ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : تجلی غدیر در عصر ظهور: مجموعه مقالات درباره جلوههای تحقق غدیر در عصر ظهور بقیه الله اعظم (ع)/ تالیف مرکز غدیرستان کوثر نبی ( ص ).
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۳۳۶ص.
شابک : 978-964-397-847-1
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : مهدویت-- مقالهها و خطابهها
موضوع : مهدویت-- انتظار-- مقالهها و خطابهها
موضوع : غدیر خم -- مقالهها و خطابهها
شناسه افزوده : مرکز غدیرستان کوثر نبی(ص)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ت۲۷ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۵۴۹۰۸
اهداء به آنان که
در انتظارِ تحقق غدیر،
روزگار ظهور را لحظه شماری میکنند.
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
«غدیر» این نام دیر آشنای شیعیان علیعلیه السلام، پیوسته در انتظار روزی به نام «ظهور» است، تا «تجلی» تمام عیار خود را به بشریت نشان دهد.
دوستان امیرالمؤمنینعلیه السلام هر صبح را با نام زیبای غدیر آغاز میکنند، و روزهای مانده تا ظهور را به شماره میآورند، تا مگر به پایان آن دست یابند و بیعت با آخرین وارث غدیر را تجربه کنند.
غدیریان نفرین بر سقیفه را وِرد زبان خود ساختهاند که نگذاشت آرمانهای الهی غدیر تحقق یابد. آنان هر روز از زندگی سخت در کنارِ سقیفه را، به امیدِ رسیدن به ایام روح افرازی ظهورِ منجی بشریت برای اجرای قانون نامه غدیر سپری میکنند.
چهارده قرن است که پرچمِ غدیر با شعارِ «اَشهَدُ اَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ» به دست غدیریان بر بام دنیا در اهتزاز است، و این عَلَم آل محمدعلیهم السلام برافراشته خواهد ماند تا روزی که صاحب آن بیاید و عظمت و اقتدار غدیر را به جهانیان بنمایاند؛ و غدیرستانی به گستردگی جای جای زمین بر پا کند و همه انسانها قائم آل رسولعلیهم السلام را تنها امام خلق بشناسند و بهشتِ روی زمین شکل گیرد.
انتخاب موضوع «تجلی غدیر در عصر ظهور»
با توجه به اهداف بنیانگذار مؤسسه «غدیرستان» حضرت آیة اللَّه سید حسن فقیه امامی رحمة اللَّه علیه، موضوع «تجلی غدیر در عصر ظهور» برای تحقیق در دو بُعد «غدیر» و «ظهور» انتخاب شد. با این دیدگاه «غدیرستان کوثر نبیصلی الله علیه وآله» نشستها و فراخوانی برای مقالات بر محور این موضوع ترتیب داد، تا با بهرهوری از تحقیقات پژوهشگران در این باره بتواند گام نخست را در مطرح ساختن جدی ارتباطِ غدیر و ظهور بردارد؛ و به این عنوان جدیدِ اعتقادی رسمیتِ علمی بخشد.
خوشبختانه طی سه کنفرانس، گروهی از متخصصین علوم اهل بیتعلیهم السلام پیشقدم شدند و طی سخنرانیها و ارائه مقالات در این باره، اولین پایههای فکری غدیر و ظهور را بنیان گذاری کردند و راه را برای علاقمندان بحث در موضوع هموار ساختند.
«غدیرستان» خود را موظف دانست برای نشر این مقالات در سطح عموم دست به کار شود، و با تنظیم و ویراستاری و چینش فنی آنها کتابی را آماده کند که حاوی مسیر طی شده در این راه باشد. کتاب حاضر ثمره تلاش گروه فرهنگی غدیرستان برای ارائه نهایی این مجموعه مقالات است، که به دنیای تشیع تقدیم میگردد. ذیلاً به شرح اقدامات انجام شده در این دو جهت میپردازیم:
الف . شیوه تنظیم مقالات.
ب . گزارشی از نشستها.
تنظیم مقالات «غدیر و ظهور»
تدوین و تنظیم مقالات رسیده در موضوع «تجلی غدیر در عصر ظهور» طی مراحل زیر به انجام رسید:
الف . تعداد مقالات
مقالات برگزیده 19 مقاله است، که در کتاب حاضر با در نظر گرفتن مسیر علمیِ بحث چینش شده است، به گونهای که خواننده مقالات با مطالعه هر یک از آنها وارد مرحله بعدی بحث میشود و گام به گام با موضوع آشنایی بیشتری پیدا میکند و به هدف نزدیک میگردد؛ تا انتهای کتاب که همه جوانب بحث در ذهن او تبلور مییابد.
ب . نویسندگان مقالات
با احترام به مقام علمی همه نویسندگان محترم مقالات در این مجموعه، به ذکر نام ایشان اکتفا شده و از آوردن هرگونه القاب علمی پرهیز گردیده است.
ج . چینش مقالات
ترتیب مقالات فقط بر اساس روند فکری مسئله «تجلی غدیر در عصر ظهور» است، که مراحل آن چنین است:
مقاله اول ملخصی برگرفته از همه مقالات و نوعی نتیجه گیری از مجموع آنهاست، که ذهن خواننده را کاملاً آماده ورود به بحث مینماید. در مقاله دوم به زمینههای بحث «تجلی غدیر در ظهور» پرداخته شده است. مقاله سوم فطری بودن غدیر و انتظار، و تجلی این مسئله فطری در اعتقاد را بیان میکند. مقاله چهارم ضرورت احیای غدیر را بررسی میکند، که در ظهور تحقق خواهد یافت.
بُعد اعتقادی مسئله را در اتصال بعثت و غدیر و ظهور باید جستجو کرد، که مقاله پنجم بدان پرداخته است. ایجاد انتظار برای تحقق غدیر به دست حضرت ولی عصرعلیه السلام یکی از ابعاد جدی موضوع است، که مقاله ششم بیان آن را بر عهده گرفته است. مقاله هفتم به لزوم تکامل و آمادگی انسانها برای تحقق غدیر میپردازد که در عصر ظهور به حد لازم خواهد رسید. نگاهی دیگر در این باره اهداف غدیر و موانع تحقق آن را به صورت یک مقایسه کنار هم قرار میدهد، که مقاله هشتم به تبیین آن پرداخته است.
این پایه فکری که همه حق متعلق به غدیر است و این حق حتماً باید اعاده گردد و ظرفی جز ظهور ندارد، نکته حساسی است، که در مقاله نهم بیان شده است. نگاه به غدیر به عنوان هدف اَکمَل خلقت لزوم تحقق آن در روز ظهور را روشنتر مینماید، و این مهم فکری در مقاله دهم مشروحاً مورد بحث قرار گرفته است. تأسف از غلبه باطل در طول زمانها و انتظار تحقق حق غدیر در روزگار ظهور زاویه دیگری است، که مقاله یازدهم بیان آن را بر عهده دارد. پنجرهای دیگر به سوی این بحث، تحقق امامتِ الهی است که جانِ غدیر را تشکیل میدهد و تحقق عمَلیِ کامل آن در ظهور خواهد بود، که در مقاله دوازدهم بیان شده است.
عدالت آن گونه که خدا میخواهد فقط در امامت غدیر جلوهگر است و تحقق آن در روزگار ظهور خواهد بود، که مقاله سیزدهم بدان پرداخته است. زاویهای دیگر از تحقق غدیر، نشرِ علم الهی و در نتیجه هدایتی است که در سایه آن علم تحقق مییابد، و این جز در ایام ظهور محقق نخواهد شد، که مقاله چهاردهم در بردارنده این موضوع است. نظم جهانی و وحدت بر اساس غدیر نقطه دیگری است که ایام ظهور وعدهگاه آن است، و مقاله پانزدهم به این جهت اختصاص دارد. آنچه از عدالت در حکومت صاحب غدیر امیرالمؤمنینعلیه السلام جلوهگر شده اما فرصت تکمیل آن پیدا نشد، باید در روزگار ظهور در کاملترین صورت جلوه کند، که مقاله شانزدهم بدان پرداخته است.
هدف نهایی از خلق انسان که عبودیت است با حکومت امامِ الهی غدیر تحقق مییابد، که فِعلیت تمام عیار آن در عصر ظهور با حضور حضرت بقیة اللَّه الاعظمعلیه السلام خواهد بود، و مقاله هفدهم بیان آن را بر عهده گرفته است. کربلا به عنوان مذبح غدیر نقطه استثنائی تاریخ است که انتقام آن جز در عصر ظهور تحقق نمییابد، و مقاله هیجدهم بدین مهم پرداخته است. نقطه پایانی این بحث، قطع ریشه ظلمی است که قرنها بر غدیر رفته و باید در عصر ظهور مُهر خاتمه بر آن زده شود، که آخرین مقاله کتاب حاضر بیان آن را بر عهده دارد.
د . محتوای مقالات
هر مقاله در ابتدا شماره دارد، و سپس عنوان اصلی و نام نویسنده آن آورده شده است. آنگاه چکیدهای از محتوای آن برای آمادگی مخاطب آمده است. سپس متن مقاله با عنوانهای فرعی آن آورده شده و در پاورقی هر صفحه آدرسهای لازم ذکر گردیده است. در پایان هر مقاله منابع آن آورده شده است.
گزارش نشستهای «غدیر و ظهور»
تاکنون سه نشست علمی تخصصی با موضوع «تجلی غدیر در عصر ظهور»(1) در اصفهان برگزار شده است. طی این سه مرحله مسئله مذکور مورد بحث و گفتگوی اساتید و اهل تخصص قرار گرفته، که ذیلاً گزارش آنها تقدیم میگردد.
نشست اول : سال 1390 ، قائمیه اصفهان
این کنفرانس در ایام نیمه شعبان 1432 ق با هدف بیان ارتباط غدیر و مهدویت به مدت سه شب برگزار گردید. در این نشستها اساتید بزرگوار علامه شیخ علی نظری منفرد، حجة الاسلام و المسلمین محمد حسین یوسفی، استاد علی اصغر رضوانی و استاد محمد حسین رحیمیان به سخنرانی درباره موضوع پرداختند، که گوشههایی از سخنان ایشان به شرح زیر است:
پیامبرصلی الله علیه وآله برای آنکه تکلیف آینده جامعه اسلامی را بیان کند به امر خدا جانشینان بعد از خود را معرفی کرد. این معرفی اوصیا هم برای تشکیل یک حکومت اسلامیِ کامل عیار و هم برای تبیین جزئیات مسائلی بود، که در زمان آن حضرت امکان بیان همه آنها وجود نداشت.
همان طور که مُؤَسِّس دین باید معصوم باشد مُبَیِّن آن هم باید مقام عصمت را دارا باشد؛ که این مسئله در غدیر اعلام شد و تحقق عملی یافت.
تحقق دقیق و کامل اهداف غدیر در عصر ظهور در سه هدف غدیر متبلور است: یکی پیاده کردن اسلام و تطبیق آن از کانال صحیح، و دوم تحقق کامل حکومت الهی عدل گستر جهانی، و سوم رفع اختلاف بین امت اسلامی.
یکی از موانع بر سر راه تحقق غدیر ایجاد گنندگان آن موانع هستند، و یکی از این موانع کینههای بدر و اُحُد در دل گروهی بود و صاحب این عقدهها عمداً بر سر راه غدیر مانع ایجاد میکردند.
با آن اهداف و این موانع، باید در انتظار روزی نشست که این موانع از سر راه غدیر برداشته شود، و غدیر عملاً در کام زندگی مردم جهان جای گیرد، که همان روز ظهور است.
سه هدف از خلقت انسان در نظر است که کمال آنها در غدیر است. آن سه هدف عبارتند از رسیدن به علم و معرفت و رسیدن به عبودیت و بندگی و رسیدن به مرز بنده خاص خدا شدن.
ارسال انبیاعلیهم السلام از سوی خداوند برای دو هدف است، که یکی غلبه دین الهی بر همه ادیان است تا آنجا که یک دین بیشتر نباشد، و دیگری انزال کتب تا مردم به قسط و عدل و گسترش جهانی آن موفق شوند.
تحقق آن اهداف خلقت و این اهداف ارسال رسل فقط در عصر ظهور با قدرت تمام عیار حجة اللَّه الاعظمعلیه السلام امکان پذیر است.
غدیر بستری برای تکامل انسان است. آفریدگار هستی بخش غدیر را از آن روی پدید آورد تا انسان را در بستر تعالی و تکامل قرار دهد و سعادت و رستگاری بشریت را در دوران ظهور رقم زند، و تجلی کامل آن را به جهان هستی نشان دهد.
ارتباط این دو حادثه تاریخ چنین است: غدیر آغاز راهی است که پایانش ظهور خواهد بود. اسلام بدون غدیر بیمحتواست و غدیر بدون ظهور تجلیگاه جهانی ندارد. در روز ظهور نیاز مردم جهان به غدیر روشن خواهد شد و طعم شیرین زندگی در کوثر غدیر معلوم میگردد.
نشست دوم : سال 1390 ، دانشگاه اصفهان
این کنفرانس در ایام شعبانیه 1432 ق در تالار معارف اسلامی دانشگاه اصفهان برگزار شد. در این نشست اساتید حوزه و دانشگاه از جمله استاد علامه نظری منفرد و دکتر علی منتظر القائم با حضور طلاب و دانشجویان در ارتباط دو اصل اعتقادی غدیر و ظهور سخن گفتند، که مختصری از گفتار سخنرانان چنین است.
تجلی علمی غدیر یعنی امامت همچون رسالت در علم ازلی خداوند امری الهی است، و پیامبر و امام هر دو برگزیده خدا هستند و این روند تا آخر دنیا ادامه دارد.
خداوند از خلقت بشر هدف عالی داشته و آن هدایت است و پروردگار برای هدایت بشر پنج اقدام عملی نمود که عبارتند از: فطرت، عقل، وحی (کتابهای آسمانی)، ارسال رسل، تعیین امامان بعد از نبوت خاتم. آن چهار اقدام با آخرین آنها متبلور است و تبلور آن در ظهور خواهد بود.
نشست سوم : سال 1391 ، مدرسه علمیه جوادیه ، اصفهان
این کنفرانس در روز ولادت حضرت علی اکبرعلیه السلام یازدهم شعبان 1433 ق، با هدف ارتباط غدیر با مهدویت تشکیل شد. در این جلسه ابتدا پیام یکی از مراجع تقلید به مناسبت ایام نیمه شعبان با عنوان «عصر ظهور ثمره غدیر» قرائت شد.
در ابتدای این پیام آمده است: یکی از ویژگیهای جامعه عصر ظهور امام زمان عجل اللَّه فرجه آن است که زمین به نور پروردگار روشن میگردد.
در قسمت دیگری از این پیام با اشاره به اتمام حجت حضرت بقیة اللَّه الاعظمعلیه السلام بر یهود و نصاری در عصر ظهور و ایمان آوردن آنها به حضرت، چنین آمده است: واقعاً آن روز تماشایی است. در آن دوران بهشت موعود در دنیا جلوهگر میشود و صورت کوچکی از جنّت چهره مینماید. از خدا میخواهیم هنگام ظهور ما را به دنیا باز گرداند، تا آن روز را ببینیم و تمام عدالت را لمس کنیم، چه اینکه زندگی مردم در آن روز واقعاً زیبا و دیدنی است.
در پایان این پیام آمده است: عصر ظهور ثمره غدیر است. غدیر یک عقیده و یک تاریخ و یک فرهنگ و مجموعهای از بایدهاست. یعنی امام معصومعلیه السلام در رأس تمام امور است، که با حضور او احکام غدیر مطرح میشوند.
خلاصهای از سخنرانیها
در این نشست اساتید و محققین بزرگوار از حوزه علمیه قم حجج اسلام علیاکبر مهدیپور، محمد باقر انصاری، محمد صادق امیدواری خراسانی، محمد حسین یوسفی، محمد حسین رحیمیان و دکتر محمد رضا فریدونی به ایراد سخن درباره موضوع «تجلی غدیر در عصر ظهور» پرداختند. گزیدهای از گفتههای سخنرانان چنین است:
بحث «تجلی غدیر در عصر ظهور» با اینکه در ابتدای شنیدن ساده به نظر میآید، ولی یک بحث تازه و کار نشده است، و تاکنون به طور جدی به آن پرداخته نشده و در آغاز راه است. بنابراین باید جوانب این بحث به طور اکمل تفکیک شود و هر یک جداگانه مورد تحقیق قرار گیرد. در مسیر این بحث ثمرات جالب و ناشنیده و مطرح نشدهای به دست خواهیم آورد و موضوع تجلی غدیر در عصر ظهور به ثمر خواهد نشست.
باید توجه داشت که شناخت غدیر از یک سو و عصر ظهور از سوی دیگر و سپس جمع بندی این دو، رمز این بحث است. سؤال از اینجا آغاز میشود که نیمی از غدیر تاکنون قابل چشیدن و درک کردن و لذت بوده و آن درک مفاهیم و ساختن اعتقاد بر اساس آن است. اما نیم دیگر آن تحقق عَمَلی غدیر است که با ظهور امام زمانعلیه السلام لذت آن را به تمام انسانها بلکه همه موجودات بچشاند، چنانکه فرمودند: «ظهور او حیات زمین است».
از همین جاست که باید مانعین از تحقق عملی غدیر تا عصر ظهور را بشناسیم و بدانیم که چه کسانی این برکت عظیم را از دست مردم گرفتند. اینان هم مانع چشیدن شیرینی غدیر شدند و هم زهر تلخ سقیفه را در کام مردم ریختند.
پس یکی زدودن سمِّ سقیفه از جان مردم است و دیگری ریختن غدیرِ شیرین به کام مردم، که این هر دو با ظهور امام زمانعلیه السلام تحقق خواهد یافت، چنانکه میفرماید: «یملأ اللَّه الارض به قسطاً و عدلاً کما مُلِئت ظلماً و جوراً».
سقیفه با ممانعت از غدیر مردم را نسبت به آن تشنهتر کرد و آرزوی بر دل مانده درباره غدیر را هر لحظه در دلشان زنده نگه داشت به امید روزه که تحقق یابد.
اکنون باید بدانیم که ما حق نداریم تجلیات غدیر در عصر ظهور را از فکر خود بیان کنیم و بر اساس احتمالات و کلیات آن تجلی را تفسیر کنیم، بلکه باید به قرآن و کلمات معصومینعلیهم السلام در این باره مراجعه کنیم؛ و همه آن تجلیات را از لسان خداوند و کسانی که آینده ظهور را میدانند خبر بگیریم. به خصوص آنکه اتفاقاتی خواهد افتاد که از اول دنیا تا آن روز اتفاق نیفتاده است.
ظهور آن روزی است که با یک اشاره امام معصومعلیه السلام عقلها کامل میشود و با اراده الهی گنجهای زمین بیرون میآید و اوضاع اقتصادی جدیدی پیش میآید. جالبتر اینکه یک جمع بندی از تمام کمالات در فکر و اعتقاد و اخلاق مردم محقق میشود. پس بدانیم که از امر عظیم و لذتی ناچشیده هم چون بهشت سخن میگوییم.
در نگاه دیگر غدیر و ظهور بزرگترین وقایع عالم هستند، که وقتی در یک ظرف زمانی جمع شوند نورانیت آن جهان را به اوج عظمت مطلوب در ابعاد دنیوی و اخروی خواهد رساند.
در نگاهی دیگر غدیر آن چیزی است که همه انبیاء برای ابلاغ آن مبعوث شدند تا روزی که در غدیر تبلیغ نهاییِ آن انجام شد و به انتظار تحقق آن نشستند. این آرزوی انبیاء و امتهایشان میرفت تا پس از پیامبرصلی الله علیه وآله تحقق یابد، ولی سقیفه مانع شد و سد راه این راهکار اصلی نجات بشریت شد.
اینجاست که روزگار ظهور به عنوان روز تحقق آرمانِ غدیری همه انبیاء باید مورد مطالعه قرار گیرد، که غدیر به صورت تمام عیار به منصه ظهور خواهد رسید. اکثر این تجلیها فقط در روز تحقق آن درک کردنی است، و آنچه ما میدانیم فقط اطلاع یافتنی است تا روزی که از نزدیک شاهد باشیم.
در نگاهی دیگر غدیر احساس ملموس حکومت الهی غدیر است، که آرزوی آن در طول تاریخ بر دل مردم ماند و در روز ظهور آن را با تمام وجود احساس خواهند کرد، که شامل همه مزایای مادی و معنوی خواهد بود.
خلاصهای از پاسخ به سؤالات
در این جلسه نویسندگان مقالاتِ کتاب حاضر به پرسشهای حاضرین درباره موضوع «تجلی غدیر در عصر ظهور» پاسخ دادند، که به برخی از آنها اشاره میشود:
سؤال اول :
برای آموختن و آموزاندن و باورِ تجلی غدیر در عصر ظهور چه مراحلی را باید طی کنیم؟
پاسخ :
راه آموختن غدیر و ظهور مراجعه به منابع و تألیفات در این باره است، و به صورت مستقل و ضمنی به زبان عربی و فارسی در دسترس است. مطالعه این دو
مرحله و آموزاندن آن در شیوههای مختلف تبلیغی در محیطهای متفاوت اجتماعی، با اطلاع رسانی عمومی درباره این مسئله محقق میشود. اینجاست که ثمره آن اشتیاق انتظار چشیدن لذت غدیر شیرین در روزگار شیرینتر از عسل ظهور در ما ایجاد میکند، و انتظار فرج رنگی قویتر در فکر و اعتقاد و عمل پیدا مینماید.
سؤال دوم :
آیا درباره تجلی غدیر در عصر ظهور مطالب کمی به دست ما رسیده است ؟
پاسخ :
در گذشته تلخ اسلام مبارزات شدید فرهنگی که حاکمان اهل سنت و پیروانشان در طول تاریخ بر ضد شیعه و مکتب اهل بیتعلیهم السلام داشتهاند، بسیاری از کتابهای علمای ما مفقود شده است؛ اما با این همه میراث غنی و پرمحتوایی هم درباره غدیر و هم درباره عصر ظهور در دست ماست، که میتوان کاملترین احساس و درک را درباره تجلی غدیر در عصر ظهور به دست ما بدهد.
سؤال سوم :
چرا برخی از روایات مربوط به تجلی غدیر در عصر ظهور قابل بیان عمومی نیست؟
پاسخ :
از آنجا که فرمایشات معصومینعلیهم السلام مخاطبهای گوناگون از نظر درجه اعتقادی و رشد عقلی داشته، به همین جهت سطح فرمایشات خود را با درک مخاطب تطبیق میدادند. اگر ما بخواهیم همه فرمایشات ایشان را بدون در نظر گرفتن مخاطبی که آن را میشنود در سطح عموم نشر دهیم ممکن است منجر به جبهه گیری و انکار آن
حدیث شود، کما اینکه خود ایشان فرمودهاند: همه سخنان ما را همه جا نقل نکنید، و هرگاه فرازی از کلام مار ا برای مخاطبی نقل کردید و احساس نمودید قبول آن برای او مشکل است امساک نمایید.
بعضی کلمات معصومینعلیهم السلام به خاطر افق بالا ممکن است برای کسانی که روحیه تسلیم ندارند موجب انکار و یا حتی جسارت به آن شود. لذا باید از نقل برخی مطالب در برخی موقعیتها امساک کرد. در برخی موارد نیز مقدماتی برای بیان لازم است ولی زمان برای آن موقعیت وجود ندارد.
سؤال چهارم :
آیا تجلی غدیر در عصر ظهور ربطی به روزگار رجعت هم دارد؟ یعنی آن روز هم جلوهای از تجلی غدیر خواهد بود؟
پاسخ :
طبق روایات یقیناً قسمتی از تجلی غدیر در عصر رجعت است، که ادامه عصر ظهور خواهد بود.
سؤال پنجم :
آیا قبل از ظهور غدیر تجلی نداشته که بگوییم در عصر ظهور تجلی پیدا میکند؟
پاسخ :
تجلی غدیر در عصر ظهور منافاتی با تجلیات قبل از ظهورِ آن ندارد، ولی موارد و مصادیق و شکل تجلی این دو متفاوت است و دو پرونده جدا از هم دارد. بنابر این منظور این نیست که تجلی غدیر فقط در عصر ظهور است، بلکه منظور از این بحث فقط بیان تجلیات غدیر در عصر ظهور است که چگونه خواهد بود، و کار به تجلیات
قبل از ظهور ندارد که باید جداگانه بحث شود. اضافه بر اینکه تجلی اکمل غدیر فقط در عصر ظهور خواهد بود.
با آرزوی حضور در روزگار تجلّی غدیر، و درک لذت ولایتمداریِ امام معصومعلیه السلام در عصر ظهور، و مشارکت در اعاده حق غدیر با انتقام برای مظلوم غدیر؛ چشم به راه گامهای استوار آخرین میراثدار دین الهی برای کاملترین تجلی غدیر در عصر ظهورش خواهیم ماند.
عید غدیر 1433 ق ، پاییز 1391 ش
اصفهان ، مرکز غدیرستان کوثر نبیصلی الله علیه وآله
1 . غدیر از آغاز خلقت تا ظهور و تا قیامت
2 . سقیفه مانع غدیر تا ایام ظهور
3 . ظهور با پیام غدیر
4 . آثار غدیر در ایام ظهور : عدالت، عقل، علم، دین
عصر ظهور افق بیکرانهای است که بشر از تصور آن عاجز است، و نزولِ رحمت است آن گونه که انسانیت تاکنون تجربه نکرده است، و کمالِ تعالی و رشد است در گونهای که هنوز عقل بشریت به آنجا نرسیده است. پس هر چه بگوییم دورنمایی از یک بهشت نادیده است که فقط شنیدهایم و ایمان آوردهایم، و هر تصوری در ذهن بپروریم چشم اندازی از سرسبز آرزوهاست که تا محقق نشود لذت آن قابل احساس نخواهد بود
این ناشناخته ظهور، آن قدر شیرین است که حتی یادِ آن کاممان را حلاوت میبخشد، امّا همچون جنینی در رحم مادر هستیم که تا در کنار حجّت پروردگار زندگی نکنیم حقیقت آن را در نخواهیم یافت؛ به خصوص آنکه سقیفه چنان زهر تلخی به همه چشانده و پردههای تیره و تار ظلم را بر سراسر جهان آویخته، که دیدن آن روز موعود از فراسوی روز حضورش بر چشمان غبار گرفته ما بسیار سخت است.
در کتاب حاضر قلمهایی بر آنند تا تصویرهای زیبای روزگارِ ظهور را به نام غدیر ترسیم کنند، و کام های تلخ شده از نکبتِ سقیفه را با زنده کردن یاد روزهای پر خاطره ظهور که در پیش داریم معطر سازند، و برای لحظاتی لذت ظهور و حضور را به ما بچشانند.
آنچه از رنگ رنگِ روزهای قشنگ غدیر در ظهور از این قلمها چکیده، برگرفته از کلام خداوند و بشارتهای معصومینعلیهم السلام است که از آن روزهای شیرین خبر دادهاند. با الهام از کلام پیامبرصلی الله علیه وآله و امامانعلیهم السلام، میتوان نتایجی به دست آورد که لطافت و خنکای آن روزگار شیرینتر از عسل را به ما نشان دهد، و این همان چیزی است که قلمپردازان این کتاب با آموختن تصوری صحیح از روزگار غدیریِ ظهور در نظر داشتهاند.
به عنوان استقبال از این دورنمای زیبای عصر ظهور که غدیر در آن تجلّی کرده و در مقالات این کتاب خود را نشان میدهد، مقاله آغازین این مجموعه همه این باغ سرسبز را مرور کرده و با الهام از همه آن فکرهای غدیر دوست و منتظرِ ظهور، یک جمع بندی از آنها ارائه کرده است؛ تا از یک سو اشتیاق مخاطبین را برای مطالعه
مقالات دو چندان نماید، و از سوی دیگر یک تابلوی تمامنما از کتاب حاضر را در اختیار خوانندگان قرار دهد.
این مقاله در چهار قسمت اصلی با عناوین زیر، ارتباط غدیر با ظهور را دنبال مینماید:
الف . غدیر، از آغاز خلقت تا ظهور و تا قیامت
ب . سقیفه، مانع غدیر تا ایام ظهور
ج . ظهور با پیام غدیر
د . آثار غدیر در ایام ظهور
عالَم با غدیر آغاز شده و با غدیر ادامه دارد و با غدیر پایان مییابد، که همان محبت و ولایت محمد و آل محمدعلیهم السلام است، و بر همین اساس مهمترین رسالت پیامبران ابلاغ پیام غدیر بوده است.
ما معتقدیم غدیر استمرار حلقه پیوند انسان با آفریدگار است که از روز اول بدان نیاز داشته و تا قیامت این روند ادامه دارد. غدیر پاسخ به منجی گرایی بشریت و پاسخ به درخواست «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیمَ» انسان است. در واقع انسان رهروِ راه کمال است با برنامه مدوّنِ الهی، که در غدیر تکمیل شد و پیشوای هدایتگر آن در غدیر معرفی گردید.
پس جا دارد بگوییم: غدیر بهترین شیوه بهره برداری از جهان هستی را در اختیار بشر قرار میدهد. غدیر شاقول الهی افکار است که در طول تاریخ تنها میزان سنجش از طرف پروردگار بوده است.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که توحید از آغاز خلقت با آموزشِ فرستاده و نماینده خدا پایه گذاری شد، و ملائکه و انبیاء هم توحید را از چهارده معصومعلیه السلام آموختند، و اوج این عظمت در غدیر اعلام شد. و چه زیباست که بگوییم: «کمال دین و نعمت و رضایت الهی که انسان از آغاز خلقت در انتظارش بود، با غدیر اعلام شد».
خداوند منّان سه تعبیر درباره بعثت و غدیر و ظهور در قرآن آورده که این روند را به خوبی ترسیم مینماید: بعثت را منت خود بر خلق شمرده و فرموده: «لَقَد مَنَّ اللَّهُ عَلَی المؤمنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولاً»(1)و غدیر را کمال دین خود اعلام کرده و فرموده: «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم»(2)و ظهور را تابشِ نور الهی به حساب آورده و فرموده: «وَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ ربِّها».(3)
این مسیر از آغاز خلقت تا بعثت و از بعثت تا غدیر، مسیر خود را طی کرد تا به دوران بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله رسید. در واقع غدیر وصیتنامه اجرائی پیامبرصلی الله علیه وآله بود که باید بعد از آن حضرت عملی میشد؛ و اوجب واجبات در روزگار فقدان نبی امامت بود که معنای دقیق جانشینی و خلافت به حساب میآمد. یعنی در غدیر مُبیِّن دین همانند مؤسِّس آن معرفی شد که مقام عصمت است. اکنون که پیامبرصلی الله علیه وآله از دنیا رفته باید این روند تا قُلّه خود پیش رود و اوج گیرد و هیچ مانعی - حتی اگر سقیفه باشد - نخواهد توانست مانع این پایه گذاریِ خلقت شود.
اگر در زمانی موقت، فتنههای سقیفه مغزها و افکار بشر را از راه راست بهشت منحرف کرد و امتحان الهی تحقق یافت؛ امّا اراده پروردگار بر اجرای امر خود درباره
غدیر، پشتوانهای است که در زمان ظهور خود را نشان خواهد داد آنجا که فرموده: «کَتَبَ اللَّهُ َلاَغلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلی».(1)
اکنون باید گفت: ظهور انتهای تفصیلی صراط مستقیمِ غدیر و تجلّی کاملِ تعالیِ بشر است. اسلام بدون غدیر و غدیر بدون ظهور متجلی نمیشود. آن کمالِ اعلام شده در دین و آن نعمتِ به اوج رسیده در ولایت و آن مُهرِ رضایت ربّ در غدیر، جز با ظهور عملی نخواهد شد.
امام غدیر در روز ظهور آن پیشوای هدایتگری است که رسالت جهانیِ ختم نبوت را بر عهده دارد. آن برنامه مدون الهی در غدیر به دست او در روزگار ظهور متجلی میگردد. اوج پیوندِ انسان با آفریدگار در عصر ظهور خود را نشان خواهد داد که «مَتی تَرانا و نَراکَ وَ اَنتَ تَأُمُّ المَلَأ»(2)، و اوست که واسطه بودن بین خدا و خلق را به همه نشان میدهد.
آن روز بهترین بهره برداری از جهان هستی به دست امامی آگاه از جزئیات جهانِ خلقت محقق میشود. آن روز اوجب واجبات که امامت است معنای عملی خود را نشان میدهد. آن روز مردم میفهمند که دیر زمانی است پاسخ به درخواست «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیمَ»(3)را دریافت کرده بودند، ولی بدان توجه نداشتند.
آن روز وصیتنامه غدیریِ پیامبرصلی الله علیه وآله حقاً مورد عمل قرار میگیرد. آن روز تراز سنجش افکار، بیپرده درست را از نادرست تعیین خواهد کرد. آن روز توحید و خداشناسی توسط امامِ غدیر در گستردهترین بازار علم بر عقول جهانیان عرضه
خواهد شد؛ و آن روز است که باید با خط طلا بر سینه آسمان نوشت: «تجلی واقعی غدیر تنها در عصر ظهور است»!
برنامه الهی غدیر که به همه بشریت تقدیم شد و هدیه پروردگار به بندگانش بود، ضربه هولناکی را از سوی سقیفه تجربه کرد، که بدبختی بلکه نگون بختیِ واقعی را برای انسانها به ارمغان آورد. با جمله «حَسبُنا کِتابُ اللَّهِ»(1)که به معنای کنار گذاشتن امامِ تعیین شده از سوی خداوند بود، طعم شیرینِ غدیر در رسیدن به آرزوهای بشر در کامشان تلخ شد.
سقیفه درهای رحمتِ گشوده در غدیر را بست و درهای جهنم را برای مسلمین و کل بشر باز کرد. با حاکمیت جابرانه سقیفه، از یک سو امامانِ معصومعلیهم السلام نتوانستند غدیرِ از دست رفته را به کام زندگی مردم باز گردانند؛ و از سوی دیگر با کنار گذاشتن غدیر در سقیفه بشر به سوی تفرقه پیش رفت. در یک کلمه باید گفت: غدیر فصل تازهای از دین بعد از رسالت بود که در پرده ظلمت سقیفه پنهان شد، و با غصب حقِ غدیر به دست سقیفه مردم به جاهلیت باز گشتند!
از همین جاست که جنایات سقیفه و ظلمی که بر مردم روا داشته، امید آنان را به ظهور چند برابر کرده است، و از همین جاست که آغاز ظهور با نابود کردن ضد غدیر و طرفدارانش خواهد بود. ظهور مأیوس کردن دشمنان از نابودیِ دین است، همان گونه که غدیر دشمنان را مأیوس کرد.
واقعیت آن است که مردم چارهای جز بازگشت به سوی غدیر ندارند، و ظهور برای همین هدف است. مردم به خاطر قطع ارتباط با امام غدیر، به انواع گناهان آلوده شدند
1) امالی شیخ مفید:ص36.
و گناهان را با فقر و سختیها تاوان دادند، که باعث همه اینها سقیفه بود. برای جبران غدیر از دست رفته به دستِ سقیفه، باید دستِ بیعت با وارثِ غدیر داد و خود را برای عصر ظهور آماده کرد.
با حذف سقیفه، راه برای آرزوهای بشریت و نزول رحمتِ الهی و حضور امامان معصومعلیهم السلام و ریشهکن شدن تفرقه باز میشود. در ظهور ریشه ظلم و ظالم کنده میشود، و بدون شک ظالمتر از غاصبین ولایت وجود ندارد. آن روز غدیر از پشت پرده سقیفه بیرون میآید و مردم از جاهلیت نجات مییابند.
بنابراین جا دارد با صدای بلند اعلام کنیم: حقّ غدیر که به دست سقیفه نابود شد، جز با ظهور امام غدیر اعاده نمیگردد، و آتش سقیفه بر سر غدیر جز با آب عدالت مهدوی خاموش نمیشود.
امام زمانعلیه السلام با پیام غدیر بپا میخیزد و با پیام غدیر حرکت مینماید و با پیام غدیر به پایان میرساند. دو آیه تبلیغ و اکمال در این آیه به ظهور میرسد که «لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرض».(1)این مفهوم بر همه روشن میشود که بعثت علتِ مُحدثه اسلام، و غدیر علت مُبقیه اسلام، و ظهور مُجدِّد و احیاکننده اسلام است. از همین جا معلوم میگردد که دستور ابلاغ غدیر تا قیامت، به معنای بقاء و ادامه راه انبیا تا روز ظهور و بعد از آن تا قیامت است.
در عصر ظهور معلوم خواهد شد که مردم چقدر نیاز به غدیر داشتند و چه چیزی را پشت پا انداختند. هم تکلیف غدیر با انسانها و هم تکلیف انسانها با غدیر، در آن
1) نور:55.
روز روشن خواهد شد؛ و امام زمانعلیه السلام مردم را متوجه فراموشی و از دست دادن غدیر مینماید.
همه اینها از آنجاست که در غدیر وعده ظهور داده شده، و وعدههای روز ظهور هم اعلام شده که تحقق آن حتمی خواهد بود. سیمای موعود در بیست فراز از خطبه غدیر ترسیم شده که در عصر ظهور تحقق خواهد یافت. در غدیر دو حکومت با یک محور طراحی شد: علوی و مهدوی؛ که مردم قدر اوّلی را ندانستند، اما دومی را با زمینه هایی که غدیر برای پیریزی حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت به دست حضرت مهدیعلیه السلام آماده کرده درک خواهند کرد.
و چه به جاست که بگوییم: غدیر از زمان وقوع تا ظهور به صورت گفتمان بوده، و در زمان ظهور گذشته از گفتمان به صورت اجرایی و عملی تحقق مییابد.
روزگار ظهور میعادگاه منتظران غدیر است، که قرنها به دست سقیفه در خاک سیاه نشستهاند و چشم به دوردستهای ظهور دوختهاند. حتی آنان که رفتهاند زنده میشوند و باز میگردند تا از شهد شیرین غدیر با حضور صاحب آن لذت ببرند و این حق آنهاست. آنچه این انتظار را به اشتیاق رسانده، آن است که هیچ کس جز دورنمایی از عصر ظهورِ غدیر نشنیده است؛ و شنیدن کی بود مانند دیدن و زیستن در سایه سارِ امام غدیر!
و اما اینکه در عصر ظهور چگونه غدیر تجلی خواهد کرد؟ باید به یاد آوریم که غدیر همان برنامه مدوّن الهی برای سعادت همه بشر بود، که رکن آن اطاعت و پیروی از امام معصومعلیه السلام قرار داده شد. بنابراین سعادت بشر را با نگاهی عام و نگاهی خاص میتوان نگریست.
در نگاه عام، همه جهاتی که برای نجات و سعادت همه ملتها از همه رنگ و نژاد و زبان و در هر زمان و مکانی لازم است، در غدیر نهفته و در عصر ظهور تجلّی تمام عیار می یابد. در تبیین این سعادتمندی، دلنوشته ها و ناگفته های بسیاری را میتوان بر زبان آورد:
1 . اگر بگوییم حیات مادی و معنوی بشر تأمین خواهد شد، گزاف نگفتهایم.
2 . اگر بگوییم بشر در تعالی و رشد به اوج میرسد و نهایت قابلیتهای خود را نشان میدهد، درست گفتهایم.
3 . اگر بگوییم بشر صراط مستقیم را پیدا میکند و از آن به سوی اهداف الهی حرکت میکند و از هر انحرافی مصون خواهد بود، به جا گفتهایم.
4 . اگر تعبیر کنیم که اسلام که اساس همه ادیان الهی است، در کاملترین صورت خود متجلی خواهد شد، بیراهه نرفتهایم.
5 . اگر ادعا کنیم که شر و ظلم و فتنه در همه گونههای آن رنگ میبازد، و قبل از بهشتِ آخرت در این دنیا بهشت برقرار میشود، و همه موجودات با امنیّت تمام عیار زندگی میکنند، عین حقیقت را بر زبان آوردهایم.
6 . اگر بگوییم: عصر ظهور روزگاری است که خداوند از بندگانش راضی میشود و این رضایت نهایت مطلوب از بشر است، ادعای درستی است.
7 . اگر ادعا کنیم امام غدیر در عصر ظهور بهترین شیوه بهره برداری از جهان هستی را به همه نشان خواهد داد، درست گفتهایم.
8 . اگر بگوییم: با زعامت امام معصومعلیه السلام نورانیت زمین را فرا میگیرد، و جهان نور باران میشود و همه موجودات به این نورانیّت افتخار خواهند کرد، سخن درستی است.
و اما در نگاه خاص به سعادتمندی بشر در عصر ظهور، در جستجوی دو مسئله خواهیم بود: یکی ابعاد گسترده سعادت بشر، و دیگری کارهای خاصی که برای سعادت بشر تحقق می یابد.
اما ابعاد گسترده سعادتمندی بشر که آمیختهای از ابعاد فکری و جسمانی و ابعاد دنیایی و آخرتی انسان است، در جهات بسیاری قابل شمارش است که مواردی از آنها را بر میشماریم:
برقراری عدالت از همه زاویههای مؤثر در حیات مادی و معنوی بشر، یکی از ثمرات تجلی غدیر در عصر ظهور است. شکی نیست که باید مسئله ریشهکن کردن ظلم را مقدمهای برای تثبیت عدالت در نظر گرفت، و بلکه اولین گام در این راه است.
در یک نگاه، تحقق جهان شمولی عدلِ غدیر در عصر ظهور خواهد بود، که طعم آن را همه انسانها و حتی حیوانات و گیاهان، بلکه همه موجودات خواهند چشید.
از سوی دیگر، نظم عمومی جهان و طبعاً وحدت معقول اقشار مختلف مردم در ابعاد مختلف، بر محور اوامر الهی و بر اساس دستورات ولی اللَّه الاعظم و برادری و محبتِ حاکم بین مردم است، که همه اینها نتیجه عدالت واقعی خواهد بود.
تجلیارزشهای اخلاقی و انسانی و عمل به انصاف و مروت، ابعاد دیگری است که در سایه عدل، خود را نشان خواهد داد. با عدالت علوی در عصر مهدوی ترس مردم از یکدیگر رخت بر میبندد و فقط ترس از خدا میماند.
رشد عقلها و بالا رفتن سطح فکرها و درک و فهم بالای مردم از مسائل مختلف، یکی دیگر از اثرات تجلی غدیر در عصر ظهور خواهد بود؛ به گونهای که عقول قابلیت درک غدیر را پیدا کنند و لیاقت درک غدیر را در خود بیابند، تا بتوانند لذت حضور در پیشگاه امام غدیر را احساس نمایند.
نجات از جاهلیت در انواع آن و هدایت به راه درست در سایه علم صحیح و رسیدن به صراط مستقیم با یقین و اطمینان قلبی، همه از رهآوردهای عصر ظهور و تجلّی تمامنمای غدیر در آن است.
در همین زمینه مسئله رشد علوم و دست یافتن سریع به سخن حق در هر موضوعی، و قرار گرفتن پایههای فکری صحیح در هر زمینهای، راه میانبری است که سعادتمندی بشر را با سرعت یک بر هزار به نتیجه میرساند.
«اِنَّ الدّینَ عِندَ اللَّهِ الاِسلامُ»(1)، «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ»(2)
شاید بتوان ادعا کرد سرآمد همه آرزوها و پیشگوییهایی که در عصر ظهور تحقق مییابد و حقیقت غدیر نیز همان است، چیزی جز حاکمیت دینِ الهی به دست امام الهی نباشد. از روز آغاز حضور انسان در زمین، حسرت این آرزوی زیبا
بر دلها مانده تا عصر مهدوی که وعده پروردگار تحقق یابد و همه زمین یکپارچه غدیر شود.
زدودن شبهات از یک سو و بر طرف کردن پیرایهها از دین الهی از سوی دیگر، اولین گامهایی است که دین خالص را به همه نشان خواهد داد، و این جز به دست مقام عصمت نمیتواند تحقق پذیرد. چنین اقدامی آنگاه عملی خواهد شد که دشمنان دین همگی ذلیل شوند و قدرت سخن و خودنمایی نداشته باشند، و بساط نفاق برچیده شود و اهل حق غالب باشند، و مردم خضوع در برابر فرامین الهی و نماینده خداوند را پذیرفته باشند و نیاز مردم به دین الهی برایشان روشن باشد.
آن روز است که با حاکمیت دین در جای جای زندگی مردم و در اجتماعی که بر آنان حاکم است و در آن زندگی میکنند، توحید و یکتاپرستی در معنای صحیح آن و حقایق ایمان در ابعاد گستردهاش و معارف دین در فصول مختلفش مطرح خواهد شد. آن روز است که با حضور دینِ بر مبنای غدیر زمینه گناهان برچیده میشود و نفوذ شیطان قطع میگردد، و معنای وسیع دین برای همه معلوم میشود و انسانها لذت دینداری را میچشند.
1 . تلخی روزگارِ سقیفه، امید به ظهور را چند برابر کرده است.
2 . سؤالاتِ زمینهسازِ بحثِ «تجلی غدیر در ظهور»
3 . خصوصیات علمی در بحث «تجلی غدیر در ظهور»
4 . ورودیهای بحث درباره «تجلی غدیر در ظهور»
5 . منابع بحث درباره «تجلی غدیر در ظهور»
همه آنان که با شنیدن نام غدیر تا عرش پر میکشند، از تحقّق نیافتن آن در روزگار بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله به خروش میآیند و تا عمق جانشان میسوزد. این دل سوختگان پس از آنکه لعن و تنفر و انزجار خود را نثار سد کنندگان راه غدیر مینمایند، از خود میپرسند: اگر در آن روزهایی که حقِّ غدیر بود مانع آن شدند، آیا امیدی هست که
روزی بر این کره خاکی نامی جز غدیر و امامش شنیده نشود و آن بهشت موعود را با تمام وجود خود احساس کنیم؟
با یادآوری نام مبارک حضرت بقیة اللَّه الاعظمعلیه السلام، روزگار شیرینتر از عسلی را پیش بینی میکنیم که غدیر در آن به صورت تمام عیار تحقق یافته، و ولایت تمام عیار امامتِ الهی بر سراسر گیتی سایه گسترده است.
ارتباط بین غدیر و ظهورِ حضرت مهدیعلیه السلام، مبحثی عمیق است که تاکنون به تفصیل آن پرداخته نشده، و نیاز به تحقیقی جامع و تحلیل و پردازشی علمی و منطقی دارد که نقاط ابهام آن را راز گشایی کند.
بنابراین میتوان ادعا کرد مسئله «تجلی غدیر در عصر ظهور» موضوعی بِکر و در آغاز راه تحقیق است، که فروع بسیاری را در خود جای داده است؛ و هر چه بیشتر به مباحث آن پرداخته شود ابواب جدیدی به روی ما باز خواهد شد. مقاله حاضر به عنوان معرفی و شناسایی پیش زمینههای این بحث تنظیم شده است، که در چهار بخش تقدیم میگردد:
الف . سؤالات زمینه ساز این بحث.
ب . خصوصیات علمی و منطقی این بحث.
ج . ورودیهای این بحث
د . منابع این بحث.
رشد و فراگیری هر بحثی در گروِ تعدّد سؤالاتی است که بر اساس فرضیههای علمی درباره آن مطرح میشود. درباره موضوع «تجلی غدیر در ظهور» میتوان چهارده سؤال زیر را مطرح کرد، که پاسخ به هر یک از آنها زاویهای از مطلب را روشن مینماید:
1 . نقطه ارتباط غدیر با مهدویت در کجاست؟
2 . آیا تجلّی غدیر در مهدویت به طور کلی است یا فقط به عصر ظهور اختصاص دارد؟
3 . مگر غدیر تجلّی نداشته که باید در عصر ظهور متجلّی شود؟
4 . تاکنون چه مقدار در این باره کار علمی شده است؟
5 . اگر کلام صریحی درباره تحقیق عینی غدیر در عصر ظهور نداشته باشیم، آیا با استفاده از کلّیات و تطبیق آنها میتوانیم ادعا کنیم آنچه در غدیر انتظارش میرفت در عصر ظهور محقق میشود؟
6 . اهداف تصریح شده غدیر کدام است؟
7 . اهداف تصریح شده عصر ظهور کدام است؟
8 . در اثر عدم تحقّق غدیر چه اتفاقی افتاد که با ظهور جبران میشود؟
9 . فرقِ امام غدیر با امام سقیفه در چیست که باید در ایّام ظهور فقدان 1400 سالهاش جبران شود؟
10 . آیا بین غدیر و عدالت گستری حضرت مهدیعلیه السلام ارتباطی وجود دارد؟
11 . فرق فضای حاکم بر اجتماعی بر مبنای حکومت غدیر، با فضای حاکم بر اجتماعی بر مبنای حکومت سقیفه چیست؟
12 . چه سرنخهایی از روایات میتواند به بحث ارتباط غدیر و مهدویت کمک کند؟
13 . چه منابعی و کدام دسته از موضوعات حدیثی میتواند مطالب مربوط به غدیر در عصر ظهور را در بر داشته باشد؟
14 . آیا مباحث برائت و لعن چه اندازه در روشنگری مسئله تحقق غدیر در عصر ظهور راهگشاست؟
قبل از ورود به کار علمی درباره «تجلی غدیر در ظهور» باید متوجه ابعاد دقیق علمی اعتقادی در این مسئله باشیم؛ تا در تحلیلهای اعتقادی به بیراهه نرویم. مهمترین جهات این دقتها چهار نقطه است:
1 . بحثی است که تاکنون به صورت تخصصی درباره آن کار نشده است.
2 . به طور مستقیم و صریح در این باره مطلبی در روایات نیامده است.
3 . از جمع بندی چند گروه از روایات میتوانیم در این باره به نتایجی دست یابیم.
4 . باید مواظب تحلیل و جمع بندی و پردازشها باشیم که از حد معقول به استحسانات کشیده نشود.
برای جستجو در منابع اعتقادی و حدیثی و تاریخی درباره بحث «تجلی غدیر در ظهور» باید دریچههای فکری مرتبط با مسئله را شناسایی کنیم، و گمشده خود را از لابلای متون استخراج نماییم. نُه مدخل برای ریزیافتههای بحث مزبور معرفی
میشود، با اذعان به اینکه در ضمن کار علمی هر محققی ممکن است به ورودیهای جدیدی دست یابد.
1 . اخبار غدیر و اهداف بلندی که در این برنامه عظیم ترسیم شده، دریچهای به سوی تطابق آن با ایام ظهور است.
2 . اخبار عصر ظهور و آنچه به طور کلی و جزئی در زمان ظهور محقق میشود، دریچهای برای تطبیق آنها با اهداف غدیر است.
3 . آنچه درباره مقام امامت و شؤون و خصوصیات آن در احادیث داریم، نشانگر آن است که اگر امام غدیر حاکم بود اوضاع جهان به صورت ریشهای فرق میکرد، که در عصر ظهور این مسئله به فعلیّت خواهد رسید.
4 . بررسی وقایع رخداده در اثر عدم اجرای غدیر و عدم حضور امام غدیر، دریچهای است به سوی دریافت معکوس آنکه با غدیر محقق میگردد، و معلوم میکند که اگر غدیر محقّق میشد چه اتفاقی میافتاد.
5 . در نظر گرفتن اهداف فکری و عملی اسلام و مجرد تحقق همانها آن گونه که خدا گفته، کافی است که تأسف ما را برانگیزد که چرا با آمدن سقیفه آن اهداف به نتیجه نرسید و شوق ما را زنده کند که آن اهداف با ظهور به نتیجه خواهد رسید.
6 . بشارتهای مربوط به پیامبر و امامان و حضرت مهدیعلیهم السلام در کتب انبیاءعلیهم السلام، میتواند دریچهای برای تطبیق غدیر بر مهدویت به عنوان ادامه یک مسیر باشد که از انبیاء آغاز شده و تا پیامبرصلی الله علیه وآله و سپس امامانعلیهم السلام ادامه یافته، و آنگاه محقَّق کننده تمام عیار آن حضرت مهدیعلیه السلام خواهد بود.
7 . آنچه به عنوان عدالت حضرت مهدیعلیه السلام با ابعاد گسترده آن مطرح است، میتواند دریچهای به تقارن غدیر با عصر ظهور باشد.
8 . باید توجه داشت که چه اهداف غدیر و چه اهداف ظهور بر اساس منافع دنیا و آخرت بشر تنظیم شده و هر دو باید کنار هم در نظر گرفته شود.
معرفی منابع مربوط به بحث «غدیر و ظهور»، گذشته از شناسایی کتب حدیثی و تاریخی، باید پیش زمینهای از نظر جایگاه فکریِ این موضوع در متون داشته باشیم که هفت موقعیت زیر معرفی میشود:
1 . روایات مربوط به شؤون حضرت مهدیعلیه السلام.
2 . روایات مربوط به وقایع عصر ظهور از نظر انتقام و دادخواهی.
3 . روایات مربوط به کیفیت زندگی مردم در عصر ظهور از نظر دینی و دنیایی.
4 . روایات مربوط به مقام امامت مثل زیارت جامعه و حدیث امام رضاعلیه السلام در مَرو.
5 . روایات مربوط به لعن و مطاعن اهل سقیفه.
6 . دعاها و زیارات مربوط به امام زمانعلیه السلام.
7 . دعاها و زیاراتی که جرم دشمنان و مظلومیت اهل بیتعلیه السلام را بیان کرده است.
با اذعان به اینکه بحث «تجلی غدیر در عصر ظهور» در آغاز راه است، نوشته حاضر امیدوار است توانسته باشد کلیدی برای شروع مباحث عمیق در این باره باشد.
نتیجه این مبحث آن است که دلهای به انتظار نشسته غدیریان را مسرور کنیم؛ و آنان که با کامی تلخ از سقیفه، هر صبح و شام ظهورِ غدیر را با حضور امامش حضرت مهدیعلیه السلام لحظه شماری میکنند، نیک بدانند که منتظر کدامین بهشت موعود هستند، مطمئن شوند که حقیقتاً ارزش انتظار را دارد.
1 . غدیر که طرح وصایت است با فطرت همخوانی دارد.
2 . غدیر پاسخ منجی گرایی و پاسخ به سؤال «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم» بشریت است.
3 . ظهور روز تحقق حقایق پنهان غدیر است.
4 . برای بقای اسلام غدیر لازم است.
5 . غدیر شاقول افکار در طول تاریخ اسلام است.
6 . غدیر برای همیشه بنا شده و با امثال سقیفه محو نمیشود.
7 . غدیر ترسیم هندسی فکر و عمل بشریت است.
8 . روزگار ظهور زمان ظاهر شدن مبانیِ غدیر است، تا پایههای صحیح فکری در دین روشن گردد.
9 . غدیر روز رشد عقول است.
انتخاب موضوع «تجلی غدیر در عصر ظهور» چه انتخاب شایسته و زیبایی است. قبل از هر چیز باید بدانیم که مهندسِ حصن حصین اسلام، بیشتر و بهتر از دیگران به بقا و جاودانگی این دین آسمانی پرداخته است.
طراح رسالتِ مُنذر، نه فقط به طرح پیامبری و قوانین و لوازم آن پرداخت، که برای وصایت و رهبری بعد از پیامبر اسلامعلیه السلام نیز قانون گذاشت.
خدایی که میگوید: «اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلِّ قَومٍ هادٍ»(1)، هم «منذرِ» منتخب دارد و هم «هادیِ» منصوب. هم به علت محدثه نظر دارد و هم به علت مبقیه به خوبی میپردازد. در جهت تشریح موضوع به دو نکته میپردازیم:
1 . غدیر که طرح وصایت و علت مبقیه اسلام است، با فطرت همخوانی دارد و پاسخ منجیگرایی و سوالِ «اهدنا»یِ بشریت محسوب میگردد.
2 . عصر ظهور روز ظهور حقائق پنهان غدیر است. غدیر که تدریس نظری پیرامون بزرگی حکومت انسان کامل است، روز ظهور عملاً به نمایش در میآید. در آن روز «لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ»(2)و «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»(3)اجرا میگردد.
بحث منجیگرایی نه فقط در کتب و آثار پیشینیان و ادیان آسمانی آمده، که در کتاب تکوین و آفرینش هم مشهود و محسوس است.
طفل صغیری که وقت گرسنگی و یا بیماری میگرید، و یا غریقِ و مضطری که برای نجات فریاد میزند، دلیل تطبیق اصل منجیگرایی کتب ادیان با کتاب تکوین است. روی آوردن مردم به پیامبران الهی، مانند توجه کودک به پدر و مادر خویش، جنبه منجیگرایی دارد.
در قرآن کریم به آیه «وَ بِالوالِدَینِ اِحساناً»(1)برخورد میکنید. قرآن کریم همان طور که به احسان نسبت به پدر و مادرِ جسمانی نظر دارد، به احسان نسبت به پدر و مادر الهی نظر برتر و بالاتری دارد.
تصور کنید کودکی در یک بیابان گم شده و در حالی که تشنه است فریاد میزند. علت فریاد و گریه این کودک چیست؟ تشنه و گرسنه است و خواهان نجات است. چه کسی به او گفته و القا نموده که باید برای نجاتت گریه کنی و فریاد بزنی؟ کتاب تکوین این مسئله را به او القا کرده است؛ و چه کسی دلسوزتر از پدر و مادر؟! اگر صدای کودک به گوش پدر و مادر برسد چه خواهند کرد؟
«قُل اَرَأَیتُم اِن اَصبَحَ ماؤُکُم غَوراً فَمَن یَأتیکُم بِماءٍ مَعینٍ».(2)بشریتی که در بیابان خشک و لمیزرع جهالت و نادانی سرگردان است، آیا میداند چه میخواهد؟ آدرس کجا و چه کسی را میطلبد؟ گاهی خودش نمیداند آب میخواهد و نمیداند که آب هم برای پیشگیری مفید است و هم برای درمان به کار میآید. «وَ اَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهوراً، لِنُحیِیَ بِهِ بَلدَةً مَیتاً».(3)
کودک در کتاب تکوین وقتی گریه میکند به او شیر و آب میرسانند، ولی کودک در کتاب تشریع اگر خواهان غذا و آب است باید دست از کودکی بردارد و به مدرسه ادب و اخلاق قدم نهاده آدم شود تا آبرسان الهی به او عنایت کند.
پس حال بشر در طول اعصار و قرون گذشته و آینده حال کودکی است که دنبال پدر و مادر میگردد، و غذا و آب میطلبد. سؤال دارد، و آدرس خانه سعادت را جستجو میکند.
بنابراین «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیمَ»(1)گفتن و آدرس خانه سعادت و مدینه فاضله را سؤال کردن، فقط کار پیروان پیامبر خدا حضرت محمد مصطفیعلیه السلام نیست، بلکه پیروان همه مکاتب الهی و غیر الهی طلب هدایت داشته و دارند.
مسئلهای که جواب از سؤال مقدّر است، این است که انسانها غالباً در پاسخ طلب درونی «اِهدِنا» آدرس را نادرست و انحرافی گرفتهاند و به همین اکتفا کردهاند. کودکی را تصور کنید که در طلب شیر سالم مادر گریه میکرده، اما نامادری بیعاطفه او را با چیزی که کمترین شباهت با شیر مادر نداشته سیر نموده است، و این کودک دیگر دست از طلب برداشته و به این فریب و مکر عادت کرده است.
نامادریهای بشر، منحرفین از توحید خداوند متعال، جواب «اِهدِنا»ی درونی بشر را با ترویج گاو پرستی و آفتاب پرستی و فرعون پرستی و هوی پرستی پاسخ دادهاند، و پاسخ درست و موافق با حقیقت انبیاء را نادیده گرفتهاند.
1) حمد: 6.
دانشمندان منحرف و امرای ظالم و ستمگر بشر را در جهل و غفلت نگه داشته، و با ایجاد اشتباه و انحراف در راه سعادت جوییِ انسانها، انحطاط و سرگردانی و اضطراب و بدبختی را به ارمغان آوردهاند.
پس ندای «اهدنا» را همه بشریت داشته و دارند، به تعبیر دیگر هیچ انسانی نمیتواند ماتریالیست باشد. مرحوم محقق عظیم الشأن میرداماد فرموده است: «الحمد للَّه الذی من انکره انکر ما بذهنه تصَوَّرَ». ماتریالیست تصور ذهنی خودش را منکر شده است، چرا که انکار خدای قادر متعال ممکن نیست.
کدامین انسان از سعادت گریزان است؟ گریز از سعادت یعنی بیعقلی، در حالی که بشر عقل و خرد دارد. توجه انسانها به خالق و «اهدنا» گفتن آنان، همان سعادت خواهی فطری و درونیآنان است. «فِطرَةَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها».(1)
اینکه خداجویی و سعادت طلبی از درون انسان سرچشمه می گیرد نشانهاش این است که علامت سؤال نمیپذیرد. آیا شما میتوانید بگویید: چرا کودک گریه میکند و شیر میطلبد؟ چرا انسان به عاطفه نیاز دارد؟ «چرا» گفتن در مورد خداجوییِ انسان مثل چرا گفتن در مورد سلامت انسان است!
اگر بگویید: چرا انسان در طلب مدینه فاضله و صلح و صفاست؟، مثل این است که بگویید چرا انسان میخواهد سالم باشد؟ آنچه علامت سوال میپذیرد کسالت و مرض انسان است. این کسالت برای چیست؟ این درد از کدامین علت سرچشمه میگیرد؟ این سؤال عقلانی است، زیرا اصل سلامت انسان است، و اینجا خلاف اصل پیش آمده است.
1) روم: 30.
خدای سمیع و مهربان در پاسخ «اهدنا»ی بشر، انبیاء و جانشینان آنها را فرستاد. انبیا و اوصیای آنان معلمین هدایت و مربیان راه سعادت هستند. پاسخ استسقای انسانها به وسیله پیامبران و خلفای آنها داده شده است. ولی همانطور که نبیِّ درونی بشر - یعنی عقل - با انحراف علمای منحرف و امرای ستمگر رو به رو گردید، انبیای الهی و جانشینان آنها با پیشوایان کفر و فرزندان منحرف آنان رو به رو شدند. سران کفر و قدرتهای استکباری همواره بر فطرتها سرپوش نهاده، به مبارزه با پیامبران الهی و اوصیای آنها کمر بستهاند. ارسال رسل و انزال کتب با ترتیبی که دارد مانند کلاسهای مدرسه و دانشگاه هر کدام رتبهای را دارد.
استسقای بیشتر بشر و اصرار بر اهدنا گفتن باعث گردیده که خدای متعال دین حنیف اسلام را به وسیله حضرت ابراهیمعلیه السلام نازل فرماید. خدای متعال در طریق ابراهیمعلیه السلام و مکتب او و نیز در نسلش نورانیت و الگو شدن را قرار داد. امتحان ابراهیمعلیه السلام فراتر از امتحان آدم ابوالبشرعلیه السلام و مقام او بالاتر از بسیاری از انبیاست.
کلماتی که ابراهیمعلیه السلام بدان امتحان گردید بیش از کلمات مورد امتحان آدمعلیه السلام بوده است. مجاهده بزرگ ابراهیمعلیه السلام در راه توحید و پاکی و صفای باطن آن حضرت باعث گردید که آن وجود مطهر امام مردم گردد، و خدای متعال در پاسخ طلب هدایت مردم رهبری و حکومت الهی را در آل ابراهیمعلیهم السلام قرار دارد.
«اِنَّ اَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلعالَمینَ. فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ اِبراهیمَ وَ مَن دَخَلَهُ کانَ آمِناً».(1)پدر معنوی مردم، هدایت و امنیت را به ارمغان آورده و
1) آل عمران: 96.
امام خلق شده است. آل ابراهیم یعنی بنی اسماعیل - که دارای کتاب و حکمت بودند - بنا به تقدیر الهی پرچمدار رهبری بشریت گردیدند.
پاکی و صداقت بنیاسماعیل باعث گردید تشکیل حکومت الهی با این خانواده باشد، و اینان الگوی هدایت بشریت قرار گیرند؛ آنجا که میفرماید: «وَ اجنُبنی وَ بَنِیَّ اَن نَعبُدَ الاَصنامَ».(1)حکومت و امامت الهی به رهبری ابراهیم و آل اسماعیل در مکان مقدسی به نام مکه و «عِندَ بَیتِکَ المُحرَّم»(2)طلب میکرد قلوب مردم شیدای آنان گردد. میبینیم که این مطلب مثل درخواست اصل امامت برای این خاندان در آیه «وَ مِن ذُرِّیَّتی»، در دعای حضرت ابراهیمعلیه السلام آمده است که عرضه میدارد: «فَاجعَل اَفئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوی اِلَیهِم».(3)
در حکومت الهی امام منصوبِ حق تعالی است، ولی پاکی و صفای باطن امام او را محبوب القلوب میکند. محبت مردم نسبت به اولیای دین حاکی از همان فطرت حقیقت جو و هدایت خواه است. حکومت آل ابراهیمعلیه السلام از یک طرف الهی است، و از طرف دیگر ریشه در قلوب صاحبان فطرت و روح سلیم دارد.
آنگاه راه و روش ابراهیمعلیه السلام و کلاس والای توحیدی او، برای همه موحّدان - حتی فرزندان صالح و معصومش - الگو قرار گرفته و سنتهای او جاودانی شده است. البته آفتهای همیشگی جوامع بشری یعنی دانشمندان منحرف و امرای ستمگر، مردم نادان را از مسیر توحید ابراهیمی باز داشته و به شرک و نفاق سوق داده است.
اینجا پرچمداری انبیاء و پیامبرانی مانند حضرت موسی و حضرت عیسیعلیهما السلام در مبارزه با شرک و ظلم هویدا میگردد، و اصرار درونی انسانی در گفتن «اِهدِنا» با مجاهده این رسولان بزرگ و اوصیای آنان پاسخ داده میشود.
مقدمه چینی ابراهیمعلیه السلام برای حکومتِ «ذریه معصوم»، چه در دعایش و چه در مشخص نمودن جای حکومت و چه در طلب محبوب القلوب شدنِ ذریه و چه در جهانی شدن و جاودانگی امامت، همه اینها اوج درخواست بشر نسبت به هدایت را میرساند.
این همه الطاف الهی مگر میتواند بیمورد و بیهوده باشد. مورد این الطاف و مکان نزول این باران رحمت - که همان جعل امامت از طرف حق تعالی است - فطرتهای پاک و قلوب پاکیزه مردمِ موحد است.
«وَ اَن لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّریقَةِ َلاَسقَیناهُم ماءً غَدَقاً».(1)استسقای بشر و «اِهدِنا» گفتن انسانها هر چه بیشتر گردد الطاف الهی و آب رسانی آسمانی و هدایت ربانی بیشتر میشود.
گویا پیام بزرگتری هنوز باقی مانده است و کلاس برتر و جامعتری باید برای بشریت تشکیل گردد. به ابوجهلها و بدتر از آنان اصحاب سقیفه نگاه نکنید. بلکه سلمان را ببینید که تا اوج آسمانِ «مِنّا اهل البیت»(2)پیش میرود. لطف خداوند است که میفرماید: «وَ قَلیلٌ مِن عِبادِیَ الشَّکورُ».(3)ولی از نسل ابراهیمعلیه السلام بزرگترین رسول و بزرگترین وصی و هادی را ارسال میفرماید.
