ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : مقالات برگزیده همایش انتظار و شهادت/ کاری از بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج).
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، مرکز تخصصی امامت و مهدویت، ۱۳۹4.
مشخصات ظاهری : 280ص.
موضوع : مهدویت -- انتظار
موضوع : محمدبن حسن(عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - .
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/الف۷۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
مقالات برگزیده همایش انتظار و شهادت
اردیبهشت 1388
سخنرانی حضرت آیت الله مصباح یزدی (حفظه الله) (در همایش انتظار و شهادت)7
قیام عاشورا(روح الله فرجی)17
نقش و جایگاه جهاد و شهادت در زمینه سازی جهانی برای ظهور(زهرا شریعتی)65
درسهای عاشورا در تربیت منتظران شهادت طلب(سید محمد علی عدنانی)95
ایثاروانتظاردردعای عهد(علی اکبر بیاری)129
شهادت و انتظار(محسن احمد ناطق)143
نقش و جایگاه جهاد و شهادت در زمینه سازی جهانی برای ظهور(محمد رضا کتابی)171
نقش عاشورا در گسترش فرهنگ ایثار و انتظار(فهیمه محمد علی خانی)199
توسّل و توجه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در سیره شهدا(ندا احمدی و فائزه سیبویه)207
انصار الحسین علیه السلام ،انصارالمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (قاسم بهلول زاده)225
فرهنگ شهادت(کاظم سلیمانی)235
ولایت فقیه، نقطه ی ارتباط عملی فرهنگ جهاد و مهدویت(علی موسی زاده فتیدهی)261
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام آنکه شهیدان در قهقهه مستانهشان و در شادی وصولشان نزد او روزی میخورند.
سلام بر او که خواهد آمد ولی بدون مکتب شهادت بستر ظهور او مهیا نخواهد شد. سلام بر بقیه الله، سلام بر او که خدا به او گفته است، باقی باش تا جهان باقی باشد. سلام بر شهادت و شهیدانی که به قیمت تمام جانشان زمینه ساز ظهور شدند و سلام بر آنکه عشق او شهیدان را به شهادت مشتاق کرد.
خداوند را شاکریم که به ما توفیق برگزاری همایش بزرگ انتظار و شهادت را همزمان با سال اصلاح الگوی مصرف عنایت فرمود. این همایش تلاشی بود در جهت پیوند دو مفهوم والای «انتظار» و «شهادت» که به همت مؤسسه روایت سیره شهدا و مرکز تخصصی مهدویت با حضور فضلا، محققین و پژوهشگران برجسته حوزه و دانشگاه در شهر مقدس قم برگزار گردید. از توفیقات مضاعف همایش فوق بهرهمندی از بیانات ارزشمند استاد گرامی حضرت آیت الله محمد تقی مصباح یزدی(حفظه الله تعالی) و حضور عالمانه فضلاء و اساتید گرانقدر حوزه علمیه قم بود. دبیرخانه برگزاری همایش مفتخر شد تا از بین مجموع مقالات رسیده در قالب 40 موضوع متتنوع تعدادی از مقالات را به عنوان مقاله برتر انتخاب و از صاحبان آثار تجلیل به عمل آورد. همچنین کلیه آثار برتر در قالب یک کتاب به چاپ رسید. امید که حرکت حاضر حسن مطلعی برای همایشات بعدی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
نسأل الله منازل الشهداء
معاونت پژوهش مؤسسه روایت سیره شهداء
اردیبهشت 1388
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید الانبیاء والمرسلین، حبیب اله العالمین ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والا مقام اسلام صلواتی اهدا کنیم ...
فرا رسیدن ایام شهادت حضرت زهرا علیها السلام را به همه علاقمندان به اهل بیت تسلیت عرض میکنم، همچنین مصیبت رحلت مرجع عظیم الشأن حضرت آیت الله العظمی بهجت را به پیشگاه مقدس ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه دوستداران اهل بیت علیهم السلام تسلیت عرض می کنم و از خداوند متعال درخواست می کنیم که با فضل وکرم خودش خلاء وجود ایشان و برکاتشان را با عنایات وادعیه وجود مبارک ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف جبران بفرماید.
شرکت بنده دراین جلسه ومزاحمتی که برای عزیزان فراهم می کنم معنای صحیحش فقط عرض ارادت خدمت خادمان ولایت و گروه هایی که افتخار تحقیق و پژوهش در زمینه دوتا از مفاهیم ریشه ای فرهنگ تشیِّع را دارند واین ابتکار را انجام دادهاندکه فعالیتهای خودشان را درهم ادغام و به صورت یک حرکت به سوی نقطه واحدی ترسیم کنند. بنده هم مثل پیر زنی که کلافی برای خرید یوسف آورده بود خواستم در این محفل شریف عرض ارادتی کرده باشم؛ که ما هم دوستدار این خاندانیم. اگر دستمان نمی رسد کار بزرگی انجام بدهیم؛ کاری که بزرگان انجام داده اند(چه در جبهه های جنگ و چه در جبهههای جهاد با نفس) ولی دوستشان داریم. بنابراین نباید انتظار داشته باشید بنده چیزی عرض کنم که شما نمی دانید و چیزی بر معلوماتتان افزوده شود؛ به همین اندازه بپذیرید که خادم پیری عرض ارادتی به شما میکند.
همینطور که اشاره کردند ما در فرهنگ تشیع مفاهیم خاصی داریم گویی این مفاهیم اساساً مال اصل اسلام است ولی در مکتب تشیع برجسته شده به گونه ای که از ویژگی های این مکتب شناخته میشود؛ یکی مفهوم شهادت و شهادت طلبی و دیگری مفهوم انتظار. البته در همه ادیان بخصوص دین مقدس اسلام مسئله جهاد و شهادت جایگاه بسیار والایی دارد و همه مسلمان ها در طول زندگیشان با این مفهوم سر و کار داشته اند و ارزش آن را درک کرده اند و به آن معتقد بودهاند. اما ارزش این واژه و مفهومش وقتی به اوج رسید که داستان کربلا تحقق پیدا کرد. آن وقت مفهوم شهادت مصداق پیدا کرد و همه عالم را تحت تأثیر قرار داد و به اینصورت مفهوم شهادت در مکتب تشیع جایگاه خاص خودش را پیدا کرد. همینطور مفهوم انتظار فرج که مفهوم عامی است درعصر اسلام و همه
مسلمان ها انتظار روزی را دارند که حق بر باطل پیروز شود مخصوصاً با وعده هایی که در قرآن کریم داده شده « عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ . لیحق الحق بکلماته ویبطل الباطل ...» اما بعد از مطرح شدن مسئله غیبت حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و وظیفه شیعیان در عصر غیبت، مفهوم انتظار معنای بارزی پیدا کرد که سرنوشت ساز و عامل بقاء، رشد، حرکت و تکامل شیعه شد. به این صورت این دو مفهوم در مکتب تشیع برجستگی خاصی پیدا کردند. بحمد الله از برکات انقلاب اسلامی ایران اینست که دراین دو سه دهه اخیر ابتدا از طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام رضوان الله علیه راجع به این دو مفهوم مطالب بسیار عمیق، ارزنده و سازنده ای بیان شد و مردم کاملاً با جایگاه این دو مفهوم در نظام ارزشی اسلام و تشیع آشنا شدند. بیانات ایشان همچون نوری که در ظلمت ها می تابید و دلها را روشن میکرد در دلهای مستعدین موجی از حرکت،نشاط و امید به وجود می آورد. بعد هم حوادثی که اتفاق افتاد بخصوص دوران دفاع مقدس این درختی که به دست ایشان غرص شده بود به یک معنا آبیاری کرد و کسانی را تربیت کرد که در طول تاریخ حیات اسلام پیدا کردن نمونه هایی از آنها بسیار دشوار است. اوایل طلبگی درتاریخ می خواندیم که در صدر اسلام جوانی به نام "حنظله" شبی که عروسی کرده بود صبحگاهش در جنگ احد شرکت کرد و به شهادت رسید، پیغمبر اکرم فرمودند: من ملائکه را میبینم که ازآسمان آب آوردند برای غسل دادنش. به این مناسبت «حنظله غسیل الملائکه» نامیده شد. ما تعجب میکردیم چطور می شود جوانی که آرزوی ازدواج و عروسی دارد صبح بعد از زفافش هنوز غسل نکرده به جبهه جنگ برود و به شهادت برسد. این چه عشقی است؟ ولی در دوران دفاع مقدس کسانی را دیدم و شنیدیم که حنظله ها باید خدمتگذار آنها باشند، داستان های آنها افسانه وار در تاریخ ثبت شد. به هر حال شرایط خاص اجتماعی، سیاسی و نظامی دهه اول انقلاب این زمینه را فراهم کرد تا این مفاهیم جایگاه خودش را در فرهنگ ما کاملاً باز یابد و نقش خودش را در سازندگی نیروهای انسانی وایجاد تحول درجوانان وسالمندان ایفا کند. در این زمینه کتابها نوشته شد، بحث های زیادی از بزرگان علماء نویسندگان، شعرا، ادبا و هر کسی به اندازه همت، ذوق، سلیقه و مواهبی که خدای متعال به او عطا فرموده بود در این زمینه خدماتی ارائه داد: اگر کسی بگوید ادبیات شهادت و انتظار در این سه دهه به حد اشباع نزدیک شده سخن گزافی نگفته. الحمدالله در این زمینه خیلی کار شد و در کنار بحث های ادبی، نظری و ذوقی، رفتارهای عاشقانه مجاهدین و رزمندگان عزیز در صحنه های مختلف جبهه ها و مردم بزرگوارمان درعرصههای مختلف این حرکت را تقویت میکنند. یک نمونه کوچک آن را در شبهای جمعه و چهارشنبه در مسجد جمکران ملاحظه می کنید. این است که سخن گفتن مثل بنده ای دراین زمینه بسیار کار
نابخردانهای است. چیز قابل عرضه ای در این زمینه ندارم. یک نکته به نظرم رسید مطرح کنم، شاید زمینه ای باشد تا پژوهشگران از این زاویه هم به مسئله شهادت وانتظار وارتباط آنها توجه فرمایند و کارهای جدیدی انجام دهند. با یک دید کلی می شود گفت: فعالیت های فرهنگی که در زمینه رواج شهادت طلبی و انتظار در طول این سه دهه انجام گرفته، (البته قبلاً هم ما اقدامات زیادی داشتیم اصلاً انقلاب ما خودش ثمره ای از این مفاهیم است ولی خوب اوج این فعالیت ها در این دهه های بعد از انقلاب بوده) آهنگ عمده این فعالیت ها آهنگ احساسی عاطفی است. البته بسیار کار درستی است، موتور محرک وجود انسان احساس و عواطفش است. اگر انسان احساس و عاطفه نداشته باشد موجودی سرد و بی رمق است. ولی ویژگی احساسات و عاطفه اینست که اوج می گیرند، رشد می کنند، ولی تحت تأثیر شرائط طبیعی کم کم رو به کمرنگ شدن پیش می روند، همه احساسات انسانی قابل این معنا هستند، ما میتوانیم تجربه کنیم هر حالت احساسی که شما داشته باشید از یک نقطه ای شروع می شود به دلایل مختلفی رشد می کند به اوج می رسد آرام آرام کمرنگ و فروکش می کند. قرآن کریم در وصف خود میفرمایید: «کتاباً متشابهاً مثانیا تقشعر له الجلود الذین آمنوا» ویژگی این قرآن این است که مؤمنین وقتی آیات قرآن را میشنوند مو بر اندامشان راست میشود پوستشان دانه دانه می شود. تقشعر؛ قشعریره؛ دان دان شدن پوست آدم است. بعد میشود «ثم الذین قلوبهم ولودهم الی ذکر الله» ولی این حالت همیشه که باقی نمی ماند، آرام آرام نرم می شود این همان تجسّم حالت احساس است، اوج می گیرد ولی آرام آرام فروکش می کند تا به حالت طبیعی برگردد اگر احساسات و عواطف بخواهد حالت پایداری در زندگی انسان داشته باشد، چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی باید از پشتوانه عقلانی برخوردار باشد؛ مثل یک دستگاه تولید انرژی است که قدرت احساس وعاطفه را تغذیه می کند. دائماً نیرو را به مرکز احساسات پمپاژ میکند. اگر آن ادراک عقلی و شناخت عقلانی قوی باشد احساسات تدریجاً و نوبه نو رشد می کند و خاموش نمی شود؛ اگر یک حالت نرمش و کمرنگ شدنی پیدا کند مجدداً از نو حرکت و رشد می کند بقاء نتایج عواطف و احساسات در جامعه مرهون پشتوانه عقلانی و شناخت آنهاست؛ اگر این پشتوانه باشد تأثیرات آنها مضاعف میشود و الا تأثیرات آنها کم و بیش موسمی خواهد بود. به همین دلیل است که شاید شما به مواردی برخورد کرده باشید یا در تاریخ شنیده باشید (به خصوص در تاریخ صدراسلام نمونههای روشنی داریم تاریخ انقلاب ما هم از این نمونه ها هست که خیلی مصلحت نیست روی آنها تکیه بشود) کسانی بودند واقعاً علاقمند به انقلاب، گاهی در اثر بیانات حضرت امام و گاهی در اثر عوامل اجتماعی دیگری تحریک می شدند، عواطف و احساساتشان تحریک می شد و حاضر می شدند در فعالیتها و یا اجتماعاتی
شرکت کنند حتی من کسانی را سراغ دارم که در مبارزات سیاسی و مبارزات مسلحانه قبل از پیروزی انقلاب شرکت می کردند و واقعاً علاقمند به اسلام و انقلاب بودند وعامل احساسی و عاطفی درونشان قوی بود. اما پس از چندی یا در زندان یا در اثر معاشرت با اشخاص دیگری تدریجاً روحیه شان را از دست دادند و به یک معنا بریدند. آن احساساتشان دروغ نبود واقعاً علاقه داشتند به انقلاب. علاقه داشتند به مبارزه، فداکاری می کردند. حتی حاضر بودند زندان بروند، شکنجه شوند اما مثل یک موج بود چون پشتوانه عقلانی نداشت. در اثر تبلیغات و شبهاتی که القا می شد کم کم آن موج می خوابید و آرام و گاهی نعوذ بالله معکوس می شد . اگر کمی تأمل کنید نمونه های زیادی را در همین دوران انقلاب می یابید. در تاریخ اسلام هم که الی ماشاء الله؛ شما می دانید همان کسانی که در جنگهای بدر، احد و حنین شرکت می کردند و خیلی از آنها هنوز معلول جنگی بودند بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله در ثقیفه جمع شدند و علی را تنها گذاشتند. اینها را عرض کردم برای اینکه نقش پشتیبانی عقلانیت برای احساسات وعواطف یک مقدار روشن شود.حالا می خواهم عرض کنم ما در زمینه مسائل شهادت طلبی و انتظار گاهی آنطور که باید و شاید شناختی و عقلانی کار عمیق نکردیم. تحقیقات ما، پژوهش های ما، اشعار ما، ذوقیات ما، هنرهای ما، همه متوجه است به منعکس کردن جنبه های احساسی عاطفی اینها. تا حتی عشق به سید الشهدا، عشق به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همه صحبت از عشق و احساس است، چه چیز می تواند این را ثابت و ماندگار کند؟ شما کسانی را می بینید که نسبت به امام حسین علیه السلام خیلی علاقه دارند، در ایام عزاداری حاضرند اموالشان را صرف کنند، زندگیشان، کارشان را تعطیل کنند و... اما همینکه ایام عزاداری تمام شد و وارد بازارکار شدند. می بینی کارهایی انجام می دهند که اصلاً با محبت امام حسین علیه السلام سازگار نیست. تاجر دوباره دنبال ربا خواری است. در خانواده بازهمسرآزاری می کند، همسایه آزاری می کند و... با اینکه دروغ هم نمیگوید، امام حسین علیه السلام را دوست دارد، حتی اسمش را می شنود اشکش جاری میشود. خوب این نوع محبت خطرناک است. امام حسین علیه السلام دوست دارد دوستدارانش پیرو او باشند. اصلاً شهید شد برای اینکه دستورات اسلامی پیاده شود. حتی گاهی دیده می شد علاقمندان سیدالشهداء شب عاشورا تا سحر سینه می زنند اما نماز صبحشان قضا می شود، همان آقایی که در زیارتش می خوانیم:«اشهد انک قد اقمت الصلاه» اما نماز عزادرانش قضا می شود، این یک نوع تناقض است. علت هم این است که عامل شناختی در آنها ضعیف ولی احساسشان قوی است. این فرد احساس قوی دارد اما عنصر شناخت، عنصر عقلانیت در آن ضعیف است. به همین دلیل گاهی شبهاتی از طرف دشمنان، شیاطین القاء می شود، این شبهات کم کم ناخود آگاه در آنها اثر
می گذارد. ما کسانی داشتیم، که الان به شخص واسم می شناسم(صحیح نیست آدم کسی را معرفی کند ولی می شناسم مصادیقی را) که سوابق تحصیلات علوم دینی، نمره ممتاز و سوابق مبارزه داشتند، زندان وشکنجه داشتند اما درزندان با کسانی معاشرت داشتند مثلاً یک عنصر فرهیخته و مبارز از گروه های چپ و راست با هم در یک بند بودند آرام آرام آنها سوالاتی مطرح کردند، اینها در اثر ضعف شناختی که داشتند آن احساساتشان فروکش کرد تا به جایی رسید که تا از زندان آزاد شدند (دراثر پیروزی انقلاب و جریانات اول انقلاب) دیگر آن روحیه صفا، معنویت و عبادت را از دست دادند. بعضی شان حتی از ایران رفتند و جز گروهک ها هستند. اینها نتیجه این است که عامل شناخت ضعیف است. من می خواهم مسئله را از زاویه دیگری مطرح کنم تا انگیزه ای شود برای کار بیشتر دراین بعد. ما می گوییم شهادت سید الشهداء عامل بقاء اسلام شد. می گوییم درخت اسلام با خون شهید آبیاری می شود اما وقتی در محیطی خلوت در بند زندان یک نفر چپی، منکر خدا، منکر دین می نشیند پهلوی شخص، چه حرفی میزند؟ می گوید با کشته شدن یک نفر، چطور درخت اسلام آبیاری میشود؟ اینها چیزهایی است که آخوندها درست کردند تا مردم را به سمت خودشان بکشند و استفاده کنند وبالاخره نتایج اجتماعی و احساسی بگیرند و الا این حرفها شعره. و چیزهایی از این قبیل. در این محیط علمی خدمت آقایان میگویم از این دست حرفها و شبهات زیاد است که وقتی در یک محیط آرام دور از احساسات، دیگر سینه زنی و گریه کردن برای سیدالشهدا نیست تو سلول زندان، نشستیم، فکر می کنیم یعنی چه گفتیم که خون امام حسین علیه السلام اسلام را زنده کرد؟ چطور خون زنده می کند؟ یا اینکه آدم اصلاً دعا کند که خدایا شهادت را نصیبم من کن!! خب همه ما می دانیم در دوران دفاع مقدس، دسته گلهایی بودند که آرزو میکردند در راه خدا شهید بشوند، جوانی بود از تهران شبهای جمعه می آمد مسجد جمکران احیاء می گرفت (از بستگان بود) از او پرسیده بودند گفته بود: حاجتی دارم نذر کردم چهل شب جمعه در جمکران احیاء بگیرم. اسرار کرده بودند حاجتت چیست؟ گفته بود حاجتم شهادت است. نذر کردم چهل شب جمعه در مسجد جمکران احیاء بگیرم که شهید بشوم. این یک واقعیتی ست بسیار مقدس، ما باید خاک پای این جوانها را به سرمان بکشیم. اما دریک محیط فکری وقتی سوال می کنی آقا این هم حرف شد؟ جوانی که باید برود تحصیل کند خدمت به جامعه کند چنین و چنان باشد؛ آرزو بکند کشته شود؟ آن فرهنگ از نظر یک ارزش معنوی برای ما جا افتاده، جای شکی نیست، اما با بیان احساسی عاطفی اینها آبیاری شده اگر شبهههای شیطانی در کنارش مطرح بشود معلوم نیست همه بتوانند درست جواب بدهند! حتی این ادامه پیدا می کند به اینکه علی بن ابی طالب علیه السلام (والله لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه) این چه حرفی است؟ یعنی آدم دست از زندگی بکشد و محروم شود
از آثار زندگی، این چه انسی است که امیرالمؤمنین میگوید: انس من به مرگ از انس طفل شیر خواره به سینه مادر بیشتر است. یعنی چه؟ چه انسی؟ ما هیچ شکی نداریم که این مطلب درست است و همینطور است و ما هم سعی میکنیم اثری و شباهتی به آن پیدا کنیم. اما وقتی بحث شبهات عقلانی می شود و دشمنان وشیاطین انس و جن وسوسههایی میکنند، که این وسوسهها لازم زندگی انسان دراین عالم است «الذی یوسوس فی صدور الناس» و «نعلم ماتوسوس به نفسه»در مقابل اینها چگونه آدم مقاومت کند و توی دهان شیطان بزند و خاموشش کند که دیگر نتواند شبههاش را تکرا کند. چه باید گفت؟ مخصوصاً در ارتباط مسئله انتظار با شهادت، که حالامنتظرین واقعی همانطور که برادرعزیزمان فرمودند منتظرین واقعی، منتظرین شهادت طلب هستند نه عافیت طلب. وقتی دعا میکنند میگویند: (وجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یده) خب کسانی هستند انتظار دارند آقا تشریف بیاورند حکومت عدل برقرار شود، ظلم برچیده شود، بسیار خوب. خب چرا من کشته بشوم!؟ چرا من آرزو کنم که کشته شوم؟ آرزو کنم زنده باشم ببینم آقاوآن دوران را. این چه خصوصیتی دارد که منتظر واقعی، منتظریست که شهادت طلب باشد توأم شود انتظار فرج با عشق به شهادت، چی این دو را به هم پیوند میدهد؟ این مسأله مهمی است، حالا بنده مطالعاتم کم است و پیر هم شدم حوصله مطالعهو... هم زیاد ندارم. کمتربرخورد کردمٍ این جور مقالات را در کتابها ومقالات و... بپرورانندبه این نحو که اصلا چرا ما باید عاشق شهادت باشیم؟ و حتی انتظار فرج ما باید توأم با آرزوی شهادتمان باشد؟ چه رابطه یست بین اینها؟ خب، این طرح سوالی است و طبعاً هم انتظار ایننیست که جوابی بلد باشم و خدمت شما عرض کنم. تأکیدی بود بر اینکه این موضوع مورد توجه عزیزان پژوهشگر قرار بگیرد و در این زمینه قلم فرسایی روشن انجام بگیرد و روشنگریها برای کسانی که احیاناً در معرض شبهات و وسوسهها قرار میگیرند. یک اشارهای کنم به فکر خاصی که در این زمینه میتوان مطرح کرد، شاید سرنخ و فتح بابی باشد برای انجام تحقیقات در این زمینه و ما هم استفاده کنیم از نتایجش. اینهایی که عرض کردم طرح سؤال بود، پرانتزبسته، تمام شد، نقطه سر خط.
ما وقتی در این زندگی به آگاهی میرسیم و میفهمیم در چه عالمی زندگی میکنیم، خدای متعال طوری ما را آفریده که انسان دائماً احساس احتیاج میکند،بچه که متولد میشود احساس گرسنگی و تشنگی میکند میچسبد به سینه مادر، دائماً ما انواع از نیازها را در زندگی داریم و هر قدر انسان کاملتر بشود نیاز بیشتری درک میکند. آدم خیال میکند وقتی کامل میشود نیازهایش برطرف میشود، وقتی پولدار میشود فقیر نیست، احتیاجش به پول کم میشود، امااین عالم طوریست که هر چه آدمیزاد در آدمیت و انسانیت کاملتر میشود نیاز خودش را بیشتر درک
میکند، تا آنجایی که اولیاء خدا همه هستی خود را نیازمیبینندآن هم نه یک نوع ودونوع،به هرحال مااینجورآفریده شدهایم که احساس نیازمیکنیم ودرصددرفعنیاز برمیآئیم. خود این یعنی چی؟
مثلاً ما ظهر احساس گرسنگی میکنیم و در صدد تهیه غذا بر میآئیم تا ناهار خوب و خشمزه ای داشته باشیم و رفع نیاز گرسنگی بشود یعنی ما طوری تربیت شدیم. که باید انتظار داشته باشیم. وقتی نیازمان را احساس کردیم باید بدانیم این نیاز قابل رفع است راهی برای رفع این نیاز وجود دارد؛ ما باید آن راه را طی کنیم و برسیم به آن چیزی که پاسخ نیاز است. در خوردنیها غذاست، در پوشیدن لباس است، در مسکن خانه و الی آخر و خیلی چیزهایی که شما می توانید به اندازه ظرفیت ذهنتان انواع نیازها را تصور کنید. یعنی اصلاً وجود ما زندگی ما توأم با انتظار است، دائماًاحساس نیاز می کنیم انتظار داریم این نیاز برطرف شود، تلاش میکنیم زمینهای فراهم شود تا نیازمان را برطرف کنیم. این جور نیست؟ اگر انسان طوری شد که احساس نیاز نکرد (مثل آدمی که به حالت «کُما» میرود، احتیاج به غذا دارد ولی درک نمیکند، خب باید دیگران مواد غذایی را به او تزریق کنند خودش نمیفهمد) یا احساس نیاز کرد ولی امید ندارد که نیازش برطرف بشود، تن به مرگ میدهد، نیاز را دارد ولی راهی نمیداند تسلیم شود، گاهی تسلیم زبوبانه در مقابل دشمن و گاهی تسلیم در مقابل عوامل طبیعی و تسلیم مرگ، بالاخره نقطه مقابل انتظار تسلیم است. دست از استقامت و مقاومت و فعالیت برداشتن. این حالت ضد انتظار است. اگر کسی انتظار داشته باشد فعالیت میکند تا به هدفش برسد، وقتی دست از فعالیت بر میدارد که یا احساس نیاز نکند یا امید رسیدن به آن مطلوب را نداشته باشید. گاهی هم حالات تخدیری در آدم ایجاد می شود، آدم احساس نیاز میکند ومیداند که نیاز داردومیداندراه علاج همدارد، اماتخدیرشده،آدم معتاد گرسنهاش میشود اما همت این که از جا بلند شود، غذا بخورد یا برود از بازار خرید کند، فرضاً پول هم داشته باشد اما همت اینکه از جایش بلند شود ندارد. اینها نیازهای حیوانی ماست،افتخاری نیست که آدم نیازهای جسمانی و غرائضش را اشباع کند آنچه که مهم است، انسان نیاز معنوی و انسانیاش را درک کند، بفهمد انسان به چه چیز نیاز دارد؛ خود درک این که ما به چه چیز نیاز داریم جواب بزرگی است. همه ما معتقدیم که بیشترین نیاز ما به خداست کسی منکر این حرف نیست؛ اما ما چقدر تلاش میکنیم به خدا نزدیک شویم؟ همین اندازه که خیلی هنر کنیم گناهی مرتکب نشویم و واجباتمان را انجام بدهیم. آن کسی که شب تا صبح سعی می کند هزار رکعت نماز بخواند حالا هزاررکعت نه بگوییم پانصدرکعت، علی علیه السلام را میگویمها!! دربخانهفقراهممیرودغذامیرساند نالهها و مناجاتهایش را هم انجام می دهد وآخرشب نزدیک سحر میگوید: «آه آه من قلت الزاد و بعد الطریق» او فهمش با ما خیلی فرق دارد، او یک نیازهایی را درک می کند که ما
اصلاً بو نکردیم. او که با خدا شوخی نمیکند، آن طوراشک بریزد، بعدازآن همه عبادت بگوید: آه چقدر راه طولانی است و چقدر توشه علی کم است، شوخی که نمیکند. او نیازش را بهتر درک میکند. ما تخدیر شدیم، نمیفهمیم. ما نیازهای حیوانیمان را بیشتر درک میکنیم. اینکه انسان چه نیازی دارد به خدا، ما درست نمیفهمیم، اگر فهمیدیم، خود این یک کمال بزرگی است، آن وقت بعد از فهم، چه اندازه موفق به تلاش شویم برای اینکه آن نیاز را به صورتی بر طرف کنیم یا نزدیک شویم به برطرف کردن آن نیاز، به منبع بی نیازی، این می شود شیعه علی بودن و راه علی رفتن، حسینی شدن و راه امام حسین پوئیدن. ما فقط به فکر نیازهای مادی و نهایتش اینکه ظلم برداشته شود تا مردم راحت بشوند، آخرش بر میگردد به راحتی دنیا. یادتان هست امام فرمود: اسلام و همه انبیاء برای برقراری عدالت زحمت کشیدند امابرقراری عدالت هدف نهایی نبود. یادتان هست فرمود هدف نهایی چیست؟ فرمود: هدف معرفت الله است این را من نمیتوانم بفهمم یعنی چه؟ هدف، معرفت الله است، یعنی چه؟ او می فهمید؛ او خیلی از ما کلاسش بالاتر بود، خداوند بر علو درجاتش بیفزاید.
اینکه آدم بفهمد چه نیازهایی دارد خودش خیلی کمال است. انتظار یعنی ؛اول احساس نیاز کردن دوم اعتقاد به اینکه این نیاز قابل رفع است سوم شناختن راهی که آن نیاز را میتواند برطرف کند چهارم همت کردن برای پیمودن آن راه، این میشود انتظار و این میشود زندگی، اصلاً زندگی ما مگر غیر از این است. اصلاً مفهوم انتظار از زندگی این عالم جدانیست. به زبان فلسفی این عالم، عالم استعدادها و بالقوههاست. باید تلاش کرد آن استعدادهایی را که خدا در وجود انسان قرار داده آنها را سعی کنیم به فعلیت برسانیم انبیاء آمدند به ما راهش را نشان بدهندکه چه کنید که به فعلیت برسید. ما اگر بتوانیم اول با دلایل عقلی و بعد با دلایل قرآنی و بیانات اهل بیت صلوات الله اجمعین باور کنیم که ماغیر از حوائج مادیمان غیر از همسر خوب داشتن، فرزند خوب داشتن، اتومبیل شیک داشتن و خانه مستقل داشتن، شغل آبرومند داشتن و سلامتی بدن داشتن غیر از اینها ما یک چیز دیگری نیاز داریم اینها چیزهایی است که همه حیوانات هم دارند، فقط شکلش فرق دارد اینها نیازهای حیوانی است. ما باید بفهمیم یک نیاز دیگری داریم و راه آن را یاد بگیریم و تلاش کنیم تا به معدن بینیازیها نزدیک بشویم. این میشود انتظار. روح آن تلاشها بندگی است؛ یعنی چیزی که باعث میشود آن نیاز انسانی انسان که قرب به خداست، برطرف بشود بندگی کردن است؛ یعنی آدم همه چیزش را در اختیار خدا بگذارد(قل ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین)
شهادت فهمیدی یعنی چی؟ یعنی آدم حاضر بشود جانش را در اختیار خدا قرار بدهد. اگر کسی حاضر بشودهستیاش رادر راه خدا فدا کند؛ یعنی همین که راه رسیدن به آن کمال انسانی راکه قرب به خداست تازه یافته.
علاقه دارد این کار را بکند همان طور که علاقه دارد موقع نماز که میشود نمازش را بخواند، وقتش را صرف نماز کند، سحر بستر گرم و نرم را رها کند بلند شود و نماز شب بخواند عجل الله تعالی فرجه الشریف «تَتَجَافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا» او چه جور حاضر است وقتش را راحتیش را صرف کند؟ پولدار حاضر است پولش را صرف کند. آنهایی که عاشق امام حسین علیه السلام هستند چه کار میکنند؟ حاضرند همه هستیشان را وقف امام حسین علیه السلام کنند؛ خب عشق است دیگر، عشق این جوری است. اگر فهمیدیم همه اینها و امام حسین علیه السلام هم یکی از بندگان آن بینیاز مطلق است، ارزش امام حسین علیه السلام هم به خاطر این بود که ما را به طرف او دعوت می کرد. راهی بود برای اینکه ما را به او نزدیک کند و همین طور سایر ائمه اطهار. اگر این را فهمیدیم و فهمیدیم که راه رسیدن به او تقدیم، همه چیز است برای او؛ آن وقت تقدیم جان کردن برای محبوب هم مشکلی نخواهد بود بلکه آرزو خواهد بود و اینجاست که انتظار با شهادت پیوند عقلانی پیدا میکند. پروردگارا! تو رابه مقام عزیزانت، کسانی که عاشقانه در راه تو شهید شدند قسم میدهیم که شمهای از این حقایق را به قلبهای نالایق ما هم عنایت بفرما. محبت خودت و اولیای خودت در دلهای ما زیاد بفرما. روح امام راحل و شهدای عزیز ما را با انبیاء و اولیاء محشور بفرما. توفیق ادامه راه آن بزرگواران در حد توان و ظرفیتمان به ما هم عطا بفرما. در ظهور ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تعجیل بفرما. ما را مشمول ادعیه حضرتش قرار بده. سایه مقام معظم رهبری بر سر ما مستدام بدار. خدمتگذاران به اسلام و مسلمین را موافق بدار. عاقبت امر ما ختم به خیر بفرما. والسلام علیکم و رحمة الله.
مقاله پژوهشی حاضر که با عنوان «بررسی و تحلیل تاثیر نهضت عاشورا و انتظار بر جنبش های اصلاحی و انقلاب اسلامی» تنظیم گردیده، به تحلیل تأثیرات نهضت عاشورا و مقوله انتظار بر جنبش های اصلاحی و قیام های اسلامی بعد از عاشورا می پردازد. در این راستا مقاله در چهار فصل تهیه و مسیر منطقی میپیماید:
الف- پاسخ به شبهات
ب- اهمیت بزرگداشت قیام عاشورا
ج- ریشه یابی عاشورا
د- اهداف قیام عاشورا
به بیان ابعاد زیربنایی نهضت عاشورا، بستر مناسب را جهت تحلیل رویکرد تأثیری عاشورا فراهم می نماید.
1.اهمیت و تعریف انتظار
انتظار فرج و اقسام آن
در فصل سوم با عنوان «کلیاتی در مبانی جنبش های اصلاحی اجتماعی»، در پنج قسمت: معنی، ارکان و راهبرد اصلاح اجتماعی، اصلاح اجتماعی در غرب و اختلاف اصلاح اجتماعی در غرب و اسلام، اصول کلی جنبش ها و قیام های اسلامی و اصلاحی را بیان می نماید.
در فصل چهارم، با عنوان تحلیل تأثیر عاشورا، با ذکر خصوصیات ماهوی عاشورا که باعث ماندگاری و تأثیرگذاری آن می شود، در سه زمینه کلی این تأثیرات را بیان می دارد:
الف) نقش قیام حسینی در جلوگیری از ظهور انگیزه های ناسیونالیستی در قیام ها و جنبش های اصلاحی را در دو مدت زمان قبل و بعد از انقلاب حسینی توضیح میدهد.
ب) تأثیرات عاشورا را بر جنبش های اصلاحی در چهار بخش اعتقادی، اخلاقی، سیاسی و احیاگرانه بررسی می نماید.
ج) تأثیر عاشورا را در دو مرحله ایجاد و مرحله تداوم انقلاب اسلامی ایران بیان نموده و چند مورد که باعث ماندگاری و فزونی این تأثیرات میشود، ذکر می گردد.
در بخش بعد این فصل به نقش و تأثیر انتظار بر انقلاب های اصلاحی و اسلامی نگریسته و در آخر، تأثیر عاشورا را در سه مورد اهداف و آرمان های انقلاب، عملکردهای رهبر انقلاب، و سمبلها و شعارهای انقلاب خلاصه می نماید.
تاریخ در بستر خود، انقلاب ها و حرکت های اصلاح طلبانه، بی شماری را به یاد دارد که برخی از آنها، مسیر تاریخ را دگرگون ساخته و نهضت فکری نوینی را پی ریزی کرده اند. در دامان بسیاری از این جنبش ها، برگ هایی بر دفتر ارزشهای انسانی افزوده شده است و در میان تاریکی ها، همچون مشعلی، فراروی کاروان بشریت درخشیده اند و خطی از هدایت را در برابر دیدگان آنها ترسیم کرده اند.
در میان تمامی این حرکت ها، جدای از حرکت های الهی، کمتر حرکتی را می توان یافت که با گذر زمان، در لابه لای اوراق گردگرفتۀ تاریخ، مدفون نشده باشد و به جز نام و یادی از آنها بر جای نمانده باشد، تا آن جا که گاه این نهضت ها، پس از چند قرن همچون افسانه ای در اذهان، تجسم می شوند. اما بی تردید، آن دسته که دارای اصول و مبانی استوارتری بوده اند و رهبری آنها را، افراد آگاه و اندیشه های ژرف به دست داشته اند، بقای بیشتری یافته اند و ارزشهای حاکم و نقش احیاگرانه آنها، کمتر رنگ کهنگی به خود گرفته اند.
سراسر تاریخ اسلام آمیخته با حرکت ها و جنبشهایی است که هر یک نقشی در روند نهضت بزرگ اسلام داشته-اند. جنبش هایی همچون «قیام حجربن عُدَی» در دوران معاویه، «حرکت توابین» و «خونخواهی مختار» در دوران امویان و سپس دوران عباسیان که با حرکت های پراکنده و مقطعی همراه است. اما هیچ یک نتوانسته اند همچون «نهضت عظیم عاشورا» مسیر جامعۀ اسلامی را تغییر دهند و تأثیری این چنین ژرف در سده های بعدی برجای بگذارند.
به شهادت تاریخ، این حماسه نه تنها کهنه نشده است، بلکه همواره منشأ بسیاری از حرکت های حق طلبانه و آزادی خواهانه نیز بوده است. بسیاری از رهبران غیراسلامی نیز از این قیام الهام گرفته اند. چنانکه «گاندی» رهبر فقید هند میگوید: «من برای مردم هند، چیز تازه ای نیاورده ام. تنها نتیجه ای را که از مطالعاتم درباره تاریخ زندگی
قهرمان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهید هند را نجات دهید، باید همان راهی را بپیمایید که حسین بن علی پیمود.» (1)
قیام عاشورا حیاتی تازه در کالبد نیمه جان اسلام دمید و به عبارتی دیگر، اسلام در عاشورای محرم سال 61 بار دیگر متولد شد و با تزریق روح در نظام ارزش های ناب اسلامی، مسیر حق و حقیقت برای همیشه در برابر نسل ها ترسیم گردید، تا جایی که می توان تأثیر و تجلی این حقیقت بزرگ را بر انقلاب ها و جنبش های اسلامی در ادوار مختلف تاریخ لمس و حس نمود.
در کنار این مسئله، فرایند جهانی شدن (2)و حرکت دنیا به سوی یک حکومت واحد جهانی و نیز نوید قرآن و روایات به تشکیل حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، امید و دلگرمی خاصی را به میراث داران عاشورا می بخشد. «انتظار» در واقع تمنای پیروزی انقلاب بزرگ عاشورا است که منتظران را سلوک و شیوۀ خاصی در زندگی می بخشد. «انتظار» توانسته است همانند الگوی عاشورایی، تأثیر به سزایی در فرآیند انقلاب ها و جنبشهای اصلاحی داشته باشد.
در این مقاله پس از بیان مبانی کلی راجع به عاشورا، انتظار، انقلاب و جنبش های اصلاحی؛ به تأثیر دو مسئلۀ «عاشورا» و «انتظار» بر انقلاب و جنبش های اصلاحی پرداخته می شود.
عاشورا از دیرباز، مظهر عشق به خداوند و تسلیم محض در برابر او و سمبل قیام در راه دین و آزادیخواهی و شهادت طلبی بوده است. هیچ نهضتی مانند نهضت امام حسین علیه السلام قلبها را منقلب نکرده و عواطف را همسوی خود نساخته و روح عزت را در بشر ندمیده است. محافل عزای حسین علیه السلام و مجالس ذکر مصایب سیدالشهدا علیه السلام و دوستداران او در خلال سده های متمادی، بارها حزن و اندوه شیعیان را برانگیخته و یاد این حماسه فراموش نشدنی را در قلوب آزادگان زنده نگه داشته است. اما در کنار این برخورد عاطفی که بی شک آثار و برکات عظیمی دارد، تحلیل عقلانی نهضت حسینی به همان اندازه پر بها و ارزشمند است. در رهیافت تحلیل کلاس نهضت حسینی، پاسخ شبهات، اهمیت، ریشه یابی و اهداف نهضت عاشورا تبیین می گردد.
نهضت عاشورا مکتبی زنده و جریانی پویاست و گذشت زمان، از تأثیرگذاری آن بر جان های مؤمنان نکاسته است. مشاهده مراسم هرساله عزاداری محرم، شبهاتی را در ذهن جوانان مسلمان پدید می آورد که در این قسمت این شبهات را در قالب چهار سوال، اساسی مطرح نموده و پاسخ می گوییم:
خاطره حادثه ای را که قریب چهارده قرن پیش رخ داده است، چرا باید زنده نگه داشت؟ حال آنکه زمان آن گذشته و تمام شده است. در پاسخ باید اذعان داشت: حوادث گذشته هر جامعه ای می تواند در سرنوشت و آینده آن آثار عظیمی بر جای گذارد. اگرچه حوادث تاریخی، عیناً تکرار نمی شوند، لیک در جامعه شناسی ثابت شده است که جهات مشترک فراوانی میان رخدادها وجود دارد. از این روی، میتوان از حوادث گذشته به نحوی در مواجهه با رخدادهای آینده بهره برد. چنانکه قرآن کریم پس از نقل داستان های پیامبران و اقوام گذشته می فرماید «لقد کان فی قصصهم عبره لماولی الالباب؛ (1)در قصه ها و داستان های (گذشتگان) برای صاحبان خرد عبرتی است.» یعنی احوال پیشینیان را بررسی کنید و چنانچه واقعه ای تاریخی در جای خود منشأ آثار و برکاتی بوده است، یادآوری آن نیز می تواند مراتبی از برکات را در پی داشته باشد.
افزون بر این، براساس فطرت و حس حق شناسی، در همه جوامع مرسوم است که از اشخاص و بزرگانی که در پیشرفت و اصلاح جامعه خود موثر بوده اند و در رهایی ملت خود نقش آفریده اند، یاد کرده و آنها را ارج نهاده و
1) . یوسف، 111.
بزرگ بشمارند. از آن گذشته، چنانچه یاد و خاطره واقعه ای، در سعادت جامعه تأثیری مهم داشته باشد، می تواند عامل موثر دیگری باشد. از آنجایی که رویداد عظیم عاشورا، نقش بسزایی در نجات اسلام و روشن سازی راه هدایت و سعادت مسلمانان داشته است، بزرگداشت و بازخوانی یاد آن در اذهان و متن اجتماع، می تواند منبع آثار و برکات ارزشمندی باشد.
شناخت روانشناسانه انسان فعالیت های آگاهانه او را به دو نوع عامل نیازمند و معلول می داند. نخست عامل شناختی که با آن، انسان در می یابد به چه دلیل و به چه صورت باید کاری را انجام دهد؛ و دیگری عامل انگیزه های روانی یا احساسات، تمایلات، گرایشات، میلها، غرایز و عواطف می باشد. شهید مطهری در این باره رفتار انسان را به خودرویی تشبیه می کنند که برای حرکت به دو عامل نیاز دارد: عاملی که انرژی مکانیکی را جهت حرکت خودرو تأمین می کند و علاوه بر آن، چراغی که راه را بنمایاند تا خودرو داخل گودال و پرتگاه نیفتد. بدیهی است که خودرو با توان حرکتی بالا بدون دید مناسب نمی تواند به مقصد برسد. (1)
حال با این بیان، اگر در مورد واقعه عاشورا به گفتگو، خطابه، سمینار و... اکتفا شود، بدیهی است که در مرحله شناخت متوقف می شود. چرا که حاصل و نتیجه این عملکردها افزایش شناخت و بینش انسان است. لذا باید این موضوع به گونه ای نیز در اجتماع و در متن زندگی مردم بازسازی شود تا بتواند احساسات و عواطف را برانگیخته و نقش موثرتری در منقلب ساختن دلها و همراهی اذهان با کاروان عاشورا داشته باشد.
در پاسخ به این پرسش که برای برانگیختن احساسات و عواطف مردم چرا نمی توان به جای عزاداری از جشن و سرور استفاده کرد، باید توجه داشت که احساسات و عواطف انواع مختلفی دارد و تحریک هر کدام از آنها باید به نحوی متناسب صورت گیرد. واقعه عاشورا که طی آن مسیر تاریخ اسلام تغییر کرد و شهادت حضرت اباعبدا...الحسین علیه السلام درسی برای حرکت، برای نهضت، مقاومت و استقامت به انسانها آموخت، هرگز با جشن و شادی نمی تواند تجدید خاطره شود. یاد این حادثه خونبار هنگامی که با حزن مردم همراه می شود، هر چشمی را از اشک تر می سازد و هر قلبی را متأثر و شکسته می سازد. خنده و شادی هرگز نمی تواند انسان را شهادت طلب
1) . ر.ک:م مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ص 368. (با تغییر و تلخیص).
سازد و او را به صحنه جهاد بکشاند، حال آنکه صحنه های شکوهمند انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس به برکت عزاداری های عاشورایی شاهد شجاعت ها، دلاوری ها و شهادت طلبی های بسیاری بود.
طرح این موضوع که در کنار عزاداری لعن و نفرین دشمنان امام حسین علیه السلام از جمله احساسات منفی بوده و با منش «انسان مدرن» نمی سازد، غالباً از جانب منافقان مطرح می شود. چرا که اگر دوستی با اولیاء و دوستان خدا امری بایسته است، دشمنی با دشمنان خدا نیز ضرورت دارد. این امری فطری و عامل تکامل و سعادت انسان است و اهمیت آن بقدری است که تولی و تبری از فروع دین به شمار میآید.
اگر دشمنی با دشمنان خدا مطرح نشود، به تدریج، رفتار با آنها دوستانه شد و فرد بر اثر معاشرت با آنها سخنان و رفتارشان را می پذیرد و رفته رفته به نوعی از آنها مبدل میگردد. شاهد این مدعا نیز فرمایش قرآن میباشد: کسانی که در دنیا به سبب هم نشینی با کافران منافق میشوند، در آخرت نیز همراه کافران داخل جهنم خواهند شد. (1)
با صرف نظر از دیدگاه شیعه، همه مورخان و آشنایان به تاریخ نیز اتفاق نظر دارند که واقعه عاشورا از جمله کم نظیرترین رویدادهای عالم است. واقعه ای که هم از نظر کیفیت وقوع، هم از نظر عظمت مصیبت و هم از نظر جاودانگی آن در یادها و آثار اجتماعی ای که در پی داشت، با هیچ ماجرای دیگری قابل مقایسه نیست.
الف. گستردگی و تأثیر عزاداری برای سیدالشهداء علیه السلام
شهادت سید الشهداء علیه السلام در روز عاشورا، زخمی است که در طول تاریخ تازه مانده و نه تنها شیعیان، بلکه مسلمانان و همه انسانها را در غمی فراموش ناشدنی فرو برده است. با همه مخالفتی که در بزرگداشت و اهمیت آن توسط بنیامیه و بعضی از خلفای عباسی و استعمار انگلیس و دولتهای خود کامه شده، مسلمانان جهان هرگز آن را فراموش نکردهاند. بلکه به تعبیر امام خمینی رحمة الله عامل وحدت و هماهنگی ملل اسلامی شده و در برخی از کشورهای اسلامی جزء تعطیلات رسمی در آمده و بسیاری از ملتهای در بند با سرمشق گرفتن از عاشورای زنده قیام کرده اند و خود را از قید و بند ستمکاران و استعمارگران نجات دادهاند.
1) . نساء، 140.
از سوی دیگر، عاشورا خود از مهمترین عوامل گسترش شیعه در جهان بدون اعمال زور و فشار و تحمیل بوده است، چنانکه «فرانسیسکوگابریلی» با تحقیقات خود نشان داده که عاشورا از عوامل اصلی توسعه مذهب شیعه، بهخصوص در زمان آل بویه، با آرامش و آزادی بوده است. به طوری که در آن عصر، جمعیت شیعیان بر جمعیت اهل سنت فزونی یافت. از گستردگی عزاداری عاشورا برای سیدالشهداء علیه السلام میتوان اشاره کرد به:
در بغداد، معزالدوله دیلمی، عزاداری و تعطیلی رسمی روز عاشورا را برقرار ساخت.
در بحرین، عاشورا از تعطیلات رسمی است و در این روز شیعیان در حسینیهها به عزاداری می پردازند.
بسیاری از اهل سنت افغانستان، ماه محرم را «ماه حسن و حسین علیها السلام» می نامند و در نقاط مختلف شهر مزار شریف عزاداری میکنند.
در هندوستان، امام بارههایی با شکوه ساخته اند که در ایام محرم در آن به تعزیه میپردازند. در مراسم عزاداری، زنان النگوهای بلورین خود را میشکنند، سر خود را شانه نمیزنند و جواهر به خود نمیآویزند و مراسم سوگواری را تا اربعین ادامه میدهند.
مردم پاکستان تحت اسلام و عاشورا متحد شدند، علیه باطل به مبارزه برخاستند و شعارشان این بود که «عاشورای محرم یادآور وظیفه مسلمانان».
در بنگلادش، برنامه مراسم عزاداری عاشورا پر شور و با احساس برگزار میشود و یکی از ثمرات آن این بود که «سیددلدار علی» علمای شیعه را از پذیرفتن هرگونه القاب و عناوین و نشانه های افتخار از انگلیسها منع کرد.
در اندونزی، محرم را «سورا» و ماه های محرم و صفر را «ماه های حسن و حسین علیها السلام» میخوانند و هر دو ماه را مورد تعظیم و احترام قرار میدهند.
بیش از هفتاد درصد مردم جمهوری آذربایجان شیعه هستند و بقای اسلام در این کشور را در برابر سلطه لنین و استالین مرهون مراسم عاشورا میدانند.
در مصر، مسجد رأس الحسین مهمترین زیارتگاه مصریان است که در روز تولد امام حسین علیه السلام جشن رسمی و باشکوه، و در روز عاشورا عزاداری برگزار مینمایند.
در الجزایر، عاشورا جزء تعطیلات رسمی است و دست سفید فاطمه زهرا علیها السلام بر بالای آرم و نشان ملی الجزایر به نشانه ارکان پنجگانه اسلام یادگاری از نفوذ شیعیان در این سرزمین است.
و نیز در بسیاری از کشورهایی که شیعیان در آن رفته اند می توان مراسم عزاداری عاشورا را مشاهده نمود. (1)
ب- عزت جهانی در نهضت حسینی:
برترین مصادیق نهضتی که در ظاهر شکست خورد و عالمی را عزت بخشید، نهضت حسین علیه السلام است. آن حضرت خود نهضتش را پیروز معرفی کرده است، زیرا آنجا که عزت است شکست نیست و انسان عزیز شکست ناپذیر است.
امام حسین علیه السلام در نامه ای بعد از حمد و ثنای الهی، چنین نوشت: «بدانید هر که به من بپیوندد به شهادت می رسد و هر که روی گرداند به هیچ پیروزیی دست نمی یابد.» (2)درواقع شکست ظاهری حسین علیه السلام یک پیروزی قطعی بود که حضرت امام خمینی رحمة الله نیز در این مورد می فرماید «سیدالشهدا از یزید شکست خورد، همه را کشتند، لکن همچون شکستی به رژیم معاویه داد که تا ابد دفنشان کرد.» (3)و نیز فرمودند «سیدالشهدا هم شکست خورد در کربلا، اما شکست نبود این، کشته شد و زنده کرد عالمی را.» (4)
نهضت حسینی حماسه بر پاداشتن عزت است و جای جای آن گویای این حقیقت است که همه شرافت آدمی به عزت اوست و کسی حق ندارد جز در برابر خدا خود را ذلیل سازد. حماسه حسینی، حماسه عزت مؤمنان است. انسانهایی که در مدرسه پیامبر آموختهاند که سعادت حقیقی همان عزت است و زندگی زیر بار ستم و در کنار ستمگران جز ذلت و ننگ نیست و سزاوار، آن است که انسان بمیرد و تن به ذلت نسپاد.
در جهان نتوان اگر مردانه زیست همچو مردان جان سپردن زندگیست (5)
حسین علیه السلام بزرگ آموزگار اینگونه زیستن و مردن است. در دوم محرم سال شصت و یک هجری بود که وارد کربلا شد و در نخستین خطبه ای که در سرزمین کربلا خواند چنین فرمود:
«ألا ترون اّن الحّق لایعمل به، و أن الباطل لایتناهی عنه؟ لیرغب المؤمن فی لقاء الله محّقاً، فانّی لا أری الموت إلا سعاده و لاالحیاه مع الظالمین إلا برما؟ (6)آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل نهی نمیشود؟ در این
1) . علاقه مندان ر.ک.به: مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و عاشورا، مقاله «ابعاد بین المللی عاشورا» عبدالکریم بی آزار شیرازی؛ ص 124-105.
2) . بحارالانوار، ج2 4، ص 81.
3) . صحیفه نور، ج 8، ص 47.
4) . صحیفه نور، ج 12، ص 119.
5) . محمد اقبال لاهوری، کلیات اشعار فارسی، ص 35.
6) . ابوجعفر محمدبن جریر الطبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، 1979، ج 5؛ ص 404.
صورت شایسته است که مؤمن لقای پروردگارش را خواهان شود. من مرگ را جز خوشبختی نمیدانم و زندگی با ستمکاران را جز ملالت و بدبختی نمیبینم.»
حسین علیه السلام همان کسی است که مرگ با عزت را زندگی میدید و زندگی با ذلت را مرگ و کشته شدن مییافت. به بیان «ابونصربن نباته»:
الحسین الذی رأی الموت فی العّز حیاه والعیش فی الذلّ قتلا (1)
به این ترتیب، حسین علیه السلام ملاک خود را برای زندگی و مرگ و مدرسه تربیتیاش چنین معرفی میکند:
«أما والله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل، ولأ اقّر اقرار العبید (2)به خدا سوگند که نه مانند ذلیلان تسلیم میشوم و نه مانند بردگان گردن مینهم.» و در سختی خطاب به فریفتگان دنیا و ذلت پیشگان فرمود: «هیهات منا الذله».
ج- فرهنگ عاشورایی پشتوانه مطمئن ارزشهای اسلامی:
نهضت عظیم عاشورا در وهلهای از تاریخ رخ داد که اسلام از مسیر اصلی خود خارج شد و جامعه با حذف اسلام واقعی فاصله چندانی نداشت. فضای آکنده از فساد به گونه ای بود که گروهی از بزرگان مدینه که برای تحقیق پیرامون احوال یزید به شام رفته بودند در گزارش خود چنین گفتند «ما از نزد کسی میآییم که دین ندارد، شراب می نوشد، سرگرم نوازندگی و خوشگذرانی با دختران ترانه خوان است. با سگها بازی میکند و همنشین دزدان و اوباش است.» (3)
در چنین مقطع حساسی که تمامی ارزشهای اسلامی، لگدمال شهوتهای حاکمان جور شده و روح اسلامی از میان جامعه رخت بربسته بود، نیروی محرکه نهضت حسینی، احیاگر ارزشهای برباد رفته گردید و خط بطلانی بر جهل و نادانی دوران ظلمانی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله کشید.
حضرت امام خمینی رحمة الله پیرامون تأثیر این قیام، در احیای شریعت محمدی صلی الله علیه و آله میفرماید: «اگر عاشورا و فداکاری خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله نبود، بعثت و زحمات جانفرسای نبی اکرم صلی الله علیه و آله را طاغوتیان آن زمان به نابودی کشانده بودند و اگر عاشورا نبود، منطق جاهلیت ابوسفیان که میخواستند قلم سرخ بر وحی و کتاب بکشند و یزید یادگار عصر
تاریک بت پرستی که به گمان خود با کشتن و به شهادت رساندن فرزندان وحی، امید داشت اساس اسلام را برچیند و با صراحت اعلام «لاخبر جاء ولا وحی نزل» بنیاد حکومت الهی را برکند، نمیدانستیم بر سر قرآن و اسلام عزیز چه میآید.» (1)
خلاصه، قیام امام حسین علیه السلام آیینه تمامی کمالات گردید و در برابر هر ضد ارزشی، ارزش جاودانهای را عرضه نمود که تا ابد می تواند پشتوانه مطمئنی برای ارزشهای اسلامی و شناسایی مسیر سعادت انسانها باشد.
بی شک تحلیل سبب شناسی و علت یابی ریشههای ایجاد عاشورا، میتواند به عنوان یک تدبیر تدافعی در حفظ و پیشگیری از انحطاط جامعه اسلامی، مورد نظر قرار گیرد. علتها و ریشههایی که میتواند در صورت کوتاهی، هر جامعه و انقلاب اسلامی را مورد تهدید قرار دهد.
الف) اسلام منحرف بزرگترین دلیل عاشورا:
با مراجعه به تاریخ و تحلیل وقایع آن، به روشنی میتوان دریافت که قبیله قابیلیان تاریخ و حزب امویان، از همان روز بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که منافع خویش را در خطر می دیدند، علم مبارزه با اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله را به دست گرفتند. با رویداد غم انگیز و انحرافی «سقیفه» حزب منحرف اموی کوشید به تبلیغ بپردازد و بهخصوص از زمان خلافت عثمان، برنامه اش گسترش یافت و با حاکمیت معاویه شدت گرفت. امویان و در رأس آنها معاویه برای تثبیت خود به تحریف اسلام دست زدند و با جعل حدیث و رواج اندیشه جبرگرایانه و تقدیر گرایانه، پایه های حاکمیت ظالمانه خود را محکم نمودند. در ظرف بیست سال یعنی بین سال چهل تا شصت هجری آنچنان بدعت و جعل در اسلام راه یافت که حتی معاویه در جریان سفر به جنگ صفین نماز جمعه را روز چهارشنبه خواند!!؟
جان کلام اینکه تحریف کلام و ارزش ها و قوانین الهی اسلام، وارونه کردن دین و ساختن پوسته ای که محتوای حقیقی نداشته باشد، در عصر امام حسین علیه السلام بنا به پیش بینی حضرت علی علیه السلام به اوج خود رسیده بود. مولا علی علیه السلام در مورد بنی امیه پیش بینی می نمایند که «سوگند به خدا ]وقتی به ریاست می رسند[ تمام محرمات خدا را حلال می گردانند و تمام عهدها و پیمانها را زیر پا می گذارند.» (2)حضرت امام خمینی رحمة الله نیز می فرماید: «بنی امیه
قصد داشتند که اسلام را از بین ببرند» (1)و «رژیم منحط بنی امیه می رفت تا اسلام را رژیم طاغوتی و بنیانگذار اسلام را بر خلاف آنچه بوده معرفی کند.» (2)
بدیهی است چنین اسلامی، انسان را در قالب سپاه کفر به سوی کربلا میکشاند و حسین علیه السلام نیز شعار و هدف نخستین نهضتش را غبارزدایی و اصلاح دین جدش اعلام میدارد.
ب) انحطاط و انحراف جامعه عصر امام حسین علیه السلام :
انحطاط جامعه اسلامی که در زمان خلفای سه گانه شروع شده بود، در زمان حکومت کوتاه حضرت علی علیه السلام هم ادامه یافت و در اثر این انحرافات، حضرت در حدود چهار سال، سه جنگ عمده ناکثین، قاسطین و مارقین را داشت. درد دل های حضرت علی علیه السلام و سخنان غم انگیز آن حضرت، روحیات و صفات مردم آن جامعه را به خوبی به تصویر میکشد. (3)
این امت منحرف تا عصر امام حسین علیه السلام هر روز از مسیر صراط مستقیم دورتر می شدند. نمونه ای از این انحطاط و انحراف مردم را علامه کراجکی در کتاب التعجب چنین ذکر می کند:«بعد از حادثه عاشورا، نعل های اسب هایی که بر پیکر شهداء تازانده بودند، به قیمت سنگین بین مردم خرید و فروش می شد. بعضی معتقد بودند که اینها نعل های با ارزش و با اهمیتی هستند. این نعل ها را عده ای بالای در خانه خود می زدند که حضور آنها در حادثه عاشورا را برساند و این مسئله آنقدر رواج یافت که بعداً مردم نعل های بدلی می خریدند و بالای در خانه خود می زدند.» (4)
در رابطه با ریشه یابی انحطاط جامعه اسلامی می توان علل زیر را ذکر نمود:
بسیاری از مناطق بهخصوص مناطقی که تحت حاکمیت جور و ستم بود، ارتقای سطح معرفت و آگاهی مردم و تربیت اسلامی آنها تحقق نپذیرفته بود.
زندگی قبیلهای اقتضا میکرد که اگر رئیس قبیله در کاری پیش قدم میشد، همه افراد قبیله به راحتی به او تأسی می نمودند. و این از موارد و زمینه هایی بود که به خصوص معاویه در جهت تثبیت حکومت خویش از آن سود جست.
امام حسین علیه السلام در حدیثی وضع دین داری جامعه آن روز را چنین ترسیم میکند «مردم بردگان دنیا هستند و دین مانند لیسه ای بر زبانشان است. مادامی که دنیا و معاششان دایر باشد، از دینداری دم میزنند و هنگامی که امتحان آنها را جدا میکند، دینداران اندک میشوند.» (1)
معاویه که این علل را به خوبی شناخته بود، با توسل به ابزارهای زیر اهداف خود را پیش می برد:
3-1- تبلیغات:
با توسل به ابزارهای تبلیغاتی آن زمان، چون هنر و ادب و شعر و به خصوص با به کار گرفتن شاعران برجسته چون «اخطل نصرانی (2)» اذهان و افکار مردم را به جهتی که میخواستند سوق میدادند. همچنین با در اختیار گرفتن افرادی چون «ابوهریره»که در جعل حدیث و حدیث سازی مهارت بسیاری داشت، مردم ساده لوح را میفریفت. سومین دسته از دستگاه تبلیغاتی معاویه را «قراء» تشکیل می دادند که غالباً حافظ قرآن بودند (3)و قرآن را به نفع حکومت تفسیر می نمودند.
3-2- تطمیع:
رؤسای قبایل و کسانی که با شعر و حدیث و قرآن فریفته نمیشدند، معمولاً از طریق وعده پست و مقام و اعطای جوایز و هدایای سنگین فریفته و جذب می شدند.
3-3- تهدید:
یکی دیگر از ابزارهای کارآمد، تهدید و اذیت به خصوص در مورد طرفداران اهل بیت بود.
ج- حکومت ستمگران بر جامعه اسلامی عصر امام حسین علیه السلام :
متأسفانه در کنار دیگر انحراف های صدر اسلام، حکومت اسلامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جامعه اسلامی تداوم نیافت و حاکمیت به صاحبان اصلی نرسید. مانند جریان حاکمیت ظالم بر جامعه اسلامی در عصر امام حسین علیه السلام بر خلاف صلحنامه امام حسن علیه السلام با معاویه. او یزید، پسر فاسقش را برای سلطنت معرفی و درخواست بیعت کرد. در اینجاست که امام حسین علیه السلام موضعگیری میکند و به معاویه می نویسد «ای معاویه! فتنه ای بزرگتر از حاکمیت تو بر این ملت مسلمان وجود ندارد.» (1)
با مرگ معاویه زمانی که از امام حسین علیه السلام برای بیعت با یزید در خواست کردند فرمود «اینک باید فاتحه اسلام را خواند که مسلمانان به فرمان روایی چون یزیدگرفتار شدهاند.» (2)
خطرناک ترین مسئله در این مقطع تبدیل خلافت و حکومت اسلامی به سلطنت و پادشاهی بود تا در سلسله امویان باقی بماند. (3)
به این ترتیب با قبضه عنان حکومت، توسط افراد نالایق و ناشایست، بی شک جامعه دنباله روی هواهای نفسانی این حاکمان خواهد بود. گاه آنچنان به ورطه تاریکی و هلاکت پیش میروند که اهل بیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله را خارجی نام نهاده و در میان شهرها و کوچه های سیاه و غم آلود خویش می گردانند. به راستی که رهبران فاسد و فاسق، توده مردم را گاه به چنان مرحله ای از انسانیت می رسانند که از حیوانات نیز پست تر می شوند. (کالانعام بل هم اضل)
از جمله مهمترین دستاویزها و ابزارهایی که حکومت ستمگران از آنها استفاده نمودند عبارت بودند از:
1- دعوت به تقلیدهای ناروا از پدران و نیاکان گمراهشان.
2- ایجاد انحراف در طرز شناخت و گرایش مردم.
3- آمیختن حق و باطل، جهت فراهم نمودن زمینه فتنه و شبهه.
4- تحمیل رأی خود بر قرآن.
5- ایجاد نفاق و تفرقه.
حضرت اباعبدا... الحسین علیه السلام ، در میان اهداف حرکت جاودانه خویش، همواره خدا، اسلام و پیامبر را مطرح می کند، زیرا دشمن می خواهد با همین اساس پاک، حق را منحرف را سازد.
الف- اصلاح مفاسد امت رسول خدا، هدف اصلی
حضرت سیدالشهداء علیه السلام در وصیت خویش به برادرش محمد حنفیه، مینویسد
«أنی لم أخرج اشراً و لا بطراً و لا ظالماً و لامفسداً و انّما خرجت لطلب إلاصلاح فی أمّه جدّی؛ (1)من برای تمایلات نفسانی، طغیان و فساد و تباهی و ستم قیام نکردم، بلکه به خاطر اصلاح امت جدم رسول خدا قیام کردم.»
در جامعه اسلامی باید گناه، فساد و انحراف نباشد و برترین فرد پیشوای الهی، امام زمان، باید جلو بیفتد و باطل را براندازد. او که از همه مؤمنان با ایمان تر است، باید به پیروانش نشان دهد که حق را باید حاکم کرد، حتی با نثار جان و مال، حتی با القای پروردگار.
تعبیر «لطلب الاصلاح» قابل تأمل می باشد. زیرا امام نفرمود «انما خرجت الاصلاح»، بلکه فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح» یعنی من در جست و جوی اصلاح خروج می کنم. منظور امام حسین علیه السلام ، را از بیان کلمه «طلب» می توان به این صورت تفسیر نمود که حضرت میخواهد بگوید: من نمیگویم میتوانم چنین کاری انجام دهم و همه مشکلات و مفاسد را برطرف سازم، اما در این راه قدم بر می دارم و می کوشم. اگر مردم نیز به وظیفه خود عمل کردند و مرا یاری رساندند، این کار صورت خواهد گرفت و مفاسد اصلاح خواهند شد. اگر مردم کمک نکردند. من به تکلیف خود عمل کرده ام. البته باید افزود که هدف آن حضرت با ایجاد تحولی که شرق و غرب عالم را فرا گرفت به بهترین وجه تحقق یافت.
ب) احیای سنت امر به معروف و نهی از منکر:
1) . بحار الانوار، ج 44، ص329
امام حسین علیه السلام پس از برشمردن «اصلاح امت جدش» بهعنوان مهمترین هدف، یکی از فروعات دین جدش را که در اصلاح امت و زنده ساختن اسلام از جایگاه والایی برخوردار است، هدف بعدی خویش اعلان مینماید وأن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر (1)و اینکه امر به معروف و نهی از منکر کنم.»
به طور کلی سه مصداق می توان برای امر به معروف و نهی از منکر در نظر گرفت:
با نگاهی به عصر امام حسین علیه السلام می توان دید که جامعه آن زمان هیچ یک از این مصداق ها را در خود نمیبیند و هرکجا کورسوی امیدی به وجود می آمد، توسط دستگاه جابرانه حکومت در نطفه خفه می شد. حضرت سیدالشهداء که پرچمدار امامت و ناجی حکومت اسلامی و الهی می باشد، کاروان خویش را به راه میاندازد و با گلگون ساختن دشت کربلا با خون خدایی خویش و بهترین انسان های روی زمین، همگان را به پیروی از معروف و خط مشی الهی دعوت نموده، از آلوده شدن به نواهی و انحرافات برحذر می دارد.
ج. عدالتخواهی حسین علیه السلام :
اساس تفکر اسلامی بر توحید و عدالتخواهی استوار می باشد. رهبر قیام عاشورا، صراحتاً راه را روشن میکند و حق را در رابطه با پیشوایان نور مشخص مینماید. حضرت در نامهای برای مردم کوفه مرقوم می فرماید «به جان خود قسم می خورم که امام و پیشوا نیست مگر کسی که مطابق کتاب خدا قضاوت کند و به عدل و داد قیام نماید، متدین به دین حق باشد و خویشتن را برای خدا به دین و عدالت مقید سازد.» (3)
امام حسین علیه السلام در یک سخنرانی در منزل بیضه در برابر سپاهیان حر می فرمایند:«اگر کسی حاکم زورگویی را ببنید که حلال خدا را حرام می کند، عهد و پیمان الهی را می شکند، و با سنت رسول خدا مخالف است، و با بندگان
خدا به ستم و بیدادگری رفتار می کند و در برابرش نایستد، برخداست که این فرد را با همان سلطان ستمکار محشور کند.» (1)
این احادیث، خط مشی «پیشوایی» را در اسلام مشخص میکند و همین عدالتخواهی است که رهبر قیام عاشورا را تا قیامت زنده نگه میدارد و مصباح الهدی میسازد.
د. آزادی و آزاد مردی در تعالیم عاشورا
مصعب بن زبیر که خود را رقیب امام حسین علیه السلام برای خلافت میدانست درباره آن حضرت چنین شعر میگوید:
«وإنّ الاولی بالّطف من آل هاشم تأسّوا فسّنوا لکرام التأسیا» (2)
مردان بزرگواری از آل هاشم در برابر ستم مقاومتی به خرج دادند که برای بزرگان تاریخ سنت و نمونه است.
همین آزادگی و عزت نفس بود که حسین را از پذیرفتن بیعت با نامردان بازداشت و آن حضرت را الگو و اسوه آزاد مردان تاریخ ساخت.
ه. عاشورا و نوسازی حکومت
از دیگر اهداف نهضت عاشورا نوسازی حکومت است که با رویکردی جامعه شناختی و از دیدگاه نوسازی اجتماعی قابل تبیین است. حضرت امام حسین علیه السلام از مکه معظمه در نامه ای به مردم بصره مینویسد «ما خاندان اولیاء و اوصیاء و وارثان وی (پیامبر) و شایسته ترین افراد نسبت به مقام او از میان تمام امت بودیم ولی گروهی، بر ما سبقت جسته و این حق را از ما گرفتند.»
لذا می بایست با قیام و نهضتی دوباره حق به حقدار برسد و امام حسین بر مسند حکومت اسلامی تکیه بزند تا جامعه اصلاح گردد و دین اقامه شود.
حضرت امام خمینی رحمة الله میفرمایند «آنهایی که خیال میکنند حضرت سیدالشهداء برای حکومت نیامده خیر، اینها برای حکومت آمدند، برای اینکه باید حکومت در دست مثل سیدالشهداء باشد.» (3)
بدیهی است که در متن این نوسازی حکومت، «نوسازی اجتماعی» و «نوسازی دین» و «نوسازی جامعه» نیز مطرح می باشد.
گفت پیغمبر رسول انس و جان گر نماند یک روز از عمر جهان
حق کند طولانی آن یک روز را تا بیاید مهدی صاحب زمان
بی شک ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، نقطه عطفی است برای تمام بشریت، که با طلوع خورشید عدالتش در پهنه گیتی، راز سر به مهر خلقت انسان، آشکار خواهد شد و انسان خسته و درمانده از بیدادگری و فساد، حیاتی دیگر را تجربه خواهد نمود. حیاتی که به یمن قدوم مبارک آن امام بزرگوار، هیمنه دروغین بتهای استکباری و قدرتمندان زورگو شکسته خواهد شد و جهان تحت لوای پرعظمت و همیشه جاوید «کلمه توحید» لبریز از عشق و مهربانی خواهد شد. عصری که انسان حقیقت «إنّی أعلم مالا تعلمون» (1)را بر ملائک آسمان ثابت می نماید و دولت کریمه «أن ألارض یرثها عبادی الصالحون» (2)با حضور آن حقیقت مطلق و موعود حق، متجلی میگردد.
ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد یا درد و غم طی می شود، یا شهر یاری می رسد.
انتظار، بررسی و محک زدن ایمان در راه این باور است. در احادیث متعددی از معصومین علیهم السلام ، انتظار ظهور قیام کنندهای از اهل بیت حتی واجب معرفی شده، به طوری که با نداشتن این حالت نقصانی در دین شخص پیدا میشود. حضرت جواد الائمه علیه السلام میفرماید «إن القائم منّاهوالمهدی الذی یجب أن ینتظر فی غیبته؛ (3)همانا قیام کننده از ما همان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که انتظار او در زمان غیبتش واجب است.»
اصولاً مقدماتی که جهت ایجاد حال انتظار در فرد مهم میباشد، در چهار عامل زیر خلاصه می شود:
اول: یقین داشتن به وقوع چیزی.
دوم: نزدیک دانستن وقوع آن چیز.
سوم: دوست داشتن آن وضعیتی که به وقوع آن علم دارد.
چهارم: دوست داشتن آن کسی که خبر از آمدنش داده اند.
با وجود این چهار عامل، انتظار نسبت به ظهور امام علیه السلام خود بهخود به وجود میآید. با پیدایش این حس در فرد، در خواهیم یافت که «انتظار» یک امر کاملاً وجدانی است و اگر کسی واقعیت آن را درک نکرده باشد، هرگز با توصیفات ذهنی، حقیقت آن را نمیفهمد. انتظار یک معنای پایه و بسیط است. پایه است چون قابل «تحویل» به مفاهیم دیگر نیست، و بسیط است چون قابل تجزیه و «تحلیل» به مفاهیم ساده تر نمی باشد. تنها راه درک آن، وجدان حقیقت آن می باشد.
در مکیال تعریف انتظار چنین آمده است: «معنای انتظار عبارت است از یک حالت قلبی و روحی که از آن آماده شدن برای چیزی که در انتظارش هستی، بر می آید. پس هرقدر انتظار شدیدتر باشد، آماده شدن هم بیشتر می شود. آیا نمی بینی که وقتی مسافری داشته باشی که منتظر آمدنش هستی، هرچه زمان آمدنش نزدیکتر شود، آمادگی تو برای این امر بیشتر می شود.» (1)
لازمه انتظار، یافتن «آمادگی» می باشد که این آمادگی در مورد انتظار فرج «اتصاف ساختن خویش به حدود شرعی» می باشد. شاید به خاطر پرداختن به خود و یافتن آمادگی می باشد که انتظار فرج بالاترین عبادت مؤمنان معرفی شده است. (2)
زندگی یک مؤمن فقط با ظهور امامش به حالت ایده آل و خداپسندانه میرسد و قبل از آن، ایمان انسان ها به کمال مطلوب خود نمی رسد و مؤمنان نخواهند توانست مسیر بندگی خود را آنچنان که شایسته است طی کنند. بندگان خدا تا وقتی به رشد عقلانی کامل نرسیده اند، همواره مزاحمتهای اساسی در راه ترقیات معنوی خود دارند. این مانع با رشد عقلانی بندگان به دست با کفایت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برطرف میگردد.
بنابراین کسی که کاملترین درجه ایمان را دارد، در روی زمین شدیدترین و کامل ترین درجه انتظار را دارد. با توجه به این امر که کاملترین درجه ایمان را وجود مبارک حضرت ولی عصر دارد، لذا حضرتش بیشتر از همه انسانها انتظار فرج را میکشند. در احادیث اهل بیت علیهم السلام علاوه بر اینکه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف «منتظر» نامیده شده
اند، عنوان «منتظر» نیز برای ایشان به کار رفته است. یکی از این موارد دعایی است که در روز عید فطر، هنگام خروج از منزل برای ادای نماز عید، خوانده می شود:
«اللهم صل علی ولیّک المنتظر أمرک، المنتظر لفرج أولیائک؛ (1)خدایا، درود بفرست بر ولی خودت که در انتظار امر تو و در انتظار فرج دوستان تو است.»
در این دعا، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف منتظر دو چیز معرفی شده اند، یکی امر خداوند که همان اذن ظهور ایشان میباشد و دوم فرج و گشایش دوستان خدا که همان مؤمنان هستند. این دو امر با هم تحقق پیدا میکنند، چون فرج دوستان خداوند (به طور فراگیر و عمومی، نه به صورت خاص و موردی) فقط با اذن خداوند به قیام امام زمان (که فرج کلی است) تحقق پیدا می کند. امام خود در انتظار این زمان هستند تا هم رفع گرفتاری از شیعیان بشود (که بخش عمده ای از گرفتاری های خود ایشان است) و هم رفع گرفتاری از خودشان.
ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرج همه مومنان در عالم است، اما اینکه منتظر با چه زمینه فکری و برای فرج چه کسی انتظار می کشد، مراتب مختلفی از انتظار فرج را به وجود میآورد که عبارتند از: (2)
اولین رتبه این است که مؤمنی از گرفتاریهای شخصی خود به ستوه آمده و به خاطر مشکلات خوش در انتظار فرج امام عصر است.
دومین رتبه این است که مؤمن به خاطر رفع گرفتاری از همه مؤمنان در روی کره زمین، حضور بقیه الله را انتظار میکشد.
رتبه سوم این است که مؤمن نه فقط به مشکلات و گرفتاری های اهل ایمان توجه داشته باشد، بلکه به فکر همه مظلومان و مستضعفان عالم باشد و رهایی آنها را با فرج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از خداوند طلب کند.
رتبه چهارم این است که مؤمن فقط به رهایی انسانهای مظلوم عالم نیندیشد، بلکه ظهور حضرت را برای رفع گرفتاری از همه مخلوقات اهلی اعم از انسان و غیرانسان (شامل فرشتگان، جنیان، حیوانات، نباتات و جمادات) بخواهد. که اعتقاد قطعی شیعه این است که ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرج همه اینهاست.
مرتبه پنجم که بالاتر از آنهاست و همه آنها را نیز شامل میشود، از آن کسی است که فرج امام عصر را به خاطر خود ایشان از خداوند طلب میکند و در انتظار رفع گرفتاری از خود امام عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد.
به هر حال باید توجه داشت که فرج وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فی الواقع فرج همه مستضعفان و آسمانیان و زمینیان است و آنچه مهم است طرز رسیدن به این رتبه از انتظار فرج میباشد. به طور کلی آنچه می تواند یک مؤمن را به بالاترین رتبه انتظار ارتقاء دهد، دست یابی به بالاترین درجه «معرفت» و شدت «محبت» او به امام زمانش است.
