امیرالمؤمنین مع الراهب النصرانی البحار... عن سلیم بن قیس قال: أقبلنا من صفّین مع علیّ بن أبیطالب علیهالسلام فنزل العسکر قریبا من دیر نصرانیّ، فخرج علینا من الدیر شیخ کبیر جمیل الوجه حسن الهیئة و السمت (السمت: هیئة أهل الخیر)، و معه کتاب فی یده، قال: فجعل یتصفّح النّاس حتّی أتی علیّا علیهالسلام فسلّم علیه بالخلافة ثمّ قال:
2) (1)إنّی رجل من نسل رجل من حواریّ عیسی ابن مریم و کان من أفضل حواریّه الاثنی عشر و أحبّهم إلیه و أبرّهم عنده، و إلیه اوصی عیسی بن مریم و أعطاه کتبه و علمه و حکمته، فلم تزل أهل بیته متمسّکین بملّته ولم تبدّل و لم تزد و لم تنقص، و تلک الکتب عندی إملاء عیسی و خطّ الأنبیاء، فیه کلّ شیء تفعله النّاس ملک ملک و کم یملک و کم یکون فی زمان کلّ ملک منهم.
بوده و حضرت عیسی علیهالسلام او را وصی خود قرار داده و کتابها و دانش و حکمت خود را نزد او سپرده است و اهلبیت او تاکنون به ملّت عیسی علیهالسلام باقی مانده و هرگز در دین او تغییر و زیاده و نقصی وارد نکردهاند و آن کتابها با املای عیسی علیهالسلام و خط پیامبران گذشته نزد من موجود است و در آن کتابها هرچه رخ خواهد داد، مانند حکومتها و اعمالی که انجام میشود و مدت آن حکومتها و حوادثی که در هر حکومت واقع میشود ذکر شده است و در آن کتابها نوشته شده:
خداوند از بین عرب مردی را از فرزندان اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل علیهما السلام ، از سرزمین تهامه، از قریهای به نام مکه مبعوث مینماید. او پیامبری است به نام «احمد» صلی الله علیه و آله که دوازده جانشین دارد و به پیامبری و رسالت برگزیده خواهد شد.
(1)سپس گفت: در آن کتابها محل ولادت و بعثت و هجرت او و کسانی که با او جنگ میکنند و یا او را یاری و کمک میدهند و کسانی که با او دشمنی میکنند نیز ذکر شده است و در آن کتابها مدت زندگی او و اختلاف امت او بعد از او نیز یاد شده است و نام هر امام به حق و هادی مردم و هر امام گمراه که بعد از او میآید تا زمان نزول عیسی علیهالسلام از آسمان نوشته شده است.
1) (2)ثمّ إنّ اللّه تعالی یبعث من العرب رجلاً من ولد إسماعیل بن إبراهیم الخلیل من أرض تهامة من قریة یقال لها: «مکّة» نبیّ یقال له: «أحمد» له اثناعشر وصیّا، و ذکر مولده و مبعثه و مهاجرته و من یقاتله و من ینصره و من یعاونه و من یعادیه و کم یعیش، و ما تلقی اُمّته من بعده من الفرقة و الاختلاف، و فیه تسمیة کلّ إمام هدیً و کلّ إمام ضلال إلی أن ینزل المسیح من السماء، و فی ذلک الکتاب أربعة عشر اسما من ولد إسماعیل بن إبراهیم خلیل اللّه علیهالسلام و أحبّهم إلیه:
2) (1)اللّه ولیّ من والاهم و عدوّ من عاداهم، فمن أطاعهم فقد أطاع اللّه و من أطاع اللّه فقد اهتدی و اعتصم، طاعتهم للّه رضی و معصیتهم للّه معصیة، مکتوبین بأسمائهم و نسبهم و نعوتهم و کم یعیش کلّ واحد منهم بعد واحد، و کم رجل یستسرّ بدینه و یکتمه من قومه و من یظهره منهم، و من یملک و ینقادله النّاس حتّی ینزل عیسی علی آخرهم فیصلّی عیسی خلفه فی الصفّ، أوّلهم أفضلهم، و آخرهم له مثل اُجورهم و اُجور من أطاعهم و اهتدی بهداهم.
سپس گفت: در آن کتابها نام چهارده نفر از فرزندان اسماعیل بن ابراهیم خلیل علیهما السلام و محبوبترین آنان نزد خداوند بیان شده و دوستان آن چهارده نفر [یعنی انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسلام ] در آن کتابها یاد شده و نوشته شده است «خداوند ولیّ کسانی است که ولایت آنان را پذیرفته باشند و دشمن کسانی است که با آنان دشمن باشند و کسی که از آنان اطاعت کند حقا خدا را اطاعت نموده و کسی که خدا را اطاعت کند هدایت یافته و از گمراهی مصون مانده است و اطاعت از آنان خشنودی خدا و نافرمانی از آنان معصیت و نافرمانی خدا خواهد بود.»
در آن کتابها نیز نامها و نسب و صفات و مدت زندگی هر کدام ذکر شده و معلوم گردیده است که کدام یک باید تقیه کند و دین خود را پنهان و یا آشکار نماید و کدام یک به خلافت میرسد و مردم از او اطاعت مینمایند تا این که عیسی علیهالسلام در زمان آخرین آنها از آسمان نزول نماید و در صف اول پشت سر او نماز بخواند.
(1)همچنین نوشته شده است که نخستین آنان از همه آنها افضل است و برای
1) (2)أوّلهم أحمد رسول اللّه و اسمه محمّدبن عبداللّه و یس و طه و نون و الفاتح و الخاتم و الحاشر و العاقب و السایح و العابد، و هو نبیّ اللّه و خلیل اللّه و حبیب اللّه و صفوته و خیرته، و یراهاللّه بعینه و یکلّمه بلسانه، فیتلی بذکره إذا ذکر، و هو أکرم خلق اللّه علی اللّه و أحبّهم إلی اللّه، لم یخلق اللّه ملکا مقرّبا و لانبیّا مرسلاً من عصر آدم إلیه أحبّ إلی اللّه منه، یقعده اللّه یوم القیامة بین یدی عرشه، و لیشفّعه فی کلّ من یشفع فیه، باسمه جری القلم فی اللّوح المحفوظ فی اُمّ الکتاب و بذکره:
آخرینشان پاداشی است همانند پاداش گذشتهها و کسانی که از آنها پیروی و اطاعت نموده و به هدایت آنان هدایت یافته است. سپس نوشته شده است: نخستین آنها «احمد» رسول اللّه است و نام او «محمّدبن عبداللّه» و «یس» و «طه» و «نون» و
«فاتح» و «خاتم» و «حاشر» و «عاقب» و «سایح» و «عابد» میباشد و اوست پیامبر و خلیل و حبیب خدا و زبده و برگزیده او و خداوند با عنایت خود او را از هر آفت محفوظ میدارد و ذکر خود را به زبان او جاری میکند تا این که او هرچه میگوید یاد خدا خواهد بود واو گرامیترین خلق خدا و محبوبترین آنان نزد او خواهد بود.
خداوند هیچ ملک مقرّب و پیامبر مرسلی را از زمان آدم تا زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله خلق نفرموده که نزد او محبوبتر از این پیامبر باشد. خداوند او را در روز قیامت مقابل عرش قرار میدهد و او را نسبت به هر کس شفاعت کند شفیع قرار میدهد و شفاعت او را امضا میفرماید و با نام و یاد او در امّ الکتاب قلم در لوح محفوظ جاری میشود.
(1)در روز قیامت و یوم حشر اکبر از او به نام «محمّد صاحب اللواء» یاد میشود
1) (1)محمّد صاحب اللّواء یوم القیامة یوم الحشر الأکبر؛ و أخوه و وصیّه و خلیفته فی اُمّته و أحبّ خلق اللّه إلیه بعده علیّ بن أبیطالب ابن عمّه لأبیه و اُمّه و ولیّ کلّ مؤمن و مؤمنة بعده، ثمّ أحد عشر رجلاً من بعده من ولد محمّد من ابنته فاطمه علیهاالسلام أوّل ولدهم مثل ابنی موسی و هارون شبّر و شبیر، و تسعة من ولدهم أصفهم واحدا بعد واحد، آخرهم الّذی یؤمّ بعیسی بن مریم، و فیه تسمیة أنصارهم و من یظهر منهم، ثمّ یملأ الأرض قسطا وعدلاً، و یملکون ما بین المشرق إلی المغرب حتّی یظهرهم اللّه علی الآدیان کلّها،
و برادر و وصی و خلیفه او در امت و محبوبترین خلق خدا نزد او علی بن ابیطالب پسرعموی پدر و مادری اوست او بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله ولی هر مرد و زن مؤمن خواهد بود و سپس یازده نفر بعد از او از فرزندان محمّد صلی الله علیه و آله که از دختر او فاطمه علیهاالسلام به وجود آمدهاند چنین مقامی را خواهند داشت و اولین فرزندان او حسن و حسین هستند؛ همانند فرزندان هارون که شبّر و شبیر بودهاند، و سپس نه نفر از فرزندان آنان یکی پس از دیگری هستند که ولی هر زن و مرد مسلمان میباشند و آخرین آنان کسی است که عیسی بن مریم به او اقتدا خواهد نمود.
تا این که گوید: در آن کتابها نام انصار و یاوران آنان و نام آن امامی که از بین ائمه علیهمالسلام قیام خواهد کرد و زمین را پر از عدل و قسط خواهد نمود [پس از آن که پر
از ظلم و جور شده باشد] ثبت شده و آنان از مشرق تا مغربزمین را مالک میشوند و خداوند آنان را بر جمیع ادیان غالب خواهد نمود.
(1)سپس آن راهب به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: هنگامی که این پیامبر (یعنی رسول
1) (1)فلما بعث هذا النبیّ صلی الله علیه و آله أتاه أبی و آمن به و صدّقة و کان شیخا کبیرا، فلمّا أدرکته الوفاة قال لی: إن خلیفة محمّد فی هذا الکتاب بعینه سیمرّبک إذا مضی ثلاثة أئمّة من أئمّة الضلال و الدعاة إلی النار. و هم عندی مسمّون بأسمائهم و قبائلهم، و هم فلان و فلان و فلان، و کم یملک کلّ واحد منهم، فإذا جاء بعدهم الّذی له الحقّ علیهم فاخرج إلیه و بایعه و قاتل معه، فانّ الجهاد معه مثل الجهاد مع رسولاللّه صلی الله علیه و آله الموای له کالموالی للّه و المعادی له کالمعادی للّه.
خدا صلی الله علیه و آله ) مبعوث گردید پدر من که پیر مردی بود نزد او آمد و به او ایمان آورد و او را تصدیق نمود و در آخر عمر خود به من گفت: جانشین محمّد( صلی الله علیه و آله ) بعد از گذشت سه پیشوای گمراه و دعوتکننده به آتش - که نام آنان و قبایل آنان نزد من موجود است (یعنی ابوبکر و عمر و عثمان) و مدت حکومت هر کدام معلوم است- به تو برخورد خواهد نمود و چون او بعد از امامان گمراه،- که صاحب حق است برآنها - نزد تو آید تو باید نزد او حاضر شوی و با او بیعت کنی و در رکاب او به جنگ [با دشمنان [برخیری که همانا جهاد در رکاب او مانند جهاد در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهد بود و دوست و موالی او دوست و موالی خدا میباشد چنان که دشمن او نیز دشمن خدا محسوب میشود.
(1)سپس آن راهب گفت: ای امیرمؤمنان، دست خود را باز کن تا من با تو بیعت
1) (2)یاأمیرالمؤمنین مدّ یدک فأنا اشهد أن لا إله الاّ اللّه وحده لاشریک له و أنّ محمّدا عبده و رسوله و أنّک خلیفته فی اُمّته و شاهده علی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی الأرض، و أنّ الإسلام دین اللّه و أنّی أبرأ إلی اللّه من کلّ من خالف دین الإسلام، و أنّه دین اللّه الّذی اصطفاه و ارتضاه لأولیائه، و أنّ دین الإسلام دین عیسی بن مریم و من کان قبله من الأنبیاء و الرسل الّذین دان لهم من مضی من آبائه، و إنّی أتوالی ولیّک و أبرء من عدوّک و أتوالی الأئمّة الأحد عشر من ولدک و أبرء من عدوّهم و ممّن خالفهم و ممّن ظلمهم و جحد حقّهم من الأوّلین و الآخرین.
کنم؛ من شهادت میدهم به یگانگی خداوند و این که محمّد( صلی الله علیه و آله ) بنده و رسول اوست و تو خلیفه و جانشین او هستی بین امت او و تویی شاهد و حجت او بربندگان و خلیفه او در روی زمین و شهادت میدهم که اسلام دین خداست و
بیزاری میجویم به خدای خود از هر کس که مخالف دین اسلام باشد؛ چرا که آن دینی است که خداوند برای اولیای خود برگزیده است.
و شهادت میدهم که دین اسلام، دین عیسی علیهالسلام و دین پیامبرانی است که قبل از عیسی بودهاند و من با دوستان و موالیان تو دوست هستم و از دشمنان تو بیزارم و ولایت امامان یازدگانه از فرزندان تو را نیز پذیرفته و از دشمنان فرزندان تو و مخالفین و ظالمین آنان و کسانی که حق آنها را از اولین و آخرین انکار کرده و میکنند نیز بیزار هستم.
(1)در این هنگام، امیرالمؤمنین علیهالسلام دست خود را دراز نمود و با او بیعت کرد و
1) (1)و عند ذلک ناوله یده و بایعه، فقال: ناولنی کتابک، فناوله إیّاه، فقال لرجل من أصحابه: مع هذا الرجل فانظر له ترجمان یفهم کلامه فینسخه بالعربیّة مفسّرا فأتنی به مکتوبا بالعربیّة، فلمّا أن أتوا به قال علیهالسلام لولده الحسین: ایتنی بذلک الکتاب الّذی دفعته إلیک، فأتی به، قال: اقرأه و انظر أنت یا فلان فی هذا الکتاب فإنّه خطّی بیدی، أملاه رسولاللّه صلی الله علیه و آله علیّ، فقرأه فما خالف حرف حرفا، ما فیه تأخیر و لا تقدیم کأنّه أملاه رجل واحد علی رجل واحد، فعند ذلک حمد اللّه علیّ علیهالسلام و أثنی علیه و قال: الحمدللّه الّذی جعل ذکری عنده و عند أولیاوه و عند رسوله و لم یجعلنی من أولیاء الشیطان و حزبه، قال: ففرح عند ذلک من حضر من شیعته من المؤمنین و ساء من کان من المنافقین حتّی ظهر فی وجوههم و ألوانهم. (الروضة: 24 و 25 الفضائل: 149-152، البحار ج 38/53)
به او فرمود: «کتاب خود را به من بده» و چون کتاب او را گرفت به یکی از اصحاب خود فرمود: «برخیز و کسی را که ترجمه سخن این نصرانی را میداند بگو سخن او را با عبارات عربی بهطور روشن بنویسد و آن را نزد من بیاور.» و چون آن ترجمه را نزد امیرالمؤمنین آوردند به فرزند خود امامحسین علیهالسلام فرمود:
فرزندم، کتابی را که قبلاً به دست تو دادم بیاور.» پس امام حسین علیهالسلام آن کتاب را آورد و امیرالمؤمنین علیهالسلام به فرزند خود فرمود: «آن را بخوان.» و به آن شخص فرمود: «تو نیز در آن نگاه کن که آن با خط من و املای رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشته شده است.» و چون روشن گردید که آن ترجمه با کتاب امیرالمؤمنین علیهالسلام هیچ گونه اختلاف و تأخیر و تقدیمی نداشت و همانند این بود که یک نفر املا کرده باشد امیرالمؤمنین علیهالسلام حمد و ثنای خدا را به جای آورد و فرمود: «ستایش خدای را که نام
مرا نزد خود و اولیای خود و رسول خود به میان آورده و مرا از اولیای شیطان و حزب او قرار نداده است.»