اکنون وقت «اِقرَأ»(1)و ابلاغ اوامر بالا و والا رسیده، تا به «فَاصدَع بِما تُؤمَر»(2)میرسد. چه امری از امر جانشینی بالاتر، و چه کاری از هدایت خلق به سوی امام و هادی مهمتر؟
دیگر وقت تمام میشود! ممکن است بشریت در نادانی نسبت به امامت بماند. اگرچه امامت بارها گفته شده، ولی در یک مجمع عمومی باید از این مهمترین کار پرده برداری شود؛ و گرنه رسالت ناتمام و بدون فایده میشود. اینجاست که دستور میآید: «یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ».(3)
قرار خداوند با رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ابلاغ جانشینی و امامت امیرالمؤمنینعلیه السلام است. ولی پیامبر خداصلی الله علیه وآله از بیان این مطلب در یک مجمع عمومی میترسد! از چه کسی؟ از منافقین!! و خداوند او را دلداری میدهد: «وَ اللَّهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ».(4)
غدیر شناسان از زمان القای خطبه غدیر تا ظهور، باید روی دو نکته بیشتر توجه کنند:
اول : اگر غدیر از اسلام منها گردد رسالتی و قرآنی و دستور العملی باقی نمیماند، چنانکه میفرماید: «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ».(5)آنچه میماند دستور العمل کعب الاحبار یهودی وزیر فرهنگ سقیفه و احادیث ابوهریره وزیر ارشاد دستگاه منافقین است! پس برای بقای اسلام غدیر لازم است، و بقای غدیر و جشن و چراغانی و مدیحه و سخنرانی و کنفرانس و کتاب و سایت و ماهواره درباره آن، همت بالا و خلوص لازم دارد.
دوم : مجاهد در مسیر غدیر تا ظهور و قیام قیامت، مشمول دعای «اَللّهُمَّ انصُر مَن نَصَره» میشود و «وَ اللَّهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ»(1)حافظ اوست.
نتیجه اینکه در پاسخ «اِهدِنا» گفتنِ بشر «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ» آمد، و خداوند متعال به وعده «اَستَجِب لَکُم»(2)با خطبه نورانی غدیر عمل فرمود. این یعنی تشنه را به سوی غدیر و سرچشمه آب حیات میبرند!
مگر تشنه حقائق در هر زمان نبوده و نیست؟ مگر به خاطر آنان که «کَرِهوا ما اَنزَلَ اللَّهُ»(3)یعنی آنان که از غدیر گریزانند، باید دست از کار برداشت؟ مگر کسانی که «فی قُلوبِهِم مَرَضٌ»(4)میتواننند غدیریان را محکوم نمایند؟ پس نصرت خداوند متعال چه میشود؟
غدیر امتحان بزرگ الهی در فراز و نشیب تاریخ، و میزان اعمال و شاقول افکار بوده است. مردی که دستش در دست پیامبر خداصلی الله علیه وآله و بزرگ عالمیان است، مصداق «یَدُ اللَّهِ فَوقَ اَیدیهِم» است.
همان را میگوییم که یاور آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسیعلیهم السلام گردید، و محمد حبیب خداصلی الله علیه وآله را در بدر، احد، خندق و خیبر نصرت داد. همان که منتخب خداوند است و نامش از نام او مشتق گردیده است. او که به اذن خدا کار خدایی میکند. نه فقط در غدیر دست در دست پیامبر خداصلی الله علیه وآله دارد، که از اول خلقت همراه او بوده است. مگر آیه «وَ اسأَل مَن اَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رُسُلِنا»(5)را فراموش کردهایم، که انبیاء در شب معراج محور رسالت خود را ولایت رسول اللَّه و امیرالمؤمنینعلیهما السلام بیان داشتند.(6)
اما رهیافتگان دسته دسته به مدرسه اهل البیتعلیهم السلام وارد شده به غدیر و صاحب آن پاسخ مثبت میدهند. باید غربال شدن مردم پیش بیاید، تا معلوم شود چه کسی عبد خداست و چه کسی اجیر وابستگان سقیفه است.
منکرین غدیر از صلب سامریها و یهودند. سقیفه به نام سنّت بدعت ایجاد کرد تا غدیر را بکوبد؛ ولی غدیر منشور حکومت الهیِ فردا و فرداهای انسان شد که به اراده خدا ایجاد شده و با اراده اصحاب بُز دل و پشه صفت سقیفه محو نمیگردد. "یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللَّهِ بِأَفواهِهِم وَ اللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَو کَرِهَ الکافِرونَ».(1)
بوستان رسالت پیامبر خداصلی الله علیه وآله به گُل نشست. غدیر گُل این بوستان بود، ولی برای بشریت چنان که باید شکفته نشده است. اگر چه همه معصومینعلیهم السلام از این گل زیبا و معطر گفته و یاد کردهاند، ولی غدیر تدریس عملی میخواهد و عظمت حکومت انسان معصوم فقط در زمان ظهور معلوم میشود.
انسان در آخر الزمان غریب واقع شده است، چون دستش از حجت خدا کوتاه و خرما بر نخیل است. با این حال اگر خوب فکر کند و تدبیر لازم را داشته باشد، میتواند راه را از چاه تشخیص بدهد. البته همه میدانند که طلب و تشنگی اساس کار است. یعنی بصیرت استبصار میخواهد! مستبصرینی که به بصیرت الهیه رسیدهاند تشنه غدیر شده از آبشار خطبة النبیصلی الله علیه وآله سیراب شدهاند.
غدیر آب حیات بشریت و مدرس حیات طیبه انسان است. این آب حیات تا ظهورِ
1) صف: 8.
«اِعلَموا اَنَّ اللَّهَ یُحیِی الاَرضَ بَعدَ مَوتِها»(1)جریان دارد. اندیشمندان مؤمن، به آیه «یا اَیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ»(2)با نگاهِ «اَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهوراً»(3)مینگرند.
غدیر مستند شِقشِقیّه(4)و فریادهای مولای عظیم الشأن انسانها علیعلیه السلام است، و در مقابله با منافقین از شمشیر ذوالفقار تیزتر و کشندهتر است. آنها که میگویند: چرا علیعلیه السلام شمشیرش را در روز سقیفه غلاف نمود، چرا از احتجاجهای آن حضرت چیزینمی گویند؟ چرا خطبههای فاطمی را که به استناد غدیر بیان گردیده نمیشنوند؟
غدیر ترسیم هندسی فکر بشریت و نقشه زندگی انسانیت است. مبنای فکری صلح الحسنعلیه السلام و قیام الحسینعلیه السلام بر حجیت غدیر تکیه زده است. استراتژی صلح و قیام، خانه نشینی تا بیان احکام، بر محور تأییدیه الهیِ «ثُمَّ الاِمامَةُ فِی ذُرِّیَّتی مِن وُلدِهِ اِلی یَومٍ تَلقَونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ»(5)دور میزند.
چه خوش است روزی که خطبة الغدیر را بر سر درِ مسجد الحرام و کعبه با آب طلا بنویسند، و ورود منافقین را به زادگاه امیرالمؤمنینعلیه السلام ممنوع اعلام دارند. و آن روز دیر نیست! روزی که اقامه صلاة در نظام حکومتی آخرین مطلوب غدیر بر پا گردد: «رَبَّنا لِیُقیموا الصَّلاةَ ...».(6)
روزی که غدیر خم از تدریس نظری پیرامون عظمت حکومت امام معصومعلیه السلام به روز تدریس عملی و ظهور آن برسد، دیر نیست. روزی که «لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّه»(1)مصداق پیدا کند و به سؤال «فَمَن یَأتیکُم بِماءٍ مَعینٍ»(2)پاسخ داده شود.
میدانید عصر ظهور روز ظهور مبانی غدیر است؟ روز مودّت که پروانه شدن مردم را بر گِرد شمع وجود خاتم الاوصیاءعلیه السلام ترسیم میکند؟ روز ظهور اکمال دین است تا فقیه و مُتفقِّه اصل اصول یعنی امام شناسی را واجب و اهم بدانند.
روز ظهور اکمال دین، یعنی روز ظهور بزرگیهای قرآن و عترت، و روز پشیمانی آنها که فقه ولایت و مهدویت را به فقه بافندگیهای عرفان نمایانه خود تفسیر کرده، و شناخت و یافتن حقائق را در بافتن مطالب معرفیکردند!!
روز ظهور وعده خدا و روز حکومت جهانی امام معصوم، به معنای روز وصول زمینه و آمادگی زمان برای تحقیق امن و امان است. روز حکومت ابراهیمیان از نسل اسماعیل است، که «وَ مِن ذُرِّیَّتی»(3)بر آن گواهی میدهد. روز حکومت «مطهرین» است که ابراهیمعلیه السلام برای آنان طلب طهارت کرده است: «وَ اجنُبنی وَ بَنِیَّ اَن نَعبُدَ الاَصنامَ».(4)روز تحقیق «وَ اجعَل اَفئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوی اِلَیهِم»(5)است، که ارتباط قلبی و مودت انسان با مبدأ ایمان و امام زمانعلیه السلام به اوج خود میرسد.
در کنار مودت و رأفت و محبت و مهرورزیِ مطلوبِ غدیر، که ظهور تام و تمام آن در روز ظهور است؛ علم و بصیرت و آگاهی و بینش هم در آن روز نورانی به اوج خود میرسد. پیامبرصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ، النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسلوکٌ فِیَّ ثُمَّ فی عَلِیٍّ بنِ اَبیطالِبٍ، ثُمَّ فِی النَّسلِ مِنهُ اِلَی القائِمِ المَهدِیِّ ...».
در روز ظهور، این نور و بصیرت الهی در مأموم تأثیر میکند و گُلِ عقول بدون مانع به رشد خود میرسد، و همه جا از عطر مودت و مهرورزی بر اساس بینش هر دانش آموزی پر میشود.
1 . قرآن کریم
2 . بحار الانوار، علامه مجلسی، ناشر: اسلامیه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مکرر.
3 . شواهد التنزیل، حسکانی عبید اللَّه بن احمد، تحقیق: محمد باقر محمودی، ناشر: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1411ه.ق.
1 . عالم با غدیر آغاز شده، و با غدیر ادامه دارد، و با غدیر پایان مییابد.
2 . منظور از غدیر، ولایت و محبت آل محمدعلیهم السلام است.
3 . مهمترین رسالت رسولان در طول تاریخ، ابلاغ پیام غدیر بوده است.
4 . امام عصرعلیه السلام با پیام غدیر برمیخیزد، و با پیام غدیر حرکت مینماید، و با پیام غدیر به پایان میبرد.
5 . آغاز ظهور، نابود کردن ضد غدیر و طرفدارانش است
آفرینش، با روح و ملکوتِ غدیر که همان ولایت و مودّت و محبت آل عصمتعلیهم السلام
است آغاز شده و با همان حقیقت پایان خواهد پذیرفت. هیچ کدام از ما افراد بشر، نه شاهد آفرینش عالم بودهایم، و نه منبع مطمئن و آگاهی برای دانستن چگونگی آفرینش داریم، جز کلام بزرگوارانی که عصمت و پاکی و درستی گفتارشان را آفریدگار عالَم تأیید فرموده(1)، که همانان گواه آفرینش بودهاند و گفتارشان سند مستند است.
حضرت باقرالعلومعلیه السلام میفرماید: «لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ ذِکرُهُ- لَیلَةَ القَدرِ اَوَّلَ ما خَلَقَ الدُّنیا ...»(2): «پروردگار که ذکرش جلیل و با عظمت است، شب قدر را در همان ابتدای آفرینش دنیا خلق فرمود ...».
امام صادقعلیه السلام در پاسخ شخصی که پرسید: فضیلت شب قدر چیست؟ فرمود: «نَزَلَت وَلایَةُ اَمیرِالمُؤمِنینَعلیه السلام فیها»(3): «ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام در آن شب نازل شده است».
دوباره پرسید: در همان شب قدری که در ماه مبارک رمضان ما امید میبریم؟ فرمود: «نَعَم، هِیَ لَیلَةٌ قُدِّرَت فیهَا السَّماواتُ وَ الاَرضُ وَ قُدِّرَت وَلایَةُ اَمیرِالمُؤمِنینَعلیه السلام فیها»(4): «آری، شب قدر همان شبی است که در آن آسمانها و زمین آفریده شده و ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام در آن شب مقدّر شده است».
1) امام زین العابدین علیه السلام در دعای روز دوشنبه می فرماید:« الحمد لله الذی لم یشهد احدا حین فطر السماوات و الارض و لا اتخذ معینا حین برأ النسمات». صحیفه ثانیه سجادیه، شیخ حر عاملی: ص 56؛ الصحیفة السجادیة الجامعة: ص 544، دعاء رقم 238؛ البلدالامین: ص 116؛ المصباح للکفعمی: ص 113؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، چاپ بیروت، ج 87، ص 176، و مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی.
2) تفسیر نور الثقلین: ج 5 ص 636.
3) همان : ج 5 ص 617 ح 23 ، نقل از معانی الاخبار شیخ صدوق.
4) همان : ج 5 ص 617 ح 23 .
در زیارت شریفه جامعه کبیره که عصارهای مختصر و در عین حال گویا و جامع از فضائل خاندان عصمت و طهارتعلیهم السلام است، به تعلیم و آموزش حجت بالغه حق حضرت امام هادیعلیه السلام چنین عرضه میداریم: «... بِکُم فَتَحَ اللَّهُ ...»(1): «به وجود شما خداوند آفرینش را گشوده و آغاز نمود».
در حدیث شریف کساء چنین آمده است: «هنگام تجمّع خمسه طیبهعلیهم السلام در زیر کساء، پروردگار متعال به فرشتگان چنین خطاب فرمود: «یا مَلائِکَتی و یا سُکّانَ سَماواتی، اِنّی ما خَلَقتُ سَماءً مَبنِیَّةً وَ لا اَرضاً مَدحِیَّةً وَ لا قَمَراً مُنیراً وَ لا شَمساً مُضیئَةً وَ لا فَلَکاً یَدورُ وَ لا بَحراً یَجری وَ لا فُلکاً یَسری اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤلاءِ الخَمسَةِ الَّذینَ هُم تَحتَ الکِساءِ ...»(2): «ای ملائکه من و ای ساکنان آسمانهای من! نیافریدم آسمانی بنا شده، و نه زمینی گسترده شده، و نه ماهی نور دهنده، و نه خورشیدی روشنایی دهنده، و نه فَلَکی که دور زَنَد، و نه دریایی که جاری شود، و نه کِشتی که سیر نماید، مگر در محبت این پنج نفر که در زیر کساء قرار دارند ...».
مهمترین رسالت رسولان در طول تاریخ، پیام و روح و ملکوت غدیر یعنی «ولایت» بوده است. به این احادیث توجه فرمایید:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «وَلایَتُنا وَلایَةُ اللَّهِ الَّتی لَم یُبعَث نَبِیٌّ قَطُّ اِلا بِها»(3): «ولایت ما ولایت الهی است، که هیچ پیامبری جز به این ولایت فرستاده نشده است».
1) من لا یحضره الفقیه: ج 2 ص 615 ؛ عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ج 2 ص 576 ؛ تهذیب الاحکام: ج 6 ص 99 ؛ المزار الکبیر: ص 753 ؛ بحار الانوار: ج 99 ص 127، چاپ بیروت و مستدرک الوسائل: ج 10 ص 416 .
2) عوالم العلوم و المعارف، شیخ عبداللّه بحرانی: ج 11 ص 933 ؛ منتخب طریحی: ص 259 و احقاق الحق: ج 2 ص 555 .
3) بحار الانوار، علامه مجلسی: ج 27 ص 136 .
و نیز فرمود: «ما مِن نَبِیٍّ جاءَ قَطُّ اِلاّ بِمَعرِفَةِ حَقِّنا وَ تَفضیلِنا عَلَی مَن سِوانا»(1): «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود مگر همراه با معرفت و شناخت حقّ ما و تفضیل و برتری ما بر دیگران».
امام باقرعلیه السلام فرمود: «ما تَکامَلَت النُّبُوَّةُ لِنَبیٍّ حتّی اَقَرَّ بِفَضلِها وَ مَحَبَّتِها، یَعنِی الصِّدیقَةَ الطّاهِرَةَ فاطِمَةَ الزَّهراءَعلیها السلام»(2): «نبوت و پیامبری برای هیچ پیامبری کامل نشد تا آنگاه که به برتری و محبت حضرت فاطمه زهراعلیها السلام اقرار نمود».
چون ظهور دولت فرخنده حضرت ولی عصر امام زمانعلیه السلام - که جانمان فدایش باد - فرا رسد، حضرتش دارنده و کامل کننده پیام تمامی پیامبران و جانشینان در رساندن «پیام غدیر» یعنی «ولایت» خواهد بود. بر این اساس آن حضرت با پیام غدیر بپا میخیزد، و با پیام غدیر حرکت مینماید، و با پیام غدیر پایان میبرد.
همانگونه که تا ویروسها و بیماریها از پیکر یک فرد نابود نشود، ویتامینها و تقویتها مؤثر و نافع واقع نخواهد شد، همین طور تا از پیکره دینِ الهی ویروسهای پلید و میکروبهای مخرِّب دور نشود، دین پروردگار جلوه نخواهد کرد و نمیتواند آن گونه که هست چهره بنماید مگر آنکه ویروسهای مخرّب دین نابود شوند.
بر همین اساس، قبل از هر گونه گزارش از تلاشهای حضرت ولی عصرعلیه السلام که جهت گسترش «پیام غدیر» انجام میدهند، گزارشی جالب از دفع ویروسها و پلیدیهای مخرّب شریعت توسط آن حضرت ملاحظه مینماییم، که از راههای گوناگون وارد دین شده است.
باید بدانیم که در هر مرحله از اصول دین، اول نفی و سپس اثبات آمده است. در توحید، اول «لا اِلهَ» و نفی آلِهه و خدایان دروغین، و سپس «اِلاَّ اللَّهُ» آمده است. در رسالت هم، نخست نفی پیامبران دروغین نظیر مُسَیلمهها و سجاحها، و سپس شهادت به نبوت حضرت خاتمعلیه السلام آمده است. در امامت نیز، اول نفی خلفای دروغین و غاصب، و سپس اقرار به امامت امامان راستین امیرالمؤمنین و اولاد معصومشعلیهم السلام وارد شده است.
آفرینش با حقیقت ولایت اهل بیتعلیهم السلام پایان خواهد یافت، همان گونه که در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «بِکُم یُختَم ...»(1): «به شما آفرینش پایان خواهد یافت».
امام کاظمعلیه السلام در تفسیر آیه مبارکه «اِنَّ اِلَینا اِیابَهُم، ثُمَّ اِنَّ عَلَینا حِسابَهُم»(2): «سپس البته بازگشت آنان به سوی ماست، و آنگاه حساب و جزای اعمال نیک و بد آنها بر ما خواهد بود»، فرمود: «یا سَماعَةُ، اِلَینا اِیابُ هذَا الخَلقِ وَ عَلَینا حِسابُهُم ...»(3): «ای سماعه، بازگشت این خلق به سوی ماست و حسابشان بر ماست ...».
امام زین العابدینعلیه السلام در تفسیر آیه "کُلُّ مَن عَلَیها فانٍ، وَ یَبقی وَجهُ رَبِّکَ ذُو الجَلالِ وَ الاِکرامِ»(4): «هر کس که روی زمین است دستخوش فنا و مرگ است و وجه پروردگارت باقی میماند که صاحب جلال و عظمت و اکرام است»؛ حضرت فرمود:
«نَحنُ الوَجهُ الَّذی یُؤتیَ اللَّهُ مِنهُ»(1): «ما هستیم آن وجه و جهتی که به سوی خدا از آن وجه و جهت باید آمد».
امام صادقعلیه السلام فرمود: «نحن وجه اللَّه»(2): «وجه الهی ما هستیم».
در فرمایش دیگر امام صادقعلیه السلام به شیوه شعر فرمود:
لِکُلِّ اُناسٍ دَولَةٌ یَرقَبونَها *** وَ دَولَتُنا آخِرَ الدَّهرِ یَظهَرُ(3)
«برای هر گروهی از مردم دولتی است، که آن را انتظار میبرند، و دولت ما در آخر روزگار ظاهر خواهد شد».
از عقائد حقه و باورهای یقینی ما اعتقاد به رجعت است، یعنی بازگشت امیرالمؤمنین و امام حسینعلیهما السلام و عدهای از شهداء و مؤمنین که قبل از قیام قیامت خداوند با قدرت قاهرهاش آنان را زنده فرماید، تا دولت حق تشکیل داده و حکومت فرمایند؛ و مخالفینِ آن پاکان و قاتلین آنها را نیز برای سزای اعمالشان زنده خواهد نمود. به امید آن روز ...
1 . احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضی نور اللَّه شوشتری، ناشر: مکتبة آیة اللَّه المرعشی، قم، چاپ اول، 1409 ه. ق.
2 . امالی، شیخ صدوق، ناشر: اعلمی، بیروت، چاپ پنجم، 1400 ق.
3 . بحار الانوار، علامه مجلسی، ناشر: اسلامیه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت
چاپ: مکرر.
4 . البلد الامین و الدرع الحصین، عاملی، کفعمی، ابراهیم بن علی.
5 . تفسیر نور الثقلین، عروسی حویزی عبد علی بن جمعه، ناشر: انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415 ق.
6 . تهذیب الاحکام، طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ه. ق.
7 . حلیة الابرار فی احوال محمد و آله الاطهارعلیهم السلام، بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم، چاپ اول، 1411 ق.
8 . دلائل الامامة، طبری آملی صغیر، محمد بن جریر بن رستم، ناشر: بعثت، قم، چاپ اول، 1413 ق.
9 . روضة الواعظین، فتّال نیشابوری، ناشر: انتشارات رضی، قم، چاپ اول.
10 . عوالم العلوم و المعارف والاحوال، بحرانی اصفهانی، عبداللَّه بن نور اللَّه، محقق و مصحح: موحد ابطحی اصفهانی، محمد باقر، ناشر: مؤسسة الامام المهدیعلیه السلام،قم، چاپ دوم، 1382 ش.
11 . عیون اخبار الرضاعلیه السلام، شیخ صدوق، ناشر: نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.
12 . کلیات مفاتیح الجنان، قمی، عباس، ناشر: اسوه، قم.
13 . مدینة معاجز الائمة الاثنی عشرعلیهم السلام، بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، ناشر: مؤسسة المعارف الإسلامیة، قم، چاپ اول، 1413 ق.
14 . المزار الکبیر، مشهدی، حائری، محمد بن جعفر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، 1419 ق.
15 . مستدرک الوسائل، نوری، محدث، میرزا حسین، ناشر: مؤسسة آل البیتعلیهم السلام، بیروت، لبنان، چاپ اول، 1408 ه. ق.
16 . المصباح للکفعمی، عاملی، کفعمی، ابراهیم بن علی، ناشر: دار الرضی (زاهدی)، قم، چاپ دوم، 1405 ه. ق.
17 . من لا یحضره الفقیه، قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، ناشر: دفتر
انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ه. ق.
18 . مهدی موعود، ترجمه جلد سیزدهم بحار، علامه مجلسی، مترجم علی دوانی، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ بیست و هشتم، 1378 ش.
1 . سه رخداد مهم بشری : بعثت ، غدیر ، ظهور.
2 . سه تعبیر مهم قرآن درباره رخدادهای فوق به تعابیر منّت خدا، اکمال دین ، اشراق ارض.
3 . مقایسهای بین بعثت و ظهور.
4 . جایگاه غدیر در اتصال بین بعثت و ظهور.
5 . مقایسهای بین قبل و بعد بعثت و بین قبل و بعد ظهور.
6 . رشد علم و دانش ، عدالتِ جهانشمول.
7 . مشترکات بعثت و غدیر و ظهور.
سه رخداد مهم بشری عبارت است از «بعثت»، «غدیر» و «ظهور موعود». خدای
هستی بخش در آخرین کتاب هدایت آفرین خویش از این سه رخداد با سه تعبیر مهم یاد میکند:
از بعثت با تعبیرِ «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی المُؤمِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم».(1)
از غدیر با تعبیرِ «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی».(2)
از دوران ظهور موعود منتظَر با تعبیرِ «وَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها».(3)
همچنان که با تابش نور وجود خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله و بعثت آن بزرگوار، تیرگیها رخت بر میبندد و جهان با اشعه حیاتبخش محمدی روشن و منور میگردد، با ظهور خاتم اوصیاء نیز جهانِ تاریک و ظلمانی پس از فترتی طولانی، به واسطه بارقه الهیِ مهدوی سراسر نور و حیات و تکاپو میگردد، و حلقه اتصال این دو خیزش و رستاخیزِ عظیم معنوی همانا غدیر است. برخی از موضوعاتی که در این نوشتار پرداخته شده از این قرار است:
الف . مقایسهای اجمالی بین بعثت حضرت خاتمصلی الله علیه وآله و ظهور منجی عالمعلیه السلام.
ب . ترسیم جایگاه والای غدیر خم و ولایت و امامت امام امیرالمؤمنینعلیه السلام در اتصال و ارتباط بخشی بین بعثت و ظهور.
ج . مقایسهای بین دوران قبل و بعد از بعثت با دوران قبل و بعد از ظهور موعود منتظر در موضوعاتی چون رشد علم و دانش پس از بعثت و پس از ظهور؛ تلاش در جهت عدالت گستری، عام و جهان شمول بودن دعوت رسول اللَّه و دعوت بقیة اللَّهعلیهما السلام.
د . مشترکات بعثت، غدیر ، ظهور موعود.
شروع دعوت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله از مکه و از کنار بیت اللَّه با ندای «قولوا لا اله الا اللَّه» و دعوت عمومی و اعلان ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام از غدیر خم و مکه با جمله «مَن کُنتُ مولاه فهذا علیٌّ مولاه» بوده و دعوت موعود نیز از کنار خانه کعبه و با ندای «اَنَا بقیة اللَّه»(1)خواهد بود؛ و در هر سه تأیید الهی وجود دارد «وَ نَصَرتَهُ بِالرُّعبِ»(2)و «وَ اللَّهُ یَعصِمُکَ مِنَ الناسِ».(3)
وجوه مشترک بین بعثت و ظهور به سه جهت باز میگردد که ذیلاً به آنها میپردازیم:
خداوند حکیم در قرآن کریم از زبان حضرت مسیحعلیه السلام چنین میفرماید: «اِنّی رَسولُ اللَّهِ اِلَیکُم مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیَّ مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ یَأتی مِن بَعدِی اسمُهُ اَحمَدُ».(4)
در برخی از کتاب های فریقین با این روایت روبرو میشویم که حضرت قائمعلیه السلام پیشنماز حضرت عیسی بن مریمعلیه السلام میشود، و با اقتدای حضرت عیسیعلیه السلام به ایشان آن حضرت از ناحیه حضرت مسیحعلیه السلام تأیید میشود و حجت بر مسیحیان تمام گشته و آنان در زمره گروندگان به امام عصرعلیه السلام قرار میگیرند. متن حدیث چنین است:
عَن رسولِ اللَّهعلیه السلام اَنَّه اَخبَرَ الاَئِمَّةَ بِخُروجِ المَهدِیِّ، خاتَمِ الاَئِمَّةِ الَّذی یَمَلأُ الاَرضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً وَ اَنَّ عیسیعلیه السلام یَنزِلُ عَلَیهِ وَقتَ خُروجِهِ وَ ظُهورِهِ وَ یُصَلّی خَلفَهُ.
از رسول خداصلی الله علیه وآله منقول است که آن حضرت امامان را از خروج مهدیعلیه السلام خبر داد، همان خاتم امامان که زمین را همان گونه که از ظلم و جور پر شده از قسط و عدل پر میسازد، و خبر داد که عیسیعلیه السلام به هنگام خروج و ظهورش نزد وی فرود میآید و پشت سر وی نماز میگزارد.
در روایت دیگری آمده است:
عیسیعلیه السلام پس از شروع قیام مهدیعلیه السلام برای نماز فرود آید و مهدیعلیه السلام پشت سر میآید تا عیسیعلیه السلام پیش افتد، لکن عیسیعلیه السلام دست خود را میان کتفهای آن حضرت مینهد و به او میگوید: «پیش باش».
فرود آمدن او به هنگام نماز بامداد است و پشت سر مهدیعلیه السلام نماز میگزارد ....(1)
خداوند بخشایشگر بخشاینده درباره پیامبر عزیز خویشصلی الله علیه وآله چنین فرمود:
فَأَنزَلَ اللَّه سَکینَتَهُ عَلَیهِ وَ اَیَّدَهُ بِجُنودٍ لَمتَرَوها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَروا السُّفلی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ العُلیا.(2)
در دعای افتتاح توصیف حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام را چنین مییابیم:
اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلی وَلِیِّ اَمرِکَ القائِمِ المُؤَمَّلِ وَ العَدلِ المُنتَظَرِ ، حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ المُقَرَّبینَ وَ اَیِّدهُ بِروحِ القُدُسِ یا رَبَّ العالَمینَ.
قرآن صریحاً نعمت نبوت را و تلویحاً نعمت وجود و ظهور امام عصرعلیه السلام را بیان نموده که در هر دو حاکمیت صالحان بر زمین و شکست ستمگران و متمردان محقق خواهد شد. آیات آغازین سوره قصص میفرماید:
اِنَّ فِرعَونَ عَلا فِی الاَرضِ وَ جَعَلَ اَهلَها شِیَعاً یَستَضعِفُ طائِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبناءَهُم وَ یَستَحیی نِساءَهُم اِنَّهُ کانَ مِنَ المُفسِدینَ. وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ. وَ نُمَکِّنَ لَهُم فِی الاَرضِ».(1)
بعثت در هنگامهای رخ مینماید که انسانها شتابان و با سرعت هر چه بیشتر بیراهه های جهل و نادانی را میپیمایند و در مقابل خدایان ساخته شده از سنگ و چوب سجده میکنند و از قتلها و غارتها و بیدادگریها با افتخار یاد مینمایند. زمانی که دختران خویش را زنده در گور مینهند و عواطف بشری در سطح اجتماع در پایینترین مراحل است.
1) قصص: 4 ، 6 .
غدیر خم و عظمت آن هنگامی ملموستر خواهد بود که بدانیم دشمنان نبوت و امامت از سالها قبل دلخوش بودند که رسول خاتمصلی الله علیه وآله را فرزند پسری نیست و تلاش وی پس از رحلت از این جهان مادی ناتمام خواهد ماند. جالب اینکه این پندار موهوم را تنها در دل نهان نداشتند و بر زبان آوردند تا آنجا که خالق هستیبخش پیامبر عزیز خویش را چنین تسلا داد و تأیید نمود: «اِنّا اَعطَیناکَ الکَوثَرَ، فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انحَر، اِنَّ شانِئَکَ هُوَ الاَبتَرُ».(1)
در دوران آغازین بعثت یگانه بیهمتا در ترسیم آن روزگاران فرمود: «وَ اِذ یَمکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَروا لِیُثبِتوکَ اَو یَقتُلُوکَ اَو یُخرِجوکَ ...».(2)
در زلال جاری غدیر، استمرار نبوت سید الانبیاء با امامت سید الاوصیاء تحقق یافت؛ و دین مبین به کمال رسید و نعمت الهی بر بشریت تمام یافت که «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً».(3)
ظهور موعود در زمانی است که مردمان از ظلم و جور به ستوه آمده، و همگی یک دل و یک زبان مصلح هستی را از خدای خویش میطلبند. در آن هنگام است که از کنار خانه کعبه مولایمان مردمان را به خدا دعوت نماید، و گلبانگ «اَنَا بَقِیَّةُ اللَّهِ» از بیت اللَّه به گوش جهانیان رسد و مشام جان همگان را نوازش دهد، و با برافراشتن پرچم فتح و پیروزی قسط و عدل را در سراسر گیتی حاکم سازد.
امیرالمؤمنینعلیه السلام روزگار عرب پیش از بعثت را چنین ترسیم مینماید:
اِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله نَذیراً لِلعالَمینَ وَ اَمیناً عَلَی التَّنزیلِ؛ وَ اَنتُم مَعشَرَ العَرَبِ عَلی شَرِّ دینٍ وَ فی شَرِّ دارٍ مُنیخونَ بَینَ حِجارَةٍ خُشنٍ وَ حَیّاتٍ صُمٍّ تَشرَبونَ الکَدِرَ وَ تَأکُلونَ الجَشِبَ وَ تَسفِکونَ دِماءَکُم وَ تَقطَعونَ اَرحامَکُم، الاَصنامُ فیکُم مَنصوبَةٌ وَ الآثامُ بِکُم مَعصوبَةٌ.(1)
خداوند محمدصلی الله علیه وآله را بیم دهنده جهانیان و امین وحی و کتاب خود مبعوث کرد در حالی که شما گروه عرب در بدترین آیین و بدترین جاها به سر میبردید. در میان سنگلاخها و مارهای ناشنوا اقامت داشتید. آبهای لجن را میآشامیدید و غذاهای خشن میخوردید و خون یکدیگر را میریختید و از خویشاوندان دوری میکردید. بتها در میان شما سر پا بود و از گناهان اجتناب نمیکردید».
سپس روزگار بقیه مردم را پیش از بعثت را چنین ترسیم مینماید:
وَ اَهلُ الاَرضِ یَومَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ اَهوَاءٌ مُنتَشِرَةٌ، وَ طَرائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَینَ مُشَبِّهٍ ِللَّهِ بِخَلقِهِ اَو مُلحِدٍ فِی اسمِهِ، اَو مُشیرٍ اِلی غَیرِهِ فَهَداهُم بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ وَ اَنقَذَهُم بِمَکانِهِ مِنَ الجَهالَةِ».(2)
مردم آن روز دارای مذهبهای گوناگون و بدعتهای مختلف و طوایف متفرق بودند. گروهی خداوند را به خلقش تشبیه میکردند و برخی در اسم
او تصرف میکردند و جمعی به غیر او اشاره میکردند. خداوند آنان را به وسیله رسول اکرمصلی الله علیه وآله هدایت کرد و به معارف الهی آشنا ساخت.
باب مدینة علم النَّبیصلی الله علیه وآله در قسمت های گوناگون کلام گهربار خویش و به هنگام بیان ملاحم و فتن به ترسیم دوران جامعه بشری در عصر قبل از ظهور موعود پرداختهاند، که در این قسمت تنها به نقل گوشهای از کلام آن حضرت اکتفا میکنیم:
امیرالمؤمنینعلیه السلام در نهج البلاغه میفرماید: «حَتّی تَقومَ الحَربُ بِکُم عَلی ساقٍ، بادیاً نَواجِذُها، مَملوءَةً اَخلافُها، حُلواً رَضاعُها، عَلقَماً عاقِبَتُها».(1)
حضرت پیش بینی میکند که قبل از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام آشوب عجیب و جنگهای بسیار مهیب و خطرناکی در دنیا اتفاق میافتد. میفرماید: «جنگ روی پای خودش میایستد. دندانهای خودش را نشان میدهد مثل یک درندهای که دندان نشان میدهد. شیرِ پستان خودش را نشان میدهد. یعنی آن ستیزه جویان و آتش افروزانِ جنگ نگاه میکنند میبینند این پستان جنگ خوب شیر میدهد؛ یعنی به نفعشان کار میکند، اما نمیدانند که عاقبتِ این جنگ به ضرر خودشان است.
خداوند مهربان دوران قبل و بعد از بعثت را به ترتیب چنین بیان میکند: «وَ کُنتُم عَلی شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ ...»(2): «شما در اوج دشمنی با هم و بر لبه پرتگاه آتش بودید.
خداوند به واسطه نعمت بعثت رسول خاتمصلی الله علیه وآله عداوت را به اُلفت و ضلالت را به هدایت تبدیل نمود».
با تأملی در این آیه و فراز پیشینِ کلامِ امیرالمؤمنینعلیه السلام تصویری روشن از دوران پس از بعثت نیز به دست میآید.
امیرالمؤمنینعلیه السلام در ادامه کلامش میفرماید: «اَلا وَ فی غَدٍ وَ سَیَأتی غَدٌ بِما لاتَعرِفونَ»(1): «بدانید که فردا دنیا آبستن چیزهایی است که هیچ پیش بینی نمیکنید و نمیشناسید و آگاه نیستید، ولی بدانید که هست و فردا با خود خواهد آورد».
«یَأخُذُ الوالی مِن غَیرِها عُمّالَها عَلی مَساوی اَعمالِها»(2): «اول کاری که آن والی الهی میکند این است که عُمّال و حکام را یک یک میگیرد، و اعوان خود را اصلاح میکند و دنیا اصلاح میشود».
«وَ تُخرِجُ لَهُ الاَرضُ اَفالیذَ کَبِدِها»: «زمین پارههای جگر خود را بیرون میدهد». یعنی زمین هر موهبتی که در خود دارد از هر معدنی و هر استعدادی که شما تصور کنید، همه را بیرون میدهد.
«وَ تُلقی اِلَیهِ سِلماً مَقالیدَها» : «زمین میآید مثل یک غلام در حالی که تسلیم است و کلیدهای خود را در اختیار او قرار میدهد». یعنی سِرّی در طبیعت باقی نمیماند مگر اینکه به دست او کشف میشود و مجهولی در طبیعت باقی نمیماند مگر اینکه در آن دوره مکشوف میگردد.
«فَیُریکُم کَیفَ عَدلُ السّیرَةِ»: «آن وقت او به شما نشان خواهد داد که عدالت واقعی یعنی چه»؟! نشان خواهد داد که این همه که دم از اعلامیه حقوق بشر و آزادی میزدند همه دروغ بود و این همه که دم از صلح میزدند همهاش دروغ و نفاق و جُو فروشی و گندم نمایی بود.
«وَ یُحیی مَیِّتَ الکِتابِ وَ السُّنَّة»: «قوانین کتاب و سنت را که متروک مانده و به حسب ظاهر مرده و از میان رفته زنده خواهد کرد».
و نیز فرمود: «اِذا قامَ القائِمُ حَکَمَ بِالعَدلِ ...». هر یک از امامان ما لقبی دارد و امام زمانعلیه السلام لقبی مخصوص به خود دارد که از مفهوم قیام گرفته شده است: «القائم» یعنی آنکه در جهان قیام میکند. ما حضرت مهدیعلیه السلام را به قیام و عدالت میشناسیم. هر امامی به یک صفت شناخته میشود و این امام به قیام و عدالت شناخته میشود.
«وَ ارتَفَعَ فی اَیّامِهِ الجَورُ»: «در روزگار او جور و ظلمی در کار نیست».
«وَ اَمِنَت بِهِ السُّبُلُ»: «همه راهها امن میشود». چون منشأ این ناامنیها، ناراحتی ها و بیعدالتیهاست. وقتی که عدالت برقرار شود، چون فطرت بشر فطرت عدالت است و دلیلی بر ناامنی وجود ندارد.
«وَ اَخرَجَتِ الاَرضُ بَرَکاتِها»: «و زمین تمام برکات خود را بیرون میآورد».
«وَ لا یَجِدُ الرَّجُلُ مِنکُم یَومَئِذٍ مَوضِعاً لِصَدَقَتِهِ وَ لا بِرِّهِ ... وَ هُوَ قَولُهُ تَعالی: «وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقینَ». آیا میدانید ناراحتی مردمِ آن وقت چیست؟! ناراحتی مردم فقط این است که اگر بخواهند صدقهای بدهند و یا کمکی به کسی نمایند، فقیر و مستحق پیدا نمیکنند.
درباره توحید الهی میفرماید: «حَتّی یُوَحِّدوا اللَّهَ وَ لا یُشرِکَ بِهِ شَیئاً»: «تا اینکه همه خدا را یگانه خواهند دانست و ذرّهای به او شرک نخواهند ورزید».
درباره «امنیت» میفرماید: «وَ تَخرُجُ العَجوزَةُ الضَّعیفَةُ مِنَ المَشرِقِ تُریدُ المَغرِبَ لایُؤذیها اَحَدٌ»: «یک پیرزن ناتوان از مشرق تا مغرب دنیا را مسافرت میکند بدون آنکه کسی او را اذیت کند».(1)
غدیر در زمانی است که دشمنان برای خاموشی این چراغ فروزان ترفندها به کار برده و در پی قتل و تبعید و زندانی کردن برآمدهاند، اما از این همه جز رسوایی طرفی بر نبستهاند، که خالق هستی میفرماید: «وَ اِذ یَمکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَروا لِیُثبِتوکَ اَو یَقتُلوکَ اَو یُخرِجوکَ وَ یَمکُرونَ وَ یَمکُرُ اللَّهَ ...».(2)
پس از گذشت زمانی چند، زبانِ طعنه کینه توزان دراز گشته و جسارت از حد گذرانیده، رسول خاتم را ابتر خوانده و دل در گروِ رفتنِ وی نهاده که پس از وی به امیال خویش خواهیم رسید!! اما هستی بخش توانا این گونه دردانه هستی را مورد مهر و ملاطفت قرار داد که «ما به تو کوثر ارزانی داشتیم ... و دشمنت را ابتر نمودیم».(3)و نیز فرمود: «با اعلام وصایت و امامت سید اوصیاء، دین را بر تو کامل گردانیده و نعمت را تمام نموده و کینه و کید دشمنان را خنثی و نقش بر آب نمودیم».(4)
ظهور موعود منتظرعلیه السلام استمرارِ منویّات رسول اللَّهصلی الله علیه وآله در بعثت و فتح مکه و غدیر خم و نیز تلاش امامان معصومعلیهم السلام در دوران پس از رحلت نبی خاتمصلی الله علیه وآله تا فرا رسیدن دوران غیبت کبرای امام عصرعلیه السلام و جامه فعلیت پوشاندن و عملی ساختن آن منویّات
است. کسی درک صحیح و واقعی از موعود و عصر طلایی ظهور دارد که حلقه اتصال بعثت و ایام پر شکوفه ظهور را در غدیر جستجو نماید.
1 . قرآن مجید.
2 . ابن طاووس، سیّد علی بن موسی؛ إقبال الأعمال، ترجمه محمد روحی، قم، سماء قلم، چاپ ششم، 1385 ش.
3 . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب، چاپ بیست و هفتم، 1387 ش.
5 . طبرسی، امین الاسلام؛ إعلام الوری بأعلام الهدی، قم، آل البیتعلیهم السلام، 1417 ق.
6 . نجفی، هادی، اندوخته خداوند، ترجمه جویا جهانبخش، تهران، حروفیه، 1382ش.
1 . حکومت واحد جهانی حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه، جلوهای از صوت العدالة الانسانیه امیرالمؤمنینعلیه السلام است که در روز عید سعید غدیر پیریزی شد.
2 . در روز غدیر، ولایت حضرت امیرعلیه السلام بر آسمان و زمین عرضه شد، که در عصر ظهور تبلور پیدا میکند.
3 . آیه شریفه «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ» در روز غدیر نازل گردید، در عهد ظهور تبلیغ جهانی میگردد.
4 . آیه کریمه «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم» که در روز غدیر نازل شد، تمکّن عملی آن «وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتَضی» در عصر ظهور تحقق مییابد.
5 . رسول اکرمصلی الله علیه وآله روز غدیر در میان صد و بیست هزار نفر اخوّت ایجاد کرد، و اخوّت حقیقی در میان جهانیان در عصر ظهور برقرار میگردد.
6 . پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در روز غدیر برای حضرت امیرعلیه السلام از همگان بیعت گرفت، و در عصر ظهور همگان در برابر آن حضرت خضوع میکنند.
7 . منافقان در روز غدیر ریاکارانه بانگ «اَصبحتَ مولای و مولی کلِّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ» سر دادند، ولی در عصر ظهور همگان از سویدای دل مُنقاد میشوند.
8 . مولای متقیان در روز غدیر در زمان خلافت ظاهریشان بیست و هشت ویژگی برای روز غدیر برشمردند، که همه آنها در عصر ظهور تحقق پیدا میکند.
9 . امام رضاعلیه السلام در یک حدیث نورانی چهل ویژگی برای روز غدیر بیان فرمودند، که همه آنها در عصر ظهور جلوهگر میگردد.
10 . برخی از صفات مولی از قبیل «دابّة الارض» بودن و برخی از تجلّیات آن حضرت، از قبیل تجلّی در قرص خورشید، در عصر ظهور تحقق مییابد
حساسترین فراز تاریخ اسلام، روز هجدهم ذیحجة الحرام سال دهم هجری در سرزمین غدیر خم، در کنار برکهای به پهنای جهان رخ داد. این رخداد مهم تاریخی با قلم زرین بر تارک صفحات تاریخ نقش بست و به عنوان «عید سعید غدیر» با کِلک قضا بر پیشانی آفرینش رقم خورد.
خلافت، وصایت، امارت و امامت مولای متقیان، در حضور 120000 تن از اصحاب توسط رسول اکرمصلی الله علیه وآله اعلام گردید. جایگاه و ویژگیهای مولی و فضایل آن حضرت در 110 فراز از خطبه تاریخی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به طور شفاف بیان گردید.
طی سه روز از فرد فرد حاضران برای ولایت امیرالمؤمنین و یازده فرزندشعلیهم السلام بیعت گرفته شد. در 20 فراز از این خطبه پیرامون حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه سخن رفت.
بررسی شرایط و ظروف هنگامه غدیر به روشنی به ما خبر میدهد که داستان غدیر زمینه مناسبی برای پیریزی حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت است، که به دست فرزند برومند مولای متقیانعلیه السلام تأسیس خواهد شد.
در این نوشتار جلوههایی از حادثه غدیر را در عصر موفور السرور ظهور آخرین امام نور بررسی میکنیم.
یکی از آیاتی که در روز عید سعید غدیر نازل گردید، آیه زیر است: «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً»(1): «امروز دین شما را کامل کردم، و نعمت خود را برای شما به اتمام رساندم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم».
بر اساس شماری از آیات قرآن، این آیه شریفه در عصر ظهور تحقق پیدا میکند، که به یک نمونه اشاره میکنیم:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ کَمَا اسْتَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتَضی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً یَعبُدونَنی لا یُشرِکونَ بی شَیئاً.(2)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده عمل صالح کنند، وعده داده که آنها را در روی زمین جانشین قرار دهد، همان گونه که پیشینیان را جانشین قرار داده است. آنها را از دینی که پسندیده است، متمکن نماید و ترس آنها را به امنیت مبدل کند. تا مرا بپرستند و چیزی را به من شریک قرار ندهند.
در احادیث فراوان آمده است که این آیه در مورد حضرت مهدیعلیه السلام و یاران آن حضرت نازل شده است.(1)روز غدیر خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام اعلام شده و در این آیه خلافت حضرت صاحب الزمانعلیه السلام مطرح شده است. روز غدیر اعلام شده که اسلام دین مرضیّ پروردگار است و در این آیه از وعده تمکن آن حضرت از دین مرضیّ خداوند سخن رفته است.
در آیه تبلیغ از شر دشمنان سخن رفته: «وَ اللَّهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ»(2): «خداوند تو را از شر مردم نگه میدارد». در این آیه نیز از برداشته شدن خوف و هراس و تبدیل آن به امنیت سخن رفته است.
از بررسی آیات غدیر و آیات ظهور به این نتیجه میرسیم که تجلی آیات غدیر در روزگار ظهور خواهد بود، و ایام ظهور مصداق بارز و تجلّی کامل وعدههای پروردگار در روز غدیر میباشد.
سه خطبه تاریخی برای روز غدیر خم در تاریخ ثبت شده، که هر یک دارای فرازهای مهمی است، که همه آنها در عصر ظهور تجلی خواهد نمود.
1 . خطبه رسول اکرمصلی الله علیه وآله در سرزمین غدیر خم.
2 . خطبه امیرالمؤمنینعلیه السلام در یکی از سالهای خلافت ظاهری آن حضرت، که روز غدیر با روز جمعه مصادف شده بود.
3 . خطبه حضرت امام رضاعلیه السلام به نقل سید ابن طاووس
در این بخش گوشهای از جلوههای خطبه غدیر را در عصر ظهور بررسی میکنیم.
جالبترین و جاذبترین و جامعترین خطبههای غدیر، خطبه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است، که آن را در سرزمین غدیر خم، در حضور بیش از 120000 نفر ایراد کرده، به معارف والای اسلام به تفصیل اشاره نموده است. شماری از حقایق والای طرح شده در خطبه غدیر به شرح زیر است:
1 . بررسی صفات جلالی و جمالی پروردگار 110 مورد.
2 . سخن از ولایت مولای متقیانعلیه السلام 50 مورد.
3 . گفتگو از فضایل امیرالمؤمنینعلیه السلام 20 مورد.
4 . سخن از جایگاه شیعیان 25 مورد.
5 . گفتگو از حلال و حرام 20 مورد.
6 . نام نامی و یاد گرامی امیرالمؤمنینعلیه السلام 40 مورد.
7 . سخن از جایگاه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله 10 مورد.
8 . گفتگو از بیعت با امامانعلیهم السلام 10 مورد.
9 . سخن از قرآن و تفسیر آن 12 مورد.
10 . گفتگو از حضرت ولی عصرعلیه السلام 20 مورد.
1 . آگاه باشید که پایان بخش امامان، مهدی قائمعلیه السلام از ماست.
2 . آگاه باشید که او بر همه ادیان پیروز میگردد.
3 . آگاه باشید که او از ستمگران انتقام میگیرد.
4 . آگاه باشید که او قلعهها را میگشاید و از بین میبرد.
5 . آگاه باشید که او بر هر تیرهای از مشرکان پیروز میشود و آنها را هدایت میکند.
6 . آگاه باشید که او انتقام خون همه اولیای خدا را میگیرد.
7 . آگاه باشید که او یاور دین خداست.
8 . آگاه باشید که او جرعه نوش دریای بیکران است.
9 . آگاه باشید که او هر صاحب فضیلتی را با فضیلتش نشانه میگذارد.
10 . آگاه باشید که او برگزیده خداست.
11 . آگاه باشید که او وارث همه علوم و محیط به همه بینشهاست.
12 . آگاه باشید که او از پروردگارش خبر میدهد و به آیات او هشدار میدهد.
13 . آگاه باشید که او هدایت یافته و استوار است.
14 . آگاه باشید که امور همگان به او تفویض شده است.
15 . آگاه باشید که همه پیشینیان به ظهور او بشارت دادهاند.
16 . آگاه باشید که او تنها حجت باز مانده از حجج الهی است، و پس از او حجتی نیست، و هیچ حقّی جز با او و هیچ نوری جز در نزد او نیست.
17 . آگاه باشید که هرگز احدی بر او چیره نمیشود.
18 . آگاه باشید که او ولی خدا در روی زمین، داور خدا در میان مردمان و امین خدا در آشکار و نهان است.(1)
1) طبرسی، الاحتجاج: ج 1 ص 63 .
19 . هان ای مردمان! نور خدا با من، سپس با علی بن ابیطالبعلیه السلام، سپس در تبار او تا قائم مهدیعلیه السلام است، همان قائم که همه حقوق خدا و حقوق ما را باز میستاند.(1)
20 . من مامور هستم که از شما بیعت بگیرم، در مورد آنچه از خداوند درباره علی امیرالمؤمنین و امامان پس از او بگیرم که مهدی قائم از آنهاست، تا روز قیامت که او داوری به حق میکند.(2)
بیشترین پیام خطبه غدیر در مورد امیرالمؤمنینعلیه السلام است، که پنجاه بار از ولایتش سخن رفته، چهل بار نامش بر زبان پیامبرصلی الله علیه وآله جاری شده، بیست مورد از فضایل بیکرانش سخن به میان آمده است.
پیامبر رحمتصلی الله علیه وآله در نخستین پیام غدیر میفرماید: سه بار جبریل امین بر من نازل شده، و از سوی خداوند جلیل فرمان آورده که من در این جایگاه بایستم و به سیاه و سفید اعلام کنم که علی بن ابیطالب برادر من، وصی من، جانشین من و امام پس از من است. جایگاه او نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی است، جز این که پس از من پیامبری نخواهد بود. او پس از خدا و رسول خدا، ولی شماست.(3)
دقیقاً هفتاد روز پس از ایراد این خطبه، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به شهادت رسید، و غاصبان فدک همه فضایل مولا را انکار کردند و حقّ او را غصب نمودند. پس از 25 سال که حقّ به حقّدار رسید، تلاش فراوان برای تضعیف حقوق آن حضرت از هر سو به عمل آمد، و جنگهای جمل و صفین و نهروان به وقوع پیوست؛ و آن جایگاه رفیع اعلام
شده هرگز برای آن حضرت فراهم نشد. در عصر ظهور، مولای متقیان رجعت میکند و به مدت 44000 سال بر سراسر جهان فرمانروایی میکند.(1)
پیامبر عظیم الشأنصلی الله علیه وآله در فرازهایی از خطبه غدیر به جایگاه رفیع حضرت امیرعلیه السلام اشاره کرده میفرماید: «هان ای مردمان! علی را مقدم بدارید، که خداوند او را برتری داده است».(2)
در ادامه میفرماید: «هان ای مردمان! علی را مقدم بدارید، که او پس از من از هر مرد و زنی برتر است. خداوند به وسیله ما بر مردمان روزی نازل میکند، و مردمان به وسیله ما زنده است. هر کس این سخن مرا رد کند از رحمت خدا به دور است و مورد غضب خداست.(3)
عقیده قطعی ما این است که مولای متقیان از همه انبیای پیشین برتر است. در این رابطه کتابهای مستقلی نیز تألیف شده است.(4)ولی غاصبان فدک همه اوصاف آن حضرت را غصب کردند، و پیروان مکتب خلافت دیگران را بر آن حضرت مقدم داشتند، اما جایگاه واقعی آن حضرت در عصر ظهور بر همگان روشن خواهد شد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در ضمن فرازی از خطبه غدیر این آیه کریمه را تلاوت فرمودند:
«مَعاشِرَ النّاسِ! آمِنوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ»(1)و «النُّورَ الَّذی اُنزِلَ مَعَهُ»(2)«مِن قَبلِ اَن نَطمِسَ وُجوهاً فَنَرُدَّها عَلی اَدبارِها»(3): «هان ای مردمان! به خدا و رسول خدا و نوری که همراه او نازل شده ایمان بیاورید، پیش از آنکه بر چهرههایی بزنیم و آنها را به پشت سرشان برگردانیم».(4)
این آیات در مورد سپاه سفیانی و خسف سرزمین بیداء است، که از علائم حتمی است. هنگامی که سپاه سفیانی به سرزمین بیدا میرسند، جبریل امین با پای خود بر زمین میکوبد و زمین دهان باز میکند و همه آنها را در کام خود فرو میبرد، به جز دو تن گزارشگر: یکی به نام بشیر و دیگری به نام نذیر، که هر دو از قبیله جهینهاند(5)، که خداوند صورتشان را به پشت سرشان برمیگرداند.(6)طبق این بیان این فراز از خطبه، مربوط به عصر ظهور و خسف سرزمین بیداء است.
روز عید غدیر پس از بیعت با امیرالمؤمنینعلیه السلام، بشیر بن سعید و اسید بن حضیر و معاذ بن جبل با دو نفر دیگر از اصحاب سقیفه با یکدیگر به رایزنی پرداختند و قرار گذاشتند که پیش از ورود به مدینه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را به قتل برسانند.(7)
این عده در طول اقامت سه روزه در صحرای غدیر خم، نُه تن دیگر را با خود همراز کرده برای قتل پیامبرصلی الله علیه وآله پیمان بستند و صحیفهای را امضا کردند. اسامی این 14
نفر که در تاریخ به «اصحاب صحیفه» شهرت یافتهاند، در بحار الانوار آمده است.(1)این گروه در مسیر خود به مکه بر فراز کوهی به نام «هرشی» کمین کردند، تا به هنگام عبور پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله شتر آن حضرت را رم دهند. چون به پرتگاه رسیدند، یک لحظه برق زد و چهره توطئه گران مشاهده گردید و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آنها را با نامشان فرا خواندند.(2)جالب توجه است که پیش از وقوع این حادثه، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر آنها را به عنوان «اصحاب صحیفه» یاد کردند.(3)
در خطبه غدیر از نور فراگیر رسول خداصلی الله علیه وآله، امیرالمؤمنینعلیه السلام، سایر امامانعلیهم السلام، و سرانجام جان جانان حضرت صاحب الزمانعلیه السلام سخن رفته است.(4)
امیرالمؤمنینعلیه السلام در تفسیر آیه «یَهْدِی اللَّهُ لِنورِهِ مَن یَشاءُ»(5): «خداوند هر کس را بخواهد به نور خود هدایت میکند»، فرمود: "منظور از آن نور مهدی قائمعلیه السلام است».(6)
حضرت امام کاظمعلیه السلام در تفسیر آیه «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»(7): «خداوند، نور خود را به اتمام خواهد رسانید»، فرمود: «خداوند با ولایت قائمعلیه السلام نور خود را به اتمام میرساند».(8)
حضرت امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه «وَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها»(1): «زمین با نور صاحبش منوّر گردید»، فرمود: «چون قائم ما قیام کند زمین با نور صاحبش منور میگردد. مردم از نور خورشید بینیاز میشوند و تاریکی از بین میرود».(2)
جالب توجه است که این مضمون در کتب عهدین نیز آمده است: «دیگر شب نخواهد بود و احتیاج به چراغ و نور آفتاب نخواهد بود، زیرا خداوند برایشان روشنایی میبخشد».(3)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در ادامه میفرماید: «مَعاشِرَ النّاسِ اِنّی اَدَعُها اِمامَةً وَ وِراثَةً فی عَقِبی اِلی یَومِ القِیامَةِ»: «هان ای مردمان! ما آن پیمان را به عنوان امامت و وراثت در فرزندان خود تا روز رستاخیز ودیعه مینهیم.(4)
خداوند منّان در این رابطه میفرماید: «وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ»(5): «خداوند آن را کلمه پایدار در نسل او قرار داد»، یعنی: خداوند امامت را عهدی پایدار در نسل حضرت ابراهیمعلیه السلام قرار داد. سُدی میگوید: «منظور از نسل حضرت ابراهیمعلیه السلام آل محمدعلیهم السلام است».(6)
امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمود: «امامت تا روز قیامت در نسل حضرت ابراهیمعلیه السلام قرار دارد».(7)
رسول اکرمصلی الله علیه وآله در مورد لزوم تبلیغ خطبه غدیر خطاب به حاضران فرمود: «فَلیُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلی یَومِ القِیامَةِ»(1): «حاضران به غایبان خبر دهند و هر پدری تا روز قیامت به فرزند خود تبلیغ نماید».
بسیار جالب توجه است که مخاطب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فقط حاضران نبودند و فقط نسل موجود نبود، بلکه این اطلاع رسانی تا روز قیامت و به طور طبیعی تا عصر ظهور ادامه دارد.
افراد ناآگاه خیال میکنند مسئله امامت یک موضوع تاریخی است و در زمان ما نیازی به بازگو کردن ندارد، در حالی که رسول عالمیان به همه جهانیان امر فرموده که هر نسلی آن را به نسل بعدی ابلاغ نماید.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سه روز تمام حاضران را در سرزمین غدیر خم نگه داشت، تا همگان با امیرالمؤمنینعلیه السلام بیعت کنند.(2)در ضمن برای دیگر امامان نیز بیعت گرفتند. باشکوهترین بیعت جهانِ آفرینش نیز به هنگام ظهور حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه واقع خواهد شد.
«نخستین کسی که با آن حضرت بیعت میکند جبرئیل امین است».(3)«آنگاه یاران حضرت بین رکن و مقام با آن حضرت بیعت میکنند».(4)
رسول اکرمصلی الله علیه وآله در این خطبه از امیرالمؤمنینصلی الله علیه وآله به عنوان «تقی» و «نقی» و «هادی» و «مهدی» یاد کرده است.(1)همه این صفات از القاب حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام است، به ویژه لقب «مهدی» که برای آن حضرت عَلَم بالغلبه شده است.
پس از خطبه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله خطبه امیرِ بیان، پیشوای پارسایان، امیرالمؤمنینعلیه السلام است، که در ایام خلافت ظاهری آن حضرت روز غدیر با روز جمعه مصادف شد. خطبه بسیار باشکوهی ایراد فرمود، که فرازهایی از آن نقل میشود:
1 . امروز روزی بلند جایگاه است.
2 . گشایش در آن پدید آمد.
3 . مقام شایستگان بالا رفت.
4 . امروز براهین الهی آشکار گردید.
5 . امروز روز آشکار شدن حق و پرده برداری از جایگاه امامت است.
6 . امروز روز اکمال دین است.
7 . امروز روز عهد و پیمان است.
8 . امروز روز گواهی و گواه گرفتن است.
9 . امروز روز آشکار شدن پیمانهای مستور در زیر پردههای کفر و نفاق است.
10 . امروز روز بیان حقایق ایمان است.
1) طبرسی، الاحتجاج: ج 1 ص 61 .
11 . امروز روز راندن شیطان است.
12 . امروز روز اقامه برهان است.
13 . امروز روز جدایی حق و باطل است.
14 . امروز روز بلند جایگاهی است که در آن مخاصمه میکردید.
15 . امروز روز نبأ عظیمی است که از آن روی بر میتافتید.
16 . امروز روز ارشاد و هدایت است.
17 . امروز روز آزمایش بندگان است.
18 . امروز روز راهنمایی رهپویان است.
19 . امروز روز آشکار شدن اسرار درون و رازهای اشرار دون است.
20 . امروز روز نص صریح بر شایستگان و اولیای خاص خداست.
21 . امروز روز امنیت کامل است.
22 . امروز روز اظهار سرّ مکنون است.
23 . امروز روز آشکار شدن اسرار نهان و آزمایش دلهاست.(1)
بر اهل تحقیق پوشیده نیست که همه این ویژگیها در عصر ظهور تجلّی کامل پیدا میکند، به ویژه فرازهای دوم: «فیهِ وَقَعَ الفَرَج»: «فرج و گشایش جهان آفرینش در عصر ظهور است. ششم: «یَومُ کَمالِ الدّین» که در عصر ظهور تمکّن کامل برای پیاده شدن تعالیم دینی و معارف اسلامی فراهم خواهد شد. دهم: «یَومُ البَیانِ عَن حَقائِقِ الایمانِ» که بدون ترس و واهمه حقایق ایمانی در عرصه جهانی بیان خواهد شد. یازدهم: «یَومُ دَحرِ الشَّیطانِ» که در عصر ظهور مدت مهلت ابلیس به سر میرسد و مولای متقیان امیرالمؤمنینعلیه السلام در یکی از رجعتهای خود با وی نبرد میکند.(2)
مؤمنان شیطان را سنگسار میکنند(1)و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله او را به هلاکت میرساند.(2)البته به روایتی حضرت ولی عصر ارواحنا فداه او را گردن میزند.(3)و به نقلی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله او را سر میبرد.(4)
امیر بیان در فرازی از خطبه غدیر به رهبران ضالّ و مُضلّ اشاره نموده، آیه کریمه را تلاوت فرمودند: «از پیروی گمراهان بر حذر باشید که قرآن کریم آنها را نکوهش کرده فرموده است: «ما از سرکردههای خود پیروی کردیم، پس ما را گمراه ساختند. بار خدایا! عذاب آنها را دو چندان فرما و آنها را به لعن و غضب شدید خود گرفتار کن».(5)
به هنگام ظهور، جایگاه سرکرده های گمراه معلوم میشود، و پیروان گمراهشان از آنها بیزاری میجویند. و آن هنگامی است که حضرت ولی عصرعلیه السلام پیکر دو بت بزرگ قریش را از دل خاک بیرون آورده، با همان هیزمی که روز تهاجم به خانه وحی آورده بودند، که حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسینعلیهم السلام را به آتش بکشند، طعمه حریق میسازد.(6)
مولای متقیانعلیه السلام در فرازی از خطبه غدیر در مورد روز غدیر فرمود: «هذا یوم
الامن و الامان»: «امروز روز امن و امان است».(1)
همان گونه که خداوند منان شهر مکه را بلد امن قرار داده، ولی رسول عالمیان در آن شهر امنیت نداشت، روز غدیر را نیز روز امن و امان قرار داده، ولی صاحب غدیر در آن روز امنیت نداشت. در همان روز اصحاب صحیفه گرد آمدند و پیمان بستند و در روز سقیفه پیمان خود را به اجرا نهادند، و این امنیت در سطح جهانی برای همه انسانها، حتی برای همه جانداران در عصر ظهور تحقق پیدا میکند.
در احادیث آمده است: «در عصر ظهور ظلم و ستم رخت بر میبندد، و راهها امن میشود و کسی به کسی ستم نمیکند».(2)
در کتب عهدین از آشتی کردن درندگان و همزیستی گرگ و برّه، پلنگ با بزغاله و شیر با گوساله سخن رفته است.(3)
سومین خطبهای که در مورد غدیر خم به دست ما رسیده، خطبه بسیار پربار حضرت امام رضاعلیه السلام است، که نکات برجستهای از ویژگیهای غدیر خم را برای ما بیان فرمودهاند. فرازهایی از این خطبه در عصر ظهور تجلّی میکند، که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
در فرازی از این خطبه آمده است: «وَ اِنَّهُ لَیَومُ الکَمالِ و یَومُ مُرغِمَة الشیطانِ»(1): «آن روز، روز کمال دین و به خاک مالیدن شدن بینی شیطان است».
بیگمان مصداق روشنِ این معنی در عصر ظهور اتفاق میافتد، که دوران مهلت ابلیس به سر میآید، و دیگر احدی از او پیروی نمیکند. معارف حقّه به همه میرسد، و همگان با توحید کلمه به سوی کلمه توحید روی میآورند. اسلام بر همه ادیان پیروز میشود و همگان از عبادت خالص متمکن میشوند.
امام رضاعلیه السلام در فرازی از خطبه غدیریه میفرماید: «و هو یَومُ تَنفیسِ الکَرب»(2): «غدیر روز رها شدن از غم و اندوه است».
بیگمان تا رژیمهای فاسد در روی زمین هستند غم و اندوه بر جاست. تنها هنگامی غم و اندوه از سرتاسر جهان زدوده میشود، که رهایی بخش جهان ظهور نماید.
بود آن روز بر ما عید مطلق***که به جنبش در آید پرچم حقّ
جالب توجه است که در برخی از احادیث از روز ظهور به عنوان «روز رهایی» و «یوم الخلاص» تعبیر شده است. جالبتر اینکه در انجیل نیز همان تعبیر در مورد «روز ظهور» آمده است.(3)
در فراز دیگری از این خطبه آمده است: «و یوم نشر العلم»: «آن روز، روز نشر علم است».(1)
علم و دانشی که قرار است در اختیار انسانها قرار بگیرد، به تعبیر احادیث 27 حرف است. مجموع علومی که توسط انبیاء به انسانها تعلیم شده، و دانشمندان در طول تاریخ با تلاش و تجربه آن را توسعه داده و خواهند داد، دو حرف است، و 25 حرف دیگر آن را حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه میآورد.(2)یعنی دوازده و نیم برابر دانش موجود!!