1- معنای عام واژه «اصلاح اجتماعی» و نقش و اهمیت جهت گیری آگاهانه در حرکت های اصلاحی:
به طور کلی اصلاح، یک تغییر و حرکت است، حرکتی رو به تکامل، اصلاحات، حرکتی است تدریجی از بستر وضع موجود در جهت وضعیت مطلوب و جهت گیری. هر حرکت اصلاحی بستگی به مکتبی دارد که متکفل ترسیم وضعیت مطلوب یک جامعه است. بنابراین تعریف خاص اصلاحات به خصوص جهت گیری اصلاحات براساس مکاتب فکری- اجتماعی مختلف، متفاوت است. به طوری که گاه ممکن است اصلاح در یک مکتب، افساد باشد در مکتب دیگر و این در صورتی است که جهت گیری آن دو مکتب با هم متناقض باشد.
پس عاقلانه نیست که برای رسیدن به اهداف یک مکتب (دچار التقاط شده) از برنامه اصلاحی مکتبی دیگر استفاده نمود و چه زیباست این تعبیر امام معصوم که «العامل بلا بصیره کالسائر فی غیرالطریق لا یزیده سرعه السیرإلا بُعدا». بنابراین روایت، کسی که بدون بصیرت و آگاهیهای لازم (شناخت جهت گیری صحیح) قصد حرکت اصلاحی داشته باشد، هرچه حرکتش سریعتر میشود، از اهدافش دورتر میافتد.
پس حرکت اصلاحی، حرکتی است آگاهانه و تکاملی از بستر وضع موجود در جهت مطلوب.
2.ارکان راهبرد «اصلاح اجتماعی» مطلوب
هر راهبرد اصلاحی برای توفیق خود به دو عامل نیازمند است:
الف) به لحاظ نظری باید مبنای تئوریک قوی داشته باشد که اولاً در کلیات از ناحیه عقل و منطق قابل اثبات باشد، ثانیاً در جزئیات توانایی توجیه و کنترل مراحل مختلف حرکت را دارا باشد.
ب) به لحاظ عملی باید در درون خود قوای محرکه لازم برای حرکت دادن اجتماع از وضع موجود تا سر منزل مقصود را پیش بینی کرده باشد.
بنابراین حرکت اصلاحی باید مبتنی بر مکتبی باشد که این دو عامل (نظری و عملی) را به بهترین وجه تأمین نماید.
3.راهبرد توحیدی اسلام؛ متکامل ترین راهبرد «اصلاح اجتماعی»
از آنجایی که زیربنای یک مکتب، جهان بینی آن است، شهید مطهری ابتدا معیارهای خوبی یک جهان بینی را چنین بیان میکند «قابل اثبات و استدلال بودن، معنا دادن به زندگی (پرهیز از پوچ گرایی)، آرمان ساز و شوق انگیز و آرزو خیز بودن، دارای قدرت تقدس بخشیدن به هدفهای انسانی و اجتماعی (ضمانت اجرایی)، تعهد آور و مسئولیت ساز بودن.» (1)
سپس بر آن مبنا، جهان بینی توحیدی اسلام را چنین توصیف مینماید «جهان بینی توحیدی، تمامی خصلتهای یک جهان بینی خوب را دارا است.» (2)
«جهان بینی اسلامی، جهان بینی توحیدی است. توحید در اسلام به خالصترین شکل و پاکترین طرز بیان شده است. اراده و مشیت الهی بصورت «سنت» یعنی بهصورت قانون و اصول کلی، در جهان جریان دارد. سنتهای الهی تغییر نمیکند و آنچه تغییر میکند براساس سنتهای الهی است. خوبی و بدی دنیا برای انسان بستگی دارد به نوع رفتار انسان در جهات و طرز برخورد و عمل او.» (3)
پس، بنابر جهان بینی توحیدی اسلام، انسان باید در مسیر سنن الهی به اصلاح و تکامل خویش در ابعاد فردی و اجتماعی اهتمام ورزد.
4.جهان بینی ماتریالیستی و نظام اجتماعی لیبرالیسم زیربنای «اصلاح اجتماعی» در غرب
در مقابل جهان بینی توحیدی اسلام که شهید مطهری از آن به عنوان نظریه رئالیستی (4)تعبیر می کند، دو نظریه عمده دیگر وجود دارد که یکی ماتریالیستی و دیگری ایده آلیستی است (5). در این بین جهان بینی مبتنی بر ماتریالیسم حرف اول را در جهان غرب می زند.
5.اختلاف نظام اجتماعی در اسلام و لیبرالیسم
الف) اختلاف تئوریک:
به اعتراف متفکرین غربی جهان بینی ماتریالیستی و سامان لیبرالیسم مخالف فطرت انسانی- الهی است. اگر فطرت را رویکردی حق گرایانه به دین بدانیم، آن بینش، مخالف این دین توحیدی است. لذا در تعابیر متفکرین غربی نوعی سعی در گریز از فطرت بلکه نفی و طرد آن را مشاهده میکنیم.
به علاوه این که سیستم های غالب فلسفی در غرب و به تبع نظامات تئوریک سیاسی- اجتماعی آن سامان، براساس قالبهای پیش ساخته و تقسیمات انتزاعی، قبایلی از پیش دوخته برای نظامات دیگر در نظر گرفته، به داوری درباره آنها میپردازند و طبیعی است که نظام فکری- اجتماعی اسلام را هم بدین گونه نظر کرده، نسبت به آن داوری نمایند. شهید مطهری در این باب چنین بیان میکند «فلسفه مادی واقعاً فلسفه نیست و هر فردی که عمیقاً فلسفه الهی را درک کند و بفهمد، تمام تفکرات و اندیشه های مادی را نقش بر آب می بیند.» (1)
به عبارت دیگر، جنبشهای اصلاحی غرب پس از رنسانس در بعد اجتماعی خود، بیشتر ماهیت پوپولیستی داشته است. توضیح اینکه، پوپولیسم در فرهنگ سیاسی غرب به معنای بستری اجتماعی است که منشأ پیدایش نظامهای سلطهگری چون نازیسم و غیره می باشد. زمانی که در کشوری به دلایل مختلف از جمله: جنگ و فقر، عقلانیت مردم کاسته می شود و در این میان افرادی فرصت طلب با طرح مباحثی بی اساس و احساسی چون تبعیض نژادی به قدرت می رسند، این زمینه اجتماعی را پوپولیسم می گویند.
ب.اختلاف در نظام های عملیاتی (سیستم هدایت اجتماعی):
یک حرکت اصلاحی موفق علاوه بر استحکام تئوریک، باید به لحاظ عملی و اجرایی، توانایی و استعداد ایجاد حرکت لازم و مداوم برای رسیدن به مطلوب را در خود ذخیره داشته باشد تا با استفاده از فرصت ها، ظرفیت های بالقوه را به فعلیت رساند.
در جهان بینی اسلام که مبنای تئوریک آن بر اصل فطری توحید استوار است، باید نظام هدایت اجتماعی آن نیز وحدت گرا، عام و شامل، مساوات طلب و عادلانه و بر محور شایسته سالاری در نظام پاداش و جزا باشد و نهادهای حرکت دهنده اصلاحات نیز باید عمومی باشند. این برخلاف نظامهای لیبرالیستی غربی است که براساس مبنای تئوریک خود (اصالت تکثیر و نسبیت در اعتقادات عمومی) (2)در عمل نیز نظام هدایت اجتماعی را آن گونه ترسیم
می کنند که بتواند آزادی فردی و تکثر را در ابعاد و شؤون مختلف جامعه نهادینه سازد. نظامی که بتواند با اصل قرار دادن اختلاف افراد، برابری و مساوات را به حداقل برساند (1)و عدم امکان شایسته را در نظام پاداش و جزا اذعان نماید. (2)تا حد امکان تمرکز زدایی از قدرت سیاسی نماید (3)و عدالت توزیعی (4)و هماهنگی کامل انسان ها باهم (5)را عملی ندانسته و اصل را بر رقابت دائم اقتصادی- سیاسی قرار دهد.
6.التقاط، خطرناک ترین آسیب مربوط به جنبش های اصلاح اجتماعی
آفتهایی که میتواند جنبش های اصلاحی را تهدید نماید، در سه ناحیه تئوریک، عملی و نظارتی رخ می نماید. به طور اجمال آسیب های تئوریک میتواند شامل عدم توان نظری (نقص تئوریک)، التقاط و تحجر و ضعف برنامه ریزی (بیتوجهی به بستر وضع موجود، عدم تشخیص صحیح اهداف، اولویت بندی غیرصحیحو ...) باشد.
آسیب هایی که جنبش های اجتماعی در میدان عمل با آن مواجهند. مواردی است از قبیل: منافات عملکرد با نظریه اصلاحی، عدم توانایی جنبشی در ایجاد تحرک اجتماعی، ایجاد موانع یا نبود مقتضیات در حرکت اصلاحی، تندرویها، کندرویها، جهش نامعقول یا انجام مراحل زائددر برنامه اصلاحی و ... .
آسیب های مربوط به بعد نظارتی در ابعاد نظری و عملی می تواند از قبیل: نداشتن معیار کنترل مراحل حرکت اصلاحی، عدم حساسیت مردم نسبت به انحراف حرکت و ... باشد.
آسیب های فوق الذکر هر کدام میتواند چالشی جدی را فرا روی حرکت اصلاحی قرار دهد، ولی خطر هیچ کدام به اندازه خطر التقاط نیست. مادی گری خواه در چهره لیبرالیسم یا مارکسیسم و مکاتب الحادی دیگر، تا زمانی که به صورت یک اندیشه مطرحند نه تنها خطری برای بینش اسلامی ندارند، بلکه طرح روشن و شفاف آنها در حوزه تخصصی و به صورت مستدل، حقانیت مکتب اسلام را نمایانتر میسازد. ولی اشکال زمانی پیش میآید که به اسم اسلام، تفکر مادی را ترویج کنند و تفکر الحادی را در پوستهای از اسلام عرضه کنند؛ مشابه کاری که گروه های مارکسیستی و ملی گرا بر سر فرهنگ اسلامی در این کشور آوردند.
1) . لیبرالیسم و منتقدان آن، مقاله «ارزش»، برابری و شایستگی» ص 133 تا 136.
2) . لیبرالیسم و منتقدان آن، مقاله «ارزش»، برابری و شایستگی» ص 150 تا 155.
3) . بر گزیدگان و جامعه، ص 137.
4) . لیبرالیسم و منتقدان آن، مقاله«ارزش، برابری و شایستگی» ص 155 و 156.
5) . لیبرالیسم و منتقدان آن، مقاله «دو مفهوم آزادی» ص 84.
نهضت فکری و اجتماعی اسلام، تمام بنیادهای فرهنگی و ارزش های فردی و اجتماعی را دگرگون می کند و آنها را در جهت کمال و سعادت واقعی بشر قرار می دهد. در این میان نهضت اعتقادی، اخلاقی، عرفانی، تاریخی، سیاسی و احیاگری عاشورا، با دارا بودن دو خصوصیت زیر، توانسته است تأثیرات عمده ای بر جنبش های اصلاحی، قیام ها و انقلاب های بعد از خود داشته باشد:
1- به لحاظ نظری دارای مبنای تئوریک قوی می باشد به گونه ای که: اولاً در کلیات از ناحیه عقل و منطق قابل اثبات می باشد و ثانیاً در جزئیات توانایی توجیه و کنترل مراحل مختلف حرکت را دارا ست.
2- به لحاظ عملی نیز در درون خود، قوای محرکه لازم را برای حرکت دادن اجتماع از وضع موجود تا سر منزل مقصود، پیش بینی نموده است.
دو مولفه مذکور در واقع عوامل اصلی می باشند که جایگاه نهضت عاشورا را در بین سایر نهضتها و انقلابها به گونهای متمایز می سازد که همواره درطول تاریخ به عنوان «الگو» و «راهبرد موثر پیشبرد» اهداف انقلاب های اسلامی(که همواره به وجهی در پی احیاگری فطرت انسانی و اصلاح اجتماعی بوده اند) مطرح شده است. در میان ابعاد گسترده و گوناگون این رخداد بزرگ، بعد عاطفی آن، مورد توجه و عنایت بیشتری از سوی شیفتگان حسین علیه السلام قرار گرفته است. محافل عزای حسینی و مجالس ذکر مصایب سیدالشهداء علیه السلام و دوستداران او در خلال سدههای متمادی بارها حزن و اندوه را در سرتاسر جهان برانگیخته و یاد این حماسه فراموش نشدنی را در قلبها زنده نگه داشته است.
اما در کنار این برخورد عاطفی، با رویکرد تحلیلی به سایر ابعاد و زوایای آن، می توان تأثیرات حرکت برانگیز و پویاساز عاشورا را بر جنبش ها و انقلاب های اصلاحی جامع تر و عمیق تر لمس کرد که در ذیل تا حد توان به این مهم پرداخته می شود.
الف) نقش قیام حسینی در جلوگیری از ظهور انگیزه های ناسیونالیستی در قیام ها و جنبش های اصلاحی:
الف-1: زمینه های انگیزه ناسیونالیستی و پیدایش آن، پیش از انقلاب حسینی:
مسئله نژادپرستی، مشکلی است که خطر پیدایش آن برای ملت ها جدی است و اندکی تسامح در مبارزه با آن، ممکن است به ظهور و بروز این مشکل اجتماعی بیانجامد. تا چه رسد به اینکه رهبران یک جامعه، به گونهای آن را به رسمیت بشناسند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله براین اساس، تمام توان خود را برای مبارزه با این پدیده و زمینه های آن به کار گرفت و در نتیجه به طور معجزه آسایی، توانست در بسیاری از عرصه های اجتماعی به ویژه در جنگ ها، انگیزه های قومیت گرایانه را از بین ببرد.
بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این مبارزه به شکل قاطع و تمام عیار آن، ادامه نیافت، بلکه با در پیش گرفتن این سیاست که: «عرب برعجم مقدم است» (1)، به عنوان نخستین حرکتی بود که تفکر قومیت گرایی را سامان بخشید. حرکت دیگری که به تقویت قومیت گرایی انجامید، عکس العمل نشان ندادن دولت مرکزی ]خلافت[ در قبال مواضع ناسیونالیستی معاویه در سمت ولایت شام بود. این مواضع به قدری آشکار بود که در همان زمان به معاویه، عنوان «کسرای عرب» اطلاق می شد. (2)
در رابطه با ترویج تفکرات ناسیونالیستی معاویه و اینکه او چگونه توانست تأثیرات عمیق در سوق دادن جامعه آن روز به سوی قومیت گرایی بر جای گذارد، توجه به سه نکته لازم است:
نکته اول: مردم شام نسبت به اسلام، جدیدالعهد بودند و معاویه از اول در جهت شکل دادن به افکار و روحیات آنان، اقدامات حساب شده ای به عمل آورد. از این رهگذر در آنان افکار قومیت گرایانه ای را ایجاد و تقویت کرد، به گونه ای که بعد از مدتی مردم شام چنان شدند که احساس هویت قومی خاصی کردند. امام علی علیه السلام این موضوع را چنین توصیف فرموده اند «گروه بسیاری از مردم را هلاک کردی. آنان را به گمراهی خود فریب دادی و در موج دریای خویش افکندی... . پس از راه راست خود دور شدند و به اعقاب خویش برگشتند و پشت نمودند و بر«حسب» هایشان تکیه کردند.» (3)
نکته دوم: شامیان در سایه برنامه ریزیها و سرمایه گذاری های معاویه، توانستند جایگاهی موثر در عرصه سیاسی و نظامی پیدا کنند و به عنوان یک «قدرت» مطرح شوند.
نکته سوم: به صحنه آمدن شامیان به عنوان یک قومیت، نمی توانست باعث ایجاد تنش نباشد و به عبارت دیگر، نمی توانست واکنش هایی را از سوی اقوام دیگر از جمله مردم کوفه در پی نداشته باشد. از اینجا رقابت کوفه و شام شکل گرفت و بدین ترتیب، نه فقط شامیان، که کوفیان نیز دچار افکار قوم گرایانه شدند.
الف-2: خطر فعال شدن انگیزه های قومیت گرایانه در جامعه اسلامی:
روند رو به رشد و تصاعدی افکار قوم گرایانه خطرهایی را در برداشت که اهم آن عبارتند از:
1- اگر بپذیریم که کوفه از یکسو، به ورطه قوم گرایی افتاد و از سوی دیگر به خاطر موقعیتی که داشت، کانون بسیاری از حوادث سیاسی و فکری بود، در می یابیم که چگونه جریان شکل گیریحوادث سرنوشت ساز در مقطعی حساس از اسلام، با تأثیر از انگیزه ها و اندیشه های غلط در این منطقه صورت گرفت. برای نمونه پیدایش خوارج به همین علت می باشد.
2- برخوردهای دوگانه مردم کوفه با اهل بیت عصمت و طهارت، به خصوص امام حسین علیه السلام در این امر ریشه دارد که آنان، اهل بیت را نه به خاطر وابستگی به خاندان رسول الله صلی الله علیه و آله بلکه برای خویش و با هدف ارضای احساسات قومیت گرایانه خود می خواستند.
لازم به ذکر است که اگر انگیزه های ناسیونالیستی روند رو به رشد خود را ادامه می داد، اسلام در دو بعد با خطر جدی مواجه می شد:
در بعد داخلی: پیروان اسلام، فقط عرب نبودند، بلکه بر اثر گسترش اسلام و اصالت این دین الهی، عجم نیز به آن گرایش یافته بود. اگر امام حسین علیه السلام با قیام خود به این روند رو به رشد انگیزه ناسیونالیستی پایان نمی داد، اوضاع به سمتی پیش می رفت که اسلام از درون تهدید به زوال می شد و جنگ های عرب و عجم دیر یا زود شروع می شد.
در بعد خارجی: واضح است با داشتن افکار نژاد پرستانه، اسلام نمی توانست تا مرحله جهانی شدن پیش برود.
الف-3: قطع روند رو به رشد انگیزه های قومیت گرایی توسط انقلاب حسینی:
پیرامون این موضوع دو بحث قابل طرح است:
دلیل تحقق این نقش از سوی نهضت حسینی
مکانیزم ایفای این نقش
در ارتباط با دلیل آن، میتوان نهضت های بعد از عاشورا را ذکر کرد، چه آنکه بعد از این حادثه، چهره حرکت ها، نهضت ها، درگیریها و تنش ها، به صورت کلی دگرگون شده، رنگ معنوی و ظلم ستیزی و اصلاح به خود گرفت. از این زمان به بعد، از حرکت ها و درگیری ها، بوی قومیت گرایی بر نمی خاست و نشانه های آن، دیگر دیده نمی شد. بلکه آنچه به چشم می خورد شهادت طلبی و ارادات و اخلاص کامل نسبت به اهل بیت بود، که هیچ یک از این دو، آب از سرچشمه قومیت گرایی نمی خوردند، بلکه در آغوش انگیزه های الهی پرورش می یابند.
در ارتباط با مکانیزم ایفای نقش توسط نهضت حسینی، پاسخ این است که قیام حسینی، به خاطر عناصر و ویژگی های خود، توانست همزمان به سه موقعیت دست یابد که مجموعه این سه، مکانیزمی را تشکیل می داد که با آن، انگیزه ناسیونالیستی قیام ها از بین رفت و باعث شد نهضت ها و جنبش ها به صورت الهی و اصلاحی جلوه گر شوند. این سه موقعیت عبارت بودند از:
نهضتی که می خواهد ریشه قومیت گرایی را برکند، باید بتواند خود را فاقد چنین خصلتی نشان دهد. در نهضت حسینی نه تنها انگیزه های قومیت گرایانه نبود، بلکه هنر قیام حسینی، آن بود که توانست ماهیت فراقومی خود را به مردم نشان دهد و این موقعیت بسیار بزرگی بود.
قیام حسینی به گونه ای بود که به هیچ روی، منطبق بر ملاک های حاکم بر سایر کشمکش ها نبود و این موفقیت بزرگی بود که نهضت توانست در ذهنیت بسته مردم آن زمان، نفوذ یابد و آنها را به انجام تفسیرهای تازه در برابر خود، وادار کند.
قیام حسینی به خاطر ابعاد تکان دهنده خود، آنچه را که تا آن زمان مردم را به خود مشغول کرده بود، تحت الشعاع قرار داد. زیرا این نهضت، توجه آنان را کاملاً به خود جلب کرده بود. ابعاد این تأثیرگذاری به زمان کوتاهی محدود نمی شد؛ زیرا امام علیه السلام نهضت را به گونه ای شکل داده بود که قابلیت دوام و بالندگی داشته باشد، با حفظ همه خصوصیات و ابعاد تأثیرگذاری آن.
نهضت امام حسین براساس موقعیت اول، توانست زمینه یک نگاه و تفسیر مستقل را نسبت به خود و مردم برانگیزند و در سایه موقعیت دوم، توانست روح و ذهن مردم را تسخیر کند. تلفیق نتیجه این دو موقعیت به معنای فراهم آوردن یک فرصت استثنایی برای نهضت بود که پیام های اصلی خود را منتقل کند و آن را در جامعه عملی سازد، که از جمله این پیام ها گرایش به انگیزه های الهی و فعال کردن این انگیزه ها در متن زندگی بود.
موقعیت سوم، عهده دار انجام این رسالت بود. در حقیقت، سخنرانی های امام در قبل و روز عاشورا، مقاومت های استثنایی امام و اصحاب در این روز، شعارهای امام ، رجزهای اصحاب و یاران، در مجموع انگیزه جهت گیری الهی در این نهضت بود. از سوی دیگر، زمان و مکان وقوع حادثه، رقت بار و دلخراش بودن حادثه در روز عاشورا و در یک کلام همه تدابیری که امام علیه السلام چیده بود که حادثه تکان دهنده باشد، مجموعه عناصری را فراهم می آورد تا عاشورا در انتقال پیام الهی خود، به توانمندی برسد و مقصود ما از موقعیت سوم، همین توانمندی است.
یکی از نکات بسیار مهم، توجه به این مطلب است که در پی فعال شدن انگیزه الهی، قیام ها و انقلاب ها در جامعه بعد از نهضت حسینی، دیگر نمی توانست از همان جهت گیری برخوردار باشد که پیش از انقلاب حسینی جریان داشت.
جهتگیری در یک قیام، ارتباط تنگاتنگ با انگیزه هایی دارد که در آن موجود است و از این رو، بعد از این انقلاب، جهت گیری هایی مثل ظلم ستیزی، اقامه عدل و قسط، خدمت به اهل بیت و کشتن قاتلان حسین و یارانش پدید آمد.
اگر به عمق این انقلاب ها در تاریخ اسلام توجه کنیم، در می یابیم که انقلاب حسینی از این رهگذر چه خدمات عمیق و بزرگی به اسلام و تاریخ اسلامی نموده است. دانشمندان علوم سیاسی برای جنگ، نقش «بازدارندگی» قایلند. حقیقت این است که اگر انقلاب های متأثر از انقلاب حسینی روی نمی داد، حکام جائر دست خود را برای انجام هر جنایتی باز می دیدند. آنچه که خواب را از چشم اینان می ربود و از «فعال مایشاء» شدن آنها جلوگیری می کرد و در نتیجه راه را برای بسیاری از اقدامات اصلاح طلبانه فرهنگی باز می نمود، همین انقلاب ها بود.
ب) بررسی تأثیرات عاشورا بر جنبش های اصلاحی بعد از قیام
معمولاً دینامیسم و درون پویایی یک قیام و جنبش اصلاح اجتماعی، وابسته به پویایی و قدرت مولفه های اعتقادی، اخلاقی، سیاسی، عرفانی و احیاگری آن جنبش (که معمولاً پیام و هدف قیام را تشکیل می دهند)، می
باشند. قیام بزرگ امام حسین علیه السلام ازآنجایی که در همه این ابعاد دارای معیار ارزشی و دستاوردهای غنی بود، لیک برای همه انقلاب های اسلامی والهی بعد از خود، خط مشی و جهت بخشید و از این باب بر همه آنها تأثیرات کلی و زیربنایی نهاد. به مواردی از این تأثیرات اشاره می گردد.
ب-1: تأثیرات اعتقادی:
1- القاء عقیده توحیدی و جهت بخشی الهی قیام ها: حضرت امام حسین علیه السلام با وجود اینکه پیشاپیش از شهادت خویش و یارانش با خبر بود، اما این آگاهی نه تنها اراده و باور آن حضرت را سست ننمود، بلکه ایمان و شهادت طلبی اش را بیشتر ساخت و در اشعاری منسوب به حضرتش فرمود:
ترکتُ الخالق طرّا فی هوا کا وأیتمت العیال لکی اراکا (1)
همچنین وقتی ابن عباس از امام علیه السلام درخواست امتناع از سفر نمود، حضرت ضمن تبیین اهداف فرمود: «انی ماض فی امر رسول الله صلی الله علیه و آله حیث امرنی و انا لله و انا الیه راجعون» (2)و تصمیم خود را در پایبندی به فرمان حضرت رسول و بازگشت به جوار رحمت خدای هستی آفرین باز گفت؛ چرا که به حقانیت راه و درستی وعده های خدا باور داشت.
این فرمایش در منطق امام حسین علیه السلام ، یادآور فلسفه بلندهستی و حیات و سرنوشت «از اویی به سوی اویی» است که بارها امام در طول راه آن را بر زبان آورد، تا این عقیده هم جهت نهضت را روشن سازد و هم جهت دهنده تصمیم ها و عملکردهای قیام ها و جنبش های اصلاحی باشد.
حضرت برای جنبش های الهی این خط مشی را عملی ساختند که در هر خیزش و اقدامی، باید فقط و فقط توحید را انگیزه و تکیه گاه قرار داد. چنانکه حضرتش نیز به نامه ها و شعارهای انبوه کوفیان وقعی ننهاده و توحید در نصرت خواهی را راهبرد نهضت خویش ساخته بود: «سیغنی الله عنکم» (3)و «حسبی الله و نعم الوکیل» (4).
سازگاری نداشت و ثانیاً، باعث گردید تا قیامهای بعدی نیز، در جهت دفع شبهه از جامعه اسلامی و احیای مبانی اعتقادی به پاخیزند. در منطق عاشورا، نشستن و نگریستن به زایل شدن حدود و قوانین الهی همخوانی ندارد.
ب.2: تأثیرات اخلاقی:
وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالی و خصال نیکوست، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی حسین ، خاندان و یارانش بود که شهادت آزادانه را بر بیعت ذلیلانه ترجیح دادند:
الموت أولی من رکوب العار و العار أولی من دخول النار (1)
آزادی خواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم طاغوت ها، قیام هایی به راه انداختند و با تأسی به قهرمانی ها، هر زمان احساس نمودند که ذلت بر آزادگی تقدم یافته، بپا خاسته و مرگ سرخ را برگزیدهاند.
قیام ها و جنبش های اصلاحی، به خاطر گام نهادن در مبارزه دشوار و پرخطر، اگر آمادگی برای ایثار و فداکاری را نداشته باشند، نهضت ناکام می ماند وحق، مظلوم و بی یاور. قیام هایی که انقلاب کربلا را الگو ساختند، بی شک خصلت و صفت های عاشورایی را برگزیدند. لیک تاریخ نمونه های فراوانی از این قیام ها را به یاد دارد که برخلاف انقلاب های غیرالهی و غیراسلامی، تک تک رزمندگان آن با ایثار و فدا کردن خویش راه را برای پیشبرد انقلاب و پیشرفت اهداف قیام هموار نمودند.
به گفته واذعان بسیاری از رهبران نهضت های اصلاحی همچون گاندی،آنها تنها باور احترام به شخصیت انسان را که از حسین علیه السلام آموخته اند، برای مردم ارمغان آورده و ره آوردشان چیز تازه ای نبوده است.
1) - کشف الغمه، اربلی، ج2، ص 33.
صحنه عاشورا، شهادت طلبی یاران با ایمان امام حسین علیه السلام در عمل تجلی یافت. خود آن حضرت نیز پیشتاز و الگوی این میدان بود. وقتی امام میخواست از مکه حرکت کند، از افراد شهادت طلب برای همراهی دعوت فرمودند: «من کان باذلاً فینا مهجته فلیرحل معنا» (1).
شهادت طلبی و مرگ سرخ نوع کمال یافته تری از حیات است که می توان این روحیه را در تک تک افراد عاشورایی مشاهده نمود. همچنین این فرهنگ و روحیه ابزار قدرتمند انقلابهای اسلامی است که بر علیه نظام های طاغوتی زمان خود در جهت اصلاح امور به پا خاسته اند و توانسته اند در مراحل بسیار سخت و دشوار مراحل قیام را پیش ببرند.
واضح است که هر انقلابی جهت نیل به اهداف خود، آمیخته به سختی ها و ناملایمات فراوان می باشد. آنچه ابزار و توشه لازم را در این مسیر مهیا می سازد، صبر و استقامت بر ناملایمات و سختی های درونی و برونی است.
در عاشورا نیز با این جلوه عظیم روحی رو به رو هستیم و آنچه حماسه کربلا را به اوج ماندگاری و تأثیرگذاری و فتح معنوی رساند، روحیه مقاومت امام حسین علیه السلام و یارانش، و صبر اهل بیت علیهم السلام بود. حادثه کربلا، آموزگار مقاومت بود و قهرمانان عاشورا الهام دهندگان صبوری و شکیبایی، خانواده های شهداء نیز از صبر زینب کبری صبوری آموختند و پدران و مادران و همسران، داغ جوانان خویش را با الهام از کربلا تحمل کردند.
روحیه عزت مندی به عنوان خصلت فردی یا روحیه جمعی، به معنای مقهور نشدن در مقابل عوامل بیرونی، شکست ناپذیری، صلابت نفس، کرامت و والایی روح انسانی است که خاندان سیدالشهداء علیه السلام ، چه در صحنه نبرد و چه در قالب اسارت آن را حفظ کردند. این میراث را برای انقلاب های بعد از خود به جا گذاشتند که نهضت ها را برای حفظ عزت و مبارزه با ذلت سامان دهند، چرا که داشتن این خصیصه برای فرد و جامعه احساس پیروزی می آورد.
1) . بحارالانوار، ج 44،ص 366.
تأثیر عاشورا بر قیام های اصلاحی اجتماعی، القای این طرز تفکر بود که در بین انسان ها، هر کس به نوبه خود و در هر مقام و موقعیتی، می بایست تکلیف و وظیفه خود را در رابطه با اصلاح اجتماع بشناسد و به آن عمل نماید. هر چند این عمل منوط به دشواری ها و ناملایمات فراوان باشد و یا نتواند نتیجه مطلوب را داشته باشد آنچه مهم است مأموریت به تکلیف است نه مأموریت به نتیجه آن.
ب-3: تأثیرات سیاسی:
با توجه به فلسفه سیاسی مکتب مدیریت جامعه در اسلام، عاشورا را حرکتی انقلابی بر ضد انحراف سیاسی و دینی حکام مستبد می توان تصویر نمود. اسارت مردم در چنگ حکومت ظالمانه و تلاش برای رهایی آنان و سپردن زمامداری به «امام صالح» به قصد گسترش حق و عدل در جامعه، گوشه ای از این بعد را نشان می دهد. حرکت امام حسین علیه السلام و خاندان و یارانش جهت آگاهی بخشی به توده های مردم و ترسیم سیمای رهبر شایسته و افشای چهره والیان بی دین و ستمگر، گوشه ای دیگر را روشن می سازد.
به شهادت تاریخ، بنیان بسیاری از نهضت های ضد ظلم و مقاوم در برابر تجاوز، و در راستای تشکیل حکومت اسلامی، متأثر از همین پیام سیاسی عاشورا می باشد. از جمله مهمترین این اصول تأثیرگذار عبارتند از:
عقیده به این ولایت، انسان موالی را در خط رهبری «ولی خدا» قرار می دهد. از سرمایه های مهم عاشورا که برای انقلاب های بعد از خود داشته است، معرفی چهره رهبری صالح می باشد. هرگاه عهده دار رهبری جامعه در دست افراد غیرصالح افتاده، به تبعیت از عاشورا نهضت را جهت اصلاح امور و برگرداندن شرایط به وضعیت آرمانی به راه انداخته اند.
به بیانی دیگر نهضت عاشورا این تأثیر را بر انقلاب های اسلامی داشته است که خط فکری و سیاسی خود را در جامعه و نسبت به حق و باطل مشخص نموده که پیرو جناح حق و مطیع «ولی خدا» باشند و با دشمنان دین و امامت و رهبری صالح، ستیز و دشمنی داشته باشند نه آنکه بی طرف بمانند.
از آنجائی که حیات جامعه اسلامی به حساسیت مردم نسبت به احکام خدا و نظارت عمومی در امور والیان بسته است، لذا امام حسین قیام بر ضد حکومت ستم و تلاش برای اصلاح ساختار سیاسی جامعه و تشکیل حکومتی بر
اساس حق و قرآن را، از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر معرفی نموده و حماسه عاشورایی خود را عبارت از همان دانست بلکه بارها در تبیین فلسفه قیام خویش به این امر اشاره فرمودند تا رنگ مکتبی آن در هیاهوی تبلیغات دشمن گم و کمرنگ نشود.
پس، حماسه عاشورا نبض پرحرکت جامعه انقلابی را به راه انداخت و راه «انتقاد از حکومت جور» و «اعتراض علیه ستم» و قیام بر ضد طاغوت را گشود و از آن پس، بسیاری از نهضت ها از خون شهدای کربلا الهام گرفتند و مبارزات خود را مبتنی و مستند به نهضت حسینی کردند.
از رسالت های عاشورا، دعوت از انسانها برای تلاش در راه اقامه عدل و قسط است که بدون حیات اجتماعی مبتنی بر عدل، همه ارزش ها تباه می شود و زمینه مرگ دستورهای دینی و آیین الهی فراهم می آید. به تعبیر حضرت امیر علیه السلام «العدل حیاه الأحکام؛ (1)عدالت، مایه حیات احکام اسلام است.»
ظلم بر محو عدالت سخت می کوشد هنوز ظالم از خون دل مظلوم، می نوشد هنوز
تا عدالت را کند جاوید در عالم، حسین خون پاکش بر بساط ظلم، می جوشد هنوز
تلاش برای بازگرداندن خلافت اسلامی و حاکمیت مسلمین به مجرای حق و اصیل خود و از بین بردن سلطه جابرانه باطل، صفحه دیگری از مبارزات باطل ستیزانه عاشورا است. امام حسین علیه السلام در اشاره به این امر می فرماید «ما خاندان، برای سرپرستی این امر (و حکومت)بر شما، سزاوارتر از این مدعیانی هستیم که به ناحق، ادعای خلافت دارند و در میان شما به ستم و تجاوز رفتار می کنند.» (2)
امام حسین علیه السلام در منزل بیضه در نطق خود «من رای سلطاناً جائراً مستحّلاً لحرام الله...» (1)با بازگویی کلام حضرت رسول، تکلیف مقابله و مبارزه با سلطه های جائر و آنان را که پیمان الهی را شکسته و با سنت پیامبر مخالف نموده و رفتاری تبهکارانه و ظالمانه دارند، برای نهضت های بعدی بیان می دارد.
جامعه ای که از معیارهای اصیل دین و ملاک های ارزشی فاصله بگیرد، «فساد» در پیکره آن ریشه می دواند و روابط انسانی و ارتباطات اجتماعی و آنچه میان حاکم و ملت پیش می آید، دچار انحراف از صراط مستقیم می شود. گسترش بی بند و باری، رواج ظلم، حاکمیت پول، حیف و میل بیت المال مسلمین، تعرض بی مورد نسبت به زندگی و مال و جان مسلمانان و نبودن امنیت و عدالت، گوشه ای از این «فساد اجتماعی» است. راه فساد زدایی نیز اقدام های اصلاحی در جهت اجرا و عمل به کتاب و سنت است.
قیام اصلاحی اباعبدالله الحسین علیه السلام ریشه در نهضت های اصلاحی انبیا داشت و او وارث خط صلاح و اصلاح پیامبران بود که در این راه نیز شهید شد تا مفاسد برچیده شود. حضرت امام خمینی رحمة الله در بیان این مسأله فرمود: «تمام انبیاء برای اصلاح جامعه آمده اند. سید الشهداء علیه السلام روی همین میزان خودش و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد، که فرد باید فدای جامعه بشود، جامعه باید اصلاح شود.» (2)
تأثیرگذاری یک حادثه یا الگوی رفتاری بر اندیشه ها و عمل های مردم، بیشتر از گفتار است. در میان حوادث تاریخ، «عاشورا» و «شهدای کربلا» از ویژگی خاصی برخوردارند و صحنه صحنه این حماسه ماندگار و تک تک حماسه آفرینان عاشورا، الگوی انسان های حق طلب و ظلم ستیز، و نیز جنبش های اصلاحی بوده است.
نهضت عاشورا، چنانچه امام حسین علیه السلام موقع خروج از مدینه با اشاره به خروج خائفانه حضرت موسی از شهر، الهام گرفته از راه انبیاء و مبارزات حق جویان تاریخ و در همان راستا معرفی می نماید. (1)در ضمن برای بسیاری از قیام های ضد ستم و نهضت های آزادی بخش، الهام آفرین شده است. حتی قائد اعظم پاکستان، محمد علی جناح نیز گفته است:
«هیچ نمونهای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین علیه السلام از لحاظ فداکاری و ... داد، در عالم پیدا نمی شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد، پیروی نمایند.» (2)
ماهیت کربلا در گستره زمین و زمان جاری است و همه جا با الهام از این مکتب، برضد ستم و در راه آزادی و عزت فداکاری نموده اند، جمله «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» حتی اگر حدیث هم نباشد، حقیقتی است که از متن دین و روح عاشورایی بر می آید. شعاری است، نشان دهنده تداوم و پیوستگی خط درگیری حق و باطل در همه جا و همیشه، که عاشورای سال 61 یکی از بارزترین حلقه های این زنجیره طولانی است. حضرت امام در این مورد می فرماید: «این کلمه کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، یک کلمه بزرگی است. همه روز باید ملت ما این معنی را داشته باشد که امروز روز عاشورا است و ما باید مقابل ظلم بایستیم و همین جا هم کربلاست و باید نقش کربلا را ما پیاده کنیم، انحصار به یک زمین ندارد. انحصار به یک افراد نمی شود، قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند نفری و یک سرزمین کربلا نبوده، همه زمین ها باید این نقش را ایفا کنند.» (3)
الهامی که همه مبارزان راه آزادی از کربلا گرفته اند و قیام های عدالت خواهانه و احیاگرانه دین که در تاریخ اسلام بوده است، حلقه های دیگری از این مبارزه است. حادثه عاشورا، از یک سو بیدارگر وجدان ها و برانگیزاننده انسان ها برای مبارزه با ستم و زور بود و از سویی رسوا کننده حاکمانی که از جهل و غفلت مردم بهره می گرفتند و با نام دین، سلطه جابرانه و ضد دینی داشتند.
ب-4- تأثیرات احیاگرانه:
زندگی درصورتی جلوه از کمال و حقیقت دارد که براساس معتقدات راستین و صحیح باشد، چنانچه در عاشورا این تأثیرگذاری «عقیده در عمل» در جبهه امام حسین علیه السلام دیده می شود. در نقطه مقابل، تلون مزاج، رنگ عوض
کردن، پیمان شکستن و به جنگ امام حق آمدن که در جبهه کوفیان دیده می شد، نتیجه ضعف عقیده یا قوت دنیا طلبی آنان بود.
بی تفاوتی یک ملت نسبت به مفاسد و ستم ها، نشان مرگ آن جامعه است. چنانچه عصب های یک عضو قطع شود، نه درد را می فهمد و نه حساسیتی از خود نشان می دهد. جامعه ای هم که غیرت دینی و حمیت انسانی را از دست داده باشد و نسبت به خوب و بد اوضاع، بی تفاوت باشد، مرده است.
عاشورا تزریق خون به پیکر جامعه و وارد کردن شوک و برانگیختن حساسیت های دینی و انسانی بود. و نیز محرک توانمندی برای قیام های اسلامی که حیات جوامع بسته به پویایی آنها می باشد.
فدا شدن در راه خدا، عزت و عظمت و ارزش دین، تا حدی است که برای بقای آن، عزیزترین انسان های پاک و حجت های الهی فدا می شوند و این فدا شدن را ادای حق الهی می شمارند.
دین خدا عزیزتر است از وجود ما این دست و پا و چشم و سرو جان فدای دوست
در دورهای که دین خدا در معرض زوال بود و جهالت و غفلت مردم، زمینه اضمحلال مکتب شده بود، امام حسین حاضر شد برای بیداری و آگاهی مردم و احیای دین، خویش را فدا نماید. در زیارت اربعین می خوانیم «او خون خویش را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از نادانی، سرگشتگی و گمراهی نجات دهد.» (1)
برای ملت ها هم قربانی شدن و هم قربانی دادن، رمز عزت و پیروزی است. پیام حرکت برانگیز عاشورا این است: ملتی که در راه «آزادی» گام برداشته و بر می دارد، باید قربانیان بسیاری تقدیم آستان حریت کند و اگر جامعه ای حاضر به فدا کردن عزیزانش در راه عزیزترانش (آرمان، مکتب، آزادی و استقلال) نباشد، هرگز از ذلت به عزت نمی رسد. حضرت امام خمینی رحمة الله می فرماید: «سیدالشهداء نهضت عاشورا را برپا نمود و با فداکاری و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد.» (2)و نیز فرمود: «اسلام، آنچنان عزیز است که فرزندان پیغمبر، جان خودشان را فدای اسلام کردند.» (3)
خود امام نیز این شهادت طلبی و آمادگی برای فدا شدن برای دین را از کربلا آموخته بود و میفرمود: «من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.» (1)
وقتی قیام برای خدا باشد، هرگز احساس باختن و خسارت در کار نیست و در عوض ماندگار و پایدار می باشد. عاشورا هم چون رنگ خدایی داشت، ابدی و بی شکست شد. به تعبیر حضرت امام رحمة الله «شکست نبود کشته شدن سیدالشهداء چون قیام لله بود، قیام لله شکست ندارد.» (2)
ج) تأثیر عاشورا در ایجاد و تداوم انقلاب اسلامی:
ج-1- ولایت عاشورایی امام خمینی در ایجاد انقلاب اسلامی
در مطالعه تاریخی نهضت عاشورا. به عواملی برخورد می کنیم که عیناً در نهضت انقلاب اسلامی ایران دوباره تکرار شده اند و یا به عبارت دیگر رهبری انقلاب عیناً آن عوامل را از نهضت حسینی اقتباس نموده اند که عبارتند از:
1- آگاهانه به سراغ دشمن رفتن.
2- ذکر دلایل مخالفت با دشمن.
3- امر به معروف و نهی از منکر.
4- اجرای تکلیف شرعی در نهایت آزادی عمل.
نهضت اسلامی حضرت امام رحمة الله که از فرهنگ عاشورایی حسینی تغذیه می شد و حداقل بر تجربه یکصد ساله ملت ایران از مبارزه مستقیم با استبداد و استعمار استوار بود، طی سه دوره مختلف با نظام شاهنشاهی مبارزه کرد که در نهایت موجب متلاشی شدن آن گردید.
همان طور که سیدالشهداء، اساس حکومت بنی امیه را غصبی و نامشروع میدانست و دلایل این مخالفت را برای امت مسلمان ذکر می کرد، حضرت امام هم هدف اصلی را نشانه گرفته بودند و شاه را مقصر اصلی می دانستند. در عامل سوم نهضت سیدالشهداء ، تاریخ بیان می دارد، زمانی که آن حضرت از مدینه به قصد کوفه حرکت می نمایند، با شعار امر به معروف و نهی از منکر نهضت خود را شروع می کنند. حضرت امام نیز بنا به وظیفه اجتهادی خود،
یعنی مرجع تقلید مسلمین بودن، خود را موظف به این امر می دانستند و در دوره اول رهبری خود نصایح و ارشادات خود را به نظام و ارتش ابراز می داشتند «ای آقای شاه! من به تو نصیحت می کنم، دست بردار از این کارها. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی همه شکر بکنند، اینقدر با ملت بازی نکن، اینقدر با روحانیت مخالفت نکن.» (1)
همچنین حضرت سیدالشهداء، زمانی که دیدند یزید و طرفداران او هیچ گونه توجهی به رعایت اصول دین ندارند و از منکرات رویگردان نیستند، حالت تهاجمی به خود گرفتند و حکومت وقت را، عملاً به مبارزه رویارو دعوت کردند. حضرت امام هم در مورد تکلیف مسلمانان می فرمایند «باید در مقابل ظلم و ستم بایستید، کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، کلمه بزرگی است که از آن اشتباه می فهمند. آنها خیال می کنند که به این معناست که هر روز باید گریه کرد... ملت ما باید این معنا را که امروز عاشوراست و ما باید مقابل ظلم بایستیم و همین جا کربلاست و ما باید نقش کربلا را پیاده کنیم، بر همه ما تکلیف است که با دستگاه های ظالم، خصوصاً با دستگاه هایی که با اساس مخالفند مقابله کنیم.» (2)
انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی و به شیوه نهضت های انبیا و به شکل الهی انجام گرفته، و با هدف اصلاح امور بندگان و اجرای قوانین الهی و بر پا داشتن احکام خدا نشأت گرفته از قیام ابی عبدالله الحسین بوده است. به عبارتی دیگر، انقلاب اسلامی زلالی است از اقیانوس ولایت حسینی که از مجرای نهر خروشان ولایت امام خمینی، بر پهندشت تاریخ بشریت جاری گشته است. بارقه هایی از این روح عاشورایی را در ولایت حضرت امام می توان چنین نام برد:
حضرت امام رحمة الله می فرمود «من امیدوارم به فوز (احدی الحسنیین) نائل شوم، یا پیشرفت مقصود و اقامه عدل و حق، یا شهادت در راه آن که حق است.» (3)
در رابطه با دامنه قیام انقلاب اسلامی حضرت امام می فرمود: انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است (1)و جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان، بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم.» (2)
حضرت امام با اشاره به اینکه عاشورا قوی ترین دستمایه الگوی جهاد مردم بر ضد طاغوت به شمار می رفت، فرمود: «ملت عظیم الشأن، با الهام از عاشورا آن قیام کوبنده را به بار آورد. اگر عاشورا و دلگرمی و شور انفجاری آن نبود، معلوم نبود چنین قیامی واقع می شد. واقعه عظیم عاشورا از 61 هجری تا قیام عالمی بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف در هر مقطع انقلاب ساز است.» (3)
احیای کتاب و سنت، حمایت از دین و شعائر
توکل به خدا:
روح عاشورایی حضرت امام باعث شده بود تا ایشان پشتیبان و پشتوانه خود را فقط خدا بداند، نه گروه های سیاسی یا ذخایر زیرزمینی یا سلاح های موجود. حضرت امام رحمة الله منادی این توکل خالصانه بر خدا و زیان امت متوکل بود که میفرمود: «اگر ما یک روز اتکای خودمان را از خدا برداشتیم و روی نفت گذاشتیم، یا روی سلاح گذاشتیم، بدانید که آن روز، روزی است که ما رو به شکست خواهیم رفت.» (4)
باید اذعان نمود که دوران هشت سال دفاع مقدس، در تمام مراحل خود از رهبری تا جهاد و شهادت، همه و همه تجلی عملی دوباره مفاهیم عاشورایی بود. به بیانی دیگر تقریباً تمامی ارزش ها و مفاهیم والایی که در نهضت عاشورا مطرح بود، در جبهه های حق علیه باطل در هشت سال دفاع مقدس عیان و بازسازی گردید. آزادگی، ایثار، توکل، جهاد با نفس، شجاعت، شهادت طلبی، صبر و استقامت، عزت، غیرت، عمل به تکلیف، مواسات عقیده و عمل در زندگی، آزمایش و ابتلاء، شرافت مرگ سرخ، رضا و تسلیم، اخلاص، جهاد در راه خدا، ولایت و رهبری،
امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح طلبی، اصول انسانی، احیاگری، حمایت از حق و دین و شعائر و ... درسهایی برگرفته از نهضت عاشورا بود که در دوران هشت سال رزمندگان عاشورایی دوباره به آنها لباس عمل پوشاندند. چنانچه حضرت امام رحمة الله درباره این پیوند در سال های دفاع مقدس فرمود: «امروز، روز عاشورای حسینی است، امروز، ایران کربلاست، حسینیان آماده باشید.» (1)
ج-2- ولایت عاشورایی و تداوم انقلاب:
تداوم انقلاب به معنای استمرار حرکت و تصمیم عوامل ضد باطل و طاغوت، مستلزم تداوم چند حرکت زیربنایی است:
تکویناوضاع نفسانی طیبه.
اعمال صالحه.
تفقه در دین، یا مکتب شناسی و تعلیم و تعلم آنها.
امر به معروف:
الف. فرهنگ دهی و روحیه بخشی
ب. فرهنگ پذیری و روحیه گیری
ج. حق پذیری و آمادگی برای قبول نصایح
الف. تولی و تبری
ب. مقاومت در برابر انحراف و ارتجاع
ج. فساد زدایی (2)
بی شک، چنانچه علت العلل پیدایش انقلاب اسلامی ایران، سریان ولایت عاشورایی امام خمینی بود، اینک نیز تداوم آن در گرو حفظ و سریان آن به نسل جدید و نسل های آینده است. در عصر تاریک و غم گرفته کنونی، عاشورا می تواند با معارف و زلال خود راه های سعادت را به انسان ها بنمایاند. لیک باید در کنار کلیه مسائل عاشورا، در شناخت مسائل عاشورا اندیشید و سعی نمود تا جهت انقلاب به سمتی باشد که با اهداف عاشورا مغایر
نباشد. قیام عاشورا در هر قطره اش می تواند برای انقلاب اسلامی. یک شعور ناب قوی، یک محتوای ژرف غنی، یک مکتب آموزنده انسانی، یک ترتیل خونبار آیات قرآنی، یک سجده مترنم نورانی، یک سیال حیات آفرین اخلاقی و یک حماسه پویا در صیرورتهای آهنگ بشری باشد.
ناپلئون بناپارت فاتح بزرگ فرانسوی که گوشه ای از اثرات نهضت عاشورا را دیده است، می گوید:«ما اگر وقتی امر اجتماعی و یا سیاسی داشته باشیم، باید ده ها هزار کارت چاپ کنیم و با چه زحماتی توسط نفراتی، آن کارت ها را بهاشخاص برسانیم، تازه ازده هزارنفرشان هزار نفر حاضر می شوند و امر ناتمام می ماند، لکن این مسلمانان و شیعیان، با نصب یک پرچم سیاه، بر سر در یک خانه می گویند، می خواهیم برای حسین عزیزمان گریه کنیم. دهها هزار نفرشان در ظرف دو ساعت در مجلس جمع می شوند و تمام مسائل اجتماعی، سیاسی و مذهبی خود را در آن مجلس حل و فصل می نمایند و این یکی از فواید قیام حضرت امام حسین است.» (1)
قیام عاشورا، همچون سلاحی نیرومند و کارآمد در دست ماست که به سوی دشمنان این انقلاب و دشمنان دین الهی نشانه رفته است. همچون نیروی ذخیره شده ای است، که بارها کارآمدی آن را نیز تجربه کرده ایم.
چند نتیجه:
در این قسمت جهت استفاده بیشتر از فرهنگ عاشورا و همنوایی بیشتر جامعه اسلامی با اهداف این ارزش های مقدس، موارد زیر متذکر می گردد:
الف- چنانکه گفته شد، نهضت عاشورا می تواند جامعه را در پرتو انوار خود هدایت کند. اما افسوس که گاهی بیشتر بر مصایب عاشورا گریسته می شود و هدف و انگیزه فراموش می شود. البته گاه نیز به تبیین اهداف و انگیزه قیام امام حسین علیه السلام نیز پرداخته می شود، اما این تلاش به خاطر اقدام نکردن برای تطبیق آنها با شرایط جاری جامعه و جهان، کارآیی چندانی نداشته است.
از سوی دیگر، شیعه قیام عاشورا و درس های آن را همواره در محدودۀ قلمرو خود تعبیر کرده است و کمتر کوشیده است به آن رنگ جهانی بدهد. در حالی که این قیام در دل خود، درس هایی دارد که می تواند نوع انسانیت را به سرمنزل کمال برساند.
ب- نهضت عاشورا با توجه به ویژگی هایی که دارد، می تواند برای گسترش ارزش های اسلامی و مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانگان مورد استفاده قرار گیرد. چرا که اولاً محبوبیت این قیام، آن چنان در میان توده مردم زیاد
1) . حق شناس، قیام مقدس، ص 154.
است که با آغوش باز از آن استقبال می کنند و ثانیاً: ارزش های حاکم بر آن، انعطاف پذیری بسیاری دارند که به سادگی می توانند هماهنگ با شیوه های جدید عرضه شوند. اما شکی نیست که این طرح مسلتزم تحول و تغییر در روش های عرضه و شیوه های استفاده از این اقیانوس بیکران است و قالب های سنتی نمی توانند نیل به چنین آرمانی را میسر سازند. به عبارت دیگر، تصورات ذهنی و تحقیقات علمی که در طول سالیان متمادی و با زحمات جانفرسای اندیشمندان اسلامی، پیرامون این قیام صورت گرفته است، باید به واقعیت های خارجی مبدل شود و به صورت کاربردی و علمی عرضه گردد.
ج- نخستین گام در بهره برداری از قیام عاشورا، تطبیق شرایط زمان و مکان، با ارزش های حاکم بر این قیام است. به عبارت دیگر ارزش های این قیام باید به گونه ای عرضه شود که بتواند پاسخگوی نیازهای روز جامعه باشد. اگر نتوانستیم ارزش ها را هماهنگ با شرایط زمان و مکان عرضه کنیم، بدون شک نخواهیم توانست میان این نهضت و جامعه ارتباط و پیوند تنگاتنگی ایجاد کنیم زیرا اولاً: تفاوت زمانی زیاد، موجب دگرگونی شرایط می شود و ثانیاً: پیاده کردن دستاوردهای عاشورا، در همان لباس سنتی در جهان امروز مشکل است.
د- برخی از شیوه های بهره برداری از قیام عاشورا، برای احیای ارزش ها عبارتند از:
1- الگوسازی:
از مهمترین ویژگیهای حماسه مقدس عاشورا، این است که برای تمامی اقشار و مقاطع سنی و فکری الگویی را عرضه می کند. یعنی در کنار نمونه کامل شجاعت و وفاداری حضرت ابوالفضل علیه السلام ،زینب علیها السلام بعد اجتماعی زن را به خوبی تفسیر می نماید و توانمندیهای یک زن مسلمان را تمام و کمال به نمایش میگذارد. در کنار همه اینها، شخصیتی همانند حسین علیهم السلام جامع تمامی کمالات و حماسه هایی است که در روز عاشورا آفریده شد.
2- یافتن قالب های نوین برای عرضه ارزش ها:
ارزش ها باید به گونه ای در قالب های فرهنگی ریخته شود که قابل عرضه به سراسر جهان باشد و خوشبختانه قیام عاشورا انعطاف پذیری بسیاری دارد و قابلیت های آن برای قالب های متداول روز بسیار است. برای مثال: اگر صحنه ای از عاشورا، در قالب اثری هنری بگنجد، در حالی که حاوی پیام های آموزنده و زیبا نیز باشد، تأثیر بسیاری بر جامعه خواهد داشت.
3- هدایت عزاداریهای و بهره برداری از آنها:
شیعه در دامان عزاداری توانسته است معارف خود را گسترش دهد و رهبران خود را به جهان بشناساند. در طول تاریخ نیز هماره این سوگواری ها زیر بنای حرکت های آزادی خواهانه و انقلاب های شیعی بوده است. اما آنچه مهم و قابل توجه می باشد، این است که این اهرم باید همچنان قدرتمند و پر تپش باقی بماند و تمامی اهداف در پس مراسم کلیشه ای و سنتی فراموش نگردد. حضرت امام پیرامون فلسفه عزاداری می فرماید:«مهم جنبه سیاسی آن است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه اش را کشیده اند که تا آخر باشد و آن، این اجتماع تحت یک بیرق، اجتماع یک ایده است و هیچ چیز نمی تواند این کار را به مقداری که عزای حضرت سیدالشهداء در او تأثیر دارد، تأثیر بکند.» (1)
انتظار و انقلاب های اصلاحی و اسلامی
نقش محوری معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و انتظار فرج، از ارکان معرفتی و اعتقادی شیعه می باشد که توانسته است آثار بسیاری نیز بر زندگانی و عملکردهای آنها داشته باشد. منتظران فرج، با مکتب غنی انتظار همواره توانسته اند در میان افکار و اندیشه های مختلف، سلامت روح و قلب را از خطر تهدید در امان نگه داشته و از مکاتب غیرالهی که انتساب به منبع وحی ندارند، برحذر باشند.
مسئله انتظار، همچنین از فاکتورهایی است که توانسته است بر پیدایش و روند انقلاب های الهی و اسلامی تأثیرگذار باشد. انقلاب های اصلاحی و الهی بنا به ماهیت درونی و ساختاری خود، فضای بیشتری برای پذیرش و تأثیرگذاری نسبت به این مسئله دارند. البته این تأثیرگذاری نسبت به درجه فهم و معرفت عمیق، نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رابطه ای مستقیم دارد. ولی درحالت کلی انتظار همواره می تواند مجاری تأثیرگذاری متعددی داشته باشد که به چند مورد از آنها اشاره می نماییم.
1- انقلاب اسلامی، پیش زمینه انقلاب جهانی:
در شرایطی که گروه های بسیاری آینده بشریت را به سوی فساد و شر می دانند، طرفداران ادیان، مسئله آینده جهان را روشن می بینند و با اندیشه پیروزی نهایی و تشکیل مدینه فاضله و یک حکومت جهانی، براساس قسط و عدل می کوشند زمینه را برای این مهم آماده سازند. در این راستا، حکومت ها و انقلاب های اسلامی و الهی با صدور مبانی و معارف حکومت مهدوی بستر و زمینه را مهیاتر و آماده تر می نمایند.
1) . صحیفه نور، ج 16، ص 218.
2- انتظار و اصلاح امور جامعه:
از دیگر تأثیرات فرهنگی انتظار بر جوامع و انقلاب های اصلاحی، مساعدسازی زمینه از طریق اصلاح امور جامعه می باشد. بدیهی است سعی و تلاش برای اصلاح جامعه، از طریق امر به معروف و نهی از منکر، با کج رویهای درونی همسو نخواهد بود. پس منتظران، تربیت خویش را در اولویت اول و تربیت جامعه را در مرحله بعد از ضرورت های مهم می دانند.
3- پایداری و مقاومت در برابر حکومت های غیرالهی:
دوران غیبت و انتظار اتصال به حکومت حضرت، دورانی بسیار سخت می باشد و رفته رفته نیز بر وخامت و سختی دوران توسط حکومت های خودکامه و جابرانه افزوده می گردد. در این شرایط، انقلاب های اسلامی با پایداری و شجاعت در برابر هجمه های ویرانگر ایستاده و با ترویج برنامه های جهان شمول اسلام، در تمام ابعاد و تبیین جذابیت ها و حقانیت های آن، به مقابله، این حکومت ها بر می خیزند.
4- پایبندی به ولایت:
انقلاب های اسلامی برای اینکه مسیر انقلاب را از صراط صحیح هدایت نموده و به دور از کج روی در مسیر انتظار پیش بروند، خویش را ملزم بر اطاعت از رهنمودهای مقام ولایت به عنوان جانشین حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می دانند.
5- اتحاد و انسجام بین انقلاب های اسلامی و اصلاحی:
لازمه برتری و تفوق انقلاب های اسلامی، اتحاد در برابر دشمنان مشترک می باشد. لذا جهت دست یابی به حکومت جهانی حضرت و توانایی همراهی آن حضرت، داشتن اتحاد و قدرت لازم که مسیر حرکت حکومت را یاری نماید، اجتناب ناپذیر است. از این رو انقلاب های اسلامی می کوشند خویش را با داشتن تجهیزات لازم و اتحاد بین هم برای این مهم آماده سازند.
نتیجه:
هدف مشترک قیام های انبیاء و معصومان ، تقویت و حفظ کلمه توحید، احیای ارزش های الهی و انسانی، تعالی بشر و اقامه قسط و عدل در جامعه است. اگر از این ابعاد به نهضت حسینی بنگریم، بی تردید بهترین و والاترین تأثیر آن بر انقلاب های اصلاحی و اسلامی می باشد. تأثیرگذاری قیام کربلا بر انقلاب اسلامی ایران را با عنایت به موارد زیر می توان بیان نمود:
الف) اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی و شباهت آنها با قیام عاشورا، از جمله آزادگی، احیای دین، برقراری عدالت اجتماعی، پیوند دیانت و سیاست و ... .
ب) عملکرد رهبر انقلاب اسلامی در بسیج توده ها، با توجه به اهداف حرکت احیاگرانه حضرت حسین بن علی علیه السلام .
ج) سمبلها و شعارهای مردم به هنگام انقلاب و اوج گیری قیام آنها در زمان ویژه ای مانند تاسوعا و عاشورا.
کتابنامه:
قرآن کریم
نهج البلاغه
مجموعه مقالات «دومین کنگره بین المللی امام خمینی رحمة الله و فرهنگ عاشورا» موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی رحمة الله، دفتر اول و سوم، چاپ اول، بهار 1376.
جواد محدثی، پیام های عاشورا، پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه، چاپ زیتون، تابستان 1381.
آیت الله محمدتقی مصباح یزدی، آذرخش کربلا، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، مرکز انتشارات، 1384.
نماز و دانشگاه، ستاد اقامه نماز، جلد اول، مجموعه مقالات برگزیده، تابستان 1380.
دکتر سید محمد بنی هاشمی، معرفت امام عصر،انتشارات نیک، معارف، چاپ سوم، 1383.
دکتر سید محمد بنی هاشمی، سلوک منتظران، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، چاپ زنبق، چاپ دوم، 1383.
مجموعه مقالات برگزیده همایش «مهدویت»، مقاله «مهدویت و جهانی شدن» از همین قلم.
محمدرضا حکیمی، حماسه خورشید.
مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی.
محمد باقر مجلسی، بحار الانوار الجامع کدررالأخبار.
صحیفه نور، امام خمینی
علامه امینی، الغدیر.
مناقب ابن کشهر آشوب.
ابو جعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، چاپ 1979.
ابن قتبه، المعارف.
زبیر بن بکار ، الموفقیات، تحقیق دکتر سامی قلی الحانی.
محمد صادق نجمی، سخنان حسین بن علی علیه السلام .
شیخ صدوق، کمال الدین و تمام التعمه،
اصفهانی، محمدباقر، مکیال المکارم،
سید بن طاووس، اقبال الأعمال.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه.
تاریخ الخلفاء.
ادبلی، کشف الغمه
غرر الحکم و درر الکلم.
وقعه الطف.
عاملی، محسن امینی، اعیان الشیعه.
حق شناس، قیام مقدس.
چکیده
ای مدنی برقع و مکّی نقاب سایه نشین چند بود آفتاب
منتظران را به لب آمد نفس ای زتو فریاد! به فریاد رس
بندگان شایسته خدا در انتظار به ارث بردن زمین اند.چنان که خدای تعالی در قرآن کریم بدیشان وعده داده است: «ولقَد کتَبنا فی الزبور مِن بعد الذکر إنّ الُارضَ یَرثها عبادی الصّا لحون»؛ « و در حقیقت ، در زبور پس از آن یاد کرد،نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز بدین وعده پای فشرده و فرموده است:
« اُبشّرکم بِا لمهدی یَبعثُ فی اُ مّتی علی إختلاف مِنَ النّاس وَ زلازل،فیملأ الارض قسطاً و عدلاً بعدَ ما مَلئت ظلماً و جوراً»؛ « شما را به ظهور مهدی بشارت می دهم که در هنگامه اختلاف و کوبش های] سخت[ ،در امتم پدیدارشود و زمین را پس از ظلم جور ،از عدل و داد آکنده سازد.»
برخی دوست دارند،«انتظار» را حالت فرار از واقعیت های تلخ و رویکرد آینده ای شیرین بدانند که در آن زمین از عدل و داد پر شده است.بی گمان چنین آینده ای همان گونه که خدای تعالی وعده داده- فراخواهد رسید و در این موضوع اختلافی نیست،بلکه اختلاف در طبیعت انتظار نمود می یابد. انتظار حالت گریز از رویارویی با واقعیتهای گرانبار و سختی هاو رویکرد به شیرینی تغییر و اکتفا بدان نیست،بلکه انتظار ارتباط تنگاتنگی با حرکت در راستای تفسیر و تلاش در جهت تحقق وراثت بندگان شایسته خدا در زمین دارد.
به راستی چه کسی منتظر دیگری است،ما یا امام عصر؟ آن حضرت حرکت و مقاومت و جهاد ما را انتظار می کشد،نه انکه ما منتظر قیام او باشیم.چنین عقیده ای درباره انتظار،ارزش زیادی بدان می بخشد.
از این رو قرآن کریم امتحان ویژه ای به مسأله جنبش و حرکت و جهاد ما مبذول داشته است.قرآن مسلمانان را به تغییر واقعیتهای اجتماعی و جایگزین ساختن توحید در محل شرک و برداشتن موانع از سر دعوت به سوی خدا و ارزشهای انسانی فرا میخواند. چنین مسأله ای اقتضا دارد که انسان نیز خود را به اسباب و وسایل متعدد،از سقوط بازدارد.این وسایل عبارت است از: استعانت از صبر و صلاة،همبستگی،انتظار و امید و ... .
در مقاله ای که پیش رو دارید ابتدا پیرامون انتظار واقعی و پویا و علل تأخیر در فرج صحبت شده است.سپس به اهمیت و جایگاه حرکت،جهاد و شهادت در اسلام و نقش آن در زمینه سازی ظهور جهانی حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
پرداخته شده است.درخلال مقاله از آیات و احادیث بهره جسته و اشاراتی به گروه زمینه سازان ظهور حضرت در نقاط مختلف جهان و گروه انصار که از یاوران آن حضرت هنگام قیام جهانی ایشان هستند،داشته ایم.
مقدمه
اعتقاد به «مهدی» نه تنها یک باور اسلامی است،که عنوانی می باشد برای خواسته ها و آرزوهای همه انسانهای دردمند و ستمدیده،با کیش و مذاهب گوناگون و همچنین بازده الهام فطری مردم است،و با همه اختلافاتی که درعقیده و مذهب دارند دریافته اند که برای انسانیت در روی زمین،روز موعودی و انسان موعودی خواهد بود،که با ظهورش هدف نهایی ادیان الهی تحقق یافته و مسیر آن به دنبال رنجی بسیار،همواری و استواری لازم را می یابد.
تجلی باورمهدی دریاری اوست.یاری مهدی،زمینه های قیام او را فراهم کردن و خود را مهیای پذیرش اوکردن است.حقیقت انتظار نیز همین است« أفضلُ الاعمال إنتظار الفرج» انتظار،عمل است و آن هم بهترین عمل.
امام خمینی رحمة اللهدر صحیفه نورمی فرمایند: «ما باید در این طور روزها و در این طورایام الله،توجه کنیم که خودمان را مهیا کنیم ازبرای آمدن آن حضرت...،ما باید خودمان رامهیا کنیم از برای اینکه اگر چنان چه موفق شدیم- إن شاءالله- به زیارت ایشان،طوری باشد که روسفید باشیم پیش ایشان... .»
منتظر با امید زندگی می کند.در نتیجه سدهای مانع را درهم می شکند،راه را هموار می کند و با ظالمان و ستمگران می ستیزد و به امید مشاهده دولت کریمه«امام منتظر» امیدوار می باشد.
آنچه در پی میآید، برگ سبزی است به ساحت مقدس آن امام موعود و منتظر،پیرامون جایگاه و نقش جهاد و شهادت در زمینه سازی جهانی برای ظهور که در حد بضاعت این مقاله ارائه گردیده است. امید است مقبول امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مفهوم انتظار:
انتظار،مفهومی اسلامی و ارزشی، فرهنگی است که در آن،رفتار فرهنگی معینی سرچشمه می گیرد.مردم گاهی از انتظار،برداشت منفی می کنند که دراین صورت به مفهومی برای تحذیرومانعی برای حرکت تبدیل می شودوگاهی نیز از آن برداشت مثبت دارند که در این صورت،عاملی برای حرکت،قیام و انگیزش در زندگی مردم خواهد بود.
بنابراین اگر از مسأله انتظار تصور شفاف و دقیقی داشته باشیم نقش و جایگاه جهاد و شهادت را در زمینه سازی جهانی برای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بهتر درک خواهیم کرد.انتظار مفهومی فرهنگی است که در ساختار ذهنی،اسلوب اندیشه،شیوه زندگی و چگونگی نگرش ما به آینده،دخالت مؤثر و فعالی دارد و در ترسیم خط سیاسی ما برای حال و آینده تأثیرگذار است.
نزدیک به هزاروصد سال است که انتظار ،در زندگی ما ریشه فرهنگی خود را گسترده و در طول این مدت به گونه ای مؤثر در ساختار اندیشه انقلابی و سیاسی ما دخالت داشته است.
انواع انتظار
انتظار نجات بردوگونه است:
یکم.انتظار نجاتی که در توان انسان نیست،آن را جلو و عقب بیندازد؛همانند انتظاری که شخص غریق در رسیدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوی خود دارد.در این حال وی آنان را می نگرد که برای نجات او به راه افتاده اند.بی گمان،غریق را یارای آن نیست که زمان رسیدن گروه نجات را به خود نزدیک کند.البته این انتظار،امید به نجات را درون او تقویت کرده و نور امید را بر تیرگی های یأس و ناامیدی- که از هر سو احاطه اش کرده- خواهد تابانید.
دوم.انتظاری که انسان می تواند آن را نزدیک گرداند و طلب کند؛مانند بهبود یافتن از بیماری،اجرای طرحی عمرانی،علمی و تجاری،پیروزی بر دشمن و رهایی از فقر.همه اینها ریشه در انتظار دارند و امر سرعت بخشیدن یا تأخیر انداختن آنها به دست خود انسان است.
پس این امکان برای انسان وجود دارد که در بهبود یافتن و شفا تعجیل کند،یا آن را به تعویق اندازد و یا حتی منتفی گرداند.چنان که امکان آن هست در اجرای پروژه ای تجاری،عمرانی و علمی عجله کند،یا اجرای آن را به وقتی دیگر موکول کند و یا آن را رها سازد.همچنین این امکان برای وی هست که به سوی پیروزی بر دشمن و بی نیازی مالی بشتابد،یا سستی ورزد و تأخیر کند و یا از خیر آن بگذرد.
با این بیان،انتظار از نوع دوم باانتظار از نوع اوّلی که از آن سخن گفتیم،تفاوت دارد و در محدوده قدرت و اختیار انسان است که در تحقق آنچه که انتظارش را میکشد،شتاب ورزد،یا درنگ و سستی روا دارد و عطایش را به لقایش بخشد.
از این رو انتظار از نوع دوم ،علاوه بر«امید» و «مقاومت» ، به انسان«حرکت» نیز می بخشد و حرکت،مخصوص انتظار است.بی گمان اگر انسان بداند که نجات و رهایی اش به حرکت،عمل و تلاشش وابسته است؛ آن چنان حرکت و تلاشی برای رهایی و نجات خویش به خرج می دهد که در گذشته،توان انجام دادن آن را نداشته است.
بنابراین اگر انتظار از نوع اول به انسان،تنها«امید» و«مقاومت» می بخشد،انتظار از نوع دوم به وی حرکت و پویایی نیز خواهد بخشید.
امید این قدرت را به انسان می دهد تا پرده حال را بدرد و آینده را ببیند،و چه قدر فاصله است میان کسی که«خدا» ،«هستی» و«انسان» را ازخلال درد و رنج حاضر می بیند و میان کسی که این سه را از خلال حال و گذشته و آینده می نگرد. بی گمان تیرگی،ظلمت و ابهام و اشکالی که دیدگاه نخست را احاطه کرده،در دیدگاه دوم وجود ندارد.
امید، انسان را در پایداری و مقاومت در برابر سقوط و نابودی تا رسیدن نیروهای کمکی،توانمند می سازد و تا زمانی که چراغ امید به رسیدن کمک در دل و جان انسان ندرخشد،مقاومتی نخواهد داشت.
امید انسان را در نیل به نجات،رهایی،نیرومندی و توانگری قادر خواهد ساخت.چنین انتظاری،همان «انتظار پویا» و برترین نوع انتظاراست.
تأخیر در « فرج »
فهم درست معنای انتظار- که آیا به معنای مترصد بودن است یا حرکت- به جواب درست سبب تأخیر در فرج وابسته است. در اینجا دو دیدگاه مطرح است:
دیدگاه نخست: اگر سبب تأخیر در فرج و ظهورامام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و انقلاب جهانی فراگیر او را این بدانیم که زمین تا از ظلم و جور پر نشده است،آن حضرت ظهور نخواهد کرد؛به ناچار«انتظار» می باید به معنای «مترصد بودن» باشد! از طرفی به روشنی می دانیم که دامن زدن به ظلم و جور و گسترش دامنه آن،از دیدگاه اسلام جایز نیست.
بر اساس این برداشت،درست نیست که به مقابله با ظلم برخیزیم؛ زیرا چنین مقابله ای دوره غیبت را طولانی تر می سازد!پس به ناچار باید منتظر بمانیم تا ظلم و جور در زندگی سیاسی،اقتصادی،نظامی و قضایی ما به حد کمال برسد و کره زمین از ظلمت ستم پر شود تا امام ظهور کند و انقلاب خود را علیه ستمگران و در حمایت از مظلومان،علنی سازد.
دیدگاه دوم: اگر سبب تأخیر در فرج،عدم وجود یارانی باشد که جامعه و ] درگستره ای وسیع تر[ دنیا را برای ظهور امام و قیام فراگیراو ،آماده سازند و پشتیبان و تکیه گاه انقلاب امام تلقی شوند،مسأله فرق می کند.
در اینجا چاره ای جز اقدام و تجهیز و آمادگی و امر به معروف و نهی از منکر،به منظور برپایی اقتدار حق بر روی زمین و حصول فرج به سبب ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست.در نتیجه،انتظار به معنای «مترصد» بودن نخواهد بود؛بلکه به معنای حرکت،اقدام و جهاد برای برپایی اقتدار حق است؛یعنی،مفهومی که مهیّا سازی زمین برای ظهور امام و قیام جهانی او را طلب می کند.
بنابر چنین برداشتی از ظهور امام و تحقق فرج به دست او،معنای انتظار نیزاز جهت مثبت و منفی،میان«مترصد بودن» و «حرکت» در نوسان خواهد بود.هم اکنون برای رسیدن به جواب صحیح،به بررسی این دو دیدگاه خواهیم پرداخت:
بررسی نظریه نخست
1.«پر شدن زمین از ظلم و جور»، به معنای خشکیدن چشمه توحید و عدل درزمین یا باقی نماندن مکانی برای پرستش خدا نیست!چنین چیزی محال و خلاف سنّت های الهی است؛بلکه معنای آن،طغیان و سرکشی قدرت باطل،بر ضدّ حق در نبرد دایمی میان حق و باطل است.
2.ظلم و ستمی که امروز در گستره عظیمی از زمین بر مستضعفان و بینوایان می رود و تهاجم وسیعی که علیه ارزش های الهی می شود،شاید در تاریخ کم نظیر باشد!!
آنچه در منطقه بالکان توسط صرب ها بر ضد مسلمانان بوسنی و هرزگوین گذشت،در تاریخ ظلم و کشتار کمتر نظیر بوده است.صرب ها بارها شکم زنان آبستن را پاره کردند وجنین ها را بیرون کشیدند!! کودکان را به قتل رساندند وسر بریدند و با سرهای بریده،پیش چشم پدران و مادرانشان توپ بازی می کردند!!
در «چچن» کودکان راسربریدندوگوشت تنشان را طعمه خوکان ساختند! ستمی که کمونیست ها در دوره حکومت کمونیستی،بر مسلمانان آسیای میانه روا داشته اند،چنان است که لرزه بر اندام انسان می اندازد! شکنجه های وحشیانه ای که برمسلمانان درزندان های اسرائیل اعمال می شود ونسل کشی فلسطینیان در غزه به دست صهیونیستها، ازمحدوده بیان بیرون است!برتر وبالاتر از همه اینها،شکنجه ها،زندانی کردن ها وستم هایی است که در عراق بر مؤمنان به دست پلیس بعثی صدامی درجریان بوده وهیچ تعبیری ازعهده توصیف آن برنمی آید و...!
آنچه در گوشه گوشه دنیای اسلام بر مسلمانان می رود،بسیار وحشتناک و فراتر از ظلم و ستم و«پر شدن زمین از ظلم وجور» است؛ ولی کمتر دیده شده که افکار عمومی جهان نسبت به این ستم های وحشتناک اعتراضی داشته باشند! این بی تفاوتی از همه بدتر، زشت تر و نشانه انحطاط وجدان اخلاقی در جامعه جهانی و فرهنگ مادی بشر معاصر است.
انحطاط وجدان اخلاقی،نمود خطری است که پیوسته سقوط فرهنگی را درپی دارد وقرآن ازآن به «نابودی امت ها» تعبیرمی کند.
«وجدان» نیاز اصلی و اساسی انسان است؛ همان گونه که انسان بدون«امنیت» ،«بهداشت و درمان»،«غذا» ،«نظام سیاسی» و «علم] و فن آوری[ » قادر به ادامه زندگی نیست،به همان سان بدون وجدان، قادر به ادامه حیات نیست وهرگاه سرچشمه های وجدان بخشکد،سقوط فرهنگی نتیجه طبیعی این حالت خواهد بود.به تعبیر قرآن پس از سقوط نیز قانون«استبدال»، «تبدیل» و «وراثت» بر زندگی بشر حاکم خواهد بود و این،همان حالت قیام جهانی امام عصر و برپای دولت جهانی و فراگیر او ست.
3.برخلاف انتظار برخی،گرایش دنیای امروز به سمت سقوط نظام های سیاسی،نظامی و اقتصادی ستمگر است.همه ما چگونگی سقوط اتحاد شوروی را درظرف چند ماه شاهد بوده ایم. مثل چنین کشورهایی، مانند ساختمانی است که از درون پوسیده شده وکسی قادربه نگهداری آن از ویرانی نیست.