راوی قصه میگوید: در آن هنگام کسانی که از شیعیان امیرالمؤمنین در آن جلسه حاضر بودند خشنود شدند و منافقینی که در آن جلسه بودند سرافکنده و شرمسار گردیدند و آثار آن در صورتها و رنگ رخسارشان ظاهر گردید.
پیش از آن که بشارتهای انبیای گذشته و کتب آسمانی را در باره اسلام و شخصیت پیامبر گرامی و اوصیای آن حضرت علیهمالسلام بیان نماییم توجه به این نکته لازم
است که اعتقادات غیرعقلایی و غیرقابل قبول در کتب عهدین، مانند تورات و اناجیل موجود، زیاد است و مسأله تثلیث و صلیب و آزادی عمل در دین مسیحیت و نسبت هایی که در این کتب به پیامبران خدا داده شده - و تفصیل هر کدام خواهد آمد - قابل انکار نیست ولی این حقیقت نیز قابل انکار نخواهد بود که در لابه لای همین کتب بشارتهای زیادی نسبت به اسلام و پیامبر اسلام و اوصیای آن حضرت به ویژه در مورد امیرالمؤمنین علیهالسلام و حکومت آن حضرت و دولت جهانی حضرت مهدی عجّلاللّه فرجه الشریف دیده میشود و از امور شگفتانگیز این است که در قرون متمادی پیروان حضرت موسی و حضرت عیسی علیهما السلام سعی شدیدی در محو این آثار و نشانهها داشته و دارند و همان گونه که یکی از آنان گفته است: - چهل سال بود نام و نشانههای اسلام و محمّد صلی الله علیه و آله و اوصیای او را از تورات محو مینمودم ولی هر بار که به آن باز مینگریستم آن نشانها به جای خود موجود بود تا در نهایت به حقانیت اسلام پی بردم و مسلمان شدم.
نکته دیگری که باید یادآور شویم این است که اگر این کتب محرّفه را مقابل قرآن قرار دهیم به خوبی مییابیم که قرآن کتاب آسمانی است و هرگز اختلال و اختلافی در آن وجود ندارد و چنان که خداوند در چند آیه وعده داده است هرگز دست تحریف و زیاده و نقصانی به آن راه نیافته و همچنان بر حقیقت خود ثابت و برقرار مانده است: «لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم
حمید»، «انّا نحن نزّلنا الذکر و انّا له لحافظون» وعده قرآن در این دو آیه مبارکه بر پایداری و ثبات خود حق و مسلم است.
ذکر این نکته نیز لازم است که معتبرترین اناجیل مسیحیت بین اهل این آیین انجیل برنابا میباشد لکن به علت این که در این انجیل مسأله بشارت به نبوت
رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامت اوصیای آن حضرت آمده و از اعتقاد به مسأله صلیب و تثلیث نکوهش شده است و از سویی آزادی عمل - که بعضی از رهبران مسیحیت معتقدند و میگویند فقط باید دل نورانی و قدوسی باشد - در آن وجود ندارد، بین مسیحیت متروک بلکه منهی و متهم میباشد. البته طبق مدارک موجود این انجیل در آغاز قرن هیجدهم میلادی چاپ مجدد شده و بعد از حوادثی در اروپا منتشر گردیده است. و با انتشار این انجیل انقلابی بین مسیحیان ایجاد شده و به زبان عربی و فارسی نیز ترجمه گردیده لکن در اثر مخالفت شدید محافل روحانی مسیحیت دوباره نایاب گردیده.
صاحب کتاب «بشارات عهدین» در باره انجیل برنابا میگوید:
«جرم انجیل برنابا که در میان عیسویان متروک مانده، قبل از اسلام مخالفت شدید آن با تعلیمات پولس بوده و به همین علت مطالعه آن مورد نهی واقع شده است، زیر این انجیل برخلاف سایر اناجیل، موضوع صلیب (به دار آویختن) مسیح را شدیدا انکار و آن را از زشتترین نسبتهای ناروا به ساحت قدس آن حضرت دانسته است [چنان که در ذیل کلمه صلیب خواهد آمد] و همچنین بدعت تثلیث را از میان برده و توحید واقعی الهی را اثبات نموده و برخلاف پولس که شریعت عمل را نسخ نمود [و تنها نجات امت را مرهون محبت مسیح و اعتقاد به تثلیث وانمود ساخت و به نام دین، عیسویان را عنان گسیخته و آزاد در همه گونه اعمال زشت نمود و به همین سبب در فاصله کمی پیروان بسیاری پیدا کرد] نجات را تنها مرهون عقیده و عمل پاک قرار داده است.
ولی پس از اسلام جرم دیگری نیز بر آن افزوده شد و آن بشارات صریحه
مکررهای است که در ابواب مختلف آن در مورد طلوع نور قدسی محمّدی صلی الله علیه و آله یافت میشود.
علمای مسیحیت برای آن که پرده از روی کارشان برداشته نشود از نهی پاپ جلاسیوس اول در مورد مطالعه انجیل برنابا نیز تجاوز نموده و با نسبت تالیف آن به یکی از مسلیمن خواستهاند این حجت بالغه الهیه را اساسا انکار کنند.
ولی باوجود تصریحاتی که از علمای مسیحی و دایرة المعارف انگلیسی و پطرس بستانی در مورد وجود انجیل برنابا قبل از اسلام مذکور شده، چگونه میتوان پذیرفت که یکی از مسلمین آن را تالیف نموده باشد؟ قضاوت در این بابت به عهده خوانندگان ارجمند است. و اللّه الهادی.
نخستین نسخهای که از انجیل برنابا [پس از حریق اکسفورد و سوختن نسخه سرمند یونانی (1645 م.) و نسخه رئیس اساقفه «اوشه» (1644 م.) و سایر نسخههای مهمی که در قرن 16-17 یافت شده بود] به دست آمد نسخه ایتالیایی بود که به سال 1709- م. ظاهر گردید. نسخه دیگری هم به زبان اسپانیولی که در 222 فصل و 420 صفحه نوشته شده بود و در اثرگذشت قرون متمادی آثار و رسومش محو گشته و صورت پوسیدهگی به خود گرفته بود در اوایل قرن هیجدهم میلادی به دست آمد.
نخستین کسی که بر نسخه اسپانیولی دست یافت «دکتر هلم» از اهالی «هدلی» (شهری است از توابع همپشیر) بود. دکتر هلم آن را به مستشرق معروف «سایل» به
قرض داد و پس از سایل بهدست «منکهوس» که یکی از اعضای دانشکدههای ملکه در (اکسفورد) بود افتاد.
دکتر منکهوس آن را به زبان انگلیسی ترجمه و اصل نسخه اسپانیولی و ترجمه آن را به دکتر «هویت» که از اساتید مشهور بود داد.
دکتر «هویت» در یکی از سخنرانیهای خود که در برابر شاگردانش ایراد مینمود به این نسخه اشاره کرده و به بعضی از فقرات آن استناد نموده است.
از حاشیهای که دکتر سایل مستشرق بر نسخه اسپانیولی نوشته چنین مستفاد میگردد که نسخه اسپانیولی ترجمه اصل ایتالیایی است و از مقدمهای که دکتر منکهوس بر ترجمه انگلیسی آن نگاشته و همچنین مقدمهای که دکتر سائل مستشرق بر ترجمه قرآن نوشته، بهدست میآید که نخستین کاشف نسخه ایتالیایی راهبری به نام «فرامرینو» بوده است.
دکتر سائل در مقدمه خود بر ترجمهی قرآن چگونگی دست یافتن فرامرینو را به اصل ایتالیایی اینگونه بیان میکند.
«فرامرینو در میان کتبی چند از تصانیف «ایرینایوس» به رسالهی برخورد نمود که در آن صریحا برپولس اعتراض نموده و اعمال وی را تقبیح کرده و آنها را به انجیل برنابا نسبت داده است.
فرامرینو با کمال اشتیاق در صدد برآمد که انجیل برنابا را پیدا کند و اتفاقا پس از چندی با پاپ «سکتس» ارتباط نزدیکی پیدا کرده، روزی به اتفاق پاپ به کتابخانه مخصوص وی رفت و پس از لحظهای چند خواب دیدگان پاپ را در ربود، فرامرینو فرصت را غنیمت شمرده، خواست تا برخاستن پاپ از کتابخانه بهرهای برده باشد لذا دست به طرف کتابها برد و اتفاقا نخستین کتابی که به دستش آمد
همان مطلوب دیرینهاش انجیل برنابا بود.
فرامرینو که پس از مدت مدیدی به هدف خوددست یافته بود آن را در میان آستین خود پنهان کرد تا پاپ از خواب بیدار شد، وی بی درنگ از پاپ رخصت بازگشت خواسته با شتاب تمام آن گنج گرانبها را همراه خود بیرون برده و با کمال دقت چندی به مطالعه آن پرداخت و در پرتو اشعه نورانی و بشارات درخشان آن به آیین مقدس اسلام مشرف گردید.»
پس از فرامرینو انجیل مزبور به دست «کریمر» که یکی از مستشارهای پادشاه «پروس» بوده و آن وقت در آمستردام سکونت داشت افتاد.
کریمر این نسخه را از کتابخانه یکی از مشاهیر و اعیان شهر آمستردام به دست آورده بود و پس از چندی آن را به «طولند» نامی قرض داد و پس از چهار سال آن را به شاهزاده «ابوحین سافوی» که با کثرت مشاغل سیاسی و جنگها به علوم و
آثار تاریخی علاقه زیادی داشت سپرد، پس از مدتی چند نسخه مزبور با سایر کتابهای کتابخانه مزبور به کتابخانه «بلاط» در «فینا» انتقال یافت. (یعنی کتابخانهها در بار دروین VINپایتخت اتریش.)
وقتی که خبر پیدا شدن انجیل برنابا در اول قرن هیجدهم در اروپا منتشر شد انقلاب عظیمی در انجمنهای دینی و علمی به ویژه در انگلستان برپا شد.
و این حجت بالغه الهیه و خورشید فروزانی که پس از مدتها پنهانی از پس ابر نمودار گردیده بود همچون بمب هیدروژنی زلزله عظیمی در کلیساها و محافل روحانی مسیحیت ایجاد نمود.
نخستین ترجمهای که از ترجمه انگلیسی نسخه اسپانیولی منتشر گردید ترجمه عربی است که آقای دکتر خلیل سعادت به سعی بلیغ خود تهیه و منتشر
ساخت و آقای سردار کابلی معروف به قزلباش آن را به زبان فارسی ترجمه نمود.
نسخههای عربی و فارسی انجیل برنابا نیز پس از اندکی نایاب و محافل روحانی مسیحیت با کمال جدیت آنها را جمع آوری نمودند، به طوری که اکنون تقریبا اثرش محو و از دسترس جویندگان بیرونست. (بشارت عهدین، صص 29-22).
اینک به بخشهایی از بشارتهای انجیل برنابا توجه میکنیم.
در ص 111، فصل 44 از آیه 19 انجیل برنابا حضرت مسیح، آن بزرگ رهبر جهان انسانیت را به عظمت یاد کرده و خویشتن را دربرابر وی همچون بندگان معرفی نموده و میفرماید:
«(19) بدین جهت به شما میگویم به درستی که رسول خدای نیکوئیست که مسرور میسازد هر آنچه را که ساخته است خدای تقریبا، (20) زیرا که زینت داده شده است به روح دانش و مشورت، (21) روح حکمت و توانایی، (22) روح خوف و محبت، (23) روح اندیشه و میانه روی. (24) زینت داده شده است به روح محبت و رحمت، (25) روح عدل و پرهیزکاری (26) روح لطف و صبر که گرفته است آنها را از خدای سه برابر آنچه را که عطا فرموده به سایر خلق خود. (27) چه با
سعادتست زمانی که به زودی بیاید به سوی جهان. (28) مرا تصدیق کنید که دیدم او را و تقدیم کردم برای او احترام را چنان که دیده است او را هر پیغمبری؛ (29) زیرا که خدای عطا میکند به ایشان روح او را به نوبت، و چون او را دیدم از تسلی پر شده، گفتم: ای محمّد صلی الله علیه و آله خدا با تو باد و مرا لایق آن نمایاد که دوال نعل تو را باز کنم؛ زیرا هرگاه به این برسم خواهم شد پیغمبر بزرگ و قدوس خدای (32) و چون
یسوع این بفرمود شکر خدا نمود.» [بشارات عهدین، ص 42]
در فصل 163 انجیل برنابا، از آیه 1 تا 11، پیامبر اسلام به درختی تعبیر شده که بر جهانیان سایه رحمت گسترده و آنان را از حرارت سوزان آفتاب نگاه داشته است چنانکه میفرماید:
«(1) و یسوع با شاگردان خود به سوی صحرا پشت اردن روانه شد (2) پس همین که نماز ظهر تمام شد به پهلوی درخت خرمایی نشست و شاگردانش زیر سایه آن نخل نشستند. (3) آن وقت یسوع فرمود: ای برادران! همانا که قضا و قدر رازیست بزرگ حتی این که به شما میگویم که راستی آن را نمیداند آشکارا به جز یک نفر و بس (4) و او آن کسی است که به سوی او امتها نگران میباشند؛ آن کسی که اسرار خدا بر او آشکار میشود آشکارشدنی، پس خوشا به حال کسانی که گوش به سخن او میدهند وقتی که بیاید به جهان؛ (5) زیرا که خدا بر ایشان سایه خواهد افکند چنان که این درخت خرما ما را سایه افکنده. (6) آری، چنانچه این درخت از حرارت سوزان آفتاب ما را نگاه میدارد، همچنین رحمت خدا نگاه میدارد ایمان آورندگان به آن اسم را از شیطان. (7) شاگردان در جواب گفتند: ای معلم! کدام کس خواهد بود آن مردی که از او سخن میرانی که به جهان خواهد آمد(8)؟ یسوع به شگفتی دل در جواب فرمود: همانا او محمّد( صلی الله علیه و آله ) پیغمبر خدا است. و وقتی که او به جهان بیاید چنانچه باران زمین را قابل میکند که بار بدهد بعد از آن که مدت مدیدی باران منقطع شده باشد (10) همچنین او وسیله اعمال صالحه میان مردم خواهد شد به رحمت بسیاری که آن را میآورد. (11) پس او ابر سفیدیست پر از رحمت خدا و
رحمتی است که آن را خدا بر مؤمنان نثار میکند نرم نرم مثال باران.» (بشارات، ص 43)
این جمله که سومین فراز از وحی گذشته کودک است اشاره به این است که پیامبر اسلام فرمانروای قلوب پاکان و پیامبران میباشد و دیدار و لقائش مورد آرزوی آنان و بالجمله محبوب کلّ است.
