ghaemiyeh.com
حمايت از توليد ملي در سيره عالمان ديني و نخبگان ملي
سرشناسه:محمدي متكازيني، علي، ۱۳۴۸ -
عنوان ونام پديدآور: حمايت از توليد ملي در سيره عالمان ديني و نخبگان ملي/ نويسندگان
علي محمدي متكازيني، سيدمحمدحسين حسينيهرندي.
متكازيني و سيد محمد حسين حسيني هرندي.
مشخصات نشر: قم: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي، 1391
مشخصات ظاهري:216ص.
ISBN: 978 –964–514–265–86500 تومان ؛.
وضعيت فهرست نويسي:فيپا
يادداشت: كتابنامه: ص 211، همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع:مجتهدان و علما -- نظريه درباره تلاش و تقلا
موضوع:تلاش و تقلا -- جنبههاي مذهبي -- اسلام
موضوع:مجتهدان و علما -- اخلاق
موضوع:مجتهدان و علما -- ايران -- سرگذشتنامه
موضوع:خودكفايي -- جنبههاي مذهبي -- اسلام
موضوع:اسلام و كار
شناسه افزوده: حسيني هرندي، سيدمحمدحسين، ۱۳۴۶ -
شناسه افزوده: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران. مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره: 1391 8ح32 م / 230 / 13BP
رده بنديديويي:297 /483
شماره كتابشناسي ملي:۳۰۲۳۴۶۱
ديباچه
حركت جامعه بشري به سوي معنويت و رسوخ دين در جنبههاي مختلف زندگي، در عصر جاري رو به فزوني و گسترش است؛ چرا كه قدرت معنوي و اجتماعي دين، در كاهش ستم و گرايش هرچه بيشتر ملتها به مبارزه با يغماگران اقتصادي و غاصبان سمتهاي سياسي، بزرگترين نقش را داشته است.
حفظ و تقويت رويكرد جامعه بشري به دينداري، نيازمند ارتباط مردم با عالمان ديني است. ارتباط مردم با عالمان ديني، افزون بر جنبه مذهبي، ميتواند مسائل كلان اقتصادي، سياسي و اجتماعي را نيز پوشش دهد.
عالمان دين در طول تاريخ از جايگاه اجتماعي والا و ارزشمندي برخوردار بوده و در چشم و دل مردم، قداست و اعتبار فراواني داشتهاند. انسانها با فطرت پاك الهي، پيامهاي آسماني را باور دارند و عالمان دين را به عنوان مفسران و مترجمان و پاسبانان امانت آسماني و سخن خدا ميشناسند. ازاينرو، روحانيت شيعه، هميشه قدرتي الهي و مردمي بودهاند كه با عنايت الهي و حمايت مردمي، قدرتهاي استبدادي و استعماري و صاحبان زر و زور را در دنياي اسلام مهار كرده و با شيوههاي گوناگون، مظلومان را از چنگ ظالمان رها بخشيدهاند.
امروزه روشن شده است كه اگر توانايي رسانه در جامعهپذيري، بالا باشد، ميتواند افكار و خواستههاي خود را در طيفهاي گوناگون، به جامعه منتقل كند و بهرههاي خوبي به دست آورد و آن نيرو نيز ميتواند محور دگرگونيهاي جامعه باشد.
در اين ميان، شايسته است از اين ظرفيت بهره بريم و با توجه به سال 1391 كه سال «توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني» است، انديشه و تجربههاي ارزشمند مقام معظم رهبري را براي نسل جديد ترسيم كنيم.
ازاينرو، اين اثر تلاشي است براي معرفي نقش عالمان ديني و نخبگاني كه با عمل خود، در راه استقلال جامعه اسلامي گام برداشتهاند. نگارش حاضر در فرصتي اندك توسط پژوهشگران ارجمند آقايان سيدعلي محمّدي متكازيني و سيدمحمدحسين حسيني هرندي فراهم آمده است.اميد است دستمايهاي براي برنامهسازان رسانه ملي باشد.
اداره كل پژوهش
مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما
مقدمه
بشر از همان گام نخست زندگي خويش، دانست كه از يك سو براي بهتر شدن و رشد و تعالي آفريده شده و از سوي ديگر، اين توانايي و اختيار در فرا راه عمر وي قرار گرفته است. بر اين اساس در آيينها و مكتبهاي الهي و از آن ميان در اسلام، به تربيت روحي و پرورش مقام و منزلت انساني توجه فراوان شده است. اگرچه در سير تكاملي انسان، مبحثهايي چون تشويق و تبيين، انذار و تبشير، موعظه و نصيحت و در يك كلام راهكارهاي نظري متعدد مطرح ميشود، بديهي است برنامههاي عملي، هميشه مؤثرترين راهكار است. اين چنين است كه وجود الگوها و سرمشقهاي بزرگ در زندگاني انسانها وسيله مؤثري براي تربيت و رشد انسانها بوده است. آموزههاي انسانساز اسلام نيز كه نشاني از كامل بودن آن دين الهي ميدهد، پر است از آن الگوها.
نوح با شكيبايياش، ابراهيم در ادبش، اسماعيل با تسليم خود، ايوب با صبرش، يوسف با عفوش، موسي با شكرگزاري اش، سليمان با تواضع خود و بالاخره پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله با خُلق عظيم خويش، اسوهها و الگوهايي براي
انسان كمالجو هستند. اين الگوها گرچه آراسته به زيور عصمت بودند، بر اساس انديشههاي اسلامي، گام نهادن در مسيري كه آنان پيمودهاند، امري شدني است. اين سير در مكتب تشيع، با بهرهگيري از احاديث امامان؟عهم؟ و سيره عملي و اجتماعي آنان، به وسيله بزرگان مذهب، تبيين و ترويج شد و خود نيز رهپويان آن طريق و اسوههايي براي فرد فرد جامعه اسلامي بهشمار آمدند.
يكي از مباحثي كه نقش علما و مراجع شيعه، به عنوان مرزبانان حريم اعتقادي تشيع، در آن نمايان و بارز شده، سيره اقتصادي آنان در زندگي شخصي است. آنها به دليل وظيفهاي كه در محافظت از هويت و كيان اسلامي دارند، در اين بعد از زندگي اجتماعي هم نه تنها در مقام قول و گفتار، بلكه در عمل و كردار خويش نيز راه پيشرفت و سعادت جامعه اسلامي و انساني را نشان دادهاند. در مبحث اقتصاد، وابسته نبودن، يكي از زمينههايي بود كه بزرگان جامعه شيعي، با گفتار و كردار، وارد آن صحنه شدند.
آنها با روشنگريشان درباره دگرگونيهايبازار مسلمانان و در پي آن، سلطهگري سياسي و اقتصادي بيگانگان بر كشورهاياسلامي، حركت جهادگونه كردندو با تمسك به آيه شريفه «وَلَن يجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» (نساء: 114) به منظور احياي عزت اسلام، جنبش تحريم كالاهايغير ضرور خارجي وحمايت از توليدات داخلي را سامان دادند.
دولتهاي استعماري از سالهاي پاياني قرن هجدهم و در طول قرنهاي ۱۹ و ۲۰ ميلادي، كشورهاي اسلامي را مستعمره خود كردهاند، وليعالمان دينمدار، در برابر هجومهاي بيامان استعمارگران، با استناد به قاعده «نفي سبيل» ايستادگي را
معنا و برايآن كاربرد تازهاي پيدا كردند. همين مبارزات بود كه راه نفوذ و سلطه بيگانگان و استعمارگران را تا حدي سد كرد.
علماي شيعه، افزون بر حيات بخشي دوباره معنوي و فرهنگي مسلمانان و جلوگيري از فلج شدن قدرت منطقي و نيروي تشخيص مردم و وابستگي آنان به استعمار، در مبارزه اقتصادي با دشمنانو آگاهسازي و تهييج تودهها، نقش مهمي را ايفا كردهاند. زيرا آنهايكي از اساسيترين روشهاي مقابله با نفوذ و استعمار دشمنان را تحريم اقتصادي كالاهاي بيگانه ميدانستند كه موجب تقويت و شكوفايي اقتصاد ملي نيز ميشود. علما و مفاخر ايران به ويژه در دوران معاصر، با پي بردن به فعاليتهاي استعماري دشمنان اسلام در زمينه اقتصادي، برايتقويت اقتصاد داخلي و حمايت از توليد ملي و تحريم كالاهاي خارجي اقدامات ارزشمندي انجام دادند وراه را بر روي نفوذ بيگانگان بستند. علما و انديشمندان ديني كساني هستند كه در مقام تبيين وتبليغ آموزههاي ديني برآمده و در طول حيات خويش در حدود توانايي و امكانات خود به ترويج ابعاد مختلف زندگي مبتني بر آموزههاي اسلامي پرداخته و آن را نهادينه ساختند. ايشان علاوه بر مقابله اقتصادي با بيگانگان، تلاش نمودند تا در راستاي تقويت جامعه اسلامي و بنيه مادي آن، مسلمانان را به سمت و سوي توليد داخلي و بهرهگيري از امكانات موجود هدايت نموده و همگان را به مصرف دسترنج مؤمنين سوق دهند. پس نقشآفريني وسيره عالمان دينمدار در زمان مقتضي ومبارزه با اجناس خارجي در جبهه قلم وزبان و همچنين روي آوردن به دسترنج مردم جامعه خود، دستآوردهاي گوناگوني داشته و خواهدداشت. در اين ميان، نبايد نقش نخبگان را ناديده گرفت.
ايشان هم به جهت پايبندي به آموزههاي ديني و نفي استكبار و استعمار لازم ميديدند به توليد داخلي بها بدهند. نگاهي به تاريخ ايران نشاندهنده وجود شخصيتهايي است كه به هر دليل تلاش كردهاند در مهياسازي و فراهم ساختن زمينههايتوليد مليخواه از باب دشمنستيزي به دليل توجه به بالا رفتن توان اقتصادي جامعه اسلامي قدمهايي بردارند.
معرفي برخي از اين شخصيتها به معناي نفي ساير زبدگان و تلاشگران اين عرصه نيست. بديهي است عدم ذكر نام ساير علما و نخبگان برخاسته از ضيق وقت، محدوديت صفحات و دامنه گستردهاي از بزرگان ديني و شخصيتهاي ملّي است، كه تاريخ زحمات آنها را ثبت نموده است. به سخن ديگر يكي از اولين و برجستهترين نكات در بررسي زندگاني و سيره فردي و اجتماعي اينان همان فعاليت و تلاشي است كه از آنها شخصيتي فراتر از جايگاه خود به نمايش ميگذارد. روشن است، از آنجا كه اساس زندگي، برمعيشت و تنظيم اقتصاد خانواده استوار است، اگر نبض اقتصاد به دست بيگانگان بيفتد يا دستكم در اقتصادكشوروارد شوندو مردم با آنها معامله كنند، معاشرت با بيگانگان در جامعه رواج مييابد و به صورت طبيعي و با گذر زمان، همه استعداد و دارايي كشور، در اختيار بيگانگان قرار ميگيرد. بدين ترتيب، در اين نوشتار تلاش شده است كه با تبيين پيآمدهايتوجه به توليدات داخلي، نمونههايي از رفتارعملي بزرگان ديني و نخبگان ملي ارائه شود. اميد است كه تهيهكنندگان رسانه ملياز اين نوشتار در ساخت برنامههايي در اين موضوع، بهره گيرند.
فصل اول: كلياتي در باب توليد و بررسي انديشه اسلامي
زير فصل ها
نگاهي به شعار سال
كليات و مفاهيم
توليد از منظر اسلام
سيره عملي اهل بيت؟عهم؟
زير فصل ها
الف) حكمت نامگذاري
ب) ارتباط شعار امسال با شعارهاي سالهاي گذشته
الف) حكمت نامگذاري
در اين زمينه بحثهاي تبييني، تحليلي و علمي زيادي وجود دارد و به تدريج، بايد گويندگان، نويسندگان، رسانههاي ديداري، شنيداري و نوشتاري، رسانههاي الكترونيك، مسئولان و هركس كه در برابر ايران و ايراني احساس مسئوليت ميكند، هر يك با تبيين و فرهنگسازي و عمل سازنده در اين مرحله از جهاد بزرگ اقتصادي و توليدي، به تكليف ملي و ديني و انقلابي خود عمل كنند. همه بايد بيشتر كار كنند، بر توليد فكر و كار و خلاقيت بيفزايند و از سرمايهها و داراييهاي خود، بيشترين استفاده را ببرند.
اكنون نظام جمهوري اسلامي در ميانه دهه چهارم انقلاب اسلامي قرار دارد كه دهه پيشرفت و عدالت ناميده شده استو در جهت تحقق اهداف سند چشمانداز
بيست ساله كشور حركت مي كند. در تحقق بسياري از اسناد بالادستي و سياستهاي كلان كشور، به مرحله مطلوبي از پيشرفت و عدالت رسيده، ولي اكنون زمان آن است كه با ژرف انديشي، به ابتكار و خلاقيت بيشتر دست يابد، كيفيتها را بالا ببرد، به استانداردهاي مطرح در كيفيت كالاها و خدمات برسد، به عرصه رقابتپذيري اقتصادي و صنعتي و توليديوارد شود و در اين ميان، نامگذاريامسال ميتواند نظام را به جهشي اساسي در همه زمينهها سوق دهد.
ايجاد وحدت رويه، همافزايي و انسجامبخشي به حركت عمومي كشور در عرصه توليد، ضرورت ديگري است كه نظام اسلاميميكوشد آن را عملي سازد. بدين ترتيب، بايد همه ظرفيتها را به كار گرفته، تمامي استعدادها را شكوفا ساختو با بسيج امكانات مادي و سرمايههاي انساني، از اتلاف منابع مادي و سرمايهها و فرصتهاي موجود، پيشگيريكرد.
بياثر ساختن فشارها و تحريمهاي ظالمانه غرب، در سايه رشد اقتصادي و شكوفايي توليد و افزايش صادرات ممكن خواهد بود. تحريم اقتصادي، تحريم بانكي، تحريم تجاري، فشارهاي سياسي و رواني براي به تسليم درآوردن نظام، خسته كردن افكار عمومي و مرعوب ساختن مردم و مسئولان به وسيله اهرم اقتصادي، در دستور كار نظام سلطه قرار دارد. اتاقهاي فكر نظام سلطه و استكبار جهاني، تحريمهاي فلجكننده را كارآمدترين اهرم براينابودينظام اسلامي قلمداد ميكنند. در سالهاياخير، بروز اختلاف در مسائل استراتژيكي و تحليلي، ميان رژيم جعلي صهيونيستي كه بر ضرورت حمله نظامي به جمهوري اسلامي تأكيد ميورزد، با رئيسجمهور امريكا كه بر تأثير تحريمهاي فلجكننده در متوقف ساختن جمهوري اسلامي اصرار دارد، ناظر بر دل بستن آنها به اين حربه براي تسليم كردن ايران اسلامي است.
در اين نامگذاري، نيازهايضروريو اساسي كشور نمايانتر شده است. مصلحتها و اقتضائات و اولويتهاي اصلي كشور، تعيين و راهكار تحقق استقلال همهجانبه و مسير بازدارندگي همهجانبه از تهديدها و فشارهاي دشمن، روشن و آشكار شده است.
در مجموع ميتوان گفت، يكسري دلايل و عوامل داخلي و ملي، سبب نامگذاري سال 1391 به سال توليد مليشدهاند و دستهاي ديگر از عوامل نيز كه به تحولات منطقهاي و بينالمللي معطوف است و ناظر بر پيشگيري و متأثر از تحريمها و فشارهاي بينالمللي هستند، در اين نامگذاري دخالت دارند. دسته سوم از عوامل نامگذارينيز به ارائه يك نظام الگويي مناسب براي بيداري اسلامي و ارائه طريق براي ملتهاي مسلمان و مستضعفان جهان اختصاص دارد. هدف از اين ارائه نظام الگويي و طريق، كسب استقلال و ايستادگي در برابر نظام ظالمانه و سلطهگرانه كاپيتاليستي و ليبرال سرمايهدارياست كه نظام جمهوري اسلامي، اينك رهبري آنها را بر عهده دارد.
ب) ارتباط شعار امسال با شعارهاي سالهاي گذشته
عنوان شعارهاي 10 سال گذشته، نشان ميدهد شعارهاي آن سالها معطوف به مسائل اقتصادي و افزايش كار و تلاش است، وليدر پنج سال اخير، به طور مستقيم جنبههاي گوناگون پيشرفت اقتصاديدر اولويت نخست كشور قلمداد شده است: سال 1387 سال «نوآوري و شكوفايي»؛ سال 1388 سال «اصلاح الگوي مصرف»؛ سال 1389 سال «همت مضاعف و كار مضاعف»؛ سال 1390 سال «جهاد اقتصادي» و سال 1391 سال «توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني»، ناميده شده است.
در واقع، نوعي ارتباط منطقي و سلسله مراتبي در نامگذاري پنج سال گذشته ديده ميشود. شعار سالهاي گذشته، مقدمه و بسترساز توليد ملي است. نوآوري، اصلاح الگوي مصرف، كار مضاعف و همت مضاعف و جهاد اقتصادي، همگي زمينهساز توليد ملي و پيشنيازهاي تقويت توليد و افزايش كيفيت توليد داخلي هستند. اين روند از نظم منطقي و فكريِسخنان و تدبير مقام معظم رهبري حكايت ميكند.
زير فصل ها
الف) خود كفايي
ب) عالمان ديني
ج) نخبگان
د) اقتصاد
هـ) توليد ملي
و) پيآمدهاي توليد ملي
ز) الزامات توليد ملي
الف) خود كفايي
خودكفايي به حالتي گفته ميشود كه براي بقا، به هيچ كمك خارجي، حمايت يا تعاملي نياز نباشد.به اين واژه به عنوان يك هدف، در زمان مركانتاليستهادر سدههاي ۱۷ و ۱۸ ميلادي، توجه ميشد و با ظهور علم اقتصاد و پيدايش اقتصاددانان كلاسيك، به حاشيه رفت. كساني چون ريكاردو اثبات كردند كه تجارت و دادوستد، رفاه هر دو سو را خواهد داد. آنها نشان دادند حتي اگر در كشوري امكان توليد ارزانتر همه كالاها نسبت به كشور ديگري وجود داشته باشد، همچنان امكان رسيدن به رفاه بيشتر براي آنها ممكن است. خودكفايي معمولاً به ميزان توليد داخلي وابسته است، وليبر پايه برخي نظريهها، افزون بر آن، به قابليت و توانايي كشور در واردات محصولات راهبردي، در شرايط مطلوب اقتصادي نيز وابسته است.
بنابه باور شماري از كارشناسان، دستكم در زمينه برخي كالاهاي استراتژيك، رسيدن به خودكفايي و قطع وابستگي به ديگران، اهميت بسياري دارد و اقتدار ملي را براي آن كشور به ارمغان ميآورد. بر پايه اسلام، لازم است امت اسلام، خودكفا
باشد.قرآن كريم بهترين راه خودكفايي را اعتماد به نفس، تكيه بر نيروهاي خودي و كوشش فراوان ميداند.
خداوند متعال درباره اعتماد به نفس مؤمنان ميفرمايد: «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ؛ و سست نشويد و غمگين نگرديد و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد.»(آل عمران: 139) همچنين قرآن كريم درباره اعتماد بر نيروي مسلمانان و مؤمنان به منظور خودكفايي اقتصادي ميفرمايد: «وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِياء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ؛ و بر ظالمان تكيه ننماييد كه موجب ميشود آتش شما را فراگيرد و در آن حال، هيچ ولي و سرپرستي جز خدا نخواهيد داشت و ياري نميشويد.» (هود: 113) از اين آيه برميآيد كه در مسائل اقتصادي، نظامي و سياسي، مسلمانان نبايد بر كافران و ظالمان تكيه كنند و بايد مستقل باشند.(1)
ب) عالمان ديني
فقها همان متخصصان معارف الهي و آشنايان به قرآن و روايات هستند كه پس از انبيا و امامان، حجت خدابر مردمند و مردم نيز بر پيروي از آنان موظفند كه اقتدا به عالم واجد شرايط، اقتدا به امام و پيامبر است و موجب نجات و رستگاريميشود(2). در منابع اسلامي شيعي، عالمان دين، داراي بالاترين نقش در سعادت ملتها شناخته شدهاند. در تاريخ پرفراز و نشيب 1400 ساله اسلام، خانه عالمان دين و مساجد و پايگاه فعاليت آنان، از مهمترين مراكز تصميمسازي و نقشآفريني در
صحنه تحولات بزرگ تاريخي بوده است. نقش آنها در زمان غيبت كبرا به عنوان جانشين براي امامان امت تبيين شده است. براي نمونه، عبدالسلامبنصالح هروي ميگويد: از امام رضا(ع) شنيدم كه فرمود: «خدا رحمت كند بندهاي را كه امر ما را زنده ميكند. پرسيدم: امر شما را چگونه زنده ميكند؟ پاسخ داد: علوم ما را ميآموزد و به مردم آموزش ميدهد.(1)
بر اساس اين روايت، در عصر غيبت و عصري كه انسانها دسترسي مستقيم به امامان دين ندارند، عالمان ديني، محل رسيدگي به امور مردم هستند كه از مكتب امامان، دين ناب را فرا گرفتهاند و وظيفه دارند آن را در ميان مردم گسترش دهند.
ج) نخبگان
اين واژه در معنايكلي، شامل گروهي از افراد است كه در هر جامعه مقامهايبالاييدارند و به بيان جزئي تر، به گروهي اشاره دارد كه در رشتهاي خاص برترند؛ بهويژه اقليت حاكم و محافلي كه اين اقليت حاكم از آنجا برگزيده ميشود.(2)نخبه، همان فرد زيرك و هوشيار جامعه است كه اگر در لباس توده هم باشد و بهطور مستقيم، در كارهاي دولتي دخالتي نداشته باشد، باز هم در پشت پرده، در سياست دخالت دارد و از سفره گسترده نعمتهاي آن بهره ميبرد.(3)
در نوشتار حاضر اين واژه شامل كساني است كه وجدان بيدار جامعه هستند، و پيشاپيش مردم حركت ميكنند و در امور، راهنما و راهگشاي آنان به شمار ميآيند.
اينان كه بيشتر سكانداران حكومت يا در پي دستيابي به عرصههاي قدرتند، برآنند مسند و كرسياثرگذاري را در اختيار بگيرند؛ حال آن شايستگي و توانايي را داشته باشند يا آنگونه باشند كه بسياري از نخبگان حكومتهاي معاصر هستند. آنان كه آمدورفتشان و بودونبودشان، به ارادههاي خارج از حيطه اختيار مردم آن جوامع است كه البته در هر حال، نميتوان اثرگذاري آنان را انكار كرد.
د) اقتصاد
اقتصاد در لغت به معناي «ميانه نگاهداشتن» و «تعادل دخل و خرج» است، ولي به نظر نميرسد اقتصاددانان تعريف عام پذيرفته شدهاي از موضوع تخصص خود ارائه داده باشند؛ زيرا تعريفهاي داده شده، در درجه نخست جامع نيستند و دوم اينكه با مسلّم فرض كردن موضوعهاي تعريف، خواهناخواه به دور باطلي از تعريفهاي جديد كشانده ميشوند.
رابينز، اقتصاددان مكتب كلاسيك انگليس ميگويد: «اقتصاد، علمي است كه رفتار بشري را به منزله رابطهاي بين اهداف و وسايل كمياب، كه موارد استفاده گوناگوني دارند، مطالعه ميكند.»(1)ولي به نظر ميرسد اين تعريف، به جوهر اقتصاد خُرد پرداخته و به اقتصاد كلان كه البته تكامل مباحث آن پس از عنوان شدن تعريف مزبور صورت پذيرفته است، توجه چنداني ندارد. شايد تا حدودي اين تعريف، گوياي محتواي اين علم باشد: «اقتصاد، علمي است مربوط به آن جنبههاي رفتار انسان و سازمانها كه با استفاده از منابع كمياب، به توليد و توزيع كالاها جهت رفع نيازهاي انسان ارتباط مييابند».(2)
شايد بهتر باشد به جاي تعريف فشردهاي از اقتصاد، به شناخت يك به يك مفاهيم و موضوع هاي آن پرداخته شود كه در حوصله اين نوشتار نيست.
علم اقتصاد را نيز مانند ديگر علوم ميتوان به دو بخش عمده تقسيم كرد: اقتصاد پايه كه موضوع آن، بررسي اصول اقتصادي است و اقتصاد كاربردي كه وظيفه آن، استفاده عملي از اصول پايه در پيشبرد برنامههاي اقتصادي است.
هـ) توليد ملي
توليد به معناي زاياندن، زادن، پديد آوردن، پيدا كردن، ايجاد و توليد ثروت است و در اينجا به معناي ايجاد و توليد ثروت است. وقتي واژه توليد با واژه ملي تركيب ميشود، معناي به وجود آوردن ثروت براي مردم كشوري خاص، از آن منظور و مراد است(1)و همچنين ارزش كل توليد يا درآمد ملي به قيمتهاي ثابت. از آنجا كه تغييرات ارزش متغيرهاي اقتصادي، به دليل نوسان و تورم قيمتها نميتواند گوياي تغييرات واقعي ارزشي آنها باشد، براي محاسبه توليد ملي واقعي، بايد ارقام درآمد ملي و اجراي آن به قيمتهاي جاري، بر پايه شاخصهاي قيمت تعديل شود و از اين طريق، توليد ملي به قيمتهاي ثابت به دست آيد.(2)
بر اساس آنچه در تعريف مفاهيم فوق آمده كه ديدگاه پديدآورندگان در نوشتار حاضر را نيز بيان ميكند ميتوان اينگونه خلاصه نمود:
اقتصاد: تلاشي فكري و مقدمهاي بر رفتار عملي در توليد و توزيع نيازهاي اقتصادي جامعه؛
خودكفايي: كوشش در دستيابي به حداكثر توليد داخلي و افزايش قابليت و توانايي اقتصادي؛
علماء: شخصيتهاي برجسته ديني و آشنايان با مباني اسلامي، راهنمايان امور مادي و معنوي جامعه اسلامي؛
نخبگان: صاحبان كرسي و مسند تأثيرگذاري در سطح جامعه برخاسته از پشتوانه دينييا ملي.
و) پيآمدهاي توليد ملي
تمركز كشور بر توليد ملي، به تقويت و تحكيم زيرساختهاي كشور ميانجامد، استقلال كشور را تضمين ميكند، زمينهها و فرصتهاياشتغال را گسترش ميدهد و ميتواند راهكارهاي منطقي و عيني براي حل معضل بيكاري قلمداد شود. در نتيجه، از سرمايههاي موجود كه در برخي موارد در شغلها و عرصههاي كاذب هزينه مي شوند و معيشت مردم را به درآمدهاي نامشروع آلوده ميسازند، استفاده مطلوب و بهينه و مشروعسازي ثروت، محقق ميشود.
طبيعي است، آخرين ترفند مستكبر جهاني و شيطان بزرگ براي مهار انقلاب اسلامي، تحريم و فشار اقتصادي، تجاري و بانكي است. بنابراين، با تمركز بر توليد ملي، ميتوان كشور را از وابستگي به خارج نجات داد و در اين مرحله از عمر پربركت انقلاب اسلامي نيز مستكبرين جهاني را به بنبست كشانيد.
نظام جمهوري اسلامي و ملت ايران كه كانون توجه ملتهاي مسلمان و
مستضعفان جهان هستند، با استانداردسازي و افزايش كيفيت كالاها و خدمات، ميتوانند برايجهان سرخورده از نظام سرمايهداري ظالمانه در عرصه اقتصادي نيز راهنما باشند و طرحي نو دراندازند و راه جديدي به روي بشريت بگشايند كه عاري از سلطه و بهرهكشيو چپاولگري باشد و اقتصادهاي ملي را توانمند سازد.
بدون ترديد در سايه همت مضاعف و كار مضاعف و توجه مضاعف به توليد ملي، همه اسناد بالادستي نظام، اعم از اهداف دهه پيشرفت و عدالت، چشمانداز بيست ساله، اهداف اقتصاديمطرح در قانون اساسي، آرمانهاي امام خميني قدس سره و افكار و تدابير امام خامنهاي، تحقق خواهند يافت.
همچنين در پرتو عمل به اين دستور رهبري، با عزم ملي، سفره توليد علم در كشور پهن ميشود. توليدمحوري، به داناييمحوري و توليد دانش در زمينهها و عرصههاي مختلف ميانجامد، نشاط علمي در كشور افزايش مييابد و بدين واسطه ارتباط دانشگاه با اقتصاد و صنعت و بازار كار و سرمايه، بيش از پيش تقويت ميشود و با تحقق يافتن چنين آرزويي، ملت ايران ميتواند به قلههاي جهاني برسد.
در سايه توليدمحوري، ميتوان از فقر و محروميت كاست، بر توسعه و آبادانيافزود، شور و نشاط كار و تلاش را بالا برد، بيكاريرا كاهش داد و مهارتهايعلمي و اقتصادي را بيشتر كرد.
يكي از آرمانهاي امام راحل؟ره؟ و مقام معظم رهبري، خارج ساختن بودجه كشور از وابستگي به نفت و اقتصاد تكمحصولي است. با تحقق شعار توليد ملي، به اين آرمان نزديك ميشويم و تكاپوي بيشتريدر سراسر كشور براي كار و تلاش پديد ميآيد.
ز) الزامات توليد ملي
تحقق آرمان بزرگ توليد ملي، الزامات، قواعد و مقدمات فراوانيدارد. در اين نوشتار، اگرچه نميتوان به همه جنبههايآن پرداخت، ميكوشيم به مهمترين ضرورتهاياين آرمان اشاره كنيم. اثرگذاري گسترده و نيز گستره اثرگذاري برخي از اين الزامها همچون مسئوليت اجتماعي، فرهنگسازي، بسيج، تقويت زيرساختها و رقابتپذيري، آنگاه كه جايگاه اجتماعي و فرهنگي علما و نخبگان درهم آميخته ميشود، بيشتر نمايان است. به ديگر سخن، بررسي و مطالعه سيره بزرگان، نشان ميدهد كه مواردي چون مسئوليت اجتماعي و فرهنگسازي، در عملكرد آن مورد توجه و تأكيد قرار داشته است. در ادامه به برخي از اين الزامها به طور گذرا ميپردازيم:
يك_احساس مسئوليت عمومي و عزم ملي
همه در اين جهاد بزرگ وظيفه دارند. هركس در هر موقعيت كاري و شغلي، بايد كيفيت كارش را بالا ببرد، بيشتر و بهتر كار بكند و به عنوان جهادي مقدس به اين مقوله بنگرد. بنابراين، افراد نبايد همواره ديگران را مخاطب اين شعار بدانند، بلكه خود را در حيطه كارياش، توانمندتر و كارآمدتر سازد و با دغدغه بيشتريبكوشد.
دو_ فرهنگسازي
فرهنگ كار و توليد و كيفيت، بايد به فرهنگ عمومي كشور و حتي به مطالبه ملي تبديل شود. ادارهها، نهادها، مسئولان، اهل قلم، اهل بيان، اهالي رسانه و آحاد
مردم، همه تلاش كنند تا توليد ملي و افزايش كار و تلاش جوانان ايرانيو استفاده بهينه از سرمايههاي مادي و انساني، تحقق يابد.
سه_همافزايي ظرفيتها، بسيج استعدادها و سرمايههاي انساني و مادي
توليدمحوري، تنها از عهده يك نهاد مشخص برنميآيد، بلكه همه ظرفيتهاي كشور بايد بسيج شوند، فكرها و عقلها روي هم ريخته شود، امكانات كشور در اين زمينه تمركز پيدا كنند و با نظم و انسجام و وحدت رويه، همراه با شور و شعور، به فرمان ولي امر مسلمين لبيك بگوييم.
چهار_ايجاد و تقويت زيرساختها
يكسري زيرساختهاي ضروري و الزامي جديد بايد ايجادو زيرساختهاي موجود نيز تقويت و بازسازي شوند، توليد كيفي بايد نهادينه شود و بسترهاي ماندگاري و دوام و قوام آن فراهم آيد و در اين زمينه بخشهاي دولتي و خصوصي و آحاد مردم مسئوليت مييابند.
پنج_ انگيزه ديني و تكليف شرعي
بر اساس آموزههاي ديني، عمل كردن به فرمان ولي امر امت اسلامي، تكليف شرعي همگان است. اگر همه عناصر و دستگاههايمربوط و صاحبان سرمايه و دارندگان نفوذ كلام، به عنوان وظيفهاي شرعي بدان اهتمام بورزند، شتاب توليد چند برابر خواهد شد.
شش_ رقابتپذيري
بازار جهاني با رقابتي نفسگير و تنگاتنگ روبهروست و قدرتهاي مطرح يا مدعي، بايد توانمنديها و ظرفيتهاي خود را براي رقابت در چنين عرصهايبالا ببرند و پا به پاي استانداردهاي جهاني حركت كنند. بنابراين، كيفيت كالاها و خدمات توليدي و كار و سرمايه، بايد بتواند از رقباي جهاني و منطقهاي خود پيشي بگيرد. در سند چشمانداز بيست ساله نيز گفته شده است كه جمهوري اسلامي، در صحنههاي مختلف به قدرت اول در منطقه آسياي جنوب غربي تبديل ميشود. طبيعي است توليد و اقتصاد و تجارتي كه در آن رقابتي نباشد، از ميدان مسابقه حذف خواهد شد.
هفت_ دانشمحوري و توليد دانش
در سالجاري، تكليف بسيار سنگيني بر دوش دانشگاهها، نخبگان، مراكز تحقيقاتي و دستگاههايمربوط قرار گرفته است. افزايش توليد، نيازمند ارائه الگوها و نظريههاي كارآمد و علمي خواهد بود. افزايش آگاهي و دانش و مهارت تخصصي، به جهش در توليد منجر ميشود. بنابراين، توليدكنندگان و كارگران و صاحبان سرمايه، بايد پشتوانه علمي و توجيه علمي لازم را براي افزايش و كيفيسازي توليد داشته باشند. اين مهم به عنوان حلقهايگمشده، دانشگاه و صنعت را به هم پيوند ميزند. دانشگاهها بايد بر اساس نياز جديد، به جذب دانشجو و ايجاد يا گسترش رشتههاي دانشگاهي بپردازند و رسانهها و نخبگان نيز در اين زمينه آگاهيهاي لازم را در اختيار افكار عمومي قرار دهند.
هشت_تشويق و ترغيب
تشويق و ترغيب نيروي كار و صاحبان سرمايه و تشويق مردم، نيازمند روشنگري، تبليغ و عمليات رسانهاي گستردهاياست كه ميتواند بهار رسانهها و نخبگان قلمداد شود. بايد بار ديگر شعار و آرمان بزرگ «ما ميتوانيم»را در نشستها و محفلهاي گوناگون، مطرح و توليد مليرا به باور عمومي تبديل كرد.
نه_القاء ترويج تفكر جهاديدر برابر تهاجم اقتصادي دشمن
نظام جمهوري اسلامي و ملت ايران، در سه دهه اخير همواره مشغول جهاد بوده است. در يك برهه به جهاد سياسي، در برههاي ديگر به جهاد دفاعي و زماني به جهاد فرهنگي پرداخته و امروز در جهادي اقتصادي و نبرد فشرده در رويارويي با مستكبران جهاني، قرار گرفته است. دشمن، تنها اميد خود را در تحريمها و فشاري فلجكننده ميبيند و ملت ايران با جهاد خود، اميد دشمن را نااميد خواهد ساخت.
ده_غفلتزدايي
در سال 1390 كه «جهاد اقتصادي» نام گرفت، برخيشرايط و تحولات سياسيهمچون انتخابات يا اختلاف قواي سهگانه و برخيموضعگيريهايسياسي منطقهاي، بر روند تحقق شعار سال اثر گذاشت و با وجود پيشرفتهاي بسيار خيرهكننده، دچار غفلتهايي نيز بوديم. نه تنها در سال 1391بلكه براي هميشه بايد كوشيد هيچ حاشيهاي بر متن غلبه نكند، دچار غفلت نشويم و توليدمحوري، اولويت اصليهمه دستگاهها و مسئولان و نخبگان باشد.
يازده_ ايجاد تعادل و تناسب، ميان توليد و توزيع و مصرف
بايد كوشيد، در همه عرصهها توليد افزايش يابد؛ اعم از توليد صنعتي، كشاورزي، دامي، توليد علمي و توليد در عرصههاي مختلف، اصلاح و كارآمد ساختن نظام توزيع عادلانه. همچنين بايد كاهش مصرف را به فرهنگ ملي تبديل كرد.
دوازده_عزم ملي در مصرف كالاهاي داخلي
اهتمام به مصرف كالاهاي داخلي، مهمترين راز و رمز تحقق توليد ملي است. بديهي است قواي سهگانه به ويژه دستگاهها و ادارههاي دولتي در سراسر كشور، در اين زمينه نقش بيبديلي دارند. از يكسو حجم خريد آنها بسيار زياد است و از سوي ديگر بر اساس قاعده «النَّاسُ عَلي دِينِ مُلُوكِهِمْ»، (1)آنان الگوي عملي و عيني مردم قرار ميگيرند. اگر ادارهها و وزارتخانهها و قواي سهگانه، كالاي خارجينخرند، توليد ملي افزايش مييابد و خانوادهها نيز تنها كالاهاي ايرانيرا مصرف ميكند.
سيزده_توليد و عدالت توزيعي
در ميان صاحبان انديشه، همواره در طول تاريخ اين ايده محل اختلاف بوده است كه تمركز بر توليدگرايي، مانع پرداختن به عدالت اجتماعي ميشود و ما را از مراعات عدالت در توزيع ثروت و ضرورتهاي شغلي باز ميدارد. حتي در برخي دولتهاي جمهوري اسلامي نيز اين ديدگاه، غالب بوده است، وليبررسيهاي انجام شده و نتايج به دست آمده از واقعيتهاي اجتماعي و برخي عملكردها
1) محمد با قر مجلسي، بحارالانوار، ج10، ص 8.
نشان ميدهد كه پرداختن به توليد و استفاده از سرمايههاي پويا و بالنده، هيچ منافاتي با عدالت در توزيع ندارد، بلكه قدرت توليدي و عدالت توزيعي، دو بال يك اقتصاد بالنده و عادلانه و پويا هستند.
توليدمحوري، مكمل عدالت اجتماعي و عدالت توزيعي است. اين بيان، تفسير ديگري از جهتگيري همزمان پيشرفت و عدالت است كه مقام معظم رهبريهمواره بر آن تأكيد دارد. رهبر انقلاب از واژه «توسعه» استفاده نميكند؛ زيرا توسعه، مفهوم وجهتگيري سكولار و غربي دارد.ايشان پيشرفت و عدالت را نمايانتر ميسازد و مفهوم آن اين است كه درانديشه مقام معظم رهبري، هيچ منافاتيميان پيشرفت و توليد و عدالت وجود ندارد.
اسلام به مسائل اقتصادي اهميت فراواني داده و وجود بابهاي متعددِ مربوط به مبادله هاي مالي در فقه و قوانين اسلامي، حكايت از اين دارد كه اقتصاد، در اسلام امري باارزش و كانوني است. اهميت مسائل اقتصادي، تنها از اين نظر نيست كه تأمين آزادي و استقلال و زندگي مادي مردم، بدون آن امكان ندارد، بلكه از اين نظر نيز هست كه با مسائل زيربنايي جامعه، حتي با مسائل اخلاقيپيوند نزديكيدارد. جريان يك اقتصاد سالم در پيكر اجتماع، همچون جريان خون سالم در كالبد انسان است.
انسان براي ادامه زندگي، نيازمند اشيايي است كه براي به دست آوردن آنها بايد پيوسته بكوشد. اين اشيا كه شامل مواد خوراكي، لباس و لوازم زندگي ميشوند يا در طبيعت به شكل محدود وجود دارد يا براي استفاده از آنها و تبديل به مواد قابل
مصرف، نيازمند به فعاليت و كار است. اين فعاليت و كار و كوشش مضاعف كه براي تأمين نيازهاي اقتصادي جامعه انجام ميشود، اگر به نتيجه برسد و دستآورد آن برطرف كننده نياز فرد و جامعه باشد، «توليد» ناميده ميشود.
در مكتب اسلام، هدف از توليد در اقتصاد فردي و خانوادگي، در ارتباط با اهداف اقتصادي جامعه است؛ چرا كه در جهد و پشتكار يك فرد مسلمان، خدمت به جامعه، تعاون، ايثار و كسب رضايت الهي، مطرح و نياز ديگران نيز برطرف ميشود.
پس به ديگر سخن، ميتوان گفت كه توليد به طور كلي، داراي دو بعد است: مادي و معنوي. در بعد مادي، مواد طبيعي، كار انجام شده، ابزار مورد استفاده و خدمات پس از توليد مطرح ميشود. مباحثي نيز چون انگيزههاي اعتقادي و انساني، هدف از انجام دادن كار و كاربرد و انديشه در جريان توليد، به بعد معنوي توليد اختصاص دارد. در هر حال، حكومت اسلامي ايجاد شده است و بايد به هر شيوه كه ميتوان، مسير استقلال اقتصادي را يافت و پيمود. بديهي است استقلال سياسي، ملازم با استقلال اقتصادي است.
در واقع، حاكمان واقعي امت اسلامي، معتقد بودهاند كه مسئله توليد در جامعه اسلامي، از وظايف و مسئوليتهايي است كه همواره بايد مورد نظر قرار گيرد. اميرالمؤمنين علي(ع) در نامهاي، از مالك ميخواهد كه ماليات كمتري از مولّدان جامعه مثل كشاورزان دريافت كند. اصول و مباني مطرح شده در اين نامه، بايد الگوي رفتار اقتصادي حاكمان جامعه اسلامي در زمينه حمايت از توليدكنندگان باشد. حضرت علي(ع) در بخشياز اين نامه ميفرمايد:
اي مالك! براي تشويق مولّدان جامعه، ماليات كمتري را از
كشاورزان دريافت كن؛ زيرا موجب رشد و تأمين منافع عموميخواهد شد و ماليات را به گونهاي دريافت كن كه آنها بتوانند كارشان را ادامه دهند و روي پاي خود بايستند؛ زيرا تأمين مصالح آنان، تأمين مصالح جامعه است و همه مردم، عيال و نانخور همين مولّدان هستند و بر سفره آنها نشستهاند.(1)
الف) مباحث اصولي در توليد، از منظر اسلام
در اسلام مباني و اصول فراواني در زمينه توليد ملي وجود دارد كه بايد بدانها توجه شود تا در سايه اين رهنمودها، مسلمانان به استقلال و بينيازي و قدرت دست يابند. «اصل و قاعده نفي ضرر»، يكي از اين مباني است.
در تاريخ اسلام آمده است كه پيامبراسلام صلي الله عليه و آله فرمود: «مردم نبايد از آب اضافي كه در اختيار كشاورزان است، محروم شوند و ديگران بايد بتوانند از آن استفاده كنند؛ زيرا در اسلام، زيان و زيانكار وجود ندارد».(2)
يك_ايجاد امنيت اقتصادي
يكيديگر از اصول پيشنهاديدين اسلام در حمايت از توليد ملي، ايجاد امنيت اقتصادي است كه در واقع زمينه توليد ملي را فراهم ميكند. بر اساس اين اصل، فعاليتهاي اقتصادي مسلمانان نبايد به گونهاي باشد كه موجب ايجاد تهديد و فشار بر ديگر فعالان اقتصادي شود. اين اصل تفاوت ميان اقتصاد اسلامي و ديگر اقتصادها را به خوبينشان ميدهد.
دو_ تقويت جامعه
قويتر شدن مسلمانان در حوزه اقتصاد، از راهبردهاي مهم اقتصادي اسلام است. آيه «وَ أَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوّةٍ»، به همين معناست. ميتوان گفت معناي اين آيه، آنقدر فراگير است كه حوزه اقتصاد را هم در بر ميگيرد. بر اساس اين آيه، توان اقتصادي جامعه اسلامي بايد چنان افزايش يابد كه مانع از تسلط بيگانگان و دشمنان اسلام بر مسلمانان شود.
سه_قاعده نفي سبيل
«قاعده نفي سبيل»يكي ديگر از اصولهاياقتصادي اسلامياست. اين آيه بر مسلمانان ممنوع كرده است كه راهي را براي تسلط كافران بر مؤمنان باز بگذارند؛ زيرا خداوند هيچ گونه چيرگي كافران بر مؤمنان را نميپذيرد.