طوفان تغییر، هم اکنون در امریکا- یعنی ابرقدرت دنیا- وزیدن گرفته و این کشور را در بعد اقتصادی،امنیتی،اخلاقی و مقبولیت،دچار زلزله های سخت و درهم کوبنده ای کرده است. (1)نظام جاهلی امروز،شمارش معکوس سقوط و فروپاشی خود را شروع کرده است؛چگونه انتظار جنگ و وحشیگری بیشتری نداشته باشیم؟!
معنای آن، این نیست که امام منتظر بماند تا ظلم و فساد بیشتر بشود! بلکه معنای روایت این است که آن حضرت هنگامی که ظهور می کند، زمین را ازعدل و داد آکنده می سازد و با ظلم وفساد درجامعه مبارزه می کند، تا جایی که جامعه بشری، از ظلم و فساد پاک شود؛ همان گونه که در گذشته از ظلم وفساد پر بوده است.
اعمش از ابی وائل روایت کرده که امیرمؤمنان درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرموده است:
« در هنگامه غفلت مردم،نابودی حق و آشکاری ظلم،] مهدی[ خروج می کند.به سبب این خروج، اهل آسمان و ساکنان آن شادمان می شوند و زمین را از عدل و داد آکنده می سازد؛چنان که از ظلم و جور پر شده باشد » (1).
به نظر می رسد معنای جمله«پرشدن زمین از ظلم و جور»، این است که ظلم و جور چنان زیاد شود که مردم از آن،فریاد و فغان بردارند. ظلم، نقاب تبلیغاتی خود را – که نزد مردم خوب جلوه می کرد- فروافکند و چهره حقیقی اش را آشکار سازد! این تشکیلات و نظام های در تحقق آنچه مردم را بدان وعده می دادند- رفاه،آسایش و امنیت – شکست می خورند و پس از این شکست های گسترده، مردم در جست و جوی نظامی الهی که آنان را از این ناکامی ها برهاند، به حرکت در می آیند و رهبری را می جویند که دستشان را بگیرد و به سوی خدای تعالی رهنمونشان سازد.
این شکست های پی در پی، هم اکنون در زندگی مردم یکی پس از دیگری رخ نموده است. بزرگ ترین آن با سقوط اتحاد جماهیر شوروی بوده و در سال های اخیرآشوب های تندی امریکا را به لرزه درآورده است. هر کدام ازاین ناکامی ها، مردم رابسوی نظام الهی و رهبر ربّانی نجات بخش سوق می دهد.
بررسی نظریه دوم
این نظریه در فهم علل تأخیر فرج و ظهورامام ، به علل واقعی تکیه کرده است که نخستین آنها، عدم وجود یاوران کافی از جهت کمیت و کیفیت، در میان شیعیان و انصار آن حضرت است.
بی گمان که امام رهبری آن را به عهده خواهد داشت، انقلابی جهانی و همگانی است که مستضعفان و محرومان در آن، امامت و سرپرستی جامعه بشری را عهده دار خواهند بود:
« و نُریدُ ان نَمُنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمةً و نجعلهم الوارثین» (2)؛« ما می خواهیم بر آنان که در زمین خوارشان شمرده اند ، منت نهیم و آنان را پیشوایان ] مردم[ گردانیم و ایشان را وارث زمین کنیم».
و مؤمنان مستضعف در این مرحله، تمام آنچه را که طاغوت ها از قدرت و ثروت در دست دارند، به ارث می برند: « و نجعلهم الوارثین»؛ « و آنان را میراث بران قراردهیم» و « أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون» (1)« بندگان شایسته ام میراث بران زمین خواهند شد».
و سلطه بر گستره زمین، نصیب آنان خواهد بود: « وَ نُمکّنَ لهم فی الارض» (2)؛ « و در زمین، قدرتشان دهیم».
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در این مرحله، تمام زمین را از لوث شرک و ظلم پاک خواهد کرد: « یملأ الارض عدلاً کما مُلِئتْ ظلماً و جوراً »؛ « زمین را از عدل و داد آکنده می سازد؛ چنان که از ظلم و جور پر شده است».
در برخی از روایات، تصریح شده، در شرق و غرب عالم جایی که در آن ندای « لا اله الّا الله » طنین انداز نشود، یافت نخواهد شد. محور این انقلاب فراگیر، جز «توحید» و« عدل» نخواهد بود. چنین انقلابی، به ناچار زمینه سازی های زیادی را در سطح عالی- هم از جهت کمیت و هم از جهت کیفیت (نیروها و امکانات)- می طلبد.اگر این آمادگی ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنت های الهی، در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست.
جهاد و مبارزه لازمه تغییر
انتظار مردم از خداوند است که کارهایشان را از بد به خوب، از نیازمندی به بی نیازی، از ناتوانی به توانایی و از شکست به پیروزی تغییر دهد. چنین انتظاری درست و عقلانی است؛ زیرا انسان، توده ای از ضعف، عجز، فقر، نادانی و زشتی است و از خدای تعالی، انتظار می رود که همه اینها را تغییر داده و به نیرو، توان، بی نیازی و ... تبدیل کند. ایرادی نیست که انسان از خدا چنین توقع و انتظاری داشته باشد. به شرط آنکه برای تحقق آن، نظام معقولی را- که خدای تعالی برای چنین تغییری مقرر کرده- در پیش گیرد.
تا زمانی که انسان چنین نظامی را به کار نگیرد، درست نیست که توقع و انتظار تغییر از جانب خدا را داشته باشد.این نظام آن است که انسان، ابتدا در خودش تغییر ایجاد کند تا خدای تعالی شرایط را به نفع او تغییر دهد.
« إنﱠ الله لا یُغیّرُ ما بِقومٍ حَتّی یُغیّرُوا ما بانفُسهمْ » (3)« خداوند وضع حاکم و مستولی بر قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آن چه در خلق و خوی و رفتار خود دارند تغییر دهند.».
انتظار تغییر از سوی خدای تعالی، حقیقتی است قطعی؛ البته در صورتی که این انتظار با حرکت و عمل انسان همراه گردد. این همان انتظار انقلابی است که همراه با اقدام انقلابی می باشد. درچنین انتظاری، هم فعالیت و حرکت و امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد و هم دعوت به سوی خدا وجهاد. این از زمینه های اساسی ظهور امام عصر است. زیرا ظهور او با زنجیره ای از سنت های الهی درجامعه وتاریخ ارتباط دارد و این سنت ها جز با فعالیت و حرکت،تحقق نمی یابد.
اقدام انقلابی
اقدام انقلابی آمیزه ای از تخریب و ساختن است؛ از این رو باچالش، مقاومت وسختی همراه است. اگر انقلاب، فقط ساختن بود- بی هیچ انهدامی- نیاز به این همه زحمت وتلاش نبود.چون انهدام بر رژیم سیاسی فاسد موجود وارد می شود؛ درنتیجه باسختی های فراوانی همراه است. زیرا هر رژیمی، بهره بردارانی دارد که ار آن نفع می برند و دفاع می کنند.
دعوت به توحید، یک دعوت انقلابی است؛ از این رو چنین دعوتی با جهاد و جنگ ، همراه است:
« وَ قاتلوهُم حتی لا تکونَ فتنة و یکون الدّینُ ِلله» (1)؛ «و با آنان بجنگید تا فتنه ای بر جای نماند و دین یکسره ار آن خدای گردد».
بدون از میان برداشتن فتنه ها وموانع بزرگی که بهره وران رژیم سیاسی شرک آلود ایجاد کرده اند امکان ندارد دعوت به توحید راهی به زندگی مردم بگشاید. ازطرف دیگر؛ ازمیان برداشتن فتنه نیز بدون جهادومبارزه، امکان پذیر نیست؛ زیرا توحید (نظام توحیدی) در خلأ سیاسی واجتماعی استقرار نمی یابد؛ بلکه جایگزین شرک می شود و دعوت به خدا، جز با نابودی شرک صورت نمی پذیرد.
بهای اقدام انقلابی
بر پا دارندگان شرک و رهبران آن، از تمام توان خود برای مبارزه با حرکت توحیدی و برانگیختن فتنه ها و ایجاد موانع در مسیر دعوتگران به خدا، بهره می برند. دعوت به توحید نیازمند از بین بردن تمام این فتنه ها و رویارویی با همه این موانع و مبارزه با رژیم شرک است.
1) . انفال- آیه 39.
رویارویی با موانع و مبارزه با کیان شرک، هزینه جانی و مالی زیادی به دعوتگران به سوی خدای تعالی و نزدیکان آنان تحمیل می کند و خسارت های سنگینی را در پی دارد.
تکلیف به حرکت و جهاد در قرآن
قرآن با توجه به این عوامل، در تکلیف مردم به حرکت و جهاد، اهتمام ویژه ای نشان داده است.اگر این رنج ها و مشقت ها در حرکت توحیدی نبود، این همه تأکید وجهی نداشت:
« قوموا لِلّه قانتین» (1)« خاضعانه برای خدا بپا خیزید».
« وَ أمُربالمعروف وَانْهَ عن المنکر واصْبِر علی ما اصابکَ» (2)« به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند بازدار و بر آسیبی که بر تو وارد می آید شکیبا باش».
« فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرتَ » (3)« پس همان گونه که دستور یافته ای ایستادگی کن».
« اُدع الی سبیلِ ربّکَ » (4)« به راه پروردگارت دعوت کن».
« اِقْرأ بأسم ربّکَ» (5)« به نام پروردگارت بخوان».
« جاهد الکفّار والمنافقین» (6)« با کافران و منافقان جهاد کن».
« وَ جاهِدُوا فی سبیل اللهِ» (7)« و در راه خدا جهاد کنید».
« وَقتلوهم حیث ثقفتموهم» (8)« و هر کجا به ایشان دست یافتید، آنان را بکشید».
« وَ قاتلوا فی سبیلِ اللهِ الذینَ یُقاتلونکم» (9)« و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند، بجنگید».
« و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنةٌ» (10)« و با آنان بجنگید تا فتنه ای بر جای نماند».
اهمیت جهاد و شهادت در اسلام
در اسلام، آنچه منجر به شهادت، یعنی مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس می گردد به صورت یک اصل درآمده و نام آن جهاد است. در یکی از خطبه های نهج البلاغه، حضرت علی علیه السلام می فرماید:
« اِنّ الْجهادَ بابٌ مِنْ ابوابِ الجنةِ فتحهُ اللهِ لِخاصّةِ اَولیائِه»؛ « همانا جهاد دری از درهای بهشت است، دری است که خداوند این در بهشتی را به روی همه کس نگشوده است».
هر فردی لیاقت ندارد که باب الجهاد به رویش گشوده شود. مجاهدین بالاترند از اینکه بگوئیم مساوی با اولیاءالله هستند. مجاهدین مساوی با « خاصّة اولیاء الله» می باشند.
دری که مجاهدین و شهدا از آن در وارد می شوند، و در حقیقت بهشتی که برای آنها آماده است، دری است که خواص اولیاءالله از آن در به جوار قرب الهی نائل می گردند.
در قسمت دوم این خطبه فرموده اند: « وَ هُو لِباس التّقوی» ؛ « جهاد جامه تقوا است». قرآن در سوره مبارکه اعراف سخن از جامه تقوا آورده است. علی علیه السلام می فرماید: جامه تقوا، جهاد است. تقوا یعنی پاکی راستین، پاکی از چه؟ از آلودگی ها، ریشه آلودگی های روحی و اخلاقی چیست؟ خودخواهی ها و خودپسندی ها و خودگرائیها و به همین دلیل مجاهد واقعی، با تقواترین باتقواهاست.
در اسلام از جهاد با نفس به نام جهاد اکبر نام برده است.کسی که با نفس خود جهاد کرده است و پا روی هستی خود گذاشته است، مجاهد، پاک باخته است بنابراین دری که به روی پاکباخته ها بازمی شود با دری که به روی سایر پاکی ها گشوده می شود متفاوت است.
این مطلب که تقوا درجات و مراتب دارد از قرآن مجید به خوبی استفاده می شود. می فرماید :
«لیسَ علی الذین آمنوا و عملوا الصالحاتِ جناحٌ فی ما طعِمُوا اذا ما اتّقوْا و آمَنُوا و عَملوُ الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثُمّ اتّقوا و اَحسنُوا والله یحبّ الْمُحْسِنین»؛ « بر آنان که ایمان آورده و شایسته عمل کرده اند، در مورد آنچه از نعمتهای دنیا مصرف کنند، باکی نیست (حلالشان باد) هر گاه تقوا و ایمان و عمل صالح را تؤام داشته باشند و بعد ازآن « ایمان و تقوا» و بار دیگر تقوا و احسان».
این آیه کریمه متضمن دو نکته عالی از معارف قرآنی است.یکی درجات و مراتب ایمان و تقوا که مورد بحث ماست و دیگر فلسفه حیات و حقوق انسان ها. می خواهد بفرماید نعمتها برای انسان است و انسان برای ایمان و تقوا و عمل. انسان آن گاه مجاز است از نعمتهای الهی بهره مند گردد که خود انسان در مسیر تکاملی خودش که
خلقت، او را در آن مسیرقرار داده، حرکت کند، یعنی مسیرایمان و تقوا و عمل شایسته. روح و شخصیت شهید چنان پاک و وارسته شده که در بدنش و در خونش وحتی در جامه اش اثر گذاشته است بطوریکه نیاز به، غسل و شستشو و کفن ندارد.
خون شهیدان آنقدر پاک است که هر قطره اش تبدیل به هزارها قطره شده و دریایی از خون هایی گردد که در پیکر اجتماع وارد می شود و لهذا پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هیچ قطره ای در مقیاس حقیقت در نزد خدا ازقطره خونی که در راه خدا ریخته شود، بهتر نیست.»
شهیدان تمام مایملک خودرادرطبق اخلاص گذاشته و به حضرت حق تسلیم کردهاند، آنان این جامه از جامه های تقوا رابرتن کردهاند.
در قسمت سوم این خطبه آمده است: « وَ دِرعُ الله الحَصینیة و جُنّتةُ اوَثیقة»؛ « جهاد زره نفوذ ناپذیر خدا و سپر مطمئن خداست».
اگر ملتی مسلمان، روحش روح جهاد باشد مُدﱠرَعْ باشند به این دِرْع الهی و اگر این سپر الهی را همواره در دست داشته باشند دیگر ضربتی بر آنها کارگر نخواهد افتاد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خیرو برکت در شمشیر و زیر سایه شمشیر است. و همچنین فرموده اند: خداوند مرا بوسیله سم اسب ها و فروگاه نیزه ها عزیز ساخت. یعنی امت اسلام مساوی است با امت قوت و امت قدرت. اسلام دین قدرت و قوت و دین مجاهد ساز است.
ویل دورانت در تاریخ تمدن بشر میگوید: هیچ دینی به اندازه اسلام امت خویش را به سوی قوت و قدرت نخوانده است.
آثار ترک جهاد در جامعه
در قسمت چهارم خطبه فوق، حضرت علی علیه السلام می فرماید: « من ترکَ رغبةً البسهُ الله لباس الذل و شَملَةَ البلاء و دُیّثَ بالصفار و القماء و ضرب علی قلبه بالاسداد و ادیلَ الحقﱡ مِنهُ بالتضیحِ الجهاد و سِیمَ الخسفَ و مُنِعَ النِصفُ»؛ «آنکه ازجهاد به دلیل بی میلی و بی رغبتی،( نه به دلیل خاص شرایط و احوال) رو بگرداند خداوند جامه ذلت و روپوش بلا بر تن او می پوشاند و او را لگد کوب حقارت می گرداند و حجابها و پرده ها روی بصیرت دل او قرار می دهد و بینش را از او سلب می کند، دولت حق به جریمه ضایع ساختن جهاد از او برگردانده می شود و به سختیها و شداید گرفتار می گردد و از رعایت انصاف درباره اش محروم می شود».
این قسمت برخلاف سه قسمت پیشین که آثار مثبت جهاد را ذکر می کرد، آثار منفی آن را، یعنی آثار ترک جهاد را بیان می فرماید: آثار منفی که در این جمله ها تذکر داده شده، چنانکه ازمضمون آنها پیداست آثار جمعی است نه فردی، یعنی مربوط به جامعه است نه فرد.
ملتی که این درجه را از دست بدهد قطعا خوار و زبون می گردد و به شداید و گرفتاری های فراوان مبتلا می شود و دولت حق از آنها گرفته می شود.
انواع جهاد
جهاد اکبر یا جهاد با نفس : منشاء عشق به شهادت، روی گردانی ازدنیا و توجه به خدای تعالی می باشد که در وجود انسان است. اگر انسان با دوستی دنیا در دلش مقابله کند و خود را از بند آن رها سازد و فریبش را نخورد، بی گمان گام نخست را دراین راه که دشوارترین گام می باشد برداشته است.گام دیگر آن است که دل به محبت خدا دهد و شیفته یاد و عشق او باشد و صاحب چنین دلی با تمام وجود به سوی خدا باز می گردد. رزمنده بی باکی که می تواند خود را از بند دنیا آزاد سازد چنان عزم و اراده و نیرویی در خود می یابد که دیگران از آن بی نصیب اند.
جهاد فکری : در جبهه « جهاد فکری» از سویی جامعیت اسلام و حقانیت دین مبین حق و چهره ناب و اصیل تعالیم و معارف و قوانین الهی نمایانده می شود و تمام آرایه ها و پیرایه ها که به صورت «بدعت» و«تحریف» اصل دین خدا را به شدت تهدید می نمایند نفی می کردند و اسلام آن گونه که هست تبیین می گردد و برای مردم جامعه تبلیغ و ترویج می شود.و از سویی دیگر ماهیت دشمنان چه آنان که دارای کفر آشکار می باشند و جبهه کافران و مشرکان را تشکیل می دهند و چه آن ها که دارای کفر پنهان هستند و جبهه منافقان را به وجود می آورند نمایانده می گردد و برای مردم « بینش آفرینی های معرفتی» و « آگاهی بخشی های سیاسی» نسبت به اهل کفر و نفاق ایجاد می شود.
جهاد عملی : در جبهه « جهاد عملی» مواجهه و رویارویی فیزیکی و نظامی به ظهور و بروز در می آید و قانون بزرگ و رهایی بخش و استقلال آفرین « جنگ و جهاد با جامعیت کفر و شرک و نفاق» محقق می گردد. در این نوع جهاد، جبهه حق و باطل در مقابل هم قرار می گیرند و جهادگران اسلام با تکیه بر قدرت لایزال حضرت پروردگار به جبهه باطل یورش می برند و با ایثار عزیزترین متاع خویش یعنی جان خود از دین مبین حق پاسداری و صیانت
می کنند و دشمنان متعدی و متجاوز را از دست یابی به اهداف پلید خویش در از بین بردن دین و ملت و تصاحب سرزمین اسلامی و محو تعالیم و قوانین و ارزش های الهی باز می دارند.
حضرت امام حسین علیه السلام در هر دو جبهه مقابله با دشمنان دین تلاشی وافر و تحرکی چشمگیر و ایثاری بی نظیر و جهادی بی بدیل داشت به گونه ای که برای تمام عصر ها و نسل ها اسوه و الگوی جاودانه گشت و همه دین باوران و دلسوختگان اسلام در عرصه های فعالیت های فکری و علمی و عینی و عملی راه و روش پاسداری از دین را در عالی ترین مراتب آن که همراه با تقدیم همه هستی خود و به مسلخ عشق بردن همه عزیزان و وابستگان به خویش است از آن حضرت می آموزند.
حضرت امام حسین علیه السلام از طرفی در جهاد فکری خویش با جبهه کفر پنهان و به نفاق و دورویی گرائیده (بنی امیه) چه پیش از آغاز نهضت مقدس کربلا و چه پس از آغاز این نهضت تا مرحله پایانی آن به معرفت آفرینی های دینی درباره اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و حقیقت تعالیم و احکام و قوانین دینی و حقانیت اهل بیت علیهم السلام میپرداخت و در موارد مختلف مردم جامعه را به تعمق و تفکر وامیداشت تا از جهل و نادانی خارج شوند و به بینش و شناخت های اصیل دینی دست یابند.و از سویی دیگر عزم خویش را جزم نمود و همت و اراده خویش را استوار ساخت تا با امتناع از بیعت با یزید و در مرحله بعد حرکت به سوی کوفه برای تشکیل حکومت اسلامی اساس و بنیان حکومت باطل و غاصبانه بنی امیه را براندازد و زمینه های لازم و پشتوانه های عملی و ابزار و اهرام ها و امکانات مختلف برای استقرار نظام سیاسی و حکومتی اسلام را به نحو مطلوب و مطابق با سیره و روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام آماده و مهیا کند.
حضرت امام حسین علیه السلام هم در جبهه جهاد فکری و نظری و هم در جبهه جهاد عملی و نظامی ایثار و فداکاری و عشق و صدق و اخلاص و شهادت طلبی را به حد اعلا و مرتبه والا رسانده و « پاسداری از دین» را به زیباترین و جامع و کامل ترین شکل آن متجلی نمود.
امام حسین علیه السلام مکتبی را در« جهاد و شهادت» بنیان نهاد که نه تنها برای جهان اسلام در همه اعصار و زمان ها الگویی عظیم و مقصد رسان می باشد و تمام مشتاقان مرزبانی و پاسداری از دین و استقلال و شرف و آزادی را راه می گشاید و به سر منزل مقصود می رساند که برای همه ملل آزاده و غیر مسلمان نیز الگوی عزت و اعتلا و ایثار و مجاهدت و آزادگی و استقامت و استقلال طلبی می باشد.
حضرت امام حسین علیه السلام در هر دو جبهه فکری و عملی با دشمنان دین تلاشی وافر و تحرکی چشمگیر و ایثاری بی نظیر و جهادی بی بدیل داشت به گونه ای که برای تمام عصرها و نسل ها اسوه و الگوی جاودانه گشت و همه دین باوران و دلسوختگان اسلام در عرصه های فعالیت های فکری و عملی راه و روش «پاسداری از دین» را در عالی ترین مراتب از آن حضرت می آموزند.
تمام اینها آموزه های انقلابی در راستای تغییر وضع موجود و نشاندن توحید به جای شرک و از بین بردن فتنه ها و رفع موانع از مسیر دعوت به سوی خداوند و زمینه سازی جهت ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد.اما از آنجایی که انسان در انجام چنین مسئولیت دشواری، احساس ناتوانی می کند و در وجود خود ، قدرتی برای رویارویی با تمام این مشکلات و موانع نمی یابد ، باید از اسباب و عواملی که ما را در طی این مسیر، از سقوط حفظ می کند و از وسوسه های شیطانی و ضعف درونی خودمان باز می دارد کمک بگیریم مهم ترین این عوامل که در قرآن کریم از آنها یاد کرده است:
استعانت از صبر و نماز: « یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصّلوة» (1)« ای مومنان! از شکیبایی و نماز یاری جوئید».
ولا: « والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض» (2)« و مردان و زنان با ایمان ،دوستان یکدیگرند».
میراث: « اَلَم تَرَ کیف ضرب اللهُ مثلاً کلمةً طیّبة کشجرة طیّبة اصلها ثابت و فرعها فی السّماءِ تُؤتی اُ کُلها کلّ حینٍ باذن ربّها و یضرب اللهُ الامثال للنّاس لعلّهم یتذکرون» (3)« آیا ندیدی خدا چگونه مثل زده: سخن پاک مانند درختی پاک است که ریشه اش استوار و شاخه اش در آسمان است؛ میوه اش را هردم به اذن پروردگارش می دهد و خدا مثل ها را برای مردم می زند، شاید که آنان پند گیرند».
انتظار: « ولقد کتبنا فی الزّبور من بَعد ان الارض یرثها عبادی الصّالحون» (4)« در حقیقت، در زبور پس از آن یاد کرد، نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».
به سبب اهمیت این حقیقت و بایستگی تأکید بر آن و بنای اندیشه اسلامی برآن، خدای متعال آن را در «ذکر» و« زبور» یادآوری کرده است. خداوند امامت مستضعفان و سرپرستی آنان را درسیر تمدن انسانی، تثبیت فرموده و این
وعده پروردگار و اراده حتمی او است که پس از فراخواندنشان به ایمان و عمل صالح در خواستشان را پذیرفت. « و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند، منت نهیم و آنان را پیشوایان مردم گردانیم و ایشان را وارث زمین کنیم و درزمین قدرتشان دهیم» (1).
سنتهای الهی و امدادهای غیبی
این انقلاب در رویارویی با متکبران، طاغوت ها، نظام ها و نهادهای جاهلی حاکم بر مردم،به یقین بدون امداد غیبی و پشتیبانی و تأیید الهی، به پیروزی نخواهد رسید.
در منابع اسلامی وجود چنین امدادی تأیید و چگونگی آن بیان شده است؛ البته این امداد الهی یکی از دو طرف قضیه است و طرف دیگر آن نقش سنت های الهی در تاریخ و جامعه در تحقق این نهضت جهانی و گسترش وکمال بخشی بدان است. این سنت ها نیز بی هیچ تغییر و تبدیلی، جاری خواهند بود:
« سنَّة اللهِ فی الّذینَ خَلَوْ ا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنّةِ اللهِ تَبْدیلاً» (2)«درباره کسانی که پیش تر بوده اند]همین[ سنت خدا جاری بوده است؛ و در سنت الهی هرگز تغییر نخواهی یافت».
این سنت ها، تعارضی با امداد و تأیید الهی ندارند. این انقلاب در امتداد دعوت رسول خدا برای تحقق توحید در زندگی مردم است. خدای تعالی به واسطه فرشتگان نشان دار و بادها و لشکری که قابل رؤیت نبود، و نیز به سبب رعبی که در دل دشمنانش انداخت، رسولش را یاری کرد. از طرف دیگر رسولش را به فراهم کردن تجهیزات برای این جنگ سرنوشت ساز فرمان داد:
« وَاَ عِدﱡوا لَهُمْ مَا استطعتم مِنْ قُوّةٍ ...» (3)« و هر چه در توان دارید در مقابل دشمنان بسیج کنید...».
مراحل این نبرد نیز به موجب سنت های خدای تعالی در تاریخ و جامعه، تحقق می یافت و گاهی رسول خدا بر دشمنانش پیروز می شد و گاه این پیروزی به دست نمی امد.
آن حضرت در این نبردها، از نیروهای نظامی، امکانات مالی و سلاح های جنگی بهره می گرفت. نقشه جنگ تدارک می دید ودشمن را با وسایل مختلف و شیوه های جدید، در زمان و مکان نبرد غافلگیر می کرد و هیچ یک از این امور با امداد غیبی الهی نسبت به رسول خدا – که شکّی در آن نیست- منافاتی ندارد.
انقلاب جهانی به رهبری فرزند پیامبر خدا، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، از دعوت و نهضتی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله رهبری آن را به دوش داشته، به امر الهی، منحرف نخواهد شد.
از سنت های بایسته در این انقلاب جهانی،«آمادگی» و « زمینه سازی» قبل از ظهور امام و«یاری» و « یاوران» در هنگام ظهور است. بدون این آمادگی و زمینه سازی و یاری، امکان ندارد انقلابی با این عظمت، در تاریخ انسان به ثمر برسد.
در این رابطه دو گونه روایات وجود دارد:
گروه نخست،روایاتی است که به « زمینه سازان» (مُوَطّئان) تعلق دارد. اینان جامعه انسانی و کره زمین را، برای ظهور و انقلاب جهانی همگانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده می سازند و به طور طبیعی قبل از ظهور امام پیدا می شوند.
گروه دوم از روایات، به «انصار» اختصاص دارد. انصار امام، آن حضرت را درقیام بر ضد ظالمان همراهی می کنند و امام رهبری آنان را در این قیام بر عهده می گیرد. پس این دو گروه عبارت است از:
«زمینه سازان» که زمین را برای ظهور و قیام امام مهیا می سازند.
گروه زمینه سازان
در روایات شیعه وسنی،درباره گروه زمینه سازان مطالبی بیان شده است. این نصوص برخی مناطق اسلامی را- که این گروه از آنجا برخواهند خاست- مشخص کرده اند. مهم ترین این مناطق عبارت است از: خراسان(مشرق، قم، ری و یمن. در روایات زیرگروه زمینه سازان به مناطق یاد شده منتسب شده اند:
زمینه سازان از مشرق(خراسان)
« حاکم» در مستدرک صحیحین از عبدالله بن مسعود نقل کرده است:
« آتانا رسول الله صلی الله علیه و آله فخرج الینا مستبشراً السّرور فی وجههف فما سألنا ه عن شیءٍ الّا اخبرنا بی ولا سکتنا اَلّا ابتدآنا حتّی مَرّ فتیهٌ مِنْ بنی هاشم منهم الحسن و الحسین، فلمّا زاهم التزمهم وانهملت عیناه، فقلنا: یا رسول الله، ما نزال نری فی وجهک شیئاً نکرهه؟ فقال: اِنّا اهل بیتٍ اختار الله لنا الآخرة علی الدّنیاف و انّه سیقلی اهل بیتی من بعدی تطریداً و تشریداً فی البلاد حتّی ترتفع رایاتٌ سودٌ فی المشرق، فیسألون الحقّ لا یعطونه، ثمّ یسألون فلا
یعطونه،ثمّ یسألونه فلا یعطونه- فیقاتلون- فینصرون. فمن ادرکه منکم و مِنْ اعقابکم فَلْیَأْتِ اِمامَ اهل بیتی، ولو حَبواً علی الثّلج، فانّها رایات هُدی، یدفعونها الی رجلٍ مِنْ اهل بیتی» (1)
«]روزی[ رسول خدا صلی الله علیه و آله با شادمانی تمام به سوی ما آمد، به گونه ای که برق شادی در نگاهش می درخشید. هر چه می پرسیدیم، پاسخ می گفت و هرگاه سکوت می کردیم، خود شروع می فرمود؛ تا آنکه گروهی از جوانان بنی هاشم- که امام حسن و امام حسین- در میانشان بودند، آمدند که از مقابل ما بگذرند. حضرت همین که انان را دید، در آغوششان کشید و اشک از دیدگان مبارکش جاری شد. گفتیم: ای فرستاده خدا! آن چیست که پیوسته در چهره شما چیزی می بینیم که خوش نداریم. فرمود: ما خاندانی هستیم که خدای تعالی آخرت را در مقابل دنیا برای ما برگزیده است. پس از من خاندانم رانده و آواره شهرها گردند تا آنکه پرچم هایی سیاه در مشرق سربلند می کنند. آنان حق را می طلبند و بدیشان نمی دهند، در برهه ای دیگر حق را طلب می کنند و بدیشان نمی دهند، و باز نیز چنین شود؛ پس آن گاه نبرد می کنند و پیروز می شوند. ]سپس فرمود:[ هر که از شما یا فرزندان تان، چنین روزی را درک کرد؛ نزد امامی که از خاندانم است، حاضر شود- اگرچه جامه به خود پیچد و بر برف گام نهد- زیرا این پرچم ها، پرچم های هدایتند که آنها را به مردی از خاندانم تقدیم می کنند».
ابی خالد کابلی از امام صادق روایت می کند:
« کَأَنّی بقومٍ قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحقّ فَلا یُعَطْونَهُ ثُمﱠ یطلبونه، فاذا رَأوْا ذلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلی عَواتِقِهِمْ فیعطون ما شاؤُوا فلا یقبلونه حتّی یقرمو ولا یدفعونها الّا اِلی صاحبکم قَتْلاهُمْ شُهَداءُ، اَمااِنّی لَوْ اَدْرَکْتُ ذلِکَ لَاَ بقیتُ نَفْسی لصاحب هذاالامر» (2)
غیبت نعمانی، (انتشارات صدوق)، باب 14، ح 50.
« گویا می بینم مردمی را که در مشرق قیام کرده اند و حق را می طلبند و بدیشان داده نمی شود؛ ولی از پای نمی نشینند. از این رو سلاح در دست می گیرند، در نتیجه آنچه می خواستند بدیشان داده می شود. اما نمی پذیرند تا آنکه قیام می کنند و حکومت را به کسی جز صاحب شما (امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ) تحویل نمی دهند. کشته شدگان از آنان، شهیدند. آگاه باشید که اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب این امر می کردم».
زمینه سازان خراسان
محمد بن حنیفه، در روایتی از امام علی نقل کرده است:
« ثُمّ تخرج رایة خُراسانَ یهزمون اصحاب السّفیانی حتّی تنزل یبیت المقدس توطیء للمهدی سلطانه» (1)
« پرچمی از خراسان بیرون می آید،]حاملان این پرچم[ اصحاب سفیانی را شکست می دهند تا اینکه به بیت المقدس می رسند و زمینه حکومت ]حضرت[ مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم می سازند».
زمینه سازان از قم و ری
علامه مجلسی روایت کرده است:
« رجلٌ مِنْ اَهْلِ قُم یدعو النّاس الی الحقّ یَجتمع معه قومٌ کَزُبر الحدیدِ، لا تزلّهم الریاح العواصف، لا یَملّونَ من الحرب ولا یجبنونَ و علی الله یتوکّلونَ و العاقبة للمتّقین» (2)
« مردی از اهالی قم مردم را به حق فرا می خواند، گروهی که دل های آنان چون پارههای آهن است، گرد او جمع می شوند. طوفان های سخت آنان را نمی لرزاند. از جنگ خسته نمی شوند و بیمی به خود راه نمی دهند، بر خدا توکّل می کنند و عاقبت ]نیک[ از آن پرهیزکاران است».
زمینه سازان از یمن
امام باقر علیه السلام درباره رهبری یمانی قبل از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرموده است:
« ... و لیس فی الرایات اهدی من رایظ الیمانی، هی رایة هدی لانّه یدعو الی صاحبکم...» (3)
« ... در میان پرچم ها، پرچمی هدایت یافتهتر از پرچم یمانی نیست. آن پرچم، پرچم ارشاد است؛ زیرا ]مردم را[ به سوی صاحب شما ]امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف [ فرا می خواند...».
نشانه های زمینه سازان ظهور
گروه محکم و استوار
نخستین چیزی که در این قشر جلب نظر می کند، صلابت، نیرومندی و استواری آنان است. بنابراین آنان قوی و نیرومند هستند و زمین را برای ظهور امام آماده می سازند.
محمد بن یعقوب کلینی ذیل آیه« فاذا جاء وعدُ اولیهما بعثنا علیکم عباداً لنا اُلی بأسٍ شدید» (1)آورده که: امام صادق « بندگان سخت نیرومند» را به همین قشر تفسیر کرده است.
در روایتی از این گروه، با عنوان« قلوبهم کزبر الحدید، لا تزلّهم الریاح العواصف» (2)توصیف شده است.
ایشان با آنکه دارای« دل» هستند و طبیعت دل، نرمی و رأفت است؛ لیکن این دل ها در رویارویی با طاغوت ها و ستمگران، به تکه های آهن بدل می شوندکه دیگر نرمی و رقت نمی شناسند.
صلابت و نیرومندی، از ویژگی های نسل هایی است که خدای تعالی مسؤلیت تغییر] نظام های اجتماعی[ و ایجاد انقلاب را به دوش آنان گذاشته است. همچنین این دو صفت از ویژگی نسل هایی است که خدای تعالی، آنان را در گردنه های بزرگ تاریخ برای انتقال مردم از مرحله ای به مرحله دیگر، برگزیده و گروه زمینه سازان، دارای این ویژگی ها است.
گروه مبارز
وظیفه این گروه، مبارزه با نظام جهانی و عصیان علیه آن است. اینکه نظام جهانی چیست و چگونه این نظام در خدمت به ابرقدرت ها و هم پیمانان آنها و حفظ مراکز قدرت و موقعیت استراتژیکی شان در مناطق مختلف دنیا عمل می کند، یک پرسش جدی است.
مسؤولیت حفظ این مراکز قدرت، مسؤولیتی بسیار دشوار و ظریف است که نظام جهانی در تمام سطوح دنیا- نه تنها در سطوح منطقه ای یا کشوری- بدان پایبند است.
این نظام، از یک سری معادلات و موازنه های سیاسی، اقتصادی ، نظامی و خبری دقیق شکل گرفته است. همچنین این نظام از رژیم های سیاسی تشکیل یافته که به عنوان عضو یک خانواده جهانی محسوب می شوند و مجموعه ای از خطوط قرمز و سبزو زرد در میان آنها در زمینه حوادث، امتیازها، تنظیم نقش ها، تقسیم در آمدها، بازار و منابع ثروت و مناطق نفوذ وجود دارد.
این مجموعه پیچیده، قدرت های بزرگ را به سلطه بر دنیا قادر ساخته است؛ همان طور که یک اهرم کوچک، انسان را در جابه جایی اجسام سنگین با کمترین حرکت، توانا می سازد.از این رو نظام جهانی، قبل و بعد از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، همچنان نزد همگان احترامش را حفظ کرده است؛ زیرا هریک از آنان، به قدر گسترده و توان خویش از این نظام بهره می برد.
این جوانان( زمینه سازان ظهور امام عصر)، به سادگی و بی هیچ تردیدی، این خطوط قرمز را زیر پا می گذارند و معادلات و موازنه های مورد توافق را بر هم می زنند. همچنین استقرار، توازن و شوکت جهانی این رژیم ها و سازمان های بین المللی را بی اعتبار می سازند.
این سازمان ها و رژیم ها، نه قدرت سلطه بر این جوانان را دارند و نه توانایی تحمل یا دفعشان را؛ زیرا بیشترین توان این حکومت ها و هیبت جهانی شان، در رویارویی با حکومت ها وسازمان هایی همانند خودشان است و آخرین سلاح آنان قتل، زندان، شکنجه و تبعید است؛ حال آنکه این جوانان از هیچ یک از این امور نمی هراسند.
از این رو، وصفی که در روایت درباره این گروه به کار رفته، بسیار دقیق است:
« لا تزلّهم الریاح العواصف، لا یملّون من الحرب ولا یجبنون و علی الله یتوکّلون و العاقبة للمتّقین»؛
« آنان را تندبادها نمی لرزاند، از نبرد دلتنگ و ملول نمی شوند و نمی هراسند، و بر خدا توکل می کنند و عاقبت ]نیک[ از انان پارسایان است».
بی گمان آن که ]در دل[هراسی ندارد، از نبرد خسته و دلتنگ نمی شود و تندبادها او را تکان نمی دهد. نیرو و امتیاز اینان در آن است که نمی هراسند و دشواری اینها از دیدگاه حکومت ها و قدرت های بزرگ، در همین نکته نهفته است.
در انتخابات عمومی ریاست جمهور امریکا، در دوره رئیس جمهوری اسبق(کارتر)، گفت و گویی تلویزیونی در ضمن فعالیت های تبلیغاتی نامزدهای ریاست جمهوری، برگزارشد. در این برنامه، نامزد رقیب روبه کارتر کرد و گفت: «در حادثه انفجار مقر نیروی دریایی امریکا در بیروت(مارینز)، به هیبت جهانی امریکا خدشه زیادی وارد شد و تو- خطاب به کارتر- به تنهایی باید مسؤولیت کامل این خسارت را به عهده بگیری».
رئیس جمهور نیز در یک جمله پاسخ او را چنین داد: « فکر می کنی من در مقابل انسانی که به طلب کشته شدن آمده چه می توانم بکنم ؟! نهایت کاری که می توانم بکنم، این است که مردم را با ترس و تهدید از امثال چنین
اقدامی بازدارم. اما اگر کسی که دست به چنین انفجاری زده، خود طالب مرگ باشد و به سوی مرگ آغوش بگشاید، چگونه می توانم وی را از این کار بازدارم؟ و اگر تو در موقعیت من بودی چکار می توانستی بکنی؟!»
اینها از ویژگی های نسل مبارزی است که در رویارویی با رژیم ها و قدرت های بزرگ در ایران، عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، الجزایر، مصر، سودان، چچن و بوسنی وهرزگوین پا به عرصه نهادند.
کار این نسل شگفت آور است؛ در عین حالی که در قبضه قدرت و سلطه و شلاق جلادان قرار دارند و انواع عذاب ها و شکنجه ها را می بینند؛ در مقابل آنان سر خم نمی کنند و نرمی نمی پذیرند... چنان که یکی از آنها در زیر شکنجه های جلادان، چنین گفت:« حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلت خواهم گذاشت!»
بازتابهای جهانی
بازتاب های جهانی در مقابل این نسل- چنان که در روایات بدان تصریح شده- خشمگینانه و متعرضانه است؛ زیرا آنان معادلات و موازنه های جهانی را با چالش های سخت و حقیقی مواجه می سازند؛ از این رو عکس العمل های جهانی در برابرشان با عصبانیت و خشم همراه است. ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:
« اِذا ظَهَرَتْ رایة الحقّ لعنها اهل الشرق و اهل الغرب، اَتدری لِمَ ذلک؟ قلت: لا، قال: للّذی یلقی النّاس من اهل بیته قبل ظهوره» (1)«آن گاه که پرچم حق آشکار شود، اهل شرق و غرب لعنتش کنند. آیا می دانی، برای چه؟ گفتم: نه، فرمود: به دلیل مشکلات و سختی هایی که اهل بیت و برای ]نظام های[ شرق و غرب ایجاد خواهند کرد».
اهل بیت وی قبل از ظهور، زمینه سازان ظهور هستند که مشکلاتی را برای این رژیم ها و سازمان ها فراهم کرده و راحتی و آرامش را از آنان سلب می کنند. کلینی از امام صادق علیه السلام - در تفسیر سخن خدای تعالی :« بعثنا علیکم عباداً لنا اولی بأسٍ شدیدٍ » (2)- چنین نقل کرده است: «قومٌ یبعثهم اللهُ قبل خروج القائم فلا یدعون واتِراً لآلِ محمّدٍ اِلّا قتلوه» (3)«گروهی هستند که خدای تعالی قبل از ظهور قائم بر می انگیزد. آنان هیچ ستم کننده ای به خاندان محمد صلی الله علیه و آله را رها نمی کنند؛ جز آنکه او را به قتل می رسانند».
بازتاب های جهانی که در روایات ذکر شده، تا حد زیادی به عکس العمل دنیای امروز در برابر بیداری اسلامی- که از آن به « بنیادگرایی اسلامی» تعبیر می کنند و ناجوانمردانه ترین صفاتی چون خشونت و تروریسم را بدان منتسب می سازند – همسانی دارد.
برنامه زمینه سازی
آماده سازی دنیا برای انقلاب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف وظیفه ای گسترده، سترگ و پیچیده است که این گروه در رویارویی با ستمگران و طاغوت های مستکبر و سردمداران کفر، بدان اقدام می کند.
این ستمگران، یک جبهه سیاسی وسیع را- به رغم تمامی اختلاف هایی که در میانشان حاکم است- تشکیل می دهند! این جبهه اهرم های قدرت زیادی در ]گسترده[ و تشکیلات ]پیچیده[، و از این وسایل در کوبیدن بیداری نوپای اسلامی و نابودی آن بهره می برد.
از این رو گروهی که عهده دار آماده سازی جهان برای ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، به ناچار در رویارویی با این نیروها، باید از همان تشکیلات جبهه استکبار جهانی برخوردار باشد؛ بلکه با تربیت ایمانی و جهادی و آگاهی سیاسی از دشمن پیشی گیرد. بنابراین، آماده سازی برای قیام امام عصر- که زمینه سازان تدارک می بینند- دارای دو جنبه خواهد بود:
1.رشد ایمانی،
2.جهادی و آگاهی سیاسی(این همان چیزی است که جبهه مقابل فاقد آن است).
]ایجاد[ تشکیلات سیاسی، نظامی، اقتصادی، اداری و اطلاعاتی که به ناچار در مانند چنین نبردی باید موجود باشد.بی گمان، گروه مؤمنی که جهان را برای ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مهیا می سازد؛ باید چنین امکاناتی را فراهم کند؛ اگر چه ] در این زمینه[ قدرت برابری با جبهه جهانی دشمن را نداشته باشد.
این تشکیلات سیاسی، نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی، بدون وجود نظام سیاسی و دولت در جهان، محقق نخواهد شد و این همان دولت زمینه ساز است که روایات، مژده برپایی آن داده شده است و شکل گیری چنین نیرویی در جهان، ظهور امام را نزدیک می کند و بدون آن، عوامل طبیعی ظهور امام فراهم نمی آید. کسب چنین نیرویی، نیازمند عمل و حرکت در متن زندگی است و فقط « مترصد» بودن و به « انتظار» نشستن- به معنای منفی آن- دردی را درمان نمی کند.
گروه انصار
« زمینه سازان، قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قبل از انصار پا به عرصه می گذارند. انصار از شاگردان نسل پیشین محسوب و به واسطه ویژگی های منحصر به فردشان شناخته می شوند.
« اَیْنَ ما تکونُو آیاتِ بکُمُ اللهُ جمیعاً» (1)« هر جا باشید خداوند شما را به گرد هم حاضر می کند».
امام صادق علیه السلام پس از ذکر این آیه فرمود: « منظور، اصحاب امام قائم اند که 313 نفر می باشند، سوگند به خدا(امت معدوده) همانها هستند، به خدا سوگند همگی در یک ساعت جمع می شوند همچون پاره های ابر پاییزی که بر اثر تند باد، جمع و متراکم می گردند» (2).
از خصوصیات آنها اینکه : از دورترین شهرها و کشورها، وارد مکه می شوند و امام مهدی در «ذی طوی» (حدود یک فرسخی مکه) در انتظار آن 313 نفر، توقف می کند تا اینکه آنها می آیند و همراه آنها کنار کعبه می آیند و آنها نخستین انسانهایی هستند که با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت می کنند. (3)
آنها در کنار مهدی از بالاترین امدادهای غیبی برخوردار و دست خدا بالای سر امام مهدی و آنهاست. (4)
انصار امام از برگزیدگان و نیکان، صاحبان قدرت و بصیرت، چراغ های هدایت، بسیار نیرومند و شجاع، شهادت طلب زاهدان شب و شیران روزند.
بی گمان این بصیرت، یقین و توجه به خدا، شجاعت و بی باکی و ذوب شدن در ذات خدای تعالی که انصار امام بدان توصیف شده اند به یکباره شکل نمی گیرد بلکه در جان این جوانان وجود داشته ولی از دیدگان مردم پنهان مانده است؛ چنان که گنج ها از چشم ها پنهان می مانند.
دو مرحله یا دو نسل؟
ما در مقابل دو نسل قرار داریم: نخست، نسلی که شاهد فروپاشی و سقوط تجربه سوسیالیسم مارکسیستی و تجربه دموکراسی سرمایه داری(غربی) است و زمین را مهیای ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد ساخت. اینان همان«زمینه سازان» هستند. دوم، نسلی که به یاری امام برمی خیزد و پیش روی او نبرد می کند اینان همان«انصار» اند.
آیا اینان تنها دو نسل محسوب می شوند یا آنکه دو مرحله از تاریخ هستند؟ ما بدرستی نمی دانیم؟ لیکن بعید است که چنین اقدام بزرگی تنها در یک نسل سامان پذیرد.
منتظر کیست؟
بر اساس مفاهیم ذکر شده در این مقاله متوجه می شویم امام عجل الله تعالی فرجه الشریف منتظر حرکت و مقاومت و جهاد ما خواهند بود؛ نه مامنتظر ایشان. مسأله ظهور امام هنگامی که با واقعیتهای سیاسی و انقلابی ما مرتبط باشد، بی گمان این ماییم که این واقعیتها را تحقق می بخشیم. بنابراین می توانیم دو گونه عملکرد در این زمینه بروزدهیم: یا آنکه با اقدام، حرکت، اتحاد، نظم تشکیلاتی، فداکاری و امر به معروف، زمینه قیام آن حضرت را فراهم سازیم و یا آنکه کار را به عهده دیگران گذاشته و خود از هر گونه اقدامی شانه خالی کنیم و از رویارویی با مسئولیت ها بگریزیم.
اللّهم عجل لِولیک الفَرج
منابع و مآخذ
]1[ محمد محمدی اشتهاردی، سیره چهارده معصوم، تهران: نشر مطهر، 1377.
]2[ آیت الله محمد مهدی آصفی، انتظار پویا، مترجم: تقی متقی، تهران : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود،1383.
]3[ علیرضا رجالی تهرانی، یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، انتشارات نبوغ، 1379
]4[ سید علی حسینی، تقی متقی، 59 نکته درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی شیعه، تابستان 1382.
]5[ علی اصغر رضوانی، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1384.
]6[ متفکر شهید استاد مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی به ضمیمه شهید، انتشارات صدرا، 1372.
]7[ فصلنامه تخصصی- علمی انتظار، ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، شماره سوم، بهار 1381.
مقدمه
قال الله تعالی:«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» (1)
یعنی «بگو ای محمد اهل ایمان را، نمیخواهم از شما برای تبلیغ احکام الهی مزدی و پاداشی برای زحمات خود مگر دوستی خویشان خود»، یعنی دوست داستن اهل بیت آل محمد صلی الله علیه و آله . که به اتفاق فریقین مفاد آیه شریفه و بسیاری دیگر از آیات قرآن مجید وجوب دوستی اهل بیت را اثبات میکند.
فی المجمع عن ابن عباس قال لما نزلت هذه الایه قل لا اسئلکم الی آخره قالوا یا رسول الله من هؤلاء الذی امر الله بوالاتهم قال علی و فاطمه ولدهما علیهما السلام. (2)
ابن عباس گفت: چون آیه قل لا اسئلکم نازل شد گفتند: یا رسول الله کیستند آن کسانی که امر کرده است خدا ما را به دوستی آنها؟ فرمودند: علی و فاطمه و فرزندان آن دو علیها السلام، با نگاهی به گذشته و صفحات تاریخ در مییابیم مردم از این آیه تخلف کردند. به جای محبت و دوستی بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام ظلمها و ستمها در حق فرزندان او روا داشتند اگر بعد از پیامبر ظلم اول را مرتکب نشده بودند و سقیفه به وجود نمیآمد. سال 61ه.ق حادثه ناگوارعظیم عاشورا به وقوع نمیپیوست زیرا سقیفه آغاز عاشورا بود«الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک» (3)
یکی از درسهای مکتب حسینی عبرت گرفتن از حادثه عاشورا است. اگر مردم در زمان امام حسین علیه السلام امام زمان خویش را در غربت و تنهایی نجات دهیم. کسی میتواند منتظر واقعی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد که برای رسیدن به این هدف بزرگ، در کلاس درس امام حسین علیه السلام نشسته و شاگرد مکتب امام حسین علیه السلام و اصحابش شود. با الگو گرفتن از آن بزرگواران بهترین و با وفادارترین یار برای ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند.
بین قیام امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شباهتهای بسیار زیادی و اشتراکات ویژهای وجود دارد، که این دو قیام را به هم نزدیک میکند. زیرا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ادامة امام حسین علیه السلام است و انتظار ادامه عاشورا است. عاشورا رمز حیات اسلام و شیعه است و انتظار رمز بقای آن. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارث عاشورا است همان طور که امام حسین علیه السلام وارث انبیا است همه یاران و منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حسینی و کربلاییاند. عاشورا و انتظار کامل کنندة
یکدیگر هستند هدف از این مقاله مقایسه این دو قیام با هم و ذکر شباهتها و خصوصیاتی که بین این دو قیام وجود دارد. که به دو بخش تقسیم میشود بخش نخست میپردازیم به شبهاتهای بین امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اصحاب و یاران مهدوی و حسینی در پیوستن و جدا شدن خصوصیات اخلاقی و عملی اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نقش اصحاب و یاران در هر دو قیام، بخش دوم درسهای عاشوائی برای منتظران شهادت طلب است. هر شخصی که میخواهد جز یاران و اصحاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار بگیرد باید دارای خصوصیات و شرایطی باشد. برای کسب این خصوصیات ویژه نگاهی ژرف و عمیق به حادثه عظیم عاشورا، به کردار و گفتار امام حسین علیه السلام و یاران با وفایش میکنیم و زیرا تمام اصحاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حسینیاند و در مکتب انسانساز اهل بیت پرورش یافته و تربیت شدهاند. شرط اصلی برای منتظران شهادت طلب، حسینی بودن و تا پایان عمر حسینی زیستن است منتظران شهادت طلب برای رسیدن به این هدف بزرگ و آرمانی با تأمل و تفکر در واقعه کربلا رمز موفقیت و سعادت اصحاب امام حسین علیه السلام را بدست آورده سر لوحة خود درزندگی قرار داده، تا بدین وسیله در زمرة یاران و سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرند. دررکاب آن حضرت جان و مال خویش را فدا نموده و به شهادت برسند و به این آرزوی بزرگ و این شعار زیبا جامعه عمل بپوشانند «یا لیتنا کنا معکما فافوزا فوزا عظیما».
منتظران شهادت طلب باید در مکتب سرخ حسینی درسهای عاشورائی را فراگیرند. درس شجاعت و شهامت،عبودیت و بندگی،غیرت (در برابر اسلام، قرآن و ناموس ...) عزت و سربلندی، حیا و عفت، محبت به(خدا و امام خویش). وفاداری و ایستادگی بر سر عهد و پیمان خویش با خدا، پیامبر، امام زمان، ولی فقیه زمان خود(اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولا الامر منکم) صبر و استقامت در ایمان، عمل، بلاها و سختی های ناگوارزندگی،درس ایثار وازجان گذشتگی در راه خدا وامام زمان خویش, درس ... . در صورتی که این درسها را فهمیده و به آنها عمل کنیم و سرمشق خود درزندگی قراردهیم ما نیز جزء منتظران واقعی و یاران و مقدمهسازان ظهور آن حضرت قرار میگیریم. یاران سید الشهداء خصوصیاتی داشتند که همان خصوصیات در اصحاب و منتظران واقعی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دیده میشود. این شباهتها و اشتراکات لفظی، اخلاقی، زمانیوالقابی بین قیام مهدوی و حسینی برای این است که عبرت بگیریم. که امام زمان سال 60و61 ه . ق غریبانه و تنها به شهادت رسید. عبرت بگیریم از مدعیانی که او را با نامه و سخنان خود دعوت کرده بودند ولی بعد سخنانشان را فراموش کرده و نامههایشان را انکار نمودند و امام زمان خود را بادنیا، جاه، مقام و... معامله کردند و با بهائی اندک، دین و امام خویش را فروختند و خسر الدنیا و آلآخره
شدند. تأمل در این که ما به آخرین حجت خدا امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف العجل یا حجت الله میگویم کثرت نالهها و ندبهها یمان خیره کنند ه است ولی اگر از حادثه عاشورا عبرت نگیریم ممکن است خدا نکرده به خاطر زور، زر، تزویر، شهوت و شهرت ما نز امام زمان خویش را تنها و غریب بگذریم و حتی در مقابل امام خویش بایستیم پس«فاعتبروایا اولی الابصار» (1)
1 .مهدی فرزند حسین است:
اماممهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسین علیه السلام است و صدها روایت وجود دارد که بر این موضوع دلالت میکند. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتقم خون حسین است و شعار امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش «یا لثاراتالحسین» است و گواه بر این مطلب فرازهای زیبای زیارت عاشورا است که زیارت مخصوص امامحسین علیه السلام است و در دو قسمت از خونخواهی حسین علیه السلام در رکاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خبر میدهد (2)«أن یرزقنی طلب ثارک مع إمام منصور من أهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و أن یرزقنی طلب ثارکم مع امام هدی ظاهر ناطق بالحق منکم» (3)
2 . میلاد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاد حسین علیه السلام :
یکی از با فضیلت ترین اعمال شب نیمه شعبان که باعث آمرزش گناهان است، زیارت امامحسین علیه السلام است. یک از اعمال مستحبی شب قدر که از با فضیلت ترین شبهای سال و متعلق به وجود یوسف زهرا است، زیارت امامحسین علیه السلام است. در عید فطر، قربان و همه اعیاد یاد و زیارت امام حسین علیه السلام سفارش شده است.
3 . امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خونخواه امام حسین علیه السلام است:
در روایات بسیاری آمده «القائم منا اذا قام طلب بثأر الحسین علیه السلام ». (4)در دعای ندبه که متعلق به امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است میخوانیم «أین الطالب بدم المقتول بکربلا»، «أین الحسنُ أین الحسین». در زیارت ناحیه مقدسه آمده است امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خطاب به جد مظلومشان میفرمایند «اگر زمانه مرا به تأخیر انداخت و مقدّرات از یاریات بازم داشت و نتوانستم در رکاب تو با دشمنانت بجنگم ولی از صبح تا شام در یاد تو سرشک غم از دیده میبارم و به جای اشک خون گریه میکنم».
4 . اصلاحگری:
همانطور که امامحسین علیه السلام برای اصلاح امت جدش قیام کرد «انما خرجت لطلب الإصلاح فی أمة جدی» (1)در مورد امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همین مطلب آمده است «لیصلح الامة بعد فسادها» خداوند به وسیله حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این امت را پس از آن که تباه شدهاند اصلاح میکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همان قیام حسین است و قیام حسین همان قیام مهدی است» (2)زیرا همه معصومین و ائمه اطهار علیهم السلام نور واحد هستند «کلّهم نور واحد».
5 . بیعت نکردن با طاغوت زمان:
امامحسین علیه السلام فرمودند: به خدا قسم دستم را از روی خواری و ذلت به شما نمیدهم و مانند بردگان فرار نمیکنم «لا و الله لا أعطیکم إعطاء الذلیل و لا أفرّ فرار العبید» (3)همانگونه که امام حسین علیه السلام با طاغوت زمان و یزید بیعت نکرد، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بیعت هیچ طاغوتی را به گردن ندارد». (4)
6 .رجعت امام حسین علیه السلام در دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف :
رجعت امامحسین علیه السلام نیز در دولت امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت میگیرد. امامباقر علیه السلام میفرمایند: امامحسین علیه السلام در شب عاشورا به اصحابش فرمود فأبشروا بالجنة فوالله إنما نمکث ما شاءاللهتعالی بعد ما یجری علینا ثم یُخرجنا الله و إیاکم حین یظهر قائمنا فینتقم من الظالمین و إنّا و أنتم نشاهدهم فی السلاسل و الأغلال و أنواع العذاب و النکال...؛ (5)بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم که بعد از آنچه بر ما جاری شود، مکث خواهیم کرد آنقدر که خدای تعالی خواسته باشد. پس بیرون میآورد ما و شمارا در آن هنگامی که قائم ما ظاهر شود. پس انتقام خواهد کشید از ظالمان، و ما و شما مشاهده خواهیم کرد ایشان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال.
در روایات متعددی از این دو آرزو سخن به میان آمده و مورد ستایش قرار گرفته است و بسیار مورد توجه بوده که همه علماء صلحاء و انبیاء نیز چنین آرزوهایی را داشتند. اول آرزوی در کربلا بودن و شهادت در رکاب
امامحسین علیه السلام که در زیارت امامحسین علیه السلام «یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیما» و آرزوی دیگر شهادت در رکاب اماممهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که هر صبح در دعای عهد میخوانیم «اللهم إنی أجدد له فی صبیحة یومی هذا... و اجعلنی من أنصاره... و المستشهدین بین یدیه... فأخرجنی من قبری مؤتزرا کفنی شاهراً سیفی...».
8 . هدف امام حسین علیه السلام و امام زمان از قیامشان نجات انسان ها است:
قیام امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نجات انسانها از بردگی فکری است. امامباقر علیه السلام میفرمایند «اذا قام القائم ذهب دولة الباطل؛ (1)هنگامی که قائم قیام میکند باطل از بین میرود». همینگونه در قرآن کریم میخوانیم: «جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقاً». (2)هدف امامحسین علیه السلام از قیامش همان طور که در زیارت عاشورا چنین آمده «و بذل مهجته فیک لیستنفذ عبادک من الجهالة وحیرة الضلالة»؛ «خون خود را تقدیم تو کرد تا انسانها را از نادانی و گمراهی نجات بخشد.»
9 . قیام امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمانی صورت میگیرد که جامعه در گمراهی باشد:
امام حسین علیه السلام زمانی قیام کرد که جامعه در گمراهی، جهالت و بدعتها به سر میبرد. امام علیه السلام زمانه خود را چنین توصیف میکند «الا ترون ان الحق لا یعمل به و إن الهوی لا یترک عنه فان السنه قد امیتت و ان البدعة قد احییت؛ (3)آیا نمی بینید که به حق عمل نمیشود و از باطل خود داری نمیگردد همانا در شرایطی هستیم که سنت پیامبر از بین رفته و بدعتها زنده شده است». امامعلی علیه السلام در نهج البلاغه خطبه 138 میفرمایند: زمان اماممهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین است که «یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفو الهدی علی الهوی و یعطف الرأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرأی؛ چون مهدی قیام کند خواستهها را تابع هدایت وحی میکند. هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند در حالی که به نام تفسیر نظریههای گوناگون خود را برقرآن تحمیل میکنند». او نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد. در دوران امامحسین علیه السلام بر اثر بدعتهای خلفا و تبلیغات بنیامیه دین بیارزش و بازار دنیا پر رونق بود. «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درّت معایشهم فاذا مُحّصوا بالبلاء قلّ
الدیّانون» (1)امامصادق علیه السلام نیز می فرمایند ان لصاحب هذا الأمر غیبة المتسمسک فیها بدینه کالخارط شوک القتاد بیده؛ برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف غیبتی خواهد بود هر کس در دوران غیبت او دین خود را حفظ کند مانند کسی است که تیغهای تیز گیاه قتاد را با دستش صاف و هموار میسازد».
با توجه به این شباهتها بین قیام امامحسین علیه السلام و حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف پس، یارانشان نیز باید در خصوصیات و رفتار شبیه به هم باشند. زیرا یاران حسین بهترین یاران و فداکارترین افراد بودند. یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنیناند «هم أطوع له من الأمة لسیّدها؛ (2)آنان مطیع تر از کنیز نسبت به مولای خود هستند». «کدادون مجدون فی طاعته؛ (3)یاران مهدی در فرمانبرداری از حضرتش بسیار کوشا و مصمم هستند».
به کاروان حسینی کسانی پیوستند که امید پیوستنشان نبود، همچون زهیر بن قین که قبل از ملاقات با امامیک مسلمان عثمانی مذهب بود و در طول سفر همیشه مراقب بود که با امامروبه رو نشود. ولی اراده خداوند و لطف الهی شامل حالش شد و با یک ملاقات با امامحسین علیه السلام یکی از بهترین یاران حسین علیه السلام شد. او کسی بود که به امامحسین علیه السلام عرض کرد اگر هزار بار کشته شوم در راه تو، دوست دارم که باز زنده شوم و جانم را فدای شما کنم و یا «حر» اولین کسی که راه را بر روی کاروان حسینی بست ولی به خاطر ادب و احترامی که نسبت به امامو حضرت زهرا علیها السلام داشت عاقبت به خیر شد و روز عاشورا بین جهنم و بهشت یاری حسین و بهشت را انتخاب کرد و به سعادت ابدی خویش رسید. امامصادق علیه السلام میفرماید «اذا خرج القائم خرج من هذا الأمر من کان یری أنه من أهله و دخل فیه شبه عبدة الشمس و القمر؛ (4)هنگامی که قائم ما قیام میکند از ولایت او خروج میکنند آنانی که چنین به نظر میرسیدند که از یاران او باشند و به امر ولایت او در میآیند کسانی که شبیه به خورشید پرست و ماه پرستانند».
چه بسیار انسانهای متدین و با ایمانی بودند که در واقعه عاشورا از اماماطاعت نکرده و در مقابل امامایستادند، مانند: شبث بن ربعی و عمر و بن حجاج زیدی، حماد بن ابجر، یزید بن حارث. جزء آنها کسانی بودند که برای امامنامه نوشتند و خود را از یاران و منتظران واقعی قلمداد کردند. ولی بندگان دنیا بودند و امامزمان خود را با دنیای
پست و بیارزش خود عوض کردند. خدا و آخرت خود را با دنیا و رزق و برق آن معامله کردند و چه بد معامله کردند،که نه به دنیای خود رسیدند و نه آخرت را به دست آوردند «خسر الدنیا و الاخرة» شدند.
در زمان قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز خیلی از متحجرین و انسانهای مقدس مآب و حتی بعضی از قاریان قرآن و یا بعضی از عالمان در مقابل امامزمان میایستند و با امامزمان مبارزه میکنند و اینان کسانی نیستند جز عبیدالدنیا. مسلمانی هستند که در گفتار ادعای مسلمانی میکنند ولی ثبات قدم ندارند و از عهد خود تخلف میکنند. زیرا یاری سیدالشهداء طبق روایت پیامبر یاری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
یکی از درسهای مکتب حسین علیه السلام ، حبّ الله و دوستی با خداوند است. حضرت علی علیه السلام در روایتی فرمودند: «حب الله نار لا یمرّ علی شیء الاّ احترق؛ (1)محبت به خدا به منزله آتش میماند که بر هیچ شیئی عبور نمیکند، مگر اینکه آن شیء را میسوزاند و از بین میبرد». چگونه آتش هیزم را میسوزاند و تبدیل به خاکستر میکند. اگر محبت خدا در وجود انسان آمد همه علاقهها و وابستگیها را از بین میبرد. شهوت و غضب را، درهم و دینار و هر چه غیر خداست را آتش میزند. امامصادق علیه السلام محبت را این گونه معرفی میکند:
«الحب اخلص الناس سراً لله و اصدقهم قولا و اوفاهم عهداً و ازکاهم عملا؛ (2)یعنی اگر خالصترین انسانها را میخواهید در عالم پیدا کنید، انسانی که هم خودش خالص و هم عملش خالص باشد آن انسان محب است. محب خدا و محب اهلبیت خالصترین و با وفاترین انسانها هستند، راستگوترین گفتار را دارند و باوفاترین افراد هستند. فرشتگان خدا وقتی محبین را میبینند افتخار میکنند که به زیارتشان نائل شوند وخداوند محبت حسین علیه السلام را در دل مؤمنین قرار داده. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «ان للحسین فی بواطن المؤمنین معرفة مکتومة». خدای منان در باطن مؤمنین از امامحسین علیه السلام یک معرفت و محبت و عشق و دوستی خاصی را قرار داده است و این محبت در همه انسانها بوده است، از انبیاء تا پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام و همهی مؤمنین. گاهی محبت دوستی بسیار ضعیفی است که با گناه و نافرمانی همراه است. عموم مردم خدا را دوست دارند اما یک دوستی ضعیف نه دوستی کامل و جامع. این محبت ابتدایی است و الا محبت کامل با گناه قابل جمع نیست. امامصادق علیه السلام
میفرمایند «ان المحب لمن تحب مطیع؛ (1)انسان محب مطیع محبوب است»، یعنی کسی که دوستار خداست نباید گناه کند. محبت دومی نیز داریم که محبت عاشق است «العشق هو الافراط فی المحبة، (2)عشق محبت بسیار زیادی است که در وجود انسان فوران میکند». یا گفتهاند که «العشق نبت» عشق نام گیاهی است که هر چه در مسیرش پیدا کند دور او میپیچید و بالا میرود و عاشق را از این نظر عاشق میگویند که دائما به گرد معشوق میگردد.
کلمه عشق در چندین حدیث و روایت به کار برده شده است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: «افضل الناس من عشق العبادة؛ (3)برترین انسانها آن انسانی است که عاشق عبادت باشد». و اولین نشانه عشق حقیقی که در یاران و عاشقان امامحسین علیه السلام در حد اعلای خود در روز عاشورا و در کربلا به وضوح دیده میشود فدا شدن و خود را ندیدن در راه معشوق است عاشق حقیقی حاضر نیست که معشوقش رنج و تعبی ببیند. میگوید تو زنده باش، صحیح و سالم ولی من از بین بروم، میبینیم که زلیخا برای اینکه به مقصودش نرسید یوسف را به زندان انداخت ولی یاران، حسین علیه السلام چنان عاشق خدا و حضرت شده بودند که میگفتند یا ابا عبدالله ما بدن و جانمان را فدای شما میکنیم، تا شما آسیبی نبینید. یکی از نمونههای عشق حقیقی و کم نظیر سعید بن عبدالله حنفی در ظهر عاشوراست، وقتی امامبرای نماز ایستاد تعدادی از یاران برای محافظت از امامدر برابر آماج تیرها ایستادند. سعید بن عبدالله حنفی یکی از آنها بود تیر اول آمد به جان خرید دومی، سومی نقل میکنند که تا سیزده تیر به بدنش اصابت کرد ولی باز هم ایستاده بود چون عاشق حسین بود و دوست نداشت آسیبی به محبوبش برسد. عشق و محبت همراه با وفاداری و فداکاری مثمر ثمر خواهد بود محبتی که از آن در را ه محبوب استفاده نشود به درد نمی خورد.
عمری به اسارت تو بودیم ای مرگلرزان ز اشارت تو بودیم ای مرگ
امروز خوشامدی صفا آوردیمشتاق زیارت تو بودیم ای مرگ
از حضرت آیت الله کشمیری رحمة الله نقل میکنند: که روزی وارد حرم امامحسین علیه السلام شدم. در حرم چند زن بیحجاب و بدحجاب دیدم خیلی ناراحت شدم به منزل مرحوم سید هاشم حداد رفتم، و گفتم آقا کاری بکنید. ایشان گفتند مگر چه شده؟ قضیه را برای مرحوم حداد گفتم ایشان متعجب شدند و گفتند اگر کسی امامحسین علیه السلام و جمال او را ببیند دیگر توجه اش به بد حجابها نمیافتد کسی که جمال یار را ببیند از همه جمالها غافل میشود.
در کنج دلم عشق کسی خانه نداردکس راه در این کلبه ویرانه ندارد
دل خانه عشق است خدا را به که گوییمکارایشی از عشق کسی خانه ندارد
یکی از نشانههای عاشق اشک فراق است این که فراوان از محبوب خود یاد کند. از فراقش گریان و نالان باشد. حضرت شعیب علیه السلام آنقدر گریست تا نابینا شد و خداوند منان پس از مدتی چشمانش را شفا داد و تا سه مرتبه بر اثر گریه زیاد نابینا شد و خداوند او را شفا میداد. از طرف خداوند ندا آمد یا شعیب چرا اینقدر گریه میکنی؟ اگر از ترس جهنم است، عذاب را از تو برداشتم، اگر به عشق بهشت است تو داخل در بهشتی، ولی حضرت شعیب عرض کرد «ولکن عقد حبک علی قلبی» رگها و بندهای دلم به عشق و محبت تو گره خورده و من از عشق و محبت تو گریه میکنم. یا حضرت یعقوب علیه السلام از فراق یوسفش آنقدر گریه کرد تا چشمانش سفید شد «وابیضت عیناه من الحزن فهو کظیم». (1)عاشق سوز و گداز دارد. امامسجاد علیه السلام سی و پنج سال بعد از عاشورا گریه میکرد. محبت و عشق است که مسلم بن عوسجه هنگام شهادت به حبیب بن مظاهر وصیت کرد «اوصیک بهذا ان تموت دونه» سفارش میکنم جان خود را نثار ابیعبدالله کنی و تا جان داری او را رها نکنی و حبیب در جواب گفت: «فقال له مسلم فإنّی أوصیک بهذا و أشار إلی الحسین علیه السلام فقاتل دونه حتی تموت». (2)
این عشق در یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز مطرح است «یحفّون به یقونه بانفسهم فی الحروب؛ (3)در میدان رزم گردش میچرخند و با جان حفاظتش میکنند». کسی که میخواهد منتظر واقعی و یار امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد باید عشق و محبت او همانند عشق و محبت یاران امامحسین علیه السلام باشد. همیشه باید به یاد امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشیم و در فراقش اشک بریزیم. بایدبرای تعجیل در ظهور آنحضرت دعا کنیم و سراسر زندگیمان عطر آگین از وجود امامزمان باشد. اگر مانند حضرت یعقوب عاشقی کردیم خداوند یوسف زهرا را میرساند.
2 . عبودیت و بندگی:
یکی دیگر از درسهای مکتب حسینی برای منتظران واقعی عبودیت و بندگی است. این درس یکی از جامعترین درسهای امامحسین علیه السلام و یاران اوست. همانطور که در قرآن و روایات به این نکات دست مییابیم:
1.فلسفهی خلقت بندگی است (بنده خدا بودن). خداوند در قرآنکریم میفرماید «وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون؛ (1)جن و انسان را نیافریدم مگر این که بنده من باشند و از من اطاعت کنند».
2.برترین انسانها: برترین انسانها کسانی هستند که خدا را بندگی میکنند و عاشق عبادت هستند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: با فضیلت ترین و برترین انسانها، فردی است که عاشق عبادت است.
3.تمام کمالات در سایه بندگی است. امامصادق علیه السلام میفرمایند «العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة؛ (2)بندگی حقیقتی است که کنه و باطنش خدایی نمودن است». نه اینکه انسان خدا شود بلکه میتواند کارهای خدای انجام دهد یعنی اراده اش اراده خدا شود. امامحسین علیه السلام به قمر بنیهاشم علیه السلام میفرماید برو و از دشمن یک شب را برای ما مهلت بگیرد و علت این درخواست را اینگونه بیان میکند «زیرا خدا میداند که من عاشق عبادت هستم و نماز برای او و تلاوت کتابش را دوست دارم». شب عاشورا تا صبح همه به عبادت حق تعالی مشغول بودند و با خدای خود زمزمهها و نجواها داشتند. «وبات الحسین و اصحابه تلک اللیلة و لهم دوی کدوی النحل ما بین راکع و ساجد و قائم و قاعد» (3)ابوثمامه صائدی روز عاشورا به امامحسین علیه السلام عرض کرد دوست دارم نماز دیگری با شما بخوانم و اولین شهید پس از نماز گردید. یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز «لهم فی لیل أصوات کأصوات الثواکل حزناً من خشیة الله؛ (4)شبانگاهان، مانند مادران مصیبتدیده از خشیت خدا نالهها دارند». منتظران و یاران امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز زاهدان شب و شیران روز هستند «رهبان بالیل، لیوث بالنهار» (5). در خطبهی متقین حضرت امیرالمومنین علیه السلام برای همام دو بخش از زندگی پرهیزکاران را توصیف میکند: «اما الیل فصافّون أقدامهم تالین لأجزاء القرآن یرتّلونه ترتیلا یحزنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم فاذا مرّوا بآیة فیها تشویق رکنوا الیها طمعاً...؛ چون شب شود بر پا ایستاده آیات قرآن را با تأمل و اندیشه میخوانند و با خواندن و تدبر در آن خود را اندوهگین میسازند و به وسیله آن به درمان درد خویش میپردازند. پس هرگاه به آیهای برخوردند که به شوق آورده و امیدواری در آن است به آن طمع مینمایند و با شوق به آن نظر میکنند». دولتمردان روز بدون قیام شب به نتیجه نمی رسند زیرا شب و روز دو نمیه زندگی انسانند که یکدیگر را تکمیل میکنند. دولتمردان
شب بدون تلاش روز در دعوت مردم به بندگی خدا و حاکمیت دین حق، موفق نخواهند بود. یاران ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم مردان شبند و هم مردان روز و خداوند به آنان دولت شب و روز هر دو را بخشیده است. اگر آنان مردان دولت شب نبودند به تنهایی قدرت رویاروی با گردنکشان زمین را نداشتند و اگر مردان روز نبودند قادر نبودند زمین را از آلودگی شرک برای برپایی توحید وعدل تطهیر کنند.
پس یکی از درسهای مکتب حسینی و یاران با وفایش یاد خدا و عبادت و بندگی است «اذکروا الله ذکراً کثیرا» (1)انسان باید پیوسته خدا را در یاد داشته باشد و او را حاضر بر خویش ببیند. در تنهاترین حالات هم او را از یاد نبرد، در شداید و معصیتها، حوادث تلخ، و نعمتها خدا را فراموش نکند. ذکر و یاد خداوند هم زبانی و هم قلبی مهم است اگر زندگیمان کارمان رنگ خدا داشت جزء منتظران واقعی هستیم. امامحسین علیه السلام و یارانش تا آخرین لحظه زندگی ذکر خدا را به لب داشتند و قلبشان مملو از یاد خدا و توجه خدا بود. در نماز ظهر عاشورا در میدان جنگ نهایت بندگی را در مقابل خدا نشان میدادند. روز عاشورا امامحسین علیه السلام پیوسته و مداوم خدا را یاد میکردند «لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم». (2)امامحسین علیه السلام در برابر حوادث تلخ، ناگواریها، مصیبتها از سلاح ذکر استفاده میکرد و خود را در محضر خدا میدید «هون علی ما نزل بی أنه بعین الله». (3)مناجاتهای عاشقانه امامحسین علیه السلام با معبودش در آخرین لحظات حیات نیز تداوم همین حالت است. وقتی که همه یاران به شهادت رسیدند غریب و تنها در میان قتلگاه به زمین افتاد خدا را می ستود و خود را تسلم رضای خدا و خدا را به عظمت یاد می کرد «اللهم متعالی المکان، عظیم الجبروت...» (4)استرجاع یکی از ذکرهای شاخص است. سید الشهداء علیه السلام در مسیر کربلا در برخورد با مصائب و حوادث تلخ، این کلمات را بر زبان جاری میکرد «انا لله و انا الیه راجعون» و به تعبیر قرآن این یکی از اوصاف صابران است که در مواجهه با مصیبتها و حوادث ناگوار بر زبان و قلب جاری میکنند «و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا...». (5)از سوی دیگر غفلت از یاد پرودگار و خدافراموشی، عامل مهمی در کشیده شدن به گناهان و مفاسد و ظلم است. امامحسین علیه السلام درباره سپاه کوفه که به کشتن او کمر بسته بودند روی این نکته تأکید فرمودند که شیطان به آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده «لقد استحوذ علیکم
الشیطان فانساکم ذکر الله العظیم» (1)و این اقتباس از قرآنکریم است که خداوند یکی از ویژگیهای حزب شیطان را خدافراموشی برمی شمارد که زمینهی سپردن زمام طاعت به دست شیطان میشود، «استحوذ علیهم فانساهم ذکر الله اولئک حزب الشیطان». (2)پس اگر میخواهیم از منتظران و یاران حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف باشیم، باید زندگیمان رنگ خدایی داشته باشد. هر روز رنگ عوض نکنیم و هر روز به یک رنگ و به قول امیرالمؤمنین ملون (رنگارنگ) نباشیم. فقط یک رنگ و آن همرنگ خدا و بندگی و عبودیت است که یکی از درسهای مهم عاشورا برای ما منتظران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد.