و از جمله پیامبرانی که آن حضرت را به عنوان محبوب منحصر خود معرفی کرده و او را با بهترین وجه ستوده، حضرت سلیمان بن داوود علیهالسلام است که در کتاب آسمانی خود (سرود سلیمان) فصل 5، از آیه 10 الی 15، پیامبر بزرگوار اسلام را توصیف و در آیه 16 به نام وی تصریح کرده، میفرماید:
«(10) محبوب من رویش سفید و سرخ فام و در میان ده هزار بیدق دار است، (11) سر او مثل زر خالص و طرّههای آویزانش مثل زاغ سیاه فام است، (12) چشمانش مثل چشمان کبوتری که نزد آب جاری بوده که در شیر شستشو یافته به ردیف مینشیند، (13) گونه هایش مثل چمنهای ادویه جات طبله عطارانست، لبهایش مثل سوسنها که مرّ صافی میچکاند، (14) دست هایش مثل انگشترین زرین نصف کرده شده به سنگهای ترشیش، و اندامش مثل عاج صیقلی مرصّع به یاقوت کبود، (15) ساقهایش مثل ستونهای مرمر برپا نموده و بر پایههای زرین، و سیمایش مثل لبنان و برگزیده مثل درختان سرو آزاد.»
در آیه 16 موافق اصل عبری فرماید:
«حِکُّو ممتقیم وِ کوُلو محمَّدیم زِه دودی وزه رِعی بنت یِرشُالام.»
یعنی: دهانش شیرین است و تمامش محمّد است، این محبوب منست، و این یار منست، ای دختران اورشلیم!
مقصود از شرینی دهان، حلاوت زبان و فصاحت و بلاغت بیان شیوای آن حضرت است که بزرگترین فصحا و سخنوران بلیغ عرب را به زانو درآورده بود، و بهترین نمونه آن قرآن مجید است که اضافه بر تمام مراحل اعجاز، از نظر سبک
آیات و ترتیب جملات نیز فوق قدرت بشر است.
لفظ محمّد در بشارت فوق محتمل است نیز راجع به حضرت محمّد بن الحسن علیهالسلام باشد که تمامش محمّد است و محامد پیامبران و برگزیده صفات و امتیازات آنان در وی جمع است، و چنان که در آیه 1 اشاره فرموده، آن حضرت به هنگام قیام در میان ده هزار سرباز قوی پنجه میباشد و در روایات اسلام نیز وارد شده که آن حضرت قیام نکند «حتی یکمل له العقد و هو عشرة الاف» تا آن که لشگرش به ده هزار برسد.
و این عدد منافات با عدد سیصد و سیزده که به عنوان اصحاب و قشون آن حضرت معرفی شدهاند ندارد، زیرا در برخی روایات تصریح شده که: «هم اصحاب الالویة» یعنی آنان پرچمداران و افسران ارشد قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله میباشند.
در انجیل برنابا (ص 243، فصل 138، از آیه 7 تا 15) نیز موضوع رستاخیز عمومی و ورود خلایق را به آتش دوزخ مورد بحث قرار داده و تصریح میکند که با ورود حضرت محمّد در آتش، دوزخ خاموش و دوزخیان نیز برای مدت کمی از رحمت و عنایت آن حضرت برخوردار میشوند، چنان که میفرماید: (7) یسوع در
جواب فرمود: بر هر کس متحتّم است، که هر که باشد، باید به دوزخ برود (8) مگر این که آنچه در او حرفی نیست آن که پاکان و پیمبران خدا همانا که آنجا روند تا مشاهده نمایند، نه این که عقابی بکشند (9) اما نیکان پس رنجی نکشند جز خوف (10) و چه گویم به شما میفهمانم که حتی (پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ) آنجا میرود تا عدل خدا را مشاهده نماید (11) پس آن وقت دوزخ به واسطه حضور او لرزان شود (12) و چون او صاحب جسد بشری است عقاب از او برداشته میشود، پس بیرنج عقاب رسول خدا صلی الله علیه و آله برای مشاهده دوزخ لحظهای در آن درنگ مینماید، (13) ولیکن او در آنجا جز چشم به هم زدنی اقامت نخواهد فرمود (14) وهمانا که این را خدا برای آن کند که هر مخلوقی بداند که او از رسول اللّه سودی برده (15) و چون در آنجا رود شیاطین به ولوله افتند، و میخواهند پنهان شوند، زیرا آتش افروخته و
یکی به دیگری گوید بگریزید، زیرا که همانا دشمن ما محمّد صلی الله علیه و آله آمد.»
و در فصل 55، از آیه 1 الی 38، در مورد عظمت و رحمت عامه پیامبر بزرگوار اسلام و مقام عظیم و ممتاز و یگانه وی در نزد خدا و شفاعت آن حضرت برای مؤمنین در روز جزا میفرماید:
«(1) پس رسولاللّه میرود تا جمع نماید همه پیغمبران را که با آنها سخن کند پس آنها زاریکنان به سوی ایشان روند که تا زاری کنند به سوی خدای از برای مؤمنان (2) پس هریک از ترس عذر آورند (3) و به زندگی خدای سوگند، به درستی که من خودم هم نخواهم رفت آنجا زیرا که من معرفت دارم به آنچه معرفت دارم (4) و وقتی که خدای این ببیند یادآوری کند رسول خود را که چگونه او آفریده است همه چیزها را برای محبت او(5) پس ترس او برطرف شود و به سوی عرش پاپیش نهد با محبت و احترام و فرشتگان بسرایند که خجسته باد نام پاک تو ای
خدای خدای ما (7) و چون به نزدیکی عرش شود بگشاید خدای برای رسول خود دروازه را، مانند خلیلی برای خلیل خود بعد از آن که مدت مدیدی همدیگر را ندیده باشند (8) و رسولاللّه نخست آغاز کند در سخن پس بگوید: به درستی که من عبادت تو میکنم و دوستی تو میورزم ای خدای من (9)و شکر تو میگویم به تمام دل و روان خود، (10) زیرا که تو خواستی پس مرا آفریدی تا بنده تو باشم و هر چیزی را از برای محبت من آفریدی تا از برای هر چیزی و در هر چیزی و برتر از هرچیزی دوستی تو ورزم (12) پس باید همه آفریدگان تو حمد تو گویند ای خدای من. (13) آن هنگام همه آفریدگان خدای بگویند شکر تو میگوییم ای پروردگار، و خجسته باد نام پاک تو!(4) حق میگویم به شما به درستی که شیاطین و انداخته شدگان با شیطان آن هنگام میگریند حتی این که هرآینه آب از چشم یکی از ایشان روان شود بیشتر از آنچه در اردن است(15) و با وجود این پس نمیبینند خدای را (16) و خدای با رسول خود سخن نموده، بفرماید: مرحبا به تو ای بنده امین من! (17) پس طلب کن هر چه میخواهی که به هرچیزی خواهی رسید. (18) پس رسولاللّه جواب دهد: ای پروردگار من! یاد کن که چون مرا آفریدی، فرمودی: به درستی که تو اراده نمودهای که بیافرینی جهان را و بهشت را و فرشتگان را و مردم را
از روی محبت به من تا تمجید نمایند تو را به خود من بنده تو، (19) از این روی زاری میکنم به سوی تو ای پروردگار خدای مهربانِ دادگر که به یاد آوری وعده خویش را به بندهات(20) پس خدای جواب دهد مانند خلیلی که با خلیل خود شوخی کند و میفرماید: ای خلیل من، محمّد صلی الله علیه و آله ! آیا گواهان داری براین؟ (21) پس با احترام بگوید: آری، ای پروردگار من! (22) پس خدای بفرماید: ای جبرئیل برو و ایشان را بخوان (23) پس جبرئیل به سوی رسولاللّه بیاید و بگوید: گواهان تو ای
آقا کیانند؟(24) پس رسولاللّه جواب دهد:ایشان آدم و ابراهیم و اسماعیل و موسی و داوود و یسوع پسر مریم هستند(25) پس فرشته باز شود و ندا کند گواهان مذکور را که حاضر خواهند شد آنجا ترسان(26) پس حاضر شوند و خدای به ایشان بفرماید: آیا به یاد دارید آنچه را رسول من ثابت نموده(27) پس جواب دهند: چیست ای پروردگار؟ (28) پس خدای بفرماید: این که هر چیزی را از روی محبت به او آفریدهام تا همه آفریدگان، مرا به او حمد گویند(29) پس هر یک از ایشان جواب دهند: ما سه گواه داریم که افضل از مایند ای پروردگار! (30) پس جواب دهد که آن سه گواه کیانند؟(31) پس موسی گوید: نخست کتابیست که مرا عطا فرمودی، (32) و داوود گوید: دوم کتابیست که مرا عطا فرمودی، (33) و آن که با شما سخن میدارد گوید: ای پروردگار به درستی که تمام جهان را شیطان اغواء نمود پس گفت به درستی که من پسر و شریک توام(34) ولیکن کتابی که مرا عطا فرمودی گفته که حقا به درستی که من بنده توام (35) و همان کتاب اعتراف دارد به ما آنچه رسول تو او را ثابت کرده (36) پس آن هنگام رسول اللّه به سخن درآید: این چنین میگوید کتابی که مرا عطا فرمودی ای پروردگار! (37) پس وقتی که رسول اللّه این بگوید خدای به سخن درآمده بفرماید: به درستی که آنچه حالا کردم جز این نیست که از این رو کردم تا هر کسی اندازه محبت مرا با تو بداند (38) و پس از آن که چنین کند عطا کند خدای رسول خود را کتابی که در آن نامههای همه برگزیدگان خدای نوشته شده باشد(39) از این روی هر مخلوقی به سجده درآمده بگوید: یگانگی تو راست تنها ای خدای مجد و اکرام، زیرا که ما را به رسول خود بخشیدی.»
(مؤلف گوید: بخش هایی که مربوط به مسیحیت و انحرافات آنان است گرچه از موضوع کتاب خارج است ولی به علت ارتباط با مسایل قبل ونیاز خوانندگان اضافه شده است.)
از جمله اتهاماتی که علمای مسیحی به پیروی از گفته «پولس» و برخی دیگر از ائمه مسیحیت به حضرت مسیح زده و در حقیقت با این نسبت آن بزرگ مرد آسمانی را از مقام نبوت و بلکه ایمان به دور داشتهاند موضوع صلیب است:
«پولس» در باب سوم از نامه خود به غلاطیان مینویسد:
«(13) و مسیح ما را از لعنت شریعت فدیه گشته است که به جای ما مورد لعنت شد از آنجا که نوشته شده است: هرکس از دار آویخته شده است ملعون خداست.»
مقصود از این جمله که پولس بدان استناد کرده آیه 23 از فصل 21 تورات مثنی است که میگوید: «(23) آن که بر دار آویخته میشود ملعون خداست.»
قسیّس فندر آلمانی در این مورد میگوید: حضرت مسیح به وسیله به دار آویخته شدن خود را مورد لعنت خدا قرار داد تا آن که امتش از عذاب خدا رهایی یابند.
معنی گفته پولس نیز که مسیح ما را از لعنت شریعت فدیه گشته است، این است که آن حضرت خود را ملعون و از رحمت الهی به دور داشت برای آن که بار تکلیف از پیروانش برداشته شود و بدین وسیله شریعت عمل نسخ گردد.
یکی از بدعت هایی که پولس در میان امت مسیح گذارد نسخ شریعت عمل
بود، وی گفت: «شریعت موسوی بر عیسویان واجب نیست، زیرا اینان در تحت توفیق میباشند، چنانکه در نامه پولیس به رومیان در فصل 4، آیه 14 و 15 و در فصل 7، آیه 4 و 6 در نامه وی به غلاطیان فصل 3، ایه 13 و 25، و فصل 5 آیه 18 مذکور است.
و میگوید: آن گونه شرایع بعد از صعود مسیح منسوخ گردید: چنانکه در نامه پولس بغلاطیان فصل 3، آیه 24، و نامه وی به افسیان فصل 2، آیه 15 و نامهاش به عبرانیان فصل، 9 آیه 10 ذکر شده است.
و حضرت مسیح تمام شریعت را در محبت کامل نسبت به خدا و همسایه خود را نیز مثل خود دوست داشتن جمع فرمود، [چنانکه در انجیل متی فصل 22، آیه 37 و 40 مذکور است].
خلاصه آنچه از آیات فوق مستفاد میگردد این است که: اولاً حضرت مسیح به وسیله صلیب ملعون خدا و از رحمت الهی و قرب جوار حق مطرود گردید؛ و ثانیا مصلوب شدن آن حضرت در حقیقت فداکاری وی بوده است در راه نجات امتش از عذاب الهی و این که پیروانش در صورت ترک شریعت الهی مسؤول و معذّب و ملعون نگردند.
پس این پیامبر بزرگ الهی برخلاف وظیفه پیامبری [که نشر دعوت خدا و امر به معروف و نهی از منکر است] به جای آن که به منظور عملی شدن احکام الهی، فداکاری و از خودگذشتگی نشان دهد، خویشتن را برای نسخ شریعت عمل و ترکِ احکام خدا فدا کرده، و به منظور آن که قیدِ احکام و حدودِ الهی از امتش برطرف شود خویشتن را برای عذاب صلیب آماده و ملعون خدا ساخت، و در حقیقت آنچه لعنت و مسؤولیت از لحاظِ ترکِ شریعت برعهده امت او بوده است به شخصه
برعهده گرفت.
و با توجه به آیه 26، فصل 27 تورات مثنی که میفرماید: «لعنت بر کسی که این کلمات شریعت را برای به جای آوردنش اثبات ننماید و تمامی قوم بگویند آمین»، روشن میگردد که با این فداکاری مسیح علیهالسلام ، نه تنها منظور آن حضرت که رفع لعنت و توجه رحمت به پیروانش بوده است هرگز عملی نشده، بلکه این لعنت شخصی (صلیب) موجب لعنت عمومیتر و بیشتری که شامل تارکین شریعت است نیز شده است.
گرچه از آنچه گفته شد سخافت و بطلان عقیده به صلیب بر هر خردمند خالی از تعصب هویداست، ولی برای توجه بیشتر و دقت کاملتری که شایسته است
عیسویان در موضوع فوق کنند، و این عقیده را که با شیر به وجودشان پیوند و همچون خون در شرایین آنان نفوذ کرده، به نیروی برهان و پیروی از عقل و علم از خود زایل سازند.
شایسته است برای این مطلب بدیهی نیز براهین روشنی اقامه گردد که ذیلاً بهطور اختصار از نظر خوانندگان میگذرد:
1 - بر عموم پیروان ادیان آسمانی روشن و متیقّن است که بزرگترین وظیفه پیامبر الهی دعوت بشر به سوی خدا و تحریص و ترغیب به عمل کردن احکام الهی بوده و تمام هدف و فداکاری آنان علم و عمل به احکام خدا و نشر دعوت حقه الهیه بوده است.
ولی عیسویان با اعتقاد به صلیب، با توجیهاتی که از برخی ائمه مسیحیت گذشت، خواستهاند این پیامبر بزرگ الهی (حضرت مسیح علیهالسلام ) را از سنّت ثابته پیامبران الهی به دور داشته و فداکاری او را که به بهای جان عزیزش خاتمه یافته،
برای عنان گسیختگی و آزادی امت از قید عمل به شریعت متوجه سازند، و آورنده شریعت را فدای در راه باطل ساختن و نسخ آن وانمود کنند.
2- شکی نیست که پیامبران الهی برگزیدگان بشر و صالحترین افراد جهانیان و حامل رحمت الهی و سرچشمه فیض و رحمت رحمانیّه و رحیمیّه خدایند، و به عکس، شیطان و پیروان او ملعون خداو از رحمت وی بر کنار میباشند، ولی عیسویان حضرت مسیح را، با اعتقاد به صلیب، ملعون خدا و در ردیف شیطان و کافران قرار دادهاند.
