ghaemiyeh.com
سرشناسه : عصام رودسری، عبدالله، ۱۳۳۴ -
عنوان قراردادی : برهان ذوالفقار در رد نظریه وحدت وجود. برگزیده.
عنوان و نام پدیدآور : برهان ذوالفقار در رد نظریه وحدت وجود/ عبدالله عصامرودسری.
مشخصات نشر : ساری : آویدا، ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری : 41ص.؛ ۲۲×۲۹ سم.
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : علت و معلول
موضوع : وحدت وجود
موضوع : فلسفه اسلامی
رده بندی کنگره : BBR۱۱۲۳ /ع۸ن۸ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۱۸۹/۱
«بسم الله القاسم الجبارین»
پس ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که درخت از میوه او شناخته میشود و بحث در برگ و شاخه زاید است در برهان ذوالفقار ما با نتیجه به بررسی اصل میپردازیم. ما درا ین برهان با قرآن و روایت کاری نداریم زیرا قرآن ذی وجهین و روایت آلوده به جعل هستند و اصل دین یعنی توحید به معنی خداشناسی و نبوت به معنی ایمان به پیامبر بایستی از روی تعقل باشد به این معنی که با تعقل و تدبر بایستی به خالق جهان ایمان بیاوری و با دلیل و تعقل و تدبر به پیامبر او ایمان بیاوری و به قرآنی که دلیل نبوت او به عنوان معجزه باقی است و توحید و نبوت به زبان ساده برای ما بیان شده است توحید به معنی اعتقاد به خداوند به عنوان خالق به برهانهای متعدد از جمله نظم حاکم بر جهان، برهان علیت، برهان ...، برهان ... استوار است و ذهن جستجوگر انسان در پی یافتن پاسخ برای علت وجود خود و هدف از خلقت خود و ...، میباشد و در پی یافتن پاسخ مواجه میشود با گروهی که ادعای آوردن خبر از جانب خالق هستند که ما از آنها به عنوان پیامبر یاد مینمائیم و پیامبران بایستی برای اثبات اینکه از جانب خدا هستند دلیل اقامه نمایند و این دلیل را ما معجزات مینامیم. پیامبرانی در حال حاضر دارای پیروانی هستند و کتب الهی به آنها منسوب است به کتب عهد عتیق و جدید یعنی تورات و انجیل و قرآن مجید به آنها تعلق دارد موسی و عیسی و محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند ما به معجزات انبیاء گذشته دسترسی نداریم ولی به قرآن که معجزه باقی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است دسترسی داریم و خداوند در قرآن عجز خلایق را در اثبات حقانیت آن به دلیل آنکه مانند آن را کسی نمیتواند بیاورد اعلام نموده است والحال که یکهزار و پانصد سال حدوداً از نزول آن میگذرد کسی مدعی آوردن مانند آن نیست و ما وارد ماهیت این معجزه و روایات منطبق بر آن نمیشویم. فقط میدانیم که در قرائت ساده کتاب خدا قرآن، خداوند به چند مورد مهم اشاره نموده و دائم آنرا تکرار کرده است و آن موضوع بهشت و جهنم و روز معاد است، ما در تفسیری که بر کتاب خدا نوشتهایم فقط در مورد دوزخ از ابتداء تا انتهای کتاب خدا را مطالعه نمودیم و با فرض اینکه اسلام دین حق و حقیقت است قدم جلو نهادیم و در تحقیقات خود معلوم نمودیم که خداوند گروههایی را به عذاب جاویدان
خود وعده داده و گروههایی که در این دسته قرار ندارند به بهشت خواهند رفت زیرا در روز معاد و رستاخیز دو جایگاه بر اساس قرآن بیشتر وجود ندارد.
در این بررسی گروههایی که وعده به عذاب جاویدان داده شدهاند شمرده شدهاند که ما تعدادی از آنها را که به این بحث مرتبط میشود اعلام میداریم اوّل مشرکین، دوم ظالمین، سوم دشمنان خدا و رسول، چهارم ستیزهگران با رسول خدا، پنجم مجرمین ...، ما در تفسیر کلمه شرک، به واسطه وجود اشتراک در نتیجه یعنی خلود در دوزخ و در تفسیر غفران جرائم مادون شرک از سوی خدا، ستیزهگری با رسول خدا را نیز به عنوان مثال از مصادیق شرک آوردیم و دانستیم که تمامی آن گروههایی که وعده به دوزخ جاودانی داده شدهاند در واقع مشرک محسوب میگردند ولی ما به مصادیق صادق آن که از بدیهیات است میپردازیم. اول بتپرستی: بتپرستی در شریعت اسلام بر اساس آیات و روایات منطبق بر آن از مصادیق شرک است و تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که پرستش و پناهجویی نیاز اصلی و اولیه بشر بوده است و بشر اولیه از توتم پرستی تا بتپرستی همه آنچه را به سنگ و چوب پرستش مینمود و یا اشکال و تصاویر آنها را عبادت مینمود همه این اشکال و سنگ و چوب را مظاهر خداوند میدانست مثلاً برای دریا، برای خورشید، برای باد، برای جنگل و ...، خدا داشته و برای برقراری ارتباط با آن نیروهای نامریی مظاهر آنها را به شکل سنگ و چوب پرستش مینمود و سپس برای تمامی این خدایان خدایی بالاتر و قادرتر و حاکمتر بر همه آنها تصور مینمود که رومیان آن را ژوپیتر و یونانیان باستان آن را زئوس مینامیدند یعنی خدای خدایان پس ما اینگونه پرستشها که وابسته به اوهام و اندیشهها و تصورات انسانهای اولیه و کسانی بوده است که از سوی خداوند سخن نمیگفتهاند بلکه از سوی خود سخن گفتهاند را تسری میدهیم به شرکی که ناشی از خدا دانستن پیامبران الهی و اولیاء آنان است. که در یهود عزرا و در مسیحیان عیسی و در اسلام علی را به خدایی معرفی نمودهاند پس ما از این به بعد وارد کتاب خدا میشویم تا بدانیم شرک که از دیدگاه خداوند مستوجب ورود دوزخ ابدی میشود چیست تا از آن احتراز نمائیم زیرا به حکم عقل ما حق نداریم تحت هیچ عنوان با هستی خود قمار نمائیم، شرک در کلمه به معنی شریک قرار دادن برای خداوند است و خداوند نیز در سوره توحید خود را معرفی فرموده است (قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً
احد) یعنی او یکتا است، بینیاز است و زائیده نشده و نمیزاید و برای او هیچ همتا و نظیر وجود ندارد) ما در این بخش نیز وارد ماهیت کلمات نمیشویم در بررسی اجمالی خود، روایات و تأکید بسیار آن را بر پرستش خدا بدون ورود در ذات باری تعالی ملاحظه مینمائیم و دستورات اکید که تفکر در ذات خداوند موجبات گمراهی را فراهم میآورد و امر گردید که برای شناخت خدا به آثار خلقت تدبر شود و در روایت مشهور که رسول خدا وقتی از آن پیرهزن که نخریسی میکرد سؤال فرمودند که خدا را چگونه شناختی او دست از چرخ نخریسی خود برداشت گفت اینگونه یعنی این دستگاه را من گرداننده هستم پس این خلقت عظیم خداوند چگونه بدون مدیر و سازنده خواهد بود. پس در این روایت آمده است که رسول خدا فرمودند شما را به دین امثال این پیرهزنان توصیه میکنم. آنچه مسلم است خطاب جناب رسول خدا که خود عقل کامل بشری و هادی و راهبر سعادت ماست فقط به مردم عادی نبوده است بلکه خطاب آن حضرت به خود و مادون خود تا انتهای خلقت بوده است و معنی آن عدم تفکر در ذات الهی و تفکر در خلقت بوده است و حالا سؤالی مطرح میشود که نهی از عدم ورود برای شناخت ذات الهی به چه دلیل بوده و چرا نباید به آن سمت و سو حرکت نمود پاسخ آن اینست که انسان محدود به حواس پنجگانه است و خداوند انسان را برای اهداف محدود و تعیینشده آفریده است به این معنی که چشم او فضا و محدوده معینی را میبیند یعنی هرچه را که در جهان هستی است نمیبیند و گوش او فرکانسهای معینی را میشنود و ...، مثل ما مثل آن مورچه است که به حواس محدود خود گرفتار است و در واقع ما یکنوع مورچه ولی با ادراکات بیشتر هستیم یعنی همانطور که آن مورچه توانایی ادراک کره زمین و یا منظومه شمسی و یا کهکشانها و یا انتهای جهان را ندارد ما نیز با همین ادراکات محدود این حالت را داریم. حضرت صادق علیه السلام میفرماید مورچه گمان میکند که خدا یک مورچه بزرگ است که سر خیلی بزرگی دارد پس معلوم می شود که وقتی ما در حواس و ادراکات محدود هستیم پس در شناخت اطراف خود نیز محدود هستیم پس از شناخت خلقت عاجز و وقتی از شناخت خلقت عاجز هستیم چگونه میتوانیم به وجود خالق پی ببریم، همانگونه که کوزه نمیتواند (اگر چه تشبیه غلطی است) از کوزهگر خود آگاه شود. سؤال بعدی اینست که ما با این حواس و ادراکات آن باز هم اسیر تصورات خود هستیم پس چگونه میتوانیم به حقایق دست یابیم. بطور مثال تصور ما از تعداد
گردش الکترون به دور هسته در هر ثانیه ده دور یا صد دور و یا هزار دور است و ما بیشتر از آن را نمیتوانیم تصور نمائیم ولی محاسبات نشان میدهد که الکترون سه کا تریلیون مرتبه در ثانیه به دور هسته میگردد پس در رابطه با قوانین حاکم در جهان نیز تصور ما جهان ماده، جهان ضد ماده، جهان امر، نیستی، هستی و ...، ما از کجا میدانیم شاید سه کا تریلیون جهان و قوانین خاص آن وجود داشته باشد و ما به چند عالم از این عوالم آگاه شدهایم بنابراین علت نهی بزرگان شریعت خصوصاً رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از عدم ورود برای شناخت ذات اقدس الهی به دلیل عدم امکان شناخت و محدودیت ساختاری است و اینکه اساساً نمیتوان به آن دست یافت همانگونه که حواس محدود مورچه او را عاجز از درک بیست میلیارد سال نوری و میلیاردها میلیارد کهکشان مینماید و این تنها خلقت است پس چگونه میتوان به خالق راه یافت سؤال دیگر اینکه آیا وفق احکام شریعت و احکام و دستورات قرآن ما وظیفه داریم برای شناخت ذات اقدس الهی تلاش کنیم یا اینکه بایستی خدایی را بپرستیم که از درک آن عاجزیم و گوشههایی از خلقت و عظمت او را دریافته و از راز و مرز و حکمت بعضی از مخلوقات او آگاه شدیم ...، پاسخ را قبل از این دادهایم یعنی حتی اگر وظیفهای هم تعیین میشد ابزاری برای این شناخت وجود نداشت زیرا شناخت خلقت با این ابزار امکانپذیر نیست چه رسد به شناخت خالق، پس ما بعد از ایمان به خدا یعنی خالق هستی به پیامبران او و به آخرین پیامبر او.
یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آوردیم به واسطه معجزات شنیده شده و کتاب قرآن که معجزه باقی اوست که خود این معجزه باقی بودن آن خود معجزهای دیگر است و دانستیم که خداوند شرک به خود را نمیآمرزد. پس کسانی که هر نوع از اشکال شرک را دارا باشند در دوزخ ابدی او بر اساس حکم قرآن معذب خواهند بود ما دانستیم که مشرکان سنگ و چوب را نمیپرستند بلکه سنگ و چوب را بعد از آنکه مظهر خدا دانستند میپرستند در حالی که از این سنگ و چوب کاری ساخته نیست یعنی پرستیدن آنها به عنوان مظاهر در آنها قدرتی بوجود نمیآورد یا باورهای آنان تقدسی را برای آنها ایجاد نمیکند تا از آن بهرهمند باشند پس چرا بتپرستان علیرغم این منطق و اینکه این برداشت بر عقل هم منطبق است باز هم به راه کج میروند دلیل اول ادراک کم آنهاست زیرا آنها دوست دارند خدای خود را
ببینند و سپس آن را بپرستند و اکراه دارند از پرستش خدایی که به چشمان آنها دیده نمی شود و اصرار آنها در حدی است که با فرستادگان خدا نیز به ستیزهگری برمیخیزند و به جنگ خدا هم میروند. پس دانستیم که بعد از ایمان به پیامبر بایستی مطیع اوامر او بود زیرا اوست که از سوی خداوند پیام آورده است و برای این رسالت انتخاب شده است ما در جهان امروز که در واقع عصر تکنولوژی و عصر فضا و ...، پیشرفت علم و دانش و ...، است ملاحظه مینمائیم که گروه کثیری از مردم جهان در راستای همین پرستش که بدون ایمان به رسول خداست به مظاهر خدای ذهنی خود روی آورده و گاو یا گوساله و یا ...، آلت تناسلی را نیز میپرستند و ما به توجیهات آنها کار نداریم و فقط میدانیم که اگر ایمان به خدا و رسول او و قرآن او داشته باشیم از اینگونه پرستشها نهی شده و حق نداریم برای او شریکی از طریق پرستش هر چیز به عنوان مظهر او قائل شویم حال سؤال اینست آیا ما که نمیتوانیم آلت تناسلی را وفق آموزههای دینی خود به عنوان مظهر خدا بپرستیم و یا گاو و گوساله را آیا میتوانیم خورشید و یا ستارگان یا کل جهان را به عنوان مظهر خدا پرستش نمائیم پاسخ همان است که پرستش مظاهر خدا در اندازههای مختلف تفاوتی را در اصل قضیه ایجاد نمینماید یعنی وقتی آلت تناسلی و یا گاو و یا گوساله و یا سنگ و چوب نمیتوانند مظهر خدا باشند پس خورشید و ماه و ستارگان هم نمیتوانند مظهر خدا باشند سؤال پس اینها چه هستند پاسخ اینست که گاو و آلت تناسلی و سنگ و چوب و خورشید و ماه و ستارگان همه مخلوقات خدا هستند و برای اهدافی آفریده شدهاند مثلاً گاو برای اینکه از شیر و گوشت و ... آن استفاده شود و آلت تناسلی برای بقای نسل انسان و تشکیل خانواده و سنگ و چوب برای ساختمان سازی و خورشید و ماه برای بهرهگیری از نور آنها پس باید از وجود این مخلوقات پی به عظمت خالق ببری و به گونهای که پیامبر خدا به تو فرمان داد خدا را پرستش نمایی همان خدایی که نادیده است یعنی نمیشود که به دیده بیاید بلکه به تعبیر مولای ما علی علیهالسلام به چشم سر دیده نمیشود ولی با چشم دل او را میتوان دید و او را عبادت و اطاعت کرد.
پس ای عاقل دانا و خردمند توجه نما در آیات کتاب خدا و روایات معصومین، در هیچکدام موظف نشدهایم که در ذات خدا تفکر نموده و در جستجوی شناخت آن برآئیم و کاری نداریم که توانایی آن را داریم یا نه، ولی برعکس نهی از تفکر در ذات خدا و جستجو برای شناخت آن به ما شده است مانند اینکه بگوئیم
در کتاب خدا و روایات امر به زناکاری و شرابخوارگی نشده است و برعکس نهی از زناکاری و شرابخوارگی شده است. پس در چنین حالتی وظیفه ما چیست آری عقل حکم مینماید که در جستجو ذات خدا برنیائیم همانگونه که نباید به سوی زناکاری و شرابخوارگی برویم.