3 . عزت
یکی دیگر از درسهای عاشورا کلاس عزت است. در مکتب امامحسین علیه السلام و ائمه ی اطهار علیهم السلام انسان نباید عزت خود را از دست بدهد. کسی از امامحسین علیه السلام پول قرض گرفت، امام از او معذرتخواهی کرد. آن شخص عرض کرد من از شما پول قرض گرفتم شما از من عذرخواهی میکنید؟ امامحسین علیه السلام فرمودند: پولی که به شما دادم در مقابل آبرویی که این جا گرو گذاشتید کم است و چیزی نیست. آقا امامرضا علیه السلام از بین در به کسی که قرض میخواست پول میداد و میفرمود: نمیخواهم عزت و آبروی مؤمن از بین برود. پس انسان نباید ذلیل باشد زیرا که در راه حق کشته شدن بهتر از زندگی ذلت بار است. عزت به معنای شکست ناپذیری، صلابت نفس، کرامت و والایی و حفظ شخصیت است. به زمین سفت و سخت و نفوذ ناپذیر عُزاز میگویند. آنان که از عزت برخوردارند تن به پستی نمیدهند، کارهای زشت و حقیر نمی کنند و برای حفظ کرامت خود و دودمان خود گاهی جان می بازند. زیرا که خداوند عزیز است و عزت را برای خود و پیامبر و صاحبان ایمان قرار داده است «ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین». (3)در احادیث متعددی از ذلت و خواری نکوهش شده و به یک مسلمان و مؤمن حق ندادهاند که خود را به پستی و فرومایگی و ذلت بیافکند. به فرمودهی امامصادق علیه السلام «ان الله فوّض إلی المؤمنین أمره کلّه و لم یفوّض إلیه أن یکون ذلیلا؛ خداوند همه کارهای مؤمن را به خودش واگذاشته ولی اینکه ذلیل باشد را به او واگذار نکرده است». چرا که خداوند فرمودند مؤمن عزیز است نه ذلیل، مؤمن سرسختتر از کوه است «المؤمن کالجبل الراسخ». حتی در فقه یکی از موارد جواز تیمم با وجود آب برای وضو آنجا است که اگر انسان بخواهد از کسی آب بگیرد همراه با
منت و ذلت باشد. در این مورد میتواند به جای وضو تیمم کند و ذلت آب طلبیدن از دیگران را تحمل نکند. (1)امامحسین علیه السلام زیر باز ذلت نرفت زیر بار بیعت با یزید نرفت هر چند به قیمت شهادت و اسارت.
از آستان همت ما ذلت است دور و اندر کنام غیرت ما نیستش ورود
بر ما گمان بردگی زور بردهاند ای مرگ! همتی که نخواهیم این قیود
وقتی والی مدینه بیعت با یزید را با امامحسین علیه السلام مطرح میکرد، حضرت فرمودند: «فمثلی لایبایع مثله؛ (2)کسی همچون من با شخصی چون او بیعت نمیکند». زیرا که او آلوده، فاسق، و شرابخوار است و در جای دیگر با رد پیشنهاد تسلیم شدن فرمودند «أعطیکم بیدی اعطاء الذلیل». (3)صبح عاشورا در طلیعه نبرد ضمن سخنانی فرمودند «به خدا قسم آنچه از من میخواهند (تسلیم شدن)، نخواهم پذیرفت تا اینکه آغشته به خون خویش خدا را ملاقات کنم». (4)در خطابه پرشور دیگری در کربلا خطاب به سپاه کوفه (در پاسخ به درخواست ابن زیاد مبنی بر تسلیم شدن و بیعت نمودن) فرمودند: «ابن زیاد مرا میان کشته شدن و ذلت مخیر قرار داده است و هیهات که من جانب ذلت را بگیرم؛ هیهات منا الذلة و این را خدا و رسول و دامانهای پاک عترت و جانهای غیرتمند و با عزت نمی پذیرند هرگز اطاعت فرومایگان را به شهادت کریمانه ترجیح نمی دهم».
منم سرباز قرآن پیرو کافر نمیگردمزخط مکتب خود جانب دیگر نمی گردم
شعار من بود هیهات منا الذله چون احرارحسینی مکتبم، آزاده، چاکر نمیگردم
این یکی از درسهای مهم روز عاشورا است برای منتظران که امامحسین علیه السلام فرمودند: «موت فی عز خیر من حیاة فی ذل؛ مرگ با عزت بهتر از زندگی ذلتبار است». در میدان جنگ هم در رجزهایی که میخواند مرگ را بهتر از ننگ میدانست «الموت اولی من رکوب العار». (5)
4 . «عفت: حجاب»
درس دیگر، در مکتب حسینی عفت و حجاب است. برای زنان و دختران مسلمان و برای منتظران ظهور، کرامت زن در سایه عفاف او تأمین می شود. حجاب نیز یکی از احکام دینی است که برای حفظ عفت و پاکدامنی زن و نیز
حفظ جامعه از آلودگیهای اخلاقی تشریع شده است. زنان در طول تاریخ در کنار مردان درخشیده اند قرآن از زنان بزرگواری همچنون مریم علیها السلام، آسیه همسر فرعون و ...، به نیکی نام می برد، چرا که از منظر قرآن ارزش انسان به تقوا است و جنسیت در آن نقش ندارد «ان اکرمکم عند الله اتقاکم» (1)شخصیت های بزرگی مانند حضرت زهرا علیها السلام و زینب کبری علیها السلام همیشه الگوی زنان و دختران در طول تاریخ اند. نهضت عاشورا برای احیای ارزشهای دینی بود.
در قیام امام حسین علیه السلام زنان نقش مهم و بسزایی قبل از حادثه عاشورا، در صحنه کربلا و بعد از آن بر عهده داشتند. قبل از واقعه عاشورا زنانی چون طوعه، زن زهیربن قین و در صحنه کربلا زنانی چون مادر عبدالله بن عمیر، ام وهب، زینب کبری علیها السلام نقش مهم و سازندهای داشتند. حسین بن علی علیه السلام به خواهران و دخترش فاطمه توصیه می کند:«اگر من کشته شدم گریبان چاک نزنید. صورت نخراشید و سخنان نکوهیده نگوئید.»
وقتی که خیمهها را بر پا کردند امامحسین علیه السلام فرمودند: خیمه زنها وسط باشد تا محفوظ از چشم نامحرمها باشند. به نقل سیدبنطاوس، شب عاشورا امامحسین علیه السلام در گفتوگوی با خانوادهاش آنان را به حجاب و عفاف و خویشتنداری توصیه کرد. (2)روز عاشورا وقتی زینبکبری علیها السلام بیطاقت و بیصبر شد به صورت خود زد، امامحسین علیه السلام به او فرمود: آرام باش و زبان شماتت این قوم لعین را نسبت به ما دراز مکن. امکلثوم به مامور بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر دمشق میکنید از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد و از آنان در خواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوههای اهلبیت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنان باشد و حرم رسولالله را تماشا نکنند و گفت از بس که مردم ما را در این حالت تماشا کردهاند خوار شدیم. (3)
بعد از واقعه عاشوار بارزترین نقش و مهم ترین مسئولیت بر عهده زینب کبری علیها السلام بود قیام امام حسین علیه السلام با روایتگری دو معصوم یکی امام زین العابدین علیه السلام و دیگری زینب کبری علیها السلام او که عالمه غیر معلمه و مفسر قرآن بود به هدف و سرانجام مقصود رسید و قیام امام حسین علیه السلام با:
سروده عاشورا را با صبر و استقامت و تسلیم محض در مقابل امر الهی بر زبان جاری ساخت که «مارایت منه الا جمیلا» حضرت زینب علیها السلام که با خطابه خود تبلیغات شامیان را خنثی و مردم غفلت زده را بیدار می کند.
سر نی در نینوا ماند اگز زینب نبودکربلا درکربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد ازآن طوفان رنگپشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
درعبور از بستر تاریخ، سیل انقلابپشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود.
امام حسین علیه السلام و زینب کبری علیها السلام چه با سخنان شان و چه با نحوه عمل خویش یادآور این گوهر ناب یعنی حجاب، پاکدامنی و عفت برای زنان منتظر و یاوران ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف گشتند. زینب کبری علیهما السلام و خاندان امام حسین علیه السلام الگوی حجاب و عفاف هستند.
نفش زنان درحکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
«حضور پنجاه زن در بین یاران امامزمان» اولین گروه از زنان که به محضر امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میشتابند کسانیاند که در آن ایام میزیستهاند و همانند دیگر یاران امام به هنگام ظهور در حرم امن الهی به خدمت اماممیرسند. امامباقر علیه السلام در بیان بعضی از نشانههای ظهور میفرمایند: «و یجی والله ثلاث مئه و بضعه عشر رجلا فیهم خمسون امرأه یجتمعون بمکه علی غیر میعاد...» (1)به خدا سوگند 313 نفر میآیند که پنجاه تن از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد. و این است معنای آیه شریفه قرآن که هر جا باشید خداوند همه شما را حاضر میکند زیرا او به هر کاری توانا است «این ماتکونوا یات بکم الله جمیعاً ان الله علی کلی شی قدیر» (2)با توجه به اطلاق داشتن ادله انتظار فرج «افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل» (3)و یا روایت امامصادق علیه السلام در دعای عهد که هم زن و هم مرد را به طور مساوی در بر میگیرد زنان نیز همچون مردان در صف سربازان مؤمن و عاشق حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دارند و آنچه از روایات و معارف دینی فهمیده میشود این که انقلاب حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف با حضور سربازان مؤمن و منتظران واقعی صورت می پذیرد با در نظر گرفتن نقش تربیت در شخصیت انسانی و این که بیشترین بار تربیت به دوش زنان است روشن است که اگر هیچ زنی هم در نهضت و قیام حضرت
حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف حضور نداشته باشد به وضوح دیده میشود و قابل فهم است که تمام مردان آن صحنه با تلاش و تربییت زنان لیاقت حضور و سربازی ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را پیدا نموده اند.
یکی از خصلتهای پسندیده است در لغت به معنای آن است که سرشت و طبیعت انسان از مشارکت غیر در امر مورد علاقهاش نفرت داشته باشد» (1)در اصطلاح آن است که کسی نسبت به ناموس خود و همسر یا فرد مورد علاقهاش به حدی اهتمام ورزد که به دیگری اجازه تعرض به حریم خویش را ندهد. انسان غیور نمی تواند تحمل کند که دیگران با نگاههای ناپاک یا انگیزههای فاسد به همسر و بستگان او نزدیک شوند. غیرت ورزیدن خلقی ارزشمند است. غیرت دینی سبب میشود که انسان از هر نوع سوء قصد و هجوم مخالفان به دین و ارزشهای مقدس و اعتقادات دینی برآشوبد و عکس العمل نشان دهد. منتظر واقعی کسی است که نسبت به قرآن غیرت داشته باشد. اگر به قرآن بیاحترامی کردند عکسالعمل نشان دهد و بیتفاوت نباشد. اگر منکری و گناهی را جلوی چشم او انجام دادند ساکت ننشیند و امر به معروف کند. اگر به کسی ظلم شد ساکت ننشیند از مظلوم دفاع کند. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «غیرت از ایمان است»؛ الغیرة من الإیمان». (2)حضرت علی علیه السلام میفرمایند «ارزش انسان به قدر همت اوست، صدق او به اندازه جوانمردی اوست، شجاعت به اندازه پاکدامنی اوست و عفت او به قدر غیرت اوست؛ و عفته علی قدر غیرته». (3)خداوند نیز بندگان غیرتمند را دوست دارد «ان الله یحبّ من عباده الغیور». (4)بنیهاشم نیز پیوسته از غیرتمندان روزگار خویش بودند و برای عترت پیامبر حرمتی فوقالعاده قائل بودند. جوانان بنیهاشم مداوم اهل بیت امامحسین علیه السلام را در طول سفر به کربلا محافظت میکردند. شب عاشورا قمر بنی هاشم علیه السلام محافظ خیمهها بود و زنان حرم آسوده و بیهراس خفتند. روز عاشورا هنگامی که امامحسین علیه السلام از اسب به زمین افتاده بود وقتی شنید گروهی از دشمن قصد تعرض به خیمهها و زنان و کودکان را دارند بر سرشان فریاد زد «إن لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا أحراراً فی دنیاکم؛ (5)ای پیروان آل ابوسفیان اگر دین ندارید و از معاد نمی ترسید پس در دنیایتان آزاد مرد باشید». اگر عربید به اصل و نیاز خویش برگردید. من با شما میجنگم و شما با
من میجنگید، به زنان نباید تعرض کرد. تا من زندهام طغیانگرانتان را از تعرض نسبت به حرم من بازدارید «فامنعوا عتاتکم عن التعرّض لحرمی مادمت حیا». (1)پس یکی از درسهای مکتب حسینی برای منتظران غیرت است نسبت به دین، قرآن، ناموس، کشور و اسلام.
6 .وفا
امام حسین علیه السلام و یارانش به ما درس وفاداری دادند و این یکی از درسهای عاشورایی منتظران مهدوی است. وفا، پایبندی به عهد و پیمانی است که با کسی میبندیم. نشانه صداقت و ایمان انسان و مردانگی و فتوت است. گاهی این عهد و پیمان با خداوند است و گاهی با دشمن. گاهی به صورت نذر به عهده خویش میگذاریم و گاهی هم عهد و پیمانی را که با امام و ولیامر خود میبندیم در همه اینها وفای به عهد واجب است و نقض عهد و زیر پاگذاشتن پیمان نشانه ضعف ایمان و از بدترین خصلتها است. خداوند وفای به عهد را لازم شمرده و از عهد بازخواست میکند «اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا». (2)حضرت علی علیه السلام هم وفا را جزء گرامیترین صفات و خصلتها شمرده است «اشرف الخلایق الوفا». (3)در جای دیگر وفای به عهد را از نشانههای ایمان دانسته است «من دلائل الایمان الوفاء بالعهد». (4)در صحنه عاشورا یک طرف مظاهر برجستهای از وفاداری را میبینیم ودر طرف دیگر نمونههایی زشت از عهدشکنان، بیوفاها و بیعتشکنان. آنان که برای بیعت با امام هزاران نامه برای امامحسین علیه السلام فرستادند ولی نقض پیمان کردند. از نقاط ضعف کوفیان نیز همین بیوفای آنان بود. بیوفای با امامعلی علیه السلام ، امامحسن علیه السلام ، حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام و در نتیجه با امامحسین علیه السلام . در مقابل این بیوفاییها امامحسین علیه السلام و یارانش اهل وفا بودند و تا پای جان وفاداری کردند. دست از پیمان و عهد خود با خدا برنداشتند تا به مقام شهادت رسیدند. شب عاشورا وقتی سیدالشهداء علیه السلام با اصحاب خود صحبت میکند وفاداری آنها را میستاید «فانی لا اعلم اصحاباً او فی و لاخیراً من اصحابی؛ (5)من باوفاتر وبهتر از اصحابم، اصحابی را نمی شناسم. روز عاشورا وقتی امامحسین علیه السلام به بالین مسلم بن عوسجه آمد این آیه را تلاوت می کرد: «و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما
بدّلوا تبدیلا؛ (1)مردانی که به عهد خویش با خدا صادق بودند برخیشان به عهد وفا کرده و جان باختند برخی هم منتظرند و عهد و پیمان را هیچ دگرگون نساختهاند». یاران امامحسین علیه السلام با آن که امامبیعت خود را از آنان برداشت ولی به مقتضای وفا و عهد با جانان در صحنه ماندند و عهد نشکستند. شهدای کربلا جانبازی در رکاب آن حضرت را وفای به عهد میدانستند و با خون خود بر پیمان و عهد خویش امضاء زدند. در زیارت امامحسین علیه السلام خطاب به آن حضرت میگوییم «اشهد انک وفیت بعهدالله و جاهدت فی سبیله حتی اتاک الیقین؛ (2)شهادت میدهم که تو به عهد خود وفا کردی و تا رسیدن به یقین وشهادت در راه خدا جهاد کردی». در زیارت نامه مسلم بن عقیل آمده «اشهد انک وفیت بعهدالله» (3)در زیارت نامه حضرت عباس علیه السلام : «أشهد لک بالتسلیم و التصدیق و الوفاء و النصیحه لخلف النبی...» (4)گواهی به اطاعت، تسلیم، تصدیق، وفا و خیرخواهی حضرت عباس علیه السلام نسبت به فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، درس وفا را حضرت عباس علیه السلام در شب عاشورا وقتی که شمر اماننامه برای او آورد به ما آموخت که اعتنایی به امان نامه نکرد و بر سر آن ملعون فریاد برآورد و تا آخرین قطره خونش دست از حسین علیه السلام برنداشت. هر پیشوا و رهبری نیازمند یاران باوفایی است تا بتواند قیام و انقلاب کند. حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی قربانی اش قبول نشد ناله نزد گریه نکرد ولی اصحاب حسین علیه السلام شب عاشورا گریه میکردند سؤال شد برای چه گریه میکنید؟ گفتند چون ما یک جان بیشتر در بدن نداریم، از خدا میخواهیم هزار جان به ما بدهد تا در راه حسین علیه السلام فدا کنیم. تا هزار مرتبه حاضر به فدا کردن جان بودند. عهد بستن مهم است و از آن مهمتر بر سر عهد ایستادن محکم و قوی، ارزش دارد. خیلی از انسانها عهد بستند ولی بر اثر مشکلات و حوادث و مصیبتها و یا برای دنیا عهد خود را شکستند. منتظران شهادتطلب، کسانی هستند که هر روز بعد از عهد با خدای خود، و تجدید پیمان با معبود خویش با امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تجدید عهد و پیمان میکنند که تا آخرین قطره خون در راه خدا بایستند و وفادار به امامخود باشند. آنان مصداق آیه «أطیعوا الله و أطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم» (5)هستند و هر لحظه ذکر زبان وقلبشان این دعا است «اللهم إنی اجدّد له فی صبیحه یومی هذا... عهداً و عقداً و بیعة له فی عنقی لا أحول عنها و لا أزول أبداً... واجعلنی من أنصاره و
أعوانه و المستشهدین...». (1)این یکی از درسهای عاشورا برای منتظران واقعی است که هر روز بر سر عهد و پیمان خود باشیم چرا که حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودند «لو أن أشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجّلت لهم السعادة...؛ (2)اگر شیعیان ما که خداوند به آنها برای اطاعتش توفیق دهد، بر عهد و پیمانی که داشتند مستحکم میماندند سعادت دیدار ما، از آنان به تأخیر نمیافتاد. آن چه ما را از آنان دور میدارد، بدیهای آنان است که ما ناخوشایند میداریم و نمی پسندیم. ما در مقابل حضرت کوتاهی کردهایم، ما او را فراموش کردهایم و این طول غیبت دلیل کوتاهی ما و فراموشی ماست و پس از توبه از اعمال زشت خود عزم و حمایت از او و دفاع از آن حضرت را به جان و دل افزایش دهیم «اعنّا علی تأدیه حقوقه إلیه والاجتهاد فی طاعته و الإجتناب عن معصیته...؛ (3)خدایا ما را یاری فرما تا حقوقش را ادا کنیم و در پیروی و اطاعت او بکوشیم و از نافرمانیش حذر نماییم».
7 .شهامت و شجاعت
یکی از درسهای عاشورایی و حسینی درس شجاعت و شهامت است. یعنی انسان در برابر سختیها و خطرها دلی استوار داشته باشد. اینکه انسان در مقابل دشمنان شهامت و شجاعت حق گوئی را داشته باشد و اگر تمام عالم در مقابل او باشند از دشمن نهراسد. شجاعت یکی از صفات حمیده انسانی است. همه انبیاء و اوصیاء بالاخص خاتمالانبیاء دارای صفت شجاعت بوده اند. بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی علیه السلام ، امامحسین علیه السلام به این صفت زبانزد خاص و عامند. امامحسین علیه السلام شجاعت را از جدش و از پدرش به ارث برده. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز شجاعت واقعی را به منصه ظهور میگذارد. شجاعت سید الشهداء ضربالمثل شده بود. علیبنعیسی اربلی در کتاب کشفالغمه این طور مینویسد: «شجاعة الحسین یضرب بما المثل». ابنابیالحدید معتزلی از شجاعت حسین میگوید، عقاد نویسنده معروف مصری از شجاعت حسین میگوید «و شجاعة الحسین صفة لا تستقرب منه لأنها الشیء من معدنه کما قیل و هی فضیلة ورثها عن الآباء و أورثها الأنبیاء بعد...». یعنی شجاعت صفتی است که ظهور آن از او غریب نیست برای اینکه ظهور شجاعت از او مثل ظهور طلا از معدن طلا است، شجاعت فضیلتی است که آن را از پدران و نیاکانش به ارث برد و به فرزندانش به ارث داد. یاران حسین علیه السلام نیز شجاع بودند و شجاعت داشتند
که در مقابل لشکر چندین هزاره دشمن حتی ترس به دل خود راه ندادند. زیرا هیچ کدام از یاران او از پشت تیر و نیزه نخوره بودند بلکه همه از جلو و رو به رو ضربه خورده و به شهادت رسیدند. این شجاعت را میرساند که یک لحظه هم پشت به دشمن نکرده و از هدف خود برنگشتند و سینههای خود را سپر دشمن قرار دادند.
منتظران و یاوران مهدوی نیز باید این صفت را داشته باشند. اماممهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همچون امامحسین علیه السلام بر سیرت و زندگی حضرت امیرالمومنین علیه السلام است «لایعیش الا عیش امیرالمؤمنین». (1)او چون جد بزرگوارش امیرالمؤمنین مجاهدی است شجاع و خستگی ناپذیر. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در شجاعت و قیام شبیه پیامبر است. محمد بن مسلم میگوید، امامباقر علیه السلام فرمودند «قائم اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به پنج پیغمبر شباهت دارد: یونس بن متی، یوسف بن یعقوب، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام. اما شباهت به جدش محمد صلی الله علیه و آله و سلم شمشیر کشیدن و قیام با سلاح و کشتن دشمنان خدا و رسول او و جبارها و طاغوتهاست او با شمشیر و رعب یاری میشود و هیچ پرچمی از او شکست خورده برنمیگردد (کنایه از شجاعت حضرت و یارانش است). این که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرجه در مقابل دشمنان، قهر الهی است و برای مؤمنین و مسلمانان باب لطف و رحمت «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (2)امامباقر علیه السلام این آیه شریفه را میخواندند «بعثنا علیکم عباداً لنا اولی باس شدید» (3)و بعد میفرمودند «این کسان (بندگان جنگاور و پر صلابت) امامقائم و یاران اویند» (4)امامباقر علیه السلام : اوصاف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرجه را چنین بیان میکنند «یقوم القائم... ولا یأخذوه فی الله لومة لائم»؛ (5)امامقیام میکند و... در راه اجرای برنامههای الهی از ملامت هیچ ملامتگری بیم ندارد». منتظران باید شجاعتشان مثل شجاعت یاران حسین علیه السلام باشد تا بتوانند در رکاب حسین زمان خویش جان خود را فدا کنند. مانند جوانان طالقان که در روایت به آنان اشاره شده است «زبر الحدید کالمصابیح کأن فی قلوبهم القنادیل أشد من الجمر، رهبان باللیل، لیوث بالنهار» (6)پارههای آهنند، چون چراغند، انگار در دلهاشان قندیلهایی روشن است، نافذتر از پاره آتش، زاهدان شب و شیران روز هستند.
8 . «صبر و استقامت»
یکی از درسهای مکتب حسینی برای منتظران، استقامت و پایداری و صبر است. در هدف، زندگی، ایمان، عمل، در برابر مصیبتها، سختیها و حوادث تلخ به ما درس صبر دادند، صبر زینبی و حسینی. امامحسین علیه السلام از آغاز قیام نیروهایی را طلبید که مقاوم باشند. کسانی که مصداق این آیه شریفه بودند«ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ...» (1)در یکی از منزلگاههای میان راه فرمودند: «أیّها الناس! فمن کان منکم یصبر علی حدّ السیف وطعن الأسنة فلیقم معنا وإلاّ فلینصرف عنا؛ (2)ای مردم! هر کدام از شما که تحمل تیزی شمشیر و ضرب نیزهها را دارد همراه ما بماند، والا برگردد. امامحسین علیه السلام شرط همراهی یاران را صبر دانست زیرا انسانهای صبور تا پایان کار ماندنی هستند». روز عاشورا در خطبهای به یاران فرمودند «صبراً بنی الکرام!...؛ (3)صبر و مقاومت کنید ای بزرگ زادگان». بعد از نماز ظهر عاشورا یاران را دعوت به صبر کرد «فاتقوا الله واصبروا». (4)هنگام خروج از مکه فرمود «نصبر علی بلائه ویوفینا اُجور الصابرین؛ (5)ما به رضای خدا رضاییم بر بلای او صبر میکنیم، او نیز پاداش صابران را به ما میدهد. امامحسین علیه السلام در واپسین لحظات حیات نیز صبر بر قضای الهی نمود: «صبراً علی قضائک یا رب لا إله سواک... صبراً علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له». (6)حادثه کربلا آموزگار مقاومت بود و قهرمانان عاشورا الهام دهندگان صبوری و شکیبایی. خانوادههای شهدا نیز از صبر زینب صبوری آموختند.
از شکوه موج اگر دریا لبا لب می شودقطره ای از بیکران روح زینب می شود
تا عیان سازد به عالم جلوه اش را لحظه ایاز جلای نور او خورشید هم شب می شود
در شب جهل عرب ننگ است بر دختر ولیدختری دارد علی علیه السلام که زینب آب می شود (7)
قانون جهان بر این است که هرچه که محکم و مستحکم نباشد و استقامت نداشته باشد فرو ریختنی است و به درد نمیخورد. خونی که استقامت نداشته باشد به درد نمیخورد. جوانی که استقامت نداشته باشد به درد امامزمان نمیخورد. ارزش انسان هم به استقامت و پایداری اوست در جامعة ما نیز افرادی هستند که مانند کوه مقاوم و با صلابتند و از پای در نمیآیند «کالجبل الراسخ» و بادها و طوفانهای سخت و حوادث عظیم آنان را از پای در
نمیآورند. انسانهایی هستند که در مقابل زلزلة شهوت، شهرت، قدرت، مقام و ثروت فرو نمیریزند، بلکه محکم و صابرند. ولی بعضی استقامتشان کم است و از هم میپاشند و تحمل ندارند. در جامعة ما چنین افرادی به وضوح دیده میشوند. انسانهایی که قیمتشان ناچیز است. بعضی افراد با 1000 تومان بعضی با یک میلیون تومان و بعضی قیمتشان بالاتر است، نسبت به ظرفیت و شخصیت و موقعیت افراد. ولی مؤمن و منتظر واقعی قیمت ندارد و قابل قیمتگذاری با پول بیارزش و مقام فانی دنیوی نیست. هنر امامحسین علیه السلام و یارانش به استقامت و پایداری ایشان بود. همانند سعید بن عبدالله حنفی که آنقدر تیر بر بدنش اصابت کرد که میفرمایند بدنش از انبوه تیر و نیزه مانند خارپشت شد ولی یک لحظه هم دست بر نداشت و خم نشد و میدان را خالی نگذاشت. امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیاز به چنین منتظران و یارانی دارند، کسانی که ثبات قدم دارند و تا آخرین قطره خون دست از هدف و اعتقاد خود برنمیدارند. «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک».
9 . «ایثار»
یکی دیگر از درسهای مکتب حسینی ایثار است. ایثار یعنی مقدم داشتن دیگری بر خود، چه در مسائل مادی و چه موضوع جان. این یکی از صفتها و خصلتهای اخلاقی است که در قرآن و روایات به آن تاکید و سفارش شده و مورد ستایش قرار گرفته است. خدا از مؤمنانی در قرآن یاد میکند که با آنکه خودشان نیازمندند دیگران را بر خویش مقدم میدارند «ویؤثرون علی انفسهم لو کان بهم خصاصة» (1)اوج ایثار، ایثار از خون و جان است ایثارگر کسی است که حاضر باشد هستی و جان خود را برای دین خدا فدا کند. در صحنه عاشورا اوّلین ایثارگر امامحسین علیه السلام بود که حاضر شد جان خود را فدای دین خدا کند و رضای او را بر همه چیز برگزیند. «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الضلاله و الجهاله» (2)اصحاب آن حضرت نیز هر کدام ایثارگرانه جان فدای امامخویش کردند و عاشورا صحنههایی زیبا از ایثارگری برای جهانیان به نمایش گذاشت. سعید بن عبدالله صحنه ای دیگر از ایثار را در روز عاشورا به نمایش گذاشت آن زمان که امام حسین علیه السلام به نماز ایستاد خود را سپر تیرهای دشمن ساخت و آن هنگام که نماز امام تمام شد 13 تیر بر بدن داشت و به شهادت رسید حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام جان خود را در راه خدا بذل کرد. عباس بن علی علیه السلام ایثار و از جان گذشتگی را در صحنه کربلا به بالاترین درجه آن رسانید. آن هنگام که
شب عاشورا امان نامه شمر را رد کرد اولین کسی بود که در شب عاشورا در برابر امام حسین علیه السلام اعلام حمایت کرد و فرمود: «ما هرگز تو را تنها نمی گذاریم که بعد از تو زنده بمانیم، خداوند هرگز چنین روزی را نصیب ما نکند.»
و یا در روز عاشورا وقتی که صدای شیون و العطش اطفال برادر را شنید، غیرت و حمیت هاشمی عباس به خروش آمد، مشک را برداشت و به سوی شریعه فرات رفت. مشک را پر از آب کرد، خواست خود آب بنوشد، مشت پر از آب را نزدیک لبهای خوشکیده اش رسانید به یاد تشنگی ابی عبدالله علیه السلام و صدای العطش اطفال خردسال افتاد«تذکر عطش الحسین و اهل بیته ، فرمی الماء» (1)بلافاصله آب را بر روی آب ریخت و یکی از زیباترین صحنههای گذشت و ایثار را به نمایش گذاشت و جملاتی سراسر از ایثار و از جان گذشتگی را در سخت ترین شرایط بر صحنه عاشورا نوشت و به سوی خیمهها رهسپار شد و ... در این را دستانش قطع شد و از جان خود گذشت.
والله إن قطعتم وایمینیانی احامی ابدا عن دینی
و عن امام صادق الیقیننجل النبی الطاهر الامین (2)
ایثار و فدا شدن را امام حسین علیه السلام در ظهر عاشورا به نمایش گذاشت. کسی که در راه خدا و برای خشنودی و رضای او از تمام هستی اش گذشت برادری چون عباس علیه السلام را فدا کرد، فرزندی چون علی اکبر، علی اصغر و در نهایت جان خود را در راه خدا بذل نمود. تا دین زنده بماند و قرآن حفظ شود.
روز عاشورا که مصائب بر امام حسین علیه السلام زیاد شد این گونه با معبود خویش مناجات می کند.
الهی و سیدی: وددت ان اقتل و احیی سبعین الف مره فی طاعتک و محبتک سیما اذا کان و قتلی نصرت دینک و احیا امرک و حفظ ناموس شرعک ...» خدایا: دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار، در راه طاعت و محبت تو، به خصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده شدن قرآنت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد. (3)
یکی دردو یکی درمان پسنددیکی وصل ویکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجرانپسندم آنچه را جانان پسندند
و این ها همه از خصلت ها و صفاتی است که منتظران ویاران شهادت طلب در این زمانه باید خود را متخلّق به این اخلاق پسندیده و ارزشمند کنند، تا بتوانند جان خود و زندگی خود را در راه خدا و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فدا کنند.
10 . شهادت طلبی و مرگ جویی
در شرایطی که انسانها اغلب برای زنده ماندن بیشتر تلاش میکنند، کسانی هم هستند که درک متعالیتر از فلسفه حیات دارند و کسب مقام والایی که شهیدان راه خدا دارند و حاضرند جان خود را فدا کنند و از شهادت در راه مکتب و دین خود استقبال میکنند به چنین روحیهای شهادتطلبی گفته میشود. مرگ در راه خدا معاملهای پرسود با آفریدگار است. جان فدا کرد و به بهشت جاویدان رسیدن.
اسلام با مسلح کردن پیروان با ایمان خویش به سلاح «احدی الحسنین» (1)آنان را چنان تربیت کرد که در میدانهای جنگ چه بکشند و چه کشته شوند پیروز باشند و به نیکویی دست یابند. همه انبیاء و اولیاء دین و پیروان خالص چنین روحیهای داشتند. عاشورا صحنهای است که به ما درس شهادتطلبی و فدا شدن در راه خدا میدهد اگر مسئله مرگ برای انسان حل شد دیگر چیزی برای از دست دادن نیست، لذا انسان مقاوم شده زیر بار ذلت نخواهد رفت. خیلیها در صحنههای متفاوت مقاومت میکنند اموال، فرزند، همه و همه را از دست میدهند و مقاومت میکنند اما در مقابل جان مقاومت آنها کم میشود کسانی که از هیچ تهدیدی نمیترسند میتوانند به راحتی از جان خود بگذرند.
حضرت امامحسین علیه السلام به حُرّ چنین میفرماید «أفّاً بالموت تخوفونی وهل یعیدوا بکم الخطب أن تقتلونی؛ (2)آیا مرا به مرگ تهدید میکنی یا میخواهی مرا با مرگ بترسانی آیا کاری بیشتر از این از شما برمیآید؟ علت ناپسندی مرگ به تعبیر ابوذر خرابی آخرت و دلبستگی به دنیاست «فقال یا اباذر مالنا نکره الموت فقال لأنکم عمّرتم الدنیا وأخربتم الاخرة فتکرهون أن تنقلوا من عمران إلی خراب». (3)شهادت برترین نوع و بالاترین درجه مرگ است. امامحسین علیه السلام در جواب علی اکبر علیه السلام در منزلگاه قصر بنی مقاتل که پرسید آیا ما برحقیم؟ جواب دادند بلی بر حقیم. حضرت علی اکبر علیه السلام عرض میکند «اذا لا نبالی ان نموت محقین؛ ترسی از مرگ نداریم چون بر حقیم». بریر در شب عاشورا در مشاجره با شمر ملعون وقتی شمر او را تهدید به مرگ کرد میگوید «ابا الموت تخوفنی ولا ان الموت مع ابن رسول
الله احب من الحیاة معکم؛ (1)آیا مرا از مرگ میترسانی، به خدا قسم مرگ با پسر پیامبر خدا نزد من از حیات و زندگی با شما عزیزتر است». شیرینترین مرگ نزد حضرت قاسم علیه السلام شهادت در راه خدا است زیرا او مرگ را «احلی من العسل»میداند. یاران و منتظران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از این روحیه مدد میجویند «ویتمنون ان یقتلوا فی سبیل الله». (2)یاران و منتظران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آرزو دارند که در راه خدا به شهادت برسند. در میان منتظران و یاران حضرت همیشه باید نهراسیدن از مرگ وجود داشته باشد. این مسئله غیر از ایجاد تنش و غیر از کشته شدن و خود را به کشتن دادن است، نهراسیدن از مرگ خلع سلاح دشمن است. اینجاست که دشمنان هم پی بردهاند که «رمز قیام و مقاومت شیعه نگاه سرخ شهادت و الگوی با عظمتی چون امامحسین علیه السلام و رمز مقاومت آن نگاه سبز، امید و امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است». (3)آرزوی شهادت در رکاب امامحسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دو آرزوی پسندیده و مطلوب در روایات ما است. یکی بودن در کربلا و شهادت در رکاب حسین علیه السلام که در زیارت حضرتش میخوانیم «یا لیتنی کنت معکم فأفوز فوزاً عظیما». (4)و دیگری فیض جهاد و شهادت در رکاب امامزمان که در دعای عهد میخوانیم «اللهم إنّی اجدّد... واجعلنی من انصاره وأعوانه والمستشهدین...». زیرا کسی که شهید میشود از نوعی حیات برتر برخوردار است و به تعبیر قرآن زندة جاوید میشود و نزد خداوند روزی میخورد. «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون» (5)
روز قیامت از علما، صلحا، انبیاء و شهداء سؤال میشود: آیا میخواهید به دنیا برگردید؟ هیچ کدام حاضر به برگشت به دنیا نیستند مگر شهدا که دوست دارند به دنیا برگردند. سؤال میشود برای چه میخواهید برگردید؟ میگویند برای اینکه یک بار دیگر جان خود را در راه خدا فدا کنیم و این بهترین لذت برای ما است. دوباره جان دادن در راه خدا. کسانی که در زمان غیبت امامعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آرزوی شهادت دارند و شهادت را به مرگ در بستر ترجیح میدهند، این چنین افرادی منتظر و یاور برای امامزمان خویش هستند و این یکی از درسهای با ارزش مکتب حسینی و یاران با وفای او برای ما منتظران است. کسی که منتظر شهادت باشد به گناه آلوده نمیشود. همه جا خدا را
در نظر دارد و امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ناظر بر اعمال خود میبیند. نمونه بارز آن در زمان ما شهدا و رزمندگانی بودند که در جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران به این مقام والا رسیدند.
سخن آخر
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
همه زمانها عاشورا و همه مکانها کربلا است و در هر زمانی سه گروه زندگی می کنند.
1.عده ای یزیدی هستند ومانند یزید عمل می کنند.
2.عده ای حسینی هستند و حسینی زندگی می کنند.
3.عده ای فقط تماشاچی و نظاره گر هستند بی تفاوت به دین و اوضاع جامعه، البته نتیجه گروه سوم به نفع یزیدی ها و دشمنان تمام می شود. کسانی که آب در آسیاب دشمن می ریزند بدون اینکه متوجه شوند.
حضرت امام خمینی رحمة الله بنیان گذار انقلاب اسلامی درباره مفهوم هر روز عاشورا و ... فرموده اند:«این کلمه کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا یک کلمه بزرگی است ... همه روز باید ملت ما این معنی را داشته باشد که امروز عاشورا است و ماباید مقابل ظلم بایستیم و همه جا هم کربلا است و باید نقش کربلا را ما پیاده کنیم. انحصار به یک زمین ندارد؛ منحصر در یک افراد نمی شود. قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند نفری و یک سرزمین کربلا نبوده و همه زمین ها باید این نفش را ایفا کنند»
در طول تاریخ بعد از واقعه عاشورا تمام انسان های آزاده و عدالت خواه در قیام و انقلاب های خود از عاشورا الگو گرفته اند . رمز موفقیت خود را نشات گرفته از عاشورا می دانند، مانند انقلاب اسلامی ایران قیام و انقلاب مردم هند به رهبری ماهاتا گاندی و یا بنیان گذار انقلاب پاکستان محمد علی جناح، جنگ 33 روزه مردم جنوب لبنان و ... همه وهمه، رمز موفقیت و پیروزی خود را مدیون قیام و انقلاب امام حسین علیه السلام می دانند. چرا که نبرد عاشورا اگر چه از نظر زمان بسیار کوتاه بود اما از نظر امتداد طولانی ترین نبرد و پیکار در مقابل ظلم و ستم، تا روز قیامت است . در هر مقطعی از زمان که در مقابل ظلم و باطل قیام کنیم و به مبارزه به پا خیزیم صحنه ای از کربلا و عاشورا را به نمایش گذاشته ایم . قیام بر علیه ظلم و باطل مختص به زمان خاص و سرزمین و انسان های خاص نیست. و تا روز قیامت بین حق و باطل جنگ و پیکار است. امام حسین علیه السلام به ما آموخت که خون بر شمشیر پیروز است و این وعده حق خداوند است که باطل ماندنی نیست ودر برابر حق از بین می رود «بل نقذف بالحق علی الباطل قیدمغه فاذا هو زاهق»؛ (1)«بلکه ما همیشه حق را بر باطل غالب و پیروز می گردانیم تا باطل را محو و نابود سازد و باطل بی
1) . انبیاء 17.
درنگ نابود می شود« مهمترین هدف و انگیزه قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز نابود کردن جبهه باطل و ظلم است و خداوند در اینباره میفرماید: قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» (1)بنابراین در هر زمانی عدهای یزیدی بوده و همانند یزید بر مردم ظلم و ستم نموده و احکام و دستورات الهی را زیر پا نهاده و جامعه را به سوی فساد و تباهی سوق می دهند وانسان های آزاده و حق گرا را از سر راه امیال شیطانی و حیوانی خود بر میدارند و خون های پاک و طیب را بر زمین جاری می کنند همان طور که در سال 61هـ . ق یزید و معاویه طاغوت زمان بودند در این زمان نیز عده ای ادامه دهنده راه آنها میشوند و نقش یزیدیان را اجرا میکند و برای خواستههای شیطانی خود اقدام به هر عمل قبیح و زشتی میکنند در این زمان نیز آمریکا، اسرائیل و انگلیس نقش یزیدیان را در دنیا اجرا می کنند . آرمانها و اعتقادات دینی مردم را فدای خواستههای نامشروع وننگین خود میکنند در این شرایط سخت و طاقت فرسا عدهای حسینی هستند و مانندامام حسین علیه السلام و اصحابش زندگی می کنند . دارای باورهای حسینی هستند در زندگی خود حسین علیه السلام را الگو قرار داده و در مکتب سرخ حسینی درسهای عاشورایی را فرا می گیرند ملتی که خود را با باورهای حسینی پیوند دهد، در مقابل تمام ابر قدرتهای ظالم جهان توان و قدرت رویاروئی را بدست خواهد آورد. اگر تمام کفر در برابرشان بایستد از هدف و قیام خود دست بر نمی دارند چرا که در مکتب حسینی به این بارو رسیده اند که تا پای جان برای دفاع از دین، قرآن، ناموس و کشور خویش ایستادگی و مقاومت کنند و از هیچ قدرتی واهمه و ترس ندارند چرا که به مصداق این آیه شریفه عمل کردهاند «یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم»؛ (2)«کسانی که در راه خدا جهاد می کنند و از نکوهش و ملامت احدی با ک ندارند» در مقابل چنین نیروی الهی واستوار هیچ قدرتی توان ایستادگی و مقاومت ندارد حتی اگر مجهز به تجهییزات و امکانات مادی و پیشرفته و عظیم نظامی باشد بازشکست خواهد خورد زیرا در چنین نبردی قدرت ایمان شهادت، استقامت، ایثار و ... پیروز میدان است.
انقلاب اسلامی ایران نیز که الهام گرفته از نهضت عاشورا و باورهای حسینی بود. ملتی که در مقابل ظالمان و حاکمان جور و ابر قدرت های جهان ایستاد و باسلاح ایمان و شهادت مشت محکمی بر دهان طاغوتیان زد. ملتی هشت سال در مقابل قدرتهای شرق و غرب دنیا ایستاد و به ندای هل من ناصر ینصُرُنی امام خود لبیک گفتند و تسلیم و مطیع ولی فقیه زمان خودشدند. سر منشا این قدرت عظیم الهی از پیوند مردم با قیام امام حسین علیه السلام در
رگهای انقلاب اسلامی جاری شد و در کالبد آن نور امید و پیروزی دمیده شد. امام خمینی در این باره میفرمابند: «امروز، روز عاشورای حسینی است، ایران کربلا است، حسینیان آماده باشید» (1)
تنها عامل بقا و دوام این انقلاب پیروزی و اطاعت از ولی فقیه زمان وتسلیم بودن در برابر او خواهد بود اطاعت از رهبری و ولی فقیه عامل اصلی پیروزی در جنگ هشت ساله تحمیلی بود. در این زمان نیز ولایت فقیه این رکن رکین انقلاب حافظ و نگهدارنده این انقلاب خواهد بود. امام خمینی در این باره فرمودند: «تا زمانی که پشتیبان ولایت فقیه باشید به این مملکت آسیبی نمیرسد.»
در این میان عده ای نیز در مقابل ظلم و باطل سکوت می کنند وبه دفاع از حق بر نمیخیزند. اینها همان جبهه دوم دشمن هستند که با سکوت خود در مقابل ظلم و دفاع نکردن از حق به خط مقدم دشمن کمک می کنند . کسانی که عافیت طلبی را مد نظر قرار می دهند همانان که در قیام امام حسین علیه السلام امام خود را تنها رها کردند حق را دیدند واز حق دفاع نکردند، ظلم و ستم های یزید را دیدند ولی دم فرو بستند، اینان همان قاتلان امام حسین علیه السلام هستند که با سکوت خود حسین علیه السلام را به شهادت رساندند در حادثه صفین نیز عده ای به بهانه اینکه در هنگام فتنه نباید وارد میدان شوند . خود را از جبهه حق دور کرده تا دستشان به خون آلوده نشود ولی حضرت علی علیه السلام آنان را مورد نکوهش قرار داده و فرمودند حق را خوار کردند وباطل را یاری نکردند «خدلو اللحق ولم ینصروا الباطل (2)کسانی که با نجنگیدن در رکاب آن حضرت مایه سستی و ضعف در جبهه حق شدند مانند عبدالله بن عمر، سعد بن ابی وقاص، سعید بن زید، ابوموسی اشعری ... . در قیام حسینی نیز عده ای به همین بهانه سکوت کرده و عافیت طلبی را پیشه خود ساختند و به تقاضای کتبی آن حضرت جواب منفی داده و حتی امام را نیز از قیام نهی کردند. عمل نکردن به تکلیف و شانه خالی کردن از بار مسئولیت باعث سلطه ظالمان و تقویت آنان شده و جبهه حق در مظلومیت و انزوا قرار می گیرد فاعتبرو یا اولی الابصار پس با عبرت گرفتن از قیام امام حسین علیه السلام و تاریخ اهلبیت علیها سلام ببینیم نسبت به حق در کدام جبهه قرار گرفته ایم (حسینی، یزید یا تماشاچی) شهید آوینی سید شهیدان اهل قلم می فرماید: «عاشورا دارد در مسیر زمان حرکت می کند و یارگیری می کند و اگر خدای نکرده از قافله حسینی عقب بمانیم و مکتب حسین را سر لوحه و سر مشق زندگانی مان قرار ندهیم ممکن است خدای نکرده یزیدی و یا تماشاچی باشیم که تماشاچی به نفع یزید است.»
پس برای اینکه مانند یاران امام حسین علیه السلام تا آخرین قطره خون استقامت کنیم و حسینی بمانیم باید در کلاس درس امام حسین علیه السلام نشسته تا بتوانیم در قیام و انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جز یاران آن حضرت قرار گیریم زیرا یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همه حسینی و فارغ التحصیل این مکتب عظیم و انسان ساز هستند. اگر از حادثه عاشورا عبرت نگیریم و خدا و آخرت خود را با دنیا وزرق و برق آن معاوضه کنیم چرا که طبق روایات رسیده از اهلبیت علیها السلام درزمان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز خیلی از متحجرین و انسان های مقدس مآب و حتی بعضی از قاریان قرآن ویابعضی از عالمان در مقابل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می ایستند و با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارزه میکنند، آنان که مسلمانان به ظاهر مسلمان، عبیدالدنیا، کسانی در گفتار مسلمان و مهدوی هستند ولی در عمل ثبات قدم ندارند و صابر نیستند.
والسلام
«اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود»
منابع و مأخذها:
زیارت عاشورا، مفاتیح الجنان.
منتخب الأثر، ص 139 – 140.
بحار الأنوار، ج 44. ص 329.
بحار الأنوار، ج 51 ص 83.
ارشاد مفید. ج 2 ص 97.
بحارالأنوار. ج 51. ص 135.
کافی، ج 8. ص 278.
تاریخ طبری، ج 5 ص 357.
بحارالأنوار. ج 44- ص 192.
بحارالأنوار. ج 52 – ص 135.
بحارالأنوار. ج 52- ص 308.
بحارالأنوار. ج 52- ص 308.
غیبة نعمانی ص 317.
سوره حشر. آیه 3
بحارالأنوار ـ ج 67 ص 23.
بحارالأنوار ـ ج 67ص 23.
وسائل الشیعه – ج 15 ص 308.
سفینه البحار، ج 2 ص 197.
بحارالأنوار، ج 12 ص 38.
سوره یوسف، آیه 38.
الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 103.
بحارالأنوار، ج 52 ص 307.
سورة الذاریات، آیه 57.
مصباح الشریعة، ص 537.
بحارالانوار، ج 44 ص 394.
ینابیع المودة، ج 3 ص 95.
سوره احزاب آیه 41.
موسوعه کلمات امامحسین، ص 395.
موسوعه کلمات امامحسین، ص 477.
موسوعه کلمات امامحسین، ص 510.
سوره بقره، آیه 155.
موسوعه کلمات امامحسین، ص 416.
سوره مجادله، آیه 9.
سوره منافقون، آیه 9.
تحریر الوسیله امامخمینی، ج 1 ص 104.
مقتل خوارزمی، ص 184.
ارشاد مفید، ج 1 ص 98.
مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 68.
الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 142.
الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 142.
بحارالانوار ج 52 ص 22.
سوره بقره، آیه 148.
بحارالانوار، ج 52 ص 222.
مجمع البحرین ـ واژه غیر.
من لا یحضره الفقیه، ج 3 ص 444.
نهج البلاغه، حکمت 47.
میزان الحکمه، ج 7 ص 357.
بحارالانوار، ص 510.
وقعة الطف، ص 525.
سوره اسراء آیه 34.
میزان الحکمه ج 10 ص 602.
میزان الحکمه، ج 10 ص 603.
موسوعه کلمات امامحسین، ص 395.
سوره احزاب آیه 23.
مفاتیح زیارت اربعین، ص 486.
مفاتیح زیارت مسلم بن عقیل ص 402.
مقاتیح زیارت حضرت عباس ص 434.
سوره نساء آیه 59.
دعای عهد.
بحارالانوار، ج 53، ص 176.
بحارالانوار، ج 99، ص 108.
طوسی، الغیبه، ص 277.
سوره فتح، آیه 29.
أسراء، آیه 5.
بحارالانوار، ج 51 ص 57.
نعمانی، الغیبة، 233.
.............................
ینابیع المودة، ص 406.
نفس المهموم ص 135.
بحارالانوار، ج 45- ص 89.
بحارالانوار، ج 44 ص 367.
مقتل الحسین، مقرّم، ص 357.
حشر / آیه 59.
توبه / آیه 52.
بحارالانوار ج 44، ص 378.
ارشاد، ج 3، ص 82.
مقتل خوارزمی، ج 1 ص 125.
مستدرک الوسائل، ج 11 ص 114.
کنفرانس تل آویو – فلسطین اشغالی – دانشکده تاریخ – تلی آویو.
زیارت امامحسین – مفاتیح الجنان.
آل عمران، آیه 169.
مقدمه
آنچه از علمای قدیم نقل و در بسیاری از کتب نیز ثبت شده این است که ارزش هر علم به موضوع آن بستگی دارد و اگر ما نیز این سنت حسنه را قبول داشته باشیم باید قبول کنیم که ارزش و اهمیت مقاله نیز به اهمیت و ارزش موضوع آن بستگی دارد ، واضح است که در دینی و خصوصاً واژه ایثار و انتظار دارای بار ارزشی بسیار مثبت می باشند وقتی می توان ادعا کرد دو واژه مقدس می باشند و البته دارای کاربرد مفید هر چند در کتب لغت در ردیف سایر واژه ها می-باشند. اهمیت دو کلمه مذکور وقتی بیشتر می شود که توجه داشته باشیم تحقق جامعه آرمانی در آخر الزمان و نزدیک شدن به دروازه های آن مدینه فاضله و شهر نیکی ها مشروط به آن است که انسانها و مؤمنان در روابط خود با یکدیگر مزین به ایثار باشندو جهت قرار گرفتن در ردیف منتظران راهی جز عبور از کانال ایثار ندارند نمی توان انتظار بدون ایثار را حتی تصور کرد و آنگاه که این دو با هم جمع شوند و در فضای جامعه فراگیر شود می توان امیدوار بود که گامی جهت تحقق و عده الهی در ظهور بقیه الله العظم برداشته شده است و رجوع به دعاهای سفارش شده در عصر غیبت که از اعتبار بالایی نیز برخورداند و کشف این دو کلمه مقدس در آن امری پسندیده و مناسب به نظر می رسد شاید بتوان اینگونه نتیجه گرفت که : بسیاری از منتظران و مؤمنان مقید به تلاوت دعای عهد می باشند. چون نسبت به تلاوت آن سفارش شده است.
ولی اکتفای به این تلاوت کافی نیست و کشف معادن نهفته در این دعا می تواند تأثیر گذار بر روابط شخصی و اجتماعی افراد باشدو سازنده جامعه به سمت جامعه مهدوی . ان شاء الله
فصل اول:بیان واژه ها
نگاهی هر چند کوتاه به سه واژه ایثار ، انتظار و دعای عهد جهت فهم بهتر و برداشت صحیح تر از متن دعا امری لازم می باشد.
الف: ایثار
در لغت به معنای برگزیدن، بذل کردن و عطا کردن ، به نظر می رسد تفاوت چندانی بین معنی لغوی و اصطلاحی آن وجود نداشته باشد چون اصلاً این واژه در فرهنگ دین و اخلاق مطرح است و ریشه آن همانجاست. لذا در کتب لغت نیز معانی اصطلاحی آن نیز ذکر شده است کما اینکه در فرهنگ معین آمده است: ایثار یعنی مقدم داشتن
دیگران و ترجیح دادن آنان برخود در کل امور. در غیاث الغه آمده: منفعت غیر را بر مصلحت خود مقدم داشتن و آن کمال درجه سخاوت است.
و در تعریفات حرجانی اینگونه آمده که : دیگری را در رساندن به منفعت و دفع خطرات برخود مقدم داشتن و آن نهایت برادری است.
در اشعار فارسی نیز این واژه به همان معنا بکار رفته است:
هر که جان دریافت با دیدار او صد هزاران جان شود ایثار او (عطار)
تو از سر من و از جان من عزیزتری بخیلیم ار نکنم سر فدا و جان ایثار (سعدی)
شهید مطهری در تعریف ایثار اینگونه می فرماید:
ایثار یک اصل قرآنی است یعنی گذشت . یعنی مقدم داشتن دیگران بر خود در آنچه مال خود انسان است و به آن کمال احتیاج را دارد و در عین کمال احتیاج دیگری را بر خود مقدم می دارد. (1)
در فرازی دیگر، ایثار را از باشکوهترین مظاهر انسانیت می داند و ادامه می دهند:
اگر کسی به سرنوشت دیگران بیشتر از سرنوشت خود اندیشید نام این کار در منطق دین ایثار است. (2)
و در کتاب حماسه حسینی به جنبه عاطفی و احساسی ایثار اشاره می کند و می نویسد: ایثار یکی از باشکوه ترین تجلیلات عاطفی روح انسان است. (3)
از کتب لغت و معانی ذکر شده در بالا چنین استنباط می شود که ایثار مطلق است و نسبت به هر انسانی شایسته می-باشد ولی از برخی روایات اینگونه فهمیده می شود که ایثار فقط در حیطه تعامل مؤمنین با یکدیگر صادق است، لذا در حدیثی از امیرالمؤمین علیه السلام نقل شده است که : عامل سائر الناس با الانصاف و عامل المؤمنین بالایثار (4)در روایت دیگری نیز بر همین مطلب تکیه شده است که از اختصاصات امت پیامبر آخر الزمان و شخص پیامبر آن ایثار است، بطوری که بر اساس این روایت حضرت موسی علیه السلام از خدا خواست که درجات حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به او نشان دهد، خداوند فرمود: طاقت نداری ولی موسی تکرار کرد و وقتی پرده-ها کنار رفت عظمتی دید که نزدیک بود
جان دهد . بعد پرسید این مقام به چه سبب است. جواب آمد: بخلق اختصصته به من بینهم وهوالایثار(به دلیل خلقی که ویژه او ساختم و آن ایثار است) (1)
بنظر می رسد اینکه ایثار در حیطه تعامل مؤمنین با یکدیگر معنا پیدا کند حرف درستی است؛ خصوصاً با توجه به آیه 9 سوره حشر که جریان ایثار انصار نسبت به مهاجران را مطرح می نماید و«یؤثرون علی انفسهم لو کان بهم خصاصه اولئک هم المفلحون»
نتیجه اینکه: ایثار از ویژگیهای مؤمنان می باشد و یکی از عوامل فلاح و رستگاری برشمرده شده است.
رواج ایثار در عصر ظهور، امری مسلم می باشد، چون از مکارم اخلاق است وعصرظهورعصرتجلی وبروز و ظهوراخلاق نیک است. علی علیه السلام : لا تکمل المکارم الابالعفاف والایثار (2)
از طرفی بر اساس روایات، حضرت و یارانش مالک و حاکم بر کل عالم هستی می گردند و در اصطلاح، مالک گردنها می گردند و این میسر نیست الا به ایثار: علی علیه السلام بالایثار علی نفسک عملک الرقاب (3)بوسیله ایثار کردن است که می توانی مالک گردنها شوی کفایه از حکومت بر انسانها.
موضوعی ایثار یا حال است یا جان که نسبت به هر دو مورد روایاتی واردشده است که از باب نمونه به یک مورد از هر کدام اشاره می شود:
ایثار مالی: از جمله سیره پیامبر عظیم الشأن اسلام آن بود که هرگز نشد که سه شبانه روز سیر باشند گر چه اگر می-خواستند می توانستند ولی یوثر علی نفسه یعنی ایثار می کردند. (4)
اما ایثار جانی:
در روایت وارد شده است که حضرت حق جل و اعلا بین جبرائیل و میکائیل عقد برادری برقرار نمود و خداست که یکی عمرش کمتر باشد ولی هر دو حیات رااختیار نمودند آنگاه خداوند جریان پیامبر و علی علیه السلام و برادری بین آندو را مطرح کرد که حضرت امیر حاضر شد در لیله المبیت جانش را فدای پیامبر نماید. (5)
ب. معنای انتظار
در لغت مصدراست یعنی چشم به راهی ، چشم در راهی، چشم داشت نسبت به چیزی (فرهنگ فارسی معین) از همین باب است که در درمانگاه ها و مطلب،اطاق انتظار وجود دارد.
واژه انتظار در اصل از «نظر» گرفته شده است و «نظر» بر اساس آنچه در التحقیق فی کلمات القرآن آمده است: هو رویه فی تعمق و تحقیق فی موضوع مادی او معنوی ببصره او ببصره یعنی نگاه از سیر دقت و تحقیق به یک موضوع مادی یا معنوی حالا یا با چشم مادی یا بصیر و آگاهی
با توجه به اصل آن خود انتظار در لغت یعنی:
«فهو بمعنی اختیار النظر و انتخابه» یعنی انسان نگاه کردن به آن ویژگی را اختیار و انتخاب نمایدو اما مفهوم الترقب فهو من لوازم اختیار معنی النظر کما فی : فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر .... فانتظر و انی معکم من المنتظرین.»
بنابراین چشم به راهی از لوازم معنای نظر کردن است و چه بسا بخاطر اینکه لازم بسیار قریب و حتمی نظر چشم به راهی می باشد از واژه انتظار همان لازمه به ذهن می آید نه معنی نگاه کردن.
در نتیجه معنای انتظار نگاه عمیق داشتن به یک موضوعی می باشد و چون لازمه نگاه کردن ، چشم به راهی است لذا وقتی واژه انتظار بکار می رود همین معنا به ذهن می آید.
استاد شهید مطهری انتظار فرج را اینگونه تعریف می نمایند:
انتظار یعنی در رکاب امام بودن و جنگیدن و احیاناً شهید شدن، یعنی آرزوی واقعی و حقیقی مجاهد بودن در راه حق . (1)
ج: دعای عهد
جهت طولانی نشدن و خارج نشدن از موضوع اصلی ، بحث اهمیت ، جایگاه و مستند بودن دعای عهد را به کتب و مقالات متعددی که در این زمینه نوشته شده است ارجاع می دهیم و فقط اشاره می شود که مرحوم سیدبن طاووس که این دعا را نقل کرده است و سفارش علمای بزرگ دیگر و همچنین مضمون و محتوای عمیق این دعا بهترین دلیل است بر صحت و مستند بودند آن. (2)
میرزا محمد بن محمد حسن بن ملا علی فرندی، شرح دعای عهد، به کوشش حسین درگاهی، نشر شمس الضحی، 1383، قم
کلباس، مجتبی، شوق عهد، بنیاد قرآن و عترت، 1384 تهران
همچنین سید بن طاووس در مصباح الزائر و علامه مجلسی در بحار الانوار ج 102 ص 110 آنرا نقل کرده اند.
اما معنای عهد، در لغت یعنی اقرار و اعتراف عهد الیک ای اقر و اعترف
التحقیق اینگونه تعریف می کند: هو التزام خاص فی مقابل شخص علی امر. التزام و مقید بودن در مقابل شخصی
فصل دوم: ایثار در دعای عهد
با توجه به تعریفی که از ایثار شد و مصادیق آن، آیا می توان مواردی را در دعای عهد رصد نمود که بیانگر ایثار منتظران باشد اعم از اینکه سفارش به ایثار کرده باشد یا از ویژگی منتظران شمرده شده باشد یا لازمه یکی از بخشهای دعای مبارک عهد باشد و ... یا دقت و تأمل در این دعای شریف بنظر می رسد مواردی را بتوان نام برد:
اصل قرائت و تلاوت این دعای شریف نوعی ایثار و از خود گذشتگی است به این دلیل که وقتی در محتوای دعا دقت می کنیم وخواسته هایی که مطرح می شود همه اش نوعی ایثار است. اگر بخواهیم مقایسه ای جهت فهم بهتر مطلب داشته باشیم، مثل این می ماند که شب عملیات گردانی پشت میدان مین توقف کرده است و تنها راه حمله به دشمن آنست که چند نفر آماده به رکاب، حاضر باشند که خودشان را روی مین بیندازند تا راه باز شود و همین اعلام آمادگی کردند خودش ایثار است هر چند شاید نوبت به او نرسد. بنابراین درخواست اینکه خدایا توفیق در رکاب حضرت بودن و شهادت را نصیب من بگردان «اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه ....و المستشهدین بین یدیه ....» این درخواست، خودش نوعی ایثار است و از خودگذشتگی و لذا خیلی از انسانها قدرت چنین درخواست هایی را ندارند.
تجدید این عهد و تکرار دعا در هر روز نیز نوعی ایثار است.
تجدید عهدی که آن همه مشکلات و سختی ها دارد و بودن در رکاب حضرت قطعاً با رنجهایی همراه است بنابراین درخواست روزانه و استمرار بر این درخواست نیز نوعی ایثار است که جای تأمل دارد.
تقدیم صلوات دیگران بر صلوات خویش به حضرت می تواند مصداق دیگری از ایثار باشد
«اللهم بلغ مولا نا الامام الهادی... عن جمیع المؤمنین و المؤمنانت ... و عنی ....»
چرا که انسان دوست دارد خودش را زودتر به محبوب خود معرفی نماید ولی در عین اینکه می تواند اینکار را بکند، دیگران را حتی در سلام کردن به حضرت مقدم می دارد و با اینکه او دعا را تلاوت می کند ولی زودتر سلام دیگران را به حضرت می رساند.
درخواست با حضرت بودن، حتی بعد از موت، زنده شدن و با حضرت محشور شدن نوعی ایثار است.
چون در رکاب حضرت بودن بدون ایثار ممکن نیست که بهترین مؤید این نکته ...... حدیثی است که در معنای ایثار مطرح شد که : لا تکمل المکارم الا بالعفاف و الایثار و عصر ظهور و عصر تکمیل مکارم و زیبایی هاست که از جمله آنها ایثار است .
بنابراین درخواست با حضرت بودند لازمه اش اهل ایثار بودن است این یعنی ایثار .
درخواست هایی که در دعا می شود از جمله:
اللهم اجعلنی من انصاره(یاران) و اعوانه (کمک کار) و الذابین عنه(دفاع کنندگان از حریم او) و المسارعین الدفی قضاء حوائجه (شتاب کنندگان جهت رفع نیازهای او) و المستشهدین بین یدیه (اطاعت کنندگان نسبت به دستورات حضرت) والمحامین عنه (حامیان از حضرت) و السابقین الی ارادته (پیشی گرفتگان در ابراز ارادت به حضرت) و المستشهدین بین یدیه(شهادت یافتگان در رکابش)
تمام این درخواست ها هم ایثار است. اعم از ایثار جانی (و المستشهدین بین یدیه)
و هم ایثار مادی و مالی(والمسارعین الیه فی قضاء حوائجه .....
و هم لازمه تک تک آنها ایثار است ، ایثار در عصر غیبت چون این درخواست ها همین زمان است نه نسبت به زمان ظهور حتی درخواست شهادت در رکاب حضرت نیز می تواند در عصر غیبت صادق باشد. مثل کسی که در راه اهداف حضرت گام بر می دارد و در آن راه جان ببازد و لذا در برخی روایات، کسی که منتظر باشد و به مرگ طبیعی از دنیا برود نیز شهید محسوب شده است.
درخواست زنده شدن بعد ازظهوردرصورت مردن قبل از ظهور
«اللهم ان حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتماً مقضیاً فأخرجنی من قبری»
اصل این تقاضا نوعی ایثار است چون انسانی که سختی های فراوانی در دنیا چشیده است خصوصاً اگر مؤمن بوده باشد که بیشتر بلا نوش جان کرده است «الدنیا سجن المؤمن» دنیازندان مؤمن است وچه بسا سختی های جان دادن را تحمل کرده باشد وحتی درقبرهم اذیت شده باشد وبا این احوالات حاضر باشد دوباره زنده شود و بازبمیرد،
این درجه بالایی از ایثار است و اگر توجه داشته باشیم، این زنده شدن نیز فقط برای بهره بردن از نعمت های گسترده شده درزمین بعد ازظهورنیست بلکه جهت کمک و یاری حضرت است؛ بازدرجه بالایی ازایثاررا نشان می دهد.
حالت زنده شدن بعد از ظهور
«فأخرجنی من قبری مؤتزرأ کفنی شاهرأسیفی مجردأ قناتی ملبیأ دعوه الداعی فی الحاضر و الباری» در حالی زنده شوم که شمشیریم آماده و نیزه ام برهنه و پاسخگویی ندای حضرت باشم،... این حالت راتقاضا کردن آیا غیر از ایثار معنای دیگر می تواند داشته باشد. بله اگر درخواست زنده شدن بعد ازاجرای عدالت و جاری شدن نعمت ها در روی زمین بود، این دلالتی بر ایثار نداشت ولی درخواستی که در دعای عهد است مربوط به همان هنگام ظهوراست که خوب جهاد خود را شروع می کنند.
عدم درخواست حاجتی برای خود در دعا
درتمامی فقرات دعا حاجت و خواستهای که بویی از خودبینی باشد دیده نمی شود یعنی خواسته ای که نشان از خودبینی انسان باشد مثل نیازهای مادی و جهانی در عوض همه اش دنبال خدمت به حضرت و خلق است و حتی خواهان بهره بردن از نتایج زیبای ظهور برای خودش نیست. گرچه برای دیگران آنرا طلب می کند اللهم به بلادک واحی به عبادک و اجعله اللهم مفزعاً لمظلوم عبادک و ناصراً لمن لایجدله ناصراً غیرک....
اهمیتی که احیای سنت پیامبر و احکام تعطیل شده برایش دارد، جایگزین درخواست های مربوط به خودش می-شود و مجدداً لما عطل من احکام کتابک .... و سنن نبیک ...
اللهم و سر نبیک محمداً صلی الله علیه و آله ...
معنای عهد، عقد و بیعت
در معنای تک تک این سه واژه ایثار و از خودگذشتگی نهفته است و به بیان بهتر لازمه هر کدام از آنها. در زمره ایثارگران قرار گرفتن است. جهت تبیین این مطلب سه واژه فوق بررسی می شود.
عهد:
عهد یعنی مراعات و حفظ چیزی بطور پی در پی . پیمان را از آن جهت عهد گویند که مراعات آن لازم است، لذا دستور و امری که لازم المراعات باشد را با عهد می آورند مثل «و عهدنا الی ابراهیم ان طهرا بیتی للطائفین و العاکفتی و الرکوع السجود(بقره.127)
لذا فهای امامیه، کلمه عهد را مترادف با تعهد گرفته اند.
بنابراین عهد بستن یعنی التزام به کسی دادن، حالا یا کلامی یا غیر کلامی، مثل انسان مؤمن که همین ایمان او نوعی تعهد برای او ایجاد می کند نسبت به خدا و بندگان او وچه بسا این عهد و پیمانی که انسان منتظر هر روز صبح با مولای خود می بندد و آنرا تجدید می کند ازهمین باب باشد یعنی لازمه ایمان او به خدا و پیامبر و اهلبیت آنست که این عهد و پیمان را با امام حاضر خود ببندد و قطعاً این عهد و التزام و متعهد کردن خود نیست به حضرت بدون ایثار ممکن نیست.
عقد: به عهد مؤکد و شدید، عقد گویند؛ یعنی نه هر عهدی بلکه عهدی که نسبت به آن شدیداً تأکید شده باشد و شاید به همین جهت است که به عهدی که بین زوجین بسته می شود و بصورت صیغه اجرا می شود عقد ازدواج گویند، یا عقد اخوت که نسبت به آن زیاد تأکید شده است. از طرفی عهد ممکن است توسط یک نفر هم تحقق یابد بخلاف عقدی که بین دو نفر بسته می شود . بنابراین هر عقدی عهد هست ولی هر عهدی لزوماً عقد نیست (مجمع السان 3/151) واضح است که عقد همان عهد است ولی با تأکید بیشتر پس بنابراین بطور قطع در عقد هم ایثار لازم است؛ یعنی انسان وقتی با مولای خویش عهد مؤکد می بندد در واقع متعلق آن عهد و عقد معلوم است هر چند به زبان جاری نشود یعنی گویی پایبندی به آنچه شایسته و بایسته برای یک منتظر و یک مرید امام لازم است، مورد تأکید قرار می-گیرد و قطعاً از جمله آنها ایثار جان یامال در راه آرمانهای حضرت می باشد.
بیعت: تصریح به اطاعت و انقیاد است؛ یعنی هیچ ابهامی در آن نیست (1)
گام برداشتن در مسیر اطاعت از حضرت و انقیاد نسبت به آنچه او می خواهد شرط حتمی و قطعی آن ایثار است.
1) . شرح دعای عهد، میرزا محمد .. هرندی.
در پایان دعا مستحب است سه بار دست را بر ران راست خود زده و بگوئیم :«العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان» که این آرزو و درخواست آنهم با حالت تضرع یعنی اینکه من شدیداً و با تمام وجود ظهور حضرت را می طلبم، ظهوری که لازمه قطعی آن ایثار فداکاری و حتی بذل جان است.
فصل سوم:انتظار در دعای عهد
با توجه به معنایی که ازانتظار شد به راحتی می توان درسراسر این دعای شریف مصادیقی از آن رامشاهده کرد که ازباب نمونه به مواردی اشاره می شود:
تلاوت دعا و استمرار آن
ظهور وبروزانتظار به شکل های مختلفی می تواند باشد، از جمله خواندن این دعا و تازه کردن عهد خویش با منتظر در هرصبحگاه. به بیان دیگر پایین ترین مصداق انتظار حداقل آن است که انسان منتظر در هر صبح بیاد امام خویش باشد هر چند در عمل کاری نکند.
درخواستهایی که از خدای تبارک و تعالی در دعای عهد می شود؛
انسان منتظر نیز در هر روز از خدای قادر می خواهد که سلام خودش و همه مخلوقات را به حضرت برساند و گویی به زبان حال هم می گوید: حالا که دست من از دامان او کوتاه است پس سلام مرا به او برسان و این از ویژگی های متنظر است.
تجدید عهد و پیمان
مگر می توان هر روز عهد و پیمان را تجدید کرد، آنهم در محضرخداوند متعادل (اللهم انی اجدود ...) و در واقع با استعانت وکمک ازخداوند ولی منتظر نبود.
در زمره یاوران و انصار حضرت واقع شدن
شخص منتظرِ لحظه شماری می کند که به منتظر خویش برسد و با نهایت توان او را یاری می نماید و هر چه در دست دارد را تقدیم او نماید . بنابراین وقتی از خداوند میخواهد که مرا از انصار واعوان و مدافعان وشهیدان
دررکاب حضرت قرار بده ، این درخواست ها در واقع طلب اثبات منتظر بودن خویش است یعنی می گوید خدایا زمینه و بستری برایم فراهم نما تا به امام خویش ثابت کنم منتظر هستم. بنابراین این هم نوعی انتظار است.
شاید این مورد از موارد بسیار با ارزش منتظر بودن ، باشد یعنی از طرفی تسلیم امر خداست در پذیرش مرگ و از طرفی آنچنان مشتاق مولای خویش است که ازخداوندی که قدرتش محدود نیست می طلبد که چنانچه قبل از ظهور از دنیا رفتم، مرا بعد ازظهورزنده نما تا دررکاب حضرت جانفشانی نمایم.
-درخواست تعجیل فرج
وعجل فرجه و سهل مخرجه، .... فاظهر الهم لنا و لبیک .... العجل العجل یا .....
همه موارد فوق نشانه منتظر بودن شخص است.
-نتیجه: در تک تک درخواستهایی که در این دعای شریف از خداوند متعال می شود، ظهور انتظار، کاملاً مشهود است و در واقع انسان منتظر از مسیر بی تابی هر روز صبح این خواسته های را از خداوند می طلبد که در همه آن خواسته ها انتظار امام عصر به چشم می خورد.
خلاصه و نتیجه گیری:
دعای عهد از جهت سند هیچ مشکلی ندارد علاوه بر اینکه محتوای آن آنقدر عالی می باشد که بر فرض ضعف سند، آنرا جبران می کند. در این دعا که در واقع کلاس معرفت آموزی است به منتظر درس می دهد که چگونه باید باشد واو نیزهرروزصبح این را می خواند تا فراموش نکند چه وظیفه ای دارد. از جمله اموری که بصورت واضح و آشکار در این دعا تجلی یافته است، منتظر بودن خواننده آن است و دیگری اهل ایثار و گذشت بودن. چنانچه در فقرات این دعای شریف توجه شود نکات ارزنده تر و مهم تری نسبت به این دو واژه می توان بدست آورد.
منابع:
مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی
مجمع البیان فی نفسیر القرآن ، مرحوم طبرسی، ناصر خسرو، تهران ، 1406 ه ق
شروح دعای عهد، میرزا محمد بن حسن بن ملا علی هرندی، به کوشش حسین درگاهی ، شمس الضحی، 1383 ، اول ، قم
التحقیق فی کلمات القرآن، علامه مصطفوی، مرکز نشر آثار علامه، 1385
قیام و انقلاب مهدی. مطهری، مرتضی، صدرا، بیست و پنجم ، 1382
میزان الحکمه، محمدی ری شهری مرکز النشر، مکتب الاعلام الاسلامی، سوم 1370، قم
آَشنایی با قرآن 2- مطهری ، مرتضی ، صدرا، چاپ 25، 1382
حماسه حسینی، مطهری ، مرتضی ، صدرا.
مقدمه
بی تردید نهضت عاشورا ماندگارترین و بی بدیل ترین تحول تاریخ بشری است که رموز ناپیدایش به همراه پیام های سیاسی آن، همواره بیش ازآن چه تا کنون شناخته شده، قابل تأمل و پیدایش است. بااینکه دراغلب تألیفات وآثار، دستاوردهای ارزشمندی ازاین قیام پررمزوراز، نمود پیدا کرده است، لیکن هنوز دربین ملت ها اهداف و پیامدهای آن کمتر مورد توجه قرار میگیرد. گرچه حادثه پررنگ،خونین وغمباراست اما نباید پوششی بر بطن حادثه باشد. تمام تصمیمات امام حسین علیه السلام و یارانش ازحرکت تا اقامت وشهادت وامتداد آن اسارت،حامل یک پیام جاودانهی تاریخی است که جزباخون قابلیت ثبت آن بر جرگۀ تاریخ نبود.
اصولاً در برخورد با حوادث تاریخی دورویکردوجوددارد: اول رویکردروایی ونقلی یا آگاهی صرفاًروایی از تاریخ که تنها به درد قصه سرایی ونقالی می خورد. دوم رویکرد تحلیلی به معنای یافتن دلایل حوادث تاریخی و کشف علل و عوامل دخیل در آن هاویا فتن علل وعوامل شکست ها وپیروزی ها، ظهورها، سقوط ها و ... . در نگاه اول تاریخ و شخصیت های تاریخی نقش الگویی خویش را به کلی ازدست خواهند داد و به مقطع زمانی خود منحصرخواهند شد. تنها درنگاه دوم به تاریخ است که درسها، عبرتها و پیامدهای تاریخی چراغ راه آینده خواهند بود. این دیدگاه روشن بینانه گنجینه ای است از درس ها، عبرت ها، پیام ها و الگو های ماندگار برای هر ملت خردمندی در هر روزگار، تا بتوان با تکیه بر گذشته در اصلاح اندیشه، عمل،وتصمیمات حال وآینده پخته تر و عاقلانه ترعمل کرد. خداوند برای فرجام تاریخ برنامهای دارد که سیرحرکت تکامل بشری معطوف به سوی آن هدف می باشد که عبارتست ازحکومت عدل جهانی. برای تشکیل حکومت عدل جهانی باید جایگاه نهضت عاشورا و پیام سیاسی آن که در راستای این هدف شکل گرفته است را بازخوانی نمود و برای تبیین مبانی تئوریک تحقق جامعه آرمانی و عدل جهانی تلاش ورزید. در این نوشتار که به عنوان آثار عینی و عملی عاشورا و انتظار در دفاع مقدس نوشته شده است؛ نخست تحلیل اجمالی در خصوص حماسهی عاشورا انجام دادیم و سپس به بررسی مکتب عاشورا و بهرهمندی از حماسهی عاشورا، عاشورا و انتظار در دفاع مقدس و مسئله انتظار و راهکارهای بهرهمندی از حماسه عاشورا، عاشورا و انتظار در دفاع مقدس از دیدگاه صاحبان اندیشه مورد بررسی قرار دادیم. امید است که مورد قبول پروردگار وصاحب امر مهدی صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
من الله التوفیق
سلسلۀ قیام امام حسین علیه السلام و نهضت عاشورا
ابتدا به بررسی انگیزه و علّت ایجاد قیام جاودان امام حسین علیه السلام می پردازیم تا بتوانیم اثرگیری یک انقلاب مقدس و در نتیجه انقلاب اسلامی ایران را از این حرکت سازنده و ماندگار ترسیم کنیم. آنچه مسلّم وغیر قابل انکار است، این است که طبق اسناد، آثار و روایات اهل سنت و شیعه، هدف این امام بزرگوار کسب مقامات دنیوی، شهادت برای بخشش گناهان امت ویا انتقام نبوده است. طبق بررسی به عمل آمده از هزار و چهارصد سال پیش تاکنون، می توان از این قیام به عنوان یک قیام مقدس وسرنوشت سازسخن گفت که اثرات آن را در سایر قیام ها و به خصوص انقلاب اسلامی می توان به وضوح مشاهده کرد. عمل امام حسین علیه السلام عمل به تکلیفی بود که تا دنیا باقیست، درجهی پایین تر آن به عهدهی تمام مسلمین می باشد. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سر رشتهی ولایت گسسته شد و بر اثر دسیسهی دشمنان دین، اسلام رو به کمرنگی گرایید. چرا که این آیین، زرپرستان، ستمگران و ظالمان را از تعدی به حقوق مستضعفان باز می داشت. لذا کسانی که روزی ادعای مسلمانی و زهد می کردند با نادیده گرفتن هسته و جوهرۀ دین زیبای اسلام، تنها به اجرای ارکان ظاهری مثل نماز، روزه و ... جهت حفظ مصالح اکتفا کرده چنان وانمود کردند که اسلام همین است و بس. در نتیجه زیر سایۀ مقدسنمایی و تزویر شروع به نابود کردن اسلام واقعی نمودند؛ تصرف در بیتالمال، نادیده گرفتن حقوق مردم، شرابخواری، سلطنت ظالمانه و ... . لذا امام حسین علیه السلام صلاح را در این دیدند که اسلامی را که با موعظه وصبر نمی توان نگه داشت، با شهادت وشهامت برقلّۀ تاریخ بنشانند واززیر یوغ متجاوزان نجات دهند. ایشان این تجلی سترگ را با یاری جستن ازیاران فداکاروخانوادۀ بزرگوارش به نمایش درآورد.
