ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمدي ريشهري، محمد، ۱۳۲۵ -
عنوان و نام پديدآور : الگوي شادي از نگاه قرآن و حديث (فارسي - عربي)/ محمديريشهري، با همكاري سيدرسول موسوي، عباس پسنديده؛ مترجم مرتضي خوشنصيب.
مشخصات نشر : قم : موسسه علمي فرهنگي دارالحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۴۹۶ ص.
شابك : ۱۳۰۰۰۰ ريال: 978-964-493-632-6
وضعيت فهرست نويسي : فاپا (چاپ دوم)
يادداشت : فارسي - عربي.
يادداشت : چاپ اول:۱۳۹۱ (فيپا).
يادداشت : چاپ دوم.
يادداشت : كتابنامه: ص. [۴۶۹] - ۴۸۴؛ همچنين به صورت زيرنويس.
يادداشت : نمايه.
موضوع : شادي -- جنبههاي مذهبي -- اسلام
موضوع : شادي -- احاديث
موضوع : شادي -- جنبههاي قرآني
شناسه افزوده : موسوي، سيدرسول، ۱۳۴۰ -
شناسه افزوده : پسنديده، عباس، ۱۳۴۸ -
شناسه افزوده : خوشنصيب، مرتضي، ۱۳۴۲ -، مترجم
رده بندي كنگره : BP۲۳۲/۸۸/م۳۵الف۷ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۶۳۷
شماره كتابشناسي ملي : ۲۸۵۰۱۷۵
پيشگفتاراضطراب و نگرانى ، مهمترين مشكل انسان عصر حاضر است(1)و به همين خاطر ، از دوران كنونى، به «عصر اضطراب» ياد مىشود.(2)فرد مضطرب، با «احساس رنجآورى» دست و پنجه نرم مىكند كه به يك موقعيت ضربهآميز كنونى يا به انتظار خطرى از ناحيه چيزى نامعيّن ، وابسته است . در چنين وضعيتى ، فرد مضطرب، احساس ناايمنى يا تهديد مىكند كه منبع آن به روشنى قابل درك نيست.(3)اضطراب ، شامل احساس عدم اطمينان، درماندگى و برانگيختگى فيزيولوژيك مىگردد. شخصى كه مضطرب است ، از عصبى بودن و تنش و بىقرارى و تحريكپذيرى شكايت مىكند و اغلب در به خواب رفتن ، مشكل دارد. شخص مضطرب ، به آسانى خسته مىشود، و حالاتى چون : دلآشوبى، سردرد، تنش عضلانى و اِشكال در تمركز فكر دارد.(4)بررسىها نشان مىدهند كه بيش از يك سوم بزرگسالان ، دچار ناراحتىهاى
.
1) .اضطراب و نگرانى از آينده و حساس بودن نسبت به آن ، به منزله بخشى از زندگى انسان ، در همه افراد سالم ، بايد در حد اعتدال وجود داشته باشد . اين اضطراب ، سازنده و مفيد است و باعث مىشود تا انسان براى موفقيّت و كاميابى به حركت درآيد و موانع آن را از سر راه بردارد و از خطر بگريزد . مشكل از جايى شروع مىشود كه اين حالت ، از حدّ اعتدال خارج شود و جنبه افراطى و مُزمن پيدا كند و فرد را به درماندگى و شكست بكشاند (ر . ك : آسيبشناسى روانى : ص ۶۱) .
2) .درآمدى بر روانشناسى دين : ص ۱۵۱.
3) .آسيبشناسى روانى : ص ۶۱.
4) .روانشناسى مرضى : ص ۳۵۹.
عصبى، خصوصاً اضطراب اند .(1)اضطرابِ مَرَضى ، اثر منفى بر سلامت جسمانى و روانى افراد دارد و بهداشت شخصى فرد را تحت تأثير خود قرار مىدهد. مشكلاتى كه اضطراب به همراه دارد ، در سه دسته : بدنى، شناختى (فكرى - ذهنى) و روانى ، قابل دستهبندى اند. افراد مضطرب ، در جنبه بدنى با تپش قلب، تنگى نفس، از دست دادن اشتها، تهوّع، بيخوابى، تكرّر ادرار، چهره برافروخته، تعريق، اختلال گفتار، و بىقرارى روبهرو هستند. اين افراد ، به لحاظ شناختى ، دچار سردرگمى، اختلال در حافظه و تمركز، حواسپرتى، ترس از دست دادن كنترل، گوش به زنگى و افكار تكرارى مىشوند. از ديگر سو نيز مشكلاتى همچون : عصبى بودن، بىطاقتى، نگرانى، وحشتزدگى، دلواپسى، افسردگى، تنيدگى، ترس، هيجانزدگى و كمرويى ، از جمله مشكلات روانىاى هستند كه فرد مضطرب ، با آنها درگير است.(2)گذشته از اضطراب ، بشر با مسئله ديگرى به نام فشار روانى (اِسترس)(3)نيز رو به روست كه امروزه از آن به «بيمارى جديد تمدّن» ياد مىشود.(4)هر چند تعريف مشخّصى از استرس ارائه نشده، امّا در يك تعريف ساده و روشن - كه براون و كمپبل (در پژوهشى در ۱۹۹۴ م) آن را ارايه كردهاند - ، فشار روانى «فشارى است كه از خارج بر فرد ، تحميل مىشود و ناراحتىهاى جسمانى و روانى را در پى دارد» .(5)اين عامل، نقش مهمى در بيمارىهاى جسمى و روانى ما دارد كه از آنها به عنوان بيمارى هاى «روانْتنى» يا «روانى - فيزيولوژيك» نام برده مىشود.(6)پژوهشها
.
1) .همان جا .
2) .مهارتهاى زندگى : ص ۲۱۰.
3) .stress.
4) .همان : ص ۲۵.
5) .تنيدگى يا استرس ؛ بيمارى جديد تمدّن : ص ۱۵.
6) .در نخستين دهههاى قرن حاضر ، متخصّصان بالينى به كشف بيمارىهايى نايل شدند كه به نظر مىرسيد ناشى از تعامل عوامل روانى و جسمانى باشند. شناختهترينِ اين اختلالها عبارت بودند از : زخم معده، نفستنگى، سردرد مزمن، فشار خون و اختلالهاى قلبى - عروقى كه نخستين مجموعههاى تشخيصى و آمارى انجمن روان پزشكى آمريكا (DSM IV) ، اين بيمارىها را بيمارىهاى «روانْتنى» يا «روانى - فيزيولوژيك» ناميدند (ر . ك : همان : ص ۱۷) .
نشان مىدهند كه فشار روانى، در سيستم ايمنى (1)بدن ما - يعنى ساز و كارى كه از طريق آن ، بدن ما ، مواد و متجاوزانِ بالقوه آسيبرسان (نظير : باكترىها، ويروسها و سلولهاى سرطانى) را تشخيص مىدهد و نابود مىسازد - اختلال ايجاد مىكند(2)و موجب افزايش ابتلا به بيمارىهاى جسمانى مانند سرماخوردگى و غير آن مىشود.(3)همچنين تحقيقات نشان داده است كه استرسِ شغلى زياد، موجب بالا رفتن فشار خون و بزرگى غير طبيعى قلب و حتّى تپش نامنظّم آن و گاه ، مرگ ناگهانى مىشود.(4)در طرف مقابل، پژوهشهاى محكمى وجود دارد كه رابطه شادى با سلامت جسمانى و روانى را تأييد مىكند. شواهد علمى نشان مىدهد كه شادى ، تأثير مهمى بر طول عمر دارد(5)و احتمال ادامه حيات، توانايى كاركردى و فعّال بودن ، در مورد افراد شاد، دو برابر افراد ناشاد است(6)و نيز عملكرد سيستم ايمنى آنان ، مؤثرتر از افراد ناشاد است(7)و بخت بيشترى براى داشتن جسمى سالم دارند .(8)همچنين شادى ، رابطه مستقيم با بهبود بيمارى و كاهش علايم استرس دارد.(9)
.
پژوهشها همچنين نشان مىدهد كه هيجانهاى مثبت (همچون شادى) به ما اين امكان را مىدهد تا تحمّل خود را در برابر درد ، افزايش دهيم.(1)همچنين شادمانى، خرسندى و شادى ، از بروز بسيارى از بيمارىها و اختلالات روانى جلوگيرى مىكند. عاطفى بودنِ منفى ، با گسترهاى از اختلالات روانى همراه است. پژوهشها نشان مىدهند كه افراد بشّاش، شاد و سرزنده ، كمتر دچار مشكلات عصبى مىشوند و كمتر از اين مشكلات رنج مىبرند.(2)تجربه كردن شادى و شوخطبعى ، روش مؤثرى براى مقابله با عواطف منفى از قبيل خشم، غمگينى و افسردگى است .(3)
شادترين ساكنان كره زمينپژوهشى منتشر شده در مجله اقتصادى معتبر «فوربِس» (4)در امريكا ، مردم ده كشور جهان را شادترين ساكنان كره زمين اعلام كرد. يكى از معيارهاى انتخاب اين ده كشور به عنوان شادترين كشورها در جهان ، ميزان توليد ناخالص داخلى در اين كشورها بوده است. كارشناسان مجله اقتصادى «فوربس» ، طىّ تحقيقات خود اعلام كردند كه ساكنان اين ده كشور ، جزء شادترين و خوشحالترينْ مردمِ روى كره زمين به شمار مىروند و با توجه به بحران اقتصادى رو به رشدى كه جهان را در برگرفته ، مردم اين كشورها باز هم شادند. بنا بر گزارش رسمى اين مجله، كشورهاى : دانمارك، فنلاند و هلند ، در صدر
.
اين فهرست ، قرار دارند و پس از آنها : سوئد، ايرلند، كانادا، سوييس، نيوزلند، نروژ و بلژيك ، به ترتيب در ردههاى بعدى قرار گرفتهاند . اين ، در حالى است كه بر اساس گزارش همين مجله ، ميزان رضايتمندى مردم از زندگى در : دانمارك ۱/۹۰ درصد، فنلاند ۹/۸۵ درصد، هلند ۱/۸۵ درصد ، سوئد ۷/۸۲ درصد ، ايرلند ۱/۸۱ درصد، كانادا ۷۸ درصد، سوييس ۴/۷۷ درصد، نيوزلند ۷/۷۶ درصد، نروژ ۵/۷۶ درصد و بلژيك ۳/۷۶ درصد است.(1)گفتنى است يكى از معيارهاى انتخاب اين ده كشور به عنوان شادترين كشورها در جهان ، ميزان توليد ناخالص داخلى در اين كشورها بوده است ؛ چرا كه به عنوان مثال ، دانمارك با داشتن ۶۸ هزار دلار توليد ناخالص داخلى سرانه در سال ۲۰۰۹ ميلادى ، به عنوان اولين كشور درصدر قرار گرفته است. يكى ديگر از معيارها ميزان ساعت كارى در هفته است . به طورى كه در كشورهاى اسكانديناوى (فنلاند ، نروژ و سوئد) ، مردم ، كمتر از ۳۷ ساعت در هفته كار مىكنند؛ ولى در كشورهايى نظير چين ، مردم ، بيش از ۴۷ ساعت در هفته كار مىكنند ؛ اما همچنان از زندگى خود مىنالند و از نوع زندگى خود ، ناراضى اند. علاوه بر اين ، ميزان نرخ بيكارى در دانمارك ۲ درصد، در نروژ ۶/۲ درصد و در هلند ۵/۴ درصد است ؛ اما اين ميزان ، بر اساس اعلام وزارت كار آمريكا ، در اين كشور ، هم اكنون ۹ درصد تخمين زده شده است . بر اساس گزارش فوربِس ، مجموع عوامل پيشگفته باعث شدهاند كه ده كشور مورد اشاره ، جزء بهترين و
.
1) .براى اطلاع از پژوهشهاى متعدّدى كه با روشها و مبانى متفاوت در باره ميزان شادكامى ايرانيان انجام شده و نيز نتايج آنها ، ر . ك : حديث زندگى : ش ۴۱ ص ۹۴ - ۹۷ («ميزان شادكامى ايرانيان در يك نگاه» ، زهرا باقرى) .
شادترين مناطق روى زمين به شمار روند و ميزان طول عمر مردم در اين ده كشور ، بين ۸۵ تا ۹۰ سال باشد.
نقش رشد اقتصادى در شادكامىترديدى نيست كه رشد اقتصادى ، سهم عمدهاى در آمادهسازى زيرساختهاى شادكامى جامعه دارد. بر اساس تحقيقات دانشگاه انگليسى «لِيسِستر»(1)نيز دانمارك ، شادترين كشور دنيا شناخته شده و دليل آن چنين ذكر شده است: «ثبات سياسى ، نبود شهروندِ زير خطّ فقر در جامعه، عدم وجود بيكارى، فرهنگِ كارى راحت و بىتنش، خانوادههاى محكم و آمار طلاق بسيار پايين، شبكه دولتى خدمات اجتماعى، بيمه همگانى، مدارس و دانشگاههاى رايگان با كيفيت آموزشى مناسب، هويت اجتماعى مشخص براى جوانان، طبيعت بِكر و معمارى شهرى زيبا، آلودگى ناچيز محيط زيست ، ميزان پايين جرم و جنايت، امكانات شهرنشينى با كيفيت بسيار بالا، امكان ورزشهاى نزديك به طبيعت مانند كوهنوردى، اسكى و سواركارى براى همه». روشن است كه امكانات رفاهى اين كشور ، در گرو رشد اقتصادى آن است و دولتهايى مىتوانند رضايت مردم خود را تأمين كنند كه برنامه صحيحى براى رشد اقتصادى و به دنبال آن ، رشد علمى و فرهنگى و توسعه رفاه اجتماعى داشته باشند؛ اما بايد توجه داشت كه: اولاً ، از مسائل مهم ، اين است كه : درصد تأثير عوامل اقتصادى در شادكامى چه قدر است؟ جديدترين تحقيقات ، نشان مىدهند كه اين گونه عوامل ، تنها ده درصد از شادكامى را تأمين مىكنند. پراستفادهترين و متقنترين نظريه در بين نظريههاى جديد در باره شادكامى، نظريه «شادكامى پايدار» (2)سونيا لوبوميرسكى است ۳ كه بر
.
اساس آن ، عوامل شادكامى به سه دسته طبقهبندى مىشوند : ۱) عوامل وضعى ژنتيك كه بر اساس مطالعات انجام شده، بيشترين سهم (۵۰%) را در تعيين شادكامى افراد ، به خود اختصاص دادهاند. ۲) عوامل مرتبط با شرايط زندگى ،(1)همچون : سن، وضعيت تاهّل/ تجرّد، وضعيت شغلى و سطح درآمد فرد و همچون عوامل جغرافيايى و متغيرهاى زمينهاى (بافتى) نظير : خانه و منطقه محلّ سكونت، نحوه پر كردن اوقات فراغت و نيز دارايىهاى مادّى فرد كه اين عوامل اخير ، همگى در يك چيز ، مشترك اند و آن ، اين كه تقريباً ايستا و ثابت اند. اين عوامل ، على رغم اين كه بسيار پر سر و صدا هستند و بخش عمدهاى از توجه مردم و رسانهها را به خود جلب مىكنند، تنها حدود ده درصد از شادكامى را تبيين مىكنند.(2)بر اساس اين نظريه، افراد ، خيلى سريع با دستاوردهاى زندگى، سازگار مىشوند و اين دستاوردها برايشان عادى مىشود و لذا ديگر از داشتن آنها شاد نمىشوند.(3)
.
1) .life circumstances.
2) .اثر بخشى مداخلات روانشناسى مثبتگرا جهت افزايش نشاط، خشنودى از زندگى، معنادارى زندگى و كاهش افسردگى؛ تدوين مدلى براى اقدام، فريد براتى، تهران: دانشكده روانشناسى و علوم تربيتى دانشگاه علامه طباطبايى، ۱۳۸۸ ش : ص ۶۲.
3) .اين ، از نتايج پژوهش پيشگفته شلدون و لوبوميرسكى (۲۰۰۶ م) (ص ۱۳۲) است .
۳) عوامل مرتبط با فعاليتهاى ارادى (قصدمند) . (1)مراد از عوامل ارادى/ اختيارى - كه لوبوميرسكى و شلدون از آنها به عنوان «اميدبخشترين ابزارها براى تغيير دادن سطح شادكامى افراد» ياد مىكنند - «اَعمال اختيارى و مستلزم تلاش و كوشش اند كه فرد ، درگير آنها مىشود. چنين اعمالى مىتوانند شناختى (مثل : نگرشهاى مثبت يا خوشبينانه و پذيرش آنها)، رفتارى (مثل : مهربانى كردن به ديگران به طور مرتّب يا ورزش كردن به طور مرتّب) يا ارادى و قصدمند (مثل : تعيين و پيگيرى اهداف مهم و معنادار شخصى) باشند. وجه مشترك همه اينها ، تلاش و تعهّد ارادى (آگاهانه) است». (2)به بيانى ديگر ، اينها همان چيزهايى هستند كه در ادبيات اسلامى از آنها با عنوان مسائل «اخلاقى» و «اعتقادى» ياد مىكنيم. بر اساس بررسىها، اين عوامل، ۴۰درصد باقىمانده شادكامى پايدار را تأمينمىكنند.(3)نمودار تعيينكنندههاى سهگانه شادكامى پايدار ، بر اساس نظريه لوبوميرسكى و همكاران البته در باره اين كه : آيا عوامل ژنتيك واقعاً به همين اندازه (۵۰%) تأثير دارند؟ و
.
1) .intentional/Volitional activity.
2) .Lyubomirsky,S.,Tkach,C., Sheldon,K.M.)۴۰۰۲(. Pursuing sustained happiness through random acts of kindness and couting one,s blessing: tests of two six-week interventions. Results presented in; Lyubomirsky and Sheldon)۵۰۰۲(. Pursuing happiness: review of General Psychology, ۰,۱۱۱-۱۳۱.
3) .اثربخشى مداخلات روانشناسى مثبتگرا ... : ص ۶۵ .
اين كه اين بخش ، غير قابل تغيير است يا مىتوان آن را تغيير داد؟ و يا به طور كلّى آيا توزيع درصدها دقيقاً همين است يا نه؟ ، ممكن است مباحث و ملاحظاتى وجود داشته باشد؛ اما آنچه مهم است ، اين كه به طور كلّى ثابت شده است كه عوامل شادكامى، تنها در عوامل مادّى خلاصه نمىشوند و حتّى عوامل مادّى ، نسبت به ديگر عوامل ، تأثير كمترى در شادكامى دارند. از اين رو ، نبايد ثروت و رشد اقتصادى را تنها عامل شادكامى دانست. ثانياً ، به نظر مىرسد كه مقايسه كشورهاى پرجمعيت، با كشورى مانند دانمارك كه فقط پنج و نيم ميليون جمعيت دارد، صحيح نباشد . ثالثاً ، عوامل و آفات شادكامى، فراتر از عوامل و آفات اقتصادى و مادّى است. ممكن است كسى هيچ نوع كمبود اقتصادى و رفاهى نداشته باشد ، ولى به دليل آفتهاى اخلاقى و يا به دلايل ديگرى - كه شرح آنها در اين كتاب خواهد آمد - دچار نگرانى و افسردگى گردد. به عكس، ممكن است كسى دچار كمبود اقتصادى باشد و با اين وصف، شاد باشد، چنان كه امام على عليه السلام در تبيين ويژگىهاى مؤمن مىفرمايد: «مَسرورٌ بِفَقرِهِ ؛(1)با اين كه فقير است، شاد است». از سوى ديگر، رشد اقتصادىِ همگانى، به گونهاى كه همه مردم جهان بتوانند از انواع امكانات علمى، فرهنگى و رفاهى برخوردار شوند، آرزويى است كه به باور ما ، جز در عصر ظهور امام مهدى عليه السلام محقّق نخواهد شد. بر اين اساس، مهمترين مسئله در موضوع شادى، ارائه الگويى است كه همگان بتوانند با پيروى از آن، در همه حال ، شادكام باشند.
الگوى شادكامى در اسلامبا جرئت مىتوان گفت كه يكى از معجزات اسلام ، اين است كه چهارده قرن پيش از اين ، در عصر حاكميت جهل بر جهان ، الگويى از شادكامى را به جهانيان عرضه
.
1) .الكافى : ج ۲ ص ۲۲۷.
كرد، كه در دوران شكوفايى علم، دانشمندان جهان ، از طريق تجربه و به تدريج ، به آن نزديك مىشوند. الگويى كه اسلام براى شادكامى ارائه داده است ، مبتنى بر واقعيتهاى انسان و جهان است، به گونهاى كه همگان مىتوانند با بهرهگيرى از آن، حتى در سختترين شرايط زندگى ، شادكام باشند و كتاب حاضر ، تلاشى است متواضعانه در جهت استخراج و تبيين اين الگو. اين كتاب، براى اوّلين بار ، آموزههاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام را در موضوع شادى ، به صورت جامع، و با نظمى نوين و آسانياب ، در اختيار همه علاقهمندان و بويژه پژوهشگران قرار مىدهد، و فصل اوّل آن، جمعبندى اين آموزههاست كه تحت عنوان «درآمدى بر الگوى شادى در اسلام» عرضه مىگردد . شايان ذكر است كه متن آيات و احاديث اين كتاب ، با همكارى فاضل ارجمند، جناب آقاى سيّد رسول موسوى گردآورى و توسط اين جانب تنظيم گرديد . همچنين در نگارش «درآمد» آن، از همكارى فاضل گرانقدر جناب آقاى عباس پسنديده بهره بردم، كه از ايشان و ديگر همكارانى كه در «پژوهشكده علوم و معارف حديث» ، مرا در ساماندهى اين اثر يارى دادهاند و نيز از مترجم بزرگوار آن ، جناب آقاى مرتضى خوشنصيب - كه با ترجمه زيباى خود، فهم آيات و احاديث اين مجموعه را براى پارسى زبانان ميسّر ساخت - صميمانه سپاسگزارم و از خداوند منّان، براى همه آنان ، پاداشى در خور فضل و كرامتش، مسئلت دارم. ربّنا! تقبل منّا، إنّك أنت السميع العليم . محمّد محمّدى رى شهرى ششم فروردين ۱۳۹۱ دوم جمادى اوّل ۱۴۳۳
.
فصل اول : درآمدى بر «الگوى شادى در اسلام»شادى ، بهترين و گواراترين بخش از زندگىِ توأم با موفقيت و خوشبختى است ؛ زندگىاى كه در قرآن ، از آن ، با عنوانِ «حياتِ طيّبه» ياد شده است . بر اين اساس ، شاد زيستن ، يكى از بزرگترين دستاوردهاىِ اجراى رهنمودهاى اين كتاب آسمانى در زندگى است . به سخنِ ديگر ، اسلام ، براى زندگى انسان ، از نظر اعتقادى ، اخلاقى و عملى ، اصول و برنامههايى را ارائه كرده كه اگر به طور دقيق اجرا شوند ، حيات طيّبه و بهترين زندگىها را كه همراه با آرامش ، رضايت و سرور و شادى اند ، براى انسان به ارمغان مىآورند و چنين شخصى ، مخاطب اين سخن خداوند منّان قرار مىگيرد كه : (يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً .(1)اى روح آرامش يافته! خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت باز گرد) . بررسى دقيق آموزههاى اسلامى در باره شادى ، نشان مىدهد كه اين آيين ، بهترين الگوى شادكامى را تقديم جامعه بشر نموده است . در اين نوشتار ،
.
1) .فجر : آيه ۲۷ - ۲۸ .
با بهرهگيرى از متن رهنمودهاى قرآن و احاديث اسلامى ، اصول و مبانى الگوى شادى در اسلام ارائه مىشوند ؛ امّا پيش از آن ، لازم است كه مباحثى چون : تعريف شادى ، شادى از نگاه علم روانشناسى ، و شادى از منظر اسلام ، مورد بررسى قرار گيرند .
تعريف شادىبايد توجّه داشت كه تعريف دقيقى از شادى در دست نيست . آنچه به عنوان تعريف شادى گفته شده ، تبيين حقيقت آن نيست ؛ بلكه اشارهاى اجمالى به مفهوم آن ، يا بيان مبادى (زمينهها) و يا آثار و نشانههاى آن است ، مانند اين كه : شادى ، عبارت است از ضدّ اندوه .(1)شادى ، عبارت است از مجموع لذّتهاى بدون درد .(2)شادى ، احساسى است كه از حسّ رضايتمندى و پيروزى به دست مىآيد .(3)سرور ، حالت خوش و لذّتبخشى است كه از علم و آگاهى به اين كه يكى از هدفها و آرزوها ، انجام يافته است ، يا انجام خواهد يافت ، به انسان دست مىدهد .(4)حسّ شادى ، تركيبى است از عواطف مثبتى چون : خوشحالى ، هيجان ، و برانگيختگىِ حسّى ، با اين شرط كه عواطف منفى ، مانند : احساس ملال ، بىعلاقگى و افسردگى نيز در پايينترين حدّ ممكن باشند . بنا بر اين ، شادى يعنى :
.
بالا بودن عواطفِ مثبت ، همراه با پايين بودن عواطفِ منفى .(1)شايد بتوان قديمىترين تعريف شادى را به افلاطون نسبت داد . افلاطون ، سه بعد براى روح انسان قائل است كه عبارت اند از : شهوت ، خشم و خرد . وى براى هر كدام ، لذّتخاصى قائل است و معتقد است كه لذّت نفعپرستان ، در رسيدن به اميال و هوسها و ثروتهاست ، لذّت جاهطلبان ، در كسب مقام و شهرت و لذّت خردمندان ، در به دست آوردن دانش و علم است و اين ، برترين نوع لذّت و شادمانى است .(2)پس از وى ارسطو نيز معتقد است كه دست كم سه نوع شادمانى وجود دارد : پايينترين سطح شادى كه همان لذّت است ؛ سطح بالاتر آن كه موفّقيت و كاميابى است و نوع سوم شادى كه ناشى از معنويت است . وى معتقد است كه شادكامى حقيقى ، از ارضاى اميال حاصل نمىشود ؛ بلكه از انجام شدن چيزى كه فضيلت است ، به دست مىآيد .(3)با نگاهى به تعاريفى كه براى شادى ارائه شده ، معلوم مىشود كه حسّ شادى ، مانند ديگر احساسات انسان ، با لفظ ، قابل تبيين و تفسير نيست ، و تنها كسى مىتواند حقيقت آن را درك كند كه داراى اين حس است . از اين رو ، در واقع ، راهى براى تعريف آن جز اشاره به مقارنات ، مبادى ، آثار و لوازم آن وجود ندارد . اگر بخواهيم شادى را با آثار و لوازم آن تعريف كنيم ، قطعاً يكى از دقيقترين و كوتاهترين تعاريف ، سخنى است كه از امام على عليه السلام در اين باره نقل شده كه
.
مىفرمايد :السُّرورُ يَبسُطُ النَّفسَ ، ويُثيرُ النَّشاطَ .(1)شادى ، دل را باز مىكند و موجب نشاط مىگردد . بر پايه اين سخن ، سرور و شادى ، حالتى است كه در اثر آن ، اوّلاً دل و جان انسان باز مىشود ، يعنى آدمى در درون احساس گستردگى و آسايش مىكند ؛ ثانياً ، موجب نشاط ،(2)سرزندگى و آمادگى روحى براى كار و تلاش بيشتر مىگردد . ايشان در مقابل ، در باره غم و اندوه نيز مىفرمايد :الغَمُّ يَقبِضُ النَّفسَ ويَطوِي الاِنبِساطَ .(3)اندوه ، تنگناى روانى ايجاد مىكند و انبساط خاطر را از بين مىبَرَد . با الهام از دو روايت ياد شده ، در تعريف شادى ، به اين تعريف مىتوان دست يافت : شادى ، عبارت است از هيجانات مثبت درونى كه انقباض روانى را از بين مىبَرَد و موجب انبساط خاطر و نشاط و پويايى مىگردد . بر عكس ، هيجانات
.
1) .ر . ك : ص ۱۲۴ ح ۲ .
2) .ابن فارس ، در تعريف ماده «نشط» از دو واژه اهتزاز و حركت استفاده مىكند و «نشاط» را حالتى شناخته شده در انسان مىداند كه به دليل وجود اهتزاز و حركت در آن ، چنين واژهاى براى بيان آن انتخاب شده است . وى در توصيف اين حالت ، از واژه «تفتح» نيز استفاده كرده كه به معناى گشودگى و انبساط نفس است (معجم مقاييس اللغة : ص ۹۵۴) . خليل فراهيدى در كتاب العين ، از اصطلاح «طيّب النفس» استفاده كرده و بر اساس آن ، ماده نشط را به معناى آمادگى و سرزندگى براى انجام دادن كار و مانند آن مىداند (العين : ج ۶ ص ۲۳۷) . ابن منظور نيز همانند خليل در معنا كردن نشاط به آمادگى براى عمل ، در بيان معناى كلمه منشط ، آن را به معناى كارى مىداند كه انسان براى آن شاداب بوده و نسبت به آن سبكبال است و براى آن اقدام لازم را انجام مىدهد (لسان العرب : ج ۷ ص ۴۱۳) . بنا بر اين ، نشاط به حالتى از برانگيختگى ، هيجان ، سبكبالى ، بسط نفس ، گشودگى و سرزندگى روحى و روانى گفته مىشود كه در عمل ، موجب تحرّك و پويايى انسان مىگردد و ضدّ خُمود ، سنگينى ، بىحالى ، قبض نفس و كسالت روحى و روانى است كه موجب ركود و ايستايى مىگردد .
3) .ر. ك: ص ۱۴۸ ح ۵۴.
منفى كه انبساط خاطر را زايل مىكنند و انسان را در تنگناى روحى و فشار روانى قرار مىدهند ، نشاط را از انسان سلب مىنمايند .
شادى در روانشناسىاز موضوعات مهم و اساسىاى كه در «روانشناسى مثبتگرا» از آن ياد مىشود ، «زندگى خوب» (1)يا «كيفيت زندگى» (2)و يا «شادكامى»(3)است . به گفته دينر ، لوكاس و اوشى ، از زمانهاى بسيار دور ، هميشه اين سؤال مطرح بوده كه «چه چيزى باعث خوشبختى و بهزيستى مىشود؟» .(4)رويكرد روانشناسى به اين مقوله ، داراى فراز و نشيب بوده است . بر اساس نظر يورگنسن و نفستاد ، (5)آلان كار و ديگر روانشناسان مثبتگرا ، رويكرد نخست به زندگى خوب و شادكامى ، لذّتگرايى بوده است . رويكرد لذّتگرا ، شادمانى و زندگى خوب را بر حسب جستجوى لذّت و پرهيز از درد تعريف مىكند .(6)اين رويكرد (لذّتگرايى) ، ريشه در فلسفه يونان قديم دارد . اپيكور (فيلسوف يونانى) معتقد بود كه هدف هر انسانى در نهايت ، كسب بيشترين لذّت و رهايى از درد است . اين رويكرد در ديدگاههاى فلاسفه اروپايى
.
1) .Good Life.
2) .Quality of Life )QOL(.
3) .Happiness.
4) .كتاب راهنماى روانشناسى مثبت : ص ۶۳ .
5) .Jorgensen,I.S., Nafstad,H.E.)۴۰۰۲(. Positive Psychology: Historical, Philosophical, and Epistemological Perspectives. In P.Alen Linley and S.Joseph )Eds.(T Positive Psychology in Practice. New Jersy: John Wiley Sons.
6) .روانشناسى مثبت : ص ۹۸ .
ادامه داشت تا اين كه در قرن نوزدهم ميلادى ، فيلسوف انگليسى ، جرمى بنتام ، (1)ديدگاه «فايدهگرايى»(2)را از آن اقتباس كرد و پس از او ، جان استوارت ميل ،(3)به تشريح آن پرداخت و با تفاوتهايى آن را تبيين كرد . پس از جدايى روانشناسى از فلسفه ، رويكرد لذّتگرايى در آثار روانشناسان به روشنى مشهود بود . ويترسو ،(4)در اين زمينه بويژه به جِيمز ، ثراندايك ، (5)وونت(6)و فرويد(7)اشاره دارد . (8)ثراندايك به مؤلّفه لذّت در اصل اثر خود پرداخته است . در نظريه سهبعدىِ وونت در باره «تجربه هوشيار» ، يك بُعد مهم ، كيفيت لذّت بود . همزمان با وونت ، جيمز در بررسى حالتهاى عاطفى در مورد احساسات لذّت و عدم لذّت ناشى از تغييرات بدنى ، به نظريهپردازى پرداخت . در نظريه فرويد نيز لذّت و اصل لذّت ، جايگاه خاصّى دارد . به مرور زمان ، كاستىهاى لذّتگرايى مشخّص شد و مشاهدات و مطالعات تجربى نشان داد كه لذّتگرايى نمىتواند شادكامى و سعادتمندى را به ارمغان آورد . به همين جهت ، آرامآرام مخالفتها با اين رويكرد شكل گرفت . اديت ويكوف جولسون ، استاد روانشناسى دانشگاه جورجيا در اين باره مىگويد : «فلسفه كنونى ما در باره بهداشت روان ، بر اين پايه استوار است كه مردم بايد شاد و خوشحال
.
زندگى كنند و غم و اندوه ، نشانه ناسازگارى و عدم انطباق با زندگى است . اين اعتقاد و نظام ارزشها بايد خود را در برابر كسانى كه درد و رنجى اجتنابناپذير دارند ، مسئول بداند ؛ زيرا اين شيوه انديشه ، موجب مىشود كه افراد دردمند ، به خاطر اين كه شاد نيستند ، اندوهناكتر نيز بشوند» .(1)اين حقيقت ، موجب شكلگيرى رويكرد دوم گرديد . بر اساس نظر يورگنسن ونفستاد ، (2)آلان كار و ديگر روانشناسان مثبتگرا ، رويكرد دوم در نگاه به زندگىِ خوب و شادكامى ، رويكرد سعادتگرا(3)است . آلان كار ، معتقد است كه سنّت سعادتگرا ، شادمانى و زندگى خوب را بر اساس دستيابى به توان بالقوّه كامل فرد تعريف مىكند .(4)رويكرد روانشناسى مثبتگرا در هزاره جديد ، بيش از آن كه بر رويكرد لذّتگرا مبتنى باشد ، بر پايه رويكرد سعادتگراست . اين رويكرد نيز ريشه در آراى ارسطو دارد . هم در نظريه ارسطو و هم در شارحان بعدى وى ، سعادت آدمى به آن است كه بتواند در طى زندگى ، توانايىهاى بالقوّه و فضايل نهفته در خود را بالفعل كند و به رشد و كمال برسد . اگر آدمى در اين مسير موفّق شد ، به زندگى خوب ، دست يافته است .(5)البته لذّت و شادى در روانشناسى مثبتگرا نيز جاى پايى دارد . «در دو دهه اخير و با طرح مقوله بهزيستى روانى(6)و انواع آن و نيز توجّه به شادى در روانشناسى ،
.
1) .روانشناسى مثبت : ص ۹۸ .
2) .معنادرمانى : ص ۱۷۳ .
3) .Jorgensen,I.S., Nafstad,H.E.)۴۰۰۲(. Positive Psychology: Historical, Philosophical, and Epistemological Perspectives. In P.Alen Linley and S.Joseph )Eds.(, Positive Psychology in Practice. New Jersy: John Wiley Sons.
4) .eudaimonia.
5) .اثربخشى مداخلات روانشناسى مثبتگرا ... : ص ۳۹ و ۴۰ .
6) .well - being.
رويكرد لذّتگرا دوباره در متون روانشناسى مطرح شده است ؛ از جمله ، در بحث شادكامى و نيز در بحث شادى و نشاط - كه دينر(1)به مطالعه آن پرداخته -(2)و در مباحث كلّىِ نظريه شادكامى - كه توسط كاهمن(3)و همكاران وى بررسى شده - ، (4)گفته شده كه اين مفهوم ، با رويكرد لذّتگرا پيوند دارد . طبق گفته دسى و رايان ، در اين ديدگاهها چنين عنوان شده كه شادكامى به يك معنا عبارت است از : وجود هيجانهاى مثبت و نبود هيجانهاى منفى و اين يعنى افزايش لذّت و كاستن از درد . (5)يورگنسن و نفستاد با ملاحظه ديدگاه سليگمن در مورد «شادكامى اصيل(6)» (7)مىنويسند كه : رويكرد لذّتگرا بر هيجانها معطوف است» .(8)
شادى از ديدگاه اسلامبررسىها نشان مىدهد كه اسلام ، دينِ سرور و شادى است ؛ زيرا اين دين ، برنامه
.
1) .Diener,E.
2) .Diener,E. )۴۸۹۱(. Subjective well-being. Psychological Bulletin ۵۹:۲۴۵-۵۷۵.
3) .Kahneman,D.
4) .Kahneman,D.,Diener,D., Schwarz,N. )۹۹۹۱(. Well-being: The foundation of hedonicpsychology. In Well-being: The foundations of hedonic psychology, Eds. By D.Kahneman,E.Diener, and N.Schwarz. New York: Sage.
5) .Deci,E.L., Ryan,R.M. )۸۰۰۲(. Hedonia, eudemonia, and well-being: An introduction. Journal of Happiness Studies, ۹:۱-۱۱.
6) .authentic happiness.
7) .Seligman, M.E.P. )۲۰۰۲(. Authentic happiness: Using the new positive psychology to realize your potential for lasting fulfillment. New York: Free Press.
8) .ر . ك : روانشناسى مثبت ، ديدگاههاى تاريخى ، فلسفى و معرفت شناختى.
تكامل مادّى و معنوى است(1)و بدون شادى ، زندگىِ كامل و حيات طيّبه ، تحقّق نمىيابد . در منابع اسلامى ، شادى و سرور ، مورد ستايش قرار گرفته و غم و اندوه ، نكوهش شده است . در قرآن كريم تأكيد شده است كه اولياى الهى ، ترس و اندوهى ندارند :(أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ .(2)آگاه باشيد كه به يقين ، اولياى خدا نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند) . شادى ، يكى از ويژگىهاى زندگى بهشتى است . از منظر قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام بهشت برين ، سرشار از شادمانى و خالى از اندوه است :(وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا .(3)و آنان را با خوشى و شادمانى روبهرو خواهد ساخت) . و اهل بهشت ، دلهايى شاد ، چهرههايى گشاده و لبانى خندان دارند :(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ * ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ .(4)در آن روز ، [بهشتيان ]چهرههايى درخشان و خندان و شادمان دارند .) در روايتى از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آمده كه مىفرمايد :لا خَيرَ ... فِى الوَطَنِ إلّا مَعَ الأَمنِ وَالسُّرورِ .(5)جز با امنيت و شادى ، خيرى در [زندگى] در وطن نيست .
.
بر پايه اين روايت ، در كشورى كه امنيت و شادى نيست ، خيرى هم وجود ندارد . به دليل نقش و اهميتى كه شادى در زندگى انسان دارد ، پيشوايان اسلام ، رهنمودهاى بسيار سودمندى را در زمينه عوامل شادىآفرين ، موانع شاد زيستن ، و همچنين پيامدها و بركات شاد كردن ديگران بيان كردهاند .(1)در مقابل ، روايات اسلامى نسبت به خطرهايى كه از ناحيه غم و اندوه ، جسم و جان انسان را تهديد مىكنند ، هشدار دادهاند و راههاى درمان اين بيمارى و ريشه كن كردن آن را از زندگى ارائه نمودهاند .(2)
شادى روا و نارواپيش از اين اشاره شد كه اسلام براى شاد زيستن ، اهمّيت فراوانى قائل است و اندوه را براى جسم و جان ، زيانبار مىداند ؛ امّا بايد توجّه داشت كه آنچه در فرهنگ عموم مردم شادى ناميده مىشود ، به طور مطلق ، مورد تأييد اسلام نيست . در بررسى متون اسلامى در زمينه شادى ، به دو نوع شادى برخورد مىكنيم : ۱ . شادى روا و پايدار ، يا شادى مثبت . ۲ . شادى ناروا و ناپايدار ، يا شادى منفى . اين تقسيمبندى ، نكته بسيار مهمى است كه مبناى اسلام را در ارزشگذارى بر شادىها ، از مبانىِ ديگر مكاتب و ديدگاههايى كه بر پايه ارزيابىهاى مادّى به اين موضوع پرداختهاند ، جدا مىسازد . از ديدگاه اسلام ، انواع شادىهايى كه مزاحم و مانع شادى پايدار انسان نباشند ، شادىِ مثبت و روايند؛ امّا شادىهاىِ مزاحمِ شادى پايدار ، ناروا و منفى اند . قرآن
.
كريم در تبيين علّت اين كه چرا دشمنان مستكبر انبياى الهى و كتب آسمانى ، در آخرت ، گرفتار عذابهاى وحشتناك دوزخ مىشوند ، مىفرمايد : (ذَلِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِى الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ .(1)اين عذابها به سبب آن است كه در زمين ، به ناروا ، شادى و سرمستى مىكرديد) . اين آيه ، به روشنى نشان مىدهد كه شادىهاى زندگى ، دو دسته اند : دسته اوّل : شادىهايى كه زيانبار و مزاحم شادىهاى پايدار انسان نيستند . برخوردارى از اين شادىهاى روا ، حقّ همه انسانهاست . دسته دوم : شادىهاى زيانبار و مزاحم شادىهاى پايدار . اين گونه شادىها ، باطل و ناروا هستند . بنا بر اين ، مخالفت اسلام با برخى شادىها و اعمال محدوديتهايى در اين زمينه، به دليل مخالفت با شاد زيستن مردم نيست ؛ بلكه به دليل تأمين و تضمين شادىِ پايدار آينده است. هر جا كه اسلامْ مخالفت كرده و يا محدوديتى ايجاد نموده ، به خاطر زيانهايى است كه در پى دارد و كاميابى و شادىِ پايدار آينده را به مخاطره مىاندازد.
شادىهاى اندوهزانكته بسيار مهم و قابل توجّه اين كه شادىهاى ناروا ، نه تنها پس از مرگ ، خطرآفرين و اندوهزا هستند ، بلكه پيامدهاى نگران كنندهاى در همين دنيا دارند :ألا رُبَّ شَهوَةِ ساعَةٍ قد أورَثَت حُزناً طَويلاً .(2)هان! چه بسيار شهوت زود گذرى كه اندوهى دراز مدّت به دنبال آوَرَد.
.
در ادامه اين مباحث ، توضيحات لازم در اين زمينه ارائه مىشود .(1)
غُصّههاى شادىآفرينغصهها مانند شادىها دو دسته اند : دسته اوّل : اندوههايى كه در واقع ، نوعى بيمارى اند و انواع مشكلات جسمى و روحى را به وجود مىآورند . اين نوع غصّهها ، باطل و بيهوده و ناروا هستند .(2)دسته دوم : اندوههايى كه انسان را به تحرّك و تلاش بيشتر در جهت زندگى بهتر و شادمانىِ پايدار ، وادار مىنمايند ، چنان كه در روايتى منسوب به امام على عليه السلام آمده :اِجعَل هَمَّكَ لِآخِرَتِكَ ، وحُزنَكَ عَلى نَفسِكَ ، فَكَم مِن حَزينٍ وَفَدَ بِهِ حُزنُهُ عَلى سُرورِ الأَبَدِ ، وكَم مِن مَهمومٍ أَدرَكَ أمَلَهُ .(3)همّ و غمت را صرف آخرتت و اندوهت را صرف خود كن؛ زيرا چه بسا اندوهگينى كه اندوهش ، او را به شادمانى پاينده رساند و چه بسا غمزدهاى كه آرزوى خود را در يابد! ممكن است اين سؤال مطرح شود كه : مگر مىشود ، غم و اندوه ، سرورآفرين و نشاطآور باشد؟! پاسخ اين است كه آرى! براى نمونه ، به چند مورد از غمهاى شادىآورى كه در روايات اسلامى آمدهاند ، اشاره مىكنيم :
۱ . اندوه بر خصلتهاى ناپسندخصلتهاى ناپسند ، يكى از خطرناكترين آفتهاى شادى(4)هستند . از اين رو ، احساس اندوه و ناراحتى از اتّصاف به آنها ، نيكو و پسنديده است ؛ زيرا اين
.
احساس ، انسان را به تلاش جهت مبارزه با اين آفات و جايگزين كردن خصلتهاى شادىآفرين ، وادار مىنمايد ؛ امّا كسى كه كمترين اندوهى از اين بابت ندارد ، هيچگاه در صدد زدودن اين خصلتها از خود نخواهد بود . به همين دليل ، در روايات اسلامى ، اندوهناك شدن به جهت معايب نفسانى و خصلتهاى ناپسند ، مثبت و سرورآفرين تلقّى شده ، و مورد توصيه و تأكيد قرار گرفته است .(1)
۲ . اندوه بر كردار ناشايستهكردار ناشايسته نيز مانند خصلتهاى ناپسند ، آفت شادى(2)است . انسان ، سرنوشتش را با اعمال خود مىسازد(3)و اساساً ما به اين دنيا آمدهايم تا نشان دهيم كداميك عمل بهترى داريم(4)و اگر كار نيك انجام دهيم ، به سود ما ،(5)و اگر عمل ناشايستى داشته باشيم، به زيان ما تمام مىشود(6)و آينده خود را خراب مىكنيم و در نتيجه ، موجب حزن و اندوه پايدار خود در آينده مىشويم. از اين رو ، احساس اندوه و رنج از ارتكاب گناه - كه نشانه ايمان(7)است - ، موجب توبه و پيشگيرى از تكرار آن و زمينهساز كارهاى شايسته و شادىآفرين خواهد بود .
۳ . اندوه بر سُستى در انجام دادن كارهاى نيكوكارهاى نيك و پسنديده ، نقش اساسىاى در تأمين شادكامى دارند .(8)از اين رو ، سستى در انجام دادن آنها روا نيست ، و احساس اندوه ، بر فرصتهايى كه از دست
.
1) .ر . ك : ص ۴۱۹ (غصّه بر عيبهاى خود) .
2) .ر . ك : ص ۱۷۹ (آسيبهاى عملى) .
3) .(كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ) (مدّثر : آيه ۳۸).
4) .(الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَوةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) (ملك : آيه ۲) . نيز ، ر . ك : هود : آيه ۷ .
5) .(إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا) (اسرا : آيه ۷) .
6) .(مَّنْ عَمِلَ صَلِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَآءَ فَعَلَيْهَا) (فصلت : آيه ۴۶) . نيز ، ر . ك : جاثيه : آيه ۱۵ .
7) .ر . ك : ص ۴۱۹ (غصّه بر گناه) .
8) .ر . ك : ص ۳۱۱ (كارهاى شايسته و اخلاق پسنديده) .
رفته ،(1)سبب تحرّك و تلاش بيشتر جهت موفّقيت در انجام كارهاى نيك و شادىآفرين است .
۴ . اندوه بر مصائب خاندان رسالتمصيبت خاندان رسالت ، در واقع ، مصيبت ارزشهاى انسانى است ؛ زيرا آنان با هدف حاكميت ارزشها ، در برابر سلطه ستمگران ايستادند ، و متحمّل انواع رنجها شدند . بنا بر اين ، اندوه بر مصائب اهل بيت عليهم السلام و گريستن بر آن ،(2)اگر با معرفت همراه باشد ، زمينهساز تلاش و تحرّك بيشتر جهت ايجاد و استقرار نظام ارزشىِ مبتنى بر آرمانهاى خاندان رسالت خواهد بود ، و بدينسان مىتواند از نظر فردى و اجتماعى ، شادىآفرين باشد .
۵ . حزن در مصائب اهل ايماناز منظر اسلام ، جامعه اسلامى ، اعضاى يك پيكرند . لذا بايد در شادى و غم يگديگر سهيم باشند . اين موضوع ، به قدرى مهم است كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مىفرمايد :مَن أصبَحَ لا يَهتَمُّ بِاُمورِ المُسلِمينَ فَلَيسَ بِمُسلِمٍ .(3)كسى كه روز خود را آغاز كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد ، مسلمان نيست . بر اين اساس ، غمخوارى اهل ايمان براى يكديگر ،(4)زمينهسازِ شاد زيستن جامعه اسلامى است .
.
۶ . حزنِ ناشى از عواطف انسانىعواطف و احساساتِ انسانى ايجاب مىكند كه انسان، در مصائب ديگران بويژه خويشاوندان و دوستان ، اندوهناك شود. اين اندوه نيز مثبت ارزيابى مىشود ؛ زيرا موجب تلاش در جهت رفع نگرانى و شادكامى، و تقويت روابط خانوادگى و اجتماعى است، و در مواردى كه راهى براى درمان نگرانى وجود ندارد، شكيبايى در آنها سرور اخروى را در پى خواهد داشت.(1)
۷ . حزنِ ناشى از گمراهىِ افراد بى ايمانانسانهاى شايسته، دوست دارند كه همه مردم جهان ، به مفهوم واقعى كلمه ، سعادتمند و شادكام باشند . از اينرو ، گمراهى افراد بىايمان - كه سعادتِ دنيا و آخرت آنها را تهديد مىكند - ، براى آنها رنجآور است. پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله وقتى مىديد كه عدهاى سخن او را - كه دعوت به شادكامى دنيا و آخرت است - ، نمىپذيرند ، گاه تا مرز از دستدادن جان خود اندوهناك مىشد .(2)اين نوع حزن نيز به دليل آن كه زمينهساز تلاش بيشتر براى رهايى و شادكامى همگانى است ، نيكو و پسنديده است . چكيده سخن اين كه اسلام ، چيزى جز آسايش ، آرامش و شادكامى انسان را نمىخواهد . از اين رو ، در اين آيين ، تنها غصّههاى شادىآفرين ، رواست . نكته قابل توجّه اين كه برعكسِ غمهاى ناروا - كه انسان را در تنگناى روانى و فشار روحى قرار مىدهند - ، غمهاى روا، موجب باز شدن دل و نورانيت آن مىشود ،
.
چنان كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نقل شده كه فرمود :عَلَيكُم بِالحُزنِ فَإنَّهُ مِفتاحُ القَلبِ .(1)بر شما باد به اندوه كه آن ، كليد باز شدن دل است . از امام باقر عليه السلام روايت شده كه فرمود :اِستَجلِب نورَ القَلبِ بِدَوامِ الحُزنِ .(2)نورانيت دل را با اندوه پيوسته به دستآور . بىترديد ، حزنى كه دل را باز مىكند و پيوستگى آن ، موجب نورانيت جان مىگردد ، همان حزنِ شادىآفرين است .
الگوى شادى در اسلامبرپايه آنچه در باره شادىهاى روا و ناروا بيان شد ، مىتوان گفت كه الگوى شادى در اسلام ، بهترين الگوى شادكامى است و بر پنج اصل اساسى استوار است كه متون مربوط به اين اصول ، در كتابِ پيشرو ، تقديم پژوهشگران مىشود . گفتنى است كه تبيين اين اصول ، و روايات مرتبط با آنها ، نيازمندِ پژوهشهاى مستقلى است كه اميدواريم در پژوهشكده اخلاق و روانشناسى اسلامىِ «دار الحديث» سامان يابد .
اصلِ اصولِ شادكامىنكته قابل توجّه اين كه بررسى دقيق آموزههاى اسلامى نشان مىدهد كه اصول شادكامى - كه شرح آن خواهد آمد - به اصل اساسىِ خردورزى و به كارگيرى عقل مىرسد . از اين رو، امام صادق عليه السلام در تبيين سپاهيان عقل و جهل، نشاط و شادى را
.
در صف سپاهيان عقل، و تنبلى و اندوه را در شمار سپاهيان جهل قرار داده است.(1)در روايتى ديگر از امام على عليه السلام آمده:أصلُ العَقلِ القُدرَةُ ، وثَمَرَتُهَا السُّرورُ .(2)بنياد خرد، توانمندى است ، و ميوه توانمندى ، شادمانى . ايشان در حديث ديگرى مىفرمايد:رَزانَةُ العَقلِ تُختَبَرُ فِي الفَرَحِ وَالحُزنِ .(3)سنگينى [و سبكى] عقل، در شادى و غم ، آزموده مىشود. بر اين اساس، مبدأ همه شادىهاى روا، عقل، و مبدأ همه غمهاى ناروا، جهل است. در نبرد عقل و جهل در صحنه جان انسان، هرگاه عقل، بر جهل پيروز شود، غمها زدوده مىشوند، و نشاط و شادى ، سراسر وجود او را فرا مىگيرد، و اگر جهل غلبه كرد، نشاط و شادى، جاى خود را به تنبلى و نگرانى مىدهد. بنا بر اين، هر چه عقل، تقويت شود و خرد، افزونتر گردد، انسان از نشاط و شادىِ بيشترى برخوردار خواهد بود . بدين سان، شادى و غم، معيارى است براى سنجشِ سنگينى و سبكى عقل، و در يك جمله: عاقلترين انسانها، شادترين و بانشاطترينِ آنهاست، و جاهلترين مردم، غمگينترين و تنبلترين آنها . سؤالى كه در اين جا قابل طرح است ، اين كه اگر عقل ، مبدأ شادى است، و عاقلترين انسانها، شادترين و بانشاطترينِ آنها هستند ، چرا شمارى از روايات ، خردورزى را مايه حزن و اندوه دانستهاند؟ مانند اين كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
.
صاحبُ الفِقهِ و العَقلِ ذو كَآبَةٍ وحُزنٍ .(1)انسان فهميده و خردمند، دردمند و اندوهناك است. نيز از امام على عليه السلام روايت شده:كُلُّ عاقلٍ مَحزونٌ .(2)هر خردمندى اندوهگين است. در حكمتهاى منسوب به ايشان نيز آمده:ضَعفُ العَقلِ أمانٌ مِنَ الغَمِّ.(3)ناتوانى عقل، از اندوه پيشگيرى مىكند . آيا اين روايات با رواياتى كه عقل را مبدأ شادى مىدانند ، تعارض دارند؟ پاسخ ، اين است كه تعارضى ميان اين دو دسته از روايات وجود ندارد ؛ زيرا اندوه، به خودىِ خود ، ناروا نيست. پيش از اين، توضيح داديم كه در مواردى، غم، شادىآفرين است.(4)از اين رو، عقل ، مبدأ اين گونه غمها نيز هست، و از سوى ديگر، مطلق غمناك نشدن نيز، روا نيست . بىغمى، اگر ريشه در ناتوانى عقل و يا ضعفهاى روانى داشته باشد، نه تنها ممدوح نيست ، بلكه بسيار نكوهيده است. انسان خردمند، اگر مرتكب كار ناشايستى شود، اندوهگين مىگردد و همين اندوه ، زمينهساز توبه اوست . ساير موارد اندوههاى روا نيز اين گونه اند . بر اين اساس، هنگامى كه عقل ، زمام امور زندگى انسان را به دست بگيرد، جهت
.
دستيابى به بهترين الگوى شادى، او را به پنج اقدام اساسى در كنار هم دعوت مىنمايد: اوّل: مبارزه با آفتهاى شادى.(1)دوم: درمانِ نگرانىهاى ناروا و بيهوده.(2)سوم: به كار بستن عوامل شادىآفرين.(3)چهارم: تلاش در جهت شادكامى ديگران .(4)پنجم : رعايت آداب شادى .(5)اين اقدامات ، در واقع ، اصول الگوى شادى از منظر اسلام است كه اينك به شرح آنها مىپردازيم :
.
اصل اوّل : مبارزه با آفتهاى شادىبراى دستيابى به زندگىِ توأم با شادى ، پيش از هر اقدام ، مبارزه با آفتهاى شادكامى ، ضرورى است . اين آفتها نه تنها مانع تأثيرگذارى عوامل شادى مىشوند ، بلكه خود ، مايه غم و نگرانى اند . در فصل دوم اين كتاب ، آفتهاى شادى به شش دسته تقسيم شدهاند :
۱ - ۱ . آفتهاى اخلاقىمقصود از آفتهاى اخلاقى ، صفات ناپسندى(1)هستند كه اگر انسان ، متّصف به آن صفات باشد ، نمىتواند شاد زندگى كند ، مانند بداخلاقى ، بدگمانى ، خودپسندى ، حسادت ، كينهورزى ، عصبانيّت ، آرزوهاى دور و دراز ، ترس ، بيتابى ، و دلبستگى به دنيا . مىتوان گفت : يكى از جامعترين و خطرناكترين آفات اخلاقى شادى ، بد اخلاقى(2)است . از اين رو ، امام على عليه السلام در پاسخ به اين سؤال كه : «چه كسى در
.
زندگى بيش از ديگران پيوسته غمناك است؟» ، فرمود :أسوَؤُهُم خُلُقاً .(1)كسى كه از همه بداخلاقتر است .
۱ - ۲ . آفتهاى عملىآفتهاى عملى ، عبارت است از كارهاى ناشايستهاى كه آرامش درونى انسان را از بين مىبرند و بدينسان ، موجب اضطراب و نگرانى مىگردند . گفتنى است ، يكى از علائمى كه براى تشخيص كارهاى خوب از كارهاى بد ، در روايات اسلامى ذكر شده ، احساس آرامش درونى در كارهاى خوب ، و اضطراب درونى در كارهاى زشت و نارواست .(2)كارهاى نيك ، هماهنگ با فطرت و سرشت آدمى اند ، به همين جهت ، انسان از انجام دادن آن ، احساس آرامش و لذّت و شادى دارد ؛ امّا كارهاى زشت و ناروا با فطرت انسان ، سازگارى ندارد . لذا انجام آن موجب اضطراب و نگرانى درونى مىگردد . بديهى است هر چه كار ، نارواتر ، و گناه ، سنگينتر باشد ، اضطراب و نگرانىِ حاصلِ از آن نيز بيشتر مىگردد و چه بسا يك لحظه هوسرانى ، يك عمر پشيمانى به دنبال داشته باشد . نكته قابل توجّه اين كه نقش شمارى از آفات عملى مانند : هوسرانى ، چشمچرانى ، كوتاهى در انجام دادن كارهاى نيك ، بيكارى و از دست دادن فرصتها ، در پديد آوردن نگرانى روشن است ؛ امّا رابطه شمارى از آنها با اندوه ، مشخص نيست . آفات عملىاى چون : عمّامهگذارى در حال نشسته ، پوشيدن
.
شلوار در حال ايستاده ، گرفتن ناخن با دندان ، خشك كردن صورت با دامن و ... از اين دستهاند ؛ ولى ما نمىتوانيم رابطه آنها را با نگرانى بفهميم ، امّا درك نكردن ما ، دليل نبودن رابطه نيست . در اين گونه موارد ، اگر صدور روايات از اهل بيت عليهم السلام قعطى باشد ، مسلّماً ارتباطى ميان امور ياد شده و نگرانى ، وجود دارد ؛ ليكن با توجّه به ضعيف بودن روايات اين باب ، راهى براى اظهار نظر قطعى - نفياً يا اثباتاً - در اين باره وجود ندارد . از اين رو ، پرهيز از اين امور به منظور مصون ماندن از زيان احتمالى آن ، نيكوست .
۱ - ۳ . آفتهاى اقتصادىشدّت نيازمندى انسان به امكانات اقتصادى ، ايجاب مىكند كه آفتهاى اقتصادى ، بيش از ديگر آفتها براى او نگران كننده باشد . از اين رو ، شاد زيستن بدون مبارزه با اين طيف از آفتها ، امكانپذير نيست ؛ امّا بايد توجّه داشت كه تنها فقر و نادارى و بدهكارى ، موجب غم و اندوه نيست ؛ بلكه گاه دلبستگى به ثروت و ترسِ از دست دادن آن ، و تلاش براى نگهدارى و افزودن آن ، به مراتب بيش از فقر، نگران كننده است .(1)
۱ - ۴ . آفتهاى طبيعىمراد از آفات طبيعى ، چيزهايى است كه جزء اقتضائات زندگى دنيوى اند و موجب ايجاد اختلال در بُعد مادّى زندگى مىشوند . آفتهاى طبيعىِ شادى را به دو دسته مىتوان تقسيم كرد : دسته اول : آفاتِ قابل پيشگيرى ، مانند بيمارىها و حوادثى كه مىتوان آنها را پيشبينى و پيشگيرى كرد .
.
1) .ر . ك : ص ۱۸۹ (آسيبهاى اقتصادى) .
دسته دوم : آفاتِ غير قابل پيشگيرى ، مانند : مرگ و ديگر حوادثى كه لازمه زندگى دنيا ، و در صورت پيشبينى هم قابل پيشگيرى نيستند . اين موارد ، از آن جهت مانع سرورند كه پيامدهاى منفى دارند و موجب درد و رنج مىگردند و لذّت و خوشى را از بين مىبرند. سردمزاجى(1)از طريق تأثير بر فيزيولوژى انسان (عملكرد اعضا) و سيستم جسمانى او موجب بروز احساس ناخوشايند مىشود.(2)مرگ(3)و بروز حوادث ناگوارى كه لازمه زندگى اين دنيا هستند،(4)از طريق ايجاد احساس ناكامى در لذّتجويى تام و برآورده نشدن خواستهها و آرزوها مىتوانند بر انسان ، تأثير منفى بگذارند و موجب حزن و اندوه وى گردند .
۱ - ۵ . آفتهاى خيالىبخش قابل توجّهى از آفتهايى كه موجب نگرانىِ انسان مىشوند ، آفتهايى هستند كه وجود خارجى ندارند! بلكه ساخته و پرداخته توهّمات و خيالاتى هستند كه از مجارى گوناگون ، وارد عرصه ذهن و روان انسان مىشوند . چند نمونه از آفتهاى خيالىاى كه در منابع اسلامى آمدهاند ، عبارت اند از :
۱ - ۵ - ۱ . نگرانىهاى ناشى از آينده زندگىبخش عمدهاى از نگرانىهاى انسان ، به مشكلات و ناملايماتى مربوط مىشوند كه ممكن است در آينده براى انسان پيش بيايند .(5)مونتين ، فيلسوف شهير فرانسوى گفته : «انسان ، آن قدرى كه از فكر حوادث آينده ناراحت مىشود ، از خودِ آن حوادثْ در زحمت نيست» .(6)
.
اين سخن ، كاملاً صحيح و قابل قبول است ؛ امّا افزون بر اين ، تجربه گذشته زندگى نشان مىدهد كه اكثر قريب به اتّفاق اين گونه نگرانىها بيهوده بودهاند و به گفته صحابى بزرگوار ابوذر : «اندوه روزى كه به آن نمىرسم ، مرا كشت!» .(1)دِيل كارْنِگى ،(2)فصلى از كتاب خود را به تبيين قانونى اختصاص داده كه رعايت آن مىتواند بيشتر نگرانىها را رفع كند . اين قانون ، عبارت است از اين كه بر اساس حساب احتمالات ، انسان در آينده زندگى ، چند درصد ممكن است گرفتار مشكلاتى شود كه احتمال آن ، باعث نگرانىهاى او مىگردد . او مىگويد : «با گذشت زمان ، كم كم دريافتم كه ۹۹ درصد از چيزهايى كه مرا ناراحت و نگران مىساخت ، هرگز به وقوع نخواهد پيوست ... . من و شما چنانچه بتوانيم قبول كنيم كه با قانون "حدّ وسط" بفهميم كه تا چه اندازه نگرانىهاى ما مورد دارد ، احتمالاً خواهيم توانست هماكنون نُه دهم نگرانىهاى خود را برطرف نماييم» .(3)در اين باره ، رهنمودهاى بسيار ارزنده و كارسازى از امام على عليه السلام نقل شده بدين مضمون كه انسان نبايد غصّه فردا و فرداهاى نامعلوم را بر مشكلات روز خود بيفزايد . او بايد باور كند كه اگر براى انسان فردايى در پيش باشد ، خداى مهربان ، او را كفايت خواهد كرد .(4)در غير اين صورت ، نگرانىِ موهوم ، او را به كارهايى وادار مىنمايد كه نگرانىهاى او را تشديد مىكند ، و امكان بهرهگيرى از فرصت امروز را از او سلب مىنمايد .(5)
.
۱ - ۵ - ۲ . نگرانىهاى ناشى از القائات شيطانىبرپايه شمارى از روايات اسلامى ، بخشى از نگرانىهاى انسان ، ناشى از القائات شيطان در خواب و يا بيدارى است . برخى از خوابهاى آشفته كه موجب نگرانى مىشوند ، نتيجه القائات شيطانى اند. براى درمان اين گونه نگرانىها دستور العملى داريم كه در متن رواياتى كه ارائه مىشوند ، آمده است .(1)همچنين برخى از افكارِ نگران كننده ،(2)از جمله نگرانىهاى انسان نسبت به آينده زندگى ، مىتوانند مبدأ شيطانى داشته باشند كه با به كارگيرى خرد و بهرهگيرى از رهنمودى كه پيش از اين ارائه شد ، مىتوان اين گونه نگرانىها را درمان كرد .
۱ - ۵ - ۳ . نگرانىهاى ناشى از فرهنگ غلطگاه ، موهوماتى كه از ناحيه فرهنگهاى غلط به برخى از جوامع راه مىيابند ، موجب نگرانى و اندوه مىگردند ، مانند اين كه در فرهنگ اعراب جاهلى ، دختردار شدن ، موجب ننگ و نگرانى بوده ؛(3)همچنين اعتقاد به نحوست برخى از اعداد و يا ايّام ، ممكن است باعث نگرانى گردد .
نتيجه مباحث گذشتهدر جمعبندى مطالبى كه در باره آفتهاى شادى ارائه شد ، بايد گفت : هر چند بخش عمدهاى از آفتهاى سرور ، قابل پيشگيرى است ، با اين حال ، بخش قابل توجّه ديگرى از آفتها به هيچ وجه قابل پيشگيرى نيستند . از اين رو ، شادى مطلق در دنيا وجود ندارد و به فرموده امام على عليه السلام :
.
«شادى دنيا با غم آميخته است»(1)و «همه شادىهاى دنيوى از بين خواهند رفت»(2)و «هر چه لذّت شادى بيشتر باشد ، از دست دادن آن ، رنجآورتر خواهد بود» .(3)بر اين اساس ، كسانى كه در دنيا در صدد به دست آوردن شادىِ مطلق هستند ، بايد توجّه داشته باشند كه دستيابى به آن در دنيا امكانپذير نيست ، مگر براى كسانى كه خود را به گونهاى ساختهاند كه تلخىها نيز براى آنها شيرين است .(4)
.
اصل دوم : درمان بيمارى نگرانىهاى ناروااز منظر احاديث اسلامى ، اندوه و نگرانى ، نوعى بيمارى روحى است . بنا بر اين ، يكى ديگر از اصول الگوى شادى در اسلام ، درمانِ اين بيمارى است ؛ چرا كه بدون درمان آن ، شادى بىمعناست . در منابع اسلامى ، رهنمودها و دستور العملهاى بسيار مهم و ارزندهاى در زمينه درمان بيمارى اندوه و نگرانى ، ارائه شده است . نكته قابل توجّه اين كه درمان اندوه و پديد آمدنِ شادى ، پيوندى ناگسستنى دارند ؛ بلكه در واقع ، دو روىِ يك سكّه اند . از اين رو ، همان چيزى كه در يك حديث به عنوان درمانِ اندوه معرفى شده ، در حديثى ديگر ، به عنوان عامل شادى ، بيان مىشود . مثلاً ايمان به خدا يا راضى بودن به تقدير الهى ، در يك حديث ، به عنوان درمان اندوه ،(1)و در حديثى ديگر ، به عنوان عامل شادى ،(2)معرفى مىشوند ؛ ليكن متون مربوط به درمان اندوه ، در فصل چهارم بررسى مىشوند و آن چه مربوط به عوامل شادى است ، در فصل پنجم مطرح مىگردد . همچنين در جمعبندى متن آيات و روايات در فصل اوّل ، به پيروى از آن متون ، اين دو موضوع از هم تفكيك شدهاند ؛ امّا در شمارى از موارد ، توضيحات مورد نياز ، يكجا بيان شده است . اينك توضيح كوتاهى در باره
.
رهنمودهاى درمان اندوه - كه در فصل سوم آمده است - ، مىآوريم .
۲ - ۱ . درمانهاى معرفتىمقصود از درمانهاى معرفتى ، شناختها و آگاهىهايى هستند كه مىتوانند در پيشگيرى يا درمانِ غصّههاى بيهوده و ناروا مؤثر باشند :
۲ - ۱ - ۱ . شناخت امور شايسته اندوه و شادىنخستين رهنمود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام براى درمان اندوه و نگرانى ، تصحيح بينش و به تعبير ديگر ، واقعگرايى در ارزيابى غمها و شادىهاست . اين رهنمود ، در واقع ، اساس همه رهنمودهاى معرفتى در زمينه درمان نگرانىهاى منفى و دستيابى به شادىهاى روا و مثبت است . تشخيص صحيح عوامل شادى و نگرانى ، آن قدر اهميت دارد كه امام على عليه السلام ضمن نامهاى به شخصيت بزرگى مانند عبداللَّه بن عبّاس مىنويسد :إِنَّ المَرءَ قَد يَسُرُّهُ دَركُ ما لَم يَكنُ لِيَفوتَهُ ، ويَسوؤُهُ فَوتُ ما لَم يَكُن لِيُدرِكَهُ ، فَليَكُن سُرورُكَ بِما نِلتَ مِن آخِرَتِك ، وَليَكُن أسَفُكَ عَلى ما فاتَكَ مِنها ، وما نِلتَ مِن دُنياكَ فَلا تُكثِر به فَرَحاً وما فاتَكَ منها فَلا تَأسَ عَلَيهِ جَزَعاً وَليَكُن هَمُّكَ فيما بَعدَ المَوتِ .(1)گاه آدمى را [برخوردار شدن از] چيزى كه از دستش نمىرود، شادمان مىكند و از دست دادن چيزى كه به دست آمدنى نيست، اندوهگين مىسازد [ ، حال آن كه ]شادمانىات بايد براى آن مقدار آخرتى باشد كه به دست آوردهاى و اندوه تو براى چيزى از آن باشد كه از دستش دادهاى . براى آنچه از دنيايت به دست آوردهاى، بسيار شادمانى نكن و بر آنچه از آن از كف
.
1) .ر . ك : ص ۲۱۰ ح ۲۰۰ .
دادهاى، بىتابانه غمگين مباش؛ بلكه همّت خود را براى پس از مرگ، مصروف دار . اين حكمت ، به قدرى جالب و آموزنده است كه ابن عبّاس ، ضمن نقل آن ، مكرّر مىگفت : پس از كلام پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله از هيچ سخنى به اندازه آن ، سود نبردم!
خطا در ارزيابى موارد غم و شادىنمونههايى از خطاى انسان در ارزيابى عوامل غم و شادى كه در روايات آمدهاند ، عبارت اند از : يك . روزىِ انسان را خدا تضمين كرده ، بنا بر اين ، غُصّه خوردن براى روزى ، بيهوده است ؛ ولى او نگرانِ روزىِ روزهاى آينده است . به عكس ، هر روز از عمر انسانْ كم مىشود و به مرگ نزديكتر مىگردد . بنا بر اين ، غصّه خوردن براى هدر رفتن سرمايه عمر «روا» است ؛ ولى او نگران كوتاه شدن عمر نيست و شاد است كه يك روز ديگر در دنيا زندگى كرده است .(1)دو . رويگَردانىِ دنيا ، موجب نزديكى به خداى سبحان است . از اين رو بايد موجب شادى باشد ؛ ولى براى برخى باعث اندوه است . رويكرد دنيا موجب دورى از خداست ، لذا بايد موجب اندوه باشد ؛ ليكن گاه باعث شادى است .(2)سه. برخى حوادث بر اساس تقدير الهى ، قطعى اند . از اين رو نبايد غير منتظره باشند ؛ امّا عدهاى از آنها شگفت زده و خرسند مىشوند. برخى چيزها نيز در تقدير الهى ، بنا نيست كه به انسان برسند ؛ امّا چون انسان انتظارش را مىكشد، از نيامدنش ناراحت مىشود.(3)
.
چهار. چيزهاى از دست رفته، باز نمىگردند . از اين رو ، تأسّف بر آنها بى اثر است ؛ امّا برخى از مردم ، غصّه آنها را مىخورند. چيزهايى نيز در دست انسان است كه پايدار نمىمانند؛ امّا برخى به خاطر داشتن آنها سرمست مىشوند.(1)پنج. بسيارى از مردم به خاطر لذّت اندك و ناپايدار دنيا خوشحال مىشوند ؛ امّا براى لذّت بسيار و پايدار آخرت كه از دست مىدهند ، ناراحت نمىشوند؛ در حالى كه بايد برعكس باشد.(2)پيام همه رواياتى كه دلالت دارند بر خطاى انسانها در تشخيص امورى كه بايد موجب غم و يا شادى باشند ،(3)اين است كه : در شادى و غم ، واقعگرا باش ؛ ظاهربين مباش ؛ فكر كن ببين چه چيزى واقعاً براى تو خير و سودآور است ، اگر بدان دست يافتى ، شاد باش ؛ و چه چيزى واقعاً براى تو شرّ و زيانبار است ، اگر در زندگى تو پديد آمد ، اندوهناك شو و براى مبارزه با آن به پاخيز ؛ مبادا در اثر تفكّر و بينش نادرست ، چيزى كه واقعاً شادىآفرين نيست ، و چه بسا خطرناك است ، موجب شادى زودگذر تو شود و تو را در دام اندوه دائمى قرار دهد ! و مبادا چيزى را كه واقعاً نگران كننده نيست ، و چه بسا موجب سرور و شادى است ، نگران كننده بپندارى ، و خود را بيهوده در رنج و زحمت قرار دهى ! افزون بر اينها ، شناخت صحيح عوامل اندوه نيز در كاهش فشارهاى روانى آن ، فوق العاده مؤثّر است . ديل كارنگى در فصل چهارم از بخش دوم كتاب آيين زندگى ، تحت عنوان «چگونه نگرانى را تجزيه و تحليل كنيم؟» مىنويسد : «اوّلين دستور براى حلّ مشكلات اين است كه واقعيت امر را بفهميم و براى حلّ مشكلات خود ، پيش از اين كه عوامل
.
مؤثّر در آن را گرد نياوردهايم ، نگرانى به خود راه ندهيم ... چارلز كترينك (1)در اين مورد گفته : مشكلى كه خوب تشريح و حلّاجى شده باشد ، نصفش حل شده است» . وى در ادامه ، از شخصى به نام گلن ليچفيلد نقل مىكند : «من اين حقيقت را دريافتهام كه پنجاه درصد نگرانىها چون به مرحله تصميم قطعى برسند ، نابود مىشوند و چهل درصد بقيه نيز در جريان اجراى تصميم از بين مىروند . بنا بر اين ، نود درصد نگرانىهاى من با طى اين چهار مرحله از بين مىروند : ۱ . دقيقاً مىنويسم كه چه چيز باعث نگرانىام شده است ؛ ۲ . چه مىتوانم در اين باره انجام دهم ؛ ۳ . تصميم خود را مىگيرم ؛ ۴ . بى درنگ ، آن تصميم را اجرا مىكنم» .(2)
۲ - ۱ - ۲ . شناخت خدامىتوان گفت كه بهترين داروهاى پيشگيرى و درمان بيمارى نگرانىهاى ناروا ، معرفت خداوند سبحان است . ديگر داروها ، تا با اين دارو همراه نشوند ، نمىتوانند تأثير چندانى در درمانِ اين بيمارى داشته باشند . در دعايى منسوب به امام زين العابدين عليه السلام آمده كه مىفرمايد :كَيفَ أحزَنُ وأنتَ الكَريمُ ؟ . . . وكَيفَ أحزَنُ وقَد عَرَفتُكَ ؟(3)اين سخن ، بدين معناست كه كسى كه آفريدگار خود را حقيقتاً بشناسد و با لطف و كرامت و مهر و رحمت او نسبت به آفريدهها آشنا باشد ، نبايد احساس نگرانى كند ؛ زيرا خداوند ، جز خير و خوبى براى شخص باايمان ، مقدّر نمىنمايد .
.
۲ - ۱ - ۳ . شناخت دنيانه تنها خداشناسى ، بلكه دنياشناسى نيز در درمان غصّههاى بيهوده زندگى مؤثّر است . در احاديث فراوانى تأكيد شده كه اگر كسى دنيا را بشناسد ، مشكلات دنيوى ، او را اندوهگين نمىكند . دليل اين مطلب در روايتى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اين گونه آمده است :أيُّها النّاسُ! هذِهِ دارُ تَرَح لا دارُ فَرَحٍ ، ودارُ التِّواءِ لا دارُ استِواءٍ ، فَمَن عَرَفَها لَم يَفرَح لِرَجاءٍ ولَم يَحزَن لِشَقاءٍ .(1)اى مردم! دنيا سراى غم است نه سراى شادى ؛ سراى دشوارى است ، نه سراى آسودگى . پس هر كه آن را شناخت ، با اميدى شاد نشد ، و با سختى و حسرتى ، اندوهگين نگشت . اين سخن بدين معناست كه طبيعت زندگى دنيا ، به انواع سختىها و بلاها آغشته است و كسى كه به اين امر آگاه باشد ، مىداند كه شادىهاى آن ، نسبى اند . از اين رو ، شادى مطلق در دنيا وجود ندارد . وقتى انسان ، خود را براى پذيرفتن سختىهاى زندگى و آفتهاى طبيعى و غير قابل پيشگيرى شادى ،(2)آماده مىكند ، دشوارىهاى زندگى براى او غير منتظره و نگران كننده نخواهند بود.
۲ - ۱ - ۴ . ياد مرگ و احوالات پس از آنبسيارى از نگرانىهاى انسان، ناشى از اهميت دادن به آرزوهاى دستنيافتنى است . از امير مؤمنان عليه السلام نقل شده كه مىفرمايد : «حاصل آرزوها، افسوس خوردن است»(3)و «هر كه آرزوهايش بسيار باشد، رضايتش اندك است» .(4)
.
بنا بر اين ، هر عاملى كه بتواند از اين گونه آرزوها بكاهد، در كاهش نگرانىهاى انسان ، مؤثّر است. يكى از عوامل مؤثّر در پايان دادن به آرزوهاى بيهوده، ياد مرگ و احوالات پس از آن است . در روايتى ، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خطاب به ابو ذر مىفرمايد: «اگر به اَجَل و فرارسيدن آن مىنگريستى، هر آينه، آرزو و فريبكارىِ آن را دشمن مىداشتى».(1)يكى از ياران امام صادق عليه السلام به نام ابو بصير ، خدمت ايشان رسيد و از وسوسهها [و آرزوهايى كه موجب نگرانى او مىشوند ] گله كرد . امام عليه السلام به او توصيه فرمود كه براى درمان اين گونه نگرانىها ، هنگامى را ياد كن كه مىميرى و دوستانت تو را در قبر مىگذارند و برمىگردند . اندامهاى مختلف بدنت از هم جدا مىشوند و حشراتى كه از رطوبت بدنت توليد شدهاند ، از سوراخهاى بينىات بيرون مىآيند و كرمها گوشت بدنت را مىخورند! اين اقدام، نگرانىهاى تو را از بين مىبرد. ابو بصير مىگويد: به خدا سوگند كه هر وقت از چنين سرنوشتى ياد كردم، غصّههاى دنيوى من پايان يافتند!(2)
۲ - ۱ - ۵ . شناخت ويژگىهاى اندوهاندوه ، ويژگىهايى دارد كه آگاهى از آن ، موجب مهار غم و كاهش روانى آن مىشود . نخستين ويژگى حُزن و بىتابى ، اين است كه نه تنها چيزى را كه از دست رفته بر نمىگرداند ،(3)و مشكلى از مشكلات زندگى را حل نمىكند ، بلكه بر مشكلات انسان مىافزايد . در صورتى كه صبر و مقاومت ، از شدّت مشكلات مىكاهد ، و چه بسا تحمّل سختىها را آسان مىنمايد . به تعبير مولوى :صد هزاران كيميا حق آفريدكيميايى همچو صبر ، آدم نديد . اين آگاهى ، به انسان كمك مىكند تا راهى را در برخورد با مشكلات انتخاب كند كه سختىها بر او آسان شود . ويژگى ديگر اندوه ، موقّتى بودن آن است . هيچ غصّهاى دوام ندارد .(4)«لِكُلِّ هَمٍّ فَرَجٌ ؛(5)براى همه غمها ، گشايشى هست» ، و «أنّ الفَرَجَ مَعَ الكَربِ ،(6)گشايش ، همراه اندوه است» . همه غمها ، دير يا زود ، زوال مىيابند . توجّه به اين واقعيت ، از فشارهاى روانىِ اندوه مىكاهد و به انسان توان مىدهد كه تلخىهاى موقّت سختىها را با كيمياى صبر ، شيرين نمايد . اين معنا در روايتى از امام صادق عليه السلام بدين سان بيان شده است :إنَّمَا الدُّنيا ساعَةٌ ، فَما مَضى فَلَيسَ تَجِدُ لَهُ سُروراً ولا حُزناً ، وما لَم يَأتِ فَلَيسَ تَعرِفُهُ ، فَاصبِر عَلى تِلكَ السّاعَةِ الَّتىأنتَ فيها ، فَكَأَنَّكَ قَدِ اغتَبَطتَ .(7)دنيا ساعتى بيش نيست . نسبت به آنچه از آن كه گذشته ، شادى و غمى را حس نمىكنى و نسبت به آنچه از آن كه نيامده نيز آگاهى ندارى . پس در اين ساعتى كه اكنون سپرى مىكنى ، شكيبايى بورز ، چندان كه گويى نكوحالى . بنا بر اين ، مهمترين آگاهىهايى كه مىتوانند در پيشگيرى و يا درمان نگرانىهاى منفى و غصّههاى ناروا نقش داشته باشند ، به طور خلاصه عبارت اند از : ۱ . شناخت امورى كه واقعاً شايسته است انسان براى آنها شاد يا غمگين باشد . اگر چنين آگاهىاى براى انسان به دست آيد ، غم بيهوده نمىخورد ؛ ۲ . شناخت آفريدگار مهربان كه با لطف و رحمت و كرامت خود ، سرنوشت بندگان را رقم
.
مىزند و چيزى جز خير آنها را نمىخواهد ؛ ۳ . شناخت دنيا كه سبب مىشود ، مشكلات زندگى ، او را غافلگير نكند ؛ ۴ . شناخت ويژگىهاى غم كه به ضميمه كيمياى صبر ، تلخىِ سختىهاى زندگى را از بين مىبرند و از فشار غصّهها مىكاهند .
.
۲ - ۲ . درمانهاى اعتقادىعقيده و باور ، مرحلهاى بالاتر از معرفت و شناخت حقايق است . ممكن است حقيقتى را انسان بداند ، ولى باور نداشته باشد ، مثل اين كه همه مىدانند كه از انسانِ مرده ، كارى ساخته نيست ؛ ولى كمتر كسى است كه از مرده نترسد و حاضر شود حتّى يك شب كنار همسر مردهاش استراحت كند ، در حالى كه مردهشور ، به سادگى در كنار مردهها استراحت مىكند ؛ چون شناخت و آگاهى او در اين زمينه ، به باور تبديل شده است . معارف عقلى و شناختهاى ذهنى ، هنگامى به باور تبديل مىشوند كه وارد قلب گردند و با روح و جان انسان پيوند بخورند . تا وقتى كه انسان ، حقيقتى را باور نكند ، در زندگى او مؤثّر نخواهد بود . از اين رو ، شناختهاى چهارگانهاى كه پيش از اين تحت عنوانِ «درمانهاى معرفتى» مطرح شدند ، تنها در صورتى مىتوانند نگرانىهاى انسان را درمان كنند كه به باور و عقيده و ايمان تبديل شوند .
۲ - ۲ - ۱ . ايمان به خداى سبحانباورهاى دينى و اعتقادات مذهبى ، و در صدر آنها ، ايمان به خداوند سبحان ، مؤثّرترين و اصلىترين داروهاى اندوه و نگرانى اند . در روايتى از امام على عليه السلام نقل شده كه فرمود :نِعمَ طارِدُ الهَمِّ اليَقينُ .(1)بهترين دور كننده اندوه ، يقين است .
.
1) .ر . ك : ص ۲۲۴ ح ۲۳۲ .
دِيل كارْنِگى ، در بخش پنجم از كتاب آيين زندگى ، تحت عنوانِ «روشى كامل براى چيره شدن بر نگرانى» مىنويسد : روزهايى را به خاطر دارم كه صحبت مردم در باره جنگ ميان دانش و دين بود ؛ امّا آن ديرى نپاييد ؛ چون جديدترين دانش امروزى يعنى «روانپزشكى» ، چيزهايى را ياد مىداد كه پيامبران مىآموختند . چرا؟ چون پزشكان روحى درك كردهاند كه عبادت و ايمان قوى به مذهب ، بيش از نيمى از نگرانىهاى ما را برطرف مىسازند . دكتر بريل ، يكى از پيشوايان اين علم مىگويد : كسى كه ايمان راسخ به مذهبى داشته باشد ، هرگز گرفتار بيمارهاى عصبى نخواهد شد» . اگر مذهبى در كار نباشد ، زندگى پوچ است . چند سال پيش از فوت «هنرى فورد» به ملاقات او رفتم . قبل از اين كه او را ببينم ، انتظار داشتم اندوه و ملالت جانكاهى را كه حاكى از سالها اداره كردن يكى از مؤسّسات بزرگ است ، در سيمايش بخوانم ؛ ولى هنگامى كه او را در ۷۸ سالگى اين چنين شاداب و آرام يافتم ، دچار شگفتى شدم . وقتى علّت را از او پرسيدم ، گفت : «معتقدم كه خدا خودش كارها را روبهراه مىكند و احتياجى به اندرزهاى من ندارد» . امروزه ، حتّى پزشكان روانشناسى نيز مبلّغ جديد مذهب شدهاند . آنها ما را به دين ، پاى بند مىكنند كه از آتش اين دنيا در امان بمانيم . يعنى از آتش جهنّمِ : زخم معده ، آنژين دوپراترين ، اختلال عصبى و جنون . اِمِرسون در باره خودش مىگويد : «من استاد علم خوشى و شادى هستم» . عيسى مسيح هم معلم «علم شادمانى» بود . او به پيروانش دستور مىداد كه شاد باشند و خود را با خوشى دمساز نمايند . زنى ، به سختى در يافته بود كه بدون خدا زندگى غير ممكن است . من اسم اين زن را مارى كوشمن مىگذارم ، هر چند نام حقيقىاش اين نيست ؛ زيرا
.
او اكنون داراى فرزندان و نوههاى بزرگى است كه ممكن است از چاپ شدن سرگذشت مادر بزرگشان خوششان نيايد . داستان او(1)چنين است : در سالهاى سخت و تنگى ، درآمد شوهرم در هفته ، هجده دُلار بود . بيشتر اوقات هم اين مزد به دست ما نمىرسيد ؛ زيرا هنگامى كه كسى بيمار مىشد ، به وى مزد نمىدادند . او اغلب گرفتار بيمارىهاى گوناگونى نظير : اوريون ، مخملك و گريپ بود . خانهاى را كه با دست خودمان ساخته بوديم ، از دست داديم . به خواربارفروشى ، پنجاه دلار بدهكار بوديم و مىبايستى خرج پنج فرزندمان را هم تأمين مىكرديم . من شستن و اتو كردن لباسهاى همسايهها را قبول كردم . لباسهاى كهنه سربازان را مىخريدم و تن بچهها مىكردم . از زور غم و غصه ، مريض شدم . روزى خواربارفروشى كه پنجاه دلار از ما طلبكار بود ، پسر يازده سالهام را به دزديدن يك جين مداد ، متّهم كرد . موقعى كه پسرم جريان را تعريف مىكرد ، اشك در چشمانش حلقه زده بود . من آگاه بودم كه او پسرى درستكار و بى گناه است و بى جهت پيش ديگران ، بدنام و سرشكسته شده است . اين حادثه ، پشتم را شكست . تمام گرفتارىهايى را كه با آنها روبهرو بوديم ، در نظرم مجسّم كردم . هيچ اميدى به آينده نداشتم . انگار كه دچار جنون آنى شده بودم ؛ چون ماشين لباسشويى را بستم و دختر كوچك پنج سالهام را به اتاق خواب بردم . پنجرهها را بستم و روزنهها را با كاغذ گرفتم . دختر كوچكم به من گفت : مادر ! چه كار مىكنى؟ من به او جواب دادم : مىخواهم سرما نخوريم ! سپس شير گاز را باز كردم و روى رختخواب دراز كشيديم . دخترم گفت : مادر ! اين مسخره
.
1) .اين داستان ، يكى از دو داستانى است كه داوران نتوانستند يكى از آنها را بر ديگرى ترجيح دهند ، لذا جايزه را ميان ارسال كنندگان آنها تقسيم كردند . براى توضيح بيشتر ، ر . ك : ص۱۱۰ .
است ؛ چند لحظه پيش بود كه از خواب بيدار شديم! امّا من جواب دادم : عيبى ندارد . فقط چرتى مىزنيم . سپس چشمانم را بستم و به صداى گازى كه از شير خارج مىشد گوش فرا دادم . هرگز بوى آن گاز را فراموش نخواهم كرد ... . ناگهان فكر كردم آهنگى مىشنوم . خوب گوش دادم . فراموش كرده بودم پيچ راديوى آشپزخانه را ببندم . البته اين ، الآن اهميت نداشت ؛ امّا صداى موسيقى همچنان ادامه داشت . در همان موقع ، صداى سرود مذهبى و قديمىاى را شنيدم كه مىخواند : «وقتى كه دردها و سختىهاى خود را مىتوانيم با خداى خود در ميان گذاريم ، چه لزومى دارد كه از مشكلات خود نگران شويم؟!» . همان طور كه به آن سرود گوش مىكردم ، فهميدم كه اشتباه بزرگى مرتكب شدهام . مىخواستم به تنهايى با حوادث زندگى بجنگم و هرگز براى نگرانىهايم از خداوند ، كمك نخواسته بودم ... . از جا پريدم و شير گاز را بستم و درها را باز كردم و پنجرهها را گشودم . بقيه آن روز را به گريه و دعا گذراندم . نه براى اين كه خداوند به من كمكى بكند ؛ بلكه به شكرانه موهبتهايى كه به من ارزانى داشته : «داشتن پنج فرزند سالم» . با خداى خود عهد كردم كه از اين به بعد ، هرگز ناسپاس نباشم و تا امروز هم سرقول خود ايستادهام . حتى با وجود از دست دادن خانه شخصىام ، و كوچ كردن به يك كُلبه روستايى با اجاره پنج دُلار درماه ، براى استفاده كردن از چنين مكانى ، خدا را شكر مىكردم كه حدّاقل زير سقفى زندگى مىكنيم كه ما را از سرما و گرما نگه مىدارد . خدا را شكر مىكنم براى آن كه كارها بدتر از آن نشد و حتماً صداى مرا شنيد ؛ چون كارها رو به راه شد . البته نه فورى ؛ بلكه
.
همانطور كه بحران كاهش پيدا كرد ، وضع مالى ما هم بهتر شد . در يكى از كلوپها كارى پيدا كردم و ساعت فراغت را هم به بافتن جوراب مىگذراندم . يكى از فرزندانم براى آن كه بتواند وارد دانشكده شود ، در يكى از مزارع ، كارى پيدا كرد و صبح تا شب ، سيزده گاو را مىدوشيد . امروزه هر كدام از بچّههاى من براى خودشان خانوادهاى تشكيل دادهاند . من داراى سه نوه زيبا هستم . هنگامى كه به ياد آن روز و شير گاز مىافتم ، از خداى خود سپاسگزار مىشوم كه مرا به موقع ، بيدار كرد . چه خوشىهايى را از دست مىدادم ، اگر آن فكر وحشيانه را اجرا مىكردم ! چه ساليان خوشى را كه نمىديديم ! هنگامى كه به گوشم مىرسد شخصى مىخواهد به زندگى خود پايان دهد ، فرياد مىكشم : «نكن! نكن! لحظات تاريك زندگى ، لحظهاى بيش طول نمىكشد و سپس آينده روشن و اميدبخش در پيش است ...» . در همين امريكا در هر ۳۵ دقيقه ، يك نفر خودكشى مىكند و هر دو دقيقه يك نفر ديوانه مىشود . بيشتر آنها هر گاه به آرامشى كه در دعاهاى مذهبى نهفته است پى ببرند ، از خودكشى منزجر مىشوند . يكى از مشهورترين پزشكان روانشناس ، كارل يونگ در صفحه ۲۶۴ از كتاب خود موسوم به انسان نو در كاوش روح مىگويد : «در سى سال گذشته ، مردم كشورهاى گوناگونى به من مراجعه كردهاند و صدها بيمار را معالجه كردهام . در بين همه بيماران - كه نيمه دوم زندگى يعنى بيش از سى و پنج سال را مىگذراندند - ، كسى پيدا نشده است كه مشكلش يافتن يك عقيده مذهبى نباشد . مسلّماً بيمارى آنها مربوط به اين بود كه چيزهايى را كه مذاهب به پيروان خود بخشيدهاند ، آنها از دست داده بودند . هيچ كدام از آنها تا وقتى كه عقيده مذهبى خود را نيافتند ، حقيقتاً معالجه نشدند» .
.
ويليام جِيمز هم همين عقيده را دارد و مىگويد : «ايمان ، يكى از نيروهايى است كه بشر به يارى آن ، زنده است و فقدانش نابودى و نيستى در بر دارد» .(1)در سومين اصل از اصول الگوى اسلامى شادى ، خواهيم ديد كه خداباورى ، علاوه بر درمان غُصّههاى بيهوده و نگرانىهاى منفى ، يكى از بهترين عوامل سرور و شادى است .
۲ - ۲ - ۲ . ايمان به تقدير الهىيكى از شاخههاى ايمان به خداى يگانه ، ايمان به تقدير حكيمانه اوست . شخص مؤمن ، باور دارد كه همه امور زندگى او بر پايه تقدير الهى و حكمت و مصلحت است . كسى كه اين واقعيت را باور داشته باشد ، براى چيزى كه نصيب او نشده و يا از دست داده ، غصّه نمىخورد ، چنان كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد :إن كانَ كُلُّ شَىءٍ بِقَضاءٍ مِنَ اللَّهِ وقَدَرِهِ ، فَالحُزنُ لِماذا ؟ !(2)اگر همه چيزها با قضا و قدر خداوند است ، پس اندوه براى چه؟!
۲ - ۲ - ۳ . ايمان به آخرتيكى ديگر از شاخههاى ايمان به توحيد ، ايمان به آخرت و زندگى پس از مرگ است . كسى كه حقيقتاً خداشناس باشد ، مىداند كه حكمت و عدل الهى ، ايجاب مىكند كه مرگ ، نقطه پايان زندگىِ انسانهاى نيكوكار و تبهكار نباشد ؛ زيرا در غير اين صورت ، نه تنها عدالتى در جهان آفرينش وجود ندارد ، بلكه اصولاً آفرينش انسان ، بيهوده است . شخص موحّد ، باور دارد كه مرگ ، انتقال از جهانى به جهان ديگر است ؛ جهانى
.
كه براى انسانهاى نيكوكار ، سراسر شادى است و مطلقاً غم و اندوهى در آن نيست ، و تلخىها و محروميتهاى دنيوى ، به بهترين وجه در حيات اُخرى جبران خواهند شد . لذا محروميتها او را اندوهناك نمىكنند ، چنان كه در روايتى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مىخوانيم :لَو تَعلَمونَ ما ذُخِرَ لَكُم ما حَزِنتُم عَلى ما زُوِيَ عَنكُم .(1)اگر از آنچه برايتان اندوخته شده، باخبر بوديد ، براى آنچه از شما بازداشته شده، اندوهگين نمىشديد . بر اساس آنچه در اين روشِ درمانى گذشت ، خداباورى و باورهاى منشعب از آن (بويژه ايمان به مقدّرات الهى و زندگى پس از مرگ) ، مهمترين نقش را در زدودن غمهاى منفى از دلهاى غمگين دارند .
۲ - ۳ . درمانهاى اخلاقىنخستين اقدامى كه براى درمان اخلاقىِ بيمارى اندوه ، ضرورى است ، مبارزه با خصلتهايى است كه موجب ابتلاى انسان به اين بيمارى مىشوند - كه پس از اين به آنها اشاره مىشود - .(2)پس از اين اقدام ، آراستن جان ، به شمارى از صفات شايسته ، موجب ريشه كن شدن اين بيمارى مىشود . اين صفات ، عبارت اند از :
۲ - ۳ - ۱ . دل بسته نبودن به دنيازُهد ، يا دلبستگى نداشتن به دنيا و لذايذ مادّى ، درمانِ بخش عمدهاى از غصّههاى زندگى است . به وجود آمدن بسيارى از نگرانىها ، به دليل دلبستگى شديد ما به دنياست . هر چه انسان ، دلبستگىِ بيشترى نسبت به امور مادّى داشته باشد ، نگرانىهاى از دست دادن آنها ، بيشتر او را آزار مىدهد . از اين رو ، هر كس
.
دلبستگى بيشترى به دنيا دارد ، بىتابى او در سختىها ، افزونتر است . در روايت آمده است كه عيسى عليه السلام مىفرمايد :إنَّ أجزَعَكُم عَلَى البَلاءِ لَأَشَدُّكُم حُبّاً لِلدُّنيا .(1)به درستى ، بىتابترين شما در برابر گرفتارى، دنيا دوستترين شماست . در مقابل ، هر چه از دلبستگى انسان به دنيا كاسته شود ، مقاومت او در برابر سختىها و گرفتارىهاى زندگى بيشتر مىگردد . در ادامه روايت پيشين آمده :وإنَّ أصبَرَكُم عَلَى البَلاءِ لَأَزهَدُكُم فِى الدُّنيا .(2)و شكيباترين شما بر گرفتارى، بىرغبتترين شما به دنياست. بر اين اساس ، در روايات اهل بيت عليهم السلام تأكيد شده كه خصلت دنيادوستى ، عامل بيمارىِ اندوه است و زهد در دنيا موجب درمان اين بيمارى ، و آسايش جسم و جان آدمى است .(3)در روايتى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مىخوانيم :الرَّغبَةُ فِى الدُّنيا تُكثِرُ الهَمَّ وَالحُزنَ ، وَالزُّهدُ فِى الدُّنيا يُريحُ القَلبَ وَالبَدَنَ .(4)اشتياق به دنيا ، غصّه و اندوه را فراوان مىكند و بىرغبتى به دنيا ، دل و تن را آسوده مىسازد . به گفته آية اللَّه شيخ محمّدحسين اصفهانى (كمپانى) :همين جا در بهشت جاودانىاگر دل را ز دنيا كنده باشى .(5)
۲ - ۳ - ۲ . شكيبايىپيش از اين اشاره شد كه بىتابى در سختىها ، يكى از عوامل توليد و تشديد اندوه و
.
نگرانى است . از امام على عليه السلام روايت شده كه فرمود :إيّاكَ وَالجَزَعَ ؛ فَإِنَّهُ يَقطَعُ الأَمَلَ ، ويُضعِفُ العَمَلَ ، ويورِثُ الهَمَّ . وَاعلَم أنَّ المَخرَجَ في أمرَينِ : ما كانَت فيهِ حيلَةٌ فَالاِحتِيالُ ، وما لَم تَكُن فيهِ حيلَةٌ فَالاِصطِبارُ .(1)از بىتابى بپرهيز كه رشته اميد را پاره مىكند و كار را سست مىگرداند و اندوه را در پى مىآورد . بِدان كه نجاتْ در دو چيز است : مشكلى را كه چاره دارد بايد چارهانديشى كرد و مشكلى را كه چاره ندارد بايد شكيبايى ورزيد . شكيبايى ، دارويى است كه خداوند منّان به وسيله آن ، انسان را از غصّه نجات مىدهد . از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت شده كه فرمود :إنَّ الصَّبرَ فى مَواطِنِ البَأسِ مِمّا يُفَرِّجُ اللَّهُ عزّ وجلّ بِهِ الهَمَّ ويُنَجّى بِهِ مِنَ الغَمِّ ، وتُدرِكونَ بِهِ النَّجاةَ فِىالآخِرَةِ .(2)شكيبايى در دشوارىها ، از جمله چيزهايى است كه خداوند با آن، گرفتارى را برطرف مىسازد و از اندوه، رهايى مىبخشد و شما با آن در آخرت، نجات در مىيابيد . امام على عليه السلام نيز ضمن پندهايى به فرزندش امام حسن عليه السلام مىفرمايد :اِطرَح عَنكَ وارِداتِ الهُمومِ بعَزائمِ الصَّبرِ وحُسنِ اليَقينِ .(3)اندوههايى را كه به تو مىرسد، با نيروى شكيبايى و يقين نيكو از خود دور كن. طبق اين راه كار ، در مواردى كه برطرف كردن نگرانى امكانپذير است ، شكيبايى(4)در كنار چارهانديشى ، مىتواند فشارهاى روانىِ نگرانى را كاهش دهد ؛
.
1) .ر.ك: ص ۱۶۶ ح ۹۸ .
2) .ر.ك: ص ۲۳۸ ح ۲۶۰ .
3) .ر.ك: ص ۲۴۰ ح ۲۶۵ .
4) .هر چند تحقيقات نشان دادهاند كه ميان رويدادهاى سخت و فشار روانىِ حاصل از آنها ، رابطه مستقيمى وجود دارد، با اين حال ، برخى تحقيقات نيز خلاف آن را اثبات كردهاند. اين نشان مىدهد كه برخى افراد با اين كه در شرايط سخت و پُراسترس قرار دارند، امّا بيمار نمىشوند. اين پديده ، برخى دانشمندان را به مطالعه و بررسى بيشتر واداشت (كوباسا از اساتيد دانشگاه نيويورك نخستين كسى است كه به اين مسئله پرداخته و در سال ۱۹۷۹ ميلادى نظريه سخت رويى را ارائه كرده است) . نتايج اين تحقيقات ، نشان داد كه علّت اين تفاوت، اختلاف در ويژگى شخصيتى افراد است. افرادى كه در برابر رويدادهاى سخت، مقاوم و بردبارند، دچار بيمارىهاى جسمانى و روانى نيز نمىشوند . اين تحقيقات، موجب ارائه نظريه سخترويى» (Hardiness Theory) شده است. بر اساس اين نظريه، افرادى كه در برابر سختىها، سرسخت و مقاوم هستند، از سلامت روانى و جسمانىِ بالاترى برخورداراند (ر . ك : «سخترويى، ساختار وجودى شخصيت» ، مجلّه پژوهشهاى روانشناختى : ش ۳ و ۴ ص ۷۶ به بعد) .
بلكه چه بسا باعث زوال آن گردد . نكته مهم و جالب توجّه اين كه پس از گذشت حدود چهارده قرن از اين روش درمانى اندوه - كه به روشنى در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده - ، كارشناسترين روانشناسان عصر حاضر ، آن را يكى از مؤثّرترين روشهاى درمان نگرانىها مىدانند . ديل كارنگى ، در فصل دوم كتاب آيينِ زندگى ، از اين روش به عنوان «يك دستور معجزآسا براى رفع نگرانى» ياد كرده است . درمانِ نگرانىها از طريق اين دستور ، به طور خلاصه اين است كه اين روش ، از سه مرحله تشكيل مىشود : مرحله اوّل : كسى كه دچار نگرانى است ، وضعيت جارىِ خود را ارزيابى كند و با در نظر گرفتن اين واقعيت كه «بالاتر از سياهى رنگى نيست» ، به اين سؤال پاسخ دهد كه : بدترين حادثهاى كه ممكن است در شرايط كنونى زندگى براى او پيش آيد چيست؟ مرحله دوم : خود را براى پذيرفتن و مقابله با بدتر از بد ، آماده نمايد . مرحله سوم : با خونسردى تمام ، همه توان خود را براى اصلاح بدترين حوادثى كه در ذهن ، آنها را پذيرفته است ، به كار گيرد .
.
ديل كارنگى ، پس از ارائه نمونه موفقيتآميز تجربه عملى اين دستور العمل مىنويسد : من اطمينان كامل دارم كه اگر پروفسور ويليام جيمز ، پدر روانشناسى علمى - كه هجده سال پيش وفات يافت ، ولى تا ابد نامش جاويد است - زنده بود و اين فرمول مؤثّر را - كه بالاتر از سياهى رنگى نيست - مىشنيد ، حتماً از صميم قلب آن را مىپذيرفت ؛ چون كه به شاگردانش مىگفت : حوادث را آن طورى كه هستند بپذيريد و خود را آماده سازيد كه همان طور هم قبولشان كنيد ؛ زيرا پذيرش آنچه اتفاق مىافتد ، اوّلين قدم در مغلوب كردن پيامدها و آلام و بدبختىهاست . اين فكر در كتاب معروف اهميت حيات ، نوشته فيلسوف شهير چينى ، لين يوتانك گفته شده است . وى مىنويسد : آرامش حقيقى وقتى به وجود مىآيد كه انسان به سختترين حوادث تن دهد و بدترين نتايج را بپذيرد . از لحاظ روانشناسى نيز به نظر من ، اين مؤثّرترين وسيله آزاد كردن نيروهاى پُركار است . از نظر روانشناسى ، آرامش خاطر آزاد كردن نيروهاى فعّال انسانى است . وقتى به بدترين نتايج حوادث زندگى تن در داديم ، ديگر چيزى نداريم كه به باد دهيم . پس ناچار براى پذيرفتن همه چيز آماده هستيم! كارير مىگفت : «پس از قبول بدترين نتايج ممكنه ، به زودى آسوده شدم و در خود آرامش حس كردم كه پيش از اين در من وجود نداشت . از آن موقع به بعد مىتوانستم خوب بينديشم» . آيا گواهى مىكنيد كه كار عاقل پسند است؟ ولى هستند ميليونها نفر كه زندگى خود را با اضطراب و نگرانى متلاشى ساختهاند ، براى اين كه ميل ندارند به بدترين نتايج تن بدهند و سپس براى اصلاح آن بكوشند تا از نيروهاى خود استفاده كنند .(1)از آنچه گذشت ، روشن شد كه گاه درمان فشارهاى روانى و نگرانىها در اخلاق
.
1) .آيين زندگى : ص ۲۹ - ۳۰ .
نهفته است. بر اساس منابع اسلامى ، امورى همچون : زهد، رضا، قناعت و حُسن ظن ، از عناصر اخلاقىِ اين درمان اند كه توضيح آنها ، در تبيين عوامل شادى خواهند آمد .(1)
۲ - ۴ . درمانهاى عملىمقصود از درمانهاى عملى ، اقداماتى اند كه بر اساس آموزههاى اسلامى ، در كاهش نگرانىها و از بين بردن غم و غصههاى بيهوده ، نقش دارند ، هر چند ، چگونگىِ رابطه برخى از اين امور با درمان نگرانىها براى ما روشن نيست . اين اقدامات عبارت اند از :
۲ - ۴ - ۱ . اشتغال به كاراز نظر روانشناسان ، اشتغال به كار ، يكى از بهترين داروهاى مسكّنى است كه تاكنون براى بيماران اعصابْ شناخته شده است . جان كوپر بويز در كتاب فنّ فراموش كردن ناملايمات مىنويسد : «وقتى كسى در كار خود غرق مىشود ، نوعى راحتى و يك آرامش دقيق درونى و يك نوع رخوتِ شادىآور ، اعصاب او را تسكين مىبخشد» .(2)شايان ذكر است كه قرنها پيش از آن كه روانشناسان ، باتجربه به اين واقعيت دست يابند ، در منابع اسلامى اين مطلب به روشنى بيان شده است . برپايه احاديث اسلامى ، نقشِ كار در تأمين آرامش روانى ، تا اندازهاى است كه سستى و كوتاهى در كار ، نگرانىآفرين ، و از دست دادن فرصت ، موجب غم و
.
غصّه است .(1)البته از نظر اسلام ، اشتغال به هر كارى ، موجب زدودن غم و پديد آمدن شادى نيست ؛ بلكه تنها كارهاى مفيد و سازنده مىتواند آرامشآور باشد .
۲ - ۴ - ۲ . اجتناب از كارهاى نارواپيشتر گذشت كه انواع كارهاى زشت و ناروا ، به دليل اين كه با فطرت و سرشت آدمى سازگار نيستند ، موجب اضطراب و نگرانى روانى مىشوند . بنا بر اين ، به منظور درمان نگرانىها در كنار اشتغال به كارهاى مفيد و سازنده ، اجتناب از كارهاى ناروا نيز ضرورى است كه در نصوص اسلامى از آن به عنوان «تقوا» ياد مىشود . قرآن كريم تأكيد مىفرمايد كه (وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجَاً) ؛(2)يعنى در زندگى افراد باتقوا ، بنبست وجود ندارد و خداوند سبحان ، همه گرههاى كور زندگى انسانهاى باتقوا را باز مىكند و نگرانىهاى آنان را برطرف مىنمايد :مَنِ اتَّقَى اللَّهَ سُبحانَهُ جَعَلَ لَهُ مِن كُلِّ هَمٍّ فَرَجاً ، ومِن كُلِّ ضيقٍ مَخرَجاً .(3)هر كس تقواى الهى پيشه كند ، خداوند براى او از هر غمى گشايشى و در هر تنگنا راه برونرفتى قرار مىدهد .
۲ - ۴ - ۳ . انجام دادن انواع كارهاى نيكوكارهاى نيكو ، به عكس كارهاى زشت و ناروا ، به دليل اين كه با فطرت انسان هماهنگ اند ، نه تنها فشارهاى روانىِ غم و غصّه را كاهش مىدهند و در مواردى ، از بين مىبرند ، بلكه موجب شادى و آرامش و آسايش روحى مىگردند . توضيح
.
اين مطلب ، ضمن تبيين عوامل شادى خواهد آمد . هر چند ، انواع كارهاى نيكو مىتوانند در زدودن نگرانىها ، مؤثّر باشند ؛ ليكن شمارى از كارهاى نيك ، نقش بيشترى در غمزدايى دارند كه روايات مربوط به آنها به تفصيل در بند چهارم از فصل پنجم كتاب آمده است .(1)در اين جا تنها به سه مورد بسيار مهم و مجرّب آن ، اشاره مىكنيم :
الف - گرهگشايى و غمزدايىيكى از آنها عبارت است از گرهگشايى از گرفتارىهاى اهل ايمان و غم زدايى از غم زدگان .(2)در روايتى از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نقل شده كه فرمود :مَن أجرَى اللَّهُ عَلى يَدِهِ فَرَجاً لِمُسلِمٍ ، فَرَّجَ اللَّهُ عَنهُ كُرَبَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ .(3)هر كه خداوند به دست او گشايشى را براى مسلمانى جارى گردانَد ، غصّههاى دنيا و آخرت را از او مىزدايد .
ب - توسّل به اهل بيت عليهم السلاميكى ديگر از اقدامات نيكويى كه در گشايش گرههاى پيچيده زندگى و زدودن غصّهها بسيار مؤثّر است ، بهرهگيرى از توسّل به خاندان رسالت است ؛ زيرا خداوند سبحان ، آنان را واسطه فيض خود قرار داده است . چنان كه در زيارت جامعه كبيره - كه از امام هادى عليه السلام نقل شده - ، خطاب به اهل بيت عليهم السلام مىگوييم :بِكُم يُنَفِّسُ الهَمَّ وَيَكشِفُ الضُرَّ .(4)به وسيله شما خداوند اندوه را مىگشايد و سختى را برطرف مىكند .
.
در فراز ديگرى از اين زيارت مىخوانيم :بِكُم أخرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ ، وفَرَّجَ عَنّا غَمَراتِ الكُروبِ .(1)و به وسيله شما خداوند ما را از خوارى بيرون آورد و شدّت غمها را از ما برداشت . همچنين در زيارت امام حسين عليه السلام - كه از امام صادق عليه السلام روايت شده - آمده است :بِكُم يَكشِفُ اللَّهُ الكَربَ .(2)به وسيله شما خداوند ، غم را مىگشايد . اين روايات و روايات مشابه ، به خوبى نشان مىدهند كه در نظام آفرينش ، اولياى الهى ، واسطه فيض الهى هستند ، و همگان مىتوانند با بهرهگيرى از توسّل به آنان ، از عنايت خاصّه الهى در زدودن نگرانىهاى زندگى بهرهمند شوند . در ميان ارادتمندان اهل بيت عليهم السلام ، كم نيستند كسانى كه اين واقعيت را تجربه كردهاند و از گرفتارىهاى بزرگ و نگرانىهاى جانكاه ، رهايى يافتهاند كه براى نمونه ، يكى از آنها را در اين جا مىآوريم :
شفا يافتن بيمار سرطانى با توسّل به امام رضا عليه السلامدر ديدارى كه با آقاى دكتر محمّد اسماعيل اكبرى(3)در ايّام حج داشتم ، خاطرهاى را از شفاى بيمارى سرطانى با توسّل به امام رضا عليه السلام نقل كرد . من از ايشان خواستم كه آنها را مكتوب نمايد و اينك متن نوشته ايشان :
.
... اگر چه در طول دوره سى و چند ساله طبابت خود ، موارد عديدهاى ديدهام كه بيمار ، خارج از عرف علم پزشكى بهبود يافته است ، امّا دو موردى را كه مستندات علمى كافى داشت ، بيان مىكنم و از اين كه اين مستندات ، به موقع ضبط و ثبت نشدهاند ، متأسفم ! در زمستان سال ۱۳۵۶ ش ، بنده دستيار رشته جرّاحى بودم . يك روز صبح كه با اتومبيل شخصى وارد بيمارستان «فيض» اصفهان مىشدم ، در دهانه درب ورودى ، پيرمردى را ديدم كه با خانم جوانى مضطرب ايستاده است . نگهبان با تندى ، او را از مسير دور كرد تا بنده وارد شوم . پس از پارك كردن ماشين ، به سوى او آمدم و متوجّه شدم كه دخترش بيمار است . بيمار را به داخل بخش هدايت كردم تا معاينه شود . معلوم شد خانمى است حدود سى ساله داراى دو فرزند كه دچار تومور بدخيمى در مثانه بوده . يك بار تحت عمل جراحى قرار گرفته ؛ ولى بهبود نيافته است و امروز با عود تومور در ديواره شكم به صورت گل كلمى (1)مراجعه كرده كه اصلاً پذيرش نشده است . اين بيمارى ، موجب مطلّقه شدن ايشان از سوى همسرش شده است ، و پدر سالمندش از او و فرزندانش نگهدارى مىكرد . بيمار را با كمك آقاى دكتر سيّد مهدى ابطحى - كه دستيار اورولوژى بود - معاينه كرديم و معلوم شد كه واقعاً نمىتوان اقدام جراحى ديگرى براى بيمار انجام داد . پيرمرد وقتى اين نظر ما را شنيد ، گريه كرد و مستأصل پرسيد : من چه كنم؟ نهايتاً گفت : اگر مىتوانستم به مشهد بروم ، دخترم خوب مىشد ! اقدامات لازم براى سفر ايشان و دخترشان به مشهد مقدس انجام شد و به او قول دادم كه پس از بازگشت از مشهد براى او وقت راديوتراپى بگيرم ؛ شايد ان شاء اللَّه نتيجهبخش باشد . لازم به ذكر
.
1) .Vegetation.
است كه در آن سالها ، امكانات شيمى درمانى و حتى راديوگرافى براى معاينه سرطان ، كمتر از امروز بود ؛ امّا در تكنيكهاى جرّاحى ، تفاوتهاى محسوسى وجود ندارد . مدتى بعد (شايد دو هفته) روزى در بخش جرّاحى همان بيمارستان ، پيرمرد را ديدم كه به دنبال بنده مىگردد . از او حال دخترش را پرسيدم . گفت : بحمداللَّه بهتر است ! زخمش خوب شده است . بيمار را معاينه كردم . در كمال ناباورى ، اثرى از توده زخمى داخل شكاف جرّاحىِ روى شكم نبود و در معاينه هم توده ديگرى به دست نمىخورد . از آقاى دكتر ابطحى خواهش كردم و بيمار را معاينه كرد . او هم جز تعجّب ، نكتهاى به زبان نياورد . در بررسىهاى راديولوژيك بعدى هم نكته مرضىِ واضحى پيدا نكرديم . براى ما يقين بود كه قلب پاك پيرمرد و درماندگى خانواده، كار خودش را كرده است و مولايمان امام رضا عليه السلام گوشه چشمى به بيمار داشته است .
ج - غنيمت شمردنِ دَميكى از آموزههاى علمىِ بسيار مهم براى درمان نگرانىهاى زندگى ، غنيمت شمردن حال است . توضيح مطلب ، اين كه دوران زندگى ، به سه قسمت تقسيم مىشود : گذشته ، حال و آينده . غصّهها ، دلمشغولىها و نگرانىهاىِ انسان ، عمدتاً يا به دليل افسوس بر گذشتهاى است كه دستيافتنى نيستند ، و يا بر آيندهاى است كه تحقّق آن روشن و قطعى نيست . خطر اين است كه غمِ گذشتهاى كه قابل دستيابى نيست و غصّه آينده نامعلوم ، موجب كدورت و آشفتگى روانى حال گردد ، و امكان بهرهبردارى و لذّت بردن از زمان حال را كه قطعى و قابل دستيابى است ، از انسان سلب نمايد . در روايتى از امام على عليه السلام نقل شده كه فرمود :
.
ماضى يَومِكَ فائتٌ ، وآتيهِ مُتَّهَمٌ ، ووَقتُكَ مُغتَنَمٌ .(1)گذشته روز تو رفته است و آيندهاش محلّ ترديد است و زمان حالْ مغتنم است . ايشان در حديث ديگرى مىفرمايد :خُذ بِالثِّقَةِ فِى العَمَلِ ، وإيّاكَ وَالِاغتِرارَ بِالأَمَلِ ، ولا تُدخِل عَلَيكَ اليَومَ هَمَّ غَدٍ ، يَكفِى اليَومَ هَمُّهُ ، وغَداً إذا حَلَّ لَتَشغُلُهُ ، إنَّكَ إن حَمَلتَ عَلَى اليَومِ هَمَّ غَدٍ زِدتَ فى حُزنِكَ وتَعَبِكَ ، وتَكَلَّفتَ أن تَجمَعَ فى يَومِكَ ما يَكفيكَ أيّاماً ، فَعَظُمَ الحُزنُ وزادَ الشُّغلُ ، وَاشتَدَّ التَّعَبُ وضَعُفَ العَمَلُ لِلأَمَلِ .(2)كار را استوار بنيان بگذار و فريب آرزو را نخور و غم فردا را امروز به خود راه مده كه غم امروز براى خود كافى است و چون فردا شود ، بدان خواهى پرداخت ؛ چرا كه اگر امروز غصه فردا را هم به دوش بكشى ، اندوه و رنج خود را افزودهاى و رنج چندين روز را در يك روز بر خود تحميل كردهاى . در نتيجه ، اندوهت گران و دلمشغولىات بسيار و زحمتت فراوان و عملت به خاطر آرزويت ، سست خواهد بود . اين رهنمود به قدرى مهم و كارساز است كه پس از چهارده قرن ، ديل كارنگى ، فصل اوّل بخش نخست كتاب خود را به شرح اين دستور العمل (دم ، غنيمت است) اختصاص داده است . نكته قابل توجه اين كه در مقدّمه اين كتاب نوشته : «خواهش مىكنم ۳۴ صفحه اوّل اين كتاب را به دقّت بخوانيد ، اگر در آن هنگام ، حس كرديد كه نيروى جديدى براى جلوگيرى از نگرانى در شما توليد نشده است ، آن وقت آن را پاره كرده و در آتش بيندازيد و خاكسترش را هم بر باد دهيد ؛ زيرا آن به كار شما نمىخورد!»(3)
.
وى در اين فصل ، ضمن ارائه نمونههايى از كسانى كه با به كارگيرى اين روش ، بر نگرانىهاى زندگى غلبه كردهاند ، نكات بسيار سودمندى را در تبيين آن بيان مىكند كه به دليل اهميت موضوع ، بخشى از آن را در اين جا مىآوريم: از جمله مطالب اين فصل، نظرياتى است كه دكتر سر ويليام آسلر ، (1)ضمن سخنرانىاى خطاب به دانشجويان دانشگاه ايراد كرده است: «در مراحل زندگى ، درِ آهنينى به روى گذشته ... آن ديروزى كه ديگر وجود ندارد ، ببنديد و همين طور پردهاى فولادين به روى آينده ، فردايى كه نيامده است ، بكشيد . آن وقت با اطمينان خاطر ، امروز را بگذرانيد . گذشته را به حال خود گذاريد تا در مرگ و نيستى مدفون گردد . آن ديروزى را كه براى اشخاص احمق ، راهنمايى به طرف فنا و مرگ بوده است ، به دور افكنيد . چون بار مشكلات آينده بر سختىهاى گذشته فزونى يافت و به اضافه مسائل حاضر ، بر دوش كسى قرار گرفت ، با خود شكست و محروميت و رنج همراه مىآورد و در نتيجه ، قوىترين اشخاص را نيز خورد مىكند . آينده را با همان نيرويى كه گذشته را از خود به دور افكنديد ، از خويشتن دور كنيد . آينده همين امروز است . فردايى وجود ندارد . روز رستگارى ، غير از امروز نيست . همه كسانى كه براى آينده نگراناند ، بى جهت نيروى خود را از بين مىبرند و براى خويشتن گرفتارىهاى فكرى و ناراحتىهاى عصبى به وجود مىآورند . پس پردهاى بين اين دو هيولاى عظيم ، يعنى گذشته و آينده بكشيد و امروز را از فردا جدا سازيد» . آيا منظور دكتر آسلر اين بود كه هيچ قدمى براى آينده خود نبايد برداريم؟
.
1) .Sir William osler .
خير ! حتّى چنين خيالى هم نبايد كرد ؛ بلكه عقيدهاش اين است كه بهترين وسيله تهيه مقدماتى براى آينده ، اين است كه كار امروز را همين امروز آن هم به طور شايسته و دلپسند انجام دهيم ؛ زيرا اين يگانه راهى است كه خوشبختى ما را در آينده نيز تأمين مىكند . سرويليام آسلر در پايان سخنرانى خود ، دانشجويان را تشويق كرد كه هر روز صبح ، خود را با اين دعايى كه هر روز عيسى مسيح مىخواند ، آغاز كنند : «خدايا ، فقط نان امروز ما را بده» . متوجّه باشيد كه در اين دعا فقط از نان كفاف امروز صحبت به ميان آمده و از نان شب مانده ديروز شكايتى نشده است و نمىگويد خداوندا ! امسال خشكسالى شده و محصول گندم خوب نيست و يك قحطى و گرانى در ادامه خواهد داشت . در پاييز چگونه نان خود را به دست آوريم ؟ اى خداى من ! تكليف زندگانىام در آن موقع چه خواهد شد ؟ بلكه فقط نان امروز را بخواهيم ؛ براى اين كه آن مقدار نانى است كه در امروز مىتوانيم بخوريم ... ما پيوسته ميان دو ابديّت و دو فصل مشترك آنها زندگى مىكنيم . هر چه كوشش كنيم و هر چه غم بخوريم ، غير ممكن است كه بتوانيم حتّى براى يك ثانيه در يكى از اين دو ابديّت زندگى نماييم . پس بايد ارزش همين نقطه برخورد يعنى «حال» را دانست و فقط در فكر استفاده از آن بود . هر چه در اين راه كوشش كنيم ، جز درهم شكستن فكر و جسم خود نتيجهاى نخواهيم گرفت . پس چرا راضى به آن زمانى نشويم كه مىتوانيم در آن زندگانى نماييم ! لوئى استيونسون مىگويد : «هر كس مىتواند بار خود را به هر سنگينى كه باشد تا شب بكشد . هر شخص قادر است كار خود را به هر سختى و مشقّتى هم كه باشد براى يك روز انجام دهد . هر موجودى مىتواند زندگى
.
را با لذّت و شوق صبر و حوصله و عشق و پاكى از يك طلوع تا غروب آفتاب سپرى كند . معنى و حقيقت زندگى هم جز اين نيست . آرى . اين همان چيزى است كه زندگى از ما مىطلبد . بانو شى دز ، ساكن ميشيگان ، پيش از اين كه دريابد چگونه تا غروب آفتاب زندگانى كند ، به قدرى نااميد شده بود كه قصد خودكشى داشت . بانوى ياد شده ، اين طور برايم تعريف كرد : «در سال ۱۹۳۷ م ، شوهرم را از دست دادم و گرفتار نگرانى و اندوه شدم و از آن طرف ، فقر و بىچيزى به من روى آورد . نامهاى به ارباب پيشين خود نوشتم و با كمك او دوباره شغل سابقم را - كه فروش كتاب در مدارس روستايى و قصبات بود - به دست آوردم . دو سال قبل ، هنگامى كه شوهرم مريض شد ، اتومبيل خود را فروختم و با هر زحمتى بود ، از گوشه هر خرجى بريدم تا توانستم پول كمى براى كرايه يك اتومبيل كار كرده تهيه و كار كتابفروشى را دوباره آغاز كنم . فكر مىكردم كه مسافرت در جادههاى خارج شهر ، غم و اندوه مرا تسكين خواهد داد ؛ ليكن تنهايى ، بيش از آنچه مىپنداشتم و طاقت داشتم مرا مىآزرد و حس مىكردم كه تحمّل اين ، ديگر مافوق قدرت و توان من است . مردم بعضى از نواحى ، درآمد خوبى نداشتند و حتّى كرايه اتومبيل هم با آن كه خيلى ناچيز بود ، عايدم نمىشد . در بهار سال ۱۹۳۷ م كه در استان مپسورى مشغول كار بودم ، وضع بد مدارس و بدى جادهها و تنهايى ، دست به هم داده ، طورى به من حملهآور شدند كه يك روز تصميم به خودكشى گرفتم . هيچ روزنه اميدى ديده نمىشد و براى ادامه حيات ، بهانهاى در ميان نبود . هر روز صبح از ترك كردن بستر و پى كار و زندگى رفتن وحشت مىكردم . از همه چيز مىترسيدم و بيم آن داشتم كه نتوانم كرايه اتومبيل را
.
در موقع معيّن بپردازم و يا اجاره اتاقم عقب بيفتد . مىترسيدم نتوانم لقمه نانى براى رفع گرسنگى به دست بياورم و با اين حال كه روز به روز بدتر مىشدم ، قادر به پيدا كردن دكتر و دوا نشوم . فقط يگانه چيزى كه مرا از مبادرت به خودكشى باز مىداشت ، علاقهاى بود كه خواهرم از كودكى به من داشت . مىدانستم كه از مرگم سخت متأثّر خواهد شد و بدتر از همه ، مخارج كفن و دفن از چه راه فراهم مىگرديد؟! در اين موقع بود كه مقالهاى توجّهم را جلب كرد و از نگرانى و تشويش نجاتم داد و در جاده هموار زندگانى به طرف خوشبختى هدايتم كرد . من هرگز يك جمله از آن مقاله را از ياد نمىبرم و هنوز هم اصل آن را با خود دارم . نوشته بود : «هر روز براى مرد عاقل ، آغاز زندگى تازهاى است» . من اين جمله را از روزنامه كنده و در شيشه جلوى اتومبيل چسباندم تا پيوسته در نظرم باشد . كم كم دريافتم كه زندگى كردن براى يك روز ، آن قدرها هم سخت نيست . اين هنر را آموختم كه گذشته را از ياد ببرم و براى آينده نيز نگران نشوم و هر روز صبح با خود بگويم : امروز زندگانى تازهاى آغاز مىشود . با اين شيوه توانستم بر ترس از تنهايى و احتياج و نگرانى ، پيروز شوم . امروز با حرارت و شوق فراوان ، به خوشى زندگى مىكنم و در كار خود موفّق هستم و مطمئنم كه پيشآمدهاى زندگانى ، هرگز ترس نگرانى را بر من چيره نخواهد كرد . از آينده ، باكى ندارم و مىدانم كه مىتوانم در هر موقع براى يك روز راحت زندگى كنم ؛ زيرا هر روز براى مرد عاقل ، آغاز زندگى نوى است . مىپنداريد اين شعر مربوط به كيست؟ «خوشبخت كسى است كه امروز را روز خود دانست و با خيال راحت فرياد زد: اى فردا ! هر چه از دستت بر مىآيد ، كوتاهى نكن ؛ زيرا امروز را
.
گذراندم» . اين كلمات كه سى سال قبل از تولّد مسيح از دهان «هوراس» شاعر معروف رومى خارج شده است ، هنوز تازگى دارد . يكى از زيانآورترين تمايلاتى كه من در طبيعت بشر ديدهام ، ناراضى بودن از زمان حال و چشمداشت به آينده مجهول است . به جاى اين كه از گل هاى زيبايى كه در كنار پنجره اتاقمان روييده است ، لذّت ببريم ، در عالم رؤيا به گلستان سحرآميزى كه در كرانه افق است ، چشم دوختهايم . چرا ما تا اين اندازه بىخبريم ؟! ليكوك در اين باره مىگويد : دوران كوتاه حيات ، چه قدر شگفتانگيز است . بچّه مىگويد : وقتى كه بزرگ شدم ... ! پسر جوان ، آرزوى دوران بلوغ را دارد . چون به آن مرحله رسيد ، از ازدواج صحبت مىكند . باز هم معلوم نيست كه چه چيز در عقب است . از اين به بعد سير افكارش تغيير مىكند : به گوشهنشينى ميل پيدا مىكند و چون وارد آن مرحله شد ، به عقب برمى گردد و با حسرت ، راهى را كه پيموده است مىنگرد . چنين به نظرش مىآيد كه باد سرد زمستان ، بر آرزوهاى او وزيده است . چه عمرى كه بى حاصل گذشت ! ما چه قدر دير متوجّه مىشويم كه زندگانى يعنى همان دقايق و ساعاتى كه هر روز آرزوى گذشتن آن را داشتهايم ... . ۱
.
