ghaemiyeh.com
سرشناسه: اسدعليزاده، اكبر، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور: تجسم و انعكاس اعمال در معارف اسلامي با رويكرد رسانهاي / اكبر اسدعليزاده
مشخصات نشر: قم: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ، مركز پژوهشهاي اسلامي، 1393
مشخصات ظاهري: 216 ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵ سم.
ISBN: 978 – 964 – 514 – 348 – 8 65000 ريال؛. وضعيت فهرستنويسي: فيپا
يادداشت: كتابنامه: ص. [۲۰۵] - ۲۱۳؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع: زندگي پس از مرگ (اسلام)
موضوع: زندگي پس از مرگ
موضوع: برزخ
شناسه افزوده: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ، مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره: 1393 3 ت 46 الف / 22 / 222 BP
رده بندي ديويي: 44 / 297
شماره كتابشناسي ملي: ۳۵۷۰۹۶۴
ديباچه
تجسم اعمال اصطلاحي است كه در حوزههاي كلام، فلسفه، عرفان و اخلاق بحث و بررسي شده است. اهميت اين موضوع از آن جهت است كه ميتواند شبهات و پيچيدگيهايي را پاسخ بگويد كه با معاد و عدل الهي در كيفر گناهان مرتبط است.
نظريه تجسم اعمال به اين معناست كه اعمال، باورها و ملكات دنيوي انسانها، رابطه تكويني با پاداش و مجازاتهاي اخروي او دارد. به عبارت ديگر، آنچه انسان انجام ميدهد يا معتقد است، در عالم آخرت به شكل واقعي، تجسم مييابد و در نتيجه صاحب خود را خوشحال يا معذّب ميكند.
ريشه اين نظريه در ظاهر برخي آيات و رواياتي است كه در متون ديني وجود دارد. البته صريح نبودن متون مرتبط با اين نظريه، سبب بروز اختلاف آراء در ميان دانشمندان اين نظريه شده است.
در سدههاي اخير، ملاصدرا به بيان اين نظريه پرداخت و مباني عقلي آن را محكم كرد، انديشمنداني چون ملاهادي سبزواري، فيض كاشاني و در عصر حاضر، علامه طباطبايي، امام راحل رحمه الله ، شهيد مطهري و آيتالله جوادي آملي نظر ايشان را پذيرفتند.
تجسم اعمال از منظر رسانهاي نيز بستر و سوژه مناسبي براي انتقال ارزشهاي ديني و بسط اخلاق اسلامي از طريق برنامههاي نمايشي است؛ زيرا اين موضوع برخلاف ساير موضوعات كلامي و معارفي، از ظرفيت بالاي بصري برخوردار است و با رسانههاي ديداري سنخيت كامل دارد.
آنچه مهم است استفاده صحيح و مستند از اين مقوله ديني در برنامههاي رسانه ملي است.
ازاينرو، حجت الاسلام و المسلمين اكبر اسد عليزاده زحمت تحقيق و نگارش اين اثر را بر عهده گرفتند، اميد داريم اصحاب رسانه از آن بهره ببرند.
پيشگفتار
بر اساس متون ديني، انسان در عالم آخرت به واسطه اعمال و عقايد خويش، هويتي متناسب با آن را پيدا ميكند و تمام رفتارها، كردارها، صفات و ملكات نفساني خوب و بد ايشان تجسم مييابد.
اگر ويژگيهاي درندگان بر او غلبه كند، صورت و شكلي مانند حيوانات درنده به خود خواهد گرفت و اگر ويژگيهاي چرندگان و بهائم بر او چيره شود، صورت انساني وي به شكل همان حيوانات بدل خواهد شد.
همچنين كسي كه پيوسته در شهوت و هواي نفس غوطهور باشد، به شكل حيواناتي در ميآيد كه مظهر برجسته اين گونه امورند و اگر مؤمن از دنيا برود و امر خداوند را خوب به جا بياورد، به صورتي زيبا، پاكيزه و خوشبو در ميآيد.
اگر انسان چشم بصيرت داشته باشد، ميتواند در همين دنيا، هويت خود و ديگران را مشخص كند و حقيقت و واقعيت خود و ديگران را بيابد. اين صورت زيبا و قيافه متناسب، ظاهر قضيه و در عالم ماده است. در پس اين چهرهها، حقيقت و واقعيت ديگري قرار دارد.
او در واقع شيطان، درنده، چرنده يا فرشتهاي است كه چنين نقابي
دارد. بدين ترتيب، نفوس انساني در اثر اعمال و عقيده خود به انواع و حقايق مختلفي تبديل ميگردند و به صورتهاي ملك يا شيطان در دنيا و عالم آخرت، متصور ميشود.
ملا صدرا در اين باره ميگويد:
هر كس با نور بصيرت در دنيا باطن خود را نظاره كند، آن را پر از انواع موذيها و درندگان، همچون شهوت، غضب، مكر، حسد، حقد، عجب و ريا خواهد ديد كه اگر لحظهاي غفلت كند، او را ميدرند و تكه تكه ميكنند، ولي اكثر مردم از مشاهده آن حقيقت، محجوب هستند. آن هنگام كه حجاب برداشته و او در قبر گذاشته شود، آنها را بالعيان، در حالي كه آنها به صور و اشكال مناسب با معاني آن، متمثل شدهاند، مشاهده خواهد كرد. عقربها و مارهايي را خواهد ديد كه او را احاطه كردهاند. در حقيقت، اين عقربها و مارها، همان ملكات و صفات او هستند كه اكنون در نفس او حاضرند و واقعيت آنها در قبر بر او منكشف ميشوند.(1)
بدين ترتيب، معلوم ميشود مجازات اخروي، همان تجسم يافتن عملكرد دنيوي ايشان است. نعمتها و عذابهاي آنجا، متناسب با همين باورها و اعمال نيك و بد است كه وقتي پرده كنار رود، تمثل پيدا خواهد كرد. باورهاي درست و اعمال نيك، مانند ايمان به خدا و رسول، باور به معاد، اعتقاد به ولايت اهل بيت عليهم السلام و دوستي آنان، انجام واجبات و ترك محرمات و اخلاق و رفتار نيكو، در عالم آخرت، سبب نورانيت، تابندگي و زيبايي چهره انسان ميشود.
1) صدرالدين محمد شيرازي، الاسفار الأربعة، ج5، ص 220.
كفر به خدا و رسول، اعتقاد نداشتن به ولايت اهل بيت عليهم السلام و دشمني با آن بزرگواران، ترك واجبات و عمل به محرمات، و ستمورزي، رفتارهاي خلاف اخلاق، مانند فحشا، دروغ، تهمت، آزار، اذيت مردم و از اين نوع اعمال، باعث سياهي و زشتي چهره انسان و ظاهر شدن به صورتهاي مختلف حيواني و حالات مختلفي، مانند ميمون، خوك، مورچه، كور، لال، كر، دست و پاي قطع شده و... در عالم آخرت ميشود. اين نوشتار، تحقيق مفصل و مستندي درباره مطالب يادشده و اثبات تجسم اعمال و ملكات نفس در دنيا و عالم آخرت است كه در پنج بخش و فصلهاي مختلف تنظيم شده است.
بخش اول: كليــــات
زير فصل ها
فصل اول: نگاهي كوتاه به پيش نياز پژوهش
فصل دوم: مفهومشناسي پژوهش
فصل سوم مباحث نظري پژوهش
فصل اول: نگاهي كوتاه به پيش نياز پژوهش
زير فصل ها
تبيين موضوع
اهميت و ضرورت پژوهش
پيشينه پژوهش
اهداف پژوهش
پرسشهاي پژوهش
كاربرد تحقيق در سازمان صدا و سيما
روش و نوع پژوهش
بحث تجسم اعمال و عقيده، يكي از مباحث بسيار مهم و مفصل در موضوع معاد ميباشد كه در حوزههاي كلام، فلسفه، اخلاق و عرفان مطرح شده است. اين موضوع غالباً ناظر به كردارهاي مربوط به اعمال جوارحي و جوانحي انسان است كه از آن به تبلور، تمثل و تجسد يا تجسم نيتها و ملكات نفساني تعبير ميشود؛ يعني هنگامي كه انسان عملي را انجام ميدهد و افكار و عقايدي را در ذهن خود ميپروراند، يك صورت و آثار دنيوي دارد كه ما آن را ميبينيم و يك صورت اصلي، دروني و باطني دارد كه هم اكنون در دل و نهان عمل نهفته است و همين كه روح از بدن مادي و طبيعي انسان، خارج و به عالم برزخ وارد ميشود، شكل كنوني و دنيوي خود را از دست ميدهد و با واقعيت برزخي و اخروي خود جلوه ميكند و سبب لذت و شادي صاحب عمل يا آزار و اندوه وي ميشود. بنابراين، جزاي اعمال هر انساني عين اعمال جوارحي و جوانحي او خواهد بود.
ازاينرو، صورت حقيقي انسان به نيتها، خصلتها، رفتارها و ملكات نفساني او بستگي دارد. بر اين اساس، انسانها از نظر صورت ظاهري يكسانند، ولي از نظر صورت باطني؛ يعني همان خصلتها و ملكات، انواع يا اصناف گوناگوني دارند. چنانكه حكما ميگويند: انسان به اعتبار اخلاق و ملكاتش، فرشته يا حيوان درنده يا شيطان است. ازاينرو، انسان از نظر صورت دنيوي، يك نوع بيش نيست، ولي از نظر صورت اخروي، چهار نوع خواهد بود:
ـ هرگاه شهوت و غضب بر او غلبه كند و كارهاي او پيوسته از اين دو غريزه صادر شود، صورت اخروي او حيوان درنده خواهد بود.
ـ اگر اهل مكر و حيله باشد، صورت اخروي او شيطان است.
ـ اگر داراي اعمال و اخلاق پسنديده و نيك باشد، به صورتهاي زيباي بهشتي تمثل خواهد يافت.(1)
پس تجسم صور اخروي همان چيزهايي است كه انسان در دنيا در درون خويش داشته است، مانند عقايد، افكار، اخلاق، اوصاف، عادات، علايق، خصلتها، محبتها، عدالتها و اعمال. حتي اگر در اينجا خيالي از سر خود گذرانده است، در آن عالم با صورت كاملتر عينيت مييابد.
ليك اين نامه خيال است و نهان
و آن شود در حشر اكبر بس عيان
اين خيال اين جا نهان پيدا اثر
زين خيال آن جا بروياند صور
هر خيالي كاو كند در دل وطن
روز محشر صورتي خواهد شدن
آن يكي سر سبز نحن المتقون
و آن دگر همچون بنفشه سرنگون(2)
درباره اين موضوع دو ديدگاه كلي وجود دارد كه عبارتند از:
ديدگاه اثباتي كه از تجسم اعمال به شدت دفاع ميكند و آن را موضوعي ثابتشده از سوي آيات و روايات و عقل ميداند؛
ديدگاه سلبي كه اين موضوع را به دليل برخورداري از اشكالات، با ترديد جدي روبهرو كرده است و آيات و روايات در اين مبحث را بر اساس نظر خود توجيه و تأويل ميكند.
برخي طرفداران اثباتي كه بيشتر محققان را شامل ميشود، به تبيين فلسفي و عرفاني موضوع پرداخته و برداشت خود را افزون بر آيات و روايات، بر اساس برهان عقلي و موافق مشاهدات صاحبان كشف و شهود، قلمداد كردهاند. حتي در اثبات اين مسئله، به دستآوردهاي علوم تجربي و علوم روز نيز پرداخته و برخي در عين پذيرش اصل مسئله، از تبيين و تحليل فلسفي يا عرفاني و تجربي آن، پرهيز كرده و موضوع را مانند بسياري از مسائل جزئي عالم ديگر، خارج از قلمرو درك عقلي و تجربي دانسته و فقط به كتاب و سنت بسنده كردهاند.
مسئله تجسم اعمال از جمله مسائلي است كه در آيات و روايات متعددي بر آن تأكيد شده است. امروزه اين مسئله، از مسائل مهم علم كلام است كه متكفل است به ايرادها و شبهات در حوزه دين و عقايد، با الهام از وحي پاسخ گويد. افزون بر اين، باعث افزايش باور به روز جزا و بهشت و جهنم و مراقبت هرچه بيشتر انسان در اعمال و رفتار خود ميشود. ازاينرو، مسئله تجسم اعمال و بحث و بررسي آن در ميان متكلمان و فلاسفه دين، اهميت فوق العادهاي دارد و انگيزه تحقيق و تحليل دقيق در اين زمينه را افزايش ميدهد.
از آنجا كه مسئله تجسم اعمال درباره جزاي اخروي است و اديان الهي بر جزاي اخروي توافق دارند، رد پاي آن را ميتوان در كلمات پيامبران، علما و حكماي پيش از اسلام، مانند فلاسفه يونان باستان جست.(1)چنانكه ملاصدرا اين موضوع را به فيثاغورث بن مينارخوس (500 ـ 570ق م) نسبت داده و از او در اين باره مطالب خوبي نقل كرده است.(2)بدين جهت، علماي اسلام اين موضوع را نه تنها مقتضاي آيات و روايات، بلكه مستفاد از شرايع و اديان گذشته دانستهاند.(3)
در اسلام براي اولين بار اين موضوع در قرآن كريم و به تبع آن در روايات مفسران حقيقي قرآن؛ يعني پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه معصوم عليهم السلام مطرح شد. و پس از آن، بسياري از فيلسوفان، عارفان، مفسران و متكلمان و ديگران از دير باز عقيده به تجسم اعمال را همراه مباحث معاد، به صورت مختصر مطرح كردهاند، اما در سالهاي اخير اين موضوع به صورت كتاب و رساله مستقل تأليف و به چاپ رسيده است كه در ذيل به دو مورد اشاره ميكنيم:
گفتني است، تركيب تجسم اعمال به عنوان يك لفظ و اصطلاح، ساخته دورانهاي متأخر است كه ظاهراً اولين بار در آثار شيخ بهايي و سپس صدرالمتألهين، آشكارا به كار رفته است.
با تبيين و اثبات مسئله تجسم اعمال ميتوان به اين اهداف دست يافت:
الف) تعمق بخشيدن به باورهاي ديني مردم؛
ب) توجه دادن انسان به باطن و حقيقت اعمال خويش كه مراقب اعمال و رفتار خود باشد؛ زيرا همه اعمال و مكتسبات دنيوي انسان، بيكم و كاست در نشئه ديگر به وي باز گردانده ميشود؛
ج) توجه دادن به پاداش و كيفر اخروي بر اساس كردار انسان از طريق ارائه برنامههاي مرتبط با موضوع و آشنا كردن برنامهسازان با سوژههاي جديد فيلمسازي.
زير فصل ها
الف) اصلي
ب) فرعي
الف) اصلي
آيا تجسم اعمال، عقايد و ملكات، در دنيا و آخرت امكانپذير است ؟
ب) فرعي
1) آقابزرگ تهراني، الذريعة إلي تصانيف الشيعة، ج11، ص262.
چگونه ميتوان قائل به تجسم اعمال شد، در حالي كه عمل عرض است، وجود عرض بودن معروض محال است؟
چگونه عمل انسان در آخرت تجسم مييابد، در حالي كه ميان اعمال انسان و عذاب يا ثواب هيچگونه تناسبي وجود ندارد؟
در برخي آيات قرآن كريم، تعبيرها به گونهاي آمده است كه دلالت بر مغايرت ميان جزا و عمل دارد. براي نمونه، «جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ»(1)و«جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُون.»(2)«باء» مقابله در اينگونه آيات، دليل بر«تقابل» و دوئيت جزا و عمل است. در جايي ديگر ميفرمايد: «مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزي إِلاَّ مِثْلَها.»(3)اينجا هم «كيفر» مماثل با عمل نشان داده شده است، نه عين عمل. همچنين در آيه ديگر فرمود: «جَزاءً وِفاقاً».(4)«وفق» اقتضا ميكند كه ميان دو چيز موافقت باشد. بنابراين، اينگونه آيات بر اين دلالت دارند كه مراد از «رؤيت عمل»، مثلاً رؤيت جزاي عمل باشد، نه نفس عمل؟
آيا اعمال دنيوي ما داراي باطن و حقيقتي است؟
باطن اعمال انسان چگونه است و چه كساني ميتوانند آن را در دنيا ببينند؟
تجسم اعمال در آخرت با تناسب ميان عمل و جزا، چگونه قابل جمع است؟
تجسم عمل چه مشكلي را حل ميكند و چه نتيجهاي بر آن مترتب است؟
با توجه به آيات و روايات بسياري كه در اين زمينه وجود دارد، اين موضوع قالب خوبي براي به تصوير كشيدن اعمال زشت و نيكوست. ازاينرو، به نظر ميرسد سازمان صدا و سيما به خوبي ميتواند از اين پژوهش بهره ببرد.
البته برنامههاي راديويي، هم در قالب نقل روايات و هم در قالب دعوت از كارشناسان ميتوانند در جهت رشد باورهاي مخاطبان، از اين پژوهش بهره ببرند.
روش و نوع پژوهش، به صورت كتابخانهاي بوده است، به اين معنا كه براي گردآوري مطالب، نخست به كتابخانههاي مربوط به منابع تفسير، كلام و حديث مراجعه شد و تحقيق گستردهاي براي شناسايي و فهرست كتابهاي چاپ شده درباره موضوع به عمل ميآمد. سپس فيشبرداري، طبقهبندي مطالب و تشكيل پرونده علمي و تأليف آن به نوع توصيفي تحليلي انجام گرفت.
فصل دوم: مفهومشناسي پژوهش
زير فصل ها
تجسم اعمال
ملكات
ملكات نفساني
تجسم ملكات
ماهيت ملكات نفس
تجسم عقيده
عمل و فعل مجموعهاي از حركات و سكناتياند كه از انسان صادر ميشوند. عمل اخص و فعل اعم است؛ زيرا فعل منسوب به قواي مادي بوده و ممكن است بدون اختيار و قصد به صورت ناگهاني از انسان صادر شود، اما عمل فقط از فاعل عاقل و صاحب شعور و اراده و اختيار صادر ميشود، و به گذشت زمان نياز دارد، به همين دليل، عمل با علم همراه است و مقصود از آن در فلسفه، عبارت از هرگونه تلاش انساني است كه متضمن تفكر و اراده و تحقق بالفعل باشد.(1)پس آنچه در اينجا بحث ميشود، اعمال است، نه افعال؛ اعمالي كه انسان آن را با انديشه و عقيده اراده كند و انجام دهد و مقصود از آن تنها اعمال جوارحي و جوانحي و قلبي است كه به رفتارهاي صادره از اعضاي جوارح انسان مربوط است و شامل اعتقادات، اذكار، نيات، ملكات
1) نك: جميل صليبا، فرهنگ فلسفي، ج2، ص482.
نفساني و روحيات اخلاقي ميشود كه قلب در درون انسان آن را به دست ميآورد.
ازاينرو، امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «ألا وَ إنَّ النيهَ هِي العمَل؛ بدانيد نيت همان عمل است».(1)
تجسم در لغت به معناي مجسم شدن كاري، تناور شدن، بركاري بزرگ شدن، در نظر آوردن، خيالي را واقعيت دادن و به پيكر در آمدن موجودات غير مادي، مانند عقايد، اخلاق، اوصاف و افعال انسان و پيكرپذيري كردارهاست.(2)
در اصطلاح عبارت از آن است كه كردارهاي نيك و بد انسان در دنيا و آخرت، به ويژه در روز قيامت، پيكري متناسب با آن جهان ميپذيرد و تجسم مييابد و با پيكري زيبا و هيئتي دلپذير يا با پيكري زشت و شكلي ترسناك و نفرتانگيز، پديدار ميشود و او را شادمان ميگرداند يا اندوهگين ميسازد و به او زجر و عذاب ميدهد. بدين ترتيب، انسان مزد و كيفر كردار خود را ميبيند. در واقع، ملكات نفس مواد صورتهاي برزخياند؛ يعني هر عملي صورتي دارد كه در عالم برزخ آن عمل به آن صورت بر عاملش ظاهر ميشود كه صورت انسان در آخرت نتيجه عمل و غايت فعل او در دنياست و هم نشينهاي او از زشت و زيبا، همگي غايات افعال و صور اعمال و آثار و ملكات او هستند.(3)
به عبارت ديگر، تجسم اعمال، نوعي عينيت ماهوي و اساسي ميان
كيفر و جزاست كه به وسيله كردار و عقايد و نيت انسان به اثبات ميرساند و به حسب لفظ، مركب از دو كلمه است كه يكي دال بر جوهر كه تجسم است، و ديگري حاكي از اعراض كه اعمال است، و مقصود از تجسم، تحقق و تقرر، نتيجه اعمال در صقع جوهر نفس است و چون نتايج اعمال، ملكات قائم به ذات نفس، بلكه عين گوهر و شئون و اطوار وجودي ذات نفسند، از اين معنا، تعبير به تجسم شده است؛ يعني چيزي كه قائم به ذات خود است، نه اينكه اعمال كه اعراضند، با حفظ مرتبه دنيويه به اجسام منتقل شود.(1)
ملكه در لغت به معناي سرعت ادراك، استقرار هوش، فراست، صفت راسخ نفساني است كه قابل زوال و تغيير نيست. ملكه شدن و زوالناپذير گشتن(2)كه جمع آن ملكات است.
اين واژه، مترادف قوه، قدرت و استعداد هميشگي است. به اين بيان كه در نتيجه انجام برخي افعال، هيئتهايي در نفس انسان به وجود ميآيد كه آن را كيفيت نفساني مينامند.
اين كيفيت، اگر زودگذر باشد، آن را حالت ميگويند و اگر نفس آن عمل را تكرار كند و با آن ممارست كند، به گونهاي كه كيفيت در آن راسخ شود و به صورت يك حالت ديرگذر در آيد، آن را ملكه ميگويند.(3)
صفاتي است كه بر اثر اصرار و تكرار انسان بر عملي در نفس او حادث ميشود و رسوخ مييابد،(1)به گونهاي كه به جوهر نفس تبديل ميشود و قابل زوال و تغيير نيست.(2)
علماي اخلاق، صفات خوب انسان، مانند عفت، صداقت، عدالت و شجاعت را ملكات فاضله، و صفات بد، مانند حسد، بخل، حرص، غضب، كبر، غرور، بيحيايي، دروغ، تهمت را ملكات رذيله ميگويند.
صدرالمتألهين، آثاري را بر ملكات نفساني بر ميشمارد و يكي از مواطن ظهور آنها را آخرت ميداند و مينويسد:
بعيد نيست مثلاً غضب كه يكي از ملكات و صفات نفساني است، در آن نشئه به صورت آتش سوزان مجسم شود و صاحب آن را بسوزاند و همين طور جود علم و ساير صفات كه از كيفيات نفسانياند، به صورت سلسبيل درآيند و خوردن مال يتيم از روي ظلم در نشئه آخرت به صورت آتش در بطون خورندگان آن در آيد و آنها را بسوزاند و بالاخره ملكات فاضله و رذائل كه از مكتسبات نفساني است و از آثار و اعمال انسان است، در نشئه دنيوي بعينه در نشئات ديگر مجسم شوند و نتيجه عمل هر كس بدين طريق بر او نمودار شود.(3)
ملكات نفساني در كنار بحث از تجسم اعمال جوارحي و جوانحي مطرح است. اين همان نيات و خصلتهاي باطني انسان است و صورت حقيقي انسان به آن نيتها و خصلتها بستگي دارد؛ چرا كه اصولاً صورت باطني و شكل حقيقي انسان هماهنگ با ملكات نفساني اوست.
امام صادق عليه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَحْشُرُ النَّاسَ عَلَي نِيَّاتِهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ خداوند در روز قيامت مردم را بر طبق نيتهايشان محشور ميكند».(1)
بنابراين، صورت حقيقي انسان به نيات، خصلتها و ملكات نفساني او بستگي دارد. بر اين اساس، انسانها از نظر صورت ظاهري يكسانند، اما از نظر سيرت و صورت باطني؛ يعني خصلتها و ملكات مختلفند كه در دنيا و آخرت به آن شكل متشكلند و از آنجا كه دنيا دار افشاي اسرار و بيان باطن نيست، براي همه كس، شكل حقيقي انسان قابل رؤيت نيست، اما در آخرت كه «يومَ تُبلَي السَّرَآئِرُ» (طارق: 9) است، باطن و اسرار انسانها براي همه قابل رؤيت خواهد بود و خواهند ديد كه سيرت باطن انسانها در صورت و ظاهر آنها نمايان ميشود و با شكل و صورتهاي گوناگون وارد محشر ميشوند. اين همان تجسم ملكات است.
برخي معتقدند، ملكات نفس از كيفيات نفساني است، ولي از سنخ علم نيست؛ يعني ملكه شجاعت، ملكه تقوا، ملكه عدالت نوعي كيفيت و خصوصيتي ماوراء علم است كه قابل تعريف نيست. البته برخي
1) محاسن، ج1، ص262، باب33، ح325؛ الكافي، ج5، ص20، بَابُ الْغَزْوِ مَعَ النَّاسِ إِذَا خِيفَ عَلَي الْإِسْلَامِ، ح1؛ ابو جعفر محمد بن حسن طوسي، تهذيب الاحكام، ج6، ص135، باب58، ح4.
ميگويند: ماهيت ملكات چيزي جز علم نيست، ولي علم داراي مراتب است. ملكات آن علمي است كه بر اثر ممارست بسيار، بر نفس انسان رسوخ بيشتري پيدا كرده است.(1)
عقيده به معناي رأي، ايمان، مذهب، باور و آن چيزي است كه انسان در دل و درون خود نگاه دارد. عقايد، جمع آن است و حكمي است كه صرف اعتقاد و باور در آن لحاظ شود و به جنبه علمي آن توجه نشود.(2)در اصطلاح عبارت از صورت فكري است كه انسان به آن ايمان داشته است و تصديق ميكند، مانند عقيده به اينكه هر چه در جهان هستي است، آفريده خداست.
همچنين تجسم عقيده عبارت از اين است كه در روز قيامت عقيده و افكار انسان نيز همانند اعمال و اخلاق و ملكات نفساني مجسم خواهد شد.
فصل سوم مباحث نظري پژوهش
زير فصل ها
حقيقت تجسم اعمال
خاستگاه تجسم اعمال
امكان تجسم اعمال
چگونگي پيدايش ملكات
چگونگي آثار و نمود ملكات
رابطه ميان عمل و جزا
تناسب ميان فعل و جزا
جاودانگي و بقاي اعمال
رابطه تجسم اعمال با معاد جسماني
حقيقت تجسم اعمال
تجسم اعمال متضمن اين حقيقت است كه ثواب و عقاب اعمال خوب و بد انسانها، چيزي جدا از اعمال آنها نيست؛ زيرا اعمال انسانها و پيآمدهاي آنها با يكديگر، رابطه تكويني دارند و عذابهاي خارج از اعمال در كار نيست. اگر خداوند در برابر گناهي، آتش دوزخ را وعده داده است، آن آتش چيزي جدا از همان فعل گناه نيست، بلكه حقيقت آن، تمثل يافته است.
پس هر آنچه انسان در اين جهان انجام ميدهد، در جهان ديگر به صورتهاي متناسب با آن جهان، نمودار خواهد شد؛ يعني همه پاداشها، كيفرها، نعمتها و نقمتها، شادماني و سرور، درد و شكنجههاي اخروي، همان حقايق اعمال دنيوي و ملكات نفساني انسانهاست كه در حيات اخروي، خود را نشان ميدهند.
به بيان ديگر، هر كرداري كه انسان انجام ميدهد، چه خوب و چه
بد، يك صورت دنيوي دارد كه ما آن را ميبينيم و يك صورت اخروي، كه هم اكنون در دل و نهاد عمل نهفته است و روز رستاخيز، پس از تحولات و تطوراتي كه در آن رخ ميدهد، شكل كنوني و دنيوي خود را از دست ميدهد و با واقعيت اخروي خود، جلوه ميكند و موجب لذت و شادماني يا عامل آزار و اندوه وي ميشود.
بدين ترتيب، اعمال نيك اين جهان، در روزگار رستاخيز، تغيير شكل ميدهد و به صورت نعمتهاي بهشتي در ميآيد، چنانكه اعمال بد و حرام، به صورت آتش و زنجير و انواع عذاب نمودار ميشود.
ازاينرو، حشر افراد به شكلهاي گوناگون در آخرت، چيزي جز ظهور صورت باطني آنها نيست كه شكل گرفته از مجموع عقايد، نيات، صفات و اعمال دنيوي آنهاست؛ زيرا در فلسفه ثابت شده است افراد در اين جهان، نوع واحدند و تحت يك حدّ نوعي قرار دارند كه مركب از جنس و فصل مرتبند؛ جنس و فصلي كه برگرفته از ماده بدني و صورت نفسانياند.
اين انسان پس از اينكه در نوع واحد هماهنگي دارد، گوهر ذاتش در جهان ديگر تغيير مييابد و به اشكال گوناگوني در ميآيد. سرانجام، انسان به صورت فرشته خواهد بود يا چهره شيطاني اهريمني يا حيوان يا درنده خواهد داشت. اگر ايمان، معرفت و تقوا همراه با اخلاق نيك و خداپسندانه بر جان چيره شود، به صورت فرشته، اگر اهل حيله و نيرنگ باشد، به صورت اهريمن، اگر اهل هوا و هوس باشد، به صورت چهارپا و اگر فردي خشن و بد اخلاق باشد، به صورت درنده در ميآيد. بنابراين، هر خلق و ملكهاي كه بر جان انسان چيره شود، به همان صورت در روز رستاخيز محشور خواهد شد و سرانجام، اين روح و جان در آن عالم از لحاظ ملكات متعددي كه دارد، انواع بسياري خواهد داشت.
خاستگاه تجسم اعمال
خاستگاه تجسم اعمال، آيات قرآن كريم و روايات صادره از معصومان عليهم السلام است كه درباره اعمال انسان، اعم از اعمال ظاهري و باطني، فكري و عملي، قلبي و رفتاري و نقش آن در جزاي دنيوي و اخروي، مطالب و بيانات فراواني وارد شده است كه از آن به تجسم يا تمثل اعمال تعبير ميشود.
آنچه در قرآن در اين باره مطرح و منشأ اين بحث در ميان علما شده، آياتي است كه مفاد آنها عبارت است از:
در احاديث نيز از امور ياد شده و امور ديگري مانند تمثل اعمال، صورت يا تصوير عمل، گفتوگوي اعمال با عامل، كمك اعمال به انسان و حشر او به صورتهاي مختلف، سخن به ميان آمده است. از مجموع آن به دست ميآيد كه اعمال خوب، خلق نيكو و عقايد پسنديده و حق در جهان ديگر، با صورتهاي بسيار زيبا و لذتبخش تجسم مييابد و به صورت كانون لذت، بهجت و آسايش در ميآيد و اعمال زشت، خلق ناپسند و اعتقادات و گرايشهاي باطل به صورتهاي بسيار زشت، وحشتزا و آزاردهنده مجسم ميشود و به صورت كانون درد و رنج و عذاب در ميآيد.
بنابراين، پاداشها، كيفرها، نعمتها و نقمتها، بهشت و جهنم، حقيقت و چهره باطني اعمال، صفات و عقايد انسان است كه درجات اخروي به آن صورتها بروز ميكند و همين معناي تجسم اعمال است.
امكان تجسم اعمال
بر اساس بيان عقل، همانگونه كه ماهيتي مادي در محل گوناگون آثار و جلوههاي مختلفي دارد، صفات، نيات و ملكات انسان نيز ميتواند در جاهاي گوناگون، داراي آثار و لوازم مختلفي باشند.
ازاينرو، بُعدي ندارد كه صفات و ملكات انسان كه در اين جهان به صورت معمول بروز ميكند و آثاري خاص از خود به جاي ميگذارد، در عالم برزخ و قيامت به صورت روح، ريحان، حور يا به صورت مار و آتش، خوك، ميمون و نظاير آن ظاهر شود.
ازاينرو، نبايد تعجب كرد، دانش كه كيفيت نفساني است، در عالم
ديگر به صورت چشمه سلسبيل(1)و مال يتيم كه به ناحق خورده شده، به صورت آتش سوزان،(2)و حب دنيا و مظاهر آن به صورت مارها، عقربها و ديگر حيوانات موذي، تجسم مييابد و مشاهده ميشود.
بنابراين، از نظر عقلي هيچ بعدي ندارد كه تمام صفات و آثار اعمال دنيوي، در آن جهان به صورتهاي گوناگون تجسم يابد. ازاينرو، شيخ بهايي رحمه الله در توضيح روايتي در تجسم اعمال و اعتقادات كه در فرازي از آن اين جمله آمده است: «وَ يُسَلِّطُ اللهُ علي روحِهِ تَسعَةً وَ تسعينَ تَنّيناً تَنهَشُهُ ليسَ فِيها تِنّيينٌ ينفِخُ علي ظَهرِ الأرضِ فَتُنِبتَ شَيئاً»(3)ميگويد:
شايسته نيست از اختصاص تعداد آن مارهاي بزرگ به اين عدد تعجب شود؛ زيرا شايد عدد اين مارها به اندازه تعداد صفات نكوهيده از قبيل كبر، ريا، حسد، كينه و ساير خويها و ملكات پست باشد؛ زيرا خلق و خويها به شاخهها و انواع فراواني منشعب ميگردند و عيناً در آن عالم به مارهاي بزرگ تبديل ميشوند.(4)
ملاصدرا در تحليل اين حديث چنين مينويسد:
اين مارها و اژدرهايي كه در حديث به آن اشاره شده است، هم اكنون بيرون از ذات و نهاد ميت موجودند. اين مارها پيش از مردن كافر نيز با او بوده، لكن او نميتوانست قبل از مرگ، آن را احساس كند؛ زيرا حس باطنش به خاطر غلبه شهوات و كثرت شواغل ظاهري، كه او را به خود مشغول و سرگرم
ميكرد، تخدير شده، در نتيجه، نيش و گزش مارها را فقط پس از مرگ، كه پرده زندگي مادي و طبيعي كنار ميرود، به مقدار تعداد خلق و خويهاي نكوهيده و شهوات و دلبستگيهايش نسبت به متاع دنيا در خود احساس ميكند ـ از نظر حكما و اهل كشف و شهود، مارهاي بزرگي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در حديث به آن اشاره نمودهاند، پنداري غير واقعي و به هراسافكندني بدون حقيقت نيست.(1)
اين حديث كه از تسلط نود و نه مار بزرگ بر روح ميت كافر در عالم ديگر سخن ميگويد، چيزي جز تفصيل و تشريح اين آيه مباركه «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ»(2)(آل عمران: 30) و سخن پبامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه فرمود: «إنّما هَي أعمالُكُم تَردُّ إليكُم.»(3)نيست، بلكه اين حديث راز اين گفتار خداوند است: «كَلَّا لَو تَعلَمُونَ عِلمَ اليقِينِ، لَتَرَوُنَّ الجَحيمَ، ثمّ لَتَرَوُنَّها عَينَ اليقين»،(4)(تكاثر: 5 ـ 7) و سرّ اين سخن حق تعالي: «يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ»،(5)(عنكبوت: 54) و اين آيه مباركه «إنّا أَعتَدنا لِلظَّلِمينَ نَاراً أَحاطَ بِهِم سِرادِقُها»،(6)(كهف: 29) همين معناي سخن كساني است كه ميگويند، بهشت و جهنم هم اكنون خلق شدهاند.(7)
1) صدرالدين شيرازي، مفاتيح الغيب، صص 621 و 622.
2) روزي كه هر كس آنچه كار خوب يا اعمال بد انجام داده، پيش روي خود حاضر يابد.
3) در حقيقت اين همان آثار اعمال و كردار شماست كه به خودتان برگردانده ميشود. مفضل بن عمر جعفي كوفي، التوحيد، ص92، مجلس دوم.
4) نه، اگر شما به آخرت يقين داشتيد، البته جهنم را خواهيد ديد. سپس با ديده يقين آن را خواهيد ديد.
5) از تو تقاضاي تعجيل در عذاب را دارند، در حالي كه عذاب جهنم كافران را احاطه كرده است.
6) ما براي ستمگران آتشي را مهيا ساختهايم كه شعلههايش آنها را احاطه ميكند.
7) صص 302 و 303.
با توجه به اين استدلال، امكان ذاتي و وقوعي تجسم اعمال به اثبات ميرسد.
چگونگي پيدايش ملكات
هر گفتار و كرداري، چه خير و چه شر، از انسان صادر شود و بر آن اصرار ورزد و پي در پي انجام دهد، سبب پيدايش صفات و ملكات ميشود.
ز تو هر فعل كه اول گشت صادر
در آن گردي بباري چند قادر
به هر باري اگر نفع است، اگر ضر ضرّ
شود در نفس تو چيزي مدخّر
به عادت حالها با خوي گردد
به مدت ميوهها خوشبوي گردد(1)
تكرر اعمال از خوب و بد، زشت و زيبا، رفتهرفته باعث نقش بستن آن در نفس ميشود و زمينه تجسم آن را در لوح روح فراهم ميسازد و كمكم روح انساني به صورت مناسب عمل و نيت متصور و به حقيقت واقعي آن متجسم خواهد شد.(2)بدين ترتيب، ميتوان گفت رابطه ميان ملكات و اعمال، رابطهاي طرفيني است؛ زيرا ملكات خاص، اعمال خاص را ميسازد و اعمال خاص، ملكات خاصي را شكل ميدهد؛ يعني هر حالت روحي، يك نمود و تجلي و نمايش بدني، به ويژه در چهره دارد. براي نمونه، خشم كه حالتي روحي است، تجلي جسمياش اين است كه چشمها از حدقه به سوي بيرون فشار ميدهد، صدا را كلفت، مشت را گره، چهره را برافروخته ميكند. عكس قضيه هم صادق است. همچنين حالاتي مانند خوشحالي، اندوه، تعمق و تفكر، عصيان و
سرپيچي اينگونهاند؛ به اين معنا افرادي كه داراي چنين حالاتي هستند، نمود و تجلي بدني دارند. همچنين متقابلاً عمل تمرد و عصيان، صورت تمرد و عصيان به روح ميدهد و عمل متكبرانه انسان را متكبر ميكند و عمل حسودانه، حسود و عمل شيطنتآميز، شيطان و عمل شهواني، حيوان و عمل درندگي، دريده ميكند. هرچه بيشتر اين اعمال تكرار شود، روح سبعيت و بهيميت و شيطنت در انسان نيرومندتر ميشود. چنان كه عمل انساني و الهي، چهره واقعي را خدايي ميكند.
بنابراين، تمام اعمال بر روح و قلب انسان اثر ميگذارد و باطن نفس را ميسازد. هيچ عملي خاطره و تصور و شكلش، از لوح نفس محو نميشود. صورت هر عملي همانطور كه واقع ميشود و وارد نفس شده، ميماند. آنگاه ملايم با فطرت واقعي نفس است و بهجتزا و مسرتآور است يا منافي با فطرت نفس است و موحش و مولم است.(1)
بنابراين، هر عملي از اعمال انساني كه با نيت و قصد و اراده به تكرار انجام شود، اثري از آن در غيب وجود انسان باقي ميماند و از لوح وجود نفس زايل نميشود. بدين ترتيب، ملكات نفس پديد ميآيد.
چگونگي آثار و نمود ملكات
براي هر عمل و صفت راسخ و ملكه نفساني در هر نشئهاي، نمود و آثار خاصي است؛ زيرا گاهي براي صورت واحدي آثار متعددي در نشئههاي گوناگون است. براي نمونه، صورت تجسم چيز مرطوبي مانند آب در جسم ديگري كه پذيرنده رطوبت است، اثر ميگذارد و آن جسم قابل رطوبت را مرطوب ميسازد، ولي صورت آب و اثر آن در قوه حس يا
1) مرتضي مطهري، يادداشتها، ج7، صص 117 ـ 119.