در این حماسۀ بزرگ دو نوع شعار دیده می شود. شعارهایی که نمایانگر خصوصیات فرد است وشعارهایی که علاوه برمعرفی فرد معرف فکر، احساس، نظر و ایده های اوست. از جمله شعارهای زیبای ایشان این بود: نزد من مرگ از ننگ و ذلت و پستی بهتر و عزیزتر و محبوب تر است. این شعار، شعار آزادی، شعار عزت، شعار شرافت و بزرگواریست. پس برای یک مسلمان واقعی مرگ همیشه سزاوارتر است از زیر بار ذلت رفتن. شعارهای اباعبدالله علیه السلام شعارهای احیای دین است. چراکه یک عده در بیت المال مسلمین تصرف کردند وعده ای حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال و امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل کردند. آنان مردم را به ظاهر عبادات دلخوش
نمودند و خود را ولی مؤمنین و مسلمان دانستند. فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله بنیانگذار مکتب انسان ساز اسلام را در حاشیه قرار داده و مورد اتهام قرار دادند.
در این حرکت زیبای عاشورا به تمام زیباییهایی که میتواند در یک رهبر، یاران، اهداف، درس ها و پیام ها وجود داشته باشد، می رسیم. یک رابطۀ عاشقانه و جانبازی های یاران نشانگر رابطۀ الهی بین رهبر و مردم این حرکت زیبا بود که طبق چارت ذیل خصوصیات و پیام های این نهضت را مورد بررسی قرار می دهیم.
ویژگی قیام های مقدس
الف) انگیزۀ قیام رضای خداوند وگرایش انسان به اهداف عالی چون آزادی، مبارزه با ظلم و استکبار می باشد و هدف از قیام به دست آوردن پست و مقام و ثروت نیست.
ب) در حالی که ظلمت و تاریکی همه جا را گرفته، چون ستاره ای شروع به درخشیدن می کند.
ج) قیامی است منطقی که در جستجوی حقیقت است.
د) بسیار نافذ و براساس بینش و بصیرت است. همانند قیام عاشورا که بی مانند و همیشه تازه و با طراوت است.
نمودار ارزشهای عاشورا
عاشورا و رهبری
عاشورا
اهداف نهضت امام حسین علیه السلام
1ـ زنده کردن اسلام
2ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشای موقعیت واقعی امویان
3ـ احیاء سنت نبوی و سیرۀ علوی
4ـ اصلاح جامعه و به حرکت در آوردن امت
5ـ از بین بردن سلطۀ استبدادی بنی امیه بر جهان اسلام
6ـ آزاد سازی ارادۀ ملت از محکومیت سلطه ور در
7ـ حاکم ساختن حق و نبرد بخشیدن به حق پرستان
8ـ تأمین قسط و عدل اجتماعی و اجرای قانون شرع
9ـ از بین بردن بدعت ها و کج رویها
10ـ تأسیس یک مکتب عالی تربیتی و شخصیت بخشیدن به جامعه
عوامل زمینه ساز قیام خونین کربلا و مکتب عاشورا
1ـ فساد دستگاه خلافت و رهبری
2ـ ظهور بدعتها
3ـ انحطاط اخلاقی و خطر بازگشت به جاهلیت
4ـ بی عدالتی و گسترش ظلم در جامعۀ اسلامی
درس ها و پیام های عاشورا
1ـ احیاء سنت14ـ به فرارسیدن از محاصرۀ نظامی و اقتصادی
2ـ افشاء باطل15ـ برنامه ریزی
3ـ احیاء امر به معروف 16ـ استفاده از نقش زنان
4ـ تفکیک مؤمنان و مسلمان نمایان17ـ پیوند حماسه و عرفان
5ـ عزت18ـ عمل به تکلیف
6ـ مبارزه با طاغوت19ـ فرد، فدای مکتب
7ـ همه چیز فدای دین 20ـ حمایت از ولی امر
8ـ احیاء مکتب شهادت 21ـ دنیا لغزشگاه خطرناک
9ـ مقاومت تا آخر22ـ راه بازگشت همیشه باز است
10ـ جذب نیرو برای جبهۀ حق 23ـ پیشگام نبودن در جنگ
11ـ نترسیدن از کمی نفرات24ـ حمایت از حقوق مردم
12ـ آمیختن کار فرهنگی و ایثار 25ـ افزایش تحمل در سایۀ پیوند با خدا
13ـ پیروزی خون بر شمشیر26- راضی بودن از خدا
ویژگی های قیام مقدس:
الهی بودن انگیزه و نیت
الهی بودن و تقدس هدف
اخلاص و فداکاری یاران و همراهان
مقدس بودن ابزار و شیوه
ویژگی یاران امام حسین علیه السلام:
بصیرت بالا
ارتباط عاشقانه با خداوند
شجاعت کم نظیر
جهاد در خط امام
انس با شهادت
ویژگی های حسینیان:
مقابله با یزید صفتان
اندیشیدن به لقاء الله
انتظار فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
ظلم نکردن و نپذیرفتن ظلم
دوستی و دشمنی برای خدا
امر به معروف و نهی از منکر
نمودار انقلاب اسلامی و رهبری
ویژگی های رهبری در انقلاب اسلامی:
قاطعیت در تصمیم
پیش بینی حوادث سیاسی، براساس حس تشخیص
وجود ارتباط عاطفی بین رهبر و مردم
اطاعت و حمایت مردم از رهبر
اهداف انقلاب اسلامی بر اساس اهداف عاشورا:
رسواسازی حکومت فاسق و برچیدن بساط سلطنت و شاهنشاهی
آگاه سازی مردم ایران از هویت واقعی شاه و عواملشان
اصلاح جامعه و ترویج فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر
برقراری قانون و عدل و داد و شرکت مردم در تعیین سرنوشت کشور و خودشان
کوتاه کردن دست اجانب شرق و غرب
ویژگیهای انقلاب اسلامی:
حمایت از ولی فقیه (رهبری)
مشارکت اقشار مردم در فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی
نهراسیدن مردم از محاصرههای اقتصادی ـ سیاسی
روحیۀ شهادت طلبی و آمادگی دفاع داوطلبانه
شرکت زنان در مبارزات و پس از آن در امور فرهنگی و تربیتی
زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا با عزاداری ها و گرامیداشت ایام الله
احیای امر به معروف و نهی از منکر
اگر چه حادثۀ جاودان عاشورا بسیار تکان دهنده و الگوساز است اما می توان انقلاب اسلامی را نیز از نظر اهداف، ویژگی ها و آثار بسیار مشابه به واقعۀ عاشورا دانست. چرا؟ زیرا که انقلاب اسلامی تمامی الگوهای خود را از عاشورا و مکتب انسان ساز آن گرفته است.
انقلابها در طول تاریخ
انقلابها در طول تاریخ، دچار آفت های بزرگی شده اند، که پس از دستیابی به هدفهای نخستین و تشکیل حکومت و تأسیس نظام، انقلاب به نظام تبدیل می شود و انقلابیون فراموش می کنند که برای چه آرمانها و هدف های نهایی انقلاب کردند. و چه اصول و معیارهایی را باید عملی سازند. شگفت آور اینکه حتی از یادها می برند که از چه طبقهای بودند و باید درخدمت آن ها باشند. اینها همه فراموش می گردد و روحیه و حال و هوای انقلاب سایه بر می گیرد و سازشکاری به سراغشان می آید، و آزمندی طبیعی انسان و آسایشطلبی، جای ساده زیستی و سخت کوشی انقلابی را می گیرد و به زر اندوزی و کاخ سازی و شادخواری روی می آوردند. مردم یعنی پایگاه اصلی حکومت و انقلاب را فراموش می کنند و از آنها فاصله می گیرند. در قصرهاوکاخ ها مسکن می گزینند ودربانها ونگاهبانان وحاجبان میگمارند، و به تودۀ انسان ها پشت می کنند. آری سرگذشت غمبار انقلابهای بشری در تاریخ به این صورت بوده است. امّا سرنوشت انقلابی که الگوی آن نهضت عاشورا باشد چیزی به جز نابودی است.
انقلاب حسینی علیه السلام - انقلاب خمینی قدس سرّه
دو حرکت سیاسی مهم از نظر وجود وجوه مشترک در این خصوص، همچون شعارها، شاخص ها و اهداف کار بزرگی است که همیشه مورد بحث دوستان و دشمنان و تحلیل گران عرصه های سیاست و فرهنگ بوده است. به گونه ای که بسیاری بر این عقیده اند که نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی قدس سرّه بر گرفته از قیام عاشورا و حرکت حضرت امام حسین علیه السلام در محرم سال 61 هجری بوده است. تحلیل گران بر این عقیده اند که نه تنها پیدایش این انقلاب ریشه در چشمۀ همیشه جوشان کربلا دارد. بلکه بقا و استمرار آن نیز بستگی به قرار گرفتن آن در زلال جاری محرم و صفر دارد. از این رو، به همان اندازه که دشمنان انقلاب درصدد تضعیف عاشورا هستند و عاشورازدایی را سر لوحه برنامه های سیاسی و فرهنگی خود قرار داده اند؛ دوستان و مدافعان انقلاب نیز درصدد حفظ شعارها، شاخص ها، آرمانها و اهداف عاشورای واقعی هستند و در دفاع از فلسفه واقعی قیام امام حسین علیه السلام از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند.
عاشورا مبدأ تاریخی انقلاب
موجودیت عاشورای حماسی و استکبارستیز، با موجودیت انقلاب عاشورایی ایران چنان به یکدیگر بستگی یافته که نفی و تحریف یکی از آنان به نفی و تحریف دیگری می انجامد.
اشتراکات انقلاب اسلامی با عاشورای حسینی
حضرت امام خمینی قدس سرّه در خصوص یزید و حکومت اسلامستیز بنیامیه و انگیزۀ قیام حضرت امام حسین علیه السلام می فرماید:
می رفت که با کجروی های تفالۀ جاهلیت، اسلام محو و نابود شود و از حکومت عدل الهی یک رژیم شاهنشاهی بسازد که ناگهان شخصیت عظیمی که از عصارۀ وحی الهی تغذیه و در خاندان سیدرسل محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و سید اولیا علی مرتضی علیه السلام تربیت و در دامان صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام بزرگ شده بود قیام کرد و با فداکاری بینظیرش و نهضت الهی خود واقعۀ بزرگی را به وجود آورد. (1)به اعتراف دوست و دشمن، ویژگی های فردی رضاشاه و محمدرضا پهلوی و برخورد آنان با تعالیم اسلام درست مانند معاویه و یزید بود. چه در تحریف اسلام و چه درسرسپردگی به بیگانگان که امام نیز پس از مشاهدۀ کج رویها در روز اول بهمن 1341 در اعلامیه ای تاریخی
1) ـ صحیفۀ نور، ج 12، ص 181.
نگاشت: من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مأمورین شما آماده کرده ام ولی برای قبول نمیخواهم. کاش مأمورین مرا بگیرند تا تکلیف نداشته باشم.
امام چون مولایش به سراغ منکر اصلی رفت و بر اصل امر به معروف و نهی از منکر تکیه کرد و مردم را به سمت و سویی سوق داد که با فرا رسیدن محرم سال 1383 هـ. آنان خود را در محرم 61 دیدند و معنای« کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را با همۀ وجود درک کردند. خود را با عاشورایی دیدند که یزیدش کسی جز شاه نبود.
انقلاب عاشورایی امام با فداکاری شهادت طلبانۀ مردم ایران به پیروزی رسید. امام این پیروزی را نتیجه تأسی مردم به قهرمانان عاشورا برشمرد و فرمود: ملت ما از طفل شش ماهه تا پیرمرد هشتاد ساله را در راه خدا فدا کرد و این اقتدا به بزرگمرد تاریخ حضرت سیدالشهداء علیه السلام است. حضرت امام حسین علیه السلام به همه آموخت که در مقابل ظلم و ستم حکومت جائر باید قیام کرد. در تحلیل مشترکات اسلامی با نهضت عاشورا، باید به این نکته اشاره کرد که همان گونه که حضرت امام حسین علیه السلام هدف قیام خود را اصلاح در امت جدش، یعنی بازگرداندن مسیر زندگی فردی و اجتماعی امت اسلام به سرچشمۀ معارف و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرفی کرد. امام نیز هدف انقلاب را به دست گرفتن قدرت درراستای تأسی به سیرۀ پیامبران بر شمردند. البته با این تذکر که بین دولتمردان اسلامی با انبیاء فاصله ای است غیر قابل قیاس اما در نهایت هدف همان است. اگر امام حسین علیه السلام در کربلا از یاران خود به بهترین و وفادارترین یاران یاد کرد. امام راحل نیز از یاران وجوانان زمان خود به بی نظیرترین مدافعان اسلام یاد کرد وفرمود: نظیرمجاهدین این زمان، نظیر این جوان های این زمان ازاول تاریخ تاحالا نبوده است اگرآنهابوده اند امّا کم بوده اند. (1)
همان گونه که اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام در مکتب توحیدی امام به مقام و منزلتی رسیدند که حاضر به هر گونه جان فشانی در رکاب حضرت شدند و در این راه مرگ را شیرین تر از عسل یافتند، یاران امام راحل نیز در اعتقاد به حق بودن مسیر امام به مقام و منزلتی رسیدند که هرگز از مرگ نهراسیدند و به امامشان در سخت ترین شرایط خیانت نکردند.
چرا قیام ؟
1) . صحیفه نور، ج 19، ص 256.
قیام امام حسین علیه السلام و قیام امام خمینی قدس سرّه به خاطر بازگرداندن اصل امر به معروف و نهی از منکر به عرصۀ زندگی فردی و اجتماعی بود، اصلی که موجب شده بود تا امت محمد صلی الله علیه و آلهدر بالاترین جایگاه در بین پیروان ادیان توحیدی قرار گیرند. امام حسین علیه السلام و به دنبالشان امام خمینی قدس سرّه به خوبی دریافته بودند که این نشان و مدال برگزیدگی و اصل محوری و مایۀ مباهات امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نه تنها از زندگی اجتماعی مسلمانان رخت بر بسته است، بلکه در حوزۀ فردی نیز در حال فراموشی است. اگر مراتب امر به معروف و نهی از منکر را به انکار قلبی، انکار زبانی و انکار عملی تقسیم کنیم ـ که نقطه نظر همۀ مراجع نظام است ـ خواهیم دید که جامعۀ ما به سویی سوق داده شده بود که حتی امر به معروف در پایین ترین حد (انکار قلبی) هم نمود نداشت. یعنی کمترین واکنشی که یک فرد مسلمان و مؤمن در برابر زشتی ها و حرکات ناشایست از خود نشان میداد هم دیده نمی شد. (رفتار مسلمانان عصر امام حسین علیه السلام قبل و پس از شهادت ایشان ـ رفتار مردم ایران قبل از انقلاب در خیابان ها و رویارویی با مظاهر فساد) امام محمد باقر علیه السلام می فرمایند: واضح است که ظهور فساد سیاسی در دستگاه های دولتی، فساد اقتصادی و معاملات بینالمللی، ظهور ابتذال فرهنگی در عرصۀ هنر، ظهور نحله های فکری و جریان های التقاطی و الحادی، ریشه در افتادن پرچم امر به معروف و نهی از منکر دارد و شاه و یزید غاصبان این جایگاه، مظاهر فساد و عاملان اصلی تعطیل امر به معروف و نهی از منکر بودند. (1)
تاثیرفرهنگ عاشورا بر انتظار
وقتی به حادثۀ عاشورا می نگریم، تمام شخصیت ها را در تمامی سنین و هر کدام را با یک درخشش خاص مشاهده می کنیم که از زن و مرد و کودک، غلام و آزاد، سیاه و سفید، همگی در تقابل با جبهۀ باطل یکرنگ و یکدل شده اند.
اگر چه مردم ایران قبل از پیروزی انقلاب نیز علاقه مند به شعائر اسلامی و دین مبین اسلام بودند ولی با ظهور پیروزی و آغاز انقلاب اسلامی این عقیده و این عشق را به میدان عمل آوردند. به طوری که در عرصه های گوناگون زندگی فردی و اجتماعی افراد به چشم می خورد. شعارهای انقلاب متأثر از فرهنگ عاشورا بر زبان مردم جاری شد، مجالس وعظ و خطابه و عزاداری نیز پیوند انقلاب اسلامی را با عاشورا مستحکم تر کرد.
1) . کافی، ج 5، ص 55.
دشمنان اسلام در پی پیروزی انقلاب به دسیسه و توطئه های گوناگون دست زدند. ولیکن امدادهای غیبی و عنایات خاص خداوند و اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام شامل حال مردم انقلابی ایران گردید.
حضرت امام با الهام از واقعیت های عاشورا و انقلاب اسلامی ایران، در سالروز قیام 15 خرداد در سال 61 هـ .ش چنین فرمودند: ملت عظیم الشأن در سالروز شوم این فاجعه انفجارآمیزی که مصادف با 15 خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قیام کوبنده را به یاد آورد. اگر عاشورا و گرمی و شور و انفجاری آن نبود، چنین قیامی بدون سابقه و سازماندهی صورت نمی گرفت. واقعۀ عاشورا از سال 61 هجری قمری تا خرداد سال 61 ه.ش و از آن تا قیام عالمی بقیه الله ارواحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع انقلاب ساز است. (1)
بهرهمندی دفاع مقدس از حماسۀ عاشورا
از مهمترین نقشه های شوم دشمنان انقلاب به نیت نابودی دین و مردم ایران، جنگ تحمیلی بود که باید مورد بررسی قرار گیرد. کشور ایران در منطقه ای استراتژیک قرار گرفته و دارای مرزهای آبی و خاکی گسترده ای است. از ابر قدرت های همسایۀ ایران، ابر قدرت شرق بود که علاوه بر مرز مشترک با کشورهای پاکستان و افغانستان نیز هم مرز هستیم که از میان این همه کشور، همسایه عراق برای جنگ با ایران انتخاب شد. این تقدیر الهی برای اوج به رسیدن الگوگیری از عاشورا بود. حضرت امام قدس سرّه میفرمود: شاید اگر دشمن از نقطۀ دیگری غیر از عراق به ایران حمله می کرد، سرنوشت جنگ و انقلاب به گونه ای دیگر رقم می خورد. اما عراق کشور خطرها و خاطره هاست وبیشترین پیشوایان معصوم در آن کشور مدفونند. نجف، کاظمین، سامرا، کشوری است که قبلۀ دل های شیعیان جهان یعنی کربلا را در خود جای داده است. (2)
خداوند که همواره دشمنان خودرا به حماقت مبتلا می کند، چنین مقرر فرمود که نظام سلطه از جایی به سرزمین ایران حمله کند که نه فقط آبی بر آتش شعار و شعر عاشورایی آنان نشود، که آنان را به عشق رسیدن به کربلا شعله ورتر سازد و بدون آنکه دشمن بداند یا بفهمد زمینه را برای به اوج رسیدن الگوگیری از نهضت عاشورا فراهم آورد. و «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» به عیان تکرار شود و ایران یکپارچه کربلایی دیگر گردد. عملیات ها، مناطق عملیاتی، دسته ها، گروهان ها، گردان ها، تیپ ها و لشگرها همه بوی کربلا و عاشورا گرفت و جبهۀ حق و باطل بار دیگر در صحنۀ عمل در برابر یکدیگر قرار گرفتند. رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس، در آرزوی
رسیدن به کربلا و در سایۀ اطاعت محض از مقتدای خود قاسم، علی اکبر، عباس، عون، جعفر علیهم السلام و دیگر یاران حسین علیه السلام برآمدند و زنان جامعۀ اسلامی زینب، رقیه و سکینه علیهم السلام شدند. پیکرهای شهدا بر دوش مردم در کوچه و پس کوچه های هر شهر و دیار با شعار و شعور عاشورایی در هم آمیخت و بوی کربلا و عاشورا در همه جای کشور پیچید. وقتی زبانه های جنگ تحمیلی به شهرها نیز کشیده شد، این حادثه بر تحکیم الگوگیری از عاشورا افزود و همۀ کشور به کربلایی دیگر مبدل گشت آنچه مردم در مجالس روضه شنیده بودند، به یک باره خود را در همان صحنه یافتند. روزهای انقلاب نیز از الگوگیری عاشورا بی نصیب نماند، روز جانباز، روزپاسدار، روزآزادگان، هفتۀ بسیج، هفتۀ دفاع مقدس، و... لقب گرفت. اشک، مشک، سنگر، تشنگی و دیگر موارد رزمندگان با کربلا و عاشورا پیوند خورد و مقاومت حسینی سربازان خمینی دشمن را زمین گیر کرد. همچون عاشورا که اگر آب را نبسته بودند سرنوشت مبارزه تغییر می کرد، دشمن رگ حیات رزمندگان اسلام را در دفاع مقدس به دست گرفت. اگر درکربلا آب را بر حسینیان بستند، در این کارزاراجازۀ تنفس به سربازان خمینی ندادند. دشمن که از شکوه عاشورایی دلیر مردان جبهه های نبرد به ستوه آمده و مستأصل شده بود، تصمیم گرفت آنان را نفس گیر کند و اجازۀ تنفس را از آنان بگیرد و با گازهای شیمیایی آنان را به زانو در آورد. این هم شیطنت دیگری بود که تاریخ انقلاب اسلامی را با عاشورا پیوند می داد.
عاشورا سرمشق انقلاب اسلامی
عاشورا در بحرانی ترین شرایط اجتماعی سیاسیِ جامعۀ اسلامی رخ داده است. با اینکه همه سمت ها و نهادهای گوناگون، اعم ازسیاسی اجتماعی و در اختیار جبهۀ باطل بود، کاروان حسینی در نهایت مظلومیت و محدودیتهای متعدد حرکت خود را آغاز کرد.
علل جاودانگی این نهضت به ظاهر کوچک، الگوگیری، الگو سازی و الگودهی آن است. زیرا امام حسین علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام الگو گرفت و حرکت خود را به گونهای آغاز کرد که با الگوسازی و الگودهی در ابعاد گوناگون، به کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا تبدیل شد و به همین دلیل عاشورا الگوی فراگیر در همۀ زمان ها و مکان ها برای آزادیخواهان جهان گردید.
انقلاب اسلامی انقلابی است که بیشترین ریشه را در عاشورا دارد. چنانچه امام خمینی قدس سرّه فرمودند «ما باید متوجه این معنا باشیم که اگر قیام سید الشهداء علیه السلام نبود امروز ما نمیتوانستیم پیروز شویم. انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.» (1)
الگو گیری در مبارزه با طاغوت:
با گذشت 50 سال از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، حکومت اسلامی در این مدت کوتاه به بحرانی ترین وضع خود رسیده بود. خط نبوتی که باید از طریق امامت امتداد پیدا می کرد، به واسطۀ حکومت و سلطنت معاویه و فرزندانش کاملاً محو شده بود. از این جهت مهم ترین معضل جامعۀ اسلامی وجود طاغوتی چون یزید بود که امام حسین علیه السلام مبارزه با طاغوت را از مهمترین اهداف خویش می دانست.
در سالهای قبل از انقلاب اسلامی و آغاز حرکت امام خمینی قدس سرّه در سال 42 شمسی جامعه اسلامی ایران، موقعیت بسیار مشابهی با شرایط جامعه عصر امام حسین علیه السلام و حکومت سلطنتی بدون هیچگونه شایستگی بر مسلمانان حکمرانی میکرد.
از این جهت امام راحل با اقتدا به سید الشهداء علیه السلام مبارزه با طاغوت را در رأس فعالیتهای خود قرار داد و فرمود: من مخالف اصل سلطنت و رژیم شاهنشاهی ایران هستم، به این علت که اساساً سلطنت نوع حکومتی است که متکی به آرای ملت نیست، بلکه شخصی به زور سرنیزه بر سر کار می آید و سپس با همین سر نیزه مقام زمامداری را در خاندان خود به صورت یک حق قانونی بر مبنای مقررات به مردم تحمیل می کند. (2)
الگوگیری از بعد عرفانی و احساسی عاشورا
امام حسین علیه السلام در قیام عاشورا از احساس مردم و از مسئله عجین شدن احساس و عرفان استفاده نمودند که علاوه بر گسترش معرفت و آگاهی های لازم به مردم از احساسات پاک مردم نیز برای نفوذ پیام جاودانۀ عاشورا بهره میبرد.
[حضرت امام با تکیه بر مظلومیت کاروان حسینی جوانان را به آزادیخواهی و آزادگی بر اساس مکتب عاشورا برانگیخت. ایشان خود سخت متأثر از نهضت عاشورا بودند و به صراحت نقش مجالس روضه و عزاداری ها را عامل تحرک و بیداری می دانستند. در همین راستاست فرمایش ایشان:
الآن هزار و چهار صد سال است که با این منبرها، با این روضه ها و با این مصیبت ها و با این سینه زنی ها ما را حفظ کرده اند و تا حالا اسلام را آورده اند. سید الشهداء علیه السلام و مکتبش را این گریه ها، این مصیبت ها و این دسته-جات حفظ کرده است.
محرم ماه نهضت بزرگ سید الشهداء و سرور اولیای خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد و در راه فنای ظالم و شکستن ستمکار و فدایی شدن دانست و این خود سر لوحۀ تعلیمات اسلام است برای ملت ها تا آخر دهد.] (1)
الگوگیری در احیای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله
مشکل دیگر جامعۀ اسلامی عصر امام حسین علیه السلام مهجور ماندن قرآن و عترت، به علت تحولات سیاسی بود. به طوری که اسلام را کاملاً وارونه جلوه دادند و حلال و حرام جایگاه واقعی خود را در منظر افراد از دست داده بود. از طرف دیگر مردم شام هم که به حکومت معاویه عادت کرده بودند، خبری از اسلام واقعی نداشتند. امام خمینی قدس سرّه با الگوگیری از سالار شهیدان برای نخستین بار نقاب از چهرۀ افراد سرسپرده که منافع خود را در سایه اسلام بی-روح و عاری از روحیۀ جهاد، شهادت و مبارزه با طاغوت می دیدند، برداشت. حرکت امام با طرح تئوری ولایت فقیه دوباره روح و محور اصلی جامعه اسلامی را به آنان بر گرداند و این مهمترین امتیاز امام از سایر فقهای گذشته بود.
الگوگیری از عاشورا راه تداوم انقلاب
انقلاب ما با نام آن حضرت آغاز شد، پیروز گشت و امروز به اینجا رسیده ایم. برای ادامۀ حرکت انقلاب نیز سخت نیازمند الگوگیری بهتر و بیشتر از فرهنگ عاشورا هستیم. اگر چه اکنون ما با دشمنان اسلام و انقلاب در جبهه های نبرد زمینی درگیر نیستیم، اما نه جبهه ها محدود به زمینی است و نه جنگ تمام شدنی و نه دشمنان ما را رها کرده اند. بلکه صورت نبرد و جهاد به تناسب هر موقعیتی متفاوت شده است. امروز ارزش و ثواب جهاد فرهنگی، علمی و .... نه فقط کمتر از مبارزه در زمان جنگ تحمیلی نیست که از جهاتی پیچیده تر از آن روزگاران است. اگر
1) . منبع: صحیفۀ نور، ج 8، ص 65 ـ صحیفۀ نور، ج 2، ص 11.
در دوران انقلاب و دفاع مقدس، هر شهید و جانبازی پرچم افتخاری بود که در دستان و بر شانه های ما به اهتزاز در می آمد، اکنون در جبهه های فرهنگی از دست دادن یا زخمی شدن هر جوانی، می تواند مایۀ سرافکندگی ما باشد، زیرا در این صورت فردی از جبهه ها جدا و به جبهۀ دشمن پیوسته است. امروزه دشمنان با مانعتراشی در پیشرفتهای علمی و فرهنگی می خواهند رگ حیات جامعه، به ویژه جوانان ما را در دست بگیرند. پس باید هوشیار باشیم «کل یوم عاشورا و کل یوم کربلا».
عاشورا ـ انتظار
مبحث عاشورا و انتظار باید از ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار گیرد. از ابتدای ظهور اسلام همیشه گروهی بودند که قادر به پذیرش دین نبودند و دین ستیز بودند. طبق مستندات موجود در قرآن و روایات، همیشه کسانی بودند که خواهان سلطۀ ظلم و ستم بودند تا هر چه بیشتر قادر به رسیدن به اهداف و آمال دنیوی خویش باشند. لذا هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به گمان اینکه مسئله دین نیز، پس از پیامبر کمرنگ می شود شادمان شدند و اراده کردند که دین اسلام را به کلی نابود کنند اما از طرفی خداوند متعال وعده داده بود که دین الهی، بر جهان غالب خواهد شد. در آیات قرآن نیز به این مسئله نیز اشاره شده است. آری به گفتۀ پروردگار باید زمین به دست صالحان بیفتد. البته زمین، نه مدینه، نه ایران. بلکه کل ارض به دست آنان باشد. مستضعفان مورد توجه قرار گرفته و در شرایط مناسبی زندگی خواهند کرد.
شرایط تحقق وعدۀ الهی:
برای ایجاد چنین حکومتی شرایطی لازم است که متأسفانه در دوران امام علی علیه السلام با بحران امر خلافت روبرو می شویم که پس از بیست و سه سال رنج و زحمت پیامبر، امر خلافت در غدیرخم مطرح شد امّا بلافاصله پس از رحلت پیامبر مورد خدشه قرار گرفت. حق ولایت غصب و دین اسلام دوباره توسط افراد دین ستیز در معرض خطر بزرگی قرار گرفت. آری مسئله ارتداد و خط انحرافی بستن آمد و نزدیک بود که جامعه به سوی گذشته و جهل خود باز گردد و سیدالشهداء چارهای جز اینکه با اقدام خود با نهضت خود و با قیام خود آن عقب گرد را به صورتی برگرداند، با یک روشنگری، با واقع شدن حادثه ای که هرگز دنیا این حادثه را فراموش نخواهد کرد، آری ابی عبدالله علیه السلام نگذاشت این خط انحرافی امتداد پیدا کند.
سخنان امام خمینی قدس سرّه در خصوص تأثیرات انقلاب از عاشورا:
انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است. تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا، سوگواری بود و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.
گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگراین دستهجات سینه زنی ونوحه سرایی نبود،15خرداد پیش می آمد. تقریباً ما به این مرتبه رسیدهایم که ملت ما یک دفعه یک انقلابی کرد و یک انفجاری درونش حاصل شد که نظیر آن در هیچ کجا نبود. یک ملتی که همه چیزش وابسته بود. رژیم سابق همه چیز را از دست داده بود و همۀ شرافت انسانی این کشور را از دست داده بود و همه چیز ما را وابسته کرده بود. یک دفعه انفجاری حاصل شد که این انفجار از برکت همین مجالسی بود که همۀ کشور را، همۀ مردم را دور هم جمع می کرد و همه به یک نقطه نظر می کردند. همین مساجد و روضه ها و همین روضه های هفتگی، همین ها توجه مردم را و همان هماهنگی را ایجاد می کند. اگر دولتهای دیگر بخواهند هماهنگی بین تمام قشرها را پیدا کنند میسّر نیست. با صدها میلیارد تومان هم برایشان میسّر نیست. ما را سید الشهداء علیه السلام این طور هماهنگ کرده، ما برای سید الشهدایی که این طور هماهنگ کرده اظهار تأسف نکنیم. ما گریه نکنیم؟ گول این شیاطینی که می خواهند این حربه را از دست شما بگیرند نخورید. جوانهای ما، همینها هست که ما را حفظ کرده مملکت ما را حفظ کرده. حق پیروز است. منتها ما رمز پیروزی را باید پیدا کنیم که رمز پیروزی ما چه بوده است و رمز بقای شیعه در این طول زمان. از زمان امیرالمؤمنین علیه السلام تاحالا یکی از رمزهای بزرگی که بالاترین رمز است، قضیه سیدالشهداء علیه السلام است. اگر ما بخواهیم مملکتمان یک مملکت مستقلی باشد، یک مملکت آزادی باشد، باید این رمز را حفظ کنیم. این هماهنگی که در تمام ملت ما در قصّۀ کربلا هست، این بزرگترین امر سیاسی و روانی است در دنیا. تمام قلوب با هم متّحد می شوند. اگر خوب راهش ببریم، ما برای این هماهنگی پیروز هستیم و باید قدر این را بدانیم و جوانهای ما توجه به این مسائل داشته باشند.
جریان قیام و نهضت امام حسین علیه السلام دارای مقدماتی بود که با فراهم آمدن آن شرایط این قیام شکلی جاودانه به خود گرفت. یکی از مقدمات بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود. مسئلۀ بعدی ولایت و غدیر بود. حال برای کامل شدن این حلقه بود که عاشورا پدید آمد و هیچگاه نباید فراموش شود تا مردم به هدف اصلی یعنی به وعدۀ الهی نزدیک شوند. آری گسترش پیام عاشورا چه بین انسانهای شیعه که به امامت اعتقاد دارند و چه میان کسانی که این اعتقاد را ندارند باید صورت بگیرد. امّا این زنده نگه داشتن به دو گونه میسّر است: یکی برگزاری مراسمات عزاداری و گریه بر سید الشهداء علیه السلام و یارانش که خود احیاگر این حادثه است که به حمدالله تاکنون اجرا شده و در آینده خواهد
شد. دوّم تحلیل این واقعه در حین عزاداریها و توجه به پیامها و نکات آیندهساز آن است. همان گونه که میدانید در زیارت عاشورا ما چندین مرتبه قاتلان را مورد لعن قرار میدهیم. کسانی که با امامت و دین درستیز بودندرالعن می کنیم آل امیه ومعاویه و ... که این درجای خودبسیارنیکوست. امّا ما بایدبیدارباشیم و بدانیم که فرعونیان وآل امیه فقط درزمان خودنبودند. بلکه امروزه نیز هر که با دین و مقدسات احیا شده در واقعۀ عاشورا در ستیز است، از خانوادۀ فرعون و بنیامیه است. کسانی که همان خط دین ستیزی را تأسیس کردند و ادامه دادند حال میخواهند از بنیامیه باشند یا غیر در هر صورت مورد لعن و نفرین ما هستند. آری ما از ظلم و ظالم در هر زمان و بُرهه از تاریخ مخالفیم لذا ما نباید با واقعۀ عاشورا یک برخورد ناقص بکنیم. و آن را به عزاداری محض خلاصه کنیم. ما هم گریه می کنیم هم لعن می کنیم و هم به آینده نظر داریم یعنی منتظر همان وعدۀ الهی هستیم. گریۀ ما مقدمۀ آن است. بیزاری ما مقدمۀ آن است. اینجاست که عاشورا و انتظار به هم گره می خورند وقتی ما امام حسین علیه السلام را زیارت می کنیم. مسئله امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مطرح می کنیم و از خدا می خواهیم که ملاقات با امام زمان و شهادت دررکابش را روزی ما کند یعنی ما هم نفرین بر دشمنان و هم نظر به آینده داریم و هم منتظر امام زمان هستیم. اگر بخواهیم وعدۀ حق محقق شود. مقدماتی دارد و مقدمه اش اینست که این عزاداریها باید ادامه پیدا کند. عاشورا با انتظار معنا پیدا می کند، و به احتمال قوی دوری و نزدیکی به این واقعه به همین عاشوراها و همین منتظران بستگی دارد، و چون از انتظار سه برداشت می توان کرد، که هر سه هم مطلوب است. هر سه جزء ارزشهاست همۀ جهان منتظر باشند ولوخودشان اهل فسق و فجور باشند.
دسته ای از مردم که آلوده و اهل فسق و فجورند امّا اینان خودشان هم روز به روز خسته تر می شوند و آرامش خود را ازدست می دهند و این خود از مقدمات انتظار است. دستۀ دوم کسانی هستند که با دعا و توسل خواهان ظهور ایشان هستند و دستۀ سوم کسانی هستند که با خودسازی در واقعۀ عاشورا خود را میسازند. چرا که ظهورحالت معجزه دارد ولی باز هم نیازمند نیرو وزمینۀ مناسب می باشد. لذا مسئله عاشورا داستان کربلا و حادثۀ کربلا با مسئله امام زمان و انتظار امام زمان گره خورده است. پس باید هم عزاداری کنیم و هم به فکر تهذیب نفس باشیم.
حضرت سید الشهداء علیه السلام می فرمایند:«من قیام کردم برای اصلاح امت جدم» که این قیام منحصر به زمان خودش نبوده است. خود امام حسین علیه السلام می فرماید باید حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید تا آن هدف نهایی ما تأمین بشود.
نکاتی در خصوص رابطۀ عاشورا و انتظار
نکتۀ اول: مصیبت شهادت امام حسین علیه السلام به قدری بزرگ و عظیم است که از آغاز خلقت مطرح بوده است و عظمت به شهادت رسیدن حجت خدا(خلیفه الله) را فقط حجت خدا درک می کند. آری عمق آن را فقط مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می داند. از این روست که خونخواهی حسین علیه السلام باید به دست معصوم صورت گیرد نه کسی که نسبی از او برده است. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتقم و خونخواه حسین علیه السلام است.
نکتۀ دوم: تأمل در شباهتهای دو امام:
مشابهت امام در القاب مشترکی چون غریب، طرید و شرید، تأمل بر انگیز است. یاری رسان به ابا عبدالله علیه السلام یاری کنندۀ مهدی صاحب زمان است. ما التفات از حسین علیه السلام به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بر عکس آن را در زیارت ها و دعاها خواندهایم. همانگونه که آن بزرگوار را که فرشتگان خادم درگاه او بودند و ملائکه پاسبان گهوارۀ او، روزی به وسیلۀ زرو زور و تزویر وشهوت به فراموشی سپرده شد و پیکر مقدسش از میان تلی از نیزه و تیر و سنگ ها، به زحمت زینب علیها السلام شناسایی شد و امروز اگر زر و زیور و شهوت تو نیز رها نباشی در مقابل ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهی ایستاد.
نکتۀ سوم: مواضع مردم در مواجهه با قیام امام حسین علیه السلام و ظهور قائم
امام صادق علیه السلام فرمودند: مردم دربارۀ ما سه گروهند: گروهی ما را دوست دارند سخن ما را حفظ می کنند، منتظر فرج ما هستند تا به دنیا برسند، ولی عمل ما را انجام نمی دهند. اینان اهل دوزخند. گروه دوم نیز ما را دوست دارند، سخن ما را می شنوند منتظر فرج ما هم هستند و عمل ما را انجام می دهند برای رسیدن به دنیا و دریدن مردمان، اینان نیز جایگاهشان دوزخ است. گروه سوم ما را دوست دارند سخن ما را حفظ می کنند منتظر فرج ما هستند دستورات ما را عمل می کنند. و با آن مخالفت نمی کنند (برای خدا) اینان از ما و ما از آنانیم.
ما از کدامیم؟
نکتۀ چهارم: آزادی و عذرخواهی از امام
در مسئله عذرخواهی حرّ، این مرد آزاده که با شهامتی که داشت توانست با صراحت و بدون غرور از کردۀ خود عذر خواهی کند راز بزرگی نهفته است. آن راز این است که ما در حق امام عصر خود کوتاهی کرده ایم. اگر او را فراموش نکرده بودیم، دیدار ایشان برای ما به تأخیر نمی افتاد و پس از توبه باید حرّ وار عذرخواهی کرده و عزم حمایت و دفاع از ایشان را بکنیم.
نکتۀ پنجم: وجوه مشترک یاران امام حسین علیه السلام و حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف
ویژگیهایی در یاران امام حسین علیه السلام وجود داشت که برخی از این ویژهگیها را در منتظران و یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم می توان یافت. معرفت به خدا و مقام امام، عبادت و یاد خدا، اخلاق، ایثار و... .
نکتۀ ششم: روحیۀ شهادت طلبی و نهراسیدن از مرگ
مسئله شهادت طلبی و حل تعامل انسان با مرگ، مسئله ای بسیار مهم است. فرد و جامعه ای که موضوع مرگ را برای خود حل نموده است از هیچ خطر و تهدیدی هراس ندارد. یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با الگوگیری از یاران امام حسین علیه السلام در راه عشق هر چه دارند در طبق اخلاص نهاده و می دانند که نهراسیدن از مرگ، خلع سلاح کردن دشمن است. اینجاست که دشمنان هم پی برده اند که رمز قیام و مقاومت شیعه، نگاه سرخ، شهادت و الگوی با عظمتی چون امام حسین علیه السلام و رمز مقاومت آنان نگاه سبز امید و وصال امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
نکتۀ هفتم: زنان چه در طول تاریخ (مریم، آسیه و حضرت زهرا علیهم السلام) و چه در عاشورا(طوعه، مادر عبدا...بن عمیر و بزرگترین آنان زینب علیهم السلام) و زنان منتظر یاوران مهدی در دوران رجعت (صیانه، سمّیه) از جایگاه مهمی برخوردار هستند لذا نقش زنان و اهمیت تربیت نسل منتظر بسیار مهم است که امروزه کمرنگ شده است. مردان بزرگ همه مدیون مادرانی بوده اند که آنان را پروراندهاند.
مانع بزرگ راه امام، طاغوتان، مستکبران نظامی، سیاسی و مالی اند، با همۀ ابزاری که امروزه به آن دست یافته اند. مانع بزرگ دیگر، توده های نادان و فریب خوردهاند که ناخودآگاه ابزار دست صاحبان زر و زور و تزویر می گردند و با امام به جنگ بر میخیزند.
نابودی همۀ طاغوتان و مستکبران و مراکز قدرت بشری کار ساده ای نیست و راه نجات انسان منحصر است به همین نابودی همۀ این طاغوتیان، و این امر جز در پرتو ایمان و قدرت الهی و ارادۀ مهدوی تحقق نخواهد یافت. پس انتظار آن قیام و انقلاب را باید داشت زیرا ویژهگیهای راه و کار و برنامه های آن امام است که توان چنین موضوع عظیم و بیمانندی را دارد و خداوند قدرت رویارویی با همۀ مستکبران و سلطه گران بشری را به او داده است.
انتظار و احساس امام و امت
برای روشن شدن ژرفای دریای بیکران انتظار در قلب و روح الهی امام موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف اندکی دربارۀ چگونگی پیوند روحی امام و امت سخن می گوییم.
در تعالیم ما این احساس اینچنین مطرح شده است.
امام رضا علیه السلام : امام امین و دوست و برادر مهربان است، مانند مادری مهربان است نسبت به فرزند خردسال خود و پناهگاه مردم است. (1)
این نشانگر ارتباط عمیق روحی بین امام و امت است. حضرت علی علیه السلام میفرمایند: ما در شادمانی شما شاد می شویم و برای اندوه شما اندوهگین می شویم.
امام حسین علیه السلام نیز با چنین احساسات و شوری با ستمگران کارزار کرد و تمام رنجها و دردها را به جان خرید و سرانجام زندگی خود و یاران خود را برسر این آرمان نهاد. «شهادت بزرگ» را به سامان رسانید، و اسارت خاندان خویش را پذیرفت. او در این فداکاری عظیم، استواری دین خدا و نجات انسانهای مظلوم را میجست.
امام حسین علیه السلام : خدایا تو می دانی که قصد ما رقابت برای دستیابی به قدرت و یا زیادتخواهی مال دنیا نبود. بلکه برای آن بود که نشانه های دین تو را به دیگران بنمایانم و با قدرت دست به اصلاح سرزمینها زنیم، تا بندگان ستمدیده ات ایمن شوند. (2)
انتظار در درجۀ نخست ویژۀ حیات و زندگی است. ماهیت زندگی انسان با انتظار و امید به آینده عجین شده است. به گونه ای که بدون انتظار زندگی مفهومی ندارد و شور و نشاط لازم برای تداوم آن در کاراست حیات حاضر و کنونی ظرف پویایی، تلاش و حرکت به سوی فردا و فرداهاست و این پویایی بدون انتظار ممکن نیست. از آثار و نتایج انتظار این است که انسان را به حرکت در جهت متناسب با انتظار بر می انگیزد و از هر حرکت و گرایش به جهت های نا مناسب یا ناسازگار و متضاد با انتظار باز می دارد. انسان را مجبور می کند که جهت رسیدن به آمال و اهداف در جستجوی راه و شیوه ای باشد.
انتظار کیفیت روحی است که موجب به وجود آمدن حالت آمادگی است برای آنچه انتظار دارند و ضد آن یأس و ناامیدی است. هر چه انتظار بیشتر باشد آمادگی نیز بیشتر است. (3)
انتظار امام و امت: امام و امت هر دو منتظِرند. امت در انتظار امام و منتظَر خویش است. و امام نیز همواره در حال انتظار به سر می برد. آری در انتظار است که انقلابی اصولی و فراگیر بیافریند و رسالت الهی خویش را که برای آن ذخیره شده است به انجام ببرد.
انسان بر اساس میزان آمادگی روحی خویش در درجه ای از انتظار به سر میبرد. لذا هر چه انسان بیشتر منتظر باشد، جهت رسیدن به آرمانها واهداف یک حکومت اسلامی کوشاتر است. به همین دلیل است که پیامبران برای تحقق این اهداف حتی ازجان خویش گذشتند. سراسرتاریخ شاهد این انتظارها و آمادگی ها واحساسات پرشور و فداکاریهای بی نظیر است. بنابراین می توان گفت انتظار مفهومی جامع و فراگیر درهمۀ ادوار تاریخ انسان بوده است.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این انسان صالح و نمونۀ الهی به هدفهای خود عشق میورزد. او در پی قرنهای متمادی شاهد رنجهای گوناگون جامعۀ بشری بوده و همیشه و هر لحظه به انتظار به وقوع پیوستن آرمانهای بزرگ الهی بوده است.
در بعضی احادیث انتظار فرج از برترین کارها به شمار آمده است تا پیروان و دوستداران آن حضرت خود را به امامشان نزدیک کند. در حالت انتظار بهترین شیوه پیوند و همسویی و همدلی با امام نهفته است. در حال انتظار نبودن به معنای غفلت و بیخبری و بیتفاوتی نسبت به حوادث پیش از ظهور است. بنابر این جامعۀ منتظر باید چون خود امام منتظر باشد. نباید انگیزه رسیدن به اهداف، بر اثر مشکلات به وجود آمده در جامعه از بین برود.
امام موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف قلبی علوی و خوی و سرشتی حسینی دارد. همۀ نابسامانی های انسانی را در جوامع کوچک و بزرگ بشری می بیند. اکنون او با چنین وضعیتی و با چنین اندوه هایی، و در دورانی بیش از هزار سال چگونه انتظاری دارد و در چه حالت حزن و اندوهی به سر میبرد؟ زندگی آن امام بزرگ از نظر تحمل مشکلات به زندگانی امام حسین علیه السلام نیز همسان دانسته شده است. از مشکلات و دردهای طاقتفرسا و رنجهای فوق حد طاقت بشری امام حسین علیه السلام . در آن دوره از تاریخ اسلام، یکباره همه چیز دگرگون شد و همۀ تعالیم و اصول اسلام زیر پای حکومتهای بیداد پایمال گردید و عدالت نابود گشت و می رفت که اسلام و کوششهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی علیه السلام یکباره نابود شود و اثری از آنها بر جای نماند. امام حسین علیه السلام با این دردها و رنجها در دورۀ حیات خویش روبرو گردید و سرانجام با صحنۀ عاشورا و پی افکنی آن تراژدی بزرگ، خود و همۀ عزیزان خود را قربانی کرد. امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چون جد بزرگوار خود امام حسین علیه السلام با دردها و مصیبتهای عظیمی روبرو است.
انتظار و آمادگی نظامی
انتظار نهضت یک آرمان و عقیده است و سپس در عمل و عینیت آشکار می شود و انسان منتظر به مرزبانی و پاسداری از حوزۀ جغرافیایی و فرهنگی و ایدئولوژیکی خود و همکیشان و هم مسلکان خویش می پردازد. همواره در موضع دیده بانی است و هوشیارانه و تیزبینانه به افقهای دور و نزدیک می نگرد و هر تحرک و تحول و نقل و انتقال را در اردوگاههای دشمن زیر نظر می گیرد. در سنگر دفاع ایدئولوژیکی و زمینی و جغرافیایی، دشمن را از پیشروی باز می دارد و در صورت فراهم بودن زمینه، به تهاجم نیز دست می یازد. و بدینگونه برای تحقق هدفها و آرمانهای خویش که برای تحقق آنها انتظار میکشد از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند. این است که جامعۀ منتظر همواره به آمادگی نظامی و دفاعی فرا خوانده شده است و تهیۀ ابزار جنگ و قدرت از هر مقوله و با هر کیفیت تکلیف گشته است.
مجاهدان در اسلام دو نوعند: نخست آنان که در زمان جنگ به ستیز و نبردی رسمی و رویارویی با دشمن می پردازند و دیگر آنان که در غیر زمان جنگ به مرزبانی می پردازند. چرا که سرزمینهای اسلامی همیشه در خطر یورش و هجوم بیگانه و دشمن می باشد. لذا مسلمانان چه در زمان جنگ و چه در زمان غیر جنگ، به مرزبانی از حریم حکومت اسلامی مکلفند و این مرزبانی چه درزمان ظهور و چه درزمان غیبت امام فرقی نمی کند.
امامباقر علیه السلام می فرمایند ما در همۀ دوران و همۀ زمانها مرزدار و مرزبانیم و شیعۀ ما باید پیرو ما باشد و همواره هوشیارانه به حراست و حفاظت از مرزهای جغرافیایی و عقیدتی سرزمینهای اسلامی و دین اسلام بپردازد و از این امر مهم لحظه ای غفلت نورزد.
بنابراین امت نیز چون امامشان. مرزبانان و مرزداران حماسه های جاوید اسلام و تشیُعند و از این نظر نیز همسان و همآرا با امامشان حرکت می کنند. با او چنین پیوند ناگسستنی و ارتباطی استوار و بیعتی نیرومند دارند و همیشه هوشیار و بیدار و آماده اند.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم : مرده(دوران) عملش پایان می یابد مگر مرزداران راه خدا که ایشان عملشان رشد می کند تا روز قیامت چنان که دربارۀ شهید رسیده است. شهید پس از مرگش عملش رشد می کند و فزونی می یابد.
و شاید علت این باشد که اعمال دیگران همه در پرتو مجاهدت آنان (مرزبانان) امکان پذیر می گردد.
عنصر صبر در انتظار
انتظار بدون عنصر پایداری و شکیبایی در برابر مشکلات، پوستهای است بدون مغز و قالبی است بی محتوا. روح و جوهر اصلی انتظار، صبر و مقاومت است. کسی که منتظر تحقق آرمانها و هدفهاست باید تا شکل گرفتن آرمانها صبر کند و تاب و توان از دست ندهد.
امام علی علیه السلام : از خدا کمک بگیرید و پایداری پیشه سازید، که زمین از آن خداست و به هر کس خواست آن را به وراثت می دهد. سرانجام نیک از آن پروا پیشهگان است.
صبر و پایداری مردم آخر الزمان ستایش شده است و همین خصلت مهم مایۀ امتیاز آنان از مسلمانان صدر اسلام است.
انتظار لحظه به لحظه:
برای ظهور، وقت تعیین نشده است و همواره وقوع آن را امری ناگهانی توصیف کرده اند. لذا اگر مسلمانان امر ظهور راخیلی دور تصورکنند، امید وحالت انتظار و آمادگی را از دست می دهند و این خود زمینۀ حاکمیت یأس و بیتعهدی و بیخبری را فراهم می سازد. در نهایت جامعه را به شیب گرایی می کشاند و عجله در برپایی حکومت عدل و حق، پشیمانی به بار می آورد زیرا هر حادثه و پدیده ای زمان مخصوص به خود را دارد.
راهکارهای بهرهمندی از حماسۀ عاشورا و انتظار در دفاع مقدس از دیدگاه حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مدظله العالی الشریف)
1ـ ما احتیاج داریم که دستگاه اداریمان مقرراتی داشته باشند که برای همه یکسان باشد و در آن تبعیض نباشد. اگر بود، فساد است و فساد باید اصلاح شود.
2ـ باید رشوه و ارتشاء نباشد و اگر بود فساد است و باید اصلاح شود.
3ـ راه های کسب ثروت مشروع باشد.
4ـ اگر کسانی از امتیازات بی جا استفاده کرده اند، ثروت های باد آورده پیدا کردند و دیگران را به قیمت این که خودشان ثروتمند شوند فقیر کردند، این فساد است و باید اصلاح شود.
5ـ اگر در جامعه امتیازات انحصاری به وجود آوردند و همه نتوانستند از فرصت های برابر استفاده کنند، فساد است و باید اصلاح شود.
6ـ اگر در جامعه گرایش به مصرف رو به رشد باشد، فساد است.
7ـ اگر در تلاش های اقتصادی دلالی بر تولید برتری دارد، فساد است.
8ـ اگر مردم در حال بی انضباطی هستند و انضباط اجتماعی حاکم نیست، به خصوص در بین مسئولان بخش های ادارۀ کشور، این فساد است.
9ـ اگر احساس مسئولیت نباشد فساد است.
10ـ در جوانان اگر خصوصیات انسانی، یعنی شجاعت، صفا، صدق، نشاط، فعالیت و کار، رشد پیدا نمی کند این فساد است و باید اصلاح شود.
11ـ اگر روابط ناسالم جنسی در جامعه هست، این فساد است.
12ـ اگر اعتیاد درجامعه هست، این فساد است.
13ـ اگر سطح معرفت وشعورعمومی درحدّ مطلوب نیست، فساد است.
14ـ اگر وظیفه شناسی در مسئولان نیست این فساد است.
15ـ اگر جرم و جنایت هست، اگر دسترسی به قضاوت عادلانه نیست، اگر رسیدگیهای قضایی طولانی میشود و پروندهها تا مدتها می ماند، فساد است و باید اصلاح گردد و باید از جرم و جنایت پیشگیری کرد. (1)
1) . روزنامۀ جمهوری 28/1/79
نتیجهگیری
فرآیند اصلاحی امام حسین علیه السلام در دو قلمروی تربیتی و سیاسی بر اصول اندیشه ناب و توانمند، در حوزۀ فکر و مشروعیت و کارآمدی در حوزۀ عمل استوار است. بر این اساس ابعاد اصلاحگری نهضت عاشورا، هم شامل حوزۀ شناخت و هم شامل حوزۀ راهبرد می شود. تحلیل مفاهیم درونی اندیشه اصلاح و بررسی وجوه راهبردی آن الگوی اصلاحی نهضت امام حسین علیه السلام را به دست می دهد. الگو و روش امام حسین علیه السلام در راه اصلاح، همانا شیوۀ امر به معروف و نهی از منکر و عینیت بخشیدن به آموزههای دین از طریق عمل به کتاب و سیره رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بود آن حضرت ضمن شناسایی امکانات و ابراز لازم برای مقایسه میان خلیفه و «امام مصلح» را به وجود آورد. هر چند نهضت اصلاحی امام حسین علیه السلام و قیام کربلا تناسبی با موقعیت قدرت حاکمه نداشت، اما الگوی اصلاحی امام حسین علیه السلام با سه مشخصه عدالت، مشروعیت و کارآمدی از طریق مدیریت صالح، نسبتی میان باورهای دینی و افراد از یک سو و باورهای دینی و خلافت از سوی دیگر ترسیم کرد و موقعیت قدرت حاکمه را به چالش افکند.
در قلمرو تربیتی، نهضت اصلاحی عاشورا در برخورد با افراد، با توجه به ابعاد وجودی انسان یعنی ساخت های سه گانه؛ دانستن، خواستن و توانستن که قابلیت های شناخت، گرایش، انتخاب، عمل و اقدام را در وجود آدمی شکل می دهند، وجدان را مخاطب قرار داد و با جهتدهی به آرمانهای افراد، استعدادها و قابلیتهای افراد حاضر راشکوفا کرد. بر این اساس نهضت عاشورا فراخوانی است برای بشریت تا همچون عاشورائیان با مرگ خونین شرایطی به وجود آورند برای ارائه جریان بالندگی، تربیت ایمانی و رفتار مسلمانی در همین راستا. مهمترین پیام اصلاحی عاشورا در بعد تربیتی، خود آگاهی است. با این مضمون که تا خود را نشناسیم و مقررات و استعدادها ونیازهای اصیل انسانی، کمبودها، آرمان ها، نقش، رسالت و مسئولیت خویش را در پیوند خود وخدا، خود وهستی و جامعه و تاریخ در نیابیم، نمی توانیم موجب و موجد تغییر اجتماعی شویم.
نهضت اسلامی عاشورا در بعد تربیتی (انسان سازی) به انسان کمک می کند تا جایگاه خود را در عرصه هستی بیابد و نقش و رسالت خویش را در نسبت به واقعیت های جامعه در یابد.
باورسازی اصلاح تربیتی و نهضت عاشورا اوج کارایی آن در بعد انسان سازی است. در نهضت عاشورا دو اصل مهم عبودیت وحریت، نشانگر فکر اصلاحی و مبانی نظری فلسفه و هدف قیام کربلاست. چنانچه این اصول رعایت شود، تبلورعینی یک الگوی راهبردی برای احیای دین و اصلاح امور دینداران است. بنابراین هدف نهضت عاشورا
مبتنی بر فلسفه یکتا پرستی و نفی سلطۀ طاغوتیان (ولو در لباس دین، چهره پنهان کرده باشند) و اقدام بر ضد یزدیان در همۀ عصرها و مکان ها با الهام از روحیۀ آزادمنشی وحریت است.
اصلاحات می تواند تضمین کنندۀ سلامت راه و رشد و کمال انسان در گسترۀ حیات اجتماعی باشد و همین عامل است که هالهای از قداست و حرمت به اصلاح بخشیده و آن را مورد احترام و اهتمام همگان قرار داده است.
ضرورت اصلاحات و ارزش حیاتی آن در قرآن مجید احادیث پیامبر و امامان علیهم السلام با تعبیرهای گوناگون مطرح گردیده است. رهبران ادیان و پیامبران الهی، خود را مصلح و اصلاح طلب خوانده اند و همۀ توان خود را بر سر اصلاحات نهاده اند. (1)
از دیدگاه قرآن، رسالت اصلی دین، اصلاح فکر و عقل بشر است و پایداری و ابقای جوامع (2)در گرو اصلاحطلبی و اصلاحگرایی است و سرانجام نیکو و پاداش نیک نیز از آن اصلاح گرایان است. با توجه به نکات یاد شده روشن شد که قیام امام حسین علیه السلام چون دیگر انقلاب های بزرگ، در ذات خود حامل پیام اصلاح طلبی است.
پیشوایان دین در مقام عمل هم به اصلاحات اسلامی توجه داشتند و تمام لحظات عمر پر برکت خویش را در همین راستا به پایان بردند و سرانجام جان های پاک و مطهر خود را در مسیر تحقق اصلاحات دینی سرمایهگذاری کردند و به تعبیرشهید مطهری، اصلاحطلبی روحیۀ اسلامی است. هر مسلمان به حکم این که مسلمان است، خواه ناخواه، اصلاحطلب و لااقل طرفداراصلاحطلبی است، زیرا اصلاحطلبی هم به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن مطرح و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است. (3)
حرکت اصلاحی امام حسین علیه السلام حرکتی است که شامل تمام زوایای جامعه آن روزوجوامع بعدی میگردد. همۀ نواقص و کاستی ها را شناسایی می کند و طرح و برنامه هایی را برای مقابله با آن عرضه می دارد. نمی توان و نباید هیچ یک از ابعاد و جنبه های اصلاحات را نادیده انگاشت و بعضی را شدّت بخشید و برخی را نادیده گرفت و از شتاب بازداشت، اگر قراراست حسینواراصلاحاتی درهمۀ ابعاد را دنبال کنیم.
منابع و مآخذ
1- قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی رحمة الله/ تبیان/ آثار موضوعی (دفتر سوم)
2- عصر زندگی/ محمد حکیمی
3- فریادهای شهید مطهری بر تحریف های عاشورا/ شهید مطهری
4- حماسهی حسینی/ شهید مطهری رحمة الله
5- انگیزهی قیام امام حسین علیه السلام / محمد حسین ضیایی بیدگلی
6- صحیفه نور/ جلد 8/ امام خمینی رحمة الله
7- صحیفه نور/ جلد 19/ امام خمینی رحمة الله
8- صحیفه نور/ جلد 17/ امام خمینی رحمة الله
9- ره توشه راهیان نور/ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم/ شماره 530
10- ره توشه راهیان نور/ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم/ شماره 74
11- ره توشه راهیان نور/ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم/ شماره 35
12- ره توشه راهیان نور/ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم/ شماره 41
13- ره توشه راهیان نور/ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم/ شماره 52
14- ره توشه راهیان نور/ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم/ شماره 62
چکیده :
جامعه جهانی در سیر حرکت تکاملی خود به سوی جامعه مهدوی و تحقق وعده الهی مبنی بر وراثت زمین توسط مستضعفین و صالحین در حال حرکت است. از سوی دیگر جبهه باطل با پرچم داری و سرپرستی شیطان و اولیاءشیطان درصدد تغییر مسیر تاریخ و تلاش برای عدم تحقق این وعده الهی می باشد و آرزوی استیلای دائمی را بر کره ارض درسر میپروراند. در این میان عنصر تعیین کننده در این نبرد و درگیری ، فرهنگ جهاد و ایثار و روحیه فداکاری و شهادت طلبی مؤمنان است که معادلات قدرت را به نفع جبهه ایمان رقم میزند و زمینه و مقدمات ظهور منجی عالم بشریت و بر پایی جامعه مهدوی و نابودی دائمی کفر و نفاق را فراهم میسازد.
کلید واژه: جامعه مهدوی ـ عصر ظهور ـ فلسفه تاریخ ـ تمدن مادی ـ فرهنگ جهاد و شهادت
فصل اول:
بررسی سیر حرکت عالم و پایان آن از منظر فلسفه تاریخ
ترسیم نبرد و درگیری تاریخی دو جبهه حق و باطل
از ابتدای خلقت حضرت آدم علی نبینا و آله وعلیه السلام و تمرد و سرپیچی شیطان (1)از دستور الهی، دو جبهه حق و باطل به سرپرستی خدای متعال و طاغوت شکل گرفته است. قرآن کریم در «آیة الکرسی» به وجود این دو جبهه تصریح نموده و خدای متعال و مؤمنان را در یک جبهه و طاغوت و کافران را در جبهه مقابل جای می دهد (2)
در این آیه شریفه به آثار و پیامدهای این دو سرپرستی نیز اشاره می گردد که محصول ولایت خدای متعال و جبهه حق را نور و سعادت و محصول ولایت طاغوت و کفر را ظلمت و شقاوت معرفی می نماید.
این درگیری محدود به عرصه ها و حوزه های خاص نمی باشد و وسعت و دامنه آن تمام تاریخ را پوشانده است. این رویارویی دائمی است و از ابتدای خلقت انسان تا بر پایی حکومت جهانی حق و محو باطل ادامه خواهد داشت.
علت این درگیری دائمی آن است که در نظام هستی که به صورت نظام مند و به هم پیوسته خلق گردیده است، اصطکاک و تقابل اختیارات و اراده ها درارتباط با یکدیگر امری ضروری و طبیعی است و هر کدام از دو جبهه نور و ظلمت که قصد توسعه و گسترش فعالیت های خود را داشته باشد، لزوماً دامنه گسترش حرکت مقابل را ضیق و تنگ می نماید و «وسعت حکومت» یکی «محدودیت حاکمیت» دیگری را به دنبال خواهد داشت؛ لذا این دو جریان از آنجا که از مواضع و اهداف خود عدول نخواهند نمود، درگیری برای حاکمیت حق و حقیقت و توسعه بندگی و درمقابل تلاش برای حاکمیت شیطان و پرستش اهواء به صورت دائم و همه جانبه ادامه خواهد داشت. (3)
در این میان آنان که شدیدترین اختیار را در مسیر نور یا ظلمت نموده اند، سرپرستی و ولایت سایر افراد هم جهت خود را برعهده می گیرند و اساسی ترین نقش را در جهت دادن به حرکت سایر انسان ها و میسر حرکت جامعه ایفا می-نمایند.
نمونه های این تقابل را می توان در رویارویی و جهاد پیامبران بزرگ الهی با مشرکان و پرچم داران جبهه طاغوت مشاهده کرد. صفحات تاریخ درگیری حضرت موسی ـ علیه السلام ـ با فرعون و ابراهیم ـ علیه السلام ـ با نمرود و
پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را با جبهه مشرکان قریش و دیگر دشمنان به تصویر کشیده و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ هر کدام با طواغیت زمان خود درگیر بوده اند.
انقلاب و ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ نیز به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهری؛ حلقه ای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می شود و قیام حضرت آخرین حلقه از مجموعه حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان بر پا بوده و مهدی موعود ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ تحقق بخش ایده آل همه انبیاء و اولیاء و مردان مبارزه در راه حق است. (1)
با این تعبیر ما معتقد می باشیم که جهان هستی با هدف و برای غایتی خلق شده که آن جریان تعبد و بندگی خدای متعال در تمامی شئون و سطوح است و این جهان تحت سرپرستی و ربوبیت حضرت حق است و رو به کمال می رود و کمال فرد و جامعه هم این است که خود را با روند حرکت خلقت هماهنگ نموده و در راه تحقق این هدف ، جهادو تلاش کرده و موانع بر سر راه تحقق آن را زدوده و سهم تأثیر خود و جامعه خود را در روند حرکت تکاملی تاریخ بالا ببرد و سهم تاثیر بیشتری ایفا نماید.
ترسیم ابتدا و غایت جهان در دو فلسفه تاریخ مادی و الهی
مبانی نظری تمدن موجود در قالب نظریه ترقی، تاریخ را در یک سیر ارتقایی خطی معنا می کند وطبق این تحلیل انسان از بدویت به سوی مدنیت و سپس تمدن تکنولوژیک تحول می یابد. در این بستر آن چه که چهره تاریخ را تغییر می دهد تکامل ابزار است که با تکامل آنها تاریخ نیز متکامل می شود و لذا ادوار مختلف با عناوین مأخوذ از همین تصور نام گرفته اند، عصر حجر، عصر مفرغ، عصر برنز، عصر آهن و... . در این تحلیل دین در ارتقاء بشر نقشی ندارد و دین امری تابع تاریخ طبیعی بشر و ظهور آن در زندگی انسان بدوی، معلول خوف و ناتوانی او در برابر عوامل طبیعی است و با تکامل ابزار تولید و توسعه مدنیت، تفکر دینی نیز تکامل می یابد و در واقع رشد معرفت دینی در سایه رشد ابزار تولید و تکنولوژی اتفاق می افتد. (2)نتیجه طبیعی این تحلیل این است که دین و مذهب و انبیاء الهی دررشد و ارتقای تاریخ هیچ گونه نقشی نداشته اند و سیر ارتقاء تاریخی به صورت خطی و به وسیله رشد ابزار تولید بوده است و امروز که عصر تکنولوژی و ارتباطات است بشر نیازی به سرپرستی دین و اولیاء الهی نخواهد داشت و ضرورتاً هر کس که ابزارهای قوی تری دارد و نسبت به آن داناتر است باید سرپرستی جوامع را به
عهده داشته باشد. نظریه پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما که پایان تاریخ را تسلط لیبرال دموکراسی معرفی می کند از این آبشخور تغذیه می شود.
اما در دیدگاه اسلامی و شیعی تاریخ مانند دیگر مخلوقات خدای متعال مخلوق و طبعا محتاج ربوبیت و سرپرستی خالق متعال است. حرکت آن جبری نیست و رو به کمال و تکامل می رود. در این دیدگاه شروع تاریخ با انبیاء الهی بوده است و اولین انسان روی زمین پیامبر خدا حضرت آدم علیه السلام است. (1)
124000 پیامبر عظیم الشأن برای هدایت بشر و پاسخ گویی به نیازهای مادی و معنوی او ارسال شده اند و دو جریان نور و ظلمت در طول تاریخ به سرپرستی خدای متعال و اولیاء الهی و در مقابل شیطان و پرچم دارانش در حال مبارزه هستندوعاقبت پیروزی با متقین و صالحین و مستضعفین است. (2)
در واقع از این منظر، تاریخ با عصر بعثت آغاز گردیده است و وارد عصر غیبت شده است که در این دوران آخرین ذخیره الهی و وارث تمام پیامبران و اولیاء الهی در پس پرده غیبت و انتظار به سر می برد و پایان تاریخ عصر رجعت است که با ظهور آن بزرگوار آغاز می شود.
در این فلسفه تاریخ، دین و اولیاء دین در متن زندگی بشر قرار دارند و سیر ارتقاء و تکامل تاریخ دیگر مبتنی بر تکامل ابزار آن هم به شکل توسعه مادی معنا نمی شود بلکه مسیر تاریخ، مسیری تکاملی بوده است که طی آن همواره در پایان هر یک از دوره های تاریخی، انسان از طریق یک نهضت دینی به دورانی دیگر پا می گذارد که عصر شکوفایی و روحانی است (3)و بشر در هر دوره یک گام در راه بندگی خدای متعال و رشد معنوی و شکوفایی استعدادها وظرفیتها و پذیرش مراتب بالاتری از ولایت الهی و ولایت اولیاء الهی علیهم السلام به جلو می رود.
این نوع نگاه به تاریخ و خود را جزئی از جبهه نورانی حق و ایمان دانستن، به آرمان آن عشق ورزیدن و به پایان آن تقدیر تاریخی و فرج خوش امید داشتن و وقوع آن را وعده الهی و حتمی دانستن، جزم آفرین، شوق آفرین و حرکت آفرین است.
بر اساس این تفکر،در مکتب تشیع ادامه ولایت و مهدویت مطرح است. از اینرو، ما در برابر جهانی شدن مادی، آرمان مهدویت را مطرح میکنیم. شیعه معتقد است که در آخر، زمین از آن صالحان خواهد شد.لذا اینگونه نیست که تشیع تنها به اول تمدن خودش نظر داشته باشد؛ بلکه به غایت آن هم نظر دارد.
فصل دوم: حضور و سیطره قدرتمند تمدن مادی بعد از رنسانس
از قرن 15 میلادی تحولی در جامعه جهانی اتفاق افتاد که از آن به عنوان «رنسانس یا نوزائی» یاد میشود. این تحول منشأ پیدایش و شکل گیری تمدنی شده است که جریان تحول اجتماعی آن ـ که محصول این انقلاب است ـ به نام «تجدد ومدرنیته» شناخته میشود.این جریان تجدد، حرکتی است که بر محور انسان شکل گرفته؛ اما نه بر اساس لایه-های عمیق وجود انسانی بلکه بر محور طبیعت و حس انسان وهدفی جز دستیابی به لذت جوئی حسی در شکل متنوع تر و توسعه یافته تر ندارد. آرمان این حرکت جهانی، به حداکثر رساندن لذایذ حسی بشری می باشد وهیچگاه به بالاتر از دنیا دعوت نمی کند و این مطلب بر اهل بصیرت پوشیده نیست.
مبادی و مبانی مدرنیته اصولی هستند که بر همین جنبه انسانی تکیه می کنند و آن انسان مداری (اومانیسم)، لیبرالیسم (آزادی از تقیدات معنوی وقدسیات) و راسیونالیسم وتکیه بر عقل نقاد و جزئی نگر و خود بنیاد انسان واعلام استغناء از وحی در همه عرصه ها ولااقل در حوزه معیشت انسان است.
تجدد غیر از پوسته محسوس و ملموس قابل اندازه گیری و پیمایش آن (مانند سد، خیابان، ماهواره و ساختارهای دمکراتیک و...) بر یک روح تکیه دارد که روح و جان این تجدد همان تحولات بنیادین انسانی است که در جامعه مغرب زمین اتفاق افتاده است و اصولاً از آن به «گوهر تجدد» یاد می شود. (1)
به مرور تجدد وارد زندگی انسانها شد و در ابتدا متکی بر روح ماتریالیستی و آن سه اصل شناخته شده (اومانیسم، لیبرالیسم و راسیونالیسم) بود.
جبهه باطل پس از رنسانس، صورت و ماهیت بسیار متفاوت از گذشته خود پیدا کرد. تمدن مادی در دوران رنسانس و نوزائی موفق گردید شالوده تمدن مادی خود رامبتنی بر بینش و تفکر مادی و تولید دانش متناسب با آن پایه ریزی کند.
این تمدن موفق شد با مدیریت و هماهنگی، تمامی شئون حیات فردی و اجتماعی انسانها را در سه بعد گرایش ها، بینش ها و دانش های بشری مبتنی بر مبانی و اهداف مادی خود بازسازی کرده و مبتنی بر آن، «علوم، ساختار و محصولات» خاص تمدن خود را ارائه نماید و با تجسد عینی بخشیدن به تمدن خود همه شئون فردی و اجتماعی را سرپرستی کند.
1) . میرباقری ـ سید محمدمهدی، مدرنیته و انقلاب اسلامی، ص 4.
تمدن مادی از یک سو به دلیل خصلت سلطه جویی و تمامیت طلبی به تمدنی برون نگر تبدیل شد و طرح جهانی شدن و ایجاد نظم نوین جهانی و تنظیم ضرب آهنگ حرکت جهان بر اساس حاکمیت و سلطه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بلامنازع خود را به تمامی جهان در دستور کار قرار داد و سعی نمود تمدنی جهانی و بدون رقیب باشد. اما از سویی دیگر تمدن مادی به دلیل آنکه غایت و هدف خود را توسعه پرستش دنیا قرار داده بود ، همگان را به این دنیاپرستی و لذت جویی وبهره وری روز افزون مادی دعوت کرد و با نوگرایی غربی ساختارهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جوامع را به سمت یک تمدن صنعتی و فراصنعتی سکولار (یعنی جدا از دین و معنویات) هدایت نمود (1).
این تمدن در ابتدای راه داعیه فراگیری همه عرصه های حیات بشر را نداشت، بلکه فقط مدعی جدایی دین از سیاست بود. ولی تمامیت خواهی این تمدن، این تفکیک را نقض کرد و طولی نکشید که پرچمداران اندیشه تجدد ـ چه در جناح لیبرال دموکراسی و چه در جناح سیوسیالیسم و کمونیزم ـ روی اصل دیانت و معنویت خط کشیدند و اعتقاد به خدا را محصول واژگونی اوضاع اقتصادی جامعه و دین را افیون توده ها واصل اعتقاد به خدای متعال را ناشی از جهالت و ترس دانستند.
این نقطه، نقطه اوج تجدد است که در آن شعار محوری تجدد تا حدی پیش می رود که اصل کلمه توحید و شعار محوری انبیاء الهی در جامعه جهانی تحقیر می شود و در همه جا ـ اعم از محافل روشنفکری و غیر روشنفکری ـ اصل اعتقاد به خدا مایه ننگ و شرمساری می گردد و در محافل روشنفکری جامعه جهانی، دین علامت عقب افتادگی و تحجر معرفی می شود.
تفکرات مادی والحادی با افتخار نظرات خود را بیان می کنند ولی مسلمانان در کشورهای غربی و محافل روشنفکری اسلام خود را مخفی می کردند.
این امر محصول تجددی است که در ابتدا مدعی بود کاری به دیانت ندارد و فقط می خواهد حوزه سیاست را تفکیک کند. (2)
به دیگر سخن محصول روند تجدد، هضم هویت و فرهنگ تمام ملل و جهان در جهاز هاضمه خود بود و در این میان هویتهای دینی و فرهنگهای مذهبی به دلیل تفاوت ماهوی و تقابل ذاتی آنها با فرهنگ دنیاگرایی مادی بیشترین
آسیب را پذیرا شدند و مورد هجمه های شدیدتری قرار گرفتند. به جرأت می توان گفت به جز هویت فرهنگ شیعی تمامی هویت ها و فرهنگهای ملل دیگر در این روند جهانی سازی مادی منحل گردیدند و با ارزشهای مسلط مدرنیته هماهنگ شدند.
در همین راستا در بعد اقتصادی نیز منابع و منافع ملتها اعم ازمنابع انسانی واقتصادی و ذخایر مادی و معنوی آنان نیز مورد هجوم واقع گردید و علاوه بر بردگی روحی و فکری منابع اقتصادی و زیرزمینی آنان نیز مورد چپاول وغارت قرارگرفت و این ن شأت گرفته از ماهیت سلطه طلب و تمامیت خواه نظامهای مادی می باشد که حیات خود را در گرو توسعه وگسترش سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خود تا عمق جوامع دیگر می داند.