پنج قرن پيش از تولّد مسيح ، فيلسوف يونانى «هراكليوس» به شاگردانش مىگفت : «هر چيزى قابل تغيير است ، جز قانون ابدى . شما نمىتوانيد بر آب رودخانه دوبار قدم گذاريد ؛ زيرا آب رودخانه مثل زندگانى كسى كه در آن قدم مىگذارد ، هر آن ، در گذر است زندگى ، همين امروز است . چرا زيبايىهاى امروز را با فكر مشكلات آيندهاى كه در ابهام و تغييرات پى در پى مستور است و هيچ كس از آن اطلاعى ندارد ، زشت و بدنما كنيم؟» . رومىهاى قديم مىگفتند : از امروز استفاده كن و آن را از دست مده . آرى امروز را بگير و تا آن جا كه ممكن است از آن استفاده كن .
.
لاول توماس هم چنين عقيدهاى دارد ؛ چون اخيراً شبى را در مزرعهاش به روز آوردم و ديدم جملات زير را از «زبور» داوود در قاب قشنگى گذاشته و به ديوار اتاق كارش آويزان كرده است تا همه موقع آن را ببيند : «امروز روزى است كه خدا آفريده است . ما از آن لذّت خواهيم برد و به خوشى خواهيم گذراند» . جان روسكين نيز در روى قطعه سنگ صافى كلمه «امروز» را حك كرده و روى ميز تحريرش گذاشته بود . اگر چه من مثل او قطعه سنگى روى ميزم نيست ، ولى در عوض ، يكى از اشعار مؤثّر نمايشنامه نويس نامى هند «كاليداسا» را نوشتهام و روى آيينهام چسباندهام تا هر روز صبح كه ريشم را مىتراشم ، به آن نگاه كنم و براى هميشه در خاطرم نقش ببندد» .(1)خلاصه سخن اين كه در الگوى اسلامىِ درمانىِ نگرانىها ، عناصر عملى و رفتارى نيز نقش مهمّى دارند. اشتغال به كار ، پرهيز از كارهاى ناروا ، انجام دادن انواع كارهاى شايسته بويژه گرهگشايى از كار ديگران ، توسّل به أهل بيت عليهم السلام ، و غنيمت شمردن فرصت حال ، موجب كاهش فشار روانى و اضطراب مىگردند.
۲ - ۵ . درمانهاى عبادىاز مهمترين راههاى درمان، درمان معنوى است. از آنجا كه دين ، ريشه در سرشت آدمى دارد ، قطع رابطه با خداوند متعال و فقدان حسّ معنوىِ متعالى و ناب به او، دليل بسيارى از نگرانىها و ناراحتىهاست.(2)به همين جهت، اصلاح اين اشتباه و تأمين نياز معنوى، از راههاى مؤثّر در درمان استرس و اضطراب است .
.
خواندن نماز(1)به ويژه نماز شب ،(2)موجب برقرارىِ و ارتباط ناب بين انسان و خدا مىگردد . در نتيجه ، از سويى نياز به خدا را تأمين مىكند و از سوى ديگر ، با اتّصال به منبع قدرت، انسان را قوى و مطمئن مىسازد و از سوى سوم ، زمينه درخواست از خداوند مىگردد. دعا(3)و همچنين روزه ،(4)از همين آثار برخوردارند. به همين جهت ، پيشوايان بزرگ اسلام هنگام مشكلات و گرفتارىها روزه مىگرفتند ،(5)و نماز مىخواندند(6)و دست به دعا برمىداشتند(7)و در اين زمينه ، دستورهايى نيز دادهاند.(8)در همين راستا برخى ذكرها نيز قرار دارند ، از جمله استعاذه(9)كه انسان را از شرّ عوامل منفى در پناه خدا قرار مىدهد و ايمن مىسازد؛ گفتن ذكر «لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه»(10)كه فرد را به بهترين تدبيرگر و عالىترين منبع قدرت وصل مىكند ؛ ذكر «يا رؤوفُ يا رحيم»(11)كه هم انسان را به مهربانى خداوند اميدوار مىسازد و هم رأفت و رحمت خدا را جلب مىكند ؛ تهليل(12)كه فرد را به يكتايى خداوند در همه اين امور متوجّه مىسازد و يادآور مىشود كه جز او هيچ كس توان برطرف كردن مشكلات را ندارد.(13)
.
1) .ر.ك: ص ۲۵۹ (درمان عملى و عبادى / نماز) .
2) .ر.ك: ص ۲۶۱ (نماز شب) .
3) .ر.ك: ص ۲۶۳ (درخواست از خدا).
4) .ر.ك: ص ۲۶۱ (روزه) .
5) .ر.ك: ص ۲۶۱ ح ۳۱۸.
6) .ر.ك: ص ۲۵۹ ح ۳۱۲ و ۳۱۴ .
7) .ر.ك: ص ۲۵۹ ح ۳۱۴ و ص ۲۶۷ ح ۳۲۶ و ص ۲۷۳ ح ۳۳۳ ، الصحيفة السجادية .
8) .ر. ك: ص ۲۶۵ - ۲۷۵ .
9) .ر.ك: ص ۲۷۹ (پناه بردن به خدا) .
10) .ر.ك: ص ۲۸۱ (ذكر «لا حول و لا قوة إلّا باللَّه») .
11) .ر.ك: ص۲۸۷ (ذكر «يا رؤوف يا رحيم»).
12) .ر.ك: ص ۲۸۵ (ذكر «لا اله الّا اللَّه») .
13) .در فرهنگ اسلامى از خداوند متعال به عنوان «كاشف الضُرّ (برطرف كننده سختىها)» ياد شده كه باور به آن يكى از مراتب توحيد مىباشد (ر. ك: دانشنامه عقايد اسلامى : ج ۶ ص ۵۵۶ به بعد) .
همچنين در روايات اسلامى ، از صلوات بر پيامبر و اهل بيت عليهم السلام به عنوان عامل كاهنده غم ، ياد شده است. در بُعد ديگر اين روش درمانى ، پشيمانى از گناه و جبران گذشته قرار دارد. از آن جا كه گناه ، عامل اندوه است ،(1)جبران و برطرف كردن آن ، اهميت مىيابد. در اين باره ، مسئله توبه و استغفار(2)قرار دارد كه در آن ، انسان به گناه خود اعتراف و تقاضاى عفو مىنمايد.
۲ - ۶ . درمانهاى طبيعىيكى از جالبترين نكاتى كه براى درمان نگرانىها ، در آموزههاى اسلامى ديده مىشود ، رهنمودهايى است كه به درمان طبيعى اين بيمارى اختصاص دارد . اين رهنمودها ، در واقع ، به اين واقعيت اشاره دارند كه الگوى اسلام ، براى درمان نگرانىهاى زندگى ، تكبُعدى نيست ؛ بلكه يك الگوىِ چند بُعدى و پاسخگوى نيازهاى همه ابعاد وجودىِ انسان است . به سخن ديگر ، انسان ، موجودى چندبُعدى ، و داراى نيازهاى گوناگون مادّى و معنوى است . بدين جهت ، نگرانىهاى او ، پيوند با نيازهاى واقعى او در زمينههاى مختلف دارد و برنامهاى كه اسلام براى درمان نگرانىهاى او ارائه كرده ، آميزهاى است از عوامل مادى و معنوى ، كه همه آنها تا در كنار هم قرار نگيرند ، از كارآيى لازم برخوردار نخواهند بود . عوامل معنوى درمان نگرانى ، عبارت اند از : معرفتها ، باورها و خصوصيات اخلاقى و رفتارىِ ويژهاى كه شرح اجمالى آنها گذشت و امّا عوامل مادى و يا طبيعى درمان نگرانى ، عبارت است از :
.
۲ - ۶ - ۱ . غذادرمانىبرپايه شمارى از روايات ، خوردن برخى از ميوهها و غذاها در زدودن غم و اندوه مؤثّر است ، مانند : خوردن انگور سياه ،(1)مويز ،(2)كشمش ، بِه ،(3)گوشت كبكنجير ،(4)روغن زيتون ،(5)و كندر .(6)گفتنى است كه تأثير مصرف شمارى از اين خوراكىها كه بدانها اشاره شد (مانند : انگور سرخ و يا سياه ،(7)كشمش ،۸ روغن زيتون۹) در درمان نگرانى و
.
1) .ر.ك: ص ۲۹۱ .
2) .ر.ك: ص ۲۹۳ .
3) .ر.ك: ص ۲۹۵ .
4) .ر.ك: ص ۲۹۷ .
5) .انگور سياه يا قرمز (Vitis vinifera) داراى تركيبى شيميايى به نام Resveratrol است كه به عنوان مهار كننده آنزيم مونور آميزنو اكسيداز عمل كرده و به عنوان يك تركيب ضد افسردگى طبيعى شناخته مىشود . اثرات پيشگيرى از بروز انواع سرطان با مكانيسمهاى متنوّع و نيز اثر ضد التهابى اين تركيب موجود در انگور در مجله معتبر (science ۷۹۹۱) به چاپ رسيده است .
6) .كشمش اضافه شده به رژيم غذايى داوطلبين سالم ، به كاهش اسيدهاى صفراوى مدفوع ، كاهش زمان گذار غذا و افزايش حجم مدفوع منجر مىشود (۲۰۰۳ Keshmesdh) . همه اين موارد به جلوگيرى از يبوست و بيمارىهاى رودهاى ناشى از آن منتهى مىشود . اين اثر كشمش ، حتّى از تارتاريك اسيد هم قوىتر است (۲۰۰۳، ۳ Keshmesh) . از سوى ديگر ، مواد مغذّى متعددى از جمله ويتامين B۶(پيريدوكسين) در كشمش موجود است (۲۰۱۰، ۲ Kwshmesh) . با توجّه به پتانسيل اثر ضدّ افسردگى ويتامين B۶(۲۰۰۸ Keshmesh)، اثرات ضدّ افسردگى كشمش را مىتوان به ويتامين B۶ بالاى آن و اثراتى كه در بهبود عملكرد دستگاه گوارش مىگذارد ، ربط داد .
7) .مطالعهاى كه روى بيش از دوازده هزار نفر اسپانيايى انجام پذيرفته ، رابطه معكوس بين مصرف روغن زيتون و بروز افسردگى و بيمارهاى قلبى - عروقى را به نمايش گذارده است (۲۰۱۱ Zeytun afsordegi) . عصاره آبى و الكلى تخم كدو تنبل (Curcurbita pepo) در موشهاى بزرگ آزمايشگاهىاى كه در آنها افسردگى القاء شده بود ، به طور مؤثّر و از نظر آمارى معنى دار ، اثرات ضد افسردگى را به نمايش گذارد (۲۰۱۱ Kedo afsordegi) .
افسردگى ، اخيراً از نظر علمى نيز به اثبات رسيده است .
۲ - ۶ - ۲ . رعايت امور بهداشتىدر شمارى از روايات ، رعايت برخى از امور بهداشتى ، مانند : پاكيزگى جامه ،(1)شستن دست بعد از خوردن غذا ،(2)و شستن سر ، خصوصاً با سدر ،۳موجب از بين رفتن اندوه معرفى شده است .
۲ - ۶ - ۳ . رعايت امور آرايشىشانه كردن موهاى سر و تراشيدن موهاى پشت گردن نيز در برخى از روايات ، موجب رفع نگرانى شمرده شدهاند . در خصوص آنچه در روايات اسلامى در باره درمان طبيعى نگرانى آمده ، چند نكته قابل توجّه است : ۱ . آنچه در اين روايات مطرح شدهاند ، قطعاً همه موارد نيستند ؛ زيرا علاوه بر اين كه همه رهنمودهاى اهل بيت عليهم السلام در زمينههاى مختلف ، به دست ما نرسيد اند ، اصولاً ورود در اين گونه مباحث ، از وظايف اصلى پيشوايان الهى نيست ؛ بلكه آنان به دلايل گوناگونى ، احياناً به بيان اين گونه مسائل پرداختهاند . بنا بر اين ، براى دستيابى به همه عوامل درمانهاى طبيعى نگرانى ، تحقيقات علمى ضرورى است . ۲ . عوامل طبيعى شادى را - كه شرح آن خواهد آمد - به عوامل درمان اندوه نيز بايد افزود .
.
۳ . نقش رعايت امور بهداشتى در كاستن از فشارهاى روانى ، نياز به توضيح ندارد و آنچه در روايات آمده را مىتوان به عنوان نمونه تلّقى كرد . ۴ . هر چند عملكرد داروهاى آرامبخش ، همانند عوامل طبيعىِ درمان نگرانى ، و در مواردى ، قوىتر از عوامل طبيعى است ، ليكن بر اساس رهنمودهاى اهل بيت عليهم السلام تا آن جا كه ضرورت وجود نداشته باشد ، بايد از مصرف دارو اجتناب كرد .(1)
.
1) .دانشنامه احاديث پزشكى : ج ۱ ص ۹۱ (پرهيز از مراجعه به پزشك تا سرحدّ امكان) .
اصل سوم : به كار بستن عوامل شادىآفرينآموزههاى اسلامى، در باره مبارزه با آفتهاى شادى و درمان اندوه و نگرانى، در واقع، زمينهساز تأثير عوامل شادىآفرين در تأمين زندگىِ همراه با سرور و سعادت است . بنا بر اين ، رهنمودهاى اهل بيت عليهم السلام در باره عوامل شادى، از اهميت بيشترى برخوردار است، بويژه آن كه عوامل سرور، در زدودن غم نيز كارآيى دارند . با نگاهى گذرا به فصل پنجم كتاب، مشخّص مىشود كه عوامل فراوانى در تأمين شادى زندگى، سهيم هستند. اين عوامل، هر چند بسيار متنوّع اند، ليكن مىتوان آنها را در هفت عنوان خلاصه كرد:
۳ - ۱ . اعتقادات مذهبىپيش از اين توضيح داديم كه شمارى از معارف عقلى، بويژه خداشناسى و معارف منشعب از آن، هنگامى كه به ايمان و باور قلبى تبديل شوند و با روح و جان انسان پيوند بخورند، نگرانىهاى بيهوده زندگى را از بين مىبرند ؛(1)ولى اكنون مىخواهيم بگوييم كه ايمان به خداوند سبحان و باورهاى مرتبط با آن ،(2)نه تنها غمزدايى مىكنند ، بلكه براى انسانهاى وارسته ، شادىآفرين نيز هستند.
.
در حديثى از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آمده كه مىفرمايد:إنَّ اللَّهَ بِحُكمِهِ وفَضلِهِ جَعَلَ الرَّوحَ وَالفَرَحَ فِى اليَّقينِ وَالرِّضا ، وجَعَلَ الهَمَّ وَالحُزنَ فِى الشَّكِّ وَالسَّخطِ .(1)خداوند - از روى حكمت و فضل خويش - آسايش و شادمانى را در يقين و خرسندى قرار داد و گرفتارى و اندوه را در شك و ناخرسندى .
۳ - ۱ - ۱ . ايمانِ راستيناز منظر خداشناسان و خداباوران حقيقى، بالاترين لذّات دنيا در مقايسه با لذّتهاى معنوى ، كمترين ارزشى ندارند . از اين رو، از دست دادن آن براى آنان نگران كننده نيست ؛ بلكه وارستگى از دنيا براى آنها لذّتبخش و شادىآفرين است ، چنان كه امام على عليه السلام در توصيف مؤمنانى اين چنين مىفرمايد: «مَسرُورٌ بِفَقرِهِ» .(2)نه تنها تحمّل فقر براى آنان سخت و نگران كننده نيست، بلكه چون مقدّمه لذّتهاى معنوى است، شادىآفرين است. در روايتى از امام عسكرى عليه السلام نقل شده كه مىفرمايد:ما مِن بَلِيّةٍ إلّا وللَّهِ فيها نِعمَةٌ تُحيطُ بِها .(3)هيچ گرفتارىاى نيست مگر آن كه نعمتى از خداوند ، آن را در ميان گرفته است . اين است كه مؤمنان راستين، باور دارند كه گرفتارىهاى زندگى ، به ظاهر بلا ، و در واقع ، نعمت الهى اند .(4)
.
بدينسان، انسان در سير تكاملى خود ، به نقطهاى از كمالات نفسانى مىرسد كه سختىهاى زندگى ، نه تنها موجب نگرانى و اندوه او نمىشوند، بلكه خرسندى او را در پىخواهد داشت ؛ زيرا باور دارد كه سختىهاى زندگى ، او را به كمال مطلق نزديك مىكنند، و هر چه بر ايمانِ انسان به خداىيگانه افزوده شود، نگرانىهاى او كاهش مىيابد و حوادث تلخ زندگى بر او گواراتر مىگردد تا آن جا كه به زبان حال و قال مىگويد:در بلا هم مىچِشَم لذّات اومات اويم، مات اويم، مات او . در روايتى آمده است كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد:لَو يَعلَمُ النَّاسُ ما فى فَضلِ مَعرِفَةِ اللَّهِ ما مَدّوا أَعيُنَهُم إِلى ما مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ الأَعداءَ مِن زَهرَةِ الحَياةِ الدُّنيا ونَعيمِها ، وكانَت دُنياهُم أَقَلَّ عِندَهُم مِمّا يَطَؤونَهُ بِأَرجُلِهِم ، ولَنَعِموا بِمَعرِفَةِ اللَّهِ - جَلَّ وعَزَّ - ، وتَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل فى رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أَولِياءِ اللَّهِ . إِنَّ مَعرِفَةَ اللَّهِ آنِسٌ مِن كُلِّ وَحشَةٍ ، وصاحِبٌ مِن كُلِّ وَحدَةٍ ، ونورٌ مِن كُلِّ ظُلمَةٍ ، وقُوَّةٌ مِن كُلِّ ضَعفٍ ، وشِفاءٌ مِن كُلِّ سُقمٍ .(1)اگر مردم مىدانستند كه معرفت خدا چه فضيلتى دارد ، به آنچه خدا از شكوفه زندگى دنيا و نعمت آن در اختيار دشمنان نهاده بود ، چشم نمىدوختند و دنياى آنان ، نزدشان از آنچه بر آن پا مىنهند ، كمتر مىنمود و بىگمان ، از معرفت خداى جليل و عزيز ، بهرهمند مىشدند و چونان كسى كه همواره در باغهاى بهشت با اولياى خداست ، از آن ، لذّت مىبردند . بىگمان ، معرفت خدا ، مونس هر هراس ، همراه هر تنهايى ، نور هر تاريكى ، نيروى هر ناتوانى و شفاى هر بيمارى است .
.
1) .ر.ك: ص ۳۰۴ ح ۳۹۹.
آرى . شادمانى و لذّتى كه مؤمنان راستين از تجلّى جمال و جلال خداى سبحان و سرور عارفان(1)در آينه دل دارند، سختىها و تلخىهاى زندگى را در كام آنها شيرين مىكند تا آن جا كه در بلا نيز احساس لذّت مىنمايند. عالمِ وارسته، مجاهد نستوه ، حضرت آية اللَّه شيخ محمّدتقى بافقى يزدى - رضوان اللَّه عليه - نمونه بارزى از اين گونه انسانهاست. در ماجراى نوروز سال ۱۳۰۶ ش ، هنگامى كه همسر و دختران رضاشاه، آرايش كرده و بدون حجاب ، با حضور در ايوان آيينه حرم حضرت معصومه عليها السلام حرمت اين مكان مقدّس را شكستند ، مورد اعتراضِ آن عالم بزرگوار قرار گرفتند . رضاخان وقتى از اين جريان باخبر شد، فوراً به قم آمد و آن عالم ربّانى را شخصاً مورد ضرب و شتم قرار داد و دستور بازداشت وى را صادر كرد . و پس از مدتى نيز كه در حبس بود ، ايشان را به شهر رى تبعيد كرد و تا آخر عمر در رى بود. مردم رى ، خاطراتِ بسيار آموزندهاى از اين مرد بزرگ دارند. وى در اواخر عمر، به شدّت بيمار شد و بدنش فلج گرديد . تنها دستهايش را مىتوانست حركت دهد كه به تدريج ، آنها هم از كار افتادند. به خاطر دارم كه در اوايل جوانى، يكى از اهالى رى كه محضر آن بزرگوار را درك كرده بود، نقل مىكرد: «در ايّام شدّت بيمارى ، هنگامى كه دستهاى او هم از كار افتاده بود ، امّا من از اين موضوع خبر نداشتم، براى ديدار ايشان به منزلش رفتم . هنوز وارد اتاقى كه وى در آن بسترى بود ، نشده بودم كه صداى خنده او شنيده مىشد . احساس كردم امروز بسيار شاد و خوشحال است. وارد اتاق شدم، و ضمن سلام و احوالپرسى ، علّت شادمانى او را پرسيدم؟ [از
.
1) .ر . ك : ص ۳۳۳ ح ۴۵۹ .
باب مزاح با لبخند] فرمود: «به من گفتهاند: شيخ گردنكلفت! زحمت غذا به دهان گذاشتن را هم از تو برداشتيم. دستور داديم از اين به بعد ، غذا را به دهانت بگذارند!» . سعدى، چه زيبا حال چنين انسانهاى عارف و وارستهاى را در اين ابيات ، ترسيم كرده است :به جهان ، خرّم از آنم كه جهان ، خرّم از اوستعاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوستبه حلاوت بخورم زهر كه شاهد ، ساقى استبه ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوستغم و شادى برِ عارف چه تفاوت دارد؟ساقيا ! باده بده ، شادى آن كاين غم از اوست . بىترديد، كسانى كه به اين مرتبه از كمالات نفسانى رسيدهاند، از شادترين و گواراترين زندگىها برخوردارند. از اين رو، شخص باايمان ، هميشه شاد و بانشاط است . امام على عليه السلام در تبيين ويژگىهاى مؤمن مىفرمايد:المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ الفَطِنُ ، بِشرُهُ في وَجهِهِ وحُزنُهُ في قَلبِهِ ... هَشّاشٌ بَشّاشٌ لا بِعَبّاسٍ ولا بِجَسّاسٍ صَليبٌ كَظّامٌ بَسّامٌ ... تَراهُ بَعيداً كَسَلُهُ ، دائِماً نَشاطُهُ .(1)مؤمن ، زيرك و هوشمند است . شادىهايش در چهره او و اندوهش در دل اوست ... گشادهچهره و خوشروست، نه ترشرو و تفتيشگر . با صلابت است و [با اين حال] فرو خورنده خشم است و پر تبسّم ... . او را از سستى [و تنبلى] به دور مىبينى و همواره با نشاط .
۳ - ۱ - ۲ . اعتماد به خدايكى از مسائل مهمّ زندگى ما، داشتن نقطه اتّكاست. ما در زندگى ، به نقطه اتّكايى نيازمنديم كه به آن تكيه كنيم تا امور زندگى را سامان دهيم و مشكلات آن را حل كنيم. سؤال اصلى اين است كه چه چيزى مىتواند نقطه اتّكاى انسان باشد؟ بديهى
.
1) .ر . ك : ص ۳۰۴ ح ۳۹۸ .
است كه هر چيزى نمىتواند تكيهگاه انسان قرار گيرد. انتخاب تكيه گاه نادرست، موجب ناكامى در زندگى مىشود و سرانجام ، شكست و اندوه به ارمغان مىآورد. انسان ممكن است ثروت، قدرت، شهرت، دانش، ذكاوت، رفاقت، و يا هر امر غير خدايىِ ديگرى را نقطه اتّكاى خود قرار دهد ؛ امّا با كمى درنگ ، مشخص مىشود كه هيچ يك از اينها ، تكيهگاه مطمئنى نيستند . بهترين و مطمئنترين نقطه اتّكا ، خداوند متعال است ؛ زيرا تنها اوست كه از همه چيز آگاه است و بر هر كارى توانا . از اين رو، در حلّ مسائل و مشكلات زندگى ، اعتماد به خدا و تكيه بر او پشتوانه محكمى براى انسان ايجاد مىكند و موجب آرامش و سرور وى مىگردد. (1)به همين جهت ، خداوند متعال ، تكيه بر فضل و رحمت او را در تأمين شادى ، مطمئنتر از تكيه بر ثروت مىداند :(قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَ لِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ .(2)بگو به فضل و رحمت او بايد شاد شوند ، و اين از هر چه گِردآورى كردهاند ، بهتر است). و امام على عليه السلام تأكيد مىكند:مَن وَثِقَ باللَّهِ أراهُ السُّرورَ ، ومَن تَوَكَّلَ عَلَيهِ كَفاهُ الاُمورَ .(3)هر كس به خدا اعتماد كند، خداوند، شادمانى را به وى مىنماياند و هر كس بر او توكّل كند، كارهاى او را كفايت مىنمايد .
۳ - ۱ - ۳ . رضايت به تقدير الهىهمه امور زندگى انسان ، به تقدير خداوند متعال رقم مىخورد . اين از واقعيتهاى توحيدى زندگى است. كسانى كه به اين واقعيتْ باور داشته باشند، راحت زندگى
.
خواهند كرد. دليل آن اين است كه مىدانند خداوند متعال ، حكيم است و جز خير و صلاح آنان را نمىخواهد . لذا هر چه تقدير كند، به نفع آنهاست. اين باور ، موجب رضايت از تقديرهاى خداوند خواهد شد. بنا بر اين، رضامندى از تقديرهاى خداوند، ريشه در دو باور دارد: يكى به تقدير خدا بودن امور زندگى، و ديگرى حكيم بودن خداوند در تقدير. رضامندى از تقديرهاى خداوند متعال، فشارهاى روانىِ روَند زندگى را از بين مىبرد و موجب احساس آرامش در انسان مىگردد.(1)به همين جهت ، امام على عليه السلام مىفرمايد:مَن رَضِىَ بِالقَضاءِ طابَ عَيشُهُ .(2)هر كس از قضاى خداوند خشنود باشد ، زندگىاش نيكو مىشود .
۳ - ۱ - ۴ . حسن ظن به خداخوشبينى نسبت به خدا از مسائل مهم در نظام باور انسان است . برخى در ارزيابى از وضعيت خود، يا خدا را به حساب نمىآورند و يا اگر مىآورند، گمان بد به او دارند. اين حالت، موجب نگرانى و اضطراب مىگردد. اگر كسى خدا را به حساب نياورد و يا به وى بدگمان باشد، آينده را مبهم و ترسناك ارزيابى مىكند و به همين جهت ، دچار حزن و اندوه جانكاه مىگردد. امّا اگر انسان ، خدا را به حساب آوَرَد و به وى خوش گمان باشد، به اطمينان و آرامش دست مىيابد و غمها و غُصّههاى او از بين مىروند و نگرانىهاى او به اميد تبديل مىگردند. امام صادق عليه السلام كسى را كه در حال مرگ بود و از آينده خانوادهاش به شدت نگران و اندوهناك بود، با تبديل بدگمانى او به خوش گمانى نسبت به خدا، درمان كرد و آرامش و شادى را براى وى به ارمغان آورد.(3)
.
۳ - ۲ . حُسن نيّتپس از مبانى اعتقادى ، نيّت و انگيزه ، پايه و اساسِ همه فعاليتهاى اخلاقى و عملى است . در روايتى از امام على عليه السلام آمده است :الأعمالُ ثِمارُ النِّيّاتِ .(1)كردارها ، ثمره نيّتها هستند . بنا بر اين ، حُسن نيّت ، سبب مىشود كه اقدامات شادىآفرين به ثمر بنشينند و انسان به آرزوهاى خود دست يابد ، چنان كه از امام على عليه السلام نقل شده :جَميلُ النِّيَّةِ سَبَبٌ لِبُلوغِ الاُمنِيَّةِ .(2)نيّت نيكو، سبب رسيدن به آرزوست . بر اين اساس ، كسانى كه از حُسن نيّت برخوردارند ، و دوست دارند كه همه شادكام باشند ، در زندگى شادند ، و مورد علاقه و محبّت ديگران قرار دارند .(3)بر عكس ، سوء نيّت ، آفت رسيدن به آرزوها و شادكامى است :مَن أساءَ النِّيَّةَ مُنِعَ الاُمنِيَّةَ .(4)هر كس كه بدنيّت باشد، از آرزوهايش باز داشته مىشود . بنا بر اين ، عوامل شادىآفرين اگر با سوء نيّت همراه باشند ، تأثيرى در شادكامى انسان نخواهند داشت .
۳ - ۳ . اخلاقياتدر بُعد اخلاقى، امور مختلفى موجب سرور مىشوند. اساس همه اين امور آن است
.
كه از سويى ، انسان از پاكى و زلالى به وجد مىآيد و از سوى ديگر، اخلاق نيك، عاملى است كه درونى سالم و آراسته به انسان مىبخشد و دل او را صفا مىدهد. ماهيت اخلاق شايسته، نرمى، لطافت و هموارى است. كسانى كه اخلاق نيك دارند، از درونْ احساس شادكامى مىكنند ؛ امّا كسانى كه از اخلاق ناشايست برخوردارند، از درونْ آزار مىبينند و نمىتوانند احساس آسودگى كنند؛ چرا كه جنس اخلاق ناشايست، خشن، سخت و ناهموار است. علّت بسيارى از ناشادىها را بايد در اخلاقهاى ناشايست دانست. خودسازى و تهذيب اخلاق، عاملى براى شادابى و نشاط است. به بيان ديگر، اخلاق خوب ، يك فضيلت است و فطرت انسان ، شيفته فضيلتهاست . به همين جهت ، هر فضيلتى انسان را به وجد مىآورد و شاد مىسازد. ويژگىهاى اخلاقى سرورآور ، طيف گستردهاى را تشكيل مىدهند كه به ابعاد مختلف انسان مربوط اند . اين امور را در دو بخش : اخلاق ارتباطى و اخلاق فردى خواهيم آورد .
۳ - ۳ - ۱ . اخلاق ارتباطىشكلگيرى يك رابطه سالم و مثبت، موجب شادى انسان مىگردد. از همين رو ، در متون دينى ، اخلاق اجتماعى و ارتباطى ، مورد تأكيد جدّى قرار گرفته است كه در ادامه به آنها مىپردازيم .
۳ - ۳ - ۱ - ۱ . انس با ديگرانتنهايى براى انسان، تلخ و آزاردهنده است. انسان، دوست دارد با ديگران باشد و با آنان رابطه برقرار كند. اين، نيازى عاطفى است. انسان تنها، احساس خلأ مىكند؛ احساس دردآورى كه هيچ چيز حتّى ثروت و شهرت و رياست، آن را پر نمىكند . اُنس با ديگران ، يكى از نيازهاى جدّى بشر است . ما نه براى
.
تأمين نيازهاى مادى زندگى، بلكه براى تأمين نيازهاى عاطفىمان ، به اُنس گرفتن با ديگران نيازمنديم . بنا بر اين، اُنس با ديگران ، يكى از عوامل مهم در شادابى است . در متون اسلامى ، برخوردارى از مونس همراه (يعنى : دوست شايسته ، فرزند صالح ، همسر شايسته) ،(1)ديدار با نيكوكاران(2)و برادران دينى(3)و گفتگو با آنان ، مايه آبادانى قلب مؤمن و موجب سرور و شادمانى وى مىشود . روشن است اين هنگامى است كه ارتباط انسان با افراد صالح باشد ، امّا اُنس با دوستان ناشايسته ، هر چند ممكن است به طور موقّتْ موجب شادى گردد ، با اين حال ، قطعاً اين شادى ، پايدار نيست و به اندوه خواهد انجاميد . همنشين بد ، رهآوردى جز شرّ و بدى براى انسان نخواهد داشت. همنشينى با بدان ، موجب آسيبديدگى روح مىشود و انسان را با انواع بدىها روبهرو مىكند.(4)از اين رو، مايه ناخرسندى و اندوه است ؛ امّا همنشين خوب، مايه خير و بركت در دنيا و آخرت خواهد شد .(5)لذا در متون دينى ، از همنشينى با نيكان به عنوان يكى از عوامل شادى ، ياد شده است.(6)
۳ - ۳ - ۱ - ۲ . خوشاخلاقىپس از انتخاب، نوبت به چگونگى تعامل با ديگران مىرسد. يك تعامل اخلاقى،
.
نوعى از روابط را سامان مىدهد كه مايه موفّقيت رابطه و در نتيجه ، سرور افراد خواهد شد. از اين مسئله در ادبيات دين با نام «حُسن خلق»(1)ياد مىشود. حُسن خلق ، اوّلاً در ذهن ، موجب نرمى، لطافت و آرامش مىشود ؛ ثانياً در بيرون ، موجب شكلگيرى روابطى مثبت و آرام مىگردد ، در نتيجه ، شادى و سرور را به ارمغان مىآورد. پس بايد در تعامل با ديگران خوشاخلاق بود تا سرور و شادمانى تحقّق يابد. به همين جهت ، امام صادق عليه السلام از حُسن خلق به عنوان عامل گوارايىِ زندگى ياد كرده ، مىفرمايد:لا عَيشَ أهنَأُ مِن حُسنِ الخُلُقِ .(2)هيچ زندگىاى، گواراتر از خوشخلقى نيست . بدون خوشاخلاقى نمىتوان به يك زندگى خوب دست يافت. پس خوشاخلاق باشيد تا زندگىتان گوارا گردد.
۳ - ۳ - ۱ - ۳ . خوش گمانىاز ديگر مسائل روابط بين فردى، ارزيابى ما از ديگران و تصورّى است كه از آنان در ذهن خود مىسازيم. گاه اين تصوّر، بد و منفى است . ارزيابى منفى، موجب ترديد و بدگمانى، و ترديد و بدگمانى، موجب احساس ناامنى مىگردد و ذهن را از تصورّات بد پر مىكند . بدين سان ، انسان را از ديگران بيمناك مىگرداند و فضاى روابط را تيره و تار مىسازد. طبيعتاً در چنين فضايى ، اندوه ، حاكم خواهد بود. ذهنى كه پر از ترديد و بددلى است، حس بدى را تجربه خواهد كرد. از اين رو در روايات اسلامى آمده كه بدگمانى و ارزيابى منفى در روابط
.
اجتماعى ، آفتِ شادى و موجب اندوه است .(1)امّا ارزيابى مثبت از ديگران، موجب خوشگمانى مىشود و حالتى از اطمينان و اعتماد را به وجود مىآورد . بدين سان ، انسان احساس آرامش مىكند و از رابطه خود لذّت مىبرد. بنا بر اين، خوشگمانى ، از عوامل سرور و نشاط است .(2)شادمانى درونى با گمان خوب و تصوّرات مثبت داشتن ، همراه است. نمىتوان ذهن را از گمانها و ترديدهاى بد پر كرد و انتظار شادابى داشت . در اين باره ، گفتگوى جالب و آموزندهاى ميان امام زين العابدين عليه السلام و محمّد بن مسلم زُهْرى گزارش شده كه با توضيحات كوتاهى ارائه مىشود : روزى محمّد بن مسلم با چهرهاى غمگين و اندوهبار ، خدمت امام رسيد . امام عليه السلام از او پرسيد : «چرا غمگينى؟» . زُهْرى پاسخ داد : از هر طرف غم و غصّه مىبارد : از ناحيه حسودان ؛ از ناحيه طمعكاران . حتّى كسانى كه به آنها اميدوارم و به آنها نيكى كردهام ، برخلاف آنچه انتظار دارم ، عمل مىكنند! امام عليه السلام فرمود : «مواظب زبانت باش ؛ مالك [محبّت] برادرانت مىشوى» . سخن امام عليه السلام اشاره به اين نكته است كه : آن چه سبب شده كه تو نمىتوانى دوستىِ ديگران نسبت به خودت را جلب كنى و از هر سو از ديگران برخوردهايى خلاف انتظار خود مىبينى ، ممكن است نتيجه تعامل نادرست تو با ديگران در گفتار باشد . زُهْرى در پاسخ گفت : در سخن نيز به آنها نيكى مىكنم ؛ ولى نتيجهاى ندارد . در اين جا ، امام عليه السلام ضمن اشاره به يكى از عوامل نگرانىهاى اجتماعى كه زُهْرى گرفتار
.
آن بود ، راهكارى ارائه فرمود كه چگونه مىتوان اين گونه نگرانىها را به شادى تبديل نمود . ابتدا فرمود : «هيهات ، هيهات! مبادا در تعامل با ديگران گرفتار خودپسندى شوى ... !» . يعنى اين سخن تو كه مىگويى : من در رفتار و گفتار به ديگران نيكى مىكنم ؛ ولى آنچه را كه از آنها انتظار دارم ، نمىبينم ، حاكى از آن است كه تو گرفتار خودخواهى و خودپسندى هستى و از اين رو ، توقّعاتى از ديگران دارى كه برآورده نشدن آنها موجب مىشود اين گونه نگران شوى . در ادامه ، امام عليه السلام به منظور تأكيد بر بهرهگيرى از عقل در حلّ اين گونه مشكلات روحى ، خطاب به او فرمود : «اى زهرى! كسى كه عقلش از كاملترين دارايىهاى او نباشد ، تباهى او از سادهترين چيزى (آسيبى) كه در اوست خواهد بود» . يعنى : اگر انسان ، عقل درستى نداشته باشد كه بتواند در مشكلات از او بهره بگيرد ، گاه ، كوچكترين مشكلات زندگى ، انسان را از پا در مىآورد و زندگى او را تباه مىكند . عقل مىگويد كه در تعامل با ديگران و در شادى و غم واقعگرا باش ؛ از ديگران توقّع نابهجا نداشته باش ؛ خودپسندى را از خود دور كن ، و ديگران را همانند خود بدان و با آنان چنين برخورد كن . امام عليه السلام در ادله به زُهَرى فرمود : «مردم را همانند خانواده خودت بدان : بزرگتر از خودت را پدر خود فرض كن ؛ كوچكتر از خودت را فرزند خود ؛ همسالان را برادرت! به كدام يك از آنها مايلى ستم كنى؟! و يا بر آنها نفرين نمايى؟! و يا آبروى آنها را بريزى؟! و اگر شيطان ، تو را وسوسه كند كه تو بر احدى از مسلمانان برترى دارى ، اگر او
.
بزرگتر از توست ، در پاسخ او بگو : او پيش از من به ايمان و عمل صالح پرداخته . پس او از من بهتر است . و اگر او از تو كوچكتر است ، بگو : من پيش از او گناه كردهام . پس او از من بهتر است . اگر او همسال توست ، بگو : من نسبت به گناه خود يقين دارم ؛ امّا گناه او قابل ترديد است . چرا يقين خود را به دليل شك ، رها كنم؟! اگر مردم به تو احترام كردند ، بگو : اين فضيلتْ به آنها اختصاص دارد . و اگر از مردم جفا ديدى ، بگو : اين ، نتيجه گناهى است كه خودم مرتكب شدهام . در صورتى كه به اين رهنمود ، عمل كنى ، زندگى بر تو آسان مىشود ؛ دوستانت فراوان و دشمنانت كم مىشوند ؛ نيكىهاى ديگران تو را شاد مىكند ؛ و از جفاى آنان افسوس نمىخورى» .(1)ملاحظه مىكنيد كه يك تحليل عقلى صحيح ، چگونه انسان را به خوشگمانى و شادكامى در روابط اجتماعى دعوت مىكند .
۳ - ۳ - ۱ - ۴ . شوخطبعىشوخى، از عوامل شادى و نشاط است.(2)شوخى ، حالت مثبت در ذهن و بيان عاطفه مثبت است كه هم خُلق مردم را بهبود مىبخشد و هم خود ، ناشى از خُلق مثبت است و مىتواند تأثير عميقى بر شادى داشته باشد . لذا يكى از شايعترين و مؤثّرترين روشهاى القاى خُلق مثبت است . در عين حال ، شوخى و خنده ، رويدادهاى استرسزا را كم مىكنند و نگاه فرد را به جنبههاى شاد آن معطوف مىسازند و به همين دليل ، نقش مراقبتى نيز دارند كه موجب كاهش عواطف منفى
.
مىگردند.(1)پيامبر صلى اللَّه عليه و آله يكى از ويژگىهاى اهل ايمان را شوخطبعى آنان مىداند.(2)فضل بن ابى قرّه مىگويد: امام صادق عليه السلام فرمود: «هيچ مؤمنى نيست، جز اين كه در او دُعابه هست» . گفتم : «دُعابه» چيست؟ فرمود: «شوخى» .(3)شوخى ، موجب نشاط روحى و آسايش روانى مىگردد(4)و فشارهاى روانى را كاهش مىهد و غم و اندوه را از بين مىبرد . با ورود اسلام به حجاز به عنوان آيين زندگى ، برخى از اهل ايمان از كارهايى مثل خنديدن و مزاح كردن، دورى مىنمودند و زندگى را فقط در نماز و روزه و مناجات ، خلاصه كرده بودند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با اين انحراف به مبارزه برخاست و رعايت اعتدال را توصيه كرد و از آن جا كه آنان خود را پيرو ايشان مىدانستند، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مىفرمود: «من هم بشرى مثل شما هستم كه با شما شوخى مىكنم(5)و در كنار اعمال عبادى و گريه كردن، خنده نيز دارم».(6)نقل شده كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله از شوخترينْ مردم بود.(7)وقتى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله با ديگران بود، با خنده آنان مىخنديد .(8)هيچ كس پُرتبسّمتر از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ديده
.
1) .ر . ك : روانشناسى شادى : ص ۹۳ - ۱۱۸ .
2) .ر . ك : ص ۳۱۹ ح ۴۲۵ .
3) .ر . ك : ص ۳۲۱ ح ۴۳۲ .
4) .امام على عليه السلام : «لا بَأسَ بِالمُكافَهَةِ يُرَوِّحُ بِهَا الانسانُ عَن نَفسِهِ وَيَخرُجُ عَن حَدِّ العَبُوسِ» (شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : ج ۲۰ ص ۳۳۹ ح ۸۸۶) .
5) .إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثلُكُم اُمازِحُكُم (الجامع الصغير: ج ۱ ص ۳۹۴ ح ۲۵۷۹) .
6) .الكافى: ج ۲ ص ۸۵ ح ۱ .
7) .كانَ النبى صلى اللَّه عليه و آله من أَفكهِ الناسِ . (تاريخ دمشق: ج ۴ ص ۳۷) . ابن عباس : كان فى النبى صلى اللَّه عليه و آله دعابة . (تاريخ بغداد: ج ۸ ص ۳۰۸) .
8) .امام على عليه السلام در بيان سيره پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله با همنشينانش: يَضحَكُ مِمّا يَضحَكُونَ مِنهُ (عيون اخبار الرضا عليه السلام: ج ۱ ص ۳۱۹) .
نشده است.(1)گاه در حضور ايشان، اصحاب ، شعر مىخواندند و از خاطرات جاهليت ، چيزى را نقل مىكردند و مىخنديدند . پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نيز تبسّم مىكردند.(2)در توصيف امام صادق عليه السلام نيز گفته شده كه ايشان زياد شوخى و تبسّم مىكردند.(3)امام كاظم عليه السلام نقل مىكند : «در ميان پيامبران ، يحيى عليه السلام اهل گريه بود و نمىخنديد ؛ ولى عيسى عليه السلام هم مىخنديد و هم گريه مىكرد» و سپس داورى مىكند كه روش عيسى عليه السلام برتر از روش يحيى عليه السلام است.(4)از ديدگاه اسلام، بهترين مسلمانان كسانى هستند كه در آشكار، از گستره رحمت الهى خوشحال اند و مىخندند و البته در نهان، از ترس عذاب خدا مىگريند.(5)
۳ - ۳ - ۱ - ۵ . ابراز شادمانىيكى از آداب اجتماعىاى كه در روايات ، فراوان مورد تأكيد قرار گرفته ، گشادهرويى، لبخند و ابراز شادمانى در برخورد با ديگران است.(6)
.
1) .عبد اللَّه بن الحرث بن جزء: ما رأيت أحدا كان أكثر تبسما من رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله (مسند ابن حنبل : ج ۴ ص ۱۹۰ ، سنن الترمذى : ج ۵ ص ۶۰۱ ح ۳۶۴۱) . ابو امامة : كان - رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله - من أضحك الناس وأطيبهم نفساً (كنز العمّال : ح ۱۸۳۹۹) .
2) .سماك بن حرب قال: قلت لجابر بن سمرة: أ كنت تجالس رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله؟ قال: نعم فكان طويل الصمت وكان اصحابه يتناشدون الاشعار و يذكرون اشياء من أمر الجاهلية فيضحكون و يتبسم رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله إذا ضحكوا (الطبقات الكبرى: ج ۱ ص ۳۷۲) .
3) .مالك : لقد كنت أرى جعفر بن محمد صلى اللَّه عليه و آله وكان كثير الدعابة والتبسم (بحار الانوار : ج ۱۷ ص ۳۳ ح ۱۴) .
4) .ر . ك : ميزان الحكمة : ج ۶ ص ۴۱۲ ح ۱۱۱۶۳.
5) .رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : خِيارُ اُمّتى ، فيما أنْبَأَنى المَلأُ الأعلى: قَوْمٌ يَضْحَكُونَ جَهْراً فى سَعَةِ رحمةِ ربِّهِمْ، و يَبْكُونَ سِرّاً مِن خَوفِ عَذابِ رَبِّهم (المستدرك على الصحيحين : ج ۳ ص ۱۹ ح ۴۲۹۴) . براى آشنايى بيشتر با شوخطبعى از ديدگاه اسلام و روانشناسى ، ر . ك : جوان ، شادى و رضايت از زندگى .
6) .ر. ك: ص ۱۳۳ (ابراز خوشحالى) .
اظهار شادمانى ، از صفات پيامبران و اهل ايمان، يكى از موجبات جلب رحمت الهى و پاك شدن از برخى آلودگىهاى معنوى است؛ كينه را از دلها مىزدايد و محبّت و دوستى ، شادكامى به ارمغان مىآورد . از اين رو ، امام على عليه السلام توصيه مىفرمايد:أظهِرُوا البِشرَ فيما بَينَكُم ، وَالسُّرورَ فى مُلاقاتِكُم .(1)در ميانتان خوشرويى و در ملاقاتتان شادمانى را آشكار سازيد . پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله معمولاً لبخند بر چهره داشت و سخن گفتن او همراه با تبسّم بود و لبخند زدن به ديگران را نوعى صدقه مىدانست! جالب توجّه است بدانيم كه از نظر روانشناسان نيز ابراز شادمانى و گشادهرويى، يكى از عوامل شادى است . به گفته ديل كارنگى : ويليام جيمز پدر روانشناسى مىگويد: به صورت ظاهر ، عمل ، پيرو احساسات است ؛ امّا در واقع ، هر دو يك راه را مىپيمايند. با تنظيم عمل - كه در اختيار اراده است - مىتوان به طور غير مستقيم ، احساسات و عواطف را نيز - كه به فرمان اراده نيستند - تنظيم كرد. ويليام جيمز مىگويد : ما نمىتوانيم از راه اراده ، احساساتِ خود را تغيير دهيم ؛ بلكه مىتوانيم اعمال خود را عوض كنيم. زمانى كه عمل ما عوض شد ، احساسات ما نيز تغيير مىكند . به همين دليل است كه ويليام جيمز ادامه داده و مىگويد: «... بنا بر اين در موقعى كه شادى از شما گريزان شد. تنها راهى كه شما را به سوى خوشبختى هدايت مىكند ، اين است كه شادان و گشادهرو مثل اين كه هيچ گونه اندوهى در شما نيست، خوش و سر دماغ بنشينيد و بگوييد و بشنويد» .(2)
.
۳ - ۳ - ۱ - ۶ . مدارا كردناز مسائل مهم در روابط بين فردى، چگونه مواجهه شدن با اختلافها و تضادهاست. دو طرفِ اختلاف ، تفاوتهاى زيادى با يكديگر دارند. اين تفاوتها مىتوانند آزاردهنده باشند . مدارا به معناى انعطافپذيرى و نرمش است . رفق و مدارا موجب مىشود كه فضايى از همدلى و سازگارى به وجود آيد و روابط بين فردى از كشيده شدن به كدورتها و دشمنىها ايمن شود و شادكامى ، جايگزين آن گردد .(1)از اين رو در برخى از روايات ، نرمش و انعطافپذيرى در روابط اجتماعى ، به عنوان نيمى از زندگى خوب ياد شده است .(2)
۳ - ۳ - ۱ - ۷ . ناديده گرفتن خطاى ديگرانيكى از مسائل روابط اجتماعى، اشتباهات طرف مقابل است. چگونگى مواجهه با اين مسئله، نقش مهمّى در روابط بين فردى دارد. در چنين موقعيتى، بهترين واكنش، ناديده گرفتن اشتباه است. تمركز بر خطاى ديگران ، موجب بروز ناراحتى و كدورت مىگردد و به همين جهت ، لبخند شادى را از انسان مىگيرد. برعكس، ناديده گرفتن آن ، موجب پيشگيرى از دشمنى و باقى ماندن فضاى صميميت و دوستى مىشود. از اين رو، تغافل ، يكى از عوامل شادى و سرور است .(3)امام صادق عليه السلام يك سوم زندگى خوب را در ناديده گرفتن خطاى ديگران مىداند.(4)
۳ - ۳ - ۱ - ۸ . كينهتوز نبودنوقتى خطاى طرف مقابل روشن شد، چه بايد كرد؟ توقّف بر خطاى ديگران و
.
پروراندن عصبانيت درونى، نوعى آتش را در درون انسان ، همواره روشن نگه مىدارد كه نتيجهاى جز عذاب و شكنجه روحى ندارد ؛ امّا صاف كردن دل و زدودن كينهها، روح انسان را زلال و آرام مىسازد. به همين جهت، پرهيز از كينهتوزى و گذشت از اشتباه و خطاى ديگران، از عوامل مهمّ شادى و نشاط درونى اند. گذشت، در حقيقت ، گذر از مسائل آزار دهنده و ورود به فضاى شادكامى است. امام على عليه السلام تصريح مىكند كسى كه كينهتوز نباشد، به آسايش دل ، دست مىيابد.(1)اگر مىخواهيد ذهنى آرام و روحى شاد داشته باشيد، از خطاى ديگران بگذريد.
۳ - ۳ - ۱ - ۹. رازدارىرازدارى در مسائل فردى و اجتماعى، نقش مهمّى در پيشگيرى از بخشى از نگرانىها و تأمين شادكامى دارد . فاش كردن راز، زمينه سوء استفاده را فراهم مىسازد و ممكن است از آن ، سوء استفاده شود . به همين جهت در منابع اسلامى، از توان رازدارى و فاش نكردن اسرار ،(2)به عنوان عامل سرور و شادى ياد شده است. بنا بر اين ، هر قدر هم با كسى احساس صميميت كرديد، باز هم اسرار خود را با او بازگو نكنيد. اين كار در حقيقت ، پاسدارى از شادى است .
۳ - ۳ - ۱ - ۱۰ . وفادارىاز موضوعات روابط اجتماعى، عهد و پيمان است. گاه در روابط بين فردى، پيمانى ميان افراد گذاشته مىشود كه ممكن است به دليل منافع آنى ، شكسته شود؛ امّا بىترديد ، پيامدهاى ناگوارى دارد كه زيان آن بيشتر خواهد شد و موجبات ناراحتى را فراهم خواهد آورد. پيمانشكنى، موجب بىاعتمادى در روابط اجتماعى مىگردد و ديگر به هيچ عهد و پيمانى اعتماد نمىشود. در چنين فضايى ، نه مىتوان پيمان
.
بست و نه ديگر پيمانهاى فرد، امنيت خواهند داشت؛ چرا كه ممكن است ديگران نيز پيمان او را بشكنند و به او زيان بزنند! در مقابل، عمل به پيمان و وفادار ماندن به آن، موجب افزايش اعتماد اجتماعى مىشود و احساس امنيت را بالا مىبرد . در فضاى پيمانشكنى، هميشه افراد ، دچار دلهره و نگرانى اند ؛ امّا در فضاى وفادارى، اين گونه نگرانىها جاى خود را به احساس آرامش و امنيت خواهند داد و لذا نوعى شادى درونى را به ارمغان مىآورند.(1)
۳ - ۳ - ۱ - ۱۱ . رعايت حقوقدر زندگى اجتماعى ، افراد ، حقوقى بر يكديگر پيدا مىكنند. رعايت اين حقوق، نظام روابط اجتماعى را به وجود مىآورد و موجب سامان يافتن امور و شادكامى همگانى مىشود ؛(2)امّا در جامعهاى كه حقوق افراد رعايت نگردد، روح صفا و صميميت از بين مىرود و فضايى از كدورت و دشمنى به وجود مىآيد. شايد برخى فكر كنند كه با رعايت نكردن حق ديگران و جلب منفعت بيشتر، موجبات خرسندى و آسودگى را براى خود فراهم مىآورند ؛ امّا چنين نيست . وقتى روح پايمال كردن حقْ حاكم شد، از سويى گريبان اين فرد را هم خواهد گرفت و حقّ او توسط ديگران تضييع خواهد شد . و از سوى ديگر، فضاى حاكم بر جامعه ، فضايى نامهربان و پُر از كدورت و كينه خواهد شد. در چنين فضايى، سخن از لذّت ارتباط و احساس امنيت، افسانهاى بيش نخواهد بود.
۳ - ۳ - ۱ - ۱۲ . شاد ساختندر منابع اسلامى، يكى از امورى كه موجب شادى انسان مىشود، خدمت به ديگران و شاد كردن آنهاست. به دليل اهميت اين موضوع، در كتاب ، فصل مستقلّى به آن
.
اختصاص داده شده است، و توضيحات لازم در اين زمينه ، ضمن تبيين اصل چهارم ، ارائه خواهد شد.(1)
۳ - ۳ - ۲ . اخلاق فردىشكلگيرى يك درون سالم و آراسته ، نقش مهمّى در احساس نشاط و شادى خواهد داشت. برخى از موارد اخلاق فردى را كه در روايات ، به سرورآور بودن آنها اشاره شده، بيان خواهيم كرد:
۳ - ۳ - ۲ - ۱ . قناعتاز ديگر ابعاد اخلاقى، قناعت است كه به روزى مربوط مىگردد. روزى، مسئلهاى اقتصادى است كه بُعد اخلاقى هم دارد. بر اساس منابع اسلامى، روزى را خداوند متعال ، مقدّر مىسازد و توسط انسان ، تحصيل مىشود. برخى براى به دست آوردن روزىِ بيشتر از تقدير، دچار حرص و زيادهخواهى مىشوند. اين كار، از سويى ، ناآرامى ذهن و آشفتگى فكر را به دنبال دارد و از سوى ديگر ، موجب ناكامى و تلاشى بىحاصل مىگردد و در نتيجه ، اندوه به بار مىآورد. در مقابل، قناعت كردن و راضى بودن به روزى مقدّر، موجب آرامش و آسايش انسان مىگردد. اين ويژگى اخلاقى در حوزه اخلاقى، يكى از مؤلّفههاى حيات طيّبه است كه قرآن كريم آن را طرح كرده است.(2)دليل برخى ناشادىها و اندوهها، همين حرص و زيادهخواهى است. امام على عليه السلام مىفرمايد :مَن اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقدِ انتَظَمَ الرّاحَةَ ، وتَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ .(3)هر كس به قدر كفافْ بسنده كند ، بىترديد ، آسايش را به چنگ مىآورد و در فراوانى و رفاه، جاى مىگيرد .
.
انسانهاى قانع ، از رنج و حرص ، رها هستند و آسودگى و شادابى را تجربه مىكنند .(1)
۳ - ۳ - ۲ - ۲ . عفّتورزىعفّتورزى ، از ديگر عوامل سُرور است . يكى از ابعاد وجودى انسان، بُعد شهوت اوست. كار اين بُعد، خواستن و طلب كردن است. هر خواستهاى ، چه خوب و چه بد، به اين بُعد ، مربوط مىگردد. اگر اين بُعد ، مورد تربيت قرار نگيرد، پيامدهاى ناگوار و ناراحت كنندهاى خواهد داشت. گاه اين بُعد، بيمار و افسارگسيخته مىگردد. در اين حالت، به سمت خواستههاى نادرست مىرود و در اين حال، اندازه نيز نگه نخواهد داشت. نتيجه اين حالت، اضطراب و ناآرامى است ؛ امّا اگر اين حالتْ مهار شود، آرامش و صفا بر زندگى حاكم خواهد گشت. در ادبيات دين از مهار شهوت، به عنوان «عفّت» ياد مىشود. عفّت، موجب كنترل شهوت مىشود و آن را از خواستههاى نادرست و بىاندازه ، باز خواهد داشت و همين امر ، موجب آسودگى خاطر مىگردد.(2)بنا بر اين، براى رسيدن به آسايش، بايد خواستههاى شهوانى خود را مهار كنيم و پاكدامن باشيم . كسانى كه توانمندى چنين كارى را دارند، مىتوانند آسودگى خاطر را تجربه كنند.(3)
۳ - ۳ - ۲ - ۳ . دورانديشىيكى از ابعاد زندگى انسان، آينده آن است. زندگى انسان، هميشه رو به جلو و معطوف به آينده است. همواره موفّقيت فردا، در گرو تدبير و تلاش امروز است. از
.
اين رو ، كسانى مىتوانند موفّقيت آينده را به دست آورند كه قدرت پيشبينى آينده را داشته باشند. از اين ويژگى ، در ادبيات دين ، با عنوان «حزم» ياد مىشود. حزم يعنى استوارانديشى ناظر به آينده(عاقبتانديشى). با بررسى دقيق و پيشبينى آينده، مىتوان از ناكامى جلوگيرى كرد و موفّقيت را براى خود تضمين نمود و اين ، موجب خرسندى و شادى مىگردد.(1)برخى افراد فقط به لحظه حال مىانديشند و از آينده غافل اند و لذّت آنى را بر مىگزينند. افرادى كه توان پيشبينى آينده را ندارند و يا از آن استفاده نمىكنند، رفتارهاى نادرستى را در پيش مىگيرند كه نتيجهاى جز مواجهه با محنت آتى و ناكامى نخواهد داشت و طبيعتاً ناكامى نيز موجب غم و اندوه مىگردد.
۳ - ۳ - ۲ - ۴ . اصلاح نهاناز ديگر ابعاد زندگى انسان، سرّ و نهان اوست. اين كه انسان در نهان خود چگونه باشد، در شادى يا اندوه او تأثير دارد. اگر انسان در نهان خود ، كارى انجام دهد كه خداوند متعال را خرسند سازد، خداوند متعال در ميان مردم ، چيزهايى را از وى آشكار مىسازد كه مايه خرسندى او مىگردد. در حقيقت، اين سرور ، به جهت نام نيكى است كه خداوند از وى منتشر مىسازد و بدين وسيله ، اعتبار و آبروى اجتماعى وى را بالا مىبرد. بىترديد چنين موضوعى ، مايه خرسندى انسان مىگردد . امّا كسى كه در نهان خود اقدام به كارهايى مىكند كه خداوند را به خشم مىآورد، خداوند نيز در ميان مردم ، چيزهايى را از او آشكار مىسازد كه مايه ناخرسندى او مىشود. با اين كار، اعتبار و آبروى او از بين مىرود و مردم از او به زشتى ياد خواهند كرد.(2)بنا بر اين، اگر انسان ، نهان زندگى خود را اصلاح كند و از
.
كارهاى ناشايست در خفا بپرهيزد، خداوند متعال ، شادمانىِ اجتماعى را به او اعطا خواهد كرد.
۳ - ۴ . انواع عباداتپيش از اين اشاره كرديم لذّتى كه خداشناسان راستين از ارتباط با خدا و اُنس با او دارند ، قابل مقايسه با لذايذ دنياپرستان از مواهب مادّى نيست .(1)به همين جهت ، انواع عبادت مانند : نماز ، حج ، عمره ، دعا ، ذكر ، تلاوت قرآن و روزه براى اهل معرفت ، لذّتبخش و شادىآفرين است . در روايتى با سند معتبر از امام صادق عليه السلام نقل شده كه مىفرمايد :قالَ اللَّهُ تبارَكَ وَتعالى : يا عِبادىَ الصِّدِّيقينَ، تَنَعَّموا بِعِبادَتى فى الدُّنيا؛ فإنَّكُم تَتَنَعَّمون بِها فى الآخِرَةِ .(2)خداى تبارك و تعالى فرموده است: اى بندگان راستين من! در دنيا از نعمت عبادت من برخوردار شويد؛ زيرا در آخرت ، به سبب آن متنعّم مىگرديد. از اين رو ، خاتم پيامبران ، نماز را - كه كاملترين مصداق عبادات است - نور چشم خود معرفى كرده(3)و امام عارفان ، آن را مايه شادى دنيا و آخرت دانسته است .(4)بر اين اساس ، عبادتهاى دينى ، نه تنها نگرانىهاى زندگى و فشارهاى روحى را كاهش مىدهند ، بلكه شادىآور و مسرّتآفرين اند . گفتنى است كه اين خاصيّت ديندارى ، حتّى در اديان تحريف شده نيز قابل ملاحظه است .
.
آرگايل در فصل يازدهم كتاب خود ، اختصاصاً به بحث مذهب پرداخته و تصريح مىكند كه مذهب ، آثار مثبتى بر سلامت ذهنى، خصوصاً بر سلامت وجودى (رضامندى از زندگى) دارد. وى در باره تأثير مذهب بر شادى مىگويد : اينگلهارت ،(1)تعدادى از زمينه سنجىهاى مربوط به چهارده كشور اروپايى را كه ۱۶۳ هزار نمونه در آن شركت كرده بودند، تركيب كرد. وى دريافت كه ۸۵ درصد كسانى كه گفته بودند هفتهاى يكبار يا بيشتر به كليسا مىروند، در مقايسه با ۸۲ درصد كه گاهى به كليسا مىروند و ۷۷ درصد كه اصلاً به كليسا نمىرفتند، احساس رضايت بيشترى از زندگى دارند. آنان همچنين دريافتند كه تأثير مذهب بر شادى ، بيشتر با فعاليتهاى مذهبى ارتباط داشت تا مذهبى بودن . براى تبيين اين تأثير، سه محور ، مورد توجّه پژوهشگران قرار گرفت كه عبارت اند از: حضور در كليسا و مورد حمايت اجتماعى قرار گرفتن؛ داشتن رابطه خصوصى با خداوند؛ و برخوردارى از ايمان استوار .(2)آلان كار نيز در اين باره مىگويد : در مطالعاتى كه در امريكاى شمالى انجام شده، بين شادمانى و پرداختن به فعاليتهاى دينى ، همبستگى يافت شده است. سپس در تحليل اين تأثير ، به سه دليل كه در روانشناسى مورد توجّه جدّى قرار گرفتهاند، اشاره مىكند كه كمى با تبيينهاى سهگانه آرگايل ، متفاوت است: اوّل اين كه دين ، يك سامانه باور منسجم ايجاد مىكند كه باعث مىشود افراد براى زندگى معنا پيدا كنند و به آينده اميدوار باشند. سامانه باورهاى دينى ، به برخى از ما امكان مىدهد كه به ناملايمات، فشارهاى روانى و تكانهاى گريزناپذير،
.
معنا دهيم و به زندگىاى در آينده كه فاقد اين دردها و رنجهاست، خوشبين و اميدوار باشيم. دوم اين كه حضور مرتّب در مراسم مذهبى، موجب جلب حمايت اجتماعى مىشود. سوم اين كه پرداختن به مذهب ، اغلب با سبك زندگى جسمانى و روانى سالمتر همراه است كه مشخّصههاى آن ، وفادارى زناشويى، رفتار نوعدوستانه اجتماع خواه (به جاى ارتكاب جرم) ، اعتدال در تغذيه و ترك مشروبات و مخدّرها و پايبندى به كار سخت است.(1)همچنين وى معتقد است كه مذهب از راه كاهش فشارهاى روانى نيز مىتواند بر شادى تأثير بگذارد. سيژل (2)و كندال(3)دريافتند كه در حالى كه داغديدگى ، به افسردگى بيشتر (خصوصاً براى مردان) منجر مىشود، براى مردانِ همسر از دست دادهاى كه به كليسا يا عبادتگاه تعلّق داشتند، خيلى كمتر بود. در واقع ، در اين مورد مىتواند رشد ناشى از استرس وجود داشته باشد، يعنى در جايى كه آشفتگى به واسطه تعبير و تفسير مجدّد و مثبت از وقايع، پذيرش، حمايت اجتماعى و هيجانى و مقابله مذهبى ، به نتايج مطلوبْ منجر مىشود. اين گونه رشد ناشى از استرس ، در كسانى كه داراى مذهب درونى هستند، محتملتر است. پارگامنت(4)پس از مرور كردن صد و سى مطالعه مربوط به مقابله مذهبى ، دريافت كه در ۳۴ درصد آنها نتايج مثبت گزارش شده است و نيز اين كه بيشتر مقابلههاى مذهبى ، مانند : تصوّر كمك يا راهنمايى از خدا ، مقابله مشترك كه در آن خدا شريك تصميمات است، شكلدهى و قالببندى دوباره نيكانديشانه كه در آن وقايع منفى به صورت مثبتتر به عنوان اراده خدا ديده مىشوند ، و جستجوى
.
حمايت از افراد روحانى يا جماعت كليسا ، موفّق به پايان رسيده است .(1)داينر در بحثى به عنوان باور و بهزيستى مىگويد : دانشمندان ، ارتباط بين اعتقاد و انطباق با بحران را بررسى كردهاند. تحقيقات اخير نشان داده كه زنان بيوهاى كه به طور منظّم ، عبادت و نيايش مىكردند، شادمانى بيشترى در زندگىشان گزارش كردهاند.(2)اينها نمونههايى از تحقيقات روانشناسان غربى در حوزه مسيحيّت تحريف شده است . بىترديد ، نقش آموزههاى اسلامى - كه بر حقايق راستين آسمانى استوار است - ، در تأمين شادكامى انسانها ، بسيار فراتر از آموزههاى تحريف شده مسحيّت است ؛ ليكن متأسّفانه تا كنون در اين زمينه ، پژوهشهاى ميدانى ، صورت نگرفته است . اميدواريم كه در حوزه اسلام نيز تحقيقات ميدانىِ لازم توسط روانشناسان مسلمان انجام پذيرد و آثار آن به صورت عينى و با ادبيات علوم تجربى ، تبيين شوند.
۳ - ۵ . عناصر مادّىنقش انواع لذايذ مادى در شادى، بديهى است و نيازى به توضيح ندارد ؛ بلكه توده مردم ، شادكامى را در دستيابى به اين طيف از لذّتها خلاصه مىكنند. نكته قابل توجّه در اين باره ، اين است كه در منابع اسلامى ، نقش شمارى از عناصر مادى و لذايذ طبيعى در پديد آوردن شادى(3)و برطرف كردن نگرانى ،(4)مورد تأكيد قرار
.
گرفته است، مانند: خوردن گوشت، بويژه گوشت برخى از پرندهها، خوردن انگور سياه، مصرف كدو، نوشيدن عسل، نگاه كردن به سبزه، و چهره زيبا، لذايذ جنسى حلال، خواب ، نظافت، شستشوى سر با گل خطمى، استفاده از انگشتر فيروزه، و لباس نرم، استعمال بوى خوش، سواركارى و پيادهروى و ... . در تبيين رواياتى كه به نقش اين گونه امور در درمان نگرانى و يا پديد آوردن شادى اشاره دارند، چند نكته قابل توجه است: ۱ . عوامل شادى و يا غمزدايى، منحصر به عواملِ عقلى، اخلاقى، رفتارى و عبادى نيستند ؛ بلكه عوامل مادى نيز در كنار ديگر عوامل مىتواند در آسايش روانى و شادكامى فرد ، مؤثّر باشد. ۲ . با عنايت به اين كه سند همه اين روايات ، از اعتبار لازم برخوردار نيست، پژوهشهاى علمى مىتواند در ارزيابى مدلول (محتواى) آنها مؤثّر باشد، چنان كه در مواردى صحّت مفاد آنها از نظر علمى ، مورد تأييد قرار گرفته است.(1)۳ . آنچه در روايات مورد اشاره آمده ، همه عوامل تأثيرگذار در درمان اندوه و يا پديد آوردن شادى نيست؛ زيرا نه بناى اهل بيت عليهم السلام بر اين بوده كه در اين گونه مسائل وارد شوند، و نه همه آنچه آنها فرمودهاند ، به دست ما رسيده است.
۳ - ۶ . عوامل غير اختيارىآنچه تاكنون در باره عوامل شادى گذشت، امورى اختيارى هستند كه انسان، با بهرهگيرى از آنها، مىتواند شادكام باشد ؛ امّا در روايات اهل بيت عليهم السلام، به دو عامل غير اختيارىِ شادى و يا اندوه نيز اشاره شده است:
.
1) .ر.ك: ص ۷۸ (غذادرمانى) .
۳ - ۶ - ۱ . رابطه ناشناخته روانىبرپايه شمارى از روايات، ارواح اهل ايمان، رابطه مرموزى با يكديگر، و با اهل بيت عليهم السلام دارند كه در نتيجه آن، شادى و اندوه آنها به يكديگر منتقل مىشود. در اين صورت، انسان، احساس شادى و يا اندوه مىنمايد بدون اين كه بداند علّتش چيست؟!(1)
۳ - ۶ - ۲ . القائات فرشته و يا شيطانيكى ديگر از عوامل غير اختيارى شادى و يا غم، القائات درونى است كه به وسيله فرشته(2)و يا شيطان(3)صورت مىگيرد. گاه بدون اين كه انسان بخواهد ، مسائلى به ذهن او خطور مىكنند كه باعث شادى وى مىشوند و گاه به عكس، چيزهايى در ذهنش وارد مىشوند كه او را غمگين مىنمايند. بر پايه روايتى از امام صادق عليه السلام اين گونه شادىها و غمها ممكن است ريشه در الهام فرشتگان و يا وسوسه شياطين داشته باشد.
.
اصل چهارم : تلاش براى شادكامى ديگراناز نظر اسلام ، يكى از مهمترين و مؤثّرترين عوامل شادكامى ، شاد كردن ديگران است ، و در مقابل ، غمگين كردنِ مردم ، يكى از خطرناكترين آفتهاى شادى است . از اين رو ، شاد سازى ديگران را مىتوان يكى از اصول الگوى شادى از منظر اسلام دانست . لذا به دليل اهميت موضوع ، فصل ششم كتاب ، به بيان رهنمودهاى اهل بيت عليهم السلام در اين باره اختصاص يافت ، با اين كه اين موضوع مىتوانست در كنار ديگر عوامل شادى در فصل پنجم مطرح شود . جالب توجّه است كه آقاى دِيل كارْنِگى نيز در كتاب آيين زندگى ، يك فصل را به اين موضوع اختصاص داده است . وى در فصل هجدهم كتابش ، تحت عنوان «چگونه ماليخوليا را در چهارده روز معالجه كنيم» آورده است : وقتى شروع به نگارش اين كتاب نمودم ، يك جايزه دويست دلارى براى كسى معيّن كردم كه مؤثّرترين داستان حقيقى را در باره «چگونه بر نگرانى پيروز شدم» بنويسد . داوران اين مسابقه ، عبارت بودند از : رئيس دانشگاه «لينكلن» و «ادى رى كن بيكر» رئيس خطوط هوايى شرقى و «كالتن بوران» ، مفسّر معروف راديو . در بين داستانهاى رسيده ، دو داستان به قدرى عالى بودند كه داوران نتوانستند يكى را بر ديگرى رجحان دهند(1)و
.
1) .داستان دوم ، در صفحه ۵۳ گذشت .
جايزه را بين آن دو تقسيم كردند . داستان زير كه توسط «بورتون» نوشته شده بود ، برنده جايزه اوّل است : «مادرم را در نُه سالگى و پدرم را در دوازده سالگى از دست دادم. پدرم كشته شد و مادرم نوزده سال قبل به اتّفاق دو خواهرم بدون اطلاع ، از خانه بيرون رفت و تا هفت سال بعد - كه نامهاى برايم نوشت - ، خبرى از او نداشتم . پدرم سه سال بعد از رفتن مادرم در اثر حادثهاى مُرد . او با كمك شخص ديگرى كافهاى خريد و هنگامى كه به مسافرت رفته بود ، شريكش از نبودن او استفاده كرد و كافه را فروخت و فرار كرد . يكى از دوستان پدرم به او تلگراف زد كه هر چه زودتر بازگردد و اين عجله او باعث شد كه در موقع برگشتن ، در يك حادثه اتومبيل كشته شود . دو نفر از عمّههايم كه فقير و بيمار بودند ، تنها سه تا از برادرزادههاى خود را به خانه خويش بردند و كسى به من و برادر كوچكم توجّهى نكرد و ما در آن شهر ، آواره و بىپناه مانديم . بيم آن را داشتيم كه ما را يتيم بخوانند و مانند كودكان بىسرپرست با ما رفتار كنند . تصادفاً چنين هم شد . براى مدّت كوتاهى در يك خانواده بى چيز زندگى مىكردم ؛ ولى بعد كه رئيس خانواده بيكار شد و ديگر قادر به پرداخت مخارج من نبود ، آقاى لافتين ، مرا پذيرفت و خانم لافتين - كه هفتاد ساله و هميشه بيمار و بسترى بود - گفت تا وقتى دروغ نگويم و دزدى نكنم و به فرمانش گوش دهم ، مىتوانم در خانهاش بمانم . اين سه دستور ، ملكهام شده كاملاً از آنها پيروى مىكردم . بعد از چندى به مدرسه رفتم ؛ ولى در همان هفته اوّل به منزل بازگشتم . شاگردان مدرسه ، مرا اذيت مىكردند . دماغ بزرگم را وسيله مسخره قرار داده بودند و مرا يتيم مىخواندند . چنان دلآزرده شده بودم كه مىخواستم با آنها دعوا كنم ؛ ولى آقاى لافتين به من گفت كسى كه از درگيرى مىگريزد ، بزرگتر از شخصى است كه به طرف آن مىرود . من دعوا نمىكردم تا اين كه روزى پسركى ،
.
قدرى فضله مرغ از حياط مدرسه برداشت و به صورتم پرت كرد و من هم كتك مفصّلى به او زدم . خانم لافتين ، كلاه قشنگى برايم خريده بود و به آن مىباليدم . يك روز دختر جوانى ، كلاه نو و قشنگ مرا پر از آب كرد و به سرم گذاشت . من در مدرسه گريه نمىكردم ؛ ولى هق هقِ گريهام در منزل بلند مىشد . روزى بانو لافتين به من پندى داد كه تمام ناراحتىها و نگرانىهايم را از بين بُرد و دشمنانم را به دوستان واقعى مبدّل كرد . او به من گفت : رالف ! به آنها علاقه نشان بده و درياب كه چه كار مىتوانى براى آنها بكنى كه تو را به گريه نيندازند و تو را بچّه يتيم نخوانند . اين نصيحت را به كار بستم و به زودى شاگرد اوّل شدم . با اين حال ، كسى به من حسادت نمىورزيد ؛ چون به آنها كمك مىكردم : به عدّهاى از شاگردان در نوشتن انشا و تكليفشان كمك مىكردم و براى عدّهاى ديگر ، متن مناظرهاى را كه مىبايستى در كلاس انجام مىگرفت ، آماده مىكردم . جوانى شرم داشت كه به خانوادهاش بگويد به او كمك مىكنم . به بهانه شكار از منزل بيرون مىرفت و به مزرعه آقاى لافتين مىآمد تا من درسها را برايش دوره كنم . بيشتر وقت خود را به نوشتن تكاليف و حاضر كردن دروس دختران و پسران همكلاسم مىگذراندم . مرگ به سراغ همسايگان ما آمد و دو كشاورز پير و فرتوت شده را در كام كشيد و يك مرد نيز زنش را تنها گذاشت و رفت . من تنها مرد چهار خانواده بودم و دو سال به اين زنان بيوه ، كمك مىكردم . هنگام رفتن و برگشتن از مدرسه براى آنها هيزم مىشكستم و گاوهايشان را مىدوشيدم و به آنها آب و علوفه مىدادم . اكنون ديگر به عوض ناسزا دعاى خير مىشنيدم و مورد علاقه همه بودم . روزى كه از نيروى دريايى بر مىگشتم ، متجاوز از دويست نفر در همان روز اوّل به ديدنم آمدند و بعضى بيش از هشتاد مايل راه را طى
.
كرده بودند . ابراز علاقه آنها نسبت به من ، حقيقى و بىآلايش بود . از آن جايى كه براى كمك كردن به ديگران رفتم ، چندان نگرانى ندارم و اكنون دوازده سال است كه كسى مرا بچّه يتيم خطاب نمىكند» . درود بر «س. ر. بورتون» كه به خوبى ، شيوه دوستيابى را مىداند و راه پيروزى بر نگرانى را مىشناسد . مرحوم دكتر «فرانك لوپ» نيز همين گونه رفتار كرد . او بيست و سه سال به خاطر ورم مفاصل ، بسترى بود . از كسانى كه بارها با او طرف صحبت شدهاند ، يكى به من نوشت : «من چندين دفعه با دكتر لوپ تماس گرفتهام ؛ ولى هرگز در عمرم مردى نوع پرستتر از او نديدهام و كسى را نمىشناسم كه از زندگىاش چون او بهره برده باشد . چگونه اين بيمار بسترى ، توانسته است بدين درجه از زندگىاش استفاده كند؟ من از طرف شما دو حدس مىزنم : آيا با انتقاد به هدف رسيد؟ خير ... آيا به حال خود رقّت مىآورد و توقّع داشت كه توجّه همه به او متمركز باشد و همه از او مواظبت كنند؟ خير . حدس شما درست نيست . بنا به گفته خودش ، او نام و نشانىِ بيماران را به دست مىآورد و با نوشتن نامههاى اميدبخش ، هم خودش و هم آنها را سرگرم و خوشحال مىكرد . در حقيقت ، باشگاهى براى اشخاص مريض تشكيل داد و آنها را به مكاتبه وادار كرد . او سازمان ملّىاى به نام «انجمن اسيران بيمارى» تأسيس كرد . همان طور كه روى تخت خوابيده بود ، همه ساله يك هزار و چهارصد نامه مىنوشت و هزاران نفر بيمار را با تهيه راديو و كتاب ، به عضو انجمن ياد شده درمىآورد و موجبات مسرّت آنها را فراهم مىكرد . اختلاف عمده بين دكتر لوپ و ديگران چه بود؟ اين كه دكتر لوپ ، مانند اشخاصى كه داراى هدف و مأموريتى در زندگى هستند ، نورى در قلبش مىتابيد و برخلاف آنهايى كه هميشه زبان به شكايت مىگشايند كه چرا دنيا به كام آنها نيست ، در او حرارت و جذبه به حدّ وفور وجود داشت .
.
او مردى با اراده بود. برعكس آنهايى كه بنا به نظر شاو ، به مجرّد مواجه شدن با بيمارىاى جزئى ، از اين كه چرا دنيا به دلخواه آنان نيست و از او پرستارى نمىكند ، ناله و شكايت دارند . جملهاى به ياد دارم كه هنوز از قلم هيچكدام از نويسندگان روانشناس ، تراوش نكرده است . اين جمله را آلفرد آدلر گفته است . او به بيماران خود مىگفت : «هرگاه اين دستور را به كار ببريد ، مدّت چهارده روز از فكر و خيال واهى بيرون مىآييد . بكوشيد فكر كنيد چگونه مىتوانيد شخصى را شادمان نماييد» . وى در كتاب معروف خود به نام براى شما زندگى چگونه بايد باشد؟ - و اين كتابى است كه حتماً بايد آن را بخوانيد - ، ما را تشويق مىكند كه هر روز كار نيكى انجام دهيم . كار نيك كدام است؟ محمّد پيغمبر مىگويد : «كار خوب آن است كه زنگ غم از چهرهاى بزدايد و تبسّمى از شادمانى در آن ظاهر سازد» . چرا انجام دادن كارى خوب در هر روز اين چنين نتيجه شگفتى براى انجام دهنده آن به وجود مىآورد؟ زيرا هنگام فراهم كردن وسائل خوشى و شادمانى ديگران ، از خود غافل مىمانيم و وقتى براى نگران شدن نداريم(1)و همين فكر كردن در باره خودمان است كه موجب ايجاد نگرانى و ترس و ماليخوليا مىگردد ... .(2)گفتنى است كه رهنمودهاى اهل بيت عليهم السلام در باره شاد كردن ديگران را در شش عنوان مىتوان دستهبندى كرد :
.
دسته اوّل ، رواياتى هستند كه بر گرهگشايى از گرفتارىهاى همگان و زمينهسازى براى شادى ديگران ، بدون در نظر گرفتن اعتقادات مذهبى آنان ، تأكيد دارند ، مانند روايتى كه ثقة الاسلام كلينى به سند معتبر ، از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه فرمود :الخَلقُ عِيالُ اللَّهِ ، فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللَّهِ مَن نَفَعَ عِيالَ اللَّهِ وأدخَلَ عَلى أهلِ بَيتٍ سُروراً .(1)مردم ، نانخور و خانواده خدايند . دوستداشتنىترين مردم نزد خداوند ، كسى است كه به نانخوران او سود برساند و خانوادهاى را شادمان سازد . همچنين امام على عليه السلام خطاب به كميل بن زياد مىفرمايد :ما مِن أحَدٍ أودَعَ قَلباً سُروراً إلّا وخَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِن ذلِكَ السُّرورِ لُطفاً ، فَإِذا نَزَلَت بِهِ نَائِبَةٌ جَرى إلَيها كالماء فى انحِدارِهِ ، حَتّى يَطرُدَها عَنهُ كَما تُطرَدُ غَريبَةُ الإبِلِ .(2)هيچ كس دلى را شادمان نسازد ، مگر آن كه خداوند از آن شادمانى ، لطفى بيافريند و زمانى كه گرفتارىاى بدو رسد ، آن لطف ، همچون آب جارى در سراشيبى ، به سوى آن گرفتارى سرازير شود و آن را از وى دور گرداند ، همچنان كه شتر غريبه [از ميان رمه شتران] رانده مىشود . در مقابل ، آزردن و غمگينكردن ديگران ، از نظر اسلام به شدّت نكوهش شده است . اجتناب از مردمآزارى ، نخستين شرط پذيرفتن آيين اسلام است و انتخاب نامِ «مسلمان» براى پيروان اين آيين ، به همين مناسبت است . از منظر احاديث اسلامى ، آزردن ديگران ، از خصوصيات انسانهاى پست و شرور است ، و مسلمان كسى است كه آزار او به هيچ كس ، حتّى به مورچهاى نمىرسد .(3)
.
دسته دوم : رواياتى هستند كه به شاد كردن پدر و مادر توصيه كردهاند و اين اقدام را موجب افزايش طول عمر مىدانند(1)و غمگين كردن آنها را زيانبار توصيف نمودهاند .(2)دسته سوم : رواياتى هستند كه بر شاد كردن خانواده تأكيد دارند و اين عمل را موجب آمرزش گناهان ، و شادىِ روز قيامت دانستهاند .(3)دسته چهارم : رواياتى هستند كه در باره شاد كردن كودكان ، بويژه كودكان يتيم وارد شده و به سيره پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و امام على عليه السلام در برخورد با آنان اشاره دارد .(4)دسته پنجم : رواياتى هستند كه اهميت و آثار شاد كردن اهل ايمان را بيان كردهاند ، و نسبت به خطر غمگين كردن آنان هشدار دادهاند .(5)شايان ذكر است كه در روايات اسلامى ، شاد كردنِ اهل ايمان ، بيش از موارد ديگر ، مورد تأكيد قرار گرفته است . اين تأكيد مىتواند اشاره به دو نكته باشد : ۱ . انسان ، براى شاد كردن نزديكان خود ، به قدر كافى انگيزه دارد . از اين رو ، غمزدايى و شاد كردن ديگران ، بويژه اهل ايمان ، بيشتر مورد تأكيد قرار گرفته است . ۲ . در زندگىِ اجتماعى ، زندگىِ فرد نمىتواند از جامعه جدا باشد . از اين رو ، شادى و غم جامعه به طور طبيعى به آحاد شهروندان آن منتقل مىشود ، بويژه اهل ايمان كه بر اساس روايات اهل بيت عليهم السلام از طريق رشتهاى مرموز ، در باطن با يكديگر پيوند روحى دارند(6)و از اين راه ، شادى و غم آنها به يكديگر منتقل
.
1) .ر . ك : ص ۳۵۹ (شاد كردن پدر و مادر) .
2) .ر.ك: ص ۳۵۹ (اندوهگين كردن پدر و مادر) .
3) .ر . ك : ص ۳۶۱ (شاد كردن خانواده) .
4) .ر.ك: ص ۳۶۳ (شاد كردن كودكان بويژه يتيمان) .
5) .ر.ك: ص ۳۶۹ (شاد كردن مؤمن) .
6) .اين تبيين در باره رابطه شاد كردن ديگران با شاد شدن فرد، با آنچه ديل كارنگى بيان كرده بود ، متفاوت است. در اين جا صحبت از ارتباط روحى ميان انسانها و همچنين عنايت خداوند متعال است ؛ امّا ديل كارنگى ، علّت را در رويگردانى حواس از مشكلات خود مىداند.
مىشود .(1)دسته ششم : احاديثى هستند كه در باره حقوق كسى كه زمينه شادى ديگرى و يا ديگران را فراهم كرده ، بحث مىكنند . رعايت حقوق شاد كننده ، سبب مىشود كه ديگران نيز به اين اقدام تشويق شوند و به تدريج ، غمزدايى و شادىآفرينى ، به صورت يك فرهنگ در جامعه ، جا باز نمايد . از اين رو ، امام زين العابدين عليه السلام در رسالهاى كه به رسالة الحقوق معروف شده ، سپاسگزارى زبانى و عملى از شاد كننده را حقّ او مىداند و به آن توصيه مىفرمايد .(2)
.
اصل پنجم : رعايت آداب شادىپنجمين اصل از اصول «بهترين الگوى شادى» ، رعايت آداب شادى است . بى توجّهى به اين اصلِ مهم ، همه تلاشهايى را كه در مبارزه با آفتهاى شادى ، درمان غمهاى ناروا ، و تحقّق عوامل شادىآفرين ، صورت گرفته است ، با ناكامى روبهرو خواهد ساخت . اين آداب ، عبارت اند از :
۵ - ۱ . حقمدارىاين ادب ، جامعِ همه ويژگىهاى «بهترين الگوى شادى» و سرچشمه همه آدابى است كه در پى خواهند آمد ؛(1)زيرا رعايت اين ادب ، سبب مىشود كه همه ابعاد وجودى انسان ، به صورت متوازن ، بدون افراط و تفريط و بدون پيامدهاى منفى ، از شادى و نشاط برخوردار باشد . براى نمونه ، يكى از عوامل اجتماعى شادى ، «مزاح» و «شوخطبعى» است . در روايتى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمده كه مىفرمايد : «من شوخى مىكنم ؛ ولى جز حق نمىگويم» .(2)اشاره به اين كه رعايت ادب حقمدارى در مزاح ، سبب مىشود كه انسان ، ضمن اجتناب از شوخىهايى كه داراى پيامدهاى منفى اند ، بخشى از شادىهاى مورد نياز زندگى خود را تأمين نمايد .
.
۵ - ۲ . سرمستى نكردنحق مدارى در شادى سبب مىشود كه موفقيتهاى زندگى ، انسان را از مرز اعتدال خارج نسازد و به كبر و غرور و سرمستى مبتلا ننمايد . امام على عليه السلام در توصيف شخص مؤمن مىفرمايد :لا يَخرَقُ بِهِ فَرَحٌ ، ولا يَطيشُ بِهِ مَرَحٌ . . . ولا يَفشَلُ فِى الشِّدَّةِ ، ولا يَبطَرُ فِى الرَّخاءِ .(1)شادمانى، مايه نابخردى او نمىشود و سرخوشى، موجب سبكمغزى وى نمىگردد ... در سختى[هاى زندگى ]سست نمىشود و در فراوانى نعمت، سرمست نمىگردد . رعايت اين ادب ايجاب مىكند كه انسان در شادىها از همه امورى كه حاكى از غفلت ، غرور و سرمستى اند (مانند : افراط در خنديدن از نظر كمّى(2)و كيفى(3)و لودگى)(4)اجتناب نمايد .
۵ - ۳ . اجتناب از شادىهاى نارواپيش از اين گذشت كه شادىهاى زيانبار و مزاحم شادىهاى پايدار ، از نظر اسلام ، باطل و ناروا هستند .(5)اين گونه شادىها ، افزون بر پيامدهاى منفى و خطرناكى كه در دنيا و آخرت براى انسان دارند ، در واقع ، شادى نيستند ؛ زيرا به دليل اين كه با فطرت انسانى(6)
.
سازگارى ندارند ،(1)در ضمير ناخودآگاه و عمق جان انسان ، نگرانى توليد مىكنند و باعث درد و رنج مىشوند . در روايتى از امام على عليه السلام آمده :فَالمُتَمَتِّعونَ مِنَ الدُّنيا تَبكي قُلوبُهُم وَإِن فَرِحوا ، وَيَشتَدُّ مَقتُهُم لِأَنفُسِهِم وَإِن اغتُبِطوا بِبَعضِ ما رُزِقوا .(2)برخورداران از دنيا دلهاشان گريان است ، هر چند [به ظاهر] شاد باشند و از خويشتن سخت بيزارند ، گرچه به سبب پارهاى از آنچه از دنيا نصيبشان شده ، مورد غبطه ديگران باشند . به عكس ، انسانهايى كه در مكتب اسلام پرورش يافتهاند ، حتّى در شرايط سخت زندگى ، نگرانى ندارند ؛ بلكه در عمق جان ، احساس رضايت و شادى مىنمايند . بنا بر اين ، براى دستيابى به بهترين الگوى شادى ، پرهيز از شادىهاى ناروا و باطل ، ضرورى است . پيش از اين نيز توضيح داديم كه تصحيح بينش در ارتباط با شناخت عوامل شادى و غم ، و واقعگرايى در غمها و شادىها ، نخستين اقدام لازم جهت درمان غمهاى بيهوده است .(3)همه مواردى كه در فصل نهم تحت عنوان «شادىهايى كه اندوه در پى مىآورند» آمده ، در واقع ، نمونههايى از خطاهاى انسان در تشخيص عوامل شادىآفرين و حزنآوراند . به سخن ديگر ، شادىهاى نكوهيده ، شادى كاذب است و اگر انسان ، ديده واقعبين داشته باشد ، مىداند نه تنها شادى در اين موارد ، روا نيست ، بلكه به حكم عقل ، اندوه بايد جايگزين شادى گردد .
۵ - ۳ - ۱ . شاد شدن براى رو آوردنِ دنياى نكوهيدهاز نظر اسلام ، لذايذ دنيوى ، به دو دسته تقسيم مىشوند : لذّتهايى كه مقدّمه نشاط
.
و شادابى و آمادهسازى انسان براى تكامل معنوى و شادكامى هميشگى اند ، و لذّتهاى مزاحمِ لذّتهاى پايدار . دسته دوم از لذايذ دنيوى ، دنياى نكوهيده ناميده مىشود . شادى براى دستيابى به اين گونه لذايذ ، ناروا و خطاست .(1)
۵ - ۳ - ۲ . علم بدون ايمان(2)علم ، اگر با ايمان همراه نباشد ، نه تنها براى انسان و جامعه انسانى مفيد نيست ، بلكه سلاحى است در دست دشمنان انسانيت(3)و هيچ چيز ، جز ايمان ، نمىتواند علم را در خدمت انسان قرار دهد . بنا بر اين ، شادى به علمِ بدون ايمان ، خطا و نكوهيده است .
۵ - ۳ - ۳ . شادى به ستايش دروغ(4)ستايشِ دروغين ، واقعيت را تغيير نمىدهد . بنا بر اين شاد شدن به خاطر تعريف و تمجيد ديگران ، در مورد امورى كه انسان مىداند واقعيت ندارد ، نوعى حماقت است . از اين رو ، اين گونه شادىها نيز خطا و نكوهيده محسوب مىشوند .
۵ - ۳ - ۴ . شادىِ احزاب سياسى(5)تعريف رسمى سياست ، تشخيص هدف و به دست آوردن آن از طريق دستيابى به قدرت است . احزاب سياسىِ غير اسلامى ، كارى به حق و باطل ندارند . از اين رو ،
.
1) .ر . ك : ص ۴۳۷ (دلخوشى به روى آوردن دنياى نكوهيده) و ص ۴۴۱ (باليدن به گنهكارى) و ص ۴۴۵ (سرمست بودن از فراوانىِ مال) .
2) .ر . ك : ص ۴۴۱ (دل خوش بودن به دانش بدون ايمان) .
3) .ر . ك : دانش نامه عقايد اسلامى : ج ۱ ص ۱۸۸ (خطر علم بدون عمل) .
4) .ر.ك: ص ۴۴۷ (خوش بودن از ستايشهاى دروغين) .
5) .ر.ك: ص ۴۴۷ (دلخوشى حزبى) .
هر اقدامى كه آنها را به قدرت برساند و خواستههاى آنان را تأمين نمايد ، موجب شادى آنهاست و به فرموده قرآن كريم : (مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ .(1)از كسانى كه دين خود را قطعه قطعه كردند و فرقهفرقه شدند ، هر گروهى به آنچه نزد آنهاست ، شادند) . ترديدى نيست كه اين گونه شادىهاىِ ناشى از تعصّب حزبى و گروهى ، خطا و ناروايند .
۵ - ۳ - ۵ . شادى فرمانروا به كيفر مجرميكى از اقداماتى كه فرمانرواى جامعه اسلامى در جهت مبارزه با تبهكارى بايد انجام دهد ، كيفر (مجازات كردنِ) مجرمان و تبهكاران است ؛ امّا بايد توجّه داشته باشد كه هميشه كيفر دادن ، موجب اصلاح مجرم نيست . گاه عفو نيز كارساز است . فرمانرواى حكيم و فرزانه مىداند كه كجا بايد عفو كند و كجا بايد كيفر دهد . او بر اساس حكمت ، مجرمان را عقوبت مىكند ، نه براى انتقام و لذّت . لذا كيفر تبهكاران براى حاكمِ حكيم ، مسرّتآفرين نيست ، و اين ، نكته بسيار مهمى است كه امام على عليه السلام ، در منشور حكومت مصر ، به مالك اشتر تذكر داده است :لا تَندَمَنَّ عَلى عَفوٍ ، ولا تَبَجَّحَنَّ بِعُقوبَةٍ .(2)از گذشت و چشمپوشى پشيمان مشو و از مجازات كردن به خود نبال ! مجرم ، بيمار است ، و فرمانروا ، در واقع ، پزشك ناهنجارىهاى اجتماعى . همان طور كه لذّت بردن طبيب از دادن دارو به بيمار و يا قطع عضو او ، صحيح
.
نيست ، بلكه چه بسا خطرناك است ، فرمانرواى جامعه اسلامى نيز نبايد از مجازات مجرمان ، احساس خرسندى كند ؛ بلكه مانند پزشكى متعهّد و مهربان، بايد مصلحت بيمار را در نظر بگيرد .
۵ - ۳ - ۶ . خرسندى از لغزش ديگرانگاه ، رقابت ناسالم ، و گاه حسد ، سبب مىشود كه انسان از لغزش ديگران در زمينههاى مختلف اقتصادى و اجتماعى ، خرسند شود . اين گونه شادىها - كه به بهاى غم و اندوه ديگران ، به دست مىآيد - ، در واقع ، نوعى بيمارى است . افرادى كه به اين بيمارى مبتلا هستند بايد بينديشند كه ممكن است روزى خود آنها بلغزند .(1)آيا دوست دارند ديگران ، شاد شوند؟! اگر مايل نيستند ، تلاش كنند كه اين خصلت ناروا را دور سازند . گفتنى است كه وجه مشترك انواع شادىهاى ناروا ، منطقى نبودن و خلاف حق بودن آنهاست . بنا بر اين ، مقتضاى رعايت ادب حقمدارى در شادى ، اجتناب از اين موارد است .
.
1) .ر . ك : ص ۴۴۹ ح ۶۷۹ .
الفَصلُ الثاني : نَظرَةٌ عامّة في السُّرورِ والحُزنِ۲ / ۱أهَمِّيَّةُ السُّرورِ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِأ - سُرورُ الدُّنيارسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : لا خَيرَ ... فِي الوَطَنِ إلّا مَعَ الأَمنِ وَالسُّرورِ .(1)
الإمام عليّ عليه السلام : السُّرورُ يَبسُطُ النَّفسَ ، ويُثيرُ النَّشاطَ .(2)
عنه عليه السلام : مَن قَلَّ سُرورُهُ ، كانَ فِي المَوتِ راحَتُهُ .(3)
الإمام الرضا عليه السلام - في رِسالَتِهِ المَعروفَةِ بِالذَّهَبِيَّةِ - : إنَّ هذِهِ الأَجسامَ اُسِّسَت عَلى مِثالِ المُلكِ ، فَمَلِكُ الجَسَدِ هُوَ القَلبُ . . . ولِلمَلِكِ مَعَ هذا ثَوابٌ وعِقابٌ ، فَعَذابُهُ أشَدُّ مِن عَذابِ المُلوكِ الظّاهِرَةِ القادِرَةِ فِي الدُّنيا ، وثَوابُهُ أفضَلُ مِن ثَوابِها ، فَأَمّا عَذابُهُ فَالحُزنُ ، وأمّا ثَوابُهُ فَالفَرَحُ .(4)
.
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۶۹ و ۳۷۰ ح ۵۷۶۲ ، مستطرفات السرائر : ص ۱۱۸ ح ۱ كلاهما عن أنس بن محمّد عن أبيه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۳۳ ح ۲۶۵۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۵۸ ح ۳ .
2) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۱۱۳ ح ۲۰۲۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۲ ح ۱۶۰۵ .
3) .مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۳۴ ؛ بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۲ ح ۷۰ .
4) .طبّ الإمام الرضا عليه السلام : ص ۱۰ و ۱۲ و ۱۳ ، بحارالأنوار : ج ۶۲ ص ۳۰۹ و ۳۱۰ .
فصل دوم : نگاهى عمومى به شادمانى و اندوه۲ / ۱اهميت شادمانى در دنيا و آخرتالف - شادمانى دنياپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : در [اقامت در] زادگاه ... خيرى نيست جز با وجود امنيت و شادمانى .
امام على عليه السلام : شادمانى دل را مىگشايد و نشاط را بر مىانگيزاند .
امام على عليه السلام : آن كه شادمانىاش اندك است، مرگ، مايه آسودگى اوست .
امام رضا عليه السلام - در نگاشتهاش مشهور به الرسالة الذهبية (زرّيننامه) - : اين بدنها به سان يك مملكت اند . پادشاه بدن، قلب است ... اين پادشاه، پاداش و كيفرى در اختيار دارد . كيفر او از كيفر پادشاهان رسمى و قدرتمند دنيا دردناكتر است و پاداشش از پاداش آنان برتر . كيفر او اندوهناكى است و پاداش وى شادمانى .
.
ب - سرورُ الآخِرَةِالكتاب(فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَ لِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا) .(1)
(فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَبَهُ بِيَمِينِهِ * فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا * وَ يَنقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا) .(2)
(إِنَّ أَصْحَبَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِى شُغُلٍ فَكِهُونَ) .(3)
(إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ * عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ * تَعْرِفُ فِى وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ) .(4)
(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ) .(5)
(الَّذِينَ ءَامَنُواْ بَِايَتِنَا وَ كَانُواْ مُسْلِمِينَ * ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ أَنتُمْ وَ أَزْوَ جُكُمْ تُحْبَرُونَ) .(6)
(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ * ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ) .(7)
راجع : الزخرف : ۶۸ ، الأنبياء : ۱۰۲ ، فاطر : ۳۴ و ۳۵ ، الأحقاف : ۱۳ ، فصّلت : ۳۰ .
الحديثالإمام الباقر عليه السلام - في قَولِهِ تَعالى : (نَضْرَةً وَسُرُورًا) - : نَضرَةً فِي الوُجوهِ ، وسُروراً فِي القُلوبِ .(8)
.
1) .الإنسان : ۱۱ .
2) .الانشقاق : ۷ - ۹ .
3) .يس : ۵۵ .
4) .المطفّفين : ۲۲ - ۲۴ .
5) .القيامة : ۲۲ .
6) .الزخرف : ۶۹ و ۷۰ .
7) .عبس : ۳۸ و ۳۹ .
8) .الأمالي للصدوق : ص ۳۳۳ ح ۳۹۰ عن سلمة بن خالد عن الإمام الصادق عليه السلام ، العمدة : ص ۳۴۹ ح ۶۶۸ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، المناقب للكوفي : ج ۱ ص ۱۸۳ ، بحارالأنوار : ج ۳۵ ص ۲۴۱ ح ۱ ؛ تفسير الطبري : ج ۱۴ الجزء ۲۹ ص ۲۱۳ عن الحسن ، تفسير الثعلبي : ج ۱۰ ص ۱۰۲ .
ب - شادمانى آخرتقرآن(پس [به خاطر آن رفتار شايسته] خداوند، آنان را از آسيب آن روز محافظت كرد و با طراوت چهره و خرّمى دل، آنها را رو به رو ساخت) .
(پس آن كس كه كارنامهاش را به دست راستش دهند ، به زودى با حسابى آسان، محاسبه خواهد شد و شادمان به سوى خانوادهاش باز خواهد گشت) .
(بهشتيان در آن روز، سرگرم لذّت بردن از نعمتهايند) .
(بىگمان، نيكان ، غرق در ناز و نعمت اند . بر تختها [تكيه زده] تماشا مىكنند . در چهرهشان ، طراوت [برخوردارى از] آن ناز و نعمت را درمىيابى) .
(چهرههايى در آن روز، شاداب اند) .
(كسانى كه به آيات ما ايمان دارند و تسليم اند، [به آنان خطاب مىشود:] با همسرانتان در نهايت شادمانى به بهشت درآييد) .
(چهرههايى در آن روز، گشاده و خندان و شادمان اند) .
ر . ك : زخرف : آيه ۶۸ ، انبيا : آيه ۱۰۲ ، فاطر : آيه ۳۴ و ۳۵ ، احقاف : آيه ۱۳ ، فصّلت : آيه ۳۰ .
حديثامام باقر عليه السلام - در تفسير اين سخن خداوند متعال : (نَضْرَةً وَسُرُورًا) - :(نَضْرَةً) (شادى) در چهرهها و (سُرُورًا) (شادمانى) در دلهاست .
.
مجمع البيان عن ابن عبّاس والحسن - في قَولِهِ تَعالى : (وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ ) - : أي ناعِمَةٌ بَهِجَةٌ حَسَنَةٌ ، وقيلَ : مَسرورَةٌ ، عَن مُجاهِدٍ .(1)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : ما مِن عَبدٍ بَكى مِن خَشيَةِ اللَّهِ إلّا سَقاهُ اللَّهُ مِن رَحيقِ(2)رَحمَتِهِ ، وَأبدَلَهُ ضِحكاً وسُروراً في جَنَّتِهِ .(3)
عنه صلى اللَّه عليه و آله - في صِفَةِ أهلِ الجَنّةِ - : فَهُم في الجَنَّةِ خالِدونَ ، لا يَشيبونَ فيها ولا يَهرَمونَ ، ولا يُحَوَّلونَ عَنها ولا يُخرَجونَ ، ولا يَقلَقونَ فيها ولا يَغتَمّونَ ، بَل هُم فيها مَسرورونَ ، فَرِحونَ مُبتَهِجونَ ، آمِنونَ مُطمَئِنّونَ .(4)
الإمام عليّ عليه السلام - في كِتابِهِ إلى مُحَمَّدِ بنِ أبي بَكرٍ وأهلِ مِصرَ - : إنَّ أهلَ الجَنَّةِ يَزورونَ الجَبّارَ كُلَّ جُمُعَةٍ ، فَيَكونُ أقرَبُهُم مِنهُ عَلى مَنابِرَ مِن نُورٍ ، وَالَّذينَ يَلونَهُم عَلى مَنابِرَ مِن ياقُوتٍ ، وَالَّذينَ يَلونَهُم عَلى مَنابِرَ مِن زَبَرجَدٍ ، وَالَّذينَ يَلونَهُم عَلى مَنابِرَ مِن مِسكٍ ، فَبَينا هُم كَذلِكَ يَنظُرونَ إلى نُورِ اللَّهِ جَلَّ جَلالُهُ ويَنظُرُ اللَّهُ في وُجوهِهِم ، إذ أقبَلَت سَحابَةٌ تَغشاهُم فَتُمطِرُ عَلَيهِم مِنَ النِّعمَةِ وَاللَّذَّةِ وَالسُّرُورِ وَالبَهجَةِ ما لا يَعلَمُهُ إلَّا اللَّهُ سُبحانَهُ .(5)
.
1) .مجمع البيان : ج ۱۰ ص ۶۱۰ ، بحارالأنوار : ج ۷ ص ۱۶۷ وراجع : التبيان في تفسير القرآن : ج ۱۰ ص ۲۱۳ وتفسير الثعلبي : ج ۱۰ ص ۸۷ وتفسير الفخر الرازي : ج ۳۰ ص ۲۲۶ و ج ۳۱ ص ۱۵۴ .
2) .الرحيق : من أسماء الخمر معروف . وقال بعضهم : وهو من أعتقها وأفضلها . وقيل : الرحيق : صفوة الخمر . وقال آخر : الرحيق : الشراب الذي لا غِشّ فيه (لسان العرب : ج ۱۰ ص ۱۱۴ «رحق») .
3) .إرشاد القلوب : ص ۹۷ .
4) .التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام : ص ۶۶۵ ح ۳۷۴ عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷ ص ۱۹۱ ح ۵۲ .
5) .الغارات : ج ۱ ص ۲۴۳ ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۵۴۷ ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۶ ص ۷۰ نحوه .
مجمع البيان - به نقل از ابن عبّاس و حسن [بصرى] ، در تفسير اين سخن خداوند متعال - :(چهره هايىدر آن روز، شاداب اند) گفتند : «يعنى برخوردار از نعمت و خوشحالى و نيكويى» و از مجاهد، نقل شده است كه : «يعنى شاد» .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هيچ بندهاى نيست كه از ترس خدا بگريد جز آن كه خدا از شراب نابِ رحمت خويش ، وى را سيراب كند و در بهشت خود ، او را خندان و شادمان گرداند .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - در توصيف بهشتيان - : آنان در بهشت جاودان اند . سپيد موى و كهنسان نمىگردند . از بهشت ، جا به جا و اخراج نمىشوند . در آن جا پريشان و اندوهناك نمىگردند ؛ بلكه شادمان و خوشحال و دلشاد و در امنيت و آرامش اند .
امام على عليه السلام - در نامهاش به محمّد بن ابى بكر و مردم مصر : همانا بهشتيان، هر جمعه، خداى جبّار را زيارت مىكنند . نزديكترينشان به خدا بر منبرهايى از نور جاى دارند و گروه بعد ، بر منبرهايى از ياقوت و گروه بعد، بر منبرهايى از زبرجد و گروه ديگر، بر منبرهايى از مشك . پس در همين حال كه آنان نور خداوند جلّ جلاله - را به نظاره نشستهاند و خداوند به چهرههايشان [مهربانانه ]مىنگرد ، ناگاه ابرى پديدار مىشود و دربرشان مىگيرد و بر آنان نعمت و كاميابى و شادمانى و خوشحالى را به حدى كه جز خداى سبحان بدان آگهى ندارد، فرو مىباراند .
.
عنه عليه السلام : اللَّهُمَّ اجمَع بَينَنا وبَينَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وآلِهِ في بَردِ العَيشِ ، وتَرَوُّحِ الرَّوحِ ، وقَرارِ النِّعمَةِ ، وشَهوَةِ الأَنفُسِ ، ومُنَى الشَّهَواتِ ، ونِعَمِ الَّلذّاتِ ، ورَجاءِ الفَضيلَةِ ، وشُهودِ الطُّمَأنينَةِ ، وسُؤدَدِ . (1)الكَرامَةِ ، وقُرَّةِ العَينِ ، ونَضرَةِ النَّعيمِ ، وبَهجَةٍ لا تُشبِهُ بَهَجاتِ الدُّنيا .(2)
الإمام الباقر عليه السلام : إنَّ أهلَ الجَنَّةِ يَحيَونَ فلا يَموتونَ أبَداً ، ويَستَيقِظونَ فَلا يَنامونَ أبَداً ، ويَستَغنونَ فَلا يَفتَقِرونَ أبَداً ، ويَفرَحون فَلا يَحزَنونَ أبَداً ، ويَضحَكونَ فَلا يَبكونَ أبَداً .(3)
۲ / ۲الكتاب(وَ لَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا) .(4)
الحديثالإمام عليّ عليه السلام - في قَولِ اللَّهِ عزّ وجلّ : (وَ لَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا) - : لا تَنسَ صِحَّتَكَ ، وقُوَّتَكَ ، وفَراغَكَ ، وشَبابَكَ ، ونَشاطَكَ أن تَطلُبَ بِهَا الآخِرَةَ .(5)
.
1) .السُؤدَدُ : المَجدُ والشَّرَفُ (تاج العروس : ج ۵ ص ۳۲ «سود») .
2) .تهذيب الأحكام : ج ۳ ص ۸۳ ح ۲۳۹ عن عليّ بن عبداللَّه عن أبيه عن جدّه عن الإمام الحسين عليه السلام ، الإقبال : ج ۱ ص ۳۲۰ عن الإمام الحسين عنه عليهما السلام ، مصباح المتهجّد : ص ۵۵۷ ح ۶۵۱ ، المصباح للكفعمي : ص ۷۵۸ كلاهما من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۹۸ ص ۱۲۷ ح ۲ .
3) .الاختصاص : ص ۳۵۸ عن جابر ، بحارالأنوار : ج ۸ ص ۲۲۰ ح ۲۱۵ .
4) .القصص : ۷۷ .
5) .معاني الأخبار : ص ۳۲۵ ح ۱ ، الأمالي للصدوق : ص ۲۹۹ ح ۳۳۶ كلاهما عن إسماعيل بن موسى عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، مجمع البيان : ج ۷ ص ۴۱۶ ، الدعوات : ص ۱۲۲ ح ۲۹۹ كلاهما بزيادة «وغناك» بعد «ونشاطك» ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۱۷۷ ح ۱۸ ؛ تفسير الثعلبي : ج ۷ ص ۲۶۱ بزيادة «وغناك» بعد «ونشاطك» .
امام على عليه السلام : بار خدايا! ما را در خُنَكاى زندگى، و نسيم رحمت، و جايگاه نعمت ، و خواسته جانها، و نيازهاى مطلوب ، و نعمتهاى لذّتبخش ، و اميد برترى ، و رسيدن به آرامش، و آقايىِ كرامت، و روشنايى چشم، و خرّمى نعمتها ، و شادمانىاى كه شبيه شادمانىهاى دنيا نيست ، با محمّد - كه درودهاى تو بر او و خاندانش باد - گرد آور .
امام باقر عليه السلام : بهشتيانْ زنده اند و هرگز نمىميرند . بيدارند و هيچ گاه نمىخوابند . دارايند و هرگز تهىدست نمىشوند و فرحناك اند و هرگز اندوهناك نمىگردند و خندان اند و هيچ گاه گريان نمىشوند .
۲ / ۲غنيمت شمردن نشاط و شادمانىقرآن(بهره دنيايىِ خويش را از ياد مبر) .
حديثامام على عليه السلام - در تفسير اين سخن خداوند متعال : (بهره دنيايى خويش را از ياد مبر) - : تندرستى و نيرومندى و فراغت و جوانى و نشاط خود را از ياد مبر تا با آنها آخرت را بجويى .
.
عنه عليه السلام : أوقاتُ السُّرورِ خُلسَةٌ(1).(2)
عنه عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ - : إذا وَقَعَ في يَدِكَ يَومُ السُّرورِ فَلا تُخَلِّهِ ، فَإِنَّكَ إذا وَقَعتَ في يَدِ يَومِ الغَمِّ لَم يُخَلِّكَ .(3)
راجع : ص ۱۴۴ (مضار الحزن) .
۲ / ۳أ - البَشاشَةُ وَالبِشرُرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ مِن مَكارِمِ أخلاقِ النَّبِيّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ ، البَشاشَةَ إذا تَزاوَروا ، وَالمُصافَحَةَ وَالتَّرحيبَ إذَا التَقَوا .(4)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مِن أخلاقِ المُؤمِنِ حُسنُ الحَديثِ إذا حَدَّثَ ، وحُسنُ الاِستِماعِ إذا حُدِّثَ ، وحُسنُ البِشرِ إذا لُقِيَ ، ووَفاءُ الوَعدِ إذا وَعَدَ .(5)
.
1) .خلسته : اختطفته بسرعة على غفلة (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۵۳۶ «خلس») .
2) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۲۷۲ ح ۱۰۸۴ ، الأمالي للطوسي : ص ۶۲۵ ح ۱۲۹۰ عن أبي أحمد عبيداللَّه بن الحسين بن إبراهيم العلوي عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام وفيه «الفرصة» بدل «أوقات السرور» ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۰ ح ۱۷۸۳ و ص ۱۲۷ ح ۲۸۹۸ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۹۷ ح ۴۵ .
3) .شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۲۸۶ ح ۲۷۰ .
4) .كنز العمّال : ج ۹ ص ۳۹ ح ۲۴۸۲۶ نقلاً عن ابن لال في مكارم الأخلاق ؛ تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۲۹ نحوه وكلاهما عن جابر بن عبداللَّه الأنصاري .
5) .الفردوس : ج ۳ ص ۶۳۷ ح ۵۹۹۷ عن أنس ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۱۵۵ ح ۷۷۵ .
امام على عليه السلام : روزگار شادمانى، زودگذر و از دست رفتنى است .
امام على عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان - : چون روزگار شادمانى به دستت رسيد، رهايش مكن؛ زيرا اگر به دست روزگار غم، گرفتار آيى، رهايت نمىكند .
ر . ك : ص ۱۴۵ (زيانهاى اندوه) .
۲ / ۳ابراز خوشحالىالف - خوشرويى و گشادگى چهرهپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : از جمله خلق و خوى پسنديده پيامبران و صدّيقان و شهيدان و صالحان ، خوشرويى هنگام روبهرو شدن ، و دست دادن و خوشآمدگويى ، هنگام ملاقات است .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : از جمله اخلاق فرد با ايمان ، خوشسخن بودن است هنگامى كه سخن مىگويد و نيكو گوش دادن است هنگامى كه [با او] سخن گفته مىشود و خوشرويى است وقتى كه ملاقات مىگردد ، و وفاى به وعده است زمانى كه [به كسى ]وعده مىدهد .
.
عنه صلى اللَّه عليه و آله : إذَا التَقَى المُسلِمانِ فَسَلَّمَ أحَدُهُما عَلى صاحِبِهِ ، كانَ أحَبُّهُما إلَى اللَّهِ أحسَنَهُما بِشراً لِصاحِبِهِ ، ونَزَلَت بَينَهُما مِئَةُ رَحمَةٍ ، لِلبادِئِ تِسعينَ ولِلمُصافِحِ عَشراً .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ المُسلِمَينِ إذَا التَقَيا فَتَصافَحا وتَساءَلا ، أنزَلَ اللَّهُ بَينَهُما مِئَةَ رَحمَةٍ ؛ تِسعَةً وتِسعينَ لِأَبَشِّهِما وأطلَقِهِما وأبَرِّهِما وأحسَنِهِما مُساءَلَةً بِأَخيهِ .(2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ المُسلِمَينِ إذَا التَقَيا وتَصافَحا وضَحِكَ كُلُّ واحِدٍ مِنهُما في وَجهِ صاحِبِهِ ، لا يَفعَلانِ ذلِكَ إلّا للَّهِِ ، لَم يَتَفَرَّقا حَتّى يُغفَرَ لَهُما .(3)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : حُسنُ البِشرِ يَذهَبُ بِالسَّخيمَةِ(4).(5)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : يا بَني عَبدِ المُطَّلِبِ ، إنَّكُم لَن تَسَعُوا النّاسَ بِأَموالِكُم ، فَالقَوهُم بِطَلاقَةِ الوَجهِ وحُسنِ البِشرِ .(6)
.
1) .الفردوس : ج ۱ ص ۳۲۵ ح ۱۲۸۷ ، مجمع الزوائد : ج ۸ ص ۷۶ ح ۱۲۷۶۷ نقلاً عن البزّار ، الدرّ المنثور : ج ۲ ص ۶۰۸ نقلاً عن البيهقي وكلّها عن عمر ، كنزالعمّال : ج ۹ ص ۱۱۴ ح ۲۵۲۴۵ ؛ بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۳۹ ح ۳۵ .
2) .المعجم الأوسط : ج ۷ ص ۳۴۱ ح ۷۶۷۲ ، تاريخ بغداد : ج ۵ ص ۴۴۰ الرقم ۲۹۶۳ ، تاريخ دمشق : ج ۵۳ ص ۳۲۶ ح ۱۱۲۷۶ وفيهما «وأحسنهما خلقاً» بدل «وأبرّهما . . .» نحوه وكلها عن أبي هريرة وراجع: الصراط المستقيم : ج ۱ ص ۱۵۸ .
3) .المعجم الأوسط : ج ۷ ص ۳۲۵ ح ۷۶۳۰ عن البراء بن عازب .
4) .السخيمة : الحقد في النفس ( النهاية : ج ۲ ص ۳۵۱ « سخم » ) .
5) .الكافي : ج ۲ ص ۱۰۴ ح ۶ عن سماعة عن الإمام الكاظم عليه السلام ، تحف العقول : ص ۴۵ ، مشكاة الأنوار : ص ۱۳۸ ح ۳۲۱ عن الإمام الكاظم عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، إرشاد القلوب : ص ۱۳۳ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۴۸ ح ۷۲ .
6) .الكافي : ج ۲ ص ۱۰۳ ح ۱ ، منتقى الجمان : ج ۲ ص ۴۶۴ كلاهما عن الحسن بن الحسين عن الإمام الصادق عليه السلام ، مشكاة الأنوار : ص ۳۹۳ ح ۱۲۹۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۱۶۹ ح ۳۶ وراجع : عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۵۳ ح ۲۰۴ والأمالي للصدوق : ص ۵۳۱ ح ۷۱۸ .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : آن گاه كه دو مسلمان با هم ملاقات مىكنند و يكى به ديگرى سلام مىدهد، آن كس نزد خدا محبوبتر است كه نسبت به دوستش خوشروتر باشد . ميانشان صد رحمت فرود مىآيد كه نود تاى آن از آنِ آغازگر سلام و ده تا از آنِ كسى است كه دست داده است .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : آن گاه كه دو مسلمان، با هم ملاقات كنند و با يكديگر دست بدهند و جوياى حال هم شوند ، خداوند ميانشان صد رحمت فرود آورد ؛ نود و نه تاى آن، از آنِ كسى است كه خوشروتر ، چهرهگشادهتر، نيكوكارتر و بهتر جوياى حال برادرش باشد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : دو مسلمانى كه با هم ملاقات كنند و دست بدهند و هر يك در چهره ديگرى بخندد و جز براى خدا چنين نكنند ، از هم جدا نمىشوند مگر آن كه هر دو تن، بخشيده شوند .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : خوشرويى، كينه را مىزدايد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اى فرزندان عبد المطّلب ! هرگز نمىتوانيد همه مردم را با دارايىتان پوشش دهيد . پس با آنان با گشادهرويى و خوشرويى تمام برخورد كنيد .
.
الإمام عليّ عليه السلام : أظهِرُوا البِشرَ فيما بَينَكُم ، وَالسُّرورَ في مُلاقاتِكُم .(1)
عنه عليه السلام - في وَصيَّتِهِ لِابنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ - : اُبذُل لِصَديقِكَ نَفسَكَ ومالَكَ ، وَلِمَعرِفَتِكَ(2)رِفدَكَ(3)ومَحضَرَكَ ، ولِلعامَّةِ بِشرَكَ ومَحَبَّتَكَ .(4)
عنه عليه السلام : إذا لَقيتُم إخوانَكُم فَتَصافَحوا وأظهِروا لَهُمُ البَشاشَةَ وَالبِشرَ ؛ تَتَفَرَّقوا وما عَلَيكُم مِنَ الأَوزارِ قَد ذَهَبَ .(5)
عنه عليه السلام : إنَّ أحسَنَ ما يَألَفُ بِهِ النّاسُ قُلوبَ أوِدّائِهِم ، ونَفَوا بِهِ الضِّغنَ(6)عَن قُلوبِ أعدائِهِم ، حُسنُ البِشرِ عِندَ لِقائِهِم ، وَالتَّفَقُّدُ في غَيبَتِهِم ، وَالبَشاشَةُ بِهِم عِندَ حُضورِهِم .(7)
عنه عليه السلام : اِقبَل أعذارَ النّاسِ تَستَمتِع بِإِخائِهِم ، وَالقَهُم بِالبِشرِ تُمِت أضغانَهُم .(8)
عنه عليه السلام : حُسنُ اللِّقاءِ يَزيدُ في تَأَكُّدِ الإِخاءِ .(9)
.
1) .مصباح المتهجّد : ص ۷۵۷ ح ۱۱۲ ، الإقبال : ج ۲ ص ۲۵۹ كلاهما عن الفيّاض بن محمّد بن عمر الطوسي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، المصباح للكفعمي : ص ۹۲۵ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۹۷ ص ۱۱۷ ح ۸ .
2) .لمعرفتك : أي أصحابك ومعارفك .
3) .الرِّفد : العطاء ، والصِّلة ، والإعانة (الصحاح : ج ۲ ص ۴۷۵ «رفد») .
4) .الخصال : ص ۱۴۷ ح ۱۷۸ عن الإمام الصادق عليه السلام ، تحف العقول : ص ۲۱۲ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۱۷۵ ح ۶ ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۳۱۲ ح ۵۸۶ .
5) .الخصال : ص ۶۳۳ ح ۱۰ عَن أبي بصير و محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۳۹ ح ۳۱۴۱ ، بحار الأنوار : ج ۱۰ ص ۱۱۱ ح ۱ .
6) .الضِغنُ : الحِقدُ ( مجمع البحرين : ج ۲ ص ۱۰۸۲ « ضغن » ) .
7) .تحف العقول : ص ۲۱۸ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۵۷ ح ۱۲۴ .
8) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۲۱۵ ح ۲۴۲۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۷ ح ۱۸۵۷ .
9) .غرر الحكم : ج ۳ ص ۳۸۶ ح ۴۸۲۷ ؛ عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۲۷ ح ۴۳۷۲ وليس فيه «تأكّد» .
امام على عليه السلام : در ميانتان خوشرويى و در ملاقاتتان شادمانى را آشكار سازيد .
امام على عليه السلام - در سفارش به فرزندش محمّد بن حنفيّة - : جان و مالت را بر دوستت ، بخشش و حضورت را بر آشنايانت و گشادهرويى و مهربانىات را بر عموم مردم نثار كن .
امام على عليه السلام : هنگام روبه رو شدن با برادرانتان ، دست دهيد و خوشرو و خوش برخورد باشيد ، تا همگام با جدا شدن از هم ، گناهانتان زدوده شود .
امام على عليه السلام : بهترين چيزهايى كه مردم با آنها ، دلهاى دوستانشان را به دست مىآورند و كينهها را از دلهاى دشمنانشان مىزدايند ، خوشرويى به هنگام ديدارشان ، و احوالْپرسى در هنگام نبودشان و گشادهرويى در حضورشان است .
امام على عليه السلام : عذرخواهىهاى مردم را بپذير تا از برادريشان بهرهمند گردى و با روى گشاده، ديدارشان كن تا كينههاشان را ريشهكن سازى .
امام على عليه السلام : خوشبرخوردى، برادرى را استوارتر مىكند .
.
عنه عليه السلام : البَشاشَةُ حِبالَةُ(1)المَوَدَّةِ .(2)
عنه عليه السلام : سَبَبُ المَحَبَّةِ البِشرُ .(3)
عنه عليه السلام : طَلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ وَالعَطِيَّةُ ، وفِعلُ البِرِّ وبَذلُ التَّحِيَّةِ ، داعٍ إلى مَحَبَّةِ البَرِيَّةِ . (4)
دعائم الإسلام : عَن عَلِيٍّ عليه السلام أنَّهُ أوصى مِخنَفَ بنَ سُلَيمٍ الأَزدِيَّ وقَد بَعَثَهُ عَلَى الصَّدَقَةِ بِوَصِيَّةٍ طَويلَةٍ ، أمَرَهُ فيها بِتَقوَى اللَّهِ رَبِّهِ في سَرائِرِ اُمورِهِ وخَفِيّاتِ أعمالِهِ ، وأن يَلقاهُم بِبَسطِ الوَجهِ ولينِ الجانِبِ ...(5)
الإمام عليّ عليه السلام - في كِتابِهِ إلى مُحَمَّدِ بنِ أبي بَكرٍ حينَ قَلَّدَهُ مِصرَ - : اِخفَض لَهُم جَناحَكَ ، وألِن لَهُم جانِبَكَ ، وَابسُط لَهُم وَجهَكَ ، وآسِ(6)بَينَهُم فِي اللَّحظَةِ وَالنَّظرَةِ .(7)
عنه عليه السلام - في صِفَةِ المُؤمِنِ - : هُوَ الكَيِّسُ(8)الفَطِنُ ، بِشرُهُ في وَجهِهِ ، وحُزنُهُ في قَلبِهِ .(9)
.
1) .حبالة : هي ما يصاد بها ، من أيّ شيء كان (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۳۵۵ «حبل») .
2) .نهج البلاغة : الحكمة ۶ ، تحف العقول : ص ۲۰۲ وفيه «فخ» بدل «حبالة» ، مشكاة الأنوار : ص ۳۹۴ ح ۱۲۹۷ ، تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۳۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۱۶۷ ح ۳۵ ؛ جواهر المطالب : ج ۲ ص ۱۶۷ وفيه «مخ» بدل «حبالة» .
3) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۲۶ ح ۵۵۴۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۲ ح ۵۰۹۰ وراجع : معدن الجواهر : ص ۴۶ .
4) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۲۵۹ ح ۶۰۳۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۱۸ ح ۵۵۴۱ .
5) .دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۲۵۲ ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۸۵ ح ۷ وراجع : نهج البلاغة : الكتاب ۲۶ .
6) .آسِ بين الناس : أي سَوِّ بينهم واجعل كلّ واحدٍ منهم إسوَةَ خصمه ( لسان العرب : ج ۱۴ ص ۳۵ « أسا » ) .
7) .نهج البلاغة : الكتاب ۲۷ ، تحف العقول : ص ۱۷۷ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۳۳ ص ۵۸۱ ح ۷۲۶ وراجع : مقاتل الطالبيين : ص ۷۱ وتفسير ابن كثير : ج ۶ ص ۳۴۱ وعدّة الداعي : ص ۱۴۷ .
8) .الكيِّسُ : العاقِلُ ( النهاية : ج ۴ ص ۲۱۷ « كيس » ) .
9) .الكافي : ج ۲ ص ۲۲۶ ح ۱ ، أعلام الدين : ص ۱۱۵ كلاهما عن عبداللَّه بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام ، نهج البلاغه : الحكمة ۳۳۳ وليس فيه صدره ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۳۶۵ ح ۷۰ ؛ تاريخ الإسلام للذهبي : ج ۲۱ ص ۲۷۷ ح ۴۷۸ عن محمّد بن عليّ بن الحسين بن بشر الزاهد من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، تاريخ دمشق : ج ۱۷ ص ۴۱۹ عن ذي النون بن إبراهيم من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام وليس فيهما صدره .
امام على عليه السلام : گشادهرويى، كمند دوستى است .
امام على عليه السلام : پديدآورنده دوستى، خوشرويى است .
امام على عليه السلام : گشادهرويى ، بخشيدن ، نيكوكارى و سلام كردن ، برانگيزاننده دوستىِ مردم است .
دعائم الإسلام : على عليه السلام ، آن گاه كه مِخنَف بن سُلَيم اَزْدى را براى جمعآورى زكات روانه ساخت، در سفارشى مفصّل، به او فرمان داد تا در امور پنهان و كارهاى ناپيدا از پروردگارش پروا كند ، و مردم را با روى گشاده و خوى نرم ملاقات نمايد ... .
امام على عليه السلام - در نامهاش به محمّد بن ابى بكر، هنگامى كه فرمانروايى مصر را بر دوش وى نهاد - : در برابر شهروندان ، فروتن باش و با ايشان نرمخويى و گشادهرويى نما و [حتى ]در نگاه با گوشه چشم و نگاه خيره ، ميانشان يكسان رفتار كن .
امام على عليه السلام - در توصيف مؤمن - : او زيرك و هوشمند است . شادمانى او در رخسارش و اندوه وى درون قلب اوست .
.
