ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسيني هرندي، سيدمحمدحسين، ۱۳۴۶ -
عنوان و نام پديدآور : حكمت مطهر/ سيد محمدحسين حسينيهرندي؛ تهيهكننده مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما.
مشخصات نشر : قم: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهري : ۳۱۶ ص.
شابك : ۱۰۰۰۰۰ ريال: 978-964-514-356-3
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
موضوع : مطهري، مرتضي، ۱۲۹۸ - ۱۳۵۸ -- كنگرهها
موضوع : مجتهدان و علما -- ايران -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران. مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره : BP۲۳۳/۷ /م۶ح۵۴ ۱۳۹۳
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۴۸۲
شماره كتابشناسي ملي : ۳۶۴۹۶۸۲
پيشگفتار
انسان، موجودي است كه بر پايه عقل و منطق ميتواند به شناخت و شناساندن دست يابد. اين دارايي از آدمي، موجودي ساخته كه ميتواند حكيم باشد و حكيمانه بينديشد.
به سخن ديگر؛ حكمت، سرمايهاي بزرگ و ارزشمند در زندگي معنوي بشريت است كه بر پايه آن، انسان با بررسي و كندوكاو در آفرينش ميتواند اندكي از گستره پهناور حكمت تدابير الهي در بخش هاي گوناگون را دريابد و به ديگران انتقال دهد.
با اين وصف، ميتوان پيشينه انديشه بشر را تا فراسوي تاريخ و همراه با آفرينش او به پيش برد؛ يعني انديشه، همچون يك ويژگي جداناپذير هميشه با انسان همراه بوده و از طرفي آشكار است كه اين انديشه و خرد، در راه حقيقتيابي، بهرهمند از راهنمايي وحي و حجت بيروني بوده است و اينچنين است كه در كهنترين گفتوگوهاي حكيمانه، رگههاي اعتقادي غلبه دارد. از ديدگاه اسلام، به عنوان كاملترين و آخرين دين الهي نيز، انديشه و خرد و به گونه خاص حكمت و فلسفه مورد توجه قرار گرفته است. حكمت در انديشه اسلامي در پي آن است كه از احوال موجود از آن جهت كه موجود است، گفتوگو كند.
اين چنين است كه حكمت و فراخواني به آن بخشي از فلسفه بعثت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله مي شود. اميرمؤمنان حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: «فبالغ صلي الله عليه و آله في النصيحة و مضي علي الطريقة و دعا الي الحكمة و الموعظة الحسنة (نهج البلاغه، خطبه 95) اين يعني نهايت تلاش پيامبر صلي الله عليه و آله پذيرش «توحيد» از طريق حكمت و شناخت بوده است. پس حكمت، عنصري از عناصر ايمان به حساب آمده و گمشده واقعي مؤمن است و چنان كه حكما و فلاسفه اسلامي ثابت كرده اند حكمت با شريعت رابطهاي ناگسستني دارد و مباحث شكل گرفته در اين حوزه، كم ترين شائبه را براي مخالفت نگذاشته است.
اين ديدگاه، عامل مهمي شد تا مسلمانان به فراگيري انواع علوم بپردازند و مواريث علمي روم و يونان و ايران را ترجمه و از عناصر مفيد آن استفاده نمايند.
ميتوان گفت؛ اين زمينه ها، آرام آرام بستري را فراهم آورد تا «حكمت متعاليه اسلام» از همان زمان معصومين عليهم السلام شكل گيرد و سپس به دست بزرگان، ابعاد و مفاهيم آن تبيين، ترجمه و تفسير گردد.
در اين ميان تمدن و فرهنگ اسلامي ايران نيز با الهام از تعاليم حيات بخش اسلام، در قرون گذشته، شاهد تلاشهاي سترگ و ستودني انديشه ورزان براي پاسداشت اين حوزه، از تفكر اسلامي بوده كه دستاوردها و نتايج خوبي نيز در برداشته است.
به همت همين اصحاب انديشه بود كه ايران اسلامي در مقاطعي كاروانسالار كاروان بزرگ دانش، حكمت و معرفت گرديد.
از خواجه نصيرالدين طوسي تا شيخ بهايي و ميرداماد و از صدر المتألهين تا علامه طباطبايي، همه و همه در پي ترسيم بناي بلند، «حكمت اسلامي» بودند.
اين انديشه و انديشمندان از فراز و فرودهايي عبور كردند و توانستند گوهر پاك انديشههاي حكيمانه اسلامي و «حكمت مطهر» ديني را از وراي قرون و اعصار به زمان فعلي و نسل حاضر برسانند آنها حكيماني بودند كه با اعتقاد راسخ به دريافت و داشتههاي پيشينيان، در عرصه تفكر و انديشه، نوآوري و بازانديشي داشتند.
دغدغه حكما و انديشمندان اسلامي استفاده از زلال وحي، بهرهگيري از نصوص تعاليم آسماني، نوشيدن از سرچشمههاي معرفت ديني و در عين حال بهرهمند شدن از فراوردههاي عقلي بوده است.
پاسخ به سؤالات و شبهات نسل جديد و سامان بخشي به افكار و عقايد جوانان، وظيفهاي بود كه حكمت آموختگان مكتب اسلام بر دوش خويش احساس مي كردند.
در دوره اخير و در سالهاي منتهي به حاكميت نظام جمهوري اسلامي نيز، شهيد مرتضي مطهري را رهرو اين راه دانستهاند. وي در واقع به تعبير رهبر كبير انقلاب:
با قلمي روان و فكري توانا در تحليل مسائل اسلامي و توضيح حقايق فلسفي با زبان مردم و بي اضطراب به تعليم و تربيت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بي استثنا و زنده و روانبخش است. (صحيفه امام، ج 14، ص 325).
موضوعاتي كه «قلم روان» و «فكر تواناي» او را نشان مي داد از گفتوگوهاي فلسفي و انسان شناختي تا قرآن آن پژوهي و سيره معصومين عليهم السلام و از گفتوگوهاي نظري و علمي تا داستان راستان براي كودكان را در بر مي گرفت. گرچه مباحث كلاني چون؛ نوآوريهاي فلسفي و كلامي، آزادي و آزادانديشي، احياء تفكر ديني، انديشههاي قرآني، فقهي و
تربيتي، ديدگاههاي تاريخي و اخلاقي از اساسي ترين مضاميني بودند كه استاد مطهري در آثار خود به آنها پرداخته و آنها را پرورانده بود.
با اين پيشدرآمد، سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي از بيست و پنجمين سالگرد شهادت استاد مطهري در سال 1383 همايشي جهاني با عنوان حكمت مطهر در نظر گرفت كه تا سال 1393 هر ساله برگزار شده است.
در اين همايشها اساتيد ايراني و خارجي به ارائه سخنراني و مقالههاي خود در رابطه با ابعاد مختلف شخصيت و انديشههاي شهيد مطهري پرداختهاند.
مجموعه پيش رو گزارشي از همايش حكمت مطهر در شش سال گذشته (1388 ـ 1393) است و به نظر مي رسد توضيحاتي در ابتداي كار به غناي مجموعه بيفزايد:
پس از برپايي نخستين همايش، دبيرخانهاي دائمي براي اين منظور در نظر گرفته شده كه عهدهدار برپايي همايش ساليانه است.
اين همايش با هدف پاسداشت مقام استاد مطهري و شناخت شخصيت و بازخواني انديشههاي آن شهيد برپا شده و مي شود.
پيش از اين، مجموعه سخنرانيها و مقالههاي همايش سال 1383 در مجموعهاي 3 جلدي توسط انتشارات دانشكده صدا و سيما چاپ رسيده است.
روند به سامان رسيدن مجموعه پيش رو را اينگونه ميتوان توضيح داد:
الف) تلاش شده ارجاعهاي قرآني و روايي مأخذيابي و معين شود.
ب) منبع سخناني كه نقل قول مستقيم شده تا حد امكان به گونه كامل مشخص شده است.
ج) سخنرانيهاي ارائه شده به زبان ديگر به زبان فارسي ترجمه شده است.
مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما تلاش كرده تا در فرصتي اندك، مجموعه وزين حاضر را تدوين و در اختيار دوستداران انديشه و حكمت قرار دهد.
ومن الله التوفيق
مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما
فصل اول: همايش حكمت مطهر سال 1388
زير فصل ها
چند نكته در باب استاد مطهري
ابعاد مختلف شخصيت استاد مطهري
نگاهي به سيره فكري استاد مطهري
شخصيت علمي استاد مطهري
چند نكته در باب استاد مطهري
دكتر غلامرضايي(1)
بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين المعصومين. با تقديم سلام و عرض ادب و احترام محضر دانشجويان، اساتيد، علماي گرامي حاضر در مجلس و معاونان سازمان صدا و سيما به خصوص رياست معزز سازمان جناب آقاي مهندس ضرغامي. همچنين اين روز را خدمت بزرگواران همه اساتيد تبريك و تهنيت عرض ميكنم. همگان مستحضريد كه همايش حكمت مطهر كه پنجمين دوره آن را برگزار ميكنيم با همت جناب آقاي دكتر لاريجاني، جناب آقاي مهندس ضرغامي و پيگيري جناب آقاي دكتر خجسته و جناب آقاي مهندس ابوطالبي و با دبيري برادر بزرگوارمان جناب آقاي دكتر حسيني طراحي و اجرا شده است؛ و از آن به بعد نيز منشأ تهيه و بركات بسيار در برنامههاي رسانه ملي بوده است. در اين دوره نيز اين همايش با حضور سروران گرامي شاهد تجليل و قدرداني از استاد فرزانه مفسر و فيلسوف دوران حضرت آيت الله جوادي آملي و به ياد استاد شهيد مرتضي مطهري رنگ و لطافتي ديگر يافته است. بنده به جهت ضيق وقت سخنان خود را كوتاه كرده و با تشكر از حضور همه سروران به سه
1) معاون آموزش و پژوهش سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.
نكته شايد خيلي ساده اشاره ميكنم؛ اول اينكه همه ميدانيم نسل همعصر با استاد مطهري و تربيتشده با صداي دلنشين او به ميانسالي و كهنسالي رسيده يا نزديك شده است. گردش نسلي و حضور نسل جوان امروز بايد ما را به اين فكر رهنمون ]سازد[ كه دوباره آثار ايشان با همان همت قبل براي اين نسل كه آيندهدار و ميراثدار نسل قبل است، بازخواني و شرح و توسعه يابد و همينگونه بايستي به همت همه دوستان به ويژه رسانه ملي، همان لحن و بيان زيبا و همان بيان رسا و دقيق و در يك كلام بيان خود استاد، نه شرح و تلخيص و ارايههاي متعدد از او، در مجموعه رسانه دوباره ارايه شود. نكته دوم اينكه حضرت امام درباره استاد شهيد مرتضي مطهري فرموده اند:
آثار و تأليفات آقاي مطهري بياستثناء همهاش خوب است و من كس ديگري را سراغ ندارم كه بگويم بياستثناء آثارش خوب است. ايشان بياستثناء آثارش خوب است.» چندبار حضرت امام تأكيد ميكنند: «انسان ساز است. براي كشور خدمت كرده و در حال خفقان و دوره طاغوت اين مرد عاليقدر خدمتهاي بزرگ كرده است. خداوند به حق حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم او را با رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم محشور فرمايد.
مقام معظم رهبري درباره تأثير ايشان در پيروزي انقلاب نيز چنين فرمودند:
آقاي مطهري در پيروزي انقلاب؛ بلكه در به وجود آوردن اين انقلاب هم نقش بسيار داشتند؛ اما درباره حراست از مرزهاي ايدئولوژيك و حفظ نه شرقي و نه غربي و بهويژه التقاط زدايي از انديشه اسلامي آقاي مطهري يك فرد بينظير بود.
به تازگي هم در ديداري كه با حضرت آيت الله مصباح در اين باره داشتيم، ايشان فرمودند: «همه دنيا حتي جهان اهل تسنن يا جهان تسنن نيازمند معارف اسلامي ناب و انديشة ناب ايشان هستند». منظورشان شهيد مطهري است. با نگاهي به گذشته و انديشيدن راههاي نو و ساختارهاي بديل رسانهاي و كوشش بليغ در ارايه ديدگاه استاد شهيد نسل امروز در ايران و حتي جهان را با آثار آن شهيد آشنا نماييم.
نكته آخر اينكه كلام استاد، ساده، همه فهم و مفيد ]بود[. امروز خيلي از دانشجويان و برخي اساتيد ما هنوز فكر ميكنند كه هنگامي گفته ميشود، شخصيت علمي استاد در اوج است. معنايش اين است كه فهم مباحث ايشان دشوار است؛ و نميتوان از كتب و قلم ايشان بهره كامل برد. بايد گفت به جز چند كتاب فلسفي استاد همه كتب را به زبان عام مردم و همه فهم نوشته شده است. حتي كتب تفسيري ايشان كه براي دانشجويان و طلاب بيان فرمودهاند همينگونه است. خصلت سادهگويي استاد از امتيازات فوق العاده ايشان است. خودشان درباره نوشتن داستان راستان چنين گفتهاند: «من از ذكر اين گفته نميتوانم صرف نظر كنم كه در مدتي كه مشغول به نوشتن اين داستانها بودم. بعضي دوستان ضمن تحسين و اعتراف به سودمندي اين كتاب از اينكه من كارهاي مهمتر و لازمتر را موقتاً كنار گذاشتهام و به اين كار پرداختهام، اظهار تأسف ميكردند. متأسفانه اين طرز فكر يك بيماري اجتماعي است كه گريبانگير فضلا شده و يك انحراف بزرگ است.
به همين خاطر كه ما امروز از لحاظ كتب مفيد مخصوصا كتب ديني
و مذهبي سودمند بيش از اندازه فقير شده ايم. هر مدعي فضل، حاضر است ده سال يا بيشتر صرف وقت كند و يك رطب و يابس را به هم ببافد و به عنوان يك اثر علمي تأليف كند و با كمال افتخار نام خود را در پشت آن بنويسد. بدون اينكه اين كتاب يك ذره به حال اجتماع مفيد باشد؛ اما از تأليف يك كتاب مفيد به جرم اينكه ساده و كثرشان است، خودداري ميكند. نتيجه اين كار همان است كه آنچه بايسته و لازم است نوشته نميشود و چيزهايي كه بيمصرف و زايد است، پشت سر هم چاپ و تأليف ميشود».
ابعاد مختلف شخصيت استاد مطهري
دكتر علي لاريجاني(1)
عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما حضار گرامي و دوستاني كه در اين محفل نوراني حضور پيدا كردند. لازم است تشكر كنم از سازمان صدا و سيما و جناب آقاي مهندس ضرغامي كه اهتمام كردند به چنين كنفرانسي كه براي يك شخصيت بسيار پرتأثير در تاريخ معاصر ما اين كنفرانس را تشكيل دادند.
الحمد الله در سالهاي اخير كارهاي ارزشمندي حول افكار شهيد مطهري در كشور ما انجام شده ]است[. رسالههاي مختلف فوقليسانس و دكتري در اين زمينه نوشته شده؛ و همچنين رسانههاي گروهي نظير صدا و سيما به نشر افكار اين عالم رباني به خوبي پرداختند؛ و همين امر نشان ميدهد كه هم شخصيت ايشان يك شخصيتي نيست كه در طول زمان كهنه شود، حرفهاي ايشان براي امروز ما هم تازگي دارد، هم براي طبقات مختلف كشور استفاده دارد؛ و همچنين نشانگر اين موضوع است كه بطون فكر ايشان آنقدر زياد است كه كاوشگران دانشگاهي با علاقه به اين كار ميپردازند و نظرات زيادي را در فكر ايشان مييابند و حرفهاي تأسيسي را مييابند تا آن تتبعات جديد را شكل دهند. من
1) رئيس مجلس شوراي اسلامي.
اخيرا از يك موسسه بزرگ ]به نام[ جامعة المصطفي در قم بازديدي داشتم، ديدم تعداد زيادي رساله دكتري و فوق ليسانس در آنجا ]در[ باره شهيد مطهري كار كردهاند كه اينها البته از كشورهاي مختلفي بودند؛ و اين نشان ميدهد كه اين حركت تكاملي و سازندگي بر اساس فكر شهيد مطهري به طور جدي جريان افتاده است و اين نقطهاي است كه يك بار رهبر معظم انقلاب در يكي از سالهايي كه سالگرد ايشان بود اين نكته را فرمودند كه بايد به اين جريانسازي فكري بر اساس تفكرات شهيد مطهري پرداخت.
خب شخصيتي كه ما دربارهاش صحبت ميكنيم كه ذووجوه است. درباره ابعاد مختلف ايشان ميتوان صحبت كرد. ثقل بحث و شخصيتشناسي ايشان مربوط به فكر ايشان است؛ اما شهيد مطهري فردي بود كه از نظر شخصيت فردي خودش بسيار جذاب بود؛ همچنين به دليل ارتباطات اجتماعي وسيعي كه داشت اثرگذار بود؛ و حالا بد نيست در اين جلسه به هر دو وجهش نگاهي خيلي اجمالي كنيم. چه دليلي دارد كه ما شخصيت شهيد مطهري را خيلي جذاب ميدانيم كه بعد از 30 سال باز هم در اين محفل باشكوه نشستهايم و ميخواهيم او را بيشتر بشناسيم. من به دليل سابقه آشنايي كه با ايشان داشتم برداشتهاي خود را عرض ميكنم كه برخي مربوط به حيثيت فردي و بعضي مربوط به نحوه ارتباط ايشان با اجتماع، سياست و مسائل فكري ]است[؛ البته در طول تاريخ حكما و دانشمندان زيادي هستند كه جلوههاي جذاب دارند؛ براي نمونه سقراط حكيمي بود كه به نظر من ويژگياش اين بود كه با حكمت زندگي ميكرد. اساس حكمت آن هم تفاوتي بود كه بين حكمت و فضيلت قائل بود. زندگي او با حكمت بود و حياتش را هم بر
سر همين گذاشت. آن زمان دمكراسي كه بر يونان حاكم بود، سوفسطاييان ايجاد كرده بودند؛ يعني حقيقتگرا نبودند. سقراط حكيم حقيقتگرا بود؛ بنابراين بر سر آن ادعاي خودش ايستاد و جان خودش را داد. آن جام شوكران را نوشيد؛ اما از حقيقت كوتاه نيامد. با حقيقت زندگي ميكرد. برخي از فيلسوفان و حكيمان بودند كه فرزانگيهاي ذهني زيادي داشتند؛ اما از نظر رفتاري زندگيشان مطابق حكمتي نبود كه ميآموختند يا تعليم ميدادند. برخي وجه نظمشان برجستگي داشت. ميگويند كانت آنقدر در زندگي منظم بود كه سر ساعت مشخصي راهپيمايي داشت همه همسايگان ساعتشان را با رفت و آمد او منظم ميكردند؛ اما شخصيت شهيد مطهري تفاوتهاي زيادي با آنها دارد. درست است كه او يك حكيم و فيلسوف و فقيه بود. فردي بود در اجتماع ورود داشت؛ بنابراين از شخصيت او جذابيت خاصي برميخاست. كساني كه با او حشر و نشر داشتند، نوعي وابستگي به او حس ميكردند. اين هم در خانواده و هم در بين دوستان و شاگردان ايشان مشهور بود.
من به چند ويژگي ايشان ميخواهم بپردازم؛ هم براي دانشآموزان و دانشجويان ميتواند مفيد باشد؛ هم براي كساني كه اهل تتبع هستند. اولين ويپژگي كه انسان را به شخصيت شهيد مطهري جذب ميكرد، حقيقتگرايي او بود؛ يعني تعصب در فهم مطالب نداشت. باز بود. اگر حرف درستي را در مكتب ماركسيست ميديد، آن را برمي گزيد. ابايي نداشت. در تفكر كانت هم اگر نكته جذابي ميديد آن را بر ميگرفت. پرهيز نداشت كه در كشف حقيقت پيگيري جدي كند؛ حتي اگر از مكاتب مختلف باشد؛ البته فرد بسيار دقيقي بود. كاملاً ميتوانست
زيربناي اين تفكرات را تجزيه و تحليل كند. ساده با مسائل فلسفي، سياسي و اجتماعي برخورد نميكرد. فرد كمابيش پيچيدهاي بود؛ از نظر فكري؛ اما آغوشش نسبت به حقيقت باز بود. بنابراين، شما در آثار ايشان ملاحظه كنيد، گاهي درباره تئوري ارزش كه در بحث اقتصاد صحبت ميكنند ميگويند اين وجه حرف ماركسيستها حرف درستي است.؛ ولي از اين جهت اشكال دارد. يعني در كسب واقعيت و حقيقت حريص بود؛ و يكي از علل عقب افتادگي در كشورهاي مختلف اين است كه تعصبات در فهم حقيقت پيدا ميكنند. دروازههاي ذهنيشان را ميبندند. بسيار آدم اصولي در فكر اسلامي بود؛ اما فرد بستهاي نبود. بنابراين هنگامي شما آثار ايشان را ميبينيد، نقل قول از افكار متفاوت و فيلسوفان متعدد دارند، برمي گزينند، نقل ميكنند، ورود ميكنند و به همين دليل فكر ايشان هميشه در حركت است.
نكته ديگري كه باز در شخصيت ايشان كاملاً بارز بود، اينكه ايشان با عقيدهاش زندگي ميكرد و اين خيلي مهم است؛ كه انسان آنچه ميفهمد و به عنوان عقيده به آن پايبندي فكري پيدا ميكند، آن را در زندگي فردي و اجتماعي دنبال كند. خيلي از دانشمندان و صاحبنظران در طول تاريخ بودند كه حرفهاي بزرگ و زيبا و جذاب زدند، اما در مقام عمل و فعل فرديشان چه در ساحت فردي و چه در ساعت اجتماعي پايبندي به آن نداشتند. كم نبودند. در طول تاريخ اسلام هم ما از اين افراد كم نداريم. شهيد مطهري با عقيدهاش زندگي ميكرد؛ يعني اگر در كتاب ايشان تربيت اسلامي را ملاحظه كنيد، نكات برجستهاي درباره رشد خلاقيت جوانان و كودكان در آن دارند. همان صحنه را در زندگي فرديشان هم دنبال ميكردند؛ يعني با فرزندان و خانواده خودشان همان
سلوك را داشتند. اگر در مقام فكر درباره انحرافات در جامعه حساسيت داشتند، در مقام اجرا هم همين بود. وقتي وارد عرصه اجتماع ميشدند، صفكشي فكري پيدا ميكردند. با كساني كه اين عقيده انحرافي را دارند با كساني كه عقيده سالم دارند. نه اينكه فكر سالمي را در ذهن داشته باشند، اما در مقام عمل هيچ صف كشي نداشته باشند. ممكن بود از نظر تاكتيكها، تاكتيكهاي مختلفي را داشته باشند؛ اما صفكشي فكريشان فقط در ذهن نبود. در وجوه مختلف زندگيشان آدم اين را ميديد؛ يعني اگر درباره سير و سلوك عرفاني در آثار ايشان شما مطالب زيادي ميبينيد. در كتاب حافظ ايشان ميبينيد. كاملاً در زندگي شخصي ايشان مشهود بود. اهل راز و نياز بود. اهل شبزنده داري و عرفان بود. تظاهر نميكرد؛ اما واقعيت زندگي ايشان همين بود. اين هم نكته ديگري است كه آدم خيلي وقت ميشود كه شخصيتهايي كه افكار جذابي دارند نزديك ميشود،؛ ولي افعال آنها انسان را دفع ميكند. در طول تاريخ افرادي كه با فكر خودشان زندگي كنند، كم هستند و اين يكي از خصوصيات شهيد مطهري بود.
نكته سوم كه باز خيلي در جذابيت ايشان مؤثر است، اينكه مطلقاً اهل ريا نبود. گاهي حتي دوستان ايشان مصلحت انديشيهايي ميكردند و به ايشان ميگفتند و ايشان احساس ميكرد كه اين مصلحتانديشي اگر ايشان به كار بندند، مشمول مقوله ريا ميشوند و قبول نميكردند. نوع زندگيشان آن بود كه نشان ميداد. بنا نبود معنويت ايشان ظاهر بشود و ظاهر نميكردند. من اين را به خاطر دارم كه ايشان وقتي عبادت ميكردند، شبها، نيمه شب بلند ميشدند، در اتاقي عبادت ميكردند كه پنجره آن به بيرون بود. آن زمان فردي نگهبان بود، در زمان رژيم گذشته
كسي كه پاس ميداد، ميديد چراغي روشن شده و فردي دارد، راز و نياز ميكند. به محض اينكه احساس كرد كه آن فرد متوجه شد، ديگر راز و نيازش را در آن اتاق انجام نداد.
با رياكاري مخالفت ميكرد. حتي در مسائل خيلي ساده. آن زمان ايشان اتومبيل بنزي داشت كه سوار اين اتومبيل ميشد. خيليها به ايشان ميگفتند كه بعضيها به شما ايراد ميگيرند و چون آن حرف را قبول نداشت، همان اتومبيل را سوار ميشد و به اينطرف و آنطرف ميرفت. يادم است هنگامي كه ايشان در دانشگاه صنعتي شريف بود، در سال 57 سخنرانياي بود، بنا بود همه گروههاي سياسي آنجا صحبت كنند، از گروههاي چپ ماركسيستي تا چپ مسلمان. از طبقه روحانيت ايشان براي صحبت كردن انتخاب شد. بگذريم كه بعضي از دوستان ميگفتند كه شما نياييد بهتر است،؛ ولي ايشان قبول داشت كه بايد حضور پيدا كند و سخنراني خيلي مهمي كرد كه اين كتاب پيرامون انقلاب اسلامي چاپ شد. برخي به ايشان گفته بودند كه شما با اتومبيل ديگري بياييد. ايشان به عمد با همان اتومبيل تا همان سالن كنفرانس آمد.
اهل ريا نبود. يك ريال از سهم امام مصرف نميكرد. با حق التدريس و تأليفاتي كه داشتند، زندگي ميكردند. حقوقش را هم از كساني ميگرفت كه با ايشان كار ميكرد؛ اما رياكاري نداشت. خودش را جور ديگري نشان دهد و اين يك نكته مهم است. اينگونه كه انسان با عقيده خودش زندگي كند و اهل ريا نباشد، اين دو عنصري است كه شخصيت انسان را ميسازد.
مخربترين مسئله براي شخصيت انسان اين است كه انسان در جلد ديگري زندگي كرد. آن كسي نباشد كه نشان ميدهد و كارهايي بكند كه
خودش قبول ندارد و اين نكته فوق العاده مهمي است، براي جامعه امروز ما هم مهم است؛ و هركسي هماني باشد كه سخن ميگويد. در ذاتش خودش همان باشد. اگر در انتخابات وارد ميشود، همان سخني را بگويد كه قبول دارد. اگر در صحنه سياسي فعاليت سياسي انجام ميدهد، همان را دنبال كند كه قبول دارد. اگر ميخواهيم از سنت شهيد مطهري پند بگيريم بايد به اين ويژگيهايي كه جذابيت ايجاد كرده بود، توجه كنيم.
نكته ديگري كه باز در شخصيت ايشان بسيار مهم بود، متعادل بودن ايشان بود. در يكي از آثارشان اين نكته را بيان ميكنند كه تعادل داشتن و حد وسط داشتن مانند صراط بسيار باريكي است كه اين طرف و آن طرفش همه افراط و تفريط است؛ و پيدا كردن اين راه وسط بسيار پراهميت است؛ حالا چه در مقام نظر يا عمل.
حالا كه نگاه ميكنيم، ميبينيم بسياري از مناقشاتي كه ما پس از پيروزي انقلاب با آن مواجه بوديم، به دليل بعضي از افراط يا تفريطها بود. براي كشور هزينهبر است. انسان اصولي و مكتبي اينگونه است. مكتبي كه انتخاب ميكند، مكتب اسلام مكتب متعادل و عقلاني است. مكتب حد وسط است. به همين دليل با فطرت انسانها سازگار است. به همين دليل ما معتقديم كه ما كاملترين مكتب را داريم. چون ويژگي تعادلي دارد. افراط و تفريط در آن نيست. حتي فعاليتهاي اجتماعي ايشان شما اين را مشاهده ميكنيد.
نكته ديگري كه باز به نظر من به فكر و راه ايشان جذابيت ميداد، انصاف ايشان بود؛ يعني چه در مقام نظريهپردازي فرد منصفي بود. وقتي درباره ديدگاههاي مختلف اظهار نظر ميكرد، منصفانه قضاوت ميكرد.
گاهي ايشان وقتي درباره ماركسيسم يا ديگر تفكرات نظر ميداد، برخي از دوستان ميگفتند كه ايشان بهتر از خود ماركسيستها اينها را تبيين ميكند. منصف بود. وقتي در مقام بيان يك فكر قرار ميگرفت. در مقام قضاوتهاي اجتماعي هم همينطور. فرد منصفي بود و نكته بسيار مهمي است. اگر يك كاسب منصف باشد، هم رونق ايجاد ميكند و هم جامعه را آرامش ميدهد. اگر يك معلم منصف باشد، هم كار او پربركت است و هم دانشآموزان احساس راحتي ميكنند. يك سياستمدار هم وقتي منصف است، جامعه احساس امنيت رواني ميكند. انصاف عامل تعادل براي همه طبقات هست.
اگر در يك خانواده پدري منصف باشد، فرزندانشان در آن خانه احساس آرامش ميكنند. احساس تبعيض نميكنند. نابسامانيهاي خانوادگي به وجود نميآيد و اين ويژگي در ايشان بسيار آشكار بود.
نكته ديگري كه باز من از زندگي ايشان اشاره ميكنم. اينكه ايشان فرد شجاعي بود؛ يعني وقتي فكري را انتخاب ميكرد، علاوه بر اينكه با آن زندگي ميكرد، در مقام بيانش ملاحظه نميكرد. اگر چيزي را براي جامعه لازم ميديد و بايد آن گفته ميشد، حساب اين را نميكرد كه ديگران درباره او چه ميگويند. من واقعاً كم كسي را در عمر ديدم كه به شجاعت ايشان باشد و در مقام بيان حق چيزي را فروگذار نميكرد. آن زمان شرايطي بود كه افكار التقاطي بين تفكر اسلامي و ماركسيسم شيوع داشت؛ و اگر شما رصد ميكرديد كمابيش در دانشگاهها اين فكر غلبه داشت. به افكار مرحوم شريعتي علاقه بسيار زيادي وجود داشت. ايشان با اينكه خودشان مرحوم شريعتي را به حسينيه ارشاد دعوت كرده بودند، وقتي ديدند، در تفكر اسلامشناسي ايشان اشكالات جدي وجود دارد، با
صراحت اعلام موضع كردند. بنده خودم از كساني بودم كه به ايشان عرض كردم فضاي دانشگاهها اينجوري است. شايد اين اعلاميهها كه شما ميدهيد اثرات اينگونه داشته باشد و ايشان پاسخش اين بود كه ما وقتي به يك حرف حقي رسيديم كه لازم ميدانيم به جامعه بزنيم، ميزنيم و واكنشش را تحمل ميكنيم.
وقتي ايشان اظهارنظر كردند، واكنش آن زمان جامعه دانشجويي درباره صحبتهايشان جالب نبود؛ اما ايشان هراسي نداشت و با شجاعت حرف خود را ميزد. شايد براي كساني كه در سنين ماها بودند، در آن زمان هضمش هم خيلي راحت نبود. ايشان فرد مؤثري در بسياري از حوادث تاريخي بود كه در ابتداي انقلاب ما شاهدش بوديم، اما نشان نميداد. آن جاهايي كه ميرسيد كه اگر آن كار انجام ندهد، انحرافي ايجاد ميشود، كاملاً ايستادگي ميكرد.
در همين خاطراتي كه بعضي از رجال سياسي نوشتند، شما برخي از اين موارد را شاهد هستيد. به هر حال اين نكتهاي است كه خيلي جذابيت ايجاد ميكرد. ممكن بود كه بعضيها ريزش ميكردند؛ اما كساني كه به ايشان علاقمند ميشدند، ميفهميدند كه با كسي صحبت ميكنند كه با عقيدهاش زندگي ميكند و اهل ريا نيست و شجاعت لازم در بيان حقيقت را هم دارد. اينگونه افراد هستند كه ميتوانند مسير جامعه را عوض كنند. افرادي كه يا با عقيدهشان زندگي نميكنند يا ملاحظهكاري زياد دارند، سر كار هستند. روزهدار ميگذارنند. سرنوشت جامعه را نميتوانند عوض كنند. اگر جامعه ما سرنوشتش عوض شد يك مقدار زيادش بستگي داشت به شجاعت رهبران ما مثل حضرت امام و كساني مثل ايشان كه در انقلاب اثرگذار بودند.
خصوصيتي كه در ايشان خيلي آشكار بود، مسئوليتشناسي ايشان بود؛ يعني در فضاي جامعه ايشان احساس ميكرد، بايد براي اسلام درباره چيزي صحبت شود و قلم به دست بگيرند، حساب اين را نميكرد كه با شئوناتش سازگار نيست. به هر حال ايشان روحاني بودند. مسئوليتشناسي ايشان بر همه حيثيات اجتماعي كه معمول در جامعه است غلبه داشت. براي نمونه، اگر لازم ميديد كه بايد براي كودكان بايد كتاب بنويسد، كتاب داستان راستان مينوشت. گاهي هم به ايشان خرده ميگرفتند كه شما يك فيلسوف حكيم فقيه هستيد، چگونه كتاب كودكان مينويسيد،؛ ولي لازم ميديد كه در آن زمان قصص زيبا و اثرگذار تاريخ اسلام را براي كودكان بنويسد يا وقتي كه مشاهده كردند كه مقالههاي انحرافي درباره مقام زن و حقوق زن دارد نوشته ميشود در همان مجله زن روز حساب حيثيات اجتماعي نكردند. واقعا اشكال هم به وجود ميآورد؛ كه يك فقيهي مثل شهيد مطهري در آن مجله زن روز پاسخ ايشان را بدهد. خيلي هم به ايشان خرده گرفتند،؛ ولي ايشان مسئوليتشناسي را از حفظ اين شئونات كاذب ارجح ميدانست و اين هم يكي از اين نكاتي كه عده كمي دارند كه از خودشان براي سلامت و فكر جامعه مايه بگذارند و مسئوليت خودشان را به خوبي انجام دهند. بدون توجه عرفي كه ما معمولا به آن پايبند هستيم.
نكته ديگري كه در شخصيت ايشان جذابيت داشت، خصوصيات اخلاقي ايشان بود؛ و معمولاً فلاسفه و اهل معارف عقلي خيلي گرد اهل مسائل عرفاني و سير و سلوك نميگردند. جمع كردن اين دو مقوله هم كار سادهاي نيست. وقتي ذهن انسان درگير مسائل عقلي ميشود. آن قوه خيال انسان را تحت تأثير خودش قرار ميدهد. آن پروازي كه بايد قوه
خيال بكند، به سادگي صورت نميگيرد. اگر شخصيتي بتواند با هر دو بال حركت كند، فردي است كه به يك شخصيت انسان كامل ميتواند نزديك شود؛ اما اين ويژگي در ايشان بود. يك آراستگي معنوي و روحي در ايشان بود كه شخصيت ايشان را جذاب ميكرد. علاوه بر اينكه جلسات ايشان بهرههاي فكري در معارف گوناگون داشت، نوع بحثها و ارتباطات ايشان و اثرگذاري معنوي ايشان آن جذابيت را دوچندان ميكرد؛ البته ايشان اين كار را نيز روشمند دنبال ميكرد. همان زماني كه شاگرد مرحوم علامه طباطبايي بودند، تحت تأثير ميرزا علي آقاي شيرازي بودند و بعدها هم با مرحوم آيت الله سيد محمدحسين تهراني انسي سلوكي داشتند؛ و به همين دليل شخصيت بارور و اثرگذاري از نظر معنوي شده بودند. اگر امروز شما ميبينيد فكر و راه ايشان همچنان جذاب است، خصوصيتي در شخصيت ايشان بود كه اين جذابيت را به وجود آورد و تا امروز حفظ كرده است؛ و كساني كه ميخواهند اين راه را دنبال كنند، بايد ابعاد و وجوه مختلف شخصيت ايشان را بشناسند؛ اما در حوزه مسائل فكري من به چند نكته ميخواهم اشاره كنم. هرچند كه اين مسائل خيلي تازگي ندارد. صبغه كار ايشان بيشتر جنبه عقلي و فلسفي داشت. آثار مختلفي كه ايشان در حوزه مسائل اجتماعي مينوشتند، رشحاتي از فكر فلسفي در آن وجود داشت.
ايشان مدل و سيستم فلسفه صدرايي را برگزيده بود كه كاملترين نظام فلسفي در بين ما است. در اين مجموعه فكر اشراقيون و مشاييون تا ميرسد به فكر فلسفه صدرايي اين يك نظام كاملتري است. شايد در فلسفه محض ايشان موارد تأسيسياش زياد نباشد؛ اما حوزه افكار جديد و نوآوريهاي ايشان بيشتر روي فلسفه مضاف ازش ياد ميشود؛ براي
نمونه، فلسفه اقتصاد، حقوق يا از اين سنخ؛ كه كم هم نيست. در اين بخشها نوآوريهاي ايشان زياد است و من فكر ميكنم كساني كه در تفكر ايشان كاوشگري ميكنند، در اين بخشها دورههاي ناب زياد پيدا ميكنند. من به دو نكته در فكر ايشان ميخواهم اشاره كنم كه از نظر من خيلي مهم است. يكي آنجايي كه ايشان درباره آزادي و مردمسالاري و دمكراسي صحبت ميكنند، نوع برداشت ايشان براي ساخت يك جامعه بر اساس دمكراسي، با آنچه در غرب هست از نظر مبنا متفاوت است. ايشان واقعاً دمكراسي را مدلي خوب براي جامعه ميدانست؛ اما چرا؟ ايشان درباره حقوق طبيعي هم صحبت كردند و اتفاقاً از جاهايي كه ايشان جزو حرفهاي مطلوب فلسفه غرب ميدانند، همين حقوق طبيعي است؛ اما نه با مرجعيتي كه ايشان داشتند، چطور است كه با دمكراسي و مردمسالاري ديني به تعبير امروزين ما و آن چيزي كه ايشان در مصاحبهشان بيان كردند، ]تفاوت وجود دارد. اين[ به بحثي زيربنايي برميگردد كه ايشان قائل است. سخن ايشان اين است كه انسانها و جوامع در تفكر اسلامي يله آفريده نشدند. انسانها هدفدار هستند. جامعه هم هدفدار است. در تفكر اسلامي انسانها بايد درون سيستمي زندگي كنند كه به سعادت خودشان برسند. آن سعادت چيست؟ تعريفي كه ايشان از سعادت دارد، اين است كه انسان داراي بذرهايي در فطرت خود است؛ يعني قوهاي در انسان هست كه سعادت وقتي براي انسان تعريف ميشود كه اين بذرهاي فكري بالفعل شود؛ يعني انسان استعدادهايي دارد كه اگر اين استعدادها بالفعل شد و انسان به كمال ذاتي خود رسيد، انسان سعادتمند است. چگونه اين كمال حاصل ميشود؟ چگونه اين بذرهاي فكري حاصل ميشود؟ اين برميگردد به اينكه انسان
بايد آزاد باشد. رقابت بايد در جامعه وجود داشته باشد. تا انسان آزاد نباشد و اختيار نداشته باشد نميتواند استعدادهاي خود را شكوفا كند. حالا در حوزه فردي انسان بايد زمينه رشد خود را به دست خودش فراهم كند. در حوزه خانواده؛ اگر رئيس خانواده بخواهد عادل باشد، بايد زمينه رشد اين استعدادها را براي اعضاي خانواده فراهم كند. بايد ميدان رقابت در خانواده به وجود آيد. در جامعه هم همينگونه است. جامعه وقتي متعادل است كه در آن رقابت وجود داشته باشد. استعدادهاي افراد در درون يك مسابقه ميتواند بالفعل شود. تفاوت مكتب ايشان با سوسياليسم يا ماركسيسم وقتي نقد ميكنند، در اينجاست كه در تفكر سوسياليستي و ماركسيستي فرد ميتواند مسابقه دهد. اين مكتب جلوي او را ميبندد. بنابراين استعدادهاي او شكوفا نميشود. او به سعادت نميرسد. وظيفه يك مرد سياسي اين است كه زمينه را براي اينكه مردم به سعادت برسند فراهم كند؛ اما به سعادت رسيدن مردم اين است كه ميدان عمل براي مردم و رقابت و مشاركت آنها فراهم شود. معناي اين مسئله و سايهاي كه اين بحث در حوزه اقتصاد مياندازد، اين است كه اقتصاد سوسياليستي اقتصادي نيست كه در آن رقابت وجود داشته باشد. بنابراين افراد نميتوانند استعدادشان را شكوفا كنند. اين مدينه عادله نيست. در حوزه سياست هم اگر مردم نتوانند مشاركت كنند و نتوانند در اين مسابقه حضور داشته باشند، اين مدينه عادله نيست. وقتي مدينه عادله است و ميتوان گفت كه اين جامعه بسترهاي سعادت جامعه خودش را فراهم كرده كه همه بتوانند در حوزه سياست در اين مسابقه مشاركت داشته باشند. بنابراين تئوري مردمسالاري ايشان از بطن انسانشناسي ايشان و همچنين تئوري عدالت ايشان در ميآيد كه مادة
المواد فلسفه سياست اسلامي است. اگر شهيد مطهري به مردمسالاري و دمكراسي اعتقاد داشت نه براي اينكه ما راه ديگري براي اداره خوب كشور نداريم، پس اينگونه اداره ميكنيم. نه؛ لازمه يك جامعه عادلانه اين است كه در او دمكراسي و مشاركت همه مردم وجود داشته باشد؛ البته اين به معناي اين نيست كه همه حقيقت همين بخش است؛ اما اگر اين ويژگي وجود نداشته باشد، جامعه شما جامعه عادله نيست. نكته مهمي كه من فكر ميكنم كاملاً متفاوت است از مباني تفكر غرب در حوزه فلسفه سياست در اينجا نهفته است؛ يعني تقرب ايشان به دمكراسي با تقربي كه فيلسوفان ليبرال به دمكراسي دارند، كاملاً متفاوت است. اين فكر ايشان را شما در بخشهاي ديگر هم مشاهده ميكنيد. حتي در تئوري ارزش هم ايشان باز به مدلي ارزش اعتقاد دارد كه ارزش اضافي چگونه در اقتصاد به وجود ميآيد كه نه تفكر ماركسيستي به آن نزديك شده و نه دولي كه سرمايهداري هستند كه باز آنجا هم نكات برجستهاي دارد. بنابراين، در حوزههاي ميانرشتهاي حرفهاي باز ايشان نكات بسيار برجستهاي دارد كه كاوش در اين زمينهها به نظر من براي جامعه امروز هم بسيار جذاب و آموزنده خواهد بود.
قسمت ديگر كه لازم است امروز به آن توجه كنيم، اشارهاي ميكنم. بي شك شما در سير افكار ايشان و به ويژه آثاري كه نزديكيهاي انقلاب نوشتند، مانند علل گرايش به ماديگري يا كتاب نهضتهاي صدساله و بعد چند سخنراني كه به عنوان جمهوري اسلامي و يا كتاب انقلاب اسلامي؛ به اين نكته برخورديم كه ايشان خطر مهم را براي جامعه اسلامي، در اين ميديدند كه يك نوع عوامگرايي در كشور به وجود آيد يا از اين طرف گرايشهاي فكري مختلف را در جامعه ساري
و جاري شود كه التقاط را دامن بزند. در واقع فكرهاي مشربهاي گوناگوني كه بدون توجه به مباني آن وارد جامعه شود و مورد بررسي دقيق قرار نگيرد و در سيستم فكر اسلامي جذب شود مانند همان حرفهاي التقاطي كه آن زمان ميزدند و از آن طرف عوامگرايي. اين دو را دو تيغه قيچي ميدانستند كه ميتواند فكر اسلامي را صدمه بزند. به ويژه در اين قضيه، ايشان بارها تأكيد كردند كه ]ميخواهند[ فكر اسلامي را از اصالت بيندازند؛ كه آن زمان مقداري رايج بود شايد هم رژيم پهلوي به آن دامن ميزد؛ و آن اسلام منهاي روحانيت بود. دليل داشت؛ چون در روحانيت يك حوزه قوي وجود داشت كه با روشي مشخص و متدي مدون در 1400 سال، فكر اسلامي آن را سالم به ما رسانده است. اين حوزه هميشه زاويههاي خاص با گرايشهاي عوامانه و گرايشهاي انحرافي داشت؛ يعني شخصيت افرادي كه با ماركسيستها مبارزه ميكردند، از بطن حوزهها در ميآمدند؛ مانند شهيد مطهري، شهيد بهشتي، شهيد باهنر و شهيد مفتح. فكر اصيل آنها حوزوي بود. هنگامي ديدند در اجتماع مشكلاتي به وجود آمده است؛ ماركسيسم دارد فكر جامعه را ميخورد، گاهي لايههايي از فكر اسلامي را در پوشش اسلامي ارائه ميدهند و با زبان درستي با آن مبارزه ميكردند. براي رژيم پهلوي سودمند بود كه بتواند چند گروه را در جامعه مخلوط كند. برخي افراد ماركسيست را در سيستم خودش بياورد؛ كه شما زياد ديديد. برخي از وزراي زمان پهلوي تودهاي يا ماركسيستهاي جنس ديگر بودند. چون آنها در ضديت با مذهب با رژيم پهلوي مشترك بودند. رژيم آنها را در سيستم خودش آورد. از طرفي هم به برخي از افكار انحرافي دامن ميزد. چرا؟ چون آن چيزي كه ميتوانست با رژيم پهلوي مبارزه كند و اسلام
را در جامعه ما بارور كند، روحانيت بود. اگر افكار انحرافي با خود رژيم مبارزه نميكردند، مشكلي نداشت. همچنان كه شما ميديديد افكار كسروي اشاعه پيدا ميكرد و رژيم هم خيلي حساسيتي نداشت؛ اما اگر اينها با رژيم درگير ميشدند، جلوي آنها را ميگرفت.
چرا شهيد مطهري روي اسلام منهاي روحانيت حساسيت داشت و معتقد بود، درست است كه سيستم روحانيت اشكالاتي دارد، بيماريهايي دارد، ايشان ميفرمود برخي به جاي اينكه اين بيماري را درمان كنند، دارند آن را ميكشند. اين اشتباه است. چون ما هيچ سيستم دقيق و بادقتي در زمينه افكار اسلامي نداريم كه جايگزين اين شود. فكر اصيل اسلامي از درون همين حوزهها و تفكر اجتهادي برمي آيد. بسياري از انحرافاتي كه در كشور ما به وجود آمد به دليل جدا شدن از دين بود.
زماني آقاي بني صدر كتابي نوشته بود؛ ايشان در كتابشان اين سخن آقاي بني صدر را نقد كردند كه گفته بود: درست است كه براي مدتي ميتوانيم با رهبران سنتي كنار بياييم؛ چون اينها ميتوانند اين آتش را به وجود آورند و انقلاب از حضور اينها و ارتباطي كه با تودهها دارند به وجود ميآيد؛ اما براي آينده جامعه اسلامي ما نيازمند اينها نيستيم. ايشان به اين فكر نقد دارند كه در رأس همه نهضتهاي پيروز در كشورهاي اسلامي يك مجتهد بوده و همينگونه هم بوده است.
شما ميبينيد كه در رأس نهضت تنباكو يك مجتهد است. نهضت مشروطه را ميبينيد كه در رأسش مجتهدين بودند. در رأس انقلاب خودمان مجتهدين بودند. شما ميبينيد آنجايي مشكل پيش آمد كه روشنفكران راهشان را از روحانيت جدا كردند؛ و اين نكته فوق العاده مهم است. دليلي داشت كه شهيد مطهري روي آن اصرار ميكرد. اصالت
فكر اسلامي از درون حوزهها در ميآيد. خيليها تلاش كردند كه جانشيني براي آن بگذارند. خيلي هم زود به انحراف كشيده شدند. حتماً شما عزيزان تاريخ اين صدساله را مطالعه كرديد. بسياري از انحرافاتي كه در تاريخ اين صدساله پيش آمد، براي بعضي از گرايشهايي بود كه به عنوان اسلام ارايه ميشد و راهشان را از تفكر اجتهادي جدا كرده بودند.
اگر امروز ما ميخواهيم ميراث شهيد مطهري را پاس داريم بايد به ارزشهايي كه ايشان به آن پايبند بود، در حوزههاي فردي و اجتماعي توجه خاص كنيم. امروز هم همان ميزان توجه به روحانيت و حوزهها براي حركت انقلاب ضروري است. من نميگويم در روحانيت اشكال وجود ندارد. در همه جوامعي كه گستردهاند و تلاش زيادي ميكنند، اشكالاتي وجود دارد. شهيد مطهري نقدهاي زيادي به جامعه روحانيت داشت، اما به شدت با حذف روحانيت مبارزه ميكرد. امروز هم ما بيش از هر زمان به اين نيازمنديم. اگر شما ميخواهيد، اين سطح از دارايي جمهوري اسلامي و حضور آن در صحنههاي منطقه را حفظ كنيد، بايد جوشش فكري ايجاد كنيد. بايد اين جوشش فكري از اصالت اسلامي برخوردار باشد.
اين حوزههاي علميه هستند كه بايد در نوآوريهاي اسلامي فعال شوند؛ البته پس از انقلاب انصافاً كارهاي بسيار ارزشمندي در حوزهها صورت گرفت. پژوهشگاههاي مختلف ايجاد شد. بسياري از حوزويان مشغول تتبع در مسائل فلسفي و كلامي، فلسفه اخلاق، فلسفه سياست و فلسفه اقتصاد هستند كه كارهاي بسيار ارزشمنديست. اصلاح حوزه به اينهاست نه اينكه ما راه حوزه را جدا كنيم و فكر انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي را به سوي ديگري ببريم. اگر اين كار صورت گيرد يا
عوامگرايي حاكم خواهد شد يا انحرافات به سمت سيستمهاي غربي و انحرافات التقاطي ميرود كه ما در گذشته داشتيم.
فكر شهيد مطهري اين اصالتها را داشت. من فكر ميكنم براي امروز ايران هم توجه خاص به اينها ضروري است. اينگونه جلسات فرصت مغتنمي است كه به درستي زواياي فكري ايشان را بشناسيم. سلوك ايشان را دريابيم و اين يك زمينهاي براي اصلاح جامعه اسلامي امروز شود.
از خداوند متعال توفيق همه شما عزيزان را خواستارم و سپاسگزارم كه دوستان در راديو و تلويزيون به اين امر مهم اهتمام ورزيدند. والسلام عليكم و رحمت الله.
نگاهي به سيره فكري استاد مطهري
دكتر محمد مطهري(1)
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي نبينا محمد و آله الطاهرين. بنده در ابتدا تشكر ميكنم از برگزاركنندگان اين همايش و زحماتي كه اين روزها در شبكههاي راديويي و تلويزيوني براي ترويج فكر استاد صورت ميگيرد؛ مخصوصا اينكه در سيامين سالگرد يك نگرش تازه با پرسشهاي تازهاي در برنامهها مشاهده ميشود. من در اين فرصت حدود يك ربعي كه دارم، در اين محفل و در حضور شما بزرگواران به چند نكته كوتاه اشاره ميكنم. شهيد مطهري شخصيتي جامع بود و نه تنها يك شخصيت جامع بود؛ بلكه يك شخصيت جامعنگر نيز بود؛ يعني وقتي ايشان موضوعي را مورد بحث قرار ميدادند، همه جنبهها را مورد نظر قرار ميدادند. بنابراين، به طريق اولي روا نيست كه اگر بخواهيم درباره شخصيت خود ايشان صحبت كنيم، ما اين نگرش جامعنگرانه را فراموش كنيم. از اين روست كه من سعي ميكنم، در بحثي كه اينجا مطرح ميكنم، به بعضي از ابعادي كه كمتر به آن تأكيد شده و جامعنگري ايشان را بهتر نشان ميدهد، بيشتر تأكيد كنم. خوشبختانه، اين همايش نام «حكمت مطهر» را دارد و
1) فرزند استاد شهيد مطهري.
حكمت هم معناي عامي دارد كه هم ابعاد نظري را در برميگيرد و هم ابعاد عملي را و بنابراين هر چقدر هم كه ما در اين موضوع دقيق شويم، باز هم جا دارد. از جهت ارتباطي كه با موضوع اين همايش دارد.
من فكر ميكنم تا كنون بيشتر ميراث علمي شهيد مطهري مورد استفاده قرارگرفته تا آن سيره فكري ايشان. يكي از ويژگيهايي كه ما همه درباره شهيد مطهري سراغ داريم، اين است كه ايشان مرزبان انديشههاي اسلامي بود، ولي به نظر من بايد دقت كنيم كه اين مرزباني انديشهها فقط در حوزه مسائل فكري نبود؛ بلكه در حوزه مسائل عملي هم ايشان يك مرزباني دقيق انجام ميداد. به نظرم سيره عملي شهيد مطهري دستكم چهار تفكيك ميشود كه رعايت كردن اينها كار آساني نبود؛ اما شهيد مطهري ملزم بود كه به آنها متعهد بماند.
در تفسير آيه 68 سوره مائده مرحوم علامه طباطبايي نكتهاي را بيان ميكنند، ايشان ميفرمايند:
خداوند توفيق احياي دين را به كسي نميدهد؛ مگر اينكه خودش در حال انابه پيدرپي با خداوند باشد و هميشه آن ارتباط مستقيم را حفظ كند. من فكر نميكنم، اگر آن حالات معنوي شهيد مطهري نبود، ايشان ميتوانست اين سيره فكري و همچنين سيره عملي را دنبال كند.
تفكيك اولي كه دوست دارم اينجا روي آن انگشت بگذارم، اين است كه ايشان ميان چگونگي برخورد با فكري كه تشخيص ميداد فكر صحيحي نيست با چگونگي برخورد با صاحب آن فكر تفاوت ميگذاشت. ما كمتر كسي را به حساسيت شهيد مطهري درباره افكار انحرافي سراغ داريم. نقل ميكنند كه در جلسهاي كه ايشان به ديدار
مرحوم آيت الله طالقاني رفته بودند، يكي از افراد گروه فرقان كه بعداً ايشان را ترور كرده بودند، در آن جلسه حضور داشتند و حرفهايي درباره تفسير قرآن ميزند. ميگويند شهيد مطهري در آن جلسه ميگويد كه به اصطلاح حال خودش را به نحوي از دست داده بود؛ به گونهاي كه دستان ايشان ميلرزيد، اينقدر از اين حرفها ناراحت شده بود كه كنترل بدن خودشان را نيز از دست داده بود تا ايشان به هر حال منتظر بود صحبت ايشان تمام شود و جواب دهد؛ اما هنگامي برخورد كسي را با اين همه حساسيت با روشنفكران و روشنفكرمآبان ميبينيد هميشه در آن احترام ديده ميشود. اگر كتاب توحيد ايشان را نگاه كنيد وقتي كه ايشان ميخواهند از روشنفكران از دانشگاهيان اسم ببرند، گويي اصرار دارند كه حتماً آن لقب مهندس را در كنار آن اسامي بگويند، حتماً آن كلمه دكتر را در كنار آن اسامي بگويند؛ و حتي ايشان ابايي ندارند از اينكه با كسي كه دارند بحث ميكنند و نظرش را رد ميكنند، او را دانشمند خطاب كنند. چنانكه كه شما ميبينيد در كتاب اصول فلسفه ايشان مينويسند: «دانشمندي كه نويسنده كتاب راه طي شده است، چنين نظري را داده و بعد ايشان به نقدش ميپردازند».(1)
به نظر من متأسفانه ما اين تفكيك را بعد از انقلاب خوب مدنظر قرار نداديم كه چگونه با فكر و چگونه با صاحب فكر برخورد كنيم؛ البته استثناءهايي وجود دارد. آنجايي كه بحث توهين و اهانت است، آنجاها بحث جدايي دارد. حالا من در يك مثال عاميانه ميخواهم عرض كنم، فرض كنيد كه دريك زمين بازي كسي دارد با توپ به طرف دروازه ما ميآيد. خب چندجور ميشود، اين توپ را از فرد گرفت. گاهي كسي با
1) اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 21.
تكيه بر مهارت خودش توپ را از اين فرد ميگيرد. گاهي به اصطلاح ميتواند لباس آن فرد را بگيردگاهي هم ميتواند با تكل جوري بزند كه آن فرد ناقص شود. اينها همه راه برخورد است با توپي كه به طرف دروازه ميآيد. مگر اينكه ضرورتي باشد كه انسان برخورد تندي بكند. برخورد اول و اصل اول براي شهيد مطهري برخورد مسالمت آميز با شخص و برخورد قاطعانه با فكر بود. اين تفكيك ميان قاطعيت در برخورد با انديشه و خشونت با فردي كه آن انديشه را مطرح كرده، يكي از نكاتي بود كه من ميخواستم انگشت بگذارم.
مسئله دوم كه در سيره عملي ايشان ميشود اشاره كرد، جدايي ميان تعريف و تمجيد كردن و چاپلوسي بود. ايشان تعريف و تمجيد در جايي كه جايش بوده انجام دادهاند، اما جوري نبوده كه هر گاه كه ميخواستند درباره قشري صحبت كنند، كار را به چاپلوسي برسانند. به گونهاي كه اگر نقطه ضعفي را ميبينند، ديگر نتوانند بيان كنند. در سخنان دكتر لاريجاني هم اين موضع ايشان درباره روحانيت بود كه واقعاً ايشان تأكيد ميكردند، اينها حاملان فرهنگ اصيل اسلامي هستند؛ اما در عين تعريفي كه ايشان ميكرد، اگر نقصي هم به نظرشان ميرسيد، در مطالبشان بيان ميكردند. جالبتر برخوردي است كه ايشان با مسئله انقلاب دارند. با اينكه ايشان هشتاد روز پس از انقلاب زنده بودند، درباره انقلاب چندين سخنراني كردند و حركت بزرگ ملت ايران را ستودند و جنبههاي مختلف انقلاب را تمجيد كردند، اما جالب است كه شما دنبال اين عبارت بگرديد در كتابي كه ايشان درباره انقلاب دارند. ايشان چندبار اين عبارت را به كار بردند كه انقلاب شما شكست خواهد خورد، انقلاب ما به نتيجه نخواهد رسيد، اگر ... يا هنگامي كه ايشان آفات نهضت را
بررسي ميكنند؛ يعني انقلابي كه تازه به منصه ظهور رسيده و همه حيران درباره عظمتش ماندهاند. شهيد مطهري باز تعريف و تمجيد را با اغراق ممزوج نميكردند.
جداسازي سومي كه به نظر من در آثار شهيد مطهري و در سيره فكري ايشان ميشود كاملاً ديد و ما در جامعه امروز كاملاً به آن نياز داريم، جدايي ميان غيرت و حساسيت شخصي با غيرت اسلامي و حساسيت اسلامي است. هركسي درباره برخي مسائل حساسيت دارد، درباره برخي مسائل غيرت نشان ميدهد؛ ولي مسئله اين است كه آن چيزهايي كه انسان درباره آن حساسيت دارد، آيا با دين تطبيق داده يا نه.
اكنون هم ميبينيد كسي كه به فرض درباره مفاسد اقتصادي خيلي حساسيت دارد، درباره مسئله آزادي اصلا فكر نميكند. يا كسي درباره عدالت اجتماعي فكر ميكند،؛ ولي درباره موضوع ديگري حساسيت نشان نميدهد؛ اما واقعاً شهيد مطهري اين حساسيتهاي خودش را با معيارهاي اسلامي تطبيق داده بودند؛ يعني نه اينكه اگر ايشان درباره مطلبي حساسيت نشان ميداد، چيزي بود كه سليقه شخصي ايشان باشد. من فكر ميكنم در جامعه امروز، گاهي احتياج پيدا ميكنيم به توضيح يك نحو غيرت؛ توضيح حساسيت كه به جاي اينكه بياييم به يك موضوع خيلي حساسيت نشان دهيم و از ديگر موضوعات غفلت كنيم، درباره همه، آن مقداري كه واقعاً اسلام روي آن تأكيد كرده حساسيت نشان دهيم.
و تفكيك ديگري كه باز در سيره عملي شهيد مطهري ديده ميشود تفكيك ميان تدبير و ملاحظه كاري هست. خيلي وقتها، يك شخصيت اجتماعي يا يك شخصيت فكري دوست دارد يك اقدام اجتماعي انجام
دهد، اما ملاحظهكاري واقعا هجوم ميآورد كه همين عبارتي كه بين ما خيلي مرسوم است كه آقا الان اين صلاح نيست. واقعاً اين مصلحتانديشيهاي بيمورد در سيره شهيد مطهري جايي نداشت. شما اگر به آثار ايشان نگاه كنيد، اگر ايشان ميخواست مانند بيشتر افراد فكر كند، شايد نيمي از آثار ايشان اصلاً تأليف نميشد؛ زيرا اين آثار با يك سري افراد جامعه برخورد داشت. شايد اين پديده نادري باشد كه يك نفر درباره يك موضوع دو كتاب بنويسد در]باره[ يكي از اين كتابها متعصبان و متحجران ايشان را مورد حمله قرار دهند و در]باره[ كتاب ديگر، متجددان ايشان را مورد حمله قرار دهند. ايشان وقتي كتاب مسئله حجاب را نوشتند در واقع متعصبان ايشان را مورد حمله قرار دادند. ايشان وقتي اين كتاب را براي حضرت امام فرستادند، يكي از نزديكان حضرت امام نقل ميكند و ميگويد من در نجف قبل از انقلاب در خدمت حضرت امام رسيدم كه ديدم كتاب مسئله حجاب خدمت ايشان است. ايشان فرموده بودند كه اين كتابي را كه شهيد مطهري نوشته جنوب تهران را بيحجاب كرده است. بعد خودشان اضافه ميكنند كه من نه تنها اعتقاد دارم كه اين كتاب چنين كاري نكرده، بلكه شمال تهران را هم اين كتاب ميتواند باحجاب كند؛ يعني كار به جايي ميرسد كه به هر حال ميخواستند از شخصيتها و افراد مطلبي را بگيرند، براي اينكه شهيد مطهري را مورد حمله قرار دهند. كسي كه ميخواهد درد دل شهيد مطهري را ببيند، بايد آن كتاب پاسخهاي استاد درباره كتاب مسئله حجاب را بخواند. آنجا ميفهمد كه شهيد مطهري چه مقدار درباره اين كتاب تحت فشار بوده است. درباره نظام حقوق زن در اسلام هم همينگونه هست. وقتي ايشان از قوانين اسلام درباره مهريه طلاق دفاع
ميكنند، طرف مقابل در واقع كساني هستند كه متجددين و متجددمآبهاي آن زمان بودند.
به هر حال اين چهار تفكيكي كه من عرض كردم؛ يعني تفكيك ميان قاطعيت در تفكر با خشونت با اهل فكر، تفكيك ميان تعريف و تمجيد با چاپلوسي، تفكيك ميان غيرت شخصي با غيرت ديني؛ و همچنين تفكيك ميان تدبير با ملاحظه كاري، به نظر من اينها تفكيكهايي است كه خيلي خوب است، در آثار شهيد مطهري و در سيره عملي ايشان كار شود. اينها درست براي جامعه تصوير شود تا انشالله ما بتوانيم از افكار ايشان استفاده كنيم.
در پايان صحبتم با توجه به اينكه اين همايش در سال اصلاح الگوي مصرف انجام ميشود، خواستم اين پيشنهاد را مطرح كنم؛ البته نميدانم چه مقدار عملي است. همچنانكه كه شهيد مطهري در امور عملي به هر حال الگو بود اين همايش هم الگو قرار بگيرد از اين جهت كه هزينهاي كه براي اين همايش شده همراه همايش اعلام شود؛ بلكه اين الگويي در اين سال شود. خوشبختانه، در مصاحبههايي كه مسئولين اين همايش برگزار كردند، ديدم كه خودشان به اين مطلب واقعاً توجه داشتند و در واقع با كمترين هزينه اين همايش را برگزار كردند؛ و البته يك آرزوي ديگري هم ما ميكنيم كه ميگويند آرزو بر جوانان عيب نيست. حالا براي كساني هم كه جوان نيستند عيب نيست. كاش ميشد در كشور ما قانوني تصويب ميشد كه در واقع صدا و سيماي ما مجاز نبود كه هيچ يك از سمينارها و همايشها را انعكاس خبري دهد، مگر اينكه هزينه آن همايش را هم اعلام كند. اگر كه همچنين پيشنهادي در كشور ما عملي شود و البته آن هزينههايي كه كه از هزينه بيتالمال مصرف ميشود. حالا
آنجاهايي كه به گونه ديگري است، اين ميتواند الگويي باشد در سال الگوي مصرف، انشاءالله.
ما آرزوي چنين روزي را داريم، چون به هر حال تجربه نشان داده كه اگر همه چيزرا بخواهيم به مراقبت الهي بسپاريم، به نتيجه نميرسيم. بالاخره بايد همچنانكه خوف از خدا است خوف از مردم و خوف از اطلاع رساني هم باشد تا خيلي از كارها سر و سامان بگيرد و السلام عليكم و رحمت الله و بركاته
شخصيت علمي استاد مطهري
حجت الاسلام و المسلمين سيد محمدحسن ابوترابي(1)
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا محمد و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين.
قال الله العظيم في محكم كتابه: وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا(2)با عرض ادب محضر سروران عزيز و مكرم برادران و خواهران بزرگوار.