پس دانستیم بر اساس آموزهای که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و مفاد قرآن کریم وجود دارد خداوند از پرستش بت (ذاتاً و یا به عنوان مظهر) نهی فرمود و ما کاری نداریم که اگر کسی بت را به ذات بپرستد خوب کمال جهل و بیعقلی او نمودار است و اگر به عنوان مظهر خدا پرستش شود چون هیچ ارادهای از خود ندارد پس یاوه است و متذکر شدیم این پرستش نه در حد پرستش گاو قابل قبول است و نه در حد پرستش ماه و خورشید و نه در پرستش کل جهان زیرا همه این موارد بر اساس حکمت و علم خداوند خلقت یافتهاند.
پس دانستیم به حکم شرع مقدس و حکم عقل وظیفهای در جستجو برای شناخت ذات خداوند نداریم بلکه برعکس از جستجو برای آن نهی شدهایم و بر اساس مبانی عقلی هم این نهی، به جهت عدم توانایی تکلیف شده است زیرا منتهی به اوهام و خیالات باطل است، زیرا عدم توانایی به دلیل فقدان اسباب است و آنکس که مشغول تجزیه و تحلیل خدا با حواس پنجگانه و ششگانه خود است هر باوری ذهنی و استنباطی خود را حقیقتی غیرقابل انکار میداند و این تصور در او نیست که خطا میکند پس ای عاقل دانا و خردمند دانستیم که ما به عنوان بندگان محدود و کسانی که تابع بزرگترین از انبیاء الهی و هدایت کننده به سوی سعادت ابدی و امامان معصوم صلوات الله علیهم اجمعین و عجل فرجهم هستیم موظف به جستجو در ماهیت ذات خداوند نیستیم بلکه برعکس نهی شدهایم و این نهی صرفنظر از عدم توانایی ما به جهت محدودیت و پستی جایگاه ما در شناخت اطراف ما، با توجه به محدودیت ابزارهای شناخت دلیل قاطع است بر اینکه برداشتهای ما قطعاً ما را در وادی شرک وارد مینماید و ورود در شرک به منزله ورود به دوزخ ابدی خداوند و ستیزهگری با فرستاده او و ظلم و جرم است یعنی تمام آن شرایطی را که دوزخی بودن و مخلد بودن به عذاب الهی را شامل خواهد شد.
ما در آیات مبارک 164 سورة مبارکه بقره نهی خداوند را با صراحت در این خصوص ملاحظه مینمائیم (... و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین، انما یامرکم بالسوء والفحشاء و ان تقولوا علی الله ما لا تعلمون ...) یعنی از خطوات شیطان یعنی وسوسههای قدم به قدم شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمن آشکار است و بدرستی که او امر میکند شما را به بدی و فحشا و اینکه بگوئید بر خدا آنچه را به آن علم ندارید و به عکس آنچه تصور میشود قسمت سوم نهی خداوند از سوء و فحشا بالاتر است زیرا متضمن شرک است و متضمن پیروی از امامت گروهی که دوزخ جاویدانی رهبری مینمایند به دلیل اینکه خداوند میفرماید (فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا ...) یعنی کیست ستمکارتر از کسی که افتری وارد مینماید بر خدا به دروغ و لذا جستجو در ذات حضرت احدیت به قطع و یقین همان ورود در مقولهای است که از آن نهی شده و توانایی اظهارنظر در آن به واسطه محدودیت ابزار شناخت به انسانها داده نشده و آنچه از ذهن علیل صادر میشود در واقع از مصادیق یاوهسرایی و دروغپردازی و ایمان به تصورات ذهنی و یافتههای باطل و الهام شیطان است مولای ما علی علیه السلام فرمودند با این مضمون هر آنچه ساخته میشود با اوهام شما پس مخلوق شماست و به سوی شما باز میگردد و ارتباطی با خدا ندارد و ما نیز میدانیم نفس سرکش بشر از ابتداء خلقت به واسطه نقصی که در شعور و فهم او بوده است علیرغم فطری بودن پرستش خدای خالق هستی و علیرغم نهی پیامبران به دنبال پرستش مظاهر خدا بوده است و در راه پرستش اباطیل خود دست به جنگ و خونریزی و ستیزهگری با فرستادگان خدا نیز زده است بطور مثال تاریخ شاهد ستیزهگریهای پنهان و آشکار اهل کتاب یعنی پیروان تورات و انجیل با پیروان محمد رسول خدا آخرین پیامبر الهی بوده است و تاریخ چند هزار ساله نیز شاهد بوده است که تا چه میزان از سوی آنها خونهای ناروا از این امت پسندیده خداوند بر زمین ریخته شده است صرفاً برای آنکه آموزههای تغییر یافته از فرهنگ سلطه بتپرستی که در طول تاریخ چندهزار ساله بر متون تورات و انجیل وارد شده و شرکی که در خداپرستی به آن دچار شدهاند را در جوامع خود مستقر نمایند و ما این مطالب را در کتاب الاحتجاج و سراج منیر و کتاب تفسیر خود بر تورات و انجیل مشروحاً ثابت کردهایم و یکی از این نمادهای باطل پرستش مسیح به عنوان یک قسمت از خداست یعنی خدا سه قسمت شد یکی خودش یعنی پدر و یکی روحالقدس که به صورت
کبوتر نازل شد و سومی عیسی مسیح یعنی فرزند خدا و آنها آن بالا یکی هستند (لاهوت) و پائین آمدند یعنی (ناسوت) سه تا هستند یعنی بالا وحدت دارند یکی و پائین کثرت دارند سه تا و لذا پرستش مسیح به عنوان خدا از مصادیق شرک پیروان ان دین صرفنظر از بار گناهانی است که بواسطه ظلم و رضایت به ظلم آنها را قعر دوزخ فرو میاندازد.
و در بحث ریشهیابی این انحرافات بایستی به درک پائین گروهی اشاره کرد که با دیدن معجزات و یا خرق عادات یعنی اعمال غیرعادی به این مسیر کشیده میشوند که به عنوان مثال برای مصادیق این گروه میتوان به اکثریت گروه مسیحیان اشاره کرد، (زیرا در میان مسیحیان گروههای بسیاری وجود داشتند که مسیح را پیامبر میدانستند و موضوع خدایی او را نفی میکردند که ما این موضوع را در کتب سهگانه خود روشن نمودیم) و گروهی از مسلمانان صدر اسلام که بواسطه ملاحظه اعمالی خارق العاده از امام معصوم علی بن ابی طالب معتقد به خدایی او شدند و علیرغم آنکه توسط آن حضرت محکوم به قتل تدریجی توسط دود چاه شدند باز از اعتقادات خود به سوی حق رجوع نکردند تا به دوزخ واصل شدند پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که علت دوزخی شدن این جماعت آن بود که به هر دلیل دانستهها و دریافتهای خود را حقیقتی غیرقابل انکار تصور نمودند و باطل بودن آن را نپذیرفتند حتی از کسی که صاحب حق هدایت از سوی خالق هستی بوده است ما در جملات قبل در بحث ریشهیابی این انحرافات به درک پائین گروهی اشاره کردیم که با دیدن معجزات و خرق عادات یعنی اعمال غیرعادی به این مسیر کشیده میشوند یعنی مسیری که باطل است و صاحب حق هدایت از آن نهی مینماید یعنی وقوع معجزات در گروه افراد کامل ایمان به خدا و در افراد با درک پست و علیل به خدا دانستن صاحبان معجزه منتهی میشود نکته مهم و اساسی آن است آیا انجام معجزه از غیر صاحبان حق هدایت یعنی انبیاء و امامان معصوم هم صادر میشود پاسخ منفی است یعنی اگر هر کس قادر باشد که اموری را انجام دهد که هرگز کسی قادر نیست معمول نماید این کار معجزه و دلیل بر نبوت و پیامبری و صاحب حق هدایت بودن صاحب آن است مانند شکافتن دریا برای موسی، اژدها شدن عصای او، و ...، شقالقمر برای رسول خدا و معجزه باقی قرآن کریم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم و برگشتن آفتاب برای علی علیهالسلام و بیرون آوردن از
قبر و تکلم نمودن جناب محمد حنفیه با جناب جعفر بن محمد بن صادق در قضیه سید حمیری و تکلم حجرالاسود و شهادت او برای حقانیت امام معصوم علی بن الحسین زین العابدین و ...، ولی صدور سایر اعمال که ثمره سحر و جادو و یا ریاضت در اعمال است مانند آنچه مرتاضان هند صورت میدهند از مصادیق معجزه خارج است زیرا دیگران نیز با ریاضت کشیدن به آن قادر میشوند زیرا انسان موجودی توانا به لحاظ روحی و جسمی است و هرگاه جسم خود را در ریاضت قرار دهد روح او تصرف در امور فیزیکی خواهد کرد و اگر این ریاضت او حق باشد یعنی در مسیر شریعت باشد توانایی او شرعی و حق خواهد بود و منادی باطل نمیشود مانند حضرت مقدس اردبیلی، علامه حلی در عصر ما و سلمان پارسی، مقداد و ... در قرون قبل و ما به دنبال بیان شواهد تاریخی و اثبات آن نیستیم. و ...،
و برای ما بیان موضوع کفایت میکند به دلیل وضوح مطالب، پس روشن است که انجام امور ناشی از ریاضت نفس که بر مدارباطل باشد صاحب ریاضت را بر اموری قادر مینماید ولی چون بر مدار شریعت پاک محمد رسول خدا نیست آن توانایی در صراط مستقیم نبوده و ریاضت شیطانی است خداوند بر آن اجر و پاداش نخواهد داد بلکه به واسطه گمراهی و گمراه نمودن عوام الناس به سوی دوزخ سوق خواهد داد و مانند آنچه بلعام باعور با امت موسی مرتکب شد و ...، پس دانستیم انجام امور غیرعادی که همه توانایی انجام آن یا مانند آن را داشته باشند معجزه محسوب نشده و دارنده آن اگر در مسیر شریعت به آن دست یافته باشد آن امور در صراط مستقیم و فضیلت محسوب و دارنده آن صاحب اجر خواهد بود چنین شخصی برای خود مذهب و مسلک جدایی در مقابل شریعت پیامبر وضع نخواهد کرد و به عکس اگر کسی در داخل شریعت و یا خارج از آن در غیر صراط مستقیم یعنی در غیر احکام شریعت پیامبر آخرالزمان به آن دست یابد آن قدرت شیطانی تلقی و دارنده آن بازخواست و به سوی دوزخ روانه خواهد شد و اگر برای خود مذهب و مسکلی هم فراهم نماید که حساب او با کرام الکاتبین است. سؤال دیگر آیا شریعت به ما ناقص رسید یا خداوند توسط رسول آن را کامل فرمود قطعاً کسی که قائل به نقص باشد به استناد کتاب خدا کافر است زیرا خداوند با ولایت مولانا المظلوم علی علیه السلام فرمود (الیوم اکملت لکم دینکم)، پس با ولایت آن حضرت و ائمه معصومین تا مولانا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دین کامل است و نیاز به هیچ مکتب
و مسلک برای تکمیل آن نیست و اگر کسی ادعایی نماید باید ادعای او وصل به معصومین تعیین شده باشد و این ادعای شیعه دوازده امامی است و لذا فعلاً کاری با غیر شیعه نداریم در ادامه لازم است بدانیم که یکی از مطالب مهم چه قبل از بعثت انبیاء و چه بعد از آن، موضوع حیات و زندگی بعد از مرگ بوده است و دانستن این مطالب به این دلیل مهم است که آگاه شویم که چگونه افکار و اندیشههای مصریان، یونانیان و رومیان و هندیان باستان در آموزههای دینی و در کنار و یا در متن کتب مذهبی از جمله تورات و انجیل وارد شده است و چگونه آداب و سنتهای آنها در عبارات و متون کتابهای آنان وارد شده که از جمله آنها آداب جادو و جادوگری است و ما مدارک و مستندات مربوط به آنها را در دو کتاب سراج منیر و تفسیر بر تورات و انجیل آوردهایم و در عصر کنونی آثار عملی آنها را در جوامع شیعه ملاحظه مینمائیم و لازم به ذکر است که این اعتقادات با ادغام در یکدیگر و تأثیرپذیری در هم سعی نموده است که راه ترقی و تکامل را بپیماید ولی در درگیری با عقول سالم بشری که متأثر از آموزههای پاک محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم و عقول جمعی جامعه بشری، اصلاحاتی در مواضع تهاجمی خود مانند قربانی نمودن انسانها و ...، انجام ولی در سایر موارد به راه خود ادامه میدهد ما در این برهان به جهت رعایت اختصار از اطاله غیر ضروری در بعضی از موارد احتراز مینمائیم بطور مثال وقتی موضوع جسمانیت خدا را که گروهی جاهل و نادان به استناد کلام خداوند در قرآن (یدالله فوق ایدیهم) به آن اعتقاد دارند رد میکنیم نمیتوانیم خیلی در آن معطل شویم زیرا مرحوم پدرم میفرمود آدم نفهم زور چهل گاومیش را دارد و مرحوم خالهام میفرمود انسانهای نفهم دو گونه هستند نفهمهای فهمیده و نفهمهای نفهم و لذا ما فعلاً توان بحث و مجادله با نفهمهای نفهم و کسانی که زور چهل گاومیش را دارند را نداریم و یا بطور مثال نمیتوانیم برای رد نمودن عقاید تناسلپرستی هندیان خیلی وقت بگذاریم و مناجات عاشقانه آنها را در زیر تمثال مبارک یک آلت تناسلی بزرگ نقرهای تخطئه کنیم ما فقط وظیفه شکرگزاری به درگاه خدا را داریم زیرا اگر فضل و عنایت او نبود شاید ما از کسانی بودیم که برای خدمت در عبادتگاه آلت تناسلی در صف میایستادیم و زائران این عبادتگاه مقدس را از جان و دل خدمت و نوکری مینمودیم پس قرار ما بر این برهان در رعایت اختصار است پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که بشر اولیه به واسطه حس بقاءو علاقه به وجود خود و