خيال عين آن رطوبت و مانند آن نيست. ازاينرو، رطوبت آب و اثر آن در نشئه مادي و خارجي غير از نشئه ديگري چون نشئه حس و خيال است. همچنين نفس ناطقه به وسيله قوه عقل، خودش ظهور و نمود ديگري از رطوبت را به نام صورت كلي عقلي رطوبت ميپذيرد.(1)
بنابراين، ماهيت رطوبت در سه جا سه نوع اثر متفاوت ميگذارد: تأثير جسماني، تأثير در نيروي حس و خيال و ايجاد صورت محسوس و متخيل در نهاد انسان و تأثير در نيروي عقل، صورت كلي عقلي پديد ميآورد. اعمال انسان نيز چنين است. براي نمونه، غضب و علم از كيفيات نفسانياند. وقتي غضب در خارج، وجود عيني پيدا ميكند، آتش، سوزان ميشود، و وقتي علم، وجود خارجي مييابد، تسمّي سلسبيلاً(2)(چشمه سلسبيل) ميشود خوردن مال يتيم از راه ستم، امروز شكم را پر ميكند، اما فرداي قيامت به آتش سوزان تبديل ميشود و نيز حب دنيا و پيروي از شهوات در دنيا از عوارض نفساني هستند، اما در عالم آخرت، مار و عقربند.(3)از آنجا كه كردارهاي مردم بدكار، حيواني و ناپسند است، ناگزير در سراي ديگر به صورت حيواناتي زشت مجسم خواهد شد.(4)
بنابراين، همين صفات و ملكات در عالم آخرت، سبب پيدايي موجودات آن عالم بر اساس اعمال، اخلاق و ملكات نيك و بد انسان خواهد بود. مولوي در اين باره چنين ميسرايد:
از تو رسته ست ارنكويست، ار بد است
ناخوش و خوش هر ضميرت از خود است
گر بخاري خستهاي خود كِشتهاي
ور حرير و قز دري خود رشتهاي
چون ز دستت رست ايثار و زكات
گشت اين دست آن طرف نخل و نبات
چون ز دستت زخم بر مظلوم رست
آن درختي گشت از آن زقّوم رُست
چون ز خشم آتش تو در دلها زدي
مايه نار جهنم آمدي
آن سخنهاي چو مار و كژدمت
مار و كزدم گشت و ميگيرد كزدمت(1)
يعني خوبي و بدي و خوشي و ناخوشي، ناشي از ضمير انسان است. اگر خاري در بدن تو در آمده است، خود آن را كشتهاي و اگر در حرير جاي داري، تارهاي آن را نيز خود رشتهاي. ظلمها، زخم زبانها، عصبيتها، بد اخلاقيها، بدگوييها، غيبتها، تهمتها و رفتارهاي بد خود شما بوده است كه در عالم آخرت به صورت آتش و مار و عذابهاي رنگارنگ تبديل شده است؛ يعني پاداشها و كيفرهاي اخروي، صورتهايي قائم به نفس از نوع قيام فعل به فاعل هستند. همگي اين صور از منشأ نفسند و مانند خود نفس از شعور و حيات ذاتي برخوردارند.
در واقع، همانطور كه ماهيتي مادي در مواطن مختلف داراي آثار و جلوههاي گوناگوني است، صفات، نيات و ملكات انسان نيز در جاهاي مختلف، آثار و لوازم مختلفي دارند. در اين جهان به صور معهود بروز
1) جلال الدين محمد بلخي رومي، مثنوي معنوي، صص 553 ـ 555.
ميكند و آثاري خاص از خود به جاي ميگذارد. در عالم آخرت، گاهي به صورت انسان و گاهي به صورت حيواني خاص و گاهي به صورت مركب از چند حيوان و گاهي هم به صورت نور يا نار پديدار خواهد شد.
بنابراين، هر ملكهاي كه در اين جهان بر نفس چيره شود، موجب ظهور صورت و پيكري مناسب خود در آن جهان ميشود؛ يعني اخلاق وكردار نيك و پسنديده، مانند راستگويي، عفت، مروت، عدالت، نماز و روزه، اخلاص، محبت، دوستي، معرفت و مدارا، در عالم آخرت به صورت نور خواهد بود و اعمال و اخلاق ناپسند، مانند دروغگويي، ظلم، ريا، ربا، غضب، تهمت، حسد، كينه، كبر و ترك واجبات، به شكل نار و حيوانات مختلف تجسم خواهد يافت. هرچه در آن عالم از نعمتهاي بهشتي و عذابهاي گوناگون جهنم به انسان ميرسد، چيزي جز نتيجه اعمال و آثار ملكات، نيات و اعتقادات او نيست كه به صورت موجودي زنده، ظهور و بروز پيدا ميكند. رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند: «إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُم؛ اينها همه نتيجه اعمالتان است كه به خودتان برگردانده ميشود».(1)
هفت دوزخ چيست، اعمال بدت
هشت جنت چيست، اعمال خوشت
حشر تو بر صورت اعمال توست
هرچه بيني، نيك و بد احوال توست
جمله اخلاق و اوصاف، اي پسر
هر زمان گردد ممثل در صور
گاه نارت مينمايد، گاه نور
گاه دوزخ، گاه جنّاتست و حور
لاله و گلها و ريحان و سمن {
جمله طاعاتست و اخلاق حسن
حور و غلمان، جملگي اوصاف توست
مهر و مه زوج است و قلب صاف توست
1) مجلسي، بحار الانوار، ج3، ص90.
قصر مرواريد و دُرهاي ثمين
شد دل پرنور تو اي مرد دين
جوي خمر و جوي آب و جوي شير
نيست جز اوصاف پاك دلپذير
طاعت و اوراد با روي و ريا
گشت زقوم و حميم اندر جزا {
صورت عدل است ميزان و صراط
بر صراط حق گذر با احتياط
شد عبادتها و طاعات، اي پسر
آن طعام و شربت هم چون شكر
چون شود اخلاق و اوصافت نكو
هشت جنت خود تويي، اي نيك خو
گر گرفتار صفات بد شدي
هم تو دوزخ هم عذاب سرمدي
راستگوي و راستدان و راستبين
راستي كن، كج مرو در راه دين
خلق نيكو، بهترين طاعت است
در خلاف نفس جان را راحت است(1)
انسان از نگاه علماي اخلاق و عرفان، داراي چهار قوه (عاقله و روحاني، غضب، شهوت و قوه واهمه شيطاني) است. اگر بتواند در اين عالم، آن سه قوه (غضب، شهوت و قوه واهمه شيطاني) را معتدل سازد و تابع قوه روحاني و عقل گرداند، در عالم آخرت به شكل زيباي انساني و نور خواهد بود؛ زيرا مقام جسمانيت و صورت ظاهري انسان در عالم آخرت، تابع صورت روحاني و مقام نفس است و اگر قواي سهگانه بر قوه عقل روحاني غلبه يابد، به شكل نار يا حيوان و شيطان ظهور خواهد كرد.(2)
دريغا كه اي جاهل، اي تيرهبخت
چه غافل بُدي از چنين روز سخت
تو را پرده انداختيمت ز كار
كه گردد حقايق تو را آشكار
چو چشم بصيرت تو را گشت باز
كنون گشتي آگه ز اسرار و راز(3)
رابطه ميان عمل و جزا
بر اساس بيان قرآن كريم، هر كار نيك و بدي كه از انسان صادر ميشود، به سود يا زيان خود او خواهد بود.(1)«تِلكَ أُمَّة ٌ قَد خَلَت لَهَا مَا كَسَبَت وَ لَكُم مَّا كَسَبتُم؛ امتهاي پيشين هر چه كردند، براي خود كردند و شما نيز هر چه كنيد، به سود خود كنيد».(2)
سرنوشت انسان، به عملكرد خويش بستگي دارد، بدون چون و چرا هر آنچه كاشته، برداشت خواهد كرد. «وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَي؛(3)زيرا هر انساني مسئول كار خويش است و هر عملي كه از او سر زند بر گردن خود اوست»: «وَ كُلَّ إِنسنٍ أَلزَمنَاهُ طَئِرَهُ, فِي عُنُقِهِ».(4)
در پي اين رفتار، سعادت يا شقاوت انسان رقم ميخورد. او به پاداش كامل عمل خود خواهد رسيد.(5)مطمئناً اين پاداش بدون كم و كاست، عين اعمال و رفتار او در دنياست كه خداوند متعال در قرآن كريم در آيات گوناگون به آن تصريح دارد. گاهي به جمله استفهامي، مانند: «هَل يجزَونَ إلّا مَا كانوا يعمَلُون(6)و هَل تُجزَونَ إلَّا مَا كُنتُم تَعمَلُونَ؛(7)آيا شما جز كردار خود پاداش داده خواهيد شد؟».
و گاه به زبان حصر، مانند «وَمَا تُجزُونَ إلّا مَا كُنتُم تَعمَلوُنَ.(8)إنَّما
1) إِن أَحسَنتُم أَحسَنتُم لِأَنفُسِكُم وَ إِن أَسَأتُم فَلَها؛ اگر نيكي كنيد، به خود نيكي كردهايد و اگر بدي كنيد، به خودتان بد كرديد. اسراء: 7.
2) بقره: 142.
3) و روزي فرا ميرسد كه نتيجه اعمال خود را ميبيند. نجم: 40.
4) اسراء: 13.
5) ثُمَّ يجزَئهُ الجَزَاءَ الأَ وفَي؛ سپس هرچه تمامتر او را پاداش دهند. نجم: 41.
6) اعراف: 147.
7) نمل: 89.
8) صافات: 39.
تُجزَونَ مَا كُنتُم تَعمَلوُنَ؛(1)جز اين نيست كه غير كردار خويش پاداش داده نخواهيد شد».
«فَلَا يجزَي الَّذينَ عَمِلوا السَّيئاتِ إلّا مَا كانوا يعمَلُونَ؛(2)پس كساني كه كارهاي بد كردهاند، جز سزاي آنچه كردهاند، نخواهند يافت».
«مَن عَمِلَ سَيئة ً فَلا يجزَي إلّا مِثلَهَا؛(3)هر كه بدي كند، جز به مانند آن كيفر نمييابد».
با توجه به اين آيات، عمل هر كسي زنده است و هرگز از بين نميرود. چنين كرداري به موجود معيّني ربط وجودي دارد، چون نظام جهان هستي بر اصل علت و معلول استوار است، انسان تنها تكيهگاهي است كه عمل هر كسي به آن مرتبط و از آن ناگسسته است مبدأ فاعلي عمل است. اين سنت الهي اقتضا دارد كه اثر هر عملي، چه خير و چه شر، به صاحب آن بازگردد.
بدين ترتيب، پاداش يا مجازاتهاي اخروي با اعمال انسان، رابطه تكويني دارند. رابطه عمل با جزاي آن در آخرت، مانند قوانين جزايي قراردادي و اعتباري نيست. همچنين مانند مكافاتهاي دنيوي از نوع رابطههاي علي و معلولي نيست، بلكه در اينجا رابطه عينيت و اتحاد برقرار است؛ يعني آنچه در آخرت به عنوان پاداش يا كيفر به نيكوكاران و بدكاران داده ميشود، تجسم اعمال آنهاست.
بنابراين، جزا و پاداش الهي، همين اعمال نيك و بد است كه وقتي حجابها كنار بروند، تجسم و تمثل مييابند. در واقع، اعمال ما
صورتي ملكي دارند كه فاني و موقت است و آن همان است كه در اين جهان به صورت اعمال و كردارها از ما بروز ميكند و صورت ملكوتي دارد كه هرگز فاني نميشود و از همراهان هميشگي ما خواهد بود. روزي به آنها رسيده و با همان چهره مشاهدهشان خواهيم كرد. اگر زيبا و لذتبخش است، برايمان نعمت، و اگر زشت است، آتش جهنم خواهد بود.
فيثاغورث در اين باره خطاب به انسانها ميگويد: «بدان كه تو به زودي در معرض گفتار، كردار و افكار خود قرار خواهي گرفت و از هر حركتي از حركات فكري، قولي يا عملي صادر از تو، صورتي روحاني يا صورتي جسماني در وجود تو ظاهر و آشكار ميگردد. پس اگر حركت مذكور، حركت غضبي و يا شهواني باشد ماده تكوين شيطاني ميشود كه تو را در مدت حيات دنيوي آزار ميدهد و پس از مرگ، تو را از ملاقات نور (يعني انوار عقليه الهيه و ذوات قدسيه نوريه) محجوب و محروم ميسازد و اگر حركت، حركت عقلي (و سير و سلوك شما بر اساس معارف الهي) باشد، به صورت ملكي ظاهر ميگردد كه در اين جهان همدمي و ملازمت با او مايه لذت تو است».(1)
تناسب ميان فعل و جزا
با توجه به لزوم تناسب و موازنه ميان جرم و جزا و گناه و كيفر، چگونه و چرا افرادي مانند كافران، مشركان وظالمان بايد در جهان ديگر در عذاب و دوزخ به سر برند؟ آيا رواست كسي كه در مدت معيّن و
1) شواهد الربوبيه، ص 411.
محدودي در حال كفر، شرك و نفاق يا چند گناه موقت گرفتار بوده، عذاب ابدي شود؟
اين پرسش نه تنها پرسش افراد عادي است، بلكه برخي دانشمندان غربي مانند برتراند راسل(1)نيز چنين سؤالي را مطرح ميكنند. وي ميگويد: «چگونه ممكن است خدايي باشد و ما را در برابر جرمهاي بسيار كوچك مجازات بسيار سنگين بنمايد».(2)
در پاسخ ميگوييم، هر چند تناسب جرم و جزا در دنيا، اصلي عقلايي و قراردادي است، ولي اين تناسب مربوط به كميت زمان و مكان نيست.
اين گونه نيست كه اگر جنايتي در زمان كوتاهي صورت گيرد، كيفر آن نيز با توجه به زمان، كوتاه و محدود باشد، بلكه اين تناسب در كيفيت جرم مطرح است و در اين زمينه، ميزان بزرگي و سنگيني جرم، ارزيابي و در نظر گرفته ميشود، هر چند لحظهاي كوتاه صورت گيرد.
براي نمونه، فردي با پرتاب بمب، در لحظهاي كوتاه دهها نفر را به خاك و خون ميكشد و محكوم به حبس ابد يا مرگ ميشود. آيا اين جزا از نظر كيفيت و جنبه زماني، با نوع جرم تناسب دارد؟ به يقين، پاسخ منفي خواهد بود.
رابطه جرم و جزا در مجازاتهاي اخروي، رابطهاي قرار دادي و جعلي نيست، بلكه در ميان آنها رابطه تكويني و علّي و معلولي بر قرار است؛ يعني مجازاتهاي اخروي، اثر وضعي و نتيجه طبيعي جُرمهاست.
در حقيقت، تجسم عيني كارهاي خود انسان است كه از احوال و ملكات نفساني او سرچشمه گرفته و در نتيجه، انديشه باطل و عمل نارواي وي پديدار شده است.
به قول صدر المتألهين «هر خلق و خوي بدي كه بر نفس انسان ملكه شود و در آن رسوخ كند، بدنهاي يك نوع حيواني را دارد كه آن حيوان همان خلق خاص را داراست. مثلاً كبر و غرور با بدن شير مناسبت دارد و خباثت و حيله با بدن روباه، تمسخر با بدن ميمون و نظاير آن، عجب با طاووس، حرص با خوك و... همانگونه كه هر خلق پستي با نوع خاصي از انواع حيوانات مناسبت دارد.
چه بسا انساني انواع زيادي از اخلاق و ملكات پست و ناشايست با مراتب مختلفي داشته باشد، چنين شخصي بر حسب شدت و ضعف خلقها و ملكههاي مذموم و اختلاف تركيبهاي آن، تعلق نفس وي به بدن بعضي از انواع حيوانات مذموم و پست خواهد بود و همچنين بر حسب شدت و ضعف ملكات است كه تعلق نفس به افراد نوع واحد مختلف ميشود و در برخي به [بدني] عظيمالجثه و در بعضي ديگر به جثه كوچكي از همان نوع واحد حيوان تعلق ميگيرد كه عظيمالجثه است؛ به دليل اين است كه وي مرتبه شديدي از ملكه متناسب با خلق و خوي آن حيوان را دارد و اگر به بدن همان حيوان تعلق ميگيرد، ولي آن حيوان جثه كوچك دارد. ازاينروست كه وي مرتبه ضعيفي از آن ملكه متناسب با خلق و خوي همان حيوان را داراست».(1)
حتي در دنيا نيز رابطه برخي اعمال و آثار آن جنبه قراردادي ندارد و با قرارداد نيز نميتوان آن را كم و زياد كرد. براي نمونه، كسي كه در يك لحظه
1) الاسفار الأربعة، ج5، صص30 و 31.
خودكشي ميكند، براي هميشه از زندگي دنيوي محروم خواهد بود يا كسي كه خود را نابينا ميكند، در تمام عمر از نعمت بينايي محروم ميشود.
عين اين تفسير درباره عذاب ابدي نيز جاري و ساري است. مجازاتهاي اخروي، واكنش و تجسم اثر اعمال خود انسان است و عذاب ابدي براي برخي افراد، مانند مشركان، كافران، منافقان و ديگران، در حقيقت همان آثار شوم و پيآمدهاي طبيعي كارهايشان است كه پيوسته همراه روح مجرمشان است و از آنها جدا نميشود.
جاودانگي و بقاي اعمال
بر اساس آيات قرآن كريم و روايات پيشوايان معصوم عليهم السلام ، نه تنها انسان باقي و جاويد است، اعمال و آثار آن نيز در عالم آخرت، باقي و مضبوط است و از بين نميرود.
در اثبات اين موضوع، آيات و روايات فراواني وارد شده است. در ادامه به نمونههايي از آن ميپردازيم:
الف) آيات
«وَ مَا تُقَدِموا لِأنفُسِكُم مِّن خَيرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللهِ؛ هر كار خوبي كه براي خود پيش ميفرستيد، همان را نزد خداوند خواهيد يافت».(1)
«وَ وُفِّيت كُلُّ نَفسٍ مَّا كَسَبَت وَهُم لا يظلَمُونَ؛ و به هركس [پاداش] دستاوردش به تمام [و كمال] داده شد و به آنان ستم نرسد».(2)
درباره واژه «توفي» و معناي آن تأمل كنيد. توفي يعني چيزي را به تمام و كمال، دريافت كردن. توفي و استيفا، هر دو از ماده «وفا» مشتق
شدهاند و به اين معناست كه هرگاه كسي چيزي را به صورت تمام كمال و بدون كم و كاست دريافت كند و به اصطلاح، آن را استيفا كند، در زبان عربي، كلمه توفي را به كار ميبرند. توفّيت المال؛ يعني تمام مال را بدون كم و كسر دريافت كردم.(1)
از به كار رفتن توفي در اين آيه شريفه استفاده ميشود كه در عالم آخرت خود عمل استيفا و تحويل ميشود.
«يومَ ينظُرُ المَرءُ مَا قَدَّمَت يدَاهُ؛ روزي كه انسان آنچه را پيش فرستاده خواهد ديد».(2)
«عَلِمَت نَفسٌ مَّا قَدَّمَت وَ أخَّرَت؛ هر نفسي آنچه را پيش فرستاده و بازپسگذاشته بداند».(3)
از اين آيات استفاده ميشود كه اعمال انسان باقي است و معيار پاداش و جزاي روز قيامت و عالم برزخ نيز همانهاست. مرحوم علامه طباطبايي در اين باره چنين مينويسد:
بسياري از آيات بر اين مطلب دلالت دارد كه پاداش در روز جزا به واسطه اعمال و عين خود آنهاست و سپس آيات بسياري را ذكر كرده و ميفرمايند: به جان خودم سوگند! اگر در كتاب خدا، تنها اين يك آيه باشد كه «لَقَد كُنتَ فِي غَفلَةٍ مِّن هَذَا فَكَشَفنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ اليومَ حَدِيدٌ»(4)براي اثبات ادعاي مذكور كافي بود، چون غفلت از امري متصور
است كه حاضر و معلوم باشد و پردهبرداري نسبت به چيزي صادق است كه موجود، ولي مستور باشد.
اگر آنچه را انسان در روز قيامت مشاهده ميكند، از قبل، موجود و حاضر نباشد، صحيح نيست كه به آن گفته شود: اينها اموري است كه تو غفلت كرده بودي و بر تو، مستور و پوشيده بود و اينك حجاب و پرده برداشته و غفلت تو زايل گشته است.
به جانم سوگند! اگر بخواهي اين حقيقت را به طور حقيقت (نه مجاز) بيان كني، تعبيري جز همان بيانات و اوصافي كه قرآن به كار برده است، نخواهي داشت.(1)
ب) روايات
درباره جاودانگي و بقاي اعمال در عالم آخرت، روايات فراواني از معصومان عليهم السلام وارد شده است. در ادامه به نمونههايي از آنها اشاره ميكنيم:
1) الميزان، ج1، ص92.
پس تو كردارت را جز شايسته قرار مده، زيرا اگر شايسته باشد، به او انس خواهي گرفت و اگر تباه باشد، جز از او وحشت نداشته باش و آن قرين و همنشين، عمل توست».(1)
از مجموع اين آيات و روايات به اثبات ميرسد تمام اعمال انسان، باقي و جاويد است و همه آنها را چه خوب و چه بد، خواهد ديد، حتي ذرهاي از ذرات اعمال از بين رفتني نيست.
رابطه تجسم اعمال با معاد جسماني
تجسم اعمال با نظريه معاد جسماني، پيوندي ناگسستني دارد؛ زيرا جسمپذيري رفتارها و كردارهاي زشت و زيباي انسان در عالم آخرت، جسماني بودن معاد را به اثبات ميرساند. در حقيقت، اثبات معاد
1) يا قيس إنَّ مَعَ العِزِّ ذُلّا وَ إنَّ مَعَ الحَياةِ مَوتاً وَ إنَّ مَعَ الدُّنيا آخِرَةً وَ إنَّ لِكُلِ شَيء حَسيباً وَ إنَّ لِكُلِّ أجَلٍ كِتاباً وَ إنَّه لا بُدَّ لَكَ يا قيسُ مِن قَرِينٍ يدفَنُ مَعَكَ وَ هوَ حَي وَ تُدفَنُ مَعَهُ وَ أنتَ مَيتٌ، فَإنَ كَانَ كَريماً أكرَمَكَ وَ إن كَانَ لَئيمَاً أسلَمَكَ. ثمَّ لَا يحشَرُ إلّا مَعَهُ وَ لَا تُسألُ إلّا عَنهُ. فَلا تَجعَلهُ إلّا صَالِحاً. فَإنَّه إِن صَلَحَ آنَستَ بِهِ وَ إن فَسَدَلَا تَستَوحِش إلّا مِنهُ وَ هوَ فِعلُكَ. شيخ صدوق، الامالي، برگردان: كمرهاي، مجلس اول، ح4.
2) إذا وَضَعَ المَيتُ فِي قَبرِهِ مَثَّلَ لَه شَخصٌ. فَقالَ له: يا هَذا ! كُنّا ثَلَاثَةٌ: كانَ رِزقُكَ فانقَطَعَ بانقَطِاعِ أجَلِكَ أهلِكَ فَخَلَّفوكَ و انصرَفوا عَنكَ وَ كُنتَ عَمَلَكَ فَبَقيتُ مَعَكَ، أمَّا إنّي كُنتُ أهوَنَ الثَّلَاثَة ِ عَلَيكَ. كافي، ج3، ص240، باب المسألة في القبر و من يسأل...، ح14.
جسماني نوعي اثبات تجسم اعمال، و اثبات تجسم اعمال به گونهاي اثبات معاد جسماني است.
معاد يا حشر جسماني آن است كه نفس هر كس با ملكات خوب و بدي كه در طول زندگي خود در عالم دنيا انجام ميدهد، جسم مناسب با آن اعمال به وجود ميآورد. بدين ترتيب، اخلاق و اعمال نيك به صورتهاي زيبا، مجسم و ممثل ميشود و اعمال بد و حرام، صورتهاي زشت و حيواني را پديد ميآورد.
به همين جهت صدرالمتألهين در معاد جسماني در تبيين تجسم اعمال بهره برده است. بر اساس نظر وي، در آن جهان منشأ بدن اخروي و آفريننده، پيكر آن جهاني خود نفس است، يعني پيكر آن جهاني از نفس زاده ميشود. به عبارت ديگر، جسماني بودن حشر، معلول بدن است، به زبان تمثيل و تشبيه بسان پرتويي است كه بر ديوار ميتابد.(1)
1) نك: الأسفار الأربعه، ج5، صص 186 ـ 187 و 200؛ و المظاهر الإلهية، ص56.
بخش دوم تجسم اعمال از منظر معارف ديني و عقلي
زير فصل ها
فصل اول: تجسم اعمال از منظر آيات و روايات
فصل دوم: تجسم اعمال از نگاه عقل و علوم تجربي
فصل سوم: تجسم اعمال از نگاه متكلمان و فلاسفه
فصل چهارم: تجسم اعمال از نگاه عرفا و شعرا
فصل اول: تجسم اعمال از منظر آيات و روايات
يكي از آموزههاي بلند و قابل توجه قرآني و روايي، مسئله تجسم و بازتاب اعمال و ملكات نفساني است كه غالباً ناظر به كردارهاي مربوط به اعمال جوارحي و جوانحي انسان است؛ يعني وقتي انسان عملي را انجام ميدهد و افكار و عقايدي را در ذهن خود ميپروراند، يك صورت و آثار دنيوي دارد كه ما آن را ميبينيم و يك صورت اصلي و دروني و باطني دارد كه هم اكنون در دل و نهان عمل نهفته است و وقتي روح از بدن مادي و طبيعي انسان، خارج و به عالم برزخ وارد ميشود، شكل كنوني و دنيوي خود را از دست ميدهد و با واقعيت برزخي و اخروي خود جلوه ميكند و باعث لذت و شادي صاحب عمل يا آزار و اندوه وي ميشود. بنابراين، جزاي اعمال هر انساني عين اعمال جوارحي و جوانحي او خواهد بود. از بررسي قرآن كريم و اخبار ائمه معصوم عليهم السلام چنين برداشت ميشود كه انسان نه تنها باقي و جاويد است، بلكه اعمال و كردار و آثار او نيز باقي و مضبوط است و انسان در نشئه آخرت، تمام
اعمال و آثار خوب و بد آن را به صورت ممثّل و مجسم ميبيند، اعمال خوب با صورتهاي بسيار زيبا و جالب و لذتبخشي تجسم مييابند و اعمال بد انسان با صورتهاي بسيار زشت و وحشتناك و موذي مجسم ميشوند.
در اثبات تجسم اعمال، آيات و روايات فراواني وارد شده است. در ادامه به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
الف) آيات
آيات وارده درباره تجسم اعمال، متفاوت است. برخي آيات صراحت دارد كه انسانها در آخرت، با چهرههاي گوناگون وارد محشر ميشوند. برخي ديگر اعمال و عقايد را زنده و حاضر ميدانند و دستهاي بر اين نكته دلالت دارد كه اعمال به طور كامل به انسان خواهد رسيد و نفس آن كردار براي آدمي مجسم خواهد شد و برخي دلالت دارند كه گناهكاران و مجرمان در عالم آخرت با چهرههايشان شناخته ميشوند.
دستهاي ديگر بر اين مورد دلالت دارد كه ثواب و عقاب در آخرت بر اساس همان اعمالي است كه در دنيا انجام گرفته است. عدهاي ديگر هم دلالت دارد كه تمام رفتار و كردار آدمي، حتي كارهاي پنهاني و دروني در عالم آخرت، به طور آشكار مجسم ميشود. در ادامه به نمونههايي از هر دسته اشاره ميكنيم:
الف) برخي چهرهها، نوراني، شاداب و خندانند: «يَوْمَ تَرَي الْمُؤْمِنِينَ
وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَي نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ؛ روزي كه مردان و زنان باايمان را مينگري كه نورشان پيش رو و در سمت راستشان، به سرعت حركت ميكند».(1)
«وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ مُّسْفِرَةٌ ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ؛ چهرههايي گشاده، نوراني، خندان و شادمانند».(2)
ب) برخي با بدنها و چهرههاي سياه و غبارآلودند: «وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ؛ و چهرههايي كدر و گرفته كه غبار و سياهي آن را پوشانده است».(3)
«وَ نَحشُرُ المُجرِمينَ يومَئِذٍ زُرقاً؛ آن روز مجرمان را با بدنها و چشمهاي كبود و تيره محشور خواهيم كرد».(4)
ج) عدهاي كور و كر و لال هستند: «وَ نَحشُرُهُ يومَ القِيمةِ أَعمَي؛ روز قيامت او را كور محشور خواهيم كرد».(5)
«وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ... عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا؛ ما مجرمان را در روز قيامت، در حالي كه كور و لال و كر هستند، محشور ميكنيم».(6)
د) برخي سرنگون بر روي صورتند: «نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلي وُجُوهِهِمْ؛ ما مجرمان را در روز قيامت با صورتهايشان محشور ميكنيم».(7)
«أفَمَنْ يَمْشي مُكِبًّا عَلي وَجْهِهِ أَهْدي أَمَّنْ يَمْشي سَوِيًّا عَلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ؛ پس آيا كسي كه سرنگون با صورت روي زمين ميخزد، هدايت
يافتهتر است يا آن كس كه استوار و راستقامت در صراط مستقيم گام برميدارد؟»(1)
«الَّذينَ يُحْشَرُونَ عَلي وُجُوهِهِمْ إِلي جَهَنَّمَ؛ كساني كه بر صورتهايشان به سوي جهنم محشور ميشوند».(2)
در تفسير اين آيات از رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسيدند: «چگونه كافر روي صورت به جهنم برده ميشود؟» فرمود: «إِنَّ الَّذِي أَمْشَاهُ عَلَي رِجْلَيْهِ قَادِرٌ أَنْ يُمْشِيَهُ عَلَي وَجْهِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ خدايي كه او را بر دو پا راه ميبرد، قادر است كه در قيامت او را بر صورت راه ببرد».(3)
در روايت ديگري فرمود: «روز قيامت مردم به سه دسته محشور ميشوند: سواره، پياده، بر روي صورت. پرسيدند: يا رسولالله! چگونه روي صورت راه ميروند؟ فرمود: «الذي أمشاهُم علي أقدامِهِم قادرٌ علي أن يمشيهُم علي وجوهِهِم؛ خدايي كه قادر است روي دو پا آنان را راه برد، قادر است روي چهره نيز راهشان ببرد».(4)
ه) گروهي در غل و زنجيرند: «أِنَّا جَعَلْنا في أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِي إِلَي الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ؛ ما به گردنهايشان غلهايي نهادهايم تا چانههايشان گرفته، به طوري كه سرهايشان بيحركت مانده است».(5)
«إِذِ الْأَغْلالُ في أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ؛ هنگامي كه غلها در گردنهايشان [افتاده] و [با] زنجيرها كشانيده ميشوند».(6)
و) دستهاي به شكل حيوانات وحشياند: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ؛ و آنگاه كه وحوش را هميگرد آرند».(1)
يكي از تأويلات و تفسيرهاي اين آيه به معناي متصور شدن نفوس انساني به حسب اعمالي است كه از او در دنيا سر زده است؛ زيرا متكبر، به صورت پلنگ و دلقك، به صورت ميمون و همچنين هر نفسي به صورتي مناسب با اعمال خود محشور ميشود.(2)بر اساس اين آيه، محشور شدن برخي انسانها به صفت حيوانات وحشي، به دليل غلبه صفات حيواني در آنان است. چنانكه ميفرمايد: «يُحشر الناس علي صورٍ يُحسن عندهم القردة و الخنازير؛ مردمان بر چهرههايي برانگيخته شوند كه ميمونها و خوكها در پيش آنها زيبا باشند».(3)
«يومَ ينفخُ فِي الصُّورِ فَتَأتونَ أَفوَاجاً؛ روز قيامت هنگامي كه صور دميده ميشود[مردم] دسته دسته ميآيند».(4)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در تفسير اين آيه ميفرمايد:
امت من روز قيامت در ده گروه محشور ميشوند. البته خداوند اين ده گروه را از جمله مسلمانان جدا ميكند و صورتشان را تغيير ميدهد: عدهاي به صورت ميمون و بعضيها به شكل خوك و گروهي (در حالي كه) پاهايشان بالا و صورتهايشان، پايين به صورت وارونه و سرگردان هستند و روي زمين كشيده
ميشوند، محشور ميگردند و برخي كور و گروهي گنگ و كر و طايفهاي در حالي كه زبانشان را ميجوند و چرك از دهان آنها بيرون ميآيد و اهل محشر از گند آنها در رنج و زحمتاند و بعضيها دست و پا بريده وارد محشر ميشوند و عدهاي در حالي كه به شاخهاي از آتش آويخته شدهاند، محشور ميشوند و دستهاي بوي گند آنها از مردار بيشتر است و عدهاي ديگر در حالي كه لباسهايي از مس گداخته شده بر آنها پوشانيده باشند و به پوستشان چسبيده است، وارد محشر ميشوند.
ـ آنهايي كه به شكل ميمون وارد محشر ميشوند، آنها سخنچينان هستند.
ـ كساني كه به صورت خوك وارد محشر ميشوند، آنها حرامخواران ميباشند.
ـ آنان كه وارونه و سرنگون وارد محشر ميگردند، كساني هستند كه رباخواري مينمودند.
ـ گروهي كه كور وارد محشر ميشوند، حاكمان جورند كه حكم به ناحق كردهاند.
ـ عدهاي كه كر و گنگ وارد محشر ميشوند، آنها خودخواه و خود پسندانند.
ـ آنان كه زبانشان را ميجوند و چرك از دهانشان بيرون ميآيد، عالمان بيعمل و قضاتي هستند كه كردارشان غير از گفتارشان باشد.
ـ كساني كه دست و پا بريده وارد محشر ميشوند، آزار رساننده به همسايگانند.
ـ آنان كه به شاخهاي از آتش بسته شدهاند، كساني هستند كه نزد سلطان جور از مردم سخنچيني ميكردند و اسباب زحمت مردم و آزار رساندن به آنها را فراهم ميكردند.
ـ آنهايي كه از مردار گنديدهترند، كساني هستند كه شهوات و لذتهاي حرام داشتند و حق واجب الهي را كه در مال آنها بود، نميدادند (كساني كه خمس و زكات مال خود را نميپرداختند).
1) طبرسي در تفسير مجمع البيان در ذيل آيه شريفه «يومَ ينفخُ فِي الصُّورِ فَتَأتونَ أَفوَاجاً» حديثي را نقل كرده است كه براء بن عازب ميگويد: «معاذ بن جبل در خانه ابوايوب انصاري نزد رسول خدا9 نشسته بود. به حضرت عرض كرد: اي رسول خدا، آيا كلام خداوند متعال را كه ميفرمايد: «يومَ ينفَخُ في الصُّور فَتأتونَ أفوَاجاً» را ديدهايد؟ حضرت فرمود: اي معاذ! مطلب بزرگي را سؤال كردي. سپس اشك در چشم مبارك بگرداند و فرمود: «تُحشر عَشَرَةُ أصنافٍ مِن أمَّتي أشتاتاً قد ميزَهُم الله مِنَ المسلمينَ وَ بَدّلَ صُوَرَهم نَبعَضُهُم عَلي صورةِ القِردَةِ، و بعضُهُم علي صورةِ الخنازير، وَ بعضُهُم مُنكَّسون أرجُلُهم من فوق و وجوههُم من تحت ثُمَّ يسحَبون عليها، بعضهم عمي يتردَّدون، وبعضهم صُمٌّ بُكمٌ لا يعقلون، و بعضهم يمضَغون السَنَتهُم يسيلُ القيحُ من أفواههم لُعاباً يتَقَدَّرَهُم أهل الجميع و بعضهم مُقطَّعة أيديهم و أرجُلُهم و بعضهم مُصَلَّبونَ علي جُذوعٍ من نّار و بعضهم أشَدُّ نَتناً من الجيفَ و بعضهم يلبسون جِباباً سابغة من قَطرانٍ لازِقة بِجُلُودِهِم. فأمّا الذينَ علي صورةِ القردة فَالقَتّاتُ مِن الناس. وَ أمّا الذين علي صورة الخنازير فأهلُ السُّحت. وأمّا المُنكَسونَ علي رؤسِهِم فأكَلةُ الربا. وَ العُمي الجائِرونَ في الحكم و الصُّمُّ و البُكّمُ المعجَبونَ بأعمالِهم.و الذين يمضعونَ بألسِنَتِهِم فالعُلَمَاءُ و القُضاةُ الذينَ خالشفَت أعمالُهُم أقوالُهم.و المُقَطَّعَةُ أيديهم و أرجُلُهم الذين يؤذونَ الجيران.و المُصَلَّبونَ علي جُذوعٍ من نار فالسُّعاةُ بالناسِ إلي السُلطان. و الذين يلبسونَ الجِبابَ فأهلُ التجَبُّرَ وَ الخُيلاء». مجمع البيان، ج10، ص642؛ بحار الانوار، ج7، ص89، باب 5.
به سيمايشان شناخته ميشوند و آنها را با موهاي جلوي سر و پاهايشان ميگيرند».(1)
مقصود از سيما، نشانهاي است كه در گناهكاران پديد ميآيد، از قبيل سياهي صورت و زردي چشم يا مقصود تنگي و ذلت و خواري است كه آنها را احاطه ميكند.(2)
«وَ عَلَي الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسيماهُم؛ و بر اعراف مرداني هستند كه همه را به سيمايشان ميشناسند».(3)
يعني اصحاب اعراف از علامتي كه بر چهرههاي اشخاص است، بهشتي و دوزخي بودن آنان را ميشناسند، بهشتيان، سفيدرو و سياهچشم و دوزخيان، سياهرو و ازرق چشماند.(4)
«تَعْرِفُ في وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعيمِ؛ درچهرههايشان طراوت و نشاط نعمت را ميبيني و ميشناسي».(5)
1) الرحمن: 41.
2) جوامع الجامع، ج4، ص 223؛ روض الجنان و روح الجنان في تفسيرالقرآن، ج18، ص 269؛ تفسير شريف لاهيجي، ج4، ص 341؛ الوجيز في تفسير القرآن العزيز، ج3، ص 275.
3) اعراف: 46.
4) التبيان في تفسير القرآن، ج4، ص 412؛ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج4، ص 364؛ فتح القدير، ج2، ص 237؛ روض الجنان، ج8، ص 205؛ منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج4، ص 34.
5) مطففين: 24.
6) زلزال: 6 ـ 8.
«يُريهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ؛ خداوند اعمالشان را به آنان نشان ميدهد تا مايه حسرتشان شود».(1)
«وَ أَن لَّيْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَي وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَي؛ و نيست براي انسان جز آنچه را با سعي و عمل به دست ميآورد. البته نتيجه سعي و عمل او به زودي ديده خواهد شد».(2)
كنون وقت تخمست اگر پروري
گر اميد داري كه خرمن بري
به شهر قيامت مرو تنگدست
كه وجهي ندارد بغفلت نشست
مكن عمر ضايع به افسوس و حيف
كه فرصت عزيز است و الوقت سيف(3)
«تَرَي الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِم؛ [در قيامت] ستمگران را از آنچه انجام دادهاند، هراسناك ميبيني و [جزاي عملشان] به آنان خواهد رسيد.»(4)علامه طباطبايي در اين باره ميگويد: «اين آيه شريفه از آياتي است كه در دلالت بر تجسم اعمال خيلي روشن است».(5)
«يومَ تَجِدُ كُلُّ نَفسٍ مَّا عَمِلَت مِن خَيرٍ مُحضَراً وَمَا عَمِلَت مَن سُوءٍ؛ روزي كه هر كس آنچه كار نيك به جاي آورده و آنچه بدي مرتكب شده، حاضر شده مييابد».(7)
«عَمِلَت نَفسٌ مَا أَحضَرَت؛ در آن هنگام انسان هر آنچه حاضر كرده است بداند».(1)
«يومَ هُم بَارِزُونَ لا يخفَي عَلَي اللهِ مِنهُم شَيءٌ؛ آن روز كه آنان ظاهر گردند، چيزي از آنها بر خدا پوشيده نميماند.»(3)روزي كه همه انسانها با همه وجود و زوايا آشكار خواهند شد و هيچ ذرهاي از ذرات وجودشان و هيچ سرّي از اسرارشان پنهان نخواهد ماند و حق تعالي به همگي آگاه است.
برخي آياتي كه دلالت دارد، اعضا و جوارح انسان در عالم آخرت عليه او شهادت ميدهد: «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ.»(4)ملا صدرا ميگويد: «اين آيه در مقام بيان تجسم اعمال است».(5)
آياتي كه در قرآن كريم به روشني دلالت بر تجسم اعمال به صورتهاي ملكوتيّه خود دارد: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامي ظُلْماً إِنَّما
يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً؛ آن كساني كه اموال يتيمان را از روي ستم ميخورند، حقيقتاً در شكمهاي خود آتش ميخورند و به زودي در سعير و آتش جهنم خواهند سوخت».(1)
در اين آيه مباركه، خوردن مال يتيم از روي ستم را خوردن آتش تعبير كرده است و به طور حصر ميفرمايد: «فقط و فقط آتش ميخورند و شكمهاي خود را از آتش انباشته ميكنند».
«وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ يَوْمَ يُحْمي عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوي بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ؛ آن كساني كه طلا و نقره را اندوخته و ذخيره مينمايند و در راه خدا انفاق نميكنند، اي پيغمبر، آنان را از عذاب سخت و دردناك خدا بترسان. روزي كه آن [گنجينه]ها را در آتش دوزخ بگدازند و پيشاني و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ كنند و [گويند] اين است آنچه براي خود اندوختيد. پس [كيفر] آنچه را مياندوختيد بچشيد».(2)
در اين آيه مباركه، طلا و نقره داغشده و داغكننده را عين ذخاير و گنجهايي شمرده است كه در دنيا ذخيره ميكردهاند.(3)
از مجموع اين آيات به دست ميآيد كه تجسم و ظهور اعمال در قرآن كريم، به صورت گوناگون مطرح شده است. اگر همه اين بيان را در كنار هم قرار بدهيم و به هم ضميمه كنيم، خواهيم گفت كه همه آنها در واقع به حقيقتي اشاره دارند و آن عبارت از اين است كه خود
عمل انسان، اجر و نعمت يا زجر و عذاب است و واكاوي و تفسير درست اين آيات نشان ميدهد تمام اعمال، عقايد، اوصاف و اخلاق انسان، به طور روشن و آشكار، در عالم آخرت بازتاب مييابد و ظهور ميكند.
ب) روايات
از معصومان عليهم السلام درباره تجسم و تمثل اعمال، افكار، عقايد، اوصاف و اخلاق، روايات فراواني وارد شده كه با وجود داشتن دلالت صريح به اين موضوع، از نكات و اشارات خاصي برخوردار است كه هر كسي به ميزان دقت و تعمق خود ميتواند از آنها برداشت و استفادههايي داشته باشد و به حقايق پي ببرد.
2.امام علي عليه السلام فرمودند: «اعمالُ العِبادِ في عاجِلِهِم نُصبُ أعينِهِم فِي آجِلِهِم؛ كارهايي كه افراد در دنيا انجام ميدهند، در آخرت در برابر آنان قرار ميگيرد».(2)
ايشان در روايت ديگر ميفرمايد: «بدان اي فرزند آدم كه فراسوي اين جهان، روز قيامت است كه بزرگترين و دردناكترين درد بر دلهاي آدمي است. روزي كه لغزش در آن باز نميگردد و پذيرفته نميشود. از كسي غرامت و عذرخواهي و توبه پذيرفته نيست، جز در برابر گناهان، كيفر نميدهند. هر مؤمني به اندازه ذرهاي در دنيا كار نيك انجام داده باشد، نتيجهاش را مييابد و اگر شري به انجام رسانده باشد، ثمرهاش را خواهد يافت».(1)
از امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت شده است، هنگامي كه مؤمن بميرد، شش صورت در قبر با او داخل ميشود كه در ميان آنها صورتي است كه از همه آنها نيكوتر، با ارزشتر، خوشبوتر و نظيفتر است. يكي از آنها در طرف راست او، ديگري در طرف چپ، سومي در مقابل، چهارمي پشت سر و پنجمي، پشت پا و ششمي كه از همه نيكوتر است، بالاي سر او ميايستد. پس اگر از ناحيه راست حملهاي شود، صورتي كه در آن ناحيه است، مانع ميشود. در جهات ديگر هم همينطور.
سپس حضرت فرمود: صورتي كه از همه نيكوتر است، ميگويد: شما كيستيد؟ خداوند از ناحيه من جزاي خير به شما بدهد. صورتي كه در سمت راست قرار دارد، ميگويد: من نماز هستم، صورتي كه در سمت چپ قرار دارد، ميگويد: من زكات هستم، صورتي كه در مقابل است،
1) وَ اعلَم يابنَ آدَمَ أنَّ مِن وَراءِ هَذا أعظَمَ وَ أفطَعَ وَ أوجَعَ لِلقُلوُبِ يومَ القِيامَةِ... يومٌ لا تُقالُ فِيهِ عَثرَةٌ وَ لَا يؤخَذَ مِن أحَدٍ فِديةٌ وَ لَا تُقبَلُ مِن أحَدٍ مَعذِرةٌ وَ لَا لِأ حَدٍ فِيهِ مُستَقبَلُ تَوبة لَيسَ إلَّا الجَزاءُ بِالحَسَناتِ الجَزاءُ بِالسّيئات، فَمَن كانَ مِن المؤمنان عَمِلَ فِي هذهِ الدُّنيا مِثقالَ ذَرَّةٍ مِن خَيرٍ وَجَدَهُ وَ مَن كانَ مِن المؤمنان عَمِلَ فِي هذِهِ الدُّنيا َ مِثقالَ ذَرَّةٍ مِن شَرٍّ وَجَدَهُ. كافي، ج8، ص72، ح29.
ميگويد: من روزه تو هستم، صورتي كه در پشت سر است، ميگويد: من حج و عمره هستم، صورتي كه پيش پاست، ميگويد: من برّي هستم كه به برادران كرده است.
سپس همه آنها ميگويند: تو كه از همه ما نيكوتر، خوشبوتر و با هيبتتري، كيستي؟ ميگويد: من ولايت آل محمد صلي الله عليه و آله هستم».(1)
ابو بصير ميگويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: «مَن أكَلَ مالَ أخيهِ ظُلماً ولَم يرُدَّهُ إليهِ أكَلَ جَذوَةً مِن النّار يومَ القيامَةِ؛ هر كس مال برادر خود را از روي ستم بخورد و عوض آن را به او باز نگرداند، روز قيامت قطعهاي از آتش را ميخورد. يعني مالي كه ظالمانه تصرف شود، در قيامت به صورت آتش دوزخ تجسم مييابد و غاصب را عذاب ميدهد».
امام صادق عليه السلام فرمود: «جبرييل نزد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آمد و به او گفت: عِش ما شِئتا، فَإنَّكَ مَيتٌ وَ أحبِب مَن شِئتَ فَإنَّكَ مُفارِقُهُ وَاعمَل ما شِئتُ فَإنَّكَ مُلاقيهِ؛ هر طور كه ميل داري زندگي كن، ولي سرانجام بايد بميري و هر كس را ميخواهي دوست بدار، سرانجام از او جدا خواهي شد و هر عملي كه ميخواهي انجام بده، به يقين در قيامت آن را خواهي ديد».(2)
شاهد بر مدعاي ما جمله اخير روايت است: «وَاعمَل ما شِئتَ فَإنَّكَ مُلاقيهِ؛ يعني آنچه انسان در قيامت ملاقات خواهد كرد، عملي است كه در دنيا انجام داده است».
بهشت ميبيند، و در اين حال، مردي را با چهره زيبا مشاهده ميكند كه هرگز زيباتر از او را نديده است. پس به او ميگويد: تو كيستي؟
در پاسخ ميگويد: أنا رَأيكَ الحَسَنُ الذي كُنتَ عَليهِ وَ عَمَلُكَ الصّالحُ الّذي كُنتَ تَعمَلُهُ؛ من نيت و عقيده پسنديده و عمل شايسته تو ميباشم كه در (عالم دنيا) انجام داده بودي. آنگاه درباره انسان كافر هم يادآور ميشود كه او نيز عقيده باطل و كردار زشت خود را به صورت زشتروترين انسان مشاهده ميكند».(1)
مؤمن ميگويد: خداوند تو را رحمت كند. چه خوب با من از قبرم خارج شدي و مرا به شادي و كرامت بشارت دادي. تا اينكه مؤمن به او ميگويد: تو كيستي؟
آن مثال ميگويد: من همان خوشحالياي هستم كه تو آن را در قلب برادر مؤمنت داخل كردي، خداوند مرا اينگونه خلق كرده تا تو را در روز قيامت خوشحال كنم».(2)
1) كافي، ج3، ص341، باب ما ينطق به موضع القبر، ح1.
2) أذا بَعَثَ اللهُ المؤمنَ مِن قبرِهِ خَرَجَ مَعَه مِثالٌ يقدُمُ أمامَه، كلَّما رَاَي المؤمِنَ هَوُلاً مِن أهوالِ يومِ القِياميِ قالَ لَه المِثالُ: لا تُفزَع وَلا تَحزَنَ وَ أبشِر بالسَّرورِ و الكَرامَةِ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ حَتّي يقِفَ بينَ يدَي اللهِ عَزوَجَلَّ فَيحاسِبه حِساباً يسيراً وَ يأمُرُ بهِ إلي الجَنَّةِ وَ المِثَالُ أمامَهُ فَيقولُ المؤمنُ: يرحمكَ اللهُ نِعمَ الخارِجُ خَرَجتَ مَعِي مِن قَبري تُبَشِّرُني بِالسرورِ و الكِرامِةِ مِنَ اللهِ حَتي رَأيتُ ذَلِكَ فَيقوُلُ: مَن أنتَ؟ فَيقول: أنا السّروُرُ الّذي كُنتَ أدخَل عَلَي أخيكَ المؤمنِ في الدنيا خَلَقَني اللهُ عَزَّوَجَلَّ مِنهُ لأُبشِّرَكَ. كافي، ج2، ص190، باب إدخال السرور علي المؤمنان، ح8.
اين حديث به تجسم ملكات باطنه در آخرت اشاره دارد. اخبار و احاديث بسياري در تجسم ملكات است و اينكه مردم به اسرار و ضماير خويش محشور ميشوند.
افرادي از اولياي حق در اين عالم هستند كه ضمير، باطن و صفات حيواني انسانها را ميبينند و ميشناسند و مظهر «يا ستّار»ند كه سرپوشي ميكنند و بندگان خدا را رسوا نميكنند.
نتيجه
از آيات و روايات ياد شده به دست آمد، هر كرداري كه انسان انجام ميدهد، چه خوب و چه بد، در عالم آخرت بر اساس آن اعمال ظهور و تجسم خواهد يافت. بدين معنا كه اعمال نيك اين جهان، در روزگار رستاخيز، تغيير شكل ميدهد و به صورت نعمتهاي بهشتي در ميآيد چنانكه اعمال بد و حرام، به صورت آتش و زنجير و انواع عذاب نمودار ميشوند. پس صورت حقيقي انسان به همان اعمال، نيات، خصلتها و ملكات نفساني او بستگي دارد. بر اين اساس، انسانها از نظر صورت ظاهري يكسان دارند، اما از نظر سيرت و صورت باطني؛ يعني خصلتها و ملكات مختلفند كه در دنيا و آخرت به آن شكل متشكلند و از آنجايي كه دنيا دار افشاي اسرار و بيان باطن نيست؛ براي همه كس، شكل حقيقي انسان قابل رؤيت نيست، اما در آخرت كه «يومَ تُبلَي السَّرَآئِرُ»(1)
1) طارق: 9.
است، باطن و اسرار انسانها براي همه قابل رؤيت خواهد بود و خواهند ديد، سيرت باطن انسانها در صورت و ظاهر آنها، نمايان ميشود و با شكل و صورتهاي گوناگون وارد محشر ميشوند. اين همان تجسم اعمال و ملكات است كه در آيات قرآني و روايات معصومان عليهم السلام به آن اشاره شده است.
فصل دوم: تجسم اعمال از نگاه عقل و علوم تجربي
زير فصل ها
الف) از نگاه عقل
ب) از نگاه علوم تجربي
الف) از نگاه عقل
علما در متون كلامي، فلسفي و عرفاني، استدلال عقلي روشني به عنوان براهين اثبات تجسم اعمال ارائه نكردند، ولي با مراجعه و مطالعه اين متون، ميتوان براي مطالبي كه بزرگان و صاحبنظران اين علوم درباره موضوع مورد نظر بيان داشتهاند استدلال عقلي مناسبي را براي اثبات تجسم اعمال به دست آورد كه در ادامه به چند مورد آن اشاره ميشود:
مادي، در نشئه ديگري غير از اين نشئه پيدا ميكند. بدين ترتيب، نفوس انساني، انواع و حقايق مختلفي ميشوند و به صورت ملك يا شيطان يا چرنده يا درنده، در آن نشئه متصور ميشوند و تجسم مييابند. نفس مادامي كه در ابتداي آفرينش بالقوه است، وصول به هر مرتبه و مقامي كه بخواهد براي آن ممكن است، چون استعداد آن را دارد».(1)
2.آنچه عقيده تجسم اعمال را تأييد ميكند، اين است كه ملكات اخلاقي صورتهاي روحاني باقي و جاويدان به خود ميگيرد و موجب ابتهاج و التذاذ يا احساس وحشت و درد ميشود. چنانكه اگر اين ملكات و نيات باقي و ابدي نباشد، براي خلود در بهشت و دوزخ دليل صحيحي نداريم؛ زيرا اگر پاداش يا عذاب را به اقتضاي خود كردار و گفتار بدانيم، با توجه به اينكه كردار و گفتار زوالپذيرند، لازم ميآيد كه مسبب با از ميان رفتن سبب، باقي بماند. حال آنكه چنين چيزي باطل است و چگونه رواست كه خداوند حكيم، بندگان خود را براي معصيت و نافرماني در مدتي كوتاه تا ابد عذاب كند. پس موجب و منشأ خلود همان بقا و ثبات نيات و رسوخ و پابرجايي در ملكات است. با اين وصف است كه هر كس به اندازه ذرهاي نيكي يا بدي كند، اثر آن را در نامه نفس خود يا در نامهاي كه عاليتر و برتر از ذات اوست، هميشه و تا ابد خواهد يافت.(2)
فعليت پيدا خواهند كرد. انسان به حكم جامعيت ذاتي، چون مشتمل بر جميع اشياي حسي و مثالي است، از مظاهر جمالي و جلالي و آنچه متعلق به معاد و جهان آخرت است، در اين دنيا در انسان بالقوه وجود دارد، ولي به سبب تعين حسي، در او مخفي مانده است. ازاينرو، وقتي تعين حسي بر طرف شده و از عالم صورت به عالم معني انتقال يافت، تمام ملكات خير و شر از افعال و اقوال كه در نفس ذخيره گشتهاند، در عالم آخرت، يك دفعه ظهور پيدا كرده، به فعليت ميرسند و در هيئتهاي زيبايي، چون حوريان، غلامان، كاخها، رضوان، نهرها، درختان، ميوهها، گلهاي رنگارنگ يا هيئتهاي زشتي، مانند سگ، خوك، گرگ، مار، كژدم و آتش، تجسم پيدا ميكنند.(1)
شبستري در مثنوي گلشن راز به اين معنا اشاره ميكند و چنين ميسرايد:
هرآنچه آن هست بالقوه در اين دار
به فعل آيد در آن عالم به يكبار
همه افعال و اقوال مدخّر
هويدا گردد اندر روز محشر
چو عريان گردي از پيراهن تن
شود عيب و هنر يكباره روشن
همه پيدا شود آنجا ضماير
فرو خوان آيت تُبْلَي السَّرَائِرُ(2)
دگر باره به وفق عالم خاص
شود اخلاق تو اجسام و اشخاص
چنان كز قوت عنصر در اينجا
مواليد سه گانه گشت پيدا
همه اخلاق تو در عالم جان
گهي انوار گردد، گاه نيران(3)
متأسفانه انسانها از حقيقت اين معنا غافلند و در خواب و سرمستي
به سر ميبرند. وقتي از دنيا رفتند، بيدار ميشوند و به واقعيت اخلاق و ملكات نفس خويش پي ميبرند:
باش تا از خواب بيدارت كنند
در نهاد خود گرفتارت كنند
باش تا فردا جفاهاي تو را
كافريها و خطاهاي تو را
پيش رويت عرضه دارند آن همه
يك به يك بر تو شمارند آن همه
در نهاد هر كسي، بس خوك هست
خوك بايد كشت يا زنّار بست(1)
اول: بايد به اين معنا توجه داشت كه بر اساس مقتضاي براهين عقلي، آنچه تحقق مييابد و لباس هستي به تن ميكند، ديگر به هيچ وجه نيست و نابود نميشود، بلكه هميشه در ظرف وجود خود باقي و جاويد ميماند و عدم بر آن محال است.
دوم: طبق بيان قرآن كريم، همه چيز در كتاب مبين ثابت و باقي است و اعمال انسان از اين حكم كلي مستثنا نخواهد بود. چنانكه ميفرمايد: «وَمَا يعزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِثقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأرضِ وَلا فِي السَّماءِ وَ لا أَصغَرَ مِن ذَلِكَ وَ لا أكبَرَ إلّا في كِتابٍ مُّبينٍ؛ از علم پروردگار تو حتي هموزن ذرهاي از آنچه در زمين و آسمان است، پنهان نيست و نه چيز كوچكتر از آن و نه بزرگتر از آن نيست، مگر آنكه در كتاب مبين ثبت و محفوظ است»(2)ازاينرو، اعمال انسان با مرگ او از بين نميرود، بلكه با حفظ تمام آثار و ملكاتي كه در صقع نفس وجود داشته است، از نشأيي به نشأيي ديگر منتقل ميشود.
سوم: همانطور كه انسان به ياد حوادث تلخ و شيرين گذشته در اين دنيا ميافتد، در آخرت هم نفس انسان، به ياد گفتار و كردار خوب و بد خود خواهد افتاد. اولين عذابي كه نفس در قيامت از ناحيه خودش تحمل خواهد كرد، علم نفس و تصور اعمال بد و معصيتي است كه هميشه از اين ناحيه در عذاب خواهد بود؛ زيرا ميان نفس با خارج، رابطهاي از قبيل علت و معلول و تأثير و تأثر برقرار است. هم نفس بر بدن خود مؤثر واقع ميشود و هم بدن و خارج بر نفس اثر دارد. براي مثال انسان از شنيدن خبري مسرتآور، خوشحال ميشود و گاهي از شدت خوشحالي، ناخودآگاه دست به اعمال غير ارادي ميزند و گاه خبر هولناك و اسفباري به او ميرسد و باعث اندوه انسان ميشود. در هر دو حالت، مؤثر و علت اصلي همان خبر و الفاظ و اصوات مادياند، كه هر كدام داراي آثار مخصوص خود هستند. ازاينرو، انفعال نفس از خارج، از اصول بديهي بشري است. اگر در كيفيت علم انسان به خارج و علت لذت يا اندوه انسان از خارج، با تأمل بنگريم، ميبينيم آنچه مايه شادي و غم انسان از مشاهده منظرهاي زيبا و نازيبا ميشود، مناظر محسوس خارجي نيست كه با انسان فاصله مادي دارد، بلكه عامل آن، يعني صورت ذهني و علم حاصل از آن است. به بيان ديگر، علت اصلي لذت و الم نفس، همان علم او بر معلوم خود است.
حال با توجه به اين مقدمات ميتوان گفت، هر چيزي كه در اين عالم لباس هستي به خود ميگيرد و وجود پيدا ميكند، ديگر هرگز معدوم نميشود. اعمال انسان و علم نفس او، از وجودات عالم هستي است كه معدوم گشتن آن محال است و آثار و پيآمدهاي اعمال و علم نفس انسان نيز از وجودات بوده و معدوم نميشود و آثار خود را به صورت
حيوانات يا نور زيبايي نشان خواهد داد؛ زيرا تبديل آثار اعمال، اخلاق و ملكات نفس به صورت موجودات و حيوانات موذي، مانند مار و عقرب يا نور و زيبايي، نه تنها عقلاً هيچ استبعادي ندارد، بلكه كاملاً موافق حكم عقل است كه در آخرت، همان صورت ذهني شخص مجرم به وسيله قدرت نفس به آتش واقعي تبديل ميشود. بدين ترتيب، صورت ذهني تجسم عيني مييابد.
ب) از نگاه علوم تجربي
امروزه علوم تجربي ثابت كرده است كه هيچگاه ماده نابود نميشود، بلكه به ماده ديگر يا انرژياي تبديل ميشود كه صورت متراكم ماده است.
موريس مترلينگ(1)(Maurice maeterlink) انديشمند و فيلسوف بلژيكي با اشاره به اين موضوع مينويسد: «نبايد فراموش كنيم كه در طي تمام ساعات روز و شب، تصور ما در آينه جهان منعكس ميشود و هرگز سير تصور مزبور، متوقف يا اثر آن محو نميگردد».(2)
بنابراين، اعمال انسان كه به صورت انرژيهاي گوناگوني ظاهر ميشود، در جهان از بين نميرود. براي نمونه، هنگام سخن گفتن، صدا كه امواج خاص صوتي است، در فضاي اطراف پراكنده ميشود و به مولكولهاي مواج هوا و ديوارهاي اطراف و بدن اصابت ميكند و به انرژي ديگري تبديل ميشود. همچنين احتمال دارد اين انرژي جديد، بارها به شكلهاي ديگري، تغيير شكل دهد، ولي هيچگاه نابود نميشود.
حركات دست و پاي انسان نيز نوعي انرژي است كه اين انرژي
مكانيكي نيز هرگز نابود نميشود. هر چند احتمال دارد اين انرژي مكانيكي به انرژي حرارتي يا انرژي ديگري تبديل شود.
بنابراين، مواد طبيعت و انرژيهاي موجود آن، ثابت و پايدار است. مطالعات دانشمندان و آزمايشهاي آنان ثابت كرده كه ميان «ماده» و«انرژي»، رابطه نزديكي است. در حقيقت، ماده و نيرو، هر دو مظهر يك حقيقت هستند و «ماده»، همان نيروي متراكم و فشرده است كه قابليت گسترش دارد و «نيرو» همان ماده گسترده شده است.
از اين مطلب، روشن ميشود كه ماده و نيرو، در وضعيت معيني ميتواند به ديگري تبديل شود. در سال 1905م، آلبرت انيشتين(1)فرضيه نسبيت را اعلام كرد و رابطه ميان جرم و انرژي را كه تا آن زمان فكر ميكردند از هم متمايزند، مطرح ساخت و نشان داد كه جرم و انرژي قابل تبديل به يكديگرند.(2)
اعمال و گفتار انسان كه انرژيهاي مختلف است، هرگز محو و نابود نميشود، بلكه ميتواند بار ديگر به فرمان پروردگار جمعآوري شود و به صورت جسمي درآيد. البته هر عمل، جسمي متناسب با ويژگيهاي خود خواهد شد؛ يعني نيروهايي كه در راه اصلاح و خدمت و درستي و تقوا به كار گرفته شدهاند، به صورت زيبايي متناسب با آن در خواهد آمد و نيروهايي كه در راه ستم و زشتي و فساد به كار رفتهاند، به صورتي زشت و ناپسند و تنفرآميز، مجسم ميشوند.
فصل سوم: تجسم اعمال از نگاه متكلمان و فلاسفه
تجسم اعمال از نگاه فلسفه وكلام، متضمن اين حقيقت است كه ثواب و عقاب اعمال خوب و بد انسانها، جدا از آن اعمال نيست؛ زيرا اعمال انسانها و پيآمدهاي آنها با يكديگر رابطه تكويني دارند و عذابهاي خارج از اعمال در كار نيست. اگر خداوند در برابر گناهي، آتش دوزخ را وعده داده، آن آتش چيزي جدا از آن فعل گناه نيست، بلكه حقيقت آن تمثل پيدا كرده است.
پس هر آنچه انسان در اين جهان انجام ميدهد، در جهان ديگر به صورتهاي متناسب با آن جهان، نمودار خواهد شد؛ يعني همه پاداشها، كيفرها، نعمتها و نقمتها، شادماني و سرور، درد و شكنجههاي اخروي، همان حقايق اعمال دنيوي انسانهاست كه در حيات اخروي خود را نشان ميدهند.
بنابراين، حشر افراد به شكلهاي گوناگون در آخرت، چيزي جز
ظهور صورت باطني آنها نيست كه از مجموع عقايد، نيات، ملكات، صفات و اعمال دنيوي آنها شكل گرفته است. هر خلق و ملكهاي كه بر جان انسان چيره شود، به همان صورت در روز رستاخيز محشور خواهد شد. اگر تقوا چيره شود، به صورت فرشته، حيله و نيرنگ، اهريمن، هوسبازي به شكل حيوان، خشونت و تندخويي به صورت درنده در ميآيد. بنابراين، اين روح و جان در آن عالم، از نظر ملكات متعدد، انواع زيادي دارد و خداوند در قيامت او را با صورتي كه متناسب با آن ملكات است، محشور ميكند.
با توجه به اين مقدمه ميگوييم، در تجسم اعمال دو نظر اساسي و مخالف هم مطرح است كه عبارتند از:
گروه بسياري قائل به تجسم اعمال هستند و آن را از ضروريات دين(1)و بديهيات مذهب(2)ميدانند و در اثبات آن، به آيات و روايات و استدلالهاي عقلي و فلسفي روي آوردهاند. اين گروه دلايل نقلي و عقلي خود را به طور مفصل بيان كردهاند.(3)
گروه ديگر، تجسم اعمال را نفي و آيات و روايات وارد در اينباره را توجيه كردهاند. طبق اين نظريه، تجسم اعمال با موازين عقلي
1) ملا هادي سبزواري، أسرار الحكم، ص460.
2) نظرعلي طالقاني، كاشف الأسرار، ج2، ص 561.
3) طرفداران اين نظريه: ابو علي سينا صاحب الشفاء، صدرالدين شيرازي صاحب الاسفار، فيض كاشاني صاحب علم اليقين، عبد الرزاق لاهيجي صاحب شوارق الإلهام، حكيم سبزواري صاحب شرح منظومه، شيخ بهايي صاحب الأربعون، علامه طباطبايي صاحب الميزان، و علامه شيخ محمد الحسين كاشف الغطاء صاحب الفردوس الأعلي، امام خميني= و علامه شهيد مطهري= و عبدالله جوادي آملي، حسنزاده آملي، جعفر سبحاني، مكارم شيرازي (حفظهم الله) از علماي شيعه. و ابو حامد غزالي، محيالدين عربي و غير اينها از علماي اهل سنت.
نظر مخالفان
برخي از اين گروه درباره توجيه و تأويل آيات تجسم اعمال چنين مينويسند: آياتي چون«لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ»(3)بيانگر معرفت اعمال است، نه به معناي تجسم اعمال. اين آيه را ميتوان دو گونه تأويل و تفسير كرد:
الف) تفسير باطني كه عبارت است از: معرفت اعمال يا شناخت كردارها با چشم دل و در پرتو رؤيت قلب است.
ب) تفسير ظاهري و آن عبارت است از: شناختي كه در پرتو ديدن با چشم سر به ياري ميآيد كه در اين صورت، مراد از ديدن اعمال، در ديدن نتيجه اعمال يا رؤيت نامه اعمال است، نه ديدن خود اعمال و در هر دو صورت و بر طبق هر دو تفسير، تجسم اعمال منتفي است.(4)
مهمترين دليلي كه سبب مخالفت برخي بزرگان با نظريه تجسم اعمال شده و توجيه و تأويل آيات را از سوي آنان به دنبال داشته، عبارت از اين است كه به نظر آنها بر اساس قاعده «العرض لايبقي زمانين»(5)از آنجا كه
1) كساني همچون شيخ مفيد، فضل بن حسن طبرسي صاحب مجمع البيان، علامه مجلسي صاحب بحار الانوار، سيد عبدالله شبّر صاحب الاخلاق، و سيد ابوالقاسم خوئي صاحب المحاضرات=.
2) فخرالدين محمد بن عمر رازي صاحب التفسير الكبير، محمد بن جرير طبري صاحب تفسير جامع البيان، محمود بن عمر زمخشري صاحب تفسير الكشاف، عبدالله بن عمر بيضاوي صاحب تفسير بيضاوي» و...
3) زلزال: 6.
4) نك: مجمع البيان، ج5، ص526، ذيل آيه شريفه؛ و فخرالدين رازي، التفسير الكبير، ذيل آيه شريفه؛ الكشاف، محمود بن عمر زمخشري، ذيل آيه شريفه.
5) يعني عرض در دو زمان باقي نميماند. خواجه نصيرالدين طوسي، نقد المحصل، ص 181.
اعمال انسان عرض است، وجود و حضور اعمال انسانها در عالم آخرت محال است؛ زيرا اعراض وجود مستقل ندارند، بلكه وابسته و قائم به موضوع ديگر هستند، با مرگ انسان از بين ميروند و چنين چيزي چگونه ممكن است به جوهر تبديل شود و تجسم يابد؟
فخر رازي در اين باره ميگويد: چون عمل انسان عرض است و با مرگ انسان نابود ميشود، بنابراين نميتواند در آخرت به صورت جسم در آيد و جوهر گردد. پس مراد از وجدان عمل در آيه شريفه: «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ»(1)يا به معني جزاي عمل است يا منظور، يافتن نامه اعمال است؛ يعني «يوم تَجِدُ كُلَّ نَفسٍ صَحيفَة أعمالها».(2)
طبرسي ميگويد: «در كيفيت وجود عمل و حضور عمل اقوالي گفته شده:
الف) ابومسلم و غير او مانند قاضي عبدالجبار گفتهاند؛ يعني صحيفهها و نامههاي اعمال حسنه و سيئه را ميبيند و ميگيرد.
ب)يعني جزاي عملهاي خود را كه عبارت است از ثواب يا عقاب (بهشت يا دوزخ)، مييابند، ولي خود اعمال اعراضند و باطل و ديگر اعاده آنها بيمعني است. پس حضور خود اعمال و تجسم آن محال است».(3)
مرحوم علامه مجلسي پس از نقل عبارت شيخ بهايي در پذيرش تجسم اعمال در نقد آن ميگويد:
محال دانستن انقلاب عرض به جوهر در اين دنيا و ممكن دانستن آن در عالم آخرت و نزديك به سفسطه است؛ زيرا عالم آخرت مانند اين عالم است، فقط مرگ و حيات ميان آن دو
عالم فاصله ايجاد كرده است و اين مقدار تفاوت، نميتواند منشأ اختلاف حكم عقلي باشد.
همچنين مقايسه دنيا و آخرت به خواب و بيداري، بدتر و شديدتر از سفسطه است؛ زيرا آنچه در خواب ظاهر ميشود، وجود علمي و ذهني است و آنچه در خارج ظاهر ميشود، وجود عيني است و اين دو نحو وجود تفاوتهاي فراوان دارند، اما دنيا و آخرت، هر دو وجود عيني دارند، به جز همان فاصله مرگ و حيات هيچ تفاوتي ميانشان نيست.
آيات و روايات صراحتي بر تجسم اعمال ندارند. لذا ممكن است آيات و اخبار را بر اين معنا حمل نمود كه خداي متعال در ازاي اعمال نيك، صُوري نيكو ميآفريند تا حُسن آنها را براي مردم بنماياند و در مقابل اعمال بد، صورتي زشت خلق ميكند تا بدي آن اعمال را آشكار سازد.(1)
وي در كتاب مرآة العقول، افزون بر مطالب يادشده، قول به تجسم اعمال را بر خلاف حكم عقل قلمداد و آن را مستلزم انكار دين و خروج از اسلام تلقي كرده است.(2)
پس علت مخالفان نظريه تجسم اعمال را ميتوان در دو اشكال زير خلاصه كرد:
الف) اعمال انسان با مرگ او از بين ميرود و معدوم ميشود. پس چيزي نميماند تا در سراي ديگر تجسم يابد.
ب) عمل انسان عرض است و عرض فاني است، و آن به جوهر
محال تبديل است. ازاينرو، نميتواند در آخرت به صورت جسم در آيد.
نظر موافقان
طرفداران نظريه تجسم اعمال در مقام پاسخ به اين اشكالات، دلايل اثباتي خود را به عبارت زير بيان داشتهاند:
واقعيت اين است كه هيچ يك از اين دو اشكال بر نظريه تجسم اعمال وارد نيست؛ زيرا چنانكه قبلاً در بحث بقاي اعمال و اثبات آن گفته شد، به مقتضاي براهين عقلي، آنچه تحقق مييابد و وجود پيدا ميكند، معدوم نميشود، بلكه آنچه وجود پيدا ميكند، به طور دايم باقي خواهد ماند و عارض شدن عدم بر آن، در آن مرحله از قبيل اجتماع وجود و عدم است كه محال بودن آن بديهي است. بنابراين، اشكال نخست باطل است، اما درباره اشكال دوم پاسخهاي فراواني وارد شده كه در حقيقت هر كدام دليلي بر اثبات تجسم اعمال است:
1) شيخ بهايي، الأربعين، ص 479.
هركس كاري و عملي انجام دهد يا سخني بگويد، اثري در نفس او ميگذارد و حالت و كيفيتي در آن پديد ميآورد كه در صورت تكرار و تداوم آن گفتار و كردار آثار آنها در نفس راسخ ميشود و استحكام مييابد، و آن آثار به ملكات تبديل ميشود، و همان ملكات قائم به نفس بوده و عين جوهر نفس ميشود و در جهان ديگر به صورتهاي گوناگون ظاهر ميشود و تجسم مييابد. بنابراين، اعمال عرضند، ولي آثارشان جوهرند. به بيان ديگر، از دل عرض جوهر متكون ميشود و در جهان ديگر، همين ملكات و صفات راسخ در نفس، با صور مناسب بر انسان آشكار و مجسم ميشود.(1)
بر اساس قاعده امكان عقلي ـ «كُلُّ مَا قَرَعَ سَمْعَكَ مِنَ الغرائبِ فَذَرْهُ فِي بُقْعَةِ الامْكَانِ مَا لَمْ يَذُدْكَ عَنْهُ قَائمُ الْبُرْهَانِ»(2)ـ تجسيم اعراض امر عجيبي است، ولي از آنجا كه هيچ دليل محكمي بر رد آن اقامه نشده، دليل بر ممكن بودن آن است. در جاي خود ثابت شده كه خداوند قادر بر ايجاد هر ممكني است. پس انكار تجسيم اعراض وجهي ندارد.(3)
اگر كسي بگويد اعمال اعراضند، چگونه مجسم و جوهر گردند؟ پاسخ اين است كه اولاً بايد توجه داشت كه تبديل اعراض به جوهر در اين عالم محال است، اما دليلي بر امتناع آن در عالم آخرت نداريم. ثانياً اين كلام با هيچ كدام از قواعد اسلام منافاتي ندارد.(4)
آنچه در خارج واقع ميشود، عمل مُعنَون به عنوان خاص نيست، بلكه سلسله حركاتي است كه از بين ميرود. عمل، همان عنوان اعتباري است كه با روح عامل ارتباط دارد. مثلاً نماز داراي حركاتي است كه از بين ميرود، ولي آنچه به عنوان عمل شناخته ميشود، همان اثري است كه در جان انسان نمازگزار بر جا ميماند. ازاينرو، در قبر به گونهاي نوراني ظاهر ميشود؛ زيرا از نيت و اراده روح، برخاسته و از نوعي ثبات دروني، برخوردار است. پس وجود عيني ندارد تا در محدوده بحثهاي بود و نبود حكمت و كلام واقع شود و به جوهر و عرض متصف شود، بلكه اعمال انسان از سنخ عناوين اعتباري بايد و نبايد است كه هرگز تحت مقولات دهگانه (جوهر و عرض) و مانند آن مندرج نشده، و عرضانگاري اعمال از باب خلط تكوين و اعتبار است كه در مواردي آثار چنين اختلاط ناميمون، مشهود است.(1)
هر عملي صورتي دارد كه در عالم برزخ بر آن صورت بر فاعلش ظاهر ميشود. بايد دانست كه در عالم آخرت، علم انسان مشخّص روح و عملش مشخّص بدن اوست، پس هر كسي به صورت علم و عمل در نشأه اخروي برانگيخته ميشود. با دقت و عنايت در آيه شريفه: «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً»(2)دانسته ميشود كه علم و عمل عرض نيستند، بلكه جواهر و ما فوق مقولهاند كه عين حقيقت گوهر انسان ميشوند و دانسته ميشود كه اعمال در اين نشأه به حسب ظاهر حركتند و باطن آنها كه لب و جان آنهاست، موجودي ابدي است كه از حركت جوهري ابدي به بار ميآيد(3)و
صورت هر انسان در آخرت نتيجه عمل و غايت فعل او در دنياست و لذات و آلام او، انحاي ادراكات اوست و همنشينهاي او از زشت و زيبا همگي غايات افعال و صور اعمال و آثار ملكات اوست كه ملكات نفس، مواد صور برزخياند. ازاينرو، انسان كه در اينجا نوع است و در تحت او اشخاص است، در آن نشأه جنس است و در تحت او انواع است و آن انواع صور جوهريهاند كه از ملكات نفس تحقق مييابند.(1)
مولوي در مثنوي، هنرمندانه به اين مطالب اشاره ميكند و چنين ميسرايد:
روز مرگ اين حس تو باطل شود
نور جان داري كه يارِ دل شود
اين عرضهاي نماز و روزه را
چونك لايبقي زمانين انتفي
اين عرضها نقل شد لونِ دگر
حشر هر فاني بود كوني دگر
وقت محشر هر عَرَض را صورتيست
صورت هر يك عَرَض را رؤيتيست(2)
نتيجه
از نظر فلاسفه و متكلمان، اعمالي كه انسان آن را با انديشه و عقيده اراده
كند و انجام دهد، در آخرت مجسم خواهد شد؛ زيرا عمل هر كسي زنده است و هرگز از بين نميرود و هر چيزي كه در اين عالم وجود پيدا ميكند، هرگز معدوم نميشود. اعمال انسان از مقولات عرض و مانند آن نيست تا با انتقال وي از اين دنيا معدوم شود، بلكه از علوم نفسي انسان است. از وجودات عالم هستي است و عدم پذير نيست. ازاينرو، آثار آن اعمال نيز از وجودات بوده و معدوم شدن آن محال است. همانگونه كه يك ماهيت مادي در محل گوناگون داراي آثار و جلوههاي مختلفياند، صفات، نيات، ملكات، فكر و عقيده انسان نيز ميتواند در جاهاي گوناگون، داراي آثار و لوازم مختلفي باشد. ازاينرو، بُعدي ندارد كه اين صفات همانطور كه در اين جهان آثار متعدد و خاصي از خود به جا ميگذارد، در عالم برزخ و قيامت نيز تجسم مييابد و به صورت حيوانات يا نور زيبايي ظاهر ميشود؛ زيرا تبديل آثار اعمال، اخلاق و ملكات نفس به صورت موجودات و حيوانات موذي، مانند مار و عقرب يا نور و زيبايي، نه تنها عقلاً هيچ استبعادي ندارد، بلكه كاملاً موافق حكم عقل است كه در آخرت همان صورت ذهني شخص مجرم به وسيله قدرت نفس به آتش واقعي تبديل ميشود. بدين ترتيب، صورت ذهني تجسم عيني مييابد.
فصل چهارم: تجسم اعمال از نگاه عرفا و شعرا
آنچه از متون اخلاقي، عرفاني و ادبي بر ميآيد، انسان در عالم آخرت بر اساس اعمال و عقايد خويش، هويتي متناسب با آن را پيدا ميكند و رفتارها، كردارها، صفات و ملكات نفساني خوب و بد او تجسم مييابد.
اگر ويژگيهاي درندگان و وحوش بر او غلبه كند، صورت و شكلي مانند وحوش و حيوانات درنده به خود خواهد گرفت و اگر ويژگيهاي چرندگان و بهائم بر او چيره شود، صورت انساني وي به شكل همان حيوانات مبدل خواهد شد و كسي كه پيوسته در شهوت و هواي نفس غوطهور باشد، به شكل حيوانات در ميآيد و اگر مؤمن از دنيا برود و امر خداوند را خوب به جا بياورد، به صورتي زيبا، نظيف و خوشبو در ميآيد.
اگر انسان چشم بصيرت داشته باشد، ميتواند در همين دنيا، هويت خود و ديگران را مشخص كند. هر كس با چشم بصيرت باطن خود را نظاره كند، آن را پر از انواع موذيها و درندگان، همچون شهوت، غضب،
مكر، حسد، حقد، عجب و ريا خواهد ديد، ولي بيشتر مردم از ديدن آن حقيقت محجوبند. آن هنگام كه حجاب برداشته شد و او را در قبر گذاشتند، در حالي كه آنها به صور و اشكال مناسب با معاني آن، متمثل شدهاند، مشاهده خواهد كرد. عقربها و مارهايي را خواهد ديد كه او را احاطه كردهاند. در حقيقت، اين عقربها و مارها، همان ملكات و صفات او هستند كه اكنون در نفس او حاضرند و واقعيت آنها در قبر بر او منكشف ميشوند.
عرفا، شعرا و علماي اخلاق، با استناد به آيات، روايات و استدلالهاي عقلي، با بيانات گوناگون به نظريه تجسم اعمال در عالم آخرت اذعان كردهاند. چنانكه ملاحظه شد، پيش از اين دو در موارد متعددي، به اقتضاي بحث، به بخشي از نظرات آنان در اين زمينه اشاره كرديم. در ادامه نيز به نظرات برخي ديگر اشاره ميكنيم:
ابن عربي ميگويد: «زندگي برزخي هر انساني در گروي اعمالي است كه در دنيا كسب كرده كه تا روز قيامت محبوس در صور اعمال خويش است».(1)
اين بيان گوياي رابطه تكويني اعمال و ثواب عقاب در عالم آخرت است.
جامي در كتاب نقد النصوص با تأكيد بر مسئله تجسم اعمال و ملكات در عالم برزخ چنين مينويسد: «تجسد ارواح و تشخص اخلاق و اعمال و ظهور معاني به صورتهاي مناسب در اين عالم، همه نتيجه اعمالي است كه در دنيا انجام داده شده است».(2)
فرغاني نيز مينويسد: «گفتار، كردار و نيت انسان در عالم آخرت مجسم ميشوند. صور برزخي و حشري او، عين آن هيئات متجسّدهاند و نفوس انساني در برزخ به آن صور متعلق ميشوند و نعمت و نقمت ايشان در آخرت از حيثيت آن صور به ايشان ميرسد. هر عمل و قولي با نيت صحيح و از روي اخلاص از انسان صادر شود، تجسد او به حكم نصّ قرآن كريم «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»(1)و به فرمودة رسول خدا صلي الله عليه و آله : «مَا قَالَ عَبْدٌ لَا إِلهَ إلَّا اللهُ مُخْلِصاً مِنْ قَلْبِهِ، إِلّا فُتِحَتْ لَهُ أبْوَابُ السَّمَاوات، حَتَّي يُفْضِي إلَي الْعَرْشِ؛ هيچ بندهاي ذكر لا اله الا الله را با اخلاص نميگويد مگر آنكه درهاي آسمان برايش گشوده شود تا به عرش برسد.»(2)در فلكي عاليتر مقدر ميشود و در بهشت به صورت درختها، ميوهها، نهرها، حور و قصور، متجسّد ميشود. دليل آن، آيه شريفه «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعي وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُري»(3)و آيه«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ و...»(4)و آيات ديگر است.(5)
مولوي در مثنوي معنوي و ديوان شمس به مسئله تجسم اعمال و ملكات نفس، اشاره و سرودههاي پر معنايي را ارائه كرده است كه در ادامه به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
ايشان در دفتر اول مثنوي در داستان طوطي و بازرگان، مشاهدات خود را از طوطيان هند با طوطي خود، قهرمان داستان، باز ميگويد. در
پايان گزارش خود از تأثير پيشهها و فرهنگها و خلقها، درباره حال و وضع انسان سخن ميراند و درباره تجسم اعمال چنين ميسرايد:
پيشه و فرهنگ تو آيد به تو
تا در اسباب بگشايد به تو
پيشه زرگر به آهنگر نشد
خوي آن خوش خو بآن منكر نشد
پيشها و خلقها همچو جهاز
سوي خصم آيند روز رستخيز(1)
ايشان در دفتر دوم بر تجسم اعمال تأكيد ميكند و با صراحت ميگويد رفتارها و منشهاي اخلاقي ـ چه خوب يا بد و چه صالح يا ناصالح ـ كه در زندگي دنيوي چيره شود و از ملكات نفس قرار گيرد، در عالم آخرت بر اساس همان صفات و ملكات به شكل مناسب تجلي خواهد يافت. مثلاً حسود به شكل گرگ، حريص به شكل خوك، زناكاران با بدن گنديده و شرابخواران با دهان گنديده، محشور ميشوند:
زآنك حشر حاسدان روز گزند
بيگمان بر صورت گرگان كنند
حشر پر حرص خس مردار خوار
صورت خوكي بود روز شمار
زانيان را گنده اندام نهان
خمرخواران را بود گنده دهان
گند مخفي كان به دلها ميرسيد
گشت اندر حشر محسوس و پديد
بيشهاي آمد وجود آدمي
بر حذر شو زين وجود ار زآن دمي
در وجود ما هزاران گرگ و خوك
صالح و ناصالح و خوب و خشوك
سيرتي كآن در وجودت غالبست
هم بر آن تصوير حشرت واجبست
ساعتي گرگي درآيد در بشر
ساعتي يوسف رخي همچون قمر(2)
همچنين وي در ديوان شمس تبريزي چنين ميسرايد:
خلقهاي خوب تو پيشت دود بعد از وفات
همچو خاتونان مه رو ميخرامند اين صفات
آن يكي دست تو گيرد وان دگر پرسش كند
وان دگر از لعل و شكر پيش باز آرد زكات
چون طلاق تن بدادي حوربيني صف زده
مسلمات مؤمنات قانتات تائبات
بيعدد پيش جنازه ميدود خوهاي تو
صبر تو و «النازعات» و شكر تو و«الناشطات»
در لحد مونس شوندت آن صفات با صفا
در تو آويزند ايشان چون بنين و چون بنات
حلها پوشي بسي از پود و تار طاعتت
بسط جانت عرصه گردد از برون اين جهات
هين خمش كن تا تواني تخم نيكي كار تو
زانك پيدا شد بهشت عدن ز افعال ثقات(1)
وي در دفتر چهارم، به زبان تمثيل و نماد، از تجسم اعمال سخن گفته است. زبان نمادين و بيان تمثيلي مولوي موجب شده است تا به جاي اصل قوه و فعل، آنجا كه از اطوار و منازل خلقت آدمي سخن ميگويد، زندگي را بر طبق حديث نبوي، (2)خواب و بيداري ميداند و با بهرهمندي از اين تمثيل،(3)تصريح ميكند هر كار نيك و بد كه در خواب اين جهان ميبيني، در بيداري آخرت بر تو آشكار ميشود، يعني هر
كردار نيك و بد كه در اين جهان انجام ميدهي، جزايش را در آن جهان خواهي ديد. بدين ترتيب، از تجسم اعمال در آخرت چنين ميسرايد:
هر چه تو در خواب بيني نيك و بد
روز محشر يك به يك پيدا شود
آنچه كردي اندر اين خواب جهان
گرددت هنگام بيداري عيان(1)
در ادامه به داستان حضرت يوسف عليه السلام اشاره ميكند و به تعبير هنرمندانه به درندگان پوستين يوسفان هشدار ميدهد؛ يعني بيدادگراني كه به نيكان ستم ميكنند، به صورت گرگ از خواب گران مرگ برميخيزند و خويهاي بد آنان در هيئت گرگاني درنده مجسم ميشود و اندامهاي آنان را ميدرد و آنها را به كيفر كردارهاي بدشان ميرساند:
اي دريده پوستين يوسفان
گرگ برخيزي از اين خواب گران
گشته گرگان يك به يك خوهاي تو
ميدرانند از غضب اعضاي تو(2)
مولانا در دفتر پنجم، با اشاره به روايتي، ماجراي عالم حشر و قيامت را به طور مفصل به نظم ميكشد و بيان ميدارد كه نه تنها اعمال و رفتار و خلق و خوهاي انسان، بلكه انديشهها، خيالها و نيات وي نيز روز رستاخيز تجسم پيدا ميكند و وارد محشر ميشود:
اين خيال اينجا نهان پيدا اثر
و اين خيال آنجا بروياند صور
در مهندس بين خيال خانهاي
در دلش چون در زميني دانهاي
آن خيال از اندرون آيد برون
چون زميني كه زايد از تخم درون
هر خيالي كو كند در دل وطن
روز محشر صورتي خواهد شدن
چون خيال آن مهندس در ضمير
چون نبات اندر زمين دانه گير
چون بر آيد آفتاب رستخيز
بر جهند از خاك زشت و خوب تيز(1)
رفعت سمناني درباره تجسم اعمال در عالم آخرت، چنين ميسرايد:
چو آيد موسم روز قيامت
شود پيدا به هركس اين علامت
بهر حالي كه بوده است بهر كار
شود آنروز اين مطلب پديدار
اگر بر مال مردم دست برده
وگر آن مال بر غيري سپرده
اگر انفاق مال خويش كرده
وگر دلجويي درويش كرده
اگر آزرده قلبي را به عالم
وگر خوشحال كرده قلب پر غم
اگر خم در ركوع و در سجود است
وگر جهدي براه حق نموده است
شود آنجا سراسر آشكارا
زهر شيئي شود آن روز پيدا(2)
نتيجه
انسان در عالم آخرت به اعتبار اخلاق، ملكات و صفات نفسانيش، به صورتهاي متناسب با آنها، نمودار خواهد شد؛ يعني همه پاداشها، كيفرها، نعمتها و نقمتها، شادماني و سرور، درد و شكنجههاي اخروي، همان حقايق اعمال دنيوي و صفات و ملكات انسانهاست كه در حيات اخروي، خود را نشان ميدهند. ازاينرو، صورت حقيقي انسان به همان نيتها، خصلتها، رفتارها و ملكات نفساني او بستگي دارد. بر اين اساس، انسانها از نظر صورت ظاهري يكسانند، ولي از نظر صورت باطني؛ يعني خصلتها و ملكات، انواع يا اصناف گوناگوني دارند. بنابراين، حشر افراد به اشكال مختلف در آخرت،
چيزي جز ظهور صورت باطني آنها نيست كه از مجموع عقايد، نيات، صفات و اعمال دنيوي آنها را شكل گرفته است. هر خلق و ملكهاي كه بر جان انسان چيره شود، به همان صورت در روز رستاخيز محشور خواهد شد و سرانجام، اين روح و جان در آن عالم، از نظر ملكات متعددي كه دارد، انواع زيادي خواهد داشت.
بخش سوم: تجسم اعمال و عقايد در دنيا
زير فصل ها
فصل اول: تجسم اعمال در امتهاي پيشين
فصل دوم: داستانهايي از تجسم اعمال در زندگي معصومان عليهم السلام
فصل سوم: داستانهايي از تجسم اعمال در زندگي علما و ديگران
فصل اول: تجسم اعمال در امتهاي پيشين
ملكات انسان و هر عملي كه از او صادر ميشود، از بين نميرود و آثار آن دير يا زود به صاحبش بازميگردد. اين آثار در عالم آخرت، به صورت كامل و بدون كم و زياد، به فاعلش بر خواهد گشت و از ظاهر برخي آيات و روايات استفاده ميشود كه برخي عملكردهاي انسان در همين دنيا تجسم پيدا ميكند. چنانكه در ميان امتهاي پيشين برخي، گاهي به صورت گروهي و گاهي به صورت فردي، بر اثر ارتكاب بخشي از گناهان بزرگ، شكل و قيافه انساني خود را از دست ميدهند و به شكل و قيافه يكي از حيوانات در ميآيند كه نمونه برجسته آن، جريان مسخ(1)اصحاب سبت(2)است كه خداوند در
1) «مسخ» در مقابل «نسخ» است كه به معناي قطع علاقه يك روح از يك بدن و تعلق آن به بدن انسان يا حيوان ديگر است كه به آن تناسخ هم گفته ميشود. از نظر علماي اسلام، «نسخ» يا همان تناسخ، باطل است و چنين چيزي امكانپذير نيست، ولي «مسخ»؛ يعني تبديل شكل انسان به شكل حيوان، مورد پذيرش اكثريت قريب به اتفاق دانشمندان اسلامي است و ظواهر آيات و روايات به آن دلالت دارد.
2) «سبت» در لغت به معناي تعطيل عمل براي استراحت است و اينكه در قرآن در سوره نبا ميخوانيم: «وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً؛ خواب شما را مايه راحتي شما قرار داديم»، به همين موضوع اشاره دارد، و روز شنبه را از اين جهت «يوم السبت» ناميدهاند كه برنامههاي كسب و كار معمولي در آن تعطيل ميشد. سپس اين نام بر اين روز باقي ماند.
قرآن كريم چندين بار به اين جريان به جهت پندگيري مردم يادآور شده است:
«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ. فَجَعَلْنَاهَا نَكَالا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ؛ و كساني از شما را كه در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز كردند نيك شناختيد، پس ايشان را گفتيم: «بوزينگاني باشيد طرد شده» و اين عقوبت را مايه عبرتي براي معاصرين آنها و كساني كه بعد از آنها خواهند آمد، قرار داديم تا خود پندي براي تقواپيشگان باشد».(1)
«وَسْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ كَذلِكَ نَبْلُوهُمْ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ؛ و از اهالي آن شهري كه كنار دريا بود، از ايشان جويا شو: آنگاه كه به [حكم] روز شنبه تجاوز ميكردند آنگاه كه روز شنبة آنان ماهيهايشان روي آب ميآمدند و روزهاي غير شنبه به سوي آنان نميآمدند. اينگونه ما آنان را به سبب آنكه نافرماني ميكردند ميآزموديم».(2)
اين آيات به روشني بر اين حقيقت دلالت دارند كه گروهي از گنهكاران در ميان امتهاي پيشين به صورت بوزينه و خوك مسخ شدهاند. به اين صورت كه چهره و قيافه انساني آنها تغيير يافته و به شكل حيوان در آمده است. نوع دانشمندان اسلامي، اين حقيقت را به همين صورت پذيرفتهاند و آن را معجزهاي الهي ميدانند.
داستان اصحاب سبت
داستان از اين قرار است كه گروهي از بني اسرائيل در زمان حضرت داود عليه السلام در يك آبادي به نام «ايله» يا «مدين»(1)در ساحل درياي احمر در كنار سرزمين فلسطين كنوني زندگي ميكردند. جمعيت اين شهر بيش از هشتاد هزار نفر بود. آنها از طايفه قوم ثمود بودند و خداوند اين قوم را از صيد ماهي در روزهاي شنبه كه روز تعطيل عمومي آنان بود، بازداشت. بديهي است، جمعيتي كه در كنار دريا زندگي ميكنند، قسمت مهمي از تغذيه و درآمدشان از طريق صيد ماهي است، و گويا به دليل تعطيل مستمري كه پيش از اين در روز شنبه در ميان آنها معمول بود، ماهيان در آن روز احساس امنيت ميكردند و دسته دسته روي آب ظاهر ميشدند، اما در روزهاي ديگر كه صيادان در تعقيب آنها بودند، به اعماق آب ميرفتند! اين موضوع خواه جنبه طبيعي داشته باشد يا جنبهاي فوقالعاده و الهي، وسيلهاي براي آزمايش اين جمعيت بود.
از آنجا كه اهل آن آبادي به دليل رعايت امر الهي نميتوانستند در اين
1) آن قريهاي كه آيه شريفه به آن اشاره كرده، شهر مدين است و بعضي ديگر گفتهاند: طبريه و عدهاي گفتهاند: قريهاي بوده به نام مقنا، ميان مدين و عينونا. الميزان، ج8، ص394.
روز ماهي صيد كنند، دنبال چارهاي بودند، بلكه بتوانند با درست كردن كلاه شرعي از اين همه ماهي كه فقط در اين روز مانند سيل به ساحل آمده و خودشان را نشان ميدهند، بهره ببرند. در اين حين شيطان، آن دشمن ديرين انسان به عدهاي از آنان القا كرد كه خداوند شما را از خوردن ماهي در روز شنبه منع فرمود، نه صيد كردن آن. لذا عده زيادي از اهالي سعي داشتند با حيلههاي مختلف در روزهاي شنبه ماهيها را گير بيندازند تا بتوانند روز يكشنبه آنها را صيد كنند.
بنابراين، برخي با كندن گودالها و حوضچههايي در كنار دريا، آب را به وسيله نحرها به اين گودالها، سرازير و ماهيها را همراه آب به آن هدايت ميكردند. سپس راه برگشت آنها را ميبستند و روز بعد آنها را صيد ميكردند.
بعضي ديگر روز شنبه تور ماهيگيري را به دريا ميانداختند و بدين وسيله ماهيهاي زيادي را به دام ميانداختند و روز يكشنبه آن را از آب بيرون ميكشيدند. گروهي ديگر ماهيها را ميگرفتند و با ريسمان ميبستند و روز بعد آن را بيرون ميآوردند و ميخوردند و اظهار ميداشتند كه ما روز شنبه صيد نكردهايم كه بدين وسيله به زعم خودشان هم به امر خدا عمل كرده باشند و هم از اين طريق بتوانند از وجود اين همه ماهي، بهره كافي را ببرند. مدتي بدين منوال گذشت و مردم ديدند عذابي بر آنان نازل نميشود. جرئت پيدا كردند و حتي در روز شنبه هم شروع به صيد ماهي كردند. در نتيجه از راه حرام ثروت فراواني به دست آوردند.
البته همه مردم آن آبادي چنين نبودند، بلكه آنها به سه دسته تقسيم ميشدند: عدهاي زيادي از آنان؛ يعني حدود شصت هزار نفر، آشكارا نافرماني خدا را كردند و متجاهر به فسق و معاصي شدند.
عده كمي در حدود ده هزار نفر، مطيع امر الهي بودند و معصيتكاران را نهي از منكر ميكردند و با موعظه و نصيحت خويش، عواقب اين نافرماني را متذكر ميشدند و آنان را تشويق به ترك گناه ميكردند.
جماعتي از آنان كه حدود دوازده هزار نفر بودند، نافرماني خدا را نكردند، اما در برابر معصيتكاران نه تنها ساكت بودند، بلكه به نهي از منكركنندگان اعتراض ميكردند و ميگفتند: چرا مردماني كه خدا آنها را به هلاكت خواهد رسانيد يا به عذاب سختي آنها را معذّب خواهد ساخت، پند ميدهيد و موعظه ميكنيد؟(1)
در جواب ميگفتند: ما به تكليف شرعي خود عمل ميكنيم تا نزد پروردگارمان معذور باشيم و وسيله معذرت و پوزشي در درگاه پروردگار در روز حساب و نشور داشته باشيم و فريضه نهي از منكر را ترك نكرده باشيم و به ما نگويند، چرا آنها را موعظه نكرديد تا ترك معصيت كنند؟ لذا ما دست از نصيحت و موعظه برنميداريم. به اين اميد هستيم كه آنان نصايح ما را بپذيرند و از خدا بترسند و دست از خطاي خويش بردارند.(2)
چون ديدند پند اينها براي آنان مؤثر نيست، گفتند: به خدا سوگند ديگر با شما معاشرت نميكنيم و در اين شهري كه معصيت خدا ميشود، نميمانيم. از عذاب خدا ميترسيم كه بلا نازل شده و ما را هم فراگيرد. بدين ترتيب، از شهر خارج شدند و به جزيره ديگري كه در آن نزديكي بود، كوچ كردند.
پس چون اهل آن شهر، پندهايي را كه از سوي مؤمنان شنيده بودند، از ياد بردند و به معصيت خود ادامه دادند، خداوند آنان را به عذاب سخت و ناگواري گرفتار ساخت.(1)
خداوند شب بعد، آن دو گروه معصيت كار را به صورت حيوانات مسخ كرد؛ يعني پيران گروه اول به شكل خوك و جوانانشان به شكل ميمون و گروه سوم به شكل مورچه(2)در آمدند.
مؤمنان دلنگران بودند كه بر سر معصيتكاران چه گذشته است. ازاينرو، صبح عدهاي از آنان براي اطلاع از وضعيت به شهر آمدند. وقتي به دروازه شهر نزديك شدند، ديدند در شهر بسته است. نه كسي داخل و نه كسي خارج ميشود. شهر را مرده و ساكت يافتند. فقط گاه صدايي مانند زوزه گرگ به گوششان ميرسيد. هر كاري كردند، نتوانستند در قلعه را باز كنند. به وسيله نردبان از ديوار قلعه بالا رفتند با منظره دلخراشي مواجه شدند. مشاهده كردند همه مردم شهر به صورت حيوانات در آمدهاند. بالاخره با زحمت فراوان در قلعه را گشوده، داخل شهر شدند. مؤمنان آنها را نشناختند، ولي مسخ شدهها مؤمنان را شناختند. مؤمنان به آنان گفتند: آيا ما به شما نگفتيم مرتكب گناه نشويد، مطيع امر پروردگار باشيد و تقوا داشته باشيد و مخالفت نكنيد؟ گوش نداديد و به كيفر عناد و سرپيچي خود رسيديد. آنان نميتوانستند پاسخ بدهند. فقط سرشان را تكان ميدادند و اشك از چشمانشان جاري ميشد. سه روز به همين حال باقي ماندند. سپس
1) فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِيسٍ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ، فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ. بقره: 165و 166.
2) نك: كافي، ج8، ص139، ح151؛ سعد السعود، ص 119.
خداوند باد و باران تندي فرستاد و تمام آنها را به طرف دريا برد و غرق شدند.(1)
پاسخ به دو پرسش
سؤال: مسخ هم بر خلاف قانون تكامل است و هم موجب تغيير ماهيت انسان ميشود. از لحاظ فلسفي آيا انسان نميتواند در سير تكاملي خود به ناقص برگردد؟
پاسخ: اين موضوع از باب خرق عادت و قدرتنمايي پروردگار است. اگر خارق عادت و معجزه شگفتآور نباشند، نميتوان به آنها خارق عادت و معجزه گفت و معجزه از نظر عقل از امور ممكنهاي است كه به قدرت الهي متعلق بوده و تحقق آن با اراده خداست. ازاينرو، مسخ از محال عقلي نيست.
قانون تكامل شامل حال افرادي ميشود كه اهليت آن را داشته و در مسير تكامل باشند، اما هنگامي كه دچار انحراف شده و از محيط شرايط اين قانون كنار رفتهاند، از سير تكامل باز ميايستند. مثلاً يك انسان سالم در سنين كودكي پيوسته رو به رشد و نمو بوده است، اما اگر نقايصي در وجود او پيدا شود، ممكن است نه تنها رشد و نموش متوقف شود، بلكه رو به عقب برگردد، و نمو فكري و جسماني خود را به تدريج از دست بدهد.
ما اشياي فراواني را مشاهده ميكنيم كه كاملاً تغيير ماهيت ميدهند.
1) 6.نك: تفسير امام عسكري7، صص 266 ـ 271، ح134 ـ 138؛ تفسير قمي، ج1، صص 244 و 245؛ تفسير عياشي، ج2، صص 32 ـ 35، ح91 ـ 97؛ مجمع البيان (مترجم)، ج7، صص 99 و 139 و 140، و ج10، صص 91 ـ 99؛ البرهان في تفسير القرآن، ج2، صص 342 و343و 597 ـ 603.
مثلاً وقتي هيزم ميسوزد، تغيير ماهيت ميدهد و به خاكستر تبديل ميشود يا سگ و هر حيوان ديگري وقتي وارد نمك ميشود، پس از مدتي تغيير ماهيت ميدهد و به نمك تبديل ميشود. پس تغيير ماهيت امر ممكني است.
منظور از مسخ تغيير قيافه انساني به شكل حيواني است، بدون اينكه ماهيت آن تغيير يابد. در واقع اين تغيير، اثر اعمال، رفتار و ملكات انسان است كه به شكل حيوان تجسم مييابد. به عبارت ديگر، فرد مسخشده با حفظ ماهيت انساني خود فقط از لحاظ قيافه به شكل حيوان ديده ميشود كه نوعي عقوبت الهي است و اساساً تغيير چهره انساني، به تغيير ماهيت و مراحل استكمالي او ربط ندارد.
سؤال: آيا مجازات مسخ مخصوص امتهاي پيشين بوده است و براي امت اسلامي چنين مجازاتي اعمال نخواهد شد؟ يا اين كيفري عمومي است و همواره احتمال وقوع آن موجود است؟
پاسخ: بر اساس روايات رسيده از معصومان عليهم السلام اين مجازات مختص امتهاي پيشين نبوده است، بلكه در ميان امت اسلامي هم امكان مسخ وجود دارد.
چنانكه در روايتي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آمده است: «لَمْ يَجْرِ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ شَيْءٌ إِلَّا وَ يَكُونُ فِي أُمَّتِي مِثْلُهُ حَتَّي الْمَسْخُ وَ الْخَسْفُ وَ الْقَذْفُ؛ جاري نشده است در بني اسرائيل هيچ چيز، مگر اينكه در امت من هم مثل آن باشد. حتي خسف (به زمين فرو رفتن) و مسخ (اينكه آدمي به صورت حيوان ديگر شود) و قذف (به آتش افتادن و سنگبار شدن)».(1)
1) شيخ مفيد، الفصول المختارة، ص95.
در روايت ديگر فرمود: «يَكُونُ فِي أُمَّتِي الْخَسْفُ وَ الْمَسْخُ؛ در ميان امت من نيز خسف و مسخ اتفاق ميافتد».(1)
يحيي بن سعيد از محمد بن حنفيه و او از علي بن ابيطالب عليه السلام نقل ميكند كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود:(2)«هرگاه امت من پانزده چيز انجام دهند، به آنان بلا نازل ميشود. گفته شد: يا رسول الله آنها كدامند؟ فرمود: زماني كه غنايم كه مال عموم است، دست اشخاص باشد. امانت، غنيمت شمرده شود و به صاحبانش باز گردانده نشود، زكات دادن ضرر شمرده شود، مرد از زن خود اطاعت، مادر خود را ناراحت سازد، به دوستش احسان و به پدرش جفا كند، پستترين قوم پيشواي آنها باشد، مردم او را از ترس شر و شكنجهاش احترام كنند، صداها در مسجد بلند گردد و مردان لباس حرير پوشند و زنان آوازهخوان براي خود گيرند و آلات موسيقي و لهو به كار برند. در اين هنگام بايد در انتظار باد سرخ يا فرو رفتن زمين يا مسخ باشند.(3)
در روايتي آمده است كه شخصي با حضرت علي عليه السلام عناد ميكرد و با نفرين آن حضرت به صورت سگ در آمد.(4)
در روايتي ديگر آمده است كه عمر بن سعد، قاتل امام حسين عليه السلام ، پس از كشته شدن به صورت بوزينهاي در آمد كه در گردنش زنجير بود.(5)
1) بحار الانوار، ج22، صص 452 و 453، باب14، ح10.
2) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9: إِذَا عَمِلَتْ أُمَّتِي خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً حَلَّ بِهَا الْبَلَاءُ، قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا هِيَ؟ قَالَ: إِذَا كَانَتِ الْمَغَانِمُ دُوَلًا وَ الْأَمَانَةُ مَغْنَماً وَ الزَّكَاةُ مَغْرَماً وَ أَطَاعَ الرَّجُلُ زَوْجَتَهُ وَ عَقَّ أُمَّهُ وَ بَرَّ صَدِيقَهُ وَ جَفَا أَبَاهُ وَ كَانَ زَعِيمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ وَ أَكْرَمَهُ الْقَوْمُ مَخَافَةَ شَرِّهِ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فِي الْمَسَاجِدِ وَ لَبِسُوا الْحَرِيرَ وَ اتَّخَذُوا الْقَيْنَاتِ وَ ضَرَبُوا بِالْمَعَازِفِ، فَلْيُرْتَقَبْ عِنْدَ ذَلِكَ الرِّيحُ الْحَمْرَاءُ أَوِ الْخَسْفُ أَوِ الْمَسْخ. شيخ صدوق، الخصال، ج2، ص501، ح1.
3) شيخ صدوق، الخصال، ج2، ص261، ح1.
4) بحار الانوار، ج 32، ص 385، باب11، ح358، وج 41 ص 208.
5) شريف مرتضي، رسائل الشريف المرتضي، ج 1، ص 351.
در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده است كه بنياميه در حال مرگ مسخ ميشدند(1)و از جمله عبدالملك بن مروان به شكل قورباغهاي در آمد. فرزندانش چون چنين ديدند، تصميم گرفتند تنه درخت خرمايي را بياورند و آن را به شكل مردي درآوردند و اين كار را هم كردند و به آن مجسمه چوبي زرهي آهنين پوشاندند. سپس آن را در كفن پيچيدند و جز من و فرزندانش، كسي از اين موضوع مطلع نشدند.(2)
از اين روايات و غير اينها استفاده ميشود كه مسئله مسخ، مختص به امت پيشين نيست، بلكه در ميان امت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز به وقوع ميپيوندد.
فصل دوم: داستانهايي از تجسم اعمال در زندگي معصومان عليهم السلام
از معصومان عليهم السلام قضايايي نقل شده كه بيانگر تجسم اعمال در دنياست، به گونهاي كه برخي اصحاب و شاگردان كه با آن بزرگواران رابطه نزديكي داشتند، شاهد اتفاقات عجيبي بودند. آن بزرگان، اسرار و كرامات بيشتري را به آنان نشان ميدادند. ازاينرو، شاگردان آنان، تجسم اعمال افراد را ميديدند. در ادامه به چند نمونه اشاره ميكنيم:
حضرت فرمود: من در شب معراج به جماعتي برخورد كردم كه در جلوي آنها سفرههايي از گوشت پاكيزه و حلال [و] سفرههايي از گوشت
ناپاك و حرام بود و آنها گوشتهاي حلال و پاك را رها كرده و از گوشتهاي حرام ميخوردند.
از جبرئيل سؤال كردم: اينها چه كساني هستند؟ گفت: جماعتي از امت تو هستند كه غذاي حلال را رها نموده و از غذاي حرام ميخورند.
رسول خدا فرمود: از آنجا عبور كردم، به جماعتي برخورد كردم كه لبهايشان مانند لبهاي شتر بود و گوشتهاي پهلويشان را با قيچي بريده و بر دهان آنها ميانداختند.
گفتم: اينان كيانند، اي جبرئيل؟ گفت: افرادي كه به مردم طعنه ميزدند و پيوسته به دنبال عيبجويي از مردم برآمده و با زبان و اشاره به عيب ظاهر و باطن مردم ميپرداختند.
پيامبر فرمود: و از آنجا عبور كردم، به گروهي كه صورتهاي آنان و سرهاي آنان با سنگ كوبيده ميشد.
گفتم: اي جبرئيل! اين گروه چه كسانياند؟ گفت: افرادي كه نماز عشا را ترك ميكنند.
سپس گذشتيم از آنجا تا رسيديم به جماعتي كه آتش در دهانهاي آنها فرو ميرفت و از عقب آنان خارج ميشد.
پس گفتم: اي جبرئيل: اينان كيانند؟گفت: اينان افرادي هستند كه اموال يتيمان را از روي ظلم و ستم ميخورند. اينان در حقيقت در شكمهاي خود آتش ميخورند و به زودي در آتش سخت جهنم گرفتار و سوخته خواهند شد.
از آنجا عبور كرده، رسيديم به اقوامي كه از بزرگي شكم هر چه ميخواستند از زمين برخيزند نميتوانستند.
گفتم: اي جبرئيل! اينان چه دستهاي هستند؟ گفت: اينها كساني
هستند كه ربا ميخورند و نميتوانند از جاي خود برخيزند، مگر مانند برخاستن كسي كه شيطان زده شده و عقل خود را به كلي از دست داده باشند(1)و اينها در راه و روش آل فرعونند و هر صبح و شام بر آتش عرضه ميشوند و پيوسته درخواست ميكنند كه پروردگار! قيامت كي برپا ميشود؟ نميدانند كه قيامت از اين تلخ تر و دهشتناكتر است.(2)
عرض كردم: يا رسول الله جانمان به فدايت، چه ديدي؟ براي ما بازگو كن.
فرمود: مردي از امتم را ديدم كه ملك الموت آمد قبض روحش كند، اما، نيكي به پدر و مادرش، آمد و ملك الموت را از قبض روح آن مرد منع كرد.
و مردي از امتم را ديدم كه عذاب قبر او گسترش يافته بود. پس وضويش آمد و منع كرد كه عذاب قبر بر او گسترش يابد.
1) اشاره به آيه «الذينَ يأكُلُونَ الرّبا لا يقُومونَ إلّا كَما يقومُ الذي يتَخَبَّطُهُ الشَيطنُ مِنَ المَسِّ؛ آنان كه رباخوارند، برنميخيزند مگر مانند كسي كه بر اثر تماس شيطان با او ديوانه شده، و بدين جهت رباخوار شدن». (بقره: 275).
2) فِي الخَبَرِ الطَّويل في المعراجِ عَن أبي عَبدالله7 (الي أن قال): «فإذا أنا بقومَ بينِ ايديهم مَوائدُ مِن لَحمٍِ طَيبٍ وَ لَحمِ خَبيثَ وَ هُم يأكلونَ الخَبيثَ وَ يدعون الطَيب. فقلت: من هؤلاء جبرئيل؟ فَقالَ: هؤلاء الذينَ يأكلونَ الحرام و يدعوُنَ الحلال وَ هم مِن اُمَّتكَ يا محمد. قالَ: ثّمَ مَرَوت بِأقوامَ لَهم مَشافِرٌ الابلَ، يقرَضُ اللَّحم مِن أجسامهِم، وَ يلقي فِي أفواهِهم فَقلت: مَن هؤلاءِ يا جبرئيل؟ فقالَ: هم الهَمّازونَ اللمازونَ. ثمَّ مَروت بِأقوامٍ تُرضَخ وُجوهُهُم وَ رؤسِهم؟ فَقلت: مَن هؤلاء يا جبرئيل؟ فَقال الذينَ يتركونَ صَلاةَ العِشاءِ... ثُمَ مَضيتُ فَإذا أنا بَأقوام يرسدُ أحَدُهُم أن يقومَ فَلَا يقدِرُ مِن عِظَمِ بَطنه! فَقلت: مَن هؤلاءِ يا جبرئيل؟ قالَ: فَهم الذينَ يأكلونَ الرَّبا لا يقومونَ إلّا يقومُ الذي يتَخَبَطُهُ الشيطان مِنَ المَسَّ، وَ إنَّهُم لَسَبيل آلِ فِرعونَ، يعرضونَ عَلي النارِ غدّواً وَ عَشياً، يقولونَ: ربّنا متي تَقومُ السّاعة؟ وَ لا يعلَمونَ أنَّ السّاعةَ أدهي وَ أمَر. ثّمَ مَرَوت بِنساء معَلَّقات بثَديهنَّ، مَن هؤلاءِ يا جبرئيل؟ فَقالَ: هنَّ اللَّواتي يورثنَ أموالَ أزواجِهِنَّ أولادَ غَيرِهِم. علي بن ابراهيم بن هاشم قمي، تفسير قمي، ج2، صص 3 ـ 12؛ الميزان، ج2، ص450، ذيل آيه 273 سوره بقره.
و مردي از امتم را ديدم كه شيطانها او را در ميان گرفته بودند. پس ذكر خداوند عزوجل آمد و او را از بين آنها نجات داد.
و مردي از امتم را ديدم كه ملائكه عذاب او را در ميان گرفته بودند. پس نمازش آمد و او را نجات داد.
و مردي از امتم را ديدم كه تشنگي بر او غالب آمده و هر وقت خواست وارد حوض آب شود منع ميگشت. پس روزه ماه رمضانش آمد و به او آب داده و او را سيراب ميكرد.
و مردي از امتم را ديدم، هر وقت ميخواست به حلقهاي از انبيا نزديك شود، طرد ميشد. پس غسل جنابتش آمد، دستش را گرفت و او را كنار من نشاند.
و مردي از امتم را ديدم كه در مقابلش تاريكي، در پشتش تاريكي، از سمت راستش تاريكي، از سمت چپش تاريكي و از پايينش تاريكي است و در تاريكي فرو رفته بود. پس حج و عمرهاش آمد و او را از ظلمت و تاريكي خارج كرده و داخل نور گردانيد.
و مردي از امتم را ديدم كه در پرتگاه جهنم قرار گرفته بود. پس اميدوارياش به خداوند عزوجل آمد و او را از آتش جهنم نجات داد.
و مردي از امتم را ديدم كه در ورطه هلاكت در آتش افتاده است. پس اشك چشمش كه از خوف خداوند از چشمانش سرازير شده بود، آمد و او را از آن هلاكت خارج ساخت.
و مردي از امتم را ديدم كه بر راه منتهي به بهشت بود، ولي مضطرب بود مانند كسي كه در تندباد قرار گرفته و مضطرب شود. حسن ظنش آمده و او را از تكان و اضطراب تسكين داده و به حركت بر صراط ادامه داد.
و مردي از امتم را ديدم كه در صراط، گاهي با رو، گاهي با دست و پا، گاهي معلق و با سينه ميرود. پس صلواتش بر من آمد، پس او را به روي پايش ايستاند و او به حركت بر صراط ادامه داد.
و مردي از امتم را ديدم كه به درهاي بهشت رسيده، اما به هر دري كه ميرسد، در بهشت به روي او بسته ميشود. پس شهادت صادقانهاش به لاالهالاالله آمد و درهاي بهشت را بر روي او گشود و داخل بهشت شد.(1)
1) شيخ صدوق، الأمالي، مجلس 41، ح1.
و من خوشبخت ميشدم؟ در جواب فرمود: ابوبصير! ما بخيل نيستيم، ولي بدان كه خداوند به تو ظلم نكرده و مصلحت در اين بوده كه پروردگار عالم برايت اختيار نموده است. ما از آن ميترسيم كه در اثر فضل و لطف خدا بر ما اهل بيت عليهم السلام ، مردم، ما را بدون خداوند، ارباب خود بدانند.(1)
شبيه اين قضيه در حالات امام صادق عليه السلام به ابو بصير نيز وارد شده است.(2)
حضرت فرمود: آيا دوست داري پدر خود را ببيني و از مكان پولهايش پرسش نمايي؟ مرد شامي گفت: بلي. والله كه من خيلي محتاج گرديدهام. حضرت قلم به دست گرفته و نامهاي نوشت و آن نامه را با مهر خود ممهور ساخت و دستور داد: شب هنگام اين نامه را به قبرستان بقيع ميبري و دو بار صدا ميزني: يا «درجان». شخصي عمامه به سر پيش تو ميآيد و اين نامه را از تو ميگيرد. تو به او بگو: من پيك محمد بن علي بن الحسين هستم. آنگاه او پدر تو را ميآورد.
مرد شامي نامه را گرفت و با همان كيفيت به قبرستان بقيع آمد و «درجان» را صدا زد. «درجان» پيش او آمد و فرمان امام باقر عليه السلام را اجرا كرد. سپس آن مرد شامي ملاحظه كرد: شخصي سياه چهره، در حالي كه زنجير به گردن دارد و همانند سگ تشنه زبانش را بيرون نموده، با وضع بسيار اسفناكي همراه درجان آمد. «درجان» خطاب به مرد شامي گفت: اين پدر توست. هر چه ميخواهي بپرس!
مرد شامي گفت: اين شخص پدر من نيست. من پدرم را ميشناسم. او قيافهاش سفيد بود و چنين وضعي نداشت! آن مرد سياه صورت و بدبخت گفت: پسرم! من پدر تو هستم. عذاب الهي، دشمني آل محمد، طرفداري از بنياميه، روزگار مرا سياه كرده و پدرت را به وضع اسفناك مبدل ساخته است. من به جهت دشمني با اهل بيت پيامبر، تو را نيز دشمن داشتم و اموال خود را در زير درخت زيتون، در فلان باغ پنهان كردم. تو آنها را بيرون بياور و نصف آنها را به امام باقر عليه السلام تحويل ده و به او سلام برسان.
آن مرد با نشانههايي كه از پدرش دريافت داشت، پولها را از زير درخت زيتون بيرون آورد و پنجاه هزار درهم آن را به امام باقر تقديم داشت. حضرت با آن پولها قرضهايش را پرداخت و زميني را خريد. مرد شامي از روزگار آينده پدر جويا شد. امام باقر عليه السلام فرمود: ندامت او و اينكه با اين پولها ما را خوشحال ساخت، به حال او فايده ميبخشد.(1)
1) بحارالانوار، ج 46، ص245، ح33 و ص267؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص193؛ اثبات الهداة، ج3، ص54، ش49.
فصل سوم: داستانهايي از تجسم اعمال در زندگي علما و ديگران
در اين باره، داستانها و اتفاقات عجيب و قابل توجهي را ميتوان در زندگي علما و مردم ملاحظه كرد. براي نمونه به چند مورد اشاره ميكنيم:
انسان شترنما
مرحوم آيتالله محتبي قزويني، از آيتالله سيد موسي زرآبادي نقل كردند: من در تهران مشغول درس بودم. روزها مردي كنار راه، بساط ميانداخت و كسب ميكرد، در حالي كه هيچ سر و صدايي نداشت. من رفتهرفته با او رفيق شدم. يك وقت به من گفت: فلاني من مردم را نوعاً به صورت آدميان نميبينم، حتي برخي از افراد كه به صورت آدم ميباشند، پاهايشان شبيه پاي شتر است.
من از او خواستم اگر ممكن است، من هم بتوانم اين واقعيتها را ببينم. وي گفت: تو طاقت نداري.
من اصرار كردم. به اشاره او اين حال براي من نيز حاصل شد، به طوري كه غالب مردم را به صورت آدم نميديدم.
مدتي بدين منوال گذشت. ديدم طاقت ندارم. روزي از او خواستم مرا به حالت قبلي برگرداند كه به وسيله او به حالت عادي برگشتم.(1)
پوششي با پول گداخته
مرحوم آيتالله سيد ابوالحسن رفيعي قزويني نقل كرد: مرحوم پدرم در درس يكي از اساتيد شركت ميكردند. ايشان ميفرمود: من ديدم استاد دست خود را موقع درس و غيره در كاسه آب سردي فرو ميبرد و آب آن كاسه را هم پس از مدتي، عوض كرد. پدرم از ديدن اين منظره تعجب كرد. روزي پدرم علت اين كار را از استاد پرسيد.
استاد در پاسخ ميفرمايند: روزگاري مردم نزد من وجوهي براي نماز و روزه ميآوردند. من آنها را به يكي از دوستان كه به تصورم آدم خوبي بود، ميدادم و او پولها را از من ميگرفت، اما در واقع نه نماز ميخواند و نه روزه ميگرفت.
من از اين موضوع هيچ اطلاع نداشتم تا آنكه او مُرد. به تشييع جنازه او رفته، او را خود، در قبر گذاشتم. موقعي كه قصد داشتم بند كفن را باز كنم، ناگهان ديدم سطح بدن او پوشيده از پولهاي گداخته شده است. در اين هنگام نوك انگشتان من با آن پولهاي گداخته، اصابت كرد. از آن روز به بعد انگشتان من سوزش شديدي پيدا كرده است كه من ناچارم
1) سيد محسن فرازي، روزنههايي از عالم غيب، صص 191 و 192.
براي رفع سوزش، آن را در آب سرد فرو ببرم و پس از مدتي آب سرد گرم ميشود و بايد آب را عوض كنم».(1)
ذكر منور
مرحوم سيد مرتضي سبزواري از منبريهاي معروف مشهد با دو واسطه موثق نقل كرد: «شبي به همراه يكي از دوستان از زيارت حضرت رضا عليه السلام باز ميگشتيم. در بين راه از دور متوجه شديم شيخي عبا به سر كشيده و به طرف صحن ميرود، در حالي كه گاهي جلوي او روشن ميشود، از آنچه ديديم بسيار تعجب كرديم.
شخصي كه همراه من بود، گفت: من نميروم تا بفهمم اين روشنايي چه چيزي است كه گاهي پديد ميآيد؟
نزديكتر رفته و متوجه شديم چراغي در دست او نيست، بلكه او هر موقع ذكر ميگويد، دندانهايش نمايان و روشنايي نيز حاصل ميشود. جلوتر رفته، ديديم آن شخص بزرگوار مرحوم آقاي حاج شيخ عباس قمي، صاحب كتاب مفاتيح الجنان است».(2)
معلوم شد ذكر اوست كه به نور تبديل ميشود.
تجسم تندخويي
شهيد مطهري از استاد خود، مرحوم حاج ميرزا عليآقا شيرازي رؤيايي را نقل ميفرمايد كه آن بزرگوار روزي هنگام تدريس، در حالي كه اشكشان روي محاسن سفيدشان سرازير ميشد، اين خواب را نقل كرد: «در خواب
ديدم مرگ من فرا رسيده است. همان طوري مردن كه براي ما توصيف شده است، در خواب يافتم. خويشتن را جدا از بدنم ميديدم و ملاحظه ميكردم كه بدن مرا به قبرستان براي دفن حمل ميكنند. مرا به گورستان بردند و دفن كردند و رفتند. من تنها ماندم و نگران كه چه بر سر من خواهد آمد.
ناگاه سگي سفيد را ديدم كه وارد قبر شد! در همان حال حس كردم كه اين سگ، تندخويي من است كه تجسم يافته و به سراغ من آمده است. مضطرب شدم. در اين حال ديدم حضرت سيد الشهدا عليه السلام تشريف آوردند و به من فرمودند: غصه نخور. من آن را از تو جدا ميكنم».(1)
حقيقت غذاي حرام و شبههناك
حاج مؤمن شيرازي، مردي روشندل و باايمان و تقوا بود كه حقايقي را مشاهده كرده بود. او براي علامه تهراني نقل ميكند: «يكي از ائمه جماعت شيراز، روزي به من گفت بيا با هم به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام برويم. من همراه چند نفر از تجار با يك ماشين دربست جهت زيارت حركت نموده و به شهر قم رسيديم. يكي دو شب براي زيارت حضرت معصومه عليها السلام توقف كرديم. حالات عجيبي براي من پيدا ميشد و حقايقي را ادراك مينمودم.
به طرف تهران و سپس مشهد حركت كرديم. از نيشابور كه گذشتيم، مردي را كه به صورت عامي در كنار جاده به طرف مشهد ميرفت، مشاهده كرديم. اهل ماشين گفتند اين مرد را سوار كنيم، ثواب دارد. او را به درون ماشين دعوت كرديم، ولي او قبول نميكرد تا بالاخره پس از
1) 1.مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 1، صص 235 ـ 237.
اصرار زياد حاضر شد سوار شود، به شرط آنكه پهلوي من بنشيند و هر چه بگويد، بنده مخالفت نكنم.
در تمام راه براي من صحبت كرد و بسياري از وقايع را خبر داد و حالات مرا تا آخر عمر گفت. از اندرزهاي او بسيار لذت بردم و برخورد با چنين شخصي را از مواهب پروردگار و ضيافت حضرت رضا عليه السلام دانستم.
هنگامي كه به قدمگاه رسيديم، وقت غذا بود. خواستم با رفقاي خود غذا بخورم كه آن مرد به من گفت: آنجا مرو. بيا با هم غذا بخوريم. من خجالت كشيدم رفقاي شيرازي را كه در طول سفر با آنها غذا ميخوردم، رها كنم، اما چون ملزم شده بودم كه از سخنان او سرپيچي نكنم، به ناچار موافقت نموده و با آن مرد در گوشهاي رفتيم و نشستيم. از خرجين خود دستمالي بيرون آورد و باز نمود. گويا نان تازه و كشمش سبز در آن بود. شروع به خوردن غذا كرديم. بسيار لذتبخش بود. در اين حال گفت: حالا اگر ميخواهي به رفقاي خود سري بزني و تفقدي بنمايي، عيب ندارد.
نزد آنان رفتم، ولي ديدم در كاسهاي كه با هم از آن ميخورند، خون و كثافت است و اينها از آن ميخورند، دست و دهان آنها آلوده شده و خود اصلاً نميدانند چه ميكنند.
هيچ نگفتم، چون مأمور به سكوت در همه احوال بودم. به نزد آن مرد بازگشتم، گفت: مشاهده كردي كه رفقايت چه ميخورند؟ تو هم از شيراز تا اينجا غذايت از همين چيزها بود و نميدانستي. غذاي حرام و شبههناك چنين است. از غذاهاي قهوهخانهها مخور. غذاي بازار كراهت دارد.
گفتم: انشاءالله تعالي، پناه به خداوند ميبرم. آنگاه گفت: مرگ من فرا رسيده. بالاي اين تپه ميروم و آنجا ميميرم. اين دستمال پول را بگير و صرف غسل و كفن و دفن من كن. سپس رو به مرقد مطهر حضرت
ايستاد و سلام عرض كرد و گريه بسيار نمود و گفت: تا اينجا به پا بوس آمدم، ولي سعادت بيش از اين نبود كه به كنار مرقد مطهرت مشرف شوم. از تپه بالا رفت و من حيرتزده و مدهوش بودم. گويي فكر و انديشهام زنجير شده و اختيار از كفم بيرون رفته بود.
بالاي تپه رفتم. ديدم رو به قبله خوابيده و با لبخند جان داده است، گويي هزار سال است كه مرده است».(1)
تجسم اعمال نيك و بد
«روزي علامه شيخ بهاءالدين عاملي، به ديدار يكي از مردان عارف و وارسته رفت كه در مقبرهاي از مقبرههاي اصفهان سكونت كرده بود. او به شيخ گفت: من در اين قبرستان قبل از اين روز، امر غريبي مشاهده نمودم. جماعتي جنازهاي را آوردند و در فلان موضع دفن كرده و رفتند. پس از گذشت ساعتي، بوي خوشي به مشام من رسيد كه از بوهاي اين عالم نبود. متحير ماندم. به راست و چپ خود نظر كردم تا بدانم اين بوي خوش از كجا آمد كه ناگاه ديدم جوان زيبا چهرهاي، در لباس ملوك و پادشاهان به طرف آن قبر ميرود. هنگام رسيدن به آن قبر، نشست و همانجا مفقود گشت. گويا داخل قبر شد!
زماني نگذشت كه ناگهان بوي بسيار بدي به مشامم رسيد كه از هر بوي بدي پليدتر بود. پس نگاه كردم ديدم سگي در همان مسير جوان، راه ميرود. به كنار همان قبر رفت و پنهان شد! در حال تعجب بودم كه ناگاه آن جوان با هيئتي بد و بدني مجروح، بيرون آمد و از همان راهي كه آمده بود، برگشت. به دنبال او رفتم و از وي خواهش كردم كه حقيقت حال را
1) محمدحسين طهراني، معادشناسي، ج 1، صص 95 ـ 99.
براي من بگويد. گفت: «من عمل صالح اين ميت بودم و مأمور بودم در قبر با او باشم كه ناگاه آن سگ كه عمل غير صالح وي بود، آمد.
خواستم او را از قبر بيرون كنم تا به حق مصاحبت با صاحبم وفا كنم، اما آن سگ مرا دندان گرفت و گوشت مرا كنده و مجروح نمود و نگذاشت با او باشم. ديگر نتوانستم در قبر بمانم. به ناچار بيرون آمده و وي را واگذاشتم.
شيخ بعد از شنيدن اين مكاشفه از آن عارف فرمود: راست گفتي:
فَنَحنُ قائِلُونَ بِتَجَسُّدِ الأعمالِ وَ تَصَوُّرِها بِالصُّورَةِ المُناسِبَةِ بِحَسَبِ الاَحوالِ؛ ما به تجسم اعمال و صورت يافتن آن به صورت مناسب با حالات معتقديم.(1)
مسخ شدن دشنامدهنده به امام علي عليه السلام
محمد بن عمر واقدي، از علماي اهل سنت و جماعت نقل شده است: «روزي با علماي بغداد نزد هارونالرشيد بوديم. هارون از علماي حاضر درباره روايات صحيح و ثقهاي كه آنها در فضيلت امام علي عليه السلام و اهل بيت او شنيدهاند، سؤال كرد. يكي از علماي شافعي حاضر در مجلس گفت: يا امير، من بيش از پانصد حديث. محمد بن يوسف گفت: من بيش از پانزده هزار مسند و به همين ميزان روايت مرسل، و محمد بن اسحاق گفت: بيش از هزار حديث درباره فضايل آن حضرت به ياد دارم. سپسهارون رو به من كرد و گفت: شما چه ميزان اي ابن عمر واقدي؟ من نيز گفتم: اگر زياد از آنچه محمد بن يوسف گفت، به خاطر نداشته باشم، كمتر نيست.
1) محمد مفيد قمي، الأربعينيات لكشف أنوار القدسيات، صص 299 و 300.
سپس خود هارون گفت: فضيلتي كه من خود ديدهام و باعث توبه من شده از ظلم بر اولاد علي، بالاتر از همه اين روايات است. وي در اين باره گفت: يوسف بن حجاج كه نايب و گماشته من در دمشق بود، به من نوشت كه در دمشق خطيبي است كه به علي عليه السلام دشنام ميگويد و من منعش كردم، ولي گوش نكرد. درباره او چه حكم ميفرماييد؟ به او نوشتم كه آن شخص را دستگير كرده و به نزد من بياوريد. چون او را نزد من حاضر كردند، از او پرسيدم كه تو چرا علي را سبّ ميكنيد؟ گفت: به خاطر اينكه اجداد من به دست او كشته شدهاند.
گفتم: مگر نميداني علي هر كه را كشت، به امر خدا و رسول بود. اگر از سبّ علي دست برنداري، تو را ميكشم.
گفت: هر چه ميخواهي انجام بده.
گفتم: در حضور من به او صد ضربه شلاق زدند و سپس بازداشتش كنند تا فردا او را به سزاي اعمالش برسانم. در اين فكر بودم كه براي او چه سياستي به كار گيريم تا او از اين كار دست بردارد. پس به خواب رفتم. ديدم درهاي آسمان گشوده شده، و رسول خدا و اميرمؤمنان، علي عليه السلام و حضرت جبرئيل امين نازل شدند و همراه جبرئيل جام آبي بود. رسول خدا صلي الله عليه و آله به جبرئيل فرمود: جام را به علي بده و شيعيان او را ندا كن. جبرئيل جام را به علي داده و به آواز بلند گفت: كه يا شيعه آل علي بياييد و خلق بسياري جمع شدند.
از غلامان و مقربان من چهل كس كه هر يك را ميشناسم، حاضر شدند و علي عليه السلام از آن جام همه را آب داده. پس خادمي را امر كرد كه آن دمشقي را حاضر سازند، چون او را آوردند، پس آن حضرت گفت: يا رسول الله از اين مرد نميپرسي كه چرا مرا سبّ ميكند؟ حضرت
رسول صلي الله عليه و آله فرمود: علي راست ميگويد. تو او را سبّ ميكني؟ آن دمشقي عرض كرد: بلي! پس حضرت رسول عرض كرد: الهي او را مسخ كن و انتقام علي را از او بگير و به عذاب اليم گرفتارش كن. و متوجه آسمان شدند و من ترسان و هراسان از خواب بيدار شدم و غلام را گفتم: آن مرد دمشقي را بياور. چون رفت، خبر آورد كه به غير از سگي چيزي ديگر در آن حجره نيست. گفتم: برو آن سگ را بياور. چون او را آوردند، ديدم اين سگ گوشش مثل آدمي، و آب از چشمش ميريخت و با سر اشاره ميكرد، چنانچه گويا عذر ميخواست. گفتم: باز به همان خانهاش بردند و اكنون در آنجاست. پس هارون امر كرد كه آن سگ را آوردند و گوش آن مثل گوش آدمي بود و باقي اعضا و جوارحش مانند سگ و زبان خود را به عنوان عذرخواهي درميآورد و لب ميجنبانيد.
شافعي گفت: كه اين مرد مسخ شده است و ايمن نيستم كه عقوبتي برسد. به او بفرماي، تا او را ببرند. باز به همان خانهاش بردند. لحظهاي نگذشت كه صداي عظيم هولناكي شنيديم. چون علت را جستوجو كردند، ديدند صاعقهاي بام حجره را سوراخ كرده و آن مرد را سوازنده و خاكستر كرده است.(1)
تجسم صلوات
از شيخ احمد نجفي، نويسنده كتاب زينة الاعياد، نقل شده است: «ايشان در ايام نوشتن كتاب خود، وقتي به بحث فضيلت صلوات ميرسد، در يكي از شبها شخص نوراني را كه اشبه خلق بر رسول خدا صلي الله عليه و آله است، ميبيند و از آن سؤال ميكند كه تو كيستي؟ در جواب ميگويد: من
1) علياكبر نهاوندي، خزينة الجواهر في زينة المنابر، ج1، صص 83 ـ 85.
همان صلوات تو هستم كه خداوند آن را به صورت نيكو مصور نموده است».(1)
تجسم عمل به صورت سگ
شيخ محمود عراقي در كتاب دار السلام، از زبان يكي از خادمان حرم مطهر امام حسين عليه السلام مينويسد: «من با جماعتي، همراه جنازه يكي از رجال دولت ناصرالدين شاه قاجار بوديم و به عتبات عاليات مشرف شديم تا اينكه در يكي از منازل، جنازه را نزد خود گذاشته و مشغول صحبت بوديم. ناگهان ديدم تابوت به حركت در آمده و سگي بد هيبت از ميان آن تابوت بيرون آمد. چون ما آن را ديديم، تعجب كرديم و آمديم بالاي تابوت. در ميان آن نگاه كرديم، چيزي را در آن نيافتيم و ميت در كفن نبوده است. پس چوبي را به تركيب انسان درست كرده و آن را در ميان كفن پيچيده و در تابوت گذاشتيم و تابوت را با پلاستيك پوشانديم و آن را به عتبات عاليات منتقل كرديم و در آنجا به خاك سپرديم».(2)
علامه تهراني نقل ميكند: «يكي از دوستان ما به نام دكتر حسين احسان، مرد بسيار شايستهاي بود و در تهران مطب داشت، ولي در زمستانها مدت شش ماه به عتبات مسافرت ميكرد و در كربلا مطب داشت و از فقرا مزد نميگرفت و خود نيز به بعضي از مستمندان، دارو و احياناً مخارج غذا را ميداد و زندگي بسيار ساده و با صفايي داشت. تقريباً در حدود پانزده سال است كه رحلت نمودهاند.
روزي من در كاظمين مشرّف بودم و كنار شطّ آمده بودم.(1)در آنجا ديدم جنازهاي را با ماشين آوردند و پياده كردند و به دوش گرفتند، به سمت صحن مطهر، با افرادي كه از تشييعكنندگان بودند حركت دادند.
در عراق رسم چنين است كه خانواده و فاميلهاي افراد فوت شده، جنازه او را در تابوت نهاده و به روي ماشين سواري ميبندند و با افراد مشيّعين كه آنها نيز در ماشينهاي سواري متعددي سوار ميشوند، به كاظمين عليهما السلام ميآورند و در آنجا طواف ميدهند و سپس به كربلا آورده و در آنجا نيز طواف ميدهند و از آنجا به نجف اشرف آورده و طواف ميدهند و در واديالسلام نجف اشرف، به خاك ميسپارند.
آن مرحوم ميگفت: همين كه آن جنازه را به طرف صحن مطهر مي بردند، من هم كه عازم تشرف بودم، به دنبال جنازه حركت كردم.
مقداري كه تشييع كردم، ناگاه ديدم يك سگ سياه مهيب به روي جنازه نشسته است.
بسيار تعجب كردم و با خود گفتم: اين سگ چرا روي جنازه رفته است و خود متوجه نبودم كه اين بدن مثالي متوفا است و سگ خارجي نيست.
به افرادي كه در اطراف من تشييع ميكردند، گفتم: روي جنازه چيست؟
گفتند: چيزي نيست. همين پارچهاي است كه ميبيني!
من دريافتم كه اين سگ صورت مثالي است و فقط من ميبينم و ديگران ادراك نميكنند.
ديگر هيچ نگفتم تا جنازه را به در صحن مطهر رساندند. همين كه خواستند تابوت را براي طواف داخل صحن ببرند، ديدم در صحن، سگ
1) شطّ دجله از كاظمين8 ميگذرد و مسافت آن تا حرم مطهر، اندك است.
از روي تابوت به پايين پريد و در گوشهاي ايستاد تا آن جنازه را طواف دادند و همين كه ميخواستند از در صحن خارج كنند، دوباره آن سگ به روي تابوت پريد و بالاي آن جنازه رفت».(1)
انسانهاي حيواننما
مرحوم علامه تهراني ميگويد: «يكي از دوستان روشنضمير ما نقل كرد: شخصي از اهل تفكر و مراقبه در گوشهاي از صحن حضرت رضا عليه السلام نشسته و در دريايي از تفكر فرو رفته بود. يك مرتبه حالي به او دست داد و صورت ملكوتي افرادي را كه در صحن مطهر بودند، مشاهده كرد. ديد خيلي عجيب و غريب است. صورتهاي مختلف زننده و ناراحتكننده از اقسام صور حيوانات، و بعضي از آنها صورتهايي بود كه از صورت چند حيوان حكايت ميكرد. درست مردم را تماشا كرد. در بين اين جمعيت كسي نيست كه صورتش سيماي انسان باشد، مگر يك نفر آرايشگر كه در گوشه صحن، كيف خود را باز كرده و مشغول آرايش است. ديد فقط او به شكل و صورت انسان است.
از ميان جمعيت با عجله خود را به او كه نزديك در صحن بود رسانيد و سلام كرد و گفت: آقا ميدانيد چه خبر است؟
سلماني خنديد و گفت: آقا تعجب مكن؛ آينه را بگير و خودت را نگاه كن! خودش را در آينه نگاه كرد. ديد صورت خود او هم به شكل حيواني است. عصباني شده آينه را به زمين زد.
سلماني گفت: آقا برو خودت را اصلاح كن. آينه كه گناهي ندارد.(2)
تجسم عمل خائن
بيهقي از عبدالحميد بن محمود نقل ميكند كه نزد ابن عباس بوديم كه مردي آمد و گفت: به حج ميآمديم كه در محلي به نام صفاح، يكي از همراهانمان از دنيا رفت. برايش قبري كنديم كه دفنش كنيم. ديديم مار سياهي لحد را پر كرده است. قبر ديگري كنديم. باز ديديم مار، آن قبر را پر كرده. قبر سوم [را] كنديم، باز مار در آن نمايان شد. جنازه را بيدفن گذاشتيم و پيش شما براي چارهجويي آمديم.
ابن عباس گفت: آن مار، عمل اوست.برويد و او را يك طرف قبر بگذاريد.اگر تمام زمين را بكنيد، مار در آن خواهد بود.
برگشيم و او را در قبر گذاشتيم.چون از سفر بازگشتيم، پيش همسرش رفته و خبر مرگ او را داده و از كارهاي شخص مرده سؤال كرديم. زن گفت: او آرد ميفروخت. غذاي خانواده خود را از خالص آن بر ميداشت. سپس به آن مقداري كه بر ميداشت، كاه و ني خرد كرده قاطي آرد نموده و ميفروخت».(1)
آثار تضييع حقوق ديگران
براي مرحوم آخوند ملا محمدمهدي نراقي، نويسنده كتاب جامعالسعادات كه از علماي بزرگ شيعه بود، ماجراي عجيبي رخ داد.
«ايشان در يكي از روزهاي ماه رمضان، چيزي براي افطار كردن نداشت. زنش ميگويد: برو بيرون و چيزي تهيه كن.
مرحوم نراقي در حالي كه هيچ پولي نداشت، از منزل بيرون آمد و يكسره به قبرستان وادي السلام براي زيارت اهل قبور رفت. در ميان
1) ايوب بن سعد الزرعي، الروح في الكلام، ص70.
قبرها نشست و فاتحه خواند تا كمكم آفتاب غروب كرد. در اين حال ديد جنازهاي آوردند و قبري كندند و جنازه را داخل قبر گذاشتند. مرحوم نراقي خودش چنين روايت ميكند، تشييعكنندگان جنازه به من گفتند: ما عجله داريم. شما بقيه كارها را انجام دهيد.
من داخل قبر رفتم تا كفن را باز كنم و صورت ميت را روي خاك بگذارم. ناگهان ديدم دريچهاي باز شد كه در يك طرف آن باغ بزرگي و در طرف ديگر قصر مجللي بود كه راه آن با جواهرات سنگ فرش شده بود. من بياختيار وارد آن باغ شدم و به طرف قصر رفتم. خشتهاي قصر از جواهرات قيمتي بود. وارد اتاق كه شدم، ديدم در صدر اتاق، شخصي نشسته و افرادي دور تا دور اتاقند. سلام كردم و نشستم. ديدم اطرافيان از آن شخص احوالپرسي و سؤال ميكنند و او هم با خوشحالي به سؤالات آنها جواب ميدهد كه ناگهان ماري از در وارد شد و يكسره به سمت آن مرد رفت و نيشي به او زد و برگشت و خارج شد.
آن مرد از درد به خود پيچيد، ولي كمكم حالش عادي شد و به صورت اوليه برگشت. دوباره افراد شروع كردند به حرف زدن. ساعتي گذشت. ديدم دوباره آن مار آمد و او را نيش زد و رفت. حال آن مرد متغير شد و باز پس از مدتي عادي شد. از او پرسيدم: شما كيستيد و اينجا كجاست و اين مار چيست؟ آن مرد گفت: من همين مردهاي هستم كه الان شما مرا در قبر گذاشتهايد و اين باغ، بهشت برزخي من است. اين افراد، ارحام من هستند كه قبل از من مردهاند و آمدهاند تا از اقوام خود كه در دنيا هستند، احوالپرسي كنند، اما قضيه اين مار اين است كه من مردي مؤمن بودم. اهل نماز و روزه و خمس. يك روز ديدم صاحب دكاني با مشتري خود گفتوگو و منازعهاي دارد. من براي اصلاح بين آنها جلو رفتم. ديدم
صاحب دكان ميگويد: تو شش شاهي بدهكاري و مشتري ميگفت: نه. من پنج شاهي بدهكارم. من به صاحب دكان گفتم: تو از نيم شاهي بگذر! و به مشتري هم گفتم: توهم از نيم شاهي بگذر! صاحب دكان ساكت شد و چيزي نگفت، اما چون حق با او بود و من حق او را ضايع كردم، خداوند اين مار را بر من مسلط كرده است.
من از آن مرد خداحافظي كردم. او مرا تا دم در بدرقه كرد و چون خواستم بيرون بروم، يك كيسه برنج به من داد و گفت: اين برنج خوبي است. آن را براي خانواده ببريد! من از همان راه برگشتم و از دريچه بيرون آمدم. وقتي نگاه كردم، ديدم دريچهاي نيست. خشتها را روي آن مرد گذاشتم و خاك ريختم و برنج را برداشتم و به منزل برگشتم. مدتها از آن برنج ميخوردم و تمام نميشد».(1)
باطن حيواني
مترجم تفسير مجمع البيان در پاورقي آن نقل ميكند: «از بعضي اهل دل و حال شنيدم كه ميگفت: يكي از بزرگان دائماً ذكرش اين بود كه «اي خر آدم نشدي، اي خر آدم نشدي.» يكي از دوستان و مريدان خاص او گفت: وقتي به او اصرار كردم اين چه ذكري است؟ گفت: تعهد نما تا من زندهام اين راز را فاش نكني. پذيرفتم. گفت: در نجف اشرف كه تحصيل ميكردم، استادي داشتم به نام آخوند ملا حسينقلي همداني، كه مربي اخلاق و عالم رباني و سالك حقيقي و داراي كرامات و صاحب مكاشفات و منامات بود.
ميديديم هر وقت به حرم مطهر اميرالمؤمنان علي عليه السلام مشرف ميشد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوصي ميرفت و وقتي بيرون ميآمد،
1) محمدي اشتهاردي، داستان دوستان، ج5، ص217.
عبا به سر انداخته و سر به زير افكنده و به عجله به منزل خود ميرفت و ما از نحوه تشرف و از اين وضع برگشت ايشان، تعجب ميكرديم تا روزي در صحن مطهر كه مراقب ايشان بودم، وقتي با آن كيفيت بيرون آمد و به شتاب ميرفت، سر راه او را گرفته و به صاحب قبر مطهر علوي، علي عليه السلام ، سوگند دادم كه علت آنگونه تشرف و اينگونه مراجعت چيست؟
گفت: اما آنگونه تشرف وظيفه هر كسي است كه عارف به مقام وليالله اعظم اميرالمؤمنان، علي عليه السلام باشد، كه با كمال خضوع و خشوع مشرّف شود.
و اما علت اينگونه مراجعت براي اين است كه اثر تشرف با معرفت به حضور و پيشگاه حضرت علي عليه السلام عوض شدن و رنگ ولايت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملكوتي است و چون حقايق و بواطن اشيا و اشخاص برايم منكشف ميشود، نميخواهم چشمم به يكي از دوستانم بيفتد كه مبادا آنها را به غير صورت ظاهر ببينم. پس گفتم قهراً از آنها كدورت و تنفري حاصل شود و بايد با مردم زندگي كنم.
سپس گفتم استاد پرسش ديگري دارم و شما را به حق علي عليه السلام قسم، جواب مرا بدهيد.
گفتم: مرا به چه صورت ميبيني؟ بسيار ناراحت شد و گفت: اگر قسم نداده بودي، نميگفتم تو را به صورت الاغ ميبينم و چون به خود مراجعه كردم، ديدم راست ميگويد. صفت بهيميت خري در من موجود است.
براي همين از آن تاريخ همواره به نفس خويش خطاب ميكنم: «اي خر آدم نشدي، اي خر آدم نشدي».(1)
1) مجمع البيان، ج26، صص 238 و 239.
بخش چهارم: سيماي مؤمنان و مجرمان در عالم آخرت
زير فصل ها
فصل اول سيماي مؤمنان در عالم آخرت
فصل دوم سيماي مجرمان در عالم آخرت
فصل اول سيماي مؤمنان در عالم آخرت
بر اساس آيات قرآن و روايات، انسانهاي مؤمن و پرهيزكار كساني كه مطيع امر الهي بوده و از محرمات دوري جستهاند، در عالم برزخ و قيامت به ميزان اطاعت و بندگي و پاكي و نورانيت قلبشان، به ويژه برخورداري از نور معرفت الهي، كه ريشه همه زيباييهاي باطني است، با چهرههايي سفيد، زيبا، شاد و خندان وارد بهشت ميشوند و فضاي برزخ و محشر را نوراني ميسازند و اعمال آنان به شكل نور تجلي و تجسم مييابد.
قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: «يَوْمَ تَرَي الْمؤمنين وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعي نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ؛ روزي كه مردان و زنان باايمان را مينگري كه نورشان پيش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت ميكند [و به آنها ميگويند:] بشارت باد بر شما امروز به باغهايي از بهشت كه نهرها زير [درختان] آن جاري است؛ جاودانه در آن خواهيد ماند و اين همان رستگاري بزرگ است».(1)
1) حديد: 12.
همچنين قرآن ميفرمايد: «يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعي بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ؛ روزي كه خداوند پيامبر و آنهايي را كه همراه وي ايمان آوردند، ذليل نخواهد كرد. نور آنان از پيشرو و سمت راست در حركت است. آنگاه ميگويند: پروردگارا! نور ما را كامل كن و ما را ببخش كه تو بر همه چيز توانايي».(1)
باز قرآن ميفرمايد: «يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَي الرَّحْمنِ وَفْداً؛ به خاطر بياور آن روزي را كه پرهيزكاران را بسوي خداوند مهربان محشور نموده و برانگيزيم».(2)
از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل شده است كه امير المؤمنان، علي عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره تفسير اين آيه پرسيد. حضرت فرمود: يا علي! وفد جز بر گروه سواران اطلاق نميشود. آنان مرداني هستند باتقوا و خداترس. خدا آنها را دوست دارد و آنان را به محبت خود اختصاص داده و از اعمالشان خشنود است. بدين جهت، نام متقين را بر آنان نهاده است.
امير المؤمنان، علي عليه السلام سؤال كرد: وفد خدا چگونه ميباشد؟ فرمود: يا علي، چون مؤمنان از قبر برانگيخته و محشور شوند، فرشتگان با مركبي از مركبهاي بهشت كه جهاز آنها با نشانههاي طلا، مرواريد و ياقوت و جلهايي از پارچههاي ابريشم و افسارهايي از ياقوت ارغواني و از زبرجد است، به استقبال آنها ميروند و هر مؤمني را با لباسهاي بهشتي بپوشانند كه قيمت آن از تمام متاع دنيا بيشتر باشد، آنها را سوار بر مركب نموده و با هزاران فرشته مراقب به
سوي محشر پرواز ميكنند و هر كدام از آنها را با نهايت عزت و احترام رو به بهشت ميبرند تا به در بزرگ بهشت رسند. فرشتگان بسياري به استقبال ميآيند و بر آنان سلام ميگويند. بر در بهشت درختي است كه در سايه هر برگ آن صد هزار تن از مردمان جاي ميگيرند. در طرف راست درخت، چشمهاي است پاكيزه و گوارا. از آن چشمه جرعهاي مينوشند. اين است معني قول خداوند متعال كه ميفرمايد: «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً.»(1)آنگاه به چشمه ديگري كه در جانب ديگر درخت است، ميروند و در آن غسل ميكنند و هر كه در آب آن چشمه غسل كند، حيات جاويد پيدا ميكند.
و چون بر در بهشت حلقه زنند، از آن آوازي برخيزد؛ از آن آواز همه حورياني كه خدا براي اولياي خود آفريده است، به وجد آيند و به يكديگر گويند اولياي خدا آمدند؛ درهاي بهشت را ميگشايند و ميگويند: سلام بر شما وارد بهشت بشويد.
همسرانشان از حوريان و آدميان به پيشوازشان ميآيند و ميگويند: خوش آمديد، چه قدر مشتاق ديدار شما بوديم. اولياي خدا نيز چنين پاسخ ميدهند.
يا علي! سوگند به حق آن خدايي كه دانه را ميشكافد و به انسان روح ميبخشد و زنده ميكند، اينگونه افراد در حالي از قبرشان بيرون آيند كه سفيدي صورتهايشان نظير سفيدي برف خواهد بود. آنان لباسهايي در بر دارند كه سفيدي آنها همانند سفيدي شير باشد، بر پاهايشان كفشهايي از طلا باشد كه بند آنها از مرواريد درخشان است.
1) انسان: 21.
حضرت علي عليه السلام پرسيد: يا رسول الله اينان چه كسانند؟ حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود: «يَا عَلِيُّ هَؤُلَاءِ شِيعَتُكَ المخلصونَ أَنْتَ إِمَامُهُم؛ اي علي، اينان شيعيان مخلص تو هستند كه محبت تو در دلهاي آنهاست و تو امامشان هستي.» خداي تعالي كه ميفرمايد: «يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَي الرَّحْمن وَفْداً»، مرادش دوستان توست.(1)
اينها همانهايي هستند كه قرآن كريم در باره زندگي درخشان دنيويي آنان ميفرمايد: «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ؛ ما براي او نوري ـ ايمان و معرفت ـ قرار داديم كه با آن، در ميان مردم راه بروند و آنان با چهرههاي نوراني و شاد و خندان وارد محشر ميشوند».(2)
«وجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إلي ربّها ناظرة؛ در آن روز چهرههايي شاداب و مسرورند و به (نعمتهاي فراوان) خداوند مينگرند».(3)
اميرالمؤمنان علي عليه السلام درباره آيه فوق فرموده است: هنگامي كه اولياي الهي از حساب اعمالشان فارغ شدند، به نهري به نام «حيوان» ميرسند و در آن نهر غسل ميكنند و از نهر ديگر كه در كنار آن است، مينوشند. آنگاه چهرههايشان، سفيد و نوراني گشته و مانند ماه ميتابند. بدين ترتيب، تمام غم واندوه و آلودگيشان از بين ميرود. سپس خداوند به آنان دستور ميدهد كه وارد بهشت شوند و از آنجا نگاه ميكنند كه خداوند چگونه به آنها اجر و مزد ميدهد.(4)
1) نك: تفسير قمي، ج2، ص 53 و 54؛ كافي، ج8، صص 95 و 96، ح69.
2) انعام: 122.
3) قيامت: 22 و 23.
4) «قَالَ عَلِيٌّ 7: وَ أَمَّا قَوْلُهُ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلي رَبِّها ناظِرَةٌ ذَلِكَ فِي مَوْضِعٍ يَنْتَهِي فِيهِ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بعدها [بَعْدَ مَا] يَفْرُغُ مِنَ الْحِسَابِ إِلَي نَهَرٍ يُسَمَّي نَهَرَ الْحَيَوَانِ فَيَغْتَسِلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُونَ مِنْ آخِرٍ فَتَبْيَضُّ وُجُوهُهُمْ فَيَذْهَبُ عَنْهُمْ كُلُّ أَذًي وَ قَذًي وَ وَعْثٍ ثُمَّ يُؤْمَرُونَ بِدُخُولِ الْجَنَّةِ فَمِنْ هَذَا الْمَقَامِ يَنْظُرُونَ إِلَي رَبِّهِمْ كَيْفَ يُثِيبُهُمْ». الاحتجاج، ج1، ص243.
همچنين خداوند درباره اين افراد ميفرمايد: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسفِرَة ضاحكة مستبشرة؛ چهرههايي در آن روز گشاده، نوراني، خندان و مسرور است».(1)
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ؛ چهرههايي در آن روز شاد و باطراوتند».(2)
خداوند چهرههاي انسان مؤمن را آن چنان با طراوت و شاد قرار ميدهد تا اهل عالم برزخ و محشر از چهره او ميدانند كه اين شخص اهل بهشت است.
«تَعْرِفُ في وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعيمِ؛ درچهرههايشان طراوت و نشاط نعمت را ميبيني و ميشناسي».(3)
و نيز فرمود: «وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً؛ و خداوند از آنها استقبال ميكند، در حالي كه شادمان و مسرورند».(4)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
هرگاه مؤمن از قبر خود بيرون آيد، عملش به صورتي زيبا در برابرش مجسم ميشود. مؤمن به او ميگويد: تو كيستي؟ به خدا قسم كه تو را شخص خوب و درستي ميبينم، ميگويد: «أنا عملك، فيكون له نوراً أو قائداً إلي الجَنَّةِ؛ من عمل تو هستم. پس، براي او نوري ميشود يا راهبري به سوي بهشت».(5)
از اين مطالب پي ميبريم كه مؤمنان در آخرت با چهرههاي نوراني و شاد، حضور پيدا خواهند كرد.
گفتار اول: چهرههاي نوراني
بر اساس بيان معصومان عليهم السلام ، اعمالي كه مايه نورانيت چهره انسان در عالم آخرت ميشود، فراوانند. برخي از آنها عبارتند از:
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
هيچ بندهاي از بندگان خداوند نيست كه كلمه «لا إله إلاّ الله» را صد بار بگويد، إلا بَعثَهُ الله يَومَ القيامةِ و وَجهُهُ كالقمر ليلةِ البدرِ؛ مگر اينكه خداوند او را در روز قيامت در حالي بر ميانگيزاند كه چهرهاش همانند ماه شب چهاردهم ميدرخشد. (1)
در روايت ديگري ميفرمايد:
كسي در ماه شعبان هزار بار بگويد: «لا اله إلا الله وَ لَا نَعْبُدُ إِلَّا إِيَّاهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»، خداوند عبادت هزار سال را بر او مينويسد و هزار گناه از او محو ميكند. «وَ يَخْرُجُ مِنْ قَبْرِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ يَتَلَأْلَأُ مِثْلَ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ؛ و در روز قيامت، در حالي از قبر خود بيرون ميآيد كه نور از چهرهاش همانند ماه شب چهاردهم ميدرخشد».(2)
امام صادق عليه السلام ميفرمايد:
علي بن ابي طالب عليه السلام فرمود: كساني كه به ولايت ما معتقدند،
روز قيامت با چهرههاي نوراني و ديدگاني روشن از قبرها بيرون ميآيند. آنان كفشهايي از طلا دارند كه بندهاي آنها از نور است تا اينكه در سايه عرش الهي روي منبرهايي از نور قرار ميگيرند.(1)
بر اساس روايات وارده از معصومان عليهم السلام ، پيروان امير المؤمنان علي عليه السلام با شكلها و قيافههاي زير از قبرهايشان بيرون ميآيند و وارد محشر ميشوند:
ـ چهرههاي سفيد و نوراني و از ماه درخشندهتر،
ـ استقرار روي منبرهايي از نور،
ـ در دست داشتن شاخههايي از نور،
ـ لباسهايي از نور بر تن دارند كه از شير سفيدتر است،
ـ كفشهايي از نور پوشيدهاند كه بند آن از طلاست،
ـ سوار بر مركبهايي سفيد و نوراني بالدار كه پارچههايي از نور بر روي آنها گستردهاند. افسارشان از طلا و ركاب آن از زبرجَد است.(2)
1) عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ7 قَالَ: يَخْرُجُ أَهْلُ وَلَايَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ قُبُورِهِمْ مُشْرِقَةً وُجُوهُهُمْ قَرِيرَةً أَعْيُنُهُمْ... عَلَيْهِمْ نِعَالٌ مِنْ ذَهَبٍ شُرُكُهَا النُّورُ، حَتَّي يَقْعُدُونَ فِي ظِلِّ عَرْشِ الرَّحْمَنِ عَلَي مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ، بَيْنَ أَيْدِيهِمْ مَائِدَةٌ يَأْكُلُونَ عَلَيْهَا حَتَّي يَفْرُغَ النَّاسُ مِنَ الْحِسَابِ. قرب الإسناد، ص: 101و 102، ح341؛ مشكاةالأنوار، ص 93؛ بحارالانوار، ج7، ص 203، باب 8، ح 91 و ج27، ص108، باب4، ح81 و ج65، ص66، باب15، ح119.
2) مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ، تَهَلَّلُ وُجُوهُهُمْ نُوراً، وُجُوهُهُمْ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ الْقَمَرِ، فَوْقَ مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ، بِأَيْدِيهِمْ قُضْبَانٌ مِنْ نُورٍ، عَلَيْهِمْ ثِيَابٌ مِنْ نُورٍ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ اللَّبَنِ، عَلَيْهِمْ نِعَالٌ مِنْ نُورٍ شُرُكُهَا مِنْ ذَهَبٍ، يَرْكَبُونَ عَلَي نُوقٍ بِيضٍ لَهَا أَجْنِحَةٌ أَزِمَّتُهَا سَلَاسِلُ مِنْ ذَهَبٍ وَ رُكُبُهَا مِنْ زَبَرْجَدٍ. قرب الإسناد، ص102، ح342؛ دعائم الإسلام، ج1، ص76؛ محاسن، ج1، ص179، ح 168؛ تفسير فرات كوفي، ص247، ح 334.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْر؛ بدانيد هر كس علي را دوست داشته باشد، روز قيامت در حالي خواهد آمد كه صورتش مانند شب چهاردهم ماه ميدرخشد.(1)
امام كاظم عليه السلام فرمود:
اگر مردم ميدانستند در زيارت قبر حضرت حسين بن علي عليهما السلام چه فضل و ثوابي وجود دارد، از شوق و ذوق دلباخته ميشدند و به خاطر حسرتها، نفسهايشان به شماره ميافتاد.
راوي عرض كرد: در زيارت آن حضرت چه اجر و ثوابي نهفته است؟
حضرت فرمود: كسي كه از روي شوق و ذوق به زيارت آن حضرت برود، خداوند هزار حج و عمره مقبول و ثواب هزار شهيد از شهداي بدر، هزار روزهدار، هزار صدقه مقبول و آزاد نمودن هزار بنده در راه خدا برايش مينويسد و پيوسته در طول ايام سال، از هر آفتي كه كمترين آن شيطان باشد، محفوظ ميدارد و فرشتهاي را براي محافظت از وي مأمور ميسازد. اگر اين شخص در اثناي سال از دنيا رفت، فرشتگان رحمت
1) من لا يحضره الفقيه، ج1، ص475، ح1374؛ بحار الانوار، ج27، ص 115، باب 4، ح89.
الهي بر سرش حاضر شده و او را غسل و كفن كرده و برايش طلب آمرزش ميكنند، او را تا قبرش تشييع نموده و دفنش ميكنند و به مقدار طول شعاع چشم در قبرش را وسعت و گشايش ايجاد ميكنند و از فشار قبر در امانش قرار داده و از خوف و ترس دو فرشته منكر و نكير بر حذرش ميدارند و برايش دري به بهشت ميگشايند و نامه اعمالش را به دست راستش ميدهند. «يُعْطَي لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ نورا [نُورٌ] يُضِيءُ لِنُورِهِ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ يُنَادِي مُنَادٍ هَذَا مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ شَوْقاً إِلَيْهِ؛ در روز قيامت نوري به وي اعطا ميشود كه از پرتو نور او آنچه در ميان مغرب و مشرق روشن ميگردد و منادي ندا ميكند: اين كسي است كه از روي شوق و ذوق حضرت امام حسين عليه السلام را زيارت كرده است».(1)
امام حسن عسكري عليه السلام ميفرمايد:
امير المؤمنان علي عليه السلام فرمود: روز قيامت علماي شيعه ما عهدهدار محبين و اهل ولايت ناتوان ما ميباشند، در حالي پا در آن عالم ميگذارند كه نور از تاج سرشان ميتابد و بر سر هر كدام تاجي زيباست و اين انوار در تمام عرصه و سراي قيامت تا مسير سيصد هزار سال پخش ميشود و پرتو نور آن تاجها، تمام صحنه قيامت را در بر ميگيرد.(2)
1) كامل الزيارات، صص 142 و 143، ح3.
2) يَأْتِي عُلَمَاءُ شِيعَتِنَا الْقَوَّامُونَ بِضُعَفَاءِ مُحِبِّينَا وَ أَهْلِ وَلَايَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ الْأَنْوَارُ تَسْطَعُ مِنْ تِيجَانِهِمْ عَلَي رَأْسِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تَاجُ بَهَاءٍ قَدِ انْبَثَّتْ تِلْكَ الْأَنْوَارُ فِي عَرَصَاتِ الْقِيَامه وَ دُورِهَا مَسِيرَةَ ثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ سَنَةٍ فَشُعَاعُ تِيجَانِهِمْ يَنْبَثُّ فِيهَا كُلِّهَا. الإحتجاج، ج1، ص18.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كس به حق شهادت دهد تا حق مسلماني به وسيله آن زنده شود، روز قيامت با چهرهاي نوراني وارد محشر ميشود، به طوري كه چشمها را خيره ميكند و تمام اهل محشر او را به اسم و نسب خواهند شناخت».(1)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «يحْشُرُ اللَّهُ أُمَّتِي يوْمَ الْقِيامَةِ بَينَ الْأُمَمِ غُرّاً مُحَجَّلِينَ مِنْ آثَارِ الْوُضُوءِ؛ خداوند امت مرا روز قيامت در بين امتها به خاطر آثار وضو، نوراني محشور ميكند».(2)
حضرت موسي عليه السلام به خدا عرض كرد: «خدوندا جزاي كسي كه به جهت خشيت از تو وضو بگيرد، چيست؟ «قَالَ: يَا مُوسَي أَبْعَثُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَهُ نُورٌ يَتَلَأْلَأُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ؛ فرمود: اي موسي چنين كسي روز قيامت، در حالي برانگيخته ميشود كه ميان دو چشمش نور ميدرخشد».(3)
نماز چه واجب و چه مستحب، نور است و نمازگزار را نوراني ميكند. چنانكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «الصَّلَاةُ نُورُ الْمُؤْمِنِ وَ الصَّلَاةُ نُورٌ مِنَ اللَّهِ؛ نماز، نور مؤمن است و نماز نوري از جانب خداست.»(4)مخصوصاً نمازهايي
چون عشا، صبح، نافله شب كه در تاريكي اقامه ميشوند. در قيامت و مراحل مختلف آن و حتي در همين دنيا، ايجاد نورانيت ميكند.
نماز شب
امير المؤمنان، علي عليه السلام فرمود: «مَنْ صَلَّي سبعَ لَيْلةٍ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ يَوْمَ يُبْعَثُ وَ وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ؛ كسي كه يك هفتم شب را نماز بخواند، در حالي از قبرش خارج ميشود كه چهره اوهمانند شب چهاردهم نوراني است».(1)
در روايت آمده است كه حضرت موسي عليه السلام به خدا عرض كرد:
خدايا، پاداش كسي كه در تاريكي شب به دنبال اطاعت و عبادت تو رود، چيست؟ «قَالَ: أُوْجِبُ لَهُ النُّورَ الدَّائِمَةَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ لَهُ مِنَ الْحَسَنَاتِ بِعَدَدِ كُلِّ شَيْءٍ مَرَّ عَلَيْهِ سَوَادُ اللَّيْلِ وَ ضَوْءُ النَّهَارِ وَ نُورُ الْكَوَاكِبِ؛ خداوند فرمود: براي او در روز قيامت، نور دائم قرار ميدهم و به تعداد هر چه سياهي شب و نور ماه و ستارگان بر آن گذشته، حسنات نوشته ميشود».(2)
مواظبت بر نماز جماعت
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «مَنْ حَافَظَ عَلَي الْجَمَاعَةِ حَيْثُ مَا كَانَ مَرَّ عَلَي الصِّرَاطِ كَالْبَرْقِ اللَّامِعِ فِي أَوَّلِ زُمْرَةٍ مَعَ السَّابِقِينَ وَ وَجْهُهُ أَضْوَأُ مِنَ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ؛ كسي كه مواظب نماز جماعت باشد (پيوسته به نماز جماعت شركت كند) جزو اولين گروهي است كه چهره او مانند شب چهاردهم ميدرخشد، مثل برق از پل صراط عبور ميكند».(3)
الف) روزه ماه رمضان
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
كسي ماه رمضان را روزه بگيرد، خداوند عزيز و بزرگ مونسي را به جهت امان از وحشت قبر بر او قرار ميدهد و در روز قيامت در حالي از قبر خارج ميگردد، كه صورتش سفيد و درخشان است.(1)
ب) روزه ماه رجب
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «كسي كه پنج روز از ماه رجب را روزه بگيرد، در روز قيامت مبعوث شود در حالي كه صورتش همچون ماه شب چهارده ميدرخشد و كسي كه شش روز از ماه رجب را روزه بگيرد، از قبرش خارج ميشود، در حالي كه صورتش نوري دارد كه ميدرخشد و سفيدياش برتر از نور خورشيد است و غير از اين، نوري به او عطا ميشود كه تمام اهل محشر به وسيله آن نوراني ميگردند و كسي كه نه روز از ماه رجب را روزه بگيرد، در حالي از قبرش خارج ميشود كه بر چهرهاش نوري است و تمام اهل محشر به وسيله آن نوراني ميگردند، حتي ميگويند اين نور نبي مصطفي است».(2)
1) فضائل الأشهر الثلاثة، ص64، ح46 و ص124، ح123.
2) «مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ خَمْسَةَ أَيَّامٍ كَانَ حَقّاً عَلَي اللَّهِ أَنْ يُرْضِيَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ بُعِثَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ، ومَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ سِتَّةَ أَيَّامٍ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ لِوَجْهِهِ نُورٌ يَتَلَأْلَأُ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنْ نُورِ الشَّمْسِ وَ أُعْطِيَ سِوَي ذَلِكَ نُوراً يَسْتَضِيءُ بِهِ أَهْلُ الْجَمْعِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، ومَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ تِسْعَةَ... خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ لِوَجْهِهِ نُورٌ يَتَلَأْلَأُ لِأَهْلِ الْجَمْعِ حَتَّي يَقُولُوا هَذَا نَبِيٌّ مُصْطَفًي». ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص55.
ج) روزه ماه شعبان
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
مَنْ صَامَ ثَمَانِيَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً مِنْ شَعْبَانَ تَهَلَّلَ وَجْهُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ هر كس بيست و هشت روز از ماه شعبان را روزه بگيرد، روز قيامت چهرهاش براق و درخشان خواهد بود.(1)
قاريان قرآن
قرآن، كتاب نور و هدايت است و خواندن آن و عمل كردن به آن، مايه نورانيت دل انسان و تقرب به پروردگار متعال است. ازاينرو، سفارش شده است كه با قرآن مأنوس شويد؛ چرا كه هر كدام از سورههاي قرآن آثار معنوي خاص خودش را دارد. آثار قرائت برخي سورهها آن است كه انسان در قيامت با چهرهاي نوراني وارد عالم محشر ميشود.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در اين باره فرمود: «كسي سوره قمر را يك روز در ميان بخواند، روز قيامت در حالي برانگيخته ميشود كه صورتش همچون ماه در شب چهاردهم ميدرخشد».(2)
در روايت ديگري فرمود:
هر كس سوره قيامت را تلاوت كند، من و جبرييل در روز قيامت شهادت ميدهيم كه وي مؤمن به روز جزا بود. و روز قيامت در
حالي ميآيد كه نور چهرهاش بر ساير مردم برتري دارد. و هر كس سوره فجر را در شبهاي دهگانه (ده شب اول ذيالحجه) بخواند، خداوند گناهان او را ميبخشد و كسي كه در ساير ايام بخواند، نور و روشنايي براي روز قيامتش خواهد بود.(1)
امام صادق عليه السلام فرمود: «كسي كه بر خواندن سوره حم عسق (شوري) مداومت نمايد، روز قيامت خداوند در حالي او را برمي انگيزاند كه مانند برف سفيد يا مانند خورشيد تابان است.(2)و كسي كه سوره واقعه را هر شب قبل از خواب بخواند، در حالي كه چهرهاش همانند شب چهاردهم ماه ميدرخشد، خداوند را ملاقات خواهد كرد».(3)
تعليم قرآن
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كس فرزند خود را ببوسد، خداوند عزيز و جلال براي او حسنهاي مينويسد و كسي كه او را خوشحال كند، خدا او را در قيامت خوشحال ميكند و هر كس به فرزندش قرآن ياد دهد، روز قيامت والدين او فرا خوانده ميشوند و آنگاه به آنها دو حلّه نوراني پوشانده ميشود كه از نور آن دو، چهرههاي بهشتيان نوراني ميگردد».(4)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
كساني كه به خاطر خدا همديگر را دوست ميدارند، روز قيامت بر زميني كه از زبرجد سبز و درخشنده است، در كنار عرش الهي ايستادهاند. و صورتهاي بسيار سفيد و نوراني دارند كه از نور خورشيد درخشندهترند. وقتي ملائكه و انبيا صورت نوراني آنان را مشاهده ميكنند، به حال آنان غبطه و حسرت ميخورند و مردم ميپرسند: آنان چه كساني هستند؟ گفته ميشود: اينها كسانياند كه در دنيا براي خاطر خداوند با هم دوست بودند.(1)
امام باقر عليه السلام در اين باره ميفرمايد:
يبْعَثُ قَوْمٌ تَحْتَ ظِلِّ الْعَرْشِ وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورٍ وَ رِياشُهُمْ مِنْ نُورٍ جُلُوسٌ عَلَي كَرَاسِيَّ مِنْ نُورٍ؛ روز قيامت قومي زير سايه عرش مبعوث ميشوند كه صورتها و لباس آنان از نور است و بر صندليهايي از نور نشستهاند.(2)امام در ادامه ميفرمايد: مردم آنان را تكريم مينمايند و ميپرسند: آيا اينان پيامبران الهياند؟ پس منادي از پايين عرش ندا دهد كه نه، اينها پيامبر نبودهاند. پس مردم گويند: آيا اينان شهدا هستند؟ باز منادي از زير عرش ندا دهد كه: نه، اينها از شهدا نبودهاند، بلكه اينها مردمي بودند كه بر مؤمنان آسان ميگرفتند و به كسي كه نميتوانست بدهي خود را پرداخت كند، مهلت ميدادند تا او توانگر شود.
امام باقر عليه السلام فرمود: «هركس براي بينيازي از مردم و براي رفاه خانواده خود و به جهت نيكي كردن به همسايه، تلاش كند و به طلب مال دنيا و امكانات زندگي برخيزد، در حالي خدا را ملاقات ميكند كه نور از صورتش همچون ماه شب چهاردهم ميدرخشد».(1)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كس حلال دنيا را براي فزونطلبي و فخرفروشي بخواهد، خدا را ملاقات خواهد كرد، در حالي كه از او خشمناك است و هر كس آن را به منظور حفظ آبروي خود بطلبد، روز قيامت در حالي وارد محشر ميشود كه چهرهاش چون ماه شب چهارده ميدرخشد».(2)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «كسي در كنار جاده پناهگاهي براي مسافران و رهگذران بسازد، خداوند در روز قيامت او را نشسته بر تختي از درّ، در حالي كه صورتش براي اهل بهشت ميدرخشد، بر ميانگيزاند».(3)
امام علي عليه السلام فرمود: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يُحِبُّ الضَّيْفَ إِلَّا وَ يَقُومُ مِنْ قَبْرِهِ وَ وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْر؛ هيچ مؤمني نيست كه ميهمان را دوست بدارد، مگر اينكه در عالم آخرت در حالي از قبر خود برميخيزد كه مانند ماه شب چهاردهم نور از چهرهاش ميدرخشد».(4)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
خداوند ميفرمايد: بدانيد! مساجد خانههاي من در زمين است. اين مساجد براي آسمانيان نورافشاني ميكند. همانگونه كه ستارگان براي اهل زمين روشني ميبخشند. خوشا به حال كسي كه مساجد خانه عبادت آنهاست. خوشا به حال كسي كه در منزل خود وضو ميگيرد، سپس براي زيارت من به مسجد ميآيد، بر من است كه زائرين خود را گرامي بدارم. سپس فرمود: اي پيامبر، بشارت ده به كساني كه در تاريكي شب به مساجد ميروند كه آنها در قيامت داراي نوري درخشندهاند.(1)
گفتار دوم: چهرههاي شاد و خندان
بر اساس بيان معصومان عليهم السلام ، اعمال و رفتاري كه مايه شادي و خندهرويي انسان در عالم آخرت ميشود، بسيار است كه در ادامه به آنها اشاره ميكنيم:
مرحوم علامه مجلسي مينويسد: «در بعضي از نوشتههاي معتبر معاصرين ديدم روايت شده وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله شهادت حضرت امام حسين عليه السلام و سختيها و محنتهاي او را به دخترش فاطمه خبر داد، فاطمه زهرا عليها السلام به شدت گريست و گفت: پدر اين جريان كي اتفاق ميافتد؟ فرمود: در زماني كه نه من هستم، نه تو و نه علي. گريه
1) مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج3، ص 360، ح3779.
فاطمه شديدتر شد و پرسيد: پس بابا چه كسي بر حسينم گريه ميكند و بر او عزاداري مينمايد؟ فرمود: فاطمه جان، زنان امتم بر زنان اهل بيتم گريه ميكنند و مردان امتم بر مردان اهل بيتم گريه ميكنند. اينان هر سال (به ياد شهادت حسين) دستههاي عزاداري بر پا ميكنند. پس وقتي قيامت برپا شد، شما زنان امتم را شفاعت ميكني و من مردان امتم را شفاعت مينمايم و هر كدام اينها بر مصيبت حسين گريه كردند، دستشان را ميگيريم و وارد بهشت ميكنيم. اي فاطمه، تمام چشمها در روز قيامت گريانند، به جز چشمي كه بر مصيبت حسين گريه كرده باشد. گريهكنندگان بر مصيبت حسين با چهرههاي خندان و شادمان ـ وارد محشر شده و ـ از نعمتهاي بهشتي بهرهمند ميشوند».(1)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كس سوره عبس را تلاوت كند، جَاءَ فِي الْقِيَامَةِ ضَاحِكاً مُسْتَبْشِراً؛ قيامت با حالي خوشحال و خندان وارد محشر ميگردد».(2)
1) «رَأَيْتُ فِي بَعْضِ تَأْلِيفَاتِ بَعْضِ الثِّقَاتِ مِنَ الْمُعَاصِرِينَ رُوِيَ أَنَّهُ لَمَّا أَخْبَرَ النَّبِيُّ9 ابْنَتَهُ فَاطِمَةَ بِقَتْلِ وَلَدِهَا الْحُسَيْنِ وَ مَا يَجْرِي عَلَيْهِ مِنَ الْمِحَنِ. بَكَتْ فَاطِمَةُ بُكَاءً شَدِيداً وَ قَالَتْ: يَا أَبَهْ مَتَي يَكُونُ ذَلِكَ؟ قَالَ: فِي زَمَانٍ خَالٍ مِنِّي وَ مِنْكِ وَ مِنْ عَلِيٍّ. فَاشْتَدَّ بُكَاؤُهَا وَ قَالَتْ: يَا أَبَهْ فَمَنْ يَبْكِي عَلَيْهِ وَ مَنْ يَلْتَزِمُ بِإِقَامَةِ الْعَزَاءِ لَهُ؟ فَقَالَ النَّبِيُّ: يَا فَاطِمَةُ إِنَّ نِسَاءَ أُمَّتِي يَبْكُونَ عَلَي نِسَاءِ أَهْلِ بَيْتِي وَ رِجَالَهُمْ يَبْكُونَ عَلَي رِجَالِ أَهْلِ بَيْتِي وَ يُجَدِّدُونَ الْعَزَاءَ جِيلًا بَعْدَ جِيلٍ فِي كُلِّ سَنَةٍ، فَإِذَا كَانَ الْقِيَامَةُ تَشْفَعِينَ أَنْتِ لِلنِّسَاءِ، وَ أَنَا أَشْفَعُ لِلرِّجَالِ، وَ كُلُّ مَنْ بَكَي مِنْهُمْ عَلَي مُصَابِ الْحُسَيْنِ، أَخَذْنَا بِيَدِهِ وَ أَدْخَلْنَاهُ الْجَنَّةَ. يَا فَاطِمَةُ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، إِلاّ عَيْنٌ بَكَتْ عَلَي مُصَابِ الْحُسَيْنِ؛ فَإِنَّهَا ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعِيمِ الْجَنَّة». بحار الانوار، ج44، صص 292 و 293، باب 34، ح37.
2) بحار الانوار، ج44، ص 449.
امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس سوره عصر را در نمازهاي مستحبي خود بخواند، بَعَثَهُ اللَّهُ مُشْرِقاً وَجْهُهُ ضَاحِكاً سِنُّهُ قَرِيراً عَيْنُهُ؛ خداوند روز قيامت او را با چهره اي درخشان و لباني خندان و چشماني روشن برانگيزد».(1)
امام صادق عليه السلام فرمود: «مَنْ وَقَّرَ بِنُخَامَتِهِ الْمَسْجِدَ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ضَاحِكاً؛(2)هر كس از ريختن اخلاط سينه و دهان به مسجد خودداري كند، با حالتي خندان خداوند را ملاقات خواهد كرد».(3)
امام صادق عليه السلام در حديثي فرمود:
هنگامي كه خداوند مؤمن را از قبرش برانگيزاند، همراه او شبيهي از قبرش خارج ميشود و در جلوي او حركت ميكند. هر زمان كه مؤمن هول و هراسي از وحشتهاي روز قيامت ببيند، آن همراه به او ميگويد: ناله و زاري نكن و اندوهگين مباش، وي از جانب خداوند پيوسته به مؤمن سرور و عظمت بزرگي را بشارت ميدهد، تا اينكه در پيشگاه خداي عزّ و جلّ ميايستد و حسابرسي ساده و راحتي از او ميشود و به بهشت فرمان مييابد. در اينجا نيز آن شبيه در جلوي او حركت ميكند. مؤمن به او ميگويد: خدا تو را رحمت كند. چه همراه
خوبي هستي. پيوسته مرا به سرور و كرامت از خداوند بشارت ميدادي تا اين لحظه را كه ديدم. راستي تو كيستي؟ گويد: فَيَقُولُ أَنَا السُّرُورُ الَّذِي كُنْتَ أَدْخَلْتَ عَلَي أَخِيكَ الْمُؤْمِنِ فِي الدُّنْيَا، خَلَقَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ لِأُبَشِّرَك؛ من همان سرور و شادي هستم كه تو در دنيا بر برادر مؤمنت وارد كردي. خداي عزّ و جلّ مرا از آن آفريد تا تو را بشارت دهم.(1)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كس اكرام كند فقير مسلماني را، روز قيامت خداوند را با چهره خندان ملاقات خواهد نمود».(2)
فصل دوم سيماي مجرمان در عالم آخرت
مجرمان و بدكاران(1)در عالم آخرت با حالات و چهرههاي خاصي نمايان ميشوند. ذلت و ترس از عذاب و كيفرهاي عظيم آن روز، تمام وجود آنها را فرا ميگيرد، گويي گرد و غبار سياهي بر صورتشان نشسته وهالهاي از دود، آن را در خود فرو برده است. آثار اندوه و رنج و درد نيز از صورتهايشان ميبارد.(2)
خداوند در اين باره ميفرمايد: «يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ
1) «وَ الَّذينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ؛ آناني كه كارهاي بد انجام ميدهند، پاداشي همانند كار بد خويش دارند و گرفتار ذلت ميشوند و از جانب پروردگار، نگهباني ندارند، گويي پارههايي از شب تاريك، يكي پس از ديگري، صورت آنها را پوشانده است. اينها ياران آتشند و براي هميشه در آن ميمانند». (يونس: 27).
2) «وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ؛ آن روز كه قيامت برپا ميشود، مجرمان در نوميدي و اندوه فرو ميروند». (روم: 12)
يَوْمَئِذٍ زُرْقاً، همان روزي كه در«صور» دميده ميشود و مجرمان را با بدنهاي كبود، در آن روز جمع ميكنيم».(1)
«وَ تَرَي الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ، سَرَابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَ تَغْشَي وُجُوهَهُمُ النَّارُ؛(2)و در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجير ميبيني! (كه دستها و گردنهايشان را به هم بسته است!) لباسهايشان از قطران(3)است و آتش، صورتهايشان را پوشانده است».
«يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ؛ روزي كه صورتهايشان در آتش دگرگون شود و گويند: اي كاش خدا و رسول را اطاعت ميكرديم».(4)
اصولاً همانگونه كه خداوند متعال ميفرمايد: «يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ؛ در آن روز رنگ چهرهها براي شناخت انسانها كافي است»؛(5)چرا كه حالات روحي انسان بيش از همه در چهره او آشكار ميشود. به همين دليل خداوند ميفرمايد: «در روز رستاخيز چهرههايي نوراني و چهرههايي تاريك و سياه خواهد بود. به آنها كه چهرههاي سياه و تاريك دارند، گفته ميشود: چرا بعد از ايمان، راه كفر را پيمودي».(6)
1) طه: 102.
2) ابراهيم: 49 و 50.
3) ماده چسبنده، بد بو، سياه و قابل اشتعالي از شيره درختي به نام ابهل است كه آن را ميپزند و شتر آبلهدار را روغنمالي ميكنند. حرارت اين ماده چنان زياد و سوزناك است كه حتي پوست شتر را ميسوزاند و گاهي به شكم آن ميرسد. در روز قيامت از اينگونه روغن بر بدن اهل جهنم ميمالند و روي بدنشان را ميپوشانند تا هم چون پيراهني گردد. در واقع، مانند پيراهني از مس گداخته است. نك: لسان العرب، ج5، ص105؛ فخرالدين طريحي، مجمع البحرين، تصحيح: سيد احمد حسيني، ج3، صص 460 و 461؛ سيد علياكبر قرشي، قاموس قرآن، ج6، ص19.
4) احزاب: 66.
5) «گنهكاران با صورتهايشان شناخته ميشوند». (الرحمان: 41)
6) «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إيمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ». (آلعمران: 106)
«وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ؛ گروهي هستند كه صورتهايشان، عبوس و در هم كشيده است».(1)
«باسره» به معناي چيز نارس و كال است. همچنين به درهم كشيدن صورت و عبوس بودن گفته ميشود. اين عبوسي واكنشي است كه وقتي مجرمان نشانههاي عذاب را مينگرند و نامههاي اعمال خويش را خالي از نيكي و پر از گناهان ميبينند، سخت پريشان و اندوهگين ميشوند و چهره در هم ميكشند.
«وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ؛ و چهرههايي در آن روز، غبارآلود و دود تاريكي آن را پوشانده است».(2)
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ؛ چهرههايي در آن روز، خاشع و ذلتبار است».(3)
چنانكه اشاره شد، تعبير به وجوه در اين آيات، به اين دليل است كه رنگ صورت بيش از هر چيزي ميتواند بيانگر حالات دروني، اعم از ناراحتيهاي فكر، روحي و ناراحتيهاي جسماني باشد. از اين آيات به خوبي استفاده ميشود كه در صحنه قيامت آثار عقايد و اعمال بد انسانها در چهرههايشان نمايان ميشود. اين توصيف قرآن كريم درباره حالات مجرمان و بدكاران در جهان ديگر و عذابهاي اخروي آنان است. با توجه به اين مطالب، حالات مختلف و كيفيت تجسم اعمال مجرمان را در چهار گفتار ارائه ميدهيم.
گفتاراول: نحوه ظهور مجرمان عقيدتي
زير فصل ها
كفار
افترا به خداوند، رسول و امام
دشمنان امام علي عليه السلام
منكران ولايت اميرمؤمنان علي عليه السلام
دشمنان قرآن و اهل بيت عليهم السلام
منكران اهل بيت عليهم السلام
ترديد در افضليت امام علي عليه السلام
مدعيان دروغين امامت
آنان كه به خدا كفر ورزيدند، در روز قيامت واژگون، كور، كر و لال محشور ميشوند.
خداوند ميفرمايد: «وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَي وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمّاً... ذٰلِكَ جَزَاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا؛ و روز قيامت، آنها را بر صورتهايشان محشور ميكنيم، در حالي كه نابينا و گنگ و كرند؛ جايگاهشان دوزخ است... اين كيفر آنهاست، به خاطر اينكه نسبت به آيات ما كافر شدند».(1)
انس بن مالك روايت كرده است: «مردي عرض كرد: يا رسول الله، چگونه در روز قيامت، كافر را بر پيشاني محشور ميكنند؟ فرمود: همان كسي كه در دنيا او را بر دو پا راه ميبرد، ميتواند در روز قيامت، او را بر پيشاني ببرد».(2)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «و إنَّ الكافِرَ إذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ صُوِّرَ لَهُ عَمَلُهُ في صورَةٍ سَيِّئَةٍ، و بِشارَةٍ سَيِّئَةٍ فيَقولُ: مَن أنتَ فَوَ اللّهِ إنّي لَأراكَ امرَأَ السَّوءِ ؟ فيَقولُ: أنا عَمَلُكَ، فيَنطَلِقُ بِهِ حَتّي يَدخُلَ النّارَ؛ و كافر چون از گورش بيرون آيد، كردارش به صورتي زشت و نويدي بد در برابرش مجسم ميشود. او ميگويد: تو كيستي؟ به خدا قسم كه تو را بد شخصي ميبينم! و او ميگويد: من كردار تو هستم. پس، او را ميبرد و به آتش ميافكند».(3)
خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «كساني كه به خدا و پيامبر يا امام بر حق نسبت دروغ دهند، ميبيني كه صورتهايشان سياه است. آيا در جهنم جايگاهي براي متكبران نيست؟»(4)
طبق بيان روايات معصومان عليهم السلام ، دروغ بستن به خداوند كه مايه روسياهي در قيامت است، معناي گستردهاي دارد. كساني كه به پيامبر يا امام بر حق نسبت دروغ دهند، در واقع دروغ بر خداست؛ چرا كه آنها از خود چيزي نميگويند. ازاينرو، در حديثي از امام صادق عليه السلام ميخوانيم: «هر كس حديثي از ما نقل كند، ما روزي از او سؤال خواهيم كرد: اگر راست گفته و از ما بوده، سخن حقي را به خدا و پيامبرش نسبت داده است و اگر بر ما دروغ بسته، در واقع دروغ بر خدا و رسول بسته است؛ زيرا ما هنگامي كه حديثي ميگوييم، نميگوييم فلان و فلان گفتهاند، بلكه ميگوييم خدا و پيامبرش گفته است. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَي الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَي اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ».(1)
روايت ديگر ميفرمايد: «إنّ من حَدَّث عنّا كاذباً، فإنّما كَذِبَ علي اللّه و رسوله صلي الله عليه و آله ؛ همانا هر كس به دروغ از ما حديثي را نقل كند، در حقيقت به خدا و رسول او دروغ بسته است».(2)
علي بن ابي طالب عليه السلام فرمود: «رسول خدا به مهاجرين و انصار فرمود: علي را به سبب محبت من دوست داشته باشيد و او را به خاطر گراميداشت من گرامي بداريد. به خدا سوگند اين سخن را از پيش خود نميگويم، بلكه خداوند مرا به آن مأمور كرده است، اي گروه عرب، هر كس پس از من علي را
1) «من حدث عنا بحديث فنحن سائلوه عنه يوماً فإن صدق علينا فإنّما يصدق علي اللَّه و علي رسوله، و إن كذب علينا فإنّه يكذب علي اللَّه و رسوله، لأنّا إذا حدّثنا لا نقول قال فلان و قال فلان، إنّما نقول قال اللَّه و قال رسوله9 ثمّ تلا هذه الاية «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَي الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَي اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ». مجمع البيان، ج8، ص 788، ذيل آيه شريفه.
2) تفسير قمي، ج2، ص251.
دشمن بدارد، خداوند او را در روز قيامت كور محشور ميكند و حجتي براي او نيست».(1)
در روايت ديگر ميخوانيم:
رسول خدا صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمود: يا علي اين آيه را نشنيدهاي: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ.(2)گفت: چرا يا رسول اللَّه. فرمود: آنها دشمنان تو و شيعيانت هستند كه روز قيامت با چهرهايسياه وارد محشر ميشوند.
امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «يُحْشَرُ أَعْدَاءُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ ظَامِئِينَ، ثُمَّ قَرَأَ «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ؛ دشمنان امام علي عليه السلام در روز قيامت با چهرههاي سياه و تشنه وارد محشر ميشوند، سپس آيه شريفه «يوْمَ تَبْيضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» را خواند».(3)
رسول خدا صلي الله عليه و آله به ابوذر غفاري فرمود: «اي اباذر، منكر حق علي و ولايت او را در روز قيامت در حال ميآورند كه او كر و كور و لال است و در تاريكيهاي روز قيامت سرگردان بوده و فرياد ميزند، افسوس كه در حق الهي واطاعت از فرمان او كوتاهي كردم، و طوقي از آتش بر گردن او ميافكنند».(4)
امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنان علي عليه السلام در يكي از خطبههاي
خود فرمود: منم هادي، منم مهدي، منم پدر يتيمان و تكيهگاه ناتوانان و پناهگاه پارسايان، منم پيشواي مؤمنان به سوي بهشت و ريسمان محكم خدا و عروة الوثقي و كلمه تقوا، منم عين اللّه و دست خدا و زبان خدا و جنب اللّه،(1)منم دست رحمت و مغفرت گشوده خداوند بر بندگانش، منم باب حطه. هر كس كه مرا و حق مرا شناخت، خدا را شناخته است؛ زيرا من وصي پيغمبر و حجت خدا در روي زمين هستم و هر كه مرا رد كند، خدا و رسولش را رد و تكذيب نموده است».(2)
از جابر بن عبداللّه انصاري نقل شده است كه جماعتي از اهل يمن، حضور حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله شرفياب شدند وعرض كردند: اي رسول خدا وصي و جانشين شما كيست؟
حضرت فرمود: همان شخصي است كه پروردگار امر كرده شما به او تمسك و توسل بجوييد و فرمود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا، تمام شما مسلمين به ريسمان محكم خدا تمسك جسته و از آن جدا نشويد».(3)
ـ اي رسول خدا حبل اللّه چه كسي است؟
فرمود: همان شخصي است كه پروردگار فرمود: «إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ، حبل از طرف خداي تعالي قرآن است و حبل از جانب مردم وصي من ميباشد».(4)
1) كلمه «جنب» در اصل به معناي جانب، ناحيه وعضو (پهلو) است و در اصطلاح عبارت از: چيزهايي است كه بر عبد واجب است با خداي خود معامله نموده از سوي خود به سوي خدا روانه كند و مصداق آن اين است كه تنها او را عبادت كند و از نافرماني او اجتناب ورزد.
2) شيخ صدوق، التوحيد، صص 164 و 165؛ معاني الأخبار، ص18، ح14. در منابع شيعه روايات فراواني شبيه به اين حديث آمده است. نك: بصائر الدرجات، ج2، صص 61 ـ 64، باب3؛ كافي، ج1، ص145؛ بحار الانوار، ج4، ص8، باب1و ج39، ص349، باب90.
3) همگي به ريسمان الهي چنگ بزنيد و متفرق نشويد. (آل عمران: 103)
4) هر كجا باشند، محكوم به ذلت هستند، مگر پيماني از خدا و پيماني از مردم داشته باشند. (آل عمران: 112)
دوباره پرسيدند: اي رسول خدا وصي تو كيست؟
فرمود: او همان كسي است كه خداوند درباره ايشان فرمود: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتي عَلي ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ.(1)
ـ اي رسول خدا، منظور از اين جنبالله چه كسي است؟
فرمود: آن همان كسي است كه خداوند درباره او فرمود: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلي يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا، او وصي من و راه حق پس از من است».(2)
ـ اي رسول خدا، به حق پروردگاري كه شما را به حق و حقيقت مبعوث كرده، او را به ما نشان بدهيد؟
فرمود: خداي تعالي او را براي صاحبان فراست، علامت قرار داده. اگر به ديده دل و حقيقت به سوي وصي من نظر كنيد، چنانكه مرا ميشناسيد، او را خواهيد شناخت. جستوجو كنيد و گردش نماييد. ميان اين مردم، دل شما به هر كه مشتاق شد و ميل نمود آن كس وصي من است، چون پروردگار فرمود: فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ.(3)(به سوي اميرالمؤمنان علي عليه السلام و ذريه او).
آن جماعت توجهي به تمام صحابه نمودند، تا رسيدند به اميرمؤمنان علي عليه السلام ، دست آن حضرت را گرفته، عرض كردند: اي رسول خدا، قلوب ما به سوي اين بزرگوار اشتياق دارد و هواي او در سر ماست.
حضرت فرمود: شما از بندگان خالص و نخبه پروردگار هستيد چه
حجت خدا و وصي مرا پيش از آنكه او را معرفي كنم شناختيد. به من بگوييد به چه سبب دانستيد علي امير المؤمنين عليه السلام وصي و جانشين من است؟
ـ اي رسول خدا، نظر به تمام اصحاب افكنديم، شوق و هواي هيچ يك از ايشان در دل ما پديدار نشد، جز علي بن ابي طالب و صداهاي خود را به گريه بلند نمودند و گفتند: اي پيغمبر گرامي، محبت علي عليه السلام در دل ما جايگزين و ديدگانمان بر اثر مشاهده جمالش روشن شد و قلوبمان در سينهها به تپش افتاد. گويا حضرتش براي ما، پدر و ما فرزندان او هستيم.
پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: شما سبقت گرفتيد در نيكويي و از آتش دوزخ دور شديد. شما را به بهشت بشارت ميدهم. اين را بدانيد كه در ركاب امير مؤمنان علي عليه السلام شهيد خواهيد شد. ايشان در جنگ جمل و صفين در خدمت آن حضرت بودند و تمام آنها در آن جنگ به درجه شهادت رسيدند.(1)
ابوذر غفاري ميگويد: وقتي آيه شريفه «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ»(2)نازل شد، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: روز قيامت پنج گروه از امتم بر من وارد ميشوند:
را سوزانديم و احكام آن را پشت سر انداخته و عمل نكرديم و با عترتت دشمني كرديم و به آنان ستم نموده، بغض آنان را در دل گرفتيم. به آنان ميگويم، با لب تشنه و روي سياه به سوي آتش دوزخ برويد.
عدهاي با پرچم فرعونيان وارد ميشوند. از آنها ميپرسم: پس از من با قرآن و عترت رفتارتان چگونه بوده است؟ ميگويند: قرآن را حذف و مخالفت با آن عمل كرديم، و با عترتت دشمني كرده آنها را به قتل رسانديم به آنان نيز ميگويم با روي سياه و تشنه به سوي آتش برويد.
طائفهاي با پرچم سامري اين امت و تابعينش وارد ميشوند. به آنها ميگويم: شما با قرآن و عترت چگونه رفتار نموديد؟ گويند: ما قرآن را ترك نموده و مخالفت و سرپيچي از آن كرديم و عترتت را خوار و ذليل و مقامشان را پست شمرديم و با آنان رفتار بدي كرديم. به اين گروه نيز ميگويم، با لبان تشنه به جهنم وارد شوند.
پرچم چهارم با طايفه «ذي الثديه»، رئيس خوارج، با اولين و آخرين خوارج؛ يعني كساني كه تا زمان ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف تابع خوارج نهروان بودند، وارد عالم محشر ميشوند. اينان كساني هستند كه از حيث گفتار و كردار و توهينكنندگان به اخبار اهل بيت عصمت و طهارت و بدعتگذاران به رأي و اجتهاد ميباشند. پس از آنها درباره رفتار با قرآن و عترت بعد از رحلتم پرسش كنم در پاسخ گويند: از قرآن بيزاري جستيم و عترتت را به قتل رسانيديم و با آنها و پيروانشان جنگ و جدال نموديم. پس به اين گروه نيز ميگويم: شما هم با صورتهاي سياه و بدنهاي خسته و لبهاي تشنه به آن سه طايفه ملحق شويد و با آنان وارد آتش جهنم گرديد.
در روايت ديگري فرمود: «هركس ميخواهد عمرش طولاني باشد و از آنچه خداوند به او عطا كرده بهره مند گردد، بايد اهل بيت ما را دوست داشته باشد و با آنها به نيكي رفتار كند، و الا خداوند عمر او را كوتاه خواهد نمود. و در روز قيامت با چهرهاي سياه بر من وارد خواهد شد».(2)
اسماعيل جعفي ميگويد: شنيدم امام صادق عليه السلام عرضه داشتند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموند: «لَا يُبْغِضُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَحَدٌ إِلَّا بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَجْذَمَ؛ هيچ كس با ما خاندان دشمني نميكند، مگر اينكه روز قيامت خدا او را دست بريده محشور خواهد كرد».(3)
امام صادق عليه السلام ميفرمايد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «مَنْ كَذَبَ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَي؛ هر كس اهل بيت ما را انكار كند، خداوند او را در روز قيامت كور محشور خواهد كرد».(1)
ابن عباس گويد: «رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: الشَّاكُّ فِي فَضْلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام يُحْشَرُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ قَبْرِهِ وَ فِي عُنُقِهِ طَوْقٌ مِنْ نَارٍ فِيهِ ثَلَاثُ مِائَةِ شُعْبَةٍ عَلَي كُلِّ شُعْبَةٍ مِنْهَا شَيْطَانٌ يَكْلَحُ فِي وَجْهِهِ وَ يَتْفُلُ فِيه؛ ترديدكننده درباره علي بن ابيطالب، روز قيامت از قبر خود برانگيخته ميشود، در حالي كه طوقي از آتش در گردن اوست كه سيصد زبانه دارد و بر هر زبانهاي از آن شيطاني است كه او را به هول و هراس اندازد و به رويش آب دهان بيفكند».(2)
كساني كه به دروغ ادعاي امامت و رهبري امت داشته باشند، در روز قيامت با چهرهاي سياه وارد محشر ميشوند.
سورة بن كُلَيْب ميگويد: «از امام باقر عليه السلام در باره آيه شريفه «وَ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ تَرَي الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَي اللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ» سؤال كردم در پاسخ فرمود: مَنْ قال إنّي إِمَامٌ وَ لَيْسَ بِإِمَامٍ؛ كسي ادعا كند امام است، در حالي كه امام نيست. گفتم: هر چند علوي باشد؟ فرمود: وَ إِنْ كَانَ عَلَوِيّاً.(3)در
برخي حديث وارد شده كه حضرت فرمود: وَ إِنْ كَانَ عَلَوِيّاً فَاطِمِيّاً؛(1)منظور كسي است كه خود را امام پندارد، در حالي كه امام نباشد. فرمود: هر چند علوي و فاطمي باشد».
اين در حقيقت بيان مصداقي روشن است؛ زيرا ادعاي امامت و رهبري الهي، اگر واقعيت نداشته باشد از واضحترين مصداقهاي دروغ بر خداست.
گفتاردوم: نحوه ظهور مجرمان كرداري
زير فصل ها
الف) حرامخواران
ب) هواپرستان و شهوترانان
ج) حكمرانان و معاونان
د) رياكاران
ه) مالپرستان
و) آزاردهندگان
ز) متكبران و فخرفروشان و...
الف) حرامخواران
خداوند ميفرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ؛ اي اهل ايمان! اموال يكديگر را از راه باطل نخوريد.»(2)و «ولا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ؛ و اموال يكديگر را از راه باطل نخوريد».(3)
اموال جمع مال است. به معناي هر چيزي است كه مورد رغبت انسانها قرار بگيرد و بخواهند مالك آن شوند يا هر چيزي است كه از نظر شرعي، عقلي و قانوني، تحت مالكيت و تسلط انسان قرار بگيرد. گويا اين كلمه از ميل گرفته شده، چون مال چيزي است كه دل آدمي به سوي آن متمايل است.
كلمه «باطل» در مقابل حق است و به معناي امري است كه به گونهاي ثبوت داشته باشد. پس باطل چيزي است كه ثبوت ندارد و تمام چيزهايي است كه دين مقدس اسلام آنها را حرام كرده است.
خوردن مال به باطل آن است كه مال ديگري را بدون رضايت شخص يا با طريقي كه قانون اسلام حرام دانسته است تصرف كند.
بنابراين، بايد به دست آوردن مال و تصرف آن از روي ميزان شرعي و قانوني باشد، اما اگر از روي ظلم، زور، غصب، دزدي، قمار، خيانت، ربا، رشوه، قراردادهاي نادرست، حيله، تزوير، تقلب و بيانصافي صورت بگيرد، اين تصرف خلاف حق و مقررات ديني است، و فاسد و باطل خواهد بود. در اين آيه به صورت كلي از فساد مالي نهي ميكند. اكل مال به باطل، شامل تمام اموالي است كه به طور نامشروع به دست آيد، چه از راه ربا و چه از راه معاملات باطل يا غصب، قمار و راههاي ديگر.
رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: گروهي از امت من به شكل و قيافه خوك وارد محشر ميشوند. اصحاب گفتند: يا رسول الله، آنان چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: وَ أمّا الذين علي صورة الخنازير فأهلُ السُّحت؛ كساني كه به صورت خوك وارد محشر ميشوند، آنها حرامخوارانند.(1)
ميدانيد خوك، كثيفترين حيوان است. بخشي از خوراك خوك مدفوع حيوانات، حتي فضولات خودش است. در روايت وارد شده است كه خداوند خوك را در زمان حضرت نوح عليه السلام آفريد تا فضولات و مدفوعات حيواناتي را كه در كشتي بودند، بخورد.(2)آنان كه از راه حرام كسب و درآمد دارند، همانند خوكي هستند كه ميكوشند از هر راهي كه ميتوانند، شكم خود را پر كنند.
درآمد از راه ربا، يكي از كسبهاي حرام است كه خداوند به شدت از اين عمل نهي ميكند و ميفرمايد: «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ؛ آنان كه رباخوارند، در روز قيامت از قبرشان برنميخيزند، مگر مانند كسي كه بر اثر تماس شيطان با او ديوانه شده باشد».(1)
در روايات معصومان عليهم السلام از ربا به عنوان بدترين(2)و پليدترين كسبها ياد شده است.(3)رباخواران كساني هستند كه در روز قيامت با شكمي گنده و سرنگون، وارد محشر ميشوند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «گروهي از امت من وارونه و سرنگون وارد محشر ميشوند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله، آنان چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: وأمّا المُنكَسونَ علي رؤسِهِم فأكَلةُ الربا؛ و اما آنان كه وارونه و سرنگون وارد محشر ميشوند، كساني هستند كه رباخواري ميكردند».(4)
خداوند ميفرمايد: «اموال يتيمان را بپردازيد و بد را با خوب عوض نكنيد و اموال آنها را با اموال خودتان نخوريد كه اين گناهي بزرگ است».(5)
1) بقره: 275.
2) رسول خدا9 فرمود: «شَرُّ الْمَكَاسِبِ كَسْبُ الرِّبَا». من لا يحضره الفقيه، ج4، ص377، ح5775.
3) امام صادق7 فرمود: «أَخْبَثُ الْمَكَاسِبِ كَسْبُ الرِّبَا».لكافي، ج5، ص147، باب الربا، ح12.
4) بحار الانوار، ج7، ص89، باب 5.
5) «وَ آتُوا الْيَتامي أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلي أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبيراً». (نسا: 2)
«إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامي ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً؛ آنان كه از روي ظلم اموال يتيمان را ميخورند، آتش را در شكم خود وارد ميكنند و به زودي در آتش شعلهور خواهند افتاد».(1)
امام باقر عليه السلام ميفرمايد: «رسول خدا صلي الله عليه و آله در تفسير اين آيه فرمود: يُبْعَثُ نَاسٌ مِنْ قُبُورِهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَأَجَّجُ أَفْوَاهُهُمْ نَاراً، فَقِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ فَقَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ؛ روز قيامت مردماني از قبرشان بيرون ميآيند كه از دهانشان آتش زبانه ميكشد. گفته شد: يا رسول الله اينان كيانند؟ فرمود: آنان كه مال يتيمان را به ناحق بخورند».(2)
خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «اي اهل ايمان! شراب و قمار و بتها و وسايل قمار، پليدند و از كارهاي شيطانند. از آنها دوري كنيد، شايد رستگار شويد».(3)
شرابخواري از گناهان بزرگي است كه در متون ديني به دليل آثار و مفسدههاي بسياري كه بر دنيا و آخرت مردم دارد، از آن به شدت منع شده است.
در روايتي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميخوانيم: «هر كس در دنيا شراب بنوشد، خداوند از زهر افعيها و عقربها به او مينوشاند. آن زهرها به قدري سوزاننده است كه پيش از آنكه آن را بنوشد، گوشت صورتش در ظرف فرو ميريزد و چون آن را نوشيد، گوشت و پوست بدنش، چون
مرداري گنديده از هم ميگسلد و اهل محشر از پليدي او در رنجند تا اينكه فرمان ميرسد او را به دوزخ برند و باده نوش و باده ساز و باده گير، همه در آتش خواهند سوخت و فروشنده و خريدار و باربر و تحويلدار و كسي كه از بهاي آن استفاده ميكند، همه در ننگ و گناه آن يكسانند.
آگاه باشيد! هر كس آن را براي نوشيدن در اختيار يهودي يا مسيحي يا صائبي يا مردم ديگر قرار دهد، گناهش مانند گناه كسي است كه آن را نوشيده است. بدانيد هر كس آن را براي ديگري بفروشد يا بخرد، خداوند هيچ نماز و روزه و حج و عمرهاي را از او نميپذيرد، مگر اينكه توبه كند و دست از آن بردارد و چنانچه پيش از توبه بميرد، بر خدا سزاوار است كه در برابر هر جرعهاي كه او در دنيا از آن نوشيده است، شربتي از چرك و خون دوزخيان به وي بنوشاند.
سپس فرمود: آگاه باشيد كه خداوند شراب را به خصوص و نيز هر نوشيدني مستكنندهاي را حرام كرده است. بدانيد كه هر مسكري حرام است».(1)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «قسم به كسي كه مرا به حق به پيامبري برگزيده است، شرابخوار در روز قيامت با چشماني كبود و صورتي سياه خواهد آمد. آب دهانش از لبهايش روي پاهايش جاري است. هر كس او را ميبيند، پليد ميشمارد».(2)
در روايت ديگر فرمود: «شرابخوار در روز قيامت با چشماني كبود و صورتي سياه محشور ميشود، و يك طرف بدنش به زمين مايل است
و آب از دهانش جاري است و موي پيشانياش به دو انگشت بزرگ پاهايش بسته شده و دستهايش از پشت كمرش بيرون آمده است و اهل محشر چون او را به اين حال ميبينند كه به سوي حساب روان است، از او وحشت ميكنند».(1)
امام صادق عليه السلام فرمود: «شَارِبُ الْخَمْرِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَأْتِي مُسْوَدّاً وَجْهُهُ مَائِلًا شِقُّهُ مُدْلِعاً لِسَانَهُ يُنَادِي الْعَطَشَ الْعَطَشَ؛ روز قيامت شرابخوار با چهرهاي سياه، در حالي كه لبها و زبانش افتاده با فرياد العطش وارد محشر ميگردد».(2)
ب) هواپرستان و شهوترانان
رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «گروهي از امت من روز قيامت، در حالي كه گنديدهتر از مردارند وارد محشر ميشوند. اصحاب عرض كردند: يارسول الله آنان چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: و الّذينَ أشَدُّ نَتْنا مِنَ الجِيَفِ فَالّذينَ يَتَمَتَّعونَ بِالشَّهَواتِ و اللَّذّاتِ؛ آنهايي كه از مردار گنديدهترند، كساني هستند كه شهوات و لذتهاي حرام داشتند».(3)
همجنسگرايي(4)عملي خلاف فطرت انساني و از بدترين انحرافهاي اخلاقي و جنسي است؛ زيرا انحراف جنسي از سر چشمههاي مفاسد در
1) يَجِيءُ مُدْمِنُ الْخَمْرِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُزْرَقَّةً عَيْنَاهُ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ مَائِلًا شَفَتُهُ يَسِيلُ لُعَابُهُ مَشْدُودَةً نَاصِيَتُهُ إِلَي إِبْهَامِ قَدَمَيْهِ خَارِجَةً يَدُهُ مِنْ صُلْبِهِ فَيَفْزَعُ مِنْهُ أَهْلُ الْجَمْعِ إِذْ رَأَوْهُ مُقْبِلًا عَلَي الْحِسَابِ. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 243.
2) كافي، ج6، ص 397،، بَابُ شَارِبِ الْخَمْرِ ح8..
3) بحار الانوار، ج7، ص89، باب 5.
4) همجنسگرايي مردان، لواط و همجنسگرايي زنان، مساحقه نام دارد.
جامعه بوده و از خطرناكترين انحرافهايي است كه ميتواند جوامع انساني را به فساد و نابودي بكشاند. در دنياي غرب كه آلودگيهاي جنسي بسيار است، اين گونه زشتيها مورد تنفر نيست، به گونهاي كه در اروپا و بيشتر ايالتهاي امريكا، بر اساس قانوني كه با كمال وقاحت به تصويب رسيده، اين موضوع قانوني و قوانين ازدواج براي اين افراد، در نظر گرفته شده است، اما بايد توجه داشت كه اين نوع قانونهاي غير اخلاقي كه با طبع سالم انسانها منافات دارد، هرگز از زشتيها و قبح آن نميكاهد.
همجنسگرايي در اسلام، حرام و از گناهان بسيار بزرگ شمرده شده و داراي حد شرعي است. امروزه براي تكتك ما، از باب امر به معروف لازم است، جوانان و نوجوانان را از پستي اين عمل و آثار ويرانگر آن آگاه سازيم تا بتوانيم از پيدايش و شيوع اين روابط در اين قشر جلوگيري كنيم.
خداوند در سورههاي اعراف، هود، حجر، انبيا، نمل و عنكبوت، به وضع قوم لوط و همجنس بازي هاي آنها اشاره كرده و اين قوم را خبيث و فاسق،(1)متجاوز،(2)جاهل(3)و اسرافگر(4)ناميده است.
از معصومان عليهم السلام روايات فراواني در نكوهش اين عمل وارد شده است كه با مطالعه آنها هر كس احساس ميكند زشتي اين گناه به اندازهاي است كه كمتر گناهي در پايه آن قرار دارد. از جمله در روايتي
1) «وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقينَ؛ به لوط مقام حكمت و دانش عطا كرديم و او را از شهري كه كارهاي زشت در آن انجام ميدادند، نجات داديم؛ زيرا كه گروهي بد و فاسق بودند». (انبيا: 74).
2) «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُون، بلكه شما گروهي تجاوزگريد». (شعرا: 166).
3) «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون؛ بلكه شما گروهي هستيد كه ناداني ميكنيد». (نمل: 55)
4) «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُون؛ بلكه شما گروهي اسرافكاريد». (اعراف: 81)
از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله ميخوانيم: «هنگامي كه قوم لوط آن اعمال ننگين را انجام دادند، زمين آن چنان ناله و گريه سر داد كه اشكهايش به آسمان رسيد و آسمان آن چنان گريه كرد كه اشكهايش(1)به عرش رسيد. در اين هنگام خداوند به آسمان وحي فرستاد كه آنها را سنگباران كن و به زمين وحي فرستاد كه آنها را فرو بر».(2)
در حديث ديگري از امام صادق عليه السلام ميخوانيم: «آنها كه به چنين كاري تن ميدهند، بازماندگان سدوم (قوم لوط) هستند. من نميگويم از فرزندان آنها هستند، ولي از طينت آنها هستند. پرسيده شد: همان شهر سدوم كه زير و رو شد؟ فرمود: آري، چهار شهر بودند سَدُوم، صَريم، لَدنَا و عُميراء».(3)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
هر كس با مرد يا پسري لواط كند، خداوند او را در روز قيامت با بويي بدتر از مردار كه موجب آزار مردم است، محشور ميكند تا اينكه وارد دوزخ شود.
هيچ توبه و فديهاي را از او نميپذيرد و اعمال او را تباه ميسازد و او را در تابوتي كه قطعات آن را با ميخهاي آهنين به هم كوبيدهاند، جاي ميدهد و آن قدر با تيغها و شمشيرها در آن تابوت بر او ميزنند كه پيكرش با آن ميخها در هم فرو ميرود و عذاب او به قدري سخت است كه اگر
1) بديهي است گريه و اشك، جنبه تشبيه و كنايه دارد.
2) «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: لَمَّا عَمِلَ قَوْمُ لُوطٍ مَا عَمِلُوا بَكَتِ الْأَرْضُ إِلَي رَبِّهَا حَتَّي بَلَغَتْ دُمُوعُهَا السَّمَاءَ وَ بَكَتِ السَّمَاءُ حَتَّي بَلَغَتْ دُمُوعُهَا الْعَرْشَ فَأَوْحَي اللَّهُ إِلَي السَّمَاءِ أَنِ احْصِبِيهِمْ وَ أَوْحَي إِلَي الْأَرْضِ أَنِ اخْسِفِي بِهِمْ». محاسن، ج1، ص 110، ح102.
3) وسائل الشيعه؛ ج20، صص 334 و 335، باب 8، ح3.
يكي از رگهاي او را بر چهار صد امت بگذارند، همه يكباره جان ميسپرند؛ زيرا عذاب او از همه مردم بيشتر است.(1)
زني از امام صادق عليه السلام پرسيد: «نظرتان در باره زنان همجنسباز چيست؟ حضرت فرمود: هر دو اهل جهنمند. إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أُتِيَ بِهِنَّ فَأُلْبِسْنَ جِلْبَاباً مِنْ نَارٍ وَ خُفَّيْنِ مِنْ نَارٍ وَ قِنَاعَيْنِ مِنْ نَارٍ وَ أُدْخِلَ فِي أَجْوَافِهِنَّ وَ فُرُوجِهِنَّ أَعْمِدَةٌ مِنْ نَارٍ؛ چون روز قيامت شود، اين زنان را با چادرهاي آتشين بر تن، كفشهاي آتشين بر پا، نقابهاي آتشين بر چهره، شكمها و فرجهاي پر از عمودهاي آتش وارد محشر ميكنند».(2)
در روايت ديگري شبيه به اين روايت آمده است كه اسحاق بن جرير ميگويد: «زني از من درخواست كرد كه از امام صادق عليه السلام براي او اجازه ورود بگيرم. حضرت اجازه داد. زن وارد شد و گفت: مرا از حدّ زناني كه با يكديگر همجنسبازي ميكنند، خبر بدهيد.
امام فرمود: حدّشان مانند حدّ زنان زناكار است. سپس فرمود: چون روز قيامت شود، اين زنان را در حالي كه لباسهايي آتشين بر تن و نقابهايي از آتش بر چهره و شلوارهايي آتشين بر پا دارند، ميآورند و در شكمشان تا گلوگاه عمودهايي از آتش پر ميكنند».(3)
قرآن ميفرمايد: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّني إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلاً؛ و هرگز به
عمل منافي با عفت نزديك نشويد كه اين عمل كاري بسيار زشت و راهي بسيار بد است».(1)
نبي اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «از زنا كردن بپرهيزيد كه در آن شش خصلت بد است. سه تاي آن در دنيا و سه تا در آخرت. پس آن سه تا كه در دنياست، عبارت است از: آبروي انسان را ميبرد، باعث فقر و تهيدستي ميشود، عمر را كوتاه ميكند، آن سه كه مربوط به آخرت است: سبب خشم و غضب پروردگار ميشود، سبب بدي حساب گردد، مجازات و عذاب زناكار را در قيامت بزرگ ميكند.
زناكاران روز قيامت در حالي وارد محشر ميشوند كه از فرجشان آتش زبانه ميكشد. آنان از بوي گند آن شناخته ميشوند كه زناكارند.
در روايت ديگر فرمود: «يُحْشَرُ صَاحِبُ الزنا مِنْ قَبْرِهِ أَعْمَي وَ أَخْرَسَ وَ أَبْكَمَ؛ اهل زنا كور و كر و گنگ از قبرشان برانگيخته ميشوند».(2)
هر كس با زني يهودي يا مسيحي يا مجوسي يا مسلمان ـ آزاد باشد يا بنده ـ يا هر زن ديگري زنا كند، خداوند سيصد هزار در از درهاي جهنم به قبرش ميگشايد كه از آنها مارها و عقربها و شرارههاي آتش به او هجوم ميكنند و تا روز قيامت بدين وضع ميسوزد و همه مردم از بوي گند عورتش در رنجند و تا روز قيامت با اين بو شناخته ميشود، تا فرمان رسد كه او را به آتش برند و تمامي اهل محشر با آن همه عذابهاي سختي كه خود دارند از آن آزار ببينند و اين بدان جهت است كه خداوند گناهان را حرام كرده است و هيچ كس باغيرتتر از خدا
نيست و از غيرت اوست كه زشتكاريها را ممنوع ساخته و براي آن تازيانه قرار داده است».(1)
امير مؤمنان علي عليه السلام در اين باره ميفرمايد:
چون روز قيامت فرا رسد، خداوند باد بدبويي بفرستد كه اهل محشر چنان از بوي گند آن ناراحت شوند كه راه نفس را بر آنان بگيرد (و احساس خفگي كنند)، آنگاه سروشي ندا در دهد كه: آيا ميدانيد اين بادي كه شما را ميآزارد، از كجاست؟ پاسخ ميدهند: نميدانيم، اما ما را بسيار آزرده است. به آنان گفته ميشود: اين باد گند از شرمگاه زناكاراني است كه پيش از آنكه توبه كنند، مردهاند. پس بر آنان لعنت كنيد كه خداوند آنان را لعنت كرده است. پس كسي از اهل محشر نماند، جز اينكه گويند: پروردگارا! زناكاران را مورد لعن و نفرين خود قرار ده.(2)
نگاه به نامحرم از نظر اسلام، حرام و خودداري از آن واجب است. خداي متعال به مردان و زنان باايمان سفارش ميكند، چشمهاي خود را از نگاه به نامحرمان فرو بندند و فروج خود را حفظ كنند؛(3)چراكه اين
1) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص557.
2) «قَالَ: يُؤْتَي بِالزَّانِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّي يَكُونَ فَوْقَ أَهْلِ النَّارِ فَتَقْطُرُ قَطْرَةٌ مِنْ فَرْجِهِ فَيَتَأَذَّي أَهْلُ جَهَنَّمَ مِنْ نَتْنِهَا وَ يَقُولُونَ لِلْخُزَّانِ مَا هَذِهِ الرَّائِحَةُ الْمُنْتِنَةُ فَيَقُولُونَ هَذِهِ رَائِحَةُ زَانٍ وَ يُؤْتَي بِامْرَأَةٍ زَانِيَةٍ فَتَقْطُرُ قَطْرَةٌ مِنْ فَرْجِهَا فَيَتَأَذَّي كَذَلِكَ أَهْلُ النَّارِ بِهَا». دعائم الإسلام، ج2، ص 448، ح1563.
3) «قُلْ لِلْمؤمنان يغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكي لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يصْنَعُون وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ». (نور: 30 و 31).
عمل طبق بيان شرع، آثار مخرب دنيوي و اخروي بسياري دارد. در دنيا باعث ايمانسوزي و فساد است؛ زيرا نگاه به نامحرم تير زهرآلودي از تيرهاي شيطان بوده است(1)و در لسان شرع، نوعي از زناست.(2)در واقع، تخم فساد و گناه با نگاه به نامحرم در دل انسان، كاشته و در نهايت به ارتباط نامشروع تبديل ميشود. در آخرت نيز سبب عذاب و آتش خواهد بود.
رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «كسي كه ديده خود را از نگاه به زن نامحرم سيراب سازد، حَشَاهُمَا اللَّهُ تعالي يوْمَ الْقِيامَةِ بِمَسَامِيرَ مِنَ النَارٍ وَ حَشَاهُمَا نَاراً حَتَّي يقْضِي بَينَ النَّاسِ ثُمَّ يؤْمَرُ بِهِ إِلَي النَّارِ؛ خداوند در روز قيامت چشمان او را به وسيله ميخهاي آتشين پر ميكند و تا پايان حسابرسي مردم بدين حالت خواهد بود. آنگاه دستور داده ميشود كه او را به آتش جهنم ببرند».(3)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «مَنْ صَافَحَ امْرَأَةً حَرَاماً جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَغْلُولًا، ثُمَّ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَي النَّارِ؛ كسي با زن نامحرمي مصافحه كند، در روز قيامت در حالي وارد
1) پيامبر اكرم9 فرمود: «النَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ». جامع الأخبار، ص 93، فصل 51.
2) «لِكُلِّ عُضْوٍ مِنِ بَنِي آدَمَ حَظٌّ مِنَ الزِّنَي وَ الْعَينُ زِنَاهُ النَّظَرُ وَ اللِّسَانُ زِنَاهُ الْكَلَامُ وَ الْأُذُنانِ زِناهُمَا السَّمْعُ وَ الْيدانِ زِناهُمَا الْبَطْشُ وَ الرِّجْلانِ زِناهُمَا الْمَشْي؛ رسول خدا9 فرمود: براي هر عضوي از بني آدم بهرهاي از زناست و زناي چشم، نگاه آلوده است و زناي زبان، سخن نابه جا، مانند غيبت و تهمت و دروغ است. زناي گوشها، شنيدن چيزهاي حرام مانند موسيقي و غيبت است و زناي دستها، غلبه بر ديگران به ظلم است و زناي پاها رفتن به جاييست كه رفتنش حرام است.» مستدرك الوسائل، ج 14، ص 340، باب 12، ح 1.
3) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص286.
محشر ميشود كه دستهايش به گردنش بسته شده است. سپس دستور ميرسد كه او را به جهنم ببريد».(1)
از نگاه ديني، يكي از گناهان بزرگ، مسئله موسيقي و استفاده از لوازم آن است. اين كار نوعي هواپرستي و فسادانگيزي است. خداي متعال ميفرمايد: از مردم كساني هستند كه سخنان لهو و بيهوده را ميخرند ـ مانند غناي طربآور، ترانههاي فاسد، اشعار و گفتارهاي ركيك، بهتان، غيبت، فسادانگيز و غيره ـ تا جاهلانه مردم را از راه خداوند گمراه سازند و آن را به مسخره گيرند آنها عذابي خواركننده خواهند داشت».(2)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «يُحْشَرُ صَاحِبُ الطُّنْبُورِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَسْوَدَ الْوَجْهِ وَ بِيَدِهِ طُنْبُورٌ مِنْ نَارٍ وَ فَوْقَ رَأْسِهِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ بِيَدِ كُلِّ مَلَكٍ مِقْمَعَةٌ يَضْرِبُونَ رَأْسَهُ وَ وَجْهَهُ؛ روز قيامت صاحب طنبور در حالي محشور ميشود كه طنبوري از آتش در دست دارد و بر بالاي سر او هفتاد هزار فرشتهاند، به دست هر يك عمودي از آتش است كه بر سر و صورت او ميكوبند».
«وَ يُحْشَرُ صَاحِبُ الْغِنَاءِ مِنْ قَبْرِهِ أَعْمَي وَ أَخْرَسَ وَ أَبْكَمَ وَ صَاحِبُ الْمِزْمَارِ مِثْلَ ذَلِكَ وَ صَاحِبُ الدَّفِّ مِثْلَ ذَلِك؛ و صاحب اهل دف، ني و موسيقي، كور و كر و گنگ از قبرشان برانگيخته ميشوند».(3)
ج) حكمرانان و معاونان
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «كسي سرپرستي ده نفر را بر عهده بگيرد، ولي با آنان به عدالت رفتار نكند. روز قيامت در حالي به صحنه محشر ميآيد كه دست و پا و سرش در سوراخ تبري قرار دارد».(1)
در روايت ديگر ميفرمايد: «و هر كس رياست گروهي را بر عهده گيرد و با آنان به نيكي رفتار نكند، در برابر هر روزي كه بر آنان حكومت كرده است، هزار سال در گوشهاي از دوزخ زنداني ميكنند و با دستهاي بسته شده بر گردن محشور ميشود. اگر به دستور خداي متعال عمل كرده، او را آزاد مينمايد و اگر ظالمانه با آنان رفتار كرده باشد، او را در جهنم مياندازد و هفتاد سال طول ميكشد تا به ته جهنم برسد».(2)
امام علي عليه السلام فرمود: «و هر كس رياست قومي را بر عهده گيرد، روز قيامت با دستهاي بسته به گردن وارد محشر ميشود. اگر در ميان مردم به امر الهي عمل كرده، خداوند آزادش خواهد كرد و اگر با مردم به ظلم رفتار كرده باشد، او را در آتش جهنم پرت ميكنند».(3)
جاسوسي و اطلاعاتبازي براي حاكمان جور، از گناهان كبيره است. اگر
1) عوالي اللئالي العزيزية، ج4، ص366، ح60.
2) «وَ مَنْ تَوَلَّي عِرَافَةَ قَوْمٍ حُبِسَ عَلَي شَفِيرِ جَهَنَّمَ بِكُلِّ يَوْمٍ أَلْفَ سَنَةٍ وَ حُشِرَ وَ يَدُهُ مَغْلُولَةٌ إِلَي عُنُقِهِ، فَإِنْ كَانَ قَامَ فِيهِمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَطْلَقَهَا ـ اللَّهُ وَ إِنْ كَانَ ظَالِماً، هُوِيَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ سَبْعِينَ خَرِيفاً». وسائل الشيعه؛ ج17، ص190، باب45، ح6.
3) «مَنْ تَوَلَّي عِرَافَةَ قَوْمٍ أُتِيَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يَدَاهُ مَغْلُولَتَانِ إِلَي عُنُقِهِ فَإِنْ قَامَ فِيهِمْ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَطْلَقَهُ اللَّهُ وَ إِنْ كَانَ ظَالِماً هُوِيَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ». من لا يحضره الفقيه، ج4، ص18، ح4968.
كسي با اين عملش باعث آزار و اذيت مردم يا خدايي ناكرده سبب قتل او شود، شريك جرم است و از نظر اسلام بايد تاوان آن را پس بدهد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله در اين باره ميفرمايد: «هر كس نزد سلطاني از برادر مؤمن خود بدگويي كند، چنانچه از آن سلطان نسبت به او بدي يا چيزي كه موجب ناراحتي او شود پديد نيايد، خداوند تمام اعمال او را تباه ميسازد و اگر بدي يا رنج يا آزاري از سلطان به وي رسد، خداوند او را با هامان ـ وزير فرعون ـ در يك طبقه از دوزخ جاي خواهد داد».(1)
همچنين فرمود: «هر كس تازيانهاي را در برابر سلطان بياويزد، خداوند روز قيامت آن را اژدهايي از آتش ميگرداند كه طول آن هفتاد ذراع است و آن را در آتش جهنم بر وي مسلط ميكند و چه بد منزلگاهي است و هر كس در برابر سلطان ستمگر تازيانهاي در دست بگيرد ـ و به دستور او تازيانه بزند ـ خداوند آن تازيانه را به صورت ماري در ميآورد كه طول آن هفتاد هزار ذراع است و آن مار براي هميشه در آتش دوزخ بر او چيره خواهد بود».(2)
در روايت ديگري ميفرمايد: «گروهي از امت من در روز قيامت، در حالي كه به شاخههاي آتش بسته شده، وارد محشر ميشوند. اصحاب عرض كردند: يارسول الله، آنان چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: آنان كه به شاخهاي از آتش بسته شدهاند، كساني هستند كه در نزد سلطان جور از مردم سخنچيني ميكردند و اسباب زحمت مردم و آزار رساندن به آنها را فراهم ميكردند».(3)
1) وسائل الشيعه، ج17، ص، 182، باب42، ح14.
2) مَنْ عَلَّقَ سَوْطاً بَيْنَ يَدَيْ سُلْطَانٍ جَائِرٍ جَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ السَّوْطَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُعْبَاناً مِنْ نَارٍ طُولُهُ سَبْعُونَ ذِرَاعاً يُسَلِّطُهُ اللَّهُ عَلَيْهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص17، ح4968.
3) مجمع البيان، ج10، ص642.
3.كمككاران حاكمان ظالم
بر اساس روايات معصومان عليهم السلام كمككاران حاكمان ستمگر و كساني كه در دفتر وي به عنوان كارگزار ثبت نام كند، روز قيامت به شكل خوك وارد محشر ميشود و همراه با آن حاكم ظالم به بدترين عذابهاي جهنم شكنجه خواهند شد.
در رواياتي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ميخوانيم: «كسي از ستمگري دفاع كند يا او را بر ستم ياري دهد، فرشته مرگ بر او فرود ميآيد و او را به لعنت خدا و خلود در آتش دوزخ نويد ميدهد و راستي دوزخ بد جايگاهي است، و كسي پادشاهي را بر جور و ستم راهنمايي كند، همدم هامان ـ وزير فرعون ـ خواهد بود و او و آن پادشاه عذابشان از همه دوزخيان سختتر است،(1)و هنگامي كه روز قيامت فرا برسد، شخصي صدا ميزند كجايند ظالمان و ياران آنان و كساني كه در دوات آنها ليقه انداخته، كيسهاي برايشان بسته يا به مقدار يك بار قلم را در جوهر زدن، آب و جوهر به دوات آنان اضافه كردهاند؟ همه اينها را با آنان محشور كنيد».(2)
امام صادق عليه السلام فرمود: «مَنْ سَوَّدَ اسْمَهُ فِي دِيوَانِ الْجَبَّارِينَ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ خِنْزِيراً؛ كسي كه نامش را در ديوان ستمگران بنويسند، خداوند روز قيامت وي را به شكل خوك محشور ميكند».(3)
حاكمان جور از آنجا كه برخلاف حق حكم دادهاند، در عالم آخرت به صورت كور وارد محشر ميشوند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «گروهي از امت من در روز قيامت كور محشور ميشوند. اصحاب عرض كردند: يارسول الله آنان چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: العُمي الجائِرونَ في الحكم؛ گروهي كه كور وارد محشر ميشوند، حاكمان جورند كه حكم به ناحق كردهاند».(1)
داوري در ميان مردم چنان دقيق و حساس است، حتي اگر كسي از روي خطا، بر خلاف حكم الهي قضاوت كند، خداوند در عالم آخرت او را مجازات خواهد كرد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله در اين باره فرمود: «مَنْ حَكَمَ فِي مَا قِيمَتُهُ عَشَرَةُ دَرَاهِمَ فَأَخْطَأَ حُكْمَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَلَا جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَغْلُولَةً يَدُهُ؛ كسي كه درباره قيمت چيزي كه مثلاً ده درهم خطا كند و خلاف حكم الهي قضاوت كند، روز قيامت با دست بسته وارد محشر شود».(2)
د) رياكاران
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «و هر كس قرآن را تلاوت كند و قصدش شهرت باشد و بخواهد بدين وسيله چيزي به دست آورد، روز قيامت خدا را ملاقات ميكند، در حالي كه صورتش استخوان است و هيچ گوشتي بر آن نيست».(3)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كس براي خودنمايي و شهرتطلبي قرآن بياموزد و بخواهد بدين وسيله با بيخردان جدال كند و بر علما فخر فروشد و بدين وسيله به مطلوب دنيوي خويش دست يابد، خداوند در روز قيامت استخوانهاي او را پراكنده ميسازد و هيچ كس در دوزخ عذابش سختتر از او نيست و هيچگونه عذابي در دوزخ نيست، مگر اينكه او را به آن به سبب خشمي كه خدا بر او گرفته است معذب ميكنند».(1)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كس براي خودنمايي يا شهرتطلبي خانهاي را براي خود بسازد، روز قيامت آن خانه را تا هفتمين طبقه زمين به دوش ميكشد. سپس به صورت حلقهاي آتشين طوق گردنش ميشود. آنگاه او را با آن حال به آتش دوزخ ميافكنند.
راوي گفت: پرسيديم: اي پيامبر خدا، چگونه براي خودنمايي يا شهرتطلبي خانه ميسازد؟ فرمود: خانهاي بسازد كه بيش از اندازه نيازش باشد يا آن را براي فخرفروشي بنا كند».(2)
ه) مالپرستان
بخل (خسيس) به معناي خودداري كردن از انفاق اموالي است كه به نحو
1) «مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ يُرِيدُهُ رِيَاءً وَ سُمْعَةً لِيُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ وَ يُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ وَ يَطْلُبَ بِهِ الدُّنْيَا بَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِظَامَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَمْ يَكُنْ فِي النَّارِ أَشَدُّ عَذَاباً مِنْهُ وَ لَيْسَ نَوْعٌ مِنْ أَنْوَاعِ الْعَذَابِ إِلَّا يُعَذَّبُ بِهِ مِنْ شِدَّةِ غَضَبِ اللَّهِ وَ سَخَطِه». ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 293، باب مجمع عقوبات الأعمال.
2) وسائل الشيعه، ص339، باب25، ح7.
مشروع و صحيح آن را به دست ميآورد و مالك ظاهري آن شده است. نه خودش ميخورد و نه به ديگران ميدهد. علاقه دارد فقط انبار كند و خود نيز در حد محدود از آن استفاده كند، ولي بايد توجه داشت مالك اصلي و حقيقي آن، خداوند متعال است و از هر جهت در اختيار اوست كه بدهد يا بگيرد يا كم و زياد كند يا عوارض مختلفي پيش آورد كه مانع از استفاده شود. اينطور نيست كه وقتي كسي مالي را به دست آورد، ديگر همه چيز حل است و ديگر هيچ آفتي آن را تهديد نميكند. ازاينرو، اموالي كه حقوق واجب آن پرداخته نشده، و اجتماع از آن بهرهاي نگرفته و تنها در مسير هوسهاي فردي به كار گرفته شده يا بيدليل روي هم انباشته گشته و هيچكس از آن استفاده نكرده، همانند ديگر اعمال زشت انسان، در روز قيامت بر اساس قانون تجسم اعمال، تجسم مييابد و به صورت وسيله عذاب دردناكي در خواهد آمد.
خداي متعال ميفرمايد: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛ آنان كه درباره نعمتهاي الهي كه از كرم خويش به آنها داده بخل مينمايند، گمان نكنند كه بخل ورزيدن براي ايشان سودي خواهد داشت، بلكه باعث شرّ براي آنان خواهد شد. روز قيامت همان ثروتها را مثل طوقي بر گردنشان مياندازند».(1)
رسول خدا صلي الله عليه و آله در اين باره ميفرمايد: «مَن تَرَكَ كَنزاً مُثِّلَ لَهُ يَوُمَ القِيامَةِ شُجاعاً أقرعَ لَهُ زَبيبتانِ يَتبَعهُ و يَقولُ: وَيلك ما أنت؟ فيَقول: أنا كَنزُكَ الّذي تَركتَ بَعدك؛ هر كس گنجي و اندوختههايي از خود برجاي گذارد، در روز قيامت به صورت ماري خطرناك داراي دو خال بر بالاي چشم بر او ظاهر ميشود
1) آل عمران: 180.
و او را دنبال ميكند. آن شخص ميگويد: واي بر تو، تو كيستي؟ مار ميگويد: من آن گنجم كه پس از خود بر جاي گذاشتي».(1)
در روايت ديگري فرمود: «يُصَوِّرُ اللَّهُ تَعَالَي مَالَ أَحَدِكُمْ شُجَاعاً أَقْرَعَ فَيُطَوَّقُ فِي حَلْقِهِ وَ يَقُولُ أَنَا مَالُكَ الَّذِي مَنَعْتَنِي أَنْ تَتَصَدَّقَ بِي؛ مال شما به امر خدا به صورت اژدهايي زهردار ميشود و بر گردن صاحبش ميپيچد و ميگويد: منم مال تو كه مرا از دادن در راه خدا منع كردي. پس او را با دندانهايش نيش ميزند كه در اين هنگام صيحه و نعره ميزند».(2)
زكات يكي از واجباتي است كه خداوند براي حل مشكلات جامعه و بر طرف كردن نياز تهيدستان در حد نصاب مشخصي در اموال بندگان قرار داده است. اين مسئله چنان اهميت دارد كه امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «مَنْ مَنَعَ قِيرَاطاً مِنَ الزَّكَاةِ فَمَا هُوَ بِمُسْلِمٍ وَ لَا بِمُؤْمِنٍ؛ هر كس از دادن يك قيراط زكات امتناع ورزد، مؤمن و مسلمان نيست».(3)
امام باقر عليه السلام فرمود: «مَا مِنْ عَبْدٍ مَنَعَ مِنْ زَكَاةِ مَالِهِ شَيْئاً إِلَّا جَعَلَ اللَّهُ لَهُ ذَلِكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُعْبَاناً مِنْ نَارٍ يُطَوَّقُ فِي عُنُقِهِ؛ هيچ بندهاي نيست كه زكات مال خود را ـ اگر چه اندك باشد ـ ندهد، مگر اينكه خداوند آن را روز قيامت به صورت اژدهايي طوق گردنش ميكند».(4)
در روايت ديگري فرمود: «خداوند روز قيامت گروهي از مردم را از قبرها بر ميانگيزد، در حالي كه دستهاي آنان به گردنهايشان بسته شده
و به اندازه سر انگشتي قدرت برداشتن چيزي را ندارند و فرشتگاني همراه آنانند و آنان را سخت سرزنش ميكنند و ميگويند: هَؤُلَاءِ الَّذِينَ مَنَعُوا خَيْراً قَلِيلًا مِنْ خَيْرٍ كَثِيرٍ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ فَمَنَعُوا حَقَّ اللَّهِ فِي أَمْوَالِهِمْ؛ اينان كسانياند كه از مال فراواني كه داشتند، مالي اندك را نپرداختند. اينان كسانياند كه خداوند به آنان ثروت داده بود، ولي حق خدا را از اموال خود ندادند».(1)
عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: «هيچ كس نيست كه از دادن درهمي در راه حق امتناع ورزد، مگر آنكه دو برابر آن را به ناحق خرج ميكند. و هيچ كس نيست كه حقي را در مال خود منع كند، مگر آنكه خداوند آن را روز قيامت به ماري آتشين تبديل ميكند و به گردنش ميافكند».(2)
امام صادق عليه السلام از پدرانش نقل كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ يَأْكُلُ بِهِ النَّاسَ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ عَظْمٌ لَا لَحْمَ فِيهِ؛ هر كس قرآن را قرائت كند تا بدين وسيله چيزي از مردم كسب كند، روز قيامت در حالي وارد ميشود كه صورتش جز استخوان نيست و گوشتي در آن وجود ندارد».(3)
امام صادق عليه السلام فرمود: «هر مؤمني كه مؤمن ديگري را از چيزي كه بدان
نيازمند است و ميتواند نياز او را شخصاً يا توسط ديگري برآورده سازد، منع نمايد، خداوند در روز قيامت او را با صورتي سياه و چشماني كبود و در حالي كه دستهايش به گردن او بسته شده است، بر پا نگاه ميدارد و آنگاه سروشي بانگ برميآورد كه اين (همان) جنايتكاري است كه به خدا و رسول او خيانت ورزيده است، آنگاه فرمان ميرسد كه او را به (جانب) آتش برند».(1)
و) آزاردهندگان
رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «روز قيامت گروهي از امت من با دست و پا بريده وارد محشر ميشوند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله، آنان چه كساني هستند؟حضرت فرمود: و المُقَطَّعَةُ أيديهِم و أرجُلُهُمُ الّذينَ يُؤذونَ الجِيرانَ؛ و كساني كه دست و پا بريده محشور ميشوند، آنانند كه همسايگان خود را ميآزارند».(2)
در روايت ديگري فرمود: «كسي يك وجب از زمين همسايهاش را غصب كند، خداوند متعال در روز قيامت آن يك وجب را تا هفت طبقه زير آن تبديل به آتش نموده، به صورت طوقي درآورده و در گردن او مياندازد تا زماني كه اورا وارد جهنم نمايد».(3)
مفضّل بن عمر از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «چون
روز قيامت فرا رسد، منادي فرياد ميزند كه كجايند آنان كه در دنيا دوستان خدا را اذيت ميكردند و مخالف آنان بودند. پس گروهي از جاي بر ميخيزند، در حالي كه گوشتي بر صورتهاي آنان نيست. آنگاه آن منادي ميگويد: اينان هستند كه در دنيا مؤمنان را اذيت و با آنان دشمني و مخالفت ميكردند و آنان را به خاطر ديني كه داشتند، سرزنش ميكردند. سپس (از درگاه الهي) فرمان ميرسد كه اينان را به جانب دوزخ حركت دهيد».(1)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «كسي به صورت مسلماني سيلي بزند، خداوند در روز قيامت استخوانهاي او را درهم شكند. سپس آتش را بر او چيره سازد و در حالي كه دستهايش به گردنش بسته شده، وارد محشر ميشود و تا زماني كه وارد جهنم شود، به همين حال خواهد ماند».(2)
خداوند متعال ميفرمايد: «وَ أَمَّا السَّائلَ فَلَا تَنهَْرْ؛ فقير را از خود مران».(3)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «كسي به فقيري ظلم كند يا براي او تكبر ورزد يا او را پست شمارد، خداوند در روز قيامت او را مانند مورچه، ولي به شكل انساني محشور ميكند، تا زماني كه وارد آتش جهنم گردد».(4)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كس داراي دو همسر باشد و ميان آن دو در همخوابگي و هزينه زندگي به عدالت رفتار نكند، روز قيامت در حالي كه در غل و زنجير قرار گرفته و يك طرف بدنش مايل به زمين است، وارد صحنه محشر ميشود تا اينكه به آتش جهنم وارد ميشود».(1)
ز) متكبران و فخرفروشان و...
رسول خدا صلي الله عليه و آله در اين باره فرمود: «روز قيامت گروهي از امت من كر و لال محشور ميشوند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله، آنان چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: و كساني كه كر و لال محشور ميشوند، آنانند كه به اعمال خود مغرورند».(2)
در روايت ديگري فرمود: «يُحْشَرُ الْمُتَكَبِّرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي خَلْقِ الذَّرِّ فِي صُورَةِ النَّاسِ يُوطَئُونَ حَتَّي يَفْرُغَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ حِسَابِ خَلْقِهِ؛ روز قيامت متكبران به اندازه مورچه، ولي به شكل انسان محشور ميشوند و زير پاي مردم لگد ميشوند تا خداوند از حساب بندگانش فارغ شود».(3)
امام صادق عليه السلام فرمود: «إِنَّ الْمُتَكَبِّرِينَ يُجْعَلُونَ فِي صُوَرِ الذَّرِّ؛ متكبران در روز قيامت به شكل مورچه در ميآيند».(4)
خداوند در قرآن ميفرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالًا فَخُوراً؛ خداوند هر كه را گردنكش و فخرفروش باشد، دوست نميدارد».(1)
مختال از خيال به معناي خودستاست؛ كسي كه با يك سلسله تخيلات، خود را بزرگ ميپندارد. فخور از فخر، به معناي كسي است كه بر ديگران اظهار برتري كند. اين عمل از صفات و اعمال بسيار زشت انسان است. براي اينكه بخواهد خود را بر ديگران برتري بدهد كه در نتيجه مختال بودن حاصل ميشود تا خود را با صورت و نقشه فكري ممتاز و برجسته ببيند. سپس ادعاي برتري كند. تفاوت ميان اين دو كلمه در اينجاست كه يكي به تخيلات كبرآلود ذهني و ديگري به اعمال تكبرآميز خارجي، اشاره دارد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «گروهي از امت من در حالي كه لباس آتشين بر تن كردند، وارد محشر ميشوند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله، آنان چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: و الذين يلبسونَ الجِبابَ فأهلُ وَ الخُيلاء؛ كساني كه جبهها و لباسهاي آتشين بر آنها پوشانده بودند، فخرفروشان و نازكنندگانند».(2)
امام علي عليه السلام فرمود: «مَنْ صَنَعَ شَيْئاً لِلْمُفَاخَرَةِ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَسْوَدَ الْوَجْهِ؛ هر كس كار خيري را انجام دهد و هدف او از اين كار، فخرفروشي (به خود باليدن، شكوه و جلال دنيايي خود را در معرض تماشا قرار دادن) باشد، خداوند در روز قيامت او را با صورتي سياه محشور كند».(3)
خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمي؛ و هر كه از ياد من دوري كند، زندگي سخت و تنگي خواهد داشت و روز قيامت كور محشورش خواهيم كرد».(1)
كساني كه قاري قرآن هستند، اما به گفتههاي قرآن عمل نميكنند، بر اساس بيان روايات، در روز قيامت كور وارد محشر ميشوند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ يَعْمَلْ بِهِ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَيٰ؛ هر كس قرآن را بخواند و به آن عمل نكند، خداوند او را روز قيامت كور محشور ميكند و او ميگويد: «پروردگارا، چرا مرا كور محشور كردي با اينكه بينا بودم؟ خداوند ميگويد: آري، چنين است. آيات ما به تو رسيد و تو آنها را از ياد بردي و اينگونه امروز فراموش ميگردي.» پس فرمان ميرسد كه او را وارد دوزخ كنند.(2)
پايبندي به عهد، يكي از مسائل فرهنگ ديني و اعتقادي ما مسلمانان است كه خداوند آن را امضا كرده است. پشت پا زدن به اين نوع پيمانها از نگاه ديني جرم است. مثلاً با خدا پيمان بسته و متعهد شدهايم كه فقط او را بپرستيم و عملي بر خلاف قانون او انجام ندهيم و در برابر امر و
نهي خدا تسليم باشيم. مطيع فرمان رسول خدا و جانشينان به حق آن حضرت باشيم.
خداوند متعال با انتقاد شديد از رفتارهاي يهود و نصاري كه پايبند به پيمان خود نبودند، ميفرمايد: «آنان كه عهد خدا و سوگند خود را به بهايي اندك بفروشند. اينان در آخرت از بهشت بهرهاي ندارند و خداوند در روز قيامت با آنان سخن نگويد و با نظر رحمت به آنان نمينگرد و پليدي گناه را از آنان پاك نگرداند و آنان [در آتش جهنم] عذاب دردناك خواهند داشت».(1)
امام علي عليه السلام فرمود: «مَنْ نَكَثَ بَيْعَتَهُ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَجْذَمَ لَا يَدَ لَهُ؛ هركس پيمان خود را بشكند، روز قيامت با دستهاي بريده خدا را ملاقات خواهد كرد».(2)
رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «روز قيامت گروهي از امت من در حال جويدن زبان و ريزش چرك از دهانشان محشور ميشوند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله، آنان چه كساني هستند؟حضرت فرمود: والذين يَمضغونَ بألسِنَتِهِم فالعُلَمَاءُ والقُضاةُ الذينَ خالفَت أعمالُهُم أقوالُهم؛ آنان كه زبانشان را ميجوند و چرك از دهانشان بيرون ميآيد، عالمان بيعمل و قضاتي هستند كه كردارشان خلاف گفتارشان است».(3)
1) «اِنَّ الَّذِينَ يشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ اَيمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً اُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لَا يكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لَا ينْظُرُ اِلَيهِمْ يوْمَ الْقِيامَةِ وَ لَا يزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ». (آل عمران: 77).
2) دعائم الإسلام، ج2، ص 95، ح296.
3) مجمعالبيان، ج10، ص642.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «إنّ من شرّ النّاس يوم القيامة عند اللَّه ذا الوجهين؛ روز قيامت، بدترين مردم نزد خدا دو چهرهاند».
در روايت ديگر فرمود: «شخص دو چهره روز قيامت در حالي وارد ميشود كه دو زبان دارد، يكي از پشت سرش و ديگري از پيش رويش آويخته و هر دو مانند آتش افروخته شعلهورند و پيكر او را در كام خود فرو ميبرند، سپس ندا ميرسد: اين همان كسي است كه در دنيا دو رو و دو زبان بود، و روز قيامت نيز با همين صفت شناخته ميشود».(1)
امام صادق عليه السلام فرمود: «مَنْ لَقِيَ الْمُسْلِمَ بِوَجْهَيْنِ وَ لِسَانَيْنِ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ؛ هر كس با مسلمانان با دورويي و دو زباني برخورد كند، روز قيامت در حالي وارد ميشود كه دو زبان از آتش دارد».(2)
جابر جعفي از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كس شهادتي را كتمان كند يا به دروغ شهادت دهد تا خون مسلماني را هدر دهد يا مال مسلماني را به ناحق به دست آورد، أَتَي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لِوَجْهِهِ ظُلْمَةٌ مَدَّ الْبَصَرِ؛ روز قيامت با چهرهاي سياه و تاريك وارد صحنه محشر خواهد شد، تا چشم كار ميكند تاريكي اطراف او را فرا ميگيرد».(3)
1) «يَجِيءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ذُو الْوَجْهَيْنِ دَالِعاً لِسَانَهُ فِي قَفَاهُ وَ آخَرُ مِنْ قُدَّامِهِ يَلْتَهِبَا نَاراً حَتَّي يَلْهَبَا جَسَدَهُ، ثُمَّ يُقَالُ لَهُ: هَذَا الَّذِي كَانَ فِي الدُّنْيَا ذَا وَجْهَيْنِ وَ لِسَانَيْنِ يُعْرَفُ بِذَلِكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ». وسائل الشيعه، ج12، صص 258 و 259، باب143، ح5.
2) كافي، ج2، ص 343، بَابُ ذِي اللِّسَانَيْنِ، ح1.
3) كافي، ج7، صص 380 و 381، باب كتمان شهادت، ح1؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص58، ح3329.
همچنين از امام علي عليه السلام نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «يُبْعَثُ شَاهِدُ الزُّورِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَدْلَعُ لِسَانَهُ فِي النَّارِ كَمَا يَدْلَعُ الْكَلْبُ لِسَانَهُ فِي الْإِنَاءِ؛ روز قيامت شهادتدهنده به باطل در حالي برانگيخته ميشود كه زبانش را در آتش جهنم زند همانند سگي كه زبانش را در ظرف زند و آن را بليسد».(1)
يكي از اصحاب از رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره مردي كه مال داشت و هرگز حج انجام نداد، سؤال كرد. حضرت فرمود: «هَذَا مِمَّنْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ أَعْمي؛ او از كساني است كه خداوند فرمود: روز قيامت او را نابينا محشور ميكنيم».(2)
امام باقر عليه السلام به محمد بن مسلم فرمود: «اي محمد! اگر گدا از زيان گدايي خود با خبر بود، هرگز كسي از كس ديگر سؤال نميكرد. اي محمد! إِنَّهُ مَنْ سَأَلَ وَ هُوَ يُظْهِرُ غِنًي لَقِيَ اللَّهَ مَخْمُوشاً وَجْهُهُ؛ هر كس با وجود داشتن، دست گدايي پيش كسي دراز كند، هنگام ديدار خدا در روز قيامت، چهرهاي خراشيده و زشت خواهد داشت».(3)
امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس با داشتن سه روز غذا گدايي كند، روز قيامت بدون گوشت صورت خداوند را ملاقات خواهد كرد».(4)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «يَبْعَثُ اللَّهُ الْمُقَنِّطِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُغَلَّبَةً وُجُوهُهُمْ يَعْنِي غَلَبَةَ السَّوَادِ عَلَي الْبَيَاضِ فَيُقَالُ لَهُمْ هَؤُلَاءِ الْمُقَنِّطُونَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ؛ خداوند نااميدكنندگان را روز قيامت در حالي محشور ميكندكه سياهي چهره آنها بر سفيدي غلبه دارد. مردم هنگامي كه آنها را مشاهده ميكنند، ميگويند اينها مردم را از رحمت خداوند دور ميكردند».(1)
گفتار سوم: نحوه ظهور مجرمان گفتاري
زير فصل ها
سخنچينان
غيبتكنندگان
تهمتزنندگان
قذفكنندگان
ندادن حقالناس
در بيشتر مواقع سخنچيني به مواردي گفته ميشود كه فردي سخني را از كسي درباره فرد ديگري بشنود و به طرز اختلافانگيزي براي شخص مورد نظر بازگو كند. مانند اينكه كسي بگويد، فلاني درباره تو چنين گفت. البته سخنچيني منحصر به نقل گفتهها نيست، بلكه به آشكار كردن هر چيزي است كه نزد گوينده با فرد مورد سخن يا شخص سومي ناپسند باشد. خواه اين آشكار ساختن به بيان و نقل يا به وسيله رمز و اشاره يا به وسيله نوشتن باشد.
همچنين فرقي نميكند چيزي كه فاش ميشود، از گفتههاي فرد مورد نظر يا از كردار او باشد. چه فرد مورد سخن آن گفته يا عمل را عيب و نقص بداند يا نداند، حقيقت سخنچيني، فاش كردن اسراري است كه مردم از آشكار شدنشان ناراحت ميشوند. در حقيقت، خوب است انسان درباره حالت و رفتار ناپسندي كه از مردم ميبيند، سكوت كند مگر در جايي كه نقل آن، مسلماني را بهرهمند كند يا مانع انجام گناهي شود.
1) بحارالانوار، ج2، ص56، باب11، ح30.
براي نمونه، اگر كسي شاهد دست درازي فردي به اموال ديگران باشد، بايد براي رعايت حق عليه او شهادت دهد. اين سخنچيني نيست، بلكه شهادت دادن براي رعايت حق (و رسيدن ذي حق به حق خود است، اما اگر انساني ناظر مخفي كردن مال مشروع شخصي براي روز مباداي خويش باشد و آن را براي ديگران نقل كند، سخنچيني كرده و راز او را بر ملا ساخته است. حال اگر مورد سخنچيني، عيب و نقصي باشد كه در فرد موجود است، فاشكننده آن سنگيني جرم غيبت و سخنچيني را يكجا به دوش ميكشد.(1)
در كتابهاي اخلاقي، بعد از آفتهاي كفرآميز زبان، از هيچ آفتي همچون سخنچيني مذمت و نكوهش نشده؛ زيرا سخنچيني، خيانت به گفتهها و اسرار مردم است كه آن را فاش ميكند و آزار مسلمانان و مؤمنان و سبب فتنهانگيزي و جدايي و ايجاد روح بدبيني در افراد نسبت به يكديگر و سبب دروغگويي، غيبت، قتل و غارت، عيبجويي و كينهتوزي، حسادت و خلاصه منشأ بيشتر گناهان است.
از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: «و أمّا العَقرَبُ فَصُخَ لأنَّه كانَ رَجُلاً نَمّاماً يَسعي بينَ النّاسِ بِالنَّميمه وَ يَعزَّي بَينَهم العَداوه؛ اما اينكه عقرب مسخ شد، چون او مردي سخنچين بوده است و با سخن خود ميان مردم سعايت ميكرد و بين آنان عداوت و دشمني ميانداخت».(2)
به همين مضمون روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «أمّا العَقرَبُ فَكانَ رَجُلا هَمّازاً لا يَسلِمُ منه احدٌ؛ اما اينكه عقرب مسخ شد، چون
او مردي سخنچين بود و هيچ كس از دست سخنچيني او سالم و در امان نميماند».(1)
رسول خدا صلي الله عليه و آله در روايت ديگر فرمود: «مَنْ مَشَي فِي نَمِيمَةٍ بَيْنَ اثْنَيْنِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ فِي قَبْرِهِ نَاراً تُحْرِقُهُ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ شُجَاعاً تِنِّيناً أَسْوَدَ يَنْهَشُ لَحْمَهُ حَتَّي يَدْخُلَ النَّارَ؛ هر كس ميان دو نفر سخنچيني كند، خداوند بر او آتش را در قبرش مسلط كند كه او را تا روز قيامت ميسوزاند و هنگامي كه از قبرش خارج شود، خداوند متعال بر او مار بزرگ و سياه رنگي را مسلط كند كه گوشت بدن او را با دندان ميگزد تا به آتش جهنم داخل ميگردد».(2)
همچنين ميفرمايد: «گروهي از امت من به شكل ميمون وارد محشر ميشوند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله، آنان چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: «أمّا الذينَ علي صورةِ القردة فَالقَتّاتُ مِن الناس؛ آنهايي كه به شكل ميمون وارد محشر ميشوند، آنها سخنچينان هستند».(3)
در روايت ديگري ميفرمايد: «سخنچينان در حالي كه گوشت بدن خود را ميخورند، وارد محشر ميشوند».(4)
از امام علي عليه السلام نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «مَنِ اغْتَابَ امْرَأً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نُقِضَ وُضُوؤُهُ وَ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَفُوحُ مِنْ فِيهِ رَائِحَةٌ أَنْتَنُ مِنَ الْجِيفَةِ يَتَأَذَّي بِهَا أَهْلُ الْمَوْقِف؛ هر كس غيبت مسلماني را بكند، روزه و
وضويش باطل شود و روز قيامت، بدبوتر از مردار وارد محشر ميشود و اهل محشر از بوي تعفن او آزار و اذيت شوند».(1)
در روايت ديگري ميخوانيم: «اهل غيبت كساني هستند كه روز قيامت گوشت بدن خودشان را ميخورند».(2)
امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس مرد يا زن با ايماني را به چيزي كه در آنها نيست، متهم كند و افترا بندد، بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي طِينَةِ خَبَالٍ حَتَّي يَخْرُجَ مِمَّا قَالَ. قُلْتُ: وَ مَا طِينَةُ خَبَالٍ؟ قَالَ: صَدِيدٌ يَخْرُجُ مِنْ فُرُوجِ الزُّنَاةِ؛ در روز قيامت خداوند او را در «خبال» برميانگيزد تا از عهده (اثبات) افترايي كه بسته است برآيد».(3)
راوي ميگويد، پرسيدم: طينت خبال چيست؟ فرمود: محل گندابي كه در دوزخ از شرمگاه زنان بدكاره بيرون ميآيد».
قذف به معناي انداختن و در اصطلاح، به معناي استعاره در نسبت دادن، امري ناپسند به انسان به كار ميرود، مانند نسبت زنا و دزدي كرد.
هرگاه قذف با لفظ صريح انجام گيرد، به هر زبان و هر شكل باشد، حد آن هشتاد تازيانه است.(4)اگر صراحت نداشته باشد، مشمول حكم
1) من لا يحضره الفقيه، ج4، ص15، ح4968.
2) نك: وسائل الشيعه، ج12، صص 307 و 308، باب164، ح5.
3) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 240.
4) «الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً؛ آن افرادي كه زنان پاكدامن را به زنا متهم ميكنند، سپس چهار شاهد براي ادعاي خود نميآورند هشتاد تازيانه». (نور: 4)
تعزير است. منظور از تعزير، گناهاني است كه حد معيّني در شرع براي آن نيامده، بلكه به اختيار حاكم گذاشته شده كه با توجه به خصوصيات مجرم و كيفيت جرم و شرايط ديگر، روي مقدار آن در محدوده خاصي تصميم ميگيرد.
حتي اگر كسي گروهي را به چنين تهمتي متهم سازد و به آنها دشنام دهد و اين نسبت را درباره يكيك آنها تكرار كند، در برابر هر يك از اين نسبتها، حد قذف دارد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره تجسم اين رفتار در عالم آخرت فرمود: «هر كس مرد يا زن پاكدامني را قذف كند، خداوند عمل او را تباه ميكند. هفتاد هزار فرشته از پيش رو و پشت سر او را تازيانه ميزنند و بدنش را مارها و عقربها ميگزند. سپس فرمان صادر ميشود كه او را به دوزخ برند».(1)
در برخي روايت ديگر از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميخوانيم: «كسي كه حرف هاي بد و خبيث ميزده و به مردم نسبتهاي ناروا ميداده، در حالي كه گوشت بدن خود را ميخورد وارد محشر ميشوند».(2)
امام صادق عليه السلام از پدر گرامياش نقل ميكند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «چهار طايفه هستند كه در جهنم به خاطر عذاب شديدشان اهل جهنم را اذيت ميكنند و آزار ميدهند، در جهنم از آب مخصوص جهنميان(حميم) مينوشند و صداي واويلايشان بلند ميشود. بعضي از اهل دوزخ به بعضي ديگر
ميگويند: گناه اينان چيست كه عذابشان اينقدر شديد است كه ما را هم اذيت ميكند؟ يكي از اين چهار طايفه، در تابوتي از آتش، معلق و آويزان است. آنگاه اهل جهنم از فرشته عذابي كه موكل بر اينان است، ميپرسند: گناه اين طايفه چيست؟ ميگويد: إنّ الْأَبْعَدُ مَاتَ وَ فِي عُنُقِهِ أَمْوَالُ النَّاسِ لَمْيَجِدْ لَهَا فِي نَفْسِهِ أَدَاءً وَ لَا وَفَاءً؛ اين بيگانه از رحمت بمرد در حالي كه اموالي از مردم را بر ذمه خويش گرفته بود با اينكه در خود توانايي پرداخت آن را نميديد».(1)
1) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، صص 247 و 248.
كتابنامه
قرآن الكريم.
نهج البلاغه.
ابن شهر، آشوب، مناقب آل أبيطالب، تصحيح: گروهي از اساتيد نجف، نجف الاشرف، المكتبة الحيدريه، 1376.
احسايي، ابن ابي جمهور محمد بن علي، عوالي اللئالي العزيزية، چاپ اول، قم، دار سيدالشهداء، 1405ه .ق.
آشتياني، سيد جلالالدين، شرح بر زاد المسافر، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1381.
آلوسي، سيد محمود، روح المعاني في تفسير القرآن، تحقيق: علي عبدالباري عطية، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ه .ق.
بابويه قمي (شيخ صدوق)، محمد بن علي علل الشرائع، چاپ اول، قم، كتابفروشي داوري، 1386ه .ق.
ـــــــــــ ، التوحيد، قم، جامعه مدرسين، 1398 ه .ق
ـــــــــــ ، فضائل الأشهر الثلاثة، چاپ اول، قم، كتابفروشي داوري، 1397ه .ق.
ـــــــــــ ، معاني الأخبار، قم، جامعه مدرسين، 1361.
ـــــــــــ ، من لا يحضره الفقيه، چاپ دوم، قم، جامعه مدرسين، 1413ه .ق.
بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، چاپ اول، تهران، بنياد بعثت، 1416ه .ق.
برقي، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دارالكتب الاسلامية، 1371ه .ق.
بلخي رومي، جلالالدين محمد، كليات ديوان شمس، تصحيح: بديعالزمان فروزانفر، تهران، مستوفي، 1376.
ـــــــــــ ، مثنوي معنوي، تصحيح: رينولد الين نيكلسون، تهران، اميركبير، 1353.
ترمذي، محمد بن عيسي بن سوره، سنن ترمذي (الجامع الصحيح)، بيروت، دارالفكر، بيتا.
ـــــــــــ ، السنن، تحقيق: عبدالرحمن محمد عثمان، بيروت، دارالفكر، 1403ه .ق.
تفسير امام حسن عسكري عليه السلام ، چاپ اول، قم، مدرسه امام مهدي، 1409ه .ق.
تميمي مغربي، نعمان بن محمد، دعائم الإسلام، چاپ دوم، قم، مؤسسه آلالبيت عليهم السلام ، 1385ه .ق.
تهراني، آقابزرگ، الذريعة إلي تصانيف الشيعة، قم، اسماعيليان، 1408ه .ق.
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، برگردان: محمدرضا انصاري محلاتي، چاپ اول، قم، نسيم كوثر، 1382.
جامي، عبدالرحمان، نقد النصوص في شرح نقش فصوص، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، بيتا.
جرجاني، علي بن محمد بن علي، التعريفات، برگردان: ابراهيم ابياري، چاپ اول، دارالكتاب العربي، 1405ه .ق.
جعفي كوفي، مفضل بن عمر، التوحيد، قم، مكتبة الداوري، 1969م.
جمعي از نويسندگان، معجم الوسيط، چاپ پنجم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1416ه .ق.
جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن كريم (معاد در قرآن)، چاپ دوم، قم، اسراء، 1383.
حر عاملي، محمد بن حسن، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، قم، المطبعة العلمية، بيتا.
ـــــــــــ ، وسائل الشيعة، چاپ اول، قم، مؤسسه آلالبيت عليهم السلام ، 1409ه .ق.
حسكاني، عبيدالله بن احمد، شواهد التنزيل، تحقيق: محمدباقر محمودي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1411ه .ق.
حسنزاده آملي، حسن، اتحاد عاقل به معقول، قم، قيام، 1375.
ـــــــــــ ، هزار و يك كلمه، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1381.
ـــــــــــ ، هزار و يك نكته، تهران، رجاء، 1365.
حلي، سيد علي بن طاووس، سعد السعود للنفوس منضود، چاپخانه قم، محمدكاظم كتبي، بيتا.
حميري، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد، چاپ اول، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، 1413ه .ق.
خرازي، سيد محسن، روزنههايي از عالم غيب، چاپ اول، قم، جمكران، 1383.
خميني، روحالله، شرح حديث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام رحمه الله ، 1385.
ـــــــــــ ، چهل حديث، قم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام رحمه الله ، 1373.
خواجوئي، محمداسماعيل، رسالة تجسم الأعمال، تحقيق: رحيم قاسمي، اصفهان، مؤسسه الزهراء، 1383ش.
دهخدا، علياكبر، لغتنامه دهخدا، دانشگاه تهران، 1373.
ديلمي، حسن، إرشاد القلوب إلي الصواب، چاپ اول، قم، شريف رضي، 1412ه .ق.
رازي، ابوالفتوح، روض الجنان، تحقيق: محمد جعفر ياحقي و محمدمهدي ناصح، مشهد، آستان قدس رضوي، 1408ه .ق.
راوندي، قطبالدين، دعوات الراوندي ـ سلوة الحزين، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، قم، چاپ اول، 1407ه .ق.
رفعت سمناني، محمدصادق، ديوان رفعت سمناني، تصحيح و كوشش: نصرتالله نوح، تهران، بامداد، بيتا.
الزرعي، شمسالدين محمد بن ابي بكر بن ايوب بن سعد، الروح في الكلام، بيروت، دارالكتب العلمية، 1395ه .ق.
زمخشري، محمود بن عمر، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چاپ سوم، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ه .ق.
سبزواري، ملا هادي، شرح منظومه، تعليق: حسن حسنزاده آملي، قم، ناب، 1422ه .ق.
ـــــــــــ ، أسرار الحكم، تصحيح: كريم فيضي، قم، مطبوعات ديني، 1383.
سعدي، مصلح بن عبدالله، كليات ديوان سعدي، تصحيح و شرح لغات: حسين استادولي و بهاءالدين اسكندري، تهران، قلياني، 1382.
سعيد فرغاني، سعيدالدين، مشارق الدراري، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1379.
سه رسائل فلسفي، تصحيح: سيد جلال الدين آشتياني، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چاپ سوم، 1387.
سيد ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة، چاپ دوم، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1409ه .ق.
سيوطي، جلال الدين، الدرالمنثورفي تفسير المأثور، قم، چاپ كتابخانه آيتالله مرعشي نجفي، 1404ه .ق.
شبستري، شيخ محمود، گلشن راز، تصحيح: پرويز عباسي داكاني، چاپ دوم، تهران، الهام، 1380.
شرتوني، سعيد بن خوري، أقرب الموارد، قم، منشورات مكتبة آية اللّه مرعشي، 1403ه .ق.
شريف لاهيجي، محمد بن علي، تفسير شريف لاهيجي، تحقيق: مير جلالالدين حسيني، تهران، دفتر نشر داد، 1373.
شريف، مرتضي، رسائل الشريف المرتضي، تحقيق: سيد مهدي رجايي، قم، دارالقرآن الكريم، 1405ه .ق.
شوكاني، محمد بن علي، فتح القدير، چاپ اول، دمشق و بيروت، دار ابن كثير و دارالكلم الطيب، 1414ه .ق.
شيباني، احمد بن محمد بن حنبل، المسند، بيروت، دار احياء التراث العربي، بيتا.
شيخ صدوق، الخصال، برگردان: يعقوب جعفري، قم، نسيم كوثر، 1382.
ـــــــــــ ، الخصال، چاپ اول، قم، جامعه مدرسين، 1362.
ـــــــــــ ، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، چاپ دوم، قم، دارالشريف الرضي، 1406ه .ق.
شيخ مفيد، الاختصاص، كنگره شيخ مفيد، چاپ اول، قم، 1413ه .ق.
ـــــــــــ ، الأمالي، كنگره شيخ مفيد، چاپ اول، قم، 1413ه .ق.
ـــــــــــ ، الفصول المختارة، كنگره شيخ مفيد، قم، 1413ه .ق.
شيرازي، صدرالدين محمد، المظاهر الالهيه، به كوشش جلالالدين آشتياني، مشهد، 1340ه .ق.
ـــــــــــ ، أسرار الآيات، تهران، انجمن حكمت و فلسفه، 1360.
ـــــــــــ ، الأسفار، چاپ چهارم، بيروت، دار الاحياء التراث العربي، 1410ه .ق.
ـــــــــــ ، الشواهد الربوبية، برگردان: جواد مصلح، تهران، سروش، چاپ دوم، 1375.
ـــــــــــ ، العرشيه، تصحيح: غلامحسين آهني، تهران، مولي، 1361.
ـــــــــــ ، المبداء و المعاد، تصحيح: جلالالدين آشتياني، تهران، حكمت، 1354.
ـــــــــــ ، مفاتيح الغيب، تصحيح: محمد خواجوي، تهران، چاپ اول، 1363.
صدر المتألهين، الحشرية، تحقيق: حامد ناجي اصفهاني، تهران، منشورات حكمت، 1417ه .ق.
صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات، قم، كتابخانه آيتالله مرعشي، 1404ه .ق.
صفيپور، عبدالرحيم بن عبد الكريم، منتهي الارب في لغات العرب، تهران، كتابخانه سنائي، 1298ه .ق.
صليبا، جميل، فرهنگ فلسفي، برگردان: منوچهر صانعي، تهران، حكمت، 1423ه .ق.
طالقاني، نظرعلي، كاشف الأسرار، كوشش: مهدي طيب، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، 1373ش.
طباطبايي، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، برگردان: سيد محمدباقر موسوي، قم، دفتر انتشارات اسلامي، بيتا.
طبرسي، احمد بن علي، الإحتجاج علي أهل اللجاج، چاپ اول، مشهد، نشر مرتضي، 1403ه .ق.
طبرسي، فضل بن حسن، جوامع الجامع، چاپ اول، تهران، دانشگاه تهران و مديريت حوزه علميه قم، 1377.
ـــــــــــ ، مجمع البيان في تفسير القرآن، برگردان: جمعي از مترجمان، تحقيق: رضا ستوده، تهران، فراهاني، 1360 ش.
ـــــــــــ ، مجمع البيان في تفسير القرآن، چاپ اول، قم، مكتبة المرعشي، 1403ه .ق.
ـــــــــــ ، مجمع البيان في تفسير القرآن، چاپ دوم، تهران، ناصرخسرو، 1365.
طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، تصحيح: سيد احمد حسيني، چاپ سوم، مرتضوي، تهران، 1416ه .ق.
طهراني، علامه محمدحسين، معادشناسي، چاپ پنجم، تهران، حكمت، 1407ه .ق.
طوسي، ابو جعفر محمد بن حسن، الأمالي، چاپ اول، قم، دارالثقافة، 1414ه .ق.
ـــــــــــ ، تهذيب الاحكام، چاپ چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365.
ـــــــــــ ، مصباح المتهجد، چاپ اول، بيروت، مؤسسة فقه الشيعة، 1411ه .ق.
طوسي، خواجه نصيرالدين، آغاز و انجام، شرح و تعليقات: حسن حسنزاده آملي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1374.
ـــــــــــ ، نقد المحصل، چاپ دوم، بيروت، دارالأضواء، 1405ه .ق.
طوسي، محمد بن حسن، الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، چاپ اول، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1390ه .ق.
ـــــــــ، التبيان في تفسير القرآن، تحقيق: احمد قصيرعاملي، بيروت، دارالأحياء التراث العربي، بيتا.
عاملي (كفعمي)، ابراهيم بن علي، البلد الأمين و الدرع الحصين، چاپ اول، بيروت، مؤسسه اعلمي، 1418ه .ق.
ـــــــــــ ، المصباح، چاپ دوم، قم، دارالرضي (زاهدي)، 1405ه .ق.
عاملي، بهاءالدين، الأربعين، برگردان: عبدالرحيم عقيقي بخشايشي، كنگره بين المللي بزرگداشت شيخ بهايي، 1387.
عاملي، علي بن حسين، الوجيز في تفسير القرآن العزيز، تحقيق: شيخ مالك محمودي، قم، دارالقرآن الكريم، 1413ه .ق.
عراقي، شيخ محمود، دارالسلام، بيتا، بيجا.
عروسي حويزي، عبد علي بن جمعه، نور الثقلين، تحقيق: سيد هاشم رسولي محلاتي، قم، اسماعيليان، 1415ه .ق.
عياشي، محمد بن مسعود، تفسير عياشي، تهران، چاپخانه علميه، 1380.
فخرالدين، محمد بن عمر رازي، التفسير الكبير، چاپ سوم، بيروت، دارالأحياء التراث العربي، بيتا.
فيض كاشاني، محسن، أنوار الحكمة، مراجعه و تعليق: محسن بيدارفر، چاپ اول، قم، بيدار، 1425ه .ق.
ـــــــــــ ، علم اليقين في اصول الدين، تصحيح: محسن بيدارفر، قم، بيدار، 1418ه .ق.
قرشي، سيد علياكبر، قاموس قرآن، چاپ ششم، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1412ه .ق.
قمّي (شيخ صدوق)، محمد بن علي بن بابويه، الأمالي، برگردان: كمرهاي، تهران، كتابچي، 1370.
قمّي(ابن قولويه)، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، چاپ اول، نجف اشرف، دارالمرتضوية، 1398ه .ق.
قمي، شاذان بن جبرئيل، الفضائل، قم، رضي، 1363 ش.
قمي، شيخ عبّاس، سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، تحقيق: مجمع البحوث الإسلاميّة، چاپ اول، مشهد، 1418ه .ق.
قمي، علي بن ابراهيم، تفسير قمي، تحقيق: سيد طيب موسوي جزايري، چاپ چهارم، قم، مؤسسه دارالكتاب، 1367.
قمي، قاضي سعيد، الأربعينيات لكشف أنوار القدسيات، تحقيق: نجفقلي حبيبي، تهران، ميراث مكتوب، 1381.
كاشاني، ملا فتحالله، منهج الصادقين في الزام المخالفين، تهران، كتابفروشي محمد حسن علمي، 1336.
كشف الربية، تحقيق: مركز احياي آثار اسلامي، چاپ اول، قم، بوستان كتاب، 1386.
كليني رازي، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، چاپ چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365ش.
كوفي، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفي، تحقيق: محمد كاظم محمودي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1410ه .ق.
گوزيت، ژونيور، چه ميدانم؟ زندگي و مرگ ستارگان، برگردان: جواد رهنما، تهران، سازمان نشر فرهنگ اسلامي، بيتا.
لاهيجي، محمد بن يحيي، مفاتيح الإعجاز في شرح گلشن راز، تهران، سعدي، 1371.
مترلينگ، موريس، رستاخيز، برگردان: فرامرز برزگر، تهران، معرفت، 1370.
متقي هندي، كنز العمال في سنن الأقوال و الأفعال، تحقيق: بكري حياني و صفوة السقا، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409ه .ق.
مجلسي، محمدباقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404ه .ق.
مجلسي، محمدباقر، مرآة العقول، تحقيق: سيد هاشم رسولي، چاپ دوم، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1404ه .ق.
محمدي اشتهاردي، محمد، داستان دوستان، قم، بوستان كتاب.
محيالدين بن عربي، الفتوحات المكيه، تحقيق: عثمان يحيي، بيروت، دار صادر، 1405ه .ق.
مطهري، سيد مرتضي، عدل الهي، تهران، دفتر انتشارات اسلامي، 1398.
مطهري، مرتضي، مجموعه آثار (جلد 1)، چاپ هفتم، تهران، صدرا، 1376.
ـــــــــــ ، مجموعه آثار (جلد 13)، چاپ سوم، تهران، صدرا، 1376.
ـــــــــــ ، مجموعه آثار(جلد 2)، چاپ هفتم، تهران، صدرا، 1377.
ـــــــــــ ، يادداشتها، تهران، صدرا، 1382.
معين، محمد، فرهنگ معين، تهران، اميركبير، 1381.
نباطي بياضي، علي بن يونس، الصراط المستقيم، نجف، كتابخانه حيدريه، 1384ه .ق.
نراقي، محمدمهدي، جامع السعادات، اعلمي، بيروت، بيتا.
نعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبة، تهران، مكتبة الصدوق، 1397ه .ق.
نهاوندي، علياكبر، خزينة الجواهر في زينة المنابر، تحقيق: مهدي احدي، وفائي، قم، 1381.
نوري، حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، چاپ اول، بيروت، مؤسسه آلالبيت عليهم السلام ، 1408ه .ق.
نيشابوري، محمد بن ابراهيم، منطق الطير، تصحيح: محمدرضا شفيعي، تهران، علمي، 1383.