در این بستر، دین امری شخصی تلقی گردید و به امری فردی تبدیل شد. برنامه ریزی های کلان اجتماعی نه بر پایه وحی و شریعت، بلکه با ادعای ناکارآمدی و عجز دین از پاسخگویی به نیازهای اجتماعی و با تکیه بر عقل نقاد خود بنیاد، تنظیم گردید. مناسبات و ساختارهای اجتماعی و پایه ریزی نظام اجتماعی بر اساس میل و شهوت اکثریت و برپایه ارزشهای مادی سامان داده شد. با عدم تصویر کمال مطلوب برای جامعه وتعریف غایت و هدف مادی، توسعة شهوات انگیزه و موتور محرک جامعه قرار گرفت. رشد وتوسعه خدای پنهان مردم گردید و زیست اجتماعی بر پایه بی اخلاقی استوار گردید. (1)
این جریان بدین حدبسنده نکرد و مارکسیست بر آمده از بطن مدرنیته به مبارزه علیه اصل وجود خدای متعال و شعار محوری توحید پرداخت و دین را افیون توده ها لقب داد و به انکار وجود خدای متعال روی آورد. محصول این موج توفنده ضدیت با اخلاق، معنویت، دین داری و خدا محوری و نیز تحقیر، حذف و طرد دین و دینداران از جامعه و انزوای شدید فردی و اجتماعی دین و دین باوران بود و واژه دین و دینداری با عقب ماندگی و واپسگرایی قرین و توأم گردید.
1) . گارودی ـ روژه، هشدار به زندگان، ترجمه علی اکبر کسمائی، صص42 و 43.
فصل سوم: درگیری انقلاب اسلامی با مدرنیته و تمدن مادی
انقلاب اسلامی نمادعکس العمل جامعه جهانی و دین باوران در مقابل مدرنیته
این جریان ضد دینی با نفی حقایق باطنی عالم از درون دچار بحرانها و پارادوکسهای عظیمی همچون بحران معنویت، بحران هویت، بحران خانواده، بحران عاطفه، بحران محیط زیست و بحران جرم و جنایت گردید و در واقع زخم ها و غده های چرکین مدرنیته سرباز کرد واز باطن حقیقی آن پرده گشایی شد، و چهره حقیقی و تاریک آن از ورای پرده های تزویر و ظاهر خوش خط و خال آن آشکار گردید و عجز آن از پاسخ به نیازهای فطری و معنوی بشریت عصر حاضر نمایان شد.
به دنبال بروز این تمدن و تبعات آن حرکتی از لایه های باطنی و فطری جامعه جهانی علیه این حرکت جهانی اتفاق افتاد که نقطه ظهورش در انقلاب اسلامی است که یک انقلاب معنوی و ضد استبدادی و ضد استعماری است.
این جریان از آنجا که با فطرت خداجو و حقیقت طلب بشر ناهماهنگ بود، باعث نارضایتی و خستگی جامعه جهانی از این روند مادی گرایی و تحقیر ارزشها وهویت آنان شد وبه تدریج روند توجه به دین و معنویت شکل گرفت؛ به گونه ای که با توجه به مستندات و شواهد می توان خستگی جامعه جهانی را از مادی گرایی و ماتریالیسم (1)و پشیمانی از تبعیت از الگوی غربی توسعه (2)و نارضایتی از روند تفکر اومانیستی و لیبرالیستی و تحرک علیه ابتذال و رویکرد به دین را حتی در اروپا و آمریکا (3)ملاحظه نمود.
ژیل کیل جامعه شناس معروف فرانسوی می گوید: پدیده ظهور جنبش های مذهبی تمام دنیا را در بر گرفته است واین ظهور جنبش های مذهبی در عالم نشانه نارضایتی عمومی از تمدن معاصر است. (4)
در این بستر و فضای ایجاد شده در جامعه جهانی، انقلاب اسلامی عکس العمل جامعه مؤمن و خداجویی است که تحقیر دین را در سطح تنظیمات کلان اجتماعی برنتافته ودرمقابل این تمدن واین نظم مادی عکس العمل نشان می دهد (5)در واقع این انقلاب به رهبری حضرت امام خمینی رحمة الله قیام علیه تمدن صنعتی و فراصنعتی سکولار و جدا از
دین و معنویات و تقابل با مدرنیته است (1)روژه گارودی در این زمینه می گوید: «این انقلاب بر ضد یک مدل و نمونه رشدی خاص برپا شده است. بر ضد یک رشد (کاذب) اقتصادی که باید آن را نمونه رشد اقتصادی غرب نامید.مهمترین انگیزه قیام این است که به پا خواسته اند تا خودشان باشند وهویت خاص خود را داشته باشند (و مارک غربی و آمریکایی بر آنان و زندگی شان نخورده باشد) و تحولات و پیشرفتهای آینده آنان پاسخگوی نیازهای راستین مردم باشد و ریشه در تاریخ و فرهنگ خودشان داشته باشد. [ملتی که] از چهارده قرن به این سوی تاکنون پیوسته وعمیق اسلامی بوده است. این به پاخیزی بر ضد مدل غربی رشد اقتصادی به نام و عنوان یک بینش و برداشت دینی از جهان و درباره جهان صورت گرفته است (2).»
و بدین سان تصدیق می نماید که این انقلاب با انگیزه دینی و بر ضد مدل ها و الگوهای غربی و برای پاسخ به نیازهای حقیقی منطبق با هویت ملی و دینی بر پا گریده است.
میشل فوکو فیلسوف معروف فرانسوی نیز این انقلاب را قیام بر علیه نظام های جهانی و نظم جهانی حاکم می-خواند. (3)
«انقلاب اسلامی ایران اما از منظری دیگر نشانه ای از رشد و بلوغ جامعه شیعی است که در سیر حرکت تکاملی خود به نقطه ای از معرفت وعبودیت رسیده است که می خواهد توحید و بندگی خدای متعال را در تمام شئون حیات فردی و اجتماعی خود جاری سازد و تنظیمات خرد وکلان خود را در تمامی سطوح و ابعاد جامعه با معیار وحی هماهنگ سازد و این انشاءالله آغاز شروع تمدن الهی و توسعه ایمان محور در مقابل تمدن مادی خواهد بود. (4)»
انقلاب اسلامی پرچمدار جبهه حق در این مقطع از تاریخ
حضور قدرتمند تمدن مادی و سیطره و هژمون جهانی آن و جهانی سازی مادی بر اساس ارزش های غیر الهی وسعی درتضعیف ارزش های دینی ، خود بزرگترین مانع برای تحقق تمدن دینی و آماده شدن جامعه جهانی برای عصر ظهور و ادامه این فضا و تسلط مدرنیته بر جهان بزرگترین مانع انتظار فرج و ظهور بود؛ زیرا در این فضا دینداری تبدیل به امری سخت و مشکل شده بود و دینداران منزوی گردیده بودند.
انقلاب اسلامی با نفی وضعیت موجود و اقدام علیه آن انفجاری نوری بود که این فضای تاریک را شکست و فریادی بود که خفتگان عالم را بیدار کرد و دعوتی به سوی نور و معنویت بود که توجه جامعه جهانی را دوباره به سمت دین و مذهب و کارآمدی آن جلب کرد. انقلاب اسلامی این تک صدایی را شکست و نظم نوین جهانی را بر هم زد و مدعی نظم جدید بر پایه دین و معنویت گردید.
انقلاب اسلامی به تعبیر ظریف امام عزیز رحمة الله انفجار نور در ظلمتکده تمدن مادی و محصول مقاومت جبهه ایمان و حق در برابر هجوم همه جانبه باطل است و در این مقطع از تاریخ پرچم دار جبهه حق و در مقابل تمامیت طلبی جبهه باطل قد علم کرده است.
به دیگر سخن در مقابل حرکت تمدن مادی و هجوم آن به اصل دین و تحقیر دین و مذهب، جبهه حق در این زمان در قالب انقلاب اسلامی ایران ظهور یافت.
انقلاب اسلامی به دنبال مدیریت روند جهانی سازی با محوریت اسلام ناب است و این هدف بارها در کلام معمار کبیر انقلاب اسلامی اظهار گردیده است که هدف عظیم انقلاب اسلامی حکومت جهانی اسلام (1)و اسلامی شدن همه حکومت ها و پیاده کردن اهداف بین المللی اسلامی در جهان فقر و گرسنگی (2)و گسترش نفوذ اسلام و کم کردن سلطه جهان خواران و اهتزاز پرچم لا اله الا الله بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری است (3)
حضرت امام از همان ابتدای نهضت در سال 1341 معتقد بودند که مبارزه سه مرحله دارد اول: اسلامی کردن ایران، دوم: اسلامی شدن کشورهای اسلامی و سوم: اسلامی شدن جهان و آن روز است که ما به مولا عرض می کنیم که مولا جان جهان منتظر قدوم مبارک شماست (4)
اعلام این اهداف و مدیریت جهانی سازی بر مبنای ارزشهای الهی و دستیابی به تمدن الهی و اسلامی در راستای اعتقاد به جامعه مهدوی و سیطره حکومت معنوی و ولایت امام معصوم ـ علیه السلام ـ بر پهنه کره خاکی است و انقلاب اسلامی در صدد زمینه چینی و آماده سازی جامعه جهانی به سمت این هدف عظیم و مبارک است.
از منظرمعمارکبیر انقلاب، انقلاب اسلامی مقدمه فرو ریختن کاخ های ستم جباران و افول ستاره عمر متجاوزان در سراسر جهان (1)ومقدمه برای ظهور حضرت بقیه اللهـ ارواحنا فداهـ بود (2)و ایشان نسل جوان رابه تلاش برای فراهم سازی زمینه قیام منجی عالم و خاتم الاوصیاء و مفتحر الاولیاء حضرت بقیه الله سفارش نموده اند. (3)
انقلاب اسلامی با انگیزه های الهی و ایمانی و تلاش برای آزادی جامعه خود و مسلمین و در نهایت کل بشریت از یوغ بندگی تمدن مادی و جبهه باطل و مقابله با اهداف توسعه طلبانه آنان توسعه شعار لا اله الا الله و توحید و بندگی خدای متعال به وقوع پیوست.
انقلاب اسلامی با اعلام این پیام که می توان از گذرگاه اخلاق، دین و معنویت به آسایش، رفاه و امنیت رسید و با اثبات کارآمدی دین در عرصه حیات اجتماعی و ایجاد انقلاب عظیم اسلامی با انگیزه ها و راهبردهای دینی، دین را از انزوا و مهجوریت خارج ساخت و به کانون توجهات جهانی تبدیل نمود.
در این مقطع انقلاب اسلامی پس از تشکیل نظام اسلامی و بعد از طرح شعار پرستش اجتماعی دین و لزوم حکومت دینی و اراده جامعه بر اساس دین، با نفی اندیشه های مادی و تمدن سکولار، شعار جهانی سازی الهی و ایجاد تمدن الهی و خدا محور را سر داده است.
باید توجه داشت که تأکید بر اندیشه حکومت جهانی و جهانی سازی الهی به دلیل این است که مهدویت برنامهای فردی نیست و تنها به زندگی شخصی اختصاص ندارد و در عرصههای اجتماعی و حکومتی نیز باید جریان پیدا کند. جامعهای که میخواهد به سوی عصر ظهور و جامعه مهدوی حرکت نماید و در این مسیر قدم بردارد، ناگزیر باید در سطح اجتماعی و جهانی نظریهپردازی کند و جهانی سازی الهی را بر پایه ارزش های الهی و افق مهدویت تنظیم نماید.
از آنجا که حرکت حضرت بقیه الله الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ یک حرکت جهانی است و همه سطوح و شئون جامعه جهانی را دربرمی گیرد، انقلاب اسلامی بعد از مراحل تشکیل حکومت دینی، در پی غنی سازی محتوای آن و ایجاد جامعه و کشور نمونه اسلامی و در ادامه به دنبال دستیابی به تمدن اسلامی و جهانی سازی الهی می باشد؛ با توجه به سیطره تمدن مادی و حکومت ظلم و جور انقلاب اسلامی برای آماده سازی مقدمات ظهور و رسیدن به آرمان های بزرگ خود، یک درگیری تمام عیار و همه جانبه را با این تمدن مادی آغاز نموده و به فتوحات چشم گیری نیز دست یافته است و انشاء الله این مسیر تا تحقق آن هدف بزرگ و نورانی ادامه دارد.
زمینه سازی برای ظهور دولت حق هدف محوری و استراتژیک نظام اسلامی
از آن جا که نقطه نهایی این نبرد دائمی و پیروزی نهایی اسلام و شکست نهایی جبهه کفر و باطل با ظهور منجی عالم بشریت اتفاق می افتد، بنابراین هدف مقدس و تاریخی این انقلاب علاوه بر ایجاد نظام موازنه و برتری قدرت بر جبهه باطل ایجاد زمینه و شرایط و بستر مناسب برای تحقق آن وعده الهی است.
از منظر امام راحل رحمة الله انقلاب اسلامی مقدمه فرو ریختن کاخ های ستم جباران و افول ستاره عمر متجاوزان در سراسر جهان (1)و مقدمه برای ظهور حضرت بقیه الله ارواحنا فداه بود (2)و ایشان نسل جوان را به تلاش برای فراهم سازی زمینه قیام منجی عالم و خاتم الاوصیاء و مفتخر الاولیاء حضرت بقیه الله سفارش نموده اند (3)
فصل چهارم: فرهنگ انتظار و فرهنگ عاشورا
سرمایه اصلی شیعه برای حرکت به سمت عصر ظهور
در بین نقطه قوّتهایی که در فرهنگ تشیّع است دو نقطه قوت بسیار برجسته وجود دارد که سرمایة اصلی تشیع برای حرکت به سمت عصر ظهور و زمینهسازی آن است:
اوّل، فرهنگ توجه به وجود قدس امام عصر و انتظار دولت کریمة حضرت.
دوم، فرهنگ شهادت و فرهنگ عاشورا و توجه به وجود مقدس حضرت سید الشهداء.
ابلیس از سرآغاز خلقت متوجه این دو نقطة قوت در تشیع بوده است؛ چون او دقیقاً آن نقطههای اصلی را هدف میگیرد، ولی این شرح صدری که اکنون در دنیای کفر پیدا شده در گذشته نبوده است و لذا الآن دستگاه ابلیس تمام توان خود را برای جنگ با این دو نقطة قوت و تضعیف کردن آنها در دنیای تشیع جمع کرده است.
تعبیری که دستگاه ابلیس داشتند این است که شیعه دو بال سبز و سرخ دارد و ما باید این دو بال را بزنیم.
شیعه به واسطة امیدواری که بر اساس اعتقاد به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و انتظار دولت کریمة حضرت دارد، و به واسطة آن شهامت و شهادت و ازخود گذشتگیای که به وسیلة روح عاشورا در او پیدا شده است، واجد این نقطه قوت اساسی است که به تنها رقیب دنیای غرب و تنها رقیب دستگاه ابلیس تبدیل شده است و باید این نقطه را هدف قرار داد.
متقابلاً ما هم موظف هستیم که از این دو نقطه پاسداری کنیم و سعی کنیم که فرهنگ انتظار و فرهنگ شهادت را ابتدا در جامعة تشیع و بعد هم در کلّ دنیای اسلام و در بستر جامعة جهانی نشر بدهیم (1)
نسبت انقلاب اسلامی با عاشورا و انتظار
عاشورا ریشه و الهام بخش انقلاب اسلامی بود و عصر ظهور و جامعه مهدوی قله و افق این انقلاب عظیم است. شور و حماسه، ایثار و فداکاری، ظلم ستیزی و ذلت ناپذیری، تکلیف گرایی و شهادت طلبی و نفی سلطنت و خلافت و پذیرش ولایت و حرکت برای تشکیل حکومت دینی، مبادی حرکت جامعه شیعه و انقلاب اسلامی است و شوق، انتظار و امید برای برپایی حکومت جهانی، عدالت جهانی، امنیت جهانی و جهان سازی الهی و نابودی جبهه کفر و نفاق و پیروزی نهایی جبهه حق و نور و حتمی دانستن این آرزو و آرمان، افق و قله پیش روی انقلاب اسلامی می باشد.
1) . میرباقری- سید محمد مهدی -ماهنامه موعود شماره 95
پیروزی نهایی جبهه حق و وراثت زمین و حاکمیت و امامت مؤمنین، مستضعفین و بندگان صالح خدا بر کره ارض، وعده حتمی و تخلف ناپذیر الهی است که در قرآن کریم آن را وعده داده است (1)و این وعده ای است شور انگیز و شوق افزا.
این شور و شوق و عشق و امید، نیروی عظیمی را برای دستیابی به اهداف ایجاد می نماید و انقلاب اسلامی با این سرمایه معنوی و با تلاش و کوشش فراوان همراه با صبر و بصیرت به سمت فتح این قله ها و دستیابی به آن آرمان ها در حال حرکت است.
بدیهی است که حرکت به سمت یک تمدن الهی و ایمان محور و نظم جدید تعریف شده بر اساس دین و ایمان و با محوریت ولی الله الاعظم، جز با درگیری و تضعیف و شکست تمدن دنیا محور ممکن نیست؛ که انقلاب اسلامی گامی بلند و اساسی در این زمینه برداشت و اردوگاه شرق و غرب را دچار چالش های عظیم نمود که به لطف خدا این روند با تقویت و پیشرفت روز افزون انقلاب ادامه دارد.
حضزت امام خمینی رحمة الله به عنوان رهبر کبیر انقلاب اسلامی در همین زمینه می فرمایند:
ما امروز دورنمای صدور انقلاب اسلامی را در جهان مستضعفان و مظلومان بیش از پیش می بینیم و جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، امیدبخش آتیه روشن است و وعده خداوند تعالی را نزدیک و نزدیکتر مینماید. گویی جهان مهیا میشود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان. (2)
و در جایی دیگر با اشاره به نقش فرهنگ ایثار و شهادت در آماده سازی مقدمات ظهور می فرمایند:
سلام بر ملت بزرگ ایران که با فداکاری و ایثار و شهادت، راه ظهورش را هموار میکنند. (3)
مقام معظم رهبری نیز بر مقدمه بودن انقلاب اسلامی بر انقلاب بزرگ مهدوی و نقش آن در تسریع در زمان ظهور و تأثیر شهادت طلبی و صبر و مقاومت در نزدیک شدن آن حادثه عظیم تصریح می فرمایند:
انقلاب ما در راه آن هدفی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای تأمین آن هدف مبعوث میشود و ظاهر میشود، یک مقدمه لازم ویک گام بزرگ بوده است[. ما اگر این گام بزرگ را بر نمیداشتیم یقینا ظهور ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عقب میافتاد. شما
مردم ایران و شما مادران شهید داده و پدران داغدار و افرادی که در طول این مبارزه زحمت کشیدید، بدانید و شما ای امام بزرگوار امت! بدانید - که بهتر از ما می دانید- شما موجب پیشرفت حرکت انسانیت به سوی سرمنزل تاریخ و موجب تسریع در ظهور ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شدید. شما یک قدم این بار را به منزل نزدیکتر کردید. (1)
تأثیر فرهنگ انتظار در تحقق و پیروزی انقلاب اسلامی
وجود دو فرهنگ عاشورا و انتظار و عقیده به مهدویت در جامعه شیعی ایران منشأ و سرچشمه بروز و گسترش حرکت های انقلابی در تاریخ ایران گردیده است. نهضت هایی چون سربداران در سده های گذشته برای مبارزه با نظام-های سیاسی حاکم و ستمگر زمان روی داده و به شدت تحت تأثیر باور و عقیده مهدویت و دیگر عناصر فرهنگ شیعه بوده اند؛ نهضت های دو سده اخیر ایران نیز مانند نهضت تنباکو، مشروطیت و انقلاب اسلامی نیز با الهام از مفاهیم و نهادهای مذهبی شیعی و هدایت و رهبری علمای شیعه بوده است. مرحوم میرزای شیرازی در نهضت تنباکو، استعمال تنباکو را در حکم مبارزه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اعلام نمودند و علمای مشروطیت نیز هدف و انگیزه نهضت را مبارزه در رکاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی نمودند. (2)
ماربین مستشرق معروف آلمانی در کتاب انقلاب بزرگ می گوید: از جمله مسائل اجتماعی بسیار انتظار ظهور اوست. حتی اگر آثارمعتقدات مذهبی از بین برود، شیعه دارای آن سرمایه ای خواهد بود که ماورای قوای طبیعی و عارضی مذهب بوده و شوکت و اقتدار و قوت حکومت خود را در عالم نگاه خواهد داشت. (3)
تمام مذاهب و مکاتب به منجی اعتقاد دارند اما تنها تمدنی که منجی و موعودش یک موجود زنده عینی است، شیعه است. تمدن های دیگر منجی شان را قاب کرده اند و زده اند به سینه آسمان! یعنی موعود آنها یک موجود ذهنی است و درزندگی تجلی ندارد. (4)
اما عقیده به ظهور یک نجات بخش حقیقی به روشن ترین وجه در مذهب تشیع بروز یافته است. اینکه موضوع انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در میان شیعیان ایران تا چه حد شدید بوده، از نمونه های تاریخی زیر پیداست.
بنا به گفته یاقوت در آغاز قرن هفتم هجری در شهرکاشان که ازکانون های اصلی شیعه ایرانی بوده، بزرگان شهرهرروزه به هنگام بامداد از دروازه شهر بیرون رفته، اسب سفید زین کرده وآراسته ای را با خود بیرون می بردند تا چنانچه امام مهدی که هر لحظه انتظارش را می کشیدند به ناگاه ظاهر شود، بر آن مرکب سوار شود. شبیه این واقعه در یکی از مراکز شیعه یعنی سبزوار که در آن زمان، سربداران در آن شهر حکمروا بودند تکرار شد. (1)
وجود شور و خروش انقلابی در جامعه شیعی به واسطه فرهنگ انتظار به این دلیل است که از یک سو به وجود امام زنده و غائب و ظهور حتمی او و سرپرستی و پشتیبانی او در عصر غیبت از جامعه شیعه ایمان راسخ و باور عمیق دارد و از سویی دیگر به دلیل آن است که در عصر غیبت تنها حکومتی را که مأذون از طرف امام و نایب امام باشد می پذیرد و درغیر اینصورت قائل به عدم مشروعیت و ظالمانه وجائرانه بودن آن است. (2)از این رو مسأله امامت در شیعه همواره تهدیدی نسبت به قدرت دولت های غیر مذهبی بوده است و در شیعه از لحاظ تئوری، حکومت مشروع متعلق به امامان است. (3)
جان دی استمبل نیز در کتاب درون انقلاب ایران در این زمینه می نویسد: از نظرتاریخی، اسلام شیعه معتقد است که هر دولت غیر مذهبی، ذاتا فاسد است و سرانجام هنگام ظهور مهدی علیه السلام امام دوازدهم شیعیان [آن دولت] باید سرنگون شود و به جای آن حکومت عدل الهی در جهان مستقر گردد. (4)
حضرت امام خمینی رحمة الله در ادامه حرکت تکاملی جامعه شیعی و در زمان مبارزه با رژیم شاهنشاهی بحث حکومت اسلامی و ولایت فقیه را مطرح فرمودند؛ که جانمایه این اصل (ولایت فقیه) این بود که وقتی امام معصوم علیه السلام در میان مردم نباشد و در عصر غیبت به سر برد، فقیه عادل، رهبر جامعه اسلامی و ضامن اجرای احکام الهی است. (5)
اطاعت همه جانبه و بدون چون و چرای مردم از حضرت امام و قیام برای براندازی سلطنت از همین اندیشه و فرهنگ ناشی می شد که حکومت شاه را نامشروع و ظالمانه و حضرت امام را نائب امام زمان علیه السلام می دانستند. مارتین
کرام در این زمینه می گوید: طرفداران پر شور امام خمینی او را نائب امام؛ یعنی نماینده امام غایب می دانستند. چنین عنوانی به این معناست که پیروان امام خمینی قدرت او را الهی و مشروع می دانند. (1)
تفسیر جدید از غیبت و انتظار در انقلاب اسلامی
قبل ازانقلاب اسلامی نظریه های درباب غیبت و انتظار، نظریاتی" انفعالی و مخرب" بود. بر طبق این نظرات با توجه به زمان غیبت، ایجاد حکومت اسلامی عادلانه امکان پذیر نبود وازآنجا که براساس این اندیشه تاآخرالزمان و بدون وجود حضرت عدالت واقعی برقرار نخواهد شد، مبارزات سیاسی علیه حکومت های موجود بی ثمر خواهد بود؛ چون ممکن است به حکومت ناعادلانه دیگری بیانجامد. با این وصف باید منفعلانه منتظر ظهور بود و هر گونه تلاشی برای کاهش ظلم و بی عدالتی به معنی به تعویق انداختن ظهور نهایی است و برخی معتقد بودند با گسترش ظلم می توان نسبت به ظهور امیدوار تر شد. (2)
در مقابل این تفسیر از غیبت و انتظار، حضرت امام رحمة الله اعلام کردند که اسلام شیعی برای زمان غیبت طرح و برنامه حکومتی دارد که بر ولایت فقیه مبتنی است؛ ایشان انتظار را نیز به معنی" سازنده و انقلابی" آن تعریف کرد و انتظار را از نظریه ای به معنی سکوت و انفعال و پذیرش وضع موجود به نظریه عدم پذیرش باطل و وضع موجود و به امری تحرک آفرین تبدیل کرد. این انتظار سازنده، تحرک بخش و تعهد آور و برترین عبادت است. در مقابل انتظار انفعالی، مخرب و بازدارنده و فلج کننده و ویرانگر است و نوعی اباحی گری محسوب می شود. (3)
این تفسیر انقلابی و سازنده و محرک و شوق آفرین از انتظار، تأثیر به سزایی در حرکت انقلابی و اجتماعی مردم از خود به جای گذارد.
در فضیلت انتظار و منتظران روایات بسیار زیادی وارد شده است که از جمله آنها روایتی است
که از امام چهارم شیعیان، حضرت امام سجاد علیه السلام نقل شده و جایگاه منتظران و اهمیت انتظار سازنده را به خوبی نشان میدهد. حضرت در این زمینه می فرمایند: «. . . ثم تمتد الغیبة لولی الله سبحانه و تعالی الثانی عشر من اوصیاء رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم والائمة بعده .یا ابا خالد! ان اهلزمان غیبته، القائلین بامامتهوالمنتظرین لظهوره افضل من اهل زمان; لانالله سبحانه و تعالی
اعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة; وجعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بالسیف . اولئک المخلصون حقا و شیعتنا صدقا والدعاة الی دینالله سبحانه و تعالی سرا وجهرا ؛ (1)
. . . غیبت دوازدهمین ولی خداوند - صاحب عزت و جلال - از سلسله جانشینان رسول خدا - که درود خدا بر او و خاندانش باد - و امامان بعد از او، به درازا میکشد .ای اباخالد! آن گروه از مردم که در زمان غیبت او امامتش را پذیرفته و منتظر ظهور اویند برترین مردم همه زمانها هستند; زیرا خداوند - که گرامی و بلند مرتبه است - چنان خرد، درک و شناختی به آنها ارزانی داشته که غیبت [و عدم حضور امام] برای آنها همانند مشاهده [و حضور امام] است . خداوند مردم این زمان را به مانند کسانی قرار داده که با شمشیر در پیشگاه رسول خدا - که درود خدا بر او و خاندانش باد - جهاد میکنند . آنها مخلصان واقعی، شیعیان راستین ما و دعوتکنندگان به سوی دین خدا در پنهان و آشکار هستند.»
آری، همه فضیلت انتظار به این است که منتظر حجابی میان خود و امامش احساس نکند و او را همواره حاضر و ناظر ببیند . و قطعا کسی که اینگونه بود تلاش میکند در هر کجا و به هر کاری که مشغول استبه گونهای عمل کند که خشنودی امامش را به خود جلب و ناخشنودی او را از خود دور سازد .
برای چنین شخصی فاصله غیبت و شهود برداشته شده است و مشاهده و غیبت برای او تفاوتی ندارد و چه در کنار حضرت باشد و چه فرسنگها و یا قرنها از امام فاصله داشته باشد ، سرباز او و در اردوگاه او و در مسیر تلاش برای تحقق فرامین و اهداف اوست.
انقلاب اسلامی نیز با این مبانی و اعتقادات و با تعریف سازنده از انتظار در پی آماده سازی مقدمات ظهور منجی عالم بشریت است.
تأثیر فرهنگ عاشورا و جهاد و شهادت در حرکت جامعه شیعی و پیروزی انقلاب اسلامی
علاوه بر آن، تأسّی به راه حضرت سید الشهداء و قیام در برابر ظلم و بی عدالتی و شرک و نفاق و کفر در طول تاریخ، حرکت تاریخ و روند حرکت جامعه جهانی را به سمت نزدیک شدن به عصر ظهور و تهذیب کل تاریخ به پیش برده است.
نهضت عاشورا در بطن خود ظرفیت و قدرت ایجاد حرکت های عظیم فردی، اجتماعی و تاریخی را دارد و به طور مرتب نمونه های نازله و شبیه سازی شده خود را ارائه می دهد. قیام توابین در کوفه، قیام زید ابن علی ابن
1) . الصدوق، ابوجعفر، محمدبن علیبنالحسین بن بابویه (شیخ صدوق)، کمالالدین و تمامالنعمة، ج1، ص320
الحسین علیه السلام قیام فرزندان زید و قیام خونین حسین ابن علی صاحب فخ و قیام های از این قبیل همگی از پیامدهای قیام عاشورا بود.
نهضت ها و حرکت های انقلاب شیعی همگی تحت تأثیر واقعه عظیم عاشورا شکل گرفتند و حتی در قیام های غیر شیعیان و غیر مسلمانان نیز این اقتدا به روش سالار شهیدان به چشم می خورد. افرادی همچون گاندی و محمد علی جناح رهبران انقلاب های هند و پاکستان الگوی نجات بخش را پیروی از حرکت امام حسین علیه السلام معرفی می-نمایند. (1)
در این میان قیام و انقلاب مهدوی بزرگترین نمونه شبیه سازی شده قیام عاشورا در مقیاس جهانی است که با پرچم سرخ «یا لثارات الحسین» و شعار خونخواهی حضرت صورت می گیرد. (2)
نهضت عاشورا در طول تاریخ نمونه های نازله خود را در مقیاس های مختلف ایجاد می نماید و این نشان از ظرفیت بالای نهضت مقدس حضرت سید الشهداء علیه السلام دارد که کانون جوشان فریاد و خروش و اقدام علیه ظلم و ستم و بی عدالتی و کفر است.انقلاب اسلامی نیز نمونه شبیه سازی شده عاشورا در مقیاس اجتماعی است که بر اساس مبانی فکری و عقیدتی عاشورایی شکل گرفته است و نهضت عظیم عاشورا در ظهور و بروز و تداوم، همیشه الهام بخش آن بوده است و به تعبیر معمار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی رحمة الله انقلاب اسلامی پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن بوده است. (3)
فرهنگ جهاد و شهادت ابزار تغییر وضعیت اجتماعی و جهانی
در فلسفهی تاریخ الهی، انسانها، معمار سرنوشت جامعه و تاریخ خویش اند و حرکت تاریخ امری جبری نمی باشد.
با دقت در آیات قرآن کریم و بررسی سرگذشت اقوام پیشین، درمییابیم که بر اساس سنن الهی ایجاد هر گونه تغییر و تحولی برای جوامع انسانی، به دستخود انسانها و با اراده و خواست آنان امکانپذیر است و سرنوشتیک جامعه بستگی به حرکت و عملکرد جمعی افراد آن جامعه دارد . خداوند متعال در آیهی یازدهم از سورهی مبارک رعد، این
قانون حاکم بر جوامع بشری را چنین بیان میفرماید: «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» (1); «خداوند، سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمیدهد، مگر آن که آنان آن چه را در خودشان است، تغییر دهند.»
در واقع بر طبق این سنت الهی ، اراده الهی برای تغییر و تحول متقوم به اراده انسانی و اجتماعی است و در صورت جهاد و تلاش از سوی جامعه برای تغییر وضعیت و حرکت به سمت مطلوب ، امدادهای الهی نازل گردیده وآن جامعه را در راه رسیدن به هدف و مطلوب خود یاری می رساند.
حاکمیت طواغیت در عصر غیبت و دوره انتظار بشر ثمره ای جز ظلمت، شقاوت و ظلم و جور و ستم برای بشریت نداشته است. در همین راستا در عصر مدرنیته و در زمان سلطه تمدن مادی، شاهد نهادینه شدن ظلم و جور و بی عدالتی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در بزرگ ترین مقیاس و در وسیع ترین سطوح می باشیم که هم اکنون نیز این سیطره ظالمانه ادامه دارد.
از آثار و تبعات ظالمانه سیطره تمدن مادی بر جهان ، حاکمیت نظام ناعادلانه جهانی در تمام ابعاد سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی است و بر همین اساس، معتقدان به مهدویت وطالبان عدالت جهانی در عصر انتظار سعی میکنند در راه اجرای عدل و قسط در جامعه و مبارزه با ظلم و بیداد قدم بردارند و از این طریق جامعه را برای ظهور بزرگ پرچمدار عدالت مهیا سازند.
امکان زمینهسازی برای ظهوربا فرهنگ مقاومت و شهادت
ممکن است برخی به اشتباه فکر کنند که بر طبق اراده الهی امر ظهور خود به خود و بدون زمینه سازی و آمادگی به سرانجام می رسد . در حالی که تحقق این وعده الهی آمادگی آحاد جامعه را می طلبد و بستر سازی و زمینه سازی لازم دارد. چنانچه در روایت شریف آمده است که:«و یوطئون للمهدی سلطانه (2)منتظر مهدی، آماده است و برای سلطان و تسلط مهدی علیه السلام زمینهسازی میکند.»
حضرت امام صادق علیه السلام نیز در این رابطه می فرمایند: « لیعدن احدکم لخروج القائم و لو سهما . (3)باید هرکدام از شما برای خروج قائم، آمادگی پیدا کند، اگر چه با تهیه کردن یک تیر باشد.»
حضرت امام باقر علیه السلام نیز در این زمینه سخن و استدلال جالبی دارند و ضرورت مجاهده و تلاش و شهادت را برای زمینه سازی امر ظهور متذکر می شوند:
. . . قلت لابی جعفر علیه السلام : انهم یقولون: ان المهدی لو قام، لاستقامت له الامور عفوا و لا یهریق محجة دم، فقال: کلا، و الذی نفسی بیده، لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول الله صلی الله علیه و آله حین ادمیت رباعیته و شبح فی وجهه کلا و الذی نفسی بیده حتی نمسح نحن و انتم العرق و العلق . ثم مسح بجبهته. (1)
. . . به خدمت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم: مردم میگویند چون مهدی قیام کند، کارها خود به خود درست میشود و به اندازهی یک حجامت، خون نمیریزد . فرمود: هرگز چنین نیست . به خدای جان آفرین سوگند! اگر قرار بود کار برای کسی، خود به خود درستشود، برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درست میشد، هنگامی که دندانش شکست و صورتش شکافت . هرگز چنین نیست که کار خود به خود درستشود . به خدای جان آفرین سوگند! کار درست نخواهد شد تا اینکه ما و شما در عرق و خون غرق شویم» . آنگاه به پیشانی خود دست کشید.
علامه مجلسی در باره خصوصیات یاوران حضرت حدیث مفصلی را نقل کرده است که در فرازی از آن به روحیه شهادت طلبی یاران حضرت اشاره شده است: «یدعون بالشهادة ویتمنون ان یقتلوا فی سبیل الله . شعارهم: یا لثارات الحسین (2)؛ برای شهادت دعا میکنند وآرزوی کشته شدن در راه خدا را در سر میپرورانند . شعارشان: "ای خونخواهان حسین! " است .»
ـ تأثیر و کارآمدی سلاح جهاد و شهادت
قدرت و کارامدی سلاح شهادت و مقاومت در انقلاب اسلامی به خوبی نمایان است. انقلاب اسلامی برای دستیابی به اهداف خود هیچ یک از ابزارهای ظاهری موفقیت اعم از قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی و احزاب و گروه ها و حمایت جهانی را در اختیار نداشت و تنها اسلحه پیشرفته و برنده آن سلاح شهادت طلبی بود. شعار اصلی انقلاب شعار پیروزی خون بر شمشیر بود. روحیه شهادت طلبی و ... مسجد و محرم و ایام عاشورا و تاسوعا از عوامل تسریع کننده حرکت شتابنده انقلاب بودند. (3)
در این زمینه حضرت امام رحمة الله می فرمایند: ما همانطوری که سید الشهدا در مقابل آن همه جمعیت و آن همه اسلحه ای که آنها داشتند قیام کرد تا شهید شد؛ ما هم همین طور، ما هم برای شهادت حاضریم. و مگر خون ما رنگین تر از خون سید الشهداست و چرا بترسیم از اینکه خون یا جان بدهیم. (1)
ادبیات انقلاب اسلامی ادبیات توحیدی و عاشورایی بود و در انقلاب خون بر شمشیر پیروز بود و نه اسلحه در برابر اسلحه.
پطروشفسکی در این زمینه می گوید: در میان شیعه امامیه که مورد زجر و آزار قرار گرفته و غالبا به صورت مخفی به موجودیت خویش دوام داده اند، فکر عظمت شهادت در راه دین و پاک شدن از طریق شهادت و سرنوشت غم انگیز اهل بیت علی علیه السلام یکی از عقاید اصلی و رهبری کننده بود. (2)
دکتر حمید عنایت نیز به این نکته اشاره دارد که عنصر شهادت جاذبه ای نیرومند برای همه نهضت های شیعی داشته که نظام حاکم را به مبارزه طلبیده اند. (3)
پیروزی و سربلندی شیعه در جهان امروز و استیصال استکبار با سلاح ایمان و شهادت
جبهه کفر برای رسیدن به اهداف شیطانی خود همواره در پی کسب قدر ت بیشتر و دستیابی به سلاح برتر بوده است و از این رو دستاوردهای چشمگیری در کسب قدرت نظامی و سلاح و ابزارهای جنگی داشته است.
در همین راستا قرآن کریم به مومنین و اهالی جبهه ایمان سفارش میکند که از دشمن غفلت نورزند و برای مقابله با دشمن وترساندن دشمنان خدا و دین، مومنین خود را به سلاح و تجهیزات نظامی قوی و متنوع مجهز نمایند.
« و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم » (4)
قدرت نظامی غرب و یهود در سده اخیر
جبهه کفر و استکبار در قالب استکبار جهانی و رژیم نامشروع اسرائیل در سده اخیر به قدرت چشمگیری دست یافته اند و تمام ابزارهای قدرت اعم از قدرت اقتصادی ، سیاسی ، علمی ، نظامی و رسانهای را در اختیار گرفتند. تمامیت طلبی
و خوی استکباری جبهه کفر و از سویی دیگر اندیشه استیلای قوم یهود بر جهان باعث تولید سلاح اتمی گردید و جبهه کفر و استکبار به عنوان قدرت و حاکمیت نظامی برتر و بمب اتمی به عنوان سلاح برتر لقب گرفت.
تغییر معادلات قدرت در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس؛
ظهور قدرتمند انقلاب اسلامی و پس از آن دفاع جانانه در هشت سال دفاع مقدس جهان کفر را در شوک و حیرت عظیمی فرو برد و معادلات قدرت را تغییر داد.
انقلاب اسلامی درظاهر از هیچ یک از ابزارهای متعارف قدرت برخوردار نبود و در این قیام، ملتی با دستهای خالی و بدون سلاح و بدون برخورداری از پشتیبانی قدرتهای جهانی و تنها با تکیه بر ایمان و انگیزههای دینی و با آرمانها و شعارهای دینی و شیعی و با مرجعیت شیعی و با رهبری مرجعیت شیعی به پیروزی رسید.
افکار عمومی دنیا که سالها با این شعار خو گرفته بودند که دین افیون تودهها و عامل رخوت و سستی اجتماعی است ، به یکباره قدرت و کارآمدی دین را در ایجاد بزرگترین انقلاب تاریخ مشاهده کردند.
انقلاب اسلامی و دفاع مقدس این سؤال بزرگ را در مقابل اذهان جهانیان قرار دارد که قدرت، تنها در بمب اتم و سلاح نظامی نیست بلکه ایمان به خدا و غیب و قدرت روحی و فکری و عملکرد ایثارگرانه و شهادت طلبانه میتواند قدرت و کارآمدی زیادی ایجاد نماید و در واقع قدرت در ایمان و شهادت طلبی است و شهادت سلاح برتر است.
انقلاب اسلامی تنها انقلابی است که بعد از گذشت سه دهه از عمر خود، نمونه کوچک و شبیه سازی شده خود ؛یعنی حزب الله لبنان و هسته های مقاومت چون حماس را ایجاد کرد و بار دیگر درستی این شعار و ادعا را اثبات نمود.
پیروزی حزب الله در جنگ 33 روزه و در مقابل اسرائیل- که مجهز به 200 کلاهک اتمی است- و مقاومت قهرمانانه حماس و ملت فلسطین بار دیگر قدرت و کارآمدی و برتری سلاح شهادت و ایمان را اثبات نمود و تمامی قدرت نظامی و تسلیحاتی اسرائیل و غرب در مقابل این سلاح برتر ناکارآمد ماند.
امروز جهان اسلام و جهان تشیع با بازگشت به آموزههای اسلام ناب و مسلح شدن به سلاح ایمان و شهادت و جانفشانی در راه خدا در اوج سربلندی و عزت و قدرت به سر میبرد و جهان استکبار با درماندگی در مقابل این سلاح برتر در انزوا و استیصال قرار دارد.
نیاز به فرهنگ فداکاری، استقامت، شهادت طلبی، شجاعت و وفاداری برای تحقق جامعه مهدوی
بی گمان درگیری با این نظام سلطه که از بزرگترین موانع تحقق ظهور می باشد و مبارزه با قدرت سیاسی و نظامی آنان و نابودی فرهنگ مادی آن نیاز به فداکاری و صبر و استقامت در مصائب و مشکلات و ناملایمات دارد. در این مسیر سخت و دشوار جامعه منتظر نیازمند الگوگیری از فرهنگ عاشورا به عنوان الگو و نمونه صبر و ایثار و استقامت است.
نابودی حکومت و فرهنگ اموی تنها با فداکاری و شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام ممکن شد و جز این درجه از ایثار و فداکاری و شهادت طلبی چیزی قادر به نابودی فرهنگ اموی و انحراف ایجاد شده در عالم اسلام نبود. حضرت امام خمینی رحمة الله با بینش قوی خود به این نکته اشاره فرموده اند که شکستن فرهنگ شرق و غرب و پایهریزی فرهنگ جدید بر مبنای اسلام در جهان بدون شهادت میسر نیست. (1)
جبهه کفر و نفاق چهره حقیقی خود را پوشانده و باطن حقیقی خود را در پس پرده مفاهیمی همچون دموکراسی و مردم سالاری مخفی نموده است و به اغواگری و شیطنت می پردازد؛ اتمام این ظرفیت فریب و اغواگری و نشان دادن چهره واقعی و برانداختن پرده نفاق و استفاده از ابزار زور و خشونت توسط جبهه باطل نیاز به مقاومت و فداکاری و استقامت دارد.
زدودن حجاب ظلمانی تمدن مادی و شیطانی که ثمره حکومت طاغوت است؛ با اقتدا به نور حضرت سید الشهداء علیه السلام و شهادت و نثار خون میسر است.
یکی از درسهای عاشورا برای آیندگان این بود که گاهی به علت کثرت جبهه باطل و غبار غلیظ فتنه باید برای نصرت کلام حق از جان مایه گذاشت و این همان مفهوم عمیق شهادت است
از موانع عمده تحقق حکومت دینی و ولایت اجتماعی توسط ائمه اطهار علیه السلام کمبود و قلت یار و یاور و در مقابل قدرت نابرابر طاغوت بود. از این رو برای آماده سازی مقدمات ظهور، ایجاد یک موازنه قوا و موازنه قدرت به نفع جبهه اسلامی و منتظران حضرت و تشکیل یک جبهه جدید و قوی از موحدین و مستضعفین و عدالت طلبان عالم و پشتیبانی مادی و معنوی آنان در برابر جبهه کفر لازم و ضروری است که این امر تنها با جهاد و شهادت میسر است. به لطف خدای متعال انقلاب اسلامی اکنون تبدیل به یک ابر قدرت معنوی گردیده
1) - امام خمینی، صحیفه امام، ج 21، ص 327
است و حمایت های معنوی و قلبی عالم اسلامی و آزادی خواهان و عدالت طلبان عالم را پشتوانه خود دارد و به سمت نقطه مطلوب و ایجاد یک قطب بندی جدید در دنیا در حال حرکت است.
خاتمه
در فرهنگ اسلام جهاد در راه خدای متعال یکی از راههای تهذیب فرد و جامعه است. یعنی یکی از تقدیرهای خدای متعال و سنن الهی که یک سنت است که اهداف متعددی را دنبال میکند، همین سنت جهاد در راه خدا و درگیری بین حق و باطل است که اهداف متعددی را تأمین میکند که یکی از این هدفها پرورش نفوس و تهذیب نفوس است. یکی دیگر از جلوههای جهاد در راه خدا این است که این جهاد دری است که خدای متعال به روی اولیای خاصّ خودش به سوی جنت باز میکند. درجات جنت تابع درجات شهادت انسان است. کسی که خالص در راه خداست ، جنتش با آنکه به درجات خلوص نرسیده فرق میکند. در کربلا حبّ حضرت است که باعث میشود یاران ، فدارکارانه وارد میدان شوند و همه چیز خودشان را در راه خدا بدهند. پس یک چهرة جهاد، عبارت است از: فداکاری در راه خدا، اشتیاق به لقای خدا و اشتیاق به درجات بهشت که یک انسان مؤمن و موحد مشتاقانه از طریق شهادت به خدای متعال میرسد.
اما چهرة دیگر جهاد فی سبیل الله این است که شهید نسبت به مولای خود غیور است و حاضر است از خود بگذرد تا نام مولایش جاودانه شود و جبهه او پیروز نبرد تاریخی حق علیه باطل گردد. لذا با دستگاه باطل درگیر می شود و شهادت میدان درگیری با این دستگاه و اولیائش می باشد.
شهدا می خواهند مشعل ولایت روشن شود و کلمه باطل محو گردد و بساط ظلمت جمع شود و دوران ظهور نور و حقیقت و در واقع ظهور کلمه ولایت فرا رسد.
شهید کامل شهیدی است که می خواهد فدا شود که هم خودش حقیقت ظهور را درک کند و هم حجابها برداشته شود و دیگران نیز به این حقیقت برسند.
این انتظار ؛ یعنی دلدادگی به حقیقت ولایت و امید به تجلی و ظهور ولایت در عالم ، نقطه استشهاد است و انسان منتظر انسان مستشهد است که طالب شهادت است و در این راه با مولای خود عهد می بندد و طالب وفای به این عهد است.« فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ...... .»
و خدای متعال با همین مجاهده و شهادت طلبی است که جریان معنویت را در جهان رشد میدهد و جریان باطل را محو میکند (1).انشا الله
1) . میرباقری- سید محمد مهدی ، شهادت طلبی و رابطه آن با انتظار،انتشارات داخلی دفتر فرهنگستان علوم اسلامی
مقدمه:
شهادت افتادن سرو نیست، شهادت مرگ یک انسان نیست. شهادت حرکت شتابان انسان تا مرز بینهایت، رفتن به حرم انبیاء و اولیاء و رسیدن به مقام بسیار باارزش رضایت خدا از مخلوق و خشنودی مخلوق از خداست. نفس مطمئنهای است که به رب خود رجوع کرده و خدا از او راضی است.«رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ» (1)
شهید لحظهای که با ریختن خونش خودش را سبک میکند و روی بال ملائکه پرواز میکند، مثل معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، به سرعت نور و بالاتر از نور به خدا میرسد.«أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَیْءٍ»(2)
فرهنگ شهادت و عاشورا، مایهی بالندگی و شکوفایی منتظرات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر انتظار است. عاشورا دریچهای به انتظار است و انتظار تجلی آرزوی کربلا. انتظار، کربلایی است به وسعت همهی جهان و محل نبرد حق و باطل در زمان دیگر. تفاوت آن در این است که این بار حق پیروز نهایی میدان است و باطل از بین خواهد رفت.
انتظار ادامهی عاشوراست و ظهور ثمرهی خون امام حسین علیه السلام است که در شریان تاریخ به جوش آمده است.
پس برای رسیدن به ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف باید از گذرگاه کربلا عبور کرد.
فهیمه محمد علیخانی
پاییز 1387
چکیده:
فرهنگ عاشورا پیوندی عمیق و ارتباطی ناگسستنی با فرهنگ انتظار دارد. عاشورا زمینهساز و مقدمهی ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و معارف و حکمتهای جاودان آن، در ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف متجلی است. پس برای رسیدن به ظهور مهدی موعود باید از گذرگاه کربلا عبور کرد.
تعریف انتظار
یکی از مهمترین و پرارزشترین وظایف شیعه در عصر غیبت، مسئلهی انتظار است. انتظار به معنای درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده است. انتظار یک حالت روحی است که از درون و ضمیر فرد منتظر برآمده، بر تمام اجزاء وجودی و ابعاد زندگی او تأثیر میگذارد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: هر کسی بخواهد از یاران قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، باید منتظر باشد و با پرهیزکاری و خوبیهای پسندیده عمل کند و اوست منتظر؛ پس هرگاه بمیرد و قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از مردنش به پا خیزد، پاداش او مثل کسی خواهد بود که دوران آنحضرت را درک کرده است. (1)
مقایسه دو نبرد حق و باطل
فرهنگ عاشورا زمینهساز فرهنگ انتظار است. انتظار ادامهی عاشورا است و چشم به راه حسینی دیگر در کربلایی دیگر با وسعت جهانی. نبرد امام حسین علیه السلام و یزد(علیهاللعنة)، جنگ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مستکبران است. نبرد حق و باطل است در کربلا و همهی زمین.
یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همه عاشورایی هستند. در این مکتب پرورش یافته و معیار جنگ و صلح را از او آموختهاند. زیرا امام حسین علیه السلام خود معیار سلم و حرب و تولا و تبرا ست. امام حسین علیه السلام با شهادت خود پایهگذار فرهنگ شهادت شد و این فرهنگ به عنوان الگو، سرآغاز بسیاری از حرکتها و قیامهای حقطلبانه در سرزمینهای اسلامی بر علیه خلفاء و حاکمان ستمگر شد. در عراق، بصره و کوفه (سلیمان بن صرد، مختار، زید بن علی) در حجاز، مدینه، مکه و خراسان (یحییبنزید). (2)
خصوصیات انتظار
انتظار نقش به سزایی در از بین بردن و ناامیدی و پیروزی نهایی مظلومان بر مستکبران دارد.
«وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ» (3)
همانطور که میتواند به عنوان یک راهبرد اساسی، در تمام ابعاد سیاسی، اجتماعی، تربیتی و فکری یک جامعه تأثیرگذار باشد.
از طرف دیگر منتظر ظهور مصلح، خود باید صالح باشد. همانطور که امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«ما دولت و حکومتی داریم، خداوند هرگاه بخواهد این دولت ظهور خواهد کرد و کسی خوشحال و خشنود میشود که از یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد. پس منتظر باشد و در حال انتظار اهل ورع و اجتناب از گناهان و اهل محاسن و مکارم اخلاق باشد». (1)
و همینطور امام باقر علیه السلام میفرمایند:هنگامی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند هر دولت باطلی از بین میرود. (2)
امام حسین علیه السلام با شهادت خود باعث رسوایی و در نتیجه نابودی بنیامیه شد. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز با ظهور خود باعث رسوایی و تزلزل تمام دولتهای باطل مستکبران خواهد شد.
خداوند در قرآن میفرماید: «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (3)«وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا» (4)
یعنی با تغییراتی که در وجود انسانها رخ میدهد، وضعیت و اجتماع آنان دگرگون میشود و این سنت الهی است که دگرگونی نخواهد داشت و تخلفناپذیر است.
پس ایجاد فرهنگ انتظار در انسانها در هر عصری میتواند زمینهساز ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
«وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا» (5)
ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم آمدن یاورانی را میطلبد و این ما هستیم که باید با گسترش فرهنگ عاشورا و شهادت در انسانها، آنها را به این سمت و سو سوق دهیم تا یاورانی ایثارگر و منتظرانی واقعی را پرورش دهیم.
البته با توجه به آیه فوق حتی اگر ما کاری هم نکنیم ظلم فراگیر و باطل خود زمینهساز عدالت و حق خواهد بود.
به شهادت خود قرآن، اگر ما تمام استعدادها و تلاشها و تحمل سختیها و شداید را به کار ببریم، خداوند نیز نیروهای غیبی خود را فرو خواهد فرستاد. «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ» (6)
استواری قدم در زمان ظهور؛
در عصر انتظار حفظ دین از سختترین کارها است.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:روزگاری بر مردم خواهد آمد که امام و پیشوای ایشان، از چشم آنان غایب و پنهان میگردد. پس خوشا بر احوال کسانی که در آن زمان ثابت قدم و استوار میمانند. (1)
در دوران امام حسین علیه السلام بر اساس بدعتهای خلفا و تبلیغات سوء بنیامیه، دین بیارزش و زندگی دنیوی ارزشمند شد.
«مردم بنده دنیا هستند و مادامی که زندگی دنیای آنها تأمین شود، دین لقلقهی زبانشان میباشد. اما همین که مورد امتحان قرار گرفتند، دینداران کم خواهند بود. (2)
در صحرای کربلا، امام حسین علیه السلام با هفتاد و دو تن از یاران باوفا و راستکردار خود در برابر لشکر عظیم یزید و یزیدیان ایستاد. اینان کسانی بودند که به راستی فرهنگ شهادت و ایثار را به نسلهای آتی آموختند.
پس ما نیز باید با فراگیری فرهنگ شهادت و ایثار از این افراد، خود را برای ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف مهیا نماییم.
عزت اساس حرکت حسینی و مهدوی است و میتواند اساس سیاست راهبردی حکومت دینی در سطح روابط بینالمللی باشد. «تعزُّ بها الاسلام و أهله» (3)یعنی منتظر دولت عزیز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خود باید عزیز باشد.
امام حسین علیه السلام نیز فرمودند «هیهات منا الذلة».
تبیین جنگ امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام آغازکننده جنگ نبود (با آنکه دشمن در تیررس آنها قرار داشت) زیرا درگیری و جنگ باید پس از تبیین و اتمام حجت باشد، آن هم پس از آنکه دشمن شروع کننده جنگ باشد. این در واقع یک تنشزدایی است که با عزت درآمیخته است. ضرورت درگیری و جنگ آمادگی و تجهیزات لازم را میطلبد، پس ما باید از الان در اندیشه روز موعود باشیم و به فکر عده و عُده باشیم تا در مصاف حق و باطل، آنگونه که خداوند وعده داده است حق را به پیروزی نهایی خود برسانیم.
همانطور که امام حسین علیه السلام در کربلا، دست از جذب نیرو و تبلیغ دین برنداشت و اشخاصی چون حربنریاحی را به حق دعوت کرد، ما نیز باید از ایشان پیروی کرده و همراه با امام خویش به جذب نیرو و تبلیغ بپردازیم. آری هنوز فریاد «هل من ناصر» حسینی و مهدوی به گوش میرسد.
امام علی علیه السلام میفرماید: «با پرهیزکاری، تلاش فراوان، پاکدامنی و راستی مرا یاری نمایید.» (1)
یاران حضرت مهدی علیه السلام
هر جنبش و انقلابی به یارانی نیاز دارد که ستونهای انقلابند. سستی و استواری هر یک از این دو، سستی و استواری دیگری را به همراه دارد. هر اندازه بنای انقلاب بزرگتر، بلندتر و گستردهتر باشد، به ستونهای محکمتری نیاز دارد. بنابراین یاران مهدی علیه السلام نیز باید از چنان استواری برخوردار باشند. عمق این نگاه آنان را از سیل امتحانات سرافراز بیرون میآورد. سپاهیان طالوت با نهر آبی آزمایش شدند. خداوند دربارهی آن میفرماید: «شما را با نهر آبی میآزمایند». یاوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز مثل آنان آزمایش میشوند. منتظرانی که مشتاق شهادت و لقای الهی هستند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آرزو میکنند که در راه خدا به شهادت برسند». (2)
سازندگی علت حرکت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
انقلاب مهدوی حرکت گستردهای است برای هدایت و سازندگی نه جهانگشایی. جهاد مقدمهی این آرمان الهی است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حق اهلبیت خود چشم میپوشید و آنان را در تنگنا قرار میداد تا دیگران به رفاه برسند و از این رهگذر دلهایشان نرم و نسبت به دین متمایل گردند. همینطور یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز باید سختیها را به جان بخرند و از خوشیها و لذاید چشم بپوشند و با دستان مهربان خود، خوبیها را به دیگران هدیه دهند تا دلهایشان نرم و نسبت به دین متمایل گردد. عاملی که در سازندگی ملتها مؤثر است، مسئله وحدت فرهنگ است. حال اگر این فرهنگ یکپارچه فرهنگ ایثار و گذشت باشد، دلها همراه شده و منتظران واقعی شکل میگیرند.
پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و شهادت امام علی و سیدالشهداء علیهما السلام تا امروز ریشه تمام حرکتها و نهضتهای شیعی علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفه اجتماعی انتظار و عقیده به ادامهی مبارزه تا پیروزی حق بوده است. این امر چنان بوده است که یکی از معیارهای پذیرش اعمال نامیده میشود. (3)
روز ظهور استغاثه مظلومانه خون امام حسین علیه السلام است و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پاسخدهندهی آن
نتیجه
کربلا دانشگاه بزرگی است با کلاسها و درسهای بسیار. اما ابعاد و آموزههای این دانشگاه بزرگ هنوز بر بسیاری پوشیده است.
باید در این دریای عمیق، گسترده و پربار، غواصانی ماهر و زبردست به صید بپردازند تا مرواریدهای گرانبهای آن را به چنگ آورده در اختیار خواستاران قرار دهند.
پرورشیافتگان مکتب مهدی، امام حسین علیه السلام را به عنوان معیار (سلم) و منشأ الهامپذیری میدانند. پس باید این معیار برای همگان به خوبی تبیین گردد.
تقدیم به
فرمانروای کل جهان, جان عالم امکان
مظهر شکوه و قدرت یزدان ، جلوگاه معانی قرآن
صاحب الامر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
چکیده
توسل، یعنی وسیله قرار دادن چیزی. توسل از دیدگاه قرآن، وسیله قرار دادن انسانهای صالح در پیشگاه خداست.
توسل زمانی محقق می شود که آدمی به آن چه وسیله قرار می دهد، ارادت کامل داشته و او را با دل و زبان دوست بدارد.
در حدیث قدسی آمده است: «اگر برای برآورده کردن حاجتی بزرگ، محبوب ترین شخص را نزد شما آورند، به بزرگداشت آن شخص نیاز او را بر آورید. همانا محبوب ترین شخص نزد من محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و امامان بعد او هستند».
بنابراین انسان ها در سخت ترین شرایط با متوسل شدن به معصومین علیهم السلام حاجت های بزرگ خود را از خدا خواسته اند؛ چنانچه در طول 8 سال دفاع مقدس، رزمندگان در دشوارترین شرایط با توسل به این بزرگواران راه نجاتی می یافتند.
آنان سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند و با معرفت کافی نسبت به آن بزرگوار، در امور مهم خود و جهت دفع دشمن در هر زمان به ارباب خود مراجعه کرده و از او یاری می جستند؛ چرا که او دادرس بی پناهان است. آنان منتظر منجی خود بودند و با حرکتی تحول آفرین و تعهد آور و مجاهد پرور سعی در زمینهسازی ظهور می-کردند. داشتن ویژگیهای این مهدییاوران می تواند معیاری برای محکزدن میزان آمادگی ما در یاری آنحضرت گردد.
از جمله ویژهگیهای بارز مهدییاوران، صبر و استقامت آنان در برابر خواستههای نفسانی و مشکلات است. ایمان به خدا بند بند وجودشان را در بر گرفته و اطاعت آنان از امام خود، از اطاعت کنیز در برابر مولایش بیشتر است. آنان انیس و مونس قرآنند و گوش به فرمان ولی فقیه خود و در یک کلام آنان محبان و محبوبان خدایند.
کلید واژه ها: توسل ، توجه، انتظار ، شهادت، شهدا.
مقدمه
امروزه شیعه بیش از هر زمان دیگری به امام معصوم خود نیاز دارد و چون امام خویش را غایب می بیند به سوی ناامیدی سوق داده می شود، بنابراین مهمترین گذاره در نهضت فکری شیعه باید «استراتژی انتظار» به «آموزه های مهدویت» باشد و سمت و سوی تمامی تکاپوها حرکتی انتظارگونه بوده تا هم زمینه ظهور فراهم شود و هم شیعه از چنگال نا امیدی «که آدمی را به نابودی می کشاند» رهایی یابد.
انقلاب اسلامی ما نمادی بارز از این حرکت بود؛ چرا که بهترین اسوه های علمی و عملی معاصر را می توان در سیره ی شهدای بازمانده از این انقلاب نظاره کرد. توسل و توجه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و پرورش اخلاق محمدی، از خصوصیات بارز آنان است.
بررسی سیره آنان و دانستن خصوصیات و ویژگی آنان می تواند الگوی مناسبی برای ما و مقیاسی ملموس و کاربردی برای سنجش میزان قابلیت ما در یاری آن حضرت در همه عرصه ها باشد.
پژوهش حاضر به طور کلی به بحث پیرامون توسل و توجه به ائمه معصومین علیهم السلام و بالاخره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته و آن را در سیرهی شهدای 8 سال دفاع مقدس به نمایش گذاشته و آنچه بر اساس آیات و روایات به مهدییاوران نسبت داده اند در زندگی این مردان خدا، جستجو کرده است.
به امید آن که باالگو قرار دادن آنان، ما نیز ویژگی های یک یاور مهدی را در خود فراهم آوریم؛ انشاء الله.
توسل
توسل یعنی اتخاذ «وسیله» برای نزدیک شدن به چیزی.
چنان که دانشمندان لغت می گویند:تَوَسَّلَ الیه: إذا تقرَّب الیه بِعَجْل تَوسَّل إلی الله بعجلٍ أو وسیلةٍ / عَمِلَ عملاً تَقَرَّبَ به الیه تعالی.
«وسیله» در لغت به معانی مختلف آمده است.نزدیک شدن1،مقام و منزلت در پیش سلطان2،درجه3،چاره جوئی برای رسیدن به چیزی با میل و رغبت4،هر آنچه به سبب آن ، نزدیک شدن به دیگری ممکن باشد.5
قرآن و توسل
از آیات قرآن، به خوبی استفاده می شود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خدا و طلب کردن چیزی به خاطر او، به هیچ وجه ممنوع نیست.
«اگر هنگامی که به خویشتن ستم کردند (و مرتکب گناهی شدند)، به سراغ تو می آمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش می کردند و تو نیز برای آنها طلب عفو میکردی، خدا را توبه پذیر و رحیم می یافتند».
و همچنین در آیه 97 سوره یوسف می خوانیم که برادران یوسف از پدر تقاضا کردند که در پیشگاه خداوند برای آنها استغفار کند و یعقوب نیز این تقاضا را پذیرفت.
در آیه 114 سوره توبه نیز، موضوع استغفار ابراهیم علیه السلام در مورد پدرش آمده است که تأثیر دعای پیامبران را درباره دیگران میرساند. در آیات متعدد قرآن این موضوع منعکس است.
توسل کامل در ارادت کامل است
مسلّم است که آدمی می تواند عیار محبت را بشناسد و بداند که دوست داشتن مراتب و مراحلی دارد که به وسیلهی آن مراتب می تواند منازل ایمان را طی کند.
بوده اند کسانی که «تولاّ» (محبّت) داشته اند؛ امامان شیعه را دوست داشته اند؛ لکن از نعمت «تبرّی» (بیزاری) از دشمنان و دوستان دشمنان آن ذوات مقدسه بیبهره بوده اند، یا تنها نسبت به چهار و یا هفت تن از ائمه علیهم السلام تولاّ و تبرّا داشته اند. بدون تردید چنین کسانی ایمان کامل ندارند زیرا ارادت و اعتقادشان نسبت به ائمه علیهم السلام کامل نیست. پس زمانی ایمان آدمی کامل است که پیرو اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله باشد؛ یعنی دوازده امام بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را (که بر مومنین و مؤمنات امیر می باشند) قبول داشته باشد؛ و موقعی محبتش نسبت به امام زمانش تمام عیار است
(یعنی شایسته قرب إلی الله می گردد) که نه تنها پیوند قلبی با ولایت آن وجود نازنین داشته باشد، بلکه با زبان و دل حضرتش را دوست بدارد.7 زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند:«من برای چهار گروه شفاعت می-کنم، هر چند با گناهان اهل دنیا بیایند: مردی که ذریه ام را یاری کرده باشد؛ مردی که مال خودش را هنگام سختی به ذریه ام بذل نماید، مردی که ذریه مرا با زبان و دل دوست بدارد و مردی که در برآوردن نیازهای ذریه ام اهتمام ورزد».8
توسل و طلب شفاعت از خداوند به وسیله حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
آنجناب باب الله است که از آن در راه به سوی رضوان خداوند است؛ زیرا اوست که شفیع در نزد خداوند تعالی، و اوست اسم خداوند که بندگانش را امر فرموده به آن توسل کنند. چنان که در روایت از ائمه علیهم السلام نقل شده است که:
دربارهی فرمودهی خدای تعالی: «ولله الأسماءُ الحُسنی فَادعوهُ بِها»؛9 نیکترین نامها از آن خداست پس او را با آن نامها بخوانید. فرمودهاند: «به خدا قسم ماییم آن اسماء حسنی که خداوند بندگانش را امر فرموده تا به وسیله آنها او را بخوانند».10
در بحار به نقل از کتاب عدةالدّاعی از سلمان فارسی آمده است که گفت: شنیدم از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: «همانا خدای عزوجل می فرماید: ای بندگان من؛ آیا چنین نیست که هر کس حاجت بزرگی از شما بخواهد، حاجت او را برآورده نمی سازید مگر اینکه محبوبترین افراد نزد شما را واسطه بیاورند تا آن حاجت را به گرامیداشت شخص شفاعتکننده برای ایشان بر آورید؛ بدانید و آگاه باشید که گرامی ترین و برترین مخلوق نزد من محمد صلی الله علیه و آله و سلم و برادر او علی علیه السلام است و بعد از او امامانی که وسیله به سوی من هستند؛ همانا هر کسی حاجتی مهم دارد که نفع آن را خواستار است یا حادثهی بزرگی برایش در حال رخ دادن است که می-خواهد ضرر آن حادثه از او دفع گردد، باید از من به واسطهی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان معصوم او درخواست نماید؛ آنگونه که در نزد کسی، عزیزترین کسانش را شفیع می برید (تا حاجت شما را برآورد) و او آن حاجت را (به بهترین وجه) برمی آورد همانگونه من آن حاجت را برایش برآورده خواهم کرد».
«السلام علیک یا اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف »
برادر پاسدار مرتضی قربانی، فرمانده سابق لشکر 25 کربلا از ارادت و توسّل خاص رزمنده ای چنین تعریف می-کند:
در شب عملیات والفجر 8 بچه های غواص را کنترل می کردم تا مطمئن شوم طناب ارتباط دهندهی آن ها قطع نشده باشد. هنگامی که به ابتدای ستون نیرو های یکی از دسته ها رسیدم، دیدم حدود 2 مترطناب، اضافه است. به دلیل نزدیکی به زمان آغاز عملیات، خودم خواستم آن طناب را قطع کنم که فرماندهی دسته روی زمین نشست و گفت: «درست است که تلاش خودمان را انجام داده ایم بگوییم: «السلام علیک یا ابا صالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف » شما 29 نفر را با طناب بسته اید و فکر کرده اید که من فرمانده ام ولی من فرمانده ای دارم که همه چیز عالم است بگذارید این طناب همین گونه باقی بماند»
اولین صدایی که در بی سیم شنیدم صدای همین فرمانده دسته بود که گفت: «ما به آن طرف آب رسیده ایم و فرمانده عراقی ها را زنده دستگیر کرده ایم». آن جا بود که من گفتم: «حجت بن الحسن فرمانده ما خودت هستی».
چند وقت بعد، بنده مرتضی قربانی را دیدم و این قضیه را با او در میان گذاشتم؛ ایشان ضمن تأیید این خاطره افزودند: من یک بار دیگر هم صدای این جوان مخلص را از پشت بیسیم شنیدم. ولی این بار، عملیات کربلای پنج بود. این بار او گفت :« دیگر مرا نمی بینی. همه رفته اند، من هم خواهم رفت. اما وقتی جسدم را برگردانند آن را دفن نکنید؛ اول سَری به جماران بزنید و از خاک کف پای امام برداشته و روی جسدم بریزید، چرا که او نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف من است. هر چند که می دانم شهید، غسل و کفن نمی خواهد». سالها گذشت و جسد او پیدا شد. اما دیگر حضرت امام رحمة الله زنده نبودند. من جسد او را برداشتم و به روستایی نزدیک گرگان رفتم. پیرمردی آمد جلوی در خانه که نابینا بود. این فرد پدر آن شهید گرانقدر بود که در عمرش پسرش را ندیده بود، ولی وقتی جسم کوچک شهید را به او دادم، این که او علی اکبری را به جبهه فرستاده بود او را همچون علی اصغر در آغوش گرفت!
وقتی مادرش استخوان ها را تحویل گرفت، به یاد روزهایی که او بچهی کوچکی بود و در گوشش زمزمهی محبت میکرد، او را بغل نمود و داغ فرزند بر سینه اش تازه شد. ما هم رفتیم تا به مادر آن شهید بگوییم فرزندت افتخار حسینی را به تمام معنا ترجمه کرد.12
دادخواهی، توجه و عرض حاجت بر آن حضرت
آنحضرت، فریادرس خلق است؛ چنان که در زیارتی که از حضرتش روایت گردیده، آمده است: «دادرس کسی است که از او دادخواهی کنند». همانگونه که در جریان ابوالوفاء آمده و در بحار و غیر آن نیز روایت شده است که آنحضرت، حصار محکم و فریادرس هر بیچارهی درمانده و پناه گریزندگان و نجات دهندهی بیکسان و نگهبان مصونیت خواهان است. شواهد بسیاری بر این مطلب هست، و می توان گفت: «وظیفهی رعیت ـ چنانکه در احوال عموم مردم می بینیم ـ آن است که در کارهای مهم؛ به ویژه دفع دشمنان (در هر زمان) به رئیس خود مراجعه کنند؛ چنان که عادت و شیوهی اهل ولایت و عرفان همواره این بوده است که شکوه ها و حوائج خود را بر امامان خود عرضه می-نموده اند، چنان که این مطلب بر هیچ پژوهندهای در اخبار اهلبیت علیهم السلام پوشیده نیست. بلکه می توان گفت: از جمله فواید وجود امام علیه السلام و وظایف او ـ چنان که از روایات ظاهر می شود ـ کمک به بیچارگان و دادرسی پناهندهگان است.
بدون تردید هر کس از رعایای یک ارباب مقتدر و صاحب نفوذ باشد، اگر بر او ستم شود، دوستانش به او توصیه میکنند که نزد آن ارباب شکایت برد و اگر این کار را نکند خردمندان او را سرزنش و مذمت نمایند.
از اینرو می توان گفت: هر گاه در امور مهم و حوائجمان از روی آوردن به صاحب و مولایمان اِبا کنیم، از ذلت و خواری در امان نخواهیم ماند؛ چون وظیفه خود را (که خدای تعالی ما را به آن امر فرموده است) ترک کرده ایم چنان که این مطلب از تأویل این آیه: «پس در زمین پراکنده شوید و فضل و کرم خداوند را خواستار گردید».
ظاهر می شود (که در حدیث جابربی اوصیاء اینگونه تفسیر گردیده است). پس وظیفه هر کسی آن است که در امور خود جزء به امام زمانش پناه نبرد و هرگاه این کار را ترک گوید، بر او گرفتاریها و محنتها وارد گردد و از ملامتشدگان و زیانکاران است.
حضور و غیبت امام علیه السلام با هم تفاوتی ندارد، زیرا که او دارای بینایی و شنوایی «کامل» است؛ چنانکه در زیارت آنحضرت که از خود آن جناب رسیده این عبارت آمده است: «و هیچ چیز از احوال مردم بر امام پوشیده نیست». این مطلب از امور قطعی است و دیوارها و کوهها و پرده ها بین امام و کسی از مخلوق، حایل و مانع نمی باشد.
توجه: بدان که استغاثه و عرض حاجت به آن حضرت به زبان خاص و چگونگی معین و وقت مخصوص، مقید نیست؛ بلکه آن چه در این باب مهم است، عبارتست از: اصلاح دل، توجه کامل، توبه از گناهان، یقین ثابت و اعتقاد راسخ؛ ولی برای استغاثه و عرض حاجت، راهکارها، دعا ها و رقعه هایی وارد شده که شایسته است به انضمام آنچه یاد کردیم، به کار گرفته شوند، تا در تقرب و محبوب شدن نزد آنحضرت، مؤثرتر گردد.13
السلام علیک یا صاحب الزمان
در گیر و دار عملیات طریق القدس و در شرایطی که نبردها بین دو طرف جنگ، شرایط فوقالعاده ای را ایجاد کرده بود، شهید طاهری را دیدم که در اثر برخورد ترکش، یک طرف گردنش کاملاً از بین رفته بود. شدّتِ درد، آنقدر زیاد بود که بالا و پایین می پرید؛ اما جدا از مجروحیت و درد شدید، چیزی که بیش تر از همه جلب توجه می-کرد ذکر حسین حسینش بود.
سرانجام بعد از لحظاتی تحمل درد شدید و ذکر ارباب بیکفن با لبخندی بر لب، محضر مولا صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عرض ارادتی کرد و با گفتن «السلام علیک یا صاحب الزمان» جاودانه شد.14
مهم ترین گزاره در نهضت فکری شیعه، «آموزه ی مهدویت» و « استراتژی انتظار» است. سمت و سوی تمامی تکاپوهای شیعی به ویژه سمت و سوی انقلاب اسلامی ایران، حرکتی انتظار گونه و زمینه سازی برای ظهور دولت کریمه ی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است.
برداشت عامیانه از انتظار این است که باید دست روی دست بگذاریم و در انتظار بمانیم تا منجی موعود بیاید و ما را نجات دهد؛ غافل از اینکه چنین انتظاری هرگز به سر نخواهد آمد.
«استراتژی انتظار» بدین معناست که ما باید به دست خود، شرایط ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم آوریم و خود و جامعه خویش را لایق ظهور دولت کریمهاش نماییم.
انتظار ظهور، تجدید قوا برای تحولی عظیم و انسانی است. انتظار حقیقتی تحول آفرین، اندیشه ساز، نیروبخش ، تعهد آورد و مجاهد پرور است و شخص منتظر را به عرصه ی جهادی همه جانبه برای زمینه سازی ظهور در عرصه های فردی و اجتماعی وارد میگرداند. برای رسیدن به چنین آرمانی، نیازمند الگوهای جامع علمی و اسوه های کامل عملی هستیم.
بهترین الگوهای علمی را در این زمینه، می بایست از آیات و روایاتی که ویژگیهای مهدییاوران را بیان میکند، برگفت و بهترین اسوه های عملی معاصر را می توان در سیره عملی شهدای 8 سال دفاع مقدس به نظاره نشست.
دانستن ویژگیهای مهدی یاوران (انصار المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) آن گاه که با ارائهی الگوها و اسوه هایی عملی از عصر و زمان خودمان (سیره عملی شهدا) همراه گردد، می تواند معیاری جدی برای محک زدن میزان آمادگی ما در همراهی
با آرمان ها و اهداف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مقیاسی ملموس و کاربردی برای سنجش میزان قابلیت ما در یاری آن حضرت در همهی عرصه ها باشد.15
ویژگی های مهدی یاوران و راهیابی آن در سیره عملی شهیدان
سوره آل عمران آیهی 200 «یا ایها الذین امنو اصبروا و... ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید!...در برابر مشکلات و هوسها استقامت کنید، در برابر دشمنان نیز پایدار باشید و خود را آماده و مجهز سازید تقوای الهی داشته و پرهیزگار باشید، شاید رستگار شوید».
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمودند: « اصبروا علی أداء الفرائض و صابروا عدوکم و رابطوا امامکم المنتظَر؛ بر انجام واجبات و عبادات بردبار باشید، در برابر دشمن شکیبایی از خود نشان دهید، و خود را برای یاری امام منتظر خود، آماده و مجهز سازید».
مهدی یاوران، خداشناس و خدا محور
مهدی یاوران، دلیرمردانی استوارند که ایمان به خداوند، بند بند وجودشان را در برگرفته است. آنان به اوج توحید و معرفت الهی دست یافته و به نهایتِ باور و ایمان قلبی رسیده اند. جنگاوران پرتوانی که از رهگذر خداشناسی و خدامحوری به چنان صلابت و هیبتی دست یافته اند که چون به کوه ها روی آورند، آن ها را از جای برکنند و چون به شهر و دیاری روی نهند، پیش از ورود، آن را به تسلیم در آورند.
امیر المؤمنین علی علیه السلام می فرماید:«رجال عرفوا الله حق معرفته و هم انصار المهدی فی آخر الزمان؛16 مردانی که خدا را آن چنان که باید، شناخته اند و هم ایشانند یاوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخر الزمان».
همه عالم جلوه خدا: امام شهدا پیر مهربان جماران می فرماید:«آن چه برای خدا تقدیم شود، باقی و ابدی است. شهدای ما زنده اند و در پیشتگاه خدای متعال «عند ربهم یرزقون» اند، ما از خدا هستیم، همه ی عالم جلوه خداست و به سوی او باز خواهد گشت، پس چه بهتر که برگشتن ما انتخابی باشد و اختیاری، انسان انتخاب کند شهادت در راه خدا را».17
حوالی ظهر روز سوم خرداد سال 1361 ، حاج احمد متوسلیان فاتحانه وارد خرمشهر شد و خبر پیروزی را اعلام کرد، ایشان در جمع رزمندگان حاضر شد و سخنرانی کرد: «بچه ها! والله قسم، معجزه بود! بروید و خدا را شکر کنید
که چنین محبتی به ما کرد. یک وقت نگویید ما شکستشان دادیم، ما شهید دادیم، ما شهر را آزاد کردیم، این خدا بود که هدایتمان کرد. این خدا بود که شهر را آزاد کرد».18
مهدی یاوران ، امام سالار و ولایت مدار
امیر المؤمنین علی علیه السلام :«اطاعت آنان از امام خویش، از اطاعت کنیز در برابر مولایش بیشتر است».