عنه عليه السلام : إنَّ بِشرَ المُؤمِنِ في وَجهِهِ ، وقُوَّتَهُ في دينِهِ ، وحُزنَهُ في قَلبِهِ .(1)
إرشاد القلوب : كانَ النَّبِيُّ صلى اللَّه عليه و آله . . . طَلقَ الوَجهِ ، بَشّاشاً مِن غَيرِ ضَحِكٍ ، مَحزوناً مِن غَيرِ عُبوسٍ .(2)
الإخوان لِابنِ أبِي الدُّنيا عن عِكرَمة : كانَ النَّبِيُّ صلى اللَّه عليه و آله إذا لَقِيَ الرَّجُلَ فَرَأى في وَجهِهِ البِشرَ صافَحَهُ .(3)
ب - التَّبَسُّمرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : تَبَسُّمُكَ في وَجهِ أخيكَ لَكَ صَدَقَةٌ .(4)
سنن الترمذي عن عبداللَّه بن الحارث بن حزم : ما رَأَيتُ أحَداً أكثَرَ تَبَسُّماً مِنَ رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله .(5)
.
1) .غررالحكم : ج ۲ ص ۵۰۵ ح ۳۴۵۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۵۰ ح ۳۳۰۰ وراجع: التمحيص : ص ۷۴ ح ۱۷۱ .
2) .إرشاد القلوب : ص ۱۱۵ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۲۰۸ ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۱۱ ص ۱۹۶ عن أبي سعيد الخدري .
3) .الإخوان : ص ۱۹۳ ح ۱۳۷ .
4) .سنن الترمذي : ج ۴ ص ۳۴۰ ح ۱۹۵۶ ، الأدب المفرد : ص ۲۶۲ ح ۸۹۱ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، صحيح ابن حبّان : ج ۲ ص ۲۲۱ ح ۴۷۴ ، موارد الظمآن : ص ۲۲۰ ح ۸۶۴ كلّها عن أبي ذرّ ، المعجم الأوسط : ج ۸ ص ۱۸۳ ح ۸۳۴۲ عن سالم عن أبيه ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۴۱۰ ح ۱۶۳۰۵ .
5) .سنن الترمذي : ج ۵ ص ۶۰۱ ح ۳۶۴۱ ، مسند ابن حنبل : ج ۶ ص ۲۱۵ ح ۱۷۷۲۰ ، الشمائل المحمّدية : ص ۱۱۱ ح ۲۲۸ ، الطبقات الكبرى : ج ۱ ص ۳۷۲ وراجع : المناقب لابن شهرآشوب : ج ۱ ص ۱۴۶ .
امام على عليه السلام : شادمانى مؤمن در چهرهاش و نيرومندى او در دينش و اندوه وى در دلش است .
إرشاد القلوب : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ... بى آن كه بخندد ، گشادهرو و خوشبرخورد بود و بى آن كه چهره درهم كشد ، اندوهگين .
الإخوان ، ابن ابى الدنيا - به نقل از عكرمه - : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله هر گاه مردى را ملاقات مىكرد كه گشادهرو بود، با وى دست مىداد .
ب - تبسّمپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : تبسّم تو در چهره برادرت، صدقهاى براى توست .
سنن الترمذى - به نقل از عبداللَّه بن حارث بن حزم - : كسى را از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله پُرتبسّمتر نديدم .
.
مكارم الأخلاق عن أبي الدرداء : كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله إذا حَدَّثَ بِحَديثٍ تَبَسَّمَ في حَديثِهِ .(1)
الطبقات الكبرى عن عائشة - لَمّا سُئِلت : كَيفَ كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله إذا خَلا في بَيتِهِ ؟ - : كانَ أليَنَ النّاسِ ، وأكرَمَ النّاسِ . . . كانَ ضَحّاكا بَسّاماً .(2)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ المُسلِمَينِ إذَا التَقَيا وتَبَسَّما بِلُطفٍ وتُؤَدَةٍ(3)، تَناثَرت خَطاياهُما بَينَ أيديهِما .(4)
الإمام الباقر عليه السلام : تَبَسُّمُ الرَّجُلِ في وَجهِ أخيهِ حَسَنَةٌ ، وصَرفُ القَذى(5)عَنهُ حَسَنَةٌ .(6)
الإمام الصادق عليه السلام : ما آمَنَ بِاللَّهِ ولا بِمُحَمَّدٍ صلى اللَّه عليه و آله ولا بِعَلِيٍّ عليه السلام مَن إذا أتاهُ أخوهُ المُؤمِنُ في حاجَةٍ لَم يَضحَك في وَجهِهِ ، فَإِن كانَت حاجَتُهُ عِندَهُ سارَعَ إلى قَضائِها ، وإن لَم يَكُن عِندَهُ تَكَلَّفَ مِن عِندِ غَيرِهِ حَتّى يَقضِيَها لَهُ ، فَإِذا كانَ بِخِلافِ ما وَصَفتُهُ فَلا وَلايَةَ بَينَنا وبَينَهُ .(7)
.
1) .مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۵۸ ح ۴۶ ، بحار الأنوار : ج ۱۶ ص ۲۹۸ ح ۲ ؛ مسند ابن حنبل : ج ۸ ص ۱۷۱ ح ۲۱۷۹۱ ، تاريخ دمشق : ج ۴۷ ص ۱۸۸ كلاهما نحوه .
2) .الطبقات الكبرى : ج ۱ ص ۳۶۵ ، مسند إسحاق بن راهويه : ج ۲ ص ۴۳۴ ح ۱۰۰۱ ، فتح الباري : ج ۱۰ ص ۴۶۱ ذيل ح ۶۰۳۹ ، مكارم الأخلاق لابن أبي الدنيا : ص ۲۵۷ ح ۳۹۶ كلّها نحوه ، البداية والنهاية : ج ۶ ص ۴۴ ، كنزالعمّال : ج ۷ ص ۱۲۸ ح ۱۸۳۲۷ .
3) .التُؤَدَةُ : التأنّي والرزانة (النهاية : ج ۱ ص ۱۷۸ «تئد») .
4) .الإخوان : ص ۱۷۶ ح ۱۱۶ ، المعجم الأوسط : ج ۷ ص ۳۲۴ ح ۷۶۳۰ ، الأذكار المنتخبة : ص ۲۳۶ نحوه .
5) .القَذى : ما يقع في العين والشراب من تُراب أو تِبن أو وسخ ، ويراد به هنا : الكدورة التي حصلت للمؤمن من حوادث الدهر (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۴۵۵ «قذى») .
6) .الكافي : ج ۲ ص ۱۸۸ ح ۲ عن جابر بن يزيد و ص ۲۰۶ ح ۱ عن سعدان بن مسلم عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه وليس فيه ذيله ، مصادقة الإخوان : ص ۱۵۸ ح ۲ عن جابر بن يزيد ، مشكاة الأنوار : ص ۳۱۶ ح ۹۹۶ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه وليس فيه ذيله ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۲۸۸ ح ۱۵ .
7) .قضاء حقوق المؤمنين : ص ۲۰ ح ۱۷ ، جامع الأحاديث (الغايات) : ص ۲۳۳ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۵ ص ۱۷۶ ح ۱۲ .
مكارم الاخلاق - به نقل از ابو الدرداء - : پيامبر خدا عليه السلام هر گاه سخن مىگفت ، ميان سخنش تبسم مىكرد .
الطبقات الكبرى : عايشه در پاسخ به اين پرسش كه: «پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در خلوت با خانوادهاش چگونه بود؟» گفت: نرمخوترين مردم و بزرگوارترين آنان بود ... هميشه خندان و پُرتبسّم بود .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : دو مسلمان كه با تبسّم و مهربانى و درنگ با هم ملاقات كنند ، گناهانشان پيش رويشان فرو مىريزد .
امام باقر عليه السلام : تبسّم شخص در چهره برادرش، نيكى است و زدودن غمى از او هم نيكى است .
امام صادق عليه السلام : به خدا و محمّد صلى اللَّه عليه و آله و على عليه السلام ايمان ندارد آن كس كه چون برادر مؤمنش براى حاجتى به نزدش بيايد، خندهرو با وى روبهرو نشود . پس اگر نيازش به دست اوست، در برآوردنش بشتابد و اگر ميسور او نيست ، در برآوردن آن به دست ديگران ، خود را به زحمت بيفكند كه اگر چنين نباشد، ميان ما و او، رشته دوستى نيست .
.
الشِّفاءِ عن مالِكٍ : لَقَد كُنتُ أرى جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام ، وكانَ كَثيرَ الدُّعابَةِ وَالتَّبَسُّمِ .(1)
الإمام الصادق عليه السلام : قالَ لُقمانُ لِابنِهِ : إذا سافَرتَ مَعَ قَومٍ . . . أكثِرِ التَّبَسُّمَ في وُجوهِهِم . (2)
الإمام الرضا عليه السلام : مَن تَبَسَّمَ في وَجهِ أخيهِ المُؤمِنِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً ، ومَن كَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً لم يُعَذِّبهُ .(3)
راجع : ص ۱۵۲ (ذم العبوس) .
۲ / ۴أ - مَرَضُ البَدَنِالكتاب(وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قَالَ يَأَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ) .(4)
الحديثرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن كَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ .(5)
.
1) .الشفاء : ج ۲ ص ۴۲ ؛ سبل الهدى والرشاد : ج ۱۲ ص ۳۹۵ وج ۱۱ ص ۴۴۰ نحوه ؛ بحار الأنوار : ج ۱۷ ص ۳۳ ح ۱۴ .
2) .الكافي : ج ۸ ص ۳۴۸ ح ۵۴۷ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۲۹۶ ح ۲۵۰۵ ، المحاسن : ج ۲ ص ۱۲۵ ح ۱۳۴۸ ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۵۳۷ ح ۱۸۶۹ ، الأمان : ص ۹۹ كلّها عن حمّاد ، بحارالأنوار : ج ۱۳ ص ۴۲۲ ح ۱۸ .
3) .مصادقة الإخوان : ص ۱۵۷ ح ۱ .
4) .يوسف : ۸۴ .
5) .الأمالي للطوسي : ص ۵۱۲ ح ۱۱۱۹ عن عبداللَّه بن محمّد بن عمر بن أبي طالب عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام ، تحف العقول : ص ۵۸ ، الأمالي للصدوق : ص ۶۳۶ ح ۸۵۳ ، قصص الأنبياء للراوندي : ص ۲۷۴ كلاهما عن ابن سنان عن الإمام الصادق عن عيسى عليهما السلام ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۱۸ ح ۱۸ ؛ تاريخ دمشق : ج ۱۲ ص ۴ عن عيسى عليه السلام ، كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۱۲۲ ح ۴۴۱۴۲ .
الشفاء - به نقل از مالك - : همواره امام صادق عليه السلامرا مىديدم كه شوخ و پُرتبسّم بود .
امام صادق عليه السلام : لقمان به فرزندش گفت : هر گاه با گروهى به سفر رفتى ... در برخورد با آنان بسيار متبسّم باش .
امام رضا عليه السلام : هر كس در چهره برادر مؤمنش تبسّم كند ، خداوند برايش حسنهاى مىنويسد و هر كس را كه برايش حسنهاى بنويسد ، عذاب نخواهد كرد .
ر . ك : ص ۱۵۳ (نكوهش تُرُشرويى) .
۲ / ۴زيانهاى اندوهالف - رنجورى تنقرآن(و [ يعقوب ] از آنان روى برتافت و گفت : «اى دريغا بر يوسف !» و دو ديدهاش از اندوه سپيد شد . او اندوه خود را بسيار فرو مىخورد) .
حديثپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس غصّهاش فراوان باشد ، تن او بيمار مىگردد .
.
ب - اِنهِدامُ الجَسَدِالإمام عليّ عليه السلام : الحُزنُ يَهدِمُ الجَسَدَ .(1)
عنه عليه السلام : الهَمُّ يُنحِلُ البَدَنَ .(2)
عنه عليه السلام : الهَمُّ يُذيبُ الجَسَدَ .(3)
ج - مَنعُ النَّومِالإمام عليّ عليه السلام : الهَمُّ يَمنَعُ النَّومَ ، فَأَشَدُّ خَلقِ رَبِّكَ الهَمُّ .(4)
د - اِنعِدامُ الرّاحَةِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : يا عَلِيُّ ، مَنِ استَولى عَلَيهِ الضَّجَر(5)رَحَلَت عَنهُ الرّاحَةُ .(6)
ه - مَرَضُ النَّفسِالإمام عليّ عليه السلام : الغَمُّ مَرَضُ النَّفسِ .(7)
.
1) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۱۶۱ ح ۶۰۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۲ ح ۵۶۳ .
2) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۹۹ ح ۳۶۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۳ ح ۵۹۵ .
3) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۲۶۰ ح ۱۰۳۹ .
4) .المعجم الأوسط : ج ۱ ص ۲۷۷ ح ۹۰۱ عن الحارث ، تاريخ دمشق : ج ۴۲ ص ۴۰۱ عن ابن الكوّاء وفيه «يغلب» بدل «يمنع» ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۱۷۷ ح ۱۵۲۵۲ نقلاً عن الدينوري في المجالسة ؛ الغارات : ج ۱ ص ۱۸۳ عن ابن الكوّاء وفيه «يغلب» بدل «يمنع» ، بحارالأنوار : ج ۶۰ ص ۲۰۰ ح ۳ .
5) .ضجر : اغتمّ وقلق (المصباح المنير : ص ۳۵۸ «ضجر») .
6) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۵۵ ح ۵۷۶۲ ، الخصال : ص ۲۳۰ ح ۷۲ كلاهما عن أنس بن محمّد عن أبيه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۲۱ ح ۲۶۵۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، مشكاة الأنوار : ص ۵۳۰ ح ۱۷۷۵ وليس فيه «يا عليّ» ، روضة الواعظين : ص ۴۱۵ عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۳۷۴ ح ۱۰ .
7) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۱۰۱ ح ۳۷۴ .
ب - متلاشى شدن بدنامام على عليه السلام : اندوه، بدن را متلاشى مىكند .
امام على عليه السلام : غصّه ، بدن را رنجور مىسازد .
امام على عليه السلام : غصّه ، تن را آب مىكند .
ج - بىخوابىامام على عليه السلام : اندوه ، [انسان را] از خوابيدن باز مىدارد ؛ چه اين كه ناگوارترين آفريده پروردگار توست .
د - ناراحتىپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اى على ! هر كس پريشانى و اندوه بر او چيره شود ، آسودگى از او رخت برمىبندد .
ه - بيمارى جانامام على عليه السلام : غم ، بيمارىِ جان است .
.
عنه عليه السلام : الغَمُّ يَقبِضُ النَّفسَ ويَطوِي الاِنبِساطَ .(1)
عنه عليه السلام : الأَحزانُ سُقمُ القُلوبِ .(2)
الإمام الصادق عليه السلام : الأَحزانُ أسقامُ القُلوبِ ، كَما أنَّ الأَمراضَ أسقامُ الأَبدانِ .(3)
و - الهَرَمُرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : الهَمُّ نِصفُ الهَرَمِ .(4)
الإمام عليّ عليه السلام : الهَمُّ أحَدُ الهَرَمَينِ .(5)
الإمام الباقر عليه السلام : كانَ في بَني إسرائيلَ رَجُلٌ عاقِلٌ كَثيرُ المالِ ، وكانَ لَهُ ابنٌ يُشبِهُهُ فِي الشَّمائِلِ مِن زَوجَةٍ عَفيفَةٍ ، وكانَ لَهُ ابنانِ مِن زَوجَةٍ غَيرِ عَفيفَةٍ ، فَلَمّا حَضَرَتهُ الوَفاةُ ، قالَ لَهُم : هذا مالي لِواحِدٍ [مِنكُم] (6). فَلَمّا تُوُفِّيَ قالَ الكَبيرُ : أنَا ذلِكَ الواحِدُ ، وقالَ الأَوسَطُ : أنَا ذلِكَ ، وقالَ الأَصغَرُ : أنَا ذلِكَ ، فَاختَصَموا إلى قاضيهِم ، قالَ : لَيسَ عِندي في أمرِكُم شَيءٌ ، فَانطَلِقوا إلى بَني غَنّامٍ الإِخوَةِ الثَّلاثَةِ ، فَانتَهَوا إلى واحِدٍ مِنهُم فَرَأَوا شَيخاً كَبيراً . فَقالَ لَهُم : اُدخُلوا إلى أخي فُلانٍ فَهُوَ أكبَرُ مِنّي فَاسأَلوهُ ، فَدَخَلوا عَلَيهِ ، فَخَرَجَ شَيخٌ كَهلٌ ، فَقالَ : اِسأَلوا أخِيَ الأَكبَرَ مِنّي ، فَدَخَلوا عَلَى الثّالِثِ فَإِذا هُوَ فِي المَنظَرِ أصغَرُ ، فَسَأَلوهُ أوَّلاً عَن حالِهِم ثُمَّ سَأَلَهُم . فَقالَ : أمّا أخِيَ الَّذي رَأَيتُموهُ أوَّلاً فَهُوَ الأَصغَرُ ، وإنَّ لَهُ امرَأَةَ سَوءٍ تَسوؤُهُ ، وقَد صَبَرَ عَلَيها مَخافَةَ أن يُبتَلى بِبَلاءٍ لا صَبرَ لَهُ عَلَيهِ ، فَهَرَّمَتهُ ، وأمّا أخِيَ الثّاني فَإِنَّ عِندَهُ زَوجَةً تَسوؤُهُ وتَسُرُّهُ ، فَهُوَ مُتَماسِكُ الشَّبابِ ، وأمّا أنَا فَزَوجَتي تَسُرُّني ولا تَسوؤُني ولَم يَلزَمني مِنها مَكروهٌ قَطُّ مُنذُ صَحِبَتني ، فَشَبابي مَعَها مُتَماسِكٌ . وأمّا حَديثُكُمُ الَّذي هُوَ حَديثُ أبيكُم ، فَانطَلِقوا أوَّلاً وبَعثِروا قَبرَهُ وَاستَخرِجوا عِظامَهُ وأحرِقوها ، ثُمَّ عودوا لِأَقضِيَ بَينَكُم ، فَانصَرَفوا ، فَأَخَذَ الصَّبِيُّ سَيفَ أبيهِ ، وأخَذَ الأَخَوانِ المَعاوِلَ ، فَلَمّا أن هَمّا بِذلِكَ ، قالَ لَهُمُ الصَّغيرُ : لا تُبَعثِروا قَبرَ أبي وأَنَا أدَعُ لَكُما حِصَّتي ، فَانصَرَفوا إلَى القاضي . فَقال : يُقنِعُكُما هذا ! اِيتوني بِالمالِ ، فَقالَ لِلصَّغيرِ : خُذِ المالَ ، فَلَو كانَا ابنَيهِ لَدَخَلَهُما مِنَ الرِّقَّةِ كَما دَخَلَ عَلَى الصَّغيرِ .(7)
.
1) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۱۱۴ ح ۲۰۲۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۲ ح ۱۶۰۶ .
2) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۱۸۵ ح ۷۰۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲ ح ۱۰۰۴ .
3) .الدعوات : ص ۱۱۸ ح ۲۷۶ ، بحارالأنوار : ج ۹۵ ص ۲۸۰ ح ۱ .
4) .مسند الشهاب : ج ۱ ص ۵۴ ح ۳۲ عن عبداللَّه بن الزبير عن أبيه عن الإمام عليّ عليه السلام ، تفسير الآلوسي : ج ۱۵ ص ۶۵ عن أنس من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۴۹ ح ۵۴۳۵ ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۴۱۶ ح ۵۹۰۴ عن زرارة عن الإمام الصادق عليه السلام ، نهج البلاغة : الحكمة ۱۴۳ ، الخصال : ص ۶۲۰ ح ۱۰ عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۹۳ ح ۱۰۵ .
5) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۱۸ ح ۱۶۳۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶ ح ۳۰۶ وفيه «الشقائين» بدل «الهرمين» .
6) .ما بين المعقوفين أثبتناه من بحارالأنوار .
7) .قصص الأنبياء للراوندي : ص ۱۸۲ ح ۲۲۰ عن الثمالي ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۴۹۰ ح ۹ .
امام على عليه السلام : غم ، گرفتگى روح مىآورد و انبساط خاطر را در هم مىپيچاند .
امام على عليه السلام : غصّهها بيمارى دلهاست .
امام صادق عليه السلام : غصّهها ناخوشىهاى دل اند ؛ همچنان كه بيمارىها ناخوشىهاى تن اند .
و - پيرىپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : غصّه، [مايه ]نيمى از پيرى است .
امام على عليه السلام : غصّه، يكى از دو عامل پيرى است .
امام باقر عليه السلام : در ميان قوم بنىاسرائيل ، مردى خردمند و ثروتمند بود . وى از همسرى پاكدامن، پسرى داشت كه در چهره ، شبيه پدر بود و نيز دو پسر از همسرى غيرِ پاكدامن . چون هنگام مرگش فرا رسيد ، به آنان گفت : اين ثروت من ، براى يكى از شماست . چون از دنيا رفت ، پسر بزرگتر گفت : آن يك نفر، من هستم . پسر وسطى گفت : آن يكى ، من هستم . پسر كوچكتر گفت : آن يك نفر ، من هستم . [چون نزاع بالا گرفت ، ]شكايت به قاضىِ شهر بردند . قاضى گفت : من در اين باره ، نظرى ندارم؛ نزد سه برادرى كه چوپانزادگان اند ، برويد . آنها نزد يكى از برادران آمدند و پيرى كهنسال را ديدند . به آنان گفت : نزد برادرم كه از من بزرگتر است برويد و از او بپرسيد . بر او وارد شدند . مردى ميانسال ، بيرون آمد و گفت : از برادرِ بزرگترم بپرسيد . بر سومين برادر ، وارد شدند . او را در چهره ، كمسالتر يافتند . نخست ، از او خواستند شرح حالِ خودشان را بگويد و سپس به پرسش آنها پاسخ دهد . او گفت : آن برادرم را كه نخست ديديد ، كوچكترين برادر است . همسرى ناسازگار داشت كه به وى ، بدى مىكرد . [برادرم] بر بدىهاى او صبر كرد كه مبادا به گرفتارى بزرگ تر و طاقتفرسايى مبتلا شود . آن زن ، او را پير كرد . برادر دوم ، همسرى داشت كه گاهى او را مىرنجانْد و گاهى او را شاد مىكرد . از اين رو، وى چهره ميانسالى دارد . و امّا من ، همسرم هميشه مرا شاد مىكند و هيچ گاه آزارم نمىدهد و هرگز از او بدىاى به من نرسيده است . بدين جهت ، جوان ماندهام . امّا مسئله شما كه سخن پدرتان است ، نخست برويد نبش قبر كنيد ، استخوان هايش را بيرون آوريد و بسوزانيد و نزد من برگرديد ، تا ميانِ شما داورى كنم . برادران رفتند . برادر كوچك تر ، شمشير پدر را برداشت و دو برادر ديگر ، كلنگ برداشتند . وقتى خواستند نبشِ قبر كنند ، برادر كوچكتر گفت : پدرم را نبش قبر نكنيد ؛ من سهم خود را به شما وا مىگذارم . برادران ، نزد قاضى بازگشتند . مرد گفت : اين [رفتار برادر كوچكتر]، قانع كننده شما دو تن است . مال را نزد من بياوريد . آن گاه به برادر كوچك گفت: مال را بردار . [سپس افزود :] اگر آن دو ، فرزندان شايسته آن مرد بودند ، [به هنگام نبش قبر ، ]احساس ناراحتى به آنان دست مىداد ، چنان كه به فرزند كوچك دست داد .
.
الإمام الكاظم عليه السلام : كَثرَةُ الهَمِّ يورِثُ الهَرَمِ .(1)
ز - الهَلاكالإمام عليّ عليه السلام : أعجَبُ ما فِي الإِنسانِ قَلبُهُ ، ولَهُ مَوادُ مِنَ الحِكمَةِ وأضدادٌ مِن خِلافِها ، فَإن سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ أذَلَّهُ الطَّمَعُ . . . وإن مَلَكَهُ اليَأسُ قَتَلَهُ الأَسَفُ .(2)
.
1) .تحف العقول : ص ۴۰۳ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۳۲۶ ح ۴ .
2) .الكافي : ج ۸ ص ۲۱ ح ۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام ، الإرشاد : ج ۱ ص ۳۰۱ ، علل الشرائع : ص ۱۰۹ ح ۷ ، تحف العقول : ص ۹۵ ، بحارالأنوار : ج ۵ ص ۵۶ ح ۱۰۳ ؛ تاريخ دمشق : ج ۵۱ ص ۱۸۲ عن يحيى بن سليم عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام عن عبداللَّه بن جعفر عنه عليه السلام ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۳۴۸ ح ۱۵۶۷ .
امام كاظم عليه السلام : فراوانى غصّه ، موجب پيرى است .
ز - هلاكتامام على عليه السلام : شگفتانگيزترين چيز در انسان، دل اوست كه مايههايى از حكمت و ضدّ حكمت دارد . اگر اميد به آن دست دهد، طمعخوارش مىكند ... و اگر نوميدى بر آن مسلّط شود، افسوس، وى را مىكشد .
.
۲ / ۵رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : البُخلُ وعُبوسُ الوَجهِ يَكسِبانِ البَغاضَةَ ، ويُباعِدانِ مِنَ اللَّهِ ، ويُدخِلانِ النّارَ .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : ياعَلِيُّ ، لا تَكُن لَئيماً ولا بَخيلاً ، وعَلَيكَ بِالبِشرِ وَالحُسنِ وَالكَرَمِ وَالسَّخاءِ ؛ إنَّ المُؤمِنَ لَيِّنٌ سَخِيٌّ ، وإنَّ المُنافِقَ خَشِنٌ لَئيمٌ .(2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : المُؤمِنُ دَعِبٌ(3)لَعِبٌ ، وَالمُنافِقُ قَطِبٌ(4)غَضِبٌ .(5)
الإمام عليّ عليه السلام : كانَ [ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله ] يَقولُ : إنَّ اللَّهَ يُبغِضُ المُعَبِّسَ في وَجهِ إخوانِهِ .(6)
.
1) .مستدرك الوسائل : ج ۷ ص ۲۷ ح ۷۵۵۴ نقلاً عن الكوفي في كتاب الأخلاق ، الكافي : ج ۲ ص ۱۰۳ ح ۵ عن فضيل مضمراً ، أعلام الدين : ص ۱۲۰ عن الإمام الكاظم عليه السلام ، تحف العقول : ص ۲۹۶ ، مشكاة الأنوار : ص ۳۱۶ ح ۹۹۳ كلاهما عن الإمام الباقر عليه السلام وكلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۱۷۲ ح ۴۰ .
2) .الفردوس : ج ۵ ص ۳۲۲ ح ۸۳۱۹ عن الإمام عليّ عليه السلام وراجع: الأمالي للطوسي : ص ۳۶۶ ح ۷۷۷ .
3) .الدُعابَة : المِزاحُ وما يُستملَح ( مجمع البحرين : ج ۱ ص ۵۹۳ « دعب » ) .
4) .قَطَبَ يقطِب : زوى ما بين عينيه وعبس (لسان العرب : ج ۱ ص ۶۸۰ «قطب») .
5) .تحف العقول : ص ۴۹ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۵۳ ح ۱۱۵ ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۱۶ ص ۶۰ وليس فيه ذيله .
6) .كشف الريبة : ص ۸۳ عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، مستدرك الوسائل : ج ۸ ص ۳۲۱ ح ۹۵۵۲ ؛ الفردوس : ج ۱ ص ۱۵۳ ح ۵۵۵ ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۴۴۱ ح ۷۳۵۰ .
۲ / ۵نكوهش تُرُشرويىپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بخل و تُرُشرويى ، بىزارى (نفرت) به بار مىآورند و موجب دورى از خدا و وارد شدن به آتش جهنّم مىشوند .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اى على! فرومايه و بخيل نباش . و بر تو باد خوشرويى و نيكويى و بزرگوارى و گشادهدستى . همانا مؤمن، نرمخو و گشادهدست است و منافق، تُندخو و فرومايه .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : مؤمن، شوخ و اهل بازى است و منافق، اخمو و خشمگين .
امام على عليه السلام : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مىفرمود : «خداوند، كسى را كه در چهره برادرانش تُرُشرويى كند ، دشمن دارد» .
.
عنه عليه السلام - في صِفاتِ المُؤمِنِ - : هَشّاشٌ(1)بَشّاشٌ ، لا بِعَبّاسٍ ولا بِجَسّاسٍ(2).(3)
عنه عليه السلام : وَجهٌ مُستَبشِرٌ خَيرٌ مِن قَطوبٍ(4)مُؤثِرٍ . (5)
عنه عليه السلام : البِشرُ مَبَرَّةٌ(6)، العُبوسُ مَعَرَّةٌ . (7).(8)
عنه عليه السلام : مَن بَخِلَ عَلَيكَ بِبِشرِهِ ، لَم يَسمَح بِبِرِّهِ .(9)
راجع: ص ۱۳۲ (اظهار السّرور) .
.
1) .يَهِشُّ هَشاشةً : إذا فَرِحَ واستَبشَر وارتاح (النهاية : ج ۵ ص ۲۶۴ «هشش») .
2) .الجَسُّ : تَفَحُّصُ الأخبار والبَحث عنها ، وقيل : البحثُ عن العورات (تاج العروس : ج ۸ ص ۲۲۴ «جسس») .
3) .الكافي : ج ۲ ص ۲۲۹ ح ۱ ، أعلام الدين : ص ۱۱۶ كلاهما عن عبداللَّه بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۶۷ ص ۳۶۶ ح ۷۰ ؛ تاريخ دمشق : ج ۱۷ ص ۴۲۰ عن ذي النون بن إبراهيم المصري من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام .
4) .القَطوبُ : العَبوسُ ( النهاية : ج ۴ ص ۷۹ « قطب » ) .
5) .غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۲۶ ح ۱۰۰۸۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۰۴ ح ۹۲۵۱ .
6) .البِرُّ : ضد العقوق ، والمَبَرَّةُ مثله ( لسان العرب : ج ۴ ص ۵۳ « برر » ) .
7) .المَعَرَّةُ : الشدّة ، الإثم ، الأذى ، الجناية ( لسان العرب : ج ۴ ص ۵۵۶ « عرر » ) .
8) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۶۳ ح ۲۳۶ .
9) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۶۵ ح ۹۱۹۹ .
امام على عليه السلام - در بيان ويژگىهاى مؤمن - : گشادهچهره و خوشروست، نه تُرُشرو و تفتيشگر .
امام على عليه السلام : روى خوش، از چهره در هم كشيده ايثارگر، بهتر است .
امام على عليه السلام : خوشرو بودن، نيكى است و چهره در هم كشيدن ، آزار .
امام على عليه السلام : كسى كه روى خوش خويش را از تو دريغ كند، نيكىِ خود را ارزانى تو نخواهد كرد .
ر . ك : ص ۱۳۳ (ابراز خوشحالى) .
.
لفصل الثالث : مَوانِعُ السُّرورِ۳ / ۱الآفاتُ الأَخلاقِيَّةُ والاِجتِماعِيَّةُأ - سوءُ الخُلُقِالإمام عليّ عليه السلام - لَمّا سُئِلَ : مَن أدوَمُ النّاسِ غَمّاً ؟ - : أسوَؤُهُم خُلُقاً .(1)
عنه عليه السلام : سوءُ الخُلُقِ يوحِشُ القَريبَ ، ويُنَفِّرُ البَعيدَ .(2)
شعب الإيمان عن وَهب بن مُنَبَّهٍ : قالَ لُقمانُ لِابنِهِ : مَن كَذِبَ ذَهَبَ ماءُ وَجهِهِ ، ومَن ساءَ خُلُقُهُ كَثُرَ غَمُّهُ .(3)
ب - سوءُ الظنالإمام عليّ عليه السلام : مَن غَلَبَ عَلَيهِ سُوءُ الظَّنِّ لَم يَترُكْ بَينَهُ وبَينَ خَليلٍ صُلحاً .(4)
.
1) .جامع الأخبار : ص ۲۹۰ ح ۷۸۸ ، مستدرك الوسائل : ج ۱۲ ص ۷۶ ح ۱۳۵۵۶ وراجع : شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۱۱ ص ۲۱۸ .
2) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۳۶ ح ۵۵۹۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۳ ح ۵۰۹۱ ، مستدرك الوسائل : ج ۱۲ ص ۷۶ ح ۱۳۵۵۸ .
3) .شعب الإيمان : ج ۴ ص ۲۰۸ ح ۴۸۱۴ ، تفسير الآلوسي : ج ۲۱ ص ۸۳ ، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۳۲۶ ح ۷۳۲ .
4) .غرر الحكم : ۸۹۵۰ .
فصل سوم: موانع شادمانى۳ / ۱آسيبهاى اخلاقى و اجتماعىالف - بدخُلقىامام على عليه السلام - در پاسخ به اين پرسش كه: «از ميان مردم، اندوه چه كسى پايدارتر است؟» - فرمود : آن كس كه بدخوتر باشد .
امام على عليه السلام : بدخلقى، آشنا را فرارى مىدهد و بيگانه را متنفّر مىسازد .
شعب الإيمان - به نقل از وهب بن مُنبّه - : لقمان به فرزندش فرمود : «هر كس دروغ بگويد، آبرويش مىرود و هر كس بدخلقى كند ، اندوهش فراوان مىشود» .
ب - بدگمانىامام على عليه السلام : هر كه بدگمانى بر او چيره شود ، جاى آشتى با هيچ دوستى باقى نمىگذارد .
.
عنه عليه السلام : مَن لَم يَحسُن ظَنُّهُ استَوحَشَ مِن كُلِّ أحَدٍ .(1)
عنه عليه السلام : المُريبُ أبَداً عَلِيلٌ .(2)
ج - العُجبالإمام الباقر عليه السلام : دَخَلَ مُحَمَّدُ بنُ مُسلِمِ بنِ شِهابٍ الزُّهرِيُّ عَلى عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليهما السلام وهُوَ كَئيبٌ حَزينٌ ، فَقالَ لَهُ زَينُ العابِدينَ عليه السلام : ما بالُكَ مَغموماً ؟ قالَ : يَابنَ رَسولِ اللّهِ ، غُمومٌ وهُمومٌ تَتَوالى عَلَيَّ؛ لِمَا امتُحِنتُ بِهِ مِن جِهَةِ حُسّادِ نِعمَتي وَالطّامِعينَ فِيَّ ، ومِمَّن أرجوهُ ومِمَّن أحسَنتُ إلَيهِ ، فَيَخلُفُ ظَنّي . فَقالَ لَهُ عَلِيُّ بنُ الحُسيَنِ عليه السلام : اِحفَظ عَلَيكَ لِسانَكَ ؛ تَملِك بِهِ إخوانَكَ . قالَ الزُّهرِيُّ : يَابنَ رَسولِ اللَّهِ ، إنّي اُحسِنُ إلَيهِم بِما يَبدُرُ مِن كَلامي . قالَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام : هَيهاتَ هيهاتَ ! إيّاكَ أن تُعجَبَ مِن نَفسِكَ بِذلِكَ ، وإيّاكَ أن تَتَكَلَّمَ بِما يَسبِقُ إلَى القُلوبِ إنكارُهُ وإن كانَ عِندَكَ اعتِذارُهُ؛ فَلَيسَ كُلُّ مَن تُسمِعُهُ نُكراً يُمكِنُكَ أن توسِعَهُ عُذراً . ثُمَّ قالَ : يا زُهرِيُّ ، مَن لَم يَكُن عَقلُهُ مِن أكمَلِ ما فيهِ كانَ هَلاكُهُ مِن أيسَرِ ما فيهِ . ثُمَّ قالَ : يا زُهرِيُّ ، أما عَلَيكَ أن تَجعَلَ المُسلِمينَ مِنكَ بِمَنزِلَةِ أهلِ بَيتِكَ ؛ فَتَجعَلَ كَبيرَهُم مِنكَ بِمَنزِلَةِ والِدِكَ ، و تَجعَلَ صَغيرَهُم مِنكَ بِمَنزِلَةِ ولَدِكَ ، وتَجعَلَ تِربَكَ مِنهُم بِمَنزِلَةِ أخيكَ ! فَأَيُّ هؤُلاءِ تُحِبُّ أن تَظلِمَ ؟ ! وأيُّ هؤُلاءِ تُحِبُّ أن تَدعُوَ عَلَيهِ ؟ ! وأيُّ هؤُلاءِ تُحِبُّ أن تَهتِكَ سِترَهُ ؟ ! وإن عَرَضَ لَكَ إبليسُ - لَعَنَهُ اللَّهُ - بِأَنَّ لَكَ فَضلاً عَلى أحَدٍ مِن أهلِ القِبلَةِ ، فَانظُر؛ إن كانَ أكبَرَ مِنكَ فَقُل : قَد سَبَقَنِي بِالإِيمانِ وَالعَمَلِ الصّالِحِ فَهُوَ خَيرٌ مِنّي ، وإن كانَ أصغَرَ مِنكَ فَقُل : قد سَبَقتُهُ بِالمَعاصي وَالذُّنوبِ فَهُوَ خَيرٌ مِنّي ، وإن كانَ تِربَكَ فَقُل : أنَا عَلى يَقينٍ مِن ذَنبي وفي شَكٍّ مِن أمرِهِ ، فَما لي أدَعُ يَقيني لِشَكّي ، وإن رَأَيتَ المُسلِمينَ يُعَظِّمونَكَ ويُوَقِّرونَكَ ويُبَجِّلونَكَ فَقُل : هذا فَضلٌ أخَذوا بِهِ ، وإن رَأَيتَ مِنهُم جَفاءً وَانقِباضاً عَنكَ فَقُل : هذا لِذَنبٍ أحدَثتُهُ؛ فَإِنَّكَ إذا فَعَلتَ ذلِكَ سَهَّلَ اللَّه عَلَيكَ عَيشَكَ ، وكَثُرَ أصدِقاؤُكَ ، وقَلَّ أعداؤُكَ ، وفَرِحتَ بِما يَكونُ مِن بِرِّهِم ، ولَم تَأسَف عَلى ما يَكونُ مِن جَفائِهِم . وَاعلَم أنَّ أكرَمَ النّاسِ عَلَى النّاسِ مَن كانَ خَيرُهُ عَلَيهِم فائِضاً ، وكانَ عَنهُم مُستَغنِياً مُتَعَفِّفاً . وأكرَمَ النّاسِ بَعدَهُ عَلَيهِم مَن كانَ عَنهُم مُتَعَفِّفاً وإن كانَ إلَيهِم مُحتاجاً ؛ فَإِنَّما أهلُ الدُّنيا يَعشَقونَ الأَموالَ ، فَمَن لَم يُزاحِمهُم فيما يَعشَقونَهُ كَرُمَ عَلَيهِم ، ومَن لَم يَزاحِمهُم فيها ومَكَّنَهُم مِن بَعضِها كانَ أعَزَّ عَلَيهِم وأكرَمَ . (3)
.
امام على عليه السلام : هر كه خوشبين نباشد ، از همگان گريزان است (با هيچ كس خو نمىگيرد) .
امام على عليه السلام : شكّاك، همواره بيمار است .
ج - خودشيفتگىامام باقر عليه السلام : محمّد بن مسلم بن شهاب زُهرى ، افسردهدل و اندوهناك، نزد زين العابدين عليه السلام آمد . زين العابدين عليه السلام به او فرمود : «چرا اندوهگينى؟». گفت : اى زاده پيامبر خدا! غم و غصههايى پى در پى بر من وارد مىشوند ؛ چه اين كه از كسانى كه به نعمتهاى من حسادت مىورزند و به ديده طمع در من مىنگرند در رنج و محنت ام ؛ كسانى كه به آنان اميد دارم و نيز كسانى كه به آنان خوبى مىكنم ، امّا گمانم به خطا مىرود [و اميدم از آنان نااميد مىشود] . زين العابدين عليه السلام به او فرمود : «زبانت را نگه دار، تا برادرانت را از آنِ خود سازى» . زُهرى گفت : اى زاده پيامبر خدا! من با سخنان خود ، به آنان نيكى مىكنم . زين العابدين عليه السلام فرمود : «هرگز، هرگز ! مبادا براى اين كار ، گرفتار خودشيفتگى گردى ! نكند چيزى بر زبان آورى كه احساس نادرستىِ آن، زودتر بر دلها نشيند ، گرچه بتوانى براى آن توجيهى ارائه كنى . چنين نيست كه به هر كس كه سخن غريبى بگويى ، بتوانى عذرت را نيز به گوش وى برسانى» . سپس فرمود : «اى زُهرى ! هر كس كه خردش، كاملترين ويژگى او نباشد ، نابودىاش، آسانترين خصوصيت او خواهد بود» . سپس فرمود : «اى زُهرى ! چه اشكالى دارد كه مسلمانان را چون خانوادهات بشمارى و بزرگشان را در جايگاه پدرت بدانى و كوچكشان را در جايگاه فرزندت و همسالت را به منزلت برادرت ؟ حال به كدام يك از اينان دوست دارى ستم كنى ؟ كدام يك از اينان را دوست دارى نفرين كنى ؟ آبروى كدام يك از اينان را دوست دارى بريزى ؟ اگر هم ابليس - كه نفرين خدا بر او باد - در تو اين پندار را پديد آورد كه تو بر يكى از اهل قبله برترى دارى ، بنگر كه اگر وى بزرگتر از تو بود، بگو : پيش از من ايمان آورده و عمل صالح انجام داده است . پس بهتر از من است . اگر كوچكتر از تو بود ، بگو : من پيش از او به گناهان و معصيتها روى آوردم . پس او بهتر از من است و اگر همسالت بود ، بگو : من نسبت به گناه خود ، يقين دارم و در باره او ترديد دارم . پس چرا يقينم را به خاطر شك خود ، رها كنم ؟ اگر ديدى مسلمانان به تو حرمت مىنهند ، بزرگت مىشمارند و گرامىات مىدارند ، بگو : اين فضيلتى است كه آنان به چنگ آوردهاند و اگر از آنان درشتى و روىگردانى از خودت را ديدى ، بگو : اين به سبب گناهى است كه از من سر زده است . اگر چنين كنى ، خداوند، زندگى را بر تو آسان مىكند ، دوستانت فراوان مىگردند ، دشمنانت اندك مىشوند و از نيكى مردم ، شادمان مىگردى و از درشتى و جفايشان اندوهگين نمىشوى . اين را بدان كه گرامىترينِ مردم نزد آنان ، كسى است كه خيرش به آنان برسد و خود از آنان بىنياز باشد و از درخواست چيزى خوددارى كند . پس از او ، گرامىترينِ مردم نزدشان ، كسى است كه از درخواست كردنْ خوددارى كند ، گرچه بدانها نيازمند باشد . در حقيقت ، اهل دنيا دلبسته اموال خويش اند و هركه مزاحم دلبستگىشان نشود ، نزدشان گرامى است و اگر مزاحم اموالشان نشود و حتّى چيزى بر امكاناتشان بيفزايد ، عزيزتر و گرامىتر خواهد بود» .
.
راجع : ص ۹۰ (حسن الظن) .
د - الحَسَدالإمام عليّ عليه السلام : لا يوجَدُ الحَسودُ مسروراً .(1)
عنه عليه السلام : الحَسودُ مَغمومٌ .(2)
عنه عليه السلام : مَن كَثُرَ حَسَدُهُ طالَ كَمَدُهُ(3).(4)
.
1) .غرر الحكم : ج ۶ ص ۳۶۸ ح ۱۰۵۶۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۲ ح ۹۷۱۲ .
2) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۳۶ ح ۹۷ ، كنزالفوائد : ج ۱ ص ۱۳۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۹ ح ۵۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۲۵۶ ح ۲۹ .
3) .الكمد - بالتحريك - : الحزن المكتوم (الصحاح : ج ۲ ص ۵۳۱ «كمد») .
4) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۲۹۲ ح ۸۴۲۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۸ ح ۷۹۵۳ وراجع: غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۲۱ ح ۵۵۲۱ و ج ۱ ص ۲۶۰ ح ۱۰۳۸ وعيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۱ ح ۵۰۷۱ ومستدرك الوسائل: ج ۱۲ ص ۲۱ ح ۱۳۴۰۱ .
ر . ك : ص ۹۱ (خوشگمانى) .
د - حسادتامام على عليه السلام : حسود، شادمان ديده نمىشود .
امام على عليه السلام : حسود، غمناك است .
امام على عليه السلام : هر كس بسيار حسادت ورزد، اندوه درونىاش درازمدّت باشد .
.
عنه عليه السلام : أسوَأُ النّاسِ عَيشاً الحَسودُ .(1)
عنه عليه السلام : ما رَأَيتُ ظالِماً أشبَهَ بِمَظلومٍ مِنَ الحاسِدِ ؛ نَفَسٌ دائِمٌ ، وقَلبٌ هائِمٌ ، وحُزنٌ لازِمٌ .(2)
عنه عليه السلام : يَكفيكَ مِنَ الحاسِدِ أنَّهُ يَغتَمُّ وَقتَ سُرورِكَ .(3)
ه - الحِقدالإمام عليّ عليه السلام : الحَقودُ مُعَذَّبُ النَّفسِ ، مُتَضاعَفُ الهَمِّ .(4)
عنه عليه السلام : الحَقودُ لا راحَةَ لَهُ .(5)
عنه عليه السلام : ما أنكَدَ(6)عَيشَ الحَقودِ .(7)
عنه عليه السلام : مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ استَراحَ قَلبُهُ ولُبُّهُ(8).(9)
الإمام زين العابدين عليه السلام : الحَقودُ يَموتُ كَمَداً .(10)
.
1) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۳۸۵ ح ۲۹۳۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۱۴ ح ۲۴۹۸ .
2) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۱۳۶ ، تحف العقول : ص ۲۱۶ وفيه صدره ، المجازات النبويّة : ص ۲۱۱ ذيل ح ۱۸۱ عن أحد من أهل البيت عليهم السلام وفيه «نفس يتصعدّ وزفير يتردد وحزن يتجدّد» بدل «نفس دائم وقلب هائم وحزن لازم» ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۲۵۶ ح ۲۹ ؛ شعب الإيمان : ج ۵ ص ۲۷۳ ح ۶۶۳۵ ، تفسير القرطبي : ج ۵ ص ۲۵۱ كلاهما من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام نحوه .
3) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۱۳۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۲۵۶ ح ۲۹ ؛ البداية والنهاية : ج ۱۱ ص ۱۰۸ ، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۱ ص ۳۱۶ كلاهما من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام .
4) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۹۱ ح ۱۹۶۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۹ ح ۱۴۹۴ .
5) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۲۵۰ ح ۱۰۰۷ .
6) .نَكِد عيشهم - بالكسر - ينكد نكداً : اشتدّ (الصحاح : ج ۲ ص ۵۴۵ «نكد») .
7) .غرر الحكم : ج ۶ ص ۵۵ ح ۹۴۸۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷۵ ح ۸۶۸۷ .
8) .اللُّبّ : العقل ، والجمع ألباب وألبب (لسان العرب : ج ۱ ص ۷۳۰ «لبب») .
9) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۳۲۶ ح ۸۵۸۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۹ ح ۸۳۲۱ .
10) .نزهة الناظر : ص ۱۴۴ ح ۲۷۰ ، مستدرك الوسائل : ج ۱۲ ص ۲۰ ح ۱۳۴۰۰ .
امام على عليه السلام : بدْ زندگانىترين مردم، حسود است .
امام على عليه السلام : هيچ ستمگرى را نديدم همانند حسود كه چنين به ستمديده شبيه باشد؛ نفسْ نفسزنان، با دلى سرگشته و اندوهى پيوسته .
امام على عليه السلام : از حسود همين اندازه برايت كافى است كه در زمان شادمانى تو ، وى اندوهناك است .
ه - كينهامام على عليه السلام : كينهتوز، جانش در عذاب است و گرفتارى و اندوهش چند برابر .
امام على عليه السلام : كينهتوز، آسايش ندارد .
امام على عليه السلام : چه سخت است زندگى كسى كه كينهتوز است .
امام على عليه السلام : هر كس كه از كينهتوزى بپرهيزد، دل و خردش آسوده باشد .
امام زين العابدين عليه السلام : كينهتوز، از اندوه درونى مىميرد .
.
و - الغَضَبالإمام عليّ عليه السلام : مَن غَضِبَ عَلى مَن لا يَقدِرُ عَلى ضُرِّهِ طالَ حُزنُهُ وعَذَّبَ نَفسَهُ .(1)
عنه عليه السلام : طاعَةُ الغَضَبِ نَدَمٌ وعُصيانٌ .(2)
عنه عليه السلام : إيّاكَ وَالغَضَبَ ؛ فَأَوَّلُهُ جُنونٌ وآخِرُهُ نَدَمٌ .(3)
ز - المُنىالإمام عليّ عليه السلام : وَاعلَموا عِبادَاللَّهِ ! أنَّ الأَمَلَ يُذهِبُ العَقلَ ، ويُكذِبُ الوَعدَ ، ويَحُثُّ عَلَى الغَفلَةِ ، ويورِثُ الحَسرَةَ ، فَأَكذِبُوا الأَمَلَ فَإِنَّهُ غَرورٌ ، وإنَّ صاحِبَهُ مَأزورٌ .(4)
عنه عليه السلام : حاصِلُ الأَمانيِّ الأَسَفُ .(5)
عنه عليه السلام : حاصِلُ المُنى(6)الأَسَفُ ، وثَمَرَتُهُ التَّلَفُ .(7)
الإمام الصادق عليه السلام : تَجَنَّبُوا المُنى ؛ فَإِنَّها تُذهِبُ بَهجَةَ ما خُوِّلتُم(8)، وتَستَصغِرونَ بِها مَواهِبَ اللَّهِ تَعالى عِندَكُم ، وتُعقِبُكُم الحَسَراتِ فيما وَهَّمتُم بِهِ أنفُسَكُم(9).(10)
.
1) .الكافي : ج ۸ ص ۲۴ ح ۴ عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام ، تحف العقول : ص ۹۹ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۴۱ ، غررالحكم : ج ۵ ص ۳۵۶ ح ۸۷۲۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۹ ح ۷۶۱۴ وفيهما «مضرّته» بدل «ضرّه» ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۸۸ ح ۱ .
2) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۲۵۸ ح ۶۰۲۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۱۷ ح ۵۵۲۵ .
3) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۲۸۸ ح ۲۶۳۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۹۶ ح ۲۲۲۵ ، مستدرك الوسائل : ج ۱۲ ص ۱۲ ح ۱۳۳۷۶ ؛ الوافي بالوفيات : ج ۱۷ ص ۲۴۲ ، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۳۲۷ ح ۷۴۶ كلاهما نحوه .
4) .تحف العقول : ص ۱۵۲ ، نهج البلاغة : الخطبة ۸۶ ، غرر الحكم : ج ۲ ص ۱۸۸ ح ۲۳۲۷ وفيه ذيله من «فاكذبوا» نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۹۳ ح ۲ ؛ المعيار و الموازنة : ص ۲۸۴ ، جواهر المطالب : ج ۱ ص ۳۳۰ كلاهما نحوه .
5) .غرر الحكم : ج ۳ ص ۴۰۷ ح ۴۹۱۲ .
6) .المنى - بضمّ الميم - : جمع المنية ، وهو ما يتمنّى الرجل (لسان العرب : ج ۱۵ ص ۲۹۴ «مني») .
7) .غرر الحكم : ج ۳ ص ۴۱۸ ح ۴۹۴۵ .
8) .التخويل : التمليك والإعطاء والإنعام (انظر : الصحاح : ج ۴ ص ۱۶۹۰ «خول») .
9) .قال الفيض الكاشاني قدّس سرّه : «إنّما يستصغرون المواهب لعدم اكتفائهم بها ، وإنّما يعقبهم الحسرات ؛ لأنّ المنى لا حقيقة لها ولا حدّ تنتهي إليه ، ولذا قيل : المنى رأس مال المفاليس» . الوافي : ج ۱۷ ص ۷۴ ذيل الحديث ۱۶۸۸۹ .
10) .الكافي : ج ۵ ص ۸۵ ح ۷ عن أبان بن تغلب ، غررالحكم : ج ۳ ص ۳۱۹ ح ۴۵۸۵ عن الإمام عليّ عليه السلام نحوه ، وسائل الشيعة : ج ۱۲ ص ۳۹ ح ۲۱۹۷۹ .
و - خشمامام على عليه السلام : آن كه بر كسى خشم گيرد و نتواند به آن كس آسيبى وارد كند، اندوهش طولانى و جانش در عذاب خواهد بود .
امام على عليه السلام : فرمانبردار خشم بودن، مايه پشيمانى و گنهكارى است .
امام على عليه السلام : از خشم بپرهيز كه آغاز آن، ديوانگى و فرجام آن، پشيمانى است .
ز - آرزوامام على عليه السلام : بدانيد اى بندگان خدا ! آرزو[ى خام و باطل] خرد را مىبَرَد، به وعده دروغ وا مىدارد، به غفلت تشويق مىكند و حسرت پديد مىآورد. پس آرزو را دروغ شماريد؛ كه آرزو، فريبدهنده است و آرزومند گنهكار .
امام على عليه السلام : نتيجه آرزوها[ى باطل]، افسوس است .
امام على عليه السلام : دستاورد آرزوها، افسوس است و ميوه آن، نابودى.
امام صادق عليه السلام : از آرزو[ى خام و باطل] بپرهيزيد ؛ زيرا آرزوها جلوه نعمتهايى را كه خداوند به شما داده، از بين مىبرند و آنها را در ديدگانتان ناچيز مىنمايند و شما را در وعدههاى خيالىاى كه به خود دادهايد ، دچار حسرت و افسوس مىگردانند .
.
ح - الخَوفالإمام عليّ عليه السلام : كُلُّ سُرورٍ يَحتاجُ إلى أمنٍ .(1)
عنه عليه السلام : أعجَبُ ما فِي الإنسانِ قَلبُهُ ، ولَهُ مَوادُّ مِنَ الحِكمَةِ وأضدادٌ مِن خِلافِها ، فَإِن سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ أذَلَّهُ الطَّمَعُ . . . وإن نَالَهُ الخَوفُ شَغَلَهُ الحُزنُ .(2)
عنه عليه السلام : الخائِفُ لا عَيشَ لَهُ .(3)
راجع : ص ۲۲۴ (العلاج الاعتقادي / الإيمان) .
ط - الجَزَعالإمام عليّ عليه السلام : إيّاكَ وَالجَزَعَ ؛ فَإِنَّهُ يَقطَعُ الأَمَلَ ، ويُضعِفُ العَمَلَ ، ويورِثُ الهَمَّ . وَاعلَم أنَّ المَخرَجَ في أمرَينِ : ما كانَت فيهِ حيلَةٌ فَالاِحتِيالُ ، وما لَم تَكُن فيهِ حيلَةٌ فَالاِصطِبارُ .(4)
.
1) .مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۱۲ ؛ بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۷ ح ۵۹ .
2) .الكافي : ج ۸ ص ۲۱ ح ۴ عن جابر بن يزيد عن الامام الباقر عليه السلام ، نهج البلاغة : الحكمة ۱۰۸ ، علل الشرائع : ص ۱۰۹ ح ۷ كلاهما نحوه وفيها «الحذر» بدل «الحزن» ، تحف العقول : ص ۹۵ ، بحارالأنوار : ج ۵ ص ۵۶ ح ۱۰۳ ؛ تاريخ دمشق : ج ۵۱ ص ۱۸۲ عن عبداللَّه بن جعفر نحوه ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۳۴۸ ح ۱۵۶۷ .
3) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۲۵۱ ح ۱۰۱۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۰ ح ۴۵۳ .
4) .دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۲۲۳ ، الجعفريّات : ص ۲۳۴ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۸۲ ص ۱۴۴ ح ۲۹ .
ح - ترسامام على عليه السلام : هر شادىاى، نيازمند امنيت است .
امام على عليه السلام : شگفتترين چيز در انسان ، دل اوست كه مايههايى از حكمت و ضد حكمت دارد . اگر اميد به آن دست دهد ، طمع، خوارش مىكند ... ، و اگر ترس به آن راه يابد ، اندوه، مشغولش مىسازد .
امام على عليه السلام : ترسو را از زندگى، هيچ بهرهاى نيست .
ر . ك : ص ۲۲۵ (درمان اعتقادى / ايمان) .
ط - بىتابىامام على عليه السلام : از بىتابى بپرهيز كه رشته اميد را پاره مىكند و كار را سست مىگرداند و اندوه را در پى مىآورد . بِدان كه نجاتْ در دو چيز است : مشكلى را كه چاره دارد بايد چارهانديشى كرد و مشكلى را كه چاره ندارد بايد شكيبايى ورزيد .
.
الإمام الصادق عليه السلام : الصَّبرُ يُظهِرُ ما في بَواطِنِ العِبادِ مِنَ النّورِ وَالصَّفاءِ ، وَالجَزَعُ يُظهِرُ ما في بَواطِنِهِم مِنَ الظُّلمَةِ وَالوَحشَةِ ، وَالصَّبرُ يَدَّعيهِ كُلُّ أحَدٍ ، ولا يبينُ عِندَهُ إلّا المُخبِتونَ(1)، وَالجَزَعُ يُنكِرُهُ كُلُّ أحَدٍ وهُوَ أبيَنُ عَلَى المُنافِقينَ ؛ لِأَنَّ نُزولَ المِحنَةِ وَالمُصيبَةِ يُخبِرُ عَنِ الصّادِقِ وَالكاذِبِ ، وتَفسيرُ الصَّبرِ ما يَستَمِرُّ مَذاقُهُ ، وما كان عَنِ اضطِرابٍ لا يُسَمّى صَبراً ، وتَفسيرُ الجَزَعِ اضطِرابُ القَلبِ وتَحَزُّنُ الشَّخصِ ، وتَغَيُّرُ اللَّونِ ، وتَغَيُّرُ الحالِ . (2)
راجع : ص ۲۳۸ (العلاج الاخلاقى / الصبر) .
ي - العَجَلَةالإمام عليّ عليه السلام : العَجَلُ قَبلَ الإِمكانِ يوجِبُ الغُصَّةَ .(3)
عنه عليه السلام : إيّاكَ وَالعَجَلَ ؛ فَإِنَّهُ عُنوانُ الفَوتِ وَالنَّدَمِ .(4)
الإمام العسكريّ عليه السلام : لا تَعجَل بِحَوائِجِكَ قَبلَ وَقتِها ، فَيَضيقَ قَلبُكَ وصَدرُكَ ، ويَغشِيَكَ القُنوطُ .(5)
ك - حُبُّ الدُّنياالإمام الصادق عليه السلام : لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ : (لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ وَ لَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ )(6)قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله : مَن لَم يَتَعَزَّ بِعَزاءِ اللَّهِ تَقَطَّعَت نَفسُهُ عَلَى الدُّنيا حَسَراتٍ ، ومَن رَمى بِنَظَرِهِ إلى ما في يَدِ غَيرِهِ كَثُرَ هَمُّهُ ، ولَم يَشفَ غَيظُهُ .(7)
.
1) .المخبتون : المطمئنون ، وقيل : هم المتواضعون (لسان العرب : ج ۲ ص ۲۷ «خبت») .
2) .مسكّن الفؤاد : ص ۵۹ ، مصباح الشريعة : ص ۴۹۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۹۰ ح ۴۴ .
3) .غررالحكم : ج ۱ ص ۳۵۱ ح ۱۳۳۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹ ح ۴۰۸ .
4) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۲۸۸ ح ۲۶۳۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۹۷ ح ۲۲۲۸ .
5) .عدّة الداعي : ص ۱۲۵ ، أعلام الدين : ص ۳۱۳ ، نزهة النّاظر : ص ۲۲۲ ح ۵۰۷ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۳۷۹ ح ۴ .
6) .الحجر : ۸۸ .
7) .تفسير القمّي : ج ۱ ص ۳۸۱ عن المفضّل بن عمر ، الكافي : ج ۲ ص ۳۱۵ ح ۵ عن أبي اُسامة زيد وليس فيه الآية ، الزهد للحسين بن سعيد : ص ۱۱۴ ح ۱۲۸ عن ميسّر عن الإمام الباقر عليه السلام ، تحف العقول : ص ۵۱ من دون اسناد إليه عليه السلام ، تاريخ اليعقوبي : ج ۲ ص ۳۸۱ كلّها نحوه ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۸۹ ح ۵۸ .
امام صادق عليه السلام : شكيبايى ، روشنايى و پاكىِ نهفته در جان بندگان را بروز مىدهد و بىتابى ، تاريكى و وحشت باطن آنان را نمايان مىسازد . شكيبايى را هر كسى ادّعا مىكند، حال آن كه جز فروتنانِ اهل تسليم، در برابر آنْ صادق نيستند . بىتابى را هر كسى انكار مىكند ، در حالى كه در منافقان ، كاملاً نمايان است ؛ چه اين كه فرود آمدن رنج و مصيبت ، راستگو و دروغگو را آشكار مىسازد . شكيبايى، آن است كه مايه تلخكامى است و آنچه از سر پريشانى باشد ، شكيبايى خوانده نمىشود . بىتابى، عبارت است از تشويش دل و اندوه فرد و دگرگون شدن رنگ و حالت او .
ر . ك : ص ۲۳۹ (درمان اخلاقى / شكيبايى) .
ى - شتابزدگىامام على عليه السلام : شتاب كردن پيش از دستيابى به موقعيت ، اندوهبار است .
امام على عليه السلام : از شتابزدگى بپرهيز؛ كه سرلوحه زيانكارى و پشيمانى است .
امام عسكرى عليه السلام : براى [برطرف شدن ]نيازهايت پيش از موعد آن، شتاب مكن ؛ كه دل و سينهات تنگ مىشود و نااميدى، تو را فرا مىگيرد .
ك - دنيادوستىامام صادق عليه السلام : وقتى اين آيه نازل شد : (اگر بعضى از مردان و زنانشان را از چيزى برخوردار ساختهايم، تو به آن چشم مدوز و اندوهگين آنان مباش و در برابر مؤمنان، فروتنى كن) ، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «كسى كه به دلدارى دادن خدا آرام نگيرد ، جانش بر دنيا حسرتها مىخورَد و هر كه چشمش به دارايىهاى ديگران باشد ، اندوهش بسيار مىشود و ناراحتىاش بهبود نمىيابد» .
.
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن نَظَرَ إلى ما في أيدِي النّاسِ طالَ حُزنُهُ ودامَ أسَفُهُ .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : الرَّغبَةُ فِي الدُّنيا تُكثِرُ الهَمَّ وَالحُزنَ ، وَالزُّهدُ فِي الدُّنيا يُريحُ القَلبَ وَالبَدَنَ .(2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : أنَا زَعيمٌ بِثَلاثٍ لِمَن أكَبَّ عَلَى الدُّنيا : بِفَقرٍ لا غِناءَ لَهُ ، وبِشُغلٍ لا فَراغَ لَهُ ، وبِهَمٍّ وحُزنٍ لَا انقِطاعَ لَهُ .(3)
الإمام عليّ عليه السلام : طوبى لِمَن أخلَصَ للَّهِِ العِبادةَ وَالدُّعاءَ ، ولَم يَشغَل قَلبَهُ بِما تَرى عَيناهُ ، ولَم يَنسَ ذِكرَ اللَّهِ بِما تَسمَعُ اُذُناهُ ، ولَم يَحزُن صَدرَهُ بِما اُعطِيَ غَيرُهُ .(4)
عنه عليه السلام : الرَّغبَةُ بِالآخِرَةِ عِندَ اللَّهِ تورِثُ الرَّوحَ وَالرَّاحَةَ ، وَالرَّغبَةُ فِي الدُّنيا تورِثُ الهَمَّ وَالحُزنَ .(5)
.
1) .أعلام الدين : ص ۲۹۴ ، نزهة الناظر : ص ۳۰ ح ۲۵ وفيه «ولم يشف غيظه» بدل «ودام أسفه» ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۷۲ ح ۸ .
2) .الخصال : ص ۷۳ ح ۱۱۴ عن فاطمة بنت الحسين عن الإمام الحسين عليه السلام ، تحف العقول : ص ۳۵۸ عن الإمام الصادق عليه السلام ، مشكاة الأنوار : ص ۴۶۸ ح ۱۵۶۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۲۴۰ ح ۱۰ ؛ مسند الشهاب : ج ۱ ص ۱۸۸ ح ۲۷۸ عن عبداللَّه بن عمرو ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۱۸۲ ح ۶۰۶۲ .
3) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۳۴۴ ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۸۱ ح ۴۳ .
4) .الكافي : ج ۲ ص ۱۶ ح ۳ عن عليّ بن أسباط عن الإمام الرضا عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۰ ص ۲۲۹ ح ۵ .
5) .إرشاد القلوب : ص ۱۹ ، نثر الدرّ : ج ۱ ص ۱۷۰ ، تاريخ اليعقوبي : ج ۲ ص ۹۰ كلاهما عن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله وليس فيهما صدره .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : كسى كه به آنچه در دست مردم است ، چشم بدوزد، اندوهش طولانى و افسوسش ماندگار مىگردد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اشتياق به دنيا ، غصّه و اندوه را فراوان مىكند و بىرغبتى به دنيا ، دل و تن را آسوده مىسازد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : كسى كه شيفته دنياست ، من سه چيز را براى وى تخلفناپذير به شمار مىآورم : فقرى كه هيچ گاه به بىنيازى نينجامد ، دلْمشغولىاى كه هرگز از آن رها نگردد و غم و اندوهى كه پايان نپذيرد .
امام على عليه السلام : خوشا آن كه عبادت و دعايش را براى خدا خالص سازد و دلش را به آنچه ديدگانش مىبينند، مشغول نگرداند و ياد خدا را به جهت آنچه گوشهايش مىشنوند، وا ننهد و سينهاش را به خاطر آنچه به ديگران داده شده، محزون ننمايد .
امام على عليه السلام : اشتياق به آخرت ، در نزد خداوند، خوشى و آسودگى را به دنبال مىآورد و اشتياق به دنيا، گرفتارى و اندوه به بار مىنشاند .
.
عنه عليه السلام : إيّاكُم وغَلَبَةَ الدُّنيا عَلى أنفُسِكُم ؛ فَإِنَّ عاجِلَها نَغصَةٌ(1)، وآجِلَها غُصَّةٌ . (2)
عنه عليه السلام : إنَّ الدُّنيا ظِلُّ الغَمامِ ، وحُلُمُ المَنامِ ، وَالفَرَحُ المَوصولُ بِالغَمِّ ، وَالعَسَلُ المَشوبُ بِالسَّمِّ ، سَلّابَةُ النِّعَمِ ، أكّالَةُ الاُمَمِ ، جَلّابَةُ النِّقَمِ .(3)
عنه عليه السلام : من كانَتِ الدُّنيا هَمَّهُ طالَ يَومَ القِيامَةِ شَقاؤُهُ وغَمُّهُ .(4)
عنه عليه السلام : مَتاعٌ الدُّنيا حُطامٌ(5). . . مَنِ استَشعَرَ شَغَفَها(6)مَلَأت قَلبَهُ أشجاناً ، لَهُنَّ رَقصٌ عَلى سُوَيداءِ قَلبِهِ كَرَقيصِ(7)الزُّبدَةِ(8)عَلى أعراضِ المَدرَجَةِ ، هَمٌّ يَحزُنَه وهَمٌّ يَشغَلُهُ ، كَذلِكَ حَتّى يؤخَذَ بِكَظمِهِ(9).(10)
.
1) .نغص نغصاً : لم تتمّ له هناءته ، وقال بعضهم : وأكثره بالتشديد : نغّص تنغيصاً . وقيل : النغص : كدر العيش (لسان العرب : ج ۷ ص ۹۹ «نغص») .
2) .غررالحكم : ج ۲ ص ۳۲۵ ح ۲۷۴۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۰۱ ح ۲۳۰۹ .
3) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۶۴۴ ح ۳۶۸۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۴۴ ح ۳۲۱۷ .
4) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۴۶ ح ۹۱۱۰ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۳۴۵ نحوه ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۵ ح ۷۱۸۹، بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۲۱ ح ۸۲ ؛ تاريخ الإسلام للذهبي : ج ۱۳ ص ۵۰۹ الرقم ۳۸۱ ، سير أعلام النبلاء : ج ۹ ص ۷۹ الرقم ۲۱ كلاهما عن أبي معاوية الأسود من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام، مطالب السؤول: ج ۱ ص ۲۲۰ .
5) .الحُطامُ : ما تكسّر من اليبيس ، من الحطم ، وهو الكسر في أيّ وجه كان ، أو هو كسر الشيء اليابس خاصّة ، كالعظم والعود . وحطام الدنيا : كلّ ما فيها من مالٍ يفنى ولا يبقى (انظر : لسان العرب : ج ۱۲ ص ۱۳۷ و ۱۳۸ «حطم») .
6) .الشغف : أن يبلغ الحبّ شغاف القلب ؛ وهي جلدة دونه (لسان العرب : ج ۹ ص ۱۷۹ «شغف») .
7) .الرقص : الغليان والاضطراب . واستعار عليه السلام لفظ الرقص لتعاقب للأحزان والهموم واضطرابهما في قلبه (انظر : مجمع البحرين : ج ۲ ص ۷۲۳ «رقص») .
8) .الزبدة : ما يستخرج من اللبن بالمخض (انظر : لسان العرب : ج ۳ ص ۱۹۲ «زبد») .
9) .الكَظَمُ : مَخرَجُ النَفَسِ من الحلق (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۵۷۴ «كظم») .
10) .تحف العقول : ص ۲۲۱ ، نهج البلاغة : الحكمة ۳۶۷ ، غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۳۴ ح ۹۰۶۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶۴ ح ۸۴۵۵ كلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۳۱ ح ۱۳۵ .
امام على عليه السلام : بپرهيزيد از اين كه دنيا بر جانتان چيره شود؛ زيرا پيامد زودهنگام آن، ناگوارى است و نتيجه ديررس آن، اندوه است .
امام على عليه السلام : دنيا ، سايه ابر است ؛ رؤيايى است كه خفته مىبيند؛ شادىِ پيوسته به غم و عسل آميخته به زهر است؛ زداينده نعمتها و خورنده ملّتها و جلب كننده رنجهاست .
امام على عليه السلام : هر كس دنيا همّ و غم او باشد ، دشوارى و اندوهش در روز رستاخيز، بسيار خواهد بود .
امام على عليه السلام : كالاى دنيا هيزمى بيش نيست ... . كسى كه لباس شيفتگى به آن را بپوشد ، دلش پر از غمهايى شود كه در ميانه دلش برقصند همچون رقصيدن كف و خاشاك ، هنگام گذر از سر پيچ و خم درّهها ، خواهشى [ دنيوى ]اندوهگينش مىكند و خواهشى ديگر سرگرمش مىسازد و چنين است تا سرانجام ، راه نَفَسش مىگيرد [و مىميرد].
.
عنه عليه السلام : لِلمُستَحلي لَذَّةَ الدُّنيا غُصَّةٌ .(1)
عنه عليه السلام : مَن لَهِجَ قَلبُهُ بِحُبِّ الدُّنيا التاطَ(2)قَلبُهُ مِنها بِثَلاثٍ : هَمٍّ لا يُغِبُّهُ(3)، وَحِرصٍ لا يَترُكُه ، وأملٍ لا يُدرِكُه .(4)
الإمام الصادق عليه السلام : مَن تَعَلَّقَ قَلبُهُ بِالدُّنيا تَعَلَّقَ قَلبُهُ بِثَلاثِ خِصالٍ : هَمٌّ لا يَفنى ، وأمَلٌ لا يُدرَكَ ، ورَجاءٌ لا يُنالُ .(5)
مسكّن الفؤاد : في أخبارِ داودَ عليه السلام : ما لِأَولِيائي وَالهَمَّ بِالدُّنيا ، إنَّ الهَمَّ يُذهِبُ حَلاوَةَ مُناجاتي مِن قُلوبِهِم . يا داودُ ، إنَّ مَحَبَّتي مِن أولِيائي أن يَكونوا روحانِيّينَ لا يَغتَمّونَ .(6)
راجع : ص ۲۳۲ (العلاج الاخلاقي / الزهد) و ص ۱۹۲ (الآفات الاقتصادية / اقتناءُ المال) .
ل - الحِرصالإمام عليّ عليه السلام : لا يُلفَى(7)الحَريصُ مُستَريحاً .(8)
الإمام الباقر عليه السلام : مَثَلُ الحَريصِ عَلَى الدُّنيا كَمَثَلِ دودَةِ القَزِّ ؛ كُلَّمَا ازدادَت عَلى نَفسِهالَفّاً كانَ أبعَدَ لَها مِنَ الخُروجِ حَتّى تَموتَ غَمّاً .(9)
.
1) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۲۹ ح ۷۳۳۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۰۴ ح ۶۸۲۳ ، مستدرك الوسائل : ج ۱۱ ص ۳۴۶ ح ۱۳۲۱۷ .
2) .التاطَ : أي لَزِقَ (لسان العرب : ج ۷ ص ۳۹۶ «لوط») .
3) .لا يغبّه : أي لا يفارقه ، يقال : غَبَّ عنهم : إذا جاء يوماً وترك يوماً (لسان العرب : ج ۱ ص ۶۳۶ «غبب») .
4) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۲۸ ، خصائص الأئمّة : ص ۱۰۳ وفيه «وأمل لا يدركه» بدل «وحرص لا يتركه» ، غررالحكم : ج ۵ ص ۳۵۹ ح ۸۷۴۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶۲ ح ۸۳۹۳ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۳۰ ح ۱۳۵ .
5) .الكافي : ج ۲ ص ۳۲۰ ح ۱۷ ، الخصال : ص ۸۸ ح ۲۲ كلاهما عن ابن أبي يعفور ، تحف العقول : ص ۳۶۷ ، مشكاة الأنوار : ص ۴۶۸ ح ۱۵۶۵ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۲۵۰ ح ۹۷ .
6) .مسكّن الفؤاد : ص ۸۰ ، بحار الأنوار : ج ۸۲ ص ۱۴۳ ح ۲۶ .
7) .ألفيتُ الشيء : إذا وجدته وصادفته ولقيته (النهاية : ج ۴ ص ۲۶۲ «لفا») .
8) .غررالحكم : ج ۶ ص ۳۶۸ ح ۱۰۵۶۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۷ ح ۹۸۷۷ .
9) .الكافي : ج ۲ ص ۱۳۴ ح ۲۰ و ص ۳۱۶ ح ۷ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۹۴ كلّها عن يحيى بن عقبة الأزدي عن الإمام الصادق عليه السلام ، مشكاة الأنوار : ص ۴۶۳ ح ۱۵۴۴ عن الإمام الصادق عنه عليهما السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۲۳ ح ۱۳ .
امام على عليه السلام : كسى كه لذّت دنيا را شيرين مىشمارد ، غصّهدار خواهد شد .
امام على عليه السلام : كسى كه دلش غرق دنيادوستى شود ، سه ويژگى دنيا هماره با آن دل خواهد بود : اندوهى كه از آن جدا نمىشود، حرصى كه رهايش نمىكند و آرزويى كه بدان دست نمىيابد .
امام صادق عليه السلام : هر كس كه دلش به دنيا وابسته شود ، آن دل را از سه ويژگى، رهايى نيست : اندوهى پايانناپذير، آرزويى دست نيافتنى و اميدى دور از دسترس .
مسكّن الفؤاد - در نقل سخن خداوند عزّ وجلّ به داوود عليه السلام - : دوستان مرا با اندوه بر دنيا چه كار؟ اندوه [بر دنيا]، شيرينىِ مناجات با مرا از دلشان مىبَرَد . اى داوود ! علاقهام به دوستانم ، اين است كه اهل معنويت باشند و اندوه [دنيا و مادّيات را ]به خود راه ندهند .
ر . ك : ص ۲۳۳ (درمان اخلاقى / زهد) و ص ۱۹۳ (آسيبهاى اقتصادى / انباشت مال) .
ل - آزمندىامام على عليه السلام : آزمند را آسوده نمىتوان يافت .
امام باقر عليه السلام : مَثَل آزمندِ دنيا، مَثَل كِرم ابريشم است كه هر چه بيشتر دور خود مىتند ، راه خروج او بستهتر مىشود تا آن كه از غصّه بميرد .
.
الإمام الصادق عليه السلام : حُرِمَ الحَريصُ خَصلَتَينِ ولَزِمَتهُ خَصلَتانِ : حُرِمَ القَناعَةَ فَافتَقَدَ الرّاحَةَ ، وحُرِمَ الرِّضا فَافتَقَدَ اليَقينَ .(1)
عنه عليه السلام : الحَريصُ بَينَ سَبعِ آفاتٍ صَعبَةٍ : فِكرٍ يَضُرُّ بِدينِهِ ولا يَنفَعُهُ ، وهَمٍّ لا يَتِمّ لَهُ أقصاهُ ، وتَعَبٍ لا يَستريحُ مِنهُ إلّا عِندَ المَوتِ ، وخَوفٍ لا يورِثُهُ إلَّا الوُقوعَ فيهِ ، وحُزنٍ قَد كَدِرَ عَلَيهِ عَيشُهُ بِلا فائِدَةٍ ، وحِسابٍ لا مَخلَص لَهُ مِعَهُ مِن عَذابٍ ، وعِقابٍ لا مَفَرَّ مِنهُ ولا حيلَةَ .(2)
راجع : ص ۳۰۲ (عوامل السرور) و ص ۲۴۶ (العلاج الأخلاقي / القناعة) .
م - تِلكَ الخِصالُرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : سِتَّةٌ لا تُفارِقُهُمُ الكَآبَةُ(3): الحَقودُ ، وَالحَسودُ ، وحَديثُ عَهدٍ بِغِنى ، وغَنِيٌّ يَخشى مِنَ الفَقرِ ، وطالِبُ زينَةٍ يَقصرُ عَنها قدرهُ ، وجَليسٌ لِأَهلِ الأَدَبِ ولَيسَ مِنهُم .(4)
الإمام عليّ عليه السلام : لا عَيشَ أنكَدُ مِن عَيشِ الحَسودِ وَالحَقودِ .(5)
.
1) .الخصال : ص ۶۹ ح ۱۰۴ ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۱۶۱ ح ۶ .
2) .مصباح الشريعة : ص ۱۸۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۶۵ ح ۲۶ .
3) .الكآبة : تغيّر النّفس بالانكسار من شدّة الهمّ والحزن (النهاية : ج ۴ ص ۱۳۷ «كأب») .
4) .معدن الجواهر : ص ۵۳ ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۲۹۳ ح ۳۵۴ عن الإمام عليّ عليه السلام نحوه .
5) .غررالحكم : ج ۶ ص ۳۹۷ ح ۱۰۷۴۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۹ ح ۹۹۶۷ وليس فيه «والحقود» .
امام صادق عليه السلام : انسان آزمند، از دو ويژگى، محروم است و دو ويژگى ديگر، گريبانگير اوست : از قناعت محروم است ، در نتيجه، آسايش ندارد ؛ از رضايتمندى محروم است ، در نتيجه، از يقينْ بهره ندارد .
امام صادق عليه السلام : شخص آزمند ، ميان هفت آسيب سخت، گرفتار است : فكرى كه به دينش زيان مىزند و برايش سودبخش نيست؛ گرفتارىاى كه بىكران است؛ رنجى كه جز با مرگ از آن آسوده نمىشود؛ ترسى كه جز دچار شدن به آن را برايش به ارمغان نمىآورد؛ اندوهى كه بى هيچ فايدهاى، زندگىاش را تيره مىكند؛ حسابى كه با آن از كيفر، نجاتى نيست؛ و مجازاتى كه گريزگاه و چارهاى ندارد .
ر . ك : ص ۳۰۳ (عوامل شادمانى) و ص ۲۴۷ (درمان اخلاقى / قناعت) .
م - و اين چند ويژگىپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : شش كس را پريشانحالى واندوه، رها نمىكند : كينهتوز ؛ حسود ؛ آن كه تازه به نان و نوايى رسيده است ؛ ثروتمندى كه دلواپس نادارى است؛ آن كه در پى به دست آوردن آرايهاى است كه ظرفيت آن را ندارد؛ و همنشين فرهيختگان كه خود از جمله آنان نباشد .
امام على عليه السلام : زندگىاى دشوارتر از زندگىِ حسود و كينهتوز نيست .
.
عنه عليه السلام : ثَلاثٌ لا يَهنَأُ لِصاحِبِهنَّ عَيشٌ : الحِقدُ ، وَالحَسَدُ ، وسوءُ الخُلُقِ .(1)
عنه عليه السلام - لَمّا رُئِيَ حَزيناً فَسُئِلَ عَن عِلَّتِهِ - : لِسَبعٍ أتَت لَم يَضِف إلَينا ضَيفٌ .(2)
عنه عليه السلام - فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ - :إذا ما شِئتَ أن تَحيا حَياةً حُلوَةَ المَحيافَلا تَحسُد ولا تَبخَل ولا تَحرُص عَلَى الدُّنيا(3)
۳ / ۲الآفاتُ العَمَلِيَةُأ - الإِعراضُ عَن ذِكرِ اللَّهِالكتاب(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا) .(4)
(نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ) .(5)
الحديثالإمام عليّ عليه السلام : مَن نَسِيَ اللَّهَ سُبحانَهُ ، أنساهُ اللَّهُ نَفسَهُ وأعمى قَلبَهُ .(6)
الإمام الصادق عليه السلام : فيما ناجَى اللَّهُ بِهِ موسى عليه السلام ، قالَ : يا موسى ، لا تَنسَني عَلى كُلِّ حالٍ ؛ فَإِنَّ نِسياني يُميتُ القَلبَ .(7)
.
1) .غررالحكم : ج ۳ ص ۳۳۷ ح ۴۶۶۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۱۲ ح ۴۲۲۴ .
2) .المناقب لابن شهر آشوب : ج ۲ ص ۷۳ عن أبي هريرة ، بحار الأنوار : ج ۴۱ ص ۲۸ ح ۱ .
3) .الديوان المنسوب إلى الامام عليّ عليه السلام : ص ۶۳۴ الرقم ۴۹۰ .
4) .طه : ۱۲۴ .
5) .الحشر : ۱۹ .
6) .غرر الحكم : ح ۸۸۷۵ وح ۷۷۹۷ نحوه ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۸ ح ۸۳۰۰ .
7) .الكافي : ج ۲ ص ۴۹۸ ح ۱۱ ، بحار الأنوار : ج ۱۳ ص ۳۴۴ ح ۲۴ .
امام على عليه السلام : سه چيز است كه هر كس آنها را داراست، زندگىاش ناگوار است : كينهتوزى ، حسد و بدخلقى .
امام على عليه السلام - هنگامى كه او را غمگين يافتند و از علّت آن جويا شدند - : يك هفته است كه مهمانى بر ما وارد نشده است .
امام على عليه السلام - در ديوان منسوب به ايشان - :اگر خواهان زندگى شيرين و گوارايىحسادت مكن ، بخل مورز و حريص دنيا مباش .
۳ / ۲آسيبهاى عملىالف - روىگردانى از ياد خداقرآن(و هر كس از ياد من ، دل بگردانَد ، در حقيقت، زندگىِ تنگ [ و سختى ] خواهد داشت) .
(خدا را فراموش كردند و او [ نيز ] آنان را دچار خودفراموشى كرد) .
حديثامام على عليه السلام : هر كه خداى سبحان را فراموش كند ، خداوند ، خود او را از يادش مىبَرد و دلش را كور مىگردانَد .
امام صادق عليه السلام : از جمله سخنان نجواآميزى كه خدا با موسى عليه السلام گفت ، اين بود كه : «اى موسى ! مرا در هيچ حال ، فراموش مكن ؛ زيرا فراموش كردن من ، دل را مىميرانَد» .
.
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : ما مِن ساعَةٍ تَمُرُّ بِابنِ آدَمَ لَم يَذكُرِ اللَّهَ فيها ، إلّا تَحَسَّرَ عَلَيها يَومَ القِيامَةِ .(1)
الإمام عليّ عليه السلام : إلهي إنَّهُ مَن لَم يَشغَلهُ الوُلوعُ بِذِكرِكَ ، ولَم يَزوِهِ السَّفَرُ بِقُربِكَ ، كانَت حَياتُهُ عَلَيهِ مِيتَةً ، ومِيتَتُهُ عَلَيهِ حَسرَةً .(2)
علل الشرائع عن المفضّل بن عمر : سَأَلتُ أبا عَبدِ اللَّهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ عليه السلام عَنِ العِشقِ ، فَقالَ : قُلوبٌ خَلَت مِن ذِكرِ اللَّهِ ، فَأَذاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَيرِهِ .(3)
ب - السَّيِّئاتالإمام الباقر عليه السلام : اُطلُب راحَةَ البَدَنِ بِإِجمامِ(4)القَلبِ ، وتَخَلَّص إلى إجمامِ القَلبِ بِقِلَّةِ الخَطَاَ .(5)
راجع : ص ۳۱۰ (عوامل السرور / صالح الأعمال) .
ج - اِتِّباعُ الشَّهَواتِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : ألا رُبَّ شَهوَةِ ساعَةٍ قد أورَثَت حُزناً طَويلاً .(6)
الإمام عليّ عليه السلام : مَن فَعَلَ ما شاءَ لَقِيَ ما ساءَ .(7)
.
1) .شُعب الإيمان : ج ۱ ص ۳۹۲ ح ۵۱۱ ، حلية الأولياء : ج ۵ ص ۳۶۲ كلاهما عن عائشة نحوه ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۴۲۴ ح ۱۸۱۹ .
2) .بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۹۵ ح ۱۲ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي عن نوف البكالي .
3) .علل الشرائع : ص ۱۴۰ ح ۱ ، الأمالي للصدوق : ص ۷۶۵ ح ۱۰۲۹ ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۱۵۸ ح ۱ .
4) .الجَمامُ : الراحة (الصحاح : ج ۵ ص ۱۸۹۰ «جمم») .
5) .تحف العقول : ص ۲۸۵ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۱۶۴ ح ۱ .
6) .الطبقات الكبرى : ج ۷ ص ۴۲۳ عن أبي البجير ، مسند الشهاب : ج ۲ ص ۳۰۸ ح ۱۴۲۳ عن ابن البجير ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۸۸۳ ح ۴۳۵۰۲ ؛ الكافي : ج ۲ ص ۴۵۱ ح ۱ عن أبي العبّاس البقباق عن الإمام الصادق عن الإمام عليّ عليهما السلام ، تحف العقول : ص ۲۰۸ عن الإمام عليّ عليه السلام وفيهما «كم من» بدل «ألا ربّ» ، الأمالي للطوسي : ص ۵۳۳ ح ۱۱۶۲ عن أبي ذرّ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۲۷ ح ۴۹ .
7) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۲۱۷ ح ۸۰۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۲ ح ۷۴۲۸ .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر لحظهاى كه بر آدمى بگذرد و در آن ياد خدا نكند ، روز قيامت بر آن لحظه، افسوس مىخورد .
امام على عليه السلام : معبودا ! كسى كه وَلَع ياد تو ، او را به خود مشغول نسازد و به جوار قرب تو رخت سفر برنبندد ، زندگىاش براى او مرگ است و مُردنش مايه حسرت او .
علل الشرائع - به نقل از مفضّل بن عمر - : از امام صادق عليه السلام در باره عشق پرسيدم . فرمود : «دلهايى هستند كه از ياد خدا تهى شدهاند و خداوند هم محبّت غير خود را به آنها چشانيده است» .
ب - بدىهاامام باقر عليه السلام : آسودگى تن را در آسودگى دل بجوى و با كاستن خطا، به آسودگى دل دست ياب .
ر . ك : ص ۳۱۱ (عوامل شادمانى / رفتارهاى شايسته) .
ج - پيروى از هوسهاپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هان ! چه بسيار شهوت زودگذرى كه اندوهى درازمدّت به دنبال آوَرَد .
امام على عليه السلام : آن كه به دلخواه خود رفتار كند ، آنچه را كه ناخوش مىدارد، خواهد ديد .
.
الإمام الصادق عليه السلام : كَم مِن صَبرِ ساعَةٍ قَد أورَثَت فَرَحاً طَويلاً ، وكَم مِن لَذَّةِ ساعَةٍ قَد أورَثَت حُزناً طَويلاً .(1)
بحارالأنوار عن صحف إدريس عليه السلام : مَن حُبِيَ(2)مِنها [الدُّنيا] بِشَيءٍ مِن شَهَواتِها ، لَم يَخلُ مِن غُصَصِ مَراراتِها .(3)
راجع : ص ۴۳۴ (الفرح بغير الحق) .
د - إطلاقُ الطَّرفِالإمام عليّ عليه السلام : كَم نَظرَةٍ جَلَبَت حَسرَةً .(4)
الإمام الصادق عليه السلام : النَّظَرُ سَهمٌ مِن سِهامِ إبليسَ مَسمومٌ ، وكَم مِن نَظرَةٍ أورَثَت حَسرَةً طَويلَةً .(5)
ه - التَّقصيرُ فِي العَمَلِ الصّالِحِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إذا قَصَّرَ العَبدُ فِي العَمَلِ ابتَلاهُ اللَّهُ بِالهَمِّ .(6)
الإمام عليّ عليه السلام : مَن قَصَّرَ فِي العَمَلِ ابتُلِيَ بِالهَمِّ .(7)
.
1) .الأمالي للمفيد : ص ۴۲ ح ۹ ، الأمالي للطوسي : ص ۱۵۳ ح ۲۵۱ كلاهما عن آدم بن عيينة الهلالي ، الدرّ النظيم : ص ۶۴۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۹۱ ح ۴۵ .
2) .حَباهُ : أي أعطاه (النهاية : ج ۱ ص ۳۳۶ «حبا») .
3) .بحارالأنوار : ج ۹۵ ص ۴۶۸ ح ۲۲ .
4) .تحف العقول : ص ۹۰ ، كنزالفوائد : ج ۲ ص ۱۴ ، نزهة الناظر : ص ۹۸ ح ۱۷۲ ، غرر الحكم : ج ۴ ص ۵۴۹ ح ۶۹۴۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۰ ح ۶۴۳۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۲۹۳ ح ۶۳ .
5) .الكافي : ج ۵ ص ۵۵۹ ح ۱۲ ، ثواب الأعمال : ص ۳۱۴ ح ۱ ، المحاسن : ج ۱ ص ۱۹۶ ح ۳۳۹ كلّها عن عليّ بن عقبة عن أبيه ، بحارالأنوار : ج ۱۰۴ ص ۴۰ ح ۴۶ .
6) .الزهد لابن حنبل : ص ۱۶ ، تاريخ بغداد : ج ۷ ص ۱۱۱ الرقم ۳۵۵۳ ، الفردوس : ج ۱ ص ۲۹۰ ح ۱۱۴۰ كلّها عن الحكم ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۳۲۸ ح ۶۷۸۸ .
7) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۲۷ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۰۱ ، غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۲۴ ح ۹۰۲۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۶ ح ۷۲۲۹ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۸۱ ص ۱۹۱ ح ۴۸ .
امام صادق عليه السلام : بسا بُرههاى بردبارى كه شادمانىِ بلند مدّتى را به بار آوَرَد و بسا برههاى كامجويى كه اندوهى دراز را در پى آوَرَد .
بحار الأنوار - به نقل از صحف ادريس عليه السلام - : هر كس گوشهاى از خواهشهاى دنيايىاش به وى داده شود ، از غصّه تلخكامىهاى آن به دور نيست .
ر . ك : ص ۴۳۵ (شادى ناحق) .
د - چشمچرانىامام على عليه السلام : بسا نگاه كه حسرتى [پاينده] را در پى آوَرَد .
امام صادق عليه السلام : نگاه [حرام]، تيرى از تيرهاى زهرآگين شيطان است و چه بسا يك نگاه كه حسرتى به جاى ماندنى را در پى آوَرَد .
ه - كوتاهى در نيكوكارىپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر گاه بنده در كار [خير] كوتاهى ورزد ، خداوند، او را به اندوه مبتلا مىسازد .
امام على عليه السلام : هر كس كه در كار [خير] سستى نمايد، به غصّه گرفتار مىگردد .
.
عنه عليه السلام : مَن قَصَّرَ عَن فِعلِ الخَيرِ خَسِرَ ونَدِمَ .(1)
و - إضاعَةُ الفُرصَةِالإمام عليّ عليه السلام : إضاعَةُ الفُرصَةِ غُصَّةٌ .(2)
عنه عليه السلام : أشَدُّ الغُصَصِ فَوتُ الفُرَصِ .(3)
عنه عليه السلام : بادِرِ الفُرصَةَ قَبلَ أن تَكونَ غُصَّةً .(4)
عنه عليه السلام : مَن ناهَزَ الفُرصَةَ أمِنَ الغُصَّةَ .(5)
عنه عليه السلام : إذا أمكَنَتِ الفُرصَةُ فَانتَهِزها ؛ فَإِنّ إضاعَةَ الفُرصَةِ غُصَّةٌ .(6)
عنه عليه السلام : إنَّ الفُرَصَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ فَانتَهِزوها إذا أمكَنَت في أبوابِ الخَيرِ ، وإلّا عادَت نَدَماً .(7)
جامع الأخبار عن ابن عبّاس : كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله إذا نَظَرَ إلَى الرَّجُلِ فَأَعجَبَهُ ، قالَ : هَل لَهُ حِرفَةٌ؟ فَإِن قالوا : لا . قالَ : سَقَطَ مِن عَيني . قيلَ : وكَيفَ ذلِكَ يا رَسولَ اللَّهِ ؟! قالَ : لأَِنَّ المُؤمِنَ إذا لَم يَكُن لَهُ حِرفَةٌ يَعيشُ بِدينِهِ .(8)
.
1) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۷۲ ح ۹۲۲۹ .
2) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۱۸ ، غرر الحكم : ج ۱ ص ۲۷۲ ح ۱۰۸۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۰ ح ۱۷۸۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۲۱۷ ح ۲۲ .
3) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۴۴۱ ح ۳۲۱۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۲ ح ۲۷۷۶ .
4) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۷ ، تحف العقول : ص ۸۰ ، غرر الحكم : ج ۳ ص ۲۴۱ ح ۴۳۶۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۴۱ ح ۱۴ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۵۹ ، كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۱۷۷ ح ۴۴۲۱۵ .
5) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۷۴ ح ۹۲۳۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۱ ح ۷۶۹۱ وراجع : العدد القوية : ص ۲۵۹ ح ۶۹ .
6) .غررالحكم : ج ۳ ص ۱۷۰ ح ۴۱۲۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۳۲ ح ۲۹۷۴ .
7) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۵۷۳ ح ۳۵۹۸ وراجع : غرر الحكم : ج ۱ ص ۴۹ ح ۱۶۶ و ج ۲ ص ۴۴۱ ح ۳۲۱۶ و ج ۵ ص ۲۱۹ ح ۸۰۶۳ ، وبحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۶۵ ح ۲ .
8) .جامع الأخبار : ص ۳۹۰ ح ۱۰۸۴ .
امام على عليه السلام : كسى كه در انجام دادن كار خير، كوتاهى ورزد، زيانكار و پشيمان مىشود .
و - فرصتسوزىامام على عليه السلام : تباه كردن فرصت ، غمانگيز است .
امام على عليه السلام : سختترين غصّهها ، از دست دادن فرصتهاست .
امام على عليه السلام : براى [بهرهگيرى از] فرصت بشتاب، پيش از آن كه مايه اندوه گردد .
امام على عليه السلام : هر كس فرصت را غنيمت شمرَد، از غصّه در امان مىمانَد .
امام على عليه السلام : هر گاه فرصتى به چنگ آوردى، آن را غنيمت بشمار كه فرصتسوزى، مايه اندوه است .
امام على عليه السلام : فرصتها چون ابر بهارى در مىگذرند . پس [اگر موقعيتى به دست آوردى،] آن را در انجام دادن انواع خير غنيمت بدانيد ؛ زيرا در غير اين صورت ، پشيمانى به بار مىآيد .
جامع الأخبار - به نقل از ابن عبّاس - : پيامبر خدا ، هر گاه به مردى نظر مىافكنْد و از او خوشش مىآمد ، مىپرسيد : «آيا حرفهاى دارد ؟» . اگر مىگفتند : خير ، مىفرمود : «از چشمم افتاد» . گفته شد : چرا ، اى پيامبر خدا؟ فرمود : «زيرا مؤمن ، وقتى كارى ندارد ، با دينش زندگى مىكند» .
.
ز - تِلكَ الأَعمالُبحارالأنوار عن جنّة الأمان [المصباح للكفعمي] : رَأَيتُ في بَعضِ كُتُبِ أصحابِنا ما مُلَخَّصُهُ : إنَّ رَجُلاً جاءَ إلَى النَّبيِّ صلى اللَّه عليه و آله وقالَ : يا رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله ، إنّي كُنتُ غَنيّاً فَافتَقَرتُ ، وصَحيحاً فَمَرِضتُ ، وكُنتُ مَقبولاً عِندَ النّاسِ فَصِرتُ مَبغوضاً ، وخَفيفاً عَلى قُلوبِهِم فَصِرتُ ثَقيلاً ، وكُنتُ فَرحاناً فَاجتَمَعَت عَلَيَّ الهُمومُ ، وقَد ضاقَت عَلَيَّ الأَرضُ بِما رَحُبَت ، وأجولُ طولَ نَهاري في طَلَبِ الرِّزقِ فَلا أجِدُ ما أتَقَوَّتُ بهِ ، كَأَنَّ اسمي قَد مُحِيَ مِن ديوانِ الأَرزاقِ ! فَقالَ لَهُ النَّبيُّ صلى اللَّه عليه و آله : يا هذا ، لَعلَّكَ تَستَعمِلُ مُثيراتِ الهُمومِ ؟ فَقالَ : وما مُثيراتُ الهُمومِ ؟ قالَ : لَعَلَّكَ تَتَعَمَّمُ مِن قُعودٍ ، أو تَتَسَروَلُ مِن قيامٍ ، أو تُقَلِّمُ أظفارَكَ بِسِنِّكَ ، أو تَمسَحُ وَجهَكَ بِذَيلِكَ ، أو تَبولُ في ماءٍ راكِدٍ ، أو تَنامُ مُنبَطِحاً عَلى وَجهِكَ !(1)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إذا أعسَرَ أحَدُكُم فَليَخرُج ، ولا يَغُمَّ نَفسَهُ وأهلَهُ .(2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : إذا أعسَرَ أحَدُكُم فَليَخرُج مِن بَيتِهِ وَليَضرِب فِي الأَرضِ يَبتَغي مِن فَضلِ اللَّهِ ، ولا يَغُمَّ نَفسَهُ وأهلَهُ .(3)
الإمام الصادق عليه السلام : اِغتَمَّ أميرُالمؤمِنينَ عليه السلام يَوماً فَقالَ : مِن أينَ اُتَيتُ ؟ فَما أعلَمُ أنّي جَلَستُ عَلى عَتَبَةِ بابٍ ، ولا شَقَقتُ بَينَ غَنَمٍ ، ولا لَبِستُ سَراويلي مِن قيامٍ ، ولا مَسَحتُ يَديَ ووَجهي بِذَيلي ! (4)
.
1) .بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۳۲۳ ح ۹ نقلاً عن المصباح للكفعمي : ص ۷۸ في الهامش .
2) .تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۳۲۹ ح ۹۰۹ عن السكوني عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام ، الجعفريّات : ص ۱۶۵ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله .
3) .دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۳ ح ۱ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، السرائر : ج ۲ ص ۲۲۸ نحوه ، عوالي اللآلي : ج ۳ ص ۱۹۳ ح ۲ عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله وليس فيه «فليخرج» .
4) .الخصال : ص ۲۲۶ ح ۵۹ ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۲۲۶ ح ۶۶۴ ، روضة الواعظين : ص ۳۳۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۳۲۱ ح ۱ .
ز - و اين چند كاربحار الأنوار - به نقل از جُنّة الأمان (المصباح كفعمى) - : در يكى از كتابهاى اصحاب ما مطلبى را ديدم كه چكيدهاش اين است : مردى نزد پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! من در گذشته، دارا بودم، ليكن فقير شدهام ؛ تندرست بودم، بيمار شدهام ؛ نزد مردم پذيرفته بودم، مورد نفرت قرار گرفتهام ؛ دلپذيرشان بودم، بر آنان گران آمدم ؛ شادمان بودم، غصهها احاطهام كردند ؛ و زمين با همه فراخىاش بر من تنگ آمد و در طول روز در پى روزى مىگردم، امّا مايحتاج خود را به دست نمىآورم . تو گويى كه نامم از دفتر روزى پاك شده است ! پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به وى فرمود : «فلانى ! شايد تو كارهايى كه غصهها را بر مىانگيزند، انجام مىدهى؟». گفت : كارهاى غم انگيز چيست؟ فرمود : «شايد نشسته براى خود عمّامه مىپيچى ، يا ايستاده شلوار به تن مىكنى ، يا با دندانْ ناخن خود را مىچينى ، يا با دامانِ جامهات صورت خود را خشك مىكنى ، يا در آب راكد بول مىكنى ، يا دَمَر و به رو مىخوابى» .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر گاه يكى از شما دچار تنگدستى شد، [از خانهاش ]بيرون آيد و خود و خانوادهاش را دلفسرده نسازد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر گاه يكى از شما دچار تنگدستى شد ، از خانهاش بيرون آيد و در زمين به گردش درآيد و فضل خدا را بجويد و خود و خانوادهاش را اندوهگين نسازد .
امام صادق عليه السلام : روزى امير مؤمنان عليه السلام اندوهگين شد . فرمود : «چرا چنين شدهام؟ نمىدانم بر آستانه درى نشستهام ، و يا از ميان گلّه گوسفندان گذشتهام ، و يا شلوارم را ايستاده به تن كردهام ، و يا دست و صورتم را با دامان لباسم خشك كردهام !» .
.
المناقب لابن شهر آشوب : دَخَلَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله وجَلَسَ عِندَ يَمينِهِ ، فَتَناجى عِندَ ذلِكَ اثنانِ . فَقالَ النَّبِيُّ صلى اللَّه عليه و آله : لا يَتَناجَى اثنانِ دونَ الثّالِثِ ، فَإِنَّ ذلِكَ يُؤذِي المُؤمِنَ . فَنَزَلَ : (إِذَا تَنَجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَجَوْاْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَ نِ وَ مَعْصِيَتِ الرَّسُولِ)(1)الآية ، وقَولُهُ تعالى : (إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَنِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ) .(2)
۳ / ۳الآفاتُ الاِقتِصادِيَّةُأ - الفَقرُالإمام عليّ عليه السلام : إنَّ الفَقرَ مَذَلَّةٌ لِلنَّفسِ ، مَدهَشَةٌ لِلعَقلِ ، جالِبٌ لِلهُمومِ .(3)
عنه عليه السلام - في صِفَةِ الدُّنيا - : ما أصِفُ مِن دارٍ أوَّلُها عَناءُ وآخِرُها فَناءٌ ، في حَلالِها حِسابٌ وفي حَرامِها عِقابٌ ، مَنِ استَغنى فيها فُتِنَ(4)، ومَنِ افتَقَرَ فيها حَزِنَ .(5)
.
1) .المجادلة : ۹ .
2) .المناقب لابن شهرآشوب : ج ۲ ص ۲۲۴ ، الكافي : ج ۲ ص ۶۶۰ ح ۱ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۳۸ ص ۳۰۰ ؛ سنن الترمذي : ج ۵ ص ۱۲۸ ذيل ح ۲۸۲۵ ، مسند أبي يعلى : ج ۳ ص ۴۵ ح ۲۴۳۸ ، المعجم الأوسط : ج ۲ ص ۲۸۱ ح ۱۹۸۶ كلاهما عن ابن عبّاس وكلّها نحوه ، كنزالعمّال : ج ۹ ص ۴۵ ح ۲۴۸۵۹ .
3) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۴۹۸ ح ۳۴۲۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۴۹ ح ۳۲۸۵ وفيه «مذهلة» بدل «مذلّة» .
4) .الفِتنةُ : الامتحان والاختبار (النهاية : ج ۳ ص ۴۱۰ «فتن») .
5) .نهج البلاغة : الخطبة ۸۲ ، خصائص الائمّة عليهم السلام : ص ۱۱۸ ، تحف العقول : ص ۲۰۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۲۰ ح ۱۱۰ ، دستور معالم الحكم : ص ۳۳ ، مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۲۱ كلاهما نحوه .
المناقب ، ابن شهرآشوب : امير مؤمنان عليه السلام بر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد شد و در سمت راست ايشان نشست . پس دو تن با يكديگر درگوشى سخن گفتند . پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «در ميان سه نفر نبايد دو تن با يكديگر درگوشى سخن بگويند كه آن ، مؤمن را آزار مىدهد» . آن گاه اين آيه نازل شد : (هنگامى كه رازگويى مىكنيد ، به گناه و تجاوزگرى و نافرمانىِ پيامبر نجوا نكنيد) . و [نيز] اين سخن خداى متعال [نازل شد] : (نجوا تنها از سوى شيطان است . مىخواهد با آن، مؤمنان اندوهگين شوند) .
۳ / ۳آسيبهاى اقتصادىالف - فقرامام على عليه السلام : فقر، مايه خوارى شخصيت ، پريشانى عقل و گرد آورنده غصّههاست .
امام على عليه السلام - در توصيف دنيا - : چه بگويم در وصف دنيايى كه آغازش رنج است و انجامش نابودى؟! در حلالش حساب است و در حرامش كيفر؟! هر كه در دنيا احساس بىنيازى كرد دچار فتنه شد ، و هر كه فقير شد اندوه، دامنش را گرفت .
.
الإمام الرضا عليه السلام : المَسكَنَةُ(1)مِفتاحُ البُؤسِ .(2)
ب - الدَّينرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : لا غَمَّ إلّا غَمُّ الدَّينِ ، ولا وَجَعَ إلّا وَجعُ العَينِ .(3)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : الدَّينُ غِلٌّ ثَقيلٌ يَركَبُ في عُنُقِ العَبدِ ، يَشقى بِهِ أو يَسعَدُ بِهِ ، يَكرُبُهُ(4)ذلِكَ ويُحزِنُهُ في ساعاتِ اللَّيلِ وَالنَّهارِ ، ولا يَزالُ مَأجوراً حَتّى يُؤَدِّيَهُ فَيَسعدُ بِذلِكَ ، أو يَستَخِفُّ بِهِ حَتّى يَموتَ فَيَشقى بِذلِكَ .(5)
الإمام عليّ عليه السلام : إيّاكُم وَالدَّينَ ؛ فَإِنَّهُ مَذَلَّةٌ بِالنَّهارِ ، ومَهَمَّةٌ بِاللَّيلِ ، وقَضاءٌ فِي الدُّنيا ، وقَضاءٌ فِي الآخِرَةِ .(6)
الإمام الصادق عليه السلام : الدَّينُ غَمٌّ بِاللَّيلِ ، وذُلٌّ بِالنَّهارِ .(7)
الإمام الكاظم عليه السلام : إنَّ المَسيحَ عليه السلام قالَ لِلحَوارِيّينَ . . . بِحَقٍّ أقولُ لَكُم : إنَّ مَن لَيسَ عَلَيهِ دَينٌ مِنَ النّاسِ أروَحُ وأقلُّ هَمّاً مِمَّن عَلَيهِ الدَّينُ وإن أحسَنَ القَضاءَ ، وكَذلِكَ مَن لَم يَعمَلِ الخَطيئَةَ أروَحُ هَمّاً مِمَّن عَمِلَ الخَطيئَةَ ، وإن أخلَصَ التَّوبَةَ وأنابَ .(8)
.
1) .المَسكَنةُ : الخضوع والذِلَّةُ ، فَقرُ النفس (النهاية : ج ۲ ص ۳۸۵ «سكن») .
2) .العدد القويّة : ص ۲۹۷ ح ۲۸ ، الدرّة الباهرة : ص ۳۷ ، نزهة الناظر : ص ۲۰۰ ح ۴۳۳ وفيهما «المسألة» بدل «المسكنة» ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۳۵۳ ح ۹ .
3) .شعب الإيمان : ج ۶ ص ۵۳۶ ح ۹۱۹۳ ، المعجم الأوسط : ج ۶ ص ۱۵۴ ح ۶۰۶۴ ، مسند الشهاب : ج ۲ ص ۴۶ ح ۸۵۴ كلّها عن جابر بن عبداللَّه وفيهما «همّ» بدل «غمّ» في الموضعين ، تاريخ أصبهان : ج ۲ ص ۲۶۵ الرقم ۱۶۵۲ عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۱۲۰ ح ۴۴۱۳۲ ؛ المصباح للكفعمي : ص ۲۳۰ ، بحارالأنوار : ج ۳۰ ص ۴۱۵ .
4) .الكُربَةُ : الغَمُّ الذي يأخذ بالنَفَس (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۵۶۰ «كرب») .
5) .الفردوس : ج ۲ ص ۲۲۸ ح ۳۰۹۹ عن عمرو بن حزم ، كنز العمّال : ج ۶ ص ۲۳۴ ح ۱۵۴۹۴ .
6) .الكافي : ج ۵ ص ۹۵ ح ۱۱ ، تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۱۸۳ ح ۳۷۶ ، علل الشرائع : ص ۵۲۷ ح ۲ كلّها عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۳ ص ۱۸۲ ح ۳۶۸۲ ، عوالي اللآلي : ج ۲ ص ۱۳۹ ح ۳۸۵ عن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله وليس فيه ذيله من «وقضاء» ، بحارالأنوار : ج ۱۰۳ ص ۱۴۱ ح ۵ .
7) .تحف العقول : ص ۳۵۹ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۲۴۲ ح ۲۹ .
8) .تحف العقول : ص ۳۹۲ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۴۵ ح ۳۰ .
امام رضا عليه السلام : فقر، كليد بدبختى است .
ب - بدهكارىپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اندوهى چون اندوه بدهكارى نيست و دردى همچون درد چشم نيست .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بدهى، زنجير اسارتى است كه در گردن بنده آويخته مىشود و او به وسيله آن، تيرهروز و يا خوشبخت مىگردد . آن [بدهى]، شبانهروز، وى را مىآزارد و اندوهگين مىسازد و او همواره پاداش داده مىشود تا آن را بپردازد و به اين وسيله، به خوشبختى دست مىيابد، يا پرداخت آن را سبك مىشمارد تا مرگش فرا مىرسد و او به خاطر آن، تيرهروز مىگردد .
امام على عليه السلام : از قرض گرفتن بپرهيزيد ؛ زيرا مايه سرافكندگى روز و اندوه شب و يك بار پرداختن در دنيا و يك بار پرداختن در آخرت است [اگر بدحسابى كند] .
امام صادق عليه السلام : بدهى ، غصّه شب و خوارىِ روز است .
امام كاظم عليه السلام : مسيح عليه السلام به حواريون فرمود : ... به حق مىگويم : آن كس كه بدهى ندارد، آسودهتر است و اندوهش كمتر تا كسى كه بدهكار است ؛ اگر چه بتواند به خوبى، قرض خود را بپردازد . همچنين كسى كه دچار خطاكارى نشده، راحتتر است تا فردى كه خطاكرده است ؛ هر چند خالصانه، توبه كند و به سوى خدا باز گردد .
.
ج - اِقتِناءُ المالِالإمام عليّ عليه السلام : ثَمَرَةُ المُقتَنَياتِ الحُزنُ .(1)
عنه عليه السلام : القُنيَةُ(2)أحزانٌ .(3)
عنه عليه السلام : القُنيَةُ تَجلِبُ الحُزنَ .(4)
عنه عليه السلام : القُنيَةُ يَنبوعُ الأَحزانِ .(5)
عنه عليه السلام : بِقَدرِ القُنيَةِ يَتَضاعَفُ الحُزنُ وَالغُمومُ .(6)
عنه عليه السلام : عَلى قَدرِ القُنيَةِ تَكونُ الغُمومُ .(7)
الإمام زين العابدين عليه السلام : مَن طَلَبَ الغِنى وَالأَموالَ وَالسَّعَةَ فِي الدُّنيا فَإِنَّما يَطلُبُ ذلِكَ لِلرّاحَةِ ، وَالرّاحَةُ لَم تُخلَق فِي الدُّنيا ولا لِأَهلِ الدُّنيا ، إنَّما خُلِقَتِ الرّاحَةُ فِي الجَنَّةِ ولِأَهلِ الجَنَّةِ ، وَالتَّعَبُ وَالنَّصبُ خُلِقا فِي الدُّنيا ولِأَهلِ الدُّنيا وما اُعطِيَ أحَدٌ مِنها جَفنَةٌ إلّا اُعطِيَ مِنَ الحِرصِ مِثلَيها ومَن أصابَ مِنَ الدُّنيا أكثَرَ كان فيها أشَدَّ فَقراً لِأَنَّهُ يَفتَقِرُ إلَى النّاسِ في حِفظِ أموالِهِ ويَفتَقِرُ إلى كُلِّ آلَةٍ مِن آلاتِ الدُّنيا فَلَيسَ في غِنَى الدُّنيا راحَةٌ ولكِنَّ الشَّيطانَ يُوَسوِسُ إلَى ابنَ ادَمَ أنَّ لَهُ في جَمعِ [ذلِكَ] المالِ راحَةً إنَّما يَسوقُهُ إلَى التَّعَبِ فِي الدُّنيا وَالحِسابِ عَلَيهِ فِي الآخِرَةِ .(8)
.
1) .غرر الحكم : ج ۳ ص ۳۲۳ ح ۴۵۹۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۰۷ ح ۴۱۳۶ .
2) .القُنيَةُ : المال المُدّخر (مفردات ألفاظ القرآن : ص ۶۸۶ «قني») .
3) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۳۶ ح ۱۰۲ .
4) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۱۰۰ ح ۳۷۱ .
5) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۱۰۶ ح ۳۹۵ .
6) .غرر الحكم : ج ۳ ص ۲۲۳ ح ۴۲۷۸ .
7) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۳۱۵ ح ۶۱۸۸ .
8) .الخصال : ص ۶۴ ح ۹۵ عن الزهري ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۹۲ ح ۶۹ .
ج - انباشت مالامام على عليه السلام : محصولِ مالِ گردآمده، غصّه است .
امام على عليه السلام : مال انباشته ، اندوهها به بار مىآورد .
امام على عليه السلام : مال گردآمده، اندوه مىآورد .
امام على عليه السلام : دارايىِ گردآمده، سرچشمه اندوه است .
امام على عليه السلام : به اندازه مال انباشته ، اندوهها و غمها افزوده مىشوند .
امام على عليه السلام : به قدر مال گردآمده، اندوهها پديد مىآيند .
امام زين العابدين عليه السلام : كسى كه خواهان توانگرى و دارايى و رفاه در دنيا باشد ، در حقيقت، آنها را براى آسايش مىخواهد و آسايش، در دنيا و براى اهل دنيا خلق نشده ؛ بلكه در بهشت و براى بهشتيان آفريده شده است . رنج و خستگى ، در دنيا و براى اهل دنيا آفريده شده است، به قدر پيالهاى از آن به كسى داده نمىشود مگر آن كه دو برابرش حرص به وى داده مىشود و هر كس در دنيا بيشتر به دست آوَرَد، فقيرتر است؛ چون به افراد ديگر و نيز به ساير ابزارهاى دنيا براى نگهدارى دارايىهاى خود نيازمندتر مىگردد . از اين رو، در توانمندى دنيا، راحتى وجود ندارد؛ وليكن شيطان، آدميزاد را وسوسه مىكند كه جمع كردن مال، مايه آسودگى است. حال آن كه او را به سوى رنج دنيا و حسابرسى در آخرتْ روانه مىسازد.
.
د - الشِّركَة فِي المالِالإمام عليّ عليه السلام : الشِّركَةُ فِي المالِ تُؤَدّي إلَى الاِضطِرابِ .(1)
۳ / ۴الآفاتُ الطَّبيِعيَّةُأ - بُرودَةُ الطَّبيعَةِالإمام الصادق عليه السلام - في مَعرِفَةِ النَّفسِ - : عِرفانُ المَرءِ نَفسَهُ أن يَعرِفَها بِأَربَعِ طَبائِعَ ، وأربَعِ دَعائِمَ ، وأربَعَةِ أركانٍ ، . . . وقَد جَرى فيهِ النَّفسُ وهِيِ حارَّةٌ وتَجري فيهِ وهِيَ بارِدَةٌ ، فَإِذا حَلَّت بِهِ الحَرارَةُ أشِرَ(2)وبَطِرَ وَارتاحَ وقَتَلَ وسَرَقَ وبَهِجَ(3)وَاستَبشَرَ وفَجَرَ وَزَنى وَاهتَزَّ وبَذَخَ ، وإذا كانَت بارِدَةً اهتَمَّ وحَزِنَ وَاستَكانَ وذَبُلَ ونَسِيَ وأيِسَ ، فَهِيَ العَوارِضُ الَّتي يَكونُ مِنهَا الأَسقامُ .(4)
ب - المَوتالإمام عليّ عليه السلام : المَوتُ فَضَحَ الدُّنيا ، فَلَم يَترُكِ لذي لُبٍ(5)فَرَحاً .(6)
.
1) .عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۸ ح ۱۴۸۲ ، غرر الحكم : ج ۲ ص ۸۶ ح ۱۹۴۱ وفيه «الملك» بدل «المال» .
2) .الأشِرُ : الفَرِحُ البَطِرُ (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۴۹ «أشر») .
3) .بهِج بالشيء وله - بالكسر - بهاجة ، وابتهج : سرّ به وفرح (لسان العرب : ج ۲ ص ۲۱۶ «بهج») .
4) .علل الشرائع : ص ۱۰۸ ح ۶ ، تحف العقول : ص ۳۵۴ وليس فيه «واهتزّ» و «وأيس» و «فإنّه سبيلها» ، بحارالأنوار : ج ۶۱ ص ۳۰۲ ح ۸ .
5) .اللُبُّ : العَقلُ (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۶۱۶ «لبب») .
6) .الكافي : ج ۲ ص ۴۵۱ ح ۱ عن أبي العبّاس البقباق عن الإمام الصادق عليه السلام ، تحف العقول : ص ۲۰۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۴۵ ح ۵۴ ؛ المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۸ ص ۳۲۰ ح ۱۷۹ نحوه ، تاريخ الإسلام للذهبي : ج ۷ ص ۵۶ الرقم ۳۴ ، سير أعلام النبلاء : ج ۴ ص ۵۸۵ الرقم ۲۲۳ كلّها عن الحسن البصري .
د - مشاركت در مالامام على عليه السلام : مشاركت در مال ، به آشفتگى مىانجامد.
۳ / ۴آسيبهاى طبيعىالف - سرد بودن طبعامام صادق عليه السلام - در باره شناخت نفس - : شناختن نفس آدمى توسط او به اين است كه خود را با چهار طبيعت ، چهار ستون و چهار پايه بشناسد ... و بسا كه نفس او به گرمى در او روان شود و بسا به سردى . چون گرم باشد، سركش و خوشگذران و آسايشجوست و مىكُشد و مىدزدد و سرمستى مىكند و هرزگى و زنا و پايكوبى مىنمايد و تكبّر مىورزد . و چون سرد باشد، غم مىخورد و اندوهگين و در هم شكسته و لاغر و فراموشكار و نوميد مىشود . اينها عارضههايى هستند كه از آنها بيمارىها پديد مىآيند .
ب - مرگامام على عليه السلام : مرگ، مايه رسوايى دنياست؛ چه اين كه براى خردورز، هيچ شادىاى را واننهاده است .
.
عنه عليه السلام : لَو فَكَّرتُم في قُربِ الأَجَلِ وحُضورِهِ لأَمَرَّ عِندَكُم حُلوُ العَيشِ وسُرورُهُ .(1)
عنه عليه السلام : كَيفَ يُفرَحُ بِعُمُرٍ تَنقُصُهُ السّاعاتُ ؟ !(2)
عنه عليه السلام : اِعتَبِروا بِما قَد رَأَيتُم مِن مَصارِعِ القُرونِ قَبلَكُم ، قَد تَزايَلَت أوصالُهم ، وزالَت أبصارُهُم وأَسماعُهُم ، وذَهَبَ شَرَفُهُم وعِزُّهُم ، وَانقَطَعَ سُرورُهُم وَنَعيمُهُم .(3)
الإمام الصادق عليه السلام : بَلَغَ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام مَوتُ رَجُلٍ مِن أصحابِهِ ، ثُمَّ جاءَهُ خَبَرٌ آخَرُ أنَّهُ لَم يَمُت ، فَكَتَبَ إلَيهِ : بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ ، أمّا بَعدُ فَإِنَّهُ قَد كانَ أتانا خَبَرٌ اِرتاعَ لَهُ إخوانُكَ ، ثُمَّ جاءَ تَكذيبُ الخَبَرِ الأَوَّلِ ، فَأَنعَمَ ذلِكَ أن سُرِرنا ، وأَنّ السُّرورَ وَشيكُ الاِنقِطاعِ .(4)
عنه عليه السلام : إن كانَ المَوتُ حَقّاً ، فَالفَرَحُ لِماذا ؟ !(5)
ج - ما يُلازِمُ الدُّنيا مِنَ الآفاتِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : وَالَّذي نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ ، مَا امتَلَأَت دَارٌ حَبرَةً(6)إلَّا امتَلأَت عَبرَةً .(7)
.
1) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۱۱۴ ح ۷۵۸۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱۵ ح ۷۰۵۱ .
2) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۵۶۱ ح ۶۹۸۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۴ ح ۶۴۸۵ .
3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۶۱ .
4) .مستطرفات السرائر : ص ۱۴۱ ح ۴ ، بحارالأنوار : ج ۶ ص ۱۳۴ ح ۳۴ ؛ كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۱۹۹ ح ۴۴۲۲۱ نقلاً عن العسكري في كتاب المواعظ .
5) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۹۳ ح ۵۸۳۶ ، الخصال : ص ۴۵۰ ح ۵۵ ، التوحيد : ص ۳۷۶ ح ۲۱ ، الأمالي للصدوق : ص ۵۶ ح ۱۲ ، مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۳۸ كلّها عن أبان بن عثمان ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۵۷ ح ۱ .
6) .الحَبرة - بالفتح - : النعمة وسعة العيش (لسان العرب : ج ۴ ص ۶۵۸ «حبر») .
7) .الزهد لابن المبارك : ص ۸۹ ح ۲۶۳ ، مسند الشهاب : ج ۲ ص ۲۱ ح ۸۰۳ كلاهما عن يحيى بن أبي كثير ، حلية الأولياء : ج ۵ ص ۳۳۰ الرقم ۳۳۱ عن عبداللَّه بن عقبة عن الإمام زين العابدين عليه السلام ، تاريخ دمشق : ج ۴۵ ص ۲۳۰ عن سهل بن عاصم عن الإمام زين العابدين عليه السلام وكلاهما من دون إسناد إليه صلى اللَّه عليه و آله وليس فيهما صدره ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۴۰۱ ح ۷۱۴۵ ؛ قرب الإسناد : ص ۲۱ ح ۴۲۵ عن الحسين بن علوان عن الإمام الصادق عن أبيه عن الإمام عليّ عليهم السلام نحوه .
امام على عليه السلام : اگر در نزديك بودن اجل و فرارسيدن آن انديشه كنيد ، شيرينى و شادمانىِ زندگى در كامتان تلخ مىگردد .
امام على عليه السلام : به عمرى كه گذر زمان از آن مىكاهد، چگونه مىتوان دلشاد بود؟
امام على عليه السلام : از زمين خوردن نسلهاى پيش از خود - كه ديدهايد عبرت بگيريد . بندهاى بدنشان از هم گسيخت و چشمها و گوشهايشان نابود شد و شُكوه و شوكتشان از ميان رفت و شادى و نعمتشان، به سر رسيد.
امام صادق عليه السلام : خبر مرگ يكى از ياران امير مؤمنان عليه السلام به ايشان رسيد . سپس خبر ديگرى مبنى بر زنده بودن وى رسيد . پس امير مؤمنان عليه السلام به وى نامهاى نوشت : «به نام خداوند بخشنده بخشايشگر . همانا خبرى به ما رسيد كه برادرانت به خاطر آن هراسان شدند . سپس گزارش نادرست بودن خبر نخست آمد كه مايه روشنى ديدگان و شادمانى ما شد . همانا [هر] شادمانىاى در آستانه پايان يافتن است» .
امام صادق عليه السلام : اگر مرگْ حق است پس سرمستى چرا؟!
ج - آسيبهاى جدا نشدنى از دنياپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : قسم به آن كه جان محمّد به دست اوست، هيچ خانهاى سرشار از نعمت و فراوانى نشود مگر آن كه [سرانجام] سرشار از [مصيبت و ]اشك گردد .
.
عنه صلى اللَّه عليه و آله - لِفاطِمَةَ عليها السلام - : يا بُنَيَّةُ ، اُمورُ الدُّنيا يَشوبُ(1)سُرورَها حُزنُها .(2)
التحصين لابن فهد عن سعيد بن زيد بن عمرو بن نُفَيل : سَمِعتُ النَّبِيَّ صلى اللَّه عليه و آله وأقبَلَ عَلى اُسامَةَ بنِ زَيدٍ فَقالَ : يا اُسامَةُ ، عَلَيكَ بِطَريقِ الحَقِّ ، وإيّاكَ أن تَختَلِجَ(3)دونَهُ بِزَهرَةِ رَغَباتِ الدُّنيا ، وغَضارَةِ نَعيمِها ، وبائِدِ سُرورِها ، وزائِل عَيشِها .(4)
الإمام عليّ عليه السلام : بِقَدرِ السُّرورِ يَكونَ التَّنغيصُ(5).(6)
عنه عليه السلام : كُلُّ سُرورٍ مُتَنَغِّصٌ .(7)
عنه عليه السلام : بِالفَجائِعِ يَتَنَغَّصُ السُّرورُ .(8)
عنه عليه السلام : مِن نَكَدِ(9)الدُّنيا تَنغيصُ الاِجتِماعِ بِالفُرقَةِ ، وَالسُّرورِ بِالغُصَّةِ .(10)
عنه عليه السلام : إنَّهَا [الدُّنيا] حُلوَةٌ خَضِرَةٌ . . . لا تَدومُ حَبرَتُها ، ولا تُؤمَنُ فَجعَتُها .(11)
عنه عليه السلام : لَم يَنَل أحَدٌ مِنَ الدُّنيا حَبرَةً إلّا أعقَبَتهُ عَبرَةً .(12)
.
1) .الشَوبُ : الخَلطُ (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۹۸۷ «شوب») .
2) .الأمالي للطوسي : ص ۶۰۷ ح ۱۲۵۴ عن سلمان الفارسي ، بحارالأنوار : ج ۲۲ ص ۵۰۳ ح ۴۸ .
3) .تَختلُج : تضطرِبُ (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۵۳۴ «خلج») .
4) .التحصين لابن فهد : ص ۲۰ ح ۳۹ .
5) .تنغّصت عيشته : أي تكدّرت (لسان العرب : ج ۷ ص ۹۹ «نغص») .
6) .غررالحكم : ج ۳ ص ۲۱۶ ح ۴۲۵۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۷ ح ۳۸۴۶ ؛ مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۳۵ وفيه «بحسب» بدل «بقدر» ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۲ ح ۷۰ .
7) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۵۲۸ ح ۶۸۵۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۵ ح ۶۳۳۷ .
8) .غرر الحكم : ج ۳ ص ۲۲۹ ح ۴۳۰۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۹ ح ۳۹۰۶ .
9) .نَكَد عَيشُهم : أي اشتدّ (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۸۳۱ «نكد») .
10) .غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۴ ح ۹۳۲۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷۲ ح ۸۶۵۴ .
11) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۱۱ ، تحف العقول : ص ۱۸۰ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۹۶ ح ۸۲ ؛ المعيار والموازنة : ص ۲۶۴ ، دستور معالم الحكم : ص ۴۷ وفيه «فجائعها» بدل «فجعتها» .
12) .الكافي : ج ۸ ص ۱۷۴ ح ۱۹۴ عن محمّد بن النعمان أو غيره عن الإمام الصّادق عنه عليهما السلام ، نهج البلاغة : الخطبة ۱۱۱ ، غرر الحكم : ج ۵ ص ۹۴ ح ۷۵۳۶ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۴ ح ۷۳ ؛ المعيار و الموازنة : ص ۲۶۴ ، مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۱۳ كلاهما نحوه ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۵۹۷ ح ۱۷۰۴۷ .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - خطاب به فاطمه عليها السلام - : اى دخترم ! كارهاى دنيا ، شادىاش با اندوهْ درآميخته است .
التحصين ، ابن فهد - به نقل از سعيد بن زيد بن عمرو بن نُفَيل - : از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در حالى كه به اسامة بن زيد رو كرده بود - شنيدم كه مىفرمود : «اى اسامه ! در مسير حق باش و مبادا در غير آن، با جلوهگرىِ خواهشهاى دنيا و خرّمى نعمتها و شادى ناپايدار و زندگى فناشدنى دنيا، پريشان گردى» .
امام على عليه السلام : به قدر شادمانى، تلخكامى پديدار مىشود .