3- همه کس میداند که عقوبت و جرم دگران را بر عهده گرفتن و بدین وسیله گروهی را در عمل جرم آزاد گذاشتن، برخلاف عقل و نظم و صلاح جامعه بوده، و در هیچ حکومت و امتی - گرچه بیداد گرترین حکومتها و جاهلترین امم باشد - پذیرفته و مقبول نیست، بلکه اگر کسی چنان مسؤولیتی را برعهده گیرد، مجرمترین و ناپاکترین افراد بشر به شمار آمده و به عنوان مفسد و آشوب طلب مورد عقوبت سخت واقع خواهد شد.
ولی ائمه مسیحیت این مسؤولیت خطرناک را که نتیجهاش ترک شریعت
است، برعهده رهبر عالیقدر خود حضرت مسیح گذارده، و بدین وسیله او را ناپاکترین و فاسدترین مردم جهان معرفی نمودهاند.
4- از احکام بدیهی و بدون تردید عقل این است که: لازم است هر سببی برای ایجاد مسبب خود تناسب و صلاحیت داشته باشد تا بتواند آن را ایجاد کند، چنان که روشنی از نور و تاریکی از زوال نور پدید میآید و همچنین پاکی و شایستگی از مقام و پاک و ناپاکی و فساد و ناپاک تولید میگردد و هرگز معقول نیست مانند اینگونه پدیدهها از سبب نقیض خود به وجود آیند؛ چنانکه تاریکی از
نور و روشنی از زوال نور، یا آنکه پاکی از ناپاک و صلاح از فاسد پدید آید.
ولی عیسویان بر خلاف این ضرورت عقلی، با اعتقاد به صلیب، به هوس ایجاد رحمت به وسیله لعنت شدن حضرت مسیح افتاده و پنداشتهاند که با ملعون شدن آن حضرت، بی چون و چرا، سیل رحمت الهی به آنان توجه کرده، و از لعنت ترک شریعت رهایی یافتهاند.
ما از منطق وحی این را یافتهایم که تقرّب و عصمت و پاکی بندگان برگزیده خدا، برای آنان صلاحیت شفاعت نسبت به عاصیان [آن هم به اذن خدا با شرایط معیّن] ایجاد میکند، ولی هیچ گاه نمیاندیشیم گروهی از مدّعیان عقل و علم، ناپاکی و لعنت را نیز موجب توجه رحمت به دیگران بدانند.
خوشبختانه بر خلاف هدف آنان [چنانکه از تورات موسی( علیهالسلام ) گذشت[ لعنت ترک شریعت تا ابد بر تارکین احکام خدا باقی میماند و هرگز زایل شدنی نیست.
از آنچه گفته شد بر هر خردمندی روشن میگردد که اعتقاد به صلیب، آن هم با توجیه ائمه مسیحیت، ناشایستترین نهمت ناروا به ساحت قدس حضرت مسیح علیهالسلام بوده و در حقیقت نبوّت و بلکه ایمان آن بزرگمرد آسمانی را تخطئه میکند.
و تعجب اینجاست که خود حضرت مسیح علیهالسلام در اناجیل مکررا فرموده: «من برای ابطال شریعت موسوی نیامدهام»، ولی ائمه مسیحیت اصرار دارند که آن حضرت خود را ملعون و مصلوب ساخت تا آن که شریعت موسوی نسخ و امتش از
قید عمل به آن آزاد گردند!
پیامبر بزرگوار اسلام [چنانکه در ص 206، فصل 112 از آیه 13 تا 17 انجیل برنابا مذکور است] این تهمت ناروا و نسبت زشت را از آن حضرت بدور داشته و مقام قدّوسی آن بزرگمرد آسمانی را از عیب آن گونه مرگ مبرّا داشته است، چنانکه میفرماید:
«(13) پس بدان ای برنابا که برای این واجبست بر من نگهداری و زود باشد که یکی از شاگردان مرا بسی پارچه از نقدینه بفروشد (14) و بنابراین من یقین دارم که آن که مرا میفروشد به نام من کشته خواهد شد، (15) زیرا که خدا مرا از زمین باند و منظر آن خائن را تغییر میدهد تا گمان کند او را هر کس منم (16) و با این وجود وقتی که او به بدترین مرگی بمیرد من خواهم ماند در آن ننگ مدت مدیدی در جهان (17) ولیکن هنگامی که بیاید محمّد صلی الله علیه و آله پیغمبر خدا این عیب از من برداسته میشود. و این را خدا خواهد کرد زیرا که من اعتراف نمودم به حقیقت مسیّا (مسیا- در اصطلاح انجیل برنابا پیامبراسلام است.) که این جزا را به من عطا خواهد فرمود، ینعی که من شناخته شوم که من زندهام و من خالیم از عیب آن گونه مرگ (صلیب درنزد رومیان بدترین مرگها و قبیحترین موتها بوده است [قاموس مقدس]).»
در ص 349 فصل 220 آیه19 و 20 انجیل برنابا نیز میفرماید: «(19) پس چونکه مردم مرا خدا و پسر خدا خواندند با این که من درجهان بیزار بودم، خدا خواست که مردم مرا استهزاء کنند به مرگ یهودا در این جهان، در حالی که معتقد
باشند به این که من همانم که بردار مرده تا شیاطین به من استهزاء نکنند در روز جزاء (20) و این باقی خواهد ماند تا بیاید محمّد صلی الله علیه و آله پیغمبر خدا، آن که چون بیاید این فریب را کشف خواهد کرد برای کسانی که به شریعت خدا ایمان دارند.»
حضرت مسیح در دو آیه فوق تصریح میفرماید که خدا خواست مردم چنان پندارند که من همان بودم که بردار آویخته شده، تا بدانند که من خدا و پسر خدا نیستم، زیرا خدا به دست مخلوق خود گرفتار عذاب صلیب نمیگردد، و این ذلتِ پنداری برای آن بود که مردم از ضلالت بدعت تثلیث بیرون آیند.
و در فصل 216 در مورد رفع تهمت صلیب و این که صورت مسیح بر یهودا افکنده گشت و هم او به جای آن حضرت به دار آویخته شد، میفرماید: «(1) و یهودا به عنف داخل غرفه شد که از آن یسوع بالا برده شد (2) و شاگردان همگی در خواب بودند (3) پس خدای عجیب، کار عجیبی کرد (4) پس یهودا در گفتار و رخسار تغییر پیدا کرد، پس شبیه به یسوع شد حتی این که ما اعتقاد نمودیم که او یسوع است (5) اما او، پس بعد از آن که ما را بیدار نمود مشغول شد به تفتیش که ببیند معلم کجاست (6) از این رو تعجب نمودیم و در جواب گفتیم: تویی ای آقا همان معلم ما، (7) هم اکنون ما رافراموش فرمودی (8) اما او، پس با تبسّم گفت مگر شما این قدر کودن هستید که یهودای اسخر یوطی را نمیشناسید (9) و در این گفتگو بود که لشگریان داخل شدند و دستهای خود را بر یهودا انداختند زیرا که از هر جهت شبیه بیسوع بود (10) اما ما، پس همین که سخن یهودا را شنیدیم و جماعت لشگریان را دیدیم مانند دیوانگان گریختیم (11) و یوحنّا که به لحافی از کتان پیچیده بود، بیدار شد و گریخت (12) و همین که یک تن سپاهی او را با لحاف کتان برگرفت، لحاف کتان را گذاشته برهنه گریخت، (13) زیرا که خدا دعای یسوع
را شنید و یازده تن را از شر نجات داد.»
قرآن مقدس نیز در مورد رفع تهمت صلیب میفرماید: «وَ ما قَتَلوهُ و ما صَلَبوهُ وَلکن شبِّههَ لَهُم»(نساء، 156).
یعنی: عیسی مسیح علیهالسلام را نکشتند و به دار نیاویختند بلکه مردی که عیسی را به یهودیان تسلیم نموده بود به اراده الهی صورت مسیح براو افکنده شد و هم او را به جای آن حضرت به دار آویختند و مردم در مورد او به شبهه افتاده، پنداشتند که عیسای مسیح است. (ریشههای عقیده صلیب از بت پرستان قرون اولیه است، چنانکه در ص 156 به قسمتی از آنها اشاره کردهایم).
یکی از عقاید سخیفه مسیحیان که به اعتراف خودشان نامفهوم و نامعقولست، موضوع تثلیث میباشد، که میتوان گفت از نظر انحراف و مخالفت صریح باعقل، از کلیه پندارهای نادرست در پیرامون خداشناسی سخیفتر است.
هاکس در قاموس مقدس میگوید: «خدا از خود به وجود آمده، و طبیعت خدایی قصد از سه اقنوم مساوی الجوهر است [متی، 28 19 و نامه پولس به قرنطیان، 13 14]؛ یعنی خدای پدر، خدای پسر، خدای روح القدس. خدای پدر خالق جمیع کائنات است به واسطه پسر [مزمور، 33 6 و نامه 1 پولس به کولسیان، 1 16 و نامه وی به عبرانیان، 1 2] و این سه اقنوم را یک مرتبه و درجه و عمل است.»
و نیز میگوید: «نماز جز به حضرت ایزد تعالی به دیگری به جا آورده نمیشود [متی، 4 10 مقابله کنید با تثنیه، 6 13 و 10 20] و البته اگر اوّلاً به خود مسیح یا به روح القدس هم نماز کنیم برجا و صحیح خواهد بود، زیرا که آنها نیز از جوهر
الهی میباشند [مقابله اعمال رسولان، 7 59 و 60 و نامه اول پولس به قرنطیان، 1 2 و نامه او به فیلیپیان، 2 9] و بسیار اوقات منجی ما (مسیح) منفردا در دشت رفته و دعا میفرمود [متی، 14 23 و 26 39 و مرقس، 35 و لوقا، 5 16] و بلندترین نمازی که مسیح عیسی به جا آورد که نسبت به سایر نمازها اهمیتش بیشتر است، همان نماز آخریست که حضرتش با شاگردان و به جهت شاگردان خود به جا آورده [یوحنا، 17 1- 5 و 6 19 و 20 26].»
و میگوید: «مسیح از خدا تشکر کرد که دعای او را استجابت نمود [یوحنا، 11 41 و 42] و برای اعانت خواستن از خدا دعا نمود [یوحنا، 12 27] و از وی مسألت نمود که چرا مرا به خود واگذاشتی، در هنگامی که او را بهدار میآویختند [متی، 27 46].»
مطالب فوق الذکر نمونهای از عقاید عیسویان بود که در باره خداشناسی دارند، و «هاکس» آنها را از کتب مقدسه استخراج نموده وبرشته تحریر آورده است.
باید گفت: نظر و دقّت در عبارات فوق از غلطگیری واعتراض بر آنها گدشته
و بایستی به فکر صحیحگیری آنها افتاد.
ولی برای این که دعوی بلا دلیل نکرده باشیم، از بیان اندکی از تناقضات و مطالب نامعقول آن ناگزیریم.
(1) نخست معنی که برای خدا کرده (از خود بهوجود آمده) مستلزم انکار خدای ازلی و خود نیز امری محال است)، زیرا اولاً معقول نیست چیزی علت وجود خود و سبب حدوث خویش گردد، و ثانیا اگر ما از استحاله این امر نیز چشم پوشیم، بایستی خدا را حادث فرض کنیم، جز آن که حدوثش مانند حدوث سایر ممکنات نیست بلکه از خودش تراوش کرده است!
(2) برای ذات اقدس الهی، طبیعت (که دستخوش تبدیل و زوالست) فرض کرده، و آن طبیعت را در عین وحدت مشتمل بر سه وجود مباین پنداشته (خدای پدر، خدای پسر، خدای روحالقدوس) که در عین مباینت وجودی، متساوی الجوهرند، و خدای پدر را از پسر عاجزتر و ناتوانتر معرفی نموده، و خلقت کائنات را به وسیله و استمداد از پسر دانسته است. و در پایان این سه جوهر متساوی و هم مباین را سه اقنوم در یک مرتبه و درجه و عمل خوانده است.
(3) در جمله دومی که از «هاکس» نقل شد :نخست خواندن نماز را منحصر به پیشگاه خدای پدر کرده، و سپس آن را در برابر حضرت مسیح و روح القدوس نیز تجویز نموده، و براین تعدی، با این که این دو نیز از جوهر الهی میباشد استدلال جسته است.
ولی در چند سطر بعد میگوید: چه بسا خود مسیح به تنهایی در دشت میرفت و به خدای پدر دعا و از او استدعا میداشت، در مواردی بیشمار دست نیاز به سوی خدا دراز کرده، و هنگامی که میخواست او را بهدار آویزد، با نهایت تضرّع و عجز و لابه میگفت: «خدایا، چرا مرا به خود واگذاشتی تا بندگانت بهدارم آویزند؟»
چنان که بر هر صاحب شعور و ادراک روشن است، معتقدات و مذکورات فوق از اموری متناقض و محال و نامعقول بیرون نیست، و روی این اصل نیازی به استدلال وابطال نداشته و تنها ذکر آنها در سخافت و بطلانش کافی است.
باید از عیسویان پرسید: چگونه خدای پسر (عیسی) که به زعم شما جوهر و ذاتش با خدای پدر برابر است، گاهی به خدای پدر در خلقت کائنات کمک میدهد، و گاهی هم، چنان ناتوان است که بندگان خدای پدر او را بهدار میآویزند؟ آیا مقتول
و مصلوب همان خدای پدر است، که کائنات پس از وی بدون خدا ماندهاند؟ و یا خدای پسر است که در این صورت قسمتی از جوهر ذات خدای پدر شهید ناتوانی و ضعف فرزندش شده است؟ اگر ذات عیسی ذات خداست پس کمک دادن و یا کمک خواستن عیسی از وی و نماز و دعا در برابرش خواندن و مصلوب شدنش چیست؟ و اگر غیر او است، و ذات او غیر ذات خدا و بلکه آفریده و بنده او و فرزند انسانست [چنانکه هشتاد مرتبه در اناجیل اعتراف کرده که من فرزند انسانم] پس این تناقضگویها از چیست؟
قران مقدس [که خود را مهیمن و حافظ کتب آسمانی خوانده است این بدعت زشت را از بنیاد کنده و با صریح لهجه اعتقاد به تثلیث را کفر و زندقه خوانده و میفرماید: «لَقَد کَفَرَ الذینَ قالُوا اِنّ اللّه ثالثُ ثَلاثَةٍ]؛ یعنی کافر شدند آنان که گفتند خدا سومی سه نفر (سه اقنوم) است. (و میفرماید: (ولاتقولوا ثلاثة انتهوا خیرا لهم...) ؛ یعنی نگوئید سه خدا - اقنوم - از این زشتگوئیها در گذرید و به توحید حقیقی گرائید.)
و درباره اعتراف مسیح به بندگی خود، و تکذیب اتهام الوهیت میفرماید: «لَن یستَنکِفَ المَسیحُ اَن یَکونَ عبدا للّه»؛ یعنی حضرت مسیح هرگز از این که بنده و آفریده خدا باشد خودداری نکرد.
و نیز میفرماید: «مَاالمَسیحُ بن مَریَمَ اِلاّ رسُولٌ و اُمّهُ صِدیقَةٌ»؛ یعنی عیسی پسر مریم به جز فرستاده خدا نبود و مادرش بسیار راستگو بوده است.