او را در میان میگیرند و در جنگها با جان خویش از او حفاظت میکنند و هر چه را اراده کند از جان و دل انجام میدهند. یاوران و دولتمردان حضرت مهدی علیه السلام ، رادمردانی هستند که با فرمانبری از امامشان به پروردگار خود، تقرب می جویند.19
هر پیروزی بی امام، شکست است
فرازی از دل نوشتهی شهید شاپور برزگر: « هر حرکتی بی امام، سکون؛ هر فریادی بی امام، سکوت؛ هر نوری بی امام، ظلمت؛ هر پیروزی بی امام، شکست؛ هر خوبی، بی امام، بدی؛ و هر حقی بی امام ، باطل است».20
مهدی یاوران، گوش به فرمان ولی فقیه
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف :« و در رویدادهای زمانه، (برای دانستن حکم الهی) به راویان حدیث ما رجوع کنید؛ چرا که ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم».21
رجوع به فقهای دارای شرایط، در عصر غیبت، نه تنها یک امر مستحب ، که یک امر واجب شرعی است؛ چرا که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ایشان را از جانب خویش برای پیشوایی امت منصوب فرموده و آنان را حجت خویش بر مردم قرار داده است. از همین روست که فقهای ربانی واجد شرایط، «نایبان عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف » نامیده می شوند.
« ولایت فیقه» که عبارت است از: «حکومت فقیه عادل و دین شناس»، از ارکان مذهب حق اثنی عشری است که ریشه در اصل امامت دارد. پیروی از اوامر ولی فقیه، بر همگان، حتی بر فقهای عظام هم واجب است.22
اطاعت محض از ولی فقیه
سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت: « پیام من فقط این است: در زمان غیبت، اطاعت محض از ولایت فقیه داشته باشید».23
مهدی یاوران، محبان و محبوبان خدا
«به زودی خداوند جمعیتی را می آورد که آنان را دوست می دارد و آنان نیز او را دوست می دارند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی هراسند».24
امیرالمؤمنین علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمودند: «هم اصحاب القائم؛ ایشان اصحاب و یاوران ویژه قائماند».25
کاری کنیم که خدا عاشقمان بشود!
شهید حسن باقری مکرر می گفت:« باید سعی کنیم که خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد».26
سرانجام با اخلاق مهدوی خویش به چنان مقامی رسید که خداوند عاشقش شد و او را به بزم محبت و عشق خویش فرا خواند.
مهدی یاوران، در پی رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف : «هر یک از شما باید کاری انجام دهد که او را به محبت ما نزدیک کند و از کارهایی که او را به ناراحتی و نارضایتی ما نزدیک می کند، بپرهیزد».27
امام و مقتدای شهیدان ، رهبر همه ی ما، وجود مبارک بقیةاللهاست، باید ما طوری رفتار کنیم که رضایت آن بزرگوار را که رضایت خداست، به دست آوریم.
مهدی یاوران، انیس و مونس قرآن
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : « چشمانشان با قرآن روشنایی وجلا یافته و تفسیر قرآن در گوش جانشان جای گرفته است. آنان در صبحگاهان جرعه نوش جام حکمت(از چشمهسار قرآن) می گردند»28.
در احادیث نبوی، در وصف یاوران، وزیران و دولتمردان دولت کریمه ی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین آمده است: «دیدگانشان را با قرآن، صیقل دادهاند و می دهند و نورانی می کنند و تفسیر قرآن در گوش جانشان جای می گیرد و جامهای حکمت را هر صبح و شام از چشمهی لبریز قرآن سر می کشند».
تلاوت قرآن در بحبوحه ی جنگ
در بهار 1362 در عملیات والفجر، شهید محمدرضا حیدری کاشانی، روحانیگردان خندق از لشکر 27 محمد رسولالله صلی الله علیه و آله بود. او در پشت تیربار، مرتب آیات جهاد و شهادت را می خواند و از غربت امام حسین علیه السلام در کربلا میگفت: «و من المؤمنین رجال صدقوا... ؛ در میان مؤمنان، مردمانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند،
صادقانه ایستادند،10 بعضی پیمان خود را به آخر بردند (به شهادت رسیدند) وبعض دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیل در عهد و پیمان خود راه ندادند» (احزاب، آیه 23) هر بار که گردان عقبنشینی می کرد، با شنیدن آیات جهاد و نام و یاد امام حسین علیه السلام از زبان شهید حیدری دو مرتبه حمله می کرد. گردان خندق سه بار عقبنشینی و دوباره حمله کرد تا اینکه پاتک دشمن شکست خورد. آری، جایی که از شدت آتش و گلوله کسی جرأت ایستادگی نداشت، این نام امام حسین علیه السلام و آیات جهاد و شهادت بود که بچه ها را نگه داشت.
مهدی یاوران، عاشق شهادت در راه خدا
امیرالمؤمنین علی علیه السلام : «یاوران مهدی علیه السلام فقط از خدا می هراسند، شهادت را میطلبند و همواره آرزو دارند که در راه خدا کشته شوند».29
انتهای راهم ، شهادت
شهید مهدی زین الدین: «انتهای راه من، شهادت است و اگر جنگ هم تمام شود و من شهید نشوم، هر کجا که جنگ حق علیه باطل باشد، می روم تا شهید شوم».30
مهدی یاوران و انتظار فرج در همه حال
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم : «با فضیلت ترین جهاد امت من، انتظار فرج است».
انتظار از منظر شهدا:مشق مقاومت و پایداری؛پاسداشت شرافت و کرامت انسانی؛چشیدن طعم یقین در عصر شکّاکیت؛تزریق خون به رگ های خشکیدهی عدالت؛ضمانتنامهی پیروزیهابیلیان؛تفسیر خون نامه ی نینواییان،
و در یک کلام انتظاراز منظر شهدا، یعنی چشم به راهی همه ی زیبایی ها.
نتیجه
در این دنیا، هر چیزی نظمی دارد و هر کاری راهی، و آدمی برای نیل به اهداف خود باید از راه آن وارد شود. خداوند معصومین علیهم السلام خود را باب و راهی به سوی رضوان خویش قرار داده و ما را امر فرموده است که به امام عصر خود متوسل شویم و او را شفیع و دادخواه خود قرار دهیم.
آن چه بر ما واجب است آن است که معرفت کامل نسبت به امام خویش پیدا کنیم و از آن جا که امام عصر ما در غیبت است، زمینه های ظهور او را فراهم آوریم، ویژگیهایی که لازمهی یاوران اوست، در خود ایجاد نماییم و در این راه پر فراز و نشیب از انسان هایی که راه خود را شناخته و پیش رفته اند، الگوبرداری کنیم که همانا نمونه ی بارزاین افراد (شهیدان) ما در 8 سال دفاع مقدس می باشند که امید است با ادامه راه آنان و پیگیری اهدافشان، زمینه ی ظهور مهدی فاطمه عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم آوریم.
پی نوشت
لسان العرب – المنجد
لسان العرب
مفردات راغب
لسان العرب- المنجد
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج4، ص 366 سورهی مائده آیه 35
حسین عبدالمهدی، راه وصال امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
المنتهی، ج 1، ص 554
سوره اعراف آیه 180
آیه الله محمد تقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم به نقل از اصول کافی ج 2 ، ص 618
همان
ابوالفضل دربانیان، کتاب سفر عشق، از خاطرات برادر رزمنده حجت الاسلام و المسلمین ضابط، ص 167
مکیال المکارم، ص 384
ابوالفضل در بانیان، کتاب سفر عشق از خاطرات برادر رزمنده فتحعلی برچلو، ص 22
محمد باقر حیدری کاشانی، کتاب نسل طوفان، ص 15
کشفالغمّه، ج 2، ص 478 ؛ صافی گلپایگانی، منتخب الاثر ، ص 611
صحیفهی نور، ج 4، ص 160، امام خمینی&
گروه تفحص سیرهی شهدا، با راویان نور، ص 142 و 143 به نقل لاله های بی نشان
نسل طوفان
امتداد ( ماهنامهی راهیان نور، فرهنگ پایداری) شماره 12
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 53، ص 181
سید علی خامنه ای، رسالهی اجوبة الاستفتائات، ص 11-14
رستم ابراهیمی، طنین همت، ص 5
سوره مائده، آیه 54
صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 475
مجموعه آثار نشریه سفیران عشق، مجموعه چهارم، ص 2
علامه مجلسی رحمة الله، بحار الانوار ج 53، ص 175
قندوزی، بنابیع المودة، ج 3، ص 95
سید بن طاووس رحمة الله، الملاحم و الفتن، ص 52
نشریه سفیران عشق، زندگینامهی سر لشکر پاسدار شهید مهدی زین الدین
منابع و مآخذ
قرآن کریم
امتداد (ماهنامهی راهیان نور، فرهنگ پایداری) ش 12، (آذرماه 1385)
بندر ریگی، محمد، المنجد، انتشارات ایران، ج اول ، سال 1386
حیدری کاشانی، محمدباقر، کتاب نسل طوفان، انشارات زلال کوثر ، چاپ 1385
خامنه ای، سید علی، رسالهی اجوبة الاستفتاءات
دربانیان، ابوالفضل ، کتاب سفر عشق، نشر شاهد، 1386، چاپ اول
خمینی، روح الله ، صحیفه نور، ج 4، 13/1/60
عبدالمهدی، حسین، راه وصال امام زمان، انتشارات مهتاب 1383
گروه تفحص سیرهی شهدا، با راویان نور
موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، ج 2، انتشارات مهر قائم اصفهان، چاپ اول، 1383
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1385
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 53 ، (1038-1111ق) دارالاحیاء التراث العربی، بیروت 1403 ق
نشریه سفیران عشق، زندگینامه سر لشکر پاسدار شهید مهدی زین الدین.
چکیده
در این نوشته سعی بر این بوده که با برداشت از قرآن و روایات، در حداقل امکان به صفات و ویژگی های مشترک، میان انصارالحسین علیه السلام و انصارالمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شود؛ تا زمینه ای باشد، برای معرفت و شناخت بیشتر نسبت به وظایف یک منتظر و راهی باشد در جهت امتداد راه حسینی که انصارالحسین علیه السلام پیمودند.
از جمله آن صفات می توان به این موارد اشاره کرد:
برخورداری از فضیلت و حسن سابقه
طهارت و پاکی روح و جسم
آگاهی و بصیرت
شجاعت و استقامت
عبادت و بندگی
عشق و دل از دنیا بریدن
وفاداری
ولایت پذیری
ایثار و فداکاری
انتخاب برتر و با معرفت نسبت به خدا و امام علیه السلام .
مقدمه
بزرگترین پیام و کامل ترین برنامه برای انسان و بشریت را، خداوند بر دوش خاتم انبیاء محمد مصطفی| گذارد. ایشان با تمام وجود خود را فدایی این حرکت عظیم نمود. ولی باز هم نیاز بود در یک مقطع زمانی خاص و با شرایط ویژه ای، این برنامه با حرکت عظیمی دیگر به رنگ خون و نثار جان در دل تاریخ بگونه ای ثبت و ضبط شود که دیگر جایی برای تحریف آن نماند. این حرکت دوم وظیفه ای بود که بر دوش سبط بزرگوار آن جناب گذاشته شد.
از این رو امام حسین علیه السلام در وصیت نامه خود فرمود: «خرجتُ لطلبِ الاصلاح فی اُمّةِجدّی»
هر حرکت و قیام بزرگی که هدف آن جهانی است، نیازمند رهبران و مدیران لایق، وارسته، و پرتوان است که هم پیروزیش تأمین گردد و هم اهداف و برنامه هایش تحقق یابد.
در حرکت امام حسین علیه السلام یارانی همراه ایشان بودند که امامشان دربارۀ آنها فرمودند: « انّی لا أعلَمُ اصحاباً اوفی و لا خیراً مِن اصحابی»
اما باز هم جهان منتظر است منتظر عدالت. منتظر مدینه ی فاضله ای که در آن ظلم ها و بی عدالتی ها برداشته شود و این به دست نهمین فرزند امام حسین علیه السلام خواهد بود همان گونه که جد بزرگوارش فرمود: « لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلاً من ولدی اسمه کاسمی فقال سلمان: من انی ولدک یا رسول الله؟ قال من ولدی هذا و ضرب بیده علی الحسین علیه السلام ؛
فرمود: از این فرزندم! و دستش را بر حسین علیه السلام زد. ( بیش از 180حدیث بر این مضمون دلالت دارد. (1))
ضرورت ورود به این مبحث
هیچ نهضتی بدون کمک و فداکاری اصحاب و یاران به ثمر نرسیده است. خداوند می فرماید: « یا ایها الذین آمنوا کونوا أنصار الله کما قال عیسی ابن مریم للحواریین من انصاری الی الله قال الحواریون فأصبحوا ظاهرین؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! یاران خدا باشید، همان گونه که عیسی بن مریم7 به حواریین گفت: یاران من در راه خدا چه کسانی-اند؟ حواریین گفتند: ما یاران خداییم. پس گروهی از بنی اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند و کسانی را که ایمان آوردند، در برابر دشمنان شان یاری دادیم تا پیروز شدند.»
1) . به کتاب منتخب الاثر تألیف آیت الله صافی گلپایگانی;پ 8 ف 2 مراجعه شود.
انقلاب مهدوی یارانی می خواهد همانند یاران حسینی و تا کسی نتواند صفات و ویژگی های آنان را در خود به وجود آورد، نخواهد توانست خود را از انصار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بداند، زیرا هر دو قیام یک هدف را دنبال می کند. پس ویژگی های یاران این دو قیام هم یکی خواهد بود.
در دعاهای وارده در زمان غیبت که منتظر می خواند، درخواست هایش در نائل شدن به صفات یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، همان صفاتی است که یاران امام حسین علیه السلام به آن نائل گردیدند. از آن جمله این فراز دعای عهد می باشد: « اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و الذابین عنه، و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و الممتثلین لاوامره و المحامین عنه و السابقین الی ارادته و المستشهدین بین یدیه».
پس منتظر،باید صفات مشترک بین انصارالحیسن علیه السلام و انصارالمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بشناسد تا خود را متصف به آنها نماید.
حال به برخی از آن صفات اشاره می کنیم. به امید آنکه با اتصاف به آنها خدا ما را نیز از اعوان و انصار حسینی و مهدوی قرار دهد. انشاء الله.
الف، در قرآن:
در میان آیات قرآن کریم آیاتی می باشند که می توان بر یاران خاص حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف انطباق داد که الحق والانصاف نیز همین گونه تفسیر می شوند. از جمله این آیه شریفه که خداوند می فرمایند:« یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین اعزةعلی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! هر کس از شما از دینش برگردد، خدا به زودی جمعیتی را به عرصه می آورد که دوستشان دارد و دوستش می دارند. با مؤمنان متواضع و با کافران سخت گیرند، در راه خدا جهاد می کنند و از ملامت هیچ ملامتگری نمی ترسند. این فضل خداست، که به هر کس بخواهد می دهد و خدا وسعت بخش داناست.»
خداوند اوصاف آنان را این چنین شرح می دهد:
آنان عاشق خدا بوده و جز به خشنودی او نمی اندیشند. هم خدا آنان را دوست دارد و هم آنان خدا را دوست دارند «یحبهم و یحبونه».
در برابر مؤمنان خاضع و فروتن هستند «أذلة علی المؤمنین».
در برابر ستمکاران قدرتمند هستند«اعزة علی الکافرین».
جهاد در راه خدا برنامه همیشگی آنان است« یجاهدون فی سبیل الله».
ثابت قدم بوده و از ملامت کنندگان باکی ندارند « و لا یخافون لومة لائم».
در پایان می فرماید « به دست آوردن این امتیازات (علاوه بر کوشش شخصی) مرهون فضل الهی است که به هر کس شایسته باشد داده می شود؛ ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم».
در روایتی از امام صادق علیه السلام اوصافی برای یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده که با اوصاف مذکور در آیه مطابقت دارد.
ب، در روایات:
برخورداری از فضیلت و حسن سابقه:
یاران امام حسین علیه السلام یا از اصحاب پیامبر اکرم| بودند، مانند: انس بن حرث کاهلی و مسلم بن عوسجه و یا از اصحاب امام امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، مانند: حبیب بن مظاهر اسدی و امید بن سعد طائی.
آنان از موقعیت ممتازی برخوردار بودند، چنانکه دربارۀ مسلم بن عوسجه چنین نوشته اند: هنگامی که خبر شهادت او بین لشکر ابن سعد پخش شد، شبث بن ربعی گفت: « أتضرحون بقتل مسلم بن عوسجه؟ والذی اسلمت له لرب موقف له فی المسلمین کریمٌ ؛ آیا برای کشته شدن مسلم بن عوسجه شادی می کنید؟ سوگند به کسی که برایش اسلام آورده ام هر آینه او در میان مسلمانان، موقعیت ممتاز و بزرگی داشت».
« القاری الذی کان یقرئنا القرآن فی المسجد کان یقال له سید القراء؛ او کسی بود که در مسجد، قرآن را برای ما قرائت می کرد و به او سید القراء می گفتند».
او، با این مقام، موقعیت و حسن سابقه، در میان مردم شناخته شده بود. وقتی قاتل او کعب بن مالک به کوفه برگشت، همسر یا خواهرش به او (کعب) گفت:« اعنت علی ابن فاطمه علیه السلام و قتلت سید القراء لقد اتیت عظیماً من الامر و الله لا اکملت من رأس کلمه ابداً ؛ آیا علیه فرزند فاطمه علیه السلام دست به کار شدی و سید و سرور قاریان قرآن را کشتی! بدون تردید کار بزرگی انجام دادی؛ به خدا سوگند! هرگز با تو سخن نخواهم گفت».
امام حسین علیه السلام دربارۀ حبیب بن مظاهر فرمود « لله درک یا حبیب! لقد کنت فاضلاً تختم القرآن فی لیله واحده ؛ آفرین بر تو ای حبیب! تو شخص فاضلی بودی که در یک شب، تمام قرآن را تلاوت می کردی». شؤذب بن عبدالله
از دیگر اصحاب عاشورا، از بزرگان شیعه و استاد علم حدیث بود. غلام ترک امام نیز قاری قرآن و آشنا به زبان عرب بود.
دربارۀ اصحاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز امام صادق علیه السلام می فرمایند: گویا من نظر می کنم به قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و اصحاب او در نجف و کوفه، سجده ها به پیشانی های آنها اثر گذاشته است. شیران در روز و راهبان در شب اند...».
2.طهارت و پاکی روح و جسم
این ویژگی اخلاقی در کربلا، جلوۀ خاصی داشت و اصحاب عاشورا، از مصادیق بارز آن بودند. در زیارت نیمۀ ماه رجب خطاب به آنها آمده است « السلام علیکم یا طاهرین من الدنس صلوات الله علی روحک الطیبه ».
همین صفت در اعوان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز وجود دارد. امام جواد علیه السلام فرمود « هنگامی که برای مهدی سیصد و سیزده تن از اهل اخلاص جمع شد، خداوند امر او را ظاهر خواهد کرد».
عاشوراییان با شناخت عمیق و بینش صحیحی که نسبت به امام و حجت خداوند وراه و هدف او داشته اند، پا در این راه نهادند. جملاتی که خاندان امام و یاران و انصارش، شب عاشورا در جواب امام بیان داشتند و همچنین رجزهایی که هنگام نبرد با دشمن می خواندند بیانگر این ویژگی آنهاست. آنها مصادیق بارز کلام امیر المؤمنین علیه السلام بودند که فرمود: «حملوا بصائرهم علی اسلافهم؛ بینش های خویش را بر شمشیرهای خود حمل کرده اند».
امام صادق علیه السلام دربارۀ حضرت عباس علیه السلام فرمودند « کان عمنا عباس بن علی، نافذ البصیرة».
در زیارت نامه آن بزرگوار چنین آمده « انک مضیت علی بصیرة من امرک؛ تو با بینش عمیق و دقیق در کار خویش، آن را دنبال کردی».
امام علی علیه السلام دربارۀ یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: «پس گروهی در آن فتنه ها صیقلی می شوند. مانند صیقل دادن شمشیر توسط آهنگر، دیده های آنان به نور قرآن جلا داده و تفسیر در گوش هایشان جا گرفته است. در شب، جام حکمت را به آن ها می نوشانند، بعد از این که در بامداد هم نوشیده باشند».
از ویژگی اصحاب امام حسین علیه السلام شجاعت و دلاوری است. چنانکه امام علی علیه السلام می فرمایند « الشجاعة، زین و الجبن شین؛ شجاعت، زیور است و بزدلی، ننگ و عار.» دشمن به این علت شکست خورد زیرا به شجاعت آنها پی برده بود. چنانکه عمر و بن حجاج، خطاب به لشکر ابن سعد گفت: «یاحمقی! اتدرون من تقاتلون؟ تقاتلون فرسان اهل المصر؟ تقاتلون قوماً مستمیتین لا یبرزالیهم منکم احد فانهم قلیل و قلما یبقون؛ ای نابخردان! آیا می دانید با چه کسانی می جنگید؟ شما با سواران و دلاورانی می جنگید که دست از دنیا شسته و تشنه ی مرگند، کسی تنها به جنگ آنها نرود؛ زیرا آنها اندکند واندکی بیش، زنده بخواهد ماند.»
هنگامی که عبیدالله بن زیاد، محمد بن اشعث را با تعدادی از سربازان، برای دستگیری مسلم بن عقیل فرستاد، حضرت مسلم علیه السلام در دفاع از خود، تعدادی از آنها را کشت. وقتی خبر به عبیدالله رسید، او به اشعث پیام داد که تو را به نبرد یک نفر فرستادم و او یارانت را از هم پاشیده است. اگر به نبرد گروهی می رفتی چه می شد!؟ او در پاسخ گفت « ایها الامیر! أتظن بعثتنی الی بقال من بقالی الکوفه اوالی جرمقانی من جرامقه الحیره او لم تعلم ایها لامیرانک بعثتنی الی اسدٍ ضرغام و شیف حسام فی کف بطل همام؛ ای امیر! آیا گمان می کنی مرا به جنگ یکی از بقال های کوفه یا پیله وران حیره فرستاده ای؟ آیا توجه نداری که مرا به سوی شیر بیشه ی شجاعت و شمشیر برنده در پنجه ی قهرمانی بی باک، گسیل داشته ای».
شجاعت آنان همراه استقامت بود. چنانکه شب عاشورا بعضی یاران به امام چنین گفتند: «لو علمت انی اقتل فیک ثم احیی ثم احرق ثم احیی ثم اذری یفعل ذالک بی سبعین مرهً ما فارقتک حتی القی حمامی دونک؛ اگر بدانم که کشته خواهم شد، سپس زنده شوم و آنگاه مرا بسوزانند و دوباره زنده شوم و خاکستر سوخته ام را بر باد دهند و هفتاد بار این کار را با من بکنند، دست از تو بر ندارم تا مرگ خویش را در یاری تو دریابم».
امام علی علیه السلام یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در شجاعت این گونه معرفی می نمایند: همه شیرانی اند که از بیشه ها خارج شده اند و اگر اراده کنند کوه ها را از جا می کنند.
دربارۀ استقامت آنان نیز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: گویا قلب های آنان مانند تکه های آهن است...، محکم تر از سنگ است.
هنگامی که جدیت دشمن در جنگ معلوم شد، امام حسین علیه السلام به حضرت اباالفضل علیه السلام فرمود: نزد آنان برگرد و اگر توانستی، جنگ را به سپیده دم فردا تأخیر بیانداز و امشب را مهلت بگیر. امید است امشب نماز گذارده، با خدا نیایش کنیم و از او آمرزش بخواهیم. او می داند به راستی که من نماز، تلاوت قرآن، نیایش و استغفار فراوان را دوست دارم. امام سجاد علیه السلام دربارۀ وقایع شب عاشورا چنین فرمود: « رجع الحسین علیه السلام الی مکانه فقام لیلته کلها یصلی و یستغفر و یدعو و یتضرع و قام اصحابه یصلون و یدعون و یستغفرون».
امام صادق علیه السلام راجع به انصار المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: در دل شب، از خشیت خداوند، ناله هایی دارند مانند مادران پسر مرده. شب ها را با عبادت به صبح می رسانند و روزها را با روزه به پایان می-برند.
عشق به خدا و دل بریدن از دنیا:
امیرالمؤمنین علیه السلام هنگامی که از سرزمین کربلا گذر کرد، چشمان مبارکش پر از اشک شد و فرمود: « ههنا مناخ رکاب و مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من قبلهم و لا یلحقهم من بعدهم؛ اینجا (کربلا) جولانگاه سوارکاران و میعادگاه عاشقان است. شهیدانی که گذشتگان بر آنها پیشی نگیرند و آیندگان به آنها نرسند.»
آنان مصداق این حدیث قدسی بودند که رسول اکرم9 فرمودند: « اذا کان الغالب علی العبد الاشتغال بی جعلت بغیته و لذته فی ذکری فاذا جعلت بغیته و لذته فی ذکری عشقنی و عشقته فاذا عشقنی و عشتقته رفعت السحاب فیما و بینه و صیرت ذلک تغالبا علیه؛ هنگامی که بنده سرگرم و متوجه من باشد، حاجت و لذتش را در یاد خود قرار می دهم و چون با او این گونه رفتار کنم، او به من عشق ورزد و من به او عشق می ورزم و در این صورت، حجاب و پرده میان خود و او را بر می دارم و او جز من، کسی را نمی بیند.»
امام صادق علیه السلام می فرمایند: در قلوب آنان (یاوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) نسبت به خدا شکی نیست.
وفاداری:
این ویژگی چنان در میان اصحاب عاشورا پر رنگ و جلوه گر بود که امامشان دربارۀ آنان فرمود: « انی لا اعلم اصحاباً اوفی و لا خیراً من اصحابی».
حضرت ابالفضل علیه السلام در جواب به شمر که امان نامه آورده بود چنین فرمود: « تبت یداک و لعن ما جئتنا به من امانک یا عدو الله! أتأمرنا أن تترک اخانا و سیدنا الحسین بن فاطمه8؟ ».
تمام اصحاب امام علیه السلام چنین بودند. آنها در شب عاشورا به امام خود عرض کردند « انفسنا لک الفداء. نفدیک بایدینا و وجوهنا فإذا نحن قتلنا بین یدیک نکون قد و فینا لربنا و قضیناما علینا».
امام صادق علیه السلام در مورد انصار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: آنان پروانه وار شمع وجود امام علیه السلام را در میان گرفته و او را با جانشان محافظت می کنند (یحفون به).
ولایت پذیری
یاران امام حسین علیه السلام ، حضرت را ولی خدا می دانستند و شیعه ی او بودند و رضایتش را بر هر چیز دیگر، ترجیح می دادند. چنانکه در زیارتنامه حضرت عباس علیه السلام می خوانیم « المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین علیه السلام و الحسن و الحسین علیهما السلام ... اطاع ولاه امره». وهب خواست همسرش را که در کنار او به دفاع از حریم اهل بیت: و ولایت برخواسته بود به خیمه ها برگرداند. او نپذیرفت و گفت باز نمی گردم تا جان خود را نثار کنم. اما هنگامی که امام حسین علیه السلام به او دستور بازگشت داد، سخن حضرت را به جان خرید و برگشت. امام علیه السلام فرمود « جزیتم من اهل بیتی خیراً، ارجعی الی النساء رحمک الله».
به فرموده امام صادق علیه السلام اطاعت یاوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ایشان، بیشتر از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش است.
ایثار و فداکاری:
ایثار، یعنی دیگری را بر خود مقدم داشتن و جان خود را فدای او کردن. اصحاب امام حسین علیه السلام جان خود را فدا کردند تا اهل بیت علیه السلام زنده بمانند. اهل بیت علیه السلام نیز جان خود را ایثار کردند تا به امام علیه السلام آسیبی نرسد. از این رو تا یاران امام علیه السلام زنده بودند، کوچکترین آسیبی به حضرت نرسید. حتی هنگام نماز امام علیه السلام بعضی از یاران، خود را سپر جان او کردند. در زیارت عاشورا دربارۀ آنان چنین می خوانیم « الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام ؛ کسانی که هستی خود را در راه حسین علیه السلام بخشیدند». امام صادق علیه السلام فرمودند: یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آرزو می کنند که در راه خدا به شهادت برسند.
انتخاب برتر و با معرفت نسبت به خدا و امام علیه السلام :
این ویژگی، در میان همه شهیدان کربلا بود «آثروالموت». یعنی به اختیار خود شهادت را انتخاب کردند و آن را بر زندگی ننگین بعد از امام علیه السلام ترجیح دادند، در حالی که همه آنها راه نجات داشتند حکایت امان نامه عباس بن علی علیه السلام ، برداشته شدن بیعت امام علیه السلام از تمام کسانی که در آنجا حضور داشتند و موارد دیگر، بیانگر آن است که اصحاب امام علیه السلام حق انتخاب داشتند و با آگاهی و بصیرت، برترین و بهترین انتخاب را داشتند.
یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مستجاب شدگان این دعا هستند که امام صادق علیه السلام آنرا در زمان غیبت به زراره آموخت. «اللهم عرفنی نفسک فإنک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فإنک ان لم تعرفنی رسولک لم أعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فإنک إن لم تعرفنی حجتک ظلت عن دینی».
این موارد گوشه ای از صفات انصارالحسین علیه السلام و انصارالمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. انشاء الله با عمل به آنها ما نیز جزئی از نوکران و اعوان و انصار ولی عصر « ارواحنا له فداه» باشیم.
انشاء الله
1/11/87/ نوآوری و شکوفایی
23 محرم الحرم 1430
اشاره
تهاجم فرهنگی تلاش برنامه ریزی شده و سازمان یافته دشمن است برای تحمیل باورها، ارزشها ، رفتارها ، اخلاقیات و اعتقادات مورد نظر خویش و هدف آن نابودی فرهنگ خودی است. در این راستا دشمن زیرکانه و خاموش، فرهنگی را وارد جامعه مورد نظر می نماید ، تا با ایجاد پایگاه در ذهن و اندیشه مردم کشور مورد نظر و با مسخ هویت و ارائه ارزشهای غلط به آنان حضور تجاوزکارانه خود را در عرصه های سیاسی ، اقتصادی ، نظامی و ... مهیا کند . به عبارتی عامل تهاجم فرهنگی سیطره و تسلط بر فکر و اندیشه است تا از آن طریق بر باورها و رفتارها تاثیر گذارد.
ایجاد کردن و سپس توسعه یک فرهنگ در میان یک جامعه، فعالیتی تدریجی و زمانبر است. البته بعضی از حوادث تاریخ در ایجاد و گسترش یک فرهنگ نقش تسریع کنندهای دارند. مثلاً در خصوص توسعه و گسترش شهادت درجوامع، حوادث بزرگی نظیر حماسه عاشورا، نهضتها و قیامهایی که بعد ازآن در طول تاریخ تشیع به وقوع پیوسته و در زمان معاصر، پدیده انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی رحمة الله و سپس جنگ تحمیلی و دفاع مقدس 8 ساله، در رشد و تسریع و گسترش فرهنگ شهادت در میان جوامع از جمله لبنان و فلسطین نقش داشتهاند. در جامعة شیعی بخصوص ایران، فرهنگ مهدویت که از ابتدای ظهور دین مبین اسلام توسط اهلبیت علیهم السلام مورد اشاعه قرار گرفته در جان و دل شیعیان ریشه دوانده است و شیعه با چشمی به پرچم سرخ حسینی و با چشمی دیگر به پرچم سبز مهدوی راه وصول به حقیقت را یافته است و تا این فرهنگ دو سویه را حفظ نماید به سعادت حقیقی رهنمون خواهد شد.
امّا برای تداوم و گسترش این فرهنگ در زمان کنونی با گسترش تهاجم فرهنگی بر علیه این تفکر صادق چه باید کرد؟ دراین نوشتار، ابتدا کلیاتی از فرهنگ و شهادت و انتظار بیان شده و ضمن بیان مختصری از فرهنگ سازی و ریشه های هر مقوله، عوامل تقویت و تضعیف آنها بررسی شده است.
فرهنگ Culture
معین، فرهنگ را در ادب ، تربیت ، دانش ، علم ، معرفت ، مجموعة آداب و رسوم ، مجموعه علوم و معارف و هنرهای یک قوم ، معنی کرده است. (1)
آنتونی گیدنز، فرهنگ را از ارزش های اعضای یک گروه معین می داند و هنجارهایی که از آن پیروی می کنند. (2)
ژان برگ ،فرهنگ را عصارة زندگی اجتماعی می داند که در تمامی افکار ، اهداف ، معیارها ، ارزشها و فعالیت های فردی و اجتماعی انسان منعکس می شود. (3)
فرهنگ واژهای است فارسی که از دو جزء «فر» و «هنگ» ترکیب یافته است. «فر» به عنوان پیشوند و به معنی جلو، بالا، بر و پیش آمده و «هنگ» از ریشه اوستایی «تنگا» (thanga) « به معنی کشیدن و سنگینی و وزن» است. و از نظر لغوی به معنی بالا کشیدن و برکشیدن میباشد.
با عنایت به اینکه culture و cultural به معنی کشت و کشاورزی هم میباشد، دانه پاشی، کاشت و داشت و برداشت، به معنی رایج فرهنگ در جامعه نزدیک است، اما در ادبیات فارسی هیچ گاه به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد نیامده است.
فرهنگ
فرهنگ مقوله ای است که بسیاری از اندیشمندان، متفکرین و صاحب نظران علوم اجتماعی درباره آن سخن گفته اند.جا دارد ابتدا اهمیت فرهنگ را اززبان امام خمینی رحمة الله بشنویم: «بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را نشان می دهد» . (4)
از فرهنگ، تعاریف بسیار زیادی ارائه شده است، به طوری که تأکیدی خاصی که از کاربرد آنها نشأت گرفته-است و می توان به چند دسته تقسیم کرد. (5)
1) . معین، محمد.(1371). فرهنگ فارسی. تهران: انتشارات امیر کبیر.
2) . گیدنز، آنتونی.(1376). مبانی جامعه شناسی. ترجمه ی منوچهر صبوری. نشر نی.
3) . پاول ، هنری مارک.(1376). فقر پیشرفت و توسعه. (از مجموعه مقاله هانری بارتلی( ترجمه ی مسعود لحدی. انتشارات وزارت امور خارجه.
4) . صحیفه نور، جلد ،۱۵ ص ۱۶۰.
5) . دکتر محمدحسین پناهی، نامه پژوهش، شماره ،۲۳ «نظام فرهنگی و کارکردها و دگرگونی ها» ، ص ۹۳.
1.تعریف های تاریخی: که تکیه بر میراث اجتماعی در طول تاریخ جامعه دارد.
2.تعریف های روان شناختی: که تکیه بر الگو و روش تسهیل سازگاری با محیط و جامعه دارد.
3.تعریف های ساختاری: که در آن تأکید بر ایجاد شده ها توسط اجتماع بشری دارد.
4.تعریف های تشریحی: تأکید بر عناصر تشکیل دهنده فرهنگ دارد.
و...
اما منظور از این تقسیمات، یک نتیجه گیری مهم است و آن این است که «وسعت قلمرو فرهنگ به وسعت حیات اجتماعی است و مهمترین خصوصیت، این است که امر عرضی نیست. بلکه انسان آن را در ضمن زندگی در بین مردم به خصوص فرا می گیرد. انسان با فرهنگ به دنیا نمیآید، بلکه ضمن رشد در داخل یک فرهنگ خاص، ذخایر اندیشه و میراث های معنوی شکل گرفته و در طول سال های پیشین می آموزد» اگر از تعاریف فرهنگ عبور کنیم، باید به سه ویژگی مهم فرهنگ اشاره کنیم که عبارتند از:
۱ - مشترک بودن؛
۲ - اکتسابی بودن؛
۳ - قابلیت انتقال؛
با توجه به توانایی خارق العاده انسان در یادگیری، انسان شناسان و جامعه شناسان در مورد دو ویژگی اخیر فرهنگ و نیز این موضوع که یادگیری و انتقال فرهنگ، از طریق اجتماعی شدن و به وسیله نهادها انجام می-پذیرد، اتفاق نظر دارند.
هویت فرهنگی
هر گروه در اجتماع دارای تاریخ، ضوابط خویشاوندی، شیوه اقتصادی، مقررات، مناسک اعتقادی، زبان، ادبیات و هنر مختص به خود است. این خصوصیات که فرهنگ یک جامعه را از جوامع دیگر متمایز میسازد، معرف شناسنامه فرهنگی آن جامعه است. به عبارت دیگر، گذشتههای تاریخی، حماسههای آبا واجدادی، سرزمین نیاکان، زبان مادری، باورها، سنتهای طایفهای، مفاخرملی، اسوههای دینی، عصبیتهای قومی، هنر و ادبیات موروثی «هویت فرهنگی» جامعه را تشکیل میدهد. فرهنگ یک کلیت است که هویت یک جامعه را تشکیل میدهد. حال اگر بخشی از این فرهنگ در تضاد با بخشهای دیگر باشد، منجر به اصطکاک و نابودی شده و یا حداقل کم اثر میشود.
در بیان و تشریح یک فرهنگ باید تا آنجا که ممکن است با بخشهای دیگر فرهنگ تضادی وجود نداشته وهماهنگ باشد. واقعیت این است که ایران به عنوان یک کشور با گذشته تاریخی، مذهب، اقلیتهای مذهبی، افکارواندیشههای گوناگونی دارد که هویت ملی ما را تشکیل میدهد. پدیده فرهنگ "شهادت" که بخشی از این فرهنگ است باید در هماهنگی و تقویت و احترام دیگر موارد فرهنگ مثل وطندوستی، احترام به اندیشهها و ... هماهنگ باشد تا بتواند به بقای خود ادامه داده و تأثیر روزافزون بر جامعه داشته باشد. در
حقیقت هویت فرهنگی یک جامعه از بخشهای گوناگونی تشکیل میشود. مثل تاریخ، ارزشها، مفاخر ملی و دینی و ... که فرهنگ شهادت باید با هماهنگی با بخشهای دیگر در جهت تداوم، قوام و پویایی جامعه حرکت کند.
فرهنگپذیری(Acculturation)
کودک آدمی از بدو تولد با جنبههای گوناگون فرهنگ از جمله رفتار، اعمال، اعتقادات، ابزار و وسایل و ... در اطراف و محیط زندگی خود آشنا میشود. بخشی از این یادگیری و پذیرش، سطحی و صوری و ظاهری است و بخشی دیگر به شکل ژرف و عمیق وپیچیده درونی میشود. قسمت نخست را جامعهپذیری و قسمت دوم را فرهنگپذیری میگویند. در حقیقت فرهنگپذیری جریانی است که فرد تمام زمینههای فرهنگی را میشناسد و به طور ژرف و عمیق میپذیرد و خود را با آن سازگار میسازد.
ایثار ، از خود گذشتگی Atryuism
گذشت و انصراف از جان و مال و خویشاوند و امنیت شخصی و آسودگی مقام به خاطر عدالت و حق و حقیقت و منافع جامعه.
این کلمه درفرهنگ بزرگ سخن، حسن انوری به معنای بذل، گذشت کردن از حق خود برای دیگران، نفع دیگری یا دیگران را بر خود ترجیح دادن آمده است، در لغت نامه دهخدا، این کلمه به معنای غرض دیگران را بر خود مقدم داشتن، برگزیدن و منفعت غیر را برخود مقدم داشتن و این کمال درجه سخاوت است به کار رفته است (1)
شهادت Martyrdom
شهید در لغت به معنای فدایی، شهید در راه خدا، شهید در راه حق است. شهادت شامل دو رکن است: یکی اینکه در راه خدا و فی سبیل ا... باشد و هدف مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فدای هدف نماید و دیگر اینکه آگاهانه صورت گرفته باشد. (2)
شهادت: یعنی کشته شدن در راه خدا، آنکه به شهادت دست یافته و در راه خدا کشته شده، به فرموده شهید مطهری شهادت مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس است. عملی آگاهانه و اختیاری است و شهیدان شمع محفل بشریت هستند. (3)
تعریف شهادت: شهادت، مرگی از نوع کشته شدن است که شخص مؤمن، آگاهانه و با اختیار و به خاطر اهدافی که از منظر دین، مقدس شمرده شده است، آن را بر میگزیند که قرآن کریم از آن به معنای «قتل فی سبیل الله» یاد کرده است.
انتظار
انتظار از نظر ریشة لغوی به معنای درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده، تعبیر شده است. (1)آنچه با مراجعه به کتب لغوی معلوم میشود، این است که انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تأمل است.
انتظار فرج و ترغیب داشتن به روز ظهور دولت حقه و پر شدن زمین از عدل و داد و غالب شدن دین قدیم بر سایر ادیان وظیفة هر فرد مسلمانی است و مغموم بودن برای نرسیدن دست مردم به دامان ولی امرشان وروشن نشدن دیده گان به نور جمالش با بودنش در میان مردم باید آرمان هر شخص مسلمانی باشد.
مؤلف کتاب مکیال المکارم میفرماید: انتظار،کیفیتی روحی است که موجب بوجود آمدن حالت آمادگی است برای آنچه انتظار دارند و ضد یأس و ناامیدی است، هر چه انتظار بیشتر باشد آمادگی هم بیشتر است.
تهاجم فرهنگی
یکی از مهمترین وجوه ضد امنیتی فرهنگ ، تهاجم فرهنگی است . تهاجم فرهنگی حمله و یورش فرهنگهای مغایر به فرهنگ خودی است . یا بهعبارتی « منظور از هجوم فرهنگی آن است که جامعه ای تلاش کند که فرهنگ خودش را بر جامعه دیگری که طبعاً دارای فرهنگی خاص می باشد تحمیل کند یا دست کم، نوعی دگرگونی در فرهنگ آن جامعه بوجود آورد.» (2)
در تهاجم فرهنگی با رواج ضد ارزشها علیه فرهنگ خودی و متعاقب آن فراگیرشدن فضای مسموم ، نمی توان رشد و تعالی شهروندان را تحت آموزه های فرهنگ خودی انتظار داشت . در این شرایط اغلب آحاد ملت اسیر تضادهای مختلفی خواهد شد که نتیجه ای جز سردرگمی و اضطراب نتیجه ای به بار نخواهد آورد.
تهاجم فرهنگی تلاش برنامه ریزی شده و سازمان یافته دشمن است برای تحمیل باورها ، ارزشها ، رفتارها ، اخلاقیات و اعتقادات مورد نظر خویش و هدف آن نابودی فرهنگ خودی است . در این راستا دشمن زیرکانه و خاموش فرهنگی را وارد جامعه مورد نظر می نماید ، تا با ایجاد پایگاه در ذهن و اندیشه مردم کشور مورد نظر وبا مسخ هویت و ارائه ارزشهای غلط به آنان حضور تجاوز کارانه خود را در عرصه
های سیاسی ، اقتصادی ، نظامی و ... مهیا کند . بهعبارتی عامل تهاجم فرهنگی سیطره و تسلط بر فکر و اندیشه است تا از آن طریق بر باورها و رفتارها تاثیر گذارد.
تهاجم فرهنگی، حرکتی مرموزانهوحساب شده است همراه با برنامهریزی دقیق و با استفاده از شیوه ها و ابزار و امکانات متعدد برای سست کردن باورها، دگرگونی ارزشها ، انحراف اندیشه ها تغییر و تبدیل آداب و سنن و نابودی اصول اخلاقی حاکم بر یک جامعه ..
به عبارت دیگر تهاجم فرهنگی عبارت است از پوچ ، پوک و تهی کردن تفکر ، ذهنیت، فرهنگ و تمدن ملی و اصیل یک جامعه و تضعیف شخصیت انسانی افراد آن با تحمیل ترس و هراس دائم، تحمیل اصول فکری و فرهنگ کشور مهاجم به جای آن، و این جز با از دست دادن خویشتن و از دست دادن پایه های فکری و اخلاقی اصیل و ملی صورت نمی گیرد.
ابعاد تهاجم فرهنگی
در بعد داخلی، تهاجم فرهنگی دشمن به دو صورت انجام می گیرد:
ترویج افکار و اندیشه های غیر اسلامی و گاه ضد اسلامی، تبلیغ افکار التقاطی ، تقدس زدایی از مقدسات وسست نمودن پایههای اعتقادی جوانان نسبت به برخی ازاصول و آرمان ها ، «تجدد گرایی، علم زدگی و عقل گرایی افراطی»
ترویج فساد و منکرات و ابتذال اخلاقی و فرهنگی و بی بندوباری جنسی در میان نسل جوان و سرانجام بی هویت و بی خاصیت نمودن آنها.
ویژگی های تهاجم فرهنگی
سلاح دشمن در این نبرد امور به ظاهر رسمی و قانونی و کارساز و مثمرثمر، از قبیل: تولید و نمایش فیلم، مصاحبه، سخنرانی، مباحثه، چاپ و انتشار مجله، کتاب، عکس، شعر، قصه ، نمایش و... است و همه ی اینها در قالب های ظاهر فریبی چون رشد و ترویج هنر و ادب،آزادی بیان و قلم و اظهار عقیده و تبادل اندیشه ها و.... صورت می پذیرد.
این ادعاها و پوشش های فریبنده و دهن پرکن به میزان زیادی دشمن را در این تهاجم در استتار کامل قرارمیدهد و برای شناخت توطئهها و نقشه های دشمن و تشخیص ردپای او تیزبینی و ژرف اندیشی و دقت و هوشیاری فراوانی لازم است و گماشتن دیدهبانانی تیزبین و تیزفهم لازمتر. چه بسا دشمن در این تهاجم سربازان خویش را از میان خودیها برگزیند و سخن خویش را از زبان آنها بیان کند و نقشه های خود را به دست آنها عملی سازد . رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی فرمودند:«تهاجم فرهنگی گاهی هم متاسفانه بوسیله خودیها انجام میگیرد.»
دراز مدت و دیرپا بودن: در تهاجم فرهنگی بذری را که دشمن در ضمیر فکر و افراد جامعه میکارد، تا سالها و بلکه نسل ها باقی می ماند و ثمره تلخ و ناخوشایند خود را بروز وظهور می دهد. خلاصه این که تهاجم فرهنگی از آن سنخ کارهایی است که به تعبیر رهبر گرانقدرمان صدایش فردا در می آید.
ریشهای وعمیق بودن آن : دشمن در این تهاجم می خواهد این سنگ زیرین آسیا را به سلیقه خود کج و معوج و سست بنا نهد که این بنا نیز تا ثریا کج رود و سست و ناپایدار باشد. دشمن در این تهاجم، ریشه این درخت تنومند فرهنگ پر بار اسلامی را نشانه گرفته تا با قطع آن تمامی شاخه ها و شعبه های سیاسی و اقتصادی و حقوقی و.....رابخشکاند.
همه جانبه بودن آن: در بعد سیاسی تلاش می کند تا فرهنگ مقابل را به انزوا بکشاند و ازرسیدن فریاد رهاییبخش آن به گوش ملل دیگر جلوگیری نماید. در بعد اقتصادی، آن را تحت فشار و محاصره قرار می دهد تا از این طریق او را وادار به تسلیم کند .، در بعد روانی و تبلیغاتی می کوشد تا بذر یاس و ناامیدی را در دلها بیافشاند و روح حقارت و خود کم بینی را تزریق کند و چهره خودی را مخدوش وزشت جلوه دهد ودر بعد نظامی انهدام و نابودی کامل آن را در دل و سودای سرنگونیاش را درسر میپروراند.
حساب شده، دارای برنامه وبرخوردار ازامکانات و ابزارهای گسترده است :نگاهیبه آمارکنفرانسها مؤسسات و بنگاههای علمی و تحقیقاتی که پس از انقلاب اسلامی ایران تحت عناوینی چون ایران شناسی ، اسلام شناسی ، شناخت مذهب تشیع ، شناخت انقلاب اسلامی وراههای مقابله باآنو شناخت رهبر انقلاب و... توسط محافل صهیونیستی و غربی تشکیل و فعالیت می کنند نشانگر دقت وبرنامه ریزی استکبار جهانی برای مقابله با انقلاب اسلامی و فرهنگ اسلامی است .
دشمن برای ترویج یک مد لباس یا فرم مخصوصی برای آرایش سرو صورت از نظریات و تحقیقات روانشناسان خود استفاده می کنند تا با توجه به آداب و رسوم اجتماعی هر جامعه و روحیات حاکم بر جوانان و نوجوانان ،و با بهره گیری از شیوه های متنوع تبلیغاتی میزان تاثیر و جذابیت آن را افزایش دهد. همچنین دشمن در این تهاجم از ابزار و امکانات تکنولوژیکی گسترده و متنوع همراه با بودجه های کلان و تکنیک و هنر مدرن برای اشاعه فرهنگ و آرمانهای استکباری بهره می جوید. نگاهی هر چند کوتاه به گوشه ای از آمار و امکانات و ابزارهای تبلیغاتی آمریکا نشان دهنده عمق تلاش و جدیت شیطان بزرگ برای تحمیل و تزریق فرهنگ شیطانی خود بر مردم جهان است.
یکی از راه های تهاجم فرهنگی این بود که سعی کنند جوان های مؤمن را از پای بندی ها به ایمان که همان چیزی است که یک تمدن را نگه می دارد منصرف کنند همان کاری که در قرن های گذشته در اندلس کردند ، جوان ها در باتلاق فساد ، شهوترانی و میگساری افتادند و این کارها در حال حاضر دارد انجام میگیرد .
آیت ا… خامنه ای اولین شخصیتی بودند که مسئله تهاجم فرهنگی را با صراحت و بلاغت مطرح نمودند و فرمودند: «برای یک ملت" فاجعه فرهنگی " از فاجعه ی اقتصادی بسیار سنگین تر و خسارت بارتر است یورش فرهنگی از یورش نظامی بسیار بی رحمانه تر و صعب العلاج تر است .»
در جای دیگر فرمودند: «کاری که از لحاظ فرهنگی دشمن می کند نه تنها یک تهاجم فرهنگی ، بلکه باید گفت: یک شبیخون فرهنگی ، یک غارت فرهنگی و یک قتل عام فرهنگی است.»
از نظر افراد همه ی افراد جامعه از زن و مرد وکودک وجوان و نوجوان در معرض خطر می باشند و بر خلاف حمله نظامی امکان به خطا رفتن تیرهای شلیک شده دشمن بسیار اندک و تقریبا صفر است. بذر فسادی را که دشمن موفق شود در زمین فکر و روح افراد بکارد چه بسا ده سال بعد ثمره ی تلخ و زیان بار خود را آشکار سازد . درمقابل حیات وشکوفایی تمدن ها و جوامع به زندگی و باروری فرهنگ ها بستگی دارد ، زیرا اگر فرهنگ در جهت اصالت آن رشد داده شود عامل اصلاح انحرافات جامعه و به وجود آمدن ارزش های نوینی در جهت نفع جامعه خواهد بود.
نگاهی گذرا به ریشه های فرهنگ غرب
دوران جدید در اروپا مقارن است با منزلت یافتن عقل، آزادی و آگاهی از همین رهگذر، اروپائیان به سرعت خیره کنندهای ترقی کردند و با پیشرفت جهشوار تکنولوژی به توسعه و رفاه رسیدند.
در دوران جدید تاریخ اروپا که نوزایی مقدمهی آنست؛ تمنّاهای معطل ماندهی انسان خستهی دوران میانی برآورده شده، و زنجیر گران اوهام و خرافات از دست و پای آدمی گسسته شد.
در عصر حاکمیت عقل ، انسان برطبیعت و پدیدههای آن چیره گشته و با ابتناه به علوم دقیق و قوانین ثابت؛ ارزشها، سنن و آداب و رسوم کهن را درهم شکست. جوامع توسعه یافته و مترقی زندگی راحت تر، متنوع تر و شادتر را با کمک ابزار و فنون مدرن تجربه کردند، و تمتعات دنیوی کام همگان را شیرین ساخت. با تطوّر تمدن غرب، صحت دور اندیشی فیلسوفانی چون روسو، که از چیزی به عنوان «بحران در اخلاقیات» تعبیر می کرد، تأیید شد و هرچه ازعمر این تمدن باهیمنه گذشت، شکاف ایجاد شده میان انسان و خداوند عمیقتر شد؛ و انسان محروم از افاضات قدسی، سر گردان و بیپناه در زمینِ خاکی، اسیر یک زندگی بدون فراز و نشیب، یکنواخت و تهی از معنا شد. این اتفاقِ دردناک محصول اهتمام و جدیت معماران تمدن غرب در اجابت خواسته ها و نیازهای مادی، و غفلت از دغدغههای درونی و روحِ پرسشگرِ انسان بود .
برای اثبات بیهویتی انسانِ مدرن و سردرگمی او، نیازی به قلم فرسایی نیست. علّت این بیماری بزرگ را، که بیماری عصر جدید است، نمیتوان دریک چیز جستجو کرد. اما همچنان که استیس میگوید: اگر بخواهیم به یک عامل اصلی اشاره کنیم، باید بگوئیم: «آشفتگی وسرگردانی انسان در جهان مدرن ناشی از فقدان ایمان و دست برداشتن ازخدا و دین است.» (1)
«والترترنساستیس»، فیلسوف بریتانیایی(1967-1886)، درمقاله "در بی معنایی معنا هست"، مدعی است زندگی انسانِ امروز بیمعنا شده است. استیس بیمعنایی زندگی امروز را، عمدتاً، معلول کسوف یا زوال اندیشهی دینی میداند و میگوید:« ذاتِ خودِ بینش دینی... ایمان به این است که در جهان طرح و هدفی وجود دارد، جهان یک نظام اخلاقی است، و در پایان همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود.» (2)
از نظر استیس جهان یک تهیای عظیم روحانی است و تحت حاکمیت هیچ موجود روحانی نیست، بلکه برعکس، تحت سلطهی نیروهای کور و بیآرمان است. راسل مسئول پدید آمدن چنین وضعی را علم میداند ،اما استیس، به درستی، با وی مخالفت می ورزد و سخن او را به گونهای تفسیر میکند تا پذیرفتنی شود . به عقیدهی او :« هیچ اکتشاف علمی خاصی، علت اصلی زوال ایمان نبوده است، بلکه به عکس، علتش روحیه عمومی علمی و پارهای پیش فرضهای بنیادینی بوده که علم جدید از قرن هفدهم به این سو بر آنها بنا شده است.» شکاکیتی که در قرنهای هجدهم و نوزدهم پدید آمد، بر اثر کشفهای نیوتن یا تحقیقات گالیله یا فرضیات کپرنیک نبود، « بلکه این امر تحت تأثیر آن جهانبینی کلی به وقوع پیوست که این مردان و سایر هم عصرانشان، آن را اساس علم قرار دادند.» بدین ترتیب، دین که با هر نوع اکتشاف علمی می تواند سازگار افتد، به دلیل این که نمیتواند با جهانی بیهدف و بیمعنا کنار آید، به انزوا کشیده شد.
فیزیکدانان برجستهی اروپا در دوران جدید علاوه بر یافتههای علمی، جهانبینی نوینی را تأسیس کردند که مسیر حرکت تاریخ بشریت را تغییر داده است. معمارِجهانبینیِ نوین با تغییر رابطهی انسان با خداوند، انسان را بر طبیعت مسلط ساختند و فلسفه طبیعی جدیدی را برای بشریت به ارمغان آوردند. عناصر و اجزای
فلسفهی طبیعی به زبان ریاضی است و انسان با علم مکانیک میتواند تمام برگهای این دفتر را بخواند. درچنین شرایطی فضا برای تفسیر بدیعی از طبیعت و پدیدارهایش کاملاً مساعد بود.
زمانیکه قوانین فیزیک در رمزگشایی کیهان از بوتهی امتحان سربلند بیرون آمد. آشکار گردید که مفاهیم ریاضیات میتواند انسان را به جایگاه سرمدی برساند. گالیله کارآمد بودن ریاضیات را نه تنها در امور تجربی و عینی بلکه در امور ماوراءالطبیعی نیز تأیید میکند. تعریف او از متافیزیک و طبیعت مساوی است با غلبه"روح هندسی" بر عالم، عالمی که بنا به تعریف فیزیکدانان عبارت از اجزای مادّی متحرک در زمان و مکان است. با این تعریفِ گالیله، مکان از وجود خداوند منفک گردید.
توأم با جهش بزرگ انسان دوران جدید در تصرف وکشف اسرار نهفته در طبیعت، جریانی متولد شد که نهایتاً محرومیت انسان را از منبع الهی رقم زد. در دوران جدید آسمان جاودانگی و قداستش را از دست داد و تبدیل شد به کهکشانی پر از ستارگان ادواری، طبیعت و پدیدارهایش که آیتی از آیات خداوند بودند تبدیل شد به مجموعهای از اعداد بینهایت، کیفیتزدایی از طبیعت و حذف ارزشهای معنوی عالم، منجر به قطع ارتباط انسان با مبدأ حیات گردید و بسیاری از کنشها و ارتباطات روحی انسان پشت سردنیای ریاضی معطل و سرگردان ماند.
کوتاه سخن اینکه :درجهانبینی نوینی که نیوتن متافیزیسین برجستهی آن است نظم کیهانی بر عالم حاکم می شود، و اجرام آسمانی منظم و قانونمند میشوند تا انسان با استفاده از علم مکانیک و قوانین ریاضی آنها را به خوبی بشناسد. در جهانبینی گالیله ـ نیوتنی خداوند انکار نشد بلکه وجود او برای نگهداری و صیانت از نظم حاکم بر کیهان الزامی و ضروری بود، به تعبیر برت بعد از آمدن نیوتن خداوند " سرمهندس " عالم شد. (1)در دوران جدید انسان با روشهای علمی از پلکان معرفت و خداشناسی بالا نمیرود و بر معرفت خود نمیافزاید تا خداوند را بهتر عبادت نماید، در دوران مدرن هدف علم کشف نظم حاکم بر طبیعت است.
کانت در تأسیس فلسفهاش به این معنا توجه داشت که عقل را نه تنها در شناخت امور قدسی صائب و دارای صلاحیت بداند، بلکه عقل این صلاحیت را کسب کرد که هر گونه تفسیر از امر قدسی را نیز ممکن بداند.
در فلسفهی نقادی کانت ایمان مسیحی به تبعیت عقل درآمد و انسان به جای خداوند نشست، خداوند در اندازهی یک انگارهی کم اهمیت پایین آمد و ذهن ارزش متعالی پیدا نمود. معنویت ما فوق ذهن و غیر قابل تصور گردید و نهایتاً خود آگاهی به جای خدا آگاهی نشست. نتیجه این بینش که ممد و مؤید تفکر محاسبه گرانهی دکارت بود قطع ارتباط دیرین و فطری انسان با مبدأ کائنات بود.
نیچه که از مرگ دریغ آمیز خدا خبر میدهد این معانی را احساس کرده است که دین و تفکر، صرف حرف شده است و فلسفهبافی همه جا را فرا گرفته است. قبل از او کییرکگارد و داستایوسکی احساس کرده بودند که مسیح زندانی ارباب کلیسا شده است. نیچه میگوید خدا را در کلیسا کشتهاند
1) . ماجرای معنویت در دوران جدید، ص 77.
در این بین داروین کتابش دربارهی " اصل انسان"را منتشر کرد و اسم آن را" تبار انسان" گذاشت. او در این کتاب تکامل انسان را از موجودات پست به عالی، به خوبی ترسیم می کند.
داروین دربارهی اصل انسان میگوید، بین انسان و جانورانِ دیگر به لحاظ ساختمان جسمی تفاوتی نیست، چرا که هیچ عنصری در انسان سراغ نداریم که مانند آن در برخی مهره داران وجود نداشته باشد، پس انسان در طول مهره داران و از راستای پستانداران البته از نوع عالی یعنی نخستیان به حساب می آید.
جانورشناسان میمونها را از پست به عالی به این ترتیب طبقه بندی کردهاند: گیپون، اورانگوتان و شمپانزه، گوریل نوع عالی میمون است که از بالای درخت پایین آمده و روی زمین با دو پا راه می رود و از دستهایش به خوبی استفاده میکند."ارنست هگل" انسان را منسوب به این میمون دانسته و پروفسور"وولپیان" با مطالعه بر روی ساختمان مغز میمونهای عالی شباهت مغز انسان و میمون راتأیید کرد. (1)
با جایگزینی جهانبینی نوین بجای جهانبینی دوران میانی جهان از شعور(روان) تهی شد و زندگی انسان ابتدا و انتهایش در کرهی خاکی رقم خورد، از ماده به وجود آمده به خاک تبدیل می گردد، هر شیء را میتوان در آزمایشگاه تجزیه کرد و قوانین آن را تفسیر نمود، انسان هم حیوانی است که سخن میگوید، تفکر میکند ، احساس دارد و مانند سایر انواع در قانون تنازع بقاء شرکت فعالانه دارد تا تکامل یابد و از چرخهی حیات حذف نشود.
در این شرایط انسان به مبدأ ما فوق علّت ومعلول اتصال ندارد و هیچ آینده و امیدی جز نابودی و تجزیه انتظار او را نمیکشد، معنویت که با امور حسی سروکار دارد عملاً بلااستفاده و متروک در گوشهای از فضای نامتناهی دوران جدید به فراموشی سپرده شده است.
فرهنگ ایثار و شهادت
اما درست در همین دنیای ساختۀ معماران تمدن غرب، همین دنیایی که استیس آنرا مبتلا به بحران معنا می-دانست، واقعهای شگفت روی داد و غرب را از خواب غفلتی که به آن گرفتار آمده بود خارج کرد. در گوشهای از این دهکدة جهانی« ناگهان میلیون ها نفر از مردم از خانه ها بیرون ریختند و فارغ از ملاحظات و معادلات غریزی مربوط به حفظ حیات سینه در برابر گلوله ها سپر کردند و ارتشی هم که ده ها میلیارد دلار خرج آن شده بود» تا مگر بتواند بار دیگر فرهنگ بی پایه و سست خود را بر ملتی بیدار تحمیل کند، « به انفعالی گرفتار آمد که چاقو در برابر دستۀ خویش دارد». (2)
این همان دهکده ی جهانی است که به تعبیر شهید سید مرتضی آوینی «در تلویزیون هایش دختران 6 ساله را آموزش جنسی می دهند. همان دهکده ای که در آن گوسفندهایی با سر انسان و انسانهایی با سر خوک به دنیا می آید وعجیب اینجاست که باز هم این همان دهکدهایست که در زیر آسمانش بسیجیان رملهای فکه
زیستهاند.همان دهکدۀ جهانی که در نیمه شبهایش ماه هم برکازیون های لاسوگاس تابیده است و هم بر حسینیۀ دو کوهه و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق به او می گریسته اند.» (1)
«آنجا هنگامهای به پا بود که تاریخ فقط یک بار آن را دیده بود؛ سرزمین شور و شعور، سرزمین نیاز و نماز؛ اشک هزار هزار شمع، بال های سوخته هزار هزار پروانه و یک آسمان لاله ی پرپر. آنجا زمین بوی بهشت می داد. آنجا خدا بود و کوچه های «اخلاص» ! نامهربانی سال ها بود که رخت بر بسته بود، دل ها مهربان مهربان. آنجا هر روزش عید بود- که در آنجا خدا هرگز معصیت نشد.- آنجا منیّت ها لجن مال شده بود، شهوت از بی رونقی دق کرده بود، عصیان اسیر سرپنجه های «تسبیح» گشته بود. آنجا همه اهل «دعا» بودند، همه اهل «تکبیر» همه اهل «مسجد». آنجا هیچ ستاره ای غروب نکرد.
آنجا همیشه خورشیدها بر نیزه ها و زیر تانک ها قرآن می خوانند. آنجا قلب زندگی در چاه های «درد» می-تپید، و اشک تنها مرهم دیدگان! آنجا هیچ فاصله ای نبود، همه یک رنگ، همه یک جامه، خاکی خاکی! در آنجا گناه، غریبه ای بود که هیچ گاه پایش به دروازه آن شهر نرسیده بود، گناه دیو سیاه افسانه هایشان بود. آنجا، جای ماندن نبود، خیمه ها همه موقتی بودند. آنجا مردان همه سرود «رضا» می خوانند و تکبیر هلهله می-کردند. آنجا سرزمین افسانه ها، اسطوره ها، سرزمین ایثار، سرزمین شاهدان شهید، سرزمین خدا بود. »
ابعاد فرهنگ
فرهنگ دو بعد دارد: بعد مادی و بعد معنوی:
فرهنگ مادی: فرهنگ مادی عبارت از مجموعه وسایل، ابزار، امکانات و تکنولوژی رایج و عمومیت یافته در جامعه است. این بخش فرهنگ عناصری را در برمیگیرد که قابل لمس، دیدن و اندازهگیری و ارزیابی است. اشیای مادی، ابزار کار وسایل صنعتی و کشاورزی، عکاسی، موسیقی و وسایل و لوازم خانه، لباس، اتومبیل، هواپیما، نوع مسکن، و ... همگی در زمره فرهنگ مادی محسوب میشود. به طور کلی آن قسمت از فرهنگ که جنبه کمی دارد جزء فرهنگ مادی به شمار میآید.
فرهنگ معنوی: فرهنگ معنوی یا غیر مادی جنبه کیفی فرهنگ را شامل میشود. این بخش از فرهنگ قابل مقایسه و اندازهگیری نیست و معیار ثابتی برای اندازهگیری آن وجود ندارد. میتوان گفت آنچه را که مادی نیست فرهنگ معنوی یا غیرمادی میگویند. آثار ادبی، هنری، فکری، آداب و رسوم، سنتها، اخلاقیات، اعتقادات، باورها، آموزش و پرورش و به طورکلی «سرمایه معنوی» یک جامعه جزء فرهنگ معنوی به شمار میرود.
جنبههای مادی و معنوی فرهنگ، کنش متقابل دارند. تغییر و دگرگونی یکی، موجب تغییر دیگری خواهد شد. بعضی از جامعهشناسان عقیده دارند که این دگرگونی در اشیای مادی و ابزار آغاز میشود و سپس تأثیر آن گسترش مییابد و جنبه ی معنوی فرهنگ را دربرمیگیرد. اما تردیدی نیست که تغییراتی که در تکنیک و ابزار پدید میآید محصول تفکر و اندیشه انسان است.
1) سید مرتضی آوینی، مقالة انفجار اطلاعات.
تعریف نهایی فرهنگ شهادت: فرهنگ شهادت عبارت است از تمامی آثار باقیمانده از شهید، اعم از غیر مادی (معنوی) مثل باورها، اعتقادات، رفتارها و اهداف دیگر وجوه معنوی و الهی شهید که الهام گرفته از قرآن و آموزههای معصومین علیهمالسلام میباشد. و آثار مادی آن عبارتند از تربت پاک شهید، وسایل شخصی، اسامی خیابانها، مراسم مربوط به شهید، آثار مکتوب و کلاً هرچیزی که قابل مشاهده و لمس بوده و یادآور شهید باشد.
ابعاد مختلف فرهنگ شهادت
اگر شهادت را در زمره فرهنگ دانسته و به کارگیری اصطلاح «فرهنگ شهادت» را درست بدانیم، باید ابعاد مختلف فرهنگ نیز در آن جاری باشد. همانطور که گفته شد، فرهنگ مادی فرهنگی است که قابل دیدن و لمس کردن باشد و یا بتوان آن را اندازهگیری کرد. قبورمطهرشهدا،لباس، پلاک، پیشانیبند، وصیتنامههای مکتوب، اسامی خیابانها، اماکن و ... در زمره بخش مادی فرهنگ شهادت هستند. در حقیقت برای نسلهای آینده وجود نمادها و بخش مادی فرهنگ در نگاه نخست به عنوان یک پدیده فرهنگی است که آیندگان را به کنجکاوی وتفکر وا میدارد. مثلاً موزههای جنگ درجهان از این ویژگی برخوردارند. در کشورما نیز موزه شهدا که درتهران و برخی شهرهای مختلف ایجاد شده است، بخش مادی فرهنگ شهادت است که بازدید از این موزهها یاد جانبازیها و رشادتهای رزمندگان در دوران جنگ و مبارزه تاریخ ملت ایران را در اذهان زنده میکند. در بعد معنوی فرهنگ شهادت شعائر اسلامی ازجایگاه ویژهای برخوردار است، زیرا درزمان امامان شیعه به دلیل حاکمیت حکام جور و ظلمو مظلومیت شیعه در تاریخ، پیروان این آیین سعی کرده که با نوحه سرایی، شعر و شعائر مذهبی، سنتها و یادبودهای امامان شهید و شهدای پیرو ایشان را زنده نگهدارند. به این ترتیب بخش معنوی فرهنگ شهادت شامل انگیزه و اهداف شهدا، زمزمههای عرفانی، نماز شبها و شب-زندهداریها، گریه و راز ونیازها، آمال وآرزوها، خوابهای صادقانه، رویاها، مراثی و کلیه شعایر که در جهت زنده نگه داشتن یادو نام موثر است، میشود.
با توجه به شمولی که درمعنای واژه فرهنگ نهفته است، حالت استیلا، فراگیری و نهادینه شدن این اشتیاق به شهادت در راه خدا، در جامعه اسلامی است. چنانچه فرهنگ نماز تا حدودی چنین شمولی دارد (1).
فرهنگ انتظار
انتظار، پیوند وقرابت ویژه و برجسته ای با «حرکت»دارد.حرکت، از برآیندهای انتظار، و انتظار از جهت دهندههای حرکت است.
انتظار، مفهومی اسلامی، و ارزشی فرهنگی است که از آن، رفتار فرهنگی معینی سرچشمه میگیرد. گاه مردم از انتظاربرداشت منفی میکنند که در این صورت، انتظار به مفهومی برای تحذیر و مانعی برای حرکت تبدیل
1) علیرضا ذبیح، پایان نامه: کارشناسی ارشد معارف اسلامی، تأثیر وجود فرهنگ شهادت طلبی در حفظ دین و ارزشهای دینی، تابستان 1380
میشود، و گاه نیز از آن برداشت مثبت دارند که در این صورت عاملی از عوامل حرکت و قیام و انگیزش در زندگی مردم خواهد بود.
انتظار، یک فرهنگ و مفهومی فرهنگی است که درساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوة زندگی و چگونگی نگرش ما به آینده به شکل فعال و مؤثری دخالت داشته و در ترسیم خط سیاسی که برای حال و آیندة خود رقم میزنیم، تأثیرگذار است.
قریب به هزار و صد سال است که انتظار در زندگی ما ریشة فرهنگی خود را گسترده است. در طول این مدت مسألة انتظار به گونة مؤثری در ساختار اندیشة سیاسی و انقلابی ما دخالت داشته است. اگر بدون عامل انتظار به تاریخ سیاسی و انقلابی خود بنگریم، این تاریخ بلند، جایگاه دیگری خواهد داشت.
انتظار نجاتی که ما میگوییم، انتظاری است که انسان میتواند آنرا نزدیک گرداند وطلب کند؛ مانند بهبودی ازبیماری، پیروزی بردشمن و... همة اینها ریشه در انتظار دارند و امر سرعت بخشیدن یا تأخیر انداختن آنها به دست خود انسان است.
این معنا از انتظار، علاوه بر «امید» و «مقاومت»،به انسان «حرکت» نیز می بخشد، وحرکت، مخصوص انتظار است. بی گمان اگر انسان بداند که نجات ورهاییاش به حرکت، عمل و تلاشش وابسته است، چنان حرکت و تلاشی برای رهایی و نجات خویش به خرج می دهد که درگذشته توان انجام آن را نداشته است.
خطاست که از واژة انتظار مترصد بودن منفی حوادث را بفهمیم، بی آنکه خود نقش منفی یا مثبتی در این حوادث داشته باشیم؛ چنان که مترصد خسوف ماه یا کسوف خورشید می مانیم. بنابراین، تفسیر صحیح واژة انتنظار، «حرکت»، «کار»، «تلاش» و «عمل» است. (1)
غیبت، عامل یک تلاش ویژه در فهم دین میگردد، نه اینکه حاصل این تلاش، می تواند جایگزین ظهور امام باشد. غیبت می تواند باعث گردد که در یک محدوده ، مردم، به طور جدی به دین بیاندیشند و برای دست یابی به آن تلاش کنند و با واقعیت ها روبرو شوند تا در نهایت، به نقطه ای نزدیک شویم که عده ای، امام را درک کنند و بخواهد که از او اطاعت کنند.
بنابراین، غیبت میتواند احساس نیازی را در بشر زنده کند که اگر واقعی باشد، همان مفهوم انتظار است. انتظار، هیچ چیزی جز احساس عطش وحرکت برای رفع آن نیست. هر چقدر که جوامع بشری، پیچیده تر میشوند، این نیاز و عطش، خود را بیشتر نشان می دهد.
در واقع، انتظار، مرحله ای از کمال بشر است که مقدمه اش، نیاز ، واقعیتش تلاش و حرکت برای دست یابی به راه هدایت و اطاعت آن است. به همین دلیل است که انتظار را «أفضل العبادة» (2)نامیده اند.
انتظار، خود، فرج و گشایش نیست، اما اگر حقیقی باشد، بخشی از فرج خواهد بود؛ چرا که معنایش این است که کسانی، در جهت فهم دین گام بردارند و به آن عمل کنند و جامعه را به آن سمت سوق دهند، و در
نهایت، به آن درجه ای برسند که بخواهند امام را اطاعت کنند، همان چیزی که در زمان ظهور ائمه در گذشته بسیار کم بود. (1)
پیوند فرهنگ ایثار و انتظار
انتظار پدیده ای است که رابطه ی تنگاتنگ با ارزشهای شیعیان و بخصوص مساله ی شهادت دارد. خلفای اموی و عباسی، حقوق ائمه علیهم السلام را غصب کردند و تمامی جنبش ها و قیامهای شیعیان را در راه گرفتن حق و اقامه ی عدالت با خشونت تمام سرکوب کردند؛ بنابراین شیعیان همواره درانتظار بوده اند. پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه فرموده اند تا فرصتی برای اقامه ی حق بدست آورید، انتقام خون شهیدان خود را از ستمکاران بگیرید. در زیارت عاشورا هم انتظار و شهادت امام حسین رابطة تنگاتنگی دارند.
در این زیارت انتظار به معنای انزوا و گوشه نشینی نیست. به معنای این نیست که ما همه ظلم و ستم ها را تحمل کنیم به این امید که کسی بیاید و ما را نجات دهد. بلکه انتظار در فرهنگ شیعه که در زیارت عاشورا بخوبی متجلی یافته است، انتظاری سرخ به معنی آمادگی برای ایثار و فداکاری است. در این انتظار مومنان و آزادگان آماده اند تا با تمام قوا در مقابل دشمنان دین خدا بایستند و انتقام تمامی ظلم و ستمهایی که در طول تاریخ بر همه ی انبیا و اولیا و انسانهای بیگناه رفته است، بستانند. نمونه ی تجلی بارز این انتقام وخونخواهی درزیارت عاشورا متجلی می شود. به طوری که می توان گفت زیارت عاشورا زیارت انتظار و انتقام است. در این زیارت ضمن بررسی وقایع وفجایعی که نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شخص امام حسین علیه اسلام و یاران ایشان رفته است، لعن ونفرین خود را در حق قاتلان و ظالمان ابراز می داریم و از خداوند می-خواهیم تا ما را جزو کسانی قرار دهد که در صف یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انتقام خون امام حسین و همه ی پیامبران و اولیاء را از دشمنان دین بگیریم در این زیارت می خوانیم:
«خدایامرا ازخونخواهان امام حسین علیه السلام قراربدهتا با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بهخونخواهیامام حسین علیه السلام قیام کنم.»
بازتاب عملی زیارت عاشورا در رابطه با انتظار این است که انسانهای مؤمن با بخاطر داشتن ظلم و ستم هایی که بر اهل بیت علیهم السلامرفته است، انحرافاتی را که بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مسیر حکومت اسلامی بوجود آمده، از بین ببرند و آماده باشند تا در رکاب امام معصومی که از نسل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است به مبارزه و جهاد بپردازند و در این راه به شهادت برسند. خواندن ادعیه و زیارتهایی چون دعای ندبه و زیارت عاشورا آمادگی برای چنین امری را همواره در انسان تقویت می کند. در دعای ندبه که بهترین زبان حال انتظار می باشد، به حالت شکوه از خدا می پرسیم:
«کجاست آنکه منتظر است تا کجی ها را از دین بزداید؟ کجاست آنکه بنیان شرک و نفاق را از بین خواهد برد؟ کجاست خونخواه پیامبران و فرزندان پیامبران؟».
در زیارت عاشورا انتظار مایه حیات یک مومن و شعیه ی واقعی معرفی شده است که در پرتو آن حتی اگر انسان منتظر پیش از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دنیا برود، درعین حال که دارای اجر و پاداش شهدا است،
1) . نیکو دیالمه، فصلنامةانتظار، ش6، ص 260.
بعد ازظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دوباره به دنیا بازخواهد گشت و انتظار خود را پایان خواهد داد و با امام زمان انتقام دشمنان دین خدا را خواهد گرفت. انتقام در این معنا نه یک فرایند خشونت بار، بلکه تلاشی برای احیا و اقامه ی ارزشها و برقراری عدالت و امر به معروف و نهی از منکر است که امام حسین علیه السلام جان خود را در این راه فدا کرد و همواره از خدا خواست تا از منتظران واقعی و از یاران باوفای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد. این درخواست در همه ی زیارتهای مربوط به امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشهود است. در یکی از زیارتهای امام حسین علیه السلام میگوییم:
«خدایا برمحمد و آل محمد درود فرست... و مرا وپدرانم را و فرزندانم را از کسانی قرار ده که حضرت مهدی را یاری می دهند.»
آرزوی شهادت در رکاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی دیگر از مضامینی است که درادعیه وزیارتها به چشم می خورد. دعاهایی که دراین رابطه وجود دارد بصورت یک سلسله مطالب پیوسته است که ابتدا مقدمات بحث را ذکر می کند و سپس قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و طلب یاری برای ایشان از خدا در جنگ با کافران ونهایتاً توفیق شهادت دررکاب وی را ازخداوند درخواست می کند. در دعاهای معروفی که در زمان غیبت وارد شده است می خوانیم:
«خدایا! ما مشتاق و امیدوار به دولت کریمه ای هستیم که بوسیله آن اسلام و مسلمانان را عزت عطا کنی و منافقین را از بین ببری و در آن ما را از داعیان به سوی طاعت و از رهبران راه خود قراردهی.»
به اعتقاد ما کسی که در عهد خود با خدا در همه حال ثابت قدم باشد و علاوه برتوحید و نبوت به امامت و ولایت امامان معصوم علیهم السلام که از ارکان دین است- ایمان داشته باشد شهید است و اجر شهیدان را دارد. امام سجاد علیه السلام می فرماید:
«هرکه در زمان غیبت بر ولایت و امامت ما اهل بیت استوار و ثابت قدم بماند خداوند اجر و پاداش هزار شهید را به او عطا می کند»
همچنین امام صادق علیه السلام میفرماید:
«هر که برامر ولایت و امامت ما اهل بیت بمیرد، شهید محسوب می شود هرچند که مرگ وی در بستر باشد، چرا که چنین فردی همانند شهدا زنده است و نزد خدا دارای رزق و روزی است.»
از امام حسین علیه السلام نیز روایت است که فرمود:
«هرکس در زمان غیبت و در انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برسختی ها و آزار و اذیت ها صبور و پایدار و شکیبا باشد به منزله ی مجاهدی است که با شمشیر خود در رکاب پیامبر شمشیر زده باشد.» (1)
نسبت فرهنگ غرب و فرهنگ انتظار و شهادت
1) . بحارالانوار، ج52، ص 120-150.
بواقع چه مناسبتی است بین فرهنگی که در غرب بوجود آمد و فرهنگی که ملتی بیدار در سایه تعلیمات اسلام ناب محمدی و جانفشانی بسیجیان خمینیکبیر به ارث گذاشتند؟ آیا آن فرهنگ را توان مقابله با این فرهنگی که با خون آبیاری شده می باشد؟ چه میشود اگر فرهنگ خود را از دست دهیم؟
در شرایطی که ایران می رفت از لحاظ فرهنگی کاملاً در گردونه فرهنگ مادی غرب قرار گیرد، انقلابی با ماهیت کاملاً دینی و الهی و با تکیه بر فرهنگ خودی و با شعار باز گشت به خویشتن با رهبری بزرگ مرد جهان اسلام حضرت امام خمینی رحمة الله و با پیروی مردم مسلمان و بیدار ایران اسلامی در یک منطقه حساس و ژئواستراتژیک و در جمع مجموعه ای از ملل اسلامی بوقوع می پیوندد . این انقلاب با ماهیت فرهنگی دینی اولین تهدید جدی در قرن بیستم علیه حاکمیت تمام عیار فرهنگ مادی غرب بود . لذا آمریکا و نظام سلطه که خود را پرچمدار تمدن و فرهنگ غرب می داند بعد ازآزمودن همه ترفندهای براندازی ، از جمله اقدامات نظامی ، سیاسی واقتصادی ، در نهایت چاره کار را در تغییر ماهیت فرهنگی نظام مولد انقلاب اسلامی دیده است .
در همین ارتباط « نیل پستمن » می گوید : « به هیچ وجه اغراق آمیز نیست - به نظر من - اگر ادعا شود که از زمان رخت بر بستن قداستها و ارزشها از بطن و متن جامعه ، جهان همچنان در تکاپوی دستیابی به چشمه های دیگری از مرجعیت و آمریت اخلاق بسر می برد ، خواهیم دید که نیاز امروز بشریت از دستیابی و روی آوری به مسیحیت و یهودیت حاصل نمی گردد . و به این ترتیب این نیازها باید بطور متعادل هم در برگیرنده جهات مادی و هم جهات معنوی زندگی و سعادت دنیوی و هم کمال و سعادت حیات بعد از مرگ را شامل شود ؛ از طرف دیگر این ندای اسلام است که امروزه بلند شده و مدعی پاسخگویی و ارضای این نیازها است ؛ اینجاست که غرب مبارزه خود را علیه اسلام و مسلمین آغاز می کند ». (1)
در مطلب فوق چند نکته اساسی قابل توجه است :
اولاً : دنیا بعد از سپری کردن چند قرن از حاکمیت فرهنگ مادی و الحادی ، امروز تشنه اخلاق و معنویت است.
ثانیاً : مسیحیت و یهودیت قادر به پاسخ به نیاز بشر که مهمترین آن نیاز معنوی است نمی باشد.
ثالثاً : امروز این ندای اسلام است که مدعی پاسخگوئی و ارضای این نیازهاست .
رابعاً : نظام سلطه که بقای حیات خود را در استمرار حاکمیت فرهنگ مادی و الحادی غرب می بیند، قادر به تحمل و سیادت فرهنگ اسلامی نیست لذا مبارزه و هجوم فرهنگی علیه اسلام و مسلمانان از اولویتهای سیاست جهانی است .
نظریه پردازان مسائل استراتژیک و جنگ روانی غرب از جمله ساموئل هانتینگتون به خوبی دریافته اند که جریان های درون دینی متشکل از سازه هایی هستند که پایایی و پویایی ارزش های دینی را با هم در یک
1) . نیل پستمن ، تکنولوپولی ( تسلیم فرهنگ به تکنولوژی ) ، ترجمه صادق طباطبائی تهران انتشارات سروش 1372 به نقل از روزنامه اطلاعات 22/2/72.
حرکت رقم می زنند و در یک خط به طورموازی درحال ایجاد موج جدیدی هستند که تهاجمی با قدرت را در مقابل تهاجم فرهنگی غرب می آفریند . به دلیل ارتباط موثر و ریشه ای این دو جریان با ارزشها و آرمانهای بشری موج دیگری را بر روی موج سوم غربی که الوین تافلر آن را تحت عنوان موج آخر بیان می کند، ایجاد نماید که در نهایت و بلندای مد و بدون جزر و عقب نشینی است. این موج سطح تمام حباب های خیالی و کف های زائدی که از امواج غربی به وجود آمده است را می پوشاند ، و این موج موج آخر است . جریانهای حرکت ساز و بوجود آورنده این موج عظیم به اعتراف هانتینگتون یکی جریان اندیشه سرخ حسینی است و دیگری جریان اندیشه سبز مهدوی است که چالش های بزرگی را فرا روی فرهنگ تهاجم مدرن بوجود آورده ، تا حدی که در بعضی فرآیندها و واکنشها آن را به زانو در آورده است .
عده ای از کارشناسان فرهنگ هر جامعه را ثقل معنوی آن اجتماع در مجموعه هستی تعریف کرده اند . در این دیدگاه فرهنگ در پنهان ترین لایه های وجود معما گونه بشر نفوذ می کند و ادراکات او را نسبت به بودن و چگونه زیستن سمت و سو می بخشد . فرهنگ ، گذشتة فرد و جامعه را تبیین می کند، حال جاری او را جهت می دهد و تصویر آینده اش را در پرتو ارزش ها و معیارها ترسیم می کند فرهنگ دژ حیات یک ملت است که بر فراز قله هستی یک ملت بنا می شود و اگر دروازه های این دژ بر روی بیگانگان باز شود، به طوری که بر فراز این قلعه پرچمی به جز رنگ ارزشهای خالی برافراشته شود بی شک آن ملت خودآگاه یا ناخودآگاه پاسدار جاودان منافع مهاجمان پنهان فرهنگی می شود و حیات او همانگونه که صاحبان معیارهای بیگانه اراده کنند رقم خواهد خورد .
نظریه پردازان سلطه اکنون در گذر از روش غیر قابل اتکای گذشته به این نتیجه اطمینان بخش رسیده اند که اگر موفق به نفوذ فرهنگی دریک کشور شوند واگر بتوانند فرهنگ یک ملت را از درون استحاله کنند ، و آنچه را خود می پسندند به عنوان ارزش های عالی و مترقی بشری جایگزین معیارهای بومی و فطری ملتها سازند ، می توانند بدون هیچ دغدغه عمده به آینده استراتژیک منافع خود امیدوار و حتی مطمئن باشند .
پیچیده ترین و مهم ترین مؤلفه امنیت ملی در هر کشور، امنیت فرهنگی است. برای یک کشور که هویت فرهنگی آن، مؤلفه اصلی تلقی می شود، این امر اهمیت بیشتری خواهد داشت وهرچه این حکومت، مبانی فکری و اعتقادی والگوهای رفتاری دیگران رابه چالش بیشتری کشانده باشد، از تهدیدات بیشتری برخوردار خواهد بود. بنابراین، تهدیدات فرهنگی که از آن به تهاجم فرهنگی و یا تهدید نرم یاد می شود، به دنبال ایجاد انواع بحران های فرهنگی ـ سیاسی در جامعه برای دستیابی به اهداف و اغراض سیاسی است. هدف اصلی از این نوع تهدید، حذف باورمندی جامعه و سلب اراده و روحیه مقاومت و در مجموع استحاله فرهنگی ـ سیاسی است. در این نوع تهدید تلاش می شود، ملتی دارای آرمان، به ملت بی آرمان تبدیل شود و آن هم به دست خود، الگوهای رفتاری خود را در حوزه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به چالش اندازد.
امروزه تهدید نرم موثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و در عین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع تهدید علیه امنیت ملی یک کشور است، زیرا می توان با کمترین هزینه با حذف لشکرکشی و از بین بردن
مقاومت های فیزیکی به هدف رسید؛ زیرا با عواطف، احساسات، فکر و اندیشه و باور و ارزش ها و آرمان های یک ملت و نظام سیاسی ارتباط دارد.
ابعاد این جنگ و تهدید گسترده تر و مخرب تر است زیرا دین، فکر و آرمان ملت ها را آماج تهاجم خود قرار می دهد. تهدید نرم به "روحیه" به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد و مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند. فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد.
تهدیدات نرم پیچیده و محصول پردازش ذهنی نخبگان می باشد واندازه گیری آن مشکل است. در حالی که تهدیدات سخت، عینی، واقعی و محسوس است و می توان آن را با ارایه برخی از معیارها، اندازه گیری کرد. روش اعمال تهدیدات سخت استفاده از زور و اجبار است در حالی که در تهدید نرم، از روش القا واقناع سازی بهره گیری میشود. هدف درتهدیدات سخت، تخریب و حذف فیزیکی حریف و تصرف و اشغال سرزمین است. در حالی که در تهدید نرم هدف تاثیرگذاری بر انتخاب ها، فرایند تصمیم گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت های فرهنگی است.
موانع گسترش فرهنگ ایثار و شهادت
از موانع مهم گسترش فرهنگ ایثار وشهادت، بوجود آمدن زمینه پذیرش و رسوخ فرهنگ بیگانه است که اهم آن عبارتند از:
دراین آیه ی شریفه خبرازتهاجم فرهنگی داده شده است و به نظر می رسد قدیمی ترین نمونه ی تهاجم فرهنگی، داستان هابیل و قابیل است. وقتی قابیل نتوانست فکر و فرهنگ خود را بر هابیل تحمیل کند به تهاجم فیزیکی دست یازید و برادر خود را به قتل رساند و این تقابل فرهنگ ها در طول تاریخ ادامه داشته و دارد. همیشه اهل باطل در مقابل حامیان فرهنگ اصیل و انسانی و الهی و مصلحان و انبیاء جبهه گرفته و به آن فرهنگ هجوم آورده اند
«یرید الذین یتبعون الشهوات ان تمیلوا میلا عظیما.» (2)
عدول از ارزشها و ایجاد موانع درراه پاکی و سلامت جامعه اسلامی، از دیگر شگردهای استعمارگران، کفار و مشرکین است.
«یریدون ان یطفؤا نورالله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون.» (3)
تهاجم برنامه ریزی شده و دراز مدت:«و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا.» (1)
ایجاد جاذبه های مادی، اقتصادی و جنسی
در تاریخ 1400 ساله ی اسلام، کفار همواره در صدد از بین بردن سیادت مسلمین بوده، با برنامه ریزی دقیق عمل کرده و به نتیجه ی دلخواه نیز رسیده اند از نمونه های آن می توان شکست مسلمین در اندلس (اسپانیای فعلی) در سده های نخستین ظهور اسلام را بیاد آورد که کفار از طریق اغوای جوانان و مردم مسلمان و از راه لهو و لعب و شراب و جاذبه های جنسی مسلمین را شکست دادند .
«اعلموا انما الحیوه الدنیا لعب و زینه وتفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال والاولاد... و مالحیواه الدنیا الامتاع الغرور» (2)
دراین آیه ی شریفه قرآن انذار می دهد که خواسته ها، برخاسته از هوای نفس، دوستی و محبت به دنیا است.
«و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین.» (3)
راه کارها
الف) درونی کردن ارزش های فرهنگ ایثارگری و شهادت
ارزش ها و آرمان های حاکم بر جامعه باید توسط نهادهای اجتماعی آن جامعه نهادینه و درونی شود. آموزش و پرورش و نهاد خانواده از مهم ترین نهادهای اجتماعی هستند که مستقیماً به اجتماعی کردن و تعیین نقش مناسب برای نسل جدید می پردازند. در بحث نهادینه کردن ارزشها باید به این نکته توجه کنیم که چنانچه خانه ومدرسه اهداف، آرمان ها وعملکردهای یکدیگر را تأیید نکنند، نسل جوان دچارتعارض وتضاد شده و از هم نوایی و تعامل با آن پرهیز خواهد کرد. در اینجا درونی کردن ارزشها و آرمان ها، دچار اشکال شده و بقا و دوام جامعه آرمان گرا نیز تضمین نخواهد شد. این نکته را نیز باید اضافه کنیم که نهادینه کردن مطلوب ارزش های فرهنگ ایثارگری و شهادت حاکم بر جامعه نیازمند بررسی خصوصیات آرمان ها و ارزش هاست. نظام اجتماعی و ارزش ما زمانی خواهد توانست در وجود همه افراد جامعه نفوذ و رخنه نماید که از آرمان هایی برخوردار باشد که بتوانند پاسخگوی همه نیازها مطالبات مشروع افراد جامعه باشد.
مطلوبترین شیوه درالقای اهداف وآرمان ها، شیوه ای است که از هرگونه اجبار، اکراه، خشم، خشونت و انسداد راه عقل و منطق، منتفی باشد.
استفاده ازعنصرعقل ومنطق،باور قلبی و شهود، ارضا و اقناع توأم با اخلاق و حفظ کرامت نوجوان و جوان مهم ترین نقش در پیاده کردن این روش است. به همراه موارد فوق باید بسترهایی را نیز فراهم کرد که مهم ترین این بسترها آزادی تفکر و اندیشه، تکریم شخصیت، ترویج اخلاق مشارکت جویانه در امور جامعه،
ارتباط دو سویه و منطقی بین جوانان و مسئولین و ارایه چهره ای ملایم و زیبا از دین است. برای انتقال آرمان ها و درونی کردن آن در نسل جدید احتیاج به برنامه درازمدت است. بدین منظور برای انجام این مهم شرایط زیر ضروری است و عدم وجود این شرایط، به منزله عدم تحقق درونی شدن ارزش ها و آرمان های جامعه خواهد شد:
قبل از هر چیز باید خود مسؤولین جامعه، آرمان گرا و معتقد به آرمان های جامعه بوده و عامل به انجام و پیگیری آن باشند و صادقانه مشکلات جامعه را با مردم در میان نهاده و از هرگونه پنهان کاری پرهیز کنند.
جلوگیری از تنزل ارزش های دفاع مقدس ازسطح ملی ـ مردمی به سطح ارزش های گروهی (گروه رزمندگان) از طریق شکستن حصر ارزشها و منحصر ندانستن آنها به گروهی خاص و زمینه سازی برای اهمیت یافتن این ارزش ها از طریق تبیین میانی عقلانی آنها.
باورپذیرکردن ارزش های دفاع مقدس از طریق اجتناب جدی از تبلیغاتی کردن آنهاودرنظر گرفتن مخاطبان این ارزش ها.
استفاده از نمادهای بدیل به منظور بازآفرینی فرهنگی ارزش های دفاع مقدس در عین حفظ روح کلی آنها.
هماهنگی بین بخش فرهنگ با سایر بخش های جامعه.
اطلاع رسانی درست از مسایل جامعه.
از بین بردن تعارض بین صاحب نظران در تعریف ارزش ها و مسائل مختلف فرهنگی و اجتماعی.
از بین بردن جاه طلبی و سابقه الگوهای دینی و فکری جامعه برای رسیدن به قدرت.
از بین بردن مظاهر ضدارزشی در سطوح مختلف جامعه.
تعلیم و تربیت غیرمستقیم و جذاب مطالب و مباحث عینی و عملی فرهنگ ایثار و شهادت از جمله: برشمردن برجستگی های مرگ شهادت طلبانه و تفاوت آن با مرگ طبیعی؛ تبیین اصل دفاع مشروع که اصلی عام، عقلایی و انسانی است؛ تبیین این مدعا که آدمیان در کنار حق، نسبت به دیگران مکلف نیز هستند و تقدیر و استدلال عقلی و نقلی بر این مدعا که انسان در مقابل یکدیگر وظیفه دارد؛ تبیین اصل و ضرورت وجود امنیت و پیوند این اصل با فرهنگ ایثار و شهادت؛ استفاده ازادبیات داستانی، فیلم های جذاب، اردوها و بازدیدهایی از مناطق جنگی به منظور تقویت روحیه تعادل، تعامل و تفاهم جوانان و نوجوانان در زندگی اجتماعی و...
مجموعه موارد یادشده راهکارهایی را سامان می دهدکه موشکافی و تبیین دقیق و یافتن ابعاد کاربردی آنها برعهده پژوهشگران فرهنگی کشور است.
ب) الگوها
یکی از مسائل مهم دورة جوانی و نوجوانی کسب هویت است؛ هویت شغلی، فردی، اجتماعی و سیاسی و... نوجوان یا جوان به دنبال هویتی است تا بتواند به خود یا دیگران بگوید، کی هست و چه می خواهد؟ جایش در این دنیا درکجاست؟ اگر در این دوران حساس عمر، نوجوان نتواند هویت مشخص و ثابتی برای خود بیابد دچار بحران خواهد شد و یک احساس سردرگمی، بی خودی و پوچی گریبان گیر او خواهد شد.
یکی از عواملی که می تواند به کسب هویت مناسب نوجوان کمک کند، توجه به الگوهای شخصیتی و الگو برداری از آنهاست.
بی شک آدمی با فطرت میل اجتماعی که در نهاد دارد از همان لحظات آغازین که گروه های کوچک شکل-های قویتر و بزرگتری به خود گرفتند، زیستن و بودن در جمع و قرار گرفته در جماعت سبب شد که حماسه ها، جانفشانی ها، ایثارگری های شکیل و چالاکی و جسارت و جرأت های جمیل افراد برتر آن قبیله و اجتماع برای همه ستودنی، شنیدنی و غرورآفرین شود. چرا که آن مردان جسور و بی باک با آفرینش و خلق صحنه های زیبا و بدیع انسان دوستانه تحسین و تعجب همه را بر می انگیختند و این چنین می شد که به خاطر محبوبیت و جایگاه والا و بزرگشان هر کسی آرزوی چون آنان بودن و دلیری و مقام آنان را در ذهن می پرورانید. بر اثر همین حماسه ها و از خود گذشتکی ها و به خاطر آرامش و نجات دیگران و مقاومت در برابر متخاصمین، کتاب قطور قهرمانان حماسه ساز تاریخ ملت ها شکل گرفت و این گونه آن قهرمانان راستین سرمشق و الگویی برای جوانان و دیگران شدند و در قبیله ها و طایفه های متفاوت به صورت های متناوب و گوناگونی ظهور یافتند.
آدلو، یکی از روانشناسان تربیتی غرب بیان می کند: از بزرگترین مایه های تربیتی روح بشر که انسان ها رااز مرحله پست به مراحل متعالی در راه فضایل بزرگ انسانی کشانده، اعتقاد داشتن به انسان های برجسته(ابرمردها) است.
امروزه در بسیاری از کشورهای مترقی و پیشرفته دنیا سعی بر آن شده است که برای حفظ روحیه حماسه ای و متحرک نمودن جامعه خود به سمت و سوی اهداف دلیران و رزمنده هایی که در جبهه های نبرد جانشان را به خاطر میهن ازدست داده اند، با ساختن مجسمه های یاد بود، برپا نمودن یادواره های متعدد و ایجادوگسترش موزه های جنگی،آن اهداف و دستاوردها را به نسل های بعدی خویش انتقال دهند، چرا که آنان به خوبی دریافته اند که اگر چنین نکنند پس ازاندک زمانی دستاوردهایی که برایش خون ریخته اند دستخوش تغییرات بسیار و فراموشی خواهد شد.
وقتی که حماسه قهرمانی و جانبازی و ایثار در فرهنگ ناب اسلامی مطرح می شود رنگ و بوی متفاوت و متغایر با دیگر اندیش ها و نگرش های دیگران پیدا می کند. در این فرهنگ، هدف و مقصود و انگیزه رزمنده و مجاهد در قالبی الهی ریخته می شود تا ارزشمندی یک حماسه و ایثار مشروط به فی سبیل الله بودن، برای خدا قیام کردن و خدایی شدن صورت پذیرد و اینجاست که همه حرکت ها در راستای قرب الهی مقدس و قابل تکریم می شود در فرهنگ اسلامی و خاصه شیعی که مختص بحث ماست، الگوسازی و الگوپذیری تنها در مکتب اهل بیت عصمت و طهارت معنی می یابد، چرا که پیامبر و عترتش به عنوان اسوه های حسنه متصل به فیوض الهی سببی برای ارزشی شدن جوامع و حرکت کردن آنان به طریق الی الله معرفی می گردند.
آنچنان که حضرت علی در زمینه الگوپذیری خود از پیامبر چنین می فرمایند: وه! چه بزرگ است منتّی که خدا با بعثت پیامبر بر ما نهاده و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم... پیامبر که گرسنه از دنیا رفت، کاخ های مجلل نساخت
(سنگی بر روی سنگی بنا ننهاد) و اینجاست که امام علی علیه السلام چنان با تعالیم و ویژگی های شخصیتی آن حضرت هضم می شود تا جایی که وصی و برادر و جانشین بر حق و شایسته برای پیامبر قرار می گیرد.
به خدا سوگند! آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم. بنابراین در این مکتب امام و پیشوا و الگو بودن تنها در این خاندان مفهومی هدفدار و ارزشی پیدا می کند و هر کسی که غیر از اینان را پیشوای خود قرار دهد در بیابان های گمراه کننده سرگردان میشود. در این خصوص مرحوم دکتر علی شریعتی میگوید: انسانی که امام خود را نمی شناسد به مانند گوسفندی است که شبان خود را گم کرده باشد.
این انسان اگر خدا پرست هم باشد، اگر موحد و مسلمان هم باشد و اگر به دقت همه اصول اسلامی را بشناسد و باور داشته باشد و به همه احکام هم عمل کند، اما در زندگی امامش را نشناسد مانند گوسفندی است که گله خود را گم کرده باشد. این گوسفند آواره است، مدت ها، شب ها و روزها، در صحرا و دشت ها ودر مزرعه های بیگانه سرگردان و آواره می گردد و آنگاه تحت چوپانی بیگانه ای ناآشنا قرار می گیرد. اینجاست که حضرت امام حسین علیه السلام به تبع و تبعیت از راه و سیره بر حق پدر، سیدالشهدا می شود و کتاب شهادت و ایثار را تا سرحد تجلی و عزت، زرین و افتخارآمیز می نماید و با حماسه سازی در کربلا برای رهروانش هر روزی را عاشورا و هر زمینی را کربلا معرفی می کند و چه شورانگیز و شگفت انگیز است برای این خاندان که همه شهیدند«آن باده منصوری مر ملت یاسین را» گفت حافظ:
من و تو محرم این راز نه ایم از می لعل حکایت کن و شیرین دهان
در اسلام شیعی، سالک و الگوپذیرنده چنان در مسیر معرفت الله سیر می کند که در بوستان عشاق الهی صورت سرخ خونین کفنان خداوندی را به تماشا خواهد نشست.
ج) تقویت روحیة صبر و استقامت
عامل دومی که در تقویت و گسترش فرهنگ شهادت میتواند تأثیر داشته باشد؛ تلاش برای تقویت روحیه صبر و استقامت در مؤمنین است. چرا که مجاهدت و شهادت در راه خدا، مستلزم تحمل مشقات و مصائب فراوان است. قرآن کریم، در مورد تأثیر این عامل بر روحیه و فرهنگ شهادت طلبی در مؤمنین، یکی از ویژگیهای مردان الهی را که همراه پیامبران در جنگها شرکت میکردند، ویژگی صبر دانسته و میفرماید: «آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها میرسید، سست و ناتوان نشدند و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.» (1)
بنابراین با تقویت روحیه محبت و عشق ورزی به خداوند و اولیاء او، که نتیجه تولید و افزایش معرفت نسبت به آنها، در جامعه است، به تدریج دل بستگیهای دنیایی کم رنگ و دل بستگیهای الهی پررنگ میشود و کم کم همه فعالیتها، برای خوشنودی خالق و اولیاء او صورت گرفته و مشقتها و سختیهای ناشی از اجرای فرامینش، به راحتی تحمل میشود. در قرآن کریم، آیاتی وجود دارد که حاکی از دوستی و محبت عمیق
1) . آل عمران، 146.
مؤمنان نسبت به خداوند، یا نسبت به مؤمنان دیگر است: 1. «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» (1)آنان که ایمان آوردهاند در دوستی خدا سختترند:
« والَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَه مِمَّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَه» (2)
ایجاد فضایی آکنده از محبت و عشقورزی به امام زمان حجه بن الحسن العسکری ـ علیه السّلام ـ در زمان کنونی در سایه آن تلاش برای جلب رضایت و خشنودی آن حضرت در فعالیتها و در نهایت آمادگی جانبازی در راه حضرت، راهکاری مناسب و بسیار پرجاذبه است.
تمام کسانی که به نحوی به بشریت خدمت کردهاند از راه علم، از راه فلسفه، صنعت، اکتشافات و اختراعات و... به نوعی بر بشریت حقی دارند ولی هیچ کس حقی به اندازه شهدا بر بشریت ندارد، به همین جهت هم عکس العمل احساس آمیز انسانها و ابراز عواطف خالصانه آنها درباره شهدا بیش از سایر گروههاست... چرا که همه گروههای دیگر مدیون شهدا هستند ولی شهدا مدیون آنها نیستند یا کمتر مدیون هستند، هر خدمتگزاری برای ارائه خدمت خود، نیازمند محیطی مساعد و آزاد است تا خدمت خود را انجام دهد ولی شهید، آن کسی است که با فداکاری و از خودگذشتگی خود و با سوختن و خاکستر شدن خود محیط را برای دیگران مساعد میکند. مثل شهید، مثل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است، تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده بنشینند و آسایش بیابند و کار خویش را انجام دهند. آری شهدا، شمع محفل بشریتند.
از آنجا که آدمی فطرتاً طالب کمال و اگر در مسیری قدم می نهد بواسطة آنست که کمال حقیقی را طی طریق در آن مسیر میداند. اگر کمال حقیقی که توسط آگاهترین افراد معلوم شود قاعدتاً آدمی آن مسیر را انتخاب می-کند. در کلمات خداوند و معصومین راه کمال کراراً بیان شده اما متأسفانه گاهاً بدلیل عدم تبلیغ صحیح این راه به روشنی برای افراد مشخص نمی شود، فلذا دشمن با روشی بسیار دقیق و حساب شده با برخوردی موزیانه و ریاکارانه افراد را مجذوب برنامه های خود مینماید و فرد را از فرهنگ حقیقی خود جدا می کند.
در کشور ما اگر حقیقت آموزة مهدویت بدرستی تبیین شود و نخبگان با یافتن طرق صحیح آشنایی جوانان با این فرهنگ بتوانند این فرهنگ اصیل را اشاعه دهند فرهنگ بیگانه نخواهد توانست اثری بر فرهنگ اصیل شیعی گذارد چرا که هر انسان منصفی اگر با فرهنگی که اینگونه با خون نگاهداشته شده تا به سلامت به انتهایی که وعده داده شده برسد نظر نماید خواهد یافت که به چه زیبایی کمال و سعادت حقیقی او را تضمین نموده است.
لذا همانطور که قبلاً نیز بیان شد، غیبت، عامل یک تلاش ویژه در فهم دین می گردد و گفتیم انتظار، اگر حقیقی باشد، بخشی از فرج خواهد بود؛ چرا که معنایش این است که کسانی، در جهت فهم دین گام بردارند و به آن عمل کنند و جامعه را به آن سمت سوق دهند، و در نهایت، به آن درجه ای برسند که بخواهند امام را
اطاعت کنند. اینان برای نیل به آن هدف والای خود از بذل جان نیز واهمه ای ندارند، وقتی افرادی اینگونه در جامعه حضور داشته باشند که درخت امید به دستیابی ظهور دولت کریمه میوه هایی چون عشق به شهادت را در درون آنها بارور نموده، در جهت ساختن جامعه و آماده سازی آن برای درک ظهور از هیچ کوششی دریغ نخواهند نمود. اینان با شناخت کامل فرهنگ سبز مهدوی حرکت خود را آغاز نموده و با ابزار فرهنگی که از فرهنگ ایثار و شهادت آوخته اند اجازه نخواهند داد که فرهنگ ضد دین، تهاجم خود را برعلیه فرهنگ اسلام ناب محمدی به هدف رساند. فرهنگ مهدوی چنان شور و حرکتی در فرد ایجاد می کند که تا آن را عملی نسازد از پای نخواهد نشست. و البته در این راه پر خطر داشتن برنامه و رهبری آگاه امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.
والسلام
چکیده
ولی فقیه به عنوان نایب عام حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت آنحضرت، با فراهم شدن زمینه لازم اقدام به تشکیل حکومت اسلامی می کند و تمام اختیارات حکومتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم را عهده دار میشود. او می تواند جهت مقابله با دشمنان اسلام و حفاظت از کیان اسلام، حکم جهاد صادر نماید. ولی فقیه با تشکیل ارکان حکومت، قوانین اسلامی را به اجرا درآورده و در جامعه شعاعی از عدالت جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را منعکس میسازد تا از این طریق، به تقویت بارقه امید در دل منتظران واقعی ظهور بپردازد و فرهنگ مهدویت را ترویج نماید. اهتمام به خودسازی، همیاری های اجتماعی و اصلاح جامعه، تربیت افراد برجسته و یاران خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر حاکمیت ولی فقیه بیشتر می شود و آمادگی لازم جهت ظهور آن حضرت فراهم میگردد.
پژوهنده در تحقیق حاضر در صدد است که فرضیه "ولایت فقیه نقطه ارتباط عملی فرهنگ جهاد و مهدویت " را به اثبات برساند.
کلیدواژهها: ولایت فقیه، ولی فقیه، فرهنگ جهاد، فرهنگ مهدویت، انتظار، زمینهسازی ظهور.
مقدمه
حاکمیت مطلق در جهان هستی، از آن خداست و بدون اجازه ی خداوند، هیچ فرد یا گروهی حق حاکمیت بر دیگران را ندارد. برای ادای این مسؤولیت سنگین میبایست انسان های کاملی وجود داشته باشند که دارای دو جنبه ی الهی و بشری باشند. پیامبران، همان انسان های کامل هستند که در طول تاریخ، برای هدایت و راهنمایی بشر آمده و حکومت های مختلفی را تشکیل داده اند. آخرین حکومت الهی به دست پیامبر عظیمالشأن اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله به عنوان آخرین سفیر الهی تشکیل شد و این حکومت که نشأت گرفته از دین اسلام ـ آخرین و کامل ترین دین الهی ـ است، میبایست در اعصار مختلف ادامه یابد.
« هُوَالَّذی اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَدینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلََی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکُونَ »
«او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همه آیین ها غالب گرداند هرچند مشرکان کراهت داشته باشند».
همانند این آیه در دو جای دیگر قرآن نیز آمده وبدیهی است که غلبه ی آیین اسلام بر سایر آیین ها بدون تشکیل حکومت ممکن نخواهد بود.
حکومت اسلامی دارای کادر رهبری مشخص است:
1.رسول خدا صلی الله علیه و آله 2. امامان معصوم 3. در زمان غیبت امام معصوم ، نایب امام ؛ یعنی ولی فقیه.
بنابراین در این زمان که امام معصوم نمیتواند حکومت تشکیل دهد، ولی فقیه باید درصورت ایجاد شرایط دست به تشکیل حکومت بزند و نقطه ی ارتباط عملی تمامی ارزش های اسلامی از جمله فرهنگ جهاد و مهدویت گردد.
از زمانی که جامعه اسلامی به دلیل عدم لیاقت، از دیدار حجت خدا محروم گشت و نتوانست از هدایت مستقیم برخوردار گردد، خداوند حجت خویش را در پشت پردهی غیبت برای روز موعود ذخیره ساخت تا در زمان مناسب، حکومت عدالت گستر او را در سطح جهان به منکران و مشرکان و مستکبران عالم بنمایاند و جهان غرق در ظلم و جور و بی عدالتی را، پر از عدل و داد نماید و قدرت های پوشالی جهان را سرجایش نشانده ، مستضعفان را بر جهان حاکم سازد.
حال این سئوال مطرح است که آیا در فاصلهی زمانی غیبت تا ظهور، بشریت به حال خود رها شده و نیاز به رهبر و راهنما ندارد؟ آیا بشریت باید تحت حکومت ظالمان و ستمگران بماند و به اعتقاد عده ای منحرف، حتی به
ایجاد ظلم و فساد کمک نموده تا زمینه ی ظهور فراهم آید؟ آیا ممکن است پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله برای جانشینی خویش دوازده وجود پاک را برگزیده، اما در زمان غیبت دستور العملی نداده باشد؟ تصور نویسنده این است که میبایست به این سؤالات و سوالات متعدد دیگری که در خصوص غیبت در اذهان وجود دارد پاسخ داده شود. برای همه ی این سوالات و سوالات مشابه یک پاسخ کوتاه وجود دارد و آن «حاکمیت ولی فقیه» در زمان غیبت است.
در زمان غیبت دو وظیفه بر عهده مکلف است.
اول؛ وظیفهی فردی.
دوم؛ وظیفهی اجتماعی.
برای انجام وظیفه ی فردی یا باید خود، مجتهد و اسلام شناس باشیم و بتوانیم از محتوای دین، وظایف خویش را استخراج و بدان عمل نماییم؛ یا باید مقلد باشیم و از مرجع تقلید پیروی نماییم؛ همان گونه که در عصر حاضر در جوامع شیعی عمل میشود. اما برای انجام وظیفهی اجتماعی، نیاز به تشکیل حکومت اسلامی داریم حکومتی که تحت نظارت فقیه اسلام شناس اداره شود که این اندیشه به ولایت فقیه مشهور است.
ولایت فقیه، نقطه ی ارتباط بین حکومت صدر اسلام با حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که به اعتقاد علمای بزرگ نظیر شیخ مفید، صاحب جواهر و امام خمینی رحمة الله عهده دار تمامی وظایف حکومتی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه می باشد. هر چند در ولایت فقیه، جهاد ابتدایی وجود ندارد و این امر مختص زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است؛ اما در بقیه ی موارد ولی فقیه می تواند اعمال حاکمیت نماید.
با بررسی اجمالی پی می بریم که در اسلام دو فرهنگ عمیق و تاثیرگذار وجود دارد یکی: فرهنگ جهاد و دیگری فرهنگ مهدویت، که اولی هم در زمان صدر اسلام و هم در عصر غیبت وجود دارد. اما دومی در عصر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به وجود آمده است و هر یک دارای خصوصیات و ویژگی هایی است که با بررسی آنها نقش ولی فقیه در این دو فرهنگ به خوبی آشکار می گردد.
ولایت فقیه
1ـ ولایت درلغت دارای معانی فراوانی است. ولایت به فتح واو به معنای دوستی و نصرت و به کسر واو به معنای امارت و سرپرستی است. برخی آن را به معنای قرابت دانسته اند که بی مناسبت با سلطه و سرپرستی نیست. در اصطلاح به معنی سلطه بردیگری و یا دیگران ازلحاظ جانی یا مالی یا هر دو، به حکم عقل و یا شرع به عنوان اصلی یا عارضی ( اولی یا ثانوی ) است.
فقیه از کلمه ی فقه گرفته شده و فقه در لغت به معنای فهم و دانایی است و در اصطلاح عبارت است از: علم به احکام اسلام بر اساس ـ کتاب، سنت، اجماع و عقل ـ به صورت تفصیلی.
مقام معظم رهبری درخصوص مفهوم ولایت فقیه سخن اندیشمندانهای دارند. ایشان می فرمایند:
«ولایت فقیه، جایگاه مهندسی نظام وحفظ خط و جهت نظام و جلوگیری از انحراف به چپ و راست است. این اساسی ترین و محوری ترین مفهوم و معنای ولایت فقیه است. بنابراین ولایت فقیه نه یک امر نمادین وتشریفاتی محض و احیانا نصیحت کننده ـ آن طوری که بعضی از اول انقلاب این را می خواستند و ترویج می کردند ـ نه؛ نقش حاکمیت اجرایی در ارکان حکومت دارد».
بنابراین ولایت فقیه یعنی: امامت وسرپرستی فقیه جامع الشرایط بر جان و مال مسلمین.
دلایل ولایت فقیه
برای اثبات نظریه ولایت فقیه دلایل عقلی و نقلی بسیاری ارائه شده است:
دلایل عقلی
وجود رهبر برای جوامع بشری، از ضروریات زندگی اجتماعی است و جامعه بدون رهبری دچار هرج ومرج خواهد شد واز آنجا که اسلام، آخرین وکامل ترین دین الهی است لازم است برای تمام قرنها برنامه داشته باشد و از طرفی، حدود هفتاد درصد قوانین اسلام، اجتماعی است وبرای اجرایی شدن، نیازمند رهبری لایق وشایسته می باشد. در صدر اسلام، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رهبری جامعه اسلامی را به عهده داشتند. آن حضرت، پس از خود دوازده امام معصوم را به جانشینی برگزیدند که دوازدهمین جانشین آن حضرت، یعنی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت بسر می برند.
در این زمان، فقهای اسلام شناسی که از ویژگی های خاصی برخوردارند، به عنوان نواب عام امام معرفی شده اند که در صورت فراهم شدن زمینه، میبایست سکان هدایت جامعه را به عهده بگیرند .
امام خمینی رحمة الله بنیانگذار حکومت ولایت فقیه در عصر غیبت، می فرماید:
«پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله که از دنیا می خواست تشریف ببرد، تعیین جانشین و جانشین ها را تا زمان غیبت کرد و همان جانشین ها، تعیین امام امت را هم کردند. به طور کلی این امت را به خود وانگذاشتند که متحیر باشند. برای آن ها، امام تعیین، رهبر تعیین کردند تا ائمه هدی سلام الله علیهم بودند آن ها بودند و بعد فقها ...»
بنابراین در عصر غیبت، تشکیل حکومت از جانب ولی فقیه، از ضروریات عقلی است؛ چراکه قوانین اسلامی از قبیل حدود، دیات، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و... بدون تشکیل حکومت قابل اجرا نخواهد بود و تعطیل میماند.
امام علی علیه السلام پس از ذکر آیاتی همچون: آیه 24 سوره انفال ، 179 سوره بقره پیشوایی جامعه را از نظر عقلی مورد تأکید قرار داده ، می فرماید:
«و فی هذا اَوضَحُ دلیلٌ علی اَنهُ لابُد لِلامۀِ مِن امامٍ یَقُومُ بامرهِم ...»
این آیات دلیل روشنی است بر این که امت باید دارای امام و پیشوا باشد و به انجام کارهای آن ها قیام و اقدام کند ، به آن ها امر و نهی نماید ، حدود الهی را در میان آنها به پا دارد، با دشمن پیکار کند و غنایم را عادلانه تقسیم نماید و سهام ارث را به اهلش برساند و درهای اصلاح و صلاح را به آن ها نشان دهد و آنان را از آنچه برایشان زیان بخش است بر حذر دارد ، زیرا امر و نهی یکی از اسباب بقای خلق است و گرنه تشویق و ترس ، از بین می رود و هیچ کس از گناه باز نمی ایستد و شیرازه نظام جامعه از هم می گسلد و چنین هرج و مرجی باعث هلاکت بندگان خدا است. »
امام خمینی رحمة الله در این زمینه می فرماید: «ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیق می شود و چندان به برهان احتیاج ندارد به این معنی که هرکس عقاید و احکام اسلام را ، حتی اجمالاً دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بیدرنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت .»
صاحب جواهر نیز می فرماید: «اگر ولایت عامه فقیه نباشد، اکثر امور متعلق به شیعه بی نتیجه خواهد ماند.»
دلایل نقلی
در خصوص ولایت فقیه روایات و احادیث زیادی از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین نقل شده است که به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می کنیم :
«قال امیرالمؤمنین: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله : اللهم ارحم خلفایی – ثلاث مرات – قیل له : یا رسول الله و من خلفاؤون؟ قال: الذین یأتون من بعدی و یرون عنی احادیثی و سنتی فیعلمونها الناس من بعدی .»
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : «رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : پروردگارا خلفای مرا مورد رحمت قرار ده - این سخن را سه بار تکرار فرمود- گفتند: یا رسول الله خلفای شما کیانند؟ فرمود: آن ها که بعد از من خواهند آمد و حدیث و سنت مرا - برای مردم- بازگو می کنند و آن را به مردم یاد میدهند».
در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام میفرماید: «انظروا الی من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا...»
به کسی که از شماست نظر نمایید، احادیث ما را روایت می کند و در حلال و حرام ما می نگرد و احکام ما را می شناسد ، به حکم او راضی شوید. به درستی که من او را بر شما حاکم گردانیدم، هر گاه به حکم ما حکم کند و از او پذیرفته نشود، حکم خداوند سبک شده و بر ما رد گردیده و رد کننده بر ما رد کننده بر خداست و رد بر خدا در حد شرک به اوست».
در این حدیث منظور از راوی حدیث، تنها نقل کننده آن نیست؛ بلکه منظور فقها و دانشمندان دینی هستند که در احادیث و روایات تفقه کرده و حلال و حرام خدا را شناخته و به مردم تعلیم می دهند؛ زیرا افرادی که تنها به نقل حدیث می پردازند و به محتوای آن کاری ندارند، قوانین و احکام اسلام را استخراج کرده و به مردم تعلیم دهند. امام خمینی رحمة الله در همین رابطه می فرماید:
« جای تردید نیست که روایت « اللهم ارحم خلفایی» شامل راویان حدیثی که حکم کاتب را دارند نمی شود و یک کاتب و نویسنده نمی تواند خلیفه رسول اکرم صلی الله علیه و آله باشد. منظور از خلفا فقهای اسلام اند؛ نشر و بسط احکام و تعلیم و تربیت مردم با فقهایی است که عادل اند... و اگر فقیه نباشند، نمی توانند بفهمند که فقه چیست و حکم اسلام کدام است؟»
در توقیع مشهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است :
«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواۀ احادیثنا ، فانهم حجتی علیکم وانا حجۀالله علیهم.»
اما درباره پدیده ها و رویدادهایی که در مسیر زمان و در طی تحولات اجتماعی به وقوع میپیوندد، به راویان سخن ما ـ دانشمندان و متفکرانی که به سخنان ما هم دانایند وهم آشنا ـ رجوع کنید که آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان می باشم».
همان طور که از این توقیع شریف بر می آید، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت به دانشمندان دینی که توان فهم و اجتهاد دارند، نیابت عام داده اند و مردم را موظف کرده اند که در مسایل و مشکلات زندگی به آنان مراجعه کنند و زمانی که دسترسی مستقیم به امام زمانشان وجود ندارد، در انجام تکالیف فردی و اجتماعی به ایشان رجوع کرده و تحت رهبری آنان به سعادت و نیک بختی برسند.
حدود واختیارات ولی فقیه
درباره حدود و اختیارات ولی فقیه، آرا و نظرات مختلفی بین فقها و دانشمندان مطرح است که به طور کلی می توان آن را به دو نظریه تقسیم کرد:
ولایت محدود فقیه: برخی معتقدند که ولی فقیه در برخی از احکام و قوانین، نظیر امور حسبیه و برخی موارد دیگر که با دلایل قطعی برای فقیه به اثبات رسیده باشد یارای دخالت دارد. مراد از امور حسبیه اموری است که شارع مقدس راضی به ترک آن ها نیست و باید سر و سامان پیدا کند ولی برای انجام آن ها شخص خاصی مشخص نشده است مانند: حفظ مال یتیم، ولایت بر او، ولایت بر مال مجهول المالک، ولایت بر اموال قاصرین و غائبین، ولایت بر طلاق زنی که همسرش مفقود شده است، ولایت بر صغار و ولایت بر دفن میت بدون صاحب و ولایت بر سفیه و سایر مواردی که بیان داشته اند.
ولایت مطلقه فقیه: براساس این نظریه، فقیه همه اختیارات امام معصوم را دارد و هر نوع ولایتی که برای امام ثابت شده است، برای فقیه نیز ثابت است؛ جز آنچه که به دلیل خاص از مختصات امام معصوم شمرده شده است چنین مواردی نیز مربوط به جنبه ولایت و حاکمیت نیست، بلکه به خاطر جهات شخصیتی و شرافت مقام امامت و عصمت امام معصوم است. حتی در مورد جهاد ابتدایی که برخی فقها از مختصات حکومت امام معصوم دانسته اند، مطلب روشن نبوده و محل تأمل است.
امام خمینی که از منادیان سرسخت ولایت مطلقه فقیه می باشد و با برپایی حکومت ولی فقیه در عصرحاضر، این نظر را به مرحله عملی رساندهاند، در کتاب ولایت فقیه که سال ها قبل از پیروزی انقلاب نگاشته اند، تصور این که اختیارات حکومتی ولی فقیه کمتر از اختیارات رسول الله صلی الله علیه و آله باشد را توهمی بیش نمی دانند:
« این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله، بیشتر از حضرت امیر علیه السلام بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر علیه السلام ، بیش از فقیه است، باطل و غلط است . البته فضایل حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بیش از همه عالم است و بعد از ایشان فضایل حضرت امیر علیه السلام ، از همه بیشتر است . لکن زیادی فضایل معنوی ، اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد. همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه صلوات الله علیهم در تدارک و بسیج سپاه ، تعیین ولات و استانداران ، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است؛ منتها شخص معینی نیست. روی عنوان «عالم عادل» است».
بنابراین ما باید بین مقام پیامبر و ائمه صلوات الله علیهم با جنبه حکومتی ایشان تفکیک قائل شویم. آنان از نظر شأن و مقام قابل مقایسه با هیچ کس نیستند؛ اما به لحاظ اختیارات حکومتی، فقیه جامعالشرایط می تواند همان اختیارات را داشته باشد. چرا که در غیر این صورت نمی توانند بر مسایل حکومتی نظارت کرده و قوانین اسلام را پیاده نمایند. محدود کردن ولایت فقیه موجب می شود که در بسیاری از امور، اجرای احکام حکومتی دچار تعطیلی شود و فقیه نتواند آن گونه که شایسته است، به اجرای قوانین و احکام اسلام که از وظایف اوست بپردازد.
این نظریه فقهای بزرگی همانند شیخ مفید ، شیخ طوسی ، شهید اول و ثانی است. و در میان فقهای متأخر، شخصیت های برجسته ای نظیر علامه شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر)، علامه کاشف الغطاء، علامه نراقی و میرزای بزرگ شیرازی آن را تأیید نمودهاند. ملا احمد نراقی در عوائد الایام مینویسد:
«آن چه برای پیامبر و امام ـ که امام و پیشوای مردم بودند ـ ثابت بود، برای فقیه نیز ثابت است؛ مگر این که دلیلی نظیر اجماع ، روایت و امثال آن ها حقی را تنها به آن ها اختصاص داده باشد».
صاحب جواهر هم می فرماید:
«ظاهر روایت حاکی از آن است که فقیه به طور کامل اختیار دارد و تمام اختیاراتی که برای امام علیه السلام است، برای او می باشد و این مقتضای فرمایش امام است که می فرماید: «من او (فقیه) را حاکم قرار دادم یعنی او را در قضا و غیر قضا ، ولی و برخوردار از حق تصرف قرار دادم» و مقتضای سخن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همین است که فرموده است
: «... فقها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنها هستم . منظور امام از این حدیث این است که فقها حجت برشما هستند در همه آن چه من در آن ها، حجت بر شما هستم.»
ولی فقیه با این اختیارات است که می تواند نقطه ارتباط عملی بین قوانین اسلام و فرهنگ هایی نظیر جهاد و مهدویت باشد؛ هر چند ممکن است با وجود مراجع عظام تقلید، برخی از احکام و قوانین به اجرا در آید اما بدون وجود حکومت و ولایت فقیه بسیاری از قوانین مخصوصاً قوانین، اجتماعی اسلام به اجرا در نخواهد آمد.
ویژگیهای ولی فقیه
برای اجرای قوانین حیات بخش اسلام در جوامع بشری و گسترش قسط و عدل در روی کره زمین و فراهم کردن زمینه رشد و شکوفایی استعداد انسان ها، به رهبری عادل، مدیر و مدبر، آگاه به زمان و ... نیاز می باشد. چنین رهبری یا باید مستقیماًَ از طرف خداوند منصوب شده باشد که شامل پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام می گردد و یا میبایست از طرف جانشینان خدای متعال منصوب شوند؛ همان گونه که در زمان غیبت امام معصوم این مسؤولیت خطیر به ولی فقیه واگذار شده است. فقیهی که از شرایط خاصی برخوردار است تا بتواند ولایت جامعه را به عهده بگیرد.
بنابراین هر فقیهی نمی تواند سکاندار ولایت جامعه باشد. چنان که امام راحل می فرماید:
«اسلام هر فقیهی را که ولی نمی کند ، آن که علم دارد ، عمل دارد، مشیاش مشی اسلام است ، سیاستش سیاست اسلام است، آن را ولی میکند و آن هم برای این است که یک آدمی که تمام عمرش را در اسلام گذرانده و آدم معوجی نیست و صحیح است ، این نظارت داشته باشد به این امرها، نگذارد هر کس هر کاری دلش می خواهد بکند.»
شخصیتی که رهبری جامعه اسلامی را در عصر غیبت به عهده می گیرد، باید دارای ویژگیهای برجستهای باشد. برخی از مهم ترین صفات با بهره گیری از سیره عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین مخصوصاً امام علی علیه السلام عبارتند از : عدالت، تقوا و پرهیزگاری، فقاهت و اجتهاد، پیشگامی در عمل، شجاعت و دلیری، بینش سیاسی اجتماعی، آگاهی از زمان، صبر و شکیبایی، اغماض و گذشت ، شرح صدر و ظرفیت روحی، مردم شناسی، مردمداری، فروتنی و تواضع، جاذبه اخلاقی، روحیه سازش ناپذیری در برابر دشمن، قاطعیت در اجرای احکام و حدود الهی، مقبولیت و محبوبیت مردمی، قدرت اداره و تدبیر امور.
همچنین حاکم اسلامی باید از صفات رذیله ای مانند بخل، حرص، طمع، ساده لوحی، زودباوری، بی تفاوتی نسبت به حیف و میل بیت المال و ... مبرا باشد.
فرهنگ جهاد
جهاد از ماده جهد ( به فتح یا ضم جیم) مشتق شده است و جهد در لغت به معنی زحمت و مشقت است و در اصطلاح شرع مقدس به معنی کوشش و فداکاری با جان و مال در راه عظمت و سربلندی اسلام و اقامه شعائر ایمان میباشد.
براساس روایت امیرمؤمنین علیه السلام جهاد، چهارمین رکن ایمان شمرده شده است. حضرت در پاسخ کسانی که از معنی ایمان پرسیدند فرمود:
«خداوند ایمان را بر چهار پایه قرارداده است: صبر، یقین، عدل و جهاد.»
اقسام جهاد
صاحب جواهر جهاد با دشمن را به چهار قسم تقسیم نموده که می توان آن را در دو دسته کلی قرار داد:
«1- جهاد ابتدایی 2- جهاد دفاعی که به سه قسم تقسیم می شود:
الف- جهاد با کافرانی که قصد تسلط بر مسلمانان را دارند، طوری که آنان خوف این را دارند که اگر کفار بر آن ها مسلط شوند، شهر را تصرف می کنند و اموالشان را می گیرند.
ب- جهاد با کسی قصد کشتن نفس محترمی را دارد یا مالش را بگیرد یا ناموسش را اسیر کند، مانند جهاد به خاطر نجات مسلمانی که به دست دشمن اسیر شده و او از خودش دفاع می کند.
ج- جهاد با کسانی که به قصد کشتن امام بر امام خروج می کنند».
علت نامگذاری جهاد ابتدایی این است که مسلمانان به دستور پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام معصوم با هدف نجات مستضعفین و سرکوب مستکبران و آگاه نمودن توده های محروم و مستضعف در اصول حیات بخش اسلام به سوی دشمن حرکت می کنند و با آنان وارد نبرد میشوند. چنان چه در آیه «وَ مالَکُم لا تُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللهِ...» مسلمانان به جنگ با کفار و مشرکین ترغیب شده اند.
به اعتقاد فقهای اسلام این نوع جهاد مختص زمان پیامبر وحضور ائمه معصومین علیهم السلام است؛ هرچند امام خمینی رحمة الله در کتاب "البیع"خود این مساله را زیر سوال برده، میفرماید: «حتی در مورد جهاد ابتدایی که برخی فقها از مختصات حکومت امام معصوم دانسته اند، مطلب صاف نبوده و جای تامل و درنگ است».
جهاد دفاعی عبارت است از بیرون راندن دشمنان اسلام از مملکت اسلام، در آن هنگام که دشمن به مملکت اسلامی حمله مند و ترس آن باشد که بر اثر هجوم، اساس و ارکان اسلام به خطر افتد؛ یا دشمن قصد تسلط بر شهرها و کشورهای اسلامی را داشته باشد و یا قصد گرفتن اموال و اسیر کردن مسلمانان را در سر بپروراند که در این صورت به عنوان جهاد دفاعی، بر تمام مسلمانان؛ چه مرد یا زن؛ جه بزرگ یا کوچک و چه سالم یا مریض واجب است که از اسلام و مملکت اسلامی و اموال و ناموس مسلمین دفاع کنند و فرقش با جهاد ابتدایی این است که جهاد دفاعی نیازی به اجازهی امام یا نایب امام ندارد چون دفاع بر همه ی مسلمانان چه امام و چه غیر امام واجب است.
در صدر اسلام، پس از تشکیل حکومت اسلامی توسط پیامبر و نزول آیات جهاد، مسلمانان با شوق و اشتیاق در کنار رسول خدا به جنگ و جهاد با دشمنان پرداختند و عده ای شربت شهادت را در این راه نوشیدند. بر اساس آیات و روایات، شهدا از آنچنان عظمتی برخوردارند که مجاهدان راه خدا با کمال میل و رضا، همیشه گوش به فرمان پیامبر بودند و با اعلام عمومی، به سنگر های مبارزه با دشمن می شتافتند و جهاد به صورت یک فرهنگ در آمده بود و پس از پیامبر نیز مسلمانان سعی داشتند، در رکاب امام عادل قرار گیرند اما گرفتار حکومت های غاصب، همچون بنی امیه و بنی عباس شدند و جامعه از وجود امام راستین که پیامبر صریحا معرفی کرده بود محروم شد تا آنجا که جامعه، صلاحیت بودن در رکاب امام را از دست داد و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از جامعه غایب گردید و دوران سخت غیبت آغاز شد.
در این دوران، فقیهان از جانب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، به نیابت عام رسیدند تا وظیفه هدایت جامعه را بر عهده گیرند، در صورت فراهم شدن زمینه حکومت اسلامی را برپا نمایند و احکام و قوانین اسلام و از جمله جهاد را زنده کنند اما به دلیل حاکمیت ظلم و جور در جوامع اسلامی، زمینه های مناسبی به وجود نیامد.
تا قبل از حاکمیت ولی فقیه در ایران، جلوه هایی از ولایت فقیه در تاریخ نمود یافته است. حکم تحریم تنباکو توسط میرزای بزرگ شیرازی و حکم جهاد علیه تجاوزگران انگلیسی به کشور عراق، توسط میرزا محمد تقی شیرازی ازجمله ی آن هاست؛ این دو عالم بزرگوار برخلاف علمای قبل، به صدور فتوا اکتفا نکردند بلکه حکم
حکومتی صادر کردند تا نشان دهند که فقهای شیعه در صورت شدن زمینه مناسب، قدرت اعمال حاکمیت در جامعه را دارند.
با ایجاد حکومت ولی فقیه در ایران، فقیهان شیعه به جهانیان ثابت کردند که می توانند به دستورات امام زمان خویش، جامه عمل بپوشانند، هدایت جامعه را به عهده بگیرند، با کمال قدرت، در مقابل حکومتهای استکباری شرق و غرب بایستند و نظام اسلامی را به پیش ببرند و با استفاده از فرهنگ جهاد، دوران هشت ساله ی دفاع مقدس را با سرافرازی پشت سر گذارند به گونه ای که دشمنان اسلام ناچار شوند به شکست خود، در جنگ تحمیلی اعتراف کنند.
سخنان امام خمینی رحمة الله در دوران دفاع مقدس، به همراه احکام و دستورات جنگی موجب گردید تا فرهنگ جهاد، در جامعه پیاده شود و جوانان پرشوری که می توانستند به دنبال کار و تفریح و سرگرمی باشند با بهره گیری از دم مسیحایی امام رحمة الله، به سوی جبهه ها بشتابند و به فرهنگ جهاد و شهادت جان تازه ای ببخشند و جامعه را از خطر نابودی و گرفتار آمدن به چنگ دشمنان اسلام نجات دهند. نقطه اوج این حرکت، وجود امام امت رحمة الله در راس حکومت به عنوان ولی فقیه بود و اگرحاکمیت فقیه نبود، چنین حرکتی درجامعه صورت نمی گرفت.
فرهنگ مهدویت
در طول تاریخ بشر در جوامع مختلف با آرا و عقاید گوناگون، همیشه امید به آمدن منجی و نجات بخش که مستضعفان را از یوغ ستمگران رهایی بخشد، وجود داشته است. انسان ستمدیده عمری را با امید ایجاد مدینه فاضلهای و عدالت محور سر بر دامان گور نهاده است. آمدن آخرین و کامل ترین دین الهی، به امیدها، رنگ و بوی تازه ای داد و امید ستمدیدگان جهان رهایی از چنگال مستکبران دو چندان شد. این مهم با تشکیل حکومت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه و پیشرفت های شگرف مسلمانان در طول ده سال حضور پیامبر صلی الله علیه و آله بیش از پیش شد. پیامبر صلی الله علیه و آله در اواخر عمر خویش، جانشینانش را که دوازده تن بودند، به جامعه اسلامی معرفی کرد. او خاطرنشان کرد که آخرین آن ها جهان را در زمانی که پر از ظلم و ستم شده است، پر از عدل و داد خواهد نمود.
توده های مسلمان که به وعده پیامبر صلی الله علیه و آله یقین داشتند، همیشه در انتظار آمدن مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند. با وجود انحرافاتی که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله به وجود آمد، آنان امیدوار بودند که روزی جمال دل آرای مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله را زیارت کنند و وعده الهی را در تحقق حکومت عدالت گستر جهانی مشاهده نمایند.
در سال 255 هجری قمری با ولادت منجی عالم بشریت، امید شیعیان به برپایی حکومت جهانی بیش از پیش گردید اما زمینه لازم برای برقراری قسط و عدل جهانی فراهم نبود؛ دشمنان اسلام و شیطان صفتان برای حفظ منافع خویش، در صدد بودند تا به محض حضور آن حضرت، او را به قتل رسانند و در مقابل تحقق وعده الهی بایستند. اما از آنجا که وعده الهی حتمی است، خداوند برای مدتی، جامعه بشری را از دیدار آن حضرت محروم نمود تا انسان های تشنه عدالت، با تجدید قوا و فراهم نمودن زمینه های لازم، جهان را برای قدوم مبارک آن وجود مقدس آماده نمایند. در این زمان که به عصر غیبت مشهور شده و ما نیز در آن قرار گرفته ایم؛ وظایف بسیاری بر دوش منتظران واقعی آن حضرت است که باید برای رسیدن به چشمه جوشان عدالت با تمام وجود به وظایف خویش عمل کرد تا بتوان از آب این چشمه سیراب شد.
خوشبختانه با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، فرهنگ مهدویت، جان تازه ای به خود گرفت و به یک فرهنگ جهانی مبدل گشت و حتی استکبار جهانی با بهره گیری از هنرمندان مشهور هالیوود، به دنبال تحریف این فرهنگ در آمده است و هزینه های بسیاری را جهت منحرف کردن این فرهنگ صرف کرده است. از این رو، وظایف منتظران واقعی بسیار سنگین تر از گذشته شده و میبایست با گسترش فرهنگ مهدویت، وظیفه حساس خویش را انجام داد تا زمینهی لازم را برای ظهور منجی عالم بشریت فراهم گردد.
مفهوم فرهنگ مهدویت
مهدویت اندیشه و باوری است که پس از غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به تدریج در جوامع اسلامی گسترش یافته و به صورت یک فرهنگ درآمده است. این فرهنگ موجب می شود که جامعه اسلامی حتی در ستمکارترین حکومت ها، و در سخت ترین شرایط بارقه امید خود را به فردایی بهتر، از دست ندهد. مردمی که با این فرهنگ زندگی می کنند، چشم امید به روزی دارند که موعود الهی ظهور کند و وعده خداوند، پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام را تحقق بخشد و عدالتی را که جهان در انتظارش است، برقرار نماید. ظهور این اندیشه به گونه ای است که مستشرقان غربی نیز بدان اذعان نمودهاند. مارتین فیلسوف آلمانی میگوید:«از جمله مسایل اجتماعی بسیار مهم که همیشه ]میتواند[ موجب امیدواری و رستگاری ]باشد[، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور اوست».
مهدویت علاوه بر بعد اجتماعی که بدان اشاره گردید، ابعاد دیگری نیز نظیر بعد سیاسی را در بر دارد؛ این نظریه اندیشهای جهانی است و برای جهان و اداره آن، طرح و برنامه کاملی دارد و با ظهور آن حضرت، تمام جهان به
صورت یک حکومت واحد در می آید و توسط یاران حضرت که در طول دوران غیبت تربیت شده اند، اداره خواهد شد.
از جنبه تاریخی، مهدویت در راستای امامت و در امتداد نبوت و خاتمیت است. از این رو در مرحله حساسی از تاریخ آغاز شده، تا امروز ادامه یافته و تا آخرین لحظه حیات دنیوی بشر نیز باقی خواهد بود.
فلسفه غیبت طولانیمدت
ممکن است، این سوال در اذهان خطور کند که چرا با وجود ظلم و فساد به این اندازه در جهان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور نمیکند؟ راز این غیبت طولانی در چیست؟ پاسخ به این سوال بدین شرح است:
برای تحقق انقلاب همه جانبه جهانی، تنها وجود یک رهبر شایسته انقلابی کافی نیست، بلکه نیاز به یک آمادگی عمومی است و هر زمان که این آمادگی و پیدا شود، قطعاً حضرت ظهور خواهد نمود.
توضیح مطلب اینکه: اولا؛ برنامهی قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، همچون برنامه قیام پیامبران الهی، از راه بهرهگیری از وسایل و اسباب طبیعی انجام می شود و اعجاز اساس آن را تشکیل نمی دهد؛ یعنی معجزات در روند برنامه های اصلاحی رهبر آسمانی جنبه استثنایی دارد.
ثانیا؛ برای وقوع انقلاب جهانی، حداقل چند نوع آمادگی لازم است:
آمادگی پذیرش یا آمادگی روانی؛ انسانها میبایست نارسایی و ضعف قوانین بشری را برای اجرای عدالت اجتماعی لمس کنند؛ مردم جهان باید احساس کنند که بحران های کنونی، زاییده نظام های کنونی است و سرانجام این نظام ها از حل بحران ها عاجز میمانند. مردم جهان باید تشنه عدالت شوند و تا تشنه نشوند، به سراغ چشمه های زلال عدالت نمی روند.
امّا این تشنگی چگونه به وجود می آید و چه عاملی آن را تشدید می کند؟
قسمتی از آن را گذشت زمان ایجاد می کند اما قسمت دیگر بستگی به تعلیم و تربیت دارد و باید با رستاخیز فکری که از طرف اندیشمندان با ایمان و مسؤولان آگاه جامعه به وجود میآید، عملی گردد.
تکامل "فرهنگی و صنعتی"؛ ایجاد اقتصادی سالم و پویا، برای همه انسان ها از یک سو و نیاز به رشد فرهنگی و بالا رفتن سطح دانش بشری از سوی دیگر و نیاز به تکامل وسایل صنعتی اهمیت ویژهای دارد. وسایلی که بتواند، تمام نقاط جهان را سریع و به صورت دائمی به هم پیوند دهد و گذشت زمان از عوامل این تکامل است.
پرورش نیروی ضربتی انقلابی؛ انقلاب جهانی، نیاز به نیروهایی دارد که بتوانند، پس از ظهورحضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف ، در راس امور قرار گیرند. این افراد آگاه، شجاع، دلسوز، فداکار، و جان برکف میبایست برای این کار تربیت شوند؛ هرچند برای این منظور نسلهایی یکی پس از دیگری بیایند. بدیهی است این امر نیاز به زمان طولانی دارد.
البته در روایات اسلامی، یکی از علل طولانی شدن غیبت امام، مساله امتحان و آزمون عمومی و انتخاب اصلح ذکر شده که ممکن است، اشاره به همین موضوع باشد.
انتظار در فرهنگ مهدویت
متاسفانه به علت طولانی شدن زمان غیبت، عده ای درصدد برآمده اند، انحرافاتی در فرهنگ مهدویت ایجاد کنند و استراتژی انتظار را که عاملی سازنده، جهت زمینه سازی حکومت جهانی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است، به عاملی مخرب، درجامعه بدل کنند. این افراد که از جانب دشمنان اسلام نیز حمایت می شوند، خواسته یا نا خواسته اهداف دشمنان را برآورده میسازند معتقدند منتظران ظهور حضرت بایستی دست به کارهایی بزنند که ظلم و فساد در جامعه زیاد شود و هنگامی که ظلم و فساد در سطح جهان به اوج خود رسید، حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف برای ایجاد قسط و عدل قیام می کند.
در حالی که با بررسی احادیث و روایات، خلاف این امر ثابت می شود و ما نه تنها نباید، به فساد محیط دامن بزنیم بلکه تا آن جا که ممکن است، باید در صدد جلوگیری از آن باشیم. در روایات آثار سازنده ای برای انتظار ذکر شده است.
در روایات آمده است شخصی که در انتظار حکومت عدالت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، دارای اجر افراد ذیل خواهد بود:
با رهبر این انقلاب، در خیمه او (ستاد ارتش) او است.
با پیامبر، در مبارزاتش همراه بوده است.
همانند شمشیرزنی در راه خدا است.
همانند کسی است که زیر پرچم قائم بوده باشد.
همانند کسی است که پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله جهاد کند .
همانند کسی است که با پیامبر صلی الله علیه و آله شهید شود.
در این روایات نوعی رابطه، بین مساله" انتظار" در فرهنگ مهدویت با فرهنگ "جهاد" و مبارزه با دشمن در آخرین شکل خود وجود دارد.
در روایات بسیاری نیز انتظار، بالاترین عبادت معرفی شده است. (اَفضَلُ اَعمال اُمتی اِنتِظار الفَرج مِنَ اللهِ عَزوجل)
کسی که به ظلم و فساد محیط کمک می کند، نمی تواند چنین خصوصیاتی داشته باشد . برخلاف نظر این عده، انتظار مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای آثار سازنده ای است:
خودسازی فردی: برای ایجاد این تحول عظیم جهانی، نیاز به عناصر آماده و با ارزش انسانی دارد که بتواند، بار سنگین آن اصلاحات وسیع را در جهان بر عهده بگیرند. برای این انقلاب عظیم، مردانی بسیار بزرگ، مصمم، نیرومند و شکست ناپذیر،فوق العاده پاک و بلند نظر، کاملا آماده و دارای بینش عمیق لازم است و این امر جز در سایه خودسازی و بکارگیری عمیق ترین برنامه های اخلاقی،فکری و اجتماعی محقق نخواهد شد.
خود یاری های اجتماعی: منتظران راستین، در کنار خودسازی فردی، موظفند، مراقب دیگران و جامعه خویش نیز باشند و هر جا نقطهی ضعفی مشاهده کردند، به جبران آن بپردازند و هر نقطه ی آسیب پذیری را ترمیم نمایند و قسمت های ضعیف و ناتوان را تقویت کنند. زیرا بدون شرکتِ فعالانه و هماهنگِ تمام مبارزان، پیاده کردن برنامه های عظیم پس از ظهور امکانپذیر نخواهد بود.
حل نشدن در فساد محیط: گاهی فساد فراگیر می شود، بسیاری را آلوده می سازد و افراد پاک را در تنگنا و بنبستی سخت قرار می دهد، به گونه ای که احساس می کنند، راهی برای اصلاح نیست. این نومیدی و یأس ممکن است، آنان را به تدریج به سمت فساد و همرنگی با محیط بکشاند اما کسی که منتظر واقعی است و در انتظار اصلاح نهایی منجی بشریت است، هرگز امیدش را از دست نمی دهد و با این امید به خود سازی و اصلاح دیگران می پردازد و هرگز در فساد محیط حل نمی گردد.
بنابراین، انتظار عاملی سازنده است که موجب می شود تا زمینه های لازم برای ظهور به وجود آید.
مقایسه زمان حضور ولی فقیه در جامعه با غیر آن
قرن ها از زمان غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می گذرد و در طول این مدت، آن حضرت نیابت عام خویش را به فقیهان عالیقدر دادند. آنان نیز به تناسب پذیرش جامعه، به وظایف خویش عمل کرده اند؛ در مقاطعی که آنان اسلام را در معرض خطر نابودی می دیدند، دست به اقداماتی زدند؛ نظیر میرزای بزرگ شیرازی به تحریم تنباکو و یا همانند میرزا محمدتقی شیرازی در عراق علیه انگلیس حکم جهاد صادر کردند.
اما این احکام مقطعی بوده و به جنبه خاصی پرداخته است. منظور از حضور ولی فقیه در جامعه، زمانی است که ولی فقیه در راس حکومت قرار گیرد و تمام وظایف حکومتی را به عهده بگیرد؛ نظیر دوران پس از پیروزی که امام خمینی رحمة الله با انقلاب اسلامی تمام ارکان حکومت را به دست گرفتند و به دوست و دشمن ثابت کردند که ولی فقیه می تواند، با اختیارات حکومتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام حکومت تشکیل دهد و با وجود همه مخالفت های استکبار جهانی، آن را به پیش ببرند؛
در ادامه ی راهش، حضرت آیت الله خامنه ای سکان کشتی انقلاب را به دست گرفته و همچون پیر مراد خویش، حاکمیت ولی فقیه را به منصه ظهور رساندند. با مقایسه این دوران، با زمانی که ولی فقیه در مسند حکومت نبود مشخص می شود که احکام و معارف اسلامی از نظر عمل و محتوا با یکدیگر تفاوت بسیاری پیدا کرده اند.
"جهاد" در این دوران عملا به درون جامعه اسلامی آمد و موجب گردید، نیروها بسیج شده و به سمت جبهه های نبرد حق علیه باطل بشتابند و حماسه های ماندگاری را خلق نمایند. حتی احکام فردی مانند نماز، روزه، خمس و زکات و... با دوران های غیر حاکمیت فقیه متفاوت است و احساس می شود که احکام و قوانین اسلامی در حال پیاده شدن در جامعه است؛ هرچند نواقص زیادی وجود دارد ولی همین که جهت گیری ارکان حکومت به اجرای عدالت است، تاثیر زیادی در باور آحاد جامعه گذاشته و مردم را به برپایی حکومت قسط و عدل امیدوارتر می نماید.
به اعتقاد امام خمینی رحمة الله، عدالتی که در زمان ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق می یابد، با عدالتی که در زمان حاکمیت ولی فقیه به دنبال آن هستیم، از نظر عمل و محتوا تفاوت دارد و آن عدالت در تمام مراتب انسانیت است. امام رحمة الله در توضیح مطلب می فرماید :
«انسان اگر هر انحرافی پیدا کند، انحراف عملی ،انحراف روحی، انحراف عقلی، برگرداندن این انحرافات را به معنای خودش، این ایجاد عدالت است در انسان، اگر اخلاقش اخلاق منحرفی باشد از این انحراف، وقتی به اعتدال برگردد این عدالت در او تحقق پیدا کرده است. اگر در عقاید یک انحرافی و کجی هایی باشد برگرداندن آن عقاید کج به یک عقیده صحیح و صراط مستقیم، این عدالت است در عقل انسان».
نقش ارتباطی ولی فقیه با فرهنگ جهاد و مهدویت
وجود ولی فقیه در جامعه، نماد ارزش های اسلامی است. ولایت فقیه یعنی استمرار و تداوم ولایت امام و رسول اکرم صلی الله علیه و آله؛ ولایت فقیه یعنی مهدویت مجسم، یعنی ولایتی که از یک طرف به ولایت امام متصل است و از زمان غیبت امام آغاز شده است و از طرف دیگر در انتها نیز به ولایت امام ختم می شود و ولی فقیه وظیفه دارد، پرچم هدایت جامعه را به دست صاحب اصلی اش برساند.
ولی فقیه امید را در قلوب زنده می کند و به انتظار منتظران ظهور، معنا و مفهوم می بخشد. آنان را در کارشان مصمم تر و نسبت به آینده امیدوارتر می نماید. با وجود ولی فقیه، مردم ارتباط نزدیکتری با امام زمان احساس می کنند، چرا که نایب امام را در راس حکومت جامعه می بینند. حاکمیت ولی فقیه به احکام و قوانین جامعه رنگ و بوی اسلامی میدهد و جهت حرکت جامعه به سوی حاکمیت خواهد بود. این ها و مسایلی نظیر آن، زمینه ساز حکومتی عدالت گستر جهانی است.
ولی فقیه شخصیتی است که هنگام احساس خطر و برای دفاع از کیان اسلام و جامعه ی مسلمین، حکم جهاد صادر می کند و موجب گسترش فرهنگ جهاد می گردد. با اشاره ولی فقیه مردم علیه دشمن بسیج می شوند و با تمام امکانات، به نبرد و مبارزه بی امان با دشمنان برمی خیزند و در این راه از جان و مال و فرزندان خویش دریغ نمی کنند و این امر موجب می شود که مردم رابطه نزدیک و تنگاتنگی بین ولایت فقیه و فرهنگ جهاد و مهدویت احساس کنند و ولی فقیه را نماد ارزش های اسلامی، از جمله جهاد و مهدویت بدانند.
نتیجه گیری
ولایت فقیه استمرار حکومت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امام معصوم علیهم السلام است که در زمان غیبت امام عهده دار وظیفه حکومتی آنان می شود و در صورت فراهم شدن زمینه، حاکمیت جامعه مسلمین را به دست می گیرد و از آن جا که عقل حکم می کند، هر جامعه ای جهت پیشبرد کارهای مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و... نیاز به حاکم و رهبر دارد، جامعه اسلامی نیز نیازمند رهبری آگاه و آشنا به احکام و قوانین اسلام است که در زمان غیبت این وظیفه به عهده ولی فقیه گذاشته شده است.
در روایات زیادی نیز ولی فقیه را در زمان غیبت حاکم و پاسخگوی مسایل گوناگون جامعه معرفی کرده اند. ولی فقیه باید دارای ویژگی های زیادی از قبیل ورع، تقوا، فقاهت و اجتهاد، دلیری و شجاعت، صبر و شکیبایی، مردم شناسی و مردم داری، روحیه سازش ناپذیر در برابر دشمن، اراده و تدبیر در امور و... باشد. به عقیده فقهای بزرگی
نظیر شیخ مفید، شیخ طوسی، شهید اول و ثانی، صاحب جواهر، علامه کاشف الغطا، میرزای بزرگ شیرازی و امام خمینی رحمة الله اختیارات حکومتی ولی فقیه همان اختیارات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم است، مگر در مواردی که تنها برای آنان تصریح شده باشد. بنابراین ولی فقیه از اختیارات مطلقه برخوردار است.
به طور کلی ما در اسلام دو نوع جهاد داریم:
الف) جهاد ابتدایی؛ که مسلمانان به دستور پیامبر یا امام ، جهت دفع تجاوز و توطئه دشمن به آنان حمله میکنند.
ب)جهاد دفاعی؛ جهاد با کفاری که قصد تسلط بر مسلمانان را دارند یا جهاد با کسی که قصد کشتن نفس محترمی را دارد یا قصد گرفتن مال یا ناموسش را دارد و جهاد با کسانی که بر امام خروج کرده و قصد کشتن امام را دارند.
در زمان غیبت، هرگاه کیان اسلام در خطر باشد، ولی فقیه می تواند حکم جهاد (که بیشتر جنبه دفاعی دارد) را صادر نماید.
فرهنگ مهدویت که همانا امید به آینده ای بهتر، اعتقاد و باور به ظهور منجی عالم بشریت، حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است این اندیشه در زمان حضور ولی فقیه مخصوصا در زمان حاکمیت او ، چنان قدرت می گیرد که روح تازه ای به منتظران ظهور می دهد و آنان را مصمم می کند تا با خودسازی و اصلاح افراد جامعه، بارقه های امید را در دل منتظران راستین زنده نگه دارند و هرچه حکومت ولی فقیه در اجرای قوانین اسلام موفق تر باشد و بتواند عدالت را در سطح وسیع تر به اجرا در آورد، به همان اندازه به نزدیک تر شدن ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف کمک کرده است.
بنابراین رابطه تنگاتنگی بین ولایت فقیه و دو فرهنگ جهاد و مهدویت و دیگر ارزش های اسلامی وجود دارد و تقویت ولایت فقیه موجب تقویت، جهاد و مهدویت می شود و زمینه برای برپایی عدالت همه جانبه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مهیا می شود و آمادگی برای برپایی عدالت همه جانبه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم می آید.
به امید آن روز