امام على عليه السلام : هر شادىاى [سرانجام] ناگوار مىشود .
امام على عليه السلام : با پيشامدهاى تلخ ، شادىها ناگوار مىشوند .
امام على عليه السلام : از سختىهاى دنيا اين كه گرد هم آمدن، با پراكنده شدنْ ناگوار مىشود و شادمانى، با اندوه .
امام على عليه السلام : همانا دنيا، شيرين و سرسبز است ... فراوانى آن نمىپايد و از مصيبتهاى آن، ايمنى نيست .
امام على عليه السلام : كسى از دنيا به نعمتى دست نيافت ، جز آن كه [مصيبت و ]اشكى او را در پى آمد .
.
عنه عليه السلام : لا تَدومُ حَبرَةُ الدُّنيا ، ولا يَبقى سُرورُها ، ولا تُؤمَنُ فَجعَتُها .(1)
عنه عليه السلام - مِن خُطبَةٍ لَهُ فِي الدُّنيا - : . . . سُرورُها مَشوبٌ بِالحُزنِ ، وجَلَدُ(2)الرِّجالِ فيها إلَى الضَّعفِ وَالوَهنِ .(3)
عنه عليه السلام : إنَّ صاحِبَها [الدُّنيا] كُلَّمَا اطمَأَنَّ فيها إلى سُرورٍ أشخَصَتهُ عَنهُ إلى مَحذورٍ .(4)
عنه عليه السلام - لِسَلمانَ الفارِسيّ - : إنَّ مَثَلَ الدُّنيا مَثَلُ الحَيَّةِ ، لَيِّنٌ مَسُّها ، قاتِلٌ سَمُّها ، فَأَعرِض عَمّا يُعجِبُكَ فيها لِقِلَّةِ ما يَصحَبُكَ مِنها ، فَإِنَّ المَرءَ العاقِلَ كُلَّما صارَ فيها إلى سُرورٍ أشخَصَتهُ مِنها إلى مَكروهٍ ، ودَع عَنكَ هُمومَها إن أيقَنتَ بفراقها .(5)
عنه عليه السلام : لا تَغُرَّنَّكُمُ الحَياةُ الدُّنيا ، فَإِنَّها دارٌ بِالبَلاءِ مَحفوفَةٌ ، وبِالعَناءِ مَعروفَةٌ ، وبِالغَدرِ مَوصوفَةٌ ، وكُلُّ ما فيها إلى زَوالٍ ، وهِيَ بَينَ أهلِها دُوَلٌ وسِجالٌ ، لا تَدومُ أحوالُها ، ولَم يَسلُم مِن شَرِّها نُزّالُها ، بَينا أهلُها مِنها في رَخاءٍ وسُرورٍ ، إذا هُم في بَلاءٍ وغُرور ، . . . العَيشُ فيها مَذمومٌ ، وَالرَّخاءُ فيها لا يَدومُ ، وإنَّما أهلُها فيها أغراضٌ مُستَهدَفَةٌ ، فَتَرميِهم بِسِهامِها ، وتَقصِمُهُم بِحِمامِها(6).(7)
.
1) .عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۴۴ ح ۱۰۱۰۸ ، غرر الحكم : ج ۶ ص ۴۱۸ ح ۱۰۸۵۲ .
2) .الجَلَدُ : القويّ الشديد (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۳۰۴ «جلد») .
3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۳ ، الكافي : ج ۸ ص ۱۷ ح ۳ عن محمّد بن إسماعيل الهمداني عن الإمام الكاظم عنه عليهما السلام ، تحف العقول : ص ۲۰۳ وفيهما «والبقاء» بدل «وجلد الرجال» ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۹۰ ح ۲۱۴۵ وفيه «فآخر الحياة» بدل «وجلد الرجال» ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۳۹ ح ۱۶ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۴۴ وفيه «وآخر الحياة» بدل «وجلد الرجال» .
4) .نهج البلاغة : الكتاب ۶۸ ، روضة الواعظين : ص ۴۸۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۴۶ ح ۳۲۴۳ ، بحارالأنوار : ج ۳۳ ص ۴۸۴ ح ۶۸۹ .
5) .خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۰۱ ، الإرشاد : ج ۱ ص ۲۳۳ ، نزهة الناظر : ص ۸۴ ح ۱۶۵ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۰۵ ح ۱۰۱ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۳۷ ، مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۱۸ كلاهما نحوه .
6) .الحِمامُ : الموت (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۴۶۰ «حمم») .
7) .عيون الحكم والمواعظ : ص ۹۱ ح ۲۱۴۶ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۱۷ ح ۱۰۹ ؛ تاريخ دمشق : ج ۴۲ ص ۵۰۰ عن صالح العجلي ، دستور معالم الحكم : ص ۳۶ ، المناقب للخوارزمي : ص ۳۷۰ ح ۳۸۹ كلّها نحوه ، كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۲۰۱ ح ۴۴۲۲۴ .
امام على عليه السلام : نعمت دنيا پاينده نيست و شادمانىاش دوام ندارد و از مصيبتهاى آن ايمنى نيست .
امام على عليه السلام - در خطبهاش در باره دنيا - : ... شادىاش آميخته با اندوه است و مردان نيرومندش رو به سوى ناتوانى و سستى .
امام على عليه السلام : دنيادار ، هر زمان كه در آن به خوشىاى اطمينان كرد، دنيا او را از آن خوشى به مشكلى كشانْد .
امام على عليه السلام - خطاب به سلمان فارسى - : مَثَل دنيا ، مَثَل مار است: پوستش نرم است و زهرش كُشنده . پس به خاطر ناچيز بودن آنچه كه از آن، تو را همراهى مىكند ، از آنچه از دنيا برايت خوشايند است ، روى بگردان ؛ زيرا هر گاه در دنيا ، انسان خردمند به شادمانى دست يابد ، او را به سوى تلخكامى مىبَرَد . پس اگر به از دست دادن آن يقين دارى ، اندوههايش را از خود فرو بگذار .
امام على عليه السلام : مبادا زندگى دنيا ، شما را بفريبد! چه اين كه دنيا ، سرايى است كه بلا از هر سو آن را در ميان گرفته است، و به رنج، شهره است، و بىوفايى ، ويژگى آن است. هر آنچه در آن است ، رو به نابودى است، و آن ، ميان اهلش به نوبت مىچرخد و هر روز به كام يكى است. حالاتش پاينده نيست . ساكنانش هرگز از گزند او در امان نيستند . مردم دنيا همان دم كه در فراوانى و شادمانى اند، يكباره با رنج و فريبكارى روبهرو مىشوند ... . زندگى در آن ، نكوهيده است، و آسايشش دوام ندارد . مردم دنيا در آن ، هدفهاى نشانهرفتهاى هستند كه دنيا تيرهايش را به سوى آنان مىافكند ، و با مرگ، خُردشان مىكند .
.
عنه عليه السلام : إنَّ الدُّنيا ظِلُّ الغَمامِ ، وحُلُمُ المَنامِ ، وَالفَرَحُ المَوصولُ بِالغَمِّ ، وَالعَسَلُ المَشوبُ بِالسَّمِّ ، سَلّابَةُ النِّعَمِ ، أكّالَةُ الاُمَمِ ، جَلّابَةُ النِّقَمِ .(1)
۳ / ۵الآفاتُ الوَهمِيَّةُأ - هَمُّ يَومٍ لا يُدرَكُالإمام عليّ عليه السلام : الرِّزقُ رِزقانِ ، رِزقٌ تَطلُبُهُ ورِزقٌ يَطلُبُكَ ، فَإِن لَم تَأتِهِ أتاكَ ، فَلا تَحمِل هَمَّ سَنَتِكَ عَلى هَمِّ يَومِكَ ، وكَفاكَ كُلَّ يَومٍ ما هُوَ فيهِ ، فَإِن تَكُنِ السَّنَةُ مِن عُمُرِكَ ، فَإِنَّ اللَّهَ عزّ وجلّ سَيَأتيكَ في كُلِّ غَدٍ بِجَديدِ ما قَسَمَ لَكَ ، وإن لَم تَكُنِ السَّنَةُ مِن عُمُرِكَ ، فَما تَصنَعُ بِغَمِّ وهَمِّ ما لَيسَ لَكَ .(2)
عنه عليه السلام : خُذ بِالثِّقَةِ فِي العَمَلِ ، وإيّاكَ وَالِاغتِرارَ بِالأَمَلِ ، ولا تُدخِل عَلَيكَ اليَومَ هَمَّ غَدٍ ، يَكفِي اليَومَ هَمُّهُ ، وغَداً إذا حَلَّ لَتَشغُلَهُ ، إنَّكَ إن حَمَلتَ عَلَى اليَومِ هَمَّ غَدٍ زِدتَ في حُزنِكَ وتَعَبِكَ ، وتَكَلَّفتَ أن تَجمَعَ في يَومِكَ ما يَكفيكَ أيّاماً ، فَعَظُمَ الحُزنُ وزادَ الشُّغلُ ، وَاشتَدَّ التَّعَبُ ، وضَعُفَ العَمَلُ لِلأَمَلِ ، ولَو خَلَّيتَ قَلبَكَ مِنَ الأَمَلِ ، تَجِدُّ ذلِكَ العَمَلَ ، وَالأَمَلُ مِنكَ فِي اليَومِ قَد ضَرَّكَ في وَجهَينِ : سَوَّفتَ بِهِ في العَمَلِ ، وزِدتَ بِهِ فِي الهَمِّ وَالحُزنِ .(3)
.
1) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۶۴۴ ح ۳۶۸۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۴۴ ح ۳۲۱۷ .
2) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۸۶ ح ۵۸۳۴ ، نهج البلاغة : الحكمة ۳۷۹ وليس فيه «بغمّ» ، بحارالأنوار : ج ۵ ص ۱۴۷ ح ۴ .
3) .التحصين لابن فهد : ص ۱۶ ح ۲۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۱۲ ح ۱۰۹ نقلاً عن عيون الحكم والمواعظ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۴۲ نحوه .
امام على عليه السلام : دنيا ، سايه ابر است ؛ رؤيايى است كه خفته مىبيند؛ شادىِ پيوسته به غم و عسل آميخته به زهر است؛ زداينده نعمتها و خورنده ملّتها و جلب كننده رنجهاست .
۳ / ۵آسيبهاى خيالىالف - اندوه روزى كه فرا نمىرسد !امام على عليه السلام : روزى دو گونه است: يكى آنچه تو در پىِ آنى ، و يكى آنچه او در پىِ توست . پس اگر به دنبالش نروى ، او به دنبال تو خواهد آمد . از اين رو ، در يك روز، به قدر يك سال نگران و غمگين نباش ؛ كه در هر روز غم همان روز تو را كافى است . اگر يك سال از عمرت مانده باشد ، خداوند از پس هر روز ، روزىِ تازهات را خواهد داد ، و اگر يك سال از عمرت نمانده باشد . پس چرا غم و اندوهِ زمانى را مىخورى كه از آنِ تو نيست؟!
امام على عليه السلام : كار را استوار بنيان بگذار و فريب آرزو را نخور و غم فردا را امروز به خود راه مده كه غم امروز، براى خود كافى است و چون فردا شود، بدان خواهى پرداخت ؛ چرا كه اگر امروز غصّه فردا را هم به دوش كشى ، اندوه و رنج خود را افزودهاى و رنج چندين روز را در يك روز بر خود تحميل كردهاى . در نتيجه، اندوهت گران و دلْمشغولىات بسيار و زحمتت فراوان و عملت به خاطر آرزويت ، سست خواهد بود . اگر دل خود را از آرزو تهى مىكردى، هر آينه در عملْ جدّيت مىورزيدى . آرزوى امروز تو ، از دو جهت به تو زيان مىرسانَد : اين كه كار امروز را به فردا بيفكنى و اين كه بر غم و اندوه خود بيفزايى .
.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام : قامَ أ بُو ذَرٍّ رحمة اللَّه عليه عِندَ الكَعبَةِ فقالَ : أنا جُندَبُ بنُ سَكَنٍ ، فاكتَنَفَهُ الناسُ فقالَ : لَو أنَّ أحَدَكُم أرادَ سَفَراً لَاتَّخَذَ فيهِ مِنَ الزادِ ما يُصلِحُهُ ، فَسَفَرُ يَومِ القِيامَةِ أما تُرِيدُونَ فيهِ ما يُصلِحُكُم ؟ ! فقامَ إلَيهِ رجُلٌ فقالَ : أرشِدْنا ، فقالَ : صُمْ يَوماً شَديدَ الحَرِّ للنُّشُورِ ، وحُجَّ حَجَّةً لِعَظائمِ الاُمُورِ ، وصَلِّ رَكعتَينِ في سَوادِ الليلِ لِوَحشَةِ القُبُورِ ، كَلِمَةُ خَيرٍ تَقولُها ، وكَلِمَةُ شَرٍّ تَسكُتُ عنها ، أو صَدَقَةٌ مِنكَ على مِسكينٍ لَعَلَّكَ تَنجُو بها يا مِسكينُ مِن يَومٍ عَسيرٍ . اِجعَلِ الدنيا دِرهَمَينِ : دِرهَماً أنفَقتَهُ عَلى عِيالِكَ ، ودِرهمَاً قَدَّمتَهُ لآِخِرَتِكَ ، والثالثُ يَضُرُّ ولا يَنفَعُ فلا تُرِدهُ . اِجعَلِ الدنيا كَلِمَتَينِ : كَلِمَةً في طَلَبِ الحَلالِ ، وكَلِمَةً للآخِرَةِ ، والثالثةُ تَضُرُّ ولا تَنفَعُ لا تُرِدها . ثُمّ قالَ : قَتَلَني هَمُّ يَومٍ لا اُدرِكُهُ .(1)
ب - الهُمومُ النّاشِئَةُ مِن إلقاآتِ الشَّيطانِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ الرُّؤيا ثَلاثٌ : مِنها : أهاويلُ مِنَ الشَّيطانِ لِيَحزُنَ بِهَا ابنُ آدَمَ ، ومِنها : ما يَهُمُّ بِهِ الرَّجُلُ في يَقظَتِهِ فَيَراهُ في مَنامِهِ ، ومِنها : جُزءٌ مِن سِتَّةٍ وأربَعينَ جُزءاً مِنَ النُّبُوَّةِ .(2)
صحيح مسلم عن أبي هريرة عن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إذَا اقتَرَبَ الزَّمانُ لَم تَكَد رُؤيَا المُسلِمِ تَكذِبُ ، وأصدَقُكُم رُؤيا أصدَقُكُم حَديثاً . . . وَالرُّؤيا ثَلاثَةٌ : فَرُؤيَا الصّالِحَةِ بُشرى مِنَ اللَّهِ ، ورُؤيا تَحزينٌ مِنَ الشَّيطانِ ، ورُؤيا مِمّا يُحَدِّثُ المَرءُ نَفسَه ، فَإِن رَأى أحَدُكُم ما يَكرَهُ ، فَليَقُم فَليُصَلِّ ولا يُحَدِّث بِهَا النّاسَ .(3)
.
1) .بحار الأنوار : ج ۹۶ ص ۱۱۸ ح ۱۶ .
2) .سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۲۸۵ ح ۳۹۰۷ ، صحيح ابن حبّان : ج ۱۳ ص ۴۰۷ ح ۶۰۴۲ ، المعجم الأوسط : ج ۷ ص ۲۴ ح ۶۷۴۲ ، موارد الظمآن : ص ۴۴۴ ح ۱۷۹۴ ، تفسير القرطبي : ج ۹ ص ۱۲۵ وفيه «يهتمّ» بدل «يهمّ» وكلّها عن عوف بن مالك ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۳۶۶ ح ۴۱۳۹۹ .
3) .صحيح مسلم : ج ۴ ص ۱۷۷۳ ح ۶ ، سنن ابي داود : ج ۴ ص ۳۰۴ ح ۵۰۱۹ ، سنن الترمذي : ج ۴ ص ۵۳۲ ح ۲۲۷۰ ، مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۹۴ ح ۷۶۴۶ ، تفسير الثعلبي : ج ۵ ص ۱۳۸ ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۳۷۱ ح ۴۱۴۲۷ ؛ بحارالأنوار : ج ۶۱ ص ۱۸۱ ذيل ح ۴۲ .
امام باقر عليه السلام : ابوذر رحمه اللَّه عليه در كنار كعبه به پا خاست و گفت : من جُندب بن سَكَن هستم . مردم ، او را در ميان گرفتند . ابوذر گفت : اگر يكى از شما بخواهد به سفرى رود ، توشهاى كه به كارش آيد با خود بر مىدارد ؛ حال آيا براى سفر آخرت نمىخواهيد توشهاى برداريد كه به كارتان آيد؟ مردى برخاست و گفت : ما را راهنمايى كن . ابوذر گفت : يك روز بسيار گرم را براى روز رستاخيز ، روزه بگير و براى كارهاى بزرگ و دشوار (روز قيامت) حجّى بگزار و براى وحشت قبر ، در دل شبِ تار ، دو ركعت نماز بخوان . اى بينوا! شايد سخن نيكى كه برزبان آرى وگفتار زشتى كه از آن لب فروبندى ، يا صدقهاى كه به بينوايى دهى، تو را از آن روز دشوار (قيامت) رهايى دهد . دنيا را [همچون] دو درم قرار ده : درمى براى خرجى خانودهات و درمى براى آخرتت . سومين درم زيانبار و بىفايده است ، پس در پى كسب آن مرو . دنيا را دو جمله دان : جملهاى در طلب حلال و جملهاى براى آخرتت . سومين جمله زيانبار و بىفايده است . در پى آن مرو . آن گاه گفت : اندوه روزى كه بدان نمىرسم، مرا كُشت! .
ب - اندوه ناشى از وسوسههاى شيطانپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : رؤيا سه گونه است : هراسهايى از جانب شيطان تا آدمىزاده با آن اندوهگين شود . نيز آنچه شخص در بيدارى، گرفتار آن مىگردد ، آن گاه آن را در خواب مىبيند . و آنچه كه پارهاى از چهل و شش جزء پيامبرى است .
صحيح مسلم - به نقل از ابى هريره - : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «چون زمان [قيامت ]نزديك گردد ، اغلب خواب مسلمان، دروغ [و بدون تعبير ]نباشد . راستترين شما در خواب ديدن ، راستگوترين شماست ... خوابها سه دستهاند : خواب خوب كه نويدى است از سوى خدا ، و خواب غمانگيز كه از جانب شيطان است ، و خوابى كه حكايت زمزمههاى آدمى با دل خود است . پس هر گاه كسى چيز ناخوشى ديد، برخيزد و نماز بگذارد و خوابش را براى مردم تعريف نكند» .
.
الإمام الصادق عليه السلام : إذا رَأَى الرَّجُلُ ما يَكرَهُ في مَنامِهِ فَليَتَحَوَّل عَن شِقِّهِ الَّذي كانَ عَلَيهِ نائِماً ، وَليَقُل : (إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَنِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ لَيْسَ بِضَآرِّهِمْ شَيًْا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ) ثُمَّ ليَقُل : عُذتُ بِما عاذَت بِهِ ملائِكَةُ اللَّهِ المُقَرَّبونَ ، وأنبِياؤُهُ المُرسَلونَ ، وعِبادُهُ الصّالِحونَ ، مِن شَرِّ ما رَأَيتُ ، ومِن شَرِّ الشَّيطانِ الرَّجيمِ .(1)
ج - القَلَقُ النّاشِئُ مِنَ الثَّقافَةِ الخاطِئَةِالكتاب(وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ) .(2)
الحديثالكافي عن السَّكونيّ : دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِاللَّهِ عليه السلام وأنا مَغمومٌ مَكروبٌ ، فَقالَ لي : يا سَكونِيُّ مِمّا غَمُّكَ ؟ قُلتُ : وُلِدَت لِيَ ابنَةٌ . فَقالَ : يا سَكونيُّ ، عَلَى الأَرِض ثِقلُها وعَلَى اللَّهِ رِزقُها ، تَعيشُ في غَيرِ أجَلِكَ ، وتَأكُلُ مِن غَيرِ رِزقِكَ ! فَسَرّى(3)وَاللَّهِ عَنّي .(4)
.
1) .الكافي : ج ۸ ص ۱۴۲ ح ۱۰۶ ، فلاح السائل : ص ۵۰۱ ح ۳۵۷ كلاهما عن معاوية بن عمّار ، تفسير القمّي : ج ۲ ص ۳۵۶ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام ، عدّة الدّاعي : ص ۲۶۲ عن أهل البيت عليهم السلام ، مصباح المتهجّد : ص ۱۲۷ ح ۲۰۶ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام والثلاثة الأخيرة نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۲۱۹ ح ۲۸ .
2) .النحل : ۵۸ .
3) .سرى همّه : ذهب (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۸۴۳ «سري») .
4) .الكافي : ج ۶ ص ۴۸ ح ۶ ، تهذيب الأحكام : ج ۸ ص ۱۱۲ ح ۳۸۷ .
امام صادق عليه السلام : كسى كه در خواب چيزى ببيند كه او را ناخوش آيد ، بايد از آن پهلو كه بر آن خوابيده، برگردد و بگويد : (نجوا تنها از سوى شيطان است . مىخواهد با آن، مؤمنان غمگين شوند؛ ولى نمىتواند هيچ گونه ضررى به آنها برساند جز به فرمان خدا) . سپس بگويد : پناه مىبرم از شرّ آنچه ديدم و از شرّ شيطان رانده شده به آنچه فرشتگان مقرّب خدا و پيامبران فرستاده او و بندگان درستكارش بدان پناهندهاند .
ج - نگرانىهاى ناشى از فرهنگ غلطقرآن(و چون به يكى از آنان مژده [تولّد] دختر داده شود، چهرهاش [از شدّت تأسّف] سياه مىگردد ، در حالى كه خشم خود را فرو مىخورَد) .
حديثالكافى - به نقل از سَكونى - : نزد امام صادق عليه السلام رفتم در حالى كه اندوهگين و رنجيدهخاطر بودم ، به من فرمود : «اى سَكونى ! از چه رو غمگينى؟». گفتم : دخترى برايم به دنيا آمده . فرمود : «اى سَكونى ! سنگينىِ او بر زمين و روزىِ او بر خداست . در غير اجل تو زندگى مىكند و از غير روزىِ تو مىخورَد» . به خدا سوگند [با اين سخنان]، اندوه من كاملاً برطرف شد !
.
الفصل الرابع : عِلاجُ الحُزنِ۴ / ۱العِلاجُ العِلميُأ - مَعرِفَةُ ما يَنبَغِي السُّرورُ بِهِ أوِ الحُزنُ عَلَيهِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : قالَ اللَّهُ تَعالَى : ابنَ آدَم ، يُؤتى كُلَّ يَومٍ بِرِزقِكَ وأنتَ تَحزَنُ ، ويَنقُصُ كُلَّ يَومٍ مِن عُمُرِكَ وأنتَ تَفرَحُ ، أنتَ فيما يَكفيكَ وتَطلُبُ ما يُطغيكَ(1)، لا بِقَليلٍ تَقنَعُ ، ولا مِن كَثيرٍ تَشبَعُ .(2)
جامع الأحاديث : قالَ [رَسولُ اللَّهِ] صلى اللَّه عليه و آله : قالَ اللَّهُ عزّ وجلّ : يَحزُنُ عَبدِيَ المُؤمِنُ إذا زَوَيتُ عَنهُ الدُّنيا وذلِكَ أقرَبُ لَهُ مِنّي ، ويَفرَحُ إذا بَسَطتُ لَهُ الدُّنيا وذلِكَ أبعَدُ لَهُ مِنِّي . ثُمَّ قَرَأَ عليه السلام : (أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِينَ * نُسَارِعُ لَهُمْ فِى الْخَيْرَ تِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ )(3)إنَّ ذلِكَ فِتنَةٌ لَهُم ، يُنَزِّلُ اللَّهُ لَهُمُ المَعونَةَ عَلى قَدرِ المَؤونَةِ ، ويُنَزِّلُ الصَّبرَ عَلى قَدرِ المُصيبَةِ .(4)
.
1) .في الأصل : ما يطيعك ، وما أثبتناه من بحارالأنوار .
2) .أعلام الدين : ص ۳۳۷ عن عبداللَّه بن مسعود ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۸۰ ح ۱۷ .
3) .المؤمنون : ۵۵ و ۵۶ .
4) .جامع الأحاديث للقمّي : ص ۱۴۰ ، الكافي : ج ۲ ص ۱۴۱ ح ۵ عن أبي البختري عن الإمام الصادق عليه السلام وفيه صدره إلى «أبعد له منّي» ، مجمع البيان : ج ۷ ص ۱۷۵ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله وكلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۲ ص ۵۷ ؛ حلية الأولياء : ج ۸ ص ۱۰۱ الرقم ۴۰۵ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، الفردوس : ج ۵ ص ۲۴۶ ح ۸۰۸۸ عن أنس وفيهما صدره إلى «أبعد له منّي» نحوه .
فصل چهارم : درمان اندوه۴ / ۱درمان علمىالف - شناخت آنچه سزاوار شادمانى يا اندوه استپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : خداوند متعال مىفرمايد : «اى آدمىزاده ! روزىِ هر روزت مىرسد با اين حال، غمينى و روزانه، عمرت كاسته مىشود؛ ولى تو دلشادى . از آنچه كفايتت كند برخوردارى؛ ولى [همچنان ]در پى چيزى هستى كه باعث سركشى تو مىشود . به اندك، قناعت نمىكنى ، و از بسيار، سير نمىشوى» .
جامع الأحاديث : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «خداوند مىفرمايد : بنده مؤمن من آن گاه كه دنيا را از وى دريغ مىكنم، اندوهگين مىشود ، با آن كه به من نزديكتر است و زمانى كه دنيا را برايش مىگسترانم، شادمان مىگردد، با آن كه از من دورتر است» . سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اين آيه را خواند : «(آنها گمان مىكنند اموال و فرزندانى كه با آنها مددشان مىكنيم، براى اين است كه درهاى خيرات را با شتاب به روى آنها بگشاييم! [نه چنين نيست] بلكه آنها نمىفهمند) . آرى آن ، وسيله امتحانشان است . خداوند، كمك را بر آنان به اندازه هزينه، و شكيبايى را به اندازه مصيبت، بر آنان فرو مىفرستد» .
.
الإمام عليّ عليه السلام - في كِتابِهِ إلى عَبدِاللَّهِ بنِ عَبّاسٍ رَحِمَهُ اللَّه تَعالى وكانَ عَبدُاللَّهِ يَقولُ : مَا انتَفَعتُ بِكَلامٍ بَعدَ كَلامِ رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله كَانتِفاعي بِهذَا الكَلامِ - : أمّا بَعدُ ، فَإِنَّ المَرءَ قَد يَسُرُّهُ دَركُ ما لَم يَكنُ لِيَفوتَهُ ، ويَسوؤُهُ فَوتُ ما لَم يَكُن لِيُدرِكَهُ ، فَليَكُن سُرورُكَ بِما نِلتَ مِن آخِرَتِك ، وَليَكُن أسَفُكَ عَلى ما فاتَكَ مِنها ، وما نِلتَ مِن دُنياكَ فَلا تُكثِر به فَرَحاً وما فاتَكَ منها فَلا تَأسَ عَلَيهِ جَزَعاً وَليَكُن هَمُّكَ فيما بَعدَ المَوتِ .(1)
عنه عليه السلام : يَابنَ آدَمَ ، لا تَأسَف عَلى مَفقودٍ لا يَرُدُّهُ إلَيكَ الفَوتُ ، ولا تَفرَح بِمَوجودٍ لا يَترُكُه في يَدَيكَ المَوتُ .(2)
عنه عليه السلام : لا تَفرَح بِالغَناءِ وَالرَّخاءِ ، ولا تَغتَمَّ بِالفَقرِ وَالبَلاءِ ، فَإِنَّ الذَّهَبَ يُجَرَّبُ بِالنّارِ ، وَالمُؤمِنُ يُجَرَّبُ بِالبَلاءِ .(3)
عنه عليه السلام : ما بَالُكُم تَفرَحونَ بِاليَسيرِ مِنَ الدُّنيا تُدرِكوِنَهُ ، ولا يَحزُنُكُم الكَثيرُ مِنَ الآخِرَةِ تُحرَمونَهُ .(4)
.
1) .نهج البلاغة : الكتاب ۲۲ ، الكافي : ج ۸ ص ۲۴۰ ح ۳۲۷ ، تحف العقول : ص ۲۰۰ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۳۲ ص ۴۰۲ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۷۹ ، مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۱۹ كلاهما نحوه .
2) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۱۴ ؛ تفسير القرطبي : ج ۱۷ ص ۲۵۸ ، تفسير الثعلبي : ج ۹ ص ۲۴۵ كلاهما نحوه ، تفسير البغوي : ج ۴ ص ۲۹۹ وفيه «مالك» بدل «لا تفرح» وكلّها عن الإمام الصادق عليه السلام ، شرح نهجالبلاغة لابن أبي الحديد : ج ۱۸ ص ۴۰ .
3) .غررالحكم : ج ۶ ص ۳۲۸ ح ۱۰۳۹۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۰۲ ح ۹۴۳۷ .
4) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۱۳ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۴۸ نحوه ، غررالحكم : ج ۶ ص ۹۵ ص ۹۶۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷۸ ح ۸۷۸۷ .
امام على عليه السلام - در نامهاش به عبد اللَّه بن عبّاس رحمه اللَّه عليه كه پيوسته مىگفت : پس از سخن پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله از هيچ سخنى به قدر اين سخن (نامه) ، بهره نبردهام - : گاه آدمى را [برخوردار شدن از ]چيزى كه از دستش نمىرود، شادمان مىكند و از دست دادن چيزى كه به دست آمدنى نيست، اندوهگين مىسازد [ ، حال آن كه ]شادمانىات بايد براى آن مقدار آخرتى باشد كه به دست آوردهاى و اندوه تو براى چيزى از آن باشد كه از دستش دادهاى . براى آنچه از دنيايت به دست آوردهاى، بسيار شادمانى نكن و بر آنچه از آن از كف دادهاى، بىتابانه غمگين مباش؛ بلكه همّت خود را براى پس از مرگ، مصروف دار .
امام على عليه السلام : اى آدمىزاده ! براى آنچه از دست رفته و باز نمىگردد، افسوس مخور و براى آنچه در دست دارى، امّا مرگْ آن را در دستانت باقى نمىگذارد، شادى مكن .
امام على عليه السلام : از دارايى و آسايش، سرمست مشو و از فقر و بلا، غمگين مباش ؛ زيرا طلا با آتشْ آزموده مىشود و مؤمن با بلا .
امام على عليه السلام : شما را چه شده كه به آن اندكِ دنيا كه درمىيابيد، شادمان مىشويد و از آن بسيارِ آخرت كه محروم مىمانيد، اندوهگين نمىشويد ؟!
.
عنه عليه السلام : أكثِر سُرورَكَ عَلى ما قَدَّمتَ مِنَ الخَير ؛ وحُزنَكَ عَلى ما فاتَ مِنهُ .(1)
عنه عليه السلام : كُن بِالبَلاءِ مَحبوراً ، وبِالمَكارِهِ مَسروراً .(2)
عنه عليه السلام : سُرورُ المُؤمِنِ بِطاعَةِ رَبِّهِ ، وحُزنُهُ عَلى ذَنبِهِ .(3)
الإمام زين العابدين عليه السلام - في دُعائِهِ إذا حَزَنَهُ أمرٌ - : اللَّهمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ ، وَاجعَل ثَنائي عَلَيكَ ، ومَدحي إيّاكَ وحَمدي لَكَ في كُلِّ حالاتي ، حَتّى لا أفرَحَ بِما آتَيتَني مِنَ الدُّنيا ، ولا أحزَنَ عَلى ما مَنَعتَني فيها .(4)
الإمام الباقر عليه السلام - في وَصيَّتِهِ لِجابِرِ بنِ يَزيدَ الجُعفيِّ - : إن مُدِحتَ فَلا تَفرَح ، وإن ذُمِمتَ فَلا تَجزَع ، وفَكِّر فيما قيلَ فيكَ ، فَإِن عَرَفتَ مِن نَفسِكَ ما قيلَ فيكَ ، فَسُقوطُكَ مِن عَينِ اللَّهِ جَلَّ وعَزَّ عِندَ غَضَبِكَ مِنَ الحَقِّ أعظَمُ عَلَيكَ مُصيبَةً مِمّا خِفتَ مِن سُقوطِكَ مِن أعيُنِ النّاسِ ، وإن كُنتَ عَلى خِلافِ ما قيلَ فيكَ ، فَثَوابٌ اِكتَسَبتَهُ مِن غَيرِ أن يَتعَبَ بَدَنُكَ . وَاعلَم بِأَنّكَ لا تَكونُ لَنا ولِيّاً حَتّى لَوِ اجتَمَعَ عَلَيكَ أهلُ مِصرِكَ ، وقالوا : إنَّكَ رَجُلُ سَوءٍ لَم يَحزُنكَ ذلِكَ ، ولَو قالوا : إنَّكَ رَجُلٌ صالِحٌ لَم يَسُرَّكَ ذلِكَ ، ولكِنِ اعرِض نَفسَكَ عَلى كِتابِ اللَّهِ ؛ فَإِن كُنتَ سالِكاً سَبيلَهُ ، زاهِداً في تَزهيدِهِ ، راغِباً في تَرغيبِهِ ، خائِفاً مِن تَخويفِهِ ، فَاثبُت وأبشِر ، فَإِنّهُ لا يَضُرُّكَ ما قيلَ فيكَ ، وإن كُنتَ مُبائِناً لِلقُرآنِ فَماذا الَّذي يَغُرُّكَ مِن نَفسِكَ ؟ !(5)
.
1) .غررالحكم : ج ۲ ص ۱۹۲ ح ۲۳۴۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۸ ح ۱۸۷۳ .
2) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۶۰۲ ح ۷۱۴۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹۳ ح ۶۶۵۹ .
3) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۳۶ ح ۵۵۹۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۶ ح ۵۱۶۴ .
4) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۹۱ الدعاء ۲۱ .
5) .تحف العقول : ص ۲۸۴ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۱۶۲ ح ۱ .
امام على عليه السلام : براى آن كار خيرى كه پيش فرستادهاى، بسيار شادمان باش و بر آنچه از آن از دست دادهاى، بسيار اندوهگين .
امام على عليه السلام : در بلا، گشادهرو باش و در ناملايمات، دلخوش .
امام على عليه السلام : شادمانى مؤمن، در فرمانبرى از پروردگارش است و اندوهش، در نافرمانى از او .
امام زين العابدين عليه السلام - در دعايش هنگامى كه چيزى او را اندوهگين مىكرد - : خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و تمجيد و مدح و ستايشم را در همه حال براى خود قرار ده تا براى آنچه از دنيا به من دادهاى ، سرخوش نگردم، و براى آنچه از دنيا به من ندادهاى ، اندوهگين نشوم .
امام باقر عليه السلام - در سفارشش به جابر بن يزيد جُعفى - : اگر مورد ستايش قرار گرفتى ، شاد مشو و اگر نكوهش شدى ، بيتابى مكن و در آنچه در بارهات گفته شده، انديشه نما . اگر آنچه گفتهاند در تو هست، مصيبت افتادن از چشم خداوند، به سبب خشمناك شدنت از حقيقت، بزرگتر از مصيبت از چشمِ مردم افتادن است كه از آن هراسانى . و اگر خلاف آن باشى كه گفتهاند، اين خود، ثوابى است كه بىرنج به دست آوردهاى . بِدان كه تو ياور ما نيستى مگر زمانى كه همه همشهريانت بر ضد تو همداستان شوند و بگويند: تو مرد بدى هستى، امّا اين سخن، تو را اندوهگين نسازد و بگويند: تو مرد خوبى هستى، امّا اين سخن، شادمانت نگرداند؛ بلكه مىبايست خود را با قرآن بسنجى ، اگر پوينده راه آن بودى و به آنچه به بىاعتنايى بدان فراخوانده است، بىاعتنا و به آنچه بدان ترغيب كرده است، راغب و از آنچه از آن ترسانده است، ترسان بودى، پس پايدارى كن و خوش باش؛ زيرا چيزى كه دربارهات گفته شده به تو زيانى نمىرساند ؛ امّا اگر از قرآن جدا بودى ، چرا بايد به خود مغرور گردى؟
.
الإمام الصادق عليه السلام - في صِفَةِ لُقمانَ - : لَم يَفرَح بِشَيءٍ إن أتاهٌ مِن أمرِ الدُّنيا ، ولا حَزِنَ مِنها عَلى شَيءٍ قَطُّ .(1)
راجع : ص ۴۳۴ (أفراح تتبع الحزن / الفرح بإقبال الدنيا الذميمة) .
ب - مَعرِفَةُ اللَّهِالإمام عليّ عليه السلام - في دُعاءٍ مَروِيٍّ عَنهُ - : أنتَ يا رَبِّ مَوضِعُ كُلِّ شَكوى ، وشاهِدُ كُلِّ نَجوى ، وحاضِرُ كُلِّ مَلَأٍ ، ومُنتَهى كُلِّ حاجَةٍ ، وفَرَحُ كُلِّ حَزينٍ .(2)
الإمام زينالعابدين عليه السلام - في الدُّعاءِ المَنسوبِ إلَيهِ - : إلهي ! . . . كَيفَ أحزَنُ وأنتَ الكَريمُ ؟ . . . وكَيفَ أحزَنُ وقَد عَرَفتُكَ ؟(3)
راجع : ص ۲۲۴ (العلاج الإعتقادى / الايمان) و ص ۳۰۴ (عوامل السرور / العقائد الدينية / الإيمان) .
ج - مَعرِفَةُ الدُّنيارسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : أيُّهَا النّاسُ ! هذِهِ دارُ تَرَحٍ(4)لا دارُ فَرَحٍ ، ودارُ التِواءٍ لا دارُ استِواءٍ ، فَمَن عَرَفَها لَم يَفرَح لِرَجاءٍ ولَم يَحزَن لِشَقاءٍ .(5)
الإمام عليّ عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ - : مَن عَرَفَ الدُّنيا لَم يَحزَن لِلبَلوى .(6)
.
1) .تفسير القمّي : ج ۲ ص ۱۶۲ ، قصص الأنبياء للراوندي : ص ۱۹۲ كلاهما عن حمّاد ، مجمع البيان : ج ۸ ص ۴۹۷ ، بحارالأنوار : ج ۱۳ ص ۴۱۰ ح ۲ .
2) .المصباح للكفعمي : ص ۳۸۲ ، البلد الأمين : ص ۳۸۱ وفيه «وفرج» بدل «وفرح» ، بحارالأنوار : ج ۸۶ ص ۳۳۳ ح ۷۱ .
3) .بحارالأنوار : ج ۹۴ ص ۱۳۹ ذيل ح ۲۱ ، العدد القوية : ص ۲۴ وليس فيه صدره .
4) .التَرَحُ : ضِدُّ الفَرح ، وهو الهلاكُ والانقطاع أيضاً (النهاية : ج ۱ ص ۱۸۶ «ترح») .
5) .أعلام الدين : ص ۳۴۳ ح ۳۵ عن ابن عمر ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۸۷ ح ۳۵ ؛ تاريخ الإسلام للذهبي : ج ۸ ص ۴۴۲ ، حلية الأولياء : ج ۳ ص ۲۳۹ الرقم ۲۴۶ كلاهما عن أبي حازم من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام وفيهما ذيله من «فمن عرفها» ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۲۱۱ ح ۶۲۰۳ .
6) .شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۲۷۱ ح ۱۳۷ .
امام صادق عليه السلام - در توصيف لقمان - : اگر چيزى از دنيا به او مىرسيد، سرخوش نمىشد و نيز هيچ گاه بر چيزى [مصيبت بار] از دنيا اندوهگين نمىگرديد .
ر . ك : ص ۴۳۵ (شادىهايى كه اندوه در پى مىآورند / دلخوشى به روى آوردن دنياى نكوهيده) .
ب - خداشناسىامام على عليه السلام - در دعاى روايت شده از ايشان - : تو اى پروردگار - دادسراى هر شكايت هستى و گواه هر سخن درگوشى و حاضرِ هر جمعى و نهايت هر نيازى و شادمانىِ هر غمگينى .
امام زين العابدين عليه السلام - در دعاى منسوب به ايشان - : خداوندا ! ... چگونه اندوهگين شوم در حالى كه تو بزرگوارى؟! ... و چگونه غمگين گردم حال آن كه تو را شناختهام ؟!
ر . ك : ص ۲۲۵ (درمان اعتقادى / ايمان) و ص ۳۰۵ (عوامل شادمانى / باورهاى دينى / ايمان) .
ج - دنياشناسىپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اى مردم! اين جا سراى غم است ، نه سراى شادى، و سراى پيچ در پيچ است ، نه سراى سر راست . پس هركه دنيا را شناخت ، به اميدى شاد نمىشود و از رنجى اندوهگين نمىگردد .
امام على عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان - : آن كس كه دنيا را بشناسد، براى گرفتارى غمناك نمىشود .
.
عنه عليه السلام : مَن عَرَفَ الدُّنيا لَم يَحزَن عَلى ما أصابَهُ .(1)
عنه عليه السلام : إذا فاتَكَ مِنَ الدُّنيا شَيءٌ فَلا تَحزَن .(2)
عنه عليه السلام : لا تُشعِر قَلبَكَ الهَمَّ عَلى ما فاتَ ، فيَشغَلَكَ عَمّا هُوَ آتٍ .(3)
عنه عليه السلام - مِن كتابٍ لَهُ إلَى ابنِ عَبّاسٍ - : دَعَ ما فَاتَكَ مِنَ الدُّنيا فَلا تُكثِر عَلَيهِ حُزناً ، وما أصابَكَ مِنها فَلا تُنعِم بِهِ سُروراً ، وليَكُن هَمُّكَ فيما بَعدَ المَوتِ ، وَالسَّلامُ .(4)
الإمام الحسن عليه السلام : اِجعَل ما طَلَبتَ مِنَ الدُّنيا فَلَم تَظفَر بِهِ ، بِمَنزِلَةِ ما لَم يَخطُر بِبالِكَ .(5)
حلية الأولياء عن جابر الجعفي : قالَ لي مُحَمَّدُ بنُ عَليٍّ [الباقر عليه السلام] : يا جابِرُ ، إنّي لَمَحزونٌ وإنّي لَمُشتَغِلُ القَلبِ . قُلتُ : ولِمَ حُزنُكَ وشُغلُ قَلبِكَ ؟ قال : يا جابِرُ ، إنَّهُ مَن دَخَلَ قَلبَهُ صافي خالِصِ دينِ اللَّهِ(6)شَغَلَهُ عَمّا سِواهُ . يا جابِرُ ، مَا الدُّنيا وما عَسى أن تَكونَ ؟ هَل هُوَ إلّا مَركَبٌ رَكِبتَهُ أو ثَوبٌ لَبِستَهُ أوِ امرَأَةٌ أصَبتَها ؟ يا جابِرُ ، إنَّ المُؤمِنينَ لَم يَطمَئِنّوا إلَى الدُّنيا لِبَقاءٍ فيها ، ولَم يَأمَنوا قُدومَ الآخِرَةِ عَلَيهِم ، ولَم يَصُمَّهُم عَن ذِكرِ اللَّهِ ما سَمِعوا بِآذانِهِم مِنَ الفِتنَةِ ، ولَم يُعمِهِم عَن نورِ اللَّهِ ما رَأَوا بِأَعيُنِهِم مِنَ الزّينَةِ ، فَفازوا بِثَوابِ الأَبرارِ ، إنَّ أهلَ التَّقوى أيسَرُ أهلِ الدُّنيا مُؤنَةً وأكثَرُهُم لَكَ مَعونَةً ، إن نَسيتَ ذَكَّروكَ ، وإن ذَكَرتَ أعانوكَ ، قَوّالينَ بِحَقِّ اللَّهِ ، قَوّامينَ بِأَمرِ اللَّهِ ، قَطَعوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّةِ اللَّهِ عزّ وجلّ ، ونَظَروا إلَى اللَّهِ عزّ وجلّ وإلى مَحَبَّتِهِ بِقُلوبِهِم ، وتَوَحَّشوا مِنَ الدُّنيا لِطاعَةِ مَليكِهِم .(7)
.
1) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۰۱ ح ۸۹۳۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۵ ح ۷۵۱۶ .
2) .غررالحكم : ج ۳ ص ۱۷۴ ح ۴۱۳۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۳۲ ح ۲۹۷۶ .
3) .غررالحكم : ج ۶ ص ۳۴۵ ح ۱۰۴۳۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۰ ح ۹۶۳۷ بزيادة «عن الاستعداد» بعد «فيشغلك» .
4) .الكافي : ج ۸ ص ۲۴۰ ح ۳۲۷ ، نهج البلاغة : الكتاب ۲۲ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۳۲ ص ۴۰۲ ؛ تاريخ دمشق : ج ۴۲ ص ۵۰۴ ، دستور معالم الحكم : ص ۸۰ ، مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۱۹ كلّها نحوه . كنز العمّال : ج ۳ ص ۷۲۰ ح ۸۵۷۱ .
5) .كشف الغمّة : ج ۲ ص ۱۹۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۱۱ ح ۶ ؛ مطالب السؤول : ج ۲ ص ۳۷ .
6) .ما أثبتناه من الكافي وفي المصدر هكذا : وقلبه صافٍ خالص دين اللَّه .
7) .حلية الأولياء : ج ۳ ص ۱۸۲ الرقم ۲۴۱ ، البداية والنهاية : ج ۹ ص ۳۱۰ نحوه ، تاريخ دمشق : ج ۵۴ ص ۲۸۰ ؛ الكافي : ج ۲ ص ۱۳۲ ح ۱۶ ، تحف العقول : ص ۲۸۶ نحوه . كشف الغمّة : ج ۲ ص ۳۳۳ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۸۵ ح ۱۵ .
امام على عليه السلام : آن كه دنيا را بشناسد، بر مصيبتهاى آن اندوهگين نمىشود .
امام على عليه السلام : اگر چيزى از دنيا از دست تو رفت، اندوهگين مباش .
امام على عليه السلام : براى آنچه از دست رفته است، اندوه به دل خود راه مده، كه تو را از آنچه مىآيد، باز مىدارد .
امام على عليه السلام - در نامهاش به ابن عباس - : آنچه را كه از دنيا از دستت رفته، وابگذار و بر آن چندان غم مخور و در آنچه از آن به تو رسيده، بسيار شادمانى مكن . آرى، دلْمشغولىات بايد در باره پس از مرگ باشد . بدرود!
امام حسن عليه السلام : آنچه را كه از دنيا مىجويى و بدان دست نمىيابى ، همچون چيزى قرار ده كه به ذهنت خطور نكرده است .
حلية الأولياء - به نقل از جابر جُعفى - : امام باقر عليه السلام به من فرمود : «اى جابر ! من اندوهگين و دلْمشغولام» . گفتم : اندوه و دلْمشغولى شما براى چيست؟ فرمود : «اى جابر ! هر كس كه دين ناب و زلال خداوند به دلش راه يابد ، او را از هر چه جز اوست، بازمىدارد . اى جابر ! دنيا چيست و چه خواهد بود؟ آيا آن، جز مَركبى است كه سوارش شدى؟ يا جامهاى است كه به تن كردى؟ يا همسرى است كه با او درآميختى؟ اى جابر ! مؤمنان براى باقى ماندن در دنيا، دلارام به او نشدند و خود را ايمن از فرا رسيدن آخرت نديدند . آن سخنان دلبرانه كه به گوش خود شنيدند ، آنان را از [شنيدن ]ياد خدا ناشنوا نكرد و آن آرايهها كه به چشم خود ديدند ، آنان را از [ديدن] نور خدا نابينا نكرد . در نتيجه، به پاداش نيكمردان دست يافتند . همانا تقواپيشگان، كمهزينهترين مردم دنيا و كمككارترين آنها براى تو اَند . اگر دچار فراموشى شوى، تو را يادآور مىشوند و اگر به ياد داشته باشى، يارىات مىكنند . همواره حقگو هستند و پيوسته بر پا دارنده فرمان خدا . با دوستىِ خدا ، رشته هر دوستى [ديگرى] را بريدهاند و با دلهايشان به خدا و دوستى او نظر افكندهاند و به خاطر طاعت پادشاه خويش از دنيا گريختهاند ...» .
.
الإمام الصادق عليه السلام - في مَواعِظِ لُقمانَ ابنَهُ - : لا تَأسَ(1)عَلى ما فاتَكَ مِنَ الدُّنيا ، فَإِنَّ قَليلَ الدُّنيا لا يَدومُ بَقاؤُهُ ، وكَثيرُها لا يُؤمَنُ بَلاؤُهُ .(2)
الإمام عليّ عليه السلام - فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ - :مَضَى الدَّهرُ وَالأَيّامُ وَالذَّنبُ حاصِلٌوأنتَ بِما تَهوى عَنِ الحَقِّ غافِلُسُرورُكَ فِي الدُّنيا غُرورٌ وحَسرَةٌوعَيشُكَ فِي الدُّنيا مُحالٌ وباطِلُ .(3)
د - ذِكرُ المَوتِ وتَفَسُّخِ البَدَنِ بَعدَهُالكافي عن أبي بصير : شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام الْوَسْوَاسَ(4)، فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ ، اُذكُر تَقَطُّعَ أَوْصَالِكَ فِي قَبرِكَ ، ورُجوعَ أحبَابِكَ عَنكَ إذا دَفَنوكَ في حُفرَتِكَ ، وَخُروجَ بَناتِ المَاءِ(5)مِن مَنخِرَيكَ ، وَأكلَ الدُّودِ لَحمَكَ ؛ فَإنَّ ذلِكَ يُسَلّي عَنكَ مَا أَنتَ فِيهِ . قالَ أبو بَصيرٍ : فَوَ اللَّهِ ، مَا ذَكَرتُهُ إِلّا سَلّى عَنّي ما أنَا فيهِ مِن هَمِّ الدُّنيا .(6)
.
1) .الأسى : الحُزنُ (النهاية : ج ۱ ص ۵۰ «أسا») .
2) .الكافي : ج ۲ ص ۱۳۵ ح ۲۰ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۹۴ كلاهما عن يحيى بن عقبة الأزدي ، غرر الحكم : ج ۴ ص ۵۱۷ ح ۶۸۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۰ ح ۶۲۳۴ وليس فيهما صدره إلى «من الدنيا» ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۶۹ ح ۳۶ .
3) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام : ص ۴۱۲ ح ۳۲۶ .
4) .المراد بالوسواس هنا فكر الدُّنيا وغمّها (مرآة العقول : ج ۱۴ ص ۲۵۱) .
5) .بنات الماء : الديدان التي تتولّد من الرطوبات (مرآة العقول : ج ۱۴ ص ۲۵۱) .
6) .الكافي : ج ۳ ص ۲۵۵ ح ۲۰ .
امام صادق عليه السلام - در بيان پندهاى لقمان به فرزندش - : بر آنچه از دنيا از دستت رفته، غمگين مباش؛ زيرا اندك دنيا پاينده نيست و فراوانش از بلا و گرفتارى، ايمن .
امام على عليه السلام - در ديوان منسوب به ايشان - :روزگار و روزها گذشتند و حاصلشان گناه بودو تو، به سبب هواهاى نفسانىات ، از حق غافلىشادى تو در دنيا ، فريب و حسرتى بيش نيستو زيستن تو در دنيا ، محال و ناشدنى است .
د - ياد مرگ و متلاشى شدن بدن پس از آنالكافى - به نقل از ابو بصير - : از وسوسه [ى دنيا و همّ و غم آن] به امام صادق عليه السلام شِكوه كردم ، فرمود : «اى ابو محمّد! از گسيختن بندهاى تنت در قبرت ياد كن و نيز از بازگشتن دوستدارانت پس از آن كه تو را در گورت نهادند و از بيرون آمدن حشرات از بينىات ، و خوردن گوشتت توسط كرمها كه اينها ، اندوهى را كه دچار آنى از تو مىزدايند» . به خدا سوگند آنها را ياد نكردم جز آن كه غصه دنيا را كه داشتم، از من برطرف ساخت!
.
ه - مَعرِفَةُ خَصائِصِ الحُزنِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : ما مِن هَمٍّ إلّا ولَهُ فَرَجٌ ، إلّا هَمَّ أهلِ النّارِ .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : اِعلَم أنَّ النَّصَرَ مَعَ الصَّبرِ ، وأنَّ الفَرَجَ مَعَ الكَربِ(2)، واَنَّ مَعَ العُسرِ يُسراً ؛ إنَّ مَعَ العُسرِ يُسراً .(3)
الإمام عليّ عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ - : إن بَقيتَ لم يَبقَ الهَمُّ .(4)
عنه عليه السلام : لِكُلِّ هَمٍّ فَرَجٌ .(5)
عنه عليه السلام : اُذكُر مَعَ كُلِّ لَذَّةٍ زَوالَها ، ومَعَ كُلِّ نِعمَةٍ انتِقالَها ، ومَعَ كُلِّ بَلِيَّةٍ كَشفَها ؛ فَإِنَّ ذلِكَ أبقى لِلنِّعمَةِ ، وأَنفى لِلشَّهوَةِ ، وأَذهَبُ لِلبَطَرِ ، وأَقرَبُ إلَى الفَرَحِ ، وأَجدَرُ لِكَشفِ الغُمَّةِ ودَركِ المَأمولِ .(6)
.
1) .تفسير القمّي : ج ۱ ص ۳۶۴ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۲۴۲ ح ۲ ؛ الفردوس : ج ۳ ص ۲۵۴ ح ۴۷۵۳ عن ابن عمر ، تاريخ دمشق : ج ۶۳ ص ۱۲۲ ح ۱۲۹۴۹ ، كنزالعمّال : ج ۱۴ ص ۴۷۳ ح ۳۹۳۱۴ نقلاً عن ابن لال و كلاهما عن أنس وكلّها نحوه .
2) .الكَربُ : الغَمُّ الذي يأخذ بالنَفَس (الصحاح : ج ۱ ص ۲۱۱ «كرب») .
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۴۱۳ ح ۵۹۰۰ عن عبداللَّه بن ميمون عن الإمام الصادق عن الإمام الباقر عليهما السلام ، الأمالي للطوسي : ص ۶۷۵ ح ۱۴۲۴ عن الفضيل بن يسار عن الإمام الباقر عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۷۷ ح ۲۶۶۱ وليس فيهما «إنّ مع العسر يسراً» في الموضع الثاني ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۱۸۳ ح ۵۲ ؛ مسند ابن حنبل : ج ۱ ص ۶۵۹ ح ۲۸۰۴ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۳ ص ۶۲۴ ح ۶۳۰۴ كلاهما عن ابن عبّاس وليس فيهما «إنّ مع العسر يسراً» في الموضع الثاني ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۱۳۴ ح ۶۳۲ .
4) .شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۳۴۰ ح ۸۹۸ .
5) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۲۱۹۰ ح ۷۲۶۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۰۱ ح ۶۷۶۱ وراجع : تفسير الثعلبي : ج ۱ ص ۱۸۹ .
6) .عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۶ ، غرر الحكم : ح ۲۴۴۹ وفيه «الفرج» بدل «الفرح» .
ه - شناخت ويژگىهاى اندوهپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هيچ گرفتارىاى نيست كه گشايشى براى آن نباشد، جز گرفتارىِ جهنّميان .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بدان كه پيروزى ، همراه صبر است و گشايش ، همراه گرفتارى و با هر دشوارىاى ، آسانى است . همانا با هر دشوارىاى ، آسانى است .
امام على عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان - : اگر تو بمانى ، گرفتارى نمىماند .
امام على عليه السلام : براى هر گرفتارىاى ، گشايشى است .
امام على عليه السلام : با هر لذّتى ، نابود شدنش را به يادآور و با هر نعمتى ، از كف رفتنش را ، و با هر بلا ، رخت بر بستنش را ، كه اين براى دوام نعمت و نابودى شهوت و راندن غرور و نزديك شدن به گشايش و برطرف شدن اندوه و دست يافتن به آرزو بهتر است .
.
عنه عليه السلام : الحُزنُ والجَزَعُ لا يَرُدّانِ الفَائِتَ .(1)
الكافي عن هارون بن عنترة ، عن أبيه : سَمِعتُ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام مَرَّةً بَعدَ مَرَّةٍ وهُوَ يَقولُ ، وشَبَّكَ أصابِعَهُ بَعضَها في بَعضٍ ثُمَّ قالَ : «تَفَرَّجي تَضَيَّقي ، وتَضَيَّقي تَفَرَّجي»(2)، ثُمَّ قالَ : هَلَكَتِ المَحاضيرُ(3)، ونَجَى المُقَرَّبونَ ، وثَبَتَ الحَصى عَلى أوتادِهِم(4)، اُقسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً حَقّاً إنَّ بَعدَ الغَمِّ فَتحاً عَجَباً .(5)
الإمام الكاظم عليه السلام - لِهِشامٍ - : اِعلَم أنَّ اللَّه . . . لَم يُفَرِّجِ المَحزونينَ بِقَدرِ حُزنِهِم ، ولكِن بِقَدرِ رَأفَتِهِ ورَحمَتِهِ .(6)
الإمام عليّ عليه السلام - فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ - :لا تَتَّهِم رَبَّكَ فيما قَضىوَهَوِّنِ الأَمرَ وطِب نَفسالَكُلِّ هَمٍّ فَرَجٌ عاجِلٌيَأتي عَلَى المُصبَحِ وَالمُمسى(7)
.
1) .غررالحكم : ج ۱ ص ۳۸۲ ح ۱۴۶۹ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۱۱۴ ح ۱۷۰ عن حذيم بن شريك الأسدي عن الإمام زين العابدين عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۴۵ ص ۱۶۴ ح ۷ .
2) .قال الفيض الكاشاني شارحاً هذه الفقرة : يعني من كان في الدنيا يختلف عليه الأحوال ، فربّما يكون في فرج وربّما يكون في ضيق ، قال سبحانه و تعالى : (فإنّ مع العسر يُسرا * إنّ مع العسر يُسرا) فالحزم أن لا يستعجل الفرج من كان في الضيق ، بل يصبر حتّى يأتي اللَّه له بالفرج ؛ لأنّه في الضيق يتوقّع الفرج ، وفي الفرج يخاف الضيق (الوافي : ج ۲ ص ۴۳۰ ، ذيل ح ۹۴۲) .
3) .المحاضير : أي المستعجلون للفرج قبل أوانه (مرآة القعول : ج ۶ ص ۳۲۳) .
4) .ثبت الحصى على أوتادهم : كأنّه كناية عن استقامة أمرهم وثباته (الوافي : ج ۲ ص ۴۳۰ ، ذيل ح ۹۴۲) .
5) .الكافي : ج ۸ ص ۲۹۴ ح ۴۵۰ ، الغيبة للنعماني : ص ۱۹۸ ح ۱۰ عن صالح بن ميثم ويحيى بن سابق عن الإمام الباقر عليه السلام وفيه ذيله من «هلكت» نحوه . بحارالأنوار : ج ۵۲ ص ۱۳۹ ح ۴۷ .
6) .تحف العقول : ص ۳۹۹ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۵۵ ح ۳۰ .
7) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام : ص ۳۱۸ ح ۲۳۹ .
امام على عليه السلام : اندوه و بىتابى ، از دست رفته را باز نمىگردانند .
الكافى - به نقل از هارون بن عَنتَره ، از پدرش - : بارها از امير مؤمنان عليه السلام در حالى كه انگشتان خود را در هم كرده بود ، شنيدم كه مىفرمود : «در گشادگى باش و در تنگنا قرار گير ، و در تنگنا باش و در گشادگى قرار گير».(1)سپس فرمود : «آنان كه پيش از رسيدن زمانش در پى گشايش اند ، نابودند و تقرّبپيشگان ، اهل نجات اند و سنگريزهها بر سر ميخهاى آنان به ثبات [و آرامش] دست يافتند . به خدا سوگند كه غم و اندوه را گشايشى شگفتآور در پى است !» .
امام كاظم عليه السلام - خطاب به هشام - : بدان كه خداوند ... اندوهگينان را نه به قدر اندوهشان، بلكه به قدر مهربانى و رحمت خود گشايش مىدهد .
امام على عليه السلام - در ديوان منسوب به ايشان - :خدا را در قضا و تصميمش متّهم نسازكار را آسان بگير و دلْ خوش دار!هر گرفتارىاى را گشايشى زودرس استكه بامداد و شامگاه مىرسد .
.
1) .مرحوم فيض كاشانى در شرح اين عبارت چنين گفته است : معنايش اين است : كسانى كه در دنيايند حالاتشان متفاوت است، چه بسا در گشايش اند و اى بسا در تنگنا . خداى متعال مىفرمايد : (پس با هر دشوارىاى آسانىاى است . با هر دشوارىاى آسانىاى است) . دورانديشى، اين است كه انسان گرفتار عجولانه در پى گشايش نباشد ؛ بلكه صبورى كند تا خداوند گشايشى دهد ؛ زيرا شخص گرفتار، پيوسته در انتظار گشايش است و فرد آسودهخاطر ، پيوسته در واهمه دچار شدن به تنگنا (الوافى : ج ۲ ص ۴۳۰ ، ذيل ح ۹۴۲) .
۴ / ۲العِلاجُ الاِعتِقاديُأ - الإِيمانُالكتاب(وَلَا تَهِنُواْ وَلَا تَحْزَنُواْ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ) .(1)
(إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَادُواْ وَ النَّصَرَى وَ الصَّبِِينَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَلِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ) .(2)
(وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ ءَامَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ) .(3)
(إِنَّ الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ) .(4)
الحديثالإمام عليّ عليه السلام : نِعمَ طارِدُ الهَمِّ اليَقينُ .(5)
عنه عليه السلام : الرِّضا ثَمَرَةُ اليَقينِ .(6)
عنه عليه السلام : اللَّهُمَّ فَاغفِرلي ما لا يَسَعُهُ إلّا مَغفِرَتُك ، ولا يَمحَقُهُ إلّا عَفوُكَ ، ولا يُكَفِّرُهُ إلّا فَضلُكَ ، وهَب لي في يَومي يَقيناً تُهَوِّنُ عَلَيَّ بِهِ مُصيباتِ الدُّنيا وأحزانها ، بِشَوقٍ إلَيكَ ورَغبَةٍ فيما عِندَكَ .(7)
.
1) .آل عمران : ۱۳۹ .
2) .البقرة : ۶۲ .
3) .الأنعام : ۴۸ .
4) .الأحقاف : ۱۳ .
5) .خصائص الأئمّة : ص ۱۱۷ ، تحف العقول : ص ۸۳ ، نزهة الناظر : ص ۹۲ ح ۱۷۰ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۳۲ ذيل ح ۲ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۲۴ ، كنزالعمّآل : ج ۱۶ ص ۱۸۱ ح ۴۴۲۱۵ .
6) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۱۹۰ ح ۷۲۸ ، التمحيص : ص ۶۰ ح ۱۳۱ عن الإمام زين العابدين عليه السلام نحوه ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۹ ح ۸۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۱۴۷ ذيل ح ۷ وراجع : الخصال : ص ۶۹ ح ۱۰۴ .
7) .مهج الدعوات : ص ۱۴۱ عن ابن عبّاس و عبداللَّه بن جعفر ، البلد الأمين : ص ۳۴۶ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۹۵ ص ۲۴۴ ح ۳۱ وراجع : تهذيب الأحكام : ج ۳ ص ۹۲ ح ۲۵۲ وشرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۶ ص ۱۷۸ .
۴ / ۲درمان اعتقادىالف - ايمانقرآن(سست نشويد! و غمگين نگرديد! شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد!)
(به يقين، كسانى كه ايمان آوردهاند و كسانى كه يهودى شدهاند و نصارا و صابئان ، هر يك [از اين گروهها كه در عصر پيامبر، خود] به خدا و روز واپسين ايمان آورده و عمل شايسته انجام داده باشند، آنها را نزد پروردگارشان اجرى درخور است، و نه بيمى بر آنهاست و نه اندوهگين مىشوند) .
(ما فرستادگان خود را جز بشارتگر و بيمدهنده نمىفرستيم . پس كسانى كه ايمان بياورند و به اصلاح [خود] بپردازند، هرگز بر آنها بيمى نيست و هيچ گاه دلفسرده نمىشوند) .
(آنان كه گفتند : پروردگار ما ، اللَّه است و سپس استقامت ورزيدند، پس هرگز ترسى گريبانگيرشان نيست و هيچ اندوهناك نمىشوند) .
حديثامام على عليه السلام : بهترين دور كننده اندوه ، يقين است .
امام على عليه السلام : رضايتمندى ، ميوه يقين است .
امام على عليه السلام : بار الها! بر من ببخشاى آنچه را كه جز در آمرزش تو نمىگنجد و جز گذشت تو آن را برطرف نمىسازد و جز فضل تو آن را نمىپوشاند . اكنون مرا يقينى عطا كن كه مصيبتها و اندوههاى دنيا را با آن بر من آسان كنى ، همراه با اشتياق به سوى خود و چشمداشت به آنچه در نزد توست .
.
الإمام الصادق عليه السلام : ما مِن مُؤمِنٍ إلّا وقَد جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِن إيمانِهِ اُنساً يَسكُنُ إلَيهِ ، حَتّى لَو كانَ عَلى قِلَّةِ جَبَل (لم)(1)يَستَوحِشُ إلى مَن خالَفَهُ .(2)
راجع : ص ۳۰۴ (الفصل الخامس : عوامل السرور / العقائد الدينية / الايمان) .
ب - الإِيمانُ بِالقَدَرِالكتاب(إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُنَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِى أُخْرَاكُمْ فَأَثَبَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِّكَيْلَا تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا مَا أَصَبَكُمْ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) .(3)
(مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِى الْأَرْضِ وَ لَا فِى أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِى كِتَبٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ إِنَّ ذَ لِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ * لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاكُمْ وَ اللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ) .(4)
الحديثرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : الإِيمانُ بِالقَدَرِ يُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ .(5)
.
1) .ما بين القوسين من بعض النسخ وأعلام الدين .
2) .المحاسن : ج ۱ ص ۲۵۹ ح ۴۹۵ ، أعلام الدين : ص ۴۶۰ كلاهما عن عبيد بن زرارة ، الكافي : ج ۲ ص ۲۵۰ ح ۳ عن ابن مسكان ، المؤمن : ص ۲۳ ح ۲۹ ، التمحيص : ص ۳۵ ح ۲۸ عن زرارة وكلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۱۴۸ ح ۴ وراجع : الكافي : ج ۲ ص ۲۴۶ ح ۶ .
3) .آل عمران : ۱۵۳ .
4) .الحديد : ۲۲ و ۲۳ .
5) .مسند الشهاب : ج ۱ ص ۱۸۷ ح ۲۷۷ ، الفردوس : ج ۱ ص ۱۱۳ ح ۳۸۴ ، تفسير القرطبي : ج ۱۷ ص ۱۴۸ ، تفسير الثعلبي : ج ۹ ص ۱۷۳ كلّها عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۱۰۶ ح ۴۸۱ .
امام صادق عليه السلام : هيچ مؤمنى نيست مگر آن كه خداوند، از ايمان او انيسى برايش قرار مىدهد تا بدو دلارام گردد ، چندان كه اگر بر قلّه كوهى باشد، احساس تنهايى، او را به سوى كسى كه با او ناسازگار است، گريزان نكند .
ر . ك : ص ۳۰۵ (فصل پنجم : عوامل شادمانى / باورهاى دينى / ايمان) .
ب - ايمان به تقديرقرآن(به ياد آريد هنگامى كه [در جنگ اُحُد] بهبالاى كوه مىگريختيد و در حين فرار، به هيچ كس توجّه نداشتيد و پيامبر از پىتان شما را فرا مىخواند . پس با افزودن غمى بر غمتان [غم شكست و غم از دست رفتن غنيمت ]شما را جزا داد تا [بياموزيد كه از اين پس] براى آنچه از دستتان رفته و يا آنچه به شما وارد شده، اندوهناك نشويد كه خداوند، به هر چه كنيد، آگاه است) .
(مصيبتى در زمين (مانند زلزله) و يا در خودتان (مانند بيمارى ، به شما) نمىرسد مگر پيش از آن كه آن را پديد آوريم در كتابى (ثبت شده) هست . اين براى خداوند آسان است تا بر آنچه از دست شما رفته است، دلْتنگ نشويد و از آنچه به شما داده شده، سرمست نگرديد . خداوند، هيچ متكبّر خودستايى را دوست ندارد) .
حديثپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : ايمان به تقدير ، گرفتارى و اندوه را مىبَرَد .
.
عنه صلى اللَّه عليه و آله - لاِبنِ مَسعودٍ - : لا يَكثُر هَمُّكَ ، ما يُقَدَّر يَكُن ، وما تُرزَق يَأتِكَ .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : المُؤمِنُ القَويُّ خَيرٌ وأحَبُّ إلَى اللَّهِ مِنَ المُؤمِنِ الضَعيفِ ، وفي كُلٍّ خَيرٌ ، اِحرِص عَلى ما يَنفَعُكَ ، وَاستَعِن بِاللَّهِ ولا تَعجَز ، وإن أصابَكَ شَيءٌ فلا تَقُل : لَو أنّي فَعَلتُ كانَ كَذا وكَذا ، ولكِن قُل : قَدَرُ اللَّهِ وما شاءَ فَعَلَ ، فَإِنَّ «لَو» تَفتَحُ عَمَلَ الشيطانِ .(2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : المَقدورُ كائِنٌ ، وَالهَمُّ فَضلٌ .(3)
الإمام عليّ عليه السلام : نِعمَ الطّارِدُ لِلهَمِّ الاِتِّكالُ عَلَى القَدَرِ .(4)
عنه عليه السلام - في صِفَةِ المُؤمِنِ - : لا يَأسَفُ عَلى مافاتَهُ ، ولا يَحزَنُ عَلى ما أصابَهُ .(5)
عنه عليه السلام : الأَجَلُ مَحتومٌ وَالرِّزقُ مَقسومٌ ، فَلا يَغُمَّنَّ أحَدَكُم إبطاؤُهُ ، فَإِنَّ الحِرصَ لا يُقَدِّمُهُ ، وَالعَفافَ لا يُؤَخِّرُهُ ، وَالمُؤمِنُ بِالتَّحَمُّلِ خَليقٌ .(6)
.
1) .أسد الغابة : ج ۲ ص ۱۱۹ الرقم ۱۳۵۷ عن خالد بن رافع و ج ۵ ص ۳۰ الرقم ۴۶۱۴ عن مالك بن عبداللَّه المعافريّ ، الإصابة : ج ۲ ص ۱۹۸ الرقم ۲۱۶۵ عن خالد بن رافع ، التمهيد لابن عبد البرّ : ج ۲۴ ص ۴۳۶ ، تاريخ دمشق : ج ۱۳ ص ۳۵۶ ح ۳۳۰۴ عن مالك بن عبادة الغافقي ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۱۰۹ ح ۵۰۵ .
2) .صحيح مسلم : ج ۴ ص ۲۰۵۲ ح ۳۴ ، سنن ابن ماجة : ج ۱ ص ۳۱ ح ۷۹ و ج ۲ ص ۱۳۹۵ ح ۴۱۶۸ ، السنن الكبرى للنسائي : ج ۶ ص ۱۵۹ ح ۱۰۴۵۷ ، مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۲۹۵ ح ۸۷۹۸ والثلاثه الأخيرة نحوه وكلّها عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۱۱۵ ح ۵۴۰ .
3) .عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۲۹۱ ح ۱۵۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۶۵ ح ۲ ؛ تفسير الفخر الرازي : ج ۱۰ ص ۱۸۲ .
4) .غرر الحكم : ج ۶ ص ۱۶۳ ح ۹۹۲۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۹۳ ح ۹۰۹۸ .
5) .الكافي : ج ۲ ص ۲۳۰ ح ۱ ، أعلام الدين : ص ۱۱۶ كلاهما عن عبداللَّه بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۳۶۷ ح ۷۰ .
6) .غررالحكم : ج ۲ ص ۱۳۱ ح ۲۰۸۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۴ ح ۱۶۴۱ .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - خطاب به ابن مسعود - : چندان غم مخور! آنچه مقدّر گرديده، صورت مىپذيرد و آنچه روزىات شده، به تو مىرسد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : مؤمنِ نيرومند نزد خدا ، بهتر و محبوبتر از مؤمن ناتوان است ، گرچه در هر يك ، خيرى است . براى به دست آوردن آنچه برايت سودمند است ، سرسختانه بكوش و از خدا يارى بخواه و از خود، عجز نشان مده ، و اگر دچار مشكلى شدى ، مگو : «اگر چنين مىكردم ، چنين و چنان مىشد»؛ بلكه بگو : «اين تقدير خدا بود و هرچه خدا بخواهد ، همان مىشود» ؛ زيرا «اگر» گفتن ، راه را بر كردار شيطان مىگشايد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : مقدّر ، واقع شدنى است و اندوه، زايد است .
امام على عليه السلام : نيكوترين برطرف كننده اندوه ، تكيه بر تقدير [الهى ]است .
امام على عليه السلام - در توصيف مؤمن - : بر آنچه از كف او رفته، اسفناك نمىشود و از آنچه بر وى وارد شده، اندوهگين نمىگردد .
امام على عليه السلام :مرگ، ترديدناپذير است و روزى، تقسيم شده . پس كند رسيدنِ روزى، شما را غمگين نسازد ؛ كه نه حرص ورزيدن، آن را پيش مىاندازد و نه عفّتپيشگى، آن را به تأخير مىافكند . مؤمن، سزاوار شكيبايى است .
.
عنه عليه السلام : إذا لَم يَكُن ما تُريدُ فَلا تُبَل(1)ما كُنتَ .(2)
عنه عليه السلام - فى قَولِ اللَّهِ عزّ وجلّ : (وَ كَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا)(3)- : كانَ ذلِكَ الكَنزُ لَوحاً مِن ذَهَبٍ فيهِ مَكتوبٌ : «بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ ، لا إلهَ إلَّا اللَّهُ ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ، عَجِبتُ لِمَن يَعلَمُ أنَّ المَوتَ حَقٌّ كَيفَ يَفرَحُ ؟ ! عَجِبتُ لِمَن يُؤمِنُ بِالقَدَرِ كَيفَ يَحزَنُ » .(4)
الإمام الصادق عليه السلام : إن كانَ كُلُّ شَيءٍ بِقَضاءٍ مِنَ اللَّهِ وقَدَرِهِ ، فَالحُزنُ لِماذا ؟ !(5)
راجع : ص ۳۰۶ (الفصل الخامس : عوامل السرور / العقائد الدينية / الثقة بفضل اللَّه) .
ج - مَعرِفَةُ ثَوابِ الآخِرَةِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : لَو تَعلَمونَ ما ذُخِرَ لَكُم ما حَزِنتُم عَلى ما زُوِيَ عَنكُم .(6)
.
1) .مراده : إذ لم يكن ما تريد فلا تبل بذلك ، أي لا تكترث بفوت مرادك ولا تبئس بالحرمان ، و... هذا مثل قوله : «فلا تكثر على ما فاتك منها أسفاً» ومثل قول اللَّه تعالى : (لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ) (شرح نهج البلاغة : ج ۱۸ ص ۲۱۵) .
2) .نهج البلاغة : الحكمة ۶۹ ، غرر الحكم : ج ۳ ص ۱۳۶ ح ۴۰۶۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۳۵ ح ۳۰۷۷ وفيه «فلا تبال كيف كنت» بدل «فلا تبل ما كنت» ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۴۵ ح ۲ .
3) .الكهف : ۸۲ .
4) .معاني الأخبار : ص ۲۰۰ ح ۱ ، الكافي : ج ۲ ص ۵۹ ح ۹ عن عليّ بن أسباط عن الإمام الرضا عليه السلام وليس فيه «لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه» نحوه ، تفسير القمّي : ج ۲ ص ۴۰ عن معاوية بن عمّار عن الإمام الصادق عليه السلام وفيه «يفرق» بدل «يحزن» ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۱۴۱ ح ۳۴ ؛ تفسير الطبري : ج ۹ الجزء ۱۶ ص ۶ ، تفسير ابن كثير : ج ۵ ص ۱۸۲ كلاهما عن الحسن البصري ومن دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام نحوه ، كنزالعمّال : ج ۲ ص ۴۵۵ ح ۴۴۸۸ وراجع : علل الشرائع : ص ۶۲ ح ۱ .
5) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۹۳ ح ۵۸۳۶ ، التوحيد : ص ۳۷۶ ح ۲۱ ، الخصال : ص ۴۵۰ ح ۵۵ ، مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۳۹ كلّها عن أبان بن عثمان الأحمر ، روضة الواعظين : ص ۴۸۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۹۰ ح ۱ .
6) .مسند ابن حنبل : ج ۶ ص ۸۷ ح ۱۷۱۶۱ ، مسند الشاميّين : ج ۲ ص ۴۳۵ ح ۱۶۴۷ وفيه «ادّخر» بدل «ذخر» ، حلية الأولياء : ج ۲ ص ۱۴ الرقم ۱۰۳ ، تاريخ دمشق : ج ۴۰ ص ۱۸۷ كلّها عن العرباض بن سارية ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۶۱۴ ح ۱۷۱۰۴ .
امام على عليه السلام : هر گاه خواسته تو تحقّق نيافت ، از وضعيتى كه دارى، ناخشنود نباش .
امام على عليه السلام - در باره اين سخن خداوند (زير آن ديوار، گنجى براى آن دو نهفته بود) - : آن گنج، لوحى زرّين بود كه در آن نوشته شده بود : به نام خداوند بخشنده بخشايشگر . معبودى جز خدا نيست . محمّد، فرستاده خداست . در شگفتم از كسى كه مىداند مرگ حق است، چگونه سرخوش است؟ در شگفتم از كسى كه به تقدير [الهى ]ايمان دارد ، چگونه اندوهناك است؟
امام صادق عليه السلام : اگر همه چيز با قضا و قدر خداوند است، پس اندوه براى چه؟
ر . ك : ص ۳۰۷ (فصل پنجم : عوامل شادمانى / باورهاى دينى / اعتماد كردن به فضل خدا) .
ج - شناخت پاداش آخرتپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اگر از آنچه برايتان اندوخته شده، باخبر بوديد ، براى آنچه از شما بازداشته شده، اندوهگين نمىشديد .
.
الكافي عن عبد الحميد بن عوّاض : سَمِعتُ أبا عَبدِ اللَّهِ عليه السلام يَقولُ : إذا بَلَغَت نَفسُ أحَدِكُم هذِهِ ، قيلَ لَهُ : أمّا ما كُنتَ تَحذَرُ مِن هَمِّ الدُّنيا وحُزنِها فَقَد أمِنتَ مِنهُ ، ويُقالُ لَهُ : رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله وعَلِيٌّ وفاطِمَةُ عليهما السلام أمامَكَ .(1)
الإمام العسكريّ عليه السلام : دَخَلَ عَلِيُّ بنُ مُحَمَّدٍ عليهما السلام عَلى مَريضٍ مِن أصحابِهِ وهُوَ يَبكي ويَجزَعُ مِنَ المَوتِ فَقالَ لَهُ : يا عَبدَ اللَّهِ ، تَخافُ مِنَ المَوتِ لِأَنَّكَ لا تَعرِفُهُ ، أرَأَيتَكَ إذَا اتَّسَختَ وتَقَذَّرتَ وتَأَذَّيتَ مِن كَثرَةِ القَذَرِ وَالوَسَخِ عَلَيكَ وأصابَكَ قُروحٌ وجَرَبٌ ، وعَلِمَت أنَّ الغَسلَ في حَمّامٍ يُزيلُ ذلِكَ كُلَّهُ ، أما تُريدُ أن تَدخُلَهُ فَتَغسِلَ ذلِكَ عَنكَ أوَ ما تَكرَهُ أن لا تَدخُلَهُ فَيَبقى ذلِكَ عَلَيكَ ؟ قالَ : بَلى يَا ابنَ رَسولِ اللَّهِ . قالَ : فَذاكَ المَوتُ هُوَ ذلِكَ الحَمّامُ ، وهُوَ آخِرُ ما بَقِيَ عَلَيكَ مِن تَمحيصِ ذُنوبِكَ وتَنقِيَتِكَ مِن سَيِّئاتِكَ ، فَإِذا أنتَ وَرَدتَ عَلَيهِ وجاوَزتَهُ فَقَد نَجَوتَ مِن كُلِّ غَمٍّ وهَمٍّ وأذى ، ووَصَلتَ إلى كُلِّ سُرورٍ وفَرَحٍ . فَسَكَنَ الرَّجُلُ وَاستَسلَمَ ، ونَشِطَ وغَمَّضَ عَينَ نَفسِهِ ومَضى لِسَبيلِهِ .(2)
۴ / ۳العِلاجُ الأَخلاقِيُأ - الزُّهدالدرّ المنثور عن عبد العزيز بن أبي رواد : بَلَغَنا أنَّ رَجُلاً صَلّى مَعَ النَّبِيِّ صلى اللَّه عليه و آله ، فَلَمَّا انصَرَفَ قالَ النَّبِيُّ صلى اللَّه عليه و آله : هذَا الرَّجُلُ مِن أهلِ الجَنَّةِ . قالَ عَبدُاللَّهِ بنُ عَمرٍو : فَأَتَيتُهُ فَقُلتُ : يا عَمّاه الضِّيافَةَ ، قالَ : نَعَم ، فَإِذا لَهُ خَيمَةٌ وشاةٌ ونَخلٌ ، فَلَمّا أمسى خَرَجَ مِن خَيمَتِهِ فَاحتَلَبَ العِنزَ وَاجتَنى لي رُطَباً ثُمَّ وَضَعَهُ فَأَكلَتُ مَعَهُ ، فَباتَ نائِماً وبِتُّ قائِماً ، وأصبَحَ مُفطِراً وأصبَحتُ صائِماً ، فَفَعَلَ ذلِكَ ثَلاثَ لَيالٍ . فَقُلتُ لَهُ : إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله قالَ فيكَ : إنَّكَ مِن أهلِ الجَنَّةِ ، فَأَخبِرني ما عَمَلُكَ ؟ قالَ : فَائتِ الَّذي أخبَرَكَ حَتّى يُخبِرَكَ بِعَمَلي . فَأَتَيتُ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله فَقالَ : اِئتِهِ فَمُرهُ أن يُخبِرَكَ . فَقُلتُ : إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله يَأمُرُكَ أن تُخبِرَني . قالَ : أمَّا الآنَ فَنَعَم . فَقالَ : لَو كانَتِ الدُّنيا لي فَاُخِذَت مِنّي لَم أحزَن عَلَيها ، ولو اُعطيتُها لَم أفرَح بِها ، وأبيتُ ولَيسَ في قلبي غِلٌّ عَلى أحَدٍ . قالَ عَبدُاللَّهِ : لكِنّي وَاللَّهِ أقومُ اللَّيلَ وأصومُ النَّهارَ ، ولَو وُهِبَت لي شاةٌ لَفَرِحتُ بِها ولَو ذَهَبَت لَحَزِنتُ عَلَيها ، وَاللَّهِ ، لَقَد فَضَّلَكَ اللَّهُ عَلَينا فَضلاً بَيِّناً .(3)
.
1) .الكافي : ج ۳ ص ۱۳۴ ح ۱۰ ، المحاسن : ج ۱ ص ۲۸۰ ح ۵۵۲ ، تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۱۲۴ ح ۳۲ عن عبدالرحيم عن الإمام الباقر عليه السلام ، شرح الأخبار : ج ۳ ص ۴۸۱ ح ۱۳۸۶ عن عبدالرحمن عن الإمام الباقر عليه السلام ، دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۷۵ عن الإمام الباقر عليه السلام والثلاثة الأخيرة نحوه ، بحارالأنوار : ج ۶ ص ۱۸۴ ح ۱۷ .
2) .معاني الأخبار : ص ۲۹۰ ح ۹ عن أحمد بن الحسن الحسيني ، الاعتقادات للصدوق : ص ۵۶ من دون إسناد إليه عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۶ ص ۱۵۶ ح ۱۳ .
3) .الدرّ المنثور : ج ۸ص ۱۱۴ نقلاً عن الترمذي ، تفسير الآلوسي : ج ۲۸ ص ۵۵ وفيه ذيله من «لو كانت الدنيا لي» .
الكافى - به نقل از عبد الحميد بن عوّاض - : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : «آن گاه كه نَفَس يكى از شما به اين جا (گلوگاه) برسد ، به وى گفته مىشود : از آنچه از گرفتارى و اندوه دنيا مىهراسيديد اكنون امنيت يافتهايد و به وى گفته مىشود : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و على عليه السلام و فاطمه عليها السلام پيشِ روى تو اَند» .
امام عسكرى عليه السلام : على بن محمّد (امام هادى) عليه السلام نزد يكى از اصحاب خود كه بيمار بود - رفت. او مىگريست و از مردن، بىتابى مىكرد. به او فرمود : «اى بنده خدا! تو از مرگ مىترسى؛ چون آن را نمىشناسى . اگر بدن تو چندان كثيف و چركين شود كه از شدّت چرك و كثافت ، آزرده شوى و بدنت پر از زخم گردد و بيمارى گال بگيرى و بدانى كه اگر در حمّامى، خودت را شستشو دهى، همه آنها از بين مىرود، آيا دوست ندارى به آن حمّام بروى و چرك و كثافتها را از خود بشويى؟ يا دوست دارى حمّام نروى و به همان حال باقى بمانى؟». گفت : آرى، اى فرزند پيامبر خدا! [دوست دارم حمّام بروم .] فرمود : «اين مرگ، همان حمّام است و آخرين گناهان و بدىهاى وجود تو را پاك و تميز مىكند . پس ، هرگاه وارد آن شدى و از آن گذشتى، از هر گونه غم و اندوه و رنجى رهايى مىيابى و به همه گونه خوشى و شادمانى مىرسى» . در اين هنگام، آن مرد آرام گرفت و تن به مرگ سپرد و حالش جا آمد و چشم خود را بست و جان داد .
۴ / ۳درمان اخلاقىالف - زهدالدرّ المنثور - به نقل از عبد العزيز بن ابى رَواد - : به ما خبر رسيده كه مردى با پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نماز خواند . چون نمازش به پايان رسيد ، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «اين مرد، اهل بهشت است» . عبد اللَّه بن عمرو گفت : به سراغ وى رفتم و گفتم : عموجان! مىخواهم مهمانتان باشم . گفت : بسيار خوب . ديدم خيمهاى و گوسفندى و نخلى دارد. شبهنگام ، از خيمهاش خارج شد و بز خود را دوشيد و خرمايى چيد و آنها را درميان نهاد و از آن خورديم . او خوابيد و من شب را به نماز و عبادت گذراندم. صبح كه شد ، او صبحانه خورد و من ، روزه داشتم . سه شب به همين منوال گذشت . به او گفتم : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در بارهات فرموده است كه : تو اهل بهشتى . مرا خبر ده كه چه مىكنى؟ مرد گفت: به نزد همان كسى كه به تو خبر داده ، برو تا از كار من به تو خبر دهد . من نزد پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رفتم . فرمود : «نزد خود او برو و بگو بايد حقيقت را به تو خبر دهد» . پس گفتم: پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به تو امر مىكند كه مرا خبر دهى . مرد گفت: حال كه چنين است ، مىگويم . اگر دنيا از من باشد و از من گرفته شود ، ناراحت نمىشوم و اگر دنيا به من داده شود ، از آن شادمان نمىشوم. شب را در حالى مىخوابم كه از هيچ كس ، كينهاى به دل ندارم . عبد اللَّه گفت : امّا به خدا سوگند كه من، شبها را به عبادت مىگذرانم، و روزها را روزه مىگيرم ؛ ليكن اگر گوسفندى به من ببخشند ، خوشحال مىشوم و اگر از دستم برود ، اندوهگين مىگردم. به خدا سوگند كه خداوند ، تو را بر ما برترىِ آشكارى داده است.
.
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : الرَّغبَةُ فِي الدُّنيا تُطيلُ الهَمَّ وَالحُزنَ ، وَالزُّهدُ فِي الدُّنيا راحَةُ القَلبِ وَالبَدَنِ .(1)
الإمام عليّ عليه السلام : ثَمَرَةُ الزُّهدِ الرّاحَةُ .(2)
.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : دلدادگى به دنيا، گرفتارى و اندوه را دراز مىكند و زهد در دنيا، مايه آسودگى جان و تن مىشود .
امام على عليه السلام : ميوه زهد، آسايش است .
.
عنه عليه السلام : الزُّهدُ فِي الدُّنيا الرّاحَةُ العُظمى .(1)
عنه عليه السلام : الرّاحَةُ فِي الزُّهدِ .(2)
عنه عليه السلام : الزُّهدُ أفضَلُ الرّاحَتَينِ .(3)
عنه عليه السلام : يا أيُّهَا النّاسُ ! مَتاعُ الدُّنيا حُطامٌ موبِئٌ(4)... حُكِمَ عَلى مُكثِرٍ مِنها بِالفاقَةِ ، واُعينَ مَن غَنِيَ عَنها بِالرّاحَةِ .(5)
عنه عليه السلام : ظَفِرَ بِفَرحَةِ البُشرى مَن أعرَضَ عَنِ زَخارِفِ الدُّنيا .(6)
عنه عليه السلام : اِعلَم أنَّ النّاسَ ثَلاثَةٌ : زاهِدٌ وصابِرٌ وراغِبٌ . فَأَمَّا الزّاهِدُ : فَقَد خَرَجَتِ الأَحزانُ وَالأَفراحُ مِن قَلبِهِ ، فَلا يَفرحُ بِشَيءٍ مِنَ الدُّنيا ولا يَأسى عَلى شَيءٍ مِنها فاتَهُ ، فَهُوَ مُستَريحٌ . وأمَّا الصّابِرُ : فَإِنَّهُ يُتَمَنّاها بِقَلبِهِ ، فَإِذا نالَ مِنها ألجَمَ نَفسَهُ عَنها لِسوءِ عاقِبَتِها وشَنآنِها(7)، لَوِ اطَّلَعتَ عَلى قَلبِهِ عَجِبتَ مِن عِفَّتِهِ وتَواضُعِهِ وحَزمِهِ . وأمّا الرّاغِبُ : فَلا يُبالي مِن أينَ جاءَتهُ الدُّنيا ، مِن حِلِّها أو مِن حَرامِها .(8)
.
1) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۳۴۷ ح ۱۳۱۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷ ح ۱۱۹۸ .
2) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۹۰ ح ۳۲۹ .
3) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۲۱ ح ۱۶۵۱ .
4) .موبئ : أي مورث للوَباء ، والوَباءُ : الطاعون والمرض العام (النهاية : ج ۵ ص ۱۴۴ «وبا») .
5) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۶۷، تحف العقول : ص ۲۲۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳۳ ح ۴۴۷۱ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۳۱ ح ۱۳۵ .
6) .غررالحكم : ج ۴ ص ۲۷۵ ح ۶۰۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۲۴ ح ۵۵۹۱ .
7) .شَنآنُ قومٍ : أي بغضهم (مفردات ألفاظ القرآن : ص ۴۶۵ «شنأ») .
8) .الكافي : ج ۲ ص ۴۵۶ ح ۱۳ ، التوحيد : ص ۳۰۷ ح ۱ ، الاحتجاج : ج ۱ ص ۶۱۱ ح ۱۳۸ ، الاختصاص : ص ۲۳۷ والثلاثة الأخيرة عن الأصبغ بن نباته ، روضة الواعظين : ص ۴۷۵ كلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۸ ح ۱ .
امام على عليه السلام : زهد در دنيا، بزرگترين آسايش است .
امام على عليه السلام : آسودگى، در زهد است .
امام على عليه السلام : زهد، نيمه با فضيلتتر آسايش است .
امام على عليه السلام : اى مردم! كالاى دنيا چون خاشاكى طاعونزده است ... فزون خواه آن، محكوم به بيچارگى است و كسى كه از آن بىنيازى بجويَد ، آسودگى، مددكار اوست .
امام على عليه السلام : كسى به شادمانىِ بشارت دست مىيابد كه از زيورهاى دنيايى، روىگردان باشد .
امام على عليه السلام : مردم سه گروه اند : بىرغبت، شكيبا و مشتاق . امّا فرد بىرغبت ، اندوهها و شادمانىها از دلش بيرون رفتهاند . پس به چيزى از دنيا شاد نمىشود و هرگاه چيزى از آن را از دست دهد، افسوس نمىخورَد و او آسودهخاطر است . امّا فرد شكيبا ، در دل، آرزوى دنيا را دارد؛ امّا اگر به چيزى از دنيا دست يابد، چون عاقبت بد و ناگوار آن را مىداند ، خود را از آن بازمىدارد . اگر از دلش آگاه شوى، از پاكدامنى و فروتنى و دورانديشىاش شگفتزده مىشوى . امّا فرد مشتاق ، اهميتى نمىدهد كه از چه راهى دنيا را به دست آوَرَد ؛ از راه حلال باشد يا حرام .
.
الإمام زين العابدين عليه السلام : مَن زَهِدَ في الدُّنيا هانَت عَلَيهِ مَصائِبُها ولَم يَكرَهها .(1)
الإمام الكاظم عليه السلام : أهينُوا الدُّنيا وتَهاوَنوا بِها ، فَإِنَّها ما أهانَها قَومٌ إلّا هَنَّأَهُمُ اللَّهُ العَيشَ ، وما أعَزَّها قَومٌ إلّا تَعِبوا وذَلّوا .(2)
ب - الصَّبررسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ الصَّبرَ في مَواطِنَ البَأسِ مِمّا يُفَرِّجُ اللَّهُ عزّ وجلّ بِهِ الهَمَّ ويُنَجّي بِهِ مِنَ الغَمِّ ، وتُدرِكونَ بِهِ النَّجاةَ فِي الآخِرَةِ .(3)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : أدخِل نَفسَكَ في هُمومِ الدُّنيا وَأخرجِ مِنها بِالصَّبرِ ، وَليَرُدَّكَ عَنِ النّاسِ ما تَعلَمُ مِن نَفسِكَ .(4)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : الصَّبرُ سِترٌ مِنَ الكُروبِ ، وعَونٌ عَلَى الخُطوبِ .(5)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مِن أحَبِّ السُّبُلِ إلَى اللَّهِ جُرعَتانِ : جُرعَةُ غَيظٍ يَرُدُّها بِحِلمٍ ، وجُرعَةُ حُزنٍ يَرُدُّها بِصَبرٍ .(6)
.
1) .تحف العقول : ص ۲۸۱ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۱۳۹ ح ۲۵ .
2) .أعلام الدين : ص ۲۸۰ .
3) .سبل الهدى والرشاد : ج ۴ ص ۳۴ ، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۱۴ ص ۱۲۱ وليس فيه «مواطن» ، إمتاع الأسماع : ج ۱ ص ۱۰۰ ؛ بحارالأنوار : ج ۱۹ ص ۳۳۳ ح ۸۳ .
4) .شعب الإيمان : ج ۷ ص ۱۲۴ ح ۹۷۱۹ عن الحسن ، الزهد الكبير : ص ۱۶۲ ح ۳۶۵ وفيه «غموم» بدل «هموم» ، تاريخ دمشق : ج ۶۶ ص ۲۱۳ نحوه وكلاهما عن أبي ذرّ من دون إسناد إليه صلى اللَّه عليه و آله ، الدرّ المنثور : ج ۱ ص ۱۶۱ نقلاً عن ابن أبي الدنيا ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۸۰۲ ح ۴۳۱۸۳ .
5) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۱۳۹ ، بحارالأنوار : ج ۷۹ ص ۱۳۶ ح ۲۱ .
6) .مشكاة الأنوار : ص ۳۸۱ ح ۱۲۵۶ عن الإمام زين العابدين عليه السلام ، الكافي : ج ۲ ص ۱۱۰ ح ۹ ، الخصال : ص ۵۰ ح ۶۰ نحوه وفيهما «مصيبة» بدل «حزن» ، الأمالي للمفيد : ص ۱۱ ح ۸ وفيه «جزع» بدل «حزن» وكلّها عن أبي حمزة عن الإمام زين العابدين عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۵۸ ح ۱۲۸ ؛ المصنّف لعبد الرزّاق : ج ۱۱ ص ۱۸۸ ح ۲۰۲۸۹ ، مسند الشهاب : ج ۲ ص ۲۵۶ ح ۱۳۰۸ كلاهما عن الحسن وفيهما «مصيبة» بدل «حزن» نحوه ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۸۷۲ ح ۴۳۴۷۰ .
امام زين العابدين عليه السلام : كسى كه در دنيا زهد بورزد ، مصيبتهاى آن بر او آسان است و آنها را ناپسند نمىپندارد .
امام كاظم عليه السلام : دنيا را خوار بشماريد و سبك بگيريد؛ زيرا هيچ گروهى آن را ناچيز نشمردند مگر كه خداوند، زندگى را بر آنان گوارا ساخت و هيچ مردمى، آن را گرامى نداشتند جز آن كه به زحمت و خوارى دچار گشتند .
ب - شكيبايىپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : شكيبايى در دشوارىها ، از جمله چيزهايى است كه خداوند با آن، گرفتارى را برطرف مىسازد و از اندوه، رهايى مىبخشد و شما با آن در آخرت، نجات در مىيابيد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : با شكيبايى ، خود را در گرفتارىهاى دنيا وارد كن و از آن خارج گردان . دانستههاى تو از خودت بايد تو را از مردم منصرف سازد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : شكيبايى، پوششى است در برابر غصّهها و ياورى است در مقابل دشوارىها .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : از محبوبترين راهها نزد خداوند، دو جرعه است : جرعه خشمى كه شخصْ با بردبارى، آن را پس مىزند و جرعه اندوهى كه با شكيبايى، دورش مىكند .
.
الإمام عليّ عليه السلام - في وَصيَّتِهِ لِمُحَمَّدِ بنِ الحَنَفيّةِ - : ألقِ عَنكَ وارِداتِ الهُمومِ بِعَزائِمِ الصَّبرِ ، عَوِّد نَفسَكَ الصَّبرَ ، فَنِعمَ الخُلُقُ الصَّبرُ ، وَاحمِلها عَلى ما أصابَكَ مِن أهوالِ الدُّنيا وهُمومِها .(1)
عنه عليه السلام - في كِتابِهِ لابنِهِ الحَسَنِ عليه السلام - : اِطرَح عَنكَ وارِداتِ الهُمومِ بِعَزائِمِ الصَّبرِ وحُسنِ اليَقينِ .(2)
عنه عليه السلام : أغضِ عَلَى القَذى(3)وَالأَلَمِ ، تَرضَ أبَداً .(4)
ج - الرِّضارسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن رَضِيَ بِما قَسَمَهُ اللَّهُ ، قَرَّت عَينُهُ .(5)
الإمام عليّ عليه السلام : الرِّضا يَنفِي الحُزنَ .(6)
عنه عليه السلام : مَن رَضِيَ بِما قَسَمَ اللَّهُ لَهُ ، لَم يَحزَن عَلى ما في يَدِ غَيرِهِ .(7)
.
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۸۶ ح ۵۸۳۴ ، كشف المحجّة : ص ۲۲۲ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۷۷ ذيل ح ۹ .
2) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ص ۸۳ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۱۴۰ وليس فيه «واردات» ، تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۸۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۱۱ ح ۱ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۶۱ ، كنزالعمّال : ج ۹ ص ۱۷۵ ح ۲۵۵۷۷ .
3) .القذى : هو ما يقع في العين والماء والشراب من تراب أو تين - أي الإغضاء عن صغائر الاُمور - (النهاية : ج ۴ ص ۳۰ «قذا») .
4) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۱۳ ، غرر الحكم : ج ۲ ص ۱۸۶ ح ۲۳۱۹ وفيه «وَإلّا لم» بدل «والْألم» ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۸ ح ۱۸۷۸ وفيه «ارض على القدر وإلّا لم» بدل «اغض على القذى والألم» ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۱۵۶ ح ۷۲ .
5) .تحف العقول : ص ۴۰ ، الخصال : ص ۶۳۲ ح ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام نحوه ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۴۳ ح ۳۳ .
6) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۱۱۲ ح ۴۱۰ .
7) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۰۳ ح ۸۹۴۰ ، الكافي : ج ۸ ص ۱۹ ح ۴ عن جابر عن الإمام الباقر عنه عليهما السلام ، تحف العقول : ص ۹۳ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۴۰ وفيها «برزق اللَّه لم يأسف» بدل «بما قسم اللَّه له لم يحزن» ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۸۲ ح ۱ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۲۹ وفيه «بقسم اللَّه» بدل «بما قسم اللَّه له» .
امام على عليه السلام - در سفارش به محمّد بن حنفيّه - : غصّههاى وارد شده بر خود را با نيروى شكيبايى، از خويشتن دور گردان و خود را به صبورى عادت ده ؛ زيرا بهترين خُلق و خوى ، صبر است. [پس] بايد خود را بر تحمّل هراسها و گرفتارىهاى دنيا كه بر تو وارد مىشود - وادار كنى .
امام على عليه السلام - در نامه به فرزندش امام حسن عليه السلام - : اندوههاى وارد شده بر خويش را با اراده بر شكيبايى و يقين نيكو، از خود دور كن .
امام على عليه السلام : بر ناملايمات و درد، شكيب ورز تا هماره خرسند باشى .
ج - رضايتمندىپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس از آنچه خداوند نصيب او كرده، رضايتمند باشد، ديدهاش روشن شود .
امام على عليه السلام : رضايتمندى، اندوه را برطرف مىسازد .
امام على عليه السلام : هر كس از آنچه خداوند قسمت او كرده، خرسند باشد، از آنچه در اختيار ديگران است، غمگين نمىگردد .
.
عنه عليه السلام : مَن رَضِيَ بِرِزقِ اللَّهِ ، لَم يَحزَن عَلى مافاتَهُ .(1)
عنه عليه السلام : نِعمَ الطّارِدُ لِلهَمِّ الرِّضا بِالقَضاءِ .(2)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن حَمَلَ الأَمرَ عَلَى القَضاءِ استَراحَ .(3)
الإمام عليّ عليه السلام : الاِتِّكالُ عَلَى القَضاءِ أروَحُ .(4)
عنه عليه السلام : اِرضَ تَستَرِح .(5)
عنه عليه السلام : كُلُّ راضٍ مُستَريحٌ .(6)
عنه عليه السلام : مَن رَضِيَ بِقِسمِهِ استَراحَ .(7)
عنه عليه السلام : أصلُ الرِّضا حُسنُ الثِّقَةِ بِاللَّهِ .(8)
عنه عليه السلام : مَن وَثِقَ بِأَنَّ ما قَدَّرَ اللَّهُ لَهُ لَن يَفوتَهُ ، استَراحَ قَلبُهُ .(9)
عنه عليه السلام : مَن رَضِيَ بِالقَضاءِ طابَ عَيشُهُ .(10)
عنه عليه السلام : إنَّ أهنَأَ النّاسِ عَيشاً مَن كانَ بِما قَسَمَ اللَّهُ لَهُ راضِياً .(11)
.
1) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۴۹ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۴۵ ح ۲ .
2) .غرر الحكم : ج ۶ ص ۱۶۱ ح ۹۹۰۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۹۴ ح ۹۱۲۱ .
3) .الفردوس : ج ۲ ص ۴۱۷ ح ۳۸۵۰ عن أنس .
4) .مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۳۹ ، غرر الحكم : ج ۱ ص ۳۴۸ ح ۱۳۱۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷ ح ۱۲۰۰ .
5) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۱۷۱ ح ۲۲۴۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۸ ح ۱۹۰۰ .
6) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۵۲۶ ح ۶۸۳۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۵ ح ۶۳۲۸ .
7) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۱۵۲ ح ۷۷۳۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۹ ح ۷۳۲۹ وفيه «بالقضاء» بدل «بقسمه» و ح ۷۳۳۰ وفيه «قنع» بدل «رضي» ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۲۶۲ ح ۶۱ نحوه .
8) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۴۱۵ ح ۳۰۸۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۱ ح ۲۷۳۸ وليس فيه «حسن» .
9) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۳۶۴ ح ۸۷۶۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۸ ح ۷۵۹۷ .
10) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۲۰۹ ح ۸۰۱۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۴ ح ۸۱۷۷ .
11) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۴۹۱ ح ۳۳۹۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۴۳ ح ۳۱۹۷ نحوه .
امام على عليه السلام : هر كس به آنچه خداوند قسمت او كرده، خشنود باشد، از آنچه از دستش رفته، اندوهگين نمىشود .
امام على عليه السلام : بهترين برطرف كننده اندوه، خشنود بودن به قضا [ ى الهى ]است .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس كار را به قضاى (خواست) خداوند نسبت دهد، آسوده است .
امام على عليه السلام : اعتماد كردن به قضا [ى الهى] ، آسايشبخشتر است .
امام على عليه السلام : راضى باش تا آسوده باشى .
امام على عليه السلام : هر كس كه خرسند است، آسوده است .
امام على عليه السلام : هر كس كه از قسمت خود خشنود باشد، در آرامش است .
امام على عليه السلام : ريشه رضامندى، نيكو اعتماد كردن به خداست .
امام على عليه السلام : هر كس اطمينان داشته باشد كه آنچه خدا برايش مقدّر كرده ، قطعاً به او مىرسد ، دلش آرام مىگيرد .
امام على عليه السلام : هر كس از قضاى خداوند خشنود باشد ، زندگىاش نيكو مىشود .
امام على عليه السلام : گواراترين زندگى، از آنِ كسى است كه به آنچه خدا قسمت او كرده، راضى باشد .
.
عنه عليه السلام : إنَّ مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِالمَفروضِ عَلَيهِ عَنِ المَضمونِ لَهُ ، ورَضِيَ بِالمَقدورِ عَلَيهِ ولَهُ ، كانَ أكثَرَ النّاسِ سَلامَةً في عافِيَةٍ ، ورِبحاً في غِبطَةٍ ، وغَنيمَةً في مَسَرَّةٍ .(1)
الكافي عن يونس بن يعقوب عن بعض أصحابنا : كانَ قَومٌ أتَوا أبا جَعفَرٍ عليه السلام فَوافَقوا صَبِيّاً لَهُ مَريضاً ، فَرَأَوا مِنهُ اهتِماماً وغَمّاً ، وجَعَلَ لا يَقِرُّ . قالَ : فَقالوا : وَاللَّهِ لَئِن أصابَهُ شَيءٌ إنّا لَنَتَخَوَّفُ أن نَرى مِنهُ ما نَكرَهُ . قالَ : فَما لَبِثوا أن سَمِعُوا الصِّياحَ عَلَيهِ ، فَإِذا هُوَ قَد خَرَجَ عَلَيهِم مُنبَسِطَ الوَجهِ في غَيرِ الحالِ الَّتي كانَ عَلَيها . فَقالوا لَهُ : جَعَلَنَا اللَّهُ فِداكَ ، لَقَد كُنّا نَخافُ مِمّا نَرى مِنكَ أن لَو وَقَعَ أن نَرى مِنكَ ما يَغُمُّنا . فَقالَ لَهُم : إنّا لَنُحِبُّ أن نُعافى فيمَن نُحِبُّ ، فَإِذا جاءَ أمرُ اللَّهِ سَلَّمنا فيما أحَبَّ .(2)
الدعوات للرواندي : كانَ للصادقِ عليه السلام ابنٌ ، فَبَينا هو يَمشِي بينَ يدَيهِ إذ غَصَّ فَماتَ ، فَبَكى وقالَ : لَئن أخَذتَ لقد بَقّيتَ ، ولَئنِ ابتَلَيتَ لَقَد عافَيتَ . ثُمَّ حُمِلَ إلى النِّساءِ ، فَلَمّا رَأينَهُ صَرَخنَ ، فَأَقسَمَ عَلَيهِنَّ ألّا يَصرُخنَ . فلَمّا أخرجَهُ للدَّفنِ قالَ : سُبحانَ مَن يَقتُلُ أولادَنا ولا نَزدادُ لَهُ إلّا حُبّاً . فَلَمّا دَفَنَهُ قالَ : يا بُنَيَّ ، وَسَّعَ اللَّهُ في ضَريحِكَ ، وجَمَعَ بَينَكَ وبَينَ نَبِيِّكَ . وقالَ عليه السلام : إنّا قَومٌ نَسألُ اللَّهُ ما نُحِبُّ فيمَن نُحِبُّ فَيُعطينا ، فَإذا أحَبَّ ما نَكرَهُ فيمَن نُحِبُّ رَضينا .(3)
.
امام على عليه السلام : هر كس كه خود را به جاى روزىِ تضمين شده، به انجام دادن وظيفه واجب خويش مشغول سازد و به آنچه به زيان يا سودش مقدّر شده ، خشنود باشد ، بيش از همه در سلامت ، عافيت ، سودمندى و بهره گرفتن شادمانه خواهد بود .
الكافى - به نقل از يونس بن يعقوب ، از برخى از شيعيان - : گروهى به خدمت امام باقر عليه السلام رسيدند و ديدند كودك بيمارى دارد كه برايش نگران و غمگين است و بىقرارى مىكند . گفتند: به خدا ، اگر اتّفاقى برايش رخ دهد ، مىترسيم رفتارى از امام عليه السلام ببينيم كه دوست نداريم. زمانى نگذشت كه فرياد شيون بر [مرگ] او را شنيدند . ناگهان ديدند كه امام عليه السلام با چهرهاى باز و در غير آن حالتى كه [پيشتر ]داشت ، بيرون آمد . به امام عليه السلام گفتند : فدايت گرديم! مىترسيديم از تو رفتارى ببينيم كه ما را غمگين كند . به آنان فرمود: «ما علاقهمنديم كه به كسانى كه دوستشان داريم، عافيت داده شود ؛ امّا وقتى فرمان خدا آمد، تسليمِ همان مىشويم كه خدا دوست دارد» .
الدعوات ، راوندى : يكى از پسران امام صادق عليه السلام در جلو آن حضرت راه مىرفت ، كه ناگهان چيزى در گلويش گير كرد و مُرد . حضرت گريست و گفت : [الهى ]اگر بگيرى، هم تو هستى كه مىدهى و اگر گرفتار سازى ، هم تو هستى كه عافيت مىبخشى . سپس پيكر او را نزد بانوان بردند . وقتى زنها آن كودك را ديدند شيون كردند . حضرت آنان را قسم داد كه شيون و فرياد نكنند . چون او را براى دفن بيرون آورد ، فرمود : منزّه است خدايى كه فرزندان ما را مىكُشد ، ليكن جز بر عشق ما به او افزوده نمىشود و چون پيكرش را به خاك سپرد ، فرمود : فرزندم! خداوند آرامگاه تو را گشايش دهد و تو را با پيامبرت گرد هم آورد . و نيز آن حضرت فرمود : ما مردمى هستيم كه براى كسانى كه دوستشان داريم آن چه را دوست داريم از خدا درخواست مىكنيم و خدا آن را به ما مىدهد . ليكن اگر خدا چيزى را دوست بدارد كه ما آن را براى كسى كه دوست داريم ، نمىپسنديم، به خواست خداوند ، خشنود مىشويم.
.
الإمام الكاظم عليه السلام : مَنِ اغتَمَّ كانَ لِلغَمِّ أهلاً ، فَيَنبَغي لِلمُؤمِنِ أن يَكونَ بِاللَّهِ وبِما صَنَعَ راضِياً .(1)
راجع : ص ۳۰۶ الفصل الخامس : عوامل السرور / العقائد الدينية / الثقة بفضل اللَّه) .
د - القَناعَةالإمام عليّ عليه السلام : مَن قَنِعَ لَم يَغتَمَّ .(2)
عنه عليه السلام : إنَّ أصلَ العَقلِ العَفافُ وثَمَرَتَهُ البَراءَةُ مِنَ الآثامِ ، وأصلَ العَفافِ القَناعَةُ وثَمَرَتَها قِلَّةُ الأَحزانِ .(3)
مصباح الشريعة - فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام - : مَن قَنِعَ بِالمَقسومِ ، استَراحَ مِنَ الهَمِّ وَالكَربِ وَالتَّعَبِ .(4)
راجع : ص ۳۲۲ الفصل الخامس : عوامل السرور / الاعمال الصالحة و الاخلاق الحسنة / القناعة) .
ه - حُسنُ الظَّنِالإمام عليّ عليه السلام : حُسنُ الظَّنِّ يُخَفِّفُ الهَمَّ ، ويُنَجّي مِن تَقَلُّدِ الإِثمِ .(5)
عنه عليه السلام : اِعلَم أنَّهُ لَيسَ شَيءٌ أدعى لِحُسنِ ظَنِّ والٍ بِرَعِيَّتِهِ مِن إحسانِهِ إلَيهِم ، وتَخفيفِهِ المُؤَنَ عَنهُم ، وقِلَّةِ الاِستِكراهِ لَهُم ، فَليَكُن لَكَ في ذلِكَ ما يَجمَعُ لَكَ حُسنَ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ ، فَإِنَّ حُسنَ الظَّنِّ بِهِم يَقطَعُ عَنكَ هُموماً كَثيرَةً .(6)
.
1) .التمحيص : ص ۵۹ ح ۱۲۲ عن محمّد بن سنان ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۱۵۳ ح ۵۷ .
2) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۱۵۸ ح ۷۷۷۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۹ ح ۷۳۲۴ .
3) .مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۱۲ ؛ بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۷ ح ۵۹ .
4) .مصباح الشريعة : ص ۱۸۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۴۹ ح ۱۸ .
5) .غرر الحكم : ج ۳ ص ۳۸۵ ح ۴۸۲۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۲۸ ح ۴۳۸۳ .
6) .دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۳۵۶ ، نهج البلاغة : الكتاب ۵۳ ، تحف العقول : ص ۱۳۰ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۳۳ ص ۶۰۲ ح ۷۴۴ .
امام كاظم عليه السلام : آن كه غم خورد، شايسته غم و اندوه است . پس مؤمن بايد به خدا و آنچه او مىكند ، خرسند باشد .
ر . ك : ص ۳۰۷ (فصل پنجم : عوامل شادمانى / باورهاى دينى / اعتماد كردن به فضل خدا) .
د - قناعتامام على عليه السلام : آن كه قناعت ورزد، اندوهگين نمىشود .
امام على عليه السلام : همانا ريشه خرد، پاكدامنى است و ميوه آن، بيزارى از گناهان ، و ريشه پاكدامنى، قناعت است و ميوه آن، كمغصّهدار بودن .
مصباح الشريعة - در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است - : هر كس كه به سهم قسمت شده خود قناعت ورزد ، از غصّه و اندوه و رنجورى در آسايش است .
ر . ك : ص ۳۲۳ (فصل پنجم : عوامل شادمانى / كارهاى شايسته و اخلاق پسنديده / قناعت) .
ه - خوشگمانىامام على عليه السلام : خوشگمانى، از اندوه مىكاهد و از به گردن انداختن افسار گناه، رهايى مىبخشد .
امام على عليه السلام : بدان كه هيچ چيز مانند نيكىِ زمامدار به مردمش و سبك ساختن هزينهها بر آنان و وادار نكردن ايشان به آنچه كه نمىپسندند ، سبب خوشگمان شدن زمامدار به مردم نمىشود. در اين مورد بايد روشى پيش بگيرى كه خوشگمانىِ تو را به مردمت فراهم آورد؛ چرا كه اين گونه گمان خوش ، رنج درازمدّتى را از تو دور مىسازد .
.
عنه عليه السلام : حُسنُ الظَّنِّ راحَةُ القَلبِ ، وسَلامَةُ الدّينِ .(1)
عنه عليه السلام : مَن كَذَّبَ سوءَ الظَّنِّ بِأَخيهِ ، كانَ ذا عَقلٍ صَحيحٍ وقَلبٍ مُستَريحٍ .(2)
راجع : ص ۳۱۲ الفصل الخامس : عوامل السرور / الاعمال الصالحة و الاخلاق الحسنة / حسن الظن باللَّه) .
۴ / ۴العِلاجُ العَمَلِيُّ وَالعِبادِيُأ - التَّقوىالكتاب(وَ يُنَجِّى اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ) .(3)
(وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا) .(4)
(يَبَنِى ءَادَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ ءَايَتِى فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَاهُمْ يَحْزَنُونَ) .(5)
الحديثرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : أمَّا الَّذينَ اتَّقَوا مِن شيعَتِنا فَقَد نَجّاهُمُ اللَّهُ بِمَفازَتِهِم لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ و لا هُم يَحزَنونَ .(6)
.
1) .غرر الحكم : ج ۳ ص ۳۸۴ ح ۴۸۱۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۲۹ ح ۴۴۰۸ وفيه «البدن» بدل «الدين» .
2) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۳۵۳ ح ۸۷۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶۱ ح ۸۳۸۸ .
3) .الزمر : ۶۱ .
4) .الطلاق : ۲ .
5) .الأعراف : ۳۵ .
6) .تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۳۱۳ ح ۱۴۵ عن خيثمة الجعفي عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۸ ص ۴۷ ح ۴۶ .
امام على عليه السلام : خوشگمانى ، مايه دلْآسودگى و سلامت دين است .
امام على عليه السلام : هر كس بدگمانى به برادرش را دروغ پندارد ، از عقلى سالم و دلى آرام برخوردار است .
ر . ك : ص ۳۱۳ (فصل پنجم : عوامل شادمانى / كارهاى شايسته و اخلاق پسنديده / خوشگمانى به خدا) .
۴ / ۴درمان عملى و عبادىالف - پرهيزگارىقرآن(و خداوند، كسانى را كه تقوا پيشه كردهاند ، با رستگارى رهايى مىبخشد . هيچ بدىاى به آنان نمىرسد و هرگز غمگين نخواهند شد) .
(هر كس از خدا پروا كند، برايش راه برونرفتى [از گرفتارىها] قرار مىدهد) .
(اى فرزندان آدم! چون پيامبرانى از خودتان براى شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند [از آنان فرمان بريد]؛ چه ، كسانى كه به پرهيزگارى و صلاح بگرايند ، نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين مىشوند) .
حديثپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : كسانى از پيروان ما كه پرهيزگار باشند ، خداوند، بىترديد آنها را با رستگارى ، رهايى مىبخشد ، هيچ بدىاى به آنان نمىرسد و هرگز غمگين نخواهند شد .
.
الإمام عليّ عليه السلام : مَنِ اتَّقَى اللَّهَ سُبحانَهُ جَعَلَ لَهُ مِن كُلِّ هَمٍّ فَرَجاً ، ومِن كُلِّ ضيقٍ مَخرَجاً .(1)
الإمام الحسن عليه السلام : بِالتَّقوى فازَ مَن فازَ مِنَ المُتَّقينَ . قالَ اللَّهُ تَبارَكَ وتَعالى : (إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا)(2). وقالَ : (وَ يُنَجِّى اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ) فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبادَ اللَّهِ ، وَاعلَموا أنَّهُ مَن يَتَّقِ اللَّهِ يَجعَل لَهُ مَخرَجاً مِنَ الفِتَنِ .(3)
الإمام الباقر عليه السلام : اُوصيكُم عِبادَ اللَّهِ بِتَقوَى اللَّهِ واُخَوِّفُكُم مِن عِقابِهِ ، فَإِنَّ اللَّهَ يُنَجّي مَنِ اتَّقاهُ بِمَفازَتِهِم لا يَمُسُّهُمُ السّوءَ ولا هُم يَحزَنونَ ، ويُكرِمُ مَن خافَهُ يَقيهِم شَرَّ ما خافوا ويُلَقّيهِم نَضرَةً وسُروراً ، واُرَغِّبُكُم في كَرامَةِ اللَّهِ الدّائِمَةِ ، واُخَوِّفُكُم عِقابَهُ الَّذي لَا انقِطاعَ لَهُ ، ولا نَجاةَ لِمَنِ استَوجَبَهُ ، فَلا تَغُرَّنَكُمُ الدُّنيا ولا تَركَنوا إلَيها ؛ فَإِنَّها دارُ غُرورٍ .(4)
الإمام الصادق عليه السلام : اِتَّقِ اللَّهَ حَيثُ كُنتَ ، فَإِنَّكَ لا تَستَوحِشُ .(5)
ب - التَّنفيسُ عَنِ المَكروبِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أرادَ أن تُستَجابَ دَعوَتُهُ وأن تُكشَفَ كُربَتُهُ ، فَليُفَرِّج عَن مُعسِرٍ .(6)
.
1) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۳۸۰ ح ۸۸۴۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۵ ح ۷۵۲۴ وراجع : عدّة الدّاعي : ص ۲۸۶ والكامل في التاريخ : ج ۳ ص ۴۸۷ .
2) .النبأ : ۳۱ .
3) .تحف العقول : ص ۲۳۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۱۰ ح ۵ .
4) .الكافي : ج ۳ ص ۴۲۲ ح ۶ ، منتقى الجمآن : ج ۲ ص ۹۶ كلاهما عن محمّد بن مسلم .
5) .تفسير القمّي : ج ۲ ص ۱۴۷ ، سعد السعود : ص ۸۸ ، إرشاد القلوب : ص ۱۰۶ كلّها عن حفص بن غياث ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۲۷ ح ۵ وراجع : الأمالي للصدوق : ص ۱۸۶ ح ۳۱۲ وسنن الترمذي : ج ۴ ص ۳۵۵ ح ۱۹۸۷ .
6) .مسند ابن حنبل : ج ۲ ص ۲۴۸ ح ۴۷۴۹ ، المنتخب من مسند عبد بن حميد : ص ۲۶۲ ح ۸۲۶ ، تفسير ابن كثير : ج ۱ ص ۴۹۲ كلّها عن ابن عمر ، الإصابة : ج ۷ ص ۳۵ الرقم ۹۶۲۵ عن أبي بشر السلمي نحوه ، كنز العمّال : ج ۶ ص ۲۱۵ ح ۱۵۳۹۸ ؛ أعلام الدين : ص ۲۸۳ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱۰۳ ص ۱۵۲ ح ۲۱ .
امام على عليه السلام : هر كس از خداى سبحان پروا كند، خداوند برايش در هر اندوهى، گشايشى و در هر تنگنايى، راه برونرفتى قرار مىدهد .
امام حسن عليه السلام : پرهيزگاران رستگار، با تقواپيشگى به رستگارى دست يافتهاند . خداوند متعال مىفرمايد : (همانا تقواپيشگان را رستگارى است) . و فرمود : (و خداوند، كسانى را كه تقوا پيشه كردهاند، با رستگارى رهايى مىبخشد . هيچ بدىاى به آنان نمىرسد و هرگز غمگين نخواهند شد) . پس اى بندگان خدا! پرهيزگار باشيد و بدانيد كه هر كس از خدا پروا كند، برايش راه برونرفتى از فتنهها قرار مىدهد .
امام باقر عليه السلام : اى بندگان خدا ! شما را به پرواى الهى و هراسيدن از كيفر او سفارش مىكنم ؛ زيرا خداوند، كسانى را كه پروا كنند ، با رستگارى نجاتشان مىدهد ، چيز بدى به آنها نمىرسد و اندوهگين نمىشوند . و نيز كسانى را كه از او ترسان باشند ، گرامى مىدارد و آنان را از شر آنچه از آن مىترسند، نگه مىدارد و آنها را با طراوت چهره و خرّمى دل، رو به رو مىسازد . شما را به سوى كرامت پاينده الهى ترغيب مىكنم و از كيفر پايانناپذير او مىهراسانم ؛ چه ، آن كس را كه سزاوارش باشد، نجاتى نيست . دنيا شما را نفريبد ، بدان تكيه نكنيد؛ كه آن، سراى فريبنده است .
امام صادق عليه السلام : هر جا هستى از خدا پروا كن تا وحشتزده نشوى .
ب - گرهگشايى از غمزدهپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس مىخواهد دعايش مستجاب شود و اندوهش برطرف گردد ، بايد فرد تنگدستى را گشايش دهد .
.
الكافي عن السَّكوني عن الإمام الصادق عليه السلام عن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أعانَ مُؤمِناً نَفَّسَ اللَّهُ عزّ وجلّ عَنهُ ثَلاثاً وسَبعينَ كُربَةً ، واحِدَةً فِي الدُّنيا وثِنتَينِ وسَبعينَ كُربَةً عِندَ كُربَهِ العُظمى ، قالَ : حَيثُ يَتَشاغَلُ النّاسُ بِأَنفُسِهِم .(1)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أجرَى اللَّهُ عَلى يَدِهِ فَرَجاً لِمُسلِمٍ ، فَرَّجَ اللَّهُ عَنهُ كُرَبَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ .(2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ لا يَظلِمُهُ ولا يُسَلِّمُهُ ، ومَن كانَ في حاجَةِ أخيهِ كانَ اللَّهُ في حاجَتِهِ ، ومَن فَرَّجَ عَن مُسلِمٍ كُربَةً فَرَّجَ اللَّهُ عَنهُ كُربَةً مِن كُرُباتِ يَومِ القِيامَةِ ، ومَن سَتَرَ مُسلِماً سَتَرَهُ اللَّهُ يَومَ القِيامَةِ .(3)
الإمام الصادق عليه السلام : مَن فَرَّجَ عَن أخيهِ المُسلِمِ كُربَةً فَرَّجَ اللَّهُ عَنهُ كُربَةً يَومِ القِيامَةِ ، ويَخرُجُ مِن قَبرِهِ مَثلوجَ الصَّدرِ .(4)
راجع : ص ۳۵۶ (إدخال السرور على الناس) .
.
1) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۹ ح ۲ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۲۹۳ ح ۲۴۹۷ ، المؤمن : ص ۵۴ ح ۱۳۷ ، المحاسن : ج ۲ ص ۱۰۹ ح ۱۲۹۸ عن محمّد بن سنان عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۵۶۶ ح ۱۹۶۸ كلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷ ص ۱۹۷ ح ۷۰ .
2) .الأمالي للطوسي : ص ۵۸۶ ح ۱۲۱۲ عن عبداللَّه بن الإمام الحسن عن أبيه عن الإمام عليّ عليهما السلام ، نزهة الناظر : ص ۴۰ ح ۱۲۳ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلامعنه صلى اللَّه عليه و آله ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۷۴ عن الإمام الحسن عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله وفيهما «يديه» بدل «يده» ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۱۶ ح ۷۴ ؛ تاريخ بغداد : ج ۶ ص ۱۷۴ الرقم ۲۲۲۹ ، تاريخ دمشق : ج ۲۷ ص ۳۶۵ ح ۵۸۳۵ كلاهما عن عبداللَّه بن الحسن بن الحسن عن أبيه عن الإمام الحسن عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله وفيهما «يديه» بدل «يده» ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۷۸۱ ح ۴۳۰۸۳ .
3) .صحيح البخاري : ج ۲ ص ۸۶۲ ح ۲۳۱۰ ، صحيح مسلم : ج ۴ ص ۱۹۹۶ ح ۵۸ ، سنن أبي داود : ج ۴ ص ۲۷۳ ح ۴۸۹۳ كلّها عن سالم عن أبيه ابن عمر ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۱۵۰ ح ۷۴۵ ؛ مجمع البيان : ج ۹ ص ۲۰۰ عن سالم عن أبيه ، نزهة الناظر : ص ۶۴ ح ۱۲۷ .
4) .المؤمن : ص ۵۰ ح ۱۲۱ .
امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «هر كس مؤمنى را يارى دهد، خداوند، هفتاد و سه غصّه را از او مىزدايد كه يكى از آنها در دنيا، و هفتاد و دو مورد ديگر، هنگام بروز بزرگترين اندوه اوست» . فرمود : «[يعنى ] آن زمان كه مردم هر يك به خود مشغول اند» .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كه خداوند به دست او گشايشى را براى مسلمانى جارى گرداند ، غصههاى دنيا و آخرت را از او مىزدايد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : مسلمان، برادر مسلمان است . به وى ستم نمىكند و او را تسليم [مشكلات ]نمىسازد و هر كس در پى [برآوردن] نياز برادرش باشد ، خداوند در پى [برآوردن] نياز اوست . و هر كس كه از مسلمانى، اندوهى را برطرف نمايد ، خداوند، اندوهى از اندوههاى روز قيامت را از وى خواهد زدود . و هر كس مسلمانى را بپوشاند، خداوند در روز رستاخيز، او را خواهد پوشاند .
امام صادق عليه السلام : هر كس كه از برادر مسلمانش غمى را بزدايد ، خداوند در روز رستاخيز، از او غمى را خواهد زدود و او از قبرش خنكْدل بيرون مىآيد .
ر . ك : ص ۳۵۷ (شاد كردن مردم) .
.