دفاع از آن خطرات که او را احاطه نموده بود و نیز بهرهگیری از آن نعمتها که در کنار او بود به دنبال عکسالعمل مناسب بود او آن قدرتهای برتر را که در جنگل یا دریا یا کوهستان یا به هنگام جنگ یا به هنگام ...، او را تهدید میکرد، را خدا نامیده و پرستش خود را تقدیم آن خدایان کرد و برای مهار غضب آنها که او تصور میکرد که با گرفتن جان قبیله یا مردم جامعه او آن را نشان میداد و ...، به تقدیم ارادی قربانی اقدام کرد و برای برقراری ارتباط با این قدرتهای برتر گروهی به نام جادوگران یا ساحران و یا ...، بوجود آمدند که مهارت لازم در این کار را داشتند و با قیاس به نفس خود یا تصورات دیگر به خدایی قائل شدند که خدای این خدایان است که رومیان باستان آن را ژوپیتر و یونانیان زئوس و مصریان تحوت یا دمیش و هندیان ...، نامیدند آنها برای رضایت این خدایان قربانیان انسانی خصوصاً کودکان را تقدیم میکردند و برای اینکه سروصدای قربانی اطرافیان را ناراحت نکند زمان قربانی نمودن طبل و دهل و ... میزدند آنها قربانیان را در آب رودخانه یا دریا و یا در آغوش بتهایی که در زیر آنها آتش سرخ بپا میکردند میانداختند و ...، پس آگاه شدی که این جماعت از ابتداء تا انتها این سنگها و چوبها و دریا و ماه و خورشید را مظاهر خدایان خود میدانستند و خدا را قدرتی نامریی و حاکم بر عواملی میدانستند که آنها مظاهر آن را ساخته و در معابد خود آنها را پرستش و به پای آنها قربانی مینمودند و خداوند پیامبران را مبعوث فرمود تا مردم را از این عمل نهی و به سوی خداپرستی سوق دهند و حضرت اسماعیل را نمادی از نهی از قربانی انسانی به وسیله ابراهیم قرار داد تا الگوی اجرایی برای نجات انسانهای ناآگاه و نادان شود و با این وجود به مرور زمان باز هم راه و روش بت و بتپرستی و آداب و آئینهای آنان به استنثناء قربانی انسانی در کتب مذهبی تورات و انجیل راه یافت و به آموزههای مذهبی آنان تبدیل گردید تا زمان ظهور آخرین نبی موعود انبیاء یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم که با نور وجود خود جهان را منور فرمود پس تا اینجا معلوم شد که بشر نادان و ناآگاه برخلاف تعالیم انبیاء روشهایی را برای پرستش خود انتخاب مینموده است و خصوصاً این کشش و گرایش در بین بنیاسرائیل به دلیل تسلط کامل فرهنگ بت و بتپرستی و آداب جادو و جادوگری و ...، تجلی یافته و کاملاً مشهود و نمایان است. ما خبر قرآن را از شیطان و خبر تورات را از ارتباط جادوگران و بتپرستان با اجنه و شیاطین ... ملاحظه مینمائیم، ما در قرآن کریم شواهدی را سراغ داریم که
به تبیین شخصیت شیطان میپردازد و نیز فرازهایی را از تورات داریم که نهی مینماید بنیاسرائیل را از پیروی کسانی که با اجنه ارتباط دارند و ...، پس ما در ادامه کار از وجود موجوداتی آگاه میشویم که اثراتی را در روشهای زندگی ما ایجاد مینمایند ولی اعتقاد نگارنده بر آن است که خداوند قدرت غلبه بر همه موجودات بد را به واسطه رجوع به عقل که پیامبر باطن انسان است و رجوع به پیامبر ظاهر که حضرت رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و اله و سلم است و توسل به دوازده امام و چهارده معصوم و با توکل به حضرت الله جل جلاله را عطا میفرماید و به همین دلیل خداوند در روز قیامت و روز جزا گناه انسان را به گردن کسی بار نمینماید بلکه هر کس مسئول اعمال و رفتار خود است و اگر موجبات گمراهی کسی را نیز فراهم نموده باشد بر عذاب او افزوده میشود. پس ما همیشه از شیطان رانده شده و اعوان و انصار او به خداوند پناه میبریم تا حضرت حق جل جلاله به واسطه فضل و عظمت خود و آبروی آبرومندان درگاهش ما را از شرور و فتن دشمنان خود حفظ فرماید آمین آمین آمین یا رب العالمین و ما در خصوص زندگانی بعد از مرگ کسانی که تحت تأثیر آموزههای مذهبی و دینی نبودهاند به دلیل آنکه گفتار آنها بر پایه حدس و گمان و پیشبینی و ...، بوده است وقت خود را تلف نمینمائیم و فقط اشاره مینمائیم که بر اساس این اعتقادات یاوه، مصریان باستان اجساد را مومیایی نموده و در بین مومیایی آنان طلسمهای جادویی از طلا و سنگهای قیمتی ...، قرار میدادند تا ارواج خبیثه از آنها دفع شوند و مقید بودند تا سه وسیله را با مردگان خود همراه نمایند اول (کتاب مرگ) دوم (سوسک قلب) سوم (اوشابتی)، کتاب مرگ دفاعیات مرده در آن طرف بود و سوسک قلب نیز که فهرست اعمال نیک را به همراه داشت به جای قلب او روی ترازوی بازخواست میرفت تا مغضوب نشده و توسط (خورندگان مردهها) خورده نشود و اوشابطی مجسمههای چوبی یا سنگی بود که پس از قبولی در امتحان آخرت زندگی را برای او آسان میکردند و ...، پس ای عاقل دانا و خردمند، اینست خلاصه روش زندگی و اعتقادات چند هزار ساله کسانی که آموزههای غیر الهی را پیروی نموده و افکار و اندیشههای بزرگان خود را از فلاسفه و متفکرین و ...، که ادعای پیامبری نداشتند اخذ نمودهاند. پس میرسیم به عملکرد چند هزار ساله کسانی که از انبیاء الهی پیروی کردهاند تا این زمان پس آنان به دو گروه تقسیم میشوند گروه اول کسانی که با آن بزرگان هم زمان بودهاند و گروهی که با آنان
همزمان نبودهاند که به دلیل ماهیت رفتاری ما این تقسیمبندی را به اینگونه میآوریم تا مرور زمان بر آن حاکم نگردد و میگوئیم که تا این زمان کسانی که از انبیاء الهی پیروی نمودهاند (چه کسانی که در زمان آنها بودهاند و چه کسانی که بعد از آنها آمدهاند) و کسانی که از انبیاء الهی پیروی ننمودهاند (چه کسانی که در زمان آنها بودهاند و چه کسانی که بعد از آنها آمدهاند). پس در گروه اول اعتقاد بر آن داریم که پیروان واقعی محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم رستگاران هستند و آنها کسانی هستند که از انبیاء الهی پیروی نمودند که خود به دو گروه تقسیم میشوند اول کسانی که از دستورات و کتب تحریف نشده پیروی نمودند و سپس در زمان بعثت رسول خدا یعنی همان نبی موعود که همه انبیاء به آمدن او بشارت دادند به او ایمان آوردند و تا این زمان و تا زمان ظهور پرنور منجی عالم بشریت از اوصیاء او پیروی و تبعیت کردند یعنی پیروان محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم و گروه دوم کسانی که در طول تاریخ چه در زمان انبیاء و چه در زمان بعد از آنان به آنها ایمان نیاورده و پس از تحریف کتب باز هم به نبی موعود ایمان نیاورده و نیز کسانی که در کنار نبی موعود بوده و به اوصیاء او ایمان نیاوردند و از نزد خود بدعتها آوردند و کژیها در دین و شریعت ایجاد نمودند و به وصایت رسول خدا در غدیر خم بیاحترامی کردند و در طول تاریخ پیروان این جماعت به راه آنها ادامه دادند، پس ما به حکم شریعت اسلام و حکم کتاب خدا در رابطه با شرک مطالبی را آوردیم به اینکه شرک ظاهر پرستش بتها و خدا دانستن عیسی و ...، شرک باطن، جنگ و ستیزهگری با رسول خدا و اوصیاء تعیین شده آن حضرت است که ما مشروح آن را در کتاب تفسیر خود آوردهایم پس جنگ با شرک ظاهر را رسول خدا به همراه وصی خود و یاران باوفا نابود کرد و در حال حاضر کسی در جامعه اسلامی پرستش بت ندارد یعنی پرستش شیئی و موجودی که آن را مظهر خدا بداند و البته یاوهگوییهای متحجران ناصبی که سجده بر مهر را از مصادیق شرک و بتپرستی میدانند و سایر موارد مشابه را علماء اعلام پاسخ دادهاند و ما به جهت اختصار از آوردن پاسخ آنها احتراز مینمائیم پس باقی میماند شرک باطنی که انواع بسیار دارد ولی ما با توجه به ارتباط بحث، مقوله اعتقادی آن را توضیح و تفسیر مینمائیم پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که بعد از رحلت رسول خدا و حاکمیت دولتهای جابر بنیامیه و بنیعباس مکتبها و مسلکهای متفاوتی بر اساس اندیشههای فلسفی مصر و روم و یونان و
هند باستان در بین دشمنان اهلبیت ساخته و پرداخته شد و در تحت حمایت حاکمان جابر و ستمگر اندیشههای آنان تبلیغ و ترویج و حمایت میشد.
در بین این مکاتب سیاسی که دست پرورده عناصر جابر ستمگر بنیامیه و بنیعباس رشد و ترویج گردید مکاتبی مروج عقاید جبر در اعمال انسانها بودند، براساس این اندیشه خداوند قادر مطلق است و تمامی اعمال چه بد و چه خوب از ناحیه او صادر میشود و بشر هیچ اختیاری ندارد و لذا وجود قدرت برتر در جامعه حکم خداست و ستیزهگری با حکومت و قدرت برتر در واقع جنگ با خدا تلقی میشود زیرا خدا به او قدرت داد و اعمال او از نیک و بد به خدا برمیگردد و در راستای تحکیم آن نیز روایاتی جعل نموده و در سطح جامعه گسترش دادند و وجود عباراتی از ابوبکر خلیفه اول و دخترش عایشه در رابطه با اعمالی که صورت دادند بیانگر این حقیقت است که این افکار در تمامی جوامع اسلامی از صدر اسلام به بعد وجود داشته است بر اساس این تفکر دیگر بهشت و جهنمی وجود نخواهد داشت و بد و خوب بودن نیز بیمعنی میشود و فرقی بین ظالم و مظلوم نیست و ...، یعنی اعتقاد به جبر اعمال با نفی بهشت و دوزخ و خوبی و بدی انسانها و معاد و ...، همراه و ملصق است، و در آن بهشت و دوزخ جاودانی و معاد انکار میشود، بنابراین جبر در اعمال انسانها و عدم اختیار در خوب و بد بودن و یا ظالم و مظلوم بودن لازم و ملزوم هم خواهند بود. پس با این نگرش از صدر اسلام به بعد با توجه به تأثیر فرهنگ و فلسفه دولتهای باستانی مکتبهای تکمیل یافته و تدوین شده پا به عرصه وجود گذاشت و در طول تاریخ اسلام از بعد از رحلت رسول خدا ظهور گروههای زاهدنما و متظاهر به زهد و تقوی و در قالب تصوف و صوفیگری برای مقابله با معنویت حاکم بر جامعه اسلامی که از سوی خاندان محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم یعنی اهلبیت عصمت و طهارت وجود داشت، محسوس میگردد و این صوفیان البته با صوفیان و قلندرانی که در لفافه و پوشش دوستی علی علیه السلام در جوامع شیعه بوجود آمدند تفاوت شکلی دارند ولی فاقد تفاوت ماهیتی هستند. تظاهر به زهد به همراه ریاضتها و بدست آوردن تواناییهای فیزیکی و غلو و گزافهگوییهای پیروان موجبات بروز مکتبهای تصوف و تأثیر افکار آنان در افکار و عقاید صاحبان بیبصیرت قلم مانند ابن عربی و امام محمد غزالی و امثال آنان و بوجود آمدن انحرافات عقیدتی در جامعه اهل
سنت و نیز خصوصاً بر شعرای متقدم و متأخر و دوستدار عشق و جذبههای عشقی و محو و فنا در خدا و ...، از جمله مولوی، شبستری و عطار و ...، شد پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که درخت از میوه او شناخته میشود و تو در عصر حاضر در ادامه پرستشهای انسانهای اولیه با سه گروه از عقاید روبرو میشوی که تفاوت شکلی دارند ولی در ماهیت به هم نزدیک و هر کدام بواسطه عکسالعملهای خارجی به یک سو رفتهاند. این سه گروه صوفیه، فلاسفه و عرفا نامیده شدهاند و این سه گروه صرفنظر از تفاوتهای شکلی به برداشتهایی متفاوت ماهوی ولی مشابه و با یک نتیجه رسیدهاند که اصطلاحاً به آن نظریه وحدت وجود اطلاق میشود ما به جهت تأثیرگذاری بعضی از افراد بر این نظریه از جمله ابن عربی و غزالی و بعضی از شعرا به بیان بعضی از نقطه نظرات معنونه آنها میپردازیم و سپس به تجزیه و تحلیل و تطبیق آنچه تا کنون بیان نمودهایم برهان ذوالفقار را در بیان توحید به پایان میبریم.
آنچه در خصوص ابن عربی نقل نمودهاند اینست که نام او محمد بن علی معروف به محی الدین اندلسی از اولاد حاتم طایی است که ... 848 کتاب نوشت و به سال 638 هجری در دمشق وفات یافت او از علی علیه السلام در آثار خود به احترام یاد میکند و در بسیاری از موارد به فضایل اهلبیت توجه کرده و خصوصاً از امام زمان به عنوان قطب زمان در رساله (الدعا المختوم) و (شق الجیب) یاد میکند او در فتوحات مکیه که یکی از آثار اوست مطالب زیادی درباره شمایل و فضایل و وقایع ظهور و یاران آن حضرت بیان مینماید و در باب 73 آورده است (... اما ختم ولایت محمدی آن مردی از عرب است که به لحاظ اصل و نسب و به دست گرفتن این ولایت اکرم قوم است و امروز در زمان ما موجود است و در سال 595 هجری او را شناختم و نشانه (ختم ولایت مطلقه) او را که حق از دیدگان بندگان نهان نموده در شهر قاس دیدم)، لذا بعضی او را شیعه بعضی بواسطه بعضی از نقلهای او سنی میدانند، عقیده او درباره امام زمان، خلیفه خدا و از نسل فاطمه و هم اسم رسول خدا و ...، شیخ بهایی را متعجب و این اقوال را شاهدی بر شیعه بودن او آورده است و سپس ذکر سایر اقوال او را درباره ابوبکر و ...، احتمال بر تقیه او داده است و بعضی دیگر با این دلایل احتمال تحریف در کتابهای او را دادهاند از جمله شعرانی درزمان مقابله نسخه خود با نسخه شیخ شمسالدین (در 955 هجری) بسیاری از مطالب ناروا را در نسخه او نمیبیند پس احتمال فراوان در موضوع
جعل و تحریف در کتب او از سوی دشمنان مطرح میگردد ابن عربی در کتاب عنقا خود همین مدح و ثنا را نسبت به امام زمان دارد و او در باب 366 فتوحات مکیه درباره امام زمان میگوید (... خداوند را خلیفهای است زنده و موجود که ظاهر میشود و ظهور او زمانی خواهد بود که دنیا پر از جور و ستم شده باشد و او دنیا را پر از عدل و داد مینماید و اگر از عمر دنیا نمانده باشد مگر یک روز خدا آن روز را طولانی میکند تا آن خلیفه ولایت کند او از نسل رسول خدا و جد او حسین بن علی است و ... میگوید همانا مهدی فرزند امام حسن عسگری است و در نیمه شعبان 255 متولد شده است و باقی خواهد بود تا عیسی بن مریم به او بپیوندد و ... و حضرت علامه امینی در کتاب شریف الغدیر خود حدیث انا مدینه العلم و علی بابها را از ایشان نقل و ما هم در کتاب خلاصه الغدیر بنام حیات جاویدان آن را ذکر نمودهایم ولی بواسطه مطالبی که در حال حاضر در کتب او موجود است بعضی او را تکفیر و بعضی او را به ولایت قبول ولی کتب وی را تحریم کردهاند و این امر مقدور نیست مگر اینکه به وقوع تحریف و تغییر و تبدیل در کتب او قائل شوی که از سوی عدهای ناصبی برای تخریب شخصیت او صورت پذیرفته و یا اینکه قائل شوی به انحراف او بعد از ایمان و برای ما مهم نیست که کدام یک از این دو شق برای او باشد نه برای او و نه برای هر کس که در این شرایط بدینگونه در معرض انتساب و جعل قرار گیرد خواه از شعرا باشد و یا از دانشمندان و علماء و ...، و ما مسئله را از ته حل مینمائیم و کاری به شخصیت آنها نداریم بلکه بر اساس آنچه در کتب فعلی آنها وجود دارد اظهارنظر میکنیم همانطور که در خصوص تورات و انجیل عمل نمودیم.
پس ای عاقل دانا و فرهیخته آگاه باش که تا اینجا مطالبی را آوردیم تا بدانی که اگر اعمال عجیب و غریب از گروه و یا تعدادی از آنها ملاحظه نمودی و یا شنیدی آن را حمل بر حقانیت آنان ننمایی و بدانی که از ریاضت نیز میتوان به این قوا دست یافت ولی اگر در راه شریعت نباشد ریاضت باطل و قدرت شیطانی خواهد بود و آن راه به سوی دوزخ جاوید است پس راه نجات راه محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم است و در مقابل آنچه از انحرافات از ابن عربی نقل گردیده است اینکه در فتوحات او آمده است (خداوند بارها بر من تجلی نموده و به من گفت بندگان مرا نصیحت کن ...) و یا (فسبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها) و (یا هو یا من لیس الا هو) و یا (روزه به شکرانه روز عاشورا را کفاره گناهان یکساله میداند) و یا
(متوکل را از اولیاء الله میداند، و وصایت علی علیه السلام را نفی میکند، و در بعضی از آثار او انکار فضایل اهلبیت به چشم میخورد، مداحی خلفاء ناصبی چون حجاج خونخوار در کارنامه او است، و یا قائل به عصمت شخص نادان چون عمر بن الخطاب است و نوح را به خطا متهم مینماید و به سعادت فرعون و سپاهیان او و طهارت باطن فرعون قائل است، اعتقاد به عدم خلود ائمه کفر در دوزخ جاویدان را دارد، پیامبر و ابوبکر را از یک طینت میداند به اسرائیلیات یعنی آن یاوهها که در تورات کنونی آمده است قائل است که خداوند هر شب به آسمان دنیا نزول میکند و هروله میکند و در فتوحات مکیه میگوید (جلد 4) خداوند در روز قیامت بر جمیع مخلوقات متجلی می شود و خلایق میگویند ما از تو به خدا پناه میبریم ما منتظر خدا هستیم و خدا میگوید من خودم هستم یا در فتوحات آورده است (... در هنگام ایراد این خطبه در عالم حقایق مثال در پیشگاه خدا برای من مکاشفهای رخ داد و من پیامبر را دیدم که طرف راست او ابوبکر و طرف چپ او عمر بود ... پس پیامبر به من نگاه کرد و مرا پشت سر عیسی دید و به عیسی گفت این همتای تو و فرزند تو و خلیل توست برای او منبری نصب کن) و در مشهورترین اثر خود (فصوص الحکم) مدعی است آنچه نگاشته بر املای پیامبر است که ایشان را در مکاشفه دیده و کتاب را به او املاء کرده است (... پیامبر را دیدم که کتابی در دست دارد و گفت این (فصوص الحکم) است بگیر و به مردم برسان تا نفع برند ...)، و یا رسول خدا از جهان رفت و وصی تعیین نکرد و یا العیاذ بالله حضرت ابوطالب کافر بود، ... و این گونه عبارات را در کنار سایر ادعای او قرار بده که مدعی زیارت امام زمان است و میگوید من به زیارت او نایل شدم و یا در کتاب الدرر المکنون میگوید اسرار قرآن نزد علی علیه السلام بود و سپس یک یک ائمه را میشمارد تا میرسد به حضرت بقیه الله امام زمان ... پس ما رها میکنیم گوینده و شخصیت او را و نظر میدهیم درباره آنچه گفته شد آنهم در رابطه با موضوع پرستش و اینکه چگونه او را قهرمان وحدت وجود نامیدند به استناد آن گفتارها و کاری به شخصیت او و اینکه این گفتارها از اوست یا خیر نداریم و به آن نظری نمیدهیم بلکه در رابطه با نظرات عنوان شده و در آثار او و نتایج این اندیشه، قلم فرسایی خواهیم کرد. بطور مثال از او در رابطه با پرستش آوردهاند (غیر از خدا پرستش نمیشود چون غیری در وجود نیست یعنی انسان هر چه را پرستش کند خدا را پرستیده است). و ...،
ما با توجه به آنچه تاکنون آوردیم مذکور نمودیم که از اشکال شرک و بتپرستی پرستیدن خدا در قالب مظاهر آن است خواه سنگ و چوب، خواه آلت تناسلی، خواه آفتاب، خواه ماه و بر اساس این تفکر ابن عربی کل هستی را مظهر و نمود خدا میداند، در حالی که این برداشت یعنی مقدار و کیفیت تأثیری در حقیقت موضوع ندارد و این به وضوح از اقسام شرک است با این تفاوت که اقوام نخستین و انسانهای اولیه اشیاء کوچک، حیوانات، اعضاء بدن، ماه و خورشید و یا ستارگان را به عنوان مظاهر خدا پرستش مینمودند و در عصر حاضر ترقی نموده و کل هستی را مظهر خدا میدانند و آن را پرستش میکنند، گروهی مانند قیصری بعضی از گفتارهای ابن عربی را شرح نموده و از او نقل شده است (برای هر چیزی چه جماد و چه حیوان، حیات و علم و نطق و اراده و صفاتی مانند آن میباشد که آن صفات از خصایص ذات الهی است پس (العیاذ بالله) خدا است که به صورت الاغ و حیوان ظاهر شده است، و یا ... هویت و شخصیت خداوند است که به صورت عیسی ظاهر شد و ما البته با تعبیر و تفسیر و شرح دیگران کاری نداریم و فقط شواهدی را نقل و آنها را تحت بررسی داریم. بطور مثال مولوی در دیوان شمس میگوید (... هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد، دل برد و نهان شد، میگشت دمی چند بر این روی زمین از بهر تفرج، عیسی شد و بر گنبد دوار برآمد تسبیح کنان شد یوسف شد، صالح شد و ناقه شد ... بالله همو بود که میگفت انا الحق در صورت الهی/ منصور نبود آنکه بر آن دار برآمد نادان به گمان شد یا (... آنها که طلبکار خدائید خدائید، بیرون ز شما نیست شمائید، شمائید. آنکس که نزائید و نزاید ز شما کس/ پاکید و قیومید ز تغییر خدائید،) ... در احوال حسن بصری که در زمان مولانا المظلوم علی علیه السلام مدعی وحی و شنیدن صدا هاتف غیبی شده بود کلام حضرت به او مشهور است که فرمود ذاک اخوک ابلیس و نیز این شقی را از بزرگان و مروجان اصلی اندیشه جبر اعلام نمودهاند و این از گفتار شاگردان او و نامههای او و همگامی او با حکام ستمگر بنیامیه و بنی مروان واضح و آشکار است ...، با ظهور رابعه عدویه تصوف از خشکی زاهدانه به عشق و جذبههای آن تبدیل میشود و در این مرحله آفرینش ظهور زیبایی و جمال و عشق است و خداوند عاشق دیدن خود در آینه موجودات بوده است و مخلوقات میتوانند سوار مرکب عشق شده در او فانی شوند در این دیدگاه دیگر بحث از عدم اختیار و جبر ابلیس به عدم سجده مطرح نیست بلکه او عاشقی است که قلبش از عشق به خدا
پر شده و سجده بر غیر او را جایز نمیشمرد و به دلیل سرپیچی از دستور معشوق طرد میشود. در این دیدگاه ابلیس ذلت ابدی را به جان میخرد ولی حاضر نمی شود به غیر خدا سجده کند و با این از خود گذشتگی الگوی موحدین میشود، و به دنبال این طرز تفکر غزالی و عین القضاه نیز شیطان را رئیس الموحدین تلقی کردند و بدینگونه او صاحب القاب جدید شد سرور مهجوران، سید الموحدین، مظهر جمال الهی مظهر یا مضل و ...، تا جایی که تکفیر نباید بشود و کافر دانستن او کفر است و یا دست گذاشتن روی اسم او بدون وضو حرام است پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش به این یاوهها که از اوهام گروهی صادر شده که خود را برتر از دیگران در فهم مطالب دینی میدانند. و در قعر دوزخ جاودانی خدا قرار دارند ولی خود خبر ندارند.
ما قصد توهین، اهانت و جسارت به کسی را نداریم فقط میدانیم و میبینیم هر چه زمان میگذرد آیات کتاب خدا معجزه بیشتر از خود نشان میدهد و آنهم در مقابل یاوههایی که آنها بهم بافتهاند، خداوند علی اعلی در قرآن علّت عدم سجده او را بر آدم، تکبر او و کوچک شمردن امر خدا و بالاتر دانستن خود از حضرت آدم میدانند و این گروه خبیث عدم سجده او را عشق به خدا میدانند پس تو ای آگاه خردمند توجه نما به این فراز از کتاب خدا در خصوص پیروان شیطان (... انما یأمرکم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا علی الله ما لا تعلمون ...) که البته سوء و فحشاء از آثار قهری جبر اعمال و وحدت وجود و پرستش مظاهر خداوند در قالب بت و یا ماه و ستاره و یا کل جهان که از مصادیق (تقولوا علی الله ما لا تعلمون) است زیرا مطالبی را که علم به آن ندارند رجماً بالغیب به خدا منتسب مینمایند و ما از ابتداء برهان ذوالفقار در مقدمات و مؤخرات آن به پیروی این جماعت از نوعی از اوهام و تصورات و خیالات سخن آوردیم.
پس با این دیدگاه وحدت وجود ادامه جهل انسان اولیه، و انسان ثانویه و انسان ثالثیه در عصر حاضر است که به این نتیجه رسیدهاند (چون عالم مظهر تجلی ذات خداست، انسان زمانی که از روی اختیار شیطان را میپرستد یا جن یا هر چیز دیگر مثل ماه و ستاره و ملائکه حتی آلت تناسلی ...، در حقیقت خدا را پرستش کرده ولی خود نمیداند) و این محمود شبستری است که میگوید (مسلمان گر بدانستی که بت چیست / یقین کردی که دین در بتپرستی است).
آوردهاند که شخصی نزد یکی از علماء شرفیاب شد و عرضکرد آقای من آیا ذبح گوسفند و دباغی پوست آن اشکال شرعی دارد آقا فرمودند خیر سؤال کرد آیا پوست آن را روی چوبی خشک کنند اشکال دارد آقا فرمود نه گفت آیا اگر با دست روی آن بزنند اشکال دارد آقا فرمود نه بعد سائل دنبکی را از زیر عبای خود بیرون آورد و شروع کرد به دنبک زدن و آقا ناراحت شد گفت مفردات تو خوب بود ولی مردهشور ترکیب ترا ببرد و ما ندانستیم که چگونه اثبات نمودهاند که (عالم مظهر تجلی ذات خداست) مانند آن است که بگوئیم چون جیب شما پر از پول است باید انفاق کنی و این فرض غلط است زیرا اول بایستی اول پر بودن جیب از پول اثبات شود و سپس بحث انفاق مطرح شود ... ما در ابتداء مذکور نمودیم که درخت از میوه او شناخته میشود و ای دانا و خردمند آگاه باش که ما هنوز به شرح میوه این درخت وحدت وجود نرسیدهایم تا از روی آن شرح این تشخیص و استنباط شیطانی را بدهیم، عطار در مثال خود از نمودهای وهمی و نمودهای وجود حقیقی واحد، از جناس مرکب بهرهگیری نموده است یعنی در مثال سیمرغ او، سیمرغ که در آن طرف ادراکات ظاهری است حقیقتاً هست و کثرتی در آن نیست ولی مرغان در این کثرت رو در روی ادراکات، ظاهراً حقیقتاً نیستند بلکه ظهور و نمود و جلوه تکثیر شده سیمرغ هستند سیمرغ رمز خدا و سیمرغ رمز انسانها، سیمرغ از ادراک مرغان دیگر خارج است و سیمرغ واصل شده به اصل نیز سیمرغ را در وجود خودشان مییابند. پس ابتداء آنچه که صوفیه آورده بودند حلول و اتحاد خدا بود در داخل بنده، مانند عقیده بایزید و حلاج و ...، که لاهوت را داخل ناسوت میکردند (که گفت در جبه من نیست جز خدا)، و بعضی از این به اصطلاح عرفا مانند ابن عربی که میگوید در هستی یک حقیقت بیشتر نیست و بقیه جلوه آن حقیقت واحدند و هر جا نظر کنی جلوه اوست، و لذا فلاسفه دو گروه شدند یکی وحدت وجود و کثرت موجود یعنی دو موجود حقیقی، خدا و مخلوقات و دیگری وحدت در عین کثرت یعنی همه مخلوقات جلوههایی از وجود الهی با استقلال نسبی هستند مثل نور و نور ضعیفتر، لذا ابن عربی در خصوص خدا میگوید (او مرا حمد میکند و من او را و او مرا عبادت میکند و من او را) و ما قبلاً آوردیم که استناد این نظریه بر پایه فرضیاتی است که برای آن دلیلی ندارند و آن اینکه مدعی هستند جهان جلوه خداوند و یا عین خداوند است و غیر این دو حالت نیست و حالت دوم یعنی جهان خدایی این سؤال را پیش میآورد که پس
سگ و یا خوک و یا مدفوع العیاذ بالله قسمتی از وجود خداست که نجس است پس قسمتی از وجود خدا نجس است پس گروه دوم وحدت وجود پا پیش گذاشته و مدعی شدند که نه دنیا جلوه وجود الهی است و آینه است، قطرههای دریاست و ...، ولی مطلب این نیست زیرا این دو نظریه دارای تفاوت ظاهری در ساختار شکلی خود هستند ولی در ساختار ماهوی تفاوت ندارند و لذا این دو سؤال در مورد این نظریه نیز همچنان باقی است یعنی اولاً معتقد به این یاوهها جهان هستی را مخلوق و حادث و غیر ازلی نمیداند دوم اینکه جهان هستی را نمود خداوند و یا مظهر خداوند میداند و لذا باز هم بحث نجاست در آن مطرح است یعنی اگر عین وجود خدا نجس نیست به جای آن نمود خدا به نجاست کشیده شده است و این در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمیکند، صرفنظر از اینکه در خصوص وجود و نمود مفهوم و معنی یکی است و توجیه آن غیر موجه و سفسطهگری است (که ما نمیگوئیم این سگ خداست گفتیم غیر از خدا چیزی نیست) پس با این تأویل اگر به این جماعت گفته شود (این بزرگواران خر و ابله هستند) این را حمل بر توهین مینمایند ولی اگر به آنها گفته شود (غیر از خریت و ابلهی در آنها چیزی نیست) اینگونه سخن توهین محسوب نمینمایند! پس ای عاقل دانا و فرهیخته آگاه باش که مشکل کار اصلاً در این موضع نیست زیرا ما قبلاً ذکر نمودیم لازمه اینگونه پرستش نفی خود بخود اراده و اعتقاد به جبر و قهراً نفی بهشت و دوزخ خصوصاً جاودانی بودن آنها است یعنی در این نوع پرستش خود بخود این موارد حذف میشود و نیاز به استدلال آنها و نیاز به اعتراف آنها نیست زیرا این یاوهها، در واقع ثمره و میوه درخت دروغ و تهمت و افترا آنها به خداوند در ابراز موضوع جلوه یا نماد و یا عین خدا بودن هستی است یعنی همان اندیشه رشد یافته انسانهای اولیه توتم پرست و بتپرستان بدوی که در حال حاضر به اشکال مختلف دیگر در سراسر جهان زندگی میکنند و تو آگاه باش که خداوند محترمانه سخن میگوید (ان تقولوا علی الله ما لا تعلمون ..) و یکی از مصادیق بارز همین آیه که از شقوق سهگانه خطوات شیطان و مهمترین آنها نیز هست همین قول و گفتار یاوه است که هستی، نمود و یا عین خداست پس ای آگاه خردمند بدان که نگارنده اعتقاد دارد که اگر این هستی عین و یا نمود خداوند است پس آن خدای ساخته و پرداخته تا چه اندازه پست و حقیر است و این امکان ندارد مگر آنچه معتقدین به این تصور پست و حقیر باشند، بلکه حقیقت اینست این جهان و کل هستی که خداوند آن
را با هر توجیه و دلیل تراشی این یاوهسرایان پست شمرد و حقیر دانست در واقع مخلوق اوست و حادث است و هر کس که هستی را نمود یا عین، یا جلوه او بداند خدا را پست و حقیر کرده است و این در واقع جلوه پستی ذات آنان است و البته خدا در نهاد بندگان بزرگوار او برتر و بالاتر از آن است که اینگونه حقیرانه وصف شود، پس تو ای دانا و خردمند آگاه باش که آنها در این قسمت از ادعاهای یاوه خود در گل فرو نرفتهاند بلکه در ثمره و میوه تلخ آن یعنی اعتقاد به جبر در اعمال و نفی بهشت و دوزخ درمانده و سرگردان هستند و به جای اقامه دلیل و برهان، لفاظی کرده و شعر میخوانند. پس ما آنچه که به آنها منتسب است را میآوریم تا خود حدیث مفصل از این مجمل شرک آنها و مقابله آنها با خدا و رسول و قرآن و ...، بخوانی که ما همگی آنها را از مصادیق شرک نوع دوم میدانیم یعنی آنها با اعتقاد به یاوههایی که در تصورات خود و با الهام شیطان و ... ساخته و پرداختهاند قهراً به انکار بدیهیترین موارد معنونه در کتاب خدا پراخته و با آن به محاربه پرداختهاند پس به گوشهای از جلوههای این نظریه وحدت وجود توجه نما و بیاد داشته باش در این نظریه چیزی به نام خلقت وجود ندارد و (شیطان در این نظریه مظهر اسم (یا مضل خداوند) است، یعنی ناشی از خداوند و جلوه اوست یعنی غیر از خدا چیزی نیست، همه موجودات دارای حیات و نقش هستند همه علم و شعور دارند و آگاهانه تسبیح خدا میگویند پس حامد و محمود اوست،) نگارنده بیاد میآورد که در ایام جوانی در دانشکده برای مجاب نمودن استاد و قانع نمودن او برای جلوگیری از اینگونه سفسطهگریها به ایشان عرض کردم به بنده پاسخ بفرمائید این جهان هستی است یا نیستی گفت هستی عرض کردم وجود خدا هستی هست یا نیستی فرمود هستی پس عرض کردم نتیجه میگیریم که تمام وجود خداوند و یا قسمتی از وجود او ماهیت مادی دارد و سپس چون پاسخی نداشت خود جواب آن را از کلام گهربار مولای مظلوم علی علیه السلام عرض کردم که ای بزرگوار (هر آنچه ما میسازیم در اوهام خود پس مخلوق ماست و به سوی ما باز میگردد و خدا منزه از این جهالتهای ماست) پس او یا میبایست اقرار نماید که هستی خداوند غیر از این هستی است که در دریافتهای ماست و اینکه این جهان هستی مخلوق اوست و هستی او ذاتی و ازلی است ولی هستی مخلوق عارضی و حادث و غیر ازلی است و لذا با این فرض بهشت و دوزخ و معاد و اراده معنی مییابد ولی در آن یاوهسراییها تمامی آیات خدا نفی و مفاهیم آن از
معنی خارج میشود پس تو ای عاقل دانا و خردمند به سایر گفتارهای جسته و گریخته آنها که از روی ترس و یا از روی اجبار گاهگاهی بروز میدهند توجه بفرما.
(هیچ چیزی جز خدا وجود ندارد، همه و هر چه هست جلوهای از روی اوست، خدا نام دیگری برای جهان است (جهان خدایی، همه خدایی، هم سنخی، هم گوهری)، (خدا اساساً چیزی جز مجموعه صور و اشیاء نیست)، اشیاء اجزاء وجودی خداوند هستند، خدا همان طبیعت است، خداوند وحدت حقیقی دارد و جهان کثرت حقیقی و کثرت به وحدت باز میگردد و وحدت در کثرت ظهور دارد) و سپس برای این یاوهها به آیات و روایات اشاره نموده و اشعار شعرا را شاهد آورده و در خصوص وضعیت ذات خداوند و اوصاف او اظهار نظر میکنند و خداوند را توضیح میدهند که ذات او چیست، صفات او چیست و جلوه او چیست و ...، و یا (وحدت وجود یعنی تمام عالم مساوی با خداست و خداوند مجموع عالم ظاهری است) و ای عاقل دانا و خردمند ما برای این فرض آنها دلیل خواستیم ولی آنها دلایل خود را بر روی فرضیات ثابت شده نزد خود اقامه کردند مانند آنکه به کودکی بگویند چرا در لباس خود ادرار کردی پاسخ دهد چون لباس هم نوعی توالت است پس ادرار در آن در هر زمان و به هر شکل مانعی ندارد، (کثرتها نمود است نه بود یعنی وجود کثرت وجود خدا نیست و یا خدا در آن حلول نکرده و عالم هستی سایه آن وجود واحد است و همه موجودات تجلی آن ذات یگانه) که ما در خصوص این فراز از این یاوهها که بدنه فرضیات یاوه آنان است سخن خود را آوردیم و اکنون در جستجوی میوه تلخ و سمی این درخت دروغ و دروغپردازی و شرک آنان هستیم که میگویند جهان هستی نمود ذات خداوند است و ما گفتیم که خدایی که این جهان هستی و نمود او باشد تا چه میزان پست و حقیر و غیر شایسته برای پرستش زیرا سر و ته آن خدا را میتوان محاسبه نمود و یا حدس زد یا تصور نمود و ...، پس یکبار دیگر به سراغ یاوهسراییهای آنان میرویم و ببین که چگونه سخن در سخن میآورند ولی میوه درخت خود را تقدیم نمینمایند بلکه باید اراجیف آنها از لابلای کلام آنها بیرون کشیده شود و این ضعف بارز این نظریه است زیرا آنان با سفسطه و لفاظی و خواندن شعر عباراتی را روی هم میچینند ولی از بیان نتیجه آن هراس دارند مانند برادران بهایی عزیز و یا مسیحیان گرامی که هرگز اصل سخن را نمیآورند و گفتگو در حواشی همیشه نزد آنها محبوبتر از اصل گفتار و
نتیجه آن است (هستی منحصر در ذات خداست و غیر خدا نمود، ظهور و تجلی او هستند، شدت کمال او موجب عشق به ظهور و تجلی شد، ذات خدا عین عشق و محبت است، ذات او عین عشق و محبت است)، پس تو ای عاقل خردمند این عشق و محبت را بیاد داشته باش که چگونه در بحث جبر به آن نعل وارونه خواهند زد (محبوبترین چیز نزد خدا دیدن ذات خودت از طریق دیدن شئونات ذاتی خود یعنی استجلاء، یعنی ظهور ذات حق از برای ذات خود در تعینات، وجود حقیقتی در عالم خداست و دیگران وجود حقیقی ندارند بلکه همگی مظاهر و سایههای وجود خدایند و مجازاً به آنها وجود میگویند و این کثرت در مظاهر وجود است و نه در خود وجود، و سپس آیات و روایات و اشعار که در مقدمه و ضمن و دنباله این یاوهسراییهاست را به عنوان شاهد میآورند و ما قبلاً هم مذکور نمودیم که این قسم گفتارهای این جماعت که 99% سخنان آنها را تشکیل میدهد ترا به همان مکان اول یعنی اینکه جهان، نمود خداست میآورد پس توجه فرما که میگویند (مرتبه ذات قبل از تجلی غیب الغیوب است، اولین تجلی و مرتبه تعین، همان تعین و تجلی ذات برای ذات است یعنی وحدت حقه حقیقه یا هویت مطلقه) و سپس در ادامه تجزیه و تحلیل و بررسی وجود خداوند میگویند (چهره باطن احدیت ذات خدا و چهره ظاهر (واحدیت)، ظهور اسماء و صفات و واحدیت مرحله پیدایش کثرات است. و سپس در این مرحله ظهور علمی خدا یعنی کثرت اول به صورت علمی تحقق مییابد و به واسطه فیض اقدس (مقدمه کثرت) و سپس تحقق عینی و خارجی مییابد و فیض مقدس (نفس رحمانی، روح محمدی و اول ما خلق الله) و به لحاظ تعینات سه مرحله است (ارواح، مثال، اجسام)) و ... از آنجا به بعد اراجیف و یاوههای بیربط شروع میشود تا برای تو کلام اول را توضیح دهد (عالم تجلی خداست و در وجود چیزی غیر حق ظاهر نشده ... و سپس باز به سر خط اول رسیده و اثبات میکنند که جهان هستی، نمود خداست و ...، ما هم این یاوهها را قبول کردیم و از آنها بقیه داستان را خواستیم ولی آنها قفل کرده و آن را حیرت عقل، نیاز به آگاهی برتر، دشوار در تحریر و ...، نامیدند و سپس دوباره برمیگردند به (علیت تجلی وحدت وجود نه به معنی انکار خلقت و نه به معنی انکار مخلوقات علیت به تجلی برگشت میکنند و اصالت وجود و تبعی بودن ماهیت و ..، ...) از ابن عربی در این رابطه آوردهاند (ما خود صفاتی هستیم که با آن صفات خدا را توصیف میکنیم و وجود ما صرفاً نمود خارجی یافتن وجود الهی
است پس خداوند برای ما لازم است تا اینکه وجود پیدا کنیم و ما برای خدا لازم هستیم برای آنکه او بتواند برای خود تجلی نماید).
با تمامی این تفاصیل این یاوهگویان در صدد آن هستند که بگویند خر را خدا ندان (یعنی هستی عین ذات خدا نیست)، بلکه تصویر خر را خدا بدان ولی نه در آنجا در اینجا یعنی خر را تو غیر خدا ندان چون او خدا نیست ولی غیر خدا هم نیست، و ... و نتیجه اینکه با این دیدگاه جهنم و شیطان و اهل دوزخ همگی اجزاء و حصه ظهورات هستند و لذا اگر کسی بت یا گوساله و یا آلت تناسلی را بپرستد در واقع چیزی غیر خدا را پرستش نکرده است).
میوه اول: پس ای آگاه خردمند تو یادداشت بفرما تک تک این ثمرات تلخ و میوههای ضلالت را پس اول آن، اینکه پرستش هر چیزی، در واقع پرستش خداست چون چیزی غیر خدا وجود ندارد (و ابن عربی گوید غیر خدا چیزی پرستش نمیشود چون غیری در وجود نیست یعنی انسان هر چه را پرستش نماید او را پرستیده است و شبستری میگوید مسلمان گر بدانستی که بت چیست / یقین کردی که دین در بتپرستی است)
میوه دوم: پس ای آگاه خردمند تو میوه دوم این درخت یاوهگویی را یادداشت کن و آن جبر در اعمال و انتساب همه اعمال چه خوب و چه بد به خدا است و اینکه شیطان مظهر تجلی اسم (یا مضل)، اوست و این مولوی است که در خصوص ابن ملجم گوید (هیچ بغضی نیست در جانم ز تو / زانکه این را من نمیدانم ز تو / آلت حقی تو فاعل دست حق / چون زنم بر آلت حق طعن و دق) و از حسن بصری آوردهاند که اگر ابلیس نور خود را نشان دهد همه به جای خدا او را پرستش میکنند تا آنجا که عین القضاه گوید مظاهر هدایت و ضلالت خدا اصل آسمان و زمین دو نور است نور محمد و نور ابلیس، یعنی جن و انس در اعمال خود مجبورند و لذا بیگناهند و ابلیس در این وادی از همه بیگناهتر و دیدیم که چگونه یک درجه بالاتر رفتند و قولی را قائل شدند که ابلیس لعین خود برای خود قائل نشده بود و آن عشق به خدا بود که مانع سجده او به غیر خدا و تمرد و سرکشی او از دستور خدا شد و لذا کسی را که خدا رجیم و مطرود خواند این جماعت بدتر از ابلیس او را بر اساس یاوههای خود رئیس الموحدین خواندند و ...) پس ای عاقل دانا و فرهیخته در
این فراز به گوشهای از سخنان فردی که شاگرد فردی دیگر است توجه نما که نقل کردهاند البته ما نیاز به اقامه دلیل از روی سخنان آنها نداریم زیرا لازمه نظریه مشرکانه وحدت وجود چه آنکه هستی را عین خدا و یا آنکه جلوه او بداند اینست که منکر اختیار در جن و انس و نفی بهشت و جهنم باشد و بحث خلود در دوزخ را نفی کند زیرا افعال به خدا برمیگردد و بطور مثال خدا نمیتواند کسی را که خود به دست آن کس کشته است مجازات کند)، آری آش به حدی شور شده است که این توجیهات از سوی قلههای رفیع وحدت وجود یعنی ابن عربی و مولوی و ...، ابن تیمیه خبیث را هم وادار نموده تا معتقد به آنها را منکر به اصل خدا و انبیاء و معاد بداند همانگونه که قبلاً ذکر شد این جماعت به جای بحث در آثار عملی و قهری تفکر وحدت وجود در بدنه و مباحث نظری آن وارد شده و مخاطب را در لفاظیهای اشراق و استغراق و تجلی و ... تعبیرهای شیطانی خود از آیات و روایات فرو میبرند و از بیان نتایج یاوه این تفکر در بحث اختیار و جبر در اعمال و موضوع بهشت و دوزخ استنکاف میورزند و ...، این جماعت هرگونه اراده و اختیار را در برابر خدا شریک در ملک یا ملکوت او دانسته و قائل به آن را مشرک میدانند و تأکید دارند که تمام اختیارات و ارادهها در اختیار او و همه سایهای از آن خورشید عالمتاب است و از خدا دیوانهای سادیسمی میسازند که خود امر میکند به زنا، قتل، لواط، شرابخواری، قتل انبیاء و اولیاء، و ...، و سپس به دوزخ میبرد و عذاب میکند و و ای عاقل خردمند آگاه باش که این نتیجه در واقع مولود آن تفکر است و این نتیجه قهری آن تفکر است و اساساً لازم نیست آنها بگویند بلکه واضحتر از آفتاب است یعنی وقتی گفته میشود جهان غیر خدا نیست یعنی نمیتوانند در آن زنا و شراب و نجاست و کفر و شرک و دوزخ و اختیار در اعمال را اعتقاد داشته باشند و لذا نظرات علماء بزرگ را ملاحظه مینمائید که وحدت وجودی را نجس العین میدانند مانند بول و غایط و سگ و ...، زیرا به حکم قرآن مشرک نجس است و برای این جماعت هم شرک ظاهری یعنی پرستش غیر خدا به عنوان مظهر و تجلی خدا و هم نفی قرآن و شریعت و اراده و بهشت و دوزخ که از مصادیق ستیزهگری با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و از مصادیق شرک است و لذا در این مقوله توجیه و تفسیر و تأویل جایگاه ندارد همانگونه که برای مثلث نمیتوانی چهار ضلع تصور نمایی و اگر برای موجود جسمانیت قائل شدی پس قهراً دارای ابعاد یعنی طول و عرض و ارتفاع و حجم خواهد بود پس با
عنایت به اینکه مشرک بر اساس حکم کتاب خدا شامل آمرزش نخواهد بود و در دوزخ جاویدان در عذاب ابدی خداوند قرار خواهد گرفت توجه به این بحث و حتی تهدید و انذار پیروان برای تحری حقیقت بجا و شایسته خواهد بود و برای معتقدین مسخ شده این نظریه و پاسخگویی به شبهات ذهنی آنان با هدف بیرون کشیدن آنان از غلاف شرک فقط اعلام میوههای تلخ و شرربار این نظریه الزامی است و شما ملاحظه نمینمائید از امامان این جماعت که پیروان بدبخت خود را اینگونه در آتش دوزخ سوق میدهند که دهان باز کنند و آشکارا نظرات خود را دربارة بهشت و دوزخ و ظالم و مظلوم بیان کنند همانگونه که در هجمهای که بر آن آملی شاگرد آن آملی دیگر وارد شد و لذا هرگز این منادیان و یاوهگویان نظریه پرت و پلا وحدت وجود که این نظریه در واقع ثمره افکار پست و حقیر آنان است، قادر نخواهند بود که نتایج آن را علناً اعلام نمایند زیرا عقل فردی و عقل جمعی و قدرت منطق عالمان مدافع شریعت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم آنها را در هم خواهند کوبید و آنان برای بقا مجبور خواهند بود مانند برادران محترم بهایی با لفاظی و سفسطهگری سخن بگویند و بحث کنند و هرگز مکنونات اصلی خود را که در واقع سند رسوایی آنهاست ظاهر ننمایند و آن را به عنوان اسرار با خود بگور ببرند و صاحبان عقل فردی و عقل جمعی جامعه اسلام و امت محمد و جوامع بشری را جاهل و نادان بخوانند در حالیکه اگر قدرتی را که امت اسلامی دارد آنان دارا میبودند همان بلایی را که متعصبان مسیحی به سر مسیحیت میآوردند این جماعت به سر اسلام میآوردند یعنی همان کاری که صاحبان قدرت در مجالس سهگانه با الزام به الوهیت مسیح بر سر مسیحیان آوردند و نظرات تحمیلی خود را با زور سرنیزه و ایجاد خفقان بر پیروان حاکم نمودند و این شیوه در اسلام روش جابران بنیامیه و بنی العباس و زبان پیروان یاوهگوی آنان است پس تو ای عاقل خردمند آگاه باش که اگر جهان هستی را وجود و یا نمود خداوند بدانی او را پست و حقیر دانستهای و در پرستش اگر مظاهر او را بپرستی چون بتپرستان که مظاهر خدا را پرستش مینمودند مشرک شدهای و شرک تو عظیمتر است زیرا شرک او محدود و شرک تو نامحدود است و اینکه بر اساس این تفکر قهراً میبایست منکر کتاب خدا یعنی معجزه باقی پیامبر عظیمالشأن و مطالب آن که در واقع سخنان خداوند است بشوی یعنی منکر بهشت و دوزخ ابدی و معاد و ...، که همگی نتیجه اختیار انسان در انتخاب نیک و بد است و در آن زمان افعال
مجرمانه مجرمان و کافران را به خدا نسبت خواهی داد پس در قسم بدتر شرک یعنی ستیزهگری با قرآن و پیامبر او افتادهای و جایگاه مشرک در آتش ابدی دوزخ خواهد بود و خداوند از همه معاصی ممکن است بگذرد ولی شرک بر اساس حکم کتاب خدا جایی برای آمرزش ندارد پس توجه نما به گوشهای از اعترافات آنان به عنوان شاهد مدعا (... ما هم میتوانیم پیغمبر و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا بشویم، برو بالا میتوانی بالا بروی چرا ما نتوانیم (و ما در این فراز از این یاوهگوییها به دلیل عدم ارتباط مستقیم با بحث خود وارد نمیشویم و فقط در مقام پاسخ به این یاوه میآوریم که مقام و منزلت امام معصوم و پیامبر عظیم شأن جایگاهی نیست که سگان ولگرد در آن وارد شوند).، امام حسین و یزید و موسی و فرعون در آخر یکی هستند و تولی و تبری امری ابتدایی است بالا که نزد رحمت العالمین رفتند دیگر تولی و تبری نیست اگر موسی تنزل پیدا کند میبیند با فرعون جنگ دارد وقتی همین موسی بالا میرود میبیند اصلاً فرعونی نبود در زیارت عاشورا میگویند بگو لعن بر معاویه و یزید ...، مقام فنای فی الذات را نمیگویند این مال آنجا نیست تو تنزل کردهای داری امام حسین را جدا میبینی و یزید را جدا میبینی اینجا اختلاف مشهود است لذا به ما گفتند لعن کن ...، لذا موسی دارد میآید پشت سر او فرعون هم دارد میآید وارد بهشت میشود ... میگوید آقا آن اختلافی که تو دیدی مال دنیا بود اینجا از این خبرها نیست بله منتهی این حرف را جایی نگوئید گرفتار میشوید (آری سخن اینجاست چرا گرفتار میشوید زیرا سخن یاوه است و اعتقاد به آن گروه گروه را وارد دوزخ ابدی مینماید ما بر تفسیری که بر کلمه دوزخ نوشتهایم آوردهایم که چگونه خداوند گروههای مشرک، ظالم، کافر، ... را به دوزخ ابدی بشارت داده و میفرماید (افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقاً لایستوون)، پس حالا که خلقت را به جلوه ذات و ابد را به موقت تأویل نمودهاید، پس خدا را هم به شیطان تأویل نمائید و بساط دین و دیانت را هم جمع بفرمائید، آری این عقل سخیف مدعیان فهم و ادراک است که با عقل ناقص و محدود به حواس پنجگانه در پی بررسی و شناخت ذات اقدس او و سپس صفات او و ...، میروند و البته ما شرط عقل را چه فردی و چه جمعی در احتراز از آن ثابت کردیم که این نهی در واقع امریه صادره از سوی خداوند بوده است و برای ورود به آن نیز دستوری وجود ندارد پس عقل حکم مینماید که به بهانه عشق و جذبه و کشش و ...، وارد دوزخ الهی نشویم همان دوزخی که خداوند آن را برای دشمنان
خود تا ابدالآباد آماده کرده است زیرا نفی دوزخ و معاد به منزله استهزاء خداوند از حکمت خلقت است و برابر ندانستن مؤمنان با مشرکان و کافران دلیل خداوند است بر محکوم نمودن مجرمان و انداختن آنان در اعماق دوزخ تا ابدالآباد زیرا خداوند هر گناه را ممکن است بخشش نماید اما انکار معاد و بهشت و دوزخ و رسالت پیامبر و استهزاء او را که به منزله و از مصادیق شرک است را هرگز گذشت نخواهد نمود.) اینجا اختلاف باید باشد طوری که ابا عبدالله شمشیر میکشد و میکشد آن طرف هم شمیشیر کشیده و میکشد حالا رفتیم متن ذات وجود را مشاهده میکند نه اوصاف متمایز میبیند نه افعال مختلف اصلاً یک ذات است یک وجود است یک وجود صمدی معلوم است که احکام پنجگانه مربوط به عوام است تمام آیات در مورد بهشت و جهنم و درکات و درجات آن و همه احوالات بهشتیان و جهنمیان روی طرف مردم عوام است نه خواص و یزید و قاتلان امام حسین هم به بهشت میروند و آنها در آخر یکی هستند (پس ای دانای آگاه و خردمند دانستی که این جماعت در نهایت به چه مزبلهای افتادند و چگونه شیطان اعمال آنها را در نظر آنها جلوه داد تا انکار نبوت پیامبر نمایند و عمل او در رسالت را یاوه اعلام نمایند و اینکه آن حضرت چه نبوت مینمود و چه نمینمود همه با هم در بهشت در آغوش یکدیگر فرو میروند ...، یزید و شمر و خولی و سنان و حرمله در نهایت در بهشت خواهند بود و حرمله کمان و تیر خود را به عنوان مدال افتخار بر گردن خود خواهد افکند و تو ای عاقل دانا اگر تصور مینمایی که ما به مسخره این سخنان را میگوئیم پس به فراز دیگر از یاوههای این حضرت مستطاب آملی توجه بفرما (... قبل از اینکه ما بهشت برویم یزید و یارانش بهشت رفتهاند مردم بیچاره (یعنی شیعیان علی علیه السلام و اهلبیت عصمت و طهارت) آنها را لعنت میکنند ولی امام حسین دست آنها را میگیرد و میبرد به بهشت (و سپس از زبان آنها نقل قول مینماید) آنها در روز قیامت میگویند اگر ما نبودیم شما عزاداری نمیکردید (پس از زبان مردم ناشکر یعنی مسلمان امت محمد سخن میگوید) پس ما باید چقدر ممنون باشیم و متشکر از شمر باشیم زیرا اگر شمر امام حسین را نمیکشت مردم اینقدر به فیض نمیرسیدند نوح بعد از (900) سال 70 نفر جذب کرد ولی شمر با این کارش چقدر جذب کرد حالا حق شمر است که بالا بیاید و معلوم میشود در آنها هم یک چیزهایی بود (پس ای عاقل دانا و خردمند بر این یاوهها که به نام فلسفه و حکمت و عرفان در بین مردم پخش میشود توجه
بفرما و آگاه باش که چگونه با لفاظی و عبارات را زیر و رو کردن و بکارگیری کلمات قلمبه و سلمبه و ردیف کردن آنها به دنبال هم به تحقیر دریافتهای مردم اقدام و پس از ترور شخصیت آنها یاوههای خود را القاء مینمایند و واهمه و ترس دارند از اینکه سخنان خود را علنی نمایند مانند برادران بهایی ما تا تکفیر و تفسیق نشوند و حال آنکه اگر نگارنده به جای آنها بود البته تحری حقیقت را به قیمت تکفیر و تفسیق به جان میخرید زیرا به زیر خاک و به دوزخ جاودانی رفتن با این اعتقاد بر اساس وعده کتاب خدا و ائمه اطهار علیهم السلام و عجل فرجهم هرگز شرط عقل نیست زیرا بنا به گفته این یاوهگویان اگر مسلمانی به اعتقادات آنان ملزم نباشد. در نهایت نجات مییابد و به همراه شمر و معاویه و یزید و ...، نجات یافته و به بهشت وارد میشود ولی به اعتقاد ما اگر به این اعتقادات ملزم باشد شرک ظاهری و باطنی و و کفر او به کتاب خدا و آیات آن و ستیزهگری و استهزاء او به حکمت عالیه پروردگار و هدف او از خلقت و ...، به شرحی که آوردیم محرز و در دوزخ ابدی مخلد خواهد بود تا ابدالآباد یعنی تا خدا خدایی میفرماید پس ای عاقل دانا و فرهیخته آگاه باش که این استدلال را ما در برهان ذوالفقار از کلام گهربار مولای مظلوم خود جعفر بن محمد الصادق دریافت کردیم نه او را در خواب دیدیم و نه در شهود بلکه او را بعقل خود در لابلای سیاهیهایی که بر سفیدی نقش بسته بود به چشم باطن دیدیم و جان خود را ندیده تقدیم محضر او مینمائیم و از حضرت او طلب شفاعت او را در دنیا و آخرت داریم یا حی و یا قیوم اول فرج مولانا صاحب الزمان و سپس فرج امت محمد را و نجات از شرور و فتن آخرالزمان را به ظهور پرنور آن حضرت و توفیق تعقل و تفکر در امور را برای رسیدن به سعادت جاویدان از تو مسئلت داریم پس دعای ما را مستجاب فرما به حق تمامی انبیاء و اولیاء خود و در صدر آنها محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم آمین آمین آمین یا رب العالمین پس ای عاقل دانا و خردمند دانستی که صاحبان این عقیده ناروا فرضیات خود را بر اساس جلوه و نمود بودن خلقت، از ذات باری تعالی قرار دادند همانگونه که امامان قبلی آنان آن را عین وجود خداوند دانستند و اگر صورت مسئله را عوض کردند سؤال و پاسخ آنها یکی است یعنی فرقی در اصل نکرد، فقط جوابی العیاذ بالله برای خر نبودن خدای خود یافتند و تبدیل کردند آن خر را به جلوه خر نه ذات خر و از آنجایی که همه چیز در این جلوه آمده و هستی در نظر آنها خیلی بزرگ جلوه کرد پس کل جهان
آن را به روش بتپرستان که جزیی از آن را مظهر و تجلی خدا میدانستند، تمام آن را جلوه و نمود ذات خداوند دانستند و سپس به چاه مزبلهای افتادند که تمایل نداشتند یعنی نفی اختیار از انسان و نفی دوزخ و معاد و نفی شرارت از شیطان و اتباع او و سعادتمندی همه شرکتکنندگان، مانند فیلمهای هندی و ایرانی ولی ما اثبات نمودیم که این سخنان یاوه و عدم تبعیت از آن شرط عقل است به کلام مولانا جعفر بن محمد الصادق و به شرحی که گذشت، پس دانستیم که هستی مظهر خدا نیست، نمود او نیست و جلوه او نیست بلکه خلقت اوست و دلیل آن هم اینست که جهان حادث است و ازلی نیست حالا تو دلایل او را که به دنبال هم از ذات و صفات و جلوه و صنع او بشنو که چگونه با اوهام خود این یاوهها را بهم بافته و با قیاس به نفس خود به خداشناسی پرداخته است و بیچاره نمیداند خدایی که قدرت او و صنع او و صفات او به درک با حواس پنجگانه او محدود شود البته خدای حقیر و پستی است حالا چون این گمراهان به شعر استناد میکنند ما هم شعری را از سعدی میآوریم و امیدواریم که او هم وحدت وجودی نباشد (ای برتر از گمان و خیال و وهم / وز آنچه که نوشتیم و خواندهایم / دفتر تمام گشت و به آخر رسید عمر / ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم) آوردهاند که شخصی به شهری وارد شد و صبح زود به گرمابه رفت و در حین شستشو چشمش به پای دلاک افتاد که مانند سم بود پس با ترس نزد صاحب گرمابه دوید و با زبان ترس گفت آن شخصی که در داخل است پایش مانند اجنه مثل سم است پس گرمابهدار لباس خود را بالا زد و گفت آیا اینطوری است پس آن مرد مسافر دید که پای صاحب گرمابه نیز مانند سم است پس هراسان از گرمابه بیرون دوید به جماعتی که در راه بودند رسید و شرح حال گفت ناگهان همه آنها لباسهای خود را بالا زدند و گفتند آیا پاهای آنها مثل پاهای ما بود و مسافر دید که پاهای همه آن جماعت مانند پای اجنه مثل سم است و تازه دریافت که به شهر اجنه وارد شده است پس ما نیز با ترس و لرز از شاعران نام میبریم و میترسیم که او هم آلوده به ویروس وحدت وجود شده باشد پس ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که در برهان ذوالفقار، خداشناسی بر اساس عقل است که مقدم بر ایمان به رسالت است ولذا عرفان و یا فلسفه نیز باید بر اساس عقل باشد نه بر اساس قرآن و روایت و تو خلقت جهان را خلقت میبینی و عقل تو در شناخت آن تو را به حکمت خالق و قدرت او و ...، رهنمون میشود و عقل هرگز تو را به اینکه این هستی جلوه
خداوند است رهنمون نمیگردد و این جلوه و تجلی و نمود در واقع یافتههای ذهن و تصورات توست که به صورت یاوههایی به دنبال هم میآید و میوه آن هم انکار نبوت و قرآن و دوزخ و معاد و .. است و به عنوان نمونه به این یاوه منسوب به شمس تبریزی توجه کن که در خصوص واسطه خلقت جهان هستی چه میگوید (... فاطمه رضی الله عنها عارفه نبود زاهده بود چون پیوسته از پیامبر حکایت دوزخ را سؤال میکرد ...) یعنی این ابله یاوهگو خود را از واسطه خلقت که نور او مانند نور محمد و علی و حسن و حسین است و هم رتبه با آنان است بالاتر میداند و تو برای قائل به این کلام چه حکمی صادر میکنی و تعجب مینمایی از عمل سبط ابن جوزی به دلیل یاوهسرایی غزالی در خصوص منع او از لعن یزید و اینکه شاید او توبه کرده باشد، یا دستور نداد و ...، رساله بزرگ خود را به نام (الرد علی الکفار العنید فی منعه عن سب یزید) مینگارد و ... غافل از اینکه در جامعه شیعه و حتی در حوزهها و مدعیان تشیع و پیروی از حسین بن علی و ...، یزید را در قصرهای بهشت ساکن مینمایند پس کجاست جناب سبط ابن حوزی تا رسالهای را نیز در (رد این کافران عنید در موضوع مدح این یاوهسرایان از یزید) بنگارد و این است تفسیر کلام مولانا امام حسن عسکری که علماء آخرالزمان به فلسفه و تصوف روی میآورند و نگارنده دلیل آن را وجوه حرام میداند که از هر سو به این مراکز سرازیر می شود وجوهی که از سوی موقوفه خوران، رباخواران، رشوهگیران و ...، به سوی طالبان علم سرازیر میشود و اگر کسی نداند که غذایی مسموم نیست آیا از خوردن آن مسموم نمیشود پس آگاه باش که چگونه بر خلاف بدیهیات عقلی و فهم ساده و روان کتاب خدا اینگونه به وادی ضلالت و گمراهی افتاده و شیطان پیروز این معرکه به رقص و پایکوبی مشغول است و چگونه با خطوات خود و القاء آنان به شرک گروه گروه را به وادی دوزخ سرازیر مینماید و بیجهت نیست زیرا که علماء و دانشمندان و پژوهشگران ما به جای تعمق و بررسی کتبی مانند فصوص و ...، ابن عربی و تلاش برای رد آن به امور بیهوده مشغول هستند، همانگونه که به جای تطبیق روایات با کتاب خدا به شیوه حضرت زهرای اطهر برای تعیین صحت و سقم آن، به علم رجال روی میآورند و جبهه علم اینگونه خالی از مردان حق است که این یاوهگویان بیمایه تا این حد نفوذ مییابند و مایه تألم و تأثر مولانا حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم میآورند آیا این از ابن عربی نقل نشده است که در فصوص خود میگوید (اگر چه
خاتم اولیاء (یعنی خود او) تابع احکام خاتم الانبیاء (یعنی پیامبر) است اما این تبعیت ضرری به مقام او نمیزند زیرا خاتم اولیا از جهتی پائینتر از خاتم الانبیاء و از جهتی بالاتر از اوست همانگونه که عمر در حکم اسرای بدر و تلقیح نخلهای مدینه از پیامبر بالاتر بود ...) آری همان عمر که مقام و منزلت او را حضرت علامه امینی و جایگاه فهم او را تبین فرموده است پس چرا علماء ما به جای پرداختن به امور باطل عمر خود را صرف نقد و بحث و بررسی و رد این اباطیل نمینمایند همانگونه که مولای ما حضرت علامه مهر ننگ ابدی را بر پیشانی نحس دشمنان مولای مظلوم ما علی علیهالسلام کوبید. پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که وحدت وجود در تمام اقسام آن کفر است و این جهان خلقت خداست و نه نمود و جلوه او و اگر کسی جهان هستی را خدا و یا جلوه او بداند پس قطعاً خدا را پست و حقیر نموده و او را تمسخر نموده است، چرا کار باید به جایی برسد که با مسرت بگویند ابن عربی میگوید (گوساله پرستی قوم موسی عین خداپرستی است و موسی هارون نبی را به دلیل مخالفت او با سامری و نهی او از بتپرستی و گوسالهپرستی سرزنش کرد و لذا او را متهم به عدم فهم و فقدان معرفت مینماید و یا بر مبناء این تفکر قوم نوح را غرق شده در دریای علم میداند و میگوید آنها میدانستند که بتپرستی عین خداپرستی است به همین دلیل زیر بار حرف نوح نرفتند و آن شعر شبستری را دائم لقلقه دهان خود دارند ...، آنها گمراهی فرعون و شیطان را قبول ندارند و ...، آیا آنها جامعه شیطان پرستان هستند در لباس مسلمانان شیعه و آنهم در لباس عالمان دین ...، آیا باید باز هم آیاتی مانند و ما رمیت اذ رمیت را دلیلی برای برائت ابن ملجم و معاویه و شمر بن ذالجوشن بیاورند ... زیرا هر فعلی در عالم را به فاعلیت خدا نسبت دهند و بگویند که افعال در واقع فعل خداست نه فعل ما زیرا ما اصلاً غیر خدا نیستیم که فعلی داشته باشیم ...، پس بدان ای خردمند و عاقل، آن خدایی که العیاذ بالله جلوه او نیز بشود که دیده شود البته خدایی است کوچکتر از آنچه بزرگتر از او تصور میشود پس محدود است و در وهم و خیال و تصور من میآید پس مخلوق من است و من خالق اویم ...، پس چنین خدایی خدای پست و حقیر است و البته شایسته پرستش نخواهد بود همان خدایی که میگویند یک موجود آفرید و آنهم عالم هستی بود و یک پیکر واحد و انسان و شیطان هم جزیی از این پیکر واحد و هر کدام جایگاه ویژه خود را دارند بهشت اتاق پذیرایی و جهنم توالت آن است جهنم جایگاه فضولات هستی
است تا بدیهای انسان را پاک کند و شایسته ورود به بهشت شود یعنی جهنم ظهور ملکوتی همین نقصهاست میسوزد تا وجود خود را بازیابد وقتی یافت از جهنم رهایی و به اصل خود عندالله باز میگردد ... و یاوههایی که از مغز یک معتاد حشیشی بهتر از آن تراوش میکند ...، آری خدایی که جلوه او این جهان هستی است چقدر حقیر است خدایی که وجود نه بلکه نمود او این هستی است چقدر پست و حقیر است، خدایی که بتوان جلوه او را احصاء کرد تا چه اندازه پست و حقیر است ما به دنبال خدایی هستیم که همه این جهان هستی تاب و تحمل ذرهای از نمود او را نداشته باشد. پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که خداوند برای توجه به خود حدود قرار داده است و حکم آنچه تاکنون بیان نمودهایم به لحاظ عقلی و نقلی و روایات و آیات قرآن که نمونههایی از آن ذکر گردید خداوند با صراحت حدود توجه انسان برای شناخت و معرفت خود را بیان نموده است و ما در کتاب تفسیر خود آوردیم که چگونه ترک حدود خدا به منزله ورود به دوزخ جاودانی است و نازل شده در دوزخ جاودانی در زمره مشرکان، ظالمان و مجرمان خواهد بود. ما ثابت نمودیم که چگونه راه ترک حدود منتهی به شرک و ظلم میشود پس تو ای عاقل خردمند آگاه باش که در جهان حقیرتر و پستتر و پائینتر از آن هستی که به ذات اقدس او راهیابی نمایی و پاسخ لن ترانی را قبل از تو موسی نبی الله برای تربیت ابناء بشر از خدا دریافت نمود و تو آگاه باش که موسی نمیخواست با چشم سر خود خدای خالق هستی را مچاله کرده و در ابعادی که چشم او میتواند ببیند، ببیند و اگر این تصور در تو باشد که موسی میخواست خدا را در قالب مادی و محدود ببیند در عقل خود شک نما بلکه او با این عمل میخواست حدود خداوند را برای پیروان خود که تمایل زائدالوصف در بتپرستی داشتند تبین نماید و نیز رسول خدا در بیان معرفت و شناخت خداوند از امر به یادگیری خداشناسی به روش پیرهزنان، مخاطبان خود را مجموعه کل امت قرار داد که در رأس آنها مولانا امیرالمؤمنین تا پائینترین فرد امت اسلام به لحاظ درک است زیرا در شناخت خداوند رجوع به فطرت نیاز است نه تفکر در ذات و ما از ذکر روایات به عنوان شاهد در رابطه با دستور عدم ورود و توجه به خداوند از طریق تفکر در ذات خدا بینیاز هستیم زیرا به حکم عقل و فهم و شعور و اثبات محدودیت ابزار برای این شناخت را نداریم و ما در این رابطه قبلاً مطالبی آوردیم و نیز کمال جهل است که امر رسول خدا در خطاب علیکم به دین العاجز را به گروه عوام تخصیص
نموده و به بهانه عرفان و فلسفه فهم بیشتر گروهی نادان و جاهل را برای ورود به این بحث جایز بدانیم و حال آنکه ما حدود آن را دانستهایم و اینکه تجاوز از حدود خداوند چه عواقبی دارد و گروهی این تفکر جاهدانه را دارند که بایستی به عرفان و فلسفه به شکلی که گروهی یاوهسرا میآورند توجه شود و مثل آنان مثل عوام گمراهی است که در خصوص اجنه داستانسرایی میکنند و مزخرفات خود را به استناد وجود آیات جن در قرآن به قرآن مستند مینمایند در حالی که بین جن قرآن و جن آن یاوهگوی عوام خرفت فاصله حال تا بینهایت است. پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که عرفان و فلسفه پسندیده است تا زمانی که تو در آنها حدود خدا را رعایت نموده و پا در وادی گمراهی و ضلالت به حکم عقل خود قرار ندهی. پس بدان و آگاه باش که حدود عرفان و فلسفه همان اقامه براهین عقلی و نقلی اعم از فطرت، نظم، عدل و ...، برای شناخت اصل وجود خداوند از آثار خلقت است و یاوهسرایی در آنچه علم به آن داده نشده از شقوق سهگانه اعمال شیطانی است که در آیات شریفه قرآن خداوند به آن اشاره فرموده است و این مطالب که در قالب حلول و اتحاد و وحدت وجود بیان میشود در واقع برای اثبات حقارت خدا بیشتر کاربرد دارد تا اثبات وجود خدا و یا به زعم این یاوهگویان توحید پس دانستیم که این یاوهگویان در تحت شعار فریبنده عرفان و فلسفه و توحید به تجزیه و تحلیل ذات اقدس خداوند و تغیر و تبدیل او پرداختهاند و ...، پس دانستیم که ایجاد حد در ذات اقدس خداوند و یا جلوه او در قالب چیزی چه آن چیز مادی و یا غیرمادی کوچک باشد و محدود و یا بزرگ باشد و نامحدود و ...، چون آن یافتهها در ذهن تو ساخته شده پس خدا را حقیر و پست ساخته و او را در اوهام خود خلق نمودهای بلکه توحید واقعی آن است که به مدبر و سازنده جهان خلقت ایمان بیاوری و حکمت خلقت جهان و خود را از زبان انبیاء او بشنوی و اوامر و نواهی او را بکار بگیری و شیطان ترا به غرور فهم بیشتر و دانایی بیشتر از دیگران به مزبلهدانی وارد ننماید و افزایش توانایی روحی تو که بواسطه ریاضت روحی و جسمی حادث شده و یا ارتباط با ماوراء ترا به دوزخ جاوید وارد ننماید آنگونه که بلعام باعور را در خود فرو برد، پس عرفان، فلسفه و توحید در حدود خداوند صاحب استحسان و مجد است و لذا تمامی اندیشهها و گفتار کسانی که این جماعت آنان را بزرگان و فلاسفه و متفکرین و ...، مینامند در شاخصه پیامآوران خداوند قرار داده میشود و هرچه را که با آن مطابق بود ارزشمند و آنچه با آن مطابق
نبود یاوه و شایسته عدم توجه است زیرا یافتههای آنان در واقع اوهام مرتب شده به حواس پنجگانه و غیرقابل اعتماد است مگر در بدیهیات عقلی مانند آنچه دکارت در خصوص اصل وجود بیان نمود که در ان شک نیست که میاندیشم پس هستم و ...، ولی اعراض از آموزههای محمد و آل محمد و به دنبال یاوههای بهم بافته دیگران رفتن از بیعقلی و نادانی و حاصل جهل و حاصل تکبر و غرور بیجا است پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که آنچه بیان شد بیان شکلی موضوع و بیان هشدارهای بازدارنده برای عدم ورود به منطقه ممنوعه است و این ممنوعیت به دلیل آگاه شدن و یا توانایی آگاه شدن افراد نوع بشر از اسرار و یا حقایقی نیست که بر درک آن قادرند ولی نبایستی بدانند بلکه ممنوعیت عقلی است که ورود در آن علامت ابلهی و احمقی زیرا قادر به درک آن نیستند زیرا استنباطهای یاوه از اوهامی خواهد بود که به ساعی دست میدهد که دلالت بر جنون مستحکم این فرد ابله دارد که تصور مینماید که با این تلاش به هر که علما و دانایان خاص وارد شده است. پس ما وارد نمیشویم در ماهیت آثار این تفکرات که سر از کجا بر میآورد و اینکه اگر قائل به حلول شوی چه خواهد شد و اگر قائل به اتحاد شوی چه خواهد شد و اینکه اگر قائل به وحدت وجود شوی چه آثاری در عقاید مرتبط با آنها از جمله بهشت و دوزخ و معاد در جبر و اختیار در اعمال و ...، خواهد بود و ما در رابطه با ماهیت تمامی این مباحث به کلماتی اشاره نموده و مشت نمونه خروار را برای رد یاوههای این مدعیان شناخت ذات و اوصاف خدا آوردیم و ای عاقل دانا و خردمند ما در رابطه با حرام بودن ساختار شکلی پرداخت به بحث مشرکانه وحدت وجود دلایل متقن خود و شرط عقلی احتراز به پرداختن به آن را به لحاظ خطرناک بودن ورود به آن به واسطه دوزخی بودن مشرکان را بیان نمودیم و اثبات کردیم که از اشکال مختلف شرک پرستش بت، به عنوان مظهر خداوند و یا حلول و اتحاد و یا وحدت وجود به معنی غیر نمود و جلوه آن مطالب خود را ذکر کردیم و نیز اثبات نمودیم که بحث وحدت وجود به معنی نمود و جلوه خدا بودن جهان هستی به عنوان آخرین تیر ترکش شیطان برای دوزخی بودن خلایق را بیان نمودیم و اثبات نمودیم که این گونه شرکورزی به لحاظ ساختاری با اقسام دیگر شرک که بیان نمودیم به ظاهر تفاوت دارد ولی در ماهیت همان پرستش مشرکانه است ولی در ابعاد جامعتر که بیشتر از آن در تصور مشرک نمیآید پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش بر اینکه هیچ چیز جلوه خداوند نیست
بلکه اثری برای نشان دادن اوصاف اوست و تفاوت این دو مقوله تفاوت از صفر تا بینهایت است مانند اینکه خلقت آسمانها و زمین را از قدرت خدا بدانیم و یا آنکه آن را قدرت خدا بدانیم که صورت اول توحید و صورت دوم شرک محض است زیرا شق اول مؤید غیر ازلی بودن و حدوث و خلقت بعد از اراده حضرت حق است و شق دوم دلالت بر ازلی بودن و غیر حدوث و بیان آن به عنوان جلوه و نمود خداوند است که عین شرک و کفر است زیرا خدا را محدود به حواس پنجگانه خود نموده و آن را خلق کردهای و مخلوق تو خالق تو نیست تا آن را پرستش نمایی بلکه اوهام و تصورات توست که به خدای تو تبدیل شده است و خداوند البته و بالاتر از آن است که وصف شود و آگاه باش که این وصف در حد گنجایش درک برترین خلایق خداوند از اول خلقت تا آخر خلقت یعنی محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم نیست چه رسد به درک و عقول ناقص و حقیر امثال فلاسفهنماها و عارفنماها و دیگر یاوهگویان خیالپرداز تا تحقیر نمایند خداوند را به اینکه جهان پست و ناچیز جهان نمود و جلوه ذات اوست پس ای عاقل خردمند آگاه باش که تعفن ماهیت آراء این گمراهان و مشرکان از تعفن ظاهر این آراء مشرکانه به مراتب بیشتر است زیرا استنباطات و یافتههای قهری مترتب بر اینگونه آراء بر خلاف اصول و مبانی حاکم بر عقل سلیم و شعور بشری و آیات و روایت است و ما در این بخش لزومی بر استناد به آراء و افکار آن نداریم و همانگونه که بوی تعفن و بد ملازم مدفوع انسانی و نجاسات امثال آن است اینگونه آراء مشرکانه در ماهیت خود دارای نتایجی هستند که در واقع اهداف اصلی شیطان رجیم را در بیهودهگویی نسبت به خداوند و دوزخی نمودن و با عقاید مشرکانه به دوزخ فرستادن خلایق محسوب میشود و این در واقع همان بخشهایی است که این یاوهگویان آن را از اسرار خود میدانند که نمیتوانند آن را بیان نمایند و تمامی هم و مساعی و تلاش خود را در مقوله شکلی اثبات نظریه یاوه خود تحت عنوان وحدت وجود و یا ذکر تفاوت آن با نظریه مشابه آن در قالب نمود و جلوه آن مطرح نموده و بر آن مارک توحید نیز زده و به بازار مشوش جاهلان روانه مینمایند و آن که صاحب عقل و خرد و فهم دینی است و هرگز هیچ مدفوع با سس کچاپ از گلوی او پائین نمیرود. پس آگاه باش ای خردمند که یکی از آثار اصلی خطرناک و مشرکانه نظریه وحدت وجود موضوع جبر در اعمال انسانها است. پس آگاه باش ای عاقل خردمند که یکی از آثار قهری خطرناک و اصلی نظریه مشرکانه
وحدت وجود موضوع جبر اعمال انسانها است که به تبع آن ابدی بودن دوزخ برای ظالمان و مجرمان و ...، و معذب بودن آنها تکذیب و اندیشه برای علّت خلقت به داستانهای عاشقانه خدا برای تماشای خود تبدیل میشود و در این تئاتر خلقت همهکاره خداست و هیچ قوت و قدرتی جز او نیست و این جنگ و ستیزه و ...، بد و خوب در واقع عین اراده او در کثرت بوده و در وحدت تمامی این مطالب بیمعنی خواهد بود و ما در مباحث ماهوی و آثار قهری اعتقاد به نظریه وحدت وجود نیازی به تائید و انکار این یاوهگویان و یا توجیه و تأویل آنها نداریم زیرا اینگونه مسائل تنها از ته حل میشود یعنی همانگونه که بوی تعفن حاصل مدفوعهای انسانی و حیوانی به واسطه ماهیت آنها است هرگونه توجیه و تأویل برای خوشبو و دلانگیز بودن رایحه آنها در واقع یاوهسرایی ابلهانه و محصول مغزهای رشد نیافته توجیهگران محسوب میشود و لذا ما در این مبحث به هیچ وجه کاری با قرآن و روایات نداریم زیرا روایات میتوانند جعلی باشند و آیات خداوند نیز ذو وجهین هستند و همانگونه که قبلاً ذکر شد توحید و خداشناسی نبایستی متکی به تعبد باشد بلکه با تعقل بایستی به آن رسید.
و نیز در بحث نبوت و امامت که در این سه مقوله تعبد جایگاه نداشته و اساس و ارکان آنها بایستی بر مبانی اصول عقلی و شعور بشری یعنی پیامبران باطن ما استوار شود پس دانستیم که این مدعیان بایستی ادله خود را در قالب شکلی و ماهیتی آن تنها بر اساس مبانی عقلی استوار نمایند و تو ای عاقل دانا و خردمند با این استدلال ملاحظه مینمایی که این یاوهگویان خلع سلاح میشوند و دیگر چیزی برای گفتن ندارند زیرا در این جایگاه علم و دانش بینهایت آنها در سفسطهگری و یاوهسرایی به هیچ میرسد و علم و دانش آنها در حد یک روستایی و چوپان صحرا تنزل مییابد زبان او لال میشود و خرفتی بر او عارض میشود و قادر نیست تا با یاوهسراییهای خود آسمان و ریسمان را بهم ببافد و تحویل دهد در ابتداء این راه عارف و فیلسوف و چوپان و پیامبر و امام و ...، همه میاندیشند پس هستند و از روی آنچه آنها و اطراف آنها است در جستجوی خالق هستند. و این خداوند است که با بعثت انبیاء دلایل خلقت بشر و حادث نمودن آنها را بیان مینماید و آنها را به امور نیک امر فرموده و از اعمال بد نهی میفرماید و بهشت و دوزخ را برای پاداش و مجازات آنها تعیین میفرماید و اگر قرار بود موضوعی به این سادگی باشد که جهان هستی خود خداوند و یا
نمود او باشد خوب این را انبیاء میگفتند و لازم نبود گروهی اوهامی آن را بگویند که خلقت و بهشت و دوزخ در واقع مکر و حیله و بازی خداوند است برای مؤمنان تا خودشان را هلاک در راه او کنند و بشارتی است برای ظالمان و مجرمان و کافران و شیطان که در نهایت آنها هم وارد بهشت میشوند و این جهان خلقت برای این بود که خدا از ذات به صفات و از صفات به این خلقت نمود نماید و خدا جز خلقت چیزی نیست که عقیده گروه اول وحدتیها است و یا خلقت تجلی و نمود و مظهر اوست و این خدا الآن باز شده و در کثرت تجلی کرده و وقتی جمع شود خودش میشود و شیطان و کفر و الحاد و ...، همه بازی و مسخره است و عاقبت کار صالح و طالع یکی است و در جهان جز اراده خدا چیزی نیست پس اگر شیطان کاری میکند به اراده خداست و پیامبر کاری میکند به اراده خداست و شیطان مظهر یا مضل است و بتپرست که بت میپرستد او مظهر خدا را میپرستد یعنی در واقع خدا را میپرستد زیرا آن را مظهر خدا است آری این یاوه که جهان هستی نمود خداست از ابتداء به لحاظ ساختار شکلی یاوه است زیرا در چنین حالتی لازم میشد که خلقت ازلی باشد و حادث نباشد در حالی که کدام احمق است که تصور نماید خودش از ازل بوده و خودش خودش را خلق کرده در حالی که او اول خلقت تا کنون میلیاردها در میلیارد در میلیارد در میلیارد و ...، مانند او به روی زمین ریخته و یا به چاه توالت رفتهاند و اثری از آثار آنها نیست و حالا که خداوند ما را خلق فرمود در حالی که قادر بود خلق نفرماید چنانکه بینهایت اسپرماتوزئید و اوول به داخل توالتها ریخته شدهاند و حال که محبت فرموده ما را خلق کرده شایسته است که اراجیف ساخته و تحویل دهیم و ...، ما در بحث خداشناسی و اینکه جهان دارای مدیر و مدبر و خالق و ...، است مطالبی آوردیم و دانستیم که خداوند انبیاء را برای هدایت انسانها مبعوث فرمود و برای آخرین آنها یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم معجزه باقی خود را عطا فرمود تا چراغ راه تا قیامت طالبان حق و حقیقت باشد پس دین خود را کامل و بوسیله پیامبر خود به خلایق ابلاغ فرمود و در کتاب جاوید خود آنچه که بایستی بندگان آگاه شوند بیان فرمود و تفسیر آن را نیز به اختیار مفسران خود یعنی محمد و آل محمد علیهم السلام قرار داد و جایگاه مفسران به رأی را در دوزخ اعلام فرمود پس این یاوهگویان گفتار خود را بایستی به اولاً به قرآن و ثانیاً به روایت در آن خصوص مستند نمایند چه این روایت دروغ باشد و چه راست آنها میتوانند در صورت وجود
روایات متناقض به شرح و تفسیر آن بپردازند تا سره از ناسره تبین شود ولی نمیتوانند تیر را به استناد آیات در تاریکی بیندازند زیرا در شریعت جایگاهی برای آنها در هر مقامی که باشند به جهت حقارت منزلت در شریعت برای آنها تعین نشده است زیرا کتاب خدا صاحب دارد و شریعت او نیز صاحب دارد و حالا که قرار شد کسی بر ضد آیات او سخن گوید باید جایگاه او نیز به او نشان داده شود پس دانستیم که این یاوهگویان در شرح و تفسیر خود بایستی به آیات و روایات مستمسک شوند زیرا آنها مفسر و صاحبان کتاب خدا و معصوم از جانب خدا هستند و شاخصه دیگری که برای طی طریق باید در نظر گرفت و ما آن را قبلاً نیز بیان نمودیم موضوع شرک بودن این نظریه به لحاظ شکلی است زیرا حلول و اتحاد و وحدت از نوع اول یعنی خدا بودن خلقت که یاوه بودن آنها بر طرفداران آنها هم ثابت و از گردونه نیاز به استدلال خارج شده است و در حال حاضر این نظریه وحدت وجود به ظهور خداوند در نمود خلقت و ...، که در واقع همان شرک وحدت وجود از نوع اول است و ساختار شکلی و ظاهری آن تغییر یافته وگرنه ماهیتاً همان یاوه است زیرا تفاوتی ندارد که سگ خدا باشد العیاذ بالله و یا شگ نمود ذات خدا باشد در کثرت و العیاذ بالله خدا در کثرت وقتی از هم باز شد این خلقت نمود او شد و وقتی جمع شود یعنی وحدت پیدا کند همان ذات میشود و البته اینگونه سخن گفتن شایسته خدایانی است که آنها در اوهام خود ساختهاند وگرنه خدایی که ما میپرستیم (منزه است از آنچه به آن شرک ورزیده میشود و نیز بالاتر از آنچه چیزهایی است که توصیف مینمایند) و ما علت منزه بودن و علو منزلت خداوند را از توصیف و تصور و حقارت بندگان از آن را بیان نمودیم و اثبات کردیم بندگانی که اگر نخورند میمیرند و اگر نفس نکشند دار فانی را وداع میکنند و اگر نجاست آنها از آنها دفع نشود مرگ آنها را در خواهد یافت و به زیر خروارها خاک خواهند رفت مانند میلیارد میلیارد که به زیر خاک رفتند و میلیارد میلیارد که در آینده به زیر خروارها خاک خواهند رفت چه جایگاه و منزلت دارند که در خصوص ذات و اوصاف خداوند گفتگو نمایند و بلکه نظر نمودن به گوشهای از عظمت خلقت آسمانها و زمین بایستی دهان یاوهگوی او را ببندد و جسم او را لرزان و قلب او را از جای بکند و او چه جایگاه دارد که در اوصاف و ذات اقدس الهی نظر نماید پس سر متکبر این انسان جاهل و ابله را ببین که حماقت او او را تا کجا میبرد پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که در پیشگاه حضرت حق و خالق
هستی بایستی مؤدب و با احترام حضور یابی و از ورود در مواضعی که از مصادیق بیادبی است اجتناب نمایی و عشق و جذبه و اراجیف دیگر را مستمسک بیادبی خود قرار ندهی و به دنبال اوهام خود وارد دوزخ نشوی و به الهام شیطان رجیم آنچه را که نباید به خدا نسبت ندهی و در حوزهای که خدا به احدی از اولیاء خود رخصت ورود نداده تویی که محلی از اعراب نداری وارد نشوی و علم تو به حقارت تو حافظ و نگهدارنده تو از شرارههای دوزخ باشد و گمانها و تصورات برخاسته از مغز گنجشکی تو در وادی لاف و گزاف ترا وارد ننماید تا وارد مهلکه شرک شده و بواسطه عدم رعایت نهی خداوند و رسول او و ائمه میامین علیهم السلام و عجل فرجهم به ستیزهگیری با خدا و رسول و ائمه علیهم السلام وارد شوی و وجود خود را آتشگیره دوزخ نمایی و شرارههای آتش را به واسطه بوجود آوردن مصادیق بارز شرک به سوی خود جلب نمایی و در قعر دوزخ سقوط نمایی و چیزی را که خدا از تو نخواسته و به انجام آن مأمور نبودی و بلکه به شدت از آن نهی شده بودی را مرتکب شوی و آرزو نمایی که ای کاش خدا ترا خلق نمیکرد پس فکر و اندیشه خود را بکار ببند و از عقل خود پیروی کن و حدودی را که خداوند برای تو قرار داده است خصوصاً در وادی شرک و توحید رعایت کن و به تصور توحید در آغوش شرک قرار نگیر.
پس خلاصه کلام ای عاقل دانا و فرهنیخته آگاه باش که حضرت رضا علیه السلام فرمود (... هر کس تصور نماید که اشیاء ازلیاند خدا را قدیم یکتا ندانسته است)، این کلام خداوند علی اعلی است که میفرماید خوبیها از جانب خداست و بدیها از نفس یا از شیطان پس همه اعمال را تسری به خدا از تعبیر شیطانی خود از ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی نده پس برگرد تا به اوهام خود به دوزخ نروی که اگر به زعم خود راهت باطل باشد ضرری نکردهای و در نهایت رستگار میشوی ولی اگر به راه شیطان بروی و کلام ما حق باشد راه بازگشت ندارد. پس عقل خود را حاکم کن تا رستگار شوی.
والسلام علی من اتبع الهدی