در اطراف شخصيت برجسته، ممتاز و اثرگذار علمي، فلسفي، فقهي سياسي و اجتماعي شهيد فرزانه آيت الله حاج شيخ مرتضي مطهري همايشها و نشستهاي ارزندهاي برگزار شده است. از ابعاد مختلف شخصيت اين انسان فرهيخته در حوصله و توان گويندگان و اهل قلم مورد بحث قرار گرفته است؛ و به راستي بايد اذعان كنيم از ظرفيت و هندسه معرفتي اين استاد فرهيخته در عرصههاي مختلف استفاده بايسته نبرده ايم؛ و هنوز حوزههاي فراواني ناشناخته است و ابعاد وجودي آن بزرگوار ظرفيت گشودن دريچههاي جديدي را فراروي ما دارد.
شايد بتوان گفت آيت الله مطهري از معدود انسانهايي بود كه با همه وجود و با تكيه بر خرد و انديشه بلند خويش، راه به سوي معارف عميق قرآن و سخنان حيات بخش پيشوايان معصوم دين گشود؛ و با همه وجود سر بر اين آستان نهاد. گويا در هر گامي با الهام از سخن خداي سبحان حركت ميكرد؛ و ميكوشيد كه هر حركتي را با تكيه گاه بر معرفتي سامان دهد؛ و اين جايگاه استثنايي بود كه او را به يك انسان دانشمند مبلغ علم و اثرگذار در حيات جامعه ديروز و امروز ما مبدل ساخت. او قبل از هر چيز كوشيد كه جان و روح خويش را به آموزههاي ديني آراسته و در پرتو انوار پرفروغ وحي به حيات راستين و نورانيت واقعي دست يابد؛ و از همين منظر و زاويه بود كه توانست منشأ حيات علمي سياسي و اجتماعي باشد و جامعه مخاطب خويش را نوراني كند. در شناخت اين مسير و قلههاي بلند كمال انساني و سلوك در اين راه پرافتخار به مقام و منزلتي رسيد كه استاد فرزانه او عارف بلندمرتبه فيلسوف نستوه حضرت علامه طباطبايي درباره شاگردش چنين فرمود: «پر از تلاش علمي و تفكر فلسفي بود». اين شهادت از سوي انساني كه قلههاي معرفت و حكمت را فتح كرده است، درباره شاگرد تربيت يافته در مكتب خويش شهادت و گواه بلندي است. او به شيفتگان علم و فلسفه پيامي پرارزش داشت كه در كوشش و تلاش هرگز آرام ننشينيد. مجاهده علمي و كمالي را هرگز فراموش نكنيد. اين پيام در قلم و كلام او نيست. اين پيام در نيم قرن تلاش علمي و عرفاني و فلسفي اوست؛ به گواهي استادش. در گشودن اين راه مصداق بارز كونوا دعاه الي الله به غيرالسنتكم(1)ميباشد. مجاهده علمي و كمالي را هرگز فراموش نكنيم؛ و
1) بحارالانوار، ج 68، ص 151.
حيات خود را كه بهترين متاع انساني است در بازار حقايق به حيات معنوي تبديل كنيد. همه بركات و آثار وجودي او از همين حركت عقلاني و علمي و انساني و الهي نشئت ميگيرد. حيات خود را كه بهترين متاع انساني است در بازار حقايق نه موهومات حقايقي كه پشتوانه علمي و معرفتي دارند. به حيات معنوي تبديل كنيم؛ و در اين چند روز زندگي شيفته و فريفته شخصيتهاي خيالي و بافتگي نباشيم. استاد علامه طباطبايي قدس الله نفسه الزكيه چنين تحليلي را از شخصيت شاگرد فرزانه خويش ارايه ميكند و اين بلندترين پيام آن شهيد است و رمز هر حيات و تكامل و تأثير راستين در جامعه انساني است. او براي رسيدن به اين مرتبه بلند از مجاهده و حيات علمي و كمال انساني به راستي سر بر آستين قرآن نهاد. شايد نخستين درسي كه از قرآن فرا گرفت كه تأكيدي استوار بر پيام فطرت انساني است آن بود كه و لا تقف ما ليس لك به علم. او در هر گامي در تكاپوي رسيدن به علم و دانش و قرآن بود. او در همه كلمات و واژهها حقيقت نحن ابناء الدليل(1)را عينيت ميبخشيد؛ و راه سعادت انسان و جامعه را در سلوك در اين راه ميديد؛ و رسيدن به مدارج عالي از علم و معرفت را كه ثمره بلند تقواست جز از مسير دانش و علم حصولي و برهان و استدلال نميديد. بايد به مدرسه رفت سر بر آستان برهان و استدلال نهاد تا راه به ميكده يافت؛ و معارف ناب الهي را در سايه تقوا و عبوديت متكي به برهان به كف آورد. او با همه وجود به اين حقيقت باور داشت. «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا ».(2)خط قرمز او را استدلال تبيين ميكرد و برهان.
او در سايه برهان و استدلال عقلي و نقلي به اين حقيقت باوري عميق و استوار داشت. «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا».(1)او دين را پاسخگوي همه نيازهاي بشر براي رسيدن به سعادت در دنيا و آخرت ميدانست؛ و بر اين باور عميق بود كه آموزههاي دين اسلام برآمده از قرآن و عترت انطباق با فطرت عقل فطرت روح ظرفيت و توان جسمي بشر دارد و ميتواند پاسخي مطمئن و متكي به برهان به تمامي پرسشهاي انسان در حوزه سعادت او ارايه كند. با اين اعتقاد راسخ متكي بر برهان ميكوشيد تا پرسشهاي انسانهاي معاصر خويش را آن هم انسانهاي معاصر رشد نموده در مجامع علمي و روشنفكري را بشناسد. پرسشهاي جاودانه و موسمي را تفكيك كند و براي هريك از اين سوالات و پرسشها پاسخي متقن متكي به برهان آموزههاي قطعي دين، ارايه كند.
و در اين مقام همانطور كه فرزند برومندشان اشاره كردند مصداق روشني از آيه كريمه بود كه إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء.(2)علم و معرفت او خشيت خداي سبحان را در قلبش جايگزين نموده بود؛ و اين خشيت از خدا موجب شده بود براي غيراو بهايي قائل نشود. در فهم حق و تبيين حقايق به تكليف شرعي و الهي خويش بينديشيد؛ و در همين چارچوب مصالح اجتماعي و سياسي قابل تعريفند. او با اعتقاد به اين حقيقت كه ]انّ[ العلماء ورثه الانبياء(3)علما و دانشمندانند كه ميراث سنگين انبياي عظام را بر شانههاي قدرتمند خويش حمل ميكنند مهم ترين
رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را تبيين معارف دين «أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»(1)ميدانست و در اين جايگاه براي تبيين معارف ديني از تمام ظرفيت انساني و علمي و جهاد خستگي ناپذير خويش استفاده مينمود. رسالتي بزرگ. رسالتي كه بر عهده علماست. علما و دانشمنداني كه قدرت فهم معارف دين را دارند. صلاحيت استنباط آموزههاي ديني را از قرآن و عترت به دست آورده اند و با بياني رسا قلمي پويا در ادامه رسالت پيامبر اكرم تبيين آموزههاي حيات بخش دين را مسئوليت كليدي خود ميدانستند؛ و آنگاه كه ديدند نااهلان در اين كرسي نشسته اند چه رنجها نميبردند. يكي از مسئوليتهاي سنگينشان آن بود كه پاسخهاي آنان را تبيين كند و با دركي عميق از فضاي فرهنگي سياسي و اجتماعي عصر خويش به گونهاي كه بالاترين تأثير را در مخاطب داشته باشد به تبيين دوباره او بپردازد. بازتوليد پاسخها به پرسشهاي مطرح زمان خويش كه پاسخهاي نادرست دريافت ميكردند. او از كلمه مباركه «ادْعُ إِلِي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »(2)درس خوبي فرا گرفت. بعضي از اين كلمه مباركه استفاده ميكنند. گاهي مخاطبان انسان نيازمند به استدلال و برهانند. بايد با زبان حكمت با آنان سخن گفت گاهي مخاطبان انسان نيازمند به موعظه و نصيحتند بايد با زبان موعظه بالتي هي احسن با مخاطب خويش گفتگو كرد و گاهي مخاطب انسان اهل جدال؛ اما شايد حق اين باشد كه مخاطبان نيازمند به حكمت موعظه و جدال بالتي هي احسن در بسياري از عرصهها باهم هستند. مخاطبان انسان نيازمند به استادان و آموزگاراني هستند كه بتوانند اين سه حقيقت را
در كنار هم داشته باشند؛ و مطابق با نياز مخاطبي كه او را خوب ميشناسند مجموعهاي از كلمات حكمت آميز مواعظ حيات بخش و جدال بالتي هي احسن را ارايه كنند و مطهري اين بود. حكمت مطهر او انسان جوياي برهان را اقناع ميكرد و شخصيت انساني او كه دنيايي از موعظه و پند بود انصاف علمي در وجود انساني او موج ميزد مخاطب خويش را موعظهاي نستوه داشت؛ و در مقابل جدال او به راستي مصداق «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»(1)بود. جدال بالتي هي احسن را در كنار موعظه حسنه و سخنان برهاني حكمت آميز باهم داشت و اين درسي بود كه از قرآن آموخته بود؛ و اين انسانها هستند كه ميتوانند روح و جان مخاطبان خود را سيراب كنند. از همين منظر بود كه مخاطبان خود را خوب ميشناخت. به تربيت و تهذيب آنان همت ميگمارد.
در سالهاي نخست دهه 50 در قم محضرشان شرفياب شدم. دغدغههاي خودم را از مشكلات آن روز جامعه روشنفكري و مشكلات حوزه عرض كردم. شب پنجشنبهاي بود، فرمودند: قم نيامدم، درس منظومه را آغاز نكردم، مگر براي درك اين نياز و تربيت طلاب براي پاسخگويي به آنها. اين نگاه عميق. تربيت شخصيت علمي براي حركت در مسير پاسخگويي به نيازهاي زمان. اميدوارم اين شخصيت فرزانه را بهتر از ديروز بشناسيم و با سخنان و كتابهاي ارزشمند علمي بيشتر آشنا شويم؛ و در سايه ارتباط عميق با انديشه بلند روح انساني و عرفاني و شخصيت الهي او براي اعتلا و عزت جامعه خويش گامهاي بلندي را برداريم. با آرزوي توفيق براي شما سروران عزيز و مكرم.
1) فرقان: 63.
فصل دوم: همايش حكمت مطهر سال 1389
زير فصل ها
مسائل اجتماعي در انديشه استاد مطهري
آشنايي استاد مطهري با مقتضيات زمان
علت ماندگاري انديشههاي شهيد مطهري
استاد مطهري، مؤسس كلام جديد شيعي ـ ايراني
مسائل اجتماعي در انديشه استاد مطهري
دكتر غلامعلي حداد عادل(1)
بسماللهالرحمنالرحيم! «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ»(2). سلام و درود ما به پيشگاه خاتم پيامبران الهي حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلام بر اولياء و اوصياي گرامي او! درود ما نثار روح پرفتوح امام راحل و شهيدان گرانقدر به ويژه شهيد بزرگوار استاد مطهري كه مجلس و اجتماع ما به نام بلند او نامبُردار است.
سلام عرض ميكنم حضور حاضران محترم و استادان و دانشجويان گرامي! روز معلم را به همه معلمان و استادان كشور به ويژه حاضرين اين جمع تبريك ميگويم. قاري محترم قيصري زاده تلاوت قرآن را با سوره كوثر ختم كردند.
خداوند به پيامبر ميفرمايد «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ»(3).گويي خداوند به شهيد مطهري هم كوثري عنايت كرده بود. اين كوثر چشمه جوشان و زاينده تفكر بود، نزد آن استاد كه در همه عمر ميجوشيد و جويباري زلال و جاري ايجاد كرده بود.
ما امروز از بركت آن چشمه فياض، آن كوثر كثير بهرهمنديم. انشاءالله كه ششمين جلسه سخنرانيهاي حكمت مطهر وسيلهاي شود براي بهرهمندي بيشتر همگان از انديشههاي استاد مطهري!
سخن من با عنوان «مسائل اجتماعي در انديشه استاد مطهري» است. بايد بدانيم مطهري متفكري نبود كه فقط با انديشههاي محض فلسفي و ذهني سر و كار داشته باشد. ما دانشجوي فلسفه بودهايم و هستيم. ميدانيم كه فيلسوفان عموماً با مسائل كلي، عقلي محض و مباحث انتزاعي سر و كار دارند.
فلسفه اينطور است. ذات فلسفه اقتضاي در خود فرو رفتن و مسائل انتزاعي را ميكند. آقاي مطهري در فلسفه و عرفان خود يك متفكر گوشهگير نبود. اينطور نبود كه با داشتن تفكر عرفاني و معنوي و فلسفي از جمع و جامعه و مسائل اجتماعي فارغ و غافل باشد.
از آموزههاي بزرگ و اساسي ايشان اين بود كه راه انسان به سوي خدا از ميان خلق ميگذرد. اين آموزه بزرگ را در زندگي عملي كرد. يك عمر در ميان خلق با خلق براي خلق به سوي خدا زندگي نمود.
استاد مطهري، هم به نظر توجه داشت هم به عمل! هم حكمت نظري براي او اهميت داشت و هم حكمت عملي! حكمت عملي را فقط در نظر مطرح نمينمود؛ بلكه در عمل به اجرا در ميآورد. ايشان نظر را پايه و شالوده عمل ميدانستند. معتقد بود انديشه نسبت به عمل، حكم شالوده و پايه ساختمان را دارد.
ايشان مرتباً نظر را به سوي عمل ميبردند. برخلاف پراگماتيستها كه به اصالت صلاح عملي معتقدند و حقيقت را از عمل بيرون ميكشند؛ يعني در واقع به حقيقت معتقد نيستند، ايشان عمل را از دل حقيقت
بيرون ميآورد. استاد مطهري يك متفكر جامع بود. منظومه فكري داشت. اينطور نبود كه در يك رشته غرق شده باشد و از امور مهم ديگر غافل بماند.
اگر درخت را ميديد، جنگل را فراموش نمينمود. اگر آب را ميديد دريا را از ياد نميبرد. كتابهاي بجا مانده از ايشان را اگر مطالعه كنيم ميبينيم از آغاز عمر خود، از آغاز دوران فكريش نياز به طراحي نوعي نقشه جامع براي انديشه و عمل اسلامي را احساس نمود. يكي از اسنادي كه چنين فكري را به ما منتقل ميكند، مقدمه كتاب «انسان و سرنوشت» است. در صفحه عنوان كتاب، تاريخ انتشار آن را 28/9/46 نوشتهاند. همان سال كتاب را خريدم و مطالعه كردم. مقدمه آن را از حيث دستيابي به جامعيت نظام فكري شهيد مطهري بسيار مفيد ميدانم.
ايشان در كتاب مذكور مسئله سرنوشت و قضا و قدر را مطرح كردهاند. در مقدمه توضيح ميدهند كه چرا به بحث در اين باره ميپردازند. ميگويند:
مسئله سرنوشت و قضا و قدر چه از نظر موضوعي و چه از نظر هدف تعليماتي در رديف مسائل فلسفي است ...،؛ ولي چنين مسئلهاي در اين رساله جزو سلسله بحثهايي تحت عنوان «علل انحطاط مسلمين» واقع شده كه شامل موضوعات، جريانات و مسائل گوناگون است. موضوعاتي كه تحت عنوان «علل انحطاط مسلمين» ميتوان به بحث گذاشت، بعضي تاريخي و بعضي رواني يا اخلاقي يا اجتماعي يا صرفاً ديني و احياناً فلسفي است. اينجانب درست به ياد ندارم از چه وقت با مسئله علل انحطاط مسلمين آشنا شدهام و از چه زماني شخصاً
به بحث و تحقيق در اين مسئله علاقمند گرديده و دربارهاش فكر ميكردهام،؛ ولي متجاوز از 20 سال است كه اين مسئله مورد توجه بوده است.
يعني مقدمه در تاريخ 23 فروردين 1345 نوشته شده است. آقاي مطهري در سال 45 مينويسد: «متجاوز از 20 سال است اين موضوع توجه مرا به خود جلب كرده»! مطهري از 1325 كه 26 يا 27 سال داشته به انحطاط مسلمين ميانديشيده و نوشتههاي ديگران را نيز ميخوانده است.
ايشان ميگويد: «حاصل فكرها و مطالعاتم اين شده كه يك سلسله مباحث پيدا كردهام كه بايد براي درك علل انحطاط مسلمين، آنها را بررسي كنيم». اين يكي از نوشتههاي شهيد مطهري است كه ما را با بخشي از منظومه جامع فكر او آشنا ميسازد.
در صفحه 20 مقدمه مينويسند:
با توجه به آنچه در بالا گفته شد، مجموع موضوعاتي كه لازم است در اين سلسله مباحث بحث شود به ترتيب شامل موارد ذيل است: 1- عظمت و انحطاط مسلمين. اين مبحث مقدمهاي است براي ديگر مباحث؛ 2- اسلام و مقتضيات زمان اين مبحث شامل دو قسمت است. قسمت اول مربوط به فلسفه تاريخ است. در قسمت دوم، كيفيت انطباق قوانين اسلامي با عوامل متغير زمان بيان ميشود. 3- سرنوشت و قضا و قدر! رساله حاضر عهدهدار اين مبحث است. 4- اعتقاد به معاد و اثر آن در ترقي يا انحطاط اجتماع؛ 5- شفاعت؛ 6- تقيه؛ 7- انتظار فرج؛ 8- سيستم اخلاقي اسلام؛ 9- حكومت از نظر اسلام؛
10- اقتصاد اسلامي؛ 11- قوانين جزايي اسلامي؛ 12- حقوق زن در اسلام؛ 13- قوانين بينالمللي اسلام؛ 14- نقاط انحراف؛ 15- جعل و تحريف و وضع حديث ... «وضع به معناي جعل است »16- اختلافات شيعه و سني و اثر آن در انحطاط مسلمين؛ 17- اشعريت و اعتزال؛ 18- جمود و اجتهاد؛ 19- فلسفه و تصوف، 20- زمامداران جهان اسلام؛ 21- روحانيت؛ 22- فعاليتهاي تخريبي اقليتها در جهان اسلام؛ 23- شعوبيگري در جهان اسلام «يعني مليتپرستي افراطي»24- جنگهاي صليبي؛ 25- سقوط اندلس؛ 26- حمله مغول؛ 27- استعمار.
فكر كنيد و ببينيد ايشان چطور به همه اين مسائل توجه داشته و هر كدام را در گوشهاي از فكر خود قرار داده است. ميگويد اگر بخواهيم به علل انحطاط مسلمين دست يابيم بايد در همه اين مباحث به بررسي بپردازيم. ايشان در عمر خود موفق شده بعضي بخشهاي فهرست مذكور را تفصيل دهد. براي نمونه، «اسلام و مقتضيات زمان». مباحثي هم درباره اشعريت و اعتزال؛ اجتهاد، روحانيت و ديگر موارد دارد. برخي را هم فرصت نكرده تشريح نمايد.
نكتهاي را در تأييد جامعيت فكر ايشان ميگويم. آقاي مطهري دو جلد كتاب دارد به نام «داستان راستان». آن دو جلد را بايد به حق، آغازگر ادبيات اسلامي كودكان در دوران خودمان بدانيم. ما كه دوران قبل از انتشار كتاب را ديده بوديم و به ياد داريم در زمان كودكي نسل بنده هنوز داستان راستان منتشر نشده بود. 13 ساله بودم كه داستان راستان به دستم افتاد. قبل از آن كتابهاي ديگري خوانده بودم كه از
كنار خيابان ميخريدم. مجال توصيف آنها نيست،؛ ولي متوجه شدم داستان راستان از لون ديگري است.
در دهه 30 اين كتاب از طرف كميسيون ملي يونسكو در ايران، خواندنيترين كتاب سال، لااقل در حوزه ادبيات كودك و نوجوان، معرفي شد در حالي كه همان موقع عموماً نظر مساعدي نسبت به نوشتههاي مذهبي و روحانيوني مثل شهيد مطهري وجود نداشت. كتاب توانست جاي خود را باز كند.
آقاي مطهري در مقدمه جلد دوم كتاب مطالبي را ميگويند كه كمك زيادي به شناخت شخصيت او ميكند. ميدانيم كه استاد مطهري، اين كتاب را اندكي بعد از اصول فلسفه و روش رئاليسم منتشر كرده!
اولين كتابي كه ايشان بعد از توضيحات اصول فلسفه نوشته، داستان راستان است؛ زيرا اصول فلسفه مربوط به سالهاي 33 يا 34 ميشود. اصول فلسفه و روش رئاليسم يك كتاب سنگين فلسفي و كتابي پايه در فلسفه تطبيقي به شمار ميرود. در دوراني آكنده از چالشهاي فلسفي، خصوصاً در معركه ماترياليسم ديالكتيك و فلسفه اسلامي، علامه طباطبايي 14 مقاله درسي نوشت كه مجموعش يك جلد ميشد. شهيد مطهري به عنوان بهترين شاگرد آن حوزه درسي، اين يك جلد كتاب را به 5 جلد مبدل ساخت و توضيحات فراوان آورد. در واقع مقالههاي مذكور را زنده نمود. اين، كتابي بود كه مطهري را به عنوان يك متفكر و فيلسوف خوشقلم در حوزه و دانشگاه معرفي نمود. همه فهميدند كه يك ستاره درخشيده و دارد شجاعانه و حكيمانه به پيكار انديشههاي فلسفي الحادي ميرود.
كتاب بعدي اين فيلسوف جوان چه بود؟ 100 قصه براي كودكان! اسمش را گذاشت «داستان راستان». وقتي در كار كتابهاي درسي بودم هميشه با الهام از انديشههاي استاد مطهري به خودم و همكارانم كه در بخش كتابهاي ابتدايي و راهنمايي فعاليت داشتند، توصيه مينمودم: بايد فيلسوفانه فكر كنيم، كودكانه بنويسيم.
يك بار از خود پرسيدم، آقاي مطهري در تأليف دو جلد كتاب داستان راستان، چه نقشهاي در ذهن داشت؟ يك فيلسوف كه سالها فلسفه خوانده، درس داده و پاورقيهاي مفصل اصول فلسفه و روش رئاليسم را در شرح فلسفه ارسطو، افلاطون، ابن سينا، دكارت، كانت، هيوم و هگل نوشته، چگونه قصههايي براي كودكان انتخاب ميكند؟ طبيعتاً تصادفي دست به چنين كاري نميزند. لابد حكمتي، فكري و انديشهاي پشت كار بوده! حالا كه مطهري نيست با چه روشي ميتوان فهميد داستانها را به چه خاطر انتخاب كرده؟
يك بار داستان راستان را با همين نيت خواندم كه بتوانم فكر پشت سر قصهها را كشف كنم. بعد رجوع نمودم به ديگر دانستههاي خود از شهيد مطهري، از جمله فهرستي كه ايشان در مقدمه كتاب آورده و مسائل را گفته است. يادداشتهاي زيادي برداشتم و به نتيجه رسيدم كه استاد مطهري، انديشههايي كه در فهرست كتاب مذكور ذكر كرده را در ذهن خود پرورانده و بر همين اساس، صد قصه مذكور را انتخاب نموده است.
اگر موضوع هر كدام از داستانها را مشخص و دستهبندي كنيد ميبينيد كم و بيش با همين بيست و چند موضوع كه از سالها قبل در انديشه آقاي مطهري بوده انطباق دارد. ايشان وقتي دست به انتخاب قصه براي كودكان
ميزده، با زبان كودكي ميخواسته همان مشكلات اجتماعي از قبيل علل انحطاط مسلمين را مطرح سازد. اين را گفتم تا بدانيد كه اين فيلسوف با فكر جامع خودش چطور در انديشه اصلاح جامعه بوده!
در كارنامه شهيد مطهري دو دسته انديشه ميبينيم. يكي انديشههاي دفاعي، احتجاجي و سلبي كه در مقابل چالشهاي مطرح شده توسط ديگران به ميان ميآيد. مطهري در دوراني زندگي ميكرد كه «ز منجنيق فلك سنگ فتنه ميباريد».(1)از هر سو اسلام مورد هجوم بود؛ هم از جانب ماركسيستها، هم از جانب طرفداران غرب سرمايهداري و ليبرالي! او دائماً ناچار ميشد در مقابل اينها احتجاج كند و انديشههايشان را رد نمايد. توضيح ميداد كه «اسلام چه چيزي نيست!». اين دسته اول انديشههايش بود.
دسته دوم انديشههاي مطهري جنبه اثباتي و ايجابي دارد. ميگويد كه «اسلام چيست!». بخش وسيعي از ديدگاههاي اثباتي و ايجابي مربوط به مسائل اجتماعي ميشود. اينجا نيز نوعي تقسيمبندي ميبينيم. يك سطح آن انديشههاي كلان اجتماعي است كه جنبه كلي، بنيادي و عمومي دارد. همين «علل انحطاط مسلمين» يك مسئله اجتماعي به شمار ميرود كه عنواني كلي و مبنايي دارد.
يك فيلسوف ميپرسد:
مسلمانها روزي آقاي دنيا بودند. چطور شد كه به ذلت افتادند و استعمار آنها را اينطور اسير كرد؟ آن دوران عظمت چرا از دست رفت؟ تمدن بزرگي كه مسلمانها در اسپانيا و اندلس داشتند چرا سقوط نمود؟
1) ز منجنيق فلك سنگ فتنه ميبارد ـ من ابلهانه گريزم در آبگينه حصار (عرفي شيرازي ـ قرن دهم)
اينها فكرهاي كلان است. يكي ديگر از افكار اجتماعي كلان مطهري مربوط به مباني فلسفي مسائل اجتماعي است. براي نمونه، اينكه جامعه چه هويتي دارد. آيا جامعه يك مركب حقيقي است؟ آيا جامعه اصالت دارد يا فرد؟ جامعه چه جايگاه هستي شناختي را داراست؟ ايشان ميگويد «جامعه يك مركب اعتباري است». اگر يك فيلسوف نظر ديگري درباره جامعه بدهد، نتايج ديگري ميگيرد.
از جمله مسائل روز كه شهيد مطهري خيلي به آن توجه داشته، رابطه فرد با جامعه است. ما ميدانيم كه رابطه فرد و جامعه، دعوايي بود ميان سوسياليسم، ماركسيسم و كمونيسم از يك سو و ليبراليسم از سوي ديگر! طرفداران مكاتب سوسياليستي به جامعه اصالت ميدادند. طرفداران ليبراليسم غربي اصالت را براي فرد قائل بودند. اسلام در اين ميان چه نظري دارد؟ مطهري به بحث در همين رابطه ميپردازد و ميگويد كه مسئله بايد حل شود. در ابتداي كتاب مختصر «جامعه و تاريخ» به همين موضوع پرداخته]است[!
همچنين به مباني حقوق توجه ميكند. منشا به دست آوردن حقوق انسان و جامعه چيست؟ حقوق بر چه اساسي استوار شده؟ اخلاق چطور؟ ميدانيم كه ايشان توجه عميقي به مسئله فطرت داشتند بهطوريكه بعضيها وي را فيلسوف فطرت ناميدند. اين يك مبنا در نگاه به انسان و جامعه است. درباره مسئله آزادي، انقلاب، حكومت، زمامداري و... نيز همين حالت را ميبينيم.
بعضي از اين مسائل كلان است و برخي هم خرد! از جمله موضوعاتي كه استاد مطهري توجه جدي به آن داشتند، «زنان» بودند. سه كتاب درباره زنان نوشتهاند. يكي «اخلاق جنسي در اسلام و غرب» كه
كتاب مختصري است؛ ديگري «حقوق اجتماعي زن در اسلام» و سوم «مسئله حجاب»! آيت الله مطهري توجه داشتند كه اسلام اگر بخواهد به عنوان يك دين جامعه را اداره كند بايد مسائل زنان به گونه دقيق و جدي بررسي شود و راه حل عملي به ميان بيايد. در اين زمينه شجاعت داشتند. نظرياتي كه در فلسفه حجاب مطرح كردند امروز خيلي عادي و ساده به نظر ميرسد اما امثال ما ميدانيم در زماني كه اين مباحث را مطرح ساختند حتي از جانب دوستان و شاگردان صميمي خود نيز متهم شدند. كتاب «پرسشها و پاسخها درباره حجاب» را بخوانيد و ببينيد مطهري چه شكوايي ميكند. چه خون دلي ميخورده!؛ ولي كار ميكرده و اثر ميگذاشته.
مطهري اشاره به امر به معروف و نهي از منكر، جهاد، نسل جوان و... مينمايد. ما بايد از مطهري، هم انديشه بياموزيم و هم انديشيدن! او راهي را نشان ما داده كه مسلماً ناتمام اما راه درست است. گام برداشتن در اين راه، ما را به مقصد ميرساند. اگر او بود، آن چشمه كوثر انديشه به هزار چشمه جوشان ديگر مبدل ميشد؛ زيرا فضاي حكومت جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي شكل گرفته است. مقدر بود كه دستمان از دامن وي كوتاه باشد، اما فكر او، روش او و راه او قابل شناخت و پيمودن است.
به همه كساني كه در انديشه اعتلاي اين كشورند، به همه آنهايي كه باور دارند انسان بدون دين، درمانده و منحط است و جهان بيخدا جهاني ظلماني به شمار ميرود، توصيه ميكنم همه آثار شهيد مطهري را با دقت بخوانند و آن منظومه فكري را بشناسند، به ويژه انديشههاي اجتماعي استاد و رابطه نظر با عمل را!
سخن خو د را با شعري در رثاي آن بزرگوار به پايان ميبرم. عنوان شعر هست: «با عقل سرخ». عقل سرخ عنوان يكي از كتابهاي شهاب الدين سهروردي است.
حكمت حكايتي ز لب دلرباي توست
جان كلام در سخن جان فزاي توست
اشراق اگر به مدرسه نوري فكنده است
آن نور، نور شعلهچشمهاي توست
دست شفا نجات نبخشد به درد و رنج
داروي درد عشق به دارالشفاي توست
حاجت به فهم شرح اشارات شيخ نيست...
البته به جاي «شيخ» عبارت «خواجه» را هم ميتوانيم به كار ببريم، چون «اشارات» مال شيخ است و «شرح اشارت» مربوط به خواجه!
حاجت به فهم شرح اشارات شيخ نيست
تا چشم ما به چشم اشارت نماي توست
با عقل سرخ، هستي و مستي به هم نساخت
خون جاي باده قسمت جام بلاي توست
يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب
كز هر زبان كه ميشنوم، ماجراي توست
«عادل» بگو چگونه دم از عشق ميزني
آنجا كه آفتاب برآيد نه جاي توست
نثار روح شهيد مطهري صلواتي ختم كنيد.
آشنايي استاد مطهري با مقتضيات زمان
مهندس عزت الله ضرغامي(1)
بسماللهالرحمنالرحيم! الحمدلله رب العالمين؛ السلام و الصلاه علي عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه؛ حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته و العبد المويد و الرسول المسدد المصطفي الامجد المحمود الاحمد ابي القاسم المصطفي محمد!
و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين. عرض ادب و احترام دارم خدمت همه شما خواهران و برادران عزيز، دوستداران و ارادتمندان شخصيت برجسته آيت الله شهيد مطهري! از حضور گرم، پرشور و صميمانه شما در نشست حكمت مطهر سپاسگزارم. تشكر ويژهاي از خانواده محترم شهيد بزرگوار ميكنم به ويژه همسر عزيز و بزرگوارشان كه محبت فرمودند و در جلسه حاضر شدند. قدم بر چشم ما گذاشتند و مجلس را منور ساختند. با وجود همه مشكلاتي كه داشتند با بزرگواري حاضر شدند. برايشان آرزوي سلامتي و طول عمر داريم.
يكي از ويژگيهاي برجسته شهيد مطهري را مطرح ميكنم كه نياز امروز جامعه است: آشنايي با مقتضيات زمان! اين ميتواند مبنايي باشد براي مطالعات بعدي! شهيد مطهري، شهيد راه نقد بود. به خاطر نقادي صحيح به شهادت رسيد.
1) رئيس سازمان صداوسيما.
اگر بپذيريم كه نقد سازنده و عالمانه براي جامعه ضروري و حياتي است و مانند خون در رگهاي انسان ميتواند به جامعه حيات بخشد، در مييابيم كه چرا بسياري از احكام الهي و دستورات بزرگان و آيات و روايات و توصيههاي حكمت آموز، به نوعي با مسئله نقد گره ميخورد. به عنوان مثال امر به معروف و نهي از منكر جايگاهي بسيار برجسته در جامعه دارد.
قيام ابا عبدالله الحسين عليه السلام ، به گفته شهيد عزيزمان، بر اساس همين امر به معروف و نهي از منكر بود و بعداً تاريخ ساز و دوران ساز شد. مقدمه امر به معروف و نهي از منكر، روشن شدن معروف و تبيين منكر است. اين كار با نقد عالمانه، آگاهانه و دلسوزانه ميسر ميشود. همين اختصار را مبنا ميگيريم. اين نقد با چنين مشخصاتي گمشده امروز جامعه ماست. متأسفانه در برهوت نقد به سر ميبريم. اينجاست كه ارزش و اهميت نقادي صحيح را بهتر ميفهميم.
دشمنان اجازه ندادند عمر او از 60 سال تجاوز يابد. عمر بسيار پربركتي داشت. از مصاديق بارز همت و كار مضاعف بود. اگر امروز در ميان ما بود اين مشكل جدي جامعه را به خوبي ميتوانست حل كند. با اغلب آثار شهيد مطهري آشنايي دارم و بارها توفيق مطالعه كتابها و نوارهاي ايشان را داشتم. همچنين به احتجاج و صحبت و تدريس در اين باره پرداختهام. به ياد ندارم تاكنون بحث مستقلي درباره روش نقد بيان نمايند، اما شيوه خود آن شهيد بزرگوار در نقد آراي مخالف و انحرافي، ميتواند به گونه انتزاعي و تجربي، آموزههاي خوبي را به دست دهد تا مسير نقد سازنده و عالمانه را بيابيم و به ما عمل كنيم.
اگر همه ما به شهيد مطهري اعتقاد داريم؛ اگر امام بزرگوارمان آن
جملات استثنايي را درباره ايشان فرمودند كه درباره هيچ كس ديگري صادق نيست، اگر جامعيتي كه او در همه علوم داشت را در نظر بگيريم ميفهميم چرا وقتي وارد مسئلهاي ميشد نگاه سيستمي و جامع به همه ابعاد آن داشت. در واقع نگاه منشوري صحيح و دقيق، به دور از حاشيهها و مسائل جزئي داشت. بپذيريم كه روش نقد او نيز روشي برجسته است و ميتواند براي همه ما مايه درس و استفاده باشد؛ به خصوص كه رسانه در اين حوزه مسئوليت جدي دارد.
شهيد مطهري در كنار همه توانمنديها، توانمندي فوقالعادهاي در نقد عالمانه و سازنده داشت. برداشت عاميانه من اين است كه او در نقد، مردانه عمل ميكرد. او نقدي جوانمردانه انجام ميداد. نقد مردانه و عالمانه ميتواند وجوه مختلف داشته باشد. اولين وجه اين بود كه وقتي تفكر باطل و انحرافي را نقد ميكرد كه خيلي از آثار شهيد در اين حوزه است؛ حق مطلب را ادا مينمود. تمام زواياي موضوع را روشن ميساخت. اگر نكات مثبتي در آن تفكر بود به طور كامل ذكر و تبيين ميكرد. نميگذاشت حقي پايمال شود.
در خيلي از كتابهايشان، به ويژه اين اواخر درباره تفكر گروه فرقان، به بيان تفكرات مخالف ميپرداخت. وقتي موارد را مطرح ميفرمودند نظرات مخالفين را به قدري دقيق مطرح ميساختند كه شايد خود ايشان عقلشان به اين مسئله نميرسيد. اگر تبيين شهيد مطهري را درباره نظرات خويش ميديدند برايشان آموزنده بود. تازه ميفهميدند چه حرفي دارند ميزنند. اين مسئله در جامعه ما مورد غفلت است. وقتي نقدي صورت ميگيرد اول اينكه به امور مثبت كاري ندارند و دوم اينكه به تبيين دقيق نميپردازند. تنها نقدي اجمالي و كلي صورت ميگيرد و بعد حملات
متعددي به دنبالش ميآيد كه خيلي از آنها مبناي درست استدلالي و عقلي ندارد. شهيد مطهري چنين نميكرد. حداقل در 4-5 كتابش ميبينيم كه نيمي از كتاب به تبيين مسئله پرداخته! صورت مسئله را به خوبي توضيح ميدهد. آراي موافق و مخالف را فهرست ميكند. بدين ترتيب، مخاطب ميفهمد درباره چه چيزي بحث مينمايد. نصف علم را حسن سؤال ميدانند. اينجا جلوههاي حسن سؤال را ميبينيم.
اگر ايده و تفكري قابل نقد عرضه ميشود بايد اول همه ابعادش را روشن سازيم و بعد نكات مثبت و قوي را نيز ببينيم. بعد به آسيبها و نقاط ضعف به گونه عالمانه و دلسوزانه بپردازيم تا تأثير بگذارد. اين روش شهيد مطهري بود.
امروز نقد در جامعه ما سفارشي شده! بيش از 90 درصدش چنين حالتي دارد. مبناي عالمانه، آگاهانه و دلسوزانه ديده نميشود. سفارش ميدهند كه قرار است به قول جوانها «پنبه فلان مسئله زده شود». به فلان آقا سفارش ميدهند كه به نقد بپردازد و او هم چشم بسته هر چه به قلمش بيايد مينويسد. خدا و پيغمبر و دستورات الهي را فراموش ميكند. ميگويد «من بايد آبروي اين آدم، فكر، جريان يا حزب را ببرم». متأسفانه، در جامعه امروز چنين چيزي را ميبينيم. خيلي از تريبونها، منابع، قلمها، پايگاههاي اطلاعرساني و خبري چنين حالتي را دارند. در تاريخمان هم سابقه داشته اما امروز اوج آسيب را ميبينيم.
شهيد مطهري مردانه نقد ميكرد. يك معناي مردانه بودن اين است كه بعد از تشريح همه ابعاد مسئله، استدلالها را به قدري قوي، مبنايي، باورپذير، متقن و وزين ميآورد كه امكان خدشه به آن نبود. ديگر جايي براي احتجاج طرف مقابل باقي نميماند. به همين دليل بود كه نتوانستند
وي را تحمل كنند. تيري كه در دل شب بر پيشاني متفكر بزرگ نشست به همين دليل بود كه روش وي را تاب نياوردند.
مسيري كه شهيد مطهري طي ميكرد يكي از مهمترين موضوعات است و ميتواند دستمايه همه انديشمندان قرار بگيرد. موضوع ديگر، آزادانديشي و فكر آزاد وي در همه موضوعات بود. البته احساس تعهد ميكرد. هر چيزي براي جامعه لازم ميدانست را بدون توجه به اينكه ديگران چه خواهند گفت به اجرا ميگذاشت. اين فيلسوف حكيم، كتاب داستان هم مينوشت. امروز كه صورت مسئله برايمان حل شده، با تبيين خوب آقاي دكتر حداد، قضيه را راحت هضم ميكنيم، اما وقتي به عقب برگرديد و فضاي خاص زمان را ببينيد در مييابيد كه اگر بزرگان، كتاب قصه بنويسند چه حرفهايي درباره آنها زده ميشود. آن وقت ميبينيد كه چه فداكاري و شجاعتي به خرج داد. آقاي مطهري آزاد انديش بود و شجاعانه عمل ميكرد.
هر موضوعي را كه براي جامعه ضروري ميدانست توضيح ميداد. يكي از بهترين مصاديق، بحثشان درباره كتب ضالّه بود. در تفسير سوره مبارك «عبس» ذيل آيه «فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَي طَعَامِهِ»(1)بحثي مختصر، اما بسيار جامع و روشنكننده درباره كتب ضاله ميآورند. ميگويند «ضمن اينكه آزادي مهم و ارزشمند است و صيانت و پاسداري از آزادي و آزادانديشي تنها راه رشد است، چنين حكمي درباره كتب ضاله مصداق نمييابد». مثالهاي دقيقي ميآورند. يكي از جالبترين آنها اين است: «كسي كه عالم و انديشمند است و همه مباني را ميشناسد، هر كتاب ضالهاي را بخواند برايش منعي نيست. اتفاقاً بايد بخواند، اما شخصي كه
1) عبس؛ 24.
هنوز مباني را نميشناسد و قدرت استدلال ندارد و با خواندن مقاله به انحراف ميافتد، اين مقاله براي وي ضاله است». شايد خيليها جرئت نكنند درباره اين موضوع حرف بزنند. برخي كه ادعاي آزادانديشي دارند معتقدند اگر درباره طبقهبندي اطلاعات صحبت كنيم محكوم به ارتجاع و تفكر بسته خواهيم شد. شهيد مطهري در اوج آزادانديشي به تبيين مسئله ميپرداخت.
مثال خوب ديگري كه در ذيل آيه ميآورند چنين است: «مثل ماهي خوردن ميماند. يك آدم عاقل و بالغ وقتي ماهي ميخورد حواسش است كه تيغههاي ماهي را جدا نمايد و از گوشت لذيذ ماهي بهره ببرد اما اگر همين ماهي را به يك بچه 2 ساله بدهيد چون طرفدار آزادي و اختيار هستيد، اين كار خدمت به او نيست. استخوان در گلويش گير ميكند و هلاك ميگردد». روشن ميكنند كه هر چيزي براي اهلش است. امروز در جامعه بحث ماهواره جدي شده! شايد اگر بگويم صدا و سيما در تبيين نقشهاي هلاككننده و مخرب ماهواره كمكاري كرده درست گفتهام. يك علت اين بوده كه دوستان شبكههاي مختلف احساس ميكنند ماهواره رقيب ماست و اگر نقد كنيم تعبير معكوس ميشود. مردم ميگويند «ماهواره جذابتر است و اينها ميخواهند نگذارند به سراغش برويم». ما نبايد از خوف اين مسئله، مسئوليت خود را فراموش كنيم. نقدهايي صورت ميگيرد؛ ولي خيلي كم!
اگر امروز شهيد مطهري بود درباره ماهواره چه ميگفت؟ چه منكري هست كه در ماهواره بروز و ظهور نداشته باشد؟ حتي برخي از اين منكرات در تصور ما هم نميگنجد. اين همه شبكههاي پر از فساد و انحراف و باطل در آن هست كه واقعاً ويرانگرند. گاهي در تخيل خود به
بدترين چيزها ميانديشيم؛ ولي بعد ميفهميم بدتر از آنها هم در ماهواره هست. فقط روي همين ماهواره هاتبرد HOTBIRD 90 شبكه پورنوگرافي هست. چيزهايي كه به ذهن نميآيد آنجا 24 ساعته به تصوير كشيده ميشود. براي چه كسي؟ براي جوانها و نوجوانها! كسي كه اينها را ميبيند چه وضعيتي مييابد؟
اگر شهيد مطهري امروز بود با تعبيري كه درباره «كتاب ضاله» گفت آيا يك تئوري و تحليل دقيق نميآورد كه افكار را روشن كند؟ خيليها طوري حرف ميزنند كه مسئوليت نظام را ناديده ميگيرند. آزادي بيان يك مسئله است و اين سيل ويرانگر كه وارد خانهها ميشود مسئله ديگر!
چند وقت پيش يكي از استادان مسن دانشگاه تهران ميگفت: «من براي مطالعات علمي خود، ماهوارهاي گرفتهام كه فقط به شبكههاي علمي بروم اما هر وقت روشن ميكنم و جستجو انجام ميدهم اينقدر موارد انحرافي و خلاف ميديدم كه جمع كردم و كنارش گذاشتم». اين مصداق كتاب ضاله است.
در اوج توجه دادن به آزادي انديشه و شجاعت در بيان مطالب، لازم است جلوي انحراف را گرفت. ميگفتند:
«بايد حتي به ماركسيستها هم در دانشگاه تهران كرسي داد تا اگر ميخواهند خدا را هم نفي كنند حرف و ايده خود را رسماً بگويند. در عين حال طرف مقابل هم به بحث و صحبت بپردازد». اصلاً از همين مسير است كه انديشهها و استدلالها بارور ميشود و جامعه رشد مييابد.
به نظر من شهيد مطهري در همه عرصهها، روشهايي را به كار ميبردند كه امروز براي جامعه ما مثل نان شب واجب است. ايشان اشاره
به اصل آزادي داشتند. عبارت بسيار تاريخي و ماندني آوردند كه فرصت نيست بخوانم. در سال 76 يا 77 بود كه اكبر گنجي يك مقاله در يكي از روزنامههاي اصلاح طلب به نام «دين ستيزي و دينگريزي» نوشت و شخصيت شهيد مطهري را تحريف كرد و مصادره نمود. چهرهاي نشان داد كه چهره واقعي مطهري نبود. برخي از مصاديق را همانجا نوشتم كه در چاپ اخير ويژهنامه جام جم نيز متن را كامل آوردم.
شهيد مطهري درباره آزادي ميگويند: «اولين آزادي، آزاد شدن از تمنيات دروني است. تا كسي از اين موضوع آزاد نشود اصلاً آزادي را نميفهمد. جامعه را خراب ميكند». ذيل آيه «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا»(1)ايشان يادآوري ميكنند «كسي به فلاح و آزادي ميرسد كه اول خودش را تزكيه و از بندهاي دروني رها كند». حرفهايشان بسيار دقيق و درست است. كسي كه از بند آزاد نشده، قلم، زبان و تريبونش را به همه ميفروشد. بايد شجاعت داشته باشيم. كسي كه به خاطر پول، مقام يا توصيه حزبي حاضر است هر حرفي بزند و درباره افراد ظلم كند، نميتواند از آزادي بهره ببرد. معناي آزادي را نميفهمد. بايد اول از درون به آزادي برسد.
حاكميت همين تفكرات محدود رفتاري بر آدم مخرب است. براي تغيير ذائقه، مطلبي از كلام استاد ميگويم. ايشان در يكي از نوارها ميفرمايند:
در يك مجله ديدم فردي مقالهاي درباره زن نوشته! به احكام اسلام اهانت كرده و درباره ديه، ارث و شهادت گفته است. گفته اسلام به زن خيلي ظلم نموده و مقام زن خيلي بالاتر از
1) شمس؛ 9.
اينهاست. هيچ دين و مكتبي به اندازه اسلام زن را مورد تحقير و استهزا قرار نداده. مقاله به قدري اهانتآميز بود كه ديدم ارزش پاسخ دادن ندارد. يك سال گذشت. ديدم همان نشريه مقالهاي به قلم همان آدم به چاپ رسانده و در آن درباره زن و آسيبهاي زنان به قلم فرسايي فراوان پرداخته! گفته هر چه فتنه در جامعه است زير سر زنان است. زنان براي جامعه گرفتاريهاي فراوان درست ميكنند. تعجب كردم كه آن مقاله چه بود و اين چيست؟! آن يكي به دفاع غيرمنطقي ميپرداخت و اين يكي به اهانت و تحقير زنان!
شهيد مطهري ادامه ميدهد: «به مدير مسئول روزنامه زنگ زدم و مشخصات تماس نويسنده مقاله را گرفتم. به او زنگ زدم». ببينيد چقدر پيگير هستند «... با او تماس گرفتم و گفتم لطفاً درباره مقاله خود قدري توضيح دهيد تا بفهميم چه تحليلي پشتش بود. چند ماه قبل درباره زنان چنين ميگفتيد و چند ماه بعد عليه زنان نوشتيد. آن شخص گفت: بگذار خلاصه بگويم. مقاله اولي را موقعي نوشتم كه مجرد بودم، مقاله دومي را بعد از تأهل نوشتم!». كسي كه زن ندارد درباره احكام اسلامي قضاوت ميكند و كاملاً ناآگاه است. بعد هم كه زن ميگيرد و مشكلات خودش را تقصير همسرش مياندازد، مكتب فكري جديدي ميسازد. چنين اشخاصي قلم به دستان روزنامه هستند.
شهيد مطهري بحث جالب ديگري را احتمالاً ذيل آيه «بل يريد الانسان ليفجر اَمامَه»(1)مطرح ميكنند كه بسيار مبنايي و عالي است. ميگويند:
1) قيامة؛ 75.
فكر نكنيد هر كس مكتب، ايده يا نظريهاي ارائه ميكند حتماً خاستگاه و مبناي فكري و اعتقادي دارد. بخش زيادي از مكاتب، زيربناي نفساني و مادي دارند. كسي كه ميخواهد در آينده گناه و فجوري انجام دهد، به گفته آيه، براي گناه و فجورش توجيه ميسازد. چون همينطوري نميشود گناه كرد. بايد توجيه و نظريهاي برايش ساخت و مكتبي خلق نمود، اما وقتي تهش را نگاه كنيد ميفهميد او درگير فساد و گرفتاري است و مكتب را براي توجيه خودش خلق كرده.
لذا با چنين اشخاصي اصلاً نميشود بحث كرد. انسان خواب را ميشود بيدار نمود؛ ولي كسي كه خودش را به خواب زده هرگز! شهيد مطهري همه آنها را به نقد ميكشد. ايشان روش عالمانهاي را در نقد به كار ميگيرد كه براي امروز جامعهمان بهترين است. بايد بدانيم نقد صادقانه و عالمانه چه ويژگيهايي دارد. به اعتقاد من در كنار لزوم داشتن علم و دانش گسترده، نقد هم يك علم است. نقد را ميتوان يك صنعت دانست. نقد يك حرفه است. هر كسي نميتواند در نقد وارد شود. كسي كه عالم و باتجربه باشد هميشه قادر نيست وارد حوزه نقد گردد. نقد خودش يك صنعت است.
خدمت يكي از بزرگاني كه اخيراً مرحوم شدند گفتم: «شما در اين حوزه خيلي كار كردهايد. بياييد و جواب فلاني را بدهيد. در يك مناظره به او كه حرفهاي خلاف زيادي زده پاسخ دهيد». گفت: «من نميتوانم». خيلي با صراحت و متواضعانه گفت: «نقد كردن و مناظره كار من نيست. مناظره فن خود را ميطلبد. روش دارد و يك هنر است. با اينكه استدلالهاي او خيلي ضعيفتر از من است اگر بياييم، موفق
نخواهم شد». شهيد مطهري در كنار همه ويژگيهاي برجسته و مثبتي كه داشت، انصافاً در اين بخش نيز در اوج و در قله بود. امروز جامعه ما احساس نياز به چنين اشخاصي دارد.
شهيد مطهري نگران نبود كه ورودش به يك موضوع باعث حرفهايي پشت سرش شود. اتفاقاً خانواده ايشان نيز همين را به ارث برده! شايد بعضي اشخاص حرفهايي بزنند كه صحيح نباشد. انسان جايز الخطاست، اما شجاعت مطرح كردن چيزي كه فكر ميكنيم درست است را بايد ارج نهاد. اگر ميخواهيم چيزي را از شهيد مطهري به ارث ببريم و حفظ كنيم، همين روحيه را ياد بگيريم. واگرنه وقتي در چارچوبهاي تنگ جناحي قرار ميگيريم احساس ميكنيم هر حرفي را ميتوانيم درباره مخالفينمان بزنيم. عكس يك ساختمان بلند را در صفحه اول روزنامهمان ميزنيم و ميگوييم «اين برج متعلق به فلان شخص مخالف ماست». حتي در صورتي كه خلاف واقع باشد. آيا اينطور ميشود نقد كرد؟ آسيبهاي نقد همينهاست. اتفاقاً با چنين روشي، ديگر حرفهاي حق هم جلو نميرود و نقد عالمانه نيز صورت نميگيرد.
وقتي حركت از جنس تخريبي، غيرعلمي، غيراسلامي و غيراصولي باشد بعداً اگر 4 تا حرف حق هم بينش بزنيم نابود ميشود. من يقين دارم و مطلعم رهبر معظم انقلاب به شدت با اين گونه روشها مخالفند و اينها را ظلم ميدانند. نبايد به افراد ظلم كنيم. اين روش شهيد مطهري بود.
آخرين نكتهاي كه به ويژه براي جوانها و دانشجويان عزيز ميگويم تجربهاي است كه خودم داشتم. نگاه شهيد مطهري از جنس
سيستمي بود و به همين دليل در دوره جواني و نوجواني فوقالعاده مغتنم مينمود براي كساني كه آرام آرام دارند به سمت سير مطالعاتي ميروند. آثار شهيد مطهري گنجينه فوق العاده ارزشمندي است. مطهري نگاه منشوري دارد. وارد هر بحثي كه ميشود چارچوبها و به قول مهندسين ساختمان فريمبندي سازه را خيلي خوب انجام ميدهند. به همين دليل اگر يك ربع مطلب درباره موضوع خاصي از شهيد مطهري گوش كنيد يا 4 صفحه كتابش را بخوانيد ذهنتان به قدري آماده شود كه از آن پس هر اطلاعات، استدلال يا حرف ديگري در آن رابطه به شما برسد راحت جاي خود را در اين قفسه پيدا ميكند. مثل فايلبنديهاي كامپيوتر ميماند. اين همه اطلاعات و مطلب داريد. اگر در كتابخانهتان چارچوب و نظمي نداشته باشيد براي پيدا كردن هر چيزي بايد يك ساعت بگرديد. شهيد مطهري اين نظم ذهني را براي ما ايجاد كرده! اين تجربه خود من است. در هر موضوعي كه ذهنم اولين بار با نظرات شهيد مطهري بسته شد، احساس نمودم مسير را درست رفتهام. بعدها حرفهاي زياد ديگري هم شنيدم اما همه آنها را در جايگاه خود نشاندم و مباني فكري مرا با كمك آن چارچوب اصلي تقويت كرد. ما از همه جهت خود را مديون آن شهيد بزرگوار ميدانيم. خارج از تعارف، همگي مديونيم. اگر از ظرفيتهايي كه ايجاد كرده و خدمت عظيمي كه انجام داده، از اين همه آثار ارزشمندي كه با همت بالاي خود به جاي گذاشتند استفاده كنيم ميتوانيم بهره فراوان ببريم. به محض اينكه جوان به سن خاصي ميرسد و ميخواهد قدري فكر و انديشه كند و جهان بيني خود را تنظيم نمايد كتابهاي شهيد مطهري به او چارچوبهاي
ذهني محكمي در حوزه عقائد، اخلاق، تاريخ و فلسفه ميدهد. هر جا كه ايشان وارد شده حرف آخر را زده است. سرمنشأ همه علومي كه او فرا گرفت كساني بودند كه جزو استثنائات تاريخ به شمار ميرفتند.
بد نيست همينجا ياد كنيم از مرحوم علّامه طباطبايي رحمه الله كه قدرش هنوز مجهول است. آيت الله جوادي آملي در بزرگداشت شهيد مطهري از علامه طباطبايي ياد كردند و گفتند: «آن مرد بزرگ كه شهيد مطهري قطرهاي در مقابل درياي وجود او بود». معتقدم ايشان مبالغه نمودند تا جايگاه علامه طباطبايي را نشان دهند اما ميخواستند جايگاه علامه طباطبايي را مصداق آيه قرآن كه ميگويد «و مزاجه من تسنيم»(1)(يك قطره از ابر) نشان دهد. شهيد مطهري از چنين اشخاصي سيراب شده! شهيد مطهري هنگامي كه كلام استاد را درست درك نميكرد يا ميخواست با وي مباحثه كند، يك هفته او را به منزل خود ميهمان مينمود. ما از ترس خانواده جرئت نداريم كسي را ميهمان كنيم و به بحث بنشينيم اما بزرگواري خانواده و تشنگي وي به علم باعث ميشد يك هفته استاد را دعوت كنند تا شب و روز درباره دو مسئله فلسفي به بحث بنشينند و مطلب درست را در كتاب اصول فلسفه بنويسند.
آن بزرگان، سرمنشأ علوم بودند. همت و تقوايي كه شهيد مطهري داشت در كتابهايش نيز نمود مييابد. تمام اينها دست به دست داد تا شخصيتي استثنائي خلق كند. خداوند اين نعمت را در اختيار ما و به ويژه در اختيار جوانان و دانشجويان گذاشت. كساني كه وارد سير
1) مطففين؛ 83.
مطالعاتي ميشوند در مييابند كتابها و تفكرات شهيد مطهري، گنجينههاي ارزشمندي است كه فاصله زيادي با ديگر تأليفات دارد. اميدواريم بتوانيم حقشناسي خود را نسبت به اين شهيد بزرگوار، با حفظ و استفاده از آثار او نشان دهيم و به شكلگيري فكر ما و كمك به نظام جمهوري اسلامي به كار آيد. براي همه شما آرزوي سلامت و موفقيت دارم. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
علت ماندگاري انديشههاي شهيد مطهري
دكتر محمد مطهري(1)
بسماللهالرحمنالرحيم! و الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الاطيبين المنتجبين. ما كه در اين مجلس گرد هم جمع شدهايم همه از علاقمندان شهيد مطهري و آثار ايشان هستيم. برخي دوستان قطعاً با آن آثار مانوس هستند و حتي مسلط بدان يادگارها به شمار ميروند. سؤالي را مطرح ميكنم كه مربوط به اين جمع نيست اما هر چه از شهادت شهيد مطهري ميگذرد به شكل جديتري مطرح ميگردد. شهيد مطهري هم خيلي سؤالات را به ميان ميآوردند كه مربوط به آن جمع نبود. گاهي تعجب ميكردم كه در مجموعه سخنرانيهايشان ميديدم نظريات نيچه، فرويد و ماركس را در جاهايي مثل مسجد ارگ، مسجد جاويد و جاهاي مشابه مطرح ميكردند. طبيعتاً كسي كه به مسجد ارگ ميآيد به نظريه فرويد درباره دين اهميت نميداده اما ايشان مسئله را مهم ميدانستند.
ميدانيم كه متوسط عمر آثار ايشان 40 سال است. هر كدام از آنها بين 30 تا 50 سال پيش تأليف شده! چطور است كه امروز اينقدر روي آثار مذكور تأكيد ميشود و باز از همه ميخواهند كه آنها را بخوانند؟! ما
1) فرزند استاد شهيد مطهري.
علاقمندان شهيد مطهري نه تنها بايد از طرح اين پرسش استقبال كنيم بلكه بايد به تقويت آن بپردازيم. پرسش را در قويترين شكل ممكن به ميان آوريم و با همان سيره شهيد مطهري پاسخ دهيم. ايشان حتي اگر پرسشي درباره نفي دين و خدا مطرح ميشد سعي خود را مينمودند تا شبهه را نيز به قويترين شكل مطرح كند جوري كه حتي احسان طبري ميگويد: «براهين و استدلالهايي كه ميخواستيم در كتابهاي خودمان درباره ماركسيسم بياوريم، يواشكي از كتابهاي آقاي مطهري بر ميگرفتيم و تقويت ميكرديم، منتها ديگر جواب آقاي مطهري را نمينوشتيم». ميدانيد كه يكي از معجزات انديشه شهيد مطهري اين بود كه شخصي با شهرت جهاني در زمينه نظريات ماركسيسم، تحت تأثير آثار شهيد، در اواخر عمر مسلمان شد. حتي با وجود بيماري روزه ميگرفت.
قبل از اينكه به جواب بپردازيم ابتدا اشكال را به طور جدي مطرح ميكنم. بارها شنيدهايد كه شهيد مطهري توجه خاصي به سؤالهاي زمان خود داشت. يعني ميدانست چه سؤالي براي آن نسل مطرح است. به سراغ همان سؤال ميرفت. اگر اين را مزيت شهيد مطهري بدانيم، پس چنين مزيتي فقط در زمان حيات وي اهميت مييابد اما بعد از حياتش نوعي مَنقَصه به شمار ميرود. در زمان ايشان شبهات ماركسيسم، مسئله التقاط منافقين و بحثهاي ديگري مطرح بوده كه ايشان بدان پرداخته است. اگر الآن زنده بود به شبهات روز هم توجه داشت؛ ولي اكنون نيست انتظار ميرود كه آثارشان زمانمند شود. اگر بخواهيد 40 سال بعد از وفات ايشان از آثارش تمجيد كنيد ديگر نميتوانيد اين را جزو مزاياي وي بدانيد.
اين وجه تقويت اِشكال را كساني مطرح مينمايند كه خلوص نيت
دارند. خودمان نيز در معرض همين پرسش بودهايم. كساني كه در دانشگاهها و جاهاي ديگر انديشههاي شهيد مطهري را ترويج ميدهند با خلوص نيت ميپرسند: «چرا بايد آثاري كه 40 سال پيش نوشته شده و پرسشهاي آن زمان را پاسخ داده مورد تأكيد باشد؟ اينها را در كتابخانه بگذاريد تا در كنار ديگر منابع مورد استفاده قرار گيرد». شهيد مطهري گفت: «خورشيد دين هرگز غروب نميكند». برخي ميپرسند: «اين حرف را ميپذيريم اما چرا اصرار داريد كه بگوييد خورشيد آثار شهيد مطهري هم هرگز غروب نميكند؟».
يك وجه ديگر نيز ميتواند باعث تقويت اِشكال شود. اين اشكال را كساني مطرح ميكنند كه نوعي بدبيني دارند يا احساس ميكنند هر چيزي حالت حكومتي دارد خوب نيست. ميگويند: «كسي كه تئوريسين نظام اسلامي به شمار ميرود، چطور ميتواند مبناي پاسخگويي به شبهات ما باشد؟ وقتي كسي اثري را با اين مبنا مينويسد كه نظام خاصي را تأييد كند خواسته يا ناخواسته طوري مينويسد كه به نفع آن نظام تمام شود. بدين ترتيب جنبه انصاف از دست ميرود». مقام معظم رهبري فرمودند: «آثار شهيد مطهري مبناي فكري نظام جمهوري اسلامي ايران است». اين حرف را عدهاي بد ميفهمند. ميگويند:
پس شهيد مطهري يك تئوريسين حكومتي بود. ما ميخواهيم سراغ كسي برويم كه آزادانديش باشد. ما نه تنها وي را يك منبع معتبر نميدانيم بلكه درباره مسائل جديد به طريق اولي نميتوان به وي رجوع كرد.
البته شبهه را از جهت ديگري هم ميتوان تقويت كرد؛ ولي بيش از اين تشريح نميكنم. ابتدا به شبهه اول ميپردازيم. ميگويند: «شهيد
مطهري دنبال مشكلات فكري زمان خودش بود. پس آثارش زمانمند شد. چه اصراري است كه مرتباً به خواندن آثار شهيد مطهري تأكيد كنيم؟». اين سؤال بدان دليل مطرح ميشود كه نحوه پاسخگويي شهيد مطهري به سؤالات، مورد غفلت قرار گرفته است. براي نمونه، گمان كردهاند شهيد مطهري مفهوم زهد را به آن دليل مطرح كرده كه در همان زمان مورد تحريف قرار ميگرفت. بعد ميديد مسئلهاي درباره عدل الهي پيش آمده و همين باعث ميشد از شاخهاي به شاخه ديگر بپرد. در جاي ديگر درباره مهريه و... ميگفت؛ درست مثل رياضيداني كه چند مسئله را جلويش گذاشتهاند تا يكي پس از ديگري حل كند. الآن در عالم رياضيات معني ندارد كه بگوييم «30 سال پيش رياضيداني بوده كه برخي مسائل را به خوبي حل كرده! من ميخواهم رياضي امروز را بخوانم. مطالب او را هم مرور ميكنم؛ ولي به آنها متمركز نميشوم».
نكتهاي كه مورد غفلت آن ايرادكنندگان واقع شده اين است كه شهيد مطهري تنها نميخواست اشكالات و شبهاتي را براي نمونه، درباره حقوق زن در اسلام توضيح دهد. او ميخواست به بيان نظام حقوقي زن در اسلام بپردازد. ميخواست نظام فكري اسلام درباره زن را كشف كند. كسي كه باور دارد اين دين از طرف خدا آمده، به نوعي به هماهنگي ميان نظام تكوين و نظام تشريع معتقد ميشود و در پي كشف آن ميرود. كسي كه قدم در چنين راهي ميگذارد، شاه كليدي به دست خواننده ميدهد، نه اينكه صرفاً پاسخ شبهات را مطرح كند.
نظام فكري، اهميت زيادي دارد. جايگاه هر مسئلهاي را تعيين ميكند. كسي كه نظام فكري درباره يك مسئله به ذهنش بيايد، هر گاه با مسئله جديدي هم مواجه شود ميتواند از همان مباني بهره بگيرد. ايشان نه تنها
در هر مسئلهاي توجه به نظام فكري داشت بلكه در ترابط ميان حوزههاي مختلف علوم، همچنان به دنبال كليدها ميگشت. براي نمونه، اشاره به فطرت مينمود و ميگفت «ام المسائل است». اين نكته را بايد خيلي عميق دانست.
در تاريخ فلسفه غرب هنگامي كه درباره انسان حرف ميزنند چه ميگويند؟ با قياس صحبت ايشان با گفتههاي شهيد مطهري ميتوان فهميد كه چه موضوع عميقي را كشف كردهاند. تلقي ما از يك متفكر سودمند نبايد مثل يك لغتنامه سودمند باشد. الآن نسخه 2009 ديكشنري آكسفورد بيرون آمده و ميگويند «پس ديگر نيازي به ديكشنري سال 2000 نيست چون اين يكي 500 تا اصطلاح بيشتر دارد». اينجا مسئله فكر و انديشه مطرح ميشود.