افزون بر اصول ياد شده، ميتوان اين مسئله را در قرآن از منظري ديگر بررسي كرد. بايد دانست مباني قرآني، در بحث توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه، گسترده است و در آيات قرآن كريم، به كار و توليد اهميت فراواني داده شده است و مسلمانان به كار و تلاش دعوت شدهاند. در قرآن و روايات اسلامي، كار به عنوان جهاد در راه خدا معرفيشده است. در قرآن، مسلمانان به آباداني زمينها امر شدهاند: «هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ اْلأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها؛خداوند شما را خلق و دعوت به آباداني زمين كرده است.» (هود: 61)در اين آيه، توليد به معناي اطاعت از امر خداوند تلقي شده است.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نيز در اين زمينه ميفرمايد: «اگر قيامت برپا شد و در دست شما نهالي بود، اگر ميتوانيد پيش از قيامت آن نهال را بكاريد، اين كار
را انجام دهيد.»(1)از اين آيات و احاديث برميآيد كه قرآن، براي توليد و كار و سرمايه، فرهنگسازي كرده است.قرآن با وضع مقررات مناسب، ميكوشد زمينه كار و توليد را فراهم كند. براي نمونه، قانوني در اسلام وجود دارد كه رهاكردن زمين به حالت باير و بدون استفاده، ممنوع است. امام موسي كاظم(ع) در اين باره ميفرمايد: «هركس زمين كشاورزي را سه سال پياپيبدون دليل رها كند، حاكم ميتواند اين زمين را از دست او خارج كند و در اختيار ديگران قرار دهد».(2)
ب) زمينهسازي حكومت اسلامي براي كار و توليد
حكومت اسلامي بايد زمينه كار و توليد را براي گروههاي مختلف جامعه فراهم كند. ايجاد فرصتهاي شغلي برابر در عرصه كار، از اصول تأكيد شده در اقتصاد اسلام است. در اسلام، عدالت اقتصادي به معناييكسان بودن سهام و ثروت نيست، بلكه معناي برابري فرصتهاي شغلي و كاري است تا همه كساني كه ميتوانند كار كنند، اين فرصت را در اختيار داشته باشند. وابستگيهاي اقتصادي در دنياي معاصر، زمينه وابستگيهاي گسترده را در ديگر جنبهها پديد آورده است.
رهبران و زبدگان جامعه اسلامي، همانها كه رفتار و گفتارشان الگوي جوامع ديني است، در باب اقتصاد، توليد و اهميت آن، دستورهاي مهم و سفارشهاي مؤكدي
داشتهاند. با اين حال بايد افزود كه اين تأكيدها، تنها در چارچوب سخنان و گفتارهاي اخلاقي نبوده، بلكه خود آنها نيز عامل به اين گفتارها بودهاند. در اينجا پيش از مطرح كردن بحث سيره عملي ائمه و بزرگان دين در باب اقتصاد، بايد به اين مسئله اشاره كرد كه سخنان و كلمات رهبران اسلامي را ميتوان در سه دسته جاي داد:
الف) احاديثي كه به كار توليدي، به عنوان كسب حلال و پاك دنيا براي تأمين آخرت، سفارش كرده است.
ب) رواياتي كه در آنها از اهميت كار كشاورزي و توليد اقتصادي از راه زراعت و احداث باغ و كشت درخت، سخن گفتهاند.
ج) رهنمودهايي كه در باب اقتصاد و تجارت و كار بازرگاني و اهداف و شرايط آن آمده است.
به نمونههايي از اين گفتارها كه بيانكننده ديدگاه معصومان؟عهم؟ درباره ارزش كار و اهميت استقلال اقتصادي و تلاش فردي هستند، اشاره ميكنيم:
پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: «نِعمَ العوُن عَلي تَقوَي اللهَ الغِني؛ بينيازي مادي، مددكاري نيكو در راه تقوا و حفظ دين است».(1)
ابيبصير نقل كرده است: «شنيدم امام صادق(ع) فرمود: من در برخي از زمينهاي زراعتي خود كار ميكنم، به گونهاي كه عرق از بدنم خارج ميشود، درحاليكه كسي هست تا اين كار را انجام دهد، ولي من اين كار را ميكنم تا خداوند گرامي و بزرگ بداند كه من در پي روزي حلال هستم».(2)
از حضرت صادق(ع) از قول پدرش، امام محمد باقر(ع) نقل كردهاند كه حضرت علي(ع) ميفرمود: «هركس آب و خاك در اختيار داشته باشد و به فقر و نياز دچار شود، از رحمت الهي به دور باد».(1)
از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: «پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: هركس سربار مردم باشد (و خود را از نظر اقتصادي تأمين نكند) از رحمت خداوند به دور است».(2)
امام صادق(ع) فرمود: «كشاورزان، گنجهاي خدا در زمين اويند و در ميان كارها هيچ كاري نزد خداوند، محبوبتر از كشاورزي نيست».(3)
از امام صادق(ع) نقل كردهاند: «هركه از دسترنج خود بخورد، در روز قيامت در شمار پيامبران خواهد بود و ثواب آنها را خواهد برد». (4)
در برخي روايات، كاركردن در رديف جهاد در راه خدا آمده است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «هركس از راه حلال براي معاش خانوادهاش تلاش كند، مانند كسي است كه در راه خدا جهاد كند و هر كه با آبرومندي در پي حلال دنيا باشد، در مرتبه شهدا خواهد بود».(5)
امام رضا(ع) نيز ميفرمايد: «آن كس كه براي تأمين زندگي خويش تلاش ميكند و موهبتهاي الهي را در پرتو كار ميطلبد، بيش از مجاهدان راه خدا پاداش دارد.»(6)اسلام براي اينكه امت متعادل به وجود آورد و جمع
ميان دين و دنيا كند، پيروانش را به كار و كوشش، تشويق ميكند و كساني را كه از فعاليت و تلاش ميپرهيزند، توبيخ و نكوهش كرده است و عقيده دارد، مردمي كه براي كار دنيا كسل هستند، بدون شك در امور آخرت كسلتر خواهند بود.
آنچه آمد، نمونهاي اندك از درياي سخنان بزرگان دين است كه هرچند به تلاش فردي و استقلال اقتصادي اشاره و تصريح دارد، در عين حال، مهمترين عوامل توليد را كه منشأ اصلي همه توليدات اقتصادي جامعه بشري هستند، منابع طبيعي و خدادادي ميداند. اين منابع غني و گنجهاي بيپايان را دست نيرومند آفريدگار يكتا با سخاوت تمام در اختيار انسان قرار داده است. به تعبير قرآن، خداوند هر آنچه را در زمين از منابع ثروت و اشياي مفيد يافت ميشود، براي انسان آفريده است: «هُوَ الّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي اْلأَرْضِ جَميعًا؛ او خداوندي است كه هرچه را در زمين هست، براي شما آفريده است.» (بقره: 29) «فَكُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالاً طَيبًا وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ؛پس از آن چيزهاي حلال و پاكيزه كه خداوند روزيتان كرده است، بخوريد و نعمت الهي را شكر كنيد». (نحل: 114)
بدين ترتيب، در پرتو آيات قرآن و با نگاه به سيره عملي اهل بيت؟عهم؟ كه راهنمايان مذهب و چراغ فروزان جامعه اسلامي هستند، ميتوان مسير درست را پيمود. حال در ابتداي اين مبحث، نمونههايي از سيره پيامبران را ميآوريم.
با بررسي آيات و روايات درمييابيم، پيامبران از راه كسب و كار، امرار معاش ميكردند. همانگونه كه از ابن عباس نقل شده است: «حضرت آدم(ع)، زراعت و كشاورزي؛ ادريس(ع) خياطي؛ نوح(ع) نجاري؛ هود(ع) تجارت؛ ابراهيم(ع)
گوسفندداري و شباني؛ داوود(ع) زرهسازي؛ سليمان(ع) زنبيلبافي؛ موسي(ع) گلهداري و عيسي(ع) سياحي ميكرد».(1)
در حديث ديگري، از ابن عباس نقل ميكنند كه گفته است: «... ابراهيم(ع) كشاورزي ميكرد؛ شعيب(ع) چوپاني و گلهداري؛ لوط(ع) كشاورزي؛ صالح(ع) تجارت.»(2)در روايتي نيز آمده است كه حضرت آدم(ع) بافندگي ميكرد.(3)
الف) پيامبراعظم صلي الله عليه و آله
حسن بن علي وشاء ميگويد: «از مولايمان حضرت ابيالحسن علي بن موسي الرضا(ع) پرسيدم: آيا رسول خدا صلي الله عليه و آله به جز فدك چيزي به جاي گذاشت؟ فرمود: آري، باغهايي در مدينه و شش اسب، شتر و... از وي باقي ماند».(4)
ازاينرو، ابن ابيالحديد در مقام رد كساني كه به زهد اميرمؤمنان علي(ع) اشكال كرده و گفتهاند آن حضرت باغها و زمينهايي داشته است (ميگفتند اينها با زهد منافات دارد)، ميگويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله از دنيا رفت و باغهاي زيادي در خيبر و فدك و محله بنينضير و نخلستان و باغهاي ديگر در طائف داشت كه پس از مرگ آن حضرت، به عنوان صدقه باقي ماند.(5)
درباره فدك و محصولات آن و آنچه پيامبر كشت و توليد مي كرد، ابن اثير نقل ميكند:
در فدك يازده درخت خرما وجود داشت كه پيامبر ميوه آنها را به حجاج هديه ميداد و از بركت آنها، ثروت سرشاري عايد آنها ميشد تا اينكه در زمان متوكل عباسي، عبدالله بن عمر بازيار، شخصي به نام بشران بن ابياميه ثقفي را به مدينه فرستاد و او اين درختها را قطع كرد و چون به بصره بازگشت، فلج شد.(1)
وي همچنين مينويسد: «عجوه، نوعي خرماست بزرگتر از صيحاني كه رنگ متمايل به سياهي دارد و از چيزهايي است كه پيغمبر با دست خود آن را كاشت».(2)
ب) حضرت علي(ع)
در حديث آمده است كه امام باقر(ع) فرمود: «مردي نزد حضرت علي(ع)يك وسق(3)هسته خرما ديد. پرسيد: هدف از گردآوري اين همه خرما چيست؟ فرمود: همه آنها به اذن الهي درخت خرما خواهند شد. [بدين ترتيب] امام علي(ع) آن هستهها را كاشت و يك دانه تباه نشد و نخلستاني پديد آورد».(4)
از سخن حضرت علي(ع) با مردم بصره روشن ميشود كه آن حضرت، مزرعه داشته و ملك شخصي او بوده است. مرحوم شيخ مفيد نقل ميكند، ابومخنف روايت كرده است:
وقتي اميرمؤمنان علي(ع) خواست از بصره برود، در ميان مردم ايستاد و فرمود: اي مردم بصره، چرا بر من اعتراض ميكنيد؟ به خدا سوگند اين دو (اشاره به پيراهن و عباي خود كرد) از دسترنج بافت خانواده من است. آنگاه فرمود: بر من چه خردهاي ميگيريد! به خدا سوگند اين نيست (اشاره كرد به كيسهاي كه در دست داشت) مگر از محصول غله من در مدينه. اگر من از نزد شما رفتم و بيش از آنچه ميبينيد، به همراه خود بردم، من در زمره خائنان هستم. سپس از بصره بيرون رفت و مردم او را بدرقه كردند.(1)
بايد دانست امام علي(ع) در عين حال كه به كشت و توليد اهميت ميداد، از پيشگامان خدمتگزاري و فضيلتهاي اجتماعي بود و حتي توفيق يافت از حاصل دسترنج خود، هزار بنده را در راه خدا آزاد كند.(2)در حديث ديگري ميخوانيم كه حضرت علي(ع) هزار برده را آزاد كرد كه بهاي آنها را از پينه دست و عرق پيشاني پرداخت.(3)
ج) امام حسن مجتبي(ع)
امام حسن مجتبي(ع) نيز مانند جد گرامي و پدر بزرگوارش، افزون بر مقام امامت و حضور در صحنه پر فراز و نشيب سياست، در عرصه اقتصادي نيز با خريد و آباد ساختن زمينها و باغها از محصولات آن، استفاده ميكرد. براي نمونه،
ايشان درهاي داشته به نام صدر نخلي در اطراف مدينه كه اين محل، مزرعه و نخلستان بوده است.(1)
د) امام سجاد(ع)
درباره امام سجاد(ع) گرچه بعد معنوي و زندگي عبادي ايشان خاصتر است، اين بدان معنا نيست كه زينت عبادتكنندگان، از مسئله معيشت غافل يا به ديگران نيازمند بوده است. در كتاب مناقب آل ابوطالب آمده است كه عنابه در اطراف مدينه، محل سكونت امام سجاد(ع) بود. گويا آنجا مزرعه آن حضرت بوده است كه هنگام ميوه در آنجا اقامت ميكرد.(2)يا اينكه در موردي ابن شهر آشوب مينويسد: امام سجاد(ع) آبادكردن باغي از باغهايش را به يكي از بردگانش واگذار كرد، معلوم ميشود كه حضرت باغ و مزرعههايي داشته است.(3)
هـ) امام باقر(ع)
داستان ديدار محمد بن منكدر با امام باقر(ع)، از داستانهاي مشهور است. او ميگويد: محمد بن علي بن الحسين(ع) را ديدم، ميخواستم او را موعظه كنم، ولي او مرا موعظه كرد. از او پرسيدند: چگونه تو را موعظه كرد؟ گفت: وقتي هوا گرم بود، به يكي از نواحي مدينه ميرفتم، ابوجعفرمحمد بن علي به من برخورد. او كه مردي تنومند و سنگين وزن بود، در حالي به من رسيد كه بر دو غلام سياه يا بر دو برده تكيه داده بود. زير لب گفتم: سبحانالله، پيرمردي
از بزرگان قريش، در اين ساعت گرما، با اين حالت در پي دنياست! من بايد او را نصيحت كنم.
نزديك او رفتم و به او سلام كردم. او همچنان نفسزنان و عرقريزان پاسخ داد. گفتم: خداوند حال تو را نيكو گرداند، پيرمردي هستي از بزرگان قريش. در اين ساعت گرما و با اين ناراحتي، چگونه مشغول به دنياي خويش هستي؟ چه ميكني اگر مرگت برسد و تو در اين حال باشي؟ او گفت: اگر مرگ من برسد و در چنين حالتي باشم، مرگ من در وقتي فرارسيده كه مشغول به اطاعت خدا هستم؛ اطاعتي كه بدان وسيله، خود و خانوادهام را از تو و ديگر مردم بينياز كنم... .(1)
و) امام جعفر صادق(ع)
امام صادق(ع) گرچه در مكتب اسلام پايهگذار و مروّج فقه شيعه است و حوزه درسي وي، كيفيت و كميت بالايي داشته، از جنبههاي اجتماعي و اقتصادي زندگي آن حضرت نيز در ميان روايات و حكايت، بسيار آمده است. ابوعمرو شيباني ميگويد:
حضرت صادق(ع) را ديدم، درحاليكه لباس خشن بر تن و بيلي در دست داشت و در باغ خود كار ميكرد و عرق از پشتش ميريخت. عرض كردم: فدايت شوم، بيل را به من بدهيد، به جاي شما كار كنم. فرمود: من دوست دارم مرد در راه تهيه معاش و به دست آوردن روزي، حرارت آفتاب را ببيند و رنج آن را تحمل كند.(2)
در حديث ديگري آمده است كه ابوبصير گفت: «از امام صادق(ع) شنيدم كه ميفرمود: من در بعضي از املاك خود، به قدري كار ميكنم تا عرق بريزم و حال آنكه كساني هستند كه آن كار را انجام بدهند، اما من خودم كار ميكنم تا خداوند بداند كه طالب روزي حلال هستم».(1)
در روايت ديگري از فضل بن ابي قره نقل شده است كه گفت:
بر امام صادق(ع) وارد شديم، درحاليكه در باغچه خود مشغول فعاليت بود. عرض كرديم: فدايت شويم، اجازه بفرماييد اين كار را ما يا غلامانتان انجام دهيم. فرمود: نه، مرا به حال خود بگذاريد؛ زيرا دوست دارم خداي عزوجل مرا در حالي ببيند كه با دست خويش كار ميكنم و براي كسب حلال، خود را به زحمت انداختهام. (2)
ز) امام موسي كاظم(ع)
زندگاني سراسر مجاهده و تلاش امام موسيبنجعفر(ع) به زندان و شهادت ختم شد، ولي پيش از اوجگيري اختناق عباسي، امام نيز به مسئله استقلال اقتصادي خويش پايبند بود. از علي بن حمزه روايت شده است كه ميگويد:
امام كاظم(ع) را ديدم كه در مزرعه خود مشغول كار بود. به او گفتم: فدايت شوم، شما چرا كار ميكنيد؟ كارگران شما كجايند؟ فرمود: اي علي بن ابيحمزه كسي كه از من و پدرم بالاتر بود، با دست خود در زمينش كار ميكرد. پرسيدم: او كيست؟ فرمود:
رسول خدا صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين علي(ع) و همه پدران و اجداد ما كه با دست خود، كار ميكردند و اين كار، سيره همه انبيا و پيامبران و رسولان و اوصيا و جانشينان پيامبران و مردان شايسته است.(1)
كوتاه سخن اينكه امامان شيعه نه تنها راهنمايان ديني بودهاند، در عرصه اقتصاد و اجتماع نيز الگويي گفتاري و رفتاري به جامعه ارائه دادند. آنان از دسترنج خود بهره ميگرفتند و ضمن وابسته نبودن به ديگران در زمينه معاش، به بخشي از جامعه نيز مدد ميرساندند.
در اينجا لازم است از مسئله وقف نيز ياد شود. از بهترين آموزههاي اجتماعي اسلام كه بر اساس تعاون و حس نوعدوستي بنا نهاده شده، مسئله وقف و صدقات جاريه است. هدف اصلي از وقف، تأمين و تثبيت محل سكونت و منبع ارتزاق، برطرف ساختن قسمتي از نيازمنديهاي عمومي و تشويق به گسترش فرهنگ احداث بناهاي علمي، بهداشتي و مذهبي است. اسلام با طرح مسئله وقف و تشويق به صدقات جاريه، از يك سو اختيارات و خواستههاي مالك درباره ملك خود را (حتي سالها پس از مرگش) محترم و نافذ ميداند و از سويي قدم اساسي را در راه گسترش دانش و پرورش دانشمندان برميدارد و بناي عمران و آبادي شهرها و دهات و رفاه عموم را حتي در بيابانها و جاهاي دور از آبادي، پايهريزي ميكند.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و خاندان رسالت، مردم را بر اين كار خير تشويق ميكردند و از جانب خداوند نويد پاداش براي هر كار نيكي، خاصه به عنوان «باقيات الصالحات» به آنان ميدادند. آن بزرگواران نيز از نخستين كساني بودند كه املاك
1) بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 102.
شخصي خود را وقف كردهاند و آثار خيري به عنوان وقف براي نسلهاي بعدشان به جاي گذاردند و وقفنامههايي تنظيم كردند.
اين مسئله در احاديث معتبر به روايات فريقين و مدارك تاريخي متعدد مطرح شده است كه از حوصله نوشتار حاضر خارج است و فقط به جملاتي از امام خميني قدس سره اشاره ميشود كه ميفرمايد: «حضرت امير(ع)، همان روزي كه بيعت با وي كردند؛ بيعت به خلافت رسولالله، همان روز بيل و كلنگش را برداشته و رفت سراغ يك جايي كه كار ميكرد. خودش كار ميكرد. دستش پينه داشت».(1)
در جايي ديگري نيز ميگويد:
حضرت امير(ع) كار ميكرد، نه اينكه كار ميكرد كه جمع بكند، كار ميكرد و وقف ميكرد. همان روزي كه با او بيعت كردند، بيل و كلنگش را برداشت و رفت سراغ كاري كه انجام ميداد آنجا يك چشمهاي را ميخواست حفر كند، خودش با دست خودش حفر كرد، وقتي در آمد، تبريكش كو؟ گفت كه اين تبريك را براي ورثه بگو، بياور قلم! كاغذ و قلم و كاغذ آوردند، همان وقت وقف كرد براييك جهتي.(2)
ايشان در سخنان خود ميفرمايد: «مردم استقلال ميخواهند، ميخواهند كه اقتصاد مملكتشان به دست خودشان اداره شود.»(3)«در حكومت اسلامي، ايران استقلال اقتصادي خودش را حفظ خواهد نمود.»(4)«كشور مال شما باشد.
ذخيرهتان مال خودتان باشد؛ زراعتتان مال خودتان باشد، همه چيزش را خودتان درست بكنيد براي خودتان.»(1)«بگذاريد ما درست مستقر بشويم، اقتصادمان درست بشود، زراعتمان درست بشود؛ لااقل دستمان دراز نباشد براي ديگران كه گندم بده، جو بده، چه بده، همه چيزمان را از ديگران بگيريم».(2)
البته فهرستوار ميتوان سخنان رهبر كبير انقلاب در باب استقلال اقتصادي كشور را اين گونه برشمرد: استقلال اقتصادي، بالاتر از هر چيز، حق مردم، در درجه اول اهميت، در رأس امور؛ هديه آسماني؛ عامل شرافت؛ مايه عزت و بالاترين ارزش است.(3)همچنين دستيابي به استقلال اقتصادي و رونق توليد ملي، از منظر ايشان نيازمند زمينههايي است كه عبارتند از: تعليم و تربيت نيروهاي انساني؛ توسعه تحقيقات و مراكز علمي؛ عزم ملي؛ انقلاب؛ وحدت عوامل مذهبي؛ اعتماد به نفس؛ تلاش و تحمل مشقات؛ ثبات و امنيت؛ كوتاه كردن دست غارتگران و توسعه كشاورزي. (4)
فصل دوم:حمايت از توليد ملي در سيره عالمان ديني و نخبگان ملي
زير فصل ها
اول: عالمان ديني
دوم:نخبگان ملي
اول: عالمان ديني
هميشه درطول تاريخ بشر، انسانها در پي الگو و اسوههاييبودند تا روش زندگي خود را بر اساس منش آنها پيريزي كنند. در اين ميان، علما و مراجع شيعه، به عنوان مرزبانان حريم اعتقادي جامعه، وظيفه محافظت از هويت و كيان اسلامي مردم را بر عهده دارند. آنها در برههايبا روشنگري، در برابر تحولاتي كه در بازار مسلمانان رويدادو آنگاه كه با سلطه سياسي و اقتصادي بيگانگان بر كشور اسلامي ايران روبهرو شدند، با حركت جهادگونه خود و با تمسك به آيه شريفه «وَ لَنْ يجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرينَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً» به منظور احياي عزت اسلام، و بنا به ضرورت، جنبش تحريم كالاهاي خارجي وحمايت از توليدات داخليرا سامان دادند.
دولتهاي استعماري از سالهاي پاياني قرن هجدهم و در طول قرنهاي ۱۹
و ۲۰ ميلادي، كشورهاي اسلامي را در معرض استعمارخود قرار دادهاند.در اين ميان، عالمان دينمدار در برابر هجومهاي بي امان استعمارگران، با استناد به قاعده «نفي سبيل» ايستادگي را معنا كردند و برايآن كاربرد تازهاييافتند و همين مبارزات، تا حدي راه نفوذ و سلطه بيگانگان و استعمارگران را سد كرد. علماي شيعه، افزون بر حياتبخشي معنوي و فرهنگيبه جامعه مسلمانان و پيشگيرياز فلج شدن قدرت منطقي و نيروي تشخيص و نيز رهاندن از وابستگيمردم به استعمار، در مبارزه اقتصادي با دشمنان و در آگاهي و تهييج تودهها، نقش بارزي را ايفا كردهاند. در واقع، آنهايكي از اساسيترين روشهاي مقابله با نفوذ و استعمار دشمنان را تحريمهاي اقتصادي ميدانند كه موجب تقويت و شكوفايي اقتصاد ملي نيز ميشود. علما و مفاخر ايران به ويژه در دوران معاصر، با پي بردن به فعاليتهاي استعماري دشمنان اسلام در زمينه اقتصادي، اقدامات ارزشمندي را به منظور تقويت اقتصاد داخلي و حمايت از توليد ملي و تحريم كالاهاي خارجي انجام دادند وراه را بر نفوذ بيگانگان بستند كه نمونههاي فراواني از اين موارد در تاريخ آمده است. در ادامه به برخي از آنها اشاره ميشود:
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
بهاءالدين محمدبن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمسالدين محمدبن حسن بن محمدبن صالح حارثي همداني (از صحابه معروف حضرت علي(ع)معروف به عاملي جبعييا جباعي) معروف به شيخ بهايي، در سال ۹۵۳
هـ . ق(۱۵۴۶م.) در بعلبك متولد شد. او در جبل عامل، در ناحيه شام و سوريه، در روستايي به نام جبع يا جباع ميزيسته و از نژاد حارث بن عبدالله اعور همداني، درگذشته به سال ۶۵ هـ . ق، از بزرگان اسلام بوده است.ناحيه جبل عامل همواره يكي از مراكز شيعه در مغرب آسيا بوده و پيشوايان و دانشمندان شيعه بسيارياز اين ناحيه برخاستهاند. در هر زمان، حتي امروزه، شمار فراواني از فرق شيعه در جبل عامل ميزيستهو در بنياد نهادن مذهب شيعه در ايران و استوار كردن بنيان آن، به ويژه از قرن هفتم هجري به بعد، بسيار كمك كردهاند. در اين مدت نيز پيشوايان بزرگي از ميان ايشان برخاستهاند و خاندان بهايي نيز از خانوادههاي معروف شيعه در جبل عامل بوده است.
پدر شيخ بهايي، از رهبران شيعه و مشايخ بزرگ و از شاگردان و صحابه پيشواي معروف شيعه، زينالدين علي بن احمد عاملي جبلي، مشهور به شهيد ثاني است كه پس از كشته شدن شهيد ثاني به سال ۹۶۶ هـ . ق، به ايران آمد.بهاءالدين نيز در كودكي به همراه پدرش، از جبل عامل به ايران آمد و در پايتخت ايران، يعني قزوين كه مركز تجمع دانشمندان شيعه بود، سكني گزيد. گويا او هنگام سفر پدرش به هرات، همراه وي نبوده است؛ زيرا او در آن هنگام در قزوين به كسب علوم اشتغال داشته است.
وي چندي نيز در مشهد به تحصيلات خود ادامه داده و مدتي در هرات به جاي پدر، مقام شيخ الاسلامي را عهدهدار بوده است.او پس از پايان تحصيلات، شيخالاسلام اصفهان شد و در علوم فلسفه، منطق، هيئت و رياضيات تبحر داشت. در سال ۱۰۳۱ هـ . ق در اصفهان درگذشت و بنا بر وصيت خودش، جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت عليبنموسي
الرضا(ع) دفن كردند. مقبره اين دانشمند، ميان صحن امام و صحن آزادي و در جايي كه پيشتر محل تدريس او بوده است، قرار دارد.(1)
ب) سيره
شيخ در ساخت بناهاي اصيل ايراني و رونق دادن به كسب و كار پايتخت صفويه، (اصفهان) نقش اساسي داشت كه به بخشهايي از آن اشاره ميشود:
يك_ تقسيم آب زايندهرود
با مطالعه كتابهاي تاريخي درباره وضعيت كشاورزي اصفهان و جايگاه زايندهرود، پي ميبريم كه افزايش يا كاهش آب، به تناسب فصلهاي سال و اوضاع آبدهي رودخانه عظيم زايندهرود، همچنين استفاده بيشتر برخي روستاها كه نسبت به رودخانه، در موقعيت و شرايط مطلوبتري قرار داشتند، سبب شده بود كشاورزان اصفهان براي استفاده از آب اين رودخانه، همواره كشمكشهايي داشته باشند.
نقل است كه شاه عباس براي رفع اين مشكل، به شيخ بهائي توسل جست. شيخ كه به امور مهندسي و مساحي مسلط بود، آبدهي رودخانه زايندهرود را در فصلها و زمانهاي گوناگون، بررسي و سرانجام با طراحي مادي (جوي)ها، با عرضهاي گوناگون، آب رودخانه را به يك نسبت و به طور برابر به محلههاي گوناگون اصفهان منتقل كرد. اين تقسيمنامه كه به «طومار شيخ بهايي» معروف است، به اختلاف ديرين روستاييان پايان داد.
«تقسيم آب زايندهرود، طبق طومار، منسوب به شيخ بهائي ميباشد كه در
1) سيد علي محمدي متكازيني، شيخ بهايي، درياي ژرف از علوم مختلف، ص 98.
دوره صفويه تنظيم شده است. آب رودخانه پس از عبور از كوههاي فريدن و مشروب نمودن اراضي ساحلي، بين بلوكات مشروحه، از لحاظ زمان و در طول مدت يك سال بر اساس سه اصل مختص، مشترك و آزاد تقسيم ميشود.
طبق اين طومار، آب رودخانه به 33 سهم تقسيم ميگردد كه به وسيله نهرهايي كه اصفهانيها آنها را مادي مينامند، آب به قراء و قصبات و دهات ميرسد. سهام مزبور به اختصار به قرار زير است: بلوك لنجان شش سهم؛ بلوك اَلنجان چهار سهم؛ بلوك ماربين چهار سهم؛ بلوك جِي شش سهم؛ بلوك كِرارج سه سهم؛ بلوك رود شَتَين شش سهم؛ بلوك براآن چهار سهم ماديهايي كه از زايندهرود منشعب ميشود و سراسر شهر اصفهان و مزارع و باغات را مشروب ميسازد، به شرح زير است: مادي نياصَرْم كه بزرگترين مادي زايندهرود است؛ مادي فَرْ شادي؛ مادي شاه يا جوي شاه؛ مادي فَدَين كه آن را مادي فدا هم ميگويند؛ مادي تيران و مادي قُميش. بعضي از اين ماديها، روستاهاي شرقي اصفهان را نيز آبياري ميكند».(1)
دو_ كاريز نجفآباد
يكي ديگر از كارهايي كه به بهائي نسبت ميدهند، طرحريزي كاريز نجفآباد اصفهان به نام قنات زرين كمر است كه يكي از بزرگترين كاريزهاي ايران است و از مظهر قنات تا انتهاي آبخور آن، فرسخ: نزد مسلمانان مساوي با 12000 ذراع يا گز، نزد اعراب معادل با 5919 است. هر فرسنگ سه ميل و هر ميل 4500 ارش ميباشد، امروزه هر فرسنگ برابر با شش كيلومتر است «فرهنگ دهخدا، واژه فرسنگ» فرسنگ است و به يازده جوي بسيار بزرگ تقسيم ميشود.(2)
سه_ سفيداب
سفيداب به صورت گردي سفيد يا مادهاي جامد و سفيد تهيه ميشود و در گذشته در حمامهاي ايران، از آن به مثابه ماده شوينده بدن و صورت و چركآور استفاده ميشده است. زنان از نوع مرغوب آن، كه به سفيداب نقره مشهور است، براي آرايش استفاده ميكنند.
يكي از مواد تشكيلدهنده سفيداب، نخاع گوسفند است. در فرهنگهاي فارسي، از سفيداب به منزله گرد سفيدي كه زنان به صورت مالند و همچنين نوعي ماده كه در نقاشي كاربرد دارد، نام برده شده است. بيشتر فرهنگهاي فارسي، ذيل نام سفيداب، به سفيداب شيخ نيز اشاره كردهاند، ولي درباره وجه نامگذاري سفيداب شيخ سخني نگفتهاند. تنها در دائرةالمعارف فارسي، ذيل توضيحاتي درباره سفيداب، چنين آمده است:
تسميه آن به سفيداب شيخ، بدين مناسبت است كه خانوادهاي در اصفهان كه به شيخي منسوب بودهاند، اين ماده را به طريقهاي خاص كه در پنهان داشتن آن ساعي بودهاند، تهيه ميكردهاند. شليمر كه به طريقه آنان دست يافته است، شرح آن را در كتابهاي معروف خود آورده است.(1)
به نظر ميآيد، منظور از سفيداب شيخ، سفيدابي است كه شيخ بهائي آن را تهيه كرده است. «عقيده ديگري كه در ميان مردم اصفهان از معلومات بهائي رواج دارد، ساختن سفيداب است و اينك در محله بيدآباد در شمال اصفهان، مردمي هستند كه خود را از اعقاب بهائي ميشمارند و كار ايشان، سفيداب ساختن است و
1) سيد علي محمدي متكازيني، شيخ بهايي، درياي ژرف از علوم مختلف، ص 100.
ميگويند كه اختراع سفيدابي كه ميسازند، از شيخ بهائي است و در اين كار سرّي دارند كه پشت به پشت به ايشان رسيده و ديگري از آن آگاه نيست».(1)
ج) پيام
مرحوم شيخ بهايي، از عالمان بزرگ و بنامي است كه افزون بر توانايي و دانايي خود، از حكومت صفويه نيز بهره شاياني برده و براي رونق اقتصادي ايران تلاش فراواني كرده است.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
آقا محمدباقر بهبهاني (وحيد بهبهاني) يكي از محققان بزرگ علماي شيعه، علامه دوران و نادره زمان خود و مروّج مذهب شيعه، در سال 1118 هـ . ق در اصفهان متولد شد. پدرش ملامحمد اكمل بهبهانياست و نسبش از طرف مادر پدرش به ملامحمدتقي مجلسي ميرسد. ايشان مدتي در بهبهان ساكن بود، ولي بعد به كربلا مهاجرت كرد. اگرچه معيشت و گذران زندگي او در كربلا خيلي سخت بود و ميخواست از آنجا به سرزمينهايديگري سفر كند، ترجيح داد در همان ارض اقدس بماند. دو پسر داشت به نامهاي محمدعلي و عبدالحسين كه هر كدام، عالم و فقيه شدند.
آقا محمدباقر در ميان عامه، معروف به آقا بود و در ميان فقها و علما، مشهور به مؤسس بهبهاني. ايشان در همه فنون و علوم، مقامي بلند داشت، چنانكه در همه
1) سيد علي محمدي متكازيني، شيخ بهايي، درياي ژرف از علوم مختلف، ص 100.
دورههاي اسلامي، كمتر محققي را ميتوان ديد كه بهاندازه اين بزرگوار، منشأ خيرات و بركات باشد .اهتمام او به تربيت شاگردان نامدار و عالم، آنقدر زياد بود كه شمار زيادياز شاگردان او، جزو فضلاي زمان شدند.
مشهور است زماني كه آقا (وحيد بهبهاني) به حرم مطهر حضرت سيدالشهدا(ع)شرفياب ميشد، اول آستان كفشداري آنجا را ميبوسيد و روي مبارك و محاسنش به آن آستان ميماليد، پس از آن با خضوع و خشوع و رقت قلب، بهاندرون حرم مشرّف ميشد و زيارت ميكرد و در مصيبت حضرت هم كمال اهتمام را رعايت مينمود. مدفن اين بزرگمرد عالم تشيع، در رواق حرم امام حسين(ع)و در پايين پاي حضرت است و او در 1205 هـ .ق، در 87 سالگيدرگذشت.
ب) سيره
زهد اين عالم بلندپايه به اندازهاي بود كه لباسهايش كرباس و تابدار (قماشي است كه نخش را تاب دهند و ببافند) بود و بيشتر آنها را همسر مكرمهاش، مادر آقا محمدعلي صاحب مقامع، درست ميكرد و ميبافت و به لباسها و قماشهاي دنيا هيچ نظري نداشت.
در مرآت الاحوال آمده است:
در مدت عمر، به جمع زخارف دنيوي- كه كوچكترين شاگردش را به اندك التفاتي ميسر شده است - همت مصروف نفرمود. كنارهگيري از زراندوزان شيوه او بود. از معاشرت آنها دامن كشيده بود و مصاحبت و نشست و برخاست با مستمندان را خوش ميداشت. (1)
1) رضا مختاري، سيماي فرزانگان، ص 455.
ج) پيام
وحيد بهبهاني، احياگر اجتهاد در حوزههاي علميه بود و در عين حال، از لباس بافت داخل خانه خود استفاده ميكرد. اين يعني حتي از بافتنيهاي ديگران نيز گريزان بوده است.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
حاج ملاهادي سبزواريدر سال 1212 هـ . ق در سبزوار متولد شد. هفت ساله بود كه پدرش را از دست داد. در 10 سالگي براي تحصيل به مشهد مقدس رفت و 10 سال در آنجا زيست. شهرت حكماي اصفهان، او را براي تحصيل عرفان و فلسفه به اصفهان كشانيد. نزديك به هفت سال از محضر درس بزرگانيچون حاج ملاحسين سبزواري، حاج محمدابراهيم كرباسي، آقا شيخ محمدتقي، ملاعلي مازندراني، نوري اصفهاني و ملااسماعيل كوشكي اصفهاني استفاده كرد و دو سه سال اواخر دوره حكيم نوري را درك كرد.
سپس به مشهد بازگشت و چند ساليدر مدرسه حاج حسن مشهدبه تدريس پرداخت. ويدر اين حوزه، شاگردان چندي را آموزش داد كه از ميان آنها ميتوان به آخوند ملامحمدكاظم خراساني، ملامحمدكاظم سبزواري، آيتالله حاج ميرزا حسين مجتهد سبزواري، ملاعبدالكريم قوچاني، حاج ميرزاحسن حكيم داماد و آقا ميرزامحمد يزدي معروف به فاضل يزدي اشاره كرد. چندي بعد عازم بيت الله شد. در بازگشت، به اجبار دو سه سالي در كرمان زيست. در مدت اقامت كرمان، براي اينكه نفسْ خود را تربيت كند و رياضت دهد، كوشيد ناشناخته بماند و در
همه مدت، به كمك خادم مدرسه، به خدمت طلاب قيام ميكرد. بعد دختر همان خادم را به زني گرفت و رهسپار سبزوار شد.
نزديك به چهل سال بدون آنكه حتييك نوبت از آن شهر خارج شود در آن شهر ماند و به كار مطالعه و تحقيق و تدريس و تأليف و عبادت و رياضت نفس و تربيت شاگردان پرداخت تا عمرش به پايان رسيد. حاج ملاهادي غزلهايعرفاني و حكمي نيز سروده است و در شعر، «اسرار» تخلص ميكرد. حاج ملاهادي سبزواري عصر روز بيست و پنجم ذيالحجه ۱۲۸۹ هـ . ق درگذشت. آرامگاه او در دروازه نيشابور سبزوار (اكنون معروف به فلكه زند) قرار دارد.
ب) سيره
حكيم در عين بزرگواري شخصيت علمياش، روح بلندي داشت و زندگي را تنها از دريچه حكمت و فلسفه نمينگريست، به گونهاي كه گاهي همصحبتي با فقرا و همنشيني با ديگر طبقههايجامعه را نيز مغتنم ميشمرد. زاهدانه ميزيست و به اشراف و حتي شخص شاه نيز بيتوجه بود. نقل ميكنند كه روزي ناصرالدين شاه در سبزوار به خانه وي آمد و او با غذاي ساده خود از شاه پذيرايي كرد و در مقابل اصرار شاه، هيچ چيز از وينپذيرفت.
وي باغ انگوري داشت كه با دسترنج خود، از آن محصول برميداشت و هنگام فصل برداشت، ابتدا سهمي را ميان نيازمندان تقسيم ميكرد. سپس دوستان خود را به همراه طلاب علوم ديني به آنجا دعوت مينمود تا حاصل دسترنج خود را با ديگران مصرف كند.
حكيم خود در همه دوران زندگياش كار ميكرد و بسيار اشتياق داشت كه از دسترنج خود بهرهببرد. وي از بيتالمال استفاده نميكردو در سراسر عمرش، در
خانه بسيار سادهاي زيست. دارايي حكيم، منحصر به يك جفت گاو و باغچه بود. او هر آنچه نياز داشت، با دسترنج خويش به دست ميآورد و نان سالانهاش را با زراعتي كه خودش عهدهدار آن بود، مهيا ميكرد.
گفتهاند: حاج ملا هادييك روز از قنات عميد آباد و يك شبانه روز از قنات قصبه را مالك بود و خودش با استفاده از اين دو آب، به كشت گندم و پنبه و ديگر نيازمنديهايزندگي اقدام ميكرد و سالانه سي خروار غله و 10 بار پنبه از زمين خود برداشت ميكرد و از باغي كه در بيرون شهر واقع بود، سالانه چهل تومان سود به دست ميآورد. قسمتي از مجموع اين درآمدها را براي امرار معاش خويش برميداشت و باقيمانده را ميان فقرا و نيازمندان تقسيم ميكرد. (1)
ج) پيام
بزرگ حكمتاندوز ايراني و شارح آثار فلسفي، حكيم حاج ملا هادي سبزواري، در زندگي سادهاش از دسترنج خويش و ملك خود استفاده ميبرد و زياده بر آن را نيز انفاق ميكرد.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
علامه ميرحامد حسين، در سال 1246 هـ . قدر شهر ميرتهه هند به دنيا آمد. نام اصلي او را مهدي نهادند. وقتي ميرحامد حسين به هفت سالگي رسيد، پدرش او
1) جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم، گلشن ابرار، ص364.
را به مكتب فرستاد. وي مقدمات و دروس ابتدايي را خواند، آنگاه وارد مراحل بالاتريشد.
جوامع اسلامي بهويژه هندوستان، در دوران زندگي ميرحامد حسين، بيش از پيش دچار آشوب و تفرقه شده بود. استعمارگران و دشمنان اسلام، همواره براي دست يافتن به اهداف شوم و غارتگرانه خود، دوست نداشتند مسلمانان با هم متحد باشند. بدين منظور گاه دانشمنداني را در ميان مسلمانان تحريك ميكردند كه با نوشتن و يا گفتن حرفهاي اختلافآفرين، صفوف آنان را بر هم زنند و محيط زندگي برادرانه را به بلوا و آشوب و بدگماني و دشمني تبديل سازند.
علامه سيد محمد قلي، پدر ميرحامد حسين، سالهايي از عمر خود را صرف پاسخ دادن شبههها و تهمتهايي كرد كه دشمنان اسلام، به دست برخي دانشمندان مسلمان، عليه شيعه و مكتب اهل بيت؟عهم؟شايع ميكردند. اكنون پس از پدر، نوبت به پسر صالح و خلف او يعني علامه ميرحامد حسين هندي رسيده بود. او ميديد كه چه افتراها و تهمتهاييبه شيعه ميبندند كه روح شيعه از آنها خبر ندارد. اين بود كه تصميم گرفت كمر همت ببندد و همچون پدرش، در عرصه قلم و تحقيق و نگارش و بيان حقايق اسلام و وقايع تاريخ اسلام، به دفاع از حق برخيزد و به تهمتهايغرضورزانه و جاهلانه و كينهتوزانه دشمنان تشيع، پاسخ دهد «تا سيهروي شود هر كه در او غش باشد!»
بدين منظور نخستين كارش، نقد، بررسي، تصحيح و تهذيب بعضي از كتابهاي ارزشمند پدرش بود؛ چرا كه بسياري از آثار پدرش، در دفاع از مكتب شيعه و پاسخ به ايرادهاي مخالفان تشيع بود و جا داشت كه پسر دانشمند و فرزانه، آنها را تصحيح و چاپ و منتشر كند. ميرحامد حسين، سالهايي از عمر گرانمايه خود را در
اين راه گذاشت و از اين رهگذر، خدمات ارزندهايبه عالم تشيع رساند. آنگاه خود اقدام به نوشتن كتاب كرد.سرانجام، فرزانه بزرگ شيعه و مدافع مجاهد اهل بيت پيامبردر هجدهم صفر سال 1306 هـ . ق، در لكه نو چشم از جهان فرو بست و او را در حسينيه خود دفن كردند.
ب) سيره
آن بزرگوار بر پايه آموزههاي روحبخش اسلام و اين آيه شريفه قرآن كه «وَ لَنْ يجْعَلَ اللهُ لِلْكافِرينَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً» (نسا : 141) سعي بر آن داشت كه مستقل از بيگانگان زندگي كند و حس استقلالخواهي و خودباوري را در ميان مردم زنده نگاه دارد. اين استقلالگرايي مكتبي، مير حامد حسين را بر آن داشت تا با وجود آن همه كار نگارش و تأليف، تنها از كاغذ و مركّب ساخت كشورهاي اسلامي استفاده كند و از كاغذ و مركّب خارجي كمك نگيرد. (1)
اين اقدام بزرگ، گامي بلند و كاملاً هماهنگ با نگارش بزرگترين مجموعه فارسي دفاع از حريم حكومت علوي است.
ج) پيام
مير حامد حسين، قبهنشين دفاع از حقانيت مذهب و از نويسندگان پركار عالم تشيع، در عين برجاي نهادن نگارشهاي فراوان، تلاش كرد از كاغذ و مركّب ساختِ سرزمينهاي اسلامي بهره برد و با وجود سختي و در اوج نياز، از صنعت بيگانه استفاده نميكرد.
1) ابراهيم اسلامي، مير حامد حسين، پاسدار ولايت، ص 62.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
آيتالله ملاحسينقلي همداني در سال ۱۲۳۹ هـ . ق در روستاي شوند درگزين از توابع همدان به دنيا آمد و بر اثر نشو و نما در خانواده اي كه مهد اخلاق و تقوا بود، به رفيع ترين قلههاي عرفان و تهذيب نفس رسيد. آيتالله همداني آن چنان با شور و عشق، به سير و سلوك معنوي پرداخت كه عارفان حقيقتجو و سالكان طريق توحيد، از توشههاي سلوك وي پيمانهها پر كردند.
آخوند ملا حسينقلي همداني پس از گذراندن دوران كودكي در زادگاه خويش، دروس ابتدايي را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت. سپس براي ادامه تحصيلات به تهران رفت. آيتالله همداني دروس سطح را در حوزه علميه تهران آموخت و در مدرسه مروي، در درس آيتالله شيخ عبدالحسين طهراني (شيخ العراقين) شركت كرد.
آخوند همداني دروس مقدماتي را نزد شيخ عبدالحسين طهراني، حكمت را نزد حاج ملاهادي سبزواري، فقه و اصول را نزد شيخ مرتضي انصاري؟رح؟ و اخلاق و سير و سلوك عرفاني را نزد سيد علي شوشتري فراگرفت. استادان ديگري نيز در رشد شخصيت آخوند همداني تأثير داشتند كه ميتوان در ايران از سيد محمد سلطان آبادي و در عراق، از صاحب جواهر، ملا علي رازي و ميرزا محمدحسن شيرازي نام برد.
درخشش بيشتر آخوند همداني، در تكميل نفوس و تربيت انسانهاي صالح است و محور تلاشهاي آخوند همداني در حوزه عرفاني_تربيتي متمركز بود، ولي با اين حال، آثاري مكتوب از ايشان به يادگار مانده است.
آخوند ملا حسينقلي همداني پس از عمري تلاش در راه پرورش و كمال انسانهايوارسته، در تاريخ ۲۸ شعبان ۱۳۱۱ هـ . ق در كربلا نداي پروردگارش را لبيك گفت و روح بلندش به بهشت برين پرواز كرد و در جوار رحمت حق آرميد. پيكر شريف آن مرحوم، در صحن مطهر امام حسين(ع) در حجره چهارم به خاك سپرده شد.
ب) سيره
آخوند ملاحسينقلي همدانييكي از بزرگترين عارفان عصر حاضر است كه دهها نفر از خرمن علم و معرفت ايشان خوشه برچيده و خود به يكي از بزرگان عرفان اسلامي تبديل شدهاند. آن بزرگوار در عرصه عرفان فرد شناخته شدهاياست، و در عرصه سياسي نيز صاحبنظر و اهل عمل بود كه متأسفانه بدانها پرداخته و مطالب چنداني بيان نشده است. آيتالله سيد عبدالحسين لاري كه خود نيز از علماي مبارز معاصر است، از روش و منش استادش آخوندهمداني چنين نقل ميكند:
او از كليه مجلوبات از بلاد كفره اجتناب ميفرمود و قند و چاي و دخانيات را استعمال نميكرد.آن عارف سالك، مكرر ميفرموده كه من راضي نيستم كسي به حوزه درس من حاضر شود، مگر آنكه متقي باشد يا مجاهد و بر اثر اين اعلام تهديدآميز، بعضي از آقايان حضور در مجلس درس وي را ترك كردند.(1)
1) www.hawzah.net.
ج) پيام
ملا حسينقلي همداني از عارفان اسلامي بود كه عرفان نظري و عملي را با هم در آميخت. او محصولات ديگر سرزمينها را رد ميكرد و شاگردان خود را به تقوا و مجاهدت فراميخواند.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
آيتالله سيد محمدكاظم طباطبايييزدي، در سال 1248 هـ . ق در روستاي كسنويه يزد پا به عرصه گيتي نهاد. ويبا تشويقهاي پدر، به علوم ديني رو آورد و حوزه علميه دومنار يزد، پذيراي آن نوجوان مخلص از دودمان پاك پيامبر شد. مدتها سيد محمدكاظم به درس ادبيات استاد ملا محمدابراهيم اردكاني و زينالعابدين عقداييحاضر شد و از آن دو بهرههاي فراواني برد. ويپس از پايان فراگيريادبيات عرب، در درس فقه و اصول آخوند ملا هادييزدي، دوره سطح را گذراندو با توصيه استاد، در ضمن فراگيري فقه و اصول، به تدريس ادبيات پرداخت. او پس از مشورت با دو استادش، اردكاني و عقدايي، راهي مشهد مقدس شد تا با مددجويي از آن امام همام، به مقامات علمي و معنويبرسد. وي از محضر حضرات علامه شيخ محمدباقر نجفي، فرزند صاحب كتاب هداية المسترشدين، آيتالله سيد محمدباقر موسوي خوانساري و برادرش آيتالله حاج ميرزا هاشم خوانساري و آيتالله محمدجعفر آبادهاي، استفادههاي فراواني برد.
سيد محمدكاظم در سال 1281 هـ . ق با اجازه و معرفي استادش آيتالله شيخ محمدباقر نجفي، به همراه چند تن از علما به نجف اشرف هجرت كرد و در آنجا از
حضور بزرگاني همچون آيتالله سيد محمدحسن شيرازي (ميرزاي بزرگ)، آيتالله شيخ راضي، آيتالله شيخ مهدي جعفري و آيتالله شيخ مهدي آل كاشفالغطا، بهرههايعلمي و توشه معنويبسيار كسب كرد. او در مباحث فقهي نيز تسلط كامل داشت و مسائل پيچيده فقهي را با بياني روان و ساده و با استدلالي قوي، به طلاب عرضه ميكرد؛ به گونهاي كه شاگردان زياديجذب شيوه تدريس وي شدند.
او پس از رحلت آخوند خراساني و آيتالله محمد طه نجف، پيشوايبزرگ جهان تشيع شد. سرانجام، اين عالم فرزانه در روز سهشنبه، 28 رجب 1337 هـ .ق نزديك طلوع فجر، در نود سالگي به ملكوت اعلي پيوست. فرزندش، حضرت آيتالله سيد علييزدي، بر جنازه پدر نماز خواند و بدن مبارك را در صحن مطهر حضرت علي(ع) در ايوان كبير، پشت سر مبارك حضرت به خاك سپردند.
ب) سيره
چنانكه از نامههاي آيتالله سيد محمدكاظم يزدي برميآيد، اين مرجع بزرگ با آگاهي و بيداري، به مبارزه با حيله استعمارگران پرداخته و در جواب استفتايي، وجوه متعددي را در رجحان استفاده از كالاهاي داخلي از نظر شرع و عقل و عرف را نوشته است. همچنين سيد به خوبي با حيلههاي استعمارگران آشنا بوده و مردم را از مكر آنان در فلج كردن اقتصاد كشورهاي اسلامي، برحذر داشته است. بينش وسيع عالمان اسلامي نيز جنبش تحريم را تنها با تحريم كالاهاي خارجي به پايان نرساند، بلكه اصفهانيها را برآن داشت كه با پايهگذاري شركت اسلاميه، مخاطبان تحريم را از سردرگمي نجات دهند كه اين فكر به شهرهاي ديگر نيز سرايت كرد و عالمان ديني و مراجع تقليد نيز از آن استقبال كردند. در
اين ميان، سيد يزدي در پيامي تشكرآميز به مؤسسان شركت اسلاميه، آنان را ستود و مؤمنان را از استفاده كالاهاي خارجي و پوشيدن لباس كافران نهي كرد. او در نامهاي به آقا ميرزا رحيم، يكي از تجار ايران چنين مينويسد:
موضوع: استقلال اقتصادي كشور
مخاطب: ميرزا رحيم
جناب آقا ميرزا رحيم، خداوند عالم بر توفيقات و تأييدات شما و هر كس كه در ترويج ملبوسات و صنايع اسلاميه، مجدانه ساعي [است]، بيفزايد. در اين زمان كه (دول) خارجه با انواع حيل، رشته كسب و صنايع و تجارت - كه مايه عزت و منشأ ثروت است - از دست مسلمين ربوده و منحصر به خود نموده [اند] و مثل خون در مجاري عروق ايشان راسخ و نافذ شده و شغل اهل اسلام، به تدريج منحصر به دلالي و بيع و شراء اجناس خارجه شده [است]، با آنكه اكثر مواد اجناس از قبيل پنبه و پشم و ابريشم و خاك چيني و غيره، خروار به ثمن بخس از بلاد مسلمين جلب ميكنند و به الوان متعدده و اشكال مختلفه به اعلي القيم در بازار مسلمين مثقال مثقال فروش ميرود، مناسب است مسلمين از خواب غفلت بيدار شوند و به تدريج رفع احتياجات خود را از خارجه بنمايند و به تأييدات ربانيه از ذل فقر و احتياج و سؤال عملگي كفار و تشتت در بلاد كفر برهند. اميدوارم چنانچه در بدو اسلام با قلت عدد به نصرت الهي مؤيد شدند، برحسب كريمه«وَاذْكرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِي الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يتَخَطَّفَكمُ النَّاسُ فَآوَاكمْ وَأَيدَكم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكم مِّنَ الطَّيبَاتِ لَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ»
(انفال: 26)، در اين زمان كه بحمدالله تعالي بر عده مسلمين به اضعاف مضاعف افزوده [شده]، از بركات توجهات ولي الله امام زمان؟عج؟ رجاء تأييدات تامه و ترقيات فوقالعاده داريم.
اين احقر كه از بدو عمر تاكنون اغلب اوقات، لباسم از منسوجات دارالعباده (شهر يزد) بوده و مكرراً به برادران ايماني توصيه نموده و گفتهام كه لباسي از ابتداي زرع ماده آن تا غزل و نسج و رنگ آن با كلمه طيبه «لااله الاالله، محمد رسول الله، علي ولي الله» انجام شود، جمعي از مسلمين از آن منتفع شوند، كجا و قماشهاي منحوس كم دوام خارجه كجا؟
و چند ماه قبل شرحي در جواب استفتاي شخص تهراني، وجوه متعدد در رجحان آن _ شرعاً عقلاً و عرفاً _ نوشتهام و اكنون كه بحمدالله نوع علما و طلاب نجف اشرف كرباس اسلامي را پوشيده، اميدوارم اخوان مؤمنين، اقتدا و تأسي به رؤساي ملت نموده، برحسب غيرت اسلاميت - مهما امكن - اقتصار به همان ملبوسات اسلامي نمايند، بلكه در تمام اثاث البيت خود تا ممكن است اكتفا به مصنوعات اسلامي نموده و در ملبس و مطعم و مسلك خود، از شباهت به كفار بپرهيزند - چنانكه در اخبار شريفه از آن نهي شده - بلكه تمام افعال و اعمال و اخلاق خود را اسلامي نمايند تا كليتاً ممتاز و در صورت و معني به هيچ وجه شباهتي به كفار نداشته باشند.
انشاالله تعالي متدينين تجار هم بعد از اين، اجناس خارجه را به بلاد اسلاميه جلب نكنند تا اين يك مشت به كسب و كار و
صنايع بپردازند و تشتت و تفرقه آنها بدل به اجتماع، به قليل زماني، نتايج حسنه آن را مشاهده نمايند. (1)
گفتني است، سيد از بحث تحريم تلبس به لباس كفار كه در روايات آمده، استفاده سياسي كرده و تحريم اقتصادي را كه نتيجهاي جز وابسته نشدن به كفار و پيشگيري از فروش اجناس آنان است، مد نظر داشت.
ج) پيام
سيد محمدكاظم يزدي از فقيهان بزرگي است كه كارايي فقه در صحنه اجتماع را با قلم و بيان و بيانيه به اثبات رسانيد. او در نامهها و اعلاميههاي خود، حيلههاي استعمارگران در تسلط بر اقتصاد جوامع اسلامي را توضيح داده و ضمن سفارش به استفاده از بافتههاي دولتهاي اسلامي، راهكارهايي در باب خودكفايي و روي پاي خود ايستادن ارائه داده است.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
آيتالله سيدحسن مدرس، در سال ۱2۸۷ هـ . قدر سرابه اردستان به دنيا آمد. او تحصيل خود را در علوم اسلامي در اصفهان، سامرا و نجف، نزد ميرزاي شيرازي و ديگران تا درجه اجتهاد ادامه داد. آنگاه به اصفهان بازگشت و مشغول تدريس فقه و اصول شد. فعاليت سياسي او با عضويت در انجمن ايالتي اصفهان آغاز شد. در 1329 هـ . قهمزمان با تشكيل دوره دوم مجلس شوراي ملي كه پس از استبداد
1) علي ابوالحسني منذر، زندگينامه آيتالله سيد محمدكاظم طباطبايي يزدي، ص 21.
صغير برپا شد، آخوند خراساني و شيخ عبدالله مازندراني، آيتالله سيدحسن مدرس رابهعنوان يكي از مجتهدان طراز اول، به مجلس شوراي ملي معرفي كردند و مجلس نيز او را پذيرفت. وي را در دوره سوم هم مردم تهران به نمايندگي برگزيدند، ولي اين مجلس به علت فشار خارجي و آغاز جنگ اول جهاني، يكسال بيشتر دوام نياورد.
در ۱۳۳۲ هـ . قكه جنگ اول جهاني شروع شد، دولت ايران به طور رسمياعلام بيطرفي كرد، ولينيروهاي روسيه، انگليس و عثماني، بدون توجه به اين بيطرفي، وارد كشور شدند و به درگيري با يكديگر پرداختند. در ۱۳۳۷ هـ . قوثوقالدوله قرارداد ۱۹۱۹ م. را با انگلستان بست كه براساس آن، اختيار امور مالي و نظامي دولت ايران در دست مستشاران انگليسي قرار ميگرفت. وثوقالدوله تصميم داشت اين قرارداد را در مجلس به وسيله طرفداران و دستنشاندگان خود به تصويب برساند، ولي براثر مخالفتهاي آيتالله سيدحسن مدرس در مجلس و نيز افكار عمومي، مجلس اين قرارداد را رد كرد و وثوقالدوله به ناچار از كار بركنار شد.پس از كودتايسوم اسفند ۱۲۹۹ كه رضاخان و سيد ضياءالدين طباطباييآن را ترتيب دادند، بسياري از آزاديخواهان دستگير شدند. يكياز آنان آيتالله سيدحسن مدرس بود كه به قزوين تبعيد و در آنجا زنداني شد. او بيش از سه ماه در زندان بود و پس از عزل سيد ضيا آزاد شد. پس از آزادي، به نمايندگي مردم تهران در مجلس چهارم انتخاب شد و او را به عنوان نايب رئيس مجلس و رهبري اكثريت مجلس برگزيدند. دوره پنجم مجلس در ۱۳۰۲ افتتاح شد و در اين دوران پراهميت تاريخِ مشروطه كه با تغيير سلسله قاجاريه و روي كار آمدن رضاخان همراه بود، آيتالله سيدحسن مدرس رهبري اقليت مجلس را بر عهده داشت.
پس از مخالفتهاي مكرر مدرس با اقدامات ديكتاتور مآبانه رضا خان
مأموران، آيتالله مدرس را دستگير كردند و او را مدت هفت سال در خواف زير نظر گرفتند.او در ۲۲ مهر ۱۳۱۶ از خواف به كاشمر منتقل شد. در اين زمان رضاخان دستور قتل او را به رئيس شهرباني كاشمر داد، وليويبه اين كار تن نداد. در نتيجه، اين مأموريت به آقايان جهانسوزي، متوفيان و خلج واگذار شد. آنها در شب ۱۰ آذر ۱۳۱۶ برابر با ۲۷ رمضان ۱۳۵۶هـ . ق او را كشتند و به خاك سپردند. قبر آيتالله سيدحسن مدرس، پس از شهريور ۱۳۲۰ و خروج رضاخان از ايران، به وسيله اهالي محل مشخص شد.(1)
ب) سيره
يكي از حوزههاي انديشه و عمل اجتماعي شهيد مدرس بحث اقتصاد و امور اقتصادي است. از آنجا كه بخش مهمي از مصوبات مجلسهاي قانونگذار، در ارتباط با اقتصاد كشور است، حضور مدرس در مجلسهايياد شده، او را به اظهار نظرهاي گوناگون درباره اقتصاد كشور و شيوههاي هدايت اقتصادي وا ميدارد. او اقتصاد كشور را مسئلهاي مهم ميپندارد كه مجلس و دولت، بايد بدان همت گمارند. «بنده اساساً عقيدهام بر اين است كه دو هفته قبل هم خاطرتان ميآيد، آقاياني كه در اقتصاديات مذاكره ميفرمودند و عقيده من هم اين است كه دولت و مجلس بايد همتش را بر اين بگذارد...».(2)
همچنين شهيد مدرس دادن بيتالمال عمومي را به كسي كه براي عموم كار نميكند، يكي از موارد هزينههاي بيجا و ممنوع ميداند.
وي بر اين باور است: «من ميگويم مال بيتالمال عمومي مسلمين را نبايد مفت به كسي داد. مذهب من هم همين طور ميگويد كه مال عمومي را نبايد به كسي داد كه براي عموم كار نميكند. در اين مدت، آن مقدار مال عمومي را كه به مردم دادهاند، كمترش براي مصرف عامه و بيشتر آن به مناسبات شخصي بوده است».(1)
شهيد مدرس براي اصلاح نظام اقتصادي، با رد استقراض خارجي، با اين بيان كه ما نميتوانيم پول از خارج بياوريم تا اقتصادمان را درست كنيم، ما نميتوانيم پول قرض كنيم و اقتصادمان را اصلاح كنيم، معتقد بود كه مخارج كشور بايد از داخل تأمين شود: «امروز كه پروگرام هيئت دولت را آورده، بنده دو اصل را تصديق كردم. يكي اينكه مخارج مملكت، حتماً بايد از داخل مملكت تهيه شود و يكي اينكه جلوي مخارج زايد گرفته شود». (2)
مهمترين بخش انديشه و عمل مدرس به دورهاي باز ميگردد كه او وكالت مجلس را بر عهده داشت. مجموعه سخنرانيهاي مدرس، در مجلسهاي مقننه، به اقتضاي اوضاع و رخدادها در شرايط زماني، نه تنها تصويري جالب توجه و تأملبرانگيز از انديشه و عمل مدرس را بازسازي ميكند، شرايط زماني و مكاني آن دوره را هم بهتر معرفي مينمايد. از آنجا كه گستره بحثهاي مطرح شده در اين مجالس بالاست، براي مطالعه آسان و پرهيز از درازگويي، مهمترين آنها را در ذيل عنوان مجلس و اقتصاد، بررسي ميكنيم. بدين منظور به موضوعي كه مدرس در اين باره اشاره كرده است به دوره مجلس و شماره جلسه، بسنده خواهد شد.
مدرس و دورههاي مجلس (حوزه كلي: اقتصاد)
جلسه
دوره مجلس
موضوع
260
دوم
نياز كشور به ماليات براي پيشرفت
56
سوم
لزوم تأمين مخارج كشور از داخل
31
چهارم
مخالفت با استقراض براي مخارج جاري كشور
31
چهارم
ندادن بيتالمال به كسي كه براي عموم كار نميكند
170
چهارم
لزوم به كار افتادن سرمايههاي توليدي
180
چهارم
لزوم تشويق به سرمايهگذاري
83، 92، 190
چهارم
وضع معيشتي، مالياتها، تسهيلات براي صادرات و ورود ارز
253
پنجم
اهميت اقتصاد و لزوم همت گذاشتن دولت و مجلس بر اين امور
13
ششم
اصلاح نيافتن اقتصاد با استقراض
ج) پيام
شهيد مدرس از بزرگان عرصه دين و اجتماع بود كه افزون بر مسئوليتهاي ديني و حضور پر رنگ در وادي سياست، به صورت گستردهاي در حوزه تفكر، صاحب رأي و انديشه بود. ديدگاههاي استعمارستيز وي همراه با انديشههاي استقلالمدارانهاش، كشوري تهي از حضور سياسي بيگانه و وابسته را ترسيم ميكرد.
در سال 1324 هـ .ق، سيزده تن از علماي طراز اول اصفهان، به ترتيبثقةالاسلام آقاي حاجي آقا نورالله، حسين بن جعفر فشاركي؛ حجتالاسلام آقا نجفي؛ شيخ مرتضي اژه؛ آقا ميرزا محمدتقي مدرس؛ حاجي سيدمحمدباقر بروجردي؛ آقاميرزاعلي محمد؛ حاجي ميرزا محمدمهدي جويباره؛ سيد ابوالقاسم دهكردي؛ حاجي سيد ابوالقاسم زنجاني؛ آقا محمدجواد قزويني؛ سيد محمدرضا شهير به، آقا ميرزاي مسجد شاهي و حاجي آقا حسن بيدآبادي، بر مصرف كالاي ايراني تأكيد كردهاند. آنها در اين بيانيه، بر استفاده از پارچه ايراني اصرار و حتي در زمينه كفن اعلام ميكنند كه ما بر ميتي كه كفن وي از پارچه ايراني نباشد، نماز نميخوانيم.متن كامل بيانيه به شرح زير بود:
بعد از تسبيح و تحميد، اين خدّام شريعت مطهره، با همراهي جناب ركن الملك، متعهد و ملتزم شرعي شدهايم، كه مهما امكن بعد ذلك تخلف ننماييم، فعلاً پنج فقره است:
اولاً: قبالجات و احكام شرعيه، از شنبه به بعد بايد روي كاغذ ايراني بدون آهار نوشته شود، اگر بر كاغذهاي ديگر نويسند، مهر ننموده و اعتراف نمينويسيم. قباله و حكمي هم كه روي كاغذ ديگر نوشته و بياورند و تاريخ آن بعد از اين قرارداد باشد، امضا نمينماييم. حرام نيست كاغذ غير ايراني و كسي را مانع نميشويم؛ ماها با اين روش متعهديم.
ثانياً: كفن اموات، اگر غير از كرباس و پارچه اردستانييا پارچه ديگر ايراني باشد. متعهد شدهايم، بر آن ميت ماها نماز نخوانيم. ديگري را براي اقامه صلوة بر آن ميت بخواهند، ماها را معاف دارند.
ثالثاً: ملبوس مردانه جديد كه از اين تاريخ به بعد دوخته و پوشيده ميشود، قرارداديم مهما امكن هرچه بدلي آن در ايران يافت ميشود، لباس خودمان را از آن منسوج نماييم و منسوج غير ايراني را نپوشيم. احتياط نميكنيم و حرام نميدانيم لباسهاي غير ايراني را، اما ماها ملتزم شدهايم حتيالمقدور بعد از اين تاريخ، ملبوس خود را از نسج ايراني بنماييم، تابعين ماها نيز كذلك. متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد، آنچه از سابق پوشيده داريم و دوخته، ممنوع نيست استعمال آن.
رابعاً:ميهمانيها بعد ذلك، ولو اعياني باشد، چه عامه چه خاصه، بايد مختصر باشد؛ يك پلو و يك چلو و يك خورش و يك افشره. اگر زائد بر اين كسي تكلف دهد، ما را به محضر خود وعده نگيرد، خودمان نيز به همين روش ميهماني مينماييم. هرچه كمتر و مختصرتر از اين تكلف كردند، موجب مزيد امتنان ماها خواهد بود.
خامساً: وافوري و اهل وافور را احترام نميكنيم و به منزل او نميرويم، زيرا كه آيات باهره: «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّياطِينِ * وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يحِبُّ الْمُسْرِفِينَ * وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ» و حديث: «لا ضَرَرَ و لاضِرارَ» ضرر مالي و جاني و عمري و نسلي و ديني و عِرضي و شغلي آن، محسوس و مُسري است و خانوادهها و ممالك را به باد داده. بعد از اين هر كه را فهميديم وافوري است، به نظر توهين و خفت مينگريم.
امضاي آقايان كرام و علماي فخام كثرالله امثالهم.(1)
1) موسي نجفي، حكم نافذ آقا نجفي: عرفان، مرجعيت و سياستو فتاواي از تحريم سياست غرب در ايران، ص84.
پيام علماي اصفهان
مجموعه اي از علماي اصفهان، گرچه استفاده از صنايع خارجي را بدون اشكال دانستهاند، اما اعلام كردند آنها فقط اجناس ساخت داخل ساخته داخلي را ميپذيرند.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
آخوند ملا محمدكاظم خراساني در سال 1255 هـ . قدر مشهد در خانوادهاي معمولي متولد شد و در 22 سالگي به تهران مهاجرت كرد و در آنجا مدت كوتاهي به تحصيل فلسفه اشتغال داشت و سپس به نجف رفت. او دو سال درس شيخ انصاري را درك كرده، وليبيشتر تحصيلاتش نزد ميرزاي شيرازي بوده است. ميرزاي شيرازي در سال 1291 هـ . قسامرا را محل اقامت خود قرار داد، ولي آخوند خراساني از نجف دور نشد و خودش حوزه درس تشكيل داد. او از مدرسان بسيار موفق بود. نزديك به 1200 شاگرد از محضرش استفاده ميكرده و نزديك به دويست نفر آنها مجتهد بودهاند. برخي از فقهاي عصر اخير همچون مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني، مرحوم حاج شيخ محمدحسين اصفهاني، مرحوم حاج آقا حسين بروجردي، مرحوم حاج آقا حسين قمي و مرحوم آقا ضياءالدين عراقي، از شاگردان او بودهاند.
بيشتر شهرت آخوند خراساني در علم اصول است. كتاب كفاية الاصول او منبع درسي مهمي است كه حواشي زيادينيز بر آن نوشته شده است. همواره آراي اصولي آخوند خراسانيكه در حوزههاي علميه نقل ميشود، علاقهمندان
بسياري دارد. آخوند خراساني همان كسي است كه به ضرورت مشروطيت فتوا داد و مشروطيت ايران، رهين اوست. او در سال 1329 هـ . ق درگذشت. (1)
ب) سيره
اين عالم بزرگ، جايگاه علميوالايي در جهان اسلام داشت، بهگونهاي كه دانشمندان معتقدند از صدر اسلام تا عصر وي، مدرسي مانند او كمتر ظهور كرده است. اثر پربار و گرانقدر علمي وي به نام كفايةالاصول، او را با عنوان صاحب كفايه مشهور كرد. اين عالم بلندپايه درجريان پيشرفت مشروطيت، سهم بزرگي داشته است. او به همراه حاجيميرزاحسين، ميرزاخليل و آقاي شيخعبدالله مازندراني، به طرفداري از مشروطيت قيام كردند و پيشوايي نهضت ملي را عهدهدار شدند و با احكام متين و استوار، مردم ايران را به طرفداري ازآن مكلف ساختند.
وي همزمان با اعلام موضعگيريهاي سياسي و مبارزههاي ضداستعماري، به مسائل علمي، فرهنگي و اقتصادي نيز توجه خاصي داشت و به اشاعه فرهنگ اسلامي اهتمام خاصي ميورزيد. ازاينرو، به برخي خواستههاي آخوند خراساني در ذيل اشاره ميشود:
قطع ايادي خارجي از كشور؛
رواج صنايع و دانشهاي نوين؛
فقرزدايي و ترقي حال عمومي؛
تأمين عدالت اجتماعي بر پايه قوانين شرعي اسلامي با نظارت فقيهان هيئت ناظر بر اسلاميت آنها؛
1) شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج20؛ شهيد مطهري، آشنايي با علوم اسلامي(فقه)، ص 138.
آخوند خراساني در پيامي10 مادهاي در قالب نامهاي پرمحتوا، به منظور هدايت دلسوزانه محمدعلي شاه و پيشگيري او از همكاري با روسها و تشويقش به پذيرش خواستهاي قانوني مردم مسلمان ايران و نظام مشروطيت، در واقع سند جالب و زيبايي در تاريخ كشور در دوره استبداد صغير ارائه داده است.
تاريخ دقيق نگارش رسالهاندرزنامهبه وسيله آخوند خراساني، مشخص نيست. به همين دليل برخي آن را خطاب به احمد شاه نوجوان، در سال 1328هـ . ق ميدانند و برخي نيز معتقدند اين نامه در موج دوم مشروطهخواهي و در آغاز سلطنت محمدعلي شاه قاجار و خطاب به وي، يعني در اواخر سال 1324 هـ .ق يا اوايل 1325 هـ . ق نوشته شده است.
در اين ميان مسلّم است كه اين رساله در سال 1328 هـ . ق، در جلد دوم مجله العرفان در نجف اشرف به زبان عربي به چاپ رسيد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1359 نيز عبدالحسين مجيد كفايي كه خود يكي از بستگان آخوند خراساني است، در كتابي به نام مرگي در نور، متن عربي و ترجمه فارسي آن را چاپ كرد كه ترجمه آن را ميآوريم:
1) ابوالفضل شكوري، سيره صالحان، صص131و 132.
اداي فرايض الهيه كوشا باشيد كه انجام اين امور، باعث دوام سلطنت و بقاي عظمت شما بر ملت خواهد بود.
هميشه از مردمان فاسدالعقيده، كه بنده اين دنيا ميباشند، پرهيز كنيد؛ زيرا همان طوري كه آهنربا آهن را جذب ميكند، معاشرت و مجالست با اين گونه افراد هم، موجب جذب اخلاق و عادات رذيله ميگردد.
نهايت جهد و همت خود را براي بالا بردن شأن و عظمت مملكت مبذول داريد و در تربيت صحيح افراد ملت و ترغيب رعيت به فراگيري و ايجاد حِرف و صنايع همت گماريد. منسوجات و كالاهاي وطني را ترويج كنيد؛ زيرا هر آينه شخص شما از مصنوعات و فرآوردههاي مملكتي استفاده بريد، اين امر باعث ميگردد كه رجال مملكت و قاطبه افراد ملت از شما متابعت نمايند و چنين عملي موجب ميشود كه مملكت از بند احتياج به منسوجات و مصنوعات خارجي آزاد گردد، چناني كه ميكادو، پادشاه ژاپن، به اين طريق عمل نمود، زيرا ميدانست كه كليد و راه تعالي و ترقي مملكت، بسته به عدم احتياج افراد ملت است از آنچه از خارج وارد ميشود و بر اثر انجام اين امر، مملكت ژاپن به مراتب عاليه نائل گرديد.
هر آينه [اگر] اين راه و طريق پسنديده محكم را در ابتداي سلطنت و عنفوان جواني خود به كار ببريد، موجبات ترقي مملكت و از بين رفتن فقر و فاقه و بينيازي رعيت را فراهم خواهيد ساخت و اين امر نه تنها موجب شكرگزاري آحاد ملت
خواهد گرديد، بلكه باعث پيشرفت مملكت و استقلال واقعي آن خواهد شد.
همت گماريد در نشر و بسط علوم و صنايع جديد. آنچه باعث ترقي و تعالي ساير ملل گرديده و آنان را به اوج عظمت رسانيده، همان فرا گرفتن علوم و صنايع تازه بوده و اين از بديهيات مسلّم است كه ايرانيان از حيث استعداد و قابليت، برتر از ساير ملل بوده و هميشه در طول تاريخ، از اين لحاظ پيشوا و مقتداي آنان بودهاند، و اين عقبماندگي كه اكنون مشاهده ميشود و مملكت را تا بدين حد فقير و مبتلا ساخته، ناشي از عدم توجه و التفات اسلاف و گذشتگان به اين امور بوده و ميل بيجاي آنها به مصنوعات خارجي، باعث سرايت اين مرض به ساير افراد مملكت گرديده و هستي و تجديد حيات و نوسازي ايران، بستگي به اين نكته مهم دارد.
بپرهيزيد و بسيار بپرهيزيد از اينكه بيگانگان در كار مملكت دخالت كنند و مراقبت كنيد و بسيار مراقبت كنيد تا فتنهسازيهاي آنان را از ميان برداريد؛ زيرا سرمنشأ كليه بلاها و فساد، از آن ناشي ميشود و هيچگونه اعتمادي هم آنان را نشايد، مگر در جلب دوستي پادشاهان و بزرگان آنها و محافظت تمام نسبت به مودتشان و اين قروضي كه دامنگير دولت و برگردن آنها بار گشته، نيست مگر به علت مداخله بيجاي بيگانگان در امور مملكت و لذا بر رجال ميهن دوست ايران كه مملكت خود را دوست دارند، لازم است كه مرداني لايق را براي اداره سلطنت انتخاب نمايند.
كوشش كنيد براي بسط عدالت و مساوات واقعي، به صورتي كه شخص شاه، با ضعيفترين افراد ملت، از لحاظ حقوق برابر باشند. و احكام شرعي اسلامي بر جميع افراد، بدون استثنا حاكم باشد و هرگاه شخص شاه در اين راه ثابت قدم باشد و در راه اجراي اين تكليف بكوشد، مسلماً معاندين، سرشكسته خواهند شد و اساس عدالت، مستحكم خواهد گرديد، نه اينكه فقط اين امر جنبه حرف و وهم به خود بگيرد.
بايد نسبت به عموم رعيت محبت كرد و براي جلب قلوبشان، به آنان مهرباني نمود و براي برطرف ساختن گرفتاريهايشان و دلشاد كردنشان كوشيد تا مهر تو در دلهايشان نشيند.
سزاوار است به تاريخ مشاهير پادشاهان جهان مراجعه و آن را مورد مطالعه قرار دهيد تا ملاحظه نماييد كه آنان چگونه براي نشر علوم و معارف ديني و مدني همت گماردند تا اينكه روي اين زمينه، پايه استقلال مملكت خود را مستحكم داشتند و تاريخ را به بزرگواري اعمال و افعال خود روشن و مزين ساختند تا آنجا كه به آنها ضربالمثل زده شد و مجسمههايشان برپا شد.
با مراجعه به تاريخ بر خاطر ملوكانه مكشوف ميگردد كه پادشاهان ايران چه قبل از اسلام و چه بعد از آن، هر يك از آنها عمر خود را در خوشگذراني و پيروي از شهوات و لهو و لعب گذراندند و رجال مملكت هم از آنان پيروي نمودند و نتيجه آن شد كه مملكت ناتوان گرديد و ملت خوار و زبون شد و ثروت
ملي، نفله و حال ملك، پريشان گرديد و هر آينه يكي از آنان از شهوتراني چشم ميپوشيد و همّ خود را صرف ترقي و تعالي ملك و تربيت ملت و نشر علوم و صنايع مينمود و لشكري آراسته براي مملكت مهيا ميكرد و در اندك زماني باعث پيشرفت و عظمت ملك و ملّت خود ميگرديد و بر ساير پادشاهان پيشي ميگرفت. اميدوارم انشاءالله تعالي كه ذات ملوكانه از طريق اول دوري جويند كه راهي فاسد و مردود است و بيگمان راه دوم را انتخاب كنند و آن را نصيبالعين خود قرار دهند تا نتايج نيك آن را انشاءالله به زودي به دست آورند.
با توجه به مواضع و مفاد اين نامه 10 مادهاي و ساير نامهها و تلگرافها و عملكرد آخوند خراساني، ميتوان علايق و ايدههاي او را در زمينههايي چون اسلامگرايي و قانونمداري، بيگانهگريزي و استعمارستيزي، مخالفت با وامهاي خارجييا وامهاي استعماري، رفاه عمومي، خودكفايي و عدالت اجتماعي، نگرش تاريخي و آيندهنگري دانست. در نتيجه، اينكه آخوند، خواهان خوشبختي و رفاه مردم مسلمان ايران بود و رفاه و آسايش طبقه
1) جرفادقاني، علماي بزرگ شيعه از كليني تا خميني، ص 36.
متوسط جامعه را سبب پيشرفت نفوذ علما و در نتيجه حفظ اهميت آداب و احكام مذهبي ميدانست.
در سيره فردي اين عالم والامقام مينويسند:
در زهد و ورع، اول شجره بريه بود. تابستان، لباسش كرباس بود و زمستان، برك (نوعي پارچه ضخيم كه در خراسان از پشم شتر يا كرك بز با دست بافند و از آن جامه زمستاني دوزند؛ فرهنگ معين) ميپوشيد و به يك جامه برك، سه چهار سال به سر ميبرد و اگر زائد بر قدر كفاف به رسم تعارف ميآوردند، به غير ميداد و چون در غايت نظافت ميزيست، خيال ميشد كه البسه فاخر پوشيده و اگر گوشت طبخ ميشد، نيم حقه گوشت گرفته ميشد و آبش را زياد مينمودند كه زائد بر بيست نفر از آن آب گوشت ميخوردند. دخانيات هيچ مصرف نميكرد و چاي از يك استكان كمرنگ بيش نميخورد و دندانهايش با آنكه هفتاد و چند سال داشت بود، هرگز عيب نكرده بود و چون دُرّ، تلألو داشت و بسيار كم غذا ميخورد و با ادني طلبه، هم كاسه ميشد و مزيتي براي خود قرار نميداد.
در روزگاري او، سه فرزند و سه عروسش، در خانهاي بسيار كوچك و هر كدام در اتاقي زندگي ميكردند. روزي فرزند ارشدش، مهدي، نزد پدر آمد و از تنگي جا شكايت كرد. آخوند به سخنانش گوش فرا داد و فرمود:
بابا اگر قرار باشد منزلهاي اين شهر را ميان مستحقانش قسمت كنند، به ما بيش از اين نميرسد. (1)
1) سيماي فرزانگان، ص 462.
ج) پيام
اعلاميههاي آخوند خراساني و سيره عملي وي، نشاندهنده همراهي گفتار و كردار عالمان شيعي در حاكميت استقلال مملكت اسلامي و قطع دست بيگانگان است.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
حاج آقا نورالله اصفهاني (مهدي)، فرزند شيخ محمدباقر نجفي و نوه دختري سيد صدرالدين عاملي در سال 1278 هـ . ق در اصفهان ديده به جهان گشود. وي پس از آموختن مقدمات علوم ديني، راهي عتبات عاليات شد و تا سال 1304 هـ . ق به تحصيل در آنجا ادامه داد و از محضر بزرگاني چون آيتالله ميرزا حبيبالله رشتي و آيتالله ميرزا حسن شيرازي استفاده كرد و پس از رسيدن به درجه اجتهاد، به اصفهان بازگشت. در سال 1307 هـ . ق به همراه برادرش آقا نجفي به تار و مار كردن بابيها پرداخت كه موجب تبعيد آن دو به تهران شد. همچنين وي در قيام تنباكو فعالانه شركت داشت.
در سال 1329 هـ . ق حزب دموكرات در اصفهان درصدد ترور حاج آقا برآمد. او كه خود را در معرض خطر ميديد، به عتبات عاليات رفت و مراجع مشروطهخواه را از رويدادهايايران باخبر كرد.
در آستانه جنگ اول جهاني، حاج آقا نورالله به اصفهان بازگشت و در پي مهاجرت بيشتر وكلاي مجلس و سرشناسان آزاديخواه تهران به اصفهان، به كمك آنان شتافت و با همدستي آنان و اداره ژاندارمري، به قواي متفقين اعلام جنگ داد و
مراكز و مؤسسههاي حساس انگليسيها را در اصفهان تصرف كرد، اما با هجوم قواي روس به اصفهان، به عراق پناه برد تا اينكه پس از پايان جنگ، دوباره به اصفهان بازگشت.(1)وي سرانجام در سال 1306 ( 1346 هـ . ق) به لقاء الله پيوست.
پس از كودتاي 1299، رضاخان درصدد برآمد تا با اعلام جمهوري، خود را اولين رئيس جمهوري ايران معرفي كند. مدرس در تهران با استفاده از نفوذ و قاطعيت خويش، در برابر اين حركت ايستاد و در نامهاي، از علماي اصفهان، كمك و همراهي خواست. علماي اصفهان و در رأس آنها حاج آقا نورالله، ضمن نامهاي، براي همراهي با مدرس اعلام آمادگي كردند. بدين ترتيب، پايمردي و مخالفت مدرس و ديگران موجب شد تا جمهوريخواهان قلابي عقبنشيني كنند.(2)
ب) سيره
حاج آقا نورالله پس از دركو شناخت آسيبهاي اجتماعي موجود، به جز فعاليت در حوزههايوعظ و خطابه و سخنراني و نوشتن مقاله، به فكر ايجاد نهادها و ساختارهاييبه منظور آغاز اصلاحات اقتصادي نيز پرداخت. تلاشهاي او در زمينه ايجاد و توسعه صنعت و تجارت نساجي، به خوبي نشان ميدهد كه از زمينههاي تاريخي و بومي صنعت در ايران و اصفهان آگاه است. مبارزه با استعمارگران خارجي واستبدادگران داخلي ومقابله با هجوم گسترده فرهنگي، اقتصادي، سياسي واجتماعي غرب، از ديدگاه ايشان امري واجب بود و همزمان با تحريم اقتصادي كالاهاي خارجي، به برچيدن نفوذ مدارس بيگانه
نظر داشت. به دنبال قيام بزرگ وتاريخي تنباكو نيز كه امپراتوري انگليس را به عقبنشيني واداشت، اينانديشه در ذهن حاج آقا نورالله وآقا نجفي شكل گرفت كه ميتوان ابعاداين تحريم رابه كالاهاي ديگر گسترش داد.بنابراين، برايتحقق بخشيدن به اين تحريم، براي سازندگي و خودكفايي داخلي نيز برنامهريزي و اقدام كرد. اساس مبارزه اقتصادي حاج آقا نورالله موارد زير بود:
مبارزه منفي وتحريم اجناس خارجي ونفي سلطه اقتصادي اجانب؛
تلاش براي سازندگي وخود كفايي ملي.(1)
در اينجا به برخي از اقدامات بيگانهستيزانه حاج آقا نورالله كه با هدف خودكفايي و سازندگي نيز همراه بود، اشاره ميشود:
الف) تأسيس شركت
مرحوم حاج آقا نورالله در زمينه رشد اقتصادي داخلي، شركت اسلاميه اصفهان را در سال 1316 هـ . ق، تأسيس و با تشكيلات منظم آن، كه در همه شهرها شعبههايي را داير و حتي در برخي كشورهاي خارجي نيز دفاتري ايجاد كرد، توليدات اين شركت در سراسركشور پخش شد و مردم با عشق و علاقه لباسهاييكه پارچهاش خارجي بود، در ميآوردند و به جاي آن، از قماشهاي ساخت اين شركت استفاده ميكردند كه اين امر، موجب ايجاد غرور ملي براي نفي اقتصاد بيگانه و حمايت از توليدات داخلي است.
به همين منظور بخشهايي از اساسنامه شركت اسلاميه اصفهان ارائه ميشود:
فصل 21 - اين شركت بهكلي از دادوستد متاع خارجه ممنوع است. فقط هم
1) موسي نجفي، انديشه سياسي و تاريخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهاني، ص 15.
خود را صرف ترقي متاع داخله و آوردن چرخ اسباب وكارخانجات مفيد خواهد نمود. و حل متاع داخله به خارجه برحسب اقتضا و به موقع خود، در كشيدن راه شوسه و آهن اقدام خواهد كرد.
فصل 24 - تمام اجزا از رئيس و مرئوس و امناي شركت، حسبالشرط مجبورند لباس خود را از منسوجات شركت و متاع داخله مصرف رسانند.
فصل 33 - هرگاه از داخله يا خارجي از تبعه دولت، عليه كسي اختراعي كه از براي عموم ملت سودمند باشد، بكند يا صنعت يدي داشته باشد، قوه مالي و شوق در انجام آن كار نداشته باشد، به شركت اطلاع دهد، بعد از مشورت و تحقيق، شركت حاضر است، تداركات او را ولو كه آن به آوردن چرخ و اسباب از خارجه باشد، با رعايت صرفه خواهد نمود. (1)
در همان دوره اسناد و گزارشهاي مطبوعات آن روزگار، مثل حبل المتين و ثريا، پوشش خبري مناسبي داشتند.
براي نمونه، روزنامه حبلالمتين مينويسد:
حضرت حجتالاسلام حاج شيخ محمدتقي_مد ظله العالي_(آقا نجفي) عنوان مفصلي را من باب ترك منسوجات و مصنوعات خارجه در ترويج امتعه و اقمشه داخله و بيست و هفت مورد در قرآن كه منع از معاشرت خارجه است، بياني خيلي مفصل و عنواني بسيار عام فهم، ارشاد فرمودهاند... علماي اسلام در اين شركت مقدس شخصاً شركت ماليه نمودهاند و از بذل نصايح وتشويق عموم به امتعه اسلامي و دوري از استعمال امتعه
1) موسي نجفي، انديشه سياسي و تاريخ نهضت حاج آقانورالله اصفهاني، ص 38.
خارجه، دقيقهاي فروگذار نميكنند... . حضرت حجتالاسلام آقا نجفي و بندگان ثقةالاسلام (حاج آقا نورالله) و جناب آقايان علماي اسلام - سلمهم الله تعالي- در راه اين شركت مقدس، از هستي خود گذاشتهاند. از خداوند خواهانيم اينگونه سرپرستان ملت را در پناه خود محفوظ بدارد.(1)
روزنامه ثريا به نقل از حبل المتين مينويسد:
رؤساي روحاني ملت و امراي دولت ايران، معني وطن و ترقي آن را شناخته و درصدد ارتقا بدان مدارج عاليه برآمدهاند، اگر نام مبارك حجت الاسلام آقا نجفي- مد ظله العالي- را سرآغاز تاريخ ترقي ايران قرار دهيم، شايسته و سزاست.
آقا نجفي در نامهاي به روزنامه حبلالمتين در تشكر از مقالههاي او در تأييد شركت اسلاميه مينويسد:
... در اصفهان و توابع، لباس اغلب مسلمانان از همين منسوجات و امتعه اسلاميه ميباشد و رواج دارد. انشاءالله تعالي به طوري شايع خواهد شد كه كفايت عموم اسلاميان را بنمايد و اينكه فرمودهايد حرام نمودن منسوجات و اقمشه ديگران، امروز صحيح و مقتضي وقت نيست، اين هم صحيح است. حقير هم از اين جهت موافق با سركار هستم. از داعي و ساير علما اعلام در منع اظهاري نشده، مسلّم است مادامي كه امتعه مسلمين، كافي و وافي اسلاميان نشوند و عدم احتياج مسلمانان در استعمال منسوجات ديگر معلوم نگردد، اقدام در منع نخواهد شد. همان
1) روزنامه حبل المتين، ش 20، دوشنبه 14 ذي القعده 1316.
است كه فرمودهايد اولاً بايد سعي و اهتمام در تكميل صنايع و امتعه اسلاميه و ترغيب مسلمانان در استعمال نمود.(1)
بعد از گسترش شركت اسلاميه، بزرگان و مراجع تقليد حوزه علميه نجف به ترويج آن پرداختند كه مردم نيز از آن استقبال كردند. در ادامه به برخي از اعلاميهها اشاره ميشود:
يك_اعلاميه حضرت آيتالله العظمي سيد محمدكاظم يزدي:
«شايسته و مناسب و به موقع و محل است كه عموم مؤمنين و كافه متدينين، از هر صنف و هر نوع، هريك به قدر مقدور و بودجه ميسور، در تشييد اساس و ترويج اين امر مهم اهتمام تمام و بذل جهد و صرف همت نمايند. و مهما امكن از البسه و اقمشه خارجه متحرز باشند. بلكه سزاوار اين است كه در ساير جهات حركات و سكنات و كيفيات لباس و طعام و شراب و گفتار و كردار، از وضع و طرزكفار، خود را برحذر و بركنار دارند».(2)
دو_ اعلاميه حضرت آيتالله العظمي حاجي ميرزا حسين:
«بسيار شايسته است كه عموم رؤساي ملت و دولت، در ترويج اين شركت خيريه اسلاميه بذل جهد نمايند».(3)
سه_ اعلاميه حضرت آيتالله العظمي ملا محمدحسن مامقاني:
«بحمدالله تعالي فراهم شدن اسباب تداول منسوجات اسلاميه و سد ابواب حوايج مسلمين از ممالك خارجه، از نعم عظيمه اين عصر با بركت است. چه قدر شايسته است كه عموم مسلمين با كمال شوق و اتحادكلمه در رواج آن و هجر منسوجات
ممالك خارجه كه سبب اختلال امور كافه مسلمين، شده جد وجهد نموده، اسلام را رونقي تازه داده و با اتفاق كلمه اسلاميه، مسلمين را آسوده نمايند».(1)
چهار_ اعلاميه حضرت آيتالله العظمي حاجي ميرزا محمدحسين نوري، معروف به محدث نوري:
«به چه لسان شكركنيم حضرت ايزد منان را كه در عصر خود، ديديم جمعي را كه حسب سلامتي فطرت و پاكي طينت و غيرت اسلاميه و تعصب مذهبيه، درصدد رواج آيين دين و رونق كيش مسلمين آمده و در تهيه و تدارك اسباب زندگي از قذارت شبهات، از جهات عديده همت گماشته تا مسلمانان به اعانت حضرت احديت، از مفاسد ظاهريه و باطنيه آن آسوده شوند. علاوه بر مصالح دنيويه كه بر ذي شعوري مخفي نيست، هندوي بتپرست از نظر كردن به مسلمانان بر غذاي او، چه رسد به معاشرت آن، به دست غذا را نجس و حرام دانسته، به درد جوع راضي وآن را تلف ميكند. با غيرت اسلاميه، كجا رواست كه يافتن چنين كسي در تن و به حضور الهي ايستاده. اميدواريم خداوند جلت آلائه، قلوب متمكنين از اعانت و نشر و ترويج اين امر مهم دين و دنيوي را مايل و راغب نموده كه تمام مقدور خود را در انجام و اتمام آن مبذول دارند». (2)
در آن دوره، اين شركت با استقبال و حمايت همه جانبه مردم، روبهرو و همچنين نمايندگيهاي شركت در شهرهاي مختلف فعال شد. روزنامه ثريا در اين باره مينويسد:
جوششي در ميان كليه اهالي اصفهان براي حفظ وطن و رفع
احتياجات آن مشاهده ميشود و اين جوشش، نه تنها از يك طبقه است، بلكه از صنفي خاصه علماي اعلام (كثرالله بخدمه الوطن) هر روز به ظهور ميرسد و اعلانيه بر روي منابر و مجالس، عموم مردم را به انواع زبانهاي شيرين و نرم، موافق نص كتاب كريم وحكم شرع قويم، به آموختن علوم و صنايع، تشويق و تحريض ميفرمايند. درخصوص شركت اسلاميه اصفهان كه سابقاً در روزنامه ثريا درج گرديد، اينك چون گياه بهاري روز به روز در نمو و ترقي است و مردم به خريدن سهام اين شركت ميل مفرط دارند و از هر طرف خواهان و خريدار سهام آن شدهاند. و اين شركت عنقريب ترقيات كلي خواهد كرد، چنانكه آثار آن از اطراف پديداراست و هم مستدعي هستيم كه روزنامه نيز شركت در اصفهان ايجاد نمايد و وقايع شركت و مطالب مفيده را در آن درج نمايد. (1)
حتي دامنه نفوذ شركت، به مدارس هم رسيد وآنها به جهت حمايت از توليدات داخلي متعهد شدهاند:
لباس كه از مدرسه به شاگردان داده ميشود، عجالتاً سالي دو لباده زمستاني و تابستاني و عمامه و يك كلاه و زير عمامه و دو جفت پا افزار و تمام اين اجناس، بايد از ساخت داخله ايران باشد. چنانچه لبادههايي كه براي شاگردان دوخته شده، همه از شركت اسلاميه اصفهان است و در مدرسه، شاگرداني كه صنعت خياطي آموختهاند دوختهاند. و عمامه آنها نيز از عمل كار اصفهان است و زيرعمامه از كرك است و به صورت فينه، آن هم
1) 9 همان، ش 46، ص 10.
از كار ايران است و اگر استطاعتي از براي هر سه پيدا شد، پيراهن و شلوار نيز براي شاگردان، دوخته خواهد شد.(1)
ب) بازتاب تأسيس شركت در لندن
روزنامه ثريا درباره شركت اسلاميه مينويسد:
روزنامه تجارتي لندن، موسوم به كاميرشل اجنت كه وقايع تجارتي هفتگي تمام عالم را پوشش ميدهد، دراين باره نوشتند: معلوم ميشود ايرانيان، اندكاندك از خواب غفلت بيدارشده و قدر و اهميت تجارت، خاصه تجارت شركت را نيكو دانسته و چيزي كه در اين شركت اهميت دارد، اين است كه علماي اين ملت نيز در آن شركت دارند و مشوقاند. و اگر اين شركت معتبر شود، سكته بزرگي به تجارت انگليس در اصفهان، بلكه در خليج فارس وارد آيد و بايد تجار ما نوعي رفتار كنند كه در آينده، بازار تجارتشان از رونق نيفتد، و الّا عنقريب بايد منتظر خبر بود كه بازار تجارت ما در اصفهان بسته شود.(2)
بارها حاج آقا نورالله سخنرانيهاي مهيجي در تحريم كالاهاي بيگانه و حمايت از توليدات داخلي و همچنين تشويق مردم به پرهيز از كالاهاي خارجي و استفاده از توليدات محدود ملي ايراد كرده و اين امر، نشان از پايداري و ادامه حركتي بود كه ميتوان گفت، بنيادش از قيام تنباكو گذاشته شد، شكوفايي و پيآمدهايش را در شركت اسلاميه و ادامه و توسعه آن را در مشروطيت به گونه بارزي ميتوان ديد.
ج) پيام
حاج آقا نورالله اصفهاني، از عالمان بزرگي بود كه در عرصه عمل، با ايجاد شركت سهامي به توليد داخلي پرداختوگسترش آن، از يك سو حمايت علما و از سوي ديگر، نگراني بيگانگان را در پي داشت.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
در زمستان سال 1228هـ . ش، 12 ربيع الاول 1266 هـ . ق، فتحالله به دنيا آمد و در دامان پُرمهر مادري مؤمن و پدري دلسوز رشد كرد و پس از سپري كردن دوران بازيهاي كودكانه، راهي كلاس قرآن و ديگر كتابهاي مذهبي شد.
او ابتدا در حوزه علميه اصفهان به تحصيل مشغول شد و در درس فقه و اصول بزرگان مدارس علميه، زانوي ادب به زمين زد. با اين حال، حضور در درس بهترين استادان حوزه علميه اصفهان، نتوانست تشنگي دانشاندوزي او را فرونشاند. ازاينرو، راهي حوزه علميه مشهد مقدس شد و از محضر استادان بزرگيچون آيتالله حاج ميرزا نصرالله مدرس، آيتالله محمد ابراهيم بروجردي و سيد مرتضي حائري بهره فراوان برد تا در رديف استادان آن ديار شناخته شد و سپس به سوي اصفهان بازگشت. تا آن زمان نظريههاي شيخ مرتضي انصاري در اصفهان شهرتي نداشت، ولي شيخ شريعت به بيان مسلك شيخ مرتضي انصاري همت گماشت.
او در سال 1295هـ . ق راهي نجف اشرف شد و در محضر مراجع تقليد آن زمان، آيات بزرگوار شيخ محمدحسين كاظمي و ميرزا حبيبالله رشتي، حاضر شد
و خود نيز مجلس درس مهمي تشكيل داد كه بسياري از دانشمندان حوزه علميه نجف در آن شركت ميكردند.
شيخ الشريعه در سال 1313هـ . ق به شوق معشوق رو به خانه معبود نهاد و پس از بازگشت از حج، پروانههاي فضيلت، پيرامون آن شمع شريعت گرد آمدند. در اين زمان، درس او از مهمترين درسهاي نجف خوانده ميشد.
سرانجام روح پر فتوح اين عالم فرزانه، پس از عمري تلاش در راه اسلام و قرآن، در شب يكشنبه هشتم ربيعالثاني سال 1339 هـ . ق قفس تن را دريد و نفس مطمئنهاش به سوي پروردگار پركشيد و پيكر مطهرش در جوار قبر اميرمؤمنان علي(ع)به خاك سپرده شد.
ب) سيره
آيتالله شريعت اصفهاني، ضمن مبارزه سياسي با دشمنان اسلام، مبارزه اقتصادي را نيز در برنامههاي خود قرار ميداد. شيخ شريعت همراه با ديگر علما در برابر هجوم اقتصادي دشمن، دو اقدام مهم انجام داد:
تشويق مردم به ايجاد شركتهاي تعاوني؛
تحريم خريد و فروش اجناس و وسايل روسيه و انگلستان.
البته در اين جبهه نيز زماني كه احتمال داشت اين مبارزه شكوفه دهد، سفارت انگليس با يك نامه فدايت شوم به وثوقالدوله، نوشت كه از علما بخواهد فتواهاي خود را ملغي اعلام كنند و وثوق نيز همين كار را كرد.
در ادامه به يكي از شركتهاي تعاوني به نام «شركت اسلاميه» اشاره ميكنيم كه با پشتيباني علما ومراجع تشكيل شد وتوانست در آن زمان در برابر هجوم
سرمايههايخارجي مقاومت كند.شركت اسلاميه در سال 1316هـ . ق به وجود آمد كه هشت تن ازمراجع تقليد و علماي بزرگ به نامهاي آيتالله آخوند خراساني، آيت اللهسيداسماعيل بن سيدصدرالدين عاملي، آيتالله حاج ميرزا حسين، آيت اللهحاج ميرزا خليل، آيتالله سيدمحمدكاظم يزدي، آيت الله محمد غرويشربياني، آيت الله محمدحسين ممقاني و آيت الله شيخالشريعه اصفهاني، پشتيباني خود را از ايجاد اين شركت اعلام كردند. آنان بر كتابي به ناملباسالتقوي كه در حمايت از اين شركت نوشته شده بود، تقريظ نوشتند وكمك به شركت اسلاميه را با مبارزه با نيروي كفر يكسان دانستند.(1)حتي در اعلاميهاي كه در كاشان منتشر شد، نويسنده به صراحت علما را ازبنيانگذاران شركتخواند و هدف شركت را شكستن بازار اجناسخارجي عنوان كرد.
اقدام دوم علما براي مبارزه با تهاجم اقتصادي دشمن، از نوع مبارزهمنفي بود كه ميتوانستبه نوبه خود ضربه جبرانناپذيري بر اقتصادكشورهاي استعمارگر وارد آورد. در اين مرحله، علما از مردم خواستند تا حد امكان از خريد و فروش و استفاده از كالاهاي استعمارگرانبپرهيزند. بر اثر اين اقدام، ممكن بود عدهاي از بازرگانان ايراني تا اندازهاي زيان ببينند، ولي منافع فراواني براي كشور داشت كه از ميان آنها ميتوان بهموارد ذيل اشاره كرد:
الف) رشد و شكوفايي اقتصاد داخلي؛
ب) كاهش وابستگي ايران به كشورهاي استعمارگر؛
ج) معطل ماندن سرمايههاي خارجي.
مهمتر اينكه اين عمل، اقدامي سياسي براي محكوم كردندشمنان بود. در
1) تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، ص 131.
تلگرافي كه روحانيان خراسان به پيروي از علماي نجفدرباره تحريم كالاهاي بيگانگان صادر كردهاند، ميخوانيم:
بسماللهالرحمنالرحيم
چون اجحافات و تجاوزات دولت روس كه چون شعله آتشي بهخرمن اسلام افتاده، از حد گذشته است و به واسطه سوق قشون خود بهنقاط شمالي و شرقي و غربي ايران، امنيت اين مملكت را منهدم و افكارعمومي را به نمايشات خارج از قانون خود اشغال نموده... علمايعظام و حجج اسلاميه نجف اشرف كه از اركان عاليه روحانيت ما بهشمارند، در جلو حركات دول همجوار متعدي به خصوص دولتروس، اظهار نفرت نموده و به ترك امتعه اين دولت، دستخطهايمتواتره صادر فرمودهاند. ما هيئت حاضره نيز نظر به تجاوزات دولتمزبور عموماً و احكام حجج اسلاميه خصوصاً از امروز به ترك امتعهروس ميان بسته و با تمام نفرت خودمان، اجناس اين دولت جابر را بهنظر بيقابليتي ديده و كليه مالالتجاره از قند و چاي روس و سايراقمشه و اشيا را بر خود حرام دانسته و هر كس از ايرانيان كه جنسروسي استعمال كند، او را از كسوت روحانيت، عاري شناخته و با اوآمد و رفت را موقوف خواهيم كرد.(1)
به تاريخ 29 ذيالحجةالحرام 1328هـ . ق مغازهداران از فروش اجناس خود بهمزدوران استعمار، خودداري و به افرادي كه خدمت ارتش انگلستانبودند، بياحترامي كردند. مردمي كه در بانكهايدر حال اداره به دست انگليسيها،
1) محمد تركمان، اسنادي درباره هجوم انگليس و روس به ايران، ص 136.
سپردهگذاري كرده بودند، به يك باره به بانكها هجومآوردند و همه پسانداز خود را درخواست كردند؛ به گونهاي كه همه آنبانكها خالي شد. وثوقالدوله هم طي تلگرافي به علما كه در كاظمين جمع شده بودند، پس از تمجيد از كارگزاران دولت و اقدامات انجام شده، نوشت:
امري كه عايق حصول مقاصد مطلوبه ميتوان شد، امر به تحريم امتعهانگليس در صفحات جنوب است... اگرچه بر ذوات مقدسه مخفينيست كه مخاصمه اقتصاديِيك مملكت ضعيف فقير با يك دولتقوي، با پيشآمدهاي سياسي امروزه، چقدر محذورات را حاصلمينمايد، ولي از بابت تذكره و تذكر عرض و تمنا ميشود كه توجهسريعي در رفع حكم، تحرير فرمود... .
البته اين اولينبار نبود كه جنابوزير محترم امورخارجه، همچون شيطان «الشَّيطَانُ يعِدُكمُ الْفَقْرَ وَيأْمُرُكم بِالْفَحْشَاء» (بقره: 268)، ملت و علماي ايران را از فقر ميترساند، بلكهدر درخواستي كه براي رفع تحريم كالاهاي روسيه كرده است، مينويسد:
اولاً امري كه قابل توجه در اين كار است، سنجيدن جريان اقتصادي...ايران و روس نسبتبه يكديگر است... كه بالفعل، اخراجيه ايران بيشتراز ادخاليه روس است. ... پس اگر دولت روس همين معامله را با ايرانبدارد... نكث فاحش به عمل عايدات مملكتي... وارد ميآيد. ثانياً... طبقات مختلفه(ايرانيان) از تجار محترم الي دستفروش و حمال، از اين ادخال و اخراج، نان ميبرند. ... .(1)
1) نك: محمدعلي محمدي، ملا فتح الله اصفهاني؛شيخ شريعت، صص 122-126.
ج) پيام
شيخ الشريعه از عالمان و فقيهاني بود كه با همراهي جمعي ديگر، به صدور فتواي تحريم كالاي خارجي پرداختهاند. بدين ترتيب، نه تنها خود عامل به فراهم آوردن زمينههاي استقلال اقتصادي بود، بلكه با تصميمها و نوشتار خويش نيز مردم را به روي آوردن به توليد داخلي و تحريم كالاهاي خارجي تشويق ميكرد.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
آيتالله حاج شيخ محمدتقي بافقي، فرزند مرحوم ملا محمدباقر تاجر، در سال 1292 هـ . ق در شهرستان بافق به دنيا آمد.
او فراگيري قرآن و نوشتن خط را از مكتبخانههاي قديمي و مدرسه علميه بافق آغاز كرد. وي از اسوههاي فضيلت و تقوا و از شخصيتهاي مبارز و كممانند در صحنه مبارزه با ظلم بود.
امر به معروف و نهي از منكرهاي وي، هشدار به خانواده رضا شاه پهلوي براي رعايت حرمت حرم حضرت معصومه؟عها؟ و به دنبال آن شكنجه، حبس و تبعيدش در عصر ستم رضا خاني، از نكتههايتأملبرانگيز در مورد اين شخصيت مبارز است. آيتالله محمدتقي بافقي، تحصيلات علوم ديني خود را در يزد و نجف اشرف ادامه داد و براي تأمين معاش، در حين تحصيل در نجف، مغازه عطاريباز كرد.
شيخ محمدتقي بافقي با رحلت مرجع تشيع، حاج سيد محمدكاظم يزدي، در سال 1337 هـ . ق به قم آمد و يار و همكار حاج عبدالكريم حائرييزدي، مؤسس حوزه علميه قم شد. وي در تأسيس حوزه علميه قم و رونق بخشي به مسجد مقدس
جمكران، نقش مهميداشته است.اين روحاني مبارز در واقعه كشف حجاب به وسيله رضاخان، رهبري مردم را در نوروز سال 1307 خورشيدي بر عهده داشت.
وي در اعتراض به بدحجابي زن و دختران شاه در حرم حضرت معصومه؟عها؟ فرياد ميزد:«دفع حجاب حرام است، خاصه در حرم دختر پيامبر.» شيخ محمدتقي بافقي در جريان كشف حجاب، در حرم حضرت معصومه؟عها؟ با رضا شاه درگير شد و رضاخان پس از ضرب و شتم آن بزرگوار، وي را به شهر ري تبعيد كرد.
آيتالله شيخ محمدتقي بافقي در سال 1361 هـ . قبرابر با 1321 خورشيديدر شهر ري وفات يافت و پيكر مطهرش را در كنار قبر حاج عبدالقاسم كبير و مرحوم اشرفي، در مسجد جوار حضرت معصومه؟عها؟ به خاك سپردند.
ب) سيره
اين مرد بزرگ در مدت 69 سال عمرش، جز لباس كرباس و قدك اصفهان و يزد، لباس ديگري نپوشيد، حتي عمامهاش هم كرباس بود. هرگز از ظروف چيني و بلور استفاده نكرد و در خانهاش ظرفي جز از جنس مس و سفالين پيدا نميشد و از آن دسته غذايي كه از خارج وارد ميشد، نخورد. (1)
ج) پيام
شيخ محمدتقي بافقي كه پيشتاز مبارزه با تهاجم فرهنگي رضا خاني بود، در حوزه معيشت و زندگي اقتصادي خود نيز با ورود و استفاده از لوازم بيگانه، مقابله كرد و از توليدات داخلي بهره گرفت.
1) محمد رازي، مجاهد شهيد آيتالله حاج شيخ محمد بافقي، ص 154.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
آيتالله العظمي قمي، در سال 1282 هـ . ق متولد شد و تحصيلات ابتدايي خود را در قم شروع كرد و تا اوان بلوغ، در قم تحصيل كرد و سپس براي تكميل تحصيلات راهي تهران شد و درسهاي دوره سطح مانند معالم، قوانين، شرح لمعه و رسائل و مكاسب را نزد استادان آن حوزه خواند. او در 22 سالگي عازم مكه و مدينه شد.
در بازگشت، وارد نجف اشرف گرديد و پس از زيارت، راهي سامرا شد و در جلسه درس آيتالله ميرزا محمدحسن شيرازي شركت كرد و پس از دو سال اقامت، در سال 1306 هـ . ق بار ديگر به تهران بازگشت. اين بار در تهران از محضر استادان بزرگي همچون آقا علي مدرس، ميرزا ابوالحسن جلوه، ميرزا علياكبر حكمييزدي، ميرزا هاشم رشتي، شيخ علي نوري، ميرزا ابوالحسن كرمانشاهي، ميرزا محمود قمي، شيخ عبدالمحسن مدرس رياضي، شيخ فضلالله نوري و ميرزا محمدحسن آشتياني كسب فيض كرد و پس از پنج سال تحصيل، به عراق رفت.
حاج آقا حسين در شهر مقدس نجف اشرف، از محفل درس استاداني چون ميرزا حبيبالله رشتي، حاج آقا رضا همداني، آخوند ملا علي نهاوندي، آخوند محمدكاظم خراساني، سيد محمدكاظم يزدي و ديگر بزرگان بهره برد. سپس در سال 1321هـ . ق وارد سامرا شد و در درسهاي آيتالله ميرزا محمدتقي شيرازي شركت جست و مراتب عالي علمي را يكي پس از ديگري پشت سر نهاد. استاد بزرگوارش نيز عنايت خاصي به وي داشت و مقلدان خود را در مسائل احتياطي، به ايشان ارجاع ميداد كه نشان ميدهد آيتالله قمي پس از ميرزا، اعلم مجتهدان آن زمان است.
از آنجايي كه مرحوم حاج آقا حسين در برابر اقدامات ضد مذهبي رضاخان هميشه موضع سختي ميگرفت، پس از قيام خونين مسجد گوهرشاد، رژيم ستمشاهي پهلوي، مدتي ايشان را در تهران توقيف و سرانجام، در سال 1354 هـ . ق به عراق تبعيد كرد. از اين سال به بعد، مرجعيت ايشان به كربلا منتقل شد. پس از درگذشت آيتالله سيد ابوالحسن اصفهاني، مرحوم قمي نيز كربلا را پس از يازده سال اقامت، ترك كرد و به نجف اشرف منتقل شد. علما و مجتهدان نجف اشرف با از دست دادن آيتالله اصفهاني، در پي مرجع عام ديگري، براي سپردن مرجعيت عامه و سرپرستي حوزه نجف اشرف به او بودند و تنها، شخصيت ارزنده و والامقام حضرت آيتالله قمي را لايق اين مسئوليت ميدانستند. پس از اصرار فراوان، ايشان چارهاي جز پذيرش آن نداشت و اين امر را برعهده گرفت. حضرت آيتاللهالعظمي قمي چند ماه پس از فوت آيتالله اصفهاني، در چهاردهم ربيعالاول سال 1366هـ . ق در نجف از دنيا رفت و در جوار مرقد حضرت موليالموحدين علي(ع) به خاك سپرده شد.
ب) سيره
پس از سقوط رضاخان و 10 سال دوري از وطن، مرحوم قمي در اولين فرصت به قصد زيارت مرقد مطهر حضرت علي بن موسي الرضا(ع) به ايران آمد. استقبال بيمانندي از آن بزرگوار در سراسر ايران به عمل آمد. از قصرشيرين تا همدان و تا مشهد، همه جا چراغاني شد. همه بزرگان و علما و سران قبيلهها و مسئولان امور دولتي و مردم به ديدار آقا ميشتافتند. هرجا كه كاروان آقا ميرسيد، تقريباً شهر به حالت تعطيل در ميآمد. ميتوان گفت ايران با اين مسافرت، تكان خورد. آيتالله
قمي در بازگشت، به هنگام توقف در تهران، پيشنهادهاي معروفي به دولت وقت ارائه دادكه مهمترين آنها در پنج عنوان زير ميگنجد:
يك_ دولت ايران، زنان را در انتخاب حجاب آزاد بگذارد و اجباري در كشف حجاب نباشد؛
دو_ مدارس مختلط كه به دستور رضاخان ايجاد شده بود، منحل و مدارس پسرانه و دخترانه، مجزا و نماز در مدارس برقرار شود؛
سه_ تعليم قرآن و دروس ديني، جزو برنامه درسي دبستانها و دبيرستانها قرارگيرد؛
چهار_ حوزه علميه قم و مشهد و غيره آزاد باشند. علاوه برآن، مدرسين و محصلين علوم دينيه، به هنگام تحصيل، از رفتن به خدمت نظام وظيفه معاف باشند؛
پنج_ موضوع اقتصاد و تجارت، تحت نظر متخصصين اداره شود، به طوري كه توازن صادرات و واردات حتيالامكان حفظ گردد و كمبود موادغذايي و خوارباركه فشارش به دوش طبقه ضعيف است، از بين برود.
پيشنهادهاي داده شده را به تدريج عموم ملت به رژيم قبولاندند. بدين ترتيب، آن مرجع والامقام كه 10 سال پيش در حرم حضرت عبدالعظيم، در باغي زنداني شده بود و مردم را از ديدار با او منع ميكردند كه چرا با كشف حجاب اجباري مخالفت دارد، نه فقط در ميان استقبال ملت مسلمان ايران، به وطن بازگشت، افزون بر قضيه لغو كشف حجاب اجباري، چندين راهكار شرعي و اجتماعي ديگر را نيز به دولت ديكته كرد. (1)
1) سيد نعمتالله حسيني، مردان علم در ميدان عمل، ج 1، ص 301.
ج) پيام
صبر و مقاومت حاج آقا حسين قمي، موجب شد دولت وقت ايران راهكارهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي وي را بپذيرد كه به بالا رفتن توان اقتصادي مردم ايران ميانجامد.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
در ارديبهشت سال 1267 هـ . ق در شهر خوانسار، در خانه سيد اسدالله، نورسيدهاي پاي در حيات نهاد كه نام او را محمدتقيگذاشتند. سيد محمدتقي در تيزهوشي گوي سبقت از همگان ربود و در مكتبخانه، خط را به خوبي آموخت و قرآني را به خط خود نوشت و آن را وقف مسجد كرد. درآن زمان، حوزه خوانسار رونق خوبي داشت.او تا هفده سالگي رسيد توانست ادبيات عرب و ديگر پايههاي مقدماتي علوم اسلامي را فرا بگيرد و در همين مدت، قسمتهايينيز از فقه و اصول دوره سطح را خواند. سيد با مشورتهايي كه با پدر كرد، براي تكميلاندوختهها رهسپار حوزه نجف شد. او در نجف، در درس محققان بزرگي همچون آيتالله آخوند خراساني، آيتالله سيد محمدكاظم طباطبايييزدي حاضر گشت. پس از ارتحال اين دو بزرگوار، او از درسهاي اصول آيتالله نائيني و آيتالله آقا ضياء عراقي استفاده كرد. با شروع جنگ جهاني، آقاي خوانساري، كرسي درس و تحقيق را رها كرد و در صف رهسپاران جهاد قرار گرفت.
آيتالله خوانساري پس از بازگشت از عراق، به زادگاهش خوانسار و در حوزه سلطان آباد اراك، به احترام آيتالله حائري، در درس آن بزرگوار شركت جست. او
خود نيز جداگانه به تدريس فقه و اصول و حكمت پرداخت و در شكلگيري حوزه علميه قم نقش مؤثريايفا كرد و مشوقي در هجرت آيتالله حائري به قم بود. آيتالله خوانساري همگام با آيتالله حاج آقا حسين قمي، پيشگام مبارزه عليه كشف حجاب، در اين مبارزه شركت كرد. او در آن جوّ پر اختناق، در فتواي روشنگرانه، بر ضروري بودن حجاب پاي فشرد.
با شروع شكلگيري توطئه اشغال فلسطين، آيتالله خوانساري در فتوايي، فداكاري و كمك مسلمانان را در قضيه فلسطين و جنگ صهيونيسم واجب شمرد. وي همچنين با فتوايي سرنوشتساز، ملي شدن نفت را اعلام كرد و قطع دست غارتگران را از اين سرمايه خداداد خواهان شد.
سرانجام در سال 1331 خورشيدي علما و مردم شهر همدان كه از حال نامساعد آيتالله خوانساري با خبر بودند، از او خواستند تابستان را در هوايييلاقي همدان سپري كند. آيتالله خوانساريبا پذيرش اين درخواست با همراهانش راهي آنجا شد.
او در استقبالي پرشور وارد شهر شد و مردم شهر براي غنيمت شمردن از انفاس قدسياش، از ويخواستند در مسجد جامع نماز جماعت بخواند. در يكي از آن روزها كه او براي برپايي نماز به مسجد ميرفت، در ميان راه دچار حمله قلبيشد و سرانجام نزديكظهر روز هفتم ذيالحجه 1371 هـ . ق درگذشت.
ب) سيره
شهيد محراب، اشرفي اصفهاني درباره ايشان چنين ميگويد:
آيتاللهالعظمي سيد محمدتقي خوانساري، وارسته فردي بود كه
اگرچه ميتوانست از امكانات فراواني در زندگاني برخوردار باشد و با توجه به نحوه زندگي و مريدان زيادش، هرچند برايش مهيا بود، اما وي در اوج پرهيز و عدم وابستگي بود. مثلاً، در زندگي وي آوردهاند استكاني كه با آن چاي ميخورد، از جنس گل بود كه شاگردان و همراهان وي گفتند: آقا، استكان و نعلبكي كه آنقدر گران نيست كه شما از اينها استفاده ميكنيد! (1)
وي با اين كار به ظاهر كوچكش، بزرگي شخصيت خود را به نمايش گذاشت.
ج) پيام
آيتالله سيد محمدتقي خوانساري، با خداي خود آنچنان ندار بود كه دعاي وي در نماز باران را استجابت كرد. وي در زندگي شخصي خود هرگز پا را از زهد فراتر نگذاشت و اجازه نداد زندگي وي، به مال دنيا و تجملات آن آلوده شود.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
ميرزا محمدتقي شيرازي در سال 1258هـ . ق در شيراز به دنيا آمد. پدرش عالم صالح و عارف كامل، ميرزا محبعلي شيرازي است.(2)او دوران كودكي را در زادگاهش گذراند و آنگاه پدرش او را براي فراگيري علوم ديني به كربلا برد. محمدتقي، مقدمات علوم ديني را نزد مدرسان بزرگ كربلا همچون سيد علي
نقي طباطبايي (درگذشته 1248هـ . ق) آموخت. پس از آن به درس آيتالله فاضل اردكاني (درگذشته1302 هـ . ق) از استوانههاي علم اصول در آمد. سپس به همراه رفيق درس و بحث خود، آيتالله فشاركي اصفهاني، به سامرا رفت و در درس آيتالله ميرزا محمدحسن شيرازي (ميرزاي بزرگ) شركت كرد و پس از چندي در شمار فاضلترين شاگردان ميرزاي بزرگ قرار گرفت و خود نيز به تدريس پرداخت. پس از درگذشت آيتالله ميرزا محمدحسن شيرازي به سال 1312هـ . ق جمع زيادي از شاگردانش جذب حوزه درسي او شد و از دانش وي بهره ميجستند.(1)در همين دوره بود كه وي به ميرزاي دوم شهرت يافت.
پس از وفات آيتالله سيد محمدكاظم يزدي، آيتالله ميرزا محمدتقي شيرازي، مرجع تقليد شيعيان جهان شد. محل سكونت اين پيشوايبزرگ، در شهر سامرا بود و از آنجا در جمادي الاول 1337 هـ . قبه كربلا رفت و چون به كربلا رسيد، مردم شهر، پيشواز بيمانندي از وي كردند.
با آنكه ميرزا در دوره پيري (88 سالگي) بود، وليروحيهاي بسيار عالي داشت و آشكارا عليه انگلستان موضع ميگرفت.
كارگزاران انگليسي نيز به خوبي ميدانستند كه روش مبارزاتي ميرزا، تند و صريح و قاطعانه است و او را به عنوان سدي استوار در برابر اهدافشان ميدانستند. ازاينرو، همه تلاش و دسيسه خود را براي سكوت و سازش وي به كار بردند، ولي هرگز در اين راه توفيق نيافتند و سرانجام، ضربههايشكنندهاي از اين پرچمدار اسلام، در عراق بر پيكر استعمارگر پير انگليس وارد آمد. انقلاب سال 1920 م. عراق بر ضد انگلستان، مرهون مبارزهها و
1) محمدعلي مدرسي، ريحانه الادب، ج 4، صص 340 و 341.
فتواهاي كوبنده ميرزا محمدتقي شيرازي است. ميرزا با وجود سن بالا و فعاليتهايسياسي و اجتماعي، هيچگاه دست از تحقيق و برگزاريجلسههاي درس و بحث برنميداشت و از امور طلاب و حوزه علميه غافل نبود. او ميكوشيد جريان مبارزه و اين گونه امور، فاصلهاي ميان وي و طلاب علوم ديني به وجود نياورد.
ب) سيره
آيتالله ميرزا محمدتقي شيرازي در زمينه خوراك و پوشاك و مسكن خويش، بسيار قانع و زاهد بود. با وجود اموال فراواني كه از افريقا، ايران، عراق، عربستان، شيخنشينهاي خليج و ديگر نقاط به دستش ميرسيد، خانهاي استيجاري داشت.
يكي از علما ميگويد: وقتي ديدم پيراهن ميرزا وصلههاي زيادي دارد، به فرزندش ميرزا عبدالحسين گفتم: چرا پيراهن وي اينگونه است، با اينكه او زعيم و قائد بينظير انقلاب عراق است و با موفقيت وي، هيچ تناسبي ندارد؟ او در پاسخ گفت: پدرم در شيراز مزرعهاي دارد كه از اجدادش به او رسيده است. درآمد سالانه اين مزرعه، چيزي نزديك صد تومان است. پدرم خرج زن و بچه و ديگر مخارج خود را كه شامل خوراك و پوشاك و اجاره خانه ميشود، تنها از اين راه تأمين ميكند و چون اين مبلغ، نيازمنديهاي ضروري خانواده را برآورده نميسازد، پدرم به لباسي كهنه بسنده ميكند و چيز ديگري را جايگزين آن نميكند تا از همان صد تومان، همه هزينههاي خانواده را بپردازد.(1)
1) جمعي از پژوهشگران، گلشن ابرار، ص 453.
ج) پيام
ميرزا محمدتقي شيرازي، بزرگ انقلابي قرن بيستم، در عراق هم پرچم مقابله با انگلستان استعمارگر را برافراشت و هم در تأمين زندگي خويش، رويهاي اقتصادي و خودكفايي در پيش گرفت.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
آيتالله محمد كوهستاني در سال 1308 هـ . قدر روستاي كوهستان، از توابع شهرستان بهشهر، چشم به جهان گشود. پدرش محمدمهدي، از عالمان وارسته و صاحب نام بوده است كه در فضل كممانند بود.
مرحوم آيتالله كوهستاني، در خردسالي از سايه پدر محروم ماند و سرپرستي او را مادر عفيفه و صالحش بر عهده گرفت. او در نوجواني پس از فراگيري قرآن و ادبيات فارسي، به حوزه علميه بهشهر رفت كه در آن زمان نيز فعال و پر رونق بود و در آنجا علوم پايه همچون صرف ونحو و منطق را نيز فرا گرفت.
چند ماهيهم در حوزه علميه بابل، در مدرسه كاظم بيك نزد استادانآن سامان به تحصيل پرداخت. وي پس از سپري كردن دوره پايه و فراگيري دروس عرب، عازم مشهد شد و از محضرآيتالله حاج آقا حسين قمي و ميرزامحمد كفايي، فرزند آخوند خراساني بهره گرفت. آيتالله كوهستانيپس از اقامت طولاني در جوار حضرت رضا(ع)، جهت تحكيم مباني اجتهاد و رسيدن به مدارج عالي علمي، نزديك به سال 1340 هـ . ق رهسپار حوزه علميه نجف اشرف شد.
استادان وي در نجف، آيتالله سيد ابوالحسن اصفهاني، آيتالله ضياء عراقي
و آيتالله ميرزا محمدحسين نائيني بودهاند. آيتالله كوهستانيپس از فراگيري علوم ديني در نجف اشرف وكسب درجه اجتهاد، به زادگاهش روستاي كوهستان در بهشهر بازگشت و گويا از سال 1312 خورشيدي جهت تشكيل حوزه به گردآوري و تربيت طلاب علوم دينيكوشيد. در ابتدا كه هنوز بناييبراي درس دادن ساخته نشده بود، حسينيه خويش را در اختيار طلاب گذاشت. به مرور زمان، علاقهمندان دانش، از شهرهاي اطراف، گرد ايشان حلقه زدند. در سال 1321 خورشيدي كه آمار طلاب و شيفتگان علم فزونييافت، اتاقهايي در حاشيه بيرونيساختند و به تدريس علوم ديني به طلاب و تشنگان علم و معرفت پرداختند و بزرگاني همچون حضرات آيات شهيد سيد عبدالكريم هاشمينژاد، مير(سيد) تقي نصيري، حسين محمدي لائيني، سيد صابر جباري متكازيني، شيخ محمد فاضل استرآبادي، شيخ ابوالقاسم رحماني خليلي، سيدعلي جباري، اسدالله رباني و ابوالحسن ايازي، در محضر اين استاد فرزانه كسب فيض كردند. سرانجام اين عالم وارسته در ساعت يك پس از نيمه شب 14 ربيع الاول، مصادف با هشت ماه 1351 بر اثر بيماري و كهولت سن درگذشت و در جوار بارگاه امام رضا(ع)در مشهد مقدس آرام گرفت و به ديدار معشوق شتافت.
ب) سيره
آيتالله كوهستاني با اينكه ميتوانست وسايل زندگي بهتري براي خود فراهم سازد، در كمال سادگي و بدون آلايش به سر ميبرد. از اتاق مسكوني و پذيرايي وي تا امروز همان حصير خشنبافت مازندران فرش است. چندين بار، مردان خيرانديش پيشنهاد كردند كه براي اتاقهاي مهماني، فرشهاي بهتر تهيه
كنند، ايشان زير بار نرفت. حتي بعضي از آنان، فرش گرانبهايي از نوع قالي به خانهاش فرستادند، ولي گويا آنها را نپذيرفت و فرشها را براي حسينيهاي كه در كوهستان بود، ميفرستاد. هميشه براي خود و مهمانانش، غذاي سادهاي، مانند نان و آش كه آن روزها متعارفترين غذاي خانههاي مستمندان مازندران بود، تدارك ميديد. نوع لباسش از كرباسهاي سفيد دستبافت زنان مازندران بود و ظروف خانه، حتي براي مهمانان، از همان كاسه و بشقاب سفالين محلي بود كه در قديم در مازندران تهيه ميشد و امروز استفاده نميشود. عباي مخصوص نماز آن بزرگوار از كرباس سفيد بود كه آن را زنان مازندراني ميبافتند و ايشان بافت آن را به خانوادهاي معروف و باتقوا سفارش داده بود. عباي معمولي وي از جنس عباي دست بافت روستاييخكش هزارجريب بود و لباس ديگري داشت كه لباس ساده و معمولي از دستبافت زنان مازندران بوده است.
ج) پيام
مرحوم كوهستاني از عالمان والامقامي بود كه در محدوده فعاليت اجتماعي خويش، از مصنوعات و منسوجات وطني استفاده ميكرد. بيشتر لباسهاي او، دوخت داخلي و دستبافت محلي بود.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
حضرت آيتالله مرعشي نجفي در سال ۱۳۱۵ هـ . ق در نجف به دنيا آمد. پدرش سيد شمسالدين محمود مرعشي، از بزرگان فقهاي دوران خود بود. سيد
شهابالدين پس از فراگيري مقدمات علوم اسلامي در نجف، در درس خارج فقه و اصول آقا ضياء عراقي و شيخ احمد كاشفالغطا حاضر شد و از محضر آنان بهرههاي فراوان برد. او در ۲۷ سالگي به درجه اجتهاد رسيد. مرعشي نجفي در نجف، كاظمين، كربلا، سامرا، قم، تهران و كرمانشاه تحصيل كرد و از محضر استاداني چون حاج شيخ عبدالكريم حائرييزدي استفاده برد. او از برخي از مراجع عظام تقليد، همچون آقا ضياء عراقي، سيد ابوالحسن اصفهاني، شيخ عبدالكريم حائرييزدي و علامي كرمانشاهي(از شاگردان آخوند خراساني) اجازه اجتهاد دريافت كردند.
عالم فرزانه و عارف زاهد، حضرت آيتالله مرعشي نجفي كه عمري را در راه دين مقدس اسلام و مذهب جعفري قلم و قدم زده بود و نزديك به هشتاد سال به تدريس و تربيت شاگردان اهل بيت؟عهم؟، تأليف و تصنيف و نيايش گذرانده و آثار خير فراواني پديد آورده بود، سرانجام در هفتم صفر ۱۴۱۱ هـ . ق پس از اداي نماز جماعت مغرب و عشا، ديده از جهان فرو بست و به ملكوت اعلي پيوست.
ب) سيره
حجتالاسلام والمسلمين سيد محمود مرعشي نجفي، پسر ارشد آيتالله العظمي مرعشي نجفي كه نزديك به پنجاه سال از عمر بابركت پدر را درك كرده است، در گفتوگويي با مركز خبر حوزههاي علميه، ناگفتههاي زيادي را از زندگي زاهدانه اين عالم ربانيشرح داد. وي گفته است: «پدرم هيچ وقت لباس خارجي به تن نميكرد و از خياط ميخواست با پارچههاي توليد داخل برايش لباس بدوزند. آن موقع در ايران دكمه توليد نميشد و خياط از دكمه خارجي استفاده كرده بود.
علامه از خياط خواسته بودكه با قيطان، دكمه درست كند. نمونهاي از لباس ايشان در كتابخانه محفوظ است كه با اين طريق تهيه شده است».(1)
ج) پيام
بزرگ ميراثدار جهان تشيع و مرزبان ارجمند جامعه شيعي، در سراسر عمر خويش از لباس توليد داخل استفاده كرد و حتي در جزئيترين وسيله لباسش (مثل دكمه)، قيطاني به جاي آن فراهم ساخت.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
سيدمحمدحسين طباطبايي در سال 1281 خورشيدي (29 ذيالحجه سال 1321 هـ . ق) در تبريز ديده به جهان گشود. در كودكي والدينش را از دست داد. در نه سالگي به مكتب رفت. در مدت هشت سال، ادبيات عرب، كلام، فقه و اصول را در زادگاه خود خواند. پس از آن راهي نجف اشرف شد و دورههاي عالي علوم مختلف اسلامي را از والاترين استادانآن عصر فراگرفت. فقه و اصول را تا اجتهاد، نزد آيتالله نائيني، آيتالله سيدابوالحسن اصفهاني و آيتالله محمدحسين اصفهاني آموخت. رياضيات را از سيدابوالقاسم خوانساري فراگرفت. در فلسفه از فيلسوف عصر خود، سيدحسين بادكوبهاي (1293 - 1358ه .ق) بهره برد كه از شاگردان ميرزاهاشم اشكوري، ابوالحسن جلوه و ملاعلي مدرس زنوزني بود، در عرفان و سلوك معنوي، از نعمت استادي چون ميرزاعلي قاضي برخوردار شد.
1) www.shia-news.com
علامه طباطبايي در سال 1314 خورشيدي با گنجينهاي از دانش و خرد به زادگاهش بازگشت و نزديك به 10 سال در آن ديار اقامت گزيد و ضمن كار كشاورزي براي تأمين معاش، به تأمل و مراقبه و البته تأليف آثاري چند پرداخت. در سال 1325 در پي ناآراميها و ناامنيهايي كه بر اثر جنگ دوم جهاني در آذربايجان رخ داده بود، رهسپار حوزه علميه قم شد و مرحلهاي نو و پربركت و هرچند دشواراز زندگي را با تدريس و تحقيق و تأليف آغاز كرد و تا پايان عمرش ادامه يافت.
علامه طباطبايي در هيجدهم محرّم سال 1402 هـ . قبرابر با 24 آبان 1360 خورشيدي در قم چشم از جهان خاكي فرو بست، درحاليكه ميراثي گرانقدر از خود بر جاي گذاشت. مهمترين اين ميراث، عبارتند از تأليفات، خدمات و اصلاحات، انديشهها و شاگردانآثار قلمي علامه، متعدد و متنوع است و حوزههايگوناگون علوم و معارف اسلامي، همچون فلسفه و كلام و تفسير و عرفان و فقه و حديث را دربرميگيرد، اما مهمترين و اثرگذارترين آثار او، در باب تفسير قرآن و فلسفه اسلامينگاشته شدهاست. بيشك گرانقدرترين اثر علامه طباطبايي و به اعتقاد برخيباارزش ترين اثر شيعي در قرن چهارده هـ . ق، كتاب بيست جلديالميزانفي تفسيرالقرآناست كه گنجينهاي از علوم و معارف گوناگون عقلي، نقلي و معنويرا در خود دارد. بسياري ازانديشههاي فلسفي و الهياتي علامه را بايد در همين كتاب جستوجو كرد.الميزان، هم در روش تفسير، بديع است و هم در محتوا و آراي تفسيري، نوآوريهاي بسياردارد. مهمترين آثار فلسفي علامه عبارتند از: حواشي بر اسفار ملاصدرا؛اصول فلسفه و روش رئاليسم وبداية الحكمه و نهاية الحكمه. افزون بر اين، ويرسالههاي
فراواني در مسائل فلسفي، منطقي، عرفاني و كلامي دارد كه شماري از آنها فارسي و برخي نيز عربيهستند.
ورود علامه طباطبايي را به حوزه علميه قم، ميتوان نقطه عطفي در اين حوزه شيعيدانست. با همكاريعلامه طباطبايي، حوزه علميه قم، حيات و نشاط جديدييافت. او با تربيت شاگردانيعالم و تأليف آثاري بديع، رويكردي جديد را در حوزه بنيان نهاد كه به تدريج دامنه تأثيرش فراگير شد. علامه طباطبايي به دليل برخورداري از ويژگيهايمنحصر به فرد علمي و عملي، از شخصيتهايي است كه گستره اثرگذارياش فراتر از زمان و مكاني است كه در آن ميزيست. برخي از اثرگذاريهاي او ماندگار و عام است و محدود به شاگردان خاص او نيست، بلكه كموبيش نهادينه و به سنتي قوي تبديل شده است. در اين باره يكي از شاگردان علامه مينويسد: «سالها بلكه قرنها بايد بگذرد تا به طور كامل، ابعاد وجودي او شناختهو درباره تأثيرات عظيمي كه در جامعه ما به جاي گذاشته، تحقيق و بررسي شود.(1)
در زمان ورود علامه طباطبايي به قم، فلسفه در موقعيت مطلوب و مناسبي نبود. ديدگاه حاكم در حوزه، نظر مثبتي به فلسفه نداشت و جز در حلقههاي محدود و ناشناس، فلسفه، مجال عرضاندام نمييافت. علامه با وجود مخالفتها و مزاحمتهاي بسيار، كوشيد فلسفه را احيا و فضلاي حوزه را با فلسفه آشنا كند. او طي چند دهه فعاليت خستگيناپذير، موفق شد جمعي چشمگير از فيلسوفان متفكر را بپرورد و توجه نسل جديد حوزه را به فلسفه جلب كند.
1) يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبايي، ص 189.
پيش از ورود علامه به قم، امام خميني قدس سره از معدود مدرسان ماهر فلسفه و عرفان در قم بودو بسياري از شاگرداني كه در دروس علامه شركت ميكردند، از شاگردان امام بودند. علامه طباطبايي از پيشگامان فلسفه تطبيقي است. او از نخستين فيلسوفان اسلامي است كه با برخي فلسفههاي جديد غرب، مقابله علمي و آنها را نقد و بررسيكرده است. در نيمه نخست قرن 14 خورشيدي، بهويژه نزديك به دهه سي، فلسفه ماركسيسم در ايران از طريق حزب توده منتشر ميشد و توجه بسياري از روشنفكران را به خود جلب كرده بود كه به انتشارات حزب توده و به ويژه آثار تقي اراني در اين زمينه، ميتوان اشاره كرد.
انديشههاي فيلسوفان كلاسيك غرب، همچون دكارت و كانت نيزاندكاندك در محافل دانشگاهي و در ميان تحصيلكردگان غربي مطرح ميشد. علامه طباطبايي كه با اينانديشهها از طريق آثار و ترجمههاي فارسي و عربي آشنا بود، نخستين واكنش را با تشكيل جلسههايدرسينشان داد كه حاصل آن، تأليف كتاب اصول فلسفهاست. وي در اين كتاب، ضمن نقد فلسفه ماركسيسم، تقريري نو از فلسفه اسلامي ارائه داد. اين اثر هم از جهت در برگيري آراي نو، هم از نظر روش طرح بحث و تبويب (يعني باب، باب كردن كتاب و نوشتن، تقسيم كردن كتاب به فصول) مباحث فلسفي و هم از نظر ادبيات فلسفي، بديع و بيسابقه بود. اين نخستين بار بود كه فيلسوفي اسلامي از نظريه معرفت به صورتي جديد و ابتكاري سخن ميگفت و مباحث مابعدالطبيعي در باب هستي، حركت، زمان و الهيات فلسفي را نيز در قالبي نو و ناظر به پرسشهاي فلسفي معاصر طرح ميكرد. بيشترفيلسوفان معاصر ايران، از شاگردان علامه طباطبايي هستند.
ب) سيره
يكي از شاگردان علامه، درباره وضع معيشت ايشان مينويسد:
ممر معاش ايشان و برادرشان از كودكي، منحصر بود به يك قطعه زمين زراعي در قريه شاد آباد تبريز كه از نياكان، به عنوان ارث منتقل شده بود. علامه ميفرمودند: اين ملك، 270 سال است ملك مطلق آبا و اجداد ما بوده است و يگانه وسيله ارتزاق از راه كشاورزي است و اگر مورد غضب و تعدي واقع ميشد، بهكلي رشته معاش ايشان گسسته ميشد و در مضيقه واقع ميشدند. ايشان به هيچ وجه سهم امام قبول نميكردند و معلوم است كه در صورت فقدان منافع فلاحت و زراعت كه عايدشان ميشد، وضع معيشت وي از يك طلبه ساده هم پايينتر ميبود؛ چون آن طلبه، اگرچه از وطنش برايش مقرري نرسد، لااقل از سهم امام استفاده ميكند. تازه آن منافع كشاورزي هم، در صورت وصول، فقط به اندازه تأمين احتياجات ضروري زندگي، با نهايت صرفهجويي و قناعت بود.(1)
ج) پيام
علامه طباطبايي قلهاي درخشان در آسمان حوزههاي علميه بود كه در عين تسلط بر جنبههاي گوناگون از معارف اسلامي و پرورش شاگردان فراوان، در زندگي شخصي خود نيز از دسترنج خويش بهرهمند ميشد و مستقل و بينياز از ديگران بود.
1) رضا مختاري، سيماي فرزانگان، ص 435.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
امام خميني قدس سرهدر روز 20 جمادي الثاني 1320 هـ . قبرابر با اول مهرماه 1281 خورشيدي همزمان با سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا؟عها؟در شهرستان خمين، از توابع استان مركزي، در خانوادهاي اهل علم و هجرت و جهاد و در خانداني از سلاله زهراي اطهر؟عها؟به دنيا آمد.
پدر بزرگوار ايشان، مرحوم آيتالله سيد مصطفي موسوي، از معاصران آيتاللهالعظمي ميرزاي شيرازي رحمه الله بود و درحاليكه تنها پنج ماه از ولادت امام ميگذشت، به دست طاغوتيان و خانهاي حمايت شده به وسيله كارگزاران حكومت وقت، به دليل سر دادن نداي حقطلبي، به شهادت رسيد.
امام خميني قدس سره دوران كودكي و نوجواني را به سرپرستي مادر مؤمنش، بانو هاجرو عمه بزرگوارش، صاحبه خانم گذراند. قسمتي از معارف متداول روز و علوم مقدماتي و سطح را نزد معلمان و علماي منطقه فرا گرفت و در سال 1298 خورشيدي، عازم حوزه علميه اراك شدو در سال 1300 خورشيدي، اندكي پس از هجرت آيتالله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائرييزدي به قم، رهسپار حوزه علميه قم شد و به ادامه تحصيل علوم حوزوي پرداخت.
همزمان با فراگيري فقه و اصول، رياضيات، هيئت فلسفه، عروض، قوافي و فلسفه اسلامي و غرب و عاليترين سطوح عرفاننظري و عملي پرداخت. او طي سالهاي طولاني در حوزه علميه قم، چندين دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامي تدريس كرد. در سال 1340 و 1341 ماجراي«انجمنهاي ايالتي و ولايتي» موجب شد وي رهبري نهضت اسلامي مردم
ايران را به عهده گيرد كه با تلاشهاي خستگيناپذير او اين نهضت در سال 1357 به پيروزي رسيدو سرانجام در 14 خرداد 1368 پس از عمري تلاش و مجاهده، به ملكوت اعلي پيوست.
به امر امام، سازمانها و نهادهاي مختلفي شكل گرفتكه هر يك سهم در حفظ انقلاب و دستآوردهاي آن در بازسازي كشور و دستگيري از مستمندان و گروههاي آسيبپذير داشتكه برخياز آنها چنيناند:
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي؛
جهاد سازندگي؛
بنياد شهيد؛
بنياد 15 خرداد؛
بنياد جانبازان و مستضعفان؛
نهضت سوادآموزي؛
دادگاه ويژه روحانيت؛
مجمع تشخيص مصلحت نظام.
ب) سيره
زير فصل ها
يك_ سيره عملي
دو_ سيره كلامي
يك_ سيره عملي
امام به آنچه داشت، قانع بود و چشمداشتي به مال ديگران نداشت و به درآمد مختصري كه از املاك موروثي به دست ميآمد، قناعت ميكرد. او در يكي از محلههاي قديمي و دور افتاده قم، در خانهاي با كمترين اجاره زندگي ميكرد و در همين حال، از كمك به محرومان غافل نبود. پس از رحلت وي، با توجه به
وصيتنامه ايشان معلوم شد كه در مدت 10 سال پس از انقلاب نيز در وجوه شرعي هيچ تصرفي نكرده بود. (1)
دو_ سيره كلامي
بدون ترديد انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام؟ره؟ سرآغاز تحولي بنيادين در بينش مسلمانان جهان درباره دين و مفاهيم ديني بود. اين تحول پس از گذشت زماني نه چندان طولاني، انوار و جلوههاي بيداري و آگاهي ملتهاي مسلمان به ويژه محرومان زير ستم را در دورترين نقاط گيتي نمايان كرد و به همان ميزان نيز مستكبران و قدرتمندان را به وحشت انداخت، به گونهاي كه درصدد برآمدند تا اين انوار الهي را در همان مراحل آغازين خاموش كنند، غافل از آنكه «اللّهُ مُتِمّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ» (صف: 8)امروز اما انقلاب اسلامي، در مرحله سازندگي و توسعه در عرصههاي گوناگون - به ويژه اقتصاد - قرار دارد.بنابراين، مطالعه و بررسي گفتار، رفتار و نوشتار امام راحل و برگرفتن نكتهها و رهنمودهايياز آنها كه بتواند در ترويج حمايت از توليدات داخلي، موجب ياري رساندن توليدكنندهومصرفكننده شود وكشور را به استقلال وخودكفايي برساند، ضروري و سودمند مينمايد.
امام خميني قدس سره، ترويج فرهنگ مصرف را نقشه حساب شده استعمارگران براي چپاول ثروتهاي مسلمانان ميداند. ويبا آگاهي از شرايط اقتصادي دنياي معاصر، يكي از علتهاي توسعهنيافتگي جوامع مسلمان را وابستگي اقتصادي آنان ميداند و براي رهايي مسلمانان از اين بند و بحران ذلتآور،
1) غلامعلي رجايي، برداشتهايي از سيره امام خميني قدس سره، ج 2، ص 42.
عمل به آموزههاي اسلامي را كه متضمن زندگي شرافتمندانه است، چارهساز ميخواند.امام راحل معتقد بود:
از جمله نقشهها كه معالأسف تأثير بزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن، باز تا حد زيادي به جا مانده، بيگانه نمودن كشورهاي استعمارزده از خويش و غربزده و شرقزده نمودن آنان است. قصه اين امر غمانگيز طولاني و ضربههايي كه از آن خورده و اكنون نيز ميخوريم، كُشنده و كوبنده استو غمانگيزتر اينكه آنان، ملتهاي ستم ديده زيرسلطه را در همه چيز عقب نگه داشته و كشورهايي مصرفي بار آوردند.
وارد كردن كالاها از هر قماش و سرگرم كردن بانوان و مردان، خصوصاً طبقه جوان، به اقسام اجناس وارداتي، از قبيل ابزار آرايش و تزئينات و تجملات و بازيهاي كودكانه و به مسابقه كشاندن خانوادهها و مصرفي بار آوردن هر چه بيشتر، كه خود داستانهاي غمانگيز دارد و سرگرم كردن و به تباهي كشاندن جوانها، كه عضو فعال هستند... و دهها از اين مصائب حساب شده، براي عقب نگه داشتن كشورهاست.(1)
وي همچنين اسلام را تنها راه نجات از فرهنگ مصرف زدگي و ستمپذيريميداند:
وصيت مشفقانه ميكنم كه از اسلام، كه يگانه استقلال و آزاديخواهي است و خداوند متعال همه را با نور هدايت آن به مقام والاي انساني دعوت ميكند، چنانچه امروز وفاداريد، در
1) وصيت نامه موضوعي امام خميني قدس سره، ص۲۸.
وفاداري استقامت كنيد، كه شما را و كشور و ملت شما را از ننگ وابستگيها و پيوستگيها به قدرتهايي كه شما را جز براي بردگي خويش نميخواهند و كشور و ملت عزيزتان را عقبمانده و در بازار مصرف و زير بار ننگين ستمپذيري نگهميدارند، نجات ميدهد و زندگي انساني شرافتمندانه را، ولو با مشكلات، بر زندگاني ننگين اجانب، ولو با رفاه حيواني، ترجيح دهيد و بدانيد مادام كه در احتياجات صنايع پيشرفته، دست خود را پيش ديگران دراز كنيد و به دريوزگي عمر را بگذرانيد، قدرت ابتكار و پيشرفت در اختراعات در شما شكوفا نخواهد شد و به خوبي و عينيت ديديد كه در اين مدت كوتاه پس از تحريم اقتصادي، در همانها كه از ساختن هر چيز، خود را عاجز ميديدند و از راهانداختن كارخانهها آنان را مأيوس مينمودند، افكار خود را به كار بستند و بسياري از احتياجات ارتش و كارخانهها را خود رفع نمودند.(1)
از نظر امام خميني قدس سرهوظيفه جوانان و دولتها در برابر فرهنگ مصرفزدگي چنين بود:
بر دولتها و همه دستاندركاران است، چه در نسل حاضر و چه در نسلهاي آينده، كه از متخصصين خود قدرداني كنند و آنان را با كمكهاي مادي و معنوي تشويق به كار نمايند و از ورود كالاهاي مصرفساز و خانه برانداز جلوگيري نمايند و به آنچه دارند، بسازند تا خود همه چيز بسازند.و از جوانان، دختران و پسران، ميخواهم كه
1) وصيت نامه موضوعي امام خميني قدس سره، ص40.
استقلال و آزادي و ارزشهاي انساني را، ولو با تحمل زحمت و رنج، فداي تجملات و عشرتها و بي بندوباريها و حضور در مراكز فحشا، كه از طرف غرب و عمّال بيوطن به شما عرضه ميشود، نكنند؛ كه آنان، چنانكه تجربه نشان داده، جز تباهي شما و اغفالتان از سرنوشت كشورتان و چاپيدن ذخاير شما و به بند استعمار و وابستگي كشيدنتان و مصرفي نمودن ملت و كشورتان، به چيز ديگر فكر نميكنند و ميخواهند با اين وسايل و امثال آن، شما را عقب مانده و به اصطلاح آنان «نيمه وحشي» نگه دارند.(1)
اكنون بازارهاي كشورهاي اسلامي، مراكز رقابت كالاهاي غرب و شرق شده استو سيل كالاهاي تزييني مبتذل و اسباببازيها و اجناس مصرفي، به سوي آنها سرازير شده است. همه ملتها را آنچنان مصرفي بار آوردهاند كه گمان ميكنند بدون اين اجناس امريكايي و اروپايي و ژاپني و ديگر كشورها زندگي نميتوان كرد. مع الأسف، مكه معظمه و جده و مشاهد مشرّفه حجاز، ... مملو از كالاهاي بيگانگان و بازار براي دشمنان اسلام و پيامبر بزرگ شده است.(2)
ما ميخواهيم زندگي فقيرانه داشته باشيم، ولي آزاد و مستقل باشيم. ما اين پيشرفت و تمدني كه دستمان پيش اجانب دراز باشد را نميخواهيم.(3)
من مطمئنم كه ملت عزيز ايران، يك لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگي در ناز و نعمت، ولو وابسته به اجانب و بيگانگان معاوضه نميكند.(1)
مردم بايد تصميم خود را بگيرند، يا رفاه و مصرفگرايييا تحمل سختي و استقلال و اين مسئله ممكن است چند سالي طول بكشد، ولي مردم ما يقيناً دومين راه را كه استقلال و شرافت و كرامت است، انتخاب خواهند كرد.(2)
ج) پيام
امام خميني قدس سره از شخصيتهاي كممانند و بنام جهان اسلام بود كه پس از سالها مجاهده و مبارزه، در پرتو پيروزي انقلاب اسلامي، توانست مباني نظري و فكري تمدن بزرگ اسلامي را در سخنان و نوشتار خود، در مقام رهبري نظام مستقل سياسي و اقتصادي، تبيين كند.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
الف) زندگينامه
بيست و چهارم تير ماه 1318 خورشيدي، برابر با 28 صفر 1358 هـ . ق دومين پسر حاج سيد جواد حسيني خامنهاي، در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. علي نامي بود كه براي او برگزيدند.
سيد علي خامنهاي از دوران كودكي در خانوادهاي روحاني و روحانيپرور و پاك و صميمي پرورش يافت و از چهار سالگي به همراه برادر بزرگ سيد محمد، به مكتب سپرده شدند و در كنار همديگر دوران تحصيل ابتدايي را در مدرسه تازه تأسيس اسلامي «دارالتعليم ديانتي» گذراندند.
پس از دوران دبيرستان، وي با انگيزهاي كه خود آن را راه نوراني روحانيت پدر و تشويقهاي مادر عنوان كرده است، وارد حوزه علميه شد. او دوره مقدمات و سطح را به طور كمسابقه و شگفتانگيزي در پنج سال و نيم به پايان رساندند. پدر، مرحوم سيد جواد، در همه اين مراحل نقش مهمي در پيشرفت اين فرزند برومند داشت.
آيتالله خامنهاي از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالي در فقه و اصول و فلسفه مشغول شد و از محضر بزرگاني چون مرحوم آيتاللهالعظمي بروجردي، امام خميني قدس سره، شيخ مرتضي حائرييزدي و علامه طباطبايي استفاده كرد.
در سال 1343، از نامهنگاريهايي كه رهبر انقلاب با پدرش داشت، متوجه شد كه يك چشم پدرش به علت بيماري آب مرواريد نابينا شده است. بنابراين، بسيار غمگين شد و ميان ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر، مخير ماند.
آيتالله خامنهاي به اين نتيجه رسيد كه به خاطر خدا از قم به مشهد برود و از پدرش مواظبت كند. ايشان در مشهد از ادامه درس بازنماند و جز روزهاي تعطيل يا مبارزه و زندان و مسافرت، به طور رسمي تحصيلات فقهي و اصول خود را تا سال 1347 در محضر استادان بزرگ حوزه مشهد به ويژه آيتالله ميلاني ادامه داد.
همچنين از سال 1343 كه در مشهد ماندگار شد و در كنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس كتابهاي فقه و اصول و معارف ديني به طلاب جوان و دانشجويان نيز پرداخت.
آيتالله خامنهاي به گفته خويش، «از شاگردان فقهي، اصولي، سياسي و انقلابي امام خميني قدس سره است»، اما نخستين جرقههاي سياسي و مبارزاتي و دشمني با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام، شهيد سيد مجتبي نوّاب صفوي، در ذهن ايشان زده است.
هنگامي كه نواب صفوي با عدهاي از فداييان اسلام، در سال 1331 به مشهد رفت، در مدرسه سليمان خان، سخنراني بيداركنندهاي درباره موضوع احياي اسلام و حاكميت احكام الهي و فريب و نيرنگ شاه و انگليسيها و دروغگويي آنان به ملت ايران، ايراد كرده بود. آيتالله خامنهاي كه آن روزها از طلاب جوان مدرسه سليمان خان بود، به شدت تحت تأثير سخنان نواب قرار گرفت، به گونهاي كه براي وي نخستين جرقههاي سياسي و مبارزاتي با طاغوت زده شد.
آيتالله خامنهاي از سال 1341 كه در قم حضور داشت و حركت انقلابي و اعتراضآميز امام خميني عليه سياستهاي ضد اسلامي و امريكاپسند محمدرضا شاه پهلوي آغاز گشت، وارد ميدان مبارزات سياسي شد و شانزده سال، با وجود فراز و نشيبهاي فراوان و شكنجهها و تبعيدها و زندانها مبارزه كرد و در اين مسير از هيچ خطري نترسيد.
رژيم جنايتكار پهلوي در اواخر سال 1356، آيتالله خامنهاي را دستگير و براي مدت سه سال به ايرانشهر تبعيد كرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيري مبارزههاي عموم مردم مسلمان و انقلابي ايران، وي از تبعيدگاه آزاد شد و به مشهد مقدس
بازگشت و در صفوف مقدم مبارزههاي مردمي عليه رژيم پهلوي قرار گرفت. پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهده و مقاومت در راه خدا و تحمل سختي و تلخي نيز ثمره شيرين قيام، يعني پيروزي انقلاب اسلامي ايران و سقوط خفتبار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوي، برقراري حاكميت اسلام در اين سرزمين را چشيد.
پايهگذاري حزب جمهوري اسلامي، معاونت وزارت دفاع، سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، امام جمعه تهران، نماينده امام خميني در شوراي عالي دفاع، نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي، حضور فعال و مخلصانه در لباس رزم در جبهههاي دفاع مقدس، كسب رياست جمهوري با رأي بيش از شانزده ميليون نفر، رياست شوراي انقلاب فرهنگي، رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و رياست شوراي بازنگري قانون اساسي، از مهمترين فعاليتها و سمتهايي است كه رهبر انقلاب اسلامي بر عهده داشته است.
آيتالله خامنهاي در چهاردهم خرداد ماه 1368، پس از رهبر كبير انقلاب، امام خميني قدس سره، به وسيله مجلس خبرگان به مقام رهبري و ولايت امت انتخاب شد تا پس از رحلت امام، با شايستگي تمام، امت مسلمان ايران رهبري كند.
ب) سيره
(1) پيام به ملت ايران در تجليل از امام راحل
18/3/1368
بيان و انديشه
پيام
در اين برهه حساس كه دشمنان بيش از هميشه به خرابكاري در نظام جمهوري اسلامي ميانديشند، لازم است كه به هوشياري عمومي ملت، اين توطئه نيز خنثي
گردد. امروز بايد عليرغم خواست دشمن، چرخهاي نظام جمهوري اسلامي، بهتر و روانتر از هميشه حركت كند. بايد روند توليد داخلي، اعم از توليدات كشاورزي و صنعتي شتاب گيرد و دستگاههاي اداري و دولتي و نهادهاي انقلابي، حوزههاي علميه و دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي، مؤسسات فرهنگي و هنري، روند حركت خودكفايي در ارتش و سپاه و ساير مراكز توليدي، مراكز كسب و پيشهوري و ديگر بخشهاي دولتي و غيردولتي كه به نحوي در اداره امور كشور و تأمين نيازهاي حال و آينده جامعه نقش دارند، با همتي بلندتر و انگيزهاي بيشتر از گذشته، به كار مشغول باشند.
لزوم شتاب در گسترش توليد داخلي
(2) مراسم بيعت وزير، معلمان و جمعي از دانش آموزان
26/3/1368
در صحنه توليدي، توليدگران بايد تا جايي كه توان دارند، توليد كشور را بالا ببرند. بخشهاي اداري و دولتي بايد با حسن عمل و جلب اعتماد مردم و با ارائه خدمات مخلصانه به آنها، بركيفيت كارشان بيفزايد و كساني كه در زمينههاي فرهنگي براي مردم منبع الهام و ارشاد هستند، تلاش خود را اضافه كنند.
بايدهاي توليدگران
(3) پيام به ملت ايران در اربعين ارتحال امام
23/4/1368
كارگران و عناصر فني، كيفيت صنعتي را تا آنجا كه به دقت و دلسوزي در كار مربوط است، بالا برده، با روح ابتكار و اعتماد به نفس، نياز كشور به محصولات و دانش فني بيگانگان را كاهش دهند و پايههاي صنعت اصيل ملي را
استوار سازند و موجب شوند كه مصرفكنندگان به محصولات داخلي اطمينان و علاقه پيدا كنند. همچنين راه به سمت صنعت پيشرفته و پيچيده را باز كنند و نشان دهند كه استعداد و ابتكار ايراني قادر است كشور را - حتي در صنايع پيشرفته - از ديگران بينياز سازد.
لزوم افزايش توليد ملي و دستيابي به محصولات داخلي
(4) در ديدار با ائمه جمعه، مسئولان و اقشار مختلف
1/9/1368
ما بايد از لحاظ اقتصادي هم خودمان را به طور كامل از زير نفوذ قدرتها خارج كنيم. يعني ملت ما بايد بتواند بنابر تشخيص و مصلحت خود، آن صنعت و كالا و متاعي را كه احتياج دارد، در داخل كشور و با استفاده از منابع و امكانات موجود توليد كند. البته امروز ما هنوز براي اين كار مشكلاتي داريم و ملت به آن حد نرسيده است كه بتواند تمام نيازهاي خود را در داخل بر آورده كند؛ زيرا در گذشته همه چيز اين ملت به گونهاي بنا شده بود كه همان قدرتها وابسته باشد. صنعت دقيق ما كه جاي خود دارد، حتي كشاورزي ما را وابسته كردند و بيگانگان و قدرتهاي حاكم و رژيم منحط پهلوي و قبليها، كاري كردند كه كشاورزي ما با پيشرفتهاي علمي دنيا ناآشنا باشد.
تأمين نيازهاي داخلي
(5) پيام به مناسبت اولين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني قدس سره
01/03/1369
امروز آبروي اسلام در گروي آن است كه ايران اسلامي به كشوري آباد تبديل شود، كار و ابتكار در آن همهگير شود،
زندگي مردم سر و سامان يابد، فقر و محروميت ريشهكن شود، توليد داخلي با نيازهاي مردم متعادل گردد، كشور در صنعت و كشاورزي به خودكفايي برسد، دشمن از طريق احتياجات زندگي مردم، راهي به اعمال فشار نداشته باشد و خلاصه دين در كنار معنويت، زندگي مادي مردم را نيز سامان بخشد.
خودكفايي در صنعت و كشاورزي
(6) سخنراني در اولين سالگرد ارتحال امام خميني رحمه الله
14/3/1369
دومين نقطهاي كه دشمن به آن چشم دوخته، اين است كه ايران اسلامي نتواند به طور شايسته سازندگي كشور را انجام بدهد. اين هم مايه اميد دشمنان است. آنها مايلند كه دولت جمهوري اسلامي نتواند در داخل كشور سازندگي را پيش ببرد، وضع زندگي مردم را سرو سامان بدهد، توليد داخلي را افزايش بدهد، اتكاي به خارج از كشور را كم كند و مردمان پا برهنه و مستضعف و فقير را به سر و سامان زندگي لازم اسلامي برساند. آنها ميخواهند دولت اسلامي توفيق اين وظايف بزرگ را به دست نياورد و نتواند اين كارها را انجام دهد؛ به اين آرزو چشم دوختهاند. اگر كشور اسلامي با همت شما مردم و با پيوند مستحكمي كه بحمدالله بين شما و دولت هست، به وضع درخشاني نايل بيايد، استعمار امريكا، دشمنان دلباخته سادهلوحي كه چشم به دهان آنها دوختهاند و بعضي از گروهها و جريانهاي داخلي، خلع سلاح خواهند شد.
تلاش دشمن در پيشگيري از افزايش توليد داخلي
(7) سخنراني در ديدار با وزير و جمعي از مسئولان و كارشناسان وزارت نفت
12/9/1370
بعد از انقلاب، انقلاب و معلم انقلاب كه امام بزرگوار ما بود، به ما ملت تفهيم كردند كه ما ميتوانيم خودمان كار كنيم. خودمان تلاش كنيم، خودمان بسازيم، خودمان قاعده سازندگي و توليد و مصرف را كه همان فرهنگ ماست، بنيانگذاري كنيم. ما بايد اين را در همين دوران سازندگي هم به كار بگيريم. ما هرگز به داشتههاي ديگران پشت نميكنيم. هر كسي هر چه دارد؛ چه علم؛ چه امكانات؛ چه تكنولوژي و موجودي فني او وقتي كه ناگزير باشيم، اگر بتوانيم همه آنها را در خدمت هدفهاي خودمان قرار بدهيم، لحظهاي دريغ نخواهيم كرد. ما همه اينها را بايستي وسيله و پلي براي جوشاندن استعداد سازندگي از درون كشور قرار بدهيم. هر جا كه ميتوانيم در داخل كشور توليد كنيم، بايستي اين را بر استفاده از مصنوعات خارجي ترجيح بدهيم. هر چيزي كه در داخل كشور توليد ميشود، براي ما مباركتر از مشابه خارجي آن است؛ حتياندكي بهتر از آنكه از دستگيري و دروازهاي از دروازههاي كشور وارد بشود.
ترجيح ارزش توليدات داخلي بر محصولات خارجي
(8) سخنراني در ديدار با جمعي از روحانيان ائمه جماعات و وُعاظ
14/12/1370
مردم ايران نميدانند كه مرحوم شيخالشريعه اصفهاني - مرجع تقليد بزرگ ساكن نجف- فتوا داد كه استعمال اجناس مصنوعي در داخل كشور لازم است و مردم بايد از
استفاده از مصنوعات خارجي اجتناب كنند، تا به اين ترتيب ديگر در داخل كشور نفوذ نكنند. همه ميدانند كه در ژاپن، حدود صد سال پيش از اين گفتهاند كه مردم حق ندارند از مصنوعات خارجي استفاده كنند، تا در داخل آن كشور چرخ اقتصاد به كار بيفتد، اما نميدانند كه در همان زمان، بلكه زودتر از آن، عين همين پيشنهاد و فتوا، از طرف مراجع و علماي شيعه صادر شد، منتها متأسفانه در داخل كشور، هيچ كس از سرجنبانها و اهل قلم و اهل سياست و روشنفكران كمكشان نكرد! فتواي ميرزاي شيرازي دوم- مرحوم ميرزا محمدتقي شيرازي- در مقابله با انگليسيها و فتواي تحريم انتخابات قلابي انگليسيها در عراق، نمونهاي ديگر از حضور علما در صحنه سياست است. آن روز مرحوم شريعت اصفهاني فتوا داد كه شركت در انتخابات قلابي انگليسيها حرام است؛ كار سياسي ازاينروشنتر، از اين قويتر، ازاينروشنبينانهتر؟ امروز مسئله آن انتخابات يواش يواش دارد از لابهلاي كتابها خارج ميشود! آن علما و مراجع، سلف صالح شما هستند. اين است معناي آن مطلبي كه امام بزرگوار ما مكرر ميفرمودند كه علما پيشوايان نهضت مردم عليه ظلم و استبداد در طول ساليان متمادي بودهاند و اينهاست كه به شخصيتهايي مثل مرحوم سيد حسن مدرس و مرحوم آيتالله كاشاني منتهي شد؛ اينها طلبههاي همان مدرسه و شاگردان همان اساتيد بودند كه اين طور در ايران درخشيدند.
توصيه علما به استفاده از توليدات داخلي
(9) سخنان مقام معظم رهبري در ديدار كارگران و فرهنگيان كشور
15/2/1372
شرط ديگر اين است كه در محيط كار و تلاش اقتصادي كشور، ابتكار وجود داشته باشد. من عرض ميكنم چه خوب است كارخانههايي كه در كشور ما وجود دارد؛ چه آنهايي كه در اختيار دولت است و چه آنهايي كه در اختيار مردم است.
امروز تعداد زيادي از واحدهاي توليدي در اختيار مردم و مال خود مردم است، يك مقدار از درآمدشان را براي تحقيق، براي پيشبرد كار و براي كيفيت بخشيدن به كالاي توليديشان صرف كنند. چرا ما بايد بنشينيم كه ديگري در اروپا، يا در يك گوشه ديگر دنيا تحقيقي بكند و ما از او ياد بگيريم؟! مگر ما كمتر از آنها هستيم؟! مگر ما كمتر ميفهميم؟! پس بايد تحقيقات كنند، ابتكار كنند، توليد را جلو ببرند، صنعت را جلو ببرند، توليد را از لحاظ كيفيت و كميت بالا ببرند، اين هم يك شرط؛ ابتكار داشتن و نوآوري.
همراهي توليد با تحقيق
(10) ابلاغ سياستهاي كلي برنامه دوم توسعه
18/8/1372
گسترش توليد داخلي، به ويژه در زمينه كشاورزي و تأمين نيازهاي اساسي جامعه و كاهش واردات اجناس مصرفي و غير ضروري، همراه با افزايش كيفيت فرآوردهها در كشور و توسعه صادرات غير نفتي.
لزوم گسترش توليد داخلي
(11) سخنان مقام معظم رهبري در ديدار كارگران و معلمان
13/2/1373
امروز كه شما نگاه كنيد، ميبينيد مصنوعات داخلي ما در موارد بسياري، بهتر از مصنوعات خارجي است. البته آدمهاي اهل سود، يعني كساني كه فقط به فكر جيب و سود خود هستند و هيچ غيرت ملي و ديني و ارزش اجتماعي ملت ايران در دنيا توجه نميكنند، بر بعضي از مصنوعات داخلي ما مارك كارخانجات يا فروشگاههاي معروف دنيا را ميزنند و آنها را در بازارهاي اروپايي به معرض فروش ميگذارند. آنها از اين كاسبي فقط به پولي كه ميتوانند به دست آورند، فكر ميكنند؛ درحاليكه اين اجناس در كشور ما با سرانگشتان ظريف هنرمند ايراني، چشم تيزبين ايراني، مغز تيز ايراني و استعداد والاي ايراني به وجود آمده است.
توليدات داخلي با دقت ايراني
(12) رهنمودهاي مقام معظم رهبري در ديدار با رئيس جمهور و هيئت وزيران
8/6/1374
تكيه بر توان و امكانات داخلي نيز از همين مقوله است. تا آنجا كه بتوانيم، بايد كشور را از مسئله نفت جدا كنيم كه البته اين هم محسوس است. آن طور كه من در آمارها ديدم، به نظرم رشد صادرات غير نفتي ما در سال 73 از رشدي حدود بيست درصد برخوردار بوده است كه رشد خيلي بالايي است. در همين جهت پيش برويد و كاري كنيد كه ما بتوانيم از تنوع در توليد اقتصادي و صادرات و
استفاده داخلي كشور برخوردار باشيم و انشاءالله از همه ظرفيتهاي كشور استفاده كنيم.
لزوم تنوع در توليد داخلي
(13) سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با مردم مشهد
4/1/1375
ما ثروت، منابع طبيعي و توليدات داخلي زياد داريم، امكانات توليد ثروت در داخل كشور، خيلي زياد است. روزي به خاطر جنگ، اين كارهاي عملي نبود، بحمدالله امروز عملي است؛ بايد هم انجام گيرد و انجام دهند. دولت هم اين كار را ميكند، بايد هم بكند. ما هم اخيراً اعلام و ابلاغ كردهايم كه اين كار شروع شود و مقدمات كار، در حال انجام است. ممكن است اين طرح در مدت يك سال، دو سال، سه سال يا پنج سال نتيجه بدهد. اگر به فضل پروردگار، چنين شود، بسياري از مشكلات اين كشور كاهش پيدا خواهد كرد. به شرط اينكه همه ملت، همه كساني كه بازوي توانا، فكر و قلم فعال، زبان گويا و دل بيدار دارد، پشت در پشت، با همين وحدتي كه امروز در ميان اين ملت است، تلاش كنند و نگذارند مردم تقسيم شوند.
لزوم همراهي دولت وملت در افزايش توليدات و كاهش مشكلات
(14) سخنراني رهبري در ديدار كارگران و معلمان
10/2/1376
اروپا خيال نكند كه ما به او احتياج داريم؛ ابداً. ما به اروپا هيچ احتياجي نداريم. ما كشور خودمان را ميتوانيم بدون اروپا هم اداره كنيم. حالا فرض كنيد، اگر چهار قلم كالاي لوكس و تجملاتي از فلان جا ميآيد، ميشود و اگر هم چيزي باشد كه ما لازم داشته باشيم، خيلي از كشورها هستند كه
صف كشيدهاند به ما بفروشند. چه نيازي به اين دولت كشور اروپايي است كه خيال ميكنند صاحب دنيا هستند؟!
توانايي اداره كشور با توليدات داخلي
(15) ابلاغ سياستهاي كلي برنامه پنج ساله سوم
30/2/1378
فراهم ساختن امنيت قضايي و خودكفايي در كالاهاي اساسي، بهوسيله افزايش توليد داخلي به ويژه در زمينه كشاورزي
افزايش توليد داخلي، زمينه امنيت قضايي
(16) رهنمودهاي رهبري در خطبههاي نماز جمعه تهران
9/7/1378
اخلاقهاي پيش برنده يك ملت، اميد و تحرك و جديت است. ملتي كه نااميد باشد، ملتي كه از آينده خود مأيوس باشد، ملتي كه خود را تحقير كند، پيشرفت نخواهد كرد. هر جنسي كه گفته ميشد در داخل توليد شده است، خود اين داخلي بودن، معنايش اين بود كه ارزشي ندارد! خود افراد، تحصيلكردهها، ديگران، به هم ميگفتند كه ايران يك لولهنگ آن آفتابههاي گلي قديمي هم نميتواند بسازد! يعني نسل پيشرفته علمي هم نسبت به آينده علمي اين كشور نااميد بود. اين، آن مشكل اخلاقي است.
بياخلاقي، منشاء بيتوجهي به توليد داخلي
(17) ديدار با مسئولان وزارتخانههاي صنايع و بازرگاني
10/4/1380
جنس قاچاق، توليد داخلي را تضعيف، اشتغال ناسالم را ترويج و اشتغال سالم را محدود ميكند. بخش بازرگاني و بخش توليد و صنعت ميتوانند به هم كمك كنند. بازرگاني كشور ميتواند در خدمت ترويج توليدات داخلي قرار گيرد. ما بحمدالله در بخشهاي مختلف اقتصادي و در اصناف مختلف، انسانهاي مؤمن، خدوم، علاقهمند و دلسوز زياد
داريم؛ چرا بايد به اين انگيزههاي پاك و مطهر بدبين بود؟ همين اصناف و بازار، كساني بودند كه در دوران اختناق به اين نهضت كمك كردند. امام فرمود، اصناف بازوي قدرتمند نهضتند؛ همين طور هم بود. اينها تلاش و مجاهدت كردند. تاجر و كاسب بازاري، سرمايه خودش را در معرض تطاول مأموران بيانصاف رژيم سفاك گذشته قرارداد، براي اينكه به مرجع تقليد و به دين خود و نهضت اسلامي كمك كند. اينها را نبايد فراموش كرد.
قرار گرفتن بازرگاني در خدمت توليد داخلي
(18) در ديدار با كارگزاران نظام
15/5/1382
پيوستن به سازمان تجارت جهاني، از نظر من كاري است مثبت، اما هنگامي كه ما زيرساختهاي لازم را براي اين كار داشته باشيم، كه الان اين را نداريم. ا لان برداشتن تعرفهها و رفتن داخل سازمان تجارت جهاني، يعني هضم شدن در يك اقتصاد برتر، بدون امكان رقابت، يعني كم شدن و غرق شدن؛ يعني همين توليد داخلي را هم كه تا امروز با زحمت و خون دل فراهم شده، از دست دادن و نابود كردن.
لزوم حفظ توليد داخلي در تجارت جهاني
(19) سخنراني رهبري در اجتماع بزرگمردان همدان
15/4/1383
ضلع سوم اين است كه مناسبات اقتصادي و اجتماعي سلامت پيدا كند. اين هم برعهده مسئولان است - بر عهده دولت، قوه قضاييه و مجلس شوراي اسلامي - و هم بر عهده آحاد مردم است. مناسبات اقتصادي و اجتماعي غلط، يعني چه؟ يعني رواج قاچاق، رباخواري، مصرفگرايي افراطي و گرايش به تفاخر در استفاده از
مصنوعات خارجي، در مقابل نمونههاي داخلي، كه معنايش اين است كه كارگر ايراني را به نفع كارگر خارجي بيكار ميكند. بايد افتخار به استفاده از مصنوعات داخلي در مردم و مسئولان بيدار شود. در درجه اول خود مسئولان و دستگاههاي دولتي و قواي سه گانه و در درجه بعد، آحاد مردم به اين نكته توجه كنند و اهميت دهند.
افتخار به توليدات داخلي
(20) در ديدار با پيشكسوتان جهاد وشهادت
31/6/1384
شما ميدانيد در دوره پهلوي يكي از رايجترين تبليغات، «نميتوانيم» بود، همه ما از بچگي اين طور بار آمده بوديم كه جنس ايراني، مساوي است با بد بودن، پست بودن و نامرغوب بودن. ايراني مساوي است با ناتواني در توليد جنس خوب در همه زمينهها. اصلاً اين فرهنگ را در ذهن ملت ما نهادينه كرده بودند. اين در حالي است كه اين موضوع 180 درجه با واقعيت فرق دارد. اين ملت، ملتي است كه از همه جهت ميتواند، ميتواند توليد كند؛ ميتواند رشد بدهد؛ ميتواند ابتكار كند و ميتواند مرزهاي علم و فنآوري را بشكند و جلو برود.
غير واقعي بودن شعار ناتواني ايراني
(21) سخنراني رهبري در اجتماع زائران و مجاوران حرم رضوي
1/1/1385
توليد يعني چه؟ مقصودم فقط توليد كالا نيست، توليد در يك گستره وسيع، بايد شعار ملت باشد. توليد كار، توليد علم، توليد فنآوري، توليد ثروت، توليد معرفت، توليد فرصت، توليد عزت و منزلت، توليد كالا و توليد
انسانهاي كار آمد، اينها همه توليد است. رمز سعادت ملت ما در اين است كه در اين گستره وسيع، هم دولت و هم ملت، براين توليد همت بگماريم. اين تأمينكننده امنيت ملي و اقتدار و پيشرفت كشور است؛ اين يك جهاد است.
من امروز به شما عرض ميكنم، هم به مسئولان و مأموران دولتي و هم به آحاد مردم، بهخصوص به شما جوانها، اين يك جهاد است. امروز توليد علم، توليد كار، توليد ابتكار، توليد كالا؛ كالاي مورد نياز مردم، توليد انسان كارآمد، توليد فرصت و توليد عزت، هركدام از اينها يك جهاد است. مجاهد في سبيلالله، توليدكننده است. بايد هم علم را بياموزيم و هم علم را توليد كنيم. ما بايد يك كشور عالم بشويم. در يك روايتي از اميرالمؤمنين نقل شده است كه فرمود: «اَلعلمُ سلطان، مَنْ وَجَدَهُ صالَ ومَنْ لَمْ يجدهُ صيل عليه»، يعني علم اقتدار است، علم مساوي است با قدرت؛ هر كسي كه علم را پيدا كند، ميتواند فرمانروايي كند؛ هر ملتي كه عالم باشد، ميتواند فرمانروايي كند؛ هر ملتي كه دستش از علم تهي باشد، بايد خود را آماده كند كه ديگران بر او فرمانروايي كند. ما بايد علم را با همه معناي كامل آن بهعنوان يك جهاد دنبال كنيم. اين را من به جوانها، استادان و دانشگاهها ميگويم. علاوه بر اين، علم مجرد و به تنهايي هم كافي نيست؛ علم را بايد وصل كنيم به فنآوري؛
فنآوري را بايد وصل كنيم به صنعت و صنعت را بايد وصل كنيم به توسعه كشور. صنعتي كه مايه توسعه و پيشرفت كشور نباشد، براي ما مفيد نيست. علمي كه به فنآوري توليد نشود، فايده ندارد و نافع نيست. وظيفه دانشگاهها سنگين است، و ظيفه آموزش و پرورش سنگين است؛ وظيفه مراكز تحقيقاتي و مراكز پژوهشي سنگين است.
توليدات داخلي در همه عرصهها، زمينهساز اقتدار كشور
(22) سخنراني رهبري در ديدار با كارگزاران نظام
29/3/1385
ما احتياج داريم كه از سرمايهگذاري حمايت بشود؛ كار آفريني بشود؛ توليد داخلي ترويج بشود؛ با قاچاق و فساد مجدانه مبارزه بشود؛ اشتغال بهعنوان يك مبناي اصلي و يك هدف مهم دنبال بشود؛ ثبات و شفافيت و انسجام سياستها و مقررات اقتصادي انجام بشود. مقررات اقتصادياي كه امروز يك چيز بگوييم، فردا عوضش بكنيم، فايدهاي ندارد. مقررات اقتصادي و قوانين ما بايد هم ثبات داشته باشند كه مردم بتوانند روي آن برنامهريزي كنند، هم بايد منسجم باشد و با هم بخواند و شفاف باشد. بازاريابي جهاني، يكي از مهمترين وظايف براي رونق اقتصادي كشور است - كه جزو كارهايي است كه ما نكردهايم و جزو كمكاريهاي ماست - و اطلاعرساني كامل از فعاليتها و برنامهها، ما بايستي اينها را در نظر داشته باشيم. البته برنامههاي راهبردي اساسي كشور نبايد از نظر دور بماند.
احتياج كشور به حمايت از سرمايهگذاري و توليدات داخلي
(23) سخنراني رهبري در ديدار با جمعي از معلمان، پرستاران و كارگران
9/2/1388
ما بايد فرهنگ كشور خودمان را به سمت ترويج توليد داخلي تنسيق و تنظيم كنيم و پيش ببريم. اين خيلي چيز مهمي است. در گذشته، سالهاي متمادي اين فرهنگ به ملت ما تزريق شده است كه به دنبال مصنوعات و ساختههاي بيگانه و خارجي بروند. وقتي گفته ميشد اين جنس خارجي است، اين يك استدلال تام و تمامي بود براي بهتر بودن و مرغوبتر بودن اين جنس. اين فرهنگ بايد عوض شود. البته كيفيت توليد داخل در اين مؤثر است. تبليغ نكردن بيجا و بيرويه توليدات خارجي در اين مؤثر است. تشويق كارآفريني داخلي در اين مؤثر است. وجدان كاري در كننده كار - چه كارگر ساده يا كارگر مجرب يا مهندس كار - در اين مؤثر است، دولت نقش دارد؛ مسئولين نقش دارند؛ خود كارگر نقش دارد؛ كارآفرين نقش دارد و تاجر واردكننده كالاي خارجي نقش دارد. همه بايد دست به دست هم بدهند تا توليد داخل رجحان پيدا كند؛ ارزش پيدا كند و فرهنگي برجامعه ما و بر ذهنهاي ما حاكم شود كه مصرف كردن توليد داخلي را ارزش بدانيم. ما به قيمت به كار واداشتن يك كارگر بيگانه كه توليد او را مصرف ميكنيم، يك كارگر داخل كشور را بيكار ميكنيم. همه مسئولين كشور، سياستگذاران كشور، مسئولان تبليغات كشور، خود كارآفرينان، خود كارگران، دولت،
بخشهاي مربوطه به اين نكته بايد اهميت بدهند.
امروز، خوشبختانه بسياري از محصولات و مصنوعات داخل كشور برتر و گاهي بسيار برتر از مشابههاي بيروني و خارجي است. چرا ما بايد نسبت به مصنوعات خودمان بياعتنا باشيم؟ گذشت آن روزي كه وابستگان به دستگاه قدرت، به دست خودشان، با بيانات زهرآگين خودشان تلقين ميكردند كه ايراني قادر به توليد و ساخت نيست. آنها ايران را عقب انداختند. آنها به روح ابتكار و شوق كار، در كشور لطمه زدند. انقلاب آمد، وضع را عوض كرد. امروز جوانان ما پيچيدهترين كارها را دارند انجام ميدهند. اين همه زيرساخت در كشور به وجود آمده است براي كارهاي بزرگ؛ اين همه كارهاي پيچيده فني با ذهن و ابتكارات جوان ايراني دارد انجام ميگيرد. مسئولين دنبال اين كارند. امروز بايد رو بياورند همه به سمت مصنوعات و توليدات داخلي؛ اين بايد يك فرهنگ شود.
تلاش در تغيير فرهنگ پذيرش كالاي خارجي و كوشش در تبليغ محصول داخلي
(24) رهنمودهاي رهبري در اجتماع زائران و مجاوران حرم رضوي
1/1/1389
همت مضاعف و كار بيشتر، در كيفيت بخشيدن به توليدات داخلي، يكي از كارهاي اساسي ايران است. ما امروز توليدات داخلي زيادي داريم. هم در زمينه صنعت، هم در زمينه كشاورزي، بايد به كيفيت اينها اهميت بدهيم؛ كيفيت اينها را بالا ببريم. بايد جوري باشد كه مصرفكننده احساس كند آنچه در كشورش توليد ميشود،
به دست كارگر ايراني توليد ميشود، از لحاظ كيفيت يا بهتر از نوع خارجي است يا لااقل هم سطح آن است.
همت و تلاش در افزايش كيفيت كالاي داخلي
(25) سخنراني رهبري در ديدار با كارگزاران نظام
27/5/1389
ما بايد توليد ملي را افزايش دهيم؛ تقويت كنيم. به مصرف توليدات داخلي عادت كنيم؛ به بالا بردن كيفيت توليدات داخلي، كه البته در اين مورد مسئولين دولتي و همچنين قانونگذاران وظايف سنگيني دارند. من نسبت به مسئله مديريت واردات، به دولتيها سفارش كردم، الان هم تأكيد ميكنم: من نميگويم واردات متوقف بشود؛ چون يك جاهايي لازم است كه واردات انجام گيرد، اما واردات بايد مديريت شود؛ يك جايي واردات مطلقاً نبايد بشود، يك جاهايي بايد انجام بگيرد. با مديريت، واردات انجام بگيرد. البته مسئولين محترم دولتي به من گفتند كه قوانيني كه در مجلس تصويب كرده، به ما اجازه نميدهد جلو واردات را بگيريم. من خواهش ميكنم اين قضيه را حل كنند. اگر واقعاً قانوني وجود دارد كه دولت را ممنوع ميكند از جلوگيري از واردات، اين قانون را اصلاح كنند؛ جوري باشد كه مديريت بشود. بايد توليد ملي را بالا برد.
مديريت واردات، براي بالا رفتن توليد ملي
(26) در ديدار با كارگران سراسر كشور
7/2/1390
ما بايد كاري كنيم كه كالاي ايراني بهعنوان يك كالاي محكم، مطلوب، زيبا، همراه با سليقه و بادوام، در ذهن مصرفكننده ايراني و غير ايراني باقي بماند. اين بايد
همت مجموعه كارآفريني و كارگري و متصديان اين امر باشد. البته اين كار، پيش نيازهايي دارد. ممكن است آموزش مهارتهاي لازم، دورههاي ايجاد مهارت لازم باشد - كه اينها كار دستگاههاي دولتي و امثال دولتي است - ليكن بايد هدف اين باشد. كارگر ايراني آنجايي كه ذوق خود را به كار ميبرد، سليقه خود را به كار ميبرد و سرپنجه ماهر خود را به كار ميبرد، كار جالب و تماشايي از آب در ميآيد.
همت در دستيابي به توليد كالاي مطلوب
(27) ابلاغ سياستهاي كلي اشتغال
28/4/1390
ترويج و تقويت فرهنگ كار، توليد، كارآفريني و استفاده از توليدات داخلي، بهعنوان ارزش اسلامي و ملي، با بهرهوري از نظام آموزشي و تبليغي كشور.
لزوم ترويج فرهنگ كار و توليد
(28) بيانات رهبري در تحويل سال 1391
1/1/1391
امسال را سال رونق توليد داخلي قرار بدهند. بنابراين، شعار امسال، «توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني» است. ما بايد بتوانيم از كارِ كارگر ايراني حمايت كنيم، از سرمايه سرمايهدار ايراني حمايت كنيم و اين فقط با تقويت توليد ملي امكان پذير خواهد شد. سهم دولت در اين كار، پشتيباني از توليدات داخلي صنعتي و كشاورزي است. سهم سرمايه داران و كارگران، تقويت چرخه توليد و اتقان در كار توليد است و سهم مردم _ كه به نظر من از همه اينها مهمتر است _ مصرف توليدات داخلي است. ما بايد عادت كنيم، براي خودمان فرهنگ كنيم، براي خودمان
يك فريضه بدانيم كه هر كالايي كه مشابه داخلي آن وجود دارد و توليد داخلي متوجه به آن است، آن كالا را از توليد داخلي مصرف كنيم و از مصرف توليدات خارجي به جد پرهيز كنيم؛ در همه زمينه ها: زمينه هاي مصارف روزمره و زمينه هاي عمده تر و مهمتر. بنابراين، ما اميدوار هستيم كه با اين گرايش، با اين جهتگيري و رويكرد، ملت ايران در سال91 هم بتواند بر توطئه دشمنان، بر كيد و مكر بدخواهان در زمينه اقتصادي فائق بيايد.
سهم دولت، سرمايهدار و مردم در افزايش و رونق توليد داخلي
دوم:نخبگان ملي
نخبگان جوامع، انسانهايي برگزيده و زبده در جوامع هستند كه در زمينههاي گوناگون يا در عرصهاي خاص و محدود اثرگذارند و ميتوانند همه جامعه يا بخشي از آن را در سمت وسوي مشخص هدايت كنند. به ديگر سخن، هدايتگران هر جامعه را ميتوان «نخبه» ناميد. هر چند زبدگان و اثرگذارانييافت ميشوند كه سعادت ملت را فداي اميال شخصي ميكنند، نبايد از معدودنخبگان و سرآمداني گذشت كه هستي، آبرو، مال و دارايي خود را در راه احياي جامعه روي دست ميگيرند. اينان اگرچه در اقليت به سر ميبرند، هرزمان كه زمينه فراهم باشد، وارد عرصه عمل ميشوند و فعاليتها و اقداماتي انجام ميدهند كه نه تنها در زمان خود و به صورت كوتاه مدت، كه گاه تا سالها و دهههاي بعد، نسلهاي پي درپي از آن بهرهمند ميشوند. آنچه در اين بخش آمده، نگاهي است كوتاه و گذرا به زندگي و سيره برخي از آنان كه تلاش ماندگارشان بر خودكفايي ايران و خود باوري ايرانيان اثرگذاشته است. بديهي است نخبگان ملي ايران، بسيار فراوانتر از اين معدودند و پرهيزاز به درازا كشيدن سخن، موجب بسنده كردن به اينان گرديد. افزون بر آن، معرفي وتبيين سيره نخبگان ملي، به صورت طبيعي، بيانگر پذيرش تمام عيار آن شخصيت و خالي از نقص وعيب دانستن او نيست. به هرحال، بايد دانست زبدگان جوامع به ويژه در جامعه اسلامي ميتوانند به فراخورحال خويش، سعادت جامعه را رقم زنند.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
رشيدالدين فضلالله همداني، معروف به رشيدالدين طبيب، پزشك، تاريخنويس، حكيم و وزير دربار ايلخانان در سدههاي هفتم و هشتم هـ . ق است.
او در سال 648هـ . ق در همدان به دنيا آمد. جد بزرگ و پدران او همگي به شغل عطاري و طبابت مشغول بودند. پدر بزرگش، موفقالدوله، به همراه جمعي از پزشكان و دانشمندان، نزد حاكمان اسماعيلي كوهستان، در قلعه الموت زندگي ميكردند. همزمان با فتح قلعه الموت، موفقالدوله نيز به همراه ديگر دانشمندان، به خدمت هلاكوخان مغول در آمد.(1)
او علم طب را نزد خانواده خويش در همدان فرا گرفت و نخستين بار به عنوان طبيب، به دربار آباقاخان پيوست. در عهد ارغون خان وگيخاتوخان، به مدارج بالايي مانند وزارت رسيد. اين دانشمند ايراني در قرن هفتم و هشتم هـ . ق طي سالهاي 697 تا 718هـ . ق وزير سه ايلخان مغول، غازانخان، الجايتو و ابوسعيد بوده است. در سال 716هـ . ق ابوسعيد، فرزند دوازده ساله اولجايتو، بنا به وصيت پدر به سلطنت رسيد. خواجه رشيد با فرستادن فرزندش به پيشواز ابوسعيد، تلاش كرد به او و امير چوپان نزديك شود و تا حد زيادي هم موفق شد. اين موضوع، تاجالدين عليشاه را بيمناك كرد و او پيوسته ميكوشيد كه قدرت رقيب را كم كند. دشمنيميان دو وزير، موجب ايجاد اختلال در كارهاي ديواني شد. سرانجام، گروهي از بزرگان و اشخاص با نفوذ دستگاه، با يكديگر متحد شدند كه يكي از آن دو را از ميان بردارند. ابتدا نزد خواجه رشيد رفتند و او را بر ضد وزير ديگر تحريك كردند. خواجه رشيد زير بار اين توطئه نرفت. سپس پيش تاجالدين عليشاه رفتند و خواستار آن شدند كه به اتفاق، رشيدالدين را از ميان بردارند و او نيز پذيرفت و توطئه كارگر افتاد. خواجه در سال 717 هـ . ق از مقام وزارت عزل شد و از سلطانيه به تبريز رفت، اما بعد از مدتي، امير چوپان با اصرار، او را به مقام وزارت دعوت كرد. اين
1) عباس اقبال آشتياني، تاريخ مفصل ايران از استيلاي مغول تا اعلان مشروطيت، ص 488.
موضوع موجب وحشت تاجالدين عليشاه و هم دستانش شد. بنابراين، او را متهم ساختند كه با كمك فرزندش ابراهيم_ شربتدار اولجايتو _ سلطان را به قتل رسانده است. چندين شاهد را نيز به رشوه فريفتند تا بر اين موضوع نزد سلطان شهادت دادند. سلطان ابوسعيد نيز فرمان قتل خواجه و فرزندش را صادر كرد. بدين ترتيب، در جمادي الاول سال 718هـ . ق در قريه خشكذر، حوالي تبريز، ابتدا فرزند را پيش پدر گردن زدند و سپس جلاد، خواجه را به رسم مغولان از وسط به دو نيم كرد.(1)
ب) سيره
در مشي عملي رشيدالدين در اداره مملكت، مهمتر از همه توجه او به بهبود وضع مردم و رفاه خلق است.هدف او از اجراي اين سياست، بيش از هر چيز پيشرفت اقتصادي وآباداني مملكت و بالاتر از آن، تثبيت وضع حكومت و تأمين دوام دولت بود. خواجه در نامههاي خود به منصوبانش، در باب اصلاح امورِ مردم، سفارش ميكند و مضمون عموم نامههاي وي كه بيشترشان جنبه حكومتي دارند، همين موضوع است و اين را سبب عمده آباداني ولايت و حفظ رعيت و دوام دولت ميداند.
بنابراين، آباداني و عمران در كنار دادگري، عامل بقاي ملك و دوام سلطان است. خواجه نيز از اين نظر در تاريخ ممتاز است كه هم به وجه نظري و هم وجه عملياين امور اهتمام داشت.
به نظر ميرسد كه خواجه رشيدالدين در زمان خود، اقتصاددان بزرگيبود و توانست در دوران وزارتش اوضاع نابسامان اقتصادي ايران را تا حدودي بسامان
1) شيرين بياني، دين و دولت در ايران عهد مغول، صص 506 و 507.
كند و تجارت و توليد را رونقي دوباره بخشد. اصلاحات و فعاليتهاي اقتصادي خواجه رشيدالدين فضلالله همداني، جنبهها و آثار مختلف و گستردهايداشته است. توسعه كشاورزي و زراعت، تنظيم و اصلاح نظام مالياتي، علاقه به آباداني روستاها، توسعه سيستم آبياري، تنظيم قوانين براي جلوگيري از ستم به رعايا، توسعه وقف و ايجاد موقوفات بسيار براي امور عامالمنفعه، توسعه و رونق شهرها، توجه بيشتر به حال رعايا براي اقامت در آباديها و زراعت و كشاورزي، ايجاد اصلاحات اساسي در نظام اقطاع در دوره غازان خان، تأسيس ربع رشيدي با ابعاد بسيار مهم اقتصادي، تأسيس ديوانهايهميشگي ماليات و ايجاد امنيت در شهرها و روستاها و راهها براي بازرگاني، برخياز آثار مهم برنامههاي اقتصادي خواجه رشيدالدين بود كه به گفته خود رشيدالدين و وصافالحضره (يكي از مورخان دوران مغول است كه تاريخ وصاف الحضره، تأليف وياست»، (1)همه اين اصلاحات، موفقيتآميز بوده است و توانست تا حدي آثار وحشتناك ايلغار مغولان را برطرف سازد.
خواجه رشيدالدين فضلالله به كشاورزي و زراعت علاقه زيادي داشت و دليل آن هم، عايدات كشاورزي بوده است. از وقفنامه ربع رشيدي و نامههاي او معلوم ميشود كه به علم كشاورزي هم علاقه خاصي نشان داده و ايلچياني به چين و هند روانه كرده است تا تخم محصولاتي را كه مخصوص آنها بوده، به تبريز آورند و در اين شهر از همه سرزمينها، انواع درختان ميوهدار و رياحين و حبوبات، نهال و شاخ آنها را پيوند زده و به زور، آنها را بهوجود آوردهاست.(2)رشيدالدين ضمن توسعه دادن به
بعضي از شهرها، مناطق كشاورزي و روستاهاي زيادي به وجود آورد. در هويزه، كردها و اعراب و لرها را اسكان داد و آباداني را بدان ناحيهها بازگرداند. همچنين با تلاش وي، دولت به سنتهاي كهن كشاورزي به عنوان پايه سعادت مملكت، روي آورد. وي تلاش كرد تا معيشت كشاورزي و زراعي را بر معيشت خانه به دوش مسلط كند و چادرنشينان را به نظارت و كنترل خود در بياورد.(1)
خواجه رشيدالدين همچنين از هرج و مرج و فساد دستگاه ماليات و اهمالكاريوزرا و واليان محليو همكاريشان براي فريب حكومت، پيش از اصلاحات دوران غازان، تصوير روشني ارائه داده كه عامل بدبختي رعايا و فرار آنان بودهاند. وي براي اصلاح اين وضعيت تلاش زيادي انجام داد و تا حدود زيادي هم موفق بوده است. درباره تأثير اصلاحات رشيدالدين در دوران غازان خان بايد گفت كه با اصلاحات دولت، تا حدي در روستاها امنيت برقرار و اسكان به سرعت عملي شد و ارزش زمينها وبناهاي كشاورزيگويا به 10برابر رسيد.
بار ديگر وصول مالياتها به صندوق دولت مرتب و تنظيم شد و وضع مالي دولت، به طرز بيسابقهاي بهبود يافت، ولي مرگ ناگهاني غازان خان، مانع از تحقق بسياري از اصلاحات شد و در سالهاي نخست سلطنت ابوسعيد كه رشيدالدين هم به قتل رسيده بود، اوضاع به وضع پيشين بازگشت.(2)
سرانجام، حلقه مكمل اين جهتگيري سياسي، سفارش به پيروي از عقل و علم است. در سياست نامهها به طور عام، راز سعادت، عقل و اطاعت از احكام عقلاني است كه اين سفارش به عقل، همراه با پيشنهاد به فراگيريعلم داده ميشود.
خواجه رشيدالدين كه بينش علمي فوقالعادهاي دارد، بر اين موضوع تأكيد كرده است:«هركه را علمِ خليل و دانشِ دليل و حلمِ وزير و عقلِ سمير باشد، هرگز مملكتِ ضمير او فتور نگيرد». (1)
در جاي ديگر درباره رابطه عقل و علم ميگويد:«باري عز شأنه، عقل را از چهار چيز آفريد و آن، قدرت، علم، نور و مشيت است».(2)
چهار عنصر ياد شده، اجزاي مهم فكر سياسي در آن روزگاران خوانده ميشد، اما همه اينها تنها به دست يك وزير با كفايت، عملي است. اگر شاه در كانون سياست قرار دارد، اداره امور به دست وزير باكفايت و درايت ممكن ميشود و اين نشان دهنده جايگاه والايوزير در حفظ قدرت و سلطنت و تنظيم و پيش بردن درست امور است.
بر اين موضوع، هم در سياست نامه خواجه نظامالملك به شدت تأكيد و هم در آثار خواجه رشيدالدين بر آن تصريح شده است. خواجه نظامالملك هر فرصتي را غنيمت ميشمرد و اهميت داشتن وزيري كاردان را به سلطان يادآور ميشود و رسم ملوك عجم را در اين زمينه بارها تذكر ميدهد.(3)
از ديد خواجه رشيدالدين نيز وزير، در امر حكومت و حفظ نظم و سامان سياسي، جايگاهي بس عظيم دارد. درواقع، دستِ باتدبير وزير، ميتواند مايه دوام مَلِك و بقاي مُلْك باشد. در اين زمينه خواجه با حكايتهاي متعدد در مورد نقش وزير در هدايت شاه به فرمانرواييدرست، به اين مسئله توجه كرده است. يكياز آن حكايتها، حكايت زير است:«پادشاهي بود كه از مقطع شفق تا مقطع فلق،
باده نوشيدي... وزيري داشت كافي و عاقل، زمام ايام در قبضه او بود؛ به متانت رأي معروف زمان گشته».(1)
نمونه اين حكايتها در جامع التواريخ خواجه رشيدالدين بسيار است كه درواقع، هم بر سياق سياستنامههاست و هم براييادآور شدن جايگاه خطير خود.
چنانكه پيشتر هم گفته شد، در دوران ايلخاني نيزخاندان خواجه رشيد، در كسوت وزارت وي، به نام ايلخان، قدرت و حكومت را در دست داشتند و فرزندان بسيار خواجه در گوشه و كنار ايران، به واليگري وحكومت مشغول بودند كه اين امر، از نامههايخواجه رشيد كاملاً مشخص است.
البته خواجه رشيدالدين فضلالله، موضوع را يك سويه مطرح نميكند و اين از مصلحتبيني اوست كه در عين حال، وزارت ايلخانان را افتخار عظيم براي خود ميداند: «حق در مركز خود قرار گيرد و آفتاب نصفت از اوج معدلت بتابد و چون ما را بندگي حضرت خاقاني، وليعهد مملكت و پشتوان سلطنت خود ساخته، بايد كه به عروة الوثقي عقل و حبل متين عدل، متمسك باشيم».(2)
البته بيدرنگ باز نقش خود را به طور حيرتانگيزي گوشزد ميكند: «رغبت رعيت، در مطاوعت و متابعت اوامر و نواهي خود زيادت گردانيم... و زمام اقتدار و توسن تيزرفتار چرخ دوار را رام سازيم، بر اصناف رعايت درباره رعيت مبذول داريم».(3)
يكي از درخشانترين اقدامات خواجه، در اوايل وزارتش در دوران غازان خان، احداث شهركي اداري ودانشگاهي به نام ربع رشيدي، در تبريزبود. اين شهرك
شامل 24كاروانسراي وسيع، 1500دكان، 30000خانه و تعدادي حمام و باغ وكارخانههاي پارچهبافي و كاغذسازي و دارالضرب وتوليدرنگ و مانند آن بوده است.(1)دردرون اين شهرك، يك مجتمع بزرگ فرهنگي، مذهبي و آموزشي ساخته شده بود كه اين مركز، بزرگترين مجتمع آموزشي در دوران ايلخانان مغول و حتي چند قرن بعد از آن بود. خواجه رشيدالدين براي رسيدن به هدف خود، در اين مجموعه، واحدهاي گوناگوني همچون مسجد، خانقاه، مدرسه، دارالايتام، دارالضيافه و كتابخانه بنا كرد. همچنين در اين مجموعه، بيمارستاني ساخته بود كه حكم يك دانشكده پزشكي را داشت و او آن را زيرنظر شخصي به نام محمدبن النبيل قرار داده بود.
مجموعه ربع رشيدي و به خصوص دارالشفا، از هر لحاظ و حتي از نظر معماري نيز از نمونههايي پيشين خودش ممتاز بود. از نظر تشكيلات بيمارستان، گرچه اطلاعات زيادي در منابع به جاي نمانده، خوشبختانه به دليل اهتمام و اهميتي كه خواجه براي طب و طبابت قائل بود، ميتوان از خلال وقفنامه و همچنين نامههايي كه رشيدالدين به پسران و كارگزاران خود نوشته، برخي از اطلاعات سودمند را در اين باره به دست آورد. در نامه شماره 52 از كتاب سوانح الافكار، كه خواجه آن را خطاب به يكي از پسرانش نوشته است، ضمن ابراز افتخار به دانشدوستي و فرهنگپروري خودش و زحماتي كه در اين زمينه كشيده، به توصيف ربع رشيدي نميپردازد و قسمتهاي مختلف آن را تشريح ميكند. سپس در تشريح دارالشفا مينويسد كه براي اداره امور آنجا پنجاه پزشك حاذق از سرزمينهاي چين، هند، مصر، سوريه و
1) سيريل الگود ((Cyrl Elgood، تاريخ پزشكي ايران و سرزمينهاي خلافت شرقي، ترجمه: دكتر باهر فرقاني، ص 355.
ديگر مملكتها، دعوت كرده است. در ضمن جنبه آموزشي را هم در نظر گرفته و هر يك از اين پزشكان بايد 10 نفر دستيار آموزشي داشته باشند تا در خلال تحصيل عملي طب، به آنها در انجام دادن امور بيمارستان كمك بكنند و هر يك، وظايف خاصي در بيمارستان به عهده بگيرند. در بيمارستان شاخههاي ديگر پزشكي هم در نظر گرفته بودند و در آنجا شماري پزشك جراح و كحال _ چشم پزشك _ و شكستهبند هم انجام وظيفه ميكردند و هر يك از آنها نيز موظف به برگزيدن پنج نفر دستيار براي خود بودند. به اين ترتيب، سالانه 250 نفر به عنوان دانشجوي پزشكي جديد پذيرفته ميشد كه با در نظر گرفتن پنج سال توقف، در مجموع، 1250 نفر دانشجو همواره در آنجا حضور داشتند.(1)
اين گروه پزشكان و دستياران را همگي در محلي به نام كوچه معالجان، واقع در پشت بيمارستان و نزديك باغات و درختستانهاي رشيدآباد اسكان داده بودند. البته يادآوري ميشود كه اينها پزشكان نيمه وقت بودند و جدا از پزشكاني به شمار ميآمدند كه به صورت تمام وقت در استخدام دارالشفا كار ميكردند. پزشكان تمام وقت، در استخدام هميشگي دارالشفا بودند و حق كار در خارج از آنجا را بدون مجوز سرپرست نداشتند. آنها بر خلاف پزشكان نيمه وقت كه در دارالشفا اتاق مخصوص نداشتند، هر يك داراييك اتاق ويژه و محله سكونت آنها «محله صالحيه» بود.
پزشكان، مداواي كاركنان و مسافران ربع رشيدي را به عهده داشتند و افزون بر آن در روزهاي دوشنبه و پنجشنبه هر هفته، ميبايد مراجعان خارج از ربع و بيماران شهر تبريز را مداوا ميكردند. در روزهاي ديگر هفته، به جز روزهاي
1) حسن تاج بخش، تاريخ بيمارستانهاي ايران از آغاز تا عصر حاضر، ص 142.
تعطيل، اين پزشكان بايد به آموزش دانشجويان ميپرداختند. دانشجويان بايد به مدت پنج سال در دارالشفا آموزش ميديدند و پس از اين مدت، اگر ميتوانستند بيماران را معالجه كنند، به آنها مجوز طبابت داده ميشد و اگر در امتحان مردود ميشدند، بايد براي هميشه از كار طبابت صرفنظر ميكردند. اين دانشجويان به صورت شبانهروزي در آنجا حضور داشتند و كليه نيازمنديهاي آنها را بيمارستان تأمين ميكرد و در صورت بيلياقتي، ضمن محروم شدن از اين مزايا، امكان اخراج آنها نيز وجود داشت.(1)
قسمتهاي مختلف بيمارستان، براساس اصول علمي، از هم جدا شده بود و بيماران مبتلا به مرضهاي واگيردار را در قسمتي جدا قرار ميدادند. پزشكان، همه بيماران سرپايي را روبهروي داروخانه ويزيت ميكردند و سپس داروها را مسئول داروخانه تحويل بيمار ميداد و در برابر آن، هيچ گونه پولي دريافت نميكرد. پس از ويزيت اوليه، در صورتي كه بيمار نياز به بستري داشت، او را به قسمت مربوطه ميبردند و پرستاران يا «خادم المرضي» آن گونه كه در وقفنامه آمده، كار پرستاري از بيماران را به عهده ميگرفتند.(2)از خلال نوشتههاي وقفنامه و نامههاي رشيدالدين، ميتوان فهميد كه داروخانه بيمارستان، مجموعه بزرگ و با امكاناتي بود و صدها خمره و ظرف كوچك و بزرگ در آنجا وجود داشت كه داروهاي زيادي در آنها نگهداري ميشد. از ميزان اين داروها چنين برداشت ميشود كه رشيدالدين در مورد داروهاي مصرفي بيمارستان، دچار حساسيت بالا و آيندهنگري بود و همواره تلاش ميكرد كه ذخيره داروها در حد مطلوب باشد.
رشيدالدين در يكي از نامهها(1)كه به نام خواجه علاءالدين محمد هندو نوشته، صورت درخواست داروها و روغنهاي مورد نياز رئيس بيمارستان - محمدالنبيل - را به او گوشزد ميكند. در اين نامه شرح درخواست به روشني و كامل بيان شده و مشخص ميكند هر روغني را از كجا و به چه مقدار و به چه كيفيتي تهيه ميكند و چگونه بفرستد و از آنجا كه هر يك از موارد درخواستي، بايد از نقطهاي از كشور تهيه شود، براي پرهيز از هر گونه ديركرد، دستور ميدهد كه براي هر يك، پيكي جداگانه روانه شود.
در نامه شماره 21 خطاب به پسرش، جلال الدين حاكم روم، از او درخواست ميكند كه از داروهاي نامبرده هر يك به ميزان پنجاه تا صد من به صورت سالانه براي مصرف بيمارستان بفرستد.(2)چنين ميزاني نشان ميدهد كه بيمارستان، مراجعان فراواني داشته و داراي عظمت و شكوه بالايي بوده است.
متأسفانه پس از قتل خواجه رشيدالدين، در زمان ايلخان ابوسعيد، گروهي از سپاهيان و اشرار به ربع رشيدي ريختند و ضمن خرابي و چپاول آنجا، مراكز فرهنگي را نابود كردند. به نظر ميرسد كه در همين زمان، بيمارستان هم دستخوش دستبرد و خرابي شد و پس از آن، به كلي از بين رفت يا اگر با بيرمقي به حياتش ادامه داد، از آن بيخبر هستيم. البته مؤلف كتاب تاريخ بيمارستانها، بدون ذكر منبع، اعتقاد دارد كه بيمارستان تا اوايل دوران صفويه فعال بوده است.(3)
نتيجه اينكه سالها بود سير رويدادهاي پرشتاب و تاخت و تاز تركان آسياي ميانه به ايران، از دوره طلايي ترجمه و عصر زرين فرهنگ، جز خاطره و نامي باقي نگذاشته و در دوره ثبات و آرامش حكمفرمايي سلجوقيان بزرگ نيز به عرصه دانش تجربي، آنگونه كه شايستگي آن را داشت، توجه نشده بود. علم پزشكي نيز به همين دلايل و برخي موارد ديگر همچون تعصب شماري از متشرعان اهل تسنن و پيشگيري آنان از تشريح و تدريس آناتومي مصور و برخي ديگر از مواد علم طب، به قهقرا افتاد يا با قضاوتي خوشبينانه، در حال ركورد قرار گرفت. گرچه نفوذ فرهنگ تركان و مغولان، عرصه علم و دانش و طبابت را دستخوش جولان خرافهها و سحر و جادو كرد، فضاي باز و ثبات پايدار نسبي كه در زمان ايلخانان مغول به خصوص از غازان خان به بعد ايجاد شده بود، همچنان كمرنگ شد. تسلط نفوذ علماي اهل تسنن و پررنگتر شدن نقش علماي شيعه، همه از عواملي بود كه به همراه يك همت عالي و تدبير جامع، ميتوانست شاخههاي مختلف علوم بهويژه علم پزشكي را بار ديگر به پويايي وادارد.
همت عالي و سياست روشنبينانه خواجه به همراه انديشههاي بزرگي كه براي احياي عظمت پيشين داشت، بار ديگر موجب شد تا بارقه اميد بر دل اهل علم بتابد و با تشويق اهل علم به تكاپو و تأسيس مراكز دانشگاهي و درماني همچون مجتمع ربع رشيدي، فضاي مناسبي براي برخورداري از داشتههاي علمي ديگر ملل و پرورش علم و توليد ايجاد شود. با اين همه افسوس كه متكي به شخص بودن چنين حركتي، سبب شد تا با مرگ دردناك خواجه، همه تلاشهاي او به هدر رود و كارهاي سامان شده، به همان مجراي نابسامان گذشته باز گردد.(1)
1) مسعود كثيري و مرتضي دهقاننژاد، ويژهنامه مجله اخلاق و تاريخ پزشكي، زمستان 1388.
ج) پيام
رشيدالدين فضلالله، از انديشمندان و عالمان عرصه عمل است. او طبيب و حكيمي بود كه تلاش كرد براي پيشرفت و استقلال جامعه، نسخه و راهكارهايي تهيه كند. بنابراين، در كنار كشاورزي و زراعت، به حيطه نظريهپردازي نيز به صورت جدي وارد شد و انديشههاي خود درباره آباداني و آموزش و تربيت متخصصان داخلي را به دليل لزوم مديريت صحيح براي خودكفايي و استقلال، تبيين كرد.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج)پيام
الف) زندگينامه
اميرعليشير نوايي، انديشمند بزرگ، شاعر، اديب و نويسنده چيرهدست روزگار، مرد دين و سياست، شخصيت بنام و شناخته شده جهاني، به تاريخ هفدهم رمضان ۸۴۴ هـ . قدر هرات، در خانوادهاي متدين و روشنفكر چشم به جهان گشود. پدرش، امير غياثالدين، از امراي تركان جغتايي بود كه مانند اجداد خود، به شاهان تيموري خدمت ميكرد. امير عليشير نوايي در چهار سالگي تحصيلات ابتدايي خويش را آغاز و در 10 سالگي شروع به شعرگويي كرد. امير عليشير نوايي، ذواللسانين بود و به زبانهاي تركي و فارسيشعرها و داستانهاي زيادي را نگاشته است. امير عليشير، پس از مرگ پدرش، مدتي در هرات همراه و همنشين سلطان ابوسعيد بود. پس از درگذشت ابوسعيد ميرزا، سلطان حسين بايقرا در هرات بر تخت سلطنت نشست و عليشير را نزد خود خواند و در ابتدا، به او منصب مُهرداري سلطنت را سپرد. در سال 876 هـ . ق به
سبب كفايت و درايتي كه در امير عليشير ديد، او را «امير» لقب داد و به وزارت خود منصوب كرد. پس از مدتي، امير عليشير چنان مقامييافت كه برادران و فرزندان سلطان همراهي او را مايه شرف و افتخار خود ميدانستند. عليشير نوايي شخص كريم و بخشنده اي بود و از دانشمندان، فضلا و شاعران قدردانيميكرد. پرفسور براون او را به ماليناس سيلينوف رومي تشبيه كرده است؛ زيرا علما و دانشمندان، بر گردش حلقه ميزدند. عليشير نوايييكي از ارادتمندان خاص مولانا نورالدين عبدالرحمن جامي نيز بود. جامي بيشتر نوشتههايش را به درخواست عليشير نوايينگاشته است. وي سرانجام در جمادي الاول906 هـ .ق در هرات درگذشت.
ب) سيره
عليشير نواييدر آباداني و شكوفايي كشور نقش سازنده و عمدهاي را ايفا كرد. مكتبها، مدرسهها، مساجد، بيمارستانها و پلها ساخت كه شمارش از ۳۷۰ عدد بيشتر است. اين حقيقت مسلّم و انكارناپذير تاريخيرا بايد در نظر داشت كه عليشير نوايي در خراسان و تركستان به دليل راهاندازيمراكز خيريه، شخصيت كم ماننديشناخته شده است. او در اين باره و همچنين در زمينه تجديد و احياي تمدن و فرهنگ اصيل و ناب اسلامي و انساني، از نويسندههاي بزرگ جهان و مورخان ممتاز چون دولتشاه سمرقندي و خواندمير و ديگران، دانستههاي مستند و موثق به دست آورد. از ديباچه موقوفات اميرعليشير كه ترجمه آن در مقدمه مجالس النفايس چاپ شده است، ميتوان دريافت كه او زراعت ميكرد و از آن راه، دارايي در خور توجهي اندوخته بود. او در هرات
زمينها، خانهها، دكانها و باغهاي زيادي داشت. (1)وي با بهرهگيري از اين داراييها، نسبت به عالمان و هنروران بخششهاي فراواني روا ميداشت و از برخي حكايتها در مييابيم به كساني كه در رشتههاي مختلف علمي و هنري تلاش ميكردند، وظيفه و مقرري ماهانه ميداد.
ج)پيام
در تاريخ سياسي ايران مرداني بودهاند كه گرچه نميتوان آنها را كاملاً انسانيهاي سالم و مؤمن و پاك دانست، نبايد جنبههاي مثبت موجود در زندگي اجتماعي و سياسي آنها را نيز ناديده گرفت و اميرعليشير نوايي از زمره آنهاست كه عملكرد وي، نشاندهنده گرايش او به استقلال اقتصادي و رفاه جامعه است.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
كريمخان زند (زاده ۱۱۱۹ هـ . ق در روستاي پري، از توابع بخش زندِ ملاير- درگذشته ۱۱۹۳ هـ . ق در شيراز) فرمانرواي ايران از ۱۱۷۹ تا ۱۱۹۳ هـ . ق و بنيانگذار دودمان زنديه بود. وي در دوران اوج حكومت خود، تقريباً بر سراسر ايران حكم ميراند، اما از تاجگذاريپرهيز ميكرد و خود را وكيل الرعايا ميخواند. وي پيش از به قدرت رسيدن، رئيس طايفه زند و از فرماندهان سپاه نادرشاه بود. حكومت او دورهاي آرام در تاريخ ايران به شمار ميرود.
وي اجازه داد بعضي از اقوام ساكن شمال ايران، مستقل از حكومت باقي
1) اميرنظام الدين عليشير نوايي، مجالس النفايس، به كوشش: علي اصغر حكمت، ص 134.
بمانند و يكي از همانها به نام طايفه قاجار، با شكست لطفعلي خان زند، دودمان زنديه را برانداختند.
كريمخان توانست پس از فروپاشي حكومت نادرشاه افشار، همه بخشهاي مركزي، شمالي، غربي و جنوبي ايران را به حكومت خود درآورد. همچنين برادر وي، صادقخان زند نيز موفق شد در سال ۱۱۸۹ هـ . ق بصره را از امپراتوري عثماني جدا كند و به ايران پيوست دهد و از اين طريق، نفوذ ايران را بر سراسر اروندرود، بحرين و جزاير جنوبي خليج فارس مسلّم كرد.
كريمخان را نيكوترين فرمانروا پس از حمله اعراب به ايران دانستهاند. او از طايفه زند بود. پدرش ايناق خان نام داشت و رئيس ايل بود. كريمخان در آغاز، يكي از سربازان سپاه نادرشاه افشار بود كه پس از مرگ نادر، به ايلش پيوست. كم كم با سود بردن از فضايبه هم ريخته پس از مرگ نادر، كريمخان نيروييجمع كرد و پس از چندي، با دو خان بختياري به نامهاي ابوالفتح خان و عليمردان خان، ائتلافي فراهم ساخت و كسي را به نام ابوتراب ميرزا كه نصب مادرياشبه خاندان صفويرسيد، به شاهي برگزيدند. در اين اتحاد، عليمردان خان، نايبالسلطنه بود و ابوالفتح خان، حاكم اصفهان و كريمخان نيز سردسته سپاه بود. پس از چندي، عليمردان خان، ابوالفتحخان را كشت و بر ديگر همراهش كريمخان نيز شوريد، ولي سرانجام، پيروزي با كريمخان بود. مدتي نيز با محمدحسن خان قاجار، ديگر مدعيحكمرانيايران، درگير بود كه در آخر، سربازانش محمدحسن خان را درحاليكه رو به گريز بود، كشتند. او بازمانده افغانهاي شورشي را نيز يا تار و مار كرد يا آرام ساخت. سرانجام با لقب «وكيل الرعايا» (نماينده مردم) در ۱۷۵۰ م. به فرمانروايي بخش بزرگي از
ايران به جز خراسان رسيد كه آن را به احترام نادرشاه، در دست نوه او شاهرخميرزا باقي گذاشت.
كريمخان زند، شيراز را پايتخت خود كرد و بناهاي بسيار زيبايي در اين شهر ساخت كه از آن ميان ميتوان به حمام وكيل، بازار وكيل، ارگ كريمخان و مسجد وكيل اشاره كرد.
كريمخان در ۱۱۹۳ هـ . ق ۱۷۹۹ م. درگذشت. فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند. پس از مرگش، زكيخان زند به فرمانروايي رسيد. وي در موزه پاريس يا عمارت فرنگي واقع در روبهروي زندان كريم خاني (ارگ كريم خاني) ضلع جنوبيكنار حياط هنرستان صنعتي نمازي شيراز، به خاك سپرده شدهاست.پس از چيرگي آغامحمدخان قاجار بر شيراز، به خاطر كينهاش، قبر وكيلالرعايا را شكافت و استخوانهايش را به تهران برد و در كاخش، در مكاني بهنام خلوت كريمخاني دفن كرد.
ب) سيره
كريمخان به آرامش و رفاه مردم اهميت ميداد و به دانشمندان ارج مينهاد. وي كارخانههاي چينيسازي و شيشهگريرا در ايران راه انداخت. صنايع و بازرگاني، در دوره وي رونق فراوان يافت. با وجود اين، غربيان وي را «شاهي بزرگ» نميدانستند؛ چرا كه در دوره زمامداري او بهبيگانگان امتيازي داده نشد. البته او نيز چنين ادعايي نداشت و خودش را وكيلالرعايا ميخواند. كريمخان با توجه به پيشهاش كه سرپرستي ايل بود، از نزديك با مشكلات مردم آشنايي داشت. بعدها نيز سپاهيگري در ارتش نادري، به او نشان داد
كه بار جنگهاي پياپي، به دوش خراج مردم است. پس آرامش و دور نگهداشتن كشور از درگيريها را بيشتر ميپسنديد تا مبادا آشوب يا جنگي، به كشور و مردم آسيب برساند.
در كتاب تاريخ ايران، تأليف سرپرسي سايكس، مفاد قرارداد ايران با انگليس كه در زمان كريمخان زند بسته شد، آمده است.
در بند سوم آن بيان ميشود: «تجار ديگر ملل اروپايي حق وارد كردن پارچه پشمي و اقمشه ( را) ندارند.»(1)مسند كريمخان از زيلو يا نمد دولا بود. در ظروف مسي غذا ميخورد. روزي كه نمايندگان انگلستان با او درباره صادرات و واردات گفتوگو ميكردند، كريمخان بشقاب چيني را كه به عنوان پيشكش (هديه) تقديمش داشته بودند، زمين زد و بشقاب ريز ريز شد. آنگاه بشقاب مسين كاشان را خواست و به زمين انداخت، بشقاب سالم ماند. كريمخان گفت، صلاح مردم ايران، اين است.(2)
ج) پيام
كريمخان از شاهان بزرگ ايران بود كه با برگزيدن لقب وكيلالرعايا، در حد توان خويش و با امكانات آن زمان، كارگاههاي متعددي از ايران بر پا كرد و در قراردادهاي بينالمللي، حق ورود كالاهايي را كه نوع داخلي آن موجود بود، ممنوع خواند.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
ميرزامحمدتقيخان اميركبير، فرزند كربلايي قربانبيگ فراهاني، در سال ۱۲۲۲هـ . ق در هزاوه فراهان از توابع اراك (سلطان آباد پيشين) متولد شد.كربلايي قربان، پدر اميركبير، در دستگاه ميرزا عيسي (ميرزا بزرگ)، پدر ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، سمت آشپزي داشت. مادر اميركبير، فاطمه سلطان، دختر استاد شاه محمد بنا، از اهالي فراهان بود. ميرزا محمدتقي خان بهدليل هوش و استعداد كممانندش، از همان دوران نوجواني توجه ميرزابزرگ و سپس قائممقام فراهاني را به خود جلب كرد و به ترتيب به سمت منشيگري آن دو دست يافت. پس از آن نيز به سرعت توجه و علاقه قائممقام و عباس ميرزا نايبالسلطنه را به خود برانگيخت.
اولين تجربه سياسي ميرزا محمدتقي خان، همراهي خسرو ميرزا، فرزند نايبالسلطنه و هيئت همراه او در سفرش به روسيه تزاري بود. اين سفر به دنبال قتل گريبايدوف، وزير مختار روسيه در تهران و در شوال ۱۲۴۴ هـ . ق و به منظور عذرخواهي از واقعه قتل گريبايدوف صورت گرفت. ميرزاتقي خان طي سالهاي بعدي، بيشازپيش در انجام دادن امور ديواني، شايستگي نشان داد و در اواخر دوران حكومت فتحعليشاه، در دستگاه محمدخان زنگنه، اميرنظام و پيشكار آذربايجان، وارد خدمت شد.
چند سال بعد و در ۱۲۵۳ هـ . ق ميرزا محمدتقي، وزير نظام آذربايجان گرديد. ميرزا محمدتقي كه اينك به اميرنظام ملقب شده بود، در ۱۶ شوال ۱۲۵۳ هـ . قبه همراه ناصرالدين ميرزا وليعهد، عازم روسيه شد و در ارمنستان (ايروان) با نيكلاي اول، تزار روسيه، ديدار كرد. از مهمترين مأموريتهاي سياسي
اميرنظام در دوران محمد شاه، رياست نمايندگي دولت ايران در كميسيون صلح «ارزنةالروم» بود كه بهعنوان وكيل تامالاختيار ايران، در ماه صفر ۱۲۵۹ هـ . ق آغاز شد و با وجود همه مشكلاتي كه بروز كرد، پس از چهار سال كه از اقامت اميركبير در عثماني سپري ميشد، قرارداد صلح مطلوبي با عثماني به امضا رسيد. پس از عقد قرارداد صلح در ۱۶ جمادي الثاني ۱۲۶۳هـ . ق، محمدشاه، اميرنظام را ستود.
اميرنظام كه از پيش با ناصرالدين ميرزا الفت و نزديكي پيدا كرده بود، پس از فوت محمد شاه، مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدين شاه را فراهم آورد. وي با آغاز حكومت ناصرالدين شاه، منصب صدر اعظمييافته بود. در ۲۲ ذيالقعده ۱۲۶۴هـ . ق افزون بر لقب اميرنظامي، به لقبهاي اميركبير و اتابك اعظم دست يافت. وي سپس با توطئه اطرافيان شاه، از مقام خود بر كنار و به كاشان تبعيد شد و در حمام فين كاشان به دستور ناصرالدين شاه به قتل رسيد و پيكرش را به كربلا منتقل كردند و در آنجا به خاك سپردند.
ب) سيره
سياست اميركبير، بر پايه ايجاد صنعت جديد، پيشرفت كشاورزي و توسعه بازرگاني داخلي و خارجي بنا شده بود. نظر عمومي او بيشتر بر ساخت وضع اقتصادي جامعهاي بود كه نظام اقتصادي كشاورزي آن، عقب افتاده بود، از صنعت جديد بهرهاي نداشت، ذخيره طلاي آن به خارج روان بود و كالاي بيمصرف فرنگي را مصرف ميكرد. چنين جامعهاي تازه ميخواست جلو سير شكست اقتصادي خود را ببندد؛ صنعت كوچكي كه فراخور حال آن باشد،
تأسيس كند؛ كشاورزي خود را رشد دهد؛ از وارداتش بكاهد و بر صادراتش بيفزايد و به گفته اميركبير، از فرار شمشهاي طلا جلوگيري كند.
سياست اقتصادي او پرداخته همين عناصر بود و مجموع آنها تحركي تازه به اقتصاد ايران بخشيد؛ در حالت ركود كشاورزي، تحولي به وجود آورد و زمينه فعاليت اقتصادي جديدي را آماده كرد. از اين نظر، ميرزا تقي خان، نماينده طبقه متوسطي بود كه تازه ميخواست در ايران به وجود آيد.
براي اقتصاد سالم و مستقل، آن هم در زمانيكه انقلاب صنعتي، اروپا را در راه پيشرفت بيسابقهانداخته بود، داشتن صنعت، لازم و واجب بود و اين امر از نگاه تيزبين و فكر نكتهسنج اميركبير مخفينماند. او برايبهرهگيري از صنعت جديد اروپا، عدهاي از استادكاران باهوش و خوشذوق ايراني را انتخاب كرد و به پطرزبورگ فرستاد تا رشتههاي مختلف صنعت جديد را بياموزند. اين افراد پس از فراگرفتن صنايع در نظر، به ايران بازگشتند و كارخانههاي بلورسازي تهران، كاغذسازي اصفهان و كارگاههاي چدنريزي و نساجي و چند كارخانه و كارگاه ديگر را با سبك جديد به راه انداختند.
برخي از اقدامات اميركبير در عرصه توليد ملي و حمايت از آن عبارت است از:
يك_حمايت از صنايع دستي
اميركبير دانست كه بنابر اقتضايسرمايهداري جديد و صنعت ماشيني، كه ابتكار آن به دست دولتهاي استعمارگر بود، آنان تلاش خواهند كرد براي رواج بازار مصنوعات و محصولات صنعتي خويش و تضعيف بنيه مالي ملتهاي عقبافتاده، صنايع دستي و ملي اين كشورها را نابود كنند.
ازاينرو، با هدايت كشور به راه صنعت ماشيني، تلاشهاي فراواني را نيز براي توسعه و تكميل صنايع داخليكرد. امير دستور داد لباس نظاميان از شال چوخايپشمين مازندراني تهيه شود و كيفيت شالهاي دستي كرماني را چنان بالا برد كه با شالهاي كشميري رقابت ميكرد و به همين خاطر معروف به شال اميري شد.
سردوشي نظاميان تا آن زمان از اتريش وارد ميشد، تا اينكه روزي امير سردوشي زيبا و جالبي را كه خانميبه نام بانوخورشيد دوخته بود، ديد و آن زن را بسيار تشويق كرد و دستور داد امتياز تهيه سردوشي را براي مدت پنجسال به او واگذار كنند كه با كارگاه مجهز و شاگردان زياد، سردوشي مورد نياز ارتش را تهيه كند.(1)او معتقد بود، اگر از آنچه ميتوان آن را در داخل كشور توليد كرد، استفاده نشود، بلكه از خارج وارد گردد، خيانت به ملت و كشور است. از همين رو، هرگونه سهلانگاري در مسير صنعتيشدن كشور را نميپسنديد.
وي حمايت از صنايع ملي را در مقابل حمله و هجوم صنايع غرب، به جايي رساند كه انتقاد و خردهگيري برخي نويسندگان غربيرا در پي داشت. براي مثال، بينينگ، تاريخنگار مشهور انگليسي، با بغض و ناراحتي نوشت: «اميركبير علاقه مخصوصي دارد كه با تشويق صنايع ملي، تمام صنايع خارجي را از ايران بيرون كند. اين سياست ناشي از كوتهبيني، بههيچوجه كمك به پيشرفت تجارت و مدنيت نميكند».(2)
دو_معادن
اميركبير خوب ميدانست كه صنعتيشدن كشور، بدون استخراج معادن ممكن نيست و ازسويديگر، كموبيش به ارزش و عظمت معادن بيكران ايران - كه به قول دكتر پلاك:«ميتواند از لحاظ معادن فلزات با جهان برابري كند»، -آگاه بود. بنابراين، براي بهرهبرداري از اين معادن، برنامه دقيق و گستردهاي را به اجرا گذاشت. بدين منظور در درجه نخست براياستخراج معادن براساس اصول علمي و فني جديد، مسيو جان داوود را براي استخدام كارشناسان و استادان علوم و فنون جديد، به اتريش فرستاد و به او سفارش كرد: «درباب انتخاب معدنچي، اهتمام نماييد كه از جميع فلزات خصوصاً از طلا و نقره، سررشته كامل داشته باشد». دوم براي اينكه در اين ركن مهم اقتصاد و رشته اساسي حيات اقتصادي، بيگانگان رخنه نكنند، كاملاً مواظب بود كه استخراج، با سرمايه ايراني انجام شود. امير با سرمايهگذاري خارجي كه در بيشتر موارد، نقطه آشكار و آغازين نفوذ استعمارگران بود، مخالفت جديميكرد و براي همين منظور، فرمانيداد كه در آن به شدت تأكيد ميكرد سپردن امتياز استخراج معادن به بيگانگان، ممنوع است. در پناه اين سياست عاقلانه و مدبرانه، نهضت وسيعي براي استخراج معادن و بهرهگيري از ذخاير كشور، شروع و قدمهاي بلندي برداشته شد و در همان مدت كوتاه، نتايج درخشانيهم بهدست آمد».(1)
سه_كشاورزي
اميركبير در امور زراعينيز با ايجاد امنيت و رعايت حقوق كشاورزان، با ساختن سدها و آببندهاي متعدد، تحولي اساسي بنياد نهاد. ساختن سدهايي بر روي
1) علياكبر هاشمي رفسنجاني، اميركبير، قهرمان مبارزه با استعمار، ص 84.
رودخانههاي كرخه (سد ناصري) و گرگانرود، انتقال آب از رودخانه كرج به تهران، تجديد بناي پل شوشتر و بازكردن هفت چشمه آن، ترويج كشت پنبه امريكايي و نيشكر، برخياز اقداماتي بود كه امير در اين زمينه انجام داد.
استعمارگران بهعنوان حربهاي قديمي، همواره تلاش ميكردند كشورهاي ضعيف را به يك محصول خاص، مانند نفت، نيشكر، پايبند و به قول معروف، اقتصاد تكمحصولي را بر آنها اعمال كنند تا در زمان لازم، با ايجاد مانع بر سر راه صدور و مصرف اين محصول، به اين كشورها فشار آورند و در جهت خواستههاي خود، آنها را در تنگنا قرار دهند.
بدين ترتيب امير دستور داد آن دسته از بذرهاي كشاورزي را كه در ايران نبود، از خارج وارد كردند و از اين طريق، به اصلاح بذر و نهالهاي كشاورزي موجود در ايران پرداخت.
فهرستي از اقدامات اميركبير در زمينه كشاورزي را ميتوان چنين برشمرد:
اول_ساختن سد عظيم «ناصري» بر روي رودخانه كرخه كه داستان تاريخي مفصلي دارد؛
دوم_ترويج كشت نيشكر در خوزستان، در دو منطقه عقلي و شوشتر، كه جالب است بدانيم، چندسال پيش، دولت ايران فكر آن روز اميركبير را به مرحله اجرا درآورد؛
سوم_تجديد بناي پل عظيم شوشتر و هفت چشمه آن؛
چهارم_ساختن يك سد بزرگ بر روي رودخانه معروف گرگانرود كه زير نظر مهندس ميرزاحسن و با همكاري هزار كارگر، در مدتي كمتر از يكسال بناي آن به پايان رسيد و دشت وسيع استرآباد، به زير كشت درآمد؛
پنجم_بناييك سد بزرگ در نقطه اتصال دو رود قرهچاي و انار رود، در شهرستان قم و بستن پل معروف «دلاك» بر روي آن؛
ششم_اتمام كار نهر عظيمي كه آب رود كرج را به تهران منتقل كرد و تهران را از بيآبي شديد رهانيد؛
هفتم_شروع كار انتقال آب از شميران به تهران، كه ناتمام ماند.
سفير وقت انگليس كه در سفر ناصرالدينشاه و اميركبير در سال 1267 هـ . ق به اصفهان، همراه آنها بود، در خاطرات خود مينويسد:
در اراضي اطراف اصفهان، تا چشم كار ميكرد، فرسنگدرفرسنگ، كشت و كار بود و نبايد فراموش كرد كه تا همين اواخر، خطه اصفهان را آشوب فراگرفته بود. اين تحول شگفت در اين مدت كوتاه، در خور ستودن است و آن نيست، جز اثر روش عادلانه نائبالحكومه اصفهان، چراغعليخان زنگنه كه پيش از اين نوكر شخصي اميرنظام بود. البته در شهر، حالت ويرانه عمومي مملكت به چشم ميخورد، اما از برزگران هيچ شكايتي راجع به زورگويي ديوان شنيده نميشد. برتري دولت كنوني ايران بر سلطنت سابق، مورد اعتراف همگي است.(1)
اين اذعان فردي انگليسي، دلالت بر اين نكته دارد كه چگونه اميد بر امنيت شغلي كشاورزان و محصولات آنان، بهعنوان عامل اصلي ابزار توليد، توجه خاص داشته است و نيز اصلاحات او را در جامعه، عموم مردم پذيرفته بودند.
1) منوچهر كديور، اصلاح طلبان ناكام، ص 138.
چهار_ ساخت كارخانه
اميركبير براي رونق بخشيدن به اقتصاد ايران، كارخانههاي پارچهبافي، شكرريزي، چيني و بلورسازي، كاغذسازي، چدنريزي و فلزكاري و دو كارخانه شكرريزي در ساري و بارفروش(بابل) كه شكر مازندران را تصفيه كردند و قند و شكر سفيد در آوردند، تأسيس كرد. وي براي ارتقا بخشيدن به توليد داخلي، شال كرماني را به خاطر مرغوب نبودن، ممنوع كرد تا اينكه خوب بافته شود. وقتي نمونههاي آن را به صندوقخانه آوردند، چنان خوب بافته شده بود كه بايد بسيار دقت ميكردند تا بفهمند كه شال كرماني است يا كشميري. پس در همان مجلس، شالفروشان خبره در تمييز دادن آن درماندند و شال كرماني را به جاي شال كشميري گرفتند و يك طاقه آن را هشتاد تومان قيمت كرده بودند. (1)
پنج_ آموزش
اميركبير براي افزايش توليد معادن، براي مدرسه دارالفنون، استاد معدنشناس كه از همه فلزات سررشته داشته باشد، از اتريش استخدام كرد و نيز درصدد برآمد دو نفر معدنچي كه در معادن كار بكنند، از اروپا بياورد. وي همچنين براي پيشرفت در توليد پارچههاي پشمي، اقدام به خريداري ماشينهاي جديد و استخدام چهار استاد اين فن كرد و در تكميل رواج صنعت در سال 1267 شش تن از صنعتكاران ايراني را براي رشتههاي گوناكون به روسيه و دو نفر را به عثماني فرستاد. گروهي كه روانه روسيه شدند، با توجه به فن هر يك، عبارت
1) وقايع اتفاقيه ش 1، ص 6.
بودنداز : آقا رحيم اصفهاني در كاغذسازي؛ كربلايي عباس در بلورسازي؛ كربلايي صادق در چدنريزي؛ كربلايي احمد در تصفيه شكر و قندسازي؛ مشهدي علي در نجاري و اسباب چرخ سازي و آقا عبدالله در شماعي. سرپرستي اين دسته به حاجي ميرزا محمدتاجر تبريزي سپرده شد و مقصود اين بود كه در خانههاي روسيه كار كنند و هر يك، فن خود را تكميل سازند. (1)
نتيجه: دولت استعمارگر انگليس، فقط خواهان گسترش بازار كالاي خود در ايران بود و حاضر به فرستادن اهل فن يا فروش كارخانه نشد. اميركبير نيز با آلمان و اتريش روي آورد و به مأمور خود جان داوود نگاشت كه ترتيب استخدام دو استاد ماهوتباف را بدهد و اسباب كارخانه ماهوتسازي را بخرد. حقوق سالانه آن دو نفر را هم تا هفت صد تومان مقرر كرد.(2)
ج) پيام
امير كبير را ميتوان از بزرگترين دولتمردان تاريخ سياسي ايران دانست كه در كنار اصلاحات سياسي و تلاش در گسترش وارتقاي فرهنگ جامعه، برآن بود تا با اقداماتش در زمينههاي مختلف، همچون آموزش علم و كشاورزي و معدن، بستر مناسبي براي خودكفايي و استقلال كشور فراهم آورد. سرانجام نيز اميركبير، قرباني تلاش در راه تحقق توليد ملي و رهايي از وابستگي شد.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
از سرشناسترين بازرگانان قرن نوزده ايران و اولين سرمايهگذار صنعتي در ايران، حاج محمدحسن اصفهاني معروف به كمپاني و ملقب به امين دارالضرب_امينالضرب_ در سال ۱۲۵۱هـ . ق برابر با ۱۲۱۴ خورشيدي و ۱۸۳۵م. در شهر اصفهان به دنيا آمد. پدرش آقا محمدحسين و مادرش بيبي ماه خانم، در اصل از مردم خوي بود.(1)
محمدحسن خواندن و نوشتن فارسي و خوشنويسي قرآن را در مكتب آموخت.(2)او پس از فوت پدر براي كسب و كار به تهران آمد و به تجارت پرداخت. سرنوشت محمدحسن هنگامي دگرگون شد كه با بازرگاني به نام پَنايوتّي (panayotti) كه نماينده شركتييوناني در تهران بود، مشغول كار شد. بر اساس برخي اسناد، محمدحسن راه و روش بازرگاني داخلي و خارجي را از پانايوتّي آموخت. (3)
چون درستكار و مردمدار بود، دراندك زماني، اعتماد همگان را جلب كرد و كارش رونق يافت. به تدريج پذيرش برات بزرگان و رجال، او را به شهرت رساند و با درباريان و شخص شاه ارتباط پيدا كرد.(4)حاج محمدحسن با كمك علياصغر خان امين السلطان، كارهاي دولتي را نيز به فعاليتهاي اقتصادي و
1) اصغر مهدوي و ايرج افشار، يزد در اسناد امينالضرب، ص 15؛ شيرين مهدوي، زندگينامه حاج محمدحسن كمپاني امين دارالضرب، ترجمه: منصوره اتحاديه و فرحناز اميرخاني حسينك لو، ص 47.
2) زندگينامه حاج محمدحسن كمپاني امين دارالضرب، ص 55.
3) نادر مطلبي كاشاني، حديث عشق 6 : دكتر اصغر مهدوي از او و با او، ص 330.
4) محمدكاظم موسوي بجنوردي، دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج. 10، ص 93.
تجارياش افزود. مسئوليت اداره ضرابخانه و حقوق انحصاري آن و در نتيجه لقب «امينالضرب» به او داده شد.(1)امينالضرب بهجز زمينههاي اقتصادي و تجاري، در امور عمومي و عامالمنفعه نيز دخيل و فعال بود. برايمثال، چون گروهي از دانشوران عصر مظفري، «انجمن معارف» را برايگسترش مدارس و رواج فرهنگ جديد تشكيل دادند، عضويت آن را پذيرفت.
خدمت ديگر او كه نيكنامي برايش به ارمغان آورد، خريد مقدار زياديگندم در قحطي سال ۱۲۸۸ هـ . ق از مازندران و حمل آن به تهران بود كه موجب نجات مردم از مرگ حتمي شد. دولتمردان عصر ناصري براي افزايش درآمد خود، به كشورهاي بزرگي كه در ايران به رقابت تجاري و سياسي با يكديگر مشغول بودند، امتيازهايي دادند كه به زيان كشور بود و امكان سوءاستفاده اين كشورها را از وضع موجود بيشتر ميكرد.ازاينرو، به سبب مخالفت و اعتراض عمومي و فتواي ميرزاي شيرازي، دو امتياز تجاري كه به انگلستان داده شده بود؛يعني امتياز بهرهبرداري از معادن به رويتر و امتياز انحصاري خريد و فروش تنباكو به ماژور تالبوت، لغو شد.
گرچه در مرحله نهايي، تحريم استعمال تنباكو به دستور علما موجب لغو قرارداد شد، نقش تاجران، براي نمونه، امينالضرب را نيز در اين جريان نميتواناندك دانست. او به عنوانيكي از تاجران با نفوذ كشور كه با شاه و امينالسلطان نيز روابطي نزديك داشت، رابط ميان جامعه بازرگانان و دربار و دولت بود. سيدجمالالدين اسدآبادي در دو سفر خود به ايران، در خانه امينالضرب اقامت
1) حديث عشق 6، دكتر اصغر مهدوي از او با او، صص 335 و 336 - 347.
گزيد و او را شيفته و مريد خويش كرد. امينالضرب از كمك مالي به سيدجمال هنگام اقامت او در روسيه و حتي پس از آنكه به خواري از ايران رانده شد، كوتاهي نكرد.
دوستي او با سيدجمالالدين و حمايتش از او، ناشي از اين باور بود كه اسدآبادي به راستي مردي روحاني و مرشدي مذهبي است كه هدفي جز پيشبرد اسلام ندارد. هر دو در اعتقاد به ضرورت اصلاحات در جوامع اسلامي به ويژه در ايران، همرأي بودند. در ديد امينالضرب، سيد جمالالدين اسدآبادي رهبري مؤثر براي انجام دادن اين گونه اصلاحات در جهان اسلام بود. از نشانههاياعتقادات عميق مذهبي امينالضرب و اشتياقش به افزايش سطح آموزش عمومي، اقدام او به تكثير بحارالانوار در 22 جلد به هزينه شخصي و توزيع رايگان آن بود. وي به ساخت بناها و نهادهاي عامالمنفعه و ساختن حجره براي طلاب در مكانهايمذهبي نيز علاقهاي مخصوص داشت.(1)سرانجام، امينالضرب در 8 شعبان ۱۳۱۶ هـ . ق برابر با اول دي ماه ۱۲۷۷ خورشيديو دسامبر ۱۸۹۸م. درگذشت (2)و جنازهاش را به نجف بردند و در جنب گلدسته ايوان حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) به خاك سپردند. (3)
ب) سيره
از ميان خدمات امينالضرب به موارد زير ميتوان اشاره كرد:
يك_ايجاد خط راهآهن محمود آباد آمل، در سال 1308 هـ . ق.(4)
دو_احداث كارخانه برق.(1)
سه_احداث كارخانه بلورسازي، در سال 1305 هـ . ق.(2)
چهار_پيشنهاد تأسيس بانك، در سال 1296 هـ . ق.(3)
پنج_پيشنهاد راهاندازياولين كارخانه ذوب آهن ايران در سال 1304 هـ . ق كه امتياز آن را از شاه گرفت، اما موفق به اجراي آن نشد.
شش_تأسيس كارخانه ابريشمبافي در گيلان.(4)
از ديگر اقدامات امينالضرب، پايهگذاريانجمن تجار در واكنش به اوضاع اقتصادي، سرمايهداري و دخالت بيگانگان در امور تجاري و مالي ايران بود كه در پي آن، تاجران به رياست او خواستند بانكي مخصوص خودشان بر پا كنند كه ابتدا در تهران و سپس ديگر شهرستانها فعاليت داشته باشد.(5)
ناصرالدين شاه، با عزل نصيرالدوله، وزير تجارت خود، به ميرزا يوسف خان مستوفيالممالك، صدر اعظم، دستور داد كه جلسهاي با حضور جامعهتاجران تشكيل دهند و ببينند چه قدمهايي بايد براي بهبود تجارت برداشته شود. در اين نامه، شاه به اهميت بازرگاني تأكيد كرد و به صدراعظم فرمان داد كه به همه تاجران بگويد كه او آرزو دارد تجارت پيشرفت كند و از منافع بازرگانان حمايت شود.(6)تاجران تهران در هفتم شوال 1301هـ . ق / 1884 م. تشكيل مجلس وكلاي
1) محمد اسماعيل بانكيان، تاريخ يكصد سال صنعت برق ايران، ص 58.
2) فريدون، آدميت، انديشه ترقي و حكومت قانون سپهسالار، ص 325.
3) هما ناطق، بازرگانان، ص32.
4) محمدعلي جمالزاده، گنج شايگان، ص 141.
5) بازرگانان، ص32
6) فريدون آدميت و هما ناطق، افكار اجتماعي و سياسي و اقتصادي در آثار منتشر نشده دوران قاجار، ص 310.
تجار را نيز اعلام كردند. آنها از ميان خود 10 نماينده براي اين مجلس و با همين نام و همان كاركرد و شعبههايي نيز در ديگر ايالتها انتخاب كردند. بازرگانان، سندي را كه شامل اهداف، نظريهها و حقوق مجلس بود، آماده ساختند كه پس از دريافت رضايت سلطنتي، اين سند، اساسنامه مجلس نام گرفت.(1)
بازاريان تلاش كردند تا نظام اقتصادي و اجتماعياي را شكل دهند كه در پرتو حكمفرمايي قانون، مالكيت خصوصي و جسم و جان مردم در امان باشد. تاجران از طريق اين مجلس، خواهان تضمين مالكيت خصوصي و امنيت جاني همه شهروندان، توسط دولت شدند.(2)
اهداف كلي مجلس وكلاي تجار، بدين شرح بود:
اول- امنيت مالي
«اراده شاه به دنبال آن است كه املاك، مال و اعقاب عامه رعيت در امن و امان باشد و اراده پادشاه اين را ميطلبد كه مردم، در رفاه باشند. از آنجايي كه شغل بعضي از مردم اين است كه با كاغذهاي ساختگي و اسناد تقلبي و تناقضي، دست به خريد و فروش املاك و مستغلات ديگر مردم بزنند، لازم است چاره ايانديشه شود و راه چاره اين است كه خريد و فروش املاك و مستغلات و اجاره موقوفات، بايد دفتر مخصوص در ديوان همايوني داشته باشد و در اين دفتر، اسم و شرايط معامله مشخص شود و بهتر است اسم اين دفتر، ثبت املاك باشد و مُهر خصوصي از جانب دولت، همراه آن دفتر بوده و هركس ملكييا مستغلاتي
خريد و فروش نمايد و يا براي اجاره و استجاره، بايد در اين دفتر، ثبت شود. ايجاد اين دفتر، علاوه بر اينكه از تقلب، حيله و تزوير جلوگيري مي كند، دولت [نيز] از طريق آن ميتواند ميزان ماليات را در صورت كم و زياد شدن، تعديل كند».(1)
دوم- ايجاد بانك ايراني كوچك براي حمايت از تاجران داخلي
«مجلس وكلاي تجار، از شاه درخواست كردند كه مجلس وكلا در شهر دارالخلافه، بانكي برقرار سازند كه مخصوص اداره تجارت باشد و هر كار تجاري كه در مملكت شايع نموده[اند]، ابتدا به صورت آرام و تدريجي و سپس بزرگ و پر منافع كنند كه ناصرالدين شاه دستور داد تا خيلي زود ترتيبات آن را داده و بانك ايجاد كنند».(2)
سوم- حمايت از منافع تاجران محلي در برابر بازرگانان خارجي
«از آنجايي كه اغلب رعاياي ايران از وضع معاهدات دولتي خبر نداشته و نيز تجار خارجي، امتعه و پارچه و بلورآلات را كه به ايران ميآورند، با وعده طولاني و قيمت گزاف به اشخاصي كمبضاعت و بيسرمايه به قرض ميدهند و چون اين اشخاص سرمايه ندارند، با دادن اين اقساط، رفته رفته ورشكست ميشوند. بنابراين مالالتجاره داخله از بين ميرود و تجار خارجي، تمام نفع آن را مي برند و براي حفظ اموال تجار ايران و براي اينكه هر كسي نتواند با حيله، مال و سرمايه آنها را به دست آورد، استدعا ميشود كه اين اجازه به مجلس وكلاي تجار داده شود كه نگذارند
احدي، مالالتجاره به نسيه و وعده، از تجار خارجي خريد نمايد و يا اينكه طبقات پايين دربار، با شيوههاي مختلف، از تجار نقد يا جنس ميگيرند كه در وقت خودش بدهند و چون اين نسيهها را پس نميدهند، بين آنها نزاع و درگيري روي ميدهد و طرفين از اعتبار و زندگي و شغل خود باز ميمانند و چنانچه امر فرماييد كه هركس به تجار و كسبه مقروض است، از مواجب او توقيف شود و به موقع در عوض طلب داده شود، اين مشكل حل ميشود. بنابراين ناصرالدين شاه دستور داد به اطلاع وزير خارجه و يا تجارت و تجار خارجه برسانند كه از اين پس، اين كار منسوخ و متروك گردد و تا جايي كه ممكن است، از تجار خارجي نبايد نسيهكاري كنند».(1)
چهارم- ايجاد و برپا كردن بازار مكاره در ايران
«هر ساله از همه ولايات ايران، تجار و بازرگانان، كالاي مخصوص مملكت ايران را به بازار مكاره روسيه ميبردند كه در آنجا مدتها دست به دست ميگشت و اغلب، مال آنها ضايع ميشد و يا به بهاي كم ميدادند و يا در عوض، اجناس و امتعه و بلورآلات و غيره از قبيل چراغهاي نفتي، از تجار روسيه و ساير دولتها گرفته، به ايران ميآوردند و يا مجبور ميشدند به مسكو و ساير ولايات روسيه برده، سپس مدتها در آنجا ميماندند تا بتوانند امتعه ايران را به مرور فروخته و در عوض هم برحسب اجبار، مالالتجاره و پارچه روسي را با خود به ايران ميآوردند. لذا از پادشاه درخواست نمودند در آستارا و يا محل ديگري كه سرحد خاك روسيه باشد، بازار مكارهاي ايجاد شود كه هر سال شصت روز داير باشد و اين موضوع به ساير تجار ممالك ايران و نيز كشورهاي خارجي اطلاع داده شود
1) خانبابا بياني، پنجاه سال تاريخ ناصري، ج3، صص 141 و 142.
كه در فلان وقت برگزار ميشود. پادشاه دستور داد كه اين امر نيز زود اجرا شود و تجار هركجا را از قبيل گيلان، انزلي، مازندران و يا آستارا كه نزديكتر است، مشخص نمايند و زودتر، قرار ترويج و ترتيب آن را بدهند».(1)
پنجم- جلوگيري از ورود كالاهاي مصرفي غير ضروري خارجي و رواج كالاهاي ايراني در ميان مردم
«كالاهاي خارجي از قبيل امتعه و اقمشه و غيره بهاندازهاي در ايران زياد شده بود كه كالاهاي نفيس مملكت ايران كه از حيث كيفيت و دوام، از كالاهاي خارجي بهتر بودند، به علت قيمت پايين كالاهاي خارجي، ديگر خريدار نداشتند؛ كارخانجات قديم تعطيل شده بودند، ارباب صنايع از شغل خود دست كشيده و سرمايه آنها بيفايده گشته بود. تقاضا نمودند كه اگر پادشاه حمايت كند، تجار ايراني متعهد ميشوند كه در زمانياندك، در تمام ممالك محروسه ايران، كارخانجات متعددي احداث نمايند و اشخاص بيكار را داراي شغل و كار كنند؛ احتياجات مردم را به متاع فرنگي خيلي كم كنند و حتي صنايع ايران را نيز به خارج صادر كنند».(2)
مشكل ديگر اين بود كه بيشتر كالاهاي ايرانيهمچون ترياك، برنج، پنبه و غيره كه به خارج صادر ميشدند، به خاطر تقلب، از اعتبار آنها كاسته و اين موجب پايين آمدن بهاي آنها شده بود. بنابراين، از پادشاه خواستند اگر كالاي شخصي عيبدار و تقلبي باشد، مباشران ديوان همايون و قونسولهاي ايراني مقيم در آنجا، كالاي عيبدار را ضبط كند و به دولت خبر دهد تا شخص خطاكار مجازات شود.(3)
همچنين اگر امنيت در ايران برقرار ميگرديد، مردم آزادانه ميتوانستند براي خريد به هر جاي ايران بروند، اما آن دوره بيشتر پول آنها صرف خريد كالاهاي بيمصرف خارجي ميشد و اين امر، سبب تعطيلي كارخانههاي داخلي شده بود. بنابراين، از شاه خواستند حكم دهد ارباب صنعتها و حرفهها، توليدات خود را كامل سازند و در ضمن مردم را از استفاده كالاهايخارجي در ظرف مدتي ممنوع كند.(1)شاه دستور داد براي پيشرفت كارخانهها و صنايع ايران، همانگونه كه تاجران متعهد شدهاند، به ولايتها اعلام كنند كساني كه كالاهاي تقلبيتوليد ميكنند و ميفروشند، اموال آنها ضبط شود. در همان زمان مجلس تجارت تهران نيز تأسيس و ميرزا عبدالوهاب خان نصيرالدوله، بركنار و عليقليخان مخبرالدوله، وزير تجارت شد. مجلس تجارت در شيراز، تبريز، اصفهان، قزوين، كرمان، كردستان، زنجان، كرمانشاه، ساري، بندرلنگه، بندرعباس، اروميه، بارفروش، خراسان، گيلان، كاشان، همدان و حتي شهرهاي بغداد، استانبول و بادكوبه ( باكو) تشكيل شد.(2)
بخش ديگري از كتابچه عرايض مجلس وكلاي تجار، شامل جزئيات حقوق قانوني، حقوق گمركي و مسئوليت مجلس بود، براي سر و سامان دادن به امور تاجران ورشكسته و سامان دادن به مشاجرههاييكه در مورد كالاهاي تجارييا مستغلات، ميان بازرگانان با يكديگر يا ميان بازرگانان و ديگر گروهها، صورت ميگرفت.(3)
برخي از تكليفهاي مجلس وكلاي تجار چنين بود: «بايد اسامي اشخاصي كه داخل ايران شغل آنها دلالي بود، ضبط مجلس وكلا باشد و هركدام اجازه از مجلس
داشته باشند كه در وقت خريد و فروش، به اشخاص غيرمعتبر مال مردم خور، كالايي نفروشند و در هر هفته، صورت خريد و فروش بازار را صحيحاً به مجلس بدهند. تكليف ديگر آنها اين بود تمام مجالس وكلاي تجار در هر يك از ولايات، اسكناس و پول چروك و ساغكه محمول است، با كمال جديت آنها را منسوخ و رواج هر يك را متروك دارند».(1)در كل، كار آنها نظارت بر تجارت و بازرگاني تاجران در هر ولايت و گسترش كارخانجات و تشويق مردم به مصرف كالاي داخلي و جلوگيري از كلاهبرداري در هر سطحي و توسط هر گروهي بوده است.
در ابتدا بر اساس دستور شاه، چرخهاي اساسي آن به حركت در آمد و مجلس تهران به سرپرستي امينالضرب تشكيل شد. سپس شاه به صدراعظم فرمان داد كه به همه حاكمان ايالتها بفرستند و به آنها خبر دهند كه بايد چنين مجلسي را در قلمروشان برپا كنند و امور مربوط به تجارت و صنف بازرگانان را به آنان ارجاع دهند. تصميمگيري و نظمدادن به امور با مجلس باشد. حاكمان هم، مجري تصميمهايآن هيئت و رسيدگي به امور تجارت و مشاجرههاي ميان آنها باشند.(2)
همزمان امينالضرب به همكاران خود نامه نوشته و از آنان خواست كه مجلس محلي را تشكيل دهند. اين مجلس به منظور رونق اقتصادي، انجام دادن اقدامات گوناگون را برعهده گرفت. تأسيس كارخانه، راه سازي و استخراج معدن، گسترش توليد ابريشم و ترويج فن ابريشمكشي با ماشين چرخ اروپايي، مراقبت در اصالت كالاهاي صادرات به ويژه فرش، متروك داشتن اسكناس
هاي خارجي و پولهاي فلزي خارجي كه مايه پريشاني بازار تجاري و كميابي پول طلا و نقره ميشد، صدور برات و اعمال شيوه دفترداري نوين، از اقدامات آنها بود.(1)در واقع مجلس وكلاي تجار، اولين تشكيلاتي بود كه درخواستهايسياسييك گروه مهم اقتصادي را منعكس بازتاب ميداد و در حد توان، عملي ميكرد. با وجود تلاشهايفراوان صنف بازرگانان، دستآوردهاي اين تشكيلات، پربار نبود و زود تعطيل شد. با اين حال، اتحاد صنف تجار از هم نپاشيد و از سال 1300 هـ . ق شركت هاي تجاريتشكيل شد.(2)
بيشتر شعبههاي مجلس وكلاي تجار، طي دو ماه بعد تأسيس شد. در توصيف وظيفه مجلس، امينالضرب در نامهاي به يكي از همكاران مينويسد كه پيشرفت و رفاه كشور، به عملكرد خوب و كارهاي اين مجلس بستگي دارد. اگر موفقيت آميز باشد، اميد است كه آيندگان از آنان به نيكيياد كنند.(3)در سال اول، مجلس و شعبههايش را به كليشاه حمايت ميكرد و اين حمايت بدانجا رسيد كه وقتي شكايتهاييبرضد حاكم تبريز به آگاهيشاه رسيد، شاه در نامهاياو را توبيخ كرد و به اين نكته توجه داد كه در صورت همكارينكردن با وكلاي تجار، از مقامش عزل خواهد شد. گروههايي كه منافعشان در خطر بود، قدرتي بيشتر از تاجران داشتند. مهمترين اين افراد، حكما و علما بودند. افول مجلس از تبريز آغاز شد و با اينكه وليعهد كشور، مظفرالدين ميرزا، از آن حمايت ميكرد، علما آشكارا با اعضاي مجلس و تصميمهاي آنان درباره
ورشكستگي، مخالفت ميكرد؛زيرا اينجا ميداني بود كه در آن، هم حاكمان و هم عالمان سود ميبردند و پيش از شكلگيري مجلس وكلاي تجار، درگيريهايمربوط به ورشكستگيرا مجتهد و حاكم، حل و فصل ميكردند. بدين ترتيب بازرگانان ورشكسته با دادن رشوه به مجتهد و حاكم، ميتوانستند رأيدلخواهتري براي خود در برابر طلبكاران به دست آورند. براثر مخالفت علما، رئيس مجلس و وكلاي تجار تبريز از كار كنارهگيريكردند و از اجراي وظايف خود بازماندند. به دنبال آن، مجلس وكلاي تجار قزوين نيز تعطيل شد. هنوز مجلس تهران به كار خود ادامه ميداد و شاه از آن حمايت ميكرد، ولي مخبرالدوله كه به تازگي به سمت وزير بازرگاني منصوب شده بود، ضد مجلس و همپيمان حكام بود. وزير جديد در هر ايالت، فردي را به رياست تجار منصوب ميكرد كه يا نظامي بود يا از بازرگانيچيزي نميدانست.(1)
به دنبال كارهايمستبدانه و نادرست حاكمان، امينالضرب نامهاي محرمانه در سال 1303هـ . ق /1885 م. به شاه نوشت و در آن گفت كه حكام نميگذارند شوراي تجارتي به كار خود ادامه دهد و آنچه ميخواهنداز رعيت بيچاره ميگيرند و املاك مردم را نيز مصادره ميكنند. در ادامه، پيشنهاد داد بازرسهايي بيطرف از ميان انتخاب شوند تا مسائل هر ايالت را تعيين كنند و بدون ترس از تلافي حكام، بتوانند گزارشهايي در مورد امور ايالتها و شرح كارهاي غير قانوني حكام را منعكس سازند و به طور مستقيم، به شاه خبر دهند.(2)
اين پيشنهادها در واقع چنان حركت انقلابي بود كه شاه حتي با مشورتهاي
پياپي با امينالضرب، باور نميكرد كه بتوان اين طرح را به مرحله اجرا در آورد. در نتيجه، امينالضرب دلسرد شد و دو سال پس از تأسيس مجلس وكلاي تجار از رياست كنارهگيري كرد. كار مجلس هم به تدريج متوقف شد. البته بايد افزود كه در كارشكنيهاي حكام ضد مجلس وكلاي تجار، دولتهاي بيگانه نيز دست داشتند. با اجراي قوانين جديد اين شورا، فروش كالاهاي دولتهاي خارجي كاهش مييافت. بنابراين، براياز بين بردن اين مجلس، همه تلاش خود را كردند.(1)
ج) پيام
امينالضرب از شخصيتهايي است كه در دوره قاجار ميزيست. او تاجر بانفوذ و اثرگذاري بود كه در راه استقلال و برپاي خود ايستادن ايرانيان، كارخانههاي متعددي راهاندازي كرد و پيشنهادهاي مهم ديگري داد كه هر يك ميتوانست از وابستگي ايران به بيگانگان بكاهد.
زير فصل ها
الف) زندگي نامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگي نامه
زندهيادها علي وحسين همدانيان به ترتيب در سالهاي1287 و1289 هـ.ش در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشودند. پدر آنها، حاج محمدرضا همداني از تاجران معتبر اصفهان بود و در حمايت از انقلاب مشروطه نقش بسزايي داشت.مرحوم علي همدانيان داراي روحيهاي پرتلاش، بلندپرواز و كارآفرين و داراي انديشههاي خلاق، تيزبين و آيندهنگر بود. وي درسال 1314 در
1) زندگينامه حاج محمدحسن كمپاني امين دارالضرب، صص 175 و 176.
27 سالگي با تأسيس «شركت صنايع پشم اصفهان»، فعاليت صنعتي خود را در سطح وسيعي آغاز كرد.
سپس در سال 1329 با همكاري و همياري برادرش، حسين با تأسيس شركت سهامي ريسندگي و بافندگي بافناز (شهناز سابق) فعاليت صنعتيشان وارد مرحله جديديشد و با درايت و تلاش خستگيناپذير خود توانستند آن كارخانهها را به عنوان بزرگترين كارخانههاي نساجي در خاورميانه اداره كنند.علي همدانيان در سال 1334 بههمراه برادر خود به عنوان سهامداران اصلي، چهارمين كارخانه سيمان ايران را با نام «شركت سهامي سيمان اصفهان» تأسيس و در سالهايبعدي، با افزايش ظرفيت و توليد در اين كارخانه، زمينه اشتغال هزاران نفر را فراهم كردند.علي همدانيان در سال 1342 دارفاني را وداع گفت و در مقبره خانوادگيشان واقع در تخت فولاد اصفهان به خاك سپرده شد.
حسين همدانيان پس از فوت برادرش، مسئوليت اداره واحدهاي صنعتيياد شده را بر عهده گرفت و در سال 1344 دست به كار بزرگ و بيسابقهاي زد. وي «مؤسسه خيريه علي وحسين همدانيان» را بهعنوان بزرگترين بنياد خيريه و نيكوكاري درايران، ايجاد و همه سهام و اموال منقول و غيرمنقول و كارخانهها را به اين مؤسسه واگذار كرد. ويبه مدت چند سال، امور جاري مؤسسه را همراه با ديگر اعضاي هيئت امناياين خيريه اداره ميكرد.
حسين همدانيان در سال 1345 بخشي از سهام شركت قند نقش جهان را خريد و در سال 1354 سرمايه مؤسسه را به ميزان 8 ميليارد ريال به ثبت رساند. ويدر خردادماه 1357 درگذشت و در آرامگاه خانوادگيهمدانيان واقع در تخت فولاد اصفهان در كنار مزار برادر به خاك سپرده شد.
ب) سيره
مؤسس و مديرعامل شركت صنايع پشم اصفهان سال 1314؛
تأسيس و مديريت شركت صنايع ريسندگي و بافندگي شهناز سال 1329؛
ساخت تأسيسات خط لولهكشي آب آشاميدني در بخش شمال شرقي اصفهان معروف به محله آب 250؛
ساخت كارخانه نساجي بزرگ اصفهان به نام كارخانه شهناز كه عامل بسيار مؤثري در كارآفرينيدر زمان خود، در شهرستان اصفهان بهشمار ميرود؛
صادرات مصنوعات كارخانههايبافندگي اصفهان به خارج از كشور به ويژه كشورهاي عربي و عربستان سعودي؛
توليد و بافت پارچه تترون براي اولين بار در ايران در كارخانههاينساجي اصفهان؛
كارآفريني براي4200 كارگر در سال 1342 و توليد و تهيه 120 هزار پارچه و هزاران بقچه انواع نخهاي مصرفي در صنايع نساجي كشور؛
ساخت چهارمين كارخانه سيمان در كشور سال 1334 كه در سال 1337 با يك كوره 200تني به روش مرطوب به بهرهبرداري رسيده؛
تأسيس كارخانه بافناز (شهناز سابق) در سال 1329 با مشاركت برادر خود، علي همدانيان؛
تأسيس و راهاندازي كارخانه سيمان اصفهان در سال 1334؛
تأسيس و راهاندازييك واحد دامداري و دامپروري بزرگ در منطقه حسنآباد؛
خريد بخشي از سهام شركت قند نقش جهان و فعالسازي آن در سال 1345؛
تأسيس بنيادخيريه علي وحسين همدانيان درسال1342كه يكي ازبزرگترين بنيادهايخيريه ونيكوكاري در ايران تا زمان تأسيس بوده؛
رياست هيئت امناي خيريه علي وحسين همدانيان.(1)
ج) پيام
حكومت پادشاهي براي بسياري از ايرانيان ارمغاني به همراه نداشت، اما در گوشه و كنار جامعه شاهنشاهي، بودند مردماني كه با تمام وجود و همه امكانات در راه استقلال و خودكفايي ايرانيان و اشتغال آنان به ميدان آمدند و سرمايهگذاري كردند. برادران همدانيان از صفر شروع كردند، ولي باپشتكار و همت بلند خويش توانستند كارخانهها و مؤسسههاي فراواني برپا كنند كه برخي از آنها بعد از گذشت نيم قرن همچنان در عرصه توليد ملي نقشآفرين است.
زير فصل ها
الف) زندگي نامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگي نامه
آيتالله سيد رضا فيروزآبادي در سال 1253 هـ . ش در روستاي فيروزآباد از توابع شهر ري ديده به جهان گشود. وي تحصيلات ابتدايي را در تهران به پايان رسانيد. آنگاه براي ادامه وتكميل دروس خويش عازم نجف اشرف گرديد و از محضر بزرگاني چون حضرات آيات آخوند خراساني، سيد محمد كاظم يزدي وشيخ
1) www.hamedanian.com.
الشريعه اصفهاني بهره جست. وي جزو هيئت علميه تهران بود و در دوره سوم، ششم، هفتم و چهاردهم مجلس شوراي ملي از طرف مردم تهران و شهرري به نمايندگي انتخاب شد. وي حقوق نمايندگي خود را صرف ساخت بيمارستان و ديگر مراكز عام المنفعه كرد. وي از همفكران شهيد مدرس بود و در مبارزات سياسي و پارلماني و جلوگيري از تسلط بيگانگان نقشي مؤثر داشت. حاج سيد رضا فيروزآبادي در سال 1344درگذشت.
ب) سيره
آيتالله سيد رضا فيروزآبادي از مردان بزرگ عرصه دين بود كه فعاليتهاي اجتماعي و سياسي وي دامنه گستردهتري داشت. سادهزيستي، قناعت، پشتكار و رسيدگي به امور نيازمندان از شاخصترين ويژگيهاي اخلاقي و شخصيتي وي بود. وي با همه لوايح دولتي كه نياز به اعتبار مالي داشت، مانند استخدام افراد متخصص خارجي، مخالفت ميكرد و معتقد بود راه اصلاحات در صرف درآمدها به نفع مردم و رساندن مخارج به مصرف امور عام المنفعه است. وي در زندگي شخصي خويش با وجود به دوش داشتن مسئوليت اداره خانواده و عشق فراوان به درس و فراگيري علوم ديني، به مدت دوشبانه روز در هفته به زراعت در فيروزآباد ميپرداخت. روحيه استقلالطلبي و بينيازي از ديگران را در موضعگيريهاي ايشان در مجلس ميتوان مشاهده كرد. وي در آغاز دوره حكومت پهلوي اول در نطق خودگفت:
بنده بااين ماده كه حفر چاه باشد، كاملا موافقم و اميدوارم خيلي از اين قبيل لوايح به مجلس بيايد و عملي هم بشود.
چرا؟براي اينكه همه مسبوقيم كه ميگويند ايران سي و پنج هزار فرسخ زمين دارد. در صورتي كه پنج هزار فرسخ آن بيشترداير نيست و سي هزار فرسخ آن باير است و ما بايد سعي كنيم كه انشاءالله به وسيله اين قبيل كارها همه اين اراضي دايرشود، اما چيزي كه در اين لايحه ما بايد در نظر بگيريم، اين است كه بايد اشخاصي كه اين قبيل امتيازات را ميخواهند، تسهيلات بدهيم و به قدري بايد براي آنها تسهيل فراهم كرد كه آنها در ضمن عمل به هيچ مانعي بر نخورند كه هم بتوانند كارشان را تمام كنند و هم موجب تشويق آنها و ديگران شوند.از اين جهت، بنده عقيده دارم كه هرچه ما بتوانيم بايد در اين ماده و همين طور در ساير موارد تسهيلات فراهم كنيم و صاحب امتياز را آزاد بگذاريم. يعني همين قدر امتياز بدهيم و ديگر به حال خودش آزادبگذاريم كه مانعي پيش نيايد. البته كسي كه خودش را حاضر براي اين كار ميكند، ميداند كه متخصص لازم دارد و بايد چاه را در جايي حفركند و آب بيرون بياورد كه محل مصرف داشته باشد، لابد خودش اين قبيل چيزها را ميداند. اين است كه بنده گمان ميكنم به واسطه اين مواد ممكن است اشكالاتي پيش بيايد.
وي در جايي ديگر نيز گفته است:
عرض ميشود ما هميشه بايد تشويق كنيم كه در اين مملكت كارخانجات و موسسات اقتصادي داير و افتتاح شود. معادن استخراج شود و روي هم رفته بايد طوري كرد كه از واردات
كاسته و بر صادرات افزوده شود . يك كارخانه صحيحي وارد اين مملكت كردهاند. متأسفانه اين كارخانه به واسطه نداشتن سرمايه و نداشتن پول از كار افتاده و براي به كار انداختن آن از دولت تقاضاي قرضه كردهاند و بيست هزارتومان تقاضا كردهاند كه به آنها داده شود تا سرمايه اين كارخانه قرار دهند. اگر اين كار شود و در مدت 24ساعت اين كارخانه كار كند، ميتواند 120بقچه نخ بدهد كه 400 و 500 تومان قيمت خواهد داشت و از اين طرف، ديگر فايدهاي كه براي ما خواهد داشت، اين است كه ما مجبور نخواهيم بود پنبه خودمان را ارزان به ديگران بفروشيم و براي صنايع داخلي هم به كارخواهد رفت و از آن طرف، صنايع ما هم تشويق ميشود. پس خوب است آقايان موافقت فرمايند كه اين مساعدت نسبت به اين كارخانه بشود تا تكليف صاحبان آن هم معيّن شود و انشاءالله كسي در اين باب مخالفت نخواهد كرد.(1)
ج) پيام
آيت الله سيد رضا فيروز آبادي از مردان عرصه دين وسياست و اجتماع بود كه هم در زندگي شخصي خود به خودكفايي اهميت ميدادو هم در عرصه اجتماعي براي بي نيازي جامعه از بيگانگان تلاش ميكرد و هم در بعد سياسي مانع تصويب لوايحي ميشد كه به استقلال اقتصادي كشور آسيب ميزد .
1) «در نقل ونقد احوال تاريخ سازان معاصر»، روزنامه جوان، 15/5/ 1391، 3749، ص 11.
8.پرفسور سيد محمود حسابي
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
سيد محمود حسابي در سال 1281 خورشيدياز پدر و مادري تفرشي در تهران زاده شد. پس از سپريكردن چهار سال از دوران كودكي در تهران، به همراهخانواده (پدر، مادر، برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگي تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت، با تنگدستي و سختيهاي دور از وطن، در مدرسه كشيشهاي فرانسوي آغاز كرد و همزمان، مادر فداكار، متدين و فاضل خود (خانم گوهرشاد حسابي)، تعليمات مذهبي و ادبيات فارسي را به او آموزش داد. سيدمحمود، قرآن كريم را حفظ و به آن اعتقادي ژرف داشت. ديوان حافظ را نيز از بر بود و به بوستان و گلستان سعدي، شاهنامه فردوسي، مثنوي مولوي ومنشات قائم مقام اشراف كامل داشت.
شروع تحصيلات متوسطه او همزمان با آغاز جنگ اولجهاني و تعطيلي مدارس فرانسوي زبان بيروت بود. ازاينرو، پس از دو سال تحصيل در خانه، براي ادامه به كالج امريكايي بيروت رفت و در هفده سالگي ليسانس ادبيات، در نوزده سالگي ليسانس بيولوژي و پس از آن مدرك مهندسي راه و ساختمان را دريافت كرد. در آن زمان با نقشهكشي و راهسازي، به امرار معاش خانواده كمك ميكرد. استاد همچنين در رشتههاي پزشكي، رياضيات و ستاره شناسي به تحصيلات آكادميك پرداخت.
شركت راهسازي فرانسوي كه استاد در آن مشغول به كار بود، به پاس قدرداني از زحمتهاي وي، ايشان را براي ادامه تحصيل به كشور فرانسه اعزام كرد و بدين ترتيب در سال1924م. به مدرسه عالي برق پاريس وارد و در سال 1925 م. فارغالتحصيل شدند.
همزمان با تحصيل در رشته معدن، در راه آهن برقي فرانسه مشغول به كار شد و پس از پايان تحصيل در اين رشته، كار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ايالت سار آغاز كرد. سپس به دليل داشتن روحيه علمي، به تحصيل و تحقيق در دانشگاه سوربن در رشته فيزيك پرداختو در سال 1927 م. در 25 سالگي دانشنامه دكتراي فيزيك خود را با ارائه رسالهايبا عنوان «حساسيت سلولهاي فتوالكتريك» با درجه عالي دريافت كرد.
استاد با شعر و موسيقي سنتي ايران و موسيقي كلاسيك غرب به خوبي آشنايي داشت و در چند رشته ورزشي، موفقيتهاييرسيده بود كه از آن ميان، ميتوان به ديپلم نجات غريق در رشته شنا اشاره كرد. پروفسور حسابي به دليل عشق به ميهن و با وجود امكان ادامه تحقيقات در خارج از كشور، به ايران بازگشت و با ايمان و تعهد، به خدمتي خستگيناپذير پرداخت تا جوانان ايراني را با علوم نوين آشنا سازد.
استاد، تنها شاگرد ايراني پرفسور انيشتين بوده و در طول زندگي، با دانشمندان برتر جهان، همچون شرودينگر، بورن فرمي، ديراك و بوهر و با فلاسفه و ادبايي همچون آندره ژيد و برتراند راسل، تبادل نظر داشتهاست.
جامعه علمي جهاني او را در سال 1990 م. به عنوان «مرد اول علمي جهان» برگزيد و در كنگره «شصت سال فيزيك ايران» در سال 1366خورشيدي، به «پدر علم فيزيك و مهندسي نوين ايران» مشهور شد.
پرفسور حسابي، در 12 شهريور 1371، در بيمارستان دانشگاه ژنو، به هنگام معالجه قلبي، بدرود حيات گفت. مقبره استاد، بنا به خواست ايشان، در زادگاه خانوادگي، در شهر دانشگاهي تفرش قرار دارد. (1)
1) ايرج حسابي، استاد عشق نگاهي به زندگي و تلاشهاي پرفسور سيد محمود حسابي، پدر علم فيزيك و مهندسي نوين ايران، صص 15و16.
ب) سيره
پرفسور حسابي، در استقلال و خودكفايي ايران، با تلاش در راه دانشافزايي اين مرزوبوم، نقش ارزندهاي از خود به يادگار گذاشته است كه به نمونهاي از آنها اشاره ميكنيم:
يك_راهاندازي اولين آسياب آبي توليد برق (ژنراتور) در كشور (آشتيان، نزديك تفرش) به سال 1305 خورشيدي/ 1926 م.
دو_ايجاد اولين كارگاههاي تجربي در علوم كاربردي در ايران به سال 1306 خورشيدي/ 1927 م.
سه_ تأسيس اولين مدرسه مهندسي وزارت راه و تدريس در آن، به سال 1307 خورشيدي/ 1928 م.
چهار_ايجاد اولين آزمايشگاه علوم پايه در كشور، به سال 1307 خورشيدي/ 1928 م.
پنج_ساخت اولين راديو در كشور (در دارالمعلمين عالي) سال 1307 خورشيدي/ 1928 م.
شش_ تأسيس دانشسراي عالي و تدريس فيزيك و مكانيك در آن، به سال 1308 خورشيدي/ 1929 م.
هفت_ تأسيس اولين كارگاه ساخت قطعات دست ساز براي اتومبيلهاي ايران، به سال 1309 خورشيدي.
هشت_ ساخت و راهاندازي اولين آنتن فرستنده در كشور، به سال 1309خورشيدي/ 1930 م.
نه_ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي كشور (در ساختمان دانشسراي عالي در نگارستان دانشگاه تهران)، به سال 1310خورشيدي/ 1931م.
ده_ نصب و راهاندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران، براي برادر، دكتر محمد حسابي، اولين راديولوژيست ايران، به سال1310 خورشيدي/ 1931 م.
يازده_ تأسيس اولين بيمارستان خصوصي در ايران؛ بيمارستان گوهرشاد (به نام مادر گراميشان)، با همكاري برادر، دكتر محمد حسابي، به سال 1312 خورشيدي/ 1933م.
دوازده_ تأسيس دانشكده علوم، در سال 1321 خورشيدي و رياست آن دانشكده به فاصله سالهاي 1321 - 1327 و 1330 - 1336 خورشيدي تدريس در آن از آغاز تأسيس تا پايان عمر، به سال 1321 خورشيدي/ 1941 م.
سيزده_ راهاندازي مركز عدسيسازي اپتيك كاربردي در دانشكده علوم دانشگاه تهران، به سال 1323 خورشيدي/ 1944 م.
چهارده_ ساخت اولين رصدخانه نوين در ايران، به سال 1324 خورشيدي/ 1945 م.
پانزده_ راهاندازي اولين مركز زلزله شناسي كشور، 1328 خورشيدي/ 1949 م.
شانزده_ تأسيس و رياست مؤسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران، به فاصلههاي سال 1330 - 1344 خورشيدي 1951 - 1965 م.
هفده_ پايهگذاري مركز تحقيقات اتمي دانشگاه تهران، به سال 1130خورشيدي/1951 م.
هجده_ راهاندازي اولين مركز ليزر ايران، به سال 1345 خورشيدي/ 1966 م.
نوزده_ تأسيس و راهاندازي رآكتور اتمي دانشگاه تهران و ايجاد سازمان انرژي اتمي ايران، به سال 1349 خورشيدي/ 1970م.
بيست_ تدوين آييننامه كارخانجات نساجي كشور و نگارش رساله چگونگي حمايت دولت در رشد اين صنعت
بيست و يك_ استفاده از انرژي خورشيدي در ايران، به سال1360 خورشيدي/ 1981 م.
بيست و دو_ تدوين اصول اندازهگيري و مقياسگذاري و ايجاد اداره اوزان و مقياسها (مؤسسه استاندارد)، به سال 1311 خورشيدي.(1)
ج) پيام
دكتر محمود حسابي، از دانشآموختگان غرب بود كه دل در گرو وطن خويش داشت. وي نزديك به هفتاد سال در زمينههاي گوناگون مهندسي و فيزيك فعاليت كرد و به عنوان فرد اول علمي جهان و پدر علم فيزيك و مهندسي نوين ايران، فهرستي بلند بالا از اقدامات خود در زمينه توليد داخلي بر جاي گذاشت.
زير فصل ها
الف) زندگينامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگينامه
زندهياد دكتر سعيد كاظمي آشتياني، در نخستين روز از فروردين ماه 1340 در تهران به دنيا آمد. آثار نبوغ از همان سنين نوجواني و جواني در وي قابل مشاهده بود، به طوري كه در سال 1358 در 18 سالگي هم زمان با ورود به دانشگاه، در هنرستان پيام اميد به تدريس ادبيات و بينش اسلامي ميپرداخت.
وي سال 1358 در رشته فيزيوتراپي دانشگاه علوم پزشكي ايران پذيرفته
1) ايرج حسابي، استاد عشق نگاهي به زندگي و تلاشهاي پرفسور سيد محمود حسابي، پدر علم فيزيك و مهندسي نوين ايران، صص 164 و 165.
شد. تعطيلي دانشگاهها به علت آغاز انقلاب فرهنگي و حضور وي در جبهههاي نبرد در آن سالها سبب شد پس از 11 سال، سرانجام در سال 1369 با دريافت مدرك كارشناسي ارشد در رشته فيزيوتراپي از دانشكده علوم توانبخشي فارغ التحصيل شود.
در سال 1361 با همكاري دو تن از همكارانش، جهاد گروه پزشكي را در دانشگاه علوم پزشكي ايران تأسيس كرد. اين گروه، هسته اوليه جهاد دانشگاهي علوم پزشكي ايران بود كه در سال 1365 شكل گرفت و دكتر كاظمي تا سال 1370 عهدهدار مسئوليت بخش طرحها و تحقيقات آن بود. از سال 1371 با تغييرات ساختار مديريتي جهاد دانشگاهي به سمت رياست جهاد دانشگاهي واحد علوم پزشكي ايران منصوب شد كه اين مسئوليت تا پايان دوره حياتش بر عهده وي بود.
كاظميدر طول اين سالها، مراكز درماني متعددي، تأسيس و گروههاي مختلف پژوهشي را راه اندازي كرد كه در آن ميان، پژوهشكده رويان جهاد دانشگاهي، يكي از مهمترين اين مراكز بود. پژوهشكده رويان جهاددانشگاهيدر خرداد 1370 با مديريت دكتر كاظمي فعاليت خود را آغاز كرد و تاكنون هزاران زوج نابارور با بهرهمندي از خدمات اين مركز پيشرفته درمان ناباروري، صاحب فرزند شدهاند. دكتر كاظمي در همين دهه و همزمان با مديريت جهاد دانشگاهي علوم پزشكي ايران و پژوهشكده رويانٰ، در دانشگاه تربيت مدرس به ادامه تحصيل در رشته علوم تشريح با گرايش جنين شناسي پرداخت و در سال 1376 با رتبه ممتاز موفق به دريافت درجه دكتري شد.
دانش فراوان، هوش سرشار، توان مديريتي بالا از يك سو و تعهد، اخلاص و
ايمان هميشگي او به خداوند متعال از سويي ديگر سبب شد تا در دوران حيات كوتاهش در دو حوزه مديريتش، موفقيتهاي چشمگيري همچون گسترش روشهاي پيشرفته درمان ناباروري، توليد و تكثير و انجماد سلولهاي بنيادي جنيني و همانندسازي (كلونينيگ) حيوانات را رقم بزند.
او در اعتلاي نام جمهوري اسلامي ايران در عرصههاي بين المللي نيز با ثبت اين پيشرفتها، حضور در كنگرههاي متعدد بين المللي و ابتكار برگزاري جشنواره بين المللي رويانٰ، سهمي از ياد نرفتني دارد.
غروب چهاردهم دي ماه 1384، قلب اين انسان والا از تپيدن ايستاد و علاوه بر خانواده و دوستانش، جامعه علمي كشور را نيز در سوگ و ماتم فقدانش نشاند.
ب) سيره
پژوهشگاه رويان، هشتم خرداد 1370 به عنوان مركز جراحي محدود با هدف خدمات رسانيدرماني به زوجهاي نابارور و پژوهش و آموزش در زمينه علوم باروري و ناباروريبه دست زنده ياد دكتر سعيد كاظمي آشتياني و گروهي از پژوهشگران و همكارانش در جهاد دانشگاهي علوم پزشكي ايران تأسيس شد. پژوهشگاه رويان در سالهاي 1377 و 1387 به ترتيب، مجوز مراكز تحقيقات علوم سلولي و مركز تحقيقات پزشكي توليد مثل را از شوراي گسترش دانشگاههاي علوم پزشكي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي دريافت كرد. در آبان 1388 نيز شوراي گسترش آموزش عالي وزارت علوم، تحقيقات و فنآوري با ارتقاي آن از پژوهشكده به پژوهشگاه رويان موافقت كرد.
فعاليت هاي پژوهشگاه
اين پژوهشگاه، فعاليتهاي پژوهشي و آموزشي و نيز درماني خود را در قالب سه پژوهشكده و دو مركز خدمات تخصصي (مركز درمان ناباروري و مركز سلول درماني) با راهبرد از علم تا كاربرد انجام ميدهد.
اين پژوهشكده در زمينه طب پيوند با شناخت مباني پايه زيستشناسي سلولهاي بنيادي، توسعه تحقيقات ترجماني سلولهاي بنيادي روي حيوانات آزمايشگاهي و انجام كارآزماييهاي باليني فعاليت دارد. اين پژوهشكده شامل گروههاي پژوهشي سلولهاي بنيادي و زيستشناسي تكويني، فنآوري نانو و زيست مواد، زيست پزشكي ترميمي و سلول درماني، زيستشناسي سامانههاي مولكولي است.
اين پژوهشكده در زمينه افزايش ميزان باروري، سلامت جنين و بهبود سلامت جامعه از طريق تحقيق و درمان ناباروري در حوزههاي مختلف توليد مثل فعاليت دارد. اين پژوهشكده شامل گروههاي پژوهشي ژنتيك توليد مثل، جنينشناسي، اپيدميولوژي و سلامت باروري، اندوكرينولوژي و ناباروري زنان، آندرولوژي، تصويربرداري توليد مثل است.
اين پژوهشكده در زمينه توليد دام و محصولات وابسته و مرتبط با زيست فنآوري آن فعاليت دارد. پژوهشكده شامل گروههاي پژوهشي مهندسي ژنتيك، زيستشناسي سلول جنسي و گروه زيست فنآوري جانوري است.
26 مورد ثبت اختراع
موفقيت در چرخه از توليد علم تا كاربرد آن نظير پيوند سلولهاي بنيادي به بيماران سكته قلبي، آسيبهاي قرنيه، ايسكمي اندامهاي تحتاني، ويتيليگو و بهبود اين بيماران و ارائه خدمات در بعضي از اين حوزهها
توليد بزهاي تراريخت مولد فاكتور انعقادي9
بلوغ تخمك دامهاي اهلي (بز، گوسفند و گاو) در محيط آزمايشگاهي، انجام لقاح آزمايشگاهي، انجماد جنينها به دنبال آن، انتقال به مادران رضاعي و توليد حيوانات سالم
تأثير فنآورانه نتايج پژوهشي
باروري آزمايشگاهي در انسان
شبيهسازي توليدمثلي در حيوانات اهلي
انجماد سلول جنسي و جنين انسان
تشخيص ژنتيكي قبل از لانهگزيني
مهندسي بافت
توليد پروتئينهاي نوتركيب
توليد وجداسازي انواع سلولهاي بنيادي جنيني بزرگسالان و بندناف
توليد جنينهاي دامي
تأثير اقتصادي نتايج پژوهشي
پژوهشگاه رويان همواره به تأثير اقتصادي تحقيقات خود همچون جنبههاي علمي آن توجه داشته است. درهمين راستا در سال 1387 موفق به توليد فاكتور رشد فيبروبلاستي انسان شد كه منجر به صرفهجويي ارزي قابل توجهي
گشتهاست. در همين راستا، توليد ديگر فاكتورهاي رشد را نيز در زمينه كاري خود قرارداده است.
ملاحظات ديگر
برگزارييازده دوره كنگره بين المللي زيستشناسي وطب توليد مثل رويان
برگزاري شش دوره كنگره بين المللي زيستشناسي و فناوري سلولهاي بنيادي رويان
برگزاري 102 كارگاه داخل كشوري در زمينه توليد مثل و يا سلول بنيادي
برگزاري 27 كارگاه بين المللي در زمينه توليد مثل و يا سلول بنيادي
برگزاري 16 كارگاه علمي در زمينه توليد مثل
افتخارات رويان
پژوهشگاه رويان در زمينه خدمات درمان ناباروري، سلولهاي بنيادي و زيستفنآوري نيز تا كنون موفقيتهاي زيادي را به نام خود ثبت كرده است. از آن جمله است:
تولد اولين كودك حاصل از روش باروري آزمايشگاهيIVF در تهران (1371)
تولد اولين كودك حاصل از روش ميكرواينجكشن ICSI در كشور (1373)
تولد اولين كودك حاصل از روش تشخيص ژنتيكي قبل از لانهگزيني جنين (PGD ) در ايران (1383)
استفاده از سلولهاي بنيادي براي ترميم ضايعات قلبي ناشي از سكته
براي نخستين بار در كشور (1383)
استفاده از سلولهاي بنيادي براي ترميم ضايعات قرنيه چشم براي نخستين بار در كشور (1384)
تأسيس نخستين بانك خصوصي خون بند ناف نوزادان (1384)
تولد نخستين حيوان شبيهسازي شده خاورميانه (رويانا) (1385)
تولد دو گوساله و سه بزغاله شبيه سازي شده (1388)
توليد سلولهاي بنيادي پرتوان القايي انساني (1387iPS) ()
استفاده از سلولدرماني براي بهبود و درمان بيماران ويتيليگو براي نخستين بار در كشور (1387)
تاسيس نخستين بانك عمومي خون بند ناف (1387)
تولد اولين بزغاله تراريخته حاوي ژن توليد كننده فاكتور9 انعقادي خون انسان (1388)
تولد اولين بزغاله تراريخته حاوي ژنTissue Plasminogen Activator(tPA) انساني (1389)(1)
ج) پيام
دكتر سعيد كاظمي آشتياني از چهرههاي جوان و بااستعدادبود كه با بهرهگيري از زمينههاي فراهم آمده توانست در حيات كوتاهمدت خود، گامهايي بلند و اساسي در عرصه خودكفايي وابتكار با رويكرد پزشكي بردارد .
1) www.royaninstitute.org/cmsfa.
زير فصل ها
الف) زندگي نامه
ب) سيره
ج) پيام
الف) زندگي نامه
اين بچه محله سرچشمه، جوانكي لاغراندام و سر به زير با موهاي فرفريبود كه مانند بسياري از جوانان نسل انقلاب، پاسداري از نهضت را تكليف خود دانست و به صف سپاهيان روحالله پيوست و سرباز فرمانده كل قوا شد. بعد از شهادت علي (برادرش) در سوسنگرد كه از كودكي انس زيادي با هم داشتند، عزمش بيش از پيش جزم شد و با نبوغ بيحدش، كاري را شروع كرد كه از ساخت خمپاره 60 آغاز شد و تا موشك شهاب 3 رسيد. جواني كه در دانشگاه جنگ، فارغ التحصيل شد؛ از صدام تا سران صهيونيستي و امريكايي براي سرش جايزه گذاشتند و شد كابوس بيپايان لشكريان شيطان و امير لشكريان خدا.
در محله سرچشمه تهران به سال 1338 متولد شد. پدرش محمود تهراني مقدم به پيشه خياطي مشغول بودبه علت شغل پدر (خياطي) به محله شكوفه وسپس به محله بهارستان نقل مكان كرد و مدارس ابتدايي و دبيرستان را در همين مناطق گذراند.
در مسجد زينب كبراي سرچشمه زير نظر آيتالله سيد علي لواساني، امام جماعت و مدير مسجد، تعليمات ديني و مقدمات آشنايي با اسلام را فرا گرفت و به همراه برادرانش در گروه سرود مسجد شروع به فعاليت كرد. اين گروه سرود، هسته اصلي گروه سرودي بود كه در روز 12 بهمن 57 در فرودگاه مهرآباد به اجراي برنامه پرداخت.
آيتالله لواساني در اين باره ميگويد:«محل ما خيابان اميركبير، كوچه آميز محمود وزير است. آنجا يك مسجد و يك حوزه علميه داريم و خانه ما هم كنار
مسجد است. وقتي ميرفتيم براي نماز، كارهاي ديگري هم ميكرديم. مثلا با نوجوانان كارميكرديم و برايشان بر نامه داشتيم. يك گروه سرود هم درست كرده بوديم كه در روزهاي انقلاب براي خودش بروبيايي داشت. مسجد پررونقي بود و بچههاي خوبي در آن رفت و آمد ميكردند. برخي كه نميآمدند، كسي را ميفرستادم وميگفتم بگوييد آقاي لواساني كارتان دارد. به دنبالشان ميرفتيم. الحمدالله آن نسل حالا سردار و سرتيپ ومتخصص شدهاند و براي خودشان بروبيايي دارند، خدارا شكر.
سه برادر بودند. محمد آقا كه خدا حفظشان كند، الان هستند؛ حاج حسن آقا كه يگانه بودند و شهيد علي، برادر اينها. مادر خوب و متديني دارند. خداحفظشان كند. اينها راآورد مسجد پيش ما. چقدر اين حاج حسن آقا بااخلاص بود. ما با اينها مأنوس بوديم و برايشان كلاس گذاشته بوديم وبرايشان احكام ميگفتيم. چهقدر بچههاي خوبي بودند»در سال 1356 در رشته صنايع (برش قطعات صنعتي) در دوره كاردانيمدرسه عالي تكنيكيوم نفيسي پذيرفته شد. در سال 1357 همزمان با اوجگيري فعاليت انقلابي، تحت تأثير برادرش، محمد به صف انقلابيون پيوست. برادر بزرگترش، احمد در اين باره ميگويد:«در روزهاي منجر به پيروزي انقلاب به اتفاق دوستانش، در فعاليتهاي زيرزميني، نارنجكهاي دستي مي ساخت كه با استفاده از سه راهي لوله آب توليد ميشد. شب 22 بهمن در ميدان امام حسين (فوزيه سابق) با پرتاب نارنجك دستي، يك خودروي نظامي ارتش را مصادره و سرهنگ سوار بر خودرو را به اسارت درآورد» .
در سال 1358در دوره كارشناسيرشته مهندسي صنايع ادامه تحصيل داد و موفق به دريافت مدرك مهندسي شد.در سال 1359 در واحد اطلاعات منطقه 3
سپاه شمال مشغول به فعاليت شد وتا 31/7/1359 در اين سمت باقي ماند. در زمان شورشهاي نقاط مرزي كه مهمترين آنها حوادث تجزيهطلبانه در كردستان بود، سپاه به ضرورت تقويت جنبه نظامي پي برد. حداكثر توان رزمي سپاه، تعداد معدودي گردانهاي رزمي بود كه با روشهاي چريكي وغير كلاسيك، درگير مبارزه با اشرار وضد انقلابيون مسلح در كردستان شدند. سنگينترين سلاحي هم كه در اختيار سپاه بود، تعدادي خمپارهانداز، آرپيجي و تيربار، بود در حالي كه ضد انقلابيون در كردستان، به توپخانه هم مسلح بودند. شايد چند هزار تفنگ ژ3 و كلت و دهها خمپارهانداز و آرپيجي، همه موجودي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود در سال 1359، بعد از عمليات ثامنالائمه كه منجر به رفع محاصره آبادان شد، ازجمله غنايم به دست آمده از عراق، يك آتشبار توپخانه 155 ميليمتري كشش بود كه از جانب دشمن در شمال آبادان بين دارخوين و پل مارد مستقر بود. اين آتشبار توپخانه بلافاصله تعمير و عملياتي شد و در همان منطقه عليه دشمن به كار گرفته شد. سه ماه بعد در عمليات فتح بستان، يك گردان توپخانه 130 ميليمتري و يك آتشبار 105 ميليمتري پرتغالي ارتش عراق را رزمندگان تيپ 14 امام حسين(ع) اصفهان به غنيمت گرفتند. اين گردان به دستور حسين خرازي (فرمانده تيپ) سازماندهي شده بود و در عمليات فتحالمبين در پشتيباني از گردانهاي مانوري بسيجيفعال بودند.اين دواتفاق مبدأ شكلگيريتوپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلاميبود سال 1360، كه حاج حسن مسئول تطبيق آتش خمپارهاي سپاه در قرارگاه كربلا در عمليات طريقالقدس بود، بعد از عمليات ثامنالائمه متوجه ضعف آتش پشتيباني خودي مستقر در خطوط مقدم جنگ شد، .ويمدتها روي اين موضوع فكر كرد و
سرانجام در پاييز 1360 طرح ساماندهي آتش پشتيباني (خمپارهاندازها) را به صورت سنجيده و مدون تقديم حسن باقري كرد. محسن رضايي(فرمانده وقت كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي) نامه را امضا كرد وتحويل حسن باقري داد و حسن باقري آن را به حسن مقدم داد. حاج حسن نامه تايپ شده را خواند و ديد طرح خودش درباره ساماندهي خمپارهاندازها به منظور پشتيباني از نيروهاي پياده است. نامه خطاب به فرماندهان قرارگاه قدس، نصر، فجروفتح سپاه در جبهههاي جنوب بود: «برادر حسن مقدم به عنوان فرمانده پشتبيانيكننده آتشهاي خمپارهاي سپاه معرفي ميشوند. لازم است با او همكاري كنيد» بالاخره وي در سال1390، در پادگان اميرالمؤمنين(ع) و در حال آمادهسازي آزمايش موشكي بر اثر انفجار زاغه مهمات، به يارانش، شهيد احمد كاظمي، حسن شفيعزاده، حسن غازي، غلامرضا يزداني، عليرضا ناهيدي و مصطفي تقيخواه پيوست.
ب) سيره
حسن تهراني مقدم از فرماندهاني بود كه در خودكفايي سپاه در ساخت مجموعه هاي ادوات، توپخانه و موشكي سپاه نقش كليدي و اساسي داشت و در دوران جنگ حضور فعال داشت. وينقش مؤثري در بنيانگذاري فرماندهي موشكيايفا كرد و تقريبا 25 سال از عمر خود را در ايجاد، توسعه، توليد و خودكفايياين بخش از توان دفاعيگذراند. وي تا روز آخر عمر هم به عنوان مسئولسازمان جهاد فرماندهي كل سپاه، براي ايجاد توان علمي و دانشي پايه و زيربنايي، مشغول كارهاي علمي و تحقيقاتي بود. مهمترين فعاليتهاي اين شهيد عزيز عبارتند از:
به پيشرفتهاي زيادي رسيده بود.
بسياري از طرحهايي كه هم اكنون رونمايي وتوليد ميشود، محصولات كار، فكر و ايده شهيد تهراني مقدم است، مثل موشكهاي خليج فارس و قيام و بسياري ديگر از اين موارد كه درميانه راه است.
يك «هاي تكنولوژي» با ابداع و فكر خودش به عنوان تكنولوژي بومييكي از ديگر كارهاي او بود. او موفق شد سازمان جهادخودكفايي سپاه را راهاندازي كند و با ابداعات خويش، موشك بالستيك بسازد. گفتني است امروز ايران در ميان چند كشور انگشتشمارجهان موفق به كسب اين تكنولوژي شده است. حاج حسن آقا جانش را در مسر توليد همين موشك گذاشت؛ زيرا هنگام آخرين تست همين موشك، جان خود را از دست داد. سپاه قصد داشت اين ابداع جديد را به رخ مبتكران جهان بكشاند، اما اين حادثه روي داد. البته ايشان با خون خود موفق شد اين تكنولوژي را بومي كند و ايران، صاحب اين ابزار مهم تاريخي و نظامي در كشور شده است كه بهزودي ثمر خواهد داد.(1)
ج) پيام
شهيد حسن تهرانيمقدم از فرماندهاني بود كه از جنگ و دفاع مقدس، دانشگاهي براي دستيابي به امكانات نظامي، استقلال در فرآوردههاي تسليحاتي و توليد انبوه داخلي ساخت . اين توليدات دانشگاهي، راه را براي نفي وابستگي كشور به بيگانه فراهم آورده است .
1) www.dsrc.ir/Contents/view.aspx?id=7907.
با تأمل در آنچه آمد، ميتوان دريافت در مسئله توليد ملي، نكاتي چند را بايد در نظر گرفت:
با استناد به آيات و روايات اسلام، استقلال، عامل رهايي از سيطره بيگانه، نفي وابستگي، ضامن خودكفايياست. بازگشت به فرهنگ اسلام، آموزش و پرورش حقيقي، تربيت درست آيندهسازان، تقيد به خودكفايي، حمايت از ابتكارها، مبارزه با مشكلات و سرانجام فراخوان عمومي ملت، نيز زمينهساز و بستر مناسب براي توليد ملي و خودكفايي اقتصادي است.
زبدگان و پيشوايان مكتب اسلام، خود، راهنمايان طريق و تشويقكنندگان مسير و حامي استقلال و عزت جامعه اسلامي هستند. آنان در عرصه عمل نيز جهادگران استقلال اقتصادي جوامع اسلامي بودند و پيشتازان حمايت از رونق جامعه و خودكفايي اجتماع و امت اسلامي.
چه بسيار بودهاند شاگردان مكتب ائمه؟عهم؟ و مروجان افكار و انديشههاي اسلامي كه بر فراز منبر و بر كرسي تدريس و در نگارش از لزوم استقلال جامعه اسلامي سخن گفتهاند و حق پاسداري از شرافت و عزت مسلمانان را به جاي آوردهاند و بر روي زمين، چونان يكي از جهادگران وادي خودكفايي در حد خويش كوشيدهاند؛ چه آنان كه مبلّغ و مروّج دينيبودند و چه آنان كه جزو برگزيدگان سياسي جامعه و زبدگان و نخبگان اجتماعي به شمار ميآمدند.
سيره عملي آنها اگرچه گاه در مثالي كوتاه، نمونهاي است از كوشش و دستكم انديشه ورزي آنان.
درستي تبيين كند. از آنجا كه رسانه ملي در سطح جامعه اثرگذاري دارد، بايد در حوزه تفهيم و آگاه ساختن مردم و هدايت و تشويق آنها به راه صواب نيز گام بردارد.
ب) با شناساندن الگوها و نمونههايي از افراد جامعه كه مقام بالاي ديني و اجتماعي داشته و در گفتار و كردار نيز نماد توليدگري در عرصه اقتصادند، راه درست را براي جامعه روشن سازد. همه مردم به ويژه جوانان، كه بيشتر اطلاعات خود را از طريق رسانهها به دست ميآورند، بايد بدانند كه زبدگان ديني و رهبران مذهبي جوامع، بيش و پيش از همه در اين وادي قدم گذارده و در پي آنها، بزرگان و نخبگان، بهويژه آنان كه حس وطندوستي داشتهاند، گامهايي ديگر به جلو برداشتهاند.
كتابنامه
زير فصل ها
كتاب
نشريه
پايگاه الكترونيكي
كتاب
قرآنمجيد
آدميت، فريدن، اميركبيروايران، تهران خوارزمي، 1361.
آدميت، فريدون، انديشه ترقي و حكومت قانون سپهسالار، تهران، خوارزمي، چاپ دوم، 2536.
آقابزرگتهراني، محمد محسن، طبقات اعلام الشيعه (نقباءالبشرفي القرن الرابع عشر )، تهران، مركز اسناد مجلس، 1388.
ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، تصحيح و تعليق: سيد هاشم رسولي محلاتي، قم، علامه.
ابوالحسني منذر، علي، زندگي نامه آيت الله العظمي سيد محمدكاظم طباطبائييزدي، يزد، 1417 هـ . ق.
ابوالفضل شكوري، سيره صالحان، قم، شكوري، 1374.
احمدي ميانجي، اصول مالكيت در اسلام، قم، جامعه مدرسين، 1363.
اسلامي، ابراهيم، مير حامد حسين «پاسدارولايت »، سازمان تبليغات اسلامي، 1374.
اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان، چهل سال تاريخ ايران در دوره پادشاهي ناصرالدين شاه، به اهتمام: ايرج افشار، تهران، 1380.
اقبالآشتياني، ع،تاريخمغول، چاپسوم، تهران، اميركبير، 1357.
امام خميني قدس سره، صحيفه نور، تهران، سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1386.
امجد، محمد، ايران از ديكتاتوري سلطنتي تا دين سالاري، تهران، باز.
بارتولد اشپولر، تاريخ مغول درايران، ترجمه: محمود ميرآفتاب، علمي فرهنگي، 1386.
بانكيان، محمد اسماعيل، تاريخيكصد سال صنعت برق ايران، تهران، فردوسي (توانير)، 1384.
بروشكي، م،روش اداري و آموزشي ربع رشيدي، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، 1365.
بياني، خانبابا، پنجاه سال تاريخ ناصري، تهران، علمي، 1375.
بياني، شيرين، دين ودولت درايران عهد مغول، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1375.
تاجبخش، تاريخبيمارستانهايايراناز آغاز تا عصر حاضر، تهران، پژوهشگاه علوم انساني ومطالعات فرهنگي، 1379.
تركمان، محمد، اسنادي درباره هجوم انگليس وروس به ايران، تهران، دفترمطالعات سياسي وبين المللي، 1370.
تستري، محمدتقي، بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه، قم، مطبعه مهر، منشورات تهران، مكتبه الصدر، 1398 هـ . ق.
الثقفي الكوفي، ابي اسحاق، الغارات، تحقيق: سيدجلال الدين محدث ارموي، چاپخانه حيدري، 1354.
جرفادقاني، علماي بزرگ شيعه ازكليني تاخميني، قم، معارف اسلامي، 1364.
جمالزاده، محمد علي، گنج شايگان، تهران، بنياد موقوفات محمود افشار يزدي، 1376.
جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم، گلشن ابرار، قم، معروف، 1379.
حائري، عبدالهادي، تشيع ومشروطيت درايران ونقش ايرانيان مقيم عراق، تهران، اميركبير، 1360.
حرالعاملي، محمد بن الحسن، تفصيل وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، تهران، المكتبه الاسلاميه، 1383 هـ . ق.
حسابي، ايرج، استاد عشق نگاهي به زندگي و تلاش هاي پرفسور سيد محمود حسابي،: تهران سازمان چاپ وانتشارات، 1380.
حسيني، سيدنعمت الله، مردان علم درميدان عمل، قم، دفترانتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1375.
خواجه رشيدالدين فضل الله همداني، مكاتبات، به سعي و اهتمام: محمد شفيع، لاهور، ۱۳۶۲.
دانشپژوه، محمدتقي، سوانح الافكار رشيدي (رشيدالدين فضلالله همداني)، تهران، دانشگاه تهران، 1358.
رازي، محمد، مجاهدشهيدآيت الله حاج شيخ محمدبافقي، قم، پيام اسلام، 1358.
رجايي، غلامعلي، برداشت هايي ازسيره امام خميني قدس سره(جلد 2)، عروج، 1378.
رجبي، محمد حسن، آيتالله سيدحسن مدرس، زندگي و مبارزات، مركز اسناد
انقلاب اسلامي، ۱۳۸۴.
عبدالحسين، نوايي، كريم خان زند، تهران، فرانكلين، 1348.
عليدوست خراساني، نورالله، منابع مالي اهل بيت؟عهم؟، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1379.
عليشير نوايي، اميرنظام الدين،مجالس النفايس، به كوشش: علي اصغر حكمت، تهران، منوچهري، 1323.
كديور، منوچهر، اصلاح طلبان ناكام، تهران، اميركبير، 1380.
كريمي، رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ(جلد اول)، تهران، انتشارات اقبال، 1362.
الگودس،تاريخ پزشكي ايران وسرزمين هاي خلافت شرقي، ترجمه: فرقاني، تهران، اميركبير، 1371.
لمپتون، آن، تاريخ ميانه ايران، ترجمه:يعقوب آژند، مركز نشر دانشگاهي، 1382.
محمدي متكازيني، سيد علي، شيخ بهايي درياي ژرف از علوم مختلف، قم، مركز پژوهش هاي اسلامي صدا وسيما ، 1390.
محمدي، محمدعلي، ملافتح الله اصفهاني : شيخ شريعت، قم، پژوهشكده باقرالعلوم، دفترتبليغات حوزه علميه قم، 1377.
مختاري، رضا، سيماي فرزانگان، قم، دفترتبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1377.
مدرسي، محمدعلي، ريحانه الادب في تراجم المعروف بالكنيه اواللقب، قم، موسسه فرهنگي تبيان، 1387.
مريدي، سياوش و نوروزي، عليرضا، فرهنگاقتصادي، تهران، انتشاراتنگاه، 1373.
مطلبي كاشاني، نادر،حديث عشق 6، تهران، كتاخانه و موزه مركز اسناد مجلس
شوراي اسلامي، مركز نشر ميراث مكتوب، 1383.
معتضد، خسرو،حاج امين الضرب، تهران، جان زاده، 1366.
مكارمشيرازي، ناصروديگران، تفسيرنمونه، تهران، دارالكتب الاسلامية.
ملك محمدي، حميدرضا، مدرس و سياستگذاري عمومي، بررسي انديشه و عمل سياسي شهيد آيت الله سيد حسن مدرس، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1383.
موسويبجنوردي، محمدكاظم، دائرهالمعارفبزرگاسلامي (جلد 10)، تهران،مركز دائرهالمعارفبزرگاسلامي، 1367.
موسوي قزويني حائري، سيد محمدحسن، فدك با مقدمه استاد عبدالفتاح عبدالمقصود، قاهره، مطبوعات النجاح، 1396هـ . ق.
مهدوي،اصغر و افشار، ايرج، يزددراسنادامينالضرب، سالهاي 1288 _1330 قمري، تهران،فرهنگايرانزمين، 1380.
مهدوي، شيرين، زندگينامه حاج محمد حسن كمپاني امين دارالضرب، ترجمه: منصوره اتحاديه و فرحناز امير خاني حسيكلو، تهران، نشر تاريخ ايران، 1379.
ناطق، هما، بازرگانان، تهران، توس، 1373.
نجفي، موسي، انديشه سياسي وتاريخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهاني، تهران، موسسه مطالعات تاريخ معاصرايران بنياد مستضعفان وجانبازان، 1378.
نوري، ميرزا حسين،مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، تهران، المكتبه الاسلاميه، 1382 هـ . ق.
وصيت نامه موضوعي امام خميني قدس سره، تهران، مؤسسه تنظيم ونشرآثارامام خميني قدس سره، ۱۳۷۷.
هاشمي رفسنجاني، علي اكبر، اميركبيرياقهرمان استعمار، قم، دفترانتشارات
جامعه مدرسين، 1374.
ياقوت حموي، معجم البلدان، بيروت، للطباعه النشر، 1408 هـ . ق.
نشريه
«در نقل ونقد احوال تاريخ سازان معاصر»، روزنامه جوان، 15/5/1391، شماره 3749.
ويژه نامه مجله اخلاق وتاريخ پزشكي، زمستان 1388، مسعود كثيري، مرتضي دهقان نژاد.
پايگاه الكترونيكي
www.dsrc.ir/Contents/view.aspx?id=7907
www.royaninstitute.org/cmsfa