در انجیل برنابا نیز [اضافه بر آنچه در ذیل عنوان صلیب در باره تبرّی مسیح از
اتهام الوهیت گذشت] در فصل 53، آیه 34 - 36، پس از بیان احوال قیامت میفرماید: «(34) و چون یسوع این بفرمود روی خود را طپانچه زد به دستهای
خود، (35) آن گاه سرخود را برزمین زد و چون سرخویش برداشت فرمود: ملعون باد هرکسی که درج کند در گفتههای من این را که من پسرخدایم (36). پس بیفادند شاگردان هنگام این سخنان مثل مردگان.»
و در فصل 70 مسیح علیهالسلام پطرس حواری را به این عقیده سخیف تهدید کرده، میفرماید: «(4) یسوع فرمود سخن شما در باره من چیست؟ (5) پطرس جواب داد: به درستی که تو مسیح پسر خدایی! (6) پس آن وقت به خشم آمد و به خشم او را نهیب کرده، فرمود: برو و دور شو از من زیرا که تویی شیطان و میخواهی به من بدی کنی.»
و در متی (16 23) نیز میفرماید: «اما عیسی برگشت» پطرس را گفت: دورشو از من ای شیطان که باعث لغزش من میباشی!»
و در فصل 92 و 93 برنابا میفرماید: «(14) پس یسوع چون کثرت جمعیت را که زمین را به مردم پوشانیده بود دید، متحیر شد (15) و به شاگردان خود فرمود: شاید شیطان در یهودیه فتنهای برپا کرده، (16) خدا دور کند از شیطان تسلّطی را که او راست برخطاکاران (17) و چون این بفرمود مردم نزدیک شده بودند (18) پس همین که او را شناختند بنا کردند به فریاد زدن: مرحبا به تو ای خدای ما و بنا کردند به سجده نمودن به او چنانچه به خدا سجده میکنند. (19)
پس یسوع آهی کشیده، فرمود: از من دور شوید ای دیوانگان، زیرا که من میترسم از این که زمین دهنباز کند و مرا با شما برای کلام ممقوت شما فرو ببرد (20) از این رو مردم ترسیدند و مشغول گریه شدند. (1) آن وقت یسوع دست بلند
نموده، اشاره به سکوت فرمود (2) و فرمود: به درستی که هرآینه شما گمراه شدید گمراهی بزرگی، ای اسرائیلیان، چه شما مرا خدای خود خواندید و حال آن که من انسانی هستم (3) و همانا میترسم که از این رو خدا به شهرمقدس و بای سختی فرود آورده، آن را تسلیم کند برای بندگی نمودن به اجانب (غربا)، (4) بر شیطانی که شما را با این اغوا نمود هزار لعنت باد.
(5) و چون یسوع این بفرمود به هر دو دست خود لطمه بر روی خود زد (6) پس در عقب آن گریه سختی به ظهور رسید؛ به اندازهای که کسی نشنید آنچه
رایسوع فرمود (7) پس از این جهت مرتبه دیگر دست خود رابلند کرده، اشارت به سکوت فرمود، (8) چون گریه مردم آرام گرفت بار دیگر به سخن درآمده، فرمود:
(9) گواهی میدهم روبه روی آسمان و هرچه را بر زمین است گواه میگیرم که از هرچه شما گفتهاید من بیزارم، (10) زیرا که من انسانی هستم زاییده شده از زنی که فناپذیر و از جنس بشر است و در معرض حکم خداست و مبتلا به رنج خور و خواب و سرما و گرما است مثل سایر بشر، (11) از این رو وقتی که روز خدا برای جزادادن بیاید، سخن من مثل شمشیری خواهد بودکه میشکافد هرکه را که اعتقاد بورزد که من بالاتر از انسان هستم.»
انجیل برنابا به جرم کشف این فریب و انکار شدیدی که در موردصلیب و تثلیث و سایر بدعتهای پولس و مانند او دارد، مورد طعن پیروان پولس قرار گرفته و از جمله آنان پاپ جلاسیوس اول است که برحسب آنچه در دایرة المعارف انگلیسی، طبع 13، ص 180 مرقوم یافته، وی در سال 496 میلادی، یعنی 118 سال پیش از بعثت پیامبر اسلام فرمانی مبنی بر نهی از مطالعه انجیل برنابا صادر کرد.
قرآن در موارد گوناگون که از حضرت مسیح سخن میگوید او را از شوائب نقص و گناه و ناپاکی مولد و نسب، و بی مهری به مادر، و همچنین از سایر انحرافات مبرا ساخته و از اتهامات اناجیل تبرئه میکند.
از جمله در آیات 29-34 سوره مریمراجع به ماجرای اتهام زنا به حضرت مریم علیهاالسلام و تکلّم عیسی در گهواره، و تبرئه خود و مادرش از ناپاکی مولد، و اثبات طهارت ابدی نسب خویش، و سایر جهات، میفرماید:
«قال اِنّی عبداللّهِ آتانِیَ الکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیا (30) وَ جَعَلَنی مُبارَکا اَینَما کُنتُ و اَوصانی بالصَّلوةِ وَ الزکوةِ مادُمتُ حیّا (31) وَ بَرّا بِوالِدَتی وَ لَم یَجعَلنی جَبّارَا شَقِّیا (32) وَ السلامُ عَلیّ یَومَ وُلِدْتُ و یَومَ أَموتُ و یَومَ اُبْعثُ حیّا(33) ذلک عیسی بْنُ مریَمَ قَول الحَقِّ الّذی فیهِ یَمتَرونَ.»
ترجمه: 29 - [عیسی در گهواره به امر خدا به سخن آمد و گفت:] همانا من بنده خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود (30) و هرکجا که باشم و در هرجا که بودهام [در صلب پدران و رَحِمِ مادران و هنگام تولد تا گاهِ مردن] مرا مبارک و پاک و مایه برکت و سربلندی قرارداد، و تازندهام به نماز و روزه مرا سفارش فرمود (31) و به نیکویی و مهربانی با مادر توصیه نموده و مرا ستمکار و بی مهر و عاطفه قرار نداد [چنانکه اناجیل گوید] (32) و سلامتی و پاکی از هر جهت [جسمی و روحی و نسبی] با من بوده و هست، از هنگامی که تولد یافتم و روزی که از جهان بروم، و زمانی که (قیامت) برای زندگی ابدی باز انگیخته شوم (33) این است عیسی پسر مریم و گفتار حق در باره او همانست که بیان شد، آن حقایقی که در مورد آنها دچار شبهه و تردید بودهاید.
مقصود از آیه 33 این است که عیسای پیامبر که فرستاده خدا بوده برخلاف پندار ناروای شما (اهل کتاب) خدا و پسر خدا نبوده، بلکه بنده خدا و فرستاده او بوده است و نسبت به مادر بی مهر نبود، بلکه معدن رحمت و عطوفت بود، از نظر نسب ناپاک و اولاد زنا نبود بلکه نسلش تا آدم( علیهالسلام ) پاک و مطهر بوده است و... و به صریح لهجه و تعبیرات گوناگون کتاب و آئین و پیامبر بزرگوار اسلام راآخرین کتاب (1) و آیین (2) و ختمِ (3) انبیا و رسل الهی معرفی نموده است.
قرآن مجید در آیاتی چند، خود را خاتم کتب آسمانی معرفی کرده و نزول کتاب آسمانی را پس از خود ممتنع و ناشدنی خوانده و میفرماید:
«وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقا وَّ عَدْلاً لا مُبْدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»(انعام15)
ترجمه: ای پیامبر کلمات و آیاتِ پروردگارت که راهنمای راستی و عدالت است [با نزول قرآن] پایان یافت، هیچ قدرت و شخصیتی توانایی و یارای آن ندارد که آیات قران را تبدیل به آیاتی دگر کند، و یا کتابی بیاورد که جایگزین قرآن شود، و خدا شنوا و داناست:
جمله «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقا وَّ عَدْلاً»، آیات صدق و عدلِ آسمانی را که
راهنمای راستی و عدالت است با نزول قرآن پایان یافته معرفی کرده، و در نتیجه، آنچه را که پس از قرآن به نام کتاب آسمانی خوانده شود کذب و ظلم خوانده است.
و جمله «وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»، اشاره به این است که پروردگار یاوهگوئیها و گزاف مدعیان کتاب آسمانی پس از قرآن را میشنود و به انحراف و عجز آنان از چنان اندیشه ناروایی آگاه است.
2- و در آیه 27 سوره کهف نیز میفرماید:
«وَ اُتلُ ما اُوحِیَ اِلَیکَ مِن کِتابِ رَبِّکَ لاَ مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لِن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلتَحَدا»
ترجمه: آنچه از آیات کتاب پروردگار بر تو [ای پیامبر!] وحی شده برای جهانیان بخوان، هرگز احدی آنها را تبدیل نتواند کرد، و تا انقراض جهان به جز قرآن پناهگاهی برای رهگم کردگان نتوانی یافت.
چنانکه مشاهده میشود، آیه فوق بالفظ «لَن» (که در لغت عرب برای نفی ابدی استعمال میشود) ابدیّتِ قرآن را اثبات، و آن را تا انقراض بشریت به طور انحصار، هادی و پناه رهگم کردگان معرفی نموده است.
3- و در آیه 42 سوره فُصِّلت، حاکمیت و غلبه کّلی قرآن را بر عموم کتب پیامبران مورد بحث قرار داده، میفرماید:
«اِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکرِ لَمَّا جآءَهُم وَ اِنَّهُ لَکِتابٌ عَزیزٌ (ما در استدلال باین جمله برخلاف آنچه بعضی از نقّادین پنداشتهاند، نیازی به این نداریم که «الباطل» را به معنی «المبطل» بگیریم، تا استدلال برخلاف ظاهر لفظ لازم آید، بلکه با حفظ معنی «الباطل» گوئیم:
از لحاظ آنکه توجهِ نسخ و ابطال (از ناحیه مقام و یاقانونی که قبل و یا بعد از قرآن است) باین کتاب آسمانی، نتیجهاش راه یافتن باطل و بطلانست بسوی آن، روی این اصل جمله فوق با نفی نتیجه که «اتیان الباطل» است خواسته نفی هرگونه مبطل و ناسخی را در باره قرآن کرده و آنرا تا انقراض جهان باقی و ثابت معرفی نماید. لا یّاتیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لا مِن خَلفِهِ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمید.»
ترجمه: آنان که ذکر الهی (قرآن) را به هنگام نزول آن انکار نمودند [در گمراهی آشکارند] در صورتی که این کتاب مجید آسمانی دارای حاکمیت و غلبه
مطلقه بر عموم کتب آسمانی است، آنچه بخواهد قرآن را باطل و قوانین محکمه آن را از حکومت برکنار سازد، نه پیش از او آمده و پس از آن هم تاابد نخواهد آمد، این
کتاب فرستاده پروردگاری است که آنچه فرموده، محکم و از روی حکمت و مصلحت ابدی فرموده و این موهبت بزرگ مورد ستایش عموم خردمندان است.
4- و در آیه 91 سوره نحل، قرآن را «تبیان کل شیء» خوانده، میفرماید:
«وَ نَزَّلنا عَلَیْکَ الکِتابَ تِبیانا لِکُلِّ شییءِ وَ هُدیً وَ رَحمَةً وَ بُشری لِلمُسلِمینَ.»
ترجمه: ما این کتاب را برتو فرستادیم با این موقعیت که کلیه راههای سعادت و تمامی نیازمندیهای بشریت را بیان و جبران کند، و برای آنان که در برابر حق سر تسلیم فرود میآورند، هدایت و رحمت و بشارت به نعمتهای ابدی باشد.
5- و در آیه 38 سوره انعام میفرماید: «ما فَرَّطنا فِی الکِتابِ مِن شَییءٍ».
ترجمه: هیچ گونه کوتاهی و نقصان در قرآن وجود ندارد.
6- و نیز میفرماید: «لا رَطْبٍ وَ لایَابِسٍ اِلا فِی کِتابٍ مُّبِینٍ» [انعام 59]
ترجمه: آنچه شاید و باید دراین کتاب که روشن کننده حقایق است بیان شده است.
در برخی از فرمایشات حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز به خاتمیت قرآن اشاره شده و از جمله میفرماید:
«وَ کِتابُ اللّهِ بَینَ أظْهُرِ کُم ناطِقٌ لایَعْیی لِسانُهُ وَ بَیتٌ لاتَهدَمُ اَرکانهُ وَ عزٌ لاتُهزَمُ اعوانهُ» [نهج البلاغه]
ترجمه: کتاب خدا در برابر شماست، این کتاب گویندهای است که هیچ گاه از تکلّم باز نمیایستد [تا انقراض جهان رهبر آدمیان است] و خانهای است که پایههایش ویران ناشدنی است و عزت و عظمتی است [برای انسانیت] و غلبه و سیطرهای است بر عموم کتب، که هیچ گاه یارانش مغلوب و منکوب نمیگردند.
و نیز میفرماید:
«وَ اعلَمُوا: اَنّهُ لَیسَ علی اَحَدٍ بَعدَ القُرآنِ مِن حاجَةٍ وَلا لاَحَدٍ قَبلَ القُرآنِ مِن غِنیً.»(1)
ترجمه: خدا آنچه را که بشر تا انقراض جهان از احکام دینی بدان نیازمند است در قرآن نازل کرده و برای پیامبرش بیان فرموده است.
و از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده که: «انّ القرآن یجری کجری الشمس.»
ترجمه: جریان تابش انوار قرآن بر اجتماعات بشری در اعصار زندگی، همچون جریان خورشید است [چنان که برای خورشید کهنگی و نسخی تا انقراض جهان نیست، خورشید فروزان قرآن نیز همدوش با عمر جهان بر بشریت تابش میکند.]
و از حضرت رضا علیهالسلام منقول است که در وصف قرآن فرمود: «لا یخلقُ علی الازمنةِ لانّه لم یجعل لزمان دون زمان بل جعل دلیل البرهان و حجّة علی کل انسان لایاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیلٌ من حکیمٍ حمید.»
ترجمه: قرآن مجید با گذشت زمان [و تکامل عقل و علم] کهنه نمیگردد، زیرا این کتاب آسمانی [برخلاف سایر کتب الهی] تنها برای بعضی از منه و اعصار نازل نشده، بلکه [خدا آن را[ برای هر انسانی [بدون استثنا] حجت کافی و برهان وافی قرار داده، و هیچ گاه بطلان و نسخ از جهت قوانینی که قبل و یا بعد از قرآن مقرر گشته و یا جعل شود متوجه این قانون الهی نخواهد شد.
ترجمه: بدانید که پس از تابش انوار هدایت قرآن هرگز احدی را به کتاب و قانون دیگری نیاز نیست و به جز قرآن قانون دیگری نیست که نیازمندیهای دینی و روحانی را رفع کند.
و نیز میفرماید:
1) (1)1- و در روایات مستفیضه از ائمه اسلام وارد است که:«ان اللّه تعالی لم یدع شیئا یحتاج الیه الامة الی یوم القیامة الاّ وقد انزلهُ فی کتابه و بینّه لرسوله.»
«وَ علَیکم بکتابِ اللّهِ فَانّهُ الحبلُ المتینُ و النّورُ المبین (الی قوله) لا یَعوج فیقامُ و لایزیغ فَیُسْتَعتَب.»
ترجمه: بر شما باد که به کتاب اللّه (قرآن) منحصرا تمسک جویید که او پیوندی است متین و ناگسستنی میان خدا و بندگان و نوری است که حقایق را آشکار میکند، کجی در آن نیست تا نیازی به تصحیح داشته باشد، و مجعوله و انحرافی در آن راه ندارد تا مورد عتاب و سرزنش قرار گیرد [مانند کتب منسوخه.]
بشارت به خاتمیت آیین مبین اسلام که از مسلّمات کلیه فرق اسلامی است، در قرآن و سایر کتب پیمبران به صریح لهجه مذکور، وبرای روشن شدن اذهان خوانندگان به طور فهرست بدانها اشاره میشود.
1- در آیه6 بابسوم کتاب حقوق نبی گذشت که فرمود: «هَلِخُوت عوُلام لو.»
ترجمه: راهها و سنن آن قدوس که از کوه فاران (حری) جلالش آسمانها را پوشانیده عالمی و جهانی است؛ یعنی هم از نظر عمومیت دعوت مانند عالم است که جایگاه همگی آفریدگانست و هم عمرش همدوش و برابر عمر عالم انسانی و حیات بشریت است.
چنان که از پیامبر اسلام ماثوراست که فرمود: «اَنَا و الساعةُ کهاتَینِ»؛ من و ساعت (رستاخیز) همچون دو انگشت برابر یکدیگریم، و عمر شریعت من با عمر جهان یکسان است.
2- و در انجیل برنابا (فصل 42) نیز اشاره به خاتمیت آیین اسلام کرده، میفرماید:
«(14) و من نمیشمارم خود را مانند آن که از او سخن میرانید، (15) زیرا که
من لایق آن نیستم که بگشایم بندهای جرموق یا دوالهای نعل رسولاللّه صلی الله علیه و آله را که او را مسیّا (مسیا در اصطلاح انجیل برنابا حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است که در آیه 17 آیین او را بینهایت و ابدی معرفی فرموده است). مینامید (16) آن که پیش از من آفریده شده و زود است بعد از من بیاید (17) و زود است بیاورد کلام حق را و نمیباشد آیین او را نهایتی.»
3- قرآن نیز در مورد خاتمیت اسلام میفرماید:
«اِنَّ هذَا القُرانَ یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ» [اسراء 9]
ترجمه: اگر شریعت اسلام را یکسو و سایر شرایع آسمانی را که برای سراسر حیات بشر در کلیه ادوار مقدر است سویی دگرنهیم، شریعت اسلام از همه آنها استوارتر است، و این خود معنی خاتمیت و شریعت آخرین میباشد.
4- و در آیه 161 سوره انعام میفرماید:
«قُلْ اِنَنی هَدانی رَبّی اِلی صِراطٍ مُستَقیمٍ دِینا قِیَما مِلَّةَ اِبراهیمَ حَنیفا»
ترجمه: به جهانیان بگو: پروردگار، مرا به راهی راست رهبری فرموده و آن دینی است قیّم و زوالناپذیر که بنیادش از همان سنت و رویه ابراهیم است.
5- و در سوره بیّنه پس از آن که میفرماید: «مشرکین دست از عقیده باطل خود بر نمیداشتند جز آن که فرستاده خدا با آیات و بیّنات فرا رسد و آیات کتاب
قیّم را برایشان بخواند، اینان دستوری ندارند جز آن که خدای را با نیّت پاک پرستش کنند، نماز بخوانند و...»، میفرماید: (وَ ذلِکَ دینُ القَیِّمَةٍ» (آیین اسلام) دینی است قیّم و زوالناپذیر.
6- و در آیه 85 سوره آل عمران میفرماید:
«وَ مَن یَبْتَعُ غَیْرَ الاْءِسْلامِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الاَْءخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ».
ترجمه: هرکه جز آیین اسلام در جستجوی آیینی دیگر برآید، تا ابد و
انقراض جهان از او پذیرفته نیست و روز رستاخیز از زیانکاران است.
7- و در ایه 3 سوره مائده میفرماید: «الیَومَ اکمَلْتُ لَکُم دینکم و أتْمَمْتُ عَلَیْکُم نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاسلامَ دینا».
ترجمه: امروز که پیامبر اسلام عهدهدار هدایت بشر است، دین را برای شما تکمیل و نعمت را برای شما تمام کردم، و خشنودم که برای همیشه بر دین اسلام باقی باشید.
و چنانکه روشن است آیات فوق آیین اسلام را پابرجاترین راه هدایت و دین قیّم و زوالناپذیر و گرویدن به غیر آن را تا انقراض جهان غیرقابل قبول خوانده و آن را کمال و بلوغ دیانت و تمام نعمت معرفی فرموده است.
و در روایات وارده از ائمه اسلام علیهمالسلام نیز به ابدیّت آیین مبین اسلام تصریح شده و از جمله حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرماید: «اِنَّ هذَا الاِسلامَ دینُ اللّهِ الّذی ارتضاهُ لنَفسه، تا آنکه فرماید: ثُمَّ جَعلَهُ لاَانفِصامَ لِعُروتِه وَ لا فَکّ لِحلقَتِه ولاانهدامَ لاَساسِه ولازوالَ لِدَعائمِه وَلا انِقلاع لِشَجَرَتِه وَ لاَانِقطاعَ لِمُدَّتِهِ» (النهج ج 2/174/175)
ترجمه: اسلام همان آیینی است که پروردگار بزرگ آن را در میان ادیان برگزیده و قوانین آن را به اندازهای استوار فرموده که دستاویز آن پایانپذیر و حلقهاش گسستنی نیست، اساس و بنیادش انهدام نمیپذیرد و ارکانش زایل و نابود نمیگردد و درختش هرگز از ریشه بیرون نمیآید. و مدت و دوران او تمام نمیشود (چرا که آن دین کامل و جاوید خواهد بود).
قرآن در آیات خود رسول خدا صلی الله علیه و آله را مصدق انبیاء خوانده و تصریح میکند
که پروردگار از ازل با عموم پیامبران پیمان گرفته که به آن حضرت ایمان آورده و یاریش کنند؛ چنان که میفرماید:
8 - وَ اِذا اَخَذَ اللّهُ میثاقَ النَّبیّین (1) لَما آتیتکُم مِن کِتابٍ وَ حِکَمةٍ (2) ثُمّ جائکُم رَسُولٌ (3) مُصَدقٌ لما معَکُم (4)لَتُؤمِنُنَّ به (5) وَ لَتَنصرنّهُ (6) قال ءَاقررتُم و اَخَذتم عَلی ذالِکم اِصری، قالوا: أقررنا (7) قالَ: فاشهَدوا و انَا مَعَکم مِنَ الشاهِدینَ (8). [آل عمران 75]
ترجمه: به یاد آور [ای پیامبر!] هنگامی را که پروردگار از عموم پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمت عطا کردم، و پس از همگی شما پیامبری به سوی شما فرستادم که او شما و آنچه باشماست تصدیق کند، شما باید به آن بزرگوار ایمان آورده و یاریش کنید، سپس فرمود: ای پیامبران! به این پیمان اقرار نمودید! و این بار گران را بردوش نهادید؟ گفتند: ما همگان اقرار نمودیم. فرمود: [براین اقرار و پیمان و تعهد نصرت و ایمان] گواه باشید و من نیز با شما گواه خواهم بود.
جملات هشتگانه آیه فوق به بیان ذیل، خاتمیت و افضلیت پیامبر بزرگوار اسلام را ثابت و مقام سلطنت و رسالت بر انبیای گذشته را ویژه آن حضرت میسازد.
جمله 1 به طور ابهام حکایت از زمانی میکند که پروردگار عموم پیامبران را گرد آورده و از تمامی آنان پیمان نصرت و ایمان به حضرت ختمی مرتبت را [که مدلول جمله 5 و 6 است] گرفته است.
و کلمه «النبیین» که به اصطلاح جمع محلیّ به الف و لام است، برحسب قواعد شامل عموم افراد بوده و روی این اصل احدی از پیامبران الهی از این پیمان بیرون نیستند.
جمله 2 و 3 و 4 بیان وقتِ نصرت و ایمانِ به آن حضرت است که (2) چون
به شما کتاب و حکمت عطا فرمودم (3) و پس از همگی شما پیامبری به سوی شما فرستاده شد که (4) گفتهها و آنچه با شما بوده است را تصدیق نمود (5) به او ایمان
آورید (6) و یاریش کنید.
جمله 3 دو امتیاز و مقام اختصاصی برای پیامبر بزرگوار اسلام ثابت میکند؛ اول خاتمیّتِ آن حضرت است که مدلولِ کلمه «ثّم» میباشد، زیرا این کلمه که به معنی تراخی و تأخیر است ظهور نور قدوسی محمّدی صلی الله علیه و آله را پس از عموم پیامبران دانسته وحتی فاصلهی ممتدی را هم که بین آن حضرت و پیامبران بوده بیان کرده است.
دوم اینکه عموم رسل الهی فرستاده به سوی امتهایی هستند که عهدهدار هدایتشان بودهاند، و جمله «جائکم» که خطاب به عموم پیامبران است، اضافه بر مقام رسالت به معنی فوق، بر عظمت آن حضرت افزوده است که آن بزرگمرد آسمانی فرستاده به سوی پیامبران نیز هست.
و جمله 4 نیز امتیاز دیگری است برای آن حضرت که تصدیق کننده رجال وحی است، و هر که از تصدیق او خارج شود از رجال وحی بیرون است.
و جمله 5 پیامبران را ملزم به ایمان به آن حضرت نموده و تصدیق و اعتراف به او را از شرایط رسالت و لوازم نبوت ایشان قرار داده است.
و جمله 6 نصرت آن حضرت را برایشان واجب نموده که هریک به نوبه خود پیروان خویش را به ظهور این نیّر اعظم و چراغ هدایت آگاه ساخته، به آمدنش بشارت دهند.
و در جمله 7 از پیامبران براین پیمان اقرار و اعتراف گرفته و بارگران را به عهده آنان ثابت نموده است.
و در جمله 8 به آنان امر فرموده که به موقع خود براین پیمان گواه باشند و
ذات اقدس حق نیز خود را در زمره گواهان به شمار آورده است.
بنابراین آنچه گذشت از آیه فوق مستفاد میگردد که پروردگار در باره ایمان و نصرت حضرت ختمی مرتبت در ازل از عموم پیامبران پیمان گرفته، و احدی جز وی که مصدق الانبیاء و خاتم الرسل است باقی نمانده، و آن حضرت نبی الانبیاء و رسول الرسل است که آنبیاء نسبت به وی امت و پیروند، و عموم رجال وحی بر پیمان ایمان و نصرت وی پایدار، و پروردگار با آنان براین پیمان گواه است.
آیا پس از این پیامبر، پیامبر دیگری ممکن است؟ و آیا با این تصریحات جرئت دعوی نبوت پس از پیامبر اسلام برای احدی باقی میماند؟
در آیه 3 سوره احزاب موافق آیه 75 آل عمران که آن حضرت را خاتم رسولان خوانده بود، اضافه بر این مقام، آن حضرت را خاتم پیامبران معرفی کرده، میفرماید:
«ما کانَ محمّدٌ اَبا اَحَدٍ مِن رِجالِکُمْ، وَلکِنْ رَسُول اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبیینَ.»
ترجمه: حضرت محمّد صلی الله علیه و آله پدر یکی از مردان شما نبوده بلکه وی فرستاده خدا و آخرین پیامبران است.
در کتاب لغت عربی میان معنی خاتَم و خاتِم فرقی ننهاده و هر دو را به معنی آخرین ذکر کردهاند.
چنانکه در مجمع البحرین میگوید: «خاتَم النبیین، ای: آخرَهم لیس بعده نَبِی.»
خاتم النبیین، یعنی آخرین پیامبران که پس از وی پیامبری نیست.
صراح اللغة میگوید: خاتِم و خاتَم و خیتام و خاتام، همگی دارای یک معنی
هستند و آن آخرین است.
گرچه در صراح اللغة نیز میگوید: یکی از معانی خاتَم انگشتری است که با آن مهر زنند، ولی دز این صورت دلالت آیه فوق بر خاتمیت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله روشنتر و صریحتر خواهد بود.
زیرا معنی خاتم النبیین چنین میشود که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله در میان پیامبران همچون انگشتری است که با آن مهر میزنند (سابقا مرسوم بوده که اشخاص نام خود را روی نگین انگشتر ترسیم کرده و با آن نامهها و اسناد را مهر میکردهاند، و جهت این که مهر را خاتم گویند این است که مهر در آخر نامه زده میشود و خاتم به معنی آخر و پایان است.)
روی این اصل همان گونه که مهر آخر نامه شاهدِ صدق و صحّت مندرجات
نامه است، و چنانچه در زیر مهر چیزی به مطالب نامه افزوده شود از درجه اعتبار ساقط و کذب و جعل شناخته میشود رسالتِ پیامبران نیز تنها با تصدیق و گواهی پیامبر بزرگوار اسلام شناخته شده، و هرکه پس از آن حضرت دعوی نبوت و رسالت کند، دعویش کذب و از درجه اعتبار ساقط، و در حکم عباراتی مجعولست که در زیر مهر و امضا نوشته شود.
فضایل امیرالمؤمنین علیهالسلام در کتب عهدین
چنان که گذشت بخشی از بشارتهای کتب عهدین مربوط به امامت امیرالمؤمنین و فرزندان آن حضرت تا امام زمان عجل اللّه فرجه الشریف است و در ضمن آن بشارتها گمراهی حاکمان ظالم بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز یادآوری شده است.
در این زمینه مناسب دیدم از کتاب «ابلیا» که تألیف آقای حکیم سیالکوتی، از پژوهشگران محترم دوران گذشته است و به فارسی ترجمه شده استفاده کنم. وی برای بررسی اعتقادات خود و اطمینان به حقانیت اسلام و تشیع کتب عهدین را بررسی نموده و حقایقی رادر مورد اسلام و مذهب تشیع علوی به دست آورده است و بعد از تأمین اعتقادات خود آن را به صورت کتابی درآورده.
اینک عین عبارات کتاب یادشده در اختیار خوانندگان قرار میگیرد.
رساله «ایلیا» که ترجمه فارسی آن هم اکنون از نظر خوانندگان محترم میگذرد از تألیفات گرانبهای حکیم سید محمود سیالکوتی است. وی که از دانشمندان بی تعصب و از کاوشگران ژرف اندیش به شمار میرود، مدت 32 سال در سلک اهل
حدیث بوده و در همان زمان، کتابهایی نوشته و به نشر چند جریده و مجله اشتغال داشته است.
و در عین حال چون مذهبش به او آرامش روحی نبخشیده، برای تحقیق و رسیدن به مذهب صحیح، به هر راهی رفته و به هر روزنه امیدی نظر انداخته است، تا سرانجام، کل مقصود را از بوستان ولای علی علیهالسلام چیده و به آرامش روحی و ثروت
معنوی نایل شده است.
مترجم میگوید: این خود، پرسشی است که چرا برخی دانشمندان کاوشگر، از مذهب خود به مذهب تشیع میگرایند ولی تاکنون هیچ دانشمندی از این مذهب به مذهب دیگر نگراییده است؟ (ان فی ذلک لآیات لاولی الالباب).
سپس میگوید: در کتب مقدس پیشین، از آمدن خاتم پیامبران حضرت محمّدبن عبداللّه صلی الله علیه و آله ، و جانشین وی حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام بشارت داده شده، اما مخالفان اسلام، نخواسته و نمیخواهند این حقیقت را آشکار کنند، بلکه برای از بین بردن آن بسی کوشیده و میکوشند.
مثلا در انجیل صحیفه غزل الغزلات، چاپ لندن، سال 1800 میلادی، باب 5، آیه 1-10 سخنانی از حضرت سلیمان علیهالسلام راجع به پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیهالسلام به طور غیرصریح دارد تا در آخر، صریحا میفرماید: «خلومحمّدیم»، او دوست و محبوب من محمّد صلی الله علیه و آله است.
ولی از انجیل هایی که بعد از سال 1800 م چاپ شده، جمله «خلومحمّدیم» حذف گردیده است.
و همچنین لفظ «ایلیا» یا «ایلی» یا «آلیا» که در کتب مقدس پیشین ذکر شده، مخالفان حق، میکوشند ثابت کنند که مراد از آن، خدایا، الیاس، یا مسیح، یایوحنا
است نه حضرت علی علیهالسلام .
ناگفته نماند که بعضی از روحانیان با انصاف مسیحی که در باره «ایلیا» یا «ایلی» یا «آلیا» تحقیق کردهاند و از زندان تعصب رهایی یافتهاند حقیقت امر را بیان نمودهاند.
یکی از آنان Mr.J-B-Galidonاست که چنین مینویسد:
In the language of oldest and present habrew the word "Allah" or "Allia" is not in the meanings of god or alla but this word is showing that in the next and last time of this word any one will become nominates allia or ailee (A note book on Old and New Testaments of Bible)
(چاپ لندن، سال 1908 میلادی، جلد اول، صفحه 428).
ترجمه متن انگلیسی:
«در زبانهای عبرانی باستانی کلمه «ایلیا» یا «ایلی» به معنای خدا یا «اللّه» استعمال نشده و نمیشود، بلکه کلمه مذکور نشان میدهد که در زمان آینده یاآخرالزمان، شخصی خواهد آمد که نامش ایلیا یا ایلی باشد.»
به هر حال پیشگوییها و بشارتها راجع به پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیهالسلام بسیار شده است و ما در این رساله به اندکی از آنها اشاره میکنیم و به خواست خدا ثابت مینماییم که مراد از «ایلیا» یا «ایلی» یا «آلیا» وجود مقدس امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است که عزیزترین و محترمترین مردم نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بوده و پیامبران گذشته هم وی را عزیز و محترم دانسته، بدو توسل میجستهاند و همبستگی او را با پیامبرخاتم صلی الله علیه و آله خبر میدادهاند.
در جنگ مشهوری که بین «پاندوها» و «کوروها» واقع شد «شری کرشن جی» به میدان جنگ تشریف آورد و چون دید طرفداران حق، بسیار اندک و طرفداران باطل، بی شمارند و مانند مور و ملخ، زمین را فرا گرفتهاند، پیروان خود را موعظه کرد و آنچه لازم بود به آنان فرمود سپس به گوشهای رفت و زمین ادب بوسید و با پروردگار خود، به مناجات پرداخت و گفت:
1- (هنود، وی را یکی از پیامبران میدانند و چون مؤلف بزرگوار به شرح حال او اشاره نفرموده، ما در پایان رساله، بیوگرافی وی را به طور مختصر آوردیم. کلمه «شری» و «جی» که در اول و آخر اسم آورده شده جزء اسم نیست و برای احترام میباشد مانند: حضرت، جناب و آقا که در فارسی معمول است. (مترجم)
2- (در زبان اردو و سانسکریت و هندی این گونه «ه» (هوز دوچشمی) صدای بسیار خفیفی دارد و تقریبا مانندهای غیرملفوظ فارسی است مانند: (خانه، گریه، خنده) و اگر به صورت دیگر (هوزغیر دوچشمی) نوشته یا تلفظ شود، معنای کلمه تغییر میکند. حرف «ی» نیز دو قسم است یکی همین که در این کلمه است و دیگری بدین صورت «ی». اولی همیشه صدای کسره میدهد و اگر مانند دومی نوشته یا تلفظ شود معنی کلمه تغییر میکند. (مترجم)
3- «مندر» لفظ سانسکریت و به معنای مطلق پرستشگاه است ولی اکنون مردم هند، فقط آن را بربتخانه اطلاق میکنند. (مترجم)
4- حرف «ن» نیز دوقسم است: نقطه دارویی نقطه، دومی صدایی بسیاربسیار خفیف دارد که به تلفظ در نمیآید و اگرمانند نقطهدار، نوشته یاتلفظ شود معنای کلام تغییر میکند و باید دانست که جای آن همیشه در آخرکلمه است. مانند: مین راکشسون و غیره(مترجم)
5- (رساله «کرشن بینتی» نوشته «پندت رام دهن» ص 72 از انتشارات ساگری پستکالیه دهلی تاریخ چاپ 1931 میلادی).
ترجمه: «ای خدای بزرگ جهان و روح عظیم هستی تو را به ذات پاک خودت سوگند میدهم و به آن کسی که باعث ایجاد زمین(1)و آسمان و حبیب تواست و به آن کسی که عزیز و بسیار محبوب او و نامش «آهلی» است و نزدیک «سنگ سیاه» در بزرگترین پرستشگاههای جهان، جلوه گر خواهد شد عرض حال مرا بشنو و خواستهام را بپذیر. اهریمنان و دروغگویان را نابود ساز و راستان را پیروزی مرحمت فرمای. ای خدا! ای ایلا! ای ایلا! ای ایلا!»
آهلی از الفاظ باستانی سانسکریت است که در زبان عرب، علی یا عالی تلفظ میشود و فرموده خود شری کرشن جی:... هرگونه ابهام را از کلمه آهلی دور ساخته به طوری که جز بر وجود مقدس امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بر دیگری صدق نمیکند، لذا نیاز به گفتگو در پیرامونش نیست.
و اما لفظ ایلا:
یکی از دانشمندان بزرگ دینی هنود میگوید: در زبانهای باستانی عهد پراچین نیز یک نوع زبان سانسکریت، وجود دارد که ادعا شده قدیمیترین زبانهاست. دراین زبان نیز الفاظی هست که اکنون درخواندن، نوشتن و تکلم، استعمال نمیشود.
«ایلا» که یک نام است از همین الفاظ به شمار میآید و معنایش بسیار بلندمرتبه یا بسیار ناموراست و آهل یاآهلی یا آلی از همان لفظ ایلا گرفته شده،
1) (1)1 - (لولاک لما خلقت الافلاک (مولف))
چنان که در زبان عربی اعلی، عالی، علی، تعالی و غیره گفته میشود در «ویدها»1 اینگونه الفاظ، بسیار است و بر خواننده مشتبه میشود که آیا این الفاظ، عربی
1- «وید» از قدیمیترین کتب مقدس هندوها است و خودشان آن را الهامی و منبع تمام علوم میدانند و آن به زبان سانسکریت باستانی است که باسانسکریت این زمان، بسیار تفاوت دارد. و به همین جهت است که از دانستن سانسکریت این عصر نمیتواند مطالب ویدرا به طور صحیح فهمید و بدین سبب در ترجمههای وید که به وسیله دانشمندان مختلف، صورت گرفته اختلافات بسیار وجود دارد.
«وید» مأخذ مهم تاریخ هند و قوم آریا پنداشته شده است. نثر در وید کمتر و بیشتر آن را نظم تشکیل داده است.
ویدرا تعداد چهار است: 1- رگ وید؛ 2- یجُر وید؛ 3- سام وید؛ 4- اتهر و وید.
این پاورقی از صفحه 19-21 کتاب «هستری آف اندیا» نوشته «رام رکهامل ملهوتره» که به اردو نگارش یافته بود، با اندکی اختصار به فارسی ترجمه شد به استثنای مطلب داخل پرانتز که از صفحه
5 تاریخ هند نوشته «ث. ف دولافوز»، ترجمه فخرداعی، نقل شد. ناگفته نماند که بعضی بیش از سه یا چهارهزار سال قبل از میلاد برای وید سابقه قایلند وعدهای هم معتقد به قدمت «ویدها» هستند و کتاب هایی هم در اثبات و رد این عقیده نگارش یافته است.
در ستایش و شناسایی خدا وجود دارد و در آن منترها پیامبران خدا نیز ستایش و توصیف شدهاند. این کتاب مأخذ معتبر تاریخ آریاهای قدیم پنداشته شده است.
«یجروید» در این کتاب بیشتر برای قربانی منترهایی ذکر شده و آداب و رسوم واحکام آن بیان گردیده است.
«سام وید»، این کتاب، مشتمل است بر سرودهای مذهبی و طریق خواندن آنها. و بدین جهت، سام وید مخزن علم موسیقی است.
«اتهرووید» در این کتاب منترهایی ذکر شده که برای برطرف کردن هرگونه بیماری، گرفتاری و مصیبت مفید است.
شکسته است یا سانسکریت است که داخل زبان عربی گردیده است.(1)
در زمان قدیم که آریاها کاملاً پای بند به مذهب بودند، خواندن وید بر یکایک آنان واجب بود. در آن زمان نه بتی وجود داشت و نه بتخانهای. و آنان خدای یکتا را میپرستیدند، ولی چون قدرت هایی مانند ماه، خورشید، هوا، آتش و غیره را مظهر خدا.
1- مطعنی شل قئوتینمر(2)قث پاهینوا فی وز «ایلی» متازه امطع ملغ شلو شمائت پزانان همنیقته خلذ وقث فل «حدار» کمرتوه شیهوپلت انی قاه بوتاه خزیماه رث جین «کعاباه» بنه اشود کلیامه کاذو فثوتی قتمر عند و بریما برینم فل خلذ ملغ خایوشنی پم مغلینم عت جنحاریون.
ترجمه: «اطاعت آن بزرگواری که «ایلی» نام دارد، واجب است و فرمانبرداری از او همه کارهای دین و دنیا را اصلاح میکند. آن شخصیت والامقام را «حدّار» (حیدر) نیز میگویند.
او دستگیر و مددکار بی کسان و شیرشیران باشد. نیرو و قدرتش بسیار و تولدش در کعابا (کعبه) خواهدبود.
بر همه واجب است که دامن آن بزرگوار رابگیرند و همانند غلام حلقه به گوش اطاعتش کنند.
بشنود هرکه گوش شنوا دارد، بفهمد هرکه عقل و هوش دارد، بیندیشد هرکه دل و مغز دارد که چون وقت بگذرد، دوباره باز نمیگردد.»
این نوشته از نسخه خطی بسیار قدیمی زبور که نزد «اهزان اللّه مشتقی» پیشوای دینی مسیحیان بود، نقل شد.
و به قول مفتی مصر اگر مسیحیان، این نسخه را در دیدگاه عموم مردم بگذارند، مسیحیت از جهان رخت بر میبندد. برای اطلاع بیشتردر این باره، مراجعه شود به: مجله «الحرم» قاهره - ذیقعده 1374 ه.ق.
در جنگ جهانی اول (1916 میلادی) هنگامی که عدهای از سربازان انگلیسی در چندکیلومتری بیت المقدس مشغول سنگرگیری و حمله بودند، در دهکده کوچکی به نام «اونتره» یک لوح نقرهای پیدا کردند که حاشیهاش به جواهرات گرانبها مرصّع و در وسطش، خطوطی به حروف طلایی نگارش یافته بود.
و چون آن را نزد فرمانده خود: میجرای - این گریندل» بردند، هرچه کوشید نتوانست از آن چیزی بفهمد، ولی دریافت که این نوشته به زبان اجنبی بسیار قدیمی است.
و بالاخره این لوح، به وسیله وی دست به دست گردید تا به دست سرپرست
ارتش بریطانیا «لیفتونانت(1)» و «گلدستون(2)» رسید و ایشان هم آن را به دست
باستانشناسان بریطانیا سپردند.
پس از پایان جنگ (1918 م) در باره لوح مذکور به تحقیق و بررسی پرداختند و کمیتهای تشکیل دادند که اساتید شناخت زبانهای باستانی بریطانیا، امریکا، فرانسه، آلمان و سایر کشورهای اروپایی، جزء آن کمیته بودند.
پس از چند ماه بررسی و تحقیق در سوم ژانویه 1920 م. معلوم شد که این لوح مقدسی است به نام «لوح سلیمانی» و سخنانی از حضرت سلیمان علیهالسلام را دربر دارد که به الفاظ عبرانی قدیم، نگارش یافته است و ما اکنون خود الفاظ لوح را با ترجمهاش در این جا میآوریم.
و اینک ترجمه لوح سلیمانی:
اللّه
احمد ایلی
باهتول
حاسن حاسین
یاه احمد! مقذا = ای احمد! به فریادم رس
یاه ایلی! انصطاه = یا علی! مرا مدد فرمای
یاه باهتول! اکاشئی = ای بتول! نظر مرحمت فرمای
یاه حاسن! اضو مظع = ای حسن! کرم فرمای
یاه حاسین! بارفو= یاحسین! خوشی بخش
1) 1- Liftonant.D
اموسلیمان صوه عئخب زالهلاد اقتا
این سلیمان اکنون به این پنج بزرگوار استغاثه میکند
بذت اللّه کم ایلی = وعلی قدرة اللّه است.
اعضای کمیته چون بر مضمون نوشته لوح مقدس، اطلاع یافتند هریک بادیده تعجب، به دیگری نگریستند و انگشت حیرت، به دندان گزیدند و پس از تبادل نظر، قرار براین شد که لوح در موزه سلطنتی بریطانیا گذاشته شود.
اما چون این خبر به اسقف اعظم انگلستان (LORD BISHOP) رسید، یک فرمان محرمانهای به کمیته نوشت که خلاصهاش این است:
«این اگر لوح در موزه گذاشته شود و در دیدگاه مردم، قرار گیرد، اساس مسیحیت، متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسیحیان، جنازه مسیحیت را بردوش
بلند نموده در قبر فراموشی دفن خواهند کرد. لذا بهتر آن است که لوح مذکور، در رازخانه کلیسای انگلستان گذارده شود و جز اسقف و اهل سرّ، کسی آن را نبیند.»
برای کسب اطلاع بیشتر در این باره، مراجعه شود به: کتاب of Islam) (Wonderful Stories، چاپ لندن، صفحه 249.
کسانی که این لوح را دیدند و بینشی داشتند، گرایشی عجیب به اسلام، پیدا کردند و همان وقت، بین دونفر از دانشمندان به نام «ولیم» و «تامس» پیرامون لوح گفتگوهایی شد که به اسلام آوردن هردو انجامید، سپس ولیم، کرم حسن، و تامس، فضل حسین نامیده شد.
برای اطلاع بیشتر در این زمینه مراجعه شود به: مجله «الاسلام» دهلی، فوریه 1927م. و مسلم کرانیکل لند، 30 دسامبر 1926م.(1)
در ژوئیه 1951 م گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن یابی، مشغول زمین کاوی بودند که ناگهان به تخته چوب هایی پوسیده برخوردند و پس از کاوش بیشتری معلوم شد که آنجا چوبهای بسیاری در زیرزمین، وجود داشته که گذشت زمان، آنها را کهنه و پوسیده ساخته است و از علائمی دریافتند که باید این چوبها غیرعادی و مشتمل بر راز نهفتهای باشد.
1) (1)1- مترجم گوید: چرا هنگامی که زن غربی یک لباس یا یک آرایش یایک رقصی را «مد» میسازد، فوری به بیشتر ما ایرانیان میرسد، ولی این گونه تحقیقات و کشفیات مردان غربی حتی به دانش پژوهان ناجوی ما هم نمیرسد؟! این سؤالی است که همیشه بی جواب خواهد ماند.
این بود که با دقت کامل، زمین را شکافتند و در نتیجه، تخته چوبهای پوسیده و چیزهای دیگری از آنجا درآوردند و در آن میان، تخته چوب مستطیلی یافتند که همه را به حیرت انداخت؛ زیرا در اثر گذشت زمان کهنگی و پوسیدگی به تمام چوبها راه یافته بود، جز این تخته که چهارده اینچ(1)طول وده اینچ عرض داشت و حروفی چند برآن منقش بود.
دولت روس، برای تحقیق و بررسی دراین باره تخته چوب، در 27 فوریه 1953م کمیتهای تشکیل داد که اعضای آن باستان شناسان و استادان شناخت زبانهای عمیق بودند و ما اکنون نام و عنوان آنان را در این جا میآوریم:
1- سولی نوف، استاد دانشگاه مسکو (بخش زبانها).
2- ایفاهان خینو، استاد شناخت زبانهای باستانی در دانشکده رچاینا.
3- میژانن لوفارتگ، رئیس اداره باستانشناسی.
4- تانمول گورت، استاد زبانها در دانشکده کیفزو.
5- دی راکن، عتیقه شناس و استاد دانشگاه لنین.
6- ایم احمد کولاد، ناظم اداره تحقیق زتکومن
7- میجرکولتوف،(2) ناظر دفترتحقیقات دانشکده استالین
بالاخره پس از هشت ماه تحقیق و کاوش، اسرار آن تخته چوب برای کمیته
1) (1)1- اینچ (Inch)قریب دوسانتی متر و نیم یا یک دوازدهم فوت است.
کشف گردید و معلوم شد که این تخته چوب از کشتی حضرت نوح علیهالسلام است که برای تیمن و مددخواهی چیزهایی برآن نوشته وبرکشتی نصب کرده است.
در وسط تخته یک تصویر پنجه نمایی وجود داشت که عبارتی چند به زبان سامانی بر آن نگاشته بود و ما اکنون آن تخته را در دیدگاه خوانندگان محترم قرار میدهیم تا تصویر و نوشتهها را چنانکه در زمان حضرت نوح علیهالسلام بوده مشاهده کنند.(1)
محققان خط شناس و علمای زبانهای باستانی و تاریخ نگاران کاوشگر، چنین دریافتهاند که: زبان ترکی، فارسی، زندی، پازندی، سانسکریت و غیره نیز از شاخههای زبان سامانی است. صرف نظر از ادعای این که: عربی و سانسکریت، قدیمیترین زبانها است و قطع نظر از این که محققان بریطانیا میگویند: Head of The Launguages (زبان انگلیسی سرمنشأ زبانها میباشد) زبان سامانی منشأ پیدایی و مصدر اکثر زبانهاست و رسم الخط آن در هر عصر دگرگونی یافته، شکل عجیب و غریبی به خود گرفته است. (مولف)
کمیته تحقیق، پس از 8 ماه فکر و دقت و زحمت، نوشته مذکور را خواندند و به حروف روسی درآوردند (ماهنامه TA A II E H 306بدین صورت: مسکو، نوامبر 1953 و مجله Weekly-Mirror، 28 دسامبر 1953 و روزنامه «الهدی» قاهره، 31 مارس 1954م.
1) (1)1- (دراثر پریدگی حروف، یقین ندارم نامهای مذکور در این صفحه را کاملا صحیح نوشته باشم. علاوه براین، اردو زبانان، برخی از الفاظ را غیر ازما استعمال میکنند، مانند: بانک و سانسکریت که نزد آنان بینک و سنسکریت استعمال میشود).2- زبان رایج در زمان حضرت نوح علیهالسلام و تاچندی بعد ازآن، زبان سامی یاسامانی بود و زبانهای: عبرانی، سریانی، قیهانی، قبطی، عربیو غیره از شاخههای مختلف همان زبان است. اولاد حضرت نوح(ع) و معاصرین آنان و نسل ایشان در هر سرزمین که سکونت گزیدند و آنجا را آباد کردند، همان زبان سامی را که همراه با تغییر معمولی بود رواج دادند و رفته رفته، همان زبانها ترقی کرده به شکل جدیدی درآمد.
حروف زیر پنجه:
کمیته تحقیق پس از هشت ماه فکر و دقت و زحمت نوشته مذکور را خواندند و به حروف روسی درآوردند بدین صورت:
سپس استاد زبان باستان شناس بریطانیا MR.N.F.Maks الفاظ مذکور را به انگلیسی چنین ترجمه کرد.
O. My God My Helper, Keep My Hand With Mercy And with your Holy bodies:
Mohamad. Alia. Shabbar. Shabbir. Fatema.
They All Are Biggests and Honourables.
The world Established for Them.
Help Me By Their Names.
You Can Reform To Right(1)
ترجمه: «ای خدای من! ای مددکار من!
به لطف و مرحمت خود، و به طفیل ذوات مقدس: محمّد، ایلیا، شبر، شبیر و فاطمه(علیهمالسلام) دست مرا بگیر.
این پنج وجود مقدس از همه باعظمتتر و واجب الاحترام هستند و تمام دنیا
1) (1)1- ماهنامه Starof Bartania چاپ لندن، ژانویه 1954 و مجله Manchesto. Sunlight 23 ژانویه 1954 و مجله London Weekly Mirror، 1 فوریه 1954م.
برای آنان، برپا شده است. پروردگارا، به واسطه نامشان، مرا مددفرمای، تو میتوانی همه را به راه راست، هدایت نمایی.»(1)
به گفته بعضی از محققین: چون بعضی از احزاب مفسده جو از لحاظ دریافتهاند که ادله بسیاری برختم نبوت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله موجود است و از انکار نبوت و خاتمیت آن حضرت مایوس ماندهاند با این نیرنگ که نبوت و رسالت از یکدیگر جدا و ختم نبوت مستلزم ختم رسالت نیست، خواستهاند، دعوی خویش را اثبات نموده، رسالت پس از پیامبر اسلام را ممکن وانمود ساخته، و بعضی از افراد معلوم الحال که حتی از آدمیت و ایمان نیز فرسنگها دور و مهجورند را به عنوان پیامبر پس از اسلام وانمود نموده و افرادی مانند(علی محمّد شیرازی و حسین علی نوری) را پیامبر پس از اسلام و قائم موعود آن دانستهاند.
به این عنوان که علی محمّد، همان قائم موعود اسلام است که تشریع شرع جدید نموده، و حسینعلی نوری پیامبریست پس از وی آیینی نوین اختراع کرده است. با آن که اعترافات خود علی محمّد شیرازی حاکی از این است که وی نه تنها مدعی نبوت نبوده و بلکه چنان ادعایی نیز ننموده که من «محمّدبن الحسن یا قائم
1) (2)2- مترجم گوید: جای بسی تعجب است که 22 سال از عمر این رویداد مهم شگفتانگیز میگذرد ولی سه سال پیش برخی از مطبوعات ایران ما از خواب بیدار شدند و خبرش را به ما رساندند با این که رویداد مذکور در همسایگی ما واقع شده و در دنیا کشور ما را به عنوان «پایگاه تشیع» میشناسد.
موعود اسلام میباشم. و این مطلب از جهاتی روشن است و قابل نسبت به او نیست.
1- او چنانکه در «تفسیر سوره یوسف» خود را بنده حضرت محمّد بن الحسن خوانده میگوید: «اللّه قدقدّر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیرا حسن القصص من عند محمّدبن الحسن بن علی بن محمّدبن علی بن موسی بن جعفربن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب. علی عبده، لیکون حجة اللّه من عندالذکر علی العالمین بلیغا،و من یکفر بالاسلام لن یقبل اللّه عنه من اعماله الخ.»
2- و در «سوره السرّ» که از بافتههای اوست، میگوید: «اتانی البیّنات من عند بقیة اللّه امامکم المنتظر الخ.»
3- و در «سورة الکتاب» میگوید: «یا ایّها الملا! انا باب امامکم المنتظر.»
4- و در همین سوره میگوید: یا بقیة اللّه قد فدیت بکلی لک و رضیت السبّ فی سبیلک و ما تمنیّت الاّ القتل فی محبّتک الخ.»
5- و در «تفسیر سوره بقره» در ذیل بیان مصادیق غیب میگوید: «و محل تفصیل هذاالغیب، هوالقائم محمّدبن الحسن علیهما السلام .»
6- و در ذیل آیه «اذ انجیناکم من آل فرعون» به طول عمر آن حضرت اشاره کرده، میگوید: و انّ آل اللّه سلام اللّه علیهم اجمعین، فی رتبة جسمهم الظاهرة اقوی من افتدة الجنان، لولا یقتلهم احد لایموتون، لانّ اجسادهم کانت معتدلة ولا یجری التغیّرلهم: کما یکون الحجّة محمّدبن الحسن، حیّا عذّب اللّه قوماقتلوهم.»
7- و در تفسیر «بسم اللّه» آن حضرت را به عنوان خاتم ائمه که قائم و غایب از انظار است معرفی کرده و برای احیای قرآن و سنت اسلام راجع به تعجیل فرج آن حضرت دعا نموده میگوید:
«فتّمت کلمة الحق صدقا و عدلا لا مبدّل لکماتک و لا معقّب لایاتک بخاتمهم و قائمهم الغائب المستور المخفیّ عن عوالمهم و مواطن الظالمین و اهل الشرور عجّل اللّه فرجه لاحیاء الکتاب و السنّة.»
موارد فوق نمونهای از اعترافات علی محمّد شیرازی است، به غیبت و طول عمر و تصریح به نام قائم آل محمّد و این که خود، بنده اوست بوده، و یا این وصف جای بسی تعجب است که گروهی عاری از خرد و اندیشه وی را به عنوان قائم موعود [آن هم قائمی که بر خلاف وظیفه امامت، به شغل نبوت و تشریع شرع جدید پرداخته [شناخته و مهملات و رطب و یابسهای او را که به هنگام پریشانگویی به هم بافته، کلمات وحی وانمود ساختهاند.
(1) حسینعلی نوری در بسیاری از گفتههای خود آشی شورتر از تثلیث و همچنین عقیده وحدت وجود عرفا [که همه موجودات را خدا و اجزاء او میپندارند] پخته و دعاوی متناقضی که در سخافت منحصر به خود او میباشد نموده است.
گاه خود را خدای لایزال مهیمن قیّوم معرفی کرده [چنانکه در سوره هیکل میگوید]: «لم ازل کنت ناطقا فی جبروت البقاء: انّنی انا اللّه لااله الاّانا المهیمن
القیوم.» [هیکل ص 21]
و گاهی خویشتن را مسجود و معبود عالمیان دانسته، میگوید: «تاللّه قد ظهر محبوب العالمین و مقصود العارفین و معبود من فی السموات و الارضین و مسجود الاولین و الاخرین.» (هیکل ص 48)
و زمانی خویشتن را خدای زندانی یگانه خوانده میگوید: «اسمع ما یوحی من شطرالبلاء (زندان عکا) علی بقعة المحنة و الابتلاء سدرة القضاء انّه لااله الاّ انا
المسبحون الفرید.» (هیکل ص 286)
و گاهی برنادانی و جسارت مردمی که این خدا را- که آفریننده جهان است،- به زندان انداختهاند تأسف خورده میگوید: «تفکرّ فی الدنیا و شأن اهلها، انّ الذی خلق العالم لنفسه، قد حبس فی اخرب الدیار (یعنی عکا).» (هیکل ص 74)
و زمانی ذات خدایی خود را، نشسته در زیر شمشیرهای مشرکین خوانده و میگوید: «کذلک یأمرکم ربّکم الابهی، اذا کان جالسا تحت سیوف المشرکین.»
و در لوحی که خودش برای روز ولادت خویش نوشته. ذات لم یلد و لم یولد (خدا) را به منظور این که به عنوان شخص خود معرفی نماید، مولود و حادث خوانده و میگوید: «الیوم فیه ولد من لم یلد و لم یولد.»
و در قصیده و رقائیه از دعوی الوهیت نیز گامهایی فراتر نهاده، و خویشتن را خالق خدایان معرفی کرده میگوید: «کلّ الألوه برشح امری تألّهت.» ؛ یعنی همه خدایان از ترشح اراده من به خدایی رسیدهاند.(1)
مؤلف گوید: این حقیر نیز کتاب «اقدس» که مهمترین کتاب «محمّدعلی» معروف به باب شیرازی است رامشاهده نمودم و چندروزی که به رسم امانت نزد من بود قسمتهایی از آن را که حاکی از تناقضگویی و اختلال فکری نویسنده بود مطالعه نمودم او گاهی در عبارتی راجع به ادعای الوهیت و خدایی خود میگوید: «انّ الذی خلق العالم بنفسه منعوه ان ینظر الی احدٍ من احبّاءه ان هذا الاّ ظلم مبین.»
یعنی: به راستی کسی که به دست خودعالم راآفریده او را (به زندان انداخته و) از نگاه به دوستان و مخلوق خود او رامنع نمودهاند و این جز ظلمی
1) (1)1- بشارات عهدین، ص 110-113
آشکارنیست.
و گاهی در همین مقوله همراه با ادعای الوهیت و تناقض گویی میگوید: «اذاغربت شمس جمالی و سترت سماء هیکلی لاتضطربوا قوموا علی نصرة امری انّا معکم فی کلّ الأحوال و ننصرکم بالحق انّا کنّا قادرین.»
یعنی: هنگامی که خورشید جمال من غروب نمود و آسمان هیکل من مستور و پوشیده شد شما اضطرابی پیدا نکنید و بریاری من قیام نمایید همانا ما در همه حالات با شما هستیم و حقا شما رایاری میکنیم ما همیشه توانا هستیم.
چنان که مشاهده میشود براهل ادب روشن است که این عبارات، متناقض بلکه از نظر ادبیات عرب مغلوط و ملحون است و گوینده در حالی که خود را در گرفتاری (و زندان و محدودیت) معرفی نموده مردم را به یاری خود طلبیده و وعده یاری نیز به آنان داده است و خود را خدای آنها و قادر برهمه چیز معرفی نموده است.
و گاهی در مقوله احکام فقهی میگوید: «قد انغمست الأشیاء فی بحرالطهارة.»
یعنی: در عالم وجود پلیدی و چیز نجسی وجود ندارد بلکه همه چیزها در دریای پاکی فرو رفته است. هدف از این جمله و امثال آن که در این کتاب فراوان به چشم میخورد فرار از تکالیف و محدودیتهای دینی میباشد. و چون این بحث از موضوع کتاب خارج است علاقهمندان را برای اطلاع بیشتر و روشن شدن وضعیت این مسلک ساختگی و سیاسی به کتاب «بهایی و بابی چه میگوید» و کتاب «آیین بابیت و بهائیت» و... ارجاع میدهیم.
و آخر دعوانا ان الحمد للّه ربّ العالمین
1 - الحجّ و الزیارة، عربی
2 - آداب حج و زیارت حرمین شریفین، فارسی
3 - میزان الحق یا حقیقت مظلوم، فارسی عربی
4 - آیات الفضائل یا فضائل علی علیهالسلام در قرآن، عربی فارسی
5 - دولة المهدی علیهالسلام یا حکومت امام زمانعجل اللّه فرجه الشریف، فارسی عربی
6 - اسوةالنساء، بانوی نمونه عالم، فارسی عربی
7 - امام الشهدا و سالار شهیدان، فارسی عربی
8- انتظار مهدی علیهالسلام و نشانههای ظهور، فارسی عربی
9 - شهید خراسان و پناه شیعیان، فارسی عربی
10- عاشقان کربلا، زیارات عتبات عالیات عراق
11- بشارتهای معصومین علیهمالسلام ، فارسی عربی
12- آیین همسرداری و آداب زندگی در اسلام، فارسی عربی
13- محرمات اسلام در قرآن و حدیث، فارسی عربی
14 - بشارتهای قرآنی، فارسی عربی