فرهنگ نامه امنیت ملی فارسی - عربی

ghaemiyeh.com

مشخصات كتاب

عنوان و نام پديدآور : فرهنگ‌نامه امنيت ملي فارسي-عربي/محمدي ري‌شهري؛ مترجم حميدرضا شيخي.

مشخصات نشر : قم: موسسه علمي فرهنگي دارالحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۸۹.

مشخصات ظاهري : ۱۱۲ص.

فروست : پژوهشكده علوم و معارف حديث؛ ۲۰۹.

شابك : ۱۲۰۰۰ ريال:978-964-493-49-02

يادداشت : كتابنامه: ص.[۱۰۳]-۱۱۰؛ همچنين به صورت زيرنويس.

موضوع : علي‌بن ابي‌طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- ديدگاه درباره امنيت ملي

موضوع : امنيت ملي -- جنبه‌هاي مذهبي -- اسلام

موضوع : امنيت ملي -- جنبه‌هاي قرآني

شناسه افزوده : شيخي، حميدرضا، ۱۳۳۷ -، مترجم

شناسه افزوده : موسسه علمي - فرهنگي دارالحديث. سازمان چاپ و نشر

رده بندي كنگره : BP۲۳۱/م۳۲ف۴ ۱۳۸۹

رده بندي ديويي : ۲۹۷/۴۸۳۲

شماره كتابشناسي ملي : ۲۵۴۰۵۷۴

اشاره

پيش‌گفتار

اشاره

پيشگفتارفرهنگ‌نامه ، كتابى است كه در آن ، دانش ، فرهنگ (1)و حكمت باشد و فرهنگ‌نامه بصيرت ، قطره‌اى از درياى بيكران علوم و معارف ناب اسلامى و مَدخَلى (2)ديگر از دانش‌نامه قرآن و حديث است كه به صورت مستقل ، منتشر مى‌شود . در اين دانش‌نامه ، واژه‌ها و اصطلاحاتى كه در قرآن و احاديث ، كاربرد فرهنگى گسترده‌اى دارند ، به ترتيب الفبايى ، با نظمى نوين و با ذكر نمونه كاربردها (شواهد) ، معناشناسى و تحليل و تبيين مى‌گردند . در لابه‌لاى اين دانش‌نامه ، برخى مَدخل‌ها ، از كاربرد فرهنگى ويژه و بَسامد استفاده بالايى برخوردارند . بدين معنا كه عموم مسلمانان و يا گروه‌هاى خاصّى از آنان ، به صورت شبانه‌روزى و گسترده ، با آنها ، سر و كار دارند . از اين رو ، به منظور تصحيح و تقويت فرهنگ عمومىِ جوامع اسلامى ، ضرورى است معارف مربوط به اين

.


1) .فرهنگ : علم؛ دانش؛ ادب؛ تربيت؛ پديده كلّى پيچيده‌اى از آداب ، رسوم ، انديشه ، هنر و شيوه زندگى كه در طىّ تجربه تاريخى اقوام ، شكل مى‌گيرد و قابل انتقال به نسل‌هاى بعدى است (ر . ك : لغت‌نامه دهخدا ، فرهنگ معين و فرهنگ بزرگ سخن) .

2) .در دانش‌نامه‌ها ، به هر واژه اصلى كه توضيحى (مقاله‌اى) در ذيل خود دارد ، «سَرواژه» يا «مَدخَل» مى‌گويند . به مجموع سرواژه و توضيح ، بر روى هم ، نيز «مدخل» گفته مى‌شود (ر. ك : فرهنگ بزرگ سخن) .

گونه واژه‌ها و اصطلاحات ، به صورت «كتابِ همراه» و «كتاب راه‌نما» ، در اختيار همگان قرار گيرد . با اين نگاه ، مَدخَل‌هايى از اين دست ـ كه گفتيم ـ ، به صورت كتاب‌هايى مستقل و در اندازه‌هايى كه حمل و مطالعه آن آسان باشد ، در اختيار علاقه‌مندان قرار مى‌گيرند . گفتنى است كه در اين سلسله آثار ، براى آنچه مربوط به رفتار يا احوال خاص است (مانند : ادب ، اذان ، شادى و آرزو) ، نام «فرهنگ‌نامه» و براى آنچه مربوط به گروه‌هاى اجتماعى (مانند : كارگران ، بسيجيان ، جوانان و كودكان) مى‌شود و يا آموزه‌هاى حكيمانه پيشوايان بزرگ اسلام يا حكماى بزرگ الهى (چون لقمان حكيم) را ارائه مى‌نمايد ، نام «حكمت‌نامه» را برگزيديم . فرهنگ نامه امنيّت ملّى ، پنجمين كتاب (1)از مجموعه فرهنگ‌نامه‌هايى است كه با هدف تصحيح و تقويت فرهنگ ارزش‌هاى رفتارى ، در دست تدوين است . اين فرهنگ‌نامه ، براى نخستين بار ، رهنمودهاى قرآن و احاديثِ اسلامى را در زمينه‌هاى جايگاه امنيّت ملّى ، سرزمين نمونه در امنيّت ، مسؤوليت حكومت اسلامى در تأمين امنيّت اجتماعى ، امنيّت موعود در جهان اسلام ، خطرناكترين تهديدهاى امنيّتى و سياست‌هاى امنيّتى امام على عليه السلام را با نظمين نوين در سه فصل ارايه مى‌نمايد .

.


1) .تاكنون فرهنگ‌نامه‌هاى ادب ، اذان ، آرزو ، و بصيرت ، منتشر و در اختيار علاقه‌مندان قرار گرفته است .

شايان ذكر است كه متن آيات و روايات اين مجموعه با همكارى محققان «پژوهشكده علوم و معارف حديث» گردآورى شده ، از ايشان و ساير همكارانى كه در ساماندهى نهايى اين اثر سهيم هستند ، و نيز مترجم گرانقدر آن ، فاضل ارجمند ، آقاى حميدرضا شيخى كه با ترجمه روان و زيباى خود ، فهم اين فرهنگ‌نامه را براى پارسى زبانان ميسّر ساخت ، صميمانه سپاس گزارم و از خداوند منّان ، براى آنان پاداشى فراوان و در خور فضل و كرامتش ، مسئلت دارم . ربّنا تقبّل منا إنّك أنت السميع العليم محمّدى رى‌شهرى نهم ديماه ۱۳۸۸ سيزدهم محرّم ۱۴۳۱

.

. .

درآمد

واژه‌شناسى «امنيّت»

درآمدواژه‌شناسى «امنيّت»واژه «اَمْن» ، مصدر است و در اصل ، دلالت بر دو معناى نزديك به هم دارد : يكى آرامشِ دل ، و ديگرى تصديق ؛ زيرا انسان ، چيزى را تصديق مى‌كند و گواهى مى‌نمايد كه نسبت به آن ، اطمينان دارد و دلش آرام است ، ابن فارس ، در اين باره مى‌گويد : همزه و ميم و نون ، دو اصل [معنايىِ] متقارب‌اند : يكى امانت كه : ضدّ خيانت و به معناى آرامشِ دل است ، و ديگرى گواهى دادن و دو معنا ، همان‌گونه كه گفتيم به هم نزديك‌اند... مرد ، زمانى قابل اعتماد است كه مردم از او در امان باشند و نگران غائله‌آفرينى‌اش نباشند . (1)راغب در المفردات مى‌نويسد : ريشه «أمن» ، آرامش خاطر و رفع نگرانى است. امن و امانت و امان، در اصل مصدر هستند . (2)

.


1) .. معجم مقاييس اللغة : ج ۱ ص ۱۳۴ .

2) .. مفردات ألفاظ القرآن : ص ۹۰ .

امنيّت ، در قرآن و حديث

۱ . جايگاهِ امنيّت ملّى در نظام اسلامى

امّا در اين‌جا مطلقِ امنيّت ، موضوع سخن نيست ؛ بلكه يكى از مصاديق معناى نخست آن ، يعنى امنيّت اجتماعى مورد بررسى قرار مى‌گيرد .

امنيّت ، در قرآن و حديثدر قرآن و احاديث اسلامى ، كلمه «امن» و مشتقات آن ، در معانى مختلفى به كار رفته است ؛ مانند : امانت ، (1)ايمان ، (2)امنيّت در برابر خطرهايى كه در جهان پس از مرگ ، انسان را تهديد مى‌نمايد (3)و امنيّت در مقابل خطرهايى كه آرامش اجتماعى انسان را تهديد مى‌كند . (4)همان طور كه اشاره شد در اين جا تنها متونى ارائه مى‌گردد كه مرتبط با امنيّت اجتماعى و ملّى ست . پيش از آن ، توجّه خوانندگان گرامى را به چند نكته جلب مى‌كنيم :

۱ . جايگاهِ امنيّت ملّى در نظام اسلامىاز منظر متون اسلامى ، امنيّت ملّى ، يكى از بزرگ‌ترين و گواراترين نعمت‌هاى الهى است كه با نعمت تن‌درستى و سلامت برابرى مى‌كند ، همه مردم به آن نياز دارند و بدون آن ، شادى در زندگى بى‌مفهوم است ؛ ولى با اين همه كمتر كسى قدر اين نعمت بزرگ را مى‌داند :

.


1) .. ر . ك : دانش‌نامه ميزان الحكمة : ج ۷ ص ۳۲۱ (ريشه‌شناسى امانت) .

2) .. ر . ك : همان : ج ۸ ص ۵۷ (معناى لغوى ايمان) .

3) .. مقصود ، امنيّت از عذاب الهى است كه در آيات و روايات فراوانى به آن اشاره شده است .

4) .. ر . ك : ص ۵۱ (فصل دوم : خطرناك‌ترين آسيب‌هاى امنيّت) .

۲ . سرزمينِ نمونه در امنيّت

نِعمَتانِ مَكفورَتانِ : الأَمنُ وَالعافِيَةُ . (1)دو نعمت‌اند كه كفران مى‌شوند: امنيّت و سلامت . در مقابل ، نبودِ امنيّت يكى از سخت‌ترين نقمت‌هاى الهى است . زندگى براى مردمى كه امنيّت ندارند ، لذّتبخش نيست و معيار ارزش وطن ، ميزان برخوردارى آن از امنيّت است ؛ بلكه چنان است كه از امام على عليه السلام روايت شده : شَرُّ الأوطانِ ما لَم يَأمَن فيهِ القُطّانُ . (2)بدترين وطن، جايى است كه ساكنانش در آن، در امان نباشند.

۲ . سرزمينِ نمونه در امنيّتاهمّيت امنيّت اجتماعى در اسلام ، تا آن جاست كه مركز طلوع خورشيد تابناك اين آيين آسمانى ، يعنى مكّه ، «البلد الأمين (شهر امن)» ناميده شده و مقرّرات شديدى براى اجتناب از هرگونه نزاع ، كشمكش و جنگ و خونريزى در اين سرزمين مقدّس ، وضع شده است ، (3)به گونه‌اى كه نه تنها انسان‌ها بايد در آن از امنيّت مطلق برخوردار باشند ؛ بلكه حيوانات ، پرندگان و گياهان نيز در امن و امان هستند و كسى حقّ ايجاد كمترين مزاحمت براى آنها را ندارد . مى‌توان گفت ارزش بودن مطلقِ امنيّت در مكّه ، در واقع براى ارائه شهر نمونه اسلامى است و مسئولان نظام اسلامى ، بايد تلاش كنند تا

.


1) .. ر . ك : ص ۲۰ ح ۴ .

2) .. ر . ك : ص ۲۴ ح ۱۴ .

3) .. براى آگاهى از اين مقرّرات به منابع فقه ، مراجعه فرماييد .

۳ . مسئوليت نظام اسلامى در برقرارى امنيّت

۴ . خطرناكترين تهديدهاى امنيّتى

ساير بلاد اسلامى را از امنيّت لازم ، برخوردار نمايند ، چنان كه در دوران حكومت امام مهدى عليه السلام امنيتِ مطلق ، جهان را فرا خواهد گرفت . (1)

۳ . مسئوليت نظام اسلامى در برقرارى امنيّتنكته ديگرى كه حاكى از اهمّيت امنيّت اجتماعى در اسلام است ، مرتبط كردن آن با فلسفه رسالت و امامت در روايات اسلامى است ؛ چنان كه پيامبر خدا ، در پاسخ به سؤال از فلسفه رسالت خود مى‌فرمايد : بأَن توصَلَ الأَرحامُ وتُحقَنَ الدِّماءُ وتُؤَمَّنَ السُّبُلُ . (2)خويشاوندى پيوند داده شود ، خون‌ها حفظ گردد و راه‌ها أمن گردند . همچنين ، اشاره به حفظ و صيانت مرزهاى بلاد اسلامى ، و ايجاد امنيّت براى ستم‌ديدگان ، در تبيين فلسفه زمامدارى امامانِ اهل بيت عليهم السلام در روايات اهل بيت عليهم السلام حاكى از مسئوليت سنگين حاكمان اسلامى در برقرارى امنيّت اجتماعى است . (3)

۴ . خطرناك‌ترين تهديدهاى امنيّتىاز نظر قرآن و احاديث اسلامى ، مهم‌ترين خطرهايى كه امنيّت جامعه بشر را تهديد مى‌كنند ، عبارت است از : اختلافات سياسىِ و اجتماعى ،

.


1) .. ر . ك : ص ۴۳ (امنيّت موعود) .

2) .. ر . ك : ص ۲۶ ح ۱۷ .

3) .. ر . ك : ص ۲۷ (مسئوليّت فرمان‌روايان در امنيّت كشور) .

۵ . سياست‌هاى امنيّتى امام على عليه السلام

تجاوز به حقوق مردم ، و ناسپاسىِ نعمت‌هاى الهى . و اين درس بزرگى است براى حكومت‌ها كه تنها با تكيه بر قدرت اطّلاعاتى و نظامى ، نمى‌توان امنيّت جامعه را تأمين كرد . دولت‌مردانى كه بخواهند جامعه آنها از امنيّت كامل برخوردار باشند ، بايد تلاش كنند از اختلافات داخلى و خارجى بكاهند ، عدل و انصاف را بگسترند و مردم را به سپاس و قدردانى از نعمت‌هاى الهى ، تشويق نمايند ، كه هر چه اختلافات و تجاوز به حقوق ديگران ، كمتر ، و سپاس‌گزارى از نعمت‌هاى الهى بيشتر باشد ، جامعه از امنيّت و آرامش افزون‌ترى برخوردار خواهد بود .

۵ . سياست‌هاى امنيّتى امام على عليه السلاميكى از مسائل بسيار مهم در باب امنيّت اجتماعى ، سياست‌هاى امنيّتى از نگاه اسلام است . براى آشنايى با اصول سياست‌هاى امنيّتى اسلام مرورى اجمالى خواهيم داشت بر سياست‌هاى امنيّتى امام على عليه السلام ، اين سياست‌ها به طور خلاصه عبارت‌اند از : الف ـ برنامه‌ريزى براى دستيابى به اطّلاعات و شناخت‌هاى لازم از تهديدهاى امنيّتى و عوامل آن ؛ ب ـ برنامه‌ريزى براى تبديل كردن تهديدهاى امنيّتى به فرصت‌هاى امنيّتى ؛ و از جمله اصلاح دشمنان و تبديل كردن آنها به دوست . ج ـ اجتناب از درگيرى با دشمنان ، بدون ضرورت ؛ د ـ هوشيارى در برابر توطئه‌هايى كه امنيّت جامعه را تهديد

.

مى‌كنند ؛ ه ـ رعايت ارزش‌هاى اخلاقى در كشف توطئه‌هاى ضدّ امنيّتى و برخورد با عوامل آنها ؛ و ـ برخورد قاطع و ريشه‌اى با عوامل و آفات تهديد كننده امنيّت اجتماعى . توضيح اين اجمال در فصل سوم اين فرهنگ‌نامه خواهد آمد . به اميد آن كه دولتمردان جمهورى اسلامى ايران با الهام از رهنمودهاى سازنده قرآن و اهل بيت عليهم السلام همه توان خود را در جهت تقويت امنيّت اجتماعى اين نظام مقدس و نزديك‌تر شدن به حكومت علوى به كار گيرند ، و زمينه‌ساز امنيّت موعود جهان به رهبرى حضرت بقية اللّه الأعظم ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ باشند .

.

. .

الفصل الأوّل : مَوقِعُ الأمنُ الوطنّي في النظام الإسلامي۱ / ۱الأَمنُ نِعمَةٌ عَظيمَةٌالكتاب«وَ جَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِى بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَ قَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُواْ فِيهَا لَيَالِىَ وَ أَيَّامًا ءَامِنِينَ » . (1)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله ـ في قَولِهِ تَعالى : «ثُمَّ لَتُسْئلُنَّ يَوْمَئذٍ عَنِ النَّعِيمِ» (2)ـ : الأَمنُ وَالصِّحَّةُ . (3)

.


1) .. سبأ : ۱۸ .

2) .. التكاثر : ۸ .

3) .. تاريخ أصبهان: ج ۲ ص ۱۴۵ الرقم ۱۳۲۲، تفسير ابن كثير: ج ۸ ص ۴۹۷ كلاهما عن عبداللّه بن مسعود؛ مجمع البيان: ج ۱۰ ص ۸۱۲ عن عبداللّه بن مسعود من دون إسناد إلى أحدِ أهل البيت عليهم السلام ، المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۱۵۳ عن الإمام الباقر عليه السلام بزيادة «وولاية علي بن أبي طالب» في آخره، إرشاد القلوب : ص ۳۷ عن الإمام علي عليه السلام بزيادة «القوة والعافية» في آخره، بحار الأنوار : ج ۲۴ ص ۵۴ ح ۱۴ .

فصل يكم : جايگاه امنيّت ملّى در نظام اسلامى

۱ / ۱ امنيّت ، نعمتى بزرگ

فصل يكم : جايگاه امنيّت ملّى در نظام اسلامى۱ / ۱امنيّت ، نعمتى بزرگقرآن«و ميان آنان و ميان آبادى‌هايى كه در آنها بركت نهاده بوديم ، شهرهاى متّصل به هم قرار داده بوديم و در ميان آنها مسافت را ، به اندازه ، مقرّر داشته بوديم . در اين [راه]ها ، شب‌ها و روزها آسوده‌خاطر بگرديد» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ درباره اين سخن خداوند متعال : «سپس ، در آن روز ، قطعا از نعمتْ پرسش مى‌شويد»ـ : [مقصود از نعمت] امنيّت و سلامت است .

.

تفسير القمّي ـ في قَولِهِ تَعالى : «وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ » (1)ـ : عَنِ الصّادِقينَ عليهم السلام أنَّهُم قالوا : الحَسَناتُ في كِتابِ اللّه‌ِ عَلى وَجهَينِ ، وَالسَّيِّئاتُ عَلى وَجهَينِ ، فَمِنَ الحَسَناتِ الَّتي ذَكَرَهَا اللّه‌ُ : الصِّحَّةُ وَالسَّلامَةُ وَالأَمنُ وَالسَّعَةُ وَالرِّزقُ ، وقَد سَمّاهَا اللّه‌ُ حَسَناتٍ ، «وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ» يَعني بِالسَّيِّئَةِ هاهُنا : المَرَضَ وَالخَوفَ وَالجوعَ وَالشِّدَّةَ . (2)

رسول اللّه صلى الله عليه و آله : مَن أصبَحَ وأمسى وعِندَهُ ثَلاثٌ فَقَد تَمَّت عَلَيهِ النِّعمَةُ فِي الدُّنيا : مَن أصبَحَ وأمسى مُعافىً في بَدَنِهِ ، آمِنا في سِربِهِ (3)، عِندَهُ قوتُ يَومِهِ ، فَإِن كانَت عِندَهُ الرّابِعَةُ فَقَد تَمَّت عَلَيهِ النِّعمَةُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ ؛ وهُوَ الإِسلامُ . (4)

عنه صلى الله عليه و آله : نِعمَتانِ مَكفورَتانِ (5)الأَمنُ وَالعافِيَةُ . (6)

.


1) .. النساء: ۷۸.

2) .. تفسير القمّى: ج ۱ ص ۱۴۴، بحار الأنوار: ج ۵ ص ۲۰۲ ح ۲۷ .

3) .. أصبح آمِنا في سِربِهِ أي في نفسه . وفلانٌ آمِنُ السِّربِ : لا يُغزى مالُهُ ونَعَمُهُ لِعِزِّهِ (لسان العرب : ج ۱ ص ۴۶۳ «سرب») .

4) .. الكافى : ج ۸ ص ۱۴۸ ح ۱۲۷ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام ، تحف العقول : ص ۳۶ وفيه «الإيمان» بدل «الإسلام» ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۳۹ ح ۱۵ وراجع : كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۴۶۹ ح ۵۹۱۶ وسنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۳۸۷ ح ۴۱۴۱ .

5) .. قال العلّامة المجلسي قدس‌سره : «مكفورتان» أي مستورتان عن الناس، لا يعرفون قدرهما، أو لا يشكرهما الناس لغفلتهم عن عظم شأنهما (بحار الأنوار: ج ۸۱ ص ۱۷۰).

6) .. الخصال : ص ۳۴ ح ۵ عن إسماعيل بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۸۱ ص ۱۷۰ ح ۱ .

تفسير القمى ـ درباره اين سخن خداوند متعال : «و اگر به آنان خوبى رسد ، مى‌گويند : «اين ، از نزد خداست» ، و اگر به آنان ، گزندى برسد ، مى‌گويند : «اين ، از جانب توست» . بگو : «هر دو از جانب خداست»» ـ : از پيشوايان معصوم ، روايت شده است كه فرمودند : «خوبى‌ها در كتاب خدا بر دو گونه‌اند ، و بدى‌ها نيز دوگونه . از جمله خوبى‌ها كه خداوند نام برده ، تن‌درستى و سلامت و امنيّت و گشايش [رفاه] و روزى است . خداوند ، اينها را خوبى ناميده است ، «و اگر بدى [و گزندى] به آنها برسد» ، مقصودش از بدى در اين‌جا ، بيمارى و ترس و گرسنگى و سختى است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس شب و روزِ خود را سپرى كند و از سه چيز ، برخوردار باشد ، نعمت دنيا را كامل دارد : كسى كه بام و شامش را در تن‌درستى و آسايشِ خاطر بگذراند (1)و خوراكِ روزانه خود را داشته باشد . حال اگر چهارمين نعمت را هم داشته باشد ، نعمت دنيا و آخرت بر او كامل شده است و آن نعمت ، اسلام است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دو نعمت‌اند كه قدرشان ناشناخته است (2): امنيّت و سلامت .

.


1) .يعنى امنيّت جانى و مالى داشته باشد .

2) .يا : قدرشناسى و سپاس‌گزارى نمى‌شوند .

الإمام عليّ عليه السلام : أسكَنَ سُبحانَهُ آدَمَ دارا أرغَدَ (1)فيها عَيشَهُ ، وآمَنَ فيها مَحَلَّتَهُ . (2)

عنه عليه السلام : لا نِعمَةَ أهنَأُ مِنَ الأَمنِ . (3)

عنه عليه السلام : نَم آمِنا، تَكُن في أمهَدِ (4)الفُرُشِ . (5)

عنه عليه السلام : كُلُّ سُرورٍ يَحتاجُ إلى أمنٍ . (6)

عنه عليه السلام : رَفاهِيَةُ العَيشِ فِي الأَمنِ . (7)

الإمام الصادق عليه السلام : النَّعيمُ فِي الدُّنيَا الأَمنُ وصِحَّةُ الجِسمِ ، وتَمامُ النِّعمَةِ فِي الآخِرَةِ دُخولُ الجَنَّةِ ، وما تَمَّتِ النِّعمَةُ عَلى عَبدٍ قَطُّ [ ما ] (8)لَم يَدخُلِ الجَنَّةَ . (9)

عنه عليه السلام : ثَلاثَةُ أشياءَ يَحتاجُ النّاسُ طُرّا إلَيها : الأَمنُ ، وَالعَدلُ ، وَالخِصبُ (10). (11)

.


1) .. [يُقال] : صاروا في رَغَدٍ من العيش : أي في رزق واسع (مجمع البحرين: ج ۲ ص ۷۱۴ «رغد»).

2) .. نهج البلاغة: الخطبة۱، بحار الأنوار: ج ۶۳ ص ۲۱۳ ح ۴۸.

3) .. غرر الحكم : ج ۶ ص ۴۳۵ ح ۱۰۹۱۱ ، عيون الحكم والمواعظ: ص ۵۴۴ ح ۱۰۱۱۹.

4) .. مَهَّدتُ الفِراشَ: إذا بَسَطتَهُ وَوَطَّأتَهُ (مجمع البحرين: ج ۳ ص ۱۷۲۹ «مهد»).

5) .. المواعظ العدديّة: ص ۶۱.

6) .. بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۷ ح ۵۹ نقلاً عن مطالب السؤول.

7) .. غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۰۰ ح ۵۴۳۸ ، عيون الحكم والمواعظ: ص ۲۷۱ ح ۴۹۸۳.

8) .. ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.

9) .. معانى الأخبار: ص ۴۰۸ ح ۸۷ عن زيد الشحام، بحار الأنوار: ج ۸۱ ص ۱۷۲ ح ۸.

10) .. الخِصْب : نقيص الجَدب، وهو كثرة العُشب ورفاغة العَيش . ومَكانٌ خَصيب : كثير الخير (تاج العروس : ج ۱ ص ۴۶۴ «خصب») .