اصلاً برای ما قابل تصور نیست که چهره دنیا پس از افزوده شدن 5/12 درصد برابر حجم موجود دانش چگونه خواهد بود؟!
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «پسرم! عقلهای شما از درک آن ناموفق است و مغزهای شما قدرت ادراک آن را ندارد، بلی، اگر آن روز را درک کنید خواهید فهمید».(3)
در فراز دیگری از این خطبه در مورد روز غدیر «روز بشارت» تعبیر شده است.(4)رسول گرامی اسلامعلیه السلام در خطبه غدیر پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام میفرماید: «اَلا اِنَّهُ قَد بُشِّرَ بِهِ مَن سَلَفَ بَینَ یَدَیهِ»(5): «آگاه باشید که همه پیشینیان از قرنها پیش به او بشارت دادهاند».
جالبتر اینکه در حدیث آمده است: «به هنگام ظهور مردگان در قبرها به دیدن یکدیگر میروند. به یکدیگر بشارت میدهند که حضرت ولی عصرعلیه السلام ظهور کرده است».(1)
بر این اساس روشنترین مصداق روز بشارت، روز ظهور موفور السرور آن حضرت است، که خطبه غدیر نیز حاوی چندین بشارت در مورد آن روز است.
در فرازی از خطبه امام رضاعلیه السلام از روز غدیر به روز خرسندی و خشنودی تعبیر شده است: «و یوم الرضا»(2): «روز رضایتمندی». روز غدیر روز رضایتمندی خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله و مؤمنان بود، اما روز ظهور روز خرسندی و خشنودی همگان است، چنان که در حدیث شریف آمده است: «اهل زمین و آسمان، حتی پرندگان هوا از خلافت او خشنود میشوند»(3)و در حدیث دیگری فرمود: «زمین را پر از عدل و داد کند، همان گونه که پر از جور و ستم شده است. ساکنان آسمان و زمین از او خشنود شوند. مال را به طور مساوی تقسیم میکند و دلهای امّت محمدصلی الله علیه وآله را آکنده از بینیازی میکند.(4)
یکی از رخدادهای مهم روز غدیر مؤاخات و برادری میان امّت است. قرآن کریم
مؤمنان را برادر یکدیگر خوانده و فرموده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ»(1): «به راستی مؤمنان برادر یکدیگرند».
رسول گرامی اسلامعلیه السلام چندین بار در میان مسلمانان به ایجاد عقد اخوت اقدام نموده، که از آن جمله است:
1 . در مکه معظمه در میان اصحاب و مسلمانان اولیه.
2 . در مدینه منوره در میان مهاجران و انصار.
3 . در مدینه منوره در میان خواص اصحاب.(2)
4 . در سرزمین غدیر خم در میان امت اسلامی.(3)
در همه این موارد هر فردی را با فردی متناسب با او برادر نموده، مثلاً ابوبکر را با عمر(4)، سلمان را با ابوذر، زبیر را با کعب بن مالک، حمزه را با زید، ابوطلحه را با ابوعبیده، عوف بن مالک را با صعب بن جثامه و عبدالرحمن بن عوف را با سعد بن ربیع.(5)ولی هرگز امیرالمؤمنینعلیه السلام را با احدی از اصحاب برادر نکرده، بلکه خطاب به او فرموده: «اَنتَ اَخی وَ صاحِبی»: «تو برادر و یار و یاور من هستی».(6)
همه محدثان، مورخان، سیره نویسان و تراجم نگاران، حدیث مؤاخات را نقل کردهاند، که از آن جمله است:
1 . ابن ابیشیبة، متوفای 235 ق.(1)
2 . احمد حنبل، متوفای 241 ق.(2)
3 . ابن عبدالبر، متوفای 426 ق.(3)
4 . ابن مغازلی، متوفای 483 ق.(4)
5 . اخطب خوارزم، متوفای 568 ق.(5)
6 . ابن بطریق، متوفای 600 ق.(6)
7 . تلمسانی، متوفای بعد از 645 ق.(7)
8 . سبط ابن جوزی، متوفای 654 ق.(8)
9 . گنجی شافعی، متوفای 658 ق.(9)
10 . محبّ الدین طبری، متوفای 694 ق.(10)
محدّث بحرانی تصریح فرموده که حدیث مؤاخات بین علمای تشیّع و تسنّن متواتر است.
محدث قمی به هنگام شمارش حوادث روز غدیر مینویسد: رسول اکرمصلی الله علیه وآله در روز غدیر بین اصحاب خود عقد اُخُوّت بست.(11)
1) همان.
2) احمد حنبل، فضائل الصحابة: ج 2 ص 824 .
3) ابن عبدالبر، الاستیعاب: ج 3 ص 202 .
4) ابن مغازلی، مناقب علی بن ابیطالب علیهالسلام : ص 37 .
5) خوارزمی، المناقب: ص 140 .
6) ابن بطریق، العمدة: ح 262 .
7) تلمسانی، الجوهرة فی نسب علی و آله: ص 64 .
8) سبط، تذکرة الخواص: ج 1 ص 218 .
9) گنجی، کفایة الطالب: ص 193 .
10) طبری، ذخائر العقبی: ج 1 ص 303.
11) محدث قمی، فیض العلام: ص 125 .
دقیقاً هفتاد روز پس از عید غدیر، به دنبال شهادت رسول اکرمصلی الله علیه وآله مهاجران و انصار در سقیفه گرد آمده، برای کسب قدرت اخوّت و برادری را به بوته فراموشی سپردند و با شعار «مِنّا امیرٌ و مِنکُم امیرٌ» به جنگ و ستیز برخاستند. ولی تجلّی این اخوّت و برادری در عصر ظهور خواهد بود، چنان که در احادیث واصله از پیشوایان معصومعلیهم السلام بر آن تاکید شده است. زید زرّاد از اصحاب امام صادقعلیه السلام به محضر آن حضرت عرضه داشت: میترسم که ما مؤمن نباشیم! فرمود: برای چه؟! گفت: برای اینکه در میان ما کسی پیدا نمیشود که برادر ایمانیاش در نزد او از درهم و دینار عزیزتر باشد، بلکه در میان ما درهم و دینار گرامیتر است از برادر ایمانی که ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام بین ما و او اخوت و برادری ایجاد کرده است.
فرمود: «نه شما مؤمن هستید، لکن ایمان شما به حدّ کمال نمیرسد جز هنگامی که قائم ما خروج کند. در آن هنگام خداوند عقل های شما را کامل میکند و مؤمن کامل میشوید».(1)
در پایان، به هنگام شمارش ویژگی های مؤمنان در عصر ظهور میفرماید: «و المُواسات لِلاِخوان فی حال الیُسر و العُسر»(2): «مواسات با برادران ایمانی در حالت توانمندی و تنگدستی» بر اساس این روایت و دیگر احادیث واصله از پیشوایان معصومعلیهم السلام آن اخوّت و برادری که رسول گرامی اسلام در روز عید سعید غدیر در میان امّت اسلامی ایجاد نمود، در عصر موفور السرور ظهورِ آن امام نور تحقق پیدا خواهد کرد و آن ایثار و مواسات و آن مؤاخات مورد نظر رسول عالمیان آن روز تجلی خواهد کرد.
آیه شریفه «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ»(1)
روز غدیر نازل شد و در عصر ظهور در سطح جهانی تبلیغ میشود.
آیه شریفه «الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم»(2)
روز غدیر نازل شد و در عصر ظهور تحقق پیدا میکند.
روز غدیر از همه حاضران برای ولایت مولی بیعت گرفته شد و در عصر ظهور همگان در برابرش خاضع میشوند.
امیر بیانعلیه السلام در خطبه غدیر 28 ویژگی برای روز غدیر بیان فرمود که در عصر ظهور تجلی پیدا میکند.
امام هشتمعلیه السلام در خطبه غدیریهاش 40 ویژگی برای روز غدیر بیان کرد که در عصر ظهور تحقق مییابد.
1 . قرآن کریم.
2 . الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، ناشر: مرتضی، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.
3 . الاختصاص، شیخ مفید، ناشر: کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.
4 . الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ابو عمر یوسف بن عبد اللَّه بن محمد بن عبد البر م463، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، طبع الاولی، 1992م ، 1412 ق.
5 . الاقبال بالاعمال، حلّی، سید ابن طاووس، رضی الدین، علی، ناشر: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، 1415 ق.
6 . بحار الانوار، علامه مجلسی، ناشر: اسلامیه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مکرر.
7 . البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی سید هاشم، ناشر: بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416 ق.
8 . البیان، گنجی شافعی، تهران، نبأ،
9 . تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی،
10 . تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هجری قمری.
11 . تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ناشر: دار الکتاب، مکان چاپ: قم، چاپ چهارم، 1367 ش.
12 . جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری ابو جعفر محمد بن جریر، ناشر: دار المعرفة، بیروت، چاپ اول، 1412 ق.
13 . الجوهرة فی نسب علی و آلهعلیه السلام، تلمسانی، بیروت،
14 . حلیة الابرار فی احوال محمد و آله الاطهار:، بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم، چاپ اول، 1411 ق.
15 . الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، مؤسسه امام مهدیعلیه السلام، قم، 1409 هجری قمری.
16 . الخصال، شیخ صدوق، ناشر: جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362 ش.
17 . دلائل الامامة، محمد بن جریر طبری، دار الذخائر للمطبوعات، قم.
18 . ذخائر العقبی، محب الدین احمد بن عبد اللَّه الطبری، دار الکتاب الاسلامی، قم، 1428 ق، 2007 م، 1386 ش .
19 . روزگار رهایی، علی اکبر مهدیپور، آفاق، تهران، چاپ اول، 1381 ش.
20 . العمدة، ابن بطریق یحیی بن حسن حلی، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1407 هجری قمری.
21 . الغیبة للحجة، شیخ طوسی، ناشر: دار المعارف اسلامی، قم، چاپ اول، 1411 ق.
22 . الغیبة للنعمانی، محمد بن ابراهیم نعمانی، ناشر: نشر صدوق، تهران، چاپ اول، 1397 ق.
23 . فردوس الاخبار، بشرویه، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407 ق، 1366 ش.
24 . الفصول المهمة، ابن صباغ، مؤسسه دار الحدیث الثقافیة، قم، 1422 ق، 1380 ش .
25 . فضائل الصحابة، احمد حنبل، تهران، 1425 ق.
26 . فیض العلام، شیخ عباس قمی، انتشارات صبح پیروزی، قم، 1385 ش .
27 . الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ناشر: اسلامیه، تهران، چاپ دوم ، 1362 ش.
28 . کتاب مقدس، عهد جدید، مکاشفه یوحنّا.
29 . کفایة الطالب، ابوعبد اللَّه محمد بن یوسفبن محمد قرشی کنجی شافعی،
30 . کنزالعمال، متقی هندی، دار الکتب العلمیة 1420 ق بیروت.
31 . کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ناشر: اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.
32 . مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، ناشر: انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش.
33 . مختصر البصائر، حسن بن سلیمان، قم جامعه مدرسین، 1421 ق.
34 . مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ناشر: مؤسسه فقه شیعه، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.
35 . المصنف، ابن ابیشیبة، نشر بمبئی، دار السلفیة.
36 . معانی الاخبار، شیخ صدوق، ناشر: جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1403 ق.
37 . مناقب الإمام علی بن ابیطالبعلیه السلام، ابن مغازلی شافعی، ناشر: دار الاضواء، بیروت، چاپ سوم، 1424 ق.
38 . مناقب آل ابیطالبعلیه السلام، ابن شهرآشوب مازندرانی، مؤسسه انتشارات علامه قم، 1379 هجری قمری.
39 . المناقب، خوارزمی، قم: 1432 ق.
1 . هدف از خلقت، توحید و یکتاپرستی زیر چتر ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام است.
2 . این هدف از آغاز خلقت پایه گذاری شد تا در غدیر رسماً اعلام شد.
3 . مردم باید این قابلیت را در خود احساس کنند که به امام معصوم نیاز دارند که مظهر غدیر است.
4 . ظالمین مانع از درک بشر برای نیاز به امام شدند و برای درک بشر تا هنگام ظهور وقت لازم است.
5 . امتحان خدا اقتضا میکند که امام غدیر سراغ مردم نرود، بلکه مردم احساس نیاز به غدیر کنند و سراغ امام غدیر بیایند.
6 . با ظهور حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام، توحید به معنای واقعی در سراسر گیتی گسترده شده و هدف غدیر در آن زمان تحقق خواهد یافت.
با بررسی متون کتب آسمانی و یافتههای وحیانی و با بشارت آنها به رسالت آخرین فرستاده خداصلی الله علیه وآله و جانشینی مطلق وصی ایشان امیرالمؤمنینعلیه السلام به این نکته خواهیم رسید که هدف از خلقت جهان هستی، همانا توحید و یکتاپرستی تمام مردم زیر چتر ولایت و معرفت امیرالمؤمنینعلیه السلام است، که همایش عظیم آن در روز غدیر خم متجلی شد
در صورت تحقق غدیر دنیا به سوی عدالت یکپارچه و دوری از ظلم و ستم میرفت. ولی به حسب آیه کریمه «اَحَسِبَ النّاسُ اَن یُترَکوا اَن یَقولوا آمَنّا وَ هُم لایُفتَنونَ»(1): «آیا مردم پنداشتهاند که چون بگویند ایمان آوردیم، رها شوند و دیگر آزمایش نشوند»؛ حکمت پروردگار متعال بر امتحان بشر است و دست همه در انتخاب ایمان یا کفر باز است. از سوی دیگر طبق فرمایش رسول خداصلی الله علیه وآله «مَثَلُ الاِمامِ مَثَلُ الکَعبَةِ اِذ تُوتی و لا تَاتی»(2)، مردم باید این قابلیت را در خود احساس کنند که احتیاج به امام معصومعلیه السلام دارند.
لذا دست طغیان جبت و طاغوت با استفاده از جهل و نادانی مردم، مانع تحقق هدف غدیر گشته و دنیا را از عدالت و قسط به ظلم و جور کشانده است. همین امر باعث شده که تحقق یکتاپرستی در جهان به تأخیر انجامد، تا زمانی که بشر از جهل به در آید و فقر و نیاز خود را به امام معصومعلیه السلام احساس کند که تحقق آن طبق فرموده
رسول خداصلی الله علیه وآله و ائمه هدیعلیهم السلام در عصر ظهور حضرت بقیة اللَّه الاعظم حجة بن الحسنعلیه السلام خواهد بود.
انسان به فکر فرو میرود که این جهان هستی و این مخلوقات از کجا آمده و به کجا ختم میشود، و اصلاً همه این موجودات بالاخص انسان برای چه آفریده شده و پا به عرصه وجود گذاشتهاند؟ ولی کسی نمیتواند پاسخگوی این سؤال باشد مگر خدای تبارک و تعالی، چرا که او خالق و آفریدگار همه هستی است.
با مراجعه به متون کتب آسمانی و نصوص وارده از جانب حجج الهی به این جواب خواهم رسید که «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الاِنسَ اِلاّ لِیَعبُدونِ»(1): «جنّ و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)! پس مهمترین هدف خلقت یکتاپرستی و توحید و بندگی خدای متعال است.
خداوند بشر را با عقل و فطرتی که به آنها بخشیده تنبیه داده و با قرار دادن پیامبران الهی آنها را به سوی کمال و یکتاپرستی راهنمایی میفرماید. «لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ»(2): «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند».
یکی از خواص فرستادن پیامبران این است که برای کسی عذر باقی نمانده و حجت بر ایشان تمام می شود. «مُبَشِّرینَ وَ مُنذِرینَ لِئَلاّ یَکونَ لِلنّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ»(3):
«پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند». به امید آنکه همه مردم یکتاپرست شده و جهان هستی یکپارچه عدالت شود.
نکته قابل توجه اینکه پیامبران عظیم الشأن جوامع بشری را به ظهور پیامبر خاتم حضرت محمد بن عبد اللَّهصلی الله علیه وآله بشارت میدادند؛ چرا که رسالتش جهانی و مکتبش تا قیام قیامت ادامه خواهد یافت.
«وَ اِذ قالَ عیسَی ابنُ مَریَمَ یا بَنیاِسرائیلَ اِنّی رَسولُ اللَّهِ اِلَیکُم مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیَّ مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ یَأتی مِن بَعدِی اسمُهُ اَحمَد»(1): «به یاد آورید (هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم در حالی که تصدیق کننده کتابی که قبل از من فرستاده شده تورات میباشم، و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من میآید و نام او احمد است»! و این پیامبر خاتم است که دینش همیشگی و در رسالت او عدالت جهانی گسترده خواهد شد.
«هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ»(2): «او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حقّ فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند»!
بعد از آنکه رسول خداصلی الله علیه وآله رسالتشان را در طی 23 سال به صورت ظاهر به مردم معرفی فرمودند و مردم را به دین دعوت کردند از جانب حق خطاب آمد: «یا اَیُّهَا
الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ».(1)یعنی ای پیامبری که رسالتت هدف از خلقت و جهان هستی و بشارت همه انبیاست! ابلاغ کن آنچه به تو نازل کردیم چرا که در غیر این صورت رسالتت را ابلاغ نکردهای، و اگر این امر عظیم را ابلاغ نکنی تمام هدف الهی به هدر رفته و تبلیغِ رسالت نشده است.
پس آن امر عظیم که سبب تحقق هدف خلقت است، میبایست به تمام مردم ابلاغ شود. پیامبرصلی الله علیه وآله از اول بعثت مکرراً به این مسئله اشاره میفرمودند، ولی در روز غدیر اعلام همگانی گذاشته و مردم را فراخوان عمومی کردند که «مَن کُنتُ مَولاهُ فهذا علیٌّ مولاه»؛ یعنی قبول ولایت پیامبرصلی الله علیه وآله در گرو قبول ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام است.
ولی پس از این همه مقدمات سؤالی که به ذهن میآید این است که چرا هدف غدیر تحقق نیافت؟! چرا پس از غدیر دنیا به سوی عدالت یکپارچه نرفت!؟ چرا یکتاپرستی در دنیا محقق نشد!؟
جواب این سؤال را از فرمایش صدیقه کبری حضرت فاطمه زهراعلیها السلام که از پدر بزرگوارشان رسول خداصلی الله علیه وآله نقل فرمودند استفاده میکنیم که حضرت فرمودند: «مَثَلُ الاِمامِ مَثَلُ الکَعبةِ، اِذ تُؤتی و لا تَأتی»(2): «امام مثل کعبه است که مردم باید به سوی او آیند نه آنکه او به سوی مردم برود».
پس خدا راه را نشان داد و سرمایه نجات بشر را به آنها معرفی فرمود. اکنون وظیفه مردم است که به دنبال او بروند، چرا که حکمت پروردگار متعال بر امتحان بشر است و
دست همه در اختیار ایمان یا کفر باز است. پس اگر بشر مشتاق سعادت و عدالت است، راه سعادت در صراط علیعلیه السلام و اطاعت از ایشان است.
خداوند تبارک وتعالی فرمودند: «وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُری آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرض»(1): «آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم، به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد»؟!
در سوره جن میفرماید: «وَ اَن لَوِ استَقاموا عَلَی الطَّریقَةِ لاَسقَیناهُم ماءً غَدَقاً»(2): «اگر اهل شهرها و آبادی ها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم». پس مردم باید این قابلیت را در خود احساس کنند که نیاز به امام معصومعلیه السلام دارند و به او ایمان مستحکم آورند.
امام باقرعلیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «یَعنی لَوِ استَقاموا عَلی وَلایَةِ عَلِیِ بنِ اَبیطالِبٍ اَمیرِالمُؤمِنینَ وَ الاَوصِیاءِ مِن وُلدِهِ وَ قَبِلوا طاعَتَهُم فِی اَمرِهِم وَ نَهیِهِم لاَسقَیناهُم ماءً غَدَقاً»(3): «اگر آنها (جنّ و انس) در راه (ایمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سیرابشان میکنیم»!
حضرت زهراعلیها السلام فرمودند: «اما و اللَّه لو تَرَکوا الحَقَّ عَلی اَهلِهِ وَ اتَّبَعوا عِترَةَ نَبِیِّهِم لَمَا اختَلَفَ فِی اللَّهِ تَعالی اِثنانِ، وَ لَوَرِثَها خَلَفٌ عَن سَلَفٍ و خَلَفٌ بَعدَ خَلَفٍ»(4): «به خدا قسم اگر حق را برای اهلش رها میکردند و از عترت پیامبرصلی الله علیه وآله تبعیت مینمودند
یکتاپرستی در جهان تحقق مییافت و دو نفر با هم در توحید اختلاف پیدا نمیکردند و پیوسته در طول دوران این یکتاپرستی را برای همدیگر به ارث میگذاشتند.
سپس فرمودند: «وَ لکِن قَدَّموا مَن اخَّرَهُ اللَّهُ وَ اَخَّروا مَن قَدَّمَهُ اللَّهُ»(1): «لکن مقدم کردند کسی را که خدا او را مؤخّر کرده بود و مؤخّر کردند کسی را که خدا او را مقدم کرده بود».
این برنامه ادامه دارد تا زمانی که بشر از خواب غفلت به در آید و فقر و نیاز خود را به مصلح کل و امام معصومعلیه السلام احساس کند و به جستجوی او برخیزد و روز و شب را به انتظار او سپری کند.
طبق فرموده رسول خداصلی الله علیه وآله و ائمه هدیعلیهم السلام که «یَملأُ اللَّهُ بِهِ الاَرضَ عَدلا وَ قِسطاً»(2)، زمین به توانایی حضرت بقیه اللَّه الاعظمعلیه السلام پر از عدل و داد میشود و در زمان ظهور به برکت ایشان توحید به معنای واقعی در سراسر گیتی گسترده شده و هدف غدیر در آن عصر محقق خواهد گشت. بنابراین تجلی غدیر در ظهور امام زمانعلیه السلام است.
1 . قرآن کریم
2 . اعلام الوری بأعلام الهدی
3 . اصول کافی
4 . الانصاف فی النص علی الائمةعلیهم السلام با ترجمه رسولی محلاتی
1 . در غدیر برای مبیِّن دین همانند مؤسِّس آن، مقام عصمت اعلام شد.
2 . اهداف تجلی غدیر در ظهور عبارتند از:
پیاده کردن اسلام از کانال صحیح معصومینعلیهم السلام
تحقق حکومت جهانی عدل گستر.
رفع اختلاف بین امت اسلامی.
3 . موانع تحقق اهداف غدیر.
کسانی که در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله مانع ایجاد میکردند.
کسانی که بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله موانع ایجاد کردند.
4 . تحقق غدیر در عصر ظهور با استناد به دو آیه از غدیر و یک آیه از مهدویت: آیه تبلیغ و آیه کمال به ضمیمه آیه لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله برای بیان سنّت همه انبیاء و تکلیف جامعه اسلامی بعد خود، به امر خدا جانشینان بعد از خود رامعرفی فرمودند.
اگرچه اهل سنت میگویند: بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله احتیاج به وصی نداریم و سراغ صحابه و تشکیل شوری میروند؛ ولی ما معتقدیم هر پیامبری گرچه یک وظایفی دارد، اما کافی نیست. مخصوصاً پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله که از بیست و سه سال دوران رسالت خویش، سیزده سال در مکه بودند که فرصتی برای تبلیغ و تبیین کامل دین پیدا نشد؛ و مدت ده سال هم در مدینه در اوج گرفتاریها، جنگها و غزوات گذشت. لذا پس از او، برای صیانت آنچه پیامبرصلی الله علیه وآله آورده بود و نیز تبیین ریز مسائل دین، وجود وصیی عالم و معصوم و قابل اطمینان ضروری مینمود.
باید دقت داشت همان طوری که مؤسس دین باید معصوم باشد، مبیّن دین هم باید دارای عصمت باشد و این مسئله در غدیر محقق گردید.
برای درک کامل از مسئله تجلّی غدیر در عصر ظهور باید اهداف آن را شناسایی کرد.
پیاده کردن اسلام و تطبیق آن از کانال صحیح که همان معصومینعلیهم السلام باشند، یکی از اهداف و تجلیات غدیر در عصر ظهور است.
یکی از اهداف مهم پیامبرصلی الله علیه وآله از غدیر و تعیین جانشینی، پیاده کردن اسلام از کانال صحیح و در سطح کل کره زمین بوده است. با توجه به اینکه پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله خاتم الانبیاء و دینش نیز خاتم الادیان است، پس پیامآور برای کل بشر بوده و مبعوث برای
عالمیان است. همچنان که فرموده: «وَ ما اَرسَلناکَ اِلاّ رَحمَةً لِلعالَمینَ»(1): «ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم». با اینکه مدت رسالت آن حضرت بیست و سه سال بوده، اما عمده فرصتی که پیامبرصلی الله علیه وآله برای پیاده کردن این امر مهم در سطح کلّ کره زمین داشته تقریباً حدود ده سال آن هم در مدینه بوده است.
بعد از هر پیامبری احتیاج به تطبیق و تبیین دین داریم. دین باید پیاده شود و جا بیفتد. البته اهل سنت این دیدگاه را ندارند و قائلند بعد از پیامبر به امامان و اوصیاء معصوم احتیاجی نداریم. لذا بین آنها اختلاف افتاده حتی در وضو و نماز!!(2)چرا؟ زیرا بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله دین و سنت نبوی را از کسانی گرفتند که در بین خودشان نیز اختلاف بود. بین عایشه و زوجات پیامبرصلی الله علیه وآله و صحابه اختلاف افتاد، و این بیانگر نیاز به حلاّل مشکلات است. یعنی همان اصل تبیین دین و اصل پیاده شدن دین، تا دین جا بیفتد.
این مسیری است که برای شیعه ترسیم شده؛ یعنی بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله اهل البیتعلیهم السلام یکی پس از دیگری تا سال 255 هجری آمدند و دین راتبیین و پیاده نمودند. قرآن میفرماید: «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ»(3): «او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند»!
با توجه به آیه، هدف پیامبرصلی الله علیه وآله گسترش دین اسلام بر کل کره زمین و غلبه آن بر کل ادیان بوده است. اما آیا این هدف در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله تحقق پیدا کرد؟ مسلماً نه. پس باید کسانی بیایند واین هدف را در خارج تحقق دهند. بنابراین هدف اعلای پیامبرصلی الله علیه وآله از مسئله غدیر و تبیین جانشینانش، این است که اسلام و تبیین اسلام ناب از طریق
صحیح و از طریق معصومان در سطح کل کره زمین پیاده گردد. اما متأسفانه منافقین فرصت طلب نگذاشتند این هدف بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله پیاده شود.
یکی دیگر از اهداف پیامبرصلی الله علیه وآله تحقق حکومت جهانی عدل گستر بود، که اگر میگذاشتند محقق شود خیلی زود عصر ظهور و حکومت عدل گستر توحیدی در سراسر گیتی گسترده میشد. اما بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله نگذاشتند حکومت جهانی عدل الهی تحقق پیدا کند و نتیجه این شد که فرمودند: «ما مِنّا اِلاّ مَقتولٌ اَو مَسمومٌ».(1)لذا این برنامه تأخیر افتاد و خدا دوازدهمین امام معصومعلیه السلام را برای زمان مناسب که عصر ظهور است، نگه داشت.
یکی دیگر از اهداف غدیر رفع اختلاف بین امت اسلامی است. پیامبرصلی الله علیه وآله علم غیب داشته و از اختلاف امت خبر دارد. احادیث 73 فرقه شدن این امت، که متواتر معنوی بین شیعه و سنی است و روایات دیگری که از اختلاف بر سر مسئله خلافت بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله را خبر میدهد به ما میفهماند که پیامبر از آینده امت خبر داشتند. اکنون سؤال این است که آیا پیامبرصلی الله علیه وآله برای رفع این اختلافات در مسئله جانشینی و حکومت پس از خود هیچ کاری نکرده است؟
پاسخ این پرسش از این سه حالت خارج نیست:
1 . پیامبرصلی الله علیه وآله هیچ موضعگیری نسبت به این مسئله نداشته و هیچ اقدام عملی انجام نداده باشد، ولی این خلاف سیره همه پیامبران است.
1) بحار الانوار: ج 27 ص 217.
2 . پیامبرصلی الله علیه وآله این امر را به شورا واگذار کرده باشد که این هم نمیشود؛ زیرا آن حضرت از وضعیت قبائلی عرب آن روز و اختلافات آنها با خبر بودند و این واگذاری عاقلانه نیست. مانند ماجرای نزاع و جنگ بنیالمصطلق در نصب حجر الاسود که در نهایت پیامبرصلی الله علیه وآله آن را حل کردند.
3 . فرض سوم این است که پیامبرصلی الله علیه وآله باید کسی را به عنوان جانشین و حاکم سیاسی بعد از خویش معرفی نماید. این دو بعد از ابعاد ولایت کبرای الهی است که مظهر و تجلیش امام معصوم است. پس «من کنت مولاه ...» را فقط حاکمیت سیاسی نگیریم، بلکه ولایتی که به معنای قرب الی اللَّه است و از آثار آن مرجعیت دینی و سیاسی است.
عدهای میدانستند که پیامبرصلی الله علیه وآله چه هدف بلندی دارد و نیز میدانستند که این هدف باید از کانال ائمه معصومینعلیهم السلام پیاده گردد. بنابراین بخش اولِ موانع را اینها تشکیل دادند و در همان زمان حیات رسول خداصلی الله علیه وآله و لحظات آخر عمر شریفشان شروع به مانع تراشی کردند. از جمله بر هم زدن خطبه پیامبرصلی الله علیه وآله در سرزمین مِنا، تخلف از جیش اسامه، و آن هنگام که حضرت در لحظات پایانی در بستر درخواستِ قلم و دوات کردند. بخش دوم موانع بعد از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله است که در بُعد تبلیغ ظاهر شد.
نمونههایی از موانع غدیر در حیات پیامبرصلی الله علیه وآله چنین است:
چرا پیامبرصلی الله علیه وآله مسئله غدیر را در مکه بیان نکردند؟ چرا در سرزمین مِنا بیان
نفرمودند؟ مگر آنجا در ملأ عام نبود؟ مگر مردم مکه و مدینه و یمن و غیره آنجا حاضر نبودند؟ چرا در شلوغترین محل یعنی سرزمین عرفات که افراد فارغ البال هستند بیان نشد؟ و چرا بعد از حج در سرزمین غدیر خم ما بین مکه و مدینه خطبه ایراد کردند؟
یکی از موانع در راستای تبلیغ ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومینعلیهم السلام شروع آن از حجة الوداع پیامبرصلی الله علیه وآله در سرزمین عرفات بود. پیامبرصلی الله علیه وآله در آنجا خطبه غرائی داشتند. در کتاب صحیح مسلم و بخاری میگوید: در سرزمین مِنا پیامبرصلی الله علیه وآله در خطبهاش به اینجا رسید که فرمود: «یَکونُ بَعدی اثناعَشَرَ اَمیراً (خلیفةً ، اماماً)»(1): «ای مردم بعد از من دوازده امیر (یا خلیفه یا امام) خواهد آمد». اما عدهای که در کمین بودند شلوغ کردند و جلسه را بر هم زدند.
مسند حنبل از قول جابر مینویسد: پیامبرصلی الله علیه وآله بین سخنانش فرمود: «ای مردم! بعد از من دوازده امام خواهد آمد»، و تا پیامبرصلی الله علیه وآله این سخن را فرمود برخی از جمعیت ضجه زدند. عدهای هم تکبیر گفتند و برخاستند و نشستند و جلسه به هم خورد.
خود اهل سنت میگویند که عمر در آن هنگام از این طرف به آن طرف و از آن طرف به این طرف میرفت و جابجا میشد و جلسه به هم خورد. و جابر بن سمره میگوید: من همراه پدرم نزدیک پیامبرصلی الله علیه وآله بودیم. من از او سؤال کردم که پیامبرصلی الله علیه وآله چه فرمودند که این اتفاق افتاد؟ گفت: فرمودند: «وَ کانَ کُلُّهُم مِن قُرَیش». بنابراین عرفات که بهترین موقعیت برای ابلاغ ولایت بود توسط منافقین به هم خورد. پیامبرصلی الله علیه وآله صلاح ندید دیگر این مسئله رامطرح کند.
1) صحیح مسلم: 1821 /1452 /3.
قبایل قریش - خصوصاً بنیامیه - در کمین بودند که این هدف انجام نشود و لذا پیامبرصلی الله علیه وآله مجبور شدند از مکه بیرون بیایند و به جایی رسیدند که باید ابلاغ میکردند. حال برای اینکه توطئهای که آنجا انجام شده بود اینجا تکرار نشود، حضرت در غدیر بر فراز منبری از سنگ روی جهاز شتران دست حضرت علیعلیه السلام را بالا گرفتند که اگر منافقین شلوغ هم کردند حداقل مردم این صحنه را ببینند و کار ابلاغ رسالت پیامبرصلی الله علیه وآله ناتمام نماند.
یکی دیگر از اقدامات منافقین، قصه دوات و قلم و جلوگیری از نوشتن وصایت پیامبرصلی الله علیه وآله بود، که جلوی کتابت را گرفتند و نگذاشتند مکتوب شود.
ابن عباس میگوید: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «من شما را وصیت میکنم به سه چیز: مشرکین را از جزیرة العرب بیرون کنید. به قبائل اجازه ورود دهید چنان که من اجازه دادم. و سومین آنها را فراموش کردهام»!!(1)به نظر میرسد ابن عباس در مورد وصیت سوم تقیه کرده و میترسیده نکته حساس را بگوید.
ابن ابیالحدید در شرح نهج البلاغة مناظرهای را نقل میکند که ابن عباس میگوید: من عمر را در کوچه دیدم و به او گفتم: چه کردی؟ گفت: هنوز علی بن ابیطالب مدعی است که حق با او بوده؟ گفتم: بله، پدرم شاهد این مطلب بوده است.
عمر گفت: «... وَ قَد کانَ یَربَعُ فی اَمرِهِ وَقتاً مّا وَ لَقَد اَرادَ فی مَرَضهِ اَن یُصَرِّحَ بِاسمِهِ فَمَنَعتُ مِن ذلِکَ اِشفاقاً وَ حَیطَةً عَلَی الاِسلامِ ...».(2)یعنی من میدانستم آن موقعی که پیامبرصلی الله علیه وآله میخواست نامهای رابنویسد چه میخواهد بنویسد. او میخواست به نام
علی بن ابیطالبعلیه السلام تصریح کند. من جلوی او را گرفتم از روی دلسوزی و برای حفظ اسلام؛ که اینجا دایه مهربانتر از مادر شده است!
پیامبرصلی الله علیه وآله در بستر بیماری اصرار داشتند که مردم در جیش اسامه مشارکت کنند و فرمودند: «لَعَنَ اللَّهُ مَن تَخَلَّفَ عَن جَیشِ اُسامَةَ».(1)
صاحب ملل و نحل نقل میکند: اصرار زیادی بود که همه مردم بیرون بروند حتی اولی و دومی، ولی از روی جهاتی آنها میخواستند برگردند و یک چیزهایی را میدانستند. مسلما اگر این اتفاق افتاده بود مدینه از منافقین خالی میشد و امر وصایت به نتیجه میرسید. لکن آن دو برگشتند و مانع از تحقق این هدف مهم گشتند.
دو آیه در مورد غدیر و یک آیه درباره مهدویت را کنار هم بگذاریم تا تجلی اهداف غدیر که همان بُعد حاکمیتی است ثابت شود. حاکمیت همه ارزشها که در عصر ظهور به ثمر خواهد رسید.
آیه تبلیغ: «یا اَیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَمابَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللَّهَ لا یَهدِی القَومَ الکافِرینَ».(2)
آیه اکمال: «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً».(3)
آیه استخلاف: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ».(1)
صدر آیه را با آیات مربوط به امیرالمؤمنینعلیه السلام تطبیق میکنیم. در سوره بیّنه آیه 7 میفرماید: «اِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ اولئِکَ هُم خَیرُ البَرِیَّةِ» در ذیل این آیه، روایات متواتری آمده و از لحاظ مضمون تقویت شده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «یا علی! اَنتَ وَ شیعَتُکَ هُمُ الفَائِزُونَ فِی الجَنَّةِ».(2)
پس مراد از «اِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُم خَیرُ البَرِیَّةِ»، شیعیان امیرالمومنینعلیه السلام هستند. از این مطلب میتوان در آیه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم» نیز استفاده کرد و گفت: در اینجا هم منظور از این آیه همان شیعیان امیرالمومنینعلیه السلام هستند.
در ادامه آیه مهدویت میفرماید: «وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتَضی لَهُم» یعنی: ما به اینها مکنت و امکانات میدهیم تا آن دینی که مورد رضای خدا بوده است در کل کره زمین پیاده شود.
آن دین که مورد رضای خدا بوده کدام دین است؟ آیه اکمال آن رامشخص کرده: «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً».(3)مسلماً
منظور از «الیوم» یعنی روزی که دین در آن کامل شده روز غدیر است. البته دینی که مورد رضایت خداوند است.
سؤال این است که چه عاملی باعث تکمیل دین و خداپسندانه شدن آن شده است؟ در این مطلب شکی نیست که منظور از دین کامل و مورد پسند خداوند دینی است که از کانال صحیح و از طریق جانشینان معصوم و راستین پیامبرصلی الله علیه وآله رسیده باشد، چرا که این اکمال و رضایت در روز غدیر یعنی روز اعلان ولایت و جانشینی اتفاق افتاده و آیه مربوط به این حادثه عظیم است.
با استفاده از آیه مهدویت این نتیجه به دست میآید که ای شیعیان! ما به شما مکنت میدهیم تا دینی را که مورد رضایت ماست و از کانال ولایت اهل البیتعلیهم السلام به شما رسیده در سطح کل کره زمین پیاده کنید. لذا با جمع این دو آیه استفاده میشود که دین اسلام و مذهب تشیع است که در سطح کل کره زمین پیاده خواهد شد.
در ادامه آیه میفرماید: «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً یَعبُدُونَنی ...». یعنی بعد از خوفی که اهل ایمان و عمل صالح - یعنی شیعیان - در طول تاریخ داشتهاند، این خوف را تبدیل به امنیت میکنیم.
در ذیل آیه تبلیغ روایاتی از شیعه و سنی نقل کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله از ابلاغ مسئله ولایت خوف داشتند. البته نه خوف برای خویشتن، بلکه خوف بر دین و خطر توطئه منافقان بر علیه اسلام و ولایت؛ چرا که دشمنان حاضر بودند برای رسیدن به مطامع خویش و جاه و مقام دست به هر کاری بزنند، تا آنجا که در گردنه کوه در صدد کشتن پیامبرصلی الله علیه وآله برآمدند.
پیامبرصلی الله علیه وآله درباره دین اسلام و وحدت امت اسلامی خوف داشت. در روز ظهور خوف پیامبرصلی الله علیه وآله و به تبع خوف امیرالمومنینعلیه السلام و خوف اهلالبیت عصمت و
طهارتعلیهم السلام و به تبع اینها خوف شیعیان آنها در مورد تحقق اهداف غدیردر روز ظهور تبدیل به امنیت خواهد شد: «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً یَعبُدونَنی لایُشرِکونَ بی شَیئاً».
مسئله رجعت هم در همین راستاست. فلسفه رجعت تحقق همان هدف اعلای پیامبرصلی الله علیه وآله است که در غدیر تحقق پیدا نکرد. لذا بعد از ظهور امام زمانعلیه السلام امامان یکی پس از دیگری میآیند و این هدف عالی به توسط امامان در عصر ظهور تحقق پیدا خواهد کرد. پس مسئله رجعت هم در راستای پیاده شدن اهداف غدیر است
1 . ظهور انتهای تفصیلی صراط مستقیم غدیر است.
2 . ظهور تجلی کامل تعالی بشر است.
3 . اسلام بدون غدیر بیمحتواست، و غدیر بدون ظهور تجلیگاه جهانی نخواهد داشت.
4 . برای جبران غدیر از دست رفته توسط سقیفه باید دست بیعت با وارث غدیر برای عصر ظهور داد.
5 . در عصر ظهور معلوم خواهد شد که مردم چقدر به غدیر نیاز داشتند و چه چیزی را پشت پا انداختند.
6 . غدیر نشان داد که انسانها وقتی آزاد باشند باز هم خوب را که غدیر است برنمیگزینند و بد را که سقیفه است انتخاب میکنند.
7 . غدیر مأیوس کردن دشمنان از نابودی دین خدا بود.
8 . غدیر بشارت کمال دین و تمام نعمت و رضایت خدا و اهانت به شیطان و ناامیدی ستمگران بود.
9 . امام غدیر آن پیشوای هدایتگری است که رسالت جهانی ختم نبوت را بر عهده دارد.
10 . انسان راهرو کمال است با برنامه مدون غدیر.
11 . غدیر استمرار حلقه پیوند انسان با آفریدگار اوست.
12 . غدیر بهترین شیوه بهرهبرداری از جهان هستی را در اختیار انسان قرار میدهد.
13 . مردم چارهای جز بازگشت به سوی غدیر ندارند که معنای آن حرکت به سوی ظهور است.
14 . غدیر نماد حق است که در عصر ظهور خود را نشان خواهد داد.
15 . خط غدیر در پی عدالت فراگیر و همه جانبه در جهان است.
16 . مردم به خاطر قطع ارتباط با امام غدیر به انواع گناهان آلوده شدند و گناهان را با فقر و سختی تاوان دادند.
17 . با ظهور صاحب غدیر رفاه همگانی مردم جهان را فرا میگیرد.
18 . غدیر آغاز ظهور است و ظهور پایان غدیر.
غدیر ابتدای راه مستقیمی است که انتها و تفصیل آن ظهور است. آفریدگار هستیبخش غدیر را از آن روی پدید آورد تا انسان را در بستر تعالی و تکامل قرار دهد و دوران سعادت و رستگاری بشریت را در دوران ظهور رقم زند و تجلّی کامل آن را به جهان هستی نشان دهد.
غدیر آغاز راهی است که پایان آن ظهور خواهد بود. اسلام بدون غدیر بیمحتوا خواهد بود، و غدیر بدون ظهور تجلیگاه جهانی و آرمانی نخواهد داشت.
کوتاهی و عدم وفای به عهد الهی در روز غدیر، موجب محرومیت جهان بشری از این فیض بزرگ الهی شد. برای جبران این رفتار، بایستی دست بیعت با وارث غدیر
داد؛ چرا که ظهور شکوهمند او آخرین و شیرینترین مرحله طراحی آفرینش است. ظهور او پایان همه ناکامیها، نابسامانیها و تلخیهای زندگی انسان است.
فقط در دوران طلایی ظهور حقیقت غدیر برای جهانیان جلوهگر خواهد شد؛ و انسانها در خواهند یافت که در تمام دوران هستی خود چه قدر بدان نیاز داشتند؛ و در آن عصر درمییابند که طعم شیرین زندگی راستین انسانی در کوثر غدیر نهفته بوده که لذت غدیر در زمزم زلال و گوارای ظهور تجلی کرده است.
غدیر، ظهور، آزمون الهی، وفای به عهد، حق، عدالت، سیره علوی، رفاه همگانی، ولایت علوی.
آخرین پیامآور الهی در یک مأموریت خطیر، در آخرین روزهای رسالت خویش از جانب خدای سبحان مأمور میشود که امر مهم امامت و ولایت را در آخرین جایگاه اعلام عمومی به جهانیان برساند. روز غدیر یادآور امامت امیرالمؤمنینعلیه السلام و انتصاب آن حضرت بر این مقام والاست.
به راستی آن حضرت کدامین گاه امام نبوده تا از انتصابش بر این جایگاه رفیع در غدیر یا دیگر زمانها سخن گوییم؟ او از عالم نور امام و جانشین پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بود؛ چرا که امامت عهد و پیمانی به سان نبوت و رسالت به دست خدای تواناست، و هیچ کس بدان مقام رفیع نایل نمیگردد مگر کسی که او اراده فرموده باشد.
غدیر فراخوان فراگیر خدایی، ولایت کبری، آراستن و کامل ساختن دین، و نهایت بخشیدن به نعمت و خشنودی و رضامندی پروردگار جهانیان است. غدیر قضیه سرنوشتساز و حساس تاریخ بشری است که حرکت فکری مهمی را پیش روی میلیونها انسان قرار میدهد، تا با الهام از این واقعه حیاتی و با آیین عقل و دین، راه فضیلت و برتری را پیش گیرند و مراحل سیادت شکوه و عظمت خویش را طی کنند، و به سر منزل رستگاری و کمال انسانی نایل گردند.
غدیر سر منزل کمال و سرآغاز پرتوافشانی انوار الهی است، و همین آغاز برابر همه رسالت پایانی خاتم پیامبران و پیام آوران پیشین است.
غدیر ابتدای راه مستقیمی است که انتها و تفصیل آن ظهور است. آفریدگار هستیبخش غدیر را از آن روی پدید آورد تا انسان را در بستر تعالی و تکامل قرار دهد، و دوران سعادت و رستگاری بشریت را در دوران ظهور رقم زند و تجلّی کامل آن را به جهان هستی نشان دهد
غدیر آن آزمون الهی است که در بستر آزادی و انتخاب انسان شکل گرفت، و همان شاهراه هدایت است که «اِنّا هَدَیناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکِراً وَ اِمّا کَفوراً»(1)را معنا بخشید تا انسان با کمالِ آزادی در انتخاب راه مستقیم و سعادت، غدیر را برگزیند یا راه سقیفه و گمراهی و شقاوت و بدبختی را.
پیمان غدیر در شرایطی بسته شد که شیاطین و منافقانی به کمین نشسته بودند که همچون خفاشان شب پرست منتظر غروب آفتاب رسالت بودند، تا عرصه را از دست
1) انسان: 3 .
آفتاب ولایت بربایند و دنیا را در ظلمت جهل و عناد و گمراهی خویش فرو برند و دوران تاریک غیبت و حرمان از مولای مهربان را شکل دهند.
اما پدید آورنده غدیر خدای مهربان در آن روز، کفرورزان را از دین حقّ که همان ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام است، ناامید و مأیوس کرد و فرمود: «الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم»(1): «امروز آنان که کفر ورزیدند از دین شما مأیوس گشتند».
در آن روز خدای متعال رهپویان غدیر را با پنج مژده مسرور ساخت: اکمال دین؛ اتمام نعمت؛ رضا و خشنودی خدای رحمان؛ اهانت به شیطان؛ ناامیدی و یأس منکران.
البته حقیقتِ یأس کفروَرزان در عصر ظهور تحقق خواهد یافت. جابر میگوید: امام باقرعلیه السلام در ذیل این آیه شریفه فرمود: «یَومَ یَقومُ القَائِمُعلیه السلام یَئِسَ بَنواُمَیَّةَ؛ فَهُمُ الَّذینَ کَفَروا یَئِسوا مِن آلِ مُحَمَّدٍعلیهم السلام»(2): «آن روز روز ظهور قائم آل محمدعلیه السلام است که بنیامیه نومید میشوند. آنها هستند که کفر ورزیدند و از آل محمدعلیهم السلام نومید میگردند».
بنابر آنچه گفته شد، غدیر همان آغاز یک راه است که پایان آن ظهور خواهد بود، و اسلام بدون غدیر بیمحتوا خواهد بود، و غدیر بدون ظهور تجلیگاه جهانی و آرمانی نخواهد داشت.
غدیر آن پیشوای هدایتگری است که رسالت جهانی خاتم پیامبران را به عهده گرفت و امت را امامت کرد، تا هدف غایی خدای بزرگ از ارسال رسولش را محقق
سازد. آنجا که فرمود: «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ»(1): «او کسی است که رسولش را با هدایت و آئین حق فرستاد، تا آن را بر همه آئینها پیروز گرداند، گرچه شرکورزان کراهت داشته باشند».
در این آیه نکاتی چند در نگاه ابتدایی قابل تأمّل و اندیشه است:
1 . خدای سبحان از لطف بیپایانش برای کمال و سعادت انسان، پیامبر خویش را فرستاد.
2 . او پیامبر و فرستاده خویش را انتخاب فرمود.
3 . دو هدف مهم و حیاتی عبارتند از:
الف. هدایت انسان به کمال آفرینشی خود.
ب. آیینِ حقّ که آیینهای باطل و نسخ شده الهی را کنار زند و مکاتب بشری را بیرون سازد.
4 . پیروزی در برابر همه آیینهای الهی نسخ شده و مکاتب بشری.
5 . منکران حقّ، یا کفرورزانند یا مشرکان، که تمام گروههای باطل را در بر میگیرد.
امام کاظمعلیه السلام در تفسیر آیه شریفه «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ»، چنین میفرماید:
هُوَ الَّذی اَمَرَ رَسولَهُ بِالوَلایَةِ لِوَصِیِّهِ، وَ الوَلایَةُ هِیَ دینُ الحَقِّ - لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ یُظهِرُهُ عَلَی جَمیعِ الاَدیانِ عِندَ قِیامِ القائِمِعلیه السلام؛ یَقولُ اللَّهُ: «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ: وَلایَةِ القائِمِ، وَ لَو کَرِهَ الکافِرونَ بِوَلایَةِ عَلِیٍعلیه السلام.(2)
اوست که رسولش را به ولایت وصیّش امر کرد، و ولایت همان دین حقّ است. تا آن را بر هر دینی پیروز گرداند، یعنی آن را در زمان قیام قائمعلیه السلام بر همه دینها پیروز سازد. خدا میفرماید: «و خداوند تمام کننده نور خود است، یعنی ولایت قائمعلیه السلام، اگرچه کافران به ولایت علیعلیه السلام کراهت داشته باشند.
در سخن دیگری ابوبصیر میگوید: امام صادقعلیه السلام فرمود: «وَاللَّهِ ما نَزَلَ تَأویلُها بَعدُ وَ لا یَنزِلُ تَأویلُها حَتّی یَخرُجَ القائِمُعلیه السلام. فَاِذا خَرَجَ القائِمُعلیه السلام لَم یَبقَ کافِرٌ بِاللَّهِ العَظیم وَ لا مُشرِکٌ بِالاِمامِ اِلاّ کَرِهَ خُروجَهُ ...»(1): «به خدا سوگند این آیه تحقق نیافته و تحقق نمییابد تا روزی که قائمعلیه السلام ظهور کند. هنگامی که او ظهور کند هیچ کافر به خدای بزرگ و یا مشرک به امام نمیماند مگر آنکه ظهور او را دوست نخواهد داشت ...».
خدای مهربان در نظام حکیمانه و والای خویش، در طراحی آفرینش انسان و جهان محتوایی متقن و اصیل دارد. انسان راهروِ کمال است؛ اما با برنامه مدوّنِ دینِ حقّ.
عامل اصلی و عنصر اساسی در این نقشه الهی همان وجود راهنماست، که در واقع حلقه واسطی است که حلقههای دیگر این مجموعه را به هم پیوند میدهد؛ و هم او به آفرینش جهان و عبادت انسان معنا میبخشد و نظام هستی را هدفمند میسازد.
بنابراین غدیر استمرار حلقه پیوند انسان با آفریدگار و خدای مهربان است، و این سنّت تغییر ناپذیر خداوند متعال در جهان و لازمه اختیار و انتخاب انسان است. از
1) بحار الانوار : ج 51 ص 324 .
این رو انسان با اختیار خود با غدیر و امام معصوم آن یعنی امیرالمؤمنینعلیه السلام بیعت میکند؛ از او پیروی مینماید؛ در پرتو مکتب او تربیت میشود؛ در راستای اهداف و آرمانهای الهی این مکتب فداکاری مینماید؛ و بر عهد و پیمان خود پایبند است.
در نتیجه آفریدگار او نیز به عهد و پیمان خود وفا میکند، و سعادت دنیا و جهان آخرت را به او ارزانی میدارد که میفرماید: «اَوفوا بِعَهدی اوفِ بِعَهدِکُم»(1): «به عهد من وفا کنید من نیز به عهد شما وفا مینمایم».
سَماعه میگوید: امام صادقعلیه السلام در ذیل این آیه شریفه میفرماید: «بِوَلایَةِ اَمیرِالمُؤمِنینَعلیه السلام اوفِ لَکُم بِالجَنَّةِ»(2): «به ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام وفا کنید، من نیز برای شما به عهد بهشت وفا میکنم».
با عنایت به این روایت نورانی، غدیر با دوران ظهور فرزند امیرالمؤمنینعلیه السلام یعنی حضرت صاحب الامرعلیه السلام ارتباط مستقیمی دارد. غدیر در دو بُعد جلوهگر شد: بُعد معنوی؛ بُعد دنیایی.
در بُعد معنوی، انسان را در مراتب ایمان و کمال و رشد و تکامل روحی به سوی قرب حضرت حقّ بالا میبرد. در بُعد دنیایی بهترین شیوه بهرهبرداری از جهان هستی را در اختیار انسان قرار میدهد و او را عظمت میبخشد.
همه این موارد با اختیارِ انسان رقم میخورد و آنگاه که انسان با غدیر بیعت نکرد و یا بیعت آن را شکست و سالار آن را تنها گذاشت، دوران غیبت و محرومیّت از راهنمای پیوند دهنده نظام هستی با آفریدگار و انسان شکل گرفت، و پردهای میان او و راهنمای مهربان و مربّی هدایتگر افکنده شد، و آفتاب عالمتاب غدیر در پشت
ابرهای سیاه جهل و عناد و کفر و نفاق ماند، و سراسر گیتی را با حکومت غاصب حبتری(1)سیاهی فرا گرفت، و اسرار و رازهای غدیر همچنان در سینه صاحب آن امیرِ عالم هستی ماند که فرمود: «کانَ لِرَسولِ اللَّهصلی الله علیه وآله سِرٌّ لا یَعلَمُهُ الاّ قَلیلٌ ... وَ لَولا طُغاةُ هذِهِ الاُمَّة لَبَثَثتُ هذَا السِرّ»(2): «پیامبر خداصلی الله علیه وآله رازی داشت که جز اندکی آن را نمیدانستند ... و اگر طاغوتهای این امت نبودند، این راز را فاش و منتشر میکردم».
آری، این اسرار جز برای تعداد اندکی از بزرگان و نزدیکترین دوستان امیرالمؤمنینعلیه السلام فاش نشد، چرا که مردم توانِ پذیرش و درک حقایق معنوی را نداشتند. این شیوه در میان معصومینعلیهم السلام ادامه داشت تا آنگاه که آخرین وصی امیرالمؤمنینعلیه السلام یعنی حضرت مهدیعلیه السلام قیام نماید که خدای سبحان میفرماید: «وَ اللَّیلِ اِذا یَسرِ»(3): «سوگند به شب آنگاه که سپری شود».
امام صادقعلیه السلام در تفسیر این آیه کریمه میفرماید: «هِیَ دَولَةُ حَبتَرٍ، فَهِیَ تَسرِیَ اِلَی قِیامِ القائِمِعلیه السلام»(4): «منظور از شب همان دولت حبتر است که تا قیام قائمعلیه السلام ادامه مییابد».
و آنگاه که انسان در پایان دوران غیبت به خود آمد و به عهد خود وفا کرد، ظهور تحقّق خواهد یافت. به سخن دیگر، اگر مردم به سوی غدیر و آرمانهای آن بازگشتند و با نخستین امام معصوم عهد و پیمان دوباره بستند و غدیر در همه جا فراگیر شد، ظهور خواهد شد.
به راستی اگر انسان امروزی به ویژه مسلمانان که در دنیای لبریز از ستم و تباهی و فساد زندگی میکنند، و چنین دنیایی نتیجه دوری از مکتب غدیر و پیمان شکستن با
صاحب آن و ولایت است از این دنیا خسته و آزردهاند، چارهای جز بازگشت به غدیر و پیمان مجدّد با صاحب ولایت ندارند، که نتیجه این اقدام خردمندانه حرکت به سوی ظهور خواهد بود که تحقق بخشنده به آرمانهای غدیر است. امام عصرعلیه السلام در این زمینه میفرماید:
وَ لَو اَنَّ اَشیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطاعَتِهِ عَلَی اجتِماعٍ مِنَ القُلوبِ فِی الوَفاءِ بِالعَهدِ عَلَیهِم لَما تَأَخَّرَ عَنهُمُ الیُمنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَت لَهُمُ السَّعادَةُ ...(1)
اگر شیعیان ما که خداوند به طاعت خویش موفقشان بدارد در وفا به پیمانی که با ما دارند یکپارچه و همدل میشدند، هرگز ملاقات ما و سعادت حضور در محضر ما با معرفت حقیقی به تأخیر نمیافتاد و به زودی نصیبشان میشد.
آری، کوتاهی و عدم وفای به عهد و پیمان الهی در روز غدیر، موجب محرومیّت جهان بشری از این فیض بزرگ الهی شد. اینک برای جبران این رفتار، بایستی دست بیعت با وارث غدیر داد؛ چرا که ظهور شکوهمند او آخرین و شیرینترین مرحله طرّاحی آفرینش است. ظهور او پایان همه ناکامیها و نابسامانیها و تلخیهای زندگی انسانی است.
فقط در دوران طلایی ظهور حقیقت غدیر برای جهانیان جلوهگر خواهد شد، و انسانها درخواهند یافت که در تمام دوران هستی خود چه قدر بدان نیاز داشتند، و آنگاه در آن عصر درمییابند که طعم شیرین زندگی راستین انسانی در کوثر غدیر نهفته بود، که لذّت غدیر در زمزم زلال و گوارای ظهور تجلّی کرده است، و هم اینک رازهای سینه دروازه دانش نبوی حضرت مرتضی علیعلیه السلام از زبان ترجمان الهی، حضرت بقیّة اللَّه الاعظمعلیه السلام رازگشایی میشود، آنجا که به کمیل میفرماید:
1) الاحتجاج: ج 2 ص 499 ؛ بحار الانوار: ج 53 ص 176.
یا کُمَیلُ! اِنَّ رَسولَ اللَّهصلی الله علیه وآله اَدَّبَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ اَدَّبَنی، وَ اَنَا اُؤَدِّبُ المُؤمِنینَ وَ اُوَرِّثُ الاَدَبَ المُکَرَّمینَ. یا کُمَیلُ! ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ َانَا اَفتَحُهُ وَ ما مِن سِرٍّ اِلاّ وَ القائِمُعلیه السلام یَختِمُهُ.(1)
ای کمیل! به راستی خداوند متعال رسول خداصلی الله علیه وآله را تربیت کرد و هم او به تربیت من پرداخت و من نیز مؤمنان را تربیت میکنم و آداب زندگی را برای مردم گرامی به ارث میگذارم. ای کمیل! هیچ دانشی نیست مگر آنکه من آن را آغاز کنم و هیچ رازی نیست مگر آنکه قائمعلیه السلام پرده از آن برداشته و آن را به پایان میرساند.
آری، در آن زمان، انسان خود و جهان هستی را خواهد فهمید؛ و در آن دوران شکوهمند ساکنانِ باغ سرسبز و پرطراوت ظهور خواهند فهمید که شجره طیبه آفرینش به بار نشسته است، گرچه باغبانِ مهربان از همان آغاز در بیابانهای گرم و سوزان غدیر، انسانها را از کویر گرم و کشنده گمراهی و تباهی شیطانها و طاغوتها آگاه ساخت و به این باغِ زندگی بخش و روح افزا فراخواند.
اکنون در چند محور به جلوههایی از غدیر در عصر ظهور نگاهی گذرا داریم:
در جهان هستی دو راه پیش روی انسان قرار دارد که در مسیر زندگی خود با اختیار خویش یکی را برمیگزیند: راه حق؛ راه باطل.
1) تحف العقول: ص 171 ؛ بحار الانوار: ج 74 ص 449 .
حق در لغت به معنای ثبوت، استحکام، صحّت و مطابقت است؛ و هر چه ثابت باشد و هیچ شکی در آن راه نداشته باشد از آن به حقّ تعبیر مینمایند. از طرفی حقّ نقیض باطل است و هر چیز زایل شونده و نابود شدنی را باطل گویند. بنابراین باطل نابود است و حقّ ثابت و ماندنی که هرگز از بین نمیرود و عوض نمیشود و همواره محفوظ است. قرآن کریم میفرماید: «فَما ذا بَعدَ الحَقِّ اِلاَّ الضَّلالُ»(1): «بعد از حق چیزی جز ضلالت و گمراهی وجود ندارد».
غدیر نماد کامل حق را پس از پیامبر خداصلی الله علیه وآله به جهانیان عرضه کرد. در حدیث شریف که بیش از 20 صحابی آن را از پیامبر رحمتصلی الله علیه وآله نقل کردهاند و بین شیعه و سنّی قطعی است، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ»(2): «علی همراه با حق است و حق همراه علی است». جلوه کامل این نماد حق آنگاه خواهد بود که امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید:
اِذا نادی مُنادٍ مِنَ السَّماء: أنَّ الحَقَّ فی آلِ مُحَمَدٍعلیهم السلام، فَعِندَ ذلِکَ یَظهَرُ المَهدیُّ عَلی افواهِ النّاسِ وَ یَشرَبونَ ذِکرَهُ فَلا یَکونُ لَهُم ذِکرٌ غَیرُهُ.(3)
آنگاه که منادی آسمانی بانگ برآورد: به راستی حق با آل محمدعلیهم السلام است، نام مقدس مهدیعلیه السلام بر سر زبانها میافتد و مهر و محبت او در دلها جای میگیرد و کاری جز یاد او نخواهند داشت.
و در این هنگام این آیه کریمه تأویل خواهد شد که «جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهوقاً»(4): «حق آمد و باطل نابود شد؛ به یقین باطل نابود شدنی است».
امام باقرعلیه السلام میفرماید: «اِذا قامَ القائِمُعلیه السلام ذَهَبَت دولَةُ الباطِلِ»(1): «آنگاه که حضرت قائمعلیه السلام قیام کند دولت باطل نابود خواهد شد».
آری چرخ گردون هماره به کام ستمگران نخواهد چرخید و کابوس خفقان و اختناق برای همیشه زندگی انسانها را تیره و تار نخواهد ساخت؛ و به زودی روزگاری فراخواهد رسید که در آن روزگار طومار ستم در هم خواهد پیچید و پرچم حقّ بر فراز پهنه گیتی به اهتزاز در خواهد آمد. باش تا صبح دولتش بدمد ...
قرآن کریم به هنگام سخن از هدف از بعثت انبیاء عدالت و دادگری را مطرح میکند و میفرماید: «لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ»:(2)«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب آسمانی و میزان شناسایی حقّ از باطل فرو فرستادیم، تا مردم به عدالت قیام کنند».
برنامه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز که سرآمد و خاتم پیامبران الهی است، اجرا و پیاده کردن قسط و عدل در بین مردم بود؛ که با تحقق گلواژه عدالت و دادگری در بُعد فردی و اجتماعی، انسان گمشده خود در تمام قرون و اعصار را به دست میآورد.
عدالت نبوی با همه ابعادش به وسیله خداوند متعال توسط رسول اکرمصلی الله علیه وآله به نَفسِ نفیس ایشان حضرت علیعلیه السلام واگذار شد و به طور عملی و نظری با همه ابعادش به دست جانشینان معصومعلیه السلام - هر چند محدود - استمرار یافت، تا در عصر ظهور با دست توانای حضرت امام مهدیعلیه السلام عدالت و دادگری به طور کامل در پهنای گیتی اجرا و پیاده شود، و زمین و زمان از عدالت و دادگری لبریز گردد؛ و انسان آن عصر با تمام
وجود عدالت حقیقی را که هماره در زلال فطرت خود با آن آشنا بوده اما در هیچ دورانی آن را ندیده بود، احساس و ادراک کند.
عملکرد حکومتهای باطل پس از پیامبر رحمتصلی الله علیه وآله و عدم پیروی از سنّت و روش آن حضرت، جامعه مسلمانان را به مسیری سوق داده بود که دست عدل الهی امیرالمؤمنینعلیه السلام را بسته بود، و به جهت عدم کشش جامعه حضرتش از این روند گله و شکوه مینمودند. شیخ کلینی در این زمینه سخنرانی بسیار جانسوزی را از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل میکند.(1)
اما با این وصف در سخنی زیبا، پیامبر خداصلی الله علیه وآله عدل علوی را چنین بازگو میکند و خطاب به جانشین خود میفرماید:
اَنتَ اَوَّلُهُم اِیماناً وَ اَوفاهُم بِعَهدِ اللَّهِ وَ اَقوَمُهُم بِاَمرِ اللَّهِ وَ اَقسَمُهُم بِالسَّوِیَّةِ وَ اَعدَلُهُم فِی الرَّعِیَّةِ.(2)
تو نخستین کسی بودی از آنان که ایمان آوردی و به عهد الهی از همه آنان باوفاتر و در انجام دستورات الهی از همه پایدارتری و در تقسیم بیت المال از همه بیشتر مساوات را در نظر میگیری و نسبت به رعیّت عادلتر هستی.
عدالت و دادگری امیرالمؤمنینعلیه السلام در دوران چند ساله حکومت ظاهری خود ضرب المثلی برای نسلهای بعد شد، اما خط سقیفه و باطل گرایان تا روز ظهور راه عدل و داد را مسدود کردند؛ و در سایه ظلم و جور و بیداد چیزی جز تباهی انسان و انحراف او از صراط مستقیم و دگرگونی هویت راستین انسان به جهان ارائه ندادند.
غافل از آنکه خط راستین غدیر که در پی عدل الهی است، رستگاری و نیکبختی و کمال را برای انسانها رقم میزند، و پایان آن نیز مرحلهای زیبا و شیرین و دیدنی خواهد بود.
از این رو خلف صالح امیرالمؤمنینعلیه السلام آن ذخیره الهی و معرفی شده در روز غدیر، با پرچم عدل و داد علوی ظهور خواهد کرد؛ و عدالت فراگیر و همه جانبه را در جهان هستی برقرار خواهد کرد. در این زمینه روایات و دعاهای فراوانی رسیده که مهدویت و عدالت قرین یکدیگرند.
به سخن دیگر، مهدیعلیه السلام یعنی عدالت، و عدالت همه جانبه و فراگیر یعنی مهدیعلیه السلام. امام مهدیعلیه السلام همان حاکم معصوم و دادگر در پهنه گیتی و آخرین پناه انسان در جهانی لبریز از ظلم و ستم است، که مردم خسته از این دوران به او پناه میآورند.
پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله در توصیف عدالت در زمان فرزندش حضرت امام مهدیعلیه السلام میفرماید:
تَأوی اِلَیهِ اُمَّتُهُ کَما یَأوِی النَّحلُ الی یَعسوبِها، یَملاَُ الاَرضَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً حَتّی یَکونَ الناسُ عَلی مِثلِ امرِهِمُ الاوَّل، لا یوقَظُ نائِماً وَلا یُهرِقُ دَماً.(1)
مردم به مهدی مهر میورزند و به او پناه میبرند؛ آن سان که زنبوران عسل به ملکه خود پناه میبرند. او عدالت را در سراسر گیتی میگستراند چنان که از ستم پر شده باشد؛ به گونهای که صفا و صمیمیّت دوران آغاز اسلام را به آنها باز میگردد. هیچ خفتهای را بیجهت بیدار نمیکنند و هیچ خونی به ناحقّ ریخته نمیشود».
1) منتخب الاثر: ص 478 ؛ الملاحم و الفتن: ص 70 .
به راستی روزگار رهایی و درخشان ظهور حضرت امام مهدیعلیه السلام دیدنی است. امیرالمؤمنینعلیه السلام در توصیف آن روزگار با شکوه و تقابل آن با روزگار ناهمگون مدّعیان عدالت و باطل گرایان به ناحقّ، درباره دادگری فرزندش میفرماید:
یَعطِفُ الهَوی عَلَی الهُدی اِذا عَطَفوا الهُدی عَلَی الهَوی، وَ یَعطِفُ الرَّأْیَ عَلَی القُرآنِ اِذا عَطَفوا القُرآنَ عَلَی الرَّأْیِ ... فَیُریکُم کَیفَ عَدلُ السّیرَةِ؛ وَ یُحیی مَیِّتَ الکِتابِ وَ السُّنَّةِ.(1)
آنگاه که دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدم بدارند او امیال نفسانی را به هدایت بر میگرداند، و هنگامی که دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر کنند او آراء و افکار را به قرآن باز میگرداند، و به شما مردم نشان میدهد که چه نیکو میتوان به عدالت رفتار نمود. او آموزههای فراموش شده قرآن و سنّت را زنده مینماید.
در سخن دیگر امام باقرعلیه السلام در توصیف دادگری مهدی اهل بیتعلیه السلام میفرماید: «اِذا قامَ قائِمُ اَهلِ البَیتِ قَسَّمَ بِالسَّوِیَّةِ، وَ عَدَلَ فِی الرَّعِیَّةِ، فَمَن اَطَاعَهُ فَقَد اَطَاعَ اللَّهَ وَ مَن عَصاهُ فَقَد عَصَی اللَّهَ ...»(2): «هنگامی که قائم اهل بیتعلیهم السلام قیام کند مال را به طور مساوی تقسیم میکند و عدالت را میان رعیّت و مردم اجرا مینماید. هر کس از او اطاعت کند در واقع از خدا اطاعت کرده و هر کس از او نافرمانی کند در واقع از خدا نافرمانی کرده است.
روشن است که سخن درباره عدالت حضرت امام مهدیعلیه السلام و جلوه آن در عصر شکوهمند امام مهربانیها، فراوان است که در جای خود به تفصیل بایستی در عرصه
نظری از نظر ماهیت، مبانی، ابعاد، شاخصها، آثار و ... و در عرصه عملی از نظر شیوههای اجرا، نمونهها و مصادیق آن مورد پژوهش و بررسی قرار گیرد.
تردیدی نیست که دوران ظهور حضرت امام مهدیعلیه السلام در واقع استمرار حرکت پیامبران و امامان و اهداف و آرمانهای آنان، همان اهداف و آرمانهای پیامبران الهی و پیشوایان معصومعلیهم السلام است.
به تعبیر دیگر، حضرت امام مهدیعلیه السلام ادامه دهنده راه حضرت محمد مصطفیصلی الله علیه وآله، علی مرتضی، فاطمه زهرا و دیگر ائمه اطهارعلیهم السلام است، و در یک سخن استمرار نبوّت و امامت است.
از این روست که در روایات فراوانی از سیره و روش هدایتگری حضرت امام مهدیعلیه السلام سخن به میان آمده و سیره آن حضرت همان سیره رسول خدا و علی مرتضیعلیه السلام بیان شده است. در روایتی بسیار زیبا امام صادقعلیه السلام در ضمن حدیثی میفرماید: «اَن یَسیرَ فیهِم بِسیرَةِ رَسولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله، وَ یَعمَلَ فیهِم بِعَمَلِه ...»(1): «مهدیعلیه السلام در میان آنان به سیره پیامبر خداصلی الله علیه وآله رفتار میکند و راه و روش او را انجام میدهد».
در سخن دیگری حَمّاد بن عثمان میگوید: پیشوای ششم حضرت امام صادقعلیه السلام در ضمن حدیثی فرمود: «اِنَّ قائِمَنا اَهلَ البَیتِعلیهم السلام اِذا قامَ لَبِسَ ثِیابَ عَلِیٍعلیه السلام وَ سارَ بِسیرَةِ عَلِیٍعلیه السلام»(2): «هنگامی که قائم ما اهل بیتعلیهم السلام قیام کند همچون علیعلیه السلام لباس خواهد پوشید و به سیره و روش علیعلیه السلام رفتار خواهد کرد».
بنابر روایت دیگر، حتی شیوه زندگی حضرت علیعلیه السلام در عصر ظهور در زندگی حضرت امام مهدیعلیه السلام جلوه میکند. در حدیثی آمده است: «یَسیرُ بِسیرَةِ رسولِ اللَّهصلی الله علیه وآله، وَلا یَعیشُ اِلاّ عَیشَ اَمیرِالمُؤمِنینَعلیه السلام»(1): «او از سیره جدّش رسول خداصلی الله علیه وآله پیروی میکند، ولی شیوه زندگی او همچون شیوه زندگی امیرالمؤمنینعلیه السلام است».
به راستی اگر همه مردم دنیا با اختیار خود غدیر را میپذیرفتند و از امیرالمؤمنینعلیه السلام و یازده فرزند آن بزرگوار پیروی میکردند، جهان هستی امروزه جلوه دیگری داشت. مردم در یک مسیر مستقیم الهی به سوی کمال و سعادت دنیا و آخرت حرکت میکردند و خیر و نیکی زندگی آنان را فرا میگرفت.
چرا که در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «اِن ذُکِرَ الخَیرُ کُنتُم اَوَّلَهُ وَ اَصلَهُ وَ فَرعَهُ وَ مَعدِنَهُ وَ مَأواهُ وَ مُنتَهاهُ»(2): «آنگاه که سخن از خیر و نیکی شود، شما آغاز آن و اصل و فرع و معدن و جایگاه و پایان آن هستید».
در آن دوران، از فقر و گناه و ستم و جور و ذلّت و سرکشی خبری نخواهد بود. مردم هر زمان با امام در ارتباط بوده، و برکات از آسمان بر آنان فرو خواهد ریخت و زمین برکات خود را بر مردم آشکار خواهد ساخت. حضرت فاطمه زهراعلیها السلام در این زمینه در سخن گهرباری میفرمایند:
وَ تَاللَّهِ لَو مالوا عَنِ المَحَجَّةِ اللاّئِحَةِ وَ زالوا عَن قَبولِ الحُجَّةِ الواضِحَةِ لَرَدَّهُم اِلَیها وَ حَمَلَهُم عَلَیها وَ لَسارَ بِهِم سَیراً سُجُحاً ... وَ لَبانَ لَهُمُ الزّاهِدُ مِنَ الرّاغِبِ،
وَ الصّادِقُ مِنَ الکَاذِبِ «وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُری آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرضِ وَ لکِن کَذَّبوا فَاَخَذناهُم بِما کانوا یَکسِبونَ(1)
به خدا سوگند! اگر تمام امت از راه سعادت منحرف شده و از پذیرش راه روشن خودداری میکردند، امیرالمؤمنینعلیه السلام همه آنان را به راه میآورد و به آرامی و صحیح و سالم به سعادت و خوشبختی میکشاند؛ به گونهای که نه خود خسته شود و نه آنان ملول گردند. در نهایت آنان را به سرچشمه آبی گوارا و مطلوب و عاری از هر خس و خاشاک میرساند و سیراب باز میگرداند و در پنهان و آشکارا آنها را نصیحت مینمود ... در آن هنگام زاهد از دنیا طلب و راستگو از دروغگو تمیز داده و شناخته میشد. (خداوند میفرماید:) «اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و پرهیزکاری پیشه میکردند، البته درهای آسمان را به رحمت و برکات به روی آنان میگشودیم و به زمین اجازه میدادیم تا خیر و برکات خود را برون اندازد، ولی مردم آیات الهی را تکذیب کردند و به اعمال زشت پرداختند، ما نیز آنان را به کیفر زشتشان مجازات کردیم.(2)
اَسفا که مردم - جز اندکی - غدیر را نپذیرفتند و از فرمان پیامبر او درباره امیرالمؤمنینعلیه السلام و هدایتگران پس از او اطاعت نکردند و دروازه شهر علم نبوی را بستند و جهان هستی را با ایجاد ابرهای سیاه در برابر آفتاب امامت به تاریکی نشاندند. هدایتگران را پس از پیامبرِ رحمت خانه نشین نمودند، و جوامع بشری را به صورت آشکار از بهره گیری از این انوار محروم ساختند و دوران آخر الزمان را تشکیل دادند که در آن دوران مردم به علّت قطع ارتباط با امام زمانشان به انواع و اقسام گناهان و آلودگیها مبتلا هستند و در زندگی خویش گناهان را با فقر و بیماری و سختی تاوان میدهند.
اما در عصر ظهور این ایده امیرالمؤمنینعلیه السلام و این آرمان غدیری به منصه ظهور و بروز میرسد، و به دست با کفایت فرزند برومندش امام مهدیعلیه السلام رفاه همگانی سراسر جهان را فرا میگیرد. جهان آباد میگردد و مردم از همه مواهب الهی برخوردار میشوند و در سایه آن به کمالات عالی میرسند.
امام باقرعلیه السلام در سخن زیبایی از امام حسینعلیه السلام در وصف آن عصر چنین نقل میکند:
وَ لا یَبقی عَلی وَجهِ الاَرضِ اَعمی وَ لا مُقعَدٌ وَ لا مُبتَلی اِلاّ کَشَفَ اللَّهُ عَنهُ بَلاءَهُ بِنا اَهلِ البَیتِ وَ لَیَنزِلَنَّ البَرَکَةُ مِنَ السَّماءِ اِلَی الاَرضِ حَتّی اَنَّ الشَجَرَةَ لَتَقصِفُ بِما یُریدُ اللَّهُ فیها مِنَ الثَّمَرَةِ ... وَ ذلِکَ قَولُهُ تَعالی: «وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُری آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرضِ وَ لکِن کَذَّبوا فَاَخَذناهُم بِما کانوا یَکسِبون».(1)
در آن دوران در روی زمین نابینا و زمینگیر و مبتلایی نخواهد بود، مگر اینکه خداوند به وسیله ما اهل بیت بلا را از او برطرف میکند، و چنان برکت از آسمان به زمین نازل میشود که شاخه درخت از زیادی میوه میشکند ... و این است معنای گفتار خداوند متعال که میفرماید: «اگر مردمِ شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و پرهیزکاری پیشه میکردند؛ البته درهای آسمان را به رحمت و برکات به روی آنان میگشودیم، و به زمین اجازه میدادیم تا خیر و برکات خود را برون اندازد، ولی مردم آیات الهی را تکذیب کردند و به اعمال زشت پرداختند. ما نیز آنان را به کیفر زشتشان مجازات کردیم».(2)
در سخن دیگری پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
یَرضی عَنهُ ساکِنُ السَّماء وَ ساکِنُ الاَرضِ، لا یَدَعُ السَّماءُ مِن قَطرِها شَیئاً اِلاّ صَبَّهُ مِدراراً، وَ لا یَدَعُ الاَرضُ مِن نَباتِها شَیئاً اِلاّ اَخرَجَتهُ حَتّی یَتَمَنَّی الاَحیاءُ الاَمواتَ لِیَرَوُا العَدلَ ...».(1)
ساکنان زمین و آسمان به او خشنود میشوند، آسمان بارانش را فرو میفرستد، زمین گیاهان خود را میرویاند، تا جایی که زندهها آرزو میکنند: ای کاش! مردگان آنها زنده بودند و عدالت را مشاهده میکردند».
از مسائل مهم و حیاتی که به طور کامل در عصر باشکوه ظهور حضرت بقیة اللَّه الاعظمعلیه السلام تجلّی میکند، مسئله امامت و ولایت علیعلیه السلام و بیزاری از دشمنان آن بزرگوار است. مسئله امامت و ولایت جزء برنامه تبلیغی پیامبران الهی و از مهمترین مأموریتهای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بود.
این مسئله سرنوشتساز از عالم نور تا روز انذار و از روز انذار تا روز غدیر، در جای جای رسالت الهی پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله قرار داشت و آن بزرگوار در هر فرصت و موقعیّت و در میان هر گروه و جماعت و در هر جنگ و نبردی از این حقیقت پرده بر میداشت و با عبارات و کلمات مختلف آن را به دیگران میرساند.
ارزش و جایگاه این مسئله مهم آنگاه روشن میشود که ملاحظه میکنیم خدای سبحان با سنجش الهی خویش تمام رسالت پیامبر خود را در کفّهای از ترازو قرار میدهد و مسئله امامت و ولایت علیعلیه السلام را در کفّه دیگر قرار داده، و اعلام میدارد در
1) التشریف بالمنن: ص 146 ح 175 ، بحار الانوار: ج 51 ص 104 .
صورتی که پیامبرصلی الله علیه وآله در روز غدیر این مسئله مهم را به صورت رسمی و علنی در اجتماع باشکوه مسلمانان اعلام نکند، رسالت او بیثمر باقی خواهد ماند.
البته پیشوایان معصومعلیه السلام نیز در طول دوران امامت خویش اهتمام ویژهای به این امر مهم و حیاتی داشتند؛ به گونهای که در دوران غیبت نیز جرعه نوشان خمّ غدیر رسالت مهمی را در این باره به دوش داشته و نسل به نسل این فرهنگ اصیل الهی را زنده و پابرجا نگاه داشته و بدین وسیله با امام زمان خویش ارتباط معنوی برقرار میکنند.
اما اوج این مسئله آنگاه خواهد بود که در عصر ظهور، امام مهدیعلیه السلام مردم را به طور عموم و فراگیر به این مسئله مهم فراخواهد خواند. امام باقرعلیه السلام در سخنی طولانی به بخشی از برنامههای حیاتی امام مهدیعلیه السلام در عصر ظهور میپردازد و با تعبیر بسیار لطیفی میفرماید:
وَاللَّهِ لَکَأَنّی اَنظُرُ اِلَیهِ وَ قَد اَسنَدَ ظَهرَهُ اِلَی الحَجَرِ ثُمَّ یَنشُدُ اللَّهَ حَقَّه ... فَیَدعُو النّاسَ اِلی کِتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ عَلَیهِ وَ آلِهِ السَّلامُ وَ الوَلایَةِ لِعَلِیِّ بنِ اَبیطالِبٍ وَ البَراءَةِ مِن عَدُوِّهِ.(1)
گویی میبینم او را که به حجر الاسود تکیه داده و مردم را به حقّ خود سوگند میدهد ... او مردم را به سوی کتاب خدا، سنّت پیامبر او، ولایت علی بن ابیطالبعلیه السلام و بیزاری از دشمنان او فرا میخواند.
به راستی اگر مردم در همان فراخوانی غدیر، ولایت و امامت را با جان و دل و از روی اختیار میپذیرفتند، دیگر دوران غیبت شکل نمیگرفت و این همه لکههای ننگ در صفحه تاریخ در اثر جنایات سقیفه نشینان باقی نمیماند.
1) تفسیر عیّاشی: ج 2 ص 57 ؛ بحار الانوار: ج 52 ص 342 .
اینک سخن پایانی با رهپویان غدیر و منتظران ظهور آخرین نور غدیر است. غدیر از همان زمان همچون چشمهای در بیابان میجوشد، و ما باید برای رساندن پیام حیاتبخش این چشمه جوشان، چون رودهای خروشان بخروشیم؛ و در ابلاغ آن به مردمان با تمام توان از دل و جان بکوشیم، و پیام آسمانی پیامبر رحمتصلی الله علیه وآله را ابلاغ کنیم. آن حضرت با تأکید بسیار و نهایت اصرار فرمود: «فَلیُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلی یَومِ القِیامَةِ»(1): «هان ای مردمان! این پیام و اعلام مرا درباره ولایت علیعلیه السلام باید هر که حاضر است به آنکه غایب است و هر پدری به فرزندش تا دامنه قیامت برساند».
آنگاه با شناخت به نخستین حجت الهی یعنی امیرالمؤمنینعلیه السلام تا آخرین حجّت الهی یعنی صاحب الزمانعلیه السلام، کمر همت به یاری آنان ببندیم؛ چرا که غدیر آغاز ظهور است و ظهور پایان غدیر!
بیعت با ظهور همان بیعت با غدیر است که منتظِر ظهور میگوید: ای آخرین یادگار غدیر و ای امام مهربانیها! در دوران دردناک هجران شما چشم دل ما به نور الهی شما روشن است. ما با همان نور غدیر در پی ظهور خواهیم بود و برای فرا رسیدن دوران شکوهمند ظهور تلاش خواهیم کرد، تا از چشمه ساران زلال ولایت غدیر و ظهور بهرهمند شویم، ان شاء اللَّه.
1 . قرآن کریم
2 . الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، ناشر: مرتضی، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.
3 . الارشاد، شیخ مفید، ناشر: کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.
1) الاحتجاج، طبرسی: ج 1 ص 62 ؛ بحار الانوار: ج 37 ص 211 .
4 . بحار الانوار، علامه مجلسی، ناشر: اسلامیه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مکرر.
5 . تحف العقول عن آل الرسولصلی الله علیه وآله، ابن شعبه حرانی، ناشر: جامعه مدرسین، مکان چاپ: قم، چاپ دوم، 1404 ق.
6 . التشریف بالمنن فیالتعریف بالفتن (المعروف بالملاحم و الفتن)، رضیالدین ابیالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس، قم: موسسه فرهنگیحضرت صاحبالامرعلیه السلام.
7 . تفسیر العیاشی ، محمد بن مسعود عیاشی، چاپخانه علمیه تهران، 1380 ق.
8 . الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، مؤسسه امام مهدیعلیه السلام، قم، 1409 ق.
9 . الخصال، شیخ صدوق، ناشر: جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362 ش
10 . روزگار رهایی، علیاکبر مهدیپور، آفاق، تهران، چاپ اول، 1381 ش.
11 . روضه کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ناشر: انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، نوبت چاپ: اول، بیتا.
12 . الغیبة للحجة، شیخ طوسی، ناشر: دار المعارف اسلامی، قم، چاپ اول، 1411 ق.
13 . الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ناشر اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1362 ش.
14 . کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ناشر: اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.
15 . نهج البلاغه، سید رضی.
1 . هدف از خلقت، معرفت به مبدأ آفرینش و عبودیت و پرستش و شکر خدا و موفقیت در آزمایش الهی است.
2 . رسیدن به اهداف مذکور جز با تعلیم معصومینعلیهم السلام میسّر نیست.
3 . طبع انسان گرایش به شهوت پرستی دارد. اکثر انسانها با تشکیل کلاسهایی که تعالیم الهی دارد مخالفت میکنند، چرا که تحقق آن اهداف مقاصد شهوت پرستان را به خطر میاندازد.
4 . بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله برای تحقق همه آن چیزی بود که ظالمین در طول تاریخ مانع میشدند، چرا که میفرماید: «لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ ...».
5 . عدم تحقق غلبه بر همه ادیان در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله لازمهاش اعلام غدیر و مژده تحقق آن در آینده بود.
6 . پیامبرصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر وقتی به انتها میرسد با کلماتی واضح و مفصل از منجی عالم یاد میکند که همه خبر از فتح است.
7 . حقیقت چیزی جز این نبود که رهبری معصوم با اداره امور دین و دنیای مردم، آنان را به سعادت برساند.
8 . اهدافی که در عصر ظهور تحقق مییابد بر اساس «اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم» است، که حیات مادی و معنوی بشر در گرو آن است.
9 . حیات عصر ظهور در سایه چند چیز است:
نشر علم حقیقی بین همه مردم.
کمال عقول برای درک تربیت الهی.
برچیدن افکار و عقاید و ادیان باطل.
به حاکمیت رسیدن پاکان و نیکان.
قدرت بر عمل صالح به بهترین وجه.
قبولی در امتحان الهی به آسانی.
خلقت انسان دارای اهدافی بلند و عالی است، که به این اهداف در متن آیات قرآن اشاره شده است:
1 . رسیدن به علم و معرفت، آشنا شدن با مبدأ آفرینش، آموختن رسم و رسوم عبودیت و فراگرفتن رمز و راز بندگی.(1)
2 . پرستش حقّ و کرنش در برابر خالق هستی، عبادت پروردگار و شکر نعمتهای خداوند، سر ستودن به آستان مولای حقیقی و عمل کردن به وظایف بندگی؛ و در نتیجه رسیدن به رحمت خاص خداوند و بهرهمند شدن از الطاف خاصه او.(2)
1) در این باره خداوند میفرماید: «اللّهُ الَّذی خَلَقَ سَبعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الاَرضِ مِثلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الامرُ بَینَهُنَّ لِتَعلَموا اَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ وَ اَنَّ اللّهَ قَد اَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلما». طلاق: 12 .
2) خـداوند در این زمینـه میفرمایـد: «وَ ما خَلَـقتُ الجِـنَّ وَ الاِنسَ اِلاّ لِیَعبُـدونِ». الذاریـات: 56 ؛ و نیـز میفرمایـد:«وَ لَو شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّاسَ اُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالونَ مُختَلِفینَ ، اِلاّ مَن رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُم». هود: 118 ـ 119 .
3 . موفق گشتن در آزمونهای خداوند، نمره قبولی آوردن در تمام امتحانات آفریدگار و پیروزی در میدان عمل و بهترین عمل را تحویل خالق هستی دادن است.(1)
رسیدن به این اهداف بلند، بدون تعلیم و تعلّم و شرکت در کلاسهای تربیتی خاص که از سوی مربیان پاک و معصوم برگزار میگردد، برای احدی میسّر نیست.
علاوه بر هدف خلقت، یکی از مهمترین اهداف خداوند از نازل نمودن کتب آسمانی و فرستادن انبیاء و رسولان الهی، دست یافتن انسان به چنین امور ارزشمندی است، اما با توجه به این که طبع بشر گرایش به تن پروری، شهوت رانی، و جمع ثروت و طلب ریاست دارد.
در طول تاریخ ظهور انبیاء و اوصیاء، اکثر انسانها با تشکیل چنین کلاسها و تحقق چنین تربیتهایی در جامعه بشریت مبارزه میکردند و مانع از به ثمر نشستن زحمات طاقت فرسای انبیا و اوصیا میشدند؛ چرا که تحقق این اهداف در آحاد مردم، منافع حکام جور و مطامع ثروت اندوزان بیدرد و شهوت رانان حیوان صفت را به خطر میانداخت. بدین خاطر با تمام وجود به جنگ خدا و رسولان پاک او برمیخاستند و از ظهور یافتن اهداف خلقت در جامعه و محقّق گشتن اغراض نبوت و امامت در آحاد مردم جلوگیری میکردند.
این وعده قطعی خداوند در تمام کتب آسمانی است که روزی بر بشر خواهد گذشت که این اهداف جامه عمل پوشیده و حکومت عادله واحده در کره زمین پیاده
1) در این باره خداوند میفرماید: «الَّذی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیاةَ لِیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ العَزیزُ الغَفورُ» ملک: 2 .
شود، و در سایه آن حکومت و سلطنت اهداف خلقت یکی پس از دیگری عملی گردد.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله برترین پیامبر مرسل و کامل ترین فرد بشر، و دین اسلام کاملترین دین الهی و قرآن کریم جامعترین کتاب آسمانی است. اهداف یاد شده در این کتاب آسمانی بیش از سایر کتب مورد تأکید قرار گرفته و پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله بهترین گزینه و آخرین فرستاده خداوند برای تحقق این اهداف معرفی میگردد؛ آنجا که میفرماید: «ما کانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِن رِجالِکُم وَلکِن رَسولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبیّینَ»(1): «محمدصلی الله علیه وآله پدر هیچیک از مردان شما نیست، ولی رسول خدا و خاتم همه پیامبران است».
هدف خداوند از فرستادن چنین پیامبری پیروز گشتن و حاکم شدن دین اسلام بر تمام ادیان شمرده شده، آنجا که میفرماید: «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ»(2): «اوست خدایی که رسول خود را با اسباب هدایت (که در اختیارش قرار داده) و دینی که حقّ است، به سوی مردم فرستاده تا او را بر همه ادیان غالب و پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».
در این آیه، خداوند رسولش را با این هدف به سوی مردم میفرستد که دین اسلام را بر تمام ادیان غالب و پیروز گرداند و حکومت پیامبرش وسیلهای باشد برای سرکوب قدرتمندان و جباران و گردنکشان، تا بتواند اهداف خداوند از آفرینش
انسان را جامه عمل بپوشاند و بشریت را به غرض غایی خلقت علم و معرفت و بندگی و عبادت و انجام بهترین عمل با موفقیت و دستیابی انسان به رحمت خداوند برساند.
از سویی با در نظر گرفتن موقعیت اجتماعی زمان بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله که بعد از طیشدن دوره فترت(1)بود، دست یافتن به قدرت و حکومتی که توان اجرای اهداف یاد شده را داشته باشد، غیر ممکن میساخت. علی الخصوص که بنای اولیه خداوند و سیره مستمره رسول او بر پیشبرد طبیعی دین اسلام و بیان تدریجی احکام بود.
بر این اساس، هدف دنبال شده از بعثت و رسالت که غلبه دین خدا بر تمام ادیان و تحقق حکومت عادله واحده بود، به خاطر نخواستن اکثریت مردم محقق نشد. هر چند این هدف به صورت جزئی و مقطعی در منطقه جزیرة العرب محقق شد، اما هدف اصلی غلبه دین اسلام در همه کره زمین بر تمام ادیان بود که عملی نگردید. هر چند پیامبرصلی الله علیه وآله از تمام این وقایع باخبر بود، اما طبق وظیفه الهی خویش میبایست تلاش خود را بکند تا هم عذری در برابر خداوند از محقّق نشدن هدف یاد شده داشته باشد، و هم حجتی باشد در برابر مردمی که زیر بار نرفته بودند و با او به جنگ برخاسته بودند.
یکی از تلاش های پیامبر رحمتصلی الله علیه وآله برای تحقق این هدف به طور کامل، تعیین خلیفه و جانشین برای خود بود که تمام توانمندیهای علمی و عملی پیامبرصلی الله علیه وآله را دارا
1) «فترت» چند سال بعد از حضرت عیسی علیهالسلام که وحیی بر مردم نازل نشد و پیامبری در میان مردم نبود و مردم به افکار جاهلیّت و اوهام بربریت برگشته بودند.
باشد. به تعبیر قرآن در آیه مباهله(1)نفس پیامبرصلی الله علیه وآله بوده، و تمام صفات کمالیه آن بزرگوار در وجودش به کمال رسیده باشد.
پس غرض اصلی خدا و رسولصلی الله علیه وآله از تعیین جانشین برای کاملترین پیامبرصلی الله علیه وآله، انتخاب شخصی است که بتواند اهداف خلقت و اغراض نبوت و رسالت را در عالم محقق سازد؛ و این مطلبی است که از متن آیات قرآن و صریح کلام رسول خداصلی الله علیه وآله استفاده میشود.
در صحرای غدیر، آنگاه که پیامبرصلی الله علیه وآله در آخرین سال عمر خویش به معرفی رسمی جانشین خود میپردازند، اولین مطلبی را که بعد از بیان دستور و تأکید خداوند نسبت به معرفی امیرالمؤمنینعلیه السلام گوشزد مردم میکنند، مسئله ولایت کلیه مطلقه آن حضرت است، که بعد از ولایت خدا و رسولصلی الله علیه وآله در قرآن مطرح شده و او را ولی مطلق خدا بر بندگان و صاحب سلطنت و حکومت بر اموال و انفس خلائق میشمارد آنجا که میفرماید:
ای مردم! ... جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شده و از طرف خداوند پس از ابلاغ سلام پروردگارم - که او سلام است - مرا مأمور کرد که در این اجتماع بپاخیزم و به هر سفید و سیاه اعلام کنم که علی بن ابیطالب برادر و وصی و جانشین من در امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسی است، جز این که پیامبری بعد از من نیست، و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسول است. و خداوند در این مورد آیهای از کتابش بر من نازل کرده است: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یُقیمونَ
1) خداوند در قصه مباهله پیامبر صلیاللهعلیهوآله با نصارای نجران، در آیه 61 سوره آل عمران، امیرالمؤمنین علیهالسلام را نفس پیامبر صلیاللهعلیهوآله شمرده و میفرماید: «فَمَن حَاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ اَبناءَنا وَ اَبناءَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ اَنفُسَنا وَ اَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَةَ اللّهِ عَلَی الکاذِبینَ».
الصَّلاةَ وَ یُؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعونَ»(1): «همانا ولیّ و سرپرست و صاحب اختیار شما خدا و رسول او و کسانی هستند که ایمان به خدا آورده باشند، همانها که نماز را بپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند». و علی بن ابیطالبعلیه السلام است که نماز را بپا داشته، و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خدا را قصد میکند.(2)
در چند فراز بعد از این میفرماید: «مَعاشِرَ النّاسِ لا تَضِلُّوا عَنهُ وَ لا تَنفِروا مِنهُ وَ لا تَستَنکِفوا عَن وَلایَتِهِ، فَهُوَ الَّذی یَهدی اِلَی الحَقِّ وَ یَعمَلُ بِهِ وَ یُزهِقُ الباطِلَ وَ یَنهی عَنهُ وَ لا تَأخُذُهُ فِی اللَّهِ لَومَةُ لائِمٍ»: «ای مردم! از علی به سوی دیگری گمراه نشوید، و از او روی برنگردانید و از ولایت او سرباز نزنید، اوست که به حق هدایت نموده و به آن عمل میکند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهی مینماید، و در راه خدا سرزنش هیچ ملامت کنندهای مانع او نمیشود».(3)
در فرازهای بعد از این، آنگاه که به معرفی فرزندان معصوم از نسل امیرالمؤمنینعلیه السلام اشاره میکند، در مقام معرفی مقام و شخصیت آنان چنین میفرماید:
مَعاشِرَ النّاسِ اِنَّ عَلیّاً وَ الطَّیِّبینَ مِن وُلدی هُمُ الثَّقَلُ الاَصغَرُ وَ القُرآنُ الثَّقَلُ الاَکبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مُنبِئٌ عَن صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنیَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ. هُم اُمَناءُ اللَّهِ فی خَلقِهِ وَ حُکَماؤُهُ فی اَرضِهِ.
ای مردم، علی و پاکان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند، و قرآن ثقل اکبر است. هر یک از این دو از دیگری خبر میدهد و با آن موافق است. آنها از یکدیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. آگاه باشید که آنان امینهای خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند.(1)
در این فرازها پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله، توجه مردم را به این نکته فرا میخواند که علی بن ابیطالب و فرزندان پاک او امامانی هستند، که ولایت و حکومت و سلطنت بر نفوس و اموال مردم بعد از او حقّ آنان است.
آری، در سایه ولایت و حکومت ولیِّ معصوم است که جامعه انسانی با رسوم عبودیت آشنا شده، از ظلمت جهل و نادانی نجات یافته و به نور علم و معرفت دست مییابد. از تاریکی کفران و دوگانه پرستی رهیده و به روشنایی یکتاپرستی و خداشناسی رو میآورد. از جهنم گمراهی و منجلاب فسادهای اخلاقی رها گشته و به راه روشن هدایت و سعادت و بهشت کرامتهای اخلاقی راه مییابد.
اما با توجه به اینکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به تعلیم خداوند میداند که منافقان سقیفهنشین و پیروان افکارشان، چنین فرصتی را به خلفای او نمیدهند، تا با کمک حقّ خدادادی و مقام خلافت الهی خویش مردم را با اهداف خلقت آشنا سازند، و به عبودیّت خالص خداوند وادارند، و دنیا را تبدیل به مدینه فاضله و بهشت برین سازند؛ بلکه این کار تنها به دست آخرین بازمانده خداوند و دوازدهمین وصیّ و جانشین او انجام میپذیرد.
1) الاحتجاج، طبرسی: ج 1 ص 60 .
به همین خاطر، به فرازهای نهایی خطبه غدیر که میرسد با بیانیروشنتر و توضیحی بیشتر به معرفی آخرین فرزند معصومش پرداخته و مناصب اصلی امامت را در وجود آخرین یادگار غدیر منحصر میسازد و او را تنها بازمانده خداوند برای محقق ساختن غرض خلقت خوانده، و در حضور قریب صد و بیست هزار جمعیت در صحرای غدیر فریاد میزند:
اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا القائِمُ المَهدِیُّ. بدانید که آخرین امامان، مهدی قائم از ماست.
اَلا اِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدّینِ. آگاه باشید که او غالب بر ادیان است.
اَلا اِنَّهُ المُنتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ. بدانید که او انتقام گیرنده از ظالمین است.
اَلا اِنَّهُ فاتِحُ الحُصونِ وَ هادِمُها. آگاه باشید که او فاتح قلعهها و منهدم کننده آنهاست.
اَلا اِنَّه غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِن اَهلِ الشِّرکِ وَ هادیها. آگاه باشید که او پیروز بر هر قبیلهای از اهل شرک و هدایتکننده آنان است.
اَلا اِنَّهُ المُدرِکُ بِکُلِّ ثارٍ ِلاَولِیاءِ اللَّهِ. بدانید که او گیرنده انتقام همه خونهای اولیای خداست.
اَلا اِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ اللَّهِ. بدانید که او یاری دهنده دین خداست.
اَلا اِنَّهُ الغَرّافُ مِن بَحرٍ عَمیقٍ. بدانید که او استفاده کننده از دریای عمیق است.
اَلا اِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضلٍ بِفَضلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهلٍ بِجَهلِهِ. بدانید اوست که هر صاحب فضیلتی را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتی را به قدر جهلش نشانه میدهد.
اَلا اِنَّهُ خِیَرَةُ اللَّهِ وَ مُختارُهُ. آگاه باشید که او انتخاب شده و اختیار شده خداوند است.
اَلا اِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلمٍ وَ المُحیطُ بِکُلِّ فَهمٍ. آگاه باشید که او وارث هر علمی و احاطه دارنده به هر فهمی است.
اَلا اِنَّهُ المُخبِرُ عَن رَبِّهِ تَعالی وَ المُشَیِّدُ ِلاَمرِ آیاتِهِ. بدانید که اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آیات الهی.
اَلا اِنَّهُ الرَّشید السَّدید. آگاه باشید که او هدایت یافته محکم بنیان است.
اَلا اِنَّهُ المُفَوَّضُ اِلَیهِ. بدانید که اوست که کارها به او سپرده شده است.
اَلا اِنَّهُ قَد بَشَّرَ بِهِ مَن سَلَفَ مِنَ القُرونِ بَینَ یَدَیهِ. آگاه باشید اوست که پیشینیان به او بشارت دادهاند.
اَلا اِنَّهُ الباقی حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نورَ اِلاّ عِندَهُ. آگاه باشید که او به عنوان حجّت باقی میماند و بعد از او حجتی نیست. اوست که هیچ حقّی نیست مگر همراه او و هیچ نوری نیست مگر نزد او.
اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنصورَ عَلَیهِ. بدانید او کسی است که غالبی بر او نیست و کسی بر ضد او یاری نمیشود.
الا انَّهُ وَلِیُّ اللَّهِ فی اَرضِهِ وَ حَکَمُهُ فی خَلقِهِ وَ اَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ عَلانِیَتِهِ. آگاه باشید که اوست ولیّ خدا در زمینش و حاکم او در میان خلقش و امین او در نهان و آشکارش.(1)
پیامبرصلی الله علیه وآله بعد از آنکه آخرین معصوم را کاملاً معرفی میکند، برای اتمام حجت و تأکید بر مطلب میفرماید:
1) روضة الواعظین: ج 1 ص 89 ؛ الاحتجاج: ج 1 ص 66 ؛ الیقین: ص 343 باب 127 .
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنّی قَد بَیَّنتُ لَکُم وَ اَفهَمتُکُم، وَ هذا عَلِیٌّ یُفهِمُکُم بَعدی. ای مردم، من برایتان روشنکردم و به شما فهمانیدم، و این علی است که بعد از من به شما میفهماند.(1)
آنگاه مردم را برای بیعت با خود و سپس با علیعلیه السلام نسبت به آنچه برای آنها بیان فرمود، فرا میخواند و از آنها با دست و زبان و قلب بیعت میگیرد.
از مجموع آنچه بیان گردید چنین نتیجه میگیریم:
رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله با این بیان در صحرای غدیر که روز تعیین جانشین و خلیفه بلافصل رسول خداست، اشاره به این نکته دارد که حقیقت غدیر از منظر پیامبر خاتمصلی الله علیه وآله، در عصر ظهور آخرین امیر عالم تبلور مییابد. زیرا غرض اصلی خلقت و هدف نهایی بعثت و رسالت و مقصود حقیقی از تعیین خلیفه برای منصب امامت عبارت است از «گسترش علم و معرفت، تحقق بندگی و عبادت، انجام بهترین عمل با موفقیت، و در نهایت غلبه دین خدا بر تمام ادیان و گسترش عدل و داد و رحمت خداوند در سرتاسر گیتی». همه این اهداف تنها در عصر ظهور امام عصرعلیه السلام تحقق پیدا میکند.
حقیقت غدیر چیزی جز این نبود که رهبر و پیشوایی معصوم و الهی، برای اداره امور دین و دنیای مردم، از طرف پروردگار تعیین گردد؛ و مردم هم با او بیعت کنند و فرمانش را گردن نهند تا بتواند سعادت دنیا و آخرت آنان را تأمین کرده، تمام آحاد جامعه را با رسوم عبودیت آشنا سازد؛ و عدالت و صداقت را در زندگی فردی و اجتماعی انسانها برقرار سازد؛ تا ابر رحمت پروردگار بر سر و رویشان ببارد.
1) روضة الواعظین: ج 1 ص 89 ؛ الاحتجاج: ج 1 ص 66 ؛ الیقین: ص 343 باب 127 .
این حقیقت با توجه به آنچه گذشت، بذرش در صحرای غدیر توسط بزرگترین باغبان هستی رسول گرامیصلی الله علیه وآله افشانده شد، و برداشت محصول و نمود و ظهورش در عصر شکوهمند ظهور امام عصر ارواحنا فداه آشکار خواهد گشت
توجه کوتاه به مدارک بیانگر تحولات عصر ظهور روشنکننده تبلور اهداف غدیر در ظهور آخرین امیر است.
خداوند اجابت دعوت رسولش در صحرای غدیر را مایه رسیدن به حیات و زندگی جاودانه در دنیا و آخرت میشمارد و میفرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا استَجیبوا للَّهِ وَ لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم»(1): «ای مؤمنان، زمانی که رسول خداصلی الله علیه وآله شما را فرا میخواند به سوی چیزی که شما را زنده و جاوید میسازد، دعوت خدا و رسول را اجابت کنید». سپس تحقق این حیات جاودانه را در عصر ظهور آخرین ولیّش شمرده میفرماید: «اِعلَموا اَنَّ اللَّهَ یُحیِی الاَرضَ بَعدَ مَوتِها قَد بَیَّنّا لَکُمُ الآیاتِ لَعَلَّکُم تَعقِلونَ»(2): «بدانید که خداوند زمین را بعد از مردنش زنده میکند. ما نشانهها و آیات (قدرت خود) را بیان میکنیم، شاید شما (اشارات) آنها را بفهمید».
ابن عباس حیات زمین را در عصر ظهور و به واسطه امام عصر ارواحنا فداه تفسیر کرده، و مرگ زمین را جور و ستم اهل آن شمرده، و آیات را تفسیر به علائم و نشانههایی میکند که به واسطه امام قائمعلیه السلام در سطح کره زمین محقق میشود.(3)
در جایی که خداوند زمین مرده را در عصر ظهور ولیّش زنده میکند، پر واضح است که سرزمین دلهای بندگانش را با ایمان و معرفت و محبت خود و ولیش به مراتبی برتر و والاتر احیاء و زنده میسازد. امام حسینعلیه السلام در سخن پرباری میفرمایند:
از ما اهل بیت دوازده مهدی (هدایت یافته) خواهد بود. اولین آنها امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و آخرین آنها نهمین از فرزندان من است. و او امام قیام کننده به حقی است که خداوند به واسطه او زمین را بعد از مرگش زنده میکند و به واسطه او دین حق (اسلام) را بر تمام ادیان غالب و پیروز میگرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.
برای او غیبتی است که گروههایی در زمان غیبت او مرتد شده و گروههای دیگر بر دین حق ثابت میمانند. آنگاه ثابت قدمان مورد ایذاء و آزار مرتدان قرار گرفته، به آنها گفته میشود: «کجاست این وعدهای که میگفتید، اگر شما از راستگویانید؟ آگاه باشید، به راستی، صبر کننده در غیبت او بر آزار و تکذیب منکران، به منزله کسی است که با شمشیر پیش روی رسول خداصلی الله علیه وآله جهاد کرده باشد.(1)
امام باقرعلیه السلام نیز در سخن گهرباری در تفسیر آیه «اِعلَموا اَنَّ اللَّهَ یُحیِی الاَرضَ بَعدَ مَوتِها»(2)میفرمایند: «خداوند زمین را بعد از کفر اهلش زنده میکند و کافر (در واقع) مرده است. خدا زمین را به وسیله امام قائمعلیه السلام زنده میکند. پس در زمین به عدالت رفتار کرده، هم زمین را زنده میکند و هم اهل زمین را، بعد از آنکه به کفر مرده باشند».(3)
دست یافتن به این حیات در عصر ظهور، بر سه پایه استوار است که خلقت انسان بر اساس آن پیریزی شده است و فرستادن انبیاء و اوصیاء نیز برای اجرا و تحقق آن بوده است:
1 . علم و معرفت.
2 . بندگی و عبادت و رسیدن به رحمت.
3 . انجام بهترین عمل با موفقیت.
یکی از مهمترین تحولات در عصر ظهور آخرین سفیر الهی، این است که علم و دانش در سطح گستردهای، سر تا سر گیتی را فراگرفته، مردم با انواع علوم آشنا شده و بهترین معرفت را در حقّ خداوند و احکام و دستورات او پیدا کرده و با ولیّ حق و مقامات علمی و معنوی او آشنا میشوند. امام صادقعلیه السلام در سخن گهرباری میفرمایند:
العِلمُ سَبعَةٌ وَ عِشرونَ حَرفاً فَجَمیعُ ما جَاءَت بِهِ الرُّسُلُ حَرفانِ فَلَم یَعرِفِ النّاسُ حَتَّی الیَومِ غَیرَ الحَرفَینِ فَاِذا قامَ قائِمُنا اَخرَجَ الخَمسَةَ وَ العِشرینَ حَرفاً فَبَثَّها فِی النّاسِ وَ ضَمَّ اِلَیهَا الحَرفَینِ حَتّی یَبُثَّها سَبعَةً وَ عِشرینَ حَرفاً.(1)
علم بیست و هفت حرف است. آنچه را که هر یک از پیامبران آوردند دو حرف است و تا امروز مردم غیر از آن دو حرف را نشناختهاند. آنگاه که قائم ما قیام مینماید بیست و پنج حرف دیگر را خارج ساخته و در میان مردم منتشر میسازد و دو حرف دیگر را به آنها میافزاید تا تمام بیست و هفت حرف علم را در میان مردم منتشر نماید.
1) بحار الانوار: ج 52 ص 336 ؛ نوادر الاخبار: ص 278 .
از این سخن حکیمانه امام صادقعلیه السلام استفاده میشود: علم و دانش در میان همه افراد جامعه منتشر می شود و تمام آحاد مردم به مدارج علمی دست مییابند، در حالی که تا قبل از قیام آن حضرت علم و دانش اختصاص به گروهی اندک داشت، علاوه که آنان نیز به هر علمی راه نیافته بودند. اما در عصر شکوهمند ظهور، تمام علوم (بیست و هفت حرف علم) در میان مردم منتشر میشود.
از این گذشته، نکته دیگرِ کلام گهربار امام این است که حقیقت هر علمی در عصر ظهور در میان مردم آشکار میشود نه علوم ظاهر فریب و بیپایهای که بر اساس فرضیه و تئوری به خورد دانش آموزان داده میشود، و پس از گذشت زمان بطلان و نادرستی تمام یا بخشی از آن آشکار میشود. بلکه حقیقت هر علمی و واقعیت هر دانشی به صورت یک فرهنگ عظیم و تکامل یافته در میان همه افراد جامعه منتشر میشود، علومی که باعث تکامل عقلها و رشد باورها میگردد. و این یکی از جهاتی است که باعث فهم روایاتی میگردد که چگونه خداوند با نهادن دست ولیّش بر سر بندگانش خردهای آنان را به کمال رسانده و عقول آنها را بارور میسازد. اگر امام باقرعلیه السلام میفرمایند:
اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ، فَجَمَعَ بِها عُقولَهُم، وَ اَکمَلَ بِهِ اَخلاقَهُم.(1)
هرگاه قائم ما قیام کند دست خود را بر سر بندگان خدا میگذارد و به این وسیله خردهای آنان را جمع و متمرکز میسازد و اخلاق آنها را کامل میکند.
بیشک یکی از عوامل تکمیل عقل انسان و بالا رفتن خرد و فهم او، افزایش علم و دانش و بالا رفتن سطح آگاهیهای اوست.
1) بحار الانوار: ج 52 ص 336.
تردیدی نیست با علومی که ولیّ خدا در عصر ظهور بین مردم منتشر میسازد و کلاسهای تربیتی که آن بزرگوار با همیاری اصحاب و یاورانش در سطح کره زمین دائر میکند، سطح فکر و فهم مردم بالا رفته، خردهای آنان کامل گشته و از شعور بینظیری در تاریخ بشریت برخوردار میگردند.
این یکی از اهدافی است که خداوند در خلقت انسان از ابتدای آفرینش مدّ نظر داشته و با همین هدف انبیاء و کتب آسمانی را به سوی آنان فرو فرستاده است، اما جاهلان شهوت پرست و دنیا دوستان ریاست طلب با اخلال در کار آنان مانع از به ثمر رسیدن زحمات آنان گردیدند.
بیجهت نیست که پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله در صحرای غدیر یکی از امتیازات امیرالمؤمنینعلیه السلام خلیفه بلافصلش را علم و دانش بینظیر او در میان همه اصحاب شمرده فرمایند:
مَعاشِرَ النّاسِ ، فَضِّلوهُ . ما مِن عِلمٍ اِلّا وَ قَد اَحصاهُ اللَّهُ فِیَّ ، وَ کُلُّ عِلمٍ عُلِّمتُ فَقَد اَحصَیتُهُ فی اِمامِ المُتَّقینَ، وَ ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد عَلَّمتُهُ عَلِیّاً.(1)
ای مردم، علی را برتر از دیگران بدانید. هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را در من جمع کرده است، و هر علمی را که آموختهام در امام المتقین جمع نمودهام، و هیچ علمی نیست مگر آنکه آن را به علی آموختهام.
سپس امام عصر ارواحنا فداه را وارث تمام آن علوم معرفی کرده و میفرماید: «اَلا اِنَّهُ وارِثُ کُلُّ عِلمٍ وَ المُحیطُ بِکُلِّ فَهمٍ»(2): «آگاه باشید، فرزندم مهدی وارث هر علمی و در برگیرنده هر فهمی است».
دسته دوم از مدارکی که بیانگر تحولات عصر ظهور است نظر به تحقق هدف دوم خلقت، یعنی تحقق عبودیت خداوند در سطح کره زمین دارد. در بعضی از روایات چنین آمده است:
امام عصرعلیه السلام تمام صاحبان مذاهب مختلف، از یهود و نصاری و مجوس و آتش پرستان و هندو و بودائیان و بتپرستان و دیگر ملتهای غیر مسلمان را جمع کرده و از آنها میخواهد که خداشناس و یکتاپرست گردند و همگی خدای یگانه یکتای بینیاز و بدون شریک را بپرستند. هر کس پذیرفت در امان است و هر کس نپذیرفت از دم شمشیر حضرت و یارانش میگذرد.
اوضاع مردم از نظر اعتقادی به گونهای میگردد که جز خداپرستِ موحّد کسی باقی نمیماند، و همگی با معرفتی که از کلاسهای درس امام و یاورانش دریافت میکنند خدا را خالص میپرستند و به عبادت خدای یکتا مشغول میشوند.
ابن بُکَیر میگوید: از حضرت اباالحسن از تفسیر این آیه پرسیدم که خدا میفرماید: «وَ لَهُ اَسلَمَ مَن فِی السَّماواتِ وَ الاَرضِ طَوعاً وَ کَرهاً وَ اِلَیهِ یُرجَعونَ»(1): «تمام موجودات زمین و آسمان به میل و رغبت یا اکراه و اجبار تسلیم او خواهند شد و به سوی او بازگردانده خواهند گشت». فرمود: «درباره قائمعلیه السلام نازل شده، آنگاه که یهودیان و مسیحیان و آتش پرستان و زندیقان و مرتدّان و تمامی کافران در شرق و غرب عالم را محاکمه کرده و اسلام را بر آنها عرضه میکند، هر کس با میل و رغبت اسلام را برگزیند او را به نماز و زکات و آنچه که هر مسلمانی به آن امر میشود و به آنچه که خدا دوست دارد امر میکند؛ و هر کس اسلام نیاورد گردنش را میزند، به
1) آل عمران: 83 .
گونهای که در شرق و غرب عالم کسی باقی نمیماند مگر این که موحد گشته و خداپرست میشود».
ابن بُکَیر گوید: گفتم: "مولای من! فدایت شوم، به راستی، مردم بیش از آنند (که امام فرصت دعوت همه آنها را پیداکند)! فرمود: «خدا وقتی اراده کند کاری را انجام دهد زیاد را کم و کم را زیاد میکند».(1)
در حدیث زیبای دیگری که از علی بن اسباط روایت شده میگوید: اصحاب ما در تفسیر این آیه که خداوند میفرماید: «المُلکُ یَومَئِذٍ الحَقُّ لِلرَّحمنِ»(2): «پادشاهی و سلطنت امروز حق و از آنِ خداوند رحمان است». میگویند: «ملک و سلطنت امروز و دیروز و فردا در همه دوران از آنِ خداوند رحمان بوده و هست و خواهد بود. ولی هنگامی که امام قائمعلیه السلام قیام کند شرایطی پیش میآید که جز خدا پرستیده و عبادت نمیشود».(3)
از امثال این روایات روشن میگردد که سطح دانش و معرفت مردم به حدّی بالا میرود و عقلها تا آنجا اوج میگیرد که خود به خود از هر گونه بتپرستی و کجاندیشی و انحراف فکری درباره خدا پرهیز کرده و همگی یکدل و یک زبان به توحید و یگانه پرستی و عبادت و بندگی خدا روی میآورند. و این همان هدف خلقتی است که خدا انسان را برای رسیدن به آن آفریده، و انبیاء و اوصیاء را برای آشنا ساختن مردم و سوق دادن آنان به سوی آن فرستاده است. ولی این هدف تنها، به دست آخرین وصی پیامبر خاتمصلی الله علیه وآله در کره زمین عملی میگردد. پس نتیجه غدیر در روز روشن ظهور آشکار گشته و به ثمر مینشیند. بیجهت نیست که امیرالمؤمنینعلیه السلام در
سخنی پربار و جامع در مقام ترسیم خیرات و برکات صادر شده از فرزندش مهدیعلیه السلام در عصر ظهور چنین میفرماید:
آنگاه مهدیعلیه السلام امیران و فرماندهانش را به سایر شهرها میفرستد، تا به عدالت بین مردم رفتار کنند، عدالتی که آثارش در میان حیوانات هم آشکار شده، گوسفند و گرگ در کنار هم در یک مکان میچرند. بچهها با مارها و عقربها بازی میکنند و حیوانات متعرض آنها نگشته و ضرری به آنها نمیرسانند. هر نوع بدی و شرّی از میان مردم کوچ کرده و میرود، و هر نوع خیر و خوبی در میان آنان باقی میماند. رباخواری از جامعه رخت میبندد و مردم به عبادات و شرع و دیانت و خواندن نمازهایشان در جماعتها روی میآورند.(1)
از مهمترین برکات وجودی امام عصر ارواحنا فداه تحقق سومین هدف خلقت در کره زمین است. چه آنکه خدا بندگانش را آفریده تا آنها را بیازماید و بنگرد کدامین بنده بهترین عمل را تحویل مولایش داده و برترین تقوا را در زندگی خویش پیاده میکند.
بیشک یکی از آثار و فوائد وجودی امامعلیه السلام در دوران غیبت و عصر ظهورش، تربیت شیعیان و یاران مخلصی است که تحت اشراف تربیتهای آن حضرت قرار گرفته، در آزمونهای گوناگون ولیّ خدا شرکت کرده و موفق به انجام بهترین عمل و دریافت برترین مدال افتخار از دست حجت خدا گشتهاند. اینها همه از برکت معرفتی است که به آن ذات مقدس پیدا کرده و در سایه آن معرفت به محبّت و اطاعت آن بزرگوار دست یافته و از این طریق به مقام عبادت و انس با خدا و معرفت و طاعت
1) منتخب الاثر: ص 592 ح 4.
پروردگار رسیدهاند؛ معرفت و طاعتی که منشأ تمام خوبیها و سررشته همه کمالات و مقامات معنوی است.
امیرالمؤمنینعلیه السلام در سخنی تکان دهنده به گوشهای از کمالات یاران فرزندش مهدیعلیه السلام اشاره کرده و میفرمایند:
وَیحاً لِطالِقان! فَاِنَّ ِللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِها کُنوزاً لَیسَت مِن ذَهَبٍ وَ لا فِضّةٍ وَ لکِن بِها رِجالٌ مُؤمِنونَ عَرَفوا اللَّهَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ وَ هُم اَنصارُ المَهدِیِعلیه السلام فی آخِرِ الزَّمانِ».
خوشا بر احوال طالقان و رحمت خدا بر آن باد! چه آنکه برای خدای عزّ و جلّ در آنجا گنجهایی است که از طلا و نقره نیست، لکن در آن سرزمین مردان با ایمانی هستند که خدا را به حق معرفت شناختهاند و آنها یاوران مهدیعلیه السلام در آخر الزمان هستند.(1)
امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه «وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ اَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحونَ»(2): «به راستی ما بعد از ذکر (تورات) در زبور داود نوشتیم که (روزی خواهد آمد که) بندگان صالح من زمین را به ارث خواهند برد». میفرمایند: «صالحان اصحاب مهدیعلیه السلام در آخرالزّمان هستند».(3)
بیشک یاران امام زمانعلیه السلام در بُعد اعتقادی، بهترین معرفت را به حقّ داشته و در بُعد عملی به برترین صلاح و درستکاری دست یافته، و مُهر قبولی را از امام خویش دریافت کردهاند، که این گونه در لسان خدا و اولیائش مدح و تعریف میشوند!
واضح است که تا کسی در میدان امتحانهای غیبت موفق و پیروز نگشته باشد، پرونده اعتقاد و عملش این گونه بیقید و شرط مورد امضای خدا و ولیّ او قرار نمیگیرد، که هم مدال پر افتخار معرفت به پروردگار - آن هم به حقّ معرفت - و هم نشان بیمثال صلاح در عمل را از خدای خویش دریافت نماید.
با این بیان، به خوبی روشن میگردد که چگونه حقیقتِ غدیر در عصرِ ظهورِ آخرین امیر یعنی امام عصرعلیه السلام تجلّی پیدا میکند؛ و تمام اهداف خلقت و اغراض بعثت و رسالت و مقصود خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله از تعیین امام برای منصب امامت به دست توانایِ آخرین وصیّ پیامبر خاتمصلی الله علیه وآله عملی میگردد.
به امید آن روز، دست به دعا برداشته و با اشک و آه هر روز و هر شب تکرار میکنیم: «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَجَ».
1 . روضة الواعظین
2 . الاحتجاج
3 . الیقین
4 . الغیبة، شیخ طوسی
5 . کمال الدین، شیخ صدوق
6 . تأویل الآیات الظاهرة
7 . بحارالانوار
8 . نوادر الاخبار
9 . منتخب الاثر
10 . ینابیع المودّة
11 . کشف الغمُّة، اربلی
12 . کتاب الفتوح، احمد بن اعثم کوفی
1 . اهداف غدیر: تعیین سرنوشت مردم بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله با ولایت، تعیین تکلیف رسالت با ولایت، اتحاد ملت اسلام با ولایت.
2 . موانع تحقق غدیر: کینههای بدر و احد، اخذ به آراء، پیروی از شهوات.
3 . عصر ظهور زمان تحقق غدیر: غلبه حق بر باطل، بیداری و آگاهی و تکامل عقلها، حاکمیت حق و خاتمه دادن به حاکمیت ظلم، تجلی ارزشهای انسانی، استخلاف مؤمنین به وعده الهی
عصر ظهور عصر غلبه حقّ بر باطل و از میان رفتن باطل است؛ که «جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهوقاً».(1)
1) اسراء: 81 .
عصر ظهور عصر بیداری، آگاهی، تکامل خردها و عقول بشری است. چنان که عصر ظهور عصر حاکمیت حق و خاتمه دادن به حاکمیت ظلم و بیدادگری است.
عصر ظهور عصر نویدِ عدل و داد، امن و امان و برچیده شدن بساط ظلم و جور و عدوان است. عصر ظهور عصرِ تجلّی ارزشهای انسانی، پدیدار شدن مدینه فاضله و سقوط استکبار و مستکبران است.
عصر ظهور عصر حکومت شایستگان و صالحین است. «وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ اَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحون».(1)
عصر ظهور عصر به قدرت رسیدن مستضعفان خواهد بود. «وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ».(2)
عصر ظهور عصر تحقق وعده الهی به مؤمنان خواهد بود. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم».(3)
دین اسلام شریعتی هماهنگ با سرشت و فطرت آدمی است. قرآن کریم در این رابطه میفرماید: «فِطرَةَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللَّهِ ذلِکَ الدّینُ القَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لا یَعلَمونَ»(4): «فطرت خدایی که انسانها را بر آن فطرت آفرید و در
آفرینش تغییری نیست، و این است دین حق و درست و لکن بیشتر انسانها نمیدانند».
هنگامی که دین هماهنگ با فطرت باشد و فطرت آدمی تغییر ناپذیر، آئین دیگری نمیتواند جای اسلام را بگیرد؛ مگر اینکه فطرت آدمی تغییر یابد و آیینِ مطابق با فطرتِ تغییر یافته جایگزین آن شود. بدیهی است که تغییر فطرت آدمی امری محال و غیر ممکن است؛ و دین هماهنگ با فطرت نیز تغییر نخواهد یافت، همان طور که در روایات آمده که امام صادقعلیه السلام فرمودهاند: «حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ اَبَداً اِلی یَومِ القِیامَةِ وَ حَرامُهُ حَرامٌ اَبَداً اِلی یَومِ القِیامَةِ».(1)
بر این اساس، حفاظت و پاسداری از حریم دین و نگهداری آن شؤونی میطلبد. از جمله رهبر و پیشوایی میخواهد که این رهبری با رحلت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پایان پذیرفت و آن بزرگوار آنچه را لازم بود ابلاغ کرد. اما حراست و نگهداری از آنچه حضرت آورده بود نیازمند به وجود پیشوایی داشت که هم تبیین و توضیح دین و تفسیر آن را به دیگران ارائه دهد، و هم حدود شریعت را از دستبرد زدن به آن پاسداری نماید. این امر تنها در صلاحیت پیشوایی بود که دارای مقام عصمت بوده و از نظر علم و سایر شرایط شایستگی لازم را دارا باشد.
با توجه به این ویژگیها که لازمه پیشوایی و جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله است، امکان نداشت که تعیین رهبر با انتخاب مردم صورت گیرد. لذا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت در راه بازگشت از مکه معظمه(2)در جمعی بالغ
بر هفتاد هزار تا یکصد و بیست و چهار هزار نفر، در مکانی به نام غدیر خم این رسالت عظمی را به انجام رساندند، که به فرموده قرآن معادل با تمام رسالت و پیامبری ایشان بود.(1)
در آن روز حضرت دستور دادند که رفتهها را بازگردانند و عقب ماندهها هم برسند. ظهر فرا رسید و نماز ظهر را به جماعت خواندند، و به امر حضرت منبری از سنگ و جهاز شتران درست شد.
حضرت بر فراز منبر رفتند و خطبه بسیار طویلی را با حمد و سپاس الهی شروع و با «معاشر الناس» خواندند، و قبل از آن خبر از نزدیکی اجلشان دادند. بعد فرمودند: «یوشَکُ اَن اُدعی فَاُجیبُ»: «نزدیک است که فراخوانده شوم و اجابت نمایم». بعد از آن فرمودند: «اَلَستُ اَولی مِنکُم بِاَنفُسِکُم»؟ مردم گفتند: بلی یا رسول اللَّه! بعد حضرت دست حضرت علیعلیه السلام را گرفت و فرمود: «هر کس من امیر و مولای او هستم علی امیر و مولای اوست».
این جریان غدیر به طور مختصر مورد اتفاق شیعه و سنی است، و از اصحاب 110 نفر آن را نقل نمودهاند؛ که هیچ خبری مانند غدیر این طور قوی نیست که از اصحاب رسول خداعلیه السلام نقل کرده باشند.
سؤال این است: با توجه به اینکه اسلام یک دین ابدی است، حکومت اسلامی که تشکیل شده بود آیا بایستی بماند یا نماند؟ در پاسخ باید گفت: گرچه طلوع اسلام با بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله آغاز شد، اما این دین همیشگی و فراگیر و برای همه ملل است، و از نظر عمود زمان هم تا روز قیامت ادامه دارد، چنانکه امام صادقعلیه السلام فرمودند: «حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ اَبَداً اِلی یَومِ القِیامَةِ وَ حَرامُهُ حَرامٌ اَبَداً اِلی یَومِ القِیامَةِ لا یَکونُ غَیرُهُ وَ
1) «یا اَیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ». مائدة: 67 .
لا یَجیءُ غَیرُهُ».(1)در آیه شریفه هم میفرماید: «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ».(2)
ما حق داریم این سؤال را از خودمان داشته باشیم که آیا این دینی که پیامبرصلی الله علیه وآله آورده و خود او خاتم الانبیاء است، و این دین بایستی برای همیشه بماند و نسل ها بایستی از این دین پیروی کنند، آیا حافظ و نگهدارنده می خواهد یا نمیخواهد؟
با کمترین اندیشه و اندکی فکر، پاسخ مثبت است؛ یعنی نمیشود پیامبر خداصلی الله علیه وآله این حکومت بیست و سه ساله که ده سال آن را در مدینه با شدائد و مشکلات پشت سر گذاشته، تا این درخت تنومند اسلام را بارور کرده و اکنون موقع بازدهی این درخت است، رها کند و بگوید: من رفتم خداحافظ، شما را هم به خدا سپردم و شما هم هر کاری میخواهید بکنید!!
ما اگر سراغ غدیر هم نرویم و به خرد و عقل خود مراجعه کنیم، انسان نمیتواند باور کند که پیامبرصلی الله علیه وآله مردم را بلا تکلیف گذاشته است.
تعیین سرنوشت مردم بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله
پیامبرصلی الله علیه وآله نور و هدایت است، و قرآن مجید از ایشان تعبیر به شمس و سراج منیر میکند. آیا ممکن است مردم را در ابهام و شک و اضطراب و بلا تکلیفی بگذارد و برود؟!!!
تعیین تکلیف رسالت که تا روز قیامت بایستی ادامه پیدا کند.
تعیین تکلیف با مسئله ولایت، به معنای اکمال دین و اتمام نعمت.
دستیابی به اسلام راستین.
حضرت صدیقه طاهرهعلیها السلام در خطبه فدکیه میفرمایند: «اسلام را دگرگون کردند» به این معنا که اسلام راستین را از منبع اسلام که صاحب ولایت بود نگرفتند.
اتحاد امت.
حضرت زهراعلیها السلام میفرمایند: «وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلفُرقَةِ»(1): «خداوند امامت ما را قرار داد تا امت نظم پیدا کنند و از تفرقه و تشتت در امان باشند».
همچنین حضرت زهراعلیها السلام در کلام دیگری میفرمایند: «وَ اللَّهِ لَو تَرَکوا الحَقَّ عَلی اَهلِهِ، وَ اتَّبَعوا عِترَةَ نَبِیِّهِ، لَمَا اختَلَفَ فِی اللَّهِ اثنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَن سَلَفٍ، وَ خَلَفٌ بَعدَ خَلَفٍ، حَتّی یَقومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِن وُلدِ الحُسَینِ».(2)در این حدیث تصریح شده که اگر حق به اهلش واگذار میشد، هرگز این تشتت و اختلاف در امت اسلامی به وجود نمیآمد.
باید بدانیم که ائمه معصومینعلیهم السلام چه نکات و مطالب دقیقی را فرمودهاند؟ چه چیزی باعث شد که اهداف غدیر تحقق پیدا نکند؟
در فرازی از دعای ندبه که از معصومعلیه السلام رسیده میفرمایند: «اَحقاداً بَدرِیَّةً وَ خَیبَرِیَّةً وَ حُنَینِیَّةً وَ غَیرَهُنَّ»(3). مانع تحقق غدیر حقد و کینه هایی بود که در جنگ بدر و خیبر و حُنَین داشتند، و اینها بود که نمیگذاشت غدیر تحقق پیدا کند.
حضرت زهراعلیها السلام میفرماید: «وَ اللَّهِ لَو تَرَکوا الحَقَّ عَلی اَهلِهِ، وَ اتَّبَعوا عِترَةَ نَبِیِّهِ، لَمَا اخْتَلَفَ فِی اللَّه اثْنانِ»(1)و سپس در ذیل آن موانع تحقق اهداف غدیر را بیان میفرمایند که با صراحت کامل بیان نمودهاند: «الَم یَسمَعُوا اللَّهَ یَقولُ: «وَ رَبُّکَ یَخلُقُ ما یَشاءُ وَ یَختارُ ما کانَ لَهُمُ الخِیَرَةُ، بَل سَمِعوا».(2)
اینها شنیده و آگاه بودند. پس چه موانعی را به وجود آوردند که اهداف غدیر پیاده نشد؟ میفرماید: «وَ لکِن اَخَذوا بِآرائِهِم وَ اتَّبَعوا شَهَواتَهُم».
اینها رأی خودشان برایشان ملاک بود. متابعت از امیال و جاهطلبی و قدرت و خود را مطرح کردن و علاقه به مقام بود. پس آنچه مانع تحقق اهداف غدیر شد - با استناد به دعای ندبه - حقد و کینه بود، آنجا که میفرماید: «اَحقاداً بَدرِیَّةً وَ خَیبَرِیَّةً وَ حُنَینِیَّةً وَ غَیرَهُنَّ»، و با استناد به فرمایش حضرت صدیقه طاهرهعلیها السلام پیروی از شهوات بود.
