ghaemiyeh.com
سرشناسه: حسيني هرندي، سيد محسن، ۱۳۴۹ -
عنوان و نام پديدآور: اخلاق ورزشي در رسانه/پژوهشگر سيد محسن حسينيهرندي.
مشخصات نشر: قم: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي، 1392
مشخصات ظاهري: 295 ص.؛ سم.۲۱/۵×۱۴/۵.
ISBN: 978–964–514–330–3 90000 ريال؛.
وضعيت فهرست نويسي: فيپا
يادداشت: كتابنامه: ص. 289 - 295؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع: ورزش -- جنبههاي اخلاقي
موضوع: رسانههاي گروهي و ورزش
موضوع: اسلام و ورزش
موضوع: ورزش -- جنبههاي اجتماعي
موضوع: ورزش براي زنان -- جنبههاي مذهبي-- اسلام
شناسه افزوده: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره: 1392 ح 5 الف 3 / 3 / 06 GV
رده بندي ديويي: 175
شماره كتابشناسي ملي: ۳۴۳۴۸۰۵
ديباچه
سلامتي جسم و روح، از اموري است كه انسان هميشه در پي آن بوده و هست. دين اسلام، همواره به عنوان دين كامل و جهانشمول به تمامي زواياي زندگي سالم ميانديشد و همه راههاي منتهي به سعادت دنيا و آخرت را برشمرده است، ارزش تندرستي را بيان ميكند؛ حفظ بهداشت را لازم ميداند و اسلام، ورزش را به عنوان پيشنياز تندرستي تأييد ميكند.
امروزه ورزش در زندگي مردم دنيا نقش مهمي دارد. يك ورزشكار، علاوه بر جسم، به روح نيز بايد توجه كند؛ زيرا ميان تن و روان ارتباط نزديكي وجود دارد. به همين دليل در اسلام، تنها به تربيت و پرورش جسم توجه نشده، بلكه به موازات جسم، به روح نيز توجه شده و دستورات فراواني در زمينه تربيت و تقويت آن آمده است؛ مانند: روزه، نماز، دعا و... و گرنه پرداختن به جسم به تنهايي داراي ارزش و تعالي نبوده و انسان را از محدوده حيوانيت خارج نميكند.
در كشور ما روح ديني در بيشتر رشتههاي ورزشي تجلي يافته و ورزشكاران با توسل به امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام ، اخلاق را به
قهرماني ترجيح ميدهند و همراه با تقويت بدن، ايمان خود را هم تقويت ميكنند و هر چه بر قدرت بدني آنان افزوده ميشود، تواضع آنان نيز فزوني مييابد. بنابر آنچه اسلام آموزش داده است، ورزشكاران متوجه ميشوند ورزش هدف نيست، بلكه وسيلهاي براي خدمت بيشتر و بهتر به خدا و خلق اوست و ميفهمند كه قويترين مردم كسي است كه بر هواهاي نفساني خود غلبه كرده و هنگام خشم، آن را فرو برده و هنگام پيروزي، شكرانه آن را به جا ميآورند.
بنابراين، يكي از روشهاي مؤثر ترويج اخلاق در ورزش، نهادينه كردن فرهنگ پهلواني در ميان ورزشكاران و به ويژه نوجوانان وجوانان است. اين مهم زماني تحقق خواهد يافت كه مسئولان فرهنگي به اين امر توجه ويژه و كافي داشته باشند. از ديگر روشهاي تثبيت اخلاق در ورزش، نقش و جايگاه رسانههاست. رسانهها از سويي با معرفي ورزشكاران متخلف و بداخلاق و با ارائه توصيههايي، ميتوانند در ايجاد سياستهاي اعمال قانون و ايجاد نظم نقش عمدهاي داشته باشند و از سوي ديگر ميتوانند با برجسته نمودن ورزشكاري بااخلاق، موجب شوند تفكر قهرماني همراه اخلاق پرورش يابد.
در نتيجه داشتن اخلاق ورزشي در همه ورزشكاران، امري ضروري است و اين موضوع در ورزشكاراني كه قصد شركت در مسابقات ورزشي خارج از كشور را دارند، بيشتر نمود پيدا ميكند؛ زيرا هنگامي كه ورزشكاري پا به عرصه مسابقات بينالمللي ميگذارد، در مقابل ديدگان ميليونها بيننده و تماشاگر به عنوان نماينده يك ملت و سفير فرهنگ و تمدن كشورش، به شمار ميآيد.
بنابراين، اخلاق ورزشي ميتواند براي برنامهسازان و برنامهريزان
رسانه ملي به عنوان يكي از پر مخاطبترين رسانهها، به خصوص در زمينه ورزش بسيار مهم باشد. اميد است تمامي اصحاب رسانه بتوانند از اين پژوهش كه پژوهشگر محترم جناب آقاي سيد محسن حسيني هرندي زحمات فراواني در تدوين و تهيه آن كشيده است بهره كافي را ببرند.
اداره كل پژوهش
گروه اخلاق و رسانه
پيشگفتار
عصر حاضر و دوره كنوني را «عصر اطلاعات»، دانش و مديريت ناميدهاند؛ زمانهاي كه انقلاب در ارتباطات باعث شده حجم بالايي از اطلاعات و آگاهيهاي جديد از طريق شبكههاي اطلاعاتي به سهولت در دسترس عموم قرار ميدهد.
بنابراين، در دوران حاكميت رسانهها و به وجود آمدن دهكده جهاني، شناخت رسانه و سمتوسوي آن و چگونگي بهرهوري از آن به عنوان يكي از راهبردهاي اساسي فراروي فرهنگ كشورهاست. رسانهها وسايلي هستند كه پيام را از پيامدهنده به پيامگيرنده ميرسانند و رسانههاي جمعي مجموعه ابزارها و روشهايي است كه براي ايجاد ارتباط با مخاطبان انبوه به كار گرفته ميشوند.
بر اين اساس، براي رسانهها بايد جايگاهي ويژه و كاركردي گسترده در نظر گرفت. كه چنين نيز هست. عرصههاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و اخلاقي حوزههايي هستند كه كاركرد رسانه در آنها گستره وسيعي دارد.
در حقيقت، اگر دانشگاه يعني مجموعهاي كه آموزش ميدهد و
افكار و عقايد را پرورش داده و جهت ميبخشد، بدون ترديد رسانهها و در اين جا راديو و تلويزيون را بايد گستردهترين، كارآمدترين و مؤثرترين دانشگاهي دانست كه بدون هيچ محدوديتي همه افراد جامعه را پوشش ميدهد. به عبارت ديگر، راديو و تلويزيون آموزشگاهي است كه شاگردان آن فارغ از هر مانع و سدي، با هر ايده و عقيدهاي و در هر سن و سالي به فراگيري و آموختن مشغولند.
كوتاه سخن آنكه رسانهها فرهنگسازان جامعهاند و فرهنگبانان جامعه بايد بر آن حكمروايي و حكمفرمايي كنند.
از سوي ديگر ورزش به عنوان بديهيترين و فراگيرترين جلوه اوقات فراغت، در فراروي نسلهاي جامعه از كودك تا نوجوان و از جوان تا بزرگسال قرار دارد. شايد بتوان گفت بدون ترديد بيشتر جوانان و نوجوانان هر جامعه در رويارويي با مقوله ورزش يا حاضرند يا ناظر، يا ورزشكارند يا ورزش دوست.
بنابراين، ميتوان دريافت وقتي رسانه با آن تواناييها و ورزش با اين ويژگيها با هم تلفيق شوند و برنامهاي ورزشي از رسانه پخش شود، بايدها و الزامات زيادي در برابر آن قرار دارد.
در اينجا سخن از جامعهاي اسلامي و ارزشي است كه در آن رسانه، مجموعهاي مؤثر است و ورزش برنامهاي قابل توجه، كه اين نيز چنين است، بايسته و شايسته است در تمامي برنامهها اعم از توليدي و زنده، مستند و گزارش، گفت وگو و مصاحبه و حتي خبر ورزشي، اخلاق و رويكرد ارزشي فرهنگ اسلامي نه تنها مدنظر است كه ملاك و معيار برنامهها قرار گيرد.
نوشتار حاضر تلاشي است ناقص و گامي است نخست در تبيين جايگاه مؤثر و نقشآفرين اخلاق در برنامههاي ورزشي رسانه ملي.
بديهي است اخلاقي شدن مجموعهاي از پرمخاطبترين برنامههاي راديو و تلويزيون از يك سو الگويي است فرا راه ساير برنامهها و برنامهسازان و از سوي ديگر گامي است بلند و اساسي در اخلاقي شدن سطح عمومي جامعه. در مجموعه پيشرو كه در هشت فصل تدوين شده، پس از ارائه كلياتي در باب ورزش و اخلاق ورزشي، جايگاه ورزشِ مبتني بر اخلاق در رسانه از ابعاد گوناگون بررسي شده و در ادامه، ضمن بيان وظايف و محورهاي كلان، مجموعهاي از سفارشها و پيشنهادات اساسي و راهبردي به دستاندركاران رسانه ارائه شده است. اميد كه برنامهنويسان و دستاندركاران رسانه ملي از اين پژوهش بهره كافي ببرند.
فصل اول: كليــات
ورزش به عنوان اساسيترين و عمليترين راهكار ايجاد و حفظ سلامت در جامعه است. آنگاه كه ورزش با موازين ارزشي و نمادهاي اخلاقي آميخته شود، ميتواند افزون بر سلامت جسم و شادابي ظاهري جامعه، سبب سلامت روح و روان و در نهايت، سعادت واقعي فرد فرد اعضاي اجتماع شود.
حاكميت اخلاق ورزشي و نهادينه شدن آن در ميان ورزشكاران، يكي از مهمترين راههاي ايجاد الگو و ارائه آن از طريق رسانه ملي است. به سخن ديگر رسانه ملي در پرتوِ غلبه اخلاق بر پيكره ورزشي جامعه، ميتواند ورزشكاران را به عنوان نمونه جوان مسلمان به اجتماع معرفي كند.
الف) ورزش
ورزش در لغت، «رسم، دستور عادت، شغل، كار، محنت، سعي و كوشش و جهد، فايده، حاصل و منفعت و پرهيز و اجتناب و زهد» معني شده است.(1)
1) فرهنگ نفيسي، ذيل «ورزش».
ورزش در اصطلاح، به معني «رياضت و حركات و اعمال مخصوص است كه براي قوّت اَعمال بدني، همهروزه آن را به جاي ميآورند».(1)
فرهنگ عميد پس از بيان معاني مختلف، ميگويد: «ورزش، به معناي ورزيدن و حركت دادن پياپي اعضاي بدن براي تقويت اعصاب و عضلات، به منظور حفظ سلامتي (تندرستي)، به تنهايي يا دستهجمعي است».(2)
در لغت «ورزش» به معناي «كوشش و تلاش» و نيز «پرهيز» است و در اصطلاح «رياضت و حركات و اعمالي است كه براي قوّت بدن و سلامت جسم» انجام ميشود.
ب) اخلاق
اخلاق، مَلَكهاي نفساني است، به گونهاي كه رفتارهاي آدمي، مطابق با آن ملكه، از وي سر ميزند و ميتوان در اصطلاح از «حُسن سلوك و رفتارهاي متعارف» به عنوان اخلاق ياد كرد. شهيد مطهري ميگويد: «چيزهايي كه مربوط است به خلق و خوي انسان «اخلاق» خوانده شده است».(3)در جاي ديگر «دستورهايي كه به رابطه انسان با خودش مربوط است»، اخلاق بيان شده است.(4)
ج) اخلاق ورزشي
پذيرش حق تقدم سبب عدالت، همكاري و رفاقت در ميدان رقابت ميشود كه همان اثر اخلاق در ورزش است.
رعايت اخلاق ورزشي راهكار ساخته شدن الگوي سالم و معرفي آن به نسل جوان و الگوپذيري در پرتوِ مسابقهها و فعاليتهاي ورزشي است.
نماد بيروني رفتار و گفتار ورزشكاران حرفهاي كه موازين اخلاقي تعريفشده را در شخصيت ورزشي و اجتماعي خود عملي كردهاند معرف شخصيت ورزشكار بااخلاق است.
بازي جوانمردانه از اثرهاي اخلاق ورزشي است كه به معني رقابت متهورانه (عاري از سستي) و محترمانه (بدون پرخاش) است كه روح را بالاتر از صفات رذيله فريبكاري، تكبر، انتقامجويي پرواز ميدهد و فراتر از افراطهاي ناسيوناليستي و فارغ از تعلقات تيمي و نژادي از رقابت لذت بردن است.
انديشمندان، همواره به دنبال آن بودهاند در تعريف اخلاق ورزشي، به معيارها و كدهايي دست يابند كه ميان همه فرهنگها و هويتها مشترك باشد. در اين صورت اگر معياري بتواند اين جهانشمولي را بيان كند، همان قاعده طلايي است.
بر اساس اين قاعده «كاري را كه نميخواهي با تو بكنند، با ديگري مكن.» به نظر اين افراد، اين قاعده است كه همه ورزشكاران حرفهاي بايد مطابق آن رفتار كنند كه البته اين گونه هم رفتار ميكنند. براي مثال: اگر فوتباليستها از قاعده بازي جوانمردانه پيروي ميكنند، اين قاعده، در واقع مبتني بر قاعده طلايي است.
د) رسانه
تمام ابزارهاي ارتباطي كه به وسيله آن پيامهاي سمعي و بصري به طور
مستقيم به مخاطبان انتقال مييابند، شكلهاي متنوعي دارند اما بايد دانست رسانه ملي، كاربرديترين و مؤثرترين وسيله اثرگذار در جامعه است. به عبارت ديگر، رسانه دانشگاهي است كه بيشترين بهرهگيري و بهرهدهي و فراگيرترين دامنه را از آن خود كرده است.
ه) اخلاق ورزشي در رسانه
اين نوع از اخلاق، سمت و سويي دارد كه رسانه، در همه جنبههاي ورزش و زندگي ورزشكاران به آن توجه ميكند و رسانه ملي آن را به عنوان ساختار شخصيتي الگوهاي ورزشي و فضاي حاكم بر جامعه ورزش و ورزشدوستان معرفي ميكند.
بنابراين، منظور از اخلاق ورزشي در رسانه، ايدهآلهاي ارزشي و اسلامي ورزش نظير پهلواني، جوانمردي، فروتني، غيرت، رضايتمندي خالق، احترام به حريف و پيشكسوت، دوري از رذايل اخلاقي نظير تقلب، دوپينگ و خطاي فني و... است كه رسانه بايد بكوشد در قالب برنامههاي ورزشي، آن بايستهها را براي عوامل ورزشي و مخاطبان خود تبيين كند.
3.كاربرد تحقيق در صدا و سيما
صدا و سيما، رسانهاي است كه افزون بر مسئوليتهاي بيشمار خود (اعم از اطلاعرساني، آگاهيبخشي و ...) وظيفه دارد براي نسل جوان و جوياي الگو، از يك سو، راهكارهايي براي سلامت جسماني عرضه كند و از سوي ديگر، با تبيين كاربرد اخلاق در ورزش و عملي شدن آن نزد ورزشكاران، فعاليتهاي ورزشي درست و هدفمندِ ورزشدوستان را گسترش دهد.
مقالهها و نوشتارهايي در زمينه اخلاق ورزشي نگاشته شده است. «ورزش از ديدگاه اسلام» موضوعي است كه نويسندگان، كتابهاي بسياري درباره آن نوشتهاند و به مسائلي چون جوانمردي، منش پهلواني، فتوّت و رادمردي پرداختهاند و نيز الگوهايي چون پورياي ولي، كه نمونهاي از تلاقي و تلفيق ورزش و اخلاق در جامعه است، ارائه كردهاند. در ميان آثاري كه به مسئله ورزش از ديدگاه اسلام با رويكرد اخلاقي نگاشته شده، كتابي ديده نشد كه درباره اخلاق ورزشي در رسانه، باشد. هر چند كتابهاي ترجمه شدهاي مانند «اخلاق ورزشي» كه «جي مورگان» آن را جمعآوري كرده است. اما ايشان اخلاق از منظر غرب را مطرح كرده و به نقش و ارتباط آن با رسانه توجه نكرده است.
در بررسي مسائل اخلاقي در ورزش، ابتدا بايد دانست كه خود ورزش به تنهايي زمينهساز نتيجههاي اساسي و مقدمهاي بر دستآوردهاي بزرگ است. بر اين اساس، ابتدا آثار و فايدههاي ورزش را بررسي ميكنيم و سپس به نقش رسانه در ورزش ميپردازيم.
الف) اطاعت و بندگي
با توجه به دعاها و سخنان پيشوايان معصوم عليهم السلام پي ميبريم ورزشِ درست و جهتدار، ميتواند وسيلهاي براي غلبه بر نفس و اطاعت و بندگي خداوند رحمان باشد.
ب) تقويت سيستم عصبي و شادابي روح و روان
ورزش متعادل، سيستم عصبي انسان را تقويت ميكند؛ استعدادهاي فكري و نظري وي را شكوفا ميسازد. نيروي ابتكار و خلاقيت انسان، با ورزش تقويت ميشود.(1)
ج) آثار افراط در ورزش
زيادهروي در ورزش، يعني: استفاده بيش از اندازه از فرصت و انرژي، بهگونهاي كه انسان را از هدفهاي مورد نظر و سازنده دور سازد. طبيعي است، كسي كه در ورزش به قهرماني ميانديشد، نسبت به فردي عادي كه ورزش را تفريح و عامل تندرستي ميداند، وقت و انرژي بيشتري صرف ميكند و چون اين وقت و توان اضافي، صرف هدفي ميشود كه لازمه آن، توجه بيشتر است، در اين جا زيادهروي نيست. البته همين ورزشكار كه ورزش قهرماني را دنبال ميكند، اگر بيشتر از حالت متعارف، كه نسبت به هر رشته و هر شخصي متفاوت است، به ورزش بپردازد، كار وي، عملي غيرمعقول و غيراخلاقي به شمار ميآيد؛ زيرا ديگر ورزش براي او هدف شده است؛ نه وسيله.
افراط و زيادهروي در ورزش آثار منفي بر فرد و جامعه ميگذارد كه به آن اشاره ميشود.
يك ـ اختلال در يادگيري
دكتر گورنابورگ، روانشناس سوئدي ميگويد: «ورزشهاي سنگين، اگر
1) نك: حسين حقجو، ورزش و ورزشكار، صص 27 و 28.
در فاصله كوتاهي بعد از شنيدن، خواندن يا ديدن مطلبي علمي باشد، در يادگيري، اثر معكوس ميگذارد».(1)
دو ـ توقف رشد رواني
دكتر الكسيس كارل عقيده دارد: «زيادهروي در تغذيه و ورزش، از رشد رواني بدن جلوگيري ميكند و با حذف تلاشهاي عضلاني در زندگي روزانه، بدون آنكه خود متوجه باشيم، سيستمهاي عصبي انسان را از تمرينهايي كه براي حفظ تعادل محيط داخلي لازم است، بيبهره ساختهايم».(2)
سه ـ بيماريهاي جسمي
اگر ورزش و حركات بدني از حد خود بگذرد، مواد زايدي زير پوست جمع ميشود كه پس از مدتي پوست را ميتركاند و سبب پديد آمدن زخم و عفونت در پوست ميشود.
زيادهروي در ورزش، ورزش بيهنگام يا ورزش با شكم پُر، سبب سردرد و اختلال در كبد نيز ميشود.(3)
اگر انسان در ورزش زيادهروي كند، افزون بر بروز بيماريهاي ذكر شده، به كل جامعه نيز آسيب ميرساند؛ اولويتها و ارزشها را نيز در جامعه تغيير ميدهد و حركت جامعه به سوي تعالي را كُند ميكند، چراكه به اين شكل، ورزش در جامعه هدف ميشود و سرمايههاي ملي
بيشتر به سوي ورزش سوق مييابد و اين امر سبب بروز ناهنجاريهاي اجتماعي ميشود و چه بسا كه امنيت ملي را نيز به خطر بيندازد.
چهار ـ اختلال در همه فعاليتها
پروفسور هولمن ميگويد: «ورزشكار، در صورت افراط در ورزش، هميشه دچار نارضايتي و ناآرامي دروني است و احساس خستگي دايمي و حساسيت فوقالعاده ميكند؛ از بيخوابي مينالد و از شدت اشتياق او كاسته ميشود؛ تمركز او كم ميشود و كليه مهارتهاي جسماني او تضعيف ميشود و دچار ناهماهنگي عصبي در سيستم بدني ميشود. چنانچه زمان استراحت ورزشكار كافي نباشد، به هماهنگي و جبران كسري اكسيژنگيري لطمه وارد ميآيد و ... اين حالت، موجب اختلال در ارتباط با تحريك و جوابگويي به تحريك ميگردد».(1)
با توجه به عاقبت خطرناكِ زيادهروي در ورزش، رسانه ملي بايد در حالي كه مخاطبان را به ورزش تشويق ميكند، آنان را از بروز پيشآمدهاي ناگوار حتمي يا احتمالي زيادهروي در ورزش آگاه كند.
1) فصلنامه ورزش، ش 6، ص 101.
فصل دوم: بايدها و نبايدهاي ورزش در اسلام
اسلام، مكتب تعاليبخش و كمالآفريني است كه در همه جنبهها ميكوشد تا انسان را و در نهايت بشريت را به تعالي و تكميل روحي و رواني برساند. تربيت اخلاقي، يكي از بزرگترين علل برانگيختگي پيامبران، به ويژه حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله است، بهگونهاي كه ايشان فرمودهاند: «برانگيخته شدم براي اكمال مكارم اخلاقي».(1)
آن كمال روحي و كسب مكارم اخلاقي در عرصه زندگي فردي و اجتماعي، افزون بر زمينهها و بايدهاي روحي و رواني، نيازمند وجود سالم و جسم تندرست است تا بتواند آدمي را در مسير دستيابي به اخلاق اجتماعي و فردي ياري رساند.
در اين بخش برآنيم نمونههاي كوتاه و گزيدههاي اندكي از ديدگاه مربيان و بزرگان جامعه اسلامي بيان كنيم تا چراغي فراراه جويندگان اخلاق در جامعه باشد.
الف) قرآن
بيشك قرآن مجيد به عنوان يكي از مربيان جامعه اسلامي، معيار و
1) «اني بُعِثْتُ لِاُتَمِمَ مَكارِمَ الاَخْلاقْ»، بحارالانوار، ج 71، ص 373.
مرجع معتقدان به آن معجزه جاويدان است. سفارش خداوند مبني بر فراهم ساختن قوا و آمادگي دفاعي در برابر دشمنان، از مواردي است كه در اين كتاب آسماني بدان اشاره شده است.(1)
در داستان نبرد طالوت و جالوت، آن جايي كه اشموييلِ پيامبر دو ويژگي را براي طالوت بيان ميدارد، در كنار علم طالوت، به قدرت جسمي او اشاره ميكند. علامه طباطبايي رحمه الله در تفسير آيه 248 سوره مباركه بقره ميفرمايد:
منظور از فرمانروايي اين است كه هر فرد به كمال لايق خود برسد و موانع پيشرفتش برطرف گردد و براي اين امر، دو چيز لازم است: يكي علم به تمام مصالح و مقام زندگي و ديگري، نيروي جسماني براي اجراي نظريات اصلاحي؛ و طالوت داراي اين دو صفت بود.(2)
بديهي است يكي از راههاي اصلي تندرستي و حفظ نيروي جسماني، ورزش است. در داستان حضرت يوسف عليه السلام و برادرانش در قرآن ميخوانيم: «أَرْسِلْهُ مَعَنا غَدًا يرْتَعْ وَ يلْعَبْ وَ إِنا لَهُ لَحافِظُونَ؛ فردا او را با ما بفرست تا در چمن و مراتع بگردد و بازي كند و البته ما نگهبان اوييم.» (يوسف: 12)
ارزش حفظ قواي جسماني و وجود آن تا جايي است كه يكي از نعمتهاي خدا كه حضرت هود عليه السلام براي قوم خود برميشمارد، فزوني در جسم است.(3)
حضرت هود عليه السلام در اين آيه، درشتي هيكل و نيروي بدني فراوان را كه خداوند به آنها ارزاني داشته، از نعمتهاي الهي برشمرده است.(1)
خداوند بلندمرتبه در آيات بسياري، خود را «قوي» مينامد. بر اين اساس، قوّت و قدرت، يكي از صفتهاي كمال است. براي مثال: «أَن الْقُوةَ لِلهِ جَميعاً؛ تمامي قدرت و توانايي از آنِ خداوند است.» يا: «اِن الله عَلي كلِ شَيءٍ قَديرٌ؛ همانا خداوند بر هر چيزي تواناست.» (بقره:165)
«قدير»، از اسماي حُسناي الهي است كه چهل و پنج بار در قرآن آمده است.
دانستيم قوّت و قدرت و تندرستي، صفت كمال الهي و محبوبِ اوست و يكي از راههاي اصلي پديد آمدن و حفظ آن، ورزش و تمرينهاي بدني است. همان گونه كه اشاره شد و در روايتها نيز بدان پرداخته شده است، قدرت بدني بايد همراه با تهذيب نفس و اخلاقمداري باشد. ازاينرو، رسانه بايد اخلاق و معنويت را در كنار ورزش رواج دهد.
يكي از نكتههايي كه از آيه يادشده استفاده ميشود، اين است كه بازي و جنب و جوش و سرگرمي، به صورت كلي، خود نوعي ورزش و براي كودكان ضروري است. به همين علت هنگامي كه برادران حضرت يوسف عليه السلام به بهانه بازي كردن، ايشان را از پدرش جدا ميكنند، حضرت مخالفتي نميكند و آن را ميپذيرد.
خداوند در قرآن در دو مورد ديگر كه مربوط به حضرت موسي عليه السلام است، به نيرومندي و قواي جسماني اشاره ميكند. نتيجه اين اشارات قرآني اين است كه: قدرت از ويژگيهاي محبوب خداست و شرطي
1) الميزان، ترجمه: بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي=، ج 8، ص 247.
است كه حضرت موسي عليه السلام پس از به دست آوردن آن، لايق عنايت خداوند ميشود. پروردگار سبحان در قرآن كريم، درباره حضرت موسي عليه السلام ميفرمايد:
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَي آتَينَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ هنگامي كه (موسي عليه السلام ) نيرومند و كامل شد، به او حكمت و دانش داديم و نيكوكاران را اين گونه پاداش ميدهيم. (قصص: 14)
خداوند، در داستانِ از چاه آب كشيدن حضرت موسي عليه السلام براي دختران حضرت شعيب عليه السلام نيز به قدرت جسماني و قوّت بدني حضرت اشاره ميكند و آن را برجسته و ممتاز نشان ميدهد. در جايي كه چوپانان، سنگ بزرگي را براي نگهداري از چاه بر رويش ميگذاشتند كه براي برداشتنش، به گفته برخي، نيروي هفت و به گفته بعضي ده و بنا بر نظر شماري ديگر، چهل نفر لازم بود، موسي عليه السلام سنگ را به تنهايي از روي چاه برداشت و سطل آبي را كه چندين نفر با هم از چاه بالا ميكشيدند، به تنهايي بالا كشيد و گوسفندان دختران حضرت شعيب عليه السلام را سيراب كرد.(1)
در ادامه داستان، خداوند از زبان دختران حضرت شعيب عليه السلام ، به نيرومندي حضرت موسي عليه السلام به عنوان ويژگي ممتاز اشاره ميكند و ميفرمايد: «إِنَّ خَيرَ مَنْ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِي الْأَمِينُ؛ همانا بهترين كسي كه ميتواني استخدام كني، كسي است كه نيرومند و امين باشد». (قصص: 25) از اين كلامِ بسيار ظريف و دقيق، درمييابيم صفت نيرومندي، زماني ارزشمند است كه همراه با مكارم اخلاق باشد؛ به گونهاي كه در اين جا، «امين» بودن را در كنار نيرومندي بيان ميكند.
1) نك: امينالدين ابوعلي طبري، تفسير جوامعالجامع، ج 3، ص 215.
ب) ورزش و اخلاق ورزشي در كلام معصومان عليهم السلام
يك ـ رسول اكرم صلي الله عليه و آله
«المؤمنُ القَوي خَيرٌ و أحَب مِنَ مؤمنٍ ضَعيفٌ؛ مؤمنِ قوي و نيرومند از مؤمن ضعيف و ناتوان، بهتر و دوستداشتنيتر است».(1)
«طوبي لِمَنْ اَسْلَمَ و كانَ عَيشُهُ كِفافاً وَ قُواهُ شِداداً؛ خوشبختي براي كسي است كه آيين اسلام را پذيرفته [است] و درآمدش، مخارج زندگي او را تأمين ميكند و داراي بدني توانا و نيرومند است».(2)
«أحَب اللَّهو إلي الله تَعالي إجراءُ الخَيلِ و الرمي؛ بهترين بازيها و ورزشها در نظر خداوند متعال، مسابقه اسبسواري و تيراندازي است».(3)
«أتَحْسَبُونَ الشدةَ في حَمْلِ الحِجارَة، إنما الشدَة أن يمتَلِي أحَدُكُمْ غَيظاً ثُم يغْلِبَهْ؛ آيا گمان ميداريد نيرومندي و قدرت در بردن و بلند كردن سنگ است؟ نيرومندي آن است كه يكي از شما، ظرف جانش مملو از خشم گردد و او بر خشم خويش غالب آيد».(4)
«إن الشديد لَيسَ مَنْ غَلَبَ الناس وَ لكِن الشديد مَنْ غَلَبَ عَلي نَفْسِه؛ همانا شجاع و پهلوان، كسي نيست كه بر مردم پيروز شده است، بلكه كسي است كه بر نفس سركش خود پيروز شده باشد».(5)
«عَلِّموا أبْنائَكُمْ الرَّمْيَ وَ السَّباحَةَ؛ به فرزندان خود تيراندازي و شنا بياموزيد».(6)
«خيرُ لَهْوِ المؤمِنِ السّباحَةُ؛ بهترين سرگرمي مؤمن، شنا كردن است».(1)
دو ـ حضرت علي عليه السلام
«قَوِّ عَلي خِدْمَتَكَ جوارحي و أشْدُدْ عَلي العزيمة جَوانحي؛ [پروردگارا!] اعضا و اندام مرا در طريق خدمت به خودت نيرومند گردان و اعصاب و افكارم را بر عزم و استواري محكم فرما».(2)
«إذا قَدَرْتَ عَلي عَدوِّكْ فَاَجْعَلِ العَفْوَ عَنْهُ، شُكْراً لِلْقُدْرَة عَلَيهْ؛ آنگاه كه بر دشمنت فايق آمدي، پس به خاطر شكر نعمتِ قدرتمندي و توانايي، او را عفو كن».(3)
«زكاةُ الظَفَر الْإحْسانْ؛ زكات پيروزي، نيكي و احسان است».(4)
«يا رَبِّ قُوِّ عَليٰ خِدْمَتِكَ جَوارِحِي؛ خدايا؛ مرا براي خدمت براي خودت قوي گردان».(5)
«اَلْعَفْوُ زَكاةُ الظَفَرْ؛ زكات پيروزي، عفو است».(6)
«زَكاةُ الْقُدْرَةِ الْأِنْصافُ؛ زكات قدرت، انصاف و دادگري است».(7)
«زَكاةُ الشَّجاعَةِ الجِهادُ فِي سَبيلِ اللهِ؛ زكات شجاعت، جنگيدن در راه خداست».(8)
«تَواضَعُوا لِمَن تَتَعَلَّمُوا مِنْهُ الْعِلْم؛ در برابر كسي كه از او دانشي فراگرفتهايد، فروتني كنيد».(9)
«اِضٰاعَةُ الْفُرصَةِ غُصَّةٌ؛ از ميان بردن فرصتها موجب حسرت است».(1)
سه ـ امام صادق عليه السلام
«عَدُوٌ الْعَمَلِ اَلْكَسَلُ؛ تنبلي و كسالت، دشمن كار و تلاش است».(2)
«إنهُ كانَ يحْضُرُ الرمْي و الرهانَ؛ از حضرت صادق عليه السلام نقل شده است كه آن حضرت (پيامبر) در مسابقه تيراندازي حاضر ميشدند و شاهد شرطبندي بود».(3)
«حَقُ الوَلَد عَلي والدِه أنْ يعَلِّمَهُ الكِتابَةَ و السَّباحَةْ و الرَّمايه و أن لايرْزُقَهْ اِلا طَيبا؛ حق فرزند بر پدرش آن است كه نوشتن، شنا كردن و تير انداختن را به او بياموزد و او را جز با غذاي خوب و حلال تغذيه نكند».(4)
ج) ورزش و اخلاق ورزشي در سيره معصومان عليهم السلام
يك ـ توصيه پيامبر صلي الله عليه و آله
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بلند مرتبهترين انسان و معلم اولِ مكتب رسالت، علاوه بر فرمايشهاي گهربار، در عمل نيز به ترويج اوامر و نهي از نواهي ميپرداخت. اينك نمونهاي از تأييد رسول اكرم صلي الله عليه و آله نسبت به ورزش را بيان ميكنيم:
روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله از محلي عبور ميكرد كه دو نفر كشتي ميگرفتند. ايشان آنها را از كشتي گرفتن منع نكرده و آنها را براي اين كارشان، سرزنش و توبيخ نكردند:
«مَرَّ النَّبي بِرَجُلَينِ كانا يتَصارَعانِ. فَلَمُ يُنْكرْ عَلَيهِما؛ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله از
كنار دو مردي كه با يكديگر كشتي ميگرفتند، عبور كرد و آنها را سرزنش نكرد».(1)
همچنين پيامبر صلي الله عليه و آله شبي وارد خانه حضرت زهرا عليها السلام شد و امام حسن و امام حسين عليهما السلام كه در سنين كودكي بودند، همراه ايشان بودند. آن حضرت خطاب به آن دو فرمود: «به پا خيزيد و با يكديگر كشتي بگيريد.» آنها نيز برخاسته و به كشتي گرفتن پرداختند.
دو ـ ورزش حضرت علي عليه السلام
يكي از عادات حضرت ابوطالب عليه السلام ، پدر گرامي حضرت علي عليه السلام و عموي ارجمند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ، اين بود كه همه پسران خود و تمامي برادرزادههايش را جمع ميكرد و آنها را به كشتي گرفتن، تشويق ميكرد. حضرت علي، همه آنها را بدون استثنا شكست ميداد و هر بار پدرش ميگفت: «ظَهَرَ عَليُّ!؛ علي پيروز شد.» ازاينرو او را «ظهير» يعني «هميشهپيروز» ناميد.(2)
آداب مسابقه در بيان اميرمؤمنان، علي عليه السلام
امام علي عليه السلام در حديثي زيبا، خطاب به اسبدوان، آداب برگزاري اين مسابقه را اين گونه شرح ميدهد:
هرگاه به نقطه آغاز مسابقه رسيدي، اسبها را به صف كن و فرياد برآور: آيا كسي هست كه اسب خود را لگام نزده باشد يا كودكي به همراه داشته باشد يا اسب خود را زين
نكرده باشد؟ (اين پرسشها براي اطمينان از آمادگي مسابقهدهندگان بود.) اگر كسي پاسخ نداد، سه بار تكبير بگو و با تكبير سوم، فرمان حركت بده. خداوند هركه را خواهد پيروز ميگرداند.
آن حضرت خود در نقطه پايان مسابقه مينشست و خطي ميكشيد و دو مرد را، رودررو، در دو طرف خط مينشاند به گونهاي كه خط، روبهروي انگشت شصت پاي آنان بود و اسبها از ميان دو نفر عبور ميكردند. سپس به آن دو مرد ميفرمود:
اگر يكي از اسبها، يا دو گوش، يا يك گوش، يا افسار آنها از خط گذشت، سواركارِ آن را برنده بدانيد و جايزه را به وي بدهيد. اگر ترديد داشتيد، هر دو را برنده بدانيد و جايزه را تقسيم كنيد. اگر دو اسب با هم به خط پايان رسيدند، كوچكتر بودن اسب را ملاك پيروزي قرار دهيد. بدانيد كه در اسلام، جَلَبْ (آزار دادن اسب و فرياد زدن بر سرش براي افزودن بر سرعتش) و جَنَبْ (اسب يدك به همراه داشتن كه در نيمه مسابقه از آن استفاده كنند) و شِغار (كمك كردن به يكي از مسابقهدهندگان) منع شده است.(1)
از اين روايت ميتوان چندين درس اخلاقي و نكتههاي فني دقيقي آموخت كه چند نمونه از آنها را بيان ميكنيم:
ائمه معصوم عليهم السلام به صورت عملي به تشويق ورزش ميپرداختند.
مسابقه، جزء جداييناپذير ورزش است و بدون دستورالعمل و قرارداد نميتوان آن را عملي ساخت.
1) به نقل از: سنن كبري، ج 10، ص 37.
در مسابقه بايد مساوات رعايت شود؛ يعني همه شرايط يكسان داشته باشند. براي مثال: همه اسبها در شرايط يكساني مسابقه دهند (اشاره به لگام و زين آماده داشتن).
سلامت افراد جامعه، فداي مسابقه ورزشي نشود.
در مسابقات ورزشي، بايد نام خداوند برده شود و چه زيباست بزرگي پروردگار را با ذكر «الله اكبر» يادآور شويم.
قهرماني و ناكامي را مشيت الهي بدانيم.
در مسابقه، بيش از يك داور، قضاوت را به عهده گيرند. (نشاندن دو مرد، رودررو، در دو طرف خط)
دقت در قضاوت (خط، روبهروي انگشت شصت پاي آنان باشد).
مقام قهرماني تنها مخصوص يك نفر نيست؛ دو يا سه نفر نيز ميتوانند با هم قهرمان شوند. (تقسيم جايزه)
رعايت همه نكتهها براي رسيدن به عدالت. (اگر دو اسب با هم به خط رسيدند، كوچكتر بودن اسب، ملاك پيروزي است.)
در مسابقهها، افزون بر رعايت حقوق انسانها، به حيوانات نيز نبايد ستم شود. (پرهيز از «جَلَبْ»)
هدف، وسيله را توجيه نميكند. براي قهرمان شدن، حتي به حيوان نيز نبايد آزار رساند.
در اسلام، هر گونه تقلب رد شده است. (زودتر شروع كردن مسابقه يا «جَنَبْ» ممنوع است).
اسلام، اِعمال نفوذ در مسابقهها را رد كرده است. (شِغار ممنوع است).
سه ـ امام محمدباقر عليه السلام
در جريان مسافرت امام محمدباقر عليه السلام به شام «مركز حكومت بنياميه و بنيمروان» روزي هشام بن عبدالملك(1)براي تحقير امام عليه السلام تصميم گرفت يك مسابقه تيراندازي برگزار كند تا شايد امام عليه السلام در مسابقه شكست بخورد و در نظر مردم كوچك شود. ازاينرو، به گروهي از درباريان خود دستور داد تا نشانهاي نصب كنند و مشغول تير انداختن به سوي آن شوند. در اين هنگام امام باقر عليه السلام وارد مجلس شد. هشام بدون مقدمه رو به امام كرد و گفت: آيا تمايل داريد در مسابقه تيراندازي شركت كنيد؟ امام فرمود: من ديگر پير شده ام، مرا از اين كار معاف دار. هشام با مشاهده اجتناب امام از اين كار، پنداشت فرصت خوبي براي سركوب و تحقير امام به دست آورده است؟ ازاينرو، بر پيشنهاد خود پافشاري كرد و امام را به خدا و پيامبرش سوگند داد كه بايد اين كار را بكند و به يكي از بزرگان دربار اشاره كرد كه تير و كمان را به امام بدهد. امام تير را بر چله قرار داد و كمان كشيده، تير را درست وسط هدف زد. (با اصرار هشام) آنگاه تير ديگري پرتاب كرد و اين بار تير بر چوبه تير قبلي نشست و آن را شكافت و به وسط هدف رسيد. تير سوم نيز به وسط تير دوم اصابت كرد و به همين ترتيب تا نه تير پرتاب كرد كه هركدام به وسط چوبه قبلي ميخورد و آن را ميشكافت. اين عمل امام، حاضران را به شدت تحت تأثير قرار داد و شگفتي هشام و ديگران را برانگيخت. هشام بياختيار گفت: آفرين بر تو اي ابا جعفر! تو سرآمد تيراندازان عرب و عجم هستي! چگونه ميگفتي پير شدهام!؟ سپس سرش را پايين انداخت و لحظهاي به فكر فرورفت. آنگاه امام باقر عليه السلام و فرزندش
1) خليفه به ناحق مسلمين.
جعفر عليه السلام را كه همراه امام بود در جايگاه ويژهاي نزد خود نشاند و احترام كرد و گفت: قريش از پرتو وجود بزرگ سروري چون تو به عرب و عجم شايستگي پيدا كرد. اينگونه تيراندازي را چه كسي به تو ياد داده و كي آن را فرا گرفتهاي؟ امام عليه السلام فرمود: ميداني كه اهل مدينه با اين كار مأنوساند. من نيز در ايام جوانيام به اين كار علاقه داشتم و به آن سرگرم بودم و هرگز نميپندارم چنين تيراندازي در جهان وجود داشته باشد. آيا جعفرت نيز به سان تو چيرهدست است؟ امام عليه السلام فرمود: «ما خاندان كمال رساننده دين و برفروزنده آفتاب نعمتيم و از يكديگر ارث ميبريم و زمين هرگز از وجود ما خالي نميماند».(1)
چهارده برداشت اخلاقي از داستان تيراندازي امام محمدباقر عليه السلام
در مقابل ظالم كرنش نكنيم.
عزت مؤمن اقتضا ميكند هر گونه دعوتي در هر شرايطي را اجابت نكند.
ورزشكار مؤمن هميشه آماده حضور در مسابقه است.
ورزشكار مؤمن بايد هميشه وضعيت جسمي خود را لحاظ نمايد.
ورزشكار مؤمن براي نام مقدس پيامبر صلي الله عليه و آله و ساير ائمه عليهم السلام احترام خاصي قائل شود.
وقتي مجالي براي قدرتنمايي مؤمن پيش ميآيد قدرت خود را به رُخ جبهه باطل بكشد.
بايستي ورزشكاران نسبت به آموزش فرزندان خود اهتمام ورزند.
بايد همراه با موفقيت و قهرماني پايبندي به رفتارهاي اسلامي
1) بحارالانوار، ج 46، ص 306.
نشان داده شود. (سجده شكر، بيان الطاف الهي، استفاده از لباسهاي منقوش به اسماء متبركه)
اثبات حقانيت: در پرتو پيروزي، زمينه بهتري براي اثبات و ترويج حق فراهم ميآيد. بنابراين، بايستي ورزشكاران مؤمن، همواره مترصد فراهم آمدن چنين فرصتهايي بوده، به شايستگي از جبهه حق دفاع كنند.
در مقابل تملق ديگران و يا تمجيد ديگران خود را نبازد. (افزايش ظرفيت وجودي)
در ورزش هم نبايد دچار «كيش شخصيت» شد. كسي را كه استحقاق ستايش و تعريف ندارد تحسين ننمايد.
بايد مسلمان از دوران نوجواني به ورزش كردن اقدام كند؛ زيرا: اَلْعِلْمُ في الصِغَرْ كالنَفْشِ فِي الْحَجَر(1)يعني علم آموزي و آموزش در كودكي مانند نقشي كه بر سنگ ميماند ماندگار است.
ممارست در تمرين شرط موفقيت است. همه الطاف و موفقيتها از ناحيه خداست ولي سعي و تلاش، لازمه موفقيت است و عنايت الهي به سعي و كوشش انسان تعلق ميگيرد. (وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَي)(2)
ورزش و مهارت ورزشي ميتواند ظالم و ستمگر را مجبور به كرنش و عقبنشيني كرده، باعث شكست روحي دشمنان اسلام شود.
د) ورزش از ديدگاه امام خميني رحمه الله
ـ «عقل سالم در بدن سالم است».(1)
ـ «همان طوري كه كوشش ميكنيد جسمتان قوي باشد، كوشش كنيد روحتان قوي باشد».(2)
ـ «من اميد دارم كه شما ورزشكاران، همان طوري كه قدرت بدني براي خودتان تحصيل ميكنيد، همان طور به علي عليه السلام اقتدا كنيد».(3)
ـ «من خودم ورزشكار نيستم، اما ورزشكارها را دوست دارم».(4)
ـ «از قديم ورزشكاران ايران به ياد خدا و حضرت علي عليه السلام بودهاند و اين از برجستگيهاي آنان بوده است. ... اميدوارم از حيث اخلاقي هم قهرمان باشيد كه بحمدالله اخلاق خوب در ورزشكاران بسيار ديده ميشود».(1)
ـ «آنها كه جنبه ورزشكاري و مادي را دارند، آنها جوانهايي هستند كه قواي جسميشان به خاطر همين ورزش، نشاط و آمادگي پيدا ميكند».(2)
ـ «شما [ورزشكاران] بينتان محبت رايج است و مردانگي».(3)
ـ «ورزشكارها هميشه اين طور بودهاند كه يك روح سالمي داشتند، از باب اينكه توجه به شهوات نداشتند، توجه به لذات نداشتند».(4)
ـ «از قديم ورزشكاران ايران به ياد خدا و علي عليه السلام بودهاند».(5)
ـ «پهلوانها از سابق ايام، اينها كه در زورخانههاي آن وقت (ورزش) ميكردند، توجه خاصي به اسلام داشتند، مخصوصاً در صحبتهايشان، در كارهايشان، همه با ذكر خدا و ذكر اميرمؤمنان عليه السلام توأم بود».(6)
ه) ديدگاههاي مقام معظم رهبري
ـ «تأثير عامل معنوي در كسب موفقيتها، بسيار زياد است و در امر ورزش نيز نبايد خود را از اين عامل مهم محروم كنيم».(7)
ـ «محيط ورزش در كشور ما بايد محيطي معنوي و آكنده از جوانمردي، پهلواني، تقوا، پاكدامني، پارسايي و درخشندگيهاي اخلاقي و روحي باشد».(8)
ـ «در ورزش، تكيه بر ارزشهاي اسلامي و رعايت موازين اخلاقي ضروري است».(9)
ـ «يك ورزشكار متعهد آگاه و بااخلاقِ صحيح ميتواند سفير انقلاب اسلامي در ميدانهاي ورزشي باشد».(10)
ـ «ورزش در زنجيره حركات انسان در محيط اسلامي و در جامعهاي كه زيرساز نظام ارزشي آن، اسلامي است؛ يك نردبان براي تكامل است».(11)
1) صحيفه نور، ج 18، ص 125.
2) صحيفه نور، ج 7، ص 158.
3) صحيفه نور، ج 7، ص 261.
4) صحيفه نور، ج 16، ص 80.
5) صحيفه نور، ج 18، ص 151.
6) صحيفه نور، ج 15، ص 422.
7) روزنامه جمهوري اسلامي، 25/6/1374.
8) روزنامه ايران، 16/6/1376.
9) جزوه مروري بر سياستهاي ورزش در جمهوري اسلامي، مركز پژوهشهاي اسلامي صداوسيما.
10) جزوه مروري بر سياستهاي ورزش در جمهوري اسلامي، مركز پژوهشهاي اسلامي صداوسيما.
11) جزوه مروري بر سياستهاي ورزش در جمهوري اسلامي، مركز پژوهشهاي اسلامي صداوسيما.
ـ «يكي از مهمترين كارهاي ورزش اين است كه دايم ميدانهاي تازه و افقهاي تازهاي را باز ميكند و قابليتهاي جسم انسان و قدرت پروردگار را در به وجود آوردن اين جسم، در خلق اين شيء بديع كه نامش انسان است، نشان ميدهد.
هر ورزشكار ما كه در عرصهاي از عرصههاي ورزش حضور پيدا ميكند و چشمهايي را در سر تا سر دنيا به سوي خود جلب ميكند، در واقع، ترجمهاي است از احساسات ملي و هويت اسلامي كشور و ملت ما؛ هر چه در اين زمينهها تلاش كنيد، تلاش باارزشي كردهايد.
يك جهت لطيف و بسيار مهم ديگر در كار مجموعه قهرمانهاي ما كه بحمدالله نشان داده شده، نشان دادن دينداري و علاقهمندي به ارزشهاي اسلامي است. اين خيلي باارزش است؛ هم در ورزش جانبازان و معلولان، انسان اين مسئله را مشاهده ميكند، هم در ورزش قهرمانهاي ديگر. وقتي يك قهرمان كشور ما جلو چشم ميليونها و شايد صدها ميليون جمعيت دنيا، بعد از پيروزي خودش، خدا را شكر ميكند و دستش را به آسمان بلند ميكند يا سجده ميكند، اين را دست كم نگيريد؛ اين پيام معنويت را در دنيا پخش ميكند؛ دنيايي كه با ميلياردها دلار سعي شده [است] كه معنويت در آن بيفروغ شود و چراغ معنويت آن خاموش شود. ميدانيد صهيونيستها در اين صد سال اخير و به خصوص در اين دهها سال اخير چه خرجي كردهاند تا انسانها را بدون هويت معنوي بار بياورند و به بيبند و باري و بياعتقادي و لااباليگري در عقيده و ايمان ديني بكشانند؟ شما وقتي بعد از پيروزي، روي تشك كشتي يا محل وزنهبرداري يا در هر نقطه ديگري، دستتان را بلند ميكنيد، خدا را
شكر ميكنيد، به سجده ميافتيد يا نام بزرگان دين را بر زبان ميآوريد. در واقع داريد همه سرمايهاي را كه آنها خرج كردهاند، با يك حركت ساده دور ميكنيد. خداي متعال به شما كمك ميكند كه اين كار را انجام بدهيد. حتماً اين حسينآقاي رضازاده، آن روز اولي كه فرياد كشيد «يا ابوالفضل عليه السلام » نميدانست كه اين چه قدر اثر ميگذارد! او احساس ديني خودش را بروز داد. يا آن برادري كه سجده ميكند يا آنكه دستش را بلند ميكند ـ كه من بارها در ورزشهاي قهرماني خودمان اين صحنه را از تلويزيون ديدهام ـ اينها در حقيقت، معنويت را القا ميكنند».(1)
ـ «يك بعد ديگر اين كار، جنبه معنوي و رواني قضيه است. همچنان كه عروج و صعود به قلههاي بزرگ از سوي نخبگان، افراد متوسط را به دامنهها ميكشاند ـ من بارها اين را گفتهام ـ و لذا احترام به قهرمان، شخصپرستي نيست، تشويق انسانهاست براي حركت به اين سمت، كه فوايدي براي كشور دارد. در زمينههاي معنوي هم همينطور است؛ يعني وقتي ما اراده و عزم يك جوان مسلمان يا يك بانوي مسلمان را تجسم ميدهيم و نشان ميدهيم كه چه عزم راسخي او را به اين عرصه كشانده [است]؛ اين، تقويت اراده را در سطوح متوسط جامعه زمينهسازي ميكند. البته در اين كار، فضايل اخلاقي ديگري هم وجود دارد: كار دستهجمعي، توكل، اعتماد به نفس، همه اينها خصوصياتي است كه آميختهاي از همه اين خصوصيات در وجود يك ورزشكار كه چنين كارهاي بزرگي را انجام ميدهد، نشان داده ميشود؛ يعني در واقع يك مجموعه در هم تنيدهاي از احساسات درست، از خُلقيات والا در يك
1) سخنراني مقام رهبري، 14/7/1383.
ورزشكاري كه به يك چنين ورزش بزرگي و كار بزرگي دست ميزند، هست».(1)
ـ «در ميدانهاي ورزشي با اخلاق انساني و با جوانمردي ظاهر شويد.
ـ قهرمانان ملي مروّج اخلاق و سنن ايراني باشند.
ـ قهرمانان و مدال آورانِ ما قدر خود را بدانند.
ـ ورزشكارِ ما بعد از پيروزي، شعار «يا حسين» سر ميدهد، سجده و شكرگزاري ميكند. اين خيلي كار اثرگذار و مهمي است.
ـ همه بايد از قهرمانان ورزش، جانبازان و معلولان تجليل كنند.
ـ بياخلاقي در رسانه ملي متوقف شود.
ـ مغرور نشدن، مردمي ماندن، جوانمرد ماندن، براي مردم دل سوزاندن. (از صفات ورزشكاران بايد باشد)
ـ مراقب خطرهاي اخلاقي ناشي از توجه افكار عمومي باشيد».(2)
و) احكام ورزشي
گسترش اخلاق ورزشي و نهادينهسازي آن در جامعه به وسيله رسانه، ميتواند از راه تبيين و توضيح احكام فقهي ورزشي و مسائل شرعي مربوط با آن نيز انجام پذيرد. در واقع، وجود پرسشهاي بسيار و پاسخهايي كه بزرگان و كارشناسان دين (مراجع عظام تقليد) به چند و چون رفتار و كردار ورزشي دادهاند، خود به نوعي زمينهساز فراگير شدن اخلاق در جامعه، به وسيله الگوها و افرادِ بنامي است كه رسانه آنها را به جامعه و نسل جوان معرفي ميكند.
حكم شرعي ورزش كردن
ـ ورزش، فينفسه، مانعي ندارد (جايز است)(1)، الا اينكه اولاً: نوع خاص ورزش در شريعت اسلامي حرام شمرده شده باشد، ثانياً: مستلزم فعل حرامي باشد؛ مثلاً لمس و نظر به نامحرم از لوازم آن باشد.
ـ ورزش مشروع، كه براي پرورش و تربيت قواي جسماني و همچنين براي آمادگي نظامي و رزمي جوانان براي مقابله با دشمنان اسلام مفيد، مطلوب و در بعضي موارد تا حدودي واجب و لازم است.
حكم استفاده از مواد نيروزا
ـ استفاده از مواد نيروزا و مكملهاي غذايي، اگر ضرر قابل ملاحظهاي (حتي در طولانيمدت) داشته باشد، جايز نيست و همچنين اگر استفاده از مواد نيروزا (مواد نيروزاي خاص) خلاف مقررات مسابقات ورزشي باشد، چون تخلف از شرط است و از طرفي، عنوان تقلب و تدليس پيدا كرده، حرام است.
حكم خوراك ورزشكاران در كشورهاي غيرمسلمان
ـ بايد از خوردن غذاهاي حرام اجتناب كنند.
ـ سفر ورزشي به كشورهاي خارجي (غير مسلمان) اشكال ندارد، اما اگر از اول ميدانند نماز يا عبادات آنها مشكل پيدا ميكند يا مجبور به استفاده از غذاي حرام ميشوند، سفر و شركت در مسابقات خارجي جايز نيست.(2)
ـ استفاده از سبزيجات و ميوهها به شرط پاك بودن جايز است.
حكم ورزش با آلات قمار
ـ هر نوع بازي و ورزشي كه در آن شرط كنند كه شخص برنده از بازنده، پول يا چيز ديگري بگيرد، قمار است. قماربازي، برد و باخت و شرطبندي است كه مفهوم آن در عرف، معلوم و غالب مصاديقش مشخص است.(1)
ـ در بازي قمار، «شرطبندي» و «برد و باخت» نقش اساسي دارند.
ـ بازي با آلات قمار، چه با شرطبندي و چه بدون شرطبندي، حرام است.(2)
ـ خريد و فروش آلات قمار و تعليم و تعلم قمار و تشويق و مساعدت و انتشار و رونق قمار حرام است.(3)
نكته: متأسفانه، چون كه برخي بازيهايي را كه با آلات قمار انجام ميگيرد، با عنوان «ورزشهاي فكري» نام ميبرند، به احكام فقهي و شرعي قمار و آلات آن اشاره كرديم.