برخي ميگويند «كتابهاي شهيد مطهري مسئله روز نيست. ايشان اشكالاتي را مطرح نموده و جواب داده!». يادم است ايشان ميگفتند: «من اگر به هيچ منبعي هم مراجعه نكنم با همين يادداشتهايي كه داريم تا 30 سال ديگر ميتوانم كتاب بنويسم». يك بار هم گفتند: «ميتوانم بدون هيچ مطالعه جديدي تا 30 كتاب ديگر را بنويسم». حتي تأكيد ميكردند: «ميخواهم 4-5 جلد ديگر داستان راستان را بنويسم». ايشان در 40 سالگي كه هنوز شخصيت شناخته شدهاي نبود مورد ايراد قرار ميگرفت كه «چرا داستان راستان را نوشتهاي؟»؛ ولي در 60 سالگي همچنان در آرزوي تكميل داستان راستان بود. ميگفتند اگر يكي دو ماه فرصت داشته باشم جلد دوم «نظام حقوقي زن در اسلام» را مينويسم. چرا؟ چون فكرهايشان نظاممند بود. ايشان به ريشههايي دست يافته بود و ميخواست آنها را تبيين كند. اينها شبيه همان مسائل كليدي است كه علامه طباطبايي گاهي
مطرح ميكنند و شهيد مطهري هم تأكيد دارند: «سؤالاتي كه پاسخي برايشان نمييافتم كليد حلشان را در الميزان علامه طباطبايي ميجستم». علامه فرمودند: «از توحيد ميتوان همه معارف اسلامي را استخراج كرد».
برخي از شبهات هميشه مطرح هستند و مربوط به يك زمان خاص نميشوند. با عدهاي از طلاب انگليسي زبان كه از اروپا و آمريكا آمده بودند جلسهاي داشتيم. آنها گفتند: «خاطرات خود را با شهيد مطهري بگوييد». خاطرات را تعريف كردم و ديدم اشك در چشم بعضي از آنها جمع شد؛ آن هم كساني كه تا 25 سالگي در استراليا، آمريكا و اروپا زندگي كرده بودند. تعجب نمودم كه چگونه چنين ارتباط عاطفي با شهيد مطهري كه اصلاً وي را نديدهاند برقرار نمودند. از يك نفر پرسيدم: «چرا چنين علاقهاي به شهيد مطهري داري؟». گفت: «من در نيوزلند زندگي ميكردم. شهيد مطهري را نميشناختم؛ ولي چند تا از كتابهاي وي را كه ترجمه شده خواندم». البته ميدانيد كه فقط كتابهاي محدودي ترجمه شده و بعضي از ترجمهها كيفيت مناسبي ندارد؛ ولي او ميگفت: «وقتي كتابهاي شهيد مطهري را خواندم متوجه شدم چه متفكر بزرگي است. حتماً دهها سال در غرب زندگي كرده و دقيقاً ميداند براي كسي كه در غرب زندگي ميكند چه مشكلات و چه شبهات فكري پيش ميآيد. همينها را پاسخ داده!». بعد كه تحقيق كردم فهميدم نه تنها به غرب نيامده بلكه از كتابهاي انگليسي هم مستقيماً استفاده نميكرده و حتي نويسنده الآن نيست. كتابهايي كه دارم ميخوانم مربوط به دهه 60 ميلادي بوده! من به عنوان يك مسلمان، چالشهاي زيادي با آن فرهنگ داشتم و نميتوانستم جوابي براي سؤالاتم بيابم؛ ولي پاسخها را در كتب شهيد مطهري يافتم». خود من نيز شخصاً همين تجربه را داشتم كه با يك استاد
غربي مسلط بر كتابهاي مختلف هيوم، شلايرماخر، كركگور، ماركس و هگر مواجه شدم. بعضي از اشكالات شهيد مطهري درباره برهان نظم هيوم را برايش نوشتم. درباره اين استاد، معروف بود كه به سختي چند ثانيه از وقت خود را به كسي اختصاص ميدهد. هنگامي كه آن مطلب را خواند گفت: «آيا ممكن است حدود 1 ساعت جلسه با هم بگذاريم تا اشكالات را بررسي كنيم؟». تجربيات مشابه ديگري هم داشتم. نكتهاي از كتاب «فلسفه اخلاق» گفتم و ناگهان استادي كه آنجا بود ساكت شد. گفت: «نكته بسيار جديدي را شنيدم».
نبايد فكر كنيم كه ايشان تنها به مسائل زمان خودش اشاره ميكرد. به بسياري موضوعات بنيادين ميپرداخت كه حتي براي غربيهاي امروز ميتواند جذابيت داشته باشد به شرطي كه درست عرضه شود. ايراد دومي كه ميگيرند اين است كه «شهيد مطهري يك تئوريسين حكومتي بود». بايد دانست كه شهيد مطهري تنها 80 روز بعد از پيروزي انقلاب زندگي كرد. چه كتابهاي ايشان و چه نوارهايي كه بعداً پياده شد، بيش از 95% توليدات وي قبل از انقلاب به شمار ميرفت. در زماني كه كتابها را مينوشت اصلاً كسي تصور نميكرد انقلابي در كشور شكل بگيرد و نظام 2500 ساله فرو بريزد. كتابها را در زماني مينوشت كه مسئله حكومت اسلامي مطرح نبود. در نظام اسلامي ما تأكيد به آثار شهيد مطهري بدان دليل است كه نظام ما خلوص و صدق دارد. طلبهها ميگويند: «الكلام الكلام» يا «الكلام هو الكلام» (همان چيزهايي كه گفته شده، مبناي ماست). البته نميگويم كساني كه بعداً كتاب نوشتهاند نگاه دقيقي به مسائل نداشتهاند، اما به هيچ وجه نبايد براي افراد بدبين چنين شائبهاي پيش بيايد كه شهيد مطهري آثار را نوشته تا مسائل نظام اسلامي را به نحوي توجيه كند.
وفادارترين نيروهاي نظام اسلامي مثل سپاه و بسيج را ببينيد. منظورم صرفاً بسيج به عنوان نيروي نظامي نيست بلكه شامل بسيج دانشگاهيان، طلبهها، روحانيون و... هم ميشود. خود آنها بيشترين فعاليت را در ترويج آثار شهيد مطهري دارند. اينطور نبوده كه شهيد بخواهد بيدليل از نظام طرفداري كند. وقتي كتاب «سيري در نهج البلاغه» را مينويسد اولين و دومين بحثشان مربوط به توحيد و عبادت است اما در بخش سوم درباره حقوق مردم ميگويند. در كتابي كه مسائل مهمي مثل «ولايت، خلافت و... .» مطرح ميشود همه جنبهها را با هم مطرح ميكنند. ايشان بر اساس غرضها يا تمايلات خود مسائل را انتخاب نميكرد. «توجيهگري» وصلهاي است كه هرگز به شهيد مطهري نميچسبد. ايشان از سلك روحانيت و بزرگترين مدافع آنها بود. ميگفت «اسلام اصيل را بايد از اين قشر فرا گرفت، البته نه از هر كسي كه عمامه دارد، بلكه از روحانيت اصلي كه عميقاً با معارف اسلامي آشناست». در عين حال همين شهيد مطهري بزرگترين منتقد منصف روحانيت بود.
روحانيون دشمنان زيادي داشتند: شاه، ماركسيستها، مليگرايان، التقاطيها و...! در همين شرايط ايشان به صراحت به نقد سازمان روحانيت ميپرداخت. تواضع ايشان در حدي بود كه ميگفت: «نحوه ارتزاق روحانيت، ام المشكلات اين قشر است؛ ولي اين نظريه خود من نيست. در جلسهاي كه روحانيون مختلف نشسته بودند و درباره مشكلات اين قشر ميگفتند، شخص ديگري آن را مطرح كرد و مورد موافقت قرار گرفت». البته اين موضوع الآن تا حدي متحول شده! به هر حال صداقت و تواضع را ميتوان در آثار ايشان ديد.
شهيد مطهري نسبت به گرفتن پست و مقام كاملاً بيرغبت بود.
هنگامي كه در سن مدرسه راهنمايي بودم ميديدم همه دوستان ايشان در حزب جمهوري اسلامي فعاليت ميكنند. از پدرم پرسيدم: «چرا شما عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي نشديد؟». گفتند: «چون اگر در چنين مسيري بروم بعد بايد مقام سياسي بگيرم. من مقام سياسي نميخواهم». بارها در همان 80 روز اظهار ناراحتي كردند كه به خاطر مشاغل اجرايي و مسئوليتهايشان در شوراي انقلاب از كارهاي علميشان باز ماندهاند.
هر كسي كه مستقيماً به نظام جمهوري اسلامي ايران متصل باشد يا در خارج از دستگاههاي رسمي فعاليت كند، هنگامي كه جوان امروز را به مطالعه آثار شهيد مطهري دعوت مينمايد در واقع او را به سمت تدين و ارتباط با خدا ميخواند. اگر دعوت به آثار شهيد مطهري ميكنند به دليل نگراني از گمراهي در پي عرفانهاي كاذب است.
همين سميناري كه اينجا برگزار شده از هزينه بيتالمال بوده! در رسانه ملي و جاهاي ديگر مقدار زيادي از بودجه بيتالمال را صرف ترويج شهيد مطهري ميكنند. به هيچ عنوان مسئله سياسي نيست بلكه به آخرت ميانديشند و اينكه پيوند با خدا مستحكم بماند. در آثار شهيد مطهري نكاتي است كه به مذاق برخي طرفداران نظام، خوش نميآيد. ايشان اشاره به لزوم آزادي و خيلي چيزهاي ديگر ميكند.
برخي جوانان امروز، تحت تأثير تبليغات شديد عليه روحانيت قرار نگيرند. وقتي به كارهاي شهيد مطهري و آثارشان ميانديشم و برخي تصميماتشان كه به مثابه خودكشي از حيث از دست دادن منزلت و مقام وي بود، در مييابم لباس روحانيت را لباس احرام ميدانست. ميخواست كار علمي و فرهنگي بكند. غير خدا را از ذهنش دور
ميساخت و به همه چيز با انصاف مينگريست. در زماني كه همه از مبارزه ميگفتند ايشان تقوي و خودسازي را اصل ميدانست و هنگامي كه بقيه به گوشهنشيني و عزلت ميپرداختند از حماسه حرف ميزد.
تجربه شهيد مطهري اين بود كه اگر كسي ميخواهد با دشمني مبارزه كند، به ويژه دشمنان و مبارزين فكري، بايد ابتدا به سراغ معاندترينها برود. دشمنترين دشمن، نفس انسان است: «اعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك». اگر كسي مشكل خود را با او حل نكرده باشد، با هر دشمن ديگري، اعم از سياسي يا فكري، مبارزه كند نميتواند موفق باشد. اين تجربه ارتباط شهيد مطهري است. از خودگذشتگي و مبارزه با نفسي كه داشت در آثارش هويدا بود.
بايد آثار شهيد مطهري را از جنبههاي مختلف براي نسل جديد توضيح دهيم زيرا در غير اين صورت، سدي بين شهيد مطهري و آثارش ايجاد نمودهايم. اگر كسي بخواهد ديگران را از آثار شهيد مطهري دور كند سخت است كه بگويد: «استدلال ايشان درباره نظام حقوق زن و ديگر امور غلط است». ليكن اگر يك جمله بگويد كه «اين آثار مربوط به 40 سال پيش ميشود» برخي اعتماد خود را سلب ميكنند. لازم است به زبان روز، انديشههاي ايشان تقرير شود بهويژه براي قشري كه از روحانيت دور ماندهاند. فقط در عاشورا چشمشان به يك روحاني ميافتد. با نزديكتر كردن اين قشرها به آثار شهيد مطهري ميتوانيم اسلام را هر چه بيشتر در جامعه رواج دهيم. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته!
استاد مطهري، مؤسس كلام جديد شيعي ـ ايراني
حجت الاسلام و المسلمين علي اكبر رشاد(1)
بسماللهالرحمنالرحيم! نام نامور استاد شهيد، حضرت علامه مطهري را گرامي ميداريم و سپاسگزاري ميكنم از اينكه توفيق مصاحبت در اين محفل معنوي نصيب اينجانب شد. آرزومنديم آنچنان تقدير فرمايد كه ما در مسير معرفتي آن استاد بزرگوار سير كنيم و به فرجامي كه وي پيوست بپيونديم يعني عمرمان به شهادت ختم شود.
در بدو ورود به دوستان گفتم: «سوادم را فراموش كردم». مطالبي را تنظيم نموده بودم؛ ولي چون زنگ زدند كه تغييري در برنامه به وجود آمده، سريع راهي شدم و اينجا معلوم گشت معلومات مكتوب خود را جا گذاشتهام. 15 يا 20 سال پيش در مدرسه عالي شهيد مطهري بحثي را مطرح كردم و مورد استقبال زياد قرار گرفت؛ ولي آن هم مثل يادداشت مكتوب امروز، نوارش مفقود شد. وقتي قرار شد امروز مطلبي را مطرح نمايم تصميم گرفتم با فاصله 15 يا 20 سال، همان مطلب را به عرض برسانم.
عنوان بحث آن زمان چنين بود: استاد مطهري، مؤسس كلام جديد شيعي-ايراني! در يكي از سالگردها، موضوع را در شبستان مسجد مدرسه
1) عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي
شهيد مطهري عرض كردم. استاد مطهري مؤسس كلام جديدي شيعي ايراني است؛ كلامي عقلاني و معطوف به جامعه؛ كلام اجتماعي!
ادواري بر كلام، گذشته است؛ از كلام بسيط و ساده عهد سنت تا كلام حديثي، كلام عقلي و بعد هم كلام فلسفي-مشّاعي مرحوم خواجه و رفته رفته بعد از ظهور ملاصدرا نوعي كلام صدرايي و اينك كلام عقلاني معطوف به اجتماع استاد مطهري! اين بحث بسيار چالش برانگيز است كه چه مقصودي از كلام جديد داريم. تجدد يا تجديد كلام به چيست؟ نظرات بسياري به ميان آمده!
شيخ الحكماء المعاصرين علامه جوادي آملي فرمودهاند: «تجدد در كلام يا هر علمي نسبي است».
فقيه بزرگوار، بزرگترين متكلم كنوني ما آيت الله سبحاني فرمودهاند: مسائل كلامي جديدي در كلام پديد آمده! كتابي نيز به همين نام نوشتهاند.(1)
برخي فضلا گفتهاند: «نه! هندسه معرفتي كلام تغيير كرده است».
هر 3 بيان را مخدوش ميدانم.
تجدد در كلام همواره نسبي نيست. ميتواند مطلق باشد و يكباره كلام ديگر شود؛ آنسان كه اشتراك تنها در عنوان باقي بماند. ممكن است اين كلام، حمل صحيح داشته باشد. آن باور كه تجدد و تحول در كلام در حد ورود نگاههاي جديد به دائره دانش كلام است، به منزله پايين آوردن توقع تحولي است كه اكنون در كلام رخ داده!
برخي گفتهاند و پژوهشگاه ما نيز كتبي از دوستان فاضل اهل كلام منتشر كرده كه «هندسه معرفتي كلام تغيير يافته». اين ديدگاه نيز خطا
1) تحت عنوان «مدخل مسائل جديد در علم كلام» (در سه مجلد).
دارد زيرا بين دو مصداق كلام جديد خلط شده! نئوتئولوژي غربي تبديل به فلسفه دين گشته و ديگر كلام نيست. آنجا هندسه معرفتي تغيير كرده، بنيادها عوض شده و نسبيت به متن كلام راه يافته! هوراريزم (Horrorism) جزو جوهر نگاههاي فلسفي، ديني و كلامي گشته! چه بسا نسبيت و شكاكيت از هوراريزم قابل تفكيك نباشد.
در سرزمين ما و ظروف جغرافيايي تاريخي خودمان اين پرسش مطرح نميشود كه «كلام جديد غربي چيست؟». اگر چنين پرسشي مطرح بود پاسخ ميداديم: «هندسه معرفتي كلام غربي تغيير كرده». بعد از پروتستانيزم اصولاً الهيات در غرب، ديگر شد. اصطلاح كلام، يك واژه ديني و اسلامي است اما آنچه در علم امروز ميتوان معادل «كلام» دانست، نشان ميدهد هندسه معرفتي الهيات در غرب تغيير يافته! در ايران و بعضي نقاط جهان اسلام تحولاتي در كلام و الهيات رخ داده كه بايد به نوع و وجوه آن توجه داشت.
در فلسفه علم، نظرياتي از جمله نظريه پارادايمها وجود دارد. گفته ميشود در يك علم تدريجاً تحولات، فعل و انفعالات و كاركردهايي جديد رخ ميدهد و سر انجام پارادايم، ديگر ميشود. پارادايم جديدي پديد ميآيد و پاسخهاي پارادايم قبلي ديگر درخور پرسشهاي روز نيست. پرسشهاي جديد، پاسخهاي جديدي را ميطلبد. از اين جهت، كارآمد ميشود. اين قبيل نظريهها درباره تحول و انقلاب در علمها مطرح است.
در ادبيات ما مبحثي به نام «نماد و ملاك وحدت و تمايز علوم». [مطرح شده است] آنجا اين سؤال به ميان ميآيد: «دو علم، كي از هم متمايز ميشوند؟». اصولاً يك علم چه موقع از علم مادر جدا ميگردد و
علم جديدي به شمار ميرود؟ بين دو علم هم عرض، چه چيزي باعث تمايز خواهد بود؟
برخي گفتهاند «تفاوت علمها به تفاوت غايات است. غرض دو علم متفاوت ميشود در نتيجه از هم جدا ميگردند». برخي ديگر در مسائل و احياناً محمولات مسائل، تفاوت را جستجو ميكنند. بنده به عنوان يك طلبه ديدگاه ديگري دارم. متصورم ملاك واحدي براي درك تفاوت بين علوم، اعم از علوم حقيقي و اعتباري، نميتوان قائل شد بلكه بايد به نحو «مانعة الخلو»(1)قائل باشيم كه بين علوم، تفاوت جوهري و اساسي وجود دارد. تمايزها ميتواند به دو لايه ماهوري و هويتي تقسيم شود. تفاوت بعضي علوم با برخي ديگر ماهوي است و قسمتي از تفاوتها را بايد هويتي يا ساختاري دانست. اينها تفاوتهاي صوري هستند. اكنون به تفاوتهاي ماهوري و جوهري اشاره ميكنيم.
يك علم، از عناصر ركني بسياري برخودار است كه آن عناصر ركني، هويت و ماهيت علم را تشكيل ميدهند. مبادي يك علم؛ وسيعتر از آن، مباني يك علم؛ و موضوع يك علم اهميت زيادي دارد. هر علمي داراي مبادي و مباني نيست. به تعبير جديدتر، داراي فلسفه مضاف است. هر علمي موضوع دارد. طب، موضوعي دارد غير از موضوع روانشناسي! طب معطوف به بدن و روانشناسي معطوف به نفس است. هر علمي داراي غايتي ديده ميشود كه نشان ميدهد چرا اين علم تكوُّن يافت. علاوه بر غايت، فايده يا فوايدي نيز دارد. كاركردهاي يك علم چيست؟ همه علوم داراي روش و منهج هستند و خود نيز مولود يك روش علمي
1) مانعة الخلو اصطلاحي منطقي است كه بر اساس آن محال است كه هر دو طرف يك قضيه غلط باشد.
به شمار ميروند كه گاه اين دو روش با هم متفاوتند. هر علمي داراي مجموعه مسائلي است. علم چيزي نيست جز مسائل آن!
معاني و نظرات مختلفي درباره اينكه «مسئله علم چيست؟» وجود دارد.؛ ولي اجمالاً ميگويند: «مجموعه قضايايي كه به جهتي با هم جمع و منسجم ميشوند، يك علم يا دستگاه معرفتي را پديد ميآورند». به عبارت ديگر، «مجموعه قضايا آنگاه كه كنار هم به نحوي چيده شوند و سامان يابند كه از ديگر دستگاههاي معرفتي جدا گردند، يك علم خوانده ميشوند». به اصطلاح غربي، وقتي يك Discipline پديد ميآيد، آن را يك علم ميدانيم.
هر علم مجموعهاي از مسائل، قضايا يا به تعبيري مجموعهاي از قياسهاست. قضاياي هر علمي با علم ديگر تفاوت ميكند. گاهي تفاوت در همه مسائل نيست. تنها محمولات قضاياي يك علم با علم ديگر تفاوت ميكند.
گاه، تفاوت بين دو علم در جهت و مشرب آنهاست. دو مشرب به رغم وحدت موضوع و حتي وحدت غايت، سبب تكوّن دو علم ميگردند. گاهي تجدد در يك علم با تحول در مشرب حاكم بر آن شكل ميگيرد. به قول عربها اتّجاح يا جهتگيري علم تغيير مينمايد.
فلسفههاي مختلفي داريم و همه فلسفهاند؛ فلسفه بحراني و عقلاني محض، فلسفه تحليلي و مباحث پديدارشناسي همه از جنس فلسفهاند. فلسفههاي عرفانگرا و اشراقي هم داريم؛ ولي همه اينها در مشرب با هم متفاوتند. كسي مثل صدرالمتألهين در مشرب فلسفي تحولي ايجاد كرد و اين نوعي نوآوري و تجدد در فلسفه به شمار ميرفت. 10 شاخص را
نوشته بودم كه توضيح دهم؛ ولي خوشا به حال شما كه يادداشتهايم را فراموش كردم بياورم.
تجدد در هر علمي از جمله در كلام برميگردد به ملاكهاي وحدت و تمايز! بايد ببينيم ملاك وحدت و تمايز بين علوم در چه عناصر و شاخصهايي است. همانطور كه گفتم اينها عبارتند از مبادي، موضوع، غايت، روش، مسائل، جهت، فائده و امثال آن!
كلام جديد را نميتوان تنزل داد به مسائل مطرح شده در كلام! اين تحول نيست و تنها توسعه به شمار ميرود. بزرگ فيلسوفان معاصر، كلامي دارد كه اگر بپذيريم و حمل صحيحي بر آن قائل شويم، بدان نتيجه ميرسيم كه يا همين نظر علامه سبحاني را بپذيريم يا بگوييم تحولاتي در كلام به وجود آمده اما چون كم و زياد دارد، تجدد به گونه تشكيكي است. تجديد كلام يا تجديد هر علمي، شبيه به مصداق تشكيك بودن، ذومراتب است. بسته به اينكه چه مقدار از شاخصها تغيير كرده باشد، به همان اندازه و به همان مرتبه، كلام تغيير نموده است. البته بعضي عناصر جوهري را نميشود تغيير داد. براي نمونه، اگر موضوع تغيير كند، علم عوض ميشود و نه رويكرد يا مكتب يا دوره معرفتي! اگر موضوع علم كلام كلاً تغيير كند ديگر اصلاً علم كلام نيست. البته پذيرفتهاند كه اگر غايت تغيير نمايد، هنوز هم كلام، كلام است. بعضي مصاحبهها و مقالههاي داخل كشورمان مطرح ميكند كه امروز، رسالت و غايت كلام عوض شده؛ متكلم لزوماً نبايد مدافع دين باشد. به همين دليل نتيجه ميگيرند:
تفاوتي بين كلام جديد با فلسفه دين نميبينيم. فلسفه دين نيز نوعي الهيات طبيعي به شمار ميرود؛ ولي همدلانه نيست.
فيلسوف خود را ملتزم به دفاع از دين نميداند هر چند نظريات فلسفي او به حقانيت دين منتهي شده باشد؛ هر چند مباني او در فلسفه دين، خود نوعي دفاع از دين قلمداد شود؛ اما اولاً و بالذات، فيلسوف در مقام دفاع از دين نيست لذا متكلم به حساب نميآيد.
اين نوعي خلط به نظر ميرسد. دوستان اشاره ميكنند كه مطالب را قدري روانتر بگويم. مرحوم استاد مطهري، كلام جديدي را تأسيس كرد. كلام جديدي را تأسيس كرد كه ويژگيهاي خاصي دارد. اولاً خودآگاهانه است. استاد مطهري جزو نادر افرادي بود كه با خودآگاهي تاريخي بسيار شفافي زيست. خيلي از ما خودآگاه نيستيم بلكه زمانه ما را به پيش ميبرد و ديگران ما را جهت ميدهند. زندگيمان را اتفاقات ميسازند؛ اما بعضي، با خودآگاهي تمام ميدانند در كجاي تاريخ ايستادهاند و چه رسالت تاريخي دارند. به اتكاي اراده خويش كار ميكنند. آقاي مطهري از اين دسته بود كه با خودآگاهي تاريخي كار ميكرد و رسالت تاريخي خويش را ميشناخت.
ايشان مقالهاي در باب تأسيس كلام جديد دارد كه عنوانش «ضرورتهاي حوزه» يا چيزي شبيه به آن است. ايشان ميفرمايد «ما نيازمند كلام جديدي هستيم. اين كلام جديد بايد شامل مباحث زير باشد... .» و بعد فهرستي از مباحث را ميدهند. در واقع ساختار كلامي كه ميخواهند تأسيس كنند را در مقاله ميآورند. مباحثي بسيار تازه به ميان ميآيد كه در ادبيات معرفتي آن روز، يعني همزمان با نگارش مقاله، در ايران رايج نبوده! مباحثي مثل انسانشناسي، فلسفه انسان، فلسه دين، فلسفه اقتصاد، فلسفه حقوق و امثال اينها را در فهرست كلام جديد
ميآورند. شايد بتوان خدشه طلبگي به اين ساختار وارد كرد؛ ولي نفس همين نگاه كه كلام را محدود به تبيين اصول عقائد سنتي رايج نداند، ديدگاهي جديد بود. اصول عقايد رايج در اين باره بحث مينمايد كه آيا اصل دين يكي است (توحيد) يا سه تا (توحيد، معاد، نبوت) و يا 5 (...امامت و عدل هم افزوده ميشود) و يا 7 كه به قول آيت الله مشكيني، امر به معروف و نهي از منكر نيز جزو اصول دين به شمار رود.
يك نفر از مسجد فرار كرد و به خانه رفت. در را محكم بست و در پستوخانه اتاق پنهان گشت. گفتند: «چه خبر است؟». گفت: «در مسجد دارند اصول دين ميپرسند». گفتند: «اين كاري ندارد. اصول دين معلومند. ميخواستي جواب را بگويي». گفت: «من هر چه گفتند قبول نكردند. آن آقا عصباني شد و حمله كرد». گفت: «خوب ميگفتي اصول دين 3 يا 5 تا است. كاري ندارد. اين را همه بلدند». گفتند: «نه! من تا 10-15 تا هم رساندم؛ ولي باز هم قبول نكرد!». فكر مينمود هر چه بيفزايد بهتر است. مرحوم مشكيني به 7 تا رساندند. البته عذرخواهي ميكنم، ايشان موارد 6 و 7 را تولّي و تبرّي ميدانستند. خيلي مهم است. اين نگاه را خيلي دقيق ميبينم.
آيت الله مطهري خودآگاهانه كلام جديدي را تأسيس كردند و اين از لحاظ معرفتي پيامد داشت. به زمانه آگاه بود و معارف روز را ميشناخت. بعضي با حسن نيت يا سوء نيت، حرفهايي ميزنند. براي نمونه، ميگويند «نقدهاي استاد مطهري بر فلسفه غربي، چون ايشان زبان نميدانست دقيق نبود». ايشان انگليسي بلد نبود؛ ولي كانت را نقد مينمود. من از آنها ميپرسم: «خودتان چقدر آلماني بلديد؟ آيا خودتان كتابهاي كانت را به آلماني خواندهايد؟». بعضي دوستان ما كه آثار كانت را از انگليسي ترجمه
كردهاند و كانت پژوه هستند چنين حرفهايي ميزنند. از ايشان ميپرسيم: «مگر خودتان متن مترجم را نخواندهايد؟ پس خودتان هم به زبان اصلي نخواندهايد».
سواد به زبان نيست. البته خواندن متون به زبان اصلي خوب است؛ ولي ما تمام علم فلسفه را در آغاز، مترجَم خواندهايم؛ البته امروزه فلسفه پرورده شده و تبديل به چيز ديگري گشته! فلسفه ابتدا از يونان، مصر و ايران ترجمه شد و همگان استفاده نمودند. ما مستقيماً با نص غالب مواجه نبودهايم. به هر حال نظريه ترجمه ناپذيري چندان جدي نيست.
ايشان معارف روزگار خود را ميشناخت. لذا ويژگي ديگر كلامش اين است كه به همه آراء زمانه معطوف ميشود. انواع فلسفهها و آراء كلامي و الهيتي روزگار خود را ميشناسد و حتي پيشتر از روزگار خويش ميرود. استاد مطهري به مباحثي اشاره مينمايد كه سه دهه بعد از شهادتش به تازگي به ميان ميآيد. اين اصطلاحات اصلاً در كار نبود. ايشان ذكاوتي داشتند كه ناشي از هدايت الهي بود.
يكي از دوستانمان دو جلد كتاب را درباره «كلام جديد از منظر استاد مطهري» تدوين نموده و در پژوهشگاه به انتشار رساندهايم. آن زمان اينها بحثهاي كلامي نبوده! امروز هم بسياري از متكلمين با مباحث مذكور آشنا نيستند.
من اسمش را «اصلانيت» ميگذارم. كلام شهيد مطهري كاملاً اصلي و زنده بود. كلام معاصر به شمار ميرفت. كلام خواجه، كلام فلسفي است؛ ولي اصلاني نيست. سدهها بعد از تكوّن فلسفه مشّاعي، كلام فلسفي مشّاعي را دوباره مطرح نمودند؛ ولي كلام علامه مطهري كاملاً اصلي بود. به معني الكلمه، جديد است و كلام روز به شمار ميرود.
وصف ديگر كلام استاد مطهري اين است كه كلام وي كلام اجتماعي بود. من اين را نميدانستم و نشنيده بودم. همانطور كه عرض كردم قريب به 15 يا 20 سال پيش، اين وصف را شنيدم كه الهيات اجتماعي يا كلام اجتماعي در غرب پديد آمده! نما و نمود كلام استاد مطهري، اين جهت و ويژگي را به ذهن من القا نمود.
شهيد مطهري ميخواهد كلام جديدي را در متن جامعه پياده كند كه گره گشا باشد. فلسفه ما ملكوتي و آسماني است و فقط جمعي از نخبگان و نوابغ فلسفه ميفهمند و از مذاكرات فلسفي لذت ميبرند، ليكن شهيد مطهري، كلام را به متن جامعه آورده! درباره فلسفه نيز ميتوان همين كار را كرد. شهيد مطهري در مباحث اصولي نيز، بحثهاي دقيق و فني را با زبان عمومي براي جوانان و دانشجويان مطرح مينمايد. ايشان بيان و زبان را فرو ميكاست و بيان مينمود؛ ولي از دقت آن نميكاست. اصول را تا حدي به كاربرد نزديك ميساخت. در كلام نيز همين كار را انجام ميداد.
وقتي شهيد مطهري ميگويد ما بايد فلسفه اقتصاد، فلسفه سياست، فلسفه هنر و فلسفه انسانشناسي را جزئي از كلام قرار دهيم بدان معناست كه كلام به متن زندگي برود. كلام بايد گرههاي سياسي ما را باز كند و مبناي فعاليت سياسي بدهد. كلام بايد گره اقتصادي ما را بگشايد تا نظام اقتصادي صحيحي بسازيم. تمام مردم از نزديك با مسئله اقتصاد سر و كار دارند. كلام استاد مطهري معطوف به مناسبات اجتماعي است. ايشان مباحث زيادي را در حوزه كلام وارد ميكند.
ويژگي ديگر كلام شهيد مطهري، چيدمان نويي است كه به كلام ميدهد. ما يك ساختار سنتي و در واقع تقليدي درباره كلام داريم كه از
توحيد شروع ميكنيم و بعد به معاد، نبوت، عدل و امامت ميرسيم. كلام ما يك سازمان چندصد ساله دارد. مرحوم خواجه نيز در تجريد خود، همين ساختار را حفظ كرده! بعد از او در فاصله چند صد سال كسي به چيدمان مباحث كلام دست نزد اما آقاي مطهري كار جديدي انجام داد.
مجموعه جهانبيني اسلامي يك كتاب كلامي به شمار ميرود. كلام ايشان در مجموعه جهانبيني اسلامي متبلور شد. ايمان، به عنوان محور قرار گرفت. هم عرض توحيد، عدل و معاد نيست اما يكي از بخشهاي اساسي ركن كلام به حساب آمده! شهيد مطهري انجام همين كار را در فلسفه به علامه طباطبايي نسبت داده! در مقدمه «روش رئاليسم، اصول فلسفه». توضيحات جالبي ميدهند.
من مجموعه جريانهاي فكري از جمله در حوزه دينپژوهي و معرفتي را به سه جريان متجمد، (سنتي) و متجدد و مُجَدِّد تقسيم ميكنم كه متجدد در ذيل تفكر غربي هويت مييابد. جريان مجدِّد در حوزه معرفت ديني، سه شخصيت ركني دارد: علامه طباطبايي در فلسفه و مباحث تفسيري و هرمونتيكي و فهم دين و به ويژه در فهم قرآن! ايشان بنيانگذار فلسفه نوصدرايي است. من توضيح دادهام كه ايشان چگونه فلسفه نوصدرايي را تأسيس نمود و دريافت خود را ملهَم از استاد مطهري ميدانم. ايشان همين تعبير و تركيب را به كار نبردهاند؛ ولي در مقدمه كتابي كه گفتم، به بنده الهام بخشيدند تا مقاله «گفتمان فلسفي نوصدرايي» را خيلي سال پيش منتشر نمايم. علامه جعفري يك بار به آتن دعوت شدند و بعد كه آمدند فرمودند: «من به آنها اعتراض كردم چرا در خيابانها و مجامع شما خبري از ارسطو، افلاطون و سقراط نيست؟ چرا مجسمه سقراط يا نام ارسطو را بر خيابانها نميبينيم در حالي كه ما وامدار شما هستيم و فلسفه را از شما
گرفتهايم». سال بعد من به آنجا رفتم و عكس همين مطلب را گفتم: «درست است كه در يك مقطع، ما فلسفه را از ملل مختلف گرفتيم اما فلسفه نوصدرايي كه اكنون وجود دارد چيزي است كه ارسطو هم اگر زنده شود بايد زانو بزند و بياموزد».
مرحوم علامه فرمودند:
200 مسئله از يونان به جهان اسلام منتقل شد؛ ولي اكنون فلسفه ما افزون بر 700 مسئله دارد؛ لذا اين فلسفه ديگري است. بانيان فلسفه كهن و باستاني بايد بيايند و فلسفه جديد را فرا بگيرند». آنجا مختصات فلسفه نوصدرايي را مطرح كردم و بعد صحبتهايم صورت مقالهاي پيدا كرد به نام «فلسفه نوصدرايي.
مرحوم مطهري، ركن اصلي گفتمان فلسفي مجدِّد را علامه طباطبايي ميداند. البته فلسفه ديني و يا به شكل دقيقتر، فلسفه فقهي يا فلسفه نظاماتي اين جريان را حضرت امام [خميني] بنيان نهاد. امام فلسفه جديدي را براي نظامات رفتاري از نگاه دين ارائه كردند و همين مبناي نگاه انقلابي ايشان بود.
يك بار فرمودند: «حكومت، تمام فلسفه فقه است و فقه بايد حكومتي شود».(1)
ايشان باني فلسفه جديد نظامات رفتاري ديني است. مرحوم استاد مطهري، ركن سوم گفتمان مجدد در حوزه كلام است. ايشان كلام جديد را تأسيس مينمايد.
1) «حكومت در نظر مجتهد واقعي، فلسفه عملي تمامي فقه در تمامي زواياي زندگي بشريت است» صحيفه امام، ج 21، ص 289.
استاد مطهري، در موضوع كلام، تغييري ايجاد نكردند زيرا در اين صورت، علم تبديل به علم ديگري ميشد؛ اما در بسياري از اضلاع اين حوزه معرفتي تحول به وجود آوردند. بايد تأسف خورد كه ما به جاي هر كار اساسي ماندگار، عميق، عنيق، عريق و ريشهدار، به مراسم و مصاحبه و سمينار اكتفا ميكنيم. البته اينها هم لازمند اما هنوز روي افكار استاد مطهري كار علمي انجام ندادهايم.
شوراي عالي انقلاب فرهنگي بنيادي را در يكي دو سال پيش به تصويب رساند كه ما منتظر برآيند فعاليت آن بنياد هستيم. انشاءالله پيامدهاي آن تصميم و نتايج كارش را خواهيم ديد. آن بنياد ديگر نبايد به كارهاي تبليغي، ترويجي، مراسم، مصاحبه يا صرفاً انتشارات بپردازد بلكه بايد كارهاي عميق و دقيق فني بكند. مسائل بسياري است كه مرحوم استاد مطهري جرقهاش را زده و قبسي آمده، اما بايد قَبَس را به موسايي تبديل كرد. عرض نمودم كه ايشان مؤسس كلام جديد است اما در اين باره ميتوان بحث وسيعتري انجام داد. عدل الهي را ايشان براي اولين بار در تاريخ، تبديل به مجموعهاي وسيع نمود. «عدل الهي» ايشان در واقع نوعي فلسفه دين به شمار ميرود. بخشي از كلام جديد است. اساساً مفهوم عدل را دگرگون كرد. ايشان بسياري مباحث را وارد كلام نمود؛ ولي مجال نداشت همه دانستههاي خود را مدون سازد تا بتوانيم قامت معناي آن مولود را ببينيم.
نسل امروز و شاگردان جوان ايشان موظفند رسالت مذكور را به پايان برسانند. والسلام عليكم و رحمه الله .
فصل سوم: همايش حكمت مطهر سال 1390
زير فصل ها
مطهري و عقلانيت
عرفان در انديشههاي مرتضي مطهري
آزادي از ديدگاه شهيد مطهري
مليگرايي از ديدگاه استاد مطهري
مطهري و عقلانيت
دكتر غلامعلي حداد عادل(1)
بسمالله الرحمن الرحيم، سلام عرض ميكنم به حضور جمع ارجمند حاضر، خواهران و برادراني كه به ياد استاد شهيد، متفكر بزرگ اسلام و ايران، شهيد مرتضي مطهري در سالروز شهادت او گرد هم آمدهاند. دوازدهم ارديبهشت داغ مطهري را بر دلهاي ما تازه ميكند، آتش فراق او را درجان ما شعلهورتر ميكند. كثرت آثار استاد مطهري حيرت انگيز است نوع موضوعاتي كه او در آنها كتاب نوشته و سخن گفته شگفتآور ميباشد، عمق آثار او همه را به خضوع وا ميدارد. مطهري هم در حيات خويش از بركت خداوندي برخوردار بود و هم پس از شهادت او، خداوند به انديشه و قلم او بركت بيشتري بخشيد.
موضوعي كه بنده براي اين مجلس انتخاب كردهام مطهري و عقلانيت است. عقلگرايي و عقلانيت در آثار شهيد مطهري موج ميزند. هر كس نوشتههاي ايشان را بخواند خود را يكسره با استدلال و تعقل روبرو ميبيند. واسطه استاد مطهري با شنوندگان سخن و بينندگان و خوانندگان آثارش عقل است. مطهري ترازوي عقل به دست ميگيرد، سبُكي و سنگيني افكار را در ترازوي خِرَد ميسنجد. ميتوانيم به جرئت
1) استاد دانشگاه.
بگوييم كه گفتمان حاكم و مسلط بر آثار شهيد مطهري، گفتمان عقلي است و مطهري يك فيلسوف عقل گراست.
اسكلت و استخوانبندي بحث را بر پايههاي عقلاني استوار ميكند حتي اگر در مسائل اجتماعي و اخلاقي باشد. نگاه مطهري در قرآن و حديث هم نگاه عقلي است. تفسير او از تحولات تاريخ فكر با اسلام نيز با معيارهاي عقلي صورت ميگيرد. مطهري از تسلط اشاعره كه با عقل و استدلال مهربانانه نبودند در جهان اسلام ناخشنود است. او اگر چه بعنوان يك عالِم شيعه و يك متكلم و عالِم شيعي به كلام اشعري مقيد است و نه به كلام معتزلي، اما معتزله را بر اشاعره رجحان ميدهد از آن جهت كه عقلگرا بودهاند و از افول قدرت معتزله در تاريخ اسلام با تأسف ياد ميكند و از تسلط اشاعره بر جهان اسلام نيز با تأسف ياد ميكند. مطهري اسلام را در چهره عقلانيه معرفي ميكند و با قلم عقل، با قلم انديشه و فكر و خرد چهره اسلام را به تصوير ميكشد.
اگر ميبينيد كه دائما در كنار آموزههاي مثبت عقلاني در آثار خويش جنبههاي منفي مشهود زمانه خود را در عرصه ديني به نقد ميكشد به همين دليل است مطهري بخش وسيعي از عمر و آثار خود را به نقد اسطورهسازيها و خرافه گرائيها اختصاص داد. اينكه شجاعانه سخن از تحريفهاي عاشورا به ميان ميآورد و اقوال بعضي از كساني كه مرثيه و روضه ميخوانند را به نقد ميكشد و استدلال ميكند كه آن سخنان نادرست و ناممكن است. با اسطورهسازي ميانهاي ندارد. در زمان مطهري شعار «اِنَ الحيات عقيدة و الجهاد» ورد زبانها بود و همه از آن متبايناً استفاده مثبت ميكردند و اين كلامي بود كه براي شورانگيزي در مبارزات مؤثر بود. در بحبوحه رواج اين عبارت مطهري فرياد برآورد كه
اين عبارت حديث نيست و از معصوم نقل نشده و قابل ايراد است و هر حياتي عقيده و جهاد نيست و هر عقيدهاي ارزش جهاد ندارد. جهاد بر سر عقيده درست ارزش دارد. اين سخن اگر چه در آن زمان نا بهنگام تلقي ميشد اما اين ناشي از تعهد عقلاني مطهري بود. البته عقلانيت مطهري محدود به عالم ماده و هستي ماده و مبتني بر حاكميت تفكر فيلسوفان ماديگراي غرب نيست. مطهري هستي را فراتر از هستي مادي ميداند.
به قول پروين اعتصامي:
اگر زين خاكدان پَست روزي برپري، بيني
كه گردونها و گيتيهاست مُلك آن جهاني را(1)
بگفت:اي بيخبر، مرگ از چه نامي زندگاني را
مطهري عرصه هستي و ميدان عقلانيت را بسي فراتر از محدوده مادي ميداند. به يك معنا مطهري در همه عمر در پي آن بود كه اثبات كند در وراي عالم مادي عالمهايي هست؛ اما اعتقادش به ماوراء الطبيعه او را از عقلانيت در تبليغ و تعليم و ترويج دين دور نميكرد. چرا من اين موضوع را براي اين سخن انتخاب كردم هنگامي كه درباره يك استاد بزرگوار صحبتي ميكنم از خودم ميپرسم اگر مطهري زنده بود براي ما از چه سخن ميگفت؟ از خودم ميپرسم كه اگر مطهري زنده بود امروز ما را از چه خطري بر حذر ميداشت؟ امروز زمينه را براي چه اشتباهي موجود ميديد؟ او كه ديدهبان و نگهبان سنگر اعتقاد درست اسلامي بود اگر امروز زنده بود چه اعلام خطري ميكرد؟ بنده بر اين اساس فكر ميكنم ما به توجه به جنبه عقلاني مطهري در اين روزگار محتاجيم. در
1) در قصيدهاي به مطلع: يكي پرسيد از سقراط كز مردن چه خواندستي
جامعه ما، در كشور ما در اين سي و دو سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي دين، محور قرار گرفت. دين اساس است. همه تلاشهاي اهل انقلاب و دست اندركاران حكومت براي اين است كه جامعه ديني ايجاد شود با فرهنگ ديني به سوي تمدن اسلامي حركت كنيم. رنگ همه چيز ديني است انقلاب براي اين بوده. اين آرمان امام راحل و آرزوي شهيدان و آرزوي خود شهيد مطهري بوده است.
اما در همين فضا احتمال بروز خطا در مباحث ديني بيشتر ميشود وقتي همه جا صحبت از دين است احتمال اينكه بنام دين حرفهاي ديگري هم زده شود بيشتر ميشود. بطور مثال آيا در يك باغ بزرگ سرسبز با علفهاي هرز روبرو ميشويد يا بيابان خشك و كويري؟ آنجا كه گل و علفي نيست علف هرز هم نيست اما اگر شما باغي درست كرديد و گلها و بوتهها و درختاني را در آن نشانديد علفهاي هرز هم ميرويد اين است كه يكي از كارهاي باغبانان وجين كردن دائمي علفهاي هرز باغ است. ما در جمهوري اسلامي بدليل ديني بودن با علفهاي هرز در تفكر و اعتقاد ديني روبرو هستيم. اينكه شما ميبينيد در روزگار خودمان با عرفانهاي كاذب روبرو ميباشيم. از شرق اقصي تا غرب دور و از درون جامعه خودمان با انواع نغمهها و دكانها و مكتبها، كتابها عرفان كاذب تبليغ ميشود. درست به اين دليل است كه روزگار توجه به دين و معنويت است و بعضي از اين بازار گرم استفاده كرده و كالاي دروغين خود را عرضه ميكنند.
به قول مولوي بر خيال راست كج را ميخرند و چون مردم اشتياق به خريد راست دارند كج را به ايشان عرضه ميكنند. شك نيست كه در دين امور ماوراء الطبيعه وجود دارد. اگر بگوئيم اساس دين توجه به ماوراء طبيعت است گزاف نگفتهايم.
اصلا فرق مؤمن با غير مؤمن ايمان به غيب است «الَذين يؤمنونَ بِالغَيب» همان ابتداي قرآن در سوره بقره آمده است.(1)همين دعا كه ما ميكنيم توجه به غيب و ماوراء طبيعت ميباشد. امدادهاي غيبي در زندگي بشر كه عنوان يك كتاب مختصر اما پرمغز استاد شهيد مطهري است كه در سال 1346 به دعوت ما دانشجويان در دانشگاه شيراز بيان كردند و از روي نوار صحبتهاي ايشان را نوشتيم و خدمتشان تقديم كرديم و بعدها كتاب شد از آن حكايت ميكند كه مطهري توجه به امدادهاي غيبي را مهم ميدانست. مطهري اهل عرفان بود و با حافظ انس قريبي داشت. يك بار مقارن نماز مغرب و عشا بر ايشان وارد شدم ديدم در بين دو نماز با آن چراغ سبز رنگ الله كه در كتابخانه روشن كرده بودند مشغول خواندن حافظند. چون به من اجازه داده بودند كه گاهي با ايشان شوخي كنم و خودشان هم گاهي با من شوخي ميكردند گفتم آقا چشمم روشن، بين دو نماز بجاي تعقيبات، سخن از مطرب و لعل لب يار و خط و خال ميخوانيد. خندهاي كردند و توضيحي دادند كه مثل هميشه دلچسب بود.
مطهري اهل عرفان بود. بنده يك جا گفتهام مطهري از دور خشكي منطق را، در ميانه راه، صلابت فلسفه و از نزديك، لطافت عرفان را داشت. اين حقيقت او بود.
اما اگر مطهري امروز بود به ما چه ميگفت؟ گمان من اين است كه مطهري به ما توصيه ميكرد مراقب باشيم مرزها شكسته نشود. آنجا كه بايد از ماوراء طبيعت و غيب و اخبار غيبي، سخن به ميان آيد جاي خودش است و آنجا كه بايد تفكر عقلي استدلالي و بحث كارشناسي
1) بقره؛ 3.
باشد جاي ديگر. مطهري اگر بود به ما اين فرمايش معصوم عليه السلام را يادآوري ميكرد كه «ابي الله ان يجري الامور الا باسبابها»(1)اين جهان، جهان اسباب و علل است. شما در اين جهان بايد به مقتضاي اسباب و علل اين عالم فكر كنيد و تصميم به عمل بگيريد. مطهري عاشق ائمه عليهم السلام و پيامبر صلي الله عليه و آله بود. كلمه عشق را دانسته بكار ميبرم، از زبان خود او چيزهايي شنيدهام كه به من اجازه ميدهد بگويم عاشق امام حسين عليه السلام و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بود. اينكه ما بايد منتظر ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف باشيم و از ايشان كمك بخواهيم و آن امام را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانيم. اينها همه اعتقادات مطهري بود اگر هم مطهري بود به ما ميگفت در اداره جامعه نبايد اين نوع انديشه ها و اين نوع مفاهيم دور از دسترس همگان و اين جور مفاهيم ماورائي را اساس اداره جامعه قرار دهيم. ... شك نداريم كه امام زمان انساني كامل است، اما اين سخن بدان معنا نيست كه در اداره جامعه چنين مسائلي را وارد كنيم. من نگران گسترش اين نوع تفسيرها و تعبيرها و غلبه اين نوع نگاهها هستم. ما در معرفي چهره مقام معظم رهبري احتياجي به بيان مغيبات نداريم. بنده اصلا نميخواهم وارد اين بحث شوم كه فلان سخن كه درباره رهبري نقل شد يك سخني است مربوط به ماوراء طبيعت. درست است يا نادرست! اما ميدانم كه اين سخنها دستمايه تبليغ منفي و تفسير، نزد كساني كه با اساس اين انقلاب مخالفند ميباشد. آنهائي كه دستشان از سرنوشت ما كوتاه شده دنبال بهانههايي ميگردند. ما چه احتياجي داريم كه شخصيت مقام معظم رهبري را با اين گونه نقل قولها معرفي كنيم. رهبري در هر سخنراني كه ميكنند استدلال كرده و توضيح ميدهند. آن قدر سرمايههاي فكري،
1) عن الصادق7. اصول كافي، ج 1، ص 259، روايت 7.
عقلي برگرفته از سخنان خود ايشان داريم كه احتياجي به اين نقلقولها نيست كه اسباب حرف و سخن شود. ما چهره فكري و عقلاني رهبري را به مردم معرفي كنيم و به سيره پيامبر صلي الله عليه و آله مراجعه نماييم. آيا پيامبر اينطور حكومت ميكردند؟ آيا وقتي ابراهيم سه ساله، عزيز و دردانه پيغمبر از دنيا رفت چقدر پيامبر اندوهگين بود؟ اين عبارت «اولادنا اكبادنا»(1)مربوط به همان حادثه است. همه ميآمدند تسليت ميگفتند، درست در همين زمان خورشيد گرفت مردم كه طبعشان با خرافهپردازي سازگار بود گفتند عجب مصيبتي است آسمان هم سياه پوشيد. حرفهائي كه براي شاعران عيب نيست اما يك متفكر ميگويد مرز اين سخنها كجاست؟ پيامبر احساس خطر كرد و فراخواني داد، پس همه را در مسجد جمع نمود و بر فراز منبر فرمود: مردم، گرفتگي ماه و خورشيد، ربطي به مرگ و تولد كسي ندارد. هر وقت ماه و خورشيد گرفت خدا را به بزرگي ياد و او را سجده كنيد. اين طور پيامبر سعي ميكرد مرزها را جدا كند. زماني اميرالمومنين عليه السلام آماده رفتن به يك جنگ بود، كاهني آمد خدمت حضرت و گفت حركت نكنيد، ساعت نحس است و قمر در عقرب ميباشد حضرت امير عليه السلام با همان اراده براي حركت فرمود قمر ما در عقرب است يا قمر دشمن؟ اعتنا نكرد و كار خويش را انجام داد. چه كسي در عرفان از امام راحل مسلطتر بود؟ مخالف و موافق انقلاب و امام معترف بوده و هستند كه امام در زمان خودش بزرگترين مدرس عرفان ابن عربي در جهان بوده است. امام در سالهاي جواني كتابهاي عرفاني هم مينوشت. در اداره كشور و انقلاب وقتي با مردم و مسئولين سخن ميگفت سخن از امور ماورائي به ميان نميآورد. وقتي فرماندهان جنگي خدمت ايشان
1) منتخب ميزان الحكمة، ص 612، حديث 6726.
ميرفتند، از آنها واقعيتها را سئوال ميكردند. اينطور نبود كه امام چون چشمش هم به آن عالم باز شده بود آن مسائل را خلط كند. يا رهبري هم همينطور. رهبري براي ما نسخه مطابق با اصل امام است. ما كجا ديديم رهبر در اداره كشور و مسائل اقتصادي با مسئولين، سخن از امور ماورائي به ميان آورند؟ ايشان از همه ميخواهند كه تفكر كنند و كار كارشناسي انجام دهند. عرض بنده اين است كه مراقب باشيم اين گفتمانها مسلط در جمهوري اسلامي و در مسائل اجتماعي نشود. اين امور مهم و اصلي و اساسي است اما جا و اندازه دارد.
صوفي ار باده به اندازه خورد، نوشش باد
ور نه انديشه اين كار فراموشش باد(1)
اين شيوه اگر رواج پيدا بكند چه معايبي دارد؟ اول اينكه راه را براي شيادان و دروغپردازان باز ميكند، ما ميدانيم حداقل كنار هر نفري كه در حقيقت دست به جائي دارد و چشم به جائي باز كرده ده نفر مدعي دروغين وجود دارد. برويد ببينيد در جامعه چه خبر است؟! رمالها و غيبگوها دكان باز كردند و روز به روز هم بيشتر ميشوند و اداره اطلاعات با مشكلاتي در اين باره روبروست. ما اگر اين كارها را ترويج نماييم، دكان شيادان و رمالان و دروغپردازان رونق ميگيرد. عيب دوم اين است كه راه بر تفكر عقلي بسته ميشود و اگر كسي بيايد، يا آنچنان حرف بزند كه انگار از عالم غيب الهام شده ديگر كساني كه نقد انتقادي دارند بايد دهانشان را ببندند. اينگونه نميتوان كشور را اداره كرد يعني اگر كسي بگويد من ازعالم غيب براي شما مطلبي آوردم ديگر كسي جرئت نميكند بگويد اينجاي كار ايراد دارد. اشكال سوم اينكه مردم مسائل بسياري در
1) حافظ شيرازي.
ذهنشان پديد ميآيد. آنها ميگويند اگر قرار است كه مشكلات امروز ما را خدا بيواسطه يا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف از يك عالم ديگري حل بكند چرا در تاريخ اسلام در كربلا و در قضيه اميرالمومنين عليه السلام و در زمان خود پيامبر صلي الله عليه و آله اين اتفاقات نيفتاد؟ و اينجاست كه براي مردم مسئله و شبهات ايجاد ميشود. ما كه از اميرالمومنين عليه السلام دسترسيمان به عالم غيب بيشتر نيست آنها صاحب ولايت تكويني بودند. اميرالمؤمنين عليه السلام بيست و پنج سال خانهنشين بود، نميتوانست از اين امور استفاده نمايد؟ و يا پيغمبر صلي الله عليه و آله از آن دنيا نميتوانست دخل و تصرف در اين دنيا بكند؟ حساب مسائل اجتماعي جداست. اشكال بعدي اين است كه اگر ما اشتباه كنيم و خطائي مرتكب شويم اين اشتباهات به حساب دين نوشته ميشود و آيا مردمي كه اعتقادات راسخي دارند بعدا ممكن نيست كه از مشاهده شكستها و اشتباهات ما اعتقاداتشان به اصل دين كم شود؟ اينها اشكالات كار است بنابراين بايد اندازه و حد نگه بداريم. حساب اين امور را در جاي خودش بايد نگه داشت. من نگرانم. فكر ميكنم كه اگر آن بزرگواري كه امروز به ياد و احترام او جمع شدهايم زنده بود از جمله تذكرهايي كه به ما ميداد همين بود كه عقلانيت را تحتالشعاع قرار ندهيم. با چنين تفكري بود كه در ميان جوانان نفوذ داشت. با چنين گفتماني بود كه توانست در برابر موج ويرانگر بيديني غربي در دوران خودش مقابله كند و فرهنگ و تفكر جديد و درست اسلامي را ترويج بدهد. مطهري اگر بود ما را به تفكر عقلاني فرا ميخواند و تشويق ميكرد. به روح پاك شهيد مطهري و روح پر فتوح استاد ايشان امام راحل درود ميفرستيم. به مقام معظم رهبري اداي احترام ميكنيم كه ادامهدهنده راه آن بزرگان و پرچمدار اعتقاد درست اسلامي در زمانه ما هستند.
عرفان در انديشههاي مرتضي مطهري
آيت الله محيالدين حائري شيرازي(1)
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم؛ بسم الله الرحمن الرحيم والحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و اهل بيته الطيبين الطاهرين! عصر ما از يك نظر عصر خوبي است. خداوند متعال براهين معتقدات را به انسان ارائه ميدهد. در گذشته مسئله نامه عمل مطرح ميشد و اينكه هر چيزي در نامه انسان ثبت است. امروز با كامپيوتر و آتاري تفريح ميكنيد. به فتواي امام راحل، شطرنج ديگر قمار نيست. وقتي كسي با كامپيوتر بازي ميكند در حركت چهلم يا شصتم متوجه ميگردد دارد به سمت مات شدن ميرود. به اين فكر ميافتد كه كجا اشتباه كرد؟! به ذهنش ميآيد فرضاً در حركت بيستم اشتباه نموده است. مدت زيادي از آن حركت گذشته؛ ولي برميگردد و وضعيت همه مهرهها در آن لحظه را ميبيند.
يك اسباب بازي كه انسان درست كرده، تمام حركتهاي پيشين را در حافظه نگه ميدارد: «لا يغادر صغيره و لا كبيره الا احصاها و وجدوا ما عملوا حاضراً و لا يظلم ربك احداً»(2). خدايي كه در خلقت اين همه
موجود اشتباه نكرد، آيا در ترتيب چنين حافظهاي به مشكل خواهد خورد؟
خداي عصر ما كه ميلياردها كهكشان را هر كدام با ميلياردها ستاره در افق ديد دارد، آيا هرگز عملي از انسان را فراموش ميكند؟ زمان ما با آن دورهاي كه ميپنداشتند ستارگان به دور خورشيد ميچرخند و خورشيد به دور زمين، تفاوت زيادي دارد. وقتي مخلوق بزرگ ميشود، خداي او نيز در نظرش بزرگ ميگردد. انسان آفريدگارش را از روي آفريدهها ميشناسد و با شناخت آفريدگار پيغمبرش را! و از شناخت پيغمبر، امامش را درك ميكند. با درك امام، راه راست را مييابد.
شما ميگوييد «اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَكَ، لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَكَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَكَ، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكَ، ضَلَلْتُ عَنْ ديني».(1)سوره حمد نيز همين را ميگويد: «اهدنا الصراط المستقيم». به صفت مستقيم در صراط اكتفا نميكند بلكه اين راه راست را با اهل آن مرتبط ميسازد: «صراط الذين انعمت عليهم». يعني بايد اول الذين انعمت عليهم را بشناسيم و بعد راه مستقيم را درك كنيم.
خطاب به علي بن ابي طالب عليه السلام چه ميگوييد؟ ذكر ميكنيد: «السلام علي ميزان الاعمال».(2)امروز در برههاي هستيم كه اگر مرحوم مطهري بود تذكر ميداد. امروز برهه ترسيدن از بيان احكام الهي است. از ترس اينكه سوء استفاده شود احكام را نميگوييم.
من عقدنامه شاه را در مركز اسناد ديدم. در ازدواج او اينطور نوشته:
«عقد، خط تيره، بالايش دائم و زيرش موقت». موقت را خط زده و دائم را برايش باقي گذاشته است. طرف او ثريا بود. بعد از جمهوري اسلامي عقدنامهها خط تيره ندارد. فقط نوشته «عقد دائم». موقت را حذف كردهاند. به يكي از بزرگان گفتم «چرا اينطور است؟» گفتند: «ما عمداً چنين كاري كرديم». او مسئول بزرگي بود. پرسيدم: «چرا؟» پاسخ داد: «براي اينكه ديگر كسي حرمسرا تشكيل ندهد». اين كارها سليقهاي است. بايد از چنين مرحلهاي بگذريم.
ما در دوره كتمان آيات الهي هستيم از ترس سوء استفادهكنندگان! بايد اين مرحله را پشت سر بگذاريم. تا كي دور خود بچرخيم؟ الآن نگرانيم كه اگر بگوييم «پول رايج جهاني اشكال شرعي دارد» ديگر سنگ روي سنگ بند نشود. تا كي بايد گرفتار چنين ترسي باشيم؟ ميترسيم ذكر كنيم «پول اعتباري نامشروع است» زيرا ساز و كارمان به هم ميخورد.
امام راحل به بانكدارها فرمودند: «طوري عمل نماييد كه پول كار نكند. در اسلام پول كار نميكند». مرا به وزارت اقتصاد و دارايي دعوت نمودند. بعد از مدتي آيت الله رضواني نيز تشريف آوردند. متوجه شدم ميخواهند اختلاف نظر بين ما را مطرح سازند. صلاح خود ديدم كه بحثي به ميان نيايد. ميخواستم ساكت باشم؛ ولي به اصرار ايشان و بقيه ناچار به صحبت گشتم. به رؤساي بانكها گفتم «كار كردن پول را تعريف كنيد». تعريف نمودند: «اگر پول به كالا تبديل شود و سودي داشته باشد، در واقع پول كار نكرده است». چند نفر از آنها تعاريفي آوردند كه به همين معنا بر ميگشت. بعد اين آيه را خواندم: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ»(1)(از همه ستمكارتر كسي است كه شهادتي
1) بقره؛ 140.
را داشته باشد؛ ولي پيش خدا كتمان كند). گفتم: «هر كدام از مسئولين حاضريد شهادت دهيد در بانكها و تعاونيهاي اعتباري ما پول كار نميكند شهادت دهيد». يك نفر هم حاضر نشد شهادت دهد. به آيت الله رضواني گفتم: «ببين! دارند شهادت ميدهند كه در بانكها و تعاونيهاي اعتباري، پول كار ميكند و امام راحل شهادت ميدهد كه در اسلام پول كار نميكند». وقتي امام از اسلام نام ميبرند منظورشان اين نيست كه در دين يهود و نصارا پول كار ميكند بلكه اسلام را در مقابل اقتصاد غرب به ميان ميآورند. حرفشان از نوع «حصر نسبي» است. به آنها گفتم: «به خاطر اينكه پول را با اسلام مرتبط نكنيد ميخواهيد ربا را آزاد نماييد،؛ ولي امكانپذير نيست. بايد اول سكه را پشتوانه اسكناس كنيد تا پولتان جاندار شود و تغيير ننمايد. آنگاه ميتوانيد به آيه «فلكم رئوس اموالكم لا تَظلمون و لا تُظلمون»(1)عمل كنيد».
مسئله منحصر به همان موضوع نيست. آقاي صادقي رشاد كتاب دانشنامه را از مجموعه نظرات علما درباره علي عليه السلام جمع كردند. جلد هفتمش «اختصار» است. امسال را سال جهاد اقتصادي ناميدهاند. آنجا روايات گوناگوني درباره كاركرد علي عليه السلام داريم كه به معناي واقعي، جهاد اقتصادي است. امام صادق عليه السلام نيز يك مرحلهاش را بيان ميكند: «جدم باري ميبرد. پرسيدند بار شترت چيست؟ گفت: مائه الف رزق انشاءالله! (صد هزار نخل است)». در بارش هستههاي خرما بودند كه كاشت و همه تبديل به بچه نخل شد. اين بچه نخلها را بايد كجا بكارد؟ در فاصلههاي ده متري از يكديگر كه معادل 100 متر مربع براي هر نخل ميشود. معنايش اين است كه صدهزار نخل را بايد در هزار هكتار
1) بقره؛ 279.
بكارند. اين هزار هكتار را بر چه اساسي تصرف نمود؟ هزار هكتار زمين كار يك مرحله فعاليت علي بود. اين جهاد است.
اين كتاب را ببينيد! «عين ابي نيزر» يكي از املاك ايشان را احيا كرده است.(1)معاويه خواست آن ملك را از امام حسين به مبلغ 200 هزار دينار يعني معادل 200 هزار گوسفند از امام حسين بخرد. قيمت 200 هزار گوسفند چقدر ميشود؟ اين فقط يكي از املاك علي عليه السلام بود. امروزه باز هم از ترس اينكه مبادا علي متهم به زمينخواري شود كارهاي او را پنهان ميكنيم در حالي كه در زيارتنامه او ميخوانيم «السَّلَامُ عَلَي مِيزَانِ الْأَعْمَالِ». كار درست آن است كه علي كرده!
الآن در شرايطي هستيم كه هيچ كدامتان در سراسر كشور نميتوانيد يك درخت بكاريد. آيا ميتوانيد؟ كجا ميكاريد؟ تمام زمينها مال دولت است. وقتي نتوانستيد بكاريد، هوا مصرف ميكنيد؛ ولي هوا توليد نميكنيد. در جلسه «توسعه ايراني-اسلامي» كه در حضور مقام معظم رهبري برگزار شد گفتم: «هوا توليد كردني است. طي سالها بشر به اين نكته رسيده كه بايد هوا را توليد نمود، همانطور كه مصرف ميكنيم. در اسلام تقدير المعيشه ركن سوم سعادت است. ركن اول بصيرت و تفقِّه در دين، ركن دوم استقامت و صبر بر نائبه و ركن سوم تقدير المعيشه يعني تناسب بين توليد و مصرف است. بايد از توليدتان مصرف كنيد. هر مصرفي انجام ميدهيد خلاء آن را پر نماييد. اگر نتوانستيد توليد كنيد مصرف را كاهش دهيد».
آنجا گفتم: «شما اسراف از انرژي را مطرح مينماييد؛ ولي تاكنون
1) دانشنامه امام علي عليه السلام، ج 7 (اقتصاد)، ص 293. (به نقل از ربيع الابرار زمخشري، ج 4، ص 388)
نديدهام كسي اسراف در مصرف هوا را مطرح سازد. اسراف در آب و خاك را ميگوييم چرا از اسراف در هوا حرف نميزنيم زيرا به مسائل با ديد علمي نمينگريم. اگر برخوردي علمي داشتيم، هر گاه اجازه ميداديم يك ماشين در تهران سبز شود، معادل آن درخت ميكاشتيم. شما روزي 1000 تا 2000 ماشين در شهر تهران وارد ميكنيد. اينها مصرف انرژي و هوا را افزايش ميدهند. نتيجهاش آن است كه در طول سال فقط 14 روز هواي سالم داريد».
در حضور مقام معظم رهبري گفتم: «ما به زباني كه هيچ كس نميفهمد ميگوييم «النظافة من الايمان».(1)
به زباني كه همه ميفهمند يعني با آلوده كردن هواي تهران ميگوييم «نظافت جزو ايمان نيست». مردم را به كجا دعوت ميكنيم؟ اگر مطهري بود اينها را ميگفت. تا كي بايد بترسيم از اينكه اگر گفتيم «زمين احيا شود» كساني بيايند جو بكارند و زمين را تملك كنند و بعد كاربري را تبديل به مسكوني نمايند و متري فلان مقدار بفروشند؟ تا كي بايد از ترس سوء استفاده، احكام اسلام را كتمان نماييم؟ بايد از اين مرحله بگذريم.
سرمايه مرحوم مطهري انسانشناسي بود. غرب هم چوب انسان نشناسي خود را ميخورد. امام نيز نان انسانشناسي خود را ميخورد. امام ميگفت: «بيچارگي غرب و دشمنان اسلام در اين است كه اسلام را نشناختهاند و انسان را درك نكردهاند». عطف اسلام به انسان در كلمات امام بارها تكرار شده و اين از فوق العادگي ايشان است.
اگر عرفان «محي الدين» ارزشمند شده به خاطر انسانشناسي اوست.
1) مستدرك وسايل الشيعه، ج 16، ص 316.
اگر كسي بخواهد قدمي در عرفان و به سمت خداشناسي برود به او ميگويند: «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه».(1)انسانشناسي باب خداشناسي است. اول انسانشناسي و دوم خداشناسي! غرب در اولين مرحله انسانشناسي بوكس و باد كرده! دستگاه شناخت را روبنا و روابط توليد را زيربنا قرار داده! اگر اين را معناي شناخت بدانيم مشابه شناخت ديالكتيكي بود كه گروهكها مطرح ميكردند.
وقتي آقاي «تراب حقشناس» از جانب مجاهدين خلق نزد امام آمد تا مسائل را بگويد امام به صحبتهاي آنها گوش داد. چند روز فرصت در اختيارشان گذاشت تا هر چه ميخواهند بيان نمايند. من كتابهايشان را خواندم. امام به آنها گفت «شناخت شما اسلامي نيست. نزد آقاي مطهري در تهران برويد و شناخت خويش را اصلاح كنيد». آنها هم به تهران آمدند و شناخت خود را نزد آقاي مطهري اصلاح كردند. امام گرا داد كه «ايشان اسلامشناس ماست». آنها هم وقتي ميخواستند انتقام بگيرند اولين گلولهشان را خرج مطهري كردند «لاَ تَرْكَنُواْ إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ».(2)اينها حتي در حد يك راهنمايي امام نيز لياقت نداشتند. امام به ايشان اعتماد كرد و مطهري را معرفي نمود؛ ولي از اين اعتماد سوء استفاده كردند. آنها لايق چنين دلسوزي نبودند. چرا انسان چنين ميشود؟ وقتي ميخواهد دينش را خودش خلق كند بهتر از آن نخواهد شد. معبودي كه مخلوق من باشد يا معبودي كه مخلوق او باشم؟!
بتپرستان چه ميكردند؟ معبودشان مخلوقشان بود «أتعبدون ما
تنحتون؟»(1)(آيا چيزي را كه ميتراشيد عبادت ميكنيد؟). گاهي معبود بت تراشيده است و زماني دين ساخته شده! چرا بني اسرائيل از خدايي كه آنها را از مصر بيرون آورد به سمت يك گوساله آمدند و دورش معتكف شدند؟ در اين گوساله چه چيزي بود كه در خدا نبود؟ از گوساله چه چيزي ديدند كه دورش جمع شدند؟ يك چيز ميديدند! گوساله بابا بزرگ نبود كه بگويد «اينجا بنشين، آنجا ننشين، اين را بپوش، آن را نپوش، اين را بخور، آن را نخور». گوساله در كارشان فضولي نميكرد. آنها ميتوانستند او را «بردار و بگذار» بكنند. «خدا به من ميگويد اين را بكن و آن را نكن! خسته شدم، نميخواهم». گوساله را ترجيح ميدادند چون خداي دستي ميخواستند. خدا را در اختيار خويش ميپسنديدند. دين را خودشان خلق مينمودند. مشكل غرب همين است. فقط ديني كه به دست خودش بنويسد را قبول ميكند.
حضرت اين دعا را براي آخر الزمان و براي زمان ما تعليم داد: «زماني ميآيد كه مردم اگر بخواهند دينشان از دست نرود بايد دعاي غريق بخوانند». يك نفر گفت: «آقا! دعاي غريق را يادم بده». حضرت فرمود: «بسماللهالرحمنالرحيم! يا اَللّهُ يا رَحْمانُ يا رَحيمُ يا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ، ثبّت قلبي علي دينك». بعد حضرت به او گفت: «حالا بخوان!». آن شخص گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم! يا اَللّهُ يا رَحْمانُ يا رَحيمُ يا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ وَ الاَْبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبي عَلي دينِكَ».
حضرت گفت:
«من كه نگفتم يا مقلب القلوب و الابصار! خدا مقلب القلوب و الابصار هست اما من اين را نگفتم».(2)
چرا عبارت «الابصار» را اضافه كرد؟ چون وقتي ابصار به ميان آمد دعاي مخلوق خودش ميشود و اينطور بيشتر ميپسندد.
مرحوم مطهري تمام فكر و ذكرش مبارزه با التقاط بود. التقاط يعني اينكه در دين از خودمان تصرف كنيم تا دين براي اهل عالم قابل قبول شود. لازم است از اين مرحله بگذريم؛ ولي هنوز در آن ماندهايم.
چه موقع عبور ميكنيم از مرحلهاي كه بتوانيم بگوييم «علي عليه السلام اينقدر احيا كرد»؟ خود ايشان ميگويد: «رسول خدا صلي الله عليه و آله ميهمان من بود. رفتم قوتي برايش تهيه كنم. ديدم خانمي در باغش قدري تودههاي خاك را جمع كرده! فهميدم ميخواهد آنها را خيس كند. گفتم: من برايت از چاه آب ميكشم و به ازاي هر دلو، يك كله خرما ميگيرم. قبول نمود. من 16 دلو كشيدم و دستم تاول زد». ظاهراً آن موقع چرخ چاه نبوده و با دست آب ميكشيدهاند. «دستم را شستم، 16 كله خرما را گرفتم و رفتم با حضرت نشستيم و خورديم.(1)ديروز اينجور بودم اما امروز اگر زكات و صدقاتم را بين بني هاشم و بني عبدالمطلب تقسيم كنند يك فقير هم بينشان نميماند». اسلام اين است.
غرب به ظاهر بردهداري را در جنگهاي الغاء بردگي برانداخته اما دو نوع بردگي براي عالم آورده: كاپيتاليسم و كمونيسم! هر دو نظام بردهداري هستند. در نظام كمونيستي مردم مثل بردهها نميتوانند مالك هيچ چيز باشند. نان بخور و نمير دريافت ميكنند همانطور كه بردهها نان ميگرفتند. دولت بردهدار است و مردم برده! در نظام كاپيتاليستي، سرمايهدار بردهدار است و دولت كارچاقكن و كارگزار بردهداران! به همين دليل سرمايهداران مالياتشان را با رغبت ميدهند. مردم آنجا بردهاند.
1) بحارالانوار، ج 41، ص 33 و مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 286، حديث 1135.
بد نيست اشارهاي به وضع روز نمايم. ما به سمت مقابله با يك دشمن مشترك در كل عالم حركت ميكنيم. اهل عالم بر ضد يك دشمن مشترك قيام خواهند كرد؛ همان كه ما در مقابلش ايستاديم! امروز هم مصر و كشورهاي عربي ميايستند و در آينده اروپا و آمريكا! همه مقابل يك دشمن مشترك بر ميخيزند! در سال 45 گرفتار ساواك شدم. 45 سال قبل بود. گفتم: «خدايا! اگر صلاح باشد بمانم تا بدانم از كجا اينقدر آسيب ميبينيم. آيا اينها دستهاي هزار فاميلند يا انگليسها يا آمريكاييها يا كمونيستها؟». همه احتمالي به ذهنم ميرسيد. شب خواب ديدم در محله كليميها هستم و از هر راهي ميروم ديوارها بلند است و راهها به بيرون ختم نميشود. بيدار شدم و فهميدم اين نشانهاي بود كه دريابم من در دست آنها اسيرم. آمريكا گرفتار آنهاست و ما هم زنداني آنها! اروپايي هم در بند كليميهاست منتها بعضي زندانيها به دليل ميراث فرهنگي بهتر، زودتر متوجه زندان شدند و برخاستند. هنگامي كه آتشي روشن كنيد، هيزمهايي كه بالاترند ضخيمترند و در پايين، آتشگيرهاي نازك را قرار ميدهيد. شاخه نازك كه آتش گرفت، شاخههاي ضخيمتر را نيز شعلهور ميسازد اما آنها كه ديرتر آتش ميگيرند، آتش قويتري دارند. اين به مثابه مردم اروپا و آمريكاست. آنها ديرتر از همه شعله ميگيرند اما شعله آنها از همه قويتر خواهد بود.گريزي از آن نيست منتها ما بايد مراقب باشيم وظايفمان را درست انجام دهيم. در حالي كه ما به جايي رسيدهايم لازم است عقلانيت خود را حفظ كنيم. هر چيزي جايگاه خاصي دارد.
عدهاي پيش من ميآيند تا استخاره كنند. برخي استخاره را با «ادْعُوني
أَسْتَجِبْ لَكُمْ»(1)انجام ميدهند و بعضي با «اَم مَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ».(2)استخاره من با «اَم مَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ ... .» است. اگر فكر كردي، مشورت نمودي؛ ولي به نتيجهاي نرسيدي و مضطر شدي آنگاه ميتواني از خدا جواب بخواهي! بدون فكر و مشورت نميتوان استخاره نمود. ابتدا از آنها ميپرسم كه «آيا فكر و مشورت نمودهايد؟». اگر گفتند: «نه!» استخاره انجام نميدهم. بعضيها سر سفره براي خوردن يك غذا 20 بار استخاره ميكنند. مگر خدا بيكار است؟ اگر مطهري بود بر اين چيزها خرده ميگرفت. مطهري انسانشناس بود.
انسان بدني دارد كه شكوفه وجود اوست. دلي دارد كه ميوه آن شكوفه به شمار ميرود. انسان شكوفهاي بر درخت آفرينش است. اگر لقاحي صورت گيرد، نان حلال بخورد، كار درست بكند و بهداشت قلبش را رعايت نمايد، آن موقع از عالم عبرت ميگيرد و دلش زنده ميشود. اين دل، ميوه اوست. آن ميوه را از درخت به هيچ وجه نميكنند بلكه بر سر درخت آفرينش براي هميشه ماندگار ميگردد: «از آن به دير مغانم عزيز ميدارند كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست». آتش در آتشكده نيست؛ بلكه در دل ماست! والسلام عليكم و رحمه الله !
آزادي از ديدگاه شهيد مطهري
دكتر علي مطهري(1)
بسمالله الرحمن الرحيم و به نستعين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين! اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احداً الا الله و كفي بالله حسيباً!(2)ابتدا تشكر ميكنم از برگزاركنندگان اين همايش بهويژه سازمان صدا و سيما و به ويژه جناب آقاي مهندس ضرغامي، رياست محترم اين سازمان كه همه ساله چنين برنامهاي را برپا ميكنند و زنده نگه داشتهاند. موضوعي كه براي بنده مشخص شده، آزادي از ديدگاه شهيد آيت الله مطهري است و مطالبي را به گونه خلاصه از خود ايشان بيان ميكنم. اولاً تعريف آزادي چيست؟ آزادي يعني نبودن مانع براي رشد استعدادهاي انسان؛ لذا آزادي را بالاترين ارزشها دانستن، سخن حقي نيست؛ زيرا آزادي يك ارزش سلبي است يعني نبودن مانع و نميتواند از ارزشهايي كه جنبه ايجابي دارند بالاتر باشد. آزادي يكي از ارزشهاي انساني است. هر استعدادي در وجود انسان منشأ يك حق به شمار ميرود. استعداد يادگيري منشأ حق تحصيل براي انسان ميباشد. استعداد ابداع و ابتكار منشأ حق هنر
براي انسان است. استعداد و ميل به جنس مخالف منشأ حق ازدواج براي انسان به حساب ميآيد. ميل به پرستش منشأ حق دين و مذهب و عبادت براي انسان است؛ اما آزادي بر اساس ملاكهاي مختلف تقسيمات گوناگوني دارد. يكي آزادي انساني و آزادي حيواني! آزادي انساني يعني اينكه استعدادهاي وجود انسان آزاد باشند براي رشد و تكامل و آزادي حيواني يعني شهوات و هواهاي انسان آزاد باشند و هيچ مانعي در مقابل آنها قرار نگيرد. قدما، اين حالت را آزاد بودن قواي غضبيه و شهويه ميخوانند. مبناي دموكراسي غربي همين آزادي حيواني است يعني ميل انسان را يك ملاك مقدس برميشمارند و هر چه بود بايد انجام شود. لذا اگر شما سؤال كنيد جامعه غربي به كجا ميرود هيچ مقصد معيني ندارد، در واقع به ناكجاآباد ميرود، هر كجا كه ميل مردم باشد! هيچ هدف و مقصد معيني را دنبال نميكنند.
از جنبه ديگر آزادي را به دو نوع معنوي و اجتماعي تقسيم مينمايند. آزادي معنوي يعني قواي غضبه و شهويه انسان تحت اراده، مديريت و كنترل عقل باشد. تعريف آزاديهاي اجتماعي نيز مشخص است. امّا مرز آزادي اجتماعي كجاست؟
معمولاً علماي مغرب زمين ميگويند مرز آزادي اجتماعي، آزادي ديگران است؛ يعني هر فردي تا آنجا آزاد خواهد بود كه آزادي ديگران را مخدوش نكند؛ اما از نظر اسلام، علاوه بر آزادي ديگران، مصالح فرد و جامعه نيز آزاديهاي اجتماعي را محدود ميسازد؛ يعني ممكن است بخواهيد كاري انجام دهيد كه هيچ مزاحمتي براي ديگران ندارد و حقي را از كسي ضايع نميكند، اما در عين حال، اسلام اجازه انجامش را نميدهد؛ براي نمونه، ميگوييد من ميخواهم به طور پنهان مشروب
بخورم. اسلام اجازه نميدهد؛ چون مصلحت خود تو و مصلحت جامعه بر آن نيست.
جملهاي مشهور از شهيد مطهري وجود دارد كه ميفرمايند: «آزادي اجتماعي بدون آزادي معنوي ميسر و عملي نخواهد بود و اشتباه دنياي امروز اين است كه دنبال آزاديهاي اجتماعي ميرود بدون آن كه در پي تحقق آزادي معنوي باشد! چنين چيزي محال خواهد بود، زيرا آنچه آزاديهاي اجتماعي را محدود و حقوق مردم را ضايع ميسازد، يكي خود افراد جامعه هستند كه گاهي به حقوق خويش راضي نميشوند و به حق ديگران تجاوز ميكنند. عامل دوم قوانين ظالمانه است. منشأ هر دوي اينها را بايد آن دانست كه انسان آزادي معنوي ندارد، خودسازي نكرده، بر هواهاي نفساني خويش مسلط نيست و به حق خود قانع نميشود؛ لذا به حق ديگران تجاوز ميكند.
اگر قانون ظالمانهاي وضع ميگردد به آن دليل است كه شخص ميخواهد منافع را به سوي خود جلب نمايد؛ يعني خود شخصي يا خود خانوادگي يا خود قبيلهاي يا خود شهري، يا ملي!
كمتر افرادي پيدا ميشوند كه براي وضع قانون به فكر بشريت و انسان به معناي واقعي باشند. اين را بايد ناشي از نبودن آزادي معنوي دانست. پس آزاديهاي اجتماعي بدون آزادي معنوي ميسر نخواهد بود. لذا در قرآن هم اول «يزكيهم» آمده، بعد «يعلمهم»(1).
يكي از آزاديهاي انساني، آزادي تفكر و بيان است. اينجا شهيد مطهري نكتهاي مهم را بيان ميكنند. گاهي آزادي تفكر به نام آزادي عقيده بيان ميشود؛ ولي بايد توجه داشت كه هر عقيدهاي ناشي از تفكر
1) از جمله در: آل عمران؛ 164.
نيست، لذا نميتوان هر عقيدهاي را آزاد دانست. عقايدي آزاد است كه ناشي از تفكر باشد؛ اما عقايدي كه براي نمونه، ناشي از تقليد از آباء و اجداد به شمار رود يا پيروي از اكثريت يا پيروي از كبار و بزرگان باشد، نميتواند آزاد بماند.
اي بسا عقايدي كه مانند زنجيري به دست و پاي افراد بسته شده و آنها را از رسيدن به حقايق بازداشته! كمابيش همه انبيا وقتي با قوم خودشان مواجه شدند با اين مشكل مواجه بودند كه ميگفتند «اين كار را انجام ندهيد، اين كار درست نيست» و پاسخ ميشنيدند: «اين يك سنت است كه پدران ما داشتهاند و ما نيز انجام ميدهيم. «انا وجدنا آباءنا علي امة و اِنّا علي آثارهم مقتدون»(1)(پدران خود را بر اين راه يافتهايم و ما نيز به تقليد از آنها چنين كاري را انجام ميدهيم)، در حالي كه اسلام با چنين تفكري موافق نيست.
ايشان مثالي ميزنند درباره مقايسه كار كورش و ملكه انگلستان، با كار پيامبر اسلام و حضرت ابراهيم عليه السلام كه كار كوروش و ملكه انگلستان موافق آزادي عقيده به معناي غلط آن است و كار پيامبر اسلام و حضرت ابراهيم مطابق آزادي عقيده به معناي درست آن به شمار ميرود. كورش وقتي بابل را فتح كرد همه بتخانهها و تمام بتپرستان را آزاد گذاشت و دست به تركيب بتها نزد يا ملكه انگلستان وقتي وارد هندوستان شد بيش از احترامي كه خود هنديها به بتخانهها و بتهاي خودشان ميگذاردند، او احترام گذاشت. عدهاي اين را به عنوان امري مثبت تلقي كردند كه «ببينيد آزادي غربي چه قدر خوب است، چه طور ملكه انگلستان مردم هند را در عقايد خودشان آزاد
1) زخرف؛ 23.
گذاشت». در حالي كه در واقع اين يك روش استعماري است. او ميداند تا زماني كه اين بتها وجود دارند بهتر ميتواند مردم هند را استعمار كند در نتيجه دست به تركيب اينها نميزند، بلكه آنها را تشويق ميكند؛ اما اولياء خدا و پيامبران الهي اولين كاري كه انجام ميدهند آن است كه بتها را ميشكنند. پيامبر اسلام بعد از فتح مكه اولين كاري كه كرد شكستن بتها بود. حضرت ابراهيم وقتي مردم از شهر خارج شده بودند، رفت و همه بتها را شكست و وقتي آنها آمدند و پرسيدند «چه كسي اين كار را كرده؟» گفت «بت بزرگ اين كار را كرده است و تبر هم به گردن اوست پس معلوم ميشود بت بزرگ اين كار را كرده است». گفتند: «بت كه نميتواند اين كار را بكند»! كمكم اينها به خود آمدند. پس چطور ما چنين موجودي را پرستش ميكنيم. قرآن ميفرمايد: «فرجعوا إلي أنفسهم»(1)(اينها به خودشان بازگشتند). به وجدانشان بازگشتند. «پس چگونه ما يك چنين موجودي را كه قدرتي ندارد پرستش ميكنيم؟»؟! اين روش انبياء الهي است در باب آزادي عقيده! اما رشد اجتماعي و رشد فكري نيز از اموري است كه انسان بايد در آن آزاد باشد.
اگر رهبران يك جامعه هميشه بخواهند مصالح مردم را به آنها تحميل نمايند، فرصت كسب تجربه بعضي خطاها و پي بردن به اشتباه خويش و همچنين رشد و تعالي اجتماعي را از ايشان ميگيرند.
شهيد مطهري با آن كه در سال 48 در سخنراني خود، آزادي غربي را نفي كردند، مثال انتخابات را زدند و گفتند «اگر بنا باشد به اصطلاح هاديان يك جامعه از ترس اينكه مردم، مصلحت خود را تشخيص
1) انبياء؛ 64.
ندهند، شخص خاصي را در انتخابات به آنها توصيه كنند، فرصت تعالي و رشد سياسي را از ايشان ميگيرند».
شهيد مطهري ميفرمايند: «ضمن اينكه هدايتهاي كلي بايد صورت بگيرد، بايد مردم را آزاد گذاشت تا خودشان تصميم بگيرند اگرچه اشتباه بكنند. دو بار، سه بار، چند بار اشتباه بكنند، كمكم اين جامعه رشد پيدا ميكند».
رشد فكري هم همين طور، رشد فكري در گرو آن است كه ما از شكها و ترديدها در عقايد و اعتقادات هراس نداشته باشيم. فكر نكنيم اگر ما در اصول عقايد، در وجود خدا، در وجود معاد، در رسالت پيامبر و از اين قبيل شك و ترديد كرديم يا اگر جواني و دانشجويي شك و ترديدي كرد بايد اين را يك كار زشتي تلقي كنيم و با او مقابله بكنيم. پيامبر اسلام فرمود: «از امت من نُه چيز برداشته شده است، عن امّتي تسعٌ. يكي از آنها الوسوسة في التفكر في الخلق(1)يعني گاهي انسان درباره آفرينش فكر ميكند و شك ميكند كه اساساً اين عالم خالقي دارد يا ندارد؟ آيا خدايي هست يا نه؟ آيا پيامبري هست يا نه؟ ميگويند اينها موجب عذاب الهي نيست يعني راه باز است شما ميتوانيد ترديد و شك كنيد؛ ولي البته شك معبر خوبي است اما منزلگاه و توقفگاه خوبي به شمار نميرود. مادامي كه به عنوان تحقيق در اين موضوعات شك مي كنيد، كار بسيار خوبي است؛ ولي به شرط اينكه بالاخره به يقين برسيد. چون يقين دو جور است: يقين ما قبل الشك و يقين بعد از شك كه يقين بعد از شك خيلي اهميت دارد. خود شهيد مطهري در يكي از درسهايشان نقل ميكنند كه من در سنين هفده، هجده سالگي زماني كه
1) خصال صدوق، باب التسعة، حديث 9.
در قم طلبه بودم، يك مرتبه افكار عجيبي به ذهنم هجوم آورد، اساساً در خلقت شك ميكردم، در وجود خدا شك ميكردم، در وجود پيامبر شك ميكردم و چنان اين افكار به من هجوم آورد كه اصلاً حضور در جمع و در ميان دوستان براي من مشكل بود. حجره دخمه مانند را در آن زيرزمين بر حجره طبقات بالا ترجيح ميدادم. كمكم اصلاً بيمار شدم و تب كردم. دكتر آوردند و اين افكار همچنان در ذهن من بود و همين جور درباره اينها فكر ميكردم تا اينكه بالاخره مطلب براي من روشن شد و از اين حالت رها شدم و بعد ايشان ميگويند كه به اصطلاح يقين بعد از شك بسيار بالاتر از يقين قبل از شك است.(1)توده مردم، مردم عوام، همان يقين ماقبل شك را دارند. افق ديد آنها همين است و توان فكريشان بيش از اين نيست؛ ولي افرادي هستند اهل تفكر، افقهاي برتر را ميبينند كه اينها ممكن است دچار اين گونه شك و ترديدها بشوند كه امري مقدس است و ما نبايد در جامعه جلوي اينها را بگيريم.
داستاني از رسول اكرم صلي الله عليه و آله [است] كه يك مرد اعرابي خدمت ايشان آمد و گفت كه هلكتُ؛ من هلاك شدم. پيامبر فرمودند كه: هان، ميدانم موضوع چيست. حتماً شيطان نزد تو آمد كه تو را كه آفريده است؟ و تو گفتي خدا و بعد گفت خدا را كه آفريده است؟ و تو جوابي نداشتي.؛ ولي همين كه نزد من آمدي و به دنبال حقيقت هستي و به دنبال رفع اين شك هستي، انّه محض الايمان؛ اين عين ايمان است(2)و يك امر مقدس است. لذا از اين نوع افكار نبايد ترسيد. اساساً اينكه تمدن بزرگ اسلامي تشكيل شد بهطوريكه در قرن چهارم و پنجم هجري بزرگترين تمدن
عالم بود و چندين قرن بر دنيا حكومت كرد و دنياي غرب نسبت به دنياي اسلام مثل دنياي تحوش بود بهطوريكه براي نمونه، وقتي قطب نما را از دنياي اسلام به اروپا ميبردند مردم فرار ميكردند و ميگفتند جن در او حلول كرده است، اين ناشي از همين روش مسلمانان بود. كارنامه درخشان اسلام در آزادي عقيده. اگر شما روش مسلمانان را با روش مسيحيان و روش زرتشتيان در دوره ساساني مقايسه بكنيد ميبينيد كه بسيار متفاوت است. در قرون وسطي دادگاههاي تفتيش عقايد و آن وضعيتي كه كليساي كاتوليك ايجاد كرد، مطلع هستيد كه اساساً اصلاً اجازه تفكر وجود نداشت و اساساً حوزه ايمان را جداي از حوزه عقل ميدانستند و ميگفتند عقل حق دخالت در حوزه ايمان را ندارد. خدا يكي است و در عين حال سه تاست؛ خداي پدر، خداي پسر، خداي روح القدس، اقانيم ثلاثه. وقتي سؤال ميكرديم كه چطور چنين چيزي ممكن است كه يك شيء واحد هم يكي باشد و هم سه تا؟ ميگفتند: اينجا ديگر جاي عقل نيست، اين مطلبي است كه ما به آن ايمان داريم. در حالي كه اسلام اساساً پذيرش اصول دين را از راه تقليد نميپذيرد و وظيفه هر مسلماني ميداند كه وقتي به سن تكليف رسيد بايد اصول و عقايد را با دليل و برهان شخصاً پذيرفته باشد نه اينكه بگويد چون پدر من گفته و چون بزرگان گفتهاند، چون ابن سينا و ملاصدرا گفتهاند، نه خودش شخصاً بايد بپذيرد و عقل از منابع استنباط احكام اسلام است.
روش مسيحيان با مردم خود و با ديگر ملل و روشي كه موبدان زرتشتي در دوره ساساني داشتند و برخوردي كه با مسيحيان يهوديان ايراني ميكردند را ببينيد. برخوردي سخت مينمودند طوري كه مسيحيان ايران متمايل به اسلام شدند. اينها را مقايسه كنيد با روشي كه
اسلام داشت. مللي كه به دنياي اسلام ملحق ميشدند آزاد بودند. مسلمانان به ايشان احترام ميگذاشتند. در بيان عقايد آزادي داشتند و با مسلمانان به بحث ميپرداختند. در همين ايران مردم طي 200 سال مسلمان شدند. وقتي اعراب و مسلمين دعوت خود را آشكار ساختند اينطور نبود كه مردم ايران يك شبه و دو شبه مسلمان گردند؛ ولي بيشتر مردم ايران از اسلام استقبال نمودند و مقاومت جدي نشان ندادند. به مرور همه به اين حقيقت رسيدند كه اسلام برتر است و قابل قياس با تعليمات زرتشتي نميباشد. لذا هنوز ميبينيد كه آتشكدههاي زرتشتيان در يزد و آذربايجان وجود دارد. اسلام چنين ديني بوده!
دو علت براي پيدايش و گسترش تمدن اسلامي ذكر كردهاند. يكي تشويق بيحد اسلام به تفكر، تعليم و تعلم! اين تشويق در متن قرآن نيز ديده ميشود. دوم احترامي كه به عقايد ملتها گذاشت؛ يعني تسامح و تساهلي كه مسلمانان در برخورد با فرهنگها و عقايد بيگانه داشتند. هيچ گاه نگفتند كه اين عقايد و فرهنگها را بايد رها كنيم و طرفشان نرويم. هرگز نگفتند حرف آنها را گوش ندهيم. تبادل فرهنگي داشتند و از آن فرهنگها تغذيه ميكردند. مثل يك موجود زنده، قسمتهاي مفيد را ميگرفتند و بخشهاي مضر را دفع مينمودند. معياري به نام اسلام داشتند. هر كدام با اسلام سازگار بود را ميآوردند و بدين ترتيب معارف اسلامي به سمت تكامل ميرفت.
امروز صحبت از بومي كردن علوم انساني ميشود و رهبر معظم انقلاب رويش تأكيد دارند. مقصود اين نيست كه همه محصولات فكر بشر را رها كنيم و بدان بيتوجه بمانيم. مقصود اين نيست كه فقط كتاب و سنت را ببينيم. نخير! ميتوانيم از روانشناسي جديد، جامعهشناسي
جديد و ديگر علوم انساني جديد بهره بگيريم، منتها با معيار! همان كاري كه شهيد مطهري ميكرد. اينها را ميديد، مطالعه مينمود، به عمقشان دست مييافت. قسمتهايي كه درست بود را جدا ميساخت و قسمتهاي غلط را مورد نقد قرار ميداد. از روش تحقيق آنها بهره ميجست تا موضوعات جديدي كه طرح نمودهاند را دريابد.
شهيد مطهري، منطق و عقيده اسلام درباره انديشههاي نوين را بيرون ميكشيد و مورد استفاده قرار ميداد. براي نمونه، در اسلام موضوعي به نام «فلسفه تاريخ» وجود نداشت؛ ولي ايشان به بحث درباره فلسفه تاريخ پرداختند. اشكالي ندارد كه اين علوم و فنون براي اولين بار در جاي ديگري مطرح شده باشد. بوميسازي علوم انساني نيز به همان معناست. ما از آنها استفاده ميكنيم اما نه اينكه كتابهاي ترجمه شدهشان را دربست مورد استفاده قرار دهيم.
تسامح و تساهل
ما از آنها در تكامل معارف اسلامي بهره ميگيريم. البته دو تعبير «تسامح و تساهل» را نبايد با هم اشتباه گرفت. به هر حال در يك دوره، در كشور ما، همين مسئله تسامح و تساهل باعث نوعي انحراف شده بود. تسامح و تساهل را در برخورد با فرهنگهاي ديگر بايد مطرح كرد و نه در اجراي احكام اسلام!
در احكام اسلام نميتوانيم سهل بگيريم. اگر حدي بايد جاري شود نميتوان گفت «دنياي امروز نميپسندد». حقوق جزايي خود را نميتوانيم به خاطر پسند دنياي امروز تغيير دهيم.
چند مثال براي روش مسلمانها ميآورم. يكي داستان
اميرالمومنين عليه السلام است كه بالاي منبر بود و فرمود «سلوني قبل ان تفقدوني» (از من سؤال كنيد قبل از اينكه از ميان شما بروم). فرد ناشناسي از جا بلند شد و گفت: «اي مرد مدعي كه خودت هم نميفهمي چه ادعايي ميكني! من از تو ميپرسم و جواب بده!». اصحاب امير المومنين عصباني شدند و خواستند او را سر جايش بنشانند اما امير المومنين فرمود «بنشينيد! ان الطيش لا يقوم به حجج الله و لا تظهر به براهين الله» (با عصبانيت حجتهاي خدا اقامه نميشود و براهين او آشكار نميگردد). شروع كردن به پاسخ دادن به سؤالات او! در نهايت آن مرد گفت «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله».(1)اولياي ما اين روش را با افكار مخالف داشتند. داستانهاي ديگر را فرصت نيست بگويم اما در كتب حديث ما فراوان از «احتجاجات» سخن گفته ميشود. ائمه اطهار و علماي اسلام به مباحثه و مناظره با علماي ديگر مذاهب ميپرداختند. آرا و افكار ماديون به وسيله مسلمين حفظ ميشد و نقل ميگشت. در بحار الانوار يك جلد مربوط به احتجاج است.
كتاب مستقلي به نام «احتجاج طبرسي» وجود دارد كه همه مباحثات و مناظرات را ذكر كرده است. اينها ناشي از اعتماد اسلام به خود بوده! اسلام هيچ ترسي ندارد. شهيد مطهري نيز ميگويد «تا وقتي عقايد مخالف است بايد آنها را آزاد گذاشت تا بيان گردند، منتها تحت تابلو و پرچم خودشان! اين افكار را نميتوان زير پرچم اسلام آورد. اگر يك گروه انديشههاي ماركسيستي دارد با تابلو و پرچم خودش به ميدان بيايد و حرف خويش را بزند. موقع تظاهرات، عكس امام را بالا نبرند و مردم را فريب ندهند». حرف خود را با صراحت بزنيد و ما جواب ميدهيم.
1) بحارالانوار، ج 54، ص 231.
شهيد مطهري ميگويند «در دانشكده الهيات، يك كرسي ماركسيسمشناسي قرار دهيد تا آنها بيايند و حرفشان را بزنند. يك استاد كه واقعاً معتقد به ماركسيست است حرفهايش را بيان كند و ما نيز صحبتهايمان را ميگوييم».
شهيد مطهري ميگويد «ما دشمنان خدمتگزار نيز داريم». در طول تاريخ اسلام افرادي بودند كه چون دائماً ايراد ميگرفتند و اشكال ميتراشيدند گوهر اسلام بهتر آشكار ميشد. براي نمونه، فخر رازي در حوزه كلام و فلسفه اينطور است. در دوره معاصر افرادي مثل كسروي و حزب توده باعث شدند علماي اسلام به حركت در آيند و پاسخ دهند. بسياري از حقايق اسلام كه پنهان مانده بود بدين ترتيب آشكار شد.
شهيد مطهري ميفرمايند «به بهانه دفاع از اسلام نبايد از بيان افكار مخالف جلوگيري كرد». اين حرف را قبل از پيروزي انقلاب و در اوايل بهمن 57 ميزنند. ميگويند «جوانان ما فكر نكنند اگر از بيان افكار مخالف جلوگيري نمايند اسلام را مورد دفاع قرار دادهاند. بگذاريد ديگران حرفشان را بزنند مشروط به اينكه علما و محققان ما نيز بيايند و پاسخ دهند». از توجه شما تشكر ميكنم و السلام عليكم و رحمه الله !
مليگرايي از ديدگاه استاد مطهري
مهندس عزت الله ضرغامي(1)
بسماللهالرحمنالرحيم! الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين! ياد و خاطره استاد و معلم بزرگ انقلاب، شهيد آيت الله مرتضي مطهري را گرامي ميداريم. تشكر ميكنم از حضور بسيار گرم و صميمانه همه شما خواهران و برادران عزيز و علاقمندان به آثار و افكار اين شهيد بزرگوار! به ويژه از خانواده محترم، ارزشمند و بزرگوار شهيد مطهري و بالاخص همسر عزيز و بزرگوار ايشان كه در مجلس حضور دارند صميمانه به خاطر بزرگواري و عنايتي كه به اين مجلس در سازمان صدا و سيما و به اين نشست حكمت مطهر دارند سپاسگزاري مينمايم. اعضاي محترم خانوادهها و سايرين در جلسه تشريف دارند و اين براي ما موجب افتخار است.
اين جلسه به نام شهيد مطهري برگزار ميشود و به حضور مطهر و پر بركت خانوادهشان مزين است. از همه دستاندركاران اين نشست كه به همت معاونت آموزش و پژوهش سازمان صدا و سيما برگزار ميگردد صميمانه تشكر نمايم.
موضوع صحبتم مليگرايي در ديدگاه شهيد آيت الله مطهري است.
1) رئيس سازمان صداوسيما.
تلاش كردم به تأسي از سيره و رفتار خود آن بزرگوار كه همواره ميخواستند بدانند جامعه به چه چيزي نيازمند ميباشد؛ موضوعي را انتخاب كنم كه در شرايط فعلي مفيد باشد. ايشان همواره با شجاعت وارد بحث ميشدند. در شرايط فعلي مسائلي مطرح شده كه لازم است شما دانشمندان و محققان دربارهاش به مطالعه بپردازيد و ديدگاه شهيد مطهري را در آن حوزه بدانيد. البته اين بحث چندان جدي به شمار نميرود و بيشتر شباهت به هياهو و غوغاسالاري دارد.
هر چه در طرح چنين مسائلي غور كنيد ميبينيد در نقدها اثري از عمق نيست در حالي كه شهيد مطهري اين بحث را موقعي مطرح كردند كه موضوع ناسيوناليسم، مليگرايي و باستانگرايي خيلي جدي در جامعه مطرح ميگشت. ايدئولوژي برايش طراحي ميكردند و متفكريني با سفارش يا بيسفارش بدان ميپرداختند. كتابها مينوشتند و سخنرانيها ميكردند. بيم آن ميرفت كه نوعي جريان انحرافي بتواند در محيط نخبگي راه يابد.
وقتي شهيد مطهري به آن عرصه گام گذاشتند به طور جامع به ابعاد مختلفش پرداختند. بنده به عنوان يك دانشجو و طلبه شهيد مطهري، آشنايي نسبي به آثارشان دارم و آنها را به دو بخش تقسيم ميكنم. گاهي نسبت به يك مسئله حساس ميشدند و مطلبي را به اجمال توضيح ميدادند. البته همان بيان اجمالي نيز از وزانت بالايي برخوردار بود. نوع دوم اينكه درباره برخي موضوعات به گونه خيلي جامع، كامل و به تفصيل با بيانهاي مختلف در كتابها و سخنرانيهاي گوناگون سخن ميگفتند.
زنده ياد علي حاتمي در فيلم كمالالملك در جايي كه پرده از آن
تابلوي زيبا برميدارد ميگويد «الحق كه استاد، كار را تمام كرده». در موضوع مليگرايي و ناسيوناليسم، الحق كه استاد شهيد مطهري كار را تمام كرده! با توضيحاتي كه به اختصار ميگويم، سرخطهاي عناويني كه ايشان بدان پرداختند را با مصاديق كوتاه مستند مرور خواهيم نمود. خواهيد ديد كه چيزي در اين حوزه فروگذار نشده!
به همه عزيزان و انديشمندان توصيه ميكنم آثاري كه ايشان از 40 سال قبل در اين زمينه تأليف يا بيان كردهاند و در همان ماههاي اول پيروزي انقلاب به تبيين عملي آن پرداختند، يك دور ديگر مرور كنيم تا بفهميم آيا كم و كسري دارد يا نه؟! فكر نميكنم چنين چيزي ديده شود.
اولاً تعريف مليگرايي و ناسيوناليسم را به طور دقيق مطرح ميكنند. دو موردش را ميگويم. اولي در كتاب «جامعه و تاريخ» به نقل از استاد بزرگوار خودش علامه طباطبايي ذكر ميشود؛ ولي در جاي ديگري به تكميل آن مطلب ميپردازد. اشاره ميكند به انشعابات در تاريخ بشريت! ميگويد كه انشعابات از كجا شروع شد و چقدر اصالت دارد و بايد ارزش برايش قائل بود. اين هم در كتاب «جامعه و تاريخ» آمده است.
شهيد مطهري ميگويد:
عامل انشعابات دو چيز است. يكي زندگي ابتدايي قبيلهاي كه بر اساس رابطه نسلي است و ديگري اختلاف منطقه جغرافيايي! اينها عاملهاي اصلي انشعاب نوع انساني به مليتها، قبيلهها و منشاء اختلاف زبانها و رنگهاست. همين دو عامل در مرحله بعد سبب شدهاند كه هر قومي، سرزميني را به خود اختصاص دهد و نام ميهن روي آن نهد و به دفاع از آن برخيزد. انشعابات ميهني و قبيلهاي، ضمن اينكه افراد يك ميهن
يا يك قبيله را در يك وحدت گرد ميآورد و به آنها وحدت ميبخشد. آنها را در برابر واحد ديگري قرار ميدهد بهطوريكه افراد يك قوم، يكديگر را برادر و انسانهاي ديگر را در برابر خود قرار ميدهند و به آنها به آن ديده نگاه ميكنند كه به اشياء! يعني به چشم يك وسيله كه فقط ارزش بهرهكشي دارد. اين است علت آن كه اسلام انشعابات قومي و قبيلهاي را ملغي ساخته و مبناي اجتماع انساني را بر عقيده يعني كشف حق ميداند كه براي همه يكسان است؛ نه بر نژاد يا مليت يا ميهن.(1)
شهيد مطهري در «خدمات متقابل اسلام و ايران» صفحات 27 و 28 مجدداً تعاريف مشابهي درباره مليت و ناسيوناليسم مطرح ميكند. سپس ميگويد:
دقت بيشتر در واقعيتهاي فردي و اجتماعي بشر نشان ميدهد كه اين عوامل نقش بنياني و دروني در تكوين وجدان جمعي ندارند». اشاره به مليت به عنوان يكي از عوامل مقوّم و اساسي وجدان جمعي سخن ميگويد. استاد ميگويد وقتي دقت كنيم در مييابيم چنين چيزي وجود ندارد..؛ و نميتوانند براي هميشه مايه و ملات چسبندگي و پيوستگي افرادي از ابناي بشر تحت يك مليت گردند.
همينجا به تدريج بحث را روشنتر ميسازند.
در جاي ديگري در صفحه 68 همان كتاب ذكر ميشود:
اين مسئله مسلّم است كه در دين اسلام، مليت و قوميت به معنايي كه امروز ميان مردم مصطلح است هيچ اعتباري ندارد
1) جامعه و تاريخ، ص 58. (به نقل از علامه طباطبائي، صاحب تفسير الميزان)
بلكه اين، دين است كه به ملتها و اقوام مختلف جهان با يك چشم نگاه ميكند و از آغاز نيز دعوت اسلامي به ملت و قوم مخصوصي اختصاص نداشته بلكه اين دين هميشه ميكوشيده به وسايل مختلف، ريشه ملتپرستي و تفاخرات قومي را از بيخ و بن بركند.
شاهد ديگري از استاد ميآورم در تفسير سوره مباركه «تكاثر». جايي كه ذيل آيه «الهكم التكاثر حتي زرتم المقابر» ميفرمايند: «يك تعبير زُرتُم المقابر آن است كه اين تكاثر، شما را به گونهاي وادار كرد كه به قبرستانها رفتيد و آنجا را زيارت كرديد».
به قبرستان رفتيد يعني مُرديد! «آنقدر در تكاثر و تفاخرتان مانديد تا مرديد. شايد بيان بهتر آن است كه بگوييم «الهكم التكاثر، حتي زرتم المقابر» معنايششان نزولي خاص است. قبيلههايي بودند كه براي تفاخر و رقابت با يكديگر به نسب، پدران و اجدادشان تفاخر مينمودند. بعد كه به تشكيك افتادند گفتند «كاري ندارد! برويم به قبرستان! قبرهاي اجداد و نياكان خود را بشماريم تا ببينيم چه كسي اجداد و آباء بيشتري دارد». اين اوج جاهليت است. به قبرستان رفتند تا ببينند پدر اين شخص كجاست و آباي آن يكي چه كساني بودهاند. اينكه ميگويد تكاثر شما را باز داشته، تكاثر به معناي كثرتطلبي و رقابت منفي در حوزه قوميتي است.
آن رفتار به هيچ وجه با اسلام سازگاري ندارد. در همان كتاب در صفحه 76 استاد تأكيد ميكند:
مقياسهاي اسلامي، مقياسهايي كلي، عمومي و انساني است و نه قومي و نژادي و ملي! اسلام به هيچ وجه خود را در
محدوده تعصبات ملي و قومي و نژادي محصور نساخته بلكه با آنها مبارزه كرده است.
استاد يك قدم جلوتر ميروند. در كتاب «انسان در قرآن» كه يكي از مجلّدات «مقدمهاي بر جهانبيني اسلامي» و واقعاً شاهكار است، درباره خودآگاهي ملي صحبت ميكنند. اين خودآگاهي ميتواند پيامدهاي مثبتي داشته باشد. نتيجهگيري ميكنند:
خودآگاهي ملي، هر چند از مقوله سودآگاهي نيست،؛ ولي از مقوله خودخواهي بيرون نيست. از همين خانواده است. تمام عوارض خودخواهي را از تعصب، حس جانبداري، نديدن عيب خود، عُجب و خودپسنداري را دارد. از اين رو مانند خودآگاهي طبقاتي، به خودي خود فاقد جنبه اخلاقي است.
استاد در بعضي جاها بدين ترتيب نظر خود را صريح ميگفتند. اينجا مليت را در مقابل دين و اسلام مطرح ميسازند. ميگويند
«در دنيا نيز به جايي رسيدهايم كه جهان، ناسيوناليسم را قبول ندارد».
مفهوم ناسيوناليسم در آن سالها در ايران نشخوار ميشد. مي گفتند بزرگان و سرچشمههاي ناسيوناليسم در ايران، چهرههاي دست چندم بودند. رضاخان اهتمام جدي به اين مسئله داشت. شخصيتهاي خودفروختهاي مثل محمدعلي فروغي و ديگران به شدت اين تفكر را تئوريزه كردند. مليگرايي و باستانگرايي با تعاريفي كه آوردند در مقابل اسلام مطرح ميشد. كتابها نوشتند و دين را تحقير نمودند.
آنها دين را معادل عربي شدن دانستند و از دو قرن سكوت حرف زدند. همان موقع استاد گفت:
دنيايي كه شما از آن سخن ميگوييد. چنين اعتقادي ندارد. فرانس
فانون بيان ميدارد: عوامل تاريخ، زبان، سنن و شرايط اقليمي مشترك در پيدا شدن شعور ملي نقشي لحظهاي دارد و نه دائمي!.
استاد در كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» نقل ميكند:
در كشورهاي پيشرفته و قدرتمند جهان امروز نيز استقلال سياسي و مرزبنديهاي جغرافيايي، مفهوم اوليه خود را از دست داده و به گونه دستهبنديهاي منطقهاي درآمده است. اين موضوع حاكي از آن است كه اين گونه كشورها به خاطر مصالح جديدي كه برايشان مطرح شده، اختلافات زباني، سنتي، فرهنگي و نژادي سابق خود را ناچيز و غيراصيل يافتهاند و اين اتحاد در زمينههاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي نيز به نحو بارزتري شكل گرفته است. غرب، امروز به لحاظ فرهنگ و اقتصاد به گونه يكپارچه در برابر دنياي سوم قرار گرفته است. بنابراين رنگهاي ملي و تضادهاي ناسيوناليستي را لااقل در حيطه منافع اقتصادي مشترك منطقهاي كنار گذاشتهاند.
بعد استدلال ميكند: «آنچه امروز شما به افراط از آن دم ميزنيد، صحيح نيست».
متأسفانه حداقل ضرر ورود به اين مسائل آن است كه جامعه را به دو قطب افراط و تفريط تقسيم مينمايد. باعث ميشود نگاه سالم متعادلي كه ميتواند نسبت به مليت شكل بگيرد از بين برود. افرادي كه با يك نسل و يك منطقه جغرافيايي، قرابتهاي خاصي دارند و اين قرابتها در زبان، آداب و رسوم آنها متجلي ميشود همان را نيز از بين ميبرند.
وقتي جامعه دچار افراط گردد به طور طبيعي تفريط نيز شكل ميگيرد. امسال در ايام نوروز كم نداشتيم اظهار نظرهاي تفريطي كه براي مقابله با
طرز تفكر افراطي مطرح ميگشت. بعضي كارهاي درست و مورد پسند همه عاقلان و متدينين را كه جزو آداب ويژه ايرانيان به حساب ميآيد مورد نقد شديد و سطحي قرار دادند زيرا احساس كردند، به قول غربيها، در كانتكست و بافت امروز جامعه هر آنچه رنگ و بوي نگاه افراطي دارد را بايد كنار گذاشت. همين باعث خروج جامعه از حالت تعادل ميگردد.
خدمات متقابل اسلام و ايران
اكنون به بحث درباره ايران ميپردازيم. ميخواهم نسبت آن مسائل با ايران، باستانگرايي و سابقه تاريخي خودمان بگوييم. شهيد مطهري چند مطلب را در بخشهاي مختلف مورد اشاره قرار ميدهد. اولاً از ايرانيها به شدت تعريف مينمايند. ميگويند «آنچه در ارتباط بين ايران و اسلام بايد مورد توجه قرار بگيرد حقيقتجويي ايرانيان و دوري ايشان از تعصبات كور است. محور دوم در پاسخ به كساني ميباشد كه خيال ميكنند نگاهي مثبت به روابط ايران و اسلام دارند ليكن مدعيند اين ايران بود كه به واسطه تمدن بزرگ خود در اسلام تحول ايجاد كرد و اسلام درست، سالم، كامل و مطهر را به جهان معرفي كرد». شهيد مطهري در پاسخ به آنها با صراحت ميگويد:
اشتباه نكنيد! در وهله اول، اسلام بود كه ايرانيان را متحول ساخت و بسياري رفتارهاي جاهلي ايرانيان باستان با پذيرش اسلام از بين رفت. ايران متحول شد. بعد از آن نقشي جدي و تعيينكننده در ساخت بناي تمدن اسلامي ايفا كرد.
براي آن كه يك كد روشن از شهيد مطهري درباره ايران بدهم اشاره به كتاب ارزنده «خدمات متقابل» ميكنم: «اولين چيزي كه اسلام از ايران
گرفت، تشتت افكار و عقايد مذهبي بود». سابقه تاريخي و فضاي ايران زمان ورود اسلام و وضعيت طبقاتي جامعه را در نظر بگيريد. در همه حوزهها تشتت بود. استاد ميگويند:
اسلام، تشتت افكار و عقايد مذهبي را گرفت و به جايش وحدت عقيده برقرار كرد. اين كار براي اولين بار به وسيله اسلام در اين مرز و بوم صورت گرفت. مردم شرق و غرب و شمال و جنوب كشور كه برخي سامي و برخي آريايي بودند و زبانها و عقايد گوناگون داشتند و تا آن وقت رابطه ميانشان فقط شامل زور و حكومت بود براي اولين بار به يك فلسفه گرويدند: فكر واحد، آرمان واحد و ايدهآل واحد! احساسات برادري ميان آنها پيدا شد. نيروي اقناعي كه در محتواي خود اين دين است، در ايران و چندين كشور ديگر به چنين توفيقي رسيد. اسلام، حصار مذهبي و حصار سياسي كه گرداگرد ايران كشيده شده بود و نميگذاشت ايراني، استعداد خويش را در ميان ملتهاي ديگر بروز دهد و هم نميگذاشت اين ملت از محصول انديشه ديگر ملل مجاور استفاده كند در هم شكست.
اين كار بزرگ اسلام بود. مرزها را باز نمود. حصارها را شكست. ببينيد چه بيان جامعي دارد.
دروازههاي سرزمينهاي ديگر را به روي ايراني و دروازههاي ايران را به روي فرهنگها و تمدنهاي ديگر باز كرد. از اين دروازههاي باز دو نتيجه براي ايرانيان حاصل شد. يكي اينكه توانستند هوش و لياقت و استعداد خود را به ديگران عملاً ثابت كنند بهطوريكه ديگران آنها را به پيشوايي و مقتدايي
بپذيرند و دوم آن كه با آشنا شدن با ديگر فرهنگها و تمدنها، توانستند سهم عظيمي در تكميل و توسعه يك تمدن عظيم جهاني به خود اختصاص دهند.
بعد ميگويد:
اصلاً فخر و افتخار ملت ايران آن است كه توانست تعصبات را كنار بگذارد. اگر امروز از ايران و ايراني ميخواهيم حمايت و دفاع كنيم، يكي از بهترين شاخصها و بنيانهايي كه ميتوان بدان تكيه نمود همين است.
در كتاب «اسلام و نيازهاي زمان» ص 179 تا 181 اشاره به برتري ايرانيها ميكند:
ملت ايران در عين اينكه به مليت خود علاقمند بوده، تعصب ملي، چشم او را هرگز كور نكرده است. يعني به خاطر تعصبات ملي، پا روي حقيقت نميگذاشتند. مسلم است از جنبه مليت، ملت ايران با ملت عرب خوب نبودند. ملت است! دو ملت، دو نژاد بودند. اين طبيعت بشر است. بعضي از ملل، اين تعصبات، چشم آنها را كور ميكند. يعني آنقدر تعصب دارند كه وقتي در مقابل حقيقت قرار ميگيرند به آن پشت ميكنند؛ ولي بعضي ديگر از ملل در عين حال، تعصب آنها را كور و كر نميكند. اين فخر ملت ايران است كه تعصب او را كور و كر نكرد. نگفت «چون قرآن از ميان ملت ما برنخاسته هر چه هم خوب نباشد آن را نميخواهيم» بلكه گفت: «خوب را بايد گرفت». اگر از ميان ملت خودش هم چيزي برخاسته بود كه آن را حقيقت نميدانست با آن مبارزه ميكرد.
شهيد مطهري در جاهاي ديگر به گونه خيلي مفصلتر توضيح ميدهد ايراني واقعي كسي است كه اگر چيز نامطلوبي از گذشته برايش مانده آن را نميپذيرد.
تشكيك به زيربناهاي نژادي و نسلي
استاد بحث جالبي درباره تشكيك به زيربناهاي نژادي و نسلي دارد. خيليها سعي ميكنند اينها را تقويت نمايند و همه نسبتي به آن بدهند. نوعي بناي موهوم ميسازند و بعد ميپندارند در داخل آن بناي موهوم ميتوانند وحدت ملي ايجاد كنند و الگويي براي دنيا باشند.
ايشان، رابطه نسلي و گذشته را تشكيك ميكند. در «خدمات متقابل» صفحات 61 و 62 ميگويد:
حقيقت اين است كه ادعاي جدا بودن نژادها و خونها خرافهاي بيش نيست. نژاد سامي و آريايي و غيره به گونه جدا و مستقل از يكديگر فقط در گذشته بوده است؛ اما حالا آنقدر اختلاط و امتزاج و نقل و انتقال صورت گرفته كه اثري از نژادهاي مستقل باقي نمانده است.
گفتن اين حرفها شجاعت ميخواهد. شجاعت مگر چيست؟ اگر اين حرف را كسي غير از مطهري در پشت تريبون بگويد تندروها چه بلايي بر سرش ميآورند؟
سال گذشته عرض كردم: «شهيد مطهري، شهيد نقد بود». ايشان مردانه نقد ميكرد؛ مردانه به تمام معنا! اولاً نامردي نمينمود. نامردي يعني اينكه نيمي از حرف طرف مقابل را بگويي و نيم ديگر را پنهان كني. متأسفانه امروز با چنين نامردي مواجهيم. به همين دليل خيليها
جرئت حرف زدن ندارند. عدهاي مغرض منتظرند يك جمله دهان آنها گفته شود تا همان را تيتر كنند و آبروي وي را ببرند. تا بخواهد توضيح دهد كه قبل و بعد ماجرا را ببينيد، تيتر بعدي را ميزنند كه «فلاني تكذيب كرد و عقبنشيني نمود». اينها بازيهاي رسانهاي هستند. يكي از آسيبها همينجا ديده ميشود.
شهيد مطهري در حق كسي نامردي نميكرد اما موقع حرف زدن از هيچ كس واهمه نداشت. نه با كسي رودربايستي داشت، نه خرده حساب و خجالت! به كسي باج نميداد. اين رفتارها امروز به وفور در جامعه نقادان ديده ميشود. شهيد مطهري با صراحت و شجاعت حرفش را ميزد. به قول معرف، گِرد حرف نميزد. بعضي مسئولين هنگامي كه ميخواهند در جايي صحبت كنند مشاورين ايشان توصيه مينمايند: «كمي گِرد صحبت كنيد. مبادا يك حرف سيخ و صاف بزنيد كه ما بخواهيم دنبالتان راه بيفتيم و توضيح دهيم».
آقاي مطهري اينطوري نبود. به همين دليل تكليف خواننده او روشن است. 5 خط از آثار استاد را كه ميخواند احساس ميكند راه خود را يافته و مسيرش مشخص شده! پايش را جاي محكمي ميگذارد و نه جاي لغزان!
آنقدر امتزاج و اختلاط و نقل و انتقال صورت گرفته كه اثري از نژادهاي مستقل باقي نمانده! اگر ما ايرانيان بخواهيم بر اساس نژاد قضاوت كنيم و كساني را ايراني بدانيم كه نژاد آريا داشته باشند بيشتر ملت ايران را بايد غيرايراني بدانيم و بسياري مفاخر خود را از دست بدهيم. يعني از اين راه بزرگترين ضربت را بر مليت ايراني زدهايم. الآن در ايران قومها و
قبيلههايي زندگي ميكنند كه نه زبانشان فارسي است و نه خود را از نژاد آريا ميدانند».
ادامهاش را فرصت نيست بخوانم.
شهيد روشن ميكنند عدهاي براي لگدمال كردن ارزشهاي ديني و اسلامي به خرافهها و موهوماتي متمركز ميشوند كه نه جنبه عقلاني دارد و نه از ديدگاه جهاني و ايراني پذيرفته است. از همه مهمتر اينكه با اعتقادات و دستورات اسلامي تناسبي ندارد.
همانجا اشارهاي به «شعوبيگري» ميكنند كه به نظرم مسئله بسيار مهمي است. ايشان اشاره مينمايند كه شعوبيگري بعدها منحرف گشت. جمله زيبايشان را ميخوانم: «نهضت شعوبيگري با توجه به آيه شريفه «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائلاً لتعارفوا» شكل گرفت اما اين «لام» در واقع «لام تعليل» است». بحث بسيار زيبايي درباره «لتعارفوا» مطرح مينمايند كه به آن نميپردازم. ميفرمايند «ان اكرمكم عند الله اتقيكم»(1)ملاك و شاخص اصلي تقرب به پروردگار محسوب ميشود.
شهيد مطهري ميفرمايند:
نهضت شعوبيگري، بازخورد تعصب نژادي اعراب بود. امويان و معاويه بدان اهتمام داشتند. معاويه اولين كارش اين بود كه تعصب عربيت و تعصب قوميت و مليت عربي را كه اسلام ميرانده بود، از نو زنده كرد.
اين اهميت زيادي دارد. بخشهايي از آن را در سريال مختارنامه به خوبي ديديد. در گفتگوهاي عالمانهاي كه بعد از سريال شد تأكيد زيادي به اين مسئله نمودند.
1) حجرات؛ 13.
معاويه تعصب عربي را زنده كرد. ايرانيها مفتخرند كه جزو اولين كساني بودند كه با استناد به همين آيه شريفه جلوي تعصب عربي و جاهليت عربي كه اسلام آن را از بين برده بود و ميخواستند دوباره زنده كنند گرفتند. اين نهضت در ابتدا مقدس بود. معاويه به مردم ميگفت: «تا ميتوانيد به بچه هايتان شعرهاي جاهلي بياموزيد؛ چرا كه ميراث فرهنگي عرب در جاهليت است».
شهيد ميفرمايند:
ميخواست مردم را به خلق و خوي جاهليت برگرداند. كار تبعيضها به آنجا رسيد كه نوشت تا عربي وجود دارد غير عرب هر كه هست حق امامت جماعت ندارد و تا عربي هست غيرعرب حق ندارد در صف اول جماعت شركت كند. ديگر تبعيضهايي كه ميكرد همه عواملي كه در دنياي اسلام بود را به نفع خودش و عليه حقيقت اسلام به كار ميبرد.
اين در كتاب «15 گفتار» ذكر شده است.
بعد اشاره ميكند: «اين نوع عكسالعمل در مقابل آن انحراف عربي، صددرصد اسلامي و نشانه صميميت ايرانيان نسبت به اسلام بود».
كساني كه ناسيوناليسم را دامن ميزنند از همينجا شروع ميكنند و ميخواهند به آن وجاهت دهند. شهيد مطهري ميگويد:
ما دعوا نداريم. نهضت شعوبيگري را به دو بخش تقسيم كنيد. بخش اولش صددرصد مقدس است زيرا در ذات خود به مقابله با ناسيوناليسم منفور عربي ميپردازد؛ اما بخش دومش منحرف شد و همه ما نقد ميكنيم.
عبارات مطهري براي امروز نيز بسيار جالب است:
«اگر ايرانيان نسبت به اسلام صميميت نميداشتند كافي بود كه آنها هم مانند اعراب بر مليت و قوميت خويش و تاريخ خويش تكيه كنند و در اين جهت مسلماً گوي سبقت را ميربودند، زيرا افتخارات نژادي ايرانيان بسي بيشتر از اعراب بود؛ اما اين كار را نكردند و از عرب به اسلام پناه بردند نه به چيز ديگر»(1)
[ادامه مطلب ناقص است]
1) خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 406.
فصل چهارم: همايش حكمت مطهر سال 1391
زير فصل ها
روابط فرهنگي ايران و تركيه در تأسيس تمدن جديد
مطهري عليه غربزدگي
عدالت از ديدگاه مطهري
نياز امت اسلامي به انديشههاي شهيد مطهري
سيري در آثار اقتصادي شهيد مطهري
روابط فرهنگي ايران و تركيه در تأسيس تمدن جديد
نورمحمد دغان(1)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم! اولا خيلي متشكرم از بنياد علمي و فرهنگي علامه شهيد مرتضي مطهري كه از من دعوت كردند. سخنراني خود را در زمينه روابط فرهنگي ايران و تركيه در تأسيس تمدن جديد اسلامي با آرزوي رحمت و مغفرت براي شهيد آيت الله مرتضي مطهري متفكر و انديشمند بزرگ ايران آغاز ميكنم. خداوند همگي ما را، اعم از روحانيت، كليه مجاهدان، متفكران، علما و بالاخص آيت الله مرتضي مطهري كه خود از مجاهدان بزرگ در راه مدنيت بود و كليه كساني كه در عالم بشري و در راستاي تمدن اسلامي به اينگونه تلاش كردند، بهرهمند سازند.
حضار محترم همانگونه كه مستحضريد تمدن و فرهنگ دو مفهوم نزديك به يكديگرند. كساني كه فرهنگ را تعريف نمودهاند چنين ميگويند: فرهنگ مجموعهاي از كليه ارزشهاي مادي و معنوي محصول دست بشر است. از اين تعريف اين نكته استنباط ميشود
1) رئيس بخش زبان فارسي دانشكده زبان و ادبيات فارسي استانبول (تركيه). وي استاد دانشگاه، داراي درجه فوق دكترا در رشته ادبيات و معاون فرهنگي شهردار استانبول ميباشد و تاكنون دهها مقاله و سخنراني در مورد علوم اسلامي، زبان و ادبيات فارسي و شخصيتهاي برجسته اسلامي و علمي ايران در مجامع علمي و فرهنگي بينالمللي ارائه نموده است.
فرهنگها بر اساس ملتها و حتي جغرافياها متنوع هستند. به عبارت روشنتر فرهنگها بيانگر اندوختههاي بومي و جغرافياي ملي ملتها هستند. با توجه به اين نكته ميتوان از فرهنگهاي تُركي، ايراني، فرانسوي، انگليسي، آلماني، عربي، يوناني و فرهنگ روسي سخن به ميان آورد. تفاوت واژه تمدن با فرهنگ در اين است كه تمدن ميراث مشترك كليه بشريت است يعني اگر فرهنگهاي ملي در عرصه بينالمللي مطرح شود در اين صورت كل جوامع بشري را مورد خطاب قرار ميدهد و در چهار چوب ميراث مشترك بشريت قرار ميگيرد. اين امر سرآغاز بناي تمدن محسوب ميشود. در حاليكه فرهنگها در چهار چوب قوميت، مليت و جغرافياي مشخص، محدود ميشود. تمدنها تشكلهايي قديمي هستند كه كل جامعه بشري را در بر گرفته و در تمامي سطح كره خاكي گستردهاند. وقتي به روند شكلگيري تمدنها نگاه ميكنيم در وراي اين روند حضور، حركتهاي فكري اديان و فلسفههاي بزرگ را مشاهده ميكنيم. به عبارت ديگر تمدنها با راهنمائي پيامبران اولي العزم از تاريكي فرهنگهاي جاهلي به روشنائي ايمان، انديشه و علم رهنمون شده و با همياري اقوام مختلف با زبان نو، رنگهاي گوناگون، تبديل به نهادهاي عالي و مشترك بين اقوام شدهاند.
تمدنها در واقع بهار تاريخ بشري و گلستانهاي كره خاكياند. تمدنها طلوع خورشيد ايمان، عدالت و زيبائي در افق بشريتند. تمدنها، رهايي بشريت از زندان فرهنگهاي جاهليند كه پس از اين رهايي و ورود به گلزار رفاه و آسودگي تبديل به ميراث و ارزشهاي مشترك كلي جامعه بشري فراسوي نژادها و مذاهب و فرهنگها شدهاند.
تمدن و روابط بين انسانها
تمدنها در عين حال در روابط بين انسانها نيز بيانگر دستيابي به بالاترين استانداردها هستند. از آن جائي كه تمدن يك پديده جهان شمول و فراتر از نژادها، فرهنگها و مذاهب به شمار ميرود لذا اسامي اين تمدنها، مستقل از نژادها، ملتها و مكانهاي جغرافيايي است. تمدنها بيشتر با اسامي و هويت انديشهها و سنتهاي فلسفي ريشهدار تعريف ميشوند. به همين دليل ميتوان از فرهنگ ايراني، فرهنگ تركي و يا انگليسي و يا فرانسوي سخن به ميان آورد؛ ولي نميتوان از تمدني كه صرفا نام اين ملتها را در بر دارد صحبت نمود. در مقابل اگر قرار باشد نياز تمدن شرق اسلام كه ساخته دست ايرانيها، تركها، عرب و ديگر ملل اسلامي است سخن برانيم اين امر به حكايت تاريخي و علمي نزديكتر است. در واقع اين ملتها با ريختن بذر فرهنگهاي هزاران ساله خود در بلاد اسلامي در اين سرزمينها بوُستاني بزرگ و محتشم بنا نهادند.
رايحه خوشبوي گلهايي كه در اين بوُستان روئيدند در طول قرنهاي متمادي كام انسانها را به وجد ميآورد. بلبلان و طوطيان اين بُستان كه همان شاعران و نويسندگانند نغمههاي خوش آواز در گوش انسانها زمزمه كردند و از اسرار غيب و شهادت سخن راندند.
فرزندان ترك، فارس، عرب، پاكستاني، هندي و افغاني به اين تمدن بزرگ و زندگي در روشنائي ايمان مشترك نگاه كردند. شوق ايمان به خداي واحد و زيبائي تسليم شدن در برابر او اوج كمال در اطراف روحانيت يك پيامبر و همبستگي حول محور اهل بيت واحد را به اتفاق تجربه كردند. اين انسانها با يكديگر شاد و با يكديگر مغموم شدند. در
راه ارزشهاي والاي انساني در جبهههاي جنگ در كنار يكديگر جنگيدند. اين انسانها قرنهاي متمادي نوشتههاي مشتركي را استفاده كردند و با يكديگر به تبادل كلمه، مفهوم، عرف، سنت و ادبيات پرداختند. با اين روحيه مشترك به ساخت بناي شهرها، كاروانسراها، حمامها، پلها، كاخها و مساجد مشغول گشتند. كتابخانههايي با ميليونها جلد كتاب، مدرسهها و مكتبهايي را بنا نهادند.
شهيد مطهري در كتاب خود بنام انقلاب اسلامي در اين رابطه چنين ميگويد: «راهي كه به سوي بيداري زنده و پويا ميرود به همان اندازه كه به ديدگاه و معيارهاي ايدئولوژيك مربوط ميشود از شناخت صحيح اقوام شرقي و از شناخت تاريخ استعمار قبل و بعد از اسلام و از شناخت ميراث ايشان ميگذرد».
چندي پيش در نشستي با مردم، جواني پرسيد چرا اگر اسلام واقعاً توان دارد 14 قرن است كه نتوانسته آزادي واقعي را به انسانها اعطا كرده و تمدن اسلامي را بنا نهد. به او گفتم اين امر به غير از خواسته آگاهانه ما هيچ راه ديگري ندارد. مردم در ميان ما هنوز هم نميدانند كه در پنج قرن اول اسلام عاليترين و محكمترين تمدن از سوي مسلمانان بنا نهاده شده است.
بيتفاوتي ما درباره گذشته اسلام يكي از عوامل مهمي است كه باعث شده فرهنگ فعلي ما كم و بيش حالت ركود به خود بگيرد و از مولد بودن دور شود. اگر ما ميتوانستيم هويت فرهنگستان خود را درك كرده و حفظ كنيم هيچ قدرت امپرياليستي و استعمارگر قادر نبود بر ما مسلط شود. اولين چيزي كه امپرياليستها و استعمارگران القاء كردند حقير شمردن ميراث فرهنگي مسلمانان بود. اين كار را ابتدا در تاريكي
دولتهاي ملي و در سطح ملتها صورت دادند تا امت اسلام از تمدن گسترده اسلام دور شده و نسبت به آن بيگانه شوند.
در چهار چوب رنسانس اسلامي ميتوان به فلسفه بازگشت به خويشتن اقبال لاهوري اشاره كنيم. اين امر به منزله اين است كه مسلمانان به خود آمدهاند و پتانسيلهاي اسلامي خود را بازيابند. موفقيت حركت ما هم به بازيابي خويشتن مسلمانان و در سايه الغائات همواره ارزشهاي اسلامي به پيروزي رسيد. در نهايت فكر ميكنم وقت آن رسيده كه به كليه مسلمانان دعوتي آشكار را اعلام كنيم. مسلمانان بايد بر فرهنگ اصيل اسلامي كه در واقع همان تمدن اسلامي است هويت خويش را جستجو كرده و بيابند.
بيشك اين حركت در ديگر كشورهاي اسلامي انعكاس پيدا ميكند. زمان چنداني به شنيدن صداي شكستن زنجيرها از هر طرف و بيداري اسلامي نخواهد بود.
آري وقتي به دعوت شهيد مطهري گوش ميدهيم با اين واقعيت روبرو ميشويم: تاريخ آبستن تمدن جديد اسلامي است. يكي از علائم، تولد انقلاب اسلامي ايران است كه به عنوان بزرگترين انقلابها در تاريخ بشري به ثبت رسيده است. اين انقلاب نه تنها صداي فرياد مسلمانان ايران را به گوش جهانيان رسانيد بلكه در عين حال پرچم عدالت و ارزشهاي انساني را در سراسر عالم به اهتزاز در آورد و نداي بشريت مظلوم تحت ظلم استكبار جهاني شد.
تمدنهاي بزرگ تنها پس از انقلابهاي بزرگ بنا نهاده ميشوند. در وراي افكار هر تمدن بزرگ امواج ايمان و انقلاب قرار دارد و به عبارتي تمدنها با عبور از دروازهاي كه انقلابها به روي آنان
ميگشايند پا به عرصه تاريخ ميگذارند. از اين منظر ميتوان شاهد بود كه در افق بشريت تمدن بزرگ و نوراني در حال تولد است و اولين اشاره اين تمدن انقلاب اسلامي است. بيشك رود انقلاب اسلامي با ظهور در ايران در سطح جهان جاري شده و سراسر گيتي را آبياري نموده است. اين انقلاب قدرت اصلاحگرايانه خود و نيروي خودسازنده و احياگر مدنيت را به همه عالم نشان داد. در انقلاب شعور و تصاحب و دفاع از فرهنگ و ميراث ملتهاي اسلامي به اوج خود رسيده است.
سلسله تحولات تركيه
من در اينجا مايلم به دوستان خود اين مژده را بدهم امروز كشور تركيه نيز در آستانه تحولي رشتهاي قرار گرفته است. اين تحول رشتهاي به معناي اين است كه ملت تركيه با تاريخ فرهنگ و ارزشهاي مدني گذشته خود در زمينه واقعي روبرو ميشود. در تركيه ديگر اين مسئله بخوبي درك شده كه ما بعنوان يك ملت، فرزندان و تمدن بزرگ شرق هستيم و استمرار بقاي ما فقط با حفظ ارزشهاي اين تمدن ميسر است. به همين دليل تركيه امروز حتي در سطح دولت داراي تفكري است كه به حفظ ارزشهاي خويش اهميت داده و به دام هايي كه تركيه را تبديل به كشوري در گير با ديگر كشورهاي برادر مسلمان مينمايد توجه دارد.
امروز در نزد روشنفكران تركيه بالاترين ارزش، اسلام و تمدن اسلامي است. حفظ اين ارزشها از سوي مردم تركيه و اكثريت روشنفكران اين كشور رفته رفته بيش از پيش نهادينه ميشود.
امروز به بركت انقلاب اسلامي و شور بيداري اسلامي اهدا شده به مردم تركيه، حساسيت مردم به استكبار جهاني آمريكا، اسرائيل، انگليس و استعمار غربي به حد اعلا رسيده است. امروز تاكتيك به جنگ كشاندن تركيه با كشورهاي همسايه مسلمان شكست خورده و مردم، روشنفكران و مسئولين متوجه اين طرح مذبوحانه غرب شدهاند. از جمله روابط ملتهاي ايران و تركيه هم بسيار بهبود يافته است.
امروز مردم تركيه در مقابل توده داخلي و خارجي اين عبارت را بكار ميبرند: «تأسيس تمدن جديد و بزرگ تنها با نزديك شدن دو ملت ايران و تركيه ميسر خواهد بود». ما دو ملت فاميل هستيم. حتي من يكي دو ماه پيش در دانشگاه المصطفي در قم گفتم كه عبارت «يك ملت در قالب دو دولت» بيش از همه برازنده روابط ايران و تركيه است. دو ملت ايران و تركيه بيش از همه لايق اين عبارت هستند.
در قرن بيست و يك براي احياي تمدن اسلامي رابط زبان، فرهنگ، هنر، دين و فلسفه بين دو ملت ايران و تركيه بسيار حياتي است زيرا هر دو ملت در گذشته در بناي تمدن بزرگ اسلامي نقش مهمي ايفا نموده و زبان دوم و سوم اين تمدن را بعد از زبان عربي به آن اهدا نموده و ادبيات مشترك را پايهريزي كردهاند. ملتهاي ايران و تركيه داراي فرهنگ و تمدن بسيار ديرينهتر از دوره اسلام هستند اين دو ملت كه دوران بس طولاني در يك جغرافياين زبان فارسي را مشترك استفاده كردهاند. در نگرش به ارزشهاي اسلامي نيز مشتركات بسياري دارند. هر دو ملت در نتيجه زندگي در جغرافيائي مشترك به حضور در پهنه يك تمدن از يكديگر كلمات و مفاهيم زيادي قرض گرفته و تبادل فرهنگي زيادي داشتهاند. امروز در زبان تركي اصطلاحات و كلمات و تركيبهاي
بيشماري از زبان فارسي استفاده شده و در مقابل در زبان فارسي نيز كلمات و تركيبها و اصطلاحات در خور توجهي از زبان تركي وارد شده است. اگر بخواهيم بار ديگر تكرار كنيم بايد گفت عبارت يك ملت در قالب دو دولت بيش از همه درباره روابط دو ملت ايران و تركيه صادق است.
از جمله روابط تاريخي و فرهنگي دو ملت ايران و تركيه همكاري دانشگاه استانبول با دانشگاه علامه طباطبائي در سمپوزيوم مشترك در استانبول ميباشد. در اين همايش تحت عنوان همايش روابط زبان و ادبيات فارسي و تركي كه بنده مسئوليت دبيري آن را بر عهده دارم درباره بيانيه خيلي بحث و تبادل نظر شده و براي تجديد اين همبستگي بين دو ملت خمهاي اوليه برداشته ميشود. نكته زيباي اين همايش اين است كه پيشنهاد برگزاري چنين همايشي از سوي برادران ايراني مطرح شده است. در اين همايش بيست نفر دانشمند ايراني همراه عدهاي از دانشمندان ترك و دانشمنداني از ديگر كشورها شركت ميكنند. در حاليكه جامعه بشري امروز در زير يوغ فكري، فلسفي، سياسي، اقتصادي استكبار جهاني قرار دارد بيش از هر زمان ديگري به نفس اسلام و نور راه گشائي ايران محتاجند. افتخار تأسيس و بناي اين تمدن بزرگ و جديد بيش از همه در خور دو ملت ايران و تركيه است. تنها ملتهايي كه در گذشته چنين تمدنهاي بزرگي را بنا نهادهاند ميتوانند امروز با اتحاد با يكديگر در اين امر موفق شوند. چنانچه نياز اين دو ملت برادر و دوست ارزيابي شود اين امر آينده جهان شرق و هم كل جهان را در جهت مثبت تحت تأثير قرار خواهد داد. هيج قدرتي نميتواند مانع از توسعه اين دو ملت در سايه روابط
عميقشان كه ريشه در اعماق تاريخ دارد در احياي تمدن بزرگ اسلامي شود. در مقابل اين روابط حياتي و همبستگي نه حسابهاي مليتگرايانه و نه تعصبات مذهبي و خرده حسابهاي سياسي روز مره نميتواند تاب بياورد.
در مقابل ايجاد درياي عظيم تمدن اسلامي توسط اين رود بزرگ كه از اعماق تاريخ سرچشمه گرفته و جاري شده هيچ بدخواهي چه در داخل و چه در خارج نميتواند استقامت كند و دنيا بار ديگر شاهد طلوع خورشيد شرق خواهد بود! والسَّلامُ عَلَيكُم وَ رَحمَهُ الله و بَركاته.
مطهري عليه غربزدگي
مير محمد ابراهيم مير(1)
اَعوذُ بِاللهِ السَّميعِ العَليم مِنَ الشَّيطانِ اللَّعينِ الرَّجيم، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم و السَّلامُ عَلَيكُم وَ رَحمَهُ الله و بَركاته! از اينكه در جمع استادان و دانشجويان گرامي حضور دارم خرسندم. استاد آيت الله مرتضي مطهري يكي از چهرههاي برجسته اسلامي معاصر بود. وي در 1920 در ايران متولد شد و در 1979 در 15 ماه مه، درست 90 روز بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به دست منافقين به شهادت رسيد.
او يكي از فلاسفه، انديشمندان، دانشمندان، اسلامشناسان و چهرههاي انقلابي برجسته به شمار ميرفت كه معتقد به برتري اسلام بر ديگر مكاتب بود. در پايان قرن 19 رويكرد جوانان مسلمان به سمت غربگرايي، مدرنيته و ليبراليسم بود. باز گرداندن آنها به سمت اسلام، چالشي بزرگ براي علما و انديشمندان اسلام به حساب ميآمد.
عامه مسلمين، به ويژه نسل جوان، تحت تأثير عميق پيشرفت و
1) استاد مدعو از كشمير هندوستان. وي داراي آثار قلمي فراوان و از جمله ترجمه چند اثر از استاد مطهري به زبان اردو ميباشد. رساله دكترا با عنوان «احياي تفكر ديني در جهان معاصر» با بهرهگيري از آثار استاد مطهري، ترجمه زندگينامه امام خميني= و مقام معظم رهبري، ترجمه آثار ايشان به زبان انگليسي و دهها مقاله در زمينه انقلاب اسلامي و امام خميني= از ديگر فعاليتهاي فرهنگي وي به شمار ميرود.
توسعه غرب قرار ميگرفتند. در عين حال مجذوب فرهنگ جديدي بودند كه با زرق و برق جهان صنعتي و مدرن به آنها عرضه ميشد. آنها در پي آزادي و رهايي بودند.
اسلام داشت نقش خود را در زندگي عملي مسلمانان از دست ميداد و تنها به امور شخصي محدود ميگشت. آداب و سنن اسلامي به سطوح شخصي و گروهي تنزل مييافت. افراد مذهبي به عنوان متحجر و عقب مانده مورد تمسخر قرار ميگرفتند.
دكتر علي شريعتي ميگويد:
«تا وقتي علماي اسلام خود را با لباس غربي اعم از كلاه، كراوات و كت و شلوار ملبس نسازند و تا وقتي به زبان انگليسي و فرانسوي مسلط نشوند همواره از حضور در جمع ديگر انديشمندان خجل خواهند بود».
در آن زمان، تنها كساني كه زبان انگليسي ميدانستند با سواد و فهميده به شمار ميرفتند.
اينجاست كه تلاشهاي مثال زدني مطهري جلوهگر ميشود. نظريهپردازان اسلامي براي مقابله با مدرنيته و غربزدگي قدم پيش نهادند و به دفاع از اسلام پرداختند. ميخواستند برتري اسلام را بر ديگر مكاتب به اثبات رسانند. در اين ميان، شخصيت برجسته شهيد مرتضي مطهري وي را تبديل به يك رهبر ميكرد. او با انديشههاي مسموم غربزدگان و جهانبيني غربي مقابله و آنها را نقد ميكرد.
شهيد مطهري در تلاش براي آگاهسازي نسل جوان درباره ايدئولوژي غربي كه مبتني بر ماترياليسم به حساب ميآمد بود. او استدلالات قوي ميآورد كه نسل جوان را از غرق شدن در موجهاي
ماترياليسم نجات ميداد. مطهري جامعه را از تاريكي به سمت روشنايي هدايت ميكرد.
بسياري از تحصيلكردگان، فرهنگ اسلامي خود را كنار گذاشته و تمدن و سنن خويش را فراموش كرده بودند تا پيرو نيچه، كانت و دوركيم گردند. آنها به پذيرش سبك زندگي و لباسهاي غربي مباهات ميكردند.
دانش و دين مكمل يكديگرند. غرب در دستيابي به علم و فناوري موفق بود و آن را با فرهنگ و تمدن خود منطبق ميساخت. غرب معتقد بود دين در مقابل علم، آزادي، تمدن، پيشرفت و توسعه قرار ميگيرد. دين را سد راه پيشرفت ميدانستند. باور داشتند انسان بايد يكي از اين دو را برگزيند. تحت تأثير همين تفكر بود كه برخي رهبران كشورهاي اسلامي براي جدا كردن دين از سياست و روابط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جوامع خود نمودند. ميخواستند زندگي سبك مدرن را به جوامع خود تزريق نمايند. آنها از كشورهاي غربي خط ميگرفتند.
شهيد مطهري با تمام قدرت به نقد انديشههاي غرب پرداخت. او با استدلالهاي قوي درباره انسان و كائنات، اثبات كرد كه مكتب ماترياليسم پوچ و بياساس است و انسان را تاشان حيوانات پايين ميآورد. مثال بارز آن تئوريهاي كانت، نيچه، امانوئل و دوركيم است. شهيد مطهري با استدلالهاي قوي و عميق، به رد آن تئوريها و بيان ديدگاه اسلام پرداخت.
استاد مطهري مجموعه سخنرانيهايي در تهران با عنوان «انسان و مقتضاي زمان» ارائه كرد. در اين سخنرانيها اسلام و دانش را به عنوان دو نيروي همافزا معرفي نمود. در كتابش به نام «انسان و سرنوشت» مينويسد:
«دانش به انسان قدرت و بينش ميدهد و سرنوشت برايش عشق و اميد به ارمغان ميآورد».
بدين ترتيب استاد مرتضي مطهري به رد آن ايده كه دين و دانش در تضاد با يكديگرند پرداخت. نقش استاد نقش يك معلم بود و علماي زيادي را تربيت نمود. استاد مطهري، ملا را از عالِم جدا ميدانست و در سخنرانيهاي خود برخي باورهاي نادرست ملايان را نقد مينمود.
پرفسور مطهري، در نوشتههايش علما را چون گلهاي خوشبو تشبيه ميكند كه به درك و استشمام رايحه دلانگيز حقيقت كمك ميكنند. علماي امين، نه تنها انسانها را به سمت عدل، نظم، پيشرفت و توسعه هدايت ميكنند بلكه ايشان را به سمت بلوغ فكري ميبرند. در حالي كه ملا، جامعه را به سمت ركود و رخوت ميبرد. قرآن كريم ذكر ميكند: «أجعلتم سقاية الحاج وعمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الآخر و جاهد في سبيل الله لا يستوون عند الله والله لا يهدي القوم الظالمين»(1)همه در پيشگاه خداوند يكسان نيستند. علماشان والاتري در جامعه و نزد خداوند دارند در حالي كه ملا، جامعه را به سوي تحجر و درجا زدن ميبرد. چنين اشخاصي به ترويج كوته فكري، بدعت، خرافه و اوهام مشغولند.
از ديد شهيد مرتضي مطهري، ملا نه تنها اذهان را به سمت انجماد ميبرد بلكه مروج خرافه و بدعت در جامعه است. علماي درستكار، در برابر بدعتهاي نادرست و خرافه و اوهام ميايستند. ملا تمام تلاش خود را براي منحرف ساختن جامعه به خرج ميدهد زيرا برخي حقايق را تاب نميآورد.
1) توبه؛ 19.
حقوق زن در اسلام از ديدگاه شهيد مطهري
در قرن 19 جنبشهايي تحت لواي دفاع از حقوق زنان در غرب شكل گرفت كه تا حدي مغاير با نظام اسلامي بود و حتي برخي كشورهاي اسلامي را نيز تحت تأثير قرار داد. در برخي كشورهاي اسلامي، آزاد گذاشتن برهنگي، فحشا و فساد را به عنوان احترام به حقوق زنان تلقي نمودند. حتي در رستورانها و سازمانهاي پليسي، حضور زنان برهنه را مجاز ساختند.
رژيم شاه در ايران نيز در پي همين افكار بر خلاف آيين اسلامي بود. در مصر، تركيه و ديگر دول اسلامي، چنين قواعدي تحميل شدند. در برخي مجلات كشورهاي اسلامي، ستونهايي با عنوان هنر، فرهنگ و سرگرمي شكل گرفت كه كاملاً مغاير با عفت و نجابت اسلامي بود.
قبل از انقلاب، مجلهاي به نام «زن روز» در ايران منتشر ميشد كه كه مروج اخلاق و سبك زندگي مغاير با اسلام بود. يكي از اشخاصي كه به چنين رويكردهايي دامن ميزد «ابراهيم مهدوي زنجاني» بود.
پرفسور مرتضي مطهري مقالهاي نوشت و از مجله مذكور خواست كه آن را منتشر نمايد. 6 ماه پس از انتشار مقاله وي در آن مجله، مقالههايي در مخالفت با آن به انتشار رسيد؛ ولي سپس چنين مقالههايي را شهيد مطهري در كتابي به نام «حقوق زن در اسلام» گردآوري نمود كه به زبانهاي مختلفي ترجمه شد.
استاد مطهري از ديدگاه اسلام به تحليل انديشههاي متفكريني چون «ژان ژاك روسو»، «مونتسكيو» و «ولتر» پرداخت و معتقد بود آنها افكار فلسفي شخصي خود را به عنوان «حقوق بشر» معرفي ميكنند. آنها بشر را به سمت آزادي روابط جنسي، فحشا و فساد ميبرند. آنها مروج روابط نامشروعي چون داشتن دوست پسر و دوست دختر هستند.
ايشان همچنين نقطهنظرات افلاطون، فرويد و راسل را تحليل نمود. با تئوريهاي بسياري فلاسفه معاصر آشنا بود. ديدگاه اسلام را درباره بيانيه حقوق بشر سازمان ملل نيز مطرح نمود.
نقش مطهري در تأسيس حكومت اسلامي
مطهري نقش بزرگي در انقلاب اسلامي ايران داشت. قبل انقلاب، افكار وي بر استادان دانشگاه، حقوقدانان، پزشكان، مهندسين و ديگر نخبگان جامعه تأثير ميگذاشت. انديشهها و نوشتههاي وي انقلابي و از ديدگاهي نو بود. وي 22 سال به عنوان استاد دانشگاه تهران تدريس كرد. انديشههاي خود را در ديگر مؤسسات آموزشي چون حسينيه ارشاد نيز ترويج مينمود.
طرز فكري مطهري براي نسل جوان جذاب مينمود. تسلط عميقي بر فلسفه داشت. تحقيقات گسترده وي درباره تاريخ و به ويژه قدرت بينظير وي در تحليل موضوعات گوناگون باعث اثرگذاري بيان و انديشه وي ميگشت. او كمونيسم، كاپيتاليسم، ماترياليسم، ليبراليسم و ديگر نظامهاي فاسد را در سخنرانيها و نوشتههاي خود مورد نقد قرار ميداد. در زمان وي، غربيها و غربزدگان چنين تبليغ ميكردند كه اسلام هيچ پاسخي براي چالشهاي مدرن ندارد. آنها معتقد بودند نظام اسلامي كه مربوط به 1400 سال پيش بوده ديگر قادر به پاسخگويي مسائل روز مثل بانكداري و امور بينالملل نيست.
استاد مطهري مقاله ارزشمندي در همان رابطه نوشت كه فرصت خواندن متن كامل نيست اما به اختصار ميگويم كه ايشان پاسخ ميدهد قواعد اسلامي به دليل وحياني بودن، در همه زمانها كاربرد دارند و
نميتوان براي آنها تاريخ انقضا قائل شد. براي پاسخ به مسائل روز نيز ساز و كارهايي در اسلام پيشبيني شده است.
مطهري در دانشگاهها و مؤسسات دانشگاهي مختلفي داراي كرسي بود و مشوق و راهنماي بسياري محققين و دانشجويان ميشد. شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد ما در تلاشيم كرسي «مطهريشناسي» را در دانشگاه كشمير راهاندازي كنيم. همچنين مجلهاي به نام «راه هدايت» را منتشر ميكنيم كه افكار مطهري در آن منعكس گردد. ميخواهيم افكار مطهري را به عنوان يكي از سيلابسهاي درسي دانشكدههايمان قرار دهيم. ما سعي خواهيم كرد باورهاي روشنگر استاد مطهري را در در دانشكدهها بياموزيم.
رويكردهاي علمي مرتضي [مطهري] در حوزههاي گوناگون دانش باعث برقراري ارتباط بين حوزه و دانشگاه شده بود. همچنين مشغول ترجمه آثار استاد مطهري به زبانهاي گوناگون هستيم. از توجه همه شما و تمام دستاندركاران همايش امروز كه فرصت حضور در اين جمع را برايم فراهم ساختند ممنونم.
عدالت از ديدگاه مطهري
دكتر علي لاريجاني(1)
بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين! عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما سروران گرامي، در كشور ما بحث عدالت مطرح و بيان ميشود. آيا امروز ما از اين عدالت تعريف سازگاري داريم؟ به نظر من اين قدر دقيق نيست. گاهي كارهائي كه ما انجام ميدهيم و فكر ميكنيم كمك به عدالت است، به رقابت و به مشاركت عامه كمك نكرده و لذا كشور را دچار مشكل ميسازد. امروز يكي از نقايص ما همين است. بايد بر گرديم به فكر شهيد مطهري. در نظريه عدالت ايشان ضمن اينكه بايد رقابت وجود داشته باشد لازم است ديگر ارزشها در كنار اين رشد كند. ما بايد زمينه بلوغ استعدادها را فراهم كنيم. يعني شما بايد يك طرح آمايش سرزميني را داشته باشيد كه كسي كه در بلوچستان است مانند كسي كه در تهران است بتواند از نظر علمي، فرهنگي، اقتصادي رشد كند. شما چنين نسبتي را ميبينيد؟ استانهاي مختلف چنين توازني را دارند؟ ما در قانون برنامه اين الزام را ايجاد كرديم كه دولت اينكار را بكند اما حالا حالاها كار دارد. تلاشها صورت گرفته اما هنوز نميتوان
1) رئيس مجلس شوراي اسلامي.
گفت كسي كه براي نمونه، در گرگان زندگي ميكند با آنكه در اصفهان زندگي ميكند از نظر دسترسي به زمينههاي رشد و بلوغ داراي استعدادهاي يكسان است. اگر بخواهيم به نظريه ايشان برسيم اين مشكل را بايد با يك تئوري كامل حل كرد. از مختصات فكري ايشان در بحث عدالت، قانون گرائي است. البته اين در آراء ديگر متفكرين هم هست چون هر مسابقهاي يك قانوني را ميخواهد. براي تحرك افراد يك جامعه نياز به قانون و ضابطه ميباشد. بنابراين قانون گرائي در درون تئوري عدالت يك جامعه نهفته است. سخن گفتن از عدالت بدون عمل كردن به قانون امري واهي است. شخصي كه عدالتخواه است بايد حتما لسانا و عملا قانونگرا هم باشد. قانون و همچنين سمتگيري به سوي محرومين مؤلفهاي از عدالت است. يعني توجه به نظريه تكافل اجتماعي و تأمين اجتماعي زمينهاي را فراهم كند كه اگر كسي در كشور بيكار شد نگران نان شب و يا اگر بيمار شد نگران وضعيت بهداشت خويش نباشد. به فرموده مقام معظم رهبري بايد كاري كرد كه يك بيمار فقط دغدغه بيماري را داشته و مشكل تأمين منابع مالي را نداشته باشد. اگر كمكي به يك بيمار صعب العلاج صورت گرفت معناي آن اين نيست كه عدالت درباره او انجام شده است. فكر شهيد مطهري اين است كه افراد بتوانند رشد پيدا كنند. قطعا در حوزه اقتصاد و در نظريه عدالت و هم در بحث توجه به توليد داخلي فاصلههائي وجود دارد. يكي از خصوصيات شهيد مطهري تأكيد بر خودكفائي مسلمانان است تا ايشان را از دست دراز كردن به سوي كشورهايي كه از نظر سياسي آنها را تحت فشار قرار ميدهند خودداري شود. براي اينكه اين كار صورت پذيرد بايد در زمينه توليد كار و توليد داخلي برنامهريزي لازم انجام شود. شعاري كه امسال
مقام معظم رهبري بر آن تأكيد فرمودند عين متني است كه تفكر شهيد مطهري بر آن پايبند است؛ كه ما از اين تفكر فاصله داريم. ما در سال، حدود شصت ميليارد دلار واردات داريم. بخشي از اين واردات تكنولوژي جديد است كه در توسعه صنعت نقش مهمي دارد؛ ولي آن بخشي كه به واردات لوازم مصرفي اختصاص دارد هيچ كمكي به توليد داخلي نميكند. در يك بررسي درباره واردات معلوم شد كه در سال حدود هشتاد ميليون دلار صرف واردات چوب بستني از كشور آلمان ميگردد. اگر اراده كنيم همانگونه كه در كشور موفق به شكافت اتم شديم ميتوانيم چوب بستني را هم توليد كنيم. ما وقتي ميتوانيم به سوي جهاني شدن قدم برداريم كه توليدات متنوعي را در كشور داشته باشيم. در هر سال يك ميليارد و دويست ميليون دلار صرف واردات ميوههائي نظير موز و آناناس ميشود. گاهي اقلامي از چين وارد ميگردد كه نه تنها نياز كشور نيست بلكه مخل توليد است.
فكر شهيد مطهري ايجاد شرايط رقابت اقتصادي و ايستادن بر روي پاي خويش است. قانون اصل 44 براي ايجاد فضاي رقابت سياستگذاري شد تا صنعت كشور از دولتي بودن به فضاي رقابت خصوصي تغيير كند. ما از انديشه شهيد مطهري درباره ايجاد فضاي رقابت و عدالت بسيار فاصله داريم. نگاه شهيد مطهري در حوزه سياست به اين است كه افراد در جامعه كاري را كه ميتوانند براي مردم انجام دهند با يك آراستگي معنوي توأم باشد. درست است كه در زمينه سياست هم بايد رقابت وجود داشته باشد اما گاهي افراد براي رسيدن به هدف خود از آن آراستگي معنوي دور ميشوند. اين همان قدرتگرائي و دعواهاي بر سر قدرت در غرب است. در نظام مردمسالاري افراد با
رأي مردم انتخاب شده اما اگر كساني باشند كه با تخريب ديگران براي به دست آوردن قدرت تلاش كنند به گونه دعواي گرگها عمل كردهاند و اين از فكر شهيد مطهري بسيار دور است. همانگونه كه شهيد مطهري در ميدان انديشه حساس بود به همان اندازه با انحرافات به جِد برخورد ميكرد و در عرصه عمل ميدان را براي افراد باز مينمود و راحت ميگرفت. شهيد مطهري در اول انقلاب سختترين نقدها را به جريان نهضت آزادي و خصوصا آراء مرحوم بازرگان داشت. در ميدان مبارزه شهيد مطهري روي انحراف فكري ايستادگي ميكرد. زماني كه آثار دكتر شريعتي توسط حسينيه ارشاد منتشر و حتي خود مرحوم شريعتي از ايشان دعوت كرده بود تا به حسينيه ارشاد بروند وقتي ديدند كه اين افكار زمينه اسلامي ضعيفي دارد اظهار نظر كرده و با شجاعت اشكال را بيان كردند. براي جلوگيري از انحراف در ميدان فكر و انديشه ملاحظه نميكردند؛ اما در ميدان عمل وقتي جمهوري اسلامي به وجود آمد راه را بر اينها نبستند و ديديم عليرغم نقدي كه بر آثار مرحوم بازرگان و جريان نهضت آزادي داشتند، آمدند و وزير شدند. در ميدان عمل افراد بايد راهشان را خودشان مشخص كرده و ما نبايد راه را بر آنها ببنديم. به تازگي صحبتهايي با نام خلوصسازي مطرح ميشود. اگر خلوصسازي از نظر فكري باشد، كار خوبي است؛ ولي اگر منظور اين است كه با افرادي خاص مملكت را اداره كنيد اين حتما اشتباه است. بايد ميدان براي همه باز باشد. شما متولي مملكت كه نيستيد. بايد ميدان عمل براي همه باز باشد تا عيار خودشان را در عمل نشان دهند. خلوصسازي به معناي فكر درست است، اما به معنائي كه عدهاي بخواهند با تخريب ديگران خودشان را به آبادي برسانند كار غلطي است.
با ادبياتي كه در اين سالها بكار ميرود بجاي مطرح كردن مشكل مردم در مجلس، در احزاب، در رسانه دائما به مطرح كردن بحثهاي ديگر ميپردازند. دائما سخن از فتنه و انحراف است، ساكتين فتنه، راكبين فتنه، مارقين فتنه تا كي به اين بحثها ادامه ميدهيد تا چقدر به فكر جامعه اعتلا ميبخشيد؟ مگر اينكه در فكر قبيلهگرايي باشيد كه اين با فكر شهيد مطهري مخالف است. اگر قصد، خير است هر كسي توان اداره كردن كشور را دارد بيايد. كشور براي اداره به افراد كاردان نياز دارد و نه اينكه با اين تئوريهايي كه معلوم نيست از كدام كرهاي نازل شده به دنبال حاكم كردن قبيلهاي باشيد. سطح فرهيختگي در كشور ما طوري است كه يك گروه اندك نميتوانند كشور را اداره كنند. اين دور از فكر شهيد مطهري است و جامعه نميپذيرد. اگر پايه فكر اين افراد معنويت است در آزادي بايد ببينيم رفتارهاي ما چقدر با اين نسبت دارد. آيا واقعا اين حرفها را براي خدا ميزنند؟ چرا دروغ ميگويند؟ جامعهاي كه در آن دروغ رواج داشته باشد و به هم نسبتهاي ناروا بدهند موافق فكر شهيد مطهري نيست. گاهي به افراد متشخصي چون آيت الله مهدوي و يا آيت الله مصباح كه هر دو از نظر معنوي و ديني از رتبه بالائي برخوردار و هر دو انسانهاي حكيم و متخلقي هستند نسبتهاي ناروا داده ميشود. اين بخاطر قبيله خودش به آن توهين ميكند و آن بخاطر قبيلهاش به اين. اين با فكر شهيد مطهري سازگاري ندارد. اينها بر اساس مسابقه بر پايه معنوي نيست؛ بلكه بر اساس قدرت است. در عرصه سياسي ظرفيتي كه مردمسالاري در انتخابات ايجاد كرده يك امر مبارك براي ماست و نبايد به صحنه جدال و مراع تبديل شود. جدالگري و مراع از اموري است كه در سنت اسلام مذموم است. ضمن اينكه پايه رقابت در حوزه سياسي با
فكر شهيد مطهري همگون است نبايد راه اشتباه برويم و بايد اين را در ساختار فكري خودمان شكل داده و با معنويت همراه كنيم. در حوزه فرهنگ هم ملاحظاتي هست كه به دليل نبودن وقت وارد اين بحث نميشوم
آرزو ميكنيم خداوند توفيقات شمارا افزون كند و اينگونه جلسات محل تذكري باشد براي رجوع مجدد به فكر و راه شهيد مطهري كه مرد بزرگي در تاريخ معاصر ما بودهاند. از همكاراني كه در اين زمينه تلاش كردند سپاسگزاري مجدد دارم. اَللّهمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيتِهِ.
نياز امت اسلامي به انديشههاي شهيد مطهري
دكتر محمدصادق بوعلاق(1)
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله و قد جائت رسل ربنا بالحق و اصلي و اسلم و علي من بعثه الله رحمه للعالمين و نبراسأ للصادقين سيدي و مولايي ابي القاسم محمد صلي الله عليه و آله و علي آل بيته الطيبين الطاهرين.
خدمت برادران و خواهران حاضر سلام عرض مي كنم. در ابتدا خرسندم كه از مهماننوازي جمهوري اسلامي و بهويژه از روابط بين الملل مؤسسه علمي ـ فرهنگي شهيد مطهري كمال قدرداني و تشكر را داشته باشم و همچنين تلاش بسيار والاي شهيد مطهري، شهيدي كه قابل وصف نيست را تقدير مي كنيم.
شهيد مطهري پرورش ديده حوزه و دانشگاه است و علم ايشان جامع علوم حوزوي و علوم دانشگاهي است. از اين رو ايشان براي خود دو حيات و جاودانگي رقم زد و البته بسيار اندك و انگشت شمارند كساني كه داراي اين چنين توانايي باشند.
او فردي ژرف انديش و نوآور بود و خود را تنها وقف يك شاخه از
1) استاد دانشگاه ملي تونس و مدير عامل مؤسسه «تنوير». داراي درجه دكتراي مهندسي انرژي، مؤلف چهار جلد كتاب در حوزه علوم انساني، از كارشناسان علوم اسلامي در عرصه بينالملل و از عناصر شاخص و مؤثر در بيداري اسلامي در كشورهاي اسلامي شمال آفريقا.
شاخههاي علمي ننمود، بلكه در بسياري از شاخههاي علوم، متفكر و صاحب انديشه بود. قدرت علمي ايشان در تمام فنون نوشتاري و گفتاري به ارث گذاشته شده است و از اين تأليفات ميتوان به نقد و بررسي، مقاله، درس و سخنراني، حوزه انديشههاي اعتقادي و تربيتي و درسي و تحصيلي اشاره كرد. در تمام اين تأليفات سبك و روش علمي ايشان، بسيار عالي بدون افت و داراي استدلالي قوي و قلمي روان است و مطالب را با بياني شيوا مرقوم فرموده است و بدين سبب شخصيت و انديشههاي ايشان مورد توجه خاص و عام و مورد تحسين صاحبان انديشه قرار گرفته است.
شهيد مطهري رحمه الله اهتمام خاصي به مسئله بيداري فرهنگي داشت و سعي و تلاش ايشان در جهت سوق دادن جامعه اسلامي به سوي بازسازي تمدن اسلامي بود و اعتقاد داشت كه حركت براي زنده كردن تمدن اسلامي بايد از برگشت به انديشههاي صحيح اسلامي با اصلاح تفكر و پاكسازي مسلمانان از گذشته و افكار انحرافي آغاز شود. ايشان اين حركت را با عنوان زنده كردن انديشه اسلامي معرفي و نامگذاري كرد. شهيد مطهري بر اين باور بود كه دين اسلام با تمام قوت زنده است و آنچه بايد احيا شود طرز تفكر ديني صحيح است و اين مطلب به وسيله بازسازي تفكرات فردي مسلمانان و پاك كردن افكار از مطالب انحرافي و شيوههاي فكري منحرف و غني سازي افراد مسلمانان با انديشههاي سالم و موافق با جوهره دين مبين اسلام حاصل مي شود. ايشان تلاش زيادي براي رساندن دين اسلام به نحوي داشت كه نه معارض با فرهنگ امروزي و نه مخالف با قرآن و حديث باشد. آنچه از اسلام بود، تأييد و آنچه زاييده افكار منحرف بود، حذف و باطل كرد و
در اين راستا فكري قوي و پويا داشت و كاملاً امانت دار بود و هرگز از قرآن و مسير دين منحرف نشد و هر انديشهاي كه مطرح كرد، با اساس و دلائل محكم و بر اساس ضوابط علمي مطرح شده است. پايه سخن ايشان در تمام انديشههايش برگرفته از ايمان قوي و بر پايه اعتقاد به قرآن كريم و سنت نبوي با فكري پويا و نگاهي عالمانه با محوريت قرآن كريم و احاديث اسلامي بود. تمام انديشههاي ايشان، اصلاحي و دور از تعصب مذهبي و يا فرقه اي، متفكرانه و نقادانه بود. او توانست با اين قدرت و اين شيوه، انديشههاي اسلامي را به سبك نوين مطرح و در مصاف با انديشههاي معاصر با حذف تمام تعصبات فرقهاي و مذهبي با حفظ روح اسلامي و موافقت قرآني بيان كند. در حوزه انديشههاي اسلامي، در زمينه فقه، ايشان تلاش و كوشش ديگري براي مطرح كردن فقه به شيوهاي قابل فهم و با زبان روز داشت و فقه اسلامي را فقهي پويا و با قابليت انعطاف و قدرت حل مسائل روز مطرح كرده؛ البته سعي شهيد مطهري در جهت مطرح كردن فقه جديد نبود، بلكه سعي ايشان بر اين بود كه فقه اسلامي را پويا و قدرت جواب دهي به مسائل روز را در آن زنده كند. همچنين با مطرح كردن تفسير جديدي براي اجتهاد، حركتي در فقه به وجود آورد و با اين تفكر و نگاه به فقه اسلامي و تفسير جديد و نوين اجتهاد توانست آزادانه در تمام مكاتب اسلامي حركت كند و قدرت ساخت و ايجاد راه ارتباطي در ميان مدارس فقه اسلامي و مذاهب اسلامي را به دست آورد. ايشان در اين راستا دعوت به ايجاد مجلسي فقهي با حضور علما و فضلاي تمام مذاهب اسلامي كرد كه گامي به سوي وحدت اسلامي و البته يك راه حل علمي و عملي در دست يابي و تحقق اين هدف به شمار مي رود.
شهيد مطهري بر اين باور بود كه انقلاب، امري حتمي و ضروري است و بايد در عرصه سياست، تحولي ايجاد كرد و اين تحول جز با انقلاب فكري و ايجاد تحولي در انديشه و طرز تفكر، پايدار و ثمربخش نخواهد بود. پيشنهاد ايشان تمدن اسلامي براي زندگي در جامعه اسلامي بود؛ و مي بينيم كه مردم فارغ از فكر اسلامي چگونه سقوط مي كنند. همانند سقوط و گرفتاري مگس در تار عنكبوت.
براي اينكه بهار عربي(1)مثمر ثمر شده، پايدار، دور از سرقت سارقان و تحريف منحرفان باشد، [الگوپذيري از] فكر و انديشه، فقه و تقوا و زهد مطهري امري لازم و ضروري است.
آري! انديشه شهيد مطهري درمان هر آنچه جامعه اسلامي از آن رنج مي برد و نجات از گمراهيهايي است كه به آن مبتلا است.
در اين زمان كه در جامعه اسلامي، فتنههاي بسيار دميده شده، ركود فكري، جهالت و تعصب در آن ريشه دوانده و دشمن از برون و درون برايش نقشه مي كشد، به انديشههاي شهيد مطهري كه مردي پركار و مخلص، صادق، عالم، متفكر، عاري از تعصب و تحجر، مطلع بر تمام مشكلات و داراي تفكري جديد براي درمان دردهاي جامعه بود، نياز مبرمي احساس مي شود.
برادران عزيزم! بسيار جاي تأسف است كه متفكري چون شهيد مطهري نزد دانشمندان شيعه و سني مغفول بماند، همانطور كه جاي تأسف است فراموش شدن متفكر بزرگ مالك بن نبي(2)و او يكي از مبرزترين متفكرين زمان حاضر است كه به نهضت فكري و اسلام
معاصر اهتمام داشت. اين بي توجهي نزد علماء شيعه و سني به يكي از صاحبان انديشه نوين كه تلاش فراواني در راستاي بازگرداندن تمدن اسلامي و از بين بردن عوامل تفرقه و گمراهي در جامعه اسلامي داشت، جاي تأسف بسيار دارد.
آيا وقت آن نرسيده است كه اين ديوارها و پردهها از بين برود؟ آيا وقت آن نرسيده است كه تلاشهاي شهيد مطهري اين مرد بزرگ، در جامعه اسلامي ثمر دهد؟ به تحقيق شهيد مطهري در زمينهاي شوره زار بذر پاشيد و با تلاشش و خونش آن را آبياري كرد.
انسان بزرگ با زنده نگه داشتن فكر و انديشهاش و با حركت در مسير و راهش زنده مي ماند و اگر ما همچون او حركت كنيم و اهدافش را دنبال كنيم، هرگز نميميرد.
آري! نخواهد مُرد كسي كه فكر او را زنده نگه داريم. نخواهد مُرد كسي كه راه او را زنده نگه داريم. نخواهد مُرد كسي كه پيروان او زنده باشند. نخواهد مرد وقتي كه ما راهي را طي كنيم كه او بر مبناي شيوههاي روزآمد ترسيم و طراحي كرده است.
اقول قول هذا و استغفرالله العظيم لي و لكم و الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي رسوله و آل بيته الطيبين الطاهرين و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته!
سيري در آثار اقتصادي شهيد مطهري
مهندس عزت الله ضرغامي(1)
بسماللهالرحمنالرحيم! ياد و خاطره متفكر بزرگ و هميشه زنده، شهيد آيت الله مطهري را گرامي ميداريم. همچنين روز معلم را به همه استادان و دانشجويان عزيز و فرهيختگان حاضر در مجلس و دوستداران شهيد مطهري تبريك عرض ميكنم. صميمانه از حضور خانواده بزرگوار شهيد به ويژه همسر ارجمند و عاليقدرشان در مراسم تشكر ميكنم. اين حضور باعث بركت و معنويت بيشتر خواهد بود.
از ميهمانان خارجي و مقالههايي كه ارائه دادند، نيز سپاسگزاري ميكنم. حضورشان را در جمهوري اسلامي ايران خوشآمد ميگويم. اميدواريم با تلاشي كه همكاران انجام ميدهند و علاقمندي كه به آثار شهيد مطهري وجود دارد، روز به روز شاهد شياع بيشتر تفكرات استاد شهيد در سراسر دنيا باشيم.
از برگزاركنندگان نشست حكمت مطهر نيز سپاسگزارم. دوستان ما در معاونت آموزش و پژوهش سازمان، جناب آقاي غلامرضايي و همكارانشان و همچنين عزيزاني كه در بنياد شهيد مطهري فعاليت دارند از جمله آقاي جعفري جلوه و سايرين همكاري صميمانهاي در برگزاري
1) رئيس سازمان صداوسيما.
مجلس فعلي و ديگر جلسات در سطح كشور داشتهاند. اميدواريم مقبول پروردگار متعال قرار گيرد.
بحثي كه ارائه ميكنم، سيري در آثار اقتصادي شهيد مطهري است. شهيد مطهري نبوغ عجيبي در خلاقيت و نوآوري براي طرح مسئله داشت. در كنار جامعيت كمنظير در حوزههاي مختلف فقهي، اعتقادي، فلسفي، اجتماعي، سياسي و تاريخي از جمله تاريخ جهان اسلام و تاريخ جهان، آراء متفكرين غرب و بسياري مقولههاي مرتبط با نظريهپردازي را ميشناخت و با جوامع مختلف اعم از جوامع روشنفكري و دانشگاهي و همچنين جوامع حوزوي و ديني، نخبگان، جوانان و نيازهاي آنها در جامعه را ميشناخت. اين شناخت جامعيت و عمق كم نظيري داشت.
همانطور كه آيت الله جوادي آملي به خوبي اشاره فرمودند، وقتي ورود پيدا ميكرد خيليها را پس ميزد.(1)ما در رسانه با اين مقوله طي سالهاي اخير به خوبي آشنا شدهايم. نوآوري ايشان در ورود به بحث جالب توجه بود؛ يعني طرح مسئله و توجه به موضوع اصلي! بزرگان زيادي درباره برخي موضوعات صحبت كردهاند، اما ورود شهيد مطهري از ديدي كاملاً جديد و همراه با خلاقيت است. اين را بعد از مطالعه زياد روي آثار ايشان و مقايسه آنها پي بردم.
فرصت نيست تا نمونههاي متعدد را ذكر كنيم. ديشب به دنبال مطلبي در جزوات خود ميگشتم. خدا كمك كرد، به محض اينكه جزوه را باز
1) متن بيانات آيت الله جوادي آملي در نماهنگ پخش شده: «مرتضي مطهري قبل از اينكه دست به كتاب بزند. مينشست فكر ميكرد... وقتي فكر كرد و تجزيه و تحليل كرد، با چنين سرمايهاي دست به كتاب ميزد. وقتي دست به كتاب ميبرد خيليها را پس ميزد چون خودش پايگاه داشت».
كردم، دقيقاً همان بخشي كه ميخواستم آمد. در تفسير سوره مباركه «مسد»، «تبت يدا ابي لهب وتب » تعابير جالبي ميآورند.
2 يا 3 سال وقت گذاشتم تا تمام تفاسير فارسي جزء 30 قرآن را مطالعه و مقايسه كنم. آن زمان بيشتر نوارهاي شهيد مطهري هنوز پياده نشده بود. نوارهاي ايشان را گوش ميدادم و احساس ميكردم وقتي شهيد مطهري درباره يك آيه حرف ميزند، چيزهايي ميگويد كه بقيه نگفتهاند. مخاطب را به نكاتي توجه ميدهد كه ديگران ندادهاند. براي هر مخاطب، دريچه ورود جذابي است براي بسياري از بحثهاي فكري و اعتقادي! ضمناً متر خوبي هم براي مقايسه و تجربه درست در اختيار ميگذارد.
سوره مباركه مسد، داستان ابولهب و همسرش را ميگويد كه كينه زيادي نسبت به پيغمبر داشتند. با اينكه ابولهب ثروتمند و داراي امكانات فراوان بود، به دنبال ايجاد مصيبتهاي گوناگون براي پيغمبر ميرفت. هيزم و خار جمع ميكردند و در راه پيغمبر ميريختند. اين نشاندهنده عميق كينه و عداوتشان بود.
چون فاميل پيامبر صلي الله عليه و آله به شمار ميرفتند، هر جا پيامبر حضور مييافت آنها هم حاضر ميشدند تا صحبتهاي وي را خنثي كنند. ابولهب عموي پيامبر صلي الله عليه و آله بود. ميگفت «ما از نزديك او را ميشناسيم. ما در خانوادهاش هستيم و ميدانيم اين حرفهايي كه ميزند اصلاً درست نيست». نسبتهاي ناروا به وي ميدادند تا اثر بگذارد.
ابولهب با تمام ثروتي كه داشت، بدبخت شد. قرآن ميگويد «تبت يدا ابي لهب وتب ما اغني عنه ماله و ما كسب»؛ يعني مال و ثروتش هيچ جا به دردش نخورد. استاد همينجا يك بحث اقتصادي را مطرح ميكنند كه
در كتابهايشان ذكر نشده! اشاره به اخلاق اسلامي در مسائل اقتصادي را مينمايند و ميگويند همه تئوريهاي اقتصادي بايد در پرتو اصول موضوعه ديگري از جمله اخلاق قرار گيرد. شهيد مطهري ميگويد «او پول زياد داشت، اما آيا با مال و ثروت ميتوان سعه صدر خريد؟ آيا ميتوان اخلاق حسنه را خريداري كرد؟ آيا حسن خلق با پول ميآيد؟».
بعد اشاره به «وامراته حمالة الحطب» ميكند. در اين باره چند تعبير شده است. يكي اينكه سخنچيني مشابه هيزمكشي است، اما نكته جالب اينكه شهيد مطهري ميگويد «همسر ابولهب، خواهر ابوسفيان و عمه معاويه بود. خودش هم خدم و حشم و كنيزهاي زيادي داشت اما از روي عداوت، خودش هيزمها را به دوش ميكشيد و شخصاً به راه پيامبر ميريخت تا عمق نفرتش را نشان دهد... ». تعبير شهيد مطهري خيلي زيباست: «وقتي قرآن ميگويد في جيدها حبل من مسد (در حالي كه در گردنش طنابي از ليف خرما قرار داشت تا هيزمها را بكشد) قرآن ميتوانست كلمه عُنُق را به كار ببرد، اما چرا واژه جيد را ميگويد؟». در عربي، هم جيد و هم عُنُق به معناي گردن هستند و خيلي جاها در قرآن نيز عنق و اعناق آمدهاند.
«جيد مربوط به جايي است كه زيبايي و تبرج، به ويژه درباره زنان توصيف شود». ابي عبدالله عليه السلام حديث معروفي دارد كه ميفرمايد: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلي وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلادَةِ عَلي جيدِ الفَتاةِ»(1)(مرگ و شهادت بر فرزند انسان نوشته شده و زيباست و مايه تبرج اوست همچنان كه گردنبند بر گردن زنان زيبا و جوان جلوه ميكند). همه اينها تعابير شهيد مطهر است. موقع توصيف زيبايي گردن، جيد را به كار ميبرند.
1) بحارالانوار، ج 44، ص 366.
شهيد مطهري برداشت بسيار زيبايي ميكند: «قرآن ميخواهد بگويد به قدري او كينه دارد كه گردني كه مايه زيبايي براي زنان است و خيلي هم اهميت دارد، به جاي آن كه رويش گردنبند بيندازد، ريسمان خشني از ليف خرما به آن ميبندد و گردن را زخم ميكند تا عمق نفرتش را به پيامبر نشان دهد». همينجا اشاره به موضوعي ميكند كه امروز در جامعه مشابهش را ميبينيم. «وقتي كسي موضع فردي و شخصي نسبت به يك مسئله پيدا نمايد خيلي چيزهاي ديگر را فراموش ميكند و به مصداق صم بكم عمي ميشود و مصداق «خَتَمَ اللّهُ عَلَي قُلُوبِهمْ وَعَلَي سَمْعِهِمْ وَعَلَي أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ...».(1)ابولهب و زنش متوجه خيلي چيزها نبودند و نهايتاً به بدبختي افتادند. ابولهب در نهايت بيمار شد و عفونت طوري بدنش را گرفت كه هيچ كس نزديكش نميرفت. وقتي مرد، چند غلام او را گرفتند و گوشهاي انداختند. بعضي روايت ميگويند به قدري رويش سنگ پرتاب كردند كه زير سنگ مدفون شود. حتي ميترسيدند يك گودال بكنند و دفنش كنند.
ام جميل هم سرنوشتي بهتر از ابولهب نداشت. چرا؟ چون براي برخورد با حق به قدري كينه به دل گرفتند و اينقدر در باطل پيش رفتند كه حاضر شدند هر كاري را از روي خصومت انجام دهند.
وقتي تفاسير مختلف را نگاه ميكنم ميبينم بحثهاي روايي وشان نزول را توضيح ميدهند اما تعابيري كه شهيد مطهري در ميآورد زيباتر است. براي نمونه، ميگويد «او از بني هاشم بود و اين از بني اميه! عِرق قبيلهاي در عرب بسيار شديد است و هر كسي هواي هم طايفهاي و هم قبيلهاي خود را دارد؛ ولي ابولهب هرگز چنين كاري نكرد. او در واقع
1) بقره؛ 7.
دنباله رو زنش شد». درباره برخي خواص نيز اشارات كوتاهي ميكند كه بسيار پرمعناست. ميگويد «او دنباله روي كينهها و عقدههاي ام جميل شد و حتي عرق قبيلهاي خويش را فراموش كرد». ببينيد از 3-4 آيه كوچك چقدر ميتوان مطلب و نوآوري در آورد و دريچههاي جديد گشود. بسياري از موضوعات اجتماعي و فكري در همينها نهفته است.
نظريات اقتصادي شهيد مطهري
شهيد مطهري با همين خصلت و توانمندي و نوآوري در حوزههاي مختلف وارد شد. در اقتصاد نيز ورود يافت. در بسياري از موضوعات اقتصادي حرف زده و نظريه داده است. بيانهاي قوي داشته! اين نظريات چند دستهاند. بحثهاي خود را به گونهي كلاسيك بيان ميكنم تا دانشجويان عزيز نيز استفاده نمايند.
برخي ميپندارند شهيد مطهري در حوزههاي اقتصادي نظريات كمي داشتند اما چنين نيست. بخشي از مطالب تدوين شده است. در سال 80 كتابي به نام «نظريات اقتصادي شهيد مطهري» به انتشار رسيد و امروز هم در اختيار شماست. جلسات و سخنرانيهايي هم داشتند كه هنوز پياده نشده! كتابهاي مستقل ديگري نيز نوشتند. مسائل پراكندهاي هست كه هنوز دستهبندي نگشتهاند. ايشان در موضوعات مختلفي مثل ثروت، توليد، اقتصاد سالم، ضرورت داشتن نظام اقتصادي در جامعه اسلامي، ارزش، مالكيت، ارزش اضافي، سرمايهداري، سوسياليسم، پول، كار، مال، ارث، عوامل توليد ثروت، انفال، شركت، ماشين و... . ورود يافته و بحثهايي از جنبههاي مختلف مطرح كرده است. يك جا از ديدگاه كلاسيك به تعريف و تبيين مسائل ميپردازد. هر دانشجويي كه ميخواند
يك بار با تعاريف اينها آشنا ميشود. حتي نظريه اقتصاددانهاي غربي و اقتصاددانان سوسياليسم را گفته است. بعد نظريه اسلام را نيز به ميان كشيده و به گونه كلاسيك مطرح كرده و به بحث گذاشته!
شهيد مطهري در حوزه اقتصاد فرمايشهايي در سه لايه يا سه طبقه دارند. يكي بيان مباني و نظريات كلي مرتبط با اقتصاد! اينها مهم است چون مقوّم اصل بحث به شمار ميرود. براي نمونه، عدالت يكي از پايههاي اقتصاد است و ايشان در كتابهاي مختلف به بحث درباره آن پرداخته است. هدف از بعثت انبيا را ميگويد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط».(1)
خيلي از گروههاي التقاطي و گروههاي سوسياليست زده ميگفتند «قسط و عدالت، هدف انبياست» در حالي كه اين ظاهر قضيه بود. شهيد مطهري آيات ديگري را در كنار آن ميآورد. براي نمونه، «يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً و مبشراً و نذيراً و داعياً الي الله باذنه و سراجاً منيرا».(2)بعد ميگويد: «مأموريت اصلي انبيا در يك جا توحيد ذكر شده و يك جا عدالت و قسط! هر دو با هم نميتواند هدف اصلي بشود. هدف اصلي فقط يكي ميشود». بعد ثابت ميكند كه هدف همان توحيد است؛ ولي عدالت، وسيله رسيدن به آن ميباشد.(3)
تبيينهاي زيبايي به كار ميبرد كه در جاي ديگري نديدهام. ميگويد عدالت ابزار است اما دو جور ابزار داريم. يكي وسيلهاي كه با قطع نظر از هدف، خودش ارزش دارد و يكي آن كه قطع نظر از هدف، ارزشي
ندارد. اين موضوع جديدي است. هر ابزار و وسيلهاي نميتواند جايگاه ثابتي داشته باشد. مثال ميزند «سنگي را وسط رودخانه ميگذاريد تا از روي آب بپريد؛ ولي بعد كه پريديد، خود سنگ را هم آب ميبرد. اين يك هدف موقت بود. گاهي ميخواهيد به مقام علمي برسيد. تا نيمه راه ميآييد و خيلي چيزها را ياد ميگيريد اما به مقام بالا نائل نميشويد. آيا همه چيزهايي كه خواندهايد باطل است؟ نه اينها وسيله بوده و باطل نشده!». همانجا مسئله «عمل خير از غيرمسلمان» را در حاشيه مطرح ميكند و در كتابهايي مثل «عدل الهي» ثابت ميكند حتي آدمي كه مسلمان نيست و با انگيزه الهي كار نميكند، اگر كار خير انجام دهد كارش داراي جايگاه و وزن ميباشد. اينطور نيست كه فايدهاي نداشته باشد. احاديث ميگويند وسيله هم داراي ارزش است.
شهيد مطهري بحثهاي عمومي را در كتابهاي مختلف مطرح مينمايند. از بنياد شهيد مطهري خواهشمندم آن مباني كه به مباحث اقتصادي مربوط ميشود را جمعآوري كنند. از دلش خيلي چيزها در ميآيد. همان كتابي كه امروز چاپ شده را وقتي تورق ميكنم ميبينم عاري از مباحث عمومي است. البته حق همين ميباشد كه كتاب فقط به بحثهاي اصلي اقتصاد بپردازد اما مباني و چيزهاي ديگر را نيز بايد گفت.
در سوره فجر، مال را مايه ابتلا و آزمايش ميخواند در حالي كه در جاي ديگر، مال را خير به حساب ميآورد. همانجا شهيد مطهري اظهار نظر ميكند. «َأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ».(1)در جاي ديگر ذكر شده «وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ
1) فجر؛ 15.
رَبي أَهَانَنِ»!(1)ميگويد بعضيها كه مال و ثروت ميگيرند ميگويند «پيش خدا عزيز بوديم و خدا اينها را به ما داده». فكر ميكنند مايه و ثروتشان نشانه تقرب الهي است. اگر تقدير رزق يقه آنها را بگيرد يعني فقير و محدود شوند ميگويند «خدا ما را بدبخت و بيچاره كرده». هيچ چيز را به خود منتسب نميكنند. ميگويند «گليم بخت كسي را كه بافتند سياه، به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد». شهيد مطهري ميگويد بعضيها همه چيز را به قضا و قدر نسبت ميدهند و از خودشان سلب مسئوليت ميكنند. ايشان ميگويد «اينطور نيست. هر دو تا مايه ابتلاست. مال در يك جا مايه خير است و در جاي ديگر مايه ابتلا! خداوند مال و ثروت را ميدهد يا ميگيرد تا بندگان خود را آزمايش كند». اين بحث بسيار زيباست و جاي كار زيادي دارد.اي بسا كساني كه از آزمايش ثروت سربلند بيرون آمدند اما از آزمايش فقر و تنگدستي سرافكنده شدند. نمونههاي تاريخي را شهيد مطهري ذكر ميكند. خودمان هم در اطرافمان زياد ميبينيم.
برعكس، خيليها در آزمايش فقر و تنگدستي سربلند بودند اما وقتي امكانات و مكنت و مقامات مادي و موقعيت اجرايي به دست آوردند ديگر سربلند نشدند. پس هيچ كدام از اينها ذاتاً مايه تقرب يا بُعد از پروردگار نيست بلكه در بطن خود آزمايش الهي دارد.
شهيد مطهري حرفي را ميزند كه بسيار جالب است. در زماني كه بحثهاي سازندگي و سياستهاي تعديلي مطرح ميشد و برخي خيلي افراطي عمل ميكردند و ميگفتند «بايد تمام بسيجيها و حزب اللهيها
1) فجر؛ 16.
پولدار شوند » و زماني كه پولدار شدن را نوعي مجاهدت ميدانستند در جلسات به بزرگانشان كه نظريه پردازي ميكردند گفتم «يادتان باشيد كه شهيد مطهري ميگويد «واقعيت اين است كه آن كساني كه از آزمايش فقر و محدوديت مال و مقام سربلند بيرون آمدند بسيار بيشتر از كساني هستند كه در موقعيت مال و ثروت و مقام سربلند بيرون آمدند». اين واقعيت تاريخي است كه اهميت زيادي دارد. بايد دعا كرد خداوند خيلي موقعيتها را به انسان ندهد. امام فرمودند «تا كسي خودسازي نكرده، دعا كند به مقام و موقعيتي نرسد».
امروز بيش از 30 سال از تاريخ انقلاب اسلامي ميگذرد و شاهد مثالهاي زيادي براي بيان شهيد مطهري ميبينيم. بخشي از بحثهاي شهيد مطهري مربوط به مباني ميشود. در لايه دوم، نظرات اقتصادي را به گونه جزمي مطرح ميكند. ميگويد «نظر اسلام در اين باره چنين است». لايه سوم اهميت زيادي دارد. سوء تفاهمهايي درباره آراي اقتصادي شهيد مطهري ديده ميشود، به ويژه در بين كساني كه مطالعه نكردهاند! ميگويند «شهيد مطهري فقط طرح موضوع كرد؛ ولي نظر قطعي نداد». درباره تهديد سرمايه و مالكيت ماشين به عنوان محصول نبوغ بشري، نظريات شهيد مطهري را خواندم. دو مثال برجسته را به عنوان امر مستحدثه فرمودند و بيان موضوع كردند. گفتند «اين سرمايه ديگر آن سرمايه نيست. اين ماشين، يعني فناوريهاي توليد انبوه، ديگر شباهتي به وسايل ساده قديم ندارد. لازم است دربارهاش بحث مجدد صورت پذيرد». اين خيلي مهم است.
امروز ضرورت پژوهش و كنكاش در آثار و آراي اقتصادي شهيد مطهري براي يافتن مدلهاي جديد و برونرفت از خيلي بنبستهاي
اقتصادي كاملاً مشهود است. ايشان يك طبيب دلسوز بود و در عين حال شجاع! هر جا لزومي به جراحي ميديد جراحي ميكرد.
شجاعت را بايد جزو ذات آن متفكر بزرگ دانست و همين، كارش را برجسته ميسازد. آسيب و بيماري را كاملاً تشخيص ميداد و نگرانيها و گرههاي فكري را مطرح ميكرد و گاه پاسخ قطعي ميداد؛ آن هم با اخلاق! تا آخرين روزهاي عمرش وقتي ميخواست مخاطب خود را صدا كند، از جمله به جواناني كه در گروهك فرقان گول خورده بودند، ميگفت: «من فعلاً اسم فرقه شما را ماترياليسم اغفال شده ميگذارم». صحبتهايش با محبت و پدرانه بود. در 2-3 جا گفت: «ضمناً اگر من اشتباه ميكنم بياييد و اشتباهم را به من بگوييد. شما هم استدلال كنيد تا اگر اشتباه نمودهام از نظرم برگردم. من پشت تفكر شما ماترياليسم اغفال شده را ميبينم. اگر استدلالها را بشنوند و باز هم در فكرشان پافشاري كنند اسمشان را ماترياليسم منافق ميگذارم چون اينها ميخواهند با نوعي اسلام التقاطي، ماركسيسم و سوسياليسم را با ظاهري اسلامي به خورد جامعه دهند».
در هر سه لايه بايد بحثهاي شهيد مطهري را جمع و دستهبندي كنيم. كارشناسان، نظريهپردازان و آدمهاي سالمي كه دنبال حل مشكل جامعه هستند بايد قدم به ميدان بگذارند. من يك مسئول هستم و به خاطر جايگاهم به طور دائم در جريان تنگناهاي اجرايي كشور و بهويژه حوزه اقتصاد قرار ميگيرم. امروز جنگ اقتصادي با دشمن داريم. آمريكا و استكبار جهاني، تحريمهاي فلجكننده را نوك پيكان حمله خود نسبت به ما قرار دادهاند. مدلهاي اقتصادي جديد ميخواهيم.
بسياري از وزرا و فعالان دولت از صبح تا شب با استادان دانشگاه به
بحثهاي اقتصادي ميپردازند. ممكن است بحثهاي طلبگي هم شكل بگيرد. اين نشان ميدهد ما نيازمند بحثهاي نقادانه درست، خارج از تخريب و سياهنمايي هستيم. احتياج داريم جايگاههايي را فراهم كنيم كه با مدلهاي جديد به سمت حل مشكلات اقتصادي كشور و جامعه برويم. همه اين كارها نميتواند در رسانه ملي صورت بگيرد چون بعضي بحثها وقتي رسانهاي و عمومي شد، ماهيت ديگري پيدا ميكند. در دانشگاهها و مراكز علمي به شكل بهتري صورت ميگيرد.
نميگوييم اگر تنگناي اقتصادي نداشتيم از اقتصاددان استفاده نميكرديم. ايران پر از اقتصاددان است. آدمهاي باسابقه و استادان دانشگاه را داريم كه با هم اختلاف نظر دارند. بايد دنبال مدلهاي جديد رفت و نترسيد. به نظر من آراي شهيد مطهري در بعضي از اين حوزهها به ما كمك ميكند.
يكي از موضوعات مهمي كه شهيد مطهري بيان مينمايد «كار» است. وي ميگويد: «به عقيده ما موجب طبيعي مالكيت دو چيز است. يكي كار و ايجاد، يعني ارتباط فاعلي و ديگري تمليك و بخشش، يعني ارتباط غائي».
درباره كار و آثار تربيتي آن، شهيد مطهري بحثهاي بسيار خوبي دارد. همه دوستان عزيز را دعوت ميكنم كه درباره نقش تربيتي كار بخوانند.
«هم تربيت بر كار مقدم است و هم كار بر تربيت». اين آثار متقابل را ميتوان نگاه ديالكتيكي درست دانست كه گاهي روي خط قرمزها پا ميگذارند. اينها نوعاً در تفكر شهيد مطهري ديده ميشود. ذهن را باز و درگير رابطه متقابل دو مطلب ميكند. اينها در ديگر بحثهاي شهيد
مطهري نيز ديده ميشود. براي نمونه، ميپرسد: «تربيت يا كار؟ كدام يك مقدم است؟ كدام بايد انجام گيرد تا به ذي المقدمه برسيم؟». ايشان به زيبايي نتيجه ميگيرد «هر دو تا مقدمند! اين دو، هم علت يكديگرند و هم معلول! هم انسان، سازنده و آفريننده كار خود است و هم كار، خالق و آفريننده روح و چگونگي انسان».
شهيد مطهري ميگويد:
كار را فقط از روي ناچاري و نياز مادي انجام نميدهيم. كسي كه احتياج مادي دارد بايد كار كند تا پول در بياورد و زندگيش را بگرداند. حتي كار باعث تقويت عضلاني هم ميشود، اما تمركز قوه خيال در كار رخ ميدهد و اين باعث جلوگيري از فساد انسان ميشود. اگر انسان خيال را در اختيار خود نگيرد و آزاد بگذارد منشأ فساد اخلاقي ميشود. امير مؤمنان عليه السلام فرمود «النفس ان في لم تشغله شغلك» (اگر تو نفس را به كاري مشغول نكني، او تو را به خود مشغول ميسازد).(1)
شهيد مطهري ميگويد «برخي خيالها شما را به گناه مياندازد». مثالهاي خوبي ميآورد كه بيكاري باعث خيلي گناهان ميگردد. البته يادآوري مينمايد كه درباره همه مصداق ندارد. از ديگر فوايد كار را اينها بر ميشمارد: «استعداديابي و آزمون خود». انسان قبل از كار كردن نميداند چه استعدادهايي دارد؛ ولي با كار و آزمايش، آنها را كشف ميكند. تا انسان دست به كاري نزده نميتواند بفهمد استعدادش را دارد
1) تعليم و تربيت در اسلام، بخش دوم، جلسه ششم، ص 414. اصل اين سخن بدين صورت است؛ «عن الحكماء ... النفس ان لم تشتغلها شغلتك» (منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، ج 15، ص 208).
يا ندارد. انسان با كار، خودش را كشف ميكند و خود را كشف كردن، بهترين كشف است. ببينيد چه تعابير زيبايي به كار ميبرد.
بعد اشاره به كار و فكر منطقي مينمايد. ذكر اين مطالب نياز به جرئت و بيان صريح دارد. كساني كه با مكاتب مختلف آشنا هستند ميدانند كه آقاي مطهري، لب مرزي بود. با صراحت و دقيق، نظر اسلام را ميگفت. شجاعانه حرف ميزد. به اين جمله دقت كنيد:
انسان وقتي در عمل وارد كار شد، فكرش منطقي ميشود. يعني در عمل رابطه علي و معلولي و سببي و مسببي را لمس ميكند؛ و چون لمس ميكند با قوانين عالم منطبق ميشود و ديگر آن فكر، شيطاني و خيالي و آرزويي نيست بلكه منطبق است بر آنچه وجود دارد و آنچه وجود دارد حساب است و منطق و قانون.
ميگويد تا كار نكنيد و وارد عمل نشويد منطق علّي و معلولي جهان را نميفهميد. اين را در كارهاي جاري خود، كم نميبينيم. خيلي وقتها حرفهاي كلي ميزنيم و ادعاهايي ميكنيم. كنار گود مينشينيم و ميگوييم «لِنگش كن». حرف زياد ميزنيم اما به محض اينكه وارد كار شديم ميفهميم همه چيز متفاوت با انتظار ماست.
قبل از اينكه انقلابيون و معتقدين به جمهوري اسلامي بيايند و حكومت را به دست بگيرند تا مدير شوند شهيد مطهري اشاره زيبايي ميكند در اين حرف با عمل متفاوت است. صف و ستاد بايد به اين مطلب توجه كنند. علما، بزرگان، نظريهپردازان و دانشگاهيان بايد در كنار كساني كه كار اجرايي ميكنند قرار بگيرند.
بسيارند كساني كه ادعاي زياد ميكنند اما وقتي كار كوچكي به آنها
سپرده شود در عمل ميمانند. سعي ميكنند كار را به قدري خراب نمايند كه وانمود شود: «نميگذارند ما كار كنيم». هر كدام از اينها اقتضائاتي دارد. حضرت امام ميفرمود: «بعضيها يك نانوايي را هم نميتوانند اداره كنند». اين بيان حضرت امام است. مربوط به همه ما ميشود. من و شما را شامل ميگردد. شايد نظريهپردازيهاي زيادي بكنيم و همه فكرهايمان را منطقي بدانيم اما وقتي اقتضائات كار اجرايي را ببينيم بفهميم قضيه متفاوت است.
شهيد مطهري اشاره به تأثير كار بر احساس انسان به عنوان ششمين فايده كار ميكند. «همچنين كار روي احساس انسان اثر ميگذارد. كار، از جمله آثارش اين است كه به قلب انسان خضوع و خشوع ميدهد. جلوي قساوت قلب را ميگيرد. بيكاري قساوت قلب ميآورد و كار اقل فايدهاش براي قلب انسان اين است كه جلوي قساوت قلب را ميگيرد». توضيحاتش خيلي عالي است.
مورد هفتم «كار و احساس شخصيت: كسي كه كار ميكند احساس شخصيت به دست ميآورد. وقتي مستقل و بينياز از ديگري شد، شخصيت خود را مييابد». شهيد مطهري بحثهاي زيادي درباره كار دارد. ميخواستم درباره ثروت، ارزش اضافه و چند موضوع ديگر نيز بگويم اما وقتم تمام شد.
فقط دو موضوع مستحدثه را از بيان شهيد مطهري ميخوانم. يكي مربوط به ماشين است. استاد من شهيد مطهري تنها به طرح موضوع براي جامعه ميپردازد: «ضرورت مالكيت جمعي صنايع بزرگ: ماشين از آن نظر كه مظهر ترقي اجتماع است و محصول ماشين را نميتوان محصول غيرمستقيم سرمايهدار دانست بلكه محصول غيرمستقيم شعور و نبوغ
مخترع است و آثار شعور و نبوغ نميتواند مالك شخصي داشته باشد، پس ماشينهاي توليد نميتواند به اشخاص تعلق داشته باشد. اينها نفي مالكيت فردي يا الغاء مالكيت خصوصي نيست؛ بلكه مالكيت اشتراكي در موارد خاصي است كه موجبات آن اقتضا ميكند در آن موارد، مالكيت اشتراكي و جمعي باشد و نه فردي». بعد وارد بحث اموال و ثروتهاي عمومي ميشود. ايشان ماشين را به خاطر ويژگيهايش به منزله توسع در انفال ميداند. ميگويد:
اگر كسي ماشيني بياورد كه محصول نبوغ بشر است و به قول غربيها از طريق آن نوعي Mass Production راه انداخت كه نيروي كار را بيكار كرد، بايد به اين انديشيد كه ماشين، مظهر تكامل اجتماع است و هيچ فردي را به تنهايي نميتوان مخترع و مبتكر آن شمرد.
همينجا در مقايسه با سرمايهداري، عبارت زيبايي به كار ميبرد: «سرمايهداري در دنياي امروز يك پديده نو و بيسابقه است كه 2-3 قرن از عمر آن بيشتر نميگذرد. يك پديده اقتصادي و اجتماعي نو است كه محصول پيشرفت و ترقي تكنيك جديد به شمار ميرود. از اين رو مستقلاً به عنوان يك مسئله مستحدث بايد از آن بحث شود. ابتدائاً چنين تصور ميرود كه سرمايهداري يك موضوع كهنه و قديمي است كه شارع اسلام براي آن حدود و موازيني مقرر كرده مثل تجارت، اجاره، مضارعه، مساقات و...! همه اينها سرمايهداري است كه در اسلام برايشان احكام و مقرراتي تعيين شده است اما اينكه مقدار سرمايه كمتر باشد يا بيشتر باشد ربطي به مطلب ندارد». ايشان حرف جديدي در حوزه سرمايهداري نوين مطرح ميكند:
اين موضوع از لحاظ علم اقتصاد بايد مورد مطالعه قرار گيرد زيرا
ادعا ميشود سرمايهداري جديد يك نوع استثمار بين و اكتمال به باطل مسلّم است. معاملهاي است كه يك طرف محصول، زحمت ديگري را مفت و مسلّم ميخورد و ميبرد و... .(1)
بعد نقد بسيار خوبي به سوسياليسم مطرح ميكند. فكر ميكنم حالا قدري علاقمند شديد كه مباحث را تعقيب كنيد. حتماً خودتان آنها را بخوانيد. بعد نتيجهگيري ميكند و سوسياليسم را مردود ميداند: «اگر مشَخِّص اصلي سوسياليسم را اشتراك سرمايه بدانيم اسلام يك مسلك اشتراكي است و اگر مشخّص اصلي آن را اشتراك در كار بدانيم، اسلام يك مسلك اشتراكي نيست». شهيد مطهري درباره كار و ارزش كار و ارزش اضافي ميگويد. تفكرات سوسياليستي، همه را نفي ميكند و در مقابل فطرت انساني ميايستد. به قول شهيد مطهري، حتي براي سركارگر هم وجاهت قائل نميشود. سوسياليست معتقد نيست سركارگري كه فكرش را به كار مياندازد بايد پول بيشتري بگيرد.
درباره اصل سرمايه و اشتراك و مالكيت سرمايه بايد بحث شود. قطعاً منظور ايشان از ماشين، دو تا ماشين تراشكاري در مغازهاي در ميدان قزوين نيست. اينها موضوعات مستحدث و جديد است كه هم در تهديد سرمايه، هم مالكيت و هم ماشين مطرح ميشود. بحثها و مدلهاي مختلفي مطرحند. نظريهپردازي در اين حوزهها نبايد تعطيل گردد. شهيد مطهري در مقطعي بود كه تفكرات مختلف به ميان ميآمد. بعضي از آنها جنبه سياسي يافت و من اصلاً وارد آن بحث نشدم تا به حاشيه نرويم.
سايه سنگين خطكشيهاي سياسي اول انقلاب را به خاطر بياوريد.
1) بررسي اجمالي مباني اقتصاد اسلامي، ص 56.
تفكرات گوناگوني بود. نمادها و شخصيتهايي وجود داشت. از يك تريبون طرز تفكري مطرح ميشد و از جاي ديگر در شوراي اقتصاد كشور بحثهاي ديگري به ميان ميآمد. جبههگيري را ميديديم. من درباره همه اينها تحقيق مجدد كردهام. خوب است تحقيق كنيم كه چقدر فرصت براي طرح آزادانه و درست مسائل نظري و فكري وجود دارد. همان موقع هم بزرگان تشخيص دادند كه در بيان بعضي مسائل نبايد عجله كرد. مدتي طول كشيد تا تبديل به كتاب شد. امروز در اختيار ماست. متأسفانه خيلي از اين بحثهاي فكري مرده و به همين دليل كسي به كتابهاي مرتبط به آنها توجه نميكند. بسياري از آنها موضوعات مهمي به شمار ميرود. الآن وقت آن است كه درباره چنين تفكراتي به بحث و جدل بپردازيم.
مطهري از متفكرين بزرگ ما بود. مطهري هميشه زنده است. هر بار كه صحبتهايش در راديو و تلويزيون پخش ميشود و مطالب وي را ميشنويم ميبينيم فضاي جديدي به روي ما ميگشايد. آنها مردان الهي و آسماني بودند. كارشان حساب و كتاب عادي و مادي ما را نداشت. صبح و شب در يك حجره مطالعه ميكردند. در قلّت بضاعت ميزيستند. بعد هم كه صاحب زندگي شدند تا نيمهشب به كلاس و درس و بحث ميپرداختند. همسر بزرگوارشان فرمودند كه ايشان ساعت 12 شب به خانه ميرسيد، يك خوراك عادي مثل نان و پنير ميخورد و ميخوابيد. دو ساعت بعد براي نماز شب بلند ميشد. بعد هم دوباره به مطالعه ميپرداخت. اينها آدمهايي شجاع و جامع بودند.
نظراتي كه ميدادند به همين راحتي نبود. معتقدم امروز در حوزه اقتصادي ميتوان از فرمايشها و آراي شهيد مطهري استفاده بسيار خوبي
كرد. جا دارد پژوهشگران، صاحبنظران و كارشناسان به تعمق بيشتري در اين باره بپردازند. در اين دوره ما فراتر از هر زمان ديگري نياز به برون رفت از مشكلات اقتصادي داريم. رهبر معظم انقلاب چند سال است كه مسائل اقتصادي را به عنوان نام آن سال ميخوانند. امسال سال توليد و سرمايه و كار است. همه اينها واژههاي ناب اقتصادي به شمار ميرود. با پژوهش و كنكاش بايد حق شهيد مطهري را ادا و نظريات اقتصادي او را مطرح كرد. بدين ترتيب با مجموعه آراي او در زمينههاي مختلف ميتوانيم مجموعههاي جديدي را به جامعه فكري كشور ارائه دهيم. براي همه شما آرزوي سلامتي و موفقيت دارم، والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته!
فصل پنجم:همايش حكمت مطهر سال 1392
زير فصل ها
درسهايي كه امروز ميتوان از مطهري گرفت
مطهري، مردي از تبار انبيا
جذابيت انديشههاي مطهري براي جوانان اروپايي
ويژگيهاي اخلاقي و شخصيتي استاد مطهري
درسهايي كه امروز ميتوان از مطهري گرفت
دكتر علي لاريجاني(1)
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله ربّ العالمين و صلّي الله علي محّمد و آله الطيبين الطاهرين! ميلاد مسعود دخت گرامي رسول الله، حضرت فاطمه زهرا عليها السلام را خدمت شما سروران گرامي و به ويژه مادران و بانوان كشور تبريك و تهنيت عرض ميكنم. اميدواريم از انفاس قدسي ايشان در چنين ايام مباركي بهرهمند گرديم. چند سالي است كه در سالروز شهادت آيت الله مطهري كنفرانسي تحت عنوان حكمت مطهر تشكيل ميشود. لازم ميدانم از دستاندركاران آن كنفرانس تشكر و كارشان را ستايش كنم. اميدوارم چنين كنفرانسهايي، در فهم راه و طريق آن مرد الهي مؤثر باشد.
شناختي كه از اين شخصيت ممتاز در جامعه ما و بين مسلمانان وجود دارد آن است كه يك اسلامشناس همه جانبه بود. در علوم مختلف اسلامي تطبع و تسلط داشتند؛ در فلسفه، كلام، تفسير، فقه و تاريخ! همين امر باعث شده كه آثارشان از قوت نظري برخوردار باشد و مورد توجه نسل حقيقتجو قرار گيرد.
از جهت ديگر، شخصيت ايشان به عنوان يك مصلح اجتماعي ظهور
1) رئيس مجلس شوراي اسلامي.
نمود؛ براي آينده مسلمانان ميانديشيدند و به نقادي شرايط آنها ميپرداختند ذهنشان درگير بيداري اسلام و رفع مشكلات جهان اسلام بود. حوزههاي انديشهاي بسيار متنوعي را ميآراستند تا پيرايه را از بين ببرند. دغدغههاي مسلمانان مثل وحدت اسلامي را پي ميگرفتند. آثار مختلفشان ميدان همين تجليات است.
در كنفرانس امروز ميتوانيم به برخي آثار و افكار شهيد مطهري بپردازيم. كار بسيار ارزشمندي است اما چند نكتهاي را از زاويهاي ديگر به عرض ميرسانم. با توجه به شخصيت چندضلعي آيت الله مطهري، بايد ديد چه درسهايي امروز ميتوان از افكار و سلوك ايشان گرفت. البته اين درسها متنوعند اما به چند موضوع مهم اشاره ميكنم.
نخستين نكته را با بيان خودشان ميگويم هر چند كه در آثار گوناگون به انحاي مختلف آن را ذكر كردهاند: «اسلام همواره روش وسط و معتدل را پيش ميگيرد. اين جهت ناشي از جنبه همه جانبه بودن اسلام است». در آثار مختلفشان تأكيد به معتدل بودن مسلك اسلام مينمايند. در اين كلام دو نكته نهفته است. يكي اينكه مشي فكري اسلامي از جنس اعتدالي ميباشد و در مقابل افراط و تفريط قرار ميگيرد. اين اعتدالي بودن را در مقابل انقلابيگري مطرح نميكنيم بلكه در برابر افراط خواهد بود. انقلابي بودن جزو ذات تفكر اسلامي است. تفكر اسلامي، زنده و پويا ميماند اما به دو طرف افراط و تفريط فرو نميافتد.
نكته مهم دوم اينكه موضوع اعتدال مربوط ميشود به وجوه چندجانبه تفكر اسلامي! تفكر اسلامي، همه جانبه است يعني تمام عرصههاي نيازهاي بشري را در بر ميگيرد. اسلام تك ساحتي و تك
ارزشي نميباشد. چند نمونه از اين اشارات را در انديشههاي شهيد مطهري جستجو ميكنيم.
ميدانيد كه سبقه اصلي آن شخصيت ارزشمند، فيلسوف بودن است اما اهل عرفان، فقه، مسائل سياسي و مبارزه بودند. گرايشهاي عرفاني نظري و عملي در زندگيشان ظهور و بروز داشت. در دهه آخر عمرشان از طريق استادي كه داشتند، سلوك معنوي را طي مينمودند. در آثار متعدد از لحاظ نظري به عرفان پرداختهاند؛ هم در تفاسير قرآن، هم رساله عرفان و هم در بحثهايي درباره اشعار حافظ، هم كتاب سيري در نهج البلاغه، هم كتاب «انسان كامل»! در كتاب «خدمات متقابل» نيز وقتي خدمات ايران را طبقهبندي ميكنند، عرفاي ادوار مختلف را بر ميشمارند و به همين موضوع اشاره ميفرمايند. گرايشهاي عرفاني نظري و عملي در زندگيشان ديده ميشد اما هرگز رفتار افراطيون را نميپذيرفتند.
شهيد مطهري ميفرمايند: «از همان وقتهايي كه تصوف در دنياي اسلام پيدا شد ما ميبينيم افرادي پيدا شدند كه تمام نيروي خودشان را صرف عبادت و نماز كردند و ديگر وظايف اسلامي را فراموش نمودند. براي نمونه، در ميان اصحاب اميرالمؤمنين مردي به نام خواجه ربيع بود كه گفته ميشود قبرش در مشهد است. او يكي از زهّاد ثمانيه به شمار ميرود. او اينقدر كارش به زهد و عبادت كشيد كه در دوران آخر عمر خودش قبري كنده بود و در آن قرار ميگرفت و خود را نصيحت ميكرد كه «يادت نرود عاقبت بايد بيايي اينجا». تنها جملهاي كه غير از ذكر و دعا از او شنيدهاند مربوط به آن وقتي بود كه اطلاع پيدا كرد مردم، حسين بن علي، فرزند عزيز پيامبر را شهيد كردهاند. چند كلمه در اظهار
تأثر و تأسف از چنين حادثهاي گفت: «واي بر اين امت كه فرزند پيامبرشان را شهيد كردند». بعدها مرحوم خواجه ربيع مستمراً استغفار ميكرد كه «چرا من اين چند كلمه كه غير از ذكر الله بود را به زبان آوردم؟». شهيد مطهري چنين طرز فكري را نقد ميكند.(1)اسلام يك دين همه جانبه است. اهل عرفان، ذكر، دعا و تقرب به خداوند بودن فقط يك راه ندارد. همين كه كارهاي مختلف انسان بيريا و براي خدا باشد به منزله تقرب به خداوند است.
در كتاب «انسان كامل» ميفرمايند:
اسلام دين جامعنگر، متعادل و داراي نظام معرفتي به هم پيوسته از عقايد، اخلاق و احكام است و در شريعت اسلام، ابعاد و ساحتهاي گوناگون گرايش و ارزش قرار دارد. دين فرد و جامعه است. دنيا و آخرت است. اعتقاد و اقتصاد است. ماديت و معنويت است. دين زندگي توأم با سعادت و هدايت و سلوك است. ديني است كه در آن نماز، روزه، حج تا جهاد و امر به معروف و نهي از منكر، حكومت و مديريت همه اگر براي خدا و انجام تكليف و از سر حب و عشق به معبود و دين انجام گيرد ارزش دارد و هر كدام از اين عناصر و اجزا داراي ارزش جداگانهاند.
كاملاً مشهود است شهيد مطهري همانقدر كه به عرفان و سلوك معنوي انسان توجه داشت، دغدغه مديريت جامعه را دنبال مينمود. ميگفت: «بايد اهل جهاد بود. بايد اهل مديريت اقتصاد بود».
1) آزادي معنوي، ص 122.
ايشان از تكتك چنين مواردي نام ميبرد. تفكرش به هيچ وقت خارج از آن مسير نميرفت. فكر اعتدالي اسلامي را تشريح ميفرمود. موضوع همه جانبهنگري و اعتدال براي استاد مطهري به قدري مهم بود كه فرمودند: «علت سقوط حكومتها اين نيست كه همه آرمانهايشان غلط بوده! گاهي به دليل تكيه بر يك ارزش و نسيان و غفلت از ديگر ارزشها سقوط ميكنند».
بعد مثال ميزنند كه غرب آزادي را به عنوان يك ارزش مورد تأكيد قرار داده اما ديگر ارزشها مثل معنويت و عدالت را نديدهاند. اين عامل انحطاط آن تمدن گشته است. در حوزه سياست نيز وقتي يك مملكت تك ارزشي شود دچار انحطاط ميگردد و بايد منتظر ماند كه اين اعوجاجات، اثر خود را در كشور بگذارد. وقتي از ايشان پرسيدند «شرايط تداوم انقلاب چيست؟» فرمودند: «شرايط لازم براي تداوم انقلاب، شامل عدالت، آزادي، معنويت و استقلال است». بعد استقلال را معنا كردند: «استقلال سياسي، استقلال اقتصادي و استقلال مكتبي». سپس فرمودند «اين همه شرايط نيست. اينها شرايط لازم براي تداوم انقلاب ميباشد و نه شرايط كافي!». چند ارزشي بودن و تعادل براي حيات و نمود جامعه ضروري خواهد بود.
سپس توضيح ميدهند: «اگر يك جامعه به آزادي توجه نكند اما متوجه اقتصاد و عدالت باشد، دچار انحطاط ميگردد. اين براي انقلاب خطر است».
بر عكس آن اگر به آزادي توجه كند؛ ولي به عدالت بيتوجه باشد عامل انحطاط ميگردد. برخي از تقربها را در همين 34 سال داشتيم. در يك دوران به ارزش خاصي توجه ويژه ميشد و ديگر موضوعات به
فراموشي ميرفت. عدم تعادل را در جامعه حس مينموديم. در ميدان عمل همواره با اين مسئله مواجه بودهايم.
ايشان در مصاحبه تلويزيوني كه اوايل انقلاب داشتند ذكر كردند:
در كتاب نهضتهاي صدساله نيز گفتهام يكي از دلايل افراط و دور شدن از اعتدال، رخنه فرصتطلبان است. وقتي دوران سختيها منقضي شد فوراً افراد فرصتطلب، خودشان را در نهضت جلو مياندازند و آنچنان تندتر از ديگران شعار ميدهند و داد و فرياد ميكنند كه صداي انقلابيون اول را كمابيش تحتالشعاع قرار ميدهند. اگر مراقبت نشود و جلوي اين فرصت طلبها، اعم از افراد و گروههاي فرصت طلب گرفته نشود، قهراً نهضت به خطر خواهد افتاد.
اينها نشان ميدهد دغدغه ايشان در مسئله عدم تعادل، يكي از طريق نفوذ افراد فرصت طلب بود. افراد فرصت طلب، لباس انقلابيگري به تن ميكنند اما اينقدر در يك موضوع شعار تند ميدهند كه انقلابيون اصلي كه تعادل در ارزشها داشتند، پس زده ميشوند و حرفهايشان به گوش نميرسد.
در زندگي عملي شهيد نيز ميتوان جلوه انديشههايشان را ديد. مسئله نسبيت در معرفت، يك امر انحرافي است. يعني متفكرين اسلامي، نسبيت در معرفت را نميپذيرفند. وقتي ميگوييم «اسلام يك حقيقت است» براي كشف حقيقت، راه وجود دارد. نميتوان گفت «تلقي اين گروه درباره اسلام چنين است و تلقي گروه ديگر، متفاوت است. شيعه اين را ميگويد و اهل سنت آن را! پس حقيقت نسبي ميباشد و حقيقت را نميتوان كشف كرد». اينطور نيست. در هر حوزهاي از اسلام راه
كشف حقيقت گفته شده! فقها بايد با اسلوب خودشان در احكام اسلامي تتبع و اظهار نظر كنند.
تفسير قرآن آدابي دارد. بايد حتماًشان نزول بدانند، ادبيات را بلد باشند و تاريخ نزول قرآن را مسلط باشند. علوم مختلفي مربوط به فهم دقيق قرآن ميشود. آنها را تفسير و نهايتاً معناي متون قرآن را كشف ميكنند. هر بخشي از اسلام، روش مخصوص به خود را دارد. فلسفه اسلامي و عرفان اسلامي، شيوههاي خاصي دارند. اگر كسي مُمَحَّض در آن امور نباشد، از دور كه نگاه ميكند ميبيند فِرَق مختلف در كار هستند پس نسبيت وجود دارد!
نسبيت در عمل ممكن است به چشم آيد اما در كشف حقيقت بيمعناست. بر عكس آن، در مديريت و در مقام عمل بايد حتماً نسبي بود. چه در صدر اسلام و چه در دوره مديريت امام علي عليه السلام افرادي خطاكار بودند كه به ايشان مسئوليتهايي سپرده ميشد. در مقام عمل بايد تفكر نسبي داشت.
مرحوم شهيد مطهري يكي از ويژگيهايشان اين بود كه درباره انحراف خيلي دقت ميكردند. حتي اگر در جامعه به شخصيتشان توهين ميشد اعتنا نمينمود و حقيقت را بيان ميفرمودند. قبل از انقلاب يك سري توفانهاي فكري در جامعه وجود داشت. زماني گرايش به افكار منافقين در دانشگاهها زياد شد. جزوههايي مينوشتند و كتاب «شناخت» را منتشر ميساختند. چون سادهانديشي در آنها بود دانشجويان نيز به آساني جلب ميشدند.
در مقطعي، آثار مرحوم شريعتي موجهاي گستردهاي در جامعه به وجود آورد. هر كس ميخواست در مقابل آن افكار بايستد بايست هزينه زيادي
ميپرداخت. شهيد مطهري خيلي راسخ و با شجاعت در برابر اين گونه انحرافات ايستاد. به خاطر داريد كه ايشان اطلاعيهاي درباره آثار مرحوم شريعتي صادر كردند و گفتند «اشكالات كلي از نظر اسلامشناسي به افكار ايشان وارد است و من به نقد آن ميپردازم»؛ ولي بعداً انقلاب شد و آن كار امكانپذير نگشت. آن موضوعشان در دانشگاهها مورد بحثهاي زيادي قرار گرفت. وقتي از وي سؤال كردم «چطور شد كه چنين مطلبي گفتيد با آن كه ميدانستيد واكنشهاي زيادي در دانشگاهها به وجود ميآورد؟» پاسخ دادند: «ما وظيفهاي داريم. براي روشن ساختن فكر اسلامي بايد وظيفه را ادا نماييم هر چند كه ديگران نقد يا حتي توهين كنند». همين فرد كه نسبت به انحرافات دقيق بود و به خاطر شجاعت در بيان حرفهايش مورد انتقاد بسياري از همراهانش قرار ميگرفت، در مقام عمل به همگان احترام ميگذاشتند. بعدها معلوم شد كه انديشههاي او درست بود. در مديريت و مقام عمل، كاملاً نسبيتگرا بود.
يك نفر در حسينيه ارشاد بود كه نميخواهم نامش را ببرم؛ ولي شهيد مطهري از دستش خيلي متاذي و ناراحت بود. بسياري از مشكلات را مربوط به وي ميدانست اما بعد از انقلاب در شوراي انقلاب تصويب نمودند كه همان شخص، مسئوليتي مهم را بپذيرد. من از شهيد مطهري پرسيدم «شما كه ايشان را ميشناختيد چطور شد كه چنين مسئوليت مهمي به وي سپرديد؟». گفتند: «شايد در مقام عمل درست كار كند». اين نكته مهم است. حساسيت را بايد در حوزه فكر به خرج داد تا افراط و تفريط رخ ندهد اما در مقام عمل، لازم است امتيازات و اشكالات افراد را با هم ديد و با تساهل اقدام نمود. بعضيها نمازشان را درست ميخوانند و اهل تحجّد هستند اما در معاملاتشان غش وجود دارد. اين
معلوم ميكند كه ساحتهاي اسلام را به درستي در نيافتهاند. در زندگي متعارف افرادي هستند كه در عبادت خوبند اما نسبت به زن و بچهشان سختگيرند. رفتار درستي با خانوادهشان ندارند. احترام لازم را به زن نميگذارند. گاه نسبت به والدينشان توجه كافي نمينمايند.
مرحوم شهيد مطهري ميفرمايند «اسلام همه جانبه است و همين باعث اعتدال ميشود». در حكومت نيز چنين است. شايد يك نفر فقط به بعد عدالت توجه كند. اين نه بدان معناست كه اسلام را درست فهميده! همانقدر كه عدالت مهم است آزادي و ديگر ابعاد اسلامي نيز اهميت دارد. براي نمونه، استقلال اقتصادي و سياسي اهميت دارد. ابتناي به مكتب بسيار مهم ميباشد. «زي ساده داشتن» يك ارزش است اما ديگر وجوه نيز ارزشمندند.
داشتن تفكر دقيق اسلامي حائز اهميت والاست. اسلام چگونه ميخواهد مسائل اجتماعي را پياده كند؟ وقتي درباره مسلك شهيد مطهري صحبت ميكنيم، بايد به خاطر سپرد كه ايشان همه جانبهنگري را هم براي فرد و هم اجتماع مهم ميدانند. در ديد وي، انسان عادل كسي است كه به همه وجوه توجه كند.
زيربناي انديشههاي مطهري
حتماً متوجه شدهايد كه يكي از مسائل زيربنايي در تفكر شهيد مطهري، فطرت است. در جايي نقل مينمايند: «تعجب ميكنم چرا متفكرين ديگر به موضوع فطرت توجه نداشتهاند». در «فلسفه تاريخ» استناد به فطرت ميفرمايند. در دروس اخلاق، در بحث مديرينه فاضله و فلسفه سياسي به موضوع فطرت استناد ميكنند. تئوري تعليم و تربيت ايشان «فطرت»
است. يكي از پايههاي مسلك فكري وي را بايد همين دانست. البته برخي متفكرين غرب نيز به نحوي به چنين موضوعي تقرب يافتهاند؛ در جايي كه درباره طبيعت انسان صحبت ميكنند! اما شهيد مطهري به فطرت با ادبيات قرآني مينگرد و كتاب مربوط به آن هم چاپ شده است.
مطهري ميگويد:
انسان وقتي در اين دنيا متولد ميشود استعدادهايي بالقوه دارد؛ براي نمونه، استعداد پرستش، حقيقتجويي و زيباييگرايي! اما مسيري كه طي ميكند باعث بالفعل شدن استعدادها ميگردد. فطرت انسان همان بذوري است كه در نهاد و سرشت آدمي وجود دارد. انسان يك ظرف خالي نيست. انسان استعدادهايي معين دارد، اما به چه طريق ميتوان آنها را محقق ساخت؟ بالفعل شدن استعدادها ميتواند در سطح فرد و سطح اجتماع شكل گيرد. اگر فرد داراي تربيت صحيح و همه جانبه باشد، همه ارزشهايش به شكل متوازن رشد ميكنند. يك انسان عادل و متعادل، اين استعدادهاي دروني را به شكلي متوازن رشد ميدهد.
قبلاً در حوزه عرفان مثال زدم كه شهيد مطهري رفتار مرحوم خواجه ربيع را كه جزو زهاد ثمانيه به شمار ميرود مورد نقد قرار ميدهد زيرا ديگر ابعاد را مورد توجه قرار نداد. شهيد مطهري نقل ميكند: «مرحوم خواجه ربيع در ركاب اميرالمؤمنين ميجنگيد اما يك بار در جنگ ترديد نمود. به امام علي عليه السلام گفت «من دچار ترديد شدهام. ميپندارم بايد در جايي كار كنم كه ترديد نداشته باشم». امام علي جنگ را ادامه داد اما
دريافت اشكال اين شخص آن است كه تك ارزشي شده! وي را به جاي ديگري فرستاد. خواجه ربيع را نفي نكرد اما در جاي ديگري به كارش گرفت. نه اينكه راهش درست باشد، ليكن در مقام عمل ميتوانست مؤثر واقع گردد.
شهيد مطهري ميفرمايند: «مدينه فاضله آن است كه زمينههاي رشد همه استعدادها را براي ابناي جامعه فراهم سازد».
موضوع فطرت در تئوري «فلسفه سياسي» ايشان يك امر ركني به حساب ميآيد. اگر ميخواهيد در جامعه به فكر ايشان تقرب يابيد بايد چند ارزشي بودن و اعتدال در ارزشها را مورد توجه قرار دهيد. براي نمونه، درباره استقلال اقتصادي، استقلال سياسي، تكيه بر مكتب، آزادي، عدالت و همه مسائل بايد به گونه يكجا كار كرد؛ نه اينكه بگوييم «اقتصاد را پيش ميبريم و معنويت را ناديده ميگيريم»! گاهي متلك ميگويند كه «پيدا بودن يك تار مو چه اشكالي دارد؟». موضوع يك تار مو نيست! بله ميدانيم كه مسائل مهمتري هم وجود دارد اما جامعهاي كه بخواهد زمينههاي بروز فطريات را فراهم سازد بايد از تنزه برخوردار باشد. ايشان كاوشهاي زيادي درباره زن داشتند. دلايل لزوم صيانت از جامعه و توجه به تأثيرات بعضي رفتارها را مطرح ساختند. اينطور نيست كه با كلمات بشود بازي كرد. اينها تئوريهايي همه جانبه و متعادل است. فكر شهيد مطهري افراطي نبود.
تأكيد مطهري بر تعادل در رفتارها
بسياري از مشكلات جهان اسلام و داخل كشورمان از همان افراط و تفريط ناشي ميشود. رفتارهاي بعضي گروههاي ارهابي و تروريستي را
در دنياي اسلام ببينيد. فرض كنيد پشت سر آنها بعضي سرويسهاي خارجي نيستند و واقعاً اهل مجاهدتند. آيا مجاهدت فقط به آن است كه چشمان خود را ببنديد و هر كسي را ترور نماييد تا به آمريكا ضربه بزنيد؟ نخير! بايد اصول شريعت و اخلاق را رعايت نماييد. افراد نميتوانند براي رسيدن به هدفشان هر كاري انجام دهند.
در داخل كشور نيز همان مسئله ديده ميشود. يك نفر كه ميخواهد نشان دهد خيلي عدالت گراست نميتواند از هر وسيلهاي براي اين قضيه استفاده كند. خيلي مسائل ديگر را نيز بايد در نظر گرفت. خوب پياده كردن اسلام از راه افراطيگري ميسر نيست. نميتوان تك ارزشي عمل نمود. اين حقيقت اسلام نيست. روش و مسلك شهيد مطهري چنين نبود.
ديدگاه مطهري درباره سياست خارجي
درباره سياست خارجي نيز همان ديدگاه ديده ميشد. ايشان به چند نكته در حوزه سياست خارجي اشاره داشتند. اولين مسئله مهم استقلال سياسي است. معتقدند هرگز نبايد غيرمسلمانها بر مسلمانان تسلط داشته باشند. لازم است مسلمانان مستقل بمانند. دومين دغدغه مهم شهيد مطهري وحدت امت اسلامي بود. بايد سياست خارجي كشور به نحوي دنبال گردد كه نسبت به وحدت امت اسلامي دغدغه داشته باشند. سر مسائل فرعي درگير نشويم. امروز مناقشات زيادي در جهان اسلام ميبينيد. به محض اينكه نوعي بيداري شكل گرفت، دميدند به اختلاف شيعه و سني و فتوا صادر نمودند كه هر كس با ما نيست بر ضد ماست! شهيد مطهري چنين مسلكي را نميپذيرد. بايد همه تلاش كنند كه امت اسلامي به وحدت نزديك شوند.
سومين موضوع مهم بيداري اسلامي است. يكي از دغدغههاي شهيد مطهري همين بود. لذا سياست خارجي بايد آن باشد كه مسلمانان بيدار گردند و از زير بار ظلم در بيايند. بايد مسلمانان از زير بار ظلم در بيايند و حقوق خود را بشناسند. چهارمين نكته مهم، همزيستي مسالمتآميز با ديگر فرقههاست. تأكيد زيادي به اين مسئله نمودهاند.
از ديد شهيد مطهري، سياست خارجي يك كشور اسلامي و انقلابي بايد مدارا و مسالمت با فِرَق و آيينهاي ديگر باشد. در منظومه ايشان اعتدال به چشم ميخورد. اگر سياست فقط روي بعضي وجوه تمركز كند و جلو برود، شرايطي نامتعادل شكل ميگيرد. مسئله اعتدال و همه جانبهنگري در فكر شهيد مطهري جلوهگر است. ما نيز بايد در داخل كشور و در عالم اسلام بدان توجه نماييم.
ديدگاههاي اقتصادي شهيد مطهري
مسئله بعدي ديدگاههاي اقتصادي شهيد مطهري است. ايشان بر چند نكته تمركز دارند و آنها را لازمه تداوم انقلاب ميدانند: عدالت، آزادي، معنويت و استقلال! سپس مفهوم استقلال را باز كردند: «اين انقلاب اگر بخواهد سلبكننده آزاديها باشد دچار آفت ميگردد. اگر مفهوم دقيق عدالت اجتماعي را ناديده بگيرد به خطر ميافتد. چنانچه تحت تأثير مكتبهاي ماترياليستي، معنويت را كوچك و ضعيف بشمارد و گرايش مادي زيادي پيدا كند باز به خطر خواهد افتاد. در صورتي كه استقلال؛ چه استقلال سياسي، چه استقلال اقتصادي و چه استقلال مكتبي، ناديده بگيرد دچار انحراف ميگردد. استقلال مكتبي يعني اينكه اسلام را به
عنوان مكتبي مستقل بشناسد نه اينكه قسمتهايي از مكاتب ديگر را بگيرد و با هم مخلوط سازد». ايشان منظومهاي از شرايط لازم براي تداوم انقلاب را در نظر گرفتند كه يك حوزهاش مربوط به استقلال اقتصادي بود.
شهيد مطهري درباره اقتصاد ميفرمايند:
اسلام با اقتصاد، هم ارتباط مستقيم دارد و هم ارتباط غيرمستقيم! در معارف اسلامي يك سلسله مقررات اقتصادي هست مثل نظرات اسلام در باب مالكيت، مبادلات، مالياتها، ارث، هبه و...! قسمتي هم ارتباط غيرمستقيم است كه مربوط به اخلاق ميشود. اخلاق بايد پشتوانه اقتصاد باشد. اسلام مردم را به امانتداري، عدالت ورزي، احسان به ديگران و منع دزدي، خيانت و رشوه دعوت ميكند. چنين مسئلهاي تأثيرات زيادي در اداره اقتصاد كشور ميگذارد.
بعد ميفرمايند:
اسلام، مال و ثروت را تحقير نكرده است. توليد، مصرف و مبادله مال و صرف نه تنها مذمت نشده بلكه مورد تأكيد و توصيه است. اسلام با ثروت مخالف نيست بلكه با پولپرستي مخالف است. يكي از اصول اوليه اقتصاد سالم، حيات و قابليت رشد و نمود ثروت ميباشد.
شهيد مطهري ميفرمايد:
از ويژگيهاي اقتصاد سالم اين است كه قابليت رشد و نمو ثروت را فراهم كند. اقتصاد سالم، از شرايط اوليه اجتماع سالم است و اقتصاد سالم يعني اقتصاد قائم به ذات، بيعيب و غير
قائم به غير! لذا جامعه بايد بنيه اقتصادي سالمي داشته باشد؛ نه اينكه مبتلا به كمخوني اقتصادي باشد.
بعد جمله بسيار مهم و حكيمانهاي ميگويند: «از نظر اسلام، هدفهاي اسلامي بدون اقتصاد سالم غير قابل تأمين خواهد بود».
اين موضوع را بايد بسيار مهم دانست.
شايد عدهاي چنين پندارند كه اهداف، آرمانها و خصوصيات اسلام را بايد بيتوجه به حوزه اقتصاد در پي گرفت. اين خصوصيات و اهداف محترمند اما شهيد مطهري ميگويد: «اهداف متعالي اسلام بدون اقتصاد سالم غيرقابل دسترس خواهد بود. اقتصاد سالم بايد زنده و پويا باشد و ثروت در آن رشد و نمود نمايد».
وقتي ميگويد: «اقتصاد بايد قائم به ذات باشد» يعني چه؟ يعني نيازهاي اوليهاش را خودش تأمين نمايد و محتاج ديگران نباشد. ميفرمايد:
اسلام ميخواهد غيرمسلمان بر مسلمان تسلط و نفوذ نداشته باشد. اين هدف هنگامي ميسر است كه ملت مسلمان در اقتصاد نيازمند نباشد و دست به طرف غيرمسلمان دراز نكند واگرنه نيازمندي ملازم است با اسارت و بردگي ولو اسم بردگي به ميان نيايد.
شهيد مطهري يادداشتهايي داشتند كه بعد تبديل به كتاب شد. آن كتاب را ميتوان مجموعه كاملي از انديشههاي ايشان دانست. گاهي شهيد مطهري ترديدهايي را نقل ميكنند؛ بهويژه در باب ربا! اسلام رباخواري را حرام ميداند زيرا نتيجه اين روش ازدياد مال، تنبلي است. از راه نمو ثروت نيست بلكه نوعي مفتخواري به شمار ميرود. ايشان
دقيقاً همين لفظ را به كار ميبرند. سپس در جايي نقل ميفرمايند: «البته حكومت ميتواند از مردم ربا بگيرد چون اين مال دوباره به بيتالمال برميگردد و منافعش به همه مربوط ميشود. اگر بانكهايي وجود داشته باشند كه منافعشان به عموم برسد، سود آنها ربا نيست و اشكالي ندارد». بعد مثالي ميزنند «مثل اين ميماند كه پدر به پسر يا زن به مرد پولي بدهد و روي آن ربا بگيرد. اينها از نظر شرعي اشكال ندارد چون منافع طرفين در آن لحاظ ميگردد». سپس به جملهاي اشاره ميكنند كه مقصود اصلي من بود: «اگر ما راه حلهاي ديگري نداشته باشيم، اين نظر امر مستبعدي نيست؛ ولي به طور قاطع هم نميتوان گفت!». يعني ايشان در حال كاوش درباره موضوع ربا بودند و هنوز نظر قطعي ندادند.
درباره مالكيت نيز فرمودند: «مالكيت طبيعي، حكم معيني دارد اما حكم مالكيت ماشين متفاوت است. مالكيت ماشين نميتواند مثل مالكيت بر طبيعت به گونه انفرادي باشد».
مجموعه تتبعاتي از ايشان منتشر شد كه مشغول بررسي آنها بودند اما فرصت نيافتند.
لُبّ مطلب شهيد مطهري در حوزه اقتصاد اين است كه «اهداف بلند جامعه اسلامي بدون اقتصاد سالم محقَّق نميگردد. اقتصاد سالم، اقتصادي زنده و پوياست كه رشد و نمود دارد». در نتيجه اقتصاد سالم بايد نرخ رشد داشته باشد. اقتصاد سالم بايد در مسائل مهم از استقلال برخوردار گردد. جامعه مسلمان نميتواند بگويد «اهداف مهم اسلامي را دنبال ميكنم اما گندم را از كشور ديگر وارد مينمايم. خودم براي تأمين گندم مشكل دارم». اين به منزله نيازمندي است. دستش را بايد جلوي ديگران دراز نمايد.
فكر شيد مطهري در اقتصاد نيز همه جانبه بود. به موضوع عدالت توجه جدي مينمود. ميگفت:
زمينههاي رشد متعادل ثروت در مناطق مختلف و اقشار گوناگون مردم بايد توسط حكومت فراهم گردد. اگر كسي در يك استان مرزي قرار دارد با كسي كه در تهران هست از نظر فرصتهاي رشد اقتصادي مساوي باشند.
در شرايط فعلي دچار ركود اقتصادي هستيم. ايشان رشد اقتصادي را نشانه اقتصاد سالم ميدانستند؛ ولي رشد اقتصادي ما بسيار كم است. شايد دلالي و اينطور كارها وجود داشته باشد؛ ولي اين كارها را ايشان تحقير ميكردند. در كتاب «اقتصاد اسلامي» درباره توليد سخن گفتند و دلالي را از امور محقر دانستند. بسياري از كارخانههايمان دچار مشكل هستند. در حوزه كشاورزي و دامداري نيز همينطور!
اگر ميخواهيم از شهيد مطهري درس بگيريم توجه به توليد اهميت دارد. در صورتي كه ميخواهيم از نظر فكر اسلامي بروز و ظهور داشته باشيم بايد اقتصادمان سالم گردد؛ يعني روي توليد تمركز نماييم. رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت الله خامنهاي، دامت بركاته،... .
... هم سال گذشته و هم امسال را تأكيد بر توليد نمودند بدين دليل است. يك اقتصاد سالم بدون رشد و نمو جدي در توليد محقق نميشود و فقط در حد شعار ميماند. ركود اقتصادي، هم ظلم به افراد است و هم ظلم به جامعه! از آن طرف تورم را به عنوان يكي از عارضههاي جامعه ميبينيم كه ظلم به افراد است و ثروت آنها را كاهش ميدهد. اگر بخواهيم به فكر شهيد مطهري در اقتصاد توجه كنيم و درس بگيريم بايد بدانيم تحقق هدفهاي اسلامي بدون اقتصاد پويا و توليدي و مستقل
امكانپذير نيست. مديريت جامعه بايد چنين چيزي را محقق سازد. نميتوان گفت «ما فكر شهيد مطهري را دنبال ميكنيم» در حالي كه توجهي به آن ابعاد نداريم.
شهيد مطهري نيازمند آن نيست كه هر سال براي سالگردش دور هم بنشينيم و نكاتي در عظمتش بگوييم. اين خوب است؛ ولي دغدغه شهيد مطهري چنين چيزي نبود. بايد افكار وي را در عرصههاي مختلف دريابيم و به عنوان درسي در زندگي امروز به كار ببريم.
نقد مطهري بر روحانيت
نكته آخر را درباره روحانيت ميگويم كه ايشان در آثار مختلفشان به آن پرداختند. در مجموع به دو مسئله تأكيد فرمودند. يكي اينكه در روحانيت اشكالاتي وجود دارد؛ چه در روش كار آنها، چه در تحقيقات و آموزشهايشان و چه روش تبليغ! اين اشكالها بايد رفع شود. حتي به سيستم مالي حوزه ايراد ميگيرند.
نكته ديگري كه شهيد مطهري اشاره داشتند اين بود كه اصلاحات حوزه بايد از درون خودش آغاز شود. نميتوان به خاطر برخي اشكالات، اين حركت عظيم كه 1400 سال فكر اسلامي را صيانت كرد را از بن زد. ايشان افكار برخي روشنفكران را نقد ميكنند كه اشكالات را بزرگ مينمودند و عليه روحانيت سخن ميگفتند.
يك نكته را مورد تأكيد قرار ميدهند: «وظيفه اصلي روحانيت و حوزههاي علميه، پاسداري از ايمان مردم است؛ چه در فروع و چه در اصول». روش اصلاح را در چند مقالهشان توضيح دادهاند. ايشان ميفرمايند: «روحانيت بايد مستقل بماند همچنان كه در گذشته مستقل بود».
نهضتهايي كه روحانيت توانست انجام دهد به خاطر مستقل بودنش به موفقيت رسيد.
روحانيت شيعه در 100 سال اخير توفيق يافت چندين نهضت و انقلاب را رهبري نمايد. اين به دليل استقلالش از دستگاه حاكمه وقت بود. شهيد مطهري در اوايل انقلاب به نقل از امام ميگويد: «حالا هم كه حكومت اسلامي ميشود روحانيت بايد مستقل و به گونه مردمي مثل هميشه باقي بماند. روحانيت آميخته با دولت نشود. نبايد پستهاي دولتي را رسماً اشغال كنند. به هر حال روحانيت نه به گونه فردي و نه سازماني نبايد وابسته به دولت شود. روحانيت بايد همان پست خودش را كه ارشاد، هدايت، نظارت و مبارزه با انحرافات حكومتها و دولتهاست حفظ كند. البته اين به معناي تحريم نيست، به معناي پيشنهاد است. شايد زماني ضرورت ايجاب كند يك فرد روحاني معين از آن جهت كه كس ديگري نيست، پست دولتي را بگيرد. ديگر نميگوييم چون روحاني است تحريم شده و نبايد شاغل دولت گردد. اگر اتفاقاً فرد غيرروحاني صالحي براي تصدي اين پست نباشد، ميتوان فرد روحاني را گذاشت. براي نمونه، در آموزش و پرورش اگر فرد فاضل و حكيمي نداشته باشيم كه همه مسائل تربيتي را در نظر بگيرد اتفاقاً يك روحاني صالح كه ضمناً تجربه زياد دارد و بهتر از ديگران ميتواند كار را انجام دهد بايد بيايد. ديگر نبايد گفت «چون اينها روحانيند نبايد متصدي اين پست گردند». يعني اولويت با غيرروحاني است». اين نكته اهميت فوقالعادهاي دارد. مسئله هدايت فكري جامعه را بايد مهمتر از ديگر كارهاي اجرايي كشور دانست.
ايشان وظيفه روحانيت را هدايت فكر، قلب و ايمان مردم ميداند. اين پست از همه پستها مهمتر است. در ديگر پستها ميفرمايند لزومي ندارد روحانيت به گونه فردي يا از طريق حوزه علميه به دولت متصل شود. حتي در همين حكومت اسلامي بايد روحانيت مستقل بماند. اين حرف بسيار مهم است. بعد ميگويد اين به معناي تحريم روحانيون نميباشد. بنا به ضرورت ميتوان از كمك ايشان استفاده كرد.
به خاطر دارم امام نيز در اوايل انقلاب همين مسلك را دنبال مينمودند. وقتي بحث از رياست جمهوري شد، حزب [جمهوري اسلامي] افرادي روحاني را در نظر داشت؛ ولي نظر امام آن بود كه غيرروحاني بيايد. بني صدر آمد و آن واويلا و مشكلات جدي رخ داد. بعد از عزل او رسيديم به رياست جمهوري مرحوم شهيد رجايي! دوره خيلي كوتاهي بود و ايشان به شهادت رسيد. شرايط كشور به قدري مشكل داشت كه رهبران جمهوري اسلامي خدمت امام رسيدند و گفتند «چارهاي نداريم جز اينكه حضرت آيت الله خامنهاي را به رياست جمهوري انتخاب كنيم». آنجا ضرورت پيش آمد و امام پذيرفتند و انجام شد. روحانيون بايد در جايگاه اصلي و رفيع خود يعني هدايت فكري قرار بگيرند و به صيانت و نگهباني دين و ايمان مردم بپردازند. بقيه پستها را بنا به ضرورت اگر فرد ديگري پيدا نشد در حالي كه فرد باتجربهاي در حوزه روحانيت بود از وي استفاده كنند. البته حوزه قضا جداست. از امام هم نقل ميكنند كه آن هم تخصص ايشان است. چنين مسلكي را بعد از انقلاب به تجربه ديديم. واقعاً حرف درستي است. حتي برخي روحانيون وارد كارهاي امنيتي شدند. چرا بايد اين بگير و ببندها
به روحانيت متصل شود؟ آيا لازم است آنها در چنين جايگاههايي قرار بگيرند؟ ديگر امور اجرايي نيز همينطور! نگاه بسيار دردمندانهاي است. هم استقلال حوزه علميه، حتي در شرايط نظام اسلامي و هم استقلال روحانيت اهميت زيادي دارد.
درسهايي كه از شهيد مطهري ميشود گرفت بسيار متنوع و زياد است اما به همين مقدار بسنده و براي همه شما آرزوي توفيق ميكنم؛ و صلي الله علي محمد و آله!
مطهري، مردي از تبار انبيا
غلامحسني مِتّو(1)
اَعوذ بِالله مِن الشَّيطانِ الرَّجيم، بِسمِاللهالرَّحمنالرَّحيم! «مثل كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء»(2)! مجري محترم فرمودند «استاد». جايگاه استاد، متعلق به شهيد مرتضي مطهري است. من خيلي كوچكتر از آن هستم كه اين حرف را به بنده نسبت دهند. اگر فقط بتوانم يكي از خادميني باشد كه در حوزه ترويج و تبليغ انديشههاي شهيد مطهري كار ميكنند برايم بسي افتخار است.
چرا شهيد مطهري كماكان زنده و زندگي بخش است؟ در بين جميع علما، فيلسوفان، مجتهدين و فقها، شهيد مطهري از زندهها هم زندهتر است و پيام زندگي ميدهد. او پيام حيات معتدل و اعتدال اسلامي را ميآورد.
لقب «استاد» براي شخص ديگري هم زيباست. استاد آيت الله جوادي آملي ميفرمايند «بعضي افراد كتابي را مينويسند و عرضه ميكنند اما در حالي كه صاحب اثر هنوز زنده است اثرش ميميرد. خيلي وقتها
صاحب اثر ميميرد؛ ولي اثرش زندهتر ميشود». شهيد مطهري از اين گونه افراد بود. بعد از آن كه جام شهادت نوشيد، آثارش زندهتر شد. چرا اينگونه گشت؟ تحليلهاي زيادي وجود دارد.
من احساس ميكنم شهيد مطهري از تبار انبيا بود. دغدغه وي دغدغهاي پيغمبرانه به شمار ميرفت. دغدغه ايشان مشابه اوصيا و اولياي خدا بود. دغدغه انبيا چيست؟ قرآن در چند جا متذكر ميشود: «عزيزٌ عَليه ما عَنِتم، حريص عليكم بالمؤمنين رئوفٌ رحيم».(1)دغدغه پيغمبرانه آن است كه وقتي ميبيند جامعه با مشكلي فرهنگي، معنوي يا اخلاقي مواجه گشته براي رفع آن برخيزد. پيغمبران تحمل ديدن انحراف و مشكل را ندارند. نميتوانند بخوابند يا آرام و قرار داشته باشند در حالي كه جامعه با مشكل مواجه است. «لعلك باخع نفسك علي اثارهم ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفا».(2)خطاب پيامبر اين بود. پيامبري مثل اين است كه بخواهي خود را به هلاكت برساني! آنقدر دغدغه هدايت مردم و جامعه را داري كه از خويش باز ميماني! دغدغه شهيد مطهري نيز از همين گونه بود. احساس ميكنم همين نكته است كه شهيد مطهري را ممتاز ميسازد. البته وقتي حرف از دغدغه، درد جامعه، درد انسان و درد مكتب ميزنيم بايد به صحبتي كه شهيد مطهري در «انسان كامل» ميگويد توجه نماييم. ايشان بيان ميدارد: «انسان نميتواند دردمند جامعه باشد مادام كه درد خدايي را نچشيده است. كسي نسبت به جامعه دردمند ميشود كه از بالا به درد خدايي مبتلا گردد و به كمال برسد».
چنين اشخاصي ميتوانند از درد حرف بزنند، آنهايي كه فقط شعار
ميدهند در حالي كه از خدا و معنويت بريده و از نماز شب باز ماندهاند. همينجاست كه درد جامعه شروع ميشود.
وقتي به اوج نماز شب ميرسيم مستحب است براي 40 نفر استغفار كنيم. استغفار يعني چه؟ يعني احساس درد و طلب غفران و سعادت براي حداقل 40 نفر! آنجا درد خدا هست و درد جامعه! همين درد انبيايي بود كه باعث ميشد به ظاهر، تضادهايي در رفتار شهيد مطهري ببينيم. يك زمان درد جامعه را احساس ميكرد و «روش رئاليسم» را مينوشت. زمان ديگر به خاطر درد جامعه كتاب «داستان راستان» را به رشته تحرير در ميآورد. هيچ ابايي نداشت كه بگويند «آن كسي كه اصول فلسفه و روش رئاليسم را نوشت چقدر پايين آمده كه داستان راستان مينويسد». اين ناشي از همان درد پيامبرانه است. هيچ ابايي ندارد كه به جايي برود كه پيرزني منحرف شده و بايد دردش را دوا نمود.
مطهري هيچ ابايي ندارد كه ديگران پشت سرش حرف بزنند. سخن گفتن درباره اين مسئله آسان است؛ ولي عمل كردن دشوار! وقتي شهيد مطهري احساس كرد جامعه نياز دارد كه «داستان راستان» را بنويسد نوشت در حالي كه پاي خيلي از بزرگان در چنين جايي ميلرزد. هر كسي نميتواند به خاطر جامعه اينقدر پايين بيايد.
در خاطرات شهيد مطهري خواندم كه خيليها به وي گفتند «چنين كتابي ننويس! حالا هم كه نوشتي، به اسم خودت چاپ نكن! اين كتاب به شخصيت شما لطمه ميزند». وقتي آدم با درد خدا شروع كند و بعد به درد جامعه، درد مكتب، درد انسانهاي مستضعف و درد انسانهاي محتاج به هدايت برسد ديگر شب و روز نميشناسد.
شهيد مطهري به اندازه هزاران نفر كار كرد. به قدر هزاران فقيه درس
داد. به قدري تلاش نمود كه نهادهاي بزرگ داخل و خارج كشور هنوز نتوانستهاند كارهاي وي را براي تشنگان فكر ناب عرضه كنند. اكنون در سي و پنجمين سالگرد شهيد مطهري هستيم. كارهايش را در زماني انجام داد كه هيچ امكاناتي نبود به جز موانع فراوان و كشت و كشتار و زندان! موانع داخلي و بيروني سد راهش ميشد؛ ولي به قدري محصولات فكري را تدوين كرد كه چندين نهاد بعد از 35 سال هنوز نتوانستهاند كتابهايش را عرضه دارند. هنوز در مرحله اول لنگ هستيم.
آمار ما نشان ميدهد كتابهاي ايشان هنوز به هيچ زباني به طور كامل ترجمه نشده! فقط نيمي از كتابهاي وي به انگليسي در آمده! 70 تا 80 درصد كتابهايش به عربي در آمده! تعدادي از آنها هم به زبان فرانسوي برگردان گشته! چرا اين كارها تكميل نميشود؟ امكانات و تشكيلاتش وجود دارد. نيروهاي انساني نيز هستند. همه چيز موجود است؛ ولي مشكل از كجاست؟ درد ما از جنس دردهاي شهيد مطهري نبوده! ما اداري شدهايم. مقيد به وقت اداري ميمانيم. اگر بعد از وقت اداري هم كاري بكنيم، روي دستگاه اضافه كار ثبت مينماييم. كساني كه مثل شهيد مطهري براي جامعه كار ميكردند، آنهايي كه با حيات بودند و حيات بخش، چنين حالتي نداشتند. آنها شب و روز نميشناختند.
رئيس مجلس اشاره درستي فرمودند كه ما تمام دغدغهمان شده سوريه و اينكه افراطيون و تكفيريون در عراق و پاكستان چكار ميكنند. ديروز هم مقام معظم رهبري امام خامنهاي اشاره به همين مسائل فرمودند.
بازارهاي جهاني و جوامع مسلمان پر از كتابهايي است كه افكار تكفيري را ترويج ميدهد. ما كجا شهيد مطهري را عرضه كردهايم؟ در
كشورهاي عربي شهيد مطهري ميتواند چقدر ارزش داشته باشد! در كشورهاي اردوزبان و اروپايي نيز داراي دستگاههاي وسيع و عريض و خانههاي فرهنگ هستيم. اگر هر خانه فرهنگ تصميم ميگرفت هر سال يك كتاب شهيد مطهري را به زبان زنده دنيا ترجمه نمايد طي چند سال كليه كتابهاي استاد به ترجمه در ميآمد؛ ولي مشكل ما نداشتن دغدغه است.
در هند ميخواستيم انديشههاي استاد مطهري را در گزارشي به شبه قاره معرفي كنيم. ديشب داشتم سايت خانه فرهنگ را ميديدم و خيلي تأسف خوردم وقتي ديدم گروههاي موسيقي از طرف جمهوري اسلامي براي هند اعزام ميشوند. خيلي خندهدار است. با اين كار چه مشكلي حل خواهد گشت؟ موسيقي هند تمام دنيا را گرفته! خيلي از مشكلاتمان به خاطر همين موسيقي و باليوود است.
نميخواهم سياهنمايي كنم بلكه قصد مقايسه دارم. شهيد مطهري به تنهايي چه كارهايي ميكرد؟! ما با اين همه تشكيلات وسيع و عريض و بينالمللي به كجا رسيدهايم؟
تا اينجا تنها درد دلي دوستانه را گفتم با عزيزاني كه مسئوليت دارند. در شبه قاره بيش از 40 كتاب استاد مطهري به زبان اردو ترجمه شده است. 95% آنها توسط مؤسسات مردم نهاد به انتشار درآمده و فقط 5 درصد كارها متعلق به خانههاي فرهنگ است. يكي از كساني كه نسبت به كارهاي شهيد مطهري دغدغه داشته، به نام شهيد سعيد حيدر زيدي، در پاكستان چندين كتاب استاد مطهري را در مؤسسه «دار الثقلين» ترجمه نموده است. همين وهابيون كوردل وي را به شهادت رساندند.
عمده كارهاي شهيد مطهري در پاكستان ترجمه شده؛ ولي در هند
انگشت شمار است. حتي در كشمير هندوستان هم كتب شهيد مطهري را از پاكستان ميآورند. البته ترجمه كتابها فقط گام اول است. بايد براي گسترش تفكر اسلامي ناب برنامه راهبردي داشته باشيم. از اول انقلاب تا به حال كتابهاي زيادي در موضوعات متعدد چاپ شده؛ ولي راهبرد و شبكه درستي وجود نداشت.
مسئولين بعضي نهادها در اين جا هستند. به انبارهاي نهاد خود برويد و ميبينيد كه پر از كتاب است. ما شبكه درست نكردهايم. به اين فكر نيفتاديم كه بعد از ترجمه كتاب، چطور آن را در قاره آفريقا به دست مخاطب نيازمند برسانيم. جايي كه كتاب به زبان اردو نياز است به زبان عربي ميفرستيم و آن جايي كه عربي لازم باشد كتاب فرانسوي را ميدهيم. براي من اين موارد پيش آمده است.
2 سال قبل برنامهاي در كشمير يعني منطقه اردو زبان داشتيم و از يك نهاد تقاضاي كتاب نموديم. وقتي كارتنها را باز كرديم ديدم همگي به زبان فرانسه است. بعضي هم به زبان آلماني و اسپانيايي بود. با خودم گفتم «احتمال ميخواستهاند انبارهايشان را خالي كنند».
تشكيل بنياد استاد شهيد مطهري اقدام مباركي است. ميخواهند بر گسترش افكار و انديشههاي وي در سطح بينالملل متمركز شوند؛ ولي بايد حواسشان خيلي جمع باشد كه همان مشكلات ديگر مؤسسات و نهادها اينجا تكرار نگردد. در اين 12 سال احساس كردهام حواشي ما خيلي از بزرگتر از متن شده! اصلاً متن را گم نمودهايم. بياييد به متن برگرديم. تشكيلات طويل و عريض شكل ميدهيم؛ ولي فقط به فرعيات مشغولند.
در كشمير كاري را شروع كرديم كه معاونت بينالملل بنياد نيز
همكاري نمودند. همين طرح مطالعاتي شهيد مطهري را تحت عنوان «مطهري اوپن سُكول» (Motahharis Open School) شروع نموديم. الآن بيش از 500 دانشجوي ثبتنام شده در آنجا ميخواهند طي 5 سال كليه كتابهاي شهيد مطهري را فرا بگيرند؛ البته به جز آنهايي كه مباحث خيلي سنگين و مخصوص به حوزه است. يك برنامه درسي كارشناسي و يكي هم در مقطع كارشناسي ارشد تدارك ديدهايم. ميخواهيم طي برنامه 5 ساله 50 شعبه در كشمير داشته باشيم و هر جا ده نفر دانشجو آماده باشند ميتوانيم يك مطهريشناس برايشان بفرستيم تا كتابهاي استاد مطهري را به ايشان تدريس كند. البته شايد كارهاي بهتري هم بتوان انجام داد. اين ابتداييترين گام است. اشتياق زيادي ديده ميشود. فكر ميكنم سال گذشته بود كه در همين سالن يكي از انديشمندان كشميري آمد و سخنراني نمود. ايشان به من گفت «10-15 سال قبل، كتاب جهانبيني استاد مطهري را به يك هندو دادم كه رئيس يك شركت بود. بعد از 4 ماه به او گفتم «كتابم را به من برگردان!». گفت: «آقاي دكتر! من تا به حال فقط 6 بار توانستهام كتاب را بخوانم. لطفاً بگذاريد آن را نگه دارم تا بيشتر بخوانم». افراد تشنه در جهان فراوانند. بايد همت بلند داشته باشيم، از همان همتهايي كه شهيد مطهري داشت.
از زماني كه نسبت به كارهاي شهيد مطهري احساس وظيفه كرديم احساس ميكنم شهيد مطهري نيز دستمان را گرفت. با وجود تمام كارشكنيها، او ما را تنها نگذاشت. كارهايمان 10 برابر آنچه پيشبيني مينموديم پيش ميرفت. اين آيه را به تمام معنا احساس نموديم. «وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا».(1)شهيد، دست ما را گرفت.
1) آل عمران؛ 169.
بايد اراده كرد. ما يك رهبر خوب و علي گونه داريم كه هر روز نقشه را پيش رويمان ميگذارد. حرف سيد حسن نصر الله كاملاً منطقي و متين ميباشد كه گفت «رهبر ما مظلوم است». ديروز نقشه راه بينالمللي بيداري اسلامي را جلوي چشممان قرار داد.
مطالب زيادي را آماده كرده بودم كه براي فرصتي ديگر ميگذارم. حرف خود را با يك جمله از امام خامنهاي به اتمام ميرسانم «جنگ امروز، جنگ هستهاي و جنگ تسليحات نيست بلكه جنگ ارادههاست». در سطح بينالملل، در سياست، فرهنگ، جنگ نرم، تعليم و تربيت و روابط خارجه، هر كه ارادهاي قويتر دارد پيروز است و كسي كه ارادهاش ضعيف باشد شكست ميخورد. انشاءالله با استمداد از شهيد مطهري، ارادهمان را قوي كنيم و براي تفكر اسلام ناب گام برداريم. خيلي ممنون كه مطالب مرا شنيديد.
جذابيت انديشههاي مطهري براي جوانان اروپايي
مريم الخفاجي(1)
بسماللهالرحمنالرحيم، الحمد لله الذي انحصرت الاوصاف عن كنه معرفته و ردئت عظمته العقول فلم تجد مساقاً الي بلوغ غايه ملكوته و صلاة و السلام علي سيد الانام و نبي السلام و علي اهل بيته الاعلام و رحمة الله و بركاته! الحضور الكرام! السلام عليكم و رحمه من الله و اسعدالله ايامكم بميلاد ام ابيها و نور الاكوان فاطمه بنت محمد صلي الله عليه و آله .
امير المؤمنين در نهجالبلاغه فرمودهاند: «ارزش دانشمندان الهي را بدانيد، بندگاني كه نگهدار علم خداوندند و آن را حفظ ميكنند و چشمههاي علم الهي را جوشان ميسازند».(2)
با توجه به اينكه امام علي عليه السلام علما را با صفات عاليه توصيف كردند امروز يكي از شخصيتهايي كه مصداق كلام امام هستند را مورد اهتمام و توجه قرار ميدهيم.
او عالم، متفكر و زيرك بود كه علومش اينقدر گسترش يافته كه محققان، خود را خلاصه علوم وي ميبينند. مرتضي اسم بزرگواري است كه بزرگواريش از صاحب مقام اصلي گرفته شده و او اميرالمؤمنين، باب
علم رسول است. نامگذاري او به اين اسم با مسمّا، برحق و مورد رضايت صاحب همين نام است. آيت الله العظمي سيد ابوالقاسم خوئي در حقش فرمودند:
«به درستي كه مطهري مانند دريايي متلاطم است».
اينكه به يك فرد لقب «عالِم» داده شود امري معمولي و عادي به شمار ميرود؛ ولي چيزي كه آن را از عادي بودن خارج ميكند آن است كه دشمن به خاطر علمش او را به شهادت برساند. باعث شد دشمن نيز در جاي خود از وي بترسد.
كم هستند افرادي مانند شهيد مطهري كه توانستند روح حقيقت را با كمال دقت و تدبر به ما برسانند. در دنيا نادرند افراد عظيم! شهيد ما از بهترينشان در علم و دانش بوده و شديدترينشان در سعي و كوشش! «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ».(1)در حقيقت هر چيزي كه براي خداوند است تا ابد ميماند و در سينههاي مؤمنان، صالحان و طالبان علم ميجوشد و رشد و نمو ميكند. اين تلاش و كوشش، رنگ الهي و ابدي ميگيرد. اين وعده الهي است كه به بندگان خوب و صالح خويش داده! او را چنين شناختيم: فرد متفكر، مفسر، فيلسوف و استاد بزرگوار كه مصداق كلام امام خميني رحمه الله بودند.
امام [نقل به مضمون](2)در موردشان فرمودند: «كم بودند افرادي مانند مطهري كه در درك و فهم معارف علوم مختلف سرآمد باشند» و «مطهري حاصل عمر من بود». از اين رو بايد جوانان بيش از همه تشنگي خود را از علم وي سيراب كنند و ديدگاههاي عظيم شهيد را
بكار برند تا عقلشان در مسير درستي رشد يابد و از دين و حقانيت دفاع كنند.
مرحوم شهيد مطهري به قدري ذهنهاي زيادي را مورد خطاب قرار داد تا به دلها رسيد. كلماتش اينقدر عميق و اثرگذارند كه تا حالا قابل بحث و بررسي و تحقيق ماندهاند. امروز در حوزهها و مدارس اسلامي دانمارك و ديگر كشورها، كتابهاي استاد مانند «نظام حقوق زن در اسلام»، «انسان كامل» و ديگر كتابها تدريس ميشود. اين كتب با تفكرات جوانان بسيار سازگار است. در سايتهاي تبليغي آنجا به زبانهاي مختلف مانند دانماركي، انگليسي، آلماني، سوئدي و نروژي از بحثهاي شهيد استفاده ميكنند و ميكنيم. تجربه به ما نشان داد يكي از جذابترين تفكراتي كه جوانها را نزديك به اعتقاد خود ميساخت انديشههاي استاد مطهري بود.
از اين مقام هزاران سلام به روح پاكش ميفرستيم؛ آن روحي كه دست ظالمان، از بين ما بردند. «يريدون ان يطفئوا نور الله بِاَفواههم و يابي الله الا ان يتم نوره و لو كره الكافرون».(1)در نهايت تشكر ميكنم از كساني كه زحمت كشيدند و اين همايش را برگزار نمودند تا مقام استاد را بشناسيم. همچنين سپاسگزارم از جامعه الزهرا كه يك بخش خود را به شخصيتي مانند شهيد مطهري اختصاص داده و نامش را «انديشه مطهر» گذاشتهاند. اين باعث ميشود هر طلبهاي با تفكرات اسلامي آشنا گردد و از بركات فكر شهيد بهره برد؛ و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته!
1) توبه؛ 32.
ويژگيهاي اخلاقي و شخصيتي استاد مطهري
مهندس عزت الله ضرغامي(1)
سلام عليكم! بسماللهالرحمنالرحيم! ميلاد فرخنده بانوي بزرگ دو عالم صديقه كبري حضرت زهرا عليها السلام را خدمت همه شما خواهران و برادران بزرگوار تبريك عرض ميكنم. سالگرد شهادت و عروج ملكوتي آن شخصيت ارزنده را گرامي ميداريم و از خداوند متعال مسئلت ميكنيم به همه ما توفيق استفاده هر چه بيشتر و بهتر از آثار ارزنده و استثنايي آن عالم بزرگ را عنايت فرمايد. هر سال در هنگام برگزاري مراسم حكمت مطهر، توفيق داريم كه خانواده بزرگوار آن شهيد عزيز در جلسه حضور يابند. امسال كسالتي براي همسر استاد پيش آمد. من هم ديشب با ايشان صحبت نمودم و سلام شما را ابلاغ نمودم. از اينكه نتوانستند در جلسه حاضر گردند ناراحت بودند و ما هم ناراحت هستيم. اميدواريم خداوند هر چه زودتر به ايشان شفاي كامل عنايت كند به بركت صلوات بر محمد و آل محمد!
لازم ميدانم از دستاندركاران برگزاري حكمت مطهر كه نشستي ارزشمند و عالمانه است، به ويژه ميهماناني كه در حوزه بينالملل از كشورهاي خارج تشريف ميآورند و روز به روز بركت آثار شهيد مطهري را بيشتر به ما نشان ميدهند تشكر نمايم. از همه برگزاركنندگان
1) رئيس سازمان صداوسيما.
نشست به ويژه جناب آقاي دكتر غلامرضايي و همكاران عزيزشان و ديگر نهادهايي كه مساعدت ميكنند سپاسگزاري ميكنم.
در اين فرصت مانند دورههاي گذشته سعي ميكنم ابتدا يكي از ويژگيهاي اخلاقي و شخصيتي شهيد مطهري را به اختصار مطرح كنم و موضوعي محتوايي و نظري را از انديشههاي وي تبيين نمايم.
يكي از ويژگيهاي بارز و جدي شهيد مطهري كه در بين متفكرين و نخبگان كمتر ديده ميشود شجاعت مثال زدني اوست. ايشان در طرح مسائل متنوع شجاعت داشتند و به طور صريح و بدون نگراني از هزينههايش به آن ميپرداختند. ايشان بدون واهمه از جريانها و گروههايي كه سردمدار نگاه انحرافي بودند، مستقيماً به سراغ مسائل روز ميرفت و به نقد عالمانه و شجاعانه ميپرداخت. آيا اين خصيصه كوچكي است؟ قطعاً كوچك نيست و اهميت زيادي دارد.
خيليها در ميدان نبرد ظاهري افراد شجاعي هستند اما وقتي در اين حوزه وارد ميشوند محافظهكار ميگردند و ملاحظه روابط را مينمايند. ترس از دشنامها، تهمتها و مصادرههاي نامطلوب نظرياتشان باعث ميگردد نگران انگشتنما شدن در بين نخبگان و دانشگاهيان باشند و شجاعت ورود به بسياري از مسائل را نيابند. يا اصلاً وارد نميشوند يا اگر ورود مييابند از كنار نكته اصلي با مسامحت ميگذرند و صريح اشاره نميكنند. شهيد مطهري به عكس بود. هر جا انحراف و بدعتي ميديد ورود مييافت. ايشان زياد به مسائل معمولي و تبييني نمي پرداخت. مستقيماً به سراغ آن جايي ميرفت كه بايست بحث ميكرد و انحراف را مشخص مينمود. به روشنگري ميپرداخت و با عدهاي درگير ميگشت. اين شجاعت بزرگي است.
امروز در جامعه خودمان به خاطر فضاي خاصي كه وجود دارد و تنوع و تكثر تربيونهاي الكترونيكي كه بعضاً توسط افراد سطحي و كممايه اداره ميگردد خيلي از نخبگان نگران ورود به بعضي مسائل فكري هستند زيرا بلافاصله منتسب به اين جريان يا آن جريان ميگردند. اگر امروز شهيد مطهري اينجا بود جلوي بسياري از انحرافات فكري را ميگرفت و دست به روشنگريهاي استثنائي براي جامعه ميزد.
در همان مقطع و چند دههاي كه وي اين آثار ارزنده قلمي و بياني را از خويش به جاي گذاشت همين نگرانيها و خطرات، هم در دانشگاهها و حوزههاي نخبگاني و هم در حوزههاي علميه بود و وي شجاعانه وارد مباحث ميگشت. يك نكته اضافه نيز در اين ميان اهميت دارد.
در كنار آن شجاعت و تهور مثال زدني، اخلاقمداري و سعه صدر و ظرفيت بالا براي شنيدن صداهاي مخالف و استماع به آنها را نيز داشت. اين خيلي مهم است. بداخلاقي و بدخلقي بلاي جان حوزه نخبگاني و انديشمندان ماست؛ بعضيها نخبهاند اما به معناي واقعي بداخلاقند يعني صداي مخالف را تحمل نميكنند. اينجا ميهمانان خارجي حضور دارند و ميدانند كه مصاديق چنين نخبگاني در سطح جهان نيز فراوان است. آنها تحمل و ظرفيت شنيدن حرف مخالف را ندارند و بر نميتابند. فوراً سعي ميكنند حريف را با انواع تهمتها و برچسبها از ميدان به در برند. شهيد مطهري چنين نبود. اين خيلي خوب است.
شهيد مطهري يك الگو بود. همكاري جدي با حسينيه ارشاد داشت. شخصيتهاي فكري حسينيه ارشاد را ميشناسيم. عليرغم اختلافنظرها، با ايشان رفاقت و دوستي داشت و خاطراتي نقل ميكرد. در كتابها از ايشان ياد مينمود و تعاملش با ايشان برقرار بود. از تريبونهايشان بهره
برد. با اين اخلاق خوب و سعه صدري كه از خود نشان ميداد ميتوانست با شجاعت هر چه بيشتر مسائل را مطرح و انحرافات را تبيين كند. بدين ترتيب آنچه نياز جامعه بود، به ويژه براي جوانها و كساني كه در اين عرصه وارد شدند و نياز به روشنگري داشتند را فراهم ميساخت.
روشنگريهاي ارزشمند او در حوزههاي نظري و فكري به گونهاي مطرح ميشد كه فداي حاشيههاي رفتاري نگردد. حاشيههاي رفتاري، بلاي جان وثاقت و وزانت و قوت بحثهاي نظري است. اين افتها را، هم در گذشته ديدهايم و هم در جامعه امروز خود شاهد هستيم. اين ويژگي ارزنده شهيد مطهري بود. در كنارش قلم رواني داشت.
حضرت امام رحمه الله اشاره به قلم روان شهيد مطهري نمودند. به جوانان و دانشجويان بزرگواري كه در جلسه هستند عرض ميكنم كه بعضاً تصور ميشود اگر كسي قلم مُغلَق و پيچيدهاي داشته باشد و از كلمات دشوار و پيچيده استفاده كند يا حالت منظوم به نوشتههايش دهد يا در پرده كنايهها و ابهاماتي سخن بگويد فردي فهيم است؛ به ويژه اگر اين آثار قلمي در تعامل يا تخالف و درگيري با هم باشد. نمونههايش را ديدهايد؛ ولي اسم نميبرم. نوعي برداشت غلط در جامعه ايجاد ميشود كه قلم يك نفر را قويتر از ديگري ميپندارند. قلم قويتر را به معناي استفاده از واژههاي آنچناني، دقيق، كنايهدار و منظوم ميدانند. كسي كه جواب ميدهد، هر چقدر هم مستدل بگويد ميپندارند «قلمش ضعيف بود». ما نيز دچار همين اشتباه ميشويم.
قلم و بيان شهيد مطهري روان بود. كسي كه مطالب بسيار پيچيده فكري و علمي را ميداند اما ميتواند روان بگويد در واقع دو نقطه قوت
دارد و نه يكي! شهيد مطهري شجاعت سادگي را داشت بدون اينكه بترسد ديگران بگويند «چقدر ساده حرف ميزند». اصلاً ساده گفتن هنر است. حضرت امام نيز چنين بود. گوشهاي از پرده را بالا زد تا سوره حمد را به لحاظ عرفاني تفسير كند؛ ولي خيليها نفهميدند. براي نمونه، اينكه امام ميگويد «همه چيز در ب بسمالله است» يعني چه؟ امام وقتي ديدند پذيرش در جامعه وجود ندارد قطع كردند و ادامه ندادند. همان امام، مهمترين حرفهاي بينالمللي را براي نانوايان قم بازگو ميكند و به قدري ساده ميگويد كه همه متوجه گردند. اين هنر مردان بزرگ است كه در صحنه اجتماع ظاهر ميشوند و وظيفه اصلاحگري را ايفا مينمايند.
شهيد مطهري قلمي روان داشت. البته وقتي ميخواست نشان دهد موضوع را بلد است گاهي آثار استثنائي از خود باقي ميگذاشت. يك تكه ساده از كتاب «انسان و ايمان» را اينجا آوردهام كه ميخوانم تا ببينيد چقدر قدرت پردازش و نظمگويي خوبي داشت. اين سادهگويي در عين پختگي كلام ميتواند براي انديشمندان و صاحبنظران ما درس خوبي باشد.
امروز رهبر معظم انقلاب ما پرچمدار آزادانديشي شدهاند. طي ساليان متمادي همواره مورد بحث بوده كه هر چه ميتوانيم فضاي آزادانديشي را بيشتر در جامعه حاكم كنيم. نگاه، سيره و رفتار شهيد مطهري به ما كمك زيادي ميكند كه چنين مسئله مهمي را به درستي جلو ببريم. گفتن چنين حرفي آسان اما عمل كردن به آن دشوار است. گاهي انسان حرفي صريح را ميزند و بايد يك عمر تاوان آن را بدهد؛ ولي خداوند بركت ميآورد براي كسي كه در كارش اخلاق دارد!
شهيد مطهري در سالهايي كه علمزدگي و غربزدگي در ميان روشنفكران و سكولاريستهاي كشور ما فراوان بود و التقاط در بين نخبگان بيداد ميكرد آمد و اعتقادات صحيح اسلامي را به شكل بسيار مستدل، عقل پسند و عقلاني مطرح كرد؛ آن هم در فضايي كه همه دچار انحراف شده بودند.
خيليها اشاره به تعارضات بين علم و ايمان ميكردند و مقام علم را بسيار بالاتر ميدانستند. ميپنداشتند همه چيز تنها در چارچوب علم، آن هم علم به معناي Science يعني علم حسي و تجربي ميگنجد. بسياري از التقاطها و انحرافهايي كه ايجاد شد ناشي از همين تفكر بود. ايشان فقط اشاره به ايمان ميكند كه يك بحث اعتقادي است و آن را با علم مقايسه مينمايد. دقت كنيد كه بيانشان چقدر زيباست.
ميدانيد كه قرآن درباره ايمان زياد بحث ميكند. يكي از زيباترين جملهها كه كمتر بدان توجه ميشود آن است كه فرعون به «سحره» بعد از اينكه ايمان آورد گفت! سوره طه در يك آيه معروف اشاره به همين داستان ميكند. بعد كه سحره (ساحران) متوجه آن معجزه بزرگ شدند و همه به سجده افتادند، آبروي فرعون رفت. تا چند دقيقه قبل موسي نگران بود: «فَاَوجَسَ في نفسه خيفة موسي».(1)وقتي موسي كار جادوگران را ديد ترسيد. در قرآن نيز همين مسئله مطرح شده اما امام علي عليه السلام در نهج البلاغه ميفرمايند «ترس موسي به خاطر جان خودش نبود بلكه ميترسيد مردم گول جادوگران را بخورند زيرا جادوي حيرت انگيز كردند».(2)به
تعبير قرآن، «حبال و عصي»(1)يعني ريسمانها و عصاهاي آنها واقعاً تكان ميخورد طوري كه انگار زنده شده بودند. موسي نوعي ترس رسانهاي داشت و ميهراسيد كه مردم گول بخورند. از افكار عمومي ترسيد. پنداشت اين حركت باعث ميگردد مردم وي را رها نمايند و به طرف سحره بروند اما آيه آمد كه «نترس! برو جلو! تو برتري. عصا را بينداز تا ببيني چه ميشود». آيههاي مختلفي اين داستان را در قرآن گفته است.
وقتي موسي عصا را انداخت و سحره ديدند كه چه شد، ايمان آوردند زيرا خودشان اين كاره بودند. ديدند عصايي كه تبديل به اژدها شد و همه چيز را خورد، ديگر از جنس سحر و جادو نبود. لذا همگي به سجده افتادند. در اينجا فرعون جمله جالبي ميگويد كه در آيه 123 ذكر شده است. «قال فرعون امنتم به قبل ان اذن لكم» (آيا به موسي ايمان آورديد قبل از اينكه من به شما اجازه دهم؟). او انتظار ايمان دستوري داشت.
فرعون و فرعونيان متكبر ميپنداشتند ايمان از سنخ دستور است و بايد ديگران براي ايمان آوردن از وي اجازه بگيرند. ايمان از اين سنخ نيست. شهيد مطهري درباره همان ايمان بحث ميكند و با علم مقايسه مينمايد. حق علم را ادا مينمايد. كدام دانشمندي ميتواند حق علوم حسي و مادي را چنين تبيين سازد؟ شهيد ميفرمايد «علم به ما روشنايي و توانايي ميبخشد و ايمان، عشق و اميد و گرمي! علم ابزار ميسازد و ايمان مقصد! علم سرعت ميدهد و ايمان جهت! علم توانستن است و ايمان خوب خواستن! علم مينماياند كه چه هست و ايمان الهام ميبخشد كه چه بايد كرد. علم انقلاب برون است و ايمان انقلاب درون!
1) طه؛ 66.
علم جهان را جهان آدمي ميكند و ايمان، روان را روان آدميت ميسازد. علم وجود انسان را به گونه افقي گسترش ميدهد و ايمان به شكل عمودي بالا ميبرد. علم طبيعتساز است و ايمان انسانساز! هم علم به انسان نيرو ميدهد هم ايمان! اما علم نيروي منفصل ميدهد و ايمان نيروي متصل! علم زيبايي است و ايمان هم زيبايي است. علم زيبايي عقل است و ايمان زيبايي روح! علم زيبايي انديشه است و ايمان زيبايي احساس! هم علم به انسان امنيت ميبخشد، هم ايمان! علم امنيت بروني ميدهد و ايمان امنيت دروني! علم در مقابل هجوم بيماريها، سيلها، زلزلهها و توفانها ايمني ميدهد و ايمان در مقابل اضطرابها، تنهاييها، احساس بيپناهيها و پوچانگاريها! علم، جهان را با انسان سازگار ميكند و ايمان، انسان را با خودش».
آيا ميتوانيد مشابه آن كلام را در جاي ديگري بيابيد كه هم حق علم را بيان كند و هم حق ايمان را؟ باور كنيد نيست. امروز هر كس بخواهد قلم بزند و پاسخ كس را بدهد قدري از وي تعريف ميكند و بعد سعي مينمايد هر طور شده طرف مقابل را زمين بزند. شهيد مطهري چنين كاري انجام نداد. چنين طرز فكر و جامعيت و انصافي در تاريخ ميماند.
موانع آزادانديشي از ديدگاه شهيد مطهري
در ديدگاه شهيد مطهري، اسلام و تشيع مظهر آزادانديشي است. در واقع پويايي موجود در اجتهاد و فقاهت نشانگر اين است كه اسلام با همه وجود اعتقاد به آزادانديشي دارد. در هيچ جاي ديگر چنين نيست. ملازمت عقل و دستورات شرع و احكام الهي با فطرت انسان نيز مؤيد ديگري بر همين معناست.
شهيد مطهري يك بار براي هميشه موانع آن آزادانديشي را احصا ميكند؛ هم با ذكر مستندهاي تاريخي و هم ويژگيهاي حاملان آن! شيرين ميگويد. قدري حالت تاريخي ميدهد؛ ولي در واقع نظري است. به مخاطبان ميگويد «كساني كه مانع فكري و مانع آزادانديشي ميشوند چه كساني هستند». دستهبندي خيلي جالبي ميكند. حتي اگر در جامعه كنوني خودمان بخواهيم به تحليل بپردازيم چنين دستهبنديهايي فوقالعاده است.
شهيد مطهري اشاره به پيدايش جمود و قشريگري در اسلام و تشيع مينمايد. فرمايشهاي ايشان را از 4 كتاب جمع كردهام كه عمده آنها مربوط به كتاب «جاذبه و دافعه علي عليه السلام » ميباشد. اينجا بحث جدي درباره خوارج مينمايد. بعد به «تعليم و تربيت در اسلام»، «اسلام و نيازهاي زمان» و «علل گرايش به ماديگري» ميپردازد.
از آن 4 كتاب چند پاراگراف را برايتان سوا كردم. شهيد مطهري درباره اين ميگويد كه منشاء جمود و قشريگري و مانع آزادانديشي چه كساني هستند و چه توجيهاتي ميآورند. اين فقط مربوط به گذشته تاريخ نميشود بلكه مجدداً و مكرراً در جامعه امروز نيز شكل ميگيرند. بايد خوب شناسايي شوند و به عنوان آسيبهاي آزادانديشي برايشان راه حلهاي درستي انتخاب گردد. اولي درباره خوارج است. سه ويژگي را ذكر ميكند: «تقدس و تقواهاي ظاهري؛ جهل و كجفهمي؛ تنگنظري و كوتهبيني! بعد از اين «سنتگرايان اشعري در مقابل عقلگرايان معتزلي». اين تفكر از قرن دوم هجري شروع شده و همچنين تقابل بين طرز فكر اشاعره و معتزله وجود داشته است. انواع فيلسوفان و صاحبنظران به آن پرداختهاند. ريشههاي فكري سردمداران هر قشر را ميگويد. بعد اشاره
به جمود «ابن تيميه» و بعد از آن هم نهضت وهابيگري ميكند كه امروز داريم نتيجه وهابيت را ميبينيم؛ و وهابيت كمتر از دو قرن پيش پيدا شد اما ريشه در «ابن تيميه» داشت كه از شاگردان اصلي و ادامهدهندگان راه «احمد حنبل» بود. شهيد مطهري اين بحث را در دنياي اهل سنت خيلي خوب باز ميكند اما آيا فقط محدود به دنياي اهل سنت است؟ نه! مشابه همان را در دنياي شيعه نيز تعقيب مينمايد و اسمش را «اخباريگري» ميگذارد. سردمداران اخباريگري در دنياي شيعه باعث شكلگيري نگرش جامد در مقابل تفكرات آزاد ميگردد. عدهاي هم با ايشان مبارزه كردند؛ براي نمونه، مرحوم وحيد بهبهاني كه شاگرد بحرالعلوم بود و نقش جدي در مقابله با اخباريگري داشت! بعد از آن نيز نوبت به شيخ انصاري رسيد. ايشان يك آدم برجسته بود كه همه ابعاد را تبيين نمود و به بحثها خاتمه داد.
پنجمين عامل را «قشريگري معاصر مذهبي» ميداند. شهيد مطهري به بحثهاي زمان خودش اشاره ميكند. «روشنفكران غرب زده و علم زده» كه سعي ميكنند هر چيزي را با علم تطبيق دهند! اسامي از دنياي خارج ميآورد. متفكرين مصري و ديگران را مثال ميزند كه مرعوب تفكرات غربي و علم حسي و تجربي هستند. اينها هم نوعي قشريگري و سطحينگري دارند كه اسمش را روشنفكري ميگذارند. اينها مرتجعند.
آخرين موردي كه منجر به شهادت استاد شد اشاره به كساني بود كه تفسير ماديگرايانه و انحرافي از قرآن مينمايند. آنها دست به التقاط بين معارف الهي و اسلامي با تفكرات ماركسيستي ميزنند. اينها نيز در يك زمان خيلي قوت گرفتند. منافقين در دوره خودشان يكي از سازمانهاي برجسته فعال بودند. بينشان انشعابهايي پيش آمد. عدهاي ماركسيست
شدند و آنهايي كه ماندند تا بن دندان دچار نفاق بودند. اعتقادي به دين نداشتند؛ ولي سعي ميكردند ظاهر دين را حفظ كنند كما اينكه الآن ظاهر حجاب را براي عوام فريبي و ترويج نفاق حفظ مينمايند. مهمترين مثال آن التقاط گروهك فرقان بود كه منجر به شهادت استاد شد. هر چقدر استاد را تهديد كردند دست از راه خويش بر نداشت.
آن 6 محور را شهيد مطهري به عنوان موانع آزادانديشي بيان ميكند. چند بيان درباره خوارج را ميخوانم كه در كتاب «جاذبه و دافعه» آمده است تقدس و تقواي ظاهري:
يكي از شگفتيها و برجستگيها و فوق العادگيهاي تاريخ زندگي علي كه مانندي براي آن نميتوان پيدا كرد همين اقدام شجاعانه و تهورآميز او در مبارزه با اين خشكه مقدسهاي متحجر و مغرور است. علي بر روي مردمي اينچنين ظاهر الصلاح و آراسته، قيافههاي حق به جانب، ژنده پوش و عبادت پيشه شمشير كشيد و همه را از دم شمشير گذراند. از درسهاي بسيار آموزنده تاريخ تشيع خصوصاً و جهان اسلام عموماً، همين داستان خوارج است. امير المومنين علي عليه السلام دو تعبير جالب دارد اينجا؛ يكي شبههناكي و ترديدآوري اين جريان! زيرا وضع قدسي و تقواي ظاهري خوارج طوري بود كه هر مؤمن نافذ الايماني را به ترديد وا ميداشت. از اين جهت يك جو تاريك و مبهم و فضاي پر از شك و دودلي به وجود آمده بود. تعبير ديگر اين است كه حالت آن خشك مقدسان را به «كلب» تشبيه ميكند. «كلب» يعني «هاري». هاري همان ديوانگي است كه در سگ پيدا ميشود. به هر كس
ميرسد گاز ميگيرد و اتفاقاً حامل نوعي بيماري يا ميكروب مسري است». به كار بردن چنين تعابيري درباره آن افراد بسيار شجاعانه است. خود حضرت در نهجالبلاغه ميگويد «هيچ كس مثل من نميتوانست چشم اين فتنه را در بياورد. كسي جرئت نميكرد با آنها به مبارزه برخيزد.(1)
شهيد مطهري ادامه ميدهد:
اين است كه خردمندان بلافاصله سگ هار را اعدام ميكنند كه لااقل ديگران از خطر هاري نجات يابند. علي ميفرمايد اينها حكم سگ هار را پيدا كرده بودند. چارهپذير نبودند. ميگزيدند و مبتلا ميكردند و مرتب بر عدد هارها ميافزودند. واي به حال جامعه مسلمين در آن وقت كه گروهي خشكمقدس يكدنده جاهل بيخبر پا را به يك كفش كنند و به جان اين و آن بيفتند! چه قدرتي ميتواند در مقابل اين مارهاي افسونناپذير ايستادگي كند؟ كدام روح قوي و نيرومند است كه در مقابل اين قيافههاي زهد و تقوي تكان نخورد؟ كدام دست است كه بخواهد براي فرود آمدن شمشير بر فرق اينها بالا رود و نلرزد.(2)
تعابيري بسيار بلند، زيبا و شجاعانه درباره اقدام علي با آن آدمها به كار ميبرد. ايشان ظاهر كفار را نداشتند بلكه همه ظواهر را به نفع خود نشان ميدادند.
شهيد درباره جهل و كم فهمي آنها اشاره مينمايد:
خوارج مردمي جاهل و نادان بودند. در اثر جهالت و ناداني، حقايق را نميفهميدند و بد تفسير ميكردند. اين كج فهميها كمكم برايشان به گونه يك مذهب و آييني در آمد كه بزرگترين فداكاريها را در راه تثبيت آن از خويش بروز ميدادند. در ابتدا فريضه اسلامي نهي از منكر، آنان را به گونه حزبي شكل داد كه تنها هدفشان احياي يك سنت اسلامي بود.(1)
شما نخبگان و دانشجويان به اين مطالب دقت فرماييد. مطالبي كه با صراحت ميخوانم را يا نديدهايد يا فراموش كردهايد. هر گاه كتب شهيد مطهري را بخوانيد نكات جديد زيادي را متناسب با زمان خود ميبينيد.
«خوارج بيشتر عرب و غيرعرب هم كم و بيش در ميانشان بود؛ ولي همه آنها جاهل مسلك و ناآشنا به فرهنگ اسلامي بودند. تمام كسريهاي خود را ميخواستند با فشار آوردن بر روي ركوع و سجدههاي طولاني جبران كنند». قدري درباره اين افراد توضيح ميدهد و ميگويد «در ابتدا حزب خوارج براي احياي يك سنت اسلامي به وجود آمد اما عدم بصيرت و ناداني، آنها را به اينجا كشيد كه آيات قرآن را غلط تفسير كنند و از آنجا ريشه مذهبي پيدا كردند و به عنوان يك مذهب و يك طريقه، موادي را ترسيم نمودند». درباره تنگنظري و كوتهبيني آنها مطالب مفصلي توضيح ميدهد «تنگنظري مذهبي از خصيصههاي خوارج است اما امروز آن را باز در جامعه اسلامي ميبينيم. اين همان است كه گفتيم:
خوارج شعارشان از بين رفته و مرده است اما روح مذهبشان كم و بيش در ميان بعضي افراد و طبقات همچنان زنده و باقي
1) جاذبه و دافعه علي عليه السلام، ص 151.
است. بعضي از خشك مغزان را ميبينيم كه جز خويش و عدهاي بسيار معدود مانند خود، همه مردم جهان را با ديد كفر و الحاد مينگرند و دايره اسلام و مسلماني را بسيار محدود خيال ميكنند.(1)
اشاره به 4 دسته كردم: «اشعريها، اخباريگريها، ابن تيميه و روشنفكران غرب زده!». بحث شهيد مطهري با مرحوم بازرگان چنين تراوشات فكري را زياد داشت. در كتاب «راه طي شده» بحثهاي زيادي مينمايد و درباره محافظهكاري مقابل فرهنگ غرب ميگويد. شهيد مطهري تعريف ميكند زماني در سوئيس بودم. يك نفر گفت «مردم سوئيس، نظافت و قوانين اجتماعي را خيلي خوب رعايت ميكنند و زندگي پاك و سالمي دارند. آيا اينها به دستورات اسلامي بهتر عمل مينمايند يا مسلماناني كه در كشور خودمان دست به كارهاي غلط ميزنند؟ آيا با همين روشهاي علمي و اجتماعي كه دنياي غرب به آن دست يافته نهايتاً به آنچه هدف پيامبران بود نميرسيم؟». استاد مطهري در كتاب راه طي شده پاسخ ميدهد:
«آن موقع نميدانست چه جوابي بايد آورد اما الآن فهميدم. اين حرف غلط است كه بگوييم «بله! ميشود از راه همين علوم فعلي رسيد به همان چيزي كه انبيا و پيامبران دنبالش بودند»».
در كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» مفصلاً به بطلان آن نگرش ميپردازد.
يك دسته ديگر التقاط ماركسيستي داشتند و چپروي ميكردند. نهايتش به گروه فرقان رسيد. با آنها نيز با شجاعت هر چه تمامتر و به
1) جاذبه و دافعه علي عليه السلام، ص 154 ـ 158.
دور از نگراني براي جان خود مقابله نمود و آنچه را براي امروز ما لازم است گفت. شهيد مطهري بر روش حكماي اسلامي با الهام از قرآن، كلمات پيامبر و ائمه اطهار تأكيد نمود. اين يك سد مستحكم و مستدل در مقابل انحرافات خواهد بود.
شهادت شهيد مطهري توسط فردي اتفاق افتاد كه بعداً تلويزيون اعترافات وي را نشان داد. كسي باور نميكرد چنين شخصي بتواند قاتل شهيد مطهري باشد. يك جوان كم سن و سال ظاهر الصلاح مثل همه دانشجويان متدين و مثل خود ما در زمان جوانيمان بود. البته اظهار پشيماني ميكرد. او دانشجوي دانشگاه «تكنوكوم نفيسي» بود. با همين تفكرات منحرف گشت تا جايي كه اسلحه را روي مغز شهيد مطهري گذاشت. عدالت علوي باعث شد خوارج بيايند و ايشان را در محراب به شهادت برسانند. چنين كاري را با اعتقاد به اين مسئله انجام دادند كه ضربتشان بر فرق علي ايشان را به بهشت ميبرد. بعد هم كه زد پشيمان نشد. خوشحال بود كه مأموريتش را انجام داد. همان تفكر ادامه دارد. يك نفر از همين دست ميآيد و چنين شخصيت استثنائي و بينظيري را شهيد مينمايد. خسران خيلي بزرگي است. خسران بزرگتر آن كه توصيهها و روشنگريهايي كه شهيد مطهري ميدهد را خوب نشناسيم و دل به انحراف بسپاريم. بعد ميفهميم اسلامي كه قبول كردهايم همان چيزي نيست كه پيغمبر و ائمه برايش زحمت كشيدند. براي همه شما آرزوي موفقيت و سربلندي دارم. وَالسَّلامُ عَلَيكُم وَ رَحمَه الله و بَرَكاته!
فصل ششم:همايش حكمت مطهر سال 1393
زير فصل ها
وحدت از ديدگاه شهيد مطهري
جامعيت دين اسلام از ديدگاه استاد مطهري
الغدير و وحدت اسلامي
مطهري، معلم نمونه
وحدت از ديدگاه شهيد مطهري
مهندس عزت الله ضرغامي(1)
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله ربّ العالمين و صلّي الله علي محّمد و آله الطيبين الطاهرين! خير مقدم عرض ميكنم خدمت همه خواهران و برادران، علاقمندان و دوستداران شهيد مطهري! از حضورتان در دهمين همايش حكمت مطهر صميمانه سپاسگزارم. از برگزاركنندگان و دستاندركاران اين همايش به ويژه برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر غلامرضايي كه هر سال تلاش فراواني براي شكلگيري هر چه بهتر اين نشست ميكنند نيز صميمانه قدرداني مينمايم. از ديگر دوستان و همكاران عزيز و اعضاي جشنواره نيز متشكرم و حضورشان را مغتنم ميشمارم. از آقا مجتبي مطهري عزيز هم كه جلسه ما را مزين فرمودند ممنونيم.
جهت همه اعضاي خانواده آن شهيد بزرگوار به ويژه همسر گرانقدرشان كه اكنون كسالت دارند آرزوي سلامتي عاجل مينماييم. ستاد بزرگداشت، انتخاب خوبي را براي نامگذاري اين دوره انجام دادند و مسئله «نگاه شهيد مطهري به وحدت» را برگزيدند. به نظر ميرسد انتخاب بسيار مناسب، دقيق و روزآمدي باشد. در واقع يكي از
1) رئيس سازمان صداوسيما.
ويژگيهاي بارز خود آن شهيد نيز توجه به مسائل روز و نيازهاي روز جامعه بود!
آنچه شهيد مطهري را از بسياري متفكرين ديگر جدا ميكند، توجه وي به اولويتها و مسئلهيابي است. امروز در بحثهاي پژوهشي، حل مسئله، تحقيق و مسئلهيابي اهميت بسيار بالايي دارد. شايد خود مسئلهيابي عنوان مستقلي باشد كه روشهاي علمي متعددي برايش در نظر گرفته شده!
شهيد مطهري استاد مسئلهيابي بود! اين را در همه آثار وي به وضوح ميتوان مشاهده نمود. شايد اگر امروز او در ميان ما بود، بخش زيادي از وقت، مطالعات، سخنرانيها و نوشتههاي خود را مصروف اصل وحدت مينمود. شهيد مطهري درباره وحدت كم سخن نگفته! چه به گونه مستقيم و چه غيرمستقيم! اگر همه اينها مستقلاً جمعآوري شود كار ارزشمندي است؛ ولي اين اتفاق نيفتاده! مطالبي پراكنده دارند كه اگر دستهبندي و عنوانبندي شود، مجموعهاي ارزشمند درباره «وحدت» شكل ميگيرد.
شهيد مطهري مسئله وحدت را در همه ابعاد مورد بررسي دقيق قرار ميدهد و نظراتي بسيار صريح و كاربردي به ميان ميآورد. ايشان از حرفهايي كه ما به نام «سخنان ابو البقاء» ميخوانيم يعني سخنان گِرد و همه پسند دوري ميكند. در هر بخشي كه به موضوع وحدت ميپردازد، حرفهايي دقيق را به ميان ميآورد. بعضي از آن حرفها را هر كسي نميتواند بزند؛ نه توان چنين تبييني را دارد و نه جرئت و جسارتش را! فقط از آن شخصيت استثنايي بر ميآيد كه اينگونه صريح تكليف انقلاب اسلامي را با مسئله وحدت مشخص سازد.
اگر دستهبندي درستي انجام دهيم در مييابيم شهيد مطهري، هم درباره بحثهاي ايدئولوژيك و نظري درباره وحدت ميگويند و هم در مباحث رفتاري كه از ديدگاه ايشان اهميت زيادي دارد! شهيد مطهري معتقد است تفرقه و وحدت در جهان اسلام فقط مربوط به مسائل فكري و ايدئولوژيك منحصر نميشود؛ بلكه خيلي از آنها جنبه رفتاري دارد.
شهيد مطهري در مرحله سوم، راه حلهاي عملي براي رعايت وحدت در جامعه اسلامي ارائه ميدهد. در مراحل بعد، الگوهاي مختلف از ميان شخصيتهاي منادي وحدت در تاريخ معاصر را مطرح ميسازد. بحث خوبي نيز درباره موانع وحدت دارد. يكي دو جا به گونه كلي موانع وحدت را ميگويد. معتقدم در يك كار پژوهشي ميتوان به بقيه آثار شهيد مطهري نگريست و غناي بيشتري بدان بخشيد؛ زيرا نياز امروز ماست.
اگر بخواهيم به شكل كاملاً كاربردي و مفيد به موضوع وحدت بپردازيم، بايد موانعش را بيابيم. شهيد مطهري صحبتهايي كلي گفته؛ ولي با توجه به ديگر آثارش ميتوان مبحث را غني كرد. مقاله اصلي كه درباره وحدت گفتهاند اشاره به غدير نيز مينمايد. ديگر صحبتهايي هم از ايشان ديدهام كه ميتواند مكل و مقوّم مبحث «موانع وحدت» باشد. در فرصت محدود فعلي به اُمَهات آن بحثها از ديدگاه شهيد مطهري اشاره مينمايم.
موانع وحدت از ديدگاه مطهري
اولين نكتهاي كه شهيد ميگويد چنين است:
منظور ما از وحدت اسلامي، وحدت مذاهب يا فرقههاي
اسلامي به اين معنا كه يك مذهب را برگزينيم و بقيه را كنار بگذاريم يا مذهب جديدي با توجه به اشتراكات مذاهب اختراع كنيم نميباشد. نميخواهيم بگوييم كه وحدت يعني همه به اصول اعتقادي اين مذهب جديد پايبند باشيم! اتفاقاً گفتگو، منطق، استدلال و اصالتي كه تفكر دارد در جاي خود محفوظ است.
تعبير بسيار دقيقي مطرح ميكنند: «منظورمان از مسئله وحدت، اتحاد مسلمين است، نه اتحاد خود مذهب، يا خود انديشههاي نظري».
اين حرف صريحي است. عبارت ايشان خيلي رساتر از عرض بنده است، لذا ميخوانم. در كتاب 6 مقاله كه در سال 68 منتشر شده ذيل عنوان «الغدير و وحدت اسلامي» ميفرمايند:
مخالفين اتحاد مسلمين براي اينكه از وحدت اسلامي مفهومي غيرمنطقي و غيرعملي بسازند آن را به نام وحدت مذهبي توجيه ميكنند تا در قدم اول با شكست مواجه گردد.
بديهي است كه منظور علماي روشنفكر اسلامي از وحدت اسلامي، حصر مذاهب به يك مذهب و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرد مفترقات آنها؛ كه نه معقول است، نه منطقي، نه مطلوب و نه عملي؛ نيست! منظور اين دانشمندان، متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان! مسلمين همه خداي يگانه را ميپرستند. همه به نبوت رسول اكرم ايمان و اذعان دارند. كتاب همه قرآن، قبله همه كعبه است. با هم و مانند هم حج ميكنند؛ مانند هم نماز ميخوانند؛ مانند هم روزه ميگيرند؛ مانند هم تشكيل خانواده ميدهند و
داد و ستد مينمايند و كودكان خود را تربيت ميكنند و اموات خود را دفن مينمايند و جز در اموري جزئي، در اين كارها با هم تفاوتي ندارند.
شهيد مطهري ادامه ميدهند:
مسلمين، همه از يك جهانبيني برخوردارند و يك فرهنگ مشترك دارند. در يك تمدن عظيم و باشكوه و سابقهدار مشتركند. وحدت در جهانبيني اسلامي، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بينش و منش، در معتقدات مذهبي، در پرستشها و نيايشها، در آداب و سنن اجتماعي، خوب ميتواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتي عظيم و هائل به وجود آورد كه قدرتهاي عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند؛ خصوصاً آن كه در متن اسلام بر اين اصل تأكيد شده است. مسلمانان به نص صريح قرآن، برادر يكديگرند و حقوق تكاليف خاصي، آنها را به يكديگر مربوط ميكند. با اين وصف، چرا مسلمين از اين همه امكانات وسيع كه از بركت اسلام نصيبشان گشته استفاده نكنند؟
ببينيد كه شهيد مطهري در همين بيان كوتاه، تمام حرفها را از نگاه نظري دقيق و مبتني بر احكام اسلامي و ديني مطرح ميسازد.
از ديدگاه شهيد مطهري، وحدت يك امر اصيل است؛ در تفكر اسلامي اصالتدار؛ يك امر اعتباري و روبنايي نيست؛ يك بحث عرضي نيست؛ يك بحث مقطعي، زماني و بر حسب جبر نميباشد! وقتي ايشان از توحيد سخن ميگويند، به ويژه در كتابهاي مرتبط با جهانبيني اسلامي، آنقدر عميق به مسئله توحيد ميپردازند كه در مييابيم وحدت
در همه جوانب توحيد نهفته است. از ديدگاه مطهري، همان ديدگاه اسلام واقعي است، مسئله وحدت اصالت دارد. اين يك مسئله مهم بود.
تفرقه رفتاري
بحث مهم بعدي آن است كه شهيد مطهري در جاهاي مختلف بدان اشاره مينمايد. خيلي از بحثهاي فكري كه در جامعه ديده ميشود، در واقع فكري نيست بلكه رفتاري ميباشد. وقتي خوب آسيبشناسي كنيم ميبينيم اينها اصلاً دعواي فكري ندارند. بعضي وقتها كار به جايي ميرسد كه منازعهكنندگان، رفتاري كاملاً مخالف با تفكر ديني نشان ميدهند. شهيد مطهري، چند تا از كتابهاي افراطي دو طرف را كه قدري قديمي هستند نام ميبرد و از تندروهاي شيعه و سني نقد مينمايد: «وقتي نگاه ميكنيد گويي اينها در دو جهت مخالفند؛ ولي در واقع مثل دو تيغه قيچي، محوري در وسطشان هست كه وقتي مخالف يكديگر به حركت در ميآيند هدف واحد و مشتركي دنبال ميگردد و آن قطع كردن و بريدن است. هدف مشترك آنها قطع ريشههاي اسلام است». تعبير بسيار دقيقي به نظر ميرسد. كمتر كسي با اين صراحت و دقت بيان مينمايد.
عين جمله استاد را ميخوانم:
دو دسته فوقالذكر از مؤلفين، حالت همان دو تيغه قيچي را دارند. آن چيزي كه در اين ميان قطع ميشود و ريشهاش زده ميشود اسلام است. آن يكي «كافي» را از اعتبار مياندازد و اين يكي «صحيح بخاري» را! آن يكي «امام صادق عليه السلام » را از ارزش مياندازد و اين يكي شافعي و ابوحنيفه را! آن كه در
ميان بريده ميشود و از اعتبار ميافتد، اسلام و قرآن است و البته آن محوري كه اين دو تيغه را به يكديگر مربوط كرده بايد در ماوراي كشورهاي اسلامي جستجو كرد.
با همين نيم خط، تعليل بسيار دقيقي ميآورند حاكي از اينكه طراحي چنين اختلافاتي در خارج كشورهاي اسلامي رخ ميدهد. اصلاً اختلاف هميشه كار ديگران است و در كارشان استادند. حداقل در دو سده اخير، خيلي از استعمارگران به ويژه انگليسيها استادانه به چنين تفرقهاي دامن زدهاند. دورههاي Advanced، پيشرفته و مدارك PhD در همين رابطه دارند. از ما خيلي جلوترند.
اگر ما روزي بخواهيم در مقابل دشمن از همان روشها استفاده كنيم، به اندازه آنها بلد نيستيم. البته آن كار چارچوبهاي معيني دارد. حضرت امير عليه السلام فرمودند «خدعه كار من نيست واگرنه بر حسب ظاهر خيلي بهتر از اين ميتوانستم كار خويش را جلو ببرم».؛ ولي آنها انصافاً واردند و طراحي دارند. آخرين موردي كه در كشور اتفاق افتاد، جدا از بحثهاي سياسي، بايد مورد تحليل نظري قرار گيرد.
در جريان فتنه و حوادث سال 88، كاملاً طراحي نوعي حركت افتراقي بين آحاد مردم ايران ديده ميشد؛ آن هم بعد از يك موفقيت بزرگ و پيروزي استثنايي! اينكه ميگويند «بعضي گزينهها روي ميز است» فقط مقصودشان اين نميباشد كه با تانك و توپ و هواپيما بيايند و ما هم گزينههاي خود را براي پاسخ دادن نشان دهيم. يكي از گزينههايي كه هميشه روي ميز و داخل كشوهايشان دارند، افتراق بين ملتهاي اسلامي است.
ببينيد با بيداري اسلامي چكار كردند. آيا اين كار خود مردم است؟
قطعاً نه! دشمن توطئه مينمايد و بعضي رهبران آنها ناداني كردند. انقلابهاي بزرگ را به انحراف كشاندند. حوادثي كه در مصر اتفاق ميافتد، احكامي كه دادگاهها ميدهند و اعدام همه سران انقلابي يك جريان اصيل را ببينيد. آنها رأي آوردند. هر چند رأي بالايي نبود،؛ ولي رأي مسلط در اختيارشان قرار گرفت و بايست كشور را اداره ميكردند. طي يك سال رئيس جمهور را داخل قفس كردند. حكم اعدام رهبران آنها را دادند و اصلاً انگار نه انگار كه انقلابي در كار بوده! تمام شد! معلوم است كه ديگران تفرقه را ساماندهي و اجرا ميكنند. شهيد مطهري ميگويد: «مواظب آنها باشيد كه اختلافشان اصلاً فكري نيست».
تعبير دقيق ديگري نيز نسبت به موضوع تفرقه ميآورند. در سوره مباركه قيامت وقتي اشاره به تكذيب كفار و منكران ميشود ميگويد: «به قيامت و روز جزا اعتقاد ندارند. ميگويند مگر ممكن است بدن انسان بعد از مرگ دوباره شكل بگيرد؟».
قرآن به آنها ميفرمايد: «بل يريد الإنسان ليفجر أمامه»؛(1)يعني اينها دنبال مسائل فكري نيستند.اي پيغمبر! كساني كه از تو چنين سؤالاتي ميپرسند نميخواهند جواب نظري بگيرند بلكه انسان دوست دارد گناه و معصيت كند و دست خود را باز بگذارد تا از هواي نفس تبعيت نمايد؛ منتها چون انسان براي خودش جايگاه و هويتي قائل است دنبال توجيهي براي گناه و راه كج خود ميگردد. تئوريبافي و مكتبسازي ميكند و انديشههايي ميآفريند تا به هدف عملي خود برسد. اعتقادي به انديشههايي كه ميگويد ندارد. آن انديشهها ساختگي و ظاهري هستند. اصالت ندارد. آنها براي توجيه يك رفتار غيرمنطقي و غيرانساني ميباشد
1) قيامة: 5.
كه از قبل طراحي شده و در دل فرد قرار دارد. در واقع اينها سفارش داده ميشود.
خيلي از تئوريسينهاي زمان طاغوت، تودههايي بودند كه نتوانستند تحمل كنند و بالاخره وابسته به رژيم شدند. نميخواهم اسم بياورم. بعضي از بزرگان آنها تئوريسينهاي رژيم شاه گشتند. هنوز هم بعضي از كساني كه مقاله و مطلب مينويسند، سوابقشان به همانجا برميگردد. اول تودهاي بودند. بعد طاغوتي و شاهنشاهي شدند و حالا ژست روشنفكري ميگيرند و عليه مباني انقلاب اسلامي حرف ميزنند. كسي كه اين كار را ميكند معلوم ميشود اعتقادي به آن تئوريها ندارد. فقط وقتي حكومت به او پول و امكانات ميدهد، شروع به مكتببافي ميكند.
شهيد مطهري هميشه يادآوري مينمايند: «بين مكتبهاي اعتقادي و مكتبهاي ساختگي فرق بگذاريد».
اين را يك شخصيت صرفاً سياسي مطرح نميكند بلكه يك عالم بزرگوار و انديشمند ميگويد. معتقد است خيلي از آن بحثها اصلاً فكري نيست. گول انديشههاي آنها را نخوريد. كسي كه خود را به خواب زده هرگز بيدار نميشود؛ حتي اگر تكانش دهيد!
بعضي از منازعات به جايي رسيد كه به دور باطل و هجوگويي افتاد. همينجا شهيد مطهري هشدار دادند كه بايد مراقبت شود خيلي از اختلافات اصلاً جنبه فكري ندارد. به ويژه درباره استعمار و كشورهاي ماوراي اسلامي اين نكته حائز اهميت فراوان است.
الگوهاي انقلابي از ديد شهيد مطهري
شهيد مطهري، الگوهاي انقلابي زيادي را مطرح مينمايند. كتاب
«نهضتهاي صد ساله» ايشان مختصر و مفيد است. اگر آن را مطالعه كنيد تحليل چند نهضت مهم را ميبينيد. ديدگاه و نوع قلم او موجز، منقه و خلاصه است. حرفش را صريح منتقل ميكند و احتياج به مقدمهچيني زيادي ندارد. با مطالعه «نهضتهاي صدساله» با رهبران و مسيري كه آنها براي رسيدن به وحدت طي كردند از ديد شهيد مطهري آشنا ميشويد. يكي از آنها سيد جمال الدين اسدآبادي است.
يكي دو خط از كتاب «نهضتهاي صدساله» را ميخوانم تا الگوها را ببينيد:
منظور از اتحاد، جبههاي و سياسي بود، يعني تشكيل صف واحد در مقابل دشمني غارتگر! «سيد» به مسلمانان هشدار ميدهد كه روح صليبي همچنان در غرب مسيحي، بالاخص در انگلستان زنده و شعلهور است. غرب، عليرغم اينكه با ماسك آزادمنشي، تعصب را نكوهش ميكند، خود در دام تعصب و خصوصاً تعصب مذهبي عليه مسلمانان سخت گرفتار است. «سيد» عليرغم فرنگيمآباني كه تعصب را نكوهش ميكنند، مدعي بود تعصب بد نيست. تعصب مانند هر چيز ديگر، افراط و تفريط و اعتدال دارد! تعصبي كه در انسان حس جانبداري بيمنطق و كور ايجاد كند، بد است. رواج انديشهاي كه غرب به شدت در آن گرفتار شده بد است؛ رواج انديشه قوميتپرستي و مليتپرستي و ناسيوناليسم كه به گونه پان عربيسم، پان ايرانيسم، پان تركيسم، پان هندويسم و... كه در كشورهاي اسلامي با وسوسه استعمار تبليغ شد و همچنان سياست تشديد نزاعهاي مذهبي شيعه و سني و قطعهقطعه
كردن سرزمين اسلامي به گونه كشورهاي كوچك، همه براي مبارزه با آن انديشه ريشهكنكننده استعمار يعني اتحاد اسلام بوده و هست.
شهيد مطهري در نوشتههايش به روشني سيره رهبران مبارزهگر با استعمار را بيان و ديدگاهها و سرگذشتشان را به اختصار ذكر ميكند. اشاره مينمايد اينها براي وحدت و اتحاد مسلمين و ايجاد صفي واحد تلاش ميكردند در برابر دشمنان غارتگري كه چشم به سرزمينهاي اسلامي و منابع آنها دوختند و دنبال از بين بردن هويت ايشان بودند.
شهيد مطهري الگوهاي عملي ارائه ميدهد و موانعي را مطرح ميكند. يكي دو مطلب را براي تكميل سخنان پيشين ميآورم. در باب وحدت و اينكه نگاه جهان اسلام چگونه ميتواند وحدت بخش باشد اشاره به راه حلهاي عملي ميفرمايند. بعضي را عيناً ميخوانم.
استاد در صحبتهاي خود ميگويند: «هيچ ضرورتي ايجاب نميكند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامي، صلح و مصالحه و گذشتي درباره اصول يا فروع مذهبي خود كنند؛ همچنان كه ايجاب نميكند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافي فيمابين بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند! نه منظور اين نيست. تنها چيزي كه وحدت اسلامي از اين نظر ايجاب ميكند اين است كه مسلمين براي اينكه احساسات كينهتوزي در ميانشان پيدا نشود يا شعلهور نگردد متانت را حفظ كنند؛ يكديگر را سب و شتم ننمايند؛ به يكديگر تهمت نزنند؛ دروغ نبندند؛ منطق يكديگر را مسخره نكنند؛ و بالاخره عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند. در حقيقت، لااقل حدودي را كه اسلام در دعوت غيرمسلمان به اسلام لازم دانسته درباره خودشان رعايت كنند.
«ادعُ إِلي سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ».(1)اگر اين دستور قرآني درباره غيرمسلمان باشد، حداقلش آن است كه در ميان جامعه اسلامي رعايت ميشود.
اكنون ميخواهم نتيجهگيري كنم. بحث ما درباره وحدت از يك سو در جهان اسلام اهميت دارد. اينجا عمدتاً مسئله شيعه و سني مطرح ميشود كه قدمت دارد. اين پايهگذاري از سالها پيش صورت گرفته و با اينكه بزرگان دين، به ويژه بزرگان شيعه تلاش براي رفع اختلاف كردهاند برطرف نشده است. علما و مراجع زيادي براي رفع اختلاف گامي برداشتند؛ از مرحوم آيت الله بروجردي رحمه الله تا حضرت امام و رهبر معظم انقلاب و ديگر مراجع بزرگوار!
در ملاقاتي كه با آيت الله سيستاني در سال گذشته داشتم فرصت شد بحث خيلي مفصلي صورت گيرد. مطالبي را نقل كردم و فرمايشهاي ايشان را شنيدم. احساس وظيفه ميكردند كه مطالبي را بگويند منتها چون محرمانه بود منتشر نساختيم. پيش خودمان مانده! تأكيد جدي به مسئله وحدت مينمودند.
هر كاري جمهوري اسلامي در رابطه با وحدت انجام داده و موفق شده، آيت الله سيستاني نيز بر آن صحه ميگذاشتند؛ ولي ميگفتند «حالا بايد يك قدم بالاتر را انجام داد. ما داريم آثار تفرقه را ميبينيم. بايد گامهاي خيلي بلندتري برداشت». برايم تعجبآور بود كه مرجعي در اين سطح، از پايگاه شيعه در حوزه علميه نجف، مرتباً توصيه كند كه وقتي بحثهاي ديني و اسلامي را به ميان ميآوريد به هيچ وجه به سمت اختلاف افكني نرويد. همواره وحدت را حفظ نماييد. مثالهايي زدند كه
1) نحل؛ 125.
دقتشان برايم جالب بود. به گفتهها و سخنرانيهايي كه پخش ميشود توجه خاصي نمودهاند.
در بين بزرگانمان كم نداريم كساني كه هدف اتحاد را دنبال ميكردند. قرآن، پيامبر صلي الله عليه و آله ، ائمه عليهم السلام ، همگي به دنبال وحدت مسلمين هستند. وقتي شهيد مطهري از غدير بحث ميكند از ابتدا ميگويد «اين را در ذيل وحدت اسلامي مطرح مينمايم». نگاه غدير اساساً وحدتبخش است. مگر اختلاف امروز جهان اسلام در باب نظري چقدر است؟ واقعاً قابل توجه نميباشد. مهمترين مسئله را حاكميت ميدانيم. نميخواهم به جزئيات بپردازم چون باعث سوء تفاهم ميشود. نكته مهم اينكه اختلافات به قدري محدود است كه در مقابل اشتراكات ما، اصلاً به حساب نميآيد.
از سوي ديگر دشمن به قدري براي تفرقه افكني سرمايهگذاري ميكند كه مسلمانان را به جايي ميرساند كه امروز ميبينيم. اين نتيجه عملي تفكر تند است. عين جمله شهيد مطهري را ميخوانم كه به ريشه اختلافات اشاره ميكند و ميگويد ابتدا از احمد حنبل شروع شد: «بزرگترين علماي ضد عقل و تعقل پيروان احمد حنبل هستند؛ رأس آنها ابن تيميه! كه البته ابن تيميه مربوط به قرن 8 ميگردد. جريان دو سده اخير كه به نام وهابيت شروع شد و امروز نتيجهاش را در جريانات تند تكفيري ميبينيم، كاملاً جديد است و خلق گشته!». اينها جريانات تكفيري محارب هستند. اگر فقط تكفيري بودند ميشد پذيرفت كه آنها شيعه را كافر ميدانند. اگر اين مسئله در مرحله نظري باشد عيبي ندارد اما محاربهشان به جايي ميرسد كه دست به جناياتي بيسابقه در تاريخ بشر ميزنند. حتي در دوران بربريت هرگز اين جنايات اتفاق نميافتاد.
گاهي يك فرد در گوشهاي از جهان دستخوش احساسات خشونتآميز ميگردد و بعد هم در گوشهاي از تاريخ مينويسند اما اين اشخاص چنين نيستند. در مقابل دوربين و در شبكههاي ماهوارهاي، جناياتي ميكنند كه ميخواهند همه مردم كره زمين ببينند. به قدري شرمآور و وحشتناك است كه نميشود ذكر كرد. اگر همين حالا توضيح دهم خاطر همگي آزرده ميگردد. اين دور از انسانيت است. حتي يك نفر در دنيا، با هر طرز فكري، اين كار را تأييد نميكند. چنين اعمالي را به نام اسلام انجام ميدهند. حتماً دست خارجي دخيل است. برنامهريزي و پول اوست كه جريانهاي مرتجع سياسي منطقه را تحريك ميكند. آنها ادامه حكومت خود را وابسته به اين حركات ميدانند؛ وگرنه مسلمين چه مشكلي با هم دارند؟
آنها مباني فكري درست ميكنند. 200 سال است كه عبدالوهاب مباني فكري خود را استمرار ميدهد. ابتدا با پرچم روشنفكري آمد، اما هر چه جلوتر رفت به ارتجاع گراييد. اساساً روشنفكري و ارتجاع وجوه اشتراك زيادي دارند. بيشتر شما دانشمند و اهل مطالعه هستيد و ميدانيد كه انديشههاي ارتجاعي با رنگ و لعاب روشنفكري آغاز ميشود. ابتدا بعضي به ظاهر خرافههاي ديني را مطرح ميسازند كه هرگز خرافه نيست. يك سري آدم ناآگاه قرباني روشنفكري ميگردند. حرفهاي خيلي شيك و زيبا ميشنوند، اما هر چه جلوتر ميروند چو بسياري مسلّمات اعتقادي و فطري را نفي مينمايند به ارتجاع محض ميرسند؛ ارتجاع از نوعي كه ضد انسانيت به معناي واقعي است؛ چيزي كه امروز در سلفيها و تكفيريها مشاهده ميكنيم!
خود عبدالوهاب كه حكم تكفير شيعه را داد و نظريات ابن تيميه را
تبليغ مينمود در واقع دروغ ميگفت. خيليها دنبال او راه افتادند. شهيد مطهري در چند كلمه با استناد به علماي اهل سنت، ديدگاههاي او را رد ميكند:
بزرگترين علماي ضد عقل و تعقل پيروان احمد حنبل هستند كه در رأس آنها ابن تيميه است. ابن تيميه در قرن 8 ميلادي و در دمشق ميزيسته! او مردي بسيار پركار و به يك معنا نابغه است. واقعاً هم نبوغ دارد؛ ولي يك فكر بسيار قشري و متحجري دارد. بعضيها فكرشان در سطح خيلي توسعه پيدا ميكند؛ ولي در عمق نفوذي ندارد. ابن تيميه از آن اشخاص است. انسان وقتي مجموع كتابهاي او را ميبيند حيرت ميكند كه يك انسان چگونه اين همه مطالعه داشته!؛ ولي ميبيند عميق نيست. ابن تيميه احياكننده سنت احمد حنبل است. يعني در ميان پيروان احمد حنبل هيچ كس به اندازه او روش احمد حنبل را احيا نكرد. حتي كتابي در تحريم منطق نوشت؛ كه اصلاً خواندن منطق حرام است تا چه رسد به فلسفه! نهضت وهابيگري هم كه كمابيش يك قرن و نيم پيش اتفاق افتاد... .
البته اين نوشته مربوط به 45 سال پيش ميشود:
كه كمابيش يك قرن و نيم پيش پيدا شد دنباله ابن تيميه است. اينها شاگردان ابن تيميه هستند. ريشه اين نهضت هم نهضت ضد عقل است و لذا شديداً منطق و فلسفه را تحريم ميكنند و خيلي به اصطلاح سنتي هستند، يعني ظاهري و ظاهرپرست و قشري!
شهيد مطهري ادامه ميدهد:
البته بايد توجه داشت كه وهابيت حتي در افكار و آراي ابن تيميه كه خود را وارث معنوي او ميپندارد نيز تحريف و تصرف داشته و مطالبي را به ناحق به وي استناد ميدهد؛ چنانكه با تحريف معنوي احاديث نبوي سعي در حق جلوه دادن عقايد ناصواب خويش دارد.
مطهري از قول يك دانشمند ذكر ميكند: «وهابيون متأسفانه كتابهاي ابن تيميه را تحريف كردهاند. من قوياً معتقدم يكي از شگردهاي وهابيت براي ايجاد شكاف ميان تسنن و تشيع، تحريف كتاب «شيخ ابن تيميه» است.
مطهري سپس اشارهاي به كتابهاي تحريف شده مينمايد و ميرسد به اينجا كه «متأسفانه وهابيت به دروغ ادعا كرده ابن تيميه معتقد به كفر شيعه است در حالي كه اين با واقعيت در تضاد است و انديشه و نظريه تكفير شيعه توسط محمد عبدالوهاب ايجاد شده!». توضيح ميدهد كه ابن تيميه 10 جلد كتاب در رد انديشههاي علامه حِلّي نوشته، اما اعتقاد به مسلمان بودن وي دارد و در هيچ كدام از آثارش اين مرجع شيعه را كافر نخوانده:
«درست است كه گاهي نسبت به علامه از كلمات غيرمؤدبانه استفاده كرده، اما هيچ گاه ادعا ننموده كه او كافر است. متأسفانه امروز در كل جهان اين ذهنيت وجود دارد كه نظريه تكفير شيعه متعلق به ابن تيميه است».
در جايي كه بحث ابتناي نظري تكفير شيعه به ميان ميآيد، شهيد مطهري معتقد است از ابن تيميه شروع نميشود. بعضي دانشمندان اهل
سنت نيز كه شيعهشناسان خوبي هستند، اشاره به همين نكات مينمايند. معلوم ميشود آنها اساساً با هدف ديگري به سراغ اين مكتب رفتهاند. مكتب خود را خلق و ايجاد كردند براي توجيه فكري مقاصدي كه استعمار دنبال ميكند!
حركات استشهادي و انتحاري
مرتب ميبينيد كه حركات انتحاري صورت ميگيرد؛ مثل انباري كه درب آن را باز ميكنند و نيروي انتحاري بيرون ميكشند! حتي به هم قرض ميدهند. مثل كالا معامله مينمايند. مطالعاتي صورت گرفت كه معلوم شد حركتهاي استشهادي كه در فلسطين و لبنان صورت ميپذيرد با چه هدفي است. يك زن مبارز، دو بچه خود را فدا ميكند و آنها را به خدا ميسپارد تا در مقابل دشمنان اسلام و اشغالگران به شهادت برسند. با اين كار شجاعت خود را نشان ميدهد و رعب در دل آنها مياندازد. دشمنان اسلام وقتي ديدند چنين حركاتي خيلي خطرناك است فوراً برايش بدل درست كردند و كاريكاتوريش را ساختند!
استعمارگران ميدانند از كدام مسير وارد شوند تا يك حركت درست را خراب كنند. ديدند حركتهاي استشهادي، فوقالعاده اثرگذار است. آمدند حركتهاي كور انتحاري را اختراع نمودند. نوعي نوآوري به خرج دادند. ميبينيد كه تعدادش خيلي زياد است. عدهاي از طلبههاي كم سن و سال را با بعضي نوارها و كتابها، شستشوي فكري ميدهند. براي نمونه، ميگويند «شيعه به صحابه رسول گرامي اسلام توهين نموده!». متأسفانه اين هم از گرفتاريهاي ماست. بارها تأكيد بزرگان دين و به ويژه رهبر معظم انقلاب، كنترل چنين حركتهاي غيرمسئولانهاي بوده! بعضيها با بيتوجهي خود،
سوژه به دست آنها ميدهند. چند تا از اين فيلمها را نشان طلبههاي جوان ميدهند و ميگويند: «اگر يكي از ايشان را بكشيد، بر اساس نظريات بزرگان ما، وارد بهشت ميشويد». بعد مدتي آن اشخاص را در اتاق و محل خاصي قرنطينه فكري و رفتاري ميكنند تا آماده انتحار گردند. هر جا قرار شد رفتار انتحاري غيرانساني صورت گيرد، در را ميگشايند و ميگويند «2 يا 5 تا نيروي انتحاري ميخواهيم. يكي را هم به فلان گروه و يكي هم به فلان شخص اجاره ميدهيم». نيروي انتحاري تبديل به كالايي شده كه با تزوير و فريب ميخواهد حركت درست مسلمين را بدنام كند.
اگر كسي بخواهد خود را فدا كند بايد در مقابل دشمنان باشد و نه دوستان! آنها درست در محل تجمع مسلمين كه جلوهاي از عظمت مسلمانان است، دست به انتحار ميزنند. به نظرم بحثهاي شهيد مطهري درباره وحدت اهميت زيادي دارد. شيوه رفتاري وي نيز تابع همان ديدگاه بود. در عمل نشان ميدهد كه هرگز نبايد به دنبال تفرقه رفت.
شهيد مطهري در كنار شجاعت زيادي كه در طرح انحرافات فكري داشت، تلاش زيادي براي جلوگيري از اختلاف و تفرقه مينمود. شهيد مطهري يكي از منتقدين جدي تفكرات مرحوم شريعتي بود. در جلسات خصوصي، نقدهايي از ايشان مينمود. حتي در بعضي جلسات عمومي هم يكي دو جمله درباره وي گفته كه معلوم ميكند تفكرات كم عمق و سطحي وي را نميپسندد. شهيد مطهري تعبيري درباره مرحوم شريعتي مطرح ميكند كه نميگويم چون شهيد مطهري نميپسندد كه اختلافي به وجود آيد. به هر حال شهيد مطهري به نقد جدي انديشههاي مرحوم شريعتي ميپردازد، اما هرگز در زمين دشمن بازي نميكند. اين خيلي مهم است. هرگز حركتي عليه وي آغاز ننمود.
شريعتي مورد اقبال دانشجويان بود و حرفهاي انقلابي ميزد. تفكر وي دانشجويان را فعال و مبارز ميكرد و مقابل رژيم به آنها جهت ميداد. مطهري در مقابل وي نايستاد. نميخواست دعواي مطهري-شريعتي شكل بگيرد. مطهري در اين دام نيفتاد. يك متفكر استثنايي كه هر انحرافي را به نقد ميكشد، بر حسب ظاهر در مقابل برخي تفكرات شريعتي سكوت مينمايد. البته يكي دو استثنا هم داشت كه سكوت را كنار گذاشت؛ ولي بسيار نادر بود. حواسش بود كه به نفع دشمن گام برندارد. يك متفكر كاملاً آگاه بود.
بعضي بزرگان و علماي اهل فكر را ديدهام كه بحثهايي فكري را مطرح ميسازند غافل از آن كه نتيجهاي معكوس خواهند گرفت. گاهي ميگويند «احساس وظيفه است». در قرآن آنجايي كه حضرت موسي مقابل سحره آمد و جمعيت عظيمي را ديد، برخي ميگويند 10 هزار نفر آنجا به سحر و جادوي واقعي ميپرداختند، هنگامي كه محاجه صورت گرفت؛ آنها ابتدا ريسمانها و عصاهاي خود را انداختند «خَيلُ إِلَيهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَي»(1)موسي در ابتدا ترسيد «فَاَوجَسَ في نفسه خيفة موسي»!(2)آيا موسي به خاطر خودش ترسيد؟ حضرت امير در نهج البلاغه به صراحت ميفرمايند:
«او براي خودش ترس نداشت، اما ترسيد مردم با اين روش فريب بخورند. بالاخره همه چشمها داشتند نگاه ميكردند. جادوگران، چشمها را سحر مينمودند. موسي ترسيد كه كار آنها تمام مردم را بفريبد و به سمت سحره ببرد».(3)
خداوند فرمود: «نترس! حالا تو عصاي خود را بينداز تا ببينند». عصا را كه انداخت، كساني كه اهل فن بودند خودشان سجده كردند. سحره باانصاف هم قابل احترام است! امروزه همه خود را مدعي ميدانند و اشتباهات خويش را باور مينمايند در حالي كه حاضر نيستند كوتاه بيايند.
به تعبير شيخ طبرسي، صاحب «مجمع»: «آنها صبح ساحران كافر بودند و شب شهداي راه حق!». هنوز شب نشده بود كه همه را اعدام نمودند. دست پاي و همه را زدند يا به صليب كشيده شدند منتها از حرفشان بر نگشتند. خودشان اهل سحر و جادو بودند. ميدانستند كه اين سحر و جادو نيست بلكه به جاي ديگري وصل شده! با همه وجود ايمان آوردند. فرعون هم گفت «آيا قبل از اينكه من اجازه دهم، قبل أن آذَنَ لكم، ايمان آورديد؟». اين هم از نكات جالب قرآن است. برخي ميپندارند ايمان مردم دستوري و «به فرموده» است. اينطور نميباشد. ايمان بايد قلبي باشد.
وقتي كسي ايمان آورد لازم نخواهد بود به وي امر نمايند. نكته مهم اينكه ببينيم خروجي بحث چيست. شهيد مطهري توجه داشتند كه اگر نقد فكري انجام ميدهند چه كسي از آن نقد سود ميبرد. ما اگر همين يك مورد را ياد بگيريم كار بزرگي كردهايم. كساني كه علاقمند به شهيد مطهري هستند و صدها سخنراني در مدح وي ميكنند و با تمام وجود، آثار و رفتار شهيد مطهري را بينقص ميدانند، همين يك كار را از وي ياد بگيرند. بايد ببينند ورودشان به بعضي نقدها آيا ضروري است يا نه؟ اصلاً چه مشكلي را حل ميكند؟ مقصودم فضاي سياسي كشور است. اگر شهيد مطهري بود حتماً منادي وحدت ميگشت.
برخي به بهانه وحدت، از آن طرف آب حمايت و هدايت ميشوند و عمله آنها ميگردند. همه معتقديم كه حوادث فتنه، مربوط به خواص بود.
مردم با نظام و انقلابند. فتنه از خواص برخاست. خيلي وقتها هنگامي كه دعواي بزرگان به ميان مردم كشيده ميشود فتنهاي راه ميافتد كه به راحتي جمع نميگردد. بارها حضرت امام و رهبر معظم انقلاب فرمودند و حتي تشر زدند و علناً در سخنرانيهاي عمومي و خصوصي اعلام فرمودند: «اگر اختلافاتي داريد به ميان مردم نكشيد». تازه اينها اختلافات اجرايي است و نه فكري! شما همه در يك كشتي سواريد! اگر سوراخ گردد همه غرق ميشوند. خيال نكنيد اگر يك جريان سياسي بر ديگري تفوق يابد به پيروزي رسيده! بسياري از مسائل كشور جنبه ملي دارد. مشكلات اقتصادي بايد حل شود و طرح هدفمندي بايد به نتيجه برسد!
بالاخره نظام تصميمي ميگيرد. وقتي تصميم گرفت همه بايد كمك كنيم. نگاه رهبر معظم انقلاب اين است كه همه كمك نماييم و هر ميزان توفيق به دست آمد خدا را شاكر باشيم. اينطور نيست كه اگر يك جريان لطمه بخورد خوشحال شويم و بگوييم «حالش را گرفتيم». اگر كسي بخواهد عملاً آنطور كه اسلام ميگويد و اصول انقلاب اسلامي و فرمايشهاي رهبري ايجاب ميكند عمل نمايد، بايد بعضي جاها پا روي خواست خودش بگذارد. اين سخت است. جايي كه گير ميكنيم و درست جلو نميرويم همان جايي است كه پا روي خود گذاشتن برايمان سخت ميباشد.
انشاءالله خداوند به همه ما توفيق ميدهد با ارتقاي دانش اسلامي و ديني خويش و توجه به همه توصيههايي كه شده مروج وحدت در جامعه اسلامي باشيم! با درايت و هوشمندي تمام اختلافات و افتراقات را به وحدت تبديل كنيم و از اين قدرت و ظرفيت عظيم اسلام براي نابودي دشمنان اسلام و رشد و ترقي و تعالي دينمان بهره ببريم. والسَّلام و عَلَيكُم و رَحمَه الله و بَركاته!
جامعيت دين اسلام از ديدگاه استاد مطهري
سيد جمعه خان سيدف(1)
السّلام عليكم و رحمة الله بركاته! بسم الله الرحمن الرحيم! بزرگداشت متفكر، انديشمند و فلسفهدان جهان اسلام استاد مرتضي مطهري را گرامي ميداريم. درباره يكي از انديشههاي استاد مرتضي مطهري، يعني جامعيت دين اسلام صحبت ميكنم. اسلام دين عقلانيت، برهان و موعظه است. فطري بودن دين اسلام و عدالت و اعتدال را بايد نكاتي مهم دانست.
اسلام ديني پويا و زنده است. اينها را از ديدگاه استاد مرتضي مطهري قرائت ميكنم. جامعيت دين اسلام مورد تأكيد مطهري است. بر اساس بينش توحيدي، اين مكتب داراي چنان جامعيتي است كه پاسخگوي تمام نيازهاي بشر در همه اعصار ميباشد. از شاخصههاي برجسته تفكر توحيدي، جامعنگري نسبت به نظام اسلام است. بدين معنا كه اسلام داراي نظام و سيستم كامل و همه جانبهاي در عرصههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و همه ابعاد زندگي ميباشد كه ميتواند در
1) دبير سابق انجمن فرهنگي نور تاجيكستان. داراي مدرك كارشناسي ارشد در رشته تاريخ و فرهنگ و تمدن اسلامي، مترجم آثار استاد مطهري و مؤلف آثاري در زمينه زندگاني پيامبر اعظم9 و بانوي دو عالم حضرت زهرا3 و دانشآموخته جامعة المصطفي در شهر مقدس قم.
پيوند بين دين و سياست، نظامي اسلامي را شكل دهد. نظام اسلامي، نظامي سياسي-اجتماعي است كه با مشورت الهي، كليه قوانين را پياده مينمايد.
يك موضوع را در پرانتز براي حضار محترم ميگويم. بعضيها فكر ميكنند مردم تاجيك فارسيزبان هستند. ما فارسي زبانيم؛ همان فارسي قديمي كه فردوسي، رودكي و حافظ شيرازي بدان سخن ميگفتند؛ اما خط ما خط «سيريليك» Cyrillic يعني خط روسي است. 80 تا 85 درصد مردم تاجيك نه ميتوانند فارسي بخوانند و نه بنويسند! اين هم يكي از مشكلات ماست. بدين خاطر توضيح دادم كه اگر بعضي كلمات تاجيكي را به كار بردم برايتان تعجبآور نشود.
استاد مرتضي مطهري ميفرمايد «يكي از چالشهاي اخير در طول دهههاي اخير در بين علما و جريانهاي فكري، بحث گستره و قلمرو دين است. به طور كلي در باب قلمرو ديني دو ديدگاه را مطرح ميكنند؛ ديدگاه حداقلي و حداكثري! ديدگاه حداقلي فقط به آخرت انسانها ميانديشد و كمتر به دنيا ميپردازد، اما بينش حداكثري، هم به آخرت و هم دنيا توجه دارد».
استاد مرتضي مطهري در همين زمينه معتقد است: «رمز جامعيت و جاودانگي اسلام هماهنگي با فطرت انسان است. اسلام طرحي است كلي، جامع، معتدل و متعادل كه حاوي همه طرحهاي جزئي و كارآمد ميباشد. اسلام دين موعظه، برهان و عقلانيت است «ادعُ إِلي سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ».(1)با حكمت و اندرزي نيكو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشي كه نيكوتر
1) نحل؛ 125.
است استدلال و مناظره كن! در جاي ديگر خداوند ميفرمايد «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ».(1)
متفكر و فلسفهدان جهان اسلام استاد مرتضي مطهري در مكتب حكمت متعاليه رشد يافت و تفكر فلسفي و كلامي خود را باور نمود. از اين رو نگاه استاد، ميراثي بر سنت فكري و شاخهاي روييده بر ريشه ديرپاي تفكر ديني است! از نگاهي ديگر، چنانكه حيات فكري آثار و انديشههاي ايشان نشان ميدهد، احياگري است در جهان جديد!
ببخشيد كه اين حرف را ميزنم. برخي علما و دانشمندان وقتي از دنيا ميروند آثارشان، خودشان و نامشان را همراه خويش به قبرستان ميبرند، اما اين استاد متفكر و فلسفهدان تا به حال آثارش در همه كشورهاي اسلامي، به ويژه آسياي ميانه و بهويژه در جمهوري اسلامي تاجيكستان بين علما و دانشجويان قابل استفاده است تا الآن!
فطري بودن اسلام از ديدگاه مطهري
موضوع بعدي فطري بودن دين اسلام از ديدگاه مطهري است: «انسان بر اثر فطرت خويش حقيقت جوست. هميشه در جستجوي حق و پيرو آن است. او اين ميل را از كسي ياد نگرفته! انسان با فطرت الهي خود با مشاهده هر پديده و حادثه، علت و سببش را جستجو ميكند. همين كنجكاوي و بحث درباره علل و اسباب، او را وا ميدارد كه درباره پيدايش جهان آفرينش و نظام شگفت انگيز آن كنجكاوي نمايد».
باز استاد بزرگوار استشهاد ميكند به آيه شريفه: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ
1) بقره؛ 111.
حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ!».(1)اي پيغمبر! با پيروانت مستقيم سخن بگو و بخواه كه روي به آيين پاك اسلام آورند! پيوسته از طريق دين خدا كه فطرت خلق بر آن منطبق است پيروي كن كه هيچ تغييري در خلقت الهي رخنه ندارد».
استاد نكتهاي زيبا را در همين جا بيان ميكنند «متوجه شَو بَه آن ديني كه ميانَه رَو هست. متوجه شَو بَه آن دين، به تَوحيد و به اصل وجود خدا كه امري فطري است. سرشت تو ميگويد خدا هست! در ذات تو درك وجود خدا نهفته است؛ درك توحيد، درك اسما، درك صفات، درك معاد، درك نبوت و درك امامت! همه اينها در ذات تو نهفته است. اسلام دين عدالت است».
استاد مرتضي مطهري بر اين آيه استشهاد ميكند: «لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالْبَيناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْميزانَ لِيقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ».(2)موضوع مساوات و برابري در اسلام از اهم مواردي است كه دين و عقيده ما آن را به عنوان اصلي مهم مورد توجه و تأييد قرار داده است.
اسلام «مفكورهاي» است كه تمام اتباع خود را صرف نظر از نژاد، لسان، قوم و منطقه يكسان و برابر ميداند و منشا خلقت آنها را از يك مرد و زن معرفي ميكند؛ تا مبادا مرد و زني از افراد اين جامعه به همنوعانش برتري جويد! اساس و مبناي برتري در اسلام همانا تقوي و خداترسي است. از همين روست كه اسلام عزيز، برخي از شعائر زيباي خود را به عنوان فريضه خوانده و همه مكلف به اداي آن هستند.
برداشت خود را از ديدگاه استاد مطهري درباره دو فريضه بيان
ميكنم. اولي نماز جماعت است. پيامبر عظيم الشأن اسلام صلي الله عليه و آله در طي تلاشهاي پيگير 23 ساله خويش به خاطر رساندن پيام خدا و محو نژادپرستي و ايجاد مساوات در بين امت اسلامي تلاش كردند تا شعائر و آموزههاي ارزشمند اسلامي را كه بيانگر مساوات و برابري تمام انسانها بهويژه مسلمانان در پيشگاه خداوند است، در متن ارزشهاي ديني و عقيدتي خويش جاي دهد». اين نيز برميگردد به همان بحثي كه جناب مهندس ضرغامي درباره وحدت فرمودند!
موضوع مهم ديگر، «كنگُره بزرگ حج» است. دومين مفكورهاي كه موضوع مساوات در اسلام را براي جهانيان انعكاس ميدهد. همايش بزرگ حج است كه در اين كنگره هر ساله يك بار در زماني معين مسلمانان از تمام جهان تجمع ميكنند بهطوريكه شعارشان يكسان است؛ عملشان يكسان، قصد و نيتشان يكسان و حتي لباسشان يكسان ميباشد. نه دوخته است و نه رنگ ديگري دارد كه كسي احساس كند من از اين قومم و تو از قوم ديگر!
اسلام دين اعتدال
اسلام دين اعتدال است. متفكر جهان اسلام استاد مرتضي مطهري چنين ميگويد:
دين اسلام ميانهرو است. دين عدالت و سخاوت است. در قرآن كريم آيات و احاديث زيادي درباره ميانهروي اسلام وجود دارد. «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَي النَّاسِ، وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً»(1)اسلام ديني است كه
1) بقره؛ 143.
در آن غلو و كوتاهي وجود ندارد. افراط و تفريط در اين دين نميباشد. اسراف و كمكاري در اسلام ديده نميشود. اسلام ديني پويا و زنده است. دين مبين اسلام در ميان ديگر اديان ويژگيهايي ممتاز و منحصر به فرد دارد.
استاد مرتضي مطهري چند مورد از آن امتيازات را بيان ميكند. اولي خردپذيري و خردپروري است:
از امتيازات مهم اسلام، عقلانيت، خردپذيري و بالاتر از آن، خردپروري است. اين مسئله در امور مختلف نمايان ميشود؛ مثل نظام فكري و عقيدتي اسلام، خداشناسي، هستهشناسي، انسانشناسي، راهنماشناسي و فرجامشناسي، نظام اخلاقي اسلام، نظام رفتاري و دستورات عملي، دعوت به تحقيق و پرسشگري در انتخاب دين! خردپذيري آموزههاي اسلام آنچنان واضح و روشن است كه قرآن مجيد آدمي را به بررسي هوشمندانه و انتخاب خردمندانه دين دعوت ميكند و هر گونه تحميل و اجبار در پذيرش دين را نهي مينمايد.
در همان رابطه استاد به آيهاي از قرآن استشهاد مينمايد: «فَبَشِّر عِبادِ الَّذِينَ يستَمِعُونَ القَولَ فَيتَّبِعُونَ اَحسَنَه».(1)پس بشارت ده بندگانم را، آنان كه به سخنان گوش فرا داده و برترين را بر ميگزينند «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ».(2)
در اين روزگار مشاهده ميكنيم كه ديگر اديان، به ويژه مسيحيت كنوني به علت قرار گرفتن در تنگناهاي شديد معرفتي و ناتواني در حل
رابطه تثليث و توحيد و خداانگاري حضرت مسيح، به جداسازي ايمان از معرفت فتوا ميدهند. آنها دين و ايمان را با عقل و خرد بيگانه ميسازند.
اسلام و علم
مسئله بعدي اسلام و علم است. دين اسلام با دانش و معرفت پيوندي نزديك دارد. آيت الله مطهري در اين باره اشاره ميكند:
در تشويق به فراگيري دانش، اسلام گوي سبقت از هر مكتب و آييني ربوده و حتي از اين فراتر رفته و كسب دانشهاي لازم در جهت تأمين نيازهاي دنيوي و اخروي را ضرورت دانسته! همانطور كه پيامبر عظيم الشأن اسلام فرمودند «علم آموزي بر هر مسلماني واجب و فرض ميباشد».
شهيد مطهري يادآوري ميكند:
اسلام روحيه پژوهشگري را ارج مينهد و در مسير حقيقتيابي و علماندوزي، هيچ مانعي را نميپذيرد. نصوص ديني اسلامي آكنده از مضامين و مطالب علمي است. در اين عرصه اسلام هم در بر دارنده مباني و پيشفرضهاي عام و متافيزيكي علوم ميباشد و همچنين دارنده بسياري از گزارههاي علمي! يكي از وجوه اعجاز كتاب آسماني اسلام، جنبههاي علمي آن ميباشد.
استاد مرتضي مطهري يكي از مهمترين امتيازات اسلام بر ديگر اديان را كتاب آسماني آن ميداند:
قرآن مجيد از چند جهت بر كتب ديگر اديان امتياز دارد. يكي
از آنها كلام الهي است. قرآن مجيد كتابي ميباشد كه تماماً از سوي خداوند بر پيامبر نازل شده و هر لفظ و كلمه به كار رفته در آن عيناً از خداوند است. دوم تحريف ناپذيري قرآن كريم! همواره عصمت و اصالت خود را در طي قرون حفظ و دست بشر را از دستبرد و تحريف كوتاه كرده در حالي كه هيچ يك از اديان موجود از اين ويژگي برخوردار نيستند.
اسلام ديني حياتبخش است:
دين و دينداري باعث حيات جامعه ميشوند چنانكه خداوند در قرآن كريم، هدف از رسالت پيامبر اكرم را احياي انسانها ميداند. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ».(1)اي كساني كه ايمان آوردهايد! زماني كه خدا و پيغمبر شما را به چيزي كه مايه حيات شماست فرا خواندند دعوتشان را اجابت كنيد.
جناب مهندس ضرغامي نكات مهمي فرمودند كه ميخواهم در تأييد فرمايشهايشان چند نكته را از استاد مطهري بيان نمايم:
اما همين دين حيات بخش ممكن است در گذر زمان و بستر تاريخ و انديشهها و فهمها و آداب و رسوم و خلقيات مردمان، آلودگيهايي آشكار و نهان، محسوس و نامحسوس پيدا كند؛ چيزهايي بر آن افزوده و چيزهايي مغفول واقع شوند؛ ابعادي از آن چنان بزرگ گردد كه اصل و گوهر آن مورد غفلت قرار گيرد! شايد گوهر و مفاهيم اصلي دين چنان رنجور و ضعيف شود كه از دل آن دين بيرون برود. سرانجام آنچه به عنوان دين
1) انفال؛ 24.
در ميان دينداران رواج مييابد غير از آن است كه توسط خداوند متعال نازل شد! در اينجاست كه احياگري ديني معنا مييابد؛ يعني زدودن غبار خرافه، بدعت و تحريف از چهره دين و عنايت به جنبههاي مغفول!.
استاد مرتضي مطهري، وجود خرافات، بدعتها و تحريف مفاهيم ديني را از جمله آفات جامعه اسلامي ميدانست. از اين رو پيشنهاد ميكرد:
«فكر ديني ما بايد اصلاح شود و اصول و مباني مذهبي در صورت صحيح و واقعي خود به افراد تعليم و القاء گردد. احياگري و اصلاحگري گر چه امري سخت و دشوار است، لازم و ضروري ميباشد و زاد و توشه مناسب خود را ميطلبد. انديشمندان بزرگي از اديان و مكاتب مختلف جهان را ميتوان برشمرد كه برنامه اصلاح و احياي دين را سرلوحه فعاليتهاي خود قرار دادهاند، اما در اين ميان كساني نيز بودهاند كه به بهانه احياگري و اصلاحطلبي، در جهت تخريب دين و گمراه ساختن دينداران قدم برداشتند».
نهايتاً اشاره ميكنم كه چند اثر شهيد مطهري به خط سيريليك يا همان زبان شيرين تاجيكي ترجمه شده است. «جهانبيني توحيدي» اشاره به جامعه ديني ميكند! اسلام دين حق، برهان و موعظه است. شهيد مطهري با «شرح و روش رئاليسم» و «انسان و سرنوشت» اين موضوع را به زيبايي مطرح مينماييد. فطري بودن دين اسلام را در كتاب «فطرت» ميگويد.
«عدل الهي» كتابي است كه عدالت در اسلام را به زيبايي به تصوير
ميكشد. كتاب «امامت» اثر استاد مرتضي مطهري است و بيان ميكند كه پاسداري از دين به شكلي زنده ادامه دارد و داشتن هدف به زندگي معنا ميبخشد. شهيد مرتضي مطهري متعلق به ملت و مردم ايران نيست. افكار و انديشههاي ايشان متعلق به جهان اسلام است، به ويژه تاجيكستان! مردم كشور ما بيشتر اهل سنتند. 80 تا 85% آنها نميتوانند فارسي را بخوانند يا بنويسند، اما علما و دانشمنداني هستند كه آثار فارسي ايشان را در كتابخانههاي شخصي خود دارند و مورد مطالعه قرار ميدهند. آنها نيز اهل سنتند. سعادت ما در دنيا و آخرت، همانطور كه قرآن ميفرمايد، در گروه اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله است؛ و َالسَّلَامُ عَلَيكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ!
الغدير و وحدت اسلامي
دكتر غلامعلي حداد عادل(1)
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ! ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رئوف رحيم!(2)سلام و درود ما به پيشگاه خاتم پيامبران الهي، حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلام بر اوليا و اوصياي گرامي او! درود ما نثار روح پرفتوح امام راحل و شهيدان گرانقدر! سلام به حضور خواهران و برادران عزيز كه در سي و پنجمين سالگرد شهادت استاد شهيد، متفكر و مصلح بزرگ اسلامي، شهيد مطهري گرد آمدهاند. عنوان اين همايش عبارت است از «مطهري، عقلانيت و وحدت».
استاد مطهري از جواني به مسائل جهان اسلام توجه داشتند. افق ديد ايشان گسترده بود؛ محدود به شهر و محله خودش نميشد. نگاه وسيعي داشت. عالم اسلام را در بعد تاريخي و گستره جغرافيايي ميديد و جهان اسلام را در متن واقعيتهاي جهان امروز ارزيابي مينمود. به مسائل اجتماعي مسلمانها توجه داشت و از آن جمله، موضوع وحدت اسلامي بود. يكي از مقالههايي كه استاد شهيد در باب وحدت اسلامي به جاي
گذاشتند تحت عنوان «الغدير و وحدت اسلامي» ميباشد. در كتاب يادنامه علامه اميني به چاپ رسيده است. علامه اميني صاحب كتاب گرانسنگ الغدير كه در اثبات حقانيت تشيع نوشته شده، در 1349 از دنيا رفتند. بعد از وفات ايشان اقدام شد براي تأليف كتابي تحت عنوان «يادنامه علامه اميني». مرحوم دكتر سيد جعفر شهيدي دعوتنامهاي فرستادند براي عدهاي از استادان و نويسندگان! جناب آقاي محمدرضا حكيمي نيز زحمت اين كار را بر عهده گرفتند. در ارديبهشت 1352 اين كتاب به انتشار رسيد. يعني دقيقاً 41 سال پيش!
در كتاب مذكور، 20 مقاله از نويسندگان و صاحبنظران مختلف منتشر شده كه يكي از آنها اثر شهيد مطهري تحت عنوان «الغدير و وحدت اسلامي» ميباشد. چهرههاي ديگري مانند آيت الله شبيري زنجاني و مرحوم استاد جعفري در آن كتاب مقاله دارند. مقام معظم رهبري نيز مقالهاي در آنجا نوشتهاند تحت عنوان «4 كتاب اصلي علم رجال». اين بنده نيز افتخار داشتم كه مقالهاي به مجموعه بيفزايم.
شهيد مطهري در مقاله «الغدير و وحدت اسلامي» اعتقاد خود را به اهميت وحدت اسلامي بيان ميكنند. همين نكته جالب است. ايشان نگران آن بودهاند كه مبادا بعضيها تصور كنند تأليف كتابي مانند الغدير به وحدت اسلامي لطمه ميزند! در آن مقاله سعي كردهاند معني درست وحدت اسلامي را توضيح دهند و اثبات كنند كه الغدير بر خلاف وحدت اسلامي نيست. روش علامه اميني را تبيين نمودهاند و اعتقاد علامه اميني را به وحدت نيز بيان فرمودند. انعكاس مثبت الغدير را در ميان اهل سنت از حيث وحدت توضيح دادند.
در آغاز مقاله ميفرمايند «مصلحان و دانشمندان روشنفكر اسلامي
عصر ما اتحاد و همبستگي ملل و فِرق اسلامي را خصوصاً در اوضاع و احوال كنوني كه دشمن از همه جوانب بدانها هجوم آورده و پيوسته با وسايل مختلف در پي توسعه خلافات و اختراع خلافات نوين است، از ضروريترين نيازهاي اسلامي ميدانند. اساساً چنانكه ميدانيد، وحدت اسلامي و اخوت اسلامي سخت مورد عنايت و اهتمام شارع مقدس اسلام بوده و از اهم مقاصد اين مكتب اللهي ميباشد. «قرآن و سنت و تاريخ اسلام گواه آن ميباشد». اين بيان، اهميت موضوع «وحدت اسلامي» را به روشني در نظر شهيد مطهري ثابت مينمايد. بيان به قدري دقيق است كهگويي همين ديروز نوشته شده! يعني انسان احساس مينمايد حتي يك جمله از اين عبارات كهنه نگشته! اينكه ملل و فرق اسلامي و مسلمانها بايد با هم وحدت پيدا كنند و اينكه دشمن از همه جهت به ايشان هجوم آورده، اينكه اختلافات كهن را نو كرده و اختلافات جديدي نيز بدان افزوده، درد امروز ماست. همين لحظه بايد چنين موضوعي در دستور كار همه باشد.
روش صحيح رسيدن به وحدت
استاد مطهري در آن مقاله توضيح ميدهند كه مراد از وحدت چيست و بعد روش صحيح براي رسيدن به وحدت را اشاره ميكنند. تأكيد اصلي من بر بخش سوم يعني روش صحيح رسيدن به وحدت است. استاد مطهري توضيح ميدهند كه مراد از وحدت بين مسلمانها اين نميباشد كه پيروان مذاهب، از عقايد خود دست بردارند و همه يكي شوند. همچنين مراد اين نبوده كه اختلافات بين مذاهب را حذف و دين جديدي درست كنيم كه با همه قبليها متفاوت است.
ايشان نكته بسيار ظريفي را تأكيد ميكنند:
بحث وحدت از جنس اجتماعي است و نه كلامي و اعتقادي و استدلالي! شيعه و سني اعتقاداتي دارند. بايد بنشينند و در فضاي منطقي، دوستانه و برادرانه با هم گفتگو و استدلال كنند تا رفع شبهه و سوءتفاهم صورت گيرد. لازم است براي عقايد خويش دليل بياورند. اين بايد روش ارتباط شيعه و سني باشد، اما آن امر نبايد مانع گردد كه شيعه و سني در برابر ديگران متحد بمانند. شيعه و سني نبايد اختلاف زيانبخشي با يكديگر پيدا كنند.
ميگويند:
بديهي است كه منظور علماي روشنفكر اسلامي از وحدت اسلامي، حصر مذاهب به يك مذهب و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرد مفترقات آنها كه نه معقول و منطقي است و نه مطلوب و عملي؛ نيست! منظور اين دانشمندان متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان!». توضيح كاملاً روشن است.
اصول فكر شهيد مطهري براي تأمين وحدت ميان مسلمانها چيست؟ استاد مطهري اساساً يك متفكر عقلگراست. بنده سالهاي طولاني توفيق داشتهام از محضر ايشان بيواسطه استفاده كنم. در همان سالهايي كه در دانشگاه تهران دانشجوي فلسفه غرب و همچنين معلم فلسفه غرب بودم، هر هفته خدمت ايشان ميرسيدم. به خوبي اين حقيقت را درك كردم كه محور تفكر و اعتقادات وي، عقلانيت است. بارزترين صفت مطهري را بايد «متفكر اسلامي عقلگرا» دانست.
بر همان اساس، چراغ عقل را سر راه ما ميگذارد و به دستمان ميدهد تا از عقل بپرسيم «براي رسيدن به وحدت بايد چكار كنيم؟». اولين درس عقل اين است: «دفع دشمن مشترك، بر طرح اختلافات مقدم است». اين امري بديهي و عقلي به شمار ميرود. هر آدمي كه اندكي خِرد داشته باشد آن را تصديق ميكند. اگر در داخل خانواده شما با برادرتان سر يك موضوع اختلاف داشته باشيد، هنگامي كه دزدي به خانه ميزند آن اختلاف را كنار ميگذاريد و مشتركاً به دفع و تعقيب او ميپردازيد. اين بديهي است.
امروز ميدانيم كه در جهان اسلام دشمن مشترك داريم. چه شيعه باشيم چه سني، تشخيص دشمن مشترك دشوار نيست. لذا اول وظيفهمان دفاع از كيان و موجوديت اسلام است در برابر آنچه كليت اسلام را نشانه گرفته! اين همان قاعده عقلي الاهم فالاهم است.
شهيد مطهري در آن مقاله از خود اميرالمؤمنين استشهاد كردهاند و به نقل از نهج البلاغه ميفرمايند: «سيره و روش شخص امير المؤمنين علي عليه السلام براي ما بهترين و آموزندهترين درسهاست. علي عليه السلام راه و روشي بسيار منطقي و معقول كه شايسته بزرگواري مانند او بود اتخاذ كرد».
استاد مطهري ادامه ميدهد:
علي در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد. قيام نكردنش اضطراري نبود بلكه كاري حساب شده و انتخاب شده بود. او از مرگ بيم نداشت. چرا قيام نكرد؟ حداكثر اين بود كه كشته شود. كشته شدن در راه خدا منتهاي آرزوي او بود. او همواره عاشق شهادت و با آن، از كودك به پستان مادر، مأنوستر بود.
علي در حساب صحيحش بدين نكته رسيده بود كه مصلحت اسلام در آن شرايط ترك قيام و بلكه همگامي و همكاري است. خود كراراً به اين مطلب تصريح ميكند. در يكي از نامههايش به مالك اشتر، نامه 62 از نهج البلاغه، مينويسد:
«فامسكت يدي حتي رأيت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام، يدعون الي محق دين محمد فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اري فيه ثلما او هدما، تكون المصيبه به علي اعظم من فوت ولايتكم التي انما هي متاع ايام قلائل». يعني من اول دست خود را پس كشيدم تا ديدم گروهي از مردم از اسلام باز گشتهاند و مردم را به نابودي دين محمد صلي الله عليه و آله دعوت ميكنند. پس ترسيدم اگر به ياري اسلام و مسلمين برنخيزم شكاف يا انهدامي در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن از فوت خلافت چندروزه بسي بيشتر است.
اين ترجمه شهيد مطهري بود از كلام امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه!
عبارت ديگري را از امير المؤمنين نقل ميكنند:
در شوراي 6 نفري پس از تعيين و انتخاب عثمان به وسيله عبد الرحمن بن عوف، علي عليه السلام شكايت و هم آمادگي خود را براي همكاري اينچنين بيان كرد: «لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً» (نهج البلاغه خطبه 72)؛ يعني شما خود ميدانيد من از همه براي خلافت شايستهترم و حال به خدا قسم مادام كه كار مسلمين رو به راه باشد و رقيبان من تنها به
كنار زدن من قناعت كنند و تنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد مخالفتي نخواهم كرد و تسليم خواهم بود.
بعد استاد توضيح ميدهد «اينها همه ميرساند كه علي اصل «يا همه يا هيچ» را در اين مورد محكوم ميدانسته است». قبل از آن توضيح دادند كه بعضي ميگفتند: «هر كس امامت را قبول ندارد، جاي بحث و صحبت باقي نميگذارد. اين يك اصل است». ميفرمايند: «امير المؤمنين اينطور فكر نميكرده! نيازي نيست درباره روش و سيره علي عليه السلام در اين موضوع بيشتر بحث شود. شواهد و دلايل تاريخي در اين زمينه فراوان است».
استاد مطهري اصولاً معتقدند، دين را نبايد در برابر عقل قرار دهيم. تعقل عين دينداري است. تمام تلاش ايشان براي دعوت دانشگاهيان به دين در مدت عمرشان با زبان عقلاني صورت گرفت. عقل، زبان استدلال جهاني است. هيچ كس در دنيا نبوده كه درباره استفاده يا عدم استفاده از عقل با ديگران اختلاف داشته باشد. همه مدعيند كه با تعقل به اين نتيجه رسيدهاند. پس بهتر آن كه ترازوي عقل را دست بگيريم و حرفها را با آن بسنجيم. در محيطي منطقي، آرام، دوستانه و در عين حال جدي به عمل بپردازيم. يعني عقل را ملاك درست و نادرست بودن انتخاب كنيم.
قولي هست منصوب به افلاطون:
«عالِم مثل خط مستقيم است و جاهل مثل خط منحني!».
مراد از عالم و جاهل، عاقل و غيرعاقل ميباشد. ميدانيد كه در لسان روايات، جهل در مقابل عقل قرار ميگيرد. در فارسي نيز وقتي ميگوييم «دانا» معمولاً مرادمان كسي كه معلومات زياد دارد نيست. نادان هم به فرد بيسواد نميگوييم. دانا و نادان رابه معناي «عاقل» و «بيخرد» به كار ميبريم.
هر خط مستقيمي به هر خط مستقيم ديگري قابل انطباق است، اما منحني، نه به هيچ خط مستقيمي منطبق ميشود و نه به هيچ منحني ديگر! وقتي خرد به كار بيايد همه بايد خط مستقيم عقل را در پيش بگيرند. در اين صورت ميتوان آنها را به يكديگر متصل كرد تا ببينيم كدام بلندتر و كدام كوتاهتر است. ارزش هر خطي معلوم ميشود، اما با منحني ميخواهيد چه كنيد؟
سعدي هم قطعهاي در گلستان داردكه بسيار وافي به مقصود است: «يكي جهود و مسلمان نزاع ميكردند چنان كه خنده گرفت از حديث ايشانم. جهود گفت «به تورات ميخورم سوگند و گر خلاف بگويم چون تو مسلمانم!». به تيره (با عصبانيت) گفت مسلمان «گر اين قباله من درست نيست خدايا جهود ميرانم». بعد سعدي ادامه ميدهد «گر از بسيط زمين، عقل منهدم گردد به خود گمان نبرد هيچ كس كه نادانم». هر كسي با عصبانيت قسمهاي غلاظ و شداد ميخورد كه «من بر حقم»؛ ولي ملاك چيست؟ عقل! بدون عقل همه خود را مدعي و محق ميدانند.
استاد مطهري در همه عمرش تلاش كرد سطح تفكر و تعقل جامعه را ارتقا بخشد. آقاي مطهري يك شيعه خالص مخلص بود. ارادتي كه به اميرالمؤمنين داشت از نامش پيداست: مرتضي! به اهل بيت عليهم السلام نيز پيوند روحي و معنوي داشت. منبر كه ميرفت حتماً روضه ميخواند و خودش سر منبر گريه ميكرد. روضه حضرت قاسم ميخواند و اين شعر را ميگفت و ميگريست كه؛ «بر فَرَس تندرو هر كه تو را ديد گفت/ برگ گل سرخ را باد كجا ميبرد؟». اينطور ارادتمند ائمه عليهم السلام بود و دلسوخته؛ اما در عين حال كتاب مينوشت و با دليل اثبات ميكرد كه روضه عروسي حضرت قاسم در عاشورا هيچ سند و مدركي ندارد و غلط است
و معقول نبوده كه در چنان بحبوحهاي عروسي راه انداخته باشند. با تحقيق تاريخي هم نشان ميداد كه اين شايعه و قصه جعلي از كي و كجا وارد زبان مداحان شده است. تفكر عقلي يعني همين!
محبت و معرفت اهل بيت:
از خصوصيات شهيد مطهري اين بود كه نسبت به پيشوايان دين و ائمه و اهل بيت، محبت و معرفت را توأم ميخواست. محبت را لازم، اما آن را بدون معرفت كافي نميدانست و اصلاً ميگفت كه منشأ آفت خواهد شد. در تفكر عقلاني او مسلمان بودن اين است كه نسبت به اولياي دين با دو بال محبت و معرفت به گونه متوازن و متعادل پرواز كنيم. به صرف معرفت، بدون محبت پروازي حاصل نميشود. معرفت بدون محبت نيز بال پرواز نميگردد. شهيد مطهري ولايت را اينطور ميفهميد و ما نيز بايد همين درس را امروز بگيريم.
امروز كه ولايت فقيه محور انديشههاي سياسيمان شده بايد محبت را با معرفت همراه كنيم و توازن بين آنها برقرار سازيم. بسياري از خصومتها در ميان فِرَق اسلامي ناشي از غلبه محبت بر معرفت است. يعني سرعت سبب ميشود كنترل از دست راننده خارج گردد. گفتهاند «حبّ الشيء يعمي و يصم، بغض الشيء يعمي و يصم!». اگر فقط محبت را كافي بدانيد، اين محبت بر ذهنتان غلبه مييابد و چشمتان بسته و گوشتان كر ميشود. ديگر حقيقت را نميبينيد و نميشنويد. نسبت به هر چيزي خلاف آنچه دوست داريد بغض پيدا ميكنيد و حقيقت را درباره آن نميبينيد.
محبت خوب است چون حركت ايجاد ميكند، اما معرفت، جهت
را تصحيح مينمايد. جهت درست، بدون حركت اثر ندارد و حركت بدون جهت صحيح بينتيجه ميماند. چنين است كه عقل در عالم دينداري و مذهب، ما را از افراط و تفريط حفظ مينمايد. اگر دقت كنيد، بسياري از اختلافات ناشي از افراط و تفريط است. يكي ديگر از فوايد عقلانيت در دينداري، آن است كه عقل، ما را از خرافات حفظ ميكند. الآن خيلي از اختلافات در اثر عدم پرهيز بعضيها از خرافات و غلو است؛ هر چه ميشنوند نقل ميكنند و در ترازوي عقل نميسنجند. وقتي گفتارها با خرافات و افراط و تفريط توأم شود مايه اختلاف و بهانه ميگردد.
سيره عملي استاد مطهري
وقتي تعقل در كار باشد علفهاي هرز از فضاي دينداري ريشهكن ميشود. سيره عملي استاد مطهري نيز همين بود كه مسائل اساسي جهان اسلام را به دعوا و اختلاف شيعه و سني ترجيح ميدادند. چنين مردي كه عمر خود را در خدمت اميرالمؤمنين گذرانده؛ «جاذبه و دافعه علي» و «سيري در نهج البلاغه» را نوشته و اينقدر ارادت به امير المؤمنين دارد، وقتي مي بيند صهيونيسم و اسرائيل آمدهاند تا فلسطين را اشغال نمايند و دست به ظلم و كشتار بزنند و آمريكا و غرب هم پشتيبان آنها هستند، ديگر بحث شيعه و سني را به ميان نميكشد. اينجا دشمن مشترك مطرح ميگردد.
شهيد مطهري وارد ميدان ميشود و با جديتي كه در كلامش ديدهايد، به دفاع از قدس ميپردازد. هر سال نزديك به روز قدس، راديو و تلويزيون عباراتي از شهيد مطهري نقل ميكنند. خواهران و برادران! اين
عبارات مربوط به بعد از انقلاب نيست. فراموش نكنيد اينها عباراتي نيست كه در روز قدس و بعد از پيروزي مسلمانان جمهوري اسلامي ايران به زبان آمده باشد! حرارت و قوتي كه در كلام شهيد مطهري ميبينيد در زماني ابراز شده كه ساواك فردايش به سراغ شهيد مطهري آمده و وي را به بند كشيده!، اما ميگويد «كساني كه مينشينيد و در برابر ظلم بر فلسطين و فلسطينيان سكوت ميكنيد! كساني كه از «موشه دايان» چيزي نميگوييد، اما هميشه به شمر لعنت ميفرستيد! بدانيد شمر امروز موشه دايان است». همه را دعوت به دفع خط مشترك ميكند. بعد با استاد بزرگوارش علامه طباطبايي اقدام ميكنند و حساب مشترك بانكي ميگشايند و از مردم ميخواهند براي كمك به فلسطين پول به حساب بريزند. ساواك به سراغشان ميرود و حساب بانكي را ميبندد. اين درسي است براي امروز ما!
در بخش پاياني عرايض خود يادآوري ميكنم مسئله اختلاف در عالم اسلام، امروز اهميتش صد برابر زمان شهيد مطهري شده! چون امروز قدرت اسلام ظاهر گشته! به همان اندازه كه قدرت اسلام آشكارتر شده توطئه براي ايجاد اختلاف بين مسلمانها افزايش يافته است. امروز انقلاب اسلاميتوانسته قابليت دين را براي حكومت و به پيروزي رساندن نهضت و انقلاب به اثبات برساند و استمرار آن پيروزي و اداره جامعه در پرتو دين را عملاً نشان دهد.
چه خطري براي استكبار بالاتر از اينكه جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي الگوي ديگر ملتها شود و همه به پاي خيزند براي آن كه سكولاريسم و لائيسيته را كنار بزنند و دين را وارد عرصههاي اجتماعي، سياسي و حكومتي كنند و مردم را متحد سازند و پشت سياستِ درست
بياورند تا كشورهايشان از يوق سلطه استعمارگران و صهونيسم آزاد سازند؟ امروزه در مناطقي از جهان اسلام كه قرنها شيعه و سني در كنار هم مسالمتآميز زندگي ميكردهاند ميبينيد جريانهاي تكفيري راه افتاده و مسلمان، مسلمان را ميكشد. شيعيان به دست ديگران كشته ميشوند و عكسالعملهايي شكل ميگيرد. طرف مقابل هم نشسته و تماشا ميكند. نمونه بارزش در سوريه است. يك كشور بود كه در بين كشورهاي عربي، دستهايش را به علامت تسليم در برابر صهيونيستها و آمريكا در قضيه اسرائيل و فلسطين بلند نكرد. از همه جاي دنيا مسلمان آوردهاند كه حكومت اين كشور را به نام اختلافات شيعه و سني سرنگون نمايد. آيا تشخيص اينكه چنين كاري به سود صهونيستهاست دشوار ميباشد؟
هر جا مخالفان و معارضان در خطر قرار ميگيرند اسرائيل آنجا را بمباران ميكند. آيا تشخيص اينها دشوار است؟ مسئله را كاملاً روشن ميبينم. به قول حافظ «بر اين دو ديده حيران من هزار افسوس/ كه با دو آينه رويش عيان نميبينم». يعني مطلب روشنتر از اين نميتواند باشد! رهبر خودمان آيت الله خامنهاي از هر فرصتي استفاده ميكنند تا به همه ما توصيه نمايند مراقب چنين توطئهاي باشيم.
روزي كه مداحان در سالروز تولد حضرت فاطمه زهرا عليها السلام با ايشان ديدار كردند كه آن ديدار هر ساله در همين روز صورت ميگيرد، ايشان فصل بليغي اختصاص دادند به پرهيز از روضهها و اشعار و بياناتي كه به اختلاف دامن بزند! هرسال ميگفتند، امسال تأكيد بيشتر كردند. ميفرمايند:
چگونه ميتوانيد به مقدسات يك نفر اهانت كنيد و بعد ادعاي
هدايت وي را نماييد؟ آيا چنين چيزي امكانپذير است؟ چنين كاري نكنيد كه اشتباه است. انقلاب اسلامي بايد باعث وحدت مسلمانها شود. افتخار شيعه همين بوده كه توانسته يك انقلاب را در برابر استكبار جهاني در يكي از كشورهاي جهان اسلام به پيروزي برساند. كدام سني آزاده مؤمن و دلسوخته است كه خواهان رهايي مسلمانها از سلطه بيگانگان، دشمنان، مستكبران و صهيونيستها نباشد؟ اكنون كه يك كشور اسلامي موفق شده، اين مسئله بايد باعث وحدت گردد، نه اينكه وسيلهاي براي تفرقه باشد. ما بايد اهداف مشترك را بيان كنيم و بگوييم انقلاب اسلامي اقدامي شجاعانه و مؤمنانه؛ حماسهاي بزرگ و يك ميدان شهادت و افتخار بود براي رهايي عالم اسلام! گفتمان ما با تأكيد بر انقلاب خودمان، گفتماني وحدت بخش باشد.
اينها توصيههاي رهبري است.
در پايان عرايض خود يادآوري ميكنم، دامن زدن به اختلافات مذهبي، بهويژه در 3-4 سال گذشته در جهان اسلام توطئه غرب و صهيونيسم است در برابر بيداري اسلامي! آنها براي خنثي كردن بيداري اسلامي، جريان تكفيري را به وجود آوردهاند. كاملاً روشن است كه آن جريان با پول چه كساني و به دست چه كساني شكل گرفته! ميخواهند آتشفشان بيداري اسلامي به صهيونيسم و دشمنان بيروني سرايت نكند. راه گدازههاي خروشان را منحرف كردند به داخل جهان اسلام! آن روح حماسي را به غلط و با توطئه، متوجه برادركشي نمودند. اين را همه بايد متوجه باشيم و نسبت به آن حساس گرديم!
بيايد محبت را با معرفت همراه كنيم. اگر شهيد مطهري زنده بود، امروز بيش از هر چيز، بر پايه گفتمان عقلاني دين، جهان اسلام و خصوصاً هموطنان خود را به وحدت اسلامي دعوت مينمود. نثار روح آن شهيد بزرگوار، استادانش و بالاخص امام راحل صلواتي ختم فرماييد.
مطهري، معلم نمونه
خانم امسلمي حسيني(1)
«بسماللهالرحمنالرحيم، الحمدلله رب العالمين، بارع الخلائق اجمعين و الصلاه و السلام علي حبيبه و سفيره و نبيه، ثم الصلاه و السلام علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين». با عرض سلام به تمام حضار گرامي، در ابتدا لازم ميدانم تشكر كنم از تمام كساني كه زحمت كشيدند تا برگزاري اين چنين همايشها، جلوهاي از نورانيت وجود آن مرد آسماني و الهي باشد! آن مردي كه تمام دغدغهاش اين بوده كه مردم مسلمان دنيا را از بردگي و اسارت نجات دهد! تشكر ميكنم از تمام مسئولين جامه الزهرا كه بزرگترين حوزه علميه بينالمللي خواهران در جهان است. اين حوزه ما را با انديشههاي اسلامي آشنا كرد.
سپاسگزارم از مسئولين محترم همايش انديشه مطهر كه ما را با تفكرات ناب شهيد مطهري آشنا ميسازند. قال الامام باقر عليه السلام «عالِمٌ ينتَفَعُ بِعِلمِهِ اَفضَلُ مِن سَبعينَ اَلفٍ عابِدٍ».(2)حمد و سپاس خداوندي را كه به انسان علم آموخت و حمد و سپاس خداوندي را كه براي تربيت انسانها مربياني فرستاد! مربياني از جنس رسولان، از جنس معصومين عليه السلام و بعد مربياني از عالمان راستين!
به حق كه شهيد مطهري، اعلي الله مقامه، يكي از آن عالمين وارسته است كه مربي و معلم بشر به شمار ميرفت. معلمي برجسته، فيلسوف و فقيهي نمونه كه كتابهايش در روح ما تحول ايجاد كرده! معلمي كه انسان را دينشناس، خداباور و حقجو ميگرداند! معلمي كه افكار و معارفش تا عمق روح و دل و وجدان ما نفوذ كرده و برايمان سعادتي همه جانبه به ارمغان آورده! معلم و مربي كه مطالعه آثار و غور در تفكراتش نه تنها يد افراد را نسبت به مسائل مختلف وسيعتر و كاملتر مينمايد، بلكه به افراد، شيوه انديشيدن و منطق صحيح را ياد ميدهد.
استاد مطهري، يك مربي بود، اما مربي كه خودش به كمال رسيده! مربي بايد خود به كمال رسيده باشد تا بتواند سايرين را به كمال برساند. او از نظر رفتار اسوه بود! ايمان و عقيدهاش الگو به حساب ميآمد! شجاعت و شهامتش مثال زدني، تفكراتش، زندگي شخصيش، عبادتش و احساس مسئوليتش نسبت به مسلمين جهان اسوه بود!
رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنهاي مد ظله العالي درباره آثار ايشان ميفرمايند «آنچه گفته نميشود، معارف و حقايقي است كه هنوز جامعه ما به آن احتياج دارد؛ احتياج دارد به دانستن آن و به تكرار كردن و به از بر كردن آن! اين همان محتواي كتابهاي شهيد استاد مطهري است! يعني چيزي كه ما را آشنا ميكند به اسلام ناب و به دين به معناي واقعي». اين يعني اسوه! يعني در هر زمان ميشود از وي آموخت! همواره ميتوان به حرفهايش عمل كرد.
سالهاي زيادي از شهادت استاد، شهيد مرتضي مطهري گذشته، اما با وجود آن، هنوز هم ياد و خاطره استاد عزيز و افكارش در انديشهها و
زمان، تازه است. انديشه مطهري هيچ گاه كهنه نميشود و اين از بركت خون استاد است. استاد، يك متفكر عظيم اسلامي بود كه عمر پر بركتش را در راه شناخت عميق اسلام و شناساندن اسلام از زاويههاي مختلف به شيفتگان علوم و معارف اسلامي و مبارزه سرسختانه با كجرويها و انحرافات صرف نمود. او حق عظيمي بر گردن مسلمانان جهان دارد چون حقيقت اسلام را آنچنان كه هست به دنيا شناساند!
ما بايد داراي فكر سليم و پربار و آشنا با معاني و اصطلاحات اعتقادي و اخلاطي باشيم. اين مقدمهاي براي رشد و تعالي و عدم انحراف از دين و عقيده و تكيهگاهي براي عمل به فرامين الهي و پيش درآمدي است براي آن كه در طريق ترويج دين قرار بگيريم.
آثار شهيد استاد مرتضي مطهري آنچنان پربار و جامع است كه رشد فكري عظيمي به انسان عطا ميكند. شهيد مطهري در كتاب «امدادهاي غيبي» ميفرمايد:
مسلماً علت انكار و اعراض بسياري از افراد تحصيلكرده از دين، اين است كه مفاهيم مذهبي و ديني به طرز صحيح به آنها تعليم نشده! در واقع چيزي كه آنها انكار ميكنند مفهوم واقعي خدا و دين نيست.
به خاطر همين بود كه شهيد استاد مرتضي مطهري احساس كرد بايد دين را آنطور كه هست تفسير كند و حقيقت را روشن سازد تا مردم در راه هدايت قرار گيرند.
او يكي از مصداقهاي كلام رسول خدا بود كه حضرت فرمودند:
رسالت تبليغ و دفاع از دين را در هر برههاي از زمان، گروهي به دوش ميكشند. آنها تأويل باطلگرايان و نحلهسازي جاهلان
را از چهره دين ميزدايند، همچنان كه كوره آهنگري، ناخالصيهاي آهن را جدا ميسازد.
بدون اغراق ميگوييم شهيد مطهري يكي از همان علما بود كه براي رضاي خدا، تأويل باطلگرايان و نحلهسازي جاهلان را از چهره دين زدود و مفهوم راستين دين را تفسير كرد. بركات آثار شهيد مرتضي مطهري را در زندگي خود ميبينم. از وقتي با آنها آشنا شدم، براي من يك اسوه، معلم و مربي بود. تأثيري كه در فكر من و از نظر عملي در زندگيم داشته و اثري كه بر فعاليتهايم، از قبيل تبليغ، گذاشته و نكتههاي گوناگوني كه از فرمايشهايش ياد گرفتم برايم راهگشا بوده!
استاد مرتضي مطهري در هر موضوعي كه وارد شد مفاهيم مهم ديني را به طرز صحيح و دور از تحريفات، تبيين و تفسير نمود. بيانش آنقدر شيوا، رسا و ساده است كه در ذهن حك ميشود. حتي اگر در خانواده از مطلبي بحث گردد من نمونهاي از آثار شهيد مطهري را مثال ميآورم چون به راستي برايم رسا، زيبا و جالب است. خدا را بر چنين نعمتي شكر ميگوييم. آثارش تأثيري آنقدر عميق بر جان و روح دارد كه امام خميني رحمه الله ميفرمايد: «خدا را شكر آنچه از اين استاد شهيد باقي است، با محتواي غني خود، مربي و معلم ما ميباشد»؛ يعني آثار شهيد را نيز نوعي مربي و معلم ميخواند هر چند كه وجود با بركتشان ديگر در بينمان نيست!
علت اثربخشي آثار مطهري
براي آشنايي صحيح با معارف دين اسلام، مطالعه آثار شهيد كه خود معلم و مربي است، بسيار ضروري و لازم خواهد بود و تأثيرش به چند
دليل بسيار عميق خواهد بود. در همه دنيا آثار شهيد مطهري تأثير شگرفي ميگذارد و اين به خاطر عوامل مختلف است. يكي جامعيت آثار ايشان! شهيد مطهري در علوم گوناگون اسلامي اعم از اخلاق، فكر، فلسفه، كلام، تفسير، مسائل روز و انديشههاي بيگانگان آشنايي حيرتانگيزي داشت. دوم شجاعت استاد در بيان مطالب! آنچه با حقيقت اسلام سازگاري دارد را بيان ميكند نه آنچه سليقه مردم ميپسندد! با انحرافات به مبارزه برخاست و از تهمت و دشمني در اين راه نترسيد! «لايخافون لومة لائمٍ».(1)از خطرها استقبال كرد و اين ارزش زيادي به آثارشهيد مطهري داده!
سوم اينكه اخلاص استاد، نورانيت خاصي به آثارشان داده است. زندگي خود را وقف اسلام كرد. بدون هيچ پست و مقامي و بيهيچ نامي، فقط براي رضاي خدا گام برداشت. اگر كسي بخواهد حقيقت عاشورا را بشناسد بايد از نگاه شهيد مطهري به موضوع بنگرد. بايد «حماسه حسيني» را بخواند تا بفهمد عاشورا يعني چه! همه اينها به خاطر تلاش، كوشش و خلوص استاد بوده كه آثارش اين همه زيبايي يافته است.
كتاب «داستان راستان» شهيد مطهري اولين كتابي بود كه در كودكي با آن آشنا شدم. اين كتاب به اردو ترجمه و به نام «صد چيگاهانيا» در كشورهاي اردو زبان منتشر شده بود. پدرم كه علاقه خاصي به انقلاب اسلامي ايران، امام خميني و شخصيت شهيد مطهري داشت، كتابهايي كه در آن زمان از شهيد مطهري ترجمه شده بود را مطالعه ميكرد. داستان راستان را براي ما ميخواندند. بعد از شنيدن چند داستان ما خيلي جذب شديم. اصرار ميكرديم مابقي را نيز برايمان بازگو كنند. اين اثر
1) مائده؛ 54.
شهيد واقعاً جذابيت خاصي داشت. خود استاد، جذابيت مذكور را احساس مينمود.
بعد از سالها در جايي خواندم كه وقتي كتاب داستان راستان منتشر شد برخي دوستان شهيد مطهري به وي اعتراض كردند كه با نگارش چنين كتابي، مكان علمي خود را پايين آورده و خويش را در رديف قصهسرايان و داستاننويسان تنزل داده!، اما استاد عزيز پاسخي داد كه نشانگر عزم والاي وي در ترويج اسلام بود:
از روزي كه دست به قلم بردم هدفي جز نيازهاي جامعه نداشتهام. احساس كردم كه جوانان خواهان الگو در زندگي هستند در حالي كه غربيان و غربزدهها با ساختن الگوهاي مصنوعي، در فكر و انديشه جوانان ما تصرف مينمايند. من نيز خواستم از همين راه وارد گردم.
دغدغه شهيد، آوردن الگو براي جوانان و طبقات مختلف مردم بود. به خاطر خطري كه احساس ميكرد، چنين اثر گرانبهايي را به جوانان و نوجوانان هديه نمود.
تأثير آثار مطهري در پاكستان
استاد، مطالب را با حفظ وزانت علمي، به قدري روان و ساده بيان ميكرد كه براي همه مخاطبان قابل فهم باشد. تأثير آثار شهيد مطهري، نه فقط در ايران بلكه در تمام نقاط جهان رسيده است. الآن در كشورهاي زيادي، افكار شهيد مطهري در حال ترويج است. همايشهايي براي بزرگداشت وي برگزار ميشود. مسابقات كتابخواني نيز ميگذارند و اما تأثيرش در كشور پاكستان بسيار زياد است!
مردم پاكستان ارادت ويژهاي به انقلاب اسلامي ايران و رهبران آن دارند. آثار شهيد مطهري در آنجا تأثير قابل توجهي داشته بهطوريكه تا كنون37 عنوان از كتابهايشان به زبان اردو ترجمه شده و اين از جذابيت كتابها و دلبستگي پاكستان نسبت به آثار ايشان حكايت دارد. علماي پاكستان، آثار شهيد مطهري را مورد توجه ويژهاي قرار دادهاند و اين كتابها را ترجمه مينمايند. آنها انديشههاي استاد را ترويج ميدهند.
يكي از علماي پاكستان در كنفرانسي كه به همين مناسبت برگزار شد گفت:
«شهيد مطهري در زمان حكمراني تفكرات ماركسيستي و كمونيستي بر جهان، خادم اسلام بود».
آيا واقعاً اين تأثير انديشههاي شهيد مطهري نيست كه يك جوان شيعه پاكستان كه در ارتش مشغول خدمت بوده، به نام «لايق حسين» وقتي به دست طالبان «جُنَي اقطار» دستگير شد، ابتدا در شيعه بودنش شك كردند؛ ولي هنگامي كه وسايلش را گشتند كتابهاي شهيد مطهري را ديدند و آن جوان را به همين دليل، به طرز فجيعي سر بريدند و به خانوادهاش برگرداندند! اين يعني تأثير انديشههاي شهيد مطهري تا اندازهاي است كه ارتشي پاكستاني در هنگام انجام وظيفه، كتابهاي وي را با خود دارد.
ملت پاكستان بهويژه شيعيان مفهوم واقعي ارزشهايي چون ايثار، تلاش براي آزادي و استقلال، اصل ولايت، شهادت، ظلمستيزي و مبارزه با طاغوتهاي جهان را در زير سايه رهبري آموخته بودند كه افتخار شاگردي امام خميني رحمه الله و شهيد مطهري را داشت. او رهبر فقيد شيعيان پاكستان، شهيد عارف حسيني بود كه حق شاگردي را بجاي آورد و افكار
استادان عزيزش را به مسلمانان پاكستان رساند. ما نيز وظيفه داريم آثار نوراني استاد عزيز را به تمام نقاط جهان برسانيم و ترويجدهنده انديشه ناب و افكار صحيح شهيد بزرگوار باشيم. «سلامٌ عليه يومَ وُلد و يومَ استُشهدَ و يومَ يبعثُ حياً». خداوندا به حق محمد و آل محمد ما را فكر و تلاش و دلسوزي مطهريگونه عطا فرما و سايه رهبر معظم انقلاب را بر سرمان مستدام گردان! والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته!