ghaemiyeh.com
سرشناسه: حاجيمحمدي، علي، ۱۳۵۸ -
عنوان و نام پديدآور: رسانههاي نوين و تحولات بينالمللي/ علي حاجيمحمدي، عبدالله بيچرانلو؛
ويراستار محمود سوري؛ [تهيه كننده] مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما.
مشخصات نشر: قم: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي، 1393.
مشخصات ظاهري: ۲۴۰ ص.: مصور، جدول، نمودار؛ ۱۴/۵×۲۱/۵ سم.
ISBN: 978 – 964 – 514 – 349 – 5 72000 ريال؛.
وضعيت فهرست نويسي: فيپا
يادداشت: كتابنامه: ص. [۲۲۷] - ۲۴۰؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع: رسانههاي گروهي و تكنولوژي
موضوع: رسانههاي گروهي -- نوآوري
شناسه افزوده: بيچرانلو، عبدالله، ۱۳۵۹ -
شناسه افزوده: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره: 1392 2 ح 8 ت / 96 P
رده بندي ديويي: 23 / 302
شماره كتابشناسي ملي: ۳۶۰۰۰۸۴
ديباچه
در عصر ارتباطات و اطلاعات، رسانههاي نوين از جمله اينترنت، شبكه جهاني وب، سينماي ديجيتال، رايانههاي شخصي، ديويديها، سيديها و ماهواره كه با رسانههاي آنالوگ تفاوت اساسي دارند، ابعاد گوناگون حيات بشري را تحت تأثير قرار داده، نقش بسياري در تحولات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ارتباطي دارند.
امروزه رقابت در فضاي رسانهاي پيچيده جهاني موجب شده كشورهاي مختلف براي دستيابي به اهداف و منافع خود و تسلط بر افكار عمومي در ديگر نقاط جهان از اين فنآوري بهره فراوان برند. پديداري اين مسائل، كنشگران عرصههاي يادشده را به مطالعه كاركردهاي گوناگون اين رسانهها و آثار آن ترغيب كرده تا از اين رهگذر بتوانند رسانه هاي پيشگفته را به جايگاه مناسبي در معادلات جهاني سوق دهند. اين پژوهش درصدد است با بررسي نقش رسانه هاي نوين در ديپلماسي كشورها و امكانات و زمينههاي رسانههاي نوين در تحولآفريني در عرصه معادلات جهاني، نقش اين رسانهها را در دگرگونيهاي اجتماعي, سياسي اقتصادي بررسي كند.
گروه آيندهپژوهي و رسانههاي نوين مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما از پژوهشگران ارجمند، جناب آقاي دكتر عبدالله بيچرانلو و جناب آقاي علي حاجيمحمدي كه اين پژوهش را به سامان رساندهاند، سپاسگزاري ميكند و اميدوار است رهآورد اين اثر براي اصحاب رسانه و برنامهسازان ارجمند، سودمند باشد و مسئولان و مديران رسانه ملي را در بررسي و رصد رسانههاي رقيب، ياري كند.
اداره كل پژوهش
گروه آينده پژوهي و رسانههاي نوين
پيشگفتار
در دهههاي گذشته، تغيير و تحولات فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي با ظهور فضاي مجازي و رسانههاي جديد با ايجاد مدل هاي جديد توليد، مديريت و توزيع اطلاعات، به شكلهاي نويني از رسانهها انجاميده كه فضا و محيط رسانهاي جديدي را شكل داده، تأثيرهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي گوناگوني بر جوامع، گذاشته است. به دليل اينكه اين فضاي جديد، بسياري از مفاهيم و مسائل را تغيير داده و تعريفهاي جديدي از آنها ارائه كرده است، براي تشخيص و تبيين بهتر بسياري از تغييرات و تحولات عرصههاي مختلف در سطوح متعدد، سودمند است.
ارتباطات سياسي و تحولات بينالمللي نيز به طور پيوسته با فنآوري معاصر تغيير پيدا ميكنند و از آنجا كه رشد و تحولات فنآورانه، رسانههاي جديدي را شكل ميدهد، رابطه ميان رسانه و تحولات بينالمللي نيز در حال تغيير است. به واقع، تغيير فنآوري و رسانه بر مسائل بينالمللي و ارتباطات سياسي در سطوح مختلف اثر ميگذارد؛ به
طوري كه برخي پژوهشگران برآناند كه شرايط نوين رسانهاي، دربردارنده تغيير پارادايمي در تغيير و تحولات بينالمللي است.
در اين شرايط، دولتها نه تنها با چالشهاي اين فضاي نوين رسانهاي مواجهاند، بلكه همواره ميكوشند از آن براي اهداف سياسي در سياست داخلي و خارجي و روابط بينالملل بهره بگيرند. شرايط و رقابت در فضاي رسانهاي پيچيده جهاني موجب شده برخي كشورها براي تسلط بر افكار عمومي جهاني و تسهيل همكاري و تعريف مناسب از جايگاه خود و نحوه ارتباط با ديگران و در نتيجه، كسب وجهه و اعتبار بينالمللي، سازوكارها و پروژه هاي مختلفي براي استفاده از توانمنديها و قابليتهاي جديد رسانهاي و مواجهه با چالشها، تدوين و طراحي كنند.
در اين كتاب در كنار بررسي پيشينه تحولات فضاي مجازي، رويكردهاي گوناگون به رسانههاي نوين و تحول و تكامل رسانهها، به تأثير فضاي نوين رسانهاي بر ديپلماسي، ارتباطات بين فرهنگي و جنبشهاي نوين اجتماعي با رويكرد بينرشتهاي پرداختهايم. مطالعه رابطه ميان تحولات بينالمللي و رسانههاي جديد در فضاي پيچيده جهاني، ميتواند ابعاد و زواياي ديگري از نقش رسانه را در جوامع آشكار سازد. هدف اين كتاب، ابتدا ترسيم و توضيح تصويري كلي از نقش و جايگاه رسانههاي نوين در تحولات اجتماعي و فرهنگي بينالمللي، به ويژه در زمينه موازنه قدرت و ديپلماسي عمومي كشورهاست كه در دهه گذشته صورت گرفته، و نيز ارائه برخي پيشنهادها در زمينه استفاده و بهرهمندي از تجارب، مزيت و ظرفيت رسانهها و ابزارهايي با قابليت دسترسي به مخاطبان جهاني و چالشها در اين زمينه است.
از مسئولان مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما براي فراهم كردن زمينه اجراي اين تحقيق، به ويژه از گروه آيندهپژوهشي؛ جناب آقايان اسفنديار، رضواني و حاجاحمدي و سركار خانم برغمدي براي همراهي و ياري در مسير اجراي تحقيق تشكر و قدرداني مينماييم.
عبدالله بيچرانلو، استاديار ارتباطات دانشگاه تهران
علي حاجيمحمدي، دكتري ارتباطات دانشگاه تهران
فصل اول: كليات تحقيق
زير فصل ها
مقدمه
تبيين موضوع
مقدمه
فنآوري در سه دهه اخير، چهره جهان را بسيار دگرگون كرده و آثار شگفتانگيز آن ابعاد و جوانب گوناگون حيات بشر را تحت تأثير قرار داده است. «تحولات سريع نه تنها در عرصه فنآوريها و دستگاهها و ابزارهايي كه انسان براي خدمت به خود ابداع كرده مشهود است ـ براي مثال، از انتقال سريع پيامها و اطلاعات تا جابهجايي پرشتاب افراد و كالاها ـ كه در قلمرو دانشها و معرفتها نيز نظير همين سير پرشتاب به چشم ميخورد. در سطح نظريهها و ديدگاهها و فرضيههايي كه مستمراً در حوزههاي گوناگون پيشنهاد ميشوند و در كوتاه زمان جاي خود را به نظريههايي جديدتر ميبـخـشند. آهنـگ بـيدرنگ تغيير را حتي در روشها و شيوهها و شگردهاي ارائه و عرضه در عرصههاي مختلف ميتوان مشاهده كرد ـ مثلاً در شيوه طراحي كتابها يا صفحات روزنامهها و تنظيم مطالب در آنها (مقالات كوتاه در كادرهاي مشخص) يا در روش نمايش فيلمها (پرشها و كاتهاي مكرر و تصاويري كه تنها چند ثانيه يا كمتر بر صفحه بــاقي ميمانند) و حتي در نحوه سخن گفتن و مكالمه افراد. دگرگونيهاي همهجانبه كه در تمام عرصههاي زندگي انسان مدرن، آثار مثبت و منفي فراواني به همراه داشته است. تغييرات سريع بدين معناست كه هنجارها، باورها، رويهها و احكامي كه در
گذشته اعتبار داشتهاند و در تنظيم روابط اجتماعي و چگونگي تعامل ميان انسانها نقش ايفا ميكردهاند، با چالشهاي بسيار جدي مواجه ميشوند.»(1)اين تغيير و تحولات در عرصه فنآوريهاي ارتباطي و رسانهاي نيز رخ داده است و در اين زمينه نيز شاهد تحولات شگرف سختافزاري، به موازات انقلاب نرمافزاري و محتوايي بودهايم. اكنون هيچ عرصه حيات بشري، اعم از خصوصي و عمومي، ملي يا بينالمللي را نميتوان سراغ گرفت كه رسانهها در آن ورود يا تأثير نداشته باشند؛ حتي در عرصه دينداري و دينورزي كه بخش عمدهاي از آن جنبه فردي و خصوصي دارد، يا چگونگي تعامل با همسر و فرزندان در درون منزل، كه بسيار خصوصي به شمار ميروند، به راحتي ميتوان در زندگي بيشتر انسانها ردّ پاي رسانهها را جست كه مردم كه همان مخاطبان رسانهها هستند، چگونه بر اساس انگارههاي دريافتي از رسانهها در زندگي خود ميانديشند و تصميمگيري و رفتار ميكنند.
در نگاهي كلانتر، همين وضعيت را در سطح بينالمللي و جهاني شاهديم و فنآوريهاي ارتباطات و اطلاعات با قابليتهاي گستردهاي كه در اختيار كشورها، دولتها، احزاب و صاحبان رويكردهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي گوناگون قرار دادهاند، ميدان عمل گسترده و بسيار اثرگذاري براي اين نقشآفرينان فراهم كردهاند. در اثر پيش رو، برآنيم با ژرفانديشي در اين موضوع، چشماندازي از نقشآفريني رسانههايي مانند شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي، به ويژه شبكههاي خبري 24 ساعته بپردازيم كه به نقشآفريناني جدي در عرصه تحولات بينالمللي تبديلشدهاند. به علاوه، با تأمل در تحولات شگرفي كه در عرصه فضاي
1) علي پايا، فنآوري، فرهنگ و اخلاق، ص 14.
مجازي و ارتباطات سايبري رخ داده، اين بستر ارتباطي را كه مجرا و زمينهساز شكلگيري انواع جديدي از ارتباطات در جهان شده است، بررسي، و نقش و كاركرد آن را در تحولات اجتماعي، سياسي و... در عرصههاي فراملي تبيين خواهيم كرد.
تبيين موضوع
امروزه تلويزيون با كمك فنآوري ماهواره با گذشتن از مرزهاي ملي يك كشور، قادر به پخش و انتشار ارزشها و عناصر فرهنگي يك جامعه در ميان جوامع ديگر است. خاصيت فراملي تلويزيونهاي ماهوارهاي سبب گشته تغييرات و تحولات ارزشي در بيشتر كشورهاي جهان با شتاب فراواني همراه شود. براي مثال، نتايج تحقيق اينگلهارت (2000) با عنوان «مطالعات ارزشهاي جهاني» كه به بررسي ارزشها و باورهاي مردم تمام قارههاي جهان پرداخته است (شصت كشور دربرگيرنده 75 درصد جمعيت جهان) حاكي از دگرگونيهاي بزرگ در ارزشها و سبك زندگي مردم جهان است كه اين دگرگونيها از نقش فنآوريهاي نوين ارتباطات و اطلاعات و رسانههاي فراملي سرچشمه ميگيرد.
اگرچه بيشتر ديدگاههاي صاحبنظران در خصوص نقش تلويزيون درباره بازنمايي و روايتگري خوشبينانه و مثبتنگر است، اما نبايد ناديده انگاشت كه تلويزيون، به ويژه تلويزيونهاي ماهوارهاي فراملي با گذشتن از مرزهاي ملي ميتوانند با ايفاي نقش منفي، در جهت تضعيف، استحاله و كاهش احساس تعلق به ارزشهاي ملي حركت كنند؛ تا جايي كه برخي صاحبنظران همچون واكر كانر، اليزابت روبينسون، رابرت پارك، هربرت بلومر و مايكل بروان، رسانهها را عامل تشديد بحرانهاي
ملي، يكسانسازي و همگونسازي(1)فرهنگي، تحميل و سلطه روابط نابرابر فرهنگي، تقويت واگرايي ملي و ايجادكننده شكافها و فاصلههاي نسلي و ملي ميدانند.(2)امروزه تلويزيونهاي ماهوارهاي از فراگيرترين رسانهها در گستره بينالمللي به شمار ميآيند كه محتواي گوناگوني براي مخاطبان ناهمگون در سراسر كره زمين پخش ميكنند. شركتها و سازمانهاي تلويزيوني ملي و بينالمللي با بهره گيري از امكانات و ظرفيتهاي ارتباطات ماهوارهاي، به پيشبرد اهداف خبري، سرگرمي، تجاري، سياسي و فرهنگي در دنيا مشغول هستند. «دگرگوني و تغييرات در زمينه دسترسي به فنآوري در كشورهاي در حال توسعه، باعث افزايش انتشار فراملي برنامههاي تلويزيوني، و همچنين عامل گسترش تقاضا براي برنامهسازي شده است. سيستمهاي گيرنده ماهوارهاي بينالمللي در انتشار برنامههاي تلويزيوني از كشورهاي توسعهيافته به كشورهاي در حال توسعه بسيار بااهميت هستند».(3)
در واقع، تحت تأثير تغييرات و رشد سريع ارتباطات و اطلاعات، به ويژه ظهور تلويزيونهاي ماهوارهاي و اينترنت، امروزه مبادله صوت و تصوير و متون، ابعادي جهاني و فراملي يافته است و حتي بسياري از برنامههاي تلويزيوني افزون بر دريافتكنندههاي خانگي (ديش، آنتن و تلويزيون) از طريق تلفن همراه هم دريافت ميشوند. به طور مشخص در
1) Assimilation.
2) منصور ساعي، «بازنمايي ابعاد سياسي و تاريخي هويت ملي در تلويزيون جمهوري اسلامي ايران؛ تحليل محتواي سريالهاي تاريخ درجه الف در سه دهه بعد از انقلاب اسلامي ايران»، دو فصلنامه علمي پژوهشي پژوهش سياست نظري، زمستان 1389، ش 7، ص115.
3) دايان كرين، نوبر كاواشيما و كنجي كاوازاكي، فرهنگ جهاني؛ رسانه، هنر، سياستگذاري و جهاني شدن، ص29.
خصوص شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي كه ذيل صنعت تلويزيون بايد به آنها توجه داشت، گفتني است كه اين صنعت از اواسط دهه 1980، تحولات شگرفي را تجربه كرده كه بر رشد و توسعه شبكههاي تلويزيوني، به ويژه شبكههاي خبري بينالمللي اثرگذار بوده است. «از طرف ديگر، پيشرفتها در عرصه فنآوري اطلاعات نيز باعث بروز پديدهها و تحولات جديدي در فضاي رسانه و ارتباطات رسانهاي شد. در پايان دهه 1990 ميلادي ديدن برنامههاي تلويزيون از طريق اينترنت امكانپذير شد. شبكههاي ماهوارهاي نيز پخش جهاني را سرعت بخشيدند و كمبود كيفيت پخش اينترنتي را جبران كردند».(1)
در حقيقت، برخي زمينهها موجب تحول در صنعت تلويزيون و جهاني شدن آن شد و در نتيجه، به تدريج توسعه اينگونه تلويزيونها را فراهم كرد:
( سقوط بلوك شرق و سوسياليسم؛
( تحول هميشگي اقتصاد جهاني شده؛
( تحولات فنآورانه.
محتواي اصلي شبكههاي بينالمللي را برنامههاي سياسي همچون خبر و تفسير خبر تشكيل ميدهد، ولي در عينحال بسط ديدگاههاي طرفدار گسترش نرم خبر و به طور كلي، برنامههاي ملايمي كه مباحث زمخت سياسي در لايههاي زيرين آن قرار ميگيرند، موجب شد به تدريج اين دسته از برنامهها، بخش مهمي از جدول پخش شبكههاي تلويزيونيِ متمركز بر خبر و برنامههاي سياسي را تشكيل
1) احمد ميرعابديني، پژوهشنامه رسانههاي ديداري و شنيداري، ص43.
دهند. تلويزيونهايي مانند سيانان،(1)بيبيسي،(2)فاكسنيوز،(3)فرانس24،(4)الجزيره، العربيه، يورونيوز،(5)راشاتودي(6)(روسيا اليوم)، سيسيتيوي(7)و بسياري شبكههاي خبري ديگر، در زمره تلويزيونهاي بينالمللي خبري به شمار ميروند. بيشتر اين تلويزيونها كه بر مخاطب بيرون از مرزهاي كشور متبوع خود متمركز هستند، كوشيدهاند با تأسيس شبكههاي گوناگوني به زبانهاي مهم بينالمللي، مانند انگليسي و عربي يا به زبان مخاطباني كه در سياست خارجي كشورشان از جايگاه مهمي برخوردارند (براي مثال، مخاطبان فارسيزبان براي انگلستان، يا مخاطبان تركزبان براي امريكا) به نحو اثربخشي با اين مخاطبان ارتباط برقرار كنند و در جايگاه بازواني براي نظام ديپلماسي كشور تأسيسكننده يا حاميان مالي اين شبكهها عمل نمايند. همانگونه كه كارين ويلكينز اشاره كرده است «گذشته از رابطه غيرمستقيم ميان تصاوير رسانهاي و سياست خارجي كه در افكار عمومي مطرح ميشود، حلقههاي ارتباط مستقيم بين توليد فرهنگ عامهپسند و سياست خارجي به روشني قابل مشاهده است. توبي ميلر(8)(2007) و ديگران، به روابط كاري تاريخي ميان سياستمداران واشنگتن و توليدكنندگان هاليوود به عنوان «واشوود»(9)
اشاره ميكند. براي مثال، كاركنان كاخ سفيد، با كارگردانان، بازيگران و نويسندگان هاليوود ديدار داشتند تا علايق يكسان را در زمينه ترويج ارزشهاي ايدئولوژيك مشترك در جهان پس از يازده سپتامبر دريابند. لويس،(1)ماكسول(2)و ميلر (2002) اين رابطه را از منظر اتكاي نسبي صنعت فيلم به كمك دولت در اعطاي يارانه به توليد و توزيع، شرح ميدهند و معتقدند اين وابستگي با هدف دولت براي راهاندازي تـبليغاتي اقـنـاعكننده در ميان افكار عمومي، سازگار است».(3)
بسياري از كشورها و سازمانهاي رسانهاي، رسانههاي گوناگوني را راهاندازي كردهاند تا از اين طريق به افكار عمومي در سراسر جهان دسترسي پيدا كنند و همين موضوع، فضايي رقابتي ميان رسانههاي جهان پديده آورده است. برخي از اين رسانهها راهاندازي شدهاند تا با كليشههاي مربوط به يك فرهنگ مقابله كنند و برخي راهاندازي شدهاند تا تصوير صاحبانشان را بهبود بخشند. با اين حال، برخي ديگر نيز احساس كردهاند از رسانهها ميتوان به عنوان ابزاري براي پيشبرد ارزشها و سياستهاي خارجي خود بهره گرفت.
از اوايل دهه 1990 تحولات فنآورانه، دگرگونيهاي اساسي در فرآيندهاي كسب خبر، مونتاژ، پردازش و ارائه خبر در تلويزيون پديد آورد. تثبيت و تسهيل شرايط به كارگيري تكنيكهاي ماهوارهاي براي تلويزيونهاي خبري اين امكان را فراهم كرد تا در چند دقيقه، صدا و تصوير مربوط به يك حادثه در حال رخ دادن را از مكانهاي دوردست
دريافت كنند. در روزگار گذشته پس از تصويربرداري گزارشها، دو روز براي دريافت آن انتظار كشيده ميشد. همچنين تحولات فني اين امكان را فراهم كرد كه فعالان رسانهاي جديدي وارد كسب و كار توزيع توليدات صوتي ـ تصويري شوند و خدمات ارتباطات ماهوارهاي را به ديگر تلويزيونهاي خبري ارائه كنند و بر اين اساس، اغلب ايستگاههاي تلويزيوني وابسته يا مستقل، سلطه سنتي شبكههاي موجود خبري را شكستند.
همچنين اين فرصتهاي خبري پيشرفتيافته، نقش فنآوري را در فرآيند گردآوري خبر افزايش داد؛ به گونهاي كه شبكههاي گوناگون خبري براي ارائه رويدادهاي خبري پيش از رقبا و نخستين منبع بودن در پوشش رويدادها در نبرد با يكديگر قرار گرفتند. توزيع سريع اخبار و اطلاعات ماهوارهاي، تا حد زيادي انحصار بسياري از شبكهها را در دسترسي به اطلاعات كاهش داد.(1)
نمونه برجسته اثرگذاري شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي در معادلات سياسي بينالمللي، در تحولات منطقه خاورميانه، به ويژه در جريان انقلابهاي اخير در كشورهاي عربي خاورميانه بروز كرده است. سه شبكه تلويزيوني خبري مهم كه مخاطبان عربزبان، به ويژه مردمان خاورميانه را هدف قرار دادهاند، عبارتاند از: شبكههاي الجزيره (قطر)، العربيه (عربستان) و الحره (امريكا) كه شبكه العالم ايران در گفتماني متفاوت با آنها به رقابت ميپردازد. هر يك از اين شبكهها، سياستهاي خارجي كشورهاي خودشان را در قبال مسائل و تحولات گوناگون
1) Roger Wallis, and Baran Stanley, The Khown World of Broaeast News, Routldge, 1990.
بينالمللي پي ميگيرند. «سه شبكه الجزيره، العربيه و الحره به وسيله حاميان مالي مختلفي پشتيباني ميشوند كه نقش سياسي پررنگي در تحولات منطقه ايفا ميكنند، حكومت عربستان سعودي براي محدود كردن هژموني الجزيره در منطقه، شبكه العربيه را راهاندازي كرد و دولت امريكا نيز كه از برخي فعاليتهاي الجزيره ناراضي بود، شبكه الحره را راه انداخت».(1)
تغييرات چشمگير در صحنه رسانههاي جهاني، تأثير فراواني بر نحوه فعاليت رسانههاي عربي گذاشته است. برخي از دولتهاي عربي كه با چالشهايي در خصوص حيات خود مواجه هستند، رسانههاي وابسته به خود را راهاندازي كردهاند تا سياستهاي خود را تشريح كنند و با ديگر رسانههاي منطقهاي و بينالمللي به مقابله بپردازند. نگراني درباره از دست دادن سهم بازار رسانههاي عربي و نيز تأثير رسانههاي جهاني بر حوزه عمومي عربي، برخي رسانههاي عربي را واداشته تا اقداماتي جدي براي پيشبرد برنامههايشان انجام دهند.(2)
در جريان انقلاب مردم مصر هنگامي كه فشار بر رژيم حسني مبارك شدت گرفت، مقامات اين كشور امواج ماهوارهاي شبكه الجزيره را مختل كردند و آن را واداشتند بيدرنگ فركانسهاي خود را تغيير دهد. شبكه به پخش گزارشهاي پرشور خود ادامه داد و نيروهاي امنيتي مصر را برانگيخت تا آن را به تحريك مردم متهم و خبرنگارانش را محدود كنند. اين حاصل عملكرد شبكه الجزيره بود كه با اوج گرفتن انقلاب مردم
مصر بر ضد رژيم مبارك، به طور شبانهروزي و به صورت زنده به پوشش ميدان التحرير قاهره، مهمترين محل تظاهرات و تجمعات انقلابيون مصر پرداخت. در خيابانهاي قاهره، جوانان مصري نام شبكه الجزيره را به وسيله محفظههاي دستي رنگافشان روي ديوارها با حروف درشت مينوشتند و روزنامهنگاران الجزيره، كه بسياري از آنان مصري بودند، به قهرمانان انقلابي مبدل شدند. مجريان برنامههاي عربيزبان الجزيره، انقلابيان ليبيايي را كه در جنگ با طرفداران و ارتش قذافي كشته شدند، «شهيد» ناميدند و بر نيروهاي وفادار به معمر قذافي، زمامدار ليبي برچسب «مزدور» زدند.
هنگامي كه انقلابهاي خاورميانه از كشوري به كشور ديگر سرايت كرد و به كشورهاي همسايه قطر رسيد، موقعيت براي دولت قطر دشوارتر شد و بر اساس گفته منتقدان، استقلال شبكه الجزيره مخدوش گرديد. هنگامي كه تظاهركنندگان به خيابانهاي بحرين و عربستان سعودي ريختند؛ يعني متحدان نزديك اميرنشين قطر، به گونه چشمگيري از تعداد و حجم گزارشهاي اين شبكه در قبال اين تحولات كاسته شد و حتي در اغلب اوقات، الجزيره به طور كامل تحولات بحرين و عربستان را ناديده گرفت. در واقع، رويدادهاي جزيره كوچك بحرين، شريك راهبردي قطر، معضل شبكه عربيزبان الجزيره را در تهيه و پخش گزارش درباره قيامهاي مردم منطقه به بهترين صورت نشان داد؛ چرا كه شبكه عربيزبان الجزيره از دادن گزارش درباره انقلاب مردم عمدتاً شيعه بحرين براي خاتمه يافتن نظام پادشاهي بحرين قصور ورزيد و از پخش تظاهرات عظيم مردم بحرين كه مداخله نظامي عربستان سعودي را هم در پي داشت، خودداري كرد.
در مقابل، تمركز شبكههاي العالم و المنار بر تحولات بحرين و پخش تظاهرات مردم انقلابي اين كشور، خشم پادشاهي بحرين را برانگيخت. همين تقابل را در جريان تحولات سوريه نيز شاهد بودهايم؛ يعني نوعي تقابل رسانهاي ميان رسانههايي همچون العالم، المنار و پرس تي وي، با عمده شبكههاي عربي و غربي در قبال چگونگي پوشش تحولات سوريه صورت گرفته است.
شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي به تدريج از فضاي سايبر نيز براي ارتباطات رسانهاي خود بهره گستردهاي گرفتهاند و اكنون افزون بر برخورداري از وبسايتهايي بسيار پويا، حضور چشمگيري در شبكههاي اجتماعي دارند و از محتواي عرضهشده در شبكههاي اجتماعي نيز به نحو چشمگيري استفاده ميكنند. همچنين شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي به دليل فعاليت فرامرزي، توانستهاند از بستر فضاي مجازي براي ارتباطگيري با خبرنگاران و نيز مخاطبان خود در داخل كشورهاي مختلف و نيز توسعه خبرنگار ـ شهروندي بهره گستردهاي بگيرند.
در بسياري از تحولات و جريانهاي بينالمللي و جهاني، علاوه بر فضاي شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي، از فضاي مجازي نيز به عنوان بستر ارتباطي بسيار اثرگذاري استفاده كردهاند. براي نمونه، شبكههاي اجتماعي مجازي، زمينهها و بسترهايي ارتباطي را براي انقلابهاي رنگي در كشورهاي گوناگون و نيز انقلابهاي رويداده در كشورهاي عربي خاورميانه فراهم كرد. در بسياري از كشورهاي عربي خاورميانه، جوانان در «توييتر» و «فيس بوك»، اعتقاد خود را به اسلام همراه با اعتقاد به دموكراسي اقرار ميكنند و پيوسته آياتي از قرآن را كه به ناعدالتي، ظلم و صبر اشاره دارد، در سايتهاي خود قرار
ميدهند. اين گونه پديدهها، نمونههايي از كاركردهاي رسانهها در تحولات مهم بينالمللي است.
در طول دو دهه اخير، به موضوع كاركردهاي گوناگون اينترنت از ابعاد مختلف توجه كردهاند. از جمله، رشد چشمگير اينترنت از اواسط دهه 1990 بحث درباره پيآمد احتمالي اين رسانه جديد را در فرآيندهاي سياسي در اولويت برنامههاي پژوهشي قرار داده است. پژوهشگراني همچون جانسون و كاي (2000)، بيمبر (1998)، بارنت (1997)، كاستلز (1997)، هيگ و لودر (1999)، لكس (2000) و نوريس (2001) به اين موضوع پرداختهاند. بيشتر صاحبنظران «دموكراسي ديجيتال» به تكاملي بودن تأثير اينترنت در حوزه سياست اذعان دارند. آنها معتقد نيستند كه اينترنت، تغييري بنيادين (چه مثبت يا منفي) در زمينه دموكراسي پديد ميآورد. در حالي كه فعالان حوزه سياست و افراد خارج از دايره سياست ميتوانند از اين فنآوريهاي نوين اطلاعات و ارتباطات (آي سي تي ها) استفاده كنند، موازنه قدرت و ساختارهاي سياسي موجود تحت تأثير اين ارتباطات تغيير نميكنند. پژوهشها نشان ميدهد افرادي كه در فضاي وب، فعاليت سياسي انجام ميدهند، از پيش در حوزه سياست به عنوان افرادي خردهپا عمل ميكنند.(1)
Norris, P, Democratic phoenix: Reinventing political activism, Cambridge, UK: Cambridge UniversityPress, 2002.
با اين حال، مشاركت در سياست از طريق استفاده از فنآوريهاي اطلاعات و ارتباطات تسهيل شده و با توسعه اين فنآوريها، فعاليت سياسي سريعتر، آسانتر و عموميتر گرديده است. فنآوريهاي اطلاعات و1) Johnson, T. J., & Kaye, B. K. Using is Believing: The Influence of Reliance on the Credibility of Online Political Information Among Politically Interested Internet Users. Journalism & Mass Communication Quarterly, 77(4) 865- 879, 2000.
ارتباطات، هزينهها و موانع سازماندهي اقدام جمعي را بسيار كاهش دادهاند. بيمبر (1998) معتقد است اين موضوع مزيتهاي ويژهاي براي آن دسته از گروههايي دارد كه خارج از مرزهاي نهادهاي عمومي سنتي يا سازمانهاي سياسي قرار دارند.(1)
در زمينه تحولات فرهنگي كه در جهان در حال رخ دادن است و نقشي كه رسانهها در اين زمينه ايفا ميكنند نيز روندهاي قابل تأملي در حال وقوع است؛ روندهايي كه به نحوي در تقابل با يكديگر عمل ميكنند. «از يك طرف، شركتهاي بينالمللي رسانهاي بر انواع فرهنگ جهاني نفوذ و كنترل دارند. در طرف مقابل، شاهد افزايش اهميت مناطق به مثابه توليدكنندگان و بازارهاي محصولات رسانهاي منطقهاي هستيم كه اين امر، مدل شبكهاي جهاني شدن فرهنگي را تأييد ميكند؛ به اين معنا كه مناطق كمتر توسعهيافته با نواحي دوردست پيوند ميخورند. همچنين شمار توليدكنندگان محتواهاي رسانهاي و شمار توزيعكنندگان به تدريج در حال افزايش است كه اين امر به متنوعسازي فرهنگ جهاني كمك ميكند و تأثير فرهنگ جهاني غربي از طريق توسعه فرهنگهاي منطقهاي در درون فرهنگهاي جهاني جبران و تعديل ميشود.»(2)بيگمان بخش عمدهاي از روندهاي يادشده به دليل تحولات رخ داده در فضاي فنآوري اطلاعات و ارتباطات است. با توجه به شرايط كنوني، در مجموع بايد اذعان داشت جهان كنوني در مسير جهاني شدن و ساختن يك فرهنگ جهاني پيش ميرود و بخش زيادي از اين فرآيند با
بهرهگيري روزافزون از فنآوريهاي اطلاعات و ارتباطات در حال انجام است.
به واقع، فنآوريهاي ارتباطي در هر دوره، ويژگي و شرايط خاص خود را عرضه ميكنند؛ به اين معنا كه هر چه به دوره جديد و وسايل ارتباطي جديد مانند ماهواره و اينترنت نزديكتر شدهايم، با توجه به فنآوريهاي بهكاررفته در آنها، ويژگيها و شرايط جديدي پيش روي انسانها قرار گرفته است. اين ويژگيها عبارتاند از:
( جذاب و اثربخش؛
( متأثر از صنعت تفريحات (مقتضيات بازار)، صنعتي شدن فرهنگ؛
( ظرفيت بالاي نگهداري و انتقال متن، عكس، صوت و تصوير؛
( جمعزدايي؛
( ناهمزماني، عدم پايبندي به زمان.(1)
اكنون اين تحولات و شرايط يادشده در عرصه ارتباطات رسانههاي نوين كه در طليعه ظهور وب 3 بروز كردهاند، آثار اجتماعي، فرهنگي، سياسي و حتي اقتصادي گستردهاي در جهان داشته است كه به تأمل و تعمق درخور نيازمندند.
از آنجا كه سازمان صدا و سيما مهمترين سازمان رسانهاي كشور است و توليدات رسانهاي صدا و سيما بر جامعه ايران بسيار اثرگذارند، رويكرد اين سازمان به عنوان سازماني رسانهاي در قبال تحولات رسانهاي بايد همراه با توجه به آثار و تبعات اجتماعي، فرهنگي، سياسي و حتي اقتصادي رسانههاي ديگر، به ويژه رسانههاي نوين باشد كه به
1) علياصغر محكي، «فنآوريهاي نوين ارتباطي و امنيت اخلاقي مطالعات امنيت ملي»، فصلنامه علمي كاربردي معاونت اجتماعي ناجا، 1382، پيش شماره 2، ص44.
دليل تازگيها و نوآوريهاي موجود در آنها براي نسلهاي جديد، جذابيتهاي ويژهاي پديد آورده و عمده كاربران و بهرهگيران از اين رسانهها نوجوانان و جوانان به شمار ميروند. در غير اين صورت، با از دست دادن مخاطبان، از ايفاي رسالت خود كه با اثرگذاري بر مخاطب حاصل ميشود، بازميماند. در صورت عدم شناخت كافي و دقيق محيط رسانهاي كه اين رسانه در آن فـعالـيت ميكند و ناآگاهي از نقاط قوّت و ضعف رقبا و راهبردهايي كه آنها در جذب مخاطب دنبال ميكنند، صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با افت مخاطب مواجه ميشود و در بلندمدت با مسائلي جدي در جذب مخاطب روبهرو خواهد بود. به علاوه، بايد توجه داشت كه صدا و سيما به عنوان زبان و چهره انقلاب اسلامي، در صورتي كه بر كاركردهاي سياسي رسانههاي نوين در تحولات بينالمللي توجه نداشته باشد، به نوعي در ايفاي رسالت خود در قبال بسياري از تحولات نوين بازميماند. براي مثال، بيتوجهي به رقابت جدّي پديد آمده در فضاي شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي، به ويژه در منطقه خاورميانه و با ظهور شبكههاي تلويزيوني مانند الجزيره، العربيه و الحره، به نحوي از سرعت شكلگيري گفتمان انقلاب اسلامي در فضاي بيداري اسلاميِ پديد آمده در كشورهاي عربي خاورميانه ميكاهد. از سوي ديگر، از دهه 1990 به تدريج شبكههاي خبري ماهوارهاي گوناگوني در عرصه بينالمللي ظهور كردهاند كه بر افكار عمومي جهان بسيار اثرگذار بودهاند و در طول دو دهه گذشته، مردم جهان از دريچه دوربينهاي اين شبكههاي تلويزيوني مانند سي ان ان و بيبي سي به جهان نگريستهاند.
در حقيقت، در اين زمينه آگاهي اجمالي وجود دارد، ولي هرگونه
تصميمگيري و سياستگذاري رسانهاي، نيازمند شناخت تفصيلي و دقيق از اين موضوع است. شناخت دقيق ساز و كارهاي نقشآفريني رسانههاي نوين در عرصههاي گوناگون فكري، فرهنگي و سياسي در جهان و تحولات بينالمللي و ظرفيتها و چالشهاي آنها، موجب ميشود فرصتها و تهديدهاي اين رسانهها براي گفتمان انقلاب اسلامي نيز شناسايي شوند و به سياستگذاري رسانهاي، به ويژه در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در قبال آنها بينجامند.
فصل دوم: پيشينه تحقيق
زير فصل ها
مقدمه
آثار و تحقيقات داخلي
مطالعات خارجي
مقدمه
واكاوي مطالعات درباره رسانههاي جديد و تحولات بينالمللي نشان ميدهد در اين زمينه، تحقيقات اندكي در ايران صورت گرفته است. هر چند تحقيقات انجامشده، مسائل مهمي را مطرح كردهاند، ولي نتوانستهاند چشمانداز كامل و گستردهاي از نقشآفريني رسانههاي نوين و تحولات بينالمللي نشان دهند. البته منظور از عبارت يادشده اين نيست كه صرفاً با انجام شدن تحقيق حاضر، مطالعه درباره اين موضوع مهم به ميزان مطلوب و كفايتكننده خواهد رسيد، بلكه غرض اين است كه اين موضوع نيازمند تتبع و مطالعه بسيار زيادي از زواياي گوناگون است و بررسي پيش رو نيز قدمي در اين زمينه خواهد بود و ادعاي بيشتري وجود ندارد. در ادامه، برخي تحقيقات اخير داخلي و خارجي را در خصوص موضوع مطالعه معرفي ميكنيم.
آثار و تحقيقات داخلي
برخي از آثار و مطالعات ترجمه و منتشرشده در ايران در خصوص كاركردها و نقش فنآوريهاي ارتباطي و نيز سياستهاي كشورهاي گوناگون كه در بهرهگيري از اين فنآوري پيشرو بودهاند، به تفصيل به اين موضوع پرداختهاند؛ از جمله:
ـ كتاب ارتباطات فراملي و جهان سوم، ويراسته جرالد ساسمن و جان. اي. لنت، ترجمه طاهره ژيان احمدي، مجموعهاي از مقالات است كه نويسندگاني از كشورهاي گوناگون، به ويژه كشورهاي در حال توسعه مانند برزيل آنها را نگاشتهاند. همگي اين مقالات با ديدگاهي انتقادي آغاز ميشوند. در اين مقالهها، فنآوري ارتباطات و انتقال رسانههاي گروهي به جهان سوم در يك چارچوب مفهومي تحليل شده كه اين چارچوب، نيروهاي تاريخي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي را مد نظر دارد. به باور ويراستاران اين مجموعه، امروزه (اوايل دهه 1980) در مقايسه با دهه 1950 شايد مداخله مستقيم ابرقدرتها، از جنبههاي خاصي براي كشورهاي جهان سوم آنقدرها وحشتآور نباشد، ولي از ديدگاه مردم، در اين عصر فراملّيگرايي، خصوصيسازي و عقلايي كردن همهجانبه بازار به منظور كالايي كردن تقريباً همه ابعاد زندگي روزمره، ضرورت تحليل فنآوري ارتباطات و رسانههاي جمعي، اهميت خود را از دست نداده است.
افزايش امكانات در زمينه تمركز بازار براي كساني كه قادر به بهرهگيري از امكانات پردامنه فنآوريهاي ارتباطاتي جديد هستند ـ يعني شركتهاي فراملي ـ پيدايش رشتههاي فرعي «اقتصاد اطلاعات» را تشويق كرده است. به نظر اقتصاددانان «نو محافظهكار» علاقهمند به ارتباطات بينالمللي، اقتصاد اطلاعات، «مزاياي نسبي» شركتهاي فراملي را در مقابل كشورهاي جهان سوم، از نظر كنترل ارتباطات و فنآوريهاي اطلاعاتي، به عنوان «كارآمدترين» وسيله توسعه عوامل توليد، در جهاني با «وابستگيهاي متقابل» توجيه ميكند.(1)
1) ساسمن، جرالد و جان. اي لنت، ارتباطات فراملي و جهان سوم، 1387.
مولانا در كتاب جريان بينالمللي اطلاعات همراه با تبيين سيري از تحولات فنآوري اطلاعات و نيز دانش مربوط به اين حوزه در دوره قبل و پس از جنگ جهاني دوم، به تلاشهاي كشورهاي در حال توسعه از طريق سازمانهايي مانند سازمان ملل متحد (كميسيون امور اطلاعاتي) و يونسكو براي ايجاد دگرگوني در روند يكسويه جريان بينالمللي از سوي كشورهاي قدرتمندتر مانند امريكا به سوي كشورهاي به اصطلاح موسوم به جهان سوم پرداخته و اينگونه ابراز عقيده كرده است:
با تغييراتي كه در سياستهاي اقتصادي و تجارتي و ارتباطي دنيا و مخصوصاً دُوَل صنعتي به وجود آمده، همراه با گسترش بيشتر فنآوري ارتباطات، نظام جهاني ارتباطات و اطلاعات كه اكنون بر دنيا حاكم است، وارد مرحله جديدي شده است. در واقع، نظام كهنه، جاي خود را به نظام جديد داده است، ولي اين نظام نوين، نظامي نيست كه جهان سوم خواستار آن بود. بر عكس، نظام جديد ارتباطي و اطلاعاتي جهاني كه در حال نمو است، يك نظام جهاني است كه در آن ممالك غربي، از جمله ژاپن نقش مهمي دارند و آن را رهبري ميكنند و اين خود متأسفانه باعث بسي اختلاف بين ممالك دنياي سوم شده است. نظام جديد اطلاعاتي و ارتباطي كه اكنون مشاهده ميكنيم، جنبه اقتصادي و تجارتي عميقي پيدا كرده است؛ زيرا فنآوري اطلاعات و ارتباطات، خود يك متاع و كالاي مهم تجارتي شده است كه هم همكاري و هم رقابت كشورهاي غربي را دامن ميزند. كسر بودجه امريكا، اولويت اقتصادي ژاپن و آلمان در اقتصاد بينالمللي، حملونقل، فنآوري ارتباطات و مخابرات از
غرب به بلوك شرق و بين خود غربيها، همه اينها مسائل جديد حقوقي و اقتصادي را پيش آورده است كه در دگرگوني اقتصاد دنيا و سازمانهاي مسئول بينالمللي مربوط به ارتباطات و اقتصاد تأثير مهمي بر جاي ميگذارد. به طور خلاصه، نظام جديد حاكم، نظام جهاني كشورهاي صنعتي غرب است، نه كشورهاي در حال رشد و توسعه. از اين جهت، مسئله ارتباطات وارد يك مرحله جديد بينالمللي شده است كه در دهه آينده(1)با شدت بيشتري دنبال شده و درباره آن بحث خواهد شد.(2)
مولانا در كتاب ارتباطات جهاني در حال گذار در كنار مروري تفصيلي بر تاريخ ارتباطات بينالمللي در قرن بيستم، به ويژه پروژهها و جريانهاي علمي، دانشگاهي و پژوهشيِ اثرگذار در زمينه ارتباطات بينالمللي در غرب و نيز تبيين جايگاه، تأثيرات و نقش فنآوري رسانهاي در جوامع سنتي مانند ايران و جوامع سكولار، سرانجام به اين نتيجه ميرسد كه «گسترش سريع ارتباطات بينالمللي به خودي خود، ابداً دستيابي به تفاهم بينالمللي بيشتر را تضمين نميكند. اكنون شايد حتي بيشتر از قبل نياز به بحث و جدلي ميان سطوح در قبال ارتقا و افزايش جستوجو براي ارتباط انساني يا «نرمافزار» وجود دارد كه به وسيله سطوح پيشرفته فنآوريهاي ارتباطات يا «سختافزار» با همه اشكال بيشمارش، امكانپذير شده است. فنآوريهاي ارتباطي مدرن، افزايش تفاهم بينالمللي را تضمين نميكند؛ اما چنانچه به شكل مؤثري
از آنها استفاده شود، ميتوانند امكان بيشتري براي آن فراهم آورند. هر چه بيشتر دامنه جهاني رسانهها و ارتباطات به عنوان يك كل مورد توجه قرار گيرد، احتمالاً بيشتر به استقرار آنچه كه ميتوان چارچوب اخلاقي جهاني ناميد، توجه ميشود. از اين پس ارتباطات، تنها در سطوح ميان فردي، محلي و ملي عمل نميكند؛ به شكلي اجتنابناپذير، ارتباطات از مرزهاي ملي درميگذرد و فعاليتهاي كشورهاي ديگر را تحت پوشش قرار ميدهد و بر طرحهاي فرهنگي مختلف و جديد پرتوافكني ميكند. به علاوه، ارتباطات، محيط نمادين بينالمللي و جهانياي فراهم ميسازد كه رفتار سياسي و اقتصادي بينالمللي بايد در چارچوب آن روي دهد و هدايت شود».(1)
هر سه اثر يادشده گرچه در دوره انتشارشان، افقها و چشماندازهاي بسيار عميق و گستردهاي براي مخاطبان خود گشودند، ولي به دليل اينكه در طليعه ظهور رسانههاي نوين به بحث از رسانهها و ارتباطات رسانهاي و ارتباطات بينالمللي پرداخته بودند، بيگمان بر بسياري از پيآمدها و آثار رسانههاي نوين در عرصه بينالملل و جهاني ناظر نبودند. براي مثال، در آن دوره، بحث از شبكههاي اجتماعي ديجيتال و نقشآفريني آنها در اين زمينه مطرح نبود يا بسياري از كشورهاي در حال توسعه همچون ايران، اقدام به تأسيس شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي مانند العالم و پرس تي وي براي نقشآفريني در اين عرصه نكرده بودند. ازاينرو، بسياري از ديدگاهها همچنان تمركز زيادي بر جريان يكسويه اطلاعات از طرف شمال به جنوب يا غرب به شرق دارد. منظور از اين بحث، اين نيست كه جريان يادشده به طور كلي تغيير ماهيت داده، ولي شكل و
1) همان، ص 93.
كيفيتي را كه در گذشته داشت از دست داده است. قطع شدن شبكههاي تلويزيوني برونمرزي تلويزيوني ايران، نشانهاي از ميزاني از اثرگذاري و نقشآفريني آنها در اين عرصه از ارتباطات بينالمللي است كه گفتمان مقابل خود را به چالش كشيده و آن را به چنين برخوردي واداشته است.
با توجه به ملاحظه يادشده، ميتوان كتاب مرزهاي نو در ارتباطات بينالملل، ويراسته مهدي سمتي و ترجمه حسن بشير و همكاران را تا حد اندكي در جبران خلأ و نقيصه يادشده مؤثر دانست؛ چون همانگونه كه خود سمتي اظهار ميدارد «ارتباطات بينالملل، يك حوزه وسيع مطالعاتي است كه هنوز نه تنها نتوانسته است به نظريات مشخصي دست يابد، بلكه حتي فراتر از آن، شناسايي دقيق موضوعهاي مرتبط با آن نيز به علت گستردگي فراوان با مشكلات جدي روبهروست. اين مسئله نه تنها از اهميت اين حوزه مطالعاتي نميكاهد، بلكه آن را به مثابه يكي از مهمترين حوزههاي مطالعاتي كه نيازمند پژوهشها و بررسيهاي بسيار زيادتر و عميقتر است، مطرح ميسازد».(1)
مهمترين فصل اين كتاب كه ارتباط وثيقتري با مطالعه پيش رو دارد، فصل يازدهم با عنوان «سلولها و شبكههاي اطلاعاتي و امنيت دولتي: سازمانهاي سياسي بينالمللي و كنترل و نظارت بر اينترنت» است. «در اين فصل، هايدي ماري براش، به فنآوريهاي الكترونيكي اشاره كرده و محدوديتهايش را در گفتمان وضعيت امنيت نشان ميدهد. او به وضوح، سختيها و مشكلات نظارت و كنترل بر موجودي چون اينترنت را نشان ميدهد. چنين شبكه غيرمتمركزي كه گستره بسياري يافته است، همانند راهبرد دفاعي جنگ سرد، ادراك و احساس را در يك جهان دو
1) مهدي سمتي، مرزهاي نو در ارتباطات بينالملل، ص 15.
قطبي شكل ميدهد. اين ساختار متشابه، مانند ساز و كاري است كه امكان نفوذ و مقاومت را به ابزاري قدرتمند براي كساني بدل ميكند كه آرزوي فرار از سلسلهمراتبها، مرزها و كنترل ملي و بينالمللي را دارند. براش، ضد شبكه را به عنوان يك نهاد سلسلهمراتبي در برابر اينترنت مطرح ميكند و جنگ شبكهاي و يا عوامل غيردولتي و غيرنظامي را در جايگاه عوامل ويژهاي ميبيند كه در مقابل جنگ سايبر، يعني فنآوريهاي سلسلهمراتبي نظامي در استفاده از اطلاعات قرار ميگيرند».(1)
كتاب عصر اطلاعات نوشته مانوئل كاستلز است كه تدوين نهايي آن در دهه 1990 بوده، ولي در واقع او از 1979 به آن اشتغال ذهني داشته است. كاستلز انقلاب اطلاعاتي تكنولوژيك را ستون فقرات ديگر تحولات ساختاري ميداند. از ديدگاه وي، به دليل تأثيرات همسوي بحران نظام سياسي سنتي و گسترش به شدت فزاينده رسانههاي جديد، اطلاعات سياسي اساساً در حوزه رسانهها فراچنگ ميآيد، بيرون از دنياي رسانهها رخ ميدهد و توسط خود رسانهها تعيين نميشود، بلكه فرآيندي سياسي و اجتماعي باز و بدون قطعيتي در جريان است؛ اما منطق و سازمان رسانههاي الكترونيك، چارچوبها و ساختارهاي سياست را پديد ميآورد. تا هنگامي كه رسانهها نسبتاً از قدرت سياسي مستقل باشند، كنشگران سياسي مجبورند با قواعد، فنآوري و منافع رسانهها كنار بيايند. رسانهها چارچوب سياست هستند. به باور او، انقلاب فنآوري اطلاعات و بازسازي ساختار سرمايهداري، شكل تازهاي از جامعه، يعني جامعه
1) همان، ص 21.
شبكهاي را پايهگذاري كرده است. وجه بارز اين جامعه، جهانشمول شدن فعاليتهاي اقتصادي است كه اهميت راهبُردي قاطعي دارند. او بر اين باور است كه همانگونه كه دولتسالاري صنعتي در قرن بيستم، جهان را زيرورو كرد، اين سازمان اجتماعي نوين نيز نهادهاي اجتماعي را به لرزه درميآورد، فرهنگ را دگرگون ميكند، ثروت ميآفريند و فقر را نيز به دنبال ميآورد. حرص و آز و نوآوري و اميد برميانگيزد، ولي مرارتها و سختيها و نااميدي هم دارد.
هسته بحث كاستلز اين است كه توسعه شبكههاي فنآوري اطلاعات در سراسر جهان، اهميت جريانهاي اطلاعاتي را براي سازماندهي اجتماعي و اقتصادي افزايش و در عين حال اهميت نقاط خاص جغرافيايي را كاهش ميدهد. در نتيجه در اقتصاد اطلاعاتي، نگراني عمده سازمانها مديريت و چگونگي پاسخگويي به جريانهاي اطلاعات است. بنابراين، ايجاد شبكههاي اطلاعاتي، موجب تمركززدايي از بسياري از جنبههاي سازماندهي اجتماعي و اقتصادي همراه با تمركز در تصميمگيري ميشود. كاستلز بر اين باور است كه تهيهكنندگان اطلاعات كه يك طبقه نوين حرفهاي ـ مديريتي را شكل ميدهند، از نظر تعداد اندكاند، ولي از نظر فرهنگي در موضع مسلطي قرار دارند. آنها به اصطلاح او يك طبقه اجتماعي برتريخواه هستند كه شايد ضرورتاً بر يك كشور حكومت نميكنند، ولي اساس جامعه مدني را شكل ميدهند. افراد جامعه بر حسب دسترسي به اطلاعات، به دو دسته غني اطلاعاتي و فقير اطلاعاتي در شهر جهاني تقسيمبندي ميشوند.
عاملي در كتاب استعمار مجازي امريكا (1389) به بررسي، توصيف و تحليل شيوههاي جديد نفوذ و سلطه امريكا از طريق ابزارهاي نوين
ارتباطي و فضاي مجازي پرداخته است. او در مقدمه به دو فضايي شدن قدرت و قدرت نرم در فضاي مجازي ميپردازد و طي آن مفهوم قدرت، قدرت نرم و قدرت سخت، قدرت نرم و فضاي مجازي، راهبرد و ابزار اين قدرت و اعمال قدرت نرم از طريق امپراتوريهاي مجازي را بررسي ميكند. او با تأكيد بر اينكه استعمار، دورههاي متفاوتي را پشت سر گذاشته است، بر اين موضوع صحه ميگذارد كه در دوره استعمار نو، فرهنگ و انديشه ملتها را استعمار كردند و با روشهاي مختلف براي عقب نگهداشتن كشورها از طريق سياستهاي اقتصادي و فرهنگي كوشيدند. در دوره استعمار مجازي، امريكا قلهدار فضاي سلطه و استعمار بوده است. از آنجا كه هدف استعمار در درجه نخست، مسخ فكري فرد و جامعه مستعمره بوده است، در استعمار مجازي كه از ساز و كارهاي قدرت نرم استفاده ميشود، هدف اصلي از بين بردن استقلال رأي كاربران فضاي مجازي و عضويت آنها در جامعه فرهنگي امريكاست. از فضاي مجازي به عنوان محيطي براي استعمار و كاهش استقلال رأي كاربران و عضويت دادن آنها در فرهنگ امريكايي، استفاده ابزاري صورت گرفته است. از ديدگاه نويسنده،
، ام اس ان،
، فيسبوك، توييتر، ويكيپديا، يوتيوب و همچنين آي ام دي بي، از جمله هشت امپراتوري مجازي مورد مطالعه هستند كه هر يك به تنهايي قدرت نرم قابلتوجهي براي گردانندگان آن و كشور امريكا پديد آورده است. اين ساز و كارهاي مجازي همه در يك سطح نيستند و حوزه كار و مأموريت متفاوت و گاه مشترك دارند.
هدف اين كتاب، نشان دادن قدرت شكلدهي اين امپراتوريها به فضاي غالب سياسي، فرهنگي و اقتصادي فضاي مجازي است. هشت
امپراتوري پيشگفته، همگي امريكايي هستند و به طور طبيعي تفكر غالب اين كشور را دنبال ميكنند. همچنين عاملي در انتهاي مباحث خود نتيجهگيري ميكند كه فرهنگ تبليغشده در اين امپراتوريها، در برخي حوزهها در تباين و در برخي ديگر در تضاد با دين و فرهنگ كشورهايي همچون ايران است.
كتاب بري اكسفورد و ريچارد هاگينز (1387) با عنوان رسانههاي جديد و سياست، رسانههاي جديد را در پيوند با سياست بررسي ميكند و پيآمدهاي سياسي آن را براي فرهنگ و اجتماع مدنظر دارد. مسائلي همچون تأثير رسانه در پذيرش الگوهاي خاصي از دموكراسي، فضاي عمومي، هويت و شهروندي، مباحث كانوني اين كتاب را تشكيل ميدهند. اين مباحث در ارتباط تنگاتنگ با مسائلي چون نحوه زمامداري و كاركرد احزاب سياسي پيش ميروند. كتاب در كنار وجوه مثبت خود، بر اين نكته تأكيد دارد كه «سبك منحصر به فرد رسانهاي شده» از زندگي را بايد به چالش كشيد. در واقع، اين كتاب در تداوم بحث قديمي رابطه ميان رسانهها و دموكراسي است و با تأكيد بر نوآوريهاي اخير فنآورانه، بُعد جديدي را به روي اين مسئله باز ميكند. به گفته آكسفورد و هاگينز، سمت و سوي كتاب، تعيين بيدرنگ قلمروهايي است كه نشان ميدهد چگونه در برخي عرصههاي مهم، اين دو حوزه، فصل مشترك مييابند و در چه حوزههايي، تكنولوژيهاي نوين ارتباطي مربوط به انتقال، ذخيرهسازي و دريافت ممكن است با الگوهاي جاافتاده پيشين سازگاري داشته باشند. نقطه آغاز كتاب، حول اين نكته است كه فرآيندهاي سياسي به طور فزايندهاي به اشكال و ساختارهاي رسانهاي وابستهاند. بنابراين، مسئله بايد بررسي اين نكته باشد كه: هنگامي كه
اشكال و ساختارهاي رسانهاي متحول ميشوند، چه بر سر فرآيندهاي سياسي ميآيد؟
مطالعات خارجي
بوي برت (2006) در مقاله «فضاي مجازي، جهاني شدن و امپراتوري» چارچوب امپرياليسم رسانهاي را مطرح ميكند كه براي مطالعه سلطه امريكا بر فنآوري اطلاعات و ارتباط در طي 1975 ـ 2000 مناسب است. او در اين مقاله، همراه با بيان نظريههاي اوليه امپرياليسم رسانهاي كه بر صادرات برنامههاي تلويزيون امريكا تأكيد ميكردند، معتقد است بايد در دوره جديد بر ظهور فنآوريهاي شبكهاي ريزپردازنده رايانهاي، اهميت آنها براي توسعه صنايع فنآوريهاي اطلاعات و ارتباط و تأثير زياد اينها بر سياستهاي خارجي و اقتصادي امريكا تأكيد كرد. بنابراين، در اين مقاله، سلطه پيوسته قدرت شركتهاي امريكايي، شركتهاي فراملي امريكايي و از همه مهمتر، صنايع ارتباطي و اطلاعاتي را در درون اقتصاد جهاني مستند ميكند و سلطه امريكا را بر بيشتر حوزههاي ارتباطات راه دور و رايانهاي در قرن بيست و يكم نشان ميدهد.
استرائوبار (2010) رابطه چين و هند (چينديا) را در بافت ديگر قدرتهاي رسانهاي و فرهنگي در حال ظهور در نظام جهاني يا دنياي در حال تغيير بررسي ميكند. تحقيق او با تكيه بر چشماندازها و استقلال نامتقارن، رابطه آنها را با قدرتهاي اصلي موجود و با همديگر و با ديگر فرهنگها و ملتهاي كمتر توسعهيافته بررسي ميكند.
فاتز (2010) در تحقيق خويش، براي توصيف جامعه معاصر به منظور نشان دادن و توضيح شكل جديدي از مفهوم ماركسيستي امپرياليسم با
عنوان امپرياليسم اطلاعاتي/ رسانهاي از تحليل ولاديمير لنين از امپرياليسم استفاده ميكند و به تحليل آماري اقتصاد كلان دادههاي موجود ميپردازد. تحليل او بر اساس پنج ويژگي امپرياليسم بنا شده است: (1) نقش تمركز اقتصادي؛ (2) سلطه سرمايه مالي؛ (3) اهميت صدور سرمايه؛ (4) طبقهبندي فضايي جهان در نتيجه سلطه شركتها؛ و (5) بعد سياسي طبقهبندي فضايي جهان. نتايج پژوهش او نشان ميدهد نظريههاي لنين بايد براي مطالعات ارتباطي و رسانهاي معاصر دوباره استفاده شود.
كومار (2010) در پژوهش خويش با عنوان «گوگل ارث و دولت ـ ملت: حاكميت در عصر رسانههاي نوين» ماهيت حاكميت در يك دنياي جهاني و نقش رسانههاي نوين را در چارچوب آن تحليل ميكند. نگارنده اين مقاله معتقد است موجوديتهاي رسانهاي جديد مثل گوگل، وجه جديدي از قدرت را نشان ميدهد كه به طور روزافزون تهاجم و حمله به درون نظام دولت ـ ملت وستفاليا را ميسر ميسازد.
فصل سوم: چارچوب مفهومي و نظري تحقيق
زير فصل ها
مقدمه
رويكردهاي گوناگون به رسانههاي نوين
نظريه همگرايي رسانهاي
تحول و تكامل رسانهها در جهان در حال تغيير
مصرف رسانهها در عصر همگرايي رسانهها
پيآمدهاي همگرايي رسانهها
جامعه شبكهاي
مقدمه
معرفي رسانههاي جديد به افزايش شديد پيچيدگي اجتماعي، هم در فضا و هم در زمان انجاميده است. وسعت و توانايي دسترسي ارتباطي گسترش پيدا كرده است. زماني كه يك رويداد يا موضوع در جايي اتفاق ميافتد، مردم به سرعت در نقاط ديگر جهان بدان دسترسي پيدا ميكنند. در واقع، سرعت ارتباطات بيشتر شده است. آنچه سبب اين دگرگونيهاي گسترده شده، رشد فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي و رسانههاي نوين است كه موجب پيچيدگي درك فضاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و حتي اقتصادي در جهان شده است. براي شناخت و درك چنين فضاي نويني در شرايط جهاني، ناگزير به رويكردهاي نظري جديد نيازمنديم كه قدرت تفسير و تبيين بيشتري در مقايسه با رويكردهاي ديگر داشته باشند.
رويكردهاي گوناگون به رسانههاي نوين
از ديد نظري، سخن گفتن از رسانههاي نوين، مشكل و بحثانگيز است: آيا تلويزيون يك رسانه جديد است؟ اين پرسش را درباره راديو و سينما هم ميتوان مطرح كرد. برخي محققان معتقدند نو بودن رسانههاي جديد تا حدي واقعي است؛ بدين معنا كه اين رسانهها پيشتر نبودهاند، ولي در نظر گرفتن اين دگرگونيها، به معناي از ميان رفتن همه تاريخ رسانهها
نيست؛ زيرا تاريخ رسانهها داراي لحظههاي يكسان جديد براي همه رسانهها بوده است.(1)همه رسانهها سابقاً رسانههاي جديد بودند؛(2)
Lisa Gitelman and Geoffrey B. Pingree, eds, New Media, 1740-1915, MIT Press, 2003.
Siegfried Zielinski. Deep time of the media: Toward an Archaeology of Hearing and Seeing by Technical Means, Cambridge, MA: MIT Press, 2006.
بنابراين، «رسانههاي جديد» يك مفهوم نسبي است. در بيست يا سي سال بعد، وبلاگها و روزنامهنگاري آنلاين، رسانههاي قديمي در نظر گرفته خواهد شد. پس چگونه ميتوان گونههاي جديد ارتباطات را در عصر جديد تعريف كرد؟ چگونه محققان درباره آنها سخن بگويند؟ آيا بايد «چيز جديد» را «ارتباطات تعاملي» بناميم يا بهتر است آن را با عنوان فقط «ارتباطات ديجيتال» تعريف كنيم؟ چرا شيوههاي ارتباطي جديد را ميتوان ارتباطات شبكهاي يا مشاركتي ناميد؟بنابراين، سخن گفتن درباره اين گونههاي جديد ارتباطي، راحت نيست. هر محقق، يك يا چند ويژگي براي توصيف و توضيح آنها در نظر ميگيرد: ديجيتالي شدن، تعاملي، مجازي بودن، پراكندگي، فرامتني بودن،(3)بازنمايي عددي، پيمانهاي، اتوماسيون، تغييرپذيري، فراكدگذاري،(4)شبكهاي، همگرايي(5)و غيره. در بررسي شرايط رسانهاي و مطالعه رسانههاي نوين بايد به اين ابهام معناشناختي توجه كرد. هر چند اين ابهامهاي مفهومي، كار محققان رسانهها را با مشكل مواجه ميكند، ولي
1) Martin Lister, ed, New media: A critical introduction, Taylor & Francis, 2003, p3.
2) Lisa Gitelman, Always already new: Media, history and the data of culture, The MIT Press, 2006.
3) New media: A critical introduction.
4) Lev Manovich, The language of new media, MIT press, 2001.
5) Carlos Alberto Scolari, Hipermediaciones: elementos para una teoría de la comunicación digital interactive, Gedisa, 2008.
فرصتي براي طراحي دوباره گفتوگوهاي علمي(1)فراهم ميآورد. بنابراين، در اين تحقيق، ما به جاي رسانههاي نوين، از فضا و محيط رسانهاي نوين استفاده كردهايم تا نقش رسانههاي جديد را در تحولات بينالمللي بهتر و مناسبتر تبيين كنيم و آن را توضيح دهيم.
يكي از اين بحثها و گفتوگوهاي علمي، صحه گذاشتن بر «نظريه رسانه»(2)به شكل تلويحي يا آشكار به عنوان رويكرد نظري است.(3)نظريه رسانه به تعدادي از محققان مختلف، مثل هارولد آدامز اينيس (1972)، مارشال مك لوهان (1962، 1964)، والتر اونگ (1988) و جوشوا ميروويتس (1985) مربوط ميشود. ميروويتس (1985) نظريه رسانه را به عنوان تمركز بر رسانه به منزله محيطها (زمينهها يا محيط) براي ارتباطات جامعه توضيح ميدهد: استعاره رسانه به منزله محيطها بر ويژگيهاي نسبي ثابت يك رسانه خاص توجه مينمايد كه آن را به فضاي ارتباطي خاصي تبديل و از ديگر رسانهها و از تعامل رو در رو متمايز ميكند. هر چند نظريه رسانه، ريشههاي متفاوتي دارد، ولي پارادايمي مبتني بر استعاره رسانه به منزله محيطهاست. بسياري از محققان رسانهاي، در كنار صحه گذاشتن بر فرضيات اصلي اين نظريه، معتقدند عرصه اجتماعي خاص ميتواند به مجموعهاي با ويژگيهاي
1) گفتوگوهاي علمي به معناي شكلگيري فضاي گفتوگوي دانشگاهي، مراكز تحقيقي، مجلات علمي، كنفرانسها و كنگرههاست. در اين فضاها، محققان به تبادل اطلاعات، بحث ايدهها و مطرح كردن اختلافنظرها به منظور رسيدن به توافق و توجه به يك روششناسي و يك سري از قواعد گفتماني ـ در درون يك چارچوب كنش گفتاري خاص و به عبارت ديگر، فعال كردن گفتوگوهاي علمي در يك فضاي گفتماني ميپردازند.
2) medium theory.
3) Niels Ole Finnemann, Internettet I Mediehistorisk Perspektiv, Copenhagen, Samfundslitteratur, 2005, p 36-7.
قابل شناسايي و ثابت مربوط باشد. در درون اين تعريف گسترده، نظريه رسانه براي جوامع اوليه، يعني دورههاي شفاهي، نوشتار و چاپ مناسب بوده است. در عصر شفاهي، دانش اجتماعي با شبكههاي قصهگوها و نقالها بايگاني ميشد. اندازه اجتماع ارتباطي با حوزه فيزيكي ارتباطات كلامي محدود شده و چالش اصلي اطلاعات، يادآوري آنچه گفتهشده بود. در عصر نوشتار، دانش اجتماعي با مجموعههاي نسخ خطي آرشيوبندي ميشد. اندازه اجتماع ارتباطي با دسترسي به تعداد نسبتاً محدودي از نسخههاي نوشتاري و با توانايي خواندن محدود ميگرديد و چالش اساسي اطلاعاتي، حفظ دستخطها بود. در عصر چاپ، دانش اجتماعي با كتابخانه آرشيوبندي ميشد. اندازه اجتماع ارتباطي در اصل جهاني بود؛ هر چند با انتقال فيزيكي دچار وقفه و تأخير و با تواناييهاي خواندن محدود ميگرديد و چالش اساسي، شناخت و تشخيص ميزان رو به رشد توليدات چاپي بود.
در حقيقت در اين نظريه، فرضيه بر اين اصل استوار است كه يك رسانه خاص تعداد معدودي از ويژگيهاي ثابت را دارد. با پيشرفت فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي و ديجيتالي (دستكم از نظر فنآورانه) و ظهور اينترنت به عنوان يك رسانه جهاني و همگرايي رسانهها، پرسش اصلي اين است كه: آيا فضاي شبكهاي و نوين ارتباطي را ميتوان با تعداد محدودي از ويژگيهاي ثابت تعيين كرد؟
در عصري كه دسترسي به ابزارهاي ارتباطي و اطلاعاتي بيشتر و راحتتر از گذشته شده است، شكلگيري تعداد گسترده اجتماعات اينترنتي و مجازي تعاملي كه مردم را قادر ميسازد علايق عمومي را به اشتراك گذارند، فعاليتهايي براي ارتباط و اشتراكگذاري، هم در سطح
محلي و هم در سطح جهاني پديد آورده است. در حقيقت، در چنين فضا و محيط رسانهاي جديد، مشاركت مردم و گروهها فارغ از مكانها، و در گفتمان عمومي، فراتر از محدوده و مرزهاي ملي صورت ميگيرد؛ دانش اجتماعي توسط فرآيندي آرشيو ميشود كه ميتوان بدان «فراآرشيو»(1)گفت.(2)در اين فضا، دانش از طريق موتورهاي جستوجو و طبق معيارهاي جستوجو كه از سوي نيروهاي فني، سياسي و اقتصادي يا شركتهاي بزرگ تعيين ميشود كه فضاي ارتباطي و ماهوارهاي را در اختيار دارند، قابل دسترس ميگردد. از نظر فني، ميزان اجتماعات و محدوده ارتباطي، جهاني است. قدرت و دانش با دسترسي به فضاهاي ارتباطي و شبكههاي ماهوارهاي تعيين ميشود. چالش اطلاعاتي، مديريت پيچيدگي اطلاعات و نحوه فعاليت در اين فضا و محيط نوين ارتباطي است.
برخلاف روندهاي پيشين، فضاي ارتباطي جديد را ميتوان به عنوان يك «نظام معناشناختي چندگانه(3)» مشخص كرد كه ويژگي اصلي آن، ادغام همه رسانههاي شناختهشده در درون يك نظام چندرسانهاي همگراست.(4)رسانههاي ديگر و به اصطلاح قديمي، رسانههاي يكمعنايي بودند و واجد تعداد محدودي از ويژگيهاي نسبتاً ثابت. فضاي رسانهاي جديد به عبارت ديگر، عصر همگرايي رسانهاي، داراي تعداد نامحدودي از ويژگيهاست. در نتيجه، مشخص كردن اين فضا به عنوان يك محيط
ارتباطي با مجموعه ثابتي از ويژگيها نظير نظريه رسانه، امري مسئلهساز است. در نتيجه، رويكرد ديگري بايد براي اين فضا در نظر گرفت كه تا حدي بتواند پاسخگوي اين فضاي نوين ارتباطي باشد.
اين رويكرد كه از سوي كورتروپ در سال 2006 مطرح شده، «رويكرد نظري پيچيدگي»(1)است. بر اساس اين رويكرد، نقش اصلي رسانه، مديريت پيچيدگي اجتماعي است و سازوكار اصلي اين است كه پيچيدگي با پيچيدگي مديريت شود. در فضاي نوين رسانهاي جهاني كه فضاي پيچيدهاي است، اين امر فقط از طريق فضاهاي شبكهاي ممكن است. اين پارادايم، نتايجي نظري دارد: به جاي مشخص كردن اين فضاي نوين رسانهاي از طريق ويژگيهاي رسانهاي ثابت، بايد آن را بر حسب ظرفيت مديريت پيچيدگي آن مشخص كرد. در اينجا، نقطه اصلي، توانايي آن براي بازتوليد خود از طريق ايجاد ارتباط و پيوند بين گرهها در شبكه است. ازاينرو، با يك نظام رسانهاي پويا و خود توسعهدهنده با توانايي توسعه پيچيدگي دروني مواجه هستيم.
يكي از تأثيرات اصلي، تأثير متضاد پيچيدگي اينترنت و رسانههاي جديد است. با افزايش پيچيدگي داخلي، توانايي مديريت پيچيدگي خارجي امكانپذير ميشود. براي مثال، اينترنت خودش ميتواند مشكلات مديريت پيچيدگي را توليد كند. اين يك تجربه زندگي روزمره است: ما نميتوانيم بدون ظرفيت اينترنت و رسانههاي جديد زندگي كنيم. در سطح اجتماعي، با مشخصسازي ريختشناسي شبكه و مفهوم «فضاهاي جريان(2)» به عنوان يك مفهوم براي هويت پوياي جامعه
شبكهاي، «مانوئل كاستلز(1)» برخي مفاهيم جامعهشناختي را براي يك جامعه پيچيده ـ نه جامعه بينظم ـ ارائه كرده است.
در مقايسه با جبرگرايي رسانهاي، نظريه رسانه، نظريه پيچيدگي، آنچه را بدان جبرگرايي اجتماعي گفته ميشود، نشان ميدهد. چنين نگاهي، رسانه و توسعه رسانه را بر حسب تكامل رسانه در نظر ميگيرد.(2)
بنابراين، بهتر است اين فضا و محيط رسانهاي نوين و پيچيده را به عنوان يك فرآيند درك كنيم كه پراكنده، شبكهاي و پيوندي است كه امكان شبكهسازي، ارتباطات چندرسانهاي، مشاركتي و تعاملي را فراهم ميكند.
بنابراين، در اين تحقيق براي فهم فضا و محيط رسانهاي نوين و پيچيده با بهرهگيري از رويكرد نظري پيچيدگي، نقشه گفتوگوهاي علمي ميتواند راهگشا باشد. در واقع، حوزه نظريههاي ارتباطات را در خصوص رسانههاي جديد بايد در يك نقشه مرتب و طبق يك محور پيوستگي ـ ناپيوستگي قرار داد.
با ظهور فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي همزمان و شكلگيري محيط و فضاي ارتباطي جديد، نميتوان سنتهاي قديمي نظري را دور انداخت، ولي ميتوان آنها را با ديگر رشتهها و سنتها غني كرد. نظريههاي رسانههاي جديد را همانند نظريههاي سنتي ارتباطات ميتوان يك «فراگفتمان» يا يك «ماتريس يا شبكه گفتوگويي ـ ديالكتيكي رشتهها» در نظر گرفت كه از رويكردهاي گوناگون تشكيل شده است. نظريهسازي يا استفاده از ديدگاهها براي مطالعه رسانههاي جديد در
شرايط و محيط رسانهاي جديد، بايد بازتابدهنده ديدگاه بينرشتهاي و براي ورود ديگر نظريهها باز باشد. به عبارت ديگر، محققان هنگام مشاركت دادن ديدگاههاي گوناگون در يك گفتوگوي نظري، بايد «پذيرش و شنود نظري» تركيبي داشته باشند. در واقع، فضاي نظري پيرامون رسانههاي جديد همانند ديگ مذاب ميماند و دربرگيرنده پرسشها و چالشهاي بسياري است، ولي براي رفع اين مشكل، محققان براي انعكاس و استفاده نظري در محيط رسانهاي نوين، بايد اتخاذ يك الگوي گفتوگويي مطلوب را با طيف گستردهاي از رشتهها، مدنظر قرار دهند.
بر اين اساس، با توجه به اينكه هدف تحقيق، بررسي نقش رسانههاي نوين در تحولات بينالمللي است، براي شناخت بهتر فضا و محيط رسانهاي جديد كه رسانههاي جديد را نيز دربرميگيرد، يك الگوي گفتوگويي را با طيفي از ديدگاهها به كار ميگيريم تا شرايط، محيط و فضاي نوين رسانهاي را خوب درك كنيم. در واقع، متناسب با هر كدام از مباحث در زمينه نقش رسانههاي نوين در تحولات بينالمللي، نظريه مربوطه، مطرح ميشود و دلايل آن توضيح داده خواهد شد. بر همين اساس، در اين بخش از تحقيق، در مرحله نخست در كنار تشريح نظريه همگرايي رسانهاي، تحول و تكامل رسانهها را در جهان در حال تغيير، استفاده رسانهها را در عصر همگرايي رسانهها و پيآمدهاي همگرايي رسانهها را توضيح ميدهيم. سپس، ماهيت جامعه شبكهاي، فرآيند شكلگيري وب 2 و وب 3 (وب معنايي) به عنوان زمينه شبكهسازي در فضاي مجازي، و روند ايجاد و تكامل جامعه شبكهاي و ظرفيت آن را به بحث ميگذاريم.
نظريه همگرايي رسانهاي
منظور از فرآيند همگرايي «محو شدن مرزهاي سنتي بين فنآوريهاي رسانهاي پيشين و نوين است كه در دهه 1980 ميلادي با ظهور سيستمهاي كابلي، ماهوارهاي، تلهتكست و ويدئوتكست آغاز شد. اكنون همگرايي به واقعيتي روزمره تبديل شده است؛ به گونهاي كه عمده مراحل تكاملش را طي كرده است: فنآوري، بازار، سياست، محتواي برنامهها و در پايان ـ امّا نه به معناي كماهميتتر ـ مصرف رسانهاي.»(1)در حقيقت، فنآوري رسانهها با هر نسلي تغيير ميكند، ولي رسانههاي سنتي با ظهور فنآوري ديجيتالي تحولات شگرفي پيدا كردهاند و از سوي ديگر، شركتهاي رسانهاي سنتي با شركتهاي نوين رسانهاي ادغام شده و الگوهاي مصرف رسانهاي، زندگاني ما و جوامع را تغيير دادهاند. به عبارت ديگر، در حال حاضر با پيشرفتهاي فنآوري ديجيتالي و شبكههاي ارتباطات راه دور، شاهد ادغام رسانههاي ارتباط جمعي سنتي به درون شركتهاي رسانهاي جديد هستيم. فنآوريهاي رسانههاي نوين از طريق ارائه سبك زندگي جديد، ايجاد مشاغل جديد و حذف برخي مشاغل ديگر، تغيير امپراتورهاي رسانهاي، نياز به مقررات و قوانين جديد و ارائه موضوعات اجتماعي خاص بر فرهنگ اثر ميگذارند.(2)ديجيتالي شدن تلفنها و پخش، امكان عرضه محصولات رسانهاي را در تلفن همراه فراهم كرده است. همگرايي فنآوريهاي
1) Johannes Bardoel, and Leen d’Henens, Public Service Broadcasting in Converging Media Modalities, Convergance: The International Journal of Research into New Media Technologies, 14(3), 2008, p 351.
2) Joseph D Straubhaar, "Beyond media imperialism: Assymetrical interdependence and cultural proximity," Critical Studies in media communication, 2011, 8(1), p 39-59.
اساسي تلفن، رايانه و توليدات رسانهاي، فرصتهاي فراواني براي سازمانهاي رسانهاي پديد آورده و محصولات رسانهاي موجود را به چالش كشيده است. توليد و بستهبندي محتوا، نرمافزار و سختافزار رايانهاي و تلفن، سه صنعت مهم ارتباطات هستند كه همگرايي در آنها رخ داده است. همگرايي تعيين كرده كه چه چيزي تبادل پيدا كند، چه كسي ميتواند ارتباط برقرار كند و ارتباط با چه سرعتي صورت گيرد. همچنين همگرايي در نحوه استفاده از محتوا، انعطاف ايجاد كرده و موجب شده نقشآفرينان گوناگوني در استفاده از محتوا مؤثر باشند.(1)
البته گفتني است تغييرات صرفاً فنآورانه نيستند، بلكه خلاقيت افراد و فرهنگ سبب بازتعريف استفاده از رسانهها ميگردند. شركتها و بنگاههاي بزرگ رسانهاي با روزنامهنگاري شهروندي، شبكههاي اجتماعي و حتي با توليدكنندههاي غيرحرفهاي ويدئو رقابت ميكنند.(2)
همگرايي كنوني رسانهها كه فنآوريهاي ديجيتالي رو به گسترش، سبب تشديد آن شده است، اختلال مضاعفي را در روند گذشته ايجاد ميكند: نخست اينكه، ديجيتال شدن رسانههاي كنوني، مبناي فعاليت و قواعد موجود در هر رسانه را زير سؤال ميبرد. براي مثال، انتقال ديجيتال، بسياري از محدوديتهاي گذشته را در زمينه پخش راديو تلويزيوني از بين برده است. دوم اينكه، هر يك از رسانهها، اكنون جايگزينهاي بالقوهاي دارند. براي مثال، خدمات خطوط تلفن را اكنون ميتوان غير از كابلهاي مسي، از طريق كابلهاي تلويزيوني، امواج راديويي يا اينترنت عرضه كرد؛ در حالي
كه نوع خدمت تغيير نكرده است، ولي قواعد متفاوتي براي عرضه خدمات در هر رسانه پديد آمده است.(1)
همچنين، توافقنامههاي تجاري جهان و شبكههاي ديجيتالي، نهادهاي رسانهاي مشهور مثل سي. ان. ان را مجبور ميكند با بي. بي. سي و منابع خبري خاورميانه مثل الجزيره، العربيه و العالم رقابت كند. بنابراين، از يك ديدگاه، همگرايي در فصل مشترك فرهنگ، فنآوري، صنايع و قوانين و مقررات است و ميتوان اين مسئله را به شكل نمودار 1 ـ 3 نشان داد:
همگرايي
فنآوري
لطفاً براي ديدن تصوير به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
همگرايي
نمودار 1 ـ 3. همگرايي رسانهها
1) Francois Bar, and Christain Sandvig, US Communication Policy after Convergance, Media Culture & Society, 2008, p 531.
همانگونه كه نمودار 1 ـ 3 نشان ميدهد، همگرايي بر عرصه فرهنگ، صنايع، مقررات و فنآوري اثر ميگذارد، ولي آنچه در همه اين تغيير و
تحولات مهم، اثرگذار و محور و تكيهگاه است، كاربران و مصرفكنندگان هستند كه بدون آنها هيچ تغيير و تحول چشمگيري اتفاق نميافتد. البته اين بدين معنا نيست كه همگرايي هيچ تأثيري بر كاربران و مصرفكنندگان نميگذارد، بلكه بدان معناست كه رابطه بين همگرايي و كاربران و مصرفكنندگان، رابطهاي دوطرفه است.
نظريه همگرايي رسانهاي بر اين باور است كه فنآوريهاي نوين، رسانههاي گوناگون را گرد هم آورده و در نتيجه، محيط رسانهاي را بازتعريف ميكنند. بر اساس اين نظريه، دگرگونيها در فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي، زندگي روزمره را تغيير شكل داده، الگوهاي توليد، مصرف، يادگيري و تعامل بين شخصي را تغيير ميدهد. فنآوريهاي نوين، محتوا را بازتعريف و تعامل انسان را با نهادهاي اجتماعي، مثل دولت، آموزش و تجارت تغيير ميدهند،(1)ولي با توجه به چندوجهي بودن همگرايي رسانهاي، هيچ تعريف تجربي جهاني از همگرايي ارائه نشده است و هر كدام از محققان از زواياي مختلف به تعريف آن پرداختهاند. براي درك بهتر همگرايي رسانهاي، ارائه تعريفهاي گوناگون آن ضروري است.
هنري جنكينز(2)(2007) مفهوم فرهنگ همگرايي را در كتاب خود با همين نام در سال 2007 عمومي كرد. او در فرهنگ همگرايي(3)جنبههاي
بسياري از همگرايي رسانهها را تجزيه و تحليل كرده است. در حقيقت، با فهم فرهنگ همگرايي است كه همگرايي رسانه، از صرف تحول فنآورانه فراتر ميرود و جنبههاي ديگر به خود ميگيرد. او در اين كتاب، برخي اصطلاحات را براي مباحث نوخاسته رسانهها، سواد و حتي سياست ناشي از همگرايي رسانهاي مطرح ميكند. جنكينز در اين كتاب ميكوشد همگرايي رسانهاي را در ارتباط با فرهنگ رسانهاي معاصر، فرهنگ مردمپسند، سياست و حتي توسعه سواد رسانهاي تبيين كند. ازاينرو، در مرحله نخست به تعريف همگرايي ميپردازد. از نظر او، همگرايي يعني جريان محتوا بين چند پايگاه رسانهاي، همكاري بين صنايع رسانهاي چندگانه و تغيير جهت مخاطبان رسانهاي. همگرايي واژهاي است كه توصيف دگرگونيهاي فنآورانه، صنعتي، فرهنگي و اجتماعي را مديريت ميكند؛ بسته به اينكه چه كسي و چه چيزي درباره اين موضوع صحبت ميكند.(1)
با فرض چنين تعريفي، محدوده تحقيق جنكينز گسترده است و او با توجه به همگرايي رسانهاي در ارتباط با فرهنگ مردمپسند، به ويژه آنچه وي بدان «فرهنگ مشاركتي» ميگويد، كار قابل تحسيني انجام داده است. از نظر جنكينز، همگرايي، استفاده محتواي رسانه در تركيب كردن آنها، بازتركيب و از نو طرح كردن رسانه از تلويزيون، سينما و صنعت ضبط است كه برخي از اشكال قدرتمند بيان شخصي و حتي خلاق جمعي را به وجود آورده است. براي انديشمنداني مثل جنكينز، چالش نهايي همگرايي رسانهاي، فهم سواد نيست، بلكه فهم ما از عامليت سياسي و كارامدي است كه از اين فرآيند حاصل ميشود. به گفته جنكينز، وقتي
1) Convergence culture: Where old and new media collide, p 2-3.
يك فنآوري جديد ابداع ميشود، هم توليدكنندگان و هم كاربران محصول بر روش استفاده از آن اثر ميگذارند. بنابراين، مهم نيست كه يك توليدكننده، چقدر فكر و برنامهريزي براي يك محصول صرف كرده است؛ مصرفكنندگان در نهايت سرنوشت آن را در بازار فرهنگي رقم ميزنند.
با اين حال، سيد حسين محمد(1)(1999) معتقد است همگرايي يك فرآيند تغيير يا تغيير پارادايمي توسعه فنآوريهاي سنتي به صنعت خدمات جديد است كه ميتواند مرزهاي ميان ارتباطات راه دور، راديو و تلويزيون، و صنايع رايانهاي را محو كند. بنابراين، در صنايع همگرا، تلفن، رايانه، تلويزيون كابلي و شركتهاي رسانهاي با ادغام مالكيتها همراه ميگردد.
از اصطلاح ارتباطات رسانهاي جديد، براي توصيف همگرايي رسانههاي جمعي سنتي و فنآوري رايانه استفاده ميشود.(2)بنابراين، همگرايي فنآوريهاي ارتباطات بدان معناست كه تمام فنآوريهاي ارتباطات به شكل ديجيتالي و سازگار با فنآوريهاي رايانهاي همگرا ميشوند.
كاتلر و كو(3)(1997) تعريف اين جنبشهاي جديد فنآوري را به عنوان ارزشهاي دوران توسعه اقتصادي كنوني در نظر ميگيرند. همگرايي، ادغام پيشرفته زنجيرهاي از اطلاعات و صنايع محتوا ـ ارتباطات راه دور، پست، پخش راديو و تلويزيون، چاپ، چندرسانهاي،
تجارت الكترونيك و پردازش دادهها ـ با مجموعهاي از بازارهاي اقتصادي پيوسته بر اساس فنآوري ديجيتالي است. در حقيقت، كاتلر و كو، بر جنبههاي اصلي پويايي تجاري و بر دو اصل زير تأكيد ميكنند:
( همگرايي مربوط به روند بازسازي بازار و صنعت؛
( همگرايي مربوط به ظهور زنجيرهاي از ارزش مبتني بر پايههاي ديجيتالي و شبكهاي.
از نظر فلو،(1)همگرايي به معناي بههمپيوستگي رايانه، فنآوري اطلاعات و ارتباطات، شبكههاي ارتباطي و محتوا، رسانهاي است كه با توسعه و عمومي شدن اينترنت و محصولات همگرا، خدمات و فعاليتهايي به وجود آمده كه در فضاي رسانهاي ديجيتال رخ داده است و بسياري از افراد آن را به عنوان آخرين تحول و دگرگوني در نظر ميگيرند؛ زيرا تمام جنبههاي فعاليتهاي نهادي و زندگي اجتماعي ـ از هنر تا تجارت، دولت تا روزنامهنگاري، بهداشت و آموزش و فراتر از آن ـ به طور فزايندهاي در اين محيط رسانهاي ديجيتال از طريق فنآوريهاي ارتباطات و اطلاعات شبكهاي انجام ميشود.(2)رينولد(3)معتقد است همگرايي رسانهها تنها امري فنآورانه نيست، بلكه با دگرگونيهايي در الگوهاي صنعتي، فرهنگي و اجتماعي همراه است. به واقع، همگرايي رسانهاي، مصرفكنندگان فردي را قادر ميسازد در سطوح اجتماعي با همديگر ارتباط برقرار كنند و از رسانههاي مختلف براي ايجاد تجربيات جديد بهره برند. رينولد اين جنبه از تأثيرات
همگرايي فنآوريهاي رسانهاي را «آثار جانبي اجتماعي» مينامد كه بر اساس آن، جهان اجتماعي و فيزيكي به هم ميپيوندند.(1)
فرهنگ انگلستاني اكسفورد(2)همگرايي را «فرآيندي تعريف ميكند كه از طريق آن، فنآوريهاي كاملاً متمايز با يكديگر، بسيار سازگار يا قابل ادغام ميشوند؛ به طوري كه بسياري از ابزارها (به ويژه در حيطه الكترونيك، ارتباطات راه دور و رايانه) چندنقشي شده و از اطلاعات استفاده ميكنند.» به يقين كنار هم قرار گرفتن فنآوريهاي گوناگون و تسهيل فزاينده ادغام نرمافزاري، نقش مهمي در ايجاد فرهنگ همگرا ايفا ميكند.
از سوي ديگر، انجمن رسانه و ارتباطات استراليا(3)همگرايي رسانهاي را «پديدهاي تعريف ميكند كه ديجيتالي شدن محتوا و استانداردها و فنآوريهاي حمل و ارائه محتواي ديجيتال، تمايزات ميان پخش و ديگر رسانهها را در همه عناصرِ توليد محتوا، انباشت، توزيع و دسترسي به مخاطبان كم كرده است».
گراهام مِيكل و شرمن يانگ(4)در كتاب همگرايي رسانه: رسانههاي ديجيتالي شبكهاي در زندگي روزمره(5)معتقدند همگرايي را ميتوان در چهار بُعد فهم كرد:
( فنآورانه: تركيبي از محاسبات رايانهاي، ارتباطات و محتوا در تمام پايگاههاي رسانههاي ديجيتالي شبكهاي؛
( صنعتي: تعامل مؤسسات رسانهاي سنتي در فضاي رسانهاي
1) Howard Rheingold, Smart Mobs: The Next Social Revolution, Basic Books, Perseus, Cambridge, Massachusetts, 2000, pp 157–82.
2) Oxford English Dictionary, http://www.oed.com/view, 2005.
3) ACMA, 2011.
4) Graham Meikle and Sherman Young.
5) Media Convergence: Networked Digital Media in Everyday Life.
ديجيتال و ظهور شركتهاي ديجيتالي مثل گوگل، اپل، مايكروسافت و ديگران به عنوان ارائهدهندگان محتواي رسانههاي مهم؛
( ظهور رسانههاي شبكههاي اجتماعي مانند فيسبوك، توييتر و يوتيوب، و رشد محتواي ايجاد شده از سوي كاربر؛
( متني: استفاده مجدد و بازتركيب رسانهها، چيزي كه بدان مدل فرارسانه گفته ميشود؛ مدلي كه روايتها و محتواي رسانهاي (مثلاً صدا، تصاوير و متن نوشتاري) در سراسر پايگاههاي رسانههاي چندگانه پراكنده ميشود.(1)
در نهايت اينكه، همگرايي رسانهاي بيش از تغيير فنآورانه است و ارتباط ميان فنآوريهاي موجود، صنايع، بازارها، ژانرها و مخاطبان را متحول ميكند. در حقيقت، همگرايي نقطه نهايي نيست، بلكه به فرآيند (و در عين حال فرآيندها) اشاره دارد، ولي در طي اين فرآيند (فرآيندها)، خيلي از مفاهيم و رويكردها تغيير ميكند و به دليل چندوجهي بودن همگرايي، بسياري از مسائل تحت تأثير آن قرار ميگيرد كه در نمودار 2 ـ 3 به طور خلاصه آمده است.
فنآوري
لطفاً براي ديدن تصوير به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
نمودار 2 ـ 3: ابعاد گوناگون همگرايي
1) Graham Meikle, and Young Sherman, Media convergence: Networked digital media in everyday life, Palgrave Macmillan, 2012, P 55.
بنابراين، همگرايي، پديدهاي است كه علم، فنآوري، رسانهها و انسان را تحت پوشش خود قرار داده است. اين همگرايي، هم در فضاي مجازي و هم در فضاي واقعي اتفاق افتاده است؛ به طوري كه تمام ابعاد همگرايي در دو فضاي
متصل به هم روي داده است. تحول و تكامل رسانهها نيز در دو فضا پديد آمده است. از طرفي، همگرايي، محصول تحول و تكامل رسانههاست. ازاينرو، همگرايي رسانهاي با تحول و تكامل رسانهها بهتر فهم ميشود. به واقع، بدون فهم تحول و تكامل رسانهاي، همگرايي اتفاق نميافتد. بر همين اساس، در ادامه به تحول و تكامل رسانهها ميپردازيم.
تحول و تكامل رسانهها در جهان در حال تغيير
رسانههاي قديمي، در دوره ظهور خود، رسانههاي جديد به شمار ميآيند و هر رسانه جديدي در نقطه مشخصي از هستي خويش، قديمي تلقي ميشود. با وجود اين، همچنان ظهور رسانههاي جديد، فرآيندي مبهم و نامفهوم است. برخي بر اين باورند كه اين فرآيند با فنآوري هدايت ميشود. بعضي ديگر انگيزههاي اقتصادي را مطرح ميكنند. عدهاي معتقدند اين فرآيند بيشتر مربوط به مخاطب است و عده ديگري بحثهاي فرهنگي را مطرح ميسازند.
هربرت شيلر از صاحبنظران اقتصاد سياسي ارتباطات، همراه با نقد ديدگاههاي خوشبينانه غربي در خصوص پيشرفتهاي فنآوري اطلاعات و ارتباطات و شكلگيري جامعه اطلاعاتي، اين تحولات را ناشي از فشارها و الزامهاي نظام سرمايهداري، و آثار و پيآمد آن را تأمين منافع شركتهاي تجاري سرمايهداري به زيان اكثريت محروم در جامعه به اصطلاح اطلاعاتي ميداند. وي در نوشتههايش درباره نقش
اطلاعات در توسعه سرمايهداري، نخست توجه خود را به ارتباط معيارهاي تجاري با پيشرفتهاي اطلاعات معطوف ميدارد. به زعم شيلر، نوآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطاتي، تحت تأثير فشارهاي تعيينكننده حاكم بر بازار خريد و فروش و تجارت به منظور كسب سود صورت ميگيرد. وي اصليترين پيآمد خصوصيسازي امكانات و فرآيندهاي ارتباطي را تحميل معيار بازار ميداند. براي شيلر، مركزيت اصول بازار، يك اجبار نيرومند در كالاييسازي اطلاعات و به معناي دسترسي فزاينده به اطلاعات تنها به شرط قابليت فروش آن است. اطلاعات، امروزه به عنوان يك كالا دادوستد ميشود.
شيلر در كتاب اطلاعات و اقتصاد بحران مينويسد:
هسته فرهنگ يعني همان اطلاعات، در جوامع صنعتي به يك كالاي تجاري و به مقولهاي قابل فروش تبديل شده است. اكنون تفكيك فرهنگ، سياست و اقتصاد بيمعنا به نظر ميرسد. ارتباطات الكترونيك، مخرج مشترك توليد فزاينده كالاها و خدمات است و اطلاعات كه به اصليترين بخش فرآيند توليد تبديل شده است و كالايي مهم به شمار ميآيد، تحت كنترل معيارهاي بازار درآمده است؛ تحت كنترل معيارهايي كه در توليدات صنعتي و فرهنگي، همساني ايجاد ميكند.(1)
با وجود اينكه تعدادي از محققان (2)درباره تاريخ رسانههاي خاص، مباحث فراواني مطرح كردهاند، ولي نگاه همه آنها بدون چارچوب نظري
كلان و خرد است. اما اشتوبر(1)(2004) در تحقيقات خود يك چارچوب نظري را مطرح ميكند و به خوبي به تحول و تكامل رسانه ميپردازد. نگاه نظري او، يك نگاه نظري كلان است. در حقيقت، ديدگاههاي پيشين مثل شومپيتر (1997) بيشتر بر فرآيند فنآورانه تأكيد داشتند، ولي اين رويكرد كلان، فرآيند اقتصادي، اجتماعي و حتي فرهنگي محصولات جديد و رسانهها را توضيح ميدهد.
نگاه و رويكرد اشتوبر (2004)، نظريه تكامل و تحول رسانهاي(2)است. چنين نگاهي، ديدگاهي براي تحول رسانهها ميگشايد و تبيين نسبتاً بهتر و منطقيتري از تحول و تكامل رسانهها به دست ميدهد. در حقيقت، براي اينكه نشان دهيم آيا همگرايي رسانهاي، «تحول» واقعي را نشان ميدهد يا نه، ديدگاه تكامل و تحول رسانهاي براي روندهاي جاري همگرايي رسانهاي سودمند است.
رسانهها در بستر زمان دچار تغيير و تحولات ميشوند و آنها جامعه را تغيير ميدهند.(3)نظريه تكامل و تحول رسانهها بر اهميت پديدههاي نوخاسته در رسانه تأكيد ميكند و چارچوبي براي تفسير ظهور رسانههاي جديد است. اشتوبر (2004) سه مرحله توسعه را شناسايي ميكند: ابداع، نوآوري و نهادينه شدن.(4)براي فهم بهتر ديدگاه اشتوبر از تحول رسانهاي، در ادامه، مراحل يادشده و ارتباط آنها با همگرايي رسانهاي را توضيح ميدهيم:
درباره همگرايي رسانهاي، ابداع، توانايي تبديل بيتهاي متمايز دادهاي آنالوگ (مثل صدا، متن، صوتي يا تصويري) به بيتهاي نامتمايز دادههاي رقمي است. در حال حاضر، به كارگيري ابداع براي همگرايي رسانهها آشكار و اين مرحله، كامل شده است؛ زيرا ديجيتالي كردن صدا، متن يا داده صوتي و تصويري بيش از يكدهه اتفاق افتاده است.
مرحله نوآوري به كارگيري ابداع در «جهان واقعي» را بررسي ميكند. در خصوص همگرايي رسانهاي، نوآوري به معناي توانايي توزيع و مصرف انواع رسانههاي مختلف، يعني راديو، تلويزيون يا اينترنت از طريق مجرايي يكسان است. هماكنون اين مرحله كامل شده است؛ زيرا گرفتن دادههاي رسانهاي ديجتالي شده از مجراهايي مثل كابل يا اينترنت امكانپذير شده است.
صنعت رسانه اكنون، به سوي مرحله نهادينه شدن در حال حركت است. اشتوبر (2004) چهار دسته عامل تغيير را معرفي ميكند كه در يك زمان، براي شكلگيري نهاد سيستم جديد اتفاق ميافتد: فنآوري، فرهنگي، قانوني/ سياسي، و اقتصادي. اشتوبر بيان ميكند كه شرايط همه اين عوامل، مدل تجاري را شكل ميدهد. اين چهار دسته عامل نهادينه شدن براي شناسايي درجه تغيير، لازم و ضروري است. براي فهم بهتر، اين مسئله را در جدول 1 ـ 3 نشان دادهايم.
جدول1 ـ 3. نهادينه شدن و صنعت رسانهاي
عامل تغيير
تشريح
به كارگيري در صنعت رسانهاي
فنآوري
پيشرفتهاي عميق در فنآوري به كاهش قابلتوجهي در هزينه و افزايش عملكرد انجاميده است. اين ديدگاه مطابق با قانون مور است كه بيان ميكند قدرت پردازش رايانه در برابر هزينه 24 ماه، دو برابر است. هر چند ارتباط اين اصل در طول زمان مورد ترديد قرار گرفته، ولي مفهوم كليدي اين است كه هزينهها پايين آمده و بيگمان، عملكرد به طور چشمگيري در طول زمان افزايش پيدا ميكند.
در صنعت رسانهها، يك الگوي كاهش هزينهها و افزايش عملكرد وجود دارد. پهناي باند سرعت انتقال اطلاعات، تلفن همراه، كيفيت و محدوده را بهبود بخشيده و هزينه ذخيره داده را پايين آورده است. پيشرفتها در فنآوري، ميزان عملكرد را بهبود بخشيده؛ زيرا سبب قابل حمل شدن ابزارها گرديده، و اندازه و وزن ابزارهاي موبايل كوچك شده، ولي قدرت افزايش يافته است.
فرهنگ
فرهنگ يك عامل اصلي است. مهم نيست پيشرفت فنآوري چقدر بزرگ است. اگر مصرفكنندگان نپذيرند و در فنآوري جديد سرمايهگذاري نكنند، در نهايت فنآوري شكست خواهد خورد.
نخست، اقتباس يا پذيرش فنآوري تنها زماني اتفاق ميافتد كه ارزش دريافتي داشته باشد. پهناي باند و
ديگر خدمات ديجيتال در ميزان بالايي پذيرفته ميشود و صدا در پروتكل اينترنت، صنعت ارتباطات راه دور را متحول ميكند.
دوم، تطابق و سازگاري را ميتوان با اندازهگيري زمان صرف شده بر مصرف خدمات رسانهاي همگرا سنجيد. در انگلستان، بين 1999 و 2003 زمان آنلاين بودن هشت برابر گرديده (دوتا شانزده ساعت در هر هفته)، زمان استفاده از تلفن همراه تقريباً سه برابر شده، پيامهاي متني ارسالي پانزده برابر گرديده، گوش دادن به راديو شش درصد و تماشاي تلويزيون دو درصد افزايش يافته است. بيشتر اين فعاليتها به طور همزمان اتفاق افتاده كه از منبع واحد تعامل، يك تغيير اساسي فرهنگي است. تطابق و سازگاري فرهنگي مشابه در امريكا نيز روي داده است.
قانون/ سياست
نظام حكومتي و حقوقي به طور قابلتوجهي بر محيطي
اثر ميگذارند كه در آن همگرايي رسانهاي تحول پيدا ميكند. نقش آن، حصول اطمينان از رقابت منصفانه و سالم است؛ به طوري كه هم مصرفكننده و هم صنعت، سود ببرد. همچنين دولت ميتواند به عنوان يك كاتاليزور براي تغيير عمل كند.
بسياري از دولتها آشكارا همگرايي رسانهاي را تشويق ميكنند و در بسياري از مواقع، دولتها با تعيين مهلت، ميزان تغييرات را تحميل مينمايند تا همه سيستمهاي پخش به طور اجباري ديجيتالي شود. انگلستان اين مهلت را تا 2010 تعيين كرد و كره جنوبي و ژاپن تا 2009 مشخص كردند. در امريكا نيز بين 2008 تا 2009 تعيين شده بود.
اقتصاد
اشتوبر (2004) نشان ميدهد «هر رسانه جديد بايد مدل تجاري مناسب خودش را پيدا كند». ظهور مدل تجاري جديد، آينده صنعت رسانهاي را تعيين خواهد كرد.
زماني كه عوامل تغيير فنآوري، فرهنگ و سياسي ايجاد شدند، درباره عوامل اقتصادي بايد همچنان تصميمگيري شود؛ زيرا ادامه فعاليت به مدلي تجاري بستگي دارد.
بنابراين، در حال حاضر، مرحله ابداع و نوآوري كامل شده است. صنعت با عوامل فنآورانه، فرهنگي و سياسي در حال حركت در مرحله نهادينه شدن قرار گرفته است. عوامل اقتصادي هنوز در حال تحول است و نقطه اوج اينهاست كه آينده مدل تجاري رسانه را شكل خواهد داد. بر اين اساس، آنچه بين اين مراحل مهم است، فرآيند نهادينه شدن در تحول رسانهاي است.
فرآيند تحول رسانهاي، موضوعي پيچيده است؛ زيرا با همه تحولات و توسعه اجتماعي درگير است. بنابراين، هيچ مدلي به تنهايي مناسب همه اهداف نيست؛ چون هر مدلي بايد سادهسازي شود و به دليل همين مسئله است كه معمولاً يك مدل ساده كه مناسب اهداف ماست براي تحول در نظر گرفته ميشود. اگر به چهار زيرسيستم يا چرخههاي گفتماني موجود در جامعه، يعني فرهنگ، سياست و قانون، اقتصاد، و فنآوري بنگريم ميتوانيم هر سيستمي را به عنوان يك پايگاه گفتماني درك كنيم. هر سيستمي متناسب با قوانين خويش عمل ميكند و همه سيستمها با يكديگر تعامل برقرار ميكنند. اين تعامل، قسمتي از نهادينه شدن رسانههاي جديد است. ازاينرو، جامعه، رسانههاي جديد و نقشهاي جديد آنها را ميپذيرد. اين چهار سيستم و چرخههاي تحول و تكامل رسانهاي را در نمودار 3 ـ 3 نشان دادهايم.
فنآوري
لطفاً براي ديدن تصوير به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
نمودار 3 ـ 3: چرخههاي تحول و تكامل رسانهاي
هر پيشرفت و بهبودي در جامعه و نيز در رسانهها، از نامطلوب بودن وضع موجود فرهنگي و اجتماعي، سياسي و قانوني، اقتصادي و فنآورانه سرچشمه ميگيرد. به طور كلي، بحثهاي موافقان و مخالفان، ويژگيهاي رسانههاي جديد را براي جامعه روشنتر ميكند. حتي اين بحثها در خصوص رسانههاي جديد، به بحثها و جنبههاي قانوني ميانجامد. به محض اينكه ظرفيت نوآوري جديد شناخته ميشود، واكنشها آغاز ميگردد. هيچ رسانه جديدي، تابع قوانين و مقررات قديم نيست، ولي به مجرد اينكه به عنوان يك چيز جديد در جامعه پذيرفته ميشود، بحث درباره قوانين جديد و خاص آغاز ميگردد. هر قانون جديد، ويژگيهاي رسانههاي قديمي را با هم تركيب ميكند و اين اساس نهادينه شدن سياسي رسانههاي جديد است. وقتي سياست، رسانه جديد را به عنوان رسانه جديد در نظر ميگيرد، به يقين، جامعه، آن رسانه را به عنوان ابزار ارتباطي جديد پذيرفته است. در مسائل اقتصادي و مسائل ديگر، شيوه عمل، تقريباً مشابه است.
به طور كلي، فرآيند نهادينه شدن اجتماعي، خود رسانهها را تغيير ميدهد. جامعه، ابداع رسانه جديد را با كشف امكانات ارتباطي نهادينه ميكند و نقشهاي رسانه جديد را شكل و مدلهاي اقتصادي جديد را توسعه ميدهد. جامعه، رسانههاي جديد را با ايجاد يك چارچوب سياسي و يك نظم قانوني و حقوقي براي آن رسانه جديد ميپذيرد.
براي فهم بهتر و كاملتر، ميتوان چهارچرخه تحول و تكامل رسانه را به شكل نمودار 4 ـ 3 نشان داد.
فنآوري
لطفاً براي ديدن تصوير به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
چرخههاي فناوري تحول رسانههاچرخه اقتصادي تحول رسانهها
لطفاً براي ديدن تصوير به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
واكنشهاي قانوني و سياسيبحثهاي فرهنگي در مورد رسانهها
در مورد رسانههاي جديد
نمودار 4 ـ 3. چهارچرخه تحول و تكامل رسانهها
بنابراين، نظريه تكامل و تحول رسانهاي بر اين باور است كه تحول و تكامل رسانهها، همگرايي را تشكيل ميدهد و تركيبي از همه عوامل است و چالشها و ظرفيتهاي ناشي از همگرايي رسانهاي از همه اين عوامل سرچشمه ميگيرد. اين عوامل بر همگرايي رسانهاي در فضاي
واقعي و فضاي مجازي اثر ميگذارد و همگراييهاي مختلف و شايد متفاوتي شكل ميدهد.
شكل و نوع همگرايي شكلگرفته و نحوه نهادينه شدن آن، نقش رسانه را در تحولات بينالمللي و منطقهاي نشان ميدهد. در حقيقت، در هر مرحله از فرآيند همگرايي قرار بگيريم، به همان اندازه، رسانه جديد، نقش خود را در ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي به نمايش ميگذارد.
مصرف رسانهها در عصر همگرايي رسانهها
چنانكه پيشتر مطرح كرديم، يكي از مباحث اصلي و مهم در پديده همگرايي رسانهاي، شيوه مصرف رسانههاست كه در فضا و محيط رسانهاي نوين دچار تغييراتي شده و به تبع آن، شيوههاي ارزيابي مخاطبان و مطالعه مصرف رسانهاي آنها و به بيان بهتر، رتبهبندي مخاطب (آمار مخاطبان)(1)را با چالش مواجه كرده است؛ زيرا در عصر همگرايي رسانهها، تغيير صورت وسايل ارتباط جمعي، تأثيرات روزافزون فنآوري بر مصرفِ رسانهها و ظهور فنآوريهاي رسانهاي جديد در فرآيند رسانهاي(2)موجب استفاده بيش از يك شكل از رسانهها در يك زمان مشخص يا استفاده متناوب از يك رسانه و بعد رسانهاي ديگر و بالعكس شده است. اگر از اين منظر به همگرايي رسانهاي توجه كنيم، همگرايي رسانهاي عموماً به عنوان تركيب دو يا چند رسانه سنتي درون يك فرآيند(3)پنداشته ميشود و
در اساسيترين سطح آن، اين نوع همگرايي به معناي تركيب فنآوريهاي ارتباطي براي ارائه يك پيام است، ولي از منظري ديگر در اين زمينه، همگرايي رسانهاي شامل پيوند شركتهاي وسايل ارتباط جمعي سنتي با فنآوريهاي رايانهاي و اينترنت، و ايجاد موجوديتهاي رسانهاي جديدِ همگراست.
به طور كلي اين اعتقاد وجود دارد كه با به كارگيري فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي، عملكردهاي وسايل ارتباط جمعي به شدت تحول يافته است، ولي شبكه اينترنت و فضاي مجازي استفاده مخاطبان را از رسانهها دگرگون كرده است.(1)در عين حال، تجميع برخي از رسانههاي سنتي به شكل نوين در يك رسانه جديد مثل موبايل، نوع و نحوه استفاده از آنها را در مقايسه با وسايل ارتباط جمعي تغيير داده است.
در حقيقت، فهم عمومي از رسانه، اطلاعات و فنآوريهاي ارتباطي و نيز استفاده مؤثر از رسانه دچار تغييراتي شده است. با توجه به ابعاد گوناگون همگرايي، آنچه در علوم ارتباطات و مطالعات فرهنگي و رسانه بيش از همه ابعاد همگرايي، مهم و مورد توجه است، ارزيابي مصرف رسانهاي مخاطبان ميباشد و اين مسئله در تحقيقات مربوط به استفاده از رسانهها متناسب با محيط رسانهاي نوين و فرآيند همگرايي و واقعيت استفاده از رسانهها نيست. هر چند در مركز تحقيقات پيو،(2)پروژههاي تحقيقاتي مختلفي درباره مصرف رسانههاي جديد صورت ميگيرد، ولي مصرف رسانهها به شكل يكپارچه و همگرا تحقيق و پژوهش نميشود؛
اما به هر حال امروزه همگرايي يك مسئله و موضوع قابل مشاهده در جامعه بوده، به طور مستقيم و غيرمستقيم بر بسياري از جنبههاي زندگي روزمره مخاطبان اثر گذاشته است. همگام با اين نوع دگرگونيها، بسياري از تحقيقات رسانهاي درباره مصرف رسانهها در ايران و دنيا به طور مؤثر تحول نيافته است.
با توجه به مباحث پيشين و فرآيندهاي يادشده، در ايران نيز هر چند رشد فنآوريها در مقايسه با ديگر كشورهاي پيشرفته تا حدي اندك است، ولي محيط رسانهاي امروز ايران، ديگر محيط رسانهاي قبل نيست و به سرعت و به شدت در حال تغيير است. ازاينرو، سازمانهاي رسانهاي (در ابعاد كوچك و بزرگ) و عملكرد و نقش آنها و نيز شيوههاي پيامرساني و ارتباط مخاطب با رسانه و بالعكس با فنآوريهاي نوين و فضاي مجازي مواجه شده و در اثر همگرايي تغيير يافته است. با وجود اين، شكلهاي مختلفي از همگرايي وجود دارد و به طور خاص همگرايي رسانهاي ضرورتاً به معناي تركيب فنآوريهاي ارتباطي براي ارائه يك پيام نيست. هر روز ميتوان نمونههاي از اين پديده را در فنآوريهاي تلفن همراه و اينترنت، وسايل ارتباط جمعي، موسيقي و غيره مشاهده كرد.
شرايط پيچيده فضاي نوين رسانهاي ناشي از پديده همگرايي، نقش رسانهها و استفاده از آنها را متحول كرده است و اين چالش و پرسش را به وجود ميآورد كه: چگونه ميتوان استفاده از رسانهها را در اين محيط همگراي رسانهاي ارزيابي كرد؟
بحث از سودمنديهاي ارزيابي استفاده از رسانهها و رتبهبندي استفاده از رسانهها در عصر حاضر، ميتواند از شرايط پيچيده فضاي
نوين رسانهاي و نقش رسانهها در همه عرصهها سرچشمه بگيرد. اگر اين باور را بپذيريم كه خاستگاه دگرگونيهاي امروزي در عرصه فرهنگ، اجتماع، سياست و اقتصاد، رسانه است، اين سخن چندان اغراقآميز به نظر نميرسد. هرچند به مرور زمان، نگرش مخاطبان به رسانه و اهداف و نگرش رسانهها به مخاطبان دگرگون شده يا بسته به جغرافياي جهان اين موضوع تغيير كرده است، ولي هيچگاه رسانهها از اين نياز بنيادي دست نشستهاند؛ چرا كه به خوبي ميدانند ادامه حيات آنها به مخاطب بستگي دارد؛ اما اين امر زماني محقق ميشود كه شناخت مخاطب و ارزيابي مصرف رسانهاي مخاطبان، متناسب با شرايط و محيط رسانهاي باشد كه رسانهها در آن زمان و در آن محيط فعاليت ميكنند.
همان گونه كه گفتيم، در فضاي نوين رسانهاي كه با عصر همگرايي رسانهاي شناخته ميشود، شناخت مخاطب و ارزيابي مصرف رسانهاي آن، ملزومات خاص خود را ميطلبد. همگرايي رسانهاي پديدهاي است كه در انواع ارتباطات رخ داده(1)و مالكان رسانهها، تحليلگران و قانونگذاران و حتي اهل سياست را به فعاليت واداشته تا در ساختار كلي ارائه اطلاعات به مخاطبان انبوه بازانديشي كنند. از همه مهمتر، آنها را وادار ميكند به دگرگونيهاي فراوان در استفاده جديد از رسانهها، و نيز نقش قوي و تعاملي در حال تغيير اعضاي مخاطب كنوني توجه نمايند، ولي با تحول رسانهاي و تحول مصرف، روشهاي ارزيابي مصرف رسانه در درون اين محيط همگرايي، جديد نيست. ازاينرو، همگرايي بر ابعاد مختلف رسانهاي اثر ميگذارد و پيآمدهاي گوناگوني دارد.
1) Jean folkerts, lacy stephaen and daren port, lucinda, the media in your life: an introduction to mass communication, bostan: allyn and bacon, 2004.
پيآمدهاي همگرايي رسانهها
پيآمد اصلي همگرايي براي مصرفكنندگان، افزايش قابل توجه در دسترس بودن محتواي رسانهاي آنلاين ـ مثل راديو و تلويزيون، سازمانهاي خبري، سايتهاي رسانههاي اجتماعي و يوتيوب، به نام چند منبع رسانهاي اصلي ـ و انعطافپذيري كاربران در استفاده از ابزارهاي رسانهاي، و زمان و مكان مصرف رسانههاست.
از يكسو، همگرايي رسانهاي، آثار و پيآمدهاي سياستگذاري مهمي دارد. در همگرايي رسانهها، سياستگذاري رسانهاي به ارائه محتواي بسيار و افزايش رقابت رسانهاي نيازمند است تا بر كمبود توزيع و بازارهاي رسانهاي انحصاري يا انحصار چندجانبه چيره شود. از سوي ديگر، دگرگونيهاي فنآورانه، چالشهاي جديدي براي حفظ مقررات رسانهاي قديم و مواجهه آن با همگرايي پديد ميآورد. از يكسو، فنآوري جديد، تبعات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خاص خود را دارد و نظام حقوقي را به چالش ميكشد. از سوي ديگر، همگرايي رسانهاي در فضاي مجازي، جهاني است و بايد نظام حقوقي و قانوني براي عملكرد بهتر با نظامهاي بينالمللي سازگار شود. قوانين و مقررات رسانهها پيآمدهاي ناخواسته در برتري يا عدم برتري برخي پايگاهها، خدمات و تأمينكنندگان در مقايسه با برخي ديگر كه درگير فعاليتهاي مشابه هستند، به دست ميدهد و اين چالش ديگري براي رسانهها در فضا و محيط همگراست.(1)
همچنين، بازارهاي رسانهاي، بعد بينالمللي بيشتري يافته و مقررات ملي نميتواند با اين بازارهاي رسانهاي و ارتباطي بينالمللي
1) Heidi A. McKee, Ethical and legal issues for writing researchers in an age of media convergence, Computers and Composition 25, 2008, pp 104–122.
سازگار باشد و محيط همگرا، چالش فراواني براي رقابت به وجود ميآورد.
دموكراتيزه شدن محتوا، يكي از چالشها و در عين حال ظرفيتهاي همگرايي رسانهاي است.(1)همگرايي رسانهاي، كاربران را توانمند ميسازد تا محتواي خود را در اينترنت به راحتي در دسترس عموم قرار دهند. حتي به اشتراكگذاري محتواي حرفهاي، نه تنها براي رسانههاي تجاري و خصوصي تهديد به شمار ميرود، بلكه راديو ـ تلويزيونهاي عمومي را نيز به چالش كشيده است. هنر و صنعت موسيقي، آسيبهاي جدي ديدهاند. در بسياري از موارد به دليل اينكه فضاي رسانهاي بيش از گذشته، جهاني شده است، مقرراتي بينالمللي نياز است تا توانايي دسترسي مصرفكنندگان را به محتوا محدود كند، ولي اينترنت و فضاي مجازي، براي استعدادهاي در حال ظهور بستر مناسبي فراهم ميآورد. برخي هنرمندان توانايي به اشتراكگذاري هنر خويش را در اين فضا پيدا ميكنند. برخي از هنرمندان ميتوانند از طريق اينترنت، فروش ديجيتال داشته باشند. از طرفي، چنين محيطي، سازوكاري براي مصرفكنندگان فراهم ميآورد تا به راحتي اين هنرها و محتواها را به دست بياورند.
در حقيقت، همگرايي رسانهاي، كاربران را قدرتمند ميسازد تا محتواي مورد نظر خود را توليد و توزيع كنند؛ زيرا هزينه توليد و توزيع به دليل ديجيتالي شدن توليد و امكانات عرضه در فضاي مجازي پايين آمده و پايگاههاي بسياري محتواي توليدشده را به مخاطب گسترده انتقال ميدهند. از سوي ديگر، محتواي توليدي كاربر، نگرانيهاي فراواني پديد
1) Susan Zavoina, and Tom Reichert S, Media Convergence/Management Change: The Evolving Workflow for Visual Journalists, The Journal of Media Economics, 2000, 13(2), pp 143-151.
آورده و چالشهاي زيادي براي سايتهاي خبري ايجاد كرده است؛ چون توليدات غيرحرفهاي، كيفيت پاييني دارند و از نظر دقت و صحت محتوا دچار خدشهاند.(1)
در نهايت، همگرايي رسانهاي سبب ظهور الگوهاي جديد مصرف رسانهاي در فضاي واقعي و مجازي شده است و اين موضوع، محيط و فضاي رسانهاي را به سمت پيچيدهتر شدن ميكشاند و هر روز ظرفيتها و چالشهاي فراواني براي جوامع پديد ميآورد. جوامع بايد از هر نظر بتوانند از ظرفيتهاي آن بهره برند و با چالشهاي آن به طور مناسب و منطقي برخورد كنند.
جامعه شبكهاي
زير فصل ها
چيستي جامعه شبكهاي
بستر و زمينه شكلگيري جامعه شبكهاي
چيستي جامعه شبكهاي
اين جامعه جديد در ربع پاياني قرن بيستم و از راه تعامل ميان سه فرآيند مستقل كه همزمان رخ دادند، به وجود آمد: نخست، انقلاب در فنآوري اطلاعات؛ دوم، بازسازي اجتماعي ـ اقتصادي سرمايهداري و دولتگرايي؛ و سوم، جنبشهاي فرهنگي و اجتماعي كه در دهه 1960 در امريكا و اروپاي غربي سر برآوردند. در حالي كه اين دگرگونيهاي اجتماعي چندبعدي، موجب بيانهاي اجتماعي و فرهنگي گوناگون در هر بافت نهادي علمي ميشوند، كاستلز معتقد است از نظر برونداد وجه اشتراكاتي دارند كه اگر در خود فرآيند نباشد، در سطح شكلگيري فرمهاي اجتماعي جديد و ساختار اجتماعي خواهد بود. در ريشههاي
1) Chandrasekhar Vallath,"The technologies of convergence." Electronic communication convergence, Policy challenges in Asia, New Delhi: Sage, 2009, pp 33-47.
جامعه جديد ـ با همه تكثري كه دارد ـ يك ساختار اجتماعي جديد با نام جامعه شبكهاي وجود دارد.(1)در اين راستا، گستره وسيع اينترنت با امكانات شبكهسازي بسيط خود، بستر تعامل و تقويت روابط اجتماعي را گسترانده، به گونهاي كه پيشتر هرگز تصوير نميشد و در واقع، تركيب شبكهسازي اجتماعي، با فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي(2)به حالتهاي جديد برقراري ارتباط انجاميده است. همان گونه كه ولمن بيان ميكند، در سالهاي اخير، سيستمهاي رايانهاي با مرتبط ساختن مردم و سازمانها به طور عميقي اجتماعي شده و بازتابدهنده نظر مانوئل كاستلز هستند كه ما در حال انتقال از جوامع مبتني بر گروه به جوامع شبكهاي هستيم.(3)اين نظريهپرداز و استاد دانشگاه بركلي، جامعه شبكهاي را محصول جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات مي داند. به تعبير وي، در تعامل ميان انقلاب فنآوري اطلاعات، بحران در نظام اقتصاد سرمايهداري و دولتسالاري و شكوفايي جنبشهاي اجتماعي، فرهنگي، ساختار جديد اجتماعي يعني جامعه شبكهاي و نيز ساختار جديد اقتصادي، يعني اقتصاد اطلاعاتي ـ جهاني و يك فرهنگ نوين، يعني فرهنگ مجاز واقعي متولد شده و در حال رشد است.(4)منطق شبكهاي، عزمي اجتماعي پديد ميآورد كه مرتبه آن از سطح منافع اجتماعي خاصي كه از طريق شبكهها ابراز شدهاند، فراتر است. به بيان بهتر، قدرت جريانها از جريانهاي قدرت پيشي
1) Manuel Castells, Power and Counter-power in the Network Society, International Journal of Communication, 2007, 1 (1), pp 238–66.
2) ICT.
3) Cachia Romina, Ramón Compañó & Olivier Da Costa, Grasping the potential of online social networks for foresight, Technological Forecasting and Social Change, 2007, 74(8), pp 1179-1203.
4) Manuel Castells, Toward Sociology of the Network Society, UK: Oxford, 1996.
ميگيرد. غيبت يا حضور در شبكه، و پويايي هر شبكه در برابر ديگر شبكهها، منابع حياتي سلطه و تغيير در جامعه هستند. به اين ترتيب، جامعهاي را ميتوان به درستي جامعه شبكهاي ناميد كه ويژگي آن، برتري ريخت اجتماعي بر كنش اجتماعي باشد.(1)در واقع، شبكههاي ديجيتال از اين نظر هيچ محدوديتي از حيث ظرفيت پيكربندي دوباره خود ندارند و جهانياند. بنابراين، يك ساختار اجتماعي كه زيرساخت آن بر شبكههاي ديجيتال مبتني است، طبق تعريف، جهاني پنداشته ميشود و جامعه شبكهاي، جامعهاي جهاني است.
با اين حال، اين بدان معنا نيست كه افراد در هر كجاي جهان در اين شبكهها مشاركت دارند. در واقع، شماري از آنها نقشي در اين گستره نخواهند داشت، ولي همگي تحت تأثير فرآيندهايي هستند كه در شبكههاي جهانيِ مبتني بر اين ساختار اجتماعي، الگوي مسلط تلقي ميگردند. فعاليتهايي محوري نيز كه حيات انساني را در هر نقطه از جهان شكل ميدهند و كنترل ميكنند، در اين شبكههاي جهاني سازماندهي ميشوند. مثلاً بازارهاي مالي، توليد فرامليتي، مديريت، توزيع كالاها و خدمات، نيروي كار بسيار ماهر، دانش و فنآوري، رسانههاي ارتباطي، فرهنگ، هنر، ورزش، نهادهاي بينالمللي كه اقتصاد جهاني و روابط ميان دولتها را مديريت ميكنند، مذهب، سازمانهاي مردمنهاد فرامليتي كه بر حقوق و ارزشهاي يك جامعه مدني جديد و جهاني تأكيد ميكنند، همه جلوههايي از اين تغيير بزرگ هستند.(2)نقاط
مشترك جامعه از شبكههاي الكترونيك ساخته ميشوند و ابزار اين شبكهها، رسانههايي هستند كه ميراث عصر رسانههاي تودهاياند، ولي به واسطه ديجيتالي شدن عميقاً تغيير كردهاند يا تحت تأثير سيستمهاي جديد ارتباطي قرار گرفتهاند كه حول اينترنت پديد آمده است. اين مسئله در فرهنگ جديد، بدان معنا نيست كه شهرها از بين رفتهاند يا تعامل چهره به چهره، مربوط به گذشته است. در واقع، شاهد گرايش متضادي هستيم: هرچه در فضاي الكترونيك، ارتباطات بيشتري صورت گيرد، افراد بيشتري ميتوانند بر فرهنگ و تجربه خود در مناطق بومي تأكيد كنند.(1)
كاستلز مهمترين ويژگيهاي جامعه شبكهاي را مواردي از اين دست برميشمارد. در رويكرد جديد اقتصاد اطلاعاتي ـ جهاني بهرهوري و رقابت در فعاليتهاي كشاورزي، صنعت و خدمات ميان بنگاههاي تجاري در سراسر جهان بيش از هر زمان ديگر بر معرفت، دانش و اطلاعات و فنآوري لازم براي پردازش اطلاعات مبتني گشته است. ماهيت اين اقتصاد چنان است كه بخشها، بازارها و افراد را به يكديگر مرتبط ميسازد و در يك چرخه توليد سود، به همكاري واميدارد و افراد، بازارها و بخشهاي فاقد امكانات را از محدوده فعاليتهاي سودآور خود طرد ميكند.(2)
كاستلز در خصوص فعاليتهاي شبكهاي نيز اين فعاليتها را نوع تازهاي از سازمان و تشكيلات ميداند كه مشخصه فعاليت اقتصادي جهاني همچون شركتهاي چندمليتي، شبكههاي توليد و توزيع مواد
مخدر، كالاهاي قاچاق و شبكه فعاليتهاي اقتصادي دولت است. البته فعاليتهاي شبكهاي را صرفاً به حوزه اقتصادي محدود نميكند و گستره عملكرد اقدامات شبكهاي را مستلزم دگرگونيهايي در ساختار مشاغل و انجام كارها از صورت رسمي، طولاني و مادامالعمر به مشاغل پارهوقت، خوداشتغالي و اشتغال موقت ميداند. به زعم وي، ظهور قطبهاي متقابل بين آناني كه صاحب اطلاعات هستند و آناني كه اين توانايي را ندارند، از رهگذر فرآيند جهاني شدن، شبكهاي شدن فعاليتهاي اقتصادي و در واقع، تضعيف نهادهاي اجتماعي همچون اتحاديههاي كارگري و دولت رفاه بديهي مينمايد.(1)فرهنگ عصر اطلاعات نيز در چارچوب انتقال نمادها به وسيله واسطههاي الكترونيك شكل ميگيرد و فضاي مجازي با اطلاعات متنوع و متكثر دروني خود، به جزئي از واقعيت اجتماعي مبدل مي شود و در فضايي كه فرهنگ، متكي به واقعيت مجازي است، سياست بر بال رسانه قرار ميگيرد. اين بدان معناست كه سياستمداران براي بقا، حضور در صحنه و اثرگذاري بر روند تحولات، مجبورند از رسانههاي حامل نمادهاي الكترونيك سود جويند و هر چه بيشتر بر برجسته كردن عدم مشروعيت سياسي و نقاط ضعف ديدگاههاي رقيب تأكيد نمايند.(2)
توسعه فنآوريهاي ارتباطات را ميتوان به عنوان تجزيه تدريجي مجاورت و اشتراك زمان درك كرد كه كاستلز از آن با عنوان زمان بيزمان و فضاي جريانها ياد ميكند و در پي آن، تغيير در مفهوم زمان و مكان به واسطه توسعه رسانهها و از بين رفتن فواصل زماني و مكاني را تبيين
مينمايد. منظور از فضاي جريانها، امكان سازماني اقدام همزمان بدون مجاورت است. عمده كاركردهاي مسلط در جامعه شبكهاي (بازارهاي پولي، شبكههاي توليد فرامليتي، شبكههاي رسانهاي، اشكال شبكهاي، حاكميت جهاني و جنبشهاي اجتماعي جهاني) حول فضاي جريانها سازماندهي ميشوند. با اين حال، فضاي جريانها بيمكان است و از گرهها و شبكهها تشكيل شده است؛ يعني از مكانهايي كه با شبكههاي ارتباطي مبتني بر الكترونيك به هم متصل شدهاند و از طريق آنها جريانهاي اطلاعات تعاملي رخ ميدهند. در جامعه شبكهاي، فضاي جريانها با بينظم كردن زنجيره رويدادها و همزمان كردن آنها، نقش زمان را كمرنگ ميكند و ازاينرو، جامعه را در زودگذري ساختاري قرار ميدهد. در واقع، فضا و زمان در عين حال با پيدايش يك ساختار اجتماعي جديد و به واسطه كشمكشها بر سر شكل و برنامههاي اين ساختار، بازتعريف ميشوند. در يك معنا، فضا و زمان بيانگر فرهنگ جامعه شبكهاي هستند.(1)در ادامه، فرآيند بازسازي اجتماعي، الگوي فنآوري جامعه و ايجاد جامعه جديد شبكهاي را با تكيه بر خدمات تكويني وب تبيين ميكنيم.
بستر و زمينه شكلگيري جامعه شبكهاي
رسانهها در چند نسل گوناگون طبقهبندي ميشوند. نسل اول رسانهها، رسانههاي لينبك(2)هستند؛ رسانههايي كه مخاطب در كمال آرامش و در حال استراحت از آن استفاده ميكند. به همين دليل است كه در رسانهاي مثل سينما، راحتي صندليها و فضاي سينما، به اندازه فيلمي كه روي
پرده است، اهميت دارد. نهايت ارتباط و تعاملي كه مخاطب با اين نوع رسانه برقرار ميكند، در حد كنترل فردي است. تلويزيون، راديو، سينما و بسياري از رسانههاي مشابه ديگر، در شمار رسانههاي لينبك هستند.
مهمترين هدف اين رسانهها، تفريح و سرگرميسازي است. در اين رسانهها مسير جريان يافتن اطلاعات و انتقال پيام از رسانه به سمت كاربر است. وب1(1)در شمار رسانههاي لينبك قرار ميگيرد، نوعي از صفحات اينترنتي است كه كاربر، حداقلِ تعامل را با آنها برقرار ميكند.
براي نمونه، سايت يك خبرگزاري در وب 1، شامل خبرهايي است كه روي آن آپلود ميشود و در سرور(2)سايت قرار ميگيرد. بدين ترتيب در وب 1، يك توليدكننده اطلاعات وجود دارد كه محتوا را روي وب ميگذارد و گروههاي مصرفكننده اطلاعات يا محتوا هستند كه به آن مراجعه ميكنند. مدلي كه براي وب1 ميتوان ترسيم كرد، مدل يك به چند است.
لطفاً براي ديدن تصوير به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
نمودار 5 ـ 3: نحوه تعاملات در وب 1
وب1 چند ويژگي دارد: نخست آنكه، غير تعاملي است و جريان اطلاعات به طور يكجانبه به سمت كاربر است. ديگر آنكه، سرعت اتصال به اينترنت در وب1 پايين است. اين ويژگي از آن نظر است كه وب1 متعلق به نسل گذشته است و در نسل اول رسانههاي «لينبك» قرار ميگيرد. وب1 همچنين مشكل بزرگي دارد و آن اين است كه با تعداد محدودي توليدكننده محتوا، درصدد تغذيه تعداد نامحدودي مخاطب است. در اين نسل وب، تعداد قابلتوجهي كاربر كه هر كدام ميتوانند ايدهاي داشته باشند و محتوايي توليد كنند و به اشتراك بگذارند، ناديده گرفته ميشوند. بدين ترتيب، خلاقيتهاي فراواني كه ميتواند به توليد محتوا بينجامد، از دست ميرود. اين مشكل در وب1 سبب شد تا تدابيري براي شكلگيري نسل دوم رسانهها انديشيده شود.
نسل دوم وب با اصطلاح لينفوروارد(1)شناخته ميشود كه در آن، تمايل كاربر به سمت رسانه، نمايان است. استعاره خم شدن به سمت رسانه، به معناي تعامل پيدا كردن با رسانه است. در اين نسل، كاربران از حد مصرفكننده مطلق اطلاعات فراتر ميروند و به مشاركت جدي در توليد محتواي رسانهها ميپردازند. البته اين تعامل در رسانههاي ديگر نيز رخ داد. براي نمونه، نشانههايي از تعامل موجود در وب2(2)را ميتوان در تلويزيون نيز ديد. فنآوريهاي جديد تلويزيون مثل تلويزيون تعاملي،(3)اين امكان را ميدهد كه محتواي مورد نظر كاربر به
تلويزيون انتقال يابد و در زمانبندي مورد نظر پخش شود. همچنين امكان اظهار نظر در همان فضا و درباره محتواي توليدشده وجود دارد. نسل دوم رسانهها به جز توانمند ساختن كاربران، هدف ديگري نيز داشت و آن بازتوليد خود در فضاي رسانه بود. برخلاف نسل اول كه جريان اطلاعات، فقط در دانلود كردن محتوا خلاصه ميشد، در نسل دوم رسانهها جريان اطلاعات متمايل به آپلود كردن است و اطلاعات از كاربر به سمت رسانه جاري است.
لطفاً براي ديدن تصوير به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
نمودار 6 ـ 3: نحوه تعاملات در وب 2
وب ۲ تلاشي براي تبيين اهميت مجموعه اي از برون داده هاست كه فن آوري هاي وب در اختيار ما گذاشته اند. وب ۲، در واقع نسخه اي جديد، ارتقا يافته و كاربر سازنده از وب ۱ و واژه اي فراگير است كه مي كوشد چارچوب ايده هايي را نشان دهد كه به تلاش براي درك جلوه هاي اين خدمات جديدتر وب در بافت فن آوري هايي مربوط است كه آنها را توليد كرده اند. تيم اوريلي، بنيان گذار شركت اوريلي كه ابداع
واژه وب طي بحت گرومي آنها درباره آينده وب صورت پذيرفت، در مقاله مشهور خود با عنوان «وب ۲ جيست؟ الگوهاي طراحي و مدل هاي كسب و كار براي نسل بعدي نرم افزار به شكل دقيق نشان مي دهد منظور از اين واژه چيست:
وب ۲ شبكه اي است كه مانند يك سكو تمام سيستم هاي مربوطه را به هم وصل مي كند. كاربردهاي وب ۲ آنهايي هستند كه بيشتر مزاياي طبيعي اين سكو را تامين مي كنند. تحويل نرم افزار، به عنوان سرويسي تا مرتباً در حال به روز شدن و بهتر شدن است و موجب افزايش كاربران ميشود. تك كاربراني كه هنگام تامين اطلاعات شخصي و خدماتشان آنها را از منابع مختلف مصرف. بازآميزي و ترتيب مجدد مي نمايند. به شكلي كه قابليت اصلاح آن به واسطه ديكران وجود داشته باشد، اطلاعات همچنين به دليل مشاركت و پشت سر گذاشتن وب(1)و براي ارائه تجارب غناي كاربران اثرات شبكه اي ايجاد مي شود.(2)
the next generation of software, "Communications & strategies, 2007, 65.
اوريلي در اين مقاله، كاربردهايي همچون مشاركت و تجربيات غني كاربران را يادآور ميشود كه همراه با فن آوري هاي نرم افزار اجتماعي، هستند. قابليت به كارگيري اين فن آوري بر استانداردهاي معروف وب ۱ مبتني است، ولي شماري از خدمات و كاربردهاي مبتني بر وب وجود دارند كه نشان دهنده بنيان مفهوم وب ۲ هستند. اين موارد فن آوري
نيستند، بلكه خدمات يا فرآيندهاي كاربر هستند كه با استفاده از فن آوري ها و استانداردهايي ساخته مي شوند كه از اينترنت بهره مي گيرند. بسياري از اين كاربردهاي فن آوري وب تا حد زيادي جا افتاده اند و سال هاي بسياري است كه از آنها استفاده مي شود.(1)از جمله اين موارد مي توان به وبلاگ ها،(2)ويكي ها،(3)فيدماي آراس اس،(4)خدمات اشتراك چندرسانه اي،(5)انتشار هم زمان محتوايي،(6)بخش پادكست،(7)و خدمات برچسب زني محتوا(8)و در نهايت شبكه هاي اجتماعي مجازي اشاره كرد.(9)
Generation of Software, p3.
تفاوت ميان نسل اول و نسل دوم رسانه ها، مدل هاي معمول را كه ارتباطات رسانه ها را در سال اول تعريف مي كرد، دگرگون ساخت. در نسل اول رسانه ها مي توان از استعاره پيام به مثابه گلوله» استفاده كرده گلوله اي كه رسانه به سمت كاربر يا مخاطب شليك مي كرد. اين رويكرد و استعاره آن بر نسل دوم رسانه ها مترتب نيست و با ديدگاه هاي دهه هاي اخير مربوط به ارتباطات رسانه اي منطبق است. در وب ۲ محتوا توليد و نشر مي شود و تا زماني كه به مخاطبان منتقل گردد، هزاران بار تغيير مي كند و بازنشر مي شود. اگر در نسل اول رسانه ها از استعاره گلولهاستناد مي شد. برخي معتقد ند در وب ۲ از استعاره پين بال(10)مي توان
1) Paul Anderson. All That Glisters Is Not Gold'—Web 2.0 and the Librarian. Journal of Librarianship and Information Science, 2007, 39(4), p4
2) Weloge.
3) Wikis.
4) RSS Feeds.
5) multimedia sharing services.
6) content syndication.
7) Podcasting
8) content tagging services.
9) What Is Web 2.0 Design Pattems and Business Models for the Next
10) Pinball
استفاده كرد. پين بال، بازي رايانه اي است كه در آن كاربر توپ رهاشده را تا جايي هدايت مي كند كه به مسير دلخواه برسد. رسانه در نسل دوم، محتوايي را توليد مي كند، ولي فقط تا زمان انتشار بر آن كنترل دارد و پس از آن ممكن است اين محتوا به مسيرهاي گوناگون هدايت شود. در واقع، ديگر پيام، گلوله اي نيست كه مستقيم به هدف يا مخاطب بخورد. در وب ۲، پيام با طي مسيرهاي مختلفي تغيير مي كند و معلوم نيست به كدام مخاطب برسد. در نگاه كلان مي توان ديد كه اساساً فيزيك رسانه ها دگرگون شده و در مقايسه با گذشته تحولات بيشتري نيز در مدل هايي پديدآمده است كه تعريف كننده ارتباط در رسانه ها هستند. توليدات رسانه هاي نسل دوم شكل مردمي يافته و هر كسي مي تواند محتوا توليد كند.
با ظهور نسل دوم رسانه ها، رسانه هاي گوناگون دچار همگرايي نيز شده اند، به گونه اي كه راديو و تلويزيون در اينترنت قابل دسترسي است و روي گوشي تلفن همراه، مي توان از اينترنت استفاده كرد. رسانه هاي نسل دوم به رسانه هاي اجتماعي معروف هستند با اين تعريف كه تك تك افراد اجتماع، در توليد، توزيع و مصرف رسانه سهيم مي شوند. براي استفاده از رسانه هاي نسل دوم، كاربر الزامي به قرار گرفتن در مكاني خاص ندارد. رسانه هاي نسل دوم، به جايي خاص محدود نمي شوند و هزينه هاي بازتوليد در رسانه هاي نسل دوم صفر است. با استفاده از امكان به اشتراك گذاري در وب۲ به راحتي مي توان محتوا را بازنشر كرد. رسانه وب۲ متشكل از سرورها، ابزارها و نرم افزارهاي تحت وبي است كه به افراد اجازه مي دهد اطلاعات را به اشتراك بگذارند.
تفاوت ميان وب1 و وب۲ با يك مثال روشن مي شود. نسخه وب ۱ سايت خبري را در نظر بگيريد. متني را در اختيار كاربر مي گذارد و او پس از مطالعه، هيچ مشاركتي با آن رسانه ندارد. همين سايت در نسل دوم وب به توليد خبر مي پردازد. كاربر خبر را مي بيند و مي تواند درباره آن نظر بگذارد، نظرهاي ديگران را ببيند و درباره آنها هم نظر بدهد، و حتي مي تواند به محتواهاي ديگر كه به آن خبر مربوط است، پيوند دهد. همچنين مي تواند محتوا يا خبر را بازنشر كند و آن را در شبكه هاي اجتماعي مختلف به اشتراك بگذارد. اگر در نسل اول وب، يك توليد كننده محتوا، با صدها هزار مصرف كننده محتوا ارتباط برقرار مي كرد (ارتباط يك به چند) در وب۲ هزاران نفر به هزاران نفر مرتبط مي شوند (ارتباط چند به چند). براي مثال در فيس بوك يا تويتر، توليد كننده محتوا يك نفر نيست، همه توليد كننده محتوا هستند و همه مصرف كننده آن نيز به شمار مي آيند. نظام وب ۲، تعامل چند به چند با يك هسته مركزي به نام اينترنت است. سازمان هاي رسانه اي در سال اول رسانه ها به مثابه ظرفي عمل مي كردند كه توليد كننده محتوا آنها را تغذيه مي كرد و محتواي ياد شده از سوي رسانه به مخاطب منتقل مي شد. در نسل دوم، نقاشي سازمان هايي رسانه اي در سطح ايجاد كننده يا تسهيل كننده انتقال محتوا است. اين رسانه ها تنها ظرفي خالي ايجاد مي كنند و وظيفه تأمين محتوا به عهده كاربر است. براي مثال، در سايت فيس بوك هيچ محتوايي توليد نمي شود و تمام محتوا از سوي كاربران آن توليد مي شود و در اختيار همه قرار مي گيرد.
لطفاً براي ديدن تصوير به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
نمودار 7 ـ 3: مقايسه نحوه تعاملات در وب 1 و وب 2
از ويژگيهاي ديگر وب 2 افزايش سرعت اتصال به اينترنت است كه در حقيقت از مقتضيات شرايط جديد اين نسل به شمار ميآيد، ولي مهمترين ويژگي وب 2، اجتماعي بودن آن است و وبلاگهاي متنوع، از مظاهر اين ويژگي در وب 2 شمرده ميشوند.
بايد توجه داشت كه ميان رسانههاي اجتماعي و شبكههاي اجتماعي تفاوت وجود دارد. شبكههاي اجتماعي، جزئي از انواع گوناگون رسانههاي اجتماعي هستند. از رسانههاي اجتماعي ميتوان به وبلاگها، ميكروبلاگها، و سايتهاي به اشتراكگذاري محتوا مثل ويدئو و عكس اشاره كرد. به اين ترتيب، توييتر را نميتوان يك شبكه اجتماعي دانست؛ زيرا در دستهبنديها، جزو ميكروبلاگها قرار مي گيرد؛ ازآنرو كه كاربر ميتواند محتواي خيلي كوچكي را به واسطه آن به اشتراك بگذرند.
گرچه با ظهور وب2 و امكان تعامل فراوان ميان توليدكنندگان و كاربران، بسياري از محدوديتهاي وب1 برطرف شد، در همين حال، معضل بزرگي نيز به وجود آمد: در اين نسل از رسانه، تعداد فراواني كاربر مشاركت ميكنند كه به توليد حجم انبوهي از محتوا ميانجامد. در چنين وضعي، هنگامي كه كاربر با حجم زيادي از محتوا روبهرو شود و نتواند آنها را طبقهبندي كند، نميتواند از آن بهره برد؛ همچون فردي كه از بين هزاران كتاب مورد علاقهاش، نميتواند يكي را براي مطالعه برگزيند.
در فرآيند تكامل وب، به مرحله هوشمندسازي اطلاعات و ظهور وب 3 ميرسيم. حجم فراوان اطلاعات و عدم امكان طبقهبندي اين اطلاعات در وب 2، به آن انجاميد تا نتوان به عنوان يك كاربر معمولي بهترين بهره را از آن برد. در چنين شرايطي، اين فضاي مجازي، نيازمند سرورهايي هوشمند است تا بتوان اطلاعات را طبقهبندي و تلخيص شده در اختيار كاربر قرار داد. براي مثال، گرچه اَلگوريتمي كه در گوگل براي شاخصگذاري اطلاعات وب و ارائه نتايج استفاده ميشود، بسيار پيچيده است، ولي به دليل انباشت فراوان اطلاعات و اينكه كاربر نميتواند به آساني اطلاعاتي را كه دقيقاً مورد نياز اوست پيدا كند، فنآوري رسانه، وب3(1)را در دستور كار قرار ميدهد.
وب معنايي يا وب 3 نوعي الگوريتم معنايي است كه به طور خودكار امكان فهم و برآورده ساختن تقاضاي افراد را براي جستوجو در
1) Web 3.
محتواي وب فراهم ميسازد. عمدتاً وب معنايي به اطلاعات ساختار نيافته، ساختار ميبخشد. ازاينرو، كاربران براي جستوجوي اطلاعات، زمان كمتري صرف خواهند كرد؛ در عين حال كه در توليد محتوا مشاركت فراواني دارند.(1)
وب 3 را وب هوشمند مينامند؛ زيرا ميتواند معاني را درك كند. بسياري وب 3 را، وب معنايي(2)ميدانند؛ چون در اين شبكه، طبقهبندي و دستهبندي اطلاعات، پيش از انتقال آنها به كاربر، از سوي ماشينهاي هوشمند انجام ميشود.
لطفاً براي ديدن تصوير به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
نمودار 8 ـ 3: نحوه تعامل در وب 3
وب3 بر آن است تا با ارزشگذاري بر اطلاعات، آنها را براي استفاده افراد مختلف در زمانها و مكانهاي متفاوت و در شرايط گوناگون، مهيا سازد. انباشت اطلاعات در فضاي مجازي سبب شده مفهومي با نام
«اقتصاد توجه در رسانهها» به وجود آيد. صاحبنظران بر آناند كه در عصر تحولات
شتابان فنآوريهاي اطلاعات و ارتباط، جذب توجه مخاطبان از طريق رسانهها به سادگي گذشته نيست. «دنياي نو، دنياي چندصدايي است. از دنياي بسته و انحصاري به دور است. خانهها پر از امواج گوناگون شدهاند. اطلاعات هر روز بيشتر ميشود؛ به نحوي وسيعتر توزيع ميگردد و انسانها مستغرق در دنياي رسانهاي و اطلاعاتاند. در مقابل، توانايي و ظرفيت مغز آدميان محدود است. لذا اطلاعات توليدشده و موجود در محيط بايد با گذر از فيلترهاي لگاريتمي و در يك رقابت شديد، به صور مختلف به ذهن راه يابد و درك شود. در نتيجه، تنها توليد وسيع و توزيع درست اطلاعات كافي نيست، بلكه جلب توجه انسانها، مد نظر و هدف ارتباطات است. اگر مخاطب توجه نكند يا توجهي سطحي نشان دهد، تمام تلاشها بر باد رفته است. از همين رو، شاخهاي در دنياي ارتباطات با نام اقتصاد توجه پديد آمده است كه در آن، سخن از شيوهها و فنوني است كه ميتوان از طريق آن دو دنياي متناهي ذهن آدميان و نامتناهي اطلاعات را تحليل كرد و سپس شيوههاي رسوخ به دنياي ذهن را فراهم كرد.»(1)ازاينرو، اكنون مهمترين دغدغه موجود در رسانهها، جلب توجه بيشتر مخاطبان به منظور سودآوري بيشتر است. اين موضوع نيز يكي از دلايل مهم رويآوري به نسل سوم رسانه به شمار ميآيد.
درباره نام اين وب اتفاق نظر وجود ندارد. اگر نسل اول رسانهها لينبك (لميده به عقب) و نسل دوم لينفوروارد (خميده به جلو) ناميده
1) علياكبر فرهنگي و ديگران، «توجه؛ حكمراني جديد در اقتصاد رسانه»، فصلنامه پژوهشهاي ارتباطي، 1389، ش 63، ص 96.
ميشود، براي نسل سوم، اصطلاح جامپاين(1)(پريدن به داخل محتوا) پيشنهاد شده است. به عبارتي، زندگي كاربر در اتحاد با رسانه قرار ميگيرد. گرچه بسياري، ظهور نسل چهارم و پنجم رسانهها را نيز پيشبيني كردهاند.
با مرور كلي ميتوان سه نسل از وب را چنين توضيح داد كه در وب 1 محتوا توليد ميشد و در اختيار مصرفكننده قرار ميگرفت. در وب 2، توليدكننده و مصرفكننده نقش واحدي يافتند و كاربران نيز محتوا توليد كردند و به اشتراكگذاري آن پرداختند. در وب نسل سوم يا وب هوشمند، ماشين هوشمندي طراحيشده كه ميتواند اطلاعات را دريافت، پردازش و طبقهبندي كند و آنها را متناسب با كاربران خاص در اختيار قرار دهد.
وب 3، همچنين به استفاده از برخي فنآوريها روي آورده كه كاركرد نظامي و امنيتي داشتهاند. سيستم تشخيص صدا و تبديل آن به متن يا ترجمه آن، از فنآوريهايي است كه در وب 3 استفاده ميشود. همچنين تجزيه و تحليل تصوير يا فهم ماشين از تصوير، كه در وب 2 نيز عملياتي شده، از ديگر ويژگيهاي وب 3 است. اكنون سرور گوگل ميتواند در كمتر از چند ثانيه، يك تصوير را تجزيه و تحليل كند و درباره آن اطلاعاتي ارائه نمايد. اين موارد از فنآوريهايي است كه كاربرد امنيتي ـ نظامي داشتهاند و اكنون در فضاي مجازي رسانه كاربرد يافتهاند.
ديدگاههاي مختلفي درباره چگونگي فنآوريهاي وب3 مطرح است. اشميت، مديرعامل سابق گوگل در اظهارنظري دراينباره گفته است: وب
1) Jump In.
2 [از نظر اجتماعي بودن] كلمهاي تجاري براي سودآوري بود، ولي ميتوانم حدس بزنم وب3 از نرمافزارها و چيزهايي است كه بر اساس استاندارد آژانس طراحي ميشود.
به نظر ميرسد نرمافزارهاي نسل بعدي خدمات و نرمافزارهاي تحت وب، به نوعي همگرايي خواهند رسيد؛ به گونهاي كه محتواي آنها در سرورها قرار ميگيرد و از طريق رايانهها و تلفنهاي همراه از آن استفاده ميشود. احتمالاً نرمافزارهاي لازم نيز از طريق شركت گوگل در اختيار كاربران قرار خواهد گرفت.
در يك تصوير كلي ميتوان پيشبيني كرد در وب3 نرمافزارها هوشمند ميشوند و قابليت درك زبان انسانها را خواهند داشت. سير تطوّر زبانهاي برنامهنويسي از ابتدا تاكنون نشان ميدهد اين زبانها در مسير حركت خود به تدريج به زبان انسان نزديكتر شدهاند. بنابراين، دور از انتظار نيست اگر در آينده نه چندان دور، ماشين، زبان انسان را بفهمد.
از ويژگيهاي ديگر نسل سوم وب، اين است كه ساختار آنها بر اساس نرمافزارهاي منبع باز،(1)طراحي شده است؛ به گونهاي كه از قابليت ارتقا و تغيير كدهاي نرمافزاري برخوردارند و دسترسي مستقيم به كدهاي آنها فراهم است. وب 3 احتمالاً منبعي باز، مبتني بر سكوي اجتماعي خواهد داشت. در اين نسل از رسانه يك هويت باز(2)وجود دارد كه بر اساس آن كاربر به راحتي ميتواند با حساب كاربري واحد، هويت قابل تعريفي در تمام سايتها داشته باشد.
همچنين در وب3 كاربر بدون توجه به اينكه عضو كدام سايت اجتماعي است، ميتواند همزمان از ابزارهاي گوناگوني استفاده كند و خدمات مختلف را دريافت نمايد. به عبارتي، نوعي يكپارچگي ميان اپراتورهاي مختلفي كه اين خدمات را ارائه ميدهند، به وجود ميآيد؛ به گونهاي كه كاربر ميتواند عضو فيسبوك باشد، ولي از گوگل پلاس استفاده كند. به اين ترتيب، اطلاعات كمتري روي هاردديسك يا كارت حافظه يا سيمكارت كاربر ذخيره ميشود؛ زيرا بيشتر اطلاعات در سرورها قرار گرفته است. كاربر در اين فضا ميتواند در هر محيطي كار كند و مطمئن باشد كه اطلاعاتش در سرورها محفوظ ميماند؛ چون پس از هر فعاليتي در اين فضا، اطلاعات به طور خودكار آپلود ميشود و در حافظه سرور قرار ميگيرد.
لطفاً براي ديدن تصوير به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
نمودار 9 ـ 3: تحولات درون شبكهاي از وب 1 تا وب 3
در جدول 2 ـ 3 تفاوتهاي وب 1، 2 و 3 مشخص شده است.
جدول 2 ـ 3. تفاوتهاي وب 1، وب 2 و وب 3
عملكرد وب 3
عملكرد وب 2
عملكرد وب 1
هوشمندسازي و معنابخشي
مشاركت(1)
انتشار(2)
نمونه برجسته: شبكههاي اجتماعي
نمونه برجسته: ويكيپديا(3)
نمونه برجسته: دايرةالمعارف آنلاين بريتانيكا(4)
تري دي مديا و سكند لايف
نمونه فراگير: وبلاگها
نمونه فراگير: وبسايتهاي شخصي(5)
ساختاردهي و معناسازي
ويكيها(6)
مديريت محتوا(7)
برآوردن رضايت كاربر از طريق هوش مصنوعي
برچسبزني (فردمحوري جمعي)(8)
سيستمهاي ردهبندي(9)
الگوريتم معنايي
دريافت مطالب بدون نياز به بازديد وبسايت (آراس اس(10))
اتصال و پيوند مطالب(11)
فصل چهارم:نقش رسانههاي نوين در تحولات بينالمللي
زير فصل ها
مقدمه
روندهاي كنوني جامعه اطلاعاتي و ديپلماسي
انقلاب اطلاعات و ديپلماسي
تأثير جانبي تحول و انقلاب اطلاعات بر ديپلماسي
مديريت اطلاعات
امنيتي كردن اطلاعات و سيستم
ديپلماسي سايبر (مجازي)
فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي به عنوان تقويتكننده و تعديلكننده قدرت نرم و سخت در روابط بينالملل
مديريت روابط بين بازيگران اصلي ديپلماسي
مديريت وجهه در نظام بينالمللي
هيئتهاي ديپلماتيك مجازي
تأثير عصر ديجيتال بر هيئتهاي ديپلماتيك
تحليل قوّتها، ضعفها، فرصتها و تهديدهاي هيئتهاي ديپلماتيك مجازي
ارتباطات ميانفرهنگي و رسانههاي نوين
نحوه شكلگيري جنبشهاي اجتماعي و سياسي در فضاي مجازي و نحوه تغيير آنها در طي زمان
جنبشهاي اجتماعي جديد
فضاي مجازي و جنبشهاي نوين اجتماعي
سازمانهاي جنبشهاي اجتماعي و رسانههاي نوين
گروههاي راديكال و فضاي مجازي
مقدمه
در فصل پيش، درباره ديدگاههاي گوناگون مرتبط با فضا و محيط رسانهاي نوين بحث كرديم. در حقيقت، بدون آگاهي از فضا و محيط رسانهاي نوين و ديدگاههاي مختلف درباره آن، بحث از نقشآفريني رسانههاي نوين، مشكل و تا حدي ناممكن است. آشنايي با ديدگاههاي مختلف درباره رسانههاي نوين و فضاي رسانهاي جديد، چشمانداز و فضايي گسترده براي بررسي و تبيين نقش چنين رسانههايي در ابعاد سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي باز ميكند.
اين فصل با توجه به مباحث فصل پيش، بر نقش رسانههاي نوين در تحولات بينالمللي متمركز است. در مرحله نخست، نقش رسانههاي نوين را در ديپلماسي و روابط بينالملل تبيين ميكنيم و در ادامه، به نقش رسانههاي نوين در جنبشهاي اجتماعي ميپردازيم. اين دو موضوع، از مهمترين مسائل در تحولات بينالمللي است و توضيح آنها ميتواند چشمانداز روشني از نقش رسانههاي نوين در تحولات بينالمللي ارائه كند. كوشيدهايم تبيين هر دو موضوع، با توجه به تحولات كنوني يا تحولات سالهاي اخير در جهان صورت گيرد كه رسانههاي نوين در بطن آنها سهم و نقش پررنگي بر عهده داشتهاند.
روندهاي كنوني جامعه اطلاعاتي و ديپلماسي
براي اينكه نقش جامعه اطلاعاتي را در ديپلماسي توضيح دهيم، بايد ابتدا تعريفي از ديپلماسي ارائه كنيم. «ديپلماسي، شيوهاي براي تنظيم و رسيدن به اهداف سياست خارجي است. در اين زمينه، كار اصلي ديپلماتها، ارائه اطلاعات و مذاكره است.»(1)براي اينكه ديپلماتها اطلاعاتي را ارائه كنند، بايد ابتدا اطلاعات گردآوري شود. ديپلماسي به شدت به روشهاي مختلف ارتباطي و اطلاعاتي وابسته است و هرگونه پيشرفتي در ارتباطات يا هر نوع پيشرفت در فنآوري كه ارتباطات را تقويت و بهتر ميكند، بي گمان بر ديپلماسي اثر ميگذارد. بنابراين، براي فهم تحول ديپلماسي و روابط بينالملل در دنياي كنوني، بايد روند تحولات را در جامعه اطلاعاتي توضيح دهيم.
هنگامي كه تلگراف در دنياي ديپلماسي به كار گرفته شد، ديپلماسي تحولي مفهومي يافت؛ به طوري كه ديپلماتها، امكان دريافت و فرستادن اطلاعات را به شكل خلاصه و با هزينه كمتر به دست آوردند. ظهور تلفن، ارتباطات را به شكل ديالوگ صدا و پيوسته امكانپذير ساخت. كشتيهاي بخار دريايي، جايگزين كشتيهاي بادي، و قطار جايگزين اسبهاي حملكننده پيام شدند. سپس، هواپيما ابداع شد و به شدت زمان سفر و ارتباط را كوتاه كرد. چنين تحولاتي، امكان سفر به نقاط خيلي دور را در زماني خيلي كوتاه فراهم ساخت و اين مسئله، سبب افزايش سفر ديپلماتها و اجازه فعاليت بيشتر در عرصه ديپلماسي شد و تأثير بسيار چشمگيري بر مذاكرات داشت.(2)در طي دهههاي
گذشته، تحولات در عرصه فنآوري بسيار چشمگير بوده و پيشرفتهاي عرصه فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي، به تحول اطلاعات انجاميده است. به واقع، جهان شاهد تحولات و نوآوريهاي بزرگتري در عرصه ديجيتال بوده است و ما اكنون در عصر ديجيتال زندگي ميكنيم. توليد و ايجاد ريزپردازندهها بر بسياري از حوزهها اثر گذاشته و امروزه با تعداد بسيار زيادي از ابزارها و فنآوريهاي همهجا حاضر، روبهرو هستيم كه بر عرصه روابط بينالملل و ديپلماسي اثر فراواني گذاشته است.
ذخيره اطلاعات به شكل ديجيتال، ويژگي مهمي است كه بايد در عصر كنوني بدان توجه كرد و نتايج مختلفي در همه ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي جوامع داشته است. رايانههاي شبكهاي، ويژگيهاي اطلاعات ذخيرهشده ديجيتالي را تكميل ميكنند تا اجازه انتقال سريع و روزافزون اطلاعات را از طريق شبكههاي خصوصي (با دسترسي محدود) يا شبكههاي عمومي مثل اينترنت بدهد.(1)
هرچند مفهوم اينترنت به دهه 1969 برميگردد، در دهه 1990 بود كه اينترنت شهرت يافت و همزمان با ديگر فنآوريهاي نوين ناشي از ريزپردازندهها، تحول و انقلاب اطلاعات را پايهريزي كرد. پايه اصلي تحول اطلاعات، شبكه جهاني وب بود. توانايي انتقال متن و تصوير به طور همزمان از طريق اينترنت، دستاورد بينظير و چشمگيري بود كه نقش مؤثري در جلب توجه تجارت و عموم داشت. همچنين، سيستم فرامتن،(2)اطلاعات و ارتباط و پيوند آنها را بدون در نظر گرفتن محلشان برقرار كرد.
در حقيقت، ايده وب گسترده جهاني، از سوي تيم برنرزلي در سال 1989 مفهومسازي شد و توسعه يافت. پس از آن، وب، نماد اصلي پيشرفت فنآوري گرديد و بر توسعه فرهنگي، تمركززدايي از اطلاعات و جامعه اطلاعاتي اثر گذاشت كه اكنون ميبينيم. تا اواخر سال 2011، دسترسي اينترنت در سراسر جهان به بيش از دو ميليارد و دويست ميليون نفر رسيد و هر روز بر تعداد كاربران اينترنت از نقاط مختلف جهان افزوده ميشود.
در گذشته، ملتها از طريق بازرگانان و فرستادههاي آنها با يكديگر ارتباط برقرار ميكردند، ولي اكنون از طريق فيبر نوري، ماهوارهها، سيمها و كابل در يك شبكه پيچيده و بدون كنترل مركزي شبكه و در يك محيط رسانهاي نوين و همگرا با همديگر ارتباط برقرار ميكنند. جريانهاي اطلاعات از مسير خطي يكسويه به مسيرهاي چندگانه پايگاههاي رسانهاي تحول يافتهاند كه امكان ارتباطات مستقيم، دسترسي بيشتر به اطلاعات، اشتراك اطلاعات و توسعه بيشتر و بهتر را فراهم ميكند. به واقع، وب از وضعيت ايستاي وب 1 كه صرفاً يك خبردهنده بود، به وضعيت پوياي وب 2 رسيد و با تعاملات و تبادلات به نسل بعدي، وب 3 كه داراي دريافتهاي عاطفي و حسي است، تبديل شده است.
وب، رسانههاي ارتباطي سنتي مثل تلويزيون، راديو، روزنامهها و تلفن را همگرا و به يك رسانه به نام اينترنت تبديل كرد كه منبع اصلي اطلاعات و ارتباطات در جهان شد. اشتراكگذاري فايل (ايميل، كنفرانس ويدئويي، شبكه اجتماعي، انتقال اطلاعات بصري و صوتي و پادكستها) ارائه ساده اطلاعات را به شكل پيچيدهتر تعاملي، كارآمد و سريع تحول داده است.(1)نتايج تحقيقات در سال 2009 در امريكا نشان داد كه يك امريكايي به طور متوسط
1) it.toolbox.com, 2011.
سيزده ساعت در هفته به جز ساعتهاي فرستادن ايميل، آنلاين است و مشغول وبلاگنويسي، فعاليت در توييتر، فعاليت در سايتهاي شبكههاي اجتماعي يا دنياي مجازي، دانلود و آپلود كردن اسناد و فيلمها، اشتراكگذاري عكسها، گشت و گذار اينترنتي، گرفتن برنامههاي يادگيري الكترونيك يا خريد اينترنتي است.(1)اين اعداد هر سال افزايش مييابد و نشاندهنده علاقه روزافزون به ارتباطات، تعامل و دسترسي به اطلاعات ميان عموم است.
در حقيقت، عصر ديجيتال، شهروندان را قدرتمند ساخته تا پيوندهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي خويش را به طور مستمر ارزيابي كنند. به علاوه، ارتباطات تجاري و رسمي و تبادلات به طور گسترده با استفاده از فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي در عصري انجام ميگيرد كه هر چيز سنتي با نوع جديد آن جايگزين ميشود. دولتها نيز به طور مشتاقانه اطلاعات را در حوزه عمومي به كار ميگيرند و براي شهروندان، خدمات عمومي را به شكل آنلاين فراهم ميكنند.(2)ازاينرو، رشد فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي و در نتيجه، تحول و انقلاب اطلاعات بر رابطه دولت با عموم و شهروندان، شهروندان با دولت، و دولتها با يكديگر و ديپلماسي و روابط بينالملل اثر گذاشته است.
انقلاب اطلاعات و ديپلماسي
تحولات در عرصه فنآوريها و رسانههاي نوين، موجب بازانديشي در سياست خارجي كشورها در عرصه بينالمللي شده تا بتوانند ارتباط
خود را با تحول روابط بينالملل حفظ كنند. همه اين دگرگونيها با اينترنت پديدار گشته و اينترنت، نيروي مهمي براي ديپلماسي مدرن شده است.
ابزارهاي ارتباطي جديد، جريان رايگان محتوا و اطلاعات را فراهم ساخت. در نتيجه اين تحولات، اطلاعات ديگر به مقامات رسمي دولتي محدود نشد و دسترسي عموم به بسياري از اطلاعات ميسر گرديد. اين امر به تضعيف انحصار اطلاعات از سوي دولتها انجاميد. در چنين شرايطي، ويژگي پنهاني ديپلماسي به طور گسترده كاهش يافت و يك ويژگي جديد شكل گرفت: شفافيت. شفافيت در روابط رسمي و خارجي و ارتباط با بخش خصوصي و عموم بيش از هر زمان ديگر، در نتيجه تحول اطلاعات پديد آمد. اطلاعات و اخبار به سرعت در محدوده جهاني و سريع قابل دسترس شد. در چنين حالتي، عموم ميتوانند در ديپلماسي، مشاركت و دخالت كنند. فعاليت و مشاركت رسانهها و عموم به شكل خاصي از ديپلماسي موسوم به «ديپلماسي عمومي» انجاميده است.(1)
تحول و انقلاب اطلاعات به طور پيوسته ديپلماسي عمومي را در مركز ديپلماسي قرار داده است. ديپلماسي عمومي براي جلب حمايت عموم و نهادها، يعني اشتراك آزاديها و ارزشها، تبادل ايدهها و تجربههاست. ديپلماتها بايد در هر سطحي به افكار عمومي توجه داشته باشند و در جهت رضايت آنها بكوشند. اكنون عموم، آزادي بيشتري براي اعمال فشار بر تصميمهاي دولتها، به ويژه بر تصميمهاي
1) Robert M Entman, "Theorizing mediated public diplomacy: The US case," The International Journal of Press/Politics, 13(2), pp 87-102.
راجع به تعهدات بينالمللي يا منافع ملي دارند و در برخي از مواقع، اعمال فشار سبب فشار زياد به دولتها ميشود.(1)
تحول اطلاعات به نهادها و سازمانهاي مردمبنياد موجود و جديد، اجازه گسترش جهاني از طريق شبكههاي فراملي را داده و اعتبار و نفوذ زيادي براي آنها به ارمغان آورده است. مجموعههاي مستقل بسياري در كشورهاي مختلف، توانايي اشتراك عقايد درباره موضوعات خاص و فعاليت در روابط بين دولتها را پيدا كردهاند. فعاليت كنشگران غيردولتي مثل شركتها، سازمانهاي غيردولتي، گروههاي داراي منافع ويژه، جنبشهاي اجتماعي و حتي شهروندان خصوصي در امور دولت، به طور پيوسته در حال افزايش است و اين عمل، ديپلماسي دولتي و سنتي را به تحليل برده است. قابليت دسترسي بيشتر به فنآوري ارتباطات، توانايي كنشگران غيردولتي و مردم را در دسترسي به افراد بيشتر فراتر از مرزها تقويت ميكند و اين فرآيند، كنترل و مديريت امور خارجي را براي ديپلماتها مشكل ميسازد؛ زيرا آنها بايد افزون بر مذاكره با سازمانهاي بينالمللي و ديپلماتهاي ديگر كشورها، به كنشها و مواضع فعالان غيردولتي نيز توجه كنند.
تحول اطلاعات و رشد فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي جديد، عملاً اطلاعات را به منبع قدرت و نفوذ ملي تبديل كرده است. اكنون، قدرت بينالمللي بر حسب دسترسي به زيرساختهاي ارتباطات جهاني و قدرت فنآوري و اطلاعاتي كشورها ارزيابي ميشود. قدرت نظامي و
1) Jan Melissen, "The new public diplomacy," Soft Power in International Relations, New York: Palgrave Macmillan, 2005.
مالي با قدرت نرم جايگزين شده است. «قدرت نرم، توانايي به دست آوردن نتايج مطلوب در امور بينالملل از طريق اقناع و رضايت است؛ متقاعد كردن ديگران در تبعيت، موافقت با هنجارها و نهادهايي است كه رفتار مطلوب را توليد ميكنند. محيط ارتباطي جديد با تأكيد بر اطلاعات و دانش، بيشتر وابسته به قدرت نرم است. در واقع، فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي جديد براي قدرت نرم مهم هستند و دسترسي مستقيم به كنشگران زيادي را امكانپذير ميسازند».(1)
شبكههاي جهاني و اينترنت در حال تحول ارزشها، هويتها و اعمال اجتماعي هستند. فنآوريهاي جديد، تجارت، مهاجرت و جريان سرمايه را تسريع بخشيده و موجب ادغام اقتصاد جهاني شده است. اين پديده، «جهاني شدن» نام گرفته و به طور مستقيم به ديپلماسي مربوط است؛ زيرا بر ماهيت روابط بينالملل اثر ميگذارد. در چنين شرايطي، استانداردهاي عمومي، پديد آمده، تبادل اطلاعات، تسريع بخشيده شده و فضايي براي همكاري بيشتر بينالمللي فراهم آمده است. تعداد جلسات بينالمللي افزايش يافته و بخشي از وظايف و كارهاي روزانه ديپلماتيك شده است.(2)
رشد و تحول زيرساختهاي اطلاعاتي و ظهور فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي جديد و فضاي مجازي، نه تنها تعامل ديپلماتها را در سطح ملي و دولتي ممكن كرده و تسريع بخشيده، بلكه ارتباط و تعامل را در همه سطوح امكانپذير ساخته است. چنين تعاملي در سطحي ديگر، ماهيت ديپلماسي را تغيير داده است. به طور كلي، تحول و انقلاب
اطلاعات اين امكان را فراهم كرده تا موتور قدرتمندي در ايجاد دگرگونيها در عرصه امور خارجه شوند.
تأثير جانبي تحول و انقلاب اطلاعات بر ديپلماسي
تحول اطلاعات، يك ويژگي اصلي جديد در ديپلماسي پديد آورده است: پديده سرعت. جهان، پرآشوب و ناآرام شده و گاهي واكنشها و تصميمگيريهاي ديپلماتيك بايد در عرض چند ثانيه انجام شود. رسانههاي جهاني، اخبار را از سرزمينهاي دور به سرعت و به مجرد بيان تصميمات ديپلماتيك از سوي ديپلماتها ارائه ميكنند. ديپلماتها تحت فشار پيوسته براي تصميمگيري سريع هستند. با وجود اين، صرفنظر از اينكه تصميم سريع صورت گرفته يا نه، ممكن است تأثير جانبي داشته باشد.
اگر تصميمگيريها خيلي سريعتر انجام بگيرد، در آن صورت، ديپلماتها ممكن است در فرآيند تصميمگيري، عجولانه عمل كنند و برخي اطلاعات و حقايق مهم را هنگام ارزيابي و قضاوت از دست بدهند. در نتيجه تحول اطلاعات و فنآوريهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي، دولتها و حكومتها نميتوانند كاملاً به منابع رسمي اطلاعات بسنده كنند، بلكه بايد رسانههاي خبري و منابع مختلف اينترنتي را پايش نمايند. ديپلماتها بايد مجموعه اطلاعات غني، پويا و جديد را كسب و ارزيابي كنند. براي تصميمهاي خوب بايد ايدههاي خوب داشته باشند و به همه منابع اطلاعاتي توجه نمايند. تصميمگيريهاي ديپلماتيك، تأثير گستردهاي بر آينده يك كشور يا يك منطقه دارد و هرگونه تصميمگيري مبتني بر سرعت زياد، پيآمدهاي گستردهاي خواهد داشت. هر چند در موقعيتهاي خاص، دولتها بايد
با ديگر دولتها مشورت كنند و اين مستلزم زمان طولاني براي تصميمگيري است.(1)
از سوي ديگر، در عصر تحول اطلاعات و ارتباطات، به دليل پخش فوري اخبار و اطلاعات و نقش كنشگران گوناگون در عرصه تصميمگيري بينالمللي، پاسخ و واكنش سريع نيازمند است و عدم پاسخگويي سريع و موضعگيري در روابط بينالملل امروز، به شكست در عرصه فعاليت و بازيگري بينالمللي ميانجامد؛ زيرا به محض حادث شدن يك رويداد، عموم مردم، انتظار پاسخ و موضع سريع و منطقي دارند و هرگونه تأخير در ارائه پاسخ در محدوده زماني منطقي، ممكن است به نااميدي و عدم پايداري و از دست دادن اعتماد به دولت يا حكومت بينجامد و در سطحي ديگر، عموم براي مرتفع ساختن نياز خبري خويش، به منابعي مراجعه ميكنند كه شايد در تضاد كلي با منافع عموم و دولت باشد.
گيلبوآ (2002) چنين شرايطي را اينگونه شرح ميدهد:
اگر كارشناس مسائل سياسي، مأموران اطلاعاتي و ديپلماتها، تحليل سريعي بر اساس اطلاعات ناقص و فشار زماني شديد انجام دهند، ممكن است پيشنهادهاي سياسي بدي ارائه كنند. برعكس، اگر زمان لازم براي تأييد و ادغام و يكپارچه كردن اطلاعات و ايدهها از منابع مختلف داشته باشند تا گزارشها و پيشنهادهاي قابل اعتمادِ عميقي توليد كنند، در صورت تصميمگيري سريع تصميمگيران سياسي در پاسخ به چالشها و
1) .Monroe E Price, Media and sovereignty: The global information revolution and its challenge to state power, MIT Press, 2004.
فشارهاي پوشش رسانهاي جهاني، در آن صورت درمييابند كه تلاششان بيهوده و بيتأثير بوده است.
جدا از مسئله سرعت در پاسخگويي، تأثير جانبي ديگر، افزايش خطر سوءبرداشت است. با فشار پيوسته بر ديپلماتها در ديپلماسي عمومي، اطلاعاتي كه پيشتر هدفشان ديپلماتها بوده، اكنون تا حدي در دسترس جامعه غيرديپلمات نيز قرار گرفته است. اين مسئله، مشكلاتي براي افرادي كه آشنايي چنداني با مفاهيم، اصطلاحات و اعمال ديپلماتيك دارند، به وجود ميآورد و سبب سوءبرداشت يا برداشت نادرست از كنش و اطلاعات اعلامي آنها ميشود. بنابراين، در جوامع كنوني، ديپلماتها بايد مهارتهاي جديدي براي پاسخگويي به بازخوردها براي اقناع اجتماع عمومي داشته باشند؛ زيرا سوء تفسير اطلاعات ممكن است تأثيرات جدي داشته باشد و اختلافها را در همه سطوح داخلي و خارجي موجب شود.(1)
جامعه ديپلماتيك بايد به ارتباط با عموم و افكار عمومي بيشتر توجه كند؛ زيرا با توجه به شرايط خاص امروز در مقايسه با قبل، ديپلماتها بيشتر در معرض توجه قرار ميگيرند. به علاوه، افزون بر منابع مخالف و چالشبرانگيز ديپلماتيك كه ديپلماتها بيشتر مورد بررسي و توجه قرار ميدهند، رصد و انتقاد از ديپلماتها از سوي رسانهها، عموم و سازمانهاي غيردولتي افزايش يافته است.
از سوي ديگر، تحول اطلاعات، تأثيرات جانبي بر ديپلماسي داشته است. ماهيت ديپلماسي براي حذف محدوديتهاي زماني و مكاني
1) Wilson P Dizard, Digital diplomacy: US foreign policy in the information age, New York: Praeger, 2001, p 28.
فرآيند ديپلماتيك عمومي، تحت فشار تغيير و تحولات است؛ به گونهاي كه گاهي شيوههاي رسمي و جاافتاده گذشته و واكنش ديپلماتها را به هم ميريزد و شكل نويني به آن ميبخشد. در اين شرايط، ديپلمات و گروه ديپلماتيكي موفق عمل ميكند كه بتواند از اين شرايط استفاده بهينه بكند و بتواند خود را با اين دگرگونيها تطبيق دهد.
گاه بحرانهاي منطقهاي و بينالمللي پديد ميآيد كه كشورهاي بيشتري را درگير ميكند. اطلاعات درباره توقف چنين بحرانهايي، ساعتها و روزها وقت مقامات رسمي دولتي را ميگيرد و رسانهها آن را انتشار ميدهند. اما آنچه اكنون اتفاق افتاده و بايد به آن توجه كرد، علاوه بر راديو و تلويزيون و روزنامههاي رسمي، اطلاعات از طريق اينترنت در زمان واقعيِ روي دادن اتفاق است. گاهي افراد بومي و نزديك به حوادث بحراني، اطلاعات بيشتري از رسانههاي رسمي از طريق فضاي مجازي فراهم ميكنند يا اطلاعات مربوط را به رسانههاي جريان اصلي ميفروشند و هر رسانهاي بيشتر به اين اطلاعات دسترسي پيدا كند، يك امتياز به دست آورده است. همچنين براي تصميمگيران سياسي، اشاعه فوري اطلاعات درباره حوادث نزديك يا دور، حكم امتياز را دارد و در عين حال، گاه مخرب نيز به شمار ميآيد.
بيش تر مطرح كرديم كه روابط بين الملل و ديپلماسي همواره تحت تأثير فن آوري بوده است. اما فضاي مجازي به همراه ديگر فن آوري هاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي، تأثير زيادي بر ديپلماسي و روابط بين الملل گذاشته
است. در حقيقت، اينترنت و فن آوري هاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي، توانايي افراد را براي ارتباط يك به يك، به ارتباط يك به چند، و چند به چند امكان پذير كرده و از اين رو، مجموعه جديدي از فرصت ها و چالش ها براي جهان در عرصه ديپلماسي و روابط بين الملل پديد آورده است. برخلاف ديگر فن آوري ما و رسانه هاي اثرگذار در روابط بين الملل، دگرگونيهايي ته انضاي مجازي بر همه سطوح اين عرصه گذاشته، سريعتر و عميق تر بوده است. بي گمان اينترنت به عنوان چارچوبي در اشاعه اطلاعات در تحول و انقلاب اطلاعات عمل كرده و با ارتباط هاي متني، صوتي و تصويري به شيوه هاي گوناگون، مسائل مختلفي را به يكديگر پيوند داده و يكي نموده است. همچنين فضاي مجازي، اين امكان را فراهم آورده كه برخي از وظايف مهم ديپلماتيك در كنسولگري ها يا ديگر وظايف اجرايي به شيوه آنلاين اجرا شوند. به واقع، فضاي مجازي توانسته موقعيت كشورها را در موضوعات مختلف افزايش دهد و ايده و نگرش آن كشور را در مسائل مختلف و در ابعاد گوناگون در محدوده جهاني ترويج نمايد و در ايجاد تصوير مثبت از كشورها نقش مهمي ايفا كند.(1)
Tim Stevens, "A cyberwar of ideas? Detenence and norms in cyberspace."Contemporary Security Policy, 2012, 33 (1), pp 148-170.
تأثير فضاي مجازي بر روابط بين الملل، تاكنون نشان داده كه فضاي مجازي اثرهاي زير را بر روابط بين الملل و ديپلماسي گذاشته است:
• تعداد صداها و علايق درگير در سياست گذاري بين المللي،
1) Gordon Smith, and Allen Sutherland, "The new diplomacy: Real-time implications and applications," Canadian Foreign Policy Journal, 2002, 10 (1) pp. 41-56.
پيچيدگي تصميم گيري بين المللي و كاهش كنترل فراگير دولت ها را در فرآيند افزايش داده و آن را گسترده كرده است.
اشاعه اطلاعات (درست يا نادرست) درباره هر موضوع يا رويداد را تسريع مي بخشد يا آزاد مي كند كه مي تواند بر نتايج، عواقب و دستكاري اثر بگذارد. پس اين امكان را فراهم مي كند كه سرويس هاو خدمات ديپلماتيك سنتي، سريع تر و با هزينه كمتر و به طور مؤثر براي شهروندان يا دولت يك كشور يا شهروندان ديگر كشورها ارائه شود.
• مهم ترين نيازهر ديپلمات، آگاهي از رويدادها و تحولات در كشور خود و تحولات بين المللي است. اينترنت اين امكان را براي ديپلمات ها با سرعت زياد و با هزينه كمتري فراهم مي كند. ديپلمات ها - منابع آنلاين، مثل روزنامه هاي محلي و بين المللي، خبرگزاري ها، نهادهاي بين المللي، مراكز سياسي، اتاق هاي فكر، انجمن ها و ديگر منابع مهم مثل اسناد، قوانين، مقررات و آرشيو ها دسترسي پيدا كرده اند. فضايي مجازي، د يپلمات ها را درهر زمان درباره بسياري از مسائل و موضوع ها به روز نگه مي دارد و موجب مي شود انها تحليل هاي عميق تر و بهتري در بازه زماني كوتاه تر ارائه دهند كه نياز امروز جامعه ديپالماتيك است.
• فضاي مجازي، امكاناتي براي ديپلمات ها پديد مي آورد تا در تماس و ارتباط پيوسته با دست اندركاران امور خارجه كشور خود و با همكاران و هم پيمانان در ديگر كشورها باشند و بازخورد فوري به دست بياورند. چنين امكاني، همكاري در تصميم گيري را افزايش مي دهد و به كشش و واكنش سريع كمك مي كند. از سوي ديگر، ايميل به عنوان يكي از ابزارهاي ارتباطي مهم در فضاي مجازي، ارتباط و انتقال اطلاعات به
طيف گسترده اي از افراد و سازمان ها در مدت كوتاه و استفاده و مديريت آسان آن، نقش مهمي براي ديپلمات ها در مذاكرات دارد. صرف نظر از تبادل اطلاعات از راه ايميل يا ديگر ابزارهاي نوين ارتباطي، اينترنت به عنوان پايگاهي براي انتقال دانش عمل مي كند. ديپلمات ها، فعاليتهاي علمي و برنامه هاي آموزشي را از طريق استفاده از اينترنت پيگيري مي كنند. برخلاف روندهاي كنوني ديپلماسي، در عصر ديجيتال، به روز بودن پيوسته ديپلمات ها اهميت فراواني دارد. ماهيت يادگيري سنتي، چارچوبي ارائه نمي كند كه انعطاف پذير و پويا براي نياز امروزي آموزش ديپلمات ها باشد. بنابراين، فضاي مجازي، سازوكارها و راه هاي بسيار مؤثري براي يادگيري طولاني مدت با طيفي از فعاليت هاي مختلف و همه روزه ديپلمات ها ارائه مي كند. همچنين، يادگيري متصل و تركيبي (تركيبي از اعمال سنتي و الكترونيك يادگيري) را امكان پذير مي سازد.(1)پيشتر گفتيم كه امروزه جامعه ديپلمات ها با چالش هاي بسياري روبه رو هستند كه نيازمند مهارت هاي حرفه اي و به روز است. يادگيري اين مهارت ها، نيازمند ترك محل خدمت در كشور ديگر است كه افزون بر تحميل هزينه هاي فراوان و وقت گير بودن، آسيب هاي جبران ناپذيري به روابط دو كشور داراي روابط ديپلماتيك مي زند. بنابراين، جامعه امروزي بايد شرايطي براي آموزش ديپلمات ها بدون ترك محل -خدمت فراهم كند. چنين شرايطي تنها با استفاده از فن آوري هاي نوين و فضاي مجازي امكان پذير است. رسانه هاي نوين و فضاي مجازي، امكان انتقال اطلاعات را به شكل امن و كارآمد و با
1) Rose Gottemoeller, From Telegraph to Twitter Ams. Control Diplomacy in the Information Age, Mission of the United States in Geneva Switzerland 2012.
هزينه كمتر فراهم مي كند. در نتيجه، فناوري مي تواند براي توزيع مواد آموزشي و دسترسي نامحدود اطلاعات به شكل ها و قالب هاي مختلف تعاملي وپويا به ديپلمات ها استفاده شود. ماهيت يادگيري الكترونيكي به د يپلمات ها اجازه مي دهد حوزه هاي مورد علاقه و ضرورى خويش را از طريق فرامتن در جهان وب جست و جو كنند.(1)
يكي از مهم ترين نهادها در زمينه آموزش ديپلماتيك با استفاده از فن آوري هاي نوين و فضاي مجازي، بنياد ديپالماسي(2)است. بنياد ديپلماسي، وجهه اي علمي و دانشگاهي دارد و در زمينه امور تحقيقاتي و پژوهشي درباره ديپلماسي و با موضوعات جديدي همچون نقاشي و استفاده از فن آوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي در ديپلماسي فعاليت مي كند. در واقع، اين بنياد، سازماني علمي است كه محققان ، سخنرانان، مدرسان و دانشجوياني از سراسر جهان در آن فعاليت دارند. بنياد ديپلماسي، سازماني غيرانتفاعي است كه از طريق آموزش و برنامه هاي تعليمي، تحقيقات توسعه فن آوري اطلاعات و ارتباطات براي فعاليت هاي ديپلماتيك، به تمام كشورهاي جهان، و از جمله كشورهايي كه منابع انساني و مالي محدود تري دارند، كمك مي كند تا در امور بين المللي مشاركت ورزند. اين سازمان، در سال ۱۹۹۳ از پروژه اي در آكادمي مديترانه اي مطالعات ديپالماتيك در مالت و براي معرفي ابزارهاي كاربردي فن آوري اطلاعات براي ديپلماسي رشد نمود و در نوامبر سال 2002 از سوي دولت هاى مالت و سوئيس به بنيادي مستقل تبديل شد.
يكي از موضوع هاي مطرح شده در پايگاه اينترنتي بنياد ديپلماسي، سفارت خانه مجازي است. اين سايت مفهوم سفارت خانه مجازي را معرفي كرده است. روابط ديپلماتيك ميان دو كشور، نه بر پايه سفير مقيم و سفارت خانه فيزيكي، بلكه از طريق اينترنت هدايت ميشود و سفير در كشور خود باقي مي ماند. اين سايت معتقد است سفارت خانه هاي مجازي ممكن است به كشورهاي كوچك و كشورهاي با منابع مالي و انساني محدود، فرصت افزايش و بهبود نمايندگي هاي خارجي خود را بدهد. دولت امريكا نيز كه از اوايل انقلاب اسلامي و در پي قطع روابط با جمهوري اسلامي ايران در كشورمان سفارت خانه اي ندارد. در اواخر سال ۱۳۹۰ سفارت مجازي خود را در ايران راه اندازي كرد. در سايت اين سفارت خانه مجازي، هدف از افتتاح اين سايت چنين أعلام شد: اين تارنمايك هيأت رسمي ديپلماتيك نيست. يا يك سفارت واقعي ايالات متحده را كه به دولت ايران معرفي شده باشند. نمايندگي نمي كند. اما در غيبت روابط مستقيم، مي تواند به عنوان يك پل رابط ميان مردم امريكا و مردم ايران عمل كند. همان گونه كه پرزيدنت اوباما در اوايل سال جاري اعلام داشت و كلينتون، وزير امور خارجه در مصاحبه هاي اخير خود با صداي آمريكا و بي بي سي تأكيد كرد: شما - جوانان ايران - هم حامل عظمت كهنسال تمدن ايراني هستند و هم از قدرت شكل دادن به كشوري كه پاسخ گوي آرمان هاي شما باشد, برخورداريد. استعداد، اميدها و گزينش هاي شما به آينده ايران، شكل و به روشنايي بخشيدن به جهان ياري خواهد داد. و هرچند زمانه ممكن است تيره جلوه كند, ميل دارم بدانيد كه من با شما هستم. با چنين روحيه اي است
كه ما سفارت مجازي تهران را راه انداخته است. اين نمايندگي ما نزد مردم ايران است. اين مكان براي شما ايجاد شده است. اميدواريم لحظه اي در آن درنگ كنيد.(1)
از سوي ديگر، فضاي مجازي، نه تنها تغييرات شكل را در روابط بين الملل و ديپلماسي ارائه مي كند، بلكه برخي دگرگوني هاي مفهومي را هم موجب ميشود. با توجه به افزايش كنشگري در عرصه سياست داخلي و خارجي با فضاي مجازي و درگيري آنها در فرآيندهاي سياسي و ديپلماتيك، دولت اما مجبور خواهند بود در آينده، مسئوليت بيشتري بر عهده بگيرند. به عبارت ديگر، اگر دولت ها خواهان ايفاي نقش مؤثر در روابط بين الملل و ديپلماسي هستند, بايد از فرصتهاي فضاي مجازي، بيشترين استفاده را برند و در غير اين صورت، ظرفيت هاي چنين فضايي به دليل افزايش روزافزون استفاده عموم و انجمن ها و بنيادهاي مردم نهاد از اين فضا، تبديل به تهديد خواهد بود، زيرا فضاي مجازي، گروه هايي را كه داراي منافع و ايده هاي مشترك هستند، به طور مؤثر به همديگر پيوند مي زند و صداي آنها را جهاني و در عين حال قدرتمند مي سازد. ريچارد گرانت، ديپلمات نيوزيلندي اين فرآيند را به عنوان «دموكراتيزه كردن ديپلماسي(2)مي داند و بيان مي كند: ديپلماسي، دموكراتيك شده است. فضاي مجازي و رسانه هاي نوين به بيشتر مردم اجازه ايفاي نقش، افزايش ميزان بازيگري با بازنمايي بيشتر را داده و هر روز، قواعد را تغيير مي دهد.(3)
اين فرايند خود را در سه روش نشان مي دهد:
۰ افزايش و تنوع بخشي كنشگران،
۰ رشد افزايشي همكاري :
۰ قطبي شدن بين آنها(1)
افزايش كنشگران، يك مسئله جهاني رايج است. اينترنت اين تغيير را ايجاد نكرده، بلكه ظرفيت كنشگران غيردولتي را در مشاركت تقويت نموده است. يك پويش مبارزه با فقر(2)در سال ۲۰۰۵ از اينترنت براي ائتلاف و همبستگي گروه هاي مختلف (و تعدادي ستارگان موسيقي) براي مقابله با فقر جهاني دعوت كرد و اين ائتلاف به سرعت شكل گرفت و اجلاس هشت كشور صنعتي را در گلنيگلس(3)اسكاتلند ترغيب كرد پيشنهادهايي عملياتي براي افزايش كمك به كشورهاي فقيرتر مطرح سازد. نتيجه نه تنها در كانالهاي دولتي، بلكه در اينترنت و در وب سايت هاي انجمن هاي مردم نهاد جهاني منتشر گرديد و بازخوردهاي جهاني موفقي داشت.(4)
نهادهاي مردم بنياد به سرعت از ظرفيت فضاي مجازي در افزايش اثر گذاري آنها در روابط بين الملل و ديپلماسي بهره گرفتند. امنستي، آكسفام، صالح سبز و ديده بان حقوق بشر، با استفاده از اينترنت به عنوان منبع اصلي اطلاعات، حضور و قدرت خويش را افزايش داده اند به گونه اي كه پيشتر بدون فضاي مجازي چنين چيزي محدود و مشكل بود.(5)
1) understanding media convergence: the state of field.
2) The Make Poverty History.
3) Gleneagles
4) Nicholas Westcott, "Digital diplomacy: The impact of the Internet on Intemational relations."2008.
5) Nicholas Westcott, "Digital diplomacy: The impact of the Internet on Intemational relations."2008.
بنابراين، فضاي مجازي، ارتباط كنشگران داراي علايق مشترك را در محدوده جهاني تسهيل كرده و ارتباط آنها را پيوسته و صداي جمعي آنها را جهاني ساخته است كه پيش تر امكان پذير نبود. ارمني هاي دياسپورا از طريق فضاي مجازي و با ارتباط بيشتر با دولت ارمنستان، به كنشگراني در روابط بين الملل تبديل شده اند. تأثير آييك(1)(كميته روابط عمومي امريكا - اسرائيل) در امريكا با توانايي بسيج و همكاري بيشتر و مؤثر لابي صهيونيسم از طريق فضاي مجازي، وسعت و گسترش يافته است.
همكاري ميان اين كنشگران جديد، پويايي جديدي پديد مي آورد. همكاري و مشاركت، هدف جمعي و يكي از اصول اساسي پديد آوردن اينترنت است؛ در حالي كه شكل گيري آن در مرحله اوليه به عنوان يك شبكه علمي بود. اثرگذاري چنين روندي با موفقيت لينوكس به عنوان يك نرم افزار باز و ويكي پديا به عنوان يك پايگاه ذخيره دانش عمومي متن باز بيشتر شده است.(2)اكنون در مسائل عمومي، ايجاد شبكه در امور عمومي بيشتر مشاهده مي شود. يكي از بزرگترين دگرگوني ها، تسهيل ائتلاف ماي مختلف تعداد زيادي از گروه ها در موضوعات و مسائل عمومي است. در پويش مبارزه با فقر كه پيش تر ذكر شد, در سال ۲۰۰۵، زنجيره هاي توسعه يافته گروه هاي كليسا، طرفداران موسيقي راك و شبكه مدارس و آموزش در يك ائتلاف گسترده، متمركز و قوي جمع شدند و بر اجلاس كشورهاي صنعتي براي كاهش فقر در مناطق محروم جهان اثر گذاشتند. به واقع، هندسه متغيرهاي اثرگذار در امور جهاني نه تنها متنوع شده، بلكه همكاري ميان اين گروه هاي متنوع نيز تسهيل و مؤثر گشته است.
از سوي ديگر، ظرفيت ماي يكسان اين فضا كه موجب همكاري بيشتر شده، مي تواند به قطبي شدن بيانجامد. اعطاي اختيار جست وجوي آزادانه منابع سبب مي شود افراد اطلاعات را از منابعي جست و جو و پيدا كنند كه ديدگاه هاي آنها را به اشتراك مي گذارد و اين امر به قطبي شدن عقايد و ايده ها مي انجامد. همچنين، فضاي مجازي مي تواند به راحتي در تقويت پيش داوري ها، تعصبات و چالش ها عمل كند و معدني طلايي براي نظريه پردازان توطئه باشد. در فضاي مجازي، ديگر كنترل و نظارت سر دبير و مسئولان همانند رسانه هاي ارتباط جمعي سنتي نيست، بلكه هر كس، هر گروهي و هر جنبشي مي تواند عقايد خويش را به راحتي و آزادانه در اين فضا منتشر و عمومي كند. از اين رو، ارتباط ميان افراد و گروه هايي كه ايده هاي يكساني دارند، تسهيل مي شود و آنها اين ايده ها را به اشتراك مي گذارند و عمل گرايي در آن حوزه، تسريع و تسهيل مي گردد. در حقيقت، ماهيت و شرايط فضاهاي مجازي و از بين رفتن محدوديت هاي سنتي سبب مي شود هر كس بتواند ديدگاه هاي خويش را توسعه دهد و موفقيتهاي بسياري به دست آورد و اين عمل موجب شنيده شدن صداي آنها و در نتيجه تقويت آنها مي شود.(1)پي آمد اين فرآيند به توافق و اجماع در حوزه خاصي ميانجامد. در گانيگلس، نتيجه ائتلاف به پذيرش و توافق امريكا با پيشنهادها و نقشه راهبري ۲۰۰۷ برلين در خصوص ريشه كني فقر در جهان انجاميد.
در زمينه سياست و دولت ها، فضاي مجازي و رسانه هاي جديد نيزظرفيت ها و چالش هايي به وجود مي آورد. در سياست هاي بين المللي و
1) Cass R. Sunstein, Republic. Com 2.0., Princeton Univerzity Press, 2007
در سياست داخلي، اينترنت پايگاهي جديد براي اعمال قديمي روش هاي متقاعد سازي و اقناع فراهم مي كند. در استفاده از رسانه هاي جديد و فضاي مجازي، سه چيز مهم است: حضور، مشاركت در بحت و گستره ارتباط. (1)گروه هايي كه اين سه شرط را داشته باشند, در زمينه اثرگذاري در محدوده جهاني موفق عمل مي كنند. ارتباط و اتصال، پيش شرط است. افراد با دسترسي منظم به اينترنت در خانه يا محل كار، در اصل از نظر بين المللي رها هستند و افرادي كه رها نيستند، به ويژه در كشورهاي در حال توسعه، از طريق فراهم كنندگان خدمات مخابراتي محلي و ملي، ارتباط و پيوندشان با يكديگر از طريق رهايي نسبي ايجاد مي شود. در اين كشورها، تلفن همراه به عنوان يك رسانه، اين رهايي را ايجاد مي كند و همانند راديو، تحولات فراواني در اين جوامع پديد آورده است. از اين رو، در اين كشورها، فشارهايي براي تغيير اعمال ميشود. حتي اگر از رسانه هاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي مثل تلفن همراه براي اهداف اجتماعي و سياسي استفاده نشود، ظرفيت آن براي اهداف سياسي هنوز وجود دارد: (همان) چنان كه در حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ در ايران، تصويربرداري از طريق تلفن همراه از حوادثي مانند قتل ندا آقاسلطان و انتشار آن در شبكه هاي اجتماعي، چنين كاركردي يافت. اتصال و پيوند، مصرف كنندگان را ايجاد مي كند و سبب حضور بيشتر شخص يا گروه مي گردد و اين حضور بيشتر، موجب تبديل شدن فرد يا
1) Said Saddlki, "Diplomacy in a Changing World." Alternative: Turkish Journal of International Relations, 2006, 5(4), pp.93-105.
گروه به كنشگر مي شود. پرداختن به انتخابات رياست جمهوري آمريكا رياست جمهوري ايران و نيز سياست هاي داخلي انگلستان، از اهميت رو به رشد بودن حضور در اينترنت خبر مي دهد. همچنين گروه هاي لابي به طرز فزاينده اي از اينترنت براي تلاش در جهت اثرگذاري بر سياست استفاده مي كنند و دولت ها از اينترنت و فروم هاي اينترنتي براي پاسخ گويي و اثرگذاري بر بحث هاي خودشان بهره مي گيرند.(1)
از نظر بين المللي، اينترنت به طور گسترده به عنوان پايگاهي براي بررسي و اثرگذاري بر افكار جهاني استفاده شده است. نمونه هايي از اين را در داخل كشورمان مشاهده كرديم. در ۳۰ نوامبر 2006, رئيس جمهور وقت، محمود احمدي نژاد در وب سايت هاي رسمي كشورمان نامه اي به رئيس جمهور سابق امريكا، بوش نوشت و او را به مناظره دعوت كرد و اين نامه در بيشتر شبكه هاي تلويزيوني بين المللي و روزنامه ها و مجلات جهاني منتشر شد. در آوريل ۲۰۰۷، در آستانه كناره گيري عبدالله گل از نامزدي رياست جمهوري تركيه، ارتش بيانيه اي در وب سايت خود منتشر ساخت كه نقش ارتش را به عنوان مدافع دولت سكولار در تركيه نشان مي داد. وقتي نيكولا ساركوزى انتخابات رياست جمهوري فرانسه را در سال ۲۰۰۷ برد، توني بلر پيام خويش را در سايت يوتيوب خود به زبان فرانسوي منتشر كرد.(2)
هر چند از يك ديدگاه، انتشار اينترنتي تفاوت چنداني با نشر در مطبوعات، راديو و تلويزيون ندارد. ولى اينترنت 24ساعت شبانه روز فارغ از مكان و زمان، امكان دسترسي بيشتر و همه را به بيانيه،
اعلاميه و مطلب منتشرشده فراهم مي سازد و در سطحي ديگر، انتشار مطلب در صورت فراگيري در فضاي مجازي، در بيشتر رسانه هاي پخش و روزنامه ها بازنمايي مي شود. در اين زمينه، گوردون براون، نخست وزير سابق انگلستان تغيير ماهرانه در قدرت را از طريق فضاي مجازي بدين شكل توضيح مي دهد:
چند سال پيش بحث اين بود كه: آيا رسانه ها، سياسيون را كنترل مي نمايند يا سياستيون رسانه ها را كنترل مي نمايند؟ اما اكنون پرسش اين است كه: چگونه ما همه به قدرت روزافزون شهروندان, مصرف كنندگان و بلاگرها پاسخ دهيم؟ كا نون جديد با رسانه هايي نوين تغيير يافته است و شهروندان از تمام انرژي و قدرت خويش استفاده مي كنند.(1)
Jackie Ashley in The Guardian, 29 Jan 2007.
دولت ما، گروهها و بيشتر كنشگران امروزي دريافته اند كه فقط حضور ساده كافي نيست، بلكه مشاركت و همكاري در بحث هاي آنلاين، عامل اصلي اثرگذاري است. گوگل تست(2)، ابزار خوبي براي ارزيابي حضور در فضاي مجازي است. در دنياي امروز و در عصر ارتباطات و اطلاعات و فضاي مجازي، تجارت و موفقيت با حضور در صفحه نخست جست و جوي گوگل يا موتورهاي جست و جوي موضوعي و عمومي ديگر ارزيابي مي شود. با گوگل تست، كنشگران در روابط بين الملل را مي توان ارزيابي نسبي كرد. هر چند گوگل تست، تنها دسترسي به ايده را نشان مي دهد و اطلاعات چنداني از تأثيرگذاري به دست نمي دهد، ولي موضوع مهم جايي است كه مردم اكنون اطلاعات را جست و جو مي كنند
و بر عقايدشان اثر مي گذارد. يك روزنامه نگار، گروه مذاكره كننده يا ديپلمات خارجي كه مي خواهد ديدگاه وزارت امور خارجه كشوري مانند امريكا يا انگلستان را درباره موضوعي عمومي يا خاصي بداند، به طور مستقيم به وب سايتشان مراجعه مي كند، ولي مردم بيشتر از طريق موتورهاي جست و جو مثل گوگل اين اطلاعات را جست و جو مي كنند. اثرگذاري موتورهاي جست و جو در افكار عمومي جهاني، خيلي مهم است زيرا شاهد كاربرد گسترده موتورهاي جست و جوي اينترنتي در زندگي روزمره، تبادل اطلاعات و انتقال تصاوير و تصورات ذهني درباره كشورها يا شخصيتهاي سياسي هستيم. بررسي ابعاد مثبت و منفي گسترش اين فضاي ارتباطي به تعمق و بررسي بيشتري نياز دارد. از آنجا كه زيرساخت هاي ارتباطي موتورهاي جست و جوي اينترنتي همچون گوگل و ياهو در كشورهاي غربي متمركز است، بديهي است جهت گيري اصلي موتورهاي ياد شده، هدايت افكار عمومي و تأمين منافع اقتصادي صاحبان اين مراكز است. مهمترين ابزارهاي مورد استفاده در اين زمينه از سوي موتورهاي جست و جوي اينترنتي عبارت است از: تبليغات، تكرار، بسته بندي هدفمند مطالب، بمباران خبري، ارائه آمار، جذابيت هاي ارائه مطالب، و نيز استفاده تبليغاتي از پست هاي الكترونيكي. هدف موتورهاي جست و جو اثرگذاري بر ذهن مخاطبان است،(1)به گونه اي كه مخاطبان ناچار به مشاهده تبليغات انعكاس يافته در فضاهاي ياد شده هستند. به ويژه موتورهاي جست و جو با تكرار متون و تصاوير منفي، القاي رواني و انگاره سازي درباره بعضي از فرهنگ ما، كشورها يا اشخاص مورد نظر را دامن ميزنند. سرانجام قرار گرفتن در
1) داوود زارعيان, نقش موتورهاي جست و جوي اينترنتي در مديريت افكار عمومي جهان.
صدر صفحه هاي موتورهاي جست و جوي اينترنتي، ناخودآگاه نوعي هدايت افكار عمومي جهاني درباره موضوع هاي خاص را برمي انگيزد.
۷۵ تا ۸۵ درصد كاربران براي استفاده از اينترنت حتماً بايد به سايت هاي جست و جو مراجعه كننده و گرنه نمي توانند به اهداف خود دست يابند و به مطالب مورد نظرشان برسند. معمولا فردي كه از موتورهاي جست و جو استفاده مي كند، بيشتر از دو صفحه يابيست نتيجه را بررسي نمي كند. موتورهاي جست وجه و از همين ويژگي استفاده مي كنند و با شيوه هاي خاص خود مي كوشند بر افكار عمومي اثر بگذارند، زيرا آن مطالبي را كه بايد در معرض ديد مخاطب قرار بدهند, جزو حداكثر بيست مطلب نخست مي گذارند و بعد مطالبي را قرار مي دهند كه ممكن است براي آنها اهميتي نداشته باشد.
در حقيقت، فضاي مجازي، محدوديت هاي ارائه اطلاعات و مشاركت در بحث ها را كه در رسانه هاي سنتي جاري بوده است، از بين مي برد. از اين رو، برخي دولت ها و حاكميت ها از اين ظرفيتهاي فضاي مجازي در بحث هاي آنلاين استفاده بهينه مي كنند. در انگلستان،(1)از اين ظرفيت در جولاي ۲۰۰۷ براي سياست گذاري آموزشي استفاده شد و وزير امور خارجه از عموم دعوت كرد به تجديد و تقويت راهبرد سياست خارجي انگلستان كمك كنند. در كشورهاي ديگر، از اين ظرفيت براي به چالش كشيدن سلطه دولت بر اطلاعات و بحث ها استفاده شده است. براي نمونه، در مصر، گروهي از بلاگرها موسوم به پيجاميهيدين (2)از وبلاگ هاي عمومي براي
فاش كردن فساد، شايعه و اذيت و آزار زنان استفاده كرد كه رسانه هاي سنتي توان انجام آن را نداشتند. به واقع، وبلاگ نويسي به يك برنامه سياسي تبديل شد و ويژگي فضاي مجازي، اين موضوع ها را در عرصه سياسي عمومي زياد كرد. در چين و عربستان سعودي، به رغم تلاش براي كنترل و نظارت بر دسترسي به اينترنت و سانسور اطلاعات امنيتي يا ارتجاعي، فضاي مجازي ابزارهاي جديدي براي مخالفان فراهم كرده است تا مقالات انتقادي ويدئوهاي واقعي در حوزه عمومي منتشر، و تمامي و ارتباط با يكديگر را حفظ كنند.(1)
گفتني است درباره استفاده از اطلاعات در فضايي مجازي، دو مسئله اصلي مطرح مي شود: كاربران چگونه مي توانند تعداد زياد اطلاعات قابل دسترس را مديريت كنند؟ چه ميزان از اين اطلاعات را مي توان قابل اعتماد دانست و چگونه مي توان اطلاعات و سيستم خويش را امن و ايمن كرد؟(2)
مديريت اطلاعات
اينترنت ميزان اطلاعات قابل دسترس را براي عموم چند برابر كرده است. هر چند قبل از موتورهاي جستوجوگر، به ويژه گوگل چنين شرايطي امكان نداشت، ولي اكنون به طرز فزايندهاي جستوجو در فضاي مجازي آسان شده است. همانگونه كه نويسنده داستانهاي
تخيلي، ايزاك آسيموف(1)گفت، گرفتن اطلاعات درخواستي شما، همانند تلاش براي به دست آوردن شيشهاي از آب آبشار نياگاراست.
مسئله ديگر در اين زمينه، قابل اعتماد و اطمينان بودن اطلاعات دريافتي از فضاي وب است. در روابط بينالملل و ديپلماسي، اطلاعات موثق همواره براي ارتباط، مؤثر بوده است. در فضاي مجازي، اطلاعات غيرقابلپيشبيني و شكآلود زياد منتشر ميشود و اين موضوع، سبب جا افتادن دروغ و اطلاعات نادرست ميگردد و تا دولتها بكوشند اين اطلاعات را تكذيب كنند، عموم به آن اطلاعات نادرست، دسترسي پيدا ميكنند و مثل بمب منفجر ميشود. ارائه و تحليل اطلاعات نادرست بر مذاكرات در روابط بينالملل اثر گذاشته است و چالشهايي براي دولتها در سياستگذاري خارجي به وجود آورده، بر افكار عمومي مؤثر بوده است.
در 13 مي 2005، اعتراضهاي فراواني در شهر انديجان ازبكستان روي داد و معترضان با فشار نيروهاي امنيتي متفرق شدند و بين آنها و نيروهاي امنيتي درگيري اتفاق افتاد. در اين اعتراض، تيراندازي شد و برخي كشته شدند. مقامات ازبك و رسانهها كمتر اين رويداد را پوشش دادند، ولي كشته شدن افراد زياد و غيرنظاميان در اينترنت از سوي نهادهاي غيردولتي منتشر شد. ديدهبان حقوق بشر مصاحبههايي با پنجاه نفر از شاهدان نقل كرد و گزارش شد صدها نفر كشته شدهاند. مقامات مستقل ديگر با بررسي و بازديد صحنهها و دلايل اتفاق افتادن رويداد، مسائلي درباره واقعيت و اعتبار اين گزارشها و تعداد كشته شدهها مطرح كردند. اين گمانهزنيها با واكنش منفي مقامات دولت ازبكستان
1) Isaac Asimov.
به تحقيق در اين زمينه انجاميد و به دنبال آن، اخراج برخي نهادهاي غيردولتي و مردمبنياد از كشور، تشديد شد. گزارشهاي رسانهاي از يك كشتار جمعي با اخبار و اطلاعات در اينترنت كامل شد. در بيشتر مواقع، موضعگيري كشورهاي خارجي در واكنش به چنين موضوعهايي بر اساس اخبار و اطلاعات ناقض و نامطمئن صورت ميگيرد.(1)در چنين مواقعي، اينترنت، هم در اين زمينه كمك كرد و هم ممانعت به وجود آورد: برخي اطلاعات به راحتي قابل دسترس شد، ولي ادعاها به سرعت به عنوان يك واقعيت در نظر گرفته شد و از يك سايت به سايت ديگر و راديو تلويزيونها مطرح گرديد. پيش از اينكه واقعيت مشخص شود، فشارها براي واكنش و پاسخ درباره اين مسئله و ابعاد آن بسيار شد.
پس از نشست ايران و اعضاي 1+5 در روزهاي 15 و 16 اكتبر 2013 در شهر ژنو سوئيس، بعد از نشست مطبوعاتي دكتر ظريف و خانم اشتون و اعلام محرمانه بودن مفاد پيشنهاد ايران به 1+5، بيانيه مشتركي صادر شد. اما سايت امنيتي دبكا(2)در گزارشي مدعي شد پيشنهاد ايران هفت محور داشته و در گزارش خود به اين محورها اشاره كرد. همچنين دبكا مدعي شد اختلاف نظرها ميان ايران و 1+5 به حدي زياد بود كه در روز دوم، شش كشور مذاكرات چندجانبه با ايران را متوقف كردند و به دو اردوگاه تقسيم شدند. روسيه و چين با ايرانيها جلسه داشتند و چهار كشور ديگر مشغول مباحثه با يكديگر شدند. به نوشته دبكا، در شرايطي
1) Rustam Burnashev, and Irina Chernykh. "Changes in Uzbekistan’s military policy after the Andijan events," The China and Eurasia Forum Quarterly, 2007, 5(1), pp. 67-73.
2) Geneva talks fail to break standoff on Iran’s nuclear program. Tehran unclear on concessions, http:// www. debka. com/ article/ 23359/ Geneva – talks – fail –to –break –standoff – on - Iran’s –nuclear -program- Tehran- unclear- on- concessions.
كه ظريف و عراقچي، دو ديپلمات ايراني از مذاكرات به شكل مثبت ياد ميكنند، طرف غربي در اين مذاكرات چيزي بيش از چارچوبي جزئي و بدون جزئيات مشخص نديده است. اين در حالي است كه مقامات غربي نيز در اظهارنظرهاي خود، مذاكرات اخير را ستودند. هم كاترين اشتون و هم كاخ سفيد و سخنگوي وزارت خارجه امريكا دستكم از جديت مذاكرات تقدير به عمل آوردند. در اين گزارش آمده است كه طرف ايراني مذاكره در داخل ايران تحت فشار گروههاي راديكال در ارتباط با غرب و امريكا هستند.
اتفاق شهر انديجان ازبكستان و مذاكرات ميان ايران و 1+5 و موارد بسيار ديگر، بيانگر اين است كه در چنين شرايط حساسي، بايد واكنش نشان و پاسخ سريع داد يا درباره مذاكرات، از قبل بايد براي مديريت اطلاعات و نيز افكار عمومي داخلي و خارجي چارهجويي كرد.
امنيتي كردن اطلاعات و سيستم
برآوردهاي دقيقي از كل حجم اطلاعات ذخيره شده در سيستمهاي متصل شده به اينترنت وجود ندارد، ولي برخي تخمينها نشان ميدهد نيمي از اطلاعات موجود، غير قابل انتشار بوده و در سيستمهاي بسته، مثل پايگاههاي شركتها يا دولتها يا در رايانههاي خانگي قرار دارند. اكنون در يك عصر ديجيتال تاريك زندگي ميكنيم؛ زيرا بسياري از اطلاعات غيرفعال يا غيرقابل دستهبندي وجود دارد و حتي برخي توليدكنندههاي اطلاعات نميتوانند آن را ريشهيابي يا بازيابي كنند. هر چند فنآوري نظارت دادهها و مديريت دانش به سرعت در حال گسترش است، نگرانيهاي بسياري در زمينه امنيت اطلاعات وجود دارد.
به عبارت ديگر، هكرها نشان دادهاند چگونه ميتوان به برخي اطلاعات محرمانه و دولتي دست يافت.(1)لو رفتن اطلاعات و دادههاي دولت انگلستان و افشاي آن در سال 2008، نمونهاي از اين موارد است.
در فضاي مجازي عملاً هيچگونه اطلاعات محرمانهاي وجود ندارد. هر چيزي به اينترنت فرستاده ميشود، حتي اطلاعات رمزگذاري شده، به شدت در معرض خطر است؛ به ويژه زماني كه اطلاعات از جايي به جاي ديگر در فضاي مجازي انتقال داده ميشود.
بنابراين، اينترنت ابعاد جديدي به امنيت اطلاعات در روابط بينالملل بخشيده است:(2)
( نخست، اطلاعات خصوصي و محرمانه زماني كه عمومي شوند، ممكن است تأثيري بسيار زياد و سريع بر ارتباط در زمينه امور جهاني بگذارد. زندان ابوغريب نمونهاي از اطلاعاتي است كه اطلاعات آن در بعد جهاني عمومي شد و تصاوير ترسناك و فوري زندان از طريق فضاي مجازي منتشر گرديد و ضربه مهلكي به وجهه و اعتبار امريكا زد؛ وجهه اخلاقي امريكا را در جهان خدشهدارتر و تنور حملههاي انتحاري را در عراق شعلهور كرد. هر چند اين كار بدون اينترنت اتفاق افتاده، ولي اينترنت و فضاي مجازي تأثير آن را چند برابر كرده و آن را گسترش داده است.
( دوم، رقابتهاي ديپلماتيك كنشگران دولتي و غيردولتي (مثل سازمانهاي تروريستي) ممكن است به هك كردن سيستمهاي دولتي و دسترسي به اطلاعات كاربردي بينجامد. جاسوسي، جزو حرفههايي است
كه در دنيا بيشتر مورد توجه افراد قرار ميگيرد و فضاي مجازي فرصتها و امكاناتي براي افراد به وجود ميآورد تا از درون خانه بتوانند سيستمهاي دولتي را هك كنند. از سوي ديگر، دولتها براي امنيت بيشتر و مديريت حملات سايبري، به منابع كامل يك دستگاه دولتي و مهارتهاي ضروري نرمافزاري نيازمند هستند.
دليل سوم اين است كه اينترنت خودش جزئي آسيبپذير از هر زيرساخت اصلي دولت است. حملات ويروسي يا كرمها به راحتي ايجاد ميشوند و ميتوانند بخش هاي فراواني از اينترنت و بسياري از سيستمهاي متصل به آن را متوقف كنند و در روند ارتباطات سطح داخلي و جهاني تأثير بسياري بگذارند. در ژانويه 2003، كرم «اسلَمر(1)» اينترنت و سيستمهاي متصل به آن را در بيشتر قسمتهاي كشور كره جنوبي و چندين كشور آسيايي به مدت 24 ساعت از كار انداخت. نگرانكنندهترين حمله هدفمند بر ضد استوني(2)در اوايل مي 2007 آغاز شد كه شديداً به تجارت در اين كشور ضربه زد و چند روز ارتباط و دسترسي به مردم قطع شد. پيچيدگي، و محدوده و مقياس حمله و هدف دقيق آن، حكايت از حمله سازمان يافته دولتي داشت. آيا با وجود ريشهيابي اين مورد و يافتن عوامل، ميتوان آن را به عنوان تجاوز بر ضد حاكميت و مرز مجازي اين كشور در نظر گرفت؟ در دنيا، كشورهاي اندكي مثل استوني وجود دارند كه تجارت خود را در تمامي ابعاد، آنلاين كردهاند. در اين كشور حتي جلسات كابينه از طريق آنلاين و اينترنت برگزار ميشود.
همچنين حمله اينترنتي به تأسيسات هستهاي ايران از سوي ويروس استاكس نت از مشهورترين ماجراهاي امنيتي در اين زمينه است. پايگاه تحليلي وايرد در گزارشي مفصل، استاكسنت را رمزگشايي و اهداف آن را در حمله به تأسيسات هستهاي ايران بررسي كرده است. بر اساس اين گزارش، در ژانويه سال 2010 بازرسان آژانس بينالمللي انرژي اتمي، بررسي تأسيسات غنيسازي اورانيوم نطنز را به پايان رساندند. در همين هنگام آنها متوجه شدند چيزي در اتاقهاي آبشاري كه هزاران سانتريفيوژ در آن مشغول غنيسازي اورانيوم بودند، از كار افتاده است. متخصصان نيروگاه نطنز با لباسها، دستكشها و كفشهاي سفيد خود به سرعت در اتاقهاي آبشاري پاكيزه اين طرف و آن طرف ميرفتند و سانتريفيوژهاي سنگين را يكييكي در استوانههاي نقرهاي درخشان بيرون ميبردند.
هر بار كه كاركنان نيروگاه، سانتريفيوژهاي آسيبديده يا غيرقابل استفاده را از كار ميانداختند، بايد پيش از آنكه آنها را از بين ببرند، اين دستگاهها را در مكاني قرار ميدادند تا آژانس بررسي كند كه مواد راديواكتيو از آنها به بيرون نشت نكرده است. اكنون بيش از يك ماه بود كه متخصصان نيروگاه اين كار را انجام ميدادند.
ايران به طور معمول ساليانه تا ده درصد از سانتريفيوژهاي خود را به علت خلل فيزيكي يا دلايل ديگر جايگزين ميكرد. از آنجا كه در آن زمان حدود 8700 سانتريفيوژ در نيروگاه نطنز وجود داشت، به طور عادي بايد در طول سال حدود هشتصد عدد از آنها جايگزين ميشد.
بعدها آژانس انرژي اتمي، فيلم دوربينهاي نظارت بر برنامه غنيسازي اورانيوم ايران را كه در خارج از اتاقهاي آبشاري نصب شده بود، بازبيني كرد. مأموران آژانس از شمردن تعداد سانتريفيوژها
شگفتزده شدند. تعداد سانتريفيوژهاي جايگزين شده باورنكردني بود: تخمينهاي بعدي نشان داد كه بين هزار تا دو هزار سانتريفيوژ تنها در طول چند ماه جايگزين شدهاند. پرسش اين بود: چرا؟
از ايران خواسته نشد دليل جايگزيني سانتريفيوژها را اعلام كند و بازرسان نيز از نظر قانوني حق نداشتند اين سؤال را بپرسند. آنان دستور داشتند بر كار ايران با مواد هستهاي نظارت كنند، نه اينكه اشكالات موجود را در تجهيزات هستهاي اين كشور كنترل نمايند، ولي مشخص بود چيزي به سانتريفيوژها آسيب رسانده بود.
آنچه بازرسان نميدانستند اين بود كه پاسخي كه به دنبال آن بودند، در اطراف خودشان مخفي شده بود: درون فضاي ديسكها و حافظه رايانههاي نيروگاه. در ژوئن 2009، فردي بدون سر و صدا يك كرم رايانهاي حرفهاي و ويرانگر را منتشر كرده بود. اين كرم به درون رايانههاي ايران خزيده بود و تنها يك هدف داشت: برنامه غنيسازي اورانيوم ايران را خراب كند.
اما اين تاريخ تقريباً يك سال پيش از پي بردن بازرسان به وجود اين كرم بود. دهها محقق امنيت رايانهاي در سراسر جهان ماهها زمان صرف يافتن پاسخ و رمزگشايي نرمافزاري كردند كه پيچيدهترين برنامه ويرانگري است كه تاكنون نوشته شده است؛ نرمافزاري كه سرانجام به عنوان نخستين سلاح سايبري واقعي در جهان، دفتر تاريخ را ورق زد.(1)
اين مسائل، نشاندهنده خطر براي كشورها و دولتهايي است كه به شدت براي ارتباطات در ابعاد مختلف و تجارت به فضاي مجازي
1) اين گزارش از خبرگزاري فارس،http:/ /www. farsnews. com/ newstext. php? Nn =13910321001117 نقل شده است.
وابستهاند. ظرفيت ايجاد ويراني و خرابي در اين شيوه از سوي سازمانها و برخي دولتهاي تروريستي براي فعاليت در فضاي مجازي نه تنها ناديده نگرفته شده، بلكه آنها درصدد استفاده بيشتر از اين فضا هستند.(1)در مارس 2007، مركز پليس شهر لندن، اسكاتلند يارد(2)شواهدي را گزارش كرد كه القاعده درصدد برنامهريزي براي حمله سايبري و از كار انداختن اينترنت در انگلستان است. از سال 2001، پنتاگون يك قرارگاه فضاي مجازي براي مديريت خطر چنين حملاتي در فضاي وب پديد آورد و در سال 2006 يك راهبرد نظامي براي عمليات فضاي مجازي منتشر كرد. هم امريكا و هم انگلستان منابع بسياري براي نظارت و حفظ اينترنت به منظور شناسايي و كشف تهديدهاي تروريستها يا ديگران اختصاص دادهاند. بيشتر كشورها و به ويژه كشورهايي كه احتمال حمله سايبري به آنها زياد است، سرمايهگذاري فراواني براي كنترل، استفاده و مديريت اينترنت در راستاي اهداف خويش كردهاند.(3)زيرساخت اينترنت در عمل، ارتجاعي و عدولكننده است و اين شرايط براي تجارت دشوار مينمايد؛ زيرا با خرابي اينترنت و از دست دادن اطلاعات شخصي، عملاً آسيب جدي به ارتباطات تجاري وارد ميكند. راهحلهاي اينترنتي فقط ميتواند مانع برخي مراحل پيشروي هكرها و خرابكاران سايبري شود. حفاظت دولت يا سازمانها در مقابله با چنين حملات سايبري، تنها از طريق نظارت و مراقبت پيوسته، نوآوري و سرمايهگذاري شركتهاي بزرگ امنيتي مثل مايكروسافت، سيسكو، گوگل، ياهو و شركتهاي
بزرگ ديگر است كه اغلب در ارتباط و همكاري نزديك با دولتها هستند. در آينده با افزايش ظرفيتها و امكانات اينترنت، حملات و تهديدها نيز افزايش خواهد يافت. بنابراين، بهروزرساني و تطبيق زيرساختهاي اطلاعاتي هر كشور با پيشرفت فنآوريهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي ضروري است.
حكمراني بر اينترنت نيز مسئله و موضوعي بينالمللي است؛ زيرا از يكسو، برخي كشورها مثل امريكا كه حاكميت اصلي اينترنت را در دست دارند، به خوبي از ظرفيتهاي آن براي پيشبرد اهداف خارجي و داخلي خود استفاده ميكنند و كشورهاي ديگر از اين ظرفيت بيبهرهاند.(1)از سوي ديگر، به اعتقاد برخي از محققان (2)
Terje Rasmussen, "Techno-politics, Internet Governance and some challenges facing the Internet," 2007.
Milton L Mueller, Networks and states: The global politics of Internet governance, Mit Press, 2010.
ساختار كنوني حاكميت اينترنت توانسته به خوبي آن را مديريت كند، ولي براي چالشهاي آينده كافي نيست؛ چون قوانين بينالمللي لازم است و به دليل ماهيت و ساختار اينترنت، رسيدن به يك توافق و قوانين بينالمللي ممكن است سالها طول بكشد.روش هاي معمول و سنتي ديپلماسي و روابط بين المللي عمدتا بين حكومت ها يا دولت ها و به شكل رودررو انجام مي شد؛ زيرا اهرم قدرت
1) Thierry Balzacq, "The Policy Tools of Securitization: Information Exchange, EU Foreign and Interior Policies," JCMS: Journal of Common Market Studies ,2008, 46(1), pp 75-100.
2) Rolf H Weber, "Internet of things–Need for a new legal environment?,"Computer law & security review, 2009, 25(6), 522-527.
و قانون را در دست داشتند و نهادهاي مردم بنياد و گروه هاي ديگر قبل از اينترنت و ظهور فن آوري هاي نوين در روابط بين الملل و ديپلماسي وجود داشته اند ولي نمي توانستند در روابط بين الملل چندان نقشي فعال و گسترده اي ايفا كنند، اما فن آوري هاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي جديد، ديپلماسي را در همه ابعاد آن تسريع بخشيده اند.(1)امروزه، ارتباطات ديپلماتيك روش هايي فراتر از روش هاي معمول و سختي در تحولات بين المللي استو ديپلمات ها به طور پيوسته نتايج پيشرفت هاي فن آوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي را دنبال مي كنند و مشتاقانه فرآيندها و گفتمان هاي خويش را تغيير داده اند تا به رسانه هاي در حال ظهور و كنشگران غيردولتي كه عامل ديپلماسي را پيچيده كرده اند، پاسخ دهند.(2)
واقع، امروزه ديپلماسي كه در يك نظام بين المللي چندقطبي عمل مي كند، بيش از گذشته نيازمند فن آوري براي كنشگري در تحولات بين المللي است. در حالي كه شهروندان و شركت ها به طور گسترده، از فن آوري هاي نوين استفاده مي كنند، هيئت هاي ديپلماتيك به همگرايي اعمال ديپلماتيك سنتي و جريان آزاد، سريع و فراگير اطلاعات مجبورند و اين همگرايي سبب تغيير محيطي شده كه ديپلماسي در آن عمل مي كند.
از نظر گرانت (3)
Internet, Netherlands Institute of International Relations' Clingendael, 2005.
سه عامل دراين تحولات نقش دارند:1) Rose Gottemoeller, From Telegraph to Twitter Ams. Control Diplomacy in the Information Age, Mission of the United States in Geneva Switzerland 2012.
2) Seib Philip, Headline Diplomacy: How News Coverage Affect: Foreign Policy, London: Praeger, 2010.
3) Richard Grant. The democratization of diplomacy: negotiating with the
• سرعت به كارگيري؛
• افزايش ظرفيت؛
• كاهش هزينه ها.
برخي معتقدند استفاده از فن آوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي جديد، جايگزين برخي نقش هاي اصلي يك ديپلمات سنتي شده است. يكي از نقاشي هاي اصلي يك ديپلمات، پيام رساني و گردآوري اطلاعات است. اين نقش با پيشرفت زيرساخت هاي فن آورانه است و تا حدي با فن آوري جايگزين شده است. البته اين به معناي حذف نقش ديپلمات در اين زمينه نيست، بلكه به معناي تغيير و نحوه انجام اين نقاشي از سوي ديپلمات است.
در مركز ديپلماسي، ارتباطات مسالمت آميز بين دو يا چند كشور قرار دارد، ولي ديپلماسي عمومي، مدلي را در عرصه بين المللي بنيان نهاده كه دولت نه تنها با همتايان خويش در ديگر كشورها ارتباط برقرار مي كنند، بلكه با گروه بسياري از فعالان جديد مثل سازمان هاي مردم نهاد (غيردولتي)، شهروندان، روزنامه نگاران و تاجران به طور مستقيم و به شيوه هاي مختلف با استفاده از ابزارهاي گوناگون در راستاي اهداف سياست خارجي ارتباط برقرار مي نمايند.(1)
Force?"Journal of Contemporary European Studies. 2010, 1801), pp. 79-90.
در اين زمينه، فن آوري هاي نوين، نيروي محركه اصلي ديپلماسي عمومي شده اند كه چالشي براي همه ديپلمات ها در جامعه اطلاعاتي پديد آورده است.به واقع، سياست مداري قرن ۲۱ كه با آزادي اطلاعات در فضاي مجازي، جامعه مدني و نوآوري و تحول اطلاعات روبه رو شده است(2)هيأت هاي
خارجي را مجبور مي كند براي پويايي بيشتر در نظام بين الملل از فن آوري هاي جديد استفاده كنند. با وجود اين، سياست بين المللي در قرن ۲۱ به طور روزافزون نظامي شده و وقايعي چون افشاگري ويكي ليكس(1)موجب سرمايه گذاري بيشتر در ديپلماسي مجازي گرديده است. نمونه هاي بيشتري را مي توان به عنوان ارزيابي انطباقي دولت ها در چنين شرايطي مطرح كرد. همان گونه كه پيشتر اشاره كرديم، امريكا سفارت خانه مجازي خود را در دسامبر ۲۰۱۱ در تهران افتتاح كرد كه به رغم روابط ديپلماتيك تيره ميان دو كشور به ايرانيان سرويس و اطلاعات ارائه كند. اين يك تخطي كلاسيك از ديپلماسي سنتي است. دليل افتتاح اين سفارت خانه مجازي، تعامل آنلاين و از بين بردن شكاف ميان ايرانيان و امريكاييان گفته شده كه از زمان قطع رابطه ديپلماتيك دو كشور در بيش از سي سال بيشتر به وجود آمده است. اين نوع سفارت خانه با عملكرد ديپلماسي عمومي مي كوشد اطلاعاتي درباره سياست هاي دولت آمريكا و اخبار ايران ارائه كند.(2)
persian.iran.usembassy.gov/.
وزير امور خارجه پيشين و امريكا، اين پروژه بي سابقه اينترنتي را يك وسيله تماس براي برقراري بدون ترس ميان دو ملت ناميد. در ويديويي استقبال وب سايت سفارت، هيلاري كلينتون با اشاره به فن آوري هاي جديد مانند وب سايت گفت: ايرانيان مي توانند اطلاعات مربوط به فرصت هاي تحصيلي در امريكايا دريافت ويزا را براي ديدن
از امريكا جست و جو و پيدا كنند.
مقامات وزارت امور خارجه آمريكا گفتند: سفارت مجازي مي تواند مشكلات ايرانيان را براي سفر به امريكا كاهش دهد. اين وب سايت همچنين با هدف افزايش تعداد دانشجويان ايراني در امريكا راه هايي براي دانشجويان ايراني ارائه مي كند كه به دنبال ادامه تحصيل در دانشگاه هاي امريكا هستند.
وندي شرمن، معاون وزير امور خارجه آمريكا در امور سياسي گفت: هدف اين پروژه آنلاين اين است كه پرده الكترونيكي را كه از سوي تهران براي جلوگيري از پيوندهاي اينترنتي ميان ايرانيان و جهان خارج برافراشته شده، از ميان بردارد. البته اين نخستين بار نيست كه دولت امريكا سفارت مجازي تأسيس مي كند. وزارت امور خارجه به امريكا تا كنون تجربه راه اندازي سفارت خانه هاي مجازي در برخي كشورهاي آسيا - تركيه و عربستان - و همچنين برخي كشورهاي اروپايي را دارد، ولي برخلاف سفارت خانه مجازي امريكا در تهران، محل استقرار اين سفارتخانه هاي مجازي در داخل ساختمان سفارتخانه هاي مستقر در اين كشورهاست، اما خدمات ارائه شده به صورت اينترنتي بوده و متقاضيان دريافت رواديد با ارسال مدارك خود به صورت اينترنتي، تنها در زمان ارائه مصاحبه به دفاتر كنسولي مراجعه مي كنند.
به علاوه، سوئد، فيليپين، استوني، صربستان، كلمبيا، مقدونيه و آلباني سفارت خانه هاي مجازي در وب ايجاد كرده اند. نمونه ديگر، ترويج ديپلماسي الكترونيكي و مجازي از سوي دولت اوباما و ايجاد اداره اي براي افزايش مديريت دانش، همكاري الكترونيكي و تصميم گيري فن آوري اطلاعات همراه با حفظ حضور مجازي در فضاي مجازي است.
همچنين، دولت انگلستان فعالانه در حال به كارگيري و استخدام «ديپلمات هاي الكترونيك»(1)در توسعه حوزه اطلاعات از طريق شبكه هاي اجتماعي مثل توييتر و فيسبوك است. در حقيقت، فن آوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي و فضاي مجازي بيش از هر زمان ديگر بر زندگي سياسي و ديپلماتيك اثر گذاشته است و ديپلماسي جديدي پديد آورده كه بدان «ديپلماسي سايبر» مي گويند.
ديپلماسي سايبر (مجازي)
پيشتر اشاره كرديم كه چگونه تحول و انقلاب اطلاعات در عصر ديجيتال تأثير قابلتوجهي بر ديپلماسي گذاشته است؛ تأثيراتي كه موجب شكلگيري نوعي ديپلماسي جديد به نام ديپلماسي سايبر(2)يا مجازي(3)يا ديپلماسي فوري(4)يا ديپلماسي زمان واقعي(5)گشته است.(6)ذكر اين نكته ضروري است كه اولاً، هيچ تعريف استانداردي از ديپلماسي مجازي وجود ندارد، و دوم اينكه، مطالعات آكادميك معدودي جنبههاي اين نوع ديپلماسي را بررسي كرده است، ولي به طور كلي تمايز ميان تعريفهاي محدود و كلان ديپلماسي مجازي سودمند است. در تعريف كلان، ديپلماسي مجازي بر ادغام فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي جديد، به ويژه اينترنت در اعمال ديپلماسي در تمامي سطوح براي تسهيل دستيابي به اهداف ديپلماتيك دلالت دارد؛ در حالي كه در تعريف
محدود آن، ديپلماسي مجازي به معناي بهرهگيري از فنآوريهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي، به ويژه اينترنت در انجام دادن اعمال و نقشهاي ديپلماسي، يعني معرفي، اطلاعات، مذاكره، ارتباطات و... است.(1)
هر چند سولومون در سال 1997 ديپلماسي مجازي را به عنوان تعاملات سياسي، اقتصادي و اجتماعي تعريف كرد كه از طريق ابزارهاي الكترونيك به جاي ارتباطات رو در رو انجام ميگيرد، ولي او روشن ميكند كه گرچه مجازي بر نبود واقعيت دلالت مينمايد، با وجود اين، ديپلماسي مجازي يك ديپلماسي واقعي است؛ زيرا تعاملات ميان مقامات رسمي كشورها و حكومتهاي مختلف به طور واقعي در اين فضا انجام ميگيرد. در حقيقت، اين نوع ديپلماسي بر نقش فنآوريهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي و فضاي مجازي در انجام ديپلماسي در قلمرو جهاني تأكيد دارد. به طور دقيقتر، اين نوع ديپلماسي دربردارنده تصميمگيري، همكاري، ارتباط و عمل در روابط بينالملل با كمك فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي است.(2)همچنين ديپلماسي مجازي، ابزار ارتباط ديپلماسي كلاسيك شمرده ميشود، ولي اكنون به مدد پيشرفتهاي فنآوري، چنين فعاليت كلاسيكي به شيوههاي مختلف و از سوي طيف گستردهاي از افراد، از جمله افرادي كه ديپلماتهاي حرفهاي نيستند، انجام ميگيرد.(3)در حقيقت، ديپلماسي مجازي، خود عامل گسترش ديپلماسي عمومي شده است. از سوي ديگر، ديپلماسي مجازي
مدلي از ديپلماسي است كه در آن، دولتهاي جهان با استفاده از ابزار و دانش فنآوري، راهبردهاي سياسي و اقتصادي خود را در سطح بينالمللي تبيين ميكنند. ديپلماسي مجازي در سادهترين تعريف، بهرهگيري از ابزارهاي فنآوري اطلاعات و ارتباطات نوين براي تبيين، گسترش و ارتقاي سطح اثربخشي دستگاه ديپلماسي يك كشور در فضاي مجازي است.
پيشرفت فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي در عصر ديجيتال، بهبود نقشهاي ديپلماتيك در معرفي، مذاكرات، گزارش دهي، تسهيل و همكاري را تقويت كرده است. اينگونه ديپلماسي، مردم داخل و خارج كشورها را به هم نزديك ميكند و به ديپلماسي امكان ميدهد از طريق رسانههاي جهاني و فنآوريهاي نوين ارتباطي انجام شود. در حقيقت، ديپلماسي مجازي يك الزام و ضرورت جديد براي دولتها در جهان است. اين ديپلماسي از اهداف سياست خارجي حمايت، منافع ملي را بيشتر، و امنيت ملي را از طريق تلاشهاي مجازي تقويت ميكند كه در كنار اثرگذاري بر موضوعات خارجي، روابط ميان ملتها را در جهان گسترش ميدهد. ديپلماسي مجازي، طبيعت و ماهيت خاص خود را دارد و شناخت چنين ماهيتي، ميتواند در شناسايي ديپلماسي مجازي سودمند باشد.
ماهيت ديپلماسي مجازي عبارت است از:
ورود فنآوري اطلاعات و ارتباطات به عرصه ديپلماسي؛
گسست انحصار اطلاعات روابط خارجي كه پيشتر در تصرف دولت و وزارت خارجه بود؛
تماس مقامات عاليرتبه و حذف وزارت خارجه و تشريفات هرمي ديپلماتيك؛
پايان انحصار تماسها و ملاقاتها و مرگ ملاقاتهاي سنتي و رسمي؛
ظهور رقباي جديد؛
درهم ريختن فاصله، زمان و مكان؛
ضرورت شفافيت و پاسخگويي به افكار عمومي؛
موضوعهاي جديد و دگرگونيهاي روزافزون روشها در ديپلماسي.(1)
ديپلماسي ـ برخلاف كار بيشتر بخشهاي ديگر دولت ـ يك تجارت رقابتي است. كشورها (و ديگر كنشگران بينالمللي) با يكديگر رقابت و همكاري ميكنند و در آينده ديپلماسي، بازي دست كساني (و دولتهايي) خواهد بود كه سريعترين سازگاري را با واقعيتها و فرصتهاي دنياي به هم پيوسته فضاي مجازي بپذيرند و آن را به كار گيرند.
در شكل قديم سياست خارجي، ديپلمات ها مشغول گردآوري و تهيه اطلاعات هستند و پيام رسان، مذاكره كننده و گاهي به عنوان ميانجي در امور بين الملل عمل مي كنند. به علاوه، ديپلمات هـا مشغول حل اختلاف ها، مصالحه و ديپلماسي پيشگيرانه اند. فن آوري اطلاعاتي و ارتباطي مي تواند در مديريت اطلاعات به ديپلمات ها ياري رساند. اطلاعات، هسته اصلي ديپلماسي است. مذاكرات، تصميم گيري ها،
1) Martin dia, virtuol diplomacy, diplomacy of the digital age, newyork: weiley, 2006.
سياست ها و كنش ها همه بر اساس اطلاعات انجام مي گيرد. اطلاعات به دليل ماهيت حساس آن و اعتماد، براي جامعه ديپلماتيك مهم و حياتي است و فن آوري هاي نوين نقش حياتي در ارائه ابزارهاي اصلي براي اطمينان بخشي از مديريت بهينه اطلاعات ايفا مي كنند.(1)
inc, 2010.
در ديپلماسي سنتي، يك هيئت و گروه اصلي، مسئول گرد آوري اطلاعات از منابع اصلي براي افراد مذاكره كننده است، ولي از طريق فضاي مجازي و فن آوري هاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي، صنايع دسترسي به اطلاعات، متنوع و راحت تر گرديده و دسترسي به اطلاعات زمينه اي ديگر آسان شده است. آمارهاي اقتصادي دولت ها، نهادها و ويژگي هاي جمعيت شناختي كشورها و حتي چشم انداز دولت ها و گرو هها در عرصه هاي گوناگون از طريق اينترنت قابل دريافت است. يكي از نقش هاي اصلي ديپلماسي، مذاكره است. مذاكرات دوجانبه و چند جانبه از فن آوري هاي نوين بهره هاي لازم را برده اند و هر مرحله از مذاكره با بهره گيري از فن آوري هاي نوين راحت تر و سريع تر شده است. همچنين در شرايط حساس جهاني، ارتباطات گسترده در ايجاد، حفظ و افزايش روابط لازم است. در چنين موقعيت هايي، فن آوري هاي نوين مي توانند در فرآيند انتقال اطلاعات و ايجاد كانال هاي گفت و گو مؤثر واقع شوند. (2)همچنين هنگام بروز اختلاف ميان دو يا چند كشور يا يك گروه با يك كشور، تبادل و اشتراك اطلاعات نقش اصلي را در حل
اختلاف ها و رسيدن به سطح مصالحه و آشتي ايفا مي كند.(1)از اين رو، فن آوري هاي نوين نه تنها مي توانند در تبادل اطلاعات مؤثر باشند، بلكه مي توانند فضاي بحث باز را ميان طرفين پديد آورند و در دريافت بازخوردهاي لازم ميان طرف هاي درگير مؤثر باشند و سريع عمل كنند. در نتيجه رسيدن به مر حله توافق، راحت و مؤثر خواهد بود.
فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي به عنوان تقويتكننده و تعديلكننده قدرت نرم و سخت در روابط بينالملل
يكي از جنبههاي اصلي ديپلماسي مجازي، كمك به بهرهگيري از قدرت نرم در دستيابي به اهداف خاص است. قدرت نرم به عنوان استفاده از رويكرد تشويقي و ترغيبي اثرگذاري در روابط بينالملل تعريف شده و به معناي توانايي دست يافتن به اهداف دولت ـ ملت يا اهداف دولت مجازي بدون استفاده از زور و اجبار است كه گاهي از آن به «فشار غيرمستقيم» نيز ياد ميشود.(2)
از ديدگاه ناي، قدرت در عموميترين سطح، يعني توانايي به دست آوردن نتايجي كه شخص خواهان آن است.(3)از اين رويكرد، بدون قدرت، رهبري امكانپذير نيست. كساني كه در يك رابطه، قدرت بيشتري دارند، براي ايجاد تغيير يا مقاومت در برابر آن از جايگاه بهتري
1) Piers robinson, the cnn effect: can the news media drive foreign policy?, review of intemational studies. 25(2), 301-309, 1999.
2) ژان ميلسن و همكاران، ديپلماسي عمومي نوين؛ كاربرد قدرت نرم در روابط بينالملل، ترجمه: رضا كلهر و سيد محسن روحاني.
3) جوزف ناي، قدرت نرم، ترجمه: محسن روحاني و مهدي ذوالفقاري، ص 38.
بهرهمند هستند.(1)همچنين قدرت به معناي توانايي اثرگذاري بر رفتار ديگران به منظور اتفاق افتادن آن چيزي است كه ما ميخواهيم. بنابراين، به طور خاص، قدرت قابليت نفوذ در رفتار ديگران براي حصول به نتايج دلخواه است. اين مفهوم به دو بخش تقسيم ميشود: نرم (ارزشها، فرهنگ، سياست، نهادها، تنظيم اولويتها و جذب مخاطب) و سخت (قدرت نظامي و اقتصادي).
به تعبير ناي، «پايان جنگ سرد، آغاز جنگ نرم» به شمار ميآيد و فضاي مجازي ابزار قدرت نرم، و قدرت نرم نيز مرجع توليد فضاي مجازي شده است.(2)بر اين اساس، در فضاي مجازي وضعيت به نحو پيچيده و شبكهاي تعريف ميشود. جوزف ناي در تازهترين اثر خود با عنوان آينده قدرت(3)اين استدلال را مطرح ميكند كه در دنياي اطلاعات كه بر ناامني در فضاي سايبري مبتني است، توزيع قدرت در قياس با انتقال قدرت ميتواند تهديد بزرگتري براي دولتها باشد.(4)ازاينرو، در خصوص فضاي مجازي و قدرت، دو رفتار قدرت مطرح ميشود: رفتار قدرت سخت و رفتار قدرت نرم.
رفتار قدرت سخت بر پايه اجبار و پرداخت قرار دارد، ولي رفتار قدرت نرم بر اساس تدوين دستور كار، جذب يا ترغيب استوار است. حتي كشورهاي بزرگي مانند امريكا كه منابع عظيمي از قدرت سخت و نرم در اختيار دارند، خود را در حال تقسيم عرصه با بازيگران جديد و مواجهشدن با مشكلات بيشتر در كنترل مرزهايشان در حوزه سايبر
مييابند. فضاي سايبر، جاي فضاي جغرافيايي را نخواهد گرفت و حاكميت دولت را منسوخ نخواهد ساخت، ولي پراكندگي قدرت (و ايجاد پاد قدرت) در فضاي سايبر وجود دارد كه اعمال قدرت را در هر يك از اين ابعاد به شدت پيچيده خواهد ساخت.(1)
جوزف ناي نيز در آينده قدرت به نوع ديگر نگاه كردن به قدرت و پاد قدرت (يا به زعم او، قدرت سخت و قدرت نرم) در حوزه سايبر پرداخته و سه وجه قدرت رابطهاي را مد نظر قرار داده است: (ناي، 2011)
جدول 3 ـ 3. سه وجه قدرت در فضاي مجازي
سه وجه قدرت در فضاي مجازي
مصاديق قدرت
وجه اول:
«الف»، «ب» را به انجام كاري وادار ميكند كه خود «ب» در شرايط عادي آن را انجام نميداد.
قدرت سخت: ممانعت از حملات سرويس، جاسازي بدافزارها، ايجاد اختلال در كنترل نظارتي و گردآوري دادهها (SCADA)(2)و دستگيري وبلاگنويسان
قدرت نرم: برنامههاي تبليغاتي براي تغيير سلايق اصلي هكرها، جذب اعضاي سازمانهاي تروريستي
وجه دوم:
كنترل دستور كار(3)«الف» با كنار گذاشتن «ب»، «ب» را از انتخاب منع ميكند.
قدرت سخت: فايروالها فيلترها، و فشار بر شركتها براي كنار گذاشتن برخي عقايد
قدرت نرم: كنترل آي.اس.پيها و موتورهاي جستوجو، قوانين (ICANN)(4)درباره نام دامنهها، استانداردهاي پذيرفتهشده در خصوص نرمافزارها
وجه سوم:
«الف»، سلايق «ب» را طوري شكل ميدهد كه برخي از راهبردها، حتي مطرح هم نميشوند.
قدرت سخت: تهديد به تنبيه وبلاگنويساني كه مطالب سانسور شده را منتشر ميكنند
قدرت نرم: اطلاعات براي ايجاد اولويتها (مثلاً تحريك مليگرايي و هكرهاي ميهنپرست(1))، به وجود آوردن هنجارهاي انزجارآور (همچون هرزهنگاري كودكان)
در فضاي مجازي، شواهدي از رفتار قدرت و پاد قدرت را ميتوان در تمامي جنبهها يافت. نخستين وجه قدرت، قابليت يك بازيگر براي وادار كردن ديگران به انجام دادن چيزهايي برخلاف سليقه يا راهبردهاي اصلي خودشان است. نمونههاي مرتبط با قدرت سخت ميتوانند شامل حملات انكار سرويس، به علاوه دستگيري وبلاگنويسان مخالف يا به نوعي جلوگيري از كار آنها باشد. براي مثال، در دسامبر ۲۰۰۹، چين يك وبلاگنويس و فعال كهنهكار حقوق بشر را به نام ليو جيابو(2)به دليل تحريك به براندازي نظام به يازده سال حبس محكوم كرد و محدوديتهاي جديدي براي ثبت و راهاندازي وبسايتها از سوي افراد وضع نمود. يك ارائهدهنده خدمات ميزباني وب در چين اين يادداشت را گذاشته بود كه «به مدت نه سال يك كار موفق و قانوني را اداره كردهام، ولي اكنون ناگهان به من ميگويند كاري كه ميكنم، مرا يك مجرم ميسازد».(3)
در زمينه قدرت نرم، يك فرد يا سازمان ممكن است بكوشد ديگران
را متقاعد سازد تا رفتارشان را تغيير دهند. هنگامي كه مقامات ژاپني مواضعي در پيش گرفتند كه مغاير نگرشچينيها درباره روابط دهه ۱۹۳۰ ميان دو كشور بود، حكومت چين از اينترنت براي بسيج دانشآموزان به منظور تظاهرات بر ضد ژاپن استفاده ميكرد. هدف ويديوهاي القاعده و به تازگي جبهه النصره در سوريه در اينترنت، جذب افراد براي آرمان خودشان، و مثالي ديگر در خصوص استفاده از قدرت نرم براي تغيير افكار و سلايق اصلي مردم است.
دومين وجه قدرت، تدوين يا تعيين برنامه است كه در آن يك بازيگر با كنار گذاشتن راهبردهاي بازيگران ديگر، گزينههاي پيش روي آنان را حذف ميكند. اگر اين كار خلاف ميل آنها باشد، آنگاه جنبهاي از قدرت سخت خواهد بود؛ و اگر به عنوان يك كار مشروع پذيرفته شود، مثالي از قدرت نرم است. ناي با استناد به طرح شبكه آزاد،(1)معتقد است دستكم چهل كشور از فيلترها و فايروالهاي به شدت محدودكننده استفاده ميكنند تا جلو بحث درباره موضوعات مشكوك را بگيرند. هيجده كشور درگير سانسور سياسي هستند كه اين مسئله در چين، ويتنام، ليبي، اتيوپي و عربستان چشمگير توصيف شده است. افزون بر اينها، بيش از سي كشور بنا به دلايل اجتماعي، سايتهاي مرتبط با موضوعاتي چون سكس، قمار و مواد مخدر را فيلتر ميكنند. حتي خود امريكا و بسياري از كشورهاي اروپايي به صورت «گزينشي» اين كار را انجام ميدهند. اين كار گاهي پذيرفته ميشود و گاهي نه. اگر فيلترينگ مخفيانه و محرمانه باشد، براي شهروندان دشوار است كه بدانند چه چيزي را نميدانند! فنآوريهاي فيلترينگ نسل اول، در نقاط به اصطلاح
1) Open Net Initiative.
بازرسي اينترنتي نصب ميشوند و كارشان جلوگيري از دسترسي به فهرستي از پيش تعيينشده از وبسايتها و آدرسهاست. آنها اغلب براي كاربران شناخته شده هستند، ولي اكنون آنها را با فنآوريهاي هوشمندتري تكميل كردهاند كه پنهانكارتر و پوياتر است و درست به موقع دشمنان را هدف قرار ميدهد.
در برخي موارد، آنچه براي يك گروه قدرت سخت به نظر ميرسد، براي ديگري جذاب پنداشته ميشود. پس از شورشهاي ژينگجيان(1)در سال ۲۰۰۹، چين هزاران وبسايت را مسدود و پيامكها را سانسور كرد. اين كار ارتباطات را براي ساكنان منطقه مشكلتر ساخت، ولي در مقابل، سبب رواج جايگزينهاي داخلي براي سايتهايي چون يوتيوب، فيسبوك و توييتر گرديد كه از نظر هكرهاي ميهنپرست جالب بود.(2)
همچنين وقتي صنعت موسيقي بيش از دوازده هزار امريكايي را به دليل سرقت مالكيت معنوي از طريق دانلود غيرقانوني موسيقي تحت پيگرد قرار داد، كساني كه تحت پيگرد قرارگرفته بودند و نيز خيليهايي كه از آنها شكايت نشده بود، اين تهديد را به عنوان قدرت سخت پنداشتند، ولي هنگاميكه يك شركت فراملي مانند اَپل تصميم ميگيرد اجازه ندهد برنامههاي خاصي روي آيفون دانلود شوند، بسياري از خريداران حتي روحشان نيز از اين مخاطرات خبر ندارد، و تعداد اندكي از آنها الگوريتمهايي را كه جستوجوهايشان را هدايت ميكند، درك ميكنند.
سومين وجه قدرت اين است كه يك بازيگر به سلايق اصلي بازيگران ديگر شكل ميدهد تا برخي از راهبردها، حتي مجال مطرحشدن هم نيابند. هنگاميكه شركتها تصميم گرفتند از يك كد به جاي كد ديگر براي محصولات نرمافزاريشان استفاده كنند، خريداران اندكي به اين موضوع توجه كردند.
حكومتها نيز ممكن است تبليغاتي را براي نامشروع ساختن عقايد معيّني انجام دهند؛ چنانكه چين، مذهب فالونگونگ(1)و انتشار انديشههاي آن را در اينترنت محدود ساخته و بدين ترتيب، شناختن آن را براي مردم چين مشكل كرده است. در ايران نيز وبلاگها و سايتهاي ترويج بهائيت يا ديگر آيينهاي انحرافي با محدوديت مواجه هستند. عربستان نيز برخي از سايتهاي داراي رويكرد دينيِ معارض با نسخه ترويجي از اسلام را در اين كشور براي شهروندانش غير قابل دسترس ساخته است. حتي دولت امريكا تدابيري بر ضد شركتهاي كارت اعتباري وضع كرده تا قماربازي اينترنتي براي شهروندانش ناممكن گردد. فرانسه و آلمان از بحث درباره ايدئولوژي نازي در اينترنت جلوگيري ميكنند. در موارد معدود، همچون هرزهنگاري كودكان، اجماعي گسترده در تمامي فرهنگها براي محدود ساختن دسترسي به برخي عقايد و تصاوير وجود دارد.(2)
ادبيات موجود در زمينه ارتباط ميان قدرت نرم و فضاي مجازي نشان ميدهد شبكههاي مختلف اينترنتي با خدمات متعدد و متنوعي كه ارائه ميدهند، ميتوانند به عنوان ابزاري براي قدرت نرم (يا پاد قدرت) عمل
كنند.(1)قدرت سايبر براي توليد نتايج ترجيحي در درون فضاي سايبر، يا ابزارهاي سايبر براي توليد نتايج ترجيحي در ديگر ابعاد خارج از فضاي مجازي استفاده ميشود. اين مسئله درباره افزايش قدرت نرم در نظام بينالملل درست است. مفهوم قدرت نرم در قدرت جذب به جاي اجبار يا زور است. افزايش مشروعيت و پذيرفتن آرمانهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي يك كشور از سوي شهروندان و ديگر كنشگران در نظام بينالملل، نشاندهنده افزايش قدرت نرم است. از آنجا كه قدرت نرم بيشتر بر عقايد و ايدهها تأكيد دارد، با ظهور فضاي مجازي و رسانههاي نوين، برخي از ايدهها و عقايد موفق شدهاند يا شكستخوردهاند؛ زيرا برخي از كنشگران فعال در عرصه جنگ نرم و افكار عمومي از فضاهاي مجازي استفاده بهينه كرده، پيامشان را به مخاطبان فراوان مجازي در محدوده جهاني گسترش دادهاند و برخي از ايدهها و عقايد به دليل عدم تطبيق با شرايط فنآوري و نياز امروز افكار عمومي در جهان، شكستخورده يا ضعيف شدهاند.(2)رسانهها در جنگ نرم و افكار عمومي نقش فراواني دارند و اينترنت با توسعه فضاي مجازي، نه تنها رسانههاي سنتي ديگر را در خود جاي داده، بلكه با وبلاگها و فرومهاي تعاملي و شبكههاي اجتماعي، اثرگذاري بر افكار عمومي را دو چندان كرده و موجب بازانديشي در عرصه ديپلماسي و روابط بينالملل شده است.
جستوجو و ايجاد شبكههاي درست براي اِعمال تأثير بر بحثهاي سياست خارجي و تصميمگيريها، امري حياتي در تحولات بينالمللي
است. برخي شبكهها پيشتر در اينترنت شكلگرفته و برخي از سوي دولتها براي اثرگذاري بر بحثهاي سياست داخلي و خارجي در فضاي مجازي و شكلدهي به آن ايجاد شدهاند تا از اين فضا براي شكلگيري عقايد و آگاهي از افكار عمومي استفاده كنند.(1)اين شبكهها، وب سايتهاي عمومي يا اتاقهاي چت نيستند، ولي ميتوانند در مشاركت عموم مؤثر واقع شوند. يكي از شبكههاي عمومي گسترده و اثرگذار بر عموم، ويكيپدياست كه طيف گستردهاي از مسائل بينالمللي معاصر و برخي موضوعات را با جزئيات فراوان تحت پوشش قرار ميدهد. امروز ويكيپديا به قدري گسترش يافته كه افزون بر عموم مردم كه براي دسترسي به اطلاعات اوليه از آن استفاده ميكنند، افراد تحصيلكرده نيز براي دسترسي و هدايت به اطلاعات بيشتر به ديگر منابع ارزشمند و معتبر از ويكيپديا بهره ميگيرند.
شبكههاي عمومي ديگري براي كارشناسان در حوزههاي مختلف وجود دارد. افراد فعال در عرصه سياست خارجي، بايد از محل موضوعهاي مورد بحث خود آگاه شوند. حضور و ديده شدن در اين فضاهاي عمومي براي اثرگذاري مهم است. ظاهر شدن ديدگاههاي يك دولت در صفحه نخست جستوجوي وب از طريق موتورهاي جستوجو براي اثرگذاري بر افكار عمومي جهاني مهم تلقي ميشود. در هر مقاله ويكيپديا، پيوندهايي به ديگر منابع در وب سايتها، وبلاگها و منابع ديگر وجود دارد كه هر كدام از آنها ميتواند در جهتگيري مخاطب مؤثر باشد. شبكههاي عمومي مثل ويكيپديا، تفاوت ميان
1) Rupert Brown, and Miles Hewstone, "An integrative theory of intergroup contact," Advances in experimental social psychology, 2005, 37(37), pp 255-343.
حضور فعال و منفعل را نشان ميدهد و بيانگر چالش گونههاي سنتي قدرت و مشروعيت است. كشورهايي در عرصه ديپلماتيك و تحولات بينالمللي موفق خواهند شد كه بتوانند از ظرفيت شبكههاي عمومي آگاهي كافي داشته و در آن حضور فعال و مشاركت مؤثر داشته باشند.
در گذشته، رويدادهاي وحشتناك و كشتارهاي جمعي فراواني در جهان صورت ميگرفت، ولي در معرض ديد بسياري از افراد در جهان نبود و در نتيجه، هيچ واكنش جمعي نيز از سوي افراد و گروههاي فعال صورت نميگرفت، ولي امروز با ظهور رسانههاي جديد و فضاي مجازي، چنين رويدادهايي در معرض ديد جهاني قرار ميگيرد و واكنشهاي مختلفي در پي دارد. در پنجم مارس 2012، كمپين ويديويي اينترنتي با نام «Kony 2012» براي متوقف كردن جنايات ارتش مقاومت خدا به ويژه بر ضد كودكان و نوجوانان در
ايجاد شد كه به بازداشت رهبر آن،
و محاكمه او در
انجاميد. كاني ۲۰۱۲ پنج روز پس از انتشار در
، بيش از ۶۵ ميليون و تا تاريخ ۲۴ ژوئن ۲۰۱۲ بيش از نود ميليون بازديدكننده از سراسر جهان داشت و توجه افراد مؤثر را از سراسر مرزها به خود جلب كرد.(1)
خارج كردن قلب يك سرباز سوري از سوي يكي از فرماندهان نيروهاي معارض در منطقه القصير در مركز سوريه و خوردن آن، واكنشهاي جهاني شديدي به ويژه در بين رسانهها، سازمان ديدهبان حقوق بشر و ديگر سازمانهاي بينالمللي در پي داشت.(2)اين مورد و نمونههاي مشابه ديگر نشان ميدهد در شرايط امروزي، قدرت با
فنآوريهاي ارتباطي و رسانههاي جديد متحول گرديده و نقش فضاي مجازي در اين زمينه برجسته شده است.
زماني كه جمعيت بسيار زيادي از سراسر جهان براي دريافت اطلاعات و ايجاد ارتباط به فضاي مجازي روي ميآورند، ديپلماسي نيز براي مشاركت و نفوذ كنشگران، موضوعها، عقايد و راهبُردهاي ديپلماتيك خود را تغيير ميدهد. مخاطب ديپلمات ديگر به طرفهاي خارجي و همكاران داخلي محدود نيست، بلكه در دنياي امروز، او تحت فشار است تا به انواع منابع خبري مؤثر كه در وب منتشر و توليد ميشوند، توجه كند و پاسخگو باشد.(1)در سريلانكا، وزير امور خارجه به تبليغي واكنش نشان داد كه از سوي گروه ببرهاي تاميل در فضاي مجازي توليد و منتشر شده بود. اين شرايط، از محيط و فضاي نوين رسانهاي سرچشمه ميگيرد و هر گروه، كشور يا فردي بتواند از فرصتهاي ايجاد شده براي ايجاد آگاهي، مديريت دريافت، اعتبار، شهرت و پاسخگويي استفاده لازم را ببرد، نه تنها بر چالشها چيره ميشود، بلكه بر قدرت نرم خود ميافزايد.
از سوي ديگر، فضاي مجازي به عنوان شبكه ارتباط جهاني، از طريق تعاملات، زمان واقعي بين مردم در سراسر جهان، فرصتها و ظرفيتهايي براي ايجاد و تقويت گفتوگوي فرهنگي فراهم ميآورد كه اين مسئله به شكلگيري فهم بهتر بين مردم از فرهنگها و مليتهاي گوناگون كمك ميكند.(2)در جهان امروز و آينده، هر قدر شهروندان يك كشور فعالانه در تعاملات و گفتوگوهاي فضاي وب مشاركت كنند،
بهتر ميتوانند همراه با شناسايي فرهنگ ديگران، فرهنگ خود را به ديگر افراد بشناسانند. تعامل شهروندان و شناخت بهتر از همديگر، ميتواند تسهيلكننده ارتباط كشورها در عرصههاي جهاني شود.
در ادامه، به موقعيتهايي اشاره ميكنيم كه از فنآوريهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي براي دست يافتن به سه بنيان اصلي ديپلماسي عمومي استفاده ميشود.(1)
مديريت روابط بين بازيگران اصلي ديپلماسي
روابط ديپلماتيك، ديگر روابط انحصاري نيست، بلكه ديپلماسي، ويژگي انحصاري و توانايي عمل را در چرخههاي جزيرهاي و حفظ شده از دست داده است. تأثير در روابط بينالملل، ديگر در يك مسير، يعني از كارگزاران/ كارگزار دولت به سمت شهروندان نيست. ديپلماسي دموكراتيكتر از قبل شده است.(2)اين فضاي دموكراتيك، استلزامات خاص خود را دارد. ديپلماتها بايد اين دموكراتيكتر شدن را بپذيرند و ارتباطات خويش را توسعه دهند و از ابزارهاي فنآورانه براي مديريت بازيگران جديد و قديمي در نظام بينالمللي و جهاني استفاده كنند. شبكهها و ميزهاي مجازي، بازيگران اصلي مثل دانشگاهيان، نهادهاي مردمبنياد، شركتها، شهروندان و دياسپوراها،(3)تعاملات/ مشاركت فعال
1) Shivam Singh, "Political Actions and Sports Policy," Economic and Political Weekly, 2013, 48(34), pp 20-22.
2) The democratisation of diplomacy: negotiating with the Internet, 2005.
3) جوامع دور از وطن يا دياسپورا (به انگليسي: Diaspora) به پراكندگي، مهاجرت يا آوارگي گروهي از مردم اطلاق ميشود كه دور از خانه و كاشانه اصلي خويش زندگي ميكنند و در دنيا پراكنده شدهاند. دياسپورا حاصل جابهجايي سرزميني ميان دولتها و مهاجرتهاي گسترده فرامرزي است كه بنا به ضرورتهاي سياسي، اقتصادي و گاهي اعمال محدوديتهايي براي گروههاي قومي و مذهبي صورت ميگيرد. در اين حالت، معمولاً پيوندها و تعلقات اقليتهاي قومي ـ مذهبي مهاجر يا سرزمين اصلي همچنان پا برجا ميماند.
در حوزه وبلاگ و رسانههاي اجتماعي را به همديگر وصل ميكنند كه ميتواند اعتماد و اطمينان و اعتبار را ميان بازيگران جديد، مثل سازمانهاي مردمبنياد و شهرونداني فراهم كند كه قدرت بسيجكنندگي در حوزه عمومي را گسترش دادهاند. سريلانكا را ميتوان مثال خوبي از دولتها دانست كه براي صلح و آشتي و برخورد با كنشگران مختلف در سناريوي بعد از اختلافات، از بسترهاي رسانهاي نوين در افزايش تلاشهاي صلحطلبانه در مؤسسه كاديرگامار(1)استفاده كرد. بنابراين، بازيگران قديمي ديپلماسي ميتوانند از پيشرفتهاي فنآورانه سود ببرند و راه هاي ارتباطي را امن نمايند و براي ارتباطات مختلف بگشايند و روابط ميان كنشگران و طرفهاي مختلف را با ايجاد اطمينان و شفافيت بر موضوعات مورد مذاكره تقويت كنند.
مديريت وجهه در نظام بينالمللي
زماني كه عوامل خارجي دولت و كارگزاران امور خارجي با مسئله مديريت وجهه و اعتبار روبهرو ميشوند، روابط عمومي در ديپلماسي سنتي تحت فشار پروتكلهاي سخت قرار ميگيرد، اما قرن 21 وجهه جديدي به روابط عمومي در عرصه بينالمللي بخشيده است. پس از 11 سپتامبر 2001، نكتهاي كه از سوي بيشتر شهروندان امريكايي پرسيده شد، اين بود كه «چرا آنها از ما اينقدر متنفرند؟»(2)و اين مسئله، موجب
شكلگيري هشدار ضدامريكاييگرايي جهاني شد و تبعات آن اين بود كه جنگ جهاني بر ضد ترور، نيازمند جنگ طولاني براي به دست آوردن قلبها و ذهنها در محدوده جهاني است و پيشبرد اين امر بيشتر به «جنگ اطلاعاتي» متكي است تا نظامي.(1)همان گونه كه پيشتر گفتيم، دولت اوباما با ايجاد اداره ديپلماسي الكترونيك(2)از طريق ابزارهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي، سرمايهگذاري فراواني بر «جنگ اطلاعاتي» براي فعاليت در زمينه مديريت وجهه كرده است و هماكنون، امريكا 150 كارمند ثابت در منزل و نهصد ديپلمات در خارج از كشور دارد كه از يوتيوب، توييتر و وبلاگها براي كارهاي ديپلماتيكيشان استفاده ميكنند. با گذشت زمان نيز اين كشور راهبردهاي چندوجهي و پيچيدهتري را در نظر ميگيرد.
مثال ديگر در اين زمينه، وزارت امور خارجه انگلستان است كه يك وبسايت تعاملي، وبلاگنويساني برجسته و پيوندهايي به يوتيوب و فليكر را اداره ميكند تا بتواند با استفاده از فنآوريهاي نوين و رسانههاي جايگزين، وجهه انگلستان را حفظ كند و در سطحي ديگر، موجب افزايش اعتبار و وجهه بينالمللي و داخلي انگلستان شود. در حقيقت، انگلستان، پيشقراول به كارگيري ديپلماسي ديجيتالي، و از نخستين كشورهايي است كه ديپلماسي ارتباط ديجيتالي را در دستور كار قرار داد و توانست راهبرد خوبي در اين زمينه توسعه دهد. در وزارت خارجه انگلستان براي پيشبرد اهداف ديپلماسي، واحد ويژه امور ديجيتالي تشكيل شد. اين بخش راهكارهايي در خصوص چگونگي به
كارگيري رسانههاي اجتماعي و فنآوريهاي جديدتر و آموزش ديپلماتهاست. همچنين نقش نظارتي را بر عهده دارد؛ زيرا مجبور است فعاليتهاي پرخطر ديپلماتها را نظارت و بررسي كند. در هر سفارتخانه، مقامات رسمي درباره نحوه تعامل با كشورهاي خارجي آزادي عمل دارند. ديپلماتها در انتخاب موضوع مورد بحث و نوع اطلاعات ارائه شده به مردم آزادند. بخش ديپلماسي ارتباط ديجيتالي با اختصاص بهترين امكانات و ترغيب بهرهگيري از آنها، به ديپلماتها در زمينه مشاركت در تجربيات مثبت و منفي كمك ميكند. البته، عوامل بيروني چون بحران مالي جهاني و ظهور فنآوري جديد ارتباطي، انگيزههاي بيشتري پديد آورده است. نخستين و مهمترين انگيزش اين است كه ديپلماسي ارتباط ديجيتالي بسيار مقرون به صرفهتر از راهبردهاي سنتي است و به منابع مالي، زمان و افراد كمتري نياز دارد. مطالعه برنامههاي انگلستان نشان ميدهد در سالهاي آينده بر ديپلماسي ارتباط ديجيتالي بيشتر تأكيد خواهد كرد؛ زيرا به كارگيري رسانههاي اجتماعي و فنآوريهاي جديد ارتباطي، اين امكان را به ديپلماتها ميدهد تا به مخاطبان گستردهتري دست يابند. ديپلماسي ارتباط ديجيتالي براي انگلستان مهمترين ابزار به منظور تعامل با جوانان ديگر كشورهاست. براي مثال، مقامات رسمي اين كشور ميتوانند با يك وبلاگ و پيام داخل آن، به هزاران نفر دسترسي پيدا كنند و با اقدامات و تعاملات خود، بر وجهه و اعتبار كشورشان اثر مثبتي بگذارند.(1)
وجهه و اعتبار خوب ميتواند سطح رقابت يك ملت را ارتقا دهد(2)و
افزون بر تقويت وجهه ملي ميان شهروندان، موجب تقويت تصوير يك كشور بين طرفهاي خارجي شود كه همواره تأثير مهمي بر همه روابط سياسي، اجتماعي و اقتصادي ميگذارد. جذب سرمايهگذاري مستقيم خارجي، كمك خارجي، وام بينالمللي، تقويت اقتصاد محلي، انتقال دانش، همكاريهاي فرهنگي و غيره، همه به وجهه و اعتبار كشورها در عرصه بينالمللي بستگي دارد. در حال حاضر، ارتباط و تماس اوليه يك شخص خارجي با يك كشور و ملت ديگر، باواسطه و رسانهاي است و با توجه به نفوذ فضاي مجازي و توسعه آن به سمت وب 3، اطلاعات و متون مختلف فضاي وب است كه در اين ارتباط اوليه، نقش مهم و اثرگذاري دارد و در آينده خواهد داشت. (همان)
براي مثال، اگر كسي براي گذراندن تعطيلات در جزاير كارائيب برنامهريزي كند، نام مقصد مورد نظر را در گوگل جستوجو و اطلاعات مورد نظر را از وب سايتهاي مربوط در منطقه به دست ميآورد يا از طريق فضاي مجازي، تمام اطلاعات و نقشه سه بعدي و ديگر اطلاعات آب و هوايي و حتي حساسيتهاي فرهنگي منطقه را مطالعه ميكند و از آن آگاه ميشود. بنابراين، وزارت امور خارجه بايد با مقامات محلي مربوطه همكاري كند تا از بهينهسازي وب سايتها در موتورهاي جستوجو و دسترسي اطلاعات لازم براي خارجيها اطمينان حاصل نمايد. وب سايتهاي تعاملي و اطلاعاتي، وبلاگهاي گردشگري و كمپينهاي رسانههاي اجتماعي، روشهايي است كه فنآوريهاي نوين در ايجاد و شكلگيري تصويري مثبت در روابط بينالملل عمل ميكنند.
در زمان شكلگيري بحران و آسيبهاي گوناگون، براي كنترل و مديريت بحران در سطح بينالمللي و داخلي، ديپلماتهاي الكترونيك و مجازي و فعالسازي شبكه مجازي سودمند است. سريلانكا تلاشهاي فراواني در اين زمينه انجام داده و موفقيت زيادي به دست آورده است.
اگر كشوري رابطه قوي خود رابا بازيگران اصلي ديپلماتيك حفظ كند و تصوير مثبتي در عرصه بين المللي پديد آورد. پيشرفت و توسعه اهداف سياسي چندان كار دشواري نخواهد بود. در حال حاضر، فن آوري هاي نوين به عنوان ابزاري براي حمايت ميان بازيگران اصلي استفاده شده است. هر چند علت اصلي جنبش هاي اسلامي در كشورهاي عربي، رسانه هاي جديد نيست، از رسانه هاي جديد در اين فضا بهره گرفته شد. اهداف سياست خارجي از طريق ابزارهايي رسانه هاي نوين مي تواند براي تعامل، مذاكره و لابي با دولت ها تسهيل و تسريع شود. به علاوه، از فن آوري هاي نوين نه تنها به عنوان يك محرك، بلكه به عنوان يك سازنده و توليد كننده رضايت در جهت دستيابي به اهداف سياست يك
دولت استفاده مي شود.(1)
البته پيشرفت در فن آوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي، چالش هايي مثل كاهش سلسله مراتب، ايجاد شكاف در اعتماد، افزايش شفافيت و آزادي، تشويق بحث هاي چند سويه و بسيج جنبش هاي اجتماعي جهاني را براي ديپماسي سنتي به وجود اورده است. اين استفاده از فن آوري هاي نوين
1) Said Saddlki, "Diplomacy in a Changing World." Alternative: Turkish Journal of International Relations, 5(4), pp.93-105.
و فضاي مجازي، به ويژه براي اقتصادهاي در حال ظهور و كشورهايي سودمند است كه مي خواهند جايگاه خود را در روابط بين المللي و جهاني ارتقا دهند.(1)همچنين براي كشورهايي فايده دارد كه مي خواهند با دياسپورها كه به دليل شرايط يك كشور به كشورهاي ديگر مهاجرت كرده اند، شبكه هايي ايجاد كنند و بازگشت آنها را به كشور تشويق نمايند و پيوندهاي فرهنگي و اجتماعي شكسته شده را بسازند. فن آوري هاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي و فضاي مجازي در اين زمينه، مؤثر و سودمند است. فن آوري هاي نوين نه تنها براي منافع اساسي و اصلي استفاده مي شوند، بلكه از نظر راهبردي به عنوان يك ابزار بازاريابي براي توانايي هاي يك كشور، اهداف اقتصادي و اجتماعي - سياسي استفاده مي شوند.
همان گونه كه پيشتر گفتيم، ديپلماسي با پيشرفت فن آوري هاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي و فضاي مجازي، دموكراتيك تر شده است. اين موضوع با تمركززدايي از اطلاعات به عنوان نتيجه فن آوري هاي نوين بر ديپلماسي تأثير زيادي گذاشته، به گزارش و ارائه رويدادها در عرصه بين المللي كمك كرده و موجب شده ديپلمات ها مواضع و واكنش هاي خود را به موقع و سريع تر به مخاطبان داخلي و خارجي در فضاي جهاني در حين رويدادها و بعد از آنها ارائه كنند. در حقيقت، كشورهايي كه از فرصت هاي فن آوري هاي نوين و رسانه هاي جديد در عرصه ديپلماسي در تمامي سطوح بهره مي برند و در اين زمينه آينده نگري و چشم انداز روشن و شفافي را تنظيم كرده اند، سرعت عمل و كنشگري در
1) Said Saddlki, "Diplomacy in a Changing World." Alternative: Turkish Journal of International Relations, 5(4), pp.93-105.
يك محيط عملياتي پويا را براي دستيابي به اهداف قابل پيش بيني خواهند داشت و به ديپلماتها اين اجازه را خواهند داد تا بر موانع سياسي و اقتصادي چيره شوند و توسعه سياسي در عرصه جهاني را تسريع نمايند.(1)
هيئتهاي ديپلماتيك مجازي
پيش از توضيح هيئتهاي ديپلماتيك مجازي، لازم است هيئتهاي ديپلماتيك را تعريف كنيم. دائرةالمعارف بريتانيكا، هيئتهاي ديپلماتيك را گروهي از افراد تعريف ميكند كه به يك كشور خارجي براي انجام دادن امور ديپلماسي فرستاده ميشوند.(2)با وجود اين، از هيئتهاي ديپلماتيك انتظار ميرود برخي نقشهاي كشور خود را در كشور خارجي انجام دهند.
انواع گوناگوني از هيئتهاي ديپلماتيك وجود دارد و هر كدام براي انجام دادن نقش خاصي فرستاده ميشود. عصر ديجيتال، تأثير زيادي بر هيئتهاي ديپلماتيك گذاشته است. هيئتهاي ديپلماتيك مجازي، آينده هيئتهاي ديپلماتيك سنتي و معمول را متحول ساختهاند. در حقيقت، عصر ديجيتال موجب شده هيئتهاي ديپلماتيك مجازي و سنتي همزيستي داشته باشند و همديگر را تكميل كنند يا هيئتهاي ديپلماتيك مجازي در بسياري از نقشها، عملاً جايگزين هيئتهاي سنتي بشوند.
1) Ronald J. Deibert, "Intemational plugnplay? Citizen activism, the Internet, and global public policy." International Studies Perspectives, 2000, lo), pp 255-272.
2) Encyclopaedia Brittanica on-line, Definition of ‘Diplomatic Missions [online], 2012 Available from: http://www.britannica.com/ebi/article-234288.
درگاه ايديپلمات وب(1)(2010) چندين نقش گوناگون را به شكل طبقهبندي شده معرفي ميكند:
( كشور خود را در يك كشور خارجي ديگر نمايندگي ميكنند؛
( منافع شهروندان كشور خويش را در كشور خارجي ديگر حفظ مينمايند؛
( با دولت آن كشور مذاكره ميكنند؛
( شرايط و تحولات در زندگي مالي، اقتصادي، فرهنگي و علمي كشور خارجي را پايش و گزارش مينمايند؛
( روابط دوستانه ميان كشور خارجي و كشور خود را افزايش ميدهند؛
( روابط علمي، سياسي، اقتصادي و تجاري ميان دو كشور را توسعه ميدهند؛
( گذرنامه، اسناد سفر و رواديد صادر ميكنند.
از هيئتهاي ديپلماتيك انتظار ميرود از منافع كشور خود دفاع كنند. اين ممكن است به روشهاي مختلف انجام شود. هيئتهاي ديپلماتيك ممكن است هوشياري و مراقبت بيشتري بر اتفاقات در كشور خارجي داشته باشند تا مطمئن شوند هيچگونه موقعيت يا كنشي نميتواند تأثير سوئي بر كشورشان بگذارد. آنها ميكوشند سطح پيوستهاي از هماهنگي ميان كشور خود و كشور ديگر را با مراقبت ضروري براي جلوگيري از هر نوع منبع اختلاف بين كشورها حفظ كنند. اين نقش همواره در كنار ديگر نقشها عمل ميكند تا به عنوان منبعي از اطلاعات براي كشور خود عمل نمايد. هيچكس يا هيچ منبعي بهتر از هيئتهاي ديپلماتيك
1) eDiplomat Web portal, http://www.ediplomat.com/nd/mission_ types. htm
نيست كه بتواند اطلاعات مربوط را در جهت منافع كشور خود در كشور ميزبان گرد آورد. اطلاعات ممكن است شامل جزئياتي از محيط سياسي، تجاري، اقتصادي يا فرهنگي كشور ميزبان، همراه با تحولات و دگرگونيها باشد. از ديدگاهي ديگر، يك هيئت ديپلماتيك ممكن است به عنوان منبعي از اطلاعات براي عموم عمل كند.
مذاكره، نقش كليدي و اصلي هيئتهاي ديپلماتيك است. هيئتهاي ديپلماتيك از طرف يك دولت با دولت ميزبان تعامل برقرار ميكند تا به حل اختلافها بپردازد و با هدف توسعه روابط بينالمللي، امتيازهاي جمعي يا فردي را به دست آورد. وجود اطلاعات از امتيازهاي كشور ميزبان، به توفيق هيئتهاي ديپلماتيك كمك ميكند. توسعه روابط دوجانبه كه هدف آن، توسعه روابط بينالمللي در ابعاد سياسي، تجاري، اقتصادي و فرهنگي است، زماني محقق ميشود كه هيئتهاي ديپلماتيك از گسترش اطلاعات، مطمئن شوند تا با ايجاد آگاهي و فرهنگ بين شهروندان كشور ميزبان، جايگاه كشور خود را ارتقا دهند. رسانههاي نوين در كنار ديگر شيوههاي اطلاعرساني، كمك مؤثري به گسترش اطلاعات در اين زمينه كرده است.
تأثير عصر ديجيتال بر هيئتهاي ديپلماتيك
براي فهم بهتر تأثير عصر ديجيتال بر هيئتهاي ديپلماتيك، بايد انواع هيئتهاي ديپلماتيك را توضيح داد: سفارتخانهها، كنسولگريها و هيئتهاي دائمي. اما ديپلماسي اكنون با عصر ديجيتال و همگرايي رسانهاي روبهرو گرديده و اينترنت، پيشگام اصلي زمان مدرن شده و در همه انواع هيئتهاي ديپلماتيك، دگرگونيهايي پديد آورده است.
نقش اصلي هيئتهاي ديپلماتيك، نمايندگي رسمي است. «اگر فضاي مجازي به عنوان يك فضاي جدا در نظر گرفته شود، در آن صورت وب سايتهاي سرويسهاي ديپلماتيك را ميتوان به عنوان يك نمايندگي كشور در آن فضا در نظر گرفت.»(1)عصر ديجيتال به هيئتهاي ديپلماتيك اجازه داده نمايندگي خود را در اينترنت گسترش دهد تا خدمات خويش را به اجتماع اينترنتي، ارائه كند. در حقيقت، اينترنت وسيلهاي است كه وزارت امور خارجه بيشتر از ديگر وزارتخانهها از آن براي ارتباط بهتر استفاده ميكند؛ زيرا اينترنت، فضايي جهاني است. بر اين اساس، اطلاعات منتشر شده بر روي اينترنت و وب سايت كنسولگري يا سفارت، به اندازه اعلاميه ارائه شده از سوي ديپلماتها مهم است.(2)
در فضاي واقعي، نمايندگيها از نظر فيزيكي از هم جدا هستند، ولي در فضاي مجازي، يكديگر را همپوشاني ميكنند. در فضاي واقعي، سفارتخانههاي واقعي و كنسولگريها در يك كشور يا منطقه خاص، به آن محل استقلال ميبخشند و تنها از طريق افراد يا افراد رسمي با هم ارتباط برقرار ميكنند، ولي در فضاي مجازي، هر كس از هر جايي ميتواند با كنسولگري، سفارت يا تكتك افراد در كشور ميزبان و يا با سفارتخانههاي كشور خودش در آن كشور يا كشورهاي ديگر ارتباط برقرار كند. هيئتهاي ديپلماتيك با حضور آنلاين و ارائه اطلاعات خاص، به مخاطب هدف كشور ميزبان توجه ويژهاي ميكنند. در بسياري از
كشورها، محدوديتهاي خاصي براي ديپلماتهاي ديگر كشورها در دسترسي به گروههاي مختلف اجتماعي وجود دارد يا افراد آن كشور به دلايل گوناگون از همكاري و مشاركت با سفارتخانه يا كنسولگري كشورهاي خاصي منع ميشوند. بنابراين، فضاي مجازي اين محدوديتها را كاهش و ارتباط با گروههاي اجتماعي مختلف را افزايش ميدهد.(1)
كنسولگريها يا سفارتخانهها تحت فشارند تا سرويسها را آنلاين كنند و اطمينان يابند اطلاعات مناسب در اينترنت قابل دسترس هستند. اين مسئله سه دليل عمده دارد: نخست، براي هيئت ديپلماتيك مهم است تا در رقابت با ديگر كشورها از آن به عنوان سكوي پرتاب براي شهروندان كشور ميزبان عمل كنند و ممكن است براي بارزگانان يا گردشگران مؤثر باشد. تعداد كاربران در همه كشورها هر روز در حال افزايش بوده، كشف هيئتهاي ديپلماتيك در اينترنت بيشتر يك واقعيت است. دوم، وفاداري شهروندان به يك كشور از طريق سرويسهاي 24 ساعته در اينترنت و به راحتي حفظ ميشود. سوم بر محدوديتهاي زماني بر مكاني ارتباطات در فضاي واقعي غلبه كرده و تعامل با كشورها را در سطوح مختلف به طور چشمگيري افزايش ميدهد.
مفهوم ارائه خدمات كنسولي در اينترنت، درجات مختلفي دارد. برخي كشورها به راحتي منبعي از اطلاعات را در اختيار افراد قرار ميدهند كه حضور فيزيكي را در كنسولي كامل ميكند. از سوي ديگر، راهبُرد ديگر كشورها، افزايش حضور مجازي در حذف كارهاي مشخصي از سفارت يا كنسولگري فيزيكي است؛ مثل برنامهريزي و
1) همان.
زمانبندي قرار ملاقات و مصاحبهها. نمونه يك سرويس ملاقات ويزاپوينت،(1)خدمات اطلاعات ويزاي سفارت امريكا در استرالياست كه موارد كاربردي از طريق آنلاين توزيع ميشود و ويزاي تأييد شده به صورت الكترونيكي در اختيار متقاضي قرار ميگيرد.
عصر ديجيتال موجب شده هيئتهاي ديپلماتيك، منافع كشور را در دنياي آنلاين حفظ كنند. در حالي كه هيئتهاي ديپلماتيك با انتشار اعلاميههاي رسمي، كنترل جزئي بر رسانهها داشتهاند، تحول اطلاعات، موقعيتي را پديد آورده كه آنها ديدگاهها و عقايد بسياري را در يك محدوده زماني كمتر، منتشر و قابل دسترس ميكنند؛ زيرا هيئتهاي ديپلماتيك به راحتي توانايي پاسخ به اطلاعات مخالف را ندارند و در حفظ منافع كشور خويش بايد مواضع خويش را درباره موضوعهاي مختلف در يك بازه زماني كارآمد منتشر نمايند و عدم انتشار مواضع اصولي و سريع، ممكن است پيآمدهاي فراواني براي هيئت ديپلماتيك و روابط ميان كشورها داشته باشد.
هيئتهاي ديپلماتيك در سفارتخانهها از يك نوسان اطلاعات درباره رويدادها رنج ميبرند و تحت فشارند تا تفسير خويش را از چنين اطلاعاتي در كوتاهترين فاصله زماني ممكن به كشور خويش منتشر كنند. در عصر ديجيتال، شرايط رسانهاي جديد افزون بر اثرگذاري بر هيئتهاي ديپلماتيك در خصوص چارچوب زماني، سبب تنوع رسانههايي شده كه هيئتها از طريق آنها با مخاطبان هدفشان ارتباط برقرار ميكنند. امروزه اين ارتباطات ممكن است به وسيله تلفن، ايميل، ويدئوكنفرانس و پيامرساني آنلاين انجام شود.
1) VisaPoint.
اطلاعات بيشماري ممكن است به عنوان محتواي آنلاين ارائه شود؛ از جمله اطلاعات راجع به كنسولگري و كاركنانش، اطلاعات مهم از كشور خود و از كشور ميزبان، تماسها و ارتباطات مهم و پيوند به سايتهاي سودمند. ارتباطات ميان كشور و سازمانهاي بينالمللي و شهروندان كشور خود و كشور ميزبان، يكي از مزاياي فنآوريهاي نوين ارتباطي و فضاي مجازي است كه در همه سطوح اثر گذاشته است. چنين تأثيراتي بر شيوه مذاكره نيز اثر ميگذارد. فورومها، جلسات گفتوگو، ارتباطات ويدئويي از طريق نرمافزارهاي خاص و ديگر ابزارها، شيوههاي خوبي براي اجراي زمينههاي خاص در حوزه مذاكرات شده است.
همچنين عصر ديجيتال و فضاي مجازي به شكلهاي مختلف بر توسعه روابط دوجانبه سياسي، تجاري و فرهنگي اثر گذاشته است. اكنون چنين نقشي با ارائه محتواي آنلاين در فضاي سياست خارجي نسبتاً راحت شده است؛ اطلاعاتي كه به بازرگانان كمك ميكند فهم تجاري از كشور خود داشته باشند و نيز فرصتهاي تجاري، گردشگري يا دانشگاهي و ديگر اطلاعات را افزايش دهند؛ به گونهاي كه موجب توسعه بيشتر روابط بين كشورها شود.
دولتها با اجراي دولت الكترونيك به فنآوري، واكنش نشان دادهاند. دولتهاي الكترونيك شامل نماينده وزارتخانههاي مختلف در اينترنت هستند كه اطلاعات و سرويسها را ارائه ميكنند. بخشهاي مشخصي در دولت الكترونيك، مثل امور فرهنگي، اقتصادي يا سياسي متني دارند كه شبيه متون هيئتهاي ديپلماتيك است. زماني كه عموم به حضور آنلاين دولت عادت كنند، از هيئتهاي ديپلماتيك نيز انتظار مي
رود حضور آنلاين داشته باشند. چنين فشاري به تأثير هيئتهاي ديپلماتيك كمك ميكند تا حضور خود را در وب گسترش دهند.
تأثير عصر ديجيتال بر هيئتهاي ديپلماتيك مهم است. سفارتخانهها، كنسولگريها و هيئتهاي دائمي ممكن است امروز در اينترنت حضور يابند و تا حد زيادي همانند هيئتهاي ديپلماتيك واقعي در نظر گرفته شوند. در حقيقت، تأثير عصر ديجيتال بر هيئتهاي ديپلماتيك، به ايجاد هيئتهاي ديپلماتيك مجازي انجاميده است كه امروزه بيشتر كشورها در راستاي دستيابي به اهداف خويش از آن بهره ميبرند.
تحليل قوّتها، ضعفها، فرصتها و تهديدهاي هيئتهاي ديپلماتيك مجازي
تحليل قوّتها، ضعفها، فرصتها و تهديدها(1)يك ابزار برنامهريزي راهبُردي براي ارزيابي نقاط قوّت، نقاط ضعف، فرصتها و تهديدهايي است كه در يك پروژه يا فعاليت اقتصادي يا ديگر موقعيتها براي تصميمگيري استفاده ميشود. از اين روششناسي براي ارزيابي منافع و آسيبهاي هيئتهاي ديپلماتيك مجازي استفاده شده است. استفاده از اين روش، نگاه دقيقتري در بررسي ويژگيهاي هيئتهاي ديپلماتيك مجازي به ما ميبخشد. مزايا به نقاط قوّت و فرصتها تقسيم و آسيبهاي آن به نقاط ضعف و تهديدها طبقهبندي ميشود. بر اين اساس، نقاط قوّت و ضعف، فرصتها و تهديدهاي هيئتهاي ديپلماتيك را ميتوان بر اساس تحليل گريچ (2)در جدول 1 ـ 4 نشان داد.
جدول 1 ـ 4: نقاط قوّت و ضعف، فرصتها و تهديدهاي هيئتهاي ديپلماتيك
نقاط قوّت
نقاط ضعف
هزينه پايين
نبود روابط بين شخصي
آسودگي و راحتي مضاعف
نبود تأييد و تشخيص هويت
اطلاعاتي
نيازمند حفظ و نگهداري دقيق و حساس
دقت و صحت
پيچيدگي مضاعف
دسترسپذيري
محدود
فرصتها
تهديدها
حضور بينالمللي
آسيبپذيري بالا در برابر حملات
امكانات بازاري جديد
سوءبرداشت از اطلاعات
تعاملي بودن
انتظار مشاركت بالا از سوي شهروندان
ابزار فوقالعاده براي تبليغات
از دست دادن اعتبار
با توجه به اينكه فضاي مجازي در همه امور زندگي روزمره راه يافته و هر روز افرادي كه به اين فضا دسترسي پيدا ميكنند، بيشتر ميشود، مجاز جاي خود را به واقعيت ميدهد و نقاط ضعف بسياري از امور مجازي خود را به نقاط قوّت خواهد داد. بر اين اساس، تهديدهاي هيئتهاي ديپلماتيك رفته رفته كاهش مييابد و هر روز بر فرصتهاي آن در دستيابي به اهداف افزوده ميشود.
ارتباطات ميانفرهنگي و رسانههاي نوين
رسانهها، نقش بسيار مهمي در ارتباط بين فرهنگي دارند و حتي شناخت بسياري از عناصر فرهنگي از ديگري، بر اساس بازنماييهاي رسانهاي
صورت ميگيرد. با ظهور فنآوريهاي نوين رسانهاي و فضاي جهاني وب، گفتوگوي ميانفرهنگي تقويت شد؛ زيرا قدرت مردم براي ارتباط مستقيم با يكديگر از طريق رسانههاي نوين افزايش يافت. آشفتگي و بحرانهاي جهاني و وابستگي متقابل همه كشورها در عرصههاي گوناگون به يكديگر، موجب شده شهروندان درباره همديگر بيشتر بياموزند. در اين شرايط، رسانههاي نوين، ارتباطات ميانفرهنگي را در يك مقياس جديد جهاني مفهومسازي كرده و ارتباطات رسانهاي تودهوار را به سمت ارتباطات تعاملي تغيير داده است.(1)
از آنجا كه ارتباطات فرهنگي نقش بسيار مهمي در تحولات بينالمللي و پيشبرد اهداف كشورها در عرصه جهاني دارد، بررسي نقش رسانههاي نوين در ارتباطات ميانفرهنگي ميتواند چشمانداز بهتري از نحوه عمل و فعاليت در زمينه ارتباطات ميانفرهنگي ارائه كند.
با توجه به مطالعات محققان ارتباطات درباره ارتباطات ميانفرهنگي و رسانههاي جديد، نقش رسانهها را ميتوان در موارد مختلفي توضيح داد:
( رسانههاي ديجيتال ارتباطات ميانفرهنگي را امكانپذير و در عين حال محدود ميكنند.
اينترنت با كاهش هزينه و محدوديتهاي دسترسي (هرچند به شكل ناعادلانه) طيفي از فورومها ـ از وبسايتها گرفته تا سايتهاي شبكه اجتماعي و ميكروبلاگها ـ را توليد ميكند كه ميزبان گفتوگوهاي فرهنگي هستند. اين رسانههاي جديد، به شكلگيري اجتماعات گفتماني
1) David Morley, and Kevin Robins, Spaces of identity: Global media, electronic landscapes and cultural boundaries, Routledge, 2013.
با علايق مشترك ياري ميرساند و در برخي موارد، حتي سبك جديدي از ارتباطات شكل ميگيرد كه پيشتر امكانپذير نبود.(1)
در حال حاضر، اين فورومها و مكانهاي بحث به عنوان سايتهاي تقويتكننده و رونقبخش تبادل ارتباطات ميانفرهنگي عمل ميكنند؛ زيرا با حذف دروازهباني و ويراستاري رسانههاي ارتباط جمعي مانند روزنامهها، ظرفيت بالايي از ارتباطات ميانفرهنگي را براي همه پديد ميآورند. در رسانههاي نوين، ديگر هيچ دروازهباني نميتواند محدوديتهاي مشابه رسانههاي ارتباط جمعي را براي عموم در خصوص فرهنگهاي ديگر اعمال كند. نفوذ رسانههاي ديجيتالي جديد به زندگي روزمره و رسانهاي شدن جنبههاي مختلف زندگي روزمره، موجب شده افراد بدون نگراني از امنيت شخصي خويش در بيان ديدگاهها، جنبههاي گوناگون فرهنگ را با فرهنگهاي ديگر به اشتراك بگذارند.(2)
در حال حاضر، به محض حادث شدن رويدادي در جامعه و فرهنگي ديگر، افراد آن فرهنگ به طور روزافزون سعي در بسيج افكار عمومي در قبال آن رويداد ميكنند و از ابزارهاي رسانهاي نوين و شبكههاي ارتباطي گسترده بهره ميبرند. نمونه اين مورد، آتش زدن بوعزيزي، جوان 26 ساله تونسي است. اين جوان كه از يافتن شغلي آبرومند نااميد شده و مورد آزار و اذيت پليس قرار گرفته بود، خود را جلو چشم مردم در يك مكان عمومي آتش زد و داستانش به سرعت از مرز شهر كوچكش خارج
شد و همه جا بر سر زبانها افتاد. اندكي بعد شدت سوختگيها سبب مرگ بوعزيزي شد و او را همزمان به يك نماد و شهيد تبديل كرد. ناآراميهايي كه در پي قرباني شدن اين جوان تونسي پديد آمد، حكومت يكي از ديكتاتورهاي مستبد و ديرپا را ساقط نمود.
هنگام آتش زدن، بسياري از ناظران از طريق تلفن همراه خود از اين حادثه فيلمبرداري و عكسبرداري و با اتصال به اينترنت، آن را در وبلاگها و شبكههاي اجتماعي منتشر كردند. انتشار تصوير اين جوان تونسي، نمونهاي از ظرفيت عمومي رسانههاي شبكهاي جديد است و اين ظرفيت رسانههاي نوين موجب شد چنين رويدادي در ديدرس و نگاه عمومي، كشورها و فرهنگهاي ديگر قرار گيرد. انتشار فيلمها و عكسهاي اين جوان تونسي در يوتيوب، موجب بهروزرساني اعتراضها شد و فضاي گفتوگو را ميان مردم تونس و مردم سراسر جهان فراهم كرد.
( رسانههاي ديجيتال، به شكلهاي گوناگون ارتباطي، «فضاهاي» جديد و بينظيري براي ارتباطات ميانفرهنگي ارائه ميكنند.
بعد از كار اوليه آلپورت،(1)محققان زيادي از رشتههاي مختلف در تحقيقات خويش بر شناخت و فهم شرايط تسهيلكننده ارتباط ميان گروههاي اجتماعي مختلف تأكيد كردهاند. از نظر تاريخي، مجموعه تحقيقات مربوط به اين موضوع، بيشتر بر تعاملات رودررو و مستقيم تأكيد كردهاند. با وجود اين، در سالهاي اخير، محققان به محتواي رسانههاي ديجيتالي و الكترونيك توجه نمودهاند. براي مثال، شياپا، گِرگ
1) Gordon Willard alport: becoming: basic considerations for a psychology of personality, yale university press, 1995,
ص: 188
و هيوز(1)نشان دادهاند تعاملات از طريق تلويزيون يا فيلمها با شخصيتهاي واقعي يا خيالي ميتواند نتايج مثبت يكساني همانند تعاملات رودررو ارائه كند. پيشرفتهاي فنآورانه در رسانههاي شبكهاي ديجيتالي و رشد قابل توجه فهم عامه و استفاده از اين رسانهها، به فرصتهاي بيشترِ تعامل انجاميده است. ازاينرو، رسانههاي نوين، بافت و زمينه بينظيري ارائه ميكنند ـ يا آنچه هاروود(2)بدان «فضاهاي تماس و ارتباط(3)» ميگويد ـ كه اغلب از ارتباطات رودررو و شيوههاي متني ارتباطات فراتر ميرود و در آن، نزديكي و شناخت فرهنگي بيشتر اتفاق ميافتد. پويايي، غني بودن و توانگري رسانههاي نوين ميتواند به نظريهپردازي نقش آنها در ارتباطات ميانفرهنگي كمك كند.
توانگري رسانههاي نوين، به ويژه رسانههاي چندرسانهاي در ويديوهاي گسترده جوان تونسي ديده شد و به نماد معترضان در داخل تونس و خارج از تونس تبديل گرديد. افراد خارج از تونس، بدون توصيف متني و توضيح سوم شخص، اين ويديو را ديدند. در حقيقت، تصاوير اين جوان تونسي در فضاي نوين، به عنوان فضاي ارتباطي ميانفرهنگي عمل كرد كه در آن، مردم تونس و فرهنگهاي ديگر جهاني از تلاش يك جوان براي رهايي از ستم و بدبختي و مرگ فراتر رفتند. به عبارت ديگر، اين نمونه بيانگر اين است كه رسانههاي نوين، شرايط تجربه ميانفرهنگي دور را فراهم ميكنند تا فرهنگها از نظر شناختي و
1) Edward Schiappa, Peter B. Gregg, and Dean E. Hewes, "The parasocial contact hypothesis," Communication Monographs, 2005, 72(1), pp. 92-115.
2) Jake Harwood, "The contact space: A novel framework for intergroup contact research," Journal of Language and Social Psychology, 29(2), pp 147-177.
3) contact spaces.
عاطفي بيشتر به هم نزديك شوند و دريافت از ديگر فرهنگها تغيير يابد. حتي اگر تغيير در دريافتهاي فرهنگي از يكديگر طولاني يا زودگذر باشد، رسانههاي نوين توانايي شناخت و شروع ارتباط ميانفرهنگي را فراهم ميسازند. به عبارت ديگر، ميزان تغيير در دريافت فرهنگي چندان مهم نيست، بلكه مهم اين است كه رسانههاي ديجيتال، امكان يك تجربه ميانفرهنگي دوربُرد را فراهم ميكنند تا از نظر رواني و احساسي بيشتر به هم نزديك شوند.
اين تصاوير در فضاي ارتباطي جديد، يك بازنمايي سمعي و بصري غني از رويدادها در جهان پديد ميآورد. ازاينرو، بينندگان با بازنمايي متني محدود از فرهنگ تونس يا فرهنگ هر كشور ديگر روبهرو نيستند، بلكه با طيف بزرگتري از تجربههاي فضاي زباني، خصوصي و عمومي مواجه ميشوند. بازنمايي بصري در مقايسه با روايت سنتي و متني پديده فرهنگي، تجربه قوي و تقويت شده ارائه ميكند. بر اساس ايده «چشمانداز زبانشناختي(1)»(2)فرهنگ بصرمحورِ رسانههاي نوين را ميتوان به عنوان ايجادكننده چشمانداز تصويري در نظر گرفت كه در آن توانگري و غناي رسانههاي نوين، «حسي» از يك مكان يا موقعيت از طريق بازنمايي بصري گروههاي ديگر فراهم ميآورد. در جامعه شبكهاي و نوين امروزي، تماس و ارتباط ميانفرهنگي رسانهاي و باواسطه نبايد به عنوان شكل معيوب و خيالي از تعاملات رودررو در نظر گرفته شود، بلكه رسانههاي نوين، فضاهاي جديدي پديدار ميسازند و مفهومسازي ديگري از تعاملات و ارتباطات ميانفرهنگي ارائه ميكنند.
( رسانههاي نوين، ارتباطات ميانفرهنگي را در مقياس جديد چند به چند تسهيل ميكنند.
به طور كلي، محققان ميانفرهنگي مايل به مدلهاي ارتباطي هستند كه گفتوگو را در گروه دو نفره يا گروههاي كوچك مشروعيت ميبخشد. غالب شدن اصطلاح گفتوگوي فرهنگي در تحقيقات پيشين، بيشتر بر ارتباط ميانفرهنگي در مقياس كم به كم يا تودهاي تأكيد ميكند. بيگمان چنين تأكيد و توجهي به اين شكل ارتباط ميانفرهنگي با انواع رسانهها تغيير يافته و ارتباط ميانفرهنگي موجود تسهيل شده و شكل ديگري يافته است. با وجود اين، فنآوري ارتباطات شبكهاي و فضاي مجازي، ارتباطات چند به چند را تقويت و از آن حمايت ميكند و گفتوگوها را در سطوح مختلف با يكديگر تركيب ميكند و در مقياس گسترده اشاعه ميدهد. يكي از عوامل رشد ارتباطات ميانفرهنگي، رشد فورومها و مكانهاي بحثِ ارتباطات چند به چند در ارتباطات شبكهاي و رسانهاي نوين است كه در افزايش «چند چشماندازگرايي(1)» ريشه دارد. برخلاف رسانههاي سنتي كه عموماً به شيوههاي دوگانه مخالف و موافق بود، ارتباطات چند به چند تنوع گستردهاي از عقايد بدون محدوديتهاي رسمي دارد. در انقلابهاي كشورهاي خاورميانه، وبلاگها، شبكههاي اجتماعي و توييتر، گفتوگوي قوي داخلي را براي حمايت از راهبُردهاي انقلاب، و گفتوگو با مخاطبان خارجي درگير رويدادهاي اخير را تسريع كرد؛ به گونهاي كه عموم جهان، نوعي همبستگي با مردم اين كشورها نشان دادند.
1) multiperspectivalism.
( رسانههاي نوين، شيوههاي جديد بازنمايي را ارائه ميكنند كه ارتباطات و دريافتهاي ميانفرهنگي را شكل ميدهند.
محققان درباره بازنمايي رسانههاي ارتباط جمعي، به طور پيوسته تأثير اقتصاد سياسي رسانه را در تحقيقات خود نشان دادهاند: بازنمايي از «ديگران» فرهنگي، بيشتر كليشهاي، تقليلي و احساسي است. از آنجا كه هزينه رسانههاي پخش خيلي بالاست و درآمدهاي حاصل از تبليغات بازرگاني، از برنامههاي رسانههاي سنتي حمايت ميكند، اين مسئله به بازنماييهاي درست و واقعي از گروهها و فرهنگهاي خارجي نميانجامد. هدف بيشتر محققان ارتباطات، فهم و نقد اثرگذاري پيامهاي رسانههاي ارتباط جمعي يا نحوه دريافت پيام رسانهها از سوي خوانندگان است، ولي آنچه امروز با رسانههاي نوين اتفاق افتاده، انتشار خيلي ارزان و آسان انواع پيامهاي رسانهاي است كه هر شهروندي ميتواند آن را انجام دهد. فضاي مجازي به افراد اجازه معرفي خودشان و گروههاي متعدد را ميدهد. ازاينرو، بازنمايي از رسانههايي چون راديو و تلويزيون گسترده شده است. به عبارت ديگر، رسانههاي جديد بازنمايي را دموكراتيك كردهاند. البته گفتني است اين بازنمايي دموكراتيك، يكسان و عادلانه نيست.
بازنمايي كه در رسانههاي پخش، مسئله بود با رسانههاي نوين تا حدي بر طرف شده است. اقتصاد سياسي رسانههاي جديد، با توانايي ارائه خود، اصطلاح ارتباطات ميانفرهنگي را دگرگون كرده است. برخلاف پوشش تلويزيوني و روزنامهها كه پوشش نخبگان از رويدادها بود، در حال حاضر، شهروندان قادر به ارائه توضيحات خود از موقعيت و رويداد حادث شده هستند. شهروندان نه تنها ميتوانند نگاه خود را به
يك رويداد نشان دهند، بلكه قادر به ارائه فرهنگ خود و خواستهها به شيوههاي گوناگون هستند. در چنين فضايي، اجتماع جهاني با پيامها، ويديوها و بحثهاي عموم مردم شكل ميگيرد و دولت ـ ملت ديگر پايداري قبل را در رويدادها ندارد. به عبارت ديگر، قبل از فضاي نوين رسانهاي، دولت ـ ملتها نماينده عموم مردم در مواجهه با فرهنگ و ملتهاي ديگر در عرصه جهاني بودند و در حال حاضر، عموم مردم در سطحي متفاوت، نماينده خودشان در عرصه بازنمايي شدهاند. در برخي موارد، زماني كه اعتراضها در يك كشور بر ضد رويدادي يا دولتي شكل ميگيرد، بازنمايي عموم از آن رويداد با بازنمايي دولت متفاوت ميگردد. در اين شرايط، بازنمايي عموم در فضاي نوين رسانهاي بر بازنمايي دولت يا حكومت چيره ميشود؛ زيرا فضاي نوين رسانهاي، فرصتي براي جمعي از صداها را فراهم ميكند و بيشتر محدوديتهاي ارتباطات ميانفرهنگي مؤثر با مجموعه بازنمايي متنوع از فرهنگ كشور بهتر ميشود. اين روند ميتواند نگاه كليشهاي را از بازنمايي رسانهاي از فرهنگهاي ديگر، و دريافتهاي همگن را از آن فرهنگ بهتر كند.
در حقيقت با رسانههاي نوين، عادي شدن ارتباطات ميانفرهنگي در سطوح مختلف روي داده و ماهيت چندوجهي رسانههاي ديجيتال، فضاي جديدي براي ارتباط چند به چند در تعامل ميان فرهنگها به تصوير كشيده است.
نحوه شكلگيري جنبشهاي اجتماعي و سياسي در فضاي مجازي و نحوه تغيير آنها در طي زمان
چنانكه پيشتر گفتيم، امروزه پيشرفت فنآوري و گسترش رسانههاي
جمعي، تحولات فراواني در ارتباطات و عرصههاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي، سياسي و... پديد آورده است. فضاي مجازي، اينترنت و فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي به عنوان پديدهاي فنآورانه در مناسبات اجتماعي و انساني راه يافته و خود نيز تا حد زيادي به پديدهاي اجتماعي تبديل شده است. در اين ميان، اينترنت و فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي جديد در كنار ديگر كاركردهايشان، از يكسو آگاهي سياسي افراد را افزايش ميدهد و از سوي ديگر، آنها را در مناسبات سياسي درگير ميكند. از آنجا كه فضاي عمومي ديگر براي گفتوگو به ندرت وجود دارد، فضاي مجازي به عرصهاي براي گفتوگو تبديل شده و ويژگي اصلي آن، پويايي اين فضاست كه با توجه به ابزارهايي كه در اختيار كاربران قرار ميدهد، سبب ميشود افراد بهتر بتوانند گرايشهاي سياسي و كنش جمعي خود را نشان دهند.
در حقيقت، اينترنت مكاني هندسي براي انواع گروهها در ارتباط، همكاري و مشاركت است. اصولاً اين فنآوري بيطرف است، ولي ميتواند راهي براي ارتباطات و پيوندهاي مثبت و منفي باشد. به عبارت ديگر، فضاي مجازي، مكاني براي افراد با يك طيف گسترده از علايق است. گروههاي راديكال كه به تحريك نارضايتي سياسي و اجتماعي دست ميزنند، در اين فضا حضور دارند. ازاينرو، محققان همواره راههاي ارتباطي و نحوه بسيج و همكاري افراد را براي كنش جمعي در اين فضا بررسي كردهاند. خود راهها، محتواي پيامها، كنشگراني كه پيامها را ميگيرند يا دريافت ميكنند و بازخورد به آن پيامها، همه در فهم چگونگي و چرايي سازماندهي افراد نقش دارند.
بنابراين، با توجه به گسترش و تحولات فنآوريهاي ارتباطي و
اطلاعاتي و رسانههاي جديد و ظهور فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي جديد، به ويژه اينترنت، كاملاً چشمانداز كنش جمعي تغيير يافته است. لوپيا و سين(1)توضيح ميدهند كه ارتباطات و محدوديتهاي داخلي، ديگر مانع جنبشهاي اجتماعي نيست. بنابراين، گروههاي بسيار بزرگ، ديگر موفقتر از گروههاي كوچك نيستند (دستكم از نظر اندازه و وسعت). ايميل، وب سايتها، اتاقهاي چت، وبلاگها و بولتن بوردها، سازماندهي، ارتباطات كارامد و حتي مشورت و تعامل در درون جنبشهاي اجتماعي را در هر شكل و وسعت و اندازه ممكن امكانپذير ميسازد.
با وجود اين، برخي كارشناسان و متخصصان بر اين باورند كه درباره تأثيرات كنش جمعي اينترنت اغراق شده است و ممكن است اين اثرها زودگذر باشد. براي نمونه، مك آدامز(2)معتقد است ارتباطات بينالمللي آسانتر، به طور خودكار به موفقيت جنبشهاي اجتماعي بينالمللي نميانجامد؛ زيرا شبكههاي ميانفردي اصلي و اساسي به طور مناسب شكل نگرفته و حفظ نميشوند. اتزيوني و اتزيوني(3)نيز معتقدند بدون تعاملات رودررو، ارتباطات اينترنتي نميتواند اجتماع پايداري شكل دهد كه يك جنبش اجتماعي در بلندمدت نياز دارد. ون دو دونك و همكارانش(4)معتقدند اعتراضها و تظاهرات مجازي نميتواند علاقه و
1) Arthur Lupia, and Gisela Sin, "Which public goods are endangered?: How evolving communication technologies affect the logic of collective action," Public Choice, 2003, 117(3-4), pp 315-331.
2) Dan P McAdams, "Personality, modernity, and the storied self: A contemporary framework for studying persons," Psychological inquiry, 1996 7(4), pp 295-321.
3) Amitai Etzioni, and Oren Etzioni, "Face-to-face and computer-mediated communities, a comparative analysis," The information society, 1999, 15(4), p 241-248.
4) Wim Van De Donk, Brian D. Loader, Paul G. Nixon, and Dieter Rucht, eds, Cyberprotest: New media, citizens and social movements, Routledge, 2004.
تمايل معترضان را براي يورش، هجوم عاطفي، هيجان واقعي و كنش فيزيكي برطرف سازد.
اما نمونههاي بسياري از جنبشهاي اجتماعي اينترنتي موفقيتآميز وجود دارد؛ مثل شورش زاپاتيستي(1)در سال 1996 در مكزيكو و جنبش جهاني جودي ويليامز(2)در ممنوعيت مينهاي زميني.(3)عمل گروههايي از اين دست، به تازگي به عنوان عملي فراتر از جنبشهاي اجتماعي سنتي تشخيص داده شده است: شبكه نوآوري همكاري كه به عنوان «تيم سايبري مردم خودجوش با يك ديد جمعي، تعريف شده است كه از طريق وب به وجود آمدند تا با اشتراكگذاري ايدهها، اطلاعات و تحقيق در رسيدن به هدفي عمومي، همكاري كنند».(4)با شفافيت و سرعت دروني و ارتباطات مستقيم، اين شيوه همكاري ميتواند به تبيين و توضيح برتري در حال ظهور جنبشهاي اجتماعي آنلاين و برنامهريزي موفقيت پيوسته آنها در آينده نزديك كمك كند.
بديهي است اينترنت، ظهور و شكلگيري سريع و عمل جنبشهاي اصلي جديد را امكانپذير ميسازد، ولي بسياري شك دارند كه: آيا چنين تلاشهاي اينترنتي ميتواند ادامه پيدا كند؟ بيمبر(5)معتقد است شايد اين موضوع، مدلي براي جنبشهاي اجتماعي آنلاين جديد
1) Zapatista rebellion.
2) Jody Williams.
3) http://www.icbl.org/index.php.
4) Peter A Gloor,“Swarm Creativity, Competitive advantage through collaborative innovation networks”, Oxford University Press, 2006, p 11.
5) Bruce Bimber, "Information and political engagement in America: The search for effects of information technology at the individual level," Political Research Quarterly, 54(1), p 53-67.
باشد: گروههاي گذرا، مركزگريز (نامتمركز) شكل ميگيرد و از طريق صرفاً يك برنامه سياسي فعاليت ميكند. بهانه فعاليت از بين ميرود و ممكن است با به وجود آمدن ضرورت برخاستن، جنبش، دوباره شكل بگيرد يا يك گروه مشابه ديگر نيز بتواند به سرعت پديد آيد.(1)
جنبشهاي سياسيِ به هم پيوسته زماني شكل ميگيرد كه گروههاي غيرسازمان يافته پيشين، يك صداي سياسي را به عنوان نارضايتي درك كنند و درصدد تبلور اهدافي خاص يا خواستار تغيير شوند. شدت، وسعت، سهولت و حجم ارتباطات جهاني و پخش چندرسانهاي در اينترنت نميتواند كمك كند، ولي ميتواند فرآيند طبيعي شكلگيري جنبش سياسي و معترضان را سرعت بخشد. اين تسريع ميتواند به تقويت و تشديد تعارض و اختلافها در اينترنت كمك كند. (همان: 207) افراد آنلايني كه خودشان را در حاشيه ميپندارند، ميتوانند به تلاشهاي گسترده رويدادهاي محلي بپيوندند و جنبش و تحرك آنها را گسترش دهند، ولي اين قدرتمندي ناگهاني ميتواند زودگذر باشد، مگر اينكه جنبش بتواند خود را با يك ساختار سياسي و هويتي گسترده ادغام و يكپارچه كند.
براي اينكه بفهميم فضاي مجازي و فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي در بسيج اجتماعي و سياسي و جنبشها چه نقشي دارند، بايد ابتدا جنبشهاي اجتماعي جديد را تعريف و تفاوت آن را با جنبشهاي اجتماعي كلاسيك و سنتي درك كنيم.
1) Kelly Garrett, "Protest in an information society: A review of literature on social movements and new ICTs," Information, communication & society, 2006, 9(02), p 211.
جنبشهاي اجتماعي جديد
يكي از مشكلاتي كه بر سر راه مطالعه جنبشهاي نوين اجتماعي قرار دارد، نبود اجماع در تعريف مفهوم خود جنبش اجتماعي است. اين اصطلاح در دهههاي اخير به بسياري از مسائل اطلاق شده است. مثل اعتراضهاي منطقهاي درباره مسائل كوچك و بزرگ در يك كشور تا ديدگاههاي ايدئولوژيكي كه جنبه جهاني داشتهاند و مسائل خاصي كه بعضي از گروههاي اجتماعي پي ميگيرند. از سوي ديگر، خود واژه اجتماعي، تمام جنبههاي رفتاري را از عمومي و جمعي تا خصوصي و فردي دربرميگيرد. با اين حال، پرسش اساسي اين است كه: چه چيزي يك عمل گروهي و رفتار جمعي را جنبش اجتماعي ميسازد و آن را از ديگر رفتارهاي اجتماعي جدا ميكند؟ بر اين اساس، يادآوري تعريفهايي از خود جنبش اجتماعي براي درك جنبشهاي اجتماعي جديد، ضروري است.
هربرت بلومر از نخستين مطالعه كنندگان پديده جنبش اجتماعي است كه تعريفهاي گوناگوني از جنبشهاي اجتماعي ارائه كرده است. وي جنبش اجتماعي را در آثار اوليه خود، به عنوان تعابيري براي بنيادگذاري يك نظم جديد در زندگي ميداند.(1)به عبارت ديگر، او معتقد است جنبشهاي اجتماعي به دنبال ايجاد دگرگونيهايي در كليه ساختهاي زندگي هستند كه قدرت انگيزش خود را از نارضايتي از شكل جاري زندگي و از آرزوها و آمال افراد براي ايجاد نظمي جديد به دست ميآورند. بلومر در آثار بعدي، به تعريف تازهاي از جنبش اجتماعي مبادرت ميورزد. در اين ديدگاه جديد، جنبش اجتماعي كوشش جمعي
1) Herbert Blumer, The study of Social movements, London,1969 p.8.
است براي دگرگون ساختن حيطه معيّني از روابط اجتماعي موجود يا دگرگوني بزرگ و هدايت نشدهاي است در روابط اجتماعي كه ناخواسته تعداد زيادي از شركتكنندگان را دربرميگيرد.
روشه، جنبشها را سازماني ميداند كه به منظور دفاع، گسترش يا دستيابي به اهداف خاصي شكلگرفتهاند.(1)سازمان را در خودش دارد و جهتگيري آن به سوي تغيير يا حفظ جامعه، از تغيير در حوزه خاصي از جامعه است؛(2)يعني جنبشهاي اجتماعي به دنبال تغيير در همه ساحتهاي حوزه عمومي يا خصوصي نيست، بلكه حوزه خاصي را مد نظر دارد و به دنبال حفظ، احيا يا تغيير و تعقيب موضوعي خاص در حوزه سياسي، اجتماعي و فرهنگي است. گي روشه در اثر ارزشمند خود تغيير اجتماعي، جنبش اجتماعي را عبارت از سازماني كاملاً شكلگرفته و مشخص ميداند كه به منظور دفاع، گسترش يا دستيابي به هدفهاي خاصي به گروهبندي و تشكل اعضا ميپردازد.(3)مشكل اين تعريف، عدم تمايز ميان جنبشهاي مختلف اجتماعي است كه از رفتارهاي جمعي خاصي سرچشمه ميگيرد.
هيوود منظور از جنبش اجتماعي را شكل خاصي از رفتار جمعي ميداند كه انگيزه فعاليت در آن به طور عمده از مشربها، رهيافتها و آرزوهاي اعضايش ناشي ميشود و از نظر شكلي، درون يك چهارچوب سازماني غيرمنسجم و آزاد فعاليت ميكند.(4)او معتقد است بخشي از يك
جنبش اجتماعي، نيازمند بودن به سطحي از تعهد و فعاليت سياسي به جاي عضويت رسمي و كارتدار است. افزون بر اينها، او مهمترين ويژگي جنبش اجتماعي را تحرك آن ميداند.
آنتوني گيدنز جنبش اجتماعي را كوشش جمعي براي پيشبرد منافع مشترك يا تأمين هدفي مشترك از طريق عملي خارج از حوزه نهادهاي رسمي تعريف ميكند.(1)به عبارتي، از نظر گيدنز مهمترين ويژگي جنبشهاي اجتماعي، غيررسمي و غيرحكومتي بودن آنهاست.
آنچه درباره جنبشهاي اجتماعي جديد در دنياي امروز بايد مدنظر داشت، اين است كه اين پديدهها متحدالشكل و داراي هدف واحدي نيستند، بلكه شكلهاي مختلفي به خود گرفتهاند. به همين دليل، تعريف جنبش، دشوار و غيراجماعي است، ولي به دلايل گوناگون، جنبشهاي اجتماعي وجود دارند كه يكي به دليل علايق مردم است كه ميخواهند در سياست مشاركت كنند و ديگر اينكه از اين طريق، دنبال كسب فرصتها و منافعي هستند. با اين حال، به نظر ميرسد جنبشهاي نوين اجتماعي پيشبينيناشدني، محاسبهناپذير، غيرعقلايي و بيسازمان باشند. براي فهم بهتر، ويژگيهاي جنبشهاي اجتماعي را توضيح ميدهيم:
پيشبينيناشدني: به دليل اينكه اغلب در نقاطي كه به جنبش اجتماعي نياز شديدي هست، رخ نميدهد. براي نمونه، جنبش زنان در جوامعي كه حقوق زنان ناديده گرفته ميشود، وجود ندارد.
محاسبهناپذير: به اين دليل كه در جنبش نوين اجتماعي، انگيزه و علايق مادي و منافع شخصي دخيل نيست و افراد بيشتر به دنبال تحقق
1) آنتوني گيدنز، جامعهشناسي، ترجمه: صبوري كاشاني, ص 672.
آرمانهاي غيرمادي يا به عبارتي، فرامادي يعني بهبود كيفيت زندگي هستند.
غيرعقلايي: چون از طريق غيرهنجاري و غيررسمي دنبال تحقق اهداف هستند و روشهايي كه براي رسيدن به اهداف خود پيش ميگيرند، به جريانهاي رسمي حكومت ربطي ندارند.
غيرسازماني: به اين دليل كه آنها به طور عمدي از شكل دادن به سازمان خودشان، حتي زماني كه به نظر ميرسد قادر به اين كار هستند، خودداري ميكنند.
اما امروزه تقسيمبندي جديدي از جنبشهاي اجتماعي ارائه شده كه آنها را به طور كلي به دو نوع كلاسيك يا سنتي، و مدرن يا جديد تقسيم ميكند. هر يك از اين جنبشها ويژگيهاي خاص خود را دارند. تفاوتهاي اين دو نوع جنبش از ابعاد مختلف عبارتاند از:
نخستين ويژگي جنبشهاي جديد اجتماعي اين است كه بيشتر اعضا و طرفداران آن را جوانان تشكيل ميدهند؛ در صورتي كه جنبشهاي كلاسيك از سوي نخبگان رهبري ميشد و گروه سني خاصي را در برنميگرفت.(1)
دومين ويژگي جنبشهاي اجتماعي جديد اين است كه آنها بيشتر به دنبال بهبود كيفيت زندگي هستند و به اهداف فرامادي نظر دارند؛ در صورتي كه جنبشهاي كلاسيك بيشتر درصدد تحقق اهداف مادي و اقتصادي بودهاند. به عبارتي، جنبشهاي جديد اجتماعي دنبال تحقق آزادي، حقوق مدني، ترويج روحيه تساهل و مدارا، جامعه مدني و... هستند؛ در حالي كه جنبشهاي كلاسيك در پي بهبود وضعيت اقتصادي طبقهاي خاص يا شرايط زيست مادي بهتري بودند.
1) Andrew Heywood, "Political Ideologies: An Introduction," 1998, p 256.
در حالي كه جنبشهاي اجتماعي قديم به وسيله منافع خاص اقتصادي و علايق اقتصادي رهبري ميشدند و از طبقات كارگري حمايت ميكردند، جنبشهاي جديد اجتماعي اغلب كارگزاراني غيراقتصادي دارند كه معمولاً از طبقات متوسط و بالاي متوسط پشتيباني و رهبري ميشوند.
ويژگي ديگر جنبشهاي اجتماعي اين است كه افزون بر جنبه ملي داشتن، جنبه بينالمللي به خود گرفتهاند. جنبشهاي اجتماعي جديد نه تنها قدرت دولت را به چالش فراميخوانند، بلكه در خارج از كشور نيز حوزههاي مختلفي را درگير خودساختهاند. به عبارتي، حوزههاي جنبشهاي اجتماعي معطوف به مسائل بينالمللي و جهاني شده است.
ويژگي ديگر جنبشهاي جديد اجتماعي اين است كه برخلاف جنبش كلاسيك كه از سوي طبقه سركوب شده و محروم حمايت ميشده است، جنبش جديد اجتماعي از سوي جوانان و طبقه تحصيلكرده و تقريباً با درآمد كافي حمايت ميشود. استقلال مادي اعضاي جنبش، از ويژگيهاي مهم جنبشهاي نوين اجتماعي است. جنبشهاي جديد اجتماعي بر طبقات تحصيلكرده و داراي آگاهي و اطلاعات تكيه دارد.
ويژگي بعدي كه از ويژگي قبلي ريشه ميگيرد، اين است كه جنبش جديد اجتماعي به طور عمومي جهتگيري فرامادي يا مابعد مادي دارد كه به كيفيت زندگي معروف است. ازاينرو، جنبشهايي مثل جنبش زنان وجود دارد كه پرداخت برابر حقوق و فرصتهاي برابر اشتغال را پيگيري ميكند و از نفي پدرسالاري و ارزشهايي مانند برابري زنان سرچشمه ميگيرد.
در حالي كه جنبشهاي قديم بار ايدئولوژيكي بسيار برجستهاي داشتند، جنبشهاي جديد اجتماعي به طور مشخص و آشكار ايدئولوژيكي نيستند و نميتوان ايدئولوژي آنها را به روشني مشاهده و تعريف كرد.(1)
ويژگي پاياني جنبشهاي اجتماعي جديد آن است كه نوع جديدي از سياست را بنيانگذاري كردهاند. در حالي كه جنبشهاي قديم در ساختار سازماني خود بر تمركزگرايي و تصميمگيري متمركز تأكيد داشتند، جنبشهاي اجتماعي جديد بيشتر حالت غيرسازماني دارند. به همين دليل، جنبشهاي جديد اجتماعي از احزاب سياسي، گروههاي فشار و منافع و... جدا شدهاند؛ زيرا ظهور نسل جديد جنبشهاي اجتماعي، دگرگونيهايي را در نوع نگرش به خود جنبشها پديد آورده است. به عبارتي، جنبشهاي جديد اجتماعي ـ چنانكه لاكلاو و موف گفتهاند ـ به سوي كثرتگرايي سياسي و ايجاد حوزه سازماني مستقل بيشتري از دولت و از بين بردن تمركزگرايي بروكراتيك جهتگيري كردهاند.(2)
جنبشهاي جديد اجتماعي بر روي دو هدف عمده تمركز دارند: يكي آگاهي و روشنبيني، و ديگري رهايي كه در تغييرات اجتماعي مدنظر است. به ديگر سخن، اين جنبشها بر روي زندگي افراد اثر ميگذارند.(3)
از نگاهي ديگر، مهمترين وجوه تمايز جنبشهاي اجتماعي جديد از كلاسيك يا قديم عبارتاند از:
1) Donatella Della Porta, and Mario Diani, Social movements: An introduction, John Wiley & Sons, 2009, pp 13- 16.
2) Ernesto Laclau, and Chantal Mouffe, Hegemony and socialist strategy: Towards a radical democratic politics, Verso, 2001, p 237.
3) Margot Breton, "Relating Competence- Promotion and Empowerment," Journal of Progressive Human Services, 5(1), p 31.
( جنبشهاي قديم و كلاسيك از ماهيت طبقاتي برخوردارند؛ در حالي كه نوع جديد جنبشها، هويتمحور، جمعي و غيروابسته به طبقهاي خاص و ائتلافي از چند طبقه، قشر و هويت هستند. جنبشهاي نوين در خصوص سياسي شدن هويتها و مسائلي چون زنان، محيطزيست، صلح، حقوق بشر و قوميتها سازماندهي شدهاند.
( جنبشهاي نوين برخلاف نوع قديم و كلاسيك آنها، بيشتر بعد جهاني دارند تا ملي و محلي و دلمشغولي آنها مربوط به نوع بشر به طور كلي و دشواريهاي مشترك آن، همچون تروريسم، آلودگي محيطزيست و... است.
( جنبشهاي نوين به شدت به رسانهها و به ويژه فنآوريهاي جديد ارتباطي و اطلاعاتي وابستهاند و بدين شيوه به بسيج اعتراضها و مشاركت در سطح جهاني مبادرت ميورزند؛ در حالي كه جنبشهاي كلاسيك و قديم به رسانههاي ارتباط جمعي كلاسيك و ارتباطات چهره به چهره وابسته بودند.
( جنبشهاي قديم و كلاسيك به طور عمده، خشونتآميز بودهاند؛ حال آنكه جنبشهاي جديد بيشتر مسالمتآميز و كمتر خشونتآميز هستند.
( جنبشهاي نوين به طور عمده به صورت شبكهاي براي برقراري پيوند و ائتلاف ميان بازيگران گروهي و غيردولتي و جنبشهاي ديگر در سطح جهاني عمل ميكنند و كمتر سلسلهمراتبي هستند و ازاينرو، اغلب ساختار باز و انعطافپذيري دارند؛ حال آنكه نوع كلاسيك و قديم آنها بيشتر از ويژگي شبكهاي درون گروهي و درون جنبشي برخوردار بودهاند تا بين جنبشي.(1)
1) Social movements: An introduction, pp 13- 16.
فضاي مجازي و جنبشهاي نوين اجتماعي
همان گونه كه گفتيم، جنبشهاي جديد اجتماعي بيشتر به فنآوريهاي ارتباطي وابستهاند و در حال حاضر، ظرفيت فنآوريهاي نوين ارتباطي با امكان گفتوگو و ايجاد روابط جديد بين افراد در محدوده جهاني، شرايط شكلگيري آنها را فراهم ساخته است. بنابراين، جنبشهاي جديد اجتماعي بر فنآوري ارتباطي و اينترنت و رايانه تكيه ميكنند. امروزه ويديو، رايانه، سي ديها و ديسكتهاي تصويري و صوتي، فضاي مجازي و ديگر وسايل ارتباطي اهميت بسزايي در ايجاد جامعه ارتباطي پيدا كردهاند و خلق جنبشهاي جديد اجتماعي را آسان ميسازند.
ويژگي قابل توجه فعاليت عمومي اخير، استفاده از فضاي مجازي از سوي طيف گستردهاي گروههاي فعال در اعتراضهاي سياسي و اجتماعي است. اينترنت نه تنها بسيج و مشاركت در گونههاي سنتي اعتراضي، مثل اعتراضهاي خياباني ملي را تسهيل ميكند، بلكه با توسعه راههاي ارتباطي و بسيج با سرعت بيشتر و مؤثر، به اين اعتراضها، ويژگي فراملي ميبخشد. در حقيقت، برقراري ارتباط از طريق اينترنت و فضاي مجازي براي جنبشهاي جديد سياسي ـ اجتماعي ايدهآل است؛ زيرا اين روش نامتمركز بوده، قابليت كنترل كمتري دارد و هويت افراد در آن به راحتي فاش نميشود و دسترسي آزاد را براي هر كس كه خواهان آن باشد، امكانپذير ميسازد. تسهيلات بسيار ديگري مانند پست الكترونيك، اتاقهاي گفتوگوي اينترنتي، گروههاي الكترونيك، محفلهاي اينترنتي و تابلوهاي اعلانات مجازي نيز از جمله اين امكانات شمرده ميشوند.
در حقيقت، نقش فضاي مجازي در گسترش جهاني اعتراض و اتحاد
قطعي است؛ زيرا با بهرهگيري از شبكه باز اينترنت و فضاي مجازي، طيف گستردهاي از فعالان، گروهها و سازمانهاي اجتماعي ميتوانند به يكديگر متصل شوند و در كنشهاي هماهنگ بر ضد يك موضوع، مسئله يا رويداد، به شكل آفلاين در خيابانها و نيز آنلاين در فضاي مجازي ائتلاف كنند.
هر چند بررسي نقش اينترنت در ايجاد جنبشهاي اجتماعي دشوار است، نمونههاي مختلف نشان ميدهد فضاي مجازي، ابزارهاي جديد جامعه مدني را براي حمايت از ادعاهاي جنبشها ميبخشد. از يكسو، اينترنت كنش جمعي آفلاين (سنتي) را از نظر سازمان، بسيج و فراملي شدن تسهيل و حمايت ميكند و از سوي ديگر، يك شكل و حالت جديد از كنش جمعي را پديد ميآورد. به عبارت ديگر، اينترنت در واقع نه تنها از كنشهاي جنبش اجتماعي آفلاين (سنتي)، مثل اعتراضهاي خياباني كلاسيك حمايت ميكند و آنها را بيشتر فراملي ميسازد، بلكه براي تنظيم شكل جديدي از فعاليتهاي اعتراضي و ايجاد گونههاي آنلاين كنشهاي اعتراضي موجود استفاده ميشود. با اين عمل، اينترنت مجموعه جنبش اجتماعي امروزي را گسترش داده است.
همچنين برخي محققان معتقدند فضاي مجازي و فنآوريهاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي، همانند ديگر نوآوريهاي اوليه، ارتباطات سياسي را گسترش ميدهد و آن را آسان ميكند و در سطحي ديگر، با توجه به افزايش سرعت و گسترده شدن ارتباطات، جنبشهاي جديد را پديد ميآورد. نيز رسانه بهتري براي گسترش اطلاعات و عقايد، توسعه همكاري و انسجام و حل اختلاف است.(1)حتي اگر نقش ابزاري براي
1) 1.Jay G Blumler, and Michael Gurevitch, "The new media and our political communication discontents: Democratizing cyberspace, " Information, Communication & Society, 2001, 4(1), pp1-13.
اينترنت قائل شويم، باز اينترنت نقش مهمي در جنبشهاي اجتماعي دارد كه عبارتاند از:
( در درجه اول، استفاده آن در سازماندهي و تدارك اعتراض و حفظ شبكه براي گروههاي مختلف است.
( دوم، اينترنت ميتواند ابزاري خاص براي بيان مستقيم اعتراض و نارضايتي باشد.
( سوم، نقش شناختي دارد؛ يعني موجب ميشود اطلاعات گسترانده شود و افكار عمومي به موضوعهايي حساس گردند كه از سوي رسانههاي جريان اصلي، يا پوشش داده نميشود يا كمتر مورد توجه قرار ميگيرد و در نتيجه، هويتهاي جمعي را تقويت ميكند.
از سوي ديگر، اينترنت، براي جنبشهاي اجتماعي، ابزارهاي سريع و ارزان ارتباطات بينالمللي فراهم ميكند كه بسيج و ساختارهاي سازمانيِ به شدت انعطافپذير و نرم را امكانپذير كرده است. اينترنت نه تنها خود به يك سازمان تبديل ميشود، شكلگيري ارتباط ميان سازمانها و در برخي موارد، خود سازمانها را موجب ميشود.(1)در حقيقت، اينترنت از فرآيندهاي سازماني مشاركتي حمايت ميكند. بر اساس نظر كاستلز،(2)اينترنت براي ويژگيهاي اصلي نوع جنبشهاي اجتماعي مناسب است كه در عصر اطلاعات ظهور ميكنند؛ زيرا نه تنها يك فنآوري واقعي است، بلكه رسانهاي ارتباطي است و زيرساختهاي مادي يك شكل سازماني خاص را دارد: شبكه. نقش اينترنت در شكلدهي به جنبش،
ويژگي خود وب را داراست كه به شكل شبكهاي تمامي واحدها به هم وصل ميشوند. بنابراين، فضاي مجازي به عنوان شكلي از ارتباطات جنبشي است كه تأثير تحولي بيشتري بر سازمانهاي جنبش نوين داشته است.
در واقع، فضاي مجازي دنياي بيكراني از امكانات و قابليتهاي بيشمار است كه بدون محدوديت در دسترس همگان قرار دارد و هر كس با هر انگيزه و هدفي ميتواند از اين موهبت بهرهبرداري كند. بيگمان جنبشهاي جديد نيز خود را از اين قاعده، مستثنا نميدانند. آنها همانند همه اين حق را براي خود قائل ميشوند كه از امكانات بيشمار اين فضا در راستاي تحقق اهدافشان بهرهبرداري كنند.
مهمترين دلايل كاربرد گسترده رسانههاي مجازي و فضاي مجازي در جنبشهاي جديد
بدون مرز بودن فضاي مجازي: ماهيت فرامرزي فضاي مجازي، آن هم به گونهاي كه هيچ يك از موانع و مرزهاي موجود در دنياي فيزيكي در آن ملاحظه نشود، يك ويژگي اساسي به شمار ميآيد و مزاياي بيشماري از آن سرچشمه ميگيرد.
كاهش هزينه فعاليتها: فضاي مجازي، هزينه اقدامات را به طور قابلملاحظهاي كاهش داده است. ازاينرو، ماهيت فرامرزي فضاي مجازي، فرصت بسيار خوبي براي جنبشهاي جديد است كه در آن، با وجود دستيابي به اهداف پيشبينيشده، امكان به دام افتادن افراد و كنترل جنبشها به حداقل ممكن ميرسد. جنبشها به راحتي ميتوانند از هر گوشه جهان اهداف خود را در فضاي مجازي پيگيرند، بيآنكه
شناسايي شوند و حتي در صورت شناسايي نيز، مشكلات اجرايي بسياري براي دستگيري و مجازات آنها وجود دارد.
تأمين راحت امكانات و عوامل مورد نياز براي فعاليت: فضاي مجازي و رسانههاي نوين، تمام ابزارهاي مورد نياز را براي انواع فعاليتهاي جنبشها در فضاي مجازي به صورت روزآمد در اختيار همگان قرار داده است. البته شيوه به كارگيري آنها تا حدي ساده شده و با كمترين مهارت و تجربه ميتوان از آنها استفاده كرد.
بازتاب جهاني فعاليتهاي جنبشها: شايد فنآوري اطلاعات و ارتباطات الكترونيكي، تنها ابزاري باشد كه جهانيان همگي به صورت مشترك از آن استفاده ميكنند. ازاينرو، هرگونه اختلال در آن به روشني بازتاب جهاني دارد و به راحتي اعتبار يك كشور يا مجموعه خاصي در فضاي سايبر لكهدار ميشود. به همين دليل، از آنجا كه جنبشها به دنبال بازتاب جهاني اقداماتشان هستند، اين فضا ميتواند بهترين گزينه باشد.
امكان هماهنگي لحظهاي با ضريب اطمينان بالا: يكي از ابزارهاي مورد نياز و حياتي جنبشها، وسايل ارتباطي پيشرفته است تا بتوانند در كمترين زمان و با كمترين مشكل از وضع يكديگر آگاه شوند. رسانههاي مجازي اين امكان را براي آنها فراهم آورده است و ايشان ميتوانند با بهرهگيري از انواع ابزارهاي ارتباطات الكترونيكي، مانند پست الكترونيكي، محيطهاي گپ (اتاقهاي چت) و... به شكل مكتوب، صوتي، ويديويي و به صورت زنده با يكديگر ارتباط برقرار كنند.(1)
1) John Downey, and Natalie Fenton. "New media, counter publicity and the public sphere," New Media & Society, 2003, 5(2), pp185-202.
همان گونه كه مشاهده ميشود، ظرفيتهاي رسانهاي جديد، امكان فعاليتهاي گوناگوني به كنشگران ميبخشد. در ادامه، به نقش فضاي مجازي و فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي جديد در بسيج اجتماعي و سياسي ميپردازيم كه در فهم نقش بالقوه اينترنت در راديكاليزه شدن مؤثر است.
سازمانهاي جنبشهاي اجتماعي و رسانههاي نوين
فضاي مجازي و رسانههاي نوين، بر شكلگيري و نحوه عمل سازمانهاي جنبش اجتماعي اثر گذاشته است. امروزه، سازمانهاي جنبش اجتماعي در تحولات بينالمللي نقش اساسي دارند. بر اين اساس، در ادامه به رابطه ميان سازمان جنبشهاي اجتماعي و رسانههاي نوين ميپردازيم.
( سازمانهاي جنبشهاي اجتماعي افقي، نامتمركز، به شكل آنلاين باهم ائتلاف ميكنند.
«جنبشهاي الكترونيك(1)» جنبشهايي اجتماعي هستند كه كاملاً در
1) E-movements.
فضاي آنلاين پديدار گشتهاند و از جنبشهاي اجتماعي سنتي متمايز ميشوند كه فعاليتهاي طبيعي خود را در فضاي آنلاين افزايش دادهاند. از نظر سنتي، جنبشهاي اجتماعي در يك ساختار مركزي و سلسلهمراتبيِ عمودي سازماندهي شدهاند؛ در صورتي كه جنبشهاي الكترونيك، از آزادي عمل در حالتهاي مختلف برخوردارند.
در جنبش رأيگيري استراتژيك(1)در سال 2000، يك مدل رهبري نامتمركز و افقي جديد ظهور كرد. شادسون و ايرل،(2)رهبران بسياري را يافتند كه توانايي رايانهاي داشتند و فاقد هر گونه تجربه سياسي پيشين بودند. به عبارت ديگر، فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي و فضاي مجازي، افراد غيرفعال سياسي و داراي تواناييهاي رايانهاي بالا را براي آغاز يك جنبش الكترونيكي و مجازي كامل و باز، قدرتمند كرد.
امكانات فنآوري اطلاعات و ارتباط كه رهبري جايگزين را امكانپذير ميسازد، برخي محدوديتهاي سازمانيِ تشكيلدهنده سازمانهاي جنبش اجتماعي را تسهيل ميكند. اكنون جنبشهاي آنلاين ميتوانند بدون ساختار سلسلهمراتبي عمودي و مركزي گذشته، به طرز موفقيتآميزي عمل كنند و رهبران ميتوانند حتي با آزادي بيشتري در درون جنبش رفتار نمايند. همانگونه كه جنبش رأيگيري استراتژيك نشان ميدهد، جنبشهاي آنلاين كمتر در قيد و بند استانداردهاي محدوديتهاي جنبش اجتماعي هستند. براي مثال، در يك گروه سنتي، رهبران جنبش ممكن است با فشارهايي از سوي اعضا در نوع و شيوه رهبري روبهرو شوند. برعكس، در يك جنبش الكترونيكي و مجازي،
افراد مختلف زيادي ميتوانند اهداف اصلي و روشها را تعيين كنند و مسيرها و روشهاي فراواني براي افراد علاقهمند فراهم آورند تا به اهداف گسترده جنبش نزديك شوند و در آن مشاركت ورزند.(1)به علاوه، «رهبر» ممكن است فقط عضوي باشد كه بهترين مسير و روشِ عمل را پيشنهاد كرده است.
امروزه، گروههاي آنلاينِ خودسازماندهي شدهاي از معترضان وجود دارند كه به سرعت گرد هم ميآيند و ملاقاتهاي بيوقفه و مستمري دارند و به شكل ارگانيك، افقي و بدون رهبري مركزي با هم همكاري ميكنند.(2)به دليل اينكه اعضاي آنها بدون زنجيره دستوري با يكديگر ارتباط و همكاري دارند و برنامه خودشان را انجام ميدهند، سازمان جنبشهاي اجتماعي آنلاين در يك ساختار ابرگونه، پيوسته و زيگزاگي هستند.(3)اين سازمان جنبشهاي اجتماعي، به شدت نامتمركز و انطباقپذيرند و قدرت مانور بيشتري در تضادها و اختلافهاي مربوط به خود دارند؛ زيرا كنشها و اعمال به جاي رهبري مركزي، با يك برنامه سياسي عمومي به هم ميپيوندند.
كلندرمانز(4)معتقد است جنبش موفق بايد قدرت اثرگذاري بر اجماع و توافق، بسيج فعاليتها، جذب حاميان جديد و فعال كردن حاميان موجود را داشته باشد. (اسنو و بنفورد، 1988) همان گونه كه پيشتر مطرح
1) Media, Movements, and Political Change, 2008.
2) Bruce Bimber, Andrew J. Flanagin, and Cynthia Stohl, "Reconceptualizing collective action in the contemporary media environment," Communication Theory, 2005, 15(4), pp 365-388.
3) Kelly Garrett, "Protest in an information society: A review of literature on social movements and new ICTs," Information, communication & society, 2006, 9(2), p 211.
4) Klandermans.
كرديم، اينترنت و رسانههاي جديد آشكارا دسترسي را تسهيل ميكند، ولي هزينه كنش فرد را پايين ميآورد. همچنين در سطحي ديگر، افزون بر فراهم كردن همكاري و مشاركت خرد، به شكلگيري و تجمع مؤثر و سودمند كمك ميكنند.
مطالعات موردي نشان ميدهد فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي و اينترنت، شبكههاي اجتماعيِ پراكنده جغرافيايي را پديد ميآورد و آن را حفظ ميكند، ولي كاملاً مشخص نيست كه آيا شبكههاي مجازي ميتوانند روابط پايدار و طولانيمدت را تقويت، و فشارهاي اجتماعي را به طرز مؤثري بيان و هدايت كنند. برخي مطالعات نشان دادهاند حتي ارتباط و اتصال ضعيف در فضاي مجازي و از طريق شبكههاي آنلاين، براي ايجاد كنش اجتماعي، مناسب و كافي است. به واقع، ارتباط ساده و منظم آنلاين، ميتواند به شكلگيري برخي حمايتها و بسيج آنلاين و آفلاين بينجامد.
( سازمانهاي جنبش اجتماعي، از اينترنت براي دسترسي به مخاطب و كنار گذاشتن رسانههاي جريان اصلي استفاده ميكنند.
اينترنت فعالانه بر ارتباطات داخلي و دروني اثرگذار است، ولي سازمانهاي جنبشهاي اجتماعي موفق بايد ارتباط بيروني و خارجي برقرار كنند. يك جنبش سياسي ممكن است تنها بخش كوچكي از آنچه هواداران و حاميان ميبينند، ميشنوند و درباره جنبش ميخوانند، كنترل كند. اينترنت، ارتباطات مستقيم و با هزينه پايين و اثربخش گروه را امكانپذير ميسازد و به طور فعال بر پوشش رسانهاي گسترده اثر ميگذارد. سازمانهاي جنبش اجتماعي به دنبال پوشش رسانهاي هستند تا مسائل خود را وسعت و شدت ببخشند و موضوعات مقتضي و لازم را براي مردم چارچوببندي كنند.
براي گروههاي اندكي دسترسي به دستگاههاي رسانهاي جريان اصلي امكانپذير است، ولي اكنون اينترنت و فضاي مجازي اين «شكاف رسانهاي» را براي گروههاي جديدتر و كمتر سازمانيافته تا حد زيادي كم ميكند. برخي گروهها، از اينترنت براي اتصال به رسانهها بهره ميبرند و سازمانهاي جنبشهاي اجتماعي آنلاين ميتوانند از طريق فضاي مجازي به طور مستقيم به ميليونها كاربر دسترسي پيدا كنند؛ زيرا بسياري از موفقيتهاي جنبشها به دريافت عموم بستگي دارد و اين يك ظرفيت و فرصت نه تنها براي دسترسي، بلكه براي پاسخ جامع به انتقاد، مواجهه با پوشش منفي و ارائه پيام خود بدون چون و چراست. (همان) يك وب سايت خوب با طراحي زيبا و اطلاعات بهروز، به هر جنبشي مشروعيت خاصي ميبخشد و دسترسي به مخاطب هدف را آسان ميكند.
به طور كلي در فضاي رسانهاي جديد، هر چه منفعت گروهي به شدت ناديده گرفته شود يا رسانههاي جريان اصلي از بازنمايي گروههايي سر باز بزنند، به همان اندازه جذابيت اينترنت براي آن گروهها بيشتر ميشود. ازاينرو، سازمانهاي جنبشهاي اجتماعي زماني كه توجهي از سوي رسانههاي معمولِ رسمي نميبينند، به احتمال فراوان جنبش و نهضت خود را آنلاين ميكنند؛ به ويژه اگر ساختار رسانههاي سنتي و مرسوم يك كشور در انحصار دولت يا انحصاري باشد. وب سايتها به جنبشها امكان ميدهند تا بازنمايي خود را براي مردم و دسترسي به يك رسانه ارتباط جمعي را كنترل كنند. با اين شرايط، جنبشها توانايي كنترل تصوير خود را دارند و اين ميتواند ابزار قدرتمندي براي ادامه فعاليت آنها باشد. بدون اينترنت، عملاً براي
جنبشها، موفقيت و حفظ سرعت و شتاب امروزي ممكن نيست؛ همان گونه كه جنبش زاپاتيستاي مكزيكو توانست به موفقيت برسد.
( سايتهاي شبكههاي اجتماعي، اعتراضِ سريع را تسهيل ميكنند.
سايتهاي شبكههاي اجتماعي مثل فيسبوك، توييتر و يوتيوب از طريق اينترنت و فضاي مجازي، ارتباط در زمان واقعي با امكانات بسيار را براي ارتباط بصري دگرگون كرده است. اين سايتها، براي سازمان جنبشهاي اجتماعي ابزارهاي بيشتري فراهم آورده است. نمونههاي قدرتمند بسياري ميتوان در زمينه انتخابات امريكا و ديگر كشورها يافت. در بسياري از كشورها، گروه مخالف به رسانههاي ارتباط جمعي جريان اصلي دسترسي ندارند يا دسترسي محدود دارند. در اين صورت، سايتهاي شبكههاي اجتماعي در محدوده جهاني، راه اصلي ارتباط گروهها و به ويژه گروههاي مخالف ميشوند.(1)در تحولات خاورميانه، شبكههاي اجتماعي به ابزاري براي اطلاعرساني سريع و گسترده و افزايش بينش سياسي مردم در اين كشورها تبديل شد.
گروههاي راديكال و فضاي مجازي
تحقيق و پيشينه كنش جمعي، مفاهيم سودمندي براي فهم نوع ديگري از شبكه نامتمركز و مركزگرا، يعني گروههاي راديكال ارائه ميكند. اينترنت به گونه معناداري هزينه كنش جمعي ساماندهي شده را كاهش داد(2)و ممكن است براي جنبشها و گروههاي راديكال كه به بودجههاي رسمي
1) Henry Farrell, "The consequences of the internet for politics," Annual Review of Political Science, 2012, 1, pp 35-52.
2) 1.Peter Van Aelst, and Stefaan Walgrave, in Cyberprotest New Media, Citizens and Social Movement, Wim van de Donk, Brian D.Loader, Paul G.Nixon & Dieter Rucht (eds), Routledge, 2004.
وابسته نيستند، مفيد باشد. براي نمونه، ايرل و شادسون(1)معتقدند چنين كاهش هزينههاي عملياتي، افراد را توانا ميسازد دوباره حول يك موضوع و هدف، گرد آيند و به اعتراض خود در قبال يك مسئله ادامه دهند و ساماندهي شوند و ممكن است موضوع اعتراض سازماندهي شده آفلاين شود. گروههاي راديكال ممكن است در مراكز خريد و خيابانها جمع نشوند، ولي ميتوانند در نتيجه كاهش زياد هزينههاي كلي، به شكل آنلاين ارتباط برقرار كنند و بسيج شوند.
از تحقيقات پيشين بر ميآيد گروههايي كه پيشتر از نظر سياسي فعال بودند، منافع نسبتاً زيادي از اين فنآوريهاي ارتباطي جديد و فضاي مجازي به دست آوردهاند. برخي كارشناسان معتقدند اين گروههاي سياسي فعال به احتمال زياد از گروههاي جمعيتي نخبه هستند؛ در حالي كه گروههاي راديكال ممكن است از گروههاي جمعيتي نخبه باشند (يا نباشند). وقتي اهداف گروهها، سياسي باشد، منافع استفاده از اينترنت و فضاي مجازي بيشتر از زماني است كه اهداف گروه، غيرسياسي (مثلاً مالي يا فرهنگي) است. به عبارت ديگر، داشتن اهداف سياسي، بيشتر كاتاليزوري براي افزايش بهرهگيري گروههاي راديكال از اينترنت است.
به هر حال، گروههاي راديكال بخشي از تركيب جمعيتي كاربران اينترنت هستند. در حالي كه فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي عموماً ساز و كارهاي مهمِ بسيج گروههاي راديكال نيستند، اين گروهها با شور و اشتياق فراوان، از فنآوري براي رسيدن به اهداف خود به شكل بهينه و با سرعت فراوان استفاده ميكنند. اينترنت، به شكل قابل ملاحظهاي
1) Media, Movements, and Political Change, 2008.
جمعيتهاي پراكنده و كوچك را به هم پيوند ميدهد و كنشهاي محليشان را به يك جنبش بينالمللي گسترده متصل ميكند. همانگونه كه در فعاليتهاي برخي گروههاي افراطي اسلامي همچون القاعده و سلفيها ديده ميشود، مسيرها و راههاي آنلاين، مكانهاي ملاقات چنين گروههايي شده است. در اين زمينه، مفسران، اينترنت را «افغانستان مجازي» ميدانند كه گروههاي راديكال در آن به شدت فعالاند. ديگر گروههاي راديكال، از اينترنت براي كنار گذاشتن و دور زدن رسانههاي رسمي و جمعي استفاده كردهاند. آنها محتواي خود را توليد و متخصصان فنآوري را استخدام ميكنند تا به يكپارچگي فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي خود ياري رسانند.
جنبشهاي آنلاين، خود را در شبكههاي افقي و نامتمركز پيريزي ميكنند كه قادر به كنش همزمان و سريع است و در برابر زيرساختهاي جنبشهاي سنتي، حفظ زيرساختهاي آن خيلي ارزانتر و حتي آسانتر است. اينترنت، مكانها و روشهاي بسياري براي افراد ارائه ميكند تا با ديگران تماس و ارتباط برقرار كنند و باورها و علايق خود را به اشتراك بگذارند. با وجود اين، در حالي كه مجموعه رو به رشدي از تحقيق درباره اثرگذاري اينترنت و فضاي مجازي بر جنبشهاي اجتماعي و سياسي وجود دارد، حوزههايي وجود دارند كه بايد با نگاه انتقادي اين فضاها را مطالعه كرد. بنابراين، بايد تحقيقات بسياري درباره روابط علّي بالقوه ميان فعاليت اينترنتي و پوياييشناسي گروههاي سياسي و اجتماعي انجام شود. چنان كه مطرح كرديم، اينترنت و فضاي مجازي، هزينه سازماندهي كنش جمعي را به شدت كاهش دادهاند(1)و آن گروهها و
1) in Cyberprotest New Media, Citizens and Social Movement, 2004.
جنبشها كه به تأمين بودجه رسمي وابسته نيستند يا با توجه به ماهيت فعاليت خويش، به چنين بودجههايي نميتوانند وابسته باشند، به احتمال زياد، سود نسبتاً بيشتري از سازمانهاي سياسي سنتي در فضاي آنلاين كسب ميكنند.(1)با وجود اين، برخي محققان بدبين به اينترنت معتقدند فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي، عملاً نابرابريهاي كنوني جهاني را تقويت ميكنند. همين طور، تحقيقات بيشتري نياز است تا به طور دقيق و خاص بفهمند چگونه فعاليتهاي اينترنتي و مجازي، دلايل و اسباب سياسي و اجتماعي را شكل ميدهند. همچنين چگونه عوامل مربوط به راهبُردهاي اينترنتي و ويژگيهاي گروه بر سودرساني به سازمان اثر ميگذارد.
تحقيق درباره فنآوري، همواره در پي پاسخگويي به اين پرسش است كه: آيا فنآوري، ابزار است يا نه؟ به عبارت ديگر، فنآوري كانالي است كه از سوي كاربر به شيوههاي مختلف دستكاري ميشود يا نوع خاصي از فنآوري است كه عملاً بر انواع خاصي از نتايج و برون دادها اثر ميگذارد؟ يا تأثير اينترنت بر فعاليت و عملگرايي سياسي، بيشتر به خود فنآوري وابسته است يا نه؟ عوامل ديگر مثل شرايط اجتماعي و اقتصادي، پيشرفت و اكتساب آموزشي يا تمايل فرهنگي چقدر در اين زمينه اثر گذارند؟
حوزه ديگر براي بررسي بيشتر، رابطه ميان اينترنت و دموكراسي است. اين حوزه ميتواند تأثير اينترنت بر فرآيند دموكراتيك يا اينترنت به عنوان محلي براي عمل دموكراتيك در نظر گرفته شود. محققان
1) Bruce Bimber, "The Internet and Political Transformation: Populism, Community, and Accelerated Puralism," Polity, 1998, 31, pp133-160.
خوشبين به اينترنت معتقدند فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي و فضاي مجازي، فضاها و صداهايي به افرادي ميبخشد كه فاقد آنها هستند و اين شرايط ميتواند تأثير دموكراتيكي در جهان داشته باشد. اكنون دسترسي به ساختارهاي تغيير سياسي ميتواند از هر كس، در خانه يا از طريق يك محل با بودجه عمومي يا خصوصي، مثل كتابخانهها، دانشگاهها يا كافي نت اتفاق افتد. ميتوان پرسشي را در اين باره بررسي كرد كه: آيا اين ساختارها، فرصتي براي افراد و گروهها براي رساندن پيام خود به مخاطب گسترده در مقايسه با دوره پيش از فضاي مجازي است يا نه؟
در نهايت، تحقيق بايد بر اين مسئله متمركز شود كه: چگونه جنبشهاي اجتماعي و سياسي مؤثر در فضاي مجازي شكل ميگيرد و چقدر در رسيدن به اهداف آنها كمك، و چگونه فعاليت آنها در چنين فضايي پايدار و هميشگي ميشود؟ گاه جنبشهاي اجتماعي در فضاي مجازي شكل ميگيرند، ولي در نهايت تغيير چنداني در ساختار اجتماعي و فرهنگي جامعه مورد نظر ديده نميشود. بايد مطالعات طولي درباره رويدادهاي مشابه در خصوص كنش جمعي صورت گيرد تا توضيح دهد چه تغييرات پيوستهاي به عنوان نتيجه جنبش اوليه به دست ميآيد. همچنين تحقيقات آينده بايد تأثير و پايداري جنبشهاي سياسي و اجتماعي را به طور كيفي و با تأكيد بر احتمالات گسترده مطالعه كند.
فصل پنجم: نتيجهگيري و پيشنهادها
زير فصل ها
نتيجهگيري
پيشنهادها
نتيجهگيري
درباره قدرت به مثابه يك گفتمان اساسي و مناقشه برانگيز در علوم انساني، همواره از جنبههاي گوناگون بحث شده، ولي با توجه به رشد فنآوريهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي و نيز فضاي مجازي، محيط و فضاي رسانهاي جديدي پديد آمده است. در اين فضا و محيط جديد، قدرت، معنا و مفهوم ديگري يافته و نيز جايگاه قدرت در تحولات بينالمللي شكل ديگري پيدا كرده است. رسانههاي نوين نه تنها چندصدايي، تنوع، قابليت دسترسي و حق انتخاب را به عرصه گفتمان غالب رسانهاي كشاندهاند، بلكه اين فرصت را براي رسانههاي همگاني فراهم كردهاند كه منابع متنوع، گسترده و سهلالوصول در مقياس جهاني در دسترس آن باشد.
در محيط و فضاي رسانهاي نوين، نهادهايي همچون سنديكاها، شوراها، انجمنها، كانونها و تشكلهاي برآمده از شهروندان، ميتواند به عنوان ضدقدرت وارد صحنه شود. اعتراض، تحصن، جنبش، اعتصاب، تظاهرات و در صورت لزوم، ديگر كنشهاي جمعي، قدرت سياسي را به واكنش واميدارد. در واقع، كنشگران سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، ادبي و... مجراي مقاومت را در فضاي رسانهاي نوين، ميزان مشاركت فعالانه خود در اين فضا يافتهاند. همچنين، وبلاگنويسان
و خبرنگاران از فيسبوك، توييتر، فليكر، وبلاگها و ديگر ابزارهاي رسانه براي گزارش اعتصاب و هشدار به شبكهها درباره فعاليت پليس، سازماندهي حفاظت قانوني و جلب نظرها به تلاشهايشان استفاده كردند.
در چنين فضاي جديدي، نقش شبكهسازي و تعاملي رسانههاي نوين در قدرتسازي جوامع و به ويژه در عرصه بينالملل مهم است و در قدرت، ديپلماسي و تحولات بينالمللي نقش اساسي دارد. سلطه بر اين فضا و محيط جديد و مشاركت فعالانه، ميتواند قدرت شبكهاي و ايجاد ظرفيت براي قدرت به وجود آورد و وضع كنوني قدرت كشورها را در تحولات بينالمللي به چالش بكشاند.
كشورها در اين فضا و محيط رسانهاي نوين، از چارچوبهاي جديد و روشهاي متفاوت در تحولات بينالمللي بهره ميگيرند و با يكديگر رقابت ميكنند. در حقيقت، موفقيت در نظام رسانهاي نوين، تأثير فراواني بر قدرت يك كشور در تحولات بينالمللي دارد. بنابراين، رقابتي كه در عرصه رسانهها و به تبع آن، در تحولات بينالمللي صورت گرفته، ميتواند هم فرصتساز باشد و هم فرصتسوز.
در اين نوشتار كوشيديم در كنار بيان رويكردهاي مختلف به رسانههاي نوين، ديدگاههاي مربوط به اين رسانهها و محيط و فضاي رسانهاي جديد را توضيح دهيم. سپس درباره روندهاي كنوني جامعه اطلاعاتي و ديپلماسي و تأثير فضا و محيط رسانهاي جديد بر ابعاد مختلف ديپلماسي و روابط بينالملل و ارتباطات ميانفرهنگي بحث كرديم. در ادامه، به بررسي ظهور شكل جديدي از ارتباطات مرتبط با فرهنگ و فنآوري جامعه شبكهاي و مبتني بر شبكههاي افقي ارتباطي،
جنبشهاي نوين اجتماعي و سياسي و نحوه شكلگيري در فضاي مجازي و تغيير آنها در طي زمان، مهمترين دلايل كاربرد وسيع رسانهها و فضاي مجازي در اين جنبشها و كنشهاي ديجيتالي جديد پرداختيم.
وضعيت محيط و فضاي رسانهاي نوين براي جمهوري اسلامي ايران به دليل نوع نظام رسانهاي خاص آن و به دلايل فرهنگي، سياسي و امنيتي، اهميت فراواني دارد و توجه خاصي ميطلبد. تلويزيون و راديو در انحصار سازمان صدا و سيماست و اغلب روزنامهها، دولتي يا حداكثر، نيمهدولتي هستند. فضاي مجازي و ديگر رسانهها نيز تحت نظارت دولت است. بنابراين، فضا و محيط رسانهاي ايران، فضاي خاصي است و نگاه خاصي ميطلبد. در ادامه، با نظرداشت اين وضعيت و بر اساس بررسي حاضر، پيشنهادهايي نيز به منظور ارتقاي سياستگذاري رسانهاي كشور به ويژه صدا و سيما در برخورد با محيط نوين رسانهاي ذكر شده است.
پيشنهادها
از آنجا كه سازمان صدا و سيما، مهمترين سازمان رسانهاي كشور است و توليدات رسانهاي صدا و سيما از قابليت اثرگذاري بر جامعه ايران و منطقه و تحولات بينالمللي برخوردار است، نخست، بايد رويكرد اين سازمان به عنوان يك سازمان رسانهاي در قبال تحولات و فضاي نوين رسانهاي مشخص گردد و در اين زمينه، چشمانداز وسيع و افق و ميدان ديد بازتري در نظر گرفته شود؛ زيرا در صورت عدم شناخت كافي و دقيق محيط و فضاي رسانهاي جديد، مخاطبان خود را از دست ميدهد و در ايفاي رسالت خود در قبال بسياري از تحولات نوين بازميماند.
همواره مشاهده شده كه با ظهور هر رسانه جديد، فضاي جديدي شكل ميگيرد و گاه صاحبان رسانههاي پيشين، ظهور آن رسانه را چونان تهديد مينگرند، ولي به تدريج و با گذشت زمان، نگاه و رويكرد آنها تعديل ميشود. تغيير نگاه و ديدگاه زماني پديد ميآيد كه رسانه در ميان مخاطبان جا افتاده و خود را به جامعه تحميل كرده و مخاطبان به چنين رسانههايي عادت كردهاند. اكنون ممكن است در برخورد با رسانههاي نوين، صدا و سيما با چنين چالشي روبهرو شود. بنابراين، نداشتن چشمانداز و عدم آمادگي قبلي در برخورد با اين تحول رسانهاي، صدا و سيما را كه در مركز نظام رسانهاي ايران قرار دارد، در حالت انفعال قرار ميدهد. ازاينرو، داشتن چشمانداز رسانهاي و پايش و رصد تحولات و فضاي رسانهاي، گام نخست و اساسي در اين زمينه است. «بسياري از كشورهاي جهان تحت تأثير ديجيتالي شدن و اشكال اقتصادي و فني همگرايي رسانهها، سياستگذاري را در خصوص وضعيت آتي رسانههايشان آغاز كردند و افقهاي رسانهاي جديدي را هدف قرار دادند. در همه كشورها، سياستهاي سنتي دولتها تحت تأثير تحولات جديد و سريع تكنولوژيك رسانهها، با چالش مواجه شدهاند. اين تحولات، ابهامهاي زياد و عدم اطمينان عميقي ايجاد كردهاند.»(1)تا چندي پيش رويكرد به تلويزيون به عنوان يك رسانه جمعي بر اين فرض استوار بود كه مخاطبان اين رسانه، همگن هستند، ولي اين فرض با همگرايي روزافزون رسانهها و تحولاتي كه در زمينه فنآوريهاي تعاملي بروز كرد، تغيير يافت. «پيدايش تلويزيون كابلي و ماهوارهاي، همراه با استفاده
1) WRR, Netherlands Scientific Council for Government Policy, Media Policy for the Digital Age, Amsterdam University Press, 2005, p 9.
از فنآوريهاي ديجيتال، در حال تغيير دادن ماهيت متن اجتماعي تلويزيون حاكمي است كه بيش از پنجاه سال رواج داشته است. نوع جديد متن اجتماعي، فرديتر شده و مبتني بر سبكهاي متنوع زندگي است».(1)
به نظر ميرسد موج تلويزيون تعاملي، به تدريج نقاط مختلف جهان را دربرميگيرد و كاركردهاي تلويزيون را بسيار گسترش ميدهد. در نتيجه، «تلويزيون به يك مركز شبيهسازي خانگي تبديل ميشود و مشتريان را قادر ميسازد همه محصولات الكترونيك و وسايل منزلشان را با كنترل از راه دور، كنترل كنند. شايد تعامليترين شكل همه اين تلويزيونها، تلويزيون واقعيت مجازي باشد. اين تلويزيون شامل مجموعهاي از وسايل است كه كاربر را قادر ميسازد در يك محيط شبيهسازي شده رايانهاي حركت كند و واكنش نشان دهد و اشياي مجازي (اشياي موجود در رايانه يا فضاي سايبر) را به گونهاي احساس و دستكاري كند كه گويي اشياي واقعي هستند. اين شيوه تعامل، احساس غوطهوري در دنياي شبيهسازي شده را براي شركتكنندگان فراهم ميآورد. دنياهاي مجازي به وسيله برنامههاي رايانهاي خلق ميشوند. اما شبيهسازيهاي واقعيت مجازي با ديگر شبيهسازيهاي رايانهاي تفاوت دارد؛ زيرا اين شبيهسازيها وسايل ميانجي خاصي لازم دارند كه تصاوير، صداها و احساسات دنياي شبيهسازي شده را به كاربر انتقال دهند.»(2)«ديجيتالي شدن تلفنها و پخش، امكان عرضه محصولات رسانهاي را به تلفن همراه فراهم كرده است. همگرايي فنآوريهاي اساسي تلفن،
رايانه، و توليدات رسانهاي، فرصتهاي زيادي براي سازمانهاي رسانهاي پديد ميآورد و محصولات رسانهاي موجود را به چالش ميكشد. توليد و بستهبندي محتوا، نرمافزار و سختافزار رايانهاي، و تلفن، سه صنعت مهم ارتباطات هستند كه همگرايي در آنها رخ داده است. همگرايي تعيين كرده است كه چه چيزي تبادل پيدا كند، چه كسي ميتواند ارتباط برقرار سازد و ارتباط با چه سرعتي صورت گيرد. همچنين همگرايي در شيوه استفاده از محتوا، انعطاف ايجاد كرده و موجب شده نقشآفرينان گوناگوني در استفاده از محتوا مؤثر باشند.(1)
«همگرايي، ماحصل اصلاح متقابل دستكم سه فنآوري مهم است: تلفن، تلويزيون و كامپيوتر كه هر كدام پديدههاي تكنيكي، اجتماعي، و اقتصادي پيچيدهاي هستند و هر كدام مسير خاص خود را براي دستيابي به بيواسطگي عرضه ميكنند. تلفن، بيواسطگي صدا يا تبادل صداها را در زمان واقعي مطرح ميكند. تلويزيون از طريق پخش زنده رويدادهاي جهان چنين ادعايي را پيشنهاد ميدهد و ادعاي كامپيوتر به بيواسطگي نيز از طريق عرضه گرافيكهاي سه بعدي، كنشهاي از پيش برنامهريزي شده و نوعي تأثير متقابل كه تلويزيون قادر به عرضه آنها نيست، صورت ميگيرد. وقتي اين سه فنآوري به همديگر ميرسند، هر كدام ميكوشند تا آن ديگري را جذب كرده و مسير دستيابي خود به بيواسطگي را مسلط كنند.»(2)همگرايي برآمده از سه فنآوري يادشده، به
تدريج نسل جديدي از تلويزيون را پديد آورده است. از اين نسل جديد تلويزيونها كه اينترنت را نيز پشتيباني ميكنند، به «تلويزيونهاي اينترنتي» تعبير ميشود؛ تلويزيونهايي كه نه تنها ميتوانند به اينترنت متصل شوند، بلكه قادرند با فنآوريهايي نظير نمايش سه بعدي، به ابزاري براي استفاده همزمان از تلويزيون و اينترنت يا حتي تماشاي تلويزيون از طريق اينترنت تبديل شوند. منتهي شايد اين بار به جاي نشستن پشت ميز، بتوان همزمان با لم دادن بر مبلهاي راحتي، صفحات وب را مرور كرد و با تماشاي يك برنامه مورد علاقه تلويزيوني، به بحث درباره آن در شبكههاي اجتماعي با دوستان نيز پرداخت. تلويزيونهايي كه به تلويزيونهاي هوشمند يا تلويزيونهاي اجتماعي مشهور شدهاند، فقط يك فنآوري جديد به شمار نميروند، بلكه با تغيير عادتهاي كاربران و بينندگان و ايجاد محيطي تازه از سرگرمي و كار، دگرگوني در سبك زندگي مدرن را نيز به همراه ميآورند. سازمانها يا شركتهاي تلويزيوني نيز به منظور حفظ برآورده ساختن خواستههاي مخاطبان و از سوي ديگر، از دست ندادن آگهيدهندگان، شيوههاي توليد و عرضه برنامههاي خود را بهروز كردهاند.
«پخش تلويزيوني به طور روزافزوني به شكل ديجيتال صورت ميگيرد. بنابراين، انتقال ويديو به شكل ديجيتال از طريق اينترنت در سطح گسترده، جذاب است. در عين حال، فنآوري نمايش گيرنده تلويزيوني و رايانههاي شخصي، شبيه يكديگرند و دستگاههاي تلويزيوني به طور روزافزوني از قدرت پردازش فنآوري رايانه بهره ميگيرند. ازاينرو، فنآوريهاي دستگاه تلويزيون و رايانه شخصي همگرا شدهاند. هدف از بيان همه اين تفاصيل اين است كه سازمان صدا و سيما
بايد سرعت و آهنگ خطمشيهاي رسانهاي خود را متناسب با تحولات فنآوري اطلاعات و ارتباطات قرار دهد. محتواي توليدي صدا و سيما بايد در فضاي همگرايي كنوني، قابليت عرضه را در قالبهاي گوناگون و بر روي پلتفرمهاي گوناگون داشته باشد. ضرورت نقشآفريني رسانهاي در فضاي بينالمللي كنوني اين است كه نخست، از نظر فني، امكان برقراري ارتباط اثربخش با مخاطبان در فضاي بينالمللي فراهم شود.
گام بعدي، برنامهريزي و كار جدي در زمينه آگاهيبخشي و فعال شدن مجموعهاي از سازمانها و گروهها براي آموزش شهروندان و ارتقاي سواد رسانهاي و نهادينه كردن فرهنگ استفاده از آن در كشور است. استفاده مطلوب از اين امكانات، داشتن سواد رسانهاي است كه تضمينكننده استفاده مطلوب براي منافع فردي، جمعي، ملي و حتي منطقهاي و جهاني است. اگر برنامهريزي و راهبرد بلندمدت براي آموزش سواد رسانهاي نداشته باشيم، رسانههاي نوظهور، همواره تهديد تلقي خواهند شد و از فرصتهايي كه فضاي رسانهاي نوين كنوني براي نقشآفريني فرهنگي، سياسي و اجتماعي جدي ايرانيان فراهم ميكنند، بهرهبرداري نخواهد شد. در چنين وضعي، صدا و سيما، فضاي مجازي و از جمله شبكههاي اجتماعي را رقبا يا دشمنان خود نميپندارد، بلكه ميتوان با گسترش سواد رسانهاي كاربران و مخاطبان رسانهها، از آسيبها و تهديدهاي آنها كاست.
در حقيقت، هدف اصلي سواد رسانهاي اين است كه مخاطبان به توانايي بيشتري در تفسير، تعبير، تحليل و نقد پيامهاي رسانهاي دست يابند. سواد رسانهاي به افراد توانايي ميبخشد تا در كنار اينكه متفكراني
منتقد باشند، خود نيز به مولّدان خلّاق پيامها تبديل شوند. فنآوريهاي ارتباطي، جوامع مختلف را متحول ساخته، بر فهم و ادراك ما از خودمان، جوامعمان و تنوع فرهنگي ما اثر ميگذارد. بيگمان بهرهمندي از سواد رسانهاي، مهارتي حياتي براي قرن بيست و يكم به شمار ميآيد. سواد رسانهاي در مفهوم وسيع خود، شامل توانايي دسترسي، تحليل، ارزيابي و پردازش فعال اطلاعات در شكلهاي گوناگون پيامهاي نوشتاري، ديداري و شنيداري است. به عبارتي، سواد رسانهاي پاسخي ضروري، اجتنابناپذير و واقعنگرانه به محيط رسانهاي پيچيده و همواره در حال تغيير و تحول اطراف ماست. نكته اساسي اين است كه با وجود اينكه سواد رسانهاي، پرسشهاي انتقادي را در خصوص اثرگذاري رسانهها مطرح ميكند، ولي بايد گفت سواد رسانهاي وارد چالش و مخالفت با رسانهها و توليدات رسانهاي نميشود، بلكه هدف اصلي آن، كمك به همه افراد، به ويژه كودكان و نوجوانان است كه چون در برابر محيط آلوده رسانهاي عصر حاضر بسيار آسيبپذيرند، از طريق مهارتهاي سواد رسانهاي بياموزند كه در خصوص انواع رسانهها نقاد، دقيق و تحليلگر باشند. در اين زمينه، در كنار اينكه صدا و سيما بايد براي آموزشهاي لازم درباره سواد رسانهاي از شبكههاي مختلف برنامهريزي كند، بايد با اجراي برنامه ملي سواد رسانهاي، دروس و واحدهاي سواد رسانهاي در مدارس و دانشگاهها در دورههاي مختلف تحصيلي گنجانده شود و فرهنگسراها و مراكز فرهنگي ديگر، آموزش سواد رسانهاي را به شهروندان در برنامههاي خود بگنجانند.
نظام حكومتي و حقوقي تأثير فراواني در نهادينه شدن استفاده مطلوب از رسانههاي نوين و تأثير آن در تحولات جهاني و داخلي دارد
و نقش آن، حصول اطمينان از رقابت منصفانه، سالم و امن براي حاكميت و كاربران در دسترسي به منافع ملي و فراملي است؛ به گونهاي كه هم مصرفكننده و هم حاكميت از اين مسئله سود ببرند. فنآوري جديد، تبعات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خاص خود را دارد و نظام حقوقي را به چالش ميكشاند. از سوي ديگر، همگرايي و تحول رسانهاي در فضاي مجازي، جهاني است و بايد نظام حقوقي و قانوني براي عملكرد بهتر با نظامهاي بينالمللي سازگار شود. هيچ رسانه جديدي، تابع قوانين و مقررات قديم نيست، ولي به مجرد اينكه به عنوان يك رسانه جديد در جامعه پذيرفته شد، بحث درباره قوانين جديد و خاص آغاز شود. هر قانون جديد، نه تنها بايد ويژگيها، مشخصات، طبيعت و منطق آن رسانه جديد و نظام عرفي و ملي را در نظر بگيرد بلكه بايد به توافقنامهها و پيمانهاي بينالمللي توجه ويژه كند. هر چند تصويب قوانين و سياستگذاري در حوزه رسانههاي نوين، به دليل تحولات سريع فنآوري، مشكلات خاصي پيش روي قانونگذاران ملي قرار ميدهد، ولي قانون بد از نداشتن قانون بهتر است. ضمن اينكه قانونگذاري و تنگناهاي موجود در عرصه رسانههاي نوين در محدوده جهاني آغاز شده و به نظامي منطقي و اميدوارانه نزديك ميشود. جمهوري اسلامي ايران بايد در اين زمينه در بعد بينالمللي مشاركت فعالانه داشته باشد. در صورت تحقق چنين مراحلي، توليد، توزيع، مديريت محتوا و مشاركت فعالانه در سطوح مختلف در فضا و محيط رسانهاي نوين كه بُرد بينالمللي نيز دارد، براي جمهوري اسلامي ايران در تحولات بينالمللي به دست ميآيد و ميتواند نقش مؤثري داشته باشد. در حقيقت، مهم نيست پيشرفت فنآوري چقدر بزرگ است، اگر
مصرفكنندگان آن را نپذيرند و استفاده بهينه از فنآوري جديد را ندانند و حكومتها، در فنآوري جديد سرمايهگذاري نكنند، در نهايت هدف از رسانه و فنآوري جديد و استفاده آن، تأمين نخواهد شد و همواره رسانه جديد و فضاي حاصل از آن، تهديد پنداشته ميشود.
در حال حاضر، بلوكهاي رسانهاي مختلف در جهان وجود دارد و اين بلوك رسانهاي به گونهاي ديگر در فضاي مجازي نيز شكل گرفته است. صدا و سيما به عنوان رسانه ملي و جمهوري اسلامي ايران، به طور كلي اگر درصدد نقشآفريني بيشتر در عرصه تحولات بينالمللي است، به ايجاد بلوك رسانهاي در فضا و محيط رسانهاي جديد نياز دارد. بر اين اساس، لازم است از هر نوع ارتباطات (ارتباط جمعي و ارتباط فضاي مجازي و جديد) در برقراري رابطه ميان قدرت و پاد قدرت در سياست رسمي و غيررسمي در روابط بين فرهنگي و بينالملل و در جهت دستيابي به اهداف جمهوري اسلامي ايران در مسائل جهاني و منطقهاي استفاده كند.
( توجه زياد به توسعه كمّي شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي براي خنثي كردن تأثير شبكههاي فارسيزبان خارجي، به كيفيت برنامهها و محتوا لطمه جدي خواهد زد و ريزش مخاطب را به همراه خواهد داشت. از سوي ديگر، موجب غفلت از حضور در فضاي مجازي و رسانههاي نوين براي نقشآفريني در تحولات بينالمللي خواهد شد. توسعه كمّي بدون توسعه كيفي شبكههاي ماهوارهاي تلويزيون، سبب افزايش تماشاي شبكههاي ماهوارهاي خارجي از سوي مخاطبان و روي آوري مخاطبان به فضاي مجازي ميشود. در اين صورت، اگر به حضور و فعاليت در فضاي مجازي و رسانههاي نوين توجه چنداني نشود،
مخاطبان رها ميشوند و هدف رسانه تأمين نخواهد شد. بنابراين، حضور و فعاليت همزمان در فضاي مجازي و رسانههاي نوين و توسعه كمّي و كيفي شبكههاي برونمرزي ماهوارهاي بايد در اولويت بلوكبندي رسانهاي در راه دستيابي به اهداف داخلي، منطقهاي و جهاني جمهوري اسلامي ايران قرار گيرد.
( در عرصه تحولات بينالمللي، با يك كشور، ملت، زبان و حوزه جغرافيايي و زمينههاي اجتماعي و سياسي مشترك روبهرو نيستيم و از سوي ديگر، رقباي گوناگوني وجود دارند كه درصدد دستيابي به مخاطبان هدف هستند. بنابراين، در بلوك رسانهاي در كنار فراهم كردن زيرساختها، بايد ويژگيهاي بلوك رسانهاي جهاني و بايدها و نبايدها و نقاط مشترك و متعارض آنها را مشخص كرد. بلوك رسانهاي ايران در ارتباطات جمعي ميتواند شامل شبكههاي داخلي و برونمرزي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، شبكههاي منتسب به جمهوري اسلامي ايران و شبكههاي همسو با جمهوري اسلامي ايران باشد.
( در ارتباطات فضاي مجازي، اولاً متوليان رسانهاي جمهوري اسلامي ايران، بايد وبلاگها، سايتها و گروههاي فعال در شبكههاي اجتماعي و ويكيپديا را كه متناسب با اهداف جمهوري اسلامي ايران هستند، شناسايي كنند. سپس، گروههايي براي فعاليت پيوسته در همه زمينهها، آموزشهاي لازم را ببينند شهروندان فعال در فضاهاي فرهنگي فضاي مجازي شوند تا همراه با فعاليت، بتوانند مخاطبان را در اين فضاها هدايت كنند.
( امروزه نقش موتورهاي جستوجو و نيز شبكههاي اجتماعي در افكار عمومي جهاني مهم و قابل توجه است. بسياري از كشورها، در
كنار بهرهمندي از موتورهاي جستوجو و شبكههاي اجتماعي جهاني، سياستگذاري قابلتوجهي براي راهاندازي موتورهاي جستوجو و شبكههاي اجتماعي بومي انجام دادهاند. بر اين اساس، بايد زيرساختهاي فنآوري و محتوايي موتور جستوجو و شبكههاي اجتماعي مختلف بومي فراهم گردد. در اين راستا، تجربه و الگوي برخي كشورها سودمند خواهد بود.
( هر چند جمهوري اسلامي ايران در زمينه ساخت ماهواره توفيقاتي زيادي به دست آورده، بايد تلاش و سرمايهگذاري بيشتري در زمينه ساخت و پرتاب ماهواره صورت بگيرد تا توانمندي لازم براي پرتاب ماهوارههاي راديو ـ تلويزيوني به فضا با قدرت ارسال تصوير به دست آيد و در موقعيت مداري جمهوري اسلامي ايران قرار بگيرد. اين امر نيازمند حمايت دستگاهي فرانهادي و ملي است. بدون داشتن ماهواره مستقل راديو ـ تلويزيون و فنآوري پرتاب آن، عملاً نقش صدا و سيما و بلوك رسانهاي جمهوري اسلامي در تحولات بينالمللي و منطقهاي ابتر خواهد بود. ازاينرو، در رقابت جديِ پديد آمده در فضاي شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي، به ويژه در منطقه خاورميانه و با ظهور شبكههاي تلويزيوني مانند الجزيره، العربيه و الحره، از سرعت اثرگذاري اين بلوك رسانهاي بر افكار عمومي كاسته خواهد شد.
( گاه فعاليت نهادهاي مربوط به فضاي مجازي كه نقش مهمي در تحولات بينالمللي دارند، مثل وزارت امور خارجه، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، موازيكاري است و گاهي در مسيرهاي جداگانه انجام ميشود كه فعاليت در عرصه بينالمللي را با چالش مواجه ميكند. ازاينرو، لازم است يك گروه
راهبردي «رسانه و روابط بينالملل» متشكل از اساتيد علوم سياسي، علوم ارتباطات، مسئولان صدا و سيما، وزارت امور خارجه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و نهادهاي متولي فضاي مجازي و دستگاههاي امنيتي با محوريت وزارت امور خارجه تشكيل شود و محور فعاليت بلوك رسانهاي ايران را براي همگرايي و همسويي با سياست خارجي جمهوري اسلامي در مسائل جهاني و منطقهاي، و ميزان همپوشاني يا تمايز گفتمان رسانهاي جمهوري اسلامي ايران را با ديگر گفتمانهاي رسانهاي مشخص كند.
در نهايت ميتوان گفت در فضا و محيط رسانهاي جديد، عملاً اطلاعات به منبع قدرت و نفوذ در عرصه ملي و جهاني تبديل شده است. ازاينرو، كشوري در تحولات بينالمللي نقش مهم و اثرگذاري خواهد داشت كه نظام رسانهاي خود را با تحول اطلاعات و رشد فنآوريهاي اطلاعاتي سازگار كند و درك درستي از فضاهاي جديد خلق شده به وسيله رسانههاي نوين داشته باشد و از ظرفيتهاي حاصل، بهرهبرداري بهينه كند و با چالشهاي آن مناسب و منطقي برخورد نمايد. اكنون، قدرت بينالمللي به شكل روزافزون بر حسب دسترسي به زيرساختهاي ارتباطات جهاني و قدرت فنآوري و اطلاعاتي كشورها ارزيابي ميشود. در حقيقت، موفقيت در نظام رسانهاي نوين، به معناي موفقيت در تحولات بينالمللي است.
فهرست منابع
زير فصل ها
الف) فارسي
ب) لاتين
الف) فارسي
ايزدي، فؤاد، سخنراني در نشست علمي، «غرب عليه غرب»، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، 1390.
باري اكسفورد و ريچارد هاگينز، رسانههاي جديد و سياست، ترجمه: بابك دربيگي، پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي، 1387.
بل، ديويد، درآمدي بر فرهنگهاي سايبر، ترجمه: مسعود كوثري و حسين حسني، جامعهشناسان، 1389.
پايا، علي، فنآوري، فرهنگ و اخلاق، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1387.
تيلي، چارلز، از بسيج تا انقلاب، ترجمه: علي مرشديزاد، تهران: پژوهشكده انقلاب اسلامي، 1385.
دانسي، مارسل، نشانهشناسي رسانهها، ترجمه: گودرز ميرزايي و بهزاد دوران، آنيسهنما و نشر چاپار، 1388.
روشه، گي، تغيير اجتماعي، ترجمه وثوقي، تهران: ني، 1368.
زارعيان، داوود، نقش موتورهاي جستوجوي اينترنتي در مديريت افكار عمومي جهان، تهران: پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات، 1387.
ساسمن، جرالد و لنت، جان. اي، ارتباطات فراملي و جهان سوم. ترجمه: طاهره ژيان احمدي. دفتر مطالعات و توسعه رسانهها، 1387.
ساعي، منصور، «بازنمايي ابعاد سياسي و تاريخي هويت ملي در تلويزيون جمهوري اسلامي ايران؛ تحليل محتواي سريالهاي تاريخ درجه الف در سه دهه بعد از انقلاب اسلامي ايران»، دو فصلنامه علمي پژوهشي پژوهش سياست نظري، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات اجتماعي جهاد دانشگاهي، شماره 7، زمستان 1389.
سمتي، مهدي، مرزهاي نو در ارتباطات بينالملل، ترجمه: حسن بشير و همكاران، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1388.
عاملي، سعيدرضا، استعمار مجازي؛ قدرت نرم و امپراتوريهاي مجازي، اميركبير، 1389.
ــــــــــــ، مطالعات انتقادي استعمار مجازي امريكا: قدرت نرم و امپراتوريهاي مجازي، اميركبير، 1389.
فرهنگي، علياكبر، عليرضا قراگوزلو و سياوش صلواتيان، «توجه؛ حكمراني جديد در اقتصاد رسانه»، فصلنامه پژوهشهاي ارتباطي، شماره 63، 1389.
كاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ (جلد 2)، ترجمه: حسن چاووشيان، طرح نو، 1380.
كرين، دايان، نوبو كاواشيما و كنجي كاوازاكي، فرهنگ جهاني؛ رسانه، هنر، سياستگذاري و جهاني شدن، ترجمه: نعمتالله فاضلي و مرتضي قليچ، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1388.
گروسين، ريچارد و بولتر، جي ديويد، منطق تحول رسانهاي. ترجمه: رحيم قاسميان، دانشكده صدا و سيما و نشر مهر نيوشا، 1388.
گيدنز، آنتوني، جامعهشناسي، ترجمه: صبوري كاشاني، تهران: ني، 1374.
محكي، علياصغر، «فنآوريهاي نوين ارتباطي و امنيت اخلاقي مطالعات
امنيت ملي»، فصلنامه علمي كاربردي معاونت اجتماعي ناجا، پيش شماره 2، 1382.
مشيرزاده، حميرا، درآمدي نظري بر جنبشهاي اجتماعي، پژوهشكده انقلاب اسلامي، 1381.
مولانا، حميد، ارتباطات جهاني در حال گذار؛ پايان چندگونگي؟، سروش، 1384.
ــــــــــــ، جريان بينالمللي اطلاعات؛ گزارش و تحليل جهاني، ترجمه: يونس شكرخواه، دفتر مطالعات و برنامهريزي رسانهها، 1387.
مهديزاده، سيد محمد، نظريههاي رسانه؛ انديشههاي رايج و ديدگاههاي انتقادي، همشهري، 1389.
ميرعابديني، احمد، پژوهشنامه رسانههاي ديداري و شنيداري، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1387.
ميلسن، ژان و همكاران، ديپلماسي عمومي نوين؛ كاربرد قدرت نرم در روابط بينالملل، ترجمه: رضا كلهر و سيد محسن روحاني، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1389.
ناي، جوزف، قدرت نرم. ترجمه: محسن روحاني و مهدي ذوالفقاري، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1387.
همشهريآنلاين، فيلترينگ عليه جنبش والاستريت، بازيابي شده در تاريخ 21 آبان 1390 از:
ب) لاتين
.Monroe E Price, Media and sovereignty: The global information revolution and its challenge to state power, MIT Press, 2004.
Aaron, L., Robinson, J., & Smothers, S. 2002. Convergence, Defined. Presstime, 24, 18.
AFP. 2011. ‘Egypt braces for nationwide protests’; Agence France-
Presse, Retrieved Aug. 25, 2011, from:
Allport, G. W.. 1954. The Nature of Prejudice. Reading, MA: Addison-Wesley.
Anderson, Paul. 2007. All That Glisters Is Not Gold—Web 2.0 And The Librarian, Journal of Librarianship and Information Science, 39(4.
Ansfield, Jonathan, and LaFraniere, Sharon. 2010. China under stress: The Xinjiang question, 2010, New York Times, March, 4, A7.
Arquilla, John, and Ronfeldt, David. 2002. Networks and netwars: The future of terror, crime, and militancy, Rand Corporation.
Baehr, Karl. 2000) Summary: Convergence Media Research Group, unpublished manuscript.
Baehr, Karl. 2000. the New Media: The Internet’s Effect on the Mass Communication Industry, University of New Mexico.
Baldi, Stefano et al. 2003. Online learning for professionals in full time work: a guide to what works and what does not, Diplo Foundation.
Balzacq, Thierry. 2008. "The Policy Tools of Securitization: Information Exchange, EU Foreign and Interior Policies," JCMS: Journal of Common Market Studies, 46(1), 75-100.
Bar, Francois, and Sandvig, Christain. 2008. US Communication Policy after Convergance, Media Culture & Society, 30(4), 531.
Bardoel, Johannes, and dHaenens, Leen. 2008. Public Service Broadcasting in Converging Media Modalities Practices and Reflections from the Netherlands. Convergence: The International Journal of Research into New Media Technologies, 14(3), 351-360.
Barnes, S. B.. 2003) Computer-Mediated Communication: Human-to-Human Communication across the Internet, Pearson education, Inc.
Becker, T. and C. Slaton. 2000. the Future of Teledemocracy. Westport, CT: Praeger.
Bennett, Winston. 2003. Communicating global activism, Information, Communication & Society, 6(2), 143-168.
Bentivegna, Sara. 2006. "Rethinking politics in the world of ICTs," European Journal of Communication, 21 (3), 331-343.
Bimber, Bruce, Flanagin, Andrew J., and Stohl, Cynthia. 2005. "Reconceptualizing collective action in the contemporary media environment," Communication Theory, 15(4), 365-388.
Bimber, Bruce. 1998. "The Internet and Political Transformation: Populism, Community, and Accelerated Puralism," Polity, 31, 133-160.
Bimber, Bruce. 2001. "Information and political engagement in America: The search for effects of information technology at the individual level," Political Research Quarterly, 54(1), 53-67.
Bloom, H.. 2000. Global Brain: The Evolution of Mass Mind from the Big Bang to the 21st Century, John Wiley & Sons, Inc.,New York.
Blumer, Herbert. 1969. The study of Social movements, London.
Blumler, Jay G, and Gurevitch, Michael. 2001. "The new media and our political communication discontents: Democratizing cyberspace," Information, Communication & Society, 4(1), 1-13.
Boyd, D. and N. Ellison. 2008. Social Network sites: Definition, History, and Scholarship, Journal of Computer Mediated Communication, 13(1): 210-230
Breton, Margot. 1994. "Relating Competence- Promotion and Empowerment," Journal of Progressive Human Services, 5(1), 31.
Briggs, Asa and Burke, Peter. 2002. A Social History of the Media: From Gutenberg to the Internet, Oxford and Cambridge: Blackwell.
Brown, Rupert, and Hewstone, Miles. 2005. "An integrative theory of intergroup contact," Advances in experimental social psychology, 37(37), 255-343.
Bruns, A.. 2006. Wikinews: The Next Ggeneration of Alternative online News? Scan Journal, 3(1.
Buonanno, Milly. 2008. The Age of Television: Experiences and Theories, Intellect Books.
Burnashev, Rustam, and Chernykh, Irina. 2007. "Changes in Uzbekistan’s military policy after the Andijan events," The China and Eurasia Forum Quarterly, 5(1), 67-73.
Cachia Romina, Ramón Compañó & Olivier Da Costa, Grasping the potential of online social networks for foresight, Technological Forecasting and Social Change, 2007, 74(8), pp. 1179-1203.
Cachia, Romina, Compañó, Ramón and Da Costa, Olivier. 2007. Grasping the potential of online social networks for foresight, Technological Forecasting and Social Change, 74(8), 1179-1203.
Campbell, Patricia. J, MacKinnon, Aran & Stevens, Christy R. 2010. An Introduction to Global Studies, Wley-Blackwell.
Carlos Alberto Scolari, Hipermediaciones: elementos para una teoría de la comunicación digital interactive, Gedisa, 2008.
Carreton, Antonio. 1994. Social movements in the third world, London macmillan.
Castells, Manuel. 1996. Toward Sociology of the Network Society, UK: Oxford.
Castells, Manuel. 1999. Information Technology, Globalization and social Development; UNISD/DP, 114/99/13
Castells, Manuel. 2004. Informationalism, Networks, and the Network Society: A Theoretical Blueprint, Text published in the network society: a cross-cultural perspective, Northampton: Edward Elgar.
Castells, Manuel. 2009. Communication Power. UK: Oxford University.
Castells. Manuel. 2007. Power and Counter-power in the Network Society, International Journal of Communication, 1 (1), 238–66.
Chadwick, Andrew. 2006. Internet politics: States, citizens, and new communication technologies, Oxford University Press.
Cluett, Jonathan. 2010. Tendon Definition. About.com Healths Disease and Condition. Retrieved Sep. 24, 2011, from:
Cutler & Co.,. 1997. the National Telecommunications Council Convergence Project, 1 – 5. Kuala Lumpur: Cutler & Co.
Deibert, Ronald J. 2000. "International plugn play? Citizen activism, the Internet, and global public policy," International Studies Perspectives, 1(3), 255-272.
Della Porta, Donatella, and Diani, Mario. 2009. Social movements: An introduction, John Wiley & Sons, 13- 16.
Dennis, E. E. 2003. Prospects for a big idea‐is there a future for convergence?. International Journal on Media Management, 5(1), 7-11.
Dewdney, Andrew and Ride, Peter. 2006. The New Media Handbook, Routledge.
Dines, G., & Humez, J. M. 2002. Gender, Race, and Class in Media: A Text-Reader. Thousand Oaks, CA: Sage.
Dizard, Wilson P. 2001. Digital diplomacy: US foreign policy in the information age, New York: Praeger.
Dobnik, Verena. 2011. Wall Street Protesters: Were in for the Long Haul .Bloomberg Businessweek. Retrieved from:
Downey, John, and Natalie Fenton. 2003. "New media, counter publicity and the public sphere," New Media & Society, 5(2), 185-202.
Eisenstein, E, L. 1979. The Printing Press as an Agent of Change: Communications and Cultural Transformations in Early-Modern Europe, Cambridge: Cambridge University Press.
Ellison, N. B., & Boyd, D. m.. 2007. Social Network Sites: Definition, History, and Scholarship. Journal of Computer-Mediated Communication, 13, 210-230.
Encyclopaedia Brittanica on-line, Definition of ‘Diplomatic Missions [online], 2012 Available from:
.
Entman, Robert M. 2008. "Theorizing mediated public diplomacy: The US case," The International Journal of Press/Politics, 13(2), 87-102.
Etzioni, Amitai, and Etzioni, Oren. 1999. "Face-to-face and computer-mediated communities, a comparative analysis," The information society, 15(4), 241-248.
Farrell, Henry,. 2012. "The consequences of the internet for politics," Annual Review of Political Science, 1, 35-52.
Finnemann, Niels Ole. 2005. Internettet I Mediehistorisk Perspektiv, Copenhagen, Samfundslitteratur.
Flew, Terry. 2008. New media: An introduction (3rd ed,), Oxford University Press,
Folkerts, Jean, Lacy, Stephen, and Davenport, Lucinda. 2004. The media in your life: An introduction to mass communication, Boston: Allyn and Bacon.
Fong, Ben. 2010. Didnt you get the memo?: Changing Discourses of Diplomacy in the Age of Information, International Affairs Review, 18 (3(
Froomkin, A. M.. 2004. Technologies for Democracy. In P. Shane (ed.), Democracy Online: The Prospects for Political
Renewal through the Internet (pp. 3–20. New York, NY: Routledge.
Gans, H.. 2011. Multiperspectival News Revisited: Journalism and Representative Democracy. Jour-nalism, 12(1), 3–13.
Garrett, Kelly. 2006. "Protest in an information society: A review of literature on social movements and new ICTs," Information, communication & society, 9(02), 211.
Garrison, Bruce. 2000. Convergence to the Web is no longer just the future." College Media Review, 38(3), 28-30.
Gilboa, Eytan (200) Global communication and foreign policy, Journal of Communication, 52(4), 731-748.
Gitelman, Lisa and Pingree, Geoffrey B. 2003. New Media, 1740-1915, MIT Press.
Gitelman, Lisa. 2006. Always already new: Media, history and the data of culture, The MIT Press.
Gloor, Peter A. 2006. “Swarm Creativity, Competitive advantage through collaborative innovation networks”, Oxford University Press.
Gordon Brown speech at the World Economic Forum in Davos, cited by Jackie Ashley in The Guardian, 29 Jan 2007.
Gordon Willard alport: becoming: basic considerations for a psychology of personality, yale university press, 1995,
Gottemoeller, Rose. 2012. From Telegraph to Twitter: Arms Control Diplomacy in the Information Age, Mission of the United States in Geneva Switzerland.
Grant, August E, and Wilkinson, Jeffrey. 2008. Understanding media convergence: the state of the field, Oxford University Press, USA.
Grant, Richard. 2005. The democratisation of diplomacy: negotiating with the Internet, Netherlands Institute of International Relations Clingendael.
Grech, Olesya M. 2006. "VIRTUAL DIPLOMACY," Universal-Publishers.
Gunzareth, David. 2000. Audience measurement in the face of change, International Journal on Media Management, 5, 7-11.
Harwood, Jake. 2010. "The contact space: A novel framework for intergroup contact research," Journal of Language and Social Psychology, 29(2), 147-177.
Heidemann, J. 2010. Online Social Networks–A Social & technical Look, Retrived from www. Googlescholar.com
Heywood, Andrew. 1998. "Political Ideologies: An Introduction," Palgrave.
Heywood, Andrew. 2000. Key concept of politics, newyork, Palgrave.
Hoffman, John. 2003. Reconstructing diplomacy, The British Journal of Politics & International Relations, 5(4), 525-542.
.
Hughes, R. 2007. Bits, Bytes and Bullets. The World Today, Chatham House: London.
IBM institute for Business Value. 2006. The End of TV as We Know It; a Future Industry Perspective.
J. D. straubhaar, R.larose, media, now: understandings media: understanding media, culture,and technology, cengage learning. 2000.
Jenkins, Henry. 2004. Fans, Gamers, and Bloggers: Media Consumers in a Digital Age. New York: New York University Press.
Jenkins, Henry. 2008. Convergance Culture, Newyok University Press.
John Hoffman, Reconstructing diplomacy, The British Journal of Politics & International Relations, 2003, 5(4), pp. 525-542.
Johnson, T. J., & Kaye, B. K. Using is Believing: The Influence of Reliance on the Credibility of Online Political Information Among Politically Interested Internet Users. Journalism & Mass Communication Quarterly, 77(4) 865- 879, 2000.
Klandermans, Bert. 1984. "Mobilization and participation: Social-psychological expansisons of resource mobilization theory," American sociological review, 583-600.
Kurbalija, Jovan, and Baldi, Stefano. 2000. The internet guide for diplomats, DiploPublishing, Mediterranean Academy of Diplomatic Studies,
La Franiere, Sharon & Ansfield, Jonathan. 2010. Cyberspying Fears Help Fuel China’s Drive to Curb Internet, New York Times, February 12, 2010.
Laclau, Ernesto and Mouffe Chantal. 2001. Hegemony and socialist strategy: Towards a radical democratic politics, Verso.
Lahlali, El Mustapha. 2011. Contemporary Arab Broaddcast Media, Edinburgh University Press.
Leonard, Peter. 2012. ‘Making Converged Regulation Possible’, Communications Law Bulletin, 31(2).
Lessig, Lawrence. 1999. Code and Other Laws of Cyberspace. New York: Basic Books
Lister, Martin, ed. 2003. New media: A critical introduction, Taylor & Francis.
Loo, Theresa, and Davies, Gary. 2006. "Branding China: The ultimate challenge in reputation management?." Corporate Reputation Review, 9(3), 198-210.
Lupia, Arthur, and Sin, Gisela. 2003. "Which public goods are endangered?: How evolving communication technologies affect the logic of collective action," Public Choice, 117(3-4), 315-331.
Manovich, Lev. 2001.The language of new media, MIT press.
Martin dia, virtuol diplomacy, diplomacy of the digital age, newyork: weiley, 2006.
Martin, Todd. 2001. "Virtual Diplomacy," A Student Journal of International Affairs.
McAdams, Dan P. 1996. "Personality, modernity, and the storied self: A contemporary framework for studying persons," Psychological inquiry, 1996 7(4), 295-321.
McKee, Heidi A. 2008. Ethical and legal issues for writing researchers in an age of media convergence, Computers and Composition, 25 (1), 104-122.
McLuhan, Marshall. 1962. the Gutenberg Galaxy, Toronto: University of Toronto Press.
McLuhan, Marshall. 1964. Understanding Media: The Extensions of Man, New
Meikle, Graham, and Sherman, Young. 2012. Media convergence: Networked digital media in everyday life, Palgrave Macmillan.
Melissen, Jan. 2005. "The new public diplomacy," Soft Power in International Relations, New York: Palgrave Macmillan.
Meyrowitz, Joshua. 1985. No Sense of Place: The Impact of Electronic Media on Social Behavior, Oxford: Oxford University Press.
Meyrowitz, Joshua. 1994. Medium Theory, pp. 50–77 in D. Mitchell and D. Crowley (eds) Communication Theory Today. Cambridge: Polity Press.
Milka radanovie, diplomacy in the information age, mcclelland & stewart inc, 2010.
Mitra, A., & Watts, E. K. 2002. Theorizing Cyberspace: The Idea of Voice Applied to the Internet Discourse, New Media and Society, 4, 479–498.
Monge, Peter R. and Contractor, Noshir S. 2003. Theories of communication networks. UK: Oxford University.
Monroe E, Price. 2004. Media and sovereignty: The global information revolution and its challenge to state power, MIT Press.
Morley, David, and Robins, Kevin. 2013. Spaces of identity: Global media, electronic landscapes and cultural boundaries, Routledge.
Morozov, Evgeny. 2010. The Net Delusion: The Dark Side of Internet Freedom. New York, NY: Public Affairs.
Mueller, Milton L. 2010. Networks and states: The global politics of Internet governance, Mit Press.
N. Taylor, information war: American propaganda, free speech and opinion control since 9 – 14, seven stories press, 2008.
Nancy L Roberts, Michael Emery and Edwin Emery. 2002. The Press and America: An Interpretative History of the Mass Media, Harlow: Pearson Education.
Nikos christodolides, the internet & diplomacy, american, 6, 2005.
Noll, A. M. 2003. The Myth of Convergence. The International Journal on Media Management, 5, 12-13.
Noll, Michael. 2004. Internet Television: Definitions and Prospects at “Internet TV”, Gerbarg, Dary & Noam, Eli (eds), LEA.
Norris, P, Democratic phoenix: Reinventing political activism. Cambridge, UK: Cambridge UniversityPress, 2002
Nye, Joseph S. 2008. The powers to lead, Oxford University Press.
Nye, Joseph S. 2011. The Future of Power, US: Public Affairs.
Oates, Sarah, and Gibson, Rachel K. 2006. The Internet and politics: citizens, voters and activists, New York: Routledge.
Ong, Walter. 1988. Orality and Literacy: The Technologizing of the Word. London: Routledge.
Oreilly, Tim. 2007."What is Web 2.0: Design patterns and business models for the next generation of software, “Communications & strategies, 65.
Pearson, Roberta and Simpson, Philip (eds). 2005. Critical Dictionary of Film & TelevisionTheory, Routledge.
Peters, John Durham. 1999. Speaking into the Air: A History of the Idea of Communication. Chicago, IL: University of Chicago Press.
Pfister, Damien Smith. 2011. Networked Expertise in an Era of Many-to-Many Communication: On Wikipedia and Invention. Social Epistemology, 25(3), 217–231.
Picard, Robert, Environmental and Market Changes Driving Strategic Planning in Media Firms, JIBS Reports on Media Series No. 2004-2
Piers robinson, the cnn effect: can the news media drive foreisn policy?, review of international studies, 25 (2), 301 - 309, 1999.
Proedrou. Filippos, and Frangonikolopoulos, Christos A. 2010. "Russias Re-emergence in the Global System: Globalising or Anti-Globalising Force?”Journal of Contemporary European Studies, 18(1), 79-90.
Qvortrup, Lars. 2006. Understanding New Digital Media Medium Theory or Complexity Theory? European Journal of Communication, 21(3), 345-356.
Rasmussen, Terje. 2007. "Techno-politics, Internet Governance and some challenges facing the Internet."
Rheingold, H.2000. Smart Mobs: the Next Social Revolution, Perseus, Cambridge, Massachusetts, pp 157–82.
Rheingold, Howard. 2000. Smart Mobs: The Next Social Revolution, Basic Books, Perseus, Cambridge, Massachusetts.
Saddiki, Said. 2006. "Diplomacy in a Changing World," Alternatives: Turkish Journal of International Relations, 5(4), 93-105.
Schiappa, E., Gregg, P. B., & Hewes, D. E. 2005. The Parasocial Contact Hypothesis. Communication Monographs, 72, 95–118.
Schiappa, Edward, Gregg, Peter B., and Hewes, Dean E. 2005. "The parasocial contact hypothesis," Communication Monographs, 72(1), 92-115.
Schudson,
and Earl, Martin. 2008. Media, Movements, and Political Change, Emerald Group Publishing.
Scolari, Carlos Alberto. 2008. Hipermediaciones: elementos para una teoría de la comunicación digital interactive, Gedisa.
Scott, C. 2007. A Cross-cultural Comparison of Perceptions and Uses of mobile Telephony, New Media & Society, 4 (9): 343 - 363.
Seib, Philip. 2010. Headline Diplomacy: How News Coverage Affects Foreign Policy, London: Praeger.
Shapiro, Samantha M. 2009. ‘Revolution, Facebook-Style’. The New York Times, Retrieved Sep. 28, 2011 from:
Sharp, Paul. 2009. Diplomatic theory of international relations, Cambridge University Press.
Shohamy, E. and Gorter, Durk. 2009. Linguistic Landscape: Expanding the Scenery, New York, Routledge.
Singh, Shivam. 2013. "Political Actions and Sports Policy," Economic and Political Weekly, 48(34), 20-22.
Slevin, James. 2000. Internet and society, Cambridge UK, Polity Press.
Smith, Gordon and Sutherland, Allen. 2002. "The new diplomacy: Real‐time implications and applications," Canadian Foreign Policy Journal, 10 (1), 41-56.
Stevens, Tim. 2012. "A cyberwar of ideas? Deterrence and norms in cyberspace,"Contemporary Security Policy, 33 (1), 148-170.
Stöber, Rudolf. 2003. Mediengeschichte. Die Evolution ‘neuer’ Medien von Gutenberg bis Gates, Eine Einfuhrung, Wiesbaden: Westdeutscher Verlag.
Stöber, Rudolf. 2004. "What Media Evolution Is A Theoretical Approach to the History of New Media?” European Journal of Communication, 19(4), 483-505.
Straubhaar, Joseph D. 1991. "Beyond media imperialism: Assymetrical interdependence and cultural proximity," Critical Studies in media communication, 81, 39-59.
Straubhaar, Joseph D. 2011. "Beyond media imperialism: Assymetrical interdependence and cultural proximity," Critical Studies in media communication, 8(1), 39-59.
Sunstein, Cass R. 2007. Reports in The Economist, 27 Nov 2006, The Observer, 29 April 2007, The Guardian, 9May 2007.
Syed Hussein Mohamad, Dr. 1999. Communications in the New Millennium. Paper presented at ‘EC Talks’, Kuala Lumpur.
Tapscott, Don. 2008. Wikinomics: How Mass Collaboration Changes Everything, New York, 2007.
The Economist. 2010. Don’t Mess with Us. The Economist, January 2, 2010, 31.
Vallath, Chandrasekhar. 2009. "The technologies of convergence." Electronic communication convergence, Policy challenges in Asia, New Delhi: Sage.
Van Aelst, Peter & Walgrave, Stefaan. 2004. in Cyberprotest New Media, Citizens and Social Movement, Wim van de Donk, Brian D.Loader, Paul G.Nixon & Dieter Rucht (eds), Routledge.
Van De Donk, Wim, Loader, Brian D, Nixon, Paul G, and Rucht, Dieter, eds. 2004. Cyberprotest: New media, citizens and social movements, Routledge.
Ventre, Daniel, ed. 2012. Cyberwar and Information Warfare, John Wiley & Sons.
Wallis, Roger and Baran, Stanley. 1990. The Khown World of Broaeast News, Routldge.
Weber, Rolf H. 2009. "Internet of things–Need for a new legal environment?,"Computer law & security review, 25(6), 522-527.
Westcott, Nicholas. 2008. "Digital diplomacy: The impact of the Internet on International relations."
Whitney, Lance. 2009. Average Net user now online 13 hours per week, http://news.cnet.com/8301-1023_3-10421016-93.html (accessed March 31, 2012.
Wilke, Jürgen. 2003.Grundzüge der Medien-und Kommunikationsgeschichte. Von den Anfängen bis ins 20. Jahrhundert, Publizistik, Weimar: B¨ohlau.
Wilkins, Karin G. 2009. Home /Land/ Security: What We Learn about Arab Communities from Action- Adventure Films, Lexington Books.
WRR, Netherlands Scientific Council for Government Policy. 2005. Media Policy for the Digital Age, Amsterdam University Press.
Zavoina, Susan, and Reichert, Tom. 2000. Media Convergence/Management Change: The Evolving Workflow for Visual Journalists, The Journal of Media Economics, 13(2), 143-151.
Zielinski, Siegfried. 2006. Deep time of the media: Toward an Archaeology of Hearing and Seeing by Technical Means, Cambridge, MA: MIT Press.