ج - التَّوسُّلُ بِأَهلِ البَيتِ عليهم السلامالإمام الصادق عليه السلام - في زِيارَةِ الإِمامِ الحُسَينِ عليه السلام - : بِكُم يَكشِفُ اللَّهُ الكَربَ .(1)
عنه عليه السلام : عَلَيكَ بِالعِراقِ الكُوفَةِ ، فَإنَّ البَرَكَةَ مِنها عَلَى اثنَي عَشَرَ ميلاً هكَذا وهكَذا ، وإلى جانِبِها قَبرٌ ما أتاهُ مَكرُوبٌ قَطُّ ولا مَلهوفٌ إلّا فَرَّجَ اللَّهُ عَنهُ .(2)
تهذيب الأحكام عن عثمان بن سعيد عن رجل عن الإمام الصادق عليه السلام : إنَّ إلى جانِبِ كوفَانَ قَبراً ما أتاهُ مَكروبٌ قَطُّ فَصَلّى عِندَهُ رَكعَتَينِ أو أربَعَ رَكَعاتٍ ، إلّا نَفَّسَ اللَّهُ عَنهُ كُربَتَهُ وقَضى حاجَتَهُ ، قالَ : قُلتُ : قَبرَ الحُسَينِ بنِ عَليٍّ عليهما السلام ؟ فَقالَ لي بِرَأسِهِ : لا ، فَقُلتُ : فَقَبرَ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ؟ فَقالَ بِرَأسِهِ : نَعَم .(3)
الإمام الصادق عليه السلام - في زِيارَةِ الإِمامِ الحُسَينِ عليه السلام - : مَن زارَهُ كانَ اللَّهُ لَهُ مِن وَراءِ حَوائِجِهِ ، وكُفِيَ ما أهَمَّهُ مِن أمرِ دُنياهُ .(4)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : سَتُدفَنُ بِضعَةٌ مِنّي بِخُراسانَ ، ما زارَها مَكروبٌ إلّا نَفَّسَ اللَّهُ عزّ وجلّ كَربَهُ ، ولا مُذنِبٌ إلّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنوبَهُ .(5)
.
1) .الكافي : ج ۴ ص ۵۷۷ ح ۲ ، تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۵۵ ح ۱۳۱ ، كامل الزيارات : ص ۳۶۶ ح ۶۱۸ كلّها عن الحسين بن ثوير ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۵۹۶ ح ۳۱۹۹ ، المزار الكبير : ص ۳۷۹ من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۱۰۱ ص ۱۵۳ ح ۳ .
2) .تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۴۴ ح ۹۲ ، المزار للمفيد : ص ۳۴ ح ۱ ، كامل الزيارات : ص ۳۱۵ ح ۵۳۵ ، المزار الكبير : ص ۳۴۳ ح ۱ كلاهما عن إسحاق بن يزداد ، بحارالأنوار : ج ۹۹ ص ۸۳ ح ۳۹ .
3) .تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۳۵ ح ۷۳ ، فرحة الغري : ص ۶۵ ، بحارالأنوار : ج ۱۰۰ ص ۲۵۹ ح ۸ وراجع : كامل الزيارات : ص ۳۱۲ ح ۵۲۷ .
4) .تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۴۵ ح ۹۶ ، كامل الزيارات : ص ۲۴۶ ح ۳۶۶ و ص ۵۵۴ ح ۸۴۳ كلّها عن الحلبي ، بحارالأنوار : ج ۴۵ ص ۱۷۳ ح ۲۱ .
5) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۵۸۳ ح ۳۱۸۷ ، عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۲۵۸ ح ۱۴ ، الأمالي للصدوق : ص ۱۸۱ ح ۱۸۲ كلاهما عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، روضة الواعظين : ص ۲۵۷ ، بحارالأنوار : ج ۱۰۲ ص ۳۴ ح ۱۰ .
ج - توسّل به اهل بيت عليهم السلامامام صادق عليه السلام - در زيارت امام حسين عليه السلام - : به واسطه شما، خداوند، غصه را مىزدايد .
امام صادق عليه السلام : بر تو باد شهر كوفه عراق كه از هر سو تا مسافت دوازده ميل،(1)با بركت است . در گوشهاى از آن ، قبرى است كه هيچ رنج كشيده و غمزدهاى بدان جا نيامد مگر آن كه خداوند، او را [در كارهايش ]گشايش داده است .
تهذيب الأحكام - به نقل از عثمان بن سعيد، از مردى - : امام صادق عليه السلام فرمود: «در گوشهاى از كوفه، قبرى است كه هرگز رنجديدهاى به سراغش نيامد كه در آن، دو يا چهار ركعت نماز بگزارد مگر آن كه خداوند، غصّهاش را بزدايد و حاجتش را برآورده سازد» . گفتم: قبر حسين بن على عليه السلام؟ با حركت سر خود فرمود : «خير» . گفتم : قبر امير مؤمنان عليه السلام؟ با حركت سر خود فرمود : «آرى» .
امام صادق عليه السلام - در باره زيارت امام حسين عليه السلام - : هر كس كه او را زيارت كند ، خداوند در پى [برآوردن ]نيازهاى اوست و غصّههاى كار دنياى او كفايت مىشود .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : به زودى، پارهاى از من در خراسان به خاك سپرده مىشود . هيچ رنجديدهاى زيارتش نكند جز آن كه خداوند، اندوهش را برطرف سازد و نه گنهكارى مگر آن كه خداوند، گناهانش را مىبخشايد .
.
1) .واژه «ميل » از واحدهاى سنجش مسافت است و هر ميل، كمتر از دو كيلومتر بوده است (م) .
الإمام الجواد عليه السلام - في زِيارَةِ أبيهِ عليه السلام - : السَّلامُ عَلى فَرحَةِ القُلوبِ ، وفَرَجِ المَكروبِ .(1)
الإمام الهادي عليه السلام - في الزِّيارَةِ الجامِعَةِ - : بِكُم أخرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ ، وفَرَّجَ عَنّا غَمَراتِ الكُروبِ .(2)
د - اِغتِنامُ الحالِالإمام عليّ عليه السلام : ماضي يَومِكَ فائتٌ ، وآتيهِ مُتَّهَمٌ ، ووَقتُكَ مُغتَنَمٌ .(3)
عنه عليه السلام : إنَّ ماضِيَ يَومِكَ مُنتَقِلٌ، وباقِيَهُ(4)مُتَّهَمٌ ، فَاغتَنِم وَقتَكَ بِالعَمَلِ .(5)
الإمام الصادق عليه السلام : إنَّمَا الدُّنيا ساعَةٌ ، فَما مَضى فَلَيسَ تَجِدُ لَهُ سُروراً ولا حُزناً ، وما لَم يَأتِ فَلَيسَ تَعرِفُهُ ، فَاصبِر عَلى تِلكَ السّاعَةِ الَّتي أنتَ فيها ، فَكَأَنَّكَ قَدِ اغتَبَطتَ(6).(7)
راجع : ص ۲۰۲ (همّ يوم لا يُدرك) .
.
1) .بحارالأنوار : ج ۱۰۲ ص ۵۵ ح ۱۱ نقلاً عن بعض مؤلّفات قدماء أصحابنا .
2) .تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۱۰۰ ح ۱۷۷ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۶۱۶ ح ۳۲۱۳ كلاهما عن موسى بن عبداللَّه النخعي ، عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۲۷۷ ح ۱ ، المزار الكبير : ص ۵۳۳ كلاهما عن موسى بن عمران النخعي ، بحارالأنوار : ج ۱۰۲ ص ۱۳۲ ح ۴ .
3) .غرر الحكم : ج ۶ ص ۱۴۰ ح ۹۸۴۰ .
4) .في الطبعة المعتمدة: «وبانيه»، والصحيح ما أثبتناه كما في طبعة النجف وغيرها .
5) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۵۰۷ ح ۳۴۶۱.
6) .اغتبطت - بالغين - : أي قد حسن حالك وذهبت الشدّة . ويحتمل إهمالها ، والاعتباط - بالمهملتين - : إدراك الموت ، يقال : أعبطه الموت واعتبطه ومات فلان عبطة : أي صحيحاً شابّاً (الوافي : ج ۴ ص ۳۱۸ ، ذيل ح ۲۰۱۰) .
7) .الكافي : ج ۲ ص ۴۵۹ ح ۲۱ ، الزهد للحسين بن سعيد : ص ۱۱۴ ح ۱۲۷ وفيه «قد أعطيت» بدل «قد اغتبطت» كلاهما عن سماعة ، تحف العقول : ص ۳۹۶ عن الإمام الكاظم عليه السلام .
امام جواد عليه السلام - در زيارت پدر بزرگوارش - : سلام بر شادمانىِ دلها و گشايش انسان غمزده !
امام هادى عليه السلام - در زيارت جامعه - : به واسطه شما، خداوند، ما را از خوارى رهانيد و اندوههاى جانكاه ما را برطرف ساخت .
د - اكنون را غنيمت شمردنامام على عليه السلام : گذشته امروزت سپرى شد و آيندهاش مورد ترديد است و اكنونِ تو ، غنيمت .
امام على عليه السلام : گذشته عمر تو رفته و باقىمانده آن، محلّ ترديد است. پس زمانى را كه در آن به سر مىبرى، براى كار، غنيمت شمار.
امام صادق عليه السلام : دنيا ساعتى بيش نيست . نسبت به آنچه از آن گذشته، شادى و غمى را حس نمىكنى و نسبت به آنچه از آن نيامده نيز آگاهى ندارى . پس در اين ساعتى كه اكنون سپرى مىكنى ، شكيبايى ورز چندان كه گويى خوشبخت و نكوحالى .
ر . ك : ص ۲۰۳ (اندوه روزى كه فرا نمىرسد) .
.
ه - الصَّلاةمسند ابن حنبل عن حذيفة : كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله إذا حَزَبَهُ(1)أمرٌ صَلّى .(2)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : ما مِن عَبدٍ اِهتَمَّ بِمَواقيتِ الصَّلاةِ ومَواضِعِ الشَّمسِ ، إلّا ضَمِنتُ لَهُ الرَّوحَ(3)عِندَ المَوتِ ، وَانقِطاعَ الهُمومِ وَالأَحزانِ وَالنَّجاةَ مِنَ النّارِ .(4)
كتاب من لا يحضره الفقيه : كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام إذا حَزَنَهُ أمرٌ لَبِسَ ثَوبَينِ مِن أغلَظِ ثِيابِهِ وأخشَنِها ، ثُمَّ رَكَعَ في آخِرِ اللَّيلِ رَكعَتَينِ ، حَتّى إذا كانَ في آخِرِ سَجدَةٍ مِن سُجودِهِ ، سَبَّحَ اللَّهَ مِئَةَ تَسبيحَةٍ ، وحَمِدَ اللَّهَ مِئَةَ مَرَّةٍ ، وهَلَّلَ اللَّهُ مِئَةَ مَرَّةٍ ، وكَبَّرَ اللَّهُ مِئَةَ مَرَّةٍ ، ثُمَّ يَعتَرِفُ بِذُنوبِهِ كُلِّها ما عَرَفَ مِنها ، أقَرَّ لَهُ تَبارَكَ وتَعالى بِهِ في سُجودِهِ ، وما لَم يَذكُر مِنهَا اعتَرَفَ بِهِ جُملةً ، ثُمَّ يَدعو اللَّهَ عزّ وجلّ ويُفضي بِرُكبَتَيهِ إلَى الأَرضِ .(5)
الإمام الصادق عليه السلام : ما يَمنَعُ أحَدُكُم إذا دَخَلَ عَلَيهِ غَمٌّ مِن غُمومِ الدُّنيا ، أن يَتَوَضَّأَ ثُمَّ يَدخُلَ المَسجِدَ فَيَركَعَ رَكعَتَينِ يَدعُو اللَّهَ فيهِما(6)؟ أما سَمِعتَ اللَّهَ تَعالى يَقولُ : (وَ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ) ؟(7)
الإمام الرّضا عليه السلام : إذا أحزَنَكَ أمرٌ شَديدٌ ، فَصَلِّ رَكعَتَينِ ، تَقرَأُ في إحداهُمَا الفاتِحَةَ وآيَةَ الكُرسِيِّ ، وفي الثّانِيَةِ الفاتِحَةَ و«إنّا أنزلناهُ في لَيلَةِ القَدرِ» ، ثُمَّ خُذَ المُصحَفَ وَارفَعهُ فَوقَ رَأسِكَ وقُل : «اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَن أرسَلتَهُ إلى خَلقِكَ ، وبِحَقِّ كُلِّ آيَةٍ فيهِ ، وبِحَقِّ كُلِّ مَن مَدَحتَهُ فيهِ عَلَيكَ ، وبِحَقِّكَ عَلَيهِ ولا نَعرِفُ أحَداً أعرَفَ بِحَقِّكَ مِنكَ ، يا سَيِّدي يا اللَّهُ - عَشرَ مَرّاتٍ - بِحَقِّ مُحَمَّدٍ - عَشراً - بِحَقِّ عَليٍّ - عَشراً - بِحَقِّ فاطِمَةَ - عَشراً - بِحَقِّ إمامٍ بَعدَهُ» ، كُلُّ إمامٍ تَعُدُّهُ - عَشراً - حَتّى تَنتَهِيَ إلى إمامِ حَقٍّ الَّذي هُوَ إمامُ زَمانِكَ ، فَإِنَّكَ لا تَقومُ مِن مَقامِكَ حَتّى يَقضِي اللَّهُ حاجَتَكَ .(8)
.
1) .حَزَبَهُ : نزل به مهمّ أو أصابه غمّ (النهاية : ج ۱ ص ۳۷۷ «حزب») .
2) .مسند ابن حنبل : ج ۹ ص ۸۵ ح ۲۳۳۵۹ ، اُسد الغابة : ج ۳ ص ۵۰۲ الرقم ۳۴۲۲ ، فتح الباري : ج ۱ ص ۲۱۱ ، تفسير الثعلبي : ج ۵ ص ۳۵۷ وفيه «حزنه» بدل «حزبه» وفيهما «فزع إلى الصلاة» بدل «صلّى» ، كنزالعمّال : ج ۷ ص ۶۹ ح ۱۸۰۰۱ ؛ مجمع البيان : ج ۱ ص ۲۱۷ نحوه .
3) .الرَّوح : الراحة والاستراحة والحياة الدائمة (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۷۴۲ «روح») .
4) .الأمالي للمفيد : ص ۱۳۶ ح ۵ عن سويد بن غفلة عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۸۳ ص ۹ ح ۵ .
5) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۵۵۸ ح ۱۵۴۵ وراجع : مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۱۳۲ ح ۲۳۴۲ .
6) .في المصدر : «فيها» ، والتصويب من بحارالأنوار و تفسير العياشي .
7) .مجمع البيان : ج ۱ ص ۲۱۷ ، تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۴۳ ح ۳۹ عن مسمع وفيه «مسجده» بدل «المسجد» ، بحارالأنوار : ج ۹۱ ص ۳۴۱ .
8) .مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۱۱۲ ح ۲۳۱۲ ، بحار الأنوار : ج ۹۱ ص ۳۵۳ ح ۱۴ .
ه - نمازمسند ابن حنبل - به نقل از حُذَيفه - : هر گاه چيزى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را اندوهگين مىكرد، ايشان به نماز مىايستاد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هيچ بندهاى نيست كه به زمانهاى برپايىِ نماز و محلهاى قرار گرفتن خورشيد، توجّه شايان داشته باشد ، مگر اين كه آسودگى هنگام مرگ، و پايان يافتن گرفتارىها و اندوهها، و نجات از آتش را برايش ضمانت كنم .
كتاب من لايحضره الفقيه : امام زين العابدين عليه السلام هرگاه پيشامدى او را اندوهگين مىساخت ، دو جامه از زبرترين و درشتترين جامههايش را مىپوشيد. سپس در آخر شب ، دو ركعت نماز مىخواند و در آخرين سجدهاش ، صد مرتبه تسبيح و صد مرتبه حمد و صد مرتبه «لا إله إلّا اللَّه» و صد مرتبه تكبير مىگفت و آن گاه به همه گناهانش اعتراف مىكرد . آنهايى را كه به ياد داشت ، در سجدهاش براى خداوند - تبارك و تعالى - به زبان مىآورد و آنهايى را كه به ياد نداشت ، به طور كلّى مىگفت. سپس به درگاه خداوند عزّ وجلّ دعا مىكرد و زانوانش را برهنه بر زمين مىنهاد .
امام صادق عليه السلام : چه چيز ، هر يك از شما را باز مىدارد كه چون غمى از غمهاى دنيا بر او وارد مىگردد ، وضو بگيرد ، سپس به مسجد بيايد و دو ركعت نماز بگزارد و در آن ، خدا را بخواند؟ آيا نشنيدهاى كه خداوند متعال مىفرمايد : (از شكيبايى و نماز ، مدد جوييد)؟
امام رضا عليه السلام : هر گاه پيشامد ناگوارى، تو را غمگين ساخت، دو ركعت نماز بگذار ، و در ركعت نخست، سوره حمد و آية الكرسى و در ركعت دوم، سورههاى حمد و قدر بخوان. سپس قرآن را برگير و بر فراز سر خود قرار ده و بگو : «پروردگارا! به حقّ كسى كه او را به سوى آفريدگانت فرستادى و به حقّ هر آيهاى كه در اين (قرآن) است و به حقّ هر كسى كه او را در آن ستودهاى و بر تو حق دارد ، و به حقّى كه تو بر او دارى ، و البته ما كسى را نمىشناسيم كه بيش از تو حقّ تو را بشناسد . اى سرورم! اى خدا! (ده بار)، به حقّ محمّد (ده بار)، به حقّ على (ده بار)، به حقّ فاطمه (ده بار)، به حقّ امام بعدى» و هر امامى را تا رسيدن به امام برحقّى كه امام زمان توست ، برمىشمارى (هر كدام، ده بار). در اين صورت، هنوز از جاى خود برنخاستهاى كه خداوند، حاجتت را برآورده مىسازد .
.
و - صَلاةُ اللَّيلِالإمام الصادق عليه السلام : صَلاةُ اللَّيلِ تُحَسِّنُ الوَجهَ ، وتُحَسِّنُ الخُلُقَ ، وتُطَيِّبُ الرّيحَ ، وتُدِرُّ الرِّزقَ ، وتَقضِي الدَّينَ ، وتَذهَبُ بِالهَمِّ ، وتَجلَو البَصَرَ .(1)
ز - الصِّيامالتبيانُ في تَفسيرِ القُرآنِ : كانَ النَّبِيُّ صلى اللَّه عليه و آله إذا أحزَنَهُ أمرٌ اِستَعانَ بِالصَّلاةِ وَالصَّومِ .(2)
ح - الجِهادرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : جاهِدوا في سَبيلِ اللَّهِ ، فَإِنَّ الجِهادَ في سَبيلِ اللَّهِ تَبارَكَ وتَعالى بابٌ من أبوابِ الجَنَّةِ ، يُنجِي اللَّهُ تَبارَكَ وتَعالى بِهِ مِنَ الهَمِّ وَالغَمِّ .(3)
.
1) .ثواب الأعمال : ص ۶۵ ح ۸ عن معاوية بن عمّار الدّهني ، الدعوات : ص ۷۷ ح ۱۸۴ ، بحارالأنوار : ج ۶۲ ص ۲۶۸ ح ۵۰ .
2) .التبيان في تفسير القرآن : ج ۱ ص ۲۰۲ ، مجمع البيان : ج ۱ ص ۲۱۷ ، فقه القرآن : ج ۱ ص ۲۰۳ ، تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۳۰۳ ، بحارالأنوار : ج ۹۱ ص ۳۴۱ .
3) .مسند ابن حنبل : ج ۸ ص ۳۹۵ ح ۲۲۷۴۳ ، السنن الكبرى : ج ۹ ص ۱۷۶ ح ۱۸۲۱۹ ، مسند الشاميّين : ج ۲ ص ۳۶۴ ح ۱۵۰۲ ، تفسير ابن كثير : ج ۴ ص ۵ ، الدرّ المنثور : ج ۱ ص ۵۸۹ نقلاً عن الحاكم وكلّها عن عبادة بن الصامت نحوه ، كنزالعمّال : ج ۴ ص ۳۷۷ ح ۱۰۹۹۴ .
و - نماز شبامام صادق عليه السلام : نماز شب ، چهره را زيبا و خوى را نيكو و بو را خوش و روزى را فراوان و بدهى را پرداخت و غصه را برطرف و نور ديده را زياد مىكند .
ز - روزهالتبيان فى تفسير القرآن : هر گاه چيزى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را غمگين مىساخت ، از نماز و روزه مدد مىجست .
ح - جهادپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : در راه خدا پيكار كنيد ؛ زيرا جهاد در راه خداوند تبارك و تعالى - درى از درهاى بهشت است كه خداوند به سبب آن، [شما را] از گرفتارى و اندوه نجات مىبخشد .
.
عنه صلى اللَّه عليه و آله : جاهِدوا فِي اللَّهِ القَريبَ وَالبَعيدَ فِي الحَضَرِ وَالسَّفَرِ ؛ فَإِنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ ، يُنجي صاحِبَهُ مِنَ الهَمِّ وَالغَمِّ .(1)
ط - الصَّدَقَةرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : تَدارَكُوا الهُمومَ وَالغُمومَ بِالصَّدَقاتِ ، يَكشِفِ اللَّهُ عزّ وجلّ ضُرَّكُم ، ويَنصُرُكُم عَلى عَدُوِّكُم ، ويُثَبِّت عِندَ الشَّدائِدِ أقدامَكُم .(2)
الكتاب(قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِّن ظُلُمَتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّكِرِينَ * قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ) .(3)
(وَ نُوحًا إِذْ نَادَى مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ) .(4)
(وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِى الظُّلُمَتِ أَن لَّآ إِلَهَ إِلَّآ أَنتَ سُبْحَنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّلِمِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَ لِكَ نُنجِى الْمُؤْمِنِينَ) .(5)
(وَ لَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ * وَ نَجَّيْنَهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ) .(6)
(أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ) .(7)
.
1) .المعجم الأوسط : ج ۶ ص ۱۵ ح ۵۶۶۰ ، تاريخ دمشق : ج ۲۶ ص ۱۷۶ ح ۵۵۴۰ ، الآحاد والمثاني : ج ۳ ص ۴۳۳ ح ۱۸۶۶ كلاهما نحوه وكلّها عن عبادة بن الصامت ، كنزالعمّال : ج ۴ ص ۳۷۷ ح ۱۰۹۹۷ ؛ عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۸۸ ح ۲۰ عن عبادة بن الصامت .
2) .الفردوس : ج ۲ ص ۴۶ ح ۲۲۶۵ عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ج ۶ ص ۳۵۱ ح ۱۶۰۱۲ .
3) .الأنعام : ۶۳ و ۶۴ .
4) .الأنبياء : ۷۶ .
5) .الأنبياء : ۸۷ و ۸۸ .
6) .الصافّات : ۷۵ و ۷۶ .
7) .النمل : ۶۲ .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : در مسافت نزديك و دور و در وطن و سفر ، در راه خدا پيكار كنيد ؛ زيرا جهاد، درى از درهاى بهشت است كه پيكارگر را از گرفتارى و اندوه نجات مىدهد.
ط - صدقهپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اندوهها و غصهها را با صدقه دادن جبران كنيد تا خداوند عزّ وجلّ گرفتارىهاى شما را برطرف كند و در برابر دشمنان ياريتان نمايد و در سختىها گامهايتان را استوار گرداند .
ى - درخواست از خداوندقرآن(بگو: چه كسى شما را از تاريكىهاى خشكى و دريا رهايى مىبخشد؟ در حالى كه او را آشكارا و در نهان، به حالت زارى مىخوانيد كه اگر ما را از اين تاريكىها رهايى بخشد ، بى ترديد، از سپاسگزاران خواهيم بود . بگو : خداوند از آنها و از هر گرفتارىاى نجاتتان مىدهد. سپس شما [به او ]شرك مىورزيد) .
(و نوح را [ياد كن ] كه پيش از آنها بود و چون ندا داد، اجابتش كرديم و او را با كسانش از اندوه بزرگْ نجات داديم) .
(و ذا النون (يونس) را [ياد كن] آن گاه كه خشمگين [از ميان قوم خود بيرون] رفت و چنين مىپنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت [اما او ]در آن تاريكىها [دل شب ، ته دريا ، درون شكم نهنگ ]صدا زد : [پروردگارا !] جز تو معبودى نيست ، منزّهى تو ، من از ستمكاران بودم ! پس اجابتش كرديم و از غصّه نجاتش داديم و مؤمنان را چنين نجات مىدهيم) .
(به راستى نوح، ما را ندا در داد ، و ما چه نيكو پاسخدهندهايم و ما او و خانوادهاش را از اندوه بزرگْ نجات بخشيديم) .
([آيا آنچه شريك خدا قرار مىدهيد بهتر است] يا آن كه شخص درمانده را چون بخوانَدَش پاسخ مىدهد و آسيب را از او بر مىدارد و شما را نماينده خود [يا جانشين پيشينيان] در زمين مىسازد؟).
.
(قَالَ إِنَّمَا أَشْكُواْ بَثِّى(1)وَ حُزْنِى إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ) .(2)
الحديثرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : تُفتَحُ أبوابُ السَّماءِ نِصفَ اللَّيلِ فَيُنادي مُنادٍ : . . . هَل مِن مَكروبٍ فَيُفَرِّجَ عَنهُ ؟ فَلا يَبقى مُسلِمٌ يَدعو بِدَعوَةٍ إلَّا استَجابَ اللَّهُ عزّ وجلّ لَهُ . . . .(3)
مسند ابن حنبل عن عبداللَّه بن مسعود عن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : ما أصابَ أحَداً قَطُّ هَمٌّ ولا حُزنٌ فَقالَ : «اللَّهُمَّ إنّي عَبدُكَ وَابنُ عَبدِكَ وابنُ أمَتِكَ ، ناصِيَتي بِيَدِكَ ، ماضٍ فِيَّ حُكمُكَ ، عَدلٌ فِيَّ قَضاؤُكَ ، أسأَلُكَ بِكُلِّ اسمٍ هُوَ لَكَ سَمَّيتَ بِهِ نَفسَكَ ، أو عَلَّمتَهُ أحَداً مِن خَلقِكَ ، أو أنزَلتَهُ في كِتابِكَ ، أوِ استَأثَرتَ بِهِ في عِلمِ الغَيبِ عِندَكَ ، أن تَجعَلَ القُرآنَ رَبيعَ قَلبي ، ونورَ صَدري ، وجِلاءَ حُزني ، وذَهابَ هَمّي» إلّا أذهَبَ اللَّهُ هَمَّهُ وحُزنَهُ وأبدَلَهُ مَكانَهُ فَرَجاً . قالَ : فَقيلَ : يا رَسولَ اللَّهِ ، ألا نَتَعَلَّمُها ؟ فَقالَ : بَلى يَنبَغي لِمَن سَمِعَها أن يَتَعَلَّمَها .(4)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : ما قالَ عَبدٌ : «اللَّهُمَّ رَبِّ السَّماواتِ السَّبعِ ورَبِّ العَرشِ العَظيمِ ، اكفِني كُلَّ هَمٍّ مِن حَيثُ شِئتَ ، وكَيفَ شِئتَ ، مِن أينَ شِئتَ» إلّا أذهَبَ اللَّهُ عزّ وجلّ هَمَّهُ .(5)
.
1) .البثّ : أشدّ الحزن الذي لا يصبر عليه صاحبه حتّى يبثّه أو يشكوه ، قيل : البثّ : ما أبداه الإنسان ، والحزن : ما أخفاه ؛ لأنّ الحزن مستكن في القلب ، والبثّ ما بثّ وأظهر (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۱۱۳ «بثث») وقال ابن اثير : «البثّ في الأصل أشدّ الحزن والمرض الشديد كأنّه من شدّته يبثّه صاحبه» (النهاية : ج ۱ ص ۹۵ «بثّ») .
2) .يوسف : ۸۶ .
3) .المعجم الأوسط : ج ۳ ص ۱۵۴ ح ۲۷۶۹ ، المعجم الكبير : ج ۹ ص ۵۹ ح ۸۳۹۱ كلاهما عن عثمان بن أبي العاص الثقفي ، كنز العمّال : ج ۲ ص ۱۰۵ ح ۳۳۵۷ .
4) .مسند ابن حنبل : ج ۲ ص ۴۱ ح ۳۷۱۲ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۱ ص ۶۹۰ ح ۱۸۷۷ ، صحيح ابن حبّان : ج ۳ ص ۲۵۳ ح ۹۷۲ ، المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۷ ص ۴۷ ح ۱ كلّها نحوه ، كنز العمّال : ج ۲ ص ۱۲۲ ح ۳۴۳۴ ؛ الدعوات : ص ۵۵ ح ۱۴۰ نحوه وليس فيه ذيله من «قال : فقيل : يا رسول اللَّه» ، بحارالأنوار : ج ۹۵ ص ۲۷۹ ح ۱ .
5) .مكارم الأخلاق للخرائطي : ص ۳۳۶ ح ۱۰۳۷ عن الحارث عن الإمام عليّ عليه السلام ، كنز العمّال : ج ۲ ص ۱۲۲ ح ۳۴۳۳ .
(گفت : همانا از درد و اندوه خويش به خدا مىنالم و چيزى از خدا مىدانم كه شما نمىدانيد) .
حديثپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : نيمه شب، درهاى آسمانْ گشوده مىشود و ندا دهندهاى ندا در مىدهد : ... آيا غمزدهاى هست تا گشايش داده شود؟ پس مسلمانى دعا نمىكند جز آن كه خداوند اجابتش فرمايد ... .
مسند ابن حنبل - به نقل از عبد اللَّه بن مسعود - : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «هيچ بنده گرفتار و اندوهگينى نيست كه بگويد : "بار خدايا! من ، بنده تو و فرزند بنده و كنيز تو اَم . اختيارم در كف توست . حكمِ تو در حقّ من جريان يافته است . تصميمت در باره من عادلانه است . به حقّ هر نامى كه از آنِ توست و خويشتن را بدان ناميدهاى ، يا به يكى از آفريدگانت آموختهاى ، يا در كتابت فرو فرستادهاى ، يا به علم غيب خودت ، ويژه گردانيدهاى ، از تو مىخواهم كه قرآن را بهارِ دلم ، نور سينهام ، زداينده اندوهم و از بين برنده غمم گردانى" ، جز آن كه خداوند، گرفتارى و غصّهاش را از بين مىبَرد و گشايش را جايگزين آن مىكند» . گفته شد : اى پيامبر خدا ! آيا آن را به ما نمىآموزى؟ فرمود : «آرى. بلكه سزاوار است هر كس آن را مىشنود، آن را بياموزد» .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هيچ بندهاى چنين نگفت جز آن كه خداوند اندوهاش را برطرف ساخت : خداى من! پروردگار هفتآسمان و پروردگار عرش سترگ ! در همه غصّههايم ، آن سان كه تو مىخواهى ، آن گونه كه تو مىخواهى ، و از هر جا كه تو مىخواهى ، مرا كفايت فرما .
.
عنه صلى اللَّه عليه و آله - لِعَليٍّ عليه السلام - : يا عَلِيُّ ، إذا أحزَنَكَ أمرٌ فَقُل : اللَّهُمَّ احرُسني بِعَينِكَ الَّتي لا تَنامُ ، وَاكفِني بِرُكنِكَ الَّذي لا يُرامُ ، وَاغفِر لي بِقُدرَتِكَ عَلَيَّ فَلا أهلِكَ وأنتَ رَجائي ، رَبِّ كَم مِن نِعمَةٍ أنعَمتَ بِها عَلَيّ قَلَّ لَكَ عِندَها شُكري ، وكَم مِن بَلِيَّةٍ اِبتَلَيتَني بِها قَلَّ لَكَ عِندَها صَبري ، فَيا مَن قَلَّ عِندَ نِعمَتِهِ شُكري فَلَم يَحرِمني ، ويا مَن قَلَّ عِندَ بَلِيَّتِهِ صَبري فَلَم يَخذُلني ، ويا مَن رَآني عَلَى الخَطايا فَلَم يَفضَحني ، يا ذَا المَعروفِ الَّذي لا يَنقَضي أبَداً ، ويا ذَا النَّعماءِ الَّتي لا تُحصى أبَداً ، أسأَلُكَ أن تُصَلِّي عَلى مُحَمَّدٍ وعَلى آل مُحَمَّدٍ ، وبِكَ أدرَأُ في نُحورِ الأَعداءِ وَالجَبّارينَ .(1)
سنن الترمذي عن أنس : كانَ النَّبيُّ صلى اللَّه عليه و آله إذا كَرَبَهُ أمرٌ قالَ : يا حَيُّ يا قَيّومُ ! بِرَحمَتِكَ أستَغيثُ .(2)
تاريخ دمشق عن الضحّاك : دَعا موسى عليه السلام حينَ وُجِّهَ إلى فِرعونَ ، ودَعا رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله يَومَ حُنينٍ ، ودَعا كُلُّ مَكروبٍ : كُنتَ وتَكونُ ، كُنتَ حَيّاً لا يَموتُ ، تَنامُ العُيونُ وتَنكَدِرُ النُّجومُ ، وأنتَ حَيٌّ قَيّومٌ لا تَأخُذُكَ سِنَةٌ ولا نَومٌ .(3)
.
1) .الفردوس : ج ۵ ص ۳۲۱ ح ۸۳۱۷ عن الإمام عليّ عليه السلام ، تاريخ دمشق : ج ۱۸ ص ۸۷ ح ۴۱۹۴ عن الربيع حاجب المنصور عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلامعنه صلى اللَّه عليه و آله نحوه وفيه «إنّ النبيّ صلى اللَّه عليه و آله كان إذا حزبه أمر دعا بهذا الدعاء وكان يقال : إنّه دعاء الفرج» بدل صدره ، كنز العمّال : ج ۲ ص ۱۲۴ ح ۳۴۴۱ ؛ العدد القوية : ص ۱۵۷ ح ۸۸ ، بحارالأنوار : ج ۹۵ ص ۱۹۷ ح ۳۱ نقلاً عن كتاب الروضة وكلاهما عن الربيع صاحب المنصور عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله نحوه .
2) .سنن الترمذي : ج ۵ ص ۵۳۹ ح ۳۵۲۴ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۱ ص ۶۸۹ ح ۱۸۷۵ عن ابن مسعود وفيه «نزل به همّ أو غمّ» بدل «كربه أمر» ، الأذكار المنتخبة : ص ۱۱۳ ، المجموع للنووي : ج ۴ ص ۳۹۶ ، سبل الهدى والرشاد : ج ۱۲ ص ۸۹ وفيه «حزبه» بدل «كربه» ، كنزالعمّال : ج ۲ ص ۶۵۹ ح ۵۰۰۲ .
3) .تاريخ دمشق : ج ۶۱ ص ۶۱ ؛ المصباح للكفعمي : ص ۴۰۱ ، مهج الدعوات : ص ۹۶ كلاهما نحوه وليس فيهما صدره إلى «فرعون» ، بحارالأنوار : ج ۹۴ ص ۲۱۳ ح ۱۰ .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - خطاب به على عليه السلام - : اى على ! هر گاه چيزى اندوهگينت ساخت، بگو : خداوندا! با چشم خود كه به خواب نمىرود - از من محافظت كن ، و به ستونت كه خم نمىگردد - عهدهدار كار من باش ، و به قدرت و استيلاى خود بر من ، ببخشايم . وقتى تو اميد منى ، هلاك نمىشوم . پروردگارا ! بسا نعمتى كه ارزانىام ساختى و سپاسم بر آن ناچيز بود و بسا گرفتارىاى كه مرا بدان آزمودى و شكيبايىام در برابرش اندك بود . اى كسى كه با وجود ناچيز بودن سپاسم در برابر نعمتش ، محرومم نساخت . اى كسى كه عليرغم كمصبرىام بر آزمونش ، تنهايم ننهاد . اى كسى كه شاهد خطاكارى من بود و رسوايم نكرد . اى برخوردار از نيكى پايانناپذير و اى دارنده نعمت شمارناپذير را از تو مىخواهم كه بر محمّد و خاندانش درود فرستى ، و با يارىِ توست كه دشمنان و زورگويان را پس مىزنم .
سنن الترمذى - به نقل از انس - : هر گاه پيشامدى، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را غمگين مىساخت، مىفرمود : «اى زنده، اى پاينده ! به مهرورزىات فريادخواهى مىكنم» .
تاريخ دمشق - به نقل از ضحّاك - : موسى عليه السلام هنگامى كه به سوى فرعون رهسپار گرديد و نيز پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در روز [جنگ] حنين چنين دعا كرد و هر شخص غمزدهاى [شايسته است اين گونه] دعاكند : بودى و هستى . تو زنده ناميرايى . چشمها به خواب مىروند و ستارگان به خاموشى مىگرايند و تو زنده پايندهاى. چُرت و خواب، تو را نمىگيرد .
.
الإمام عليّ عليه السلام - فيما أوصى إلَى ابنِهِ الإِمامِ الحَسَنِ عليه السلام - : وَاعلَم أنَّ الَّذي بِيَدِهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَالأَرضِ قَد أذِنَ لَكَ فِي الدُّعاءِ . . . وفَتَحَ لَكَ بابَ المَتابِ وبابَ الاستِعتابِ ، فَإِذا نادَيتَهُ سَمِعَ نِداكَ ، وإذا ناجَيتَهُ عَلِمَ نَجواكَ ، فَأَفضَيتَ إلَيهِ بِحاجَتِكَ ، وأبثَثتَهُ ذاتَ نَفسِكَ ، وشَكَوتَ إلَيهِ هُمومَكَ ، وَاستَكشَفتَهُ كُروبَكَ .(1)
الإمام زين العابدين عليه السلام - مِن دُعائِهِ في مَكارِمِ الأَخلاقِ - : اللَّهُمَّ أنتَ عُدَّتي إن حَزِنتُ .(2)
نثر الدرّ : كَتَبَ الوَليدُ بنُ عَبدِ المَلِكِ إلى صالِحِ بنِ عَبدِاللَّهِ المَري عامِلِهِ عَلَى المَدينَةِ : أبرِزِ الحَسَنَ بنَ الحَسَنِ بنِ عَليٍّ - وكانَ مَحبوساً - فَاضرِبهُ في مَسجِدِ رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله خَمسَمِئَةِ سَوطٍ . فَأَخرَجَهُ إلَى المَسجِدِ ، وَاجتَمَعَ النّاسُ وصَعَدَ صالِحٌ لِيَقرَأَ عَلَيهِمُ الكِتابَ ثُمّ يَنزِلُ فَيَأمُرُ بِضَربِهِ ، فَبَينا هُوَ يَقرَأُ الكِتابَ إذ جاءَ عَليُّ بنُ الحُسَينِ رضى اللَّه عنه ، فَأَفرَجَ لَهُ النّاسُ حَتَّى انتَهى إلَى الحَسَنِ ، فَقالَ : يَابنَ عَمِّ ، مالَكَ ؟ اُدعُ اللَّهَ بِدُعاءِ الكَربِ يُفَرِّجِ اللَّهُ عَنكَ ، فَقالَ : مَا هوَ يَابَن عَمِّ ؟ قالَ : قُل : «لا إلهَ إلَّا اللَّهُ العَليُّ العَظيمُ ، سُبحانَ رَبِّ السَّماواتِ السَّبعِ ورَبِّ العَرشِ العَظيمِ ، وَالحَمدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمينَ» . قالَ : وَانصَرَفَ عَليُّ بنُ الحُسَينِ ، وأقبَلَ الحَسَنُ يُكَرِّرُها ، فَلَمّا فَرَغَ صالِحٌ مِن قِراءَةِ الكِتابِ ونَزَلَ ، قالَ : أرى سِجنَهُ . رَجُلٌ مَظلومٌ ، أخِّرُوا أمرَهُ وأنا اُراجِعُ أميرَ المُؤمِنينَ في أمرِهِ ؛ فَأَخَّروهُ ثُمَّ اُطلِقَ بَعدَ أيّامٍ .(3)
.
1) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، كشف المحجّة : ص ۲۲۷ و ۲۲۸ عن عمر بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عنه عليهما السلام وليس فيه «وباب الاستعتاب» ، بحارالأنوار : ج ۹۳ ص ۳۰۱ ح ۳۸ .
2) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۸۶ الدعاء ۲۰ .
3) .نثر الدرّ : ج ۱ ص ۳۴۱ ، مهج الدعوات : ص ۳۹۵ نحوه ، بحار الأنوار : ج ۹۵ ص ۲۳۳ ح ۲۹ .
امام على عليه السلام - در سفارش به فرزندش امام حسن عليه السلام - : بدان! آن كس كه گنجينههاىآسمانها و زمين در دست اوست ، به تو رخصت داده كه دعا كنى ... . او درِ توبهكردن و پوزش طلبيدن را به رويت گشوده است . پس هر گاه بخوانىاش ، صدايت را مىشنود و چون با او نجوا كنى ، نجوايت را درمىيابد . پس خواستِ خود را بدو عرضه مىكنى و راز دلت را نزد او آشكار مىسازى و از اندوههايت با او شِكوه مىكنى و چاره غصّههايت را از او مىجويى .
امام زين العابدين عليه السلام - در دعايش در باره خلق و خوى والا - : خداوندا! آن گاه كه اندوهگين مىشوم، تو پشتوانه منى .
نثر الدرّ : وليد بن عبد الملك، به صالح بن عبد اللَّه مَرى - كارگزار خود در مدينه - چنين نوشت : حسن بن حسن بن على - كه در زندان بود - را در ملأ عامْ حاضر كن و در مسجد پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله پانصد ضربه شلاق به او بزن . او نيز وى را حاضر كرد و مردم اجتماع كردند و صالح، به منظور خواندن حكم بر آنان بر فراز آمد تا پس از فرود آمدن، فرمان نواختن ضربات را صادر كند . در اثناى خواندن [حكم ]بود كه امام زين العابدين عليه السلام حضور يافت. مردم تا دستيابى به حسن، راه را بر وى گشودند . فرمود : «پسرعمو! تو را چه شده؟ خدا را با دعاى پريشانى و اندوه بخوان تا برايت گشايشى فراهم آورد» . او گفت : آن چيست اى پسرعمو ؟! فرمود : «بگو : معبودى جز خداى والا و بزرگ نيست . منّزه است پروردگار هفتآسمان و پروردگار عرش سترگ . ستايشْ خدايى راست كه پروردگار جهانيان است» . امام زين العابدين عليه السلام بازگشت و حسن، به تكرار آن پرداخت . زمانى كه صالح، خواندن را به پايان برد و فرود آمد ، گفت : به نظرم زندانى شود كه او مردى ستمديده است . كارش را به تأخير اندازيد تا من در باره وى به امير مؤمنان مراجعه نمايم . آن را به تأخير افكندند و پس از چند روزى، وى آزاد شد .
.
تفسير العيّاشي عن جابر : قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام رَحِمَكَ اللَّهُ ، مَا الصَّبرُ الجَميلُ ؟ فَقالَ : ذاكَ صَبرٌ لَيسَ فيهِ شَكوى إلَى النّاسِ ، إنَّ إبراهيمَ بَعَثَ يَعقوبَ إلى راهِبٍ مِنَ الرُّهبانِ ، عابِدٍ مِنَ العُبّادِ ، في حاجَةٍ ، فَلَمّا رَآهُ الرّاهِبُ حَسِبَهُ إبراهيمَ ، فَوَثَبَ إلَيهِ فَاعتَنَقَهُ ، ثُمَّ قالَ : مَرحَباً بِخَليلِ الرَّحمنِ . قالَ يَعقوبُ : إنّي لَستُ بِإبراهيمَ ، ولكِنّي يَعقوبُ بنُ إسحاقَ بنِ إبراهيمَ ، فَقالَ لَهُ الرّاهِبُ : فَما بَلَغَ بِكَ ما أرى مِنَ الكِبَرِ ؟ قالَ : الهَمُّ وَالحُزنُ وَالسُّقمُ . فَما جاوَزَ صَغيرَ(1)البابِ حَتّى أوحَى اللَّهُ إلَيهِ : أن يا يَعقوبُ ، شَكَوتَني إلَى العِبادِ ! فَخَرَّ ساجِداً عِندَ عَتَبَةِ البابِ يَقولُ : رَبِّ لا أعودُ ، فَأَوحَى اللَّهُ إلَيهِ : إنّي قَد غَفَرتُها لَكَ فَلا تَعودَنَّ إلى مِثلِها . فَما شَكا شَيئاً مِمّا أصابَهُ مِن نَوائِبِ الدُّنيا ، إلّا أنَّهُ قالَ يَوماً : (إِنَّمَا أَشْكُواْ بَثِّى وَ حُزْنِى إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ) .(2)
تفسير القمّي : سُئِلَ أبو عَبدِاللَّهِ عليه السلام : ما بَلَغَ مِنَ حُزنِ يَعقوبَ عَلى يوسُفَ ؟ قالَ : حُزنُ سَبعينَ ثَكلى بِأَولادِها ، وقالَ : إنَّ يَعقوبَ لَم يَعرِفِ الاِستِرجاعَ ، ومِن هُنا قالَ : «وا أسَفاً على يوسُفَ» . فَقالوا لَهُ : (تَاللَّهِ تَفْتَؤُاْ تَذْكُرُ يُوسُفَ) أي لا تَفتَؤُ(3)عَن ذِكرِ يوسُفَ (حَتَّى تَكُونَ حَرَضًا) أي مَيتاً (أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَلِكِينَ)(قَالَ إِنَّمَا أَشْكُواْ بَثِّى وَ حُزْنِى إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ)(4).(5)
.
1) .في بعض المصادر : «عتبة» بدل «صغير» .
2) .تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۱۸۸ ح ۵۷ و ص ۱۸۹ ح ۶۱ نحوه ، سعد السعود : ص ۱۲۰ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام ، التمحيص : ص ۶۳ ح ۱۴۳ ، مشكاة الأنوار : ص ۴۸۲ ح ۱۶۰۲ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱۲ ص ۳۱۰ ح ۱۲۳ وراجع : تفسير ابن أبي حاتم : ج ۷ ص ۲۱۸۶ ح ۱۱۸۸۳ .
3) .ما فَتأتَ : أي ما زِلتَ (مفردات ألفاظ القرآن : ص ۶۲۵ «فتئ») .
4) .يوسف : ۸۵ و ۸۶ .
5) .تفسير القمّي : ج ۱ ص ۳۵۰ ، بحارالأنوار : ج ۱۲ ص ۲۴۲ ح ۱۰ .
تفسير العيّاشى - به نقل از جابر - : به امام باقر عليه السلام گفتم : رحمت خدا بر شما! شكيبايىِ نيكو چيست؟ فرمود : «آن شكيبى است كه در آن شِكوه به مردم نباشد . ابراهيم، يعقوب را در پى حاجتى ، نزد يكى از راهبانى كه از جمله عابدان بود، فرستاد . عابد با ديدنش پنداشت كه وى ابراهيم است. پس به سوى او دويد و وى را در آغوش كشيد و گفت : اى خليل الرحمان(دوست خدا)! خوش آمدى. يعقوب گفت : من ابراهيم نيستم ؛ يعقوب، پسر اسحاق بن ابراهيم ام . راهب گفت : تو را چه شده كه چنين پير شدهاى؟ گفت : گرفتارى و اندوه و ناخوشى . هنوز از آستانِ در نگذشته بود كه خدايش وحى فرستاد : اى يعقوب! از من نزد بندگانم شكوه مىكنى؟ پس او در آستانه همان در، به خاك افتاد و گفت : پروردگارا! ديگر چنين نمىكنم . خداوند به وى وحى فرستاد : تو را بخشيدم؛ ليكن ديگر هيچ گاه چنين مكن . از آن پس، هرگز از گرفتارىهاى دنيا كه به وى وارد مىشد - شِكوه نمىكرد ، مگر روزى كه گفت : (همانا از درد و اندوه خويش به خدا مىنالم و چيزى از خدا مىدانم كه شما نمىدانيد)» .
تفسير القمّى : از امام صادق عليه السلام پرسيده شد : اندوه يعقوب بر يوسف چه قدر بود؟ فرمود : «همچون اندوه هفتاد مادرِ فرزند از دست داده . و فرمود : يعقوب، استرجاع (گفتنِ إنّا للَّه و إنّا إليه راجعون) را نمىشناخت؛ از اين رو گفت : "دريغا بر يوسف " . به وى گفتند : (به خدا قسم همواره به ياد يوسفى)؛ يعنى هيچ گاه از ياد يوسفْ باز نمىمانى (تا آن كه در آستانه مرگ قرارگيرى) يعنى بميرى (يا از هلاك شدگان گردى). (گفت : همانا از درد و اندوه خويش به خدا مىنالم و چيزى از خدا مىدانم كه شما نمىدانيد)» .
.
الإمام الصادق عليه السلام : كانَ أبي عليه السلام إذا حَزَنَهُ أمرٌ جَمَعَ النِّساءَ وَالصِّبيانَ ، ثُمَّ دَعا وَأمَّنوا . . (1)
عنه عليه السلام : إذا أصابَكَ هَمٌّ فَامسَح يَدَكَ عَلى مَوضِعِ سُجودِكَ ، ثُمَّ أمِرَّ يَدَكَ عَلى وَجهِكَ مِن جانِبِ خَدِّكَ الأَيسَرِ ، وعَلى جَبهَتِكَ إلى جانِبِ خَدِّكَ الأَيمَنِ ، ثُمَّ قُل : «بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ ، بِسمِ اللَّهِ الَّذي لا إلهَ إلّا هُوَ ، عَالِمُ الغَيبِ وَالشَّهادَةِ ، هُوَ الرَّحمنُ الرَّحيمُ ، اللَّهُمَّ أذهِب عَنِّي الهَمَّ وَالحُزنَ وَالفِتَنَ كُلَّها ما ظَهَرَ مِنها وما بَطَنَ» ثَلاثاً .(2)
عنه عليه السلام : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، وَاجعَل لي في صَلاتي وَدُعائي بَرَكَةً تُطَهِّرُ بِها قَلبي . . . وتُفَرِّجُ بِها هَمّي ، وتُسَلّي بِها غَمّي ، وتَشفي بِها سَقَمي ، وتُؤمِنُ بِها خَوفي ، وتَجلو بِها حُزني .(3)
عنه عليه السلام : إذا نَزَلَت بِرَجُلٍ نازِلَةٌ أو شَديدَةٌ أو كَرَبَهُ أمرٌ ، فَليَكشِف عَن رُكبَتَيهِ وذِراعَيهِ وَليَلصِقهُما بِالأَرضِ ، وَليَلزَق جُؤجُؤَهُ(4)بِالأَرضِ ، ثُمَّ ليَدعُ بِحاجَتِهِ وهُوَ ساجِدٌ .(5)
عنه عليه السلام : إذا صَلَّيتَ المَغرِبَ فَأَمِرَّ يَدَكَ عَلى جَبهَتِكَ وقُل : «بِسمِ اللَّهِ الَّذي لا إلهَ إلّا هوَ ، عالِمُ الغَيبِ وَالشَّهادَةِ ، الرَّحمنُ الرَّحيمُ . اللَّهُمَّ أذهِب عَنِّي الهَمَّ وَالغَمَّ وَالحُزنَ» ثَلاثَ مَرّاتٍ .(6)
.
1) .الكافي : ج ۲ ص ۴۸۷ ح ۳ ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۱۸ ح ۲۰۳۳ ، عدّة الداعي : ص ۱۴۶ ، الدعوات : ص ۲۹ ح ۵۴ وفيه «احزبهُ» بدل «حزنه» ، بحارالأنوار : ج ۴۶ ص ۲۹۷ ح ۲۸ .
2) .دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۳۷ ح ۴۸۲ ، تهذيب الأحكام : ج ۲ ص ۱۱۲ ح ۴۲۰ ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۴۰ ح ۲۰۸۸ ، السرائر : ج ۳ ص ۱۴۲ ، المصباح للكفعمي : ص ۴۱ من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام وكلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۸۶ ص ۲۰۶ ح ۲۰ .
3) .فلاح السائل : ص ۳۶۳ ح ۲۴۲ ، مصباح المتهجّد : ص ۷۶ ح ۱۲۴ ، المصباح للكفعمي : ص ۵۳ كلّها عن معاوية بن عمّار ، بحارالأنوار : ج ۸۶ ص ۸۹ ح ۱۲ .
4) .الجُؤجُؤ : الصدر (النهاية : ج ۱ ص ۲۳۲ «جؤجؤ») .
5) .الكافي : ج ۲ ص ۵۵۶ ح ۳ ، عدّة الداعي : ص ۲۶۰ كلاهما عن هشام بن سالم ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۱۴۶ ح ۲۳۶۰ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۸۶ ص ۲۱۸ ح ۳۵ .
6) .الكافي : ج ۲ ص ۵۴۹ ح ۱۰ عن سعيد بن يسار .
امام صادق عليه السلام : پدرم عليه السلام هر گاه چيزى او را اندوهگين مىساخت، بانوان و كودكان را گرد هم مىآورد و دعا مىكرد و آنان آمين مىگفتند .
امام صادق عليه السلام : هر گاه غصهدار شدى، بر سجدهگاه خود دست بكش و سپس دستت را از گونه چپ به سوى گونه راستت بر صورت و پيشانى خود بكش و سه بار بگو : به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. به نام خدايى كه معبودى جز او نيست، داناى نهان و آشكار ، بخشنده بخشايشگر . خداوندا! تمامىِ گرفتارى و اندوه و فتنههاى پيدا و ناپيدا را از من دور گردان .
امام صادق عليه السلام : خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و در نماز و دعايم بركتى قرار ده كه دلم را با آن پاك سازى ... و غصّهام را با آن بگشايى و غمم را تسلّى بخشى و بيمارىام را شفا دهى و ترسم را ايمن گردانى و اندوهم را بزدايى .
امام صادق عليه السلام : هر گاه پيشامدى يا دشوارىاى به كسى رسيد ، يا امرى اندوهگينش ساخت ، زانوان و آرنجهايش را از جامه بيرون آوَرَد و آنها را به زمين بچسبانَد و سينهاش را بر خاك بگذارد و آن گاه ، همچنان كه به سجده افتاده است ، حاجتش را بخواهد .
امام صادق عليه السلام : هنگامى كه نماز مغرب را به جا آوردى، دستت را بر پيشانىِ خود بكش و سه بار بگو : به نام خدايى كه معبودى جز او نيست. داناى نهان و آشكار است و بخشنده بخشايشگر . خداوندا! گرفتارى و غم و اندوه را از من دور گردان .
.
عنه عليه السلام : ثَلاثٌ لا يَضُرُّ مَعَهُنَّ شَيءٌ : الدُّعاءُ عِندَ الكُرُباتِ ، وَالاِستِغفارُ عِندَ الذَّنبِ ، وَالشُّكرُ عِندَ النِّعمَةِ .(1)
ك - الاستِغفاررسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن كَثُرَت هُمومُهُ فَليُكثِرَ مِنَ الاِستِغفارِ .(2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن كَثُرَت هُمومُهُ فَعَلَيهِ بِالاِستِغفارِ .(3)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أكثَرَ الاِستِغفارَ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِن كُلٍّ هَمٍّ فَرَجاً ، ومِن كُلِّ ضيقٍ مَخرَجاً ، ويَرزُقُهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ .(4)
الإمام عليّ عليه السلام - إنّهُ كانَ إذا حزَبَهُ أمرٌ خَلا في بَيتٍ ويَقولُ - : يا كهيعص ، يا نورُ يا قُدّوسُ ، يا أوّلَ الأَوّلينَ ، يا آخِرَ الآخِرينَ ، يا حَيُّ يا اللَّهُ يا رَحمنُ يا رَحيمُ - يُرَدِّدُها ثَلاثاً - اِغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تُحِلُّ النِّقَمَ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تُغَيِّرُ النِّعَمَ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تورِثُ النَّدَمَ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تَحبِسُ القَسَمَ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تُنزِلُ البَلاءَ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تَهتِكُ العِصَمَ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تُعَجِّلُ الفَناءَ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تَزيدُ الأَعداءَ ، وَاغفِر ليَ الذُّنوبَ الَّتي تَقطَعُ الرَّجاءَ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تَرُدُّ الدُّعاءَ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تُمسِكُ غَيثَ السَّماءِ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تُظلِمُ الهَواءَ ، وَاغفِر لِيَ الذُّنوبَ الَّتي تَكشِفُ الغِطاءَ .(5)
.
1) .الأمالي للطوسي : ص ۲۰۴ ح ۳۴۹ عن عبيد اللَّه بن الوليد الوصّافي ، مشكاة الأنوار : ص ۶۹ ح ۱۱۳ عن معمّر بن خلّاد ، الدرّ النظيم : ص ۶۳۹ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۴۶ ح ۵۳ .
2) .الجعفريّات : ص ۲۳۱ ، النوادر للراوندي : ص ۱۲۴ ح ۱۴۰ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، معدن الجواهر : ص ۵۰ عن الإمام الباقر عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۹۳ ص ۲۸۳ ح ۲۸ .
3) .الكافي : ج ۸ ص ۹۳ ح ۶۵ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۳۶ كلاهما عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام ، المحاسن : ج ۱ ص ۱۱۴ ح ۱۱۳ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۹۵ ص ۲۹۶ ح ۱۰ ؛ تاريخ بغداد : ج ۲ ص ۵۲ الرقم ۴۴۸ عن أنس ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۸۴۷ ح ۴۳۳۶۸ .
4) .السنن الكبرى للنسائي : ج ۶ ص ۱۱۸ ح ۱۰۲۹۰ ، مسند ابن حنبل : ج ۱ ص ۵۳۵ ح ۲۲۳۴ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۴ ص ۲۹۱ ح ۷۶۷۷ كلّها عن ابن عباس ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۴۷۶ ح ۲۰۶۹ ؛ الجعفريّات : ص ۲۲۸ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، عدّة الداعي : ص ۲۴۹ عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۷۲ ح ۸ .
5) .كنز العمّال : ج ۲ ص ۶۵۶ ح ۴۹۹۹ نقلاً عن ابن أبي الدنيا وابن النجّار .
امام صادق عليه السلام : سه چيز است كه با وجود آنها ، هيچ چيز گزندى نمىرساند: دعا كردن در هنگام غمزدگىها ، آمرزش خواستن در هنگام گناه، و سپاس گزارى در هنگام برخوردارى از نعمت .
ك - استغفارپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس كه غصّهاش فراوان است، فراوان استغفار كند .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس اندوهش بسيار است بر اوست كه آمرزش بخواهد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس بسيار آمرزش بخواهد، خداوند براى او از هر غصهاى ، گشايشى قرار مىدهد و از هر تنگنايى، راه برونْرفتى . نيز او را از آن جا كه گمان نمىكند، روزى مىدهد .
امام على عليه السلام - هرگاه دچار پيشامد سختى مىشد ، در اتاقى خلوت مىكرد و مىگفت : اى «كاف. ها. يا. عين. صاد»! اى روشنايى! اى پاك از هر عيب ! اى نخستينِ نخستينها! اى آخرينِ آخرينها ! اى زنده ! اى خدا ! اى بخشنده ! اى بخشايشگر! (اين كلمات را سه بار مىگفت) بيامرز بر من گناهانى را كه خشم و كيفرها را فرود مىآورند . بيامرز بر من گناهانى را كه نعمتها را دگرگون مىكنند . بيامرز بر من گناهانى را كه پشيمانى به بار مىآورند. بيامرز بر من گناهانى را كه روزىِ قسمت شده را بازمىدارند . بيامرز بر من گناهانى را كه سبب فرود آمدن بلا مىشوند . بيامرز بر من گناهانى را كه پردهها را مىدَرَند . بيامرز بر من گناهانى را كه نابودى را شتاب مىبخشند . بيامرز بر من گناهانى را كه دشمنان را مىافزايند . بيامرز بر من گناهانى را كه رشته اميد را مىگسلند . بيامرز بر من گناهانى را كه دعا را بر مىگردانند . بيامرز بر من گناهانى را كه بارش آسمان را بند مىآورند . بيامرز بر من گناهانى را كه هوا را تيره مىكنند . بيامرز بر من گناهانى را كه پرده را كنار مىزنند [و رسوايى به بار مىآورند] .
.
راجع : الصحيفة السجاديّة : ص ۹۱ الدعاء ۲۱ (من دعائه عليه السلام إذا حزنه أمر) .
ل - الصَّلاةُ عَلَى النَّبيُّ وآلهالكافي عن مرازم عن الإمام الصادق عليه السلام : إنَّ رَجُلاً أتى رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله فَقالَ : يا رَسولَ اللَّهِ ، إنّي جَعَلتُ ثُلُثَ صَلَواتي لَكَ ! فَقالَ لَهُ خَيراً ، فَقالَ لَهُ : يا رَسولَ اللَّهِ ، إنّي جَعَلتُ نِصفَ صَلَواتي لَكَ ! فَقالَ لَهُ : ذاكَ أفضَلُ ، فَقالَ : إنّي جَعَلتُ كُلَّ صَلَواتي لَكَ ! فَقالَ : إذاً يَكفيكَ اللَّهُ عزّ وجلّ ما أهَمَّكَ مِن أمرِ دُنياكَ وآخِرَتِكَ . فَقالَ لَهُ رَجُلٌ : أصلَحَكَ اللَّهُ ، كَيفَ يَجعَلُ صَلاتَهُ لَهُ ؟ فَقال أبو عَبدِ اللَّهِ عليه السلام : لا يَسأَلُ اللَّهَ عزّ وجلّ شَيئاً إلاّ بَدَأَ بِالصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ .(1)
المصنّف لعبد الرزاق عن يعقوب بن زيد التيمي : قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله : أتاني آتٍ مِن رَبّي فَقالَ : لا يُصَلّي عَلَيكَ عَبدٌ صَلاةً إلّا صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ عَشراً . فَقالَ رَجلٌ : يا رَسولَ اللَّهِ ، ألا أجعَلُ نِصفَ دُعائي لَكَ؟ قالَ : إن شِئتَ . قالَ : ألا أجعَلُ كُلَّ دُعائي لَكَ؟ قالَ : إذاً يَكفِيَكَ اللَّهُ هَمَّ الدُّنيا وَالآخِرَةِ .(2)
.
ل - درود بر پيامبر و خاندانشالكافى - به نقل از مرازم - : امام صادق عليه السلام فرمود : «مردى خدمت پيامبر خدا آمد و گفت : اى پيامبر خدا! من يك سوم دعاهايم را به شما اختصاص دادم. [پيامبر صلى اللَّه عليه و آله] فرمود: "نيكوست" . گفت : اى پيامبر خدا! نصف دعايم را به شما اختصاص دادم. فرمود: "اين ، نيكوتر است". گفت : همه دعاهايم را به شما اختصاص دادم. فرمود: "در اين صورت، خداوند عزّ وجلّ در دنيا و آخرت برايت كارسازى مىكند"» . مردى به امام صادق عليه السلام گفت : به سلامت باشيد! چگونه كسى دعاهايش را به ايشان ، اختصاص مىدهد؟ فرمود: «[اين گونه كه] هر حاجتى از خداوند عزّ وجلّ خواست ، نخست بر محمّد و خاندان او درود بفرستد» .
المصنَّف ، عبد الرزّاق - به نقل از يعقوب بن زيد تَيمى - : پيامبر خدا فرمود: «يكى، از جانب پروردگارم نزد من آمد و گفت: "هر بندهاى بر تو درود فرستد ، خداوند ، ده بار بر او درود مىفرستد" » . مردى گفت : اى پيامبر خدا! آيا نصف دعايم را به شما اختصاص ندهم؟ فرمود: «هر طور مايلى» . گفت : آيا همه دعايم را به شما اختصاص ندهم؟ فرمود: «در اين صورت، خداوند ، تو را از دغدغه دنيا و آخرت ، خلاص مىكند» .
.
م - الاستِعاذَةمسند ابن حنبل عن أنس : كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله يَتَعَوَّذُ من ثَمانٍ : الهَمُّ ، والحُزنُ ، والعَجزُ ، وَالكَسَلُ ، وَالبُخلُ ، وَالجُبنُ ، وغَلَبَةُ الدَّينِ ، وغَلَبَةُ العَدوِّ .(1)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله - لِأَبي اُمامَةَ - : أفَلا اُعَلِّمُكَ كَلاماً إذا أنتَ قُلتَهُ أذهَبَ اللَّهُ عزّ وجلّ هَمَّكَ ، وقَضى عَنكَ دَينَكَ ؟ . . . قُل إذا أصبَحتَ وإذا أمسَيتَ : اللَّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الهَمِّ وَالحُزنِ ، وأعوذُ بِكَ مِنَ العَجزِ وَالكَسَلِ ، وأعوذُ بِكَ مِنَ الجُبنِ وَالبُخلِ ، وأعوذُ بِكَ مِن غَلَبَةِ الدَّينِ وقَهرِ الرِّجالِ .(2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله - كانَ يَقولُ بَعدَ صَلاةِ الفَجرِ - : اللَّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الهَمِّ ، وَالحُزنِ ، وَالعَجزِ ، وَالكَسَلِ .(3)
الإمام الباقر عليه السلام : كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله إذا فَرَغَ مِنَ التَّشَهُّدِ وسَلَّمَ ، وتَرَبَّعَ ووَضَعَ يَدَهُ اليُمنى عَلى رَأسِهِ ، ثُمَّ قالَ : بِسمِ اللَّهِ الَّذي لا إلهَ إلّا هُوَ ، عالِمُ الغَيبِ وَالشَّهادَةِ ، الرَّحمنُ الرَّحيمُ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، وأذهِب عَنِّي الهَمَّ وَالحُزنَ .(4)
المعجم الأوسط عن أنس : إنَّ النَّبِيَّ صلى اللَّه عليه و آله كانَ إذا صَلّى وفَرَغَ مِن صَلاتِهِ ، مَسَحَ بِيَمينِهِ عَلى رَأسِهِ ، وقالَ : بِسمِ اللَّهِ الَّذي لا إلهَ إلّا هُوَ الرَّحمنُ الرَّحيمُ ، اللَّهُمَّ أذهِب عَنِّي الهَمَّ وَالحُزنَ .(5)
.
1) .مسند ابن حنبل : ج ۴ ص ۲۴۵ ح ۱۲۲۲۷ ، مسند ابن الجعد : ص ۴۲۶ ح ۲۹۰۸ نحوه ، تاريخ دمشق : ج ۲۴ ص ۲۰۷ وفيهما «وضلع الدين» بدل «وغلبة الدين» ، كنزالعمّال : ج ۲ ص ۲۶۳ ح ۳۹۷۴ .
2) .سنن أبي داود : ج ۲ ص ۹۳ ح ۱۵۵۵ ، تهذيب الكمال : ج ۲۳ ص ۱۰۶ الرقم ۴۶۹۰ ، الأذكار المنتخبة : ص ۷۹ ، سبل الهدى والرشاد : ج ۱۰ ص ۲۲۴ و ج ۱۲ ص ۸۸ كلاهما نحوه ، كلّها عن أبي سعيد الخدري ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۲۳۹ ح ۱۵۵۱۹ .
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۳۳۵ ح ۹۸۱ ، منتقى الجمان : ج ۲ ص ۲۶۳ عن حفص بن البختري عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۸۶ ص ۱۸۷ ح ۴۹ .
4) .مستدرك الوسائل : ج ۵ ص ۵۲ ح ۵۳۴۴ نقلاً عن مجموعة الشهيد عن أبي بكر الحضرمي .
5) .المعجم الأوسط : ج ۳ ص ۲۸۹ ح ۳۱۷۸ ، الدعاء للطبراني : ص ۲۰۹ ح ۶۵۸ ، تاريخ بغداد : ج ۱۲ ص ۴۸۰ الرقم ۶۹۵۳ ، الأذكار المنتخبة : ص ۷۳ كلاهما نحوه ، سبل الهدى والرشاد : ج ۸ ص ۱۷۰ ، كنزالعمّال : ج ۷ ص ۵۳ ح ۱۷۹۱۵ .
م - پناه بردن به خدامسند ابن حنبل - به نقل از انس - : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله از هشت چيز به خدا پناه مىبُرد : غصّه، اندوه، ناتوانى، تنبلى، بخل، بزدلى، چيره شدن قرض، و غلبه دشمن .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - خطاب به ابى اُمامه - : آيا به تو سخنى نياموزم كه اگر بگويى ، خداوند، غصّه را از تو دور مىسازد و بدهىِ تو را مىپردازد؟ ... هر صبح و شام بگو : خداوندا! من از غصّه و اندوه به تو پناه مىبرم و از ناتوانى و سستى به تو پناه مىبرم و از بُزدلى و تنگچشمى به تو پناه مىبرم و از غالب شدن قرض و سلطه مردم بر خود ، به تو پناه مىبرم .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - پس از نماز صبح مىگفت - : خداوندا! از غصّه و اندوه و ناتوانى و تنبلى، به تو پناه مىبرم .
امام باقر عليه السلام : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله پس از اداى تشهّد و سلام ، چهار زانو مىنشست و دست راستش را بر سر خود مىگذارد و مىفرمود : «به نام خدايى كه معبودى جز او نيست ؛ داناى نهان و آشكار ؛ بخشنده بخشايشگر . بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و غصّه و اندوه را از من دور فرما!» .
المعجم الأوسط - به نقل از انس - : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله پس از اداى نماز و پايان يافتن آن ، دست راستش را بر سر خود مىكشيد و مىفرمود : «به نام خدايى كه معبودى جز او نيست؛ بخشنده بخشايشگر. خداوندا ! غصّه و اندوه را از من دور گردان» .
.
الإمام عليّ عليه السلام : كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله يَقولُ : ما مِن أحَدٍ مِن اُمَّتي قَضَى الصَّلاةَ ثُمَّ مَسَحَ وَجهَهُ بِيَدِهِ اليُمنى ، ثُمَّ قالَ : اللَّهُمَّ لَكَ الحَمدُ ، لا إلهَ إلّا أنتَ ، عالِمُ الغَيبِ وَالشَّهادَةِ ، اللَّهُمَّ أذهِب عَنِّي الحُزنَ وَالهَمَّ وَالفِتَنَ ، ما ظَهَرَ مِنها وما بَطَنَ» ، وقالَ : ما مِن أحَدٍ مِن اُمَّتي فَعَلَ ذَلِكَ إلّا أعطاهُ اللَّهُ ما سَأَلَ .(1)
فلاح السائل : إنَّهُ صلى اللَّه عليه و آله كانَ إذا أرادَ الاِنصِرافَ مِنَ الصَّلاةِ ، مَسَحَ جَبهَتَهُ بِيَدِهِ اليُمنى ، ثُمَّ يَقولُ : «لَكَ الحَمدُ ولا إلهَ إلّا أنتَ ، عالِمُ الغَيبِ وَالشَّهادَةِ ، الرَّحمنُ الرَّحيمُ ، أذهِب عَنِّي الغَمَّ وَالحُزنَ وَالفِتَنَ ، ما ظَهَرَ مِنها وما بَطَنَ» . وقالَ : ما أحَدٌ من اُمَّتي يَقولُ ذلِكَ إلّا أعطاهُ اللَّهُ ما سَأَلَ .(2)
ن - الحَوقَلَةرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : يا عَلِيُّ ، أمانٌ لِاُمَّتي مِنَ الهَمِّ : لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ العَلِيِّ العَظيمِ ، لا مَلجَأَ ولا مَنجى مِنَ اللَّهِ إلّا إلَيهِ .(3)
.
1) .دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۱۷۱ ، بحار الأنوار : ج ۸۶ ص ۳۵ ح ۴۱ ؛ تاريخ أصبهان : ج ۲ ص ۶۶ ح ۱۱۰۵ عن أنس ، تاريخ واسط : ص ۱۳۰ عن عمرو بن قيس وكلاهما نحوه وليس فيهما ذيله من «والفتن» .
2) .فلاح السائل : ص ۳۳۳ ح ۲۲۲ ، الجعفريّات : ص ۴۰ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله نحوه ، بحارالأنوار : ج ۸۶ ص ۲۱۰ ح ۲۵ ؛ المعجم الأوسط : ج ۳ ص ۶۶ ح ۲۴۹۹ ، الدعاء للطبراني : ص ۲۱۰ ح ۶۵۹ كلاهما نحوه وليس فيهما ذيله من «والفتن» .
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۷۱ ح ۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو وأنس بن محمّد عن أبيه جميعاً عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۳۴ ح ۲۶۵۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۵۸ ح ۳ .
امام على عليه السلام : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مىفرمود : «پس از پايان نماز ، كسى از امّت من نيست كه با دست راستش به پيشانى خود دست بكشد و بگويد : "ستايش تو راست . معبودى جز تو نيست كه داناى نهان و آشكارى . اندوه و غصّه و فتنههاى پيدا و ناپيدا را از من دور گردان" جز آن كه خداوند، درخواستش را به وى عطا خواهد كرد» .
فلاح السائل : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله پس از پايان نماز و هنگام برخاستن ، با دست راستش به پيشانى خود دست مىكشيد و مىفرمود : «ستايش تو راست و معبودى جز تو نيست كه داناى نهان و آشكارى و بخشنده و بخشايشگر . غم و اندوه و فتنههاى پيدا و ناپيدا را از من دور گردان » و فرمود : «از امّت من كسى آن را بر زبان نمىآورد جز آن كه خداوند، خواسته او را ارزانىاش مىكند» .
ن - ذكر «لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه»پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اى على ! جمله «هيچ نيرو و توانى نيست ، جز به يارى خداى والاى بزرگ . هيچ پناه و نجاتى از خدا نيست مگر به سوى او »، مايه ايمنى امّت من از اندوه است .
.
عنه صلى اللَّه عليه و آله : أكثِروا مِن قَولِ «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ» فَإِنَّها تَدفَعُ تِسعَةً وتِسعينَ باباً مِنَ الضُّرِّ ، أدناهَا الهَمُّ وَالفَقرُ .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن قالَ : «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ» كانَ دَواءً مِن تِسعَةٍ وتِسعينَ داءً ، أيسَرُها الهَمُّ .(2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ آدَمَ شَكا إلَى اللَّهِ عزّ وجلّ ما يَلقى مِن حَديثِ النَّفسِ وَالحُزنِ ، فَنَزَلَ عَلَيهِ جَبرَئيلُ عليه السلام فَقالَ لَهُ : يا آدَمُ ، قُل : «لا حَولَ ولا قُوَّة إلّا بِاللَّهِ» . فَقالَها ، فَذَهَبَ عَنهُ الوَسوَسةُ وَالحُزنُ .(3)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن حَزنَهُ أمرٌ فَليَقُل : لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ .(4)
الإمام الباقر عليه السلام - لِابنِهِ - : يا بُنَيَّ ، إذا أنعَمَ اللَّهُ عَلَيكَ نِعمَةً فَقُل : «الحَمدُ للَّهِِ» ، وإذا حَزَبَكُ أمرٌ فَقُل : «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ» ، وإذا أبطَأَ عَلَيكَ رِزقٌ فَقُل : «أستَغفِرُ اللَّهَ» .(5)
.
1) .المعجم الصغير : ج ۱ ص ۱۵۷ ، المعجم الأوسط : ج ۴ ص ۳۳ ح ۳۵۴۱ ، المطالب العالية : ج ۱ ص ۷۴ ح ۲۵۶ وفيه «استعينوا» بدل «أكثروا» وليس فيهما «والفقر» ، سبل الهدى والرشاد : ج ۱۲ ص ۸۷ كلّها عن جابر بن عبداللَّه ، تاريخ دمشق : ج ۱۷ ص ۱۷۲ ح ۴۰۸۶ عن ابن عبّاس نحوه ، كنز العمّال : ج ۱ ص ۴۵۵ ح ۱۹۶۱ .
2) .المستدرك على الصحيحين : ج ۱ ص ۷۲۷ ح ۱۹۹۰ ، المعجم الأوسط : ج ۵ ص ۱۸۷ ح ۵۰۲۸ ، مسند إسحاق بن راهوية : ج ۱ ص ۴۶۴ ح ۵۴۱ ، الدعاء للطبراني : ص ۴۷۸ ح ۱۶۷۴ كلّها عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۴۵۴ ح ۱۹۵۶ ؛ ثواب الأعمال : ص ۱۹۵ ح ۱ عن عمرو بن يزيد عن الإمام الصادق عليه السلامنحوه ، بحارالأنوار : ج ۸۷ ص ۴ ح ۴ .
3) .الأمالي للصدوق : ص ۶۳۷ ح ۸۵۵ عن هشام بن سالم عن الإمام الصادق عليه السلام ، روضة الواعظين : ص ۳۶۰ ، بحارالأنوار : ج ۹۳ ص ۱۸۶ ح ۵ .
4) .عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۴۶ ح ۱۷۱ ، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام : ص ۲۵۸ ح ۱۹۲ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، الأمالي للطوسي : ص ۴۸۰ ح ۱۰۴۸ عن عبد العزيز بن محمّد الدراوردي عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۹۷ ح ۲۰ ؛ شعب الإيمان : ج ۱ ص ۴۴۱ ح ۶۵۱ ، تاريخ بغداد : ج ۳ ص ۱۸۰ الرقم ۱۲۱۸ كلاهما عن عبد العزيز ابن أبي حازم عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله وفيهما «حزبه» بدل «حزنه» ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۸۴۸ ح ۴۳۳۷۲ .
5) .نثر الدرّ : ج ۱ ص ۳۴۵ ، كشف الغمّة : ج ۲ ص ۳۶۲ وفيه «حزنك» بدل «حزبك» ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۸۷ ح ۳۰ ؛ شعب الإيمان : ج ۴ ص ۱۰۸ ح ۴۴۴۶ ، صفة الصفوة : ج ۲ ص ۱۶۹ الرقم ۱۸۶ كلاهما عن عبد العزيز بن أبي حازم عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه وفيهما «حزبه» بدل «حزنه» ، الفصول المهمّة لابن الصبّاغ : ص ۲۱۲ وفيه «أحزنك» بدل «حزبك» .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : عبارت «لا حَولَ ولا قوَّةَ إلّا بِاللَّهِ ؛ هيچ نيرو و توانى نيست ، جز به يارى خدا» را بسيار بگوييد؛ چه اين كه نود و نه گونه گرفتارى را برطرف مىكند كه كمترين آنها اندوه و نادارى است .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : گفتن «لا حَولَ ولا قوَّةَ إلّا بِاللَّه»، دواى نود و نه درد است كه آسانترين آن، اندوه است .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : آدم عليه السلام به دليل دچار شدن به خيالات و اندوه ، به خداوند متعال شِكوه كرد . پس جبرييل عليه السلام بر او فرود آمد و گفت : اى آدم ! بگو : لا حَولَ ولا قوَّةَ إلّا بِاللَّه. آدم عليه السلام اين را گفت و وسوسه و اندوهش برطرف شد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : آن كس كه چيزى اندوهگينش كند بايد بگويد : «لا حَولَ ولا قوَّةَ إلّا بِاللَّه».
امام باقر عليه السلام - خطاب به فرزندش - : فرزندم ! هر گاه خداوند به تو نعمتى ارزانى فرمود، بگو : «الحمد للَّه؛ ستايش، مخصوص خداست » و هر زمان، چيزى تو را گرفتار ساخت، بگو : «لا حَولَ ولا قوَّةَ إلّا بِاللَّهِ ؛ هيچ نيرو و توانى نيست ، جز به يارى خدا» و هر گاه روزىات به تأخير افتاد، بگو : «أستغفِرُ اللَّه؛ از خداوند آمرزش مىطلبم» .
.
الإمام الصادق عليه السلام - لِسُفيانَ الثَّوريِّ - : يا سُفيانُ ، إذا حَزَنَكَ أمرٌ مِن سُلطانٍ أو غَيرِهِ فَأَكثِر مِن قَولِ : «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ» ؛ فَإِنَّها مِفتاحُ الفَرَجِ ، وكَنزٌ مِن كُنوزِ الجَنَّةِ .(1)
س - التَّهليلاتصحيح البُخاريّ عن ابن عبّاس : إنَّ رسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله كانَ يَقولُ عِندَ الكَربِ : لا إلهَ إلَّا اللَّهُ العَظيمُ الحَليمُ ، لا إلهَ إلَّا اللَّهُ رَبُّ العَرشِ العَظيمِ ، لا إلهَ إلَّا اللَّهُ ربُّ السَّماواتِ ورَبُّ الأَرضِ ورَبُّ العَرشِ الكَريمِ .(2)
الإمام عليّ عليه السلام : عَلَّمَني رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله إذا نَزَلَ بي كَربٌ أن أقولَ : لا إلهَ إلَّا اللَّهُ الحَليمُ الكَريمُ ، سُبحانَ اللَّهِ وتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ العَرشِ العَظيمِ ، وَالحَمدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمينَ .(3)
.
1) .العدد القويّة : ص ۱۴۹ ح ۶۹ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۲۰۱ ح ۲۹ ؛ حلية الأولياء : ج ۳ ص ۱۹۳ الرقم ۲۴۲ ، تهذيب الكمال : ج ۵ ص ۸۵ الرقم ۹۵۰ ، سير أعلام النبلاء : ج ۶ ص ۲۶۱ الرقم ۱۱۷ ، صفة الصفوة : ج ۲ ص ۱۶۸ الرقم ۱۸۶ كلّها عن مالك بن أنس وفيها «حزبك» بدل «حزنك» .
2) .صحيح البخاري : ج ۵ ص ۲۳۳۶ ح ۵۹۸۶ ، صحيح مسلم : ج ۴ ص ۲۰۹۲ ح ۸۳ ، سنن الترمذي : ج ۵ ص ۴۹۵ ح ۳۴۳۵ وفيه «العلي» بدل «العظيم» الأولى ، مسند ابن حنبل : ج ۱ ص ۶۰۱ ح ۲۵۳۷ ، سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۲۷۸ ح ۳۸۸۳ كلاهما نحوه ، كنز العمّال : ج ۲ ص ۱۱۹ ح ۳۴۲۳ .
3) .مسند ابن حنبل : ج ۱ ص ۱۹۶ ح ۷۰۱ ، السنن الكبرى للنسائي : ج ۶ ص ۱۶۲ ح ۱۰۴۶۶ نحوه ، المستدرك على الصحيحين : ج ۱ ص ۶۸۸ ح ۱۸۷۳ كلّها عن عبداللَّه بن جعفر ، فتح الباري : ج ۱۱ ص ۱۴۶ ذيل ح ۶۳۴۶ نحوه ، كنز العمّال : ج ۲ ص ۶۵۴ ح ۴۹۹۲ ؛ الأمالي للطوسي : ص ۶۲۲ ح ۱۲۸۴ عن عبداللَّه بن جعفر نحوه ، بحارالأنوار : ج ۹۵ ص ۱۹۵ ح ۲۸ .
امام صادق عليه السلام - خطاب به سفيان ثُورى - : اى سفيان! هر گاه چيزى، از طرف شخص قدرتمندى يا غير آن ، تو را اندوهگين كند، اين سخن را بسيار بگو : «لا حول ولا قوّة إلّا باللَّه»؛ زيرا آن، كليد گشايش است و گنجى از گنجهاى بهشت است .
س - ذكر «لا إله إلّا اللَّه»صحيح البخارى - به نقل از ابن عبّاس - : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله هنگام گرفتارى مىگفت : «معبودى جز خدا نيست ؛ بزرگ و بردبار . معبودى جز خدا نيست ؛ پروردگارِ عرش بزرگ . معبودى جز خدا نيست ؛ پروردگار آسمانها و پروردگار زمين و پروردگار عرش ارجمند».
امام على عليه السلام : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به من آموخت كه هر گاه گرفتارىاى به من رسد، بگويم : «معبودى جز خدا نيست ؛ بردبار و بخشنده . منزّه است خداوند. خجسته خدايى كه پروردگارِ عرش سترگ است . ستايش ، خدايى را كه پروردگار جهانيان است» .
.
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن قالَ : «لا إلهَ إلَّا اللَّهُ قَبلَ كُلِّ شَيءٍ ، ولا إلهَ إلَّا اللَّهُ بَعدَ كُلِّ شَيءٍ ، ولا إلهَ إلَّا اللَّهُ يَبقى بنا(1)ويَفنى كُلِّ شَيءٍ» عوفِيَ مِنَ الهَمِّ وَالحُزنِ .(2)
ع - ذِكرُ يونُس عليه السلامالإمام الصادق عليه السلام : أربَعٌ لِأَربَعٍ : . . . وَالرّابِعَةُ لِلغَمِّ وَالهَمِّ : «لا إلهَ إلّا أنتَ سُبحانَكَ إنّي كُنتُ مِنَ الظالمينَ» ، قالَ اللَّهُ سُبحانَهُ : (فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَ لِكَ نُنجِى الْمُؤْمِنِينَ )(3).(4)
عنه عليه السلام : عَجِبتُ لِمَن فَزِعَ مِن أربَعٍ كَيفَ لا يَفزَعُ إلى أربَعٍ . . . وعَجِبتُ لِمَنِ اغتَمَّ كَيفَ لا يَفزَعُ إلى قَولِهِ تَعالى : (لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّلِمِينَ )(5)فَإِنّي سَمِعتُ اللَّهَ عزّ وجلّ يَقولُ بِعَقَبِها : (فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَ لِكَ نُنجِى الْمُؤْمِنِينَ ) .(6)
ف - ذِكرُ يا رَؤوفُ يا رَحيمُالإمام الرِّضا عليه السلام : رَأَيتُ أبي عليه السلام فِي المَنامِ فَقالَ : يا بُنَيَّ ، إذا كُنتَ في شِدَّةٍ فَأَكثِر أن تَقولَ : «يا رَؤوفُ يا رَحيمُ» وَالَّذي نَراهُ(7)فِي المَنامِ نَراهُ فِي اليَقَظةِ .(8)
.
1) .لا توجد كلمة «بنا» في بعض المصادر ، ولعلّها زائدة هنا أو أنّ الصواب «ربّنا» .
2) .الفردوس: ج۳ ص۴۷۳ ح۵۴۶۶ ، المعجم الكبير: ج۱۰ ص۲۹۰ ح۱۰۶۹۱ كلاهما عن ابن عبّاس، الدعاء للطبراني: ص ۱۳۱ ح ۳۵۴ عن سفيان الثوري من دون إسناد إليه صلى اللَّه عليه و آله وكلاهما نحوه ، كنز العمّال : ج ۲ ص ۱۲۳ ح ۳۴۳۸ .
3) .الأنبياء : ۸۸ .
4) .تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۱۷۰ و ۱۷۱ ح ۳۲۹ عن كرام .
5) .الأنبياء : ۸۷ .
6) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۹۲ و ۳۹۳ ح ۵۸۳۵ ، الخصال : ص ۲۱۸ ح ۴۳ ، مجمع البيان : ج ۶ ص ۷۲۹ وليس فيه صدره إلى «أربع» الثانية وكلّها عن هشام بن سالم ، المصباح للكفعمي : ص ۲۶۲ و ۲۶۳ ، مشكاة الأنوار : ص ۲۱۴ ح ۵۸۵ ، بحارالأنوار : ج ۹۳ ص ۱۸۴ ح ۱ .
7) .في مهج الدعوات في كلا الموضعين : «تراه» والصحيح ما أثبتناه من بحار الأنوار .
8) .مهج الدعوات : ص ۳۹۷ نقلاً عن كتاب تعبير الرؤيا للشيخ الكليني عن الوشّاء ، بحار الأنوار : ج ۹۳ ص ۲۷۲ ح ۲ .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كه بگويد : «پيش از هر چيزى، معبودى جز خداوند نبوده و پس از هر چيزى، معبودى جز خداوند نيست . معبودى جز خداوند نيست. پروردگار ما پاينده است و هر چيز [ديگرى] فنا شونده »، از گرفتارى و اندوه، نجات مىيابد .
ع - ذكر يونس عليه السلامامام صادق عليه السلام : چهار چيز (آيه)، براى چهار چيز است : ... آيه چهارم ، براى [برطرف كردن] غم و اندوه است : (معبودى جز تو نيست . منزّهى تو ! همانا من از ستمكاران بودم) . خداوند سبحان ، فرموده است : (پس اجابتش كرديم و او را از غم، رهايى بخشيديم ، و مؤمنان را چنين نجات مىدهيم) .
امام صادق عليه السلام : در شگفتم از كسى كه از چهار چيز واهمه دارد؛ ليكن به چهار چيز پناه نمىبَرَد! ... درشگفتم از كسى كه اندوهگين است؛ ليكن به اين سخن خداوند متعال پناه نمىبَرَد : (معبودى جز تو نيست . منزّهى تو ! همانا من از ستمكاران بودم)؛ زيرا شنيدم كه خداوند متعال به دنبال آن مىفرمايد: (پس اجابتش كرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را چنين رهايى مىبخشيم).
ف - ذكر «يا رئوف يا رحيم»امام رضا عليه السلام : پدرم را در خواب ديدم . فرمود : «فرزندم! هر گاه در سختى بودى، بسيار بگو : "يا رئوف يا رحيم!؛ اى مهربان، اى بخشايشگر"! و ما آنچه را در خواب مىبينيم [ همانند ] چيزى است كه در بيدارى مشاهده مىكنيم .
.
ص - تِلكَ الأَذكارُرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أصابَهُ هَمٌّ أو غَمٌّ أو كَربٌ أو بَلاءٌ أو لَأواءُ(1)، فَليَقُل : اللَّهُ رَبّي ولا اُشرِكُ بِهِ شَيئاً ، تَوَكَّلتُ عَلَى الحَيِّ الَّذي لا يَموتُ . (2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : ما كَرَبَني أمرٌ إلّا تَمَثَّلَ ليَ جَبرَئيلُ عليه السلام فَقالَ : يا مُحَمَّدُ ، قُل : تَوَكَّلتُ عَلَى الحَيِّ الَّذي لا يَموتُ ، وَالحَمدُ للَّهِِ الّذي لَم يَتَّخِذ وَلَداً ولَم يَكُن لَهُ شَريكٌ فِي المُلكِ ، وَلَم يَكُن لَهُ وَليٌّ مِنَ الذُّلِّ ، وكَبِّرهُ تَكبيراً .(3)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن قالَ في كُلِّ يَومٍ حينَ يُصبِحُ وحينَ يُمسي : «حَسبِيَ اللَّهُ لا إلهَ إلّا هُوَ ، عَلَيهِ تَوَكَّلتُ وهُوَ رَبُّ العَرشِ العَظيمِ» سَبعَ مَرّاتٍ ، كَفاهُ اللَّهُ تَعالى ما أهَمَّهُ مِن أمرِ الدُّنيا والآخِرَةِ .(4)
سُنن ابن ماجَة عن أسماء بنتِ عُمَيس : عَلَّمَني رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله كَلِماتٍ أقولُهُنَّ عِندَ الكَربِ : اللَّهُ اللَّهُ رَبّي لا اُشرِكُ بِهِ شَيئاً .(5)
.
1) .اللأواءُ : الشِدَّةُ وضيقُ المعيشة (النهاية : ج ۴ ص ۲۲۱ «لأي») .
2) .الكافي : ج ۲ ص ۵۵۶ ح ۲ ، عدّة الداعي : ص ۲۶۰ كلاهما عن أسماء ، الدعوات : ص ۵۰ ح ۱۲۵ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۹۵ ص ۱۹۵ ح ۲۹ ؛ المعجم الأوسط : ج ۶ ص ۱۷۷ ح ۶۱۱۹ ، الدعاء للطبراني : ص ۳۱۳ ح ۱۰۲۵ كلاهما عن أسماء بنت عميس نحوه وليس فيهما ذيله ، كنزالعمّال : ج ۲ ص ۱۱۷ ح ۳۴۱۰ .
3) .المستدرك على الصحيحين : ج ۱ ص ۶۸۹ ح ۱۸۷۶ ، سبل الهدى والرشاد : ج ۱۲ ص ۸۸ كلاهما عن أبي هريرة ، الأسماء والصفات : ج ۱ ص ۲۸۹ ح ۲۱۶ ، الدرّ المنثور : ج ۵ ص ۳۵۳ نقلاً عن ابن أبي الدنيا في كتاب الفرج ، تفسير الآلوسي : ج ۱۵ ص ۱۹۶ كلّها عن إسماعيل بن أبي فديك ، كنز العمّال : ج ۲ ص ۱۱۹ ح ۳۴۲۴ .
4) .الأذكار المنتخبة : ص ۸۲ عن أبي الدرداء ، سنن أبي داود : ج ۴ ص ۳۲۱ ح ۵۰۸۱ ، تفسير القرطبي : ج ۸ ص ۳۰۳ ، تفسير ابن كثير : ج ۴ ص ۱۸۱ كلّها عن أبي الدرداء من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام نحوه ، كنزالعمّال : ج ۲ ص ۱۶۴ ح ۳۵۸۸ ؛ بحارالأنوار : ج ۸۷ ص ۶ ح ۸ نقلاً عن البلد الأمين و ج ۸۶ ص ۵۱ نقلاً عن الكفعمي في كتاب رؤيا القوم نحوه .
5) .سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۲۷۷ ح ۳۸۸۲ ، سنن أبي داود : ج ۲ ص ۸۷ ح ۱۵۲۵ ، السنن الكبرى للنسائي : ج ۶ ص ۱۶۶ ح ۱۰۴۸۵ كلاهما نحوه ، مسند ابن حنبل : ج ۱۰ ص ۳۰۷ ح ۲۷۱۵۰ ، المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۷ ص ۲۲ ح ۳ ، كنزالعمّال : ج ۲ ص ۱۱۹ ح ۳۴۲۰ .
ص - و اين چند ذكرپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس كه به گرفتارى و غم و رنج و بلا و تنگدستى دچار گشت، بگويد : «خداوند، پروردگار من است . چيزى را شريك او قرار نمىدهم و بر زنده ناميرا توكّل مىكنم» .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : چيزى مرا اندوهگين نساخت مگر آن كه جبرئيل عليه السلام در برابرم مجسّم شد و گفت : اى محمّد ! بگو : «توكّل مىكنم بر زندهاى كه نمىميرد و ستايش براى خداوندى است كه فرزندى اختيار نكرده است و در فرمانروايى شريكى ندارد و ياورى از سر ذلّت نگرفته است و او را بسيار بزرگ بشمار» .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : كسى كه هر روز ، در صبح و شام، هفت بار بگويد : «خدا مرا بس است. جز او هيچ معبودى نيست. بر وى توكّل مىكنم و او پروردگار عرش سترگ است»، خداوند متعال در آنچه از كار دنيا و آخرت كه دلگيرش كند، او را كفايت خواهد كرد .
سنن ابن ماجة - به نقل از اسماء بنت عُمَيس - : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله كلماتى به من آموخت كه در زمان فراوانىِ اندوه، آن را بر زبان آورم : «خدا ، خدا ، پروردگار من است . هيچ چيز را شريك او نمىگردانم» .
.
الدّر المنثور عن عائشة : إنَّ النَّبِيَّ صلى اللَّه عليه و آله كانَ إذَا اشتَدَّ غَمُّهُ ، مَسَحَ بِيَدِهِ عَلى رَأسِهِ ولِحيَتِهِ ، ثُمَّ تَنَفَّسَ الصَّعداءَ وقالَ : حَسبِيَ اللَّهُ ونِعمَ الوَكيلُ .(1)
الكافي عن سعيد بن يسار : قُلتُ لِأَبي عَبدِاللَّهِ عليه السلام : يَدخُلُني الغَمُّ ، فَقالَ : أكثِر مِن أن تَقولَ : «اللَّهُ اللَّهُ رَبّي لا اُشرِكُ بِهِ شَيئاً» ، فَإِذا خِفتَ وَسوَسةً أو حَديثَ نَفسٍ فَقُل : «اللَّهُمَّ إنّي عَبدُكَ وَابنُ عَبدِكَ وَابنُ أمَتِكَ ، ناصِيَتي بِيَدِكَ ، عَدلٌ فيَّ حُكمُكَ ، ماضٍ فِيَّ قَضاؤكَ ، اللَّهمَّ إنّي أسأَلُكَ بِكُلِّ اسمٍ هوَ لَكَ أنزَلتَهُ في كِتابِكَ ، أو عَلَّمتَهُ أحَداً مِن خَلقِكَ ، أوِ استَأثَرتَ بِهِ في عِلمِ الغَيبِ عِندَكَ ، أن تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، وأن تَجعَلَ القُرآنَ نورَ بَصَري ، ورَبيعَ قَلبي ، وجِلاءَ حُزني ، وذَهابَ هَمّي ، اللَّهُ اللَّهُ رَبّي لا اُشرِكُ بِهِ شَيئاً» .(2)
ق - التَّأذينُ فِي الاُذُنِالإمام عليّ عليه السلام : رَآنِي النَّبِيُّ صلى اللَّه عليه و آله حَزيناً ، فَقالَ : يا بنَ أبي طالِبٍ ، أراكَ حَزيناً ؟ قُلتُ : هُوَ كَذلِكَ ، قالَ : فَمُر بَعضَ أهلِكَ يُؤَذِّن في اُذُنِكَ ، فَإِنَّهُ دَواءُ لِلَهمِّ . قالَ : فَفَعَلتُ فَزَال عَنّي .(3)
۴ / ۵العِلاجُ الطَّبيعِيُأ - أكلُ العِنَبِ ولا سِيَّمَا الأَسوَدَ مِنهُالإمام الصادق عليه السلام : شَكا نَبيٌّ مِنَ الأَنبِياءِ إلَى اللَّهِ عزّ وجلّ الغَمَّ ، فَأَمَرهُ اللَّهُ عزّ وجلّ بِأَكلِ العِنَبِ .(4)
.
1) .الدرّ المنثور : ج ۲ ص ۳۹۰ نقلاً عن ابن أبي الدنيا في الذكر ، تفسير الآلوسي : ج ۴ ص ۱۲۸ .
2) .الكافي : ج ۲ ص ۵۶۱ ح ۱۶ .
3) .أسنى المطالب لابن الجزري : ص ۱۰۸ ح ۴۷ عن حفص بن غياث عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام .
4) .الكافي : ج ۶ ص ۳۵۱ ح ۴ ، المحاسن : ج ۲ ص ۳۶۲ ح ۲۲۶۲ عن بكر بن صالح ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۷۷ ح ۱۲۵۶ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۴۶۰ ح ۲۰ .
الدرّ المنثور - به نقل از عايشه - : هر گاه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سخت اندوهگين مىشد، دستش را به سر و ريش خود مىكشيد. سپس نفس عميقى مىكشيد و مىفرمود : «خدا ما را بس است و او بهترين كارساز و تدبيرگر است» .
الكافى - به نقل از سعيد بن يسار - : به امام صادق عليه السلام گفتم : [گاه ]اندوهگين مىشوم . فرمود : «بسيار بگو : "خدا ، خدا پروردگار من است ؛ چيزى را شريك او نمىدانم" . هر گاه از [دچار شدن به ]وسوسه يا خُطورات ناميمون ترسيدى ، بگو : "بار خدايا! من ، بنده تو ، فرزند بنده تو و فرزند كنيز تو اَم . زمام اختيارم به دست توست . حكم تو در حقّ من عادلانه است و تصميم تو در باره من انجام پذيرفته است . بار خدايا! به حقّ هر نامى كه از آنِ توست و آن را در كتاب خويش فرو فرستادهاى ، يا به يكى از آفريدگانت آموختهاى ، يا به علم غيب خود اختصاصش دادهاى ، از تو درخواست مىكنم كه بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرستى و قرآن را نور ديدهام ، بهار دلم ، زداينده اندوهم و از بين برنده غمم قرار دهى . خدا ، خدا ، پروردگار من است . هيچ چيز را شريك او نمىگردانم" .
ق - اذان گفتن در گوشامام على عليه السلام : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مرا اندوهگين ديد و فرمود : «اى پسر ابوطالب! تو را اندوهگين مىبينم» . گفتم : اين چنين است . فرمود : «خانوادهات را وادار كه در گوش تو اذان بگويند ؛ زيرا آن، دواى غم است» . من هم انجامش دادم؛ اندوهم برطرف گرديد .
۴ / ۵درمان طبيعىالف - خوردن انگور، بويژه انگور سياهامام صادق عليه السلام : يكى از پيامبران ، از دچار شدن به اندوه، به خداوند شِكوه كرد . خداوند، او را به خوردن انگور فرمان داد .
.
عنه عليه السلام : لَمّا حُسِرَ الماءُ عَن عِظامِ المَوتى ، فَرَأى ذلِكَ نوحٌ عليه السلام ، جَزِعَ جَزَعاً شَديداً وَاغتَمَّ لِذلِكَ ، فَأَوحَى اللَّهُ عزّ وجلّ إلَيهِ : هذا عَمَلُكَ بِنَفسِكَ ، أنتَ دَعَوتَ عَلَيهِم . فَقالَ : يا رَبِّ ، إنّي أستَغفِرُكَ وأتوبُ إلَيكَ . فَأَوحَى اللَّهُ عزّ وجلّ إلَيهِ : أن كُلِ العِنَبَ الأَسوَدَ لِيَذهَبَ غَمُّكَ .(1)
عنه عليه السلام : إنَّ نوحاً عليه السلام شَكا إلَى اللَّهِ الغَمَّ ، فَأَوحَى اللَّهُ إلَيهِ : أن كُلِ العِنَبَ ، فَإِنَّهُ يَذهَبُ بِالغَمِّ .(2)
ب - أكلُ الزَّبيبِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : عَلَيكُم بِالزَّبيبِ ؛ فَإِنَّهُ يُطفِئُ المِرَّةَ(3)، ويُسَكِّنُ البَلغَمَ ، ويَشُدُّ العَصَبَ ، ويُذهِبُ النَّصَبَ(4)، ويُحَسِّنُ القَلبَ .(5)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : عَلَيكُم بِالزَّبيبِ ؛ فَإِنَّهُ يَكشِفُ المِرَّةَ ، ويَذهَبُ بِالبَلغَمِ ، ويَشُدُّ العَصَبَ ، ويَذهَبُ بِالإِعياءِ ، ويُحَسِّنُ الخُلُقَ ، ويُطَيِّبُ النَّفسَ ، ويَذهَبُ بِالغَمِّ .(6)
راجع : موسوعة الأحاديث الطبّية : ج ۲ ص ۵۷۳ (القسم الخامس / الفصل السابع و العشرون : الزبيب) .
.
1) .الكافي : ج ۶ ص ۳۵۰ ح ۲ ، المحاسن : ج ۲ ص ۳۶۳ ح ۲۲۶۴ نحوه وكلاهما عن موسى بن العلاء ، بحارالأنوار : ج ۱۱ ص ۳۳۱ ح ۵۲ .
2) .المحاسن : ج ۲ ص ۳۶۳ ح ۲۲۶۳ عن فرات بن أحنف ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۷۷ ح ۱۲۵۵ بزيادة «الأسود» بعد «العنب» ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۱۴۹ ح ۱۰ .
3) .المِرَّةُ : مِزاجٌ من أمزجة البدن ، المِرّة : إحدى الطبائع الأربعة (لسان العرب : ج ۵ ص ۱۶۸ «مرر») .
4) .النصب : التعب (لسان العرب : ج ۱ ص ۷۵۸ «نصب») .
5) .طبّ النبيّ صلى اللَّه عليه و آله : ص ۲۶ ، بحارالأنوار : ج ۶۲ ص ۲۹۸ .
6) .الخصال ، ص ۳۴۴ ح ۹ عن أحمد الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۸۰ ح ۱۲۷۲ نحوه ، روضة الواعظين : ص ۳۴۰ وفيه «لغمّ» بدل «النفس» ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۱۵۱ ح ۱ ؛ كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۴۱ ح ۲۸۲۶۵ نقلاً عن أبي نعيم عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله وفيه «بالهمّ» بدل «بالغمّ» .
امام صادق عليه السلام : هنگامى كه آب از استخوانهاى مردگانْ كنار رفت ، نوح از ديدن آن ، بسيار غمناك شد . پس خداوند متعال به او وحى كرد : «اين ، كارى است كه خود با خويش كردهاى! تو خود ، آنان را نفرين كردى!» . گفت : پروردگارا ! من از تو آمرزش مىطلبم و به درگاه تو ، توبه مىكنم. سپس خداوند متعال به او وحى فرستاد : «انگور سياه بخور تا اندوهت از ميان برود» .
امام صادق عليه السلام : نوح عليه السلام از دچار شدن به اندوه به خداوند شِكوه كرد . خداوند به وى چنين وحى فرستاد : «انگور بخور؛ كه آن، اندوه را مىزدايد» .
ب - خوردن مويزپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بر شما باد مويز ؛ چرا كه تلخه را خاموش مىكند ، بلغم را تسكين مىدهد ، پِى را استحكام مىبخشد ، خستگى را مىبَرَد و قلب را نيكو مىسازد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بر شما باد مويز ؛ چرا كه تلخه را مىزدايد ، بلغم را مىبَرَد ، پِى را استحكام مىبخشد ، رنجيدگى را از ميان برمىدارد ، خلق و خو را خوش مىسازد ، دل را پاك مىكند و اندوه را مىبَرَد .
ر . ك : دانشنامه احاديث پزشكى : ص ۵۲۵ (بخش پنجم / فصل بيست و هفتم : مويز) .
.
ج - أكلُ السَّفَرجَلِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله - لَمّا ناوَلَ طَلحَةَ السَّفَرجَلَ - : دونَكَها يا أبا مُحَمَّدٍ ؛ فَإِنَّها تَشُدُّ القَلبَ ، وتُطَيِّبُ النَّفسَ ، وتَذهَبُ بِطَخاوَةِ(1)الصُّدورِ .(2)
الإمام الصادق عليه السلام : السَّفَرجَلُ يَذهَبُ بِهَمِّ الحَزينِ كَما تَذهَبُ اليَدِ بِعَرَقِ الجَبينِ .(3)
راجع : موسوعة الأحاديث الطبية : ص ۱۴۶ (القسم الثالث / الفصل الأوّل : القلب والعروق / السفرجل) .
د - أكلُ لَحمِ الدَّرّاجِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَنِ اشتَكى فُؤادُهُ وكَثُرَ غَمُّهُ ، فَليَأكُل لَحمَ الدَّرّاجِ .(4)
الإمام الصادق عليه السلام : إذا وَجَدَ أحَدُكُم غَمّاً أو كَرباً لا يَدري ما سَبَبُهُ ، فَليَأكُل لَحمَ الدَّرّاجِ ؛ فَإِنَّهُ يَسكُنُ عَنهُ إن شاءَ اللَّهُ .(5)
ه - أكلُ اللُّبّانِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : عَلَيكُم بِاللُّبّانِ فَإِنَّهُ يَمسَحُ الحُزنَ عَنِ القَلبِ كَما يُمسَحُ ويُذكَّى العَرَقُ . (6)عَنِ الجَبينِ ، ويَشُدُّ الظَّهرَ ، ويَزيدُ العَقلَ ، ويُذَكِّي الذِّهنَ ، ويَجلُو البَصَرَ ، ويُذهِبُ النِّسيانَ .(7)
.
1) .الطَخاءُ : ثِقلٌ وغَشْيٌ (النهاية : ج ۳ ص ۱۱۶ «طخا») .
2) .المعجم الكبير : ج ۱ ص ۱۱۸ ح ۲۱۹ عن طلحة و ج ۱۱ ص ۹۲ ح ۱۱۲۰۹ عن ابن عبّاس ، سبل الهدى والرشاد : ج ۱۲ ص ۱۹۳ عن طلحة وكلاهما نحوه ، كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۴۱ ح ۲۸۲۶۲ .
3) .الكافي : ج ۶ ص ۳۵۸ ح ۷ ، المحاسن : ج ۲ ص ۳۶۷ ح ۲۲۸۱ كلاهما عن سفيان بن عيينة ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۷۳ ح ۱۲۴۰ عن الإمام الباقر عليه السلاموفيه صدره ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۱۷۱ ح ۱۸ .
4) .مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۵۰ ح ۱۱۳۶ ، طب الأئمة عليهم السلام لا بني بسطام : ص ۱۰۷ عن عليّ بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۶۵ ص ۴۴ ح ۹ .
5) .مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۵۰ ح ۱۱۳۷ ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۷۵ ح ۶۹ .
6) .هكذا ، ولعلّ الصواب قراءتها على المجهول : «كما يُمسَح ويُذَكّى العرقُ . . .» .
7) .بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۳۲۱ نقلاً عن طبّ النبيّ صلى اللَّه عليه و آله : ص ۲۰ وفي النسخة التي بأيدينا «الحرّ» بدل «الحزن» .
ج - خوردن بِهپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - هنگامى كه ميوه بِهى به طلحه داد - : اى ابو محمّد ! اين را بگير ؛ چرا كه قلب را تقويت مىكند ، دل را خوش مىدارد و سنگينىِ سينه را از ميان مىبَرَد .
امام صادق عليه السلام : بِهْ، غم فرد اندوهگين را برطرف مىكند، آن چنان كه دست ، عرق از پيشانى برطرف مىكند .
ر . ك : دانشنامه احاديث پزشكى : ص ۱۳۶ (بخش سوم / فصل يكم : قلب وعروق / به) .
د - خوردن گوشت كبكنجيرپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس دلش دردمند و اندوهش بسيار است، گوشت كبكنجير بخورد .
امام صادق عليه السلام : هر گاه كسى از شما ، به اندوه يا گرفتارىاى دچار گردد كه سببش را نمىداند ، گوشت كبكنجير بخورد . در اين صورت، به خواست خدا ، اندوه و گرفتارىاش ، تسكين خواهند يافت .
ه - خوردن كُندُرپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بر شما باد كُندُر ؛ زيرا آن سان كه عرق از پيشانى پاك مىشود ، اندوه را از دل مىبَرَد و پشت را محكم مىكند و خرد را فزونى مىبخشد و ذهن را جلا مىدهد و ديده را نور مىبخشد و فراموشى را مىزدايد .
.
و - أكلُ التَّلبينَةِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : التَّلبينَةُ(1)مُجِمَّةٌ (2)لِفُؤادِ المَريضِ ، تَذهَبُ بِبَعضَ الحُزنِ .(3)
الإمام الصادق عليه السلام : إنَّ التَّلبينَ يَجلُو القَلبَ الحَزينَ كَما تَجلُو الأَصابِعُ العَرَقَ مِنَ الجَبينِ . (4)
ز - أكلُ الزَّيتِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : عَلَيكُم بِالزَّيتِ فَإِنَّهُ يَكشِفُ المِرَّةَ ، ويُذهِبُ البَلغَمَ ، ويَشُدُّ العَصَبَ ، ويَذهَبُ بِالضَّناءِ(5)، ويُحَسِّنُ الخُلُقَ ، ويُطَيِّبُ النَّفسَ ، ويَذهَبُ بِالغَمِّ .(6)
ح - غَسلُ الرَّأسِ ولا سِيَّما بِالسِّدرِالإمام الصادق عليه السلام : مَن وَجَدَ هَمّاً ولا يَدري ما هُوَ ، فَليَغسِل رَأسَهُ .(7)
الإمام عليّ عليه السلام : لَمّا أمَرَ اللَّهُ عزّ وجلّ رَسولَهُ صلى اللَّه عليه و آله بِإِظهارِ الإِسلامِ وظَهرِ الوَحيِ ، رَأى قِلَّةً مِنَ المُسلِمينَ وكَثرَةً مِنَ المُشرِكينَ ، فَاهتَمَّ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله هَمّاً شَديداً ، فَبَعَثَ اللَّهُ عزّ وجلّ إلَيهِ جَبرَئيلَ عليه السلام بِسِدرٍ مِن سِدرَةِ المُنتَهى ، فَغَسَلَ بِهِ رَأسَهُ ، فَجَلا بِهِ هَمَّهُ .(8)
.
1) .التَّلْبينَةُ والتَّلْبين : حساءٌ يعمل من دقيق أو نُخالَة ، وربّما جُعل فيها عسل ، سمّيت به تشبيهاً باللَّبن لبَياضِها ورِقَّتِها ، وهي تسمية بالمرّة من التّلبين ، مصدر لَبَّنَ القَوْمَ : إذا سقاهم اللَّبن (النهاية : ج ۴ ص ۲۲۹ «لبن») .
2) .تُجِمُّ الفؤادَ : أي تريحُه ، وقيل : تجمعه وتُكمل صلاحه ونشاطه (النهاية : ج ۱ ص ۳۰۱ «جمم») .
3) .صحيح البخاري : ج ۵ ص ۲۰۶۷ ح ۵۱۰۱ ، صحيح مسلم : ج ۴ ص ۱۷۳۶ ح ۹۰ ، السنن الكبرى للنسائي : ج ۴ ص ۱۶۱ ح ۶۶۹۳ ، مسند ابن حنبل : ج ۹ ص ۳۶۱ ح ۲۴۵۶۶ ، السنن الكبرى : ج ۴ ص ۱۰۱ ح ۷۰۹۸ كلّها عن عائشة ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۳۷ ح ۲۸۲۴۴ .
4) .الكافي : ج ۶ ص ۳۲۰ ح ۲ ، المحاسن : ج ۲ ص ۱۷۱ ح ۱۴۷۷ ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۹۶ ح ۶ .
5) .الضناء - بالفتح والمدّ - : اسم من ضني - بالكسر - : مرض مرضاً ملازماً حتّى أشرف على الموت (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۱۰۸۷ «ضنا») .
6) .عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۳۵ ح ۸۱ ، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام : ص ۱۰۷ ح ۵۸ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام نحوه ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۴۱۵ ح ۱۴۰۵ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله وفيه «بالإعياء» بدل «بالضنا» ، الدعوات : ص ۱۴۷ ح ۳۸۶ وليس فيه «ويذهب بالضنا» وفيه «الهمّ» بدل «الغمّ» ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۱۷۹ ح ۳ ؛ ربيع الأبرار : ج ۴ ص ۱۲۸ عن الإمام عليّ عليه السلام وفيه «بالإعيا» «بالهمّ» بدل «بالضنا» «بالغمّ» .
7) .الدعوات : ص ۱۲۰ ح ۲۸۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۳۲۳ ح ۸ .
8) .الكافي : ج ۶ ص ۵۰۵ ح ۷ عن محمّد بن الحسين العلوي عن أبيه عن جدّه ، بحار الأنوار : ج ۱۸ ص ۲۱۳ ح ۴۴ .
و - خوردن تلبينهپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : تلبينه،(1)قلب بيمار را قوّت [و نشاط] مىبخشد و بخشى از اندوه او را برطرف مىسازد .
امام صادق عليه السلام : تلبينه، دلفسردگى را برطرف مىكند ؛ آن چنان كه انگشتان دست، عرق پيشانى را .
ز - خوردن روغن زيتونپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بر شما باد روغن زيتون ؛ زيرا تلخه را مىزدايد ، بلغم را مىبَرَد ، پِى را استحكام مىبخشد ، بيمارى مزمن را از ميان بر مىدارد ، خوى را خوش مىسازد ، دل را پيراسته مىدارد و اندوه را مىبَرَد.
ح - شستن سر بويژه با سدرامام صادق عليه السلام : هر كس كه احساس اندوه مىكند و دليلش را نمىداند، پس، سر خود را بشويد .
امام على عليه السلام : هنگامى كه خداوند عزّ وجلّ ، پيامبر خويش را به آشكار ساختن اسلام فرمان داد و وحى، هويدا شد ، كم بودن شمارِ مسلمانان و فراوان بودن شمارِ كافران را ديد . پس پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به سختى اندوهگين شد . در اين هنگام ، خداوند عزّ وجلّ ، جبرئيل عليه السلام را با قدرى سدر از سدرة المنتهى فرستاد. وى ، سرش را با آن شست و بدين وسيله ، اندوهش را برطرف كرد .
.
1) .تلبينه يا تلبين ، پورهاى (حريرهاى) است كه از آرد يا سبوس فراهم مىسازند و گاه نيز قدرى عسل بدان مىافزايند. اين پوره، به سبب شباهت به شير (لبن) و نيز غلظت كم آن ، «تلبينه» نام گرفته كه در عربى، اسم مَرّه است از «تلبين»، مصدر «لَبَّنَ القوم» به معناى : به آنان شير نوشاند .
كتاب من لا يحضره الفقيه : إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله اغتَمَّ فَأَمَرَهُ جَبرَئيلُ عليه السلام أن يَغسِلَ رَأسَهُ بِالسِّدرِ ، وكانَ ذلِكَ سِدراً مِن سِدرَةِ المُنتَهى .(1)
ط - نِظافَةُ الثِّيابِالإمام عليّ عليه السلام : النَّظيفُ مِنَ الثِّيابِ يُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ ، وهُوَ طَهورٌ لِلصَّلاةِ .(2)
عنه عليه السلام : غَسلُ الثِّيابِ يُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ .(3)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : الوَضوءُ قَبلَ الطَّعامِ يَنفِيَ الفَقرَ ، وبَعدَهُ يَنفِي الهَمَ(4)، ويُصِحُّ البَصَرَ .(5)
.
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۱۲۵ ح ۲۹۴ ، ثواب الأعمال : ص ۳۷ ح ۲ عن عيسى بن عبداللَّه العلوي عن أبيه عن جدّه ، الدعوات : ص ۱۲۰ ح ۲۸۳ ، أعلام الدين : ص ۳۶۴ وليس فيها ذيله ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۱۴۲ ح ۳۶۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۸۷ ح ۴ و ۵ .
2) .الكافي : ج ۶ ص ۴۴۴ ح ۱۴ ، مجمع البيان : ج ۱۰ ص ۵۸۱ كلاهما عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۹۹ ح ۱۸۵ كلاهما نحوه .
3) .الخصال : ص ۶۱۲ ح ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۲۲۹ ح ۶۷۶ عن الإمام الباقر عنه عليهما السلام ، دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۵۸ ح ۵۶۱ عن الإمام الصادق عليه السلام وفيه «والغمّ» بدل «والحزن» ، المقنع للصدوق : ص ۵۴۲ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۲۷۸ .
4) .في الدعوات و مسند الشهاب وبحارالأنوار : «اللمم» بدل «الهمّ» . واللمم طرف من الجنون ، وأصله في كلامهم المقاربة للشيء (بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۳۶۴) .
5) .مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۰۱ ح ۹۵۰ ، الكافي : ج ۶ ص ۲۹۰ ذيل ح ۵ نحوه ، الدعوات : ص ۱۴۲ ح ۳۶۴ وفيه «اللمم» بدل «الهمّ» وليس فيهما ذيله ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۳۶۴ ح ۴۲ ؛ مسند الشهاب : ج ۱ ص ۲۰۵ ح ۳۱۰ عن سهل بن إبراهيم المروزي عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله وفيه «اللمم» بدل «الهمّ» .
كتاب من لايحضره الفقيه : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ، اندوهگين شد . جبرئيل عليه السلام پيشنهاد كرد تا ايشان سرِ خود را با سدر، شستشو دهد . آن سدر ، از سدرة المنتهى بود .
ط - پاكيزگىِ جامهامام على عليه السلام : جامه تميز ، پريشانى و اندوه را مىبَرَد و مايه پاكيزگى براى نماز است .
امام على عليه السلام : شستن لباس، غم و اندوه را مىبَرَد .
ى - شستن دست، پس از غذا خوردنپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : شستن دست، پيش از غذا فقر را مىزدايد و پس از آن، دلفسردگى را برطرف مىسازد و ديدگان را سلامت مىبخشد .
.
ك - التَّسريحُالإمام الصادق عليه السلام : تَسريحُ الذُّؤابَتَينِ يَذهَبُ بِبَلابِلِ(1)الصَّدرِ .(2)
الإمام الكاظم عليه السلام : إذا سَرَّحتَ رَأسَكَ ولِحيَتَكَ ، فَأَمِرَّ المِشطَ عَلى صَدرِكَ ، فَإِنَّهُ يَذهَبُ بِالهَمِّ وَالوَباءِ .(3)
ل - حَلقُ القَفاالكافي عن إسحاق بن عمّار ، عن الإمام الصادق عليه السلام ، قالَ : قُلتُ : جُعِلتُ فِداكَ ، رُبَّما كَثُرَ الشَّعرُ في قَفايَ فَيَغُمُّني غَمّاً شَديداً . فَقالَ لي : يا إسحاقُ ، أما عَلِمتَ أنَّ حَلقَ القَفا(4)يَذهَبُ بِالغَمِّ . . (5)
.
1) .البَلابِلُ : الهُمومُ والأحزان ، وبلبلة الصدر : وسواسه (النهاية : ج ۱ ص ۱۵۰ «بلبل») .
2) .طب الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۹ عن داود بن فرقد والمعلّى بن خنيس ، بحارالأنوار : ج ۶۲ ص ۲۰۳ ح ۵ .
3) .الكافي : ج ۶ ص ۴۸۹ ح ۸ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۱۲۸ ح ۳۲۰ وفيه «والونا» بدل «والوباء» ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۱۶۳ ح ۴۵۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۱۱۷ ح ۴ .
4) .القَفا : مؤخّر العُنُق (الصحاح : ج ۶ ص ۲۴۶۵ «قفا») .
5) .الكافي : ج ۶ ص ۴۸۵ ح ۸ .
ك - شانه زدنامام صادق عليه السلام : شانه زدن گيسوان ، وسوسههاى سينه را مىزدايد .
امام كاظم عليه السلام : هر گاه سر و ريشت را شانه زدى، شانه را بر سينهات بكش؛ زيرا آن، غصّه و بيمارى را مىزدايد .
ل - تراشيدن پشت گردنالكافى - به نقل از اسحاق بن عمّار - : به امام صادق عليه السلام گفتم : فدايتان شوم! گاه موهاى پشت گردنم زياد مىشوند و به سختى، مرا اندوهگين مىكنند . پس به من فرمود : «اى اسحاق! آيا نمىدانى كه تراشيدن [موهاى ]پشت گردن ، اندوه را از ميان مىبَرَد؟!».
.
الفصل الخامس : عَوامِلُ السُّرورِ۵ / ۱العَقلالإمام الصادق عليه السلام : اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا ، ... إنَّ اللَّهَ عزّ وجلّ خَلَقَ العَقلَ - وهوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانيّيِّنَ - عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ ، ... ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ (1)ظُلمانيّاً ، . . . ثُمَّ جَعَلَ لِلعَقلِ خَمسَةً وسَبعينَ جُنداً ، . . . الخَيرَ وهوَ وَزيرُ العَقلِ ، وجَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وهُوَ وَزيرُ الجَهلِ ، ... وَالنَّشاطَ وضِدَّهُ الكَسَلَ ، والفَرَحَ وضِدَّهُ الحُزنَ .(2)
الإمام عليّ عليه السلام : أصلُ العَقلِ القُدرَةُ ، وثَمَرَتُهَا السُّرورُ .(3)
عنه عليه السلام : رَزانَةُ العَقلِ تُختَبَرُ فِي الفَرَحِ وَالحُزنِ .(4)
.
1) .الاُجاجُ : الماءُ الملحُ الشديد الملوحة (النهاية : ج ۱ ص ۲۵ «أجج») .
2) .الكافي : ج ۱ ص ۲۱ و ۲۳ ح ۱۴ ، الخصال : ص ۵۸۹ ح ۱۳ ، علل الشرائع : ص ۱۱۴ ح ۱۰ ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۱۱ ح ۶۲۰ ، مشكاة الأنوار : ص ۴۴۱ ح ۱۴۸۵ كلاهما نحوه وكلّها عن سماعة بن مهران ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۰۹ ح ۷ .
3) .مطالب السؤول (الطبعة الحجريّة) : ص ۵۰ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۷ ح ۵۹ .
4) .عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۷۱ ح ۴۹۸۴ وراجع : تاريخ دمشق : ج ۲۲ ص ۲۳۶ .
فصل پنجم : عوامل شادمانى۵ / ۱خردامام صادق عليه السلام : خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد ... . خداوند ، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است - از سَمت راست عرش ، از نور خود بيافريد ... . سپس نادانى را از درياى شور و ظلمانى پديد آورد ... . آن گاه براى خرد ، هفتاد و پنج سرباز قرار داد ... . خير كه وزير خرد است و ضدّ آن شر كه وزير نادانى است ... . و شادابى كه ضدّ آن ، كسالت است و شادى كه ضدّ آن ، اندوه است .
امام على عليه السلام : ريشه خرد، توانايى است و ميوه آن، شادمانى .
امام على عليه السلام : سنگينى [و سبكى] عقل، در شادى و غمْ آزموده مىشود .
.
۵ / ۲العَقائِدُ الدّينِيَّةُأ - الإِيمانرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ اللَّهَ بِحُكمِهِ وفَضلِهِ جَعَلَ الرَّوحَ وَالفَرَحَ فِي اليَّقينِ وَالرِّضا ، وجَعَلَ الهَمَّ وَالحُزنَ فِي الشَّكِّ وَالسَّخطِ .(1)
الإمام عليّ عليه السلام : المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ الفَطِنُ ، بِشرُهُ في وَجهِهِ وحُزنُهُ في قَلبِهِ ... هَشّاشٌ بَشّاشٌ لا بِعَبّاسٍ ولا بِجَسّاسٍ صَليبٌ كَظّامٌ بَسّامٌ ... تَراهُ بَعيداً كَسَلُهُ ، دائِماً نَشاطُهُ .(2)
الإمام الصادق عليه السلام : لَو يَعلَمُ النَّاسُ ما في فَضلِ مَعرِفَةِ اللَّهِ ما مَدّوا أَعيُنَهُم إِلى ما مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ الأَعداءَ مِن زَهرَةِ الحَياةِ الدُّنيا ونَعيمِها ، وكانَت دُنياهُم أَقَلَّ عِندَهُم مِمّا يَطَؤونَهُ بِأَرجُلِهِم ، ولَنَعِموا بِمَعرِفَةِ اللَّهِ - جَلَّ وعَزَّ - ، وتَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل في رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أَولِياءِ اللَّهِ . إِنَّ مَعرِفَةَ اللَّهِ آنِسٌ مِن كُلِّ وَحشَةٍ ، وصاحِبٌ مِن كُلِّ وَحدَةٍ ، ونورٌ مِن كُلِّ ظُلمَةٍ ، وقُوَّةٌ مِن كُلِّ ضَعفٍ ، وشِفاءٌ مِن كُلِّ سُقمٍ .(3)
مثير الأحزان - في وَقائِعِ يَومِ عاشوراءَ - : وَقَفَ عَلى بابِ الفُسطاطِ بُرَيرُ بنُ خُضَيرٍ الهَمدانيُّ وعَبدُالرَّحمنِ بنُ عَبدِ رَبِّهِ الأَنصارِيُّ ، فَجَعَلَ بُرَيرٌ يُضاحِكُ عَبدَ الرَّحمنِ ، فَقالَ : يا بُرَيرُ ، ما هذِهِ ساعَةُ باطِلٍ! فَقالَ بُرَيرٌ : وَاللَّهِ ، ما أحبَبتُ الباطِلَ قَطُّ ، وإنَّما فَعَلتُ ذلِكَ استِبشاراً بِما نَصيرُ إلَيهِ(4).
.
1) .تحف العقول : ص ۶، المحاسن : ج ۱ ص ۸۱ ح ۴۷ عن السريّ بن خالد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، أعلام الدين : ص ۳۷۲ عن أنس نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۱۵۲ ح ۵۹ ؛ المعجم الكبير : ج ۱۰ ص ۲۱۶ ح ۱۰۵۱۴ وليس فيه «الشكّ» ، مسند الشهاب : ج ۲ ص ۱۶۸ ح ۱۱۱۶ كلاهما عن ابن مسعود وفيهما «بقسطه وعدله» بدل «بحكمه وفضله» ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۸۰۰ ح ۸۸۰۲ وراجع : الكافي : ج ۲ ص ۵۷ ح ۲ .
2) .الكافي : ج ۲ ص ۲۳۰ ؛ أعلام الدين : ص ۱۱۵ .
3) .الكافي : ج ۸ ص ۲۴۷ ح ۳۴۷ عن جميل بن درّاج .
4) .مثير الأحزان : ص ۵۴ ، الملهوف : ص ۱۵۵ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۴۵ ص ۱ ؛ تاريخ الطبري : ج ۵ ص ۴۲۳ عن غلام لعبد الرحمن بن عبد ربّه الأنصاري ، الكامل في التاريخ : ج ۲ ص ۵۶۱ ، البداية والنهاية : ج ۸ ص ۱۷۸ كلّها نحوه .
۵ / ۲باورهاى دينىالف - ايمانپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : خداوند از روى حكمت و فضل خويش ، آسايش و شادمانى را در يقين [به خداوند] و خرسندى [از او] قرار داد و غم و اندوه را در شك [به خدا] و ناخرسندى [از او].
امام على عليه السلام : مؤمن ، زيرك و هوشمند است . شادىهايش در چهره او و اندوهش در دل اوست ... گشادهچهره و خوشروست، نه ترشرو و تفتيشگر . باصلابت است و [با اين حال] فرو خورنده خشم است و پر تبسّم ... . او را از سستى [و تنبلى ]به دور مىبينى و همواره بانشاط .
امام صادق عليه السلام : اگر مردم مىدانستند كه شناخت خدا چه فضيلتى دارد ، به آنچه خدا از شكوفه زندگى دنيا و نعمت آن در اختيار دشمنان نهاده ، چشم نمىدوختند و دنياى آنان ، نزدشان از آنچه بر آن پا مىنهند ، كمتر مىنمود و بى گمان ، از شناخت خداى عزّ وجلّ ، بهرهمند مىشدند و چونان كسى كه همواره در باغهاى بهشت با اولياى خداست ، از آن لذّت مىبردند . بى گمان ، معرفت خدا ، مونس در هر هراس ، همراه هر تنهايى ، نور هر تاريكى ، نيروى هر ناتوانى و شفاى هر بيمارى است .