1 . الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ناشر اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1362 ش.
2 . الانصاف فی النص علی الأئمةعلیهم السلام، سید هاشم بحرانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1378ش.
1 . امامت غدیر مبتنی بر جانشینی پیامبران در قرآن است.
2 . جایگاه برتر امام غدیر از طرف خدا اعلام میشود.
3 . علم امام غدیر ریشه اکتسابی ندارد و از طرف خداست.
4 . امامت غدیر مبتنی بر عصمت است که جز خدا و رسولصلی الله علیه وآله نمیتواند او را بشناسد.
5 . امام غدیر قدرت انحصاری خود را با ادعا به دست نمیآورد؛ بلکه از طریق فرمان خدا و رسولصلی الله علیه وآله است.
6 . پیامبرصلی الله علیه وآله در خطابه غدیر 26 بار تأکید کردند که ولایت علیعلیه السلام از جانب من نیست، بلکه از جانب خداست.
7 . امامان غدیر در هر فرصتی اعلام میکردند که امامت ما از طرف خداست.
8 . امامان غدیر با غدیر زدایی مقابله کردهاند و مقام الهی خود را یادآور شدهاند.
9 . در عصر ظهور، امام زمانعلیه السلام مثل سایر امامان از حقّ منصوصی خود دفاع مینماید، چه از نظر گفتمان و چه در اجرا.
10 . غدیر از زمان وقوع تا ظهور به صورت گفتمان بوده، و در زمان ظهور گذشته از گفتمان به صورت اجرا تحقّق مییابد.
بنیان فکری امامت در تشیع، مبتنی بر جانشینی پیامبران در قرآن است، که خداوند آن را در یکی از فرزندان ذکور و یا برادر قرار داده است، همان گونه که درباره نوح و ابراهیمعلیهما السلام خداوند جانشینی را در فرزندانشان قرار داد.(1)حضرت موسیعلیه السلام از پروردگار خود تقاضا کرد: «از خاندانم کسی را وزیر و معاون من قرار ده: برادرم هارون را، و به او پشتم را محکم کن و او را در امر رسالت من شریک ساز».(2)
در آیاتی دیگر، خداوند به داوود خلیفه خود بر روی زمین سلیمان را عطا کرد و سلیمان وارث داوود شد.(3)همچنین حضرت زکریاعلیه السلام از خداوند ذریهای پاک تقاضا کرد و خداوند نیز درخواست وی را اجابت کرد؛ و فرشتگان در نماز به وی ندا دادند که خداوند تو را به یحیی بشارت میدهد، در حالی که او به کلمه خدا گواهی دهد و او خود پیشوا و پارسا و پیامبری از شایستگان است.(4)
بدین سان خداوند مسئله جانشینی پیامبران را در خاندان آنان قرار داد، در حالی که باید شایستگی اخلاقی و مقام عصمت و علم را داشته باشند. آن گونه که درباره
حضرت ابراهیمعلیه السلام فرمود: «عهد من به ستمکاران نخواهد رسید».(1)
در آیاتی از سوره بقره خداوند به بنیاسرائیل میفرماید: «به شما نعمت دادم».(2)با مقایسه این آیات با آیه 150 سوره بقره و آیه سوم و ششم سوره مائده بر ما روشن میگردد که منظور از نعمت امامت است که خطاب به رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «نعمت خود را بر شما تمام کردم».(3)و اکمال نعمت بر آن حضرت در غدیر خم با معرفی امام علیعلیه السلام به امامت صورت گرفت.
از مقایسه امتیازات خاندان پیامبران پیشین و اهل بیت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله در قرآن جایگاه برتر آنان بر ما روشن میگردد، زیرا علاوه بر آنکه مزد رسالت آن حضرت را دوستی اهل بیت قرار داده(4)بخشی از خمس و غنایم و قسمتی از فیء(5)را به خاندان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله اختصاص داده و آنان را از هر پلیدی پاکیزه گردانیده است.(6)
بدین گونه علم امام ریشه اکتسابی ندارد و لدنّی و افاضهای و فراتر از آموختههای مدرسه است. امامان اعلم معاصران خود هستند و آگاهترین مردم و حافظ و نگهبان شریعت بوده و اطاعت از آنان همچون اطاعت از خدا و رسول اللَّهصلی الله علیه وآله است. اولی الامر امامان دوازدهگانه هستند که خداوند به اطاعت از آنان فرمان داده است.(7)
یکی از آموزههای قرآنی شیعیان عصمت امام است. از این رو امام باید از جانب خدا تعیین شده باشد(1)، چرا که امام معصوم را کسی جز خدا نمیتواند بشناسد، آن گونه که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «الاَمرُ اِلَی اللَّهِ یَضَعُهُ حَیثُ یَشاءُ»(2): «این کار به دست خدا است هر جا که بخواهد آن را قرار خواهد داد».
رسول خداصلی الله علیه وآله با فرمانهای گوناگون جانشینان و حاملان میراث و نور نبوت را به مردم معرفی کرده است. چنین امامی قدرت انحصاری خود را با دعاوی سیاسی به دست نمیآورد، بلکه انتخاب او از طریق فرمان خداوند و رسول خداصلی الله علیه وآله صورت گرفته و پس از وی نیز هر امامی میبایست پیش از رحلت خود جانشینش را معرفی و منصوب کند. آن گونه که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: «جانشینان من دوازده نفرند که همگی آنان از قریش هستند».(3)
در روایت دیگر فرمودند: «اِنَّ خُلَفائی وَ اَوصِیائی وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَی الخَلقِ بَعدی اِثناعَشَرَ، اَوَّلُهُم عَلِیٌّ وَ آخِرُهُم وَلَدِیَ المَهدِیِّ».(4)در حدیث جابر نیز نام امامان را به اسم معرفی کردند.
در آیات دیگری خداوند به وراثت مقام الهی پیامبران در خاندان آنان اشاره کرده، و پیوستگی نسلی انبیاء را به شکل وصایت موروثی بیان داشته است، آن گونه که در
سوره آل عمران آیات 34 و 33، و سوره انفال آیه 75، و سوره نساء آیه 164، آن را مورد تأکید قرار داده است.
رسول خداصلی الله علیه وآله چندین روایت متواتر را بر ولایت امام علیعلیه السلام بیان داشتهاند، که از آن جمله حدیث یوم الانذار به روایت بُریده بن حُصَیْب است که فرمودند: «یا بُرَیدة! لا تَقَع فی عَلِیٍّ؛ عَلِیٌّ مِنّی وَ اَنَا مِنهُ وَ هُوَ وَلِیُّکُم بَعدی»(1): «ای بریده! درباره علی شکایت نکن که علی از من است و من از او هستم، و او ولی شما پس از من است».
حدیث سفینه نوح(2)و حدیث متواتر ثقلین(3)و سرانجام در غدیر خم در میان نمایندگان قبایل و شهرهای اسلامی در بازگشت از حجة الوداع در یک سخنرانی مفصل 26 بار تأکید کردند ولایت علیعلیه السلام از جانب من نیست و از جانب خداوند است و پس از بیان فضایل امام علیعلیه السلام و حدیث ثقلین فرمودند: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ؛ اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ»(4): «هر که را من مولای اویم، علی مولای اوست. خدایا هر کس او را دوست بدارد دوست بدار، و هر که او را دشمن بدارد دشمن بدار».
امامان شیعه از هر فرصتی برای تبیین جایگاه منصوصی خود استفاده میکردند، از آن جمله امام علیعلیه السلام فرمود: «من اگر حق خود را میخواهم، خدا و رسول مرا به این
مقام برگزیدهاند و شما مرا از آن محروم میکنید و میان من و خلافت فاصله میاندازید. بار خدایا! مرا بر قریش یاری کن زیرا آنان رحم مرا قطع کردند و حقّم را پایمال کردند و مقام بزرگ مرا تحقیر نمودند، و در نزاع و جنگ با من متحد شدند. آنها مقامی را که شایسته من بود، از من گرفتند».(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام در چندین مورد برای مبارزه با غدیر زدایی متعرض واقعه غدیر شده و به استناد با آن به مقام الهی خود استناد کردهاند. از آن جمله در میدان بزرگ کوفه بود که 12 نفر از صحابه بدری شهادت دادند که حدیث غدیر را از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدهاند.(2)
همچنین امام علیعلیه السلام در مسجد النبیصلی الله علیه وآله بپاخاست و مهاجران و انصار را بر فضایل خود و حدیث غدیر گواه گرفت و اصحابِ حاضر شهادت دادند این حدیث را از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدهاند.(3)
حضرت زهراعلیها السلام نیز در خطبه خود در مسجد النبیصلی الله علیه وآله متعرض امامت اهل بیتعلیهم السلام شده فرمودند: «امامت ما اهل بیتعلیهم السلام موجب نظم شریعت و مصونیت از تفرقه میگردد».(4)
امام حسن مجتبیعلیه السلام در نامهای به معاویه به حقوق الهی خود اشاره داشته میفرمایند: «ما به راستی از کسانی که در ربودن حق ما بر ما یورش بردند در شگفتیم!
زیرا خلافت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله را که حقّ مسلم ماست از چنگ ما ربودند».(1)
همچنین امام حسینعلیه السلام در نامهای به بزرگان بصره مینویسد: «ما خاندان رسالت جانشینان رسول خداصلی الله علیه وآله و وارثان وی بودیم، و از همه مردم نسبت به جایگاه وی شایستهتریم».(2)
آن حضرت در محل «ذو حسم» در برابر سپاه حرّ بن یزید ریاحی فرمود: «ای مردم! ما خاندان رسول خداصلی الله علیه وآله به کار خلافت شما از این مدعیان ناحق که با شما رفتار ستمگرانه دارند شایستهتریم. مگر نمیبینید که به حقّ عمل نمیکنند و از باطل باز نمیدارند؟ به راستی مؤمن باید مشتاق دیدار خدا باشد. من مرگ را جز نیک فرجامی نمیدانم و زندگی با ستمگران را جز ذلّت نمیبینم».(3)
امام علی بن الحسینعلیه السلام نیز در بیداری وجدان جامعه و آشنایی مردم به حقوق الهی خاندان رسالت در قالب دعاهای گوناگون تلاش وسیعی کردهاند، و از جمله در دعای عرفه فرمودهاند: «پروردگارا! بر پاکان اهل بیت رحمت فرست که آنان را برای امر خود برگزیدی، تا کلید داران خزائن علم تو و نگهبانان دین و خلفای تو در روی زمین و حجتهای فروزان تو بر بندگانت باشند. تو آنان را از پلیدیها بر کنار داشتهای و مقرر فرمودهای که میان تو و بندگان تو وسیلهای باشند و به سوی بهشت تو راه بنمایند».(4)
به همین سبب تلاش گسترده امام زین العابدینعلیه السلام در دعاهای گوناگون این بود که مردم را به حقوق اهل بیتعلیهم السلام آشنا سازد. امام باقرعلیه السلام نیز در تبیین امامت در مکتب اهل بیتعلیهم السلام تلاش وسیعی را آغاز کردند و با استناد به روایات رسول خداعلیه السلام درباره
امامت فرمودند: «هر کس بدون امام بمیرد به جاهلیت مرده است».(1)و فرمودند: «امامت یکی از ستونهای عمده اسلام است، و امامان حافظ و هادی مؤمنان بوده و اطاعت آنان واجب است. آنان اهل ذکر و خزائن علم الهی و نوری هستند که مؤمنان را به راه راست هدایت میکنند و دلهای آنان را روشنایی میبخشند. قرآن به آنان به میراث داده شده و آنها مفسّران وحی و راسخان در علم هستند».(2)
امام صادقعلیه السلام نیز در تبیین نظریه امامت، شناسایی امام را بر هر مؤمنی واجب میدانست و فرمود: «مَن ماتَ و لا یَعرفُ امامَه ماتَ میتةً جاهلیّةً».(3)آن حضرت با انتخاب سیاست تقیّه و تبیین آن، از ادعای امامت الهی خود دست برنداشت و در مراسم عرفه از امامت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و اجداد طاهرینش سخن گفت و فرمود: «رسول اللَّهصلی الله علیه وآله امام بود، سپس علی بن ابیطالب، و سپس حَسَنین و پس از آن علی بن الحسین و محمد بن علیعلیهما السلام و سپس من امام هستم».(4)
داعیه امامت و رهبری الهی بر جامعه اسلامی از سوی امام موسی بن جعفرعلیه السلام در پاسخ سؤال هارون در تعیین حدود فدک بود، که آن حضرت ادعای خلافت بر جهان اسلام را طرح کردند و فرمودند: «یک حد آن عَدَن، حدّ دیگر سَمَرقند و حد دیگر اِفریقیّه و حد چهارم آن ارمینیه است».(5)
امام رضاعلیه السلام نیز پس از آنکه ناگزیر به قبول ولایتعهدی گردید در خطبهای فرمود:
«ما را به واسطه رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بر شما حقّی است و شما را نیز به خاطر رسول خدا بر ما حقّی است. هر گاه شما حقّ ما را پرداختید بر ما واجب است حقّ شما را ادا کنیم».(1)
آن حضرت در نیشابور با بیان حدیث سلسلة الذهب فرمود: «کَلِمَةُ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ حِصنی؛ فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی. سپس فرمود: «بِشُروطِها وَ اَنَا مِن شُروطِها»: «کلمه توحید شروطی دارد و من یکی از این شروط هستم».(2)
بدین ترتیب امام رضاعلیه السلام این مسئله اساسی را برای مردم تبیین میکنند که توحید با امامت برگزیدگان خداوند در پیوند است؛ چرا که اسماء و صفات خدا در وجود انسان کامل، یعنی امام تجلی مییابد؛ و به وسیله امام راه توحید شناخته میشود. شاید این سخن بیتأثیر نباشد که کلمه «لا اله الا اللَّه» دوازده حرف است و امامت نیز در قرآن 12 مرتبه آمده است! (17 هود، 12 یس، 12 احقاف، 12 توبه، 5 قصص، 72 انبیاء، 24 سجده، 74 فرقان، 124 بقره، 70 اسراء، 79 حجر و 41 قصص).
لذا امام رضاعلیه السلام فرمود: خداوند میفرماید: «کلمه "لا اله الا اللَّه" دژ من است». آن حضرت در مسجد جامع مرو در تبیین مسئله امامت شئون گوناگون آن را تبیین فرمودند:
امامت از منازل انبیاء و ارث اوصیاست. امامت خلافت خداوند و رسول اکرمصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام و میراث حسن و حسینعلیهما السلام است. امامت زمام دین و نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزّت مؤمنین و ریشه اسلام و شاخه بلند آن است.(3)
همچنین امام علی بن محمدعلیه السلام در زیارت جامعه کبیره که از مشهورترین و معتبرترین زیارات فرهنگ شیعه است، طرح اساسی مسئله امام شناسی و معارف عمیق توحیدی و ولایی و فضایل انسان کامل را در انداختند؛ و امام را به عنوان حجّت خدا و معدن اسرار الهی و خزانه علم خداوند و رهبر سیاسی و فکری جامعه اسلامی معرفی نمودند.
بدین سان بر ما روشن میگردد مسئله امامت در قرآن، به عنوان وصایت و جانشینی انبیاء و حاصل میراث پیامبران در فرزندان ذکور و یا برادر به شرط علم و عصمت تحقق پیدا میکند.
تعیین امام از سوی رسول خداصلی الله علیه وآله بر عهده خداوند گذاشته شده و مسئله منصوصی آن تأکید شده و غدیر خم تجلّی نص امامت و جانشینی آن حضرت است.
طرح امامت منصوصی و استشهاد به آن به عنوان حقّی که خداوند بر عهده امامان گذاشته از سوی آنان تصریح شده است، و هر کدام از امامانِ شیعه به نحوی به تبیین وظایف و شئون و اختیارات امام در خطبهها و نامهها و زیارات و روایات خود به آن تصریح کردهاند و بیشتر آنان به شکلهای گوناگون، داعیه امامت و رهبری الهی خود را بیان داشتهاند.
به همین سبب، ریشه گفتمان منصوصی امامت در قرآن است و پایه و اساس آن بر غدیر نهاده شده، و هر کدام از امامان به تبیین آن پرداختهاند. بنابراین در عصر ظهور امام زمانعلیه السلام، ایشان نیز مثل دیگر اهل بیتعلیهم السلام از حقّ خود دفاع نموده و آنچه در غدیر بیان گردیده را محقق مینمایند؛ هم در گفتمان منصوصی و هم در اجرا، تمام آن شئون و اختیارات را به امر خداوند بدون هیچ مانعی طبق وعده الهی انشاء اللَّه به ظهور
خواهند رساند». در زمان غدیر و زمان اهل بیتعلیهم السلام تا زمان ظهور امام زمانعلیه السلام، فقط گفتمان بوده و در جاهایی خاص به اجرا در آمده است، و لکن در زمان ظهور امام زمانعلیه السلام هم گفتمان منصوصی است و هم در اجرا به ظهور میرسد.
1 . قرآن مجید.
2 . ابن شهر آشوب سروی؛ مناقب آل ابیطالب، بیروت، دارالاضواء، 1405 ق.
3 . ابن هشام، عبدالملک؛ السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السّقا و دیگران، مصر، مطبعة مصطفی البابی الحلبی، 1375ق
4 . ابن حنبل، احمد؛ مسند، بیروت، دارالفکر، بیتا.
5 . ابن عساکر، شافعی دمشقی؛ ترجمة الامام علی بن ابیطالبعلیه السلام من تاریخ دمشق، تحقیق الشیخ محمد باقر المحمودی، بیروت، مؤسسة المحمودی، 1398 ق.
6 . اصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبییّن، تحقیق احمد صقر، بیروت، منشور الاعلمی للمطبوعات، 1408ق.
7 . اصفهانی، ابونعیم؛ ذکر اخبار اصفهان، تحقیق سید حسن کسروی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1410ق.
8 . بخاری، اسماعیل؛ صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، بیتا.
9 . بغدادی، ابن طیفور؛ بلاغات النساء، تحقیق برکات یوسف هبود، بیروت، المکتبة العصریة، 1421ق.
10 . ثقفی کوفی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد؛ الغارات، تحقیق عبدالزهراء الحسینی، بیروت، دار الاضواء، 1407ق.
11 . دینوری، ابن قتیبه؛ عیون الاخبار، تحقیق یوسف علی طویل، بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا.
12 . صدوق، محمد بن بابویه؛ عیون اخبار الرضاعلیه السلام، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1404ق.
13 . طبرسی ، احمد بن علی؛ الاحتجاج، تهران، انتشارات اسوه، 1375ش.
14 . طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الرسل و الملوک، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1409 ق.
15 . عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
16 . علی بن ابیطالبعلیه السلام؛ نهج البلاغة، جمع آوری شریف رضی، تحقیق و ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات مشرقین، 1379ش
17 . امام علی بن الحسینعلیه السلام؛ صحیفه سجادیه، روایت حسین بن اشکیب، تصحیح سید احمد سجادی، اصفهان، موسسه فرهنگی الزهراءعلیها السلام، 1383 ش.
18 . قندوزی، سلیمان بن ابراهیم حنفی؛ ینابیع الموده، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیتا.
19 . کلینی رازی، محمد بن یعقوب؛ اصول کافی، ترجمه و شرح محمد باقر کمرهای، تهران، انتشارات اسوه، 1372ش.
20 . کلینی رازی، محمد بن یعقوب؛ فروع کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، بیتا.
21 . نیشابوری، حاکم؛ المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1411 ق
1 . دو نکته مهم در خطبه غدیر: تعیین امیرالمؤمنینعلیه السلام به عنوان اولین امام، معرفی حضرت مهدیعلیه السلام به عنوان آخرین امام.
2 . امیرالمؤمنینعلیه السلام عدالت را چگونه برقرار کرد و حضرت مهدیعلیه السلام چگونه برقرار می کند.
3 . نمونههایی از عدالت امیرالمؤمنینعلیه السلام از زوایای مختلف.
4 . نمونههایی از جوانب عدالت حضرت مهدیعلیه السلام.
5 . زدودن پیرایهها از دین توسط امام زمانعلیه السلام.
واقعه غدیر خُم یکی از مهمترین حوادث تاریخ اسلام است، که در واپسین روزهای زندگی نبی اکرمصلی الله علیه وآله به وقوع پیوست. در عظمت این روز همین بس که خداوند کریم درباره آن چنین میفرماید: «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم
نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً»(1): «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین (جاودانه) شما پذیرفتم».
به اعتراف بسیاری از مورخان و علمای اهل سنت، این آیه در روز غدیر خُم نازل شده است.(2)حدیث غدیر نه تنها معتبرترین سند در میان اسناد احادیث را داراست و غالب علمای اهل سنت به آن تصریح کردهاند، بلکه باید گفت که هیچ حدیثی در این حدّ از تواتر بر پایه حدیث غدیر نرسیده است.(3)
1) مائده: 3 .
2) تفسیر الدُرّ المنثور، جلال الدین عبدالرحمن بن ابوبکر السیوطی: ج 2 ص 259 ؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی: ج 8 ص 290 ، ترجمة حبشون بن موسی الحلال، رقم 4392 ؛ تاریخ مدینة دمشق ، ترجمه امام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ، ابنعساکر: ج 42 ص 233 ؛ تفسیر ابن کثیر: ج 2 ص 491 ؛ مناقب خوارزمی : ص 80 ؛ تذکرة الخواص، سبط بن جوزی ، ص 30 ؛ فرائد السمطین: ج 1 ص 73 باب 12 ح 39 و ج 1 ص 315 باب 58 ح 250 ؛ مناقب علی بن ابیطالب علیهالسلام ، ابن مغازلی شافعی: ص 19 ؛ النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام ، ابی نعیم، ص 56 ؛ ینابیع المودّة ، قندوزی حنفی : ص 115 باب 38 ، الاتقان: ج 1 ص 75 ؛ الامالی الخمیسیة : ص 146 ؛ ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام ، ابن مردویه: ص 232 ؛ تفسیر طبری: ج 6 ص 102 ؛ تفسیر الماوردی : ج 1 ص 446 ؛ تفسیر المحرر الوجیز: ج 2 ص 154 .
3) گروه زیادی از علمای اهل سنت به صحت حدیث غدیر و تواتر آن اعتراف نمودهاند. ر.ک: صحیح ترمذی: ج 2 ص 298 ؛ المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری: ج 3 ص 109 ؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر دمشقی: ج 5 ص 288 ؛ الصواعق المحرقة، ابن حجر مکی: ص 42 و 43 ؛ الاستیعاب، ابن عبد البرّ: ج 2 ص 373 ؛ السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین الحلبی: ج 3 ص 274 ؛ تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی : ص 18 ؛ فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی: ج 7 ص 61 ؛ مشکل الآثار، ابوجعفر احمد بن سلامة طحاوی: ج 2 ص 308 ؛ تفسیر روح المعانی، ابوالفضل شهاب الدین محمود الآلوسی: ج 6 ص 61 ؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: ج 9 ص 166؛ مناقب علی بن ابیطالب علیهالسلام ، ابن مغازلی شافعی: ص 26 ؛ کفایة الطالب ، حافظ ابوعبداللّه گنجی شافعی، ص 61 ؛ العروة لاهل الخلوة، شیخ ابوالمکارم علاء الدین سمنانی: ص 422 ؛ سرّ العالمین، ابوحامد غزالی: ص 21 ؛ المواهب اللدنیّة، شهاب الدین قسطلانی: ج 3 ص 365 ؛ اسعاف الراغبین، ابوالعرفان صبّان شافعی: ص 153 ؛ مجمع الزوائد، حافظ نور الدین هیثمی: ج 9 ص 104، 109 ؛ وسیلة المآل فی مناقب الآل، شیخ احمد بن باکثیر مکی، ص 117 ، 118 ؛ السنّة، ابن ابیعاصم: ج 2 ص 566 ؛ تلخیص المستدرک، شمس الدین ذهبی: ج 3 ص 613، ح 6272 ؛ المرقاة فی شرح المشکاة، شیخ نور الدین هروی قاری حنفی: ج 10 ص 464 ح 6091 ؛ رسالة فی طرق حدیث من کنت مولاه، شمس الدین ذهبی: ص 11؛ نزل الابرار، میرزا محمد بَدَخشی: ص 54 .
با وجود این همه اسناد و مدارک اگر کسی در واقعه غدیر تشکیک ایجاد کند و آن را نپذیرد، باید گفت: هیچ واقعهای در اسلام برای وی قابل اثبات نیست.
خطبهای که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در غدیر ایراد کرد، حاوی نکات ارزنده و مهمی است که از جمله آنها دو نکته زیر است:
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در این روز طی خطبهای غرّا به معرفی امیرالمؤمنینعلیه السلام پرداخت و او را به عنوان جانشین پس از خود به مردم معرفی کرد و فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ»: «هر کس که من مولا و سرپرست او هستم، این علی پس از من همان جایگاه را خواهد داشت».
اهل سنت اصل «حدیث غدیر» را پذیرفته و بر صحت آن اتفاق نظر دارند، اما برای فرار از واقعیت، موضوع «جانشینی» امیرالمؤمنینعلیه السلام در فرمایش پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را که فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ»، حمل بر «دوستی آن حضرت» مینمایند، غافل از اینکه «مولی» در عبارت مورد نظر به معنای «اطاعت و فرمانبرداری» است.
بر فرض که بگوییم «مولی» به معنای «دوستی» است، حقیقت دوستی و محبت چیزی نیست جز اطاعت و فرمانبرداری از فردی که ما ملزم به دوست داشتن او شدهایم. ابن اثیر در کتاب «النهایة» کلمه «مولی» در عبارت «من کنت مولاه ...» را این گونه معنا
کرده است: «اَی مَن اَحَبَّنی وَ تَوَلاّنی فَلیَتَوَلَّهُ»(1): «هر کس مرا دوست داشته باشد و از من اطاعت مینماید، او (علیعلیه السلام) را نیز دوست بدارد و از وی اطاعت نماید».
پس معلوم شد «مولی» در عبارت «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه» به معنای دوستی توأم با متابعت است، نه فقط دوستی؛ و این همان نظر و اعتقاد شیعه است، که خوشبختانه عدهای از علمای اهل سنت جسته و گریخته به آن اشاره نمودهاند.
در مورد «آیه غار»(2)که نه اسم ابوبکر در آن ذکر شده و نه از نظر ظاهر دلالتی به یار غار بودن ابوبکر دارد، عجیب این است که اهل سنت به طور قطع و یقین میگویند یار غار ابوبکر بوده و این آیه را یکی از فضیلتهای وی به شمار میآورند! اما در مورد حدیث «غدیر» با توجه به اعترافی که در مورد صحت سند و تواتر آن نمودهاند و با عنایت به اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله در مقابل هزاران نفر دست امیرالمؤمنینعلیه السلام را گرفت و بلند کرد و او را به مردم نشان داد که فردا مردم به اشتباه سراغ علیِ دیگری نروند و با صراحت تمام فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ»، چنین حقیقت واضح و آشکاری را نمیپذیرند و در مقام توجیه میگویند: مراد از مولی دوستی است.
یکی از بزرگان میفرمود: اگر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر کلمه «مولی» را به کار نمیبرد، و به جای آن لفظ «خلیفه» را استعمال میکرد و میفرمود: «این علی بعد از من خلیفه است»، باز اهل سنت در مقام توجیه بر میآمدند و میگفتند: پیامبرصلی الله علیه وآله فرموده که علیعلیه السلام بعد از من خلیفه است و امیرالمؤمنینعلیه السلام هم بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله خلیفه شد و ما هم او را به عنوان خلیفه چهارم قبول داریم، زیرا مراد حضرت از استعمال کلمه «خلیفه» اِخبار بوده نه إنشاء، یعنی حضرت خواسته خبر از آینده بدهد که این
علی بعد از من خلیفه خواهد شد و از فرمایش پیامبرصلی الله علیه وآله استفادهای نمیشود که آن حضرت فرموده باشد امیرالمؤمنینعلیه السلام خلیفه بلافصل من است؟!!!
بنابراین موضوع و مفاد خطبه غدیر، تعیین امیرالمؤمنینعلیه السلام به عنوان خلیفه و جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله است و مطرح نمودن چنین شبهاتی در این باره چیزی جز القائات شیطانی و گاه از سر هوا و هوس نیست؛ زیرا آن حضرت به شهادت تاریخ و به دلیل دارا بودن جمیع فضائل و کمالات و شایستگیها، بهترین فرد به عنوان خلیفه و جانشین بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله بوده است.
پیامبرصلی الله علیه وآله در فراز دیگر خطبه، به معرفی آخرین امام و خلیفه و جانشین خود میپردازد و میفرماید: «اَلا وَ اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا القائِمَ المَهدِیِعلیه السلام».(1)و در فراز دیگر میفرماید: «النّورُ مِنَ اللَّهِ فِیَّ ثُمَّ فی عَلِیٍّ ثُمَّ فِی النَّسلِ مِنهُ اِلَی القائِمِ المَهدِیِعلیه السلام».(2)
معرفی امیرالمؤمنینعلیه السلام و فرزندان بزرگوارش به عنوان خلیفه و جانشین، اختصاصی به روز هیجدهم ذی الحجه و واقعه غدیر خم ندارد؛ بلکه پیامبرصلی الله علیه وآله در موارد عدیده به معرفی خلیفه بلافصل خود امیرالمؤمنینعلیه السلام و سایر جانشینان خود تا حضرت مهدیعلیه السلام پرداخته است؛ که این حدیث در اصطلاح محدثین، معروف و مشهور به حدیث «اثنی عشر» است، و عامه و خاصه این حدیث را با الفاظ و عبارات مختلف نقل نمودهاند.
از جمله حَمَوینی در فرائد السمطین و قندوزی حنفی در ینابیع المودة حدیث مورد نظر را بدین شکل نقل نمودهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اِنَّ اَولِیائی وَ اَوصِیائی وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَی الخَلقِ بَعدی اثنا عَشَرَ، اَوَّلُهُم اَخی وَ آخِرُهُم وَلَدی. قیل: یا رسول اللَّه، مَن اَخوکَ؟ قال: عَلِیُّ بنُ اَبیطالِبٍ. قیل: فمَن وُلدُکَ؟ قال: المَهدِیُّ الَّذی یَملأُها قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً وَ ظُلماً»(1): «خلفاء و اوصیاء من و حجتهای خدا بر خلق بعد از من دوازده نفر خواهند بود، که نخستین آنان برادرم و آخرین آنان فرزندم است.
گفته شد: یا رسول اللَّه، برادر شما کیست؟ فرمود: علی بن ابیطالب؟ گفته شد: فرزند شما کیست؟ فرمود: مهدی همان کسی که دنیا را از عدل و داد پر نماید، هم چنان که از جور و ستم پر شده باشد.
در این حدیث شریف، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به دوازده نفر بودن خلفاء و اوصیاء بعد از خود تصریح کرده و اشاره به نام اولین و آخرین آنها نموده است.
حال به مناسبت موضوع این مقاله، بحث ما پیرامون این مسئله است که امیرالمؤمنینعلیه السلام در زمان خلافت ظاهری خود عدالت اجتماعی را چگونه برقرار کرد و امام زمانعلیه السلام نیز به چه کیفیت عدل و داد را در زمان ظهور خود برقرار میکند.
در زمان خلافت عثمان به خاطر بیعدالتیها و تبعیضها که توسط وی صورت پذیرفت، موج نارضایتی بین مردم بالا گرفت، در حدی که مردم اقدام به کشتن او نمودند. بعد از کشته شدن عثمان، در صدد برآمدند که با امیرالمؤمنینعلیه السلام بیعت نمایند. حسن اتفاق عجیبی که در تکرار تاریخ رخ داده آن است که جریان غدیر خم و ابلاغ
1) فرائد السمطین، حموینی: ج 2 ص 312 شماره 562 ؛ ینابیع المودة ، قندوزی حنفی: ص 536 باب 78 .
امامت از سوی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، در روز 18 ذی حجه بوده است، و بعد از گذشت 25 سال از این واقعه، پیشامد قتل عثمان و درخواست بیعت مردم با امیرالمؤمنینعلیه السلام به عنوان خلیفه مسلمین، نیز مصادف با همین روز یعنی 18 ذی حجه بوده است.
سرانجام آن حضرت با اصرار و بیعت آزادانه امت اسلامی روی کار آمد، امّا از همان ابتدای خلافت و امامت جامعه اسلامی، بارها فرمود: مرا رها کنید و سراغ دیگری بروید، چرا که اگر من وزیر شما باشم بهتر از آن است که امیر شما باشم، زیرا که اگر امارت را بپذیرم اسلام واقعی را که متخَّذ از قرآن و سنّت نبوی و اجتهاد خودم است، به طور حقیقی به اجرا خواهم گذاشت و ملاحظه کسی را نخواهم کرد، و همه حقوق تضییع شده را به مالکان اصلیشان بر خواهم گرداند، اگرچه در کابین همسرانتان باشد. «وَاللَّهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ، وَ مُلِکَ بِهِ الاِماءُ، لَرَدَدتُهُ»(1): «به خدا سوگند! آنچه از عطایای عثمان و آنچه بیهوده از بیت المال مسلمین به این و آن بخشیده - اگر بیابم - به صاحبش باز میگردانم؛ اگرچه زنانی را به آن کابین بسته و یا کنیزانی را با آن خریده باشند»!
آن حضرت از همان آغاز حکومتش به شعارهای خود جامه عمل پوشاند و عدالت را پایه و مبنای کار خود قرارداد. و به قول مورّخان: «قَسَّمَ بِالسَّوِیَّةِ وَ عَدَلَ فِی الرَّعِیَّةِ».(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام به خاطر اجرای دقیق عدالت، در محراب عبادت به شهادت رسید. عدالت آن حضرت زبانزد عام و خاص شده و پس از آن حضرت هم دیگر، جامعه رنگ و بوی عدالت را آن گونه که باید و شاید به خود ندید، تا زمانی که خداوند اراده کند و عدالت گستر جهان، حضرت بقیة اللَّه الاعظم امام زمان روحی و
ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه تشریف فرما شوند و جهان را پر از عدل و داد نمایند.
آن عدالت اجتماعی که پیامبرصلی الله علیه وآله در طول 23 سال با تحمل رنج و شکنجه در جامعهای دور از تمام فضایل انسانی ایجاد کرد، متأسفانه به خاطر عدم پذیرش خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام رنگ باخت و با شهادت اسوه عدالت در محراب مسجد کوفه عدالت اجتماعی نیز در خاک پنهان شد.
قتل علیعلیه السلام یعنی عدم آمادگی مردم برای پذیرش عدالت. بنابراین با همان شمشیری که علی بن ابیطالبعلیه السلام ضربت خورد پیکر امامت نیز دو نیم شد! قتل علی بن ابیطالبعلیه السلام یعنی عدم پذیرش عدالت اهل بیت معصوم پیامبرصلی الله علیه وآله در میان مردم و دوباره خانه نشین شدن همه امامان. قتل علی بن ابیطالبعلیه السلام یعنی اعلان جنگ با عدالت موعود. این بود که ائمه طاهرینعلیه السلام به حاشیه برده شدند و یاری رسانی به آنان در مسیر اهداف بلندشان، تا روز ظهور موعود تعطیل شد و بشریّت از عدالت خاندان وحی محروم گردید.
پس از شهادت امام عسکریعلیه السلام، ستمگران قصد جان موعود امم حضرت بقیة اللَّه الأعظمعلیه السلام را داشتند، اما خدای متعال آن یگانه گوهر واپسینِ امامت را در پشت پرده غیبت مصون داشت، تا با پیدایش انسانهایی والا گهر، آن عدالتِ بینظیر در جهان شکل گیرد. از این رو وقتی مهدی آل محمدعلیهم السلام قیام کند عدل و داد را جهانگیر میکند و دامنه عدالت او همه جا را فرا میگیرد و چنان عدالتی را میآورد که جهان نظیرش را ندیده باشد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در وصف آن حضرت میفرماید: «اَوّلُ العَدلِ و آخِرُهُ»(1): «او آغاز عدالت و هم فرجام آن است». در خطبه غدیر در وصف حضرت مهدیعلیه السلام فرمودند:
توجه کنید! خاتم امامان مهدی از ماست. آگاه باشید! چیره شونده بر همه ادیان اوست؛ انتقام گیرنده از ظالمان اوست. فاتح و منهدم کننده دژها اوست. اوست که سراسر قبایل اهل شرک را نابود میسازد. اوست که خون بهای تمام اولیای حق را میگیرد. اوست که از دریای ژرف (دانش) مینوشاند. اوست که هر کسی را بر اساس شایستگی عنوان میدهد. او برگزیده و منتخب خداوند است. او وارث همه علوم و محیط بر آنهاست.
اوست که از خداوندگارش خبر میدهد و از حقایقِ ایمانِ به او آگاهی میدهد. اوست که دارای رشد و استواری در رأی و عمل است. امور دین به او واگذار شده و پیامبران قبل و امامان پیشین به او مژده دادهاند. او حجت باقی است و بعد از او حجّتی نیست. حقّی نیست مگر با او و نوری نیست جز نزد او، کسی بر او غالب و پیروز نمیشود. او ولیّ خداوند و حاکم الهی بر خلایق و امین خداوندگار در ظواهر و اسرار است.(2)
همچنین در روایت دیگری رسول خداصلی الله علیه وآله مهدی موعودعلیه السلام را چنین توصیف میکند:
لَو لَم یَبقَ مِنَ الدُّنیا اِلاّ یَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلِکَ الیَومَ حَتّی یَبعَثَ اللَّهُ فیهِ رَجُلاً مِن وُلدی یُواطِئُ اسْمُهُ اسمی یَملأها عَدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً»(3)
مسند، احمد بن حنبل: ج 1 ص 99 طبع مصر، سال 1313 ه.ق ؛ سنن ترمذی: ج 2 ص 46 ، طبع دهلی، سال 1342 ه.ق ؛ سنن ابیداود: ج 4 ص 107 ، طبع مصر؛ نور الابصار، شبلنجی: باب 2 ص 154 ؛ ینابیع المودة، }
قندوزی حنفی، ص 432 ؛ تذکرة الخواص، سبط بن جوزی: ص 488 ؛ عقد الدرر فی اخبار الامام المنتظر علیهالسلام ، یوسف بن یحیی دمشقی: ص 56 ، منتخب کنز العمال: ج 5 ص 404 ؛ کمال الدین ، شیخ صدوق : ج 1 ص 537 ، طبع دار الحدیث سال 1380 ش؛ المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری: ج 4 ص 558 ؛ مسند ابی یعلی: ج 2 ص 274 ، ح 987 ؛ صحیح ابن حبّان: ج 8 ص 290 ، 291 ح 6874 ؛ المصنف، ابن ابی شیبة، باب 321 ؛ بحار الانوار: ج 51 ص 82 ، باب 1 ح 22 .
): «اگر نماند ازعمر روزگار مگر یک روز، خداوند آن را طولانی میکند تا مردی از اولاد من خروج کند که اسم او اسم من است. زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد».
در این روایت پیامبرصلی الله علیه وآله اشاره به ایجاد عدالت اجتماعی بر روی کره زمین به دست حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام دارد.
امام صادقعلیه السلام در مورد عدالت فراگیر حضرت مهدیعلیه السلام میفرماید: «وَ اللَّهِ لَیَدخُلَنَّ عَلَیهِم عَدلُهُ جَوفَ بُیوتِهِم کَما یَدخُلُ الحَرُّ وَ القَرُّ»(1): «به خدا سوگند، عدالت او در خانههایشان وارد میشود چنان که گرما و سرما داخل میگردد».
در حکومت موعود مردم طعم شیرین عدالت را خواهند چشید و در میان همگان داد و دادگری حاکم میشود، و حکم داودی در میان افراد جاری میگردد. حاکمان و دوستان رعیت، و رعیت دلبستگان فرمانروایان میگردند. نیکان عزیز میشوند و شروران خوار. صالحان سربلند میگردند و فاسدان بدنام. باورمندان آبرومند میشوند و دوچهرگان بیآبرو.
در حکومت موعود تمام حقوق پایمال شده ملتها باز ستانده میشود. حق هر صاحب حقی باز پس داده میشود، گرچه به دست گذشتگان غصب شده باشد. امام ششم حضرت صادقعلیه السلام در اینباره فرمودند:
1) کتاب الغیبة، محمد بن ابراهیم نعمانی: ص 297 .
لا تَذهَبُ الدُّنیا حَتّی یَخرُجَ واحِدٌ مِنّی یَحکُمُ بِحُکومَةِ آل داوودَ وَ لا یَسأَلُ عَن بَیِّنَةٍ؛ یُعطی کُلَّ نَفسٍ حُکمَها.(1)
این جهان به اتمام نخواهد رسید مگر آنکه مردی از تبار من خروج میکند. او به سان حکومت داوودی حکم میکند و مدرک و سند نمیطلبد و حکم هر کسی را به حقّ عطا میفرماید.
این سخن بدان معنی است که اگر حق فردی بر باد رود و تمام مدارک نابود شود و کسی به شهادت به سود وی حاضر نباشد، مهدی موعودعلیه السلام با دانش بیکران الهی و الهام یزدانی حقّ را از ناحقّ میشناسد، اگرچه شاهد و گواهی نباشد. آن حضرت به حق فرمان میدهد و داد مظلومان ستمدیده را از ستمگران باز میستاند؛ گرچه حق زن نسبت به شوهر یا حق پدر بر فرزند یا حق حاکم بر رعیت و حق رعیت بر حاکم باشد.
البته شایان ذکر است که دوران غیبت و طول زمان آن عصر، آزموده شدن مردم برای تحمل چنان عدالتی است که گردن نهادن بدان کاری بس دشوار است؛ چون عموم مردم، طالب اجرای عدالت در مورد دیگرانند و از حکم عدالت در مورد خود سخت بیم دارند.
از این رو باید شیعه در عصر غیبت امامعلیه السلام خود را در مسیر عدل و داد تربیت کند و نفس خویش را به فشارها و تازیانههای ادب رام کند و آماده تحمل عدالت مهدوی شود؛ چنان که فرمودهاند:
اِن رَأَیتَ صاحِبَ هذَا الاَمرِ یُعطی کُلَّ ما فی بَیتِ المالِ رَجُلاً واحِداً فَلا یَدخُلَنَّ فی قَلبِکَ شَیءٌ فَاِنَّهُ اِنَّما یَعمَلُ بِأَمرِ اللَّهِ.(2)
اگر دیدی که صاحب این امر (یعنی حضرت مهدیعلیه السلام) تمام بیت المال را به یک نفر داد در دلت شک و شبههای وارد نشود؛ زیرا که او در تمام کارهایش به فرمان خدا عمل میکند.
آن حضرت مرکز حکومت خود را مسجد کوفه قرار میدهد؛ همان جایی که امیرالمؤمنینعلیه السلام بنای گسترش عدل خویش را نهاد. این شهر به عنوان پایتخت کشور جهان خواهد بود و حکومت واحد جهانی از این شهر اداره میشود. گستره این کلانشهر فرسنگها خواهد شد، و همگان آرزو خواهند کرد که ای کاش در این شهر زندگی میکردند.
از آنگاه که مسیر خلافت اسلامی از جایگاه اصلی خویش منحرف شد، دوره به دوره دستگاه خلافت غاصب و مدافعان آن بر دین پیرایهها بستند، و آیین خدا را از آن استواری و زلالی و سادگی با قوانین نوظهور و فرمانهای شگفت خویش منحرف کردند، و بشریت را از روی آوری به آیین مطابق با فطرت و سرشت سالم بازداشتند. عمر در دوران خلافت خویش اعلام کرد: «دو متعه یکی متعه حج و دیگری متعه نکاح ممنوع است»!(1)
همچنین همه احکام و مسائل و اصول اعتقادی را دگرگون کردند؛ از توحید گرفته تا معاد و از کتاب الطهارة گرفته تا کتاب الدیات. اینکه بعضیها میگویند: ما با اهل سنت مشترکات زیادی داریم تا جایی که مدعی شدهاند که اشتراکات ما با عامه
1) الاستغاثة، علی بن احمد کوفی: ص 44 ؛ البیان و التبیین، جاحظ: ج 2 ص 193 ؛ شرح تجرید، قوشچی، مبحث امامت: ص 484 ؛ کنز العرفان: ج 2 ص 158 ؛ سنن نسائی: ج 5 ص 153 ؛ مسند، احمد بن حنبل: ج 1 ص 52 ؛ تفسیر کبیر فخر رازی: ج 10 ص 51 .
95 درصد است و فقط در پنج درصد مسائل ما با اهل سنّت اختلاف داریم، مردود است.
شافعی در کتاب معروف «الاُمّ» از وهب بن کیسان نقل میکند: «کُلُّ سُنَنِ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قد غُیِّرَت حَتَّی الصَّلاةُ»(1): «تمام سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله را تغییر دادند حتی نماز را». از ابوحنیفه نقل شده که گفت: «من نمیدانم جعفر بن محمد (امام صادقعلیه السلام) در سجده نماز چشمان خود را میبندد یا باز نگه میدارد! برای اینکه در این مسئله هم با او مخالفتی کرده باشم به پیروانم دستور میدهم که در سجده نماز یک چشم خود را ببندند و چشم دیگر را باز نگه دارند!(2)
یعنی از روز اول بنای دشمنان اهل بیتعلیهم السلام رویارویی با خاندان رسالتعلیهم السلام و تغییر همه مسائل و ضروریات دین بوده است. لذا یکی از رسالتهای امام زمانعلیه السلام پیراستن اسلام از این آلودگیها و خرافات و پیرایههاست، و به تعبیر دیگر نوسازی بنای شکوهمند اسلام است. از این رو در پارهای از روایات از این نوسازی تعبیر به «دین جدید» شده است.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «اِذا خَرَجَ یَقومُ بِأَمرٍ جَدیدٍ وَ کِتابٍ جَدیدٍ وَ سُنَّةٍ جَدیدَةٍ وَ قَضاءٍ جَدیدٍ»(3): «هنگامی که قائم خروج کند امر جدید و کتاب جدید و روش جدید و داوری جدیدی با خود میآورد».
و عن عبداللَّه بن عطاء قال: سَألتُ اَباجَعفَر مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ الباقِرعلیه السلام فَقُلتُ: اِذا خَرَجَ المَهدِیُّ بِاَیِّ سیرَةٍ یَسیرُ؟ قالَ: یَهدِمُ ما قَبلَهُ، کَما صَنَعَ رَسولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله وَ یَستَأنِفُ الاِسلامَ جَدیداً».(4)
عبداللَّه بن عطاء از امام باقرعلیه السلام سؤال کرد: سیره مهدیعلیه السلام به هنگام خروجش چیست؟ امامعلیه السلام در جواب فرمود: «سیره مهدیعلیه السلام سیره رسول خداصلی الله علیه وآله است. به این صورت که آنچه ما قبلش از بدعتها هست نابود میکند و دوباره اسلام را جدیداً به سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله برپا میکند». یعنی در آن زمان اسلام را چنان از لابلای انبوه خرافات و تحریفها و تفاسیر نادرست بیرون میآورد، که گویی بنایی کاملاً نو و جدید بنا مینهد. در همین رابطه در دعای ندبه میخوانید:
اَینَ المُدَّخَرُ لِتَجدیدِ الفَرائضِ وَ السُّنَنِ؟ اَینَ المُتَخَیَّرُ ِلاِعادَةِ المِلَّةِ وَ الشَّریعَةِ؟ اَینَ المُؤَمَّلُ ِلاِحیاءِ الکِتابِ وَ حُدودِهِ؟ اَینَ مُحیی مَعالِمِ الدّینِ وَ اَهلِهِ؟(1)
کجاست آنکه ذخیره شده برای تجدید واجبات و مستحبّات؟ کجاست آنکه اختیار شده برای برگردانیدن آیین و شریعت؟ کجاست آنکه آرزو میرود برای زنده کردن قرآن و حدود آن؟ کجاست زنده کننده آثار دین و اهل دین؟
به امید آن روزی که منتقم حقیقی به امر پروردگار عالم ظاهر شود و انتقام خون شهیدان را بگیرد، و ظالمین را به سزای اعمالشان برساند و سراسر گیتی را پر از عدل و داد نماید، و پیرایهها را از دین بزداید و دین واقعی را به مردم ارائه نماید!
اللَّهُمَّ اِنّا نَرغَبُ اِلَیکَ فی دَولَةٍ کَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاِسلامَ وَ اَهلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهلَهُ وَ تَجعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ اِلی طاعَتِکَ وَ القادَةِ فی سَبیلِکَ.
هنگامی که رسول اکرمصلی الله علیه وآله در مدینه پایههای حکومت خود را بنا مینهاد، کوشید تا
1) دعای ندبه.
فرهنگ جدید و الهی را جایگزین فرهنگ جاهلی نماید. مردم را از ظلمات به نور آورد و دلهای زمینی آنان را آسمانی کند. آن زمان هم که آهنگ رحلت به جهان باقی و جایگاه ابدیت نمود، در روز هجدهم ذی حجه در مکانی به نام غدیر خم، به فرمان خداوند، دست امیرالمؤمنینعلیه السلام را بالا آورد و در جمع مردم، با فریاد بلند ندا داد که پس از او زمامدار و کاروان سالار امت اسلام علیعلیه السلام است. از او پیرو کنید تا به سعادت برسید و نهال نوپای اسلام تنومند و قوی گردد و به بار بنشیند.
اما مردم پس از شهادت آن بزرگوار، به سمت و سویی دیگر رفتند، و پس از بیست و پنج سال در روز هجدهم ذی حجهای دیگر به خلیفه حقیقی روی آوردند تا زعامت و امامتش را بپذیرند و از تصمیم قبلی خود اظهار ندامت نمایند.
امیرالمؤمنینعلیه السلام در حکومت پنج سالهاش که سرشار از شرارتهایمنافقان و دشمنان داخلی بود، کوشید جامعهای بر پایه عدالت بنا نهد و مردم را با حکومت عادلانه خدایی آشنا سازد، اما حیف که باز هم مردم نخواستند و در محراب نماز به جرم عدالت به شهادتش رساندند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در خطبه غدیریه، آنگاه که از آخرین امام حضرت حجت بن الحسنعلیه السلام سخن میگوید، از جمله کارهای مهمی را که به دست حضرت صورت میگیرد، گسترش خانه به خانه عدل برمیشمارد. اعتقاد ما بر آن است که حضرت مهدیعلیه السلام راه نیمه تمام جدّ بزرگوارش امیرالمؤمنینعلیه السلام را به پایان خواهد برد و طعم عدالت را به همه مردم جهان خواهد چشاند. به امید آن روز.
1 . قرآن.
2 . نهج البلاغه.
3 . اثبات الهداة، محمد بن حسن حرّ عاملی، ناشر: اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1425ق.
4 . استفاده ابزاری از دین، میکائیل صفایی.
5 . إسعاف الراغبین، محمدالصبان.
6 . الاتقان، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر السیوطی، مکه، 1998 م، 1418ق.
7 . الاحتجاج علی اهل اللجاج، احمد بن علی ابو منصور طبرسی، ناشر: مرتضی، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.
8 . الاستغاثة فی بدع الثلاثة، علی ابوالقاسم کوفی، تهران، اعلمی، 1373 ش .
9 . الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ابوعمر یوسف ابن عبدالبرّ، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، طبع الاولی، 1412 ق.
10 . الامالی الخمیسیة، المرشد باللَّه الشجری، دلیل ما، قم، 1389 ش .
11 . البدایة والنهایة، ابوالفداء اسماعیل بن عمرو بن کثیر دمشقی، مکتبة المعارف، بیروت، 1408 ق .
12 . البیان والتبیین، ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، مطبعة الاستقامة، قاهره، 1366 ق.
13 . السُّنة، ابو عاصم.
14 . السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین الحلبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت و دارالفکر، بیروت.
15 . العروة لاهل الخلوة، شیخ ابو المکارم علاء الدین سمنانی، تهران.
16 . الغیبة، ابن ابی زینب محمد بن ابراهیم النعمانی، ناشر: نشر صدوق، تهران، چاپ اول، 1397ق.
17 . المواهب اللّدنیة، شهاب الدین قسطلانی.
18 . النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علیعلیه السلام، ابو نعیم.
19 . النهایة، مجد الدین ابیالسعادات بن الاثیر الجزری، دار ابن جوزی، ریاض، 1421 ق .
20 . بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الاطهارعلیهم السلام، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.
21 . بصائر الدرجات، ابو جعفر محمد بن الحسن الصفّار، محقق و مصحح: کوچه باغی، محسن بن عباسعلی، ناشر: مکتبة آیة اللَّه المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404 ق.
22 . تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن خلدون المغربی.
23 . تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، شمس الدین محمد بن احمد الذهبی، دار الکتاب العربی، بیروت، 1424 ق.
24 . تاریخ بغداد، ابوبکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، مکتبة الخانجی، اهره، ب المکتبة العربیة، 1349 ق .
25 . تاریخ مدینة دمشق، ابوالقاسم بن حسن ابن عساکر، دارالفکر، بیروت 1995 م.
26 . تذکرة الخواص، یوسف بن قزغلی سبط ابن الجوزی، منشورات الشریف الرضی، قم، 1418 ق .
ص: 156
27 . تفسیر ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمرو ابن کثیر دمشقی، تحقیق: محمد حسین شمس الدین، ناشر: دار الکتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون، بیروت، چاپ اول،1419 ق.
28 . تفسیر الماوردی، ابی الحسن ماوردی.
29 . تفسیر المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، قاضی عبدالحق ابن عطیه اندلسی، تحقیق: عبدالسلام عبدالشافی محمد، ناشر: دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1422 ق.
30 . تفسیر الدرّ المنثور، جلال الدین عبدالرحمن بن ابیبکر السیوطی، ناشر: کتابخانه آیة اللَّه مرعشی نجفی، قم، سال 1404 ق.
31 . تفسیر روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، شهاب الدین محمود الآلوسی، تحقیق: علی عبدالباری عطی، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1415ق.
32 . تفسیر طبری، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، ناشر: دار المعرفه، بیروت، چاپ اول، 1412 ق.
33 . تفسیر کبیر فخر رازی، فخر الدین محمد بن عمر الرازی، اساطیر ، تهران، 1371 ش .
34 . تلخیص المستدرک، شمس الدین محمد بن احمد الذهبی.
35 . حیاة الصحابة، محمد یوسف کاندهلوی، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1420 ق.
36 . در فجر ساحل، محمد حکیمی، طباطبائی، قم، 1348 ش.
37 . دعائم الاسلام، ابوحنیفه قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربی، محقق و مصحح: فیضی، آصف، ناشر: مؤسسة آل البیتعلیهم السلام، قم، چاپ دوم، 1385 ق.
38 . رسالة فی طرق حدیث من کنت مولاه، شمس الدین محمد بن احمد الذهبی.
39 . سرّ العالمین ابوحامد غزالی، تهران، 1305ق.
40 . سنن ابیداود، سلیمان بن اشعث سجستانی، دارالفکر، بیروت.
41 . سنن النسائی"، احمد بن شعیب نسائی.
42 . سنن ترمذی، محمد بن عیسی ترمذی، دارالفکر، بیروت.
43 . سیری در صحیحین، محمد صادق نجمی.
44 . شرح نهج البلاغة عزالدّین ابوحامد بن ابی الحدید، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ناشر: مکتبة آیة اللَّه المرعشی النجفی، قم، چاپ اول، 1404ق.
45 . صحیح ابن حبّان، علاء الدین علی بن بلبان.
46 . صواعق المحرقة، ابوالعباس احمد بن محمد بن حجر الهیثمی.
47 . عقد الدرر فی أخبار الإمام المنتظر، یوسف بن یحیی مقدسی شافعی سلمی، نصایح، قم، 1374ش.
48 . غدیر خُم، عبدالصالح انتصاری.
49 . فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، شهاب الدین احمد بن حجر العسقلانی، دارالکتب العلمیه، بیروت.
50 . فرائد السمطین، ابراهیم بن محمد الجوینی الخراسانی، داوود، تهران، 1378.
51 . فرهنگ و تمدن جهان در عصر ظهور، دکتر جلال برنجیان.
52 . کتاب الولایة، ابو جعفر محمد بن جریر طبری.
53 . کفایة الطالب، ابوعبداللَّه محمد بن یوسف الگنجی الشافعی.
54 . کمال الدین و تمام النعمة، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، ناشر: اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.
55 . الکنی و الالقاب، حاج شیخ عباس قمی، چاپ تهران.
56 . مانزل من القرآن فی علیعلیه السلام، حافظ ابونعیم اصفهانی.
57 . مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نور الدین علی بن ابی بکر بن سلیمان الهیثمی، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1422 ق.
58 . مرقاة المفاتیح فی شرح المشکاة المصابیح، ملا علی بن سلطان محمد قاری.
59 . مستدرک علی الصحیحین، محمد بن عبداللَّه حاکم نیشابوری، ، بیروت.
60 . مسند ابییعلی الموصلی، احمد بن علی بن المثنی التمیمی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1998 م.
61 . مسند، احمد بن محمد بن حنبل شیبانی.
62 . مشکل الآثار، ابوجعفر طحاوی، دائرة المعارف، هند، طبعه 1333ق.
63 . مصنف ابن ابیشیبه، عبداللَّه بن محمد بن ابی شیبه، دار السلفیة، بمبئی.
64 . مکیال المکارم، محمد تقی موسوی اصفهانی، اصفهان: مهر قائم؛ تهران: انتشارات دارالثقلین؟، 1390 ق.
65 . مناقب الإمام علی بن ابیطالبعلیه السلام، ابن مغازلی شافعی، رستگار، مشهد، 1387ش.
66 . المناقب، الموفق بن احمد حنفی خوارزمی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم.
67 . منتخب کنز العمال، علاء الدین علی متقی هندی.
68 . نزل الابرار بما صح من مناقب اهل البیت الاطهارعلیهم السلام، حافظ محمد بدخشی حارثی.
69 . نور الابصار فی مناقب آل النبی المختارصلی الله علیه وآله، مؤمن بن حسن الشبلنجی الشافعی ، ذوی القربی، قم، بیتا بینا.
70 . وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، محمد بن حسن حرّ عاملی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1104 ق.
71 . وسیلة المآل فی مناقب الآل، شیخ احمد بن باکثیر مکی.
72 . ینابیع المودة لذوی القربی، سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، الشریف الرضی، قم.
1 . غدیر، چشمه علم، بلکه سرچشمه هدایت و علم صحیح است.
2 . قرآن علم کل شیء است که کلید آن در دست صاحب غدیر است.
3 . از علم صحیح به هدایت صحیح میرسیم که به دست امامعلیه السلام است.
4 . بیان کننده علم امام، غدیر است که بدون او علم بدون تبیین و نامعلوم است.
5 . کسی بدون تبیین امام نمیتواند از علم منفعتی ببرد، زیرا خداوند علم آن را فقط به ایشان داده است.
6 . بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله امام غدیر هدایت کننده با قرآن است.
7 . عصر ظهور امام زمانعلیه السلام دوران تجلی علوم آل محمدعلیهم السلام است.
غدیر در ظاهر به محلهایی در بیابانها که در آن آب باران و سیلابها جمع شود میگویند(1)، ولی در باطن و حقیقت غدیر برکه و آبگیر نیست؛ غدیر چشمهای جاری است و بلکه سرچشمه است!
بهترین و خالصترین آبها آبی است که از سرچشمه برداشته شود؛ و البته آب وقتی از چشمه جاری شد به همان اندازه که از سرچشمه فاصله گرفت میزان ناخالصی و کدورت آن زیاد میگردد. ناخالصیهایی که گاه سبب تغییر ماهیت آب میشود و آن را غیر قابل استفاده و مضرّ میکند.
اصل و حقیقت علمِ صحیح هم مانند آب خالص آن چیزی است که برای انسان نافع باشد، و آن علمی است که نزد پروردگار است: «قُل اِنَّمَا العِلمُ عِندَ اللَّهِ وَ اِنَّما اَنَا نَذیرٌ مُبینٌ»(2): «بگو: آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟ جز این نیست که تنها صاحبان خرد ناب متذکر میشوند». غیر از این علم یا صحیح نیست یعنی برای انسان نافع نیست؛ و یا مثل همان آبی که از سرچشمه فاصله گرفته آنقدر ناخالصی دارد که ماهیت آن تغییر کرده و دیگر آب نیست! امیرالمؤمنینعلیه السلام در وصیت به امام حسنعلیه السلام میفرماید: «وَ اعلَم اَنَّهُ لا خَیرَ فی عِلمٍ لا یَنفَعُ، وَ لا یُنتَفَعُ بِعِلمٍ لا یَحِقُّ تَعَلُّمُه»(3): «بدان! علمی که سودمند نباشد فایدهای نخواهد داشت، و دانشی که سزاوار یادگیری نیست سودی ندارد».
سؤال اینجاست که سرچشمه و مجرای علم خداوند کجاست؟ «غدیر» همان
سرچشمه علم الهی است که در جستجوی آنیم. غدیر چشمهای جاری است. غدیر سرچشمه علم است.
خداوند متعال قرآن کریم را که بر قلب مبارک پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نازل شده مجرای علم خود معرفی میفرماید. در سه آیه از قرآن کریم این مطلب بسیار واضح آمده است: آیه اول: «لکِنِ اللَّهُ یَشهَدُ بِما اَنزَلَ اِلَیکَ اَنزَلَهُ بِعِلمِهِ وَ المَلائِکَةُ یَشهَدونَ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً»(1): «لکن خدا به آنچه بر تو نازل کرده گواهی میدهد. او آن را به علم خویش نازل کرده است و فرشتگان نیز گواهی میدهند، و گواه بودن خدا کافی است».
آیه دوم: «فَاِن لَم یَستَجیبوا لَکُم فَاعلَموا اَنَّما اُنزِلَ بِعِلمِ اللَّهِ وَ اَن لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَهَل اَنتُم مُسلِمونَ»(2): «پس اگر شما را اجابت نکردند بدانید که آنچه نازل شده به علم خدا است، و اینکه معبودی جز او نیست. پس آیا شما گردن مینهید؟
آیه سوم: «وَ کَذلِکَ اَنزَلناهُ حُکماً عَرَبیّاً وَ لَئِنِ اتَّبَعتَ اَهواءَهُم بَعدَ ما جاءَکَ مِنَ العِلمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِیٍّ وَ لا واقٍ»(3): «و این چنین ما قرآن را کتابی با حکمت و فصاحت عربی فرستادیم، و اگر با این علم و دانش که بر تو آمد باز پیرو میل جاهلانه آنها شدی دیگر مدد و نگهبانی از خدا نخواهی داشت».
در این سه آیه خداوند بیان میکند که آنچه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل کرده (قرآن) از علم خودش بوده است.
نکته مهم این است که قرآن کریم و قلب مبارک پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ظرف تمام علم
خداوند نیستند، چون علم خداوند عین ذات او و نامحدود است، بلکه علم قرآن علم کل شیء است. در این باره بیانهای متعدد در آیات قرآن کریم و روایات اهل بیتعلیهم السلام آمده است. به عنوان نمونه چند مورد ذکر میشود:
1 . «وَ یَومَ نَبعَثُ فی کُلِّ اُمَّةٍ شَهیداً عَلَیهِم مِن اَنفُسِهِم وَ جِئنا بِکَ شَهیداً عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَ هُدیً وَ رَحمَةً وَ بُشری لِلمُسلِمینَ»(1): «روزی که از هر امتی گواهی از خودشان بر آنها برمیانگیزیم، و تو را گواه بر آنان قرار میدهیم! و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است».
در این آیه حق تعالی به پیامبرش میفرماید: «کتابی بر تو نازل کردیم که بیان کننده تمام اشیاء است»؛ و در آیه دوم میفرماید: «هیچ چیزی را در این کتاب فروگذار نکردیم».
2 . «وَ ما مِن دابَّةٍ فِی الاَرضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیهِ اِلاّ اُمَمٌ اَمثالُکُم ما فَرَّطنا فِی الکِتابِ مِن شَیءٍ ثُمَّ اِلی رَبِّهِم یُحشَرونَ»(2): «هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند، نیست مگر این که امتهایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم. سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور میگردند».
شواهد روایی درباره این مطلب فراوان است، اما به دو روایت استشهاد میکنیم:
حدیث اول: امام صادقعلیه السلام فرمودند:
به راستی خدای تبارک و تعالی قرآن را برای بیان هر چیز فرو فرستاده تا آنجا که به خدا قسم چیزی را وانگذارده که بندگان بدان نیازمند باشند و تا آنجا که هیچ بندهای نتواند بگوید کاش این هم در قرآن بود مگر این که آن را هم خدا در قرآن فرو فرستاده است.(1)
حدیث دوم: ابوخنیس کوفی گوید: خدمت حضرت صادقعلیه السلام رسیدم در حالی که گروهی از نصرانیان در خدمت ایشان بودند، و ادعا کردند که مقام موسی و عیسی و محمدعلیهم السلام مساوی است چون همه آنها دارای شریعت و کتاب آسمانی هستند. امام صادقعلیه السلام فرمود:
حضرت محمدصلی الله علیه وآله برتر و اعلم از آن دو است. خداوند به او آن قدر علم عطا فرموده که به دیگری نداده است». گفتند: آیا آیهای در قرآن هست که شاهد بر این مطلب باشد؟ فرمودند: آری، این آیه «وَ کَتَبنا لَهُ فِی الاَلواحِ مِن کُلِّ شَیءٍ»(2): «و برای او در الواح اندرزی از هر موضوعی نوشتیم»، و این آیه که به عیسیعلیه السلام میفرماید: «وَ ِلاُبَیِّنَ لَکُم بَعضَ الَّذی تَختَلِفونَ فیهِ»(3): «و آمدهام تا برخی از آنچه را که در آن اختلاف دارید روشن کنم»، و فرمایش خداوند به حضرت محمدصلی الله علیه وآله که میفرماید: «وَ جِئنا بِکَ شَهیداً عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیء»(4): «تو را گواه بر آنان قرار میدهیم! و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است»، و این آیه «لِیَعلَمَ اَن قَد اَبلَغوا رِسالاتِ رَبِّهِم وَ اَحاطَ
بِما لَدَیهِم وَ اَحصی کُلَّ شَیءٍ عَدَداً»(1): «تا بداند پیامبرانش رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کردهاند و او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را احصا کرده است». به خدا قسم حضرت محمدصلی الله علیه وآله اعلم از هر دوی آنهاست. اگر حضرت موسی و عیسیعلیهما السلام پیش من بیایند و سؤال از من بنمایند به آنها جواب میدهم، و از ایشان سؤالاتی میکنم که جواب نمیدهند.(2)
در اینجا ممکن است سؤال یا شبههای ذهن انسان را مشغول کند: با وجود چنین کتابی - یعنی قرآن - که علم تمام اشیاء در آن است، دیگر چه احتیاجی به پیامبر و یا وصی پیامبر است؟
برای رسیدن به پاسخ بیان میکنیم:
1 . تمام مقصد قرآن تعلیم علم نیست، بلکه نهایت مقصد قرآن هدایت است. این مطلب آن قدر در قرآن واضح و صریح است که با اندک تأملی در آیات به آن پی میبریم. خداوند متعال میفرماید: «اِنَّ هذَا القُرآنَ یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ وَ یُبَشِّرُ المُؤمِنینَ الَّذینَ یَعمَلونَ الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُم اَجراً کَبیراً»(3): «این قرآن به آنچه که خود پایدارتر است هدایت مینماید، و به مؤمنانی که کارهای شایسته میکنند مژده میدهد که پاداشی بزرگ برایشان خواهد بود».
در جایی دیگر فرموده است: «بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، قُل اُوحِیَ اِلَیَّ اَنَّهُ استَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الجِنِّ فَقالوا اِنّا سَمِعنا قُرآناً عَجَباً، یَهدی اِلَی الرُّشدِ فَآمَنّا بِهِ وَ لَن نُشرِکَ بِرَبِّنا
اَحَداً»(1): «بگو: به من وحی شده که تنی چند از جنّیان گوش فراداشتند و گفتند: راستی ما قرآنی شگفتآور شنیدیم، که به راه راست هدایت میکند. پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد».
باز میفرماید: «یا اَهلَ الکِتابِ قَد جاءَکُم رَسولُنا یُبَیِّنُ لَکُم کَثیراً مِمّا کُنتُم تُخفونَ مِنَ الکِتابِ وَ یَعفوا عَن کَثیرٍ قَد جاءَکُم مِنَ اللَّهِ نورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ، یَهدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِاِذنِهِ وَ یَهدیهِم اِلی صِراطٍ مُستَقیمٍ»(2): «ای اهل کتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده که بسیاری از چیزهایی از کتاب آسمانی خود را که پوشیده میداشتید برای شما بیان میکند، و از بسیاری خطاهای شما درمیگذرد. برای شما از جانب خدا نور و کتابی روشنگر آمده است. خدا هر که را از خشنودی او پیروی کند به وسیله آن کتاب به راههای سلامت رهنمون میشود، و به توفیق خویش آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون میبرد و به راهی راست هدایتشان میکند».
در واقع قرآن کتاب هدایت است و اگر خداوند این کتاب را «تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ» قرار داده، این تبیان مقدمهای برای رسیدن به همین مقصد بوده است. دلیل این مطلب آیات فراوانی از قرآن کریم است:
آیه اول:
«وَ کَذلِکَ اَنزَلناهُ آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ اَنَّ اللَّهَ یَهدی مَن یُریدُ»(3): «بدین گونه قرآن را به صورت آیاتی روشنگر نازل کردیم، و خداست که هر که را بخواهد هدایت
مینماید». با دقت در آیه مشخص میگردد هدایت خدا بعد از نزول آیات بینات است، یعنی آیات بینات مقدمه و وسیله هدایت هستند.
آیه دوم:
«هذا بَیانٌ لِلنّاسِ وَ هُدیً وَ مَوعِظَةٌ لِلمُتَّقینَ»(1): «این قرآن برای مردم بیان است، و برای پرهیزگاران رهنمود و اندرزی است».
آیه سوم:
«وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَ هُدیً وَ رَحمَةً وَ بُشری لِلمُسلِمینَ»(2): «روزی را که از هر امتی گواهی از خودشان بر آنها برمیانگیزیم و تو را گواه بر آنان قرار میدهیم. و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است». دو آیه فوق نیز اشاره دارد که قرآنی که بیان و تبیان است هدایت است و هدایت میکند.
آیه چهارم:
«وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقوا وَ اذکُروا نِعمَةَ اللَّهِ عَلَیکُم اِذ کُنتُم اَعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخواناً وَ کُنتُم عَلی شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنقَذَکُم مِنها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُم آیاتِهِ لَعَلَّکُم تَهتَدونَ»(3): «همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان یکدیگر بودید و میان دل های شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه خداوند نشانههای خود را برای شما روشن میکند؛ باشد که شما هدایت شوید».
در این آیه صریحاً بیان شده که خداوند تبیین میکند تا مؤمنین هدایت شوند، و این تبیین مقدمه هدایت است.
2 . خداوندی که قرآن را تبیان برای هر شیئی معرفی کرده، فاعل این تبیین را وجود مبارک رسول اکرمصلی الله علیه وآله قرار داده است. در دو آیه ذیل کلمه تبیین به صورت فعل مخاطب آمده و مخاطب آن وجود مبارک رسول اکرمصلی الله علیه وآله است:
آیه اول:
«بِالبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ اَنزَلنا اِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیهِم وَ لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرونَ»(1): «همه پیامبران را با دلایل روشن و کتابهای آسمانی فرستادیم و قرآن را هم به سوی تو نازل کردیم به خاطر اینکه برای مردم آنچه را که به سویشان نازل شده بیان کنی و برای اینکه بیندیشند».
آیه دوم:
«وَ ما اَنزَلنا عَلَیکَ الکِتابَ اِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اختَلَفوا فیهِ وَ هُدیً وَ رَحمَةً لِقَومٍ یُؤمِنونَ»(2): «ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند برای آنها روشن کنی، و قرآن مایه هدایت و رحمت برای مردم با ایمان است».
همان طور که ملاحظه میشود، کلمه «تُبَیِّنَ» فعل مخاطب است. یعنی خداوند متعال به حبیبش خطاب فرموده که قرآن را دفعتاً بر تو نازل کردیم تا تو برای نزول تدریجی آن تبیین کننده باشی. لذا تا پیامبرصلی الله علیه وآله در کنار این کتاب قرار نگیرد کسی نمیتواند از علوم قرآن بهرهمند گردد و در نتیجه از هدایت قرآن بیبهره خواهد بود.
بدون پیامبرصلی الله علیه وآله نمیتوان از قرآن بهره برد
برای روشن شدن این مطلب که چرا کسی از علم و هدایت قرآن به تنهایی و بدون وجود پیامبرِ خداصلی الله علیه وآله نمیتواند بهرهمند گردد، چند نکته باید بیان گردد:
نکته اول:
اصل و حقیقت قرآن کریم همان کتاب مبین(1)است.(2)«بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، الر، تِلکَ آیاتُ الکِتابِ المُبینِ، اِنّا اَنزَلناهُ قُرآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُم تَعقِلونَ»(3): «الف، لام، راء، این آیههای کتاب مبین است. ما قرآن را به زبانی عربی نازل کردیم باشد که عقل خود را به کار گیرید». «بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، حم، وَ الکِتابِ المُبینِ، اِنّا جَعَلناهُ قُرآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُم تَعقِلونَ»(4): «حم. سوگند به کتاب مبین. همانا ما قرار دادیم آن را قرآنی عربی باشد که شما عقل خود را به کار گیرید».
در دو آیه فوق بیان شده که قرآن از کتاب مبین تنزیل شده است. در واقع قرآن کریم صورت تنزیلیه کل کتاب مبین است، و کتب آسمانیِ قبل از قرآن مثل تورات و انجیل، صورت تنزیلی بعض کتاب مبین بوده و بعضی از علم کتاب مبین نزد انبیاء گذشته و اوصیاء ایشان بوده است.(5)
زخرف: 63 : «وَ لَمّا جاءَ عیسی بِالبَیِّناتِ قالَ قَد جِئتُکُم بِالحِکمَةِ وَ ِلاُبَیِّنَ لَکُم بَعضَ الَّذی تَختَلِفونَ فیهِ فَاتَّقوا اللّهَ وَ اَطیعونِ» : «چون عیسی علیهالسلام دلایل آشکار آورد گفت: به راستی برای شما حکمت آوردم، و تا درباره بعضی از آنچه در آن اختلاف میکردید برایتان توضیح دهم. پس از خدا بترسید و فرمانم ببرید».
نمل : 40 : «قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبلَ اَن یَرتَدَّ اِلَیکَ طَرفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُستَقِرًّا عِندَهُ قالَ هذا مِن فَضلِ رَبّی لِیَبلُوَنی ءاَشکُرُ اَم اَکفُرُ وَ مَن شَکَرَ فَاِنَّما یَشکُرُ لِنَفسِهِ وَ مَن کَفَرَ فَاِنَّ رَبّی غَنِیٌّ کَریمٌ»: «مردی که دانشی از کتاب آسمانی داشت گفت: من پیش از آنکه دیده بگردانی آن را پیش تو میآورم. در این هنگام چون سلیمان آن را دید که به حضورش نهاده است گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که سپاس میگزارم یا ناسپاسی مینمایم، و هر کس سپاس گزارد در حقیقت به مصلحت خویش سپاس گزارده و هر کس ناسپاسی نماید پروردگار من بینیازی بزرگواراست».
تفسیر فرات از امام باقر علیهالسلام و آن جناب از پدرش نقل کرد که فرمود: «خداوند هیچ پیامبری را برنیانگیخت مگر اینکه مقداری از علم به او داد به جز پیامبر ما که به او تمام علم را داد و در قرآن فرموده: «تِبیانا لِکُلِّ شَیْءٍ»؛ و در آیه دیگر: «وَ کَتَبنا لَهُ فِی الاَلواحِ مِن کُلِّ شَیْءٍ» و فرموده است: «الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ». نفرموده: کسی که دارای علم کتاب است، بلکه فرموده است: کسی که نزد او مقداری از علم کتاب است؛ ولی درباره حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «اَورَثنَا الکِتابَ الَّذینَ اصطَفَینا مِن عِبادِنا».
این بیان مربوط به تمام علم است و ما آن خانواده برگزیده هستیم که در این آیه میفرماید. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در تقاضای خود از خدا میگفت: «رَبِّ زِدنی عِلما» : «مرا افزایش علم عنایت کن». این همان افزایشی است که در نزد ماست که در اختیار هیچ یک از اوصیای انبیاء و نه بازماندگان آنها جز ما نبوده است. با همین علم ما از بلاها، مرگ و میرها، حق و باطلها اطلاع داریم».
بحار الانوار: ج 13 ص 242 از بصائر الدرجات نقل میکند که امام باقر علیهالسلام فرمود: «شیعه درباره علی و موسی و عیسی علیهمالسلام چه عقیدهای دارند؟ پرسیدم: فدایت شوم از چه نظر پرسش میکنید؟ فرمود: از جهت علم، آیا آنها فضیلت یکسان دارند؟ گفتم: فدایت شوم من چه بگویم؟ فرمود: به خدا سوگند، علی علیهالسلام از آن دو داناتر است. سپس فرمود: ای بنده خدا، آیا نمیدانی که علم علی علیهالسلام عین علم محمد صلیاللهعلیهوآله است و علم محمد صلیاللهعلیهوآله بالاتر و افضل از همه انبیاء است؟ گفتم: آری، فرمود: خداوند تبارک و تعالی درباره موسی علیهالسلام میفرماید: «ما در الواح تورات بعضی چیزها را نوشتیم و به او شناساندیم که همه امور برای او آشکار نمیشود»، امّا خداوند تعالی درباره حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ما تو را بر همه امت ها و رسولان آنها شاهد میآوریم و بر تو کتابی نازل کردیم که توضیح و تبیین همه چیز است».}
بحار الانوار: ج 14 ص 245 از بصائر الدرجات از ابو عبداللّه بن ولید نقل میکند که میگوید: امام صادق علیهالسلام از من پرسید: پیروان تو درباره امیرالمؤمنین و عیسی و موسی علیهمالسلام چه میگویند و کدام یک را داناتر میشمارند؟ گفتم: ما میگوییم هیچ کس بر پیامبران اولی العزم برتری و تقدم ندارد! حضرت صادق علیهالسلام فرمود: اگر من با شما بر اساس کتاب خدا استدلال کنم، چه خواهید گفت؟ گفتم: در کجای کتاب خدا چنین مطلبی آمده است؟ حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خدای تعالی به موسی علیهالسلام فرمود: «وَ کَتَبنا لَهُ فِی الاَلواحِ مِن کُلِّ شَیْءٍ مَوعِظَةً»: «ما در الواح تورات برای موسی علیهالسلام از پند هر چیزی نوشتیم». امّا نفرمود: «علم همه چیز را نوشتیم».
عیسی علیهالسلام به مردم فرمود: «وَ ِلاُبَیِّنَ لَکُم بَعضَ الَّذی تَختَلِفونَ فیهِ»: «من آمدهام تا بعضی از موارد اختلافتان را برایتان توضیح دهم». و نفرمود: «همه چیز را برایتان بیان کنم و توضیح دهم».
اما درباره امام شما فرمود: «کَفی بِاللّهِ شَهیدا بَینی وَ بَینَکُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ»: «میان من و شما شهادت خدا و کسی که علم همه کتاب نزد اوست کفایت میکند».
1) البته در بعضی از آیات قرآن کریم کتاب مبین به معنی خود قرآن است، مثل آیه مبارکه پانزدهم سوره مائده که میفرماید: «قَد جاءَکُم مِنَ اللّهِ نورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ ...».
2) کلماتی همچون «الکتاب» در بعضی آیات و یا «کتاب مکنون» و یا «ام الکتاب» و یا «لوح محفوظ» نیز در قرآن به عنوان اصل و حقیقت قرآن بیان شده، که منظور از همه همان کتاب مبین است.
3) یوسف: 1 ، 2.
4) زخرف: 1، 2، 3 .
5) اعراف: 145 : «وَ کَتَبنا لَهُ فِی الاَلواحِ مِن کُلِّ شَیْءٍ مَوعِظَةً وَ تَفصیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذها بِقُوَّةٍ وَ أْمُر قَومَکَ یَأخُذُوا بِأَحسَنِها سَأُریکُم دارَ الفاسِقینَ»: «و در الواح تورات برای او در بعضی از موارد پندی و برای هر چیزی تفصیلی نگاشتیم. پس گفتیم: آن را به جد و جهد بگیر و قوم خود را وادار کن که بهترین آن را فرا گیرند، به زودی سرای نافرمانان را به شما مینمایانم».}
نکته دوم:
علم الکتاب (کتاب مبین) نزد هر کسی باشد او میتواند علم به همه اشیاء را از قرآن استخراج کند، و میتواند مبیّن همه اشیاء تا روز قیامت باشد. و چه محرومیت بزرگی است برای کسی که ادعا میکند طالب علم است و خود را از این منبع و سرچشمه اصلی علم ناب و صحیح بیبهره کند.
بیان شد که این علم به صورت وحی به قلب نازنین رسول خداصلی الله علیه وآله نازل شده(1)
شعراء: 195 ـ 192 : «وَ اِنَّهُ لَتَنزیلُ رَبِّ العالَمینَ . نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَمینُ . عَلی قَلبِکَ لِتَکونَ مِنَ المُنذِرینَ . بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبینٍ»: «بیتردید این قرآن نازل شده از طرف پروردگار جهانیان است، که روح الامین آن را نازل کرده است، بر قلب تو تا از بیم دهندگان به زبان عربی روشن و گویا باشی»
و قلب مبارک ایشان همان مدینه علم و سرچشمه علوم الهی است. بعد از وجود مبارک رسول اکرمصلی الله علیه وآله قرآن موجود است، لکن این سوال مطرح است که چه کسی مبیّنِ این تبیان و معلّمِ این کتاب علم الهی و چه کسی هادی در کنار این کتاب هدایت است؟1) بقره: 97 : «قُل مَن کانَ عَدُوّا لِجِبریلَ فَاِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلبِکَ بِاِذنِ اللّهِ مُصَدِّقا لِما بَینَ یَدَیهِ وَ هُدیً وَ بُشری لِلمُؤمِنینَ»: «بگو: هر کس دشمن جبرئیل باشد بداند که او آن (قرآن) را به اذن خدا بر قلب تو فرود آورد که تصدیق کننده کتاب پیش از خویش است و هدایت و مژده برای مؤمنان است».
چه کسی همه چیز را میداند؟ برای حل مشکلات بشر به کسی باید رجوع کرد؟ برای حلّ اختلافات چه کسی باید مرجع قرار گیرد؟ باب ورود به مدینه علم نبوی کیست؟
بعد از وجود مبارک رسول اکرمصلی الله علیه وآله آیا بشر باید بیبهره از علم الهی باشد و به دنبال ظنّیات و وهمیّات بشری تشنگی خود را با آب گل آلود و شور و تلخ برطرف کند بلکه بیفزاید!! آبی که آنقدر آلوده است که به آن نمیتوان آب گفت!
دلیل ما بر ناخالصی و صحیح نبودن این علم آن است که نتیجه علم صحیح هدایت و آشنایی با خداوند و آماده شدن برای رجوع به خدا و ملاقات با اوست. دلیل ما عدم سیرابی بشر و ازدیاد تشنگی روحشان است. دلیل ما جهانگیر شدن ظلم و جور دانشمندان ظاهری و دولتهای به ظاهر پیشرفته در علم ایشان است. هر چه آنها در علم پیشرفت کردهاند از خدا دورتر شدهاند و علم را وسیلهای برای قدرت قرار دادهاند تا بنده و تسلیم خدا نشوند و در مقابل خدا بایستند.
هر چند ادعای ما این است که با بهرهمند شدن از علم کتاب خدا، بشر از پیشرفت دور نخواهد شد و به زندگی سخت اُمَم گذشته برنخواهد گشت، بلکه به اذن خدا همه هستی را تحت تسخیر خود در خواهد آورد.
آصف بن برخیا(1)تنها یک علم از علم الکتاب را داشت و به وسیله آن تخت بلقیس را از فاصله حدود پانصد فرسخ در یک طرفة العین و کمتر از آن نزد حضرت
1) نمل: 40 : «قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبلَ اَنْ یَرتَدَّ اِلَیکَ طَرفُکَ، فَلَمّا رَآهُ مُستَقِرّا عِندَهُ قالَ هذا مِنْ فَضلِ رَبّی لِیَبلُوَنی ءأَشکُرُ اَم اَکفُرُ وَ مَن شَکَرَ فَاِنَّما یَشکُرُ لِنَفسِهِ وَ مَن کَفَرَ فَاِنَّ رَبّی غَنِیٌّ کَریمٌ» : «مردی که دانشی از کتاب آسمانی داشت گفت: من پیش از آنکه دیده بگردانی آن را پیش تو میآورم. در این هنگام چون (سلیمان) آن را دید که به حضورش نهاده است گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که سپاس میگزارم یا ناسپاسی مینمایم، و هر کس سپاس گزارد در حقیقت به مصلحت خویش سپاس گزارده و هر کس ناسپاسی نماید پروردگار من بینیازی بزرگوار است».
سلیمانعلیه السلام آورد. حال اگر تمام این علم مکشوف گردد آیا بشر عقب مانده و بیبهره از پیشرفت میگردد؟!
سؤال مهم اینجاست که چه وقت آن زمان فرا خواهد رسید؟ برای رسیدن به جواب این سؤال به سؤال قبلی برمیگردیم. بعد از وجود مبارک رسول اکرمصلی الله علیه وآله قرآن موجود است؛ لکن این سؤال مطرح است که چه کسی مبیّنِ این تبیان و معلّمِ این کتاب علم الهی و چه کسی هادی در کنار این کتاب هدایت است؟
خوب دقت کنید، همین جا ... همین نزدیکیها ... ماجرای غدیر ... غدیر معرفی باب مدینه علم است.
قرآن کریم در آیات متعدد و به بیانهایی راه وصل شدن به این سرچشمه را بیان کرده و فرموده: «اَفَلا یَتَدَبَّرونَ القُرآنَ اَم عَلی قُلوبٍ اَقفالُها».(1)«اَ فَلا یَتَدَبَّرونَ القُرآنَ وَ لَو کانَ مِن عِندِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدوا فیهِ اختِلافاً کَثیراً».(2)
لذا اگر کسی با نیّت خالص در قرآن تدبّر کند قفلهای دل او باز شده و باب مدینة العلم را مییابد که امام صادقعلیه السلام فرمودند: «... لَو تَدَبَّرَ القُرآنَ شیعَتُنا لَما شَکُّوا فِی فَضلِنا»(3): «اگر شیعیان ما در قرآن تدبّر میکردند؛ فضل و مقام ما را به خوبی میدانستند و در آن شک نمیکردند.
بیان شد که «علم الکتاب» به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی شده و این مطلبی است که در آیات متعددی بیان شده است. مثلاً فرمود: «وَ الَّذی اَوحَینا اِلَیکَ مِنَ الکِتابِ هُوَ الحَقُّ مُصَدِّقاً
لِما بَینَ یَدَیهِ اِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیرٌ»(1): «آنچه از آن کتاب از راه وحی به تو رساندیم، آن حقیقت است و تصدیق کننده آنچه که پیش از آن آمده است: زیرا خداوند به بندگانش البته خبرداری بیناست».
نکته قابل توجه اینکه بلافاصله در آیه بعد خداوند میفرماید بعد از وجود مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله این علم به عدهای به ارث رسیده است: «ثُمَّ اَورَثنَا الکِتابَ الَّذینَ اصطَفَینا مِن عِبادِنا فَمِنهُم ظالِمٌ لِنَفسِهِ وَ مِنهُم مُقتَصِدٌ وَ مِنهُم سابِقٌ بِالخَیراتِ بِاِذنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الفَضلُ الکَبیرُ»(2): «سپس آن کتاب را به آن عده از بندگانمان که برگزیدیم به میراث دادیم. پس بعضی از ایشان ستمکار نفس خویش است و بعضی از ایشان میانهرو، و دیگری به اجازه خداوند پیشرو در نیکی هاست. این همان فضل بزرگ است».
با دقت در آیه ملاحظه میشود که خداوند بندگان برگزیده خود را وارث علم الکتاب قرار داده است؛ همان کتابی که به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی شده است. اما سؤال این است که بندگان برگزیده خدا چه کسانی هستند؟
قرآن کریم صریحاً ایشان را معرفی کرده، آنجا که فرمود: «اِنَّ اللَّهَ اصطَفی آدَمَ وَ نوحاً وَ آلَ اِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمینَ، ذُرِّیَّةً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»(3): «خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برگزیده است. فرزندانی که بعضی از آنان از نسل بعضی دیگرند، و خداوند شنوای داناست».
در این آیه، آدم و نوح و آلابراهیم و آلعمران به عنوان بندگان برگزیده الهی معرفی شدهاند. ممکن است اشکال شود که اگر همه افراد آیه فوق مصطفای الهی هستند، پس باید جمیع ایشان وارث علم الکتاب قرار گیرند، در حالی که قبلاً بیان شد که تمام علم الکتاب فقط نزد پیامبر خاتمصلی الله علیه وآله است و انبیاء قبل فقط بعضی از این علم را واجد بودهاند!
در جواب بیان میگردد چون در آیه 32 سوره فاطر «ثُمَّ اَورَثنا» را بعد از «وَالَّذی اَوحَینا اِلَیکَ» در آیه 31 بیان کرده، مشخص میگردد منظور آن دسته از بندگان مصطفای خدا هستند که بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله میآیند. لذا حضرت آدم و نوحعلیهما السلام از این دایره خارج میگردند.
همچنین با توجه به آیه «اَم یَحسُدونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَینا آلَ اِبراهیمَ الکِتابَ وَ الحِکمَةَ وَ آتَیناهُم مُلکاً عَظیماً»(1): «یا اینکه آنها به مردم (به پیامبر و خاندانش) به خاطر آنچه خداوند از فضلش به آن ها داده حسد میورزند؟ همانا ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و آنها را فرمانروایی بزرگی عطا کردیم»؛ مشخص میشود که بندگان برگزیدهای که خداوند ایشان را وارث الکتاب گردانده همان آل ابراهیمعلیه السلام هستند. البته دلایل دیگری وجود دارد که آلعمران از این دایره خارج هستند، و ما به جهت رعایت اختصار از آن خودداری میکنیم.
سؤال بعدی اینکه آل ابراهیمعلیه السلام چه کسانی هستند؟ تا قبل از این سؤال به فضل خداوند اثبات شد که آن بندگانی که مصطفای خدا هستند بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله وارث علم الکتاب هستند؛ همان علم الکتابی که خداوند علم کل شیء را در آن قرار داده و به بیان
1) نساء: 54 .
خود قرآن علم کلّ شیء را در آن احصاء کرده است. «وَ کُلَّ شَیءٍ اَحصَیناهُ کِتاباً»(1): «و حال آنکه هر چیزی را برشمرده به صورت کتابی در آوردهایم».
اما همین تعبیر «اِحصاء کُلِّ شَیء» در مورد «امام مبین» نیز آمده است: «اِنّا نَحنُ نُحیِ المَوتی وَ نَکتُبُ ما قَدَّموا وَ آثارَهُم وَ کُلَّ شَیءٍ اَحصَیناهُ فی اِمامٍ مُبینٍ»(2): «ما هستیم که مردهها را زنده میکنیم و آثار از پیش تهیه شده آنان را مینویسیم و همه چیز را در امامی آشکار شماره کردهایم»؛ معلوم میشود که علم الکتاب در وجود امام مبینعلیه السلام احصاء شده است. اتفاقاً رسول اکرمصلی الله علیه وآله در خطبه روز غدیر خم استناد نموده و فرمودند: «مَعاشِرَ النّاسِ، ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد اَحصاهُ اللَّهُ فِیَّ وَ کُلُّ عِلمٍ عَلِمتُهُ فَقَد اَحصَیتُهُ فی اِمامِ المُتَّقینَ وَ ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد عَلَّمتُهُ عَلِیّاً وَ هُوَ الاِمامُ المُبینُ»(3): «ای مردم، هیچ علمی نیست مگر این که خداوند آن را در وجود من احصاء و جمع فرموده و من هم تمام علمی را که دانستم در پیشوای پرهیزکاران جمع نمودم. هیچ علمی نیست اِلاّ اینکه به علیعلیه السلام آموختم و او امام مبین است».
پس معلوم میشود منظور از آلابراهیمعلیه السلام که از بندگان مصطفای خدا هستند و وارث علم الکتاب، کسانی هستند که امام باشند؛ یعنی خداوند به ایشان منصب امامت داده باشد.
در آیه «وَ اِذِ ابتَلی اِبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَ مِن ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمینَ»(4): «و به یاد آورید زمانی را که خدای ابراهیم او
را به اموری گوناگون امتحان کرد و او همه را به جا آورد. خداوند فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: امامت در فرزندانم نیز هست. فرمود: عهد من به ستمگران نمیرسد». خداوند بیان میکند که امامت را در آن دسته از ذریّه ابراهیم قرار داده که ظالم نیستند. پس امام حتما باید از نسل ابراهیم خلیل الرحمنعلیه السلام باشد؛ و در نتیجه «آلابراهیم» که «وارث الکتاب» هستند همان «ذریه ابراهیمعلیه السلام» هستند که خداوند ایشان را امام قرار داده است.
ثانیاً کسی میتواند امام باشد که از اول عمر حتی برای یک لحظه ظالم نبوده باشد و از او ظلمی سر نزده باشد، چرا که الف و لام بر سر کلمه «الظالمین» الف و لام جنس است که تمام ظالمین را در برمیگیرد. یعنی اگر کسی در طول دوران زندگیش، حتی فقط یک ظلم از او سر بزند نمیتواند واجد منصب امامت باشد.
اما ظلم چیست؟ قرآن کریم در موارد متعدد ظلم را تعریف کرده و ظالم را معرفی نموده است. مثلاً شریک آوردن برای خداوند متعال را بزرگترین ظلم معرفی میکند: «وَ اِذ قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشرِک بِاللَّهِ اِنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌ»(1): «به یاد آور زمانی را که لقمان به فرزندش در حالی که او را موعظه میکرد گفت: پسرم! چیزی را شریک خدا قرار مده که شرک به خدا ظلم بزرگی است». در جای دیگر کافران را به عنوان ظالمان معرفی میکند: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اَنفِقوا مِمَّا رَزَقناکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ یَومٌ لا بَیعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الکافِرونَ هُمُ الظّالِمونَ»(2): «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی؛ و کافران ستمکارانند». پس اگر کسی
حتی برای یک لحظه کافر به خداوند باشد یا برای خدا شریک آورد، به نص قرآن او نمیتواند در منصب امامت قرار گیرد، لذا عالم به علم الکتاب نیست.
دلیل بسیار مهم دیگری در آیات قرآن وجود دارد که ارتباط بین عالم به علم الکتاب بودن و ظالم نبودن را بیان میکند: «وَ کَتَبنا عَلَیهِم فیها اَنَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ وَ العَینَ بِالعَینِ وَ الاَنفَ بِالاَنفِ وَ الاُذُنَ بِالاُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الجُروحَ قِصاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّارَةٌ لَهُ وَ مَن لَم یَحکُم بِما اَنزَلَ اللَّهُ فَاوُلئِکَ هُمُ الظّالِمونَ»(1): «در تورات برایشان مقرر کردیم که جان در ازای جان و چشم در برابر چشم و بینی در مقابل بینی و گوش در ازای گوش و دندان به جای دندان و زخم ها به مانندش، پس کسی که آن را ببخشد این کار کفّارهای برای اوست، و کسی که به حکم آنچه خدا فرو فرستاد داوری نکند پس ستمکاران همینان باشند». طبق این آیه کسانی که طبق ما اَنزَل اللَّه حکم نکنند ظالم هستند. پس کسی که عالم به ما انزل اللَّه باشد میتواند بر طبق آن حکم کند و ظالم نباشد.
در بین کسانی که بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله ادعای جانشینی پیامبر و امامت کردند، کدام یک میتوانند ادعا کنند که برای یک لحظه کافر و مشرک به خدا نبودهاند؟! کدام یک میتوانند ادعا کنند که عالم به تمام ما انزل اللَّه هستند تا بر طبق آن حکم کنند؟! گواه تاریخ در این مورد چیست؟!
در اعلمیّت امیرالمؤمنینعلیه السلام به ما انزل اللَّه بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله در هیچ کدام از فرق اسلامی تردیدی نیست. همه اذعان دارند آن کسی که بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله تمام علم الکتاب نزد اوست، کسی نیست جز امیرالمؤمنین علی بن ابیطالبعلیه السلام که خداوند صریحاً بیان فرموده تمام علم الکتاب نزد ایشان است.
1) مائده: 45 .
«وَ یَقولُ الَّذینَ کَفَروا لَستَ مُرسَلاً قُل کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَینی وَ بَینَکُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ»(1): «کسانی که کافر شدند میگویند: تو فرستاده نیستی. بگو: کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است، میان من و شما گواه باشد».
همان طور که بیان شد این علم به وجود مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله از طریق وحی رسیده و بعد از ایشان به ائمه هدیعلیه السلام به ارث رسیده که امیرالمؤمنینعلیه السلام اولین ایشان و حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام آخرین ایشان هستند. این مطلب در روایات اهل بیتعلیهم السلام به وفور مشاهده میگردد.
ما به عنوان نمونه دو حدیث را ذکر میکنیم:
حدیث اول: (از شیعه)
عبد الرحمان بن کثیر از حضرت صادقعلیه السلام نقل میکند که درباره آیه «وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ» فرمودند: «ما را قصد کرده و علیعلیه السلام اول و افضل و بهترین ماست».(2)
حدیث دوم: (از شیعه)
ابن بُکَیر از حضرت صادقعلیه السلام نقل میکند و میگوید: من خدمت آن جناب بودم و سخن از علم سلیمانعلیه السلام به میان آمد و قدرتی که به او داده شده بود. فرمود: به سلیمان بن داوودعلیه السلام چه چیز داده شده؟ به او یک حرف از اسم اعظم داده بودند ولی امام شما کسی است که خداوند در این آیه میفرماید: «قُل کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَینی وَ بَینَکُم وَ مَن
عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ». به خدا قسم نزد علیعلیه السلام تمام علم کتاب بود. عرض کردم: صحیح میفرمایید، فدایتان شوم.(1)
حدیث سوم: (از اهل سنت)
سعید بن جبیر نقل کرده است: ابن عباس صحابی پیامبر درباره قول خداوند «وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ»، بیان کرد که منظور علیعلیه السلام است که علم الکتاب نزد اوست.(2)
قبلاً بیان شد که جناب آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمانعلیه السلام که آن قدرت خارق العاده را از خود نشان داد، تنها یک حرف از علم الکتاب را نزد خود داشت. حال وقتی به نص قرآن کریم و روایات، امیرالمؤمنین و ائمه بعد از ایشان تمام علم الکتاب نزدشان است، اگر روزی قرار شود تمام این علم را برای مردم دنیا مکشوف سازند چه اتفاقی خواهد افتاد؟!
سؤالات زیادی در اینجا مطرح است، مثل اینکه چرا ائمه هدیعلیه السلام این علم را مکشوف نساختند؟ و آیا در این دنیا زمانی خواهد آمد که این علوم مکشوف شده و مردم از آن بهرهمند گردند؟ آیا ظرف دنیا برای پذیرش آثار این علوم گنجایش دارد؟ و سؤالات فراوان دیگر ....
اینکه چرا اهل بیتعلیهم السلام این علوم را مکشوف نساختند و در ظاهر از آن بهره نمیبردند، سادهترین دلیلی که برای آن میتوان بیان کرد این است که مردم ایشان را
رها کرده و به سراغ جاهلترین افراد امت رفتند و خلافت آنها را پذیرفتند، و صد البته ظرفیت و توان پذیرش این علوم را نداشتند و هنوز به بلوغ فکری و قلبی پذیرش علم الهی نرسیده بودند، تا جایی که اگر کسی ادعا میکرد مثلاً یکی از ائمهعلیهم السلام علم غیب میداند، مدعی و بقیه شیعیان را واجب القتل میدانستند، و اگر خود امامعلیه السلام از روی تقیه انکار نمیکردند ایشان را نیز به شهادت میرساندند.
تا جایی که ائمه هدیعلیهم السلام دستور به کتمان این امر داده میفرمودند: «احدی قدرت تحمل پذیرش این مطلب را ندارد جز ملائکه مقرب و انبیای مرسل و مؤمنینی که قلوبشان را خدا مورد امتحان قرار داده است».
شاهد این مطلب در روایات فراوان دیده میشود که به چند مورد اکتفا میکنیم:
حدیث اول:
وهب بن وهب قرشی گفت: از حضرت صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمود: گروهی از اهل فلسطین بر حضرت باقرعلیه السلام وارد شدند و او را از مسائلی چند سؤال کردند و ایشان جواب داد. ... سپس فرمود: جدم امیر المؤمنینعلیه السلام حاملانی را از برای علم خویش نیافت تا آنجا که آه سرد از سینه پر درد میکشید و بر سر منبر میفرمود: از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. در میان سینه من علم بسیاری است. آه! آه! آگاه باشید که کسی را نمییابم که آن را تحمل کند، و آگاه باشید که من بر شما از جانب خدا حجت رسایم. پس دوست مدارید گروهی را که خدا بر ایشان خشم کرده است. آنان از آخرت نومید شدهاند چنان که کافران از صاحبان قبرها که مردگانند نومید شدهاند.(1)
1) بحار الانوار: ج 3 ص 224.
حدیث دوم:
امام صادقعلیه السلام فرمود: روزی نزد علی بن الحسینعلیه السلام سخن از تقیّه پیش آمد. آن حضرت فرمودند: به خدا اگر ابوذر میدانست آنچه در دل سلمان بود او را میکشت، در صورتی که پیامبرعلیه السلام میان آن دو برادری برقرار کرد! پس درباره مردم دیگر چه گمان دارید؟ همانا علم علماء صعب و مستصعب است، و جز پیامبر مرسل یا فرشته مقرب یا بنده مؤمنی که خدا دلش را به ایمان آزموده طاقت تحمل آن را ندارد. سپس فرمود: از این رو سلمان از جمله علما شد. او مردی از ما خانواده است، و از این جهت او را در ردیف علماء آوردم.(1)
حدیث سوم:
امام صادقعلیه السلام فرمود: حدیث ما صعب و مستصعب است. تحمل آن را ندارد جز سینههای نورانی یا دلهای سالم یا صاحبان اخلاق نیکو. همانا خدا از شیعیان ما پیمان (به ولایت ما) گرفت، چنان که از بنیآدم (به ربوبیت خود) پیمان گرفت و فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم»؟ پس هر که نسبت به ما (به پیمان خویش) وفا کند، خدا بهشت را به او پاداش دهد، و هر که ما را دشمن دارد و حقّ ما را به ما نرساند، همیشه و جاودان در دوزخ است.(2)
حدیث چهارم:
امام باقرعلیه السلام فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: حدیث آل محمدعلیهم السلام صعب و مستصعب است، جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا بندهای که خدا دلش را به ایمان آزموده، به آن ایمان نیاورد. پس هر حدیثی که از آل محمدعلیهم السلام به
شما رسید و در برابر آن آرامش دل یافتید و آن را آشنا دیدید، بپذیرید، و هر حدیثی که دلتان از آن رمید و ناآشنایش دیدید، آن را به خدا و پیامبر و عالم آل محمدعلیهم السلام رد کنید. همانا هلاک شده کسی است که حدیثی را که تحمل ندارد برایش بازگو کنند، و او بگوید به خدا این چنین نیست! به خدا این چنین نیست! و انکار مساوی کفر است.(1)
حدیث پنجم:
شعیب حداد گوید: از امام ششم جعفر بن محمدعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «حدیث ما سخت است و تحمل آن را ندارد جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا بندهای که خدا دلش را با ایمان آزموده یا مدینه حصینه (شهری که دژ و قلعه محکم دارد).
عَمرو شاگرد شعیب از او پرسید: ای شعیب مدینه حصینه کدام است؟ گفت: من خود معنی آن را از امام صادقعلیه السلام پرسیدم. به من فرمودند: قلب مجتمع (قلبی که با قلوب دیگر بر سر ایمان به خدا و اطاعت امر او اتحاد دارد) است.(2)
در پاسخ به این سؤال که این علوم در چه زمانی مکشوف خواهد شد، ارتباط اصلی غدیر و ظهور و تجلّی غدیر در ظهور روشن میگردد. دوران ظهور همان دوران باشکوه ظهور علم آل محمدعلیهم السلام است که خداوند وعده آن را داده و این وعده در متن قرآن کریم بارز است:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتَضی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً یَعبُدونَنی لا یُشرِکونَ بی شَیئاً وَ مَن کَفَرَ بَعدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الفاسِقونَ»(1): «خدا به کسانی از شما که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند وعده داده که آنان را در زمین جانشین کند همان گونه که کسانی را که پیش از ایشان بودند جانشین کرد و البته دینشان را که برای آنان پسندید به مصلحت ایشان اقتدار بخشد و ترسشان را به ایمنی بدل کند تا مرا بپرستند و چیزی را شریک من نگیرند، و هر کس پس از آن کافر گشت چنین کسانی همان زشتکاران باشند».
این خلافت و جانشینی برای علم خداوند نیز هست و ما این مطلب را از روایت استفاده میکنیم:
حدیث اول:
امام محمد تقیعلیه السلام فرمودند: خدای جلّ ذکره شب قدر را در ابتدای خلقت دنیا آفرید و در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وصیّی که باید باشد را آفرید و حکم فرمود که در هر سال شبی باشد که در آن شب تفسیر و بیان امور تا چنان شبی در سال آینده فرود آید. هر کس آن شب را انکار کند علم خدای عز و جل را رد کرده، زیرا پیامبران و رسولان و محدثان جز به وسیله حجتی که در آن شب به آنها میرسد با حجتی که جبرئیلعلیه السلام (در غیر آن شب) برای آنها میآورد، قائم نشوند و بپا نایستند (زیرا برنامه رهبری خلق و علم بدون اختلاف را در آن شب به دست میآورند).
1) نور: 55 .
راوی میگوید: عرض کردم: جبرئیل یا ملائکه دیگر نزد محدثان هم میآیند؟ فرمود: اما نسبت به پیامبران که شکی نیست، و نسبت به غیر ایشان ناچار باید از نخستین روز آفرینش زمین تا پایان جهان حجّتی برای اهل زمین باشد که خدای تعالی تفسیر امور را در آن شب بر محبوبترین بندگانش نازل فرماید. به خدا سوگند که جبرئیل و ملائکه در شب قدر آن امر را برای آدم آوردند، و به خدا سوگند که آدم نمرد مگر آنکه برای او وصیّی بود، و برای همه پیامبران پس از آدم امر خدا در شب قدر میآمد؛ و برای وصی پس از او هم مقرر شد. به خدا سوگند که هر پیامبری از آدم تا محمدصلی الله علیه وآله در آن شب مأمور میگشت که به فلان کس وصیت کند (و شخصی را وصی خود قرار دهد).
خدای عزّوجل در قرآنش نسبت به خصوص والیان امر بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده کرده که در زمین جانشینشان کند، چنان که پیشینیان ایشان را جانشین کرد». تا آنجا که میفرماید: «و دینی را که برای ایشان پسندیده استقرار دهد و از پی ترسشان امنیت به دل آنان آورد، تا تنها مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نسازند. آنها که پس از این کافر شوند خود گنه پیشگانند». یعنی شما را پس از پیامبرتان جانشین علم و دین و عبادت خود کنم، چنان که اوصیاء آدمعلیه السلام پس از او جانشین میشدند تا پیامبر بعد مبعوث میگشت. «تا مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نسازند»، یعنی مرا عبادت کنند با ایمان به اینکه پیامبری بعد از محمدصلی الله علیه وآله نیست. کسانی که جز این گویند خودشان گنه پیشگانند. خدا هم والیان امر را بعد از محمدصلی الله علیه وآله در علم استقرار بخشید و ما هستیم آن والیان.
پس از ما بپرسید، که اگر به شما راست گفتیم، اعتراف کنید؛ ولی شما اعتراف نخواهید کرد. اما علم ما ظاهر است (زیرا اگر شما از ما نپرسید، دیگران میپرسند و
اگر شما از روی لجاج و عناد اعتراف نکنید، مردم بیغرضِ چیز فهمِ دیگر هستند. (و اما زمانی که دین خدا به وسیله ما در آن ظاهر گردد به طوری که میان مردم هیچ گونه اختلافی نباشد، آن را مدتی است که با گذشت شبانه روزها سپری شود، و چون وقتش رسد آشکار گردد و امر یکی شود (اختلاف از میان مردم رخت بر بندد).
ص: 180
به خدا سوگند که فرمان خدا جاری شده که میان مؤمنین اختلافی نباشد و به همین جهت ایشان را گواه مردم قرار داده است. بدین ترتیب که محمدصلی الله علیه وآله گواه ما باشد و ما گواه شیعیان خود و شیعیان ما گواه مردم دیگر. خدای عزوجل هرگز نخواسته که در حکم او اختلافی باشد و میان اهل علمش تناقضی وجود داشته باشد. سپس امامعلیه السلام فرمودند:
برتری مؤمنی که «اِنّا اَنزَلناهُ» را با تفسیرش باور کند، بر کسی که در ایمانش به آن سوره چون او نیست، مانند برتری انسان است بر چهارپایان! و خدای عزّ و جلّ به وسیله مؤمنانِ به آن سوره از منکرین آن در دنیا برمیدارد آنچه را (یعنی تسلط کفار را بر مسلمین را) که به وسیله جهادکنندگان از خانه نشستگان بر میدارد، تا عذاب آنهایی که خدا میداند از انکار خود توبه نمیکنند در آخرت کامل باشد، و (چون سخن از جهاد به میان آمد، برای اینکه گمان نکنی در این زمان هم جهادی واجب است میگویم: «من در این زمان جهادی جز حج و عمره و همسایگی خوب سراغ ندارم».(1)
حدیث دوم:
ابوبصیر از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که در مورد آیه 152 خداوند به آنانی که از شما ایمان آورده و کارهای پسندیده انجام دادهاند وعده میدهد که در روی زمین
1) الکافی: ج 1 ص 250.
جانشینشان کند، همان طور که پیشینیان را جانشین کرد؛ و دینشان را که برای آنها پسندیده مستقر سازد، و بعد از نگرانی ها ترس آنان را به امنیت مبدل خواهد نمود. مرا بندگی کنید! هیچ چیز را شریک من قرار ندهید، و اگر کسی بعد از این کافر شود از فاسقین است»، فرمودند: این آیه درباره مهدی موعودعلیه السلام و یاران او نازل شده است.
ادله و شواهد دیگری نیز بر این مطلب دلالت دارد که در زمان ظهور علوم آل اللَّهعلیهم السلام مکشوف شده و مردم به خاطر کامل شدن عقول تحمل و ظرفیت پذیرش آن را دارند(1)، از جمله اینکه خداوند در قرآن میفرماید: «وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ»(2): «ما اراده کردهایم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم».
در روایات مصداق مستضعفین در زمین که خداوند اراده کرده ایشان را وارث گرداند، ائمه هدیعلیهم السلام معرفی فرمودهاند که این وراثت زمان ظهور شروع گشته و در زمان رجعت ادامه خواهد داشت. در غیبت شیخ طوسی از امیرالمؤمنینعلیه السلام روایت شده که در تفسیر این آیه «ما اراده کردهایم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم»، فرمودند: اینان که در زمین ضعیف گشتهاند آل پیامبرند که خداوند مهدیِ آنها را برانگیزد تا آنان را عزیز و دشمنانشان را ذلیل گرداند.(3)
و چه زیبا رسول اکرمصلی الله علیه وآله وجود مبارک امام مهدیعلیه السلام را در خطبه غدیر وصف نمودند:
... بدانید که فرد آخرین از ما امامان قائم مهدی است. اوست که بر عموم ادیان پیروز میشود و از ستمگران انتقام میگیرد. اوست که حصار مملکتها را فتح میکند و مرزهای کشورها را از بین میبرد. اوست که هر طائفهای از اهل شرک را میکشد، و هم اوست که برای اولیاء خدا خونخواهی میکند. یاور دین خداست و هم وی از دریای شگرف دانش مشت مشت علم برداشت میکند.
بدانید او کسی است که مقام هر صاحب فضیلتی را تثبیت میکند و هر جاهل و نادانی را در مرحله جهل خود مینشاند. اوست کسی که خدا وی را برای این مقام اختیار فرموده و وارث علم و دانش است و بر جمیع علوم احاطه دارد. اوست کسی که از طرف خدا خبر میدهد، و آگاه کننده مردم در مورد ایمان به خداست.
ای مردم! بدانید اوست رشید محکم، و امر بشریّت از طرف خدا بدو تفویض شده است. عموم پیشینیان و افرادی که در زمان وی خواهند بود، مژده رسان قیام و ظهور اویند. او حجّت باقی خداوند است و پس از وی حجتی نخواهد بود. حقی در جهان جز با او وجود ندارد و روشنایی و نوری در عالم جز نزد وی موجود نیست. هیچ کس بر او پیروز نمیشود، و احدی در آسیب رساندن به وی یاری نخواهد شد. او ولیّ خدا در کره خاک و فرماندار پروردگار در میان مردم و امین آفریننده در امور آشکار و نهان خلقت است.(1)
1) بحار الانوار: ج 37 ص 213.
به عنوان حُسن ختام روایتی از وجود مبارک باقرالعلومعلیه السلام بیان میگردد که حضرت صریحاً بیان میکنند که در زمان ظهور وجود مبارک امام مهدیعلیه السلام این علوم را مکشوف خواهند ساخت.
ابیجارود میگوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «حدیث آل پیامبرصلی الله علیه وآله صعب مستصعب، سنگین، پوشیده، بدون زوائد و نورانی است، و تحمل آن را ندارد جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا بندهای که خدا دلش را با ایمان آزموده یا مدینه حصینه (شهری که دژ و قلعه محکم دارد)، زمانی که قائم ما قیام کند نطق میکند و قرآن او را تصدیق مینماید».(1)
1) بحار الانوار: ج 2 ص 191 .
1 . بعثت علت محدثه اسلام و غدیر علت مبقیه آن بود.
2 . غدیر تجلّی هدایتگران در آیه «لِکلِّ قَومِ هادٍ» بود.
3 . در غدیر با اطاعت از امامان هدایتگر، همه ملتها تحت یک نظم و وحدت الهی به سر منزل مقصود میرسند.
4 . در معنای غدیر حضرت زهراعلیها السلام فرموده: «وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ، وَ اِمامَتَنا اَماناً مِنَ الفُرقَةِ».
5 . بیعت غدیر به معنای دست اتحاد مسلمین بر ولایت بود.
6 . دستور ابلاغ غدیر تا قیامت به معنای اتحاد همه مسلمین در همه مکانها بر سر ولایت است.
7 . غدیر اتمام حجت نهایی بر سعادت ابدی در سایه اطاعت از امام معصومعلیه السلام برای وحدت و نظم نوین جهان و ارتباط همه قلبها است.
8 . با جمله «حَسبُنا کِتابُ اللَّهِ" طعم شیرین غدیر و رسیدن به آرزوهای بشریت در کامشان تلخ گردید.
9 . سقیفه درهای رحمت گشوده را بست، و جهنّم را برای مسلمین به ارمغان آورد.
10 . با حاکمیت جابرانه سقیفه، ائمه معصومینعلیهم السلام نتوانستند غدیر از دست رفته را به کام زندگی مردم برگردانند.
11 . غدیر یعنی نظم و وحدت با پیروی از دین واحد و تشکیل یک حکومت واحد جهانی با مدیریت مردی آسمانی به تضمین عصمت الهی.
12 . با آشکار شدن صراط مستقیم غدیر در عصر ظهور و بسته شدن راههای انحرافی دین، حقیقت نظم و وحدت کلمه نمایان خواهد شد.
13 . با کنار گذاشتن غدیر در سقیفه، بشریت به سمت بینظمی و تفرقه پیش رفت.
14 . عوامل بینظمی و تفرقه که ریشه در فراموشی غدیر دارد عبارتند از نفاق، دنیاگرایی، حزبگرایی، بیتفاوتی، سطحی نگری، ترس و سُست عنصری.
15 . راههای ایجاد نظم و وحدت قبل از ظهور :
اعتقاد به غدیر.
عمل به حدیث ثقلین.
امتحان الهی بر مبنای امامت در امّت اسلامی.
ایمان مشروط به ولایت و اخذ دین از آنان.
بیان حقایق اگر چه وحدت بر هم خورد.
رجوع به خدا و رسول در اختلاف
دیروز علامه امینی ها و دلسوختگان غدیر با زحمات خود، از کتب عامه اصل واقعه غدیر و تردید در آن و شبهات وارده در لفظ «مولا» را پاسخ داده و اثبات نمودهاند. امروز نوبت شکافتنِ سرزمینِ نورانی و پر برکت غدیر است، که سالیان زیادی است به خاطر دشمنی با غدیر خم، گنجینه های معرفتی آن پنهان مانده و بشر از دستیابی به آن محروم شده است.
آنچه پیش رو دارید با موضوع «تجلّی نظم و وحدت الهی در عصر ظهور»، بیان گوشهای از یکی از این ارتباط هاست؛ که به محضر شهیده دفاع از غدیر، حضرت زهراعلیها السلام تقدیم مینمایم.
خداوند متعال پس از خلقت آدم تا امروز رسولانی را برای هدایت بشر فرستاد، تا مردم با ایمان به آنها در راه خدا متحد شوند، و دچار ذلت و خواری تفرقه نگردند. انبیاء و رسولان نیز یکی پس از دیگری با تبلیغِ دینی واحد، وظیفه خود را در راه این هدف انجام دادند، همان گونه که خداوند در قرآن میفرماید: «اِنَّ الدّینَ عِندَ اللَّهِ الاِسلامُ»(1): «همانا دین در نزد خدا اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است».
تا نوبت به خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله رسید، و خداوند دین ایشان را خاتم الادیان، و قرآن معجزه جاوید را قانون واحد الهی و تنها قانون نامه آسمانی برای بشریّت معرفی فرمود؛ و با این بعثت بر مؤمنین منّت نهاد؛ آنجا که میفرماید: «لَقَد مَنَّ اللَّهُ عَلَی المُؤمِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم»(2): «خداوند بر مؤمنان منّت نهاد (و نعمت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت».
بیست و سه سال دوره رسالت سراسر حادثه، همراه با رنج و مشقت و اذیت برای پیامبرصلی الله علیه وآله، برای دعوت همه مردم به توحید و یکتاپرستی و ترک عادات جاهلیت، در حال سپری شدن بود. همان گونه که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «ما اوذیَ نَبیٌّ مِثلَ ما اوذیتُ»: «هیچ پیامبری به اندازه من مورد آزار قرار نگرفت».(1)آخرین سال عمر شریف ایشان وقایع مهمی را در خود جای داده بود، و آن حضرت به امر الهی در حالی خود را برای سفر آخرت آماده مینمود که دو حکم الهی یکی حج و دیگری اعلان ولایت باقی مانده بود.
لذا اجرای این دو حکم با هم قرین گشته و بلافاصله پس از حجة الوداع و فراغت از آن خداوند به پیامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب»(2): «پس هنگامی که از آن کار مهم فارغ شدی منصوب کن».
واقعه تاریخی غدیر خم، در روز هجدهم ذیالحجه سال دهم هجری اتفاق افتاد که در واقع اعلان رمز اتحاد مسلمانان بر سر ولایت امامان معصومعلیهم السلام بود. خداوند به وسیله پیک وحی حضرت جبرئیلعلیه السلام، قبولی رسالتِ بیست و سه ساله آن حضرت را با آن همه زحمت، در گرو انتصاب علیعلیه السلام به عنوان جانشین خود قرار داد. قرآن شریف به این امر مهم اشاره نموده است، آنجا که میفرماید: «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»(3): «ای پیامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده (به مردم) برسان! و اگر نکنی رسالت او را انجام ندادهای»!
پس از اجرای این حکم الهی، خداوند بر رسالت خاتم الاوصیاء و اسلامِ با علی بن ابیطالبعلیه السلام مهر تأیید زد و فرمود: «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً»(1): «امروز دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آئین شما پذیرفتم»؛ و این به معنای لزوم اتحاد مسلمین بر سر دین کاملی بود که در غدیر مورد رضای ربّ تبارک و تعالی قرار گرفت.
بیست و سه سال مردم با علت محدثه اسلام یعنی پیامبرصلی الله علیه وآله آشنا شده بودند، ولی علت مبقیه اسلام حضرت علیعلیه السلام را در آیه «اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلِّ قَومٍ هادٍ»(2): «تو فقط بیم دهندهای و برای هر گروهی هدایت کنندهای است»، جستجو میکردند و پرسش داشتند. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: «اَنَا المُنذِرُ وَ عَلِیٌّ الهادی وَ بِکَ یا عَلِیُّ یَهتَدِی المُهتَدون»: «من ترساننده امت و علی راهنمای آنان است»، و سپس فرمودند: «یا علی! توسط تو مردم به راه راست هدایت خواهند شد».(3)
خداوند روز غدیر را زمان پاسخگویی به همه این سؤالات بشریت قرار داده، همان گونه که فرموده است: اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیمَ»: «ما را به راه راست هدایت کن».(4)روزِ غدیر را روزِ تجلّیِ هدایتگران الهی قرار داد، و بنابراین آیه «لِکُلِّ قَومٍ هادٍ»(5)تفسیر شد و نیاز بشریت پاسخ داده شد.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله نیز به امر الهی برای متذکر شدن چنین موضوع مهم در این روز تاریخی فرمودهاند: «یَومُ غَدیرِ خُمٍّ اَفضَلُ اَعیادِ اُمَّتی»(1): «افضل اعیاد امّت من روز غدیر خم است».
پیامبرصلی الله علیه وآله در خطبههای مفصل با ندای «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ»(2)بشریتِ تشنه معارفِ غدیر را به زیر چتر ولایت علی بن ابیطالبعلیه السلام فراخوانده، تا در کنار زلال برکه غدیر سیراب گردند و با اطاعت از امامان هدایتگر همه ملت ها تحت یک نظم و وحدت الهی، به سر منزل مقصود برسند.
حضرت زهراعلیها السلام ثمره قبول ولایت و اطاعت از امام را نظم و وحدت الهی معرفی کرده و در خطبه فدکیه با صراحت میفرمایند: «... وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً مِنَ الفُرقَةِ»(3): «خداوند برای سامان یافتن جامعه اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را بر همه واجب کرده، و برای در امان ماندن از تفرقه ما را پیشوا و امام مردم قرار داده است».
امام هادیعلیه السلام در متن زیارت جامعه کبیره کلام حضرت زهراعلیها السلام را تفسیر نموده و در بخشی از آن میفرمایند: «... وَ بِمُوالاتِکُم ... ائتَلَفَتِ الفُرقَةُ»، یعنی اختلاف و تفرقه با اعتقاد به امامت و دوستی اهل بیتعلیهم السلام تبدیل به وحدت میگردد.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله به منظور ایجاد نظم و وحدت بین ملت های مسلمان و تداوم آن در جوامع بشری از همه مردم 120000 نفری حاضر در غدیر خم(1)، برای حضرت علیعلیه السلام و اوصیاء طاهرینشان بیعت گرفتند(2)و در خطبه غدیر فرمودند:
اَلا وَ اِنّی عِندَ انقِضاءِ خُطبَتی اَدعوکُم اِلی مُصافَقَتی عَلی بَیعَتِهِ وَ الاِقرارِ بِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعدی. اَلا وَ اِنّی قَد بایَعتُ اللَّهَ وَ عَلِیٌّ قَد بایَعَنی وَ اَنا آخِذُکُم بِالبَیعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
آگاه باشید! پس از پایان خطبهام شما را برای بیعت با او و اقرار به امامتش فرا میخوانم که با من و سپس با او دست بیعت دهید. آگاه باشید! همانا من با خدا بیعت نمودهام و علی با من بیعت کرده است، و من از طرف خداوند برای او بیعت میگیرم.
در روز بیستم ذی الحجه در توقفی سه روزه در سرزمین غدیر(3)، علاوه بر مردان زنان نیز با پیامبر و علیعلیهما السلام بیعت نمودند، و بر قبول ولایت علیعلیه السلام بر خودشان اقرار کردند. پیامبرصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر فرمودند:
وَ قَد اَمَرَنِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَن آخُذَ مِن اَلسِنَتِکُمُ الاِقرارَ بِما عَقَدتُ لِعَلِیٍّ مِن اِمرَةِ المُؤمِنینَ وَ مَن جَاءَ بَعدَهُ مِنَ الاَئِمَّةِ مِنّی وَ مِنهُ.(4)
1) بحار الانوار: ج 21 ص 385 ، 393 ، 396 ؛ ج 37 ص 111 ، 150 . اثبات الهداة: ج 2 ص 136 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 299 . الغدیر: ج 1 ص 32 ، 546 .
2) الیقین: ص 357 ؛ بحار الانوار: ج 21 ص 388 ـ 387 ؛- 37 ص 214.
3) الیقین: ص 285 ؛ التحصین: ص 537 ؛ بحار الانوار: ج 6 ص 53 ، ج 21 ص 388 ـ 387 ؛ عوالم العلوم: ج 15/3 ص 42 ، 60 ، 65 ، 97 .
4) احتجاج: ج 1 ص 65 .
خداوند به من فرمان داده که از زبان های شما در مورد امامت علی و امامانی که بعد از او میآیند و از نسل من و اویند اقرار بگیرم.
پس از واقعه غدیر و اعلان ولایت، در سایه اطاعت و پیروی از ائمه هدیعلیهم السلام برای رسیدن به وحدت و نظم نوین جهانی قلب ملت ها میتپید، و بشریّت سعادتی غیر قابل وصف و دیدنی را پیش روی خود میدید. بنابراین تمام موجودات برای برخورداری از چنین حکومتی انتظار میکشیدند.
با کُند شدن ضربان قلب رسالت انتظار میرفت با تپش دوباره ولایت پیکره بیجان اسلام روح تازه بگیرد؛ تا هیچ حقّی از کسی پایمال نگشته و کسی مورد ظلم واقع نشود. این همان پیش بینی خداوند حکیم در روز غدیر بود، که با اعلان رسمی ولایت پیامبرصلی الله علیه وآله تداوم نظم و وحدت را در بین مردم تضمین میکرد.
ولی طعم شیرین غدیر و رسیدن به آرزوهای حقیقی، با گفتن «حَسبُنا کتابُ اللَّهِ»(1)در کام بشریت تلخ گردید، و اهل سقیفه مردم را از رسیدن به لذّتهای دنیوی و اُخروی محروم نمودند.
اهل سقیفه مانند بقیه مسسلمانان در روز غدیر دستور پیامبرشان در مورد «ثقلین» را شنیدند که رمز اتحاد در اسلام بود، و متعهد شدند به سفارش آن حضرت عمل کنند، ولی نسبت به کلام ایشان و عهد خود بیاعتنا شدند. پیامبرصلی الله علیه وآله روز غدیر در میان آن انبوه جمعیت فرمود:
1) الالفین (ترجمهآقای وجدانی): ص 929 ؛ امالی مفید: ص 36 مجلس 5 ؛ بحار الانوار: ج 25 ص 88 ؛ نهج الحقّ و کشف الصدق: ص 273 .
مَعاشِرَ النّاسِ اِنَّ عَلِیّاً وَ الطَّیِّبینَ مِن وُلدی هُمُ الثَّقَلُ الاَصغَرُ وَ القُرآنُ الثَّقَلُ الاَکبَرُ فَکُلُّ واحِدٍ مُنبِئٌ عَن صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ.(1)
ای مردم! همانا علی و پاکان از فرزندان من از نسل او ثقل(2)اصغر و قرآن ثقل اکبر است. هر یک از آن دو از دیگری خبر میدهد و موافق با اوست. آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
اهل سقیفه با عدم پذیرش ولایت الهی اهل بیتعلیهم السلام تفرقه و اختلاف را آغاز کردند و با پایه گذاری دین دیگری بر ضد ولایت علیعلیه السلام پرچم تفرقه بین مسلمین را برافراشتند. پیامبرصلی الله علیه وآله در خطبه مفصّل غدیر به این موضوع اشاره نموده و این آیه را قرائت فرمودند: «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ، اللَّهُمَّ اِنّی اُشهِدُکَ وَ کَفی بِکَ شَهیداً اَنّی قَد بَلَّغتُ»(3): «هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حقّ) آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است».
همچنان با این اعتقاد بسیاری از انسانها در ضلالت و گمراهی به سر برده و با اطاعت و پیروی از اهل سقیفه نسبت به نعمت بزرگ الهی که ولایت الهی اهل بیتعلیهم السلام است کافر شده، و سخط و عذاب الهی را برای خود فراهم نمودهاند.
در صورتی که با قبول ولایت و اطاعت از امام زمانشان علی بن ابیطالبعلیه السلام خداوند درهای آسمان و زمین را بر روی آنان میگشود: «وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُری آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرضِ وَ لکِن کَذَّبوا فَأَخَذناهُم بِما کانوا
یَکسِبونَ»(1)، تا دیگر مسلمین دچار تفرقه و بینظمی نشوند.(2)همچنین اگر همه مردم در قبول ولایت متفق میشدند، خداون، جهنم را خلق نمیکرد. در روایت آمده که حضرت فرمودند: «لَوِ اجتَمَعَ النّاسُ عَلی حُبِّ عَلِیِّ بنِ اَبیطالِبٍ لَما خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النّارَ»(3)«اگر مردم بر محبت حضرت علیعلیه السلام اجتماع میکردند، خداوند آتش را خلق نمیکرد».
خداوند در مورد مزد رسالت بیست و سه ساله پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «قُل لا اَسألُکُم عَلَیهِ اَجراً اِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربی»(4): «بگو: در برابر این (رسالت و تبلیغ) پاداشی از شما نمیطلبم»!
اما اهل سقیفه با دشمنی آشکار در مقابل علیعلیه السلام و غصب خلافت آن حضرت و تکذیب فرمان الهی در مورد قبولِ وصایت و خلافت بلافصل ایشان بعد از نبیصلی الله علیه وآله، پایه های ظلم و ستم را محکم کرده و اهل بیتعلیهم السلام را یکی پس از دیگری به وسیله زهر یا شمشیر به شهادت رساندند، همان گونه که پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله فرمودند: «ما مِنّا اِلاّ مَسمومٌ اَو مَقتولٌ»(5): «هیچ یک از ما (معصومین) نیست مگر آنکه یا مسموم و یا مقتول است».
با این بنیان شومی که بین مسلمین نهاده شد ائمه معصومینعلیهم السلام در زمان حیاتشان به خاطر اینکه عنان حکومتِ ظاهری به دست آنها نبود، نتوانستند طعم شیرین و لذیذ
غدیر خم و برکاتِ آن را به ذائقه هایمردم برگردانند. این است که در زمان ظهور امام زمانعلیه السلام به دلیل تحقّق وعده الهی برای اجرای حکومتِ عدل گستر، هیچ ظالم و ستمگری قدرت تعرض به ایشان را نداشته و بیعتی نیز از طرف ستمکاران بر گردن آن حضرت نمیباشد. همان گونه که امام صادقعلیه السلام میفرمایند: «یَقومُ القائِمُ وَ لَیسَ ِلاَحَدٍ فی عُنُقِهِ عَهدٌ وَ لا عَقدٌ وَ لا بَیعَةٌ»(1): «در حالی ظهور میکند که از هیچ کسی در گردن او عهد و پیمان و بیعتی نباشد».
در حکومت مهدیعلیه السلام گرچه ظالمین و فرقه های ضالّه از اجرای اهداف علوی ناخوشایندند، ولی خداوند برای تحقّق اهداف غدیر ظرف زمانی را با نام عصر ظهور انتخاب نموده تا با حکومت عدل گستر در آن زمان نظم جهانی و وحدتِ الهی به دنیا برگردانده شود.
نظم و وحدت یعنی پیروی از یک دین واحد و تشکیل یک حکومت واحد جهانی با مدیریت مردی آسمانی تبار به تضمین عصمتی الهی، که قرآن در سوره احزاب به این عصمت الهی اشاره نموده و فرموده است: «اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیراً»(2): «همانا خداوند میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».
وعده دین واحد الهی را خداوند در قرآن چنین بیان میفرماید: «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ»(3): «او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حقّ فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند»!
روایات زیادی از طرف اهل بیتعلیهم السلام در مورد تحقق وعده های خدا به ما رسیده از جمله حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «المَهدِیُّ مِن عِترَتی مِن وُلدِ فاطِمَة، یُقاتِل عَلی سُنَّتی کَما قاتَلتُ اَنَا عَلَی الوَحیِ»: «مهدی از عترت من است و از فرزندان فاطمهعلیها السلام است، او بر اساس سنّت من پیکار میکند چنان که من بر اساس وحی پیکار نمودم».(1)
بنابراین، منتظران مصلح در سرتاسر عالم، برای نفس کشیدن و زندگی در آن عصر ظهور لحظه شماری میکنند.
اهمیت نظم و وحدت الهی، در صدر اسلام از طرف حضرت باری تعالی مورد عنایت بوده است و تحت عنوان تألیف قلوب به آن اشاره شده است. خداوند در قرآن میفرماید:
هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَ بِالمُؤمِنینَ، وَ اَلَّفَ بَینَ قُلوبهِم لَو اَنفَقتَ ما فیِ الاَرضِ جَمیعاً ما اَلَّفتَ بَینَ قُلوبِهِم وَ لکِنَّ اللَّهَ اَلَّفَ بَینهُم اِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ.(2)
اوست آنکه تو را با یاریش و به وسیله مؤمنین تأیید کرد، و دل های آنها را با هم الفت داد! اگر تمام آنچه روی زمین است صرف میکردی تا دل های آنان را الفت دهی نمیتوانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است.
از برکات زمان ظهور امام زمانعلیه السلام نیز تألیف قلوب خواهد بود. صادق آل محمدعلیه السلام میفرماید: «خداوند به وسیله آن حضرت بین دل های پراکنده و مخالف یکدیگر ائتلاف میبخشد».(1)
همچنین در فرازی از دعای ندبه آمده است: «اَینَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَ الرِّضا»: «کجاست آنکه میان پراکندگی صلاح و رضا را جمع میکند»؟
حقیقت نظم و وحدت چنگ زدن به ریسمان الهی است، همان گونه که خداوند میفرماید: «وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقوا».(2)
بنابراین، در مسیر صراط مستقیم حرکت کردن و دوری جستن از راه های انحرافی و تفرقه، همان اطاعت و پیروی از خداوند باری تعالی است که در سوره انعام میفرمایند: «وَ اَنَّ هذا صِراطی مُستَقیماً فَاتَّبِعوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبیلِهِ ذلِکُم وَصّاکُم بِهِ لَعَلَّکُم تَتَّقونَ»(3): «این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حقّ دور میسازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید»!
با آشکار شدن صراط مستقیم و بسته شدن راه های انحرافی دین در عصر ظهور، حقیقت نظم و وحدت کلمه که خدا وعده داده نمایان خواهد شد. از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود: «تُرِکتُم عَلَی المَحَجَّةِ البَیضاءِ الَّتی لیلُها کَنَهارِها ...»(4): «بر راه روشنی گزارده شدید که شبش همانند روز روشن است». پس راه واضح است به حدی که سیر کننده در آن گمراه نمیگردد.
در غدیر خم راهِ روشن و واضح و صراط مستقیم الهی توسط نبی مکرم اسلامصلی الله علیه وآله معرفی و تبیین گردید، همان گونه که در خطابه غدیر در تفسیر سوره حمد آن حضرت فرمودند:
مَعاشِرَ النّاسِ، اَنَا صِراطُ اللَّهِ المُستَقیمُ الَّذی اَمَرَکُم بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِیٌّ مِن بَعدی ثُمَّ وُلدی مِن صُلبِهِ اَئِمَّةٌ یَهدونَ اِلَی الحَقِّ وَ بِهِ یَعدِلونَ. «بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، الحَمدُ ِللَّهِ رَبِّ العالَمینَ، الرَّحمنِ الرَّحیمِ، مالِکِ یَومِ الدّینِ، اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعینُ، اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیمَ، صِراطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم وَ لاَ الضّالّینَ». فِیَّ نَزَلَتْ وَ فیهِم نَزَلَت وَ لَهُم عَمَّت وَ اِیّاهُم خَصَّت.(1)
ای مردم! من آن صراط مستقیمی هستم که خداوند شما را به پیروی آن دستور داده، و بعد از من علی و سپس فرزندان من از نسل او پیشوایان هدایت به سوی حق هدایت میکنند و به حقّ دادگری مینمایند. سپس این آیات را تلاوت فرمود: «به نام خداوند بخشنده مهربان، ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است. مالک روز جزاست. پروردگارا! تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنها نعمت بخشیدی، نه کسانی که بر آنان خشم و غضب نمودی و نه راه گمراهان». به خدا قسم (این سوره) درباره من و اهل بیت من نازل شده؛ شامل حال آنان است و به آنان اختصاص دارد.
بعد از شهادت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دشمنان و منافقین در غدیرِ امیرالمؤمنینعلیه السلام طمع کردند، و با غصب خلافت تا امروز راه هدایت را برای بشریت تاریک نمودهاند.
1) الاحتجاج: ج 1 ص 62 .
بنابراین با این ظلم که بالاترین درجه ظلم است، فضای زندگی بشریّت را بعد پیامبرشان توأم با غم و سختی نمودند.
شهادت غمبار حضرت زهراعلیها السلام به عنوان اولین حادثه تلخ بعد از شهادت پیامبر خداصلی الله علیه وآله رقم خورد و لکه ننگی بر پیشانی غاصبین خلافت و مسلمانان آن زمان گذاشت. از لحظهای که صدای ناله دختر پیامبرصلی الله علیه وآله بین در و دیوار به گوش رسید، محوریّت نظم و وحدت مسلمین از هم گسیخته شد. بنابراین با شهادت مظلومانه حضرت محسن بن علیعلیه السلام در کنار مادر، سند مظلومیت غدیر امیرالمؤمنینعلیه السلام توسط غاصبین خلافت امضا گردید؛ و از آن لحظه به بعد مسلمین جهان و بشریّت به سمت بینظمی و تفرقه کشیده شدند.
این است که در عصر ظهور، نظم و وحدت الهی به دست منجی بشریّت امام زمانعلیه السلام برگردانده خواهد شد، و شروع حکومت عدالت گستر آن حضرت با انتقام از قاتلین حضرت زهرا و محسن بن علیعلیهما السلام خواهد بود.
ریشه های بینظمی و تفرقه را در بیش از نیمی از خطابه پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد منافقین میتوان جستجو کرد. بسیار جالب توجه است که حضرت در سرزمین غدیرخم فرمودند:
وَ سَأَلتُ جَبرَئیلَ اَن یَستَعفِیَ لِیَ السَّلامَ عَن تَبلیغِ ذلِکَ اِلَیکُم اَیُّهَا النّاسُ لِعِلمی بِقِلَّةِ المُتَّقینَ وَ کَثرَةِ المُنافِقینَ وَ اِدغالِ الآثِمینَ وَ خَتلِ المُستَهزِئینَ بِالاِسلامِ.(1)
من از جبرئیل خواستم که از خدا بخواهد و مرا از تبلیغ این پیام به شما - ای مردم - معاف بدارد، زیرا از کمی پرهیزگاران و زیادی منافقان و فساد و تباهی سرزنش کنندگان و مکر و حیله مسخره کنندگان اسلام باخبرم.
1) الاحتجاج: ج 1 ص 59 .
مهمترین عوامل و ریشه های بینظمی و تفرقه را میتوان در تاریخ اسلام به خصوص زمان بعد از شهادت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله، بدون غرض ورزی و تعصبّات بیجا جستجو نمود و نتایج ذیل را به دست آورد. عوامل زمینهساز بینظمی و تفرقه عبارتند از:
1 . نفاق.
2 . دنیاگرایی.
3 . حزبگرایی
4 . بیتفاوتی.
5 . سطحینگری.
6 . ترس و سست عنصری.
7 . حسادت.
8 . کینه توزی.
با بررسی این عوامل در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله و بعد از ایشان به نتایج مشابهی میرسیم، و آن اینکه با وجود این علل و ریشه ها حقّ حضرت علی علیه السلام گرفته شد، و پایه های ظلم و ستم چیده شده و گسترش پیدا میکند. تا زمان ظهور امام زمانعلیه السلام که طبق وعده الهی تمام این ریشه ها توسط آن بزرگوار نابود شده و موانع اجرای اهداف غدیر برطرف خواهد شد؛ و بشریت از برکات غدیر و تجلّی اهداف آن - که نظم و وحدت یکی از آنهاست - برخوردار خواهد شد.
گروه نفاق در طول رسالت پیامبرصلی الله علیه وآله اقدامات زیادی انجام دادند از جمله: نوشتن صحیفه ملعونه اول، صحیفه ملعونه دوم، قصد ترور پیامبرصلی الله علیه وآله در گردنه هرشی،
نافرمانی از جیش اسامه، تمرّد از آوردن کاغذ و دوات برای نوشتن وصیت آخر پیامبرصلی الله علیه وآله؛ و بسیاری از اقدامات دیگر.
در زمان حیات رسول خداصلی الله علیه وآله منافقین نقاب بر چهره داشتند، ولی بعد از شهادت ایشان با بالا بردن شمشیرهای برهنه بر روی سر صاحب غدیر امیرالمؤمنینعلیه السلام در سقیفه بنیساعده و غصب خلافت ایشان چهره هایشان آشکار گشت.
بزرگترین شخصیتی که در طول تاریخ اسلام نقاب از چهره نفاق منافقین کنار زد و اهداف پلید آنها را آشکار نمود و در این راه با دفاعی جانانه از صاحب غدیر تا آخرین نفس ایستاد، شهیده دفاع از غدیر حضرت زهراعلیها السلام بود.
از مهمترین آموزه های حوادث ناگوار تاریخ اسلام به خصوص بعد از شهادت پیامبرصلی الله علیه وآله، شناسایی چهره های پلید و پنهانی دشمنان به ظاهر دوست است؛ اما مهمتر از آن شناساندن آن چهره های نقابدار به همه مردم است، همان طور که محور اساسی مبارزات حضرت زهراعلیها السلام بعد از شهادت پدر بزرگوارشان تا آخرین لحظات عمر کوتاه آن حضرت شناساندن و افشای خط نفاق و اقدامات مخفیانه آنان بود.
لذا رسالتی که دختر پیامبرصلی الله علیه وآله به عهده داشت آن چنان سنگین و باارزش بود، که در اجرای آن مصیبت هایی از جمله شکستن سینه و پهلو و سقط جنین و نیلی شدن صورت بهای سنگین این افشاگری شد.
پس نکات ذکر شده نشان از این دارد که طراحانِ غصب خلافت هر چند در ظاهر همراه پیامبرصلی الله علیه وآله بودند و با او رفت و آمد داشتند و خود را جزء خواص جا زده بودند، اما دل های آنان را خار نفاق گرفته بود و فقط منتظر فرصتی بودند که به اهداف شومشان برسند. با شهادت پیامبرصلی الله علیه وآله به تعبیر حضرت زهراعلیها السلام خار نفاق که در دل های
آنها خلیده بود آشکار گشت،(1)و فصل غمباری برای اهل بیتعلیهم السلام آغاز شد. در نتیجه منزل وحی که به عنوان مجمع مخالفین خلافت غصبی شناخت شده بود، با آتش نفاق شعلهور شد، و با همین شعله های نفاق دختر پیامبرصلی الله علیه وآله به شهادت رسید.
در عصر ظهور حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام برای اتمام حجت و رفع عذر، با پیروان همه ادیان با کتاب های آسمانی خودشان بحث و محاجّه میکند، و نویدهای موجود در کتاب های هر آیینی را که از آمدن مصلح جهانی خبر دادهاند به آنها یادآوری میکند. هر کس ایمان بیاورد از او میگذرد؛ و هر کس پس از شناخت حق و اثبات حقیقت بر کفر و الحاد خود اصرار بورزد، به سزای خود میرسد.
این معنی به اهل کتاب انحصار ندارد، بلکه از فرقه های به ظاهر مسلمان نیز که خود را اهل قرآن میدانند، هر کس در برابر حق تسلیم نشود طعمه شمشیر میگردد. خداوند تبارک و تعالی به امامان اهل بیتعلیهم السلام نیرویی عطا فرموده که هر کس را ببینند تشخیص می دهند که آیا اهل ایمان است یا اهل نفاق؛ چنان که امام باقرعلیه السلام میفرماید: «اِنّا لَنَعرِفُ الرَّجُلَ اِذا رَأَیناهُ بِحَقیقَةِ الایمانِ وَ حَقیقَةِ النِّفاقِ»(2): «هنگامی که ما شخصی را ببینیم مؤمن یا منافق بودن او را میشناسیم».
یکی از عواملی که مانع از پذیرش حق توسط مردم گشته و در طول تاریخ رسالت انبیاء الهی به شکل های مختلف از آن جلوگیری نموده، دنیا طلبی است. در این آزمون
دینداری، انسانها چه زود دین خود را در مقابل این متاع اندک فروختهاند و صفحات تاریخ نیز گواه این مطلب است.
وحدت و نظم از نیازهای فطری بشری است که خداوند حکیم پیش بینی آن را نموده، و شرط رسیدن به آن را نیز پیروی از انبیاء الهی و اوصیاء ایشان قرار داده است. لکن توجه صرف به خواسته های نفسانی و زیادهطلبی ها و قدرت طلبی، مانع از اطاعت فرامین الهی شده، و جاری نشدن قوانین در بین مردم و ملت ها باعث از هم پاشیدگی و تفرقه و بینظمی خواهد شد.
اگر صفحات تاریخ صدر اسلام و دوره رسالت پیامبر اسلام حضرت محمدصلی الله علیه وآله را مورد بررسی قرار دهیم، متوجه خواهیم شد که یکی از مهمترین واجبات الهی که دیگر واجبات را نیز تحت تأثیر خود قرار داده، بحث معرفی علیعلیه السلام به عنوان جانشینی پیامبر خداصلی الله علیه وآله بوده است، که آن حضرت نیز در مکان ها و زمان های مختلف متذکر این موضوع شدهاند و شاخص اصلی این اعلان ولایت روز هجده ذیالحجه سال دهم هجری یعنی روز غدیر خم است.
لذا بزرگترین نگرانی پیامبرصلی الله علیه وآله این بود که این کار به نحو شایستهای صورت پذیرد و بعد از ایشان وحدت مسلمین و نظم دچار تزلزل نشود؛ اما متأسفانه در دوره رسالت ایشان و به خصوص پس از شهادت آن بزرگوار، دنیا طلبان و کسانی که از روی طمع اسلام آورده بودند، با استفاده از دنیا طلبی مردم توانستند بر جامعه حکومت کنند و مانع از اجرای دقیق احکام الهی شوند.
غصب فدک نیز ثمره دنیا طلبی و جاه طلبی شورای سقیفه بود، زیرا درآمدِ فدک ابزار مناسبی برای در بند کردن مردم دنیاپرست بود. لذا با تمام قدرت ارث حضرت
زهراعلیها السلام غصب گردید و آن حضرت برای دفاع از حقِّ به تاراج رفته خود، بین جمعیت با ابابکر مناظره کرد؛ لکن خلیفه غاصب در جواب اهانت ها روا داشت و اراجیف غیر معقول مطرح کرد. اما دنیاطلبان حاضر در جلسه به سبب ترس از به خطر افتادن دنیای خود هیچ اعتراضی نکردند و حق را پایمال نمودند.
از بیان مطالب ذکر شده نتیجه میگیریم که اگر کسی دنیاگرا شد، دنیا و آخرت خود و دیگران را ویران و بینظم کرده و باعث تفرقه بین مردم و جوامع بشری میشود، و بسته به جایگاه خود و نحوه اجرای اهداف پلید شیطانی این اثر بیشتر خواهد شد. جاه طلبان سقیفه که بار سنگین شهادت یگانه دخت سول خداصلی الله علیه وآله را به دوش کشیدند، سرانجام با فروختن دین و دنیای خود بزرگترین اثرِ تفرقه و بینظمی را در جهان بشریت از خود بر جای گذاشتند .
در عصر ظهور و حکومت عدالت گستر حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام دنیامحوری هیچ رنگ و بویی نخواهد داشت و با مدیریت ایشان به اذن الهی، با ریشه کن شدن صفت رذیله دنیاپرستی و دنیاگرایی، بینظمی و تفرقه ناشی از این صفت رذیله تبدیل به نظم و وحدت بین بشریت خواهد شد. چنان که پیامبر خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
یَقسِمُ المالَ صِحاحاً وَ یَملأ اللَّهُ قُلوبَ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ غِنیً وَ یَسَعُهُم عَدلُهُ.(1)
مال را عَلَی السویه تقسیم میکند و دل های امت محمدصلی الله علیه وآله را با بینیازی پر میکند و عدالتش همه آنها را فرا میگیرد (و دیگر کسی خود را ناگزیر از ستم نمیبیند).
1) الملاحم و الفتن: ص 165 . کشف الغمة: ج 2 ص 483 .
امیرالمؤمنینعلیه السلام با قرائت این آیه خبر از وفور نعمتها در عصر ظهور میدهد: «وَ نُرِیدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُم فِی الاَرضِ»(1): «ما اراده کردهایم به آنان که روی زمین به ضعف کشیده شدهاند منت نهاده، آنها را وارثان و پیشوایان زمین قرار دهیم».(2)
امام باقرعلیه السلام در این باره میفرماید:
وَ تُجمَعُ اِلَیهِ اَموالُ الدُّنیا مِن بَطنِ الاَرضِ وَ ظَهرِها فَیَقولُ لِلنّاسِ: تَعالَوا اِلی ما قَطَعتُم فیهِ الاَرحامَ وَ سَفَکتُم فیهِ الدِّماءَ الحَرامَ وَ رَکِبتُم فیهِ ما حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ. فَیُعطی شَیئاً لَم یُعطِهِ اَحَدٌ کانَ قَبلَهُ وَ یَملَأُ الاَرضَ عَدلاً وَ قِسطاً وَ نوراً کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً وَ شَرّاً.(3)
ثروت های روی زمین و گنج های درون آن از تمام نقاط جهان به سوی او گرد میآید. آنگاه خطاب به مردم میفرماید: بیایید این همان متاع دنیاست که برای آن با خویشاوندان قطع رحم کردید، و خون های حرام را ریختید، و به حریم گناهان وارد شدید، و مرتکب محرمات الهی شدید. این ثروت ها را چنان در اختیار مردم قرار میدهد که در تاریخ بخشش های جهان بیسابقه خواهد بود. زمین را پر از عدل و داد و نور میکند، همان گونه که مملو از جور و ستم و شر شده باشد.
با ظهور اسلام و دعوت به سوی نظم و وحدت الهی، در سایه هدایتگری های خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله، قبائل و احزاب یکی پس از دیگری به دین اسلام رو آوردند. خدا در قرآن میفرماید: «وَ رَأَیتَ النّاسَ یَدخُلونَ فی دینِ اللَّهِ اَفواجاً»(1): «مردم را میبینی که گروه گروه در دین خدا وارد میشوند». این گونه پیکره امت اسلامی شکل گرفته و با تدبیر و حسن خلق رسول خداصلی الله علیه وآله این دین جهانی گشت.
متأسفانه پس از شهادت آن حضرت، گردانندگان سقیفه و احزاب آن دوره از تعصبات قبیلهای و حزبی یاران پیامبرصلی الله علیه وآله بهره برده و ساختار نظام اجتماعی امت اسلامی را بر هم زدند. با کنار زدن حقیقت غدیر و روی کار آمدن باطل، بزرگترین خیانت اهل سقیفه به بشریت آشکار گردید، که ثمره آن جلوگیری از تداوم نظم و وحدت الهی بود. در سقیفه ملاک برای تعیین خلیفه، دین خدا و وصیت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و لیاقت و کاردانی افراد نبود، بلکه بحث ها بر محور قبیله گرایی یا عصبیّتِ حزبی بود.
در اینجا اشارهای خواهیم داشت به گروههایی که در آن شرایط حضور داشتند. عرب بر اساس محیط قبیلگی زندگی میکرد و این محیط و مناسبات آن بود که زمینه را برای شکل گرفتن احزاب گوناگون آماده میکرد. این احزاب عبارت بودند از: حزب ثلاثه، حزب تیم و عَدیّ، حزب امویان و طُلَقاء، حزب انصار خَزرَج که شامل دو جناح مخالفِ هم بود: جناحِ سعد بن عباده و جناحِ بشیر بن سعد، و حزب انصارِ اَوس.
1) نصر: 2.
بعد از شهادت پیامبرصلی الله علیه وآله بعضی افراد پیشِ روی جامعه آن زمان اهداف و فعالیت های خود را در قالب گروه و حزبِ خاص انجام میدادند، و با دید حزبی و قبیلهای در جریانات گام برداشته و اقدام نمودند، و باعث تفرقه و بینظمی در امت اسلام میشدند.
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرمایند: «یَعطِفُ الهَوی عَلَی الهُدی اِذا عَطَفوا الهُدی عَلَی الهَوی وَ یَعطِفُ الرَّأیَ عَلَی القُرآنِ اِذا عَطَفُوا القُرآنَ عَلَی الرَّأیِ، وَ یُریهِم کَیفَ عَدلُ السّیرَةِ وَ یُحیِی مَیِّتَ الکِتابِ وَ السُّنَّةِ»(1): «هنگامی که دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدم بدارند او امیال نفسانی را به هدایت بر میگرداند، و هنگامی که دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر کنند او آراء و افکار را به قرآن باز میگرداند. او به مردم نشان میدهد که چه نیکو میتوان به عدالت رفتار نمود. او تعالیم فراموش شده قرآن و سنت را زنده میسازد».
امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه شریفه «المُلکُ یَومَئِذٍ ِللَّهِ»(2)فرمودند: «یَرفَعُ المَذاهِبَ عَنِ الاَرضِ فَلا یَبقی اِلاَّ الدّینُ الخالِصُ»(3): «همه ادیان و مذاهب از روی زمین برداشته میشود و جز دین خالص باقی نمیماند». سپس فرمود:
فَوَ اللَّهِ یا مُفَضَّلُ لَیُرفَعُ عَنِ المِلَلِ وَ الاَدیانِ الاختِلافُ وَ یَکونُ الدّینُ کُلُّهُ واحِداً، کَما قالَ جَلَّ ذِکرُهُ: «اِنَّ الدّینَ عِندَ اللَّهِ الاِسلامُ».(4)
ای مفضل، به خدا سوگند ناهماهنگی ادیان و مذاهب از بین میرود و فقط یک دین در سراسر گیتی حکومت میکند، چنان که خدای تبارک و تعالی فرموده: به راستی دین نزد خدا عبارت از اسلام است و بس.(1)
لذا امام زمانعلیه السلام در عصر ظهور با تأییدات الهی طبق سیره و سنّت اجداد طاهرینشان امت واحد دور از هر تفرقه و بینظمی را مدیریت خواهند نمود.
ایجاد بینظمی و تفرقه در امت اسلامی فقط به وسیله گروه حاکم غاصب نبود، بلکه آفت بیتفاوتی در رگ های اصحاب نامدار و توده مردم جریان پیدا کرد و غیرت دینی محو شد؛ و مدینه شاهد غصب حقوق سیاسی و مالی و اجتماعی امام علیعلیه السلام گردید.
مردمی که در قبال اطاعت و پیروی از علیعلیه السلام و یاری آن حضرت در گرفتن حق غصب شده، بیتفاوتی نشان دادند، نسبت به این بیتفاوتی نیز هیچ توجیه قابل قبولینداشتند؛ زیرا در طول رسالت پیامبرصلی الله علیه وآله از روز «یوم الدار» و نزول «وَ اَنذِر عَشیرَتَکَ الاَقرَبینَ»، و در زمان ها و مکان های دیگر به خصوص اعلان رسمی ولایت در روز غدیر، نسبت به خلافت علیعلیه السلام برای همه مردم اتمام حجت شده بود. حضرت زهراعلیها السلام در مسجد مدینه خطاب به مردم فرمودند:
یا مَعاشِرَ الفِتیَةِ وَ اَعضادَ المِلَّةِ ، وَ اَنصارَ الاِسلامِ، ما هذِهِ الغَمیزَةُ ... .(2)
هان ای جوانمردان! ای بازوان ملت و ای یاوران اسلام! این سستی و بیتفاوتی در مورد حقوق من چرا؟ این سهل انگاری در برابر آفت و ستم و بیداد برای چه؟ آیا پدر گرانمایهام پیامبرصلی الله علیه وآله نمیفرمود: «حرمت هر کس با گرامی داشتن فرزندش رعایت میگردد؟ چه زود رنگ پذیرفتید و بیدرنگ در غفلت خفتید؟!
البته کسانی که بنای قدرت طلبی و غصب خلافت را داشتند با آماده سازی قبلی خود، هر مانعی را که سدّ راه خود میدیدند به راحتی با این مردم بیتفاوت از پیش روی خود بر میداشتند. از این رو با اقداماتی از قبیل کتمان فضائل علیعلیه السلام، انحراف افکار عمومی از قضیه غدیر خم، و ادعای نسخ فرمان پیامبرصلی الله علیه وآله، نقش مؤثری در بیتفاوتی مردم داشتند.
از صفات رذیلهای که امت اسلامی زمان بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله را دچار تفرقه و بینظمی نمود، سطحینگری آنهاست. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در این زمینه میفرمایند: «ما اَخافُ عَلَی اُمَّتی الفَقرَ وَ لکِن اَخافُ عَلَیهِم سوءَ التَّدبیرِ».(1)میفرماید که من بر امّت خود از ناحیه فقر اقتصادی بیم ندارم! یعنی فقر امت مرا از پا در نمیآورد، ولی از یک چیز دیگر بر امّت خود بیمناکم و آن کج فکری، بد فکری، بد اندیشی، جهل و نادانی است. اگر مردم مسلمان، روشن بینی و دور بینی و آینده بینی و عمق بینی و ژرف بینی را از دست دهند و ظاهر بین شوند، آن وقت است که برای اسلام خطر پیدا میشود.
سطحینگری پیروان رسول خداصلی الله علیه وآله سبب شد تا بسیاری از گرایش ها و معیارهای جاهلی بر قوانین عقلی و شرعی مقدم شود. این افراد با طراحان سقیفه که آشکارا
1) عوالی اللئالی: ج 4 ص 39.
خلافت حضرت علیعلیه السلام را انکار کردند و مسیر خلافت و ولایت را به انحراف کشاندند، همراهی کرده و با بیعتشان خلافت غصبی را تثبیت نمودند.
تبلیغات جَوسازان آن چنان در بین مردم سطحینگر تاثیر گذاشته بود که همان حرف ها و یاوه های جاه طلبان سقیفه را تکرار میکردند و به عنوان ایراد به علیعلیه السلام میگفتند: «تو چهرهات خندهروست و مزاح میکنی. مردی باید خلیفه شود که عبوس باشد و مردم از او بترسند».(1)
همچنین در تاریخ نقل شده که در جریان غصب فدک ساده لوحی و خوش باوری مردم به کمک غاصبین آمد. هنگامی که در مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله بین حضرت زهراعلیها السلام و ابوبکر مناظره رخ داد، ابوبکر حدیثی دروغین را به پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت داد، و آنگاه فاطمهعلیها السلام با استناد به آیات قرآن، جعلی و دروغ بودن آن حدیث را به خوبی هویدا ساخت. اما کلمات ظاهر پسند ولی دروغین ابوبکر مردم را فریب داد و کسی برنخاست تا سند حدیث را جویا شود، و بپرسد که آخر این چه حدیثی است که تنها تو شنیدهای و هیچ یک از همراهان و صحابیان رسول خداصلی الله علیه وآله آن را نشنیدهاند؟ چرا دخت رسول خداصلی الله علیه وآله این حدیث را قبول ندارد؟
اما مصیبت دیگر این بود که حضرت زهراعلیها السلام شبها سوار بر مرکب میشد و با مولا علیعلیه السلام به مجالس انصار و مهاجرین و در خانه آنها میرفت و از آنها طلب یاری مینمود؛ اما آنها با بینشی ضعیف چنین جواب میدادند: «ما با ابوبکر بیعت کردهایم. اگر همسر تو و پسر عمویت (علیعلیه السلام) در این امر بر ابوبکر سبقت میگرفت ما از علیعلیه السلام سرنتافته و با ابوبکر بیعت نمیکردیم».(2)
آری، سطحی نگری مردم که در رفتار و گفتارشان عیان بود، خلافت غصبی را تقویت کرد و اهل بیتعلیهم السلام را به حاشیه راند و چنان کرد که حضرت زهرای اطهرعلیها السلام با باری از غم وا ندوه خلوتِ «بیت الاحزان» را برگزید.
ایجاد نظم و وحدت در امت اسلامی بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله طبق فرمایش حضرت زهراعلیه السلام با اطاعت و پیروی از علیعلیه السلام قابل اجرا بوده است، اما آنچه که مردم را از اطاعت بازداشت و نسبت به آن حضرت رویگردان شدند، ترسی بود که با توجه به سست عنصری مردم ظهور پیدا کرد، و غاصبان خلافت با استفاده از آن قدرت ظالمانه خود را تثبیت نمودند.
با مرور در تاریخ اسلام در مییابیم که خلفای غاصب چگونه عملکردی در رسیدن به قدرت داشتند. تشنگان قدرت با شمشیرهای برهنه مرگ پیامبرصلی الله علیه وآله را انکار کردند و ناشران این خبر را تهدید به مرگ نمودند تا فرصت خوبی برای اجرای برنامههای پیش بینی شده خود داشته باشند.
آنان با سازماندهی گروههای خود، ورود و خروج از مدینه را ممنوع اعلان کرده، و کسانی که قصد فرار و خارج شدن از مدینه را داشتند ترور کردند، و با هجوم به مخالفان توسط قبیله بنیاسلم بیعت با خلیفه را قطعی نمودند، و مخالفان خود را به اتهام ارتداد از صحنه خارج ساختند.(1)
عدهای را با تهدید به قتل و عدهای را با ضرب و شتم از صحنه خارج کردند. مردم در آن هیاهو و آشوب جز نهیب و سایه شمشیر چیزی نمیدیدند، و آنان که ترس و
1) تاریخ الامم و الملوک: ج 3 ص 226 ، 227.
زبونی در قلبشان ریشه افکنده بود و جان و مال خویش را دوست داشتند و اصالتی برای دین و ایمان قائل نبودند، دم فرو بسته سفارشات رسول خداصلی الله علیه وآله را به فراموشی سپردند، و سقیفه را با بیعتشان پایدار کردند. فضا چنان غبارآلود شد که خانه وحی به عنوان خانه فتنه معرفی شد، و صدای ریحانه نبیصلی الله علیه وآله از بین در و دیوار به گوش رسید!
ترس و زبونی و سست عنصری سکوتِ خفّت باری را بر مدینه حاکم نمود و اهل مدینه را به ذلت و خواری کشاند و آنان برای همیشه محکوم تاریخ شدند. اما حضرت زهراعلیها السلام در برابر این ترس سکوت نکرد و تا پای جان از صاحب غدیر دفاع کرد. قرائت خطبه فدکیه در مسجد و همچنین قرائت خطبه برای زنان مهاجر و انصار گواه بر سرزنش آن حضرت در مورد این صفت رذیله است.
با گذری در تاریخ مییابیم که صفت ناپسند حسد دست قابیل را به خون برادرش هابیل آلوده کرد و برادران یوسف را به آن ستم بزرگ وادار نمود؛ بسیاری از آنچه از قتل ها، فتنه ها، دشمنی ها و انحرافات رخ داده ریشه در همین صفت رذیله دارد؛ چنانچه امام صادقعلیه السلام میفرمایند: «اُصولُ الکُفرِ ثَلاثَةٌ: الحِرصُ وَ الاستِکبارُ وَ الحَسَدُ»(1): «سه چیز از اصول کفر است: حرص و تکبّر و حسد».
در حوادث بعد از شهادت رسول خداصلی الله علیه وآله به روشنی آشکار است که چگونه صفات نیک بعضی از اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله تحت الشعاع صفت نکوهیده حسد قرار گرفت و نتوانستند از امتحان عظیم وصایای پیامبرصلی الله علیه وآله روسفید بیرون آیند.
1) اصول کافی: ج 2 ص 289.
یکی از عوامل بینظمی و تفرقه در امّت اسلامی کینه توزی بعضی از خواص و مردم قبائل آن زمان میباشد؛ که منشأ بعضی از این کینه توزی ها نسبت به پیامبرصلی الله علیه وآله و خاصه حضرت علیعلیه السلام بوده، و بعضی دیگر کینه توزی بین قبائل بوده است.
این کینه توزی ها در زمان رسالت رسول خداصلی الله علیه وآله با توجه به مجاهدت های علیعلیه السلام ایجاد گشت، و بعد از شهادت پیامبرصلی الله علیه وآله بُروز داده شد. پیامبرصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود: «ضَغائِنُ فی صُدورِ اَقوامٍ عَلَیکَ لا یُظهِرونَها حَتّی یَفقِدونی»(1): «کینه هایی از تو در دل قومی است که آن را برای تو آشکار نمیکنند مگر پس از آنکه مرا از دست بدهند».
حضرت زهراعلیها السلام در حالی که در اُحد بر مزار حمزه سید الشهداءعلیه السلام عزاداری میکرد، وقتی از ایشان پرسیدند: «چرا مردم بر ضدّ شما و علیعلیه السلام تهاجم آوردند و حقّ مسلم او را غصب کردند؟ فرمود:
لکِنَّها اَحقادٌ بَدرِیَّةٌ وَ تِراتٌ اُحُدیَّةٌ کانَت عَلَیها قُلوبُ النِّفاقِ مُکتَمِنَةً ِلاِمکانِ الوُشاةِ فَلَمَّا استُهدِفَ الاَمرُ اَرسَلَت عَلَینا شَآبیبَ الآثارِ.(2)
این همه کینه توزی ها از جنگ بدر و انتقامجویی ها از جنگ احد است که بر دل های منافقان پنهان بود، اما روزی که حکومت او را غصب کردند تمام آن کینه ها و حسادت ها را بر ما فرو ریختند.
مکّیان مهاجر و غیر مهاجر، در پی به دست آوردن فرصتی مناسب برای فرو
نشاندن کینههای دیرینه خود بودند، ولی در زمان حیات رسول خداصلی الله علیه وآله زمینه آن فراهم نشد. از این رو، انصارِ اوس و خزرج همواره در این هراس بودند که به خاطر نبودن پیامبرصلی الله علیه وآله مکّیان انتقام گذشته را بگیرند.
این هراس و آن کینه ها مانع از آن شد که با هم وحدت داشته باشند و گفتار رسول خداصلی الله علیه وآله در مورد وصایت و خلافت علیعلیه السلام را پیروی نمایند؛ و عدم این اتحاد باعث نقش آفرینی در سقیفه شد.
در عصر ظهور طبق وعدهای که پیامبرصلی الله علیه وآله دادهاند ریشهکن شدن کینه توزی ها و تفرقه به دست حضرت مهدیعلیه السلام صورت میپذیرد، چنان که امیرالمؤمنینعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسیدند: آیا مهدیعلیه السلام از ما اهل بیت است؟ فرمود:
لا، بَل مِنّا مَن یَختِمُ اللَّهُ بِهِ الدّینَ کَما فَتَحَ بِنا وَ بِنا یُنقَذونَ مِنَ الفِتنَةِ کَما اُنقِذوا مِنَ الشِّرکِ وَ بِنا یُؤَلِّفُ اللَّهُ بَینَ قُلوبِهِم بَعدَ عَداوَةِ الفِتنَةِ کَما اَلَّفَ بَینَ قُلوبِهِم بَعدَ عَداوَةِ الشِّرکِ وَ بِنا یُصبِحونَ بَعدَ عَداوَةِ الفِتنَةِ اِخواناً کَما اَصبَحوا بَعدَ عَداوَةِ الشِّرکِ اِخواناً فی دینِهِم.(1)
آری! مهدی از ماست. خداوند به وسیله او دین را به اتمام میرساند، چنان که به وسیله ما آغاز نمود. به دست ما از فتنه رهایی مییابند، چنان که به دست ما از شرک رهایی یافتند. خداوند پس از کینه های فتنهگری به دست ما در میان آنها الفت و صمیمیّت ایجاد میکند، چنان که بعد از کینه توزی های
1) روزگار رهایی: ج 2 ص 594 ح 764 . بحار الانوار: ج 51 ص 93 . منتخب الاثر: ص 152 ، 180 . البیان: ص 86 . الزام الناصب: ص 257 . الملاحم و الفتن: ص 67 ، 134 . ینابیع المودة: ج 3 ص 166 . نور الابصار: ص 171 ، 231 . المهدی علیهالسلام : ص 77 . بشارة الاسلام: ص 287 .
شرک به دست ما در میانشان صفا و صمیمیت ایجاد نمود. بعد از عداوت روزگار فتنه به وسیله ما برادری خود را باز یابند، چنان که بعد از عداوت شرک به دست ما برادر ایمانی گشتند.
برای نظم و وحدتی بر اساس دین الهی چند پایه قابل توجه است:
بنابراین اعتقاد به اینکه در روز غدیر خم خداوند حکیم هدایتگرانی را برای بشریت و امت واحد اسلامی پیش بینی نموده و وظیفه انسانها پیروی و اطاعت از ایشان است، باعث میشود محوریت انسجام اسلامی و نظم بین ملت ها حفظ شود؛ و با قبول ولایت انسانها در زیر چتر عظیم ولایتِ الهی حضرات معصومینعلیهم السلام به نعمت وحدت و نظم الهی دست پیدا کنند.
اگر تمام مسلمانان به حدیث ثقلین عمل کرده بودند میتوانست وحدت اسلامی قوی بین آنها ایجاد گردد، به حدّی که بادها نتواند آنها را به حرکت درآورد و طوفان ها نتواند آن را از جا بَرکند، و کسی متعرض آن نشده و دشمنان اسلام آنها را سست نگردانند، و این تنها راه خلاصی مسلمانان و نجات آنهاست، و ماسوای آن باطل و گفتاری بیمعناست.
ثقل اکبر و ثقل اصغر هر دو باعث ایجاد وحدت و نظم در مسلمین هستند، به شرط آنکه این دو به فرمایش پیامبرصلی الله علیه وآله از هم جدا نشود.
امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه شریفه «الَّذینَ اِن مَکَّنّاهُم فِی الاَرضِ ...»(1): «کسانی که اگر آنها را در روی زمین امکانات دهیم، نماز را بپا میدارند و زکات میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند، و عاقبت امور از آنِ خداوند است». درباره این آیه میفرماید:
اِنَّها لَم تَرعَ حَقَّ نَبیِّها اَما وَ اللَّهِ لَو تَرَکوا الحَقَّ عَلی اَهلِهِ لَمَا اختَلَفَ فِی اللَّهِ تَعالی اثنان.(2)
این امت حق و حریم پیامبرصلی الله علیه وآله را در مورد اهل بیتش رعایت نکردند. به خدا سوگند اگر این امت حقّ را از سرچشمه زلال اهل بیت میگرفتند حتی دو نفر هم در مورد پروردگار اختلاف نمیکردند.
خداوند متعال این امت را بعد از شهادت پیامبرش بر مسئله امامت به حقّ امتحان کرده؛ آنجا که میفرماید: «وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقوا»(3): «همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید»!
از آیات دیگر نیز استفاده میشود که وصیت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله همانند وصیت دیگر انبیاء عدم تفرقه و ایجاد اتحاد بر محور حقّ و حقیقت است، که قرآن عظیم میفرماید: «شَرَعَ لَکُم مِنَ الدّینِ ما وَصّی بِهِ نوحاً وَ الَّذی اَوحَینا اِلَیکَ وَ ما وَصَّینا بِهِ اِبراهیمَ وَ موسی وَ عیسی اَن اَقیموا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقوا»(4): «آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و
عیسیعلیهم السلام سفارش کردیم این بود که دین را بر پا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید». «وَ لا تَکونوا کَالَّذینَ تَفَرَّقوا وَ اخْتَلَفوا مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اولئِکَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ»(1): «مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ پس از آنکه نشانه های روشن پروردگار به آنان رسید»!
مسلم در صحیح نقل کرده است که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
سألتُ ربّی ثلاثاً فأعطانی اثنتین و منعنی واحدةً. سَأَلتُ رَبّی اَن لا یَهلِکَ اُمّتی بِالسُّنِّةِ فَأَعطانیها، وَ سَأَلتُهُ اَن لایَهلِکَ اُمَّتی بِالغَرَقِ فَأعطانیها، وَ سَألتُهُ اَن لا یَجعَلَ بَأسَهُم بَینَهُم فَمَنَعَنیها.(2)
از پروردگارم سه چیز درخواست کردم، دو تای آن را به من عطا نمود و مرا از یکی از آنها منع کرد. از او درخواست کردم امتم را با قحطی هلاک نگرداند، و پذیرفت. درخواست نمودم که امتم را با غرق هلاک نکند، و پذیرفت. ولی خواستم که بینشان نزاع نباشد، و آن را نپذیرفت.
ایمانی مانع از تفرقه و بینظمی است که مشروط به اعتقاد به ولایت اهل بیتعلیهم السلام باشد، و چون مردم بر اساس باورهای اعتقادی خود زندگی کرده و پایبند هستند، اگر زندگی ها بر اساس اعتقادات غیر سنّت الهی باشد بینظمی و تفرقه آشکار میگردد.
خداوند باری تعالی در روز غدیر خم با معرفی حضرت علیعلیه السلام و اعتقاد به آن حضرت پایه های دوستی و برادری را با یک اعتقاد واحد چید، و مردم پس از
پذیرفتن دین اسلام با این اعتقاد مؤمن گردیدند و با یکدیگر برادر شدند، زیرا در قرآن آمده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ»(1): «مؤمنین با هم برادرند».
بیان حقایق در سنّت الهی و سیره معصومینعلیهم السلام آشکارا آمده، حتی جایی که احتمال یا یقین بر ایجاد اختلاف بوده باز هم بیان حقیقت لازم بوده و ترک نشده است و عمل به آن نیز سفارش شده است. اینک به نمونه هایی از موارد تقدیمِ حقّ بر وحدت در سنّت الهی و در سیره معصومینعلیهم السلام اشاره میکنیم:
1 . سنّت الهی
خداوند با علم ازلی میدانست که با دستور ابلاغ به پیامبرش بین حق و باطل جدایی حاصل میشود، و این ابلاغ باعث دو دستگی میشود، ولی حتی در انجام ندادن این کار پیامبرش را تهدید میکند «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»(2): «و اگر (آنچه را که خدا به تو وحی نموده به مردم نرسانی، رسالت او را انجام ندادهای»!
2 . سیره رسول خداصلی الله علیه وآله در ابلاغ ولایت حضرت علیعلیه السلام در روز غدیر
پیامبرصلی الله علیه وآله میدانست که مسلمانان با طرح این مسئله اختلاف کرده و به دو دسته شیعه علیعلیه السلام و مخالف او تقسیم میشوند، ولی در عین حال از بیان حقّ کوتاه نیامد.
3 . سیره حضرت علیعلیه السلام در حکومتداری
آن حضرت میدانست که با طرد معاویه و طلحه و زبیر، حکومتش بر هم خورده و وحدت اسلامی متلاشی خواهد شد؛ ولی در عین حال دست به این کار زد.
4 . سیره حضرت زهراعلیها السلام
حضرت زهراعلیها السلام با آنکه میدانستند امت اسلامی بعد از شهادت پدر از هر طرف مورد تعرض است و مردم نیز تازه مسلمان بودند. با این همه چنان مطلب را مهم دیده که از خانه به سوی مسجد میآید و با ابوبکر محاجّه میکند و به دفاع از حقّ امام زمانش قیام مینماید.
5 . سیره امام حسینعلیه السلام
کاری که امام حسینعلیه السلام کرد و بعد از واقعه عاشورا چه نهضت ها و قیام هایی را در جامعه به راه انداخت همگی توجیهگر این نکته است که هنگام تعارض بین بیان حقِّ و مسئله وحدت اسلامی، بیان حق مقدّم است.
6 . رجوع به خدا و رسولصلی الله علیه وآله
از دیگر راه های ایجاد نظم و وحدت الهی، در هنگام اختلاف در جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله رجوع به خدا و رسولصلی الله علیه وآله است، که خداوند میفرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اَطیعوا اللَّهَ وَ اَطیعوا الرَّسولَ وَ اولِی الاَمرِ مِنکُم فَاِن تَنازَعتُم فی شَیءٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللَّهِ وَ الرَّسولِ اِن کُنتُم تُؤمِنونَ بِاللَّهِ وَ الیَومِ الآخِرِ ذلِکَ خَیرٌ وَ اَحسَنُ تَأویلاً»(1): «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الامر از خود را! و هر گاه در چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر باز گردانید. اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این کار برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است».
همچنین خداوند میفرماید: «وَ اَطیعوا اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ لا تَنازعوا فَتَفشَلوا وَ تَذهَبَ ریحُکُم وَ اصبِروا اِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرین»(2): «فرمان خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و
نزاع و کشمکش نکنید، تا سست نشوید و قدرت و شوکت شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است»!
بنابراین با رجوع به خدا و رسولصلی الله علیه وآله در مسائل و موضوعات خارجی از جمله تعیین امام و جانشینی بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله باعث ایجاد نظم و وحدت الهی در امت اسلامی شدهایم.
در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری در حجة البلاغ پیامبرصلی الله علیه وآله با معرفی ائمه اثنی عشرعلیهم السلام و خصوصاً حضرت مهدیعلیه السلام نظم و وحدت را برای آینده بشریت از طرف خداوند به ارمغان آورده فرمودند:
اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا القائِمُ المَهدِیُّ.
آگاه باشید! همانا آخرین امام مهدی قائم از ماست.
اَلا اِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَی الدّینِ.
آگاه باشید! او بر همه ادیان پیروز خواهد شد.
اَلا اِنَّهُ المُنتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ.
آگاه باشید! او انتقام گیرنده از ستمگران است.
اَلا اِنَّهُ فَاتِحُ الحُصونِ وَ هادِمُها.
آگاه باشید! او فتح کننده دژها و ویران کننده آنهاست.
اَلا اِنَّهُ قاتِلُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِن اَهلِ الشِّرکِ.
آگاه باشید! او بر همه طوایف و قبایل اهل شرک غلبه یافته و آنها را هدایت میکند.
اَلا اِنَّهُ مُدرِکٌ بِکُلِّ ثارٍ ِلاَولِیاءِ اللَّهِ.
آگاه باشید! او گیرنده خونبهای همه اولیای خداست.
اَلا اِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ اللَّهِ.
آگاه باشید! او یاری کننده دین خداست.
اَلا اِنَّهُ الغَرّافُ فی بَحرٍ عَمیقٍ.
آگاه باشید! او جرعه نوش و پیمانه گیر از دریای بیکران الهی است.
اَلا اِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضلٍ بِفَضلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهلٍ بِجَهلِهِ.
آگاه باشید! او هر صاحب فضیلتی را به مقدار فضلش و هر نادانی را به قدر نادانیاش نشان دهد و علامت نهد.
اَلا اِنَّهُ خِیَرَةُ اللَّهِ وَ مُختارُهُ.
آگاه باشید! او برگزیده و انتخاب شده خداوند تبارک و تعالی است.
اَلا اِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلمٍ وَ المُحیطُ بِهِ.
آگاه باشید! او وارث همه علوم و احاطه دارنده بر همه فهم ها و ادراک ها است.
اَلا اِنَّهُ المُخبِرُ عَن رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ المُنَبِّهُ بِأَمرِ ایمانِهِ.
آگاه باشید! او حکایت از پروردگارش کند و از او خبر دهد و نشانه های او را برافراشته سازد.
اَلا اِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ.
آگاه باشید! او راه یافته و استوار است.
اَلا اِنَّهُ المُفَوَّضُ اِلَیهِ.
آگاه باشید! اوست که همه امور مردم به او واگذار شده است.
اَلا اِنَّهُ قَد بَشَّرَ بِهِ مَن سَلَفَ مِنَ القُرونِ بَینَ یَدَیهِ.
آگاه باشید! اوست که پیشینیان از قرن ها پیش به ظهور او بشارت دادهاند.
اَلا اِنَّهُ الباقی حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نورَ اِلاّ عِندَهُ.
آگاه باشید! اوست حجت باقی خداوند و پس از او حجتی نخواهد بود. حقی نیست مگر با او، و نوری جز نزد او نیست.
اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنصُورَ عَلَیهِ.
آگاه باشید! کسی بر او چیره نخواهد شد و بر او پیروز نگردد.
اَلا وَ اِنَّهُ وَلِیُّ اللَّهِ فی اَرضِهِ وَ حَکَمُهُ فی خَلقِهِ وَ اَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ عَلانِیَتِهِ.
آگاه باشید! او ولیّ خدا در زمین و داور او در میان خلق و امانتدار او در امور نهان و آشکار اوست.
چهار نقطه اصلی در عصر ظهور وجود دارد که که ثمره آنها تحقق هرچه دقیقتر و آسانتر وحدت است:
امام هادیعلیه السلام میفرماید: «هُوَ الَّذی یَجمَعُ الکَلِمَ وَ یُتِمُّ النِّعَمَ وَ یُحِقُّ اللَّهُ الحَقَّ وَ یُزهِقَ الباطِلَ، وَ هُوَ مَهدِیُّکُمُ المُنتَظَرُ»: «او کسی است که وحدت کلمه ایجاد میکند، و نعمت ها را کامل میسازد، و خداوند حق را به دست او تحقق میبخشد و باطل را نابود میسازد. او مهدی منتظر شماست».
آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کرد: «بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیرٌ لَکُم»(1)و سپس فرمود: «به خدا سوگند بقیة اللَّه اوست».(2)
در دعای ندبه میخوانیم: «اَینَ مُعِزُّ الاَولِیاءِ وَ مُذِلُّ الاَعداءِ». امام صادقعلیه السلام فرمود: «اَوَما عَلِمتَ اَنَّ لِلحَقِّ دَولَةً وَ لِلباطِلِ دَولَةً، وَ کِلاهُما ذلیلٌ فی دَولَةِ صاحِبِهِ. فَمَن اَصابَتهُ دَولَةُ الباطِلِ اقتُصَّ مِنهُ فی دَولَةِ الحَقِّ»(1): «مگر نمیدانی که برای حق دولتی و برای باطل دولتی است، و هر یکی در دولت دیگری خوار و بیمقدار است. کسی که در دولت باطل مورد ستم قرار گیرد در دولت حق از او رفع ستم میشود».
درباره شرایط زندگی در حکومت حضرت مهدیعلیه السلام میخوانیم:
اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقولَهُم وَ اَکمَلَ بِهِ اَخلاقَهُم، ثُمَّ مَدَّ اللَّهُ لِشیعَتِنا فی اَسماعِهِم وَ اَبصارِهِم حَتّی لا یَکونَ بَینَهُم وَ بَینَ القائِمِ بَریدٌ یُکَلِّمُهُم فَیَسمَعونَ وَ یَنظُرونَ اِلَیهِ وَ هُوَ فی مَکانِهِ.
هنگامی که قائم ما قیام کند دست شریفش را بر سر بندگان گذارد و خردهای آنها را گرد آورد و رشد آنها را کامل گرداند و خداوند بر وسعت بینایی و شنوایی آنان میافزاید و در میان قائمعلیه السلام و آنها مانع و سدی نمیماند. هر وقت قائمعلیه السلام بخواهد با آنها سخن بگوید آنها هر کجا باشند میشنوند، و آنها هر کجا هستند نگاه میکنند و او رادر اقامتگاه خود میبینند.(2)
همچنین درباره زندگی در روزگار حضرت بقیة اللَّه الاعظمعلیه السلام فرمود: «اِذا قامَ حَکَمَ بِالعَدلِ وَ ارتَفَعَ فی اَیّامِهِ الجَورُ وَ آمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَ اَخرَجَتِ الاَرضُ بَرَکاتِها وَ رُدَّ کُلُّ حَقٍّ اِلی اَهلِهِ وَ لَم یَبقَ اَهلُ دینٍ حَتّی یُظهِروا الاِسلامَ وَ یَعتَرِفوا بِالایمانِ»(1): «چون قائم قیام کند به عدالت داوری میکند و در زمان او ستم ریشه کن میشود و راهها امن میگردد و زمین برکتهای خود را ظاهر میکند و هر حقّی به صاحب حق بر میگردد و پیرو هیچ آیینی نمیماند جز اینکه به اسلام میگرود و به آن ایمان میآورد».
سپس فرمود: «تَأمَنُ السُبُلُ، تَمشِی المَرأَةُ بَینَ العِراقِ وَ الشّامِ لا تَضَعُ قَدَمَیها اِلاّ عَلَی النَّباتِ وَ عَلی رَأسِها مِکتَلُها لا یُهَیِّجُها سَبُعٌ وَ لا تَخافُهُ»(2): «راه ها امن میشود، به گونهای که زن از عراق تا شام برود و پای خود را جز بر روی گیاه نگذارد، در حالی که جواهراتش را بر سرش بگذارد و هیچ درنده او را نترساند و او هم از درندهای هراس نداشته باشد».
از اهداف بلند غدیر جلوگیری از تفرقه و بینظمی بین بشریت و امت اسلام بوده است؛ ولی این هدف بزرگ غدیر مثل دیگر اهداف آن تحقّق عملی پیدا نکرد، اما تجلّی نظم و وحدت الهی با حکومت عدالت گستر حضرت مهدیعلیه السلام صورت میگیرد.
1 . کشف الغمة فی معرفة الأئمة، اربلی، علی بن عیسی، محقق، مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ناشر: بنیهاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381ق.
2 . بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الأطهارعلیهم السلام، مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
3 . تفسیر ثعلبی، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ثعلبی نیشابوری ابواسحاق احمد بن ابراهیم، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1422 ق.
4 . شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، حسکانی عبید اللَّه بن احمد، تحقیق: محمد باقر محمودی، ناشر: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1411 ق.
5 . تفسیر روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، شهاب الدین محمود الآلوسی، تحقیق: علی عبدالباری عطی، ناشر: دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415ق.
6 . الأمالی (للصدوق)، ابن بابویه، محمد بن علی، ناشر: اعلمی، بیروت، چاپ پنجم، 1400 ق 1362 ش.
7 . روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ناشر: انتشارات رضی، قم، چاپ اول.
8 . الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، ناشر: مرتضی، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.
9 . اعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، فضل بن حسن، ناشر: اسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1390 ق.
10 . اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، ناشر: اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1425 ق.
11 . عوالم العلوم و المعارف والاحوال، بحرانی اصفهانی، عبداللَّه بن نوراللَّه، محقق و مصحح: موحد ابطحی اصفهانی، محمدباقر، ناشر: مؤسسة الإمام المهدیعلیه السلام، قم، چاپ دوم، 1382 ش.
12 . الیقین، ابن طاووس، علی بن موسی، محقق و مصحح: انصاری زنجانی خوئینی، ناشر: دار الکتاب، قم، چاپ اول، 1413 ق.
13 . التحصین لأسرار ما زاد من کتاب الیقین، ابن طاووس، علی بن موسی، محقق و مصحح: انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، ناشر: مؤسسة دار الکتاب، قم، چاپ اول، 1413 ق.
14 . الالفین، علامه حلی حسن بن یوسف، انتشارات دار الهجرة قم، 1409 ق.
15 . نهج الحقّ و کشف الصدق، علامه حلی، حسن بن یوسف، ناشر: دارالکتاب اللبنانی، بیروت، چاپ اول، 1982 م.
16 . الأمالی (للمفید)، شیخ مفید، محمد بن محمد، محقق و مصحح: استاد ولی، حسین وغفاری علی اکبر، ناشر: کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.
17 . الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ابن طاووس، علی بن موسی، محقق و مصحح: عاشور، علی، ناشر: خیام، قم، چاپ اول، 1400 ق.
18 . کفایة الأثر، علی بن محمد خزاز قمی، انتشارات بیدار قم، 1401 ق.
19 . من لا یحضره الفقیه، ابن بابویه، محمد بن علی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، سال چاپ دوم، 1413 ق.
20 . الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق و مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
21 . عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ابن بابویه، محمد بن علی، محقق و مصحح: لاجوردی، مهدی، ناشر: نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.
22 . الغیبة للحجة، طوسی، محمد بن الحسن، محقق و مصحح: تهرانی، عباداللَّه و ناصح، علی احمد، ناشر: دار المعارف الإسلامیة، قم، چاپ اول، 1411 ق.
23 . الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائبعلیه السلام، یزدی حایری، علی بن زین العابدین، محقق و مصحح: عاشور، علی، ناشر: مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ اول، 1422 ق.
24 . کشف الغمة فی معرفة الأئمةعلیهم السلام، اربلی، علی بن عیسی، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ناشر: بنیهاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381 ق.
25 . نهج البلاغة، شریف الرضی، محمد بن حسین، ترجمه: دشتی، محمد، ناشر: مشهور، قم، چاپ اول، 1379 ش.
26 . الارشاد للمفید، مفید، محمد بن محمد، مترجم:رسولی محلاتی، سید هاشم، ناشر: اسلامیه، تهران، چاپ دوم، بیتا.
27 . اسرار آل محمدعلیهم السلام، ترجمه کتاب سلیم، سلیم بن قیس هلالی، محقق و مترجم: انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، ناشر: نشر الهادی، قم، چاپ اول، 1416 ق.
28 . شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبه اللَّه، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ناشر: مکتبة آیة اللَّه المرعشی النجفی، قم، چاپ اول، 1404 ق.
29 . صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بن ابراهیم، دارالقلم، بیروت.
30 . ینابیع الموده، سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، الشریف الرضی، قم.
31 . سیره ابن هشام، ابی محمد عبدالملک بن هشام، شرکة الحلبی، مصر 1355ق، 1936م.
32 . اسدالغابة، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
33 . تاریخ الامم و الملوک، ابیجعفر محمد بن جریر طبری، موسسة الاعلمی، بیروت.
34 . صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج النیشابوری، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
35 . الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، بیروت.
36 . المسند، الامام احمد بن حنبل، دار صادر، بیروت.
37 . الامامة و السیاسة، ابن قتیبة عبداللَّه بن مسلم الدینوری، شرکه الحلبی، مصر.
38 . الغدیر، عبدالحسین امینی، موسسة الاعلمی الطبعه الاولی، 1414 ق، دارالکتاب العربی، بیروت.
39 . صحیح سنن التزمذی، محمد بن عیسی الترمذی، دار الفکر، بیروت.
40 . موسوعة کلمات الامام الحسینعلیه السلام، معهد باقر العلوم، دار المعروف، قم، 1415ق، 1995 م.
41 . المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، المکتبة العصریة، بیروت، 1420ق، 2000 م .
42 . نهج الحیاة، محمد دشتی، موسسة تحقیقاتی امیرالمؤمنینعلیه السلام، قم، چاپ سوم، 1378ش.
43 . تاریخ الغیبة الصغری، محمد الصدر، دار الکتاب الاسلامی، 1424 ق، 1382 ش .
44 . جامع البیان طبری، ابوجعفر محمد بن جریر الطبری، دار الفکر، بیروت، 1426ق، 2005م
1 . غدیر به عنوان وصیتنامه اجرائی پیامبرصلی الله علیه وآله قابل ملاحظه است.
2 . در این وصیتنامه به آغاز و انجام هدایت الهی توجه شده است.
3 . در این وصیتنامه مشخصات حکومت مهدوی بیان شده است که هفده خصوصیت است.
4 . فرازهای دعای ندبه مفسّر فرازهای خطبه غدیر درباره قالب سیستم حکومتی حضرت مهدیعلیه السلام است.
5 . غدیر طرح دو حکومت با یک محور است: علوی و مهدوی.
6 . آتش سقیفه بر سر غدیر را جز آب عدالت مهدوی خاموش نمیکند.
7 . یک هماهنگی و وحدت روش بین امیرالمؤمنین و امام زمانعلیهما السلام وجود دارد.
8 . میزانیت حق و عدل در حکومت امیرالمؤمنین و امام زمانعلیهما السلام.
واقعه غدیر یکی از رویدادهای مهم تاریخ اسلام است. غدیر برای حضرت علیعلیه السلام مانند بعثت برای رسول خداصلی الله علیه وآله است. جنبه های تاریخی و سیاسی و حقوقیِ غدیر از زاویه عقل و نقل قابل بررسی و تحقیق است، اگر چه در طول تاریخ صدها شرح و تفسیر در موضوعات تاریخی و مباحث استدلالی امامت آن به رشته تحریر درآمده است، اما از جنبه حقوقی و محتوای اجرایی کمتر مورد توجه واقع شده است.
از آنجا که اسلام دارای یک نظام و سیستم جامع هدایتی با کلیه ملزوماتش بوده، لذا جلوه حقیقی اجرایی آن بعد از زمان رسالت پیامبر عالیقدر اسلامصلی الله علیه وآله از غدیر انتظار میرفت، ولی صد افسوس که این آرزو جامه عمل نپوشید.
غدیر جدا از جنبههای گوناگون، از جنبه وصیتی نیز قابل توجه است. بیان رسول خداصلی الله علیه وآله در آخرین لحظات زندگی نسبت به اسلام و احکام آن، حکم یک وصیتنامه را دارد؛ و قاعده وصیت این است که به اهمّ موضوعات اشاره شود، و با اجرای موضوعات اصلی، جزئیات خواه ناخواه اجرا خواهد شد.
در وصیتنامه الهی غدیر، رسول خداصلی الله علیه وآله پس از توجه دادن به عظمت توحید، مسئله اساسی دیگری را که امامت و ولایت امامان بعد از خود است مطرح میکند. سپس به جایگاه حضرت علیعلیه السلام در اسلام و همچنین خودش اشاره مینماید. آنگاه از آخرین وصیّ خود یعنی حضرت مهدیعلیه السلام سخن میگوید، که این قسمت از پیام رسول خداصلی الله علیه وآله قابل توجه است.
دقت در این وصیت الهی این مطلب را آشکار مینماید که نبی مکرم اسلامصلی الله علیه وآله به آغاز و انجام هدایت دین توجه بیشتر دارد. یعنی اگر هدایت جامعه بعد از رسالت با امامت و ولایت حضرت علیعلیه السلام آغاز میشود، به طور قطع و یقین سرانجامش از آنِ حضرت مهدیعلیه السلام است.
در این پیام مشخصات حکومت مهدوی - که صورتِ عملیِ حکومت علوی است - بیان میگردد که دقت در هر یک از فرازهای این قسمت از خطبه این حقیقت را آشکارا بیان میکند. رسول اکرمصلی الله علیه وآله خطاب به حاضران این گونه میفرمایند:
ای مردم! آخرین هادی این امت مهدی از ماست و فرزند من است. با این ویژگیها:
1 . آگاه باشید که او بر همه دین ها غالب آمده و حقیقت دین اسلام را ظاهر خواهد نمود.
2 . آگاه باشید که او از ظالمین و ستمکاران انتقام میگیرد.
3 . آگاه باشید که او تمام دژهای مستحکم را فتح کرده و همه را ویران خواهد کرد.
4 . آگاه باشید که او نظام شرک را برچیده و نظام هدایت را جایگزین خواهد نمود.
5 . آگاه باشید که او انتقام گیرنده از خون به ناحقّ ریخته اولیاء خداست.
6 . آگاه باشید که او یاور و حامی دین خداست.
7 . آگاه باشید که او بهره گیرنده دریای ژرف حقایق است.
8 . آگاه باشید که او مشخص کننده فضیلت هر صاحب فضل و جهالت هر جاهل است.
9 . آگاه باشید که او انتخاب شده و برگزیده خداوند است.
10 . آگاه باشید که او وارث همه علوم است و بر آنها احاطه و اشراف دارد.
11 . آگاه باشید که او خبر دهنده از جانب خداوند و بیانگر مراتب ایمان و استوار کننده آیات الهی است.
12 . آگاه باشید که او رشید و استوار در صراط مستقیم است.
13 . آگاه باشید که همه امور به او تفویض شده است.
14 . آگاه باشید که به آمدن او پیشینیان بشارت دادهاند.
15 . آگاه باشید که او آخرین حجت خداوند است، و بعد از او حجتی نخواهد بود و هیچ حقی نخواهد بود مگر همراه او و هیچ نوری نیست مگر نزد او.
16 . آگاه باشید که بر او نه کسی غالب خواهد بود و نه پیروز.
17 . آگاه باشید که او ولیّ و حکم کننده و امینِ پنهان و آشکار خداوند در زمین است.
آنگاه بعد از این معرفی صریح و گویا میفرماید: «ای مردم! آنچه لازم و ضروری بود برای شما روشن کرده و تفهیم نمودم». یعنی دیگر هیچ بهانهای برای نپذیرفتن وجود ندارد، و به یقین استمرار حاکمیت علوی به حاکمیت مهدوی ختم خواهد شد.
با توجه به این شاخصه های گویا، و با نگاهی به فرازهایی از دعای ندبه - که آن نیز بیان معصومعلیه السلام است - قالب سیستم حکومتی حضرت مهدیعلیه السلام و نوع اجرای آن به وضوح معلوم میشود. در واقع آنچه قرار بود به دست با کفایت علیعلیه السلام اجرا شود، به دست این ذخیره غدیر انجام خواهد گرفت.
پس در غدیر تصویر دو حکومت با یک محور طراحی شده است. گویی رسول عالیقدر از نیّت منافقان و کافران خبر داشت که چه توطئهای در سر دارند، و نخواهند
گذاشت سنّت نبوی به امامت علوی اتصال یابد. گویی میبیند که چگونه سنّتش به بدعت تبدیل شده و ظلم و ستم جایگزین عدل و قسط خواهد شد؛ و چه ستم و ظلمی که شعله آتش آن تا ظهور زبانه خواهد کشید، و کسی جز حضرت مهدیعلیه السلام نخواهد توانست این آتش شعله گرفته از سقیفه را، با آب عدالت مهدوی خاموش کند، چرا که «اِذا قامَ الحُجَّةُ سارَ بِسیرَةِ اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلِیٍعلیه السلام»(1): «هنگامی که حضرت مهدیعلیه السلام ظهور کند به مانند سیره امام علیعلیه السلام رفتار مینماید». در حقیقت یک هماهنگی و وحدت روش بین این دو امام همام برقرار است.
از آنجا که بر اساس آیه صریح قرآن: «وَ اِذا حَکَمتُم بَینَ النّاسِ اَن تَحکُموا بِالعَدلِ»(2)بنیان حکومت امام عصرعلیه السلام بر تحقق عدل الهی در تمام زمینههاست، و روایات رسیده از معصومینعلیه السلام این حقیقت را آشکار مینماید. وجود سه واژه عدل و عقل و حق، که از نظر کاربردی در فرهنگ اسلام و تشیع بیشتر استفاده شده و از موقعیت مقدسی برخوردار است، و علی رغم معانی متفاوت هر سه در نهایت به یک معنی ختم میشود و اینکه هر شیء آن گونه که خداوند میخواهد سر جایش باشد و تحقق این امر انجام نمیپذیرد، مگر به دست منتخب خداوند حکیم، علیم و مهربان.
نکته مهمتر اینکه عدالت اگر چه واژه بسیار شیرین و مورد قبول مؤمن و کافر است، اما در اجرا تلخ و ناگوار است. بیان امیرِ کلام حضرت علیعلیه السلام گواه این مطلب است، آنجا که فرمودند: «عدالت به هنگام سخن گفتن دارای میدان وسیعی است، اما به هنگام عمل بسیار ضیق است».
نکته جالب دیگر اینکه حضرت مهدیعلیه السلام فرزند کسی است که رسول معظمعلیه السلام او را معیار حق قرار داده، هم در دنیا و هم در آخرت. «عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدورُ حَیثُما دار»(1): «علی همراه حق و حق همراه علی است. حق میگردد همان جا که علی میگردد». «عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ وَ لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ یَومَ القِیامَةِ»(2): «علی با حق و حق با علی است، و هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در روز قیامت کنار حوض بر من وارد گردند».