11) .. تحف العقول: ص ۳۲۰، بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۲۳۴ ح ۴۴.

امام على عليه السلام : خداوند سبحان ، آدم را در سرايى جاى داد كه در آن سرا ، زندگى‌اش را پُر از ناز و نعمت ، و محيطش را برخوردار از امنيّت قرار داد .

امام على عليه السلام : نعمتى خوش‌تر از امنيّت نيست .

امام على عليه السلام : آسوده بخواب [كه در اين صورت] ، در بهترين بستر خواهى بود .

امام على عليه السلام : هر شادمانى‌اى نياز به امنيّت [و آرامش] دارد .

امام على عليه السلام : آسايش زندگى ، در [گرو ]امنيّت است .

امام صادق عليه السلام : نعمت دنيا ، امنيّت و تن‌درستى است ، و كامل شدن نعمت در آخرت ، رفتن به بهشت است . تا زمانى كه بنده وارد بهشت نشود ، هرگز نعمت را كامل به دست نياورده است .

امام صادق عليه السلام : سه چيز است كه همه مردم به آنها نيازمندند : امنيّت ، دادگرى ، و فراوانى .

.

۱ / ۲ذَمُّ عَدَمِ الأَمنِرسول اللّه صلى الله عليه و آله : لا خَيرَ فِي القَولِ إلّا مَعَ الفِعلِ ، ولا فِي المَنظَرِ إلّا مَعَ المَخبَرِ ... ولا فِي الحَياةِ إلّا مَعَ الصِّحَّةِ ، ولا فِي الوَطَنِ إلّا مَعَ الأَمنِ وَالسُّرورِ . (1)

الإمام عليّ عليه السلام : شَرُّ البِلادِ بَلَدٌ لا أمنَ فيهِ ولا خِصبَ . (2)

عنه عليه السلام : شَرُّ الأَوطانِ ما لَم يَأمَن فيهِ القُطّانُ (3). (4)

عنه عليه السلام : الخائِفُ لا عَيشَ لَهُ . (5)

الخصال عن أبي خالد السجستاني عن الإمام الصادق عليه السلام : خَمسُ خِصالٍ مَن فَقَدَ واحِدَةً مِنهُنَّ لَم يَزَل ناقِصَ العَيشِ ، زائِلَ العَقلِ ، مَشغولَ القَلبِ ؛ فَأَوَّلُها: صِحَّةُ البَدَنِ ، وَالثّانِيَةُ: الأَمنُ ، وَالثّالِثَةُ: السَّعَةُ فِي الرِّزقِ ، وَالرّابِعَةُ: الأَنيسُ المُوافِقُ . قُلتُ : ومَا الأَنيسُ المُوافِقُ ؟ قالَ : الزَّوجَةُ الصّالِحَةُ ، وَالوَلَدُ الصّالِحُ ، وَالخَليطُ الصّالِحُ . وَالخامِسَةُ ـ وهِيَ تَجمَعُ هذِهِ الخِصالَ ـ : الدَّعَةُ (6). (7)

راجع : ص ۵۸ (أخطر آفات الأمن / الكفران) .

.


1) .. كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۶۹ ح ۵۷۶۲ عن حماد بن عمرو عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۳۳ ح ۲۶۵۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله ، الاختصاص : ص ۲۴۳ عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۵۸ ح ۳ .

2) .. غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۶۵ ح ۵۶۸۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹۴ ح ۵۲۵۳ .

3) .. قَطَنَ بالمكانِ: أقام به وتوطّنَهُ فهو قاطن، والجمع قُطّان (مجمع البحرين: ج ۳ ص ۱۴۹۷ «قطن»).

4) .. غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۷۱ ح ۵۷۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹۵ ح ۵۲۷۹ .

5) .. غرر الحكم : ج ۱ ص ۲۵۱ ح ۱۰۱۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۰ ح ۴۵۳ .

6) .. قال العلّامة المجلسي قدس‌سره : الدَّعَةُ : السكون وقلّة الأشغال، قال في النهاية: وَدُع ـ بالضمّ ـ وداعة ودعة : أي سكن وترفّه، وفي الصحاح: الدعة: الخفض، والهاء عوض من الواو، تقول منه: ودع الرجل فهو وديع ؛ أي ساكن، ورجل متّدع : أي صاحب دعة وراحة، والموادعة: المصالحة ، انتهى . ويحتمل أن يكون المراد عدم المنازعة والمخاصمة (بحارالأنوار : ج ۸۱ ص ۱۷۱) .

7) .. الخصال: ص ۲۸۴ ح ۳۴، بحار الأنوار: ج ۸۱ ص ۱۷۱ ح ۴.

۱ / ۲ نكوهشِ نبود امنيّت

۱ / ۲نكوهشِ نبود امنيّتپيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در گفتارِ بى‌كردار ، و ديدنِ بى‌آزمودن ... و زندگى بدون سلامت ، و وطن بدون امنيّت و شادمانى ، خيرى نيست .

امام على عليه السلام : بدترينِ شهرها ، شهرى است كه در آن ، امنيّت و فراوانى نباشد .

امام على عليه السلام : بدترين وطن‌ها ، وطنى است كه ساكنانش در آن ، امنيّت نداشته باشند .

امام على عليه السلام : كسى كه در ترس و وحشت به سر مى‌برد ، زندگى ندارد .

الخصال ـ به نقل از ابو خالد سجستانى ـ : امام صادق عليه السلام فرمود : «پنج چيز است كه هر كس يكى از آنها را نداشته باشد ، پيوسته ، زندگى‌اش ناقص ، خِردش از كار افتاده ، و دلش مشغول [و گرفتار] است : اوّلْ تن‌درستى ، دومْ امنيّت ، سومْ گشايشِ در روزى ، چهارمْ يارِ سازگار» . گفتم : يارِ سازگار چيست؟ فرمود : «همسر شايسته ، و فرزند شايسته ، و همنشين شايسته» . [سپس ادامه داد :] «و پنجم ـ كه جامع اين چيزهاست ـ آسايش [و رفاه ]است» . ر . ك : ص ۵۹ (خطرناك‌ترين آسيب‌هاى امنيّت / ناسپاسى) .

.

۱ / ۳مَسؤولِيَّةُ الوُلاةِ في أمنِ البِلادِمسند ابن حنبل عن عمرو بن عبسة السلمي : رَغِبتُ عَن آلِهَةِ قَومي فِي الجاهِلِيَّةِ ... حَتّى دَخَلتُ عَلَيهِ [ أي عَلى رَسولِ اللّه‌ِ صلى الله عليه و آله ] فَسَلَّمتُ عَلَيهِ فَقُلتُ لَهُ : ما أنتَ؟ فَقالَ : نَبِيٌّ ، فَقُلتُ : ومَا النَّبِيُّ؟ فَقالَ : رَسولُ اللّه‌ِ ، فَقُلتُ : ومَن أرسَلَكَ ؟ قالَ : اللّه‌ُ عز و جل ، قُلتُ : بِماذا أرسَلَكَ؟ فَقالَ : بِأَن توصَلَ الأَرحامُ ، وتُحقَنَ الدِّماءُ ، وتُؤَمَّنَ السُّبُلُ ، وتُكسَرَ الأَوثانُ ، ويُعبَدَ اللّه‌ُ وَحدَهُ لا يُشرَكُ بِهِ شَيءٌ . (1)

.


1) .. مسند ابن حنبل: ج ۶ ص ۵۳ ح ۱۷۰۱۳، مسند الشاميّين: ج ۲ ص ۳۰ ح ۸۶۳، تاريخ دمشق: ج ۴۶ ص ۲۶۲.

۱ / ۳ مسئوليّت فرمان‌روايان در امنيّت كشور

۱ / ۳مسئوليت فرمان‌روايان در امنيّت كشورمسند ابن حنبل ـ به نقل از عمرو بن عبسه سلمى ـ : در جاهليت ، از خدايان قوم خود ، روى گردانْدم ... تا آن گاه كه خدمت پيامبر خدا رسيدم و سلام كردم و گفتم : تو كيستى ؟ فرمود : «پيامبر [هستم]» . گفتم : پيامبر چيست؟ فرمود : «فرستاده خدا» . گفتم : چه كسى تو را فرستاده است؟ فرمود : «خداوند» . گفتم : براى چه فرستاده است؟ فرمود : «براى پيوندِ خويشاوندان ، حفظ خون‌ها ، امنيّت راه‌ها ، شكستن بت‌ها ، و پرستش خداى يگانه و بى انباز» .

.

الإمام عليّ عليه السلام : اللّهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ أنَّهُ لَم يَكُنِ الَّذي كانَ مِنّا مُنافَسَةً في سُلطانٍ ، ولَا التِماسَ شَيءٍ مِن فُضولِ الحُطامِ ، ولكِن لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِن دينِكَ، ونُظهِرَ الإِصلاحَ في بِلادِكَ، فَيَأمَنَ المَظلومونَ مِن عِبادِكَ ، وتُقامَ المُعَطَّلَةُ مِن حُدودِكَ . (1)

عنه عليه السلام : لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أميرٍ بَرٍّ أو فاجِرٍ ، يَعمَلُ في إمرَتِهِ المُؤمِنُ ، ويَستَمتِعُ فيهَا الكافِرُ ، ويُبَلِّغُ اللّه‌ُ فيهَا الأَجَلَ ، ويُجمَعُ بِهِ الفَيءُ ، ويُقاتَلُ بِهِ العَدُوُّ ، وتَأمَنُ بِهِ السُّبُلُ . (2)

المَزار ـ مِن زِيارَةٍ يُزارُ بِها أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام في لَيلَةِ سَبعٍ وعِشرينَ مِن رَجَبٍ ـ : ... وبَذَلَ عليه السلام نَفسَهُ في مَرضاةِ رَسولِكَ ... وحينَ وَجَدَ أنصارا نَهَضَ مُستَقِلّاً بِأَعباءِ الخِلافَةِ ، مُضطَلِعا بِأَثقالِ الإِمامَةِ ، فَنَصَبَ رايَةَ الهُدى في عِبادِكَ ، ونَشَرَ ثَوبَ الأَمنِ في بِلادِكَ ، وبَسَطَ العَدلَ في بَرِيَّتِكَ . (3)

الإمام زين العابدين عليه السلام ـ مِن دُعائِهِ لِأَهلِ الثُّغورِ ـ : فَإِن خَتَمتَ لَهُ بِالسَّعادَةِ ، وقَضَيتَ لَهُ بِالشَّهادَةِ ، فَبَعدَ أن يَجتاحَ عَدُوَّكَ بِالقَتلِ ، وبَعدَ أن يَجهَدَ بِهِمُ الأَسرُ ، وبَعدَ أن تَأمَنَ أطرافُ المُسلِمينَ ، وبَعدَ أن يُوَلِّيَ عَدُوُّكَ مُدبِرينَ . (4)

.


1) .. نهج البلاغة: الخطبة ۱۳۱، تحف العقول: ص ۲۳۹ عن الإمام الحسين عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج ۳۴ ص ۱۱۱ ح ۹۴۹؛ تذكرة الخواص: ص ۱۲۰ عن عبداللّه بن صالح العجلي.

2) .. نهج البلاغة: الخطبة ۴۰، بحار الأنوار: ج ۷۵ ص ۳۵۸ ح ۷۲؛ شعب الإيمان: ج ۶ ص ۶۵ ح ۷۵۰۸ عن ليث، المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۸ ص ۷۴۱ ح ۵۱ عن أبي البختري من دون إسناد إلى أحدِ أهل البيت عليهم السلام وكلاهما نحوه ، كنز العمّال: ج ۵ ص ۷۵۱ ح ۱۴۲۸۶ وراجع : السنن الكبرى : ج ۸ ص ۳۱۹ ح ۱۶۷۶۴.

3) .. المزار : ص ۱۰۶، بحار الأنوار : ج ۱۰۰ ص ۳۸۰ ح ۱۰ .

4) .. الصحيفة السجّادية: ص ۱۱۵ الدعاء ۲۷.

امام على عليه السلام : بار خدايا ! تو مى‌دانى كه آنچه از ما سر زد ، از سرِ قدرت‌طلبى ، يا به دست آوردن چيزى از حُطام بى‌ارزش دنيا نبود ؛ بلكه براى اين بود كه نشانه‌هاى دينت را بازگردانيم و در شهرهايت ، آبادانى پديدار سازيم تا بندگان ستم‌ديده‌ات در امنيّت باشند و احكام بر زمين مانده‌ات بر پا شوند .

امام على عليه السلام : مردم را ناگزير فرمانروايى بايد ، نيك يا بد ؛ تا در [سايه ]فرمان‌روايى او مؤمن ، كار خويش (طاعت خدا) كند و كافر ، بهره خويش ببَرَد ، و خداوند ، هر كس را به اجل مقدّرش برساند ، و به وسيله او ماليات‌ها جمع‌آورى گردد و با دشمن ، جنگ شود و راه‌ها امن گردند .

المزار ـ از زيارتى كه با آن امير مؤمنان در شب بيست و هفتم رجب ، زيارت مى‌شود ـ : و در راه خشنودى پيامبرت ، جان‌فشانى كرد ... و آن گاه كه يارانى يافت ، مسئوليت‌هاى خلافت را برعهده گرفت و بارهاى سنگين پيشوايى را به دوش كشيد و پرچم راهبرى را در ميان بندگانت برافراشت و بساط امنيّت را در شهرهايت افكند ، و عدل را در ميان آفريدگانت گسترانيد .

امام زين العابدين عليه السلام ـ از دعاى ايشان براى مرزداران ـ : اگر زندگى‌اش را به نيك‌بختى پايان دادى وشهادترا بر او مقدّر فرمودى ، اين [شهادتش] پس از آن باشد كه دشمنت را به كُشتار از بيخ و بُن بركَنْد ، و پس از آن كه دشمنانت به رنج اسارت در بيفتند ، و پس از آن كه مرزهاى مسلمانان ، امنيّت يابد ، و پس از آن كه دشمنت پشت كرده ، بگريزد .

.

الإمام الرضا عليه السلام : إنَّ الإِمامَةَ زِمامُ الدّينِ ، ونِظامُ المُسلِمينَ ، وصَلاحُ الدُّنيا ، وعِزُّ المُؤمِنينَ . إنَّ الإِمامَةَ اُسُّ (1)الإِسلامِ النّامي، وفَرعُهُ السّامي . بِالإِمامِ تَمامُ الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصِّيامِ وَالحَجِّ وَالجِهادِ ، وتَوفيرُ الفَيءِ (2)وَالصَّدَقاتِ ، وإمضاءُ الحُدودِ وَالأَحكامِ ، ومَنعُ الثُّغورِ (3)وَالأَطرافِ . (4)

۱ / ۴دَورُ الدُّعاءِ في الأَمنِالكتاب« وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَ تِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُم بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْاخِرِ قَالَ وَ مَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ » . (5)

.


1) .. الاُسُّ: أصلُ البِناء (مجمع البحرين: ج ۱ ص ۴۷ «أسس»).

2) .. الفَيءُ: هو ما حصل للمسلمين من أموال الكفّار من غير حرب ولا جهاد (النهاية: ج ۳ ص ۴۸۲ «فيأ»).

3) .. الثَّغْرُ: موضع المخافة الذي يُخاف منه هجوم العدوّ، والجمع: ثغور (مجمع البحرين: ج ۱ ص ۲۴۲ «ثغر»).

4) .. الكافى: ج ۱ ص ۲۰۰ ح ۱، كمال الدين: ص ۶۷۷ ح ۳۱، معانى الأخبار: ص ۹۷ ح ۲ ، عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۱ ص ۲۱۸ ح ۱ كلّها عن عبد العزيز بن مسلم ، بحار الأنوار : ج ۲۵ ص ۱۲۲ ح ۴ .

5) .. البقرة: ۱۲۶.

۱ / ۴ نقش دعا در امنيّت

امام رضا عليه السلام : امامت ، زمامِ دين است ، و رشته (1)مسلمانان ، و مايه آبادانى دنيا ، و اقتدار مؤمنان . امامت ، ريشه بالنده اسلام و شاخه بلند آن است . با امامت ، نماز و زكات و روزه و حجّ و جهاد ، كامل مى‌شوند ، و درآمدهاى مسلمانان و زكات ، جمع‌آورى مى‌شود ، و حدود و احكام ، اجرا مى‌شوند ، و مرزها و سرحدّات ، نگهدارى مى‌شوند .

۱ / ۴نقش دعا در امنيّتقرآن«و آن گاه كه ابراهيم گفت : «پروردگارا ، اين جا را شهرى امن ، قرار ده و مردمش را ـ هر كس از آنان كه به خدا و روزِ بازپسين ايمان بياورد ـ از ميوه‌ها روزى بخش» ، [خدا] فرمود : «ولى هر كس كفر بورزد ، اندكى برخوردارش مى‌كنم . سپس ، او را با خوارى به سوى عذاب آتش مى‌كشانم ؛ و چه بدسرانجامى است!» .

.


1) .«نظام» كه در متن حديث آمده ، نخ يا رشته‌اى را گويند كه با آن ، دانه‌هاى مرواريد و تسبيح و مانند آن را به رشته كشند ؛ شيرازه .

« وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا الْبَلَدَ ءَامِنًا وَ اجْنُبْنِى وَ بَنِىَّ أَن نَّعْبُدَ الْأَصْنَامَ» . (1)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله ـ مِن دُعائِهِ عَقيبَ صَلاةِ الظُّهرِ ـ : اللّهُمَّ لا تَدَع لي ذَنبا إلّا غَفَرتَهُ ، ولا هَمّا إلّا فَرَّجتَهُ ، ولا سُقما إلّا شَفَيتَهُ ، ولا عَيبا إلّا سَتَرتَهُ ، ولا رِزقا إلّا بَسَطتَهُ ، ولا خَوفا إلّا آمَنتَهُ . (2)

سنن الدارمي عن ابن عمر : كانَ رَسولُ اللّه‌ِ صلى الله عليه و آله إذا رَأى الهِلالَ قالَ : اللّه‌ُ أكبَرُ ، اللّهُمَّ أهِلَّهُ عَلَينا بِالأَمنِ وَالإيمانِ ، وَالسَّلامَةِ وَالإِسلامِ ، وَالتَّوفيقِ لِما يُحِبُّ رَبُّنا ويَرضى ، رَبُّنا ورَبُّكَ اللّه‌ُ . (3)

الإمام عليّ عليه السلام : كانَ رَسولُ اللّه‌ِ صلى الله عليه و آله إذا رَأى الهِلالَ ... قالَ : اللّهُمَّ أهِلَّهُ عَلَينا بِالأَمنِ وَالإيمانِ ، وَالسَّلامَةِ وَالإِسلامِ وَالإِحسانِ . (4)

.


1) .. إبراهيم: ۳۵ .

2) .. فلاح السائل : ص ۳۱۰ ح ۲۱۰ عن عبداللّه بن محمّد التميمي عن الإمام العسكري عن آبائه عليهم السلام ، مصباح المتهجّد : ص ۷۶ ح ۱۲۴ ، المصباح للكفعمى: ص ۵۳ كلاهما عن معاوية بن عمّار نحوه من دون إسناد إلى أحدِ أهل البيت عليهم السلام ، المزار للمفيد : ص ۱۲۳، المزار الكبير : ص ۱۷۹ كلاهما من دون إسناد إلى أحدِ أهل البيت عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۸۶ ص ۶۳ ح ۲ .

3) .. سنن الدارمى : ج ۱ ص ۴۲۸ ح ۱۶۳۹ ، صحيح ابن حبّان : ج ۳ ص ۱۷۱ ح ۸۸۸ ، المعجم الكبير : ج ۱۲ ص۲۷۳ ح ۱۳۳۳۰ ، كنز العمّال : ج۷ ص ۷۸ ح ۱۸۰۴۵ .

4) .. عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۷۱ ح ۳۲۹ عن دارم بن قبيصة عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، الأمالى للطوسي : ص ۴۹۵ ح ۱۰۸۴ عن عمر بن علي عن أبيه الإمام زين العابدين عليه السلام عن محمّد بن الحنفية، مصباح المتهجّد: ص ۵۴۰ ح ۶۲۵ من دون إسناد إلى أحدِ أهل البيت عليهم السلام ، الإقبال: ج ۱ ص ۶۲ عن محمّد بن الحنفية ، بحار الأنوار: ج ۹۵ ص ۳۴۳ ح ۱.

«و آن گاه كه ابراهيم گفت : «پروردگارا ! اين شهر را امن قرار ده و من و فرزندانم را از اين كه بت‌ها را پرستيم ، دور بدار»» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ از دعاى ايشان در تعقيبات نماز ظهر ـ : بار خدايا ! هر گناهى دارم ، بيامرز ، هر نگرانى و اندوهى دارم ، بزُداى ، هر بيمارى‌اى دارم ، بهبود بخش ، هر عيبى دارم ، بپوشان ، و روزى‌ام را گشايش ده ، و ترس مرا به امنيّت بدل فرما .

سنن الدارمى ـ به نقل از ابن عمر ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، هرگاه ماه نو را مى‌ديد ، مى‌گفت : «بزرگ‌تر است خدا . بار خدايا ! اين را با امنيّت و ايمان ، و سلامت و اسلام ، و توفيق به آنچه ـ تو اى پروردگار ما ـ دوست دارى و مى‌پسندى ، براى ما نو گردان . پروردگار ما و تو [اى ماه!] خداست» .

امام على عليه السلام : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هرگاه هلال ماه را مى‌ديد ... مى‌گفت : «بار خدايا ! در اين ماه ، ما را از امنيّت و ايمان ، و سلامت و اسلام و نيكوكارى برخوردار گردان» .

.

عنه عليه السلام ـ مِن دُعائِهِ فِي اليَومِ السّادِسِ مِنَ الشَّهرِ ـ : الحَمدُ للّه‌ِِ الَّذي آمَنَ روعَنا (1). (2)

عنه عليه السلام ـ أيضا ـ : الحَمدُ للّه‌ِِ الَّذي آمَنَنا ، الحَمدُ للّه‌ِِ الَّذي كَبَتَ (3)عَدُوَّنا . (4)

الإمام زين العابدين عليه السلام ـ مِن دُعائِهِ بِالعافِيَةِ ـ : وَامنُن عَلَيَّ بِالصِّحَّةِ وَالأَمنِ . (5)

عنه عليه السلام ـ في دُعائِهِ ـ : اللّهُمَّ أعطِنِي السَّعَةَ فِي الرِّزقِ ، وَالأَمنَ فِي الوَطَنِ . (6)

عنه عليه السلام : اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، وأبدِلني ... مِن مَرارَةِ خَوفِ الظّالِمينَ حَلاوَةَ الأَمَنَةِ . (7)

.


1) .. الرَّوعُ : الفَزَعُ (النهاية: ج۲ ص۲۷۶ «روع»).

2) .. الدروع الواقية: ص ۱۸۵، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۱۹۳ ح۳.

3) .. كبت اللّه‌ُ عدوّنا: أي أذلّه وصرفه (النهاية: ج ۴ ص ۱۳۸ «كبت»).

4) .. الدروع الواقية: ص ۱۸۵، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۱۹۳ ح۳.

5) .. الصحيفة السجادية: ص ۹۷ الدعاء ۲۳.

6) .. مصباح المتهجّد: ص ۵۹۵ ح ۶۹۱، الإقبال : ج ۱ ص ۱۷۱ كلاهما عن أبي حمزة الثمالي، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۹۱ ح۲.

7) .. الصحيفة السجادية: ص ۸۲ الدعاء ۲۰.

امام على عليه السلام ـ از دعاى ايشان در روز ششم ماه ـ : ستايش ، خدايى را كه ترس ما را به امنيّت [و آرامش] ، مبدّل ساخت .

امام على عليه السلام ـ از دعاى ايشان در روز ششم ماه ـ : ستايش ، خدايى را كه ما را در امنيّت [و آرامش] قرار داد . ستايش ، خدايى را كه دشمن ما را سركوب كرد .

امام زين العابدين عليه السلام ـ از دعاى ايشان براى عافيت ـ : و مرا از [نعمت ]تن‌درستى و امنيّت برخوردار فرما !» .

امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعاى ايشان ـ : بار خدايا ! گشايش در روزى ، و امنيّت در وطن را عطايم فرما .

امام زين العابدين عليه السلام : بار خدايا ! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست ، و به جاى ... تلخىِ ترس از ستمگران ، شيرينى امنيّت ، عطايم كن .

.

عنه عليه السلام : إلهي ومَولايَ وغايَةَ رَجائي ، أشرَقتَ مِن عَرشِكَ عَلى أرَضيكَ ومَلائِكَتِكَ وسُكّانِ سَماواتِكَ ، وقَدِ انقَطَعَتِ الأَصواتُ ، وسَكَنَتِ الحَرَكاتُ ، وَالأَحياءُ فِي المَضاجِعِ كَالأَمواتِ ، فَوَجَدتَ عِبادَكَ في شَتَّى الحالاتِ : فَمِنهُ خائِفٌ لَجَأَ إلَيكَ فَآمَنتَهُ . (1)

الإمام الرضا عليه السلام ـ في الدُّعاءِ ـ : يا مَن دَلَّني عَلى نَفسِهِ ، وذَلَّلَ قَلبي بِتَصديقِهِ ، أسأَ لُكَ الأَمنَ وَالإيمانَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ . (2)

الإمام الهادي عليه السلام ـ في قُنوتِهِ ـ : يا مَن دَعاهُ المُضطَرّونَ فَأَجابَهُم ، ولَجَأَ إلَيهِ الخائِفونَ فَآمَنَهُم ، وعَبَدَهُ الطّائِعونَ فَشَكَرَهُم ، وحَمِدَهُ الشّاكِرونَ فَأَثابَهُم . (3)

الإمام المهدي عليه السلام ـ فِي الدُّعاءِ ـ : يا آمِناً مِن كُلِّ شَيءٍ ، وكُلُّ شَيءٍ مِنكَ خائِفٌ حَذِرٌ ، أسأَلُكَ بِأَمنِكَ مِن كُلِّ شَيءٍ ، وخَوفِ كُلِّ شَيءٍ مِنكَ ، أن تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، وأن تُعطِيَني أمانا لِنَفسي وأهلي ووَلَدي وسائِرِ ما أنعَمتَ بِهِ عَلَيَّ ، حَتّى لا أخافَ أحَدا ، ولا أحذَرَ مِن شَيءٍ أبَدا ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ ، وحَسبُنَا اللّه‌ُ ونِعمَ الوَكيلُ . (4)

.


1) .. بحار الأنوار: ج ۹۴ ص ۱۳۰ ح ۱۹ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي .

2) .. الكافى: ج ۲ ص ۵۷۹ ح ۹ عن إبراهيم بن أبي البلاد عن عمّه .

3) .. مهج الدعوات: ص ۸۳، مصباح المتهجّد: ص ۵۱۶ ح ۵۹۸ من دون إسناد إلى أحدِ أهل البيت عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۸۵ ص ۲۲۷ ح ۱.

4) .. مهج الدعوات: ص ۳۵۲ عن أبي عبد اللّه الحسين بن محمّد البزوفري، مكارم الأخلاق: ج ۲ ص ۱۳۶ ح ۲۳۴۶ عن الحسين بن محمّد البزوفري من دون إسنادٍ إلى أحدِ أهل البيت عليهم السلام ، المصباح للكفعمى : ص ۵۲۲، بحار الأنوار: ج ۸۹ ص ۳۲۴ ح ۳۰.

امام زين العابدين عليه السلام : معبودا و سَروَرا و اى فرجامين اميد من! تو از فرازِ عرشت بر زمين‌هايت و فرشتگانت و باشندگانِ در آسمان‌هايت درخشيدى ، و آواها بُريده شد ، و جنبش‌ها آرام گرفت ، و زندگان در بسترها ، چونان مُردگان شدند ، و تو بندگانت را در حالات گونه‌گون يافتى : از آنهاست ترسانى كه به تو پناه آورده و تو او را آرامش و امنيّت بخشيدى .

امام رضا عليه السلام ـ در دعا ـ : اى كسى كه مرا به خودت ره‌نمون شدى و دلم را به تصديقت رام ساختى ، امنيّت و ايمان را در دنيا و آخرت ، از تو درخواست مى‌كنم .

امام هادى عليه السلام ـ در قنوتش ـ : اى آن كه درماندگان او را خواندند و پاسخشان داد ، و بيمناكان به او پناه بردند و آسوده‌خاطرشان كرد ، و فرمان‌بُرداران بندگى‌اش كردند و [از عبادت آنان] سپاس‌گزارى نمود ، و سپاس‌گزاران او را ستودند و پاداششان داد .

امام مهدى عليه السلام ـ در دعا ـ : اى ايمن از هر چيز ، و هر چيز از تو بيمناك! به ايمنى‌ات از هر چيز و بيمناكى هر چيز از تو ، از تو درخواست مى‌كنم كه بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرستى ، و به خودم و زن و فرزندم و ديگر نعمت‌هايى كه ارزانى‌ام داشته‌اى ، امنيّت بخشى ، چندان كه هرگز از كسى نترسم و از چيزى بيمناك نباشم ، كه به راستى تو بر هر چيزى توانايى ؛ و خدا ما را بس است و نيكو حمايتگرى است او .

.

۱ / ۵البَلَدُ المِثالِيُّ فِي الأَمنِالكتاب« وَ هَـذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ » . (1)

« وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَ أَمْنًا » . (2)

«فِيهِ ءَايَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا » . (3)

« أَوَ لَمْ يَرَوْاْ أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًا وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِـلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ » . (4)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله : مَن قَتَلَ قَتيلاً وأذنَبَ ذَنباً ثُمَّ لَجَأَ إلَى الحَرَمِ فَقَد أمِنَ ، لا يُقادُ فيهِ ما دامَ فِي الحَرَمِ ، ولا يُؤخَذُ ولا يُؤذى ولا يُؤوى ولا يُطعَمُ ولا يُسقى ولا يُبايَعُ ولا يُضيفُ ولا يُضافُ . (5)

عنه صلى الله عليه و آله : ألا لَعنَةُ اللّه‌ِ وَالمَلائِكَةِ وَالنّاسِ أجمَعينَ عَلى مَن أحدَثَ فِي الإِسلامِ حَدَثاً ، يَعني يُحدِثُ فِي الحِلِّ فَيَلجَأُ إلَى الحَرَمِ فَلا يُؤويهِ أحَدٌ ، ولا يَنصُرُهُ ، ولا يُضيفُهُ ، حَتّى يَخرُجَ إلَى الحِلِّ فَيُقامَ عَلَيهِ الحَدُّ . (6)

.


1) .. التين: ۳.

2) .. البقرة: ۱۲۵.

3) .. آل عمران: ۹۷ .

4) .. العنكبوت : ۶۷ .

5) .الجعفريّات : ص ۷۱ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، مستدرك الوسائل : ج ۹ ص ۳۳۲ ح ۱۱۰۲۵ .

6) .الجعفريّات : ص ۷۱ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، مستدرك الوسائل : ج ۹ ص ۳۳۲ ح ۱۱۰۲۶ .

۱ / ۵ شهر نمونه در امنيّت

۱ / ۵شهر نمونه در امنيّتقرآن«و سوگند به اين شهر امن» .

«و چون خانه [ى كعبه] را براى مردم ، محلّ اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم» .

«در آن ، نشانه‌هايى روشن است . [از جمله] مقام ابراهيم است ، و هر كه در آن درآيد ، در امان است» .

«آيا نديده‌اند كه ما [براى آنان] حرمى امن قرار داديم ، و حال آن كه مردم از حواشى آن ، رُبوده مى‌شوند؟ آيا به باطل ، ايمان مى‌آورند و به نعمت خدا كفر مى‌ورزند؟» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس مرتكب قتلى شود و دست به گناهى بزند ، سپس به حرم [امن الهى] پناه ببرد ، در امان است و تا زمانى كه در حرم است ، نه بايد او را قصاص كرد ، نه دستگير كرد ، نه آزارش داد ، نه پناهش داد ، نه آب و غذايش داد ، نه با او داد و ستد كرد ، نه ميهمانش شد و نه ميهمانش كرد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : لعنت خدا و فرشتگان و مردم ، همگى ، بر كسى باد كه در اسلام ، حادثه‌آفرينى كند ؛ يعنى در غير حرم ، دست به حادثه‌اى (قتلى) بزند و به حرم (مكّه) پناه ببرد ! چنين شخصى را هيچ كس حق ندارد جا و پناه دهد ، يارى‌اش رساند و ميهمانش كند تا آن كه به خارج حرم برود و حد بر او جارى گردد .

.

عنه صلى الله عليه و آله : الحَرَمُ لا يُختَلى خَلاؤُهُ ، ولا يُعضَدُ شَجَرُهُ ولا شَوكُهُ ، ولا يُنَفَّرُ صَيدُهُ ... فَمَن أصَبتُموهُ اختَلى أو عَضَدَ الشَّجَرَ أو نَفَّرَ الصَّيدَ فَقَد حَلَّ لَكُم سَبُّهُ وأن تُوجِعُوهُ ظَهرَهُ بِمَا استَحَلَّ فِي الحَرَمِ . (1)

الإمام الصادق عليه السلام : كُلُّ شَيءٍ يَنبُتُ فِي الحَرَمِ فَهُوَ حَرامٌ عَلَى النّاسِ أجمَعينَ ، إلّا ما أنبَتَّهُ أنتَ وغَرَستَهُ . (2)

الكافي عن عبداللّه بن سنان عن الإمام الصادق عليه السلام ، قال : سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللّه‌ِ عز و جل : « وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا » ، البَيتَ عَنى أمِ الحَرَمَ ؟ قالَ : مَن دَخَلَ الحَرَمَ مِنَ النّاسِ مُستَجيرا بِهِ فَهُوَ آمِنٌ مِن سَخَطِ اللّه‌ِ ، ومَن دَخَلَهُ مِنَ الوَحشِ وَالطَّيرِ كانَ آمِنا مِن أن يُهاجَ أو يُؤذى حَتّى يَخرُجَ مِنَ الحَرَمِ . (3)

.


1) .الجعفريّات : ص ۷۱ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۳۱۰ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله نحوه .

2) .تهذيب الأحكام : ج ۵ ص ۳۸۰ ح ۱۳۲۵ ، الكافى : ج ۴ ص ۲۳۱ ح ۲ وليس فيه ذيله ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۲۵۴ ح ۲۳۴۲ كلّها عن حريز ، وسائل الشيعة : ج ۹ ص ۱۷۵ ح ۱۷۰۷۹ .

3) .. الكافى: ج ۴ ص ۲۲۶ ح ۱، تهذيب الأحكام: ج ۵ ص ۴۴۹ ح ۱۵۶۶، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۲۵۱ ح ۲۳۲۷ ، مجمع البيان: ج ۱ ص ۳۸۷، عوالى اللآلى: ج ۲ ص ۹۵ ح ۲۵۵ وليس فيهما صدره، وسائل الشيعة: ج ۹ ص ۳۳۵ ح ۱۷۶۰۴.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : حرم را ، گياهش [خشك يا تَر] را نبايد چيد ، درخت و خارش را نبايد قطع كرد ، صيدش را نبايد رَم داد ... . پس اگر كسى را ديديد كه گياهى را چيد يا درختى را قطع كرد يا صيدى را رَم داد ، بر شما رواست كه به سبب روا شمارى‌اش در حرم ، به او ناسزا بگوييد و پشتش را دردمند سازيد .

امام صادق عليه السلام : هر چيزى كه در حرم مى‌رويد ، بر همه مردم حرام است ، بجز آنچه [از گياه و درخت ]خودت كاشته‌اى و نشانده‌اى .

الكافى ـ به نقل از عبد اللّه بن سنان ـ : از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل : «و هر كه بدان وارد شود در امان است» پرسيدم كه: آيا مقصود ، خانه [ى كعبه ]است يا حرم؟ فرمود : «هر انسانى كه به حرم درآيد و به آن پناهنده شود ، از خشم خدا در امان است ، و هر حيوان وحشى و پرنده‌اى كه به آن درآيد ، در امان است و نبايد آن را رَم داد يا اذيّت كرد تا از حرم ، خارج شود» .

.

عنه عليه السلام ـ عِندَما سُئِلَ عَن طائِرٍ أهلِيٍّ اُدخِلَ الحَرَمَ حَيّاً ـ : لا يُمَسُّ لِأَنَّ اللّه‌َ تَعالى يَقولُ : «مَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا» . (1)

عنه عليه السلام ـ عِندَما سُئِل عَن ظَبيٍ دَخَلَ الحَرَمَ ـ : لا يُؤخَذُ ولا يُمَسُّ ، إنَّ اللّه‌َ تَعالى يَقولُ : «مَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا » . (2)

مصباح الشريعة ـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ : مَن دَخَلَ الحَرَمَ‌أمِنَ مِنَ الخَلقِ ، ومَن دَخَلَ المَسجِدَ أمِنَت جَوارِحُهُ أن يَستَعمِلَها فِي المَعصِيَةِ ، ومَن دَخَلَ الكَعبَةَ أمِنَ قَلبُهُ مِن أن يَشغَلَهُ بِغَيرِ ذِكرِ اللّه‌ِ . (3)

۱ / ۶الأَمنُ المَوعودُالكتاب« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِى لَا يُشْرِكُونَ بِى شَيْئا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَ لِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْفَـسِقُونَ » . (4)

.


1) .تهذيب الأحكام : ج ۵ ص ۳۴۸ ح ۱۲۰۶ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۲۶۲ ح ۲۳۶۷ ، علل الشرائع : ص ۴۵۱ ح ۱ و ص ۴۵۴ ح ۷ كلّها عن معاوية بن عمّار ، بحارالأنوار : ج ۹۹ ص ۱۵۲ ح ۲۴ .

2) .تهذيب الأحكام : ج ۵ ص ۳۶۲ ح ۱۲۵۸ عن محمد بن مسلم ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۲۶۲ ح ۲۳۶۸ عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهماالسلام ، وسائل الشيعة : ج ۹ ص ۱۷۶ ح ۱۷۰۸۲ .

3) .. مصباح الشريعة: ص ۱۶، بحار الأنوار: ج ۷۰ ص ۲۳ ح ۲۲.

4) .. النور: ۵۵.

۱ / ۶ امنيّت موعود

امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال از وارد شدن پرنده اهلى به حرم ـ : نبايد به آن دست زد ، چرا كه خداوند متعال مى‌فرمايد : «هر كه بدان وارد شود ، در امان است» .

امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤالى درباره آهويى كه به حرم در آمده است ـ : گرفته نشود و دست هم زده نشود ؛ چرا كه خداوند متعال فرموده است : «هر كه بدان وارد شود ، در امان است» .

مصباح الشريعة ـ در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است ـ : هر كس به حرم درآيد ، از خلق (مردم) در امان است . هر كس به مسجد [الحرام ]درآيد ، اندام‌هايش از به كار گرفته شدن در معصيت ، در امان‌اند ؛ و هر كس به كعبه درآيد ، دلش از اين كه به جز ياد خدا پردازد ، در امان است .

۱ / ۶امنيّت موعودقرآن«خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند ، وعده داده است كه حتما آنان را در اين زمين ، جانشين قرار دهد ـ همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند ، جانشين قرار داد ـ ، و آن دينى را كه برايشان پسنديده است ، به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدّل گردانَد [تا] مرا عبادت كنند و چيزى را با من ، شريك نگردانند ؛ و هر كس پس از آن به كفر گرايد ، آنان‌اند كه فاسق‌اند» .

.

الحديثالإمام الصادق عليه السلام ـ في مَعنى قَولِهِ عز و جل « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَـتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِى لَا يُشْرِكُونَ بِى شَيْئا » ـ : نَزَلَت فِي القائِمِ وأصحابِهِ . (1)

بحار الأنوار : عَن صَفوانَ أنَّهُ لَمّا طَلَبَ المَنصورُ أبا عَبدِاللّه‌ِ عليه السلام ، تَوَضَّأَ وصَلّى رَكعَتَينِ ، ثُمَّ سَجَدَ سَجدَةَ الشُّكرِ ، وقالَ : اللّهُمَّ إنَّكَ وَعَدتَنا عَلى لِسانِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَوعدُكَ الحَقُّ ، أنَّكَ تُبَدِّلُنا مِن بَعدِ خَوفِنا أمناً ، اللّهُمَّ فَأَنجِز لَنا ما وَعَدتَنا إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ . قالَ : قُلتُ لَهُ : ياسَيِّدي فَأَينَ وَعدُ اللّه‌ِ لَكُم؟ فَقالَ عليه السلام : قَولُ اللّه‌ِ عز و جل : « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ » الآيَة . (2)

الإمام الصادق عليه السلام : يَنتِجُ اللّه‌ُ تَعالى في هذِهِ الاُمَّةِ رَجُلاً مِنّي وأنَا مِنهُ ، يَسوقُ اللّه‌ُ تَعالى بِهِ بَركاتِ السَّماواتِ وَالأَرضِ ، فَيُنزِلُ السَّماءُ قَطرَها ، ويُخرِجُ الأَرضُ بَذرَها ، وتَأمَنُ وُحوشُها وسِباعُها ، ويُملَأُ الأَرضُ قِسطا وعَدلاً كَما مُلِئَت ظُلما وجَورا . (3)

.


1) .. الغيبة للنعمانى : ص ۲۴۰ ح ۳۵ عن أبي بصير، تفسير القمّى: ج ۱ ص ۱۴ من دون إسناد إلى أحدِ أهل البيت عليهم السلام ، بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۵۸ ح ۵۰.

2) .. بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۶۴ ح ۶۵ نقلاً عن الصفواني في كتابه.

3) .. الغيبة للطوسى : ص ۱۸۸ ح ۱۴۹ عن يحيى بن العلاء الرازي، بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۱۴۶ ح ۱۶.

حديثامام صادق عليه السلام ـ درباره اين سخن خداوند عز و جل : «خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند ، وعده داده است كه حتما آنان را در اين زمين ، جانشين قرار دهد ـ همان گونه كه كسانى را كه پيش از ايشان بودند ، جانشين قرارداد ـ ، و آن دينى را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدّل گردانَد [تا] مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نسازند» ـ : اين آيه ، درباره قائم عليه السلام و ياران او نازل شده است .

بحار الأنوار : از صفوان روايت شده است كه چون منصور در پىِ امام صادق عليه السلام فرستاد ، ايشان وضو گرفت و دو ركعت نماز گزارد ، سپس سجده شكر به جا آورد و گفت : «بار خدايا ! تو از زبان پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله به ما وعده داده‌اى ، و وعده تو راست است كه بيم ما را به ايمنى مبدّل مى‌سازى . پس ـ خداوندا ـ آنچه را به ما وعده داده‌اى ، تحقّق بخش كه تو خُلفِ وعده نمى‌كنى» . من گفتم : سَروَرم! كدام وعده خدا به شما؟ فرمود : «اين سخن خداى عز و جل كه : «خدا به كسانى كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند ، وعده داده است كه حتما آنان را در اين زمين ، جانشين خواهد كرد ...»» .

امام صادق عليه السلام : خداوند متعال ، در اين امّت ، مردى را كه از من است و من از او هستم ، به دنيا خواهد آورد ، كه به واسطه او بركت‌هاى آسمان‌ها و زمين را به حركت در مى‌آورَد ، و آسمان ، بارانش را مى‌بارانَد ، و زمين ، تخمش را مى‌رويانَد ، و ددان و درندگان آن ، در امان‌اند ، و زمين كه از ستم و كج‌روى آكنده شده است ، از دادگرى و راستى پُر مى‌شود .

.

صحيح البخاري عن خبّاب بن الأرت : شَكَونا إلى رَسولِ اللّه‌ِ صلى الله عليه و آله وهُوَ مُتَوَسِّدٌ بُردَةً (1)لَهُ في ظِلِّ الكَعبَةِ ، فَقُلنا : ألا تَستَنصِرُ لَنا ، ألا تَدعو لَنا؟ فَقالَ : قَد كانَ مَن قَبلَكُم يُؤخَذُ الرَّجُلُ فَيُحفَرُ لَهُ فِي الأَرضِ ، فَيُجعَلُ فيها، فَيُجاءُ بِالمِنشارِ فَيوضَعُ عَلى رَأسِهِ فَيُجعَلُ نِصفَينِ ، ويُمشَطُ بِأَمشاطِ الحَديدِ ما دونَ لَحمِهِ وعَظمِهِ ، فَما يَصُدُّهُ ذلِكَ عَن دينِهِ ، وَاللّه‌ِ لَيَتِمَّنَّ هذَا الأَمرُ ، حَتّى يَسيرَ الرّاكِبُ مِن صَنعاءَ إلى حَضرَمَوتَ لا يَخافُ إلَا اللّه‌َ ، وَالذِّئبَ عَلى غَنَمِهِ ، ولكِنَّكُم تَستَعجِلونَ . (2)

رسول اللّه صلى الله عليه و آله : يَنزِلُ عيسَى بنُ مَريَمَ إماما عادِلاً ، وحَكَما مُقسِطا، فَيَكسِرُ الصَّليبَ ، ويَقتُلُ الخِنزيرَ ، ويُرجِعُ السِّلمَ ، ويَتَّخِذُ السُّيوفَ مَناجِلَ ، وتَذهَبُ حُمَةُ كُلِّ ذاتِ حُمَةٍ (3)، وتُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها، وتُخرِجُ الأَرضُ بَرَكَتَها ، حَتّى يَلعَبَ الصَّبِيُّ بِالثُّعبانِ فَلا يَضُرُّهُ ، ويُراعِي الغَنَمُ الذِّئبَ فَلا يَضُرُّها ، ويُراعِي الأَسَدُ البَقَرَ فَلا يَضُرُّها . (4)

.


1) .. البُردَة : كِساءٌ يُلتَحَف به . قال الأزهريّ : وجمعها بُرَد ، وهي الشملة المُخطَّطة. (لسان العرب : ج ۳ ص ۸۷ «برد») .

2) .. صحيح البخارى : ج ۶ ص ۲۵۴۶ ح ۶۵۴۴ ، سنن أبى داوود : ج ۳ ص ۴۷ ح ۲۶۴۹ ، مسند ابن حنبل : ج ۱۰ ص ۳۴۷ ح ۲۷۲۸۶ ، صحيح ابن حبّان : ج ۱۵ ص ۹۱ ح ۶۶۹۸ ، كنز العمّال : ج ۱ ص ۲۶۳ ح ۱۳۲۰ ؛ إعلام الورى : ج ۱ ص ۱۲۱ نحوه ، بحار الأنوار : ج ۱۸ ص ۲۱۰ ح ۳۸ .

3) .. الحُمَةُ: سَمُّ كُلِّ شيء يلدغ أو يلسَع (المصباح المنير : ص ۱۵۴ «حمى») .

4) .. مسند ابن حنبل: ج ۳ ص ۵۳۰ ح ۱۰۲۶۵، تاريخ دمشق: ج ۴۷ ص ۴۹۶ ح ۱۰۳۱۲ كلاهما عن أبي هريرة وراجع : المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۸ ص ۶۵۴ ح ۴۳ وتفسير القرطبى: ج ۱۶ ص ۱۰۶ .

صحيح البخارى ـ به نقل از خبّاب بن اَرَت ـ : به پيامبر خدا كه در سايه كعبه ، سر بر بُرده خويش كرده بود ، شكايت كرديم و گفتيم : برايمان [از خداوند ]يارى نمى‌طلبى؟ برايمان دعا نمى‌كنى؟ فرمود : «در گذشته ، فرد را مى‌گرفتند و چاله‌اى مى‌كَنْدند و او را در آن ، قرار مى‌دادند و ارّه‌اى مى‌آوردند و روى سرش مى‌گذاشتد و شقّه‌اش مى‌كردند ، با شانه‌هاى آهنى ، گوشتِ او را از استخوانش جدا مى‌كردند ؛ امّا هيچ يك از اين كارها او را از دينش بر نمى‌گردانْد . به خدا سوگند كه اين امر (دين اسلام) همه جا را فرا مى‌گيرد تا جايى كه سوار از صفا تا حَضرَموت را مى‌پيمايد و جز از خدا نمى‌ترسد و بيم حمله گرگ به گوسفندانش را ندارد (در امنيّت كامل ، سفر مى‌كند) ، امّا شما عجله مى‌كنيد» .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : عيسى بن مريم عليهماالسلامچونان پيشوايى عادل و فرمان‌روايى دادگستر فرود مى‌آيد ، و صليب‌ها را مى‌شكند ، و خوك‌ها را مى‌كشد ، و صلح [و آرامش ]را باز مى‌گرداند ، و شمشيرها را تبديل به داس مى‌كند ، (1)و زهر هر زهردارى از بين مى‌رود . آسمان ، روزىِ خود را فرو مى‌ريزد ، و زمين ، بركت‌هايش را بيرون مى‌دهد ، تا جايى كه كودك ، با مار بازى كند و به او آسيبى نمى‌زند و گرگ ، گوسفند را مى‌چرانَد و به آن ، گزندى نمى‌رسانَد و شير ، گاو را مى‌چرانَد و به آن ، صدمه‌اى نمى‌زند .

.


1) .يعنى مردم به جاى جنگ و كشتار به كشاورزى و كار و تلاش رو مى‌آورند .

الإمام عليّ عليه السلام : لَو قَد قامَ قائِمُنا ، لَأَنزَلَتِ السَّماءُ قَطرَها ، ولَأَخرَجَتِ الأَرضُ نَباتَها ، ولَذَهَبَتِ الشَّحناءُ (1)مِن قُلوبِ العِبادِ ، وَاصطَلَحَتِ السِّباعُ وَالبَهائِمُ ، حَتّى تَمشِيَ المَرأَةُ بَينَ العِراقِ إلَى الشّامِ لا تَضَعُ قَدَمَيها إلّا عَلَى النَّباتِ ، وعَلى رَأسِها زينَتُها (2)، لا يَهيجُها سَبُعٌ ولا تَخافُهُ . (3)

.


1) .. الشَحناءُ : العَدَاوةُ (النهاية: ج ۲ ص ۴۴۹ «شحن»).

2) .. في تحف العقول «زنبيلها» بدل «زينتها» .

3) .. الخصال: ص ۶۲۶ ح ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، تحف العقول: ص ۱۱۵، بحار الأنوار: ج ۱۰ ص ۱۰۴ ح ۱.

امام على عليه السلام : زمانى كه قائم ما ظهور كند ، آسمان ، بارانش را مى‌بارانَد ، و زمين ، گياهش را مى‌روياند ، و كينه‌ها از دل‌هاى بندگان مى‌رود ، و ددان و دام‌ها آشتى مى‌كنند [و چنان سرسبزى و امنيّت برقرار مى‌شود] تا جايى كه زن از عراق تا شام را پياده مى‌رود و جز بر گياه و علف ، پا نمى‌گذارد و زيورهايش (1)را بر سرش دارد ، و هيچ درنده‌اى او را نمى‌لرزاند و نمى‌ترساند .

.


1) .در تحف العقول ، به جاى «زيورهايش» ، «زنبيلش» آمده است .

الفصل الثاني: أخطَرُ آفاتِ الأَمنِ۲ / ۱الفُرقَةُالكتاب«قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْمِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْايَـتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ » . (1)

الحديثالإمام عليّ عليه السلام : اِحذَروا ما نَزَلَ بِالاُمَمِ قَبلَكُم مِنَ المَثُلاتِ (2)بِسوءِ الأَفعالِ وذَميمِ الأَعمالِ ، فَتَذَكَّروا فِي الخَيرِ وَالشَّرِّ أحوالَهُم ، وَاحذَروا أن تَكونوا أمثالَهُم . فَإِذا تَفَكَّرتُم في تَفاوُتِ حالَيهِم ، فَالزَموا كُلَّ أمرٍ لَزِمَتِ العِزَّةُ بِهِ شَأنَهُم ، وزاحَتِ الأَعداءُ لَهُ عَنهُم ، ومُدَّتِ العافِيَةُ بِهِ عَلَيهِم ، وَانقادَتِ النِّعمَةُ لَهُ مَعَهُم ، ووَصَلَتِ الكَرامَةُ عَلَيهِ حَبلَهُم ؛ مِنَ الاِجتِنابِ لِلفُرقَةِ ، وَاللُّزومِ لِلاُلفَةِ ، وَالتَّحاضِّ (3)عَلَيها وَالتَّواصي بِها ، وَاجتَنِبوا كُلَّ أمرٍ كَسَرَ فِقرَتَهُم ، وأوهَنَ مُنَّتَهُم ؛ مِن تَضاغُنِ القُلوبِ ، وتَشاحُنِ (4)الصُّدورِ ، وتَدابُرِ النُّفوسِ ، وتَخاذُلِ الأَيدي . وتَدَبَّروا أحوالَ الماضينَ مِنَ المُؤمِنينَ قَبلَكُم ، كَيفَ كانوا في حالِ التَّمحيصِ وَالبَلاءِ ، ألَم يَكونوا أثقَلَ الخَلائِقِ أعباءً ، وأجَهَدَ العِبادِ بَلاءً ، وأضيَقَ أهلِ الدُّنيا حالاً ؟! اِتَّخَذَتهُمُ الفَراعِنَةُ عَبيدا ، فَساموهُم سوءَ العَذابِ ، وجَرَّعوهُمُ المُرارَ ، فَلَم تَبرَحِ الحالُ بِهِم في ذُلِّ الهَلَكَةِ وقَهرِ الغَلَبَةِ ، لا يَجِدون حيلَةً فِي امتناعٍ ، ولا سَبيلاً إلى دِفاعٍ . حَتّى إذا رَأى اللّه‌ُ سُبحانَهُ جِدَّ الصَّبرِ مِنهُم عَلَى الأَذى في مَحَبَّتِهِ ، وَالاِحتِمالَ لِلمَكروهِ مِن خَوفِهِ ، جَعَلَ لَهُم مِن مَضايِقِ البَلاءِ فَرَجا ، فَأَبدَلَهُمُ العِزَّ مَكانَ الذُّلِّ ، وَالأَمنَ مَكانَ الخَوفِ ، فَصاروا مُلوكا حُكّاما، وأئِمَّةً أعلاما ، وقَد بَلَغَتِ الكَرامَةُ مِنَ اللّه‌ِ لَهُم ما لَم تَذهَبِ الآمالُ إلَيهِ بِهِم . فَانظُروا كَيفَ كانوا حَيثُ كانَتِ الأَملاءُ مُجتَمِعَةً ، وَالأَهواءُ مُؤتَلِفَةً ، وَالقُلوبُ مُعتَدِلَةً ، وَالأَيدي مُتَرادِفَةً ، وَالسُّيوفُ مُتناصِرَةً ، وَالبَصائِرُ نافِذَةً ، وَالعَزائِمُ واحِدَةً . ألَم يَكونوا أربابا في أقطارِ الأَرَضينَ ، ومُلوكا عَلى رِقابِ العالَمينَ ؟! فَانظُروا إلى ما صاروا إلَيهِ في آخِرِ اُمورِهِم ، حينَ وَقَعَتِ الفُرقَةُ ، وتَشَتَّتَتِ الاُلفَةُ ، وَاختَلَفَتِ الكَلِمَةُ وَالأَفئِدَةُ، وتَشَعَّبوا مُختَلِفينَ ، وتَفَرَّقوا مُتَحارِبينَ ، قَد خَلَعَ اللّه‌ُ عَنهُم لِباسَ كَرامَتِهِ ، وسَلَبَهُم غَضارَةَ نِعمَتِهِ ، وبَقِيَ قَصَصُ أخبارِهِم فيكُم عِبَرا لِلمُعتَبِرينَ . فَاعتَبِروا بِحالِ وَلَدِ إسماعيلَ وبَني إسحاقَ وبَني إسرائيلَ عليهم السلام ، فَما أشَدَّ اعتِدالَ الأَحوالِ ، وأقرَبَ اشتِباهَ الأَمثالِ! تَأَمَّلوا أمرَهُم في حالِ تَشَتُّتِهِم وتَفَرُّقِهِم، لَيالِيَ كانَتِ الأَكاسِرَةُ وَالقَياصِرَةُ أربابا لَهُم ، يَحتازونَهُم (5)عَن ريفِ الآفاقِ، وبَحرِ العِراقِ، وخُضرَةِ الدُّنيا ، إلى مَنابِتِ الشّيحِ (6)، ومَهافِي الرّيحِ، ونَكَدِ المَعاشِ ، فَتَرَكوهُم عالَةً مَساكينَ ، إخوانَ دَبَرٍ ووَبَرٍ ، أذَلَّ الاُمَمِ دارا ، وأجَدَبَهُم قَرارا، لا يَأوونَ إلى جَناحِ دَعوَةٍ يَعتَصِمونَ بِها ، ولا إلى ظِلِّ اُلفَةٍ يَعتَمِدونَ عَلى عِزِّها . فَالأَحوالُ مُضطَرِبَةٌ ، وَالأَيدي مُختَلِفَةٌ ، وَالكَثرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ ؛ في بَلاءِ أزلٍ ، وأطباقِ جَهلٍ ، مِن بَناتٍ مَوؤودَةٍ ، وأصنامٍ مَعبودَةٍ ، وأرحامٍ مَقطوعَةٍ ، وغاراتٍ مَشنونَةٍ . فَانظُروا إلى مَواقِعِ نِعَمِ اللّه‌ِ عَلَيهِم حينَ بَعَثَ إلَيهِم رَسولاً ، فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طاعَتَهُم ، وجَمَعَ عَلى دَعوَتِهِ اُلفَتَهُم ، كَيفَ نَشَرَتِ النِّعمَةُ عَلَيهِم جَناحَ كَرامَتِها ، وأسالَت لَهُم جَداوِلَ نَعيمِها ، وَالتَفَّتِ المِلَّةُ بِهِم في عَوائِدِ بَرَكَتِها ، فَأَصبَحوا في نِعمَتِها غَرِقينَ ، وفي خُضرَةِ عَيشِها فَكِهينَ . قَد تَرَبَّعَتِ الاُمورُ بِهِم في ظِلِّ سُلطانٍ قاهِرٍ ، وآوَتهُمُ الحالُ إلى كَنَفِ عِزٍّ غالِبٍ ، وتَعَطَّفَتِ الاُمورُ عَلَيهِم في ذُرى مُلكٍ ثابِتٍ ، فَهُم حُكّامٌ عَلَى العالَمينَ ، ومُلوكٌ في أطرافِ الأَرَضينَ ، يَملِكونَ الاُمورَ عَلى مَن كانَ يَملِكُها عَلَيهِم ، ويُمضونَ الأَحكامَ فيمَن كانَ يُمضيها فيهِم ! لا تُغمَزُ لَهُم قَناةٌ ، ولا تُقرَعُ لَهُم صَفاةٌ (7)! (8)

.


1) .. الأنعام : ۶۵ .

2) .. المَثُلَة: العُقوبَة، والجمع المَثُلات (الصحاح : ج ۵ ص ۱۸۱۶ «مثل») .

3) .. الحَضُّ : الحَثُّ على الشيء ( النهاية : ج ۱ ص ۴۰۰ « حضض » ) .

4) .. الشَّحناءُ : الحِقد ، العدواة ( لسان العرب : ج ۱۳ ص ۲۳۴ « شحن » ) .

5) .. تَحوَّزَ : أي تنحّى (النهاية : ج ۱ ص ۴۶۰ «حوز» ) .

6) .. الشِّيحُ : نبت بالبادية معروف (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۹۹۷ «شيح» ) .

7) .. لا تُقرَع لهم صفاة : أي لا يَنالُهم أحد بسوء (النهاية : ج ۳ ص ۴۱ «صفا» ) .

8) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۴۷۲ ح ۳۷ .

فصل دوم : خطرناك‌ترين آسيب‌هاى امنيّت

۲ / ۱ اختلاف

فصل دوم : خطرناك‌ترين آسيب‌هاى امنيّت۲ / ۱اختلافقرآن«بگو : «او تواناست كه از بالاىِ سرتان يا از زير پايتان ، عذابى بر شما بفرستد يا شما را گروه گروه كند [و دچار تفرقه سازد ]و عذاب بعضى از شما را به بعضى ديگر بچشانَد» . بنگر كه چگونه آيات خود را گوناگون بيان مى‌كنيم ، باشد كه آنان بفهمند» .

حديثامام على عليه السلام : بترسيد از كيفرهايى كه بر اثر رفتارهاى زشت و كردارهاى نكوهيده ، بر سرِ امّت‌هاى پيش از شما آمد و در نيك و بد ، سرنوشتِ آنان را به ياد آوريد ، و از اين كه همانند ايشان باشيد ، دورى كنيد ، و چون در احوال نيك و بدِ آنان انديشه كرديد ، پس همان كارهايى را در پيش گيريد كه سببِ اقتدار آنان شد و دشمنان را از ايشان دور ساخت و آسايش بر آنان سايه افكند و نعمت‌ها ، خود را در اختيار آنان نهادند و به بركت آن كرامت ، رشته اتّحاد ميانشان استوار گرديد ؛ كارهايى چون : دورى از پراكندگى ، و در پيش گرفتن هم‌بستگى و ترغيب و سفارش كردن يكديگر به اين كار . و [در مقابل ،] از كارهايى كه كمرِ آنان را شكست و قدرتشان را سست كرد ، دورى كنيد ؛ كارهايى چون : كنيه‌ورزى دل‌ها ، و دشمنىِ سينه‌ها و پشت كردن جان‌ها به يكديگر و دست شستن از يارى هم . در سرگذشت خدا باورانِ پيش از خويش ، بينديشيد كه درگاهِ بلا [و آزمايش] ، چون بودند . آيا گران‌بارترين مردمان نبودند و بيش از همه بندگان ، در رنج و فشار به سر نمى‌بردند ، و بيش از همه جهانيان ، در تنگنا نمى‌زيستند؟! فرعون‌ها آنان را به بندگى گرفتند و بدترين شكنجه‌ها را به آنان چشانيدند و انواعِ شرنگ‌ها را جرعهْ جرعه در كامشان ريختند ، و پيوسته ، خوار و مقهور بودند ، و نه چاره‌اى براى سر برتافتن مى‌يافتند ، و نه راهى براى دفاع از خود . تا آن گاه كه چون خداوند سبحان ديد در راه دوستى او بر آزارها بس شكيبايند و از بيم او ناملايمات را تحمّل مى‌كنند ، از آن تنگناهاى بلا [و رنج] ، گشايشى بر ايشان پديدار ساخت و خوارىِ آنان را به عزّت ، و ترسشان را به امنيّت بدل ساخت ، و پادشاهانىِ فرمان‌فرما و پيشوايانى برجسته شدند و به چنان كرامتى از جانب الهى دست يافتند كه حتّى آرزوى آن را هم در سر نپرورانيده بودند . پس بنگريد كه چون بودند آن گاه كه جمعيت‌ها يك‌پارچه بودند ، و خواسته‌ها [و باورها] ، يكى بود ، و دست‌ها ، كمك هم بودند ، و شمشيرها ، ياور يكديگر بودند ، و بينش‌ها ژرف ، و اراده‌ها يكسان بود . آيا مِهتران سراسر زمين نبودند و بر جهانيان ، شهريارى نمى‌كردند؟! نيز به فرجامِ كار آنها بنگريد آن گاه كه در ميانشان ، جدايى افتاد و رشته هم‌بستگى گسست ، و سخن‌ها و دل‌ها ناساز شد ، و به دسته‌هاى گوناگون ، تقسيم شدند و گروه گروه ، به جان يكديگر افتادند . در اين هنگام ، خداوند ، جامه گراميداشت خود را از تن آنان بركَنْد و نعمت‌هاى فراوانش را از ايشان گرفت ، و داستان سرگذشت آنان در ميان شما مانْد تا درسِ عبرتى باشد براى عبرت‌آموزان . بنا بر اين ، از سرگذشت فرزندان اسماعيل و پسران اسحاق و پسران اسرائيل عليهم السلام پند گيريد ، كه سرگذشت‌ها سخت همسان‌اند و داستان‌ها [ى گذشتگان] ، همانندىِ بس نزديكى دارند! در كار آنان ، آن گاه كه پراكنده و از هم جدا بودند ، بينديشيد ، در شب‌هايى [و روزگاران تاريكى] كه كسراها و قيصرها ارباب آنها بودند و آنان را از كشتزارها و درياى عراق (دجله و فرات) و اراضى سرسبز و خرّم به جاهايى راندند كه رويشگاهِ دِرَمنِه و خيزشگاه تندبادها بودند و زندگى در آنها سخت بود . آنان را [در اين اماكن] نيازمند و مستمند ، رها كردند و يار و همراه زخم و كُرك [شتر] شدند ، در بدترين سراها و بى‌آب و علف‌ترين سرزمين‌ها به سر مى‌بردند ، زير بار مِهترى گِرد نمى‌آمدند ، و نه در سايه [ اُلفت و] هم‌بستگى‌اى بودند كه بر قدرت آن تكيه كنند . اوضاع ، آشفته بود ، و دست‌ها پراكنده ، و تفرقه بيداد مى‌كرد ، در رنج شديد و جهلِ مطلق مى‌زيستند ، دختران را زنده به گور مى‌كردند و بت مى‌پرستيدند و رشته‌هاى خويشاوندى را مى‌بُريدند و غارتگرى مى‌كردند . سپس بنگريد به نعمت‌هايى كه خداوند ، هنگام فرستادن پيامبرى به سوى آنان ، ارزانى‌شان داشت : اطاعت آنان را از آيين خود ، بر عهده‌شان گذاشت و بر گِرد دعوت خود ، همدل و هم‌داستانشان نمود ، و نعمت بالِ كرامتش را بر سرِ آنان گسترانيد و جويبارهاى نعمت‌هايش را بر ايشان ، روان ساخت ، و اين آيين (اسلام) با فوايد و حاصل‌هاى بركت خود ، آنان را فرو گرفت و در نعمت آن ، غرق شدند ، و در خرّمى زندگى‌اش ، شاد زيستند . بر اريكه فرمان‌روايى ، بِلامنازع نشستند و در سايه قدرتى چيره ، آرميدند و در پناه عزّت و بزرگوارى پيروزى قرار گرفتند و بر جهانيان ، فرمان‌روا شدند و بر كران تا كران زمين ، شهريار گشتند و زمامدار امورِ كسانى شدند كه روزگارى ، زمامِ امور آنان را در دست داشتند ، و بر كسانى قوانينى را اجرا كردند كه زمانى ، آنها بر ايشان اجرا مى‌كردند . ديگر ، نه كسى را جرئت آن بود كه نيزه‌اى در برابرشان به مُشت فِشارد ، و نه سنگى به سويشان بيفكند .

.

. .

. .

. .

. .

۲ / ۲الظُّلمُالكتاب«الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَـنَهُم بِظُـلْمٍ أُوْلَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ» . (1)

الحديثالإمام عليّ عليه السلام : إنَّ البَغيَ وَالزّورَ يوتِغانِ (2)المَرءَ في دينِهِ ودُنياهُ ، ويُبدِيانِ خَلَلَهُ عِندَ مَن يَعيبُهُ. (3)

.


1) .. الأنعام : ۸۲ .

2) .. يوتِغُ : يُهلِكُ (النهاية : ج ۵ ص ۱۴۹ «وتغ» ) .

3) .. نهج البلاغة : الكتاب ۴۸ ، وقعة صفّين : ص۴۹۳ وفيه « يغنيه » بدل « يعيبه » ، بحار الأنوار : ج۳۳ ص۳۰۸ ح۵۵۸ .

۲ / ۲ ستم

۲ / ۲ستمقرآن«آنان كه ايمان آوردند و ايمانشان را به ستم (شرك) نياسودند ، ايشان راست امنيّت ، و هم ايشان‌ند ره‌يافتگان» .

حديثامام على عليه السلام : ستمگرى و سخن باطل ، دين و دنياى آدمى را تباه مى‌كنند و كاستى او را در نزد كسى كه از او عيبجويى مى‌كند ، نمايان مى‌سازند .

.

عنه عليه السلام : اِحذَرِ العَسفَ (1)وَالحَيفَ (2)فَإِنَّ العَسفَ يَعودُ بِالجَلاءِ ، وَالحَيفَ يَدعو إلَى السَّيفِ. (3)

۲ / ۳الكُفرانُالكتاب«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَ قَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ » . (4)

«لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِى مَسْكَنِهِمْ ءَايَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَ شِمَالٍ كُلُواْ مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُواْ لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ * فَأَعْرَضُواْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَىْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَىْ‌ءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ * ذَ لِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُواْ وَ هَلْ نُجَازِى إِلَا الْكَفُورَ * وَ جَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِى بَـرَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَـهِرَةً وَ قَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُواْ فِيهَا لَيَالِىَ وَ أَيَّامًا ءَامِنِينَ * فَقَالُواْ رَبَّنَا بَـعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا وَظَـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَجَعَلْنَـهُمْ أَحَادِيثَ وَ مَزَّقْنَـهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَايَـتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ» . (5)

«أَتُتْرَكُونَ فِى مَا هَاهُنَا ءَامِنِينَ * فِى جَنَّـتٍ وَ عُيُونٍ * وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَـلْعُهَا هَضِيمٌ * وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَـرِهِينَ * فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ * وَلَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ » . (6)

.


1) .. العَسْفُ : الجَورُ (النهاية : ج ۳ ص ۲۳۶ «عسف» ) .

2) .. الحَيفُ : الجَورُ والظُلم (النهاية : ج ۱ ص ۴۶۹ «حيف» ) .

3) .. نهج البلاغة : الحكمة ۴۷۶ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۲۵ ، روضة الواعظين : ص ۵۱۱ ، بحار الأنوار : ج۳۳ ص۴۸۸ ح۶۹۳ .

4) .. النحل : ۱۱۲ .

5) .. سبأ : ۱۵ ـ ۱۹ .

6) .. الشعراء : ۱۴۶ ـ ۱۵۲ .

۲ / ۳ ناسپاسى

امام على عليه السلام : از زورگويى و بيدادگرى بپرهيز ؛ زيرا ، زورگويى ، باعث آوارگى [مردم] مى‌شود و بيدادگرى ، كار را به شمشير [و قيام مردم ]مى‌كشانَد .

۲ / ۳ناسپاسىقرآن«و خدا ، آبادى‌اى را نمونه آورد كه امن و آرام بود و روزى‌اش از هر جا فراوان مى‌رسيد . پس نعمت‌هاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى كارى كه كردند ، طعم گرسنگى و ترس (نا امنى) را به آن چشانيد» .

«قطعا براى [مردم] سبأ در محلّ سكونتشان نشانه [ى رحمتى] بود ؛ دو باغستان از راست و چپ . [به آنان گفتيم :] از روزىِ پروردگارتان بخوريد و او را شكر كنيد . شهرى است خوش و خدايى آمرزنده . پس روى گردانيدند و بر آنان ، سيل [سدّ ]عَرِم را روانه كرديم و دو باغستان آنها را به دو باغ كه ميوه‌هايى تلخ و شوره گز و نوعى از كُنار تُنُك داشت ، تبديل كرديم . اين [عقوبت] را به سزاى آن كه كفرانِ نعمت كردند ، به آنان جزا داديم ؛ و آيا جز ناسپاس را به مجازات مى‌رسانيم؟ و ميان آنان و ميان آبادى‌هايى كه درآنها بركت نهاده بوديم ، شهرهايى متّصل به هم قرار داده بوديم ، و در ميان آنها ، مسافت را به اندازه مقرّر داشته بوديم . در اين راه‌ها ، شب‌ها و روزها آسوده‌خاطر بگرديد ، پس ، گفتند : «پروردگارا ! ميان [منزل‌هاى ]سفرهايمان فاصله بيانداز» و برخويشتن ، ستم كردند . پس آنها را [براى آيندگان ، موضوع ]حكايت‌ها گردانيديم ، و سختْ تار و مارِشان كرديم ، قطعا در اين [ماجرا ]براى هر شكيباىِ سپاس‌گزارى عبرت‌هاست» .

«آيا شما را در آنچه داريد ، آسوده رها مى‌كنند ، در باغ‌ها و در كنار چشمه‌ساران و كشتزارها و خرما بُن‌هايى كه شكوفه‌هايشان لطيف است و هنرمندانه [براى خود] از كوه‌ها خانه‌هايى مى‌تراشيد ؟ و از خدا ، پروا كنيد و فرمان ببريد ؛ و از فرمان افراطگران ، پيروى مكنيد ؛ آنان كه در زمين ، فساد مى‌كنند و اصلاح نمى‌كنند » .

.

الحديثدعائم الإسلام: عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام أنَّهُ سُئِلَ عَنِ الصَّلاةِ عَلى كُدسِ (1)الحِنطَةِ ؟ فَنَهى عَن ذلِكَ، فَقيلَ لَهُ : فَإِذَا افتُرِشَ فَكانَ كَالسَّطحِ؟ فَقالَ : لا يُصَلّى عَلى شَيءٍ مِنَ الطَّعامِ ، فَإِنَّما هُوَ رِزقُ اللّه‌ِ لِخَلقِهِ ونِعمَتُهُ عَلَيهِم ، فَعَظِّموهُ ولا تَطَؤوهُ ولا تَستَهينوا بِهِ ، فَإِنَّ قَوما فيمَن كانَ قَبلَكُم وَسَّعَ اللّه‌ُ عَلَيهِم في أرزاقِهِم ، فَاتَّخَذوا مِنَ الخُبزِ النَّقِيِ مِثلَ الأَفهارِ (2)فَجَعَلوا يَستَنجونَ (3)بِهِ ، فَابتَلاهُمُ اللّه‌ُ عز و جلبِالسِّنينَ وَالجوعِ ، فَجَعَلوا يَتَتَبَّعونَ ما كانوا يَستَنجونَ بِهِ فَيَأكُلونَهُ ، فَفيهِم نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ : «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَ قَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ» . (4)

دعائم الإسلام: عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام أنَّهُ قالَ : كانَ أبي عليه السلام إذا رَأى شَيئا مِنَ الطَّعامِ في مَنزِلِهِ قَد رُمِيَ بِهِ ، نَقَصَ مِن قوتِ أهلِهِ مِثلَهُ . وكانَ يَقولُ في قَولِ اللّه‌ِ عز و جل : «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَ قَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ » ، قالَ : هُم أهلُ القَريَةِ ، كانَ اللّه‌ُ عز و جل قَد أوسَعَ عَلَيهِم في مَعايِشِهِم فَاستَخشَنُوا الاِستِنجاءَ بِالحِجارَةِ ، وَاستَعمَلوا مِن الخُبزِ (5)مِثلَ الأَفهارِ ، وكانوا يَستَنجونَ بِها . فَبَعَثَ اللّه‌ُ عَلَيهِم دَوابَّ أصغَرَ مِنَ الجَرادِ ، فَلَم تَدَع لَهُم شَيئا مِمّا خَلَقَهُ اللّه‌ُ مِن شَجَرٍ ولا نَباتٍ إلّا أكَلَتهُ ، فَبَلَغَ بِهِمُ الجَهدُ إلى أن رَجَعوا إلَى الَّذي كانوا يَستَنجونَ بِهِ مِنَ الخُبزِ ، فَيَأكُلونَهُ . (6)

.


1) .. الكُدسُ : ما يجمع من الطعام في البيدر (المصباح المنير : ص ۵۲۷ «كدس» ) .

2) .. الفِهْر: الحَجَر (النهاية: ج ۳ ص ۴۸۱ «فهر») .

3) .. استَنجَيت : غَسلتُ مَوضِع النَّجو [أي الغائط] أو مَسحَتُه بحَجَر أو مَدَر (المصباح المنير : ص ۵۹۵ «نجا») .

4) .. دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۱۷۹ ، بحار الأنوار : ج ۸۴ ص ۹۸ ح ۱۶ .

5) .. في المصدر: «من خبزة»، والتصويب من بعض نسخ المصدر المنقولة في الهامش وكما في بحار الأنوار.

6) .. دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۱۴ ح ۳۷۹ ، بحار الأنوار : ج ۶۶ ص ۴۳۱ ح ۱۶ .

حديثدعائم الإسلام : از امام صادق عليه السلام درباره نماز خواندن بر بالاى خرمنِ گندم سؤال شد . امام عليه السلام از آن نهى فرمود . به ايشان گفته شد : اگر خرمن را پهن كردند و مانند پشت بام [مسطّح ]شد ، چه؟ فرمود : «روى گندم ، به هيچ وجه نبايد نماز خواند ؛ چون گندم ، روزى و نعمت خدا براى خلق اوست . پس ، آن را گرامى بداريد و لگدمال نكنيد و به آن ، بى‌حرمتى ننماييد ؛ چه ، پيش از شما مردمانى بودند كه خداوند روزىِ آنها را برايشان گشايش داد و آنها ، از نان پاك به جاى سنگ ، استفاده مى‌كردند و با آن ، استنجا مى‌نمودند . لذا خداى عز و جلآنان را به قحطى و گرسنگى گرفتار كرد ، به طورى كه دنبال نان‌هايى كه با آنها استنجا كرده بودند ، مى‌گشتند و آنها را مى‌خوردند ! اين آيه ، درباره همين مردمان نازل شده است : «و خدا ، آبادى‌اى را نمونه آورد كه امن و آرام بود و روزىِ آن ، از هر جا فراوان مى‌رسيد . پس نعمت‌هاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى كارى كه كردند ، طعمِ گرسنگى و ترس (نا امنى) را به ايشان چشانيد» .

دعائم الإسلام : از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود : «پدرم عليه السلام هرگاه تكّه نانى را در منزلش مى‌ديد كه دور انداخته شده است ، به همان اندازه ، از خوراكِ اعضاى خانواده‌اش كم مى‌كرد» . و درباره اين سخن خداوند عز و جل : «و خدا ، آبادى‌اى را نمونه آورد كه امن و آرام بود و روزى‌اش از هر جا فراوان مى‌رسيد . پس نعمت‌هاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى كارى كه كردند ، طعمِ گرسنگى و ناامنى را به ايشان چشانيد» ، مى‌فرمود : «خداوند عز و جل به زندگى مردم اين آبادى ، چندان گشايش داد كه استنجا كردن با سنگ را زِبْر و خشن يافتند و به استفاده از نان به جاى سنگ رو آوردند و با آن ، استنجا مى‌كردند . لذا خداوند ، حشراتى كوچك‌تر از ملخ به سراغشان فرستاد و آن حشرات ، هر درخت و گياهى را كه خداوند آفريده بود ، تماما خوردند و كار به حدّى بر مردم سخت شد كه به سراغ همان نان‌هايى كه با آنها استنجا كرده بودند ، مى‌رفتند و آنها را مى‌خوردند» .

.

الكافي عن سدير : سَأَلَ رَجُلٌ أبا عَبدِ اللّه‌ِ عليه السلام عَن قَولِ اللّه‌ِ عز و جل : «فَقَالُواْ رَبَّنَا بَـعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا وَظَـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ...» الآيَةَ، فَقالَ : هؤُلاءِ قَومٌ كانَت لَهُم قُرىً مُتَّصِلَةٌ ، يَنظُرُ بَعضُهُم إلى بَعضٍ ، وأنهارٌ جارِيَةٌ وأموالٌ ظاهِرَةٌ ، فَكَفَروا نِعَمَ اللّه‌ِ عز و جلوغَيَّروا ما بِأَنفُسِهِم مِن عافِيَةِ اللّه‌ِ ، فَغَيَّرَ اللّه‌ُ ما بِهِم مِن نِعمَةٍ ، و «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ » (1)، فَأَرسَلَ اللّه‌ُ عَلَيهِم سَيلَ العَرِمِ (2)، فَغَرَّقَ قُراهُم ، وخَرَّبَ دِيارَهُم ، وأذهَبَ أموالَهُم ، وأبدَلَهُم مَكانَ جَنّاتِهِم جَنَّتَينِ ذَواتى اُكُلٍ خَمطٍ (3)وأثلٍ وشَيءٍ مِن سِدرٍ قَليلٍ ، ثُمَّ قالَ : « ذَ لِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُواْ وَ هَلْ نُجَازِى إِلَا الْكَفُورَ » . (4)

.


1) .. الرعد : ۱۱ .

2) .. سَيل العَرم : أراد سَيل الأمر العَرِم ، وقيل : العَرِم : المسنّاةُ ، وقيل : الجُرذُ الذكر ونسب إليه السيل من حيث أنّه نقب المسنّاة (مفردات ألفاظ القرآن : ص ۵۶۲ «عرم» ) .

3) .. الخَمْطُ : شجر لا شوك له ، وهو الأراك (مفردات ألفاظ القرآن : ص ۲۹۹ «خمط» ) .

4) .. الكافى : ج ۲ ص ۲۷۴ ح ۲۳ وج ۸ ص ۳۹۵ ح ۵۹۶ ، قصص الأنبياء للراوندى : ص ۹۹ ح ۹۲ نحوه ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۱۴۴ ح ۳ .

الكافى ـ به نقل از سدير ـ: مردى از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل : «و گفتند : خدايا! ميان سفرهايمان فاصله بيانداز ، و بر خويشتن ، ستم كردند ...» ، پرسيد . فرمود : «اينان ، مردمانى بودند كه آبادى‌هاى به هم پيوسته داشتند ، چونان كه يكديگر را مى‌ديدند . (1)رودهاى روان و املاكِ فراوان داشت . امّا نعمت‌هاى خداوند عز و جل را ناسپاسى كردند و عافيت خدا را كه از آن برخوردار بودند ، دگرگون ساختند . خدا هم نعمتى را كه به آنها داده بود ، دگرگون ساخت . «خداوند ، [نعمت] هيچ قومى را دگرگون نمى‌سازد ، مگر آن گاه كه خودشان ، آنچه را دارند [از نعمت] ، دگرگون سازند» . پس خداوند ، سيل ويرانگرى را بر آنان فرستاد كه آبادى‌هايشان را زيرِ آب فرو بُرد و خانه‌هايشان را ويران نمود و اموال و املاكشان را بُرد و به جاى باغ‌هايشان ، دو باغ با ميوه‌هاى تلخ و شوره گز و نوعى از كُنار تُنُك به آنان داد . سپس فرمود : «اين را به سزاى آن كه كفران نعمت كردند ، به آنانْ جزا داديم ، و آيا جز ناسپاس را به مجازات مى‌رسانيم؟» .

.


1) .يا : از اين آبادى آن آبادى را مى‌ديدند .

جمال الاُسبوع ـ في دُعاءِ يَومِ الخَميسِ ـ : اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ لا إلهَ إلّا أنتَ ، قُلتَ في كِتابِكَ : «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَ قَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ » ، فَبِكَ آمَنتُ وصَدَّقتُ ، فَلا تَجعَل هذا مَثَلي في نِعمَتِكَ ياسَيِّدي ، ولا تَجعَلني مُغتَرّا بِالطُّمَأنينَةِ إلى رَغَدِ العَيشِ ، آمِنا مِن مَكرِكَ ، لِأَنَّكَ قُلتَ في كِتابِكَ : «فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَا الْقَوْمُ الْخَـسِرُونَ» (1)، وأنَا أبرَأُ إلَيكَ مِنَ الحَولِ وَالقُّوَّةِ ، مُعتَرِفٌ بِإِحسانِكَ ، مُستَجيرٌ بِكَرَمِكَ ، مِن أن تُذيقَني لِباسَ الجوعِ وَالخَوفِ بَعدَ الأَمنِ وَالنِّعمَةِ ، وصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ. (2)

.


1) .. الأعراف : ۹۹ .

2) .. جمال الاُسبوع : ص ۸۳ ، بحار الأنوار : ج ۹۰ ص ۳۱۸ .

جمال الاُسبوع ـ در دعاى روز پنج شنبه ـ : بار خدايا ! تو را ستايش ، كه معبودى جز تو نيست . تو در كتابت فرمودى : «و خدا ، آبادى‌اى را نمونه آورد كه امن و آرام بود و روزى‌اش از هر سو فراوان مى‌رسيد . پس نعمت‌هاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى كارى كه كردند ، طعمِ گرسنگى و ترس را به آنها چشانيد» . امّا من به تو ايمان دارم و تصديقت مى‌كنم . پس ـ اى سَروَرم ـ اين را نمونه من در نعمتت قرار مده ، و چنان مكن كه به وفور نعمتم آسوده‌خاطر شوم و خود را از مكر تو ايمن بپندارم ؛ كه تو در كتابت فرموده‌اى : «جز مردم زيانكار ، كسى خود را از مكرِ خدا ايمن نمى‌داند» ، و من از نيرو و توان [خويش ]به تو بيزارى مى‌جويم ، به نيكى كردن‌هاى تو معترفم و به كَرَم تو پناه مى‌آورم از اين كه پس از [برخوردارى‌ام از ]امنيّت و نعمت ، طعمِ گرسنگى و ترس را به من بچشانى! و بر محمّد و خاندانش درود فرست .

.

الفصل الثالث : سياسات الإمام عليّ الأمنيّة۳ / ۱الاِستِخْبارالإمام عليّ عليه السلام ـ في كِتابِهِ إلى عُمّالِهِ ـ : بِسمِ اللّه‌ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ . مِن عَبدِ اللّه‌ِ عَلِيٍّ أميرِ المُؤمِنينَ إلى مَن قَرَأَ كِتابي هذا مِنَ العُمّالِ : أمّا بَعدُ ، فَإِنَّ رِجالاً لَنا عِندَهُم بَيعَةٌ خَرَجوا هُرّابا فَنَظُنُّهُم وَجَّهوا نَحوَ بِلادِ البَصرَةِ ، فَاسأَل عَنهُم أهلَ بِلادِكَ ، واجعَل عَلَيهِمُ العُيونَ في كُلِّ ناحِيَةٍ مِن أرضِكَ ، ثُمَّ اكتُب إلَيَّ بِما يَنتَهي إلَيكَ عَنهُم ، وَالسَّلامُ . (1)

وقعة صفّين : إنَّ عَلِيّا أظهَرَ أنَّهُ مُصَبِّحٌ غَدا مُعاوِيَةَ ومُناجِزُه ، فَبَلَغَ ذلِكَ مُعاوِيَةَ ، وفَزِعَ أهلُ الشّامِ لِذلِكَ وَانكَسَروا لِقَولِهِ . وكانَ مُعاوِيَةُ بنُ الضَّحّاكِ بنِ سُفيانَ صاحِبُ رايَةِ بَني سُلَيمٍ مَعَ مُعاوِيَةَ ، وكانَ مُبغِضا لِمُعاوِيَةَ وأهلِ الشّامِ ، ولَهُ هَوىً مَعَ أهلِ العِراقِ وعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام ، وكانَ يَكتُبُ بِالأَخبارِ إلى عَبدِ اللّه‌ِ بنِ الطُّفَيلِ العامِرِيِّ ويَبعَثُ بِها إلى عَلِيٍّ عليه السلام . (2)

.


1) .. الغارات : ج ۱ ص ۳۳۷ ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۴۰۷ ح ۶۲۸ ؛ تاريخ الطبري : ج ۵ ص ۱۱۶ نحوه ، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۳ ص ۱۳۰ .

2) .. وقعة صفّين : ص ۴۶۸ ، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۱۵ ص ۱۲۰ .

فصل سوم : سياست‌هاى امنيّتى امام على عليه السلام

۳ / ۱ كسب اطّلاعات

فصل سوم : سياست‌هاى امنيّتى امام على۳ / ۱كسب اطّلاعاتامام على عليه السلام ـ در نامه‌اش به كارگزارانش ـ : به نام خداوند بخشنده مهربان . از بنده خدا على ، پيشواى مؤمنان ، به هر آن‌كس از كارگزاران كه نامه‌ام را بخواند . پس از حمد و سپاس الهى ؛ مردانى با ما بيعت داشتند و [ اينك ]گريخته‌اند . پس گمان مى‌بريم كه به سوى شهرهاى ناحيه بصره رفته‌اند . از مردمان شهرهايت درباره آنان پرس‌وجو كن و مأموران مخفى (خبرچين‌ها) را از هر سوى سر زمين خود ، بر آنان بگمار . آن‌گاه ، آنچه را كه بدان رسيدى ، برايم بنويس . والسلام!

وقعة صفين : على عليه السلام چنين وانمود كرد كه فردا ، صبحگاهان ، به سوى معاويه خواهد رفت و با او پيكار خواهد نمود . اين خبر به معاويه رسيد و شاميان ، از اين مطلب به وحشت افتادند و از اين سخن ، شكسته شدند . معاوية بن ضحّاك بن سفيان ، پرچمدار قبيله بنى سليم ، با معاويه بود ولى معاويه و شاميان را دشمن مى‌داشت و به مردمان عراق و على بن ابى طالب عليه السلام ، تمايل داشت و خبرها را براى عبد اللّه بن طفيل عامرى مى‌نوشت و او آن را براى على عليه السلام مى‌فرستاد .

.

وقعة صفّين : بَعَثَ عَلِيٌّ خَيلاً لِيَحبِسوا عَن مُعاوِيَةَ مادَّةً ، فَبَعَثَ مُعاوِيَةُ الضَّحاكَ بنَ قَيسٍ الفِهريَّ في خَيلٍ إلى تِلكَ الخَيلِ فَأَزالوها ، وجاءَت عُيونُ عَليٍّ فَأَخبَرَتهُ بِما قَد كانَ ، فَقالَ عَلِيٌّ لِأَصحابِهِ : فَما تَرونَ فيما هاهنا ؟ فَقالَ بَعضُهُم : نَرى كَذا . وقالَ بَعضُهُم : نَرى كَذا. فَلَمّا رَأَى ذلِكَ الاِختِلافَ أمَرَهُم بِالغُدُوِّ إلَى القَومِ، فَغاداهُم إلَى القِتالِ قِتالِ صِفّينَ ، فَانهَزَمَ أهلُ الشّامِ . (1)

أنساب الأشراف : قَدِمَ عَلى عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام عَينٌ لَهُ بِالشّامِ فَأَخبَرَهُ بِخَبَرِ بُسرٍ . يُقالُ: إنَّهُ قَيسُ بنُ زُرارَةَ بنِ عَمرِو بنِ حطيانٍ الهَمدانِيُّ ، وكانَ قَيسٌ هذا عَينا لَهُ بِالشّامِ يَكتُبُ إلَيهِ بِالأَخبارِ . (2)

الإمام عليّ عليه السلام ـ مِن كِتابِهِ إلى عَبدِ اللّه‌ِ بنِ بُدَيلٍ ـ : وإيّاكَ ومُواقَعَةَ أحَدٍ مِن خَيلِ العَدُوِّ حَتّى أتَقَدَّمَ عَلَيكَ ، وأذكِ العُيونَ نَحوَهُم ، وَليَكُن مَعَ عُيونِكَ مِنَ السِّلاحِ ما يُباشِرونَ بِهِ القِتالَ ، وَلتَكُن عُيونُكَ الشُّجعانَ مِن جُندِكَ ، فَإِنَّ الجَبانَ لا يَأتيكَ بِصِحَّةِ الأَمرِ ، وَانتَهِ إلى أمري ومَن قِبَلَكَ بِإِذنِ اللّه‌ِ وَالسَّلامُ . (3)

الفتوح ـ في ذِكرِ حَربِ صِفّينَ ـ : قَد كانَ مَعَ مُعاوِيَةَ رَجُلٌ مِن حِميَرٍ يُقالُ لَهُ الحُصَينُ بنُ مالِكٍ وكانَ يُكاتِبُ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عليه السلام ويَدُلُّهُ عَلى عَوراتِ مُعاوِيَةَ . (4)

.


1) .. وقعة صفّين : ص ۳۶۰ ، بحار الأنوار : ج ۳۲ ص ۵۰۰ ح ۴۳۰ ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۸ ص ۳۹ .

2) .. أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۲۱۲ .

3) .. المعيار والموازنة : ص ۱۳۱ .

4) .. الفتوح : ج ۳ ص ۷۸ .

وقعة صفين : على عليه السلام ، گروهى را فرستاد تا از رسيدن نيروى پشتيبانى به معاويه جلوگيرى كنند . معاويه هم ضحّاك بن قيس فَهرى را با جمعيتى به سوى آنان گسيل داشت و آنان را پراكنده ساختند . مأموران مخفى على عليه السلام آمدند و آنچه را رخ داده بود ، گزارش دادند . پس على عليه السلام به يارانش فرمود : «اينك چه بايد بكنيم؟» . گروهى گفتند : اين كار ، و گروهى گفتند : آن كار . وقتى اختلاف نظر آنان را ديد ، فرمان داد تا صبحگاهان به سوى معاويه هجوم بَرَند و آنان را بامدادان، به نبرد (نبرد صفّين) سوق داد و شاميان ، شكست خوردند .

أنساب الأشراف : ديده‌بان على بن ابى طالب عليه السلام در شام ، نزد او آمد و گزارش بُسر را به وى داد . گفته شده كه اين شخص ، قيس بن زرارة بن عمرو بن حطيان همدانى بود . قيس ، مأمور مخفى على عليه السلام در شام بود و اخبار را برايش مى‌نوشت .

امام على عليه السلام ـ از نامه‌اش به عبد اللّه بن بديل ـ : و بپرهيز از برخورد با لشكر دشمن ، تا به سوى تو آيم ! و مأموران مخفى را به سويشان گسيل دار و بايد همراه آنان ، سلاحى باشد كه بتوانند با آن پيكار كنند . مأموران مخفى ، بايد دليرانِ سپاه باشند ؛ چرا كه ترسوها گزارش درست برايت نياورند . خودت و هركه با توست ، با اذن خدا به دستوراتم پايبند باشيد . والسلام!

الفتوح ـ در گزارش جنگ صفين ـ : مردى از قبيله حِميَر ، به نام حصين بن مالك با معاويه بود كه با على بن ابى طالب عليه السلام مكاتبه داشت و او را بر اسرار معاويه آگاه مى‌ساخت .

.

۳ / ۲اِستِصلاحُ الأَعداءِالإمام عليّ عليه السلام : مَنِ استَصلَحَ عَدُوَّهُ زادَ في عَدَدِهِ . (1)

عنه عليه السلام : مَنِ استَصلَحَ الأَضدادَ بَلَغَ المُرادَ . (2)

عنه عليه السلام : كَمالُ الحَزمِ استِصلاحُ الأَضدادِ ، ومُداجاةُ الأَعداءِ . (3)

عنه عليه السلام : الاِستِصلاحُ لِلأَعداءِ بِحُسنِ المَقالِ وجَميلِ الأَفعالِ ، أهوَنُ مِن مُلاقاتِهِم ومُغالَبَتِهِم بِمَضيضِ (4)القِتالِ . (5)

عنه عليه السلام : الإِحسانُ إلَى المُسيءِ يَستَصلِحُ العَدُوَّ . (6)

عنه عليه السلام : كانَتِ الحُكَماءُ فيما مَضى مِنَ الدَّهرِ تَقولُ : يَنبَغي أن يَكونَ الاِختِلافُ إلَى الأَبوابِ لِعَشرَةِ أوجُهٍ : أوَّلُها : بَيتُ اللّه‌ِ عَزَّ وجَلَّ لِقَضاءِ نُسُكِهِ وَالقِيامِ بِحَقِّهِ وأداءِ فَرضِهِ ... التّاسِعُ : أبوابُ الأَعداءِ الَّتي تَسكُنُ بِالمُداراةِ غَوائِلُهُم ، ويُدفَعُ بِالحِيَلِ وَالرِّفقِ وَاللُّطفِ وَالزِّيارَةِ عَداوَتُهُم ... . (7)

.


1) .. غرر الحكم : ج ۵ ص ۲۵۶ ح ۸۲۳۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۵ ح ۷۸۳۸ .

2) .. غرر الحكم : ج ۵ ص ۲۱۵ ح ۸۰۴۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۱ ح ۷۴۱۷ .

3) .. غرر الحكم : ج ۴ ص ۶۲۸ ح ۷۲۳۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹۷ ح ۶۷۴۱ .

4) .. المَضَض : وجع المصيبة ، ومضِضتُ منه : ألمت ، ومضّني الجُرح : آلَمَني وأوجعني (لسان العرب : ج ۷ ص ۲۳۳ «مضض») .

5) .. غرر الحكم : ج ۲ ص ۴۸۲ ح ۱۹۲۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۷ ح ۱۴۷۲ .

6) .. غرر الحكم : ج ۱ ص ۳۹۲ ح ۱۵۱۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۸ ح ۱۲۲۳ وفيه «يصلح» بدل «يستصلح» .

7) .. الخصال : ص ۴۲۶ ح ۳ عن الأصبغ بن نباتة ، بحار الأنوار : ج ۷۶ ص ۶۱ ح ۱ .

۳ / ۲ اصلاح دشمنان

۳ / ۲اصلاح دشمنانامام على عليه السلام : آن‌كه دشمنش را اصلاح كند ، بر جمعيت خودْ افزوده است .

امام على عليه السلام : آن‌كه مخالفان را به صلاح آورد ، به مقصود رسد .

امام على عليه السلام : كمال دورانديشى ، به صلاح كشاندن مخالفان و مدارا با دشمنان است .

امام على عليه السلام : به صلاح آوردن دشمنان با سخن نيك و رفتار زيبا ، آسان‌تر است از رو در رو شدن با آنان و پيكار با آنان با درد و رنجِ نبرد .

امام على عليه السلام : نيكى كردن به بدكار ، دشمن را به صلاح كشانَد .

امام على عليه السلام : حكيمان ، در روزگاران گذشته مى‌گفتند : شايسته است كه رفت و آمد بر درِ خانه ديگران ، براى ده انگيزه باشد : اوّلين آن ، بر در خانه خدا براى انجام دادن مناسك و اهتمام به حقّ الهى و اداى واجبات او ؛ ... نُهمى ، بر در خانه دشمنان ، كه با مدارا ، غائله آنان فروكش كند و با نرمى و لطف و ديد و بازديد ، دشمنى آنان برطرف شود ... .

.

عنه عليه السلام : مَنعُ أذاكَ يُصلِحُ لَكَ قُلوبَ عِداكَ . (1)

عنه عليه السلام : صافِح عَدُوَّكَ وإن كَرِهَ ، فإِنّه مِمّا أمَرَ اللّه‌ُ عَزَّ وجَلَّ بِهِ عِبادَهُ يَقولُ : «ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَ وَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِيمٌ * وَ مَا يُلَقَّاهَآ إِلَا الَّذِينَ صَبَرُواْ وَ مَا يُلَقَّاهَآ إِلَا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ » (2). (3)

عنه عليه السلام ـ في الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : إذا صافاكَ عَدُوُّكَ رِياءً مِنهُ فَتَلَقَّ ذلِكَ بِأَوكَدِ مَوَدَّةٍ ، فَإِنَّهُ إن ألِفَ ذلِكَ وَاعتادَهُ خَلُصَت لَكَ مَوَدَّتُهُ . (4)

۳ / ۳المُسالَمَةُ مَعَ الوَعيالإمام عليّ عليه السلام : وَجَدتُ المُسالَمَةَ ما لَم يَكُن وَهنٌ فِي الإِسلامِ أنجَعَ مِنَ القِتالِ . (5)

.


1) .. غرر الحكم : ج ۶ ص ۱۲۹ ح ۹۷۸۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۸۹ ح ۹۰۵۷ .

2) .. فصّلت : ۳۴ و ۳۵ .

3) .. الخصال : ص ۶۳۳ ح ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۱ ص ۴۲۱ ح ۵۸ .

4) .. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۳۲۱ ح ۶۸۰ .

5) .. غرر الحكم : ح ۱۰۱۳۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۰۶ ح ۹۲۸۸ وزاد فيه «خيرا» بعد «المسالمة» .

۳ / ۳ سازش به همراه زيركى

امام على عليه السلام : خوددارى از آزار [ ديگران] ، دل‌هاى دشمنانت را به صلاح كشانَد .

امام على عليه السلام : با دشمنت مصافحه كن ، گرچه ناخوش دارد ؛ چرا كه آن ، از چيزهايى است كه خداوند عز و جلبندگانش را بدان فرمان داده است ، [ آن‌جا كه ]مى‌فرمايد : «بدى را به آنچه بهتر است ، دفع كن . آن‌گاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است ، گويى دوستى يكدل مى‌گردد ؛ و اين [ خصلت] را جز كسانى كه شكيبا بوده‌اند ، نمى‌يابند ، و آن را جز صاحب بهره‌اى بزرگ ، نخواهد يافت» .

امام على عليه السلام ـ در حكمت‌هاى منسوب به ايشان ـ : اگر دشمنت تظاهر به دوستى و يك‌رنگى با تو كرد ، آن را با دوستى گرم بپذير ؛ چرا كه اگر اين را ادامه دهد و بدان خو گيرد ، دوستى‌اش خالص گردد .

۳ / ۳سازش به همراه زيركىامام على عليه السلام : سازش را تا زمانى كه در آن ضعفى براى اسلام نباشد ، سودمندتر از نبرد يافتم .

.

عنه عليه السلام : مِن أفضَلِ النُّصحِ الإِشارَةُ بِالصُّلحِ . (1)

عنه عليه السلام ـ في عَهدِهِ إلى مالِكٍ الأَشتَرِ ـ : ولا تَدفَعَنَّ صُلحا دَعاكَ إلَيهِ عَدُوُّكَ وللّه‌ِِ فيهِ رِضَىً ، فَإِنَّ فِي الصُّلحِ دَعَةً لِجُنودِكَ ، وراحَةً مِن هُمومِكَ ، وأمنا لِبِلادِكَ . ولكِنِ الحَذَرَ كُلَّ الحَذَرِ مِن عَدُوِّكَ بَعدَ صُلحِهِ ، فَإِنَّ العَدُوَّ رُبَّما قارَبَ لِيَتَغَفَّلَ ، فَخُذ بِالحَزمِ ، واتَّهِم في ذلِكَ حُسنَ الظَّنِّ . (2)

۳ / ۴شِدَّةُ الحَذَرِ مِنَ العَدُوِّالإمام عليّ عليه السلام : مَن نامَ لَم يُنَم عَنهُ . (3)

عنه عليه السلام : كُن مِن عَدُوِّكَ عَلى أشَدِّ الحَذَرِ . (4)

عنه عليه السلام : لا تَأمَن عَدُوّا وإن شَكَرَ . (5)

عنه عليه السلام : شَرُّ الأَعداءِ أبعَدُهُم غَورا وأخفاهُم مَكيدَةً . (6)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۹۳۷۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷۰ ح ۸۵۷۹ وفيه «أحسن» بدل «أفضل» .

2) .. نهج البلاغة : الكتاب ۵۳ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۲۳ ، تحف العقول : ص ۱۴۵ ، دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۳۶۷ كلاهما نحوه .

3) .. نهج البلاغة : الكتاب ۶۲ ، الغارات : ج ۱ ص ۳۲۱ عن جندب .

4) .. غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۹۳ ح ۱۰۳۰۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۳ ح ۹۵۲۲ .

5) .. غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۶۸ ح ۱۰۱۹۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۸ ح ۹۴۰۲ .

6) .. غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۸۸ ح ۵۷۸۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹۵ ح ۵۲۹۱ .

۳ / ۴ هوشيارى كامل در برابر دشمن

امام على عليه السلام : از برترين خيرخواهى‌ها ، راهنمايى به صلح و سازش است .

امام على عليه السلام ـ در سفارش‌نامه‌اش به مالك اشتر ـ : صلحى‌را كه‌دشمنت‌تو را بدان‌فرا خوانَد وخشنودى خداوند در آن باشد ، كنار مَزن ؛ چرا كه در صلح ، آسايش سپاهيان تو و آسودگى‌ات از غصّه‌ها و امنيّت شهرهايت است. ليكن زنهار ، زنهار از دشمن خود پس از آشتى ، كه بسا دشمن ، نزديك شود تا غفلتى يابد! پس دورانديش باش و خوش‌گمانى را در اين امور ، متّهم ساز .

۳ / ۴هوشيارى كامل در برابر دشمنامام على عليه السلام : آن‌كه به خواب رود ، [ دشمنِ او] به خواب نرود .

امام على عليه السلام : از دشمنت ، به سختى برحذر باش .

امام على عليه السلام : از هيچ دشمنى ايمن مباش ، گرچه سپاس گويد .

امام على عليه السلام : بدترينِ دشمنان،آن است كه ژرف‌نگرتر و پنهانكارى‌اش نسبت به نيرنگ ، زيادتر باشد .

.

عنه عليه السلام ـ في الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : كُن لِلعَدُوِّ المُكاتِمِ أشَدُّ حَذَرا مِنكَ لِلعَدُوِّ المُبارِزِ . (1)

عنه عليه السلام : أوهَنُ الأَعداءِ كَيدا مَن أظهَرَ عَداوَتَهُ . (2)

عنه عليه السلام : مَن أظهَرَ عَداوَتَهُ قَلَّ كَيدُهُ . (3)

عنه عليه السلام : لا تَغتَرَّنَّ بِمُجامَلَةِ العَدُوِّ ، فَإِنَّهُ كَالماءِ وإن اُطيلَ إسخانُهُ بِالنّارِ لا يَمتَنِعُ مِن إطفائِها . ۴

.


1) .. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۳۱۱ ح ۵۷۵ .

2) .. غررالحكم: ج ۲ ص ۴۵۰ ح ۳۲۵۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۲ ح ۲۷۹۳ ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۳۴۳ ح ۹۴۷ وفيه «أهون» بدل «أوهن» وراجع : أعلام الدين : ص ۳۱۳ وبحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۷۷ ح ۳ .

3) .. غرر الحكم : ج ۵ ص ۱۹۶ ح ۷۹۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۰ ح ۷۳۵۴ .

امام على عليه السلام ـ در حكمت‌هاى منسوب به ايشان ـ : از دشمن پنهانكارْ بيشتر برحذر باش تا دشمنِ به ميدان آمده .

امام على عليه السلام : سست‌ترينِ دشمنان از جهت حيله و نيرنگ ، آن است كه دشمنى‌اش را آشكار سازد .

امام على عليه السلام : آن‌كه دشمنى‌اش را آشكار كند ، حيله‌اش اندك باشد .

امام على عليه السلام : فريب ظاهرسازى دشمن را مخور ؛ چرا كه دشمن ، چون آب است كه گرچه گرم كردن آن با آتش به درازا كشد ، ليك از خاموش كردن آن سرْ باز نزند . ۱

.

۳ / ۵التَّحذيرُ مِنِ استِصغارِ الخَصمِالإمام عليّ عليه السلام : لا تَستَصغِرَنَّ عَدُوّا وإن ضَعُفَ . (1)

عنه عليه السلام ـ في الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : اِحذَرِ استِصغارَ الخَصمِ فَإِنَّهُ يَمنَعُ مِن التَّحَفُّظِ ، ورُبَّ صَغيرٍ غَلَبَ كَبيرا . (2)

عنه عليه السلام ـ أيضاـ : لا تَستَصغِرَنَّ أمرَ عَدُوِّكَ إذا حارَبتَهُ ، فَإِنَّكَ إن ظَفِرتَ بِهِ لَم تُحمَد وإن ظَفِرَ بِكَ لَم تُعذَر ، والضَّعيفُ المُحتَرِسُ مِنَ العَدُوِّ القَوِيِّ أقرَبُ إلَى السَّلامَةِ مِنَ القَوِيِّ المُغتَرِّ بِالضَّعيفِ . (3)

۳ / ۶التَّحذيرُ مِنِ استِنصاحِ الأَعداءِ إلّا تَجرِبَةًعنه عليه السلام : قَد جَهِلَ مَنِ استَنصَحَ أعداءَهُ . (4)

عنه عليه السلام : لا تُشاوِر عَدُوَّكَ وَاستُرهُ خَبَرَكَ . (5)

عنه عليه السلام : اِستَشِر أعداءَكَ تَعرِف مِن رَأيِهِم مِقدارَ عَداوَتِهِم ومَواضِعَ مَقاصِدِهِم . (6)

.


1) .. غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۷۳ ح ۱۰۲۱۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۸ ح ۹۴۱۲ .

2) .. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۲۸۲ ح ۲۳۱ .

3) .. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۳۰۹ ح ۵۴۳ .

4) .. غرر الحكم : ج ۴ ص ۴۷۳ ح ۶۶۶۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶۷ ح ۶۱۷۷ .

5) .. غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۶۹ ح ۱۰۱۹۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۱ ح ۹۴۶۱ .

6) .. غرر الحكم : ج ۲ ص ۲۳۳ ح ۲۴۶۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۸۱ ح ۱۹۵۱ .

۳ / ۵ كوچك نشمردن دشمن

۳ / ۶ خيرخواهى نخواستن از دشمن ، جز براى آزمودن

۳ / ۵كوچك نشمردن دشمنامام على عليه السلام : هيچ دشمنى را كوچك مشمار ، گرچه ناتوان باشد .

امام على عليه السلام ـ در حكمت‌هاى منسوب به ايشان ـ : بپرهيز از كوچك شمردن دشمن ، چرا كه از مراقبتْ بازمى‌دارد ؛ و چه بسيار كوچك‌هايى كه بر بزرگ‌ها پيروز گشتند!

امام على عليه السلام ـ در حكمت‌هاى منسوب به ايشان ـ : كارِ دشمن را به هنگامى كه با او نبرد مى‌كنى ، كوچك مشمار ؛ چرا كه اگر پيروز شدى ، ستايش نشوى ، و اگر او بر تو پيروز گشت ، معذور نيستى . ناتوانى كه مراقب دشمن توانمند است ، به سلامتْ نزديك‌تر است از توانمندى كه بر ناتوان ، غرّه مى‌شود .

۳ / ۶خيرخواهى نخواستن از دشمن ، جز براى آزمودنامام على عليه السلام : نادان است آن‌كه از دشمنانش خيرخواهى طلبد .

امام على عليه السلام : با دشمنت رايزنى مكن و اخبارت را از او بپوشان .

امام على عليه السلام : با دشمنانت رايزنى كن تا از نظرشان ، اندازه دشمنى آنها و اهدافشان را بشناسى .

.

عنه عليه السلام ـ في الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : اِستَشِر عَدُوَّكَ تَجرِبَةً لِتَعلَمَ مِقدارَ عَداوَتِهِ . (1)

عنه عليه السلام : مَنِ استَعانَ بِعَدُوِّهِ عَلى حاجَتِهِ ازدادَ بُعدا مِنها . (2)

۳ / ۷اِنتِهازُ الفُرصَةِ في مُواجَهَةِ الأَعداءِالإمام عليّ عليه السلام : اِستَعمِل مَعَ عَدُوِّكَ مُراقَبَةَ الإِمكانِ وانتِهازَ الفُرصَةِ ، تَظفَر . (3)

عنه عليه السلام : لا تُوقِع بِالعَدُوِّ قَبلَ القُدرَةِ . (4)

عنه عليه السلام : لا تُظهِرِ العَداوَةَ لِمَن لا سُلطانَ لَكَ عَلَيهِ . (5)

عنه عليه السلام : لا تَعَرَّض لِعَدُوِّكَ وهُوَ مُقبِلٌ ؛ فَإِنَّ إقبالَهُ يُعينُهُ عَلَيكَ ، ولا تَعَرَّض لَهُ وهُوَ مُدبِرٌ ؛ فَإِنَّ إدبارَهُ يَكفيكَ أمرَه . (6)

عنه عليه السلام : أنكَأُ الأَشياءِ لِعَدُوِّكَ ألّا تُعلِمَهُ أنَّكَ اتَّخَذتَهُ عَدُوّا . (7)

.


1) .. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۳۱۷ ح ۶۳۴ .

2) .. غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۱۴ ح ۸۹۸۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۳ ح ۷۴۷۱ .

3) .. غرر الحكم : ج ۲ ص ۱۹۲ ح ۲۳۴۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۸۳ ح ۲۰۱۸ .

4) .. غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۸۲ ح ۱۰۲۵۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۲ ح ۹۴۹۰ .

5) .. كنز الفوائد : ج ۲ ص ۱۸۳ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۹۳ ح ۱۰۴ .

6) .. غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۹۵ ح ۱۰۳۰۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۳ ح ۹۵۲۴ .

7) .. نثر الدرّ : ج ۱ ص ۲۹۳ .

۳ / ۷ موقعيت‌شناسى در برخورد با دشمنان

امام على عليه السلام ـ در حكمت‌هاى منسوب به ايشان ـ : براى آزمودن ، با دشمنت رايزنى كن تا اندازه دشمنى‌اش را بدانى .

امام على عليه السلام : آن‌كه از دشمنش بر [ رفع ]نيازمندى‌اش كمك جويد ، از خواسته خود ، دورتر شود .

۳ / ۷موقعيت‌شناسى در برخورد با دشمنانامام على عليه السلام : به كارگير با دشمنت انتظار توانايى و زمان‌شناسى را ، تا پيروز گردى .

امام على عليه السلام : پيش از توانمندى ، بر دشمن يورش مَبَر .

امام على عليه السلام : با كسى كه بر او قدرت ندارى ، دشمنى را آشكار مساز .

امام على عليه السلام : به هنگام روى كردنِ دشمن ، متعرّض او مشو ؛ چرا كه روى كردنش او را بر تو يارى دهد ، و به هنگام روى گرداندنِ دشمن ، متعرّض او مشو ؛ چرا كه روى گرداندنش تو را از كار او كفايت كند .

امام على عليه السلام : نابود كننده‌ترينِ چيزها براى دشمنت آن است كه به وى اعلام نكنى كه او را دشمن گرفته‌اى .

.

عنه عليه السلام ـ في الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : أقتَلُ الأَشياءِ لِعَدُوِّكَ ألّا تُعَرِّفَهُ أنَّكَ اتَّخَذتَهُ عَدُوّا . (1)

۳ / ۸عَدَمُ العُقوبَةِ عَلَى الظِّنَّةِ والتُّهَمَةِالجمل : دَخَلَ [ابنُ عَبّاسٍ] عَلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام فَابتَدَأَهُ عليه السلام وقالَ : يَابنَ عَبّاسٍ ، أعِندَكَ خَبَرٌ ؟ فَقالَ : قَد رَأَيتُ طَلحَةَ وَالزُّبَيرَ . فَقالَ لَهُ : إنَّهُمَا استَأذَناني فِي العُمرَةِ ، فَأَذِنتُ لَهُما بَعدَ أنِ استَوثَقتُ مِنهُما بِالأَيمانِ ألّا يَغدِرا ولا يَنكُثا ولا يُحدِثا فَسادا . وَاللّه‌ِ يَابنَ عَبّاسٍ ما قَصَدا إلَا الفِتنَةَ ، فَكَأَنّي بِهِما وقَد صارا إلى مَكَّةَ لِيَستَعينا عَلى حَربي ، فَإِنَّ يَعلَى بنَ مُنيَةَ الخائِنَ الفاجِرَ قَد حَمَلَ أموالَ العِراقِ وفارِسَ لِيُنفِقَ ذلِكَ ، وسَيُفسِدُ هذانِ الرَّجُلانِ عَلَيَّ أمري ، ويَسفِكانِ دِماءَ شيعَتي وأنصاري . فَقالَ عَبدُ اللّه‌ِ بنُ عَبّاسٍ : إذا كانَ عِندَكَ الأَمرُ كَذلِكَ فَلِمَ أذِنتَ لَهُما ؟ وهَلّا حَبَستَهُما وأوثَقتَهُما بِالحَديدِ ، وكَفَيتَ المُسلِمينَ شَرَّهُما ؟ فَقالَ لَهُ عليه السلام : يَابنَ عَبّاسٍ ، أ تَأمُرُني أن أبدَأَ بِالظُّلمِ وبِالسَّيِّئَةِ قَبلَ الحَسَنَةِ ، واُعاقِبَ عَلَى الظِّنَّةِ والتُّهَمَةِ وآخُذَ بِالفِعلِ قَبلَ كَونِهِ ؟ كَلّا ! وَاللّه‌ِ لا عَدَلتُ عَمّا أخَذَ اللّه‌ُ عَلَيَّ مِنَ الحُكمِ بِالعَدلِ ، ولَا القَولِ بِالفَصلِ . يَابنَ عَبّاسٍ ، إنَّنيأذِنتُ لَهُما وأعرِفُ ما يَكونُ مِنهُما ، لكِنَّنِي استَظهَرتُ بِاللّه‌ِ عَلَيهِما ، وَاللّه‌ِ لَأَقتُلَنَّهُما ولَيَخيبَنَّ ظَنُّهُما ، ولا يَلقَيانِ مِنَ الأَمرِ مُناهُما ، فَإِنَّ اللّه‌َ يَأخُذُهُما بِظُلمِهِما لي ، ونَكثِهِما بَيعَتي ، وبَغيِهِما عَلَيَّ . (2)

.


1) .. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۲۸۳ ح ۲۴۴ .

2) .. الجمل : ص ۱۶۶ .

۳ / ۸ كيفر ندادن بر پايه گمان و اتّهام

امام على عليه السلام ـ در حكمت‌هاى منسوب به ايشان ـ : كُشنده‌ترين چيز براى دشمنت آن است كه به وى نفهمانى كه او را دشمن گرفته‌اى .

۳ / ۸كيفر ندادن بر پايه گمان و اتّهامالجمل : ابن عباس بر امير مؤمنان وارد شد و على عليه السلام آغاز [ به سخن] كرد و فرمود : «اى ابن عباس! آيا نزد تو خبرى است؟» . گفت : طلحه و زبير را ديدم . به وى فرمود : «آن دو از من براى عمره اجازه خواستند و من هم ، پس از آن‌كه با سوگندهايى از آنان پيمان گرفتم كه حيله نكنند و بيعت نشكنند و فسادى ايجاد نكنند ، اجازه دادم . اى ابن عباس! به خدا سوگند ، آنان ، جز فتنه قصدى ندارند . گويا مى‌بينم كه به مكّه رفته‌اند تا براى نبرد با من مدد جويند ؛ چرا كه يعلى بن منيه خيانت‌پيشه تبهكار ، ثروت‌هاى عراق و فارس را با خود بُرده تا در اين راه هزينه كند ، و به زودى اين دو مرد ، كارم را تباه مى‌كنند و خون پيروان و يارانم را مى‌ريزند» . عبد اللّه بن عباس گفت : اگر چنين نظرى دارى ، چرا به آنان اجازه دادى و چرا آنان را زندان نكردى و با آهن به بند نكشيدى تا مسلمانان را از شرّشان آسوده دارى؟ فرمود : «اى ابن عباس! آيا مرا وا مى‌دارى كه ستمْ آغاز كنم و بدى را پيش از نيكى به كار گيرم و آنان را بر پايه گمان و اتهام ، كيفر دهم و پيش از انجام دادن كار ، مؤاخذه كنم؟ هرگز! به خدا سوگند ، از آنچه خداوند از من پيمان گرفته از داورى بر پايه عدل و سخن حق عدول نمى‌كنم . اى ابن عباس! من بدانان اجازه دادم و آنچه را از آنان سر مى‌زنَد ، مى‌دانم ؛ ليك در برابر آنان ، از خداوند كمك خواستم و به خدا سوگند ، آنان را خواهم كشت و اميدشان را نااميد خواهم ساخت ، و آن دو به خواسته‌شان نخواهند رسيد ؛ چرا كه خداوند ، آنان را بر ستمشان بر من و بيعت‌شكنى با من و تعدّى بر من ، مجازات خواهد كرد .

.

تاريخ الطبري عن جُندَب : لَمّا بَلَغَ عَلِيّا مُصابُ بَني ناجِيَةَ وقَتلُ صاحِبِهِم ، قالَ : هَوَت اُمُّهُ ! ما كانَ أنقَصَ عَقلَهُ ، وأَجرَأَهُ عَلى رَبِّهِ ! فإِنَّ جائِيا جاءَني مَرّةً فَقالَ لي : في أصحابِكَ رِجالٌ قَد خَشيتُ أن يُفارِقوكَ ، فَما تَرى فيهِم ؟ فَقُلتُ لَهُ : إنّي لا آخُذُ عَلَى التُّهَمَةِ ، ولا اُعاقِبُ عَلَى الظَّنِّ ، ولا اُقاتِلُ إلّا مَن خالَفَني وناصَبَني وأظهَرَ لِيَ العَداوَةَ ، ولَستُ مُقاتِلَهُ حَتّى أدعُوَهُ وأعذِرَ إلَيهِ ، فَإِن تابَ ورَجَعَ إلَينا قَبِلنا مِنهُ ، وهُوَ أخونا ، وإن أبى إلَا الاِعتِزامَ عَلى حَربِنَا استَعَنّا عَلَيهِ اللّه‌َ ، وناجَزناهُ ، فَكَفَّ عَنّي ما شاءَ اللّه‌ُ . ثُمَّ جاءَنيمَرَّةً اُخرى فَقالَ لي: قَد خَشيتُ أن يُفسِدَ عَلَيكَ عَبدُ اللّه‌ِ بنُ وَهبٍ الراسِبِيُّ وزَيدُ بنُ حُصَينٍ ، إنّي سَمِعتُهُما يَذكُرانِكَ بِأَشياءَ لَو سَمِعتَها لَم تُفارِقهُما عَلَيها حَتّى تَقتُلَهُما أو تُوبِقَهُما ، فَلا تُفارِقهُما مِن حَبسِكَ أبَدا . فَقُلتُ : إنّي مُستَشيرُكَ فيهِما ، فَماذا تَأمُرُني بِهِ ؟ قالَ : فَإِنّي آمُرُكَ أن تَدعُوَ بِهِما ، فَتَضرِبَ رِقابَهُما ، فَعَلِمتُ أنَّهُ لا وَرِعٌ ولا عاقِلٌ ، فَقُلتُ : وَاللّه‌ِ ما أظُنُّكَ وَرِعا ، ولا عاقِلاً نافِعا ، وَاللّه‌ِ لَقَد كانَ يَنبَغي لَكَ لَو أرَدتُ قَتلَهُم أن تَقولَ : اِتَّقِ اللّه‌َ ، لِمَ تَستَحِلُّ قَتلَهُم ولَم يَقتُلوا أحَدا ، ولَم يُنابِذوكَ ، ولَم يَخرُجوا مِن طاعَتِكَ ؟ ! (1)

.


1) .. تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۱۳۱ ، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۳ ص ۱۴۸ عن حبيب ؛ الغارات : ج ۱ ص ۳۷۱ وفيهما «توثقهما» بدل «توبقهما» وكلاهما نحوه .

تاريخ الطبرى ـ به نقل از جندب ـ : وقتى گزارش سبُك‌سرى بنى ناجيه و كشته شدن بزرگشان به على عليه السلام رسيد ، فرمود : «مادرش بميرد! چه‌قدر كم‌خِرَد و جسور بر خداوند بود! يك‌بار كسى نزد من آمد و به من گفت : در ميان يارانت مردانى هستند كه مى‌ترسم از تو كناره گيرند . درباره آنان چه نظرى دارى؟ به وى گفتم : من بر پايه اتّهام ، مجازات نمى‌كنم و بر پايه گمان ، كيفر نمى‌دهم ، و جز با كسى كه با من مخالفت ورزيده و دشمنى كرده و عداوتش را آشكار ساخته است ، نبرد نمى‌كنم ، و تا او را دعوت نكنم و برايش عذر (دليل) نياورم ، نبرد كننده با او نخواهم بود . پس اگر توبه كرد و به سوى ما بازگشت ، از او مى‌پذيريم و او برادر ماست ، و اگر سر باز زد و جز نبرد با ما نخواست ، از خداوند بر او مدد جوييم و با او پيكار كنيم . پس آنچه را خدا خواهد از من دور سازد . بار ديگر نزد من آمد و گفت : مى‌ترسم كه عبد اللّه بن وهب راسبى و زيد بن حصين ، كار را بر تو تباه كنند . شنيدم كه نسبت به تو چيزهايى مى‌گويند كه اگر بشنوى ، رهاشان نمى‌كنى ، مگر آن‌كه آنها را بكشى يا كيفر دهى . پس هيچ گاه آنان را از زندان ، رها مساز . گفتم : درباره آنان با تو مشورت مى‌كنم . تو چه پيشنهاد مى‌كنى؟ گفت : من پيشنهاد مى‌كنم آنها را فرا خوانى و گردنشان را بزنى . در اين هنگام ، دانستم كه او نه پرهيزگار است و نه خردمند . گفتم : به خدا سوگند ، گمان نبرم پارسا و خردمندى سودرسان باشى . به خدا سوگند ، سزاوار بود كه اگر مى‌خواستم آنان را بكُشم ، بگويى : از خدا پروا كن ؛ چرا خونشان را حلال مى‌دانى با آن‌كه كسى را نكشته‌اند و با تو به جنگ برنخاسته‌اند و از طاعتت بيرون نرفته‌اند؟» .

.

الإمام الصادق عليه السلام : كانَ أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ صَلَواتُ اللّه عَلَيهِ يَقولُ لِلنّاسِ بِالكوفَةِ : يا أهلَ الكوفَةِ ، أ تَرَوُنّي لا أعلَمُ ما يُصلِحُكُم ؟ ! بَلى ، ولَكِنّي أكرَهُ أن اُصلِحُكُم بِفَسادِ نَفسي . (1)

الغارات ـ في خَبرِ مُفارَقَةِ الخِرّيتِ بنِ راشِدٍ (وهوَ مِنَ الخَوارِجِ) أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام ـ : قالَ عَبدُ اللّه‌ِ بنُ قَعينٍ : ... أتَيتُ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام ... فَأَخبَرتُهُ بِما سَمِعتُ مِنَ الخِرّيتِ وما قُلتُ لِابنِ عَمِّهِ وما رَدَّ عَلَيَّ . فَقالَ عليه السلام : دَعهُ ، فإِن قَبِلَ الحَقَّ ورَجَعَ عَرَفنا ذلِكَ لَهُ وقَبِلناهُ مِنهُ ؛ وإن أبى طَلَبناهُ . فَقُلتُ : يا أميرَ المُؤمِنينَ فَلِمَ لا تَأخُذُهُ الآنَ فَتَستَوثِقَ مِنهُ ؟ فَقالَ: إنّا لَو فَعَلنا هذا لِكُلِّ مَن نَتَّهِمُهُ مِنَ النّاسِ مَلَأنَا السُّجونَ مِنهُم ، ولا أراني يَسَعُنِي الوُثوبُ عَلَى النّاسِ وَالحَبسُ لَهُم وعُقوبَتُهُم حَتّى يُظهِروا لَنَا الخِلافَ . (2)

راجع : موسوعة الإمام عليّ عليه السلام : ج ۴ ص ۴۳ (الفصل التاسع / خروج الخِرّيت بن راشد) .

.


1) .. الأمالى للمفيد : ص ۲۰۷ ح ۴۰ عن هشام ، بحار الأنوار : ج ۴۱ ص ۱۱۰ ح ۱۸ .

2) .. الغارات : ج ۱ ص ۳۳۳ و ص ۳۳۵ ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۴۰۷ ح ۶۲۸ ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۳ ص ۱۲۹ .

امام صادق عليه السلام : امير مؤمنان على بن ابى طالب ـ كه درود خدا بر او باد ـ ، در كوفه به مردم مى‌فرمود : «اى مردم كوفه! آيا گمان مى‌كنيد نمى‌دانم چگونه شما را به راه آورم؟ چرا ؛ وليكن خوش ندارم كه شما را با بهاى تباه كردن خويش ، به راه آورم» .

الغارات ـ در گزارش كناره‌گيرى خرّيت بن راشد ، يكى از خوارج از امير مؤمنان ـ : عبد اللّه بن قعين گويد : ... نزد امير مؤمنان آمدم و آنچه درباره خرّيت شنيده بودم و آنچه به پسرعمويش گفته بودم و آنچه را وى پاسخ داده بود ، به على گزارش دادم . فرمود : «او را رها كن . اگر حق را پذيرفت و بازگشت ، او را بدين امر بشناسيم و از او بپذيريم ، و اگر سر باز زد ، او را بخواهيم» . گفتم : اى امير مؤمنان! چرا الان او را نمى‌گيرى تا از او وثيقه بستانى [و از شرّ او اطمينان حاصل كنى]؟ فرمود : «اگر با هر كسى كه او را متّهم مى‌كنيم ، چنين رفتار كنيم ، بايد زندان‌ها را از آنان پُر سازيم و معتقد نيستم كه حمله به مردم و زندان كردن و كيفر دادن آنها روا باشد ، مگر آن‌كه مخالفت با ما را آشكار سازند .

ر . ك : دانش‌نامه امير المؤمنين عليه السلام : ج ۶ ص ۵۰۹ (شورش خرّيت بن راشد) .

.

۳ / ۹التَّحذيرُ مِنَ التَّعذيبِالإمام عليّ عليه السلام : مَن ضَرَبَ رَجُلاً سَوطا ظُلما ، ضَرَبَهُ اللّه‌ُ تَبارَكَ وتَعالى بِسَوطٍ مِن نارٍ . (1)

عنه عليه السلام : أبغَضُ الخَلقِ إلَى اللّه‌ِ عَزَّ وجَلَّ مَن جَرَّدَ ظَهرَ مُسلِمٍ بِغَيرِ حَقٍّ ، ومَن ضَرَبَ في غَيرِ حَقٍّ مَن لَم يَضرِبهُ أو قَتَلَ مَن لَم يَقتُلهُ . (2)

عنه عليه السلام ـ مِن كِتابِهِ إلى اُمَراءِ الخَراجِ ـ : لَو لَم يَكُن فيما نُهِيَ عَنُه مِنَ الظُّلمِ وَالعُدوانِ عِقابٌ يُخافُ ، كانَ في ثَوابِهِ ما لا عُذرَ لِأحَدٍ بِتَركِ طَلِبَتِهِ ، فَارحَموا تُرحَموا ، ولا تُعذِّبوا خَلقَ اللّه‌ِ ولاتُكَلِّفوهُم فَوقَ طاقَتِهِم . (3)

عنه عليه السلام : أيُّهَا النَّاسُ ! إنّي دَعَوتُكُم إلَى الحَقِّ فَتَوَلَّيتُم عَنّي ، وضَرَبتُكُم بِالدِّرَّةِ فَأَعيَيتُموني . أما إنَّهُ سَيَليكُم بَعدي وُلاةٌ لا يَرضَونَ مِنكُم بِهذا حَتّى يُعَذِّبوكُم بِالسِّياطِ وبِالحَديدِ ، فَأَمّا أنا فلا اُعَذِّبُكُم بِهِما ؛ إنّهُ مَن عَذَّبَ النّاسَ في الدُّنيا عَذَّبَهُ اللّه‌ُ فِي الآخِرَةِ . (4)

.


1) .. دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۵۴۱ ح ۱۹۲۷ ، مستدرك الوسائل : ج ۹ ص ۱۴۸ ح ۱۰۵۱۵ .

2) .. دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۴۴۴ ح ۱۵۵۱ ، تهذيب الأحكام : ج ۱۰ ص ۱۴۸ ح ۵۸۸ عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله وليس فيه «ومن ضرب في غير ...» .

3) .. وقعة صفّين : ص ۱۰۸ ، نهج البلاغة : الكتاب ۵۱ نحوه ؛ المعيار والموازنة : ص ۱۲۲ .

4) .. الغارات : ج ۲ ص ۴۵۸ عن زيد بن عليّ بن أبي طالب ، الإرشاد : ج ۱ ص ۳۲۲ وليس فيه «فأمّا أنا فلا اُعذّبكم بهما»؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج۲ ص۳۰۶ عن زيد بن عليّ .

۳ / ۹ پرهيزاندن از شكنجه

۳ / ۹پرهيزاندن از شكنجهامام على عليه السلام : آن‌كه به شخصى از روى ستم تازيانه‌اى زند ، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ او را به تازيانه آتشين خواهد زد .

امام على عليه السلام : دشمن‌ترينِ بنده نزد خداوند عز و جل ، كسى است كه پشتِ مسلمانى را به ناحقْ برهنه كند ، و كسى را كه او را نزده است ، به ناحق كتك زند ، و كسى را كه قصد كشتن او را نداشته است ، بكشد .

امام على عليه السلام ـ از نـامه‌اش بـه مأموران خـراج (ماليات) ـ : اگر براى ستم و بيداد كه از آن نهى شده ، كيفرى كه از آن ترسند ، نبود ، پاداشى كه در پرهيز از ستم است ، عذرى براى رها كردن [ خواسته او ]نمى‌گذارْد . پس رحم كنيد تا به شما رحم شود ، بندگان خدا را شكنجه نكنيد و بيش از توانشان بر آنان تكليف مكنيد .

امام على عليه السلام : اى مردم! شما را به حق فرا خواندم ، از من رو گردانديد ، و با تازيانه شما را زدم ، خسته‌ام كرديد . بدانيد كه پس از من زمامدارانى بر شما حكم رانند كه از شما بدين كار ، خشنود نشوند ، مگر آن كه با تازيانه و آهن ، شما را شكنجه كنند ؛ و امّا من ، شما را با تازيانه و آهن شكنجه نمى‌كنم ؛ چرا كه هركس مردم را در دنيا شكنجه كند ، خداوند او را در آخرت ، شكنجه خواهد كرد .

.

مسند زيد عن زيد بن عليّ عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام ـ أنَّهُ قالَ لِعُمَرَ فِي امرَأَةٍ حامِلٍ اِعتَرَفَت بِالفُجورِ فَأَمَرَ بِها أن تُرجَمَ ـ : فَلَعَلَّكَ انتَهَرتَها أو أخَفتَها ؟ قالَ : قَد كانَ ذلِكَ ، فَقالَ : أ وَما سَمِعتَ رَسولَ اللّه‌ِ صلى الله عليه و آله يَقولُ : لا حَدَّ عَلى مُعتَرِفٍ بَعدَ بَلاءٍ ، إنَّهُ مَن قَيَّدتَ أو حَبَستَ أو تَهَدَّدتَ فلا إقرارَ لَهُ . قالَ : فَخَلّى عُمَرُ سَبيلَها ، ثُمَّ قالَ : عَجَزَتِ النِّساءُ أن تَلِدَ مِثلَ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ ، لَولا عَليٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ . (1)

الإمام عليّ عليه السلام ـ مِن خُطبَةٍ لَهُ في أوائِلِ خِلافَتِهِ ـ : إنَّ اللّه‌َ حَرَّمَ حَراما غَيرَ مَجهولٍ ، وأحَلَّ حَلالاً غَيرَ مَدخولٍ ، وفَضَّلَ حُرمَةَ المُسلِمِ عَلَى الحُرَمِ كُلِّها ، وَشَدَّ بِالإِخلاصِ والتَّوحيدِ حُقوقَ المُسلِمينَ في مَعاقِدِها ، «فَالمُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلِمونَ مِن لِسانِهِ ويَدِهِ» إلّا بِالحَقِّ ، ولا يَحِلُّ أذَى المُسلِمِ إلّا بِما يَجِبُ . (2)

.


1) .. مسند زيد : ص ۳۳۵ ، كشف اليقين : ص ۷۳ ح ۵۵ ، كشف الغمّة : ج ۱ ص ۱۱۳ ؛ ذخائر العقبى : ص ۱۴۶ وليس فيه «ثمّ قال ...» ، المناقب للخوارزمي : ص ۸۱ ح ۶۵ .

2) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۶۷ ، بحار الأنوار : ج ۳۲ ص ۴۰ ح ۲۶ .

مسند زيد ـ به نقل از زيد بن على ، از پدرش ، از جدّش درباره امام على عليه السلام ـ : به درستى كه او (على عليه السلام ) به عمر درباره زنِ حامله‌اى كه اعتراف به زنا كرده بود و عمر دستور داده بود سنگسار شود ، گفت : «شايد بر سرش فرياد كشيده‌اى يا او را ترسانده‌اى؟» . گفت : چنين بود . فرمود : «آيا از پيامبر خدا نشنيدى كه مى‌فرمود : "بر اعتراف كننده ، پس از شكنجه حدّى نيست ؟ به درستى كه آن كه را دربند كشى يا زندان كنى ، يا تهديد كنى ، اقرارش [ ارزش] ندارد"» . عمر ، زن را آزاد كرد . سپس گفت : زنان ، ناتوان‌اند كه فرزندى مانند على بن ابى طالب بزايند . اگر على نبود ، هر آينه عمر هلاك مى‌شد .

امام على عليه السلام ـ از سخنرانى‌اش در آغاز خلافت ـ : خدا حرامى را حرام كرده كه ناشناخته نيست ، و حلالى را حلال كرده كه از عيبْ خالى است ، و حرمت مسلمان را بر ديگر حرمت‌ها برترى داده است ، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و يگانه‌پرستى پيوند داده است . پس مسلمان ، كسى است كه مسلمانان ، از دست و زبان او آزارى نبينند ، جز آن كه براى حق باشد ؛ و آزار مسلمانان روا نيست ، مگر آن‌جا كه واجب شود .

.

۳ / ۱۰النَّهيُ عَنِ السَّبِّوقعة صفّين عن عبد اللّه بن شريك : خَرَجَ حُجرُ بنُ عَدِيٍّ وعَمرُو بنُ الحَمِقِ يُظهِرانِ البَراءَةَ وَاللَّعنَ مِن أهلِ الشّامِ ، فَأَرسَلَ إلَيهِما عَلِيٌّ عليه السلام : أن كُفّا عَمّا يَبلُغُني عَنكُما . فَأَتَياهُ فَقالا : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، أ لَسنا مُحِقّينَ ؟ قالَ : بَلى . قالا : أ وَلَيسوا مُبطِلينَ ؟ قالَ : بَلى . قالا : فَلِمَ مَنَعتَنا مِن شَتمِهِم ؟ قالَ : كَرِهتُ لَكُم أن تَكونوا لَعّانينَ شَتّامينَ ، تَشتِمونَ وتَتَبَرَّؤونَ ، ولكِن لَو وَصَفتُم مَساوِئَ أعمالِهِم فَقُلتُم : مِن سيرَتِهِم كَذا وكَذا ، ومِن عَمَلِهِم كَذا وكَذا ، كانَ أصوَبَ فِي القَولِ ، وأبلَغَ في العُذرِ . ولَو قُلتُم مَكانَ لَعنِكُم إيّاهُم وبَراءَتِكُم مِنهُمُ : اللّهُمَّ احقِن دِماءَنا ودِماءَهُم ، وأصلِح ذاتَ بَينِنا وبَينِهِم ، وَاهدِهِم مِن ضَلالَتِهِم ، حَتّى يَعرِفَ الحَقَّ مِنهُم من جَهِلَهُ ، ويَرعَوِيَ عَنِ الغَيِّ وَالعُدوانِ مَن لَهِجَ بِهِ ، كانَ هذا أحَبَّ إلَيَّ وخَيرا لَكُم . فَقالا: يا أميرَ المُؤمِنينَ ، نَقبَلُ عِظَتَكَ ، ونَتَأَدَّبُ بِأَدَبِكَ. (1)

.


1) .. وقعة صفّين : ص ۱۰۳ ، بحار الأنوار : ج ۳۲ ص ۳۹۹ ح ۳۶۹ ـ ۳۷۳ وراجع : نهج البلاغة : الخطبة ۲۰۶ والأخبار الطوال : ص ۱۶۵ .

۳ / ۱۰ پرهيزاندن از دشنام

۳ / ۱۰پرهيزاندن از دشناموقعة صفين ـ به نقل از عبد اللّه بن شريك ـ : حجربن عدى و عمرو بن حمق بيرون شدند ، در حالى كه برائت و لعن بر شاميان را آشكار مى‌كردند . على عليه السلام به آنان پيغام داد كه از آنچه به من خبر رسيده ، خوددارى كنيد . آن دو نزد على عليه السلام آمدند و گفتند : اى اميرمؤمنان! مگر ما برحق نيستيم؟ فرمود : «چرا» . گفتند : مگر آنان بر باطل نيستند؟ فرمود : «چرا» . گفتند : پس چرا ما را از دشنام دادن آنان ، باز داشتى؟ فرمود : «دوست نداشتم شما جزو لعن‌كننده‌ها و دشنام‌دهنده‌ها باشيد كه دشنام بدهيد و برائت بجوييد ؛ امّا اگر بدى‌هاى رفتارى آنان را بازگو مى‌كرديد ومى‌گفتيد : "روش آنان چنين است و رفتارشان چنان است" ، به سخن حق ، نزديك‌تر بود و در عذرآورى ، رساتر ؛ و اگر به جاى لعن آنان و برائت جُستن از آنها مى‌گفتيد : "بار خدايا! خون ما و آنان را حفظ كن ، ميان ما و آنان را اصلاح كن و آنان را از گمراهى برَهان ، تا آن كه حق را نمى‌داند ، بشناسد و آن كه به گمراهى و دشمنى آزمند است ، از آن باز ايستد" ، اين ، نزد من دوست‌داشتنى‌تر بود و براى شما بهتر» . آن دو گفتند : اى امير مؤمنان! پندت را مى‌پذيريم و به ادب تو مؤدّب مى‌شويم .

.

الإمام عليّ عليه السلام : لا تَشِن (1)عَدُوَّكَ وإن شانَكَ . (2)

۳ / ۱۱الرِّفقُ ما لَم يَكُن تَآمُراالإمام عليّ عليه السلام : الرِّفقُ يَفِلُّ حَدَّ المُخالَفَةِ . (3)

عنه عليه السلام ـ في الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : قارِب عَدُوَّكَ بَعضَ المُقارَبَةِ تَنَل حاجَتَكَ ، ولا تُفرِطُ في مُقارَبَتِهِ فَتُذِلَّ نَفسَكَ وناصِرَكَ ، وتَأمَّل حالَ الخَشَبَةِ المَنصوبَةِ في الشَّمسِ الَّتي إن أمَلتَها زادَ ظِلُّها ، وإن أفرَطتَ في الإِمالَةِ نَقَصَ الظِّلُّ . (4)

تاريخ الطبري عن عبد المَلِك بن أبي حُرّةَ الحَنَفيّ : أنّ عَليّا عليه السلام خَرَجَ ذاتَ يَومٍ يَخطُبُ ، فَإِنَّهُ لَفي خُطبَتِهِ إذ حَكَّمَتِ المُحَكِّمَةُ في جَوانِبِ المَسجِدِ . فَقالَ عَليٌّ عليه السلام : اللّه‌ُ أكبَرُ ! كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِها باطِلٌ ! إن سَكَتوا عَمَمناهُم (5)، وإن تَكَلَّموا حَجَجناهُم ، وإن خَرَجوا عَلَينا قاتَلناهُم . (6)

.


1) .. الشَّيْن : العَيْب (لسان العرب : ج ۱۳ ص ۲۴۴ «شين») .

2) .. غرر الحكم : ج ۶ ص ۳۳۹ ح ۱۰۴۱۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۹ ح ۹۴۲۶ .

3) .. غرر الحكم : ج ۱ ص ۱۵۰ ح ۵۶۰ .

4) .. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۳۴۲ ح ۹۲۳ .

5) .. لعلّه من قولهم : عمّمناه أمرنا ؛ أي ألزمناه (لسان العرب : ج ۱۲ ص ۴۲۷ «عمم») .

6) .. تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۷۲ ، الكامل فى التاريخ : ج ۲ ص ۳۹۸ ، أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۱۳۵ وليس فيه «وإن خرجوا ...» وفيهما «غممناهم» بدل «عممناهم» .

۳ / ۱۱ نرم‌خويى تا زمانى كه توطئه در كار نباشد

امام على عليه السلام : از دشمنت عيبجويى مكن ، گرچه او از تو عيبجويى كند .

۳ / ۱۱نرم‌خويى تا زمانى كه توطئه در كار نباشدامام على عليه السلام : نرم خويى ، تيزىِ مخالفت را كُند سازد .

امام على عليه السلام ـ در حكمت‌هاى منسوب به ايشان ـ : به دشمنت ، اندازه‌اى نزديك شو كه به خواسته‌ات برسى ، و در نزديكى به او زياده‌روى منما تا خود و ياورت را خوار سازى . در چوبى كه در برابر خورشيد نصب شده ، بنگر . اگر آن را مايل كنى ، سايه‌اش بسيار شود و اگر در مايل كردن زياده‌روى كنى ، سايه كم گردد .

تاريخ الطبرى ـ به نقل از عبد الملك بن ابى حرّه حنفى ـ : على عليه السلام روزى براى ايراد سخنرانى بيرون رفت . او در حال سخنرانى بود كه خوارج ، در گوشه‌هاى مسجد ، شعار «لا حكم الّا للّه ؛ حكمرانى جز براى خداوند نيست!» ، سر دادند . على عليه السلام فرمود : «اللّه اكبر! سخن حقّى است كه از آن ، باطلْ اراده مى‌شود . اگر ساكت شوند ، با آنان مانند ديگران برخورد مى‌كنيم ، و اگر سخن گويند ، با آنان احتجاج مى‌ورزيم، و اگر بر ما خروج كنند ، با آنان پيكار خواهيم كرد» .

.

السنن الكبرى عن كثير بن نَمِر : بَينا أنَا في الجُمُعَةِ وعَليٌّ عليه السلام عَلَى المِنبَرِ ، إذ قامَ رَجُلٌ فَقالَ : لا حُكمَ إلّا للّه‌ِِ . ثُمَّ قامَ آخَرُ فَقالَ : لا حُكمَ إلّا للّه‌ِِ ، ثُمَّ قاموا مِن نَواحِي المَسجِدِ ، فَأَشارَ إلَيهِم عَليٌّ عليه السلام بِيَدِهِ : اِجلِسوا ، نَعَم لا حُكمَ إلّا للّه‌ِِ ، كَلِمَةٌ يُبتَغى بِها باطِلٌ ، حُكمَ اللّه‌ِ نَنظُرُ فيكُم ، ألا إنَّ لَكُم عِندي ثَلاثَ خِصالٍ : ما كُنتُم مَعَنا لا نَمنَعُكُم مَساجِدَ اللّه‌ِ أن تَذكُرُوا فيهَا اسمَ اللّه‌ِ ، ولا نَمنَعُكُم فَيئا ما كانَت أيديكُم مَعَ أيدينا ، ولا نُقاتِلُكُم حَتّى تُقاتِلوا . ثُمَّ أخَذَ في خُطبَتِهِ . (1)

الأموال عن كثير بن نَمِر : جاءَ رَجُلٌ بِرَجُلٍ (2)مِنَ الخَوارِجِ إلى عَليٍّ عليه السلام ، فَقالَ : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، إنّي وَجَدتُ هذا يَسُبُّكَ ، قالَ : فَسُبَّهُ كَما سَبَّني . قالَ : ويَتَوَعَّدُكَ ؟ فَقالَ : لا أقتُلُ مَن لَم يَقتُلني ، قالَ عَليٌّ عليه السلام : لَهُم عَلَينا ثَلاثٌ : أن لا نَمنَعَهُمُ المَساجِدَ أن يَذكُرُوا اللّه‌َ فيها ، وأن لا نَمنَعَهُمُ الفَيءَ ما دامَت أيديهِم مَعَ أيدينا ، وأن لا نُقاتِلَهُم حَتّى يُقاتِلونا . (3)

المصنّف لابن أبي شيبة عن كثيربن نَمِر : جاءَ رَجُلٌ بِرِجالٍ إلى عَليٍّ عليه السلام فَقالَ : إنّي رَأَيتُ هؤلاءِ يَتَوَعَّدونَكَ ، فَفَرّوا وأخَذتُ هذا ، قالَ : أفَأَقتُلُ مَن لَم يَقتُلني ؟ قالَ : إنَّهُ سَبَّكَ ! قالَ : سُبَّهُ أو دَع . (4)

راجع : موسوعة الإمام عليّ عليه السلام : ج ۳ ص ۶۴۵ (صبر الإمام على أذاهم ورفقه بهم) .

.


1) .. السنن الكبرى : ج ۸ ص ۳۱۹ ح ۱۶۷۶۳ ، تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۷۳ عن كثير بن بهز الحضرمي ، الكامل فى التاريخ : ج ۲ ص ۳۹۸ ، البداية والنهاية : ج ۷ ص ۲۸۵ كلّها نحوه .

2) .. في المصدر : «لرجل» وهو تصحيف.

3) .. الأموال : ص ۲۴۵ ح ۵۶۷ ، كنز العمّال : ج ۱۱ ص ۳۰۰ ح ۳۱۵۶۹ .

4) .. المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۸ ص ۶۱۴ ح ۱۴۷ ، كنز العمّال : ج ۱۱ ص ۳۱۹ ح ۳۱۶۱۶ .

السنن الكبرى ـ به نقل از كثير بن نمر ـ : در حالى كه در نماز جمعه بودم و على عليه السلام بر منبر بود ، مردى به پا خاست و گفت : «لا حكم الّا للّه ؛ حكمرانى جز براى خداوند نيست!» . مردى ديگر هم به پا خاست و گفت : «لا حكم الّا للّه!» . آن‌گاه خوارج از گوشه‌هاى مسجد ، به پا خاستند . على عليه السلام با دست به آنان اشاره كرد كه بنشينند [ و فرمود : ]«آرى ؛ لا حكم الّا للّه! سخنى كه از آن ، باطلْ طلب مى‌شود . بر پايه حكم خداوند به شما مى‌نگريم . بدانيد كه براى شما نزد من، سه ويژگى است : تا زمانى كه با ما هستيد ، شما را از مساجد خداوند باز نداريم كه در آن ، نام خدا را بر زبان آوريد ؛ و تا زمانى كه دستان شما با دستان ماست ، شما را از ثروت‌هاى عمومى محروم نسازيم؛ و با شما پيكار نكنيم، مگر آن‌كه نبرد كنيد» . آن‌گاه به ادامه خطبه پرداخت .

الأموال ـ به نقل از كثير بن نمر ـ : مردى ، مردى از خوارج را نزد على عليه السلام آورد و گفت اى امير مؤمنان! ديدم كه اين مرد ، تو را دشنام مى‌دهد . فرمود: «به او دشنام ده،همان‌گونه كه به من دشنام داد». گفت : تو را دوزخى مى‌انگاشت! فرمود : «آن را كه با من پيكار نكند ، نمى‌كُشم» . [ سپس ]فرمود : «آنها بر ما سه حق دارند : آنان را از مساجد ، باز نداريم ، كه در آن ياد خدا كنند ؛ و آنان را از ثروت‌هاى عمومى باز نداريم ، تا زمانى كه دستان آنان با دست‌هاى ماست ؛ و با آنان پيكار نكنيم ، تا زمانى كه با ما پيكار نكنند» .

المصنَّف ، ابن ابى شيبة ـ به نقل از كثير بن نمر ـ : مردى ، مردى [ ديگر ] را نزد على عليه السلام آورد و گفت : اينان ، تو را دوزخى مى‌انگاشتند! سپس فرار كردند . و اين [ مرد ] را گرفتم . فرمود : «آيا بكُشم آن‌كه را با من پيكار نكرده است؟» . گفت : تو را دشنام داد! فرمود : «او را دشنام ده يا رها كن» .

ر . ك : دانش‌نامه امير المؤمنين عليه السلام : ج ۶ ص ۴۱۹ (شكيبايى امام بر آزارِ خوارج و مدارا با ايشان) .

.

۳ / ۱۲إجلاءُ المُتَآمِرينَ أو حَبسُهُمشرح نهج البلاغة : قَد رُوِيَ أنَّ عِمرانَ بنَ الحُصَينِ كانَ مِنَ المُنحَرِفينَ عَنهُ عليه السلام ، وأنَّ عَليّا عليه السلام سَيَّرَهُ إلَى المَدائِنِ ، وذلِكَ أنَّهُ كانَ يَقولُ : إن ماتَ عَليٌّ فَلا أدري ما مَوتُهُ ، وإن قُتِلَ فَعَسى أنّي ـ إن قُتِلَ ـ رَجَوتُ لَهُ . (1)

الغارات عن سعيد الأَشعريّ : اِستَخلَفَ عَليٌّ عليه السلام حينَ سارَ إلَى النَّهرَوانِ رَجُلاً مِنَ النَّخَعِ يُقالُ لَهُ : هانِي بنُ هَوذَةَ ، فَكَتَبَ إلى عَليٍّ عليه السلام : إنَّ غَنيّا وباهِلَةَ فَتَنوا ، فَدَعَوُا اللّه‌َ عَلَيكَ أن يَظفِرَ بِكَ عَدُوُّكَ ، قالَ : فَكَتَبَ إلَيهِ عَليٌّ عليه السلام : أجلِهِم مِنَ الكوفَةِ ولا تَدَع مِنهُم أحَدا . (2)

تاريخ الطبري عن المُحِلّ بن خَليفَة : إنَّ رَجُلاً مِنهُم مِن بَني سَدوسٍ يُقالُ لَهُ العَيزارُ بنُ الأَخنَسِ كانَ يَرى رَأيَ الخَوارِجِ ، خَرَجَ إلَيهِم ، فَاستَقبَلَ ورَاءَ المَدائِنِ عَدِيَّ بنَ حاتِمٍ ومَعَهُ الأَسوَدُ بنُ قَيسٍ والأَسوَدُ ابنُ يَزيدَ المُرادِيّانِ ، فَقالَ لَهُ العَيزارُ حينَ استَقبَلَهُ: أسالِمٌ غانِمٌ ، أم ظالِمٌ آثِمٌ ؟ فَقالَ عَدِيٌّ : لا ، بَل سالِمٌ غانِمٌ ، فَقالَ لَهُ المُرادِيّانِ: ما قُلتَ هذا إلّا لِشَرٍّ في نَفسِكَ ، وإنَّكَ لَنَعرِفُكَ يا عَيزارُ بِرَأيِ القَومِ ، فَلا تُفارِقنا حَتّى نَذهَبَ بِكَ إلى أميرِ المُؤمِنينَ فَنُخبِرَهُ خَبَرَكَ . فَلَم يَكُن بِأَوشَكَ أن جاءَ عَليٌّ فَأَخبَراهُ خَبَرَهُ ، وقالا: يا أميرَ المُؤمِنينَ ، إنَّهُ يَرى رَأيَ القَومِ ، قَد عَرَفناهُ بِذلِكَ . فَقالَ : ما يَحِلُّ لَنا دَمُهُ ، ولكِنّا نَحبِسُهُ . فَقالَ عَدِيُّ بنُ حاتِمٍ: يا أميرَ المُؤمِنينَ ، ادفَعهُ إلَيَّ وأنَا أضمِنُ ألّا يَأتِيَكَ مِن قِبَلِهِ مَكروهٌ . فَدَفَعَهُ إلَيهِ . (3)

.


1) .. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۴ ص ۷۷ .

2) .. الغارات : ج ۱ ص ۱۸ ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۳۵۶ ح ۵۸۸ .

3) .. تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۸۹ .

۳ / ۱۲ تبعيد يا زندانى كردن توطئه‌گران

۳ / ۱۲تبعيد يا زندانى كردن توطئه‌گرانشرح نهج البلاغة : گزارش شده كه عمران بن حُصَين ، از كناره‌گيران از على عليه السلام بود و على عليه السلام او را به مدائن تبعيد كرد ؛ چرا كه مى‌گفت : اگر على بميرد ، نمى‌دانم مرگش چگونه است!؟ و اگر كشته شود ـ كه اميد داريم كشته شود ـ ، برايش اميدوارم [كه اهل نجات باشد] !

الغارات ـ به نقل از سعيد اشعرى ـ : على عليه السلام هنگام حركت به سوى نهروان ، مردى از قبيله نخع را جانشين كرد كه نامش هانى بن هوذه بود . وى به على عليه السلام نامه نوشت كه [دو گروهِ ]غنى و باهله ، فتنه كرده‌اند و دعا كرده‌اند كه دشمنت پيروز گردد . على عليه السلام به او نوشت : «آنان را از كوفه بيرون كن و هيچ يك از آنان را رها مكن» .

تاريخ الطبرى ـ به نقل از محلّ بن خليفه ـ : مردى از قبيله بنى سدوس كه نامش عَيْزار بن اخنس بود و به باورهاى خوارج اعتقاد داشت ، به سمت آنان حركت كرد . در بيرون مدائن، با عدى بن حاتم رو به رو شد كه همراهش اسود بن قيس مرادى و اسود بن يزيد مرادى بودند . عيزار ، وقتى با عدى روبه رو شد ، گفت : آيا سالمِ بهره‌بَرى يا ستمگرِ گنهكار؟ عدى گفت : سالمِ بهره‌بَر . آن دو مرادى گفتند : اين سخن را نگفتى ، مگر به جهت شرّى كه در باطن دارى . به درستى كه ما مى‌دانيم كه عقيده خوارج را دارى اى عيزار! از ما جدا نمى‌شوى تا تو را نزد امير مؤمنان ببريم و اخبارت را به وى گزارش دهيم . زمانى نگذشت كه على عليه السلام آمد و آن دو خبر را به وى گزارش كردند و گفتند : اى اميرمؤمنان! او بر اعتقاد خوارج است . ما او را مى‌شناسيم . فرمود : «خونش بر ما حلال نيست ؛ امّا او را زندان مى‌كنيم» . عدى بن حاتم گفت : اى امير مؤمنان! او را به من سپار و من ضمانت مى‌كنم كه از ناحيه او به شما آسيبى نرسد . على عليه السلام او را به عدى سپرد .

.

. .

. .

. .

فهرست منابع و مآخذ

فهرست منابع و مآخذ۱ . الأخبار الطوال ، أحمد بن داوود الدينَوَرى (م ۲۸۲ ق ) ، تحقيق : عبد المنعم عامر ، قم : الشريف الرضى ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل. ۲ . الاختصاص ، المنسوب إلى محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، چهارم . ۳ . الإرشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد ، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل . ۴ . اعلام الدين فى صفات المؤمنين ، الحسن بن محمّد الديلمى (م ۷۱۱ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام . ۵ . اءعلام الورى بأعلام الهدى ، الفضل بن الحسن الطّبْرِسى (م ۵۴۸ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۷ ق ، اوّل. ۶ . الإقبال بالأعمال الحسنة فى ما يعمل مرّة فى السنة ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : جواد القيّومى ، قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۷ . الأمالى ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق ) ، تحقيق : مؤسسة البعثة ، قم : دار الثقافة ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۸ . الأمالى ، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : حسين اُستاد ولى و على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم .

.

۹ . الأموال ، القاسم بن سلام الهَرَوى (م ۲۲۴ ق ) ، تحقيق : محمّد خليل هراس ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۰۶ ق ، اوّل. ۱۰ . انساب الأشراف ، أحمد بن يحيى البلاذرى (م ۲۷۹ ق ) ، تحقيق : سهيل زكّار و رياض زِرِكْلى ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۷ ق ، اوّل. ۱۱ . بحار الأنوار الجامعة لدرر اخبار الأئمّة الأطهار عليهم السلام ، محمّد باقر بن محمّد تقى المجلسى (العلّامة المجلسى) (م ۱۱۱۱ ق ) ، بيروت : مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۳ ق ، دوم . ۱۲ . البداية و النهاية ، إسماعيل بن عمر الدمشقى (ابن كثير) (م ۷۷۴ ق ) ، تحقيق : مكتبة المعارف ، بيروت : مكتبة المعارف . ۱۳ . تاج العروس من جواهر القاموس ، السيّد محمّد المرتضى بن محمّد الحسينى الزَّبيدى (م ۱۲۰۵ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۱۴ . تاريخ اصبهان ، أحمد بن عبد اللّه الإصفهانى (أبو نعيم) (م ۴۳۰ ق ) ، تحقيق : سيّد كسروى حسن ، بيروت : دار الكتب العلميّة . ۱۵ . تاريخ دمشق ، على بن الحسن بن هبة اللّه الدمشقى (ابن عساكر) (م ۵۷۱ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۵ ق ، اوّل. ۱۶ . تاريخ الطبرى (تاريخ الاُمم و الملوك) ، محمّد بن جرير الطبرى (م ۳۱۰ ق ) ، تحقيق : محمّد أبو الفضل إبراهيم ، مصر : دار المعارف . ۱۷ . تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله ، الحسن بن على الحَرّانى (ابن شُعبة) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۱۸ . تذكرة الخواصّ (تذكرة خواصّ الاُمّة فى خصائص الأئمّة عليهم السلام ) ، يوسف بن فُرُغلى (سبط ابن الجوزى) (م ۶۵۴ ق ) ، مقدمه : السيّد محمّد صادق بحر العلوم ، تهران : مكتبة نينوى الحديثة . ۱۹ . تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم) ، إسماعيل بن عمر البُصروى الدمشقى (م ۷۷۴ ق ) ، تحقيق : عبد العزيز غنيم و محمّد أحمد عاشور و محمّد إبراهيم البنّا ، قاهره : دار الشعب . ۲۰ . تفسير القمّى ، على بن إبراهيم القمّى (م ۳۰۷ ق ) ، به كوشش : السيّد طيّب الموسوى الجزائرى ، نجف : مطبعة النجف الأشرف . ۲۱ . تهذيب الأحكام فى شرح المقنعة ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق ) ، بيروت : دار التعارف ، ۱۴۰۱ ق ، اوّل.

.

۲۲ . الجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبى) ، محمّد بن أحمد الأنصارى القرطبى (م ۶۷۱ ق ) ، تحقيق : محمّد عبد الرحمان المرعشلى ، بيروت : دار إحياء التراث العربى ، ۱۴۰۵ ق ، دوم . ۲۳ . الجعفريّات (الأشعثيّات) ، محمّد بن محمّد بن الأشعث الكوفى (ق ۴ ق ) ، تهران : مكتبة نينوى (طبع شده به ضميمه : قرب الإسناد) . ۲۴ . جمال الاُسبوع بكمال العمل المشروع ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : السيّد جواد القيّومى ، قم : مؤسسة الآفاق ، ۱۳۷۱ ش ، اوّل. ۲۵ . الجَمَل و النصرة لسيّد العترة فى حرب البصرة ، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : السيّد على مير شريفى ، قم : المؤتمر العالمى لألفيّة الشيخ المفيد ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۲۶ . خصائص الأئمّة عليهم السلام (خصائص امير المؤمنين عليه السلام ) ، محمّد بن الحسين الموسوى (الشريف الرضى) (م ۴۰۶ ق ) ، تحقيق : محمّد هادى الأمينى ، مشهد : مجمع البحوث الإسلاميّة التابع للحضرة الرضويّة المقدّسة ، ۱۴۰۶ ق . ۲۷ . الخصال ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، چهارم . ۲۸ . الدروع الواقية ، على بن موسى الحلى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۲۹ . دعائم الإسلام وذكر الحلال والحرام والقضايا والأحكام ، النعمان بن محمّد التميمى المغربى (القاضى أبو حنيفة) (م ۳۶۳ ق ) ، تحقيق : آصف بن على أصغر فيضى ، مصر : دار المعارف ، ۱۳۸۹ ق ، سوم . ۳۰ . الدعوات ، سعيد بن هبة اللّه الراوندى (قطب الدين الراوندى) (م ۵۷۳ ق ) ، تحقيق : مؤسسة الإمام المهدى (عج) ، قم : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۳۱ . ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى ، أحمد بن عبد اللّه الطبرى (م ۶۹۳ ق ) ، تحقيق : أكرم البوشى ، جدّه : مكتبة الصحابة ، ۱۴۱۵ ق ، اوّل . ۳۲ . روض الجنان و روح الجنان (تفسير ابو الفتوح رازى) ، حسين بن على رازى (ابو الفتوح) (ق ۶ ق ) ، مشهد : آستان قدس رضوى ، ۱۳۷۱ ش ، اوّل. ۳۳ . روضة الواعظين ، محمّد بن الحسن الفتّال النيسابورى (م ۵۰۸ ق ) ، تحقيق : حسين الأعلمى ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، ۱۴۰۶ ق ، اوّل .

.

۳۴ . سنن ابن ماجة ، محمّد بن يزيد القزوينى (ابن ماجة) (م ۲۷۵ ق ) ، تحقيق : محمّد فؤاد عبد الباقى ، بيروت : دار إحياء التراث ، ۱۳۹۵ ق ، اوّل. ۳۵ . سنن ابى داوود ، سليمان بن أشعث السِّجِستانى الأزدى (م ۲۷۵ ق ) ، تحقيق : محمّد محيى الدين عبد الحميد ، بيروت : دار إحياء السنّة النبويّة . ۳۶ . السنن الكبرى ، أحمد بن الحسين البيهقى (م ۴۵۸ ق ) ، تحقيق : محمّد عبد القادر عطا ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۳۷ . السنن الكبرى ، أحمد بن شعيب النسائى (م ۳۰۳ ق) ، تحقيق : عبد الغفار سليمان البُندارى ، بيروت : دار الكتب العلمية ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۳۸ . شرح اُصول الكافى ، محمّد صالح المازندرانى (م۱۰۸۱ق) ، تصحيح : على عاشور ، بيروت : دار إحياء التراث العربى ، ۱۴۲۱ق . ۳۹ . شرح نهج البلاغة ، عبد الحميد بن محمّد المعتزلى (ابن أبى الحديد) (م ۶۵۶ ق ) ، تحقيق : محمّد أبوالفضل إبراهيم ، بيروت : دار إحياء التراث ، ۱۳۸۷ ق ، دوم . ۴۰ . شرح نهج البلاغة ، ميثم بن على البحرانى (ابن ميثم) (م ۶۸۹ق) ، بيروت : دار الآثار للنشر ، ۱۴۰۲ق . ۴۱ . شرح نهج البلاغة ، عبد الحميد بن محمّد المعتزلى (ابن أبى الحديد) (م ۶۵۶ ق ) ، تحقيق : محمّد أبوالفضل إبراهيم ، بيروت : دار إحياء التراث ، ۱۳۸۷ ق ، دوم . ۴۲ . شُعب الإيمان ، أحمد بن الحسين البيهقى (م ۴۵۸ ق ) ، تحقيق : محمّد السعيد بسيونى زغلول ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل. ۴۳ . الصحاح (تاج اللغة وصحاح العربيّة) ، إسماعيل بن حمّاد الجوهرى (م ۳۹۸ ق ) ، تحقيق : أحمد بن عبد الغفور عطّار ، بيروت : دار العلم للملايين ، ۱۴۱۰ ق ، چهارم . ۴۴ . صحيح البخارى ، محمّد بن إسماعيل البخارى (م ۲۵۶ ق ) ، تحقيق : مصطفى ديب البغا ، بيروت : دار ابن كثير ، ۱۴۱۰ ق ، چهارم . ۴۵ . الصحيفة السجّاديّة ، المنسوب إلى الإمام على بن الحسين عليه السلام ، تصحيح : على أنصاريان ، دمشق : المستشارية الثقافية للجمهوريّة الإسلاميّة الإيرانيّة ، ۱۴۰۵ ق . ۴۶ . علل الشرائع ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، بيروت : دار إحياء التراث ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل.

.

۴۷ . عوالى اللآلى العزيزيّة فى الأحاديث الدينيّة ، محمّد بن على الأحسائى (ابن أبى جمهور) (م ۹۴۰ ق ) ، تحقيق : مجتبى العراقى ، قم : مطبعة سيّد الشهداء عليه السلام ، ۱۴۰۳ ق ، اوّل. ۴۸ . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : السيّد مهدى الحسينى اللاجوردى ، تهران : جهان . ۴۹ . عيون الحكم و المواعظ ، على بن محمّد الليثى الواسطى (ق ۶ ق ) ، تحقيق : حسين الحسنى البيرجندى ، قم : دار الحديث ، ۱۳۷۶ ش ، اوّل. ۵۰ . الغارات ، إبراهيم بن محمّد (ابن هلال الثقفى) (م ۲۸۳ ق ) ، تحقيق : مير جلال الدين المحدّث الاُرموى ، تهران : انجمن آثار ملّى ، ۱۳۹۵ ق ، اوّل. ۵۱ . غرر الحكم ودرر الكلم ، عبد الواحد الآمِدى التميمى (م ۵۵۰ ق ) = ترجمه و شرح غرر الحكم . ۵۲ . الغيبة ، محمّد بن إبراهيم الكاتب النعمانى (م ۳۵۰ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، تهران : مكتبة الصدوق . ۵۳ . الغيبة ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق ) ، تحقيق : عباد اللّه الطهرانى و على أحمد ناصح ، قم : مؤسسة المعارف الإسلاميّة ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۵۴ . فلاح السائل ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : غلامحسين مجيدى ، قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۹ ق ، اوّل. ۵۵ . قصص الأنبياء ، سعيد بن هبة اللّه (قطب الدين الراوندى) (م ۵۷۳ ق ) تحقيق : غلامرضا عرفانيان ، مشهد : مجمع البحوث الإسلاميّة التابع لمؤسسة الآستانة الرضويّة ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل. ۵۶ . الكامل فى التاريخ ، على بن محمّد الشيبانى الموصلى (ابن الأثير) (م ۶۳۰ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار إحياء التراث العربى ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۵۷ . كتاب من لا يحضره الفقيه ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، دوم . ۵۸ . كشف الغمّة فى معرفة الأئمّة ، على بن عيسى الإربلى (م ۶۸۷ ق ) ، تصحيح : السيّد هاشم الرسولى المحلّاتى ، بيروت : دار الكتاب ، ۱۴۰۱ ق ، اوّل. ۵۹ . كشف اليقين فى فضائل امير المؤمنين عليه السلام ، الحسن بن يوسف الحلّى (العلّامه) (م ۷۲۶ ق ) ، تحقيق : على آل كوثر ، قم : مجمع إحياء الثقافة الإسلاميّة ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل.

.

۶۰ . كمال الدين وتمام النعمة ، محمّدبن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۵ ق ، اوّل. ۶۱ . كنز العمّال فى سنن الأقوال و الأفعال ، على المتّقى بن حسام الدين الهندى (م ۹۷۵ ق ) ، تصحيح : صفوة السقّا ، بيروت : مكتبة التراث الإسلامى ، ۱۳۹۷ ق ، اوّل. ۶۲ . كنز الفوائد ، محمّد بن على الكراجكى الطرابلسى (م ۴۴۹ ق ) ، تصحيح : عبد اللّه نعمة ، قم : دار الذخائر ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل. ۶۳ . لسان العرب ، محمّدبن مُكرَّم المصرى الأنصارى (ابن منظور) (م ۷۱۱ ق ) ، بيروت : دار صادر ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل. ۶۴ . مجمع البحرين ، فخر الدين الطُّرَيحى (م ۱۰۸۵ ق ) ، تحقيق : السيّد أحمد الحسينى ، تهران : مكتبة نشر الثقافة الإسلاميّة ، ۱۴۰۸ ق ، دوم . ۶۵ . مجمع البيان فى تفسير القرآن (تفسير مجمع البيان) ، الفضل بن الحسن الطَّبْرِسى (أمين الإسلام) (م ۵۴۸ ق ) ، تحقيق : السيّد هاشم الرسولى المحلّاتى و السيّد فضل اللّه اليزدى الطباطبائى ، بيروت : دار المعرفة ، ۱۴۰۸ ق ، دوم . ۶۶ . المزار ، محمّد بن مكّى العاملى (الشهيد الأوّل) (م ۷۸۶ ق ) ، تحقيق : مدرسة الإمام المهدى(عج) ، قم : مدرسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۱۰ ق . ۶۷ . المزار ، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : محمّد باقر الأبطحى ، قم : المؤتمر العالمى لألفيّة الشيخ المفيد ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۶۸ . المزار الكبير ، محمّد بن جعفر المشهدى (ق ۶ ق ) ، تحقيق : السيّد جواد القيّومى الإصفهانى ، قم : قيّوم ، ۱۴۱۹ ق ، اوّل. ۶۹ . المستدرك على الصحيحين ، محمّد بن عبد اللّه الحاكم النيسابورى (م ۴۰۵ ق ) ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۷۰ . مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ، ميرزا حسين النورى الطَبَرسى (م ۱۳۲۰ ق ) ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۷۱ . مسند الإمام زيد(مسند زيد) ، المنسوب إلى زيد بن على بن الحسين عليهماالسلام(م ۱۲۲ ق ) ، بيروت : منشورات دار مكتبة الحياة ، ۱۹۶۶ م ، اوّل. ۷۲ . مسند أحمد بن حنبل ، أحمد بن محمّد الشيبانى (ابن حنبل) (م ۲۴۱ ق ) ، تحقيق : عبد اللّه محمّد الدرويش ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۴ ق ، دوم .

.

۷۳ . مسند الشاميين ، سليمان بن احمد الطبرانى (م ۳۶۰ ق) ، تحقيق: حمدى عبد المجيد السلفى ، بيروت: مؤسسة الرسالة . ۷۴ . مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ، المنسوب إلى الإمام الصادق عليه السلام ، شرح : عبد الرزّاق گيلانى ، (م ۱۰۸۹ ق) ، تصحيح : جلال الدّين محدّث اُرموى تهران : نشر صدوق ، ۱۴۰۷ ق ، سوم. ۷۵ . المصباح فى الأدعية والصلوات والزيارات ، إبراهيم بن على الحارثى العاملى (الكفعمى) (م ۹۰۰ ق ) ، قم : منشورات الشريف الرضى . ۷۶ . مصباح المتهجّد ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق ) ، تحقيق : على أصغر مرواريد ، بيروت : مؤسسة فقه الشيعة ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۷۷ . المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى ، أحمد بن محمّد الفيّومى (م ۷۷۰ ق ) ، قم : مؤسسة دار الهجرة ، ۱۴۱۴ ق ، دوم . ۷۸ . المصنّف فى الأحاديث و الآثار ، عبد اللّه بن محمّد العبسى الكوفى (ابن أبى شيبة) (م ۲۳۵ ق ) ، تحقيق : سعيد محمّد اللحّام ، بيروت : دار الفكر . ۷۹ . مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول ، محمّد بن طلحة النصيبى الشافعى (م ۶۵۲ ق ) ، تحقيق : ماجد أحمد العطيَّة ، بيروت : مؤسسة اُمّ القرى ، ۴۲۰ ق . ۸۰ . معانى الأخبار ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۳۶۱ ش ، اوّل. ۸۱ . معانى الأخبار ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۳۶۱ ش ، اوّل. ۸۲ . معجم مقاييس اللغة ، أحمد بن فارس الرازى (م ۳۹۵ ق) ، تحقيق : عبد السّلام محمّد هارون . مصر : شركة مكتبة مصطفى البابى و أولاده . ۸۳ . المعيار و الموازنة ، محمّد بن عبد اللّه الإسكافى (م ۲۴۰ ق ) ، تحقيق : محمّد باقر المحمودى . ۸۴ . مفردات الفاظ القرآن ، حسين بن محمّد الراغب الإصفهانى (م ۴۲۵ ق ) ، تحقيق : صفوان عدنان داوودى ، بيروت : دار القلم ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل. ۸۵ . مكارم الأخلاق ، الفضل بن الحسن الطَّبْرِسى (أمين الإسلام) (م ۵۴۸ ق ) ، تحقيق : علاء آل جعفر ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل.

.

۸۶ . مكارم الأخلاق ، عبد اللّه بن محمّد القرشى (ابن أبى الدنيا) (م ۲۸۱ ق) ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۰۹ق . ۸۷ . مناقب آل ابى طالب (المناقب لابن شهر آشوب) ، محمّد بن على المازندرانى (ابن شهرآشوب) (م ۵۸۸ ق ) ، قم : المطبعة العلميّة . ۸۸ . المناقب (المناقب للخوارزمى) ، الموفّق بن أحمد المكّى الخوارزمى الخطيب (م ۵۶۸ ق ) تحقيق : مالك المحمودى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، دوم . ۸۹ . المواعظ العدديّة ، محمّد بن محمّد بن الحسن الحسينى العاملى (ابن القاسم) (ق ۱۱ ق) ، تحرير : على المشكينى الأردبيلى ، تحقيق : على الأحمدى الميانجى ، قم : الهادى ، ۱۴۰۶ ق ، چهارم . ۹۰ . مهج الدعوات و منهج العبادات ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : حسين الأعلمى ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۹۱ . ميزان الحكمة با ترجمه فارسى ، محمّد محمّدى رى شهرى ، ترجمه : حميد رضا شيخى ، قم : دارالحديث ، ۱۳۷۷ش . ۹۲ . نثر الدرّ ، منصور بن الحسين الآبى (أبو سعيد الوزير) (م ۴۲۱ ق ) ، تحقيق : محمّد على قرنة ، مصر : الهيئة المصرية العامة ، ۱۹۸۱ م ، اوّل . ۹۳ . النهاية فى غريب الحديث و الأثر ، مبارك بن محمّد الجَزَرى (ابن الأثير) (م ۶۰۶ ق ) ، تحقيق : طاهر أحمد الزاوى ، قم : مؤسسة إسماعيليان ، ۱۳۶۷ ش ، چهارم . ۹۴ . النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق) ، بيروت : دار الكتاب العربى ، ۱۳۹۰ ق . ۹۵ . وسائل الشيعة اءلى تحصيل مسائل الشريعة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملى (م ۱۱۰۴ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل. ۹۶ . وقعة صفّين ، نصر بن مزاحم المنقرى (م ۲۱۲ ق ) ، تحقيق : عبد السلام محمّد هارون ، قم : مكتبة آية اللّه المرعشى ، ۱۳۸۲ ق ، دوم .

.

. .

. .