ورزش بانوان و احكام شرعي آن
ـ نفس ورزش براي بانوان (در محافل زنانه يا در خلوت) مانعي ندارد.(4)
ورزش بانوان با حفظ حجاب كامل در مكانهاي عمومي و مردانه
ـ چون در مراكز و معابر عمومي و در منظر نامحرمان انجام ميپذيرد، به ملاحظه مفاسدي كه بر آن مترتب است، جايز نيست.(1)
ورزش يا مسابقه زنان و مردان نامحرم به صورت مشترك جايز نيست. (حرام است.)(2)
موتورسواري و دوچرخهسواري بانوان در مكانهاي عمومي
ـ دوچرخهسواري و موتورسواري بانوان و اجراي اين گونه برنامههاي خلافِ عفت و غيرت، علاوه بر آنكه جذابيتهاي بدن بانوان را به مردان اجنبي نمايش ميدهد، مستلزم فتنه و ترويج فحشا و منكَرات و مفاسد عظيمه براي جامعه اسلامي است. بنابراين، به دليل پيآمدهاي سويي كه اين گونه ورزشها دارند، جايز نيست.(3)
حكم دست دادن مردان و زنان نامحرم با يكديگر
پرسش: هرگاه در منطقه يا محيطي، رسم بر اين باشد كه هنگام برخورد با يكديگر مصافحه ميكنند (حتي زنان با مردان) و اگر اين كار را ترك كنند، اهانت و اسائه ادب نسبت به طرف مقابل محسوب ميشود حكم دست دادن زن و مرد با اين فرض چيست؟
همه مراجع: دست دادن با زن نامحرم جائز نيست و شعائر ديني بايد حفظ شود و با بيان حكم شرعي، حمل آن بر اسائه ادب از بين ميرود.(1)
حكم تماشاي مسابقه مردان و زنان
تماشاي مسابقات مردان (با رعايت پوشش كامل) براي بانوان، اگر بدون قصد ريبه و مفسده باشد، بلامانع است.
تماشاي مسابقات مردان با كمترين پوشش مانند: شورت شنا، دوبنده كشتي و ...، با داشتن مفسده، به اتفاق اكثريت مراجع جايز نيست.
تماشاي مسابقات زنان با هيئت و نوع مسابقه مناسب، مانند تيراندازي، كوهنوردي و ... بدون ريبه و مفسده، بلامانع است.
تماشاي مسابقات زنان غيرمسلمان با پوشش مناسب، بدون ريبه و مفسده، بلامانع است.(2)
پرسش: آيا نمايش دادن ورزش زنان از تلويزيون يا چاپ عكسهاي آنها در مطبوعات، از نظر شرعي جايز است؟ آيا نمايش دادن موجب از بين رفتن حجب و حياي زنان نميشود؟
پاسخ: به دليل داشتن مفسده و پيآمدهاي منفي، جايز نيست.(1)
حكم تماشاي مسابقات يا ورزش زنان غيرمسلمان و بيحجاب
چون در معرض مفسده است، جايز نيست.
اگر موجب ريبه و فساد و تهييج شود، حرام است.
اگر بهطور غيرمستقيم (نه پخش زنده) و بدون قصد لذت و ريبه باشد و خوف ارتكاب گناه و فساد در ميان نباشد، اشكال ندارد.(2)
حكم خمس و جايزههاي دريافتي
در معرفي الگوهاي ورزشي و ارتباط شخصيت ورزشي، اجتماعي و ديني آنها، ابتدا به چند مسئله بر ميخوريم كه يكي از آنها، خمس است. بايد دانست پرداخت خمس يكي از واجبات اسلامي است و اعتقاد به آن، از امور ضروري دين به شمار ميآيد.
نظر مراجع عظام تقليد درباره اينكه: «آيا پرداخت خمسِ جوايز و هدايا واجب است يا نه؟» در دو گروه دستهبندي ميشود:
هدايا و جوايز خمس ندارند.
پس از گذشت يك سال، اگر هدايا و جوايز موجود بودند، پرداخت خمس آنها واجب است. (3)
بر اين اساس، هر كسي بايد در اين زمينه به نظر مرجع تقليد خود عمل كند.
حكم به گردن آويختن نشان طلا براي آقايان(1)
ـ اگر زنجير آن از طلا باشد، استعمال به گردن آويختن و استمرار در آن جايز نيست.
ـ اگر براي چند لحظه باشد، اشكالي ندارد.
ـ به مقدار ضرورت مانعي ندارد.
ـ اگر مدال طلا با زنجير غيرطلا باشد، صدق لَبْس(2)نميكند و جايز است.
حكم ورزش و روزهداري
تمرين و مسابقه ورزشي، هرگز، مجوز براي روزه خوردن نيست.
ـ براي اينكه ورزشكار در ماه رمضان با حالت غيرروزه، مسابقه دهد و تمرين كند، يك مسافرت تا مسافت شرعي برود و بازگردد. (توضيح مسئله در رسالههاي علميه آمده است).(3)
ـ اگر ورزشي سبب ضعف ورزشكار روزهدار شود، جايز است؛ اما مكروه.
حكم اشياي پيدا شده در ورزشگاه
اگر انسان چيزي پيدا كند، هر چند برداشتن آن مكروه است، ولي اگر بردارد، ملزم است كه به حكم مربوط به اشياي پيداشده عمل نمايد:
واسطه آن، صاحبش معلوم شود؛ احتياط واجب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد.(1)
مسئله: اگر ارزش آنچه پيدا شده، كمتر از يك درهم(2)است، ميتواند براي خود بردارد. (به شرطي كه صاحبش معلوم نباشد.)
مسئله: اگر قيمتش يك درهم و بيشتر باشد، بايد اعلام كند و پي صاحبش بگردد و اگر صاحبش پيدا نشد، بين اين سه كار مخير است؛ به هر كدام بخواهد ميتواند عمل كند.
الف) براي خودش بردارد، ولي اگر صاحبش پيدا شد، بايد به او برگرداند.
ب) به فقيري صدقه بدهد، ولي اگر صاحبش پيدا شد آن را يا مانند يا قيمتش را به او بدهد.
ج) به طور امانت، براي صاحبش نگهداري كند.(3)
براي اطلاع بيشتر از شرايط مسئله، به رسالههاي توضيحالمسائل يا كارشناسان فقه مراجعه شود.
حكم اشياي جا مانده در ورزشگاه
وسائلي كه جا مانده، اگر صاحب آنها مجهول باشد و سراغ آنها نيايند، بعد از اعلام كردن و مأيوس شدن، بنا بر احتياط واجب، صدقه بدهند.
حكم تشويق (دست زدن)
ـ كف زدن، في حد نفسه مانعي ندارد.
ـ دست زدن (كف زدن) به طور متعارف، اگر لهوي نباشد و مفسدهاي بر آن مترتب نباشد، اشكالي ندارد.(1)
حكم شرطبندي در ورزش
شرطبنديهايي كه در اسلام جايز شمرده شده، به مسابقهدهندگان (متسابقين) محدود ميشود.
ـ شرطبندي در مسابقات سواركاري (اسبدواني) جايز است.
ـ شرطبندي در مسابقات تيراندازي (تير و كمان، تپانچه) اشكال ندارد.
ـ شرطبندي بينندگان روي بازيكنان جايز نيست.(2)
حكم پيشبيني مسابقه
ـ پيشبيني مسابقات و شركت در مسابقات پيامكي تلويزيون به منظور تعيين تيم برنده، يا اعلام نتيجه مسابقه كه جوايزي داشته باشد، اشكال دارد. (أكل مال به باطل است.)(3)
مثال: نتيجه ديدار دو تيم فوتبال را پيشگويي كنيد و آن را پيامك بزنيد. به پاسخهاي درست به قيد قرعه، جوايزي اهدا ميشود.
شركت در نظرسنجيهاي ورزشي كه از طريق رسانه انجام ميشود و برنده شدن و دريافت جايزه، جايز است.
مثال: مسابقه پيامكي درباره اينكه كدام يك از گلهاي زدهشده در نيمفصل دوم را به عنوان بهترين گل انتخاب ميكنيد؟ يا: شما طرفدار كدام يك از تيمهاي ورزشي هستيد؟ يا: به نظر شما بهترين راه حل مشكلات ورزش چيست؟
اين گونه نظرسنجيها و اختصاص جايزه به آن، از نظر شرعي حلال بوده و اشكال شرعي ندارد.
در آخر، به دو نكته فقهي كه خود رسانه بايد آنها را رعايت كند، ميپردازيم.
حكم موسيقي در برنامههاي ورزشي
موزيك تند برخي برنامههاي ورزشي، به خصوص برنامههاي «راديو ورزش»، شائبه حرمت شرعي دارند و در برخي ديگر از برنامهها براي آنكه موسيقي لهوي محسوب ميشوند، حرمت دارند.(1)
حكم نقل قول اخبار و شنيدهها
نقل اخبار، تحت عنوان «شنيدهها» و نقل قول كه سبب بروز اتهام به افراد حقيقي و حقوقي ميشود، مصداق تهمت و آبروريزي افراد است گناه كبيره و عملي حرام است كه متوليان رسانه و عوامل دخيل، بايد از نظر شرعي، از فرد يا افراد متهم كسب رضايت كنند، حلاليت بطلبند و اعاده حيثيت كنند؛ هر چند آن افراد، مطلب را نشنيده و يا شكايتي نداشته باشند.
لازم است درباره صحت و سقم مطالب منتشرشده، تحقيق شود تا به
1) توضيح المسائل مراجع، ج 2، مسائل متفرقه، ص 781 و 803.
كسي تهمتي زده نشود و آبروي افراد، بيجهت در معرض آسيب قرار نگيرد.
اسلام در تبيين جامعالاطراف بودن رفتارهاي اخلاقي بشر و توجه انسان به جنبههاي گوناگون كارها و رفتار خود و نيز آثاري كه كردار و رفتار او بر جاي ميگذارد، به نكتههايي اشاره ميكند كه در بررسي اخلاق ورزشي ميتوان به آنها اشاره كرد.
در اين ديدگاه، هر رفتار ورزشي كه پسنديده و مشروع باشد، رفتار اخلاقي شمرده ميشود. برخي از اين ويژگيهاي نيك و پسنديده عبارت است از:
الف) ايمان با مراحل سه گانه آن
امام علي عليه السلام در اين باره ميفرمايد: «اَلايمانُ مَعْرِفَةٌ بِالقَلْبِ وَ اِقْرارٌ بِاللِسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْاَرْكانِ؛ ايمان، عبارت است از: شناخت قلبي، اعتراف و اقرار به زبان، عمل به اعضاء و جوارح بدن.»(1)شايسته است ورزشكار مسلمان براي جلوگيري از لغزش، خود را به مراتب ايمان مجهز سازد.
ب) امين بودن
اين ويژگي، شامل امانتداري در اموال و اَعراض و اسرار است. منظور از «اعراض»، آبروي افراد است، به گونهاي كه اگر اشتباه يا گناهي از كسي سرزد و ورزشكار از آن آگاه شد، در صورتي كه شخص خطاكار
1) منهاج البراعة، ج 1، ص 295.
توبه كرد و پشيمان شد و ديگر بر آن پافشاري نكرد، نبايد با بيان آن اشتباه، آبروي وي را به خطر انداخت. رسانه ملي نيز نبايستي از طريق ورزشكاران، اقدام به افشاي اسرار نموده، آبروي افراد را ببرد. بدانيم بر اساس روايات، مجالس امانات هستند. افشاي مسائل رخ داده در جلسات فدراسيونها و رختكن بازيكنان و غيره، با حفظ امانت مغاير است.
ج) دانش و بينش
دانش و بينش، يعني درباره هر خبر و پديدهاي جستوجو كند و تا نسبت به آن آگاهي كامل پيدا نكرده است، آن را باور نكند و ديگران را نيز از آن آگاه نسازد. نسبت به پيشآمدهاي اطراف خود نيز دقت كند و بر آگاهي خود بيفزايد. بسيار اتفاق افتاده ورزشكار يا مدير ورزشي به خاطر يك خبر كذب يا ناقص به موضع گيري نسنجيده اقدام كرده و متأسفانه رسانهها نيز بدون توجه به صحت خبر و نيز فارغ از عواقب التهاب آفرين پخش اين مسائل، اقدام به انعكاس قضيه كرده است. در صورتي كه اگر رسانه و فردي كه موضع گرفته، كمي بينش نسبت به عواقب انعكاس خبر يا دانش نسبت به اصل خبر داشتند، به گونهاي شايسته عمل مينمودند.
د) پيشي گرفتن در كار خير
انجام دادن كارهاي نيكو و خيرخواهانه، از سجاياي اخلاقي شمرده ميشود كه در شرع مقدس اسلام و عرف جامعه، از عملكننده به آن، به نيكي ياد ميشود. افزون بر نفس عمل نيك، كه ستوده و پذيرفتني است، در مباني فكري و اعتقادي ما، به انجام دادن سريع و بهنگامِ كار خير
سفارش شده است. پروردگار متعال در قرآن كريم بر انجام دادن سريع كار نيك تأكيد ميكند تا مبادا شيطان با وسوسههايش، فرد را دچار سستي كند.(1)حضور ورزشكاران در جشن گلريزان و كمك به ايتام و مستمندان و نيز سركشي ورزشكاران و پيشكسوتان ورزشي از مناطق زلزله زده رودبار، بم و آذربايجان گوشهاي از اخلاق ورزشي است كه انعكاس شايستهاي را از طرف رسانه جهت ترويج حس نوعدوستي و سبقت در كار خير ميطلبيد.
ه) حمايت از ستمديده
اميرمؤمنان، حضرت علي عليه السلام در سفارش خود به امام حسن و امام حسين عليهما السلام ميفرمايد: «كونا لِلْظالِمِ خَصْما و لِلْمَظلومِ عَوْنا؛ پسرانم! هميشه دشمن ظالمان باشيد و ياريگر و مددرسانِ مظلومان».(2)
چه خوب است ورزشكاران ايران اسلامي در رفتار فردي و اجتماعي خود، همواره ياريگر ستمديده باشند و در طلب حقوق ستمديدگان تا آن جا كه ميتوانند بكوشند. اين حمايت از مظلوم به صورتهاي مختلفي ميتواند پديدار شود: از كمكهاي مالي تا حمايتهاي معنوي.
در اين جا شايسته است از ورزشكاراني كه در رويارويي با ورزشكاران رژيم اشغالگر قدس، به نشانه حمايت از مردم مظلوم فلسطين، از مسابقه خودداري ميكنند، به صورت ويژه سپاسگزاري كنيم. رسانه ملي نيز بايد نسبت به انعكاس اين حركت جوانمردانه، كه به
سبب آن، در بسياري از موارد، ورزشكار ايران اسلامي از به دست آوردن نشان طلا بازمانده و با محروميتهاي قانوني نيز روبهرو شدهاند، همت گمارد و اين ويژگي پسنديده و منش پهلواني را بارها و بارها، به مناسبتهاي مختلف به تصوير بكشد.
و) گذشت و بخشش
از ويژگي رادمردان و بزرگان، گذشت و بخشش است. در تعاليم انسانساز اسلام يكي از ويژگيهايي كه افكار عمومي و تكتك افراد جامعه، از ورزشكاران انتظار دارند و به عنوان صفت مشخص ورزشكاران و منش پهلواني قلمداد ميشود، چشمپوشي از ستم و كاستيهايي است كه نسبت به او شده است. خداوند خطاب به پيامبر گرامي اسلام درباره امر به عفو ميفرمايد: «خُذِ الْعَفوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرفِ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلين؛ عفو پيشه كن و به نيكوكاري امر كن و از مردم نادان روي بگردان».(1)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «عفو، مايه عزت است؛ عفو كنيد تا خداوند شما را عزت دهد».(2)
حضرت علي عليه السلام نيز فرموده است: «بخشش و گذشت، زينت قدرت و توانايي است.»(3)يا: «هر كه را قدرت مجازات بيشتر است، عفو از او پسنديدهتر است.»(4)نتيجه اين سخن حضرت، همان جمله معروف است كه ميگويد:
ما از گناه خصم تجاوز كنيم از آنك
در عفو لذتي است كه در انتقام نيست ج
امام موسي كاظم عليه السلام در دوري از كينهتوزي و سفارش به بخشش فرموده است: «اگر كسي در گوش راست شما بدي بگويد و در گوش چپ شما عذرخواهي كند، عذرش را بپذيريد و از او درگذريد.»
گشتيم سالها به بيابان و كوه و دشت
چيزي نيافتيم كه باشد به از گذشت
وز انتقام نيز نبرديم لذتي
ما را به سير خويش همين بود سرگذشت
ز) فروتني
تواضع، اصل هر شرف و بزرگي است و نردبان ترقي انسان بر آن استوار است. تواضع، آن است كه انسان، سخن حق هر كسي را بپذيرد. نيز، نرمي و فروتني با كسي كه مرتبهاش پايينتر است و بزرگداشت آنكه مقامش بالاتر است و خشم خود فروخوردن، در حالي كه شكرگزار درگاه الهي باشيم، تواضع است.
خداوند به پيامبر گرامي اسلام ميفرمايد: «فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرْ الْمُخْبِتِينَ؛ خداي شما خدايي است يكتا. همه تسليم فرمان او باشيد و متواضعان را (به سعادت ابدي،اي محمد!) بشارت ده». (حج: 34)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است: «تواضع، مايه بلندي است؛ تواضع كنيد تا خدا شما را بلندي بخشد».(1)
امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام نيز ميفرمايد: «خود را از پايهاي كه
1) مجموعه ورّام، ج 1، ص 126.
داري، فروتر آر تا مردم تو را از پايهات فراتر برند.»(1)يا: «فروتني، صيدگاهي است كه در آن، شرف و بزرگي شكار كنند».(2)
از اشعاري كه ورزشكاران گذشته، همواره آن را سرمشق كارهاي خويش قرار ميدادند، اين بيت است:
افتادگي آموز اگر طالب فيضي
هرگز نخورد آب زميني كه بلند است(3)
دامنه تواضع:
تواضع نسبت به استاد.
نسبت به همتيمي.
نسبت به رقيب خود.
نسبت به شاگرد.
نسبت به مردم.
نسبت به پيشكسوتان.
ح) پرهيز از غرور
پرهيز از غرور، مقدمهاي بر تواضع است. تا غرور از انسان دور نشود، شخص نميتواند خود را به صفت پسنديده تواضع آراسته سازد.
ط) راستي و درستكاري
اگر هدف از ورزش، الهي باشد؛ افزون بر سلامتي جسم، فرد را شايسته اجر و پاداش اخروي نيز ميكند.
ز نيرو بود مرد را راستي
ز سستي كژي آيد و كاستي
ي) آراستگي ظاهر و باطن
ورزشكاران از جمله نخبگاني هستند كه همواره جامعه به خصوص قشر تأثيرپذيرتر آن؛ يعني جوانان به آنها توجه ميكنند و احترام ميگذارند. بنابراين بايستي دقت كرد حُسن ظاهر آنان در الگودهي به مخاطب اثر مثبتي داشته باشد. ازاينرو، ورزشكاران بايد نسبت به نوع پوشش و صورت ظاهري خود بيشتر دقت كنند، به گونهاي كه همواره ديگران او را تكريم و تمجيد ميكنند. البته رسانه ملي بايد به شيكپوشي و انتخاب مدلهاي موقر و وزين ورزشكار توجه كند و موارد جلف و زننده و مدلهاي سخيف غربي را كه گاهي در ظاهر ورزشكاران ديده ميشود از پوشش رسانهاي خارج سازد. به اين ترتيب رسانه بايد به آراستگي باطني كه در رفتار و گفتار ورزشكار هويدا ميشود، بيشتر توجه كند.
ك) نيكرفتاري
شامل اَعمالي است كه جامعه آنها را قبول دارد و منطبق با فرهنگ ديني و ملي است. جامعه از يك ورزشكار انتظار دارد همواره كردار او همسو با فرهنگ فاخر كشور بوده، خلاف عرف و شرع مقدس نباشد. اين رفتار شامل عملكرد شخصي او و نيز ارتباط او با اجتماع است. توقع جامعه از نخبگان، تمايل به صفات پسنديده و حميده شامل گفتار خوب و اعمال شايسته است. بنابراين، بايد صدا و سيما نسبت به بزرگنمايي اينگونه رفتارها و پاسداشت اينگونه ورزشكاران، اهتمام ويژهاي بورزد.
ل) تعهد به احكام شرعي
اخلاق هر فرد در هر جامعهاي با تفكرات مكتبي آن فرد و جامعه گره خورده است، فردي كه به عقايد و احكام مكتب مورد قبولش ملزم نباشد، اصليترين شاخصه اخلاقي يعني صداقت را ندارد. فردي كه عقيدهاي را ميپذيرد بايد صادقانه پيرو آن مكتب باشد كه البته از الزامات هر مكتبي تعبد به احكام شرعي آن آيين است.
اگر ورزشكاري ملزم به احكام شرعي نباشد، در مرحله اول با خودش و سپس با جامعه صادق نيست؛ چراكه از بايدهاي هر ديني، تعهد به احكام شرعي آن دين است. مگر ميشود كسي اعلام كند آييني را پذيرفته ولي نسبت به اعمال ديني آن آيين بيتوجه باشد؟
رسانه ملي وظيفه دارد افزون بر بيان احكام شرع مبين، جلوههايي از عمل به احكام ديني توسط ورزشكاران را به تصوير بكشد و موارد خلاف شرع مقدس اسلام را كه گاهي عوامل ورزشي ناخواسته و جاهلانه انجام ميدهند منعكس نكند.
م) احترام به پيشكسوت
از آنجايي كه دين مبين اسلام بر اساس گفتار شريف نبوي(1)بر مبناي اخلاق پايهگذاري شده است و از شاخصهها و توصيههاي اسلامي احترام به «سابقين»(2)و «بزرگترها»(3)ست. بايد ورزشكاران، سابقين و
بزرگترهاي ورزش را كه به نام پيشكسوت ورزشي ناميده شدهاند احترام و تكريم نمايند. اگر اين پيشكسوت افزون بر سابقه و سن بيشتر حق معلمي و مربيگري داشته باشد، احترام ورزشكار به او دوچندان ميشود. وظيفه رسانه ملي است كه اين توصيه اسلامي و اين بديهي اخلاقي را جدّي گرفته، آن را تبيين كند و در راستاي ترويج اين شاخصه اخلاق ورزشي علاوه بر انعكاس اخبار و تهيه گزارشها و برگزاري ميزگردها، مستندهايي توليد و پخش نمايد.
ن) جوانمردي
هرگاه صحبت از اخلاق در ورزش ميشود، اولين واژه كه به ذهن متبادر ميشود، بازي جوانمردانه است. اين واژه در تعاريف و مفاهيم توصيف شد. اما هرگاه صحبت از بازيكن بااخلاق و يا منش پهلوانانه در ورزش ميشود واژه زيباي «جوانمردي» به ميان ميآيد. حتي اميرمؤمنان علي عليه السلام ميفرمايد: «انسان به زينتي زيباتر از جوانمردي آراسته نشده است».(1)
امير بيان حضرت علي عليه السلام در توضيح و تعريف جوانمردي ميفرمايد:
«قوام جوانمردي به اين است كه انسان لغزشها و اشتباهات برادران ديني خود را تحمل كند و از آنها درگذرد و با همجوارانِ خود به خوبي رفتار كند».(2)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله علاوه بر توصيه به گذشت و عفو، در بياني شيوا اثر
گذشت و عفو را اين گونه بيان ميفرمايد: «بر شما باد عفو و گذشت كه اين دو صفت، جز بر عزت انسان نيفزايد پس از يكديگر درگذريد تا خداوند به شما عزت دهد».(1)
توجه به ويژگيها و بايستههاي ذكرشده، نشاندهنده تأكيد اسلام بر جنبه اخلاقي رفتارهاي فردي و اجتماعي انسان، از جمله، ورزش است. ازاينرو، رسانه ملي كه قرار است در جايگاه دانشگاهي اسلامي در جامعه ايفاي نقش كند، لازم است از رويدادهاي ورزشي و رفتارهاي پسنديده ورزشكاران در ميدان مسابقه و خارج از ميدان ورزش، تصويرها و مجموعههايي تهيه كند و اين حركتها را هنجارهاي اخلاقياي به جامعه معرفي كند و آن ورزشكاران را به مثابه الگو، به جوانان و نوجوانان بشناساند.
در پايان اين فصل، بار ديگر به برخي عنوانهاي اخلاقي موجود در ورزش اشاره ميكنيم، به اين اميد كه مسئولان و برنامهريزان صدا و سيما، به ويژه در بخش ورزشي، در نهادينه كردن مفاهيم اخلاقي و زدودن عناصر مخالف با اخلاق در برنامههاي ورزشي بكوشند.
الف) وسيله بودن ورزش نه هدف بودن آن.
ب) بازي جوانمردانه و داشتن گذشت.
ج) احترام به مربي، پيشكسوت، داور و همتيمي.
د) فروتني و مردمدوستي.
ه) معنويت و عبادت.
1) ديلمي، ارشاد القلوب، ص 133.
و) دانش و بينش.
ز) راستگويي و درستكاري.
ح) شركت در امور عامالمنفعه.
ط) حمايت از ستمديده.
ي) يتيمنوازي.
ك) احسان و بخشش.
ل) مسابقه و مبارزه عادلانه.
م) سادهزيستي و پرهيز از تجملگرايي.
ن) غيرت، حيا، عفت.
الف) افراط در ورزش.
ب) تفرقه.
ج) تعصبات تيمي، باشگاهي، اقليمي و مذهبي.
د) تبعيض و بيعدالتي.
ه) منفعتطلبي.
و) غرور و خودبزرگبيني.
ز) چاپلوسي.
ح) كوتهفكري و پرداختن به امور جزيي.
ط) رانتخواري و باندبازي.
ي) مواد نيروزاي غيرمجاز (دوپينگ)، تقلب و تخلف.
ك) رقابت ناسالم و تباني.
ل) خشونتگرايي در گفتار و رفتار.
م) اظهار نظر غيركارشناسي گزارشگران و مجريان.
ن) بزرگنمايي اشخاص يا آسيب زدن به اعتبار افراد.
س) رواج ورزشهاي طبقه اشراف.
ع) گزارشهاي تصويري از ورزش بانوان و مصاحبه از نماي نزديك و در برخي موارد، خلاف شئون شرعي.
ف) رعايت نكردن خطوط قرمز. (سياسي و اعتقادي)
ص) غيبت، تهمت، دروغ.
ق) نظرسازي به جاي نظرسنجي در برنامههاي ورزشي رسانه.
ر) پيشداوري و اظهارنظر ناعادلانه گزارشگران و مجريان برنامههاي ورزشي.
ش) تجملگرايي ورزشكاران و رواج آن به وسيله رسانه ملي.
ورزش و جامعه ورزشي، مانند دانشگاهي است كه همه ورزشكاران، طرفداران و تماشاچيان در آن پاي نهادهاند تا اوقات فراغت خويش را بگذرانند و البته چنين مجموعه گستردهاي، با داشتن مربيان و بازيكنان، محلي براي فراگرفتن و آموختن است.
مربيان در جامعه ورزشي، معلماني هستند كه با همه وجود ميكوشند داشتهها و دانستههاي خود را بياموزند و «علم ورزش» را در عمل به اجرا درآورند. از سوي ديگر، بازيكنان، همان شاگرداني هستند كه اين بار نه در پشت نيمكت، بلكه در ميدان بازي و در فضايي كاملاً متفاوت با فضاهاي آموزشي، حضور مييابند تا آنچه مربيان در پرتو تجربه يا تحصيلات كلاسيك به دست آوردهاند،
بياموزند و آن علومِ عملي را كه بايد در ميدان مسابقه به كار گيرند، فراگيرند.
بازيكنان در هر مسابقه ورزشي، در واقع آزموني را پشت سر ميگذارند و در وراي حضور در صحنه مسابقه و آسودهخاطر از نتيجه آن، درسي را كه فراگرفتهاند، به استاد خويش، كه مربي ورزشي است، پس ميدهند. بنابراين، همه آن بايدها و نبايدهايي كه ميان معلم و شاگرد برقرار است، اينجا نيز حاكم است؛ يعني توجه معلم به شاگرد و احترام شاگرد به استاد؛ و در يك كلام، حقوق متقابل ميان اين دو.
اسلام به عنوان آخرين دين الهي، به اين مسئله نيز توجه كرده است. امام سجاد عليه السلام فرموده است:
حق معلم آن است كه او را بزرگ داري؛ و مجلسش را محترم شماري؛ و درست به گفتارش گوش دهي؛ و به او توجه كني؛ و وي را در تربيت علمي خود، كه به آن محتاجي، كمك دهي. اين اعمال از آن روست كه فكرت را فارغ و ذهنت را حاضرسازي و با چشمپوشي از لذتها و كاستن شهوتها، قلب را پاك كني و چشم را جلا دهي؛ و بداني كه در آن درسها كه به تو ميآموزد، پيك او هستي كه به هر جاهلي برميخوري، پيام او را نيكو به گوشش برساني؛ و چون اين رسالت را به عهده گيري، بايد در ابلاغ و اداي آن خيانت نورزي.(1)
ـ وظايف شاگرد نسبت به استاد
با استفاده از كلام گُهربار امام زينالعابدين، حضرت سجاد عليه السلام ، وظايف
1) ابن شعبه حراني، تحفالعقول، ص 260.
شاگرد نسبت به استاد، يا به تعبيري وظايف بازيكن نسبت به مربي را با توضيحاتي بيان ميكنيم.
الف) تواضع در مقابل استاد
بيان اين نكته ضروري است كه عالِم با همه مراتب و درجات، اگر بر كرسي تدريس و تعليم و آموزش قرار بگيرد، افزون بر ارزشمند بودن علم و دانايي او، معلم و مربي بودنش نيز شايسته احترام است. در حقيقت، كسي كه در جايگاه تعليم و تدريس قرار ميگيرد، لزوم احترام گذاشتن به وي، دو چندان ميشود. در واقع، بزرگداشت عالم، گرامي داشتن خداوند متعال است. به تعبير امام علي عليه السلام : «مَنْ وَقرَ عالِماً فَقَدْ وَقرَ رَبهُ؛ كسي كه به عالمي احترام بگذارد، در حقيقت خداوند را احترام كرده است».(1)
در آموزههاي دين ما، چاپلوسي، فروتني و خواري بيش از اندازه در مقابل ديگران، از صفات ناپسند اخلاقي به شمار ميآيد. «لَيسَ مِنْ أخلاقِ المؤمِنِ التَّمَلُّق؛ چاپلوسي از اخلاق مؤمن نيست.»(2)اين مسئله، در پيشگاه معلم و آموزشيار، نه تنها ناپسند نيست، بلكه پسنديده و سفارششده است. در واقع، حرمتگذاري و فروتني در مقابل مربي، فضيلتي اخلاقي است.
اگر قرار باشد موازين اخلاقي خود را بر اساس اخلاق الهي اصلاح كنيم و شكل دهيم، بايد بدانيم خلق و خوي الهي اين است كه اگر عالمي گناهكار هم باشد، حساب مجازاتش در جاي خود محفوظ
است، ولي در پيشگاه الهي، تحقير نميشود. حضرت علي عليه السلام ميفرمايد:
لاتُحَقرَنَّ عَبْداً آتاهُ اللهُ عِلماً، فَأن اللهَ لَمْ يحقرْهُ حينَ آتاهُ اِياهُ.(1)
كسي حق ندارد آن بندهاي را كه مورد عنايت خدا قرار گرفته و علم آموخته است، تحقير كند؛ چراكه خداوند وقتي به او علم عطا كرد، او را كوچك نشمرد.
ب) سكوت و فراگيري مطالب
خوب گوش كردن و خوب فهميدن، از اموري است كه رعايت آن در محضر استاد ضروري است و اينگونه است كه خوب شنيدن و دقت در كلام استاد هم امري آموختني است و انسان بايد اين امر ستوده را تمرين كند تا بتواند بيشترين بهره را از مربي خود ببرد. حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: «لاتَقْطَعْ عَلي أحَدٍ حَديثَهُ؛ وقتي او (استاد) سخن ميگويد، كلام او را قطع نكني.»(2)در نتيجه، يكي از راههاي علمآموزي و رعايت حق استاد، سكوت و خوب شنيدن است.
ج) شرفيابي به محضر استاد
امام سجاد عليه السلام فرموده است: «براي آموختن بايد به سوي او (استاد) بروي و نسبت به او اقبال داشته باشي.»(3)از اين كلام مشخص ميشود در روابط بازيكن
و مربي، اگر مربي محل تمرين را مشخص كرد، حق استادي و اخلاق اسلامي و ادب ورزشكار حكم ميكند كه وي به دنبال مربي خود برود.
د) ياري و كمك خواستن در فراگيري علم
يكي از حقوق ديگر استاد، اين است كه به تعبير امام سجاد عليه السلام : «او (استاد) را ياري كني تا بتواند تو را آموزش دهد.»(1)ايشان ياري دادن مربي در امر آموزش را اينگونه بيان ميفرمايد: «بِأنْ تُفْرِغَ لَهُ عَقْلَكْ؛ عقل و انديشهات را كه نيروي خدادادي است و ذات ربوبي در اختيار تو گذاشته، فارغ كني».(2)
فهم و زيركي «شاگرد» و پاكيزگي «وليّ»، به تعبير امام، از راههايي است كه ميتواند استاد را در امر آموزش ياري رساند. آنچه مهم است، چگونه شاگردي كردن و كيفيت يادگيري بازيكن و نيت قلبي و صفاي باطن اوست كه به رابطه دوسويه ميان او و مربي ميانجامد و اين پديده اخلاقي در نهايت، امر آموزشي را ارتقا ميدهد.
ه) انتقال درست آموختهها به ديگران
يكي ديگر از حقوق اخلاقي استاد نسبت به شاگرد، اين است كه: «أنْ تَعْلَمَ أنكَ فيما ألْقَي إلَيكَ رَسُولُهُ إلي مَنْ لَقِيكَ ...؛ بايد همانند فرستاده، ميان او و افراد نادان عمل نمايي و پيام استاد را به وجهي نيكو به ايشان برساني.»(3)
در مجموعهاي ورزشي، سطح بازيكنان يكسان نيست و كيفيت فني افراد با يكديگر متفاوت است، به گونهاي كه برخي به سبب سابقه كمتر، بهره كمتري از فنون و آداب فني استاد خود بردهاند. ازاينرو، بازيكنان پيشكسوتي كه كيفيت فني بالايي دارند، بايد دانش و فنون و تكنيكي را كه از مربي خود فرا گرفتهاند، با كسب اجازه از مربي خود، به ديگران انتقال دهند.
و) پرهيز از سخن گفتن با صداي بلند
از نمونههاي بزرگداشت افراد اين است كه: انسان با پدر، مادر، استاد يا هر كسي كه حقي بر گردن وي دارد، با صداي بلند سخن نگويد. بديهي است كمترين بياحترامي و اهانت، سخن گفتن بلند با مخاطب است.
ازاينرو، فروتني و تواضعي كه لازمه حرمت نهادن به استاد است، اقتضا ميكند با او اينگونه رفتار شود. آرام سخن گفتن و صدا را به روي استاد بلند نكردن، از نمونههاي خضوع، فروتني و حفظ حرمت اوست.
از ديگر مواردي كه ميتوان از حقوق استاد نسبت به شاگرد دانست، «پوشاندن عيوب استاد و دوستي با دوستان و دشمني با دشمنان وي»(1)است. مشخص است عيبهاي هر كسي را بايد به صورت محترمانه و منصفانه، تنها با خود آن فرد، به مصداق نهي از منكر در ميان گذاشت.
«در محضر استاد با ديگران سخن نگفتن، بدون اجازه استاد سخن نگفتن و دفاع از مربي و استاد در جايي كه در حضور شاگرد از معلم به
1) شهيد ثاني، منيةالمريد، صص 135 ـ 139، 144، 159.
زشتي ياد ميشود» نيز، از نظر شهيد ثاني و برگرفته از كلام امام سجاد عليه السلام از حقوق استاد نسبت به دانشآموز است. (1)
ـ حق دانشآموز بر استاد
و اما حق آنان كه در علم، رعاياي تو هستند، اين است كه: بداني خداوند بزرگ به سبب علمي كه به تو داده و گنجينهاي كه بر تو گشوده است، تو را قيم و سرپرست ايشان قرار داده است. پس اگر آنان را به خوبي تعليم دهي و آنگونه كه امين و كليددار خزانه، با صبر و متانت و از سرِ دوستي و صدق، اموال مولايشان را ميان بندگان محبوب او صرف ميكند، برايشان تندي نكردي و خشم نگرفتي، خداوند از فضل خود، علم تو را بيفزايد؛ زيرا كه با اعتقاد و اميدواري، به هدايت آنان اهتمام كردهاي. اگر دانش و علم خود را از مردم دريغ؛ يا هنگام آموختن به ايشان، درشتي كردي، در امانت الهي خيانت ورزيدهاي و به بندگان او ستم روا داشتهاي و حق خداست كه دانش و جمالش را از تو باز گيرد و رتبه و جايگاه تو را از دلها ساقط كند.(2)
در فرمايش امام سجاد عليه السلام نكتهاي هست. ايشان ميفرمايد: خداوند، تو (استاد) را قيم آنها (شاگردان) قرار داده است. «قيم» در لغت، به چيزي گفته ميشود كه خودش از ثبات و استواري برخوردار است و ميتواند موجب ثبات و استواري چيز ديگري شود. استواري و ثبات معلم، به
دانش و معلومات اوست؛ يعني دانش، موجب استحكام و قوّت انسان ميشود. عالِم و استاد، زماني ميتواند تكيهگاه علمي ديگران هم قرار بگيرد كه خود را در معرض و دسترس آنها قرار دهد.(1)
به تعبير اميرمؤمنان، علي عليه السلام : «نه تنها قوام محصل به عالِم و استاد است، بلكه قوام دنيا با استاد است».(2)
ـ وظايف استاد در برابر دانش آموز از نگاه امام سجاد عليه السلام
او را به تدريج، با آداب درست و خلق و خوي پسنديده انس دهد و تربيت كند. نخستين چيزي كه در اين مسير بايد در نظر استاد باشد، اين است كه به دانشآموز بفهماند در امر يادگيري، اخلاق، مهمترين نكته است و به او بياموزد كه اگر كار براي غيرخدا باشد، ارزش و دوامي نخواهد داشت.
مربي بايد در تشويق شاگرد به يادگيري، تا آن جا كه ميتواند بكوشد، بهگونهاي كه حس اشتياق به يادگيري را در وي به وجود آورد. دستيابي به اين امر از راههاي مختلفي امكانپذير است كه يكي از راههاي آن، بيان فضيلت و ارزش علم (فنون) و عالم (مربي) است.
سلوك و رفتار مربي با شاگرد بايد به گونهاي باشد كه دوست دارد ديگران با او رفتار كنند.
معلم وظيفه دارد در برابر مسائل اخلاقي و عملي شاگرد حساس باشد؛ او را از سوء اخلاق، انجام دادن گناه و بدخلقي نسبت به ديگران بازدارد و حتي به او بياموزد نسبت به كارهاي ناپسند حساس باشد.
آموزشهاي اخلاقي استاد نبايد آشكار و بيپرده باشد، بلكه بايد حريم استاد و شاگرد رعايت شود؛ يعني مستقيم به او نگويد، بلكه با كنايه و اشاره و به صورتي بگويد كه هيبت و حرمت استاد حفظ شود.
5 . استاد و مربي از بزرگنمايي پرهيز كند و روح تواضع و فروتني را عملاً به شاگرد بياموزد و خود عامل به صفات اخلاقي باشد.
6 . استاد در آموختن نبايد بخل بورزد.
حقوق استاد و شاگرد در كلام بزرگان
از انديشمندان مسلمان، افرادي مانند ابن خلدون، ابوعلي سينا (در كتاب قانون در طب)، خواجه نصيرالدين طوسي (در كتاب اخلاق ناصري)، و شيخ شجاع (در كتاب انيسالناس)، دكتر سيد رضا پاكنژاد (در كتاب اولين دانشگاه، آخرين پيامبر) و ملاحسين واعظ كاشفي (صاحب كتاب روضهالشهدا) نظرهايي در تأييد و توصيه به ورزش و اخلاق ورزشي آوردهاند كه به نمونههايي از آن اشاره ميشود:
يك ـ ملا حسين كاشفي
مولانا واعظ كاشفي، كشتي را يادگار انبيا و اوليا دانسته است و در اين باره ميگويد:
اگر بپرسند كه اين هنر از كه مانده؟ بگو: از اولاد يعقوب پيامبر عليه السلام كه يعقوب اين علم را ميدانست و فرزندان خود را تعليم ميداد و ميگفت: بدانيد كه اين علم، شما را به جهت دفع دشمن به كار آيد. و گفتهاند: آدم عليه السلام از جمله 440 هنر كه ميدانسته، يكي اين بوده است.
نقل است: حمزه، سيدالشهدا، با كافران غالباً به صنعتِ كشتي گرفتن جنگ ميكرد. و ديگر نقل است كه امام حسن و امام حسين عليهما السلام با يكديگر در خدمت رسول اكرم صلي الله عليه و آله كشتي ميگرفتند؛ و حاصل سخن اينكه: اين علم را به انبيا و اوليا نسبت ميدهند.(1)
شرايط مربيان كشتي از نظر واعظ كاشفي
واعظ كاشفي، درباره ويژگيهاي مربيان و استادان كشتي ميگويد: «اگر پرسند: آداب استادان كشتي چند است؟ بگو: دوازده.
اول ـ آنكه خود پاك و بيعلت بُوَد.
دوم ـ شاگردان را به پاكي، ارشاد و هدايت كند.
سوم ـ بخيل نباشد و چيزي از شاگرد دريغ نكند.
چهارم ـ مشفق بر شاگردان باشد.
پنجم ـ طمع مال به شاگردان نداشته باشد. به عبارتي ديگر، حرص و طمع به مال و منالِ مُتربي نداشته باشد؛ يا اينكه در آموزش هنر، كاهلي نمايد تا روز ديگر اين هنر را با اجرت فرا گيرد!
ششم ـ هر يك را به قدر قابليت آنها تعليم دهد.
هفتم ـ دورويي و ريا و تظاهر به ريا نكند.
هشتم ـ اگر كسي بد كشتي گرفت، تضعيف روحيه او نكند. به او نگويد: تو بد كشتي گرفتي، بلكه بايد به نرمي با او سخن گويد تا دل او را به دست آورد و او را تشويق كند كه در دفعات بعدي، بهتر عمل كند.
نهم ـ اگر تعليم گويد در معركه، پوشيده گويد كه خصم، واقف نگردد.
1) عباس قنبري نياكي، تربيت بدني از ديدگاه انديشمندان اسلامي، ص 150.
دهم ـ بايد از علم كشتي باخبر باشد.
يازدهم ـ براي شاگردان خود بد نخواهد.
دوازدهم ـ در هيچ معركه، ذكر پير و استاد خود را فراموش نكند و از آن افراد قدرداني و سپاس بنمايد».(1)
ويژگيهاي كشتيگير مسلمان از نظر واعظ كاشفي
آن چه كشتيگير مسلمان بايد رعايت كند و جزو اعمال اسلامي و وظايف مسلماني است، به نظر واعظ كاشفي چنين است.
اگر پرسند: آداب شاگرد چند است؟ بگو: دوازده است.
اول ـ آنكه درست باشد و با راستي و درستي برخورد كند. ناباب نباشد. (ناخالص نباشد).
دوم ـ پارسا بُوَد و نيك. (معاش را از راه حلال ارتزاق كند.) اگر بتواند از راه حلال ارتزاق كند، هرگز زور و قدرتش در خدمت نابابان نيايد.
سوم ـ نيكوسيرت و پاكيزهاخلاق باشد.
چهارم ـ نيكنيت باشد. (در يادگيري صنعت (ورزش) نيتهاي بد نداشته باشد. سوءاستفادههايي را كه بعداً ميتواند از آن فنون بنمايد، مدنظر نداشته باشد، بلكه نيتش خير و درستي باشد.)
پنجم ـ در اطاعت الهي كوتاهي نكند.
ششم ـ خدمت استادان به صدق كند.
هفتم ـ بر هيچ كس حسد نبرد.
هشتم ـ هر چه دارد، فداي پير كند.
1) عباس قنبري نياكي، تربيت بدني از ديدگاه انديشمندان اسلامي، صص 151 ـ 153.
نهم ـ با ديگران و شاگردان، از نظر دل و زبان، توافق داشته باشد. (دورنگ و نيرنگباز نباشد. ظاهر و باطنش را با آنان يكي كند).
دهم ـ به زور خود مغرور نشود.
يازدهم ـ به شكست خصم، دلخوش نباشد».(1)
نكته: اين شرايط كه در بيان واعظ كاشفي درباره كشتي و عوامل آن آمده، به طور طبيعي، ميتواند به عنوان توصيهنامهاي براي ديگر رشتههاي ورزشي و ساير مربيان و ورزشكاران نيز استفاده شود. در واقع، واعظ كاشفي، با استفاده از مفاد آيات و روايات و سيره اولياي الهي، اين آييننامه اخلاقي را تنظيم كرده است.
دو ـ حقوق شاگرد(2)از ديدگاه شهيد ثاني
اگر شاگرد به هر علتي چند روزي از محضر درسي (و تعليم) او غيبت كند، استاد موظف است كه از طريق ديگر شاگردان حال او را بپرسد يا اگر غيبت او طولاني شد، خود به عيادت او برود و از وضع او باخبر شود؛ اگر مشكلي دارد، در حد توان حل كند و اگر مشكلي ندارد، براي او دعا كند.
استاد موظف است در برخورد اول با دانشآموز و شاگردانش، اسامي آنها را سؤال كند و آنها را با اسم و خصوصيات (اخلاقي، رفتاري، خانوادگي) شناسايي كند و بر حالات آنها مراقبت داشته باشد و آنها را با القاب و اسامي مورد علاقهشان صدا بزند، نه با اسامي و القابي كه شايد به آن مشهور شدهاند، ولي به آنها علاقهاي ندارند.(3)
كساني كه امروزه پرچمدار فرهنگ و مدنيت هستند به نكتههاي ظريفِ موجود در موازين اخلاقي شرع مقدس اسلام، بايد توجه كنند. در ذيل به بعضي ديگر از اين حقوق اشاره ميشود:
استاد بكوشد شاگردش را از پرداختن به اموري كه سبب گمراهي او از مسائل آموزشي ميشود، بازدارد.
او را هدايت كند تا اوقاتش را صرف يادگيري و فراگيري كند و از هدر دادن وقت بپرهيزد.(1)
استاد در پاسخ به پرسشها، حق تقدم پرسشكنندگان را رعايت كند.(2)
استاد نبايد دانشآموز يا دانشآموزاني را نسبت به ديگر شاگردان برتري دهد؛ زيرا اين كار سبب كينهورزي و حسادت در افراد ميشود.(3)
استاد بايد نسبت به سطح آموزشي و توان فراگيري شاگردانش، حساس باشد. اگر استاد احساس كند شاگردش توان آموزشي تا اندازه مورد نظرش را ندارد، بايد سطح آموزشي را پايين بياورد، تا وي آزار نبيند.
استاد و مربي هرگز به سبب جهل و بيخبري خويش، شاگردان را از يادگيري و فراگرفتن رشتههاي ديگر باز ندارد.
اميرمؤمنان، حضرت علي عليه السلام ، ميفرمايد: «النّاسُ أعْداءُ مَا جَهِلوُا؛ انسانها دشمن آن چيزياند كه به آن جاهلاند.»(4)به عبارت ديگر، اگر استاد
چيزي نميداند، نبايد از رفتن شاگردش نزد استاد ديگر براي يادگيري فنون و رشتههاي مختلف جلوگيري كند. چه بسا شاگرد، فنوني را كه اين استاد نميتواند به وي بياموزد، نزد استاد ديگري بهتر فراگيرد.
برخي اساتيد به سبب اينكه نتوانستهاند خود را از نظر شخصيتي و اخلاقي به كمال لازم برسانند، از اينكه شاگرد آنها نزد ديگري بياموزد، آزرده ميشوند كه البته اين نگرش، از سيئات اخلاقي به شمار ميرود.
با توجه به نكات يادشده، بديهي است وظيفه رسانه ملي در تبيين اخلاقِ بايسته ميان مربي و بازيكنان در خلال پخش برنامههاي ورزشي و نقد و ارزيابي مسابقهها ميتواند به نهادينهسازي اخلاق اسلامي در آن جامعه گسترده بينجامد.
هدفهاي تربيت بدن، از نظر اسلام، بدين شرح است:
الف) هدفهاي بهداشتي.
ب) هدفهاي پرورشي و اخلاقي.
ج) هدفهاي رواني و اجتماعي.
د) هدفهاي حركتي، مهارتي.
الف) هدفهاي بهداشتي
سلامتي، از عواملي است كه در رشد و تعالي انسان نقش مؤثري دارد؛ به گونهاي كه اگر گوهر گرانبهاي سلامتي از دست بشر بيرون برود، وي قدرت پيمودن راه كمال را نخواهد داشت. به ديگرسخن، انجام اعمال عبادي مانند: نماز، روزه، حج و جهاد، كه وسيله تقرب الي الله هستند، هنگامي امكان دارد كه بدن سالم باشد. بدن نيز، وقتي سلامتي و نشاط دارد كه ورزش را در دستور كار روزانهاش قرار دهد. حضرت علي عليه السلام در اين باره فرموده است: «الصحةُ أفْضَلُ النِعَمْ؛ صحت و سلامتي از برترين نعمتها است».(1)
با توجه به اين امر، بايد گفت: بخش قابل توجهي از سلامتي و شادابي، در سايه ورزش به دست ميآيد، به سخن ديگر: ميوه شيرين سلامتي را بايد از درخت ورزش چيد.
ـ آيا نبايد از سلامتي به مثابه ارزشمندترين نعمت پاسداري كرد؟
ـ در صورتي كه پاسداري از سلامتي با ورزش تأمين شود، آيا نبايد ورزش را چون ارزشي گرانبها در متن زندگي وارد كرد؟
ـ در حالي كه به جا آوردن بخشي از اعمال عبادي و واجبات ديني، به سلامت بدني ارتباط دارد و ورزش ميتواند اين سلامتي را تأمين كند، آيا نميتوان آن را به عنوان مقدمه واجب، واجب دانست؟
1) آمدي تميمي، غررالحكم، ج 1، ص 263.
پاسخ همه اين پرسشها مثبت است. افزون بر اين، بدن سالم و نيرومند در برابر بيماريهاي گوناگون از مقاومتي بيشتر برخوردار خواهد بود.(1)
اينك به فهرستي از هدفهاي بهداشتي ورزش اشاره ميكنيم.
2 . تأمين و تسهيل شرايط رشد و تقويت بدن تا اندازه امكان، توان و با رعايت جنبه اعتدال.
3 . بهرهمندي از قدرت، سرعت، چابكي و مهارت.
قدرت حفظ ارادي اعضاي بدن.
بازسازي بدن به منظور برطرف ساختن نارساييهاي فيزيكي و افزايش ميزان كارايي آن.
ب) هدفهاي پرورشي و اخلاقي
يكي از آثار توسعه صنعتي، كه زندگي بشر را با دگرگونيهايي روبهرو كرده است، ايجاد رفاه بيشتر و در نتيجه، افزايش اوقات فراغت انسان است. ازاينرو، اگر براي گذران اوقات فراغت نسل پرانرژي اجتماع، راهكاري نينديشيم و اين اوقات را با سرگرميهاي مناسب و سازنده پر نكنيم، بايد در انتظار فرجام خطرناكي باشيم كه فرسودگي روحي و انحطاط اخلاقي را در پي خواهد داشت.
در چنين شرايطي، ورزش، بهترين و سالمترين وسيله سرگرمي براي پر كردن اوقات فراغت به شمار ميرود و از اين راه، ميتوان جلوِ بسياري از لغزشها و انحرافها را گرفت. مهمترين هدفهاي پرورشي و اخلاقي از ديدگاه اسلام چنين است:
1) سيد رضا تقوي، چهل حديث ورزشي، در مقدمه كتاب.
پرورش رواني و ايجاد زمينه استقلال شخصيت، سعه صدر، همت بلند، ايثار و فداكاري.
دستيابي به مراتب قوّت قلب، جرئت، شهامت، استقامت و پايداري و تقويت روحيه.
رشد و پرورش آرزوهاي مثبت و جهتدهي آنها به سوي خير و كمال.
توجه به كرامت و والايي خود و ايجاد مقاومت و خويشتنداري و افزايش ميزان تحمل و عادت دادن آدمي به صبر و استقامت در برابر سختيها، نا به سامانيها و بديها.
شناخت مسئوليتهاي انساني و اسلامي و كوشش در به جا آوردن هر چه بهتر تكاليف و وظايف خود.
افزايش توان و قدرت تصميم گيريهاي سريع، صحيح و عادلانه.
رشد و پرورش توجه دقت مقايسه و تشخيص و جهت دادن به آنها.
خودداري از پذيرش تحميلي افكار و عقيدههاي نكوهيده و ارشاد و هدايت ديگران به راه مستقيم.(1)
ج) هدفهاي رواني و اجتماعي
اثرگذاري جسم و جان بر يكديگر، از مسائل بسيار مهمي است كه هميشه مورد نظر مربيان بزرگ بشري بوده است. روح سالم و بانشاط، بدن را سرشار از طراوت و شادابي ميسازد و بدن سالم، روح و جان را در رسيدن به كمال ياري ميدهد. با توجه به ارتباطي كه ميان جسم و جان وجود دارد، ورزش ميتواند تعادل مناسبي را ميان تن و روان به وجود آورد و اين نكته، روشن است كه تعادل شخصيت رواني، اساس
1) محمدحسين توحيدي اقدم، درآمدي بر ورزش در اسلام، ص 28.
دستيابي به كمال معنوي به شمار ميآيد؛ پس اگر چنين تعادلي نباشد، تكاملي وجود نخواهد داشت.
از سويي ديگر، ايجاد نشاط و سرور در روح و جان انسان، زندگي را با شيريني و شادي آميخته ميگرداند. انسانهايي كه از سرمايه ارزشمند نشاط بيبهرهاند، هيچگونه لذتي را از زندگي خود نميبرند.
خوشيها، كدورتهاي دروني و ملالتهاي بيروني را از ميان ميبرد؛ روح انسان را سبكبال ميسازد؛ و شكوفههاي ذوق و ابتكار و صفا و صميميت، محيط زندگي را از عطر عواطف پاك و سازنده آكنده ميسازد.
پيشواي هفتم شيعيان، حضرت امام كاظم عليه السلام ميفرمايد: «اوقات شبانهروز خود را به 4 قسمت تقسيم كنيد: بخشي را براي عبادت خداوند، بخشي را براي تأمين معاش، ساعتي را هم براي تعليم و تعلم و رفع عيب[قرار دهيد]» و نسبت به قسمت چهارم ميفرمايد: «و ساعتي را براي تفريح و ايجاد لذت و نشاط اختصاص دهيد و با اين ساعت، براي انجام وظايف ساعات ديگر، نيروي لازم را تأمين كنيد».(1)
ورزش خستگي را از تن ميزدايد و اسباب تجديد قوا را فراهم ميسازد.
برخي از هدفهاي رواني و اجتماعي ورزش عبارتند از:
تقويت روان و افزايش توانمندي آن در مبارزه با هواي نفس و غلبه بر عادتهاي زشت، مانند: دروغ، غيبت، سخنچيني و تقلب.
اعتدال عواطف و حاكم نشدن حالتهايي چون خشم، ستيز و ترس.
1) محمدباقر، مجلسي، بحارالانوار، ج 75، ص 321.
تعديل رقابت و پذيرش اصول و ضوابط معقول در زندگي روزمره.
پرورش فردي هوش و قوه كنجكاوي و ديگر اندوختههاي وجودي انسان.
تمرين تشكل و تحزب و تعاون براي پيشبرد هدفها و عادت به انضباط و دقت در امور.
افزايش توان رزمي انسان براي مبارزه با ستم و بيداد.
به جز اين موارد، هدفهاي ديگري نيز وجود دارد كه به منظور اختصار از بيان آنها صرف نظر ميكنيم.
د) هدفهاي حركتي و مهارتي
نخستين فايده ورزش در اين است كه به دنبال تمرين و تكرارِ حركتهاي منظم اعضا و اندام، جسم انسان ورزيده ميشود و توانايي خاصي به دست ميآورد و اين توانايي به او كمك ميكند تا كارهاي سخت زندگي را در چارچوب احكام الهي به سادگي انجام دهد و در برابر مشكلات بايستد.
اصل توانمندي، يكي از اصول مورد علاقه اسلام است. قرآن كريم از مسلمانان ميخواهد براي برابري با دشمنان اسلام، در پي كسب تواناييهاي لازم باشند: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ؛ آن مقدار كه ميتوانيد در برابر دشمنان، توانايي كسب كنيد».(1)
بنابراين، كسي كه خود را در برابر سختيهاي زندگي و دشمنان مختلف آماده سازد تا با قدرت به جنگ آنها بشتابد، محبوب خداوند است. دو نمونه از اين هدفها عبارتند از:
1) انفال: 59.
شناخت استعدادهاي حركتي و پرورشي و شكوفايي آنها و نيز شناخت ديگر قابليتها و تواناييهاي فطري و استعدادهاي خدادادي.
تمجيد فرهنگي و تقويت حس زيباييشناسي در حركتها.
كاركردهاي ورزش
كاركردهاي عمده ورزش را با توجه به ماهيت متفاوت آن در جهان امروز، ميتوان در چند دسته خلاصه كرد:
الف) كاركرد اقتصادي
اين كاركرد، به صورت ثانوي و با واسطه از ورزش حاصل ميشود. اين كاركرد، كه از نفس ورزش قابل دستيابي است، به منافع اقتصادي برميگردد. مكانهاي ورزشي براي رفاه بيشتر تماشاگر و افزايش گنجايش و زيبايي طراحي ميشوند؛ قوانين ورزشي به منظور جذب بيشتر و بهتر تماشاگر تغيير ميكنند؛ تهيه عكس و خبر و تصويرهاي تلويزيوني، به شكل جذاب و گوناگون، هدف اصلي ميشوند. از نگاهي ديگر، براي گروههايي كه در توليد ورزش دست دارند، اشتغالزايي اقتصادي ايجاد ميشود.
ب) كاركرد اجتماعي ـ فرهنگي
پُر كردن اوقات فراغت، جهت دادن به ارزشها و آرزوهاي جوانان و نوجوانان، مبارزه با مفاسد اجتماعي، مانند: اعتياد و بزهكاري، عموميت دادن فرهنگهاي خاص به سطح جهان، جذب مخاطب به منظور القاي پيامهاي فرهنگي و استفاده از ورزش در آموزش و پرورش، براي دستيابي به هدفهاي آن، از موارد عمده اين كاركرد است.
ج) كاركرد بهداشتي
در اين دسته، مواردي چون پيشگيري از بيماريها، افزايش توان جسمي و ايجاد روحيه نشاطِ رواني و روحي قرار ميگيرد.
د) كاركرد سياسي
از عمدهترين كاركردهايي كه در اين دسته قرار ميگيرند، زدودن سياستهاي خاص از جامعه، بيتوجه كردن جامعه نسبت به مشكلات سياسي و اقتصادي، ايجاد وحدت ملي، ايجاد كشمكشهاي دروغين و سرگرمكننده ميان باشگاهها به سود منافع گروههاي سياسي، بهرهبرداري سياسي احزاب و مؤسسههاي ملي و جهاني از چهرههاي محبوب ورزشي و جذب مخاطب بيشتر از سوي رسانهها براي انتقال همزمان پيامهاي سياسي.
با توجه به تبيين كاركردهاي مختلف ورزش، به نظر ميرسد صدا و سيما كه همگانيترين رسانه موجود در جامعه ماست، ظاهراً تحتتأثير سياست يا كاركرد اقتصادي قرار گرفته است كه اين امر، نتيجه زيادهروي رسانه ملي در ورزش است.
توجه گسترده و روزافزون به ارضاي مخاطب، كه حجم كاركرد اقتصادي رسانه را بالا ميبرد و نيز جذب مخاطب، كه در واقع، ارتقاي كاركرد اقتصادي است و در همه سطوح (مانند تبليغ به سود ستارهسازي و تبليغ مصرفي)، خود را نشان ميدهد؛ در ظاهر محور اصلي و اساسي رسانه ملي در رويكردش به ورزش است.
از نگاه ديگر، اگر بگوييم چنين مسئلهاي، سياست فرضي صدا و سيما درباره ورزش نيست (كه در حقيقت هم نيست)، نميتوانيم بگوييم
با شيوه معمول و رايج در صدا و سيما، كاركرد ديگري جز اين مسئله حاصل ميشود.
در واقع، مسئله همان چيزي است كه در بُعد فرهنگ ورزش در غرب هم ديده ميشود. (مانند برنامه ورزشي «نود» كه كپيبرداري صِرف از برنامهاي مشابه در تلويزيون ايتاليا است).
به سخن ديگر: ظاهراً فرهنگ جهاني ورزش، در فرهنگسازي ورزشي، بر صدا و سيماي ما چيره شده است و اين رسانه، در اين زمينه، به پيروي محض از مشابه غربي خود پرداخته است.
گرايش روزافزون رسانه به هيجانبخشي ورزشي، تبليغ، ترويج و ايجاد هيجانهاي كاذب، ستارهسازي و تحليلهاي نادرست، از رويدادهاي ورزشي، حجم گسترده پخش مسابقات جنجالي و حاشيههاي آنها كه نشانه توجه به خواستي گذرا و سطحي است، از مشكلاتِ توجهِ بيش از اندازه رسانه به ورزش است.
فصل سوم: عوامل مؤثر بر بروز بداخلاقيهاي ورزشي
مقدمه
يكي از بايستههاي فرهنگي در جامعه تلاش در رواج اخلاق و ارزشهاي انساني است. بدون شك، جوامع بشري در مسير تعالي خود علاوه بر راهنمايان الهي كه افقهاي روشن را فرا راه مردم قرار ميدهند، از يك سو به الگوهاي قابل دسترسي و دستيافتني نياز دارند و از ديگر سو بايد روند جامعه به سويي برده شود كه از فراهم آمدن زمينههاي ايجاد بد اخلاقي و حاكميت ضد ارزشها پيشگيري شود.
لازمه اين معنا شناخت عواملي است كه در بروز و ظهور بداخلاقيها مؤثرند. اين مسئله در ابعاد گوناگون اجتماعي، فرهنگي، سياسي و نيز بُعد ورزشي قابل بررسي است كه به چند عاملِ آن به اختصار پرداخته ميشود.
از اصليترين دلائل بروز بداخلاقي توسط افراد، ايمان ضعيف آنان است. ايمان و قوّت آن در وجود آدمي سبب تقويت باورهاي ديني ميشود. اين باورها ميگويد بايستي صفات مذموم و به اصطلاح ناهنجاريهاي رفتاري و اخلاقي را بايد ترك كرد. ايمان به انسان ميآموزد به ثواب و عقاب بايد باور داشت.
و باورِ به اين دو باعث ميشود كه رفتارهاي انسان كنترل شده باشد.
شخصي كه به صفت ايمان متصف است نسبت به دستورات ديني متعهد ميباشد و بايدهايي كه در قرآن و عترت عليهم السلام آمده عملي ميكند و از نبايدها، پرهيز مينمايد.
در تعريف ايمان گفته شد «ايمان شناخت قلبي، اقرار به زبان و عمل»(1)ميباشد. ورزشكارِ مؤمنِ بامعرفتي كه نسبت به خداوند متعال و دين عزيز اسلام و پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله ايمان دارد در عمل هم پايبند به قواعد و قوانين شريعت مقدس است و اين تقيد موجب ميشود هر آنچه از او صادر ميشود براساس دستورات اسلامي است؛ چراكه كتاب آسماني و احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله و عترت عليهم السلام همگي امر به حسن خلق و رعايت سجاياي اخلاقي ميكند.
اگر ايمان در وجود شخصي قرار گرفت. به صورت مَلكي و مَلكهاي، همواره او را كنترل و به سوي خير و خوبي هدايت ميكند. در ميدان عمل هم ميبينيم كه ورزشكاراني كه چهره ديني دارند و نيز به دينداري معروف هستند كمتر مرتكب بد اخلاقيهاي ورزشي و رفتاري ميشوند. شايسته است اين نسبتِ بين ايمان و رفتارهاي مثبت و نيز ارتباط بين ضعف ايمان و بداخلاقيهاي ورزشي، به شكلي لطيف و مدبّرانه از طريق رسانه به جامعه منعكس شود و نوع برنامههاي ورزشي نيز به گونهاي باشد كه سمت و سوي آن تقويت ايمان و باورهاي مذهبي ورزشكاران و مخاطبان باشد.
ورزشكاري كه فاقد ايمان راسخ به دين و آيين و معاد و كيفر و
1) ميرزا حبيب الله خوئي، منهاج البراعه، في شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 295.
عقاب است، به راحتي دروغ ميگويد، تقلب ميكند براي او تباني و زد و بند، امري عادي و نوعي زرنگي است. غيبت در تمرين و غيبت از مربي را بدون واهمه از عقاب مرتكب ميشود. ناسزاگويي و هتك حرمت افراد را جزئي از رفتارهاي كلامي خود قرار ميدهد. براي بُردن و قهرماني متوسل به خشونتِ رفتاري و گفتاري ميشود.
در صورتي كه ورزشكارِ مؤمن ميداند در مقابل اين رفتارهاي ناپسند در قيامت پاسخگوست و «حق الناس» و رعايت آن را از باورها و بايستههاي اخلاقي و اعتقادي ميشمرد. شايعترين گناه و بدرفتاري اخلاقي دروغگويي است كه به تعبير روايات، كليد گناهان به حساب ميآيد. اين رفتار زشت در اثر نبود ايمان بروز پيدا ميكند. پيشواي ششم شيعيان امام جعفر صادق عليه السلام ميفرمايد: «هيچ بندهاي طعم ايمان را نميچشد، مگر آنكه دروغگويي را، خواه شوخي و خواه جدي ترك كند».(1)
يعني اگر ايمان نباشد دروغگويي هست و هرگاه دروغ گويي عادت و شيوه فردي شود، انجام گناهان ديگر و بداخلاقيهاي ديگر براي او كاري ساده و عادي ميشود.
امام صادق عليه السلام در جايگاه يكي از ائمه بر حق دوازدهگانه شيعيان و شخصيتي كه به راستي مفسّر كلام وحي (قرآن) و بيانكننده احكام الهي بوده و از كرسي تدريس ايشان قريب به چهار هزار شاگرد بهره علمي ميبرند ارتباط ميان ايمان و خوش اخلاقي را اينگونه بيان ميفرمايد:
1) محمد كليني، اصول كافي، ج 2، ص 34.
«كاملترين مؤمنان از نظر ايمان، كساني هستند كه خوش اخلاقتر باشند».(1)
از ديگر عوامل بروز بد اخلاقيهاي ورزشي، ضعف شخصيت افراد بد اخلاق است. شخصيت يعني؛ شرافت، رفعت، بزرگواري، مرتبه، درجه، وجود.(2)
در اصطلاح روانشناسي مجموع نفسانيات (احساسات، افكار، عواطف...) هركسي است.(3)
اشخاص به دليل تولد و رشد در محيطهاي مختلف و نيز در اثر تربيت درست يا تربيت نادرست، داشتن بينش صحيح يا نداشتن نگرش درست به زندگي، ندانستن يا دانستن چيستي و چرايي زندگي، داراي شخصيت و هويت متفاوتي ميشوند.
خانواده سالم و ريشهدار و تربيت صحيح به همراه نگرش درست به زندگي، انساني متعالي و داراي شخصيتِ بالا ميسازد. اين شخصيت باعث ميشود فرد در اثر فراز و نشيب زندگي، عقايد و باورهاي خود را حفظ كند، تغييري در آداب و رفتارش به وجود نيايد.
ورزشكار باشخصيت نبايد ورزش را هدف غايي قلمداد كند بلكه وسيلهاي بداند براي رسيدن به اهداف متعالي؛ يعني ورزش و قهرماني در آن را براي رضايت خدا بخواهد ازاينرو، براي رسيدن به قرب الي
الله، به هر شيوهاي متوسل نميشود و هر بد رفتاري و بد اخلاقي را انجام نميدهد.
ورزشكارانِ بياصل و نسب و داراي سوء تربيت كه هدف از خلقت را درك نميكنند و حضور در زندگي را چيزي جز اهداف كوچك نميدانند، از ورزش چيزي جز قهرماني، سَكّو و بُرد نميخواهند و نميفهمند، دچار فقر شخصيت هستند و هويتي ندارند، در فراز و نشيب زندگي ورزشكاريشان، دچار بداخلاقيهايي مانند غرور، تكبر، خودبزرگبيني، تفاخر، پرخاشگري، تقلب، دروغگويي، تباني و فساد اخلاقي و رفتاري ميشوند.
پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله ميفرمايد:
«دروغگو جز به خاطر بيشخصيتي و خودكمبيني دروغ نميگويد».(1)
افراد بيشخصيت به دليل نداشتن تكامل روحي و اجتماعي وقتي در پي ورود به ورزش با اقبال عموم مردم و پول سرشار (دولت) روبهرو ميشوند، خودِ واقعي را فراموش ميكنند؛ چراكه ظرفيت آنان كم بوده، توان پذيرش توجه مردم و ثروت بادآورده شان را ندارند، به طغيان و عصيان و سركشي مبتلا ميشوند.
دهخدا ميگويد:
براي هر شخصيّت دو ركن است؛ 1. وحدت 2. هويت. وحدت يعني نفسانياتش سلسله واحدي را تشكيل ميدهند و هويت محفوظ ماندن وحدت است كه شخص همواره حس ميكند همان است كه قبلاً (ديروز ـ سال قبل) بوده است. به
1) شيخ مفيد، الاختصاص، ص 232.
عبارت ديگر هويت، تفاوت معنوي، اخلاقي و جسماني با ديگران است.(1)
پس ميتوان اينگونه بيان كرد ورزش و انگيزههاي موجود در ورزش [برد ـ قهرماني ـ كسب پول ـ حضور تورنمنتهاي بينالمللي] گاهي سبب ميشود ركن اول شخصيت افراد كه وحدت است مخدوش گردد. و گاهي ركن دوم شخصيت كه هويت است، فرو ميريزد و بيهويتي به بيشخصيتي منتهي ميشود و نهايتاً فرد بيشخصيت اِبائي از بياخلاقي و بدرفتاري ندارد.
برخي از بداخلاقيهاي ورزشكاران مستقيماً مربوط ميشود به «فقر فرهنگي». ورزشكاري كه هنگام بُرد يا قهرماني يا باخت و ناكامي، نداند چه بگويد و چه نگويد يا چگونه بگويد گفتارش و رفتارش واجد صفات اخلاقي نيست، هنجارشكني ميكند، خطوط قرمز اخلاقي و سياسي و اعتقادي را ميشكند. هرچند ممكن است بدون قصد و عمد اين ناهنجاريها و بداخلاقيها را مرتكب شود.
ورزشكاري كه براي مسابقه به خارج كشور ميرود يا در رويارويي با ورزشكارانِ غير ايراني در تورنمنتهاي مختلف شيفته و دلباخته نام و مليت بيگانگان ميشود، براي گرفتن عكس و امضاي يادگاري يا درخواست پيراهن ورزشي رفتاري ذليلانه نشان ميدهد، از فقر فرهنگي رنج ميبرد. او از سابقه فرهنگي و تمدن ايراني و افتخارات و مفاخر اين مرز و بوم اطلاعي ندارد. از شرافت اسلامي و كرامتي كه اسلام به
1) علياكبر دهخدا، لغتنامه، ج 9، حرف «ش»، ص 14183.
انسانها داده غافل است. او نميداند عزت مسلمان و تمدن ايراني را نمايندگي ميكند، پس بايد محافظ اين عزّت و تمدن باشد. نقش خانواده، مربيان، مديران و به خصوص رسانه ملي در اين فقر فرهنگي داراي اهميت است و همگان در قبال بداخلاقيهاي اتفاق افتاده ساليان گذشته و احتمالي آينده مسئوليم.
نمونههاي ديگري از نماد فقر فرهنگي در بين ورزشكاران وجود دارد كه سبب بروز بداخلاقي ورزشي ميشود كه به دليل اختصار از ذكر آنها صرفنظر ميكنيم.
فصل چهارم: اخلاق ورزشي در رسانه
مقدمه
از آنجا كه پرداختن به اخلاق ورزشي در رسانه، ارتباط مستقيمي با اخلاق حرفهاي دارد و عوامل رسانه ملي، به عنوان ناظر و مجري اخلاق ورزشي، بايد ابتدا خود به اخلاق صنفي آراسته باشند، تعريفي از اخلاق حرفهاي در رسانه بيان ميكنيم.
اخلاق حرفهاي در رسانه، نقطه تلاقي عمل رسانه و وسايل ارتباط جمعي با علم اخلاق است.(1)
شامسي،(2)اصول اخلاق حرفهاي رسانهاي را اين گونه بيان ميكند: مجموعهاي از هنجارها كه لازم است عوامل رسانه به آنها پايبند باشند و با رعايت آنها و مقدس شمردنشان، فعاليت حرفهاي خود را به شكلي ضابطهمند ادامه دهند.(3)
در نهايت، ميتوان گفت: منظور از اخلاق حرفهاي در رسانه، مجموعهاي از قواعد و اصول است كه اصحاب رسانه بايد آنها را رعايت كنند و از اين نظر، با حقوق و قوانين رسانه كاملاً تفاوت دارد. چه بسا
بسياري از رفتارهاي رسانهاي، به ظاهر با هيچ اصل و بند و تبصرهاي اختلاف ندارند، ولي از نظر اصول اخلاقي قابل پذيرش نيستند.
در حال حاضر، بسياري از انجمنهاي رسانهاي در سراسر جهان، قواعدي حرفهاي بر اساس اصول اخلاقي را تصويب كردهاند كه ميتوان مبناي همگي آنها را در چهار مورد خلاصه كرد:
رعايت اصول كلي اخلاقيات بشري در رسانهها، همچون: راستگويي و انصاف.
اخلاقشناسي خاص رسانه، مانند: شرافت فردي و پرهيز از دريافت رشوه.
بهرهگيري از ابزارهاي درست و صادقانه براي كسب اطلاعات.
وظايف جنبي حرفه رسانه، همانند: پاسخگويي، پذيرش مسئوليتهاي اجتماعي و پرهيز از هرزهگويي و هرزهنويسي.(1)
موانع توسعه اخلاق حرفهاي در رسانههاي ورزشي
تحقيقي به نام «رتبهبندي موانع توسعه اخلاق حرفهاي در رسانههاي ورزشي» انجام گرفته است كه به بررسي مشكلات توسعه اخلاق حرفهاي در رسانهها پرداخته و 28 مانع را نام برده است. از ميان اين موانع، چهار مانع نسبت به موانع ديگر، اهميت بيشتري دارند كه عبارتند از:
نبود نظام جامع اخلاقي ناظر بر عملكرد رسانههاي ورزشي.
نارضايتي شغلي كاركنان (نبود امنيت شغلي، وجود فساد اداري).
1) اي. وايت رابرت، «عوامل اجتماعي و سياسي توسعه اخلاق ارتباطات» ترجمه: اسماعيل بشري فصلنامه رسانه، ش 66، صص 137 ـ 168.
نبود تحصيلات و تخصص كافي در ميان كاركنان رسانههاي ورزشي.
پوشش بسياري از تخلفهاي اخلاقي با قوانين موجود.(1)
آنچه مشخص است كه نظارت بر عملكردِ كاركنان رسانه، تنها با تنظيم، تدوين و ابلاغ اصول اخلاق حرفهاي ممكن است. ابهام در ارزشها، ضرورتهاي حرفهاي و مشكلات اجرايي، مانعهايي براي ورود اخلاق به صحنه رسانه است.(2)ازاينرو، به نظر ميرسد نخستين گام در راه رشد و گسترش اخلاق حرفهاي در رسانهها، تدوين اصول اخلاق حرفهاي است. طبق آمار، دو مانعِ «نارضايتي شغلي كاركنان» و «نبود تحصيلات و تخصص كافي در ميان كاركنان و عوامل اجرايي و مديريتي»، سبب عقبماندگي اخلاق در رسانهها شده است. بر همين اساس، ميتوان نتيجه اين تحقيق علمي را براي برنامههاي ورزشي رسانه ملي نيز در نظر گرفت.
به كارگيري مديران ارزشي و اخلاقمحور و تضمين شغلي براي آنان كه بتوانند نقشه راهِ برنامههاي ورزشي صدا و سيما را با توجه به ويژگيهاي اخلاق اسلامي و فرهنگ ملي ترسيم كنند، از لوازم رواج اخلاق در برنامههاي ورزشي رسانه ملي است. هنگامي كه فضاي اداري، سالم باشد و مدير، متخصص و متعهد به اصول و آرمانهاي اسلامي باشد، قوانين موجود را كه سبب نفوذ بداخلاقي و رواج ناهنجاريهاي اخلاقي و رفتاري در برنامههاي ورزشي و در نهايت، همه برنامههاي رسانه ميشود، تغيير خواهد داد و به آن قوانين، سمت و سويي آرماني ميدهد.
به منظور ارتقاي اخلاق حرفهاي در رسانه كه با رواج اخلاق ورزشي در صدا و سيما، رابطهاي مستقيم دارد، اقدامات زير بررسي ميشود:
تهيه و ترسيم نقشه راه براي رسيدن به آرمانهاي اصيل اسلامي و اخلاقي از طريق برنامههاي ورزشي.
تنظيم و تصويب منشور اخلاقي بر اساس نقشه ترسيمشده و كدهاي اخلاقي واقعبينانه، به منظور ابلاغ به مديران و برخورد با تخلفكنندگان در رسانه ملي.
حمايت معنوي از مديران ارزشمدار و اخلاقمحور، به منظور پيشبرد نقشه راه و عملياتي كردن منشور اخلاق.
تشويق و حمايت مالي از عواملي كه در عملي كردن نقشه راه و منشور اخلاقي ميكوشند يا سبب نوآوري و ابتكار و تحول در روش و فرهنگسازي برنامههاي ورزشي رسانه ملي شدهاند.
توبيخ و سلب مسئوليت از كساني كه بدون توجه به آرمانهاي انقلاب اسلامي و نقشه راه، براي جذب مخاطبان بيشتر، برنامههاي سليقهاي و مخاطبمحور ميسازند و با اين كار، سبب تخريب فرهنگ ملي ـ اسلامي و رواج بداخلاقي و ناهنجاري ميشوند.
ايجاد يك نظام جامع و كنترلي براي نظارت بر عملكرد اخلاق حرفهاي كاركنان و مديران برنامههاي ورزشي، بر اساس استانداردهاي پذيرفتهشده و موجود.
برگزاري كارگاههاي آموزش ويژه، به منظور افزايش سطح دانش، تخصص و تعهد عوامل رسانه با هدف آگاهيبخشي نسبت به موقعيت ارزشمند و حساس آنان.
برگزاري نشستهاي علمي سالانه، با هدف آسيبشناسي برنامههاي
ورزشي رسانه و نگاه انتقادي به اين برنامهها، نه فقط تعريف و تمجيد كه در برخي موارد، هدفهاي شخصي نيز در آنها دنبال ميشود!
يكي از عواملي كه سبب ميشود رسانهها در گسترش ورزش، نقش مهمي داشته باشند، عوامل فرهنگي ـ اجتماعي است. بديهي است رسانههاي گروهي، ابزار بسيار قدرتمندي در گسترش ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي هستند. از ميان مهمترين موضوعات اجتماعي ـ فرهنگي، ميتوان به الگوسازي، مليگرايي، جامعهپذيري، همبستگي ملي، فرهنگ، بهداشت، اخلاق و گسترش آن و پر كردن اوقات فراغت اشاره كرد.
بر اين اساس، ميتوان وظيفه رسانههاي گروهي را، كوشش براي ايجاد همبستگي، تبادل عقايد و بهبود شاخصهاي فرهنگي، همراه با شكلدهي عقايد عمومي درباره موضوعات مختلف اجتماعي دانست.
رسانهها، باعث فراگير شدن، مجازي شدن، عقيدتي و جهاني شدن و كالايي شدن (اقتصادي شدنِ) ورزش ميشوند. رسانهاي شدن ورزش، تنها به علت قدرت تأثير رسانهها بر همه عرصههاي زندگي نيست، بلكه به علت قابليتها و جذابيتهاي مختلفي است كه ورزش در خود دارد.
رُو(1)استدلال ميكند: ورزش در سه سطح نهادي، نمادي و ارتباطي، با رسانهها پيوندي ناگسستني دارد و اين دو به صورت متقابل بر يكديگر اثر ميگذارند. به اعتقاد رو: در هر سه سطح، نوعي بازي قدرت و منافع اقتصادي و سياسي ميان دو نهاد ورزش و رسانه وجود دارد. ازاينرو، هر
1) 7.Rows.
يك از اين دو نهاد، جذابيتهاي اقتصادي و سياسي مشخصي براي يكديگر دارند. همچنين او معتقد است: انواع ورزشها، از جمله فوتبال، براي رسانهها مخاطب جذب ميكند. مخاطب، مهمترين نياز رسانه است؛ زيرا بدون مخاطب، هيچ رسانهاي نميتواند به حيات خود ادامه دهد. هر قدر مخاطب بيشتر باشد، رسانه، موفقتر و قدرتمندتر است.(1)
وضع ايدهآل ورزش در رسانه را ميتوان در چند مورد خلاصه كرد و اگر از اين هنجار عام، كه به نوعي ميتواند ايدهآلترين وضع ورزش در رسانه باشد، بگذريم، و آن را ناديده بگيريم، نتيجهاي جز ناهنجاري در ورزش و فرهنگسازي ورزشي رسانه نخواهد داشت. با اين حال ميتوان وضع ايدهآل ورزش در رسانه را در موارد زير خلاصه كرد:
الف) پرداختن به آموزش ورزش (در همه رشتهها، نه رشته خاصي) و ايجاد فرهنگ ورزشدوستي و داشتن روحيه ورزشي.
ب) تبليغ، پخش و رواج همراه با اعتدال همه رشتههاي ورزشي و دوري كردن از بياعتدالي در موارد خاص.
ج) رواج ندادن فرهنگهاي نادرست ورزشي، مانند ستارهسازي و جنجالآفريني و مقدسسازي ورزش.
د) ارضاي درست مخاطب و جنبش و نشاط بخشيدن به او به منظور گرايش به ورزش، نه تماشاي صرف برنامههاي ورزشي كه نتيجه آن، تنها تخليه هيجان موجود در مخاطب است و ديگر براي ورود به دايره فيزيكي ورزش گرايش و انگيزهاي نميماند.
1) مجله پژوهشهاي ارتباطي، ش 68، زمستان 1390، ص 74.
ه) اطلاعرساني ورزشي و دادن اطلاعات درست و بهروز، براي جلوگيري از پردازش نادرست و به احتمال، مغرضانه اطلاعات، به وسيله مطبوعات خاص. (نشريات زرد)
و) رعايت عدالت و مساوات در مقدار پخش برنامههاي ورزشي (در همه رشتهها).
آن چه بيان كرديم، كليات مسائل ورزش در رسانه است، ولي اينكه همه آنچه گفتيم، به مرحله اجرا درآيد؛ راهي طولاني و سخت را فراروي تهيهكنندگان و سياستگذاران ورزش رسانه قرار ميدهد؛ زيرا از يكسو توجه به خواست عامهاي است كه گرايش نادرستي را در او ايجاد كردهايم و از سوي ديگر، توجه به فرهنگسازي سالم، ورزشي است كه در واقع اين دو، به نوعي دو نقطه متضاد هستند كه جمع ميان آنها كوششي بايسته را ميطلبد.
در پايان بايد گفت: ايجاد فرهنگ سالم ورزشي به دور از جنجال و هياهو، كه هم فايده داشته باشد، هم چهره زيبايي از ورزش ترسيم كند، هم مخاطبِ خواهان جنجال و هياهو و هيجان را ارضا كند و هم درونمايهاي داشته باشد كه بتوان آن را بر فرهنگ ملي و اسلامي كشورمان منطبق ساخت، مسئلهاي است كه بايد با نظر كارشناسي و سپري كردن مراحل مختلف و نيز توجه به ديگر انگارهها، از جمله انگارههاي اخلاقي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي در جامعه پديدار شود و اگر در اين مسئله، آنگونه كه اكنون كم و بيش به چشم ميخورد، كوتاهي صورت گيرد؛ توابع و نتايج خاصي به دنبال خواهد داشت كه جوامع غربي امروز نمونه كامل آن است.
به اميد روزي كه با كوشش روزافزون مسئولان صدا و سيما و ورزش، چهره واقعي ورزش ما در رسانه انعكاس پيدا كند.
بيشك رسانههاي ورزشي، الگوهايي را در فرهنگ مدرن ايجاد ميكنند كه ادراكات مشترك اجتماعي را گسترش ميدهند، آگاهي عامه جامعه را واقعيت ميبخشند و قهرمان ميسازند، به گونهاي كه الگوها را در جامعه به عنوان مدلهاي اخلاقي ورزشي مطرح ميكنند و گاه اين اسطورهها را از شكل مفهوم فرهنگي، به فهم عاميانه تبديل ميكنند.
مثال زنده اين توجه، شادروان غلامرضا تختي است. در دورهاي كه يكي ـ دو نشريه ورزشي بيشتر نداشتيم، كيهان ورزشي از تختي الگويي دستنيافتني، اما مردمي ساخت. البته او اسطورهاي از پهلواني و جوانمردي در جامعه بيقهرمان ما شد؛ به گونهاي كه اين نشريه، شخصيت معمولي تختي را به شكل سحرآميزي ترسيم كرد و ناگهان تختي به پهلوان اسطورهاي بدل شد و تا امروز، پس از گذشت 40 سال، همچنان قهرماني بيرقيب باقي مانده است. اين نشريه در آن زمان، تختي را الگويي قابل فهم در تاريخ معرفي كرد و آن را در ميان تودههاي مردم به شكل فرا اجتماعي جا انداخت تا به اثرگذاري رسانهها در ورزش بيشتر پي ببريم.
رسانههاي ورزشي، ما را از طريق تيم يا كشوري كه تشويقش ميكنيم، در فضاي فرهنگي و معرفتي آن كشور قرار ميدهند. از اين روش مي خواهيم به اهميت فرهنگي ورزش در جامعه نقب بزنيم و از طريق آن، به نقش الگوها در رسانهها و اجتماع برسيم.
رسانهها، الگوسازي ميكنند؛ قهرمان ميسازند و نمونههاي اجتماعي معرفي ميكنند و تماشاگران ورزشي به دنبال نوعي الگوبرداري براي پرورش شخصيت خود هستند. روانشناسي اجتماعي نشان ميدهد
چگونه همسانسازي شخصي با يك گروه، هنگامي كه فرد در تشخيص هويت خود، گروه بزرگتري را مرجع قرار ميدهد، به وقوع ميپيوندد؛ سپس اين همسانسازي، تعميم مييابد و هويت گروهي، هنجاري براي فعاليت اجتماعي ميشود.
در اين جا، نقش رسانهها بيشتر پديدار ميشود؛ چون آنها ميتوانند همين نيازهاي شناختي يا عاطفي را به نوعي منطقي به سوي يك مسابقه سوق دهند و تماشاگران را به نوعي با ستاره هاي خود همسان سازند. در بخشهاي ديگر نيز ميتوان با رسانههاي ورزشي، بسترهاي تازهاي براي پرورش فرهنگ معرفي كرد.
كوبرتن، بنيانگذار المپيك نوين، از روزنامهنگاران و دستگاههاي تبليغاتي خواست شرافت و اخلاقيات در ورزش را سرآمد همه فعاليتها تبليغ كنند. او معتقد بود: ورزش، با اخلاقيات پيوستگي تنگاتنگي دارد، به گونهاي كه ورزش نيز چون مذهب، به انسان اطمينان و خشنودي خاطر ميبخشد و به همين سبب، قابليت هاي فرهنگي نو را در خود دارد.
در ورزش، سختي، تمرين، رياضت و خودسازي وجود دارد و در جايي كه «رياضت باشد، ريا نيست.» استفاده تبليغاتي از ورزش نيز تنها به وسيله رسانهها امكانپذير است؛ از تبليغات نژادپرستانه و سياسي تا تبليغات افراد و كالاها و تبليغ فرهنگي.
آن چه امروز به عنوان يك رسالت اجتماعي بر دوش نويسندگان ورزشي ما گذاشته شده است، حفظ اصالتها و نقش فرهنگ در نوشته ها و مقالهها و گزارشهاست. رسانهها ميتوانند در ورزش امروز جهان و ايران، در جايگاه عامل پيشبرنده فرهنگي و ورزشي معرفي شوند. گريز از اخلاقيات و فرهنگ در ورزش و دست يازيدن به خبرها
و پيشآمدهاي بيارزشِ جاري در سطح زيرين ورزش، نسل امروز ما را در همان كلاس و سطح معمول نگه خواهد داشت و سبب ركود فرهنگي در جامعه ما خواهد شد.(1)
برخي عوامل بروز رفتارهاي ضد اجتماعي در ورزش، از يادگيريهاي اجتماعي ناشي ميشود كه در پي مشاهده آن، رفتار شكل ميگيرد. لازم است يادآوري شود در انتقال اين رفتارها، رسانهها اهميت قابل توجهي دارند.
از ميان رشتههاي مختلف ورزشي، فوتبال، براي جامعه و نيز براي رسانه، جايگاه ويژهاي دارد. فوتبال، براي رسانهها، به ويژه رسانههاي تصويري، ويژگيهايي دارد كه بر توجه آنها به اين بازي ميافزايد. به عبارت ديگر، بازي فوتبال، بازنمايي رسانهاي بسيار بالايي دارد و به گونهاي است كه با بيشتر كاركردهاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي رسانهها سازگار است.
«نمايش زوايا و جوانب مختلف سنتي و نو و پردازش رسانهاي اين رشته را، «فوتبال رسانهاي» گويند.»(2)فوتبال رسانهاي، بر تماشاچيان اثرگذار است. شور و هيجاني كه پس از برنده شدن در يك مسابقه، ميان هواداران رخ ميدهد، سبب بروز رفتارهاي مختلفي ميشود كه گاهي برخي از آنها با رفتارهاي ضد اجتماعي يا آسيبهاي اجتماعي همراه است. يكي از انواع رفتارهاي ضد اجتماعي كه در گروه رفتارهاي پرخاشگرانه طبقهبندي ميشود «ونداليسم» است.
در بيشتر تعريفهاي بيانشده درباره مفهوم «ونداليسم»، در بحث انحرافها و آسيبهاي اجتماعي، پژوهشگران و صاحبنظران، از اين پديده به عنوان رفتار معطوف به تخريب و خرابكاري اموال، تأسيسات و وسايل عمومي نام بردهاند. در هر حال، «ونداليسم» همچون ديگر انحرافهاي اجتماعي، ميتواند از ناسازگاريهاي حاكم بر روابط فرد و جامعه، ضعف و فروپاشي اقتدار اخلاقي در تنظيم روابط ميان افراد و تزلزل نهادهاي جامعه در انتقال ارزشهاي اجتماعي ناشي شده باشد.
«به زعم صاحبنظران، كشاكش ميان اخلاق، رسوم، ارزشها و منافع گروههاي اجتماعي، زمينه را براي ظهور انواع بزهكاري، گرفتاري و يا آسيبهاي اجتماعي فراهم ميكند».(1)
اكنون كه علل بروز «ونداليسم» مشخص شد، به بررسي اين موضوع كه «رسانهها، تا چه اندازه در گسترش رفتارهاي خشونتآميز و غيراخلاقي يا برعكس، در كنترل خشونت و نمايش رفتارهاي غيراخلاقي نامناسب نقش دارند؟»، ميپردازيم.
امروزه فوتبال، يكي از پر مخاطبترين رشتههاي ورزشي است. همچنين ورزش رسانهها ميتواند براي ترويج ارزشهاي اخلاقي، معنويت و روحيه جوانمردي ايفاي نقش كند و با به تصوير كشيدن الگوهاي رفتاري مطلوب و پذيرفتهشده، به رشد و گسترش اخلاق كمك شاياني كند و زيربناي رفتار نوجوانان و جوانان را اخلاق قرار دهد؛ يا برعكس با پررنگ كردن بداخلاقيها و به صورت كلي، با به نمايش گذاردن و به گزارش درآوردن رويدادها و مصاحبهها و شعارهاي خاص، سبب بروز بداخلاقي و رواج آن در ميان تماشاچيان شود.
1) عليرضا محسني تبريزي، ونداليسم، تهران، 1383.
انعكاس رفتارها و گفتارهاي نامطلوب، سبب ميشود مخاطبان رسانه، پيوسته پريشانخاطر باشند و در برخي فرصتها، آنچه در فكر برخي از آنان انباشت شده است، به فعليت برسد و به آشوبهايي در استاديومها و خيابانهاي اطراف و مكانهاي عمومي كه بر سر راه هواداران تيمها است، بينجامد. اين ناآرامي در بسياري از موارد، سبب بروز مشكلات اجتماعي و سياسي و امنيتي ميشود. اين جاست كه نقش آموزش و خطدهي و اثرگذاري رسانه، توجه ما را به خود جلب ميكند؛ زيرا دامن زدن به مسائل حاشيهاي و نمايش اوباشگري شماري تماشاگرنما، نه تنها زشتي اين رفتار را نشان نميدهد، بلكه انگيزهاي ميشود براي تكرار آنها از سوي عدهاي ديگر كه ديروز مخاطب رسانه بودهاند و امروز در استاديوم تماشاگر هستند.
البته عوامل مختلف ديگري در بروز پرخاشگري تماشاچيان تأثير دارد كه از آن جمله ميتوان به رفتار مسئولان، بازيكنان، داوران و عوامل فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و نيز ويژگيهاي فردي تماشاگران اشاره كرد. لازم است بدانيم همين عوامل، بيشتر از طريق رسانهها، از جمله رسانه ملي منعكس ميشود. براي مثال: هنگامي كه رسانه نتواند عوامل فرهنگي و اجتماعي مطلوب را به مخاطب منتقل كند و سطح آگاهيهاي اجتماعي او را بالا ببرد، اين، خود عامل غيرمستقيمي در بروز پرخاشگري و بداخلاقيهاي ميداني، مانند: خراب كردن اموال و مكانهاي عمومي، توهين به افراد و پرتاب اشياء به داخل زمين مسابقه و كارهايي مانند اينها است.
زماني فرهنگ عمومي فاخر و ارزشمند ما بروز ميكند كه سطح آگاهيهاي اجتماعي ـ اخلاقي كه برگرفته از فرهنگ ديني و ملي ماست،
بالا رود و اين كار، يعني ارتقاي سطح آگاهيهاي اجتماعي، زماني امكانپذير است كه به صورت فرهنگ عمومي، همواره از طريق وسايل ارتباط جمعي، از جمله رسانه ملي، بيان و به جامعه منتقل شود. به همين علت، نقش برجسته نهادهاي اجتماعي، از خانواده تا رسانه فراگير ملي، در شكلگيري و انتقال اخلاق اجتماعي و كنترل آشوبگري و پرخاشگري، به ويژه در ميان نوجوانان و جوانان بيشتر مشخص ميشود.
«فرهنگ عمومي عبارت است از: انديشهها و معرفت مشترك جامعه كه تحت تأثير عناصر مختلفي نظير: جهانبيني، ارزشها، گرايشها، كنشها، نمادها و فنآوري قرار ميگيرد».(1)
«اخلاق اجتماعي، به عنوان بخشي از فرهنگ عمومي، از طريق سه ساز و كار «يادگيري، فرهنگپذيري و جامعهپذيري» انتقال مييابد. در نتيجه انتقال اخلاق اجتماعي و فرهنگ عمومي، الگوهاي رفتاري كه ممكن است ادراكي، احساسي و عملي (رفتاري) باشند، در ذهن افراد حك ميشوند. فرآيند انتقال اخلاق اجتماعي، در بر گيرنده تأثيرات متفاوتي است كه در طول زندگي بر فرد تأثير ميگذارد. اين چهار عامل عبارتند از: خانواده، مدرسه، گروه همسالان و وسايل ارتباط جمعي».(2)
در دهه اخير، پژوهشها و تحقيقات مختلفي درباره پديده «ونداليسم» انجام گرفته و ديدگاههاي گوناگوني درباره آن بيان شده است كه در بخش معرفي كتاب، آنها را بيان خواهيم كرد. در پژوهشي كه به تازگي
انجام شده است، پژوهشگران و صاحبنظران مديريت ورزشي، به صورت مشخص، به نقش رسانه در بروز اين پديده و نيز جايگاه رسانه در ارتقاي اخلاق در جامعه با انتقال ارزشهاي اخلاقي پرداختهاند.
اين پژوهش، «نقش رسانه در انتقال ارزشهاي اخلاقي و رابطه آن با ونداليسم در فوتبال» نام دارد(1)و پژوهشگران آن عبارتند از: دكتر سارا كشكر،(2)دكتر غلامعلي كارگر،(3)آقاي رضا خورشيدي.(4)اين پژوهش، در جامعه آماري بيستهزار نفري، از ميان هوادار تيمهاي ملوان بندر انزلي و پيروزي تهران انجام شده و هدف اين بوده است كه «رسانهها با نمايش برنامهها و مسابقههاي ورزشي و حواشي آن، به ويژه مسابقه فوتبال كه بيشترين مخاطب را در كشور و جهان دارد، تا چه اندازه در انتقال ارزشهاي اخلاقي به جامعه توفيق داشتهاند؟ آيا انتقال اين ارزشها، سبب كنترل هيجانهاي پرخاشگرانه تماشاچيان فوتبال شده است؟ آيا ويژگيهاي فردي تماشاچيان در چگونگي بروز رفتارهاي پرخاشگرانه و جذب ارزشهاي اخلاقي پنهان در ورزش رسانهاي نقشي داشته است؟»
تمايل به ونداليسم، به دو شكلِ «تمايل به آسيبرساني به رقيب و نيز اموال عمومي»، تحت تأثير نمايش رفتارهاي ونداليستي تماشاچيان و ديگر عوامل مسابقههاي فوتبال در رسانهها، با در نظر گرفتن ويژگيهاي فردي هواداران، توجه اين تحقيق را به سوي خود كشانده است.
اين تحقيق با روش پيمايشي و بر اساس جدولها و استانداردهاي
علمي و ابزار سنجش دقيق و بهروز انجام شده است. يكي از يافتههاي قابل تأمل در اين پژوهش، اين است كه 29درصد از افراد جامعه معتقدند: رفتارهاي مبتني بر ارزشهاي اخلاقي، با نمايش فوتبال در رسانهها به جامعه منتقل ميشوند، در حالي كه 68 درصد ديگر عقيده دارند نمايش فوتبال در رسانهها سبب ميشود رفتارها و ضد ارزشهاي اخلاقي، به جامعه انتقال يابد؛ يعني بيشتر افراد جامعه تحقيق معتقدند: نمايش ورزش در رسانهها رفتارهاي مبتني بر ارزشهاي اخلاقي را منتقل نميكند.
اين امر موضوع بسيار قابل توجهي است كه نياز دارد اربابان رسانه، با نمايش رفتارهاي اخلاقي در رشتههاي مختلف ورزشي به ويژه فوتبال، كه پر مخاطبترين رشته ورزشي است، در انتقال مفاهيم و ارزشهاي اخلاقي بكوشند.
بيش از نيمي از هواداران جامعه تحقيق، معتقد بودند: رسانه، الگوهاي اخلاقمدار را به خوبي نمايش ميدهد. معنا و مفهوم اين يافته، آن است با وجود اينكه بسياري از بازيكنان فوتبال به عنوان چهرهها و الگوهاي اخلاقمدار، شايستگي معرفي به جامعه را دارند، اگر اين بازيكنان در شرايط مختلف، رفتارهايي مخالف با ارزشهاي اخلاقي داشته باشند، بزرگنمايي آنها در رسانهها، سبب رواج يافتن رفتارهاي غيراخلاقي در ميان هواداران خواهد شد. اين امر، تأييدكننده ديدگاههاي صنايع فرهنگي و نيز يادگيري اجتماعي است كه هر دوي آنها تأكيد دارند: هواداران، تحت تأثير رفتار بازيكنان محبوب، به الگوپذيري و تقليد از آنان ميپردازند.
نتيجههاي به دست آمده از اين پژوهش، نشان داد: بروز ونداليسم،
تحت تأثير رسانهها، با ويژگيهاي فردي تماشاچيان ارتباط مستقيم دارد. به نظر ميرسد افراد تحصيلكرده، متأهل، مسن و كارمندان، كمتر تحت تأثير نفوذ رسانهاي قرار ميگيرند و در حقيقت، كنترل بيشتري بر رفتارهاي پرخاشگرانه خود دارند. اين امر را ميتوان ناشي از پختگي، بلوغ فكري و اجتماعي و تجربه رويارويي با امور دشوار و تنشزا دانست.
يادگيريهايي كه در محيطهاي آموزشي، از جمله دانشگاه، به سبب تعامل بيشتر با افراد مختلف وجود دارد در كاهش اين تأثير نيز نقش دارد. اين عوامل، در نظريههاي ارتباطات، مانند: نظريههاي يادگيري اجتماعي، تمايز اجتماعي و سازمانبندي اجتماعي، كه بر تفاوتهاي فردي و محيطي افراد در اثرپذيري آنها از رسانهها، تأكيد دارند، تأييد شده است.
از ميان افراد جامعه پژوهش، 55درصد معتقدند: نمايش فوتبال در رسانهها ميتواند سبب معرفي الگوهاي اخلاقمدار به جامعه شود و 43 درصد عقيده دارند نمايش فوتبال نميتواند الگوهاي اخلاقمدار را به جامعه، به ويژه جوانان و نوجوانان معرفي كند.
به يقين، رسانه ملي، بايد الگوهاي اخلاقمحور را معرفي كند و مديران رسانه ملي و شبكههاي اجتماعي و ورزش رسانه، بر رواج يافتن اخلاق و معنويت، معرفي و الگوهاي ورزشي اهتمام ورزند؛ چراكه درصد بيشتري از جامعه مخاطب (بيش از 55 درصد)، اعتقاد بر اين داشتند كه: رسانه ميتواند الگوهاي مثبتي به جامعه معرفي كند.
مطابق اين پژوهش، در مورد كنترل آسيب رساندن به حريف و ورزشگاه و اموال عمومي، ميان افراد متأهل و مجرد و نيز دانشآموزان
و گروه كارمندان، رابطه معناداري وجود دارد، به گونهاي كه افراد مجرد و دانشآموزان، كنترل كمتري بر تمايلات آشوبگرانه خود دارند و از سويي، افراد متأهل و گروه كارمندان، كمتر تحت تأثير نمايش رسانهاي فوتبال و تمايل به ونداليسم قرار دارند.
يافتههاي بيانشده، بيانگر و تأييدكننده فرضيههاي «قدرت محدود رسانه» و «قدرت مشروط رسانه» هستند. طبق نظريه قدرت محدود رسانه، انسانها در زمينه خواستهها، هوش و استعداد، عشق و تنفر و مسائلي از اين دست، تفاوتهاي بسياري با يكديگر دارند و ممكن است محتواي رسانهاي براي برخي از آنها، جذاب و جالب توجه و براي برخي ديگر، كسلكننده و نفرتانگيز باشد. اين، واقعيتي است كه ارتباطگران و پيامسازان همواره بايد در نظر داشته باشند.
بر اساس ديدگاه قدرت مشروط رسانه، مخاطبان رسانه، افراد اثرپذيري نيستند، بلكه خود ميتوانند با تصميمگيري، ميزان نفوذ رسانه را انتخاب كنند.
نكته قابل توجه در اين يافتهها، اين است كه: طبق نظريه «گلوله جادويي»(1)و نيز نظريه «تزريقي»،(2)نفوذ رسانه بر شيوه تفكر، احساسات و شكل رفتار مخاطبان، تأييد ميشود، ولي تفاوت در نوع تمايلات
1) طبق نظريه گلوله جادويي، همان گونه كه يك تفنگ سرپر، هنگام شليك به سوي فوجي پرنده، ساچمههايش در طيف وسيعي، به آنها اصابت ميكند، به همان صورت هم، پيامهايي كه از طريق يك رسانه شليك ميشود، بر مخاطباني كه آن را دريافت ميكنند، اثر ميگذارد (تقي غفاري، جزوه «نظريهها و مفاهيم ارتباطات جمعي».
2) نظريه تزريقي را ميتوان اين گونه بيان كرد كه: پيامهاي رسانهاي، همانند آمپولهايي هستند كه به طور مستقيم در بدن مخاطبان منفعل تزريق ميشوند و بر آنها سريع اثر ميگذارند. در اين نظريه، رسانه، منبع قدرتمند و خطرناك تلقي ميشود، زيرا گيرنده يا مخاطب، در مقابل تأثير پيام، ناتوان است (علي احمدي، نظريههاي ارتباطي).
پرخاشگرانه هواداران، همان گونه كه اشاره شد، تأييدكننده اين نكته است كه هواداران فوتبال، تحت تأثير نمايشهاي رسانهاي، ميتوانند به صورتهاي گوناگون بينديشند، تصميم بگيرند و متناسب با آن عمل كنند. به همين علت، برخي هواداران (جامعه آماري پژوهش) بيان داشتهاند: تمايلات پرخاشگرانه خود را كه حاكي از برداشتهاي نامطلوب رفتار ونداليستها در فوتبال است ميتوانند كنترل كنند و اين امر، تأييدكننده ديدگاه قدرت مشروط رسانه است.
ديدگاهي ديگر، به آثار مشروط رسانه با توجه به برداشتهاي مخاطبان اشاره دارد. همين موضوع، تأييدكننده نظريه «باندور»(1)است. وي ميگويد: مشاهده نتايج نامطلوب رفتارهاي پرخاشگرانه، خود عاملي بازدارنده از بروز رفتار مشابه در مشاهدهگران ميشود. از سويي ديگر، مشاهده رفتارهاي پرخاشگرانه بازيكنان محبوب، عاملي براي الگوپذيري و تقليد رفتارهاي آنان از سوي تماشاچيان است.(2)
يافتههاي اين پژوهش نشان داده است، موقعيت اجتماعي و اقتصادي افراد، در برداشت آنان از پيام رسانه مؤثر است. به عبارت ديگر، كارمندان به علت لزوم رعايت ضوابط ارتباطي در محيط كار و عادت به كنترل هيجانهاي خود در اين محيط، بيش از ديگر اقشار شغلي در جامعه اين پژوهش، توانايي دارند رفتارهاي پرخاشگرانه را با برداشت از نمايش رسانهاي اين نوع رفتارها در ورزش كنترل كنند، در حالي كه طبق نظريه تمايز اجتماعي، دانشآموزاني كه هم از نظر سني و هم به لحاظ
نياز، بيشتر به گروههاي اجتماعي همسالان تعلق دارند، بيشتر تحت تأثير پيامهاي رسانهاي و رفتارهاي جمع قرار ميگيرند.
بر اساس نظريه صنايع فرهنگي(1)نيز، ورزش به عنوان پديدهاي فرهنگي سبب ميشود جوانان، بيش از ديگر قشرهاي جامعه، تحت تأثير الگوهاي ورزشي قرار گيرند؛ الگوهاي محبوبي كه جوانان، رفتارهاي اخلاقي و غيراخلاقي آنان را ميپذيرند.
ازاينرو، بزرگنمايي رفتارهاي پرخاشگرانه و غيراخلاقي بازيكنان محبوب فوتبال در رسانه ملي سبب ميشود جوانان از آنها الگو بپذيرند. بنابراين، رسانهها بايد در نمايش رفتارهاي بازيكنان و مسئولان فوتبال، موشكافانه و مسئولانه دقت كنند.
همان گونه كه اشاره شد، رسانهها در ايجاد فرهنگ و الگوهاي اجتماعي، نقش انكارناپذيري دارند و نمايش ورزش در رسانهها، با توجه به جلوههاي جوانمردي و اخلاقي پنهان در آن، ميتواند به حركتهاي سازنده و مثبت اجتماعي و معرفي الگوهاي اخلاقي و ارزشي به جامعه، به ويژه جوانان و نوجوانان بينجامد، ولي نكته قابل توجه اين است كه: در عمل، شاهد رخدادهايي هستيم كه خلاف اين ادعا را اثبات ميكند. نمايش رسانهاي مسابقههاي فوتبال، نه تنها شناساننده اخلاقيات و ارزشهاي پذيرفتهشده در فرهنگ و اعتقادات ما را نشان ميدهد، بلكه سبب هيجانهاي منفي و رفتارهاي ضد اجتماعي و آشوبگرانه علاقه
1) نظريه صنايع فرهنگي: بر اساس نظريه صنايع فرهنگي، اين دسته از صنايع مانند رسانههاي جمعي، ورزش و سينما نقش اساسي در اجتماعي كردن افراد به ويژه جوانان دارند، الگوهاي رفتاري، سبك زندگي، عقايد، ارزشها و شيوه انديشيدن از طريق صنايع فرهنگي انتقال مييابند و روي رفتار جوانان اثر ميگذارند. (مقاله صنايع فرهنگي، بهروز سعيدي، وبلاگ فرشيد خدادوست)
مندان به آن ميشود؛ به گونهاي كه سالهاست نه تنها در داخل كشور، بلكه در كشورهاي ديگر جهان، كم و بيش، شاهديم كه چه رفتارهاي ضد اجتماعي و پرخاشگرانهاي از سوي بازيكنان، كادر فني و تماشاچيان اين رشته رخ ميدهد.
با توجه به اينكه ورزش ميتواند اثرهاي مهمي مانند: رواج دادن ارزشها، ايجاد همبستگي و احساس افتخار ملي بر مردم داشته باشد؛ و اين اثرها از طريق رسانهها و به ويژه رسانه ملي به جامعه منتقل ميشود؛ و از سويي، رسانهها در ايجاد الگوهاي رفتاري مناسب و نامناسب نقشي اساسي دارند؛ هر فردي كه در رسانه و ورزش، به ويژه فوتبال، حضور دارد؛ بايد در برابر ايجاد فضاي اخلاقي در ورزش احساس مسئوليت كند، زيرا رفتارهاي اخلاقي و حفظ ارزشها، بيشتر از قوانين و مقررات ورزشي ارزش دارند. اين مسئوليت، بيشتر از همه، متوجه مديران و ورزشكاران است. ازاينرو، مسئولان رسانه نبايد اخلاق را فداي قوانين ورزشي و حتي فداي قوانين رسانه كه با اصول اخلاقي در برخي موارد مخالف است، بكنند.
يكي از مشكلاتي كه تيمها و عوامل ورزشي براي رعايت نكتههاي اخلاقي با آن روبهرو هستند، تفاوتهاي فردي و تعيين اخلاقي يا غيراخلاقي بودن رفتارهاست؛ در حالي كه در شرع مقدس اسلام و فرهنگ غني ملي ما، اصول اخلاقي، مشخص و موجود است و مشخص بودن اين اصول، جزو نكتههاي اوليه اخلاقي است. بنابراين، در زمينه اخلاق ورزشي، مسئولان، مديران و مربيان وظيفه دارند قوانين و اصول اساسي اخلاق و منش و روش اخلاقمحور را مشخص سازند و در تعامل با مسئولان رسانه ملي، نسبت به رواج يافتن و تثبيت اين قوانين بكوشند.
از سويي ديگر، لازم است رسانه ملي افزون بر رعايت اساسنامه و آييننامههاي موجود، براي برنامههاي ورزشي خود، منشوري اخلاقي تدوين كند، تا برنامههاي پرمخاطب ورزشي، اين چنين افسارگسيخته، ناهنجاريهاي ورزشي را رواج ندهند، بلكه به صورت ضابطهمند و در مدار اخلاق و معنويت، به توليد و پخش برنامههاي ورزشي بپردازند.
جذابيتها و پويايي ورزش به ويژه فوتبال، علت مهمي براي جذب تعداد بيشماري از تماشاچيان و مخاطبان است. همين امر، توجه بيشتر مسئولان و عوامل آموزش و پرورش، فرهنگ، مسئولان ورزش و رسانههاي گروهي، به ويژه رسانه ملي را ميطلبد تا ارزشهاي اخلاقي و انساني را با نمايش ورزش و نخبگان اخلاقمدار ورزشي، در رسانههاي جمعي نهادينه سازند.
بر همين اساس، لازم است رسانههاي گروهي، به ويژه تلويزيون، كه پرمخاطبترين رسانه كشور است، در نمايش ورزش، به ويژه فوتبال، كه محبوبترين ورزش كشور به شمار ميآيد، به ارزشهاي اخلاقي ورزش و نيز ارزشهاي موجود در جامعه توجه ويژه داشته باشند و به جاي نمايش دادن و اهميت دادن به بداخلاقيهاي ورزشي و حاشيههاي منفي و مچگيري از مديران و بازيكنان؛ و به اصطلاح «نمايش زرد رسانهاي» و افشاي اسرار اشخاص حقيقي و حقوقي و ديگر زشتيهاي ورزش، بر ارزشهاي اسلامي موجود در ورزش تأكيد ورزند.
صفات مثبت و رفتارهاي جوانمردانه، مانند: احسان و نيكوكاري ورزشكاران، زيباييهاي اخلاق ورزش، كه البته كم هم نيستند؛ و معرفي الگوهاي اخلاقمحور بايد در رسانه، بزرگ و برجسته جلوه داده شود.
انعكاس جريمه و تنبيه متخلفان ميتواند افزون بر عبرتآموزي، سبب يادگيريهاي اجتماعي در كسب رفتارهاي مبتني بر اخلاقيات و دوري از رفتارهاي ضد اجتماعي و پرخاشگرانه شود.
پس از پرداختن به نقش رسانهها در ورزش، اينك ميتوان نمونههايي از آسيبهاي اخلاقي رسانه در ورزش را ذكر نمود.
الف) كمتوجهي به ورزشهاي پايه (در كليه رشتهها)، ورزش مادر (دوميداني) و ورزش شهرستانها كه نوعي تبعيض محسوب ميشود.
چنانچه رسانه ملي در عوض پخش مسابقات غير مهم ليگهاي اروپايي و يا پخش مسابقات رالي اتومبيل در مالزي و ايتاليا و ... رالي موتورسواري در كشورهاي گوناگون، مسابقات شهرستانها و رشتههاي مختلف ورزشي را پخش كند، ميتواند به ورزش كشور كمك كند. اين امر ميتواند به صورتهاي گوناگوني عملي شود:
يك ـ تشويق نوجوانان و جوانان به شركت در رشتههاي مختلف سبب بروز استعدادهاي نهفته آنان ميشود و آن گروه از نوجوانان و جواناني كه به علل مختلف از حضور در تيمهاي فوتبال بازماندهاند، فرصت حضور در ديگر رشتهها را پيدا كنند. اين بدان معناست كه رسانهها، از نظر موظفند از يك سو، جامعه و به ويژه نسل جديد و نوپاي آن را به سوي ورزش راهنمايي كنند و از ديگر سو، در برنامههاي متعدد و متنوع خويش، ويژگيها و نتايج گرايش به ورزشهاي مختلف را توضيح دهند و آنان را به سمت ورزشهايي سوق دهند كه استعدادهايشان در آن شكوفا ميشود.
دو ـ وقتي مسابقات شهرستانها و رشتههايي به غير از فوتبال، آن هم فقط ليگ برتر، از رسانه ملي به تصوير درآيد، شركتهاي تبليغاتي و صنايع، به عنوان حامي مالي و به اصطلاح اسپانسر، به حضور و شركت در ورزش تشويق ميشوند. همچنين با شركت در تبليغات ميداني، هم به معرفي و عرضه كالاي خود ميپردازند و هم از محل پرداخت حق تبليغ، به رشته ورزشي و مكان ورزشي موردنظر كمك ميكنند. اين كار، علاوه بر كمك به توليد ملي، سبب تقويت ديگر تيمها و به طور كلي سبب حضور بخش خصوصي در ورزش ميشود و در نهايت به پيشرفت ورزش كشور كمك شاياني خواهد كرد. اين جاست كه رسانه ملي، در پويايي جامعه و نشاط آن كه جامعهاي عاري از چالشهاي اجتماعي است، نقشآفرين ميشود.
بديهي است پر كردن اوقات فراغت، با به تصوير درآوردن ورزش شهرستانها و رشتههاي مختلف ورزشي و نيز تشويق افراد جامعه به ورزش، باعث پاكي بيشتر جامعه از فساد نظير: اعتياد، فحشا و ... ميشود. رسانه ملي، اينگونه ميتواند در زدودن پستيها در جامعه و حاكميت اخلاق در اجتماع ايفاي نقش كند.
ب) مسئله ديگر صداهايي است كه هنگام پخش مسابقه و يا بعد از آن، از محيط به گوش ميرسد. پخش برخي سخنان سخيف و بيپايه و اَعمال برخي تماشاگرنماها، كه ناشي از هيجان است آسيبهايي را در بر دارد.
به اين موارد، ميتوان صحبتهاي برخي مربيان، مديران و بازيكنان را افزود كه معمولاً بعد از مسابقه انجام ميشود. متأسفانه، برخي مربيان، به علل گوناگوني رشته كلام و زمام بيان را از دست ميدهند و
حرفهايي ميزنند كه نه تنها در شأن آنها، در جايگاه مربي و معلم نيست، بلكه سخناني است كه ممكن است آثار سويي براي آنان داشته باشد.
جوانان ما، كه قشر عظيمي از جامعه را تشكيل ميدهند، داراي گرايشي هستند كه محور عمده آن، هيجانآوري و جنجالي بودن و ورزشِ همراه با فعاليتهاي شديد جسمي است. شايد در اثرگذاري از اين گروه است كه اين گرايش، به گرايش بيشتر افراد جامعه، تبديل شده است.
ميان اين گرايش و رسانه ملي، رابطهاي دوسويه برقرار است؛ به گونهاي كه هر چه اين گرايش قويتر شود، رسانه ملي به آن بيشتر ميپردازد و در اين صورت، اين گرايش طرفداران بيشماري پيدا ميكند. ازاينرو، لازم است برنامهريزان و برنامهسازان رسانه ملي، از عواقب منفي نگرش افراطي به اين گرايش غافل نباشند.
در حقيقت، رسالت رسانه، انعكاس درست، آموزش اصولي، فرهنگسازي متناسب با نيازها و بالا بردن تخصص مخاطبان در موضوعاتي پرفايده است.
آنچه مسلم است رسانه نبايد تحت تأثير گرايشهاي دروغين و گذرا، سياست و رسالت خود را تغيير دهد. همچنين نبايد سياستهاي گروهي خاص را درباره ورزش دنبال كند. گرايش به خواست گذرا و نه چندان معقول جامعه، در برهه هاي خاص زماني را، نيز نميتوان سياستگذاري كلان رسانه درباره ورزش دانست.
آن چه اهميت رسالت رسانه را دوچندان ميكند، اين است كه: طيف
گسترده مخاطبان رسانه و هوادارانِ چنين برنامههايي، با خواستههاي يكسان، در ظاهر، رسانه را تحت تأثير قرار دادهاند؛ تا آنجا كه، رسالت رسانه، به بيان پاسخي مناسب با خواستههاي مردم تبديل شده است! زشتي اين كار، در اين زمان بيشتر نمايان شده است؛ زيرا ورزش امروز ما، ديگر شباهت ريشهاي چنداني با ورزش سنتي و ملي ما ندارد. آنچه در جامعه ما به اسم ورزش شناخته ميشود، تقليد كاملي از ورزشهاي غربي است.(1)
لازم است رسانه ملي در برنامههاي ورزشي خود رويكرد پهلوانپروري به جاي قهرمانپروري را سرلوحه قرار دهد و به جاي تقليد صرف از سبك برنامهسازي غربي، آيينهاي سنتي و ملي ورزش را از نظر دور ننمايد.
1) فرهنگ ورزشي در سيما، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، 1377.
فصل پنجم: بايدها و نبايدهاياخلاق ورزشي بانوان در رسانه
اگر ورزش براي حفظ و كسب سلامتي و مقاومت در برابر بيماريها است، زن و مرد در امر ورزش تفاوتي ندارند، اما همان گونه كه اسلام براي ورزش مردان شرايطي قرار داده و نيز سازمانهاي ورزشي، مقررات و قوانين و محدوديتهايي را براي هر ورزشي انديشيدهاند، اسلام براي ورزش بانوان نيز شرايطي را مطرح كرده است.
از نظر اسلام، پرداختن بانوان به ورزشهاي گوناگون، تا آن جايي كه براي آنها ضرري نداشته باشد و مستلزم فعل حرام ديگري نباشد، جايز است؛ زيرا هر كاري، تا زماني كه دليلي بر حرمت آن نداشته باشيم، جايز خواهد بود.
اسلام نميخواهد زنان را از ورزش منع كند، بلكه همان گونه كه از فرمايشهاي حضرت علي عليه السلام خطاب به امام حسن عليه السلام فهميده ميشود،(1)ميخواهد تماس مردان نامحرم را با زنان به حداقل برساند؛ زيرا هر چه اين تماس بيشتر باشد، خطر به فساد و سقوط كشيده شدن زنان و در نتيجه جامعه، بيشتر خواهد بود.
1) نهجالبلاغه، ترجمه: فيضالاسلام، نامه 31.
شهيد دكتر سيد رضا پاك نژاد(1)ميگويد: «متخصصان امر عقيده دارند 50 درصد زنان ورزشكار، روحيه زنانه خود را از دست ميدهند و چون براي رسيدن به مقام قهرماني بينالمللي، متحمل ممارست و تمرينهاي مداوم و مشكلي شدهاند، خواه ناخواه خشن، بار آمدهاند و به درشتي حرف ميزنند. زنان نبايد فوتبال و راگبي بازي كنند. اينها ورزشهاي ظريف و زنانه نيستند، آنها بايد واليبال و بسكتبال بازي كنند، بدون اينكه لطف زنانه خود را از دست بدهند».(2)
نويسنده كتاب اولين دانشگاه و آخرين پيامبر در ادامه، درباره ورزش زنان مينويسد: روزنامه ديلي ميرور در انگلستان، اعلام كرد، از نظر علمي ثابت شده است كه: ورزش، زنان و دختران را بدتركيب و زشت ميكند. زنان و دختراني كه ورزش ميكنند، زيبايي اندام و برجستگيهاي زنانه خود را از دست ميدهند و اندام و جثهاي قوي مانند مردان پيدا ميكنند.
كسي كه اين نظريه را از ابتدا در نظر داشته و اخيراً آن را به اثبات رسانيده است، پروفسور دكتر لودويك پروكوپ، كارشناس پزشكي و ورزشي، است. اين پزشك معروف، در مسابقات المپيك مكزيك، 911 دختر ورزشكار را معاينه و مشاهده كرد بيش از نيمي از اين دختران، زيبايي اندام خود را از دست داده و شبيه مردان شدهاند.(3)
از ديگر مخالفان ورزش بانوان، كه خود از مسئولان ارشد ورزش در سطح بينالمللي است، آقاي خوزه كاليگال، رئيس انجمن بينالمللي مدارس عالي تربيت بدني است كه ميگويد:
من با مسابقات و رقابتهاي علني و آشكار بين زن و مرد مخالفم.... . من معتقدم، ضمن اينكه به هر عقيده مخالف ديگري نيز احترام ميگذارم، كه يكي از بزرگترين دلايل زيستن ما در اين عالم، آن است كه زن و مرد با يكديگر تفاوت دارند.(1)
مشخص شد ورزش كنترلشده، براي شادابي، صحت جسم و روح زن مفيد است و اشكال شرعي ندارد، ولي همه اينها بايد در پوشش و حجاب لازم، محيط سالم و امن و تحت كنترل و مراقبت انجام بگيرد.
با توجه به احكام شرعياي كه ذكر كرديم، ميتوان نتيجه گرفت: ورزشكاران كه خود بخشي از جامعه اسلامي هستند، ميتوانند در مقام عمل به اعتقادات خود، اين مسائل را در نظر بگيرند و رسانه ملي نيز كه به شهرت و اعتبار آنان كمك ميكند، با تكيه و تأكيد بر اين مسائل، الگوهاي ورزشي مناسبي را به جوانان جامعه اسلامي معرفي ميكند.
با توجه به انعكاس حضور بانوان در ورزش از طريق رسانه ملي، دستاندركاران اين رسانه و نيز بانوان ورزشكار بايد به قواعد و مسائلي توجه كنند كه مبتني بر فرهنگ اسلامي و دستورالعملهاي صنفي رسانه است.
در اين فصل به برخي از آنچه شايسته زنان ورزشكار است و
1) فصلنامه ورزش، شماره سوم، صص 42 و 43.
همچنين رفتارهايي كه اين بانوان بايد از آن پرهيز كنند به همراه دستاوردهايي كه اين بايدها و نبايدها دارند و وظيفه رسانه در پوشش دادن يا پوشش ندادن اين موارد را يادآور ميشويم.
خانواده كوچكترين واحد اجتماعي است و اگر بناست فرهنگ جامعه سالم بماند و ارتقاء يابد، بايد نظام خانواده تثبيتشده، محكمتر گردد و در اين واحد كوچك اجتماعي، زن محور اصلي است.
توجه بيش از اندازه به ورزش بانوان و ترويج ورزش قهرماني زنان بدون توجه به نقش اساسي آنان در استحكام بنيان خانواده ميتواند ريشههاي جامعه را سست كند و به تدريج باعث تغيير فرهنگ و زوال آداب و رسوم شايسته موجود در جامعه اسلامي ايران شود. رهبر نظام، ورود زنان بر عرصههاي مختلف اشتغال را امري لازم و ضروري ميدانند اما شرايطي را نيز براي آن قائل هستند. اين شرايط در بيان ايشان عبارتند از: «1. تحت الشعاع قرار نگرفتن وظايف اصلي زن از قبيل همسرداري، نقش مادري و... 2. جدي گرفتن مسئله محرم و نامحرم».(1)
رسالت رسانه ملي اين است كه به كمك كارشناسان امور خانواده و نيز از طريق معرفي خانمهاي ورزشكارِ موفق به تبيين وظايف همسري، خانهداري، فرزندپروري براي زنان ورزشكار و بيان جايگاه آنان در خانواده بپردازد:
1) بخشي از بيانات مقام معظم رهبري، 14/10/1390.
الف) توجه به ارتباط خوب بانوان ورزشكار و خانواده
انعكاس حضور بانوان در عرصه ورزش بايد به گونهاي باشد كه آنان مجرد از خانواده و فعّال ما يشاء معرفي نشوند و همواره حضور خانواده زنانِ ورزشكار به عنوان تشويقكننده، حامي، ناظر و مشاور در كنار آنان در برنامههاي رسانه لحاظ شود. واضح و مشخص است اگر زنان جامعه اسلامي ما اراده حضور در ورزش [تفريحي ـ قهرماني] را داشته باشند، هماهنگي و همراهي خانواده آنان، نقش اصلي در تحقق اين خواسته و موفقيتهاي بعدي دارد. علاوه بر اين مطلب، ميتواند از به هم گسيختگي خانواده و ايجاد ناهنجاريهايي كه بر اثر حضور بدون حد و مرز بانوان در فعاليتهاي اجتماعي، فرهنگي و ورزشي به وجود ميآيد جلوگيري شود.
توجه به خانواده و استفاده از حضور خانواده در كنار فعاليتهاي هر فرد، به خصوص ورزشكار و خصوصاً ورزشكاران بانو نه تنها امري اخلاقي است بلكه منتهي به رفتارهاي اخلاقمدار ميشود.
ب) بازتاب صفات پسنديده و شايسته بانوانِ ورزشكار
ادب، تواضع، وظيفه شناسي، ايثار، تعاون، اطاعت از والدين، احترام به مربي و پيشكسوت و اهتمام به تعليم و تربيت و تمكين از همسر از ويژگيهاي شايسته و بايسته بانوان ورزشكار است.
بانوان ورزشكاري كه از اين اوصافِ پسنديده برخوردارند بايد در جايگاه شاخصِ زنِ مسلمانِ ايراني ورزشكار معرفي شوند؛ چراكه قابليت الگو شدن براي ديگران را دارند.
تهيهكنندگان، كارگردانان و مصاحبهگيران با پشتيباني مادي و معنويِ
مديران مياني و ارشد سازمان صدا و سيما بايستي اينگونه ايدهآلهاي اخلاقي را كه در رفتار و گفتار و كردارِ زنان ورزشكار ظهور و بروز پيدا كرده، مبناي گزارشها، مصاحبهها و مستندهاي خود قرار دهند تا گامي براي رسيدن به جامعه آرماني بردارند.
ج) ترويج سبك زندگي اسلامي ـ ايراني
هويت هر شخص، جزئي جدانشدني از اوست، يعني انسان فاقد هويت همواره سرگشته، حيران و فاقد روش و منش مشخص است. اين هويت به اعتقادات ديني و فرهنگ هر جامعه باز ميگردد. ورزشكاران محترم ايران اسلامي داراي پشتوانهاي غني از فرهنگ و سنن و آداب با سابقهاي بيش از 4000 سال هستند و از نظر معنوي و ديني، مكتبي را كه پيامبر خاتم، حضرت محمد صلي الله عليه و آله ، منادي آن است، قبول كردهاند؛ پس همواره بايد بر اين هويت متكي باشند و به آن ببالند. اين هويت در شيوه و نوع زندگي، نوع تكلم، نحوه پوشش و آرايش افراد جامعه اثر ميگذارد. ورزشكاري كه به هويت خود افتخار مينمايد، بايستي اين افتخار را همواره به همراه خود در حركات، رفتار و گفتار نشان بدهد و در عرصههاي بينالمللي به عنوان نماينده فرهنگ غني اسلامي ـ ايراني، انعكاسي از سبك و نوع زندگي خود را نمايش داده و مدافع فرهنگ متعالي خودش باشد و در مواجهه با دوربين رسانهها و گزارشهاي رسانهاي از سبك زندگي اسلامي ـ ايراني دفاع و آن را تبليغ كرده و ترويج دهد.
نكته:تهيه ويژهبرنامههايي مخصوص بانوان ورزشكار كه در آن آسيبها و خطراتي را كه از طريق ورزش متوجه آنان ميشود بررسي
كند و به بانوانِ ورزشكار، خطراتي كه در حيطه مسائل آناتوميك فيزيولوژي، رفتار، اخلاق و امكان تضعيف حس زنانگي آنان وجود دارد را هشدار و اخطار دهد.
اين ويژهبرنامههاي توصيه شده و نكات مورد تذكر در راستاي تحقق يكي از اصليترين اصول اخلاقي يعني سلامتي و «حفظ الصحة»(1)است كه شرع مقدس بر آن تأكيد ميكند.
د) كنترل احساسات و غلبه بر هيجانها
از ويژگي بارز اغلب بانوان، احساسات شديد و بروز واكنشهاي احساسي، هيجاني و عاطفي نسبت به وقايع اتفاق افتاده پيرامون ايشان است.
اين غلبه هيجان در برخي موارد تدبير و خردورزيشان را تحت تأثير خود قرار ميدهد و در شرايط بروز خشم يا شَعف و ذوق به اظهارنظرهاي احساسي يا رفتارهاي خارج از عرف و شأن ميانجامد و ناگوارتر آنكه اينگونه اظهار احساسات كه اغلب خارج از اخلاقيات است از طريق رسانه منعكس شود.
در كلامي منسوب به امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام آمده، كه ميفرمايد: «به هنگام خشم، نه تصميم، نه تنبيه، نه دستور».(2)
در مراتب شديدتر و مذمومتر اينكه سخنان خصوصي و طبقهبندي شده كه ورزشكار از آن مطلع است، در مواقع هيجان و غلبه احساسات بازگو شده كه از دو جهت خلاف شرع و خلاف اخلاق است: يكي
اينكه إفشاء سرّ گناه است و ديگر اينكه به تعبير روايات مجالس ، امانات(1)هستند و بايد حفظ امانت شود و نبايستي عصبانيت و هيجان، منتهي به افشاء سرّ و امانت شود و بر اثر افشاء و بازگويي مطالب مطرح شده «خيانت در امانت» اتفاق بيفتد.
از طرفي در صورت نيل به قهرماني و افتخارات ورزشي و كسب سهميههاي مسابقات مختلف، برخي افراد و به خصوص بانوان محترم، به دليل خصوصيات روحي، چنان دچار ذوقزدگي و شوق زائدالوصفي ميشوند كه امكان دارد اين هيجان شورآفرين، آنان را به مدح و ثناي بيحد و مرز از فدراسيون مربوطه و يا اشخاص و سازمانهاي گوناگون بكشاند و اين گونهاي از تملّق است كه به شدت از نظر اخلاقي و شرعي ناپسند شمرده شده است.(2)يا اينكه در اثر غرور و پيروزي فرصت انتقامگيري مناسبي از افراد حقيقي و يا سازمانهايي كه با اين ورزشكار بيمهري نمودهاند به دست ميآيد. در هر حال بايستي ورزشكاران عزيز و به خصوص بانوان محترم در همه حال و مخصوصاً در پي شكستها يا پيروزيهاي غرورآفرين، مسائل اخلاقي را كه ريشه در شريعت مقدس اسلام دارد رعايت بنمايند.
وظيفه ورزشكاران اين است كه هنگام حضور در رسانه ملي مراقبت بيشتري نسبت به گفتار و رفتار خود داشته باشند؛ چراكه در برنامهاي كه بيننده و شنونده آن زياد است، خطا و اشتباه بيشتر است.
وظيفه رسانه هم اين است كه از مرحله ضبط و انجام مصاحبه تا مرحله پخش، همواره مصاحبهكننده تا مدير شبكه، همگي مراقب عدم انعكاس سيّئات اخلاقي بوده و اينگونه ثابت كنند كه خود از اخلاق اسلامي و آداب اجتماعي برخوردار و با رعايت «اصول كلي» برنامهسازي سازماني و رعايت «خط مشي كلي» و مقررات موجود در سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، گونهاي از اخلاق رسانه اي را كه تبعيت از قوانين صنفي است به نمايش گذارند.
بدين ترتيب گامي در راستاي تحقق اخلاق ورزشي بانوان در رسانه برداشته ميشود.
مصاحبهها و گفتوگوهاي بيشماري از بانوان ورزشكار و قهرمانان ورزشكارِ زن ضبط و پخش شده و موجود است كه همگي حاوي رعايت آداب گفتوگو، تواضع، حقشناسي، قدرداني، متانت و حُجب و حياي اين دسته از ورزشكاران را دارد. بايسته است رسانه ملي اينگونه گزارشها را تحت عنوان «مستند» يا «تاريخ ورزشي بانوان» بازنمايي و بازپخش كند تا علاوه بر قدرداني از اين گراميان، نسبت به فرهنگسازي و نيز گسترش فرهنگ حجاب و عفاف و معرفي الگوهاي ورزشي زن موفق، وظيفه اخلاقي و صنفي خود را به طور شايسته عملي سازد.
ه) حفظ حجاب
از ديگر بايدهاي اخلاقي بانوان ورزشكار كه بايستي در جامعه، به ويژه در رسانه ملي رعايت كنند حفظ حجاب و حياست و صدا و سيما بر اساس تصريحات قانوني و صنفي (كه در ادامه به فهرست آن اشاره
ميكنيم) بايد از توليد و پخش هرگونه برنامهاي كه منافي عفت، حيا و حجاب بانوان است جلوگيري كند.
توان بالاي رسانه ملي و وظيفه او اقتضا ميكند كه به روشهاي مختلف و در برنامههاي گوناگون و به خصوص برنامههايي كه اثر بيشتري بر مخاطب ميگذارد، به بيان لزوم حفظ حجب و حيا و عفت همت گمارد و با الگوسازي مناسب از بانوان موفقي كه توانستهاند در عرصههاي مختلف اجتماع با رعايت حدود شرعي به موفقيت برسند فرهنگ حجاب را تقويت كند و سرانجام، جامعه سالم و آرماني را به وجود آورند.
برلسون(1)و جان ويتس(2)در رابطه با اثرگذاري وسايل ارتباط جمعي مينويسند:
اثرگذاري وسايل ارتباط جمعي بسيار وسيع و گوناگون ميباشد. اين آثار ممكن است در درازمدت يا در كوتاهمدت بروز نمايد. ممكن است قوي يا ضعيف باشد. اين آثار ممكن است رواني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي باشد و همچنين احتمال دارد به روي عقايد، ارزش ها، مهارتها سليقهها و رفتارهاي ظاهري تأثير بگذارد.(3)
آنچه مسلّم است راديو و تلويزيون (رسانه ملي) به دليل فراگيري و جذابيتها و سهل الوصول بودن ميتواند سهم بيشتري در الگوسازي و فرهنگآفريني ايفا نمايد. پس رسانه ملي ميتواند با حذف رسانهاي زنانِ
ورزشكار كه نسبت به اين واجب الهي (حجاب) بيتوجه بوده و بر اثر ارشاد و راهنمايي متوليان امر حاضر نيستند حريم شرعي و باورهاي اعتقادي جامعه اسلامي را رعايت كنند، از ترويج منكر از سوي اين ورزشكاران جلوگيري كند. در مقابل با بزرگنمايي و ارزشي جلوه دادن بانوان محجب و عفيف، كه خوشبختانه در عرصه ورزش بسيارند، به الگوسازي مناسب و گسترش فرهنگ حجاب كمك كند و اين سجيه اخلاقي و فضيلت رفتاري بانوان ورزشكار را ارج نهد و از جهت اشاعه معروف در مناسبتهاي مختلف، پوشش خبري دهد و به مصاحبه، تهيه مستند، برگزاري نشستهاي فرهنگي، معرفتي با اين دسته از بانوان ورزشكار، اقدام كند.(1)
يك ـ حجاب در شريعت اسلامي
لزوم پوشش و حفظ حجاب براي زنان از ضروريات (بديهيات ـ واجبات) دين است كه ريشه وجوب آن در قرآن(2)و روايات و سيره معصومان عليهم السلام است. كتابهاي تفسير و اعتقادي، درباره اين موضوع مفصل بحث كردهاند. درباره ميزان پوشش زنان (خودپوشي زن از نامحرم)، در رسالههاي عمليه كه راهنماي فقهي و شرعي مؤمنان است، حد واجب آن پوشاندن تمام بدن به جز قرص صورت و دو دست از مچ به پايين از نامحرم بيان شده است. علاوه بر حجاب كه پوشاندن محسوب ميشود بايد شرم، عفاف و حيا و
حفظ حريم زن از نامحرم كه اصل عدم تبرّج(1)كه اصلي قرآني است لحاظ شود. بنابراين شهيد مطهري اينگونه عنوان ميكند: «پوشش و حجاب زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت با مردان خود را بپوشاند و به جلوهگري و خودنمايي نپردازد».(2)
پس مقصود از حجاب اسلامي، پوششي است كه داراي دو ويژگي باشد:
حدود شرعيِ پوشش در آن رعايت شده باشد؛ به گونهاي كه طبق دستور قرآن كريم زيبايي بدن آشكار نشود.(3)بنابراين، لباسهاي تنگ و چسبان كه اندام زن در آن به خوبي نمايان است با وجود اينكه در ظاهر امر، بدن او را پوشانده ولي چون شكل و حجم و اندام بدن را نمايان ميسازد، نميتواند حجاب و پوشش اسلامي به شمار آيد.
با خودنمايي و جلب نظر نامحرمان همراه نباشد.
به عبارت ديگر، حجاب به معناي پوشش اسلامي بانوان داراي دو بُعد ايجابي و سلبي است. بُعد ايجابي آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبي آن حرام بودن خودنمايي به نامحرم است و اين دو بُعد بايد در كنار هم قرار گيرند تا حجاب اسلامي محقق شود.(4)
1) تَبَرُّج: به معناي به جلوه در آوردن و زيبايي خود را نشان دادن است، مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 14، ص 439؛ نشان دادن زينت و محاسن خود به مردان، دهخدا، ج 4، ص 6363.
2) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص 62.
3) قرآن كريم در سوره نور آيه 31 خطاب به زنان مؤمن ميفرمايد: «لايُبدينَ زِينَتَهُنَّ؛ زينتهايشان را آشكار نسازند»: مفسران مصداق زينت در آيه شريفه را بدن زن ميدانند كه وَجه (صورت) و كفين (دستها تا مچ) از پوشاندن استثنا شده است. نك: ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 14، ص 439.
4) فريده پيشوايي و مريم رضايي، حجاب و عفاف در سيما، ص 16.
دو ـ عفاف
بيان شد از بايستههاي اخلاقي بانوان ورزشكار در مواجهه با دوربينهاي رسانه و حضور در رسانه ملي، حفظ حجاب به همراه عفاف است: بنابراين، ضروري است درباره مفهوم و انواع عفاف توضيح مختصري داده شود تا هم براي ورزشكاران محترم و نيز تهيهكنندگان و كارگردانان صدا و سيما يادآوري شود.
اول ـ مفهوم عفاف
عفاف «حالت نفساني است كه انسان را از غلبه شهوت باز ميدارد»(1)و اين واژه در قرآن به معناي خودنگهداري يا «خويشتنداري» آمده كه خويشتنداري از شهوات (نور: 33) و خويشتنداري در استفاده از مال حرام يا شبههناك (نساء: 6) و عفتورزي فقرا (بقره: 273) در دامنه معاني لغت قرار ميگيرند. دهخدا اينگونه اين واژه را تعريف ميكند: عفاف يعني پارسايي، پرهيزگاري، نهفتگي، پاكدامني، خويشتنداري.(2)
عفاف كه امري دروني است، مانند حجاب اختصاص به بانوان ندارد و شامل مردان هم ميشودولي چون زنان مظهر زيبايي، جمال و جاذبه هستند حفظ عفت از آنان بيشتر انتظار ميرود.
دوم ـ دامنه عفت
سوم ـ عفاف در گفتار
با توجه به مفهوم عفت، گستره اين بايد اخلاقي در كلام و گفتوگو نيز كشيده ميشود. خطاب قرآن كريم به همسران پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله اين است:
پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيماري است طمع ورزد و گفتاري شايسته بگوييد. (احزاب: 32)
به عقيده مفسران قرآن كريم هرچند خطاب كلامالله به همسران پيامبر است ولي بر اساس سياق آيات قرآن و سيره و گفتار خود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله اين حكم عام است.(4)زنان مسلمان نبايد به گونهاي هوسانگيز سخن بگويند تا كساني كه در دلشان مرض است در آنان طمع كنند. به عبارت ديگر، گفتاري كه سبب به گناه افتادن ديگران باشد خلاف گفتار عفيفانه بوده و حرام است.
پس لازم است بانوان ورزشكار كه در رسانه ملي به اَشكال مختلف
حضور دارند، از هرگونه سخن گفتن با ناز و غمزه صدا و همراه با تغيير صدا به شكل تحريكآميز، كه زمينهساز انحراف افراد شهوتران است پرهيز نمايند و بدانند كه چون اغلب مخاطبان برنامههاي ورزشي جوانانند و آنها بيشتر در معرض وسوسههاي شياطين هستند و از نظر كميّ هم تعداد قابل ملاحظهاي را تشكيل ميدهند، سخن گفتن با شرايط ذكر شده چيزي جز معصيت الهي و برانگيختن خشم خداوند و ظلم به اين دسته از مخاطبان را به همراه ندارد. هرچند يقين نداشته باشند كه مخاطب به گناه ميافتد ولي در همين حد كه احتمال عقلايي مبني بر به گناه انداختن بيننده و شنونده داشته باشند خلاف شرع است.(1)
چهارم ـ رفتار عفيفانه
بخشي از حضور زنان در ورزش همراه است با معاشرت با مردان نامحرم. اسلام اجازه حضور بانوان در عرصههاي اجتماعي را ميدهد ولي شرايطي براي آن قائل است كه بايستي بانوان محترم (كه اصول و قواعد اسلام را پذيرفته) آن را رعايت نمايند. اين شرايط عبارتند از:
الف) صحبت و معاشرت در حد ضرورت
در داستان حضرت موسي عليه السلام و دختران حضرت شعيب ميخوانيم كه وقتي حضرت موسي عليه السلام از دختران شعيب پيامبر پرسيد: شما اينجا چكار ميكنيد؟ و كار شما چيست؟ در جواب خيلي كوتاه گفتند: ما منتظريم تا ديگر چوپانان، گوسفندان خود را سيراب كنند و پس از اينكه از محل
1) در فقه اسلامي احتمال عقلايي به اطمينان تفسير ميشود و اطمينان در حكم يقين ميباشد.
آب دور شدند ما گوسفندانمان را ببريم و سيراب كنيم». (قصص: 23) و در توجيه اينكه چرا و به چه دليل ما وظيفه چراندن گوسفندان را به عهده گرفتهايم گفتند: «و در حالي كه پدر ما مردي سالخورده و از كار افتاده ميباشد». (قصص: 23)
همانگونه كه از ظاهر آيات بر ميآيد گفتوگوي جناب موسي عليه السلام با دختران شعيب به دليل زير بوده است:
نخست ـ بر اساس ضرورت بوده؛
دوم ـ به مقدار ضرورت و كم انجام گرفته؛
سوم ـ جواب دختران نيز كوتاه و به مقدار ضرورت بوده است؛
چهارم ـ اينكه علت كار كردن خود (حضور در عرصه اجتماع و اشتغال) را سالخوردگي و ناتواني پدر خود عنوان نمودهاند (ضرورتِ حضور در فعاليتهاي اجتماعي ـ اقتصادي)
ب) معاشرت همراه با متانت
برخي در رفتار و معاشرت خود هنگام صحبت نمودن از «زبان بدن» استفاده مينمايند كه شامل حركات موزون و نيز حركات معنيدار اندامهاي بدن است. استفاده از حركات ابرو، چشم، صورت و بالا انداختن شانهها و... در مواقع انكار و تعجب و تأييد و تأكيد مطلب، امري متداول در «ديالوگهاي» روزمره است. بنابراين، لازم است زنان ورزشكار در استفاده از «زبان بدن» به حداقل اكتفا نموده، اگر احساس مينمايند و احتمال ميدهند اينگونه استفاده نمودن از بدن منجر به تحريك ديگران ميشود، حكم رفتار غير عفيفانه را دارد كه علاوه بر اينكه خلاف شأن و كرامت بانويي وارسته است، فعلي حرام به شمار ميآيد.
قرآن كريم در همان داستان حضرت موسي عليه السلام ميفرمايد: «يكي از دختران شعيب نزد موسي عليه السلام آمد در حالي كه «حركت ميكرد با كمال حيا» تَمشي عَليٰ اسْتِحْيا؛ با كمال حيا نزد موسي آمد». (قصص: 25)
از اين آيه استفاده ميشود علاوه بر حفظ حجاب و كوتاهي سخن در برابر نامحرم، ميبايست حتي راه رفتن زنان و حضور آنان همراه با عفاف و حيا باشد. قرآن با اشاره به اين موضوع، پيام خاصي را به جامعه مخاطب منتقل ميكند. يعني قيد «حيا» كه در آيه آمده عاري از حكمت نيست و خداي حكيم بيجهت كلمهاي را در آيهاي نميآورد.(1)
ج) پرهيز از خلوت با نامحرم
يكي از دامها و گامهاي شيطان كه قرآن از آن به عنوان (خُطُوات) ياد ميكند هنگامي است كه مرد و زني در خلوت با هم قرار ميگيرند حضور در چنين موقعيتي خلاف «عفت رفتاري» بوده و طبق احكام فقهي به دليل اينكه احتمال فساد و فحشاء وجود دارد عملي حرام است.(2)پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد:
بر زنان است كه دوست نداشته باشند در خلوت با مردان بنشينند.(3)
بر بانوان ورزشكار لازم است كه با تعبّد به احكام شرعي، تعهد خود به اخلاق اسلامي را به اثبات برسانند و رسانه ملي در پوشش خبري و تصويري خود دقت لازم را مبذول دارد؛ حتي از مواضعي كه شخص در «مظان اتهام» واقع ميشود بايد احتراز نمايد. اميرمؤمنان، علي عليه السلام ،
ميفرمايد: «إتَّقْ مِنْ مَواضِعِ التُّهَم حتّيٰ التُهَمْ؛ از رفتارهايي كه شما را در معرض اتهام قرار ميدهند بپرهيزيد».(1)
د) دست ندادن
لمس بدن زن و مرد نامحرم چه مسلمان و چه كافر براي مسلمان جايز نيست.(2)چنانچه بانوان ورزشكار ميهن اسلامي ما در مسابقات خارج از كشور شركت كنند طبق معمولِ مسابقات بينالمللي، داوران و برگزاركنندگان و مسئولان كنفدراسيونها و فدراسيونهاي جهاني، بيشتر مرد هستند و هنگام مسابقه يا اهداي جوايز با ورزشكاران دست ميدهند كه طبق نظر فقهيِ ذكر شده(3)
پاسخ: (همه مراجع): دست دادن با زن نامحرم جائز نيست و شعائر ديني بايد حفظ شود و با بيان حكم شرعي حمل آن بر اسائه ادب از بين مي رود. (رساله دانشجويي، ش 16، ص 231)
مصافحه زنان مسلمان، فعلي حرام است. بنابراين شايسته است مسئولان ورزشي با تهيه بولتنها و جزواتي، علاوه بر معرفي فرهنگ ديني اسلام، مخاطبان را نسبت به محدوديت شرعي اين رفتار توجيه و آگاه نمايند تا خداي ناكرده برداشتهاي سوئي صورت نپذيرد. همچنين بانوان مسلمان نسبت به اين احتمال و سبك و شيوه برخورد محترمانه با متوليان مسابقات بايستي آگاهي يافته، توجيه شوند و آموزش ببينند. بانوان ورزشكار با پرهيز از دست دادن با مردان نامحرم، امر الهي را انجام داده، رضايت1) شرح مصباح الشريعه، ص 252.
2) نك: استفتائات مراجع و مكارم شيرازي، استفتائات جديد، ج 2، ص 305، م 1024 و 1025.
3) پرسش: هرگاه در منطقه يا محيطي رسم بر اين باشد كه هنگام برخورد با يكديگر مصافحه ميكنند (حتي زنان با مردان) و اگر اين كار را ترك كنند، اهانت و اسائه ادب نسبت به طرف مقابل محسوب مي شود، حكم دست دادن زن و مرد با اين فرض چيست؟
حضرت حق را فراهم آوردهاند و بايد به اين شيوه عملكرد رفتاري و اعتقادي ـ اخلاقي خود ببالند.
رسانه ملي بايستي حضور نجيبانه بانوان ايران اسلامي را كه در عرصههاي مختلف ورزشي، حافظ دين خود و معرّف فرهنگ اسلام عزيز هستند در قاب تصوير به نمايش بگذارد و با بازپخش چنين صحنههايي افزون بر ارج نهادن به عفتپيشگي بانوان اسلامي كه پرچمدار اخلاق اسلامي در ورزش هستند، به ارزشي جلوه دادن و احياء امر حجاب و عفاف در ميان بانوان (و به خصوص جامعه زنان ورزشكار) همت بگمارد. در ناپسندي مصافحه با نامحرم، پيامبر خدا فرموده:
هركس به طور حرام با زني مصافحه كند (با او دست بدهد) غضب حق تعالي را براي خود خريده است.(1)
يادآوري اين نكته قابل توجه است كه «پايبندي اشخاص به اعتقاداتشان و عدم استحاله فرهنگي» در هر مكتب و از هر منظري، امري پسنديده و اخلاقي به حساب ميآيد. شايسته است ورزشكاران و رسانه ملي به عنوان تريبون رسمي نظام جمهوري اسلامي ايران، علاوه بر حفظ اعتقادات ديني و رسوم ملي در برابر سيل تهاجم فرهنگي و بلكه به تعبير رهبري «شبيخون فرهنگي» مقاومت نمايند، شاهد نمايش دادن صحنههايي از حجاب و عفاف در اين رسانه فراگير باشيم.
ه) پرهيز از خودنمايي «تَبَرُّجْ»
جلوهگري و خودنمايي و خودآرايي به وسيله گفتار، رفتار، طريقه
1) حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 14، ص 133.
پوشش كه نوعي عقده حقارت و كمبود شخصيت است،(1)از نظر شرع مقدس اسلام، حرام شمرده شده است.(2)چه بسا زناني كه محدوده حجاب شرعي را رعايت ميكنند ولي به همراه آرايش غليظ و پوشيدن لباسهاي بدننماست و از زيورآلات استفاده ميكنند و با كلمات و نوع گفتار خود، جلوهگري و به تعبير ديگر عشوهگري ميكنند. در قرآن كريم اين پديده مذموم، نهي شده است. (احزاب: 33)
پيامبر اكرم ميفرمايد: هر زني كه خود را خوشبو كند و از خانه خارج شود، مورد لعنت قرار ميگيرد تا زماني كه به خانه باز ميگردد.(3)
شايسته است رسانه ملي جلوههايي از خودنمايي كه برخي زنان ورزشكار [ناخواسته] در معرض بينندگان قرار ميدهند حذف كند و عوامل دوربين و پخش نسبت به حفظ و اجراي احكام شرعي و اخلاق اسلامي توجيه شده، مواظبت بيشتري اِعمال نمايند.
سه ـ حيا
اين واژه در فارسي معادل شرم و آزرم آورده شده است.(4)امام علي عليه السلام ميفرمايد:
1) نك: غلامعلي حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، سيد رضا پاكنژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، احمد صبور اردوباري، پوشاك در اسلام و ديگر كتب پيرامون حجاب و حيا.
2) سيد مجتبي حسيني، رساله دانشجويي، صص 220 و 221 (همه مراجع) و صص 223 ـ 225 همه مراجع عظام تقليد.
3) محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 103، ص 247.
4) علياكبر دهخدا، لغتنامه، ج 18، ص 843.
شرم و حيا، جامهاي است دربرگيرنده و حجابي است بازدارنده (از گناه) و پوششي است نگاهدارنده از بديها. حيا گوهري است همراه با دين، برانگيزنده مهر و محبت و چشمي است مراقب و ازبينبرنده فساد و تباهي و بازدارنده از فحشا و زشتيها.
بانوان ورزشكار به دليل اينكه بيشتر در معاشرت با مردان نامحرم و ارتباط مستمر با مسئولان فني و اداري ورزش مربوطه هستند و از طرفي اقبال و توجه عموم مردم به آنها بيشتر است، بايستي اين گوهر گرانبها را بيش از پيش حفظ كنند چراكه:
هنگامي كه ملكه حيا در نفس انسان راسخ شود، در پي آن مهارت ِ پاكدامني و دوري از گناه در فرد به وجود ميآيد و فرد ميتواند براي عدم بروز هيجان و احساس خاص خود در برابر نامحرم، نوعي كنترل ارادي بر رفتارش داشته باشد.(1)
زنان ورزشكار در مواجهه با عوامل رسانه بايستي با رفتار و گفتار خويش حياي خود را كه يادگاري از ايران باستان و فرهنگ كهن ملي ماست و مكتب انسانساز اسلام بر آن تأكيد و سفارش ميكند به منصه ظهور برسانند؛ چراكه جامعه اسلامي ما، ميخواهد الگوهايش پاكدامن و با كرامت باشد و لازمه پاكدامني، تقويت قوه حيا در درون است. اميرالمؤمنين، علي عليه السلام ، ميفرمايد: «علت پاكدامني حياست».(2)
به دليل اينكه قوه حيا امري فطري است، هر مقدار كه ورزشكاران ما باحياتر باشند، مخاطب بيشتر توجه اقبال و تحسين ميكند و رسانه ملي
ميتواند و بايد الگوهايي را كه متصف به اين صفت اخلاقي هستند شناسايي و به جامعه معرفي نمايد.
اگر بر اساس دستورالعملها و آييننامهها و نيز قانون اساسي قرار است صدا و سيما مروّج حجاب باشد، لازم است به مفهوم «حيا» هم توجه نمايد.
هنگامي كه ملكه حيا در جامعهاي در قلب مردم رسوخ كرد در پي آن عفاف و خودنگهداري دروني ايجاد ميشود و سپس ثمرههاي عفاف يعني حفظ حريمها و حدود آشكار ميشود. در اين هنگام است كه ميتوان شاهد فرهنگ عفاف و حجاب و پوشش صحيح بود. زماني ميتوان حجاب حقيقي و پايدار را در جامعه مشاهده نمود كه شالودههاي آن يعني «حيا» و «عفاف» به خوبي استوار شده باشد. در واقع ارتباط بين اين سه، ارتباطي متوالي است نه متوازي؛ يعني از پايين به بالا هر سطح پيش نياز و مقدمه ايجاد سطح بعدي است.(1)
با توجه به استدلال فوق و تجربههاي اجتماعي ميگوييم براي به ثمر رسيدن تلاشهاي رسانه براي گسترش حجاب و عفاف بايستي فرهنگ حيا تعميق يابد، به اين بيان كه با عميق شدن «حيا» در بدنه اجتماع، فرهنگ عفاف رشد نموده، تقويت ميگردد و ثمره عفاف، خودپوشي يا حجاب است.
نكته: اگر چهره زنان ورزشكاري كه پوشش غيرمعمولي و غير متجانس با فرهنگ و دين رسمي كشور داشته باشند، از دريچه دوربين رسانه ملي ضبط و از جعبه جادويي پخش شود، رسانه دو عمل غير
1) ناهيد طيبي، مقاله «هرم عفاف از حيا تا حجاب»، نشريه پيام زن، سال 15 ش 5، مرداد، 1385.
اخلاقي و غير مشروع انجام داده است. اول: نمايش تصاوير غير شرعي دوم: اشاعه فحشا و منكر.
و اگر دو عمل ياد شده منتهي به زدودن قبح نمايش تصاوير غيرمتعارف (كه حدود شرعي حجاب را رعايت نكردهاند) و معروف (پسنديده) جلوه دادن اينگونه نمايشها شود، رسانه همزمان سه عمل ضد اخلاقي مرتكب شده و اگر اينگونه زنان را الگو معرفي كند نيز خلاف شرع چهارم را مرتكب شده است.
امام خميني رحمه الله در تقبيح بدحجابي و حضور همراه با آرايش، تذكري دلسوزانه به بانوان دادهاند. چون دوربينهاي خبري و رسانهها به بانوان ورزشكار توجه بيشتري دارند و نيز محلِ توجه عموم مردم هستند بايستي متنبّه و متوجه بوده و سعي بيشتري در حفظ حجاب و عفاف خود بنمايند. ايشان ميفرمايند:
خداوند شما را با كرامت خلق كرده است، خداوند همانطوري كه قوانين را براي محدوديت مردها در حدود اينكه فساد بر آنها راه نيابد دارد، در زن هم دارد. همه براي اصلاح شماست. همه قوانين اسلامي براي صلاح جامعه است. آنها كه ميخواهند زنان را ملعبه (بازيچه) مردان و ملعبه جوانان فاسد قرار بدهند، خيانتكارند. زنها نبايد گول بخورند. زنها نبايد گمان كنند كه اين مقام زن است كه بايد بَزَكْ(1)كرده بيرون برود يا سرِ باز و لخت. اين عروسكِ بازي است، نه زن.(2)
چهار ـ وظايف صدا و سيما پيرامون عفاف و حجاب
قبل از حضور برخي بانوان ورزشكار در رسانه كه از نظر حجاب و عفاف وضعيت نامطلوب دارند و حضور آنان در رسانه سبب ايجاد چالش ميشود و از طرفي اشاعه منكر و فعلي حرام است، مديران رسانه بايستي از طريق دعوت بانوان ورزشكار محجبه و عفيف و نيز استفاده از نظرات كارشناسيِ كارشناسان ديني و روان شناسان و با كمك تهيهكنندگان و برنامهسازان، اقداماتي را انجام دهند كه به طور خلاصه به آن اشاره ميكنيم:
اول ـ قهرمانسازي
در متن فيلمنامه يا در جريان تهيه سريالها و مجموعههاي تلويزيوني ميتوان شخصيتهاي قهرمان و نمونهاي را طراحي كرد و به عنوان الگو به مخاطب ارائه نمود و بر اساس اصل همذاتپنداري و نظريههاي ارتباط جمعي تأثير مثبت در ذهن مخاطب گذاشت. و چون موضوع اين برنامهها و يا خود اين سوژهها بانوي ورزشكار است، بانوان ورزشكار رغبت و توجه بيشتري به اينگونه برنامهها نشان ميدهند.
دوم ـ آموزش و اطلاعرساني
اولين قدم براي هر اقدام، آموزش و آگاهي دادن است. پيرامون اين موضوع يادشده، هم عوامل رسانه و هم افرادي كه از طريق رسانه مطرح ميشوند (ورزشكاران) بايستي پيرامون مفاهيم، نظريات، محاسن و شيوههاي رعايت حجاب و عفاف و نيز معايب و عواقب بيتوجهي به اين واجب الهي آموزش يافته، آگاهي كافي پيدا كنند.
سوم ـ الگودهي
با استفاده از بانوان بيشماري كه در عرصه ورزش، همراه با رعايت حجاب و عفاف در ميادين ورزشي حضور دارند ميتوان به نسل جديد ورزشكاران زن، الگوهايي عيني و همجنس ارائه كرد.
چهارم ـ تكريم الگوهاي مثبت ورزشي
تكريم فضيلت اخلاقي و تشكر از فاعلِ آن فضيلت، امري اخلاقي است. بايد مديران و رؤساي سازمان ورزش و مربيان ورزشي از بانوان ورزشكارِ عفيف تشكر كنند و رسانهها، به خصوص صدا و سيما با استفاده از سازوكارهاي موجود و اِعمال سليقههاي مثبت مانند برگزاري نشستهاي فرهنگي، برگزاري همايشها و نيز دعوت از اين بانوان در رسانه و برنامههاي گفتوگو محور به تكريم و تجليل از فضيلت اخلاقي و عاملِ آن بپردازند. در مقابل كساني كه با لجاجت و تمرد نسبت به احكام ديني و باورهاي فرهنگي جامعه، چهره جامعه و نظام اسلامي را مخدوش كرده، رهنمودهاي ائمه معصومان عليهم السلام ، امام خميني رحمه الله و رهبري را ناديده انگاشته و به سُخره ميگيرند، بايد تحقير و مطرود شوند. به عبارت ديگر، همانگونه كه تجليل و تكريم فاعلِ فضيلت، عملي اخلاقي است، تقبيح و تخريب و تحقير گناه (به عنوان يكي مراحل نهي از منكر) نيز عملي در راه گسترش فضايل اخلاقي است.
پنجم ـ جهتدهي افكار جامعه
رسانه با استفاده از نظرات قشر فرهيخته و مصاحبه با اقشار مختلف جامعه و خانوادههاي محترم شهدا و جانبازان جنگ تحميلي و نخبگان
جامعه، منجر به حمايت و اقبال عمومي جامعه زنان درباره حجاب شود؛ موضوعي كه بتواند همه را همراه خود سازد، علاوه بر فراگير بودن، هزينه و زمان كمتري دارد نسبت به آثار مثبت و فراواني كه در بر خواهد داشت. از جمله اين نخبگان و اقشار جامعه، زنان ورزشكار متعهد و باحجاب هستند كه ميتوانند در اين جريانسازي به خصوص براي ديگر ورزشكاران، حضوري مؤثر داشته باشند.
پنج ـ قوانين و بخشنامهها
جهت آشنايي با سياستهاي عفاف و حجاب در جمهوري اسلامي ايران و وظيفه صدا و سيما نسبت به اين موضوع، عوامل رسانه ملي را به قوانين، مقررات، سياستهاي كلي و ابلاغ شده به عوامل اجرايي ارجاع ميدهيم. بخشي از اين آيينها و مصوبات به قرار ذيل ميباشد:
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران؛
سند چشمانداز 20 ساله كشور در افق 1404؛
مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي ـ مصوبه جلسه 566 مورخ 4/5/1384؛
اصول سياست فرهنگ كشور؛
سياستهاي شوراي فرهنگ عمومي براي صدا و سيما مصوب 13/10/1384؛
سياستهاي شوراي فرهنگ عمومي براي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
وظايف رسانه ملي درباره حفظ و ترويج فرهنگ حجاب در موارد ذكر شده آشكارا اشاره شده است و در برخي موارد، الزامي بودن اين مصوبات را برجسته نموده است.
نويسنده معتقد است: جايگاه اين مقررات و مصوبات و ابلاغيهها در صدا و سيما، همان جايگاه نقش مدير فني در تيمهاي ورزشي ميباشد.
زن مظهر جمال و جلال خداوند است و بايستي قدر اين فضيلت و عنايت الهي را بداند. متأسفانه شناخت كم از خود (كه مورد توصيه و تأكيد شريعت اسلامي است)(1)باعث ميشود زن از گوهر وجودي خويش اطلاع دقيقي نداشته باشد و شأن و شخصيت خود را كمتر از آنچه اسلام برايش قائل است بداند. پيامبر اكرم ميفرمايد: «اَكْثَرُ الْخَيرِ في النسَاء.»(2)پيامبر صلي الله عليه و آله با اين بيان از مقام زن تجليل كرده است و بايد بانوان متوجه منزلت خويش باشند. فعاليتهاي ورزشي جزيي از آن دسته رفتارهاست كه ميتواند مسير غلط و آدرس اشتباه به ورزشكاران و به خصوص بانوان گرامي براي زندگي بدهد.
دوري از خانواده و انس و الفت كمتر با خانواده (به خصوص مادر) بر اثر حضور مداوم در باشگاه و تمرين و مسابقات ورزشي از طرفي انگيزه رقابت، غلبه و برتريطلبي براي رسيدن به سكوي قهرماني از مسيرها و اهدافي هستند كه به مرور زمان زن را از آنچه بايد باشد دور و دورتر ميكند و به تدريج ارزش او به عنوان گوهر گرانبها به موجودي ستيزهجو، برتريطلب و به دور از تربيت تبديل ميشود.
بر اثر ممارست ورزش، به خصوص برخي ورزشهاي رزمي و قهرماني، بعضي از خصوصيات روحي و جسمي بانوان تغيير ميكند كه اين اتفاق نميتواند رويكردي مطلوب باشد.
بايد بدانيم از نظر مكتب آسماني اسلام ورزش و قهرماني هدف نيست، بلكه وسيلهاي است براي سلامتي روح و جسم و در نهايت ابزاري براي «قرب الي الله» و اين هدف متعالي با وظيفهشناسي و رعايت احكام شرعي و اخلاقي محقق ميشود.
شايسته است بانوان گرامي و ورزشكار، دقت كنند ويژگيهاي روحي زنانه آنان كه موهبتي الهي است حفظ شود؛ چراكه در زندگي آينده آنان و تأثيراتي كه بر اجتماع ميگذارند مؤثر ميباشد. برخي از ويژگيهاي مخصوص بانوان عبارتند از: تواضع، مهرباني، عاطفه، مهرورزي، ايثار، تعاون و... كه همه اين صفات از شاخصهاي برجسته اخلاقي هستند.
در اينجا به مواردي از نبايستههاي اخلاقي در عرصه ورزش بانوان اشاره ميگردد:
الف) پرهيز از ورزشهاي خشن
ورزشهاي سخت و خشن و نيز مردانه (نظير فوتبال) كه همراه با وارد آوردن ضربات سهمگين پا و دست است يا قوانين آن مختص توان مردان طراحي شده، براي زنان مناسب نيست و ترويج الگوي نامناسب، است.
رشتههاي ورزشي مانند تيراندازي با تفنگ و تپانچه و تير و كمان(1)كه لازمه آن صبر، شكيبايي و دقت است و با روحيه زن همسو و با اين حال
1) افتخارآفريني بانوان المپيكي و پاراالمپيكي در لندن در رشتههاي تيراندازي با تفنگ و تير و كمان در مقايسه با رشتههاي پُر هزينه و فاقد افتخار تأييد اين ادعاست.
با كرامت زن و حفظ حجاب شرعي او سازگار است و نيز رشتههاي توپي انفرادي مانند پينگ پنگ، تنيس و بدمينتون كه شرع و عرف و نظام اسلامي آنها را تأييد ميكنند، از سوي رسانه ترويج شود. علاوه بر نكات ياد شده، اينگونه رشتهها عاري از رذائل اخلاقي است و سازگارتر با اخلاق و شئون خانمهاست. در اين ورزشها، مبارزه براي غلبه بر حريف، همراه با ضربه زدنهاي متوالي يا ايجاد صدمات جسماني كه با خُلق و خوي زنانه و روح لطيف او ناسازگار است، وجود ندارد.
ب) پرهيز از آسيبرساني بر كرامت زن
از ويژگيهاي اخلاق ورزشي براي بانوان بايد اين موضوع باشد كه آنان كرامت جان و سلامت جسم و ديانت خود را به عنوان شاخصههاي اخلاقي حفظ كنند و در توسعه كرامت و سلامت و ديانت خود و اطرافيان بكوشند.
رسانه ملي بايد رشتههاي متناسب با شرايط روحي و جسمي بانوان را تبليغ كند تا اخلاق ورزشي اين قشر از جامعه را تقويت و جهتدهي نمايد.
افراط و اصرار در انجام ورزش قهرماني و خشن و انعكاس رسانهاي آن ميتواند در بلندمدت باعث بروز ناهنجاري اجتماعي و اخلاقي شود. به خصوص كه آموزش، تربيت و نظارت بايسته عموماً اِعمال نميشود.
ج) دوري از حسد
بديهي است شيطان براي هر گروه سني و هر يك از دو گروه زن و مرد و نيز براي هر شغل و صنفي لغزشگاههايي را بيشتر مدنظر قرار داده
است. از جمله صفات ناپسندي كه بانوان را بيشتر در معرض آن قرار داده حسد است. (حداقل بر اين باوريم كه هرچند مردان حسود هم زيادند ولي بروز اين صفت در زنان بيشتر مشاهده ميشود).
اين ويژگي ناپسند به خصوص در مواقعي كه بحث رقابت و برتريجويي و افتخار و شهرت در ميان باشد نمود بيشتري دارد.
اگر هنگام تهيه گزارش يا انجام مصاحبه، هوشمندي لازم صورت نگيرد، چه بسا با زبان صراحت يا كنايه، ورزشكاري نسبت به ديگري حسادت ورزيده، او را تحقير و يا متهم ميكند. دقت بالاتر در بين مصاحبه ميان دو رقيب بايد صورت پذيرد كه اگر حسادتي در بين باشد، افتخار رقيب و قهرماني او مهم تلقي نشده و با استفاده از واژههاي مختلف، همتيمي يا حريف خود و زحمات او را بياهميت ميانگارد يا به استهزاء ميكشد.
در مذمت اين صفت ناپسند روايت داريم: «اَلْحَسَدُ يَأكُلُ الايمان كَما يَأكُلُ النّارَ الْحَطَبْ».(1)
يكي از راههاي مقابله با حسد، باور موفقيت محسود و نيز اقرار و اعتراف به برتري ديگران و تلقين اين مطلب به خود است كه براي موفقيت بايد تلاش بيشتري انجام داد و نيز قبول شكست و عدم توفيقِ خود از روشهاي ديگر مقابله با حسد ميباشد.
رسانه ملي نبايد با تهيه گزارشها و مصاحبههاي ورزشي كه بانوانِ ناموفق و شكستخورده رگههايي از اين ويژگي منفي را نمايان ميسازند به اين آسيب دامن بزند.
1) حسد ايمان را ميخورد (از بين ميبرد) همانگونه كه آتش چوب را ميخورد (ميسوزاند). محمد كليني، اصول كافي، ج 2، ص 306.
البته اينكه ورزشكاري آرزو كند، جايگاه بالاتري داشته باشد يا جايگاه قهرماني رقيب خود را آرزو كند «غبطه»(1)ناميده ميشود كه در علم اخلاق ناپسند نيست اما اگر جايگاه بهتر را فقط براي خود بخواهد و تحمل موفقيت ديگران و پيشي گرفتن از خود را نداشته باشد «حسد» ناميده شده و ناپسند است.
رسانه بايد رفتارهاي كريمانه بانوان و گفتارهاي صادقانه آنان را كه حاكي از تجليل و تمجيد رقيب و اذعان به ضعف خود است در پخش و نمايش شنيداري و ديداري برجستهتر سازد تا علاوه بر رفع اتهام از خود و ديگر بانوان به نوعي فرهنگسازي كند، به گونهاي كه احترام به رقيب و بزرگ شمردن حريف و قبول استحقاق تصاحب جايگاه برتر توسط غيره امري متداول، معمول و ارزشي شود.
د) پرهيز از مُدگرايي زنان ورزشكار
آنچه امروزه بخشي از جامعه ما (به خصوص بانوان) را به خود مشغول نموده است توجه به مُد است.
«به طور كلي (مد) از نظر لغوي به معني سليقه، اسلوب، روش، شيوه، رسم، موافق رسم و باب روز است».(2)
ولي از نظر اصطلاحي پديدهاي اجتماعي است كه بنا به دلايلي (اقتصادي، فرهنگي، اعتقادي و حتي سياسي) در يك بستر زماني گسترش مييابد. البته برخي آن را نميپذيرند و برخي تمايلات كمي
نسبت به آن پيدا ميكنند و برخي به شدت متمايل به اينگونه الگوها و اسلوبها ميشوند.
به خودي خود مُد چه جنبه مادي و چه جنبه غيرمادي داشته باشد نه ارزش است و نه ضد ارزش و مدگرايي نه بار اخلاقي دارد و نه عملي ضد اخلاق است. بلكه چون از نظر ارزشهاي جامعه اسلامي هر چه با شرع مقدس همسو بوده و با ارزشهاي ديني جامعه مغاير نباشد، غير شرعي و غير اخلاقي نيست، پس ملاك قبولي و رد مُد و مُدگرايي سنجش آن با اسلام ناب است.
براي نمونه مدهايي كه با هنجارهاي فرهنگي جامعه و ارزشهاي ملي و ديني كشور همسو باشند، ضد ارزش نيستند. چه بسا تحسين برانگيز نيز باشند، مدهايي كه جوشيده از درون جامعه ديني و منطبق با معيارهاي فرهنگ اصيل اسلامي ـ ايراني است براي همگان قابل قبول و مورد پسند است.
چنانچه در تاريخ آمده «روزي حضرت اميرمؤمنان، علي عليه السلام ، دو جامه (لباس) خريد، جامه بهتر و زيباتر و گرانتر را به غلام جوان خويش (قنبر) داده و فرمود: تو جواني و مانند ديگر جوانان به زيبايي رغبت بسيار داري».(1)
مد اگر تازگي، تنوع و نوآوري به همراه داشته باشد خوشايند است به شرطي كه برخاسته از تفكر غلط و فرهنگ باطل و ناشي از ضعفهاي روحي انسان همچون احساس كمبود و حقارت نباشد. اگر پيام مُد اِبراز برتري از نظر ثروت و اَبزار حسادت و رقابت باشد، ناپسند است. «فرد
1) شيخ طبرسي، مكارم الاخلاق، ج1، ص 224.
وقتي نتواند از راههاي منطقي و معقول، خود را ممتاز و مشخص كند به هر اقدام ديگري دست ميزند تا خود را متمايز از ديگران نشان دهد.»(1)و پناه جستن به مد يكي از اين روشهاي غير اخلاقي است.
رسول خدا فرمود: «هركه جامهاي (لباسي) بپوشد كه بدان مباهات كند و مردم بدو نگرند، خدا به او ننگرد تا آن لباس را بركَنَد».(2)
پيشواي ششم شيعيان امام صادق عليه السلام نيز فرمود:
«در خواري انسان، همين بس كه لباسي به تن كُنَد يا مركبي سوار شود كه او را مشهور و انگشتنما سازد».(3)
علاوه بر مطالبي كه گذشت، اگر مدگرايي باعث اسراف، بروز شكاف طبقاتي و تقليد كوركورانه از فرهنگ بيگانه باشد، پديدهاي ضد ارزش و غير اخلاقي است. بديهي است تقليد كوركورانه نتيجهاي جز پوچي و پستي براي افرادِ مُدگرا نخواهد داشت. امام صادق عليه السلام ميفرمايد:
تا زماني كه جامعه اسلامي از الگوي مصرف بيگانگان تقليد نكند، در مسير كمال و نيكبختي است حال آنكه، اگر به شيوه بيدينان لباس بپوشد و خوراك بخورد، به ذلت ميافتد.(4)
اين ذلت و پوچي به قدري آشكار و اسفبار است كه گاهي خود «مُدل»ها متأسف و متعجب ميشوند.
آنجلا كورمن يكي از اين مدلهاست. او ميگويد:
گاهي من جوانان شما را ميبينم كه شكل و شمايل ما را به خود دادهاند، واقعاً حيرت ميكنم. جوانان شما نيازي به اين كارها ندارند... من با جواني در تهران آشنا شدم كه از خانواده مهمي بود ولي اگر قيافه او را نگاه ميكرديد فرقي ميان او و من نمييافتيد. او به ظاهر كاملاً شبيه ما بود، ولي وقتي درونش را ميكاويدي، تهي و پوچ بود.(1)
براساس آيه شريفه قرآن «ما تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه علم»(2)پيروي از چيزي كه به آن علم نداريم ناپسند شمرده شده و نهي گرديده است. متأسفانه بر اثر تبليغات سوء دشمنان كمكاري در حوزه فعاليتهاي فكري و فرهنگي، عدهاي كوركورانه به دنبال مدگرايي و تغيير هر روزه خود بر اساس الگوهايي هستند كه بيگانگان به جوانان ايران اسلامي ارائه ميكنند و با اين روش درصددند شبيخون فرهنگي را تحقق بخشند.
بر اساس آنچه بيان شد وظيفه اخلاقي و شرعي بانوان ورزشكار اين است كه در همه عرصههاي اجتماعي و به خصوص در ميادين ورزشي و در رويارويي با دوربينهاي وسايل ارتباط جمعي به حفظ هويت اسلامي ـ ايراني خود كه همواره پيامآور عفاف، پاكدامني و متانت بوده تأكيد ورزند و از نماياندن جلوههاي مُد غربي و باطل در چهره، رفتار و گفتار و نوع پوشش خودداري ورزند. متوليان رسانه ملي نيز با هوشياري و عِرق ديني، مانع از ضبط و پخش صحنههايي شوند كه مروّج مدهاي غير شرعي و مبتذل است.
د) پرهيز از سياستزدگي
آنچه مسلّم است ورزش امروزه در اغلب موارد وسيلهاي در دست سياستبازان و دستمايه سياستبازي افراد و گروههاي سياسي شده است. از طرفي اين افراد به ورزشكاران كه جزيي از طيف اثرگذار بر جامعه هستند توجه اينگونه دارند. زنان ورزشكار به دليل اثرپذيري نسبتاً زياد از جريانات سياسي و همچنين به دليل اثرگذاري بيشتر به خصوص روي قشر همجنس خود، در معرض سوء استفاده از شهرتشان هستند. جهتگيري سياسي لَه يا عليه شخصي يا گروه خاصي اگر همراه با بينش صحيح نباشد روشي غير اخلاقي و خارج از اصول و قواعد و ارزشهاي اسلامي است و چه بسا باعث تقويت باطل و تضعيف جبهه حق ميشود كه امري نامشروع از نظر ديني و مذموم از نظر اخلاقي است.
ازاينرو، از اصول اخلاقي ورزشكاران و به خصوص زنانِ ورزشكار، بالا بردن بينش سياسي خود و اتخاذ مواضع صحيح و منطبق با آرمانهاي اسلامي است و بايد در شرايط حضور در رسانه؛ چه به صورت حضور در استوديو يا شركت در مصاحبهها و اماكن و ميادين ورزشي، بصيرت سياسي خود را نشان داده يا دستكم اگر هنوز به شناخت لازم نرسيدهاند، اخلاق فردي و نيز اخلاق صنفي و رسانهاي حكم ميكند كه ورود به اينگونه مباحث ننمايند. امير مؤمنان، علي عليه السلام ، ميفرمايد: «لاتَقُلْ ما لا تَعْلَمْ بَل لاتَقُلْ كُلَّ ما تَعْلَمْ؛ آنچه نميداني مگو، بلكه همه آنچه را ميداني نيز مگو».(1)
1) نهج البلاغه قصار الحكم، ص 722، حكمت 382.
رسانه نيز در اين موارد بايد حساسيتهاي لازم را براي بازتاب اينگونه سخنان و تأثيرات را به خرج دهد.
الف) گسترش فرهنگ ديني و باور حجاب
حضور بانوان عفيف با حجاب اسلامي و حياي ايراني ميتواند اين باور را نهادينه سازد كه فعاليتهاي ورزشيِ زن مسلمان همراه با حجاب و عفت امكان دارد و توفيقات ورزشي نيز به همراه دارد و ميتواند باعث گسترش فرهنگ ديني و معرفي اسلام به عنوان آيين برتر شود.
درباره حضور عفيفانه و محترمانه بانوان در مسابقات آسيايي و جهاني، رهبر انقلاب ميفرمايد:
حضور بانوان و دختران ورزشكار با رعايت حجاب شرعي، در ميدانهاي بينالمللي اقدامي فوق العاده و بسيار مهم و باارزش است.(1)
ايشان اضافه ميكنند:
همه بايد قلباً قدردان زنان ورزشكاري باشند كه با حجاب و متانت و وقار در ميدانهاي بينالمللي ورزشي حاضر ميشوند.(2)
مشخص است مخاطب كلام رهبري «همه» هستند. مسئولان فدراسيونها و وزارت ورزش و جوانان به گونهاي و رسانه ملي به گونهاي فراتر و اثرگذارتر بايد با طراحي برنامههايي اين قدرداني قلبي را به منصه ظهور برسانند. تهيه مستندهاي ورزشي، گزارشهاي ورزشي،
پوششهاي خبري و گنجاندن حضور بانوان با حجاب ورزشكار در آرم ابتدايي يا انتهايي اخبار ورزشي و برنامههاي پُر مخاطب ورزشي ميتواند بخشي از قدرداني رسانه ملي از اين ورزشكاران باشد.
قدرداني از فاعلِ فعلِ خوب، خوب است و سپاسگزاري از عاملِ به عمل اخلاقي، عملي اخلاقي است كه رسانه بايد به آن اهتمام ورزد.
در اهميت حضور بانوان با حجاب اسلامي در مسابقات بينالمللي رهبر انقلاب با اشاره به موارد قتل، تعرض و تهديد رسمي زنان محجبه در اروپا اظهار داشتند:
در شرايطي كه يك زن مسلمان ايراني و داراي حجاب برتر (چادر) بر سكوي قهرماني ايستاده و همه را وادار به تكريم ميكند، كار با عظمتي انجام شده است.(1)
شايسته است كه صدا و سيماي جمهوري اسلامي به عنوان بلندگوي نظام و رسانه تحت اشراف رهبر معظم، منويات رهبري را مدنظر قرار داده عملي نمايد و با پوششي تلويزيوني و راديوييِ اين رويدادها [در حد مطلوب] خواسته رهبري را عملي نمايد كه: «از همه ورزشكاران زن كه عفاف ديني را رعايت ميكنند صميمانه تشكر ميكنم».(2)
ب) حفظ هويت فردي، اسلامي و ملي
از ديگر دستاوردهاي حضور بانوان ورزشكار در رسانه كه در شرايط گوناگون، اخلاق ورزشكاري خود را به اثبات رساندهاند تثبيت و ترويج اين باور است كه حضور بانوي اسلامي در فعاليتهاي اجتماعي
(ورزشي) نميتواند مانع عمل كردن به رسالت اصلي خود باشد. به عبارت ديگر، نمايش زنان ورزشكار متخلق به اخلاق كه جايگاه جنسيتي خود را خوب درك نموده و از آن محافظت ميكنند و در پي شناخت موقعيت اجتماعي خويش، وظايف فردي و اجتماعي و خانوادگي خود را به خوبي عمل مينمايند، ميتواند الگوي مناسبي براي زنان باشد.
يعني ورزش هدفمند و متعارف و در عين حال التزام به رعايت مباني شرعي، نه تنها نامشروع نيست بلكه منافاتي با زندگي روزمره و انجام وظايف زنانه ندارد. به عبارت ديگر، اخلاق ورزشي در زنان حكم ميكند اين باور را داشته باشند كه زنان در عين اينكه در عرصههاي ورزشي شركت ميكنند و سكوهاي قهرماني و افتخارات جهاني را به دست ميآوردند، بايد رسالتهاي خاص زنانه خود را عملي نمايند.
زن مسلمان ايراني ميتواند با حفظ هويت اسلامي و انجام وظايف خانوادگي، به عرصههاي فرهنگي اجتماعي نظير ورزش ورود موفقي داشته باشد. گسترش اين باور بايد از طريق رسانه ملي صورت پذيرد.
ج) مقابله با تبليغات فمنيستي غرب
در مقابل بزرگنمايي شركت زنان غير مسلمان و مكشفه در ميادين ورزشي و تبليغ پيرامون برتري نگاه غرب و فرهنگ غرب به زن بايستي نگاه ابزاري غرب به جنس زن و فلسفه ترويج فرهنگ فمنيستي در غرب بيان شود. اينكه زنان در غرب اجازه يافتند بدون محدوديت در رشتههاي مختلف ورزشي به رقابت بپردازند، نه براي حفظ سلامتي آنان و نه از سرِ خيرخواهي براي آنان است، بلكه زن به دليل جاذبههاي جنسيتي كه دارد مخاطب بيشتري به ورزش جلب كند و مُبلِّغ بهتري براي كالاها و
خدمات غولهاي اقتصادي و استثمارگر است كه امروزه گردش چرخ ورزش به دست آنان است. برگزاري مسابقات مختلط مردان و زنان كه به گفته كارشناسان تربيتبدني، حتي در غرب نيز فاقد وجاهت ورزشي است، مؤيد اين مطلب است.
حضور همراه با معنويت و رعايت نكات اخلاقي و حفظ كرامت و شرافت زنان ورزشكار مسلمان و رسانهاي كردن اين رويداد خط بطلاني بر ادعاي غرب مبني بر اهميت به زن ميكشد؛ چراكه غرب زن را ابزاري براي استثمار و منافع شخصي و اقتصادي ميبيند، در صورتي كه حضور بانوان محجبه و با اخلاق اسلامي و كرامت انساني در عرصههاي مختلف اجتماعي، نگاه متعالي اسلام به زن را نشان ميدهد كه ضمن حضور در اجتماع، حافظ عفت و ديانت مورد تأييد اسلام است.
فصل ششم: راهكارهاي ترويج اخلاق ورزشي در رسانه
براي ترويج اخلاق ورزشي، رسانه بايد به موضوعات متعددي اهتمام داشته باشد كه برخي از مهمترين آنها عبارتند از:
الف) موانع و مشكلات اجتماعي در شكلگيري ورزش همگاني
يك ـ ناآگاهي و بيتوجهي نسبت به جنبههاي گوناگون ورزش
متأسفانه براي بيشتر مردم، ورزش، تنها موضوعي سرگرمكننده است؛ در حالي كه بيترديد ورزش، آثار مثبت فراواني براي روح و جسم و زندگي اجتماعي انسان دارد.
دو ـ كمبود امكانات
بايد دانست بدون فراهم بودن امكانات ضروري ورزش، انتظار شكلگيري ورزش همگاني، انتظار نابهجايي است. به عبارتي ديگر، بدون دسترسي به فضاهاي مناسب براي بانوان و آقايان و امكانات اوليه ورزشي و نيز با توجه به مشكلات و ماهيت زندگي شهرنشيني و آپارتماننشيني، شكلگيري ورزش همگاني امكانپذير نميشود.
سه ـ كمتوجهي به ورزش مدارس
ساعتهاي مشخصي كه براي ورزش مدرسهها در نظر گرفته شده است، بايد همراه با برنامه درست و هدفمند باشد تا بيشترين استفاده از آن بشود. هر دانشآموز، حدود 12 سال و در هر هفته، 1 ساعت، فرصت ورزش دارد. اگر اين زمان كه به نسبت، زمان زيادي است، در فضاي مناسب، همراه با آگاهيبخشي صورت گيرد، بخشي از هدف بلندِ ورزش همگاني برآورده ميشود.
چهار ـ توجه بيش از اندازه به ورزش قهرماني
هر چند ورزش قهرماني بر ورزش همگاني اثرگذاري سازندهاي دارد و سبب ميشود شمار بيشتري از جوانان به ورزش روي آورند، ولي اگر بيش از اندازه به آن توجه و برايش سرمايهگذاري شود، در بيشتر موارد، همچون عاملي منفي در برابر گسترش ورزش همگاني قرار ميگيرد؛ زيرا بخش زيادي از بودجه ورزشي كشور و سازمانهاي مربوط به آن را به خود اختصاص ميدهد و در نتيجه، سهم ناچيز براي ورزش همگاني باقي خواهد ماند.
با اين روند، همچنين احتمال بروز ناهنجاريهاي اخلاقي و ورزشي، كه متأسفانه در ورزش قهرماني دنيا معمول و متداول است، در فضاي ورزشي كشور بيشتر خواهد شد و در نتيجه، نگرش برخي مردم به ورزش، منفي خواهد شد.
همچنين ممكن است شمار زيادي از علاقهمندان ورزش، از آنجا كه آرمان خويش را در ورزش قهرماني ميبينند و از سويي ديگر، رسيدن به
قهرماني را براي خود ناممكن ميدانند، ديگر به ورزش نپردازند و همانند بسياري از مردم، تنها به تماشاي مسابقات و برنامههاي ورزشي بسنده كنند.
پنج ـ هزينه بالا، زمان كم
مشكلات اقتصادي، گراني خدمات و بالا رفتن سطح انتظار مردم، سبب شده است افراد از روي ميل يا به ناچار، همه وقت خود را براي تأمين و بهبود زندگي خود صرف كنند.
شش ـ نگرش منفي نسبت به مكانهاي ورزشي
در گذشته، مكانهاي ورزشي از نظر حاكميت ارزشها و باورهاي اسلامي و انساني، بسيار نامناسب بودند. بسياري از مردم نه تنها به اين مكانها پاي نميگذاشتند، بلكه از حضور فرزندان خود در اين مكانها نيز جلوگيري ميكردند. مسئولان ورزشي و مديران بايد اين مكانها را به گونهاي آماده سازند كه رضايت و اطمينان كامل مردم را به همراه داشته باشد.
هفت ـ مشغله فراوان مسئولان و مديران
چند شغل داشتن و اضافهكاري، فرصت انديشيدن به ورزش و رفتن به سوي آن را از انسان ميگيرد. برخي اوقات، ديده ميشود افرادي از صبح زود تا شامگاه، حتي در روزهاي تعطيل، مشغول كار هستند.
عوامل بيان شده، بيشتر مربوط به مشكلات اجتماعي است، ولي
عواملي مانند تنبلي، سستي، بيحوصلگي و ميل به راحتطلبي، از عوامل فردي شكل نگرفتن ورزش همگاني است.
ب) راهكارهاي شكلگيري ورزش همگاني
يك ـ آشنا كردن مردم با جنبهها و آثار گوناگون ورزش
رسانههاي گروهي، ابزار مناسبي براي آشنا ساختن مردم با جنبههاي مختلف ورزش است. بيشتر جرايد و شبكههاي مختلف صدا و سيما، بخشي از فعاليتهاي خود را به ورزش اختصاص دادهاند كه البته بيشترِ فعاليت آنها در انعكاس خبرهاي ورزشي خلاصه ميشود. چنانچه در كنار اخبار ورزشي، مسائل ديگر ورزشي و فايدههاي فردي و اجتماعي آن بيان شود، بيشك اثر خوبي در گرايش مردم به ورزش خواهد داشت.
دو ـ فراهم كردن مكانهاي ورزشي
زمينهاي خالي و بياستفاده و پراكندهاي كه در گوشه و كنار شهرها فراوان ديده ميشوند، با هزينه كردن كمترين بودجه، قابليت تبديل شدن به مكانهاي ورزشي مناسب و قابل استفاده را دارند. در اين راه، صدا و سيما ميتواند با اطلاعرساني، سازمانهاي مسئول را آگاه سازد تا امكانات لازم براي آمادهسازي و بهرهوري از اين فضاها را فراهم آورند. در همين زمينه، رسانه ملي ميتواند اخبار و ديدگاههاي مردم را منعكس سازد.
سه ـ توجه به ورزش بانوان
زنان نيمي از جمعيت جامعه هستند بايد بتوانند در فضاهايي كه امنيت
اخلاقي آنها تأمين است، ورزش كنند و تا فضايي مناسب براي اين نيروي مولد جامعه آماده نشود، نميتوان انتظار داشت در جامعه مذهبي و سنتي ما، ورزش همگاني بانوان شكل گيرد؛ زيرا بر اساس فرهنگ ملي و ديني ما، پاكدامني و حجب و حياي بانوان، مقدم بر ورزش است كه در فصلي مستقل به آن پرداخته شده است.
چهار ـ رسيدگي بيشتر به ورزش مدارس و مراكز آموزشي عالي
بخش زيادي از وقت مردم در مكان هايي همچون مدرسه، دانشگاه، كارخانه و اداره، به صورت جمعي سپري ميشود. تهيه و اجراي برنامه هاي ورزشي در چنين اجتماعهايي ميتواند ما را به مقصود برساند. افزون بر اينكه مزيتها و فايدههاي ديگري هم در برخواهد داشت. پر نمودن اوقات فراغت، ايجاد و حفظ تندرستي افراد و تخليه انرژي نهفته در بدن افراد، در كنار هدف اصلي كه ارتقاء سطح يادگيري و علمآموزي است از جمله اين فوايد است.
پنج ـ گسترش ورزش همگاني
ورزش در شهرستانهاي كوچك و روستاها، در مقايسه با امكانات ورزشي شهرهاي بزرگ، به ويژه تهران، با تنگناهاي جديتر و بيشتري روبهرو است. يكي از راهكارهاي گسترش ورزش، رسيدگي هر چه بيشتر به ورزش شهرستانها، به ويژه مناطق و شهرستانهايي است كه با توجه به شرايط اقليمي و طبيعي خود، آمادگي گسترش رشته ورزشي خاصي را دارند. ازاينرو، وظيفه رسانه ملي اقتضا ميكند براي تعديل و رواج ورزش همگاني، در اين زمينه توجه كافي داشته باشد.
شش ـ احياي ورزشهاي بومي و محلي
يكي از راهكارهاي رواج اخلاق در رسانه و نيز گسترش ورزش همگاني، توجه به ورزشهاي محلي است. كشور ما، داراي بازيهاي زيبا و پرنشاط بومي است كه ويژگيهاي مثبت فراواني در خود گرد آوردهاند؛ زيرا هم نوعي بازي و سرگرمي به شمار ميآيند و هم باعث پرورش جسم و روح و هم گسترش فتوت و مردانگي ميشوند و با ارزشهاي ديني و ملي ما سازگارترند. وظيفه رسانه ملي، شناسايي و رواج اين گونه ورزشهاست.
هفت ـ توجه منطقي به ورزش قهرماني
هنگامي كه موفقيت ورزشكاران خود در رقابتهاي جهاني را مينگريم، احساس شادي و افتخار ميكنيم. شايد جوانان آرزو كنند كه: «اي كاش ما نيز چنين بوديم!» در نتيجه، تحت تأثير قرار گيرند و وارد ميدان ورزش شوند. ازاينرو، ورزش قهرماني، عامل مؤثري است كه بر جذابيت ورزش ميافزايد.
هشت ـ گسترش رشتههاي ورزشي
گوناگوني رشتههاي ورزشي، در واقع، پاسخي به سليقههاي مختلف و غريزه تنوعطلبي انسان است. هر اندازه كه شمار رشتههاي ورزشي بيشتر شود، گروههاي بيشتري از مردم، به ويژه جوانان، تحت تأثير قرار ميگيرند. البته بايد توجه داشت برخي رشتههاي متداول در جهان، با امكانات و شرايط و در برخي موارد، با فرهنگ و ارزشهاي ما در تضادند و به هيچ روي نميتوان آنها را رواج داد.
نه ـ بسيج همگاني
شكلگيري هر موضوع مهمي كه در زندگاني همه افراد جامعه مؤثر است، بدون مشاركت، يعني «بسيج همگاني» امكانپذير نيست. خوشبختانه در كشور ما نمونههاي فراواني از بسيج همگاني در زمينههاي گوناگون ديده ميشود كه ما نتيجه ارزنده آن را بارها به چشم خود ديدهايم.
وظيفه سازمانها، به ويژه رسانههاي گروهي و در اين ميان، صدا و سيما، بسيار قابل توجه است؛ زيرا فراگيرترين و مؤثرترين ابزار انتقال پيام، رسانه ملي است.
روشهاي رواج اخلاق در رسانه ملي، ميتواند محتوايي، قالبي و ... باشد. رواج اخلاق به عنوان يك پيام، بايد در دل هر نوع قالب بنشيند. قالب بايد ساده باشد. قالب بايد براي اثرگذاري بيشتر، واقعگرا باشد و پيام اخلاقي، محور قرار بگيرد و در قسمتهاي مختلف به آن توجه شود.
اين قالبها، شامل: فيلم(مستند، سينمايي، سريال)، داستان و حتي طراحي دكور و ... است.
الف) فيلم
شامل فيلمهايي با موضوع مستقل ورزش و اخلاق و فيلمهايي با موضوع اجتماعي، با اشاره به مطالب اخلاقي در ورزش است. در فيلم داستاني، محتواي داستان الگوساز و رواجدهنده الگوهاي مثبت موجود است و همچنين ارزشهاي موجود را كه دربردارنده بايدهاي اخلاقي در ورزش است، معرفي كند.
ب) داستان
بديهي است ورزش نيز همچون هر پيام مستقيم يا غيرمستقيم ديگر، بايد در دل داستان بنشيند كه البته اين امر، همت والاي هنرمندان رسانه را ميطلبد. موارد زير پيشنهادهايي است كه نويسندگان و برنامهسازان محترم ميتوانند بيشتر به آنها توجه كنند.
اول ـ ميتوان بروز مشكلات جسمي و روحي را با مسئله بيتوجهي به ورزش در ارتباط دانست.
دوم ـ ميتوان در تحول شخصيت افراد و رشد و تعالي اجتماعي آنان، از ورزش بهره گرفت.
سوم ـ ميتوان ميان علل زوال شخصيت منفي داستان و ترك ورزش، ارتباط برقرار كرد؛ براي مثال: ميان كسلي و خمودي، كه خود نمونهاي از عوارض منفي در جامعه است، با بيتحركي، ارتباط مستقيمي برقرار ساخت يا ميان ترك اعتياد و ورزش، ارتباط معناداري را نشان داد.
چهارم ـ ميتوان چنين نشان داد كه شخصيتهاي غيرمحوري داستان يا بيتأثير در اصل داستان، نيز به ورزش تمايل دارند.
پنجم ـ در طول داستان، ورزش كردن امري فراگير باشد، به گونهاي كه شخصيتهاي داستان، همواره در پي فرصتي براي ورزش كردن باشند و در مكانهاي مناسب با استفاده از فرصت موجود در داستان، ورزش كنند.
ششم ـ روند داستان به گونهاي است كه آمادگي جسماني قهرمان
داستان، تأثير مستقيمي در موفقيت او داشته باشد؛ زيرا ورزش، تأثير قابل توجهي در ارتقاي جايگاه شخصيتهاي داستان دارد.
هفتم ـ در روند داستان، بر شادابي، اميدواري و رشد معنوي شخصيتهاي مثبت ورزشي تأكيد شود.
يكي از شيوههاي مؤثر در نهادينه كردن پيام، استفاده از الگو است. الگوهاي زير يا مشابه آن، ميتواند در قالب داستان يا در حاشيه داستان بيان شوند.
اول ـ رخدادهاي ورزشي ماندگار، مانند داستان معروف زندگي پورياي ولي، قهرمانيهاي جهانپهلوان تختي و شكستن ركوردهاي وزنهبرداري دنيا به دست حسين رضازاده.
دوم ـ تأكيد بر شهداي ورزشكاري همچون مجيد طوقاني، قهرمان رشته پهلواني و زورخانهاي، شهيد حيدريان، شهيد ابراهيم هادي و نيز تيم فوتبال زمين خاكي دزفول و شهادت آنها به وسيله موشك رژيم بعثي.
سوم ـ ورزش كردن و نقش آن در روحيه اسيران ايراني در اردوگاههاي عراق در زمان جنگ.
چهارم ـ بهرهگيري از ورزشهاي عمومي در پاركها، ادارهها و كوهپيمايي سالمندان و روحانيان.
پنجم ـ توجه شخصيتهاي مهم مملكتي و مذهبي مانند رهبر انقلاب و برخي مراجع تقليد به ورزش.
ششم ـ نمايش بُعد عبادي ورزشكاران معروف و سجده شكر مربيان
و ورزشكاران در موقعيتهاي بزرگ و توجه به جنبههاي عاطفي و نوع مخاطب در انتخاب الگوها.
هفتم ـ توجه به جذابيت نمايش قهرماني ورزشكاران مسلمان، به ويژه ورزشكاران ايراني در داستان به عنوان الگو.
هشتم ـ اشاره به نمايش جذاب و قهرماني ورزشكاران تازهمسلمان.
نهم ـ نمايش و يادآوري ورزش معلولان، جانبازان و سالمندان در متن داستان به عنوان الگو.
دهم ـ گنجاندن تصاوير ورزش كردن در مكانهاي عمومي در خلال داستان.
اول ـ در ساختار و ماجراهاي داستان، تنبلي و بيتحركي سبب بروز ناهنجاريهاي روحي و اخلاقي شود.
دوم ـ در روند داستان، جوان يا نوجواناني ترسيم شوند كه نسبت به ورزش اهتمام دارند و ورزش را وسيلهاي براي پيشرفت خود قرار دادهاند.
سوم ـ در داستان، تأكيدها و تشويقهاي پدران و مادران به ورزش در مدنظر قرار گيرد.
چهارم ـ نقش بازيكنانِ بااخلاق در انسجام تيمها برجسته شود. اين نقش ميتواند از راه ايجاد همدلي، تقويت روحيه و اراده، جلب حمايت هوادار و ديگر امور صورت پذيرد.
چند داستان
اينك به چند داستان واقعي كه در بر دارنده نقش تربيتي و الگوبخشي ورزشكاران است، اشاره ميكنيم.
پهلوان جوانمرد
يكي از كشتيهاي قابل توجه غلامرضا تختي، با پنكوف سيراكف، قهرمان نامدار بلغارستان است. غلامرضا در اين كشتي، از حريف زير گرفت و او را خاك كرد و پاي او را در كشكك، تحت فشار قرار داد. دقيقه سوم كشتي، فشار كشكك موجب ناراحتي شديد پاي سيراكف شد؛ او با دست به پايش اشاره كرد. تختي كه متوجه ناراحتي او شده بود، سيراكف را رها كرد و از جا بلند شد. فرياد اعتراض تماشاچيان بلند شد كه چرا اين كار را كردي؟ سيراكف كه اين عمل جوانمردانه را از حريف ديد، منتظر داور نشد و دست تختي را به عنوان برنده بلند كرد.
روايتي ديگر از پهلواني
يكي از حريفان تختي، كولايف روسي بود. شب قبل از مسابقه، انگشتان دست كولايف لاي آسيب ديد. در روز مسابقه، تختي حتي يك بار هم به دست مجروح او كوچكترين فشاري وارد نكرد.
ارزشمندترين نشان
تختي، مرد جاودانه كشتي، در دفتر افتخارات خود، 10 نشان را ثبت كرده است. با اين حال، نزد او شادي قلب يك انسان، ارزشمندتر از نشانهاي دريافتي بود. ماجراي زير بيانگر اين موضوع است. پس از دريافت نشان طلاي ملبورن، خبرنگاري از تختي سؤال كرد: باارزشترين نشاني كه تاكنون گرفتهاي كدام است؟ او پاسخ داد: «بزرگترين پاداش و عاليترين هديهاي كه گرفتم نشان طلا و نقره نبود؛ قلب يك انسان بيش از هزار نشان طلا ارزش دارد و من ميدانم كه هزاران نفر از مردم حقشناس
ميهنم در قلب مهربان خودشان جاي كوچكي هم براي من ذخيره كردهاند».
حضور در هيئتهاي مذهبي و احترام پدر
آل حسيني، بچهمحل قديمي تختي كه اكنون در خانه قديمي تختي در نارمك زندگي ميكند، درباره حضور غلامرضا تختي در هيئتهاي مذهبي ميگويد: «يادم هست ايام ماه مبارك رمضان بود و من و تختي در جلسات هيئت مذهبي خانيآباد شركت ميكرديم ولي او به من ميگفت: اول بيا برويم بيمارستان به بابا سري بزنيم، بعد برويم هيئت».(1)
عشق و ارادت تختي به اهل بيت عليهم السلام
تختي يك بار در پاسخ به ابراز محبت روحاني مسجد كه بالاي منبر از او تجليل كرد گفت: «آقا! از شما تشكر ميكنم كه به من محبت كرديد. اين را بدانيد كه من نه تنها به علت اينكه اسمم غلامرضا است، غلامِ حضرت رضا عليه السلام هستم، بلكه غلام همه ائمه اطهارم و از خدا ميخواهم كه تا پايان عمر توفيق انجام دادن فرايض مذهبي را داشته باشم و يك مسلمان واقعي باشم».(2)
ساده مثل هميشه
«تختي در سال 1329 در مسابقات قهرماني كشور كشتي گرفت و در هر
دو رشته آزاد و فرنگي اول شد. با كسب اين مقام، ساقههاي اميد در دل قهرمان جوان ريشه دواند و رؤياي بزرگش جان گرفت. با اين حال، در روحيه و رفتار متواضعانه غلامرضا هيچ تغييري به وجود نيامد. اين را ميشد از جملهاي كه او در دفترچهاش نوشته بود، فهميد: «متوجه شدم هيچ كاري نكردهام. چيزي هم به من اضافه نشده؛ فقط آنهايي كه به من سلام ميكردند، بيشتر شدهاند!» تختي بعدها مدارج رشد و پيشرفت را يك به يك پشت سر نهاد، اما هيچگاه منشور پهلواني را از پيش رو برنداشت».(1)
اينگونه تختي، الگوي ورزشكاران ما ميشود و همواره از او به نيكي ياد ميكنيم و جامعه ما به پاس منش پهلوانياش او را گرامي ميدارد و كمتر شهري يافت ميشود كه نام تختي در خيابانها، ميدانها و ورزشگاههاي آن ندرخشد. تختي نشان داد افزون بر قهرمان ورزشي، يك قهرمان اخلاقي است كه مقام و نشان، او را دچار خودبزرگبيني نميكند و درخت پُرباري است كه هر چه بر او افزوده شود، فروتني آن بيشتر ميگردد.
نماز و قرآن
از سجاياي اخلاقي ورزشكاران ما، اهميت دادن آنها به نماز و اُنس با قرآن است. اين رفتار پسنديده، متأسفانه كمتر انعكاس يافته و گزارش آن در رسانههاي ما مغفول مانده است. قهرمانيها و احياناً ناكامي ورزشكاران و حواشياي كه رسانهها به ويژه رسانه ملي بيشتر به آن ميپردازند، باعث كمرنگ جلوهگر شدن فضايل اخلاقي ورزشكاران ايران اسلامي شده است.
1) عبدالله نيازي، مقاله «علت مرگ بعداً تعيين ميشود!»، ماهنامه ديدار آشنا، 1386، ش 88. ص 50.
اسطورههاي بزرگ ورزش ما هيچگاه از مقدسات دور نبوده و علاوه بر تمسك به قرآن و نماز نسبت به ائمه اطهار عليهم السلام نيز ارادت خاصي داشتهاند و اين ارادت، علاوه بر اينكه افتخار همنامي با بزرگان دين بوده ذكر لبشان يا لباس رسمي ورزشيشان نيز مزين به اسمهاي مقدسه بوده است.
به ذكر دو خاطره كوتاه، ولي خواندني از جهانپهلوان تختي در اين باره ميپردازيم. «مشهدي علي دلالباشي، سرايدار سالن كشتي ميگويد: همين كه تمرين غلامرضا تمام ميشد، مهر و لنگ مخصوص را ميداد دست او، بعد بياعتنا به كساني كه آنها را زيرچشمي ميپاييدند، ميايستادند به نماز. در المپيك ملبورن استراليا هم كه آمريكاييها و روسها را شكست داد و طلا گرفت، هنگام برگشت، وقتي در فرودگاه مهرآباد خبرنگاري بيمقدمه از او پرسيد: آقاي تختي شنيدهام شما و خانوادهتان اعتقادات مذهبي محكمي داريد، آيا از اين نظر چيزي همراه خودتان به ملبورن برديد؟» صورت جهانپهلوان تختي به يكباره باز شد و گفت: «من هميشه با خودم قرآن دارم».(1)
كظم غيظ (فروخوردن خشم)
گاهي پيش ميآيد قهرمانان ورزشي با سوءاستفاده از شهرت و قدرت خود، به حقوق ديگران تجاوز ميكنند و با سوءاستفاده از جايگاه اجتماعي و نفوذ خود، افزون بر زيادهخواهي، ستم به ديگران را نيز امري معمول ميپندارند، ولي پهلوانان آراسته به اخلاق اسلامي، اين گونه عمل نميكنند؛ زيرا مردمداري، صبر و جوانمردي و گذشت، شيوه رفتاري آنان
1) عبدالله نيازي، مقاله «علت مرگ بعداً تعيين ميشود!»، ماهنامه ديدار آشنا، 1386، ش 88. ص 50.
است. پيشآمدي كه براي پهلوان نامدار ايران اسلامي اتفاق افتاد، نمونهاي از اين گذشت و صبوري بود.
«سلاخها حال طبيعي نداشتند. مست بودند و داشتند تشت جگرها را هم ميزدند كه مرد آمد جلو پيشخوان و گفت: احمدآقا! بيزحمت دو تا جگري را كه سفارش داده بوديم، بياور! يكي از سلاخها خودش را به مرد رساند، يك كشيده محكم خواباند توي گوشش و همان طور يكريز به او فحش داد. يكي از همراهان مرد پريد جلو، سلاخ را محكم كوبيد [به ديوار] و داد زد: «مرتيكه! تو گوش آقاتختي ميزني؟!» اسم تختي كه آمد، انگار مستي سلاخ از سرش پريد! تختي اما آن طرف نشسته بود روي زمين، دو تا دستهايش را گذاشته بود روي صورتش و زير لب چيزي ميگفت تا غيظش بخوابد. سلاخها حلقه زدند دورش و خواستند دستش را ببوسند، ولي پهلوان پيشدستي كرد و صورت آنها را بوسيد و برخاست».(1)
پلاستيك به جاي ساك ورزشي(2)
حدود سال 1354، مشغول تمرين بوديم كه ابراهيم وارد سالن شد و يكي از دوستان هم بعد از او به سالن آمد و بيمقدمه گفت: «داداش ابراهيم! تيپ و هيكلت خيلي جالب شده، وقتي داشتي تو راه ميآمدي، دو تا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف ميزدن. شلوار و پيراهن شيكي كه پوشيده بودي و از ساك ورزشي كه دستت بود، كاملاً مشخص بود كه ورزشكاري.»
ابراهيم با شنيدن اين حرفها يك لحظه جا خورد. انگار توقع چنين حرفي را نداشت و خيلي تو فكر رفت. ابراهيم از آن روز به بعد پيراهن بلند و شلوار گشادي ميپوشيد و هيچ وقت هم ساك ورزشي همراه نميآورد و لباسهايش را داخل كيسه پلاستيكي ميريخت. هر چند خيلي از بچهها ميگفتند: «بابا! تو ديگه چه جور آدمي هستي؟! ما باشگاه ميآييم تا هيكل ورزشكاري پيدا كنيم. تو با اين هيكل رو فرم، اين چه لباسهايي است كه ميپوشي؟!» ابراهيم هم به حرفهاي آنها اهميتي نميداد و به دوستانش توصيه ميكرد: «اگر ورزش را براي خدا انجام بدين، عبادت است و اما اگر به هر نيت ديگري باشين، ضرر خواهيد كرد».
واليبال
ابراهيم به قدري واليبال را خوب بازي ميكرد و سرويسهاي محكم و قدرتمندي ميزد كه همواره تيم برنده، تيم او بود. يك بار تكنفره در مقابل يك تيم ششنفره بازي كرد؛ فقط اجازه داشت سه ضربه به توپ بزند! همه ما، از جمله معلم ورزش ما، شاهد بوديم كه چه طور پيروز شد.
يك بار چند مينيبوس از متوليان ورزش و ورزشكاران براي بازديد از مناطق جنگي به گيلان غرب آمدند كه مسئول آنها، آقاي داوودي، رئيس سازمان تربيت بدني بود. ايشان مقداري وسايل ورزشي به ابراهيم داد و گفت: «هر طور صلاح ميدانيد، مصرف كنيد.»
آقاي داوودي گفت: «چند تا از بچههاي هيئت واليبال تهران با ما هستند؛ نظرت با برگزاري مسابقه چيست؟» ساعت سه عصر مسابقه
شروع شد. پنج نفر كه سه نفرشان واليباليست حرفهاي بودند، يك طرف و ابراهيم به تنهايي يك طرف. ابراهيم طبق معمول با پاي برهنه و پاچههاي بالازده شلوار كُردي و زيرپيراهني، مقابل آنها قرار گرفت. به قدري خوب بازي كرد كه كمتر كسي باور ميكرد. بازي آنها يك نيمه بيشتر نداشت و با اختلاف ده امتياز به پايان رسيد. آنها با ابراهيم عكس يادگاري گرفتند و باورشان نميشد كه رزمنده ساده، مثل حرفهايترين ورزشكاران بازي كند.(1)
شرط بندي
تقريباً سال 1354 بود. يك روز صبح جمعه مشغول بازي بوديم. سه نفر غريبه آمدند، گفتند: «ما از بچههاي غرب تهرانيم. ابراهيم كيه؟» بعد گفتند: «بيا بازي سر 200 تومان!» دقايقي بعد بازي شروع شد. ابراهيم تك و آنها سه نفر، ولي به ابراهيم باختند! همان روز به يكي از محلههاي جنوب شهر رفتيم، سر هفتصد تومان شرط بستيم. بازي خوبي بود و سريع برنده شديم. موقع پرداخت پول، ابراهيم فهميد آنها مشغول قرض گرفتن هستند تا پول ما را جور كنند. يكدفعه گفت: «آقا! يكي بياد تكي با من بازي كنه، اگر برنده شد، پول نميگيريم!» يكي از آنها جلو آمد و شروع به بازي كرد. ابراهيم ضعيف بازي كرد، آنقدر كه بازنده شد و حريف برنده. همه آنها خوشحال از آنجا رفتند.
من هم كه خيلي عصباني بودم، به ابراهيم گفتم: «چرا اين جوري بازي كردي؟» با تعجب نگاهم كرد و گفت: «ميخواستم ضايع نشن! همه اينها روي هم صد تومن تو جيبشون نبود!»
1) سلام بر ابراهيم (زندگينامه و خاطرات شهيد ابراهيم هادي)، ص 30.
هفته بعد، دوباره همان بچههاي غرب با دو نفر ديگر از دوستانشان آمدند. آنها پنجنفره با ابراهيم سر 500 تومان بازي كردند. ابراهيم پاچههاي شلوارش را بالا زد و با پاي برهنه بازي ميكرد. آنچنان بازي ميكرد، آنچنان به توپ ضربه ميزد كه هيچكس نميتوانست آن را جمع كند. آن روز هم ابراهيم با اختلاف زياد برنده شد. با ابراهيم رفته بوديم مسجد. بعد از نماز، روحاني مسجد احكام ميگفت. از شرطبندي و پول حرام ميگفت كه پيامبر ميفرمايد: «هر كس پول نامشروع به دست آورد، در راه باطل و حوادث سخت از دست ميدهد.»(1)و نيز فرموده: «كسي كه لقمهاي حرام بخورد، نماز چهل شب و دعاي چهل روز او پذيرفته نميشود».(2)
ابراهيم با دقت به صحبتها گوش ميكرد. بعد رفتيم پيش حاجآقا و گفت: «من امروز سر واليبال 500 تومان شرطبندي برنده شدم.» و گفت: «البته اين پول را به يك خانواده مستحق بخشيدم.» حاجآقا هم گفت: «از اين به بعد مواظب باش؛ ورزش بكن، اما شرطبندي نكن!»
هفته بعد دوباره همان افراد آمدند. اين دفعه با چند يار قويتر، بعد گفتند: «اين دفعه بازي سر هزار تومان!» ابراهيم گفت: «من با شرطبندي بازي نميكنم!» آنها هم شروع كردند به مسخره كردن و تحريك. يكي ميگفت: ابراهيم «ميدونه ميبازه!» يكي ديگه گفت: «پول نداره!» و ... ابراهيم برگشت و گفت: «شرطبندي حرومه! پول شما را هم دادم به فقير. اگر دوست دارين بدون شرطبندي بازي ميكنيم.»
با اينكه بعد از آن ابراهيم هادي به ما بسيار توصيه ميكرد كه
شرطبندي نكنيد، اما يك بار با بچههاي نازيآباد بازي كرديم و مبلغ سنگيني را باختيم. آخر بازي بود كه ابراهيم آمد. به خاطر شرطبندي از دست ما عصباني شد. از طرفي ما چنين مبلغي نداشتيم كه پرداخت كنيم. وقتي بازي تمام شد، ابراهيم جلو آمد و گفت: «كسي هست كه بياد و تك به تك بزنيم؟» از بچههاي نازيآباد كسي بود. بنام «ح. ق.» كه عضو تيم ملي و كاپيتان تيم برق بود با غرور خاصي آمد جلو و گفت: «سَر چي؟!» ابراهيم گفت: «اگه باختي، از اين بچهها پول نگيري.» او هم قبول كرد. ابراهيم به قدري خوب بازي كرد كه همه ما تعجب كرديم. او با اختلاف زياد حريفش را شكست داد، اما بعد از آن حسابي با ما دعوا كرد.
ورزش وسيله است
ابراهيم كشتي را در وزن 53 كيلوگرم در باشگاهي در اطراف ميدان خراسان شروع كرد. آقايان گودرزي و محمدي، مربيان خوب ابراهيم در آن دوران بودند. آقاي محمدي، ابراهيم را به خاطر اخلاق و رفتارش خيلي دوست ميداشت و آقاي گودرزي خيلي خوب كشتي را به ابراهيم ميآموخت. خيلي مواقع ميگفت: «يه روز اين پسر را تو مسابقات جهاني ميبينيد. مطمئن باشيد.» اسمش را گذاشته بود «پلنگ خفته»! در 15سالگي در سالهاي اول دهه 50، در مسابقات قهرماني نوجوانان تهران شركت كرد و براي مسابقات كشوري انتخاب شد.
در مسابقات قهرماني آموزشگاهها شركت كرد و قهرمان شد. در سال بعد، وقتي ديد دوست صميمي خودش در وزن او يعني 68كيلوگرم شركت كرده است، يك وزن بالاتر رفت و در 74
كيلوگرم شركت كرد. اين جوان 18ساله، قهرمان 74كيلوگرم آموزشگاهها شد.
يك روز ابراهيم چند كشتي در مسابقات تهران گرفت و به نيمهنهايي رسيد. بلندگو اعلام كرد: كشتي نيمهنهايي وزن 74كيلو آقايان ابراهيم هادي و تهراني. ابراهيم سمت تشك رفت. ما حسابي داد ميزديم و تشويق ميكرديم. مربي ابراهيم هم داد ميزد كه: چه كاري بكن چه كاري نكن؛ ولي ابراهيم فقط دفاع ميكرد. مربي كه خيلي عصباني شده بود، داد زد: «ابراهيم! چرا كشتي نميگيري؟! بزن ديگه!» ابراهيم هم با يك فن زيبا حريف را از روي زمين بلند كرد و يكي ـ دو دور چرخيد و محكم او را روي تشك كوبيد.
هنوز كشتي تمام نشده بود كه از جا بلند شد و از تشك خارج شد. در راه برگشت صحبت ميكرديم، گفت: «آدم بايد ورزش را براي قوي شدن انجام بده، نه قهرمان شدن! من هم اگر تو مسابقات شركت ميكنم براي ياد گرفتن فنون مختلف است؛ هدف ديگري ندارم.» گفتم: «مگه بده آدم قهرمان و مشهور بشه، همه بشناسنش؟!» بعد از چند لحظهاي سكوت، گفت: «هر كسي ظرفيت مشهور شدن را نداره. از مشهور شدن مهمتر اينه كه آدم بشيم!» آن روز ابراهيم به فينال رسيد، اما قبل از مسابقه نهايي، همراه ما به خانه برگشت. او عملاً ثابت كرد كه رتبه و مقام برايش اهميت ندارد!(1)
قهرمان
مسابقات قهرماني 74كيلوگرم باشگاهها بود. ابراهيم در نيمهنهايي خيلي
1) سلام بر ابراهيم، ص 32.
بد كشتي گرفت. بالاخره با يك امتياز كشتي را واگذار كرد. آن سال ابراهيم مقام سوم را كسب كرد، اما سالها بعد، همان پسري كه حريف نيمهنهايي ابراهيم بود، آمده بود به ابراهيم سر بزند. آن آقا از خاطرات خودش با ابراهيم تعريف ميكرد. همه ما هم گوش ميكرديم تا اينكه رسيد به ماجراي آشنايي خودش با ابراهيم و گفت: «آشنايي ما برميگردد به مسابقات نيمهنهايي وزن 74كيلوگرم باشگاهها. قرار بود من با ابراهيم كشتي بگيرم... .» اما هر چه خواست آن ماجرا را تعريف كند، ابراهيم بحث را عوض ميكرد. آخر هم نگذاشت كه ماجرا را تعريف كند. روز بعد همان آقا را ديدم و گفتم: «اگه ميشه قضيه كشتي خودتان را تعريف كنيد.» او هم نگاهي به من كرد، نفس عميقي كشيد و گفت: «آن سال من در نيمهنهايي، حريف ابراهيم شدم، اما يكي از پاهايم آسيب ديده بود. به ابراهيم كه تا آن موقع نميشناختمش گفتم: رفيق! اين پاي من آسيب ديده؛ هواي ما را داشته باش! ابراهيم گفت: باشه داداش! چَشم. بازيهاي او را ديده بودم؛ توي كشتي استاد بود. با اينكه شگرد ابراهيم فنهايي بود كه روي پا ميزد، اما اصلاً به پاي من نزديك نشد، ولي من با كمال نامردي يه خاك ازش گرفتم و خوشحال از اين پيروزي به فينال رفتم! ابراهيم با اينكه راحت ميتونست من رو شكست بده و قهرمان بشه، ولي اين كار را نكرد.» بعد ادامه داد: «البته فكر ميكنم او از قصد كاري كرد كه من برنده بشم. از شكست خودش هم ناراحت نبود».
بيجهت نبود كه در مقر سپاه گيلان غرب روي يكي از ديوارها براي هر كدام از رزمندهها جملهاي نوشته بودند. در مورد ابراهيم نوشته بودند: ابراهيم هادي، رزمندهاي با خصايص پورياي ولي.(1)
1) سلام بر ابراهيم، ص 35.
پورياي ولي
مسابقات قهرماني باشگاهها بود. سال 55 مقام اول مسابقات، هم جايزه نقدي ميگرفت، هم به انتخابي كشور ميرفت. ابراهيم در اوج آمادگي بود. هر كس يك مسابقه از او ميديد، اين مطلب را تأييد ميكرد. مربيان ميگفتند امسال در 74 كيلوگرم كسي حريف ابراهيم نيست.
مسابقات شروع شد. ابراهيم يكييكي همه را از پيش رو برميداشت. با چهار كشتي كه برگزار كرد، به نيمهنهايي رسيد. كشتيها را يا ضربه ميكرد يا با امتياز بالا ميبرد. در ديدار نيمهنهايي با اينكه حريفش خيلي مطرح بود، ولي برنده شد. ابراهيم با اقتدار به فينال رفت.
حريف پاياني او، محمود. ك بود. ايشان همان سال، قهرمان مسابقات ارتشهاي جهان شده بود. قبل از شروع فينال، پيش ابراهيم در رختكن رفتم و گفتم: «من مسابقههاي حريف را ديدهام؛ خيلي ضعيفه. فقط ابرام جون! تو رو خدا دقت كن. خوب كشتي بگير. من مطمئن هستم امسال براي تيم ملي انتخاب ميشي.» مربي آخرين توصيهها را به ابراهيم گوشزد ميكرد، در حالي كه ابراهيم بندهاي كفشش را ميبست. بعد با هم سمت تشك رفتند. من سريع رفتم ميان تماشاگران نشستم. ابراهيم روي تشك رفت. حريف ابراهيم هم وارد شد. داور هنوز نيامده بود. ابراهيم جلو رفت و با لبخند به حريفش سلام كرد و دست داد.
حريف ابراهيم چيزي گفت كه متوجه نشدم، اما ابراهيم سرش را به علامت تأييد تكان داد. بعد هم حريف او جايي را در بالاي سالن ميان تماشاگرها به او نشان داد. من هم برگشتم و نگاه كردم. ديدم پيرزني تنها تسبيح به دست بالاي سكوها نشسته. نفهميدم چه گفتند و چه شد، اما ابراهيم خيلي بد كشتي را شروع كرد؛ همهاش دفاع ميكرد. بيچاره مربي
ابراهيم اينقدر داد زد و راهنمايي كرد كه صدايش گرفت. ابراهيم انگار چيزي از فريادهاي مربي و حتي داد زدنهاي من را نميشنيد. فقط وقت را تلف ميكرد! حريف ابراهيم با اينكه در ابتدا خيلي ترسيده بود، اما جرئت پيدا كرد؛ مرتب حمله ميكند. ابراهيم هم با خونسردي مشغول دفاع بود. داور اولين اخطار و بعد دومين اخطار را به ابراهيم داد. در پايان، ابراهيم باخت و حريف ابراهيم قهرمان وزن 74 كيلوگرم شد. وقتي داور دست حريف ابراهيم را بالا ميبرد، ابراهيم خوشحال بود. انگار خودش قهرمان شده! بعد هر دو كشتيگير يكديگر را بغل كردند.
حريف ابراهيم در حالي كه از خوشحالي گريه ميكرد، خم شد و دست ابراهيم را بوسيد. دو كشتيگير در حال خروج از سالن بودند. از بالاي سكوها پريدم پايين. با عصبانيت سمت ابراهيم آمدم، داد زدم و گفتم: «آدم عاقل! اين چه وضع كشتي بود؟!» بعد هم از زور عصبانيت با مشت زدم به بازوي ابراهيم و گفتم: «آخه اگه نميخواهي كشتي بگيري، بگو ما رو هم معطل نكن!» ابراهيم خيلي آرام با لبخند هميشگي گفت: «اينقدر حرص نخور!» بعد سريع رفت تو رختكن، لباسهايش را پوشيد، سرش را پايين انداخت و رفت. از زور عصبانيت به در و ديوار مشت ميزدم. يك گوشه نشستم. نيمساعتي گذشت. كمي آرام شدم، راه افتادم كه بروم.
جلوي در ورزشگاه هنوز شلوغ بود. همان حريف فينال ابراهيم با مادر و كلي از فاميلها دور هم ايستاده بودند. خيلي خوشحال بودند. يكدفعه همان حريف من را صدا كرد. برگشتم و با اخم گفتم: «بله!» آمد به سمت من و گفت: «شما رفيق آقاابرام هستيد؛ درسته؟» با عصبانيت گفتم: «فرمايش؟!» بيمقدمه گفت: «آقا! عجب رفيق بامرامي داريد! من
قبل از مسابقه به آقاابراهيم گفتم: شك ندارم كه از شما ميخورم؛ اما هواي ما را داشته باش! مادر و برادرم بالاي سالن نشستهاند. كاري كن كه خيلي ضايع نشيم!» بعد ادامه داد: «رفيقتون سنگ تموم گذاشت؛ نميدوني مادرم چه قدر خوشحاله.» بعد هم گريهاش گرفت و گفت: «من تازه ازدواج كرده ام. به جايزه نقدي مسابقه هم خيلي احتياج داشتم. نميدوني چهقدر خوشحالم!» مانده بودم كه چه بگويم. كمي سكوت كردم و به چهرهاش نگاه كردم. بعد گفتم: «رفيق جون! اگه من جاي داشابرام بودم، با اين همه تمرين و سختي كشيدن، اين كارو نمي كردم. اين كار، مخصوص آدمهاي بزرگي مثل آقاابرامه!» از آن پسر خداحافظي كردم. در راه به كار ابراهيم فكر ميكردم. اين طور گذشت كردن، اصلاً با عقل جور درنميآيد.
با خودم فكر ميكردم پورياي ولي وقتي فهميد حريفش به قهرماني در مسابقه احتياج دارد و حاكم شهر آنها را اذيت كرده، به حريفش باخت، اما ابراهيم ... .
ياد تمرينهاي سختي اقتادم كه ابراهيم در اين مدت انجام داده بود. ياد لبخندهاي پيرزن و خوشحالي آن جوان. يكدفعه گريهام گرفت. «عجب آدميه اين ابراهيم!»(1)
توپ و توپخانه
شهيد حسن غازي در سال 1338 در اصفهان به دنيا آمد. خوب درس ميخواند و خوب فوتبال بازي ميكرد. توي محل، برا سرش دعوا ميكردند كه در كدام تيم بازي كند. به هر تيمي كه ميرفت، برد آن تيم
1) سلام بر ابراهيم (زندگينامه و خاطرات شهيد ابراهيم هادي)، ص 30.
حتمي بود. در دوران دبيرستان هم، جزو تيم نوجوانان اصفهان بود و در شانزدهسالگي كاپيتان تيم جوانان سپاهان شد.
اعضاي تيم، به خاطر بازي خوب و اخلاق جوانمردانهاش دوستش داشتند. بعد از ديپلم، رشته پزشكي قبول شد؛ اما دانشگاه را رها كرد و رفت كردستان و با شروع جنگ خود را به خوزستان رساند.
دوره امدادگري را گذرانده بود؛ كارهاي فرهنگي انجام ميداد و در جنگ، مسئول آتشبار توپخانه شد. اولين گروه توپخانه سپاه را راهاندازي و فرماندهي كرد.
در جنگ هم، سر و كارش با توپ بود. هم فوتبال بازي ميكرد و پا به توپ بود و هم با توپخانه، دشمن را مستأصل ميكرد. سرانجام در عمليات خيبر (اسفندماه 1362) از پروردگارش جام قهرماني را دريافت كرد.
دهه اول محرم، نواي «يا ابن الحسن» پيچيده بود توي كوچه. صداي گريه نوزاد با صدايي كه از «بيت الزهرا عليها السلام »(1)ميآمد، قاطي شد. زن، چشمهايش داشت بسته ميشد. توي خواب و بيداري فكر كرد اسمش را ميگذارم «حسن».
ـ «حسن» كه عضو باشگاه سپاهان شد، ناراحت شدم. گفتم: «ديگر نميآيد توي محل بازي كنيم، برايش افت دارد!» اسم خيابانمان «مَلِك»
1) نام حسينيهاي در اصفهان.
بود. وقتي آمد و گفت: «تيم راه مياندازيم. اسمش را ميگذاريم تيم پاس ملك.»؛ سر و صورتش را بوسيدم. گفتم: «خيلي آقايي!»
ـ گفتم: «مادر چرا اينقدر با لات و لختيها ميري و ميآي؟ تو كه اينقدر رفيق خوب داري!»
گفت: «با اونها هم ميرم و ميآم! اما اين بچهها هم فطرتشون پاكه. اگه اينها رو رها كنم، ممكنه دنبال چيزهاي ديگه برند.»
خسته و كوفته از فوتبال برگشته بود خانه. كارگر داشتند. گفت: «ناهار اين كارگرها را بدهيد ببرم.»
مادرش جواب داد: «بيا تو ناهارت را بخور. به آنها ناهار نميدهيم.»
لبخندش محو شد. راهش را كشيد كه برود: «من هم ناهار نميخورم!»
مادر خنديد: «شوخي كردم. ناهار كارگرها را برادرت برده.» دوباره خنده آمد روي لبهايش. برگشت توي آشپزخانه
گفت: «اين چه وضعي است؟! مملكت ماست، اما فقط خارجيها حق دارند از پيادهروي جلوي هتل رد بشن!»
پريد روي چرخ. جلوي هتل عباسي(1)جلو چشم پاسبانها تكچرخ زد، ويراژ داد و فرار كرد. تا سر خيابان چهارباغ بيشتر نتوانستند تعقيبش كنند.
1) معروفترين و گرانترين هتل اصفهان.
بعد از تمرين، مثل هميشه نبود. گرفته به نظر ميرسيد. ايستاد و دستش را گرفت به پايش. شروع كرد به ماساژ دادن. گفتم: «چي شده؟ مشكلي داري؟»
گفت: «پايم ناراحت است. درد دارد.»
گفتم: «قبل از تمرين ميگفتي.» همان طور كه از درد اخم كرده بود، خنديد. گفت: «خجالت كشيدم بهانه بياورم.»
گفتم: «مادر! آخر توي اين سنّ و سال، چه قدر نماز و دعا ميخواني! گريه ميكني! تو جواني، هنوز گناه نكردهاي!»
گفت: «مادر! اينها عصاي دست پيري است!»
مسابقات فوتبال نوجوانان بود. صبح روز اول، همه با صداي اذان پسربچهاي از خواب بيدار شدند.
رئيس شهرباني دزفول، مسئولان تيم نوجوانان اصفهان را خواسته و به آنها با تندي گفته بود: «شما نبايد بگذاريد بچههاتون مزاحم خواب بقيه بشوند».
ـ همه بچههاي اصفهان ميدانستند كار چه كسي است، اما صدايشان درنميآمد. مسئولان برگزاري مسابقه، كلافه شده بودند. ساواك دست از سرشان برنميداشت. هر روز چند نفري ميآمدند و ميرفتند. مربي تيم نوجوانان سپاهان بيشتر از همه نگران بود. نميخواست كاپيتان تيمش را
از دست بدهد؛ اما كاپيتان، انگار نه انگار، باز هم صبحها روي ماسههاي ساحل مينوشت: «مرگ بر شاه».
نگاه ميكنم به كتابخانهاش. يك عالمه كتاب. عجب حال و حوصلهاي دارد اين حسن. يك طرف اصول كافي، منتهيالآمال، شرح كشفالاسرار و ... يك طرف تاريخ فلسفه در ايران، بررسي نظريه فرويد، نقدي بر ماركسيسم و ... .
اسمش را گذاشتهايم «شيخحسن». مامان هميشه بهش ميگويد «ميخواهي دكتر بشوي؟»
چند روز بيشتر نيست كه متوجه شدهام حسن اين طوري نماز ميخواند. در ازاي هر نماز واجب، يك نماز دو ركعتي. «شايد نافله است. بايد از خودش بپرسم.» دارد جانمازش را جمع ميكند.
ـ «حسن! اين نمازها چيه ميخوني؟ نماز مستحبيه؟»
نگاه ميكند به چشمهايم. لبخند ميزند. سرش را مياندازد پايين: «ميدوني، هر نمازي كه ميخونم دو ركعت هم براي بابا ميخونم. هر چي باشه اين اتاق، اين خونه مال باباست».
گفتم: «دوباره كه اينها را پوشيدي! مگه ديروز لباس نخريدم برات؟»
گفت: «با همين قديميها راحتترم.»
گفتم: «تو گفتي و من هم باور كردم! اين دفعه لباسهايت را به كي دادي؟»
سرخ شد. بلند شد و رفت لباسهاي نو را آورد، گذاشت جلويم.
مرتب و تاكرده. گفت: «هنوز كسي را پيدا نكردهام. شما زحمتش را بكش بده به يك مستحق!».
روزنامه دست به دست ميچرخد. بچهها اسم «غازي» را پيدا كردهاند. توي مدرسه، مثل توپ صدا كرده. «پزشكي اصفهان!»
روزنامهاي در كار نيست. خبر دهان به دهان ميچرخد.
ـ غازي قيد پزشكي را زده!!!
ـ چرا؟!
ـ رفته جبهه.
ـ پزشكي را رها كرد؛ رفت امدادگر شد. كردستان كه رفت امدادگري را هم رها كرد رفت معلم شد. دبستان راهنمايي و دبيرستان. همه جا ديني درس ميداد. گفت: «اين جا به يك مبلّغ شيعه كه فكر مردم را درمان كند، بيشتر احتياج است تا امدادگري كه فقط به جسم مردم بپردازد!»
پست هافبك بازي ميكرد. كاپيتان تيم بود. وقتي رفت جبهه دروازهبان شد. بچهها ميگفتند: «توپخانه مثل دروازه است. اگر گلي زده شود، كسي اسمي از دروازهبان نميبرد؛ اما وقتي گلي خورده ميشود، ميگويند دروازهبان گل خورد».
توپهاي غنيمت گرفتهشده، پراكنده بودند توي گردانها. دستور جمعآوريشان رسيد. چند تا از بچههاي سپاه هم فرستاده شدند ارتش، براي ديدن آموزش توپخانه. به همين سادگي، اولين گروه توپخانه سپاه شكل گرفت و حسن غازي هم شد فرماندهاش. چند وقت بعد،
غازي مدام مأموريت داشت. هر دفعه يك جا به خاطر راهاندازي يك توپخانه.
گفتم: «حسن جان! مدير قبلي تربيت بدني استعفا داده. هنوز هم هيچكس جايش را نگرفته. همه هم ميگويند: فقط غازي به درد اين كار ميخورد».
قبول نكرد. گفت: «امام گفتهاند: جنگ در رأس امور است!»
بعد از عمليات مهران بود. روحيهها خراب، بدنها خسته و مجروح. فرستاد بچهها يك جاي خوش آب و هوا پيدا كردند. كنار رودخانه گيلان غرب، سرسبز و پردرخت. بيست روزي گردان را مستقر كرد آنجا. هم فوتبال و هم كوهنوردي و ماهيگيري، هم دعا و برنامههاي عقيدتي ـ سياسي. خستگي از تن همه درآمد. آن بيست روز را هيچ كدام فراموش نكرديم.
پشت موضع توپخانهمان يك ميدان ورزشي بود. عصرها كه ميشد، بچهها را جمع ميكرد. آن جا هم دست بردار نبود. فوتبال راه ميانداخت. ده دقيقه مانده به اذان مغرب، بازي را تمام ميكرد. همه آنهايي كه باهاش بازي ميكردند، وضو ميگرفتند و ميآمدند ميايستادند پشت سرش به نماز.
هميشه دفترچهاش همراهش بود. همه چيز توي آن مينوشت. از شعر و آيات قرآن گرفته تا نظرهايش در مورد توپخانه. توي همان دفترچهاش چيزهايي نوشته بود كه بعضي بعد از قطعنامه فهميدند! «اين توپخانه بايد موشكي شود» و خيلي چيزهاي ديگر.
بچهها را جمع ميكرد؛ مينشستيم دور هم، دايرهوار. ميگفت: «بسمالله. هر كس هر چي به ذهنش ميرسد، بگويد.» خودش هم اول شروع ميكرد. بچهها هر كدام چيزي ميگفتند. كمكم نطق همه باز شد. جواب بچهها را با يك بيت شعر ميداد. همه قانع ميشدند. مشتش پر بود از اين شعرها. دو تا چيز هميشه همراهش بود، يكي همين شعرها، يكي هم لبخند گوشه لبش.
ـ بازيكنان تيم سپاهان كه وارد زمين شدند، پارچه بزرگي دستشان بود: «حسن جان! شهادتت مبارك.» فكر كردم: «حيف كه رفت، اگر مانده بود حتماً رفته بود تيم ملي.» از فكر خودم خجالت كشيدم: «خوش به حالش كه رفت».
در اصفهان پدر و مادري هستند كه از اسفند 62 تا امروز فرزندشان را نديدهاند. از او جز چند صفحه مصاحبه با مربيان و بازيكنان فوتبال هيچ نشانه ديگري نمانده است. آنها ميدانند كه فرزندشان از مال دنيا، حتي قبر را هم از خود مضايقه كرد.(1)
الف) گوينده
حضور گوينده در برنامه به عنوان عامل مستقيم ارتباط ميان مخاطب و
1) دروازهبان، خاطرات حسن غازي، صص 55 ـ 66.
ورزش، بسيار بااهميت است. گوينده، كه يكي از عوامل كليدي رسانه است، نقش ارتباطدهنده ميان مخاطب و ورزش را ايفا ميكند.
مخاطبان پُرشمار راديو و تلويزيون از سويي و محبوبيت ورزش در جامعه، از سوي ديگر، سبب اثرگذاري بيشتر مجري شده است. مجري به اين افراد گفته ميشود:
ـ گوينده اخبار ورزشي راديو و تلويزيون؛
ـ مجري برنامههاي ورزشي راديويي و تلويزيوني (گوينده، نه گزارشگر ورزشي راديو و تلويزيون). اجراكننده و ادارهكننده يك برنامه ورزشي در رسانه؛
ـ كارشناس ـ مجري ورزشي راديو و تلويزيون (خبرنگار ورزشي راديو تلويزيون)؛
ـ گوينده و گزارشگر ورزشي تلويزيون؛
ـ متنخوان ورزشي (كسي كه متن مربوط به تصاوير برنامههاي ورزشي را ميخواند)؛
ـ خبرنگار ورزشي تلويزيون. (گزارشگير مسابقهها و مراسم ورزشي).
اول ـ نكتههايي درباره گويندگان
يك ـ استفاده از گويندگان آراسته به اخلاق نيكو؛
دو ـ استفاده مجري از ادبيات متناسب با فرهنگ فاخر اسلامي، ايراني؛
اول ـ پرهيز از به كارگيري ادبيات سخيف؛
دوم ـ پرهيز از به كارگيري كلمههاي بيگانه (جز اصطلاحات رايج ورزشي)؛
سه ـ وارد نشدن به مسائل حاشيهاي و جنجالي كه براي اخلاق و ورزش زيانبار است؛
چهار ـ پرهيز از مجادله با ميهمان و رعايت ادب و احترام نسبت به او؛
پنج ـ استفاده از ادبيات معنوي؛
اول ـ يادآوري مناسبتهاي مذهبي.
دوم ـ استفاده از كلام بزرگان دين و نظام.
سوم ـ به جا آوردن حمد و سپاس و ستايش خداوند با كلمههاي گوناگون و به مناسبتهاي مختلف.
چهارم ـ رواج اخلاق و معنويت به هنگام اجرا.
شش ـ پرهيز از برجسته كردن افراد خاص بدون هيچگونه برجستگي اخلاقي؛
هفت ـ پرهيز از بزرگنمايي منكرات و زدودن قُبح ناهنجاريهاي ورزشي؛
هشت ـ استفاده از پوشش مناسب؛
نه ـ استفاده مناسب از زبان بدن؛
ده ـ پوزش خواستن صادقانه در صورت بروز اشتباه؛
يازده ـ حذف گويندگاني كه با مديران و عوامل ورزش، ارتباط ناسالم دارند؛ مانند:
اول ـ خراب كردن وجهه اجتماعي مدير، مربي يا ورزشكار به سفارش ديگران.
دوم ـ برجسته و مطرح كردن مدير، مربي يا ورزشكار به سفارش ديگران.
دوازده ـ استفاده مناسب از آهنگ صدا.
دوم ـ آسيبشناسي اجراي گويندگان
يك ـ حذف نام (سانسور خبري) عوامل ارزشي در ورزش.
دو ـ يادآوري نكردن رويدادهاي مثبت در ورزش.
سه ـ برجسـته كــردن بازيكنـان، مربيان و مديران جنجـالـي و بياخلاق.
چهار ـ تعبير و تفسير غيرواقعي صحنههاي ورزشي يا خراب كردن غيرواقعي وجهه افراد.
پنج ـ منعكس نكردن نظر مردم و سليقهاي عمل كردن نسبت به آن.
شش ـ نظرسازي به جاي نظرسنجي. (در نظرسنجيهاي پيامكي بيشتر ديده ميشود.)
هفت ـ قطع مداوم كلام كارشناس يا ميهمان برنامه.
هشت ـ سوق دادن برنامه به سوي هدفهاي غيراخلاقي.
نه ـ ورود به مسائل مديريتي و فني كه خارج از وظيفه و تخصص مجريان است.
ده ـ بيانصافي و بيعدالتي در تقسيم زمان.
يازده ـ تبعيض نسبت به تيمها، شهرها، بازيكنان، مديران و رشتههاي ورزشي.
خلاصه آنچه در باب مجري و كارشناس ـ مجري آمد، ميتوان اينگونه مطرح نمود كه: اجرا و مجري، داراي جايگاهي خاص هستند و عملكرد آنها از لحاظ اخلاقي هم، زير ذرهبين نگاه بينندگان است؛ بينندگاني كه معمولاً اين سري برنامهها را پي ميگيرند. بر اين اساس، تأثيرپذيري مثبت برنامههاي ورزشي از يكديگر و از طرفي،
تأثيرپذيري منفي از يكديگر، نمونهاي از بداخلاقيهاي اينگونه برنامههاست.
براي مثال: در برخي برنامههاي ورزشي، كارشناس خبره حاضر ميشود و مجري برنامه، علاوه بر اينكه فرصت كافي در اختيار وي قرار ميدهد، كلام او را قطع نمينمايد. همچنين نسبت به كارشناس حاضر در برنامه و يا كارشناس تلفني برنامه يا افرادي كه نامي از آنها به ميان ميآيد، از الفاظ وزين (آقا، آقاي، شما و ...) و پسوند جمع و ... استفاده مينمايد. اين روش بسيار پسنديده و منطبق بر اخلاقيات است كه شايسته است تهيهكنندگان و مجريان، در اينگونه برنامهها، از همديگر الگو بگيرند.
همچنين، در نقطه مقابل قضيه فوق، در بعضي برنامهها كارشناس دعوت ميشود و نه تنها فرصت كافي به او داده نميشود، بلكه به دفعات متعدد، مجري كلام وي را قطع ميكند و ميكوشد آنچه مجري يا تهيهكننده اراده كرده، بازگو شود يا اينكه مجري نسبت به كارشناس مربوط، آداب اجتماعي (اصول اخلاقي) را رعايت نميكند؛ كه كمترينِ اين بياحترامي، ياد كردن نام او به شكلي غيرمحترمانه است؛ و متأسفانه بايد بگوييم: اين نوع بداخلاقي، رو به گسترش است.
بنابراين، افراد حاضر در برنامه و يا اشخاص مخاطب در برنامهها، علاوه بر شخصيت حقيقياي كه دارند، شخصيت حقوقي نيز دارند؛ مثلاً رئيس فدراسيوني يا مدير ورزشي يا چهرهاي ملي (مربي، بازيكن) هستند كه نماينده و منتخب مردم به حساب ميآيند و وجاهت خاصي دارند كه بايد شأن آنان محفوظ بماند.
ب) مصاحبهها
مصاحبه، از متداولترين شيوههاي كسب خبر و انتقال پيام است. اخبار ورزشي كه در سطح رسانهها منتشر ميشود، بيشتر شامل مصاحبه و گفتوگو با مسئولان و شخصيتهاي ورزشي است. ازاينرو، ميتواند يكي از قسمتهاي جنجالي برنامههاي ورزشي باشد.
در مصاحبهها، با سه ركن اساسي روبهرو هستيم كه عبارتند از:
الف) مصاحبهكننده؛
ب) مصاحبهشونده؛
ج) موضوع مصاحبه.
در مصاحبههاي ورزشي، هر سه ركن بايد ويژگيهاي اخلاقي مربوط به خود را داشته باشد.
اول ـ مصاحبهكننده
مصاحبهكننده، بايد مصاحبه را با آداب اسلامي و فرهنگي آغاز كند. آغاز سخن با سلام باشد و سپس تعارفهاي معمول اجتماعي (بيان تبريك مناسبتها يا تسليت ايام سوگواري.) مصاحبهكننده براي پاسخگويي به مصاحبهشونده، از كلمات محترمانه و خواهشي استفاده كند، نه الفاظ آمرانه و تند.
مصاحبهكننده بايد پوششي وزين و متناسب با فرهنگ اسلامي ـ ايراني داشته باشد و از مسخره كردن افراد يا حركتهاي اضافي دست و بدن براي ابراز شگفتي خود بپرهيزد.
موارد ديگري كه فرد مصاحبهكننده بايد در نظر داشته باشد، عبارتند از:
يك ـ رعايت ادب دو ـ گفتار و رفتار نيكو
مصاحبهكننده بايد خوشبرخورد و خوشسخن و داراي روابط عمومي خوب باشد؛ زيرا شيوايي در گفتار، هنگامي كه با روابط عمومي بالا همراه باشد، سبب ميشود مصاحبهشونده با انگيزه بيشتر و اطمينان خاطر بالاتر در مصاحبه حاضر شود و شنوندگان يا بينندگان، شوق بيشتري نسبت به ديدن و شنيدن مصاحبه از خود نشان دهند. از سويي ديگر، اين رفتار در كردار و گفتار مصاحبهشونده و در نهايت، رواج حسن سلوك و آموزش آداب معاشرت كه از ويژگيهاي اخلاق است، اثر دارد.
سه ـ دوري از چاپلوسي
رعايت احترام، نبايد به اندازهاي باشد كه به چاپلوسي بينجامد. گاهي متأسفانه مصاحبهكننده براي رسيدن به پاسخ مطلوب خود، اقدام به چاپلوسي و بزرگنماييهايي ميكند كه در شأن رسانه ملي نيست. رعايت احترام به مخاطب بايد همراه با اعتدال باشد تا به چاپلوسي نينجامد. گاهي مصاحبه كننده هنگام روبهرو شدن با مصاحبهشونده، دچار شيفتگي ميشود و جايگاه صنفي خود را فراموش ميكند و در تعريف از طرف مقابل زيادهروي ميكند.
آموزههاي ديني، اين صفت زشت را نكوهش ميكند. اينك، به اختصار به چند مورد آن اشاره ميكنيم تا مسئولان نسبت به گسترش اين پديده نكوهيده در رسانه دقت بيشتري بكنند.
پروردگار متعال در قرآن كريم ميفرمايد:
بعضي مردم از گفتار دلفريب خود، تو را به شگفت آوردند كه
از چربزباني و دروغ، به متاع دنيا رسند و از راه نادرستي، خدا را بر خود گواه گيرند و اين كس بدترين دشمن است. (بقره: 204)
رسول گرامي اسلام فرمود: «هر نابهكاري را كه بستايند، عرش خدا به لرزه درافتد و پروردگار خشمگين شود».
ـ حضرت علي عليه السلام فرموده است:
بپرهيز از كسي كه تو را ستايش كند به آنچه كه در تو نيست؛ زيرا روزي تو را متهم ميكند به آنچه كه در تو نيست! بپرهيز از اينكه كسي را به آنچه در او نيست، ستايش كني؛ زيرا كردار او، حقيقت را آشكار ميكند و دروغ تو پيدا ميشود.
ـ پيشواي ششم، امام صادق عليه السلام فرموده است: «آن كس كه فريب ستايشگران و چاپلوسان خورد، كه زشتِ او را به زيبايي بيارايند، از جمله نادانان است».
ـ كنفوسيوس، حكيم چيني ميگويد: «تملق با كرامت اخلاق به ندرت در يك جا جمع ميشود».(1)
چهار ـ استفاده از ادبيات و الفاظ مناسب
استفاده از ضميرهاي جمع و پيشوندها و پسوندهاي فاخر نسبت به مصاحبهشونده و افرادي كه اسم آنها در مصاحبه بيان ميشود، از وظايف ديگر مصاحبهكننده است.
1) يحيي برقعي، چكيده انديشهها، صص 141 و 142.
پنج ـ دادن فرصت مناسب به مصاحبهشونده براي پاسخگويي
يكي از نمونههاي بداخلاقي كه در برخي مصاحبهها، ديده ميشود در اصطلاح «سؤالپيچ كردن» مخاطب است كه گاهي هدفهاي خاصي در آن دنبال ميشود. براي مثال: مصاحبهشونده در ميان پاسخهايش مطلبي را در اصطلاح «درز» دهد يا اينكه مطلبي خلاف واقع بيان كند تا سوژههاي ديگري براي گزارش پديد آورد. مصاحبهكننده پس از بيان پرسش، بايد اجازه دهد مصاحبهشونده كلامش را به پايان برد و اگر قانع نشد، بار ديگر بپرسد يا پرسش بعدي را بيان كند.
شش ـ استفاده نكردن از پرسشهاي تكراري
پرسش تكراري، يا نشانه بيتوجهي پرسشگر نسبت به پاسخهايي پيشين است يا مصاحبهكننده در پي آن است كه پاسخي متضاد آن پاسخ قبلي بشنود تا در اصطلاح از مخاطب «مچگيري» كند در هر دو صورت، خلاف اخلاق حرفهاي و مخالف با آموزشهاي اسلامي است.
هفت ـ وارد نشدن به حريم شخصي مصاحبهشونده
ورود به حريم شخصي افراد، افزون بر اينكه بر اساس موازين شرعي كه تجسس و افشاي راز را گناه كبيره ميداند، ممنوع است،(1)از جمله جرايم حرفهاي رسانهاي نيز به شمار ميآيد. قانون براي شخصي كه به حريم خصوصياش وارد شدهاند، حق شكايت و پيگيري در نظر گرفته است.(2)
هشت ـ وارد نكردن مصاحبهشونده در مسائل شخصي و حاشيهاي
اگر مصاحبه از پيش طراحي شده و موضوع آن مشخص باشد و پرسش نيز هدفمند باشد، مصاحبه به سوي مسائل شخصي نميرود.
نه ـ آگاهي داشتن مصاحبهكننده نسبت به پرسشهاي مصاحبه
مصاحبهكننده بايد آگاهي لازم از پرسشهاي مصاحبه داشته باشد؛ زيرا در غير اين صورت، نوعي توهين به مصاحبهشونده و مخاطبان مصاحبه است. بنا بر اين، از جمله موارد زشتِ اخلاقي برخي از برنامههاي ورزشي، كمبود آگاهي مجري يا گزارشگر يا مصاحبهگر است. ازاينرو، مسئولان رسانه بايد در جذب افراد آگاه بكوشند يا با برگزاري كارگاه و اجبار افراد به شركت در آن، توان آنها را ارتقا بخشند.
ده ـ گسترش دايره لغت مصاحبهكننده
مصاحبهكننده بايد در بهرهگيري از لغتها، توانايي لازم را داشته باشد؛ زيرا به كارگيري لغتهاي سخيف، در شأن رسانه ملي نيست.
يازده ـ رابطه مستقيم ميان سطح آگاهي مصاحبهشونده و مصاحبهگر
آنچه در عرصه رسانه متداول است، اين است كه براي مصاحبه با شخصيتهاي بزرگ، بايد از خبرنگاراني بهره گرفت كه ورزيدگي لازم و اعتبار بينالمللي و رسانهاي كافي داشته باشند. مانند مصاحبه حسنين هيكل، روزنامهنگار كهنهكار مصري و مصاحبه اوريانا فالاچي ايتاليايي با امام خميني رحمه الله .
در برخي مصاحبههاي ورزشي، ديده ميشود عوامل تازهكار كه
پختگي و ورزيدگي لازم را ندارند، با مديران ارشد ورزشي مصاحبه ميكنند. اخلاق حرفهاي و ادب اجتماعي حكم ميكند هر چه سطح مصاحبهشونده و مصاحبهكننده از سطح و توان يكساني برخودار باشند.
دوازده ـ شناسايي كارشناسان پيش از مصاحبه (تعدد مصاحبهشونده)
شرط انصاف و شيوه اداره مصاحبه و اطلاعرساني درست، اقتضا ميكند گزينههاي متفاوتي براي يك موضوع واحد در نظر گرفته شوند تا هم نسبت به كارشناسان عدالت رعايت شود و هم محتواي مصاحبه و قضاوت و پيام مصاحبه، يكجانبه نباشد. تعدد مصاحبهشونده، سبب ميشود:
اول ـ اگر بر سر موضوعي اختلافي بود، يعني شماري موافق و برخي مخالف طرح يا برنامهاي بودند، هر دو گروه، نظر خود را بيان كنند و رسانه تنها پيام يك گروه را بازتاب ندهد.
دوم ـ اگر كارشناس در آخرين لحظه از مصاحبه سر باز زد، گزينههاي ديگري وجود داشته باشند.
سوم ـ اگر پاسخ كارشناس كافي نبود و شنونده را قانع نكرد، از ديگر كارشناسان استفاده شود.
چهارم ـ اگر پاسخهاي مصاحبهشونده يا چهره و ادبيات او قابل استفاده در رسانه نبود، گزينههاي جايگزين وجود داشته باشند.
سيزده ـ يادآوري مناسبتهاي ملي ـ مذهبي در خلال مصاحبه
اگر ضبط يا پخش مصاحبه با ايام مذهبي يا مناسبتهاي ملي همزمان باشد و در خلال مصاحبه، به آن اشاره نشود، نوعي بيتوجهي به آن
رويداد، قلمداد ميشود كه از نظر عرف اجتماعي و اخلاق، پذيرفتني نيست؛ زيرا در اصل، ورزش وسيله است و مصاحبه ورزشي هم ميتواند وسيلهاي براي رساندن پيامهاي مذهبي و تربيتي باشد. بنابراين، همزماني مناسبتها با ضبط و پخش مصاحبه، فرصت مناسبي براي رسيدن به اين هدف است.
چهارده ـ برداشتهاي اخلاقي از مصاحبه
هر چند اصل مصاحبه، فني و ورزشي است، ولي مصاحبهگرِ كاردان و باهوش كه انگيزههاي اخلاقي را در مصاحبه در نظر دارد، ميتواند سمت و سوي كلام كارشناس يا مصاحبهشونده را به اشارههاي اخلاقي، هر چند از بُعد فني و آييننامهاي ببرد.
دوم ـ مصاحبهشونده
يك ـ در پاسخگويي، ادب را رعايت كند؛
دو ـ متين و باادب و آشنا به شئونات ملي و اسلامي باشد؛
سه ـ پوشش مناسبي داشته باشد (هم بانوان و هم آقايان)؛
چهار ـ نسبت به پرسش و ورزش مورد مصاحبه، آگاهي لازم را داشته باشد؛
پنج ـ از به كارگيري الفاظ و اصطلاحهاي سخيف بپرهيزد؛
شش ـ مشكلات اخلاقي و رفتاري نداشته باشد؛
هفت ـ خطوط قرمز مصاحبه را رعايت كند (در برنامههاي زنده)؛
هشت ـ شفافگويي، راستي در گفتار و درستي آمار دادهشده، از ديگر ويژگيهاي مصاحبهشونده است.
سوم ـ موضوع مصاحبه
ـ هدف خاص و پسنديدهاي را دنبال كند؛
ـ در مكان مناسب انجام شود. (دور از جنجال و هياهو و سوءاستفاده ديگران)؛
ـ ضروري باشد؛
ـ مصاحبه، سبب ناهنجاري و بداخلاقي نشود؛
ـ ضبط و پخش آن، در زمان مناسب صورت گيرد؛
ج) گزارشهاي ورزشي
منظور از گزارش ورزشي در رسانهها، بيان اخبار و رويدادهايي است كه مخاطب در قالب متن يا تصوير از طريق راديو و تلويزيون، از آنها آگاه ميشود.
اول ـ گزارشگران
همه مواردي كه مجريان ورزشي بايد رعايت كنند تا برنامههاي ورزشي به سوي اخلاقمحوري حركت كنند، درباره گزارشگران نيز صادق است:
يك ـ از ادبيات و اصطلاحهايي كه سبب بروز قومگرايي ميشود، بايد بپرهيزند و به ياد داشته باشند گزارشي كه از رسانه پخش ميشود، گزارشي ملي است كه مربوط به منطقه و قوم خاصي نميشود.
دو ـ كلمهها و ادبياتي كه برخي گزارشگران ورزشي به كار ميبرند، سبب جنگ لفظي رسانهاي با كشورهاي همسايه ميشود كه از اين امر به عنوان اخلاق نكوهيده ورزشي در رسانه ياد ميشود.
دوم ـ گزارشهاي ورزشي تصويري و شنيداري
يك ـ به تصوير كشيدن حوادث مثبت در ورزش مانند: خواندن قرآن مجيد در آغاز مسابقهها؛
دو ـ توكل عوامل ورزشي و هيئتهاي ورزشي به خداوند و توسل به پيشوايان معصوم عليهم السلام در قالب گزارش منعكس شود؛
سه ـ پرهيز از تخريب چهرههاي ورزشي (مدير، مربي و بازيكن) با تصاوير ضبطشده يا گزارشهاي منتشرشده؛
چهار ـ عدم پخش موضعگيريهاي شخصي و هدفدار؛
پنج ـ تجليل از پيشكسوتان؛ بهويژه آن دسته از پيشكسوتاني كه در دوران ورزشي خود، نمادي از اخلاقمداري بوده يا رفتارهاي ارزشي و اخلاقي خاصي داشتهاند؛
شش ـ گزارش ساخت مكانهاي ورزشي به دست افراد نيكوكار؛
هفت ـ گزارش ورزش همگاني و رواج آن به عنوان يك عمل نيك و معروف؛
هشت ـ احسان ورزشكاران در كارهاي خير مانند: جشن نيكوكاري، كمك به قحطيزدگان و سيلزدگان و زلزلهزدگان؛
نه ـ برجسته كردن خوبيها و ارزشهاي موجود در ورزش، مانند: ترسيم شعارهاي ارزشي در ورزشگاهها، نشان دادن عكس شهدا به منظور زنده نگهداشتن ياد آنان، نمايش حضور جانبازان در استاديومهاي ورزشي، برگزاري مراسم مذهبي در ورزشگاهها و نمايش نمازخانههاي ورزشگاهها و استقبال تماشاچيان از نمازخانه، نصب پرچمهاي آراسته به اسماي مقدس در ورزشگاهها، ديوارنويسيها و نوشتن شعارهاي انقلابي ارزشي در مكانهاي ورزشي؛
ده ـ تهيه گزارش ورزشي از قشرهاي مختلف مردم، مانند: سالمندان، نابينايان، جانبازان، روحانيان، نمايندگان مجلس، كارگران و معلولان ذهني و جسمي؛
يازده ـ حذف صحنههايي كه در آنها بيبند و باري رواج داده ميشود. براي مثال: نمايش حضور خانمها با حجاب زننده در ميان تماشاگران يا تصوير ورزشكاران زن از نماي نزديك كه سبب گسترش فحشا ميشود؛
دوازده ـ در گزارشهاي راديويي بايد گزارشگر به توضيح صحنههايي بپردازد كه در بر دارنده نكتههاي اخلاقي است، و اين رويدادها را براي شنونده، پردازش كند. براي مثال: اشاره به فضاي ورزشگاه و شعارها و تراكتهاي اخلاقي ـ ارزشي موجود در محيط ورزشي، دست دادن ورزشكاران با يكديگر، در آغوش گرفتن مربيان دو تيم، تبريك گفتن مربي تيم بازنده به مربي تيم برنده، تشويق عوامل تيم برنده و تماشاگران حاضر در ورزشگاه تيم بازنده، سجده شكر مربي يا ورزشكاران و احترام به پيشكسوتان؛
سيزده ـ گزارش ورزشي بايد با هدف تحكيم وحدت ملي صورت گيرد. در حقيقت، يكي از هدفهاي ورزش، انسجام ملي و نمايش همدلي مردم است. متأسفانه برخي گزارشهاي ورزشي يا انعكاس برخي شعارهاي موجود در سكوهاي ورزشگاه ها، سبب قوميتگرايي و حمايت از قوم و زبان خاصي ميشود. ازاينرو، وظيفه رسانه ملي، حذف شعارهاي ناسيوناليستي است كه برخي اوقات به صورت افراطي بيان ميشوند كه اين كار رسانه، كمك به تحكيم وحدت است؛
چهارده ـ حذف صحنههاي غيراخلاقي مانند: نشان دادن چهرههاي
بزككرده كه دون شأن ملت بافرهنگ ايران اسلامي و خلاف عرف جامعه است و نيز حذف چهرههايي كه نميتوانند الگوي مناسبي براي گروه مخاطب باشند. نمايش چهره ها و صحنههايي كه نشانه غربزدگي و بيهويتي فرهنگي است و از عناصر بداخلاقي به شمار ميآيند، نيز موضوع ديگري است كه مديران مياني و حوزه توليد رسانه بايد نسبت به آن حساس باشند؛
پانزده ـ شعارهاي مذهبي و ارزشي كه در ورزشگاهها هست، كمتر به تصوير كشيده ميشود. ورزشكاران، به ويژه تيمهاي ليگ برتر فوتبال، قبل از مسابقه، براي شنيدن قرآن در كنار هم قرار ميگيرند و بيشتر به مناسبتهايي كه در آن هفته وجود دارد، پيامهاي تبليغاتي كه نظير تبريك، تسليت، حمايت و ... است در دست دارند، متأسفانه انعكاس حداقلي هم ندارند. از اين نمونه كمتوجهيها در رسانه بسيار مشاهده ميشود. براي مثال: زماني كه قرآنسوزي و توهين به ساحت مقدس پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله توسط صهيونيسم جهاني صورت گرفت، باشگاهها، ورزشكاران، كانونهاي هواداري و تماشاگران ورزشي، هر كدام به نحوي اين اعمال را محكوم كردند كه متأسفانه اين اقدامات، بازتاب مناسبي در رسانه ملي نداشت؛ در صورتي كه رسانه ملي ميتوانست و ميبايد اين رفتار كاملاً اخلاقي ـ ارزشي را كه ورزشكاران، ورزشدوستان و در يك سخن «جامعه ورزشي» انجام دادند، نه تنها حين پخش مستقيم، بلكه در كلام مجري و گزارشگر و نيز در برنامههاي مختلفِ حتي غيرورزشي، بازتاب دهد.
شانزده ـ بيتوجهي به رفتارهاي ارزشي و پسنديدهاي كه اركان مختلف ورزش انجام ميدهد، عملي ضد اخلاقي است كه
برنامهريزان، تهيهكنندگان و كارگردانان برنامههاي ورزشي در قبال اين سهلانگاري مسئولند از آن جا كه وظيفه رسانه ملي، فرهنگسازي و ترويج فرهنگ ديني است، ميبايد محور اصلي اين برنامهها، اخلاق باشد و در كنار آن، سرگرمي مدنظر قرار گيرد؛ چراكه جامعه سرگرمِ بدون اخلاق، هيچگاه راه كمال را طي نميكند.
سوم ـ كارشناسان
زير فصل ها
تعريفي از كارشناس ورزش
ويژگيها و شرايط كارشناس
به متخصصيني كه درباره علوم تربيت بدني و رشتههاي ورزشي، اطلاعات كافي دارند و با قوانين و ساختار ورزش آشنا هستند، كارشناس ورزشي گفته ميشود.
گاهي در برخي از برنامههاي ورزشي، از افرادي به عنوان كارشناس ورزشي استفاده ميشود كه هيچگونه سابقه فني و مديريتي در ورزش ندارند و فقط به سبب اينكه ورزشينويس هستند، ديدگاههاي كارشناسانه آنان به جامعه منتقل ميشود. متأسفانه، ديده ميشود افرادي به عنوان كارشناس به اظهارنظر فني و مديريتي ميپردازند كه ميانگين سني آنان حتي به 25 سال هم نميرسد. اينگونه كارها سبب ميشود اصحاب جرايد، فراتر از بعد نظارتي ـ حمايتي، به عنوان كارشناس فني در ورزش كشور اثرگذار شوند كه اين اتفاق، هم از نظر حرفهاي، غيرقابل قبول است و هم اينكه باعث پسرفت ورزش كشور ميشود.
چنين كارهايي، همچنين بياحترامي و توهين به پيشكسوتان ورزش مربوط است؛ چراكه يك روزنامهنگار، ميتواند به عنوان كارشناس، به اظهار نظر فني بپردازد، در حالي كه موسفيدها و استخوان خردكردههاي
ورزش، از دايره صاحبنظران دور ماندهاند. اين تضييع حقوق كارشناسان واقعي ورزش، از بياخلاقيهاي برنامههاي ورزشي است كه عوامل برنامهساز، يا از روي روابط با همكاران رسانهاي خود يا به سبب دسترسي آسان به اصحاب رسانه، زحمت هماهنگي و دسترسي به پيشكسوت كارشناس را براي حضور در برنامه به خود نميدهند.
حضور كارشناس در برنامه، براي بهبود كيفي برنامه ورزشي و جذب مخاطب و اقناع مخاطبان است، ضمن اينكه اگر حضور اين كارشناس، بار آموزشي و فني برنامه را بالا ببرد برنامه ورزشي، مطلوبتر ميشود.
براي اينكه برنامه ورزشي و شبكه مربوط و به طور كلي رسانه ملي، وجاهت خود را حفظ و ارزش خود را بالاتر ببرد، لازم است دقتها و ملاحظات متعددي در همه جوانب بشود. به عبارت ديگر، كارشناس حاضر در برنامه يا كارشناس غيرحضوري، بايد شرايطي را دارا باشد. از جمله ويژگيهاي كارشناس مطلوب براي برنامههاي ورزشي رسانه، عبارتند از: (براي تبيين شروط ذكرشده، درباره هر كدام از موارد، توضيح مختصري نيز داده ميشود).
الف) جزو نخبگان رشته ورزشي مربوط باشد. (نه الزاماً قهرمان ورزشي)
حضور فرد عادي ورزشي در برنامه، اثرهايي نامطلوب به همراه خواهد داشت، از آن جمله، ميتوان يادآور شد:
ـ امكان انتقال اطلاعات غلط به مخاطب افزايش مييابد؛
ـ جايگزيني فرد صالح به جاي اصلح، عملي است ناپسند و خلاف بديهيات؛
ـ سبب پايين آمدن جايگاه برنامه نزد مخاطب خاص و حتي عام خواهد شد؛
ـ سبب دلخوري و كدورتِ خاطر نخبگان ورزش مربوط ميشود؛
ـ سبب بروز و ظهور بيانصافي و بيعدالتي در رسانه ملي ميشود؛
ـ اعتماد مخاطبان به برنامه، پايين ميآيد؛
ـ كارشناسان ورزشي به سطح معمولي خود اكتفا ميكنند و به ارتقاي معلومات و دانش تشويق نميكنند.
ـ منجر به گسترش ارتباط ناسالم اصحاب رسانه ملي با بدنه ورزش كشور ميشود.
منظور از «نخبه ورزشي»، ورزشكار، مدير، مربي و اصحاب جرايد هستند كه به لحاظ امتيازاتي كه دارند، ميتوانند در جامعه اثرگذار باشند. به عبارتي ديگر، وقتي هر ورزشكار، به سبب كسب عناوين مختلف قهرماني و پهلواني و همچنين هر مدير، به لحاظ بهبود كيفيت و كميت مجموعه تحت مديريتش، در جامعه مدير موفق قلمداد ميشوند، جزو نخبگان هستند. بنابراين، معلوم ميشود كارشناس نخبه، الزاماً نبايد ورزشكار باشد. همچنين ورزشينويسان، خبرنگاران، سردبيران و مديران مسئول رسانههاي مكتوب و رسانه ملي و در يك كلام، «اصحاب رسانه» هم ميتوانند جزو نخبگان ورزشي قرار گيرند؛ فقط دامنه نظردهي و كارشناسي آنان بايد مسائلي باشد كه در آن تخصص داشته باشند، نه اينكه يك ورزشينويس، صرف ارتباط با تهيهكننده يا قلم شيوايي كه دارد، جايگاه كارشناس داوري را بگيرد يا به تحليل و بررسي مسابقه بپردازد.
ب) آگاهي از اطلاعات فني و معلومات پيرامون رشته مربوطه
ويژگي كارشناس موفق اين است كه علاوه بر دانش فني، نسبت به قوانين، مقررات، آمار و ركوردها و سابقه آن ورزش و نيز جايگاه ورزش مربوط در سطح آسيا و جهان مطلع باشد. كارشناسي كه از اين مطالب بيبهره است يا بهره كمي از دانشِ پيراموني داشته باشد، با حضور خود در رسانه، علاوه بر پايين آوردن سطح برنامه، به سبب اتلاف وقت مردم حقوق آنان را نيز تضييع ميكند كه بدي و نتايج ناخوشآيند اين عمل، علاوه بر كارشناس مربوط، متوجه مسئولان رسانه نيز ميشود.
ج) آشنايي با ساختار ورزش در سطح كشور، آسيا و جهان
منظور از ساختار، چارت سازماني و نمودار تشكيلاتي است كه هر نهادي براي مشخص كردن شرح وظايف اركان همان سازمان ترسيم ميكند. برخي كارشناسان ورزشي كه از پيشكسوتان و ورزشكاران محترم نيز هستند، به سبب بهروز نبودن، از تغييرات ساختار و شرح وظايف جديد سازمان و نيز نهادهاي تازه تأسيس سازمانهاي ورزشي در ايران و در سطح كنفدراسيونهاي آسيايي و فدراسيونهاي جهاني اطلاع دقيقي ندارند.
اين ضعف اطلاع كه گاه بر اثر اشراف نداشتن به ساختار ورزش نيز هست، وقتي در اظهار نظر كارشناسانه بروز پيدا كند، ابتدا موجب خجالتزدگي خود كارشناس ميشود، سپس باعث اعتراض مسئولان ارشد ورزش ميشود، در نهايت با دادن اطلاع ناصحيح به مخاطب، علاوه بر سلب اعتماد از وي، در برخي موارد باعث جوانه زدن التهاباتي در جامعه
ورزشي ميشود. پس بهتر است براي جلوگيري از اين خجالتزدگي و كدورت خاطر، كه شايد به ناراحتي و دشمني هم كشيده ميشود، تهيهكنندگان برنامههاي ورزشي، از اشراف كامل كارشناس نسبت به اين امور آگاه باشند.
د) قدرت بر انتقال و بيان مطالب و نظريات كارشناس
آگاهي از مقررات، قوانين، ركوردها و ساختار ورزش، براي هر كارشناس شرط لازم است، ولي شرط كافي نيست. در اين ميان، توان انتقال اين آگاهيها و قدرت تفهيم آنها به مخاطب نيز لازم است. كارشناسي كه اين ويژگي را نداشته باشد، براي رسانه ملي مناسب نيست، بلكه ميتوان از او به عنوان مشاور و محقق يا در بخشهاي ديگر استفاده كرد. شايسته است كارشناس از ميان افرادي انتخاب شود كه جامع جهات باشد.
مشاور به افرادي گفته ميشود كه در برنامه حضور ندارند و به طور مستقيم با مخاطب روبهرو نيستند، ولي مديريت علمي و نظارت محتوايي برنامه را بر عهده دارند.
محقق به افرادي گفته ميشود كه ساماندهي و پشتوانه علمي برنامه را بر عهده دارند و نتيجه كارشان به صورت نوشتاري در اختيار برنامهسازان قرار ميگيرد.
ه ) استفاده نكردن از اصطلاحات بيگانه (غير از اصطلاحات رايج ورزشي)
گاهي شنيده ميشود كارشناس، براي فخرفروشي يا از سر غفلت و از آن رو كه در حوزه ورزش، شخصيتي دانشگاهي يا بينالمللي است،
از لغات و اصطلاحاتي استفاده ميكند كه معاني آنها دور از ذهن شنونده است. استفاده از اصطلاحات غيرمتداول در برنامههايي كه مخاطبان غيرتخصصي دارند، عملي شايسته نيست و زيبنده است در رسانهاي فراگير همچون صدا و سيما، با زبان عامه مردم سخن گفته شود.
و) عدم حضور اصحاب ورزش كه داراي شخصيتي غيرموجه هستند در برنامههاي رسانه
حضور افراد محكوم و مجرم به فساد، تباني، باندبازي و ارتباط ناسالم و... همانگونه كه در ورزش كشور داراي مسئله و پيآمدهاي نامطلوب است در رسانه ملي نيز ميتواند به قيمت مخدوش شدن شأن رسانه تمام شود.
تطهير و پاكسازي شخصيت افراد ناسالم در ورزش، به وسيله رسانه ملي، از بياخلاقيها و بيمروتيهايي است كه رسانه در معرض آن قرار گرفته و ميگيرد.
از اين رو نبايد چنين افرادي به عنوان ميهمان يا كارشناس و حتي جهت دفاع از اعمال غيراخلاقي خويش به برنامههاي رسانه دعوت شوند.
ز) رعايت آداب معاشرت در گفتار و رفتار
ـ از نمادهاي آداب معاشرت اسلامي كه در فرهنگ ديني و ملي ما جايگاه ويژهاي دارد، احترام به مخاطب است. كارشناس بايد كلام خود را با نام و ياد خدا آغاز كند و پس از سلام و احترام به مخاطب، اگر آن
برنامه، بعد از رويدادي يا در آستانه مناسبتي (مذهبي، ملي، جهاني) پخش ميشود، به اندازه لازم به يادكرد آن مناسبت بپردازد.
ـ در پاسخ به سؤالات مخاطبان يا مجري برنامه، جوابهاي مبهم و نامربوط ندهد.
ـ از الفاظ و ادبيات متناسب با فرهنگ غني اسلامي ـ ايراني استفاده كند.
ـ رعايت انصاف و مروت را بكند و از غيبت، تهمت و نشر خلاف واقع بپرهيزد.
ـ نوع پوشش و ظاهر او متناسب با فرهنگ كشور باشد.
ـ گفتار او مروج فرهنگ اباحهگري يا مكاتب نوظهور نباشد.
ـ بتواند با مخاطب ارتباطي عاطفي و دوسويه برقرار كند.
ـ از تكنيكهاي «روابط عمومي» به خوبي استفاده كند.
ح) وابسته نبودن به جريانهاي سياسي و دستهبنديهاي ورزشي
حضور كارشناسان ورزشي كه وابستگي تشكيلاتي يا عملي با احزاب سياسي دارند، موجب جبههگيري ديگر گروههاي سياسي ميشود و واكنشهاي منفي آنان، باعث به چالش كشيده شدن رسانه و ورزش ميشود.
حضور كارشناسان ورزشي كه عملكردي سياسي دارند، باعث سياسي شدن ورزش ميشود و ورزش در خدمت سياست قرار ميگيرد، كه متأسفانه در همه سطوح ملي، جهاني و المپيك اينگونه شده است كه در نهايت باعث افت ورزش كشور ميشود؛ چراكه عزل و نصبهاي ورزشي همگي سياسي ميشود، نه بر اساس لياقت و شايستگي.
ط) رعايت عدالت و مروت
در بيان كارشناسي و نقد و انتقادش، رعايت عدالت، مروت (احترام به نظر ديگران و تحميل نكردن نظر خود) و انصاف (رعايت زمان در اختيارش) را بكند؛
ـ از اصول مسلّم اخلاقي، رعايت عدالت فردي و اجتماعي است. مروت، صورتي از عدالت است و انصاف، صفتي ممتاز است و شخصي كه متصف به اين صفات باشد، محبوب قلوب ميشود. در نتيجه، سخنش نافذ است. اگر كارشناسي در تحليل و بررسي رويدادي ورزشي يا تشريح مسابقهاي يا نقد وضعِ فني ورزشكاري، حب و بغضِ غيرمنطقي بورزد و آنچه مطابق با ميل و خواهش نفساني خويش است، بيان كند:
الف) از مرز عدالت و انصاف خارج شده است؛
ب) اعتبار خود نزد اهل خبره را از دست ميدهد؛
ج) مرتكب گناه و معصيت بزرگي ميشود، چراكه ذهن صدها هزار يا ميليونها مخاطب را با مطالب غيرواقع (هر چند ورزشي) منحرف ساخته است؛
د) از حسنظن رسانه ملي سوءاستفاده نموده است؛
ه) به اعتماد مسئولان برنامه ورزشي خيانت كرده است؛
و) بايد نسبت به كساني كه به ايشان اتهام زده يا در حقشان بيانصافي كرده است، حلاليت بطلبد.
ـ كارشناس ورزشي، براي رعايت اصول اخلاقي، بايد به نظر مخالفان احترام بگذارد و با دليل منطقي و مستند، حرف مخالفان را رد كند و اگر نظر مخالفان صحيح باشد، متواضعانه و به صراحت آن را بپذيرد.
ـ اگر كارشناسي غيراز او در برنامه حضور دارد، علاوه بر احترام به
شخصيت حقيقي و ورزشي او، تمام وقت برنامه را با اظهارات خود نگيرد، بلكه به همكار خود هم فرصت اظهارنظر بدهد.
ي) رعايت مراتب حضور در رسانه
ترتيب حضور كارشناس در رسانه، بر اساس قاعده اين گونه است ابتدا به صورت غيرحضوري در برنامههاي شنيداري (راديو) حضور يابد و سپس در برنامه زنده راديويي و آنگاه به صورت غيرزنده در سيما حضور يابد و در بالاترين مرحله و رتبه، در برنامه زنده تلويزيوني حاضر شود. توصيه ميشود در عين اينكه اين ترتيب از نظر نوع رسانه و پخش مستقيم رعايت ميشود، به لحاظ كميت مخاطب هم مدنظر قرار گيرد.
كارشناسي كه اين سلسله مراتب حضور در رسانه را رعايت كند، وقتي در برنامه پرمخاطب زنده تلويزيوني حضور مييابد، اشتباهات فني، رفتاري و گفتارياش كاهش مييابد. ضمن اينكه به خاطر تجارب قبلي ميتواند از مدت زماني كه به او اختصاص دادهاند، بهترين استفاده را كند.
ك) دارا بودن ضوابط عمومي كارشناس از نظر رسانه ملي
هر سازماني براي به كارگيري افراد، قواعد و ضوابطي را تدوين ميكند. رسانه ملي نيز در آييننامهها و اساسنامه و ديگر مقررات داخلي خود، شروطي تحت عناوين مختلف، براي حضور افراد در رسانه، دارد. برخي ضوابط كلي كه هر كارشناس بايد داشته باشد، بدين قرار است:
ـ معتقد به نظام جمهوري اسلامي باشد و از گروههاي معاند نظام نباشد.
ـ مجرم قضايي نباشد، سوءسابقه نداشته باشد. (مبرا از اعتياد، رشاء و ارتشاء و فساد اخلاقي باشد.)
ـ حضور فرد در رسانه، موجب تضعيف نظام نباشد.
ـ وابسته به فرقههاي ضاله نباشد.
ل) عدم استفاده دائم از كارشناسان دولتي و مسئول
ـ استفاده از افرادي به عنوان كارشناس، كه در بدنه ورزش مسئوليتي دارند و اظهار نظر يكطرفه ايشان كه بيشتر به حمايت از دستگاه و سياستگذاريهاي ورزشي و توجيه تصميمها و عملكردهاي سازمان مربوط ميپردازند، همانند مثال «يكطرفه قاضي رفتن» است! براي عادلانه بودن كارشناسي برنامه، لازم است كارشناسي ديگر كه مستقل و غيروابسته است، در آن برنامه حاضر باشد و با دلايل و توجيهات مناسب، از تحليلهاي غلط، كه در حقيقت نوعي بياحترامي به مخاطب است، مانع شود.
نكاتي درباره كارشناسي ورزشي و ارتباط آن با اخلاق ورزشي
اول ـ استفاده از افرادي كه در بدنه ورزش، مسئوليتهاي اثرگذاري دارند، گاهي باعث حضور متقابل مجري يا تهيهكننده در ورزش شده است. اين رابطه دوطرفه، اغلب ناسالم و غيرورزشي است.
دوم ـ حضور كارشناساني منصف و واقعبين، باعث افزايش اعتبار رسانه و جلب اعتماد مخاطب ميشود و در نهايت به ورزش كشور كمك شاياني ميشود.
سوم ـ بيشتر وقتها بعد از شكستهاي تيمهاي ملي يا شكستهاي
قهرمانان در رشتههاي فردي، كارشناساني دعوت ميشوند كه منتقد فدراسيون و مربي ناكام مربوط هستند. برخي اين فرصت را براي تخريب و هتك حرمت و انتقامگيري و نقد غيرمنصفانه مناسب ميبينند و با استفاده از يأس و سرخوردگي جامعه و ايجاد زمينه براي انتقاد، به نقد و تحليل غير واقعي اقدام ميكنند.
از طرف ديگر، چون ناكامان مورد بحث، در استوديو يا كشور حضور ندارند، فرصت دفاع از خود را ندارند و اين نوع ظلم، غيبت، تهمت و در كل، خلاف شرع و بداخلاقي فردي و رسانهاي است.
چهارم ـ كارشناس بايد از قبل بداند كه چه ميگويد و مخاطب از او چه توقعي دارد. اگر آنچه از كارشناس توقع است، بيان نكند، در حق بيننده و شنونده جفا كرده است.
پيشنهاد درباره بخش كارشناسي
صدا و سيما در جايگاه گستردهترين و فراگيرترين رسانه ارتباطي، همانند دانشگاهي است كه در گسترش آگاهي و رشد جامعه در زمينههاي گوناگون فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي نقش بسزايي دارد. (نگاه به فصول سوم تا هفتم «قانون خطمشي كلي و اصول برنامههاي صدا و سيما» ضرورت مطلب فوق را البته به عنوان دستورالعمل صنفي يادآور ميشود. وظيفه اركان مختلف رسانه ملي است كه اين اصول را در برنامهريزي رعايت و عملي سازند.) ورزش هم از مقوله فرهنگ و هم مرتبط با مسائل اجتماعي و اقتصادي است؛ پس براي تحقق اين امر، ميتوان با بهرهگيري نظاممند از كارشناسان آگاه و توانا، در كنار برنامهسازان متعهد، براي مديريت و هدايت افكار عمومي جامعه، اقدام
به جهتدهي مؤثر و كارآمد برنامهها و انتقال رساترين پيام در بهترين قالب به مخاطب كرد.
براي تأمين اين نياز، پيشنهاد ميگردد «بانك اطلاعات كارشناسان، مشاوران، و محققان ورزشي» در رسانه ملي با اهداف زير تشكيل گردد.
شناسايي كارشناسان، مشاوران و محققان علوم تربيت بدني؛
ايجاد زمينههاي لازم براي به كارگيري نظاممند و بهينه اين افراد در برنامههاي رسانه؛
طبقهبندي كارشناسان بر اساس نياز رسانه (نوع برنامه، نوع شبكه، نوع رسانه و ...)؛
پيشگيري از استفاده افراد غيرمتخصص در برنامههاي صدا و سيما؛
پيشگيري از اِعمال سليقه و ارتباط ناسالم عوامل رسانه با عوامل ورزشي؛
ايجاد زمينه لازم براي آشنايي كارشناسان با مقتضيات رسانه و ايجاد انگيزه براي مشاركت آنها در برنامههاي صدا و سيما؛
پاسخگويي به نياز واحدهاي برنامهساز و مديران سازمان به كارشناسان تربيت بدني.
د) تعامل ورزش با ديگر برنامهها
زير فصل ها
يك ـ ورزش و برنامه كودك و نوجوان
دو ـ ورزش و گزارشهاي خبري
نكتههاي اخلاقي در خبرنويسي
سه ـ ورزش و برنامههاي مستند اول ـ مستند ورزش و ورزشكاران
دوم ـ مستند رويدادهاي ورزشي
سوم ـ مستند مكانها و سازمانهاي ورزشي
چهار ـ پرداختن به ورزش با مفاهيم اخلاقي در برنامههاي اجتماعي رسانه ملي
پنج ـ گفتوگوهاي مردمي درباره ورزش
يك ـ ورزش و برنامه كودك و نوجوان
بسياري بر اين باورند ورزش بايد از سنين كودكي و نوجواني آغاز شود. از سويي، اقتضاي سن كودك و نوجوان، حكم ميكند مفاهيم اخلاقي مانند: ايثار، جوانمردي، بخشش و فروتني در خلال برنامههاي ورزشي
كودكان به آنان آموزش داده شود تا پايههاي معنويت و اخلاق در ذهن و روح آنان محكم شود.
نمايش برنامههاي آموزشي ويژه كودك و نوجوان، برنامههاي تصويري ويژه كودك و نوجوان (گزارش تصويري) و برنامههاي مسابقهاي و بازي ويژه كودك و نوجوان، از موارد ديگري است كه ميتواند مناسب اين گروه سني باشد.
دو ـ ورزش و گزارشهاي خبري
آگاهيبخشي، يكي از نقشهاي برجسته رسانه ملي است. يكي از راههاي اصلي اطلاعرساني، توليد و انتشار اخبار است. خبرهاي ورزشي منتشرشده در صدا و سيما، بايد اولويت و اهميت خاصي داشته باشند. اخباري كه به رواج فرهنگ ملي و اسلامي كه شامل اخلاق و معنويت است، ميپردازند، بايد در اولويت قرار گيرند و جاي آنها خبرهايي مانند اخبار مسابقههاي مثلاً ليگ برتر بلژيك، آن هم مسابقههاي نه چندان مهم، يا بسكتبال اِن بي اي (NBA) آمريكا پخش شود. خبرهايي بيارزش مانند: «لغو مسابقه تيمهاي فيورنتينا با پارما از سري A ايتاليا به سبب بارش برف» يا اخبار مسابقات بسكتبال كنفدراسيون شرق يا گزارش مفصّل خبري از مسابقات رالي موتورسواري در كشورهاي مختلف و به صورت كلي، خبرهايي از اين دست نيز بايد حذف شود.
به صورت معمول، اخبار ورزشي به 4 روش، به آگاهي مخاطبان ميرسد كه بايد در هر 4 روش، نكتههاي اخلاقي رعايت شود:
ـ گزارشهاي خبري مربوط به ورزش؛
ـ گزارشهاي خبري مربوط به مكانهاي ورزشي؛
ـ گزارشهاي خبري مربوط به ورزشكاران؛
ـ گزارشهاي خبري مربوط به سازمانها و نهادهاي ورزشي؛
نكتههاي اخلاقي در خبرنويسي
يك ـ بيان منبع خبر؛
دو ـ رعايت حريم خصوصي افراد؛
سه ـ پرهيز از تهمت به ديگران: مشاهده شده كه در برخي برنامهها و اخبار ورزشي، نقل قولهايي از برخي سايتها، به عنوان استناد خبر، بيان ميشود كه در حقيقت، اصل خبر يا كذب محض است يا اينكه سايت مزبور، خبر را به گونهاي بازگو كرده كه قطعاً منظور از آن، چيزي غير از انعكاس صرف خبر است. به عبارت ديگر، برخي اصحاب جرايد، با تقطيع كلمات، خبر را تغيير ميدهند يا فقط بخش منفي و جنجالي مصاحبه يا خبر را منعكس ميكنند.
متاسفانه در برخي موارد نيز پس از آنكه خبري تكذيب ميشود، خبر تكذيب آن منعكس نميگردد؛ در صورتي كه از حقوق اصلي افراد اين است كه از طريق همان رسانهاي كه به آنان تهمت زده شده يا هتك حرمت شدهاند، اعاده حيثيت نمايند. (رجوع كنيد به قانون مطبوعات).
به عنوان نمونه جريانسازي براي بركناري مربي يا مدير ورزشي كه گاهي در برخي برنامههاي ورزشي صورت ميگيرد، تهمت و افترا و غيبت به شمار ميآيد. اين فشار رواني و تبليغاتي، كه با نظرسنجي و نظرسازي از طريق پيامك و پخش نظر مخالفان فرد يادشده و برجسته كردن نقاط ضعف و سوابق وي، نمايش شعارهاي مخالف كه از روي
سكوها انجام ميشود و در شكلهاي مختلف ديگر صورت ميگيرد، نوعي باجخواهي رسانهاي در درون اين جريانسازي به حساب ميآيد كه از منظر شرع مقدس اشكال دارد.
سه ـ ورزش و برنامههاي مستند اول ـ مستند ورزش و ورزشكاران
يك ـ مستندسازي براي ورزشكاران فعلي و پيشكسوتان؛ مانند: شرح حال دوران ورزشي آنان (از آغاز تا قهرماني)، بيان نام مربيان و مشوقان آنان، نام و تاريخ تورنمنتها و مسابقههاي كشوري و جهاني و مقامهاي به دست آمده آنها و بيان حواشي مثبت و خاطرههاي مربوط به آنها و سفارشهايي پندآموز به ورزشكاران جوان.
دو ـ مستندسازي براي پهلوانان و نامآورانِ درگذشته؛ مانند: پهلوانان تهران كه پادشاهان قاجار بازوبند پهلواني به دست آنها ميبستند، پهلوان ناصر خراساني، پهلوان رضا يزدي و جهانپهلوان تختي (با بهرهگيري از تاريخ معاصر و تاريخگويان زبردست).
سه ـ مستندسازي براي ورزشكاراني كه دوران قهرماني ورزشي خود را سپري ميكنند مانند: بيان شرححال كودكي و نوجواني آنان، مربيان و استادان ايشان، نوع برخورد آنان با مردم، نمايش گوشههايي از مسابقهها و قهرمانيهاي آنان، مصاحبه با مربيان و همتيميهاي آنها و برجسته كردن ويژگيهاي مثبت اخلاقي آنان.
چهار ـ مستندسازي براي نشان دادن تمرينهاي تيمهاي مختلف ملي و مصاحبه با مربيان تيمها با رويكرد آموزشي، مانند: بيان نوع تمرينهاي پيش از مسابقه، مرور تاكتيكها، تغذيه و تمرينهاي بازيابي (ريكاوري).
پنج ـ مستندسازي براي نشان دادن عبادت، توسل و ديگر ويژگيهاي مذهبي ورزشكاران، نمايش حضور در نمازهاي جماعت، خواندن قرآن و ادعيه، زيارت مكانهاي مقدس (عتبات عاليات، مشهد مقدس و قم).
شش ـ مستندسازي براي ورزش قشرهاي مختلف مردم مانند ورزش حوزويان، ورزش نمايندگان مجلس، ورزش جانبازان و معلولان، ورزش نابينايان.
هفت ـ مستندسازي براي معرفي ورزشهاي بومي و ملي، مانند چوگان، ورزش باستاني و ورزشهاي محلي. با جهانيشدن مسابقههاي ورزشي و اهميت سياسي ـ اقتصادي ورزشهاي جهاني، اين نگراني وجود دارد كه ورزشهاي محلي كشور ما، ورزشهايي كه نماد هويت ملي و پشتوانه فرهنگ ما هستند، فراموش شوند. با توجه به اينكه در ورزشهاي بومي، رفتارهاي اخلاقي نيكي نهفته است، لازم است صدا و سيما، براي زنده كردن يا زنده نگه داشتن اين ورزشها همت بيشتري گمارد.
هشت ـ مستندسازي براي ورزشكاراني كه با داشتن شايستگي، از حضور در مقابل ورزشكاران رژيم اشغالگر قدس خودداري كردند و از كسب مقام و نشان بيبهره ماندند.
نه ـ تهيه مستندي درباره اهداي نشانها و لوحهاي قهرماني ورزشكاران كه به موزه آستان قدس رضوي عليه السلام اهدا شده است.
ده ـ تهيه مستندي درباره هيئت عزاداري ورزشكاران كه متشكل از قهرمانان و ورزشكاران و مربيان و ساير عوامل ورزشي است و در آستانه مناسبتهاي مذهبي پخش شود.
يازده ـ مستندسازي براي جشن گلريزان كه به همت برخي قهرمانان
و پهلوانان، براي جمعآوري كمك به زندانيان بيگناه و نيز افراد بيبضاعت انجام ميگيرد.
دوازده ـ مستند درباره حضور مرحوم سيد احمد خميني رحمه الله در مسابقات ورزشي (فوتبال) و برجستگيهاي اخلاقي نامبرده هنگام ورزش، قبل و بعد از آن.
دوم ـ مستند رويدادهاي ورزشي
يك ـ ساخت مستندِ بازي فوتبال دو تيم پرسپوليس ـ تاج (استقلال) در سال 1352 با نتيجه ماندني 6 ـ 0 و نمايش پشت صحنههاي آن، مصاحبه با بازيكنان هر دو تيم و مراجعه به جرايد و اصحاب رسانه در اين زمينه. [لازم به يادآوري است كه همان مسابقه از منظر اخلاقي ويژگيهاي ممتازي داشته كه ميتوان نسبت به واكاوي آن و برجستهسازي آن رفتارهاي اخلاقي، اقدام و برنامهسازي نمود.]
دو ـ مستندسازي صعود ايران به جام جهاني 1998فرانسه و بازي «پليآف» با تيم قدرتمند استراليا و حوادث مربوط به بركناري سرمربي وقت تيم، و رئيس وقت فدراسيون، با نظر به كتاب خاطرات محمد مايليكهن و مهندس هاشميطبا، رئيس وقت سازمان ورزش، مراجعه به جرايد و خاطرات فوتباليستهاي آن تيم و استفاده از خاطرات مردم و نمايش همدلي و شور و نشاط پس از صعود.
سه ـ تهيه مستند ركوردشكني پهلوان حسين رضازاده در المپيك آتن با استفاده از خاطرات وي، مسئولان، اصحاب رسانه و پخش دوباره ركوردشكنيهاي وي، تمرينها، نوع تغذيه و شيوههاي ركوردزني او و يادآوري توكل او به خداوند و توسل وي به معصومان عليهم السلام .
چهار ـ ساخت مستندِ تاريخچه ورزش در ايران معاصر (توضيح درباره نخستين كلوپهاي ورزشي، تشكيل تيمها و سازمانهاي تربيت بدني).
پنج ـ مستند حضور بانوان ورزشكار با حجاب اسلامي در ميادين ورزشي و سكوهاي قهرماني.
سوم ـ مستند مكانها و سازمانهاي ورزشي
يك ـ معرفي مكانهاي مهم ورزشي و تاريخچه آنها، رويدادهاي اتفاق افتاده در آنها و نيز كاربريهاي آنها.
دو ـ معرفي آن دسته از مكانهاي ورزشي كه آنها را افراد نيكوكار ساختهاند. (به منظور ارج نهادن به نيت خير آنان و تشويق ديگران براي ساخت ساختمانهاي ورزشي ديگر).
سه ـ مستندسازي براي مكانهاي ورزشياي كه بر اثر بيتدبيري به خرابهاي تبديل شده يا كاربري آنها تغيير يافته است.
چهار ـ مستندسازي براي مكانهاي ورزشي نيمهسازي كه سالها پيش كلنگ ساخت پروژه آنها زده شده، ولي سالهاست كه ساخت و ساز آنها راكد مانده است.
پنج ـ ساخت مستندي درباره كاركردهاي مكانهاي ورزشي، مانند: وفاق ملي، همدلي و دلجويي از محرومان جامعه.
شش ـ ساخت مستندي درباره وضعيت نمازخانهها، آبخوريها، سرويسهاي بهداشتي و بوفهها، بيان كاستيها و مزيتهاي آنها.
هفت ـ ساخت مستندي براي معرفي مكانهاي مدرن و امكانات پيشرفته ورزشي خارج از كشور.
هشت ـ ساخت مستندي براي بيان حوادث مثبتي كه در مكانهاي ورزشي رخ ميدهد؛ مانند: شروع تمرينها و مسابقهها با خواندن قرآن، رفع كدورت ميان مربيان و بازيكنان، بازي جوانمردانه و استفاده از تصويرهاي شهدا يا انعكاس شعارهاي ارزشي و وجود نظم و انضباط در ورزشكاران.
نه ـ تهيه مستندي درباره عملكرد فرهنگي سازمان و وزارت ورزش و جوانان و نيز كميتههاي فرهنگي فدراسيونها و باشگاههاي فرهنگي ـ ورزشي.
ده ـ ساخت مستندي درباره «منشور اخلاقي» فوتبال و تأثير آن در تغيير رفتار بازيكنان و مربيان و همچنين معرفي وظايف كميتههاي فرهنگي و انضباطي و آييننامهها و بخشنامههاي فرهنگي و كارگاهها و جلسات فرهنگمحور كه در بدنه ورزش اتفاق ميافتد.
چهار ـ پرداختن به ورزش با مفاهيم اخلاقي در برنامههاي اجتماعي رسانه ملي
اول ـ گفتارهاي مجري؛
دوم ـ گزارشهاي اجتماعي مرتبط با ورزش؛
سوم ـ مصاحبههاي مردمي يا مصاحبه با كارشناسان اجتماعي درباره جامعه و ارتباط آن با ورزش.
پنج ـ گفتوگوهاي مردمي درباره ورزش
اول ـ اهميت ورزش و فايدههاي جسمي و روحي آن؛
دوم ـ آسيبهاي ورزش (هدف واقع شدن ورزش، ارتباطهاي ناسالم ورزشي، ورزش و كمرنگ شدن ارزشها)؛
سوم ـ طرحها و پيشنهادهايي براي گسترش ورزش همگاني، پهلواني و قهرماني؛
چهارم ـ خواستههاي مردم از مسئولان در زمينه:
يك ـ گسترش ورزش.
دو ـ بياهميت شدن ورزش.
سه ـ مبارزه با فساد و باندبازي در ورزش (ورزش پاك).
و) تيتراژ «آرم برنامه»
در تعريف «تيتراژ» گفتهاند: «هر كلمهاي كه روي پرده ظاهر شود و جزيي از صحنه نباشد، بلكه تمهيدي براي رساندن اطلاعات به تماشاگر باشد.»(1)به نظر ميرسد، تيتراژهاي برنامهها و اخبار ورزشي، كه به آن آرم برنامه نيز ميگويند در شروع و پايان، بدون برجستگي اخلاقي است. در تيتراژها، ميتوان از سجدههاي شكر ورزشكاران پس از پيروزيها و نيز ركوردشكنيها يا حضور خواهران محجبه در ميادين ورزشي استفاده كرد. همچنين اهتزاز پرچم مقدس جمهوري اسلامي كه نمايش عزت ايران اسلامي و باعث افتخار ملي است، ميتواند در تيتراژ برنامهها جاي گيرد.
نمايش تصاويري از جهانپهلوان تختي يا مرحوم نامجو و محمد نصيري (در وزنهبرداري) و نيز هادي ساعي (پرافتخارترين ورزشكار المپيكي)، آرش ميراسماعيلي (پرافتخارترين جودوكار ايران)، سيد مهدي سيدصالحي (كه همواره پس از گلزني، از خداوند شكرگزاري ميكند) و
1) آيرا كينگزبرگ، فرهنگ كامل فيلم، ص923.
ديگران، از نظر اخلاقي ميتواند نشانه تشكر از زحمات اين قهرمانان باشد كه هم مصداق «مَنْ لَمْ يشْكُرِ المَخْلُوق لَمْ يشْكُرِ الخَالِقْ» (1)است و هم ميتواند به عنوان الگوهاي ورزشي به جامعه معرفي گردند.
ز) زيرنويسها و كلام مجري
با استفاده از زيرنويسها، افزون بر انتقال پيام به صورت مكتوب، كه مزيتها و ويژگيهاي خاص خود را دارد، ميتوان از فضاي تصويري بيشترين بهره را برد. زيرنويس بايد كوتاه، رسا و روان باشد. اگر نوع پيام و محتواي زيرنويس، با برنامه در حال پخش متناسب باشد، پيام زيرنويس رساتر و اثرگذارتر خواهد بود. گويندگان و گزارشگران ميتوانند در خلال اجرا و گزارش خود، از پيامهاي زيرنويس استفاده كنند و اجرا و گزارش خود را پربارتر سازند. به بخشي از زيرنويسهايي كه در سه گروه احاديث، كلام بزرگان و سفارش متخصصان بهداشت و سلامت بيان شده است، اشاره ميكنيم.
سخن بزرگان درباره ورزش
ـ ورزشكاران بايد به علي عليه السلام اقتدا كنند. (امام خميني رحمه الله )(2)
ـ من ورزشكار نيستم، ولي ورزشكاران را دوست دارم. (امام خميني رحمه الله )(3)
ـ ورزش، همان طور كه بدن را تربيت ميكند و سالم ميكند، عقل را هم سالم ميكند. (امام خميني رحمه الله )(4)
ـ امر به ورزش، امر به معروف است. (مقام معظم رهبري)(1)
ـ ورزش، دروازه طلايي صدور معنويت است. (مقام معظم رهبري)(2)
ـ سفارش من به جوانان اين است: تحصيل، تهذيب، ورزش.(3)
ـ ورزش همگاني موجب نشاط، تحرك و آمادگي بيشتر جامعه براي تلاش و پيشرفت فردي و عمومي است.(4)
ـ ورزشكاران بايد به بردباري آراسته باشند.
ـ يكي از بيماريهاي ورزش، «شهرتطلبي» است.
ـ ورزش، ابزار موفقيتهاي اجتماعي است.
ـ سلامتي جسم مقدم بر تحصيل و شغل است.
ـ «حفظالصحة» (سالم نگه داشتن خود)، از اصول اسلام و دستور دين است.
ـ در ورزش، «قصد قربت» ما را به خداوند نزديكتر ميكند.
ـ در دعاي ابوحمزه ثمالي ميخوانيم كه: «خدايا! به من صحت و سلامت در جسم و قدرت در بدن عطا فرما».
ـ هدفهاي عمده تربيت بدني عبارتند از: حفظ سلامت، تعميم بهداشت، تقويت قواي جسمي، كسب شادابي و نشاط، ايجاد ميل به موفقيت در وظايف حرفهاي و شغلي.
ـ ورزش، حركتي تابع اراده است. (ابن سينا)(5)
ـ بدانيد از اينكه قواي خود را تقويت كنيد، در هيچ كاري پشيمان نميشويد. (سقراط)(1)
ـ اسلام، مشوّق ورزش است. (شهيد بهشتي)
ـ اسلام، آييني است كه به سلامت و رشد تن و روان اهميت ميدهد. (شهيد بهشتي)
ـ ما به ورزش سازنده اهميت ميدهيم. (شهيد بهشتي)
ـ ورزش تن، اگر با ورزش روح، همراه گردد، نتيجهاش عالي ميشود.(2)
و جملاتي ديگر:
ـ ايمان و پرواپيشگي، عفو و گذشت از اخلاق باارزش هر ورزشكار است.
ـ دورانديشي، تواضع و فروتني، از مرام ورزشكاري است.
ـ ميانهروي و بردباري، ويژگي مثبت هر ورزشكار و از رمزهاي موفقيت اوست.
ـ از زيورهاي ارزنده ورزشكار، صبر، حوصله و ميانهروي است.
ـ تأمين سلامت بدن در سايه ورزش.
ـ استفاده از فرصتها، در موفقيت هر ورزشكار، بسيار كارساز است.
ـ در هر روز، براي ورزش، زمان خاصي را در نظر بگيريد.
ـ اگر دچار بيماري خاصي هستيد، پيش از شروع ورزش با پزشك خود مشورت كنيد.
ـ از ورزش در ساعتهاي بسيار گرم روز بپرهيزيد.
ـ با پوشيدن لباسهاي نخي در هواي گرم، كارايي ورزشي خود را افزايش دهيد.
ـ از ورزش در محيطهاي آلوده و ساعتهاي پرترافيك روز خودداري كنيد.
ـ اگر مشكل مَفصل داريد، از زانوبند و مچبند استفاده كنيد.
ـ در ايران باستان ورزش و مسئوليت اخلاقي همواره همراه و مكمل هم بودهاند.
ـ يكي از ويژگيهاي ورزشكار مسلمان ياري ستمديدگان است.
ـ غرور، آفت پيروزي و توانايي است.
ـ ورزشكار مسلمان بايد امين باشد.
ـ ورزشكار مسلمان بايد رفتار و كردار ائمه معصوم عليهم السلام را هميشه در نظر داشته باشد.
ـ ورزش بايد براي يك مسلمان وسيلهاي براي بالا بردن خلق و خوي نيكو باشد.
ـ ورزشكار مسلمان بايد اخلاق و رفتارش مطابق موازين شرع مقدس باشد.
ـ ورزشكار مسلمان بايد از جهت علمي نيز توانا و نيرومند باشد.
ـ ورزشكار مسلمان بايد به مسابقه در امور خيريه و برنده شدن در آن بيش از برنده شدن در مسابقات اهميت دهد.
ـ ورزشكار قوي كسي است كه با درس و عبرت گرفتن از تاريخ در خدمت كلمه الله باشد و حق را در جامعه اعتلاء بخشد.
ـ يكي از ويژگيهاي ورزشكار مسلمان تقويت قواي روحي براي خودسازي و رسيدن به سعادت دنيوي و اخروي است.
ـ ورزش ميتواند نقش مهمي در هويت فردي ايفا كند پس ما به عنوان يك مسلمان بايد اخلاق و منش ائمه عليهم السلام را در نظر داشته باشيم.
ـ ورزش وسيلهاي است براي خدمت به خلق خدا.
ـ ورزشكاران بايد بعد از تقويت اخلاق اسلامي به فكر تقويت بُعد قهرماني در ورزش باشند.
ـ يكي از مهمترين انتظارات از قهرمانان ورزشي، توسعه و گسترش اخلاق و معنويات در ورزش است.
ـ رعايت اخلاق اسلامي از ويژگيهاي ورزشكاران متقي است.
ـ ورزشكار مسلمان بايد داراي دانش و بينش وسيع باشد.
ـ عاقبت غرور، شكست و سقوط است.
ـ خشونت در ورزش بر اثر ضعف اخلاقي به وجود آمده است.
ـ يك ورزشكار مسلمان بايد آراسته به بهترين اخلاق جوانمردي باشد.
ـ ورزش بايد براي بالا بردن خلق و خوي نيكو باشد.
ـ همچنان يك ورزشكار مسابقه ورزشي ميدهد در اعمال خير نيز بايد سبقت بگيرد.
ـ اولين خصوصيت يك ورزشكار مسلمان، ايمان و تقواي اوست.
ـ نيرومند بودن به تنهايي از نظر اسلام ارزشي ندارد. آنچه معيار ارزش است، تقوا است.
ـ در روايات اسلامي به دانشپژوهي ورزشكار اهميت داده شده است.
ـ پيش از هر چيز، ورزشكار بايد باايمان باشد.
ـ ورزشكار مسلمان بايد امين باشد.
ـ علمآموزي و بينش وسيع و صحيح از صفات ورزشكار مسلمان است.
ـ آفت پيروزي و توانايي غرور است.
ـ شكرانه بازوي توانا گرفتن دست ناتوان است.
ـ ورزشكار بايد در همه امور ميانهروي پيشه نمايد.
ـ امام علي عليه السلام در توصيهاي ميفرمايد: «سيره زندگي مؤمن ميانهروي و روش او بالندگي است».(1)
ـ با برنامهريزي و نظم ميتوان به موفقيتهاي بيشتري نائل آمد.
ـ امام علي عليه السلام ميفرمايد: غيرت، ثمره و حاصل شجاعت و قهرماني است.(2)
ـ حضور ورزشكاران مسلمان ايراني در ميدانهاي بينالمللي، تبليغ جهاني ارزشها و صفات برجسته ملت ايران است.
ـ حضور يك زن مسلمان ايراني و داراي حجاب در ميدانهاي ورزشي بينالمللي و ايستادن بر سكوي قهرماني در شرايطي كه قتل، توهين و تهديد رسمي زنان مسلمان محجبه در اروپا صورت ميگيرد نشان عظمت روح ايراني است.
ـ قهرمانان و پهلوانان ورزشي كشور سفيران هويت، تشخص، عزم راسخ، هوش بالا، ايمان و پايبندي به شريعت ملت ايران هستند.
ـ زنده نگه داشتن شعائر ديني و معنوي در ميدانهاي بينالمللي توسط ورزشكاران قهرمان يكي از نشانههاي اقتدار ملت ايران است.
ـ انصراف ورزشكاران ايراني از مسابقه با ورزشكاران رژيم صهيونيستي مشتي است محكم بر دهان دشمنان انسان و اسلام.
ـ حضور مؤمنانه در مسابقات بينالمللي ورزش، تجلي حضور تعاليم انسانبخش اسلام است.
ـ يكي از مهمترين وظايف ورزشكاران در عرصه مسابقات جهاني، حفظ آبرو و عزت ملي و ديني است.
ـ جوانان ورزشكار در عرصه بينالمللي به عنوان الگو و نماد جمهوري اسلامي، پاسدار دستاوردهاي انقلاب بزرگ ايران و خون شهيدانند.
ـ اخلاق اسلامي ورزشكاران مسلمان بهترين تبليغ براي اسلام است.
ـ ورزشكاران ايراني در رعايت اخلاق اسلامي، الگوي همه ورزشكاران دنيا هستند.
ـ ورزشكاران ايراني در فتوت، جوانمردي و رعايت اخلاق اسلامي سرآمد همه ورزشكاران دنيا هستند
ـ جوانان منتخب در بازيهاي ورزشي بينالمللي نمايندگان فرهنگ و آداب و رسوم اصيل ايرانند.
ـ جوانان منتخب در مسابقههاي ورزشي بينالمللي، سمبل عزت و ايمان و عظمت پرچم سه رنگ جمهوري اسلامي ايرانند.
ـ هر جوان ورزشكار با حضور در عرصههاي بينالمللي، ميتواند آينه صداقت، شجاعت و جوانمردي باشد.
ـ زن مسلمان با حفظ حجاب و عفاف خود همچون سفيري توانا، در مجامع ورزشي شركت ميكند.
ـ حضور بانوان محجبه ايراني در عرصه مسابقههاي بينالمللي بسيار اثرگذار است.
ـ حضور بانوان محجبه، تصوير واقعي بانوي ايراني را به همه جهان نشان ميدهد.
ـ بر زبان آوردن نام امامان معصوم عليهم السلام و نقش بستن نام زيبايشان بر پيراهن ورزشكاران، نشانه ايمان راسخ و عشق به اسلام است.
ح) اشعار ورزشي
شعر، بيان لطيفِ يك پيام است. از ديرباز، شعر در فرهنگ مردم جايگاه خاصي داشته است. برخي شاعران، كم و بيش به نيرومندي و قدرت و جوانمردي كه از ويژگيهاي ورزش و ورزشكار است، اشاره كردهاند. ازاينرو، مجري يا گزارشگر بايد شعرهاي ورزشي را پيش از پخش برنامه، زمان پخش يا بعد از پخش برنامه، در زمان مناسب بخواند يا به صورت زيرنويس درآيد تا مخاطب در هر صورت از آن بهره برد.
ز نيرو بُود مرد را راستي
ز سستي كژي آيد و كاستي(1)
شكرانه بازوي توانا
بگْرفتن دست ناتوان است
برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي
كه در ديار طبيعت، ضعيف پامال است
چيست ورزش؟ رشد جسم و رشد روح
پايداري در حوادث، همچو نوح
1) فردوسي.
ورزش انسان را پرستو ميكند
آشناي كوي بيسو ميكند
هست ورزش سيره پيغمبران
اهل بيت عصمت آن نامآوران
ورزش اين دارو و درمان مفيد
اهل خود را ميكند بس روسفيد
ورزش اين سرگرمي نوع بشر
رافع سستي و بيحالي شر
ورزش و تنپروري از هم جداست
روح ورزش سلم در نزد خداست
ز غرور و از مني خالي شدن
بنده بودن جمله رباني شدن
پيشتازي سوي نيكيها و علم
اهل ايمان و امانت روح علم
دستگيري از ضعيفان دم به دم
رفع ظلم ظالم و اهل ستم
پهلوان را اينچنين خلقي نكوست
چون پي شرع منوّر مو به موست
در دل او غير حق خُرد است و ريز
باشد او را از هواهايش گريز
بهرهمندي از غذاهاي حلال
دوري از انديشه اهل ضلال
فرد كامل بودن و صبر تمام
ناتمامان را كند جمله، تمام(1)
مردي، گمان مبر كه به پنجه است و زور كتف
با نفس اگر برآيي، دانم كه شاطري(2)
بر دامن «گل» دست توسل نزديم
از حرف به ميدان عمل «پُل» نزديم
افسوس كه فرصت به تماشا بگذشت
صد «گيم» تمام گشت و ما «گل» نزديم!(3)
بگذشت زمان، دست به كاري نزدي
بر گردن لحظهها مهاري نزدي
صد «توپ» زدي، تمام را كردي «اوت»
صد «پاس» گرفته، آبشاري نزدي!(1)
گر بر سر نفس خود اميري مردي
بر كور و كر ار نكته نگيري مردي
مردي نبود فتاده را پاي زدن
گر دست فتادهاي بگيري مردي(2)
نكته: اشعار فراواني در طي قرون متمادي توسط شاعران و غزل سرايان درباره ورزش و رعايت اخلاق و پهلواني در ورزش و اهميت آن سروده شده كه ميتوان به ديوانهاي مربوطه و نرم افزارهاي تهيه شده مراجعه كرد.
ارتباط بين جسم و جان: با توجه به ارتباطي كه بين جسم و جان وجود دارد، ورزش ميتواند تعادل مناسبي را بين تن و روان به وجود آورد و اين نكته، روشن است كه تعادل شخصيت رواني، اساس دستيابي به كمالات معنوي به شمار ميآيد و اگر چنين تعادلي نباشد، تكاملي وجود نخواهد داشت.
اين ديدگاه را شاعري خوشذوق به شعر درآورده كه به صورت مناظره بين دو پهلوان بيان شده است.
دو تن پهلوان سخن در ميان،
سخن بودشان از تن و از روان
يكي گفت: بايست نيروي تن
كه گفتار فردوسي است اين سخن
«ز نيرو بود مرد را راستي
ز سستي كژي زايد و كاستي»
يكي گفت: پرورد بايد روان
كه فرمود آن شاعر پاكجان
«توانا بود هر كه دانا بود
ز دانش، دل پير برنا بود»
سخن بس به پيرايه آراستند
خود از بنده، سنجيدنش خواستند
بگفتم كه در اين ره، آن رهروان،
بسي ره سپردند اندر جهان
دو رهرو كه مانند ايشان كم است
همانا كه فردوسي و رستم است
ببينيم از اين هر دو در روزگار،
چه مانْد از هنر سالها يادگار؟
ببينيم باشد كه را برتري
ز تن پروري وز روان پروري؟
برِ مرد دانا، روان، دانش است
تن ار پروري، بهر دانش خوش است
نگويم مپرور تن اي پهلوان!
بپرور، ولي هم تن و هم روان
نبود ار كه فردوسي نيكخوي،
چه نامي بُد از رستم جنگجوي؟!(1)
ط) قطعههاي ادبي در كلام مجري
روز را با ورزش ميتوان آغاز كرد. آهنگ ورزش، يعني آهنگ سلامت و آهنگ سلامت، يعني آهنگ حركت؛ حركت براي رسيدن؛ رسيدن به پايان يك راه و آغاز راهي جديد.
( با ورزش، ميتوان قلههاي بلند سلامت را فتح كرد. با ورزش، ميتوان پشت حريف سرسخت سستي را به خاك ماليد. با ورزش ميتوان ... . اما سلامت فقط با ورزشِ تن حاصل نميشود؛ گاه روح هم به دنبال سلامت است. گاه روح نيز به دنبال فتح قلههاي بلند است. گاه روح نيز به دنبال جام قهرماني و قهرمان شدن است.
( زندگي، مثل يك زمين بازي است. زميني كه هم ميتواند بزرگ
1) صغير اصفهاني، ديوان شعر، ص 421.
باشد هم كوچك، هم خاكي باشد و هم چمن، هم پر از تماشاچي باشد و هم خالي از تماشاچي. زندگي مثل يك زمين بازي است كه در آن، يك طرف ميبرد و يك طرف ميبازد.
( زندگي، مثل يك زمين بازي است كه ميتوان در آن هم به جنگ با نفس رفت و هم به جنگ با سستي.
( زندگي، مثل يك زمين بازي است كه ميتوان در چمن سبز آن، به تمرين اراده پرداخت. ميتوان به اوج قلههاي سعادت فكر كرد.(1)ميتوان با خدا آشتي كرد؛ آشتي كرد و سالم ماند.
( پس بيا تا دير نشده، تا داور سوت پايان بازي زندگيمان را نزده، به عوض كردن نتيجه بازي فكر كنيم. بيا فرصتها را از دست ندهيم. بيا با كسب حتي يك امتياز، زمين بازي زندگيمان را ترك كنيم.(2)
ي) كتابشناسي (معرفي كتاب)
احمد صبور اردوباري، ورزش و تندرستي.
احمد مسكويه، تهذيبالاخلاق و تطهيرالاعراق.
اسماعيل شفيعي سروستاني، داستان ورزش غرب (سير تحول تاريخي و ورزشي غرب).
امين انورالخولي، ورزش و جامعه، ترجمه: حميدرضا شيخي.
پروين كديور، روانشناسي اخلاق.
تژا ميرفخرايي، ذهنيت اجتماعي در گفتمان ورزشي.
حسن هاشمي نوربخش، ورزش از ديدگاه اسلام.
حسين حقجو، ورزش و ورزشكار.
حسين صبوري، اخلاق در كاراته.
ـــــــــــــــ، ورزش در اسلام.
دكتر رجبعلي مظلومي، تربيت ورزشي، اداره كل آموزش و پرورش تهران.
ـــــــــــــــ، بازنگري بر فعاليتهاي ورزشي، تهران، نشر آفاق، بهمن 1370.
دكتر غلامعلي حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، سروش، 1374.
رضيالدين طَبْرِسي، مكارمالاخلاق، ترجمه: حيدري.
ريموند توماس، روانشناسي ورزش.
سيد رضا تقوي، تربيت بدني از ديدگاه انديشمندان اسلامي.
ـــــــــــــــ، چهل حديث ورزشي.
سيد رضا پاكنژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر.
عباس قنبري نياكي، تربيت بدني از نگاه انديشمندان غرب.
ـــــــــــــــ، نگاهي به تاريخ تربيت بدني جهان.
عبدالحميد سلامة، الرياضة و مظاهرها: السياسية و الأجتماعيه و التربويه، يونسكو.
عبدالعظيم كريمي، مراحل شكلگيري اخلاق در كودك.
عبدالفتاح لطفي و ابراهيم سلامة، المدخل في اصول التربية الرياضية و تاريخها.
عصام عبدالوهاب الهلالي، العوامل البدنيه و النفسيه و الاجتماعية المرتبط بالمكانة الاجتماعيه في الجماعات الرياضيه.
علي شريعتمداري، تعليم و تربيت اسلامي.
علي شلاچيان، «اخلاق و ورزش»، مجموعه مقالات سمينار فرهنگ و تبليغات در ورزش.
گروهي از نويسندگان، زن و ورزش.
گزارش نظرسنجي تلفني بررسي ديدگاههاي مردم تهران درباره پيآمدهاي بازيهاي جام جهاني فوتبال، پژوهشگاه فرهنگ، هنر، ارتباطات.
لُعبت درخشاني، كتابشناسي اخلاق در ورزش، كميته ملي المپيك، 1385.
مباني تربيت بدني، ترجمه: احمد آزاد.
محمدعلي محمد، وقتالفراغ في المجتمع الحديث.
محمدباقر حجتي، تعليم و تربيت در اسلام، شرح و تفسير كتاب «منية المريد»، نوشته: شهيد ثاني.
محمدتقي مصباح، اخلاق كاربري.
محمدحسين توحيدي اقدم، درآمدي بر ورزش در اسلام.
محمدصادق شجاعي، بازي كودك در اسلام.
ورزش و فرهنگ ورزشي در سيما مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما.»
مورگان، ويليام جي، اخلاق در ورزش، ترجمه: سيد محمد رضوي، انتشارات كميته ملي المپيك.
هوشنگ فتحي، فوتبال، خشونت و سياست.
ــــــــــــــ، ورزش و تبليغات.
مريم سقلاطوني، پويش (پيامهاي كوتاه و زيرنويس)، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما.
در نوشتار حاضر، هر گاه ورزش و نقش اثرگذار آن در ورزش بررسي شد، راهكارهايي نيز براي آن بيان شد. با اين حال، در اين فصل وظايف، محورهاي كلي و سفارش هاي اساسي به برنامهسازان بيان ميشود، اميد كه مورد قبول افتد.
الف) محورهاي قابل توجه در برنامهريزي كلان رسانه
يك ـ اولويت دادن به ورزش
با نگاهي به احاديث پيامبر و سيره نبوي، به جايگاه سلامت جسم و اهميت تربيت بدني در رسيدن به هدف بلند سلامت جسم و روح پي ميبريم.
سفارش پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله ، پيشوايان معصوم عليهم السلام و نيز بزرگان دين به حفظ سلامتي، به گونهاي است كه در مسائل فقهي «حفظالصِّحة» از واجبات شمرده ميشود. در اين ميان، ورزش ارتباط مستقيمي با حفظ سلامت دارد كه متأسفانه در برنامههاي صدا و سيما به اين بعد كمتر توجه شده است. برجسته كردن اين دستور اسلامي در خلال برنامههاي اجتماعي و خانواده و حتي، ورزشي، رسالتي بزرگ براي تهيهكنندگان و برنامهريزان رسانه ملي است.
دو ـ يادآوري پيوسته جايگاه ورزش به مديران، كارمندان، تهيهكنندگان و عوامل ديگر برنامهساز
روزمرگي و سرگرم شدن به مشاغل و گرفتاريهاي شغلي و غيرآن، عامل فراموشي و فاصله گرفتن مديران از اهتمام به امر ورزش است. در جوامع ماشيني امروز كه جنب و جوش و فعاليت بدني به كمترين مقدار خود رسيده است، توجه به تربيت بدني افزون بر حفظ سلامت جسم كارمندان و مديران، سبب نشاط روحي و افزايش كارايي مجموعه تحت نظارت آنان ميشود.
يكي از رسالتهاي برنامهريزان و تهيهكنندگان صدا و سيما، اين است كه همواره اهميت ورزش را از جنبههاي گوناگون به مديران كشور يادآور شوند و نقش ورزش در افزايش راندمان و بهرهوري واحد صنعتي يا مديريتي را با استفاده از مصاحبهها و گزارشهاي علمي و تجربههاي ديگرواحدها نشان دهند. البته اين مهم تحقق نخواهد يافت مگر اينكه خود مديران ارشد رسانه ملي از نقش تربيت بدني در ارتقاي روحي، جسمي و اقتصادي جامعه آگاهي يابند. به نظر ميرسد در اين زمينه، نقش مديران ورزشي رسانه ملي بسيار اهميت دارد.
سه ـ توجه به ورزش در برنامههاي گوناگون
ورزش، به عنوان نماد پويايي، بايد در برنامههاي گوناگون صدا و سيما جاي گيرد؛ زيرا امروزه كاركردهاي ورزش فراتر از حفظ سلامت فردي است و زمينههاي مختلفي همچون اقتصاد، سياست و امنيت را نيز شامل ميشود. به همين علت، نه تنها در همه نوع
برنامهاي ميتواند مطرح شود، بلكه بايد با در نظر گرفتن ابعاد مختلف آن، از اين واقعيت اجتماعي، استفاده بهينه شود.
به عبارت ديگر: ورزش، اين قابليت را خواهد داشت كه در همه سال و هر گونه شبكه و برنامهاي با توجه به كاركرد همان زمان و موضوع مطرح شود. براي مثال: در برنامههاي اقتصادي، نقش ورزش و پشتيبانهاي مالي، تحليل و بيان شود كه چه ارتباطي ميان ورزش و رشد اقتصادي فرد و جامعه وجود دارد؟ يا راههاي اقتصادي كردن و پولسازي ورزش بررسي شود.
همچنين در مناسبتهاي خاص، مانند: ايام سوگواري حضرت امام حسين عليه السلام ، حضور ورزشكاران و نقش آنان به تصوير كشيده شود يا جهتگيريها سياسي آنان در رويدادهايي همچون 12بهمن، روز جهاني قدس يا روبهرو نشدن ورزشكاران ايراني با ورزشكاران رژيم اشغالگر قدس، منعكس شود.
به كارگيري صحنههاي ماندگار ورزشي در تيتراژهاي برنامههاي مختلفِ حتي غيرورزشي، مانند: ركوردزني پهلوان حسين رضازاده، پهلوان عليرضا سليماني و شكست دادن حريف آمريكايي خود، اهتزاز پرچم مقدس جمهوري اسلامي بالاتر از ديگر كشورها و نيز حماسه ملبورن و گلهاي خداداد عزيزي و حميد استيلي به استراليا و آمريكا در بازيهاي مقدماتي جام جهاني و خود آن جام، كه سبب افتخار ملي و افزايش خودباوري مردم و ورزشكاران شد.
چهار ـ پرهيز از پخش برنامههاي ورزشي همزمان با پخش اذان
نماز، اصليترين دستور ديني ما مسلمانان است. توجه به نماز و رواج
فرهنگ نماز، سبب رشد و بالندگي معنوي جامعه ميشود. شعار نماز، اذان است و با نداي اذان، دعوت به نماز به ذهن متبادر ميگردد. مسئولان رسانه ملي ميتوانند به هنگام يكي شدن زمان پخش مستقيم مسابقهها و رويدادهاي ورزشي با زمان پخش اذان لحظاتي صدا يا حتي تصوير گزارش ورزشي را قطع و به جاي آن صداي اذان يا تصوير نماز جماعت تيمهاي ورزشي يا نماز جماعتي كه برخي از ورزشكاران در آن حضور دارند را پخش كنند.
پنج ـ معرفي ورزش به عنوان يك ارزش و تأكيد بر آن
ناهنجاري، پديدهاي شوم است كه بر سر جوامع سايه افكنده است. متأسفانه هر چه جوامع بشري از نظر صنعتي و اقتصادي بيشتر پيش ميروند، مشكلات روحي و رفتاري آنها بيشتر ميشود. اين جاست كه سرپرستان جامعه بايد به روشهاي مختلف، ناهنجاريها را كنترل كنند. يكي از ابزارهاي مهم در غلبه بر نابهسامانيهاي اجتماعي، ورزش است. اگر ورزش در جامعه ما به عنوان امري پسنديده معرفي شود و اهتمام به آن، كاري نيكو جلوه كند، كمك شاياني به سرپرستان جامعه ميشود. سمت و سوي برنامههاي رسانه ملي بايد به سمت برجسته كردن مزيتها و فايدههاي توجه به امر تربيت بدني باشد. براي نمونه: نشان دادن ميزان كم بزهكاري در ميان ورزشكاران. موارد زير ميتواند ورزش را به عنوان هنجار معرفي كند.
اول ـ وحدت و همدلي مردم
در رخدادهاي مهم ورزشي، توجه عامه مردم به سوي موفقيت و سربلندي ورزشكار يا تيم ورزشي موردنظر خود است.
دوم ـ برجسته شدن عِرق ديني و ملي
عشق و علاقه به وطن، دستور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است، كه در روايتها از آن به عنوان «حبالوطن» ياد ميشود. هنگامي كه مسابقهاي ورزشي در پيش است، وطندوستي و اعتلاي پرچم مقدس جمهوري اسلامي سبب ميشود همگان متوجه اين رويداد شوند و حتي آنهايي كه هيچ رابطهاي با ورزش و ارتباطي با آن ورزش خاص ندارند، سربلندي تيم يا ورزشكار موردنظر را از درگاه پروردگار خواستارند. براي نمونه: بازي مرحله پليآف جام جهاني 1998 ميان تيم فوتبال جمهوري اسلامي ايران و تيم ملي استراليا كه همه ملت، حتي زنان خانهدار و هموطنان غيرمسلمان هم آرزوي پيروزي تيم فوتبال ايران را داشتند و چه بسيار ادعيه و نذر كه مردم سراسر ايران انجام دادند.
شش ـ پرهيز از بيتوجهي به ورزش
برنامهريزان بايد در كنار سفارش و توجه به امر تربيت بدني، نسبت به پيآمدهاي ناشي از بيتحركي و تنبلي نيز برنامههايي مستند و علمي تهيه كنند. براي نمونه ميتوان با استفاده از متخصصان تغذيه، قلب و عروق و نيز استفاده از كارشناسان تربيت بدني، رابطه مستقيم چاقي و سكتههاي قلبي و كم تحرّكي را نشان داد. نيز ميتوان تجربه افراد چاق و مشكلات آنان يا كساني را كه توانستهاند با ممارست در ورزش از چاقي مفرط و پيآمدهاي آن مانند ساييدگي زانوها و جا به جايي مهره كمر رهايي يابند، به تصوير كشيد. ميتوان در برنامهاي علمي، ضربان قلب و كاركرد ديگر اندام بدن ورزشكار
را با فردي كه نسبت به ورزش بيتوجه است، مقايسه كرد و هشدارهاي لازم را به مخاطبان داد. از ديگر راهكارهايي كه ميتوان در نظر داشت، اين است كه: بسياري از افسردگيها و ناهنجاريهاي فردي و اجتماعي، مانند: اعتياد و ناآراميها، از اوقات فراغت و تنهايي و بيكاري ناشي ميشود كه ميتوان با ورزش آن را جبران كرد.
در هر حال، آنچه مهم است، جدي نشان دادن خطر بيتوجهي مديران جامعه و عموم مردم به ورزش است كه بايد در رأس كارهاي برنامهريزان، كارگردانان و تهيهكنندگان رسانه ملي قرار گيرد.
هفت ـ ايجاد و تقويت انگيزه
هنگامي كه قرار است پديدهاي در جامعه نهادينه شود و گسترش يابد، بايد از روشهاي مختلف بهره گرفت. تشويق و برجسته كردنِ پيآمدهاي بيتوجهي به آن پديده، دو ضلع اين مثلث و ايجاد انگيزه، ضلع سوم اين مثلث است كه پيوسته ميتواند با توجه به دو گزينه ديگر، به گسترش آن پديده اجتماعي كمك شاياني كند.
اگر قرار است ورزش به عنوان نوعي هنجار به جامعه معرفي شود و گسترش يابد، افزون بر بيان امتيازهاي آن، به عنوان تشويق و يادآوري خطر بيتوجهي به آن، به عنوان هشدار، بايد با روشهاي گوناگون ديگري، انگيزه لازم براي عمل به ورزش را در افراد ايجاد كنيم. رسانه ملي ميتواند اين انگيزهها را به شيوه آشكار و مستقيم يا در قالب مصاحبهها، مستندها، تيزرها، زيرنويسها يا شكلهاي ديگري، در زمينههاي مختلفي مانند: انگيزههاي مالي و اقتصادي،
خيرخواهانه، اشتهار، ديني (اِن الله يحب الرجل القوي)،(1)سياسي و ترويج دهد.
آنچه مهم است، اين است كه: بايد انگيزههاي مختلف، با روشهاي متفاوت و براي گروههاي مختلف ايجاد شود. به عبارتي ديگر، بايد براي هر گروه از مخاطبان، بر اساس روانشناسي همان گروه انگيزه ايجاد شود. براي مثال: براي گروه ميانسال و بزرگسال، انگيزههايي مانند: حفظ سلامتي؛ و براي گروهي ديگر، بايد انگيزههاي مالي و اقتصادي را برجسته ساخت.
نمايش و گزارش امور خير و عامالمنفعهاي كه به دست ورزشكاران بنام انجام ميپذيرد، ميتواند انگيزهاي براي افراد نيكوكار به شمار آيد؛ يا براي قشرهاي مذهبي مانند: طلاب و روحانيان، انگيزههاي ديني، كه همان قصد قربت و «حفظالصحه» است، بسيار مناسب است. بنابراين، ايجاد انگيزه بايد متناسب با شرايط سني و اقليمي مخاطب باشد تا استمرار يابد.
هشت ـ افزايش سطح آگاهي عمومي نسبت به ورزش و ارتباط آن با سلامت جسمي
سفارش به امر تربيت جسماني، زماني سودمند است كه با آموزش همراه باشد. به عبارتي، تنها، تشويق به ورزش، بدون توجه به افزايش سطح آگاهي مخاطب نسبت به ورزش، چه بسا زيانبار هم باشد و هدف مورد نظر حاصل نيايد؛ يعني اگر برنامهسازان، مسائل عمومي
1) بحارالانوار، ج 61، ص 184.
تربيت بدني را آموزش ندهند و مخاطب، بدون كمترين دانش نسبت به شرايط جسم و تن و نوع ورزش، به آن بپردازد، نتيجهاي در بر نخواهد داشت. منظور از آگاهي عمومي، اطلاعرساني درباره امور اوليه ورزش است كه افراد بايد آن را در نظر داشته باشند. برخي آگاهيهاي عمومي در ورزش كه بايد از طريق صدا و سيما به مخاطب داده شود، بدين قرار است:
الف) استفاده از مشاور ورزشي؛
ب) در نظر گرفتن شرايط سني؛
ج) مدنظر گرفتن شرايط جوي (فصل تابستان يا زمستان)؛
د) لباس و كفش متناسب؛
ه) گرم كردن و سرد كردن بدن؛
و) مدت زمان فعاليت ورزشي؛
ز) نداشتن بيماريهاي جسماني (مشورت با پزشك)؛
ح) علايم هشداردهنده ورزشي (تپش قلب، عطش، گرمازدگي و مانند اينها)؛
ط) آسيبهاي ورزشي و چگونگي مداواي اوليه آنها؛
ي) روش آغاز و پايان تمرينها و فعاليتهاي ورزشي؛
ك) آموزش استفاده از تجهيزات ورزشي موجود در فضاهاي عمومي و پاركها.
انتقال اين آگاهيهاي عمومي ميتواند در برنامههاي مستقل، در خلال نمايش فيلم يا به عنوان سفارشهاي ورزشي در خلال برنامههاي پر بينندهاي همچون اخبار صورت پذيرد كه به برخي ازاينروشهاي انتقال در ذيل اشاره ميشود:
تهيه برنامههاي مستقل با همين رويكرد؛
از طريق فيلم و نمايشنامه (به صورت مستقيم)؛
از طريق فيلم و سريال و نمايشنامه به صورت غيرمستقيم؛ (شخصيت فيلم، مشغول گرم كردن بدن يا به پايان بردن تمرين است.)
در خلال برنامههاي پُر بيننده مانند اخبار؛ (بيان نظر محققان و متخصصان ورزشي درباره موضوع)؛
پيش از شروع برنامههاي پُر بيننده مانند: اخبار يا سريالهاي تلويزيوني؛
به صورت زيرنويس؛
به عنوان بخشي از آگهيهاي تبليغاتي؛
از طريق برنامههاي راديويي؛
پخش نماهنگ؛
پخش برنامههاي مستند (تمرين رشتههاي مختلف ورزشي، يا مستند ورزش در پاركها)؛
بيان خاطرههاي پيشكسوتان و مربيان ورزشي.
نه ـ نقشآفريني خانواده و دوستان
در جامعه اسلامي و ملي ما، خانواده، نقش مهمي در پرورش و آموزش فرزندان دارد. رفتار و گفتار و تشويقهاي خانواده، ميتواند فرزند را به سمت و سويي خاص حركت دهد. از نظر ورزشكاران، يكي از عوامل مهم موفقيت آنان، حمايتها و دلگرميهاي خانواده، به ويژه پدر خانواده است. بسياري از نشانآوران مسابقههاي جهاني و المپيك، در كنار ديگر عوامل ديگر، قهرماني خود را مديون خانواده ميدانند. اين
تأثير بر دوستان و همسالان، به ويژه در دوران نوجواني و جواني نيز ديده ميشود.
تهيهكنندگان و برنامهريزان ميتوانند با استفاده از فيلم و سريال، تهيه مستند، مصاحبه با ورزشكاران و جامعهشناسان، توجه تكتك افراد جامعه را به اين سو بكشانند كه آنان نيز ميتوانند نقشآفرين باشند. انعكاس اين مطلب بسيار مهم است كه هر حركتي كه به پشتوانه خانواده باشد، به موفقيت نزديكتر است؛ همچنين بايد پدران و مادران را، به عنوان راهنماياني كه نسبت به فرزندان، از افق ديد بالاتري برخوردارند، به اين نكته توجه كرد كه بايد نسبت به تشويق فرزندان به ورزش بكوشند. اين كار، مقدمهاي براي ورود خود والدين به عرصه ورزش خواهد بود.
ده ـ تكبُعدي نبودن ورزش
اين نكته مهم بايد به مخاطب القا شود ورزش، تنها پرورش جسم نيست، بلكه ورزش عملي جامع و كامل است.
فايدههاي ورزش عبارتند از:
الف) پر كردن اوقات فراغت؛
ب) پرهيز از كسلي؛
ج) توجه به ابعاد روحي و رواني ورزش؛
د) فرار از دام اعتياد و تباهي؛
ه) تأثير مثبت در افزايش هوش؛
و) ارتقاي ارتباط عمومي و جامعيت پيدا كردن فرد؛
ز) تأثير مثبت در كارنامه تحصيلي (به شرط اينكه: ورزش با هدف و برنامهاي خاص انجام پذيرد)؛
ح) تقويت ايمان و اراده؛
ط) درآمدزايي؛
ي) افزايش سلامت؛
ك) مبارزه با چاقي و عوارض آن.
برنامه ريزان و كارگردانان بايد خود به همه اين موارد توجه كنند و توجه جامعه را نيز به ابعاد گوناگون ورزش جلب نمايند.
يازده ـ توجه همهجانبه به عوامل ترك يا سهلانگاري در ورزش
تهيهكنندگان برنامههاي اجتماعي و ورزشي بايد از راه مشورت با كارشناسان تربيت بدني و معلمان ورزش و مربيان و مديران ورزشي، عوامل جدايي ورزشكار از ورزش را ريشهيابي كنند، مديران مياني، راهكار آن را بيان كنند و صدا و سيما، به عنوان حلقه واسط ميان مديران مياني ورزش و مقامات ارشد و مسئول نظام عمل كند. افزون بر عوامل جدايي ورزشكار از ورزش، يا به تعبير ديگر، مشكلات موجود بر سر راه ورزشكاران، عوامل بيتوجهي و دلسردي عموم مردم نسبت به امر تربيت بدني نيز كالبد و موشكافي شود كه در ذيل به برخي از اين عوامل اشاره ميشود.
يك ـ هزينه بالاي ورزش؛ (تجهيزات، اجاره سالن و زمين ورزشي، كمبود فضاهاي متناسب، گراني هزينه ورودي مكانهاي ورزشي و آموزش ورزش.)
دو ـ ناامني اخلاقي در برخي فضاهاي ورزشي؛
سه ـ ناهنجاريهاي ورزشي؛ (مانند: تباني، رشوهگيري، سكوهاي پرآشوبِ به دور از مسائل اخلاقي و تبعيض.)
چهار ـ مشغله كاري مردم و گرفتار روزمرگي بودن؛
پنج ـ آسيبها و صدمات ورزشي؛
شش ـ نبودن انگيزه يا از دست رفتن آن.
برنامهريزان ميتوانند با تهيه سلسلهبرنامههايي، هر يك از عوامل ترك ورزش يا دلزدگي از ورزش را بيان كنند و از مديران مربوط بازخواست كنند و در پايان، با استفاده از نظرها، تجربهها و اطلاعات علمي و آماري موجود، راهكاري مناسب براي آن عامل بيان؛ و در برنامههاي بعدي آن را پيگيري كنند.
دوازده ـ پيامرساني دايمي
امر به ورزش، بايد پيوسته و متناسب با شرايط مخاطب باشد. رايجترين و در دسترسترين نوع پيامرساني در رسانه ملي، استفاده از زيرنويسهاست؛ به گونهاي كه ميتوان در ميان پخش هر برنامهاي، زيرنويس متناسب با آن برنامه و مخاطبان آن پخش شود. براي مثال: در برنامههاي آشپزي صدا و سيما، زيرنويسهاي ورزشي در زمينه چاقي براي گروه مخاطب خانمهاي خانهدار يا در برنامه كودك و نوجوان، زيرنويسهاي مناسب برنامه و گروه مخاطب كودك پخش شود.
ميتوان از گويندگان محبوب و اثرگذار برنامهها، براي رساندن پيامهاي ورزشي و تشويق به آن، به گونهاي شايسته بهره گرفت. براي مثال: «عمو پورنگ» و يا «برنامه آشپزي بهونه»، پيامهاي كوتاهي به مخاطب بدهند كه اين كار، قطعاً تأثير بسياري دارد. نمونهاي از زيرنويسها و پيامها در قسمتهاي پيشين آمده است.
سيزده ـ فراخواندن مخاطبان ورزشي به حضور در مكانهاي مذهبي
با نظر به اينكه بيشتر مخاطبان برنامههاي ورزشي، گروه نوجوان و جوان هستند و تربيت ديني و تعليم معنويت در فرهنگ اسلامي ما، مقدم بر ورزش است، بايد با استفاده از روشهاي به دور از هياهو و غيرمستقيم، و در برخي موارد آشكارا، مخاطبان را به نماز فراخوانيم (البته با توجه به زمان پخش برنامه با زمان اداي نماز).
اين دعوت، ميتواند با نمايش نمازگزاران مسلمان حاضر در ليگهاي فوتبال اروپا و بسكتبال امريكا، يا با تصوير كشيدن نماز جماعتِ تيمهاي ورزشي كشورمان همراه شود كه در اين صورت، نتيجه بسيار مثبتي بر بيننده دارد.
چهارده ـ تشكيل دبيرخانه شوراي عالي ورزش در رسانه
با توجه به مطالبي كه در اين مجموعه به آن اشاره شد، به ويژه با نظر به نقش اثرگذار رسانه، ميتوان دريافت ايجاد پُست و مسئوليتي كه شاهد حاكميت اخلاق در فعاليتهاي ورزشي رسانه باشد، لازم است. در حقيقت، ميتوان مسئوليت اين نهاد را سياستگذاري كلان، رصد رفتارهاي ارزشي و نهايتاً استفاده از تشويق و تنبيه دانست. بر اين اساس، تشكيل دبيرخانه شوراي عالي ورزش صدا و سيما، امري ضروري است و يكي از اعضاي اين تشكل، بايد با عنوان مسئول كميته اخلاق ورزش رسانه، پيوسته افزون بر رصد فعاليتهاي ورزشي رسانه ملي، مصوبات قانونمند و اخلاقمحور شوراي عالي ورزشي صدا و سيما را در برنامههاي رسانه ملي به اجرا درآورد.
در واقع، صدا و سيما، مهمترين ابزار تبليغي و ارتباطي نظام است كه
با آن، ميتوان گرايش مردم را به امور مختلف كم يا زياد كرد. افزون بر مطالب بيانشده پيشين درباره وظايف صدا و سيما، بايد به اين موارد نيز توجه داشت.
پانزده ـ هدفدهي درست
رسانه ملي بايد مردم را با هدفهاي درست، به سوي ورزش سوق دهد و از قهرمانپروريهاي كاذب، ايجاد حب و بغضهاي غيرالهي، گروهي، شهري، قومي، باشگاهي، جوسازيها و ايجاد تب ورزشي، ايجاد خودپسندي در قهرمان ورزشي و مسائلي از اين دست بپرهيزد. به مخاطبان نيز بفهماند ورزش براي سلامت جسم، تجديد روحيه براي فعاليت دوباره، تمرين همكاري اجتماعي، صدور فرهنگ انقلاب و مبارزه با مفاسد اجتماعي است. به همين علت، ورزش، ابزاري در خدمت هدفهاي بالاتر است و نبايد خود، هدف بشود و مردم، به ويژه جوانان را از امور اساسي كشور و هدفهاي بلند اسلامي و انساني غافل سازد. بايد ميان ورزش كردن و طرفداري از ورزش خاص يا ورزشكار خاص تفاوت گذاشت.
بايد به مخاطب القا شود آنچه مطلوب است ورزشكاري است، نه ورزشدوستي. بايد در ذهن بيننده و شنونده گزارش ورزشي گنجانده شود. تماشاي مسابقهها يا شنيدن گزارش ورزشي، جاي ورزش كردن را نميگيرد.
نوجوانان و جوانان، از طريق رسانه ملي بايد بياموزند هدفهاي درست ورزش براي آنان، در ورزش كردن محقق ميشود، نه پرداختن به مسائل حاشيهاي آن.
شانزده ـ كميت مناسب
در رسانه ملي، پرداختن به ورزش بايد ميزان مناسبي داشته باشد؛ يعني ميزان كمي پخش برنامههاي ورزشي با برنامههاي ديگر، به گونهاي تناسب داشته باشد تا صدا و سيما را از دانشگاه عمومي به وسيلهاي براي وقتگذراني تبديل نسازد (هرچند شبكهاي به نام «ورزش» ايجاد شود). به عبارتي، پخش برنامهها و مسابقههاي ورزشي، بايد بار آموزشي و تشويقي داشته باشد تا مخاطب را آموزش دهد و گروهي ديگر را به سوي ورزش بكشاند.
بايد گفت، هم بر ورزش و هم بر سياستهاي ورزشِ صدا و سيما، بايد سياستهاي واحد و پسنديدهاي حاكم باشد و از هرجومرج و روزمرهگي و پيروي از جو جهاني يا حتي داخلي به شدت پرهيز شود. كميت و كيفيت هر برنامه، بايد با سياستهاي تعيينشده مناسب داشته باشد. پس از هر دوره برگزاري بازيهاي ورزشي، يا تبليغ و نمايش ورزشي در صدا و سيما، بايد با شاخصهاي مناسب، به تجزيه و تحليل نتيجههاي به دستآمده، همت گماشت تا بدانيم آيا هدفها تحقق يافتهاند يا خير؟
هفده ـ الگوسازي مناسب
رسانه ملي، بايد در معرفي قهرمانان، دقت لازم را به كار برد تا افراد ضعيفالنفس، خودخواه و مغرور را به جاي قهرمانان واقعي به مردم، به ويژه به جوانان و نوجوانان معرفي نكند. در ورزشهاي قهرماني، بايد بر صفات پهلواني همچون: جوانمردي، درستكاري و ايثار ورزشكار تأكيدي ويژه داشت.
هجده ـ آموزشهاي ورزشي
رسانه ميتواند با آموزش درست ورزشي، ورزشدوستان را با اصول درست ورزش كردن آشنا سازد تا به روح و جسم آنان آسيبي نرسد.
بدين وسيله، ميتوان ورزشهاي خاص، از جمله ورزشهاي اسلامي و ملي را گسترش داد و پرورش روحي را با آموزش درآميخت تا ورزشكار، از همان ابتدا با ورزش رابطه درستي داشته باشد و با منش پهلواني انس بگيرد.
نوزده ـ خبرهاي ورزشي مناسب
اخبار نيز يكي از قالبهاي مفيد براي جهتدهي به امر ورزش و ايجاد گرايش درست در ورزشكاران است. نكته مهم در اين باره، اين است كه بايد به اخبار ورزش بانوان نيز توجه شود. ازاينرو، اگر تصاوير خبري تهيهشده از مسابقهها، با شئون زن مسلمان مخالف نباشد، ميتوان اين اخبار را پخش كرد.
ب) سفارشهاي اساسي به برنامهسازان
با وجود اينكه ورزش، به عنوان يكي از عوامل پيشگيري از فساد، اعتياد و تنپروري در عرف امروز شناخته شده است، ولي بايد ديد دامن زدن و ايجاد بحران در ميان قشر جوان، تا چه اندازه به صلاح جامعه و تضمينكننده سلامت رواني و اجتماعي است.
وظيفه رسانه فراگيري همچون صدا و سيما، در زنده كردن ارزشها و آمادگي روحي و رواني جامعه، اين است كه بداند چگونه و با چه شيوههايي افكار جامعه را متوجه اين امر سازد كه ورزش،
وسيلهاي است تا ورزشكاران و ورزشدوستان ما از هدف اصلي بازنمانند و هميشه ورزش را هدفي مناسب و اوليه در خدمت مردم بدانند، نه آنكه هيجانهاي ورزشي، همه فضاي زندگي آنان را اشغال كند و هدف اصلي و متعالي را به فراموشي بسپارند.
وظيفه برنامهريزان، تهيهكنندگان و كارگردانان در برابر اصول برنامههاي سازمان صدا و سيما
تهيهكنندگان، برنامهريزان و كارگردانان، بايد براي ضابطهمند كردن توليدات اخلاقمحور خود، «خط مشي كلي و اصول برنامههاي سازمان صدا و سيما» را رعايت كنند. اكنون به گزيدهاي از اصول برنامههاي سازمان صدا و سيما اشاره ميكنيم.
گزيده قانون «خط مشي كلي و اصول برنامههاي سازمان صدا و سيما»
ماده 1: حاكميت اسلام بر كليه برنامهها و پرهيز از پخش برنامههايي كه مخالف معيارهاي اسلامي باشد.
ماده 2: حاكميت روح انقلاب و قانون اسلامي بر برنامهها كه در شعار استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي متبلور است.
ماده 5: صدا و سيما بايد به مثابه يك دانشگاه عمومي، به گسترش آگاهي و رشد جامعه در زمينههاي گوناگون مكتبي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي كمك كند.
ماده 6: ارج نهادن به حيثيت انساني افراد و پرهيز از هتك حرمت آنان طبق ضوابط اسلام.
ماده 8: به موجب آيه شريفه: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميعًا وَ لا
تَفَرقُوا»(1)حركت كلي صدا و سيما بايد براي وحدت و انسجام هر چه بيشتر جامعه و بر حذر داشتن مردم از پراكندگي و تفرقه باشد.
ماده 9: پذيرش انتقادات و نظرات سازنده مردم و ايجاد رابطه متقابل با جامعه.
ماده 12: تقويت روحيه اميد، اعتماد، تلاش، ايثار و استقامت در جامعه و توجه به نيازهاي معنوي و روحي مردم.
ماده 19: در كليه برنامهها، به ويژه اخبار، مسائلي كه حاوي نكات زير باشد، قابل پخش نيست:
جزو اسرار نظامي و ... باشد؛
تهمت به نهادها و ارگانهاي رسمي كشور و گروهها و جمعيتها و... باشد؛
پخش آن موجب فساد اخلاقي و هتك حرمت جامعه شود؛
انتشار آن موجب لطمه زدن به احساسات ديني، وحدت ملي و ايجاد تشنج در جامعه گردد؛
ماده 21: بالا بردن سطح بينش اسلامي مردم و آشنا ساختن اقشار مختلف جامعه با اصول و مباني و احكام اسلام به شيوههاي رسا و بدون ابهام.
ماده 29: كوشش در ايجاد محيط مساعد براي تعالي انسان و رشد فضايل اخلاقي، تزكيه نفس و بسط معنويت در جامعه.
ماده 33: بالا بردن سطح دانش عمومي و ... .
ماده 35: اجراي برنامههاي تفريحي سالم و شاديآفرين به منظور بارور ساختن اوقات فراغت مردم و تأمين شادابي و سلامت تن و روان.
1) آل عمران:103.
ماده 36: اولويت دادن به ورزشهايي كه علاوه بر سلامتي جسم، نقش مقدماتي براي تمرينهاي رزمي و آمادگي دفاعي دارند.
ماده 37: پرهيز از ترويج ورزشها و سرگرميهايي كه با معيارهاي اسلامي مخالفت دارد.
ماده 47: تأكيد بر آموزش عمومي مردم، نسبت به اصول بهداشت و شيوههاي پيشگيري درماني.
با توجه به خط مشي كلي سازمان، كه به گزيدهاي از آن اشاره شد و نيز ماده 9 اساسنامه و قانون اداره سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، عوامل مسئول در صدا و سيما، وظيفه دارند اخلاق و معنويت را از راههاي مختلف بهويژه ورزش، رواج و گسترش دهند.
ماده 9 اساسنامه و قانون اداره سازمان صدا و سيما
هدف اصلي سازمان به عنوان يك دانشگاه عمومي، نشر فرهنگ اسلامي، ايجاد محيط مساعد براي تزكيه و تعليم انسان، رشد فضايل اخلاقي و شتاب بخشيدن به حركت انقلاب اسلامي در سراسر جهان است. اين هدفها در چارچوب برنامههاي ارشادي، آموزشي، خبري و تفريحي تأمين ميشود.
الف) نگاه تخصصي و علمي و در عين حال اسلامي به مقوله اخلاق و تربيت در ورزش توسط رسانه ملي
زير فصل ها
ب) نهادينه كردن فرهنگ عاشورايي، مذهبي در جامعه ورزشي
عاشورا از رويدادها و پديدههاي اثرگذار و غير قابل انكار در رفتار و بينش حتي غير مسلمانان است.
پيامهاي عاشورا واضح، عميق و كارساز است. تمسك به اين فرهنگ در طول تاريخ نجاتبخش و احياگر و در عين حال اصلاحكننده بوده است. هنر رسانه اين است كه از اين فرصت به گونه شايستهاي استفاده ميكند و به گسترش فضائل اخلاقي در جامعه كمك ميكند. حتي استفاده از «شور حسيني» كه بيشترين اثر را بر عواطف و احساسات مخاطب ميگذارد و از پرنفوذترين و مقبولترين روشهاي گسترش اخلاق است.(1)البته جامعه ورزش، هواداران و طرفداران ورزش نيز خود از ارادتمندان به سالار شهيدان حضرت «حسين بن علي عليه السلام » بوده، اثرپذيري بالايي از فرهنگ عاشورايي دارند.
ج) رسانهاي كردن ورزشكاران متخلق به اخلاق و برجسته نمودن ويژگي رفتاري اينگونه ورزشكاران
در راستاي الگودهي و نيز اشاعه معروف و رسالت صدا وسيما، رسانه ملي بايد با استفاده از اطلاعاتي كه از مراكز مربوطه دريافت ميكند و البته مشورت با اهل خبره و برنامهريزي دقيق و اتخاذ سازوكاري واحد و متقن و رعايت جوانب امر، اين شاخصهاي فرهنگي را به تصوير كشد و در گزارش به مخاطب، بياورد.
وسائل ارتباط جمعي با توجه به الگوپذيري نوجوانان و جوانان در اين دوران، نقش اساسي آموزش اطلاعرساني و سرگرمي را ايفا ميكند.
1) كاهش مراجعه به محاكم قضايي در ماههاي رمضان و محرم جهت تشكيل پروندههاي كيفري خود گوياي تأثير مثبت فضاي معنوي جامعه بر رفتارهاي افراد جامعه و آرامش رواني آنان است.
رسانهها به ويژه تلويزيون به علت جاذبه و اثرگذاري خود ميتواند ارتباط برتري با مخاطبان خود برقرار كرده، نيازهاي آموزش آنها را به طور غير مستقيم برطرف سازند. تلويزيون از منابع عمده تقليد به شمار ميرود؛ زيرا گستردگي و فراگيري آن بيشتر است و از طرفي ارتباط بيشتر و نزديكتر با مقاطع گوناگون سني داشته و دستيافتنيتر است.
جدايي جوان ايراني از فرهنگ اصيل اسلامي و تغيير نظام ارزشي جوانان ايران اسلامي از عمدهترين اهداف بلندمدت امپرياليسم غرب است كه با برنامههاي دقيق و بلندمدت خود و غفلت متوليان فرهنگ و نفوذ عناصر مُعاند در حال اجرا شدن است. همانگونه كه رهبري نظام اشاره كردند اين عمليات غرب به شكل شبيخون فرهنگ ملت مسلمان ما را مورد تهاجم قرار داده است.
ـ از روشهاي اين تهاجم الگودهي و اسطورهسازي نامناسب براي جوانان است.
ـ صدا و سيما بايد ضعف نظام تربيتي و پرورشي ما در آموزش و پرورش و دانشگاهها و نهادهاي فرهنگي را با فراگير كردن افراد با اخلاق و رفتارهاي همراه با فضيلت جبران نمايد.
ـ تأكيد و اصرار رسانه در ارائه الگوهاي بومي به گونهاي بايد باشد كه الگوها و مدلهاي غربي جايي در ذهن و رفتار جواني فرهيخته نداشته باشد.
ـ اگر قرار است جوان ايراني مدگرا باشد كه بخشي از اين نيز ميل فطري است چه بهتر كه با رعايت حريم شرعي(1)و مدلي بومي باشد.
1) منظور از حريم شرعي رعايت احكام فقهي مترتب بر مدگرايي است. اين احكام شامل مسائلي نظير اسراف، تبذير و فخر فروشي و تشبث به كفار است.
رهبري نظام ميفرمايد: «در همه برنامهها، جهت كلي مقابله با تهاجم تبليغاتي و فرهنگي و خبري استكبار باشد».(1)
د) توجه ويژه به سيره و اخلاق شهداي ورزشكار
جامعه ورزشي، همانند ديگر اقشار ملت، همزمان با جنگ تحميلي در جبهههاي مبارزه با دشمن و دفاع از آرمانهاي اسلام و انقلاب حضور چشمگيري داشته است. متأسفانه اين بُعد از ورزش كه شامل پيامهاي اخلاق ورزشي يعني حمايت از حق و مبارزه با ظلم و جانفشاني در راه عقيده است از سوي بيشتر متوليان ورزشي و رسانه، ناديده گرفته، يا حداقل مورد كم توجهي واقع شده است. (البته اخيراً برنامههايي مانند نمايشگاه عكس و تجليل از شهداي وزشكار اجرا گرديده و ميتوان آنها را گاميهايي نخست در اين زمينه دانست كه جاي تشكر از متوليان امر دارد).
برجستگيهاي رفتاري شهيدان در عرصه ورزش نيز بايد مدنظر باشد: تواضع، جوانمردي، رعايت احكام شرعي، ايثار و نوع دوستي و ... ضمن اينكه آنها داراي صفات برجسته و پسنديده ديگر نيز بودهاند ولي به دليل خصلت ورزشكار بودن و منش پهلواني، بروز صفات عاليه انساني آنها در ويژگيهاي ياد شده است.
از طرفي مشكل جوان امروزي ما، نداشتن الگو و اسطوره متناسب با زمان و سن اوست و از سوي ديگر بر اساس دستور العملهاي ابلاغيه در صدا و سيما، وظيفه اين رسانه ترويج فرهنگ و ارائه الگوهاي اسلامي و بومي است. همانگونه كه در ماده 46 از اصول كلي برنامههاي سياسي
1) حكم انتصاب آقاي علي لاريجاني به سمت رياست سازمان صدا وسيما 24/11/72.
و اجتماعي سازمان صدا و سيما مصوب سال 1361 آمده است.(1)پس رسانه ملي به خوبي ميتواند از اين شهدا، الگو و اسطورههايي بسازد كه مخاطب ورزشي به علت همجنس بودن [ورزشي بودن] و هم سن بودن [جوان بودن] و [حاكميت رسانه ها] و نزديكي به زمان معاصر اثرپذيري لازم را داشته باشد. ترويج ندادن هويت ديني و ملي كه پشتوانهاي از وحي الهي و تاريخ متمدن و كهن ايران دارد باعث شده كه جوان امروزي در پي يافتن الگوي خود در ميان بيگانگان باشد.
ه) تهيه مستندها و برنامههاي ويژه ورزشي با محور اخلاق
برنامههاي مستند معمولاً مخاطبان خاصي دارند و چون با استناد به رويدادهاي واقعي تهيه ميشوند بيپيرايه و تأثيرگذارترند. واژههايي نظير جوانمردي، پهلواني، مرام ورزشكاري، بازي جوانمردانه fair play تحت اين ويژهبرنامهها ميتواند بازتعريف شود و مخاطب و ورزشكاران را به شكل محسوس با رفتارهاي مثبت ورزشي آشنا سازد.
و) مبارزه جدي و روشنگرانه رسانه با پديدههاي مذموم در ورزش
پديدههايي نظير دوپينگ، تقلب، تباني، باندبازي، رشاء و ارتشاء علاوه بر مردود بودن در شريعت اسلامي از نظر حقوقي و كيفري جرم محسوب شده و از نظر حقوق بينالملل ورزشي، اعمالي غير اخلاقي و قابل تعقيب است. رسانه بايد از طريق برنامههايي چون گفتوگو با
1) ارج نهادن به فضيلتها و فداكاريها و زنده نگاهداشتن خاطره غرورآفرين شهيدان اسلامي و جانبازان انقلاب كه سازنده و تداومبخش انقلاب اسلامي بوده و بر تارك افتخارات اسلامي و ايران ميدرخشد.
كارشناسان ديني و ورزشي و همچنين حقوقدانان عواقب و مخاطرات و مضرات اينگونه رفتارهاي غير اخلاقي را به مديران ورزشي و عوامل درگير در اين پديدههاي مجرمانه بشناساند.
ز) نقدپذيري رسانه ملي
به حكم شرع «قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ» (تحريم: 6) و اخلاق، رسانه بايستي اصلاح و تربيت را از خود شروع كند بازنگري در روند برنامهها، تفكرِ حاكم بر برنامهسازي، ارشاد مجريان و عوامل اجرايي برنامههاي ورزشي و حذف افراد ناسالم از برنامههاي مرتبط با ورزش امري لازم و اجتنابناپذير است.
طبق توصيههاي اسلامي محاسبه و مراقبه و نقدِ خود همواره راهگشا بوده و مسير كمال را هموار ميسازد. حركت كلي برنامههاي صدا و سيما از جمله برنامههاي ورزشي بايستي به سمت تكامل اخلاقي و فرهنگي باشد.
در ماده 40 از اصول كلي برنامههاي سياسي، اجتماعي سازمان صدا و سيما آمده است:(1)در جهت تحقق رسالت «امر به معروف و نهي از منكر» در جامعه، صدا و سيما بايد روحيه انتقاد سالم و سازنده و انتقاد پذيري متواضعانه در بين مردم، مسئولان و دستاندركاران ايجاد كند، انتقادهاي مردم از مسئولان و توقعات آنها از مردم را بازگو نمايد و با نفي روشهاي تخريبي و ضد اسلامي، زمينه مناسبي براي جلسات بحث و
1) جزوه: سياستها و اصول پيشنهادي برنامهسازي ـ گروه مطبوعات واحد پژوهش معاونت سياسي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، مهر 1377.
گفتوگوي آزاد و برخورد سالم انديشهها فراهم آورد تا مردم خود به انتخاب «احسن» اقدام نمايند.
در بررسي ماهيت انتقاد به دو نكته اساسي بايد توجه داشت. 1. حقانيت انتقاد؛ 2. بيان انتقاد. در ايراد انتقاد يا توصيه به انتقادپذيري مقصود اين نيست كه همواره انتقادها حق هستند ولي قائل هستيم كه در بسياري از موارد سازنده هستند.
دلسوزان فرهنگي هيچ منافعي در رسانه ندارند، منصفانهتر قضاوت كرده و ميكنند. گفته شد كه در صورت پذيرش، انتقاد عمل به رفتاري اخلاقي ميشود و به عبارت شيواتر، انتقادپذيري فضليت است.
اين ادعا داراي دو دليل اصلي است نخست اينكه نوعي اعتراف به نقص و محدوديت دانشي و معرفتي پذيرنده انتقاد است و ديگر اينكه نشان از كمال جويي آن شخص دارد كه هر دو بر اساس تعاليم اسلامي جزء صفات پسنديده به حساب ميآيند.
اميرمؤمنان، علي عليه السلام ، در بياني ميفرمايد: «شَرُ الامور الرضا عنِ النفس؛ بدترين چيزها ازخودراضي بودن است».(1)
و باز ايشان فرمود: «العُجب رأس الجهل؛ خودشيفتگي ريشه جهل است».(2)
انساني كه واقعبين بوده و از خودشيفتگي به دور باشد بيشتر متوجه نقصان وجودي خويش است و اين به سير كمالي او كه مطلوب آفريدگار است كمك مينمايد.
امام صادق عليه السلام فرمود: «اَحَبُّ اِخواني اِلَيَّ مَن اَهديٰ اِلَيَّ عُيوبي؛ محبوبترين برادرانم نزد من كسي است كه عيبهايم را به من هديه نمايد».(1)
بدين ترتيب يكي از لوازم فضيلت انتقادپذيري است اينكه انسان خود را كامل ندانسته و همواره در پي رشد و بازآموزي و دانشافزايي خويش باشد.
ح) توليدات فرهنگي
توليد و اجراي تيزرها و نماهنگهايي با مضامين مذهبي و فرهنگي كه در مناسبتهاي يادشده از رسانه پخش ميشود، ميتواند بر فضاي ذهني مخاطب اثر گذارد. اين اتفاق مثبت چندين بار در رسانه مشاهده و شنيده شده كه گوياي وجود دغدغههاي فرهنگي بيشتر عوامل رسانه ملي است. تيزرهايي با محتواي مولودي خواني، مراثي و ادعيه كه بين گزارشهاي ورزشي يا مسابقات ورزشي پخش ميشود شاهد بر اين ادعا است. اثرات روحي مثبت و اثرگذار اينگونه از تبليغات مذهبي در رسانه ملي زياد است.
ط) يارانه فرهنگي
رسانه ملي ميتواند با تصويبِ تخفيف ويژه براي تبليغات بازرگاني، كالاها و خدمات فرهنگي كه هنگام برنامهها پخش ميشود و به تعبير ديگر اختصاص يارانه فرهنگي براي اينگونه تبليغات، فضاي برنامهها را
1) محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، 1365، ج 2، ص 639.
فرهنگي و در نهايت اخلاقيتر نموده، حضور فرهنگ و اخلاق در رسانه را ملموستر نمايد.
ي) آموزش فرهنگي
تهيه برنامههايي كه چيستي ورزش، تفاوت نگاه به ورزش در مكاتب الهي و غير الهي و نيز نگاه متعالي اسلام به ورزش و همچنين فلسفه مربيگري و ورزشكاري را براي مخاطب تبيين كند، راهكاري براي ارزشي كردن و ارزشمند نمودن ورزش در جامعه است و ميتواند اثرات مستقيم رفتاري روي طيفهاي مختلف موجود در دايره ورزش بگذارد.
ك) معرفت ورزشي
طراحي و تهيه برنامههايي ويژه مديران، مربيان و ورزشكاران كه به صورت اختصاصي به بيان مسائل اخلاقي و معرفتي پيرامون آنان بپردازد و در آخر لازم است در چند بازه زماني كيفيت به معناي واقعي بر كميت مقدم دانسته شود؛ يعني اصل بر كيفيسازي برنامهها در عمل قرار داده شود. اين راهكار روش خاصي را ميطلبد كه آن بازنگري دورهاي روي كل برنامهها از نظر محتوا، هدف، اجرا، تأثير و بازخورد است و ديگر آنكه در همه كارها و فعاليتهاي رسانهاي قصد قربت به ذات باريتعالي و اخلاص در نيت ميتواند اثر معنوي توليدها را ارتقا دهد و اين اصيلترين راهكار جهت ترويج اخلاق در ورزش است.
جمع بندي
در اين نوشتار، پس از شناخت ورزش و تعريفها و جايگاه آن از ديدگاه اسلام، به آثار مهم و اساسي ورزش همچون: اطاعت و بندگي و تقويت روح و جسم پرداختيم. در ادامه، كوشيديم تا اخلاق ورزشي و تعامل آن با رسانه را بررسي كنيم و در اين مسير به راهكارهاي بسياري همچون داستان، فيلم، اجرا، گزارش و زيرنويس اشاره كرديم. سرانجام، در 14 بند، محورهاي قابل توجه برنامهسازان بيان شد.
با اين حال، به نظر ميرسد مطالب ذكرشده، به يك جمعبندي كلي نياز داشته باشد. به ويژه آنكه از تلفيق و جمع مسائلي مستقل، مانند رسانه، ورزش و اخلاق در مقام عمل، بحث «الگوسازي» به ميان ميآيد. پس بهتر آنكه در اين زمينه مطالبي بيان كنيم تا تفاوت ورزش در دنياي بدون رسانه و جهان معاصر معلوم شود.
اينكه افراد خود را ورزشكار ميدانند به اين دلايل كه ساعتهاي فراغت يا تعطيلي آخر هفته خود را با تماشاي مسابقه فوتبال از تلويزيون ميگذرانند يا به اين خاطر كه اسم همه بازيكنان مطرح بازيهاي المپيك را ميدانند! در اين مورد، نوعي همذات پنداري با بازيگر مطرح است، به اين علت كه شغل ورزشكار در سلسله مراتب
اجتماعي خاصي كه مبناي اسطورهاي دارد، قرار ميگيرد. بيترديد شوق توده مردم براي تماشاي ورزش، چيز جديدي نيست. اين شوق را ميتوان در جوامع اوليه ديد كه مراسم و آداب رقابتها در بين آنان، در عين حال تماشايي نيز هست.
با اين حال، ويژگي عصر جديد «ستاره شدن» و «حرفهاي شدنِ» قهرمانان است. سر و كار ما با تمدني است كه در آن، از قدرتهاي بدني، تنها در عالم فراغت يا ميدان بازي استفاده نميشود، بلكه اين قدرتها در رقابت موجود در زندگي واقعي نيز نقش اساسي دارند.
در عصر جديد، تماشاي ورزش نيز مانند گذشته نيست، بهرهبرداري از سادگي مردم، بازرگاني و صنعتي شدن ورزش، اهميت بياندازه افتخارهاي ورزشي، همه مسائلي هستند كه به خوبي خود را نشان ميدهند.
مسئله، نفي فوايد ورزش تمرين بدني نيست و ضربالمثل قديمي «عقل سالم در بدن سالم است»، هنوز سر زبانهاست. ميتوان نوعي زيبايي يا نوعي عظمت در روحيه المپيكي، به شرحي كه يونانيان به آن باور داشتند، در ورزش سراغ گرفت؛ زيرا در اين مجموعه شرايط، صحنه تماشا از فرهنگ اساسي جامعه جدا نيست.
مسئله اين نيست كه شايستگي قهرمانان را نفي كنيم؛ زيرا كسي كه در هر زمينهاي تلاش ميكند تا به موفقيتي دست يابد، شايسته تحسين است. اشتباه از وقتي آغاز ميشود كه اين تحسين، بر تفكر و شخصيت وي غلبه ميكند؛ و اين همان مسئله قهرمانپرستي است.
اين روند، (قهرمانپرستي) كه اهميت بياندازهاي در اجتماع ما پيدا كرده است، مبتني بر گرايش الگوسازي است. به عبارتي: پهلوانان و
بازيگران مشهور، به شخصيتهايي دستنيافتني تبديل ميشوند؛ يعني نيمهخداياني كه عقيده آنان در زمينه دنيا، سياست و اخلاق در نظر گرفته ميشود. مردم به زندگي خصوصي آنها علاقه نشان ميدهند، موقعيت آنها را در خانواده توجيه ميكنند يا با علاقه بسياري درباره ماجراهاي عاشقانه آنها سخن ميگويند.
ايتالياييها در مراسم سنتي «كامپيونيسيمو»(1)مثال جالب توجهي از اين بتپرستي عجولانه را ترسيم كردهاند. اگر بخواهيم دقيق شويم، بايد بگوييم در كشورهاي ديگر نيز وضع، كم و بيش، همين گونه است و قهرمان ورزشي، سرنوشت ديگر ستارگان را دارد، چه در زمينه سينما و چه در زمينه موسيقي. قهرمان ورزشي، ويژگي خاص ديگري نيز دارد: وي به علت قدرت بدني، مقام بالايي پيدا كرده و شهرت او به اين است كه زيباترين و باهوشترين فرد است؛ حتي اين خطر وجود دارد كه بيش از ستارگان ديگر تحسين شود؛ زيرا اعتبار وي در عمل، با ابتداييترين لايههاي عالم تخيل سر و كار دارد.
در اين زمينه، مطبوعات، تكيه زيادي بر اينگونه ارزشها ميكنند؛ براي مثال: حساب كردهاند شمار سطرهاي درشتي كه در مطبوعات به يك قهرمان دوميداني اختصاص داده شده بود، بيش از هر هنرپيشه سينما در آن زمان بود. اين موارد كم نيست. اگر راديو و تلويزيون را نيز به حساب بياوريم، موارد بسياري ميشود.
افكار عمومي، كه به اين شكل، با تكيه بر وسايل انتشار جمعي، حالت شرطي پيدا ميكند و به دلايلي كه گفتيم، زمينه را براي تورم تماشاي ورزشي آماده ميكند، به يقين در اين بازي دخالت اساسي دارد.
1) Campionissimo.
براي نمونه: نشان دادهاند زماني كه در كوبا مسابقههاي جهاني انجام ميشد، گفتوگوها در خيابان و مترو در مجموع روي مسابقهها دور ميزد.
ستاره عاليمقامِ الگو براي همه و پهلوان و قهرمان از هر نظر، در رديف بالاي سلسلهمراتب اجتماعي قرار ميگيرد. وي مشهور است، تحسين ميشود، با افتخار زندگي ميكند و نيز ثروتمند است، بيآنكه وي را بدين سبب سرزنش كنند؛ حتي با وجود ثروت، محبوبيت نيز دارد.
خلاصه آنكه قهرمانپرستي در عالم ورزش نشان ميدهد چگونه تحول طبيعي بازي و نمايش و زندگي جديد ميتواند سلسله مراتب اجتماعي جديدي از ارزشها را به وجود آورد و چگونه اين ارزشها از ضد و نقيضهاي موجود در موفقيت و ارتقا در زمينههاي ديگر بر كنار ميمانند. بدين ترتيب، فرهنگ با اينكه در مشاركت موجود در فعاليتهاي گذرانِ اوقات فراغت دگرگون ميشود، سرشار از مفاهيم نو ميشود.
طبيعي است كه گروه بسياري علاقهمند شوند، رقابتهاي ورزشي را پي گيرند و اين نمايشي است كه از يك نظر ممكن است با ديگر نمايشها رقابت كند. آنچه در زمينه روابط ميان سلسلهمراتب فرهنگي و اجتماعي، ابهام و پيچيدگي به وجود ميآورد، آن است كه مردم فراموش ميكنند كه مسئله بيان شده، تنها نمايش است. اين ورزشكاران را ميتوانند از طريق اعتبار اجتماعي و ثروت، به مراتب نخست اجتماعي صعود كنند: كساني كه هيچ سهمي در پيشرفت جامعه بشري ندارند، ولي مقامي در رديف اساطير پيدا ميكنند. با
توجه به اين، به تحولي برميخوريم كه در حال تغيير مسير است، بيآنكه كسي به آن توجه داشته باشد؛ يعني مسئله ساختهاي جديد اجتماعي.
مطلب آخر
چكيدهاي از آنچه در ورزش و رسانه از بعد اخلاقي بايد مورد توجه واقع شود، به همراه اهميت موضوع و چند نمونه راهكار ديگر را در پايان كتاب بيان مينماييم:
ـ در كنار رشد و پيشرفت ورزشي بايد اخلاق در ورزش نيز توسعه يافته و مورد توجه رسانه باشد.
ـ از شاخصههاي اخلاق ورزشي كه بايد در رسانه رعايت شود بُعد نظارتي رسانه است. رسانهها و به خصوص رسانه ملي هرگاه كه حركت ورزشي كشور دچار انحراف، ركود و يا افراط شد، موظف است به وظيفه اخلاقي خود كه نظارت بر حركت صحيح ورزش است عمل و مديران ارشد جامعه و ورزش را آگاه كند.
ـ تشكيل كارگروه براي تدوين مباني فرهنگي و اخلاقي در حوزه ورزش از ضروريات رسانه ملي است و نگارش منشور اخلاق ورزشي ويژه رسانه ملي نيز بايد در رسانه ملي و براي رسانه انجام پذيرد.
ـ توجه جدي به تقويت اخلاق، فرهنگ و معنويت در ورزش، محور مطالبه جامعه ورزش و مسئولان ارشد نظام است كه بر طبق قانونِ «خط مشي و اصول برنامههاي صدا و سيما» و همچنين ماده 9 اساسنامه و قانون اداره سازمان صدا و سيما، وظيفه رسانه ملي پاسخ به اين مطالبه بهحق و شايسته است.
ـ با توجه به آموزههاي ديني، اخلاق ورزشي در ايران فراتر از اخلاق ورزشي در دنياست و اين مسئله اهتمام ويژه رسانه ملي را ميطلبد بنابراين لازم است تغيير نگرش در ورزش و اخلاق بر اساس مباني اسلامي و باورهاي ديني هم در دستگاه ورزش و هم در رسانه صورت پذيرد.
ـ مثلث مديران، ورزشكاران و رسانه ميتوانند ورزش را اخلاقمحور نمايند.
ـ از آنجايي كه تأثير برنامههاي رسانه در هدايت جامعه و مخاطب به سوي اخلاقمداري انكارناپذير است، نخست ـ برنامههاي ورزش اخلاقمدار باشند نه به خاطر جذب مخاطب بيشتر اخلاقگريز. دوم ـ رعايت آداب و احترام از سوي مجريان، گزارشگران و مصاحبهكنندگان به طور شايسته صورت پذيرد. و در پايان از انعكاس گفتار و رفتار كساني كه رعايت مسائل اخلاقي و فرهنگي را نمينمايند جلوگيري شود و... .
اكنون، جاي آن است كه پرسشهايي را فرا روي خود و ديگران قرار دهيم و ببينيم:
آيا ورزش ما تنها مجموعه حركتهايي براي سلامت جسم است؟
آيا ورزش ما در پي قهرمانسازي و نشانآوري است يا پهلوانشناسي و الگوسازي؟
آيا ميان ورزشكاران و اخلاق، رابطهاي وجود دارد؟
آيا ورزشكاران به مناسبت وجهه مناسب اخلاقي يا ضد اخلاقي خود به جامعه معرفي ميشوند؟
آيا رسانههاي گوناگون اعم از مكتوب و شفاهي، در الگوسازي با محوريت پهلوانان اخلاقي عرصه ورزش، كوشيدهاند؟
آيا رسانه ملي، خود را موظف به الگوسازي (در بحث حاضر) در عرصه ورزش ميداند؟
آيا رسانه ملي، ميتواند الگوهاي ورزشي معرفي شده از طريق خود را نماد اخلاق در جامعه ديني بداند؟
منابع
الف) كتاب
قرآن كريم
نهجالبلاغه
آمدي تميمي، عبدالواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم، ترجمه: جلال الدين حسيني، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1366.
برقعي، يحيي، چكيده انديشهها، قم، انتشارات حكمت، [بيتا]
بهشتي، محمد، فرهنگ صبا، نشر صبا، تهران، 1366.
بيهقي، احمد بن حسين، سنن كبري، دارالكتب العلميه، بيروت.
پاكنژاد، سيد رضا، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، تهران، كتابفروشي اسلاميه 1354.
پاينده، ابوالقاسم، نهج الفصاحة، تهران، اشرفي، 1379.
پيشوايي، فريده و مريم رضايي، حجاب و عفاف در سيما، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، قم، 1386.
تقوي، سيد رضا، چهل حديث ورزشي، تهران، انتشارات نخيل، 1387.
توحيدي اقدم، محمدحسين، درآمدي بر ورزش در اسلام، قم، دارالثقلين، چاپ اول، 1378.
حداد عادل، غلامعلي، فرهنگ برهنگي، برهنگي فرهنگي، انتشارات سروش، چاپ ششم، تهران، 1374.
حر عاملي، محمدبن حسن، وسائل الشيعه، تهران، كتابفروشي اسلامي، 1362.
حراني، ابن شعبه، تحف العقول، ترجمه: پرويز اتابكي، تهران، فرزان روز، 1376.
حسيني، سيد مجتبي، رساله دانشجويي، دفتر نشر معارف، پاييز 1390.
حقجو، حسين، ورزش و ورزشكار، قم، مركز فرهنگ المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، 1376.
خميني، سيد روحالله، تحريرالوسيله، ترجمه: علي اسلامي، قم، دفتر انتشارات اسلامي، [بيتا].
ـــــــــــــــــ ، صحيفه نور.
خوئي، ميرزا حبيبالله، منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه، قم، بنياد فرهنگي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ،1372.
دهخدا، علياكبر، لغتنامه دهخدا، تهران، سازمان دهخدا، 1341.
ديلمي احمد و مسعود آذربايجاني، اخلاق اسلامي، قم، دفتر نشر و پخش معارف، 1379.
ديلمي، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، تهران، انتشارات اسلاميه، 1377.
زماني، مصطفي، نردبان ترقي، نشر تهران، تهران [بيتا]
پير، ژانه، اخلاق، ترجمه: بدرالدين كتابي، اصفهان، اداره كل آموزش و پرورش، اصفهان، 1373.
سبحاني، محمدتقي، موانع حضور اخلاق در صحنه مطبوعات، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، 1375.
سفري، محمدعلي، حماسه جهانپهلوان تختي، تهران، نشر نامك، 1376.
سيد محمد بن حسن، الاثني عشريه في مواعظ عدديه، آستان قدس رضوي، مشهد، 1390.
شهيد ثاني، زينالدين بن علي، منية المريد في ادبالمفيد و المستفيد، ترجمه: سيد روحالله طاهري، قم، نشر الهادي، چاپ اول، 1380.
شيخ شجاع، تصحيح: ايرج افشار، ناشر: علمي، فرهنگي، 1374.
صافي گلپايگاني، لطفالله، جامعالاحكام، قم، انتشارات حضرت معصومه عليها السلام ، 1380.
صبوري، حسين، ورزش در اسلام، قم، انتشارات صبوري، چاپ چهارم، 1389.
صدوق، محمد، امالي صدوق، تهران، نشر كتابچي، 1376.
صغير اصفهاني، محمد حسين، ديوان اشعار، اصفهان، انتشارات صغير، چاپ هفدهم، 1379.
طباطبايي، محمدحسين، الميزان، ترجمه: بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، 1364.
طبرسي، امين الدين ابوعلي، تفسير جوامع الجامع، ترجمه: صاحبي، عبدالعلي، مشهد، آستان قدس رضوي، 1377.
عطايي، زينب، دروازهبان، كنگره سرداران و 23 هزار شهيد اصفهان، اصفهان، فدك، 1386.
عميد، حسن، فرهنگ عميد، تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، 1369.
فاضل لنكراني، محمد، جامع المسائل، قم، اميرالعلم، 1380.
فريد تنكابني، محمد، نهج الفصاحه موضوعي (راهنماي انسانيت).
قرشي، علياكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ هشتم، 1378.
قنبري نياكي، عباس، تربيت بدني از ديدگاه انديشمندان اسلامي، تهران، سازمان تربيت بدني جمهوري اسلامي ايران، 1367.
كارل الكسيس، انسان موجود ناشناخته، تهران، شركت افست تهران، 1354.
كليني، محمدبن يعقوب، فروع الكافي، تهران، اهل البيت عليهم السلام ، 1363.
كنيگز برگ، آيرا، فرهنگ كامل فيلم، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي، 1379.
گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادي، سلام بر ابراهيم، تهران، انتشارات پيام آزادي، 1390.
متقي علي بن حسام الدين، كنز العمال، بيروت، مؤسسه الرسالة، 1372.
مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
محسني تبريزي، عليرضا، ونداليسم، تهران، نشر آن.
محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، ترجمه: حميدرضا شيخي، قم، دارالحديث، 1379.
مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، ورزش و فرهنگ ورزشي در سيما، قم، تيرماه 1377.
ـــــــــــــــــ ، ويژهنامه ورزش، قم، مهرماه 1377.
مطهري، مرتضي، اسلام و مقتضيات زمان (جلد 2)، تهران، صدرا، 1372.
ـــــــــــــــــ ، مجموعه آثار (جلد 3)، تهران، صدرا، 1370.
ـــــــــــــــــ ، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1375.
مظفري، اميراحمد و حسين پورسلطاني زرندي، اصول و فلسفه تربيت بدني، تهران، بامداد كتاب، 1386.
معتمدنژاد، كاظم، وسايل ارتباط جمعي، دانشگاه تهران، دانشكده علوم ارتباطات، 1355.
مفيد، شيخ محمد، الاختصاص، مكتبه صدوق، تهران، 1379 ه .ق.
مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
ـــــــــــــــــ ، استفتائات جديد، انتشارات علي ابن ابيطالب عليه السلام ، قم، 1390.
ـــــــــــــــــ ، زندگي در پرتوِ اخلاق، قم، سرور، 1384.
نوري طبرسي، ميرزا حسين، مستدرك وسائل الشيعه، تحقيق مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، بيروت، انتشارات آل البيت عليهم السلام لإحياءالتراث، 1408 ه .ق.
ورام، مسعود بن عيسي، تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورام)، مشهد، آستان قدس رضوي، 1369.
هاشمي نوربخش، حسن، ورزش از ديدگاه اسلام، قم، انتشارات سبطالنبي صلي الله عليه و آله ، چاپ دوم، 1388.
يثربي كاشاني، مير سيد محمد، سيري در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام ، قم، انتشارات فرهنگ آفتاب، چاپ دوم، 1383.
ب) نشريه
اي. وايت رابرت، «عوامل اجتماعي و سياسي اخلاق ارتباطات»، ترجمه: اسماعيل بشري، فصلنامه رسانه، شماره 66.
جبلي، پيمان، «اخلاق حرفهاي خبر در اسلام»، مجله پژوهشي دانشگاه امام صادق عليه السلام ، شماره 21، بهار 1383.
جعفري مقدم، سعيد، «ورزش رسانهاي»، فصلنامه فرهنگ عمومي.
جعفرينژاد، ابوالفضل، «بررسي برخي از حيطههاي اخلاق حرفهاي و رسانه»، مجله رسانه، شماره 66، تابستان 1385.
خجسته، حسن و عبدالحميد احمدي، «اصول اخلاقي حرفهاي خبرنگاران و
رسانههاي ارتباط جمعي در مديريت بحران، فصلنامه، پژوهشهاي ارتباطي، ش 56.
خوشفر، غلامرضا، «بررسي تأثير وسايل ارتباط جمعي بر اخلاق اجتماعي»، فصلنامه پژوهشهاي ارتباطي، 1387، شماره 68.
رحمانينيا، فرهاد و رحيم رمضانينژاد و اعظم فضلي درزي، «تأثير حضور تماشاچيان مرد و زن بر ميزان بروز رفتارهاي پرخاشگرانه ورزشكاران»، مجله حركت. تابستان 1388.
ژانورن، پاتريس، «ونداليسم، بيماري خرابكاري»، مجله دانشمند، ترجمه: فرخ ماهان، 1367.
شكرخواه، يونس، «فوتبال رسانهاي»، هفتهنامه بزرگراه فنآوري، تهران، 1385، ص 100.
طيبي، ناهيد، «هرم عفاف از حيا تا حجاب»، نشريه پيام زن، سال 15، ش 5، مرداد 1385.
عنبري، موسي، «بررسي علل خشونتگرايي در ميان تماشاگران فوتبال»، اداره كل مطالعات اجتماعي ناجا.
غلامعلي كارگر و سارا كشكر و رضا خورشيدي، «نقش رسانهها در انتقال ارزشهاي اخلاقي و رابطه آن با «ونداليسم» در فوتبال»، فصلنامه علمي، پژوهشي، پژوهشهاي ارتباطي، 1390، شماره 84.
فاضلي، نعمتالله، «نگاهي به رسانهاي شدن فوتبال در ايران»، فصلنامه انجمن ايراني مطالعات فرهنگي و ارتباطات. سال دوم، شماره 6.
فتحينيا، محمد، عبدالرحمان عليزاده، «خشونتگرايي تماشاگران فوتبال و نقش رسانهها در كنترل آن»، مجله سنجش و پژوهش، 1384.
نيازي، عبدالله، «علت مرگ بعداً تعيين ميشود»، ماهنامه ديدار آشنا، 1386، شماره 88.
ج) سايت
سايت آفتاب، پيشگامان جامعهشناسي ورزشي، ليدا فخري، 8/9/1386.
سايت ابنا «خبرگزاري اهل بيت»، 13/9/1390.
سايت تابناك، كد خبر 16472، 7/4/1389
سايت تشريفات برتر
وبلاگ hejab، 1/6/1390.