ghaemiyeh.com
سرشناسه:مدرّسي طباطبايي يزدي، سيّد محمّدرضا، ۱۳34 ـ
عنوان و نام پديدآور:
ويرايش و نشر:ادب، چهرة خِرد / سيّد محمّدرضا مدرّسي طباطبايي يزدي.
گروه معارف مؤسسه پرتو ثقلين
مشخصات نشر:قم: انتشارات كريمه اهل بيت (عليهم السلام) ، ۱۳91.
مشخصات ظاهري:59ص / پالتويي.
شابك:
قيمت:5 ـ 6 ـ 9888 ـ 8777 ـ 987
12000 ريال
وضعيت فهرستنويسي:فيپا
يادداشت:كتابنامه به صورت زيرنويس.
موضوع:آداب معاشرت اسلامي
ادب ـ احاديث
قرآن ـ اخلاق
ادب ـ ـ جنبههاي قرآني
ردهبندي كنگره:BP۲88
ردهبندي ديويي:۲۹۷/۶13
شماره كتابشناسي ملي:۲۷897771
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
«و درحقيقت تو به نيكو خلقى بزرگ، آراستهاى»
القلم : 4
ادب و ارزش انساني9
عقل هم نيازمند ادب است12
خداوند متعال برترين مؤَدِّب و پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - برترين متأدِّب14
ادب در مقابل خداوند متعال18
ادب در رابطه با پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - ، ائمّه - عليهم السلام -، علما و اوليا23
ادب حضور در ميان دوستان، مردم و مسجد30
ادبِ سلام و هر شادباشي35
بزرگشمردن دوستان و مؤمنان، در حضور و غياب آنان42
ادب در سخن، و اشاره به تفاوت مرد و زن در برخي آداب48
ادبِ مُدارا، هوشياري و تغافل51
حتّي از كنار عطسهي مؤمن، بياعتنا نبايد گذشت!54
نمونهاي از شدّت اهتمام ياران امامان - عليهم السلام - به شناخت و عمل به آداب56
بهترين ميراث58
بسم الله الرحمن الرحيم
الحَمْدُلِلهِ رَبِّ العالَمِينِ
وَ صَلَّي اللهُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرِينِ
دوستان بزرگوار عنوان مهمّي را براي سخن برگزيدهاند و آن شايستگيهاي اخلاقي و آداب و سنن حسنه در رفتارهاي يك فرد مسلمان(1)ميباشد. انصافاً عنوان با ارزش و گرانقدري است كه بايد مركز توجّه همه قرار گيرد. اين عنوان داراي ابعاد گوناگون و دامنهي وسيعي است كه پرداختن به همهي آنها نيازمند جلسات فراوان و ساعتهاي زيادي است؛ حتّي فهرست گويايي از همهي آنها نيازمند بيش از يك جلسه ميباشد. امّا من سعي ميكنم در اين دقايقي كه خدمت شما عزيزان هستم، بحثي را كه شايد بيشتر مورد فراموشي قرار گرفته و بدينجهت يادآوري آن
1) اين سخنراني در جمع فرماندهان و اعضاي محترم سپاه الغدير يزد در تاريخ 12/8/90 ايراد شده است، و اكنون با اضافاتي و ويرايش، در اختيار علاقهمندان قرار ميگيرد.
لازمتر است با توجّه به روايتي از اميرمؤمنان علي - عليه السلام - مطرح نمايم. از مولاي ما اميرمؤمنان علي - عليه السلام - چنين روايت شده است:
يَا مُؤمِنُ! إنَّ هَذا العِلمَ و الأدَبَ ثَمَنُ نَفسِكَ فَاجْتَهِدْ فِي تَعَلُّمِهِما؛ فَمَا يَزِيدُ مِنْ عِلمِكَ و أدَبِكَ يَزِيدُ فِي ثَمَنِكَ و قَدرِكَ فَإنَّ بِالعِلمِ تَهتَدِي إلَى رَبِّكَ و بِالأدَبِ تُحْسِنُ خِدمَةَ رَبِّكَ و بِأدَبِ الخِدمَةِ يَستَوجِبُ العَبدُ وَلايَتَهُ و قُربَهُ فَاقبَلِ النَّصِيحَةَ كَي تَنجُوَ مِنَ العَذابِ؛1 (1)
اى مؤمن! اين دانش و ادب، بهاى جانِ تو است؛ پس در ياد گرفتنِ علم و ادب بكوش و هر آنچه بر علم و ادب تو افزايد، به بها و قَدر تو ميافزايد. همانا به وسيلهي علم، به پروردگارت راه مييابى و به وسيلهي ادب، خدمتِ (عبادت و بندگى) پروردگارت را نيكو ميگردانى، و به وسيلهي ادب خدمت، بندهْ سزاوار ولايت و قرب خداوند ميگردد؛ پس پند بپذير تا از عذاب، رهايى يابى.
خطابِ يا مؤمن! خطاب به هر مؤمني است. مؤمن در غالب روايات يعني كسيكه ولايت اميرالمؤمنين - عليه السلام - و اولاد معصومينش - عليهم السلام - را قبول دارد؛ يعني علاوه بر اسلام، ايمان هم دارد2 (2)
تذكّر: لازم به ذكر است كه عمدتاً در منابع مورد ارجاع از نرمافزارهاي نور استفاده گرديده است، و نيز در ترجمهي آيات قرآنكريم و روايات از ترجمههاي موجود در اين نرمافزار، بهره برده شده است.
. البتّه مؤمن مراتبي دارد؛ مؤمنِ درجهي1) بحارالأنوار(ط ـ بيروت)، ج1، ص180.
2) «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ - عليه السلام -: وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِيطَالِبٍ - عليهما السلام - الْحَبْلُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِ: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فَمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ تَرَكَهُ خَرَجَ مِنَ الْإِيمَان؛ امام باقر - عليه السلام - فرمودند: ولايت علي بن ابيطالب - عليهما السلام - ريسماني است كه خداوند متعال دربارهي آن فرمود: «همگي به ريسمان الهي چنگ زنيد و پراكنده نشويد» پس هركس به اين حَبلْ تمسّك جست، مؤمن است و هركسي كه آن را ترك كند، از ايمان خارج است.» بحارالأنوار(ط - بيروت)، ج36، ص18.
يك داريم، مؤمنِ درجهي دو تا آخر، تا ميرسد به مثل بنده كه ديگر به قول آقايان در صفُّ النِعال و پايينترينِ درجات هستم، ولي خدا را شاكريم كه مؤمنيم. حضرت - عليه السلام - ميفرمايند: اي مؤمن! اين علم و ادب، بهاي جانِ توست.
فَاجتَهِد فِي تَعَلُّمِهِما؛
تلاش كن در فراگيري و يادگرفتن علم و ادب.
فَمَا يَزِيدُ مِن عِلمِكَ و أدبِكَ يَزِيدُ فِي ثَمَنِكَ و قَدرِكَ؛
هرچه كه بر علم و ادب تو بيافزايد، بر بها و ارزش تو ميافزايد.
شما تا به حال دربارهي ارزشِ علم، مطالب زيادي شنيده يا خواندهايد؛ اين روايت هم اشاره به ارزشِ علم
دارد، ولي عنايت در اين سخن بر قسمت دوم آن است كه معمولاً كمتر از آن صحبت ميشود؛ يعني ادب.
اجازه بفرماييد روايت ديگري از حضرت - عليه السلام - برايتان بخوانم. طبق اين روايت كه در غررالحكم آمده است، اميرالمؤمنين - عليه السلام - ميفرمايند:
كُلُّ شَيءٍ يَحتَاجُ إلَى العَقلِ و العَقلُ يَحتَاجُ إلَى الأدَبِ؛3 (1)
هر چيزي محتاج عقل است و عقل، نيازمند ادب است.
يعني هر انديشه، حركت يا برنامهاي نيازمندِ عقل ميباشد و عقلْ خود نيازمند ادب است. در روايت ديگري حضرت - عليه السلام - فرمودند:
الأدَبُ صُورَةُ العَقلِ؛4 (2)
و در ادامهي آن در كنز الفوائد كراجكي آمده است: «فَحَسِّنْ عَقْلَكَ كَيْفَ شِئْت؛ خِرد خود را هر چه خواهى با رعايت ادب، زيبا ساز.» ج1، ص199؛
و نيز در روايت از رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - آمده است: «حُسْنُ الْأَدَبِ دَلِيلٌ عَلَى صِحَّةِ الْعَقْل؛ نيكويى ادب، دليل بر صحتِ عقل است.» إرشاد القلوب(للديلمي)، ج1، ص199.
ادب چهرهي عقل است.
عقلي كه در درون انسانها نهفته است، با ادب بروز
ميكند و نمايان ميشود.
ما تا به حال دربارهي لزوم اجتناب از محرّمات و انجام تكاليف واجب، مطالب زيادي شنيدهايم، امّا دربارهي ادب و آداب رفتار انسان با خداي خود، با پيامبرِ خود، با امامانِ خود، با خانوادهي خود، با جامعهي خود و حتّي با حيوانات و جمادات5 (1)ـ هرچند در دايرهي واجبات و محرّمات قرار نگيرد ـ كمتر شنيدهايم. در حاليكه در روايات، عنايت بر مبحثِ ادب، بسيار زياد ميباشد، و هيچ چيز را بدون ادب، ندانسته است. در روايت آمده است:
لِكُلِّ أَمْرٍ أَدَبٌ؛6 (2)
البتّه در برخي نسخهها چنين آمده است: «لِكُلِّ إمْرِءٍ إرَب؛ براي هر كسي نيازي است.» شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ج5، ص13؛
و نيز در كتاب عيون الحكم و المواعظ(لليثي) آمده است: «لِكُلِّ امْرِئٍ أَدَبٌ؛ براي هر مردي، ادبي است.» ص402.
براى هر كارى، ادبي است.
و از طرف ديگر، روايت ميفرمايد:
لا شَرَفَ مَعَ سُوءِ الأدَبِ؛7 (3)
و در تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص248، ح5127 چنين آمده است: «لا شَرَفَ مَعَ سُوءِ أدَبٍ».
1) «فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِم؛ همانا از شما مىپرسند حتّى از زمينها و چهارپايان.» نهجالبلاغهي صبحيصالح، ص242، خطبهي167.
2) تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص247، ح5090؛
3) شرح علي مأة كلمة لأميرالمؤمنين - عليه السلام - (ابن ميثم البحراني)، ص210، الكلمة الاربعة و الاربعون؛
هيچ شرافتي با سوء ادب، وجود ندارد.
و در روايت از امام صادق - عليه السلام - آمده است:
خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ لَمْ يَكُنْ فِيهِ كَثِيرُ مُسْتَمْتَعٍ قِيلَ: وَ مَا هُنَّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! قَالَ: الدِّينُ وَ الْعَقْلُ وَ الْحَيَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ حُسْنُ الْأَدَب ... ؛8 (1)
پنج چيز اگر در كسي نباشد در او بهرهي زيادي نيست: دين؛ عقل؛ شرم؛ خوي نيكو و ادب نيكو.
خداوند متعال أدبكنندهي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - بود؛ يعني پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - متأدَّب به ادب الهي شد:
خُذِ العَفوَ و أمُر بِالعُرفِ و أَعرِض عَنِ الجاهِلين؛9 (2)
(با آنها) مدارا كن و عُذرشان را بپذير، و به نيكىها دعوت كن، و از جاهلان روى بگردان (و با آنان ستيزه مكن).
در ذيل اين آيهي شريفه، امام صادق - عليه السلام - ميفرمايند:
خداوند متعال با اين آيهي مباركه، پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - را تربيت و مؤدَّب كرد، بعد از آنكه رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - به ادب الهي متأدِّب شد، خداوند متعال خطاب به پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود:
وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ؛10 (1)
و همانا تو بر مَلَكهي نفسانى بزرگى (كه همهي اخلاقِ فاضلهي انسانى در آن جمع است) استواري11 (2).
در روايت ديگري آمده است: پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - متأدِّب به ادب الهي شد و خداوند مؤدِّب پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - بود و پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - اميرالمؤمنين - عليه السلام - را متأدِّب كرد و ائمّه - عليهم السلام - ما را
1) سورهي قلم، آيهي4.
2) «عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ - عليه السلام - يَقُول: إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ أدَّبَ نَبِيَّهُ فَأحسَنَ أدَبَهُ فَلَمَّا أكمَلَ لَهُ الأدَبَ قَالَ: إنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إلَيهِ أمرَ الدِّينِ و الأمَّةِ لِيَسُوسَ عِبَادَهُ فَقَالَ عَزَّوَجَلَّ: ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ و ما نَهاكُم عَنهُ فَانتَهُوا و إنَّ رَسُولَ اللهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - كَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَيَّداً بِرُوحِ القُدُسِ لايَزِلُّ و لايُخطِئُ فِي شَيْءٍ مِمَّا يَسُوسُ بِهِ الخَلقَ فَتَأدَّبَ بِآدابِ الله ... ؛ فضيل بن يسار ميگويد: شنيدم كه امام صادق - عليه السلام - ميفرمود: همانا خداى عزّوجلّ پيغمبرش را تربيت كرد و نيكو تربيت كرد. هنگاميكه تربيت او را تكميل كرد، فرمود: «تو بر خُلق عظيمى استوارى» سپس امر دين و امّت را به او واگذار فرمود تا سياست بندگانش را به عهده گيرد، سپس فرمود: «آنچه را رسول براى شما آورده بگيريد و از آنچه شما را نهى كرده باز ايستيد» همانا رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - استوار و موفّق و مؤيّد به روح القدس بود. نسبت به سياست و تدبيرِ خَلق هيچگونه لغزش و خطايى نداشت. به آداب خدا تربيت شد.» كافي، ج1، ص266.
ادب ميكنند12 (1). خداوند متعال ساير پيامبرانش - عليهم السلام - را نيز تعليمِ ادب ميداد؛ ببينيد وقتيكه حضرت موسي - عليه السلام - به وادي مقدّس رسيد خداوند متعال فرمود:
فَاخلَع نَعلَيكَ إنَّكَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوىً؛13 (2)
كفشهايت را بيرون آر كه تو در سرزمينِ مقدّسِ طُوى هستي.
انسان بايد در رفتار، اخلاق و گفتار خود، داراي ادب باشد. اينچنين نيست كه فرد حتّي خارج از محدودهي واجبات و محرّمات، آزاد مطلق باشد و هرگونه بخواهد رفتار كند.
در يك نگاه كلّي، رعايت ادب از جانب انسان، ابعاد متعدّدي دارد مثل:
الف. رعايت ادب نسبت به ذات اقدس پروردگار؛
ب. رعايت ادب نسبت به پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - ، ائمّهي هدي - عليهم السلام - و قرآنكريم؛
ج. رعايت ادب نسبت به علما، اولياي الهي،
1) «عَنْ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ - عليه السلام -: أَنَّهُ قَالَ فِي وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِ(كميل): يَا كُمَيْلُ! إِنَّ رَسُولَ اللهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - أَدَّبَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ أَدَّبَنِي وَ أَنَا أُؤَدِّبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أُوَرِّثُ الْأَدَبَ الْمُكَرَّمِينَ؛ اميرالمؤمنين - عليه السلام - در وصيّتش به كميل فرمود: اى كميل! همانا رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - را خدا تربيت كرد و او مرا و من مؤمنان را، و ادب را بهرهى نيكان قرار دهم.» مستدرك الوسائل، ج17، ص268.
2) سورهي طه، آيهي12.
بزرگسالان در اسلام و ذريّهي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - ؛
د. رعايت ادب نسبت به پدر، مادر، فرزند و همسر؛
هـ. رعايت ادب نسبت به علم، معلّم و عالم؛
و. رعايتِ ادب نسبت به فرمانده و افراد تحت فرمان؛
ز. رعايت ادب نسبت به كارگر و كارفرما؛
ح. رعايت ادب نسبت به دوستان و معاشران؛
ط. رعايت ادب نسبت به فقير، درمانده، بيمار، مصيبتزده، اموات و ... ؛
ي. رعايت ادب نسبت به جامعه به طور كلّي؛
ك. رعايت ادبِ رابطه با بيگانگان و كافران؛
ل. رعايت ادبِ دارايي و مال، طبيعتِ جاندار و غير جاندار؛
و ... .
به خاطر كميِ وقت و مشترك بودن برخي از اين ابعاد در دليل و وجهِ لزوم رعايت ادب، بدون تفكيك تفصيلي هر بُعْد از ديگري، بحث را دنبال ميكنيم.
بايد توجّه كنيم اكثر اين آدابي كه ذكر ميشود گرچه رعايت آنها واجب نيست امّا انسانِ خالي از اين آداب همچون انسان بيلباس يا بدلباسي خواهد بود كه نگاهها در پايينترين سطح به او متوجّه است، يا چون سفرهايست كه جز غذاي بيمزه و طعم، چيز ديگري در
آن يافت نميشود و اينها گرچه به طور موردي و در كوتاه مدّت قابل تحمّل است، امّا اين روش اگر فراگير و پايدار شود، به اساس نيازهاي انسان نيز ضربه ميزند و تعهّد انسان را در برابر واجبات و محرّمات، ضعيف كرده و انسان را در پرتگاه هلاكت قرار ميدهد، چنانكه ترك برخي آداب، انسان را از رسيدن به كمالات مادّي و معنوي محروم ميكند:
عَنْ عَلِيٍّ - عليه السلام -: مَنْ قَلَّ أدَبُهُ كَثُرَتْ مَساوِيه؛14 (1)
امام علي - عليه السلام - ميفرمايد: هركس ادب او كم باشد، بديهاي او فزون خواهد شد.
ادبِ بنده در برابر ربّ العالمين، بالاترين ادبي است كه بايد رعايت شود. وقتي ما در مقابل خداوند متعال قرار ميگيريم و ميخواهيم نيايش، پرستش و دعا كنيم، آيا آدابِ دعا را به جا ميآوريم؟ اصلاً آداب صحبت با خداوند چيست؟ آيا اين روش صحيحي است كه ما انجام ميدهيم؟! به گونهاي كه گاهي با طهارت، گاهي بيطهارت، گاهي با توجّه و گاهي بيتوجّه به نيايش و دعا ميپردازيم. البتّه ذكرِ خدا در همه حال، خوب است
1) شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ج5، ص224، ح8089.
«فَإنَّ ذِكْرَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ حَسَنٌ عَلَى كُلِّ حَالٍ ... .15 (1)» امّا آن وقتيكه ما حاجتي داريم و مقام، مقامِ عبادت، تضرّع و نيايش ميباشد آيا درست است كه به درگاه پروردگار عالَم به هر روشي وارد شويم؟!
در بعض ادعيه آمده است:
وَ ارْزُقْنِي حُسْنَ الْأَدَبِ فِيمَا تَوَجَّهْتُ إِلَيْكَ فِيه؛16 (2)
حُسن ادب را روزيِ من فرما در هرچه بدان به سوي تو توجّه ميكنم.
امام صادق - عليه السلام - در روايتي ميفرمايند:
إنَّمَا هِيَ المِدحَةُ ثُمَّ الثَّنَاءُ ثُمَّ الإقرَارُ بِالذَّنبِ ثُمَّ المَسألَةُ؛17 (3)
جز اين نيست كه آن (آداب دعا) مدح است، سپس ستايش، بعد اقرار به گناه، آنگاه درخواست.
پس اوّل بايد ستايش، مدح و ثناي الهي را به جاي آورده سپس اقرار به گناه كرد، آنوقت از درگاهِ خداوند چيزي خواست. بعضي فقط دست به آسمان بلند ميكنند و ميگويند: خدايا خير دنيا و آخرت به ما بده! گرچه اينهم خوب است، ولي ادب نيست؛ بلكه بايد
ديد، كجا و در مقابل چه كسي قرار گرفتهايد! خداي لايتناهي، ربّ الارباب، مالك يوم الدّين، چه عظمتي دارد! آن خدايي كه وقتي ائمّه - عليهم السلام - در مقابل او قرار ميگرفتند، رنگ از چهرهي ايشان ميپريد!
در روايات آمده است: ائمّه - عليهم السلام - هنگام وضو، حالشان منقلب ميگشت18 (1). هر چيزي معياري دارد و أدبِ مع الله هم حساب دارد. متأسّفانه شيطان تلاش ميكند در همهجا رخنه كند و خرابي به بار آورد كه يكي از آنها همين مسألهي ادب است. اينكه انسان بايد با خداي خود، ادب داشته باشد از واضحات است. امام صادق - عليه السلام - در روايتي ميفرمايند:
مَا أكَلَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - مُتَّكِئاً مُنذُ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إلَى أن قَبَضَهُ و كَانَ يَأكُلُ إكلَةَ
1) «كَانَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ - عليه السلام - إِذَا أَخَذَ فِي الْوُضُوءِ يَتَغَيَّرُ وَجْهُهُ مِنْ خِيفَةِ اللَّهِ تَعَالَى وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ - عليها السلام - تَنْهَجُ فِي الصَّلَاةِ مِنْ خِيفَةِ اللَّهِ تَعَالَى وَ كَانَ الْحَسَنُ - عليه السلام - إِذَا فَرَغَ مِنْ وُضُوئِهِ يَتَغَيَّرُ لَوْنُهُ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ حَقٌّ عَلَى مَنْ أَرَادَ أَنْ يَدْخُلَ عَلَى ذِي الْعَرْشِ أَنْ يَتَغَيَّرَ لَوْنُهُ وَ يُرْوَى مِثْلُ هَذَا عَنْ زَيْنِ الْعَابِدِينَ - عليه السلام -؛ اميرالمؤمنين - عليه السلام - هرگاه وضو مىساخت، رنگ چهرهاش از خوف خداوند متعال تغيير مىكرد. حضرت فاطمه - عليها السلام - به هنگام نماز از خوف خداوند باري تعالي نفسش به شماره مىافتاد. امام حسن - عليه السلام - وقتى از وضو فارغ مىگرديد رنگ چهرهاش تغيير مىكرد، هنگامىكه از وى دربارهي علّت اين حالت سؤال كردند، فرمود: سزاوار است كه وقتى در برابر پروردگار صاحب عرش مىايستيم، رنگ از چهرهي ما پريده باشد. و شبيه اين روايت را دربارهي امام سجّاد - عليه السلام - هم نقل كردهاند.» بحارالأنوار(ط - بيروت)، ج67، ص400.
العَبدِ وَ يَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ. قُلتُ: و لِمَ ذَلِكَ؟ قَالَ - عليه السلام -: تَواضُعاً لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛19 (1)
رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - از آنگاه كه خداوند او را مبعوث كرد تا وقتىكه خداوند او را قبض روح كرد، هرگز به هنگام غذا خوردن تكيه نكردند و همواره مانند بندگان غذا ميخوردند و مينشستند. (راوي ميگويد) گفتم: علّت اين كار چه بوده است؟ حضرت - عليه السلام - فرمودند: براى فروتنى به پيشگاه خداوند عزّوجل.
آنوقت ميبينيم عدّهاي به نام صوفي پيدا شده، گفتهاند: وقتيكه انسان دوست خدا شد و محبّت خدا را پيدا كرد و خيلي به خدا نزديك شد، از آنجا كه بين دوستان نبايد آدابي باشد در اينحال عبادت هم كه ادب محسوب ميشود ساقط ميگردد؛ بعد هم يك قافيهاي درست كردهاند و ميگويند: «تسقط الآداب بين الأحباب؛ آداب و اخلاقِ درست بين دوستان، ساقط ميشود.» ببين شيطان تا كجا منحرف ميكند! شكل و ظاهر قشنگي هم به حرف خود دادهاند.
يكي از علماي شيعه به نام ديلمي كتاب شريف و لطيفي دارد به نام إرشاد القلوب، ايشان ميگويد: كسي به من گفت: جنيد بغدادي معروف گفته كه: «إذا صحت المودّة، سقطت شروط الأدب؛ هرگاه كه محبّت ثابت و پايدار شد، شرايطِ ادب، ساقط ميشود.» ـ يعني ديگر نبايد با
1) كافي، ج6، ص270.
خداوند متعال از روي ادب رفتار كرد؛ چون محبّت زياد شده است! ـ اين عالِم بزرگوار (جناب ديلمي;) ميگويد: «و هذا غلط» اين حرفِ غلطي است كه اين آقا يا طرفدارانش درست كردهاند ـ البتّه من نميدانم او چنين گفته باشد، ولي قطعاً طرفدارانش ميگويند ـ . چرا غلط است؟:
إذا صحت المحبةُ و خلصت، تأكدت على المحب ملازمة الأدب و الدليل على ذلك أنّ رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - كان أكثر الناس محبة لله تعالى و أعظمهم أدبا؛20 (1)
هرگاه دوستى، محكم و خالص شد، لزوم رعايت ادب بيشتر ميشود؛ دليل بر اين مطلب اين است كه رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - از تمام مردم دوستيش نسبت به خداى تعالى بيشتر و ادب آن حضرت از همهى مردم عظيمتر بود.
چه كسي نزدِ خداوند، محبوبتر از پيغمبر - صلي الله عليه و آله و سلم - بود، و چه كسي بيش از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - خدا را دوست ميداشت. لقب حضرت، حبيب الله است. در عينحال كه بالاترين درجاتِ محبّت را دارا بود، بالاترين ادب را در برابر خداوند متعال داشت، كه اشاره كرديم براي رعايت ادب و تواضع در برابر خداوند در هنگام غذاخوردن به جايي تكيه نميداد. آنقدر عبادت كرد كه آيه نازل شد:
1) إرشاد القلوب (للديلمي)، ج1، ص163.
طه مَا أنزَلْنَا عَلَيكَ القُرْآنَ لِتَشْقَى؛21 (1)
ما قرآن را به تو نازل نكرديم كه اينقدر به رنج بيفتي.
به هرحال رعايت ادب در برابر ذات اقدس پروردگار و آداب عباداتي همچون دعا، نماز، روزه، حجّ و ... امور مهمّي است كه كتابها از آن مشحون است و بايد مؤمنين به آن توجّه كافي داشته باشند. از طرف ديگر ادبِ حضور در محضر خداي سميع و بصير و مُنعِم و قاهر و قادر بايد ما را از ارتكاب گناه بلكه انديشهي گناه باز دارد. اين چه ادبي است كه در محضر خداي خود به فكر گناه بيفتيم يا خداي ناكرده آلوده به گناه شويم و بدتر آنكه شرم نكنيم و از گناه انجام شده پشيمان نشويم.
ادب ديگري كه رعايت آن لازم است، در رابطه با پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - ميباشد. در موردِ رعايت ادب با پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - ، ببينيد در سورهي مباركهي حُجُرات خداوند متعال چگونه به بندگانش ميآموزد با پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - از روي ادب رفتار كنند:
يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَينَ يَدَيِ اللهِ و رَسُولِه؛22 (2)
اى كسانىكه ايمان آوردهايد! بر خدا و فرستادهي او تقدّم نجوييد.
بعد از اين فرمان كلّي و فراگير، خداوند متعال ميفرمايد:
لاتَرفَعُوا أصواتَكُم فَوقَ صَوتِ النَّبِيِّ و لاتَجهَرُوا لَهُ بِالقَولِ كَجَهرِ بَعضِكُم لِبَعضٍ أن تَحبَطَ أعمالُكُم و أنتُم لاتَشعُرُون؛23 (1)
(براى رعايت ادب و مقام پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - ) صداى خود را (هنگام صحبت) بلندتر از صداى پيامبر نبريد و با او بلند سخن نگوييد همانند آنكه با يكديگر بلند سخن مىگوييد، مبادا عملهايتان حَبط و تباه گردد درحاليكه نمىدانيد.
پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - در مقابل مؤمنين تواضع ميفرمود24 (2).
1) . سورهي حجرات، آيهي2.
2) . «(قَالَ مُحَمَّدُ بنُ مُسْلِم;) سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ - عليه السلام - يَذْكُرُ أنَّهُ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - مَلَكٌ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يُخَيِّرُكَ أَنْ تَكُونَ عَبْداً رَسُولًا مُتَوَاضِعاً أَوْ مَلِكاً رَسُولًا؛ قَالَ - عليه السلام -: فَنَظَرَ - صلي الله عليه و آله و سلم - إِلَى جَبْرَئِيلَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ أَنْ تَوَاضَعْ؛ فَقَالَ - صلي الله عليه و آله و سلم - : عَبْداً مُتَوَاضِعاً رَسُولًا؛ فَقَالَ الرَّسُولُ: مَعَ أَنَّهُ لَا يَنْقُصُكَ مِمَّا عِنْدَ رَبِّكَ شَيْئاً؛ قَالَ - عليه السلام -: وَ مَعَهُ مَفَاتِيحُ خَزَائِنِ الْأَرْض؛ (محمّد بن مسلم; ميگويد:) از امام باقر - عليه السلام - شنيدم كه ميفرمود: فرشتهاى نزد رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - آمد و گفت: خداوند عزّوجلّ اختيار داده است كه بنده، فرستاده و با تواضع باشى يا پادشاه و پيغمبر؛ (امام - عليه السلام -) فرمود: پيغمبر - صلي الله عليه و آله و سلم - به جبرئيل نگاه كرد و او با دستش اشاره كرد كه تواضع را انتخاب فرما و آن حضرت - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود: بنده، متواضع و رسول باشم، و آن پيامآور گفت: با اينكه در هر حال از مقامى كه نزد خدا دارى كاسته نشود، امام - عليه السلام - فرمود: و كليد گنجهاى زمين را هم با خود آورده بود.» كافي، ج2، ص122.
عدّهاي به جاي آنكه با ديدن تواضعِ حضرت - صلي الله عليه و آله و سلم - تواضعِ بيشتر در مقابل ايشان كنند و ارزش اين خُلق و خويِ خوب را بدانند، سوء استفاده ميكردند. بعضي جهالت داشتند. برخي هم منافق بودند و عناد داشتند؛ ميآمدند پشت حجرههاي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - با بيادبي، حضرت - صلي الله عليه و آله و سلم - را با كلام يا محمّد! مورد خطاب قرار ميدادند. خيال ميكردند با بچهي خودشان يا فردي مثل خودشان رو به رو هستند25 (1). اينها كساني نيستند كه ادب داشته باشند؛ به همين خاطر صراحتاً در قرآنكريم مورد توبيخ قرار ميگيرند. برخي فكر ميكنند اينها چيزهاي سادهاي است، درحاليكه بسيار مهمّ است. خداوند متعال در چندين آيه نسبت به اين مسائل، عنايت فرموده و آنهايي را كه صدايشان را پايين ميآوردند و مؤدّب صحبت ميكردند مورد لطف و مغفرت قرار داده است. خداوند متعال ميفرمايد:
إنَّ الَّذينَ يَغُضُّونَ أصواتَهُم عِندَ رَسُولِ اللهِ أولئِكَ الَّذينَ امتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُم لِلتَّقوى لَهُم مَغفِرَةٌ و أجرٌ عَظيمٌ؛26 (2)
همانا كسانيكه صداهاى خود را نزد رسول خدا پايين مىآورند، كسانىاند كه خداوند، دلهايشان را براى پرهيزكارى آزموده (و آماده ساخته) است، آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است.
و كلّاً پايين آوردن صدا از آدابي است كه قرآنكريم ميفرمايد جناب لقمان - عليه السلام - به فرزند خود آموخت:
وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِك؛27 (1)
و آواز خود را بلند مكن (بلند سخن مگو).
وقتيكه بزرگي به خاطر اخلاق برترِ خود در مقابل ما تعظيم، تواضع و احترام ميكند ما نبايد خود را فراموش كرده و به جاي تواضع و ادب بيشتر طوري رفتار كنيم كه نامناسب باشد. اين ادبِ معاشرت با پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - است. ادب با پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - در مورد ائمّه - عليهم السلام - هم ساري و جاري است حتّي نسبت به قبور مطهّر آنان بايد رعايت ادب شود تا آنجا كه در روايت آمده است كه نماز را مقدّم بر قبر نخوانيد:
... أَمَّا الصَّلَاةُ فَإِنَّهَا خَلْفَهُ يَجْعَلُهُ الْأَمَامَ وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يُصَلِّيَ بَيْنَ يَدَيْهِ لِأَنَّ الْإِمَامَ لَا يُتَقَدَّمُ؛28 (2)
... امّا نماز پس همانا نماز را پشت مرقد شريف در حاليكه قبر را در پيشروي خود دارد به جا ميآورد و جايز نيست پيشروي قبرِ مطهّر
نماز را اقامه كند؛ زيرا كسي بر امام - عليه السلام - نبايد مقدّم شود.
در مورد كسانيكه جانشينان پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - و معصومين - عليهم السلام - هستند نيز بايد رعايت ادب مناسب بشود. كسيكه رفتارش با وليّ فقيه، مراجع، علما، فقها و حتّي با معلّمش مانند رفتارش با ديگران باشد، اين خلاف ادب است. از اميرالمؤمنين - عليه السلام - روايت شده است:
مَنْ وَقَّرَ عَالِماً فَقَدْ وَقَّرَ رَبَّهُ؛29 (1)
كسيكه عالمي را بزرگ بِدارد خداي خود را بزرگ شمرده است.
و باز از حضرت - عليه السلام - آمده است:
إِيَّاكَ أَنْ تَسْتَخِفَّ بِالْعُلَمَاء؛30 (2)
مبادا كه عالمان را سبك بشماري.
و در روايتي اميرالمؤمنين - عليه السلام - ميفرمايد:
قُم عَن مَجلِسِكَ لِأبِيكَ و مُعَلِّمِكَ و لَو كُنتَ أمِيراً؛31 (3)
از جاى خود به احترامِ پدر و استادت برخيز اگر چه امير و فرمانروا باشى.
خوب دقّت بفرماييد! ميفرمايد: و لو اينكه فرمانده و
امير باشي، هنگاميكه پدر يا معلّمت وارد شد به احترام او بايست و از جايت بلند شو. متأسّفانه بعضي از ماها ظرفيت كافي نداريم. اگر موقعيّتي برايمان پيدا شود يا شرايط اجتماعي براي ما فراهم گردد، نسبت به معلّم و حتّي نسبت به پدرمان، احترامِ لازمي را كه بايد به جا آوريم، انجام نميدهيم. اينها خلافِ اسلام است و روشهايي است كه شيطان به ما القا ميكند.
ادبي كه انسان بايد با عالِم، معلِّم و استاد داشته باشد در روايات، بسيار مورد عنايت قرار گرفته است. آموزههايي در آدابِ رفتارِ با استاد، چگونگي سؤالِ از ايشان، شيوهي حضور در مجلسِ درس، رفتار انسان با خانوادهاش، همسرش، فرزندانش، دوستانش، فرماندهاش و زيردستانش، شاگردانش، همسايهاش، ميهمانش و ... وارد شده است. هر رفتاري، ادب و آدابِ مخصوص به خود را دارد كه اگر رعايت نشود چهبسا فردْ مبتلا به سوء ادب شود؛ مثلاً از مصاديق سوء ادب آن است كه فردي تيزي سخن و زيبايي كلام خود را متوجّه كسي كند كه به او سخن آموخته است. در نهج البلاغة آمده است:
لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِكَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَكَ وَ
بَلَاغَةَ قَوْلِكَ عَلَى مَنْ سَدَّدَكَ؛32 (1)
با كسىكه ترا سخن آموخته با تندى حرف نزن و با آنكه گفتارت را نيكو ساخته، سخن بليغ و رساى خود را به كار مبند.
از ديگر مصاديق سوء ادب، آن است كه فردي درِگوشي در حضور ديگران صحبت كند مگر در موارد استثنا. خداوند متعال ميفرمايد:
لا خَيْرَ في كَثيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً؛33 (2)
در بسيارى از سخنانِ درگوشىِ آنها، خير و سودى نيست مگر كسىكه ـ به اين وسيله ـ امر به كمك به ديگران، يا كار نيك، يا اصلاح در ميان مردم كند و هركس براى خشنودى پروردگار چنين كند، پاداش بزرگى به او خواهيم داد.
و فرموده است:
إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ لَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئً إِلَّا بِإِذْنِ اللهِ وَ
عَلىَ اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِِ الْمُؤْمِنُون؛34 (1)
نجوا (درگوشي) تنها از سوى شيطان است، مىخواهد با آن مؤمنان غمگين شوند ولى نمىتواند هيچگونه ضررى به آنها برساند جز به اذن پروردگار؛ پس مؤمنان تنها بر خدا توكّل كنند.
اسلام براي اينكه بين مردم، پيوند باشد و محبّتْ همهجا را فرا بگيرد، براي سراسرِ زندگاني و برخوردها و رفتارهاي ما ادب قرار داده است. بعضي ادبها منصوص است و برخي از آداب، عرفي است؛ يعني انسان خودش ميتواند بر اساس شرايط و مقضيات زمان و حكمِ عقل و شرع، آدابي را ابداع كند؛ البتّه نه به گونهاي كه مبتلا به بدعت در شرع شود.
اوّلين ادب اين است كه وقتي وارد اجتماع ميشوي ـ بين برادران، خواهران و دوستانت ـ طوري حضور يابي كه مناسب باشد. در روايتي دربارهي رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - چنين نقل شده است:
أنَّهُ - صلي الله عليه و آله و سلم - كَانَ يَنظُرُ فِي المِرآةِ و يُرَجِّلُ جُمَّتَهُ و يَمتَشِطُ؛
(پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - ) در آينه نگاه مىكرد و موهاى
1) سورهي مجادله، آيهي10.
سرش را منظّم ميفرمود و شانه مىزد.
و رُبَّمَا نَظَرَ فِي المَاءِ و سَوَّى جُمَّتَهُ فِيهِ؛
و گاه با نگاه در آب، موهاي سرش را مرتّب مىفرمود.
و لَقَدكَانَ يَتَجَمَّلُ لِأصحَابِهِ فَضلاً عَلَى تَجَمُّلِهِ لِأهلِهِ؛
(پيغمبر - صلي الله عليه و آله و سلم - ) براى اصحاب خود نيز خود را آراسته مىكرد، تا چه رسد به اهل خود.
و حضرت - صلي الله عليه و آله و سلم - ميفرمود:
إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مِن عَبدِهِ إذَا خَرَجَ إلَى إخوَانِهِ أن يَتَهَيَّأ لَهُم و يَتَجَمَّلَ؛35 (1)
خداوند دوست دارد هنگاميكه بنده به سوى برادران خود بيرون ميرود، خود را براى آنها منظّم كند و بيارايد و زيبا سازد.
صبح كه ميخواهي بيرون بيايي، اگر با موهاي ژوليده، مَحاسن به هم ريخته، لباسِ چروك شده و حالت حزين باشي، اينها ارزش ندارد36 (2). همانطور كه در روايت ديديم، پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - خودش را ميآراست و
1) . وسائلالشيعة؛ ج5، ص11.
2) . «قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ - عليه السلام -: لِيَتَزَيَّنْ أَحَدُكُمْ لِأَخِيهِ الْمُسْلِمِ كَمَا يَتَزَيَّنُ لِلْغَرِيبِ الَّذِي يُحِبُّ أَنْ يَرَاهُ فِي أَحْسَنِ الْهَيْئَةِ؛ اميرالمؤمنين علي - عليه السلام - فرمودند: هر يك از شما هنگامىكه به ديدار برادر خويش مىرود، بايد چنان خود را مرتّب و آراسته كند كه براى يك بيگانه چنين مىكند، بيگانهاى كه (با او رودرواسى دارد و) مىخواهد او را به بهترين هيئت ببيند.» وسائلالشيعة، ج5، ص11.
سپس در ميان مردم حاضر ميشد، موهاي سرشان را شانه كرده و ميآراستند و لباس تميز ميپوشيدند. در آن زمانيكه داشتن آينه مشكل بود، حضرت - صلي الله عليه و آله و سلم - چهبسا در آبي نگاه ميكردند كه ظاهرشان براي بيرون آمدن، آراسته و مناسب باشد. اوّلين ادب اين است كه لباسها منظّم باشد. گاهي برخي با همان لباس كارشان وارد مجلس ميهماني ميشوند كه اين عمل با ادب سازگار نيست و مبادا برخي آن را نشانهي زهد و سادهزيستي بپندارند كه در چنين حالتي مرتكب اشتباه شدهاند. در روايتي از امام صادق - عليه السلام - چنين نقل شده است:
إنَّمَا السَّرَفُ أن تَجعَلَ ثَوبَ صَونِكَ ثَوبَ بَذلِك؛37 (1)
همانا اسراف اين است كه جامهي آبرودارى خود را در همه وقت بپوشى.
نبايد لباس كارت را كه چهبسا كثيف، پاره، چروك و به هم ريخته است، لباس حضورت در مجالس قرار دهي. برخي با هر وضع و لباسي، به نماز جماعت ميروند. امّا خداوند متعال ميفرمايد:
يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُم عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ؛38 (2)
اى فرزندان آدم! (در وقت هر نماز و) در هر مسجدى، آرايش و زينتتان را (به تناسب آن عمل و محل) برگيريد.
بعضي با بدن و پاهاي عرقكردهاي كه بوي بدي به همراه دارد، در مسجد حاضر ميشوند! در حاليكه انسان براي حضور در مكان شريفي مانند مسجد، بايد معطّر باشد:
العِطرُ مِن سُنَنِ المُرسَلِينَ؛39 (1)
عِطر زدن (معطّر كردن) يكي از سنّتهاي پيامبران - عليهم السلام - است.
يكي از حكمتهاي غسل روز جمعه، زدودنِ بويِ زير بغل و بدن است40 (2)و كلّاً در مورد روز جمعه و آماده شدن براي نماز جمعه در روايت آمده است:
لِيَتَزَيَّنْ أَحَدُكُمْ يَوْمَ الْجُمُعَةِ يَغْتَسِلُ وَ يَتَطَيَّبُ وَ يُسَرِّحُ لِحْيَتَهُ وَ يَلْبَسُ أَنْظَفَ
1) كافي (ط ـ الإسلامية)، ج6، ص510.
2) «قَالَ الصَّادِقُ - عليه السلام - فِي عِلَّةِ غُسْلِ يَوْمِ الْجُمُعَةِ: إِنَّ الْأَنْصَارَ كَانَتْ تَعْمَلُ فِي نَوَاضِحِهَا وَ أَمْوَالِهَا فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ حَضَرُوا الْمَسْجِدَ فَتَأَذَّى النَّاسُ بِأَرْوَاحِ آبَاطِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ فَأَمَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - بِالْغُسْلِ فَجَرَتْ بِذَلِكَ السُّنَّة؛ امام صادق - عليه السلام - دربارهي علّت غسل روز جمعه فرموند: كه انصار با شتران آبكشِ خود و همچنين در املاك خود، جهت آبيارى و غيره در طول هفته كار ميكردند و چون روز جمعه فرا ميرسيد در مسجد حاضر ميشدند و مردم از بوى ناخوشايند عرق بدن و زير بغل ايشان در آزار و رنج بودند، پس رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - آنان را به غسل كردن امر فرمودند و بدينگونه سنّت بر انجام آن جارى شد» وسائلالشيعة، ج3، ص315.
ثِيَابِهِ وَ لْيَتَهَيَّأْ لِلْجُمُعَة؛41 (1)
بايد هر يك از شما در روز جمعه زينت كند؛ غسل كند و خود را خوشبو نمايد و محاسنش را مرتّب كند و تميزترين لباسهايش را بپوشد و براي جمعه مهيّا شود.
يكي از آداب اين است كه با روي خوش و چهرهي متبسّم با مؤمنين، برخورد كنيم حتّي اگر ناراحتي در ما وجود دارد. در ضمن بر شمردن صفات مؤمن در روايت چنين آمده است:
المُؤْمِنُ ... هَشَّاشٌ بَشَّاشٌ لا بِعَبَّاسٍ و لا بِجَسَّاس ... ؛42 (2)
عبارات مذكور، بخشهايي از خطبهي معروف متّقين است كه در نقل كتاب شريف كافي وجود دارد امّا در نقل نهج البلاغة چنين نيامده است.
مؤمن ... خوشرو، خوشخو و غير اخمو است و غير كاونده (در امور مردم) است ... .
مؤمن، خوش احوال، متبسّم و غير عبوس است. در عينحال، مؤمنْ فضول هم نيست كه مرتّب تجسّس كند چي شده؟ كجا چه اتّفاقي افتاده؟ طرف مقابل ممكن است نخواهد بعضي حرفها را بِزند، نبايد زير و رو و بالا و پايينش كرد، صحيح نيست.
با خوشرويي و تبسّم، به برادران مؤمنت سلام كن. دربارهي سلامكردن و سبقتگرفتن به سلام سفارش شده است:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ - عليه السلام - قَالَ: الْبَادِئُ بِالسَّلَامِ أَوْلَى بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛43 (1)
امام صادق - عليه السلام - فرمودند: آنكه اوّل سلام كند، اولي است به خداوند و رسولش.
اين سبقت گرفتنِ در سلام، سنّت پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - بود، در وصف حضرت - صلي الله عليه و آله و سلم - آمده است:
يَبْدُرُ مَنْ لَقِيَهُ بِالسَّلَامِ؛44 (2)
(رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - ) پيشدستي در سلام ميكرد با هركس كه ملاقات ميكرد.
اينكه يك بار سلام كرديد، نگوييد بس است؛ آقا صبح كه آمدم، سلام كردم ديگر بس است. چندبار از اتاق بيرون ميروم و بر ميگردم، ديگر سلام كردن معنا ندارد؛ نه، باز هم معنا دارد؛ مگر اينكه در شرايطِ خاصّ و نامناسبي باشد كه بايد خود انسان متوجّه آن باشد تا افراط و تفريط نشود؛ زيرا افراط و تفريط در هر امري،
غلط است. امّا به طورِ كلّي كثرتِ سلام، امر شايستهاي است و موجب افزايش محبّت در ميان مؤمنين ميشود. راوي ميگويد: من با امام باقر - عليه السلام - در هودج45 (1)، همسفر بودم. من ابتدا سوار ميشدم بعد حضرت، وقتي هردو بر مركب قرار ميگرفتيم، حضرت سلام ميكردند و احوالپرسي و مصافحه و وقتي پايين ميآمديم و بر روي زمين قرار ميگرفتيم، باز حضرت سلام كرده، احوالپرسي مينمودند و مصافحه ميكردند...46 (2). از روايت
1) در زمان قديم، وسيلهاي بود كه بر روي شتر ميگذاشتند و دو طرف داشت و در هر طرفش كسي مينشست. ظاهراً اين راوي به همراه امام - عليه السلام - سوار چنين وسيلهاي بود و او يك طرف و حضرت در طرف ديگر نشسته بودند.
2) «عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ: كُنْتُ زَمِيلَ أَبِي جَعْفَرٍ - عليه السلام - وَ كُنْتُ أَبْدَأُ بِالرُّكُوبِ ثُمَّ يَرْكَبُ هُوَ فَإِذَا اسْتَوَيْنَا سَلَّمَ وَ سَاءَلَ مُسَاءَلَةَ رَجُلٍ لَا عَهْدَ لَهُ بِصَاحِبِهِ وَ صَافَحَ قَالَ: وَ كَانَ إِذَا نَزَلَ نَزَلَ قَبْلِي فَإِذَا اسْتَوَيْتُ أَنَا وَ هُوَ عَلَى الْأَرْضِ سَلَّمَ وَ سَاءَلَ مُسَاءَلَةَ مَنْ لَا عَهْدَ لَهُ بِصَاحِبِهِ فَقُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّكَ لَتَفْعَلُ شَيْئاً مَا يَفْعَلُهُ أَحَدُ مَنْ قِبَلَنَا وَ إِنْ فَعَلَ مَرَّةً فَكَثِيرٌ فَقَالَ - عليه السلام -: أَ مَا عَلِمْتَ مَا فِي الْمُصَافَحَةِ إِنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ يَلْتَقِيَانِ فَيُصَافِحُ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ فَلَا تَزَالُ الذُّنُوبُ تَتَحَاتُّ عَنْهُمَا كَمَا يَتَحَاتُّ الْوَرَقُ عَنِ الشَّجَرِ وَ اللَّهُ يَنْظُرُ إِلَيْهَا حَتَّى يَفْتَرِقَا؛ ابو عبيده ميگويد: من، هم كجاوهي امام باقر - عليه السلام - بودم و اوّل من سوار ميشدم و سپس آن حضرت، چون قرار ميگرفتيم حضرت به من سلام ميكرد و مانند مرديكه رفيقش را به تازگى نديده، احوالپرسى و مصافحه ميفرمود و هنگام پيادهشدن، او پيش از من پياده ميشد، چون بر زمين قرار ميگرفتيم، سلام ميكرد و مانند كسىكه رفيقش را به تازگى نديده احوالپرسى مينمود. من گفتم: يا ابن رسول اللَّه! شما كارى ميكنى كه هيچكس از مردم نزد ما نميكند و اگر يك بار هم بكند زياد است؟ فرمود: مگر ثواب مصافحه را نميدانى؟ دو مؤمن بهم بر ميخورند و يكى به ديگرى دست ميدهد، پس همواره گناهان آن دو ميريزد، چنانكه برگ از درخت ميريزد، و خدا به آنها توجّه ميفرمايد تا زمانيكه از يكديگر جدا شوند.» كافي(ط - الإسلامية)، ج2، ص179.
استفاده ميشود همينكه تغييرِ حالْ حاصل شد، سلام مناسب است.
از مصاديق افراط در سلام آن است كه بدون نياز ويژه، مسلمان به كافر حتّي كافر اهل كتاب سلام كند و يا در جواب سلام آنان، همچون پاسخِ سلام مسلمان بدهد. از اميرالمؤمنين - عليه السلام - آمده است:
لَا تَبْدَؤُوا أَهْلَ الْكِتَابِ بِالتَّسْلِيمِ وَ إِذَا سَلَّمُوا عَلَيْكُمْ فَقُولُوا وَ عَلَيْكُم؛47 (1)
«عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ - عليهما السلام - عَنْ أَبِيهِ - عليه السلام - قَال: لَا تُسَلِّمُوا عَلَى الْيَهُودِ وَ لَا عَلَى النَّصَارَى وَ لَا عَلَى الْمَجُوسِ وَ لَا عَلَى عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَ لَا عَلَى مَوَائِدِ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ لَا عَلَى صَاحِبِ الشِّطْرَنْجِ وَ النَّرْدِ ... وَ لَا عَلَى الشَّاعِرِ الَّذِي يَقْذِفُ الْمُحْصَنَاتِ وَ لَا عَلَى الْمُصَلِّي وَ ذَلِكَ لِأَنَّ الْمُصَلِّيَ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَرُدَّ السَّلَامَ لِأَنَّ التَّسْلِيمَ مِنَ الْمُسَلِّمِ تَطَوُّعٌ وَ الرَّدَّ عَلَيْهِ فَرِيضَةٌ وَ لَا عَلَى آكِلِ الرِّبَا وَ لَا عَلَى رَجُلٍ جَالِسٍ عَلَى غَائِطٍ وَ لَا عَلَى الَّذِي فِي الْحَمَّامِ وَ لَا عَلَى الْفَاسِقِ الْمُعْلِنِ بِفِسْقِهِ؛ امام صادق - عليه السلام - ميفرمايد كه پدرشان (امام باقر - عليه السلام -) فرمود: سلام نكنيد بر يهودى و نه بر نصرانى و نه بر آتشپرست و نه بر بتپرستان و نه بر سر سفرهي شراب نشينان و نه بر شطرنجباز و نردباز ... و نه بر شاعرى كه زنان پاكدامن را متّهم مىسازد و نه بر كسيكه در حال نماز است؛ و اين به خاطر آن است كه (نمازگزار) نمىتواند پاسخ سلام را بگويد؛ زيرا سلامدادن از سلامدهنده مستحبّ است و پاسخش بر نمازگزار واجب، و سلام نكنيد به رباخوار و نه بر كسىكه بر قضاى حاجت نشسته و نه بر آنكه در حمّام است و نه بر كسىكه آشكارا گناه ميكند.» الخصال، ج2، ص484.
1) كافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص649؛
نسبت به كفّار اهل كتاب، آغاز به سلام نكنيد و هرگاه به شما سلام كردند در پاسخ بگوييد: و عليكم.
يكي ديگر از مصاديق افراط در سلام آن است كه انسان به فرد در حال نماز، سلام كند. در روايت آمده است:
لَاتُسَلِّمُوا عَلَى الْيَهُودِ وَ لَا عَلَى النَّصَارَى ... وَ لَا عَلَى الْمُصَلِّي... ؛48 (1)
سلام نكنيد بر يهودى و نه بر نصرانى ... و نه بر نمازگزار ...
گرچه، در صورتيكه كسي بر نمازگزار سلام كرد ـ حتّي اگر سلامكننده كودك مميّز باشد ـ بايد جواب او داده شود49 (2). و اين نكته حائز اهمّيت بالايي است كه چه
1) همان.
2) اين نكته در جوابِ سلام در نماز بايد رعايت شود كه جواب بيش از سلام نباشد و بلكه در خصوصيات، سلام و جواب مثل يكديگر باشند. اگر فرضاً سلامكننده گفت: «سلامٌ عليكِ» در جواب نيز بايد گفته شود: «سلامٌ عليكِ» نه مثل «سلامٌ عليكم»؛ بلكه اگر سلامكننده بگويد: «سلام» كه عليكم آن در تقدير است، بنابر اقوي، در پاسخ نيز بايد گفته شود: «سلام» و عليكم آن مقدّر باشد.
مقدار شارع مقدّس عنايت بر روي احترام مؤمن و ايجاد الفت بين مؤمنين داشته است كه حتّي انسان وقتي مشغول عبادت واجب پروردگار است و ادب اقتضا ميكند كه هيچ التفاتي به غير نداشته باشد، اگر مسلماني سلام كرد، بايد نمازگزار پاسخ او را بدهد. و نظير اين مسأله است اينكه مستحبّ است انسان روزهي مستحبّي خود را بشكند به خاطر اينكه مؤمني او را دعوت به طعامي ميكند50 (1)
«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ - عليه السلام -: مَنْ دَخَلَ عَلَى أَخِيهِ وَ هُوَ صَائِمٌ فَأَفْطَرَ عِنْدَهُ وَ لَمْ يُعْلِمْهُ بِصَوْمِهِ فَيَمُنَّ عَلَيْهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ صَوْمَ سَنَةٍ؛ امام صادق - عليه السلام - فرمود: هر كه در حال روزهدارى به نزد برادر ايمانىاش در آيد و نزدش افطار كند و او را از روزهدارى خويش آگاه نسازد كه بر او منّت نهد، خداوند روزهي يك سال را بر او نويسد.» كافي(ط - الإسلامية)، ج4، ص150؛
و روايت صحيح اسماعيل بن جابر;:
«قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ - عليه السلام - يَدْعُونِي الرَّجُلُ مِنْ أَصْحَابِنَا وَ هُوَ يَوْمُ صَوْمِي فَقَالَ - عليه السلام -: أَجِبْهُ وَ أَفْطِرْ؛ خدمت امام صادق - عليه السلام - عرض كردم: فردي از اصحاب ما (شيعيان) مرا دعوت ميكند در حاليكه روزِ روزهام (روزهي مستحبّي) ميباشد؟ (حضرت - عليه السلام -) فرمودند: دعوتش را بپذير و افطار كن.» وسائلالشيعة، ج10، ص155.
، يا طواف را قطع كند براي برآوردنِ حاجتِ مؤمني51 (2)«قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ - عليه السلام -: الرَّجُلُ يَأْتِي أَخَاهُ وَ هُوَ فِي الطَّوَافِ فَقَالَ - عليه السلام -: يَخْرُجُ مَعَهُ فِي حَاجَتِهِ ثُمَّ يَرْجِعُ وَ يَبْنِي عَلَى طَوَافِهِ؛ به امام صادق - عليه السلام - عرض كردم: شخصي به سراغ برادر (مؤمن) خود مىآيد (تا براى انجام كارى از او يارى طلبد) در حالىكه او مشغول طواف است (در اينصورت تكليف طوافكننده چيست؟) (امام - عليه السلام -) فرمودند: (تكليف او اين است كه) در برآوردن حاجتش با او خارج مىشود، و پس از آن باز ميگردد، و بقيّهي طواف را بر پايهي طوافى كه انجام داده است بنا ميكند.» من لا يحضره الفقيه، ج2، ص395؛
البتّه دربارهي كيفيّتِ بناي بر آنچه انجام شده و برخي خصوصيّات ديگر، شروطي است كه در جاي خود بيان شده است.
و يا در هنگام اعتكاف ـ باشروطي ـ براي عيادت از مريض يا تشييع جنازه از مسجد خارج شود52 (1)
«... و لَا يَخْرُجُ (أي المُعْتَكِف) فِي شَيْءٍ إِلَّا لِجَنَازَةٍ أَوْ يَعُودُ مَرِيضاً...؛ ... (معتكف از مسجد) خارج نشود مگر براي تشييع جنازه اي يا عيادت بيمارى ... .» كافي (ط - الإسلامية)، ج4، ص179.
.به هرحال به اين نكته نيز بايد توجّه كنيم كه ادبِ جوابِ سلام را هم داشته باشيم. كسيكه به شما سلام كرد، در جوابش به يك سلامِ خشك و خالي اكتفا نكنيد، بلكه بهتر است كه شما تحيّت و سلامي نيكوتر به او إهدا كنيد53 (2). خداوند متعال ميفرمايد:
و إذا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأحسَنَ مِنها أو رُدُّوها؛54 (3)
و چون به شما تحيّت و درودى گفته شد، شما
تحيّتى نيكوتر از آن يا همانند آن را بگوييد.
ابتدا خداوند متعال ميفرمايد: وقتي يك تحيّتي براي شما آمد ـ كه از جملهي تحيّات، سلام است ـ شما بهتر تحيّت بگو؛ اگر كسي به شما گفت: سلامٌ عليكم، شما در جواب بگو: عليكم السلام و رحمةُ الله و بركاتُه؛ يعني پاسخ شما همان سلام، با بركت و خير بيشتر باشد. حالا اگر كسي حال نداشت، قرآن ميفرمايد: )رُدُّوها(؛ يعني همان تحيّت ـ مثلاً سلام ـ را به او برگرداند. اينچنين نباشد كه هر تحيّتي براي شما آمد، بيجواب باشد. در ذيل اين آيهي شريفه، روايت ميفرمايد:
السَّلَامُ وَ غَيْرُهُ مِنَ الْبِرّ؛55 (1)
سلام و هر نيكيِ ديگري.
هرگونه تحيّتي به سوي شما آمد، مثلش يا بهترش را در مقابل ارائه بدهيد؛ البتّه بهتر اين است كه تحيّت را به أحسن جواب داد56 (2). كسي شما را به مهماني دعوت ميكند، شما هم او را دعوت كن. دوستي براي شما هديهاي ميآورد، شما هم در وقتِ مناسب به او هديهاي بدهيد. ما را به هديهدادن سفارش كردهاند؛ زيرا هديه،
محبّت را زياد ميكند:
تَهَادَوْا تَحَابُّوا؛57 (1)
و نيز در روايت آمده است:
«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ - عليه السلام - قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ - عليه السلام - يَأْكُلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ يَقُولُ تَهَادَوْا فَإِنَّ الْهَدِيَّةَ تَسُلُّ السَّخَائِمَ وَ تُجْلِي ضَغَائِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْأَحْقَادَ؛ امام باقر - عليه السلام - فرمودند: رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - هديه قبول ميفرمود، ولى صدقه را نمىخوردند و ميفرمودند: به همديگر هديه بدهيد كه آن، كينهها را برطرف مىكند و دشمنىها را از بين مىبرد.» وسائلالشيعة، ج17، ص287.
به يكديگر هديه دهيد تا دوستي در ميان شما برقرار شود.
اينها اخلاقِ اسلامي و اجتماعي است.
انسان در همه چيز بايد ادب و اخلاق حسنه را رعايت كند. با همسر، با فرزندان، با نزديكان58 (2). گمانتان بر اين نباشد كه با كسيكه خيلي صميمي هستيد، ديگر ميانتان نيازي به رعايت ادب نيست. در روايتي از امام
1) وسائلالشيعة، ج17، ص288؛
2) «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ - عليه السلام -: وَطِّنْ نَفْسَكَ عَلَى حُسْنِ الصِّحَابَةِ لِمَنْ صَحِبْتَ فِي حُسْنِ خُلُقِكَ وَ كُفَّ لِسَانَكَ وَ اكْظِمْ غَيْظَكَ وَ أَقِلَّ لَغْوَكَ وَ تَغْرِسُ عَفْوَكَ وَ تَسْخُو نَفْسُكَ؛ امام صادق - عليه السلام - فرمودند: عزم خود را جزم كن كه با هر كس معاشر و همراه شوى معاشرى نيك و خوش اخلاق باشى. زبانت را نگهدار؛ خشمت را فرو بخور؛ كار بيهودهات را كم كن؛ عفو و گذشت خود را بر سر راه مردم بگستر؛ مراقب باش كه سخى طبع و گشادهدست باشى.» كافي(ط - الإسلامية)، ج4، ص286.
باقر - عليه السلام - چنين نقل شده است:
عَظِّمُوا أصحَابَكُم و وَقِّرُوهُم و لايَتَهَجَّمْ بَعضُكُم عَلَى بَعضٍ و لاتَضَارُّوا و لاتَحَاسَدُوا و إيَّاكُم و البُخلَ و كُونُوا عِبَادَ اللَّهِ المُخلِصِين؛59 (1)
يارانتان را بزرگ بشماريد و احترام كنيد و به يكديگر پرخاش نكنيد، و به هم ضرر نرسانيد و حسد نورزيد و از بخل بپرهيزيد و بندگانِ خالصِ خدا باشيد.
اينچنين نباشد كه با هر كسيكه صميمي هستيم، در جمع خصوصي يا عمومي او را با هر كلام و سخن ناشايست و سبكي مورد خطاب قرار دهيم يا با بياحترامي و بد رفتاري با او برخورد كنيم، فقط به اين دليل كه ما با هم صميمي هستيم! امام - عليه السلام - در روايت ميفرمايد:
عَظِّمُوا أَصْحَابَكُم؛
يارانتان را بزرگ بشماريد.
به عنوان يك معيار كلّي در نهج البلاغة آمده است:
كَفَاكَ أَدَباً لِنَفْسِكَ اجْتِنَابُ مَا تَكْرَهُهُ مِنْ غَيْرِك؛60 (2)
در ادب تو همين بس كه از آنچه براى
ديگران نمىپسندى، اجتناب كنى.
مردم و دوستانتان را با اسامي و القابي كه دوست دارند و شايستهي يك انسانِ مؤمن است، مورد خطاب قرار داده و از ايشان ياد كنيد.
در زبان عربي، كُنْيه وجود دارد؛ كنيه، اسم قشنگ است؛ يعني كسي را با كنيه ميشود ياد كنند؛ مثلاً اميرالمؤمنين - عليه السلام - نام مباركشان علي است و كنيهي ايشان، ابو الحسن است.
در روايت دارد وقتيكه در حضور برادرِ مؤمنت هستي، او را با كنيه ياد كُن61 (1)زيرا اين روش، محترمانهتر است. اين مطلب بيانگر اين نيست كه وقتي برادرِ مؤمن شما نزدتان حاضر نبود، جايز باشد كه با هر لفظي او را ياد كنيد، بلكه بايد در هر حال او را با احترام ياد كرد62 (2). اين نكته را هم بايد خدمتتان عرض كنم از اموري كه به پرهيز از آن توجّه داده شده اين است كه مبادا انسان در حضورِ كسي او را مدح كند و ثنايش را بگويد و خداي نكرده پشت سرش،
1) «عَنْ أَبِيالْحَسَنِ - عليه السلام - قَالَ: إِذَا كَانَ الرَّجُلُ حَاضِراً فَكَنِّهِ وَ إِذَا كَانَ غَائِباً فَسَمِّهِ؛ امام رضا - عليه السلام - ميفرمايد: وقتى از كسى ياد ميكنى كه حضور دارد، با كنيه از او ياد كن؛ امّا وقتى غايب است نام او را ببر.» كافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص671.
2) البتّه مادامي كه به حدّ تملّقِ مذموم نرسد كه: «لَيْسَ مِنْ أَخْلَاقِ الْمُؤْمِنِ التَّمَلُّقُ وَ لَا الْحَسَدُ إِلَّا فِي طَلَبِ الْعِلْم؛ تملّق و حسد براي مؤمن روا نيست مگر در طلب علم.» مستدرك الوسائل، ج8، ص467.
رذائل او را بيان كرده و غِيبتش كند. اين يكي از بدترين روشها و صفات رذيله است. در روايت دارد كسيكه اينچنين باشد كه در برابر ديگران مدح و ثناي آنان را بگويد و در پشت سر، مذمّت كرده و غِيبتش كند، روز قيامت دو زبان از آتش براي او خواهد بود63 (1).
اسم اين افراد را ذو لسانين ميگذارند؛ يعني كسيكه دو زبان دارد؛ با يك زبان، روبرو مدح ميكند و با يك زبان، پشت سر قدح ميكند. ميگويند: ذو لسانين، ذو وجهين. در روايات، چنين شخصي، عجيب مذمّت شده است64 (2).
از آداب مهمّ ديگري كه وجود دارد اين است كه هنگاميكه برادرِ مؤمنت در مجلسي حضور ندارد و موردِ غِيبت قرار ميگيرد از او دفاع كُني؛ بلكه اولاً نبايد در مجلسي بنشيني كه از برادرِ مؤمنت، غِيبت ميشود. در روايتي از امام صادق - عليه السلام - چنين نقل شده است:
1) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ - عليه السلام - قَالَ: مَنْ لَقِيَ الْمُسْلِمِينَ بِوَجْهَيْنِ وَ لِسَانَيْنِ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ؛ امام صادق - عليه السلام - فرمودند: هركس دو رو و دو زبان (منافقانه) با مسلمانان روبرو شود، روز قيامت بيايد در حالتىكه دو زبان از آتش دارد.» كافي(ط - الإسلامية)، ج2، ص343.
2) «(قَالَ رَسُولُ اللهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - :) يَا أبَاذَرٍّ! مَن كَانَ ذُو وَجهَينِ و لِسَانَينِ فِي الدُّنيَا، فَهُوَ ذُو لِسَانَينِ فِي النَّار؛ (رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمودند:) يا اباذرّ! هركه در دنيا دو زبان و دو رو باشد، در جهنّم نيز دو زبانه است.» الأمالي(للشيخ الطوسي)، ص537.
مَن كانَ يُؤمِنُ بِاللهِ و اليَومِ الآخِرِ فَلا يَجلِسُ مَجلِساً يُنتَقَصُ فِيهِ امامٌ أو يُعَابُ فِيهِ مُؤمِنٌ؛65 (1)
هر كه ايمان به خدا و روز جزا دارد، ننشيند در مجلسى كه كم شمارند در آن امام را يا عيب كنند و بد گويند از مؤمنى.
در مرحلهي بعد اگر به هر دليلْ غيبتي اتّفاق افتاد، شنونده بايد ردِّ غِيبت كند؛ يعني اگر ميداند كه مطلب ذكر شده خلاف واقع است بگويد چنين نيست. اگر هم احتمال ميدهد كه چنين مطلبي صحيح است، مثلاً توضيح دهد كه ميشود حملِ بر صحّت كرد.
به هر حال، جز در موارد استثناي غِيبت، نميتوان پشتِ سرِ كسي ناروا صحبت كرد. البتّه غِيبت هم استثنا دارد. مواظب باشيم كه مبادا هر كسيكه در موردِ شخصي در نبودِ او صحبت كرد، بگوييم غِيبت نكن؛ اينگونه رفتار كردن هم، خلاف ادب است. شايد او مجوّز دارد و نميخواهد غِيبتِ حرام انجام دهد. يادم نميرود كه در زمان طاغوت، طبقِ وظيفه در جلسهاي در موردِ يكي از آخوندهاي ساواكي براي حُضّار سخني گفتم تا او را بشناسند و از او اجتناب كنند. در آن جلسه شخص مقدّسمآبي نشسته بود و از اين افشاگري، رويش را در هم كشيد، به اين منظور كه اين صحبتها غِيبتِ آن
1) . كافي(ط - الإسلامية)، ج2، ص377.
شخص است. در صورتي كه در چنين مواردي، غِيبتكردن نه تنها جايز، بلكه چهبسا واجب باشد؛ اگر كسي اهل بدعت بوده و يا شايستهي مقامي نباشد؛ مثلاً خود را در معرضِ تعليم دين و فتوا قرار دهد، در اينصورت براي حفظ دينِ مردم بايد اينها را به مردم معرفي كرد. اينها از مصاديقِ غِيبتهاي واجب است. ولي آنجايي كه انسان ميداند سخنگفتن از كسي، مصداق غِيبتِ حرام است، ادب اقتضا ميكند كه انسان اوّلاً در چنين مجلسي ننشيند و ثانياً اگر غِيبتي اتّفاق افتاد، از برادر مؤمنش دفاع كند. در روايتي آمده است: اگر كسي غِيبت مؤمني كرد و مؤمن ديگري شنيد و دفاع كرد، خداوند متعال در روز قيامت او را ياري ميكند و اگر دفاع نكرد، خداوند در روز قيامت او را مخذول ميكند و وا ميگذارد.
در وصيت پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - به اميرالمؤمنين - عليه السلام - آمده است:
يَا عَلِيُّ! مَنِ اغْتِيبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطَاعَ نَصْرَهُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ خَذَلَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ؛66 (1)
«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ - عليه السلام - قَالَ: مَنِ اغْتِيبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَنَصَرَهُ وَ أَعَانَهُ نَصَرَهُ اللَّهُ وَ أَعَانَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مَنْ لَمْ يَنْصُرْهُ وَ لَمْ يُعِنْهُ وَ لَمْ يَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ إِلَّا خَفَضَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ؛ امام باقر - عليه السلام - فرمودند: هركه غيبت شود نزد او برادر مؤمنش و او را يارى و كمك دهد، خداوند او را در دنيا و آخرت يارى كند و اگر با داشتن قدرت، او را يارى نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت خوار و پَست ميگرداند.» وسائلالشيعة، ج12، ص291.
1) من لا يحضره الفقيه، ج4، ص372؛
اى على! هركس در پيش او غِيبت از برادر مسلمانش بكنند و او تواناى يارى برادر مسلمانش را داشته باشد و يارى نكند، خدا او را در دنيا و آخرت خوار كند.
يكي از آداب مهمّ معاشرت و زندگي، نرمي و پاكيزگي و دلنشين بودنِ سخن با مردم است. خداوند متعال در يك فرمان فراگير ميفرمايد:
وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً؛67 (1)
خطابِ در آيهي شريفه گرچه به بني اسرائيل است امّا به شهادت روايات، ملاك آن عامّ است؛
در روايت از امام باقر - عليه السلام - در تفسير آيه چنين آمده است: «قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُم؛ بگوييد به مردم بهترين آنچه دوست داريد در مورد شما گفته شود.» كافي(ط - الإسلامية)، ج2، ص165.
و با مردم به زبان خوش سخن گوييد.
و در روايات متعدّدي سفارش به پاكيزگي و مطبوع بودن كلام شده است. از جمله از اميرالمؤمنين - عليه السلام - آمده است:
أَطِيبُوا الْكَلَام... ؛68 (2)
به خوبي و پاكيزگي سخن بگوييد ... .
البتّه به يك نكتهي بسيار مهمّ بايد توجّه شود كه ادبِ زن و مرد در ميان خودشان و چه در اجتماع چهبسا متفاوت از يكديگر باشد؛ از جمله در «كلام» كه بايد زنان از نرميِ گفتار در برابر نامحرم اجتناب كنند. خداوند متعال خطاب به زنان پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - ميفرمايد:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْل؛69 (1)
پس به نرمى سخن مگوييد.
يا در مورد پوشش زنان ميفرمايد:
وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَ؛70 (2)
و روسريهاي خود را تا گريبان، فروگذارند.
و نيز فرموده است:
يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ؛71 (3)
بالاپوشِ خود را بر خويش بيفكنند.
خداوند متعال در سورهي مباركهي نور آيهي شريفهي31 دو بار ميفرمايد:
وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ؛
زنان، زينتهاي خود را آشكار نسازند.72 (4)
«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ - عليه السلام - عَنِ الذِّرَاعَيْنِ مِنَ الْمَرْأَةِ أَ هُمَا مِنَ الزِّينَةِ الَّتِي قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ لايُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَ؟ قَالَ - عليه السلام -: نَعَمْ وَ مَا دُونَ الْخِمَارِ مِنَ الزِّينَةِ وَ مَا دُونَ السِّوَارَيْن؛ از امام صادق - عليه السلام - از ذراعين (محدودهي بين بازو تا مچ) زنان سوال پرسيدم كه آيا آن دو از زينتي هستند كه خداوند تبارك و تعالي ميفرمايد: «زنان، زينتهاي خود را آشكار نسازند مگر براي شوهرانشان ... .»؟ (حضرت - عليه السلام -) فرمودند: بله، و همچنين آنچه كه زير روسري و زير النگوست، زينت ميباشد.» كافي(ط - الإسلامية)، ج5، ص520.
و در مورد اوّل، استثناي مقداري را كه لازم نيست بپوشانند ذكر ميفرمايد، يعني:
إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْه؛
جز آن مقدار از آنها كه پيداست.
و در مورد دوم، افرادي را كه لازم نيست زنان، زينت خود را در برابر آنان بپوشانند، ذكر فرموده است، يعني:
إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساء؛
مگر براى شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران
خواهرانشان، يا زنان همكيششان، يا بردگانشان (كنيزانشان) يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند، يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند.
و از پاكيزگيِ در رفتار و كلام است شكرگزاري نسبت به كسانيكه خدمتي به شخص و يا جامعه ارائه دادهاند. در روايت آمده است:
مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ؛73 (1)
هركس كه پاس نعمت خويش از مخلوق را ندارد، خداوند عزّوجلّ را شكر نكرده است.
انسان بايد در گفتار و رفتار خود در عين رعايت حكمت و معرفت، نرم و سهل باشد، و تندي و خشونت مگر در موارد استثنا از مؤمن به دور است. در روايت آمده است:
الْمُؤْمِنُونَ هَيِّنُونَ لَيِّنُونَ؛74 (2)
و ميتوان چنين نيز اعراب كرد: «الْمُؤْمِنُونَ هَيْنُونَ لَيْنُونَ.»
مؤمنان نرمخو و ملايمند.
و حتّي در معامله كه مبني بر هوشياري است در عين نهيِ از غافل شدن و امر به دقّت و بصيرت و عدم
اعتماد بيجا در روايت آمده است:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُحِبُّ الْعَبْدَ يَكُونُ سَهْلَ الْبَيْعِ سَهْلَ الشِّرَاءِ سَهْلَ الْقَضَاءِ سَهْلَ الِاقْتِضَاءِ؛75 (1)
خداوند متعال بندهاى را دوست دارد كه در معاملاتش سهلگير باشد، در فروش، آسان بگيرد، در خريد، آسان گيرد، و در پرداخت و دريافتش نيز آسان بگيرد.
و به طور كلّي، مؤمن در عين فطانت و هوشياري ـ «الْمُؤْمِنُ كَيِّسٌ فَطِنٌ حَذِر؛76 (2)مؤمن، هوشيار و دقيق و محتاط است.» ـ در بسياري از موارد، خود را به غفلت ميزند به گونهاي كه ديگران گمان ميبرند كه فريب خورده است درحاليكه اين يك غفلتِ دستوري بوده كه براي رضاي خداوند و صلاحِ حال خود و جامعه انجام داده است و از روي كرامت و بزرگواري، از بعضِ ناهنجاريها و بيادبيها گذشته است. از اميرالمؤمنين - عليه السلام - نقل شده است:
تَغَافَلْ يُحْمَدْ أَمْرُك؛77 (3)
تغافل كن تا ستوده شود كار تو.
مراد، تغافل از بيادبيها و تقصيرات نزديكان و معاشران است و خود را بىخبر وانمودن كردن.
و نيز:
مَنْ لَمْ يَتَغَافَلْ وَ لَا يَغُضَّ عَنْ كَثِيرٍ مِنَ الْأُمُورِ تَنَغَّصَتْ عِيشَتُه؛78 (1)
هر كه تغافل نكند و چشم نپوشد از بسيارى از كارها، زندگانيش تيره و ناصاف گردد.
نقل شده است جاحظ (أبو عثمان عمرو بن بحر الجاحظ) دانشمند معروف اهل تسنّن در كتاب البيان و التبيين گفته است: حقّاً جمع كرده است محمّد بن عليّ بن الحسين (امام باقر - عليه السلام -) صلاح حال دنيا را با تمام زواياي آن در دو كلمه:
صَلاحُ حَالِ التَّعايُشِ و التَّعاشُرِ مِلْءُ مِكْيالٍ ثُلُثاهُ فِطْنَةٌ وثُلُثُهُ تَغافُلٌ؛79 (2)
البتّه طبق برخي نرمافزارها در كتاب البيان و التبيين چنين آمده است:
«و قد جمع محمد بن على بن الحسين صلاح شأن الدنيا بحذافيرها في كلمتين فقال: صلاح شأن جميع التعايش و التعاشر ملء مكيال ثلثاه فطنة و ثلثه تغافل ... .» ج1، ص84؛ (تحقيق و شرح: عبد السلام هارون، دارالنشر: مكتبة الخانجي ـ القاهرة، چاپ هفتم، سال1418هـ، 1988م).
مصلحت زندگى و معاشرت اجتماعى به پيمانهاى پُر مانَد كه دو سوم آن هوش و زيركى؛ و يك سومش ناديده گرفتن و تغافل است.
يكي ديگر از آداب مورد سفارش، تسميت است؛ يعني مستحبّ است اگر كسي عطسه كرد، برادر مؤمنش براي او دعا كرده، تحيّت بگويد. مثلاً به او بگويد: خدا تو را رحمت كند (يرحمك الله):
كَانَ أبُوجَعفَرٍ - عليه السلام - إذَا عَطَسَ فَقِيلَ لَهُ: يَرحَمُكَ اللَّه قَالَ - عليه السلام -: يَغفِرُ اللَّهُ لَكُم و يَرحَمُكُم؛
هرگاه امام باقر - عليه السلام - عطسه مىكرد و به او مىگفتند: خداوند تو را رحمت كند، ايشان در پاسخ آنان مىفرمودند: خداوند بر شما ببخشايد و شما را رحمت كند.
و إذَا عَطَسَ عِندَهُ إنسَانٌ؛
و هرگاه كسى در حضور امام باقر - عليه السلام - عطسه مىكرد؛
قَالَ - عليه السلام -: يَرحَمُكَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ؛80 (1)
«ثَلَاثَةٌ تُرَدُّ عَلَيْهِمْ رَدَّ الْجَمَاعَةِ وَ إِنْ كَانَ وَاحِداً؛ سه گروه هستند كه مانند خطاب قرار دادن جماعت، ايشان را مورد خطاب قرار ميدهند اگر چه يك نفر باشد؛
عِنْدَ الْعُطَاسِ يُقَالُ: يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ غَيْرُهُ؛ هنگام عطسهكردن گفته ميشود: يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ و اگر چه شخص ديگري با او نباشد؛
وَ الرَّجُلُ يُسَلِّمُ عَلَى الرَّجُلِ فَيَقُولُ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ؛ و هنگاميكه مردي (شخصي) به مردي (ديگري) سلام ميكند، ميگويد: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ؛
وَ الرَّجُلُ يَدْعُو لِلرَّجُلِ فَيَقُولُ: عَافَاكُمُ اللَّهُ وَ إِنْ كَانَ وَاحِداً فَإِنَّ مَعَهُ غَيْرَهُ؛ و هنگاميكه مردي (شخصي) براي مردي (ديگري) دعا ميكند، ميگويد: عَافَاكُمُ اللَّهُ اگر چه يك نفر باشد؛ زيرا كه ديگري(فرشتگان) با اوست.» كافي(ط - الإسلامية)، ج2، ص645؛
و در روايتي دربارهي كيفيّت سلام در مورد زنان چنين آمده است:
«سَأَلَ عَمَّارٌ السَّابَاطِيُّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ - عليه السلام - عَنِ النِّسَاءِ كَيْفَ يُسَلِّمْنَ إِذَا دَخَلْنَ عَلَى الْقَوْمِ؟ قَالَ - عليه السلام -: الْمَرْأَةُ تَقُولُ: عَلَيْكُمُ السَّلَامُ وَ الرَّجُلُ يَقُولُ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ؛ عمّار ساباطى از امام صادق - عليه السلام - سؤال كرد: زنان چگونه بر جماعت مردان سلام كنند؟ امام فرمود: زن مىگويد: عليكم السّلام، و مرد مىگويد: سلام عليكم.» من لا يحضره الفقيه، ج3، ص470.
1) كافي(ط - الإسلامية)؛ ج2، ص655؛ با آنكه در زبان عربي به كارگيري صيغهي جمع براي مفرد مرسوم نيست در برخي روايات ذكر شده است كه در سه مورد با صيغهي جمع خطاب ميشود هر چند مخاطب يك نفر باشد:
ايشان مىفرمودند: خداوند عزّوجلّ تو را رحمت كند.
در روايت آمده است اگر اين حقّ را براي برادر
مؤمنت انجام ندادي، روز قيامت ميتواند از تو باز خواست كند ـ البتّه در حدّ بازخواست استحبابي ـ و به نفع او و عليه تو حكم ميشود81 (1).
عدّهاي در آن زمانهايي كه حمّام در منزل نبود، در مدينه به حمّام رفته بودند؛ در مسير برگشت، امام صادق - عليه السلام - با آنان برخورد كردند، ادامهي روايت چنين است:
فَقَالَ - عليه السلام - لَنَا: مِن أينَ أَقبَلتُم؟؛
امام - عليه السلام - به ما فرمود: از كجا مىآييد؟
فَقُلنَا لَهُ: مِنَ الحَمَّام؛
گفتيم: از حمّام.
فَقَالَ - عليه السلام -: أَنقَى اللَّهُ غَسْلَكُم؛
حضرت فرمود: خدا شستشوى شما را پاكيزه گرداند.
فَقُلنَا لَهُ: جُعِلنَا فِداكَ!
عرض كرديم: فداي شما گرديم!...
1) «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - : لِلْمُسْلِمِ عَلَى أَخِيهِ ثَلَاثُونَ حَقّاً لَا بَرَاءَةَ لَهُ مِنْهَا إِلَّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ يَغْفِرُ زَلَّتَهُ وَ يَرْحَمُ عَبْرَتَهُ ... وَ يُسَمِّتُ عَطْسَتَهُ...؛ رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمودند: مسلمان بر برادر مسلمانش سى حقّ دارد كه از آنها برى نشود جز به اداى آنها يا گذشت حقّدار: از لغزشش درگذرد، به اشكش رحم آورد، ... عطسهاش را خير باشد گويد، ... .» وسائلالشيعة، ج12، ص203.
اينها ديگر نتوانستند در جواب امام - عليه السلام - چيزي بگويند، گفتند: قربان شما شويم آقا، بعد پيش خودشان گفتند: معلوم است اين تحيّتي است كه جواب مناسب دارد، بايد از خود امام - عليه السلام - ياد بگيريم، چگونه ياد بگيريم؟ بهتر اين است كه ما با امام - عليه السلام - همراه شويم؛ زيرا معلوم بود كه به حمّام ميروند، وقتي بيرون آمدند، همين تحيّت را به ايشان بگوييم تا ببينيم جواب چيست. نشستند، امام - عليه السلام - استحمامشان تمام شد و بيرون آمدند، خدمت حضرت - عليه السلام - عرض كردند:
أنقَى اللَّهُ غَسْلَكُم؛
خدا شستشوى شما را پاكيزه گرداند.
حضرت در جواب فرمودند:
طَهَّرَكُمُ اللَّهُ؛82 (1)
تحيّاتِ ديگري هم براي استحمام، در روايات آمده است.
خداوند شما را پاكيزه كند.
اينها آداب اجتماعي است، هم دعا و توجّه به خداست و هم محبّت بين افراد را زياد كرده و ما را به همديگر نزديك ميكند. به هر حال، طبق دستوراتِ اسلام ـ همانطوري كه عرض كرديم ـ براي هر چيزي أدبي هست. از هنگام تولّد فرد بلكه قبل از تولّد او، آن وقتيكه پدر و مادرش ميخواهند ازدواج كنند در شريعت اسلام
1) كافي(ط ـ الإسلامية)، ج6، ص500؛
برايش آدابي در نظر گرفته شده است. آداب النكاح از مسائلِ مهمّي است كه در روايات و كتابهاي فقهي وجود دارد. چه آدابي بايد در هنگام خواستگاري، عقد و در هنگامي كه عروس به منزل آورده ميشود، رعايت گردد. در هنگامِ حاملگي، در هنگاميكه بچه متولّد ميشود، بعد از تولّد تا هنگاميكه بزرگ ميشود و تا آن زمانيكه ميخواهند ما را در قبر بگذارند، همهي اينها آداب دارد، و مؤمن بايد اين آداب را مورد توجّه قرار دهد.
آخرين مطلبي را كه ميخواهم خدمت شما بزرگواران عرض كنم اين است كه در روايت از امام صادق - عليه السلام - چنين نقل شده است كه:
إنَّ خَيرَ مَا وَرَّثَ الآبَاءُ لِأبنَائِهِمُ الأَدَبُ لا المَالُ فَإنَّ المَالَ يَذهَبُ و الأدبَ يَبقَى؛83 (1)
نيكوترين ميراثِ پدران براى فرزندانشان، ادب است نه مال؛ زيرا مال مىرود و ادب باقى مىماند.
اگر كسي فرزندش را با ادب تربيت كند ـ ادب به معناي وسيعش؛ يعني ادب با خداوند متعال، ادب با پيامبر خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - ، ادب با معصومين - عليهم السلام -، ادب با والدين، ادب با مردم و ... ـ بهتر از آن است كه ميلياردها براي او
1) كافي(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص150.
مال باقي بگذارد.
خداوند به همهي ما توفيقِ متأدِّب شدن به آدابِ الهي و رعايتِ ادب با خداوند متعال، پيامبر خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - ، اهل بيت - عليهم السلام - و همهي بزرگان و مؤمنين و آحاد مردم را عنايت بفرمايد.
و آخر دعوانا
أن الحمد لله ربّ العالمين
و صلّي الله علي محمّدٍ و آله الطّاهرين