این حدیث از احادیث عجیب است، چرا که علیعلیه السلام را میزان حق معرفی میکند؛ زیرا که حق محض علیعلیه السلام است. امام مهدیعلیه السلام فرزند چنین شخصیتی است و همه افعال و رفتار او حق محض است، چون پدرش حق محض بوده و او به سیره پدرش عمل خواهد کرد. لذا تمام آنچه در دوران حکومت ایشان اتفاق میافتد و او انجام خواهد داد حق است. آن روز است که عدل زیباترین آرزوی انسانها تحقق مییابد. به عبارت ساده باید گفت: حضرت مهدیعلیه السلام در اجرای نظام عدالت پا جای پای حضرت علیعلیه السلام خواهد گذاشت.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «العَدلُ اَساسٌ بِهِ قِوامُ العالَمِ»(3): «عدل اساسی است که هستی بدان استوار و محکم است». یا در بیانی کوتاه شکل حیات را معین مینماید: «العَدلُ حَیاةٌ»(4): «عدل زندگی است».
در این بیان، مولا چهار چوب زندگی را معلوم میکنند؛ و چون در زمان حیات خود با توجه به مشکلات ایجاد شده چنان که شایسته بود اجراء نشد در حاکمیّتِ سراسر عدلِ حضرت مهدیعلیه السلام انجام خواهد شد.
همچنین میفرماید: «العَدلُ حَیاةُ الاَحکامِ»(1): «حیات و روح احکام با عدل است». حکمی که عدل در آن نباشد حکم مرده را دارد، و در ایام حکومت حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام تمام احکام صادره بر اساس عدل خواهد بود.
«الرَّعِیَّةُ لا یُصلِحُها اِلاَّ العَدلُ»(2): «رعیت جز به عدل اصلاح نمیپذیرد». یعنی اصلاح وضع مردم در همه زمینه ها بستگی به عدالت حاکم دارد؛ و چون حاکمان با حقیقت عدالت مأنوس نیستند وضع مردم هم روز به روز بدتر میشود. در حکومت حقّه مهدوی چون عنصر عصمت مقدم بر عدالت است، آن حضرت با روندی آسان به اصلاح وضع رعیّت و مردم میپردازد، چون برای حکومت صِرف عدالت کافی نیست، بلکه عصمت لازم است.
«اِنَّ العَدلَ میزانُ اللَّهِ سُبحانَهُ الَّذی وَضَعَهُ فِی الخَلقِ وَ نَصَبَهُ ِلاِقامَةِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فی میزانِهِ وَ لا تُعارِضهُ فی سُلطانِهِ»(3): «عدل ترازویی است که خداوند سبحان در میان خلق برای برپایی حقّ قرار داده، پس با او در میزانش مخالفت نکن و با او در حاکمیّتش معارضه منما».
در این بیان، عدل به ترازو تشبیه شده و مخالفت با آن مخالفت با حاکمیت خداوند خواهد بود؛ و کسی که توان اجرای عدالت را ندارد عملاً با خدا در حال معارضه است.
حضرت صادقعلیه السلام حکومت حضرت مهدیعلیه السلام را این گونه به تصویر میکشد:
اِذا قامَ القائِمُ حَکَمَ بِالعَدلِ وَ ارتَفَعَ فی اَیّامِهِ الجَورُ وَ آمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَ اَخرَجَتِ الاَرضُ بَرَکاتِها وَ رَدَّ کُلَّ حَقٍّ اِلی اَهلِهِ وَ لَم یَبقَ اَهلُ دینٍ حَتّی یُظهِروا الاِسلامَ وَ یَعتَرِفوا بِالایمانِ، ... وَ حَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُدَ وَ حُکمِ مُحَمَّدٍعلیه السلام. فَحینَئِذٍ تُظهِرُ الاَرضُ کُنوزَها وَ بَرکاتِها، تُبدی زینَتَها فَلا یَجِدُ الرَّجُلُ مِنکُم یَومَئِذٍ مَوضِعاً لِصَدَقَتِهِ وَ لا لِبِرِّهِ لِشُمولِ الغِنی جَمیعَ المُؤمِنینَ ... اِنَّ دَولَتَنا آخِرُ الدُّولِ وَ لَم یَبقَ اَهلُ بَیتٍ لَهُم دَولَةٌ اِلاّ مَلَکوا قَبلَنا لِئَلاّ یَقولوا: «اِذا رَأَوا سیرَتَنا لَو مَلَکنا سِرنا مِثلَ سیرَةِ هؤُلاءِ»، وَ هُوَ قَولُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقین».(1)
هنگامی که حضرت مهدیعلیه السلام ظهور میکند همه چیز را این گونه متحول میکند:
1 . حکومتش بر اساس عدل است.
2 . ظلم و جور در ایام حکومتش از بین میرود.
3 . راهها در پرتو حکومتش امن و امان میگردد.
4 . زمین برکاتش را خارج مینماید.
5 . حقّ هر کسی به خودش میرسد.
6 . جز اسلام دینی باقی نمیماند و همه با ایمان به اسلام شناخته میشوند.
7 . در میان مردم همانند حضرت داود و حضرت محمّدعلیهما السلام حکم و داوری مینماید.
1) اعلام الوری بأعلام الهدی: ص 462 .
8 . به برکت وجود حضرت زمین گنج های خود را آشکار میسازد و برکات خود را نمایان و آشکار مینماید.
9 . کسی در آن زمان برای انفاق و صدقه موردی پیدا نمیکند، زیرا همه بینیاز و غنی هستند.
حضرت صادقعلیه السلام در ادامه به یک نکته اساسی اشاره دارد و میفرماید:
دولت ما آخرین دولت است. همه کسانی که قرار بود حکومت کنند قبل از ما به حکومت میرسند تا چنانچه روش ما را در حکومت ببینند نگویند: «اگر ما به حکومت میرسیدیم مانند اینان حکومت میکردیم»! و این همان گفته خداوند متعال است که فرمود: «وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقینَ».
آری عاقبت از آنِ متقین است و رأس و امیر آن وجود مقدس حضرت مهدیعلیه السلام است. به امید آن روز زیبا که طلوع عدالت علوی در حکومت مهدوی است.
1 . قرآن کریم.
2 . اعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، فضل بن حسن، ناشر: اسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1390 ق.
3 . بحار الانوار، علامه مجلسی، ناشر: اسلامیه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مکرر.
4 . شرح نهج البلاغة، ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبة اللَّه، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ناشر: مکتبة آیة اللَّه المرعشی النجفی، قم، چاپ اول ، 1404 ق.
5 . غرر الحکم و درر الکلم، تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، ناشر: دفتر تبلیغات، قم، چاپ اول، 1366 ش
1 . غدیر بزرگترین رخداد عظیم الهی است، که توانست با تحقق خود عالیترین و برترین فضیلت را برای دین برگزیده الهی رقم زند و از مرزهای اسلام عبور کند، و با جهانی شدن نه تنها در اسلام بلکه در تاریخ بشریت ثبت گردد.
2 . دین برگزیده الهی اسلامی است که در روز غدیر تجلی و ظهور رسمی یافت.
3 . دلائلی که از قرآن اثبات میشود، یأس مخالفان از نفوذ در دین در آیه اکمال، پر نمودن جایگاه رهبری الهی مسلمین بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله با معرفی امیرالمؤمنینعلیه السلام است.
4 . ارتباط واقعه غدیر خم با عصر ظهور امام زمانعلیه السلام.
وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتَضی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً یَعبُدونَنی لایُشرِکونَ بی شَیئاً وَ مَن کَفَرَ بَعدَ ذلِکَ فَأولئِکَ هُمُ الفاسِقونَ.(1)
خداوند به بعضی از شما که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وعده داده که ایشان را در زمین جانشین قرار دهد همان گونه که پیشینیان ایشان را خلیفه و جانشین قرار داد؛ و (به شما وعده داد که) برای ایشان دینشان را که برگزیده و مورد رضایت اوست برتری و قدرت بخشد، و تمامی هراس آنان را به آرامش و امنیّت تبدیل نماید.
(آنگاه که این زمینه ها آماده و محقّق گشت) باید تنها مرا پرستش نمایند و به من هیچ شرکی نورزند، و اگر کسانی بعد از این امور کفر و ناسپاسی ورزند، بدانند که ایشان همان فاسقند.
آنچه در بدو امر از آیه شریفه برداشت میشود این است که خداوند وعده تفوّق و برتری دین مورد رضای خویش را بر هر قدرت و عقیدهای اعلام میدارد. شکّی نیست که وعده الهی قطعاً به وقوع خواهد پیوست، زیرا که فرموده: «کانَ وَعدُهُ مَفعولاً».(2)ولی آنچه باید روشن شود تشخیص و شناخت دین برگزیده الهی است، که کدام دین مصداق «دینَهُمُ الَّذِی ارتَضی لَهُم» بوده و قرار است بر هر قدرت و دینی تسلّط و قدرت پیدا کند؟
شایسته است برای شناسایی تنها دین مرضیِّ الهی به کلام وحی رجوع نماییم. قرآن مجید در آیتی که در حجّة الوداع نازل شده میفرماید: «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم
وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً».(1)با توجّه به این فراز آیه شریفه روشن میشود: دین برگزیده و مورد رضای الهی اسلامی است که در آن روز تجلّی و ظهور رسمی یافت. ویژگی مهم این آیه آن است که از دین برگزیده الهی خبر میدهد. بنابراین ضرورت دارد که در آن تدبّر و تفقّه شود تا با دقّت بیشتر ارکان دین مقبول و برگزیده الهی که در آن روز مفتخر به دریافت نشان والای رضایت پروردگار گردید را باز شناخت.
کدام رخداد عظیم بود که توانست با تحقّق خود اکمال دین را با «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم» هستی بخشد، و با «اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی» تمامیت نعمت را به نمایش نهد و با «رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً» عالیترین و برترین فضیلت را برای دین برگزیده الهی رقم زند، و مسلمانان متعهّد و متدیّن به آن را بزرگی و عظمت بخشد؟
تدبّر در قرآن ما را در رسیدن به پاسخ صحیح کمک میکند. شکّی نیست که لازمه یأس امید است؛ یعنی باید امیدی باشد تا بر اثر وقوع امری تبدیل به یأس گردد. باید دید از نظر قرآن امید مخالفان برای نفوذ در دین نسبت به چه موضوعی بوده است؟
برخی ساده اندیشان، احکام مُحرّماتی را که در صدر آیه شریفه ذکر گردیده، محمل این اکمال و اتمام و رضایت الهی پنداشتهاند، که با تأمّلی اندک بیپایگی نظریه آنان روشن میگردد:
1) المائده: 3 .
یکم: با توجه به فراز پایانی آیه، میبینیم حکم تحریم برخی مأکولات که در صدر آیه ذکر گردیده با دو شرط اضطرار و استفاده در حدّ لزوم میشکند: «فَمَنِ اضْطُرَّ فی مَخمَصَةٍ غَیرَ مُتَجانِفٍ ِلاِثمٍ فَاِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیمٌ». اگر امید مخالفان اسلام برای نفوذ در دین به خوردن آن محرمات باشد، ناچار پس از نزول آیه باید مخالفان اسلام تنها بر مضطرین امید بندند، زیرا فقط ایشان از حکم تحریم خارجند! جالب آنکه حتّی موردی ذکر نشده که مخالفان اسلام با ترویج و تبلیغ خوردن گوشتهای حرام مذکور توانسته باشند در دین خدا نفوذ نمایند! بدیهی است که در این صورت نمیتوان مدعی شد نزول این احکام باعث یأس مخالفان از نفوذ در دین گردیده است.
دوم: با تدبّر در قرآن میبینیم آیات مشابه دیگری نیز نازل گردیده که حکم تحریم برخی محرّمات را در خود دارد، یا حتّی در برخی موارد به محرّمات ذکر شده در این آیه نیز در آیات دیگر اشاره گردیده است(1)، حال آن که از فضائلی که در این آیه به قول مدّعیان به این احکام داده شده در آیات مشابه هیچ خبری از آن فضیلت یا فضائل نیست! اگر اعلام این محرّمات به لحاظ اهمیّتشان دارای چنین فضائلی هستند که سبب اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت الهی گردد، میبایست برای همین احکام در آیات دیگر یا احکام مشابه که از نظر اهمیّت شأنی کمتر از احکام صدر آیه شریفه اکمال ندارند، نیز چنین فضائلی رقم میخورد، در حالی که چنین نشد و این امر خود نشانی روشن از عدم صلاحیّت احکام مذکور در ایجاد یأس کفار از نفوذ در دین را دارد.
سوّم: اگر قرار باشد نزول این احکام سبب اکمال دین و ایجاد یأس برای مخالفان نسبت به نفوذ در دین شود، ناچار باید این احکام آخرین احکام نازله در قرآن باشند، حال آن که قرآن و روایات و عرف این مطلب را نمیپذیرند.
1) البقره: 173. النحل: 115 .
1 . در همین سوره آیات احکامی بعد از آیه اکمال نازل شده است، مثلاً: «الیَومَ اُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذینَ اُوتواالکِتابَ حِلٌّ لَکُم وَ طَعامُکُم حِلٌّ لَهُم ...» .(1)که این آیه خود بیان میدارد آیه اکمال آخرین آیه حکمی نیست.
2 . با تأمّل در قرآن و با استناد به اقوال جمهور مفسرین، هیچ آیهای از کتاب خداوند، تصریحاً یا تلویحاً دالّ بر این نکته نیست که امید مخالفانِ اسلامِ واقعی برای نفوذ در دین از طریق اکل گوشت های حرام بوده است.
اهل سنّت خود معتقدند که آیه اکمال آخرین آیه حکمی نیست:
1 . «اِنَّ آخِرَ آیَةٍ نَزَلَت آیَةُ الرِّبا».(2)
2 . «قالَ عُمَرُ: اِنَّ آیَةَ الرِّبا آخِرُ ما نَزَلَت وَ قُبِضَ رَسولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله قَبلَ اَنْ یُبَیِّنَ لَنا شَأنَها».(3)
3 . «عَنِ ابْنِ عَبّاسٍ: آخِرُ آیَةٍ نَزَلَت آیَةُ الرِّبا».(4)
طبری در یک اظهار نظر جالب میگوید: «هیچ دانشمندی نمیتواند بپذیرد که وحی تا هشتاد روز قبل از رحلت آن حضرت قطع گردد، بلکه چون رحلت نزدیک است باید وحی بیشتر و پی در پی آید، به ویژه آن که آیات احکامیّه بعد از آیه اکمال مانند حکم «کلاله» نازل شده است. لذا نمیتوان گفت که اکمال دین به اکمال احکام و عبادات است».(5)
1 . روشن است که حکم تمامی موضوعات مبتلا به مسلمانان تا روز قیامت در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله نیامده بود و فریقین در زمان غیبت حجّت الهی پس از رحلت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از نظر اهل سنّت و در عصر غیبت امام عصر عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف از نظر شیعه برای رسیدن به احکام موضوعات جدید و مستحدثه که حکم صریح آنها در سنّت وجود ندارد، با استفاده از قواعدی مانند «اصالة البرائة» و «قاعده لا ضرر» و «قاعده ید» یا «قیاس و استحسان» و غیره، به استنباط احکام میپردازند و بر آن اساس فتوی میدهند. حال چگونه میتوان مدّعی شد اکمال دین با بیان احکام تمامی موضوعات محقّق شده باشد؟!
پس نزول چند حکم تحریمی نسبت به چند موضوع که بعضاً مکرّرند، مسلّماً سبب اکمال دین نشده و بالتّبع عامل ایجاد یأس کامل مخالفان از نفوذ در اسلام نمیگردد.
2 . اختلاف در فتاوای فقهاء و عمل کردن مسلمانان به فتاوای مختلف که خود به نوعی دلیل بر تغییر احکام میباشد، به هیچ وجه سبب امید دشمنان برای نفوذ در اسلام نشده است. البته بدیهی است وجود برخی از فتاوای متعارض در پارهای از احکام، حکایت از آن دارد که لااقل بعضی از آن فتاوا با حکم الهی موافقت ندارد؛ و با توجّه به آن که وعده الهی نسبت به یأس مخالفان و اکمال دین کلّی بوده و استمرار آن یأس را تا روز قیامت بیان میدارد و نیز آن که در عصر غیبت حجّت الهی حضرت ولی عصر عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف اکمالی در احکام نسبت به تمامی موضوعات به وجود نیامده است، ناچار باید پذیرفت که یأس کفّار و اکمال دین ارتباطی با نزول احکام ندارد.
بعد از آنکه عدم صلاحیّت احکام نازله در صدر آیه به عنوان عامل اکمال دین و یأس کامل از نفوذ در آن ثابت گشت، مجدداً به بررسی سؤال مطرح شده در آغاز نوشتار میپردازیم.
تدبّر در قرآن ما را در رسیدن به پاسخ صحیح کمک میکند. شکّی نیست که امید لازمه یأس است. یعنی باید امیدی باشد تا بر اثر وقوع امری تبدیل به یأس گردد. لذا برای درک حقیقت، باید دید از نظر قرآن امید مخالفان برای نفوذ در دین نسبت به چه موضوعی بوده است؟
قرآن در بخشی از آیتی میفرماید: «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیبَ المَنونِ»(1): «در کمین و منتظر مرگ او هستیم». بر این اساس روشن میشود امید مخالفان اسلام معطوف به بعد از رحلت رسول اکرمصلی الله علیه وآله بوده است. با رحلت آن حضرت جایگاه رهبری الهی مسلمین خالی میشود و رخنهای در دین ایجاد میگردد که اگر تدبیری در جهت رفع و دفع این ثلمه اندیشیده نشود، ریاست طلبان با نفوذ در رهبری یا به دست گرفتن سکّان آن، زمینهای برای نفوذ در دین ایجاد میکنند. بدین رو امید مخالفان نفوذ در رهبری اسلامی بوده، و اگر قرار باشد این امید تبدیل به یأس گردد باید از طرف خداوند تکلیف رهبری بعد از رسول اکرمصلی الله علیه وآله در روزی از ایّام حجّة الوداع روشن شده باشد تا زمینه یأس کامل کفّار فراهم گردد و وعده الهی در «الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم» کاملاً محقّق گردد.
1) الطور: 30 .
با مراجعه به تاریخ درمییابیم تنها روزی که در آن ایّام حائز چنین رخداد عظیمی بوده روز غدیر خم است، که در آن روز امامت و ولایت تولّدی رسمی پیدا کرد. رسول خداصلی الله علیه وآله از تمامی مؤمنین در همه اعصار و امصار نسبت به آن میثاق گرفت و ارزشمندترین رسالت الهی خویش را ابلاغ فرمود.
رسول اکرمصلی الله علیه وآله در غدیر خم به فرمان الهی «یا اَیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ»(1)عهدهدار ابلاغ امر مهم و سرنوشتساز و حیاتیِ امامت و ولایت به مسلمانان گردید، و طی تشریفات باشکوه و بیبدیلی که در ابلاغ هیچ تنزیلی چنین سابقه و نظیری نداشت، امر ابلاغ را انجام داد و با ابلاغ رسمی آن دستور الهی و اخذ میثاق، حصنی عظیم برای صیانت از تنها دین منتخب الهی ایجاد گردید.
اگر این گونه نمیشد، اسلام بدون سرپرست الهی بعد از رسول اکرمصلی الله علیه وآله هم چون دیگر ادیان ابراهیمی که دست خوش تحریف گردیدند، اثری از اسلام نبوی باقی نمیماند و راه برای رهجویان حقیقی همیشه بسته میماند.
اما واقعه غدیر با عصر ظهور چه ارتباطی دارد؟ بدون تردید باید اذعان نمود بدون شناخت واقعه غدیر تمامی ویژگی های عصر ظهور آشکار و شناخته نمیشود. غدیر یکی از پایه های اساسی عصر ظهور است. حضرت ولی عصر عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف تنها و آخرین وارث بلا فصل غدیر یعنی امامت و ولایت است. با توجّه به اینکه آن حضرت وظیفه نجات بشریّت را بر عهده دارند، حسّاسیّت و سنگینی وظیفه ایشان روشن میشود. آن حضرت مجری اراده الهی در تسلّط و تمکّن اسلام غدیری در
1) المائده: 67 .
زمان ظهور است. تحقّق وعده الهی با بیان «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ»(1)بر عهده ایشان نهاده شده است.
در حقیقت، عصر ظهور زمان به فعلیّت رسیدن اقتدار و تفوّق کامل غدیر یعنی امامت و ولایت الهی و غلبه غدیر و صاحبان غدیر بر همه مکاتب و قدرتها خواهد بود. اراده الهی در روز غدیر، ابلاغ امامت منصوصهای بود که با اقدام رسول اکرمصلی الله علیه وآله تحقّق پیدا کرد، امّا پیروزی و تسلّط و تمکّن بر همه ظالمان و حکومت های شیطانی، در عصر ظهور و با قیام حضرت ولی عصر عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف محقّق خواهد شد.
در نهایت، باید گفت: روز غدیر روز اعلام رسمی موجودیّت دین منتخب و برگزیده الهی و عصر تفوّق و برتری آن دین بر همه ادیان و حکومت هاست.
«غدیر» در لغت به گودال هایی گفته میشود که در آن آب باران جمع شده باشد.(2)و «غدیر خم» نام یکی از برکه هایی است که بین راه مکه و مدینه و در نزدیکی «جحفه» محل تقاطع مسیرهای مدینه، مصر، عراق و نجد در صدر اسلام قرار داشت. غدیر خم به «ابواء» مرقد مطهر مادر حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله حضرت آمنه بنت وهبعلیها السلام نیز نزدیک است. شهرت «غدیر خم» به سبب برکه آب یا نزدیکیاش به «ابواء» یا «جحفه» نیست، بلکه عظمت و شهرت آن به اعتبار وقوع مهمترین رویداد تاریخ، نه تنها در اسلام که در تاریخ بشریت است!
بهتر است درباره عظمت آن روز بیبدیل به توصیف حضرت امام صادقعلیه السلام گوش سپاریم. آن حضرت درباره غدیر فرمایشاتی بسیار مهم بیان فرمودند که به دو فراز از آن اشاره میشود:
1 . «وَ هُوَ عیدُ اللَّهِ الاَکبَرُ»، یعنی سرآمد همه اعیاد عید غدیر است. آری! غدیر عید خداوند است، آن هم عِیدُ اللَّهِ الاَکبَر! هیچ رخدادی و در هیچ زمانی چنین عظمتی نیافت.
2 . «لَعَلَّکَ تَری اَنَّ اللَّهَ عَزَّ و َجَلَّ خَلَقَ یَوماً اَعظَمُ حُرمَةً مِنهُ؟ لا وَاللَّهِ، لا وَاللَّهِ، لا وَاللَّهِ!(1)
عظمت روز غدیر تنها مربوط به اسلام نیست. شکوه و برتری روز غدیر بر تمامی ایّام آفرینش و همه رویدادها در تاریخ بشریّت است؛ زیرا در بیان حجّت خدا حدّ و مرزی برای عظمت غدیر بیان نشده است! لذا باید گفت: غدیر تنها مربوط به اسلام نیست، بلکه غدیر از مرزهای اسلام عبور کرده و جهانی شده است.
با معرفی امام امامت و ولی ولایت الهی در غدیر خم، تنها راه رسیدن به رضای الهی و اوج گرفتن برای رسیدن به کمال بندگی هموار گشت. امّا سیهدلانِ کژاندیش و ریاست خواهان فرصت طلب که با تبعیّت از شیطان، همواره به دنبال هواهای نفسانی خود بودند و غدیر برای آنان خوشایند و مبارک نبود، مانند ابرهای سیاه خواستند جلوی نور خورشید غدیر را بگیرند.
آنان هر چند توانستند آسمان هدایت الهی را از روز رحلت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تا به امروز برای بسیاری ابری نمایند، امّا هرگز نتوانستند خورشید ولایت را بپوشانند. نور هدایت الهی از پس ابرهای غفلت و گمراهی، همچنان حیاتبخش زندگی دنیوی
1) تهذیب الاحکام، شیخ طوسی: ج 3 ص 143 .
و اخروی حقجویان است. البتّه چون خداوند اراده پیروزی غدیر و صاحبان غدیر بر هر قدرت و تفکّری را نموده، و با آیه شریفه «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ» وعده پیروزی و نصرت دین برگزیدهاش را بر همه ادیان و مسلک ها داده است، بدیهی است وعده الهی انجام خواهد یافت و حقیقت جویان جمال خورشید هدایت را در آسمان بدون ابر گمراهی در عصر آخرین حجّت الهی و با ظهور منجی موعود نظارهگر خواهند بود.
با ظهور حضرت ولیّ عصر عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف و آماده شدن زمینه های ظهور، حرکتِ عمومی به سوی تعالی و تحقّق خواست الهی در عروج انسانها از طریق عبادت خداوند آغاز میشود که با آیه «ما خَلَقتُ الجِنَّ وَالاِنسَ اِلاّ لِیَعبُدونَ»(1)بیان فرموده است، چرا که خود فرموده: «یَعبُدونَنی لا یُشرِکونَ بی شَیئاً».(2)در چنین بستر آمادهای و در پرتو امامت و ولایت الهی درهای عروج و تعالی انسانها با اتکا به عبادت خالصانه خداوند گشوده و عبادت الهی جان میگیرد و انسان آرزومند را به اوج تعالی میرساند.
السَّلامُ عَلَی المَهدِیِّ الَّذی وَعَدَ اللَّهُ تَعالی بِهِ الاُمَمَ اَن یَجمَعَ بِهِ الکَلِمَ وَ یَلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ وَ یَملَأَ بِهِ الاَرضَ قِسطاً وَ عَدلا کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً.
1 . ارتباط منطقی بین دعای ندبه و غدیر آن است که با غصب حقّ امامان غدیر، عیدی برای شیعه باقی نگذاشتهاند و ما در عیدمان بر این مسئله ندبه و زاری میکنیم.
2 . به فرموده امامان حقّ، غدیر اعاده نخواهد شد و روز به روز بر ابعاد این ظلم افزوده خواهد شد تا حضرت ولی عصرعلیه السلام ظهور کند.
3 . غدیر نقطه پایان رسالت بود و آغاز فصل تازهای از دین، که در پرده سقیفه پنهان شد، تا ایام ظهور که پایان دولت شب است.
4 . به حکم خطبه غدیر و دعای ندبه، غدیر آخرین سخن و اتمام حجت پیامبرصلی الله علیه وآله بود.
5 . به حکم خطبه غدیر و دعای ندبه، پس از پیامبرصلی الله علیه وآله مردم تا هنگام ظهور به جاهلیت بازگشتند.
6 . تاراج حق غدیر به غصب حقّ امیرالمؤمنینعلیه السلام تمام نشد، بلکه درباره امامان بعد از او هم ادامه یافت.
7 . غصب حق غدیر تا امروز ادامه دارد.
8 . در خطبه غدیر خبر از غصب حق غدیر، و در دعای ندبه چگونه مرثیه خواندن بر این حقّ غصب شده را به ما آموختهاند.
9 . در میان این همه حقوق از دست رفته، غم یک حق بیش از همه با ظهور آنچه با غدیر باید احیا میشد زنده خواهد شد و آن غم کربلاست.
10 . غمِ غدیر از کربلا مرثیهای دوباره یافته و تا قیام قائم ادامه مییابد.
موضوع این مقاله انعکاس خطبه غدیر در دعای ندبه است؛ و از آنجا که در چارچوب یک مقاله هرگز نمیتوان به طور همه جانبه در این باره سخن گفت، تنها به یکی از اصلیترین موضوعات مشترک در این دو مأخذ و برقراری ارتباط منطقی بین آنها پرداختهایم. امید آنکه بتوان باب جدیدی را در این زمینه گشود؛ بدین معنی که نه تنها در دعای ندبه، بلکه در تمام دعاها و زیارتنامههای مرتبط با حضرت ولیّ عصرعلیه السلام حتماً نشانههایی از غدیر و پیامدهای آن را بتوان مشاهده کرد.
امّا در این مورد خاص، دعای ندبه را امام صادقعلیه السلام به شیعیان تعلیم داده تا در زمان غیبت بخوانند، به ویژه در چهار عید بزرگ؛ یعنی جمعه، غدیر، فطر و قربان. اما از آنجا که «ندبه» به معنایِ عزاداری، سوگواری، زاری و نوحهسرایی است، این سؤال مطرح میشود که چرا بر مزیّتِ خواندن آن در چهار عید یاد شده تأکید گردیده است.
در یک پاسخ کوتاه به این سؤال، میتوان به روایتی از امام باقرعلیه السلام استناد کرد که فرمودهاند: «هیچ عیدی برای مسلمانان وجود ندارد - نه عید فطری و نه عید قربانی - جز این که غم و اندوه آل محمدعلیهم السلام در آن تجدید میشود، چرا که میبینند حقِّ آنها در دست دیگران است».(1)
بنابراین وقتی ما در روز جمعه یا اعیاد دیگر این دعا را میخوانیم، یعنی اینکه خود را به گونهای در غم و اندوه حقوق از دسته رفته آل محمدعلیهم السلام شریک دانسته، و با ناله و شیون به درگاه خداوند، خواهان ظهور هر چه زودتر آن منتقم حقیقی هستیم که بیاید و اعاده حقّ نماید. لیک درباره ماهیت این حقّ جا دارد که از خود بپرسیم:
این حقّ در اصل چه بوده و از چه زمانی به تاراج رفته است؟
این حقّ در کجا و چگونه و طیِّ چه مراحلی به شخص یا گروهی تفویض شده است؟
آیا آن گونه که امام باقرعلیه السلام فرمودهاند، این حقّ هنوز در دست دیگران است؟
آیا در دعای تعلیم داده شده از سوی امام صادقعلیه السلام به شیعیانش، اشارهای به این موضوع شده است؟
برای پاسخ به سؤال اول و دوم، کافی است خاطره غدیر و تفویض حقِّ جانشینی علیعلیه السلام پس از پیامبرصلی الله علیه وآله را از سوی خداوند به یاد آورده، و سپس به مرورِ ماجرای سقیفه و پیامدهایش در طول تاریخ تا به امروز بپردازیم.
اما برای پاسخ به سؤال سوم و چهارم که موضوع اصلی این مقاله است ترجیح میدهیم ابتدا دو آیه از قرآن را همراه تأویل آنها از امام معصومعلیهم السلام یادآور شویم:
1) علل الشرائع: ج 2 ص 389 .
الف: «ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت اَیدِی النّاسِ»(1): «فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم کردهاند آشکار شد».
در تأویل آن میخوانیم: «به خدا سوگند تأویل این آیه باز میگردد به زمانی که انصار گفتند: از ما امیری باشد و از شما نیز امیری».(2)
ب: «وَ اللَّیلِ اِذا یَغشی وَ النَّهارِ اِذا تَجَلّی»(3): «سوگند به شب آن زمان که سیاهیش جهانی را بپوشاند؛ و سوگند به روز آن زمان که نورش جهانی را روشن سازد».
امام باقرعلیه السلام در تأویل آن به محمد بن مسلم میفرماید: «شب در این آیه همان دومی است که پرده سیاهش را در دولتی که برایش فراهم شده بود، بر فراز ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام کشید، و آن حضرت تا قیام قائمعلیه السلام صبر میکند تا مهلت او پایان پذیرد؛ و روز همان قائم ما اهل بیت است که هرگاه بپا خیزد، بر دولت باطل چیره میشود».(4)
این آیه به خوبی نشان میدهد که آنچه از حقّ امیرالمؤمنینعلیه السلام به تاراج رفته، تا قیام قائمعلیه السلام هرگز اعاده نخواهد شد. همچنین فسادی که در روز سقیفه بر خشکی و دریا گسترده شد، روز به روز بر ابعادش افزوده شده تا این که سرتاسر زمین را فرا گیرد؛ و تنها با ظهور حضرت وَلی عصرعلیه السلام است که بساط این فساد برچیده خواهد شد.
بنابراین اگر از هم اکنون به این نتیجه قطعی برسیم، چه بسا به خطا نرفته باشیم که غدیر نقطه پایان رسالت بود و آغاز فصل تازهای از دین؛ که در پرده شب پنهان شد و ناتمام ماند تا ایّام ظهور؛ و ظهور نقطه پایانِ دولت شب است و ادامه آن فصلِ ناتمام که با نور محض آشکار میگردد.
با این همه لازم است در تأیید و توجیه این نتیجه قطعی که چکیده و فشرده مقاله پیش روست به نمونههایی از هر دو مأخذ (خطبه غدیر و دعای ندبه) اشاره کرده و بررسی تفصیلی آن را به کتابی مستقل موکول نماییم.
ای مردم! این آخرین باری است که من در چنین اجتماع انبوهی میایستم. پس بشنوید و اطاعت کنید و فرمانبردار امر پروردگارتان باشید و بدانید که خدای عزّوجلّ صاحب اختیار و معبود شماست. سپس پیامبرش که اکنون شما را مورد خطاب قرار داده وَلیِّ شماست. بعد از من، علیعلیه السلام صاحب اختیار و امام شما به امر پروردگارتان است. آنگاه امامت در نسلِ من از فرزندانِ او (علیعلیه السلام) خواهد بود، تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات کنید.
ای مردم! من همان صِراط مستقیم خداوندم که شما را به پیروی از آن دستور داده، و پس از من علی صِراط مستقیم است، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدایتگرند. همان کسانی که به سوی حقّ هدایت نموده و بر اساس حقّ به عدالت رفتار میکنند.
«آن زمان که روزگار پیامبرصلی الله علیه وآله به آخر رسید؛ او وَلیِّ خود علیعلیه السلام را برای هدایت مردمان معرفی کرد؛ زیرا خودش بیم دهنده بود و هر قومی را هدایتگری باید.
سپس در حالی که انبوه مردم در برابرش بودند فرمود: «هر کس که من مولای اویم علی هم مولای اوست. خداوندا دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار.
یاری دهندهاش را یاری کن و کسی را که دست از یاریاش میکشد درمانده ساز».
و فرمود: «هر کس که من پیامبرش هستم علی امیر اوست».
و فرمود: «من و علی از یک درختیم و دیگر مردمان از درختان گوناگون هستند».
همچنین او را در جایگاه هارون نسبت به موسی قرار داد.
بدینسان او (علیعلیه السلام) پس از پیامبرصلی الله علیه وآله، راهنمایِ هدایت از گمراهی بود، و نوری در تاریکی جهل و رشته محکم ارتباط با خداوند و راهِ راست او بود. در خویشاوندیاش با پیامبر و پیشینهاش در دین جلوتر از او کسی نبود؛ و در مناقب کسی به گَردِ منقبتی از او نمیرسید.
اما گویی رسول خداصلی الله علیه وآله این واقعیت را میدانست که اُمّتش پس از او حقِّ علیعلیه السلام را رعایت نمیکنند و بنای ناسازگاری با او را مینهند. چه اینکه میدانیم علی بن ابیطالبعلیه السلام در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله و همراه ایشان برای تنزیل قرآن جنگید تا آنجا که خونِ دلاوران عرب را ریخت، و پهلوانانشان را کشت، و با گرگ صفتانشان جنگید، و از این رو دلهای آنان پُر از کینههای جنگ بَدر و خَیبرِ و حُنَین و جنگهای دیگر گردید».
بنابراین مسلم است که آنان به دنبال فرصتی میگشتند تا انتقام خود را از فرزند ابوطالب بگیرند و مرهمی بر زخمهای کهنه خویش بگذارند؛ و چه فرصتی بهتر از روزگاری که پیامبرصلی الله علیه وآله از دنیا رفته باشد!
ای مردم! به شما هشدار میدهم که من رسول خدا هستم و پیش از من نیز پیامبرانی بودهاند. اکنون اگر بمیرم یا کشته شوم آیا شما از دین خدابرمیگردید؟
پس، هر کس که به جاهلیّت برگردد، به خداوند ضرری نمیرساند و خداوند به زودی به شکرگزاران پاداش میدهد. نیز آگاه باشید آن کس که به صبر و شکر توصیف شده، علی است و سپس فرزندانِ من از نسل او.
ای مردم! به زودی پس از من، پیشوایانی خواهند بود که به سوی آتش دعوت میکنند و روز قیامت یاری نمیشوند. پس بدانید که خداوند و من، از آنان بیزاریم. آنان و یارانشان، و همفکران و پیروانشان در پایینترین طبقه آتش هستند، و چه بسیار بد است مأوای متکبّران.
بنابراین، آنان نیز دشمنیاش را به دل گرفتند و بَنایِ ناسازگاری با او را گذاشتند، و او به ناچار، پیمانشکنان و ستیزهجویان و از دین بیرون شدگان را از پای درآورد.
و آن زمان که از این جهان رخت بر بست و او را شقیترین فردِ آخرالزّمان، به پیروی از شقیترین پیشینیان (قابیل) به شهادت رساند، دستور رسول خداصلی الله علیه وآله دربارههدایتگرانِ پس از او نیز همچنان نادیده گرفته شد. تا آنجا که جز گروهِ اندکِ وفادار به رعایتِ حقِّ اهل بیتعلیهم السلام، همه اُمّت بر دشمنیِ آنها پافشاری کردند و برای براندازی نسل پیامبر و تبعید فرزندانشان متّحد شدند؛ و بدین ترتیب گروهی کشته، گروهی اسیر و گروهی تبعید و آواره گشتند.
امّا تقدیر الهی برای آنان (خاندان پیامبر) بدان سان رقم خورد که امیدِ پاداش میرفت؛ زیرا زمین از آنِ خدا است و آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد به ارث میدهد و عاقبت همه خَیرهااز آنِ متّقین است."
پس این است آن حقّی که به تاراج رفت. حقّی که از سوی خداوند به پیامبرش وَحی شد و ابلاغ آن را در غدیر خم شرط پایان رسالتش قرار داد.
با وجود این، تاراج این حقّ تنها با انتقام از علیعلیه السلام تمام نشد، و به تأیید دعای ندبه درباره هدایتگرانِ پس از او نیز همچنان ادامه یافت. امّا سؤال مهم این است که آیا هنوز هم این حقّ در دست دیگران است؛ آن گونه که امام باقرعلیه السلام فرمودند؟ آیا در خطبه غدیر به این حقیقت اشاره شده، و در دعای ندبه هم نشانههایی از آن آمده است؟
ای مردم! به خدا و رسولش و نوری که همراه او نازل شده است ایمان بیاورید پیش از آنکه صورتهایی را مَحو و نابود کنیم و آن صورتها را به پشت برگردانیم.(1)
اما آن نور از جانب خداوند در من نهاده شد و سپس در علی بن ابیطالبعلیه السلام، و آنگاه در نسل او تا مهدیِ قائمعلیه السلام که حقِّ خدا و حقِّ ما را میگیرد. یقیناً که خداوند عزّوجلّ ما را حجّت قرار داده است بر تمامِ سهل انگاران، دشمنان، مخالفان، خیانت پیشگان، گنهکاران و ستمگران از همه جهانیان.
1) نساء: 47 .
بنابراین امام صادقعلیه السلام به ما آموخته است که چگونه برای یادآوریِ آن حقِّ از دست رفته که هنوز هم در دست دیگران است مرثیه بخوانیم.
کجاست آن مهیّا شدهای که رشته ستمگران را پاره میکند؟ کجاست آن خُرد کننده و کوبنده جاه و جلال تجاوزگران؟
کجاست آن ویران کننده بناهای شرک و نفاق؟ کجاست آن نابود کننده فاسقان و شورشگران و گردن فرازان؟
کجاست آن دروکننده شاخههای گمراهان و ستیزه جویان؟ کجاست آن که زَنگارِ کج فکریها و هواپرستیها را بزداید؟
کجاست آنکه رشتههای دروغ و تهمت را پاره کند؟ کجاست آنکه تجاوزگران و سرکشان را نابود سازد؟
کجاست آن که دشمنان و گمراهان و بیدینان را ریشه بَرکَنَد؟
با این همه، گویی در میان این حقوق از دست رفته و هنوز هم در دستِ دیگران گرفتار شده، عَلَم مصائب و غم یک حقِّ ناحقّ گشته بیش از همه در اهتزاز است. عَلَم مصائب و غم کربلا! کربلایی که فرصت آن را اهل شُبهه ایجاد کردند. همان مردمان پیمان شکنِ خیانت پیشه ناسازگار، با دلهایی گندیده از پلیدی شرک و بدنهایی آکنده از آلودگی کفر. آن گونه که حرمتها را دریدند، و بر بستر مرگ رسول خداصلی الله علیه وآله بانگ بیوفایی زدند و در شکستن پیمان خود شتافتند و عهدهای محکمی را که بر جانشینی علیعلیه السلام بسته بودند نادیده گرفتند ...
و بدین سان برای اهل شُبهه فرصتی فراهم کردند تا آنان بتوانند اهل بیت برگزیده حقّ را در کربلا بکُشند و نسل او را براندازند و حریمش را بشکنند و یارانش را از دَم
تیغ بگذرانند.(1)
ما در دعای ندبه میخوانیم: «اَینَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلاء؟ کجاست خونخواهِ آن کشته دشت کربلا»؟ آری! دقیقاً از همین کربلاست که مرثیه غدیر آغاز دوبارهای یافته و تا قیام قائمعلیه السلام ادامه مییابد. پس اگر سوگواری باید کرد این گونه باید:
فَعَلَی الاَطائِبِ مِن اَهلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِما وَ آلِهِما فَلیَبکِ الباکونَ؛ وَ اِیّاهُم فَلیَندُبِ النّادِبونَ؛ وَ لِمِثلِهِم فَلتُذرَفِ الدُّموعُ وَلیَصرُخِ الصّارِخونَ، وَ یَضِجَّ الضّاجّونَ، وَ یَعِجَّ العاجّونَ.
تنها بر پاکانِ برگزیده اهل بیتِ محمّد و علیعلیه السلام و خاندانشان، گریه کنندگان باید بگریند، و شیون کنندگان باید شیون کنند. و تنها برای آنهاست که سوگواران باید سوگواری کنند، اشکها باید ریزان شود، نالهها از دل برآید، فریادها به آسمان رسد و بانگ واویلا سر داده شود.
کجاست حسن؟ کجاست حسین؟ کجا هستند فرزندان حسین؟ آن شایستگان و راستگویانِ یکی پس از دیگری؟ کجاست راهی پس از راهی؟ کجاست برگزیدهای پس از برگزیدهای؟ کجا هستند خورشیدهای تابان؟ کجا هستند ماههای فروزان؟ کجا هستند ستارگانِ درخشان؟
کجا هستند نشانههای دین و پایههای دانش؟ کجاست آن بقیّة اللّهی که از عترتِ هدایتگر هرگز جدا نیست؟
کجاست آن مهیّاشدهای که رشته ستمگران را پاره میکند؟ کجاست آن ساماندهِ کژیها و ناراستیها که انتظارش را میکشند؟ کجاست آن دور کننده سِتَم؛ که به امیدش دل بستهاند؟
1) زیارت جامعه ائمة المؤمنین: مفاتیحالجنان.
«ای مردم! در قرآن بیندیشید و آیاتش را بفهمید، و به آیات محکمش بنگرید و آیات متشابهش را وانهید.
سوگند به خدا هرگز زَواجرِ قرآن (باطنِ آیات) را برای شما آشکار نمیکند و تفسیرش را روشن نمیسازد، مگر این کسی که من دست او را گرفته به سوی خود بالا میبرم و بازویش را گرفته و به شما اعلام میدارم: هر کس که من صاحب اختیار او هستم این علی صاحب اختیار اوست.
ای مردم! این علی برادر و جانشین و نگهدارنده علم من است. او وَصیِّ من در میان اُمّتم بر تفسیر کتابِ خدا و دعوت به آن میباشد، و عملکننده به آنچه خدا را راضی میکند».
سُلیم بن قیس هلالی در کتاب خود روایتی را از سلمان فارسی چنین آورده است:
در شبِ همان روز (روز سقیفه) علیعلیه السلام همراه حضرت زهرا و امام حسن و امام حسینعلیهم السلام به درِ خانه مهاجرین و انصار رفته، حقّ از دست رفتهاش را به آنان یادآوری فرمود و آنها را به یاری خویش فراخواند.
از این میان، تنها چهل و چهار نفر آمادگی خود را برای یاری آن حضرت اعلام کردند. حضرت به آنان فرمود صبحِ فردا در حالی که سرها را تراشیده و شمشیرهایشان را حمایل کردهاند، نزد ایشان بیایند. امّا صبحِ فردا به جز چهار نفر که ساعاتی بعد به هفت نفر رسیدند کسی بر سر قولِ خود حاضر نشد. این دعوت سه شب تکرار شد، ولی هر صبح نتیجه همان بود که بود.(1)
1) اسرار آل محمد علیهمالسلام : ص 221 ، 222 .
بنابراین وقتی علیعلیه السلام هیچ یار و یاوری به جز سه یا چهار یا هفت نفر نیافت، دست از مبارزه آشکار با غاصبان خلافت برداشت و فقط به جمع و تدوین قرآن پرداخت. این گونه که سلمان برای سُلیم روایت میکند:
وقتی امیرالمؤمنینعلیه السلام عکس العمل یارانش را چنین دید از خانه بیرون نیامد و عبا بر دوش نیفکند مگر برای نماز، تا اینکه قرآن را آن گونه که بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده بود جمع کرد؛ همراه تأویل و تفسیرش، و مشخص نمودن آیات ناسخ و منسوخ، خاصّ و عام، محکم و متشابه و ... .
و آن زمان که کار به اتمام رسید، آن حضرت قرآنِ تدوین شدهاش را برداشته به مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله رفت، در حالی که ابوبکر و عمر در مسجد بودند و مردم در اطرافشان. امیرالمؤمنینعلیه السلام وارد شد و نظرِ جمع را به خود معطوف داشته، با صدایی که همه بشنوند فرمود:
بدانید که من پس از غسل و کفن و دفن پیامبرصلی الله علیه وآله، به کاری روی نیاوردم مگر به جمع و تدوین قرآن. امّا در این قرآن تمام آیاتی که بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده آمده، و آیهای نیست مگر آنکه تنزیلش را نزد پیامبرصلی الله علیه وآله خواندهام و آن حضرت تأویل و ظاهر و باطن و عام و خاصّ و ناسخ و منسوخش را به من آموخته است.
بنابراین شما در فردای قیامت نمیتوانید ادعا کنید که ما از این موضوع آگاه نبودیم.(1)همچنین به درگاه خداوند عذری ندارید که بگویید من شما را به یاریِ خود فرا نخواندم، و حق را به شما یادآوری نکردم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت ننمودم.
1) این فرموده علی علیهالسلام دقیقا به آیه 172 سوره اعراف: «اِنّا کُنّا عَن هذِهِ غافِلین» و تأویل آن در تفاسیر روائی شیعه اشاره دارد.
اینجا بود که عمر برخاست و گفت: «ما خود قرآنی داریم که از قرآنِ تو بینیازمان میکند»! و علیعلیه السلام با قرآنی که تدوین و تنظیم کرده بود به خانه بازگشت.(1)
اکنون به نظر شما آنچه که امام صادقعلیه السلام در دعای ندبه به ما آموخته، مبیّن چه حقیقتی است؟
اَینَ المُؤَمَّلُ ِلاِحیاءِ الکِتابِ وَ حُدودِهِ؟ کجاست آن آرزو شدهای که اِحیا کند کتاب خدا و حدود آن را؟
اَینَ مُحیی مَعالِمِ الدّینِ وَ اَهلِهِ؟ کجاست آن زنده کننده نشانههای دین و اهلِ دین؟
ای مردم! با دینِ کامل و تفقّه (دانایی در دین) خانه خدا را زیارت کنید. ای مردم! نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید، همان گونه که خدای عزّوجلّ به شما فرموده است. امّا اگر زمانی طولانی بر شما گذشت و کوتاهی نموده و فراموش کردید، علی صاحب اختیار و سرپرست شماست که معارف دین را برایتان تبیین کند.
بدانید که حلال و حرام بیش از آن است که من همه آنها را یک به یک برشمرده و بشناسانم؛ یا در این مدت کوتاه به تمام حلالها دستور داده و از همه حرامها بازتان دارم. بنابراین مأمورم که از شما بیعت گرفته و با شما دست بدهم بر پذیرشِ آنچه از سوی خدای عزّوجلّ درباره امیرالمؤمنین و
1) اسرار آل محمّد علیهمالسلام : ص 222 ، 223.
اوصیای بعد از او آوردهام. همان امامانی که از من و از نسل او (علی) هستند و تا روز قیامت که خداوند در آن به حقّ حُکم میکند به حقّ قیام میکنند و مهدی از آنان است.
در این فرازها از خطبه غدیر به تصریح آمده که انجام سنّتها و فرائض و عمل به حرام و حلال منوط به اِحراز دین کامل یعنی پذیرش ولایت علی بن ابیطالبعلیه السلام است. ولی به نظر میرسد که این موارد هم به دست فراموشی سپرده شده و به مرور زمان رنگ باخته؛ چرا که امام صادقعلیه السلام در دعای ندبه از این حقیقت نیز چنین پرده برداشته است:
اَینَ المُدَّخَرُ لِتَجدیدِ الفَرائِضِ وَ السُّنَنِ؟ کجاست آنکه برای تازه کردنِ فرائض و سُنّتها ذخیره شده است؟
اَینَ المُتَخَیَّرُ ِلاِعادَةِ المِلَّةِ وَ الشَّریعَةِ؟ کجاست آن برگزیدهای که کیش و آیین محمّدی را از نو بَنا کُنَد؟
و سرانجام اگر از آن دسته افرادی هستیم که به خواندن دعای عهد در هر صبح مبادرت داشته یا هر از چند گاهی آن را میخوانیم، سعی کنیم که به فرموده رسول خداصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر از روی تفقّه باشد، نه صرفاً از روی عادت یا ثواب! و تنها در این صورت است که به مفهوم واقعی و ما بازاء عباراتی چنین پی خواهیم بُرد:
«وَ اعمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَکَ وَ اَحیِ بِهِ عِبادَکَ، فَاِنَّکَ قُلتَ وَ قَولُکَ الحَقُّ: «ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت اَیدِی النّاسِ» وَاجْعَلهُ اللّهُمَّ ... مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِن اَحکامِ کِتابِکَ وَ مُشَیِّداً لِما وَرَدَ مِن اَعلامِ دینِکَ وَ سُنَنِ نبیِّکَ».(1)
1) دعای عهد: مفاتیحالجنان.
پس ای فریادرَسِ دادخواهان! به فریادِ این بنده گرفتار کوچکترینت عنایت کن و بزرگ آقایش را به او بنما، ای توانمندِ مطلق! و بدین سان سوزِ دل و اندوه سینهاش را مرهمی بگذار و آتش درونش را فرو نشان؛ ای کسی که بر عرش قرار گرفته و بازگشت و سرانجامِ کار به سوی اوست!(1)
1 . قرآن مجید.
2 . اسرار آل محمدعلیهم السلام، ترجمه کتاب سلیم هلالی، سلیم بن قیس، مترجم: انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، نشر الهادی، قم، چاپ اول، 1416 ق.
3 . روضه کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ناشر: انتشارات علمیه اسلامیه، تهران ، نوبت چاپ: اول، بیتا.
4 . سیمای حضرت مهدیعلیه السلام در قرآن، هاشم حسینی بحرانی، ترجمه: مهدی حائری قزوینی، تهران، آفاق، 1374 ش.
5 . عللالشرائع، شیخ صدوق، ناشر: داوری، قم، چاپ اول.
6 . مفاتیحالجنان، شیخ عباس قمی.
1) ترجمه عباراتی از دعای ندبه.
1 . با دقت در وقایع عصر ظهور به این نتیجه میرسیم که تجلّی واقعی و کامل غدیر تنها در عصر ظهور است.
2 . «اَینَ المُدَّخَرُ لِتَجدیدِ الفَرائِضِ وَ السُّنَنِ»، یعنی اوجب واجبات امامت است که با ظهور امام زمانعلیه السلام محقق میشود.
3 . امام زمانعلیه السلام در زمان ظهور مردم را متوجه فراموشی و از دست دادن غدیر میفرماید.
4 . در ظهور ریشه ظلم و ظالم کنده میشود، در حالی که ظالمتر از غاصبین ولایت وجود ندارد.
5 . اگر غدیر به گوش جهانیان میرسید کافر و مشرکی نبود، و این قدر تفرقه بین مسلمین نبود.
6 . در عصر ظهور به مظلومیت مظلومترین افراد یعنی امیرالمؤمنینعلیه السلام خاتمه داده میشود.
با دقت در وقایع عصر ظهور به این نتیجه میرسیم که تجلّی واقعی و کامل غدیر تنها در عصر ظهور است؛ چرا که در وصف صاحبِ عصر ظهور و منجی آخرالزمان در دعای ندبه میخوانیم: «اَینَ المُدَّخَرُ لِتَجدیدِ الفَرائِضِ وَ السُنَن»: «کجاست ذخیره شده برای تجدید فرایض و سنّتها»؟
چیست آن فرائض که در زمان حجة بن الحسنعلیه السلام تجدید میشود؟ آیا نماز و روزه و حج و جهاد است؟ گرچه با این کلام میتوان تمام اینها را از مصادیق فرائض الهی محسوب کرد، ولی اساس آن فرائض چیزی جز امامت نیست؛ همان فریضهای که در موردش خداوند متعال به پیامبر میفرماید: «یا اَیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»(1): «ای پیامبر، آنچه را که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ کن، که اگر چنین نکنی رسالت الهی را به انجام نرساندهای».
به راستی اگر نماز و روزه را جزء فرائض حساب کنیم، بیانصافی است که ولایت و امامت که رکن رکین اسلام است را از دائره بزرگترین فرائض الهی خارج کنیم، چرا که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «علی جان! اگر کسی به اندازه عمر نوح بندگی خدا کند و به اندازه کوه احد طلا و جواهر در راه خدا انفاق کند، و آن قدر عمرش طولانی شود که هزار سفر به حج مشرف شود، و آخر عمر هم بین صفا و مروه مظلومانه کشته شود، ولی ولایت تو را نداشته باشد، بوی بهشت به مشامش نمیرسد و داخل بهشت نخواهد شد».(2)
باید به منکرین ولایت گفته شود: اگر در نامه اعمالتان عبادتی همچون عبادت حضرت نوحعلیه السلام باشد، هم از جهت کمیّت و هم از جهت کیفیّت، یعنی 2500 سال عبادت همراه با اخلاص و زحمت جهت هدایت مردم به سمت خدا و ابلاغ رسالت؛ و اگر در نامه اعمالتان انفاق بسیار باشد که از قطع وابستگی به دنیا نشأت گرفته است؛ و اگر در نامه اعمالتان حج و عمره بسیار است، همان حج و عمرهای که با هر طوافش دریایی از گناهان محو میشود؛ و اگر در نامه اعمالتان ثواب شهید و شهادت در راه خداست، همان شهادتی که خداوند متعال در وصف آن میفرماید: «وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ اَمواتاً بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ»(1): «هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند مردگانند! بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند»، با این همه اگر نامه اعمال از ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام خالی باشد، باید از بهشت و نعمت آن چشم بپوشد؛ چرا که منکر ولایت بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.
حال سؤال اینجاست که اگر فریضه امامت اشرف فرائض است، آیا در عصر ظهور تجلّی و ظهور و بروز نمییابد؟!
لذا باید گفت: خدایا! فرج تجدید کننده امامت و ولایت را برسان! همان که زنده کننده غدیر و پیامش و زنده کننده نام امیرالمؤمنینعلیه السلام است. اما به راستی آیا فریضهای مهمتر و با عظمتتر از ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام وجود دارد، که زنده کننده فرائض الهی آن را زنده کند؟!
1) آل عمران: 169.
در جواب این پرسش باید گفت: خیر! چرا که خوارزمی در مناقبش مینویسد: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود:
و لا یَقبَلُ اللَّهُ ایمانَ عَبدٍ اِلاّ بِوِلایَتِهِ وَ البَرائَةِ مِن اَعدائِهِ.(1)
خدا عمل و ایمان هیچ بندهای را قبول نمیکند مگر به ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام و بیزاری از دشمنان آن حضرت.
پس بدون امامت نه توحید ارزشی دارد و نه عقیده به نبوّت، چه رسد به فروع دین مانند خمس و زکات و جهاد.
باید پرسید: آیا به غیر از زمان حضرت حجتعلیه السلام فرائض الهی تجدید میشود؟ فریضه مهمِ اطاعت از رسول خدا و اولی الامر او که خداوند دربارهاش میفرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اَطیعوا اللَّهَ وَ اَطیعوا الرَّسولَ وَ اولِی الاَمرِ مِنکُم»(2): «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الامر را»!
اگر تا به حال مردم خود را در پوشش اطاعت از رسول خداصلی الله علیه وآله مؤمن معرفی کرده و از اطاعت اولی الامر سرباز زدند، باید بدانند تخلف از اولی الامر تخلف از خداوند و رسول خداست؛ و این آگاهی و بیداری تنها در زمان ظهور حجت بن الحسنعلیه السلام صورت میگیرد، و آن حضرت مردمِ غفلت زده را متوجه واجب ترک شده میکند و پیام فراموش شده غدیر را به یادشان میآورد؛ و تفسیر واقعی و درست آیات الهی را بیان میکند و مردم را با اولی الامرِ واقعی آشنا مینماید و دستورات فوت شده الهی را
احیاء میکند؛ و اطاعت واقعی از رسول خداصلی الله علیه وآله را به یاد آنها میاندازد؛ چرا که اطاعت از رسول خداصلی الله علیه وآله در پیروی از امیرالمؤمنینعلیه السلام است؛ همان اطاعتی که در غدیر خم بر آن از مردم پیمان گرفت.
آیا مدعیان دروغین اطاعت از رسول خداصلی الله علیه وآله حدیث ثقلین را به یاد نمیآورند؟ باید گفت: آنها در عوض اطاعت از اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله شعار «حَسبُنا کِتابُ اللَّهِ» را سر دادند و مردم را از پیرویِ اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله باز داشتند.
پس باید گفت: خدایا! ظهور احیاء کننده غدیر را برسان؛ همان کسی که با آمدنش غدیر و پیامش رنگ تازهای به خود میگیرد. «اَینَ المُعَدُّ لِقَطعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ»: «کجاست آنکه برای برکندن ریشه ظالمان و ستمگران عالم مهیّا گردیده است».
آری، تنها اوست که با آمدنش ریشه ظلم و ظالم کنده خواهد شد. اگر پرسیده شود که آیا ظالمتر از غاصبین ولایت در این عالم وجود دارد؟ باید گفت: خیر؛ چرا که غصب ولایت و خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام اساس ظلم و تعدّی است و تمام اقسام ظلم در وجود غاصبین خلافت وجود دارد.
اگر خداوند متعال شرک را ظلم بزرگی معرفی میکند و میفرماید: «اِنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌ»(1): «شرک ظلم بزرگی است»؛ باید گفت: آنها که منکر ولایت و وصایت امیرالمؤمنینعلیه السلام شده و غدیر و پیامش را از ناحیه خداوند متعال ندانسته و در مقابل حضرت علیعلیه السلام جبهه گرفتند، مبتلا به شرک در اطاعت شدند و خود را در زمره ظالمین قرار دادند؛ همان ظلمی که در زمان ظهور به آن رسیدگی شده و ریشه آن قطع میگردد.
1) لقمان: 13 .
اگر خداوند متعال تعدی به مردم را ظلم میداند و میفرماید: «اِنَّمَا السَّبیلُ عَلَی الَّذینَ یَظلِمونَ النّاسَ وَ یَبغونَ فِی الاَرضِ بِغَیرِ الحَقِّ اولئِکَ لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ»(1): «مجازات بر کسانی مجاز است که به مردم ظلم و ستم میکنند و در زمین به ناحقّ ظلم روا میدارند؛ برای آنان عذاب دردناکی است»؛ باید گفت: آیا آنان که ریسمان به گردن ولی اللَّه انداختند و خلافت او را غصب کردند ظالم نیستند؟ و آیا این ظلم رسیدگی نمیشود و حق مظلوم به او برگردانده نمیشود؟
بله، همانا اوست که در زمان ظهورش غاصبین خلافت را از قبرهایشان بیرون میکشد و آنها را وسیله امتحان افرادی قرار میدهد و مردم را امر به بیزاری از آنها میکند، و سپس آنها را به دار میآویزاند و بدن پلیدشان را میسوزاند و خاکسترش را به دریا میدهد؛ چرا که در حقیقت بنیانگذاران ظلم و تعدی همانها بودند؛ همان ظالمانیکه به غدیر پیامبرصلی الله علیه وآله و داماد و وصی او تعدّی کردند.
آیا ظلمی بالاتر از اینکه مردمی را که طالب فیض هدایت بودند از سرچشمه فیض بیبهره کردند؟ آیا ظلمی بالاتر از اینکه مردم را از عالمترین و معصومترین فرد زمین دور کردند و آنها را در ضلالت قرار دادند؟
غاصبین ولایت در زمان ظهور باید هم جوابگوی حقّ غصب شده امام و مولایمان امیرالمؤمنینعلیه السلام باشند و هم جوابگوی مردمی که طالب نور ولایت بودند، ولی به دست راهزنان راه از این نعمت محروم شدند. اگر غدیر و پیامش به گوش تمام مردم جهان میرسید دیگر کافر و مشرکی وجود نداشت، و در اسلام نیز این قدر اختلاف و تفرقه بین مسلمانان نبود، تا به وسیله این تفرقه دشمنان اسلام و مسلمین هر روز با حیله و مکری جدید آنها را مورد استعمار قرار دهند.
1) شوری: 42 .
اما از همه مهمتر این که در عصر ظهور به مظلومیتِ مظلومترین فرد عالم خاتمه داده میشود. آیا مظلومیت از این بالاتر که اول مسلمان و ایمان آورنده به رسول خداصلی الله علیه وآله و عالمترین فرد بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله و معصومترین شخص شجاعترین، سخیترین، عابدترین و زاهدترین فرد عالم 25 سال خانه نشین شود و مردم نسبت ارتداد به او دهند و حتی جواب سلام او را ندهند؟
آیا مظلومیّتی از این بالاتر که همانها که در روز غدیر خم گفتند: «بَخٍ بَخٍ لَکَ یَابنَ اَبیطالِبٍ»(1)درب خانه او جمع شدند و خانه او را آتش زدند و همسر او را ما بین در و دیوار قرار دادند؟
آیا مظلومیتی از این بالاتر که خطبه غدیری که 120 هزار نفر شاهد عینی و سمعی او بودند، به فراموشی سپرده شده و صاحب آن با بیتوجهی مردم مواجه شود؟
آری! در عصر ظهور ابتدا به مظلومیت حضرت علیعلیه السلام رسیدگی میشود، و غدیر و پیامش که همان امامت و خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام است، احیاء میشود و بنیانگذاران این ظلم و تابعین آنها مورد مؤاخذه واقع میشوند و جاهلین از آنها بیدار میشوند و از کرده خود توبه مینمایند، و دوستی علیعلیه السلام و آل او را سرلوحه فکر و عمل خویش قرار میدهند.
اگر خداوند متعال تعدی از حدود الهی را ظلم میداند و میفرماید: «وَ مَن یَتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَد ظَلَمَ نَفسَهُ»(2): «هر کس از حدود الهی تجاوز کند بر خودش ظلم کرده
است». آیا تخلف از دستور رسول اللَّه و امیرالمؤمنینعلیهما السلام تجاوز از حدود الهی و ظلم نیست؟! مگر خداوند متعال مؤمنین را امر به اطاعت خود و رسول و اولی الامرش ننموده است؟ مگر نفرموده: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اَطیعوا اللَّهَ وَ اَطیعوا الرَّسولَ وَ اولِی الاَمرِ مِنکُم»؟(1)مگر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله - که طبق صریح آیه اطاعت از او واجب است - در روز غدیر امر به امامت و خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام نفرمودهاند. همان غدیر خمی که 89 نفر از علمای اهل تسنن آن را نقل کردهاند و آن را قطعی دانسته و تخلف از آن را جایز ندانستهاند.
مگر خداوند نفرموده: «قُل لا اَسئَلُکُم عَلَیهِ اَجراً اِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربی»؟(2)پس چرا از حدود الهی تجاوز کردند؟ چرا به واسطه دشمنی با حضرت علیعلیه السلام خلافت او را غصب کردند و ریسمان بر گردن او انداختند و او را به مسجد کشاندند؟
مگر خداوند متعال نفرموده: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعونَ»؟(3)پس چرا ولیّ اللَّه را رها کردند و تابع مشرکین و کافرانی شدند که به لات و عزی قسم یاد کردند که لحظهای به محمدصلی الله علیه وآله ایمان نیاوردیم!!
مگر رسول خداصلی الله علیه وآله نفرمودند: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ»(4): «هر کس که من مولای اویم علی مولای اوست»؟ پس چرا تعدّی کردند؟ آری؛ غاصبین ولایت و پیروان آنها همه در دسته ظالمین هستند، که در عصر ظهور به حساب آنها رسیدگی شده و حقّ غصب شده به صاحب حقّ برگردانده میشود.
پس صبح و شام برای آمدن آن منجی دعا کنیم و با اشک های ریزان بگوییم: «اللهم عجّل لولیک الفرج»؛ چرا که تنها در زمان حکومت اوست که حقّ غصب شده مولایمان به او برگردانده میشود و نام مبارکش در محل ولادتش و در تمام جهان بر مأذنه ها برده میشود. تنها در زمان ظهور منجی آخرالزمان است که لبخند خوشحالی بر لبان امیرالمؤمنینعلیه السلام و همسر با وفا و مظلومهاش مینشیند. پس اگر منتظر آمدن آن عصر و زمانی، با قلب و لسان و عمل بگو: «اللهم عجّل لولیّک الفرج».
1 . قرآن کریم.
2 . ارشاد القلوب، دیلمی، مترجم: سید عبدالحسین رضایی، ناشر اسلامیه، چاپ سوم، 1377ش.
3 . بحار الانوار، علامه محمدتقی مجلسی، ناشر اسلامیه، سال چاپ مختلف، چاپ مکرر.
4 . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، مترجم: صادق حسن زاده، انتشارات ارمغان طوبی، چاپ اول، سال 1382ش.
5 . فضائل الخمسة من الصّحاح الستّة، سید مرتضی فیروزآبادی، ناشر اسلامیه، چاپ دوم، 1392ق.
6 . الطرائف، سید بن طاووس، ترجمه داوود الهامی، نشر نوید اسلام، چاپ دوم، 1374 ش.
7 . مناقب امام علی بن ابیطالبعلیه السلام، ابن مغازلی شافعی، ناشر دارالاضواء، بیروت، چاپ سوم، 1424ق.
8 . شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، حاکم حسکانی، موسسه طبع و نشر، چاپ اول، 1411 ق.