مثير الأحزان - در بيان ماجراى روز عاشورا - : بُرَير بن خُضَير هَمْدانى و عبد الرحمان بن عبد ربّه انصارى، بر در خيمه ايستاده بودند . برير با عبد الرحمان شوخى مىكرد . او گفت: اى برير ! اكنون ، هنگام بيهودهگويى نيست . بُرَير گفت : به خدا سوگند، هيچ گاه ، بيهودهگويى را دوست نداشتم . اكنون كه شوخى مىكنم، تنها از سر شادمانى نسبت به چيزى است كه به سويش روانيم .
.
راجع : ص ۲۲۴ (الفصل الرابع : علاج الحزن / العلاج الاعتقادي / الإيمان) .
ب - الثِّقَةُ بِفَضلِ اللَّهِالكتاب(قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَ لِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ) .(1)
الحديثالإمام عليّ عليه السلام: أنزَل اللَّهُ فيَّ وفي أصحابي : (مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَهَدُواْ اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِيلاً)(2)، أنَا - وَاللَّهِ - المُنتَظِرُ ما بَدَّلتُ تَبديلاً . ثُمَّ وَعَدَنا بِفَضلِهِ الجَزاءَ فَقالَ : (قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَ لِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ) وقَد آنَ لي فيما نَزَلَ بي أن أفرَحَ بِنِعمَةِ رَبّي .(3)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : قالَ اللَّهُ عزّ وجلّ : ... إنَّ مِن عِبادِيَ المُؤمِنينَ لَمَن يَجتَهِدُ في عِبادَتي ، فَيَقومُ مِن رُقادِهِ ولَذيذِ وِسادِهِ فَيَتَهَجَّدُ لِيَ اللَّياليَ فَيُتعِبُ نَفسَهُ في عِبادَتي ، فَأَضرِبُهُ بِالنُّعاسِ اللَّيلَةَ وَاللَّيلَتَين نَظَراً مِنّي لَهُ وإبقاءً عَلَيهِ ، فَيَنامُ حَتّى يُصبِحَ فَيَقومُ وهُوَ ماقِتٌ لِنَفسِهِ زارِئٌ(4)عَلَيها ، ولَو اُخَلّي بَينَهُ وبَينَ ما يُريدُ مِن عِبادَتي لَدَخَلَهُ العُجبُ مِن ذلِكَ ، فَيُصَيِّرُهُ العُجبُ إلَى الفِتنَةِ بِأَعمالِهِ ، فَيَأتيهِ مِن ذلِكَ ما فيهِ هَلاكُهُ ؛ لِعُجبِهِ بِأَعمالِهِ ورِضاهُ عَن نَفسِهِ ، حَتّى يَظُنَّ أنَّهُ قَد فاقَ العابِدينَ وجازَ في عِبادَتِهِ حَدَّ التَّقصيرِ ، فَيَتَباعَدَ مِنّي عِندَ ذلِكَ وهُوَ يَظُنُّ أنَّهُ يَتَقَرَّبُ إلَيَّ . فَلا يَتَّكِلُ العامِلونَ عَلى أعمالِهِمُ الَّتي يَعمَلونَها لِثَوابي ، فَإِنَّهُم لَوِ اجتَهَدوا وأتعَبوا أنفُسَهُم وأفنَوا أعمارَهُم في عِبادَتي كانوا مُقَصِّرينَ غَيرَ بالِغينَ في عِبادَتِهِم كُنهَ عِبادَتي ، فيما يَطلُبونَ عِندي مِن كَرامَتي وَالنّعيمِ في جَنّاتي ورَفيعِ دَرَجاتِيَ العُلى في جِواري ، ولكِن فَبِرَحمَتي فَليَثِقوا ، وبِفَضلي فَليَفرَحوا ، وإلى حُسنِ الظَّنِّ بي فَليَطمَئِنّوا ، فَإِنَّ رَحمَتي عِندَ ذلِكَ تَدارَكَهُم، ومِنّي يَبلُغُهُم رِضواني، ومَغفِرَتي تَلبَسُهُم عَفوي، فَإِنّي أنَا اللَّهُ الرَّحمنُ الرَّحيمُ ، وبِذلِكَ تَسَمَّيتُ .(5)
.
1) .يونس : ۵۸ .
2) .الأحزاب : ۲۳ .
3) .دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۳۵۴ ح ۱۲۹۷ عن الإمام زين العابدين والإمام الباقر عليهما السلام .
4) .الإزدراءُ : الاحتقار والانتقاص والعيب (النهاية : ج ۲ ص ۳۰۲ «زرا») .
5) .الكافي : ج ۲ ص ۶۰ ح ۴ عن أبي عبيدة الحذّاء عن الإمام الباقر عليه السلام ، مشكاة الأنوار : ص ۵۳۹ ح ۱۸۱۳ عن الإمام الباقر عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، فقه الرضا : ص ۳۸۷ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار :ج ۷۲ ص ۳۲۸ ح ۱۱ .
ر . ك : ص ۲۲۵ (فصل چهارم : درمان اندوه / درمان اعتقادى / ايمان) .
ب - اعتماد كردن به فضل خداقرآن(بگو : [نزول قرآن] به فضل خدا و رحمت اوست . پس بايد بدان شادمان باشند كه آن، از هر چه گردآورى مىكنند، بهتر است) .
حديثامام على عليه السلام : خداوند در باره من و يارانم چنين فرو فرستاده است : ( از ميان مؤمنان، مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند، صادقانه ايستادند . پس برخى از آنان، [عهد خود را] تا پايان ادا كردند [و بهشهادترسيدند] و گروهى ديگر در انتظار [شهادت]اند و [عهد خود را] هرگز تغيير ندادند ) . به خدا سوگند من در انتظارم و [عهد خود را ]هرگز تغيير ندادهام ! سپس ما را به فضل و كرم خود ، وعده پاداش داده و فرموده است : ( بگو : به فضل خدا و رحمت اوست . پس بايد بدان شادمان باشند كه آن ، از هر چه گردآورى مىكنند، بهتر است ) . اكنون زمان آن فرا رسيده تا براى آنچه بر من رخ داده ، به نعمت پروردگارم شادمان باشم .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : خداوند عزّ وجلّ فرمود : « ... از ميان بندگان مؤمن من ، كسى هست كه در عبادت من مىكوشد و از بستر خود برمىخيزد و بالين خوش را رها مىسازد و شبها به عبادت من مىپردازد و خود را در راه بندگى من، به رنج مىافكند ؛ امّا من از روى لطف به او و براى حفظ او ، يكى دو شب، چُرت را بر وى مسلّط مىكنم و او مىخوابد و صبح برمىخيزد و نمازش را مىخواند، در حالى كه از خود در خشم است و خويش را سرزنش مىكند . اگر رهايش كنم تا همچنان به عبادت من ادامه دهد، دچار خودپسندى مىشود و خودپسندى، موجب مىشود تا به كارهايش مغرور گردد و بدين سان ، آنچه مايه هلاكت اوست، به وى در مىرسد؛ زيرا به اعمال خويش مغرور مىگردد و چندان از خود راضى مىشود كه گمان مىبَرَد از همه عبادتپيشگان، برتر است، و در عبادتش مرز تقصير (كوتاهى) را پشت سر گذاشته است . در اين هنگام، از من دور مىگردد، در حالى كه خيال مىكند در حال نزديك شدن به من است . پس آنها كه براى ثواب من عمل مىكنند ، نبايد به اعمالى كه انجام مىدهند، تكيه كنند؛ زيرا اگر بسيار بكوشند و خود را به زحمت بيندازند و همه عمر خويش را در عبادت من سپرى سازند، باز حقّ آن را ادا نمىكنند و به كُنه بندگى من كه بدان، كرامت من و نعمتهاى بهشتىام و برترين درجات در كنار مرا مىجويند ، نخواهند رسيد ؛ بلكه بايد به رحمت و بخشايش من اعتماد كنند و به فضل من دلشاد باشند و به خوشگمان بودن به من اطمينان كنند ؛ زيرا در اين صورت، رحمت من نصيبشان مىشود و خشنودى من بدانها مىرسد و آمرزش من ، جامه عفوم را بر تنشان مىكند . همانا من خداى بخشنده بخشايشگرم و به اين وصف، ناميده شدم» .
.
الإمام عليّ عليه السلام - في صِفاتِ المُتَّقينَ - : يَبيتُ حَذِراً ويُصبِحُ فَرِحاً ؛ حَذِراً لِما حُذِّرَ مِن الغَفلَةِ ، وفَرِحاً بِما أصابَ مِنَ الفَضلِ وَالرَّحمَةِ .(1)
عنه عليه السلام : مَن وَثِقَ باللَّهِ أراهُ السُّرورَ ، ومَن تَوَكَّلَ عَلَيهِ كَفاهُ الاُمورَ .(2)
.
1) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۳، صفات الشيعة : ص ۹۹ ح ۳۵ ، الأمالي للصدوق : ص ۶۶۸ ح ۸۹۷ كلاهما عن عبدالرحمن بن كثير الهاشمي عن الإمام الصادق عن أبيه عنه عليهم السلام ، تحف العقول : ص ۱۶۱ ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۳۱۶ ح ۵۰ ؛ مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۲۸ عن نوف النكالي نحوه .
2) .جامع الأخبار : ص ۳۲۲ ح ۹۰۵، كشف الغمّة : ج ۳ ص ۱۳۶ عن أحمد بن عليّ بن ثابت عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۱۵۱ ح ۵۱ ؛ الفصول المهمّة لابن الصبّاغ : ص ۲۶۹ عن الإمام الجواد عليه السلام .
امام على عليه السلام - در بيان ويژگىهاى پرهيزگاران - : شب را با پروا و روز را با شادمانى به سر مىآورد ؛ پروا از غفلتى كه از آن برحذر داشته شده و شاد از فضل و رحمتى كه به او رسيده است .
امام على عليه السلام : هر كس به خدا اعتماد كند، خداوند، شادمانى را به وى مىنماياند و هر كس بر او توكّل كند، كارهاى او را كفايت مىنمايد .
.
۵ / ۳الأَعمالُ الصّالِحَةُ وَالأَخلاقُ الحَسَنَةُأ - صالِحُ الأَعمالِالكتاب(مَنْ عَمِلَ صَلِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ) . (1)
(يَبَنِى ءَادَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ ءَايَتِى فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَاهُمْ يَحْزَنُونَ) . (2)
راجع : الأنعام : ۴۸ ، البقرة : ۳۸ ، ۶۲ ، ۱۱۲ ، يونس : ۶۲ .
الحديثرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : لِيَكُن أحَبُّ الكُنوزِ لَدَيكَ وأوثَقُها عِندَكَ نَفعاً وعائِدَةً الاِستِكثارَ مِن صالِحِ الأَعمالِ ، وَاعتِقادَ صالِحِ الآثارِ ، فَإِنَّكَ إن تُعمِل هَواكَ في ذلِكَ وتَصرِفهُ عَن غَيرِهِ ، يَقلُل هَمُّكَ ويَطِب عَيشُكَ .(3)
الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم عليهم السلام : فيما وَعَظَ اللَّهُ عزّ وجلّ بِهِ عيسى عليه السلام : ... يا عيسَى ، افرَح بِالحَسَنَةِ فَإِنَّها لي رِضاً .(4)
راجع : ص ۱۸۰ (الآفات العمليّة / السّيّئات) .
.
1) .النحل : ۹۷ .
2) .الأعراف : ۳۵ .
3) .دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۳۵۳ .
4) .الكافي : ج ۸ ص ۱۳۱ - ۱۳۸ ح ۱۰۳ عن عليّ بن أسباط ، الأمالي للصدوق : ص ۶۱۱ ح ۸۴۲ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام ، تحف العقول : ص ۴۹۹ ، أعلام الدين : ص ۲۳۲ كلاهما من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۲۹۵ ح ۱۴ .
۵ / ۳كارهاى شايسته و اخلاق پسنديدهالف - رفتارهاى شايستهقرآن(كسانى از مردان و زنان كه كار شايستهاى كنند و مؤمن باشند، بىگمان، آنان را با زندگانى پاكيزهاى زنده مىداريم و به يقين ، نيكوتر از آنچه انجام مىدادند، پاداششان مىدهيم) .
(اى فرزندان آدم! چون پيامبرانى از خودتان براى شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند ، پس كسانى كه به پرهيزگارى و صلاح گرايند ، نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين مىشوند) .
ر . ك : انعام : آيه ۴۸ ، بقره : آيه ۳۸ ، ۶۲ ، ۱۱۲ ، يونس : آيه ۶۲ .
حديثپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بايد محبوبترين گنجينهها و مطمئنترين آنها از جهت منفعت و سودآورى در نزد تو ، افزايش كارهاى شايسته و دلبستن به يادگارهاى نيكو باشد ؛ چه اين كه گرايش تو به چنين چيزى به همراه روىگردانى از غير آن، موجب كم شدن اندوهت و نيكو شدن زندگىات مىشود .
الكافى - به نقل از على بن اسباط، از اهل بيت عليهم السلام - : از جمله پندهاى خداوند به عيسى عليه السلام : ... اى عيسى! از كار شايسته، شادمان باش كه آن، مايه خشنودى من است .
ر . ك : ص ۱۸۱ (آسيبهاى عملى / بدىها) .
.
ب - حُسنُ النِّيَّةِالإمام عليّ عليه السلام : مَن حَسُنَت نِيَّتُهُ كَثُرَت مَثوبَتُهُ ، وطابَت عيشَتُهُ ، ووَجَبَت مَوَدَّتُهُ .(1)
عنه عليه السلام : جَميلُ النِّيَّةِ سَبَبٌ لِبُلوغِ الاُمنِيَّةِ .(2)
عنه عليه السلام : وُصولُ المَرءِ إلى كُلِّ ما يَبتَغيهِ - مِن طِيبِ عَيشِهِ ، وأمنِ سِربِهِ ، وسَعَةِ رِزقِهِ - بِحُسنِ نِيَّتِهِ وَسَعَةِ خُلقِهِ .(3)
ج - حُسنُ الخُلُقِالإمام عليّ عليه السلام : بِحُسنِ الأَخلاقِ يَطيبُ العَيشِ .(4)
عنه عليه السلام : أرضَى النّاسِ مَن كانَت أخلاقُهُ رَضِيَّةً .(5)
الإمام الصادق عليه السلام : لا عَيشَ أهنَأُ مِن حُسنِ الخُلُقِ .(6)
د - حسنُ الظَّنِّ بِاللَّهِالإمام الكاظم عليه السلام : سَأَلَ الصّادِقُ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ عليه السلام عَن بَعضِ أهلِ مَجلِسِهِ ، فَقيلَ : عَليلٌ ، فَقَصَدَهُ عائِداً وجَلَسَ عِندَ رَأسِهِ فَوَجَدَهُ دَنِفاً(7)، فَقالَ لَهُ : أحسِن ظَنَّكَ بِاللَّهِ ، فَقالَ : أمّا ظَنّي بِاللَّهِ فَحَسَنٌ ، ولكِنّ غَمّي لِبَناتي ، ما أمَرَضَني غَيرُ رِفقي(8)بِهِنَّ . فَقالَ الصّادِقُ عليه السلام : الَّذي تَرجوهُ لِتَضعيفِ حَسَناتِكَ ومَحوِ سَيِّئاتِكَ فَارجُهُ لِإِصلاحِ حالِ بَناتِكَ ، أما عَلِمتَ أنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله قالَ : «لَمّا جاوَزتُ سِدرَةَ المُنتَهى وبَلَغتُ أغصانَها وقُضبانَها ، رَأَيتُ بَعضَ ثِمارِ قُضبانِها أثداءً(9)مُعَلَّقَةً ، يَقطُرُ مِن بَعضِهَا اللَّبَنُ ، ومِن بَعضِهَا العَسَلُ ، ومِن بَعضِهَا الدُّهنُ ، ويَخرُجُ مِن بَعضِها شِبهُ دَقيقِ السَّميذِ(10)، ومِن بَعضِهَا النَّباتُ ، ومِن بَعضِها كَالنَّبِقِ ، فَيَهوي ذلِكَ كُلُّهُ إلى نَحوِ الأَرضِ ، فَقُلتُ في نَفسي : أينَ مَقَرُّ هذِهِ الخارِجاتِ عَن هذِهِ الأَثداءِ؟ وذلِكَ أنَّهُ لَم يَكُن مَعي جَبرَئيلُ لِأَنّي كُنتُ جاوَزتُ مَرتَبَتَهُ ، وَاختَزَلَ دوني . فَناداني رَبّي عزّ وجلّ في سِرّي : يا مُحَمَّدُ ، هذِهِ اُنبِتُها مِن هذَا المَكانِ الأَرفَعِ ، لِأَغذُوَ مِنها بَناتِ المُؤمِنينَ مِن اُمَّتِكَ وبَنيهِم ، فَقُل لِآباءِ البَناتِ : لا تَضيقَنَّ صُدورُكُم عَلى فاقَتِهِنَّ ، فَإِنّي كَما خَلَقتُهُنَّ أرزُقُهُنَّ .(11)
.
1) .غررالحكم : ج ۵ ص ۴۴۴ ح ۹۰۹۴، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶۵ ح ۸۴۷۳ .
2) .غرر الحكم : ۴۷۶۶ .
3) .غرر الحكم : ۱۰۱۴۱ .
4) .غرر الحكم : ج ۳ ص ۲۱۸ ح ۴۲۶۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۸ ح ۳۸۴۹ ، معدن الجواهر : ص ۷۲ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام .
5) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۴۱۳ ح ۳۰۷۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۰ ح ۲۷۲۶ .
6) .الكافي : ج ۸ ص ۲۴۴ ح ۳۳۸ ، علل الشرائع : ص ۵۶۰ ح ۱ كلاهما عن هشام بن سالم ، تحف العقول : ص ۳۶۰ ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۱۷۳ ح ۲۸ ؛ مطالب السؤول : ج ۲ ص ۳۷ عن الإمام الحسن عليه السلام ، الفصول المهمّة لابن الصبّاغ : ص ۱۵۸ عن الإمام الحسن عن أبيه عليهما السلام وفيهما «ألذّ» بدل «أهنأ» .
7) .الدنف : المرض اللازم المخامر (لسان العرب : ج ۹ ص ۱۰۷ «نف») .
8) .همّي (خ . ل) .
9) .في المصدر : «أثداؤه» ، وما أثبتناه من بحارالأنوار .
10) .دَقيق السَميذ : الطحين الأبيض (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۸۷۹ «سمذ») .
11) .عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۳ ح ۷ عن أحمد بن الحسن الحسيني عن الإمام العسكري عن آبائه عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۵ ص ۱۴۶ ح ۲ .
ب - حُسن نيتامام على عليه السلام : هر كس نيّتش نيكو باشد ، پاداشش فراوان و زندگىاش خوش مىشود و دوست داشتنش [بر ديگران] لازم مىآيد .
امام على عليه السلام : نيّت نيكو، سبب رسيدن به آرمان و آرزوست.
امام على عليه السلام : آدمى با نيّت نيكو و اخلاق خوش به تمام آنچه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنيّت محيط و فراخى روزى، دست مىيابد.
ج - خوشخُلقىامام على عليه السلام : با اخلاق خوش، زندگى نيكو مىشود .
امام على عليه السلام : پسنديدهترين مردمان ، كسى است كه اخلاقش پسنديده باشد .
امام صادق عليه السلام : هيچ زندگىاى، گواراتر از خوشخلقى نيست .
د - خوشگمانى به خداامام كاظم عليه السلام : امام صادق عليه السلام جوياى يكى از شركت كنندگانِ در مجلس خود شد . گفتند : بيمار است . پس آهنگ عيادت وى كرد و در كنار او نشست و او را سخت ناخوش يافت . به او فرمود : «به خدايت خوشگمان باش» . گفت : گمانم به خدا نيكوست ؛ ليكن براى دخترانم اندوهگين اَم و چيزى جز غم آنها بيمارم نكرده است . امام صادق عليه السلام فرمود : «خدايى كه براى چند برابر شدن [پاداش ]نيكىها و پاك شدن بدىهايت به او اميد بستهاى ، براى بهبود حال و روز دخترانت نيز به همو اميد ببند . آيا نمىدانى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : [در شب معراج ]هنگامى كه از سدرة المنتهى گذشتم و به شاخ و بالهاى آن درخت رسيدم ، ديدم ميوه برخى شاخهها به پستان آويزانى مانَد كه از بعضى شير و از بعضى عسل و از برخى روغن مىچكد و نيز از برخى ، چيزى شبيه آرد سفيد و از بعضى ديگر، نوعى روييدنى و از ديگرى ، چيزى مانند محصول درخت سدر بيرون مىآيد و تمامى آنها به سوى زمين روان اند . با خود گفتم : مقصد اينها كه از اين پستانها خارج مىشوند - كجاست؟ چون جبرئيل با من نبود زيرا من از حدّ او فراتر رفته بودم و او از همراهىِ من درمانده بود - ، پس خداوند در درونم ندا داد كه : اى محمّد ! من اينها را در اين والاترين مكان مىرويانم تا دختران و پسران مؤمنان امّتت را تغذيه نمايم . پس به پدران دختران بگو : دلواپس نادارىِ دخترانتان نشويد ؛ زيرا همان گونه كه آنها را آفريدم ، روزيشان مىدهم» .
.
ه - خِدمَةُ النّاسِالإمام عليّ عليه السلام : أحسَنُ النّاسِ عَيشاً ، مَن عاشَ النّاسُ في فَضلِهِ .(1)
عنه عليه السلام : إنَّ أحسَنَ النّاسِ عَيشاً ، مَن حَسُنَ عَيشُ النّاسِ في عَيشِهِ .(2)
.
ه - خدمت به مردمامام على عليه السلام : نيكوترين زندگى، از آنِ كسى است كه مردم در سايه فضيلت او زندگى كنند .
امام على عليه السلام : بهترين زندگى، از آنِ كسى است كه مردم در [كنار ]زندگى او نيكو زندگى كنند .
.
تاريخ اليعقوبي : قيلَ لِلحَسَنِ عليه السلام : مَن أحسَنُ النّاسِ عَيشاً؟ قال : مَن أشرَكَ النّاسَ في عَيشِهِ . وقيلَ : مَن شَرُّ النّاسِ عَيشاً؟ قال : مَن لا يَعيشُ في عَيشِهِ أحَدٌ .(1)
راجع : ص ۳۹۴ (الفصل السادس / سرور الدُّنيا والآخرة) .
و - الرِّفقُ وَالمُداراةُرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : الرِّفقُ نِصفُ العَيشِ .(2)
الإمام عليّ عليه السلام : لا يُستَعانُ عَلَى الدَّهرِ إلّا بِالعَقلِ ... ولا عَلَى السُّرورِ إلّا بِاللّينِ .(3)
عنه عليه السلام : سَلامَةُ العَيشِ فِي المُداراةِ .(4)
الإمام الحسن عليه السلام : السُّرورُ مُوافَقَةُ الإِخوانِ ، وحِفظُ الجيرانِ .(5)
ز - الاُنسُ بِالأخيارِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : أسعَدُ الناسِ مَن خالَطَ كِرامَ الناسِ .(6)
الإمام زين العابدين عليه السلام - في دُعائِهِ إذا حَزَنَهُ أمرٌ - : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ ... وألبِس قَلبِي الوَحشَةَ مِن شِرارِ خَلقِكَ ، وهَب لِيَ الاُنسَ بِكَ وبِأَولِيائِكَ وأهلِ طاعَتِكَ، ولا تَجعَل لِفاجِرٍ ولا كافِرٍ عَلَيَّ مِنَّةً، ولا لَهُ عِندي يَداً، ولا بي إلَيهِم حاجَةً، بَلِ اجعَل سُكونَ قَلبي واُنسَ نَفسي وَاستِغنائي وكِفايَتي بِكَ وبِخِيارِ خَلقِكَ.(7)
.
1) .تاريخ اليعقوبي : ج ۲ ص ۲۲۶ .
2) .الجعفريّات : ص ۱۴۹ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، الكافي : ج ۲ ص ۱۲۰ ح ۱۱ و ج ۴ ص ۵۴ ح ۱۳ كلاهما عن موسى بن بكر عن الإمام الكاظم عليه السلام ، مشكاة الأنوار : ص ۳۱۵ ح ۹۹۰ ، دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۲۵۴ ح ۹۶۵ ، بحارالأنوار : ج ۷۵ ص ۶۲ ح ۳۰ .
3) .مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۱۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۷ ح ۵۹ .
4) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۳۹ ح ۵۶۰۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۵ ح ۵۱۵۰ .
5) .العدد القوية : ص ۵۳ ح ۶۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۱۵ ح ۱۰ .
6) .بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۱۸۵ ح ۲ .
7) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۹۱ الدعاء ۲۱ ، مهج الدعوات : ص ۴۰ عن الإمام الكاظم عليه السلام نحوه وليس فيه ذيله من «بل اجعل» ، بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۳۳۴ ح ۵ .
تاريخ اليعقوبى : به امام حسن عليه السلام : گفته شد : نيكوترين زندگى، از آنِ چه كسى است؟ فرمود : «آن كه مردم را در زندگى خود شريك گرداند» . گفته شد : بدترين زندگى، از آنِ چه كسى است؟ فرمود : «آن كه در سايه زندگى او كسى موقعيت زندگى پيدا نكند» .
ر . ك : ص ۳۹۵ (فصل ششم / شادى دنيا و آخرت) .
و - سازگارى و مداراپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : سازگارى، نيمى از زندگى است .
۱۴۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ في وَصِيَّتِهِ إلَى ابنِ مَسعودٍ ـ ) امام على عليه السلام : در برابر روزگار، جز از خرد، مدد نتوان گرفت ... و براى [به دست آوردن ]شادى، جز از نرمخويى .۱۳۹.تيسير المطالب عن ابن عمر عن النّبيّ صلى الله عليه ( ـ أنَّهُ تَلا {Q} «تَبَـرَكَ الَّذِى بِيَدِهِ الْ ) امام على عليه السلام : سلامت زندگى، در مداراست .۱۳۸.عنه صلى الله عليه و آله :امام حسن عليه السلام : شادمانى، در سازگارى با برادران است و در مراعات [حقوق ]همسايگان .ز - انس با نيكان۱۳۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : خوشبختترينِ مردم، كسى است كه با مردمان بزرگوار، معاشرت كند .۱۳۵.الإمام الكاظم عليه السلام ( ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ ) امام زين العابدين عليه السلام - در دعاى ايشان ، هنگامى كه چيزى اندوهناكش مىساخت - : بار خدايا ! بر محمّد و خاندان او درود فرست ... و جامه گريز از نابهكاران خَلقت را بر قامت دلم بپوشان ، و اُنس با خودت و دوستانت و فرمانبردارانت را به من ارزانى دار و مرا زير بار منّت و وامدار احسان هيچ گنهكار و كافرى قرار مده و هرگز به آنان نيازمندم مگردان ؛ بلكه آرامش دل و آسايش جان و بىنيازى و سامان دادن مرا به خودت و به نيكان خَلقت ، وا گذار .
.
۱۳۴.الإمام الحسن عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام : المُؤمِنُ آنِسُ الاُنسِ ، جَيِّدُ الجِنسِ ، مِن طينَتِنا أهلَ البَيتِ .(1)۱۳۳.عنه عليه السلام :عيون اخبار الرضا عليه السلام عن ياسر الخادم : كانَ الرِّضا عليه السلام إذا كانَ خَلا جَمَعَ حَشَمَهُ (2)كُلَّهُم عِندَهُ ، الصَّغيرَ وَالكَبيرَ ، فَيُحَدِّثُهُم ويَأنَسُ بِهِم ويُؤنِسُهُم .(3)راجع : موسوعة معارف الكتاب والسنّة : ج ۵ ص ۳۸۳ (الاُنس) .
ح - المِزاح۱۳۰.عنه عليه السلام :رسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله : المُؤمنُ دَعِبٌ لَعِبٌ ، وَالمُنافقُ قَطِبٌ غَضِبٌ .(4)۱۲۹.عنه عليه السلام :الكافي عن مُعمّرَ بنِ خلّادٍ : سَأَلتُ أبَا الحَسنِ عليه السلام فَقُلتُ : جُعِلتُ فِداكَ ؛ الرَّجُلُ يَكونُ مَعَ القَومِ فيَجري بَينَهُم كَلامٌ يَمزَحونَ ويَضحَكونَ ! فَقالَ : لابَأسَ ما لَم يَكُن ، فَظَنَنتُ أنَّهُ عَنَى الفُحشَ . ثُمَّ قالَ : إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله كانَ يَأتيهِ الأَعرابيُّ فَيُهدي لَهُ الهَدِيَّةَ ، ثُمَّ يَقولُ مكَانَهُ : أعْطِنا ثَمنَ هَديّتِنا، فَيَضحَكُ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله . وكانَ إذَا اغتَمَّ يَقولُ : ما فَعَلَ الأَعرابيُّ؟! لَيتَهُ أتانا !(5)۱۲۸.عنه عليه السلام :تنبيه الخواطر : أتَتِ امرَأَةٌ عَجوزٌ إلَى النّبيِّ صلى اللَّه عليه و آله فَقالَ صلى اللَّه عليه و آله : لا تَدخُلُ الجَنَّةَ عَجوزٌ ؛ فبَكَتْ ، فَقالَ : إنَّكِ لَستِ يَومَئِذٍ بِعَجوزٍ ، قالَ اللَّهُ تعالى: (إنّا أنْشَأناهُنَّ إنشاءً * فجَعَلْناهُنَّ أبْكاراً) (6).(7)۱۲۷.عنه عليه السلام :سنن أبي داود : إنَّ رجُلاً أتَى النَّبيَّ صلى اللَّه عليه و آله فَقالَ : يا رَسولَ اللَّهِ ، احمِلني . قالَ النَّبيُّ صلى اللَّه عليه و آله : إنّا حامِلوكَ عَلى وَلَدِ ناقَةٍ ! قالَ : وما أصنَعُ بوَلَدِ النّاقَةِ ؟ ! فقالَ النّبيُّ صلى اللَّه عليه و آله : وهَل تَلِدُ الإبلَ إلَّا النّوقُ ؟ !(8).
1) .المحاسن : ج ۱ ص ۲۲۷ ح ۴۱۰ ، بحار الأنوار : ج ۶۷ ص ۷۷ ح ۳ .
2) .حَشَمُ الرَّجُلِ : خدَمُه ومن يغضب له (الصحاح : ج ۵ ص ۱۹۰۰ «حشم») .
3) .عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۱۵۹ ح ۲۴ ، بحار الأنوار : ج ۴۹ ص ۱۶۴ ح ۵ .
4) .تحف العقول : ۴۹ .
5) .الكافي : ج ۲ ص ۶۶۳ ح ۱.
6) .الواقعة : ۳۵ و ۳۶ .
7) .تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۱۱۲ .
8) .سنن أبي داوود : ج ۴ ص ۳۰۰ ح ۴۹۹۸.
۱۲۶.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : مؤمن ، خونگرم و صميمى و خوشجنس و از سرشت ما خاندان است .۱۲۵.عنه عليه السلام :عيون أخبار الرضا عليه السلام - به نقل از ياسر خادم : امام رضا عليه السلام هر گاه فراغت مىيافت ، خَدَم و حَشَم خويش را از كوچك و بزرگ ، نزد خود ، جمع مىكرد و با آنها به سخن گفتن و خوش و بِش كردن مىپرداخت .ر . ك : دانشنامه قرآن و حديث : ج ۸ ص ۴۴۳ (اُنس) .
ح - شوخى۱۲۲.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : مؤمن، شوخ و شنگ است و منافق، اخمو و عصبانى.۱۲۱.عنه عليه السلام :الكافى - به نقل از معمّر بن خلّاد - : از امام كاظم عليه السلام پرسيدم و گفتم: فدايت شوم! فردى با عدّهاى مىنشيند و با هم مىگويند و شوخى مىكنند و مىخندند.
فرمود: «اگر چيزى نباشد، اشكالى ندارد».
به گمانم مقصود ايشان [از: اگر چيزى نباشد ]ناسزاگويى بود .
سپس فرمود: «باديهنشينى بود كه نزد پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مىآمد و براى ايشان هديه مىآورد و همان جا مىگفت: پول هديه ما را بده و پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مىخنديد. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هرگاه اندوهگين مىشد، مىفرمود: آن باديهنشين چه مىكند؟ كاش نزد ما مىآمد!» .۱۲۰.عنه عليه السلام :تنبيه الخواطر : پيرزنى نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به او فرمود: «پير به بهشت نمىرود» . پيرزن گريست.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «در آن روز، تو پير نخواهى بود. خداوند متعال مىفرمايد: (ما آنان را پديد آورديم، پديد آوردنى و ايشان را دوشيزه گردانيديم)».۱۱۹.عنه عليه السلام :سنن أبى داوود : مردى نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت : اى پيامبر خدا! به من مَركبى بده كه سوارش شوم.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «ما تو را بر بچّه شترى سوار مىكنيم» .
مرد گفت: بچّهشتر را مىخواهم چه كنم؟
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «مگر بچّهشترها را جز شترها مىزايند؟!» .
.
۱۱۸.عنه عليه السلام :سنن أبي داود عن عَوفِ بنِ مالكِ الأَشجَعيّ : أتيَتُ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله في غَزوَةِ تَبوكٍ وهُوَ في قُبَّةٍ مِن أدَمٍ ، فسَلَّمتُ فَرَدَّ وقالَ : ادخُلْ ، فقلتُ : أكُلّي يا رسولَ اللَّهِ ؟ ! قالَ : كُلُّكَ ، فدَخَلتُ .(1)۱۱۷.عنه عليه السلام :تنبيه الخواطر : اِنّ امرَأَةً يُقالُ لَها : اُمُّ أيمَنَ جاءَت إلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله فَقالَت : إنَّ زَوجي يَدعوكَ ، فَقالَ : ومَن هُو ، أهُوَ الَّذي بِعَينِهِ بَياضٌ ؟ فقالَت : واللَّهِ ، ما بِعَينِهِ بَياضٌ ! فَقالَ : بَلى، إنَّ بِعَينهِ بَياضاً ، فَقالَت : لا واللَّهِ ! فقالَ صلى اللَّه عليه و آله: ما مِن أحَدٍ إلّا وبِعَينِهِ بَياضٌ ، أرادَ بهِ البَياضَ المُحيطَ بِالحَدَقَةِ .(2)۱۱۶.عنه عليه السلام :الإمامُ الباقرُ عليه السلام : إنَّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ يُحِبُّ المُداعِبَ فِي الجَماعةِ بِلا رَفَثٍ .(3)۱۱۵.عنه عليه السلام :الكافي : الفضلُ بنُ أبي قرَةَ عن الإمامِ الصّادقِ عليه السلام : ما مِن مؤمِنٍ إلّا وفيهِ دُعابَةٌ، قُلتُ: ومَا الدُّعابَةُ؟ قالَ: المِزاحُ.(4)۱۱۴.عنه عليه السلام :الكافي عن يونسَ الشيبانيِّ : قال أبو عبد اللَّه عليه السلام : كَيفَ مُداعَبَةُ بَعضِكُم بَعضاً ؟ قُلتُ : قليلٌ ، قالَ : فلا تَفعَلوا(5)، فَإِنَّ المُداعَبَةَ مِن حُسنِ الخُلُقِ ، وإنَّكَ لَتُدخِلُ بِهَا السُّرورَ عَلى أخيكَ ، ولَقَد كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله يُداعِبُ الرَّجُلَ يُريدُ أن يَسُرَّهُ .(6).
1) .سنن أبي داوود : ج ۴ ص ۳۰۰ ح ۵۰۰۰ .
2) .تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۱۱۲ .
3) .الكافي : ج ۲ ص ۶۶۳ ح۴ ، الرَّفَثُ : الفحش من القول (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۷۱۶) ، وفي بعض النسخ «يحبّ المداعبة» . (كما في هامشه).
4) .الكافي : ج ۲ ص ۶۶۳ ح ۲.
5) .المداعبة : المُمازحة (لسان العرب : ۱/۳۷۵) . أي فلا تفعلوا ما تفعلون من قلّة المداعبة ، بل كونوا على حدّ الوسط (كما في هامش المصدر) ، وفي مكارم الأخلاق: ج ۱ ص ۵۸ ح ۴۷ «هَلّا تفعلوا» وهو الأصوب .
6) .الكافي : ج ۲ ص ۶۶۳ ح ۳.
۱۱۳.الإمام عليّ عليه السلام :سنن أبى داوود - به نقل از عوف بن مالك اشجعى - : در جنگ تبوك به حضور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه در خيمهاى پوستى بود - ، رسيدم و سلام كردم. پيامبر جواب سلامم را داد و فرمود: «درون آى».
گفتم: اى پيامبر خدا! همه هيكلم بيايد؟
فرمود: «[آرى،] همه هيكلت». و من داخل شدم.۱۱۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :تنبيه الخواطر : زنى به نام اُمّ ايمن، نزد پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت: شوهرم شما را دعوت مىكند.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «شوهرت كيست؛ همان كه در چشمش سفيدى است؟».
زن گفت: به خدا در چشم او سفيدى نيست!
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «چرا، هست».
گفت: نه به خدا.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «هر كسى در چشمش سفيدى هست». منظور ايشان، سفيدىِ دور سياهى چشم بود.۱۱۱.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ ) امام باقر عليه السلام : خداوند عزّ وجلّ كسى را كه در ميان جمعى، بدون ناسزا گويى شوخى كند دوست دارد .۱۱۰.الإمام الباقر عليه السلام :الكافى - به نقل از فضل بن ابى قره - : امام صادق عليه السلام فرمود: «هيچ مؤمنى نيست، جز اين كه در او «دُعابه» هست» .
گفتم: دعابه چيست؟
فرمود: «شوخى» .۱۰۹.عنه عليه السلام :الكافى - به نقل از يونس شيبانى - : امام صادق عليه السلام فرمود : «با يكديگر شوخى هم مىكنيد؟». گفتم: كم.
فرمود: «اين گونه نكنيد؛ زيرا شوخى، از خوشخويى است و تو بدان وسيله، برادرت را شاد مىسازى. پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله براى اين كه كسى را شاد كند، با او شوخى مىكرد» . .
راجع : ص ۴۰۲ (الفصل السابع : آداب السرور / رعاية الحق) .
ط - القَناعَة۱۰۶.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله - في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى : (فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً)(1)- : إنَّهَا القَناعَةُ .(2)۱۰۵.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ ) عنه صلى اللَّه عليه و آله : القَناعَةُ راحَةٌ .(3)۱۰۴.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : مَن اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ(4)فَقدِ انتَظَمَ الرّاحَةَ ، وتَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ(5).(6)۱۰۳.عنه عليه السلام ( ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ ) عنه عليه السلام : المُستَريحُ مِنَ النّاسِ القانِعُ .(7).
1) .النحل : ۹۷ .
2) .مجمع البيان : ج ۶ ص ۵۹۳ ، نهج البلاغة : الحكمة ۲۲۹ ، الأمالي للطوسي : ص ۲۷۵ ح ۵۲۴ عن محمّد بن أحمد المنصوري عن الإمام الهادي عن آبائه عن الإمام الصادق عليهم السلام وفيه «القنوع» بدل «القناعة» ، التبيان في تفسير القرآن : ج ۶ ص ۴۲۴ عن الحسن من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ؛ بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۴۵ ح ۲ ؛ تفسير الطبري : ج ۸ الجزء ۱۴ ص ۱۷۱ عن الإمام عليّ عليه السلام وفيه «القنوع» بدل «القناعة» .
3) .أعلام الدين : ص ۳۴۱ ح ۲۸ عن ابن عبّاس ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۸۳ ح ۲۸ .
4) .قال المجلسي قدّس سرّه : قوله عليه السلام : «من اقتصر» إلى آخره ، قال الجوهري : البلغة : ما يتبلّغ به من العيش ، وتبلّغ بكذا : اكتفى به ، فإضافة البلغة إلى الكفاف للتوضيح . وقال ابن ميثم : أي البلغة التي تكفّ عن الناس (مرآة العقول : ج ۲۵ ص ۳۹ . وانظر : الصحاح : ج ۴ ص ۱۳۱۷ «بلغ») .
5) .التبوّء : النزول والاتّخاذ . والخفض : الدعة والراحة والسكون والسير الليّن . والدعة : الخفض في العيش والراحة . والمراد به النزول في الراحة والسعة والتزامهما (اُنظر : النهاية : ج ۱ ص ۱۵۹ «برأ» ، المصباح المنير : ص ۱۷۵ «خفض» ، القاموس المحيط : ج ۳ ص ۹۲ «ودع») .
6) .الكافي : ج ۸ ص ۱۹ ح ۴ عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۸۵ ح ۵۸۳۴ ، نهج البلاغة : الحكمة ۳۷۱ ، تحف العقول : ص ۹۰ ، غرر الحكم : ج ۵ ص ۳۸۵ ح ۸۸۶۷ وليس فيه «بلغة» وفيهما «تعجل» بدل «فقد انتظم» ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۴۱۱ ح ۱۲۸ .
7) .غررالحكم : ج ۱ ص ۱۶۵ ح ۶۲۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۰ ح ۹۱۰ .
ر . ك : ص ۴۰۳ (فصل هفتم : آداب شادمانى / حق مدارى) .
ط - قناعت۱۰۰.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - در تفسير اين سخن خداى متعال : (او را با زندگى پاكيزهاى حيات مىبخشيم) - : بىترديد، آن زندگى پاكيزه، قناعت است .۹۹.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : قناعت، آسودگى است .۹۸.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : هر كس به قدر كفافْ بسنده كند ، بىترديد، آسايش را به چنگ مىآورد و در فراوانى و رفاه، جاى مىگيرد .۹۷.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : آسودهخاطر ، آن كسى است كه قناعتپيشه باشد .
.
۹۶.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام : القَناعَةُ أهنَأُ عَيشٍ .(1)راجع : ص ۲۴۶ (الفصل الرابع : علاج الحزن / العلاج الأخلاقي / القناعة) .
۹۴.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ ) الإمام الصادق عليه السلام : مَن كانَ الحَزمُ حارِسَهُ وَالصِّدقُ حِليَتَهُ ، عَظُمَت بَهجَتُهُ وتَمَّت مُرُوَّتُهُ . (2)ك - العِفَّة۹۲.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : أمَّا العَفافُ فَيَتَشَعَّبُ مِنهُ : الرِّضا ، وَالاستِكانَةُ ، وَالحَظُّ ، وَالرّاحَةُ ، وَالتَّفَقُّدُ ، وَالخُشوعُ ، وَالتَّذَكُّرُ ، وَالتَّفَكُّرُ ، وَالجودُ ، وَالسَّخاءُ ، فَهذا ما يَتَشَعَّبُ لِلعاقِلِ بِعَفافِهِ ، رِضاً بِاللَّهِ وبِقَسمِهِ .(3)۹۱.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : مَن غَضَّ طَرفَهُ أراحَ قَلبَهُ .(4)راجع : ص ۱۸۰ (موانع السرور / الآفات العملية / اتباع الشهوات) و ص ۱۸۲ (اطلاق الطرف) .
ل - التَّغافُل۸۸.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : مَن لَم يَتَغافَل ولا يَغُضُّ عَن كَثيرٍ مِنَ الاُمور ، تَنَغَّصَت عيشَتُهُ .(5).
1) .غرر الحكم : ج ۱ ص ۲۳۲ ح ۹۳۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳ ح ۱۹۳ ؛ المحرّر الوجيز : ج ۳ ص ۴۱۹ عن الإمام الحسن عليه السلام نحوه .
2) .الدرّة الباهرة : ص ۳۰، نزهة الناظر : ص ۱۰۷ ح ۱۲ وفيه «جليسه» بدل «حليته» ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۲۲۸ ح ۱۰۲ .
3) .تحف العقول : ص ۱۷ ، علل الشرائع : ص ۱۱۳ ح ۹ عن وهب بن منبّه من دون إسنادٍ إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام نحوه ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۱۸ ح ۱۱ ؛ تهذيب الكمال : ج ۳۱ ص ۱۵۷ الرقم ۶۷۶۷ ، تاريخ دمشق : ج ۶۳ ص ۳۹۶ كلاهما عن وهب بن منبّه من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام نحوه .
4) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۴۹ ح ۹۱۲۲ .
5) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۴۵۵ ح ۹۱۴۹ .
۸۷.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : قناعت ، گواراترين زندگى است .ر . ك : ص ۲۴۷ (فصل چهارم : درمان اندوه / درمان اخلاقى / قناعت) .
ى - دورانديشى۸۴.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : كسى كه دورانديشى، نگهبان او و راستگويى، زيور او باشد ، شادابىاش افزون و مردانگىاش كامل است .ك - پاكدامنى۸۲.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : آنچه از پاكدامنى، سرچشمه مىگيرد : خرسندى، فروتنى، بهرهمندى، آسايش، دلجويى، خشوع، تذكّر، انديشيدن، بخشندگى و سخاوت. اينها ويژگىهايى هستند كه به سبب پاكدامنى براى خردمندى كه از خدا و قسمت او خرسند است ، پديد مىآيد .۸۱.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام : كسى كه ديدهاش را فرو اندازد ، دل خود را آسوده مىسازد .ر . ك : ص ۱۸۱ (موانع شادمانى / آسيبهاى عملى / پيروى از هوسها) و ص ۱۸۳ (چشمچرانى) .
ل - چشمپوشى۷۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام : كسى كه [نسبت به كاستىهاى ديگران] تظاهر به غفلت نكند و از بسيارى كارها چشم نپوشد ، زندگىاش ناگوار مىشود .
.
۷۷.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام : صَلاحُ حالِ التَّعايُشِ وَالتَّعاشُرِ مِلؤُ مِكيالٍ ، ثُلثاهُ فِطنَةٌ وثُلُثُهُ تَغافُلٌ . (1)م - تَركُ الحِقدِ۷۵.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ ، استَراحَ قَلبُهُ ولُبُّهُ(2).(3)ن - كِتمانُ السِّرِّ۷۳.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام: سِرُّك سُرورُكَ إن كَتَمتَهُ ، وإن أذَعتَهُ كانَ ثُبورَكَ(4).(5)س - لِقاءُ الإِخوانِ۷۱.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : الإِخوانُ جِلاءُ الهُمومِ وَالأَحزانِ .(6)۷۰.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : لِقاءُ أهلِ الخَيرِ عِمارَةُ القَلبِ .(7)۶۹.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ عليه السلام ـ ) الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام : مِن سَعادَةِ المَرءِ أن يكونَ مَتجَرُهُ في بِلادِهِ ، ويكونَ خُلَطاؤهُ صالِحِينَ ، ويكونَ لَهُ وُلدٌ يَستَعِينُ بِهِم .(8)۶۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمامُ الجوادُ عليه السلام : مُلاقاةُ الإخوانِ نُشْرَةٌ وتَلقيحُ العَقلِ ، وإن كانَ نَزْراً قَليلاً .(9).
1) .تحف العقول : ص ۳۵۹ ، الدرّة الباهرة : ص ۲۸ ، نزهة الناظر : ص ۱۰۰ ح ۱۸ كلاهما عن الإمام الباقر عليه السلام ، كفاية الأثر : ص ۲۴۰ عن عثمان بن خالد عن الإمام زين العابدين عليه السلام وكلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۴۶ ص ۲۳۱ ح ۷ ؛ البيان والتبيين : ج ۱ ص ۸۴ عن الإمام الباقر عليه السلام نحوه .
2) .اللُّبُّ : العَقلُ (النهاية : ج ۴ ص ۲۲۳ «لبب») .
3) .غررالحكم : ج ۵ ص ۳۲۶ ح ۸۵۸۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۹ ح ۸۳۲۱ .
4) .الثُبورُ : الهَلاكُ (النهاية : ج ۱ ص ۲۰۶ «ثبر») .
5) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۴۱ ح ۵۶۱۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۶ ح ۵۱۶۱ .
6) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۱۴۳ ح ۲۱۱۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۵ ح ۱۶۵۹ .
7) .بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۲۰۸ ح ۱ .
8) .الخصال : ص ۱۵۹ ح ۲۰۷ .
9) .بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۳۵۳ ح ۲۶ .
۶۷.الإمام عليّ عليه السلام :امام صادق عليه السلام : سامان يافتن زندگى و معاشرت با يكديگر، به پيمانه پُرى شبيه است كه دو سوم آن، هوشمندى و يك سوم آن، چشمپوشى است .م - پرهيز از كينهورزى۶۵.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : هر كس كه كينه را دور افكنَد ، دل و دماغش آرامش پيدا مىكند .ن - رازپوشى۶۳.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : اگر رازت را پنهان دارى، مايه شادى توست ، و اگر آن را فاش سازى، موجب نابودى تو .س - ديدار برادران۶۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : برادران، برطرف كننده گرفتارىها و اندوه اند .۶۰.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : ديدارِ خيرخواهان ، مايه آبادانى دل است .۵۹.عنه عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام : از سعادت آدمى است كه محلّ كسب و كارش در شهر خودش باشد و همنشينانش صالح باشند و فرزندى داشته باشد كه كمككار او باشد .۵۸.عنه عليه السلام :امام جواد عليه السلام : ملاقات با برادران ، نشاطبخش و موجب شكوفايى خرد مىشود ، هر چند زمانش كوتاه باشد .
.
ع - وَهذهِ الخِصالُ۵۶.تيسير المطالب عن ابن عبّاس رفعه إلى النّبيّ صلى ارسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : يا عَليُّ ، ثَلاثُ فَرحاتٍ لِلمُؤمِنِ فِي الدُّنيا : لِقاءُ الإِخوانِ ، وتَفطيرُ الصّائِمِ ، وَالتَّهَجُّدُ مِن آخِرِ اللَّيلِ .(1)۵۵.الإمام الصادق عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : لَمّا اُسرِيَ بي إلَى السَّماءِ ... فَرَأَيتُ الجَنَّةَ ... أمّا أبوابُ الجَنَّةِ فَعَلَى الأَوَّلِ مِنها مَكتوبٌ : لا إلهَ إلَّا اللَّهُ ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ، عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ . لِكُلِّ شَيءٍ حيلَةٌ وَحيلَةُ العَيشِ أربَعُ خِصالٍ : القَناعَةُ ، ونَبذُ الحِقدِ ، وتَركُ الحَسَدِ ، ومُجالَسَةُ أهلِ الخَيرِ .(2)۵۴.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أسَرَّ ما يُرضِي اللَّهَ عزّ وجلّ أظهَرَ اللَّهُ لَهُ ما يَسُرُّهُ ، ومَن أسَرَّ ما يُسخِطُ اللَّهَ تَعالى أظهَرَ اللَّهُ ما يَحزُنُهُ .(3)۵۳.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام : السُّرورُ في ثَلاثِ خِلالٍ : فِي الوَفاءِ ، ورِعايَةِ الحُقوقِ ، وَالنُّهُوضِ فِي النَّوائِبِ .(4)۵ / ۴العِباداتأ - الصَّلاة۴۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : جَعَلَ اللَّهُ جَلَّ ثَناؤُهُ قُرَّةَ عَيني فِي الصَّلاةِ، وحَبَّبَ إلَيَّ الصَّلاةَ كما حَبَّبَ إلى الجائِعِ الطَّعامَ، وإلَى الظَّمآنِ الماءَ، وإنَّ الجائِعَ إذا أكَلَ شَبِعَ، وإنَّ الظَّمآنَ إذا شَرِبَ رَوِيَ، وأنَا لا أشبَعُ مِنَ الصَّلاةِ .(5).
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۶۰ ح ۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، الخصال : ص ۱۲۵ ح ۱۲۱ عن الإمام الصادق عليه السلامعنه صلى اللَّه عليه و آله ، أعلام الدين : ص ۱۳۳ وفيهما «والإفطار من الصيام» بدل «وتفطير الصائم» ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۲۵ ح ۲۶۵۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۳۷۱ ح ۱۳ .
2) .الفضائل : ص ۱۲۹ عن ابن مسعود ، بحار الأنوار : ج ۸ ص ۱۴۴ ح ۶۷ .
3) .الأمالي للطوسي : ص ۱۸۲ ح ۳۰۶ عن أبي قلابة ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۳۸۲ ح ۴۴ .
4) .تحف العقول : ص ۳۲۳ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۲۳۷ ح ۷۲ .
5) .مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۶۶ ح ۲۶۶۱ .
ع - و اين چند صفت۴۷.الإمام الحسن عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اى على ! مؤمن در دنيا سه دلخوشى دارد : ديدار برادران ، افطارى دادن به روزهدار ، و تهجّد در آخر شب.۴۶.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هنگامى كه شبانه به آسمان برده شدم ... و بهشت را ديدم ... بر نخستين درِ بهشت نوشته بود : «معبودى جز اللَّه نيست . محمّد، پيامبر خدا و على، ولىّ خداست . هر چيزى چارهاى دارد و چاره زندگى، چهار ويژگى است : قناعت، دور افكندن كينه، رها كردن حسد، و همنشينى با نيكوكاران» .۴۵.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس چيزى نهان دارد كه خداوند عزّ وجلّ را خشنود مىسازد، خداوند برايش كارى را آشكار مىسازد كه او را شادمان مىكند و هر كس چيزى نهان دارد كه خداوند متعال را به خشم مىآورد، خداوند برايش كارى را آشكار مىنمايد كه وى را اندوهگين مىكند.۴۴.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : شادى در سه چيز است : وفادارى، رعايت حقوق، و پايدارى در برابر دشوارىها .۵ / ۴عبادتهاالف - نماز۴۰.تاريخ اليعقوبيّ ( ـ في ذِكرِ مَواعِظِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه ) پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : خداوند متعال، نور ديده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانيد ، همچنان كه غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه ساخت [ ، با اين تفاوت كه] گرسنه هر گاه غذا بخورد، سير مىشود و تشنه هر گاه آب بنوشد، سيراب مىگردد ؛ امّا من از نماز سير نمىشوم .
.
۳۹.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام - في تَفسيرِ الأَذانِ - : وأمّا قَولُهُ : «حَيَّ عَلَى الفَلاحِ» فَإِنَّهُ يَقولُ : أقبِلوا إلى ... سُرورٍ لا حُزنَ مَعَهُ ... وإلى بَهجَةٍ لَا انقِطاعَ لَها ... وعَجِّلوا إلى سُرورِ الدُّنيا وَالعُقبى ، ونَجاةِ الآخِرَةِ وَالاُولى .(1)ب - صَلاةُ اللَّيلِ۳۷.سعد السعود :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : صَلاةُ اللَّيلِ مَرضاةٌ لِلرَّبِّ ، وحُبُّ المَلائِكةِ ، وسُنَّةُ الأَنبِياءِ ، ونورُ المَعرِفَةِ ، وأصلُ الإِيمانِ ، وراحَةُ الأَبدانِ .(2)ج - الصِّيام۳۵.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : لِلصّائِمِ فَرحَتانِ : فَرحَةٌ عِندَ فِطرِهِ ، وفَرحَةٌ عِندَ لِقاءِ رَبِّهِ .(3)۳۴.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : قالَ اللَّهُ تَبارَكَ وتَعالى : كُلُّ عَمَلِ ابنِ آدَمَ هُوَ لَهُ ، غَيرَ الصِّيامِ هُوَ لي وأنَا أجزي بِهِ ، ... وَالصّائِمُ يَفرَحُ بِفَرحَتَينِ : حينَ يُفطِرُ فَيَطعَمُ ويَشرَبُ ، وحينَ يَلقاني فَاُدخِلُهُ الجَنَّةَ .(4).
1) .التوحيد : ص ۲۴۰ ح ۱ ، معاني الأخبار : ص ۴۰ ح ۱ ، فلاح السائل : ص ۲۶۵ ح ۱۵۶ كلّها عن يزيد بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۸۴ ص ۱۳۳ ح ۲۴ .
2) .إرشاد القلوب : ص ۱۹۱ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۸۷ ص ۱۶۱ ح ۵۲ وراجع : الخصال : ص ۵۲۲ ح ۱۱ .
3) .صحيح مسلم : ج ۲ ص ۸۰۷ ح ۱۶۴ ، سنن ابن ماجة : ج ۱ ص ۵۲۵ ح ۱۶۳۸ كلاهما عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ج ۸ ص ۴۴۸ ح ۲۳۵۹۳ ؛ الكافي : ج ۴ ص ۶۵ ح ۱۵ ، فضائل الأشهر الثلاثة : ص ۱۲۰ ح ۱۲۰ كلاهما عن أبي الصباح الكناني عن الإمام الصادق عليه السلام ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۷۶ ح ۱۷۸۰ عن الإمام الصادق عليه السلام وفيها «إفطاره» بدل «فطره» ، بحارالأنوار : ج ۹۶ ص ۳۸۰ ح ۵ .
4) .الخصال : ص ۴۵ ح ۴۲ عن ابن عبّاس ، بحارالأنوار : ج ۹۶ ص ۲۴۹ ح ۱۴ .
۳۳.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام - در تفسير اذان - : امّا اين سخنش «حىّ على الفلاح»، او مىگويد : به سوى ... شادمانى، روى كنيد كه هيچ غمى همراه آن نيست ... و به سوى شادىاى كه پايانپذير نيست ... . بشتابيد به سوى خوشحالى دنيا و آخرت و نجات سراى واپسين و سراى نخست .ب - نماز شب۳۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : نماز شب ، مايه خشنودى پروردگار و محبّت فرشتگان ، و [نيز ]سنّت پيامبران ، نور دانايى و ريشه ايمان، و موجب آسايش بدنهاست .ج - روزه۲۹.الإمام الباقر عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : روزهدار را دو شادمانى است : شادمانى در وقت افطار كردن و شادمانى هنگام ملاقات پروردگارش .۲۸.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : خداوند تبارك و تعالى فرموده است : «هر كار آدمىزاده، از آنِ خود اوست جز روزه كه از آنِ من است و خود نيز پاداشش را مىدهم ... و روزهدار، دو بار شادمان مىشود : وقتى كه افطار مىكند و مىخورد و مىآشامد، و زمانى كه مرا ديدار مىكند و او را وارد بهشت مىسازم» .
.
د - ذِكرُ اللَّهِ عزّ وجلّ والاُنسُ بِهِ۲۶.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله - في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ - : يا سُرورَ العارِفينَ ، يا مُنَى المُحِبِّينَ .(1)۲۵.عنه عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام - في مُناجاتِهِ - : يا مَن آنَسَ العارِفينَ بِطيبِ مُناجاتِهِ ، وألبَسَ الخاطِئينَ ثَوبَ مُوالاتِهِ ، مَتى فَرِحَ مَن قَصَدَت سِواكَ هِمَّتُهُ ؟! ومَتَى استَراحَ مَن أرادَت غَيرَكَ عَزيمَتُهُ ؟! (2)۲۴.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام - في مُناجاتِهِ - : في مُناجاتِكَ اُنسي ورَاحَتي .(3)۲۳.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام - في مُناجاتِهِ - : أستَغفِرُكَ ... مِن كُلِّ راحَةٍ بِغَيرِ اُنسِكَ ، ومِن كُلِّ سُرورٍ بِغَيرِ قُربِكَ .(4)۲۲.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام - في ذِكرِ حَديثِ مِعراجِ النَّبِيِّ صلى اللَّه عليه و آله - : قالَ اللَّهُ تَعالى : ... يا أحمَدُ ، هَل تَدري أيُّ عَيشٍ أهنَأُ وأيُّ حَياةٍ أبقى؟ قالَ : اللَّهُمَ لا .
قال : أمَّا العَيشُ الهَنيءُ فَهُوَ الَّذي لا يَفتُرُ صاحِبُهُ عَن ذِكري .(5)۲۱.علل الشرائع عن وهب بن منبِّه :عنه عليه السلام : ذِكرُ اللَّهِ مَسَرَّةُ كُلِّ مُتَّقٍ ، ولَذَّةُ كُلِّ موقِنٍ .(6)۲۰.الدرّ المنثور عن ابن عبّاس :عنه عليه السلام : سَهَرُ العُيونِ بِذِكرِ اللَّهِ فُرصَةُ السُّعَداءِ ونُزهَةُ الأَولياءِ .(7).
1) .البلد الأمين : ص ۴۰۶، المصباح للكفعمي : ص ۳۴۱ و ۴۶۷ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام وليس فيه ذيله ، بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۳۹۰ .
2) .بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۱۵۷ ح ۲۲ نقلاً عن بعض القدماء في كتاب «أنيس العابدين» .
3) .بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۱۴۸ ح ۲۱ (المناجاة الثامنة) نقلاً عن العدد .
4) .بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۱۵۱ ح ۲۱ (المناجاة الثالثة عشرة) نقلاً عن العدد .
5) .إرشاد القلوب : ص ۱۹۹ - ۲۰۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۸ ح ۶ .
6) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۳۰ ح ۵۱۷۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵۶ ح ۴۷۴۵ .
7) .غررالحكم : ج ۴ ص ۱۵۱ ح ۵۶۴۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۵ ح ۵۱۵۶ .
د - ياد خدا و انس با او۱۸.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ مِن كِتابِهِ الَّذي كَتَبَهُ إلَى المُفَضَّلِ ي ) پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - در دعاى جوشن كبير - : اى شادمانىِ عارفان! اى آرزوىِ دوستداران!۱۷.الإمام الصادق عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام - در مناجاتش - : اى كسى كه عارفان را به بوى دلاويز مناجاتش مأنوس كرد و جامه دوستىاش را بر قامت خطاكاران پوشاند! چه زمان شاد شود كسى كه همّتش غير تو را نشانه رفته است؟! و چه وقت بياسايد كسى كه ارادهاش جز تو را خواسته است؟!۱۶.عنه عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام - در مناجاتش - : انس و آسودگى من، در مناجات با توست .۱۵.الإمام عليّ عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام - در مناجاتش - : از تو آمرزش مىطلبم ... به خاطر هر آسايشى كه انس با تو در آن نَبُوَد و به خاطر هر شادمانىاى كه نزديك شدن به تو در آن نباشد .۱۴.عنه عليه السلام ( ـ في قَولِهِ تَعالى ) امام على عليه السلام - در بيان حديث معراج پيامبر صلى اللَّه عليه و آله - : خداوند متعال فرمود : « ... اى احمد! آيا مىدانى كدام عيش گواراتر و كدام زندگى، پايدارتر است؟».
گفتم : پروردگارا! نه .
فرمود : «عيش گوارا آن است كه برخوردار از آن ، در ياد كردن از من، سستى نورزد...» .۱۳.عنه عليه السلام ( ـ في قَولِ اللّه ِ عز و جل ) امام على عليه السلام : ياد خدا مايه شادمانىِ هر پرهيزگار و كاميابىِ هر اهل يقينى است .۱۲.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام : بيدارى شبانگاهىِ ديدگان با ياد خدا ، فرصتى براى سعادتمندان و تفريحى براى دوستان خداست .
.
۱۱.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام : أوحَى اللَّهُ إلى داودَ عليه السلام : يا داودُ ، بي فَافرَح ، وبِذِكري فَتَلَذَّذ ، وبِمُناجاتي فَتَنَعَّم ، فَعَن قَريبٍ اُخلِي الدّارَ مِنَ الفاسِقينَ ، وأجعَلُ لَعنَتي عَلَى الظّالِمينَ .(1)۱۰.عنه صلى الله عليه و آله ( ـ في حَديثِ خَلقِ العَقلَ ـ ) الإمام الباقر عليه السلام - في وَصفِ أبناءِ الآخِرَةِ - : لا يَمَلّونَ مِن ذِكرِ اللَّهِ .(2)راجع : ص ۲۴۰ (الفصل الرابع : علاج الحزن / العلاج الاخلاقى/ الرضا) و موسوعة معارف الكتاب والسنّة : ج ۵ ص ۳۹۱ (الفصل الأوّل : الاُنس باللَّه) .
ه - تِلاوَةُ القُرآنِ۷.الإمام الكاظم عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله - في دُعائِهِ - : اللَّهُمَّ اجعَلنا ... مُتَلَذِّذينَ بِذِكرِكَ ، فَرِحينَ بِكِتابِكَ . (3)۶.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله - في دُعاءٍ عَلَّمَهُ عَليّاً عليه السلام - : ... اللَّهُمَّ نَوِّر بِكِتابِكَ بَصَري ، وَاشرَح بِهِ صَدري ، وفَرِّح بِهِ قَلبي .(4)۵.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام - فِي مُناجاتِهِ - : سَيِّدي ، إن تَلَونا مِن كِتابِكَ سَعَةَ رَحمَتِكَ ، أشفَقنا مِن مُخالَفَتِكَ ، وفَرِحنا بِبَذلِ رَحمَتِكَ .(5)و - طَلَبُ السُّرورِ مِنَ اللَّهِ۳.عنه صلى الله عليه و آله :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله - فِي الدُّعاءِ - : ولَقِّني كُلَّ سُرورٍ ، وَاقلِبني إلى أهلي بِالفَلاحِ وَالنَّجاحِ ، مَحبوراً(6)فِي العاجِلِ وَالآجِلِ ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ . . (7).
1) .الأمالي للصدوق : ص ۲۶۳ ح ۲۸۰ ، قصص الأنبياء للراوندي : ص ۱۹۹ ح ۲۵۵ وليس فيه ذيله وكلاهما عن يونس بن ظبيان ، روضة الواعظين : ص ۵۰۵ ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۴ ح ۳ .
2) .تحف العقول : ص ۲۸۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۶۵ ح ۲ .
3) .جامع الأخبار : ص ۳۶۴ ح ۱۰۱۳ ، بحارالأنوار : ج ۹۵ ص ۳۶۰ ح ۱۶ .
4) .الكافي : ج ۲ ص ۵۷۷ ح ۲ عن الإمام عليّ عليه السلام ، قرب الإسناد : ص ۵ ح ۱۶ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، مهج الدّعوات : ص ۲۰۳ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن الإمام زين العابدين عليهما السلام وفيه «فرّج» بدل «فرّح» ، بحارالأنوار : ج ۹۵ ص ۲۲۷ ح ۲۶ وراجع : دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۳۸ ح ۴۸۴ .
5) .بحارالأنوار : ج ۹۴ ص ۱۶۵ ح ۲۲ نقلاً عن بعض القدماء في كتاب أنيس العابدين .
6) .الحُبور : النِعمَةُ وَسَعَةُ العيش (النهاية : ج ۱ ص ۳۲۷ «حبر») .
7) .الإقبال : ج ۲ ص ۵۴ عن الإمام الصادق عليه السلام .
۲.عنه صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام : خداوند به داوود عليه السلام وحى فرستاد : «اى داوود ! به من دلشاد باش و با ياد من لذّت بجوى و به مناجات با من بهرهمند شو . پس به زودى، خانه را از نابهكارانْ تهى مىكنم و خشمم را بر ستمكارانْ قرار مىدهم» .۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام باقر عليه السلام - در توصيف فرزندان سراى آخرت - : از ياد خداوند، خسته نمىشوند .ر . ك : ص ۲۴۱ (فصل چهارم : درمان اندوه / درمان اخلاقى / رضايتمندى) و دانشنامه قرآن و حديث : ج ۸ ص ۴۵۱ (فصل يكم : اُنس با خدا) .
ه - تلاوت قرآنپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - در دعايش - : خدايا! ما را ... كامياب از يادت و شادمان به كتابتْ قرار ده .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - در دعايى كه آن را به على عليه السلام آموخت - : ... خدايا! با كتابت، ديدهام را روشن فرما و سينهام را بگشاى و دلشادم گردان .
امام زين العابدين عليه السلام - در مناجاتش - : سَرورم! آن گاه كه از كتابت ، گستره رحمت تو را بخوانيم، از نافرمانى كردن از تو هراسان مىشويم و از مهربانى كردنت شادمان .
و - درخواست شادمانى از خداوندپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - در دعا - : مرا با همه شادىها رو به رو گردان و در آيندهاى نزديك يا دور، رستگار و كامياب و برخوردار از نعمت فراوان، به سوى خانوادهام بازگردان كه تو بر هر چيز توانايى !
.
عنه صلى اللَّه عليه و آله - إذا رَأَى الهِلالَ - : اللَّهُمَّ أهِلَّهُ عَلَينا بِالأَمنِ وَالإِيمانِ ، وَالسَّلامَةِ وَالإِسلامِ ، وَالغِبطَةِ وَالسُّرورِ ، وَالبَهجَةِ وَالحُبورِ(1).(2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : ما قالَ عَبدٌ قَطُّ إذا أصابَهُ هَمٌّ وحُزنٌ : «اللَّهُمَّ إنّي عَبدُكَ وابنُ عَبدِكَ وَابنُ أمَتِكَ ، ناصِيَتي بِيَدِكَ ، ماضٍ فِيَّ حُكمُكَ ، عَدلٌ فِيَّ قَضاؤُكَ ، أسأَلُكَ بِكُلِّ اسمٍ هُوَ لَكَ سَمَّيتَ بِهِ نَفسَكَ ، أو أنزَلتَهُ في كِتابِكَ ، أو عَلَّمتَهُ أحَداً مِن خَلقِكَ ، أوِ استَأثَرتَ بِهِ في عِلمِ الغَيبِ عِندَكَ ، أن تَجعَلَ القُرآنَ رَبيعَ قَلبي ، ونورَ صَدري ، وجِلاءَ حُزني ، وذَهابَ هَمّي» ، إلّا أذهَبَ اللَّهُ عزّ وجلّ هَمَّهُ ، وأبدَلَهُ مَكانَ حُزنِهِ فَرَحاً .(3)
الإمام زينالعابدين عليه السلام - مِن حِرزٍ لَهُ يُقرَأُ في كُلِّ صَباحٍ ومَساءٍ - : أسأَلُكَ بِكُلِّ اسمٍ سَمَّيتَ بِهِ نَفسَكَ ، وأنزَلتَهُ في كِتابِكِ ، أو عَلَّمتَهُ أحَداً مِن خَلقِكَ ، أوِ استَأثَرتَ بِهِ في عِلمِ الغَيبِ عِندَكَ ، أن تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، وأن تَجعَلَ القُرآنَ رَبيعَ قَلبي ، ونورَ بَصَري ، وشِفاءَ صَدري ، وجِلاءَ حُزني ، وذَهابَ هَمّي .(4)
.
1) .الحبور : السرور (لسان العرب : ج ۴ ص ۱۵۸ «حبر») .
2) .الإقبال : ج ۱ ص ۶۷ عن الإمام الصادق عليه السلام .
3) .مسند ابن حنبل : ج ۲ ص ۱۶۸ ح ۴۳۱۸ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۱ ص ۶۹۰ ح ۱۸۷۷ ، صحيح ابن حبّان : ج ۳ ص ۲۵۳ ح ۹۷۲ ، المعجم الكبير : ج ۱۰ ص ۱۷۰ ح ۱۰۳۵۲ كلّها عن عبداللَّه بن مسعود ، كنزالعمّال : ج ۲ ص ۱۲۲ ح ۳۴۳۴ ؛ مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۱۵۵ ح ۲۳۸۲ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۹۵ ص ۱۹۳ ح ۲۴ .
4) .مهج الدعوات : ص ۲۷ ، مصباح المتهجّد : ص ۵۰۹ ح ۵۸۸ عن الإمام الكاظم عليه السلام ، المصباح للكفعمي : ص ۱۶۹ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۸۶ ص ۳۱۱ ح ۶۳ ، مسند ابن حنبل : ج ۲ ص ۴۱ ح ۳۷۱۲ عن عبداللَّه بن مسعود ، كنزالعمّال : ج ۲ ص ۱۲۲ ح ۳۴۳۴ .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - زمانى كه هلال ماه را مىديد - : خدايا! آن را همراه ايمنى و ايمان ، سلامت و اسلام ، شادكامى و خوشحالى، و شادمانى و مسرّت به ما بنماى .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هيچ بنده گرفتار و اندوهگينى نيست كه بگويد : «بار خدايا! من ، بنده تو و فرزند بنده و كنيز تو اَم . اختيارم به دست توست . حكمِ تو در حق من قطعى ، قضا و تصميمت در باره من عادلانه است . به حقّ هر نامى كه از آنِ توست و خويشتن را بدان ناميدهاى ، يا در كتابت فرو فرستادهاى ، يا به يكى از آفريدگانت آموختهاى ، يا به علم غيب خودت ، ويژه گردانيدهاى ، از تو مىخواهم كه قرآن را بهارِ دلم ، نور سينهام ، زداينده اندوهم و از بين برنده غمم گردانى»، جز آن كه خداوند، غصّهاش را از بين مىبَرد و شادمانى را جايگزين اندوهش مىكند .
امام زين العابدين عليه السلام - بخشى از حرز ايشان كه هر صبح و شام خوانده مىشود - : به حقّ هر نامى كه خويشتن را بدان ناميدهاى و در كتابت فرو فرستادهاى ، يا به يكى از آفريدگانت آموختهاى ، يا به علم غيب خود ، ويژه گردانيدهاى ، از تو درخواست مىكنم كه بر محمّد و خاندانش درود فرستى و قرآن را بهارِ دلم ، نور ديدهام ، شفاى سينهام و زداينده اندوهم و از بين برنده غصّهام گردانى !
.
عنه عليه السلام : اللَّهُمَّ ... وَاجعَلني مِمَّن أطَلتَ عُمُرَهُ وحَسَّنتَ عَمَلَهُ ، وأتمَمتَ عَلَيهِ نِعمَتَكَ ورَضيتَ عَنهُ ، وأحيَيتَهُ حَياةً طَيِّبَةً في أدوَمِ السُّرورِ ، وأسبَغِ الكَرامَةِ ، وأتَمِّ العَيشِ .(1)
عنه عليه السلام - فِي الدُّعاءِ - : وأقِرَّ عَيني ، وفَرِّح قَلبي .(2)
عنه عليه السلام - فِي الدُّعاءِ - : يا مَن حازَ كُلَّ شَيءٍ مَلَكوتاً ، وقَهَرَ كُلَ شَيءٍ جَبَروتاً ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وأولِج قَلبي فَرَحَ الإِقبالِ إلَيكَ .(3)
الإمام الصادق عليه السلام : اللَّهُمَّ ... وأحسِن مَعونَتي فِي الجَدِّ وَالاِجتِهادِ ، وَالمُسارَعَةِ إلى ما تُحِبُّ وتَرضى ، وَالنَّشاطِ وَالفَرَحِ وَالصِّحَّةِ ، حَتّى أبلُغَ في عِبادَتِكَ وطاعَتِكَ الَّتي يَحِقُّ لَكَ عَلَيَّ رِضاكَ .(4)
عنه عليه السلام : إذا خَرَجتَ في سَفَرٍ فَقُل : «اللَّهُمَّ ... مَعَ ما أسأَلُكَ يا رَبِّ أن تَحفِظَني فيمَن خَلَّفتُ وَرائي مِن وُلدي وأهلي ومالي ومَعيشَتي وحُزانَتي وقَرابَتي وإخواني ، بِأَحسَنِ ما خَلَّفتَ بِهِ غائِباً مِنَ المُؤمِنينَ في تَحصينِ كُلِّ عورَةٍ ، وحِفظٍ مِن كُلِّ مَضيعَةٍ ، وتَمامِ كُلِّ نِعمَةٍ ، وكِفايَةِ كُلِّ مَكروهٍ ، وسَترِ كُلِّ سَيِّئَةٍ ، وصَرفِ كُلِّ مَحذورٍ ، وكَمالِ كُلِّ ما يَجمَعُ لِيَ الرِّضا وَالسُّرورَ في جَميعِ اُموري .(5)
.
1) .مصباح المتهجّد : ص ۵۹۴ ح ۶۹۱ ، الإقبال : ج ۱ ص ۱۷۱ ، المصباح للكفعمي : ص ۷۹۴ كلّها عن أبي حمزة الثمالي ، بحارالأنوار : ج ۹۸ ص ۹۱ ح ۲ .
2) .مصباح المتهجّد : ص ۵۹۵ ح ۶۹۱ عن أبي حمزة الثمالي .
3) .المصباح للكفعمي : ص ۵۲۹ ، فتح الأبواب : ص ۲۴۶ وفيه «أحار» بدل «حاز» ، المناقب لابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۱۴۲ ، الخرائج والجرائح : ج ۱ ص ۲۶۶ ح ۹ والثلاثة الأخيرة عن حمّاد بن حبيب الكوفي ، بحارالأنوار : ج ۴۶ ص ۴۰ ح ۳۳ .
4) .الإقبال : ج ۱ ص ۱۲۴ ، بحارالأنوار : ج ۹۷ ص ۳۳۰ ح ۱ .
5) .الكافي : ج ۴ ص ۲۸۸ ح ۵ عن أبي سعيد المكاري ، المقنعة : ص ۳۹۲ ، الأمان : ص ۴۱ كلاهما من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱۰۰ ص ۱۰۵ ح ۱۱ .
امام زين العابدين عليه السلام : خداوندا! ... از كسانى قرارم بده كه عمرش را دراز و كردارش را نيكو گرداندهاى و نعمتت را بر او كامل كردهاى و از وى خشنودى ، و زندگى خوش ، همراه پايدارترين شادمانى و كاملترين كرامت و معيشتْ عطايش فرمودهاى .
امام زين العابدين عليه السلام - در دعا - : ديدهام را روشن و دلم را شادمان فرما !
امام زين العابدين عليه السلام - در دعا - : اى كسى كه با ملكوتش همه چيز را از آنِ خود كرده و با جبروتش همه چيز را چيره خويش ساخته است ! بر محمّد و خاندانش درود فرست و شادمانىِ روى آوردن به سوى خود را در قلب من، وارد گردان .
امام صادق عليه السلام : خدايا! ... در تلاش و كوشش و شتاب به سوى آنچه دوست دارى و مىپسندى و در نشاط و شادمانى و تنْدرستى ، نيكو يارىام كن تا در بندگى و طاعت تو ، آن گونه كه شايسته توست ، به رضاى تو برسم!
امام صادق عليه السلام : هر گاه به سفر رفتى، بگو : خداوندا! ... همچنين ، از تو مىخواهم كه در آنچه از فرزندان و خانواده و دارايى و زندگى و عزيزانى كه دلواپس آنانم و نزديكان و برادرانم كه از خود بر جاى مىنهم ، با نيكوترين چيزى كه مؤمنِ غايبى را جانشينى مىكنى، از من محافظت نمايى ، در مراقبت از هر آنچه بايد پوشيده بماند و نگهدارى از هر تباهىاى و كماليابىِ هر نعمتى و كفايت از هر ناخوشىاى و پوشاندن هر بدىاى و دور كردن هر گزندى و كامل شدن هر چيزى كه خشنودى و شادمانى مرا در همه كارهايم فراهم مىآورد .
.
۵ / ۵العَناصِرُ المادِّيَّةُ واللّذائِذُ الطَّبِيعِيَّةُأ - أكلُ اللَّحمِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : لِلقَلبِ فَرحَةٌ عِندَ أكلِ اللَّحمِ .(1)
ب - أكلُ القَرعِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إذا طَبَختُم فَأَكثِرُوا القَرعَ ، فَإِنَّهُ يَسُرُّ القَلبَ الحَزينَ(2).(3)
ج - شُربُ الخِلِالإمام الصادق عليه السلام : الخِلُّ يَسُرُّ القَلبَ .(4)
د - اِستِعمالُ اللَّونِ الأَصفَرِالإمام الباقر عليه السلام : مَن لَبِسَ نَعلاً صَفراءَ لَم يَزل يَنظُرُ في سُرورٍ مادامَت عَلَيهِ ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عزّ وجلّ يَقولُ : (صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّظِرِينَ)(5).(6)
.
1) .شعب الإيمان : ج ۵ ص ۳۲ ح ۵۶۶۲ ، الفردوس : ج ۳ ص ۳۲۸ ح ۴۹۸۴ ، سبل الهدى والرشاد : ج ۱۲ ص ۲۲۵ وفيه صدره وكلّها عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۲۸۲ ح ۴۱۰۰۸ .
2) .قال المجلسي قدّس سرّه : قيل : يصير سبباً لسرور يحصل من حركة الروح إلى الخارج ، ومع كثرة الروح وصفائها ورقّتها واعتدالها تكون الحركة أكثر ، وأكل القرع يفعل جميع ذلك ، وأيضاً الحزن يحصل بحركة الروح إلى الداخل قليلا قليلا بسبب مؤذ ، و هي تصير سبباً لحرارة القلب ، القرع لبرودته يرفع ذلك ، وأيضاً لرطوبته يقلّل الخلط السوداوي المولّد للحزن (بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۲۲۵) .
3) .مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۸۳ ح ۱۲۸۵ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۳۶ ح ۸۵ عن داود بن سليمان الفرّا عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله وفيه «يسلّ» بدل «يسرّ» ، صحيفة الإمام الرّضا عليه السلام : ص ۱۰۸ ح ۶۲ ، الدعوات : ص ۱۴۸ ح ۳۹۰ ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۲۲۵ ح ۲ .
4) .المحاسن : ج ۲ ص ۲۸۴ ح ۱۹۲۵ عن رفاعة ، الكافي : ج ۶ ص ۳۲۹ ح ۷ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عن الإمام عليّ عليهما السلام ، الخصال : ص ۶۳۶ ح ۱۰ عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام ، السرائر : ج ۳ ص ۱۴۱ ، دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۴۹ ح ۵۳۰ وفيها «يحيى» بدل «يسرّ»، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۳۰۲ ح ۹ .
5) .البقرة : ۶۹ .
6) .الكافي : ج ۶ ص ۴۶۶ ح ۶ عن جابر الجعفي ، تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۴۷ ح ۵۹ ، مجمع البيان : ج ۱ ص ۲۷۴ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱۳ ص ۲۶۱ ذيل ح ۱ ؛ المعجم الكبير : ج ۱۰ ص ۲۶۳ ح ۱۰۶۱۲ وليس فيه ذيله من «لأنّ اللَّه عزوجل» ، تاريخ بغداد : ج ۵ ص ۲۵ الرقم ۲۳۷۰ كلاهما عن ابن عبّاس نحوه .
۵ / ۵عناصِر مادّى و لذّتهاى طبيعىالف - خوردن گوشتپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : دل، به هنگام خوردن گوشت ، شادمان مىشود .
ب - خوردن كدوپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : در غذا پختن، از كدو زياد استفاده كنيد ؛ زيرا دلِ اندوهگين را شادمان مىكند .(1)
ج - نوشيدن سركهامام صادق عليه السلام : سركه، دل را شاد مىكند .
د - به كارگيرى رنگ زردامام باقر عليه السلام : هر كس كفشى زردرنگ بر پاى كند، تا زمانى كه آن كفش، به پاى اوست، همواره با شادمانى مىنگرد؛ زيرا خداوند فرموده است : (زردْرنگى خالص و يكدست كه بينندگان را شادمان مىكند) .
.
1) .علّامه مجلسى آورده : گفتهاند كه كدو ، سبب شادى مىشود كه از جنبش روح به سوى بيرونْ سرچشمه مىگيرد . با افزايش روح ، و صافى و لطافت و اعتدال آن ، جنبش روح، زياد مىشود ، و خوردن كدو ، باعث همه اينها مىشود . نيز ، اندوه با حركت آرام و تمركز در داخل ، سبب آزار دهندهاى مىگردد ؛ چون چنين امرى باعث داغى قلب مىشود ، و كدو ، به خاطر سردى ، اين داغى را برطرف مىكند . نيز چون كدو ، رطوبت دارد ، باعث كاهش مزاج سوداوى كه غمآفرين است - مىشود .
ه - الاِستِحمامالإمام الصادق عليه السلام - في خَلقِ الماءِ وبَيانِ فَوائِدِهِ - : وبِهِ [أيِ الماءَ] يَستَحِمُّ المُتعَبُ الكالُ(1)، فَيَجِدُ الرَّاحَةَ مِن أوصابِهِ(2).(3)
و - النَّومالإمام عليّ عليه السلام : النَّومُ راحَةٌ مِن ألَمٍ ، ومُلائِمُهُ المَوتُ .(4)
الإمام الصادق عليه السلام : النَّومُ راحَةٌ لِلجَسَدِ ، وَالنُّطقُ راحَةٌ لِلرّوح ، وَالسُّكوتُ راحَةٌ لِلعَقلِ .(5)
الإمام زين العابدين عليه السلام : الحَمدُ للَّهِِ الّذي خَلَقَ اللَّيلَ وَالنَّهارَ بِقُوَّتِهِ ، ومَيَّزَ بَينَهُما بِقُدرَتِهِ ، وجَعَلَ لِكُلِّ واحِدٍ مِنهُما حَدّاً مَحدوداً وأمَداً مَمدوداً ، يولِجُ كُلَّ واحِدٍ مِنهُما في صَاحِبِهِ ، ويولِجُ صاحِبَهُ فيهِ بِتَقديرٍ مِنهُ لِلعِبادِ ، فيما يَغذوهُم بِهِ ، ويُنشِئُهم عَلَيهِ . فَخَلَقَ لَهُمُ اللَّيلَ لِيَسكُنوا فِيهِ مِن حَرَكاتِ التَّعَبِ ونَهَضاتِ النَّصَبِ(6)، وجَعَلَهُ لِباساً لِيَلبَسوا مِن رَاحتِهِ ومَنامِهِ ، فَيَكونُ ذلِكَ لَهُم جِماماً وقُوَّةً ، وَلِينالوا بِهِ لَذَّةً وشَهوَةً . . . .(7)
.
1) .الكالّ : المعيي (لسان العرب : ج ۱۱ ص ۵۹۴ «كلل») .
2) .الوصب : دوام الوجع ولزومه ، وقد يطلق الوصب على التعب ، والفتور في البدن (النهاية : ج ۵ ص ۱۹۰ «وصب») .
3) .بحار الأنوار : ج ۳ ص ۱۲۲ و ج ۶۰ ص ۸۸ ح ۱۱ كلاهما نقلاً عن توحيد المفضّل .
4) .غررالحكم : ج ۱ ص ۳۸۰ ح ۱۴۶۱ .
5) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۴۰۲ ح ۵۸۶۵ ، الأمالي للصدوق : ص ۵۲۶ ح ۷۱۰ عن سعدان بن مسلم ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۲۷۶ ح ۶ .
6) .النَّصَب : الإعياء من العناء (لسان العرب : ج ۱ ص ۷۵۸ «نصب») .
7) .الصحيفة السجّادية : ص ۳۹ الدعاء ۶ ، مصباح المتهجّد : ص ۲۴۵ ح ۳۶۱ ، المصباح للكفعمي : ص ۱۰۱ ، العدد القوية : ص ۳۶۱ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۵۸ ص ۱۹۹ ح ۳۷ .
ه - استحمامامام صادق عليه السلام - در بيان آفرينش آب و فوايد آن - : با آب است كه خستهتن و رنجور، استحمام مىكند و از سستى [و كوفتگى بدن] ، آرام مىيابد .
و - خوابيدنامام على عليه السلام : خوابيدن ، مايه راحتشدن از رنجورى است و همسان آن، مرگ است .
امام صادق عليه السلام : خوابيدن ، راحتىبخش بدن و سخنگفتن، راحتىبخش جان و سكوتكردن، راحتىبخش خرد است .
امام زين العابدين عليه السلام : سپاس خداى را كه شب و روز را به قدرت خود آفريد و ميان آنها به نيروى خويش ، جدايى انداخت و براى هر يك ، حدّى معيّن و مهلتى مشخّص ، قرار داد و هر يك را در ديگرى و آن ديگرى را در اين ، داخل مىكند ، به تقديرى متناسب كه بندگانش را با آن ، تغذيه مىكند و مىپرورانَد . پس شب را براى ايشان آفريد تا در آن، از حركتهاى خستهكننده و فعّاليتهاى رنجآور بياسايند و آن را لباس آسودگى و خواب آنان قرار داد تا بِدان ، تمركز خاطر و قوّت يابند و به لذّت و شهوت خويش برسند .
.
ز - التَّخَتُّم بِالفَيروزَجِفرحة الغري عن مفضّل بن عمر : دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام وأنا مُتَخَتِّمٌ بِالفَيروزَجِ ، فَقالَ أبو عَبدِ اللَّهِ عليه السلام : يا مُفَضَّلُ ، الفَيروزَجُ نُزهَةُ أبصارِ المُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ .(1)
الإمام الصادق عليه السلام : اُحِبُّ لِكُلِّ مُؤمِنٍ أن يَتَخَتَّمَ بِخَمسَةِ خَواتيمَ : بِالياقوتِ وهُوَ أفخَرُها ، وبِالعَقيقِ وهُوَ أخلَصُها للَّهِِ ولَنا ، وبِالفَيروزَجِ وهُوَ نُزهَةُ النّاظِرِ مِنَ المُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ ، وهُوَ يُقَوِّي البَصَرَ ، ويوسِعُ الصَّدرَ ، ويَزيدُ في قُوَّةِ القَلبِ . . . .(2)
ح - وهذهِ الاُمورُالدرّ المنثور عن ابن عبّاس : أوحَى اللَّهُ تَبارَكَ وتَعالى إلى داودَ عليه السلام : . . . اُنظُر إلَى ابنِكَ [سُلَيمانَ ]فَاسأَلُه عَن أربَعَ عَشرَةَ كَلِمَةً ، فَإِن أخبَرَكَ فَوَرِّثهُ العِلمَ وَالنُّبُوَّةَ . . . فَقالَ داودُ عليه السلام لِسُلَيمانَ عليه السلام : أخبِرني يا بُنَيَّ . . . أينَ بابُ الفَرَحِ مِنكَ ؟ قالَ الطِّحالُ .(3)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : ثَلاثٌ يَفرَحُ بِهِنَّ البَدَنُ ويَربو عَلَيها : الطّيبُ ، وَالثَّوبُ اللَّيِّنُ ، وشُربُ العَسَلِ .(4)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : الطّيبُ يَسُرُّ ، وَالعَسَلُ يَسُرُّ ، وَالنَّظَرُ إلَى الخُضرَةِ يَسُرُّ ، وَالرُّكوبُ يَسُرُّ .(5)
.
1) .فرحة الغري : ص ۸۷ وراجع : عدّة الداعي : ص ۱۱۹ .
2) .تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۳۷ ح ۷۵ ، الغارات : ج ۲ ص ۸۵۵ ، فرحة الغري : ص ۸۶ وليس فيهما ذيله من «من المؤمنين» ، جامع الأخبار : ص ۳۷۴ ح ۱۰۴۳ كلّها عن المفضّل بن عمر ، روضة الواعظين : ص ۴۵۰ .
3) .الدرّ المنثور : ج ۷ ص ۱۷۶ نقلاً عن الترمذي ؛ بحارالأنوار : ج ۶۱ ص ۳۳۱ ح ۳۲ .
4) .حلية الأولياء : ج ۶ ص ۳۴۰ الرقم ۳۹۴ ، الفردوس : ج ۲ ص ۹۹ ح ۲۵۲۸ نحوه وكلاهما عن عمر بن الخطّاب ؛ بحارالأنوار : ج ۶۲ ص ۲۹۵ .
5) .صحيفة الإمام الرضا عليه السلام ، ص ۲۳۹ ح ۱۴۴ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام .
ز - انگشتر فيروزه به دست كردنفرحة الغَرى - به نقل از مفضّل بن عمر - : بر امام صادق عليه السلام وارد شدم در حالى كه انگشتر فيروزه به دست كرده بودم . امام صادق عليه السلام فرمود : «اى مفضّل ! فيروزه، تفريحِ ديدگان مردان و زنان باايمان است» .
امام صادق عليه السلام : دوست دارم كه هر مؤمنى، پنج گونه انگشتر به دست كند : ياقوت كه فاخرترين آنهاست ؛ عقيق، كه نابترين آنها براى خدا و ماست ؛ فيروزه كه تفريحِ ديدگان هر مرد و زن باايمان است و آن ، بينايى را تقويت مىكند و سينه را مىگشايد و توان قلب را فزونى مىبخشد ... .
ح - و اين چند كارالدرّ المنثور - به نقل از ابن عبّاس - : خداوند متعال به داوود عليه السلام وحى فرمود : « ... به فرزندت (سليمان) بنگر و از چهارده چيز از او پرسش كن . اگر پاسخ گفت، دانش و نبوّت را برايش به ارث گذار ...» . آن گاه ، داوود عليه السلام به سليمان عليه السلام گفت : اى فرزندم! به من بگو ... جايگاه شادمانى در تو كجاست؟ گفت : در طحال ... .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : سه چيز است كه بدن با آنها طراوت مىيابد و رشد مىكند : بوى خوش، جامه لطيف و نوشيدن عسل .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بوى خوش ، شادىبخش است . عسل ، شادىبخش است . تماشاى سبزه ، شادىبخش است . سواركارى ، شادىبخش است .
.
عنه صلى اللَّه عليه و آله : رَوِّحُوا القُلوبَ ساعَةً بِساعَةٍ .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : خَيرُ النِّساءِ الوَلودُ الوَدودُ ، الَّتي إذا نَظَرتَ إلَيها سَرَّتكَ ، وإذا غِبتَ عَنها حَفِظَتكَ .(2)
الإمام عليّ عليه السلام : رَوِّحوا قُلوبَكُم ، فَإِنَّها إذا اُكرِهَت عَمِيَت .(3)
عنه عليه السلام : الطّيبُ نُشرَةٌ(4)، وَالعَسَلُ نُشرَةٌ ، وَالرُّكوبٌ نُشرَةٌ ، وَالنَّظَرُ إلَى الخُضرَةِ نُشرَةٌ .(5)
عنه عليه السلام : إنَّ هذِهِ القُلوبَ تَمَلُّ كَما تَمَلُّ الأَبدانُ ، فَابتَغوا لَها طَرائِفَ الحِكَمِ .(6)
.
1) .مسند الشهاب : ج ۱ ص ۳۹۳ ح ۶۷۲ ، الفردوس : ج ۲ ص ۲۵۳ ح ۳۱۸۱ ، تفسير الرازي : ج ۲۵ ص ۱۴۲ ، سبل الهدى والرشاد : ج ۹ ص ۳۹۴ كلّها عن أنس ، جامع بيان العلم : ج ۱ ص ۱۰۵ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۳۷ ح ۵۳۵۴ وراجع : صحيح مسلم : ج ۴ ص ۱۰۷ ح ۱۲ .
2) .مسند زيد : ص ۳۰۲ عن الإمام زين العابدين عن أبيه عن جدّه عليهم السلام ، تفسير جوامع الجامع : ج ۱ ص ۲۵۴ عن أحد من أهل البيت عليهم السلام نحوه ؛ مسند الطيالسي : ص ۳۰۶ ح ۲۳۲۵ ، تفسير الطبري : ج ۴ الجزء ۵ ص ۶۰ كلاهما عن أبي هريرة نحوه ، كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۲۸۶ ح ۴۴۴۷۷ وراجع : عوالي اللآلي : ج ۳ ص ۲۹۳ ح ۵۷ .
3) .عوالي اللآلي : ج ۳ ص ۲۹۶ ح ۷۰ .
4) .قال المجلسي قدّس سرّه : النُّشرَة : ما يُزيل الهموم والأحزان التي يُتَوَهّم أنّها من الجنِّ ... . (بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۲۹۱) .
5) .نهج البلاغة : الحكمة ۴۰۰ ، عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۴۰ ح ۱۲۶ عن داود بن سليمان الفراء عن الإمام الرضا عن آبائه عنه عليهم السلام ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۱۰۲ ح ۱۹۸ عن الإمام الرضا عن آبائه عنه عليهم السلام وفيه «الغسل» بدل «العسل» ، الدعوات : ص ۱۵۱ ح ۴۰۳ وليس فيه «والعسل نشرة» ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۲۹۱ ح ۳ .
6) .نهج البلاغة : الحكمة ۹۱ ، خصائص الأئمّة : ص ۱۱۳ نحوه ، مشكاة الأنوار : ص ۴۴۷ ح ۱۴۹۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۶۶ ح ۲ ؛ جامع بيان العلم : ج ۱ ص ۱۰۵ عن النجيب بن السري ، أنساب الأشراف : ج ۲ ص ۳۷۳ عن عبداللَّه بن صالح وكلاهما نحوه .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : گاه بىگاه، دلها را استراحت دهيد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بهترين زن، آن است كه فرزندزا و مهربان باشد كه چون بدو بنگرى، مايه شادمانى تو گردد و هر گاه از وى غايب شوى، [آبرو و ديگر داشتههاى ]تو را محافظت كند .
امام على عليه السلام : دلهايتان را استراحت دهيد؛ زيرا اگر در فشار قرار گيرند، به كورى مىگرايند .
امام على عليه السلام : بوى خوش ، نشاطآور است . عسل ، نشاطآور است . سواركارى ، نشاطآور است . تماشاى سبزه ، نشاطآور است .
امام على عليه السلام : اين دلها نيز همچون بدنها خسته مىشوند . پس [براى زدودن خستگى آنها] جوياى سخنان دلنشين و حكيمانه باشيد .
.
عنه عليه السلام : النّورَةُ نُشرَةٌ وطَهورٌ لِلجَسَدِ .(1)
الخصال عن أبي خالد السجستاني عَنِ الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام : خَمسُ خِصالٍ مَن فَقَدَ واحِدَةً مِنهُنَّ لَم يَزَل ناقِصَ العَيشِ ، زائِلَ العَقلِ ، مَشغولَ القَلبِ : فَأَوَّلُها : صِحَّةُ البَدَنِ ، وَالثّانِيَةُ : الأَمنُ ، وَالثّالِثَةُ : السَّعَةُ فِي الرِّزقِ ، وَالرّابِعَةُ : الأَنيسُ المُوافِقُ - قُلتُ : ومَا الأَنيسُ المُوافِقُ ؟ قالَ : الزَّوجَةُ الصّالِحَةُ ، وَالوَلَدُ الصّالِحُ ، وَالخَليطُ الصّالِحُ - وَالخامِسَةُ ، وَهيَ تَجمَعُ هذِهِ الخِصالَ : الدَّعَةُ(2).(3)
الإمام الصادق عليه السلام : النُّشرَةُ في عَشرَةِ أشياءَ : المَشيُ ، وَالرُّكوبُ ، وَالاِرتِماسُ في الماءِ ، وَالنَّظَرُ إلَى الخُضرَةِ ، وَالأَكلُ وَالشُّربُ ، وَالنَّظَرُ إلَى المَرأَةِ الحَسناءِ ، وَالجِماعُ ، وَالسِّواكُ وغَسلُ الرَّأسِ بِالخَطمِيِ(4)فِي الحَمّامِ وغَيرِهِ ، ومُحادَثَةُ الرِّجالِ .(5)
عنه عليه السلام : غَسلُ الرَّأسِ بِالخَطمِيِّ نُشرَةٌ .(6)
.
1) .الكافي : ج ۶ ص ۵۰۶ ح ۷ ، ثواب الأعمال : ص ۳۹ ح ۱ كلاهما عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام ، الخصال : ص ۶۱۱ ح ۱۰ عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عنه عليهم السلام ، تحف العقول : ص ۱۰۱ وفيه «مشدَّة» بدل «نشرة» ، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۸۹ ح ۵ .
2) .الدَعَةُ : السَعَةُ والخَفضُ في العيش (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۹۲۱ «ودع») .
3) .الخصال : ص ۲۸۴ ح ۳۴ ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۴۳۷ ح ۱۴۹۴ عن الإمام زينالعابدين عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۱۸۶ ح ۵ .
4) .الخِطمِيّ : هو ورق معروف يُغسَل به الرأس (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۵۲۷ «خطم») .
5) .المحاسن : ج ۱ ص ۷۸ ح ۴۰ ، الخصال : ص ۴۴۳ ح ۳۸ عن عبّاد عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه الإمام زين العابدين عليهم السلام و ح ۳۷ عن جعفر بن خالد عن الإمام الصادق عليه السلام ، معدن الجواهر : ص ۷۱ عن أحد من أهل البيت عليهم السلام وفيها «النشوة» بدل «النشرة» ، مشكاة الأنوار : ص ۲۶۲ ح ۷۷۸ وفيه «النزهة» بدل «النشرة» ، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۳۲۲ ح ۲ و ۳ .
6) .الكافي : ج ۶ ص ۵۰۴ ح ۵ عن إسماعيل بن عبد الخالق ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۱۲۴ ح ۲۹۲ ، ثواب الأعمال : ص ۳۶ ح ۲ عن سفيان بن السمط نحوه ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۱۴۲ ح ۳۶۵ ، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۸۶ ح ۲ .
امام على عليه السلام : نوره، نشاطآور است و مايه پاكيزگى بدن .
الخصال - به نقل از ابو خالد سجستانى - : امام صادق عليه السلام فرمود : «پنچ چيز است كه هر كس يكى از آنها را نداشته باشد ، همواره زندگىاش دچار كاستى ، عقلش سرگشته و دلش مشغول است : نخست ، تندرستى؛ دوم، امنيّت؛ سوم، فراوانى روزى؛ چهارم، همدم سازگار» . گفتم: منظور از همدم سازگار چيست؟ فرمود : «زن نيك و فرزند نيك و همنشين نيك . و پنجم كه دربردارنده همه اينهاست - ، عبارت است از : آسايش» .
امام صادق عليه السلام : نشاط ، در ده چيز است : پيادهروى ؛ سواركارى ؛ فرو رفتن در آب ؛ تماشاى سبزه ؛ خوردن و آشاميدن ؛ نگاه كردن به زن زيبا؛(1)همبسترى ؛ مسواك كردن ؛ شستن سر با [گُلِ] خَطْمى در حمّام و جاهاى ديگر ؛ گفتگو با مردان [فرهيخته] .
امام صادق عليه السلام : شستن سر با [گُلِ] خطمى، نشاطبخش است .
.
1) .مقصود ، نگاه حلال است ، چنانكه در موارد ديگر نيز شامل فعل حرام نمىگردد .
الكافي عن ابن فضّال عمّن ذكره عن الإمام الصادق عليه السلام ، قالَ : ذَكَرنا الأَخذَ مِنَ الشّارِبِ ، فَقالَ : نُشرَةٌ ، وهُوَ مِنَ السُّنَّةِ .(1)
الإمام الرّضا عليه السلام : أصلُ الحُزنِ فِي الطِّحالِ ، وأصلُ الفَرَحِ فِي الثِّربِ(2)وَالكُليَتَينِ ، وفيهِما عِرقانِ موصِلانِ فِي الوَجهِ ، فَمِن هُناكَ يَظهَرُ الفَرَحُ وَالحُزنُ فَتَرى تَباشيرَهُما فِي الوَجهِ .(3)
فقه الرضا : نَروي : كِبَرُ الدّارِ مِنَ السَّعادَةِ ، وكَثرَةُ المُحِبّينَ مِنَ السَّعادَةِ ، ومُوافَقَةُ الزَّوجَةِ كَمالُ السُّرورِ .(4)
راجع : ص ۱۴۸ ح ۵۹ .
۵ / ۶العَوامِلُ غَيرُ الاِختِياريَّةأ - التَّآصُرُ النَّفسيُالإمام عليّ عليه السلام : إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وتَعالَى اطَّلَعَ إلَى الأَرضِ فَاختارَنا ، وَاختارَ لَنا شيعَةً يَنصُرونَنا ويَفرَحونَ لِفَرَحِنا ويَحزَنونَ لِحُزنِنا ، ويَبذُلونَ أموالَهُم وأنفُسَهُم فينا ، اُولئِكَ مِنّا وإلَينا .(5)
.
1) .الكافي : ج ۶ ص ۴۸۷ ح ۸ وراجع : تحف العقول : ص ۱۰۰ و مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۱۵۷ ح ۴۲۴ .
2) .قال المجلسي قدّس سرّه : الثرب : غشاء على المعدة والأمعاء ذو طبقتين ، بينهما عروق وشرايين وشحم كثير ، ومنشؤه من فم المعدة ، ومنتهاه عند المعاء الخامس المسمّى بقولون كما مرّ ، وسبب كون الفرح منه أنّه بسبب كثرة عروقه وشرايينه يجذب الدم ورطوبته إلى الكلية ، فيصير سبباً لصفاء الدم ورقّته ولطافته ، فينبسط به الروح (بحار الأنوار : ج ۶۲ ص ۳۳۱) .
3) .طبّ الإمام الرضا عليه السلام : ص ۱۳ ، بحار الأنوار : ج ۶۲ ص ۳۱۰ وراجع : كفاية الأثر : ص ۲۵۴ .
4) .فقه الرضا : ص ۳۵۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۹ ص ۳۰۳ ح ۱۶ .
5) .الخصال : ص ۶۳۵ ح ۱۰ ، تأويل الآيات الظاهرة : ج ۲ ص ۶۶۷ ح ۲۵ كلاهما عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، جامع الأخبار : ص ۵۰۸ ح ۱۴۱۰ ، غررالحكم : ج ۲ ص ۵۴۹ ح ۳۵۵۴، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۵۲ ح ۳۳۴۰ بزيادة «وهم معنا في الجنان» في آخره ، بحارالأنوار : ج ۴۴ ص ۲۸۷ ح ۲۶ .
الكافى - به نقل از ابن فضّال، از كسى كه نامش را برده است - : از كوتاه كردن سبيل ياد كرديم . امام صادق عليه السلام فرمود : «نشاطآور است و جزئى از سنّت» .
امام رضا عليه السلام : ريشه اندوه ، در طحال است و ريشه شادى ، در چربى شكم(1)و كليههاست . در آن دو ، دو رگ وجود دارد كه به صورت، راه دارند و از همين روست كه هر گاه شادى و غمى بروز كند ، اثر آنها را در چهره مىبينى .
فقه الرضا عليه السلام : روايت مىكنيم : وسعت منزل مسكونى، جزئى از خوشبختى است و فراوانى دوستداران، جزئى از خوشبختى و سازگارى همسر ، اوج شادمانى .
ر . ك : ص ۱۴۹ ح ۵۹ .
۵ / ۶عوامل غير ارادىالف - پيوند روحىامام على عليه السلام : خداوند متعال به زمين نگريست و ما را انتخاب كرد و براى ما پيروانى برگزيد كه ياريمان كنند و از شادى ما ، شادمان شوند و از اندوه ما ، اندوهناك ، و در راه ما جان و مال خود را نثار كنند ، آنان از مايند و رو به سوى ما دارند .
.
1) .علّامه مجلسى درباره ثِرب (چربى شكم) مىگويد : ثِرب ، پوسته دولايهاىِ معده و روده است . ميان اين دو لايه ، رگ و ريشه و پيه زياد هست ، و از دهانه معده شروع مىشود و تا به روده پنجم - كه بدان قولون مىگويند - ، ادامه مىيابد . سبب اين كه اين پوسته دولايهاى، مايه شادى است ، فراوانىِ رگ و ريشه است كه خون و رطوبت را جذب كليه مىكند و باعث صاف شدن خون و لطافت آن مىگردد و گشايش ايجاد مىكند .
الإمام الصادق عليه السلام: شيعَتُنا جُزءٌ مِنّا ، خُلِقوا مِن فَضلِ طينَتِنا ، يَسوؤُهُم ما يَسوؤُنا ، ويَسُرُّهُم ما يَسُرُّنا ، فَإِذا أرادَنا أحَدٌ فَليَقصِدهُم ، فَإِنَّهُمُ الَّذينَ يوصِلُ مِنهُ إلَينا.(1)
علل الشرائع عن أبي بصير : دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِاللَّه عليه السلام ومَعي رَجُلٌ مِن أصحابِنا ، فَقُلتُ لَهُ : جُعِلتُ فِداكَ يَابنَ رَسولِ اللَّهِ ، إنّي لَأَغتَمُّ وأحزَنُ مِن غَيرِ أن أعرِفَ لِذلِكَ سَبَباً؟ فَقالَ أبو عَبدِاللَّه عليه السلام : إنَّ ذلِكَ الحُزنَ وَالفَرحَ يَصِلُ إلَيكُم مِنّا ؛ لِأَنّا إذا دَخَلَ عَلَينا حُزنٌ أو سُرورٌ كانَ ذلِكَ داخِلاً عَلَيكُم ، لِأَنّا وإيّاكُم مِن نورِ اللَّهِ عزّ وجلّ ، فَجَعَلَنا وطينَتَنا وطينَتَكُم واحِدَةً .(2)
الكافي عن جابر الجعفي : تَقَبَّضتُ بَينَ يَدَي أبي جَعفَرٍ عليه السلام ، فَقُلتُ : جُعِلتُ فِداكَ ، رُبَّما حَزِنُت مِن غَيرِ مُصيبَةٍ تُصيبُني أو أمرٍ يَنزِلُ بي ، حَتّى يَعرِفَ ذلِكَ أهلي في وَجهي وصَديقي! فَقالَ : نَعَم يا جابِرُ ، إنَّ اللَّهَ عزّ وجلّ خَلَقَ المُؤمِنينَ مِن طينَةِ الجِنانِ وأجرى فيهِم مِن ريحِ روحِهِ ، فَلِذلِكَ المُؤمِنُ أخُ المُؤمِنِ لِأَبيهِ واُمَهِ ، فَإِذا أصابَ روحاً مِن تِلكَ الأَرواحِ في بَلَدٍ مِنَ البُلدانِ حُزنٌ حَزِنَت هذِهِ ؛ لِأَنّها مِنها .(3)
الإمام الكاظم عليه السلام : ما مِن أحَدٍ مِن شيعَتِنا يَمرَضُ إلّا مَرِضنا لِمَرَضِهِ ، ولَا اغتَمَّ إلَّا اغتَمَمنا لِغَمِّهِ ، ولا يَفرَحُ إلّا فَرِحنا لِفَرَحِهِ ، ولا يَغيبُ عَنّا أحَدٌ مِن شيعَتِنا أينَ كانَ ، في شَرقِ الأَرضِ أو غَربِها(4).
.
1) .الأمالي للطوسي : ص ۲۹۹ ح ۵۸۸ ، بشارة المصطفى : ص ۱۹۶ كلاهما عن أبي عاصم ، بحارالأنوار : ج ۶۸ ص ۲۴ ح ۴۳ .
2) .علل الشرائع : ص ۹۳ ح ۲، المناقب لابن شهر آشوب : ج ۴ ص ۲۶۱ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۶۱ ص ۱۴۵ ح ۲۲ .
3) .الكافي : ج ۲ ص ۱۶۶ ح ۲، المحاسن : ج ۱ ص ۲۲۶ ح ۴۰۵ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۶۱ ص ۱۴۷ ح ۲۴ .
4) .صفات الشيعة : ص ۸۲ ح ۵ ، فضائل الأشهر الثلاثة : ص ۱۰۹ ح ۹۵ كلاهما عن ابن أبي نجران ، بحارالأنوار : ج ۶۸ ص ۱۶۷ ح ۲۵ .
امام صادق عليه السلام : شيعيان ما جزئى از ما هستند . از باقىمانده گِل ما آفريده شدند . آنچه ما را ناخوش مىكند، براى آنان نيز ناخوشايند است و آنچه مايه شادى ماست، مايه شادى آنها مىشود . هر كس آهنگ ما را دارد ، به سوى آنها برود ؛ چرا كه آنان هستند كه او را به ما مىرسانند .
علل الشرائع - به نقل از ابو بصير - : با يكى از دوستانم خدمت امام صادق عليه السلام رسيديم . به ايشان گفتم: فدايت شوم، اى زاده پيامبر خدا! من [گاه ]بدون آن كه دليلش را دريابم، افسرده و اندوهناك مىشوم . امام صادق عليه السلام فرمود : «آن غم و شادى، از ما به شما مىرسد ؛ زيرا اگر اندوهى يا شادىاى به ما برسد، بر شما نيز وارد مىشود؛ چون ما و شما از نور خداوند عزّ وجلّ هستيم . خداوند، ما و سرشت ما و سرشت شما را يكى قرار داده است» .
الكافى - به نقل از جابر جُعفى - : در حضور امام باقر عليه السلام دلم گرفت . گفتم : فدايت شوم ! گاه بدون آن كه گرفتارىاى به من برسد يا پيشامدى برايم رخ دهد، اندوهگين مىشوم، چندان كه همسرم و دوستم، آن را در چهرهام حس مىكنند . فرمود : «همين گونه است ، اى جابر! خداوند عزّ وجلّ مؤمنان را از خاك بهشت آفريد و از نسيم روح خويش در آنها روان ساخت . از اين روست كه مؤمن، برادر تنى مؤمن است . پس هرگاه به يكى از آن ارواح در سرزمينى اندوهى رسد ، آن روح ديگر، اندوهگين مىشود؛ زيرا از جنس اوست» .
امام كاظم عليه السلام : هيچ يك از شيعيان ما بيمار نمىشود جز آن كه به خاطر بيمارى او بيمار شويم و غمگين نمىشود مگر آن كه به خاطر غم او غمناك گرديم و شاد نمىشود مگر آن كه به خاطر شادىاش شاد شويم و هيچ يك از شيعيان ما، در هر كجا كه باشد: مشرقزمين يا مغربزمين، از [ديدگان] ما غايب نمىگردد.
.
بحار الأنوار : رُوي أنَّه سئلَ العالِمُ عليه السلام عنِ الرّجُلِ يُصْبِحُ مَغْموماً لا يَدْري سَببَ غَمِّهِ ، فقالَ : إذا أصابَهُ ذلكَ فلْيَعْلَمْ أنَّ أخاهُ مَغْمومٌ ، وكذلكَ إذا أصْبَحَ فَرْحانَ لغَيرِ سَببٍ يُوجِبُ الفَرَحَ ، فباللَّهِ نَسْتَعينُ على حُقوقِ الإخْوانِ .(1)
ب - إلهامُ المَلَكِتفسير العيّاشي عن هارونَ بن خارِجة عن الإمام الصادق عليه السلام ، قالَ : قُلتُ لَهُ : إنّي أفرَحُ مِن غَيرِ فَرَحٍ أراهُ في نَفسي ، ولا في مالي ولا في صَديقي ، وأحزَنُ مِن غَيرِ حُزنٍ أراهُ في نَفسي ، ولا في مالي ولا في صَديقي ! قالَ: نَعَم ، إنَّ الشَّيطانَ يَلُمُّ بِالقَلبِ فَيَقولُ : لَو كانَ لَكَ عِندَ اللّهِ خَيرًا ما أدالَ(2)عَلَيكَ عَدُوَّكَ ، ولا جَعَلَ بِكَ إلَيهِ حاجَةً ، هَل تَنتَظِرُ إلّا مِثلَ الَّذِي انتَظَرَ الَّذينَ مِن قَبلِكَ؟ فَهَل قالوا شَيئًا؟ فَذاكَ الَّذي يَحزَنُ مِن غَيرِ حُزنٍ . وأمَّا الفَرَحُ ، فَإِنَّ المَلَكَ يَلُمُّ بِالقَلبِ فَيَقولُ : إن كانَ اللَّهُ أدالَ عَلَيكَ عَدُوَّكَ وجَعَلَ بِكَ إلَيهِ حاجَةً ، فَإِنَّما هِيَ أيّامٌ قَلائِلُ ، أبشِر بِمَغفِرَةٍ مِنَ اللَّهِ وفَضلٍ . وهُوَ قَولُ اللّهِ : (الشَّيطانُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ ويَأمُرُكُم بِالفَحشاءِ واللَّهُ يَعِدُكُم مَغفِرَةً مِنهُ وفَضلاً)(3).(4)
راجع : ص ۳۰۶ (الفصل الخامس : عوامل السرور / العقائد الدينية / الثقة بفضل اللَّه) .
.
1) .بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۲۲۷ ح ۲۰ .
2) .في المصدر : «أراك» بدل «أدال» في هذا الموضع والذي بعده ، والتصويب من بحارالأنوار . والإدالة : الغَلَبة (لسان العرب : ج ۱۱ ص ۲۵۲ «دول») .
3) .البقرة : ۲۶۸ .
4) .تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۱۵۰ ح ۴۹۵ ، علل الشرائع : ص ۹۳ ح ۱ عن أبي عبد الرحمن ، مشكاة الأنوار : ص ۴۹۰ ح ۱۶۳۵ عن عبدالرحمن وكلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۵۶ ح ۲۷ .
بحار الأنوار : روايت شده است كه از امام كاظم عليه السلام در باره فردى سؤال شد كه غمگين مىشود، بى آن كه علّت اندوه خود را بداند. فرمود : «اگر اندوهى به او رسيد، بداند كه برادرش غمى دارد . همچنين است اگر بى دليل شاد شود . پس ، در اداى حقوق برادران از خدا مدد مىجوييم» .
ب - الهام فرشتهتفسير العيّاشى - به نقل از هارون بن خارجه - : به امام صادق عليه السلام گفتم : من ، شاد مىشوم ، بى آن كه در خود و يا دارايى و يا دوستم سببى بيابم . و غمگين مىشوم بى آن كه غمى در خود و دارايى و دوستم ببينم . فرمود : «آرى ، شيطان در دلْ وسوسه مىكند و مىگويد : اگر نزد خدا خيرى داشتى ، دشمنت را بر تو مسلّط نمىكرد و تو را نيازمند او نمىساخت . جز اين است كه چشم به راه همان چيزى هستى كه پيش از تو ، انتظار مىكشيدند ؟ آيا آنها چيزى گفتند؟ پس اين ، همان غمِ بىسبب است ؛ و امّا شادى ، فرشته به دل الهام مىكند و مىگويد : اگر خداوند ، دشمنت را بر تو چيره ساخته و نيازت را به او قرار داده ، بى ترديد كوتاه مدّت و گذراست . مژده باد آمرزش الهى و فضل او! و اين همان گفته خداوند است : (شيطان، شما را از نادارى مىترساند و به زشتى فرمان مىدهد و خداوند، به شما وعده آمرزش و فضل مىدهد)» .
ر . ك : ص ۳۰۷ (فصل پنجم : عوامل شادمانى / باورهاى دينى / اعتماد كردن به فضل خدا) .
.
الفصل السادس : إدخالِ السُّرورِ والحُزنِ۶ / ۱إدخالُ السُّرورِ عَلَى النّاسِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : الخَلقُ عِيالُ اللَّهِ ، فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللَّهِ مَن نَفَعَ عِيالَ اللَّهِ وأدخَلَ عَلى أهلِ بَيتٍ سُروراً .(1)
الإمام عليّ عليه السلام - لِكُمَيلِ بنِ زيادٍ النَّخَعي - : يا كُمَيلُ مُر أهلَكَ أن يَروحُوا في كَسبِ المَكارِمِ ، ويُدلِجوا(2)في حاجَةِ مَن هُوَ نائِمٌ ، فَوَالَّذي وَسِعَ سَمعُهُ الأصواتَ ، ما مِن أحَدٍ أودَعَ قَلباً سُروراً إلّا وخَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِن ذلِكَ السُّرورِ لُطفاً ، فَإِذا نَزَلَت بِهِ نَائِبَةٌ جَرى إلَيها كالماء في انحِدارِهِ ، حَتّى يَطرُدَها عَنهُ كَما تُطرَدُ غَريبَةُ الإبِلِ .(3)
.
1) .الكافي : ج ۲ ص ۱۶۴ ح ۶ عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام ، الجعفريّات : ص ۱۹۳ ، النوادر للراوندي : ص ۱۰۹ ح ۹۲ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۱۶ ح ۷۳ .
2) .أدلَجَ - بالتخفيف - : إذا سار من أوّل الليل . وَادّلَجَ - بالتشديد - : إذا سار من آخره (النهاية : ج ۲ ص ۱۲۹ «دلج») .
3) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۵۷ ، إرشاد القلوب : ص ۱۳۸ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۱۴ ذيل ح ۷۰ ؛ جواهر المطالب : ج ۲ ص ۱۴۰ ح ۲ نحوه .
فصل ششم : شاد كردن و غمگين ساختن۶ / ۱شاد كردن مردمپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : مردم، نانخور خدايند . دوستداشتنىترين مردم نزد خداوند، كسى است كه به نانخوران او سود برساند و خانوادهاى را شادمان كند .
امام على عليه السلام - خطاب به كميل بن زياد نخعى : اى كميل! به خانوادهات فرمان بده كه روزهنگام، در پى كسب خُلق و خوى نيكو باشند و شبانگاهان، در صدد رفع نيازهاى خفتگان . سوگند به آن كه هر آوايى را مىشنود ، هيچ كس دلى را شادمان نمىسازد ، مگر آن كه خداوند از آن شادمانى، لطفى بيافريند تا زمانى كه سختىاى بدو برسد، آن لطف ، همچون آب جارىِ در سراشيب ، به سوى آن سختى سرازير شود و آن را از وى دور كند ، همچنان كه شتر غريبه [از ميان رمه شتران]، رانده مىشود .
.
الإمام الباقر عليه السلام : إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ إراقَةَ الدِّماءِ(1)، وإطعامَ الطَّعامِ ، وإغاثَةَ اللَّهفانِ(2).(3)
۶ / ۲إدخالُ السُّرورِ عَلَى الأَبَوَينِسنن ابن ماجة عن عبداللَّه بن عمرو : أتى رَجُلٌ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله فَقالَ : يا رَسولَ اللَّه ، إنّي جِئتُ اُريدُ الجِهادَ(4)مَعَكَ أبتَغي وَجهَ اللَّهِ وَالدّارُ الآخِرَةَ ، ولَقَد أتَيتُ وإنَّ والِدَيَّ لَيَبكِيانِ . قالَ : فَارجِع إلَيهِما فَأَضحِكهُما كَما أبكَيتَهُما .(5)
الإمام الصادق عليه السلام : إن أحبَبتَ أن يَزيدَ اللَّهُ تَعالى في عُمُرِكَ فَسُرَّ أبَوَيكَ .(6)
۶ / ۳إدخالُ الحُزنِ على الأبوينِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أحزَنَ والِدَيهِ فَقَد عَقَّهُما .(7)
.
1) .أي إراقه دماء الذبائح والأضاحي .
2) .اللّهفانُ : هو المكروب [أي المغموم] (النهاية : ج ۴ ص ۲۸۲ «لهف») .
3) .المحاسن : ج ۲ ص ۱۴۳ ح ۱۳۷۴ عن عبيداللَّه بن الوليد الوصّافي ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۶۵ ح ۳۴ .
4) .وفي رواية اُخرى : جئتُ اُبايعُكَ على الهجرة وتركتُ أبَويَّ يَبكيان . . . (سنن أبي داود : ج ۳ ص ۱۷ ح ۲۵۲۸ ، سنن النسائي : ج ۷ ص ۱۴۳ ، مسند ابن حنبل : ج ۲ ص ۵۵۴ ح ۶۵۰۰ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۴ ص ۱۶۹ ح ۷۲۵۵؛ مستدرك الوسائل : ج ۱۵ ص ۱۷۶ ح ۱۷۹۱۴) .
5) .سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۹۳۰ ح ۲۷۸۲ ، السنن الكبرى للنسائي : ج ۵ ص ۲۱۳ ح ۸۶۹۶ ، مسند ابن حنبل : ج ۲ ص ۶۳۰ ح ۶۸۴۸ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۴ ص ۱۶۸ ح ۷۲۵۰ ، المصنّف لعبد الرزّاق : ج ۵ ص ۱۷۵ ح ۹۲۸۵ كلّها نحوه ، كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۴۷۷ ح ۴۵۵۳۱ و ۴۵۵۳۲ .
6) .الزهد للحسين بن سعيد : ص ۱۰۰ ح ۹۰ عن محمّد بن مسلم ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۸۱ ح ۸۴ .
7) .كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۴ ص ۳۷۲ ح ۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو وأنس بن محمّد عن أبيه جميعاً عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، الخصال : ص ۶۲۱ ح ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام .
امام باقر عليه السلام : خداوند، قربانى كردن و غذا دادن [به مردم] و فريادرسى گرفتاران را دوست دارد .
۶ / ۲شاد كردن پدر و مادرسنن ابن ماجة - به نقل از عبداللَّه بن عمرو - : مردى نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت : اى پيامبر خدا! نزدتان آمدهام تا براى كسب رضاى خدا و [پاداش ]سراى آخرت ، همراهتان جهاد كنم .(1)البته هنگام ترك پدر و مادرم، آنها مىگريستند . فرمود : «به سويشان بازگرد و همچنان كه با آمدنت آنان را گرياندى ، آن دو را شادمان ساز» .
امام صادق عليه السلام : اگر دوست دارى كه خداوند، عمرت را بيفزايد، پدر و مادر خويش را شادمان كن .
۶ / ۳اندوهگين كردن پدر و مادرپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس پدر و مادر خود را اندوهناك كند، از آنان نافرمانى كرده است .
.
1) .در روايت ديگرى چنين آمده : آمدهام تا با شما بر هجرت، دست بيعت بدهم . البته هنگام ترك پدر و مادرم آنها مىگريستند ... .
۶ / ۴إدخالُ السُّرورِ عَلَى الأَهلِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أدخَلَ عَلى أهلِ بَيتِهِ سُروراً ، خَلَقَ اللَّهُ مِن ذلِكَ السُّرورِ خَلقاً يَستَغفِرونَ لَهُ إلى يَومِ القيامَةِ .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن حَمَلَ مِنَ السّوقِ طُرفَةً(2)إلى وُلدِهِ ، كانَ كَمَن حَمَلَ صَدَقَةً حَتّى يَضَعَها في فيهِم ، وَليَبدَأ بِالإِناثِ ؛ فَإِنَّ اللَّهَ تَعالى يَرِقُّ لِلإِناثِ ، ومَن رَقَّ لِلاُنثى كانَ كَمَن بَكى مِن خَشيَةِ اللَّهِ ، ومَن بَكى مِن خَشيَةِ اللَّهِ غُفِرَ لَهُ ، ومَن فَرَّحَ اُنثى فَرَّحَهُ اللَّهُ يَومَ الحُزنِ .(3)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن دَخَلَ السّوقَ فَاشتَرى تُحفَةً فَحَمَلَها إلى عِيالِهِ ، كانَ كَحامِلِ صَدَقَةٍ إلى قَومٍ مَحاويجَ ، وَليَبدَأ بِالإِناثِ قَبلَ الذُّكورِ .(4)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ لَيُحِبُّ الرَّجُلَ مِن خَلقِهِ إذَا انصَرَفَ مِن سوقِهِ ، فَيَأخُذَ شَيئاً في كُمِّهِ(5)لِعِيالِهِ فَيَفرحوا بِهِ ، فَيُباهِي اللَّهُ بِهِ المَلائِكَةَ .(6)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : أطرِفوا أهاليكُم في كُلِّ جُمُعَةٍ بِشَيءٍ مِنَ الفاكِهَةِ أوِ اللَّحمِ حَتّى يَفرَحوا بِالجُمُعَةِ .(7)
.
1) .كنز العمّال : ج ۱۶ ص ۳۷۹ ح ۴۴۹۹۵ نقلاً عن أبي الشيخ عن جابر .
2) .الطريفُ : الغَريبُ المُلَوَّنُ من الثمر وغيره ممّا يُستَطرَفُ به (تاج العروس : ج ۱۲ ص ۳۴۸ «طرف») .
3) .تنبيه الغافلين : ص ۳۵۲ ح ۵۲۶ ، إحياء علوم الدين : ج ۲ ص ۷۹ كلاهما عن أنس .
4) .ثواب الأعمال : ص ۲۳۹ ح ۱ ، الأمالي للصدوق : ص ۶۷۲ ح ۹۰۴ ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۴۷۶ ح ۱۶۴۲ كلّها عن ابن عبّاس ، روضة الواعظين : ص ۴۷۰ ، بحار الأنوار : ج ۱۰۴ ص ۱۰۴ ح ۹۸ .
5) .الكُمّ - بالضمّ - : رُدْنُ القميص (النهاية : ج ۴ ص ۲۰۰ «كمم») .
6) .الفردوس : ج ۱ ص ۱۶۸ ح ۶۲۴ عن عقبة بن عامر .
7) .الكافي : ج ۶ ص ۲۹۹ ح ۱۹ ، تهذيب الأحكام : ج ۹ ص ۱۰۰ ح ۴۳۴ كلاهما عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۴۲۳ ح ۱۲۴۸ ، الخصال : ص ۳۹۱ ح ۸۵ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحار الأنوار : ج ۸۹ ص ۳۴۴ ح ۱۰ .
۶ / ۴شاد كردن خانوادهپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس خانوادهاش را شادمان سازد، خداوند از آن شادى ، موجودى را مىآفريند كه تا روز رستاخيز براى او آمرزش مىطلبد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس از بازار ، نوبرى براى فرزندانش بياورد ، همانند كسى است كه صدقهاى حمل مىكند ، تا آن گاه كه آن را در دهان آنان مىگذارد ، و بايد از دختران شروع كند ؛ زيرا خداوند متعال ، دلسوز دختران است ، و هر كس نسبت به دختران ، دلسوز باشد ، همانند كسى است كه از ترس خدا مىگريد ، و هر كه از ترس خدا بگريد ، آمرزيده مىشود . و هر كس دخترى را شاد كند ، خداوند در روز غم و اندوه ، او را شاد مىگردانَد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس وارد بازار شود و هديهاى بخرد و آن را براى خانوادهاش ببَرد ، همانند كسى است كه براى عدّهاى نيازمند ، صدقه مىبَرَد ، و بايد آن هديه را نخست به دختران و سپس به پسران بدهد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : خداوند عزّ وجلّ مردى را كه هر گاه از بازار بر مىگردد ، چيزى در آستينش مىگيرد و براى خانوادهاش مىآورد و آنان از آن ، شاد مىشوند ، دوست مىدارد . پس خداوند ، به او بر فرشتگان ، مباهات مىكند .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : در هر جمعه ، چيزى مثل ميوه يا گوشت براى خانوادهتان هديه آوريد تا از آمدنِ جمعه ، شاد شوند .
.
۶ / ۵إدخالُ السُّرورِ عَلَى الصِّبيانِ ولا سِيَّمَا الأَيتامرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : لِلجَنَّةِ بابٌ يُقالُ لَهُ : الفَرَحُ ، لا يَدخُلُ فيهِ إلّا مَن فَرَّحَ الصِّبيانَ .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ فِي الجَنَّةِ داراً يُقالُ لَها : دارُ الفَرَحِ ، لا يَدخُلُها إلّا مَن فَرَّحَ يَتامَى المُؤمِنينَ .(2)
المعجم الصغير عن أنس : كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله مِن أفكَهِ النّاسِ مَعَ الصَّبِيِّ .(3)
إحياءالعلوم : كانَ صلى اللَّه عليه و آله يَقدَمُ مِنَ السَّفَرِ فَيَتَلَقّاهُ الصِّبيانُ فَيَقِفُ عَلَيهِم ، ثُمَّ يَأمُرُ بِهِم فَيُرفَعونَ إلَيهِ ، فَيُرفَعُ مِنهُم بَينَ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ ، ويَأمُرُ أصحابَهُ أن يَحمِلُوا بَعضَهُم ، فَرُبَّما تَفاخَرَ الصِّبيانُ بَعدَ ذلِكَ فَيَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ : حَمَلَنِي رَسولُ اللّهِ صلى اللَّه عليه و آله بَينَ يَدَيهِ ، وحَمَلَكَ أنتَ وَراءَهُ ، ويَقولُ بَعضُهُم : أمَرَ أصحابَهُ أن يَحمِلوكَ وَراءَهُم .(4)
المناقب لابن شهر آشوب : نَظَرَ عَلِيٌّ عليه السلام إلَى امرَأَةٍ عَلى كَتِفِها قِربَةُ ماءٍ ، فَأَخَذَ مِنهَا القِربَةَ فَحَمَلَها إلى مَوضِعِها ، وسَأَلَها عَن حالِها ، فَقالَت : بَعَثَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ صاحِبي إلى بَعضِ الثُّغورِ فَقُتِلَ ، وتَرَكَ عَلَيَّ صِبياناً يَتامى ، ولَيسَ عِندي شَيءٌ ، فَقَد ألجَأَتنِي الضَّرورَةُ إلى خِدمَةِ النّاسِ . فَانصَرَفَ وباتَ لَيلَتَهُ قَلِقاً ، فَلَمّا أصبَحَ حَمَلَ زِنبيلاً فيه طَعامٌ ، فَقالَ بَعضُهُم : أعطِني أحمِلُهُ عَنكَ ، فَقالَ : مَن يَحمِلُ وِزري عَنّي يَومَ القِيامَةِ ؟ ! فَأَتى وقَرَعَ البابَ ، فَقالَت : مَن هذا ؟ قالَ : أنا ذلِكَ العَبدُ الَّذي حَمَلَ مَعكِ القِربَةَ ، فَافتَحي فَإِنَّ مَعي شَيئاً لِلصِّبيانِ . فَقالَت : رَضِيَ اللَّهُ عَنكَ ، وحَكَمَ بَيني وبينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ ! فَدَخَلَ وقالَ : إنّي أحبَبتُ اكتِسابَ الثَّوابِ ، فَاختاري بَينَ أن تَعجِنينَ(5)وتَخبِزينَ ، وبَينَ أن تُعَلِّلينَ(6)الصِّبيانَ لأَِخبِزَ أنَا . فَقالَت : أنا بِالخَبزِ أبصَرُ وعَلَيهِ أقدَرُ ، ولكِن شَأنَكَ وَالصِّبيانَ فَعَلِّلهُم حَتّى أفرُغَ مِنَ الخَبزِ . فَعَمَدَت إلَى الدَّقيقِ فَعَجَنَتهُ ، وعَمَدَ عَلِيٌّ عليه السلام إلَى اللَّحمِ فَطَبَخَهُ ، وجَعَلَ يُلقِمُ الصِّبيانَ مِن اللَّحمِ وَالتَّمرِ وغَيرِهِ ، فَكُلَّما ناوَلَ الصِّبيانَ مِن ذلِكَ شَيئاً قالَ لَهُ : يا بُنَيَّ ، اجعَل عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ في حِلٍّ مِمّا مَرَّ في أمرِكَ . فَلَمَّا اختَمَرَ العَجينُ قالَت : يا عَبدَ اللَّهِ ، سَجِّرِ التَّنّورَ(7). فَبادَرَ لِسَجرِهِ ، فَلَمّا أشعَلَهُ ولَفَحَ في وَجهِهِ جَعَلَ يَقولُ : ذُق يا عَلِيُّ ! هذا جَزاءُ مَن ضَيَّعَ الأَرامِلَ وَاليَتامى . فَرَأَتهُ امرَأةٌ تَعرِفُهُ ، فَقالَت : وَيحَكِ ، هذا أميرُ المُؤمِنينَ ! قالَ : فَبادَرَتِ المَرأَةُ وهِيَ تَقولُ : وا حَيايَ مِنكَ يا أميرَ المُؤمِنينَ ! فَقالَ : بَل وا حَيايَ مِنكِ يا أمَةَ اللَّهِ فيما قَصَّرتُ في أمرِكِ !(8)
.
1) .الفردوس : ج ۳ ص ۳۲۸ ح ۴۹۸۵ عن ابن عبّاس ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۱۷۰ ح ۶۰۰۹ .
2) .كنزالعمّال : ج ۳ ص ۱۷۰ ح ۶۰۰۸ نقلاً عن حمزة بن يوسف السهمي في معجمه وابن النجار عن عقبة بن عامر .
3) .المعجم الصغير : ج ۲ ص ۳۹ ، دلائل النبوّة للبيهقي : ج ۱ ص ۳۳۱ ، المعجم الأوسط : ج ۶ ص ۲۶۳ ح ۶۳۶۱ ، البداية والنهاية : ج ۶ ص ۴۶ ، إمتاع الأسماع : ج ۲ ص ۲۱۸ ، كنزالعمّال : ج ۷ ص ۱۴۰ ح ۱۸۴۰۰ .
4) .إحياء العلوم : ج ۲ ص ۲۸۴ .
5) .كذا في المصدر وبحار الأنوار ، ومقتضى القواعد النحوية أن يقال : «أن تعجنى وتخبزى . . . وتعلّلي» ؛ لمكان «أنْ» الناصبة للفعل المضارع . لكنّ صاحب النحو الوافي ذكر أنّ بعض القبائل العربيّة يهملها ، فلا ينصب بها المضارع برغم استيفائها شروط نصْبه ؛ كقراءة من قرأ قوله تعالى : (وَالْوَ لِدَ تُ يُرْضِعْنَ أَوْلَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمُّ الرَّضَاعَةَ) برفع المضارع «يتمُّ» على اعتبار «أنْ» مصدريّة مهملة . - ثمّ قال : - والأنسب اليوم ترك هذه اللغة لأهلها ، والاقتصار على الإعمال ؛ حرصاً على الإبانة ، وبُعداً عن الإلباس (النحو الوافي : ج ۴ ص ۲۶۷) .
6) .عَلَّلَهُ بطعامٍ وحديثٍ ونحوهما : شَغَلَهُ بهما (لسان العرب : ج ۱۱ ص ۴۶۹ «علل») .
7) .سَجَرْتُ التَنُّورَ : إذا حَمَيتَهُ (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۸۲۰ «سجر») .
8) .المناقب لابن شهر آشوب : ج ۲ ص ۱۱۵ ، بحار الأنوار : ج ۴۱ ص ۵۲ ح ۳ .
۶ / ۵شاد كردن كودكان بويژه يتيمانپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بهشت درى دارد به نام «شادمانى» . جز كسى كه كودكان را شادمان كرده باشد، از آن وارد نمىشود .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : در بهشت، خانهاى است به نام «خانه شادمانى» . جز كسى كه كودكان يتيم مؤمنان را خوشحال كرده باشد، وارد آن نمىشود .
المعجم الصغير - به نقل از انس - : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله از شوخطبعترين مردمان با كودكان بود .
إحياء العلوم : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله كه از سفر بازمىگشت، كودكان، او را در ميان مىگرفتند . ايشان در جمعشان مىايستاد . آن گاه فرمان مىداد تا آنها را به سويش بلند كنند . يكى را كه بلند مىكرد ، در آغوش مىگرفت و آن ديگرى را به دوش مىكشيد و دستور مىداد تا بعضى را يارانش بر دوش كشند . پس از آن، بسا كودكان به يكديگر فخر مىفروختند و يكى به ديگرى مىگفت : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مرا در حالى كه در آغوش خود داشت، حمل كرده ، امّا تو را بر پشت خود . ديگرى مىگفت : فرمان به يارانش داده است تا تو را حمل كنند [حال آن كه مرا خود شخصاً حمل كرده است] .
المناقب ، ابن شهرآشوب : على عليه السلام زنى را ديد كه مَشكِ آبى بر شانه داشت . مشك را از وى گرفت و آن را تا منزل آن زن، حمل كرد . سپس از حال آن زن پرسيد . زن گفت: على بن ابى طالب، همسر مرا به يكى از نقاط مرزى فرستاد و وى كشته شد و كودكان يتيم را برايم به جا نهاد ، در حالى كه من چيزى ندارم و ناچار براى مردم، خدمتكارى مىكنم . على عليه السلام بازگشت و شب را در اضطراب به سر بُرد . صبحگاهان، انبانى خوراك برداشت . يكى از يارانش گفت: آن را به من بده تا برايت حمل كنم . فرمود: «روز قيامت ، چه كس بار مرا برايم حمل خواهد كرد؟!». سپس [به خانه زن] رسيد و در زد . زن گفت: كيستى؟ فرمود: «همان بندهاى هستم كه مَشك را برايت آورد . در بگشا كه چيزى براى كودكان آوردهام» . زن گفت: خداى از تو خشنود باشد و ميان من و علىّ بن ابى طالب، داورى كند! على به درون خانه رفت و فرمود: «من دوست مىدارم پاداش بَرَم ؛ پس يا آرد را خمير كن و نان بپز و يا كودكان را سرگرم كن تا من نان بپزم» . زن گفت: من به نان پختنْ آشناتر و تواناترم ؛ امّا تو مىتوانى كودكان را نگاه دارى . پس تو به كودكان پرداز تا من از نان پختنْ آسوده شوم . سپس زن به آرد كردن پرداخت و آن را خمير كرد و على عليه السلام گوشت را پخت و از گوشت و خرما و جز آن براى آن كودكان، لقمه برگرفت . پس هر گاه به كودكى چيزى مىداد ، به وى مىفرمود: «فرزندم! علىّ بن ابى طالب را به سبب آنچه در باره تو روا داشته ، حلال كن!» و چون خمير برآمد ، زن گفت: اى بنده خدا! تنور را برافروز! على عليه السلام به افروختن تنور پرداخت و آن گاه كه تنور شعله كشيد و صورتش را گداخت ، فرمود: «اى على! بچش . اين است جزاى كسى كه بيوگان و يتيمان را رها كرده است!» . پس زنى كه على عليه السلام را مىشناخت ، او را ديد و گفت: واى بر تو! اين، امير مؤمنان است . پس زن پيش شتافت و گفت: اى امير مؤمنان! بسى شرمسار تو هستم . على عليه السلام فرمود: «بلكه من شرمسار تو اَم، اى كنيز خدا ! به سبب كوتاهىاى كه در كار تو روا داشتم» .
.
. .
. .
كشف اليقين : رُوِيَ أنَّهُ [عَلِيّاً عليه السلام] اجتازَ لَيلَةً عَلَى امرَأَةٍ مِسكينَةٍ لَها أطفالٌ صِغارٌ يَبكونَ مِنَ الجوعِ ، وهِيَ تُشاغِلُهُم وتُلهيهِم حَتّى يَناموا ، وكانَت قَد أشعَلَت ناراً تَحتَ قِدرٍ فيها ماءٌ لا غَيرَ ، وأوهَمَتهُم أنَّ فيها طَعاماً تَطبُخُهُ لَهُم . فَعَرَفَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام حالَها ، فَمَشى عليه السلام ومَعهُ قَنبَرٌ إلى مَنزِلِهِ ، فَأَخرَجَ قَوصَرَةَ(1)تَمرٍ وجِرابَ(2)دَقيقٍ وشَيئاً مِنَ الشَّحمِ وَالأَرُزِّ وَالخُبزِ ، وحَمَلَهُ عَلى كَتِفِهِ الشَّريفِ ، فَطَلَبَ قَنبَرٌ حَملَهُ ، فَلَم يَفعَل . فَلَمّا وَصَلَ إلى بابِ المَرأَةِ استَأذَنَ عَلَيها ، فَأَذِنَت لَهُ فِي الدُّخولِ ، فَأَرمى شَيئاً مِنَ الأَرُزِّ فِي القِدرِ ومَعَهُ شَيءٌ مِنَ الشَّحمِ ، فَلَمّا فَرَغَ مِن نَضجِهِ عَرَّفَهُ (قَرَّبَهُ) لِلصِّغارِ وأمَرَهم بِأَكلِهِ . فَلَمّا شَبِعوا أخَذَ يَطوفُ بِالبَيتِ ويُبَعبِعُ لَهُم ، فَأَخَذوا فِي الضَّحِكِ . فَلَمّا خَرَجَ عليه السلام قالَ لَهُ قَنبَرٌ : يا مَولايَ ، رَأَيتُ اللَّيلَةَ شَيئاً عَجيباً قَد عَلِمتُ سَبَبَ بَعضِهِ ؛ وهُوَ حَملُكَ لِلزّادِ طَلَباً لِلثَّوابِ ، أمّا طَوافُكَ بِالبَيتِ عَلى يَدَيكَ ورِجلَيكَ وَالبَعبَعَةُ فَما أدري سَبَبَ ذلِكَ ! فَقالَ عليه السلام : يا قَنبَرُ ، إنّي دَخَلتُ عَلى هؤُلاءِ الأَطفالِ وهُم يَبكونَ مِن شِدَّةِ الجوعِ ، فَأَحبَبتُ أن أخرُجَ عَنهُم وهُم يَضحَكونَ مَعَ الشِّبَعِ ، فَلَم أجِد سَبَباً سِوى ما فَعَلتُ .(3)
.
كشف اليقين : روايت شده است كه على عليه السلام شبى بر زنى بينوا گذشت . زن، كودكانى كوچك داشت كه از گرسنگى مىگريستند و او ايشان را سرگرم و مشغول مىساخت تا بخوابند و زير ظرفى كه تنها در آن آب بود ، آتش برافروخته بود تا ايشان را بدين خيال اندازد كه در آن ظرف، غذايى برايشان مىپزد . امير مؤمنان عليه السلام حال وى را دريافت ؛ پس به راه افتاد و همراه قنبر، به خانه باز آمد . آن گاه ، ظرفى خرما ، كيسهاى آرد ، و قدرى گوشت و برنج و نان برداشت و بر دوش مباركش كشيد . قنبر، اجازه خواست كه آن را حمل كند ؛ ولى امام نپذيرفت . چون على عليه السلام به در خانه آن زن رسيد ، از او رخصت خواست و وى اجازه داخل شدن داد . على عليه السلام قدرى برنج را همراه مقدارى گوشت، درون ديگى نهاد و آن گاه كه از پختن آن فراغت يافت ، آن را نزد كودكان آورد و از آنها خواست كه بخورند . چون سير شدند ، گرد اتاق چرخيد و برايشان صداى گوسفند درآورد و آنان به خنده افتادند . آن گاه كه على عليه السلام بيرون آمد ، قنبر به وى گفت: مولاى من! امشب چيزى شگفت ديدم كه دليل بخشى از آن را دانستم و آن ، توشه بردنت در جستجوى پاداشِ [خداوند ]بود ؛ امّا سبب بر دست و پا چرخيدنت پيرامون اتاق و صداى گوسفند درآوردنت را ندانستم . فرمود: «اى قنبر! من نزد اين كودكان رفتم ، در حالى كه از شدّت گرسنگى مىگريستند . پس خواستم تا در حالى از نزد آنان خارج شوم كه در حال سيرى بخندند . و [براى اين منظور،] دستاويزى جز آنچه كردم ، نيافتم» .
.
۶ / ۶إدخالُ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ مِن أفضَلِ الأَعمالِ بَعدَ الفَرائِضِ إدخالُ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِ .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : أفضَلُ الأَعمالِ بَعدَ الصَّلاةِ ، إدخالُ السُّرورِ في قَلبِ المُؤمِنِ بِما لا إثمَ فيهِ . . (2)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : أحَبُّ الأَعمالِ إلَى اللَّهِ سُرورٌ(3)تُدخِلُهُ عَلَى المُؤمِنِ ، تَطرُدُ عَنهُ جَوعَتَهُ أو تَكشِفُ عَنهُ كُربَتَهُ .(4)
عوالي اللآلي : سُئِلَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله : أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ ؟ قالَ : إدخالَكَ السُّرورَ عَلَى المُؤمِنِ . قيلَ : وما سُرورُ المُؤمِنِ ؟ قالَ : إشباعُ جَوعَتِهِ ، وتَنفيسُ كُربَتِهِ ، وقَضاءُ دَينِهِ .(5)
قَضاء الحَوائج عن أبي هريرة : سُئِلَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله : أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ ؟ قالَ : أن تُدخِلَ عَلى أخيكَ المُؤمِنِ المُسلِمِ سُروراً ، أو تَقضِيَ لَهُ دَيناً ، أو تُطعِمَهُ خُبزاً .(6)
.
1) .أعلام الدين : ص ۲۵۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۳۴۷ ح ۴ ؛ المعجم الكبير : ج ۱۱ ص ۵۹ ح ۱۱۰۷۹ ، المعجم الأوسط : ج ۸ ص ۴۵ ح ۷۹۱۱ كلاهما عن ابن عبّاس نحوه ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۳۴۲ ح ۱۵۹۵۹ .
2) .المناقب لابن شهر آشوب : ج ۴ ص ۷۵ عن الإمام الحسين عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۴۴ ص ۱۹۴ ح ۷ .
3) .في الطبعة المعتمدة : «سرور الذي تدخله» ، والتصويب من طبعة دارالحديث و بحار الأنوار .
4) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۱ ح ۱۱ عن مالك بن عطية عن الإمام الصادق عليه السلام و ص ۱۹۲ ح ۱۶ عن هشام بن الحكم عن الإمام الصادق عليه السلام ، النوادر للراوندي : ص ۱۰۹ ح ۹۱ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله و كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۲۹۵ ح ۲۴ .
5) .عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۳۷۷ ح ۱۰۹ ، الرسالة السعدية : ص ۱۶۵ ؛ المعجم الأوسط : ج ۵ ص ۲۰۲ ح ۵۰۸۱ عن عمر نحوه ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۴۳۳ ح ۱۶۴۱۶ .
6) .قضاء الحوائج : ص ۹۵ ح ۱۱۲ ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۸۲۳ ح ۴۳۲۶۹ ؛ الرسالة السعدية : ص ۱۶۴ ، جامع الأخبار : ص ۵۱۶ ح ۱۴۶۰ ، عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۳۷۶ ح ۱۰۳ .
۶ / ۶شاد كردن مؤمنپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : برترين كارها پس از انجام دادن واجبات ، خوشحال كردن مؤمن است .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : برترين كارها پس از نماز ، شادمان كردن مؤمن، بدون ارتكاب گناه است .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : محبوبترين كارها در پيشگاه خدا ، شادىاى است كه به مؤمن برسانى ، گرسنگىاش را بر طرف كنى و اندوهش را بزدايى.
عوالى اللآلى : از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله پرسيده شد : برترين كارها كدام است؟ فرمود : «اين كه مؤمنى را شاد سازى» . گفته شد : شادى مؤمن چيست؟ فرمود : «سير كردن او و برطرف كردن گرفتارى او و پرداخت بدهى او» .
قضاء الحوائج - به نقل از ابو هريره - : از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله پرسيده شد : برترين كارها كدام است؟ فرمود : «اين كه برادر مؤمنت را شادمان سازى يا قرضش را بپردازى يا به وى غذايى بخورانى» .
.
الإمام الباقر عليه السلام : ما (مِن) عَمَلٍ يَعمَلُهُ المُسلِمُ أحَبُّ إلَى اللَّهِ عزّ وجلّ مِن إدخالِ السُّرورِ عَلى أخيهِ المُسلِمِ .(1)
عنه عليه السلام : إنَّ أحَبَّ الأَعمالِ إلَى اللَّهِ عَزَّوجَلَّ إدخالُ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِ ، شَبعَةُ(2)مُسلِمٍ أو قَضاءُ دَينِهِ .(3)
رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : فِطرُكَ لِأَخيكَ المُسلِمِ ، وإدخالُكَ السُّرورَ عَلَيهِ ، أعظَمُ أجراً مِن صِيامِكَ .(4)
الكافي عن عبداللَّه بن سنان - لَمّا سَأَلَهُ الإِمامُ الصادِقُ عليه السلام عَن ثَوابِ إدخالِ السُّرورِ عَلى المُؤمِنِ - : جُعِلتُ فِداكَ ، عَشرُ حَسَناتٍ ، فَقالَ : إي وَاللَّهِ وألفُ ألفِ حَسَنَةٍ .(5)
راجع : ص ۳۷۲ (آثار إدخال السرور على المؤمن) .
۶ / ۷إدخال الحُزنِ عَلَى المُؤمِنِرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أحزَنَ مُؤمِناً ثُمَّ أعطاهُ الدُّنيا لَم يَكُن ذلِكَ كَفّارَتَهُ ، ولَم يُؤجَر عَلَيهِ .(6)
.
1) .المؤمن : ص ۵۳ ح ۱۳۳ .
2) .«شبعة مسلم» بفتح الشين إمّا بالنصب بنزع الخافض ؛ أي بشبعة ، أو بالرفع بتقدير : هو شبعة ، أو بالجر بدلاً أو عطف بيان للسرور . والمراد بالمسلم هنا المؤمن ، وكأنّ تبديل المؤمن به للأشعار بأنّه يكفي ظاهر الإيمان لذلك . وذكرهما على المثال (مرآة العقول : ج ۹ ص ۹۳) .
3) .الكافي : ج ۲ ص ۱۸۹ ح ۷ ، المحاسن : ج ۲ ص ۱۴۳ ح ۱۳۷۵ كلاهما عن أبي الجارود ، مصادقة الإخوان : ص ۱۴۶ ح ۲ عن هشام بن الحكم عن الإمام الصادق عليه السلام ، المؤمن : ص ۵۱ ح ۱۲۷ ، قرب الإسناد : ص ۱۴۵ ح ۵۲۲ عن أبي البختري عن الإمام الصادق عنه عليهما السلام والثلاثة الأخيرة نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۲۹۰ ح ۲۰ .
4) .النوادر للراوندي : ص ۱۷۶ ح ۲۹۰ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، المقنعة : ص ۳۴۲ عن الإمام الصادق عليه السلام و ص ۳۴۳ عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام ، المحاسن : ج ۲ ص ۱۸۲ ح ۱۵۱۹ عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام ، روضة الواعظين : ص ۳۷۴ عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۹۷ ص ۱۲۶ ح ۹ .
5) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۲ ح ۱۳ ، بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۲۹۶ ح ۲۶ .
6) .جامع الأخبار : ص ۴۱۶ ح ۱۱۵۴ ، بحار الأنوار : ج ۷۵ ص ۱۵۰ ح ۱۳ .
امام باقر عليه السلام : هيچ كار مسلمان در نزد خداوند ، محبوبتر از شادمان كردن برادر مسلمانش نيست .
امام باقر عليه السلام : دوستداشتنىترين كارها در پيشگاه الهى، خوشحال ساختن مؤمن ، سير كردن مسلمان يا پرداخت بدهى اوست .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : پاداش افطارى دادن به برادر مسلمانت و شاد كردن وى، از روزه دارىات بزرگتر است .
الكافى - به نقل از عبداللَّه بن سنان در پاسخ اين پرسش امام صادق عليه السلام كه فرمود: «پاداش كسى كه مؤمن را شاد مىكند، چيست؟» - : گفتم: فدايتان شوم! ده حسنه . فرمود : «آرى، به خدا سوگند چنين است و بلكه هزار هزار حسنه» .
ر . ك : ص ۳۷۳ (آثار شاد كردن مؤمن) .
۶ / ۷اندوهگين كردن مؤمنپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس مؤمنى را اندوهگين سازد و سپس همه دنيا را تقديم وى كند ، كفّارهاش نمىگردد و براى آن، پاداش داده نمىشود .
.
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن آذى مُؤمِناً آذاهُ اللَّهُ ، ومَن أحزَنَهُ أحزَنَهُ اللَّهُ .(1)
عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن لَقِيَ أخاهُ بِما يَسُرُّهُ لِيَسُرَّهُ سَرَّهُ اللَّهُ يَومَ القِيامةِ ، ومَن لَقِيَ أخاهُ بِما يَسوؤُهُ لِيَسُوءَهُ ساءَهُ اللَّهُ يَومَ يَلقاهُ .(2)
الإمام الباقر عليه السلام : مَن أدخَلَ عَلى رَجُلٍ مِن شيعَتِنا سُروراً فَقَد أدخَلَهُ عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله وكَذلِكَ مَن أدخَلَ عَلَيهِ أذىً أو غَمّاً .(3)
الإمام الصادق عليه السلام : مَن أدخَلَ السُّرورَ عَلى مُؤمِنٍ فَقَد أدخَلَهُ عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله ، ومَن أدخَلَهُ عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله فَقَد وَصَلَ ذلِكَ إلَى اللَّهِ ، وكَذلِكَ مَن أدخَلَ عَلَيهِ كَرباً .(4)
۶ / ۸آثارُ إدخالِ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِأ - سُرورُ اللَّهِ وأوليائِهِ۱۴۳.عنه صلى الله عليه و آله :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن سَرَّ مُؤمِناً فَإِنَّما يَسُرُّ اللَّهَ عزّ وجلّ .(5).
1) .مستدرك الوسائل : ج ۹ ص ۱۰۰ ح ۱۰۳۴۱ نقلاً عن القطب الراوندي في لبّ اللباب .
2) .ثواب الأعمال : ص ۱۵۱ ، مصادقة الإخوان : ص ۶۲ ح ۷ نحوه ، بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۳۰۴ ح ۵۰ .
3) .المؤمن : ص ۶۹ ح ۱۸۹ ، مستدرك الوسائل: ج ۹ ص ۱۰۰ ح .
4) .الكافي: ج ۲ ص ۱۹۲ ح ۱۴ .
5) .حلية الأولياء : ج ۳ ص ۵۷ الرقم ۲۱۱ ، تاريخ أصبهان : ج ۲ ص ۲۶۴ الرقم ۱۶۴۸ ، المغني عن حمل الأسفار : ج ۱ ص ۳۵۷ ح ۱۳۴۴ كلّها عن أبي بكر ، إحياء العلوم : ج ۲ ص ۲۴ كلاهما نحوه وراجع : المقنع : ص ۲۹۸ .
۱۴۴.تاريخ بغداد عن عطاء :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كه مؤمنى را بيازارد ، خداوند، او را مىآزارد و هر كه او (مؤمن) را غمگين سازد، خداوند، غمگينش مىسازد .۱۴۵.حلية الأولياء عن أبي أيّوب الأنصاريّ عن النّبيّ صپيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كه براى شاد كردن برادرش ، آن گونه كه وى را خوشحال مىكند با وى ديدار كند، خداوند در روز رستاخيز، او را شادمان مىسازد ، و هر كه براى ناراحت ساختن برادرش ، آن گونه كه موجب ناراحتى او مىشود با وى ديدار كند، خداوند در روزى كه ديدارش مىكند، او را ناراحت خواهد ساخت .۱۴۶.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ في حَديثِ المِعراجِ ـ ) امام باقر عليه السلام : هر كس يكى از شيعيان ما را مسرور سازد ، بىترديد، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را مسرور كرده است ، و همين گونه است اگر به او آزار يا اندوهى برساند .۱۴۷.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : هر كس مؤمنى را شاد گرداند، به يقين، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را شاد كرده است و هر كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را شاد كند ، آن شاد كردن را به خداوند، پيوند زده است ، و همين گونه است اگر اندوهى را بر او وارد سازد .۶ / ۸آثار شاد كردن مؤمنالف - شادمانى خدا و دوستانش۱۵۱.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس مؤمنى را خوشحال كند، خداوند را خوشحال مىكند .
.
۱۵۲.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن سَرَّ مُؤمِناً فَقَد سَرَّني ، ومَن سَرَّني فَقَد سَرَّ اللَّهَ .(1)۱۵۳.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أدخَلَ عَلى مُؤمِنٍ سُروراً فَقَد سَرَّني ، ومَن سَرَّني فَقَدِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمنِ عَهداً ، ومَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمنِ عَهداً فَلا تَمَسُّهُ النّارُ ، إنَّ اللَّهَ لا يُخلِفُ الميعادَ .(2)۱۵۴.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : مَن أدخَلَ السُّرورَ عَلى أخيهِ المُؤمِنِ فَقَد أدخَلَ السُّرورَ عَلَينا أهلَ البَيتِ ، ومَن أدخَلَ السُّرورَ عَلَينا أهلَ البَيتِ فَقَد أدخَلَ السُّرورَ عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله ، ومَن أدخَلَ السُّرورَ عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله فَقَد سَرَّ اللَّهَ ، ومَن سَرَّ اللَّهَ كانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أن يَسُرَّهُ وأن يُسكِنَهُ جَنَّتَهُ .(3)۱۵۵.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : مَن سَرَّ لَنا وَلِيّاً فَقَد وَصَلَ لَنا رَحِماً .(4)۱۵۶.عنه عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام : مَن سَعى لَهُ [لِأَخيهِ] في حاجَةٍ حَتّى قَضاها لَهُ فَسُرَّ بِقَضائِها ، فَكانَ كِإِدخالِ السُّرورِ عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله .(5)۱۵۷.عنه عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام : أيُّما مُسلِمٍ لَقِيَ مُسلِماً فَسَرَّهُ ، سَرَّهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ .(6)۱۵۸.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : لا يَرى أحَدُكُم إذا أدخَلَ عَلى مُؤمِنٍ سُروراً أنّهُ عَلَيهِ أدخَلَهُ فَقَط ، بَل وَاللَّهِ عَلَينا ، بَل وَاللَّهِ عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله .(7).
1) .الكافي : ج ۲ ص ۱۸۸ ح ۱ ، مصادقة الإخوان : ص ۱۶۹ ح ۹ كلاهما عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عليه السلام ، المؤمن : ص ۴۸ ح ۱۱۴ عن الإمام الباقر عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۲۸۷ ح ۱۴ .
2) .سير أعلام النبلاء : ج ۸ ص ۵۴۳ الرقم ۱۴۲ ، الدرّ المنثور : ج ۵ ص ۵۴۲ نقلاً عن ابن مردويه ، كنز العمّال : ج ۶ ص ۴۳۱ ح ۱۶۴۱۱ نقلاً عن الدارقطني في الإفراد وأبي الشيخ في الثواب وكلّها عن ابن عبّاس .
3) .جامع الأخبار : ص ۲۲۳ ح ۵۶۷ ، أعلام الدين : ص ۴۴۴ نحوه .
4) .أعلام الدين : ص ۲۵۴ .
5) .ثواب الأعمال : ص ۱۷۵ ح ۱ عن أبي حمزة الثمالي ، الرسالة السعدية : ص ۱۳۶ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۰۴ ح ۴۷ .
6) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۲ ح ۱۵ عن المفضّل ، بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۲۹۷ ح ۲۸ .
7) .الكافي : ج ۲ ص ۱۸۹ ح ۶ عن مفضّل بن عمر ، مصادقة الإخوان : ص ۱۶۶ ح ۱ عن خلف بن حمّاد رفعه إلى أحدهما عليهما السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۲۹۰ ح ۱۹ .
۱۵۹.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس مؤمنى را خوشحال كند، مرا خوشحال كرده است و هر كس مرا خوشحال كند، خدا را خوشحال كرده است .۱۶۰.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس مؤمنى را شادمان كند، مرا شادمان كرده است و هر كس مرا شادمان كند، هر آينه از نزد خداوند، پيمانى گرفته است و هر كس از نزد خداوند، پيمانى گرفته باشد، آتش [جهنّم] به وى نخواهد رسيد . بىترديد، خداوند از وعده خود سر باز نمىزند .۱۶۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : هر كس برادر مؤمن خود را شاد كند، ما اهل بيت پيامبر را شاد كرده است و هر كس ما اهل بيت را شاد سازد، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را شاد كرده و آن كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را شاد نمايد، خدا را شاد كرده و هر كس خدا را شاد گرداند، بر خداست كه وى را شاد كند و در بهشت خود جاى دهد .۱۶۲.الإمام الكاظم عليه السلام ( ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ ) امام على عليه السلام : هر كس به خاطر ما، دوستى را خوشحال كند، با ما پيوند خويشاوندى برقرار كرده است .۱۶۳.تيسير المطالب عن جابر بن عبداللّه :امام زين العابدين عليه السلام : هر كس براى نياز برادرش بكوشد تا آن را برآورده سازد و از برآورده شدنش شادمان شود، تو گويى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را شاد كرده است .۱۶۴.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام : هر مسلمانى كه در ملاقات با مسلمان ديگرى، او را شاد كند، خداوند عزّ وجلّ شادمانش خواهد كرد .۱۶۵.عنه صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام : هر كس مؤمنى را شاد كند، نپندارد كه تنها او را شاد كرده است؛ بلكه به خدا سوگند ما را و بلكه به خدا سوگند پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را شاد كرده است ! .
۱۶۶.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام : مَن سَرَّ مُؤمِناً فَقَد سَرَّني ، ومَن سَرَّني فَقَد سَرَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله ، وَمَن سَرَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله فَقَد سَرَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ ، ومَن سَرَّ اللَّهَ أدخَلَهُ الجَنَّةَ .(1)۱۶۷.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام : وَاللَّهِ لَرَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله أسَرُّ بِقَضاءِ حاجَةِ المُؤمن إذا وَصَلَت إلَيهِ مِن صاحِبِ الحاجَةِ .(2)۱۶۸.تيسير المطالب عن ابن عبّاس رفعه إلى النّبيّ صلى اعدّة الداعي عن الحسن بن يقطين عن أبيه عن جدّه : وَلِيَ عَلَينا بِالأَهوازِ رَجُلٌ مِن كُتّابِ يَحيَى بنِ خالِدٍ ، وكانَ عَلَيَّ بَقايا خَراجٍ كانَ فيها زَوالُ نِعمَتي وخُروجي عَن مُلكي ، فَقيلَ لي : إنَّهُ يَنتَحِلُ هذَا الأَمرَ ، فَخَشيتُ أن ألقاهُ مَخافَةَ ألاّ يَكونَ ما بَلَغَني حَقّاً ، فَيَكونُ فيهِ خُروجي عَن مُلكي وزَوالُ نِعمَتي ، فَهَرَبتُ مِنهُ إلَى اللَّهِ تَعالى ، وأتَيتُ الصّادِقَ عليه السلام(3)مُستَجيراً ، فَكَتَبَ إلَيهِ رُقعَةً صَغيرَةً فيها :
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ : إنَّ للَّهِِ في ظِلِّ عَرشِهِ ظِلاًّ لا يَسكُنُهُ إلّا مَن نَفَّسَ عَن أخيهِ كُربَتَهُ ، أو أعانَهُ بِنَفسِهِ ، أو صَنَعَ إليهِ مَعروفاً ولَو بِشِقِّ تَمرَةٍ . وهذا أخوكَ ، وَالسَّلامُ .
ثُمَّ خَتَمها ودَفَعَها إلَيَّ وأمَرَني أن اُوصِلَها إلَيهِ ، فَلَمّا رَجَعتُ إلى بَلَدي ، صِرتُ لَيلاً إلى مَنزِلِهِ فَاستَأذَنتُ عَلَيهِ ، وقُلتُ : رَسولُ الصّادِقِ عليه السلام بِالبابِ ، فَإِذا أنَا بِهِ قَد خَرَجَ إلَيَّ حافِياً ، وَمُنذُ نَظَرَني سَلَّمَ عَلَيَّ وقَبَّلَ ما بَينَ عَينَيَّ ، ثُمَّ قالَ : يا سَيِّدي أنتَ رَسولُ مَولايَ ؟ فَقُلتُ : نَعَم ، فَقالَ : قَد أعتَقتَني مِنَ النّارِ إن كُنتَ صادِقاً ، فَأَخَذَ بِيَدي وأدخَلَني مَنزِلَهُ ، وأجلَسَني في مَجلِسِهِ ، وقَعَدَ بَين يَدَيَّ .
ثُمَّ قالَ : يا سَيّدي كَيفَ خَلَّفتَ مَولايَ ؟ فَقُلتُ : بِخَيرٍ ، فَقالَ : اللَّهَ ، فَقُلتُ : اللَّهَ ، حَتّى أعادَها ثَلاثاً ، ثُمَّ ناوَلتُ الرُّقعَةَ فَقَرَأَها وقَبَّلَها ووَضَعَها عَلى عَينَيهِ .
ثُمَّ قالَ : يا أخي مُر بِأَمرِكَ ، قُلتُ : في جَريدَتِكَ(4)عَلَيَّ كَذا وكَذا ألفَ ألفِ دِرهَمٍ ، وفيهِ عَطَبي وهَلاكي .
فَدَعا بِالجَريدَةِ فَمَحا عَنّي كُلَّ ما كانَ فيها ، وأعطاني بَراءَةً مِنها ، ثُمّ دَعا بِصَناديقِ مالِهِ فَناصَفَني عَلَيها ، ثُمَّ دَعا بِدَوابِّهِ فَجَعَلَ يَأخُذُ دَابَّةً ويُعطيني دَابَّةً ، ثُمّ دَعا بِغِلمانِهِ ، فَجَعَلَ يُعطيني غُلاماً ويَأخُذُ غُلاماً ، ثُمّ دَعا بِكِسوَتِهِ فَجَعَلَ يَأخُذُ ثَوباً ويُعطيني ثَوباً ، حَتّى شاطَرَني(5)في جَميعِ مُلكِهِ ويَقولُ : هَل سَرَرتُكَ ؟ فَأَقولُ : إي واللَّهِ وزِدتَ عَلى السُّرورِ .
فَلَمّا كانَ فِي المَوسِمِ قُلتُ : وَاللَّهِ ، ما كانَ هذا الفَرَحُ يُقابَلُ بِشَيءٍ أحَبَّ إلَى اللَّهِ ورَسولِهِ مِنَ الخُروجِ إلَى الحَجِّ وَالدُّعاءِ لَهُ ، وَالمَصيرِ إلى مَولايَ وسَيّديَ الصّادِقِ عليه السلام وَشُكرِهِ عِندَهُ ، وأسألُهُ الدُّعاءَ لَهُ . فَخَرَجتُ إلى مَكَّةَ وجَعَلتُ طَريقي إلى مَولايَ ، فَلَمّا دَخَلتُ عَلَيهِ رَأَيتُ السُّرورَ في وَجهِهِ ، فَقالَ عليه السلام : ما كانَ خَبَرُكَ مَعَ الرَّجُلِ ؟ فَجَعَلتُ اُورِدُ عَلَيهِ خَبَري ، وجَعَلَ يَتَهَلَّلُ وَجهُهُ ويُسَرُّ السُّرورَ ، فَقُلتُ : يا سَيّدي ، هَل سُرِرتَ بما كانَ مِنهُ إلَيَّ ؟ سَرَّهُ اللَّهُ تَعالى في جَميعِ اُمورِهِ ، فَقالَ عليه السلام : إي وَاللَّهِ ، لَقَد سَرَّني ولَقَد سَرَّ آبائي ، وَاللَّهِ لَقَد سَرَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام ، وَاللَّهِ ، لَقَد سَرَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله ، وَاللَّهِ لَقَد سَرَّ اللَّهَ في عَرشِهِ .(6).
1) .فقه الرضا : ص ۳۷۴ ، أعلام الدين : ص ۲۵۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۴۱۳ ذيل ح ۲۷ .
2) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۵ ح ۱۰ عن أبيبصير ، بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۳۲۸ ح ۹۹ .
3) .في قضاء حقوق المؤمنين : الصابر عليه السلام أي موسى بن جعفر، وقال المجلسي بعد ذكر الحديث عن كتاب قضاء الحقوق: رواه في عدّة الداعي عن الحسن بن يقطين عن أبيه، عن جدّه وذكر فيه الصادق مكان الكاظم ، وما هنا أظهر.
4) .الجَريدُ : هو سعف النخل ، الواحدة جريدة ، سمّيت بذلك لتجريد حوضها عنها ، وكان يكتب عليها (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۲۸۳ «جرد») .
5) .شاطرني : قد يجيء الشطر بمعنى النصف والجزء ، ومنه الحديث : السواك شطر الوضوء (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۹۵۱ «شطر») .
6) .عدّة الدّاعي : ص ۱۷۹ ، أعلام الدين : ص ۲۸۹ عن الحسن بن يقطين عن أبيه عن جدّه ، بحارالأنوار : ج ۴۷ ص ۲۰۷ ح ۴۹ .
۱۶۹.الإمام الصادق عليه السلام :امام صادق عليه السلام : هر كس مؤمنى را خوشحال كند، مرا خوشحال كرده است و هر كس مرا خوشحال كند، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را خوشحال كرده است و هر كس پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را خوشحال كند، خداوند عزّ وجلّ را خوشحال كرده است و هر كس خدا را خوشحال كند، او را به بهشت وارد خواهد كرد .۱۷۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ لِبِلالٍ ـ ) امام صادق عليه السلام : به خدا سوگند كه از برآورده شدن نياز مؤمن ، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله از فرد نيازمند، شادمانتر مىشود .۱۷۱.عنه صلى الله عليه و آله :عدّة الداعى - به نقل از حسن بن يقطين، از پدرش، از جدّش - : مردى از منشيان يحيى بن خالد در اهواز، بر ما حكومت يافت . مالياتى بر عهده من مانده بود كه پرداخت آن، مرا از زندگى ساقط مىكرد و موجب مىشد كه همه دارايىام از دست برود . به من گفته شد : او به اين امر (ولايت خاندان رسالت)، پايبند است . از ديدار با وى واهمه داشتم، مىترسيدم خبرى كه به من رسيده بود، درست نباشد و در نتيجه، دارايىام از كف برود و از هستى، ساقط گردم . از اين رو به خدا روى آوردم و پناهجو نزد امام صادق عليه السلام آمدم .
ايشان در برگه كوچكى به وى چنين نوشت : «به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. همانا خدا را در پرتو عرشش سايهاى است كه در آن سُكنا نمىگزيند جز كسى كه اندوه برادرش را برطرف سازد و يا شخصاً يارىاش كند و يا در حقّ او نيكى كند، هر چند به اندازه دانه خرمايى باشد . اين شخص، برادر توست . بدرود!» .
آن گاه، نامه را مُهر كرد و به من سپرد و فرمود تا آن را به وى برسانم . هنگامى كه به ديارم بازگشتم، شبى به نزد وى رفتم و اجازه ورود خواستم و گفتم : فرستاده امام صادق عليه السلام پشت در است . ناگهان، پابرهنه به سويم آمد و چون نگاهش به من افتاد، سلام كرد و ميان دو ديدهام را بوسيد و گفت : آقاى من! تو فرستاده سرور منى ؟ گفتم : آرى . گفت : اگر به راستى گفته باشى، از آتش [جهنّم] رهايم كردهاى .
پس دستم را گرفت و مرا وارد خانه خود كرد و در جاى خود نشاند و در برابر من نشست .
گفت : سرورم! وقتى مولايم را ترك مىكردى، چگونه بود؟ گفتم : در خير و خوبى . گفت : [اى] خدا! و من نيز گفتم : [اى ]خدا ! و سه بار اين را تكرار كرد .
سپس نامه را به وى دادم . آن را خواند و بوسيد و بر ديدگانش نهاد و گفت : برادرم! براى كارت فرمان بده . گفتم : در دفتر تو چند ميليون درهم بر عهده من گذارده شده كه موجب ساقط شدن و نابودى من مىشود . پس دفتر را طلبيد و تمام آنچه را بر عهده من بود، از آن پاك كرد و تسويه حسابى به من تسليم نمود . سپس صندوقهاى دارايى خود را خواست و نيمى از آن را به من داد . آن گاه مركبهاى خود را خواست و شروع كرد به تقسيم آنها : يكى را خود بر مىداشت و يكى را به من مىداد . سپس غلامانش را طلبيد و باز، يك نفر را به من مىداد و يكى را خود برمىداشت . سپس جامههايش را خواست، يكى را خود بر مىداشت و يكى را به من مىداد تا آن كه مرا در تمام دارايىاش شريك ساخت و مىگفت : آيا تو را شاد كردهام؟ و من مىگفتم : به خدا سوگند آرى ؛ بلكه از شاد كردن، فراتر رفتهاى !
چون ايّام حج بود، گفتم : به خدا سوگند كه اين شادمانى را نمىتوان برابر چيزى قرار داد كه نزد خدا و پيامبرش محبوبتر باشد از رفتن به حج و دعا كردن براى وى و رفتن نزد سرور و آقايم امام صادق عليه السلام و تشكّر از آن شخص نزد ايشان و التماس دعا براى او . در نتيجه، به قصد مكّه به حركت درآمدم و مسيرم را به سوى سرورم قرار دادم . هنگامى كه به حضور ايشان وارد شدم، شادمانى را در چهرهاش ديدم . فرمود : «با آن مرد، بر تو چگونه گذشت؟» و من شروع كردم به گزارش خبرهايم . چهره امام عليه السلام مىشكفت و كاملاً شادمان مىشد . گفتم : سرورم! آيا از رفتار او با من كه خداوند، او را در همه كارهايش شاد گرداند - شاد شدهايد؟ فرمود : «آرى. به خدا سوگند كه مرا شاد كرده است و پدرانم را شادمان نموده است ! به خدا سوگند كه امير مؤمنان عليه السلام را شاد كرده است! به خدا سوگند كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را شاد كرده است ! به خدا سوگند كه خداوند را در عرشش شاد كرده است!» . .
. .
. .
۳۶۶.عنه عليه السلام :قضاء حقوق المؤمنين : اِستَأذَنَ عَلِيُّ بنُ يَقطينٍ مَولانَا الكاظِمَ عليه السلام في تَركِ عَمَلِ السُّلطانِ فَلَم يَأذَن لَهُ وقالَ : لا تَفعَل فَإِنَّ لَنا بِكَ اُنساً ، ولِإِخوانِكَ بِكَ عِزّاً ، وعَسَى أن يُجبِرَ اللَّهُ بِكَ كَسراً ، أو يَكسِرَ بِكَ نائِرَةَ المُخالِفينَ عَن أولِيائِهِ .
يا عَلِيُّ ، كَفّارَةُ أعمالِكُم الإِحسانُ إلى إخوانِكُمُ ، اضمَن لي واحِدَةً وأضمَنُ لَكَ ثَلاثاً ، اِضمَن لي أن لا تَلقى أحَداً مِن أولِيائِنا إلّا قَضَيتَ حاجَتَهُ وأكرَمتَهُ ، وأضمَنُ لَكَ أن لا يُظِلَّكَ سَقفُ سِجنٍ أبَداً ، ولا يَنالَكَ حَدُّ سَيفٍ أبَداً ، ولا يَدخُلَ الفَقرُ بَيتَكَ أبَداً .
يا عَلِيُّ ، مَن سَرَّ مُؤمِناً فَبِاللَّهِ بَدَأ ، وبِالنَّبِيِّ صلى اللَّه عليه و آله ثَنّى ، وبِنا ثَلَّثَ .(1)ب - نَظَرُ اللَّهِ ورَحمَتُهُ۳۶۴.عنه عليه السلام :تاريخ بغداد عن نافع : حَدَّثَنِي ابنُ عبّاسٍ وهُوَ آخِذٌ بِيَديَ قالَ : قالَ لي رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله وهوَ آخِذٌ بِيَدي : «مَن أخَذَ بِيَدِ مَكروبٍ أخَذَ اللَّهُ بِيَدِهِ» .(2)۳۶۳.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أكرَمَ أخاهُ المُسلِمَ بِكَلِمَةٍ يُلطِفُهُ بِها وفَرَّجَ عَنهُ كُربَتَهُ ، لَم يَزَل في ظِلِّ اللَّهِ المَمدودِ عَلَيهِ الرَّحمَةُ ما كانَ في ذلِكَ .(3)ج - غُفرانُ الذُّنوبِ۳۶۱.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ مِن موجِباتِ المَغفِرَةِ إدخالُكَ السُّرورَ عَلى أخيكَ المُسلِمِ ، وإشباعُ جَوعَتِهِ ، وتَنفيسُ كُربَتِهِ .(4).
1) .قضاء حقوق المؤمنين : ص ۲۴ ح ۲۵ ، بحارالأنوار : ج ۴۸ ص ۱۳۶ ح ۱۰ .
2) .تاريخ بغداد : ج ۳ ص ۹۶ الرقم ۱۰۹۴ .
3) .الكافي : ج ۲ ص ۲۰۶ ح ۵ عن عبداللَّه بن جعفر بن إبراهيم عن الإمام الصادق عليه السلام ، ثواب الأعمال : ص ۱۷۸ ح ۱۲ عن جعفر بن إبراهيم عن الإمام الصادق عليه السلامعنه صلى اللَّه عليه و آله ، علل الشرائع : ص ۵۲۳ ح ۲ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۲۹۹ ح ۳۴ .
4) .الرسالة السعديّة : ص ۱۶۴ ، عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۳۷۶ ح ۱۰۲ ، درر الأحاديث النبويّة : ص ۲۸ عن عبداللَّه بن الحسين عن أبيه وجدّه وليس فيه ذيله من «وإشباع» ؛ المعجم الكبير : ج ۳ ص ۸۳ ح ۲۷۳۱ ، مسند الشهاب : ج ۲ ص ۱۸۰ ح ۱۱۳۹ كلاهما عن عبداللَّه بن الحسن عن أبيه عن جدّه الإمام الحسن عليه السلامعنه صلى اللَّه عليه و آله وليس فيهما ذيله من «وإشباع» ، قضاء الحوائج : ص ۴۵ ح ۳۴ عن أنس نحوه ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۴۳۳ ح ۱۶۴۱۸ .
۳۶۰.عنه عليه السلام :قضاء حقوق المؤمنين : على بن يقطين، از مولاى ما امام كاظم عليه السلامرخصت خواست تا كار در دستگاه حكومت را رها كند . امام عليه السلام اجازه نداد و فرمود : چنين مكن؛ زيرا ما را با تو الفتى است و برادرانت را به واسطه تو عزّت و جايگاهى . و اميد است كه به سبب تو، خداوند، شكستهاى را ترميم فرمايد يا آتشِ [كينه و دشمنىِ ]مخالفان را از دوستانش فروبنشاند .
اى على! كفّاره كارتان، نيكى به برادرانتان است . چيزى را برايم ضمانت كن تا سه چيز را برايت تضمين نمايم . برايم ضمانت كن كه به هيچ يك از دوستان ما برخورد نكنى، جز آن كه نياز او را برآورده سازى و گرامىاش بدارى، من نيز ضمانت مىكنم كه هيچ گاه سقف زندانى، بر تو سايه نيفكند و تيزىِ شمشيرى، تو را در نيابد و فقر و ندارى، پا در خانهات ننهد .
اى على! هر كه مؤمنى را شادمان سازد، با [شادمان كردنِ] خدا آغاز كرده و در درجه دوم، با [شادمان كردن ]پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و در درجه سوم، با [شادمان كردن ]ما .ب - نگاه مهربانانه و از سر لطف خدا۳۵۸.عنه عليه السلام :تاريخ بغداد - به نقل از نافع - : ابن عبّاس در حالى كه دستم را گرفته بود به من گفت : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در حالى كه دستم را گرفته بود به من فرمود : «هر كس دست گرفتارى را بگيرد، خداوند، دستش را خواهد گرفت» .۳۵۷.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس برادر مسلمانش را با كلمهاى لطفآميز بنوازد و گرفتارى و اندوه را از او بزُدايد ، تا زمانى كه چنين كند ، پيوسته ، در سايه گسترده رحمت خداوند است.ج - آمرزش گناهان۳۵۵.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : از جمله موجبات آمرزشْ اين است كه برادر مسلمانت را خوشحال كنى و گرسنگىِ او را برطرف سازى و اندوهش را بزدايى .
.
۳۵۴.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : مِن كَفّاراتِ الذُّنوبِ العِظامِ إغاثَةُ المَلهوفِ ، وَالتَّنفيسُ عَنِ المَكروبِ .(1)د - تَضاعُفُ الحَسَناتِ۳۵۲.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أغاثَ أخاهُ المِسلِمَ حَتّى يُخرِجَهُ مِن هَمٍّ وكُربَةٍ ووَرطَةٍ(2)، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشرَ حَسَناتٍ ، ورَفَعَ لَهُ عَشرَ دَرَجاتٍ ، وأعطاهُ ثَوابَ عِتقِ عَشرِ نَسَماتٍ ، ودَفَعَ عَنهُ عَشرَ نَقَماتٍ ، وأعَدَّ لَهُ يَومَ القيامَةِ عَشرَ شَفاعاتٍ .(3)۳۵۱.عنه عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام : مَن نَوَى الصَّومَ ثُمَّ دَخَلَ عَلى أخيهِ فَسَأَلَهُ أن يُفطِرَ عِندَهُ فَليُفطِر ، وَليُدخِل عَلَيهِ السُّرورَ ، فَإِنَّهُ يُحتَسَبُ لَهُ بِذلِكَ اليَومِ عَشرَةُ أيّامٍ ، وهُوَ قَولُ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ : (مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا)(4).(5).
1) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۴ ، الدعوات : ص ۲۲۳ ح ۶۱۵ ، بحار الأنوار : ج ۷۵ ص ۲۱ ح ۲۱؛ دستور معالم الحكم : ص ۲۶ .
2) .الوَرطَةُ : الهَلاكُ (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۹۲۶ «ورط») .
3) .ثواب الأعمال : ص ۱۷۸ ح ۱ عن أسيد بن حضير ، الرسالة السعدية : ص ۱۳۷ ، عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۳۵۶ ح ۲۵ ، بحارالأنوار : ج ۷۵ ص ۲۱ ح ۱۸ .
4) .الأنعام : ۱۶۰ .
5) .الكافي : ج ۴ ص ۱۵۰ ح ۲ عن نجم بن حطيم ، تفسير العياشي : ج ۱ ص ۳۸۶ ح ۱۳۸ عن محمّد بن حكيم ، بحارالأنوار : ج ۹۷ ص ۱۲۶ ح ۱۰ .
۳۵۰.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام : رسيدن به فرياد ستمديده و زدودن غم از انسان اندوهگين، از كفّارههاى گناهان بزرگ است .د - چند برابر شدن حسنات۳۴۸.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس به فرياد برادر مسلمانش برسد تا او را از اندوه و پريشانى و هلاكتْ نجات بخشد، خداوند براى او ده حسنه مىنويسد و وى را ده درجه بالا مىبرد و پاداش آزاد كردن ده بنده را به او مىدهد و ده بلا و عذاب را از او دور مىسازد و در روز رستاخيز، امكان ده شفاعت را برايش فراهم مىكند .۳۴۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ لِمَن قالَ لَهُ: أخبِرني عَنِ العَقلِ ما هُوَ ؟ ) امام باقر عليه السلام : هر كس نيّت روزه كند ، سپس بر برادرش وارد شود و او از وى بخواهد كه نزدش افطار كند، بايد افطار نمايد و او را شاد سازد . همانا براى او به ازاى آن يك روز ، ده روز روزه محسوب مىشود و اين ، سخن خداوند است كه فرمود : (هر كس نيكى كند، برايش ده برابر آن خواهد بود) .
.
ه - سُرورُ يَومِ القِيامَةِ۳۴۵.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن سَرَّ مُسلِماً سَرَّهُ اللَّهُ تَعالى يَومَ القِيامَةِ .(1)۳۴۴.الإمام عليّ عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن لَقِيَ أخاهُ بِما يَسُرُّهُ لِيَسُرَّهُ ، سَرَّهُ اللَّهُ يَومَ القيامَةِ ، ومَن لَقِيَ أخاهُ بِما يَسوؤهُ ليَسوءَهُ ، ساءَهُ اللَّهُ يَومَ يَلقاهُ .(2)۳۴۳.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أقَرَّ بِعَينِ مُؤمِنٍ(3)، أقَرَّ اللَّهُ بِعَينِهِ يَومَ القِيامَةِ .(4)۳۴۲.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ للَّهِِ تَبارَكَ وتَعالى عِبادا تَستَريحُ النّاسُ إلَيهِم في حَوائِجِهِم ، وإدخالِ السُّرورِ عَلَيهِم ، اُولئِكَ آمِنونَ يَوم القِيامَةِ .(5)۳۴۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن نَفَّسَ عَن مُؤمِنٍ كُربَةً مِن كُرَبِ الدُّنيا ، نَفَّسَ اللَّهُ عَنه كُربَةً مِن كُرَبِ يَومِ القِيامَةِ .(6)۳۴۰.إرشادُ القُلوبِ:عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن نَجّى مَكروباً فَكَّ اللَّهُ عَنه كُربَةً مِن كُرَبِ يَومِ القيامَةِ ، ومَن كانَ في حاجَةِ أخيهِ كانَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ في حاجَتِهِ .(7).
1) .عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۱۲۸ ح ۱ ، ثواب الأعمال : ص ۱۷۹ ح ۱ عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الصادق عليه السلام وفيه «امرأً مؤمناً» بدل «مسلماً» ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۰۴ ح ۴۸ وراجع : كنزالعمّال : ج ۶ ص ۴۳۲ ح ۱۶۴۱۳ .
2) .ثواب الأعمال : ص ۱۸۲ ح ۱ ، مصادقة الإخوان : ص ۱۶۸ ح ۷ وليس فيه ذيله من «ومن لقي» وكلاهما عن الربيع بن صبيح مرفوعاً ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۰۵ ح ۵۰ ؛ المعجم الصغير : ج ۲ ص ۱۴۷ عن أنس نحوه وليس فيه ذيله من «ومن لقي» .
3) .من أقرّ بعين مؤمن : أي فرّحها وأسَرّها ، أو بلَّغَها اُمنيّتها حتّى رضيت وسكنت (فيض القدير : ج ۶ ص ۱۰۶) .
4) .الزهد لابن المبارك : ص ۲۳۹ ح ۶۸۵ ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۷۸۲ ح ۴۳۰۸۷ .
5) .نزهة الناظر : ص ۶۲ ح ۱۲۳ عن ابن عبّاس ، الكافي : ج ۲ ص ۱۹۷ ح ۲ ، مصادقة الإخوان : ص ۱۷۵ ح ۸ كلاهما عن معمر بن خلّاد عن الإمام الكاظم عليه السلامنحوه .
6) .صحيح مسلم : ج ۴ ص ۲۰۷۴ ح ۳۸ ، سنن أبي داود : ج ۴ ص ۲۸۷ ح ۴۹۴۶ ، مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۵۶ ح ۷۴۳۱ كلّها عن أبي هريرة ، المعجم الكبير : ج ۱۹ ص ۱۵۸ ح ۳۵۰ عن كعب بن عجرة ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۴۴۹ ح ۱۶۴۸۶ ؛ الرسالة السعدية : ص ۱۶۳ عن الإمام الصادق عليه السلام ، عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۱۰۷ ح ۱ عن أبي هريرة نحوه .
7) .مسند ابن حنبل : ج ۶ ص ۳۷ ح ۱۶۹۵۶ ، المصنّف لعبد الرزّاق : ج ۱۰ ص ۲۲۸ ح ۱۸۹۳۶ ، قضاء الحوائج : ص ۹۵ ح ۱۱۳ ، اُسد الغابة : ج ۵ ص ۱۶۹ الرقم ۴۹۲۴ كلّها عن مسلمة بن مخلّد ؛ الرسالة السعدية : ص ۱۶۳ عن الإمام الصادق عليه السلام .
ه - شادىِ روز رستاخيز۳۳۸.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس مسلمانى را شاد كند ، خداوند در روز رستاخيز، وى را شاد مىكند .۳۳۷.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس براى شاد كردن برادرش ، آن گونه كه وى را خوشحال مىكند ، با وى ديدار كند ، خداوند در روز رستاخيز، او را شادمان مىسازد و هر كس كه براى ناراحت ساختن برادرش ، آن گونه كه موجب ناراحتى او مىشود ، با وى ديدار كند ، خداوند در روزى كه ديدارش مىكند، او را ناراحت خواهد ساخت .۳۳۶.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس ديده مؤمنى را روشن سازد، خداوند در روز رستاخيز، ديدهاش را روشن مىكند .۳۳۵.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : همانا خدا را بندگانى است كه مردم در نيازها و شادمانىشان در كنار آنها آرامش مىيابند . آنان روز قيامت، در امنيت اند .۳۳۴.الإمام الرضا عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس غمى از غمهاى دنيا را از مؤمنى بزدايد، خداوند، غمى از غمهاى روز قيامت را از وى خواهد زدود .۳۳۳.الإمام الكاظم عليه السلام ( ـ في وَصِيَّتِهِ لِهِشامٍ ـ ) پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس غمزدهاى را رهايى بخشد، خداوند، غمى از غمهاى روز رستاخيز را از وى خواهد زدود . و هر كس در پى رفع نياز برادرش باشد، خداوند، در پىِ برآوردن حاجت اوست .
.
۳۳۲.الكافي عن الحسن بن عمّار عن الإمام الصادق عليه العنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن فَرَّجَ عَن مُؤمِنٍ كُربَةً جَعَلَ اللَّهُ لَهُ يَومَ القيامَةِ شُعبَتَينِ مِن نورٍ عَلَى الصِّراطِ ، يَستَضيءُ بِهِما عالَمٌ لا يُحصيهِم إلّا رَبُّ العِزَّةِ عَزَّوَجَلَّ .(1)۳۳۱.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن نَفَّسَ عَن غَريمِهِ(2)أو مَحا عَنهُ ، كانَ في ظِلِّ العَرشِ يَومَ القيامَةِ .(3)۳۳۰.الإمام عليّ عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أدخَلَ عَلى مُؤمِنٍ سُروراً ، خَلَقَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ لَهُ مِن ذلِكَ السُّرورِ مِثالاً ، لا يَزالُ مَعَهُ في كُلِّ هَولٍ يُبَشِّرُهُ بِالجَنَّةِ .(4)۳۲۹.تحف العقول :عنه صلى اللَّه عليه و آله : ما مِن عَبدٍ يُدخِلُ عَلى أهلِ بَيتِ مُؤمِنٍ سُروراً ، إلّا خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِن ذلِكَ السُّرورِ خَلقاً يَجيئُهُ يَومَ القِيامَةِ كُلَّما مَرَّت عَلَيهِ شَديدَةٌ ، يَقولُ : يا وَليَّ اللَّهِ لا تَخَف ، فَيقولُ لَهُ : مَن أنتَ يَرحَمُكَ اللَّهُ ؟ فَلَو أنَّ الدُّنيا كانَت لي ما رَأَيتُها لَكَ شَيئاً ، فَيَقولُ : أنَا السُّرورُ الَّذي أدخَلتَ عَلى آلِ فُلانٍ .(5).
1) .تاريخ بغداد : ج ۱۲ ص ۵۲ الرقم ۶۴۳۲ ، المعجم الأوسط : ج ۴ ص ۳۸۶ ح ۴۵۰۴ ، تاريخ الإسلام للذهبي : ج ۲۱ ص ۱۶۳ الرقم ۲۳۲ ، تاريخ أصبهان : ج ۲ ص ۲۷ الرقم ۹۸۳ ، سير أعلام النبلاء : ج ۱۳ ص ۴۱۶ الرقم ۲۰۲ كلّها عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۴۴۶ ح ۱۶۴۷۲ .
2) .الغَريم : الذي عليه الدَين (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۱۳۱۶ «غرم») .
3) .مسند ابن حنبل : ج ۸ ص ۳۶۷ ح ۲۲۶۲۲ ، سنن الدارمي : ج ۲ ص ۷۱۳ ح ۲۴۹۱ ، المنتخب من مسند عبد بن حميد : ص ۹۷ ح ۱۹۵ ، المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۵ ص ۳۶۲ ح ۲ ، تفسير ابن كثير : ج ۱ ص ۴۹۱ كلّها عن أبي قتادة ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۲۱۱ ح ۱۵۳۷۹ .
4) .إرشاد القلوب : ص ۱۴۸ وراجع : الكافي : ج ۲ ص ۱۹۱ ح ۱۲ .
5) .ثواب الأعمال : ص ۱۸۰ ح ۱ عن لوط عن إسحاق عن أبيه عن جدّه ، مصادقة الإخوان : ص ۱۶۷ ح ۵ عن لوط بن إسحاق عن أبيه عن جدّه ، المؤمن : ص ۵۱ ح ۱۲۶ ، أعلام الدين : ص ۴۴۴ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۰۵ ح ۵۱ .
۳۲۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس اندوه مؤمنى را برطرف كند ، خداوند براى او در روز رستاخيز ، دو شاخه از نور بر صراط قرار مىدهد تا مردم بسيارى كه تعدادشان را جز پروردگار ارجمندى عزّ وجلّ نمىداند - ، از پرتو آن بهره برند .۳۲۷.عنه عليه السلام ( ـ في بَيانِ جُنودِ العَقلِ وَالجَهلِ ـ ) پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس اندوه بدهكار خود را برطرف كند ، يا از طلب خود در گذرد ، روز قيامت، در سايه عرش باشد .۳۲۶.الإمام الصادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس مؤمنى را شاد كند، خداوند براى وى از آن شادى ، موجود همانندى را مىآفريند كه همواره در هر صحنه ترسناكى، با او خواهد بود و به بهشت بشارتش مىدهد .۳۲۵.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هيچ بندهاى نيست كه خانواده مؤمنى را شاد كند جز اين كه خداوند از آن شادى ، پديدهاى را مىآفريند كه در روز قيامت، نزد او مىآيد . هر زمان، مشكلى برايش پيش آيد ، مىگويد : اى دوست خدا! نترس . به او مىگويد : تو كيستى اى كه رحمت خدا بر تو باد؟! اگر همه دنيا از آنِ من بود، آن را براى تو ناچيز مىديدم . مىگويد : من آن شادمانىام كه آن را به فلان خانواده، ارزانى كردى . .
۳۲۴.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : ما مِن مُؤمِنٍ أدخَلَ عَلى قَومٍ سُروراً إلّا خَلَقَ اللَّهُ مِن ذلِكَ السُّرورِ مَلِكاً يَعبُدُ اللَّهَ تَعالى ويُوَحِّدُهُ ويُمَجِّدُهُ ، فَإِذا صارَ المُؤمِنُ في قَبرِهِ أتاهُ السُّرورُ الَّذي أدخَلَهُ عَلَيهِ ، فَيَقولُ : أما تَعرِفُني ؟ فَيَقولُ : ومَن أنتَ ؟ فَيَقولُ : أنَا السُّرورُ الَّذي أدخَلتَني عَلى فُلانٍ ، أنَا اليَومَ اُونِسُ وَحشَتَكَ ، واُلَقِّنُكَ حُجَّتَكَ ، واُثَبِّتُكَ بِالقَولِ الثّابِتِ ، وأشهَدُ بِكَ مَشاهِدَ القَيِامَةِ ، وأشفَعُ لَكَ إلى رَبِّكَ ، واُريكَ مَنزِلَتَكَ مِنَ الجَنَّةِ .(1)۳۲۳.عنه عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام : مَن نَفَّسَ عَن أخيهِ كُربَةً ، نَفَّسَ اللَّهُ عَنهُ كُرَبَ القِيامَةِ بالِغاً ما بَلَغَت(2).۳۲۲.عنه عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام : إنَّ المُؤمِنَ إذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ ، خَرَجَ مَعَهُ مِثالٌ مِن قَبرِهِ ، يَقولُ لَهُ : أبشِر بِالكَرامَةِ مِنَ اللَّهِ وَالسُّرورِ ، فَيَقولُ لَهُ : بَشَّرَكَ اللَّهُ بِخَيرٍ ، ثُمَّ يَمضي مَعَهُ يُبَشِّرُهُ بِمِثلِ ما قالَ ، وإذا مَرَّ بِهَولٍ قالَ : لَيسَ هذا لَكَ ، وإذا مَرَّ بِخَيرٍ قالَ : هذا لَكَ ، فَلا يَزالُ مَعَهُ يُؤمِنُهُ مِمّا يَخافُ ويُبَشِّرُهُ بِما يُحِبُّ حَتّى يَقِفَ مَعَهُ بَينَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ، فَإِذا أمَرَ بِهِ إلَى الجَنَّةِ قالَ لَهُ المِثالُ : أبشِر فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَد أمَرَ بِكَ إلَى الجَنَّةِ ، قالَ ، فَيَقولُ : مَن أنتَ رَحمِكَ اللَّهُ تُبَشِّرُني مِن حينَ خَرَجتُ مِن قَبري وآنَستَني في طَريقي وخَبَّرتَني عَن رَبّي ؟ قالَ : فَيَقولُ : أنَا السُّرورُ الَّذي كُنتَ تُدخِلُهُ عَلى إخوانِكَ فِي الدُّنيا ، خُلِقتُ مِنهُ لِاُبَشِّرُكَ واُونِسَ وَحشَتَكَ .(3).
1) .كشف الغمّة : ج ۲ ص ۳۷۵ عن محمّد بن مجيب عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۱۴ ح ۷۱ ؛ قضاء الحوائج : ص ۹۷ ح ۱۱۵ عن محمّد بن مجيب عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عليهم السلام نحوه ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۴۳۱ ح ۱۶۴۰۹ .
2) .ثواب الأعمال : ص ۱۷۵ ح ۱ عن أبي حمزة الثمالي ، الرسالة السعدية : ص ۱۳۶ ، عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۳۵۵ ح ۶۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۰۳ ح ۴۷ .
3) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۱ ح ۱۰ ، المؤمن : ص ۵۵ ح ۱۴۲ كلاهما عن أبان بن تغلب ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۲۹۵ ح ۲۳ .
۳۲۱.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هيچ مؤمنى نيست كه گروهى را شاد كند جز اين كه خداوند از آن شادى ، فرشتهاى را مىآفريند كه خداى متعال را عبادت كند و او را به يگانگى بشناسد و به عظمت ياد كند . پس هنگامى كه مؤمن در قبر قرار گيرد، شادمانىاى كه آن را به ديگرى وارد كرده بود، نزد او مىآيد و مىگويد : مرا نمىشناسى؟ مىگويد : تو كيستى؟ مىگويد : من آن شادمانىام كه آن را به ديگرى وارد كرده بودى . من امروز مونس تنهايى تو مىشوم و حجّتِ [مورد نياز ]تو را به تو تلقين مىكنم و با سخن استوار، تو را پايدار مىسازم و همراه تو در جايگاههاى قيامتْ حضور مىيابم و نزد پروردگات تو را شفاعت مىكنم و جايگاه بهشتىات را به تو نشان مىدهم .۳۲۰.عنه عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام : هر كس از برادرش غمى را برطرف كند، خداوند، غمهاى روز رستاخيز را هر اندازه كه باشد - از وى برطرف مىسازد .۳۱۹.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : هر گاه مؤمن از قبرش خارج مىشود، شَبَحى با وى از قبر او بيرون مىآيد و به او مىگويد : تو را به كَرَم و شادمانى از جانب خدا بشارت باد .
او در پاسخ مىگويد : خداوند به تو مژده خير بدهد . آن گاه با وى همراه مىشود و با سخنى همچون سخن پيشين خود ، او را بشارت مىدهد . هر گاه به صحنه هولناكى برمىخورد مىگويد : اين ، شامل حال تو نيست و چون به خيرى برخورد كند مىگويد : اين براى توست . پس همواره با اوست . نسبت به آنچه مىترسد، او را آرامش مىبخشد و نسبت به آنچه دوست دارد، بشارتش مىدهد ، تا آن كه همراه وى در پيشگاه الهى مىايستد . هنگامى كه فرمان مىرسد كه به بهشت درآيد، به او مىگويد : تو را بشارت كه خداوند، بهشتى شدنت را فرمان داده است . آن گاه او مىگويد : رحمت خدا بر تو باد! تو كيستى كه از هنگام بيرون آمدن از قبر، همواره مرا بشارت مىدهى و در راه، مونس من بودهاى و از پروردگارم به من خبر مىرساندى ؟
مىگويد : من آن شادمانىام كه تو در سراى دنيا ارزانىِ برادرانت مىكردى . از آن رو آفريده شدهام تا بشارتت دهم و مونس تنهايىات باشم . .
۳۱۸.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : مَن سَرَّ امرَأً مُؤمِناً سَرَّهَ اللَّهُ يَومَ القيامَةِ . وقيلَ لَهُ : تَمَنَّ عَلى رَبِّكَ ما أحبَبتَ فَقَد كُنتَ تُحِبُّ أن تَسُرَّ أولياءَهُ في دارِ الدُّنيا ، فَيُعطى ما تَمَنّى ويَزيدُهُ اللَّهُ من عِندِهِ ما لَم يَخطُر عَلى قَلبِهِ مِن نَعيمِ الجَنَّةِ .(1)۳۱۷.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام : مَن نَفَّسَ عَن مُؤمِنٍ كُربَةً ، نَفَّسَ اللَّهُ عَنهُ كُرَبَ الآخِرَةِ ، وخَرَجَ مِن قَبرِهِ وهُوَ ثَلِجُ الفُؤادِ .(2)۳۱۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام الكاظم عليه السلام : مَن أدخَلَ عَلى مُؤمِنٍ سُروراً فَرَّحَ اللَّهُ قَلبَهُ يَومَ القيامَةِ .(3)۳۱۵.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الرضا عليه السلام : مَن فَرَّجَ عَن مُؤمِنٍ فَرَّجَ اللَّهُ عَن قَلبِهِ يَومَ القِيامَةِ .(4)۳۱۴.عنه عليه السلام ( ـ أيضًا ـ ) رجال النجاشي عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع : قالَ أبُو الحَسَنِ الرَّضا عليه السلام : إنَّ للَّهِِ تَعالى بِأَبوابِ الظّالِمينَ مَن نَوَّرَ اللَّهُ لَهُ البُرهانَ ومَكَّنَ لَهُ فِي البِلادِ ، لَيَدفَعُ بِهِم عَن أولِيائِهِ ، ويُصلِحُ اللَّهُ بِهِم اُمورَ المُسلِمينَ ، إلَيهِم مَلجَأُ المُؤمِنِ مِنَ الضُّرِّ ، وإلَيهِم يَفزَعُ ذُو الحاجَةِ مِن شيعَتِنا ، وبِهِم يُؤَمِّنُ اللَّهُ رَوعَةَ المُؤمِنِ في دارِ الظَّلَمَةِ ، اُولئِكَ المُؤمِنونَ حَقّاً ، اُولئِكَ اُمَناءُ اللَّهِ في أرضِهِ ، اُولئِكَ نورٌ في رَعِيَّتِهِم يَومَ القِيامَةِ ، ويَزهَرُ نورُهُم لِأَهلِ السَّماواتِ كَما تَزهَرُ الكَواكِبُ الدُّرِّيَّةُ لِأَهلِ الأَرضِ ، اُولئِكَ مِن نورِهِم يَومَ القِيامَةِ تُضيءُ مِنهُمُ القِيامَةُ ، خُلِقوا - وَاللَّهِ - لِلجَنَّةِ وخُلِقَتِ الجَنَّةُ لَهُم ، فَهَنيئاً لَهُم ، ما عَلى أحَدِكُم أن لَو شاءَ لَنالَ هذا كُلَّهُ .
قالَ : قُلتُ بِماذا جَعَلَنِي اللَّهُ فِداكَ ؟
قالَ عليه السلام : يَكونُ مَعَهُم فَيَسُرُّنا بِإِدخالِ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنينَ مِن شيعَتِنا ، فَكُن مِنهُم يا مُحَمَّدُ .(5).
1) .ثواب الأعمال : ص ۱۷۹ ح ۱ عن أبي حمزة الثمالي ، بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۳۰۴ ح ۴۸ .
2) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۹ ح ۳ عن مسمع أبي سيّار ، ثواب الأعمال : ص ۱۷۹ ح ۱ عن مسمع كردين ، المؤمن : ص ۴۸ ح ۱۱۵ عن مسمع ، الدعوات : ص ۲۷۴ ح ۷۸۴ عن حمران ، بحارالأنوار : ج ۷ ص ۱۹۸ ح ۷۱ .
3) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۷ ح ۲ ، مصادقة الإخوان : ص ۱۷۵ ح ۸ ، منتقى الجمان : ج ۲ ص ۴۶۲ كلّها عن معمّر بن خلّاد ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۳۲ ح ۱۰۶ .
4) .الكافي : ج ۲ ص ۲۰۰ ح ۴ عن الحسن بن عليّ الوشّاء ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۲۱ ح ۸۸ .
5) .رجال النجاشي : ج ۲ ص ۲۱۵ ، خلاصة الأقوال : ص ۱۴۰ ، منية المريد : ص ۱۶۴ ، أعلام الدين : ص ۲۷۱ نحوه ، قضاء حقوق المؤمنين : ص ۲۰ ح ۱۶ عن الإمام الصادق عليه السلام وفيه ذيله من «ما على أحدكم . . .» ، بحارالأنوار : ج ۷۵ ص ۳۵۰ ح ۵۸ .
۳۱۳.الإمام الكاظم عليه السلام ( ـ في وَصِيَّتِهِ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ ) امام صادق عليه السلام : هر كس شخص باايمانى را شادمان سازد، خداوند در روز قيامت، او را شادمان مىكند و به وى گفته مىشود : هر چه دوست دارى از خدايت بخواه؛ چون تو كسى بودى كه دوست داشتى دوستانش را در سراى دنيا خوشحال كنى . پس آنچه آرزو مىكند، به او ارزانى مىشود و خداوند از سوى خود، آنچه را كه از نعمتهاى بهشتى به دلش خطور هم نكرده، بر آنها مىافزايد .۳۱۲.تفسير العيّاشي عن سليمان بن خالد :امام صادق عليه السلام : هر كه غمى را از مؤمنى برطرف سازد ، خداوند، غمهاى آخرت را از او مىزدايد و خنكدل از گورش بيرون خواهد آمد .۳۱۱.الكافي عن سماعة بن مهران :امام كاظم عليه السلام : هر كس مؤمنى را شاد كند، خداوند در روز رستاخيز، او را بسيار دلشاد خواهد كرد .۳۱۰.الإمام الصادق عليه السلام :امام رضا عليه السلام : هر كس از مؤمنى گره بگشايد، خداوند در روز رستاخيز، از دل وى گره خواهد گشود .۳۰۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :رجال النجاشى - به نقل از محمّد بن اسماعيل بن بزيع - : امام رضا عليه السلام فرمود : «خداوند عزّ وجلّ در دربار ستمگران ، كسانى را دارد كه چهرهشان را به نور برهانْ روشن ساخته و به آنان در سرزمينها نفوذ و قدرت داده است ، تا به وسيله ايشان از دوستان خود حمايت كند و امور مسلمانان را به سامانآورد . در گرفتارى، پناهگاه مؤمن اند . شيعيان نيازمند ما به آنان پناهنده مىشوند و خداوند به وسيله آنها ترس و اضطراب مؤمن را در سراى تاريكى فرو مىنشاند . اينان همان مؤمنان حقيقى اند .
آنان امين خدا در زمين اويند . آنان در روز رستاخيز در ميان زيردستان خود، مايه روشنايى اند . نورشان براى آسمانيان چنان مىدرخشد كه نور ستارگان پُر درخشش براى زمينيان . در روز رستاخيز، از نورشان قيامتْ روشنى مىگيرد . به خدا سوگند كه آنان براى بهشت آفريده شدهاند و بهشت براى آنان! گوارايشان باد! مانعى نيست براى اين كه هر يك از شما كه بخواهد، به طور كامل به چنين مقامى دست يابد» .
گفتم : فدايتان شوم! چگونه؟
فرمود : «كسى همراه آنهاست كه با شاد كردن مؤمنانِ پيرو ما، مايه شادمانىمان مىشود . اى محمّد! تو هم از آنان باش» . .
و - الدَّرَجاتُ العُلى فِي الجَنَّةِ۳۰۷.عنه صلى الله عليه و آله :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن كانَ وُصلَةً لِأَخيهِ المُسلِمِ إلى ذي سُلطانٍ في مَبلَغِ بِرٍّ أو إدخالِ سُرورٍ ، رَفَعَهُ اللَّهُ فِي الدَّرَجاتِ العُلى مِنَ الجَنَّةِ .(1)۳۰۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام الباقر عليه السلام : إنَّ فيما ناجَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ عَبدَهُ موسى عليه السلام قالَ : إنَّ لي عِباداً اُبيحُهُم جَنَّتي واُحَكِّمُهُم فيها ، قالَ : يا رَبِّ ، ومَن هؤُلاءِ الَّذينَ تُبيحُهُم جَنَّتَكَ وتُحَكِّمُهُم فيها ؟ قالَ : مَن أدخَلَ عَلى مؤمِنٍ سُروراً .(2)۳۰۵.الكافي عن أبي طيفور المتطبّب :الإمام الصادق عليه السلام : أوحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إلى داودَ عليه السلام : إنَّ العَبدَ مِن عِبادي لَيَأتيَنّي بِالحَسَنَةِ فَاُبيحُهُ جَنَّتي ، فَقالَ داودُ : يا رَبِّ ، وما تِلكَ الحَسَنَةُ ؟
قالَ : يُدخِلُ عَلى عَبدِيَ المُؤمِنِ سُروراً ولَو بِتَمرَةٍ .
قالَ داودُ : يا رَبِّ حَقٌّ لِمَن عَرَفَكَ أن لا يَقطَعَ رَجاءَه مِنكَ .(3)۳۰۴.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام : أوحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إلى موسَى بنِ عِمرانَ : إنَّ مِن عِبادي مَن يَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالحَسَنَةِ ، فَاُحَكِّمُهُ بِالجَنَّةِ .
قالَ : يا رَبِّ ، وما هذِهِ الحَسَنَةُ ؟ قالَ : يُدخِلُ عَلى مُؤمِنٍ سُروراً .(4).
1) .المعجم الأوسط : ج ۳ ص ۳۵۱ ح ۳۳۷۷ ، مسند الشاميّين : ج ۱ ص ۴۰ ح ۲۸ كلاهما عن أبي الدرداء ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۴۴۴ ح ۱۶۴۶۰ .
2) .الكافي : ج ۲ ص ۱۸۸ ح ۳ ، مصادقة الإخوان : ص ۱۶۶ ح ۲ كلاهما عن عبيداللَّه بن الوليد الوصّافي ، المؤمن : ص ۵۰ ح ۱۲۳ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۲۸۸ ح ۱۶ .
3) .الكافي : ج ۲ ص ۱۸۹ ح ۵ ، الأمالي للصدوق : ص ۷۰۰ ح ۹۵۵ كلاهما عن عبداللَّه بن سنان ، ثواب الأعمال : ص ۱۶۳ ح ۱ ، عدّة الداعي : ص ۱۸۱ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، المؤمن : ص ۵۶ ح ۱۴۳ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۲۸۳ ح ۱ .
4) .المؤمن : ص ۵۲ ح ۱۲۹ .
و - نيل به برترين رتبههاى بهشتى۳۰۲.أبو الحسن عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس براى رساندن نيكى به برادر مسلمان خود و شادمان كردنش، او را به صاحبقدرتى پيوند دهد ، خداوند، او را در برترين درجات بهشتْ بالا مىبَرَد .۳۰۱.الكافي عن محمّد بن عليّ الهمدانيّ :امام باقر عليه السلام : از جمله گفتگوهاى خدا با بندهاش موسى عليه السلام اين بود : «مرا بندگانى است كه بهشتم را ارزانىشان مىكنم و آنها را در آن جا فرمانروا مىكنم» .
گفت: پروردگارا! آنان كه بهشتت را نثارشان مىكنى و در آن، فرمانروايشان مىسازى، كيانند؟
فرمود : «هر كس كه مؤمنى را دلشاد كند» .۳۰۰.الإمام الصادق عليه السلام :امام صادق عليه السلام : خداوند به داوود عليه السلام وحى فرستاد كه : «همانا يكى از بندگانم كار نيكى به جا مىآورد و من بهشتم را ارزانى او مىكنم» . داوود عليه السلام گفت : پروردگارا! آن نيكى چيست؟
فرمود : «بنده با ايمان مرا ، هر چند به دانه خرمايى خوشحال مىكند» .
داوود عليه السلام گفت : پروردگارا! آن كه تو را شناخت، بر اوست كه اميدش را از تو نگسلد .۲۹۹.عنه صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام : خداوند عزّ وجلّ به موسى بن عمران عليه السلام وحى فرستاد كه : «همانا برخى بندگانم با نيكى كردن، به من نزديك مىشوند و من نيز با بهشت به آنان فرمانروايى مىدهم» .
گفت : پروردگار من ! آن نيكى چيست؟
فرمود : «مؤمنى را شاد مىكند» .
.
۲۹۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام - في وَصيَّتِهِ لِعَبدِ اللَّهِ بنِ جُندَبٍ - : يَابنَ جُندَبٍ ! مَن سَرَّهُ أن يُزَوِّجَهُ اللَّهُ الحُورَ العينَ ويُتَوِّجَهُ بِالنّورِ ، فَليُدخِلِ عَلى أخيهِ المُؤمِنِ السُّرورَ .(1)ز - سُرورُ الدُّنيا والآخِرَةِ۲۹۶.الإمام الصادق عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن فَرَّجَ عَن أخيهِ كُربَةً مِن كُرَبِ الدُّنيا ، نَظَرَ اللَّهُ إلَيهِ بِرَحمَتِهِ فَنالَ بِهَا الجَنَّةَ ، وفَرَّجَ اللَّهُ عَنهُ كُرَبَهُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ .(2)۲۹۵.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن سَرَّهُ أن يُنَفِّسَ اللَّهُ كُربَتَهُ ، فَليُيَسِّر عَلى مُؤمِنٍ مُعسِرٍ وَليَدعُ لَهُ ؛ فَإِنَّ اللَّهَ تَعالى يُحِبُّ إغاثَةَ المَلهوفِ(3).(4)۲۹۴.الإمام الرّضا عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أجرَى اللَّهُ عَلى يَدِهِ فَرَجاً لِمُسلِمٍ ، فَرَّجَ اللَّهُ عَنهُ كُرَبُ الدُّنيا وَالآخِرَةِ .(5)۲۹۳.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى اللَّه عليه و آله : ألا ومَن فَرَّجَ عَن مُؤمِنٍ كُربَةً مِن كُرَبِ الدُّنيا ، فَرَّجَ اللَّهُ عَنهُ اثنَتَينِ وسَبعينَ كُربَةً مِن كُرَبِ الآخِرَةِ ، وَاثنَتَينِ وسَبعينَ كُربَةً مِن كُرَبِ الدُّنيا أهوَنُهَا المَغصُ(6).(7).
1) .تحف العقول : ص ۳۰۲ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۲۸۰ ح ۱ .
2) .ثواب الأعمال : ص ۳۴۱ ح ۱ عن عبداللَّه بن عبّاس وأبي هريرة ، الرسالة السعدية : ص ۱۵۱ ، عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۳۶۵ ح ۵۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۳۶۸ ح ۳۰ .
3) .المَلهوفُ : المَظلُوم المُستغيثُ (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۶۵۱ «لهف») .
4) .أعلام الدين : ص ۲۸۳ ، بحار الأنوار : ج ۱۰۳ ص ۱۵۲ ح ۲۱ .
5) .الأمالي للطوسي : ص ۵۸۶ ح ۱۲۱۲ عن عبداللَّه بن الحسن عن أبيه الإمام الحسن عن أبيه عليهما السلام ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۷۱ عن الإمام الحسن عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، أعلام الدين : ص ۲۱۳ عن الإمام الحسين عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۱۶ ح ۷۴ ؛ تاريخ بغداد : ج ۶ ص ۱۷۴ الرقم ۳۲۲۹ ، تاريخ دمشق : ج ۲۷ ص ۳۶۵ ح ۵۸۳۵ كلاهما عن عبداللَّه بن الحسن عن أبيه عن جدّه الإمام الحسن عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۷۸۱ ح ۴۳۰۸۳ .
6) .المَغصُ : وجع في المِعاء وتقطيع فيها (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۷۰۹ «مغص») .
7) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۱۶ ح ۴۹۶۸ ، الأمالي للصدوق : ص ۵۱۷ ح ۷۰۷ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليه السلام ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۱۶ ح ۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله ، إرشاد القلوب : ص ۱۳۸ عن الإمام علي عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۵ ص ۱۸ ح ۸ .
۲۹۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام - در سفارش به عبد اللَّه بن جُندَب - : اى پسر جندب ! هر كه را خوش آيد كه خداوند، حوريان را به ازدواجش در آوَرَد و تاجى از نور بر سرش بنهد ، مىبايست برادر مؤمنش را شادمان سازد .ز - شادى دنيا و آخرت۲۹۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ فيما أوصى بِهِ عَلِيًّا عليه السلام ـ ) پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس غمى از غمهاى دنيا را از برادرش برطرف كند، خداوند، با مهربانىاش به وى مىنگرد و او به مدد رحمت الهى، به بهشتْ دست مىيابد و خداوند ، اندوه او در دنيا و آخرت را از وى مىزدايد .۲۸۹.الإمام الصادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس دوست دارد كه خداوند، اندوهش را برطرف سازد، بر مؤمن گرفتارْ آسان بگيرد و برايش دعا كند ؛ زيرا خداوند، يارى رسانىِ دادخواهان را دوست دارد .۲۸۸.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس كه خداوند به دست وى، گشايشى را براى مسلمانى پديد آوَرَد، خداوند، اندوه دنيا و آخرت را از وى مىزدايد .۲۸۷.الإمام المهديّ عليه السلام ( ـ في دُعاءٍ عَلَّمَهُ لِمُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ الع ) پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : آگاه باشيد كه هر كس، گرفتارى از گرفتارىهاى دنيا را از مؤمنى بزدايد، خداوند، هفتاد و دو گرفتارى از گرفتارىهاى آخرت، و هفتاد و دو گرفتارى از گرفتارىهاى دنيا را از وى برطرف مىكند كه ناچيزترين آنها، درد معده است .
.
۲۸۶.بحار الأنوار :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن سَرَّ أخاهُ المُؤمِنَ سَرَّهُ اللَّهُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ .(1)۲۸۵.الإمام زين العابدين عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أدخَلَ عَلى أخيهِ المُسلِمِ فَرَحاً أو سُروراً في دارِ الدُّنيا ، خَلَقَ اللَّهُ عزّ وجلّ لَهُ مِن ذلِكَ خَلقاً يَدفَعُ بِهِ عَنهُ الآفاتِ فِي الدُّنيا ، فَإِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ كانَ مِنهُ قَريباً ، فَإِذا مَرَّ بِهِ [هَولٌ يَفزَعُهُ] (2)قالَ لَهُ : لا تَخَف . فَيَقولُ لَهُ : مَن أنتَ ؟ فَيَقولُ : أنَا الفَرَجُ - أوِ السُّرورُ - الَّذي أدخَلتَهُ عَلى أخيكَ في دارِ الدُّنيا .(3)۲۸۴.الإمام عليّ عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن يَسَّرَ عَلى مُعسِرٍ يَسَّرَ اللَّهُ عَلَيهِ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ ، ومَن سَتَرَ مُسلِماً سَتَرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ ، وَاللَّهُ في عَونِ العَبدِ ما كانَ العَبدُ في عَونِ أخيهِ .(4)۲۸۳.عنه عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام : ما مِن رَجُلٍ يُدخِلُ عَلى أخيهِ المُسلِمِ باباً مِنَ السُّرورِ ، إلّا أدخَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيهِ باباً مِنَ السُّرورِ .(5).
1) .عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۱۰۷ ح ۱ عن أبي هريرة .
2) .ما بين المعقوفين أثبتناه من كنز العمّال .
3) .تاريخ بغداد : ج ۱۳ ص ۲۷۳ الرقم ۷۲۳۰ عن ابن عبّاس ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۴۳۲ ح ۱۶۴۱۲ نقلاً عن ابن النجار عن ابن عبّاس ؛ الكافي : ج ۲ ص ۱۹۰ ح ۸ ، الأمالي للمفيد : ص ۱۷۸ ح ۸ ، الأمالي للطوسي : ص ۱۹۶ ح ۳۳۳ كلّها عن سدير عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷ ص ۱۹۷ ح ۶۹ .
4) .صحيح مسلم : ج ۴ ص ۲۰۷۴ ح ۳۸ ، سنن أبي داود : ج ۴ ص ۲۸۷ ح ۴۹۴۶ ، المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۶ ص ۲۴۷ ح ۱ كلّها عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۹۰۴ ح ۴۳۵۶۰ ؛ الرسالة السعدية : ص ۱۶۳ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه وفيه ذيله من «ومن ستر» ، أعلام الدين : ص ۳۹۰ عن الإمام الصادق عليه السلامعنه صلى اللَّه عليه و آله نحوه وليس فيه «ومن ستر . . . الدنيا والآخرة» .
5) .المؤمن : ص ۵۳ ح ۱۳۳ .
۲۸۲.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس برادر مؤمنش را شادمان سازد، خداوند در دنيا و آخرت، وى را شادمان مىكند .۲۸۱.الإمام الكاظم عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس كه در دنيا برادر مسلمانش را شاد كند، خداوند از آن ، پديدهاى را مىآفريند كه در دنيا آسيبها را از وى دور مىسازد و چون روز قيامت شود، نزديك او خواهد ماند . پس هر گاه صحنه دهشتناكى او را بترساند، به وى مىگويد : نترس . او مىپرسد : تو كيستى؟ پاسخ مىدهد : من آن گشايش يا شادمانى اَم كه در سراى دنيا، بر برادرتْ وارد كرده بودى .۲۸۰.أعلام الدّين :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس بر شخص گرفتارى، آسان بگيرد، خداوند در دنيا و آخرت، بر او آسان خواهد گرفت و هر كس مسلمانى را بپوشاند، خداوند در دنيا و آخرت، وى را خواهد پوشاند. خدا در پىِ يارى بنده است تا وقتى كه او در پىِ يارى برادرش باشد .۲۷۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام باقر عليه السلام : هيچ كسى نيست كه درى از شادمانى را به روى برادر مسلمانش بگشايد مگر آن كه خداوند، درى از شادمانى به رويش مىگشايد . .
۲۷۸.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام : أيُّما مُؤمِنٍ نَفَّسَ عَن مُؤمِنٍ كُربَةً وهوَ مُعسِرٌ ، يَسَّرَ اللَّهُ لَهُ حَوائِجَهُ في الدُّنيا وَالآخِرَةِ .(1)۲۷۷.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : مَن أغاثَ أخاهُ المُؤمِنَ اللَّهفانَ اللَّهثانَ(2)عِندَ جَهدِهِ ، فَنَفَّسَ كُربَتَهُ وأعانَهُ عَلى نَجاحِ حاجَتِهِ ، كَتَبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ بِذلِكَ ثِنتَينِ وسَبعينَ رَحمَةً مِنَ اللَّهِ ، يُعَجِّلُ لَهُ مِنها واحِدَةً يُصلِحُ بِها أمرَ مَعيشَتِهِ ، ويَدَّخِرُ لَهُ إحدى وسَبعينَ رَحمَةً لِأَفزاعِ يَومِ القِيامَةِ وأهوالِهِ .(3)۲۷۶.عنه عليه السلام :الكافي عن محمّد بن جمهور : كانَ النَّجاشيُّ - وَهوَ رَجُلٌ مِنَ الدَّهاقينِ -(4)عامِلاً عَلَى الأَهوازِ وفارِسَ ، فقال بَعضُ أهلِ عَمَلِهِ لِأَبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام : إنَّ في ديوانِ النَّجاشيِّ عَلَيَّ خَراجاً وهُوَ مُؤمِنٌ يَدينُ بِطاعَتِكَ ، فَإِن رَأيتَ أن تَكتُبَ لي إلَيهِ كِتاباً ، قالَ : فَكَتَبَ إلَيهِ أبو عَبدِ اللَّهِ عليه السلام :
«بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ ، سُرَّ أخاك يَسُرُّكَ اللَّهُ» .
قالَ : فَلَمّا وَرَدَ الكِتابُ عَليهِ دَخَلَ عَلَيهِ وهوَ في مَجلِسِهِ ، فَلَمّا خَلا ناوَلَهُ الكِتابَ وقالَ : هذا كِتابُ أبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام ، فَقَبَّلَهُ ووَضَعَهُ عَلى عَينَيهِ ، وقالَ لَهُ : ما حاجَتُكَ ؟ قالَ : خَراجٌ عَلَيَّ في ديوانِكَ ، فَقالَ لَهُ : وكَم هُوَ ؟ قالَ : عَشرَةُ آلافِ دِرهَمٍ ، فَدَعا كاتِبَهُ وأمَرَهُ بأَدائِها عَنهُ ، ثُمَّ أخرَجَهُ منها وأمَرَ أن يُثبِتَها لَهُ لِقابِلٍ ، ثُمَّ قالَ لَهُ : سَرَرتُكَ ؟ فَقالَ : نَعَم ، جُعِلتُ فِداكَ ، ثُمَّ أمَرَ لَهُ بِمَركَبٍ وجارِيَةٍ وغُلامٍ ، وأمَرَ لَهُ بِتَختِ ثِيابٍ ، في كُلِّ ذلِكَ يَقولُ لَهُ : هَل سَرَرتُكَ ؟ فَيَقولُ : نَعَم جُعِلتُ فِداكَ ، فَكُلَّما قالَ : «نَعَم» زادَهُ حَتّى فَرَغَ .
ثُمَّ قالَ لَهُ : احمِل فَرشَ هذَا البَيتَ الَّذي كُنتَ جالِساً فيهِ حينَ دَفَعتَ إلَيَّ كِتابَ مَولايَ الَّذي ناوَلتَني فيهِ ، وَارفَع إلَيَّ حَوائِجَكَ . قالَ : فَفَعَلَ وخَرَجَ الرَّجُلُ فَصارَ إلى أبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام بَعدَ ذلِكَ ، فَحَدَّثَهُ الرَّجُلُ بِالحَديثِ عَلى جِهَتِهِ ، فَجَعَلَ يُسَرُّ بِما فَعَلَ ، فَقالَ الرَّجُلُ : يَابنَ رَسولِ اللَّهِ كَأَنَّهُ قَد سَرَّكَ ما فَعَلَ بي ؟ فَقالَ : إي وَاللَّهِ لَقَد سَرَّ اللَّهَ ورَسولَهُ .(5).
1) .الكافي : ج ۲ ص ۲۰۰ ح ۵ ، ثواب الأعمال : ص ۱۶۴ ح ۱ نحوه ، منتقى الجمان : ج ۲ ص ۴۶۲ كلّها عن ذريح المحاربي ، إرشاد القلوب : ص ۱۴۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۲۲ ح ۸۹ .
2) .اللَّهثانُ : العَطشانُ (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۶۵۱ «لهث») .
3) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۹ ح ۱ نحوه ، ثواب الأعمال : ص ۱۷۹ ح ۱ نحوه ، منتقى الجمان : ج ۲ ص ۴۵۸ كلّها عن زيد الشحّام ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۱۹ ح ۸۵ .
4) .الدُهقان : رئيس القرية ومُقدَّم أصحاب الزراعة (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۶۱۶ «دهقن») .
5) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۰ ح ۹ ، تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۳۳۳ ح ۹۲۵ ، الاختصاص : ص ۲۶۰ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۲۹۲ ح ۲۲ .
۲۷۵.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : هر مؤمنى كه گرفتارىِ مؤمن تنگدستى را رفع كند ، خداوند، برآورده شدن نيازهاى او را در دنيا و آخرتْ آسان مىسازد .۲۷۴.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : هر كس كه در روز سختى، به فرياد برادر مؤمنِ غمزده و تشنهكامش برسد و اندوهش را بزدايد و در روا شدن حاجتش او را كمك كند ، به خاطر اين كار، خداوند، هفتاد و دو رحمت برايش مىنويسد كه يكى از آنها را در همين دنيا براى بهبود وضع معيشتش به او مىدهد و هفتاد و يك رحمت ديگر را براى هول و هراسهاى روز رستاخيزش ذخيره مىكند .۲۷۳.الإمام عليّ عليه السلام :الكافى - به نقل از محمّد بن جمهور - : نجاشى كه از جمله كدخدايان به شمار مىآمد - ، والى اهواز و فارس بود . يكى از كارگزاران وى به امام صادق عليه السلام گفت : در دفتر مالياتى نجاشى، خراجى بر عهدهام نهاده شده است . او فردى با ايمان است و به فرمانبرى از شما معتقد . اگر مصلحت مىدانيد، در باره من نامهاى به وى بنويسيد . امام صادق عليه السلام هم به او چنين نوشت : «به نام خداوند بخشنده بخشايشگر . برادرت را شادمان كن تا خداوند، تو را شادمان كند» .
چون نامه به دستش رسيد، سراغ نجاشى رفت . او در مجلسى نشسته بود. زمانى كه تنها شد، نامه را به دستش داد و گفت : اين نامه امام صادق عليه السلام است . وى نامه را بوسيد و بر ديدگانش نهاد و به او گفت : نياز تو چيست؟ پاسخ داد : مالياتى در دفتر تو . گفت : چه مقدار است؟ پاسخ داد : ده هزار درهم . آن گاه دفتردار خود را فراخواند و به او دستور داد تا آن را از جانب او بپردازد و نام وى را از آن خارج گرداند و معادل آن رقم را به عنوان [پرداختى ]سال آينده براى او ثبت نمايد .
سپس به او گفت : خوشحالت كردهام؟ گفت : آرى، قربانت شوم ! آن گاه فرمان داد تا مركب سوارى و كنيز و غلامى به او داده شود و نيز يك دست لباس . هر بار نيز مىگفت : آيا تو را شادمان كردهام؟ و او پاسخ مىداد : آرى، قربانت گردم! و هر بار كه وى مىگفت : «آرى»، او بر عطاى خود مىافزود تا از آن كار، فراغت يافت .
سپس به او گفت : فرش اين اتاقى را كه هنگام تحويل دادن نامه مولايم در آن نشسته بودم، برگير و نيازهايت را به من بگو .
پس نجاشى چنين كرد تا آن كه مرد از آن جا خارج شد و به نزد امام صادق عليه السلام آمد و داستان را براى ايشان بازگفت . امام عليه السلام از رفتار وى شادمان گرديد . مرد به امام عليه السلام گفت: اى پسر پيامبر خدا! گويا رفتار او با من، شما را خوشحال كرده است .
فرمود : آرى، به خدا سوگند ! بىترديد، خدا و پيامبرش را نيز شاد كرده است . .
راجع : ص ۲۵۰ (التنفيس من المكروب) .
۶ / ۹حَقُّ مَن سَرَّكَ اللَّهُ بِهِ۲۶۹.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام - في رِسالَتِهِ المَعروفَةِ بِرِسالَةِ الحُقوقِ - : . . . وأمّا حَقُّ مَن سَرَّكَ اللَّهُ بِهِ وعَلى يَدَيهِ ، فَإِن كانَ تَعَمَّدَها لَكَ حَمِدتَ اللَّهَ أوّلاً ، ثُمَّ شَكَرتَهُ عَلى ذلِكَ بِقَدرِهِ في مَوضِعِ الجَزاءِ ، وكافَأتَهُ عَلى فَضلِ الاِبتِداءِ ، وأرصَدتَ لَهُ المُكافَأةَ ، وإن لَم يَكُن تَعَمَّدَها حَمِدتَ اللَّهَ وشَكَرتَهُ وعَلِمتَ أنَّهُ مِنهُ ، تَوَحَّدَكَ بِها ، وأحبَبتَ هذا ؛ إذ كانَ سَبَباً مِن أسبابِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيكَ ، وتَرجو لَهُ بَعدَ ذلِكَ خَيراً ، فَإِنَّ أسبابَ النِّعَمِ بَرَكَةٌ حَيثُ ما كانَت ، وإن لَم يَتَعَمَّد ، ولا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ .(1)۲۶۸.داوود عليه السلام :عنه عليه السلام : حَقُّ مَن سَرَّكَ للَّهِِ تَعالى أن تَحمِدَ اللَّهَ تَعالى أوَّلاً ، ثُمَّ تَشكُرَهُ .(2).
ر . ك : ص ۲۵۱ (گرهگشايى از غمزده) .
۶ / ۹حقّ كسى كه خدا به وسيله او تو را شاد كند۲۶۴.عنه عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام - در رسالهاش معروف به رساله حقوق - : ... امّا حقّ كسى كه خداوند به واسطه او و به دست وى ، تو را خوشحال ساخته، اين است كه اگر آن را به خاطر تو انجام داده ، نخست خدا را بستايى، سپس از او در جايگاه پاداشدهى به اندازه [نقش] وى سپاسگزارى كنى و فضيلت پيشگامى او را تلافى نمايى و همواره در صدد جبران كار او باشى . و اگر آن را به خاطر تو انجام نداده ، خدا را ستايش كنى و از آن شخص، سپاسگزارى نمايى و بدانى كه آن كار از جانب اوست كه تو را به آن اختصاص داده و اين را دوست بدارى ؛ زيرا او واسطهاى از واسطههاى نعمت خدا براى تو بود و از آن پس، آرزومند خير براى او شوى؛ چه اين كه واسطههاى نعمت ، هر كجا كه باشند، مايه بركت اند ، اگر چه قصد چنين واسطه شدنى را نيز نداشتهاند . البته نيرويى جز به خدا نيست .۲۶۳.عنه عليه السلام ( ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ ) امام زين العابدين عليه السلام : حقّ كسى كه تو را به خاطر خداوند متعال شاد كند، اين است كه نخست، خداوند را ستايش كنى و سپس از او شكرگزارى نمايى .
.
الفصل السابع : آدابُ السُّرورِ۷ / ۱رِعايَةُ الحَقِ۲۵۹.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إنّي وإن داعَبتُكُم فَإِنّي لا أقولُ إلّا حَقّاً .(1)۲۵۸.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : إنّي لَأَمزَحُ ، ولا أقولُ إلّا حَقّاً .(2)۲۵۷.عنه عليه السلام :عوالي اللآلي : قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله : «ما أنَا مِن دَدٍ(3)ولَا الدَّدُ مِنّي» ومَعَ ذلِكَ كانَ يَمزَحُ ولا يَقولُ إلّا حَقّاً ، فَلا يَكونُ ذلِكَ المِزاحُ مِنَ الدَّدِ ؛ لِأَنَّ الحَقَّ لَيسَ مِنَ الدَّدِ .(4)راجع : ص ۳۱۸ (المزاح) و ص ۴۳۴ (افراح تتبع الحزن / الفرح بغير الحق) .
.
1) .تاريخ دمشق : ج ۴ ص ۳۶ ح ۸۳۴ ، سنن الترمذي : ج ۴ ص ۳۵۷ ح ۱۹۹۰ ، مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۲۴۳ ح ۸۴۸۹ ، السنن الكبرى : ج ۱۰ ص ۴۲۰ ح ۲۱۱۷۳ والثلاثة الأخيرة نحوه وكلّها عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۶۴۸ ح ۸۳۲۱ .
2) .المعجم الكبير : ج ۱۲ ص ۲۹۹ ح ۱۳۴۴۳ ، المعجم الصغير : ج ۲ ص ۷ كلاهما عن ابن عمر ، تاريخ بغداد : ج ۳ ص ۳۷۸ الرقم ۱۴۹۵ عن أنس ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۶۴۸ ح ۸۳۲۰ ؛ مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۵۸ ح ۴۲ ، المناقب للكوفي : ج ۱ ص ۱۱۳ ح ۶۲ عن أنس ، بحارالأنوار : ج ۱۶ ص ۱۱۶ ح ۴۴ .
3) .الدَدُ : اللَّهو واللَّعبُ (النهاية : ج ۲ ص ۱۰۹ «دد») .
4) .عوالى اللآلي : ج ۱ ص ۶۹ ح ۱۲۴ ، مستدرك الوسائل : ج ۸ ص ۴۱۴ ح ۹۸۳۶ .
فصل هفتم : آداب شادمانى۷ / ۱حقمدارى۲۵۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : اگر چه با شما شوخى مىكنم ، ليكن هيچ گاه جز حق نمىگويم .۲۵۱.الإمام الرّضا عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : من شوخى مىكنم؛ ولى جز حق بر زبان نمىآورم .۲۵۰.عنه عليه السلام :عوالى اللآلى : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «من از [جنس ]سرگرمى[هاى غفلتزا ]نيستم و سرگرمى، از [جنس] من نيست». با اين حال، شوخى مىكرد و جز حقْ بر زبان نمىآورد، چه اين كه آن شوخى ، سرگرمى نيست؛ زيرا حق، از جمله سرگرمى نيست .ر . ك : ص ۳۱۹ (شوخى) و ص ۴۳۵ (شادىهايى كه اندوه در پى مىآورند / شادى ناحق) .
.
۷ / ۲اِجتِنابُ البَطَرِالكتاب(وَ لَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا) .(1)
الحديث۲۴۳.عنه عليه السلام :تفسير القمّي :(وَ لَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا)(2)أي فَرَحاً ، وفي رِوايَةِ أبِي الجارودِ عَن أبي جَعفَرٍ عليه السلام في قَولِهِ : (وَ لَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا) : أي بِالعَظَمَةِ .(3)۲۴۲.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله - في عَلاماتِ الجاهِلِ - : إنِ استَغنى بَطِرَ وكانَ فَظًّا غَليظًا ، وإنِ افتَقَرَ جَحَدَ نِعمَةَ اللَّهِ ولَم يَتَحَرَّج ، وإن فَرِحَ أسرَفَ وطَغى ، وإن حَزِنَ أيِسَ ، وإن ضَحِكَ فَهِقَ(4)، وإن بَكى خارَ(5).(6)۲۴۱.عنه عليه السلام ( ـ في صِفَةِ بِعثَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آل ) عنه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ اللَّهَ يُبغِضُ البَذِخينَ(7)الفَرِحينَ .(8).
1) .الإسراء : ۳۷ .
2) .لقمان : ۱۸ .
3) .تفسير القمّي : ج ۲ ص ۱۶۵ و ص ۲۰ وفيه «أي بطراً أو فرحاً» بدل «أي فرحاً» وفيه صدره ، بحارالأنوار : ج ۱۳ ص ۴۰۹ ح ۱ وراجع : تفسير القرطبي : ج ۱۴ ص ۷۰ .
4) .الفَهقُ : الامتلاء كأنّهُ مَلأَ بِهِ فَمَهُ (الصحاح : ج ۴ ص ۱۵۴۵ «فهق») والمراد به هنا أنّه فتح فاه وامتلأ من الضحك .
5) .خار الحَرُّ والرجل يخور خُؤُورةً : ضعف وانكسر . وخار الثَور يخُور خُوارًا : صاح (الصحاح : ج ۲ ص ۶۵۱ «خور») .
6) .تحف العقول : ص ۱۸ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۱۹ ح ۱۱ .
7) .البَذَخُ : الفَخرُ والتطاولُ (النهاية : ج ۱ ص ۱۱۰ «بذخ») .
8) .تفسير القرطبي : ج ۱۵ ص ۳۳۳ عن معاذ ، البحر المحيط : ج ۷ ص ۴۵۵ ، تفسير الآلوسي : ج ۲۴ ص ۸۷ ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۵۲۵ ح ۷۷۳۰ .
۷ / ۲پرهيز از سرمستىقرآن(و در روى زمين، به نخوتْ گام بر مدار ؛ چرا كه هرگز زمين را نمىتوانى بشكافى و در بلندى، به كوهها نمىتوانى برسى) .
حديث۲۳۵.عنه صلى الله عليه و آله :تفسير القمّى :(و در روى زمين، به نخوتْ گام بر مدار) يعنى سرخوش . در روايت ابى الجارود به نقل از امام باقر عليه السلام كه در باره آيه (و در روى زمين، به نخوتْ گام بر مدار ) فرمود : «يعنى متكبّرانه» .۲۳۴.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - در بيان نشانههاى نادان - : اگر احساس توانگرى كند، سرمست و بسيار سنگدل مىشود، و اگر تنگدست گردد ، بىپروا نعمتهاى خدا را انكار مىكند . اگر شاد باشد ، زيادهروى مىكند و طغيان مىورزد ، و اگر غمگين باشد ، نااميد مىشود . چنانچه بخندد ، قهقهه مىزند و اگر گريه كند ، در هم مىشكند .۲۳۳.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : همانا خداوند، مغروران سرمست را دشمن مىدارد .
.
۲۳۲.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام : لا تَكُن مِمَّن . . . إنِ استَغنى بَطِرَ وفُتِنَ .(1)۲۳۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام : الدَّهرَ يَومانِ : يَومٌ لَكَ ويَومٌ عَلَيكَ ، فإِذا كانَ لَكَ فَلا تَبطَر ، وإذا كانَ عَلَيكَ فَاصبِر .(2)۲۳۰.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : لا تَكُن عِندَ النَّعماءِ بَطِراً ، ولا عِندَ البَأساءِ فَشِلاً .(3)۲۲۹.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : أوَّلُ الشَّهوَةِ طَرَبٌ ، وآخِرُها عَطَبٌ .(4)۲۲۸.الإمام الباقر عليه السلام ( ـ في ذِكرِ بَعضِ ما أنزَلَ اللّه ُ عَلى موسَى بنِ ) عنه عليه السلام : اِشتَغِل بِشُكرِ النِّعمَةِ عَن التَّطَرُّبِ بِها .(5)۲۲۷.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام - في صِفَةِ المُؤمِنِ - : لا يَخرَقُ بِهِ فَرَحٌ(6)، ولا يَطيشُ بِهِ مَرَحٌ(7). . . ولا يَفشَلُ فِي الشِّدَّةِ ، ولا يَبطَرُ فِي الرَّخاءِ .(8).
1) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۵۰ ، تحف العقول : ص ۱۵۷ ، إرشاد القلوب : ص ۱۴۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۲ ص ۲۰۰ ح ۳۰ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۶۶ ، جواهر المطالب : ج ۲ ص ۱۴۷ ح ۴۷ وليس فيهما «وفتن» .
2) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۹۶ ، الكافي : ج ۸ ص ۲۱ ح ۴ عن جابر عن الإمام الباقر عنه عليهما السلام وليس فيه «يومان» ، الإرشاد : ج ۱ ص ۳۰۰ ، تحف العقول : ص ۹۵ نحوه ، كنزالفوائد : ج ۱ ص ۶۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۳۵ ح ۱۴۰ .
3) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۳ ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۴۹۱ ح ۶۹۷ .
4) .غررالحكم : ج ۲ ص ۴۲۵ ح ۳۱۳۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۱۲ ح ۲۴۳۵ ، مستدرك الوسائل : ج ۱۱ ص ۳۴۳ ح ۱۳۲۱۷ .
5) .غررالحكم : ج ۲ ص ۱۸۶ ح ۲۳۲۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۸۳ ح ۲۰۱۰ نحوه .
6) .الخرق : الشقّ ، والمعنى : لا يصير الفرح سبباً لخرقه وسفهه بحيث إذا ضحك لم ينشق فاه ، ولم يفتحه كثيراً (انظر : لسان العرب : ج ۱۰ ص ۷۳ «خرق» ، مرآة العقول : ج ۹ ص ۲۱۵) .
7) .الطيش : النزق والخفّة . والمرح : شدّة الفرح ، والنشاط . ومراده عليه السلام : أنّه لا يصير شدّة فرحه سبباً لنزوقه وخفّته ، وذهاب عقله أو عدوله عن الحقّ وميله إلى الباطل (انظر : الصحاح : ج ۳ ص ۱۰۰۹ «طيش» ، و ج ۱ ص ۴۰۴ «مرح» ، مرآة العقول : ج ۹ ص ۲۱۶) .
8) .الكافي : ج ۲ ص ۲۲۹ و ۲۳۰ ح ۱ ، أعلام الدين : ص ۱۱۶ وفيه «عند لقاء العدو» بدل «الشدّة» و كلاهما عن عبداللَّه بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۳۶۷ ح ۷۰ .
۲۲۶.الكافي عن أبي يعقوب البغداديّ :امام على عليه السلام : از جمله كسانى مباش كه ... چون احساس توانگرى كند، سرمست و فريفته مىشود.۲۲۵.عنه عليه السلام ( ـ أيضًا ـ ) امام على عليه السلام : روزگار، دو روز است : روزى سازگار با تو و روزى ناسازگار . اگر با تو ساز بود ، سرمستى مكن و اگر ناساز بود، شكيبا باش .۲۲۴.الإمام الكاظم عليه السلام ( ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ ) امام على عليه السلام : به گاه برخوردارى از نعمت، سرمستى مكن و زمان سختى، ناتوان مباش .۲۲۳.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام : آغاز شهوت، سرخوشى است و پايان آن، نابودى .۲۲۲.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : به جاى سرمست شدن از نعمت ، به شكرگزارى آن مشغول باش .۲۲۱.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام - در توصيف مؤمن - : شادمانى، مايه نابخردى او نمىشود و سرخوشى، موجب سبكمغزى وى نمىگردد ... در سختى[هاى زندگى ]سست نمىشود و در فراوانى نعمت، سرمست نمىگردد . .
۲۲۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام : نَسأَلُ اللَّهَ سُبحانَهُ أن يَجعَلَنا وإيّاكُم مِمَّن لا تُبطِرُه نِعمَةٌ .(1)۲۱۹.الكافي عن إسحاق بن عمّار عن الإمام الصادق عليه العنه عليه السلام : الطَّمَعُ عَلى أربَعِ شُعَبٍ : الفَرَحِ وَالمَرَحِ وَاللَّجاجَةِ وَالتَّكاثُرِ ، فَالفَرَحُ مَكروهٌ عِندَ اللَّهِ ، وَالمَرَحُ خُيَلاءُ . . . .(2)۲۱۸.الإمام الرضا عليه السلام :عنه عليه السلام : إيّاكُم وَالتَّنَعُّمَ وَالتَّلَهِّيَ وَالفاكِهاتِ .(3)۲۱۷.الإمام الكاظم عليه السلام ( ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ ) الإمام الباقر عليه السلام : إنَّ الفَرَحَ وَالمَرَحَ وَالخُيَلاءَ ، كُلَّ ذلِكَ فِي الشِّركِ وَالعَمَلِ فِي الأَرضِ بِالمَعصِيَةِ .(4)۷ / ۳اِجتِنابُ القَهقَهَةِ۲۱۴.عنه عليه السلام ( ـ في كلامٍ لَهُ ـ ) رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : ضَحِكُ المُؤمِنِ تَبَسُّمٌ ، وَالقَرقَرَةُ(5)مِنَ الشَّيطانِ .(6)۲۱۳.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : القَهقَهةُ مِنَ الشَّيطانِ ، وَالتَّبَسُّمُ مِنَ اللَّهِ .(7).
1) .نهج البلاغة : الخطبة ۶۴ ، الإرشاد : ج ۱ ص ۲۳۴ نحوه ، أعلام الدين : ص ۲۸۵ عن الإمام الصادق عنه عليهما السلام ، بحارالأنوار : ج ۹۱ ص ۳۳۷ ح ۲۰ ؛ المعيار و الموازنة : ص ۲۷۱ نحوه ، جواهر المطالب : ج ۱ ص ۳۰۶ .
2) .الكافي : ج ۲ ص ۳۹۴ ح ۱ عن سليم بن قيس ، الخصال : ص ۲۳۴ ح ۷۴ عن الأصبغ بن نباتة ، تحف العقول : ص ۱۶۸ ، الغارات : ج ۱ ص ۱۴۶ ، كتاب سليم بن قيس : ج ۲ ص ۹۵۳ ح ۸۶ ، بحارالأنوار : ج ۷۲ ص ۹۱ ح ۱ .
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۵۱۶ ح ۱۴۸۲ ، بحارالأنوار : ج ۹۱ ص ۴۱ .
4) .تفسير القمي : ج ۲ ص ۲۶۱ عن أبي الجارود ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۲۳۳ ح ۲۹ ؛ تفسير الطبري : ج ۱۲ الجزء ۲۴ ص ۸۵ عن ابن عبّاس .
5) .القرقرة : نوع من الضحك ، الضحك العالي (لسان العرب : ج ۵ ص ۸۹ «قرر») .
6) .الفردوس : ج ۲ ص ۴۲۹ ح ۳۸۸۳ عن اُسامة بن زيد ؛ الكافي : ج ۲ ص ۶۶۴ ح ۵ عن الحسن بن كليب عن الإمام الصادق عليه السلام ، تحف العقول : ص ۳۶۶ ، مشكاة الأنوار : ص ۳۳۶ ح ۱۰۷۱ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام وليس فيها ذيله ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۲۵۰ ح ۹۲ .
7) .المعجم الصغير : ج ۲ ص ۱۰۴ عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۴۸۸ ح ۷۵۴۹ ؛ الكافي : ج ۲ ص ۶۶۴ ح ۱۰ عن الحلبي عن الإمام الصادق عليه السلام وليس فيه ذيله .
۲۱۲.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : از خداوند سبحان مىخواهيم كه ما و شما را در زمره كسانى قرار دهد كه هيچ نعمتى آنان را به سركشى وانمىدارد .۲۱۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : طمع، چهار گونه است : سرخوشى، سرمستى، خيرهسرى و زيادهطلبى . سرخوشى نزد خداوند، پسنديده نيست و سرمستى، خودبزرگپندارى است ... .۲۱۰.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : از نازپروردگى و بيهودهكارى و شوخىهاى نابهجا بپرهيزيد .۲۰۹.عنه عليه السلام :امام باقر عليه السلام : همانا سرخوشى و سرمستى و خودبزرگپندارى ، يكايك، جزئى از شرك است و [نيز] به نافرمانى در زمين رفتار كردن .۷ / ۳پرهيز از بلند خنديدن۲۰۶.الإمام الصادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : خنده مؤمن، تبسّم است و قهقهه ، شيطانى است .۲۰۵.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : قهقهه، از شيطان است و تبسّم از خداست .
.
۲۰۴.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام الحسن عليه السلام : سَأَلتُ خالي هِنداً عَن صِفَةِ رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله فَقالَ : كانَ . . . إذا غَضِبَ أعرَضَ بِوَجهِهِ وأشاحَ(1)، وإذا فَرِحَ غَضَّ طَرفَهُ ، جُلُّ ضَحِكِهِ التَّبَسُّمُ ، يَفتَرُّ عَن مِثلِ حَبَّةِ الغَمامِ(2).(3)۱۷۲.التمحيص :صحيح البخاري عن عائشة : ما رَأَيتُ النَّبيَّ صلى اللَّه عليه و آله مُستَجمِعاً قَطُّ ضاحِكاً حَتّى أرى مِنهُ لَهَواتِهِ(4)، إنَّما كانَ يَتَبَسَّمُ .(5)۱۷۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام - في صِفَةِ المُتَّقينَ - : إن ضَحِكَ لَم يَعلُ صَوتُهُ .(6)۱۷۴.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام - في صِفَةِ المُؤمِنِ - : إن ضَحِكَ لَم يَخرَق(7)، وإن غَضِبَ لم يَنزَق(8)، ضَحِكُهُ تَبَسُّمٌ .(9).
1) .أشاح بوجهه عن الشيء : نحّاه . وقال ابن الأعرابي : أعرض بوجهه وأشاح : أي جدّ في الإعراض . ويأتي أشاح بمعنى حَذِرَ (لسان العرب : ج ۲ ص ۵۰۱ «شيح») .
2) .حَبَّةُ الغَمام : يريدُ به البَرَدَ ، شبّه بهِ ثَغرَهُ صلى اللَّه عليه و آله ، ومعناه يكشف شفتيه عن ثغر أبيض يشبه حبّ الغمام (انظر : مجمع البحرين : ج ۱ ص ۳۵۰ «حبب») .
3) .عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۱ ص ۳۱۶ و ۳۱۷ ح ۱ ، معاني الأخبار : ص ۸۱ ح ۱ كلاهما عن إسماعيل بن محمّد بن إسحاق عن الإمام الرّضا عن آبائه عليهم السلام ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۵۸ ح ۴۴ ، بحارالأنوار : ج ۱۶ ص ۲۹۸ ح ۲ ؛ الشمائل المحمّديّة : ص ۱۱۰ ح ۲۲۶ ، المعجم الكبير : ج ۲۲ ص ۱۵۶ ح ۴۱۴ كلاهما عن ابن أبي هالة ، كنزالعمّال : ج ۷ ص ۱۶۵ ح ۱۸۵۳۵ .
4) .اللَّهَوات : جمع لهاة ؛ وهي اللّحمات في سقف أقصى الفم (النهاية : ج ۴ ص ۲۸۴ «لها») .
5) .صحيح البخارى : ج ۵ ص ۲۲۶۱ ح ۵۷۴۱ ، صحيح مسلم : ج ۲ ص ۶۱۶ ح ۱۶ ، سنن أبي داود : ج ۴ ص ۳۲۶ ح ۵۰۹۸ ، مسند ابن حنبل : ج ۹ ص ۳۳۵ ح ۲۴۴۲۳ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۲ ص ۴۹۵ ح ۳۷۰۰ ، كنزالعمّال : ج ۱۱ ص ۳۵۸ ح ۳۱۷۳۶ .
6) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۳ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۹۲ عن نوف البكالي ، التمحيص : ص ۷۳ ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۹۳ ح ۲۶۶۳ ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۳۱۷ ح ۵۰ ؛ مطالب السؤول : ج ۱ ص ۲۲۵ نحوه .
7) .الخرق : بمعنى الشقّ ، والمعنى : إنّه إن ضحك لم يشقّ فاه ولم يفتحه كثيراً حتّى يبلغ القهقهة كما هو شأن الكرماء ، أو من الخُرْق والخَرق بمعنى الحمق ، والمعنى : لا يبالغ فى الضحك حتّى ينتهي إلى الخرق والسفه والحمق ، بل يقتصر على التبسّم (انظر : القاموس المحيط : ج ۳ ص ۲۲۵ «خرق») .
8) .النزَقُ : الخِفَّةُ والطَيشُ (لسان العرب : ج ۱۰ ص ۳۵۲ «نزق») .
9) .الكافي : ج ۲ ص ۲۲۷ ح ۱ عن عبداللَّه بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام ، الدرّ النظيم : ص ۲۳۶ عن حبّة بن جوين العرني في صفة الإمام عليّ عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۳۶۵ ح ۷۰ ؛ تاريخ دمشق : ج ۱۷ ص ۴۱۹ عن ذي النون بن إبراهيم المصري من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام وفيه «لم ينزف» بدل «لم ينزق» .
۱۷۵.عنه صلى الله عليه و آله :امام حسن عليه السلام : از دايىام هند، از ويژگى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله پرسيدم ، گفت: ... هرگاه خشم مىگرفت، با ناراحتى، چهره خود را برمىگرداند و چون شادمان مىشد ، ديدگانش را فرو مىانداخت . خندهاش بيشتر تبسّم بود ، به طورى كه دندانهايش مانند دانه سپيد تگرگ، نمايان مىگشت .۱۷۶.عنه صلى الله عليه و آله :صحيح البخارى - به نقل از عايشه - : هيچ گاه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را چنان خندان نديدم كه ژرفاى دهانش به چشمم آيد . او تنها تبسّم مىكرد .۱۷۷.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام - در توصيف پرهيزگاران - : اگر بخندد، صدايش بر نمىخيزد .۱۷۸.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام - در توصيف مؤمن - : اگر بخندد ، قهقهه[اى سفيهانه ]نمىزند و اگر خشم بگيرد ، سبكمغز رفتار نمىكند . خندهاش تبسّم است . .
۱۷۹.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام : إذا قَهقَهتَ فَقُل حينَ تَفرُغُ : اللَّهُمَّ لا تَمقُتني .(1)۷ / ۴اِجتِنابُ كَثرَةِ الضَّحِكِ۱۸۲.الإمام عليّ عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : إيّاكَ وكَثرَةَ الضَّحِكِ ؛ فَإِنَّهُ يُميتُ القَلبَ ويَذهَبُ بنورِ الوَجهِ .(2)۱۸۳.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : لا تُكثِرِ الضَّحِكَ ؛ فَإِنَّ كَثرَةَ الضَّحِكِ تُميتُ القَلبَ .(3)۱۸۴.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ أبغَضَ الخَلقِ إلَى اللَّهِ ثَلاثَةٌ : الرَّجُلُ يُكثِرُ النَّومَ بِالنَّهارِ ولَم يُصَلِّ مِنَ اللَّيلِ شَيئاً ، وَالرَّجُلُ يُكثِرُ الأَكلَ ولا يُسَمِّي اللَّهَ عَلى طَعامِهِ ولايَحمَدُهُ ، وَالرَّجُلُ يُكثِرُ الضَّحِكَ مِن غَيرِ عَجَبٍ ؛ فَإِنَّ كَثرَةَ الضَّحِكِ تُميتُ القَلبَ وتورِثُ الفَقرَ .(4)۱۸۵.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : مَن كَثُرَت دُعابَتُهُ ذَهَبَت جَلالَتُهُ ، ومَن كَثُرَ مِزاحُهُ ذَهَبَ وَقارُهُ .(5).
1) .الكافي : ج ۲ ص ۶۶۴ ح ۱۳ ، مشكاة الأنوار : ص ۳۳۶ ح ۱۰۷۲ كلاهما عن خالد بن طهمان ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۳ ص ۳۷۷ ح ۴۳۲۸ عن الإمام الصادق عليه السلام وفيه «كفارة الضحك أن يقول» بدل «إذا قهقهت فقل حين تفرغ» ، كشف الغمّة : ج ۲ ص ۳۲۹ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۴۶ ص ۲۹۰ ح ۱۴ .
2) .الخصال : ص ۵۲۶ ح ۱۳ ، معاني الأخبار : ص ۳۳۵ ح ۱ ، الأمالي للطوسي : ص ۵۴۱ ح ۱۱۶۳ كلّها عن أبي ذر ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۷۲ ح ۱ ؛ صحيح ابن حبّان : ج ۲ ص ۷۹ ح ۳۶۱ ، شعب الإيمان : ج ۴ ص ۲۴۳ ح ۴۹۴۲ كلاهما عن أبي ذر ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۹۰۹ ح ۴۳۵۷۲ .
3) .سنن الترمذي : ج ۴ ص ۵۵۱ ح ۲۳۰۵ ، سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۴۰۳ ح ۴۱۹۳ ، الأدب المفرد : ص ۸۵ ح ۲۵۳ وفيهما «لا تكثروا» بدل «لا تكثر» وكلّها عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۴۸۸ ح ۷۵۵۱ ؛ الكافي : ج ۲ ص ۶۶۴ ح ۶ عن حريز عن الإمام الصادق عليه السلام وليس فيه صدره ، نزهة الناظر : ص ۳۸ ح ۵۲ .
4) .الفردوس : ج ۳ ص ۱۸ ح ۴۰۳۰ ، كنزالعمّال : ج ۷ ص ۷۹۱ ح ۲۱۴۳۱ .
5) .المعجم الأوسط : ج ۶ ص ۳۳۴ ح ۶۵۵۷ ، تاريخ دمشق : ج ۲۴ ص ۴۵۶ ح ۵۳۱۸ كلاهما عن أبي هريرة ، الفردوس : ج ۳ ص ۵۰۲ ح ۵۵۵۱ عن ابن عمر ، كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۸۲ ح ۴۴۰۱۶ .
۱۸۶.عنه عليه السلام :امام باقر عليه السلام : اگر به قهقهه خنديدى، پس از آن بگو : خداوندا ! مورد خشمت قرارم مده .۷ / ۴پرهيز از زياد خنديدن۱۸۹.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : از بسيار خنديدن بپرهيز كه دل را مىميرانَد و نور چهره را مىبَرَد .۱۹۰.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بسيار نخند كه زياد خنديدن، دل را مىميراند .۱۹۱.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : دشمنترينِ آفريدگان در نزد خداوند ، سه تن هستند : كسى كه در روز ، بسيار مىخوابد و در هيچ پارهاى از شب به نماز نمىايستد ؛ كسى كه بسيار مىخورد ، امّا به هنگام خوردن ، نام خدا را نمىبَرَد و او را نمىستايد؛ و كسى كه بدون شگفتى ، بسيار مىخندد ؛ زيرا خنديدنِ بسيار ، دل را مىميرانَد و فقر به بار مىآورَد .۱۹۲.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : كسى كه بسيار شوخطبعى كند ، شكوه او از دست مىرود و آن كه فراوان مزاح كند، وقارش.
.
۱۹۳.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : مَن كَثُرَ ضَحِكُهُ ذَهَبَت هَيبَتُهُ .(1)۱۹۴.الإمام الحسن عليه السلام :عنه عليه السلام : كَثرَةُ ضَحِكِ الرَّجُلِ تُفسِدُ وَقَارَهُ .(2)۱۹۵.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : كَثرَةُ الضَّحِكِ توحِشُ الجَليسَ ، وتَشينُ الرَّئيسَ .(3)۱۹۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام : مَن كَثُرَ ضَحِكُهُ استُرذِلَ .(4)۱۹۷.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام الباقر عليه السلام : إنَّ داودَ عليه السلام قالَ لِسُلَيمانَ عليه السلام : يا بُنَيّ ، إيّاكَ وكَثرَةَ الضَّحِكِ ، فَإِنَّ كَثرَةَ الضَّحِكِ تَترُكَ العَبدَ حَقيراً يَومَ القِيامَةِ .(5)۱۹۸.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام الصادق عليه السلام : كَثرَةُ الضَّحِكِ تَذهَبُ بِماءِ الوَجهِ .(6)۷ / ۵اِجتِنابُ الهَزلِ۲۰۱.عنه صلى الله عليه و آله :المعجم الكبير عن عمرو بن يحيى ، عن أبيه ، عن جدّه أبي حسن - وكانَ بَدرِيّاً عَقَبِيّاً - : كُنّا جُلوساً مَعَ رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله فَقامَ رَجُلٌ ونَسِيَ نَعلَيهِ ، فَأَخَذَهُما رَجُلٌ فَوَضَعَهُما تَحتَهُ ، فَرَجَعَ الرَّجُلُ فَقال : نَعلَيَّ ؟ فَقالَ القَومُ : ما رَأَيناهُما . فَقالَ رَجُلٌ : هُوَذِه .
فَقالَ [رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله] : كَيفَ بِرَوعَةِ المُؤمِنِ ؟ فَقالَ : يا رَسولَ اللَّهِ ، إنَّما صَنَعتُهُ لاعِباً .
فَقالَ : كَيفَ بِرَوعَةِ المُؤمِنِ ؟ - مَرَّتَينِ أو ثَلاثاً - .(7).
1) .الكافي : ج ۸ ص ۲۲ ح ۴ عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام ، تحف العقول : ص ۹۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۲ ح ۷۶۹۹ وفيه «مزاحه قلّت» بدل «ضحكه ذهبت» ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۸۵ ح ۱ .
2) .غررالحكم : ج ۴ ص ۵۹۰ ح ۷۰۹۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۹ ح ۶۵۶۵ .
3) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۵۹۴ ح ۷۱۱۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹۰ ح ۶۶۰۳ .
4) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۲۰۰ ح ۷۹۷۱ .
5) .قرب الإسناد : ص ۶۹ ح ۲۲۱ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۳۵ ح ۸ .
6) .الكافي : ج ۲ ص ۶۶۴ ح ۱۱ عن عنبسة العابد ، وسائل الشيعة : ج ۸ ص ۴۸۱ ح ۱۵۸۱۲ وراجع : الكافي : ج ۲ ص ۶۶۴ ح ۸ .
7) .المعجم الكبير : ج ۲۲ ص ۳۹۵ ح ۹۸۰ ، الإصابة : ج ۷ ص ۷۶ الرقم ۹۷۶۹ نحوه ، مجمع الزوائد : ج ۶ ص ۳۸۵ ح ۱۰۵۲۶ .
۲۰۲.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام : كسى كه بسيار بخندد، وقار او تباه مىشود .۲۰۳.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام : پُر خنده بودن آدمى، وقارش را تباه مىكند .۳۶۷.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : زياد خنديدن، مايه رميدن همنشين و عيب و ننگ [شخص ]رييس است .۳۶۸.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : كسى كه بسيار بخندد، زبون شمرده مىشود .۳۶۹.عنه عليه السلام :امام باقر عليه السلام : داوود عليه السلام به سليمان عليه السلام گفت : فرزندم ! از بسيار خنديدن بپرهيز؛ زيرا بسيار خنديدن، بنده را در روز رستاخيز، ناچيز و بىمقدار وا مىنهد .۳۷۰.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : بسيار خنديدن، آبرو را تباه مىكند .۷ / ۵پرهيز از لودگى۳۷۳.عنه عليه السلام :المعجم الكبير - به نقل از عمرو بن يحيى از پدرش ، از پدربزرگش ابو حسن كه از شركتكنندگان در جنگ بدر و پيمان عقبه بود - : با پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم كه مردى [از جمع ما] برخاست و رفت و كفشهايش را فراموش كرد. يك نفر، آنها را برداشت و زير خود گذاشت. آن مرد برگشت و گفت: كفشهايم كجايند؟ افرادى كه آن جا نشسته بودند ، گفتند : ما آنها را نديدهايم . مردى كه كفشها را زير خود پنهان كرده بود، گفت: اين جاست .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «ترساندن مؤمن، چه معنا دارد؟!».
مرد گفت: اى پيامبر خدا! به شوخى اين كار را كردم.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دو يا سه بار فرمود : «ترساندن مؤمن، چه معنا دارد؟!» .
.
۳۷۴.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : اِحذَرِ الهَزلَ ، وَاللَّعِبَ ، وكَثرَةَ المَزحِ وَالضَّحِكِ وَالتُّرُّهاتِ(1).(2)۳۷۵.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : وَقِّروا أنفُسَكُم عَنِ الفُكاهاتِ ، ومَضاحِكِ الحِكاياتِ ، ومَحالِّ التُّرَّهاتِ(3).(4)۳۷۶.عنه عليه السلام :الإمام الهادي عليه السلام : الهَزلُ فُكاهَةُ السُّفَهاءِ ، وصَناعَةُ الجُّهالِ .(5).
1) .التُّرُّهات : الأباطيل ، واحدتها : تُرهة (لسان العرب : ج ۱۳ ص ۴۸۰ «تره») .
2) .غرر الحكم : ج ۲ ص ۲۷۷ ح ۲۶۰۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۰۴ ح ۲۳۵۰ نحوه .
3) .التُرّهات : هي كناية عن الأباطيل (النهاية : ج ۱ ص ۱۸۹ «تره») .
4) .غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۳۰ ح ۱۰۰۹۷ .
5) .أعلام الدين : ص ۳۱۱ ، الدرّة الباهرة : ص ۴۲ ، نزهة الناظر : ص ۲۱۸ ح ۴۹۰ وفيهما «الهزء» بدل «الهزل» ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۳۶۹ ح ۴ .
۳۷۷.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : از لودگى و بازى و شوخى زياد و خنده و بذلهگويى بپرهيز !۳۷۸.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : وقار خود را در شوخىها و [نقل ]حكايتهاى خندهآور و در ياوهگويىها پاس بداريد .۳۷۹.عنه عليه السلام :امام هادى عليه السلام : لودگى ، شوخى نابخردان و پيشه جاهلان است . .
الفَصلُ الثامن : أحزانٌ تَتبَعُ السُّرورَ۸ / ۱الحُزنُ عَلى عُيوبِ النَّفسِ۳۸۳.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : مَن طالَ حُزنُهُ عَلى نَفسِهِ فِي الدُّنيا ، أقَرَّ اللَّهُ عَينَهُ يَومَ القِيامَةِ ، وأَحَلَّهُ دارَ المُقامَةِ .(1)۳۸۴.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : اِجعَل هَمَّكَ لِآخِرَتِكَ ، وحُزنَكَ عَلى نَفسِكَ ، فَكَم مِن حَزينٍ وَفَدَ بِهِ حُزنُهُ عَلى سُرورِ الأَبَدِ ، وكَم مِن مَهمومٍ أَدرَكَ أمَلَهُ .(2)۸ / ۲الحُزنُ عَلَى الذَّنبِ۳۸۷.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : يَنبَغي لِلمُؤمِنِ أن لا يُمسِيَ إلّا حَزيناً وإن كانَ مُحسِناً ، ولا يُصبِحَ إلّا حَزيناً وإن كانَ مُحسِناً ؛ لِأنَّهُ بَينَ مَخافَتَينِ : ذَنبٌ قَد مَضى مِنهُ لا يَدري مَا اللَّهُ صانِعٌ فيهِ ، وما بَقِيَ مِن عُمرِهِ ولا يَدري ما يُصيبُهُ مِنَ المَهالِكِ .(3).
فصل هشتم : غصّههايى كه شادى به دنبال مىآورند۸ / ۱غصّه بر عيبهاى خود۳۹۱.عنه عليه السلام ( ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ ) امام على عليه السلام : هر كه در دنيا بر نفّس خويش اندوه بسيار خورد، خداوند در روز قيامت ديدگانش را روشن مىگرداند و او را در سراى ماندگارى جاى مىدهد .۳۹۲.عنه عليه السلام ( ـ أيضًا ـ ) امام على عليه السلام : همّ و غمت را صرف آخرتت و اندوهت را صرف خود كن؛ زيرا چه بسا اندوهگينى كه اندوهش ، او را به شادمانى پاينده رساند و چه بسا غمزدهاى كه آرزوى خود را در يابد!۸ / ۲غصّه بر گناه۳۹۵.الإمام الحسين عليه السلام ( ـ لَمّا سُئِلَ عَنِ العَقلِ ـ ) پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : سزاوار است كه مؤمن هر چند نيكوكار باشد، جز به اندوه [روز خود را] شب نكند و هر چند نيكوكار باشد مگر به غم (شب خود را) روز نسازد ، زيرا او از دو سو بيمناك است . گناهى كه آن را مرتكب شده و نمىداند خداوند در آن چه خواهد كرد و آن چه از عمر او باقى مانده و نمىداند چه خطراتى گريبان گيرش خواهد شد .
.
۳۹۶.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : سُرورُ المؤمِنِ بِطاعَةِ رَبِّهِ ، وحُزنُهُ عَلى ذَنبِهِ .(1)۳۹۷.عنه عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام : كَم مِمَّن كَثُرَ ضِحكُهُ لاعِباً يَكثُرُ يَومَ القِيامَةِ بُكاؤُهُ ، وكَم مِمَّن كَثُرَ بُكاؤُهُ عَلى ذَنبِهِ خائِفاً يَكثُرُ يَومَ القِيامَةِ فِي الجَنَّةِ سُرورُهُ وضِحكُهُ .(2)راجع : موسوعة معارف الكتاب والسنة : ج ۹ ص ۲۹ (البكاء على خطايا النفس) .
۸ / ۳الحُزنُ عَلى ما فاتَ مِنَ الخَيرِ۴۰۱.تيسير المطالب عن جابر بن عبداللّه :الإمام عليّ عليه السلام : إنَّ المُؤمِنَ إذا نَظَرَ اعتَبَرَ . . . ولا يَبلُغُ بِنِيَّتِهِ إرادَتُهُ فِي الخَيرِ ، يَنوي كَثيراً مِنَ الخَيرِ ويَعمَلُ بِطائِفَةٍ مِنهُ ، ويَتَلَهَّفُ عَلى ما فاتَهُ مِنَ الخَيرِ كَيفَ لَم يَعمَل بِهِ .
وَالمُنافِقُ . . . يَنوي كَثيراً مِنَ الشَّرِّ ويَعمَلُ بِطائِفَةٍ مِنهُ ، ويَتَلَهَّفُ عَلى ما فاتَهُ مِنَ الشَّرِّ كَيفَ لَم يَعمَل بِهِ .(3)۴۰۲.حلية الأولياء عن سويد بن غفلة :عنه عليه السلام : أكثِر سُرورَكَ عَلى ما قَدَّمتَ مِنَ الخَيرِ ، وحُزنَكَ عَلى ما فاتَ مِنهُ .(4).
1) .غررالحكم : ج ۴ ص ۱۳۶ ح ۵۵۹۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۶ ح ۵۱۶۴ .
2) .عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۳ ح ۶ عن أحمد بن الحسن الحسيني عن الإمام الرضا عن أبيه عليهما السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۵۹ ح ۷ .
3) .تحف العقول : ص ۲۱۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۵۰ ح ۷۹ ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲۰ ص ۲۸۰ ح ۲۱۸ .
4) .غررالحكم : ج ۲ ص ۱۹۲ ح ۲۳۴۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۸ ح ۱۸۷۳ وراجع : نهج البلاغة : الكتاب ۶۶ و تاريخ دمشق : ج ۴۲ ص ۵۰۳ .
۴۰۳.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام : شادى مؤمن ، به فرمانبرى پروردگارش و اندوه او به گناه خود است .۴۰۴.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : چه بسا كسانى كه بيهوده بسيار مىخندند و در روز رستاخيز، بسيار مىگريند و چه بسيار كسانى كه بر گناهان خويش فراوان مىگريند و ترسانند ؛ امّا در روز قيامت ، در بهشت، بسيار شادمان و خندان اند .ر . ك : دانشنامه قرآن و حديث : ج ۱۴ ص ۱۰۵ (گريستن بر خطاهاى نفس).
۸ / ۳غصّه بر هر خير از دست رفته۴۰۸.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : مؤمن چون بنگرد عبرت بياموزد ... و اراده او در خير ، به پاى نيّتش [در خير ]نمىرسد . نيّت خير ، بسيار دارد؛ امّا تنها بخشى از آنها را انجام مىدهد و بر كارهاى خيرى كه از دستش رفته، افسوس مىخورد كه چرا آنها را جامه عمل نپوشانده است؟! و منافق ... شرّ بسيار در سر مىپرورانَد و پارهاى از آنها را به كار مىبندد و افسوس مىخورد كه چرا شرّ از دست رفته را انجام نداده است؟!۴۰۹.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : بر خيرى كه پيش فرستادهاى، بسيار شادمان باش و بر آنچه از آن از دست دادهاى، بسيار اندوهگين باش .
.
۸ / ۴الحُزنُ بِذِكرِ المَعادِ۴۱۲.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : اِملِك حَمِيَّةَ(1)أنفِكَ ، وسَورَةَ(2)حَدِّكَ ، وسَطوَةَ يَدِكَ ، وغَربَ(3)لِسانِكَ ، وَاحتَرِس مِن كُلِّ ذلِكَ بِكَفِّ البادِرَةِ(4)وتَأخيرِ السَّطوَةِ ، حَتّى يَسكُنَ غَضَبُكَ فَتَملِكَ الاِختِيارَ ، ولَن تَحكُمَ ذلِكَ مِن نَفسِكَ حَتّى تُكثِرَ هُمومَكَ بِذِكرِ المَعادِ إلى رَبِّكَ .(5)۴۱۳.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ ، وَارزُقني خَوفَ غَمِّ الوَعيدِ ، وشَوقَ ثَوابِ المَوعودِ ، حَتّى أجِدَ لَذَّةَ ما أدعوكَ لَهُ ، وكَآبَةَ ما أستَجيرُ بِكَ مِنهُ .(6)۴۱۴.الإمام عليّ عليه السلام :كتاب من لا يحضره الفقيه : جاءَ رَجُلٌ إلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله ، فَقالَ : إنَّ لي زَوجَةً إذا دَخَلتُ تَلَقَّتني ، وإذا خَرَجتُ شَيَّعَتني ، وإذا رَأَتني مَهموماً قالَت : ما يُهِمُّكَ ؟ إن كُنتَ تَهتَمُّ لِرِزقِكَ فَقَد تَكَفَّلَ لَكَ بِهِ غَيرُكَ ، وإن كُنتَ تَهتَمُّ بِأَمرِ آخِرَتِكَ فَزادَكَ اللَّهُ هَمّاً .
فَقالَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ للَّهِِ عُمّالاً وهذِهِ مِن عُمّالِهِ ، لَها نِصفُ أجرِ الشَّهيدِ .(7)راجع : موسوعة معارف الكتاب والسنة : ج ۹ ص ۳۴ (البكاءمن خوف المحشر) .
.
1) .الحَميَّةُ : الأنَفَةُ والغَيره (النهاية : ج ۱ ص ۴۴۷ «حمي») .
2) .السَّوَرة من الإنسان : الوثبة وما يعتريه من الغضب (انظر : لسان العرب : ج ۴ ص ۳۸۵ «سور») .
3) .الغرب : حدُّ كلّ شيء ، وغرب كلّ شيء حدُّهُ ، والغرب والغربة : الحِدّة (لسان العرب : ج ۱ ص ۶۴۰ «غرب») .
4) .البادرة : الحِدّة ، وهو ما يبدر من حدّة الرجل عند غضبه من قولٍ أو فعل (لسان العرب : ج ۴ ص ۴۸ «بدر») .
5) .نهج البلاغة : الكتاب ۵۳ . تحف العقول : ص ۱۴۸ ، بحارالأنوار : ج ۳۳ ص ۶۱۱ ح ۷۴۴ .
6) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۹۵ الدعاء ۲۲ ، مصباح المتهجّد : ص ۶۴۷ ح ۷۱۷ ، الإقبال : ج ۱ ص ۴۲۹ ، المصباح للكفعمي : ص ۸۵۳ وليس فيها صدره كلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۹۸ ص ۱۷۶ ح ۱ .
7) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۳ ص ۳۸۹ ح ۴۳۶۹ ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۴۳۸ ح ۱۵۰۰ نحوه ، عوالي اللآلي : ج ۳ ص ۲۹۱ ح ۵۲ ، وسائل الشيعة : ج ۱۴ ص ۱۷ ح ۱۴ .
۸ / ۴غصّه خوردن از ياد قيامت۴۱۸.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام : بادِ دماغ و تندى خشم و ضربِ دست و تيزى زبانت را مهار كن و با پرهيز از شتابزدگى و با تأخير در كيفر ، خود را از تمام اين كارها نگهدار تا خشمت فرو بنشيند و عنان اختيارت را در دست گيرى ، و تو هرگز بر خود چنين مسلّط نخواهى شد مگر آن كه با ياد معاد و بازگشت به سوى پروردگارت ، اندوهت را فراوان گردانى .۴۱۹.عنه عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام : خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و بيم از اندوهِ وعده داده شده ، و شوق پاداش وعده داده شده را روزىام كن تا لذّت آنچه را كه براى آن مىخوانمت و رنج آنچه را از آن به تو پناه مىبرم، در يابم .۴۲۰.عنه عليه السلام :كتاب من لا يحضره الفقيه : مردى ، نزد پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت : زنى دارم كه هر گاه وارد [خانه ]مىشوم ، به پيشوازم مىآيد و هر گاه [از خانه] خارج مىشوم ، بدرقهام مىكند ، و هر گاه مرا اندوهگين مىبيند ، مىگويد : چرا اندوهگينى؟ اگر غمِ روزىات را مىخورى ، غير تو (خداوند)، آن را برايت ضمانت كرده است ، و اگر غم آخرتت را دارى ، پس خداوند بر اندوهت بيفزايد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «خداوند ، كارگرانى دارد و اين زن ، يكى از كارگران اوست . براى او نصف پاداش شهيد در نظر گرفته شده است» .ر . ك : دانشنامه قرآن و حديث : ج ۱۴ ص ۱۱۵ (گريستن از خوف محشر).
.
۸ / ۵الحُزنُ عَلى مَصائِبِ أهلِ البَيتِ۴۲۴.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : إنَّ اللَّهَ تَعالَى اطّلَعَ إلَى الأَرضِ فَاختارَنا ، وَاختارَ لَنا شيعَةً يَنصُرونَنا ، ويَفرَحونَ لِفَرَحِنا ويَحزَنونَ لِحُزنِنا ، ويَبذُلونَ أموالَهُم وأَنفُسَهُم فينا ، اُولئِكَ مِنّا وإلَينا .(1)۴۲۵.عنه عليه السلام :الإمام الرّضا عليه السلام : مَن تَرَكَ السَّعيَ في حَوائِجِهِ يَومَ عاشورا ، قَضَى اللَّهُ لَهُ حَوائِجَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ ، ومَن كانَ يَومُ عاشورا يَومَ مُصيبَتِهِ وحُزنِهِ وبُكائِهِ ، يَجعَلُ اللَّهُ عزّ وجلّ يَومَ القِيامَةِ يَومَ فَرَحِهِ وسُرورِهِ ، وقَرَّت بِنا فِي الجِنانِ عَينُهُ .(2)۴۲۶.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام : يَابنَ شَبيبٍ ، إن سَرَّكَ أن تَكونَ مَعَنا فِي الدَّرَجاتِ العُلى مِنَ الجِنانِ ، فَاحزَن لِحُزنِنا وَافرَح لِفَرَحِنا .(3)راجع : موسوعة معارف الكتاب والسنة : ج ۹ ص ۳۵ (البكاء لمصائب أهل البيت عليهم السلام) .
۸ / ۶الحُزنُ عَلى مَصائِبِ أهلِ الإِيمانِ۴۳۰.الإمام عليّ عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أصبَحَ لا يَهتَمُّ بِاُمورِ المُسلِمينَ فَلَيسَ بِمُسلِمٍ .(4).
1) .الخصال : ص ۶۳۵ عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، جامع الأخبار : ص ۵۰۸ ح ۱۴۱۰ بزيادة «معادهم» قبل «الينا» ، غررالحكم : ج ۲ ص ۵۴۹ ح ۳۵۵۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۵۲ ح ۳۳۴۰ ، بحارالأنوار : ج ۴۴ ص ۲۸۷ ح ۲۶ .
2) .عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۱ ص ۲۹۹ ح ۵۷ ، علل الشرائع : ص ۲۲۷ ح ۲ ، الأمالي للصدوق : ص ۱۹۱ ح ۲۰۱ كلّها عن الحسن بن فضّال ، الإقبال : ج ۳ ص ۸۱ ، روضة الواعظين : ص ۱۸۷ ، بحارالأنوار : ج ۴۴ ص ۲۸۴ ح ۱۸ .
3) .عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۱ ص ۳۰۰ ح ۵۸ ، الأمالي للصدوق : ص ۱۹۳ ح ۲۰۲ ، الإقبال : ج ۳ ص ۳۰ كلّها عن الريّان بن شبيب ، بحارالأنوار : ج ۴۴ ص ۲۸۶ ح ۲۳ .
4) .الكافي : ج ۲ ص ۱۶۳ ح ۱ ، مستطرفات السرائر : ص ۶۴۲ كلاهما عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام ، تحف العقول : ص ۵۸ ، الجعفريات : ص ۸۸ كلّها نحوه ، بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۳۳۷ ح ۱۱۶ .
۸ / ۵اندوه بر مصيبتهاى اهل بيت:۴۳۳.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : خداوند متعال به زمين نگريست و ما را انتخاب كرد و براى ما پيروانى برگزيد كه يارىمان كنند و از شادى ما ، شادمان شوند و از اندوه ما اندوهناك ، و در راه ما جان و مال خود را نثار سازند . آنان از مايند و رو به سوى ما دارند .۴۳۴.الإمام عليّ عليه السلام :امام رضا عليه السلام : هر كس در روز عاشورا ، تلاش و كوشش براى برآوردن نيازهايش را رها كند ، خداوند، نيازهاى دنيايى و آخرتىِ او را برآورده مىسازد ، و هر كس عاشورا ، روز ماتم و اندوه و گريهاش باشد ، خداوند، قيامت را روزِ شادى و خوشحالىاش قرار مىدهد و چشمش در بهشت به ما روشن مىشود .۴۳۵.عنه عليه السلام :امام رضا عليه السلام : اى پسر شبيب ! اگر خوشحال مىشوى كه با ما در درجههاى عالى بهشت باشى ، براى اندوه ما اندوهناك و براى شادمانى ما شادمان باش .ر . ك : دانشنامه قرآن و حديث : ج ۱۴ ص ۱۱۷ (گريستن بر مصيبتهاى اهل بيت عليهم السلام).
۸ / ۶اندوه بر مصيبتهاى مؤمنان۴۳۹.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : كسى كه روز كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست .
.
۴۴۰.عنه عليه السلام :الاختصاص عن عوانة : لَمّا جاءَ هَلاكُ الأَشتَرِ إلى عَلِيِّ بنِ أبي طالبٍ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ . . . بَكى عَلَيهِ أيّاماً ، وحَزَنَ عَلَيهِ حُزناً شَديداً ، وقالَ : لا أرى مِثلَهُ بَعدَهُ أبَداً .(1)۴۴۱.عنه عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام - حينَ سَأَلَهُ جابِرُ بنُ يَزيدَ الجُعفِيُّ - : يَابنَ رَسولِ اللَّهِ ، ما حَقُّ المُؤمِنِ عَلى أخيهِ المُؤمِنِ ؟ - : يَفرَحُ لِفَرَحِهِ إذا فَرَحَ ، ويَحزَنُ لِحُزنِهِ إذا حَزِنَ ، ويُنفِذُ اُمورَهُ كُلَّها فَيُحَصِّلُها ، ولا يَغتَمُّ لِشَيءٍ مِن حُطامِ الدُّنيَا الفانِيَةِ إلّا واساهُ ، حَتّى يَجرِيانِ فِي الخَيرِ وَالشَّرِّ في قَرنٍ واحِدٍ . . (2)۴۴۲.عنه عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام : إنَّ المُؤمِنَ لَتَرِدُ علَيهِ الحاجَةُ لِأَخيهِ فَلا تَكونُ عِندَهُ ، فَيَهتَمُّ بِها قَلبُهُ ، فَيُدخِلُهُ اللَّهُ تَبارَكَ وتَعالى بِهَمِّهِ الجَنَّةَ .(3)۴۴۳.عنه عليه السلام :الكافي عن عيسى بن أبي منصور : كُنتُ عِندَ أبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَا وَابنُ أبي يَعفورٍ ، وعَبدُ اللَّهِ بنُ طَلحَةَ ، فَقالَ ابتِداءً مِنهُ : يَابنَ أبي يَعفورٍ ، قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله : سِتُّ خِصالٍ مَن كُنَّ فيهِ كانَ بَينَ يَدَيِ اللَّهِ عزّ وجلّ وعَن يَمينِ اللَّهِ .
فَقالَ ابنُ أبي يَعفورٍ ، وما هُنَّ جُعِلتُ فِداكَ ؟
قالَ : يُحِبُّ المَرءُ المُسلِمُ لِأَخيهِ ما يُحِبُّ لِأَعَزِّ أهلِهِ ، ويَكرَهُ المَرءُ المُسلِمُ لِأَخيهِ ما يَكرَهُ لِأَعَزِّ أهلِهِ ، ويُناصِحُهُ الوِلايَةَ .
فَبَكَى ابنُ أبي يَعفورٍ وقالَ : كَيفَ يُناصِحُهُ الوِلايَةَ ؟
قالَ : يَابنَ أبي يَعفورٍ ، إذا كانَ مِنهُ بِتِلكَ المَنزِلَةِ بَثَّهُ هَمَّهُ ، فَفَرِحَ لِفَرَحِهِ إن هُوَ فَرِحَ ، وحَزِنَ لِحُزنِهِ إن هُوَ حَزِنَ ، وإن كانَ عِندَهُ ما يُفَرِّجُ عَنهُ فَرَّجَ عَنهُ ، وإلّا دَعَا اللَّهَ لَهُ .(4).
1) .الاختصاص : ص ۸۱ ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۵۹۱ ح ۷۳۵ .
2) .بحارالأنوار : ج ۲۶ ص ۱۷ ح ۲ نقلاً عن كتاب عتيق لمحدّثي أصحابنا .
3) .الكافي : ج ۲ ص ۱۹۶ ح ۱۴ عن عبداللَّه بن محمّد الجعفي ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۳۳۱ ح ۱۰۴ .
4) .الكافي : ج ۲ ص ۱۷۲ ح ۹ ، المؤمن : ص ۴۱ ح ۹۴ ، بحارالأنوار : ج ۲۷ ص ۸۹ ح ۴۱ وراجع : المحاسن : ج ۱ ص ۷۲ ح ۲۸ وأعلام الدين : ص ۴۴۰ .
۴۴۴.الإمام الكاظم عليه السلام :الاختصاص - به نقل از عوانه - : چون خبر مرگ اشتر به على بن ابى طالب - كه درود خدا بر او باد - رسيد ... چند روز بر او گريست و براى او بسيار اندوهناك شد و فرمود : «ديگر مانند او را هرگز نخواهم ديد» .۴۴۵.الإمام عليّ عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام - در پاسخ جابر بن يزيد جُعفى كه پرسيد : اى پسر پيامبر خدا ! حق مؤمن بر برادر مؤمنش چيست؟ - : در زمان شادمانى او براى شادىاش شاد مىشود و در زمان اندوهش براى اندوه او اندوهگين . همه كارهايش را پيگيرى مىكند و به انجام مىرساند . او براى از دست رفتن چيزى از كالاى ناپايدار دنيا اندوهگين نمىشود جز آن كه با وى همدردى مىكند تا بدان جا كه در هر خوبى و بدىاى، همپاى يكديگر حركت مىكنند .۴۴۶.عنه عليه السلام :امام باقر عليه السلام : گاه مؤمن، نياز برادرش نزد او آورده مىشود و او آن را در اختيار ندارد . در نتيجه، دلش به خاطر آن اندوهگين مىگردد. خداوند نيز وى را به خاطر اندوهش وارد بهشت مىكند .۴۴۷.عنه عليه السلام :الكافى - به نقل از عيسى بن ابو منصور - : همراه ابن ابى يعفور و عبد اللَّه بن طلحه نزد امام صادق عليه السلام بودم كه ايشان سخن آغاز كرد و فرمود : «اى پسر ابى يعفور ! پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرموده است : شش خصلت است كه دارنده آن، در پيشگاه خداوند و در جانب راست اوست».
ابن ابى يعفور گفت : فدايت شوم! آنها چيستند؟
فرمود : «انسان مسلمان براى برادرش دوست بدارد آنچه را كه براى عزيزترين وابستگانش دوست مىدارد و اين كه انسان مسلمان، براى برادرش ناپسند بدارد آنچه را كه براى عزيزترين وابستگان خود ناپسند مىدارد و با او خيرخواهانه دوستى كند» .
ابن ابى يعفور گريست و گفت : چگونه با او خيرخواهانه دوستى كند؟
فرمود : «اى پسر ابى يعفور ! چنانچه تا به اين حد با او (دوست) باشد، آنچه را در دل دارد برايش بازگو مىكند . پس اگر او شاد شود ، به خاطر شادى او شادمان مىشود و اگر اندوهگين شود، براى اندوه او اندوهگين مىگردد . اگر مايه گشايشى در اختيار داشته باشد از او گشايشى مىكند و اگر نه ، برايش خدا را مىخواند» . .
۸ / ۷الحُزنُ عَلى مَصائِبِ الأَهلِ وَالأَحِبَّةِ۴۵۰.عنه عليه السلام :المعجم الكبير عن أبي اُمامة : جاءَ رَجُلٌ إلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله حينَ تُوُفِّيَ إبراهيمُ وعَيناهُ تَدمَعانِ ، فَقالَ : يا نَبِيَّ اللَّهِ ، تَبكي عَلى هذَا السَّخلِ(1)؟! وَالَّذي بَعَثَكَ بِالحَقِّ ، لَقَد دَفَنتُ اثنَي عَشَرَ وَلَداً فِي الجاهِلِيَّةِ ، كُلُّهُم آسَفُ مِنهُ ، كُلُّهُم أدُسُّهُ فِي التُّرابِ أحياءً !
فَقالَ نَبِيُّ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله : فَما ذاكَ بِأَن كانَتِ الرَّحمَةُ ذَهَبَت مِنكَ ؟ يَحزَنُ القَلبُ وتَدمَعُ العَينُ عَلى إبراهيمَ ، ولا نَقولُ ما يُسخِطُ الرَّبَّ ، وإنّا عَلى إبراهيمَ لَمَحزونونَ .(2)۴۵۱.عنه عليه السلام :صحيح البخاري عن أنس : دَخَلنا مَعَ رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله عَلى أبي سَيفٍ القَينِ ، وكانَ ظِئراً . (3)لِإِبراهيمَ عليه السلام ، فَأَخَذَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله إبراهيمَ فَقَبَّلَهُ وشَمَّهُ ، ثُمَّ دَخَلنا عَلَيهِ بَعدَ ذلِكَ وإبراهيمُ يَجودُ بِنَفسِهِ ، فَجَعَلَت عَينا رَسولِ اللَّه صلى اللَّه عليه و آله تَذرِفانِ ، فَقالَ لَهُ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ عَوفٍ : وأَنتَ يا رَسولَ اللَّهِ ؟
فَقالَ : يَابنَ عَوفٍ ، إنَّها رَحمَةٌ . ثُمَّ أتبَعَها بِاُخرى ، فَقالَ صلى اللَّه عليه و آله : إنَّ العَينَ تَدمَعُ ، وَالقَلبُ يَحزَنُ ، ولا نَقولُ إلّا ما يُرضي رَبَّنا ، وإنّا بِفِراقِكَ - يا إبراهيمُ - لَمَحزونونَ .(4).
1) .السَّخْلُ : المولود المحبّب إلى أبويه ، وهو في الأصل ولد الغنم (النهاية : ج ۲ ص ۳۵۰ «سخل») .
2) .المعجم الكبير : ج ۸ ص ۲۳۰ ح ۷۸۹۹ ؛ مسكّن الفؤاد : ص ۹۴ .
3) .ظئر إبراهيم : هو زوج مرضعته (النهاية : ج ۳ ص ۱۵۴ «ظأر») .
4) .صحيح البخاري : ج ۱ ص ۴۳۹ ح ۱۲۴۱ ، السنن الكبرى : ج ۴ ص ۱۱۵ ح ۷۱۵۰ ، المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۳ ص ۲۶۷ ح ۴ ، تاريخ دمشق : ج ۴۳ ص ۵۵۹ ح ۹۴۰۴ عن عمران بن الحصين وكلّها نحوه ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۷۲۷ ح ۴۲۸۹۸ ؛ مسكّن الفؤاد : ص ۹۳ .
۸ / ۷اندوه بر مصيبتهاى خانواده و دوستان۴۵۴.عنه عليه السلام :المعجم الكبير - به نقل از ابو امامه - : هنگامى كه ابراهيم [فرزند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ]از دنيا رفت ، مردى نزد پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آمد و ديد كه ايشان اشك مىريزد . گفت : اى پيامبر خدا ! براى اين بچّه، گريه مىكنى ؟ سوگند به آن كه تو را به حق بر انگيخت، من در جاهليت، دوازده فرزندم را كه همگى از اين [فرزند شما، جوانتر و ]ترحّمانگيزتر بودند ، زنده به گور كردم .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «من چه كنم ، اگر در وجود تو رحم نبوده است ؟ دل، اندوهگين مىشود و چشم، بر ابراهيم اشك مىريزد ؛ ولى چيزى نمىگوييم كه خداوند را ناخشنود گرداند . ما براى ابراهيم اندوهگينيم» .۴۵۵.الإمام الكاظم عليه السلام :صحيح البخارى - به نقل از اَ نَس - : با پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله بر ابو سيف آهنگر وارد شديم . او شوهر دايه ابراهيم بود . پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ابراهيم را گرفت و بوسيد و بوييد . نوبت بعد كه نزد او رفتيم، ابراهيم در حال جان دادن بود . از چشمان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله اشك سرازير شد . عبد الرحمان بن عوف گفت : شما هم اى پيامبر خدا ؟
فرمود : «اى پسر عوف! اين، دلرحمى است» و اين جمله را دوباره تكرار كرد (/ باز هم اشك ريخت) و سپس فرمود : «چشم، اشك مىريزد و دل، اندوهگين مىشود ؛ امّا جز آنچه پروردگار ما را خشنود سازد، سخنى بر زبان نمىآوريم . ما از فراق تو - اى ابراهيم - اندوهناكيم» .
.
۴۵۶.عنه عليه السلام :حلية الأولياء عن أنس : نَظَرَ النَّبِيُّ صلى اللَّه عليه و آله إلَى ابنِهِ إبراهيمَ وهُوَ في حِجرِهِ يَموتُ ، فَفاضَت عَيناهُ ، فَقالَ لَهُ عَبدُ الرَّحمنِ : أتَبكي يا رَسولَ اللَّهِ وقَد نَهَيتَنا عَنِ البُكاءِ ؟!
فَقالَ : إنّي لَم أنهَكُم عَن هذا ، إنَّ هذا رَحمَةٌ ، مَن لا يَرحَم لا يُرحَم .(1)۴۵۷.عدّة الداعي عن سويد بن غفلة :الإمام الصادق عليه السلام : قالَ سَلمانُ : عَجِبتُ بِسِتًّ ، ثَلاثٍ أضحَكَتني وثَلاثٍ أبكَتني ؛ فَأَمَّا الَّتي أبكَتني : فَفِراقُ الأَحِبَّةِ مُحَمَّدٍ وحِزبِهِ ، وهَولُ المُطَّلَعِ ، وَالوُقوفُ بَينَ يَدَيِ اللَّهِ عزّ وجلّ ، وأَمَّا الَّتي أضحَكَتني : فَطالِبُ الدُّنيا وَالمَوتُ يَطلُبُهُ ، وغافِلٌ ولَيسَ بِمَغفولٍ عَنهُ ، وضاحِكٌ مِلءَ فيهِ لا يَدري أرَضِيَ اللَّهُ أم سَخِطَ .(2)راجع : موسوعة معارف الكتاب والسنة : ج ۹ ص ۴۰ (البكاء لفقد الصالحين) وص ۴۲ (البكاء لفراق الأحبّة) وص ۵۱ (مبادى البكاء الممدوح / الرحمة) .
۸ / ۸الحُزنُ عَلى ضَلالَةِ الكُفّارِالكتاب(فَلَعَلَّكَ بَخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى ءَاثَرِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُواْ بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا) .(3)
.
1) .حلية الأولياء : ج ۶ ص ۳۴۱ ، المصنّف لعبد الرزاق : ج ۳ ص ۵۵۲ ح ۶۶۷۲ عن مكحول ؛ الأمالي للطوسي : ص ۳۸۸ ح ۸۵۰ عن عائشة وكلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ج ۲۲ ص ۱۵۱ ح ۱ .
2) .الخصال : ص ۳۲۶ ح ۱۷ عن منذر الجوّان ، الاختصاص : ص ۲۳۰ وفيه «أرضي له ربه» بدل «أرضي اللَّه» ، المحاسن : ج ۱ ص ۶۳ ح ۶ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۴۵۳ ح ۲۴ .
3) .الكهف : ۶ .
۴۶۳.عنه عليه السلام ( ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ ) حلية الأولياء - به نقل از اَ نَس - : پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به پسر خويش ابراهيم - كه در آغوشش در حال جان كندن بود - ، نگريست و اشك از چشمانش سرازير شد . عبد الرحمان گفت : اى پيامبر خدا ! شما ما را از گريستن نهى كردهايد؛ ولى خود مىگرييد ؟!
فرمود : «من شما را از اين كار نهى نكردم . اين، رحم است و كسى كه رحم نداشته باشد، مورد رحم [الهى ]قرار نمىگيرد» .۴۶۴.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : سلمان گفت : از شش چيز تعجّب كردم : سه چيز مرا مىخندانند و سه چيز به گريهام مىاندازند . آن سه چيز كه مرا مىگريانند ، فراق عزيزانم محمّد صلى اللَّه عليه و آله و گروه اوست ، و وحشت قبر (/ قيامت) ، و ايستادن در برابر خداوند عزّ وجلّ . و آن سه چيز كه موجب خندهام مىشوند ، طالب دنياست، در حالى كه مرگ در طلب اوست ، و غافلى كه در مورد او غفلت نمىشود ، و كسى كه صدايش به خنده بلند مىشود، در حالى كه نمىداند آيا خدا از او خشنود است يا ناخشنود .ر . ك : دانشنامه قرآن و حديث : ج ۱۴ ص ۱۲۷ (گريستن براى از دست دادن نيكان) و ص ۱۳۱ (گريستن در فراق عزيزان) و ص ۱۴۹ (خاستگاهاى گريه پسنديده / دل رحمى) .
۸ / ۸غصه از گمراهى كافرانقرآن(اگر به اين گفتار ايمان نياورند ، گويى از سر غمخوارى، مىخواهى خود را به خاطر كارهايشان هلاك گردانى !) .
.
الحديث۴۷۱.الكافي عن محمّد بن عبد الجبّار عن بعض أصحابنا رفعالإمام الباقر عليه السلام - في قَولِهِ تَعالى : (فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفسَكَ) - : يَقولُ عزّ وجلّ : «قاتِلٌ نَفسَكَ عَلى آثارِهِم» ، وأَمّا [قَولُُه] : (أَسَفًا) يَقولُ : «حُزناً» .(1).
1) .تفسير القمّي : ج ۲ ص ۳۱ ، بحار الأنوار : ج ۹ ص ۲۲۳ ح ۱۰۹ ؛ فتح الباري : ج ۸ ص ۴۰۶ ذيل ح ۴۷۲۳ عن قتادة من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، تفسير الثعلبي : ج ۶ ص ۱۴۵ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام ، تفسير ابن أبي حاتم : ج ۸ ص ۲۷۴۹ ح ۱۵۵۲۹ عن السدي من دون إسنادٍ إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام نحوه .
حديث۴۷۳.عنه عليه السلام :امام باقر عليه السلام - در باره اين سخن خداى متعال : (فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَك) : خداوند مىفرمايد : به خاطر كارهايشان خود را به كشتن مىدهى . و امّا [اين سخن خداوند] : (أسفاً) ، [يعنى] : از سر غمخوارى . .
الفصل التاسع : أفراح تتبع الحزن۹ / ۱الفَرَحُ بِغَيرِ الحَقِالكتاب(ذَ لِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِى الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ * ادْخُلُواْ أَبْوَ بَ جَهَنَّمَ خَلِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ) .(1)
الحديث۴۸۰.الإمام زين العابدين عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : عَجَباً لِلعاقِلِ كَيفَ يَنظُرُ إلى شَهوَةٍ يُعَقِّبُهُ النّظَرُ إلَيها حَسرَةً !(2)۴۸۱.الكافي عن عبد اللّه بن عجلان السّكونيّ :عنه عليه السلام : مَن لَم يَعذِل(3)نَفسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ خاضَ فِي الحَسَراتِ وسَبَحَ فيها .(4)راجع : ص ۱۸۰ (اتباع الشهوات) .
.
فصل نهم : شادىهايى كه اندوه در پى مىآورند۹ / ۱شادى ناحققرآن(آنها (مجازاتها) به خاطر آن است كه به ناروا در زمين شادمانى كرديد و به جهت آن است كه سرمست و مغرور بوديد . وارد درهاى جهنّم شويد و در آن، جاودان بمانيد . چه بد است جايگاه متكبّران!) .
حديث۴۸۹.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : شگفت از خردمند كه چگونه به شهوتى مىنگرد كه نگاه به آن ، حسرتى را در پى مىآورد!۴۹۰.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : كسى كه جان خود را سرزنشگرانه، از كامجويى باز ندارد ، در [درياى ]حسرتها غوطهور و شناور مىگردد .ر . ك : ص ۱۸۱ (پيروى از هوسها) .
.
۹ / ۲الفَرَحُ بِإِقبالِ الدُّنيا الذَّميمَةِالكتاب(وَ فَرِحُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ مَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا فِى الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَعٌ ) .(1)
(وَ لَئِنْ أَذَقْنَهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيَِّاتُ عَنِّى إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ) .(2)
(فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَ بَ كُلِّ شَىْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ) .(3)
(فَإِنْ أَعْرَضُواْ فَمَا أَرْسَلْنَكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَغُ وَ إِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَنَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَ إِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَنَ كَفُورٌ) .(4)
(وَ إِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُواْ بِهَا وَ إِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَ) .(5)
الحديث۵۰۱.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : الفَرَحُ بِالدُّنيا حُمقٌ .(6)۵۰۲.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : ... فَالمُتَمَتِّعونَ مِنَ الدُّنيا تَبكي قُلوبُهُم وَإِن فَرِحوا ، وَيَشتَدُّ مَقتُهُم لِأَنفُسِهِم وَإِنِ اغتُبِطوا بِبَعضِ ما رُزِقوا .(7).
۹ / ۲دلخوشى به روى آوردن دنياى نكوهيدهقرآن(به زندگى دنيا دلشاد شدند ، و حال آن كه زندگى دنيا در برابر آخرت ، كالاى ناچيزى بيش نيست) .
(اگر بعد از شدّت و رنجى كه به او رسيده ، نعمتهايى به او بچشانيم ، مىگويد : مشكلات از من برطرف شد [و ديگر باز نخواهد گشت]. به راستى كه او سرخوش و فخرفروش است) .
(پس چون آنچه را كه بدان پند داده شده بودند، فراموش كردند، درهاى هر چيزى [از نعمتها] را بر آنان گشوديم ، تا هنگامى كه به آنچه داده شدند، سرمست گرديدند، ناگهان [گريبان] آنان را گرفتيم و يكباره نوميد شدند) .
(اگر روىگردان شوند [غمگين مباش]، ما تو را حافظ آنان [و مأمور اجبارشان] قرار ندادهايم؛ وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است! و هنگامى كه ما رحمتى از سوى خود به انسان بچشانيم، به آن دلخوش مىشود، و اگر بلايى به خاطر كارهايى كه انجام دادهاند، به آنها رسد، [دچار نااميدى مىشوند؛ ]چرا كه انسان، بسيار كفرانكننده است) .
(هنگامى كه رحمتى به مردم بچشانيم، از آن خوشحال مىشوند و هر گاه مصيبتى به خاطر كارهايى كه انجام دادهاند به آنان رسد ، ناگهان مأيوس مىشوند) .
حديث۵۱۲.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : دل خوش داشتن به دنيا، نابخردى است .۵۱۳.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام : برخورداران از دنيا، دلهاشان گريان است ، هر چند [به ظاهر ]شاد باشند و از خويشتن سخت بيزارند ، گرچه به سبب پارهاى از آنچه از دنيا نصيبشان شده ، مورد غبطه ديگران باشند .
.
۵۱۴.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام : هَلَكَ الفَرِحونَ بِالدُّنيا يَومَ القِيامَةِ ، ونَجَا المَحزونونَ بِها .(1)۵۱۵.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام - مِن كِتابٍ لَهُ إلى مُعاوِيَةَ - : فَاحذَرِ الدُّنيا ، فَإِنَّهُ لا فَرَحَ في شَيءٍ وَصَلتَ إلَيهِ مِنها .(2)۵۱۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام : سُرورُ الدُّنيا غُرورٌ ، ومَتاعُها ثُبورٌ(3).(4)۵۱۷.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام - يَصِفُ الدُّنيا - : فَسُبحانَ اللَّهِ ! ما أعَزَّ سرورَها ، وأظمَأَ رَيَّها(5)، وأضحى فَيأَها(6).(7)۵۱۸.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام : إنَّ العَبدَ لَيَكونُ لَهُ عِندَ اللَّهِ الدَّرَجَةُ السَّنِيَّةُ العَظيمَةُ الشَّريفَةُ ، فَيَبتَليهِ بِالبَلاءِ لِكَي يَنالَ تِلكَ الدَّرَجَةَ ، فَيَعدو إلَيهِ النّاسُ أفواجاً يُعَزّونَهُ ويَتَوَجَّعونَ لَهُ مِمّا أصابَهُ ، ولَو عَلِموا ما آتاهُ اللَّهُ مِن تِلكَ الدَّرَجَةَ لَم يَتَوَجَّع لَهُ أحَدٌ ، ولم يُعَزِّهِ أحَدٌ .
وإنَّ العَبدَ لَيَبتَليهِ اللَّهُ بِالشَّيءِ لِيوقفَ بِهِ آخِرَتهُ ، فَيَعدو إلَيهُ أفواجٌ يُهَنِّؤونَهُ ويَفرَحونَ لَهُ لِما اُوتِيَ فِي الدُّنيا ، ولَو يَعلَمونَ ما اُوتِيَ لَهُ(8)مِن آخِرَتِهِ لَم يُهَنِّئهُ أحَدٌ ولَم يَفرَح .(9).
1) .غررالحكم : ج ۶ ص ۲۰۶ ح ۱۰۰۴۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۱ ح ۹۳۰۷ .
2) .وقعة صفين : ص ۴۹۳ ، بحارالأنوار : ج ۳۲ ص ۵۳۷ ح ۴۵۱ ؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج ۲ ص ۲۲۶ ، الفتوح : ج ۳ ص ۱۹۱ .
3) .الثُّبُور : الهلاك والخسران (الصحاح : ج ۲ ص ۶۰۴ «ثبر») .
4) .غرر الحكم : ج ۴ ص ۱۳۲ ح ۵۵۷۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۳ ح ۵۰۹۷ .
5) .أظمأ ريّها : أي أعطش ارتواءها (انظر : لسان العرب : ج ۱ ص ۱۱۶ «ظمأ») .
6) .أضحى فيأها : أي أحرّ ظلّها (انظر : الصحاح : ج ۱ ص ۶۳ «فيأ») .
7) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۱۴ ، تحف العقول : ص ۲۱۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۴۷ ح ۳۲۴۸ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۳۴ .
8) .أي ما اُوتي له من سوء العذاب وما زُوي عنه من حسن الثواب .
9) .مشكاة الأنوار : ص ۵۰۴ ح ۱۶۹۰ وراجع : التمحيص : ص ۵۸ ح ۱۲۰ .
۵۱۹.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : آنان كه سرمست دنيايند، روز رستاخيز ، هلاك مىشوند و كسانى كه در آن ، دلغمين [سرنوشت خويش]اند، نجات مىيابند .۵۲۰.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام - در نامهاش به معاويه - : از دنيا بپرهيز؛ زيرا آنچه تو بدان دست يافتهاى، مايه شادمانى نيست .۵۲۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : دل خوش داشتن به دنيا ، فريب خوردن است و كالايش فنا .۵۲۲.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام - در توصيف دنيا - : منزّه است خدا! شادمانى دنيا چه ناچيز است ، و سيراب شدن از آن ، چه تشنگىآور، و سايه آن ، چه سوزنده !۵۲۳.عنه عليه السلام :امام باقر عليه السلام : همانا براى بندهاى در نزد خداوند، درجهاى ارجمند و بزرگ و باشرافتْ در نظر گرفته مىشود. پس او را با گرفتارىاى مىآزمايد تا بدان درجه نايل آيد . مردم، دسته دسته براى تسليت و همدردى در مصيبتى كه به وى رسيده، به نزدش مىشتابند ، وانگهى اگر از درجهاى كه خدا به او عطا كرده باخبر بودند، كسى با او همدردى نمىكرد و تسليت نمىگفت . همانا بندهاى را خداوند با چيزى مىآزمايد تا با آن، او را از كمال آخرتى باز دارد . پس مردم، دسته دسته براى شادباش گفتن نزد او مىشتابند و از آنچه در دنيا به وى داده شده اظهار شادمانى مىكنند كه اگر از آنچه در آخرت گرفتارش مىشود باخبر بودند ، كسى به او تبريك نمىگفت و شادى نمىكرد . .
۵۲۴.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام - فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ - :مَضَى الدَّهرُ وَالأَيّامُ وَالذَّنبُ حاصِلٌوأنتَ بِما تَهوى عَنِ الحَقِّ غافِلُسُرورُكَ فِي الدُّنيا غُرورٌ وحَسرَةٌوعَيشُكَ فِي الدُّنيا مُحالٌ وباطِلُ .(1)۵۲۵.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام - فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ - :لَئِن ساءَني دَهرٌ عَزَمتُ تَصبُّراًوكُلُّ بَلاءٍ لا يَدومُ يَسيرُوإن سَرَّني لَم أبتَهِج بِسُرورِهِوكُلُّ سُرورٍ لا يَدومُ حَقيرُ .(2)راجع : ص ۲۰۸ (الفصل الرابع : علاج الحزن / العلاج العلمي / معرفة ما ينبغي السرور به او الحزن عليه) .
۹ / ۳الفَرَحُ بِالعِلمِ بِلا إيمانٍ(فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَتِ فَرِحُواْ بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَ حَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ)
۹ / ۴الفَرَحُ بِالسَّيِّئاتِالكتاب(وَ إِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمُ انقَلَبُواْ فَكِهِينَ) .(3)
.
۵۳۴.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ ) امام على عليه السلام - در ديوان منسوب به ايشان - :روزگار و روزها گذشت و حاصلش گناه بودو تو، به سبب هواهاى نفسانىات ، از حقْ غافلىشادى تو در دنيا ، فريب و حسرتى بيش نيستو زيستن تو در دنيا ، محال و ناشدنى است.۵۳۵.عنه عليه السلام ( ـ أيضًا ـ ) امام على عليه السلام - در ديوان منسوب به ايشان - :اگر زمانه با من ناسازگارى كند ، مصمّم ، صبر پيشه مىكنم؛زيرا [تحمّل] گرفتارىِ ناپايدار، آسان استاگر شادمانم كند، از شادمانىاش سرمست نمىشوم؛زيرا هر شادىِ ناپايدار ، كوچك است .. ك : ص ۲۰۹ (فصل چهارم : درمان اندوه / درمان علمى / شناخت آنچه سزاوار شادمانى يا اندوه است).
۹ / ۳دلخوش بودن به دانش، بدونِ ايمان(هنگامى كه رسولانشان دلايل روشنى براى آنان آوردند ، به دانشى كه خود داشتند، مغرورانه مىباليدند؛ ولى آنچه [از كيفر الهى] را به تمسخر مىگرفتند، آنان را درنورديد) .
۹ / ۴باليدن به گنهكارىقرآن(چون به سوى خانواده خود بازمىگشتند، مسرور بودند) .
.
(إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَا ءَامَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا وَ أَنتَ خَيْرُ الرَّ حِمِينَ * فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنسَوْكُمْ ذِكْرِى وَ كُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَكُونَ) .(1)
(فَلَمَّا جَاءَهُم بَِايَتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ) .(2)
(هَذَا نَذِيرٌ مِّنَ النُّذُرِ الْأُولَى * أَزِفَتِ الْآزِفَةُ * لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ * أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ * وَ تَضْحَكُونَ وَ لَا تَبْكُونَ) .(3)
(وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَبَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ * فَسَوْفَ يَدْعُواْ ثُبُورًا * وَ يَصْلَى سَعِيرًا * إِنَّهُ كَانَ فِى أَهْلِهِ مَسْرُورًا) .(4)
الحديث۵۴۹.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : مَن أذنَبَ ذَنباً وهُوَ ضاحِكٌ دَخَلَ النّارَ وهُوَ باكٍ .(5)۵۵۰.عنه عليه السلام :عنه صلى اللَّه عليه و آله : ألا رُبَّ مَسرورٍ ومَغبونٍ وهُوَ لا يَشعُرُ ، يَأكُلُ ويَشرَبُ ويَضحَكُ ، وحَقٌّ لَهُ مِنَ اللَّهِ أن يَصلَى السَّعيرَ .(6)۵۵۱.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : كَم مِن فَرِحٍ وَفَدَ به فَرَحُهُ عَلى حُزنٍ مُخَلَّدٍ .(7).
1) .المؤمنون : ۱۰۹ و ۱۱۰ .
2) .الزخرف : ۴۷ .
3) .النجم : ۵۶ - ۶۰ .
4) .الانشقاق : ۱۰ - ۱۳ .
5) .ثواب الأعمال : ص ۲۶۶ ح ۱ عن جعفر الجعفري عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام ، مشكاة الأنوار : ص ۲۷۵ ح ۸۲۳ عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى اللَّه عليه و آله وليس فيه «وهو باك» ، أعلام الدين : ص ۴۰۱ ، بحارالأنوار : ج ۶ ص ۳۶ ح ۵۷ .
6) .دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۲۲۱ ، بحارالأنوار : ج ۸۲ ص ۱۶۸ ح ۳ ؛ البداية والنهاية : ج ۹ ص ۳۴۸ ، تاريخ دمشق : ج ۱۰ ص ۵۰۵ عن بلال بن سعد وكلاهما من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام نحوه .
7) .عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۰ ح ۶۴۵۴ .
(در حقيقت، دستهاى از بندگان من بودند كه مىگفتند: پروردگارا! ايمان آورديم. بر ما ببخشاى و به ما رحم كن كه تو بهترين مهربانانى . امّا شما آنها را به باد مسخره گرفتيد تا شما را از ياد من غافل كردند و شما به آنان مىخنديديد).
(ولى هنگامى كه او آيات ما را براى آنها آورد ، به آن مىخنديدند).
(اين (پيامبر) ، بيمدهندهاى از بيمدهندگان پيشين است . آنچه بايد نزديك شود [قيامت]، نزديك شده است و هيچ كس جز خدا نمىتواند سختىهاى آن را برطرف سازد. آيا از اين سخن تعجّب مىكنيد، و مىخنديد و نمىگرييد) .
(امّا كسى كه كارنامهاش از پشت سرشبه وى داده شود ، به زودى فرياد مىزند: واى بر من كه هلاك شدم! و در شعلههاى سوزان آتش، داخل مىشود ؛ چرا كه او در ميان خانوادهاش، پيوسته [از كفر و گناه خود] مسرور بود) .
حديث۵۵۷.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : هر كس كه خندانْ گناه كند ، گريانْ داخل آتش جهنم مىشود .۵۵۸.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله : بسا شخص سرخوش ! بى آن كه خود دريابد ، در زيانكارى است . مىخورد و مىآشامد و مىخندد ، حال آن كه سزاوار است كه خداوند، او را در آتش فروزان جهنّم، وارد سازد .۵۵۹.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : بسا فرد شادمانى كه سرخوشىاش، او را به اندوهى جاودان، وارد كند . .
۵۶۰.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : مَن سَرَّهُ الفَسادُ ساءَهُ المَعادُ .(1)۵۶۱.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : العِفَّةُ مَعَ الحِرفَةِ خَيرٌ مِن سُرورٍ مَعَ فُجورٍ .(2)۵۶۲.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام : لا وِزرَ أعظَمُ مِنَ التَّبَجُّحِ(3)بِالفُجورِ .(4)۹ / ۵الفَرَحُ بِكَثرَةِ المالِالكتاب(إِنَّ قَرُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَءَاتَيْنَهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِى الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ) .(5)
الحديث۵۶۸.عنه عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام : أوحَى اللَّهُ عزّ وجلّ إلى موسى عليه السلام : يا موسى ، لا تَفرَح بِكَثرَةِ المالِ ، ولا تَدَع ذِكري عَلى كُلِّ حالٍ ؛ فَإِنَّ كَثرَةَ المالِ تُنسِي الذُّنوبَ ، وإنَّ تَركَ ذِكري يُقسِي القُلوبَ .(6).
1) .عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۸ ح ۷۹۱۸ .
2) .تحف العقول : ص ۷۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۹ ح ۱۷۵۶ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۱۶ ح ۱ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۲۱ .
3) .يَتبحَّجُ : أي يتعظّمُ ويفتخر (النهاية : ج ۱ ص ۹۶ «بجح») .
4) .عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۴۰ ح ۱۰۰۰۲ .
5) .القصص : ۷۶ .
6) .الكافي : ج ۲ ص ۴۹۷ ح ۷ عن السكوني ، الخصال : ص ۳۹ ح ۲۳ عن إسماعيل بن أبي زياد عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام ، علل الشرائع : ص ۸۱ ح ۲ عن عليّ بن جعفر عن الإمام الكاظم عنه عليهما السلام ، تحف العقول : ص ۴۹۳ من دون إسناد إلى الإمام الصادق عليه السلام نحوه ، قصص الأنبياء للراوندي : ص ۱۶۶ ح ۱۹۲ عن إسماعيل بن أبي زياد ، بحارالأنوار : ج ۱۳ ص ۳۴۲ ح ۱۹ .
۵۶۹.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : كسى كه فساد، او را خوشحال كند ، بازگشت [به سراى آخرت]، او را ناراحت مىكند .۵۷۰.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : پاكدامن بودن با كارگرى، خوشتر از شادمانىِ همراه با تبهكارى است .۵۷۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : گناهى بزرگتر از باليدن به زشتكارىها نيست .۹ / ۵سرمست بودن از فراوانىِ مالقرآن(قارون از قوم موسى بود ؛ امّا بر آنان ستم كرد. ما آن قدر از گنجها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند، مشكل بود! [به خاطر آوريد ]هنگامى را كه قومش به او گفتند: اين همه، مغرورانه سرمستى مكن؛ كه خداوند، سرمستان مغرور را دوست ندارد) .
حديث۵۷۷.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام : خداوند عزّ وجلّ به موسى عليه السلام وحى فرستاد : «اى موسى! به فراوانىِ مالْ دلخوش مباش و هيچگاه ياد مرا وامگذار ؛ زيرا دارايىِ فراوان، گناهان را از ياد مىبَرَد و وانهادن ياد من، دلها را سخت مىكند» .
.
۹ / ۶الفَرَحُ بِالمَدحِ الكاذِبِالكتاب(لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّيُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ يَفْعَلُواْ فَلَا تَحْسَبَنَّهُم بِمَفَازَةٍ مِّنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) .(1)
الحديث۵۸۳.عنه عليه السلام :رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله - لِابنِ مَسعودٍ - : يَابنَ مَسعودٍ ، إذا مَدَحَكَ النّاسُ فَقالوا : إنَّكَ تَصومُ النَّهارَ وتَقومُ اللَّيلَ وأنتَ عَلى غَيرِ ذلِكَ فَلا تَفرَحِ بِذلِكَ ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعالى يَقولُ : (لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّيُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ يَفْعَلُواْ فَلَا تَحْسَبَنَّهُم بِمَفَازَةٍ مِّنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)(2).(3)۵۸۴.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : لَم يُفَكِّر في عَواقِبِ الاُمورِ مَن وَثِقَ بِالغُرورِ(4)، وصَبا إلى زَورِ(5)السُّرورِ .(6)۹ / ۷الفَرَحُ الحِزبِيُالكتاب(مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَ كَانُواْ شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ) .(7)
.
1) .آل عمران : ۱۸۸ .
2) .آل عمران : ۱۸۸ .
3) .مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۵۳ ح ۲۶۶۰ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۰۳ ح ۱ .
4) .الغُرور : الباطلُ الذي لا يَجرّ به نفعاً ولا يدفع به ضرّاً (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۱۳۱۱ «غرر») .
5) .الزورُ : الكَذِبُ والباطِلُ والتُهمة (النهاية : ج ۲ ص ۳۱۸ «زور») .
6) .غرر الحكم : ج ۵ ص ۱۰۶ ح ۷۵۶۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱۴ ح ۷۰۴۱ .
7) .الروم : ۳۲ .
۹ / ۶خوش بودن از ستايشهاى دروغينقرآن(هرگز گمان مبر آنها كه از كارهاى [زشت] خود خوشحال مىشوند، و دوست دارند در برابر كار نيكى كه انجام ندادهاند، مورد ستايش قرار گيرند، از عذاب بركنارند! [بلكه] براى آنها، عذاب دردناكى است) .
حديث۵۹۴.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله - خطاب به ابن مسعود - : اى پسر مسعود! اگر مردم، تو را بستايند و بگويند : تو روزها روزهاى و شبها به نماز ايستادهاى و حال آن كه چنين نيستى ، مبادا بدان شادمان شوى ! خداوند متعال مىفرمايد : (هرگز گمان مبر آنها كه از كارهاى [زشت] خود خوشحال مىشوند، و دوست دارند در برابر كار نيكى كه انجام ندادهاند، مورد ستايش قرار گيرند، از عذاب بركنارند! [بلكه ]براى آنها ، عذاب دردناكى است) .۵۹۵.عنه عليه السلام ( ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ ) امام على عليه السلام : آن كه به فريبْ اعتماد كند و به ناراستىِ شادىهاى مستانه بگرايد ، در رخدادها عاقبتانديشى نكرده است .۹ / ۷دلخوشى حزبى(1)قرآن([از آنْ كسان نباشيد كه] در دين خود تفرقه ايجاد كردند و به چندين گروه تقسيم شدند و [عجب اين كه ]هر گروهى به آنچه نزد آنهاست، دلخوش اند) .
.
1) .منظور موردى است كه فرد از سر تعصّب به داشتههاى خود و يا وابستگانش ، بدانها دلخوش و خرسند باشد .
(فَتَقَطَّعُواْ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ) .(1)
الحديث۶۰۲.عنه عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام : أمّا يَومُ عاشورا فَيَومٌ اُصيبَ فيهِ الحُسَينُ عليه السلام صَريعاً بَينَ أصحابِهِ ، وأصحابُهُ صَرعى حَولَهُ (عُراةٌ) ، أفَصَومٌ يَكونُ في ذلِكَ اليَومِ ؟ ! كَلّا ورَبِّ البَيتِ الحَرامِ ما هوَ يَومُ صَومٍ ، وما هُوَ إلّا يَومُ حُزنٍ ومُصيبَةٍ دَخَلَت عَلى أهلِ السَّماءِ وأهلِ الأَرضِ وجَميعِ المُؤمِنينَ ، ويَومُ فَرَحٍ وسُرورٍ لِابنِ مَرجانَةَ وآلِ زيادٍ وأهلِ الشّامِ ، غَضِبَ اللَّهُ عَلَيهِم وعَلى ذُرّيّاتِهِم ، وذلِكَ يَومٌ بَكَت عَلَيهِ جَميعُ بِقاعِ الأَرضِ خَلا بُقعَةَ الشّامِ .(2)۹ / ۸الفَرَحُ بِعُقوبَةِ الآخَرينَ۶۰۵.الإمام الصّادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام : لا تَندَمَنَّ عَلى عَفوٍ ، ولا تَبَجَّحَنَّ بِعُقوبَةٍ .(3)۹ / ۹الفَرَحُ بِسَقطَةِ الآخَرينَ۶۰۸.عنه عليه السلام ( ـ أيضًا ـ ) الإمام عليّ عليه السلام : لا تَفرَحَنَّ بِسَقطَةِ غَيرِكَ ، فَإِنَّكَ لا تَدري ما يُحدِثُ بِكَ الزَّمانُ .(4).
1) .المؤمنون : ۵۳ .
2) .الكافي : ج ۴ ص ۱۴۷ ح ۷ عن عبدالملك ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۹۵ ح ۴۰ .
3) .نهج البلاغة : الكتاب ۵۳ ، غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۹۹ ح ۱۰۳۱۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۸ ح ۹۶۱۶ ، بحارالأنوار : ج ۳۳ ص ۵۹۹ ح ۷۴۴ .
4) .غرر الحكم : ج ۶ ص ۲۹۰ ح ۱۰۲۹۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۳ ح ۹۵۱۴ ، كنزالفوائد : ج ۲ ص ۱۶۵ ، أعلام الدين : ص ۱۵۵ كلاهما من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت عليهم السلام نحوه .
(امّا آنها كارهاى خود را در ميان خويش به پراكندگى كشاندند، و هر گروهى به راهى رفتند، [و عجب اين كه] هر گروه به آنچه نزد خود دارند دلخوشاند) .
حديث۶۱۱.الإمام عليّ عليه السلام :امام صادق عليه السلام : روز عاشورا، روزى است كه مصيبت حسين عليه السلام و بر خاك افتادن او ميان يارانش ، پيش آمد و يارانش نيز برهنه ، بر گِرد او بر زمين افتاده بودند . آيا چنين روزى، روز روزهدارى است ؟ به پروردگار آن خانه باحرمت سوگند كه چنين روزى، روز روزهدارى نيست ! بلكه روز اندوه و مصيبتى است كه بر آسمانيان و زمينيان و همه مؤمنانْ وارد شده است . روز سرمستى و شادمانىِ پسر مرجانه و خاندان زياد و شاميان است . باشد كه خداوند، بر آنها و نسلشان خشم بگيرد . آن روزى است كه همه سرزمينها جز سرزمين شام، بر آنها گريست .۹ / ۸خوشحالى از كيفر دادن ديگران۶۱۴.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : هرگز از چشمپوشى، پشيمان مشو و از كيفر دادن، به خود مَبال .۹ / ۹خوشحالى از لغزش ديگران۶۱۷.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام : هرگز از لغزش ديگران، دلشاد مشو ؛ زيرا نمىدانى كه روزگار، با تو چه خواهد كرد .
.
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
فهرست منابع و مآخذ۱ . اثربخشى مداخلات روانشناسى مثبتگرا جهت : افزايش نشاط، خشنودى از زندگى، معنادارى زندگى و كاهش افسردگى ؛ تدوين مدلى براى اقدام، فريد براتى، تهران : دانشگاه علامه طباطبايى ، ۱۳۸۹ ش . ۲ . الآحاد و المثانى ، أحمد بن عمر ابن أبى عاصم (م ۲۸۷ ق) ، تحقيق : باسم فيصل الجوابرة ، الرياض : دار الراية ، ۱۴۱۱ ق . ۳ . الاحتجاج على اهل اللجاج ، أحمد بن على الطَّبَرسى (م ۶۲۰ ق ) ، تحقيق : إبراهيم البهادرى ومحمّد هادى به ، تهران : دار الاُسوة ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل . ۴ . احياء علوم الدين ، محمّد بن محمّد الغزالى (م ۵۰۵ ق ) ، بيروت : دار الهادى ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل. ۵ . الاختصاص ، المنسوب إلى محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، چهارم . ۶ . اخلاق نيكوماخوس، ارسطو، ترجمه : ابو القاسم پورحسينى، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۸۱ ش. ۷ . الإخوان ، أبى بكر عبداللَّه بن محمّد بن أبى الدنيا (م ۲۸۱ ق ) ، تحقيق و تعليق : محمّد بن عبد الرحمان طوالبه ، قاهره : دار الاعتصام . ۸ . الأدب المفرد ، محمّد بن إسماعيل البخارى (م ۲۵۶ ق ) ، تحقيق : محمّد بن عبد القادر عطا ، بيروت : دار الكتب العلميّة . ۹ . الاذكار المنتخبة من كلام سيّد الأبرار صلى اللَّه عليه و آله ، أبو زكريا يحيى بن شرف النَّوَوى (م ۶۷۶ ق) ، الرياض : دار الهجره . ۱۰ . ارشاد القلوب ، الحسن بن أبى الحسن الديلمى (م ۷۱۱ ق ) ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، ۱۳۹۸ ق ، چهارم . ۱۱ . اُسد الغابة فى معرفة الصحابة ، على بن أبى الكرم محمّد الشيبانى (ابن الأثير الجَزَرى) (م ۶۳۰ ق ) ، تحقيق : على محمّد معوّض وعادل أحمد عبد الموجود ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۵ق ، اوّل. ۱۲ . اسنى المطالب فى احاديث مختلفة المراتب ، محمّد بن درويش الحوت البيروتى (م ۱۲۷۶ ق ) ، تحقيق : محمود الأرناؤوط و عبد الرحمان بن محمّد بن درويش ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل . ۱۳ . الإصابة فى تمييز الصحابة ، أحمد بن على العسقلانى (ابن حجر) (م ۸۵۲ ق ) ، تحقيق : عادل أحمد عبد الموجود وعلى محمّد معوّض ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۵ ق ، اوّل. ۱۴ . الاعتقادات ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : عاصم
.
عبد السيّد ، قم : المؤتمر العالمى لألفيّة الشيخ المفيد ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۱۵ . اعلام الدين فى صفات المؤمنين ، الحسن بن محمّد الديلمى (م ۷۱۱ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام . ۱۶ . الإقبال بالأعمال الحسنة فى ما يعمل مرّة فى السنة (اقبال الأعمال) ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : جواد القيّومى ، قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۱۷ . الأمالى ، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : حسين اُستاد ولى و على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۱۸ . امتاع الأسماع بما للنبى صلى اللَّه عليه و آله من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تقى الدين أحمد بن على المقريزى (م ۸۴۵ ق)، تحقيق: محمّد عبد الحميد النميسى، بيروت: دار الكتب العلمية، ۱۴۲۰ ق. ۱۹ . الأمالى ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق ) ، تحقيق : مؤسّسة البعثة ، قم : دار الثقافة ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۲۰ . الأمالى ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : مؤسّسة البعثة ، قم : مؤسّسة البعثة ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۲۱ . انساب الأشراف ، أحمد بن يحيى البلاذرى (م ۲۷۹ ق ) ، تحقيق : سهيل زكّار و رياض زِرِكْلى ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۷ ق ، اوّل. ۲۲ . انسان در جستجوى معنا، ويكتور فرانكل، ترجمه : صالحيان و ميلانى، تهران: درسا، ۱۳۷۸ ش. ۲۳ . انگيزش و هيجان ، جان مارشال ريو ، ترجمه : يحيى سيّد محمّدى ، تهران : ويرايش ، ۱۳۸۵ ش . ۲۴ . ايين زندگى ، دِيل كاژنِگى ، ترجمه : جهانگير افخمى ، تهران : ارمغان ، ۱۳۶۸ ش . ۲۵ . بحار الأنوار الجامعة لدرر اخبار الأئمّة الأطهار: ، محمّدباقر بن محمّدتقى المجلسى (العلّامة المجلسى) (م ۱۱۱۱ ق ) ، بيروت : مؤسّسة الوفاء ، ۱۴۰۳ ق ، دوم . ۲۶ . البحر المحيط ، أبو حيّان الأندلسى (م ۷۴۵ ق ) ، تحقيق : عادل أحمد عبد الموجود و على محمّد معوّض ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۲۲ ق . ۲۷ . البداية و النهاية ، إسماعيل بن عمر الدمشقى (ابن كثير) (م ۷۷۴ ق ) ، تحقيق : مكتبة المعارف ، بيروت : مكتبة المعارف ، ۱۴۱۰ق ، سوم . ۲۸ . البلد الأمين و الدِّرع الحصين ، إبراهيم بن على الحارثى العاملى (الكفعمى) (م ۹۰۵ ق ) ، قم ، ۱۴۰۰ ق (اُفست از چاپ نجف) . ۲۹ . البيان و التبيين ، عمرو بن بحر الكنانى (الجاحظ) (م ۲۵۵ ق ) ، تحقيق : عبد السلام محمّد هارون ، قاهره : مكتبة الخانجى ، ۱۴۰۵ ق ، پنجم . ۳۰ . پژوهشى در فرهنگ حيا ، عبّاس پسنديده ، قم : دار الحديث ، ۱۳۸۳ ش . ۳۱ . تاج العروس من جواهر القاموس ، السيّد محمّد المرتضى بن محمّد الحسينى الزَّبيدى (م ۱۲۰۵ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل.
.
۳۲ . تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام ، محمّد بن أحمد الذهبى (م ۷۴۸ ق ) ، تحقيق : عمر عبد السلام تَدمُرى ، بيروت : دار الكتاب العربى ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل . ۳۳ . تاريخ اصبهان ، أحمد بن عبد اللَّه الإصفهانى (أبو نعيم) (م ۴۳۰ ق ) ، تحقيق : سيّد كسروى حسن ، بيروت : دار الكتب العلميّة . ۳۴ . تاريخ بغداد او مدينة السلام ، أحمد بن على الخطيب البغدادى (م ۴۶۳ ق ) ، مدينه : المكتبة السلفيّة . ۳۵ . تاريخ دمشق (تاريخ مدينة دمشق) ، على بن الحسن بن هبة اللَّه الدمشقى (ابن عساكر) (م ۵۷۱ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۵ ق ، اوّل. ۳۶ . تاريخ الطبرى (تاريخ الاُمم و الملوك) ، محمّد بن جرير الطبرى (م ۳۱۰ ق ) ، تحقيق : محمّد أبو الفضل إبراهيم ، مصر : دار المعارف . ۳۷ . تاريخ اليعقوبى ، أحمد بن أبى يعقوب (ابن واضح اليعقوبى) (م ۲۸۴ ق ) ، بيروت : دار صادر ، ۱۳۹۰ ق . ۳۸ . التبيان فى تفسير القرآن ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق) ، نجف : مكتبة الأمين ، ۱۳۸۱ق . ۳۹ . التحصين فى صفات العارفين من العزلة و الخمول ، أحمد بن محمّد بن فهد الحلّى الأسدى (م ۸۴۱ ق) ، تحقيق : مؤسسة الإمام المهدىّ عليه السلام ، قم : مؤسسة الإمام المهدىّ عليه السلام . ۴۰ . تحف العقول عن آل الرسول صلى اللَّه عليه و آله ، الحسن بن على الحَرّانى (ابن شُعبة) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : علىأكبر الغفّارى ، قم : مؤسّسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۴۱ . تفسير ابن ابى حاتم ، عبد الرحمان بن أبى حاتم الرازى (م ۳۲۷ ق ) ، تحقيق : أحمد عبد اللَّه عمّار زهرانى ، مدينة : مكتبة الدار ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل . ۴۲ . تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم) ، إسماعيل بن عمر البُصروى الدمشقى (م ۷۷۴ ق ) ، تحقيق : عبد العزيز غنيم و محمّد أحمد عاشور و محمّد إبراهيم البنّا ، قاهره : دار الشعب . ۴۳ . تفسير الآلوسى ، محمود بن عبد اللَّه الآلوسى (م ۱۲۷۰ ق ) ، بيروت : دار إحياء التراث العربى . ۴۴ . تفسير البغوى ، أبو محمّد الحسن بن مسعود الفراء البغوى (م ۵۱۶ ق ) ، تحقيق : خالد عبد الرحمان العك و مروان سوار ، بيروت : دار المعرفة ، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۷ م .
۴۵ . تفسير الثعلبى (الجواهر الحسان فى تفسير القرآن) ، عبد الرحمان بن محمّد الثعالبى ، تحقيق : على محمّد معوّض و عادل أحمد عبد الموجود و عبد الفتاح أبو سنة ، بيروت : دار إحياء التراث و مؤسّسة التاريخ العربى ، ۱۴۱۸ ق/ ۱۹۹۷ م . ۴۶ . تفسير جوامع الجامع ، الفضل بن حسن الطَبْرِسى (م ۵۴۸ ق) ، تحقيق : ابوالقاسم گرجى ، تهران : دانشگاه تهران ، ۱۴۱۲ ق ، سوم. ۴۷ . تفسير العيّاشى ، محمّد بن مسعود السُّلَمى السمرقندى (العيّاشى) (م ۳۲۰ ق ) ، تحقيق : السيّد هاشم الرسولى المحلّاتى ، تهران : المكتبة العلميّة ، ۱۳۸۰ ق ، اوّل .
.
۴۸ . تفسير الفخر الرازىّ (التفسير الكبير ومفاتيح الغيب) ، أبو عبد اللَّه فخر الدين محمّد بن عمر الرازىّ (م ۶۰۴ ق ) ، بيروت : دارالفكر ، ۱۴۱۰ ق . ۴۹ . تفسير القرطبى (الجامع لأحكام القرآن) ، محمّد بن أحمد الأنصارى القرطبى (م ۶۷۱ ق ) ، تحقيق : محمّد عبد الرحمان المرعشلى ، بيروت : دار إحياء التراث العربى ، ۱۴۰۵ ق . ۵۰ . تفسير القمّى ، على بن إبراهيم القمّى (م ۳۰۷ ق ) ، به كوشش : السيّد طيّب الموسوى الجزائرى ، نجف : مطبعة النجف الأشرف . ۵۱ . التفسير المنسوب الى الإمام العسكرى عليه السلام ، تحقيق : مدرسة الإمام المهدى(عج) ، قم : مدرسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۹ق ، اوّل. ۵۲ . التمحيص ، محمّد بن همام الإسكافى (م ۳۳۶ ق) ، تحقيق : مدرسة الإمام المهدى(عج) ، قم : مدرسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۴ ق ، اوّل . ۵۳ . التمهيد لما فى الموطّأ من المعانى و الأسانيد ، يوسف بن عبد اللَّه القُرطُبى (ابن عبد البرّ) (م ۴۶۳ ق) ، تحقيق : مصطفى العلوى و محمّد عبد الكبير البكرى ، جدّه : مكتبة السوادى ، ۱۳۸۷ ق . ۵۴ . تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) ، ورّام بن أبى فراس الحمدان (م ۶۰۵ ق ) ، بيروت : دار التعارف و دار صعب . ۵۵ . تنيدگى يا استرس، بيمارى جديد تمدن، ژان بنيامين استورا، ترجمه : پريرخ دادستان، تهران : رشد، ۱۳۷۷ ش . ۵۶ . التوحيد ، محمّد بن على ابن بابويه القمى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : السيّد هاشم الحسينى الطهرانى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۳۹۸ ق ، اوّل. ۵۷ . تهذيب الأحكام فى شرح المقنعة ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق ) ، بيروت : دار التعارف ، ۱۴۰۱ ق ، اوّل. ۵۸ . تهذيب الكمال فى اسماء الرجال ، يونس بن عبد الرحمان المِزّى (م ۷۴۲ ق ) ، تحقيق : بشّار عوّاد معروف ، بيروت : مؤسّسة الرسالة ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل. ۵۹ . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، محمّد بن على ابن بابويه القمى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، تهران : مكتبة الصدوق ، ۱۴۰۲ ق . ۶۰ . جامع الأحاديث ، جعفر بن أحمد القمّى (ابن الرازى) (ق ۴ ق) ، تحقيق : السيّد محمّد الحسينى النيسابورى ، مشهد : مؤسسة الطبع و النشر التابعة للحضرة الرضويّة المقدّسة ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۶۱ . جامع الأخبار او معارج اليقين فى اُصول الدين ، محمّد بن محمّد الشَّعيرى السبزوارى (ق ۷ ق) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۶۲ . جامع بيان العلم و فضله ، يوسف بن عبد البرّ النمرى القرطبى (م ۴۶۳ ق ) ، بيروت : دار الكتب العلمية . ۶۳ . جامع البيان عن تأويل آى القرآن (تفسير الطبرى) ، محمّد بن جرير الطبرى (م ۳۱۰ ق ) ، بيروت :
.
دار الفكر ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۶۴ . الجامع الصغير ، عبد الرحمان بن أبى بكر السيوطى (م ۹۱۱ ق) ، شرح : محمّد عبد الرؤوف المناوى (م ۱۰۳۱ ق ) ، بيروت : دار الفكر ، ۱۳۹۱ق . ۶۵ . الجعفريّات (الأشعثيّات) ، محمّد بن محمّد بن الأشعث الكوفى (ق ۴ ق ) ، تهران : مكتبة نينوى (طبع شده به ضميمه : قرب الإسناد) . ۶۶ . جوان ، شادى و رضايت از زندگى (مجموعه مقالات) ، گروه نويسندگان «حديث زندگى» ، قم : دار الحديث ، ۱۳۸۸ ش . ۶۷ . جوان ، هيجان و خويشتندارى (مجموعه مقالات) ، گروه نويسندگانِ «حديث زندگى» ، قم : دار الحديث ، ۱۳۸۵ ش . ۶۸ . جواهر المطالب فى مناقب الإمام على بن ابى طالب عليه السلام (المناقب لابن الدمشقى) ، محمّد بن أحمد الباعونى (م ۸۷۱ ق ) ، تحقيق : محمّد باقر المحمودى ، قم : مجمع إحياء الثقافة الإسلاميّة ، ۱۴۱۵ ق ، اوّل. ۶۹ . حديث زندگى ، ش ۳ ، مقاله «ميزان شادكامى ايرانيان در يك نگاه» ، زهرا باقرى، قم : دار الحديث . ۷۰ . حلية الأولياء و طبقات الأصفياء ، أحمد بن عبد اللَّه الإصفهانى (أبو نُعَيم) (م ۴۳۰ ق ) ، بيروت : دار الكتاب العربى ، ۱۳۸۷ ق ، دوم . ۷۱ . الخرائج و الجرائح ، سعيد بن هبة اللَّه الراوندى (قطب الدين الراوندى) (م ۵۷۳ ق ) ، تحقيق : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، قم : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل . ۷۲ . الخصال ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، قم : مؤسّسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، چهارم . . خلاصة الأقوال فى معرفة الرجال = رجال العلّامة الحلّى. ۷۳ . خير و بركت از نگاه قرآن و حديث ، محمّد محمّدى رىشهرى ، قم : دار الحديث ، ۱۳۸۲ ش ، اوّل . ۷۴ . دلائل النبوّة و معرفة احوال صاحب الشريعة ، أحمد بن الحسين البيهقى (م ۴۵۸ ق ) ، تحقيق : عبد المعطى أمين قلعجى ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۰۵ ق ، اوّل. ۷۵ . دانشنامه احاديث پزشكى ، محمّد محمّدى رىشهرى و همكاران ، قم : دار الحديث ، ۱۳۸۴ ش ، اوّل . ۷۶ . دانشنامه عقايد اسلامى ، محمّد محمّدى رىشهرى و همكاران ، قم : دار الحديث ، ۱۳۹۰ ش ، دوم . ۷۷ . دانشنامه قرآن و حديث ، محمّد محمّدى رىشهرى و همكاران ، قم : دار الحديث ، ۱۳۹۰ ش ، اوّل . ۷۸ . درآمدى بر روانشناسى دين، مسعود آذربايجانى، تهران : سمت، ۱۳۸۵ ش . ۷۹ . درر الأحاديث النبويّة بالأسانيد اليحيويّة ، يحيى بن الحسين اليمانى (الهادى إلى الحقّ) (م ۲۹۸ ق ) ، تحقيق : يحيى عبد الكريم الفضيل ، بيروت : مؤسّسة الأعلمى ، ۱۴۰۲ ق ، دوم . ۸۰ . الدرّ المنثور فى التفسير المأثور ، عبد الرحمان بن أبى بكر السيوطى (م ۹۱۱ ق ) ، بيروت : دار الفكر ،
.
۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۸۱ . الدر النظيم فى مناقب الأئمة اللهاميم ، ابن حاتم العاملى الشامى (م ق ۷ ق ) ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۲۰ ق ، اوّل . ۸۲ . الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة ، محمّد بن مكّى العاملى (الشهيد الأول)، مشهد : مؤسسة الطبع والنشر التابعة للحضرة الرضوية المقدّسة ، ۱۳۶۵ش . ۸۳ . دستور معالم الحكم ومأثور مكارم الشيم ، محمّد بن سلامة (القاضى القُضاعى) (م ۴۵۴ ق ) ، بيروت : دار الكتاب العربى ، ۱۴۰۱ ق ، اوّل. ۸۴ . دعائم الإسلام وذكر الحلال والحرام والقضايا والأحكام ، النعمان بن محمّد التميمى المغربى (القاضى أبو حنيفة) (م ۳۶۳ ق ) ، تحقيق : آصف بن على أصغر فيضى ، مصر : دار المعارف ، ۱۳۸۹ ق ، سوم . ۸۵ . الدعاء ، سليمان بن أحمد الطبرانى (م ۳۶۰ ق ) ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، بيروت : دار الكتب العلمية ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۸۶ . الدعوات ، سعيد بن هبة اللَّه الراوندى (قطب الدين الراوندى) (م ۵۷۳ ق ) ، تحقيق : مؤسسة الإمام المهدى (عج) ، قم : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۸۷ . الدعوات ، سعيد بن هبة اللَّه الراوندى (قطب الدين الراوندى) (م ۵۷۳ ق ) ، تحقيق : مؤسسة الإمام المهدى (عج) ، قم : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۸۸ . دوره آثار افلاطون (جمهورى) ، افلاطون، ترجمه : محمّد حسن لطفى و رضا كاويانى، تهران، خوارزمى، ۱۳۵۷ ش. ۸۹ . دوستى در قرآن و حديث ، محمّد محمّدى رىشهرى ، قم : دار الحديث ، ۱۳۸۹ ش ، ششم . ۹۰ . ديوان ابوالقاسم حالت ، تهران : كتابخانه ابن سينا ، ۱۳۴۱ ش . ۹۱ . ديوان كمپانى ، محمّد حسين غروى اصفهانى ، تصحيح : كاظم موسوى ، تهران : دار الكتب الاسلامية ، ۱۳۶۷ ش . ۹۲ . الديوان المنسوب الى الامام على ، محمّد بن حسين كَيدَرى (م ق ۶ ق ) ، ترجمه : ابو القاسم امامى ، تهران : اُسوه . راهنماى روانشناسى مثبت = HANDBOOK OF POSITIVE PSYCHOLOGY ۹۳ . ربيع الأبرار و نصوص الأخبار ، محمود بن عمر الزمخشرى (م ۵۳۸ ق ) ، تحقيق : سليم النعيمى ، قم : منشورات الشريف الرضى ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل. ۹۴ . رجال النجاشى (فهرس اسماء مصنّفى الشيعة) ، أحمد بن على النجاشى (م ۴۵۰ ق ) ، بيروت : دار الأضواء ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۹۵ . الرسالة السعدية ، علامه حلى (م ۷۲۶ ق ) ، تحقيق : عبد الحسين محمّد على بقال ، قم : كتابخانه آية اللَّه مرعشى ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل . ۹۶ . رضايت از زندگى ، عبّاس پسنديده ، قم : دار الحديث ، ۱۳۸۴ ش .
.
۹۷ . روانشناسى اجتماعى، رابرت بارون و همكاران، ترجمه : يوسف كريمى، تهران : روان، ۱۳۸۸ ش . ۹۸ . روانشناسى سلامت، ادوارد سارافينو، ترجمه : الهه ميرزايى و همكاران، تهران : رشد ، ۱۳۸۷ ش . ۹۹ . روانشناسى شادى، مايكل آيزنك، ترجمه : مهرداد فيروز بخت و خشايار بيگى، تهران : دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، ۱۳۷۵ ش . ۱۰۰ . روانشناسى كمال : الگوهاى شخصيت سالم ، دوآن شولتز، ترجمه : گيتى خوشدل، تهران: پيكان، ۱۳۸۰ ش. ۱۰۱ . روانشناسى مثبت ، علم شادمانى و نيرومنديهاى انسان، آلان كار، ترجمه : حسن پاشا شريفى و همكاران ، تهران : سخن ، ۱۳۸۹ ش . روانشناسى مثبت : ديدگاههاى تاريخى و ... = Positive Psychology:Historical, ... ۱۰۲ . روانشناسى مرضى، ايرون ساراسون و باربارا ساراسون، ترجمه : بهمن نجاريان و همكاران، تهران : رشد، ۱۳۸۱ ش .
۱۰۳ . روانشناسى مرضى - تحولى : از كودكى تا بزرگسالى ، پريرخ دادستان، تهران : سمت، ۱۳۸۰ ش . ۱۰۴ . روضة الواعظين ، محمّد بن الحسن الفتّال النيسابورى (م ۵۰۸ ق ) ، تحقيق : حسين الأعلمى ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، ۱۴۰۶ ق ، اوّل . ۱۰۵ . الزهد ، عبد اللَّه بن المبارك الحنظلى المروزى (ابن المبارك) (م ۱۸۱ ق ) ، تحقيق : حبيب الرحمان الأعظمى ، بيروت : دار الكتب العلميّة . ۱۰۶ . الزهد ، أحمد بن محمّد الشيبانى (ابن حنبل) (م ۲۴۱ ق ) ، بيروت : دار الكتب العلمية . ۱۰۷ . الزهد ، حسين بن سعيد الأهوازى (ق ۳ ق) ، قم : المطبعة العلمية . ۱۰۸ . الزهد الكبير ، أحمد بن حسين البيهقى ( م ۴۵۸ ق ) ، تحقيق : عامر أحمد حيدر ، بيروت : دار الجنان مؤسّسة الكتب الثقافية ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل . ۱۰۹ . سبل الهدى و الرشاد ، محمّد بن يوسف الصالحى الشامى (م ۹۴۲ ق) ، تحقيق : عادل احمد عبد الموجود ، بيروت : دار الكتب العلمية ، ۱۴۱۴ ق . ۱۱۰ . السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى ، محمّد بن منصور الحلّى (ابن إدريس) (م ۵۹۸ ق ) ، تحقيق : مؤسسة النشر الإسلامى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى، ۱۴۱۰ ق ، دوم . ۱۱۱ . سعد السعود ، على بن موسىالحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، قم : الشريف الرضى ، ۱۳۶۳ ش ، اوّل. ۱۱۲ . سنن ابن ماجة ، محمّد بن يزيد القزوينى (ابن ماجة) (م ۲۷۵ ق ) ، تحقيق : محمّد فؤاد عبد الباقى ، بيروت : دار إحياء التراث ، ۱۳۹۵ ق ، اوّل. ۱۱۳ . سنن ابى داوود ، سليمان بن أشعث السِّجِستانى (م ۲۷۵ ق ) ، تحقيق : محمّد محيى الدين عبد الحميد ، بيروت : دار إحياء السنّة النبويّة . ۱۱۴ . سنن الترمذى (الجامع الصحيح) ، محمّد بن عيسى الترمذى (م ۲۹۷ ق ) ، تحقيق : أحمد محمّد شاكر ،
.
بيروت : دار إحياء التراث . ۱۱۵ . السنن الكبرى ، أحمد بن الحسين البيهقى (م ۴۵۸ ق ) ، تحقيق : محمّد عبد القادر عطا ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۱۱۶ . السنن الكبرى ، أحمد بن شعيب النَّسائى (م ۳۰۳ ق) ، تحقيق : عبد الغفار سليمان البُندارى ، بيروت : دار الكتب العلمية ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۱۱۷ . سير اعلام النبلاء ، محمّد بن أحمد الذهبى (م ۷۴۸ ق ) ، تحقيق : شُعيب الأرنؤوط ، بيروت : مؤسسة الرسالة ، ۱۴۱۴ ق ، دهم . ۱۱۸ . شادمانى درونى ، مارتين سليگمن، ترجمه : مصطفى تبريزى و همكاران، تهران : دانژه ، ۱۳۸۹ ش . ۱۱۹ . شرح نهج البلاغة ، ميثم بن على البحرانى (ابن ميثم) (م ۶۸۹ق) ، بيروت : دار الآثار للنشر ، ۱۴۰۲ق . ۱۲۰ . شُعب الإيمان ، أحمد بن الحسين البيهقى (م ۴۵۸ ق ) ، تحقيق : محمّد السعيد بسيونى زغلول ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل. ۱۲۱ . الشفا بتعريف حقوق المصطفى ، عياض بن موسى اليحصبى (القاضى عياض)(م ۵۴۴ ق ) ، بيروت : دار الكتب العلمية . ۱۲۲ . الشمائل المحمدية ، محمّد بن عيسى الترمذى (م ۲۷۹ ق ) ، تحقيق : عزّت عبيد الدعاس ، بيروت : دار الترمذى ، ۱۴۰۵ ق ، دوم . ۱۲۳ . الصحاح (تاج اللغة وصحاح العربيّة) ، إسماعيل بن حمّاد الجوهرى (م ۳۹۸ ق ) ، تحقيق : أحمد بن عبد الغفور عطّار ، بيروت : دار العلم للملايين ، ۱۴۱۰ ق ، چهارم . ۱۲۴ . صحيح ابن حبّان بترتيب ابن بلبان ، محمّد بن أحمد بن حِبّان (م ۳۵۴ ق) ، ترتيب : على بن بلبان الفارسى (م ۷۳۹ ق ) ، تحقيق : شعيب الأرنؤوط ، بيروت : مؤسسة الرسالة ، ۱۴۱۴ ق ، دوم . ۱۲۵ . صحيح البخارى ، محمّد بن إسماعيل البخارى (م ۲۵۶ ق ) ، تحقيق : مصطفى ديب البغا ، بيروت : دار ابن كثير ، ۱۴۱۰ ق ، چهارم . ۱۲۶ . صحيح مسلم ، مسلم بن الحجّاج النيسابورى (م ۲۶۱ ق ) ، تحقيق : محمّد فؤاد عبد الباقى ، قاهره : دار الحديث ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل . ۱۲۷ . صحيفة الإمام الرضا عليه السلام ، المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام ، تحقيق : مؤسسة الإمام المهدى (عج) ، قم : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۱۲۸ . الصحيفة السجّاديّة ، الإمام زين العابدين عليه السلام ، تحقيق : عليّ أنصاريان ، دمشق : المستشاريّة الثقافيّة للجمهورية الإسلاميّة الإيرانيّة . ۱۲۹ . الصراط المستقيم الى مستحقّى التقديم ، على بن يونس النباطى البياضى (م ۸۷۷ ق ) ، به كوشش : محمّد باقر البهبودى ، تهران : المكتبة المرتضويّة ، ۱۳۸۴ ق ، اوّل. ۱۳۰ . صفات الشيعة ، محمّد بن على ابن بابويه القمى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : مؤسّسة الإمام المهدى(عج) ، قم : مؤسّسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل .
.
۱۳۱ . صفوة الصفوة ، عبد الرحمان بن على (ابن الجوزى) (م ۵۷۹ ق) ، تحقيق : عبد السلام محمّد هارون ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل . ۱۳۲ . طبّ الأئمّه ، ابن سابور الزيات (م ۴۰۱ ق) ، قم: الشريف الرضى ، ۱۳۷۰ش. ۱۳۳ . طبّ الامام الرضا عليه السلام ، المنسوب إلى الإمام على بن موسى الرضا عليه السلام ، تحقيق : محمّد مهدى نجف ، نجف : مكتبة الإمام الحكيم العامّة . ۱۳۴ . الطبقات الكبرى ، محمّد بن سعد (كاتب الواقدى) (م ۲۳۰ ق ) ، بيروت : دار صادر . ۱۳۵ . طبّ النبى صلى اللَّه عليه و آله، أبو العبّاس جعفر بن محمّد المستغفرى (۵ ۵ ق) ، بيروت : مؤسّسة أهل البيت عليهم السلام . ۱۳۶ . طبّ النبىّ ، محمّد بن محمّد الجغمينى (م ۶۱۸ ق) ، چاپ سنگى ، ۱۳۱۸ ق . ۱۳۷ . العُدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة ، الحسن بن يوسف الحلّى (العلّامة الحلّى) (م ۷۲۶ ق ) ، تحقيق : السيّد مهدى الرجائى ، قم : مكتبة آية اللَّه المرعشى ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۱۳۸ . عدّة الداعى و نجاح الساعى ، أحمد بن محمّد الحلّى الأسدى (ابن فهد) (م ۸۴۱ ق ) ، تحقيق : أحمد الموحّدى ، قم : مكتبة وجدانى . ۱۳۹ . علل الشرائع ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، بيروت : دار إحياء التراث ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۱۴۰ . عمدة عيون صحاح الأخبار فى مناقب امام الأبرار (العمدة) ، يحيى بن الحسن الأسدى الحلّى (ابن البِطْريق) (م ۶۰۰ ق ) ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۱۴۱ . العمدة فى محاسن الشعر و آدابه ، الحسن بن رشيق القيروانى (ابن رَشيق) (م ۴۵۶ ق) ، تحقيق : محمّد قزقزان ، بيروت : دارالمعرفة ، ۱۴۰۸ ق . ۱۴۲ . عوالى اللّئالى العزيزيّة فى الأحاديث الدينيّة ، محمّد بن على الأحسائى (ابن أبى جمهور) (م ۹۴۰ ق ) ، تحقيق : مجتبى العراقى ، قم : مطبعة سيّد الشهداء عليه السلام ، ۱۴۰۳ ق ، اوّل. ۱۴۳ . العين ، خليل بن أحمد الفراهيدى (م ۱۷۵ ق ) ، تحقيق : مهدىالمخزومى ، قم : دار الهجرة ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل. ۱۴۴ . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : السيّد مهدى الحسينى اللاجوردى ، تهران : جهان . ۱۴۵ . عيون الحكم والمواعظ ، على بن محمّد الليثى الواسطى (ق ۶ ق ) ، تحقيق : حسين الحسنى البيرجندى ، قم : دار الحديث ، ۱۳۷۶ ش ، اوّل. ۱۴۶ . الغارات ، إبراهيم بن محمّد الثقفى (ابن هلال) (م ۲۸۳ ق ) ، تحقيق : مير جلال الدين المحدّث الاُرمَوى ، تهران : انجمن آثار ملّى ، ۱۳۹۵ ق ، اوّل. ۱۴۷ . غرر الحكم ودرر الكلم ، عبد الواحد الآمدى التميمى (م ۵۵۰ ق ) ، ترجمه و شرح : آقا جمال خوانسارى (م ۱۱۲۵ ق ) ، تحقيق : مير جلال الدين محدّث اُرمَوى ، تهران : دانشگاه تهران ، ۱۳۶۰ ش ، سوم .
.
۱۴۸ . فتح البارى شرح صحيح البخارى ، أحمد بن على العسقلانى (ابن حجر) (م ۸۵۲ ق ) ، تحقيق : عبد العزيز بن عبد اللَّه بن باز و محمّدفؤاد عبد الباقى ، بيروت : دار الفكر ، ۱۳۷۹ ق ، اوّل . ۱۴۹ . فرحة الغَرىّ فى تعيين قبر امير المؤمنين على عليه السلام ، عبد الكريم بن أحمد الطاووسى العلوى (م ۶۹۳ ق ) ، قم : الشريف الرضى . ۱۵۰ . الفردوس بماثور الخطاب ، شيرويَة بن شهردار الديلمى الهَمَدانى (م ۵۰۹ ق ) ، تحقيق : محمّد السعيد بسيونى زغلول ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۰۶ ق ، اوّل. ۱۵۱ . الفصول المهمّة فى اُصول الأئمّة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملى (م ۱۱۰۴ ق) ، تحقيق : محمّد بن محمّد الحسين القائينى ، قم : مؤسسه معارف اسلامى . ۱۵۲ . الفضائل ، أبو الفضل سديد الدين شاذان بن جبرئيل القمّىّ(م ۶۶۰ ق ) ، نجف : المطبعةالحيدريّة ، ۱۳۳۸ ق . ۱۵۳ . فضائل الأشهر الثلاثة ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : غلامرضا عرفانيان ، قم : مكتبة الداورى ، ۱۳۹۶ ق ، اوّل. ۱۵۴ . فقه الرضا (الفقه المنسوب الى الإمام الرضا عليه السلام) ، تحقيق : مؤسّسة آل البيت ، مشهد : المؤتمر العالميّ للإمام الرضا عليه السلام ، ۱۴۰۶ ق . ۱۵۵ . فقه القرآن ، سعيد بن هبة اللَّه الراوندى (قطب الدين الراوندى) (م ۵۷۳ ق ) ، تحقيق : أحمد الحسينى ، قم : مكتبة آية اللَّه المرعشى النجفى ، ۱۳۹۷ ق ، اوّل. ۱۵۶ . فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل اليوم و الليلة ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : غلامحسين المجيدى ، قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۹ ق ، اوّل. ۱۵۷ . فلسه وحى و نبوت ، محمّد محمّدى رىشهرى ، قم : دار الحديث ، ۱۳۸۵ ش . ۱۵۸ . فيض القدير ، محمّد عبد الرؤوف المناوى (ق ۱۰ ق ) ، بيروت : دار الفكر . ۱۵۹ . قرب الإسناد ، عبداللَّه بن جعفر الحِمْيرى القمّى (م بعد از ۳۰۴ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۱۶۰ . قصص الأنبياء ، قطب الدين سعيد بن عبد اللَّه (الراوندى / هبة اللَّه) (م ۵۷۳ ق ) تحقيق : غلامرضا عرفانيان ، مشهد : مجمع البحوث الإسلاميّة التابع لمؤسّسة الآستانة الرضويّة ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل. ۱۶۱ . قضاء حقوق المؤمنين ، سديد الدين أبو على ابن طاهر الصورى ( ق ۶ ق ) ، تحقيق: حامد الخفّاف، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۰ ق ، دوم . ۱۶۲ . قضاء الحوائج ، عبد اللَّه بن محمّد بن أبى الدنيا القرشى البغدادى (م ۲۸۱ ق) ، تحقيق: محمّد عبد القادر أحمد عطا ، بيروت: مؤسسة الكتب الثقافية، ۱۴۱۳ ق . ۱۶۳ . الكافى ، محمّد بن يعقوب الكلينى الرازى (م ۳۲۹ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، تهران : دار الكتب الإسلامية ، ۱۳۸۹ ق ، دوم .
۱۶۴ . كامل الزيارات ، جعفر بن محمّد بن قولويه (ابن قولويه) (م ۳۶۷ ق ) ، تحقيق : جواد القيّومى ، قم :
.
نشر الفقاهة ، ۱۴۱۷ ق ، اوّل. ۱۶۵ . الكامل فى التاريخ ، على بن محمّد الجَزَرى الموصلى (ابن الأثير) (م ۶۳۰ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار إحياء التراث العربى ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۱۶۶ . كتاب من لا يحضره الفقيه ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : علىأكبر الغفّارى ، قم : مؤسّسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۱۶۷ . كشف الريبة عن احكام الغيبة ، زين الدين بن على العاملى (الشهيد الثانى) (م ۹۶۵ ق) ، تهران : المكتبة المرتضوية . ۱۶۸ . كشف الغمّة فى معرفة الأئمّة ، على بن عيسى الإربلى (م ۶۸۷ ق ) ، تصحيح : السيّد هاشم الرسولى المحلّاتى ، بيروت : دار الكتاب ، ۱۴۰۱ ق ، اوّل. ۱۶۹ . كشف المحجّة لثمرة المُهجة ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : محمّد الحسّون ، قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل. ۱۷۰ . كشف اليقين فى فضائل امير المؤمنين عليه السلام ، الحسن بن يوسف الحلّى (العلّامه) (م ۷۲۶ ق ) ، تحقيق : على آل كوثر ، قم : مجمع إحياء الثقافة الإسلاميّة ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۱۷۱ . كفاية الأثر فى النصّ على الأئمّة الاثنى عشر ، على بن محمّد الخزّاز القمّى (ق ۴ ق) ، تحقيق : السيّد عبد اللطيف الحسينى الكوهكمرى ، قم : بيدار ، ۱۴۰۱ ق . ۱۷۲ . كنز العمّال فى سنن الأقوال و الأفعال ، على المتّقى بن حسام الدين الهندى (م ۹۷۵ ق ) ، تصحيح : صفوة السقّا ، بيروت : مكتبة التراث الإسلامى ، ۱۳۹۷ ق ، اوّل. ۱۷۳ . كنز الفوائد ، محمّد بن على الكراجكى الطرابلسى (م ۴۴۹ ق ) ، به كوشش : عبد اللَّه نعمة ، قم : دار الذخائر ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل. ۱۷۴ . لسان العرب ، محمّدبن مُكرَّم المصرى الأنصارى (ابن منظور) (م ۷۱۱ ق ) ، بيروت : دار صادر ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل. ۱۷۵ . مثير الأحزان ، محمّد بن جعفر الحِلّى (ابن الحلّى) (م ۶۴۵ ق) ، قم : مدرسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۶ ق ، سوم. ۱۷۶ . المَجازات النبويّة ، محمّد بن الحسين الموسوى (الشريف الرضى) (م ۴۰۶ ق ) ، تحقيق وشرح : طه محمّد الزينى ، قم : مكتبة بصيرتى . ۱۷۷ . مجله پژوهشهاى روانشناختى، ش ۳ و ۴ ، مقاله «سخترويى : ساختار وجودى شخصيت» ، نيما قربانى، تهران . ۱۷۸ . مجله روانشناسى و دين ، ش ۷ ، مقاله «بررسى رابطه بين شادكامى اسلامى و شادكامى روانشناختى در دانشجويان دانشگاه قم»، على كاظم محمدى و مسعود آذربايجانى، قم : موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى رحمه اللَّه عليه . ۱۷۹ . مجمع البحرين ، فخر الدين الطريحى (م ۱۰۸۵ ق ) ، تحقيق : السيّد أحمد الحسينى ، تهران : مكتبة
.
نشر الثقافة الإسلاميّة ، ۱۴۰۸ ق ، دوم . ۱۸۰ . مجمع البيان فى تفسير القرآن (تفسير مجمع البيان) ، الفضل بن الحسن الطَّبْرِسى (أمين الإسلام) (م ۵۴۸ ق ) ، تحقيق : السيّد هاشم الرسولى المحلّاتى والسيّد فضل اللَّه اليزدى الطباطبائى ، بيروت : دار المعرفة ، ۱۴۰۸ ق ، دوم . ۱۸۱ . مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، على بن أبى بكر الهيثمى (م ۸۰۷ ق ) ، تحقيق : عبد اللَّه محمّد درويش ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل. ۱۸۲ . المحاسن ، أحمد بن محمّد البرقى (م ۲۸۰ ق ) ، تحقيق : السيّد مهدى الرجائى ، قم : المجمع العالمى لأهل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۱۸۳ . المحرر الوجيز ۱۸۴ . مختصر بصائر الدرجات ، سعد بن عبد اللَّه بن أبى خلف الأشعرى (م ۳۰۱ ق ) ، اختصار : حسن بن سليمان الحلّى (ق ۸ ق) ، قم : دار الرسول المصطفى . ۱۸۵ . مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول ، محمّدباقر بن محمّدتقى المجلسى (العلّامة المجلسى) (م ۱۱۱۱ ق ) ، تحقيق : السيّد هاشم الرسولى المحلّاتى ، تهران : دار الكتب الإسلاميّة ، ۱۳۷۰ ش ، سوم . ۱۸۶ . المزار الكبير ، محمّد بن جعفر المشهدى (ق ۶ ق ) ، تحقيق : جواد القيّومى الإصفهانى ، قم : قيّوم ، ۱۴۱۹ ق ، اوّل. ۱۸۷ . المستدرك على الصحيحين ، محمّد بن عبد اللَّه الحاكم النيسابورى (م ۴۰۵ ق ) ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۱۸۸ . مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ، ميرزا حسين النورى الطَّبَرسى (م ۱۳۲۰ ق ) ، قم : مؤسّسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۱۸۹ . مستطرفات السرائر (نوادر ابن إدريس) ، أبو جعفر محمّد بن أحمد بن منصور الحلّى (ابن إدريس) (م ۵۹۸ ق ) ، قم : مدرسة الإمام المهدى عليه السلام ، ۱۴۰۷ ق . ۱۹۰ . مسكّن الفؤاد عند فقد الأحبّة و الأولاد ، زين الدين بن علىّ الجبعى العاملى (الشهيد الثانى) (م ۹۶۵ ق) ، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۲ ق ، دوم . ۱۹۱ . مسند ابن جعد ، على بن الجعد الجوهرى (م ۲۳۰ ق) ، بيروت : مؤسسة ناور ، ۱۴۱۰ق . ۱۹۲ . مسند ابى داوود الطيالسى (مسند الطيالسى) ، سليمان بن داوود البصرى (أبو داوود الطيالسى) (م ۲۰۴ ق ) ، بيروت : دار المعرفة . ۱۹۳ . مسند ابى يعلى الموصلى ، أحمد بن على التميمى الموصلى (أبو يعلى) (م ۳۰۷ ق ) ، تحقيق : إرشاد الحقّ الأثرى ، جدّه : دار القبلة ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۱۹۴ . مسند احمد بن حنبل ، أحمد بن محمّد الشيبانى (ابن حنبل) (م ۲۴۱ ق ) ، تحقيق : عبد اللَّه محمّد الدرويش ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۴ ق ، دوم .
.
۱۹۵ . مسند اسحاق بن راهويه، إسحاق بن إبراهيم الحنظلى المروزى (ابن راهويه) (م ۲۳۸ ق)، تحقيق : عبد الغفور عبد الحق حسين البلوشى ، مدينه : مكتبة الإيمان ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل . ۱۹۶ . مسند الإمام زيد (مسند زيد) ، المنسوب إلى زيد بن على بن الحسين (م ۱۲۲ ق ) ، بيروت : دار مكتبة الحياة ، ۱۹۶۶ م ، اوّل. ۱۹۷ . مسند الشاميّين ، سليمان بن أحمد بن أيّوب اللخمىّ الطبرانى (م ۳۶۰ ق) ، تحقيق : حمدى عبد المجيد السلفى ، بيروت : مؤسّسة الرسالة ، ۱۴۰۹ ق ، اول . ۱۹۸ . مسند الشِّهاب ، محمّد بن سلامة القُضاعى (القاضى) (م ۴۵۴ ق) ، تحقيق : حمدى عبد المجيد السلفى ، بيروت : مؤسسة الرسالة ، ۱۴۰۵ ق ، اوّل . ۱۹۹ . مشكاة الأنوار فى غرر الأخبار ، على بن الحسن الطَّبْرِسى (ق ۷ ق) ، تحقيق : مهدى هوشمند ، قم : دار الحديث ، ۱۴۱۸ ق ، اوّل. ۲۰۰ . مصادقة الإخوان ، محمّد بن علىّ بن الحسين بن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق: مؤسّسة الامام المهدى (عج) ، قم : مدرسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۱۰ ق . ۲۰۱ . مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ، المنسوب إلى الإمام الصادق عليه السلام ، شرح : عبد الرزّاق گيلانى (م ۱۰۸۹ ق) ، تصحيح : جلال الدّين محدّث اُرمَوى ، تهران : نشر صدوق ، ۱۴۰۷ ق ، سوم. ۲۰۲ . المصباح للكفعمى ، إبراهيم بن على الحارثى العاملى (الكفعمى) (م ۹۰۰ ق) ، قم : الشريف الرضى . . المصباح للكفعمى = المصباح فى الأدعية و الصلوات و الزيارات. ۲۰۳ . مصباح المتهجّد ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق ) ، تحقيق : علىأصغر مرواريد ، بيروت : مؤسّسة فقه الشيعة ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۲۰۴ . المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى ، أحمد بن محمّد الفيّومى (م ۷۷۰ ق ) ، قم : مؤسّسة دار الهجرة ، ۱۴۱۴ ق ، دوم . ۲۰۵ . المصنَّف ، عبد الرزّاق بن همّام الصنعانى (م ۲۱۱ ق ) ، تحقيق : حبيب الرحمان الأعظمى ، بيروت : منشورات المجلس العلمى . ۲۰۶ . مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول ، محمّد بن طلحة الكنجى (م ۶۵۴ ق ) ، تحقيق : ماجد بن أحمد العطية ، بيروت : مؤسّسة اُمّ القرى ، ۱۴۲۰ ق . ۲۰۷ . المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية ، أحمد بن على العسقلانى (ابن حجر) (م ۸۵۲ ق ) ، تحقيق : حبيب الرحمان الأعظمى ، بيروت : دار المعرفة ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۲۰۸ . المعجم الأوسط ، سليمان بن أحمد اللَّخمى الطَّبَرانى (م ۳۶۰ ق ) ، تحقيق : طارق بن عوض اللَّه و عبد الحسن بن إبراهيم الحسينى ، قاهره : دار الحرمين ، ۱۴۱۵ ق . ۲۰۹ . المعجم الصغير ، سليمان بن أحمد اللخمىالطبرانى (م ۳۶۰ ق ) ، تحقيق : محمّد عثمان ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۰۱ ق ، دوم . ۲۱۰ . المعجم الكبير ، سليمان بن أحمد اللخمى الطَبَرانى (م ۳۶۰ ق ) ، تحقيق : حمدى عبد المجيد السلفى ،
.
بيروت : دار إحياء التراث العربى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۲۱۱ . معجم مقاييس اللغة (مقاييس اللغة) ، أحمد بن فارس بن زكريّا الرازى (ابن فارس) (م ۳۹۵ ق) ، تحقيق : عبد السلام محمّد هارون ، قم : مكتب الأعلام الإسلامى ، ۱۴۰۴ق ، اوّل . ۲۱۲ . معدن الجواهر و رياضة الخواطر ، محمّد بن على الكراجكى (م ۴۴۹ ق) ، تحقيق: السيد أحمد الحسينى ، تهران: المكتبة المرتضوية ، ۱۳۹۴ ق ، دوم . ۲۱۳ . المعيار والموازنة فى فضائل الإمام اميرالمؤمنين عليه السلام ، محمّد بن عبداللَّه الإسكافى (م ۲۴۰ق) ، تحقيق : محمدباقر المحمودى ، بيروت : موسسة المحمودى ، ۱۴۰۲ق . ۲۱۴ . المغنى عن حمل الأسفار ، أبو الفضل زين الدين عبد الرحيم بن الحسين العراقى (م ۸۰۶ ق ) ، تحقيق : أبو محمّد أشرف بن عبد المقصود ، رياض : مكتبة دارطبريّة ، ۱۴۱۵ ، اوّل . ۲۱۵ . مفردات الفاظ القرآن ، حسين بن محمّد الراغب الإصفهانى (م ۴۲۵ ق ) ، تحقيق : صفوان عدنان داوودى ، بيروت : دار القلم ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل. ۲۱۶ . مقاتل الطالبيّين ، على بن الحسين الاُمَوى الأصبهانى (أبوالفرج) (م ۳۵۶ ق ) ، تحقيق : السيّد أحمد صقر ، قم : الشريف الرضى ، ۱۴۰۵ ق ، اوّل . ۲۱۷ . مقالات فلسفى، مرتضى مطهرى، تهران: حكمت، ۱۳۷۰ ش، سوم. ۲۱۸ . المقنع ، محمّد بن على ابن بابويه القمى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : مؤسسة الإمام الهادى عليه السلام ، قم : مؤسسة الإمام الهادى عليه السلام، ۱۴۱۵ ق . ۲۱۹ . المقنعة ، محمّد بن محمّد بن النعمان العُكْبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : مؤسسة النشر الإسلامى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۰ ق ، دوم . ۲۲۰ . مكارم الأخلاق ، الفضل بن الحسن الطَّبْرِسى (م ۵۴۸ ق ) ، تحقيق : علاء آل جعفر ، قم : مؤسّسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۲۲۱ . مكارم الأخلاق ، عبد اللَّه بن محمّد القرشى (ابن أبى الدنيا) (م ۲۸۱ ق) ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۰۹ق . ۲۲۲ . مكارم الأخلاق ، محمّد بن جعفر الخرائطى (م ۳۲۷ ق ) ، تحقيق : امين عبد الجابر البحيرى ، قاهره : دار الآفاق ، ۱۴۱۹ ق ، اوّل . ۲۲۳ . الملهوف على قتلى الطفوف (اللُّهوف) ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : فارس الحسّون (تبريزيان) ، تهران : دار الاُسوة ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۲۲۴ . مناقب ال ابى طالب ، محمّد بن على المازندرانى (ابن شهرآشوب) (م ۵۸۸ ق ) ، قم : المطبعة العلميّة . ۲۲۵ . مناقب امير المؤمنين ، محمّد بن سليمان الكوفى القاضى (م ۳۰۰ ق ) ، تحقيق : محمّدباقر المحمودى ، قم : مجمع إحياء الثقافة الإسلاميّة ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل . ۲۲۶ . المناقب (المناقب للخوارزمى) ، الموفّق بن أحمد المكّى الخوارزمى (م ۵۶۸ ق ) تحقيق : مالك المحمودى ، قم : مؤسّسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، دوم .
.
۲۲۷ . المنتخب من مسند عبد بن حُمَيد ، عبد بن حُمَيد (م ۲۴۹ ق ) ، تحقيق : السيّد صبحى البدرى السامرائى ومحمود محمّد خليل الصعيدى ، قاهره : مكتبة السنّة ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۲۲۸ . منتقى الجمان ۲۲۹ . منية المريد فى ادب المفيد و المستفيد ، زين الدين بن على العاملى (الشهيد الثانى) (م ۹۶۵ ق ) قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۵ق . ۲۳۰ . موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان ، نور الدين على بن أبى بكر الهيثمى (م ۸۰۷) ، تحقيق : عبد الرزاق حمزة ، بيروت : دارالكتب العلمية . ۲۳۱ . مهارتهاى زندگى ، كريس. ال. كلينكه، ترجمه : شهرام محمدخانى، تهران: اسپند هنر، ۱۳۸۱ ش . ۲۳۲ . مهج الدعوات و منهج العبادات ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) تحقيق : حسين الأعلمى ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۲۳۳ . ميزان الحكمة با ترجمه فارسى ، محمّد محمّدى رىشهرى ، ترجمه : حميدرضا شيخى ، قم : دار الحديث ، ۱۳۸۷ش ، دوم . ۲۳۴ . المؤمن . حسين بن سعيد الكوفى الأهوازى (ق ۳ ق) ،تحقيق : مدرسة الإمام المهدى عليه السلام ، قم : ۱۴۰۴ ق . ۲۳۵ . نثر الدرّ ، أبو سعيد منصور بن الحسين الوزير الآبى (م ۴۲۱ ق ) ، تحقيق : محمّد على قرنة ، مصر : الهيئة المصرية العامة للكتب ، ۱۹۸۱ م ، اوّل . ۲۳۶ . النحو الوافى ، عبّاس حسن ، مصر : دار المعارف ، ۱۹۶۶م . ۲۳۷ . نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ، الحسين بن محمّد بن الحسن بن نصر الحُلوانى (م ق ۵ ق ) ، تحقيق : مدرسة الامام المهدى عليه السلام ، قم : ۱۴۰۸ ق . ۲۳۸ . النوادر الراونديّ ، فضل اللَّه بن علىّ الحسينىّ الراوندىّ (م ۵۷۳ ق ) ، نجف : المطبعة الحيدريّة ، ۱۳۷۰ ق . ۲۳۹ . النهاية فى غريب الحديث و الأثر ، مجدالدين مبارك بن محمّد الجَزَرى (ابن الأثير) (م ۶۰۶ ق ) ، تحقيق : طاهر أحمد الزاوى و محمود محمّد الطناحى ، قم : مؤسّسة إسماعيليان ، ۱۳۶۷ ش ، چهارم . ۲۴۰ . نهج البلاغة من كلام الامام اميرالمؤمنين عليه السلام ، أبو الحسن الشريف الرضيّ محمّد بن الحسين بن موسى الموسويّ (م ۴۰۶ ق ) ، تحقيق : السيّد محمّد كاظم المحمّديّ ومحمّد الدشتي ، منشورات الإمام عليّ عليه السلام - قمّ ، الطبعة الثانية ۱۳۶۹ ه . ش . ۲۴۱ . الوافى ، محمّدمحسن بن شاه مرتضى الكاشانى (الفيض الكاشانى) (م ۱۰۹۱ ق) ، تحقيق : ضياء الدين حسين اصفهانى ، اصفهان : مكتبة الإمام أمير المؤمنين عليه السلام ، ۱۴۰۶ ق . ۲۴۲ . الوافى بالوفيات ، خليل بن أيبك الصَّفَدى (م ۷۴۹ ق ) ، ويسبادن (آلمان) : فرانزشتاينر ، ۱۳۸۱ ق ، دوم .
.
منابع انگليسى :۲۴۳. Boehm,J.K., Lyubomirsky,S.)۹۰۰۲(.The promise of sustainable happiness. In S.J.Lopea)Ed(, Handbook of positive psychology.NY: Oxford University Press. ۲۴۴. Deci,E.L., Ryan,R.M.)۸۰۰۲(. Hedonia , eudemonia, and well-being: An introduction. Journal of Happiness Studies. ۲۴۵. Diener,E.)۴۸۹۱(.Subjective well-being.Psychological Bulletin. ۲۴۶. Diner Ed, Richard E. Lucas Shigehiro Oishi, Subjective well-being HANDBOOK OF POSITIVE PSYCHOLOGY Editored by C. r. Snyder Shane J. Lopez ۲۴۷. Jorgensen,I.S., Nafstad,H.E.)۴۰۰۲(. Positive Psychology: Historical, Philosophical, and Epistemological Perspectives. In P.Alen Linley and S.Joseph)Eds.(, Positive Psychology in Practice. New Jersy: John Wiley Sons. ۲۴۸. Jorgensen,I.S., Nafstad,H.E.)۴۰۰۲(. Positive Psychology: Historical, Philosophical, and Epistemological Perspectives. In P.Alen Linley and S.Joseph)Eds.(, Positive Psychology in Practice. New Jersy: John Wiley Sons. ۲۴۹. Kahneman,D.,Diener,D., Schwarz,N.)۹۹۹۱(. Well-being:The foundation of hedonic psychology. In Well-being: The foundations of hedonic psychology,Eds. By D.Kahneman,E.Diener, and N.Schwartz. New York: Sage. ۲۵۰. Lyubomirski,S.,King,L.A., Diener,E.)۵۰۰۲(. The benefits of frequent positive affect. Psychological Bulletin. ۲۵۱. Pursuing sustained happiness through random acts of kindness and coutingone,s blessing: tests of two six-week interventions.Lyubomirsky,S.,Tkach,C., Sheldon,K.M.)۴۰۰۲(. Results presented in; Lyubomirsky and Sheldon)۵۰۰۲(. Pursuing happiness: review of General Psychology. ۲۵۲. Seligman, M. E. P.)۲۰۰۲(. Authentic happiness: Using the new positive psychology to realize your potential for lasting fulfillment. New York: Free Press. ۲۵۳. Sheldon,K.M., Lyubomirsky,S.)۶۰۰۲(. How to increase and sustain positive emotion: the effects of expressing gratitude and visualizing best possible selves? Journal of Positive Psychology. ۲۵۴. Vitterso, J.)۹۰۰۲(. Hedonics. In the Encyclopedia of Positive Psychology.)Ed.(, by S.J.Lopez,USA: Wiley-Blackwell.
.
فهرست تفصيلى .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .