ghaemiyeh.com
سرشناسه: رضايي آدرياني، محمد، - 1350
عنوان و نام پديدآور: آيين برنامه سازي درباره ايام محرم/ محمد رضايي آدرياني
مشخصات نشر: قم: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي، 1392
مشخصات ظاهري: 344 ص.
ISBN: 978 –964–514–258–0.
وضعيت فهرست نويسي: فيپا
موضوع: حسين بن علي عليه السلام ، امام سوم، 4 ـ 61ق.
موضوع: تلويزيون -- ايران -- پخش برنامههاي مذهبي -- اسلام
موضوع: تلويزيون -- پخش برنامههاي مذهبي -- اسلام
موضوع: راديو -- ايران -- توليد و كارگرداني
موضوع: تلويزيون -- ايران -- توليد و كارگرداني
موضوع: محرم
شناسه افزوده: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره: 1392 ر 6 آ9/ 5/41 BP
رده بندي ديويي: ۲۹۷/۹۵۳۴
شماره كتابشناسي ملي: ۲۹۶۷۷۸۵
پيشدرآمد
سيدالشهدا عليه السلام ، عاشورا و محرم از هويتهاي بنيادين و شناسه تشيع است. مهمترين دليل تبديل شدن عاشورا به نقشآفريني براي تشيع، تفسير و ترجماني فرهنگي است كه در طول تاريخ براي آن شكل گرفته است. حتي سازماندهي اجتماعي شيعه و جامعهسازي تشيع بر اساس اين ترجمان فرهنگي شكل گرفته است. بدينگونه است كه محرم براي مكتب و مذهب تشيع به منشوري تبديل گرديده است كه از هر زاويه به آن بنگريد، داراي پيام و رهيافتي است. عاشورا از منظر گرايشهاي علوم انساني همانند سياست، فرهنگ، اقتصاد، جامعهشناسي، هنر، روانشناسي، ادبيات، تعليم و تربيت و... داراي پيامهاي مهمي است.
همين قابليت تودرتويي و لايههاي معنايي موجود در عاشوراست كه همانند قرآن آن را داراي جاودانگي كرده و از منظري، عاشورا به نوعي ترجمان و تفسير لايههاي معنايي قرآن است.
پويايي عاشورا در عين تكرار ساليانه آن با وجود گستره زماني مراسم و آيينهاي آن از 10 روز تا 2 ماه (در كنار مناسبتهاي متفرقه ديگر در طول سال) در همين غناي علمي و فرهنگي و معنايي و معنوي عاشورا و محرم ريشه دارد.
اينك كه عاشورا داراي اين قابليتهاي معنايي و آن پويايي تاريخي است، ميطلبد رسانههاي مذهبي ـ شيعي و عاشورايي، هر ساله، هماهنگ با فرهنگ اجتماعي ساليانه جامعه برنامههاي پويا و روزآمد و غني تهيه كنند. متأسفانه در گستره شبكههاي مختلف ملي و استاني و تنوع گروههاي برنامهسازي، از اين روزآمدي چندان نشاني نيست و به جاي اينكه رسانهها در حداقل مرتبه خود، همراه و هماهنگ جامعه باشند، به رسانه دنبالهرو آن هم در مرتبهاي ضعيف و سطحي و در حد برنامهسازي احساسي و عوامانه تبديل ميشوند.
اين مشكل از آنجا ناشي ميشود كه براي برنامههاي مناسبتي به ويژه عاشورايي با اين همه ظرفيتها و نيازهاي برنامهسازي، پشتوانه پژوهشي و علمي در نظر گرفته نميشود. آن هم پيشينهاي علمي كه روزآمد، كارآمد و متنوع و بر اساس نيازهاي مخاطب و تنوع قالبها باشد.
در اين اثر كه نخستين تجربه و نتيجه چندين سال همكاري با برخي گروههاي برنامهسازي يا گروههاي پژوهشي در مجموعه سازمان صداوسيماست، تلاش ميشود نخست بر اساس روش و نگاه ميانرشتهاي، ايدههاي متنوعي معرفي گردد.
و نيز در برخي موارد كه كاربرديتر است، ايدهها همراه با پژوهشهاي برنامههاي خود ارائه شود تا به سهولت براي برنامهسازان قابل استفاده باشد.
در اين كتاب، بر اساس عمق ارزشهاي معنايي عاشورا، نيازهاي برنامهسازي شبكهها و گروههاي گوناگون سازمان، تنوع برنامههاي پيشنهادي در نظر گرفته شده است. در همينجا يادآوري ميشود كه در اين متن به عنوان اولين تجربه در مورد ايدهيابي در زندگي معصومين عليهم السلام (بر خلاف تجربههايي مانند كتابهاي ايدهيابي درباره زندگي امام كاظم و امام صادق عليهما السلام كه محور كتاب بر زندگاني خود معصوم بود) تلاش شده است محوريت ايدهيابي بر شخصيتهاي مرتبط و در اطراف معصوم باشد؛ شخصيتهايي اعم از سفيد، سياه و خاكستري. در اين روش به دليل كاربردي بودن براي برنامهسازان و جذابيت براي مخاطبان گوناگون، از دو روش ايدهيابي روايي (روايت داستاني) و برنامهسازي استفاده شده است. از اين رو، اميد است برنامهسازان، پژوهشگران و ديگر مخاطبان به بخشهايي از اين كتاب (به ويژه در بخش سوم) نه از باب تكرار، بلكه از باب تلاش براي تجربههاي گوناگون پژوهش برنامهسازي بر اساس تنوع قالبهاي برنامههاي روايي و غيرروايي بنگرند.
در پايان تأكيد ميشود ساختار اين كتاب بر اساس نگاه ميانرشتهاي بين عاشورا و برخي از علوم انساني كاربرديتر در تحليل و بررسي و بازخواني حادثه عاشورا سامان يافته است. اين نگاه تطبيقي در برخي موارد، گستردهتر و در برخي موارد، خلاصهتر انجام شده؛ چون هدف، نهادينهسازي اين روش براي پژوهشگران رسانه، نويسندگان رسانه و برنامهسازان بوده است. آسيبشناسي، غنيسازي و تكميل اين روشها به عهده مخاطبان است، به ويژه آنكه به ميزان تخصصهاي جانبي هر يك از عزيزان در هر يك
از علوم انساني مثل جامعهشناسي، روانشناسي، سياست، اقتصاد، فرهنگ، هنر و ادبيات و... ميتواند به تنوعبخشي و غنيسازي اين ايدهسازي ياري رساند.
اين كتاب شامل سه بخش كلي است كه عبارتند از:
ـ نگاهي موجز به پژوهش ميانرشتهاي با هدف ايدهيابي رسانهاي؛
ـ نگاهي كلي به زندگاني امام و بنيهاشم با هدف ايدهيابي عمومي؛
ـ ايدهيابي ميانرشتهاي بر اساس علوم گوناگون انساني؛
ـ نمونه پژوهشهاي برنامهاي.
بخش اول: ايدهيابي بر اساس نگاهي به زندگاني امامان عاشورايي و بزرگان اهلبيت عليهم السلام
زير فصل ها
پيشدرآمد
پيشدرآمد
هدف اين بخش، بازشناسي، نگاه كلي و آشنايي اجمالي با زندگاني امامان و شخصيتهاي برجسته عاشورايي بنيهاشم است. در اين نگاه ضمن شخصيتشناسي و سيرهشناسي اجمالي، برخي ايدهيابيها ارائه خواهد شد. در پايان هر بخش نيز قسمتي به نام ايدههاي مهدوي وجود دارد تا نمايشگر پيوند عاشورا و انتظار باشد.
از آنجا كه بازه زماني پرونده قيام كربلا از رسيدن خبر مرگ معاويه بن ابيسفيان به مدينه تا خروج سريع و ناگهاني امام حسين عليه السلام از مدينه (فاصله 2 تا 3 روزه) آغاز ميشود، اين بخش با اينكه شخصيتمحور است، به تحليل و ايدهيابي اين رويداد هم خواهد پرداخت.
زير فصل ها
خلاصهاي از زندگاني امام حسين عليه السلام
خلاصهاي از زندگاني امام حسين عليه السلام
حسين بن علي بن ابيطالب عليه السلام ، سوم شعبان سال چهارم در مدينه متولد شد. تولد او به فاصله كمي از برادرش و آنگاه همراهي آن دو در نيمه دوم رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مدينه، از مهمترين خاطرات مسلماناني بود كه به مسجد النبي صلي الله عليه و آله ميآمدند و اين دو برادر را هميشه حتي هنگام نماز و عبادت همراه پيامبر ميديدند.
اين دوران براي سيدالشهدا عليه السلام تنها حدود 7 سال طول ميكشد. رحلت پيامبر اعظم و آنگاه شهادت مادر، دو مصيبت سخت دوران كودكي آن حضرت است. از آن پس نيز سراسر دوران نوجواني و جوانياش را در مدينه در كنار پدري ميگذراند كه محكوم به خانهنشيني بود.
قيام مردم در سالهاي 34 ـ 35 ه .ق باعث قتل عثمان و به خلافت رسيدن اميرمؤمنان علي عليه السلام ، ميشود. حسين عليه السلام در اين سالها به همراه برادرش، حسن عليه السلام ، مهمترين يار و ياور پدر در تمام صحنههاي سياسي، نظامي و اجتماعي بود.
شهادت پدر و خلافت برادر، سيدالشهدا عليه السلام را به شخصيت دوم خلافت كوتاهمدت برادرش تبديل ميكند و پس از رويداد صلح، او همراه برادر به مدينه باز ميگردد و لحظهاي از او جدا نميشود.
حسين عليه السلام پس از شهادت امام حسن عليه السلام ، امامت شيعيان را عهدهدار ميشود و تا زمان حيات معاويه، به صلحنامه امام حسن عليه السلام پايبند است. مرگ معاويه و آغاز خلافت يزيد و تلاش يزيد براي بيعتگيري براي خود، زمينهساز قيام و حماسه حسيني است. امام از آن پس در مدت پنج ماه مقدمات قيام را فراهم ميسازد.
دورههاي زندگاني امام
حاكم زمانه
وضعيت اجتماعي
7 سال در محضر پيامبراعظم (4 تا 11 ه .ق)
دوران نبوت پيامبراكرم صلي الله عليه و آله
جامعهاي بر محوريت پيامبراعظم صلي الله عليه و آله كه كانون آن مسجدالنبي بود و زندگي حسين عليه السلام در آن سالها در فاصله مسجد و خانه گذشت.
25 سال دوران خلفاي راشدين (11 تا 35 ه .ق)
خلفاي سه گانه
جامعهاي فاصله گرفته از اهلبيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه ارزشها و فرهنگ التقاطي بين اسلام و جاهليت به تدريج در آن نهادينه ميشود.
15 سال دوران خلافت پدر و برادر (35 تا 40 و 40 تا 50 ه .ق)
خلافت اميرمؤمنان علي عليه السلام ، خلافت معاويه
جامعه اسلامي، علي عليه السلام را به عنوان خليفه چهارم (و نه امام اول) به خلافت ميپذيرد. در ميانه راه، تلاش ايشان براي احياي فرهنگ و سيره نبوي باعث ريزش نيروها، پراكندگيها و فاصلهگيري فراوان نيروهاي اجتماعي ميشود تا آنجا كه امام در اواخر خلافتش در وضعيت كمبود نيروها و ياورانش به شهادت ميرسد.
10 سال دوران امامت حضرت (50 تا 61 ه .ق)
خلافت معاويه، خلافت يزيد
در دوره 20 ساله تلاش معاويه براي اجراي مرحله دوم امويسازي (پس از دوران خلفا)، بنمايهها و فرهنگ اسلامي به گونهاي تغيير يافت كه در نهايت، جامعه اسلامي به جامعهاي سرسپرده و كاملاً مطيع امويان تبديل ميشود و به تدريج با سياست محو ارزشهاي اسلامي همراه ميگردد.
تحولات اجتماعي معاصر زندگاني امام عليه السلام
جامعه شيعه
مسئله امامت و ولايت پس از خاتميت روح تعاليم پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بود، ولي فقط عدهاي از خواص صحابه پيامبر به اين آموزه اصلي اسلام ايمان آوردند. (سفر امام علي عليه السلام به يمن هم به دستور پيامبر بذر محبت اهلبيت عليهم السلام را در برخي قبايل يمن پاشيد). رحلت پيامبر و غصب خلافت با هدف نابودي اهلبيت و صحابه علوي بود. البته اين صحابه با مديريت اميرمؤمنان علي عليه السلام سه مرحله از تقيه را تجربه كردند: تقيه حفاظتي (زمان ابوبكر)، تقيه مدارايي (زمان عمر) و تقيه نفوذ و اثرگذاري (اواخر دوره عمر و دوران عثمان).
بازتاب اين مديريت پنهان، خيزش جامعه اسلامي پس از 25 سال با شعار عدالتخواهي بود.
خلافت اميرمؤمنان علي عليه السلام با تركيب خواص شيعي و قبايل داراي گرايشهاي اهلبيتي باعث پيدايش اولين جوامع شيعي بر محوريت حضرت علي عليه السلام در كوفه شد. اين جامعه نوپا و در اقليت در زمان معاويه با هجومها و تهديدهاي فراواني روبهرو گشت تا جايي كه اين جامعه پراكنده، مثله شده و دچار انقطاع از امام در مدينه نتوانست جز در قالب نيروهاي پراكنده (50 ياور كوفي امام) از امام حسين عليه السلام در كربلا حمايت كند.
جامعه اسلامي
اعراب پراكنده جزيرة العرب بهتدريج و با واهمه از جهاد مسلمانان با آنها مسلمان شده بودند. آنها نيازمند برنامههاي تربيتي و فرهنگي و اجتماعي بر مبناي دين اسلام پس از پيامبر بودند، اما غصب خلافت و آزاد گذاشتن اعراب
به حال خود و آنگاه مشغول كردن آنها به فتوحات باعث پيدايش جامعه اسلامي جديدي پس از پيامبر بر مبناي فرهنگ التقاطي اسلامي ـ عربي ـ جاهلي شد.
جريانهاي فكري
اسلام، ديني واحد بود و بر مبناي آيات قرآن و روايات پيامبراكرم صلي الله عليه و آله قرار بود بر محوريت مودّت و امامت اهلبيت امتداد يابد. با اين حال، جريان خلافت از لحظه رحلت پيامبر با سر و صدايي كه راه انداخت، به روشني، ظهور جريان دوم را در اسلام اعلان كرد و از همان لحظه رحلت پيامبر باعث ايجاد دودستگي شيعه و سني در جهان اسلام شد. سپس اين سنگ بناي تفرقه و نافرماني به فرهنگ در جهان اسلام تبديل گرديد تا در حد فاصله نيم قرن تا عاشورا، شاهد پيدايش اولين فرقهها با عنوان خوارج و عثمانيه در ميان اهل سنت باشيم.
باتوجه به فضاي كلي ترسيم شده از زندگي سيدالشهدا عليه السلام و سير تحولات جريانهاي سياسي و اجتماعي، اينك بهتر ميتوان به ايدهيابي در دوران امامت سيدالشهدا پرداخت. البته بحث ايدهيابي زندگاني امام در همين اندازه كفايت ميكند؛ چرا كه بسياري از مباحث بخش دوم در راستاي تأمين همين هدف است.
زير فصل ها
خلاصه رويداد
نگاهي تحليلي به مواجهه امام حسين عليه السلام با خلافت يزيد
تحليل اجتماعي قيام امام حسين عليه السلام از منظر آيات تلاوت شده امام در طول سفر
هويت شهر مدينه
نگاهي تحليلي به جامعه مدينه در سال 60 ه.ق
ايدههاي مهدوي
خلاصه رويداد
معاويه در 15 رجب سال 61 مُرد و يزيد به جاي او به خلافت نشست. او نامهاي به والي مدينه، وليد بن عقبه بن ابيسفيان مينويسد تا در مدينه از سيدالشهدا (و ابنزبير) بيعت بگيرد وگرنه آنها را بكشد. نامه يك هفته بعد به مدينه ميرسد. امام احضار ميشود. امام همراه جوانان بنيهاشم به ديدار والي ميرود و با وجود اصرار او و به ويژه مشاورش، مروان بن حكم، حاضر به بيعت نميشود و يك روز مهلت ميگيرد.
در اين روزي كه والي درگير مسئله فرار عبدالله بن زبير و برادرانش از مدينه به سوي مكه است، امام بنيهاشم را آماده ميكند. شب روز بعد، پس از وداع مزار پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام ، در 28 رجب، شبانه، مدينه را ترك ميكند و چهار ـ پنج
روزه مسير را از جاده اصلي ميپيمايد. ايشان درست روز جمعه، سوم شعبان (همزمان با زادروزش) وارد مكه ميشود و در منطقه شعب ابيطالب در خانه عباس بن عبدالمطلب ساكن ميگردد.
دورههاي امامت و قيام سيدالشهدا و سياستهاي كلي امام حسين عليه السلام
دورهها
سياست و سيره كلي امام حسين عليه السلام
از آغاز امامت تا مرگ معاويه
پايبندي به صلح برادرش، امام حسن مجتبي عليه السلام با معاويه و توصيه دعوتگران قيام به صبر و انتظار تا پس از مرگ معاويه
آغاز خلافت يزيد در مدينه
اعلان سياست نفي بيعت در كنار تلاش براي حفظ جان خود و بنيهاشم از تهديد و توطئه والي مدينه و امويان
اقامت چهار ماهه امام در مكه
استفاده امام از ظرفيت امنيت موقت حرم امن الهي به سردرگمي و تحير امويان انجاميد؛ چرا كه اقدام امام ميتوانست باعث حساس سازي جامعه اسلامي و همراه شدن احتمالي آنها با نهضت قيام گردد و در نهايت، به ايستادگي جامعه در برابر آغاز طرح اسلامزدايي يزيد منجر شود.
انتخاب عراق و گام نهادن در راه عراق
اقدام فعالانه امام در همراهي نكردن با مراسم حجي كه نتيجهاش، امضاي خلافت يزيد بود، سبب خروج اعتراضآميز ايشان از مكه، يك روز مانده به آغاز حج شد. آنگاه 22 تا 23 روز راه مكه تا كوفه را پيمود.
حضور امام در كربلا
سياست دو جانبه پرهيز از بيعت در كنار تلاش براي اتمام حجت به لشكر كوفه
نگاهي تحليلي به مواجهه امام حسين عليه السلام با خلافت يزيد
قيام سيدالشهدا از منظر فلسفه تاريخي و مواجهه پر فراز و نشيب حق و باطل امري اجتنابناپذير بود. حتي از منظر تحليلهاي سياسي ـ اجتماعي، وقتي جريان سقيفه پس از رحلت پيامبر رخ ميدهد و جبهه حق در اوج هجومهاي باطل، ناچار به سكوت
ميشود، بديهي است اين سكوت نميتوانست تا هميشه ادامه يابد. آنگاه كه جريان باطل تمام حجابها را كنار بزند و به شفافيت برسد، براي حفظ جريان تاريخي حق بايد به پا خاست.
اين قيام از منظر غيبي كاملاً پيشبيني شده بود و خبرهاي فراواني حتي در منابع اهل سنت درباره اين پيشبينيها وجود داشت، اما اين آگاهي غيبي، هدف و علت قيام حضرت نبود، بلكه اين آگاهي، نوعي ابلاغ مأموريت بود تا اهداف كلان جبهه حق محقق شود.
بدين دليل، امام در دوران امامت، دو مرحله و سياست كلي را به اجرا گذاشت. در آغاز، به مدت نه سال و نيم پايبند صلح بود و تا آخرين لحظه زنده بودن معاويه دست به شمشير نبرد تا در برابر تمام خيانتها و جنايتها و دروغ و تزويرهاي معاويه، صداقت، امانت و جوانمردي اهلبيت را نشان دهد. آنگاه كه با مرگ معاويه، جبهه حق ديگر هيچ تعهد و پيماني نداشت و جبهه باطل هم با تمام قوا با كنار زدن چهره ريا و تزوير، آشكارا به مصاف حق آمد، قيام بايد صورت ميگرفت.
نتيجه قيام در آن شرايط غربت و مهجوريت اجتماعي، پاياني جز شهادت نداشت و نه تنها امام، بلكه بسياري از صحابه و تابعين بر اساس اخبار غيبي و بسياري از افراد هوشمند جامعه بر اساس محاسبه موازنه قوا و جهتگيري حوادث، از اين پايان، واقف بودند. البته بر اساس اين پايانبندي قطعي نبايد ميان سير و پايان حوادث با هدف كلي قيام خلط كرد. به اين معنا كه غايت مرحلهاي قيام، شهادت بود، اما هدف قيام منحصراً شهادت نبود.
جدول واكنشهاي اجتماعي نسبت به خروج امام حسين عليه السلام از مكه
جوامع اسلامي مطرح در آن زمان
واكنشهاي اجتماعي
مكه و مدينه
حجاز پس از رحلت پيامبر و تحتتأثير خاطرات خوش فتوحات در زمان خليفه اول و دوم، به گونهاي تاريخي و نهادينه شده، از اهلبيت فاصله گرفته بود. با وجود اقامت طولاني اهلبيت پيامبر در مدينه يا مشاركت هر ساله امامان معصوم در حج، هيچگاه مردم آن به اهلبيت روي خوش نشان ندادند.
خروج امام از مدينه و ورود به مكه و سپس خروج از مكه، كمترين بازتاب را در جامعه اسلامي حجاز نداشت.
بصره
پس از ماجراي جنگ جمل، همواره اقليتي محدود از شيعيان در بصره بودند، ولي در آن زمانها شهري عثمانيمسلك بود. اندك شيعيان ساكن در آن هم زير سركوب شديد زياد و ابنزياد (به مدت دو دهه) دچار پراكندگي و آسيبهاي فراوان شدند.
كوفه
كوفه، مهمترين شهر عراق و كانون تحولات آن بود. اين شهر، كانون بيشترين تجمع قبايلي بود كه گرايشهاي شيعي داشتند. در آن سالها قبايل شيعي در كوفه نسبت به ديگر مسلمانان (اهل سنت) در اقليت بودند. اين اقليت بزرگ در سالهاي حكومت زياد تا ابنزياد، ضربههاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي فراواني را متحمل شدند.
با شنيدن خبر آغاز قيام امام حسين عليه السلام دعوت و نامهنگاري را آغاز كردند. دعوتي كه در آغاز صرفاً شيعي بود، ولي كمي بعد امواج گستردهاي از اهل سنت (اكثريت اجتماعي كوفه و شامل تمامي جريانها به جز امويان و خوارج) را هم با خود همراه كرد.
تحليل اجتماعي قيام امام حسين عليه السلام از منظر آيات تلاوت شده امام در طول سفر
امام حسين عليه السلام هنگام خروج از مدينه، آيه 21 سوره قصص و هنگام ورود به مكه، آيه 22 همين سوره را تلاوت كرد. در طول سفر هم آيه 227 انبيا را تلاوت فرمود.
اين آيات و نمونههاي ديگر نشانه مهجوريت و غربت امام در جامعه است. معني اين سخن آن است كه در برابر نبوت 10 ساله پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در جامعه مدينه كه با فرود و فرازهاي بسيار همراه بود، نظام خلافت در فرصت 50 ساله با اجراي انواع سياستها و طرحهاي فكري، فرهنگي، اجتماعي، نظامي و اقتصادي توانسته بود جامعه تازه و نوپاي مدينه را كاملاً استحاله كند. به همين دليل، پس از نيم قرن، اكثريت مردم مدينه در مواجهه با فريادها و دعوتهاي پياپي نواده پيامبر، بياعتنا بودند و ايشان را در گرداب حوادث تنها گذاشتند.
جدول خروجهاي تاريخي ـ غريبانه اهلبيت عليهم السلام از مدينه
امام معصوم
رويداد تاريخي و نوع مواجهه مردم مدينه
مظلوميت حضرت زهرا عليها السلام
بيطاقتي مردم مدينه در برابر گريههاي فاطمه عليها السلام سبب شد ايشان روزها به مزار شهداي اُحد برود و در آنجا بگريد.
خروج سيدالشهدا در آغاز قيام
خروج امام حسين عليه السلام هنگام آغاز خلافت يزيد، هيچگونه واكنش مردم مدينه را در پي نداشت.
اسارت امام كاظم عليه السلام
هارون عباسي در ضمن مراسم حج، امام را در مدينه به حبس كشاند. آنگاه ايشان را مظلومانه به زندانهاي عراق (بصره و بغداد) فرستاد بدون اينكه در مدينه اتفاقي رخ دهد.
خروج اجباري امام رضا عليه السلام
امام رضا عليه السلام به دستور مأمون به مرو منتقل شد؛ انتقالي كه معلوم بود بازگشت ندارد. با اين حال، مردم مدينه هيچ واكنشي نشان ندادند.
تبعيد تاريخي امام هادي (و امام عسكري) از مدينه به سامرا
امام هادي عليه السلام در دوران متوكل عباسي براي هميشه به تبعيدگاه سامرا منتقل شد بدون اينكه كسي در مدينه اعتراض كند.
هويت شهر مدينه
هويت شهري مدينه با حضور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پديدار شد. به دليل حاكميت ارزشهاي جاهلي در زيرساختهاي مدينه و نبود آمادگي كافي در مردم براي ادامه دادن نهضت اجتماعي ـ اسلامي كه پيامبر شروع كرده بود و در قالب امامت امتداد مييافت، رحلت پيامبر سبب شد مردم مدينه با جهتدهي نظام فكري و اجتماعي خود بر اساس بهرهمندي دنيوي از دين اسلام (فتوحات اسلامي در دوره خلفا غنايم فراواني به همراه داشت، اين ويژگي در برابر جنگهاي زمان پيامبر قرار ميگرفت كه در مقام دفاع يا جهاد بود و بن مايه آن، ايثار و حماسه بود)، هويت شهري جديدي براي خود تعريف كنند. بر اساس اين هويت، حضور داشتن يا نداشتن اهلبيت در اين شهر
اهميتي نداشت، بلكه منافع و امنيت عمومي شهروندان، معيار حركتهاي اجتماعي قرار گرفت.
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
مواجهه امام با رويدادها
ـ مديريت امام در برابر رويدادها گاهي واكنشي است، اما در همان شرايط هم مديريتي فعال و پويا دارد و اسير شرايط و محيط نميگردد. به همين دليل، روند رويدادها را به سمتي مي برد كه خود در مسير احقاق حق و ابطال باطل انتخاب ميكند.
بنيهاشم
ـ دستهبندي بنيهاشم به جوانان تربيتيافته امام و قرار گرفته در خدمت امام براي هرگونه شرايط دشوار و آسان جواناني كه خود را همعرض امام و صاحبنظر يا اهل مصحلت ميدانند (ابن عباس، ابن حنفيه، ابن جعفر و...).
مرگ معاويه
ـ مرگ معاويه به معني حركت رو به جلو باطل براي آشكارنمايي چهره باطني خود در محو و نابود كردن حق.
ـ مرگ معاويه به معني آغاز دوران نشانههاي غيبي عاشورايي و شروع تدريجي تحقق پيشگوييهاي نبوي و علوي براي خواص و حتي عوام جامعه تا در رويدادهاي آينده حجت بر آنها تمام شود.
ـ مرگ معاويه براي امام به معني شنيدن ندايي غيبي براي آماده شدن براي ايفاي رسالت و نقشي سخت، اما تاريخي.
خروج امام از مدينه
ـ بازگشت جاهليت در لباس اسلامي به شهر پيامبر و رضايت آنها به دور شدن اهلبيت پيامبر از شهر پيامبر تا مبادا در روند زندگي روزمره آنها خللي ايجاد شود.
ـ تحول روحيه اجتماعي مردم مدينه از روحيه آزادي، آزادگي، ايثارگري و امر به معروف و نهي از منكر فراگير (در زمان پيامبر) به روحيه پذيرش اطاعت مطلق ولايت از هر حاكمي اگر چه در اوج فسق و فجور باشد (در آستانه قيام).
ـ نوميدي امام و جريان حق از امكان اثرگذاري (اگرچه حداقلي) در آن جامعه و رها كردن آن جامعه و جمعيت به باطل خود.
خروج شبانه
ـ اوج مهجوريت امام در مدينه و حاضر نبودن حتي يك نفر براي همراهي يا همدردي در بدرقه كردن يا تضمين جان آنها هنگام خروج روزانه با اهلبيت عليهم السلام .
ـ عميق بودن اثرگذاري سياستهاي فرهنگي و نهادينه شدن ارزشهاي مكتب خلافت (در برابر فرهنگ اصيل اهلبيتي) در جامعه مدينه.
نصيحتگران امام
ـ خودكارشناسيها (داراي شخصيت كاذب و خودساخته يا ترويج شده به وسيله سياست تبليغي خلفا) در برابر امام معصوم با هدف سنگاندازي در مسير حق به نام نصيحتگري و خيرخواهي.
نگاهي تحليلي به جامعه مدينه در سال 60 ه.ق
در آستانه سال 60 ه .ق، آخرين نسل از صحابه هنوز در مدينه وجود داشتند، ولي اكثريت جمعيت مدينه نسلي بودند كه از دوران خلافت شيخين برآمده بودند. اين نسل در دوران معاويه از اهلبيت پيامبر كاملاً فاصله ميگيرد، به گونهاي كه فريادهاي اهلبيت در اين شهر يك خريدار ندارد.
همين شهر در سال 62 عليه يزيد يكپارچه به پا ميخيزد، ولي در آن قيام هم رهبري قيام با تابعيني است كه نه در شعارها و نه برنامهها توجه ويژهاي به اهلبيت پيامبر ندارند و بر اساس شخصيت كاذبي كه از دوران خليفه دوم براي آنها جعل شده بود، خود را صاحب رأي و نظر ميدانستند.
اين روحيه و شخصيت كاذب باعث شد آنها حس بينيازي از دانش و رهبري وليّمعصوم در قالب اهلبيت پيامبر پيدا كنند. بازتاب اين وضعيت آن بود كه اين جامعه هرچه از اهلبيت دورتر ميشد، از جامعه اسلامي هم بيشتر حذف ميشد و اگر جايگاه تاريخي مزار پيامبر در اين شهر نبود، در يكي دو قرن بعد حتي نامي از اين شهر در جهان اسلام باقي نميماند.
ايدههاي مهدوي
خروج غريبانه سيدالشهدا از مدينه نقطه شروع قيام بود. اقامت چهار ماهه امام در مكه هم هيچ اثري بر مكيان نداشت. اين فرآيند از جهت تاريخي و بر اساس روايات در آستانه قيام و ظهور حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف رخ خواهد داد.
امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در آستانه ظهور در مدينه مشغول فعاليتهايي ميگردد كه لشكر سفياني به قصد نابودي امام به سوي مدينه حمله ميكنند. امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف غريبانه از مدينه (با تلاوت همان آيه اي كه جدش تلاوت كرد) خارج ميشود و پشت سر ايشان، لشكر سفياني پس از قتل و غارت مدينه دچار خسف پيدا ميگردد. وقتي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به مكه ميرسد، كمتر كسي از مكيان به ياري ايشان برميخيزد تا اينكه يارانش از ديگر مناطق در مكه گرد هم ميآيند و فرآيند ظهور آغاز ميگردد. اين رويدادها بيانگر جاهليت رسوخ يافته در سرزمين حجاز است. از اين منظر، هر شهر و جامعهاي كه شبيه حجاز گذشته يا آينده (و حتي اكنون) باشد، جوامعي خواهد بود غافل و بلكه سدّ راه وليّ معصوم در جريان پيوسته تاريخ.
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
حجاز؛ گذشته، حال، آينده
ـ عمق رسوخ جاهليت در فرهنگ و جامعه اين سرزمين، اين منطقه را با اينكه مهبط وحي و رسالت و ولايت بوده، به كانونهاي باطل در گستره تاريخ تبديل كرده است.
ـ الگوي شهري و شهروندي بر اساس مدلهاي مدينه، مكه، بصره، كوفه و شام، الگوهايي در درجات مختلف نظامهاي اجتماعي باطلمحور يا باطلگرا يا حقگريز است.
ـ گسترش الگوهاي اجتماعي باطل در جهان اسلام و بازتاب آن در تبديل كميّت فراواني از جمعيت مسلمان به جوامعي بيروح و مرده يا حداقل، خنثي و به دور از نشاط و پويايي كه در بلندمدت باعث انحطاط فرهنگ و تمدن اسلامي مي شوند.
ـ گسترش الگوهاي اجتماعي باطل جهان اسلام و بازتاب تاريخي آن در تحقق جريان شهادت اولياي حاضر و غيبت امام غايب.
زير فصل ها
خلاصه زندگينامه
نگاهي كلي به شخصيت حضرت عباس عليه السلام
ايده مهدوي
خلاصه زندگينامه
حضرت اباالفضل عباس عليه السلام در چهارم شعبان سال 26 ه .ق متولد شد.
ايشان از طرف مادر، بزرگترين فرزند از چهار فرزند امالبنين است كه ثمره پيوند مبارك ايشان با اميرمؤمنان علي عليه السلام بود.
حضرت اباالفضل عليه السلام ، بزرگترين جوان علوي پس از حسنين عليهما السلام و محمد حنفيه است كه در اوايل خلافت عثمان به دنيا ميآيد. (خلافت عثمان از اول سال 24 ه .ق آغاز ميگردد).
ايشان در 10 سال اول زندگي، شاهد آخرين مرحله از خانهنشيني پدر در شهر مدينه است و نوجوانياش در خلافت 5 ساله پدر و بيشتر در كوفه ميگذرد.
ايشان در دوران جواني شاهد خانهنشيني مجدد دو برادر امام و معصومش است و در اين سالها بهترين شاگرد علم و اخلاق و معارف از محضر آنهاست.
مرگ معاويه و آغاز خلافت يزيد، قيام سيدالشهدا را به دنبال دارد. حضرت اباالفضل عليه السلام از آغاز اولين مرحله قيام تا آخرين لحظات آن يعني هنگامي كه به شهادت ميرسد، شخصيت دوم قيام و مدير اجرايي و مهمترين يار و ياور سيدالشهداست.
نگاهي تحليلي به دورههاي زندگي حضرت عباس عليه السلام
سالها و دورهها
حاكمان زمانه
وضعيت جامعه و نقش حضرت عباس عليه السلام
دوره خانهنشيني پدر (نه سال و نيم، از 26 تا 35 ه .ق)
عثمان بنعفان
ـ به موازات گسترش رسمي و تدريجي ظلم و تبعيض در جامعه اسلامي و حتي برخي مفاسد اخلاقي در سطح حاكمان يا متن جامعه؛ كودكي حضرت عباس عليه السلام و همراهيهايش با پدر در مسجد يا محيط اجتماعي مدينه يادآور رابطه حسنين عليهما السلام با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است.
دوره 5 ساله خلافت پدر (35 تا 40 ه .ق)
علي بنابيطالب
ـ با رخ دادن تحولات اجتماعي در كوفه، انتقال سريع حضرت اميرمؤمنان علي عليه السلام به كوفه همراه خاندانش، حضرت عباس عليه السلام را در نوجواني كانون توجه نوجوانان و جوانان كوفي قرار ميدهد. گزارشهايي از حضور و رشادت هاي ايشان در جنگ صفين با وجود همان سن
كم وجود دارد. البته شهادت مظلومانه پدر و رويداد صلح باعث بازگشتن بنيهاشم به مدينه ميشود.
دوره 20 ساله خانهنشيني دو برادر معصومش (از 40 تا 60 ه .ق)
معاويه بن ابيسفيان
ـ در مدينه در حالي كه غربت امام مجتبي عليه السلام در اوج است، او با الگوگيري از سيدالشهدا درس ولايتپذيري و خودسازي را تمرين ميكند. اين سالها در اوج دوره جواني و در كنار فراغتي كه دو برادر معصومش دارند، سالهاي كسب دانش و معارف و تهذيب و سلوك و تعالي او زير نظر آن دو برادر است.
دوران 5/ 4 ماهه قيام (60 تا 61 ه .ق)
يزيد بن معاويه
ـ ايشان در مقام شبيهسازي رابطه اميرمؤمنان علي عليه السلام با پيامبر در اوج تحولات و رويدادهاي مدينه، به مهمترين يار و ياور و بازوي اجرايي سيدالشهدا تبديل ميشود.
نگاهي كلي به شخصيت حضرت عباس عليه السلام
اميرمؤمنان، علي عليه السلام در اولين مرحله از دوران خانهنشيني خود كه با خلافت خليفه اول و دوم همزمان بود، به گونهاي غيرمستقيم دچار محدوديت و مراقبت بود. در اين دوران، امام نه سفر خاصي به بيرون از مدينه دارد (مگر اينكه احتمالاً در اواخر دوران خلافت عمر سفر حج انجام داده باشد) و نه ازدواج خاصي انجام ميدهد (غير از ازدواج با امامه دختر ابيالعاص و خوله مادر محمد حنفيه كه هر دو در همان آغاز دوران خلافت خلفا بود).
دوران خلافت عثمان و تحولات ناشي از آن گويا فرصتهايي را در اختيار امام علي عليه السلام ميگذارد. شاهد بر اين مدعا ازدواج هدفمند ايشان با فاطمه دختر حزام بنخالد از قبيله كلاب است. در اين ازدواج، قبيله زن از قبايل خاص است. (قبيله كلب به تربيت افراد شجاع شهره بود و خاستگاه آن منطقه خوش آب و هواي شامات بود).
بدين گونه است كه محصول ازدواجها و تولدها از اين دوران به بعد مجموعهاي از فرزندان اميرمؤمنان علي عليه السلام است كه گويا (از منظر معنوي و غيبي) ناظر به رويداد كربلا پا به عرصه وجود ميگذارند.
اميرمؤمنان علي عليه السلام در اين فرصت پيشآمده (بين غفلت حاكميت و غربت و مهجوريت در جامعه) حداقل در محدوده زندگي شخصي خود سعي در نيروسازي براي كربلا دارد. نتيجه اين برنامه نيروسازي، حضور و شهادت شش فرزند آن حضرت در كربلا (غير از سيدالشهدا) است. سرآمد اين شش شهيد كربلا از تبار حضرت علي عليه السلام ، حضرت اباالفضل العباس عليه السلام است.
پس از تولد اين مولود، رابطه اين پدر و فرزند را به دو مرحله كلي ميتوان دستهبندي كرد:
مرحله اول، دوران تربيت فردي فرزند در دوران كودكي است. اين مرحله از نظر روش و خاطرات، يادآور دوران تربيت يافتگي اميرمؤمنان در منزل پيامبر پيش از بعثت بود و در امتداد مرحله تاريخي دور و دراز مرحله تربيتيافتگي حسنين عليهما السلام در زمان رسالت پيامبر در مدينه است.
در اين دوران با تولد تدريجي ديگر برادران، حضرت عباس عليه السلام از يك سو، شاگرد پدر و از سوي ديگر، بزرگ خاندان مادري و الگوي برادران كوچكترش به شمار ميرود.
مرحله دوم، دوران زندگي در كوفه است كه يادآور دوران همراهي اميرمؤمنان علي عليه السلام با پيامبر در شهر مكه در دوران نوجواني است. دوراني كه علي عليه السلام با دفع شر نوجوانان مكه از پيامبر به لقب «قضم» مشهور گرديد.
پس از شهادت پدر، عباس عليه السلام 20 سال، يار و ياور خالص برادران امام خود بود. به اين معني كه او در اين سالها كه در اوج آمادگي و بالندگي است، با درك جايگاه و اهميت امامت و ولايت برادرانش در كنار مشاهده مهجوريت و غربت آنها سعي ميكند خودش بهترين يار و ياور آنها باشد. البته الگوي عملي ايشان براي اين ياوري، دوران 10 ساله امامت امام مجتبي عليه السلام و سلوك خالصانه و همراهي همه جانبه سيدالشهدا عليه السلام با برادرش است. ايشان در سالهاي غربت با يادآوري بهرهوري علمي و معنوي بيست و چند ساله اميرمؤمنان علي عليه السلام از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله از برادران معصومش بهره ميبرد. پس از شهادت امام مجتبي عليه السلام و آغاز امامت امام حسين عليه السلام ، وزارت بينام و نشان امام به او ميرسد. وزارتي كه با آغاز قيام كاملاً آشكار ميشود و همگان ميدانند مهمترين بازوي اجرايي و اجتماعي سيدالشهدا عليه السلام ، برادرش، حضرت عباس عليه السلام است. از اين رو در كربلا دشمن تلاش زيادي ميكند تا شايد او را از امام جدا سازد، ولي تا او زنده است،
هيچ گزندي متوجه امام نيست و با شهادت او مصايب امام و اهلبيت عليهم السلام آغاز ميگردد.
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
در مقام ياوري برادر
ـ حضرت اباالفضل عليه السلام با اينكه مهمترين يار و ياور امام است و كمالات علمي و اجتماعي دارد، ميكوشد نامش در جامعه هرگز جداي از نام امامش نباشد و اهتمام او اعتلاي شخصيت و نام امام زمانش عجل الله تعالي فرجه الشريف است (بر خلاف محمد حنفيه يا عبيدالله يا عمر بن علي).
ـ مديريت موازي او براي مطرح نشدنش در جامعه با وجود امام حسين عليه السلام در كنار هيبت فراوانش كه باعث ترس و وحشت فراوان دشمن ميشود.
در مقام الگويي براي بنيهاشم
ـ در عاشورا، حضرت اباالفضل عليه السلام ، مدير و الگوي جوانان بنيهاشم و حضرت زينب عليها السلام ، مدير و الگوي اهلبيت عليهم السلام و بانوان و دختران بنيهاشم بود. به اين گونه هر كدام ترجماني مردانه و زنانه از شخصيت سيدالشهدا عليه السلام بودند (همانند ترجمهگري شخصيتي مردانه و زنانه اميرمؤمنان علي عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام از شخصيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله .
در مقام هيبت ويژه در برابر دشمن
ـ تربيت علوي و حماسي او به گونهاي بود كه حتي آنگاه كه وارد رزم نشده بود، هيبتش لرزه بر اندام دشمن ميانداخت.
ـ دشمن در كربلا ميدانست عباس عليه السلام از امام حسين عليه السلام جداشدني نيست، ولي با فرستادن اماننامه قصد تحقير يا تخريب شخصيت او را داشت كه ايشان قاطعانه، ولي كريمانه برخورد كرد.
در مقام و منزلت پس از شهادت
اعتلاي نام و ياد او پس از شهادتش به خاطر مقام فنايي است كه در دوران زندگاني نسبت به امام حسين عليه السلام داشت.
القاب حضرت
القاب حضرت ناظر به پرهيز ايشان از مطرح شدن در جامعه و بيانگر جنبههاي عبادي، اخلاقي و مديريتي زندگي ايشان است.
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
مقايسه مادر و شخصيت حضرت با شخصيت محمد حنفيه
ـ اميرمؤمنان بر خلاف انتخاب خوله و مسئله تولد محمد كه تحت تأثير فضاي جنگهاي ردّه و در مقام احقاق حق مظلومين اين جنگها بود، در مسئله ازدواج با امالبنين و تولد حضرت عباس عليه السلام با توجه به آزادي و فرصت اجتماعي به دست آمده، با عنايت و توجه ويژه اين ازدواج را سامان دادند.
شخصيت حضرت امالبنين
ـ گرايش كلي قبيله كلب به سوي امويان به دليل سكونت اكثريت آنها در منطقه شامات يا عدم مداخله فعال در مسائل جهان اسلام بود. با وجود اين، خانواده فاطمه بنت حزام و خود ايشان با درخواست ازدواج اميرمؤمنان علي عليه السلام آن هم در دوران مهجوريت و غربت امام با رضايت و خونگرمي برخورد ميكنند.
ـ شخصيت تاريخي حضرت امالبنين از آغاز همسري تا دوره زندگاني پاياني ايشان در حد فاصل رويدادهاي كربلا تا رحلت خود ايشان بيانگر عمق تربيتيافتگي، بصيرت و فهم ايشان از جهت درك اهميت و جايگاه همسري وليّ معصوم و رسالتي است كه نسبت به فرزندان ايشان دارد.
ـ ماجراي تولد حضرت ابوالفضل عليه السلام از پيش از تولد تا تربيتهاي دوران كودكي الگوي جامع دين براي طراحي نسل صالح و شايسته و تاريخساز با توجه به رعايت معيارها و ارزشهاي ديني حتي نسبت به مقدمات به ظاهر بعيد در امر ازدواج است.
ايده مهدوي
يكي از مباحث مهم مهدويت، بحث ياوران مهدي و ويژگيهاي ياران مهدوي است. اهلسنت قائل به عدالت صحابه و برتر بودن صحابه از تمامي انسانهاي گذشته و آينده هستند. از نگاه شيعه، در جوار پيامبر، صحابه بسيار ممتازي همانند سلمان و ابوذر
وجود داشتند، اما اين امر به خودي خود دليل برتري آنها در طول تاريخ بر تمامي انسانها نميشود، بلكه در هر زمان ممكن است نسبت به وليّ هر زمان، ياران بسيار شاخص و ممتازي وجود داشته باشند.
از نظر تاريخي، در كنار صحابه ممتاز و ثابتقدم پيامبر، دو گروه ديگر از صحابه و ياران امامان معصوم هم بسيار ويژهاند؛ يكي، صحابه عاشورايي و ديگري، اصحاب المهدي.
شاخصه ياوران مهدي اين است كه آنها ياور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف هستند تا با ياريدهي ويژه، سرانجام پس از هزاران سال بهشت زميني ظهور را به وجود آورند. ناظر به اين هدف، آنها بايد از نهايت مرتبه كمال آن هم در تمامي صفات نيك انساني در حوزههاي فردي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي برخوردار باشند.
از اين منظر، از ميان انسانهاي غير معصومي كه به مرتبه نزديك عصمت رسيده و تمام مراحل تولد تا رشد و كمال خود را حساب شده و زير نظر معصومين پيموده است، حضرت اباالفضل عليه السلام بهترين الگو براي ياران مهدي است.
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
شخصيت حضرت
ـ شناسنامه شخصيتي حضرت در اوج مرتبه كمال انساني، بهترين الگو و شاخص براي شناسايي ياوران مهدي خواهد بود.
برنامه تربيتي درباره حضرت
ـ ساختار و مراحل و شيوههاي تربيت حضرت، الگويي براي خانوادههاي منتظر در مقام تربيت نسل منتظر است.
نهايت رشد شخصيت كماليافته
ـ نهايت مرتبه رشد و كمال انسان، رسيدن به مرتبهاي است كه فرد، تكيهگاه و عصاي دست وليّ زمان در مهمترين فعاليتها و بحرانيترين شرايط باشد.
زير فصل ها
خلاصهاي از زندگينامه امام سجاد عليه السلام
وضعيت جامعه اسلامي در زمان امامت حضرت سجاد عليه السلام
نگاه تحليلي به دوران زندگي امام سجاد عليه السلام
بنمايههاي معرفتي و سيرهاي امام سجاد عليه السلام براي جامعه اسلامي با هدف احياگري تشيع
نتيجهگيري
ايدههاي مهدوي
خلاصهاي از زندگينامه امام سجاد عليه السلام
امام سجاد عليه السلام در سال 39 ه .ق در نيمه دوم خلافت اميرمؤمنان علي عليه السلام متولد شد.
نامش همانند نام برادر بزرگترش (حضرت علياكبر عليه السلام ) علي نام گرفت تا به عنوان امتدادبخش خط امامت احياگر نام و سيره اميرمؤمنان علي عليه السلام در آينده باشد
(علياكبر نامش علي بود تا نشان و حجتي تا مقطع كربلا باشد و اين امام همام علي نام گرفت تا نشان علي براي دوران پس از كربلا باشد). ايشان تا 23 سالگي كه مصادف با قيام كربلا بود، در محضر (عمو و) پدرش در مدينه زندگي كرد.
رويدادهاي قيام سيدالشهدا تا پايان دوران اسارت امام سجاد عليه السلام كه حدود هشت ماه طول كشيد، دوراني بسيار سخت و دشوار در زندگي ايشان بود. امام سجاد عليه السلام پس از عاشورا، رسالت تبديل عاشورا به پيامهاي مكتبساز را به عهده گرفت. ايشان از اين مقطع تاريخي، با كنارهگيري از جامعه اسلامي غفلتزده كه به خلافتهاي باطل تن داده بود و با ايجاد مرزبندي بين جامعه در حال طراحي حق و جامعه موجود، در طول 35 سال امامت خود به پيريزي بناي اوليه و مستقل مكتب تشيع پرداخت.
دورههاي تحليلي زندگاني امام سجاد عليه السلام
دورهها
خلفاي حاكم
وضعيت سياسي ـ اجتماعي حاكم
دوره دو سال و نيم خلافت اهلبيت عليهم السلام (38 تا 41 ه .ق)
خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام و خلافت نيمساله امام مجتبي عليه السلام
همزماني با سالهاي پاياني خلافت حضرت علي عليه السلام و جامعهاي كه نشان داد تحت تأثير نهادينه شدن ارزشهاي مكتب خلافت، آمادگي و تحمل همراهي با امام حق و عدالت گستري او را ندارد.
دوره همراهي 20 ساله با عمو و پدر در دوران خانهنشيني (41 ـ 60 ه .ق)
خلافت معاويه
ـ اين دوره، دوران مهجوريت اهلبيت عليهم السلام و آغاز تدريجي سياستهاي ضد اهلبيتي معاويه در گسترهاي به وسعت همه جهان اسلام (دومين دوره از مهجوريت و غربت اهلبيت عليهم السلام در جهان اسلام به ويژه در حجاز) بود.
دوران هشت ماهه قيام و اسارت (60 ـ 61 و61 تا 63 ه .ق)
خلافت يزيد
يكي از سختترين دورههاي تاريخي در زندگاني اهلبيت عليهم السلام بود، به گونهاي كه امام سجاد عليه السلام با ياري امدادهاي غيبي و كمك
عمهاش، حضرت زينب عليها السلام ، با در پيش گرفتن بالاترين رتبه تقيه حفاظتي جان خود و اهلبيت عليهم السلام را حفظ كرد.
دوران آشفته جنگهاي داخلي (63 ـ 73 ه .ق)
خلافت زبيري (و خلافت مرواني)
ـ دوري جامعه اسلامي از اهلبيت عليهم السلام و مكتب حق و گرفتار شدن آنها در دام مدعيان گوناگون منجر به كشتارها و وارد آمدن ضررهاي بسياري به جهان اسلام شد. به دنبال آن، مروانيان روي كار آمدند و با آغاز امارت حجاج ثقفي بر سراسر عراق و حجاز، با هدف محو فرهنگ اهلبيت عليهم السلام به گستردهترين كشتارها در جامعه اسلامي دست زدند.
دوران خلافت مرواني (73 ـ 95 ه .ق)
عبدالملك مروان، وليد بن عبدالملك
ـ اوجگيري دوران خلافت مرواني از نظر فتوحات و نيز رواج يافتن فرهنگ و اسلام اموي ـ مرواني كه تركيبي از نظام فكري جبرگرايي و رواج مفاسد اخلاقي يا اجازه يافتن زهدگرايي صوفيانه بود.
وضعيت جامعه اسلامي در زمان امامت حضرت سجاد عليه السلام
جامعه اسلامي در زمان امام سجاد عليه السلام شاهد يكي از آشفتهترين دورانهاي خود بود.
جامعه شيعه
حادثه كربلا و سياستهاي ضد شيعي امويان و زبيريان قبل و پس از حادثه كربلا باعث وارد شدن شديدترين ضربهها بر تشيع عاطفي شد كه در برخي از قبايل عراق موجود بود. بر اساس همين امر نزديك بود حتي در عراق با محوريت كوفه، تشيع بهتدريج از بين برود. با اين حال، نيروسازي امام سجاد عليه السلام از بردگان، موالي قبايل عرب و برخي جوانان كوفي زمينههاي اميدواري براي حفظ و احياي تشيع را فراهم كرد.
جامعه اسلامي
حادثه كربلا بسيار مظلومانه بود، ولي باعث ايجاد خيزشها و قيامها در جهان اسلام و يا موج بازگشت به اسلام اصيل نشد. مهمترين دستآورد
عاشورا، رسوايي جريان خلافت و تعطيلي پروژه اسلامزدايي بود، اما بر جامعه اسلامي تأثيري به معني تحول بنيادين نداشت، مگر در كوفه و در قالب قيامهاي موقت توابين و مختار. همراهي تاريخي جامعه اسلامي و به ويژه سكوت يا همراهي علماي تابعين باعث قدرتگيري مجدد مروانيان و زبيريان در برابر امامان شد.
جريانهاي فكري و فرهنگي
پس از عاشورا و مرگ زودهنگام يزيد، جامعه اسلامي (اهلسنت) براي اولين مرتبه در درون خود دچار اختلافها و درگيريهاي طولاني (10 ساله) شد. دو جريان عثماني زبيري با جريان عثماني مرواني در برابر هم قرار گرفتند. پايان درگيريها هم آغاز اختناق و ظلمهاي فراوان حجاج در سراسر عراق و حجاز بود.
اين تحولات باعث رشد دو جريان فرهنگي در جهان اسلام شد. يكي، رواج انحطاط اخلاقي به مركزيت حجاز و مدينه و ديگري، رواج روحيه بياعتنايي و انزوا با محوريت تصوف.
نگاه تحليلي به دوران زندگي امام سجاد عليه السلام
امام سجاد، احياگر تشيع است. نظام اجتماعي تشيع در زمان پيامبر اكرم با سفر تبليغي اميرمؤمنان به يمن در اواخر سال دهم هجري (سفري كه به حجةالوداع و رويداد غدير خم متصل گرديد) ايجاد شد. در اين سفر، بنيانهاي اجتماعي تشيع در برخي قبايل يمن در قالب گرايش عاطفي و محبت شديد به حضرت علي عليه السلام بنيانگذاري شد. (اين رويداد، جدا از شكلگيري دسته صحابه شيعي مقيم مدينه است) در دوران خلفا، با مديريت پنهان و واسطهاي اميرمؤمنان علي عليه السلام ، اين قبايل در ضمن فتوحات، يمن را ترك كردند و با كمكخواهي ياران حضرت (همانند سلمان و عمار و حذيفه از صحابه و جوانان يمني همانند مالكاشتر و برادران ابن صوحان (زيد و صعصعه و نيز كميل و...)، بيشتر آنها ساكن كوفه و گروهي نيز ساكن بصره شدند. آنگاه با تبليغهاي غيرمستقيم اين دو گروه، گرايشهاي عاطفي آنها به تشيع اعتقادي ساده و كلي تبديل شد و در نهايت، آنان مهمترين ياوران امام را در دوران خلافتش تشكيل دادند.
در دوران معاويه، اين تشيع عاطفي و كمتر اعتقادي، ضربههاي فراوان اجتماعي، فكري و فرهنگي را متحمل شد. دورافتادگي آنها از اهلبيت عليهم السلام ، آنها را به افكار التقاطي يا خودبنيادي نزديك كرده بود.
پس از عاشورا، دشمنان اهلبيت عليهم السلام به مدت 10 سال به اسم خلافت زبيري و 25 سال در پوشش خلافت مرواني تلاش فراوان كردند تا اين قبايل و ديگر گروههاي اجتماعي با امام سجاد عليه السلام هيچ ارتباطي نداشته باشند.
در اين شرايط، امام سجاد عليه السلام با اجراي سيره عبادي ـ عرفاني در نهايت مرتبه خود به ويژه در ايام مراسم حج در كنار استفاده از ظرفيتهاي عاطفي و شور احساسي كربلا براي جذبهاي (اگرچه حداقلي) افراد مستعد ميكوشيد.
اين دوران طولاني 35 ساله از نظر مديريت هدايت اجتماعي امام سجاد عليه السلام آن هم به صورت غيرمستقيم و در قالب تقيه شديد كاملاً همانند دوران 25 ساله خانهنشيني اميرمؤمنان علي عليه السلام است.
بنمايههاي معرفتي و سيرهاي امام سجاد عليه السلام براي جامعه اسلامي با هدف احياگري تشيع
تلاش 35 ساله امام سجاد عليه السلام براي حفظ كليت اسلام در جامعه و احياگري تشيع در اين دوران سخت بر ارائه و اجراي مجموعهاي از برنامههاي نرمافزاري و سختافزاري از سوي امام براي جامعه اسلامي مبتني بود.
برنامه و سيره كلي
رويكرد نرمافزاري
رويكرد سخت افزاري
شخصيت و سيره عاطفي
ـ در دوره آغازين امامت خود با وجود تقيه شديد، تنها نرمافزاري را كه در جامعه خفقانزده يا آشوبزده ميتوانست اجرا و عرضه كند، استفاده از ظرفيتهاي عاطفي ـ احساسي و سياسي ـ حماسي حادثه كربلا بود.
امام هميشه به ويژه در 20 سال اول (از 35 سال امامت خود) در لحظه لحظه زندگي اجتماعياش در مدينه به يادآوري و احياگري حادثه كربلا در هر مناسبتي اهتمام ميورزيد.
شخصيت وسيره عبادي ـ عرفاني
ـ نيمه دوم امامت آن حضرت كه با تثبيت خلافت مرواني و سياست ايجاد ايستايي (از نظر سياسي و اجتماعي) و انحطاط اخلاقي مصادف است. امام با اجراي گسترده سيره عبادي و عرفاني خود كوشيد توجه بخشي از جامعه اسلامي را به مهمترين نرمافزار اميدبخش يعني معنويت ديني جلب كند.
امام پس از سقوط خلافت زبيري و آرام شدن آشوبهاي اجتماعي، سيره و سنتي را پايه گذاشت كه امامان بعدي ادامه دادند. اين سياست، حضور مستمر و سالانه در مراسم حج با شخصيت و سيرهاي كاملاً عبادي و عرفاني كه جذبكننده فطرتهاي پاك بود (امام 20 مرتبه به سفر حج رفت كه احتمالاً بيشتر آنها پس از سقوط زبيريان بود.)
شخصيت و سيره اجتماعي
جامعه اسلامي در اين سالها روز به روز به سوي انحطاط بيشتر سقوط ميكرد. امام براي حفظ جامعه و احياي آن (و فاصلهاندازي بين جامعه و حاكميت باطل)، رساله حقوق را در قالب معرفي حقوق فردي و اجتماعي هر فرد مسلمان نگاشت تا بر اساس آن، جامعه اسلامي بهتدريج از جامعه مرواني به جامعه نبوي بازگردد.
ـ امام براي تبيين حقوق اسلامي در جامعه، هميشه در اوج الگوي عملي و رفتاري از منظر اخلاق و حقوق اسلامي ظاهر ميشد. (حتي گهگاه در قالب خدمتگزار ناشناس در كاروانهاي حج باعث تحول و توجهدهي آنها به اسلام علوي ميشد.) پس از مدتي كه محدوديتهاي اجتماعي امام كاهش يافت، با سياست تربيت بردگان و موالي و آزاد كردن آنها در جامعه به توسعه الگويي و بيروني اين حقوق ميپرداخت.
در اواخر دوران زندگي هم كه اندك شاگرداني يافت، اين رساله را به آنها آموخت تا به نشر آن بپردازند.
باتوجه به آنچه در جدولهاي بالا ارائه شد، مقطع 35 ساله امامت امام سجاد عليه السلام كه از طولانيترين دورانهاي امامت است، دوراني مهم در تاريخ تشيع است كه درسهاي فراواني براي مبلّغين، جامعه شيعه و جامعه اسلامي (در آستانه بيداري اسلامي) از نظر مدلسازي براي مديريت ديني در اوج هجومها خواهد داشت.
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
شخصيت نسبي امام
ـ امام سجاد، اولين رهبر مسلمانِ دو رگه (عرب و عجم) در اوج تعصبهاي نژادي و سياستهاي ضدايراني و غيرعرب ستيزي امويان و مروانيان است.
نام امام
ـ همنامي با حضرت علي عليه السلام با توجه به پيشگوييهاي نبوي و علوي درباره اين مولود (آن هم در آينده پيش روي كه با اجراي سياست امويان و مروانيان مبني بر علويزدايي از جامعه همراه بود) به معني سياست فعال و آگاهانه اهلبيت عليهم السلام براي دوران سخت علويستيزي است كه نام علي در قالب نام بزرگ بنيهاشم و رهبر شيعه همچنان بدرخشد.
القاب امام
ـ القابي همانند (سجاد، زينالعابدين، ذوالثغنات و...) بيانگر زمانشناسي و مخاطبشناسي امام و تعريف شخصيت اجتماعي خود به گونهاي است كه حضور اجتماعياش آكنده از لحظههاي معنوي بوده و به اين صورت دعوتگر غيرمستقيم به دين باشد.
دعاها و مناجاتهاي امام در جامعه
ـ امام با ابزار دعا و مناجات به ويژه در ضمن مراسم حج سعي ميكند توحيد ناب اسلامي را در برابر خداشناسي انحرافي امويان ارائه كند.
ـ امام با سلاح دعا و مناجات و تلاوت نيكوي قرآن (كه گاه در برابر منزل امام در مدينه راهبندان ايجاد ميكرد) كوشيد جامعه بازگشته به
جاهليت و غرق غنا و آوازخواني و غفلت و گناه را با جاذبههاي دعا و قرآن به هويت ديني خود بازگرداند.
ـ امام با سلاح دعا و آن هم تنوعبخشي به آن براي مسائل و حالات گوناگون زندگي تلاش كرد خداوند را در لحظه لحظه زندگي مردم وارد كند تا در اوج حاكميت سبك زندگي اموي كه بر محوريت خدا فراموشي بود، سبك زندگي اهلبيتي عليهم السلام را بر محوريت ياد و حضور خداوند در لحظه لحظه زندگي عرضه دارد.
سيره عرفاني امام
ـ امام در زمانه سرخوردگي جامعه و پيدايش بستري براي نشر تصوف انحرافي، عرفان صحيح اسلامي را كه هم شورآفرين است و هم جامعهگريزي را نفي ميكند، معرفي كرد.
امامت در دوراني به شدت سخت و ظلماني
ـ امام سجاد عليه السلام ، الگوي مديريت بحران براي تكتك شيعيان است. فعاليت ايشان نشان ميدهد حتي در سختترين دوران و در شديدترين محاصرهها، يا انزواهاي اجتماعي، با استفاده از كيفيت بالاي فرهنگ شيعي ميتوان به نبرد جبهه باطل رفت.
اندك ياران و شاگردان امام
ـ امام در دوره انحطاط فرهنگي و اخلاقي مراكز و جوامع اصلي اسلامي، با تمركز بر جوانان و فطرتهاي پاك آنها به جذب و تربيت اولين نسل از ياران علمي اهلبيت عليهم السلام در دوران جديد ميپردازد.
(تقريباً 90 درصد ياران امام، جوانان جديدي هستند كه بعدها جزو اصحاب صادقين عليهما السلام شدند، كساني همانند ابوخالد كابلي، ابوحمزه ثمالي، ابان بن تغلب، يحيي بن ام طويل و...).
ياران ايراني و غيرعرب امام
ـ در دوراني كه مروانيان سياست تعصب نژادي و پان عربيسم اسلامي را پيريزي و نظام اجتماعي را بر مبناي آن طراحي كرده بودند، بخش قابل توجهي از ياران به ويژه خواص ياران امام، از ايرانيان يا عربها بودند. (همانند ابوخالد كابلي كه از اولين جوانان اقبالكننده به امام است).
غلامان و سيره تربيتي امام
ـ رفتار امام نشان ميدهد تربيت اسلامي اگر درست اجرا شود،
ميتواند حتي غلاماني را كه شخصيت ضعيف و فرو پاشيده داشتند، به انسانهايي برجسته و اثرگذار و انديشمند در جامعه تبديل كند.
رساله حقوق امام
ـ امام، جامعه ايستا، بسته و ضد اسلامي دوران مرواني را نه با مبارزه سختافزاري، بلكه با احياي نرمافزاري ارزشهاي جامعه اسلامي در قالب رساله حقوق نقد ميكند.
سفرهاي حج امام
ـ لحظه لحظه زندگي امام، جامع پيامهاي گوناگون و درسآموزي متعددي بود، همانند سفرهاي حجش كه هم عبادت به درگاه حق تعالي بود، هم از نظر آموزش (مناسك حج)، احياگر حج نبوي بود، هم از نظر سلوك اخلاقي كاركردهاي تربيتي داشت و هم در جامعه اسلامي، جذبكننده جوانان مستعد به سوي مكتب حق بود. از نظر سياسي نيز با نمايش قدرت و محبوبيت اهلبيت عليهم السلام در جامعه (داستان حج امام و تعجب هشام و شعرسرايي فرزدق) خاري در چشم باطل و اتمام حجتي براي آنها بود.
نتيجهگيري
وقتي گرد و غبار روز غمبار عاشورا فرو نشست، تنها مرد جواني كه اسير شد، امام سجاد عليه السلام بود. در كوفه و شام بارها به قتل تهديد شد، اما بيماري، نداشتن معروفيت و شهرت و جايگاه اجتماعي همانند پدران خود و از همه مهمتر، حمايتهاي حضرت زينب عليها السلام باعث نجاتشان گرديد. ايشان نيمه اول اسارت را به سلامت (البته زير فشارهاي شديد) پيمود، چون يزيديان فكر نميكردند ديگر پرچمداري براي سيدالشهدا باقي مانده باشد.
خطبه امام سجاد عليه السلام در مسجد اموي پايههاي خلافت يزيد را لرزاند، ولي ديگر دير شده بود و ديگر امكان نداشت امام را به شهادت برسانند. به اين گونه بود كه امام سجاد عليه السلام از خطبهاش در شام به خلافت و جامعه نشان داد نام، ياد، شخصيت و سيره امام علي عليه السلام هنوز زنده است. از اين منظر، سيره و شخصيت گفتاري امام سجاد عليه السلام حُسن ختام اين بخش است:
سيره گفتاري امام در دورههاي امامت خود
دوران اسارت
دوران آشوبها يا خفقان شديد
دوره آرامش و حركت به سوي نوزايي اجتماعي
از نظر ساختاري و فرم
خطابه و سخنراني
دعا و نيايش و تلاوت
تدريس و كلاس و مدرسه (خصوصي)
از نظر محتوايي
تأكيد بر فضايل اهلبيت عليهم السلام و نقش و جايگاه عرفاني و اجتماعي آنها و احياي ياد و نام آنها در جامعه
بازخواني توحيد اصيل اسلامي ناظر به مبنا و اصل بودن اين معرفت در نظام انديشهاي و رفتاري اسلام
تلاش براي اصلاح و طراحي درست روابط فردي و اجتماعي با هدف بازخواني سبك زندگي ديني
ايدههاي مهدوي
بين مهدويت و زندگاني و دوران امامت امام سجاد عليه السلام از منظر رويكرد اجتماعي و تربيتي ميتوان به مطالعه تطبيقي پرداخت. بين دوران اجتماعي امام و دوره آغازين امامت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كه دوران غيبت صغري بود و دوران پيش از ظهور كه دوره سخت آخرالزمان است، شباهتهاي سياسي و اجتماعي فراواني وجود دارد. از اين منظر، سيره و مديريت بحران امام در آن شرايط ميتواند پيامهاي فراواني براي اين دو جامعه بويژه براي جامعه كنونيِ آخرالزماني داشته باشد.
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
نگاه تطبيقي به بيداري اسلامي
ـ سيره امام سجاد عليه السلام بر مبناي طراحي نظام دو مرحلهاي است: نخست، دعا و نيايشهايي كه هويت معناييبخش است و سپس ارائه رساله حقوق به جامعه كه سبك و ساختاربخش است. اين نظام خاستگاه صدور بهترين پيامها از جهان تشيع براي بيداري اسلامي و حتي خيزشهاي جهاني است.
رويكرد تبليغي و صدور انقلاب
ـ در تحولات جاري در منطقه و آغاز خيزش جوانان، با الگوگيري
از فعاليت امام سجاد عليه السلام ميتوان كانون تبليغات ديني را بر جوانان مسلمان خسته از ستم معطوف كرد.
ـ در تحولات جاري، رسالت شيعه به جاي اقدامات شتابزده عملياتي (همانند نمونه و تجربههاي تاريخي زيديه)، راهاندازي جريان گسترده نرمافزاري و ارتباط برقرار كردن با انديشهها و دلها (به جاي احزاب و گروهها) ميتواند مهمترين راهبرد شيعه باشد.
زير فصل ها
خلاصه زندگينامه
شخصيت خانوادگي حضرت علياكبر عليه السلام
ايده مهدوي
خلاصه زندگينامه
بر اساس برخي گزارشهاي مستند، حضرت علياكبر عليه السلام در يازدهم شعبان سال 34 ه .ق (يكسال و نيم پيش از خلافت حضرت علي عليه السلام ، در اواخر خلافت عثمان) متولد شد. بنابراين، ايشان اولين فرزند سيدالشهدا است(كه در 30 سالگي پدر متولد شده است).
مادرش، ليلا بنت ابي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي است. دوره كودكياش (همانند دوران كودكي پدرش در زمان پيامبر) در مسجد پيامبر در مدينه و مسجد كوفه گذشت.
پس از صلح و بازگشت اهلبيت عليهم السلام به مدينه و غربت آنها در اين شهر، نظر به فرصتي كه براي حسنين عليهما السلام فراهم شد، توجه آنها متوجه نيروسازي براي رويداد كربلا گرديد. در اين ميان، كودكان و نوجوانان بنيهاشم از توجه ويژه سيدالشهدا برخوردار شدند. در كربلا، حضرت علياكبر عليه السلام سرآمدترين جوانان بنيهاشم پس از حضرت اباالفضل عليه السلام بود.
ابعاد و جلوههاي شخصيتي حضرت علياكبر عليه السلام
ابعاد شخصيتي
ويژگي شاخص حضرت علياكبر عليه السلام
شخصيت نسبي از سوي مادر
مادرش نوه عروة بن مسعود، بزرگ ثقيف است كه پس از جنگ طائف به پيامبر ايمان آورد و براي تبليغ اسلام نزد قبيله خود بازگشت، اما به دست آنها شهيد شد.
مادر مادرش، ميمونه دختر ابوسفيان (رئيس بنياميه) است (از مادري
به نام لبابه از خاندان بنياميه) كه پس از اسلام آوردن ابوسفيان متولد شده بود.
نام
نامش علي است. اين اولين بار است كه نام علي براي فردي از فرزندان بنيهاشم انتخاب ميشود.
شخصيت جسمي و همچنين رفتاري
همانگونه كه خواهرش، فاطمه بنتالحسين به حضرت زهرا عليها السلام شباهت بسيار داشت، او شباهت بسيار به پيامبر اسلام داشت.
شخصيت خانوادگي حضرت علياكبر عليه السلام
با مطالعه تطبيقي بين شخصيت مادر حضرت علياكبر با حضرت امالبنين (مادر حضرت عباس عليه السلام ) و نگاهي به شخصيت قبيلهاي هر دو حدس زده ميشود در ماجراي اين دو ازدواج؛ نوعي برنامهريزي به ويژه آيندهنگري هوشمندانه وجود داشته است.
هر دو مادر از قبيلههايي هستند كه كمتر گرايش عمومي اهلبيتي عليهم السلام دارند، ولي داراي امتيازات اجتماعي يا صفات برجسته انساني يا اخلاقي هستند و اين رفتار از اين منظر شايسته توجه است.
اميرمؤمنان، علي عليه السلام در اين قبيلهها (بنيكلب و بنيثقيف) براي انتخاب همسر براي خود يا فرزندش سراغ هر خانوادهاي، نميرود بلكه ميگردد تا خانوادهاي نزديك يا علاقهمند به فرهنگ اهلبيت عليهم السلام و دختراني شايسته و پاك را انتخاب كند. ممكن است در ريشه اين دختران، افراد نامناسبي هم باشند، اما خود آنها مستقيم و يا به واسطه يكي دو نسل، مصداق آيه قرآني «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنْ الْمَيِّتِ» هستند.
دستآورد اين ازدواجها از نظر فرهنگي، تأكيد بر شعار اسلام است كه معيار اول در انتخاب بايد دينداري و تقوا و عمل صالح باشد. معيار بعدي از نظر اجتماعي نيز نيروسازي براي آينده جبهه حق از گروهها و جوامعي است كه در زمينه حقياوري استبعاد دارند تا در آينده و در مواجهه احتمالي حق و باطل يا در مقام تبليغ حق در ميان همان جوامع يا جوامع شبيه آن، ثمرهاي اين ازدواجها جايگاه ويژهاي داشته باشند.
از اين منظر جالب است كه وقتي خبر حضور مشترك و همزمان حضرت اباالفضل و حضرت علياكبر عليهما السلام در كربلا به يزيديان ميرسد، به سرعت به تكاپو ميافتند و تلاش ميكنند با ارائه اماننامه، اين دو بازوي كليدي و تواناي سيدالشهدا را از ايشان
جدا كنند. با اين حال، آنها با رد كردن آن اماننامهها باعث ناكام گذاشتن توطئه دشمن ميشوند.
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
مادر
ـ نشانه و حجتي است براي امكان پاكزيستي در جوامع و خانوادههايي كه تصور زندگي ديندارانه در آنها نميرود.
ـ دينداري و پاكزيستي، دختران و بانوان مسلمان، الطاف الهي و حسن تقدير و عاقبت به خيري را قسمت آنها ميگرداند.
ـ پاكزيستي دختران مسلمان آنها را در مسير انتخاب مردان صالح و شايسته قرار ميدهد.
ـ يك بانوي پاكزيست و ديندار از ميان خاندان سست ايمان اتمام حجتي بر آنهاست.
نام آن حضرت
ـ حضرت علياكبر عليه السلام با توجه به شباهت ظاهري به پيامبر و همچنين انتخاب نام اميرمؤمنان براي ايشان، جامع و حامل همزمان نشانههاي نبوي و علوي است. ايشان به گونه غيرمستقيم، حامل و پيامآور اتحاد وجودي و تفكيكناپذيري بين حقيقت خارجي پيامبر و نام ارزشمند علي است).
شخصيت خانوادگي مادري
ـ پيامي روشن مبني بر تأثير تربيت، اراده و ايمان در برابر نگاه توهمي جبرگرايي بر اساس خون و نژاد يا جبر محيط و جامعه است.
ـ وسيلهاي است براي اتمام حجت بر باطل و خلع سلاح برخي شعارهاي تبليغاتي باطل آنها كه بر محور نژادپرستي ميگردد.
ريشهها و شباهتها
ـ وجود حضرت علياكبر عليه السلام به اين معناست كه هر انسان در تعريف هويت خود هر چه ريشه و پيشينه ارزشمند دارد، در
خدمت و رشد و تعالي قرار دهد و هر كجا ريشهها قابل استناد نيست، سعي كند با شباهتجويي با اولياي حق و خودسازي و دور شدن از ارزشهاي ريشهاي نامناسب، در زمانه خود، حجت عليه آنها باشد نه اينكه به امتداد آنها بپردازد.
بصيرت حضرت
ـ با توجه به جايگاه ممتاز قبيلههاي اموي و ثقيف پس از رحلت پيامبر در جامعه، حضرت علياكبر عليه السلام هيچگاه براي يك بار هم حاضر نشد براي منافع دنيا و زندگي خود نگاهي به آن ارزشهاي جامعه جاهلي بكند. ايشان هرگاه در برابر جريانهاي رسمي باطل با محوريت اين پيشينه قرار ميگرفت، سعي ميكرد در ميان آنها نشانهاي براي حق باشد.
ـ با توجه به فراواني آگاهيهاي غيبي حضرت علياكبر عليه السلام از حادثه كربلا (در جامعه آن روز يا حداقل در ميان بنيهاشم يا از منظر مطالعه اجتماعي خط سير مواجهه حق و باطل در آن روز) تلاش داشت هر چه بيشتر خود را براي كربلا آماده سازد. از اين منظر (در كنار شباهتهاي جسمي به پيامبر) به شبيهسازي (الگوگيري تكميلي) رفتاري و گفتاري خود با پيامبر به صورت ويژه توجه داشت.
نقش اجتماعي حضرت در جواني
ـ لحظه لحظه زندگي حضرت علياكبر عليه السلام در جواني (اواخر خلافت معاويه به ويژه در مراسم حج آن سالها) به دليل تركيب ابعاد شخصيتي ـ وجودياش با نام زيبايش در جامعهاي كه سنت و سيرت پيامبر در حال محو شدن بود و نام علي جرم بود، عاملي براي احياي نام و ياد پيامبر و حضرت علي عليه السلام بود.
اولين شهيد كربلا
نشانه همانندي با جدش در سبقت گرفتن در تمامي خيرات و ايثارها حتي در شهادت بود.
ايثارگرياش بيانگر صداقت وي در صحنه ايثار و حماسه بود.
ايده مهدوي
در مورد شخصيتشناسي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در مقام يك توصيف كامل گفتهاند: «مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، از هر نظر آيينه تمام نماي پيامبر است». البته اين شباهت با پيامبر، دو مرتبه و دو ترجمان دارد.
يكي، مرتبه و ترجمه شباهت با معصومان عليهم السلام است كه همين شباهت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف با پيامبر است. ديگري، شباهت غيرمعصومانه است (البته اين شباهت در عاليترين درجه خود مي تواند تا حد تاليتلو معصوم برسد) كه همان شباهت حضرت علياكبر عليه السلام با پيامبر باشد. (اولي، شباهت حصولي است و دومي، شباهت تحصيلي و اكتسابي).
ياران مهدي هم ياراني ويژه هستند و به جاي اينكه به مردم زمانه خود شبيه و نزديك باشند، همانند سلمان فارسي به وليّ معصوم خود نزديكتر و شبيهتر هستند. از اين منظر، براي الگوسازي در دوران غيبت، حضرت علياكبر عليه السلام ، بهترين اسطوره و شخصيتهاي حماسي هماهنگ با فرهنگ انتظار براي جوانان است. همانگونه كه حضرت علياكبر عليه السلام بر اساس پيشگوييها، چشمانتظار رويداد كربلا بود تا حماسهساز جوان عاشورا باشد و براي اين انتظارش هم تا آنجا تلاش كرد كه به مرتبه همانندي و يادآوري پيامبر رسيد؛ جوانان دوران غيبت هم بايد با گفتار، رفتار و حضور اجتماعي خود بسترساز اوج كوششها براي همانندي و يادآوري پيامبر در زمانه غيبت باشند.
زير فصل ها
زندگينامه
نگاهي كلي به شخصيت و سيره حضرت زينب عليها السلام
نتيجهگيري
زندگينامه
ولادت حضرت زينب عليها السلام در سال پنجم هجرت باعث شادي پنج تن آل عبا شد. پنج سال از زندگاني اين بانو همراه با پيامبر و مادرش گذشت. نوجواني و جواني ايشان با دوران مظلوميت و خانهنشيني پدر همزمان بود. به اين دليل، بيشترين بهرهها را از
محضر پدر برد. در همين سالها با پسر عمويش، عبدالله بن جعفر ازدواج كرد كه ثمره آن را از دو تا پنج فرزند گفتهاند. حدود چهار سال از خلافت حضرت علي عليه السلام در كوفه گذشت. در اين زمان، حضرت زينب عليها السلام در كوفه نقشي همانند مادرش در مدينه براي بانوان داشت. شهادت پدر و صلح برادر دوباره باعث بازگشت دوران مهجوريت اهلبيت عليهم السلام شد. با مرگ معاويه و قيام برادرش، سيدالشهدا عليه خلافت يزيد، آنگاه كه آوارهگي و غربتهاي سيدالشهدا، آغاز ميگردد، نظر به ضرورت همراهي اهلبيت عليهم السلام با سيدالشهدا، رسالت تاريخي حضرت زينب عليها السلام نيز آغاز ميشود.
دورههاي زندگي حضرت زينب عليها السلام
دورههاي زندگاني حضرت
حاكم زمانه
وضعيت زندگي اجتماعي حضرت زينب عليها السلام
5 سال اول
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
زندگي در اصيلترين، پاكترين و كاملترين الگوي خانوادگي آن هم در همسايگي مسجد پيامبر خدا از يك سو و همسايگي شخص پيامبر از سوي ديگر، شيرينترين و زيباترين دوران زندگي حضرت زينب عليها السلام بود.
25 سال نوجواني و جواني
خلفاي سهگانه
به دليل مهجوريت پدر و برادران معصومش از جامعه اسلامي، جامعترين و كاملترين تربيت را در فرصت كافي به دست آورد.
5 سال در كوفه
خلافت پدر
وي توانست نقش يك زن شايسته مسلمان را بر مبناي فرهنگ اهلبيت عليهم السلام در ميان شهري كه اقليتي بزرگ از قبيلهها و خاندان شيعه داشت و تنها فرصت تاريخي براي ارتباط الگويي مستقيم و از نزديك را براي بانوان شيعه فراهم ساخت.
20 سال در مدينه
خلافت معاويه
مظلوميت و مهجوريت و ياريرساني در فرآيند تربيت جوانان عاشورايي بنيهاشم به وليّ زمان خود
2 ـ 3 سال پاياني زندگاني
خلافت يزيد
ياور سيدالشهدا در مديريت اهلبيت عليهم السلام تا عاشورا، و پيامرسان عاشورا از اسارت تا رحلت
جوامع و جريانهاي فكري معاصر با زندگي حضرت زينب عليها السلام
جامعه شيعه
آن حضرت دو دوره مهجوريت اهلبيت عليهم السلام را قبل و بعد از خلافت پدر تجربه كرد. ايشان در اين سالها با تشكيل دادن زندگي و آنگاه تربيت جوانان هاشمي براي الگوسازي خانواده شايسته و ترويج روش تربيت شيعي به عنوان يك بانوي مسلمان فعال بود. وي در دوران خلافت پدر در كوفه براي گسترش و توسعه اين الگو در ميان شيعيان كوفه بسيار كوشيد.
جامعه اسلامي
جامعه اسلامي بر اثر تبليغات خلفا و امويان از اهلبيت عليهم السلام دور شده بود. با اين حال، حماسه عاشورا شرايطي را براي حضرت زينب عليها السلام فراهم كرد كه با استفاده از فرصت تاريخي اسارت به حساسسازي افكار عمومي و هشداردهي به جامعه اسلامي غفلتزده بپردازد.
جريانهاي فكري ـ اجتماعي
پيامبر اسلام به زن، كرامت و شخصيت بخشيد. در مقابل، جريان خلافت تلاشي بود براي تحريف معنايي و مصداقي زن مسلمان. در اين تعريف جديد، زن دوباره به حاشيه رفت و در نهايت انحطاط، اموري همانند غنا و خوانندگي معيار ارزشگذاري اجتماعياش بود.
حضرت زينب عليها السلام در دو مقطع (خلافت پدر و اسارت) در كوفه كوشيد چهره و تعريف راستين و درست اسلام از زن مسلمان را براي جامعه اسلامي نمايش دهد.
نگاهي كلي به شخصيت و سيره حضرت زينب عليها السلام
حضرت زينب عليها السلام تا قبل از رويداد عاشورا، از منظر شخصيت خانوادگي و اجتماعي زن مسلمان آيينه تمامنماي مادرش، حضرت زهرا عليها السلام بود. ايشان از مقطع عاشورا گاه همانند مادر و گاه همانند پدر يادآور نظام و سبك زندگي و ارزشهاي اهلبيت عليهم السلام و پيامبر براي جامعه اسلامي است.
او در اين زمانه در امتداد جريان تاريخي بانوان اهلبيت عليهم السلام در كنار معصومان، سومين مرحله از معصومياوري را بر اساس شرايط و نيازهاي زمانه به اجرا ميگذارد:
شخصيت
مأموريت
دوران
بازتاب
حضرت خديجه عليها السلام
نبيياوري
دوران سختِ رسالت پيامبر در مكه به ويژه هنگام اوج گرفتن محاصره و فشارهاي اقتصادي و اجتماعي در زمانه شعب ابيطالب.
رحلت پس از پايان زندگي سخت در شعب
حضرت زهرا عليها السلام
وليياوري
دوران سختِ پس از رحلت پيامبر و هجوم منافقان با تمام عِدّه و عُدّه براي نابودي جايگاه و نام و وجود وصي پيامبر.
شهادت به دليل دفاع همهجانبه
حضرت زينب عليها السلام
امامياوري
دوران طاقتفرساي عاشورا و اسارت در مقام همراهي با مصايب سيدالشهدا، حفظ جان امام سجاد عليه السلام ، پذيرش نيابت موقت اجتماعي امام در دوران اسارت و مديريت پيامرساني عاشورا.
رحلت در فاصله كوتاهي پس از اسارت
ايدهها و نكتهها
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
دورههاي زندگي
ـ دختران اهلبيت عليهم السلام ، الگوي تربيتيافتگي و رشد جامع در ايمان و عبوديت و علم و مديريت بودند.
ـ دختران اهلبيت عليهم السلام در دو و نيم قرن، الگوهاي پيوسته زمانمند و روزآمد براي تعريف شخصيت و جايگاه دختران و زنان شيعه بودند.
ـ دختران اهلبيت عليهم السلام ، ترجماني زنانه از شخصيت و سيرت وليّ معصوم هر زمان بودند.
القاب حضرت
ـ شخصيت جامع حضرت از منظر نام و القاب (زين اب + عقيله +
عالمه + ...)، تربيتيافتگي و الگو بودن براي بانوان جامعه شيعه، سرمشق بود.
زينت پدر
ـ اميرمؤمنان، حضرت علي عليه السلام شخصيت جامعالاضداد داشت. دختر تربيتيافته او هم مجمع صفات و روحيات متضاد است. با اينكه زن است، در بسياري از صحنههاي عاشورا و در اسارت از اوج عاطفه و احساس برخوردار است، اما اين احساس همواره با حيا و عفت، وقار و هيبت، عقلانيت و تدبير همراه است. در عين فوران احساسات، پاسخ دشمني را عالمانه ميدهد. به همين دليل، در سختترين شرايط اسارت، شجاعت و شهامت فراوان از خود نشان ميدهد.
اوج اخلاق و عرفان
ـ حضرت زينب عليها السلام در اوج سختيها نه تنها از شدت مصيبت سخن ناسنجيده نميگويد، بلكه در سختترين صحنهها سخنانش بيانگر برخي اصول اخلاقي و عرفاني در مكتب اهلبيت عليهم السلام است.
رويكرد تربيتي
ـ بر اساس پيشبينيهاي گسترده پيامبر و اميرالمؤمنين عليه السلام ، حضرت زينب عليها السلام از عاشورا و اسارت آگاهي داشت. چون به حساسيت مرحله و سختيهاي آن واقف بود، در سراسر دوران 50 ساله از رحلت پيامبر تا آستانه عاشورا، با انجام دادن انواع سلوكها و تربيتها در مقام كسب آمادگي براي اين رسالت و مأموريت سخت بود. (همانند پيامبر كه تا چهل سالگي انواع سير و سلوكها را پيمود تا آماده پذيرش بعثت گردد يا مأمور به نماز شب بود تا سختي رسالت بر او آسان گردد).
ـ كاركرد عبادت و عبوديت در زندگي حضرت زينب عليها السلام در سراسر دوران اسارت در مقام آرامشبخشي، وسعتبخشي به ظرفيتها و سعهصدرها و بينش و بصيرتبخشي در بحرانها و حيرتها بود.
ـ يك نكته و ايده از منظر فمينيستي (زنسالاري): كاروان اسارت تا اواسط دوره حضور در دمشق، كارواني بر محوريت مديريت و تدبير حضرت زينب عليها السلام بود. اين دوره هيچگاه به زنسالاري فمينيستي تبديل نشد، بلكه حضرت زينب عليها السلام با درك ضرورتها و اضطرارهاي زمانه
ميدانست جايگاهها و نقشها چيست و همواره لايه پنهان مديريت را در اختيار امام سجاد عليه السلام گذارده بود.
مديريت در اسارت
ـ مديريت در سايه ايشان نسبت به اهلبيت عليهم السلام و بانوان حرم در سراسر دوره همراهي با سيدالشهدا (از مدينه تا مكه و از مكه تا عاشورا) به ويژه در روز عاشورا آشكار است كه مدير و راهبر بانوان و كودكان حرم بود و از آشفتگيها يا اضطرابها جلوگيري ميكرد.
ـ وي در سراسر دوران اسارت، الگوي عملي براي اهل حرم بود. ايشان بين اسارت با مأموريت آسماني و پيامرساني جمع كرده و از شكوه و بيصبري عجولانه پرهيز داشت.
ـ مديريت پيام مرحلهاي از عصر عاشورا تا كوفه و از كوفه تا شام و از شام تا مدينه و ارائه شعارها و ارزشهاي اهلبيت عليهم السلام به پشتوانه عاشورا جنبه ديگري از مديريت ايشان است.
ـ مديريت دوران اسارت بين مراحل آغازين و مراحل واپسين؛ از مقام حفاظتگري وليّ زمان تا خطبهخواني و نيز روند نزولي خطبهخواني آن حضرت به موازات مجاليابي امام سجاد عليه السلام براي ايفاگري نقش اجتماعي (مديريت پويا و هوشمند) اهميت دارد.
ـ مديريت پيام با شيوه گريه و روضهخواني (همانند گريههاي مادر و بازتابهاي سياسي آن) در سراسر دوران زندگي ايشان پس از عاشورا نمود داشت.
ـ ايشان سختترين شرايط بحراني را در طول تاريخ امامت مديريت كرد و اين به ظاهر انفعاليترين شرايط جبهه حق را كه با هجوم سنگين سختافزاري و نرمافزاري جبهه باطل همراه بود، به فعالترين و اثرگذارترين دوره پيامرساني براي جريان حق (در متن و كانون جامعه باطل) تبديل كرد.
الگوسازي حضور اجتماعي بانوي مسلمان
ـ ايشان به اسطوره (خاطره تاريخي و جمعي ماندگار در فرهنگ اهلبيت عليهم السلام و شيعه) براي زن مسلمان در شرايط اجتماعي خاص به ويژه
در شرايط بحراني تبديل شد به گونهاي كه از آن پس، الگوي تمام دختران اهلبيت عليهم السلام در شرايط ويژه حضرت زينب عليها السلام بود. (حضرت معصومه عليها السلام در سفر به قم و حكيمه خاتون پس از شهادت امام عسكري عليه السلام و...)
نقش اسطورهاي و هويتي حضرت براي مكتب تشيع
ـ در بررسي مقايسهاي بين تشيع با تسنن و حتي با يهود و مسيحيت، آنها از بانويي (غير معصوم، اما تالي تلو معصوم و قابل الگوبرداري مستقيمتر براي همه بانوان) جامع و با درايت و در اوج احساس و عاطفه حماسي كه خالق سوزناكترين و مظلومانهترين صحنهها (تراژدي) در عين منطق و عقل و استدلال باشد و با گفتار و رفتاري شجاعانه در سختترين شرايط همراه باشد، محروم هستند.
بدين دليل، ارزش اجتماعي و نقش تاريخي بانوان شيعه با بانوان در مكتب اهل سنت يا مسيحيت تفاوت بسيار دارد و اين امر در شخصيت اسطورهاي حضرت زينب عليها السلام در تاريخ تشيع ريشه دارد.
نگاه تطبيقي زن در فرهنگ خلافت با زن در فرهنگ اهلبيت عليهم السلام
ـ بررسي تطبيقي زنان مدينه، مكه، كوفه (و بصره) و شامات (زناني كه در مسير كاروان قيام و اسارت بودند) با زنان كاروان اهلبيت عليهم السلام با محوريت حضرت زينب عليها السلام براي نسبتسنجي زن در ديدگاه خلفا با ديدگاه اهلبيت عليهم السلام در قالب مصاديق تاريخي همعصر حضرت زينب عليها السلام اهميت دارد.
چرايي همراهي بانوان اهلبيت عليهم السلام با سيدالشهدا
ـ بانوان اهلبيت عليهم السلام همواره بايد چنان تربيتيافته و آماده باشند كه در شرايط ويژه، ايفاگر نقش تاريخي خود در برابر جامعه باطلِ هجومگر يا جامعه حق تشنه و نيازمند باشند. (مهمترين وضعيت تاريخي كه ضرورت اين ايفاگري نقش را فراهم ميكند، زمان هجوم گسترده و همهجانبه باطل و محدوديتسازي براي نيروهاي كارآمد در جبهه حق است كه امكان استفاده از سختافزار يا نرمافزار مردانه حق در مواجهه باطل فراهم نباشد. در اين صورت، آخرين سلاح جبهه حق، حضور زنانه حق با سلاح تركيبي از عقل و احساس، شور و شعور همراه با حيا و عفاف است.)
ـ سيدالشهدا در طول قيام خود، مدعي نظام ارزشي و فرهنگي متفاوتي از
جبهه فرهنگي خلافت بود. حداقل كاركرد همراهي اهلبيت عليهم السلام ، نمايش همهجانبه نظام زندگي حق بر مبناي تفكر اهلبيتي عليهم السلام بود.
ـ دعوت سيدالشهدا، قيام فراگير و همهجانبه جامعه اسلامي بود. قيامي كه قطعاً باعث به خطر افتادن نظام زندگي روزمره و حتي خانه و خانواده ميشد. امام نشان داد در اين فراخوان به دعوت نميخواهد، در حالي كه خانوادههاي مردم در اضطراب و فشار هستند، خانواده خودش در آسايش باشند، بلكه همه با هم بايد براي حق قيام كنند. (فرازي از خطبه امام در برابر حرّ در ميانه راه آنگاه كه امام فرمود: «و اهلي مع اهلكم».
ـ حضرت زينب عليها السلام از عاشورا و اسارت و سختيهاي آن آگاهي داشت، اما چون ضرورت آن را در مقام احقاق حق در خط تاريخي حق ميدانست، نسبت به آن تسليم و راضي بود.
رويكرد سياسي
ـ حضرت زينب عليها السلام (و بهتدريج، امام سجاد عليه السلام ) احياگر نام و ياد، شعائر اميرمؤمنان علي عليه السلام و اهلبيت عليهم السلام پس از 20 سال تبليغات ضد علوي معاويه، آن هم در پايتخت هميشگي و ناصبي (و عثمانيمسلك) امويان، دمشق بود.
ـ نقطه اوج موفقيت سياسي حضرت زينب عليها السلام ، راهاندازي مجلس روضه سيدالشهدا در قصر يزيد همراه با زنان حرمسراي يزيد بود كه پس از انفعالها و عقبنشينيهاي پياپي يزيد در برابر اهلبيت عليهم السلام رخ داد. يزيد وقتي با قدرت سلاح گريه سياسي حضرت زينب عليها السلام روبهرو شد به سرعت دستور بازگرداندن اهلبيت عليهم السلام را به حجاز داد.
مهندسي پيام در سخنان حضرت
ـ حضرت زينب عليها السلام نقشآفريني خود را از منظر گفتاري از عصر عاشورا و پس از شهادت سيدالشهدا آغاز ميكند و تا قبل از خطبه حماسي امام سجاد عليه السلام در دمشق به پايان ميرساند. گفتارهاي حضرت هر چند اندك به ما رسيده، از نظر هندسه محتوا و پيام در مقاطع گوناگون (كربلا ـ كوفه ـ شام) و بنمايهها و مفاهيم اصلي متفاوت است. شايد تمركز اصلي حضرت در كربلا بر توحيد و مرثيه است، ولي در كوفه بر آسيبشناسي مبتني است و در شام بر فضايل اهلبيت عليهم السلام مانور ميدهد.
رحلت زودهنگام پس از عاشورا
ـ رحلت زودهنگام حضرت بازتاب شدت فراواني، سختي و سنگيني مصايب آن حضرت در عاشورا و سراسر دوران اسارت است.
اسارت حضرت و اهلبيت عليهم السلام
ـ مديريت سنگينترين مصيبت از نظر كميّت (زماني) و كيفيت (گرداندن در شهرها و مناطق) در تاريخ اهلبيت عليهم السلام نيازمند صبر و استقامت ويژه بود.
مزارهاي منسوب به حضرت
ـ انتساب سه مزار در سه جغرافيا (در دمشق، قاهره، حجاز...) كه همگي در آن زمان جزو جغرافياي جوامع غير اهلبيتي عليهم السلام بودند) نشانه كاركرد ملكوتي شخصيت حضرت در ظرفيتسازي براي تحول ايمان و اخلاق در كانون باطل است.
ايده مهدوي
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
نقش اسطورهاي حضرت زينب عليها السلام
ـ حضرت زينب عليها السلام با مبنا قرار دادن اصل تقيه در دوران در اقليت بودن جامعه حق (همانند دوران غيبت) به الگوسازي نقشهاي تربيتي، سياسي و اجتماعي بانوان در دوران غيبت پرداخت.
ـ حكيمه خاتون پس از آغاز غيبت صغري و در شرايطي كه حتي نايب اول تقيه شديد ميكرد، همانند حضرت زينب عليها السلام ، واسطه انتقال پيامها بين شيعيان و امام يا شبههزدايي از حيرتهاي انديشهاي از آنها بود.
ـ سيره حضرت زينب عليها السلام در دوران اسارت نشان داد هرگاه در دوران تقيه، هجومها و بحرانهاي وارد شده بر جامعه شيعه به نقطه اوج خود برسد، رسالت و نقش زنان شيعه نه تنها نبايد انفعالي و انزوايي و احساسي باشد، بلكه بايد آماده ايفاي سختترين نقشها باشند.
نتيجهگيري
در سبك زندگي ديني ـ اهلبيتي عليهم السلام ، زن و مرد بر اساس استعدادها و توانمنديهايشان، نقشها، رسالتها و مسئوليتهاي خاص خود را دارند. البته اين سخن به معني انزواي زن از جامعه و همچنين به معني جامعهزدگي و نقشگريزي از نظام و نقش خانوادگي نيست.
از اين منظر، زنان همانند مردان بايد در مقام تربيت، تهذيب و تعالي خود، تمام مدارج و مراتب را بپيمايند، اما در مقام ايفاگري نقشها بايد حدود و مرزها و جايگاههايشان را بشناسند و بر اساس اصول شريعت و نيازهاي زمانه عمل كنند.
صد البته هنگام بحرانها، هجومها و حيرتها، به ويژه آنجا كه ديگر نقشهاي مردانه، توانمندي دفاع همه جانبه از حق را ندارد، گهگاه شرايط براي نقشآفرينيهاي ويژه تاريخي و اجتماعي براي زنان فراهم ميشود. مناسب آن است كه آنها همانند حضرت زينب عليها السلام با كسب آمادگيهاي تربيتي، علمي، اخلاقي، مديريتي و به ويژه معنوي و عبادي، خود را براي آن شرايط آماده كنند.
بديهي است ايفاي نقش دوگانه عاطفي ـ عقلاني، سختترين انرژيها را از بانوان ميگيرد، به گونهاي كه حتي اگر در اين مسير شهيد نشوند، احتمال رحلت قريبالوقوع آنها زير بار سنگين اين امانت بسيار محتمل است. همان گونه كه حضرت زينب عليها السلام كمي پس از پايان ماجراهاي اسارت رحلت كرد. ايشان پس از اسارت همانند امام سجاد عليه السلام نهضت گريه سياسي عاشورا را ترك نكرد، اما سنگيني مصايب كربلا و اسارت باعث رحلت سريع ايشان شد.
نكته پاياني
بر اساس جدول شخصيتشناسي در تلفيق روش گاهشماري جدولهاي معرفتي و ايدهاي براي بيشتر شهداي بنيهاشم ميتوان به اين صورت طراحي و توليد كرد:
ـ زمان احتمالي تولد؛
ـ شخصيت عمومي + ويژگي برجسته؛
ـ مراحل و دورههاي زندگاني؛
ـ چگونگي رزم و شهادت در كربلا؛
ـ بازتاب شهادت او بر سيدالشهدا عليه السلام ، در تاريخ، بر تاريخ تشيع.
يادآوري ميشود شهداي بنيهاشم به علت مقام فنايي كه نسبت امام داشتند يا از نظر پيشگامي بر شهدايي همانند حضرت اباالفضل عليه السلام ، كمتر در تاريخ مطرح شدهاند و ارزشهاي آنها بيشتر از نظر فاني شدن در حماسه حسيني است.
بخش دوم: ايدهيابيهاي ميانرشتهاي عاشورايي
زير فصل ها
پيشدرآمد
فصل اول: ايدههاي ميانرشتهاي كلي
فصل دوم: ايدههاي ميانرشته اي تخصصي
پيشدرآمد
اين بخش دو فصل دارد. فصل اول با نگاه كلي به دهه محرم يا ساختار برنامهسازي 12 تا 13 قسمتي تلاش ميكند به پيشنهادها و ايدههاي برنامهاي عمومي بپردازد. هدف از اين نگاه كلي، آن است كه پويايي فرهنگ و ارزشهاي عاشورايي از منظر رشتههاي علمي گوناگون و دريچه نيازهاي مخاطب و جامعه در طول اين يك دهه ثابت شود.
در فصل دوم نيز ايدههاي تخصصي در برخي رشتههاي علمي و گرايشهاي تخصصي ارائه ميگردد.
فصل اول: ايدههاي ميانرشتهاي كلي
يكي از آسيبهاي برنامهسازي يا بخش برنامههاي توليدي در دهه محرم، تكرار و مشابهت از نظر پيام و محتوا در بسياري از خطابهها يا برنامههاي توليد شده است. علت اين امر نيز كمتوجهي به ظرفيتهاي معنايي عاشورايي با نگاه پژوهشي به ويژه از منظر پژوهش ميانرشتهاي است.
در اين فصل، در يك نگاه كوتاه و موجز و از منظر رشتههاي علوم انساني، به ايدهيابي عاشورايي براي مسائل مختلف زندگي ميپردازيم و با معرفي ايدههاي متنوع هماهنگ با تنوع رشتههاي علمي براي ايجاد جاذبه و كاربرديسازي پيامهاي عاشورايي براي جامعه به ويژه جامعه علمي ميكوشيم.
پيشنهادهاي قالبي درباره ساختار اين برنامه
برنامه عاشوراشناسي چون از منظر نيازهاي زندگي بشر و منشور علوم انساني مختلف توليد ميگردد، از نظر قالبي ميتواند تنوعهاي فراوان داشته باشد. ساختار اصلي برنامه
را ميتوان بر محور كارشناسي ـ مجري يا توليدي ـ تركيبي يا حتي مستند خبري يا گزارشي يا اجتماعي بنا نهاد.
از نظر جذابيتهاي موضوعي اين طرح، آنچه به غناي اين مجموعه برنامه كمك ميكند، امكان طراحي و توليد ميانبرنامههاي ساده يا تخصصي و با گرافيك بالاست؛ ميانبرنامههاي تاريخي كه اثباتي، انتقادي، اجتماعي، فرهنگي ـ هنري و همگي ناظر به موضوع اصلي و مكمل مباحث كارشناسي باشند.
از امكانات قالبي ديگر در اين برنامه، امكان تحقق وحدت حوزه و دانشگاه است. با دعوت همزمان كارشناسان حوزوي و دانشگاهي در هر بحث تخصصي و ناظر به نگاه ميانرشتهاي براي جمع كردن بين دين و دنيا و علم و دين ميتوان بر جذابيت برنامه افزود. كمترين زمينه براي جمع كردن ميان دو فضاي حوزوي و دانشگاهي، دعوت از استادان و كارشناسان هر دو نهاد است، ولي در مرتبهاي فراتر ميتواند مجموعه گپهاي طلبههاي پايههاي آغازين حوزوي يا دانشجوها را هم دربربگيرد، به گونهاي كه جوانان حوزوي در يك مباحثه طلبگي يا تمرين براي پژوهش يا كلاسداري و منبرداري آن را اجرا كنند. جوانان دانشگاهي نيز در قالب پروژه اجتماعي يا گپ دانشجويي ميتوانند به آن بپردازند. حتي ميتوان جمعي از جوانان برگزيده از ميان هر دو جامعه را گرد آورد تا با همديگر از زاويه علم و دين به مطالعه عاشورا بپردازند.
در اين زمينه، برخي مباحث را هم ميتوان با بينندگان به اشتراك گذاشت تا آنها هم در طراحي پرسش و يا ارائه برخي تجربههاي عملي و علمي مشاركت كنند. آخرين الگوهاي ارزنده قالبي در اين گونه برنامهسازي، دعوت از مستبصرين و رهيافتگان به تشيع از فرهنگها و جوامع گوناگون است تا با استفاده از نگاههاي بيروني و دروني آنها به اين جاذبههاي علمي و ارزشي عاشورا بيشتر پرداخته شود. همچنين با دعوت از استادان غيرمسلمان دانشگاهي ميتوان از آنها خواست جامعه، تاريخ و فرهنگ شيعه را بر مبناي عاشورا و از منظر تخصصي خود تجزيه و تحليل و تفسير كنند.
با توجه به گستردگي وجود حوزههاي علميه و دانشگاههاي دولتي و غيردولتي در سراسر كشور، يكي از ظرفيتهاي اين نوع از برنامهسازي، فعالسازي استادان و دانشپژوهان جوان و برقراري ارتباط با آنها در فضاي نخبگاني با رسانههاي ملي و استاني، آن هم بر محور مطالعه ديني و علمي فرهنگ و ارزشهاي ديني است. اين كار به طور
مستقيم باعث جذب و اثرگذاري بر مخاطب عام رسانه ميشود و به گونه غيرمستقيم باعث توسعه پرسشها و انتقال نيازهاي رسانهاي به محيطهاي حوزوي و دانشگاهي و آمادهسازي آنها براي همكاري بيشتر با رسانه در حوزه برنامههاي معارفي و غيرمعارفي ميگردد.
اين برنامه را همان گونه كه ميتوان در سطح كارشناسي و تخصصي (براي مخاطب عام و يا خاص) طراحي كرد، در سطح دانشجويي يا حتي براي نوجوانان نيز ميتوان از منظر كلاس و مدرسههاي عاشورايي توليد كرد. در اين عرصه، عاشورا را براي نوجوانان از منظر درسهايي همانند تاريخ، جغرافيا، اجتماعي، بينش اسلامي و هنر ميتوان معرفي كرد. در پايان كتاب، نمونههايي براي اين موارد ارائه خواهد شد.
ايدههاي محتوايي
اين برنامه را ميتوان براي همه زمانها ساخت، ولي اولويت اول آن، ماه محرم و دهه محرم است. از اين منظر، دهه محرم شامل 10 روز و 10 شب است، ولي هيچگاه مراسم، اين دهه از 11 شب كمتر نبوده است؛ چرا كه عاشورا بدون شام غريبان بيهويت و معنا ميشود. اين در حالي است كه روز 12 محرم بنا بر يكي از روايتها، روز شهادت امام سجاد عليه السلام و روز دفن پيكر مطهر شهداست. پس برنامهسازي براي دهه محرم در بهترين و مطلوبترين وضعيت بايد شامل برنامهاي 13 قسمتي باشد. البته ساختار سه قسمت پاياني را ميتوان كمي متفاوتتر چيد.
بر اين اساس، در 10 تا 13 شب، بر اساس اولويتهاي زماني و مكاني (منطقهاي يا كشوري يا جهاني) و امكانات و استعدادهاي كارشناسي موجود ميتوان موضوعهاي مناسب ميانرشته اي را براي يك يا چند مجموعه برنامه تهيه كرد.
در اين نگاه كلي، در كنار نيازشناسي و اولويتيابي، چيدمان مناسب و نظامبخشي درست به سير و روند ارائه مباحث از مقدمه، اوجگيري شبهاي تاسوعا و عاشورا و نتيجهگيري در شبهاي همراهي با كاروان اسارت اهميت دارد.
جدول ايدههاي برنامهاي پيشنهادي
گرايش علمي
نكتهها و ايدهها
انسانشناسي (شخصيتشناسي)
ـ من كيستم و چه نيازي به امام حسين عليه السلام دارم؟
ـ عاشورا چه نسبتي با انسان شناسي، انسانسازي و تعالي او دارد؟
ـ بررسي تطبيقي انسانشناسي عاشورايي با تعريف انسان در ديگر مذاهب و مكاتب؛
ـ نقش عاشورا در مواجهه انسانها با خودشان و ارائه تعريفي متفاوت و جامع به آنها؛
ـ عاشورا و نمايش اوج رشد شخصيتي در چهره ياران حسيني؛ (در اين زمينه به بخش بعدي كتاب قسمت شخصيتشناسي مراجعه شود)
ـ مرزبندي انسانيت از انساننماها در مدرسه عاشورا.
كلامي
ـ امامشناسي با تمركز بر نقش و جايگاه ويژه سيدالشهدا عليه السلام در نظام امامت؛
ـ عاشورا و احياي اصل عدالتخواهي و ظلمستيزي در فرهنگ كلام اسلامي ـ شيعي؛
ـ عاشورا و ردّ عملي نظريه جبرگرايي اموي؛
ـ بررسي تطبيقي بين شهادتطلبي و عمليات انتحاري از نظر مباني، ارزشها و روشها.
تاريخ
ـ عاشوراشناسي از منظر فلسفه تاريخ؛
ـ عاشوراشناسي در مرحلهشناسي و سير دورههاي تاريخي؛
ـ وضعيت تاريخي باطل و پيشينه آن در برابر قيام امام حسين عليه السلام ؛
ـ كاركرد تاريخي عاشورا در پويايي تشيع.
جامعهشناسي
ـ جامعهشناسي سياه، سفيد و خاكستري در آستانه قيام و بررسي كمّي و كيفي آنها نسبت همديگر؛
ـ سير تطور جامعه اسلامي از مدينةالنبي تا جامعه يزيدي؛
ـ معضل غربت اجتماعي امام معصوم و گسست نسلهاي جامعه از وليّ زمان؛
ـ سرمايه اجتماعي امام و ارزشها و نظامهاي آن؛
ـ چيستي و چرايي كوفه در فرهنگ شيعه به عنوان جامعه سقوط كرده؛
ـ هيئت؛ طرحي اجتماعي براي احياي مدينةالنبي.
اقتصاد
ـ معضل تاريخي تعريف درست رابطه دين و دنيا در زندگي بشري؛
ـ اقتصاد و حلال و حرام و بازتابهاي آن در قرب و بعد معنوي بشر با تمركز بر عاشورا؛
ـ مديريت اقتصادي عاشوراييان؛
ـ بركت اقتصادي در فرهنگ عاشورا؛
ـ مقايسه تطبيقي نظام اقتصادي مدينةالنبي و شهر يزيدي از نظر وابستگي دنيوي.
تعليم و تربيت
ـ عاشورا، مكتب اصالت خانواده در نظامسازي براي زندگاني بشر و تعاليسازي انسانها؛
ـ بررسي تطبيقي تربيتيافتگان و رهاشدگي تربيتي جوانان بنيهاشم و جوانان مدينه و كوفه در آستانه قيام؛
ـ نظام الگويي در تربيت حسيني؛
ـ طراحي تربيت حماسي در فرهنگ عاشورا با هدف نيروسازي براي جامعه ديني.
مديريتي
ـ جلوههاي تقابل مديريت يزيدي با مديريت عاشورايي امام حسين عليه السلام ؛
ـ اصول مديريتي عاشورايي امام حسين عليه السلام ؛
ـ شيوههاي مديريت كيفي و تبديل بحرانهاي بزرگ به بالاترين فرصت و نتايج.
اخلاقي
ـ سبك زندگي عاشورايي؛
ـ عاشورا و نمايش چهره كريه انسانهاي سقوطيافته؛
ـ عاشورا، صحنه نمايش فضايل و رذايل اخلاقي در نقطه اوج خود.
عرفاني
ـ نقش زيارات حسيني (گفتاري و رفتاري) در سرعتبخشي به تعالي؛
ـ قرب و تعالي انبيا و اوليا و صالحان در بستر تاريخ با كمك امام حسين عليه السلام و عاشورا؛
ـ هماهنگي سلوك عاشوراييان با سلوك آيينهاي محرم و بازتاب آن در تقرب و تعالي عاشورايي؛
ـ مقام ابتلاي عظيم سيدالشهدا عليه السلام و كاركردهاي آن در عوالم هستي؛
ـ عاشورا و بازتعريف عرفان و عشق و سلوك راستين از عرفاننماهاي صوفيانه جامعهگريز؛
ـ عاشورا؛ راهكاري براي به چالش كشيدن عرفانهاي دروغين و نمايش عرفان راستين؛
ـ عاشورا و عرفان راستين مبتني بر مرگآگاهي و شهادتطلبي.
فرهنگ
ـ عاشورا و طراحي فرهنگ زيارت براي شيعه؛
ـ تشيع، فرهنگيترين مكتب و مذهب اسلامي و ديني؛
ـ جاذبههاي انساني فرهنگهاي عاشورايي؛
ـ نقش و كاركرد گريه و حزن در فرهنگ عاشورايي.
سياسي
ـ دستآوردهاي سياسي عاشورا در نابودي تدريجي امويان؛
ـ عاشورا و مبارزات سياسي شيعه؛
ـ عاشورا و انقلاب اسلامي؛
ـ عاشورا و تعريف اسلام سياسي متفاوت از اسلام اموي؛
ـ بازتابهاي عاشورا در پويايي تشيع در برابر استعمار برخلاف انفعال ديگر مذاهب اسلامي (عاشورا و ظلمستيزي و استعمارستيزي).
جغرافيا
ـ جغرافياي عاشورايي و راز انتخاب كربلا براي حماسه عاشورا از نظر اقليمشناسي؛
ـ كربلا، كانون جغرافياي تاريخي عاشوراباوران (شيعه و تشيع)؛
ـ جغرافياي معنوي و هويتي شيعه؛
ـ تبيين نسبت بين جغرافياي هويتي و جغرافياي آيندهپژوهي در مكتب شيعه.
هنر
ـ عاشورا و بازتاب تعريف زيبايي و اصول زيباشناسي؛
ـ راز اهتمام امامان معصوم پس از عاشورا بر فرهنگسازي با كمك
هنر و ادبيات؛
ـ كاركردهاي تاريخي هنر و ادبيات و فرهنگ عاشورايي؛
ـ امتيازهاي فرهنگ هنر عاشورايي شيعه.
آيندهپژوهي
ـ عاشورا و مبارزه با سلفيگري و روزمرهگي و تلاش براي ايجاد حركت رو به آينده؛
ـ عاشورا و احياگري نگاه به سنتها و عبرتها در جامعه و هشدار نسبت به عبرتها؛
ـ عاشورا، مبناي ارزشي و هويتي آيندهنگري (مهدويت) شيعي؛
ـ بررسي تطبيقي اخبار پيشگويي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرمؤمنان علي عليه السلام نسبت به عاشورا و انتظار، درسها و پيامها و هشدارها و عبرتها.
دشمنشناسي و آسيبشناسي
ـ عاشورا، آسانترين صحنه براي شناسايي تمامي طيفها و جبهههاي سياسي و اجتماعي سياه و خاكستري؛
ـ اهتمام تاريخي ابليس و جريانهاي باطل براي جلوگيري از تحقق عاشوراي حسيني و احياي سالانه عاشورا؛
ـ چگونگي مرزبندي دين و عرفان واقعي از ديندار نماها و عرفانهاي كاذب در صحنه عاشورا؛
ـ بصيرتهاي عاشورايي براي فتنهشناسي و فتنهگريزي.
موارد ديگر عبارت است از:
ـ سيدالشهدا عليه السلام و اهتمام به رعايت حقوق در نبردي نابرابر از جمله رعايت حقوق دشمن با وجود تمام درندهخوييهاي آنها؛
ـ قدرت تبليغي و پيامرساني امام و اهلبيت عليهم السلام (پس از اسارت) با وجود تمامي محدوديتها و حصرها؛
ـ بررسي كاركردهاي ملكوتي طبيعت يا معجزه در طول قيام امام حسين عليه السلام بر اساس علوم طبيعي و زيستي؛
ـ نمايش بازتاب كيفيت بر كميّت در توانافزايي نيروها يا بررسي تابع حُر در مقام تبديل ناگهاني تمام منفيها به دريايي از امتيازات مثبت به صرف اتكا به قدرت اراده بازگشت به حق بر اساس علوم آمار و اعداد.
فصل دوم: ايدههاي ميانرشته اي تخصصي
در اين بخش، ناظر به برخي ايدههاي پيشنهادي در ايدهيابي كلي از منظر رسانهاي، طرح تفصيلي ايدهيابي و سوژهيابي آنها ارائه ميشود. در اولين تجربه، محورهاي ايدهيابي از منظر علوم زير عبارت است از:
كلام
تعليم و تربيت
تاريخ و فلسفه تاريخ
جامعهشناسي
روانشناسي و شخصيتشناسي
مديريت
سياست
از منظر كلامي، يكي از مباحث مهم و تاريخي درباره قيام سيدالشهدا عليه السلام ، بازشناسي چيستي و چرايي اين قيام و به عبارت ديگر، ارائه تحليلي است كه ماهيت، ريشهها و بهويژه اهداف اين قيام را تبيين كند.
بديهي است در مقام شناسايي و تحليل قيام سيدالشهدا عليه السلام ، داشتن نگاه ميانرشته اي و توجه به اسناد و منابع گوناگون و تكيه بر واقعيت خارجي، شرط است. از اين منظر، اين بحث ميتواند در گرايشهاي علمي ديگر هم قابل استفاده باشد. در نهايت، علمي كه ميتواند مبنا و بستر اصلي و معيار و ملاكي براي قضاوت باشد، علم كلام به ويژه شاخه امامشناسي آن است يكي از ايدههاي برنامهسازي در دهه محرم، بحث نقد و بررسي تحليل و تفسيرها در مورد قيام سيدالشهدا عليه السلام است. البته رويكرد اين بحث بيشتر، مخاطب خاص را هدف ميگيرد و براي فراگير شدن دامنه مخاطبان در اين بحث، استفاده از كارشناساني كه بيان سهل و ساده داشته باشند، سفارش ميشود.
اين برنامه به ويژه براي آسيبشناسي كلان فرهنگ عاشورايي و در مقام غنيسازي عالمانه فرهنگ عاشورايي ميتواند بسيار مفيد باشد.
فهرست و جدول ايدههاي محتوايي بحث چنين است:
طرح پيشنهادي: فهم تحليل و تفسير رخداد قيام عاشورا
اهداف مورد نظر از اين طرح، دستيابي به موارد زير است:
ـ چيستي تحليل و بازتاب تحليل درست و نادرست در نوع مواجهه با عاشورا؛
ـ جستوجوي معيار و ملاك براي دستيابي به تحليل درست؛
ـ آسيبشناسي مفصل انديشهاي و تاريخي تحليلهاي موجود.
فهرست و نقد و بررسي تحليلهاي عاشورايي
نظريه امر به معروف و نهي از منكر (اعتراضگري + اصلاحگري)
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
فقه سياسي
در مقام ارائه تحليلي كه عاشورا را براي عموم اقشار دستيافتني و كاربردي ميسازد.
ـ تضعيف قيام عظيم امام به يك اعتراض كوچك سياسي؛
ـ امر و نهي فقهي در جايي است كه كليت و اصل نظام، درست باشد و جزئيات آن دچار بحران باشد، ولي در قيام عاشورا، مسئله امام، اصل نظام بود و اين با امر به معروف و نهي از منكر تبيينپذير نيست.
نظريه علم غيب و دستوري آسماني
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
متون نوشته شده در دوران صفويه و قاجار
نگاه عرفاني
ـ توجه به بعد ماورايي قيام
ـ مبتني بودن بر برخي سخنان پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و خود امام
ـ انحصاربخشي قيام به قضيه شخصي و ماورائي كه كاركرد الگوپذيري آن به شدت تضعيف ميشود؛
ـ غفلت يا حذف بسياري از معارف يا دستآوردهاي مرتبط به قيام
نظريه فناي در معبود
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
برخي روشنفكران كلام جديد معاصر
نگاه صوفيانه بر اساس نگاه روشنفكري معاصر
تلاش براي تقدسبخشي به عاشورا و همه زيبابيني در اين حماسه عظيم
نفي عاشورا از تمام واقعيتهاي تاريخي و سياسي و اجتماعي و حتي ديني و غيبي و منحصر كردن آن در تفسيري كه تولا بدون تبرا باشد.
نظريه فداي امت و شفاعت
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
صوفيانه و غاليانه
ـ توجه به يكي از دستآوردهاي عاشورا كه سهولت در فرآيند تهذيب و تعالي انسانهاست.
ـ تكيه بر آن بخش از معارف عاشورايي كه در مقام بيان بركات عاشورا براي عاشورا زيستي است.
حذف كردن بسياري از آثار و كاركردهاي سياسي و اجتماعي و كلامي از قيام؛
نزديك شدن اين انديشه به انديشه فداي مسيح در مسيحيت.
نظريه شهادتطلبي
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
دكتر علي شريعتي
نگاهي رفتار گرايانه
ـ توجه به آخرين مرحله قيام و نتيجهاي كه عملاً بر آن مترتب شد.
ـ توجه به برخي روايات معصومين و سخنان امام در قيام
درآميختن غايت عملي و خارجي قيام با اهداف نرمافزاري مترتب بر آن.
نظريه حكومتطلبي
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
صالحي نجف آبادي
نگاهي سياسي
ـ توجه به ضرورت اقامه حكومت ديني آن هم در شرايط وجود امام معصوم
ـ توهم وجود برخي اسناد و شواهد تاريخي
غفلت از نبود زمينه اجتماعي مناسب براي به چنگ آوردن حكومت و كاهش دادن ماهيت قيام عظيم امام.
نظريه تقابل تاريخي خط بنيهاشم و بني اميه
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
اجتماعي و فرهنگي
پيشينهشناسي اجتماعي و فرهنگي
ـ كاهش دادن قيام از گستره اثرگذاري تاريخي و هويتي به يك اقدام زماني محدود كه ناكام ميماند.
ـ منحصر كردن قيامي عظيم در يك نزاع فاميلي كه باعث كاهش يافتن بسياري از ارزشهاي قيام ميشود.
نظريه اجتهاد فقهي
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
اهل سنت
فقه سياسي
اجتهادي كه مجوز قيام عليه ستم است
كاهش دادن قيامي عظيم به اجتهادي سياسي كه به شكست منجر شد و از بعضي جنبهها باعث اختلال در نظام جامعه شد. اين نگاه باعث ميشود اين قيام را استثنايي تفسير كنيم كه هيچگاه نبايد تكرار شود.
نظريه اقدامي انساني
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
خاورشناسان
حماسي و رمانتيك
نگاه به قيام از منظر بازتابهاي حماسي و عاطفي آن در جامعه شيعه و اثري كه در پويايي جامعه شيعه دارد.
كاهش دادن قيام عظيم به حماسه سكولار تاريخي كه تنها بخشي از جامعه اسلامي را پويا نگه داشته است، اما هيچ ارزش نرمافزاري معنوي يا معنايي يا غيبي و ملكوتي ندارد.
نظريه انكار وضع موجود همراه با ايثارگري
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
تلاش براي جمع كردن بين ظاهر و باطن (جمع بين علم غيب و هدف سياسي)
اين نگرش در مقام تبيين حداقل دو منظر از ابعاد تأثيرگذار در قيام است؛ يعني بعد سياسي كه ناظر به نفي حكومت يزيدي تفسير ميشود و شهادتطلبي كه مبتني بر علم غيب تفسير ميشود.
اين نگاه هنوز به جامعيت نرسيده است. از جهت اثباتي نيز چيزي را اثبات نميكند به اين معني كه در اين مبنا، شهادت غيبي روشي ميشود براي نفي سياسي حكومت يزيد و ديگر هيچ.
نظريه قيام تاريخي
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
مهدي بازرگان
فلسفه تاريخ
تلاش براي تبيين قيام در خط سير و جريان تاريخي پيامبران و امتداد بخشي به رسالت آنها
كم رنگي نقش علم غيب و تحليل مسئله شهادت در اين انديشه
نظريه جمع كردن بين ظاهر و باطن
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
رسول جعفريان (حيات فكري و سياسي امامان شيعه، ص 246)
نگاه جمعگرايانه تفكيكي (در اين نگاه، امام، علم غيب به شهادت دارد، ولي در ظاهر، چون تكليف به ظاهر دارد، در مقام عمل، آن علم باطني را وارد نميكند.
در اين نگاه، تلاشي اوليه براي جمعگرايي صورت گرفته است.
صوري بودن جمعگرايي در اين نظريه بدون اينكه طرفين جمع در همديگر اثرگذاري و اثرپذيري داشته باشند.
نظريه اسطورهسازي و عاطفه برانگيزي
قائل
رويكرد
قوتها
ضعفها
نگاه اسطورهاي و حماسي/ عاطفي
توجه به ابعاد عاطفي و فرهنگسازي تاريخي عاشورا در تاريخ تشيع
رها كردن بسياري از ابعاد سياسي و كلامي و اجتماعي و منحصر كردن عاشورا به مرثيه و ماتمسرايي
برخي نظرهاي ديگر نيز هستند كه يا ناظر به شيوه تحقق قيامند يا ناظر به پيشينه قيام در تاريخ انبيا (ظلمستيزي) و استمراربخشي به آن يا ناظر به آثار و نتايج سياسي، اجتماعي يا فرهنگي آن است.
از جهت تاريخي هم بد نيست بدانيم كه در سير تاريخي مواجهه اهل سنت با قيام، مواجهههاي آنها بسيار مضطرب بوده است. آنها از سويي نميتوانستند اين قيام را انكار كنند، ولي از سويي ديگر هم نميتوانستند آن را هم تكرارپذير بدانند. از اين رو متون آنها پر از سخنان ضد و نقيض است.
در برابر آنها، زيديه با نگاه سياسي و افراطي به قيام، تفسير قيامگري پياپي و پيوسته از آن ارائه دادهاند و براي قيام، ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي ديگري قائل نيستند.
بنيعباس نيز نگاه اندكي كم رنگتر از آنها داشتند كه قيام سيدالشهدا عليه السلام را يكبار مصرف ميخواستند به اين معنا كه با دامن زدن به شعاري كلي و توجهدهي جامعه اسلامي به اين قيام، با كمك آن، تودههاي مسلمان خسته از ظلم امويان را به حركت در آوردند تا در نهايت، خود به خلافت برسند. وقتي به خلافت رسيدند، بهتدريج با فرهنگ و ارزشهاي حماسه حسيني به مقابله برخاستند و حتي در مقطعي تلاش كردند كربلا را از روي زمين محو كنند.
اينگونه است كه شاهد انواع قرائتها، تحليلها و تفسيرها از عاشورا و چيستي و چرايي آن هستيم. بازشناسي عالمانه و تطبيقي اين نظريهها ميتواند راهكاري براي ارتقاي معرفت و سيرت عاشورايي باشد.
در جستوجوي نگاه جامع
چرايي نگاه جامع
كاركرد و مهمترين دستآورد داشتن نگاه جامع و تحليل عميق نسبت به حادثه عاشورا، پرهيز از افراط و تفريط است. اين نگاه جامع از بدعتها و تحريفها و انحرافها در طول زمان جلوگيري ميكند، به نوزايي پيوسته فرهنگي در جامعه شيعه ياري ميرساند و در نهايت، جامعه شيعه را زنده و با نشاط به سوي هدف غايي خود رهنمون ميكند. در برابر، هر گونه نگاه ناقص درون شيعي يا برون شيعي يا التقاطي باعث ضربه زدن به هويت تاريخي و استمرار و پويايي تشيع خواهد شد.
راهكار رسيدن به نگاه جامع
براي رسيدن به نگاه جامع، ملاحظه تمامي گزارشهاي كلامي و رفتاري لازم است. اين گزارشها به نفس حادثه منحصر نميشود، بلكه دامنه گذشته و آينده آن را هم شامل ميشود. از اين رو است كه حداقل گستره مطالعه، گزارههاي عاشورايي از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله است تا زماني كه آخرين بازمانده معصوم كربلا (امام باقر عليه السلام ) حضور اجتماعي دارد. البته در نگاهي كلانتر، چون قيام عاشورا در درون نظام امامت رخ ميدهد، بايد تا پايان دوران حضور و آغاز دوران غيبت، به تمام سخنان، فرهنگ سازيها و برداشتهاي معصومانه از حادثه عاشورا نگريست.
از منظر علمي هم تمام لايهها و ابعاد حادثه را بايد از منشور علوم سياسي، اقتصادي، اجتماعي، كلامي، عرفاني و ديگر دانشها ديد. آنگاه كه تمام دادهها گردآوري شد، با معيار نگاه معصومين بايد به آن نگاه جامع رسيد.
صورت عملياتي اين روش چنين است:
الف)
انتخاب فرازهاي حساس قيام از نظر پيام يا رفتار و آنگاه پيوند زدن بين اين نقاط عطف براي رسيدن به نتيجهاي عام و فراگير؛
ب)
سنجش اين مفروض تك موردي درباره قيام سيدالشهدا عليه السلام با جريان كلي امامت از يك منظر و با نوع نگرش و گفتار ديگر امامان نسبت با اين قيام.
اينگونه است كه با نگاه جامع به خود قيام و نگاه جامع به قيام در منظومه امامت ميتوان به تحليل جامع رسيد. تحليلي كه به جاي آنكه متكي بر پيشفرضها باشد، سازنده نظامها و فرضيههاي نوين است و ميتواند به تمامي ابهامها و تضادهاي احتمالي در مراحل گوناگون قيام پاسخ گويد و تمام ابعاد ديني و علمي آن را پوشش دهد.(1)
نكته پاياني
تهيه و توليد برنامهاي در اين زمينه در دو سطح تخصصي و در سطحي كمي عموميتر با توجه به تمام جذابيتهاي برنامهسازي ميتواند از ضرورتهاي برنامهسازي عاشورايي براي ارتقاي بينش عاشورايي مخاطبان باشد. اين كار در مقام عمل نشان ميدهد كه چگونه بينش پيشفرض صحيح در تحليل و تفسير قيام ميتواند بر تمام فرهنگها و رفتارهاي عاشورايي ما اثر مثبت بگذارد و در برابر، پيشفرض تحليلي ناقص، غلط و تقليدي چگونه باعث كمرنگي ارزشهاي عاشورايي در درون تك تك مخاطبان و در متن جامعه خواهد شد.
1) يادآوري: در اين بحث از كتاب عاشورا نوشته علي صفايي حائري استفاده فراوان شده است.
از ارزشهاي بسيار والاي عاشورا، معرفي قهرمانها و الگوهايي است كه تجسم كامل و عيني تربيت اسلامي و رشديافتگي انسانهايند. محورهاي مهم در توصيف سيدالشهدا عليه السلام از يارانش در روز عاشورا، يكي از معرفي تربيتيافتگي و رشد و كمال آنهاست. در برابر، يكي از شكوههاي بسيار مهم امام، شكوه از رشدنايافتگي، افول غيرتهاي ديني، رواج روحيه بياعتنايي و رهاشدگي مردم و جوانان و كمرنگ شدن معنويتها و ارزشهاست. امام در مقام معرفي بازتابهاي تربيت اسلامي، تبيين روشها و شيوهها و نشان دادن الگوهاي آن، خاندانش را در تمامي مراحل قيام با خود همراه دارد. به اين صورت، بحث تربيت عاشورايي با محوريت تربيت حماسي، يكي از محورهاي ايدهيابي است.
فهرست اجمالي ايدهها در اين بخش چنين است
ـ فرصت دهساله سيدالشهدا عليه السلام براي معرفي الگويي عملي براي تربيت حماسي؛
ـ تربيت حماسي مبتني بر قدر و منزلتشناسي (سيره امام در تعامل با غلامان خود)؛
ـ تربيت حماسي مبتني بر رشددهي جامع (اَشبَهُ النَّاس خَلقاً و خُلقاً وَ مَنطِقاً)؛
ـ تربيت حماسي مبتني بر زمان و مكانشناسي و كسب آمادگي براي تحمل هرگونه شرايط دشوار و پيچيده (الگوي حضرت مسلم بن عقيل)؛
ـ تربيت حماسي و رساندن آدمي به اوج ايثار و فداكاري (پيمان بستن ياران سيدالشهدا در شب عاشورا)؛
ـ تربيت حماسي و ايجاد روحيه حماسي و سلحشوري در انسان (شخصيت حبيببن مظاهر)؛
ـ وابستگي تربيت حماسي به انس پيوسته با عرفان و عبوديت (توصيف عبادي سيدالشهدا عليه السلام از يارانش در روز عاشورا)؛
ـ پيوند تربيت حماسي با رشددهي معنوي گرايشهاي عاطفي انسان (گريه و دعاي امام در دعاي عرفه)؛
ابعاد اجتماعي تربيت حماسي در ايجاد سازمان و گروه انصارالحسين.
يادآوري
مباحث و نكات درباره تربيت حماسي، فراوان هستند، ولي براي پرهيز از تكرار و مشابهت اين مباحث با مباحث مفصلي كه در بخش شخصيتشناسي در فصلهاي بعد ارائه خواهد شد، در ارائه اين محورها به همين ميزان بسنده ميشود. تنها اكنون دو نمونه از شيوه گسترش ايدهها و پرسشهاي ناظر به آن را در دو حوزه فردي و اجتماعي بيان ميكنيم:
الف. چيستيشناسي تربيت عاشورا از منظر طرحواره و نگاه جامع به مرگ و زندگي (شهادت)
عاشورا از منظر الگو و مهندسي تربيتي كه دنبال ميكند و نفي و اثباتهايي كه به همراه دارد و مجموعه بايد و نبايدهايي كه الگوي عاشوراخواهي را براي بشريت به ارمغان ميآورد؛ ايجاد نگاه جامع به دوران زندگي در حد فاصل تولد تا مرگ است. تا در نتيجه آن، آدمي پس از فهم واقعيتها و كشف ارزشها، از پذيرش ذلت و خفت در مسير چند روز نفس كشيدن بيشتر بپرهيزد و همواره عزت و كرامت انساني را در پرتو شجاعت ديني و ايماني پاس بدارد و در اين راه، حتي به استقبال مرگ با شرافت هم برود. به اين گونه است كه تربيت عاشورايي شكل ميگيرد. تربيتي كه نمونههاي آن را در شخصيتهاي پيرامون امام ميتوان ديد. در اين تربيت، امام با ايجاد تغيير در نگرش افراد و عمقبخشي به آنها ميكوشد الگو عيني تربيت و تحول را در مخاطبان خود ايجاد كند.
من چه نيازي به عاشورا دارم؟ عاشورا چه نسبتي با زندگي من دارد؟
مهندسي و طرحواره زندگي عاشورايي چگونه است؟
چگونه عاشورا، انسان منفعل و خنثي را به انساني فعال و اثرگذار و جريانساز تبديل ميكند؟
مرگ با عزت (شهادت)چه نسبتي با زندگي عاشورايي دارد؟
چگونه الگوي عاشورايي زندگي باعث جذب و تحول انسانها ميگردد؟
چگونه عاشورا و جاذبههاي آن در طول تاريخ باعث تربيت انسانهاي آزاده و انقلابي شده است؟
سيدالشهدا عليه السلام در سخنان خود چه طرحي از مرگ و زندگي و چه تعريفي از شهادت ارائه ميدهد؟
نكته تكميلي: ترس و واهمه تاريخي امويان و عباسيان و ديگر حكومتهاي طاغوت در طول تاريخ از انس گرفتن مسلمانان با فرهنگ عاشورا و مزار سيدالشهدا عليه السلام و ايجاد تحول و تربيتپذير عاشورايي در آنها كه به ايجاد روحيه ذلتگريزي و عدالتخواهي منجر ميشود و تلاش براي جلوگيري از ايجاد ارتباط قلبي مسلمانان با عاشورا به وسيله ممنوعسازي زيارت يا تخريب مزار.
معرفي كتاب: لقد شيعتني الحسين عليه السلام
زيارتنامه: عاشورا يا اربعين؛ بحث رهايي از جاهليت
مكان: مزار حرّ
ب. نقش عاشورا در ايجاد همگرايي مؤمنانه و سلامت جامعه
از مهمترين دستآوردهاي عاشورايي پس از انسانسازي فردي، قدرت جامعهسازي و تحقق تربيت اجتماعي بر محوريت عزت و كرامت انساني است؛ جامعهاي كه متشكل از گروه مؤمناني است كه به پشتوانه ايمان، نظام باطل و سلطهگري را نميپذيرند و به واسطه شجاعت ايماني خود در برابر ستمكاران و ستمگران به پا ميخيزند. اين جامعه همواره پويا و بيدار است و از بياعتنايي يا جمود سكوت يا دنبالهروي از جريانهاي باطل پرهيز دارد. همچنين تلاش ميكند با زمانشناسي و اقدام و حضور به موقع، هميشه و همه جا، ياور امام در هر شرايط اجتماعي باشد.
اصول و پيامهاي تربيت اجتماعي عاشورايي چيست؟
سيدالشهدا عليه السلام تفاوت جامعه پويا با جامعه منفعل را در خطبه منا چگونه تبيين و تحليل ميكند؟
چرا برخي جوامع همانند كوفه در سال 61 ه .ق دچار ركود و جمود در برابر موج گسترش باطل ميشوند؟
طرحواره عاشورا براي تحول اجتماعي و ستمگريزي چيست؟
سيدالشهدا عليه السلام ، ويژگي جامعه ديني درست را چگونه تبيين ميكند؟
فرهنگ عاشورا چگونه باعث رشد و بلوغ اجتماعي ميگردد؟(عاشورا چگونه موجب پيدايش جنبشهاي اجتماعي ميشود؟)
فرهنگ عاشورايي چگونه باعث انسجام و اتحاد مؤمنان در قالب ايجاد جامعهاي پويا و فعال ميشود؟
مكان: هيئت + حسينيه(جامعه عاشورايي) وتاريخچه آن
كتاب:
زيارت:
وله:
ناظر به پيوند تنگاتنگ اديان و مذاهب با تاريخ، به هر ميزان كه مذهبي، بر حق باشد، پيوستگي آن هم با تاريخ بيشتر خواهد بود؛ چرا كه خط فاصله دين حق از اديان و مذاهب باطل در پويايي يا ايستايي آنها در تاريخ و خط زمان است. به عبارتي ديگر، اگر مذهبي در جايي از تاريخ، در نبوت، ولايت و وصايت اعلان خاتميت كرد، معني آن، پايان يافتن تاريخ مقدس و آغاز سكولاريسم در ميان دينداران است. از اين رو، خط زمان و سير تاريخ مقدس آنها هم در آن مقطع از تاريخ متوقف ميشود و بهتدريج، فرهنگي در ميان دينداران بعدي شكل ميگيرد كه به سوي سلفيگري و گذشتهگرايي است. اگر مذهبي از اين خاتميت فراگير پرهيز كرد، به پويايي و نشاط تاريخي خود ياري رسانده است. اين پويايي تاريخي را جز در تشيع نميتوان ديد. از اين منظر، تشيع نه تنها دچار ركود و بحران و ايستايي در تاريخ نميشود، بلكه ناظر به اينكه تنها مذهب و مكتب بر حق است، هرگاه با اوج هجومها و نهايت بحرانها روبهرو ميشود، ناگهان با خلق حماسهاي عاشورايي، تمام آن تهديدها را به فرصتي عظيم تبديل ميكند.
با اين نگاه، بحث ايدهيابي عاشورايي را از منظر دانش تاريخ از دو زاويه ميتوان نگريست:
اول ـ از منظر نگاه كلان و تحليلي كه زاييده مباحث فلسفه تاريخي است؛
دوم ـ از منظر روش گاهشمار دقيق حوادث و بازشناسي روند و سير آنها.
الف) بازشناسي عاشورا و ايدهيابي از منظر فلسفه تاريخ
در اين طرح تلاش ميشود با نگريستن به عاشورا از منظر كليت تاريخ و ادوارشناسي كلان آن از هبوط آدم تا ظهور در 12 برنامه، پيامهاي كلان و تاريخي عاشورا را رصد و معرفي كرد.
اين برنامه ميتواند به صورت كارشناس/ مجري و ميانبرنامههاي متنوع و جذاب ارائه شود.
عناوين تفصيلي دوازدهگانه به شرح زير است:
نمودار طول عمر و مدت امامان شيعه تا قبل از غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
يك. بازشناسي عاشورا از منظر فلسفه تاريخ
عاشورا به عنوان نقطه عطف در خط سير تاريخ حق از آغاز تا انجام بايد بازشناسي شود تا هم درگيريها و رويدادهاي حق و باطل قبلي همگي معطوف به عاشورا باشد و هم رويدادهاي پس از آن همگي متأثر از عاشورا باشند. در اين صورت، عاشورا نقش پيونددهنده رويدادهاي قبل و بعد از خود را ايفا ميكند و به خط سير تاريخ حق و باطل و بشريت هويت و معنا ميبخشد.
خط سير تاريخ و فلسفه تاريخ بشريت از منظر اسلام در يك نگاه كوتاه چيست؟
عاشورا در ميانه خط تاريخ حق با آغاز و انجام آنچه نسبتي دارد؟
چرا عاشورا كانون توجه تمام انبياي قبل و امامان بعد بوده است؟
كاركرد عاشورا در خط سير تاريخي حق و باطل چيست؟ اگر عاشورايي در نزديك زمان خاتميت نبود، چه ميشد؟
سيدالشهدا عليه السلام قيام خود را در مقايسه با فلسفه تاريخ بشري چگونه تحليل و تبيين ميكند؟
چگونه اين جايگاه راهبردي عاشورا، به قيام عاشورا نقشي الگويي براي دورانهاي پس از خود ميدهد؟
وله: نمودار تاريخ بشريت/ نقشه خاورميانه و نمايش دورههاي مهم تاريخي در زندگي انبيا و تمدنهاي مربوط به آن دورهها و اسامي پيامبران روي خط تاريخ كه به كربلا ميرسد.
دعا: دعاي ندبه و فراز عاشورايي آن.
معرفي كتاب:
واگويه + مكان: عكس خانه خدا در كنار واگويههاي تاريخي كعبه در قالب روايتگري دورههاي حق
دو. چيستيشناسي قيام حماسي عاشورايي در مقايسه با شورشهاي باطل
رخداد عاشورا از منظر دين اسلام و تمامي مسلمانان، قيامي حماسي و انقلابي بود كه آثار و بركات فراوان و بيپاياني داشته و دارد. اين در حالي است كه تاريخ اسلام و مسلمانان همواره شاهد قيامها و شورشهاي فراواني بوده است كه از خوارج صدر اسلام تا طالبان و القاعده در دوران معاصر را شامل ميشود. به راستي، تفاوت اين دو نوع قيام و مبارزه از نظر مباني، اصول، روشها و دستآوردهاي داخلي وخارجي چيست؟ آيا يكي از اين دو، امتداد ديگري نيست؟ كدام يك ميتوانند تحول اثباتي جوامع مسلمان و غير مسلمان را به دنبال داشته باشند؟
آيا هر قيام و انقلاب و شورشي را ميتوان عاشورايي ناميد؟
تفاوت مبنايي قيام عاشورا با قيام گروههايي مثل خوارج در چيست؟
دشمنان در طول تاريخ چگونه سعي ميكردند قيام عاشورايي را به نام شورش، تحريف وتضعيف كنند؟
نمونه وروشهاي جريانهاي باطل در مقايسه با روشهاي عاشورايي، چگونه سند حقانيت عاشوراست؟
چرا عاشورا در طول تاريخ همواره و حتي امروز براي تمام بشريت حتي فرهيختگان و مبارزان غير مسلمان، جذاب و ستودني است، ولي شورشهاي باطل اسلامي چنين نيستند؟
ابعاد الگويي عاشورا و راز امكان تكرارشوندگي آن چيست؟
سيدالشهدا عليه السلام چگونه به تبيين و حمايت از قيام خود و دفع شبهات از آن ميپرداخت؟
تفاوت پيامهاي عاشورايي با پيامهاي تروريستي در چيست؟
راز نابودي ارزشها و جمعيتهاي تروريستي و راز ماندگاري فرهنگ و جوامع عاشورايي در چيست؟
سه. امامان پس از عاشورا و بازسازي دوباره مكتب اسلام بر مبناي عاشورا
مهمترين دستآورد عاشورا كه در جامعه اسلامي نمود يافت، سيره عاشورايي معصومين بود. از نگاه معصومين، اگر عاشورا نبود، نابودي تشيع و جريان تاريخي حق، قطعي و حتمي بود. اكنون كه عاشورا جريان تاريخي حق و تشيع و امتداد آنها را بيمه كرده است، بايد كاملترين و بهترين بهرهبرداريهاي صحيح را از فرصتسازي عاشورا انجام داد.
از اين رو، امامان معصوم در فرصتي تاريخي كه به مدت دو قرن امتداد يافت، به بازسازي و طراحي دوباره مكتب تشيع بر اساس ظرفيتهاي عاشورا پرداختند. پس مهمترين دستآورد عاشورا؛ احيا، بازيابي و بازسازي تشيع است.
وضعيت تشيع قبل از عاشورا چگونه بود؟
محورهاي بازسازي و فرهنگسازي اهلبيت عليهم السلام درباره تشيع به پشتوانه عاشورا چه بود؟
ابعاد عاطفي عاشورا در مكتب اهلبيت عليهم السلام چه جايگاهي دارد؟
به گمان برخي مدعيان، انديشه تشيع در عاشورا متولد ميشود. ريشه اين توهم در كجاست و چرا؟
هويت عاشورايي شيعه چيست؟
هر يك از امامان چگونه از ظرفيتهاي سياسي اجتماعي و فرهنگي عاشورا متناسب با وضعيت زمانه خود استفاده ميكردند؟
چهار. بازتابهاي عاشورا در سراسر جهان اسلام
عاشورا با محوريت امام شيعيان و خط فكري اهلبيت عليهم السلام رخداد، ولي جايگاه اهلبيت عليهم السلام در اسلام و نقطه كانوني بودن آنها براي تمام مسلمانان و فرقههاي اسلامي باعث شد بازتابهاي قيام عاشورا منحصر به مكتب و جهان تشيع نباشد و همين وضعيت يكي از مهمترين دستآوردهاي عاشوراست. تلاش گسترده دشمنان اهلبيت عليهم السلام قبل و پس از عاشورا، جدايي بدنه جهان اسلام از اهلبيت عليهم السلام بود، ولي چگونگي و عظمت اين حادثه باعث ناكامي تلاشهاي دشمنان و متحول شدن نگاه و بينش مسلمانان و ديگر مردم جهان شد.
بنياميه با سياستهاي خود مانند رواج دادن لعن علي عليه السلام ميكوشيد اهلبيت عليهم السلام را منزوي كند و براي نابودي فيزيكي آنان تلاش ميكرد. با اين حال، مظلوميتها و حماسههاي ناشي از عاشورا سبب شد اهلبيت عليهم السلام دوباره در جهان اسلام مطرح شوند.
وضعيت اعتقادي، فكري و سياسي جهان اسلام قبل از قيام عاشورا و خطر امتداد آن به ويژه نسبت به اهلبيت عليهم السلام چه بود؟
شخصيت اسطورهاي سيدالشهدا عليه السلام پس از قيام عاشورا و موضعگيري و واكنش عاطفي ـ سياسي تمام جريان ها و شخصيتها نسبت به آن را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
بازتابهاي قيام عاشورا در بازگشت اصل امر به معروف و نهي از منكر در نظام اعتقادي و سياسي جهان اسلام را تبيين كنيد؟
نظام اعتقادي ـ سياسي اهل سنت قبل و بعد از عاشورا را مقايسه فرماييد.
عاشورا در تزلزل حكومت امويان و حكومتهاي باطل در جهان اسلام چه نقشي داشت؟
خطبه سيدالشهدا عليه السلام در منا براي تبيين اصول كلي اعتقادي و سياسي اسلامي و رسالتي كه براي علماي مسلمان در اين مسير تعريف ميشد، چه اثري داشت؟
قيام عاشورا در قيامهاي غير شيعي كه عليه امويان رخ ميداد تا آنگاه كه به نابودي كامل حكومت آنها در فاصله نزديك به نيم قرن بعد منجر شد، چه بازتابي يافت؟
نوع واكنشهاي اهل سنت امويمسلك (وهابيت) و اهل سنت معتدل در برابر عاشورا و فرهنگ عاشورا چگونه بود؟
پنج. نهضت مهاجرت امامزادگان و تكثر عاشوراهاي كوچك و گسترش تشيع
مهمترين بازتاب عاشورا را به ويژه از منظر فلسفه تاريخ و جامعهسازي ديني، در مهاجرت امامزادگان و سادات از حجاز به سراسر جهان اسلام ميتوان ديد. آنها كه زير فشار حكومت اموي و عباسيان بودند، تحت تأثير فرهنگ عاشورا و در بيشتر موارد با اجازه معصومان مجبور شدند به گوشه و كنار جهان اسلام به ويژه عراق و ايران مهاجرت كنند. اين هجرتها يا قيامها كه شهادت يا رحلت غريبانه آنها را به ويژه در سراسر ايران اسلامي به همراه داشت، باعث پيدايش عاشوراهاي كوچك و به دنبال آن، ساخت مزارها و كربلاهاي كوچك در سراسر ايران زمين شد. بازتاب تاريخي مهم اين اتفاق، پيدايش جوامع شيعي جديد بر محوريت اين مزارهاست و نتيجه آن، گسترش و تعميق تشيع در ايران زمين است.
مهاجرت امامزادگان چرا و چگونه رخ داد؟ راز گستردگي اين مهاجرتها به ايران چه بود؟
بازتاب اين مهاجرتها در ايجاد عاشوراهاي كوچك چه بود؟ چگونه باعث پيدايش فرهنگ زيارت پيوسته و نهادينهسازي عاشورا در ايران زمين شد؟
سفر امام رضا عليه السلام ، حضرت معصومه عليها السلام و حضرت عبدالعظيم عليه السلام به ايران چه بازتاب تاريخي داشته است؟
نقش مزارهاي مقدس امامان در نهادينهسازي بعد عاطفي و احساس عاشورا در فرهنگ ايراني چيست؟
جامعهسازي نوين ايران اسلامي چگونه بر اساس مكتب عاشورايي و در روندي تدريجي صورت گرفت؟
مكان: حضرت عبدالعظيم عليه السلام
وله: پراكندگي مزارهاي امامزادگان در ايران
واگويه: فرهنگهاي زيارتي خاص بيشتر امام زادگان ايراني و بازتابهاي تاريخي آن
شش. هزار سال تاريخ و هويت شيعيان (ايراني) در پناه عاشورا
از آغاز غيبت كبري تا دوران معاصر، جهان اسلام بهتدريج رو به انحطاط رفت كه در دوري از ارزشهاي عاشورا و ستمپذيري ريشه داشت. جهان تشيع همواره روندي رو به رشد داشت و حتي در اوج بحرانها كه باعث ركود بيشتر جهان اسلام ميشد، شاهد قيامها و پوياييهايي در جهان تشيع در اين دوران هستيم.
در اين زمان طولاني كه جغرافياي جهان اسلام همواره آماج هجومهاي پياپي همانند مغولها يا هجوم صليبيها و تسخير اندلس بود و جهان غير شيعي شاهد عقبگردهاي پياپي است، نشاط تشيع ريشه در عاشورا دارد. قيام سربداران نمونهاي از درخششهاي اين مكتب است.
انحطاط هزار ساله جهان اسلام و مباني اعتقادي و سياسي غير ولايي را كه منجر به اين وضعيت شد، تبيين فرماييد.
مهمترين عامل ناكامي مسلمانان در سرزميني همانند اندلس، ضعف نظامي بود يا نبود فرهنگ عاشورايي ولايت و شهادت؟
چگونه قيام سربداران تنها قيام در برابر هجوم مغول در جهان اسلام آن دوران بود؟ اين قيام با كدام پشتوانه، چگونه و با چه شعاري رخ داد؟
شهيد اول و ثاني در ميان علماي فقيه و برجسته شيعه با شهادت خود در دفاع از هويت علمي شيعه چه نقشي دارند؟
نقش حكومتهاي شيعي آل بويه و صفويه در ترويج فرهنگ عاشورايي و گسترش تمدن اسلامي
از دست رفتن قدس در جنگهاي صليبي و اندلس پس از آن تا چه اندازه به دليل نبود فرهنگ عاشورايي شهادت و مقاومت در اين رويدادها رخ داد؟
شبه قاره هند و دولتهاي شيعه تنها حكومتهاي مبارز در برابر استعمار انگليس همانند تجربه حكومت شيعي و مقاومت تيپوخان در بخشهايي از هند در برابر انگليسيها
وله: نقشه جهان اسلام و بازتابهاي حضور داشتن يا نداشتن عاشورا در سراسر تاريخ سرزمينهاي اسلامي(قدس/ شمال آفريقا/ هند/ ...)
هفت. استعمار از ناكاميها در برابر فرهنگ عاشورايي تا عاشوراستيزي
با آغاز قرون جديد و رنسانس و هجوم استعمار به سراسر جهان شاهد سقوط تمام تمدنها و ملتها و حاكميتها و فرهنگها در برابر تمدن و تهاجم فرهنگ غرب هستيم. حتي كشورهاي اسلامي يكايك زير چكمه و سلطه استعمار قرار ميگيرند يا ناچار به تن دادن به معاهدههاي ننگين ميشوند. با اين حال، مناطقي از جهان اسلام كه پشتوانه تشيع و عاشورايي دارند، با تمام توان در برابر هجوم استعمارگران ميايستند. تاريخ ايران و برخي ديگر از سرزمينهاي شيعينشين در سراسر قرن 19و20 شاهد مبارزات و مقاومتهاي پياپي است تا آنجا كه سرانجام استعمار به نابودي فرهنگ عاشورايي كمر ميبندد.
چگونه استعمار در جهان اسلام حضور تدريجي پيدا كرد و سنگرهاي مسلمانان پياپي سقوط كرد؟
تلاشهاي تاريخي استعمار را براي سلطه بر ايران و قيامهاي عاشورايي ايرانيان در مواردي مانند جنگهاي ايران و روس، جنبش تنباكو، مشروطيت و نهضتهاي شمال و جنوب بررسي فرماييد.
چگونه استعمار سلطنت غربگراي پهلوي را با هدف هجوم تمام عيار به فرهنگ عاشورا طراحي كرد؟
سالها هجوم فرهنگ غرب به جهان اسلام و عقبنشيني و انحطاط روزافزون جهان اسلام در مقابل پايداري تشيع در ايران در پناه فرهنگ عاشورا وبازگشت دوباره آن به عرصه سياست جهان را چگونه ميتوان تبيين كرد؟
سقوط رضا شاه و بازگشت فرهنگ عاشورايي و فرهنگ ديني در ايران بر خلاف تمامي جهان اسلام چه دستآوردهايي داشت؟ بازتابهاي بازگشت اين فرهنگ به ايران پس از جنگ جهاني دوم چه بود؟
عكس: عكسهاي عزاداري در زمان قاجار؛ تصاوير عزاداري در دوره رضاشاه؛ عزاداري در آغاز دوره پهلوي پسر.
هشت. عاشورا در مقام طراحي انقلابي ديني و اسلامي در هياهوي نظامهاي گوناگون قرن بيستم
پس از ناكامي طرح عاشوراستيزي استعمارگران، بازگشت دوباره عاشورا به جامعه ايراني با دوره تغيير و تحولات فكري بشري همراه بود. در حالي كه سراسر جهان به سوي بيديني ميرفت و تسليم وضع موجود ميشد، جهان اسلام هم به نهايت انحطاط و زبوني خود رسيده بود در اين ميان، بزرگمردي از ايران با بازخواني عاشورا و مكتب شيعي بر آمده از آن براي توسعه نگاه سياسي شيعه ايراني كوشيد. آنگاه به پشتوانه قيام عاشورا، قيامي متفاوت از الگوهاي شرقي و غربي و مبتني بر ارزشهاي معنوي و انساني عاشورا رقم زد.
طرحواره انقلاب را از ديدگاه امام راحل رحمه الله بر اساس نوع نگاه ايشان به خطبه سيدالشهدا عليه السلام يك سال قبل از شهادت در سرزمين منا (در بيان رسالت علما و خواص جامعه) بررسي فرماييد.
عاشورا در روح و تمامي اجزا و مراحل انقلاب اسلامي ايران چگونه تجلي يافته است؟
از عاشوراي سال 42 تا تاسوعا و عاشوراي 57، كاركرد مجالس عاشورايي در ناتواني رژيم منحط پهلوي در برابر مطالبات عاشورايي مردم و توسعه قيام ملت چه نقشي داشت؟
در ميان سخنان امام راحل رحمه الله ، عاشوراشناسي ايشان با مراحل قيام مردم چگونه هماهنگي يافته است؟
فرهنگ استقبال از شهادت عاشورايي در انقلاب اسلامي چه نقشي داشت؟
ظرفيتهاي تحول و اصلاحگرايي انقلاب اسلامي ايران را كه مبتني بر ارزشهاي عاشورايي است، در جهان اسلام چگونه ميتوان معرفي كرد؟
نه. اوج درخشش فرهنگ عاشورا در دفاع مقدس
پيروزي انقلاب اسلامي مبتني بر شعارهاي عاشورايي، توفاني در جهان اسلام برپا كرد. مزدوران سلطه و ارتجاع كه موقعيت خود را در خطر ميديدند، به سرزمين ايران هجوم آوردند و در صدد بودند قبل از نهادينه شدن انقلاب و در فضاي آشفته سالهاي آغازين استقرار آن، اين انقلاب و مكتب عاشورا را نابود كنند. هجوم وسيع بيگانگان در كنار تنهايي ملت شيعه ايران، خطري بس بزرگ بود، ولي توجه به ارزشهاي عاشورايي كه در
متن انقلاب شكل گرفته بود و بسط و تعميق آنها دستآورد هشت سال دفاع مقدس را به همراه آورد. اين دفاع در آغاز در قالب مقاومت عاشورايي ملت ايران تجلي يافت، ولي ارزشهاي خود را براي تمامي ملتهاي آزادخواه جهان نمايانگر ساخت.
اگر عاشورا پشتوانه دفاع مقدس نميشد چه رخ ميداد؟
چگونه عاشورا بهتدريج به راهبرد مقاومت و دفاع مقدس تبديل شد؟
چگونه فرهنگ شهادت بيانگر عشق عاشوراييان و ايجادكننده وحشت در ميان دشمنان است؟
دستآوردهاي فرهنگ عاشورايي براي نظام اسلامي در دوران دفاع مقدس و پس از آن چيست؟
كاركرد فرهنگ عاشورايي و شهادت را در تعميق باورهاي ديني ايرانيان با وجود هجومهاي فرهنگي و اخلاقي منحط بيان فرماييد.
ده. عاشورا و انقلاب عاشورايي ايران و خيزشهاي اسلامي در سراسر جهان
تثبيت نظام اسلامي پس از دوران انقلاب و دفاع مقدس موجب شد الگويي جديد از مبارزه زندگيآفرين و طرحواره حكومت ديني مبتني بر فرهنگ عاشورا رخ نمايد. اين فرهنگ كه تا قبل از آن به داخل مرزها منحصر بود، بهتدريج، صادر شد و توسعه پيدا كرد و شعار و به خواسته بسياري از جمله فرهيختگان و جوانان مسلمان منطقه به ويژه در مبارزه اعراب با اسرائيل تبديل شد. مسئله آزادي قدس از يك مسئله و مبارزه عربي به مبارزههاي اسلامي با توجه به ارزشها و فرهنگهاي عاشورايي بدل گرديد. پس از آن در بيداري اسلامي نيز بهتدريج، برخي از ارزشهاي عاشورايي به ويژه ارزشهايي همانند ذلتگريزي و عزتطلبي نمود يافتند.
پيام انقلاب اسلامي ايران مبتني بر فرهنگ عاشورا چه بود؟
چگونه اعراض و غفلت از ارزشهاي عاشورايي در ميان كشورهاي اسلامي و مسلمانان با توجه به باعث ناكاميهاي پياپي آنها به ويژه در مواجهه با اسرائيل است؟
قيام انتفاضه چگونه از فرهنگ عاشورايي و انقلابي انقلاب اسلامي ايران بر آمده است؟
بين مبارزات حزب الله لبنان با گسترش فرهنگ عاشورايي در جهان اسلام چه نسبتي وجود دارد؟
در آستانه قرن بيست و يكم، دستآوردهاي فرهنگ عاشورا در خيزش و بيداري اسلامي چيست؟
يازده. عاشورا و ظهور: پيوندها، بسترها، اهداف و روشها
از منظر فلسفه و خط سير تاريخ بشري با نگاه حق، تاريخ بشريت، مقصدي دارد كه ظهور است و عاشورا، موتور محركه رسيدن به اين هدف نهايي است. اين دو رخداد، قيامهايي باطلستيز و در مسير احقاق حق هستند كه تمام قيامهاي خرد در ميانه اين فاصله در عاشورا و جهتگيري به سوي ظهور ريشه دارد. از اين رو، بازشناسي روابط موجود بين اين دو رخداد مهم بشري كه حد فاصل گذشته و آينده هستند، راهگشاي وظيفهشناسي و رسالتيابي در زمان حال، متناسب با اقتضائات و شرايط و نيازهاي هر زمان و مكان است.
نگاه سرخ و سبز چرا و چگونه رمز هويت شيعه است؟
چرا هدف غايي عاشورا تحقق ظهور است (از منظر تحليل زيارات عاشورايي و حسيني)؟
عاشورا و ظهور چه ريشهها، هدفها، روشها و پيوندها مشتركي با همديگر دارند؟
اگر ظهور غايت عاشورا نباشد، چگونه سبب گذشتهگرايي و قيامهاي كور در جهان اسلام ميشود؟ براي مثال، حتي قيامي به بزرگي بيداري اسلامي اگر به عاشورا و انتظار ختم نشود، خيلي زود به روزمرهگي خواهد افتاد.
دوازده. رسالت جوان شيعه در نظام جهاني معاصر بر بستر فرهنگ عاشورايي (عاشورا بستر زمينهسازي)
در آغاز قرن بيست ويكم كه با سقوط جريانهاي مخالف ليبراليسم غربي همراه بود، غربيها ناگهان با بيداري اسلامي و توجه گسترده جهانيان به اسلام مبتني بر فرهنگ عاشورا روبهرو شدند. اين تحول با رشد گسترده تشيع در جهان اسلام و جهان غرب همراه بود. اين احساس خطر و وحشت، آنها را به واكنشهاي متفاوتي وا داشت. در مواردي، به شعائر و فرهنگ اسلامي هجوم مستقيم بردند و مهمتر از آن، با طراحي فعاليتهاي تروريستي و ويرانگريهاي ناشي از آن به دست عدهاي از مسلمانان گمراه
يا مزدور كوشيدند ارزش فرهنگ شهادت پيش چشم جهانيان لوث گردد. در اين وضعيت، دشمن قصد دارد فرهنگ و ارزشهاي عاشورايي را با هجوم فرهنگ غربي از بيرون و رفتارهاي سلفي و تروريستي از داخل جهان اسلام تحريف كند. در جهاني كه فرهيختگان و ملتها تشنه ارزشهاي معنوي و عاشورايي هستند، رسالت جوان شيعه، كمك به برقراري پيوند ميان عاشورا تا ظهور و حركت در مسير زمينهسازي گسترده جهاني است.
نبرد مدرن فرهنگ و تمدن غربي با فرهنگ عاشورايي چگونه رخ ميدهد؟
رسالت جهاني فرهنگ عاشورايي از منظر فلسفه تاريخ چيست؟
نقش و رسالت جوانان شيعه در عرضه زمينهسازي جهاني مبتني بر ارزشهاي عاشورايي چيست؟
راهكارهاي انتقال فرهنگ عاشورا و بوميسازي منطقهاي آن به ملتهاي سراسر جهان چيست؟
تفاوت ماهوي فرهنگ شهادت با عمليات تروريستي و توطئه دشمنان در اين زمينه و رسالت ما در برابر آن چيست؟
ب) ايدهيابي بر اساس گاهشمار تاريخي و نكات مديريتي در طول قيام
يكي از روشهاي پژوهش تاريخي كه در مقام ايدهيابي كاربرد فراوان دارد، مطالعه رويدادها بر اساس فهم ترتيب و چيدمان و مرحلهبندي آن است. اين مرحلهبندي اگر بر اساس نگاه تطبيقي بين درگيري پيوسته جبهه حق و باطل همراه شود، از نظر تنوع موقعيتها و رويدادها و حضور شخصيتهاي گوناگون سياه، سفيد و خاكستري حامل پيامها و ايدههاي فراواني است.
در اين بخش، مروري اجمالي بر گاهشمار رويدادهاي قيام از ورود به مكه تا روز عاشورا خواهيم داشت. (با ارائه مباحث هجرت از مدينه در قسمت آغازين فصل اول). البته رويكرد ايدهيابي بر محوريت ايدههاي مديريتي بنا شده است. بديهي است تكميل ايدههاي ديگر از منظر علومي همانند جامعهشناسي، سياست، اقتصاد و كلام بر عهده مخاطبان گذاشته شده است. در اين بخش به دليل نيازمندي برنامههاي عاشورايي به ايدههاي متنوع مداحي، مرثيه، روضهخواني يا شعرسرايي عاشورايي، برخي ايدهها با
عنوان ايدههاي مقتل براي كارشناسان مدعو به برنامهها، مداحان و نويسندگان رسانهاي يا شاعران آييني و عاشورايي ارائه ميشود.
يك. ايدههاي خروج سيدالشهدا از مدينه
مباحث توضيحي و ايدهاي آن در فصل اول گذشت.
ايدههاي مقتل
ـ امام قبل از شنيدن خبر مرگ معاويه، رؤيايي درباره واژگوني منبر معاويه و افتادن آتش در سراي او ميبيند و آن را به مرگ معاويه تعبير ميكند. در حقيقت، اين سروش غيبي، آغازگر نداي قيام حضرت تا قربانگاه كربلا بود (همانند رؤياي حضرت مسلم در آخرين شب حياتش يا رؤياهاي مكرر سيدالشهدا در طول مسير يا در سحرگاه عاشورا).
ـ روضه وداع سيدالشهدا با مدينه در شبهاي آخر ماه رجب و وداع با پيامبراكرم صلي الله عليه و آله در شب 27 رجب يعني همان شب بعثت. در روايتي آمده است: «امام در همان شب نخست، بر مزار پيامبر رفت و چنين با جدّش شكوه كرد كه...».
ـ روضه خداحافظي با امسلمه، در حالي كه امسلمه به ياد امانتي پيامبراكرم صلي الله عليه و آله ميافتد و آن، شيشهاي كوچك از خاك كربلاست كه به زودي به خون تبديل خواهد شد.
ـ روضه وصيتنامه آن حضرت و آگاهيدهي از شهادت خود در آغاز اولين مرحله سفر و قيام در وصيتنامهاي كه به برادرش محمد حنفيه داد.
ـ روضه خروج شبانه از مدينه: حضرت سكينه ميفرمايد: «هنگامي كه از مدينه بيرون رفتيم، هيچ خانداني مانند خانواده رسول خدا( هراسان نبود».(1)از اين رو، امام آيه بيستم سورة قصص را موقع خروج تلاوت كرد.
اين خروج، غربت و مظلوميت شبانه درست همانند غربت و مظلوميت شبانه اميرالمؤمنين عليه السلام در شبهاي پس از سقيفه است. او در حالي كه همسرش را بر چهارپايي سوار كرده و دست فرزندانش را گرفته است، به در خانههاي مهاجر و انصار
1) طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج 5، ص 395.
ميرود و طلب ياري ميكند، ولي جز افرادي معدود (به عدد انگشتان يك دست) كسي ديگر به ياري خواهياش پاسخ نميدهد.
با اين تفاوت كه در آن شبها، حسنين هفت و هشت ساله بودند، ولي در اين شبها، فرزندان كوچك سيدالشهدا يكي دو و نيم ساله (حضرت رقيه) بود و ديگري حتي يك ماهه هم نشده بود.
تحليل و تفسير سيره مديريتي
در مورد سيره سياسي ـ مديريتي امام در مقطع قيامش، توجه به اين نكته كلي ضروري است كه امام چون معصوم است، در هر زمان و هر شرايطي تلاش ميكند در تاريخ و جامعه، فعال باشد نه منفعل. از اين رو، امام حسين عليه السلام هنگام آغاز قيامش اگرچه به ظاهر در برابر يزيد و نيروهاي اوست و دايم تغيير موقعيت ميدهد، ولي اين به معني انفعال او نيست. امام برنامهاي تاريخي را در ظرف زماني خود به اجرا ميگذارد و هدف نهايي اين برنامه، حفظ هميشگي دين حق تا آستانه شهادت است. در اين مسير، «عدم بيعت»، استراتژي امام و در پيش گرفتن «بهترين تصميم و انتخاب در هر مرحله و موقعيت» تاكتيك امام ميباشد. از اين رو، شهادت، هدف نهايي قيام امام نيست، بلكه مهمترين و آخرين انتخاب ايشان است و ايشان از قبل ميدانست سرانجام در برابر يزيد و يزيديان بايد اين انتخاب صورت بگيرد.
حادثه
تحليل و تفسير مديريتي و تربيتي
نوع مواجهه با والي مدينه به همراهي جوانان بنيهاشم
ـ پيشبيني طرح و برنامه دشمن و كسب آمادگي براي آن؛
ـ قرار دادن دشمن در برزخ بلاتكليفي و ناتواني در تصميمگيري قاطع؛
ـ برنامهريزي فعالانه و در دست گرفتن ابتكار عمل با توجه به تمام محدوديتها.
خروج شبانه و سريع از مدينه
ـ استفاده از تاكتيك غافلگيري و سرعت عمل و حفاظت اطلاعات؛
ـ خارج شدن سريع از موقعيت محاصره و زمينگير شدن منفعلانه.
حركت به سوي مكه
ـ تلاش براي ايجاد مكان حفاظتي موقت با توجه به موقعيت حرم امن مكه؛
ـ تلاش براي استفاده حداكثري تبليغ ناشي از ظرفيت قريبالوقوع حج سال 60 (ﻫ.. ق).
همراه كردن اهلبيت عليهم السلام با خود
ـ پيام مظلوميت و غربت در شهر پيامبر؛
ـ جلوگيري از برنامه ايذايي امويان عليه اهلبيت عليهم السلام با زير فشار گذاشتن امام؛
ـ معرفي اهلبيت عليهم السلام به عنوان الگوهاي تربيتي ـ حماسي حسيني در تمام مراحل قيام به جهانيان؛
ـ ارائه بيانيه به جامعه آن روز كه براي قيام بايد تمام اعضاي خانواد سهيم باشند، همان گونه كه امام با تمام اعضاي خانوادهاش قيام كرده؛
ـ رعايت اعتدال بين خود و دعوتگران و خانوادههاي آنها؛
ـ معرفي الگوهاي عملي و ديني به جامعه بشري؛
ـ نقشآفريني تك تك افراد خانواده در هر مرحله سني.
همراهي گروه غلامان با كاروان امام (غلامان امام و اهلبيت عليهم السلام و ابوذر)
ـ نبود تبعيض اجتماعي در سيره اهلبيت عليهم السلام ؛
ـ شخصيتبخشي به تمام طبقات اجتماعي؛
ـ واگذاري مسئوليت بر حسب استعداد، نه طبقه اجتماعي؛
ـ ايجاد حس اهميت و مفيد بودن در جامعه براي افراد طبقه پايين؛
ـ توجه به حس نياز به تعلق و شناسايي در گروه.
دو. ايدهيابي دوران اقامت امام در مكه
سيدالشهدا عليه السلام از سوم شعبان تا 8 ذيالحجه، چهار ماه را در مكه ساكن ميشود. زمان كه به مراسم حج نزديك ميشود، امام را در يك فرصت تاريخي قرار ميدهد تا ضمن بهرهوري موقت از امنيت حرم الهي مكه، از يك سو، به برنامهريزي اعلان دعوت و قيام خود در سطح جهان اسلام بپردازد و از سوي ديگر، براي حساسسازي همراه كردن حاجيان و صحابه و تابعين مقيم حجاز با خود تلاش ميكند.
از جهت گاهشماري، خبر قيام امام به كوفه، در ماه شعبان و نامههاي كوفيان در آغاز ماه رمضان به دست امام ميرسد. حضرت مسلم نيز در نيمه اين ماه به كوفه ميرود به
دنبال آن، در سراسر دو ماه شوال و ذيالقعده، فرصت اصلي امام به مديريت و ارزيابي حوادث عرعق ميگذرد. آغاز ماه ذيالحجه، شاهد مواجهه سنگين امام با صحابه و تابعين است كه مخالف سفر ايشان به سوي عراق هستند.
تحليل و تفسير سيره مديريتي
رخداد
تحليل و تفسير
ـ امام و چهار ماه فرصت طلايي اثرگذار در آغاز نابسامانيهاي خلافت يزيد براي عمومي كردن پيام خود و حساس كردن خواص و عوام و اتمام حجت كافي گفتاري و رفتاري با آنها؛
ـ امام و مديريت فرصت زماني و استراتژي حساسسازي تاريخي جهان اسلام مرده و غافل.
ـ درك و توجه امام به نقش و جايگاه جغرافيايي، تاريخي و اجتماعي كوفه در قلب جغرافياي جهان اسلام؛
ـ جايگاه اراده و انتخاب آگاهان، خواص و عوام جامعه در دعوت يا قيامهاي حق و دوري از توطئه تزوير و رياكاري، فريب و كودتا براي جذب تودهها؛
ـ اطمينان امام به شجاعت و درايت يكي از خواص تربيتيافته و توانايي او در مديريت ارادهها و اشتياقهاي احتمالي؛
ـ پرهيز امام از ذوقزدگي و زودباوري در مواجهه با نامهنگاريهاي كوفيان و مديريت واسطهاي براي آزمايش و تعميق شوقهاي احتمالي.
ـ توجه امام به استعدادهاي منطقهاي، جغرافيايي و جمعيتي؛
ـ اهتمام امام به فعال و حساسسازي جمعيتهاي راكد و غافل؛
ـ تلاش امام براي توسعه جغرافيايي حق و محدودتر كردن جغرافيايي باطل.
ـ امام و نمايش صلابت و استواري اراده حق با وجود جريانهاي مخالف فراوان دوست و دشمن؛
ـ امام و مديريت پيام و تبليغ در مواجهه با ناصحان از طيفهاي سياسي ـ اجتماعي گوناگون؛
ـ امام و نپذيرفتن مصلحتانديشي هنگام به خطر افتادن اصل و كيان اسلام؛
ـ امام و رعايت احترام در برابر كارشناسان مدعي در برابري پيشواي حق.
ـ نداشتن قصد حج هنگام ورود به مكه بيانگر مديريت فعال و هوشمند امام است؛
ـ ترك مكه در آستانه حج، پيام سياسي ـ ديني امام و بالاترين مانور تبليغي ايشان مبني بر معتبر نبودن حج يزيدي و لزوم ترك آن است؛
ـ ترك حج زير پرچم امير الحاجي والي يزيد به معني ترك هرگونه فعاليت يا مشاركتي است كه منجر به امضاي ضمني حكومت يزيد باشد؛
ـ ترك حج از سوي امام، گرفتن مهمترين فرصت تاريخي از يزيديان براي خنثي شدن نقشه ترور كور ايشان در ايام حج است.
ـ عراق تنها انتخاب ممكن از جهت سياسي، تاريخي و جغرافيايي براي امام بود؛
ـ انتخاب جايي غير از عراق، مرگي بيسرو صدا و بياثر را براي امام به همراه داشت و بزرگترين برگ برنده براي يزيد كه امام را در ناكجاآباد و بيسرو صدا نابود كند؛
ـ امام در آستانه حركت به سوي عراق، از آخرين تحولات عراق، از طريق آگاهي غيبي و زائران جديدالورود كوفي و عراقي باخبر بود. انتخابشان، غافلانه يا جاهلانه نسبت به رخدادهاي جاري عراق (همانند حكومت ابنزياد بر كوفه) نبود؛
ـ انتخاب عراق، بالاترين وحشت و هراس را براي يزيديان به همراه داشت؛ چون پيروزي يا شهادت امام، هر دو شكست تاريخي براي آنها محسوب ميشد.
ـ دوري از ائتلاف مصلحتآميز با گروههاي مختلف باطل؛
ـ شفافيت در مباني، روشها و شعارها.
ـ پرهيز از شتابزدگي و ذوقزدگي عجولانه؛
ـ برنامهريزي مرحلهاي براي ايجاد آمادهسازي اجتماعي كوفه براي قيامي تاريخي (همانند پيامبر، اعزام مصعب بن عمير به مدينه جهت تبليغ اسلام و آنگاه هجرت پيامبر به مدينه)؛
ـ آزمون برونافكني چهره واقعي كوفه و كوفيان.
ـ شريعت محوري و رعايت حرمت حرم حتي در سختترين شرايط.
ـ شفافيت و صداقت.
ايدههاي مقتل
ـ غربت و مظلوميت سيدالشهدا در چهار ماه اقامت در مكه از منظر فرزندان كودك و نوجوان امام به ويژه دخترانش (حضرت رقيه، سكينه و فاطمه)، يادآور غربت و تنهايي حضرت فاطمه( در كودكي خود بعد از رحلت مادرش (حضرت خديجه() آن هنگام كه پدرش بدترين آزارهاي مكيان را تحمل ميكرد.
ـ روضه وداع حضرت مسلم بن عقيل با امام حسين عليه السلام و خانوادهاش در كنار كعبه، همانند روضه وداع امام رضا عليه السلام با فرزندش، امام جواد عليه السلام هنگام سفر به مرو.
ـ ماه رمضان و اوج تلاوتهاي قرآني سيدالشهدا به ويژه در مناجاتها و عبادتهاي نيمه شب خود و انس اهلبيت عليهم السلام ، به ويژه فرزندان كوچك آن حضرت به اين نواي دلرباي قرآني به گونهاي كه بعدها امام براي آرامشبخشي به قلبهاي داغدار آنها، قرآن خواني را با سربريده بر فراز ني در شبهاي اسارت ادامه ميدهد.
سه. ايدههاي خروج امام از مكه و خط سير امام از مكه تا كربلا
شناسنامه مسير
سيدالشهدا قبل از ظهر روز هشتم ذيالحجه كه يوم الترويه نام دارد؛ يعني روزي كه حجاج جهت مراسم حج در عرفات و منا براي خود آب برميدارند، پس از انجام طواف خانه خدا، همراه كارواني كه به غير از اهلبيت عليهم السلام و بنيهاشم، ديگر افراد حاضر در آن به زحمت به صد نفر ميرسند، پا در راه عراق ميگذارد. در واقع، از 72 نفر ياران امام تقريباً چهل نفر همراه امام هستند و ما بقيه ياران در ميانه راه يا در كربلا به امام ميپيوندند. اعرابي هم كه با قصدهاي دنيوي به امام ميپيوندند، بسيار نيستند؛ چرا كه شرايط عراق چندان مساعد نيست. در اين مسير، فضاي تبليغي اموي، زبيري و ناصحان عليه امام قوي است؛ امام هم رسماً موقع خروج، بر شهادت در اين مسير به عنوان آخرين منزلگاه اشاره دارد.
مسير مكه تا كوفه بيشتر از 1000 كيلومتر و در قالب 27 منزلگاه(1)است كه امام آن را در مدت زمان 23 روز (از هشتم ذيالحجه تا دوم محرم، در حالي كه ماه ذيالحجه، 29 روزه بود) پيموده است؛ يعني مقدار مسافت پيموده شده در هر روز تقريباً حدود پنجاه كيلومتر در هر روز است.
روزشمار اين مسير بر اساس منازل از مكه تا كربلا و مهمترين رويدادهاي ثبت شده در ضمن آن، به شرح زير است:
(احتمال ميرود چگونگي روز شمار حركت، به اين ترتيب باشد)
شماره
زمان
مسافت پيموده شده
روز
1
نيمروز هشتم ذيالحجه تا شب نهم ذيالحجه
مكه ـ بستان بني عامر
سه شنبه
2
روز نهم ذيالحجه
بستان بني عامر ـ ذات عِرْق، غَمْرَه
چهارشنبه
3
روز دهم ذيالحجه
عمره ـ مَسْلَح ـ نيمراه مسلح تا اُفَيْعِيَّه
پنج شنبه
1) مرحله و مسافتي است كه مسافر در يك روزميپيمايد و به تعبيري، حدود چهل كيلومتر در زمين هموار است. (دهخدا، لغت نامه)
4
روز يازدهم ذيالحجه
نيمراه تا افيعيه ـ كيرانه
جمعه
5
روز دوازدهم ذيالحجه
كيرانه ـ معدن بني سليم ـ عُمَق
شنبه
6
روز سيزدهم ذيالحجه
عمق ـ سليله ـ كُنابين
يك شنبه
7
روز چهاردهم ذيالحجه
كنابين ـ ربذه ـ اورعه
دوشنبه
8
روز پانزدهم ذيالحجه
اورعه ـ مغيثه ـ سمط
سه شنبه
9
روز شانزدهم ذيالحجه
سمط ـ معدن نَقِرَه ـ قَرَوْري
چهارشنبه
10
روز هفدهم ذيالحجه
قروري ـ حاجر ـ عباسيه
پنج شنبه
11
روز هجدهم ذيالحجه
عباسيه ـ سَميراء ـ محميّه
جمعه
12
روز نوزدهم ذيالحجه
محميّه ـ تُوز ـ قُرْنَتين
شنبه
13
روز بيستم ذيالحجه
قرنتين ـ فَيْد ـ قَرائِن
يك شنبه
14
روز بيست ويكم ذيالحجه
قرائن ـ اَجْفُر ـ اَغَرَ
دوشنبه
15
روز بيست ودوم ذيالحجه
اغرّ ـ خُزَيْمِيَّه ـ عين [عَيْن]
سه شنبه
16
روز بيست وسوم ذيالحجه
عين ـ ثَعْلَبِيَّه
چهارشنبه
17
روز بيست وچهارم ذيالحجه
ثعلبيه ـ بطان ـ بدرين
پنجشنبه
18
روز بيست وپنجم ذيالحجه
بدرين ـ شُقُوق ـ زُباله
جمعه
19
روز بيست وششم ذيالحجه
زباله ـ قاع ـ جَلْحاء
شنبه
20
روز بيست وهفتم ذيالحجه
جلحاء ـ عَقَبَه ـ سماء
يك شنبه
21
روز بيست وهشتم ذيالحجه
سماء ـ واقِصَه ـ قَرْعاء
دوشنبه
22
روز بيست ونهم ذيالحجه
قرعاء ـ مُغيثَه ـ عُذَيْب
سه شنبه
23
روز اول محرم الحرام
عذيب ـ رُهَيْمَه ـ قُطْقُطانَه ـ قصر مُقاتِل
چهارشنبه
24
روز دوم محرم الحرام
قصر مقاتل ـ كربلا
پنج شنبه
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
بر اساس اين روزشمار به نظر ميرسد حضرت پس از نماز صبح به راه ميافتاد (چنانچه در برخي منازل بر آن تصريح شده است) و براي فريضه ظهر و عصر، هر يك، در وقتِ خود ميايستاد. سپس تا هنگام غروبِ آفتاب حركت ميكرد و براي انجام نماز مغرب و عشا باز ميايستاد و همانجا بيتوته ميكرد.
روز شمار حوادث در نگاهي اجمالي، چنين به نظر ميرسد:
سه شنبه، هشتم ذيالحجه: ديدار با فرزدق، خروج مسلم در كوفه و درگيري با جماعت عمرو بن سعيد( والي اموي حجاز).
چهارشنبه، نهم ذيالحجه: ديدار با بشر بن غالب، رسيدن نامه عبدالله بن جعفر، شهادت مسلم و فرستاده شدن سرِ او و هاني همراه با نامه ابنزياد به سوي يزيد.
جمعه يازدهم ذيالحجه: رسيدن پيك عمرو بن سعيد به شام مبني بر حركت امام، رسيدن دو پيك ابنزياد با سرها و پيام او و دستور يزيد مبني بر حفاظت از راهها.
يك شنبه، سيزدهم ذيالحجه: رسيدن پيك يزيد به ابنزياد و فرستاده شدن حصين بن نمير براي زير نظر گرفتن راهها.
پنج شنبه، هفدهم ذيالحجه: امام و فرستادن قيس بن مسهر به سمت كوفه.
جمعه هجدهم ذيالحجه: احتمال ميرود در اين پنج روز، حصين بن نمير و يارانش به اهداف مورد نظر در حومه كوفه رسيده و مناطق را زير نظر گرفته باشند. همچنين گمان ميرود در همين روز يا روز بعد، قيس، گرفتار و شهيد شده باشد.
سه شنبه، بيست ودوم ذيالحجه: ديدار امام با زهير، مأموريت يافتن ابن سعد به تشكيل لشكري چهار هزار نفري، اردو زدن وي در حمام اعين در همين روزها براي رفتن به ري.
چهارشنبه، بيست و سوم ذيالحجه: رسيدن خبر شهادت مسلم به امام، ديدار با مرد ازدي، بحير و برادرش.
جمعه، بيست وپنجم ذيالحجه: انتشار خبر شهادت مسلم و رسيدن پيك ابن اشعث.
شنبه، بيست و ششم ذيالحجه: راه افتادن حر از قادسيه و پيوستن برخي از ياران امام به ايشان و دستور امام براي برداشتن آب اضافه همچنين گمان ميرود حركت پنهاني جماعتي از ياران امام با راهنمايي طرماح از كوفه در همين روز باشد.
دوشنبه، 28 ذيالحجه: رسيدن حر وسپاهش در حالت عطشناكي شديد به امام.
چهارشنبه 1 محرم: رسيدن جماعت طرماح و ديدار با عبيداللّه بن حر.
پنجشنبه دوم محرم: امام در آستانه شب جمعه به كربلا وارد شد. ايشان به مدت يك هفته از جمعه دوم محرم تا جمعه دهم محرم در كربلا اقامت گزيد.
ايدههاي مقتل
ـ روضه وداع با كعبه و خانه خدا با چشمان گريان همانند وداع سخت پيامبر هنگام هجرت و دور شدن از خانه خدا با اين تفاوت كه پيامبر با وعده الهي اميدوار بود دوباره خانه كعبه را خواهد ديد، ولي امام ميدانست اين سفر به شهادت ختم خواهد شد. (همانند وداع امام رضا عليه السلام با كعبه در آستانه سفر به ايران)
ـ روضه زمزمه امام در طول مسير: از امام سجاد عليه السلام روايت شده است: «پس از آنكه با پدرم از مكه بيرون آمديم، در هيچ منزلي فرود نميآمديم و از هيچ منزلي كوچ نميكرديم مگر اينكه پدرم ماجراي يحيي بن زكريا و شهادت او را يادآور ميشد.
روزي گفت از جمله موارد پستي دنيا بر خداوند اين است كه سر يحيي را براي بدكارهاي از بني اسرائيل هديه ببرند». (1)
ـ روضه رسيدن خبر شهادت حضرت مسلم، تسلي بخشيدن امام به خانواده ايشان، رفتن اعراب طمّاع، خلوت شدن كاروان امام و تبديل شدن آن به كارواني مشتمل بر بيست زن و كودك و پنجاه و چند جوان و مرد.
ـ رؤياهاي صادقه امام در ضمن راه: گفتهاند هنگامي كه امام به منزل عقبه رسيد، فرمود: «من كشته خواهم شد.» گفتند: «چه شده يا اباعبدالله؟»
فرمود: «در خواب ديدم سگهايي بدنم را به دندان گرفتهاند و هر يك به سويي ميكشند. در ميان آنها سگي سياه و سفيد وجود داشت كه از همه بدتر بود». (2)
رؤياي آن حضرت بعد از همراه شدن با حرّ هم در اين زمينه ميگنجد.
ـ روضهخواني حضرت سلمان (فارسي) در مورد حادثه كربلا براي زهير و جوانان همراه او در حوالي سالهاي 28 و 29 ﻫ.. ق در ضمن فتوحات ايران. زهير با يادآوري اين خاطره در ديدارش با امام در بيابانهاي حجاز منقلب ميشود و به امام ميپيوندد. به اين گونه سلمان سالها قبل سعي ميكند براي غربت و تنهايي امام حسين از جوانان مستعد زمان خود نيروسازي كند.
ـ روضه ورود به كربلا
ـ از منظر حكايتهاي پيشگويي نبوي و علوي و انتظار صحابي كهنسال در كربلا براي استقبال از امام.
ـ از منظر برگرفتن مشتي از خاك و يادآوري خاكهايي كه در كربلا نزد جدش، پيامبر و در سفر صفين همراه پدرش، اميرمؤمنان علي عليه السلام ديده بود.
ـ از منظر فاصله پانزده كيلومتري منطقه تا فرات و خشك و بياباني بودن منطقه و اصرار دشمن براي نگه داشتن امام و كاروانش در بيابانهاي خشك و به دور از آب.
نكات تحليلي و تربيتي از اين مرحله از قيام
رويدادها
تحليل و تفسير در راه كربلا
ـ مخالفت علني امام با حج يزيدي و بياعتبار كردن آن.
ـ تلاش براي حساس كردن و جلب توجه حُجاج به خروج علني فرزند پيامبر از مراسم حج و تلاش براي همراه كردن آنها با خود (استراتژي حساسسازي تاريخي).
ـ حساس كردن خواص جامعه كه البته اين امر منجر به ايجاد برنامه گسترده نصيحتگري آنها به جاي همراهي با اهداف امام شد.
ـ امام و نشان دادن وجود برنامه و طرحي كلان و پويا نزد خود و نفي انفعال و اثرپذيري از رويدادهاي پيش رو.
ـ اهتمام امام بر اصل صداقت و شفافيت در تمام مراحل قيام و اينكه همه در جريان همه اخبار و اطلاعات باشند.
ـ توجه امام به انتخاب آگاهانه و آزادانه همراهانش و ايجاد حس همراهي و تعلق آگاهانه.
ـ تلاش براي ايجاد و تقويت همكاري و همراهي و مديريت اعتماد براي نيروهاي خالص خود.
ـ تلاش براي يكدست كردن و پالايش نيروهاي فهميده در مسير ابتلا و امتحاني بسيار مهم و سخت و حذف همراهان ناهمگون و ناهماهنگ كه در آينده مزاحم اهداف متعالي امام ميشدند.
ـ شخصيتبخشي انساني و ديني به افراد.
ـ ايجاد جاذبه براي امام نور از منظر ارتباطگيري مستقيم و صميمانه با همه.
ـ توجه به استعدادها و ظرفيتهاي افراد و تلاش براي شكوفا كردن آنها در مسير تاريخي حق.
ـ ايجاد خاطره ذهني ماندگار براي آنها و براي تاريخ.
ـ مديريت زمان + مديريت عمليات به سوي هدف از پيش تعيين شده.
ـ مديريت توالي حوادث و رويدادها در مسير هدف كلان طراحي شده.
ـ صلابت، استواري و سرعت سير بسيار خوب با وجود همراهي اهلبيت عليه السلام و مواجه شدن با خبرهاي ناگوار.
ـ توجه به اصل آغاز نكردن درگيري و نبرد و بهانه ندادن به دست دشمن.
ـ تلاش هميشگي براي رعايت اخلاق اسلامي و انساني با هدف شخصيتبخشي و تبليغات ديني احترامآميز به اميد جذب آنها به جبهه حق.
ـ در پيش گرفتن مديريت بحران و نفي ضعف و وادادگي در برابر آنها (و در تدبيري غير مستقيم، كشاندن آنها به مقصد و مسير نهايي خود.)
ـ برنامهريزي براي ايجاد جامعه هدفمند و اجتماع سازگار و هماهنگ و آنگاه تعاليبخشي آنها با همراه كردن آنها به همراه جوانان بنيهاشم كه تربيتيافته حضرت بودند.
ـ رعايت حقوق فردي در جذب و دفع.
ـ كيفيت (معنوي، ايماني و انساني) به جاي كميّت (نيروي انساني).
ـ ايجاد استناد تاريخي ظاهري براي مقصد انتخابي.
ـ استفاده تبليغاتي از پيشينه و نقطه ضعف دشمن و ايجاد تبليغات و فشار رواني بر آنها.
ـ ايجاد ابزاري براي خنثي كردن و گرفتن قدرت مانور تبليغي دشمن.
ـ اعتماد به قدرت، قوت و بصيرت نيروي خودي و ريزش نداشتن آنها.
ـ شفافيت اهداف و برنامهها و هراس نداشتن از كشف سخن يا برنامهاي.
ـ اختلاطگرايي با هدف ايجاد زمينه و فرصت براي مشاهده نزديك حق علمي و عملي براي گمراهان.
ـ تلاش براي اثرگذاري و جذب نيروهاي خاص و عام دشمن.
ـ استراتژي آغاز نكردن نبرد.
ـ ندادن بهانه تاريخي به يزيد و يزيديان.
ـ اهتمام به نشان دادن روحيه جنگطلبي دشمن هنگام شكست در برابر منطق و تبليغات حق.
ـ اعلان شفاف برنامه خود و مسير نهايي قيام (شهادت) به افراد.
ـ اطلاعرساني و آيندههراسي به افراد در صورت ياري نكردن امام.
ـ مشاوره دادن براي چگونگي جدايي كم هزينه مادي و معنوي افراد.
چهار. ايدههاي اقامت در كربلا تا عاشورا
در اين زمينه، ترسيم گاهشمار اقامت امام در كربلا به صورت موازي با رويدادهاي كربلا مطلوب است، ولي به دليل حجيم شدن بيش از اندازه كتاب از آن صرف نظر شده و اين مهم به منابع ديگر واگذار ميشود. اكنون صرفاً ايدههاي آن ارائه ميگردد.
نكتهها و ايدههاي حضور امام در كربلا
ـ نشان دادن شخصيت پر صلابت حق در برابر سران پست باطل (كه حتي نسب نامشروعي داشتند).
ـ ندادن اندك شخصيت به رهبران باطل.
ـ ارجاع دادن رهبران باطل به بيانيههاي عمومي خود كه خطاب به جامعه فرموده بود و تنزل دادن شخصيت كاذب آنها به مرتبه ديگر افراد جامعه.
ـ عزتمداري امام در برابر تلاشهاي خبيثانه دشمنان براي به ذلت كشيدن امام.
ـ تلاش براي حل مسئله با مذاكره و اتمام حجت و تبليغات فطرتبرانگيز.
ـ شجاعت و اقدام به تهيه شبانه آب با كمترين هزينه سياسي يا نظامي.
ـ ايجاد جبهه تبليغاتي روشن، گسترده، مستمر و متنوع.
ـ تبليغات نه با هدف فريب يا تأخير در شهادت، بلكه با هدف هدايت يا فطرتبرانگيزي.
ـ تبليغات و معارف حق، مهمترين سلاح در برابر ابزارهاي فريب و استضعاف باطل.
ـ سخنرانيهاي امام با هدف آسيبشناسي جامعه كوفه و تلاش براي ايجاد تحول و اصلاح گري در آنها.
ـ استفاده امام از جايگاه اجتماعي و علمي ياران كوفي خود در مواجهه با كوفيان.
ـ توجه امام به استعدادهاي منابع انساني خود.
ـ تكروي نكردن امام در مديريت تبليغي و فرصتسازي براي نيروهاي خود.
5 ـ مذاكره امام با عمربنسعد
ـ ديپلماسي سياسي فعال امام در برابر دشمن.
ـ تلاش براي روحيهشناسي فرمانده دشمن و امكانسنجي ايجاد تحول در او.
ـ توجه امام به جايگاه خواص و تلاش براي اثرگذاري بر آنها با هدف اثرگذاري در گروه دنبالهرو آنها.
ـ فطرتبرانگيزي و فرصتسازي براي فرمانده دشمن با هدف خوديابي مجدد.
ـ ايجاد تزلزل روحي و رواني در فرمانده دشمن.
ـ ايجاد آيندههراسي در فرمانده دشمن و تبيين حقيقت دنيا و سنتهاي آن و عاقبت باطلگرايي.
ـ نشان دادن قاطعيت و نفي سازشكاري با فرمانده فرصتطلب دشمن.
6 ـ مهلتگيري براي شب عاشورا و عقب انداختن نبرد از عصر تاسوعا به روز عاشورا
ـ تلاش براي در اختيار گرفتن مديريت زمان در مواجهه با دشمن.
ـ تلاش براي ارتقاي روحي خود و يارانش در شب عاشورا جهت كسب آمادگي براي حماسه عظيم عاشورا .
پنج. ايدههاي شب عاشورا
ابنزياد پس از حاكم كردن اختناق كامل بر كوفه و عراق مطمئن شد نيرويي به امام نخواهد رسيد. آنگاه نيروي كافي به كربلا فرستاد. پس از امتحان كردن بسته شدن آب
براي سه روز، شمر بن ذي الجوشن را در روز تاسوعا با دستور حمله به كربلا ميفرستد، ولي امام موفق ميشود شب عاشورا را از كوفيان مهلت بگيرد تا به عبادت بپردازد.
نكات تحليلي و تربيتي شب عاشورا
ـ اوج تطبيق دادن منابع انساني با اهداف خود.
ـ سازماندهي پوياي منابع انساني با اهداف خود.
ـ برنامهريزي آگاهانه براي ايجاد اجتماعي و جامعهاي هماهنگ و سازگار.
ـ تلاش براي ايجاد نيرومندي در انگيزه آگاهانه مبتني بر ايمان و ايثار.
ـ برابر گرايي بين انسانها با معيار ايمان و تقوا.
ـ ايجاد حس اهميت و جايگاه يكسان نزد اولياي دين با معيار انسانيت و ايمان.
ـ مديريت ارتقاي روحيه معنوي و ظاهري به نقطه اوج خود براي آفرينش حماسهاي تاريخي.
ـ تلاش براي اوج خودشكوفايي معنوي و معنايي.
ـ تلاش براي ايجاد هماهنگي بيشتر امام و يارانش با كمك سير و سلوك عادي.
ـ تغيير رويه ناگهاني و تاكتيكي با هدف غافلگيري دشمن و در دست گرفتن ابتكار و مديريت نبرد عاشورا.
ـ تلاش براي زمينگير كردن انبوه نيروها و امكانات دشمن و ايجاد سردرگمي و آشفتگي در آنها.
ـ قدرت امام در پيشبيني طرح و برنامه هجومي دشمن در صحنه نبرد و طراحي قرارگاه خود با هدف ايجاد بالاترين بازدهي و بهرهوري دفاعي و تبديل بحران هجوم همه جانبه
دشمن به فرصت دفاعي فرسايشي.
ـ ايجاد بالاترين زمينه براي قدرت مانور و خلاقيت ياران در عرصه نبرد.
ـ ايجاد بالاترين امنيت براي اهلبيت عليه السلام و بانوان و جلوگيري از آشفتگي و درهمريختگي اين بخش.
ـ تلاش براي ايجاد طرحي كه قدرت شتاب و ميدان تلاش دشمن را بگيرد و توان آنها را كنترل و محدود كند و آنها را به رزمي انفعالي بكشاند.
ـ تلاش براي در اختيار گرفتن مديريت توالي حوادث در روز عاشورا.
ـ توجه به امنيت اطلاعات و ناآگاهي دشمن تا لحظه عمليات.
ـ اوج تلاش و فعاليت ياران همراه امام در اجراي طرحهاي تاكتيكي ـ دفاعي شبانه جهت آسايش و فراغ بال در رزمي شجاعانه در روز عاشورا.
ـ ايجاد فرصت براي تبديل مرگي دستهجمعي و سريع به شهادتي افتخارآميز و با طرح و برنامه.
ـ زمينهسازي براي به انفعال كشاندن دشمن و نشان دادن چهره واقعي او به تاريخ در جنگي كه تمام ابزار و امكانات را در اختيار دارد، ولي زير فشار نبردي فرسايشي به اوج پليدي و خباثت دست ميزند.
ـ توجه به درك احساسات و عواطف منابع انساني خود و رعايت انصاف دراين زمينه.
ـ مديريت سلامت رواني و آرامش خاطر نيروهاي خود.
ـ تلاش براي ايجاد حس رضايت و آرامش و اوج همراهي و همدلي در نيروها.
شش. گاهشمار روز عاشورا
در مورد گاهشمار روز عاشورا هم به دليل گستردگي مباحث به منابع مفصل به ويژه مجموعه ارزشمند طرح و تحقيق فيلمنامه امام حسين عليه السلام مراجعه شود.
گاه شمار زماني حماسه حسيني (از مدينه تا مدينه)
مرحله قيام
مكان
زمان
ازمدينه تا مكه
مدينه و راه مكه
يك هفته
مكه
مكه
چهار ماه
راه عراق
مسير در حدود هزار كيلومتر
23 روز
كربلا
كربلا
8 روز (امام و ياران)
9روز كاروان اسارت
كوفه
كوفه
حد اكثر دو هفته
راه شام
مسير پيكها
مسير كاروانها
حدود 500 ك
حدود تا 1400 - 1100 ك
شام
دمشق
يك هفته تا كمتر از دو هفته
بازگشت به ...
؟
؟
نمونههايي از ايده و سيره مديريتي امام در روز عاشورا
رويدادها در روز عاشورا
تحليل سيره امام
ـ ايجاد آگاهي و فطرتبرانگيزي و اتمام حجتي آشكار و شفاف
ـ يادآوري معارف ديني و پيشگوييهاي نبوي و علوي با هدف ايجاد تحول
ـ تبليغات مداوم و پياپي در آغاز صبح و فراهم كردن آمادگي ذهني افراد براي ترديدافكني در پيروي از باطل
ـ معرفي كامل امام و نسبت ايشان با اسلام و پيامبر، براي تعيين عمق
حادثه در پيشرو
ـ آيندههراسي از عاقبت تصميم باطل آنها و آگاهيدهي درباره سنتهاي قطعي خداوند در اين زمينه
ـ نشان دادن آيههاي عيني و عملي با هدف تحول به سوي حق يا انصراف حداقلي از باطل
ـ به تصوير كشيدن نمونه عيني و عملي از آينده قريبالوقوع براي همه آنها
ـ ايجاد شك و ترديد در بدنه عمومي (و عام) لشكر كوفه و زمينهسازي براي ريزش و جدايي برخي از آنها
ـ مشخص شدن عمق كوردلي اكثريت لشكر كوفه كه با مشاهده معجزه امام همچنان بر باطل خود استوار بودند
ـ اصل آزادي و اختيار افراد در مكتب حق در همه لحظههاي زندگي خود
ـ اطمينان امام به معرفت و درايت يارانش
ـ اهتمام امام (و ياران) بر برخورد انساني و احترامآميز با كوفيان تا قبل از آغاز درگيري
ـ موفقيت تمام طرحها و برنامههاي امام و در اختيار گرفتن ابتكار عمل در ميدان رزم
ـ فرصتسازي امام براي آفرينش بالاترين مرتبه حماسه و ايثار
ـ برنامهريزي ياران امام براي تقدم خود در جانبازي بر امام و بنيهاشم
سخن پاياني
آنچه ارائه شد، ديداري دوباره، اما موجز با حماسه حسيني بود كه اندكي با ايدههاي مقتل و سيرهشناسي مديريتي امام همراه شده بود. البته بازشناسي حادثه و سيرهشناسي نبرد روز عاشورا به ويژه از منظر تطبيقي بين الگوهاي مديريتي و رفتاري حق و باطل، مجالي واسع ميطلبد كه به گاهشماري توصيفي و تطبيقي دقيق و آنگاه فهم تحليلهاي درست مبتني بر آن و در نهايت، ارائه ايدهها وابسته است. تبيين همه اين موارد با ظرفيت و فرصت
محدود اين اثر نميگنجد. انس يافتن با مراحل پيشين ياريگر مخاطب در اين مرحله است كه اميد داريم در آينده در قالب اثري مستقل به آن بپردازيم.
در اين بخش، در قالب ارائه يك طرح تلويزيوني سعي ميشود مدلي براي بازشناسي جوامع عاشورايي معاصر با قيام ارائه شود. آنگاه به پيوست، گاهشمار اجمالي كوفه از پيدايش تا پس از قيام ميآيد تا در مقام جامعهشناسي عاشورا، تصور درستي حداقل از كوفه آن زمان وجود داشته باشد.
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
ـ طرح برنامه تلويزيوني: جامعهشناسي عاشورايي
1.موضوع كلي: معارف اسلامي/ مناسبتي
رويكرد: ارشادي/ تبليغي
عنوان موضوع: نسبتسنجي جامعه اسلامي بحرانزده در آستانه قيام سيدالشهدا عليه السلام با جامعه اسلامي كنوني با هدف استخراج رهيافتهاي اجتماعي قيام عاشورا.
زمان پخش: 30 تا 45 دقيقه
5.تعداد: حداقل 13 قسمت (به ويژه در نيمه اول ماه محرم)
مخاطب: تمام سطوح (به ويژه قشر دانشجو به بالا)
شرح طرح: اسلام مدعي طرحي آسماني براي سعادت فرد وجامعه است، ولي جامعه اسلامي ما امروزه آكنده از بحرانها و آسيبهاي اجتماعي است كه شبهه و تناقضهايي را براي افراد بسياري ايجاد كرده است؛ چون آن ادعاي اسلام با رفتار مسلمانان نميسازد. اگر پيامبر اكرم مدعي آوردن و اجراي دين كامل و جامعي بود، پس وضعيت موجود چيست؟
دهه محرم و دانشگاه عظيم عاشورا، فرصتي بهينه است تا با بازشناسي تحليلي تاريخ اسلام و عاشورا ضمن يافتن اين پاسخ، طرحي نو و كار آمد براي اصلاح جامعه اسلامي در اندازيم.
شش دهه تاريخ اسلام از زمان پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله تا قيام نوادهاش، سيدالشهدا عليه السلام ، شاهد تجربه الگوهاي اجتماعي گوناگوني است كه در نهايت منجر به رخداد قيام عاشورا ميشود، جوامعي كه بازتاب آن كم وبيش در جوامع كنوني ما مشهود است. نمودار جوامع اسلامي از آغاز تا كنون و در مسير آينده خود به شرح زير است:
گذشته
جامعه جاهلي/ جامعه نبوي/ جامعه خلفا/ جامعه علوي/ جامعه اموي/ قيام سيدالشهدا/ ...
حال
جامعه آخرالزماني/ جامعه انتظار زمينه ساز
آينده
جامعه ظهور
در تمام اين جوامع تقريباً موضوعات ومسائل اصلي يكي هستند و نقطه تفاوت اهداف پيشرو، معيارها و ملاكها و راههاي رسيدن به هدف و نوع برنامهريزيهاست. از اين منظر ميتوان به تفاوت ماهوي جامعه نبوي با جامعه جاهلي يا جامعه علوي با جامعه اموي پي برد.
با اين نگاه ميتوان پي برد كه سير انحطاط جوامع اسلامي و جوامع بشري از رويگرداني از جامعه نبوي و علوي آغازميگردد كه اگر قيام سيدالشهدا عليه السلام نبود، نابودي جوامع اسلامي حتمي بود. قيام حسيني ضمن بيمه كردن حيات جوامع اسلامي تلاش ميكند به احياي دوباره جامعه نبوي و علوي بپردازد. همين هدف، كانون توجه فعاليتها و برنامهريزيهاي امامان بعد قرار ميگيرد كه با پشتوانه فرهنگ عاشورا جامعه اسلامي را دوباره احيا كنند.
در اين مسير، تلاش تاريخي ابليس براي امتداد گسترش جامعه باطل اموي تا جامعه آخرالزماني استمرار دارد. در نهايت، جوامع اسلامي بايد با پا گذاشتن در مسير جامعه، انتظار طرحي ثابت و هميشگي براي اجراي جامعه نبوي و علوي در قالب دوران ظهور داشته باشند.
با اين نگاه، بررسي تطبيقي و مقايسهاي جامعه اسلامي دوران بيست سال حكومت معاويه با رويكرد نگاه تحليلي به سه جامعه و كلانشهر مهم اسلامي آن روزيعني كوفه، مكه و مدينه ميتواند ما را در آسيبشناسي جامعه كنوني و دستيابي رهيافت خروج از اين بحرانها بر اساس طرح قيام عاشورايي ياري برساند. خطبهها و برنامههاي گوناگون امام حسين عليه السلام در مراحل قيام خود، از اين آسيبشناسيها و راهكار يابي براي احيا و بازسازي جامعه اسلامي در تمام سطوح و لايههاي اجتماعي خود آكنده است. از آنجا كه عاشورا و انتظار، دو ركن تشيع است، با بازشناسي تحليلي آيندههاي اجتماعي و سيره و روش مديريت اجتماعي سيدالشهدا عليه السلام ميتوان خود را از وضعيت جامعه آخرالزماني نجات داد و با وارد كردن جامعه اسلامي به جامعه انتظار، به نزديك شدن دسترسي به آرمان شهر ظهور اميدوار شد.
ـ وجود بحرانها وآسيبهاي اجتماعي فراوان در جامعه اسلامي و غفلت از راهبردهاي ديني.
ـ تبديل شدن عاشورا به كليشه و فضايي احساسي و عاطفي با وجود دانشگاه عظيم معارفي آن.
ـ توجه به رخداد قيام عاشورا با هدف ناكامسازي كردن طرح جامعه ابليسي وبيمه كردن حيات جامعه اسلامي و توانمندي آن براي بهترين آسيبشناسي جوامع اسلامي.
ـ نقش عاشورا در بازيابي دوباره اسلام و جوامع اسلامي و راهبردهاي آن براي جامعه كنوني جهت برون رفت از آسيبها و بحرانها.
اين برنامه با استفاده از نريشن و گزارش اجتماعي (مستند اجتماعي)ابتدا به طرح موضوع و بررسي جامعه كنوني وآسيب يا مسئله آن ميپردازد. آنگاه در استوديو
با حضور كارشناس از وضعيت مطلوب اجتماعي از منظر اسلام و جامعه نبوي بحث خواهد شد. سپس در قالب نريشن و تصاوير تاريخي يا گرافيكي، وضعيت جامعه اسلامي پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و به ويژه در دوره معاويه و اهداف و بازتابهاي آن در مرحله دوم ميزگرد بررسي ميشود. به موازات آن ميتوان نگاهي تطبيقي به برخي مشكلات همانند جوامع اسلامي يا جامعه اسلامي ايران انداخت.
در مرحله آخر پس از نريشني كوتاه كه شامل مرحلهاي خاص از قيام امام حسين عليه السلام يا فرازي از خطبهها و سخنان ايشان است، ميتوان از راهبرد عاشورا براي حل آن معضل بحث كرد.
در اين بخش، سخنان امام حسين عليه السلام و سيره تربيتي و اجتماعي ايشان كانون توجه بحث كارشناسي خواهد بود.
يادآوري: در اين برنامه كه به صورت توليدي يا زنده اجرا ميشود، ميتوان جمعي از دانشجويان (رشتههاي: جامعهشناسي، تاريخ اسلام، الهيات، مديريت، تعليم وتربيت و...) را در برنامه مشاركت داد كه در ضمن بحث، پرسشهاي خود را مطرح يا به صورت كوتاه، نظرهاي خود را بيان كنند.
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
ولايت امام (انسان كامل) و علما
نظام سلطنت اسلامي
خلافت يزيد
نفي خلافت يزيد و احياي نظام امامت
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
تعهد و تخصص معيار گزينش صداقت و عدالت معيار اجرا
مكر، قدرت و چاپلوسي، معيار گزينش
فريب و ستم، معيار اجرا
زياد و ابنزياد اميران كوفه و بصره
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
اطاعت و پيروي آگاهانه و مؤمنانه همراه آزادي بيان و...
اطاعت كوركورانه بدون امكان اعتراض و انتقاد و حجيت مطلق افعال و اقوال امرا و واليان
بدعتهاي واليان كوفه در 20 سال خلافت معاويه
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
پايهگذاري فرهنگ و هنر توحيدي و نفي عناصر ابتذال و شرك
احياي دوباره فرهنگ و هنر جاهلي با هدف غفلت و سرگرميزايي
اوج اشعار مبتذل عشقي، رواج غنا و كنيزهاي خواننده در حجاز
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
تربيت تدريجي ديني مبتني بر تعقل و اراده مؤمنانه و اهداف توحيدي
افراط و تفريط بين تربيت خشك و متحجرانه، ديني منحرفانه يا رهاشدگي و بيتوجهي به ارزشهاي ديني
جوانان متحجر حجازي يا جوانان رها شده كوفه
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
اصالت خانواده بر اساس كفويت ديني همسران
احياي نظام جاهلي فردگرايي يا قبيلهگرايي و معيارهاي دنيوي ازدواج
لشكر كوفه در عاشورا و شجرههاي مشكوك، اخلاقي منحط و نهايت پستي
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
اصل احترام/ متقابل اصل جوان برآمده از خانواده ديني و در سير تكامل ديني و دنيوي در امتداد پدران مؤمن خود
محوريت لذات و جذابيتهاي دنيوي
گسست جوانان از بزرگان شيعي قبايل
خودداري عراقيها از ديدار با امام در مدينه
تلاش بر محوريت نبوي براي نسل جديد
ايجاد فضاي تبليغي ضداهلبيتي
جوانان عراقي قبايل با سابقه تشيع كه در خدمت نظام اموي بودند
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
انسان كامل/ علما، صالحان و تلاشگران
رهبران و هنرمندان فاسد،
زاهدان صوفيمسلك و علماي بدعتگذار ساكت و خاموش
علماي مكتب ابنمسعود در كوفه و ترويج نظريه مرجئهگري و اباحهگري
شاعران درباري فاسد و منحرف و...
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
از نظر سختافزاري بنيهاشم و از نظر نرمافزاري معنويت و عدالت و امر به معروف
سكوت و قعود خواص و عوام جامعه به بهانه حفظ امنيت
احياي ارزشهاي مدينةالنبي
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
اصل كار و تلاش به همراه خلاقيت و بهرهرساني اجتماعي در كنار بيتالمال جهت طبقات نيازمند يا طرحهاي خاص
بيتالمال، مهمترين معيشت اعراب مسلمان و وابستگي به آنها
و نظام طبقاتي و تبعيضي در تقسيم آن
ايجاد طبقه سرمايهداري و اشراف بر اساس چپاول بيتالمال
وابستگي اعراب مسلمان كوفه و حجاز به بيتالمال و زمينگير شدن آنها
با توزيع آن در اول ماه محرم
نقش اشراف كوفه در ناكامي حضرت
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
نفي طبقه و امتيازهاي اجتماعي و محور شدن ايمان و تقوا و دانش در معيارهاي برتري
احياي نظام قبيلهاي دستهبندي اعراب شمالي و جنوبي
تبعيض بين مسلمانان عرب و عجم
ايجاد طبقات جديد سرمايهداري و علماي درباري
نظام اسباع (طبقات هفتگانه) كوفه و كنترل دايمي شهر به دست بنياميه با خريد رؤساي قبايل و اشراف
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
دين كامل و جامع و كنترل جريانهاي انحرافي
ـ جلوگيري از دين حق و فعاليت اهلبيت و ايجاد تبليغات منفي بر عليه آنها
ـ دينتراشي و فرقهتراشي فقهي و كلامي
ـ شخصيتتراشي عالم نمايان در مناطق گوناگون
ـ ترويج بدعتها در تعاليم اسلامي
كوفه سال60 و جريانهاي علمي و فكري گوناگون
علماي حجاز و نصيحتگري امام و دعوت مردم به قعود
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
مهاجرت وسكونت با هدف دوري از جامعه آلوده و ايجاد جامعه ديني
كوچ جمعيت تازهمسلمان اعراب حجاز به مناطق جديد براي دور كردن آنها از اهلبيت
و نهادينه نشدن اسلام در آنها
پيدايش شهر كوفه بر محوريت غنايم فتوحات ايران و روحيه دنياپرستي
معاويه و تبعيد و ايجاد تغييرات گسترده در قبايل شيعي كوفه براي تضعيف شيعهباوري آنها
ـ ناكاميهاي تاريخي كوفه و كوفيان در برابر اهلبيت
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
عبوديت و سعادت دنيوي و اخروي و نظام ارزشهاي ديني وتوحيدي
ـ وارونگي ارزشها
ـ تبديل شدن دنيا به كانون توجه جامعه
ـ تنها گذاشتن جريانها و برنامههاي ارزش محور و ديني حسيني
هجوم براي حضور در لشكر عمر سعد يا تلاش براي پنهان شدن با هدف چند روز زندگي دنيوي بيشتر
؟
نبوي
اموي
نمونه
اهداف قيام
نفي نگاه ابرازگونه يا شهوتمحور به زن
كرامت و حقوق متعالي زن
حضور اجتماعي تعريفشده زن با محوريت ايمان و حيا و عفاف
ـ طرد زنان از حوزه فعاليتهاي اثرگذار اجتماعي
ـ احياي فرهنگ حكايات عشقي و غناخواني در حوزه زنان
ـ استفاده از احساسات زنانه در كنترل رفتار مردان
ـ تبديل كردن زنان به پايه اصلي دنياطلبي جامعه اموي
ـ زنان كوفي و نقش فعال آنها در به انزوا كشاندن مردان از حق
؟
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
ـ كوفهشناسي اجمالي
كوفه در فاصله سالهاي 14 تا 17 (ه .ق) در اوج فتوحات ايران پايهگذاري شد. به اين دليل، شهري نظامي بود كه انبوه اعراب مسلمان يمن و حجاز را كه از جزيرةالعرب براي فتوحات به بينالنهرين آمده بودند، در آنجا و بصره اسكان دادند.
از سال 17 تا سال 34، دوران خلافت خلفاي سهگانه و اسكان و تربيت مردم شهر با رويكرد نظام و مكتب خلفا است. در اين زمان، قبايل يا شخصيتهاي شيعي غالباً مقيم كوفه هستند و به تدريج در كوفه، اولين پايههاي تشيع با حمايتهاي غيرمستقيم اميرمؤمنان علي عليه السلام ايجاد شد. با اين حال، هيچگاه آمار قبايل شيعي، يا دوستدار امام حتي به يك سوم جمعيت شهر هم نميرسيد.
از سال 35 تا سال 40، اين شهر شاهد خلافت اميرمؤمنان علي عليه السلام به عنوان خليفه چهارم است. ايشان اگرچه امام اول پس از پيامبر است، ولي در دوران خلافت نه عنوان امام اول، بلكه به عنوان خليفه چهارم به اين منصب رسيد. اين در حالي بود كه كوفه آكنده از مسلماناني است كه غالباً پيرو مكتب خلفا هستند. همچنين جمعيت قابل توجهي از خوارج و عثمانيه (پيرو امويان) و منافقان دنياپرست در كوفه وجود دارند و شيعيان در اقليت. به ويژه در جنگ صفين، جمع بسياري از خواص و عوام آنها به شهادت ميرسند و نبود آنها باعث غربت امام در ميان مردمي ميشود كه دل در گرو خلفا دارند.
از سال 40 تا 60، دوران خلافت معاويه بر جهان اسلام است. در اين بيست سال، ابتدا مغيرة بن شعبه 10 سال، والي شهر كوفه است. پس از شهادت امام حسن عليه السلام ، زياد بن ابيه به مدت سه سال والي شهر ميشود تا با قدرت و بيرحمي هم سياستهاي شيعهستيزي خود را به اجرا بگذارد و هم لعن و سب اميرمؤمنان علي عليه السلام را در كوفه و عراق ترويج و نهادينه سازد. او در اوج جنايات خود، زمينهساز شهادت حجر بن عدي و يارانش ميشود. سرانجام پس از مرگ او، آخرين والي معاويه بر كوفه، نعمان بن بشير انصاري است.
مرگ معاويه در سال 60، آغاز خلافت يزيد را از سال 60 تا سال 64 به همراه دارد.
در كوفه پس از رسيدن خبر هجرت اعتراضي امام حسين عليه السلام به مكه به تدريج موجي بر پا ميشود. موجي كه نهايت آن، دعوت نزديك به يك سوم مردان شهر از امام
براي آمدن به كوفه است. واكنش يزيد، تغيير والي است. او پس از عزل نعمان، ابنزياد را بر سراسر عراق فرمانروا ميكند. او با كمك حزب اموي و اشراف و رؤساي قبايل در شهر حكومت نظامي اعلان ميكند و در آستانه محرم كه موسم تقسيم ساليانه سهميه بيتالمال است، با تهديد و تطميع ميكوشد كوفيان را به جنگ امام بفرستد. در نهايت، يك سوم از صد هزار مرد جنگي شهر به كربلا ميروند در حالي كه بقيه گريخته و پنهان شدهاند. پس از آن، كوفه تا مرگ يزيد در همين فضاي اختناقآور باقي ميماند.
پس از مرگ يزيد، از سال 64 تا سال 66 ه .ق، كوفه در اختيار خلافت عبدالله بن زبير قرار ميگيرد كه مركز خلافتاش، مكه بود. او عبدالله بن مطيع عدوي را والي كوفه كرد. در اين زمان، قيام توابين صورت ميگيرد. قيامي كه با بياعتنايي زبيريان همراه است.
در سال 67 تا 68 ه .ق، قيام مختار صورت ميگيرد و حكومت يك ساله او بر كوفه آغاز ميشود كه دوره انتقامگيري از جنايتكاران كربلاست.
از سال 68 تا 71 ه .ق، در مدتي كوتاه، دوباره حكومت زبيريان بر كوفه با خلافت مصعب بن زبير باز ميگردد. در سال 71 ه .ق، با حمله عبدالملك مروان، دوباره كوفه زير سيطره حكومت مروانيان ميشود.
از سال 71 تا 74 ه .ق، والي شهر، بشر بن مروان، برادر خليفه بود تا اينكه پس از مرگ او در سال 74 ه .ق، حجاج بن يوسف ثقفي به مدت 20 سال، والي كل عراق شد.(1)
نتيجهگيري
همانگونه كه در اين گاهشمار اجمالي مشاهده ميشود، كوفه، الگوي شهري جديد از نظر بنياني است، ولي از نظر ارزشي و فرهنگي بر پايه فرهنگي التقاطي از اسلام و جاهليت پايهگذاري ميشود. از جهتي ديگر، تركيب جمعيتي اين شهر همانند بسياري از شهرهاي امروزي، از اكثريت سربازان مواجب بگير از بيتالمال و خانوادههايشان تشكيل شده است. اين شهر از نظر فرهنگي و برنامههاي تربيتي يا به حال خود رها شده است يا برنامههاي تهاجم فرهنگي در آن به شدت به اجرا گذاشته ميشود. بحران گسست و فاصله نسلها در آن به شدت به چشم ميخورد. از نظر آشفتگي تعلقات
1) براي مطالعه بيشتر نك: رجبي دواني، كوفه و نقش آن در قرون نخستين اسلامي.
سياسي و احزاب موجود در آن، حداقل در فاصله دهه 60 و 70 قمري يعني از آستانه قيام سيدالشهدا تا 20 سال بعد، اين شهر، كانون مهمترين تحولات، منازعات، جنگها درگيريهاي داخلي و مدعيان خلافت و شورش است. از اين رو، كوفه، آيينه تمامنماي بسياري از شهرهاي اسلامي دور افتاده از الگوي مدينةالنبي است كه بازشناسي مفصل آن ميتواند درسهاي بسياري را براي شهرها و نظام اجتماعي اسلامي در شهرهاي اسلامي امروزي در بر داشته باشد.
در اين بخش، ناظر به كاربرد فراوان مباحث شخصيتشناسي در برنامهسازيهاي گوناگون، دو طرح جالب و جذاب ارائه ميشود. بديهي است با مطالعه اين طرحها و پژوهشهاي تكميلي آنكه در بخش بعد خواهد آمد، از نظر محتوا يا قالب يا تنوع مخاطب ميتوان به اين بحث تنوع فراواني بخشيد.
الف) طرح: يك موقعيت، سه انتخاب (بررسي تطبيقي شخصيتهاي سياه، سفيد و خاكستري در موقعيتهاي عاشورايي)
موضوع كلي: معارف اسلامي ـ تاريخي
رويكرد: ارشادي ـ تبليغي
تعداد: از 13 تا 36 قسمت
قالب: تركيبي/ نمايشي (در قالبهاي گوناگون آن براي مخاطبهاي مختلف)
مخاطب: تمام سطوح
شرح طرح: برنامهسازان و پژوهشگران هميشه از منظر تاريخي يا امامشناسي يا چيستي قيام از منظر تحليل تاريخي به عاشورا توجه ويژه نشان دادهاند. امامشناسي و تاريخشناسي وقتي مفيد است كه بيننده و مخاطب قبل از آن با خود و جايگاه و نقش خويش آشنا شود و بتواند در آغاز، نسبت و رابطه خود را با امام تعريف كند و سپس مسائل بعدي مطرح شود. از منظر دين اسلام، نقطه شروع معرفت و سعادت، خودشناسي در مسير امامشناسي است. بديهي است مطالعه تاريخ به ويژه عاشوراپژوهي از اين منظر بسيار رهگشا است؛
زيرا شناخت حق و باطل با هدف انتخاب حق و دوري از باطل از اولويتهاي خودشناسي است.
عاشورا، نمايانترين صحنه مبارزه حق و باطل است كه در آن، تمام انسانها جوهره و باطن و ذات خود را آشكار ساختند.
همزمان با رخداد عاشورا انسانهاي بسياري همانند ما بودند كه نه امام معصوم بودند و نه از اهلبيت و بنيهاشم؛ همانها كه از ابتدا تحت تربيت و راهنماييهاي انسان كامل بودند، بلكه بيشتر آنها انسانهايي معمولي همانند ما بودند كه در برخورد با اوج تجلي حق، در نهايت، يا انتخابي سفيد داشتند. و به حق پيوستند يا انتخابي سياه داشتند و از حق رويگرداندند يا در وضعيتي مردّد و خاكستري ماندند. پس سكوت و بياعتنايي آنها به نوعي ياريگري باطل تلقي شد.
تحليل و بازشناسي چيستي، چرايي، چگونگي و بازتاب اين سه وضعيت سفيد، سياه و خاكستري در رابطه مردم آن زمان با سيدالشهدا عليه السلام ميتواند ياريگر تعريف رابطه درست امروز ما با امام زمانمان عجل الله تعالي فرجه الشريف باشد.
بدينگونه، كلاس مردمشناسي عاشورا به كمك سخنان و خطبههاي سيدالشهدا عليه السلام در طول قيام كه در تحليل نوع رفتارهاي انسانهاي آن زمان است، بهترين روش بهرهگيري از عاشورا را براي تك تك بينندگان فراهم ميكند به ويژه آنكه اين بررسي شخصيتها در نگاهي مقايسهاي و تطبيقي و در موقعيتي واحد باشد.
ـ نگاه به عاشورا با طرحي نو و كاربردي از منظر انسانشناختي؛
ـ پرهيز از انحصار بخشي عاشورا به مباحث تاريخي يا امامشناسي غير كاربردي براي بيننده عام؛
ـ وارد كردن عاشورا به حوزه زندگي مردم و دغدغهها و مسائل زندگي آخرالزماني آنها؛
ـ شخصيتها و زندگي عاشورايي به عنوان الگويي تمامعيار براي زندگي دوران غيبت و انتظار؛
ـ بررسي مقايسهاي و تطبيقي انواع شخصيتهاي سياه و سفيد و خاكستري در موقعيت واحد براي آسيبشناسي و الگوبخشي به بيننده گرفتار جامعه آخرالزماني.
اين برنامه، تلفيقي از تلهتئاترهاي كوتاه تلويزيوني و ميزگرد زنده است. تلهتئاترها بر اساس نوع ساختار توافق شده بين 1تا 3 قسمت خواهد بود. ميزگرد زنده پس از هر قسمت نمايش بلافاصله برگزار ميشود. 1يا 3 قسمت بودن بخش نمايشي بستگي به آن دارد كه در اين قسمت ميتوان يك نمايشنامه واحد تطبيقي بين سه شخصيت سفيد، سياه، خاكستري ارائه كرد. همچنين ميتوان سه نمايشنامه براي سه شخصيت مجزا، اما در موقعيت واحد ترتيب داد كه در سه قسمت مجزا اجرا گردد.
البته ميتوان يك نمايشنامه واحد تطبيقي براي سه شخصيت به صورت همزمان نوشت، ولي آن را سه بخش كرد. به اين گونه كه در يك موقعيت واحد، سه شخصيت را از منظر انگيزهها، چگونگيها و سرانجامها به نمايش كشيد. در اين مجموعه نمايشها، وجود يك راوي براي توضيح موقعيت و آغاز قصهها و پيوند زدن بين مراحل آن و پيوند زدن پرسشبرانگيز بين بخش نمايش و بخش كارشناسي، از عناصر حياتي اين مجموعه برنامه به شمار ميرود.
بخش نمايش اين برنامه به شخصيتهاي عاشورايي ميپردازد. البته اين به معني توليد نمايشهاي تاريخي نيست، بلكه ميتوان فضاي نمايش را در دكور و لباسهاي نمادين و فانتزي امروزي و به گونهاي بسيار ساده اجرا كرد تا هم هزينهبر نباشد و هم پيوند بين گذشته و زمان حال و بيننده امروزي بهتر برقرار گردد.
در اين برنامه، هر شب تلاش ميشود به يك بعد از ابعاد شخصيتي آدمي در مواجهه با حق و باطل پرداخته ميشود. به مناسبت نمايش شخصيتهاي واقعي تاريخي، با استفاده از سخنان و خطبههاي سيدالشهدا عليه السلام و تحليل تاريخ ميتوان به چرايي و چيستي اين وضعيت در انسانها و راه درمان آن پرداخت.
به همين دليل، براي غني شدن برنامه، تهيه ولههاي گرافيكي و كپشن ساده از سخنان سيدالشهدا عليه السلام يا ارائه شرححال كامل شهداي كربلا به صورت نريشن و نوشته متن در بينابين توصيه ميشود.
پايان بخش برنامه ميتواند زيارت شهداي كربلا يا مداحيهاي مناسب آنها باشد. گهگاه در بخش شخصيتهاي سياه ميتوان از قسمتهايي از زيارتهاي سيدالشهدا عليه السلام كه در لعن دشمنان آن حضرت است يا مداحيهاي مناسبتري از دشمنان امام استفاده كرد.
با توجه به آنچه گذشت، خلاصه يك قسمت مثلاً قسمت 12چنين است:
ابتدا يك راوي (مجري/ راوي) موضوع را چنين طرح ميكند.
در شرايط عادي يا همراه امتيازات، مدعيان حق و حقيقت، فراوان هستند و كمتر كسي است كه نوعي تظاهر به حق و حقيقت نداشته باشد، ولي آنگاه كه ورق برميگردد و شرايط دشوار ميشود و پيروي از حق با منافع سازگار نباشد يا لازمه پيروي از حق، در معرض تهديد و آسيب اجتماعي قرار گرفتن باشد، به فرموده سيدالشهدا عليه السلام «قلّ الديانون».
اين شرايط بحراني و خاص چه مواقعي پيش ميآيد و در اين شرايط، وضعيتهاي سهگانه سفيد، سياه، خاكستري چگونه است و راه برونرفت از آن چيست؟
آنگاه بخش نمايشي آغاز ميگردد كه بر حسب نوع ساختار يك موقعيت واحد از سه شخصيت عاشورايي به شرح زير ارائه ميگردد:
در كوفه تا قبل از آمدن ابنزياد، جماعت بسياري، مدعي ياري و ياوري امام حسين عليه السلام بودند و بازار مكاره ادعا چنان گرم بود كه حتي برخي اشراف بياعتناي شهر هم جزو مدعيان و دعوتگران امام شده بودند. همين وضعيت باعث وحشت امويان شده بود و والي خشني را به كوفه فرستادند. آمدن ابنزياد كه يادآور پيشينه شوم زياد در كوفه بود، ناگهان باعث شد ورق در كوفه برگردد. در اين شرايط:
الف) اشرافي همانند شبث بن ربيع ابتدا به كنج خانهها خزيدند، ولي چون موقعيتهاي خود را در خطر ديدند، به سرعت به همكاري با حاكميت جديد روي آوردند و خود و تمام قبيله را در اختيار حكومت قرار دادند.
ب) گروهي همانند عبدالله بن وال كه بعدها از رهبران توابين شد، با درك شرايط خطرناك شهر و با اينكه از بزرگان قبيلهاي كوفه بود، به سرعت به كنج انزوا و گمنامي پناه برد. او، خود و تمامي قبيله را از صحنه جامعه منزوي كرد تا اگر ياريگر حق نيستند، كاري هم به باطل نداشته باشند.
ج) در اين ميان، اندك شيعيان خالص ماندند كه حتي در شرايط سخت و دشوار كوفه از امامياوري غافل نبودند. مهمترين دغدغه آنها رساندن خود به هر شيوه ممكن به امام بود، ولي در اين ميان، عمّاربن ابي سلامه دالاني به فكر نقشهاي ميافتد كه اگر بتواند ابنزياد را از صحنه سياست كوفه محو كند. پس 2 تا 3 روز ابنزياد را زير نظر ميگيرد، ولي... .
در پايان نمايش، مجري/ راوي با ديالوگي درباره خود و بينندگان در موقعيتي چون
موقعيت شخصيتهاي اين قسمت وارد بخش ميزگرد ميشود و بحث كارشناسي را آغاز ميكند.
عناوين
سفيد
خاكستري
سياه
جون غلام ابوذر
مردم مدينه
نافع ازرق خارجي
ابن عمير كلبي
جوانان مدينه در دوران معاويه
جوانان كوفه در دوران معاويه
زهير
هرثمه/ مسروق بن وائل
قرة ابن ابي قيس
قيس بن مسهر
ناصحان حجاز
سنان بن انس/ مالك بن نسر بدّي
حرّ
ابن حر جعفي
عمر سعد
برير بن خضير
شقيق اسدي، علماي عراق و علماي حجاز
نعمان بن بشير و عبدالله بن عمر
زهير
طرماح
اول محرم و حقوق ساليانه كوفه
محمدبن بشير
سران توابين
اشراف كوفه
عابس، شوذب، مسلم و حبيب
سليمان بن صرد و عبدالله وال
دو نگهبان لشكر عمر سعد در شب عاشورا
سليمان غلام امام و غلام ترك
عقبه بن سمعان
غلام شمر، غلام ابنزياد و معقل
عمار بن ابي سلامه
عبدالله بن وال
شبث بن ربعي
حرّ
خبررسان كوفي شهادت مسلم
عبدالله بن ارجوزه
ابوالشعثاء و ابوالثمامه
ابن حر جعفي
حرمله/ حميد بن مسلم
هاني و عمروبن قرظه
ابراهيم اشتر/ سليمان بن صرد
عمروبن حجاج/ محمد بن اشعث
حرّ و نماز جماعت، مسلم بن عوسجه و مسجد، حبيب و قرآن
حجاج آن سال
عمرسعد
حر
وليد، حاكم مدينه
ابن زبير و سوءاستفاده از حرمت مكه، بنياميه و هجوم شريعت و بدعتها، عمرسعد و نماز جماعت مجزاي شمر
بريربن خضير
علماي كوفه/ عبدالله بن عباس
شريح قاضي
يزيد بن ثبيط بصري
عمره انصاري
مسروق بن وائل/ عمرو بن حجاج
ماريه سعديه
نوار همسر خولي/ زني از بنيسعد در لشكر باطل
دختر عمار/ همسر ابنزياد
همسر عبدالله بن عمير كلبي
شقيق/ عبدالله عمر
زهير
فرزدق
شريح قاضي
حبيب بن مظاهر
سليمان بن صرد
عبدالله عمر
مسلم بن عوسجه
مردي از بنيشيبان
عمارة ابن ابي معيط
انس بن مالك اسدي
ضحاك بن قيس مشرقي
عمر سعد
سعيد بن عبدالله
عقبة بن سمعان
شمر
انس بن مالك (1)
برير(2)
حبيب (3)
جابر بن عبدالله انصاري
ابن حر جعفي
عمر سعد
حسن مثني
ابن حر جعفي
مسروق وائل
حبيب
مرد شيباني
واليان اموي (سعيد بن عاص و مروان و...).
ابو الشعثاء
ابن عمر/ علماي كوفه
اشراف كوفه
حجربن عدي/ ميثم تمار و...
سليمان بن صرد (خنثي)
رضايت به آمدن ابنزياد و تأمين دنياي آنها
حبيب (پويا)
تمايل توابين به پنهان شدن در خانهها
شبث ربعي
اصحاب امام در شب عاشورا و راضي به رضايت امام
تمايل علماي حجاز و عراق به جدايي از دو طرف حق و باطل
يزيد بن ثبيط و فرزندانش
ابن عباس و فرزندانش
اشعث و فرزندانش
عمرو بن خالد صيداوي
طرماح
اشراف بصره
ب) طرح تلويزيوني: شخصيتشناسي صحابه بر اساس پيشگوييهاي نبوي
موضوع كلي: معارف اسلامي
رويكرد: ارشادي ـ تبليغي
زمان پخش: آزاد (با اولويت دهه محرم يا دهه صفر)
تعداد: حداقل 13 تا 26 قسمت
قالب: تركيبي (تله فيلم نمايشي/ داستاني 15 تا 20 دقيقهاي + كارشناسي 20 تا 30 دقيقهاي تاريخي و تحليلي و تبييني معاصر + ميانبرنامههاي گرافيكي)
مخاطب: تمام سطوح
ضرورت طرح
زندگي انساني آكنده از لحظههاي حساس دو راهيهاي حق و باطل است و گهگاه اين لحظهها از جهت تاريخي چنان اهميت مييابند كه نوع واكنش تك تك افراد به ويژه خواص ميتواند در سرنوشت تاريخ اثرگذار باشد. از اين رو، يكي از مهمترين رسالتها و وظايف تاريخي انبيا و اوليا به عنوان تنها افراد آگاه از علوم غيبي، اطلاعرساني مناسب پيشين به جامعه ديني است تا در لحظه بحران، خطر ريزشها يا يا ترديدها و بياعتناييها كمتر شود.
به مصداق آيه آغازين سوره بقره «يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»، يكي از مهمترين وظايف ايماني مسلمانان، ايمان آوردن به آموزهها و پيشگوييهاي غيبي قطعي و مسلم پيامبر و معصومين است.
دامنه اين پيشگوييها از همان دورههاي آغاز رسالت تا سراسر لحظات و مقاطع حساس تاريخ آينده تا دوران آخرالزمان و ظهور را شامل ميشود. البته دامنه پوشش اين اخبار غيبي نسبت به قرن اول هجري به جهت حساسيت اين دوران و همچنين مبنا بودن رويدادهاي اين دوران براي سراسر تاريخ آينده داراي فراواني و گستردگي بيشتر است. رويدادهايي همانند سقيفه و غصب خلافت، انحرافات خلفا، خلافت ظاهري اميرمؤمنان و بحرانها و فتنههاي همزمان با آن و حادثه خونبار كربلا همگي مبناي تفرقهافكنيها در جهان اسلام بوده است.
بديهي است اينك كه كشور اسلامي ما در مقطع حساس تاريخي و گذر از فتنههاي پياپي است، مطالعه تاريخي و تحليلي شخصيتها و رويدادها از سه منظر داستاني و فيلمنامهاي سفيد، سياه، خاكستري در رويدادهاي صدر اسلام با وجود هشدارهاي پيشيني نبوي ميتواند در شرايط كنوني موجب بصيرتافزايي در جامعه شود. همچنين جامعه با مشاهده رويدادهاي عبرتآموز صدر اسلام با وجود هشدارهاي نبوي متوجه ميگردد مسئله ريزشها و رويشها، واقعيتي پيوسته در طول تاريخ حق و باطل بوده است و از ريزشها دچار وحشت و تزلزل نگردد.
ـ مطالعه تحليلي ريزشها و رويشها بر اساس آموزههاي آيندهنگر نبوي در پيشگوييهاي غيبي آن حضرت؛
ـ اصلاح و تعميقبخشي به نگاهها و تحليلهاي سطحي، احساسي و عرفي جامعه نسبت به فتنهها و بحرانهاي جامعه ديني؛
ـ بررسي مقايسهاي و عبرتآموز و بصيرتافزا ميان فتنههاي حق و باطل كنوني جامعه و فتنههاي صدر اسلام؛
ـ ارائه و تعميق طرح اسلامي معيار و ملاك بودن اصل حق به جاي شخصيتمحور بودن در فتنه.
اين برنامه از دو بخش مهم تشكيل ميشود.
در اولين بخش، پس از مقدمه و توضيح ابتدايي كارشناس مجري، داستان نمايشي پخش ميشود. آنگاه در ميزگردي با حضور يك يا دو كارشناس، ابعاد كارشناسي موضوع از منظر تاريخي، روانشناختي و جامعهشناختي آن به بحث گذاشته ميشود. در اين ميزگرد، عدهاي از جوانان دانشجو را كه ترجيحاً از دانشجويان رشتههاي تاريخ، جامعهشناسي، روانشناسي، تعليم و تربيت باشند، ميتوان به استوديو آورد تا در برنامه مشاركت فعال داشته باشند و در كنار كارشناسها پرسشها يا ديدگاههاي خود را طرح كنند.
(حداقل قالب پيشنهادي براي اين طرح، تله فيلم يا تله تئاتر تلويزيوني يا مستند تركيبي يا داستاني است)
در اين برنامه براي تنوع ميتوان از ولههاي زير هم استفاده كرد:
ـ احاديث و سخنان پيامبر در مورد پيشگوييها؛
ـ فرازهايي از زيارات معصومين با رويكرد تربيتي ناظر به پيشگوييها و هشدارها و آسيبشناسي آينده؛
ـ روايات نبوي و اهلبيت درباره نقش شخصيتها و خواص در رويدادهاي مهم تاريخي و اجتماعي و تمجيدها يا شكوههاي ايشان از آن شخصيتها؛
ـ استفاده از تصاوير آرشيوي فيلمهاي تاريخي؛
ـ شخصيتها در آيينه متون و منابع اسلامي و غير اسلامي از منظر قضاوت تاريخ.
يادآوري
در اين طرح براي تسهيل در الگوبرداري و همذاتپنداري بينندگان، از پيشگوييهاي نبوي در مورد شخص و شخصيت اهلبيت و معصومين خودداري شده است و صرفاً پيشگوييها در مورد شخصيتهاي غير معصوم آمده است. البته در مورد پيشگوييهاي اهلبيت هم از منظر افراد معمولي مرتبط ميتوان به روايتگري پرداخت.
اسامي صحابه مورد پيشبيني
موضوع پيشبيني
زمان رويداد
رويكرد شخصيتي صحابي در زمان حادثه
واكنش رفتاري صحابي
ابوذر
آزار و تبعيد به دست خليفه سوم
رحلت غريبانه
سال 30 ه .ق در
خلافت عثمان
مثبت و بر حق
قيام در برابر باطل تا مرز شهادت
سلمان
رويداد فتح ايران (و امارت مدائن)،
رويداد سقيفه و غصب خلافت
در خلافت عمر و عثمان
هنگام رحلت پيامبر
مثبت و بر حق
پايهگذاري شيعه ايراني و ياوري اهلبيت
عمار
شهادت در صفين به دست گروه ستمكار
سال 36 ه .ق در صفين
مثبت و بر حق
ياريرساني اميرمؤمنان
انس بن مالك
رخداد شهادت سيدالشهدا در كربلا
سال 61 ه .ق
مثبت و بر حق
از شهداي كربلا
ام سلمه
آگاهي از بيشتر رويدادهاي پس از پيامبر به ويژه جمل و كربلا
مثبت و بر حق
اتمام حجت بر باطل و حمايت از حق
عايشه
برپايي فتنه جمل
سال 35 ه .ق
منفي و مورد سرزنش
رهبر ناكثين
حذيفة اليمان
معرفي منافقين و عهدنامه شوم آنها در مكه
مثبت و بر حق
ترك كردن تشييع جنازه و نماز آنها پس از مرگشان
جابر بن عبدالله
(حادثه كربلا و زيارت اربعين، )
ديدار و سلامرساني به امام باقر عليه السلام
سال 61 ه .ق در زمان امامت امام سجاد عليه السلام
مثبت و بر حق
ايفاي مأموريتهاي تاريخي
زبير بن عوام
رويداد جنگ جمل
سال 35 ه .ق
منفي و سياه
سياهبازي اوليه و مرگ در ترديد و سرگرداني
ذوالثديه خارجي
ايجاد فتنه خوارج
منفي و سياه
از سران خوارج
عمرو بن حمق خزاعي
شهادت در زمان معاويه در راه حق
سال 51 ه .ق
مثبت و بر حق
ايستادگي در برابر معاويه و پذيرش شهادت
حجر بن عدي
شهادت در زمان معاويه در راه حق
مثبت و بر حق
ايستادگي در برابر معاويه و پذيرش شهادت همراه يارانش
اويس قرني
سلامت ايماني و ثبات قدم او در زمان فتنه و شهادت در صفين
سال 36 ه .ق
مثبت و بر حق
شهادت در صفين
معاويه و بنياميه
غصب خلافت و تبديل آن به سلطنت
سال 40 ه .ق
منفي و سياه
پايهگذاري خلافت اموي
زيد بن ارقم
مالك بن انس
در مورد اطلاعرساني پيوسته درباره غدير و هشدار درباره كتمان آن
در دوران خلافت خلفا به ويژه در آغاز خلافت امام علي عليه السلام
خاكستري و خنثي
خاكستري و خنثي
سكوت و بياعتنايي در فتنهها و اجابت نكردن درخواست ياري اميرمؤمنان علي و شهادت ندادن بر حقانيت امام
زيد بن صوحان تابعي
جندب بن جنادة
شهادت او در راه حق
اعتراض او به بساط سحر وليد فاسق در مسجد كوفه
سال 36 ه .ق
مثبت و بر حق
مثبت و بر حق
از شهداي مهم و معروف جمل
به قتل رساندن ساحر وليد در مسجد كوفه
گاهشمار رويدادهاي عاشورا و اسارت و واكنش صحابه
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
مسئوليتبخشي پيامبر به صحابه (سفيد در مورد رويدادهاي آينده جهان اسلام)
دوره تاريخي
صحابي
مسئوليت
سقيفه و 25 سال خلافت
سلمان/ حذيفه
نيرو سازي غيرمستقيم براي آينده خلافت اميرمؤمنان علي
علي خلافت اميرمؤمنان
عمار
نشانه حقانيت امام در برابر صحابه فتنه گر
عاشورا
انس بن مالك اسدي
احياگر پيام پيامبر براي عاشورا و انجام آن
پس از عاشورا
جابر بن عبدالله انصاري
پايه گذاري فرهنگ زيارت
صحابه راستين و مراتب انتظار حماسه (موعود) حسيني
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
بحث مديريت عاشورايي يكي از موضوعاتي است كه ظرفيت بسياري براي ايدهيابي و برنامهسازي دارد. ظهور اوليه كلمه «مديريت» در مورد نهادها و سازمانهاست، ولي در حقيقت، هر زندگي خرد و كلاني داراي نوعي و مراتبي از مديريت است. اصولاً مشكل بسياري از زندگيها، نبود يا ضعف در مديريت استعدادها و امكانات و فرصتهاست.
از اين رو، اين بحث را با رويكرد اقشار گوناگون اجتماعي و ناظر به مشكلات و آسيبهاي موجود ميتوان در قالب برنامهسازيهاي متنوع عاشورايي بررسي كرد. در اين اثر، ابتدا در قالب يك طرح كلي به اين موضوع پرداخته ميشود. طرحي كه بخشهايي از آن در بخش گاهشمار ايدهاي ارائه شده بود.
آنگاه در قالب يك طرح/ پژوهش رسانهاي (كه در بخش سوم ارائه ميشود)، پيشنهاد برنامهاي نسبتاً كاملي تقديم ميگردد.
ـ طرح: سيره مديريتي سيدالشهدا عليه السلام در پيشبرد قيام عاشورا:
طرح برنامه تلويزيوني
موضوع كلي: معارف اسلامي/ تاريخي مناسبتي (ويژه محرم)
رويكرد: ارشادي ـ تبليغي
تعداد: 13 تا 26 قسمت (به ويژه در دهه و ماه محرم و صفر)
مخاطب: تمام سطوح
شرح طرح
لحظه لحظه زندگي هر انساني، خالي از نوعي اداره و تدبير نيست؛ چه در حوزه فردي و شخصي و چه در حوزه خانواده و چه در كلانترين سيستمهاي اداري و مديريتي. براي روش اداره و تدبير، علوم و مباحث فراواني مطرح است، ولي دو روش كلي بيشتر وجود ندارد: روش مبتني بر حق با هدف دستيابي به سعادت و كمال انساني در تمام حوزهها؛ روش غير حق كه هدف آن صرفاً نگاه دنيوي و منافع مادي است.
مسلّم است كه راه و روش هر يك ناظر به اهداف و ديدگاه، متفاوت خواهد بود.
با اين نگاه، آشنايي و فراگيري مباني، اصول، روشها و اخلاق مديريتي مبتني بر حق و با هدف سعادتمندي انسان جزو ضروريات زندگي هر انساني است كه متأسفانه در سطح جامعه به آن كمتر توجه شده و ميشود. همين امر زمينهساز بحرانها و آسيبهاي فراوان و گوناگون در زندگيهاي امروزي شده است.
عاشورا و قيام سيدالشهدا عليه السلام ، صحنه شفافترين درگيري حق و باطل است و در اين درگيري، تمام لايههاي انساني، اجتماعي و ديني به رويارويي كشيده شدهاند. به همين دليل، آكنده از آموزههاي مديريتي و دستورهاي اخلاقي در اين زمينه است.
بازشناسي اين آموزهها در دهه محرم ميتواند ارزندهترين تلاش رسانه براي فضاسازي در راستاي تبيين زندگي ديني و معرفي الگوي صحيح براي آن باشد.
از اين رو، اين برنامه هماهنگ با سير و مراحل قيام سيدالشهدا از آغاز تا انجام به استخراج و تبيين و تحليل اصول و سيره مديريتي امام ميپردازد تا از كلاس عاشورا پلي به زندگيهاي انتظار گونهاي بزند كه زمينهساز ظهور باشد.
رخداد عاشورا ابعاد زميني و ماورايي گوناگوني دارد كه آن را به ويژه از منظر فلسفه تاريخ بايد بررسي و تحليل كرد. كاركرد عاشورا در نگاه كلي به جريان حق و باطل از هبوط آدم تا ظهور، كاركرد و نقش عاشورا از منظر به چالش كشيدن ابليس در تقابل تاريخياش با جبهه حق و نزديك بودن دستيابي ابليس به پيروزي در صورت رخ ندادن قيام عاشورا و آغاز خلافت يزيد، كاركرد و نقش عاشورا در عالم فرشتگان و طبقات گوناگون آنها به ويژه آنها كه مأمور به رخداد عاشورا بوده و هستند، نقش عاشورا در هدايتهاي باطني افراد گوناگون و سير تحول شخصيت و معرفت آنها يا نقش عاشورا در سرنوشت برزخي افراد مواردي هستند كه از منظر هريك ميتوان به تحليل ابعاد مديريتي و تربيتي آنها پرداخت. در اين مجال، به دليل محدود بودن مباحث و ضرورت كاربردي شدن آن براي افراد جامعه كنوني صرفاً به بعد زميني و انساني قيام حضرت در طول مسير ميپردازيم.
ـ تبديل نگاههاي سطحي، احساسي و عرفي به عاشورا به نگاههايي تحليلي و معرفتي؛
ـ بررسي مقايسهاي دو مدل مديريت حق و باطل روشهاي آنها در قيام عاشورا؛
ـ معرفي عاشورا به عنوان الگوي براي مديريت زندگي حق محور؛
ـ معرفي اخلاق مديريتي ديني در مديريت منابع انساني به عنوان مهمترين بخش مديريت جامعه حق.
7.تشريح يك قسمت
اين برنامه از دو بخش مهم تشكيل شده است. اولين بخش، مسير راه سرخ امام حسين عليه السلام است كه از مدينه تا مكه و از مكه تا كربلا امتداد مييابد. اين مسير بر حسب
تعداد قسمتهاي مصوب براي اين برنامه تقسيمبندي خواهد شد. آنگاه با تهيه يك نقشه سياسي ـ نظامي بزرگ در استوديو، كارشناس در برنامه زنده ابتدا هر قسمت از مراحل قيام را به صورت تفصيلي به همراه برخي نقلهاي اختلافي يا حدسها و گمانها تبيين ميكند (اين بخش را به صورت نريشن و كپشن هم ميتوان اجرا كرد).
آنگاه در ميزگردي با حضور يك يا دو كارشناس، ابعاد مديريتي آن به بحث گذاشته ميشود. در اين ميزگرد عدهاي از جوانان دانشجو را كه ترجيحاً از دانشجويان رشتههاي مديريت، جامعهشناسي، روانشناسي و تعليم و تربيت باشند، ميتوان به استوديو آورد تا در برنامه مشاركت فعال داشته باشند و در كنار كارشناسها به طرح پرسشها يا ديدگاههاي خود بپردازند.
براي تنوع در اين برنامه ميتوان از ولههاي متعددي با عناوين زير استفاده كرد:
احاديث و سخنان امام عليه السلام با رويكرد تربيتي يا مديريتي؛
فرازهايي از زيارات امام عليه السلام با رويكرد تربيتي يا مديريتي؛
روايات نبوي و اهلبيت درباره نقش و آثار تربيتي و مديريتي قيام عاشورا؛
كتابشناسي عاشورايي در زمينه موضوعها؛
نگاه به نقش عاشورا در فلسفه تاريخ بشري از هبوط آدم تا ظهور؛
استفاده از تصاوير آرشيوي اماكن و مسير قيام.
با اين نگاه، خلاصه يك برنامه مثلاً قسمت سوم چنين است:
الف) در زمينه تصاويري از نقشه عربستان با محوريت مدينه و مكه، و راههاي مواصلاتي مدينه به مكه، توضيحات مربوط به اين قسمت و مدت زمان راهسپاري كاروان امام در اين مسير در سال 60 هجري قمري بيان ميشود. امام پس از خروج از مدينه چند راه پيش رو داشت (مكه/ كوفه/ بصره/ يمن/ ...)، ولي مكه را انتخاب ميكند و سوم شعبان وارد آن شهر ميشود.
مكه در سال 60 ه .ق از نظر اجتماعي، سياسي و فكري ويژگيهاي خاصي دارد و والي آن، سعيد بن عاص اموي است.
ب) پس از ارائه مباحث جغرافيايي شناخت مسير حركت امام عليه السلام از مدينه تا مكه و ارائه اطلاعات تاريخي و تحليلي موجود درباره اين مرحله از قيام، گفتوگو در ميزگرد از اين پرسشها آغاز ميشود:
ـ امام حسين عليه السلام پس از ترك مدينه چرا مكه را انتخاب كرد؟
ـ چرا مكه بعد از هجرت پيامبر دوباره كانون توجه اهلبيت شده؟
ـ به فرموده امام سجاد عليه السلام ، در آن سالها در حجاز و به ويژه مكه، اهلبيت حتي 20 ياور نداشتند. با اين حال، چرا امام، مكه را انتخاب ميكند؟
ـ امتيازهاي انتخاب مكه از نگاه سياسي اجتماعي ظاهري چه بوده؟
ـ در نگاه كلان (فلسفه تاريخي) چرا امام حسين عليه السلام بايد به مكه ميرفت؟
رويداد
محورها بر اساس چرايي و چگونگي
مواجهه امام با والي مدينه
اصل پيشبيني و آمادگي/ گذاشتن دشمن در برزخ بلاتكليفي/ مديريت بحران و هجوم دشمن
خروج از مدينه (شبانه و سريع)
تاكتيك غافلگير كننده/ سرعت عمل/ حفاظت اطلاعات
حركت به سوي مكه (حرم امن)
انتخاب احسن/ محيطشناسي/ شكستن يكدهه سانسور خبري/ بهرهوري زماني و مكاني/ كنترل رفتار دشمن و زمينگيركردن او
مأموريت حضرت مسلم (به سوي كوفه)
امتحان صلاحيت كوفه/ آزمون برونافكني مدعيان مديريت زمينهسازي
غلامان امام
تربيت تنها نيروهاي انساني در اختيار و تفويض مسئوليت/ ايجاد حس اهميت و مفيد بودن/ الگو و راهبرد انساني/ استفاده از ظرفيتهاي قابل استفاده و... .
مدت حضور در مكه و زمان خروج
مديريت زمان/ مانور سياسي/ ايجاد عمليات نوراني/ مديريت توالي حوادث/ استراتژي حساسسازي تاريخي/ ... .
ناصحان و مخالفان خروج و تنوع پاسخهاي امام
مديريت پيام و محتوا/ نيرومندي انگيزه و اراده در برابر فشارهاي رواني/ روانشناسي مخالفان و منتقدان
همراهي جوانان بنيهاشم و اهلبيت
تربيت نيروي انساني و كادر ويژه/ معرفي الگوي تربيت خاص ديني/ مهمترين الگو و روش براي همانندسازي/ همراهي خاندانش با مردم و خاندان آنها درمناطق هدف در تمام حالات/ حس تعلق و همراهي
اجازهدهي امام به ريزشها در طول مسير
حق تعيين سرنوشت/ دفع نيروهاي غيرهمگون و ناهماهنگ/ هماهنگسازي منابع انساني در مسير هدف متعالي/ آزاديدهي به نيروها و نبود اجبار و اكراه/ فهمپذيري شرايط مقابل/ پالايش منابع انساني
تلاش ويژه امام به جذب برخي افراد
توجه به استعدادها و ظرفيتها/ پيشبيني نيازها و توانمنديها/ درك اثرگذاري او بر جريانهاي اجتماعي/ تبليغات يادآوري
خبر شهادت حضرت مسلم در جمع ياران
سهيم كردن همه كس در اطلاعات/ ايجاد حس تعلق آگاهانه/ تقويت همكاري فعالانه ومديريت اعتماد/ مديريت بحرانهاي اطلاعاتي/ نفي اثرگذاري رويدادها در طراحي كلان و هدف تعيين شده/ انفعالناپذيري از رويدادها
ديدارها در ميان راه با مردم
ارتباط شفاهي و مؤثر/ شخصيتبخشي به افراد/ جاذبههاي رهبر/ تلاش براي ايجاد خاطره ذهني ماندگار
مديريت زمان/ مديريت عمليات/ پيشبيني فرصتها و چالشها/ پيشبينيهاي احتياطي/ مديريت خطرهاي احتمالي/ مديريت مسير به سوي هدف
نكته پاياني
بحث اصول و سيره مديريتي در كلاس و خيمه عاشورا را در سادهترين وجه از منظر قالب ميتوان در قالب يكسري بحثهاي كارشناسي ميزگردي با وجود جوانان يا بدون آنها، همراه با نريشنهاي تخصصي و تحليل در آغاز و ميانههاي برنامه طراحي كرد.
الگوهاي نمايشي هم ميتوان براي اين مجموعه طراحي كرد كه دو نمونه آن به شرح زير است:
در اين روش، به عنوان نمونه در يك جلسه ميتوان روشهاي جذب و هدايت مردم را به سوي هدفي خاص را از منظر روش سيدالشهدا عليه السلام و روش ابنزياد در ضمن حادثه عاشورا به تصوير و نمايش كشيد و آنگاه پاي بحث كارشناسي نشست.
زير فصل ها
بيداري اسلامي، عاشورا و مهدويت
بيداري اسلامي، عاشورا و مهدويت
پيشدرآمد
در قرن بيستم ميلادي، در اوج انحطاط كشورهاي اسلامي، بر اثر تهاجم فرهنگي غرب و تبليغات آنها به جاي انديشه اسلامي، انديشه ناسيوناليستي و مليگرايي (مانند عربي، تركي، ايراني و...) بر جهان اسلام حاكم شد. در ايران با وجود سرمايهگذاريهاي فراوان تمدن مهاجم غرب، به دليل قوت و استحكام فرهنگ شيعه، خيزش مردم مسلمان به رهبري بزرگمردي از حوزه انديشه و مكتب ديني اسلام آغاز شد و پس از مجاهدتهاي فراوان به پيروزي رسيد.
پيروزي مسلمانان در ايران با گرايشها و شعارهاي انقلابي، شوكي بزرگ در جهان اسلام بود؛ چون در آن زمان اكثريت مسلمانان دچار ركود و رخوت شده بودند. تلاشهاي مشترك غربيها و ناسيوناليستهاي سكولار در كنار همراهي انديشههاي سنتي در اسلام غيرشيعي كه با هر گونه حركت انقلابي و قيام مردمي و جريانهاي ظلمستيز مخالفت ميكرد، باعث شد استعمارگران با گذر دادن جهان اسلام از دوران شوك و هيجانهاي اجتماعي، سرانجام موفق به سركوبي و مهار مسلمان هوشيار شده به واسطه انقلاب اسلامي شوند.
جريان كلي و كلان باطل در آن سالها در برابر پويايي انديشه انقلابي و حماسي تشيع و اسلام ناب، با بزرگنمايي درگيري مجاهدان افغان با شوروي سابق (به جاي تمركز به درگيري تاريخي مسلمانان با صهيونيستها در فلسطين اشغالي) سعي در جهتدهي عطش و هيجانهاي تحريك شده مسلمان به آن سو كرد.
بازتاب نهايي اين فرآيند (پس از سقوط شوروي و رها شدن اين سيل گسترده مبارزان از سوي حاميان خود)، ايجاد دو جريان موازي القاعده (در جهان اسلام) و طالبان (در افغانستان، همسايه شرقي ايران) بود. ارباب قدرت اين جريانها را ابتدا به طور غيرمستقيم آزاد گذاشتند تا بازتاب قدرتگيري و خشونتگرايي و ايجاد موج تروريسم اسلامي به دست آنها در جهان به ويژه در جهان غرب به تخريب چهره اسلام و گسترش اسلام هراسي بينجامد.
بدينگونه بود كه در آغاز هزاره سوم ميلادي نزديك بود مسلمانان در ميان ناكامي همه تجربههاي اسلام غيرشيعي و فاصلههاي ايجاد شده بين آنها و اسلام اهلبيتي، دوباره باور كنند. كه در كشورهاي آكنده از ستم ناچار به تحمل ستمها هستند و اسلام و هيچ انديشهاي ديگر ياريگرشان نخواهد بود.
در اين زمان كه جهان سلطه پس از حضور در عراق و افغانستان گمان ميكرد آماده آغاز كارزار نهايي با اسلام انقلابي ـ اهلبيتي است، ناگهان ناكامي آنها در مواجهه با حزبالله و حماس، دوباره موجي از هيجان خفته را در جهان اسلام ايجاد كرد. اين هيجان خفته (برخلاف هيجانهاي همزمان با پيروزي انقلاب كه بيشتر حزبي بود)، در بطن جامعه و در ميان خيل گسترده جوانان مسلمان به تدريج ايجاد شد و هر روز به هر بهانهاي رو به فزوني ميرفت. اين جوانان برخلاف گروههاي ميان سال كه تحت تأثير اسلام سنتي رايج، به
ظلم و سكوت راضي شده بودند، تحت تأثير تحصيلات و رشد انديشهاي اجمالي كه داشتند، تا حدودي از سيطره اسلام سنتي آزاد شده بودند. كاسه صبرشان هم لبريز شده بود و تجربه اسلام انقلابي (نه اسلام القاعدهاي كه با تروريسم همراه است) را هم ديده بودند. اين بود كه در آغاز به دليل اختناق شديد حاكم، دست به دامان فضاي مبارزاتي مجازي شدند (همانند زمانهاي قبل از انقلاب كه نوار كاست يا اعلاميههاي شبانه جايگاه ويژهاي داشت). آنگاه كه احساس قدرتگيري كردند، ناگهان به خيابانها ريختند و با مقاومت در برابر هجومهاي نظامي/ رسانهاي، سرانجام خالق نهضت بيداري در جهان اسلام شدند.
شناسنامه بيداري اسلامي
ابعاد و شاخصها
نمودها و رويكردها
جغرافيا
جغرافياي عرب مسلمان، مركب از كشورهاي گوناگون عقبمانده يا نفتي كه اگرچه سرانه درآمد آنها هم بالا باشد، از جهت نظام سياسي، اجتماعي و فرهنگي داراي جوامعي ايستا و بيتحرك و خفقان است. نظام سياسي آنها هم سلطنتي يا دمكراسي سلطنتزا است و از جهت شكلدهي جامعهاي پويا و بانشاط و نظام تمدنيسازي كه در دنيا عرضاندام كند، فقيرند.
انديشه
دين حاكم در اين كشورها اسلام سنتي و با قرائت سنتي افراطي است كه بر اساس آن، اصل امنيت در برابر اصل عدالت قرار ميگيرد. تنزل اصل اطاعت مطلق از خليفه عادل به لزوم اطاعت از هر حاكمي هر چند فاسق و ظالم باعث ركود و رخوت مذهبي در جامعه شده است.
جوانان اين جامعهها با تركيب كسب تحصيلات جديد و مشاهده اسلام انقلابي به ساختارشكني در اين انديشه پرداختند.
نيروي اجتماعي و منابع انساني
جوانان مسلمان اين جوامع كه در اوج هيجان و نشاط بودند، با مشاهده عقبماندگي و ركود داخلي خود در برابر نشاط ديگر
بخشهاي جغرافيايي جهان اسلام ديگر نميتوانستند سكوت و سكون را تحمل كنند.
واكنش نهادهاي ديني سنتي و احزاب اسلامي
نهادها و حوزههاي سنتي ديني به ويژه سلفي تا آخرين لحظه يا منزوي بودند يا با صدور فتواها طالب آرامش شدند و برخي از آنها در دقايق آخر همراهي نسبي خود را اعلام كردند يا تبريك گفتند. حتي پس از پيروزي هم تمايلي براي خروج از فضاي بسته و سنتي خود نشان ندادند. در مقابل، احزاب اسلامي كه ابتدا مرده بودند، با آشكار شدن نشانههاي پيروزي به سرعت به ميدان آمدند و سعي در خوشهچيني كردند. به ويژه پس از آنكه در رسانهها، اخباري از مذاكرات آشكار و پنهان آنها با غربيها درز كرد، معلوم شد، احتمال ميرود آنها پيادهنظام ارباب سلطه در دوره جديد باشند.
ريشهها
ستم و تبعيضهاي اقتصادي و اجتماعي، عقبماندگيهاي تكنولوژيك، ركود سياسي و اجتماعي، همراهي ارباب سلطه در اين كشورها با نظام سلطه جهاني به جاي اسلام انقلابي.
بازتابها
ـ گسترش سريع اين جريان به سراسر جهان عرب مسلمان و تبديل شدن آن به اپيدمي ثابت اجتماعي در سراسر جهان اسلام كه برگشتناپذير است.
ـ انتقال ارزشهاي فكري و شيوههاي مبارزه اجتماعي آن به سرعت به جهان غرب و تبديل آن در جهان غرب به خيزش جهاني و جنبش وال استريت (آن هم در متن امريكا و غرب اروپا كه پايگاه تمدن بشري معاصر است).
مهدويت و بيداري اسلامي؛ فرصتها، رهيافتها و تهديدها
بيداري اسلامي در جوامع عرب مسلمان رخ داد. اسلام در اين جغرافيا مبتني بر انديشه اهل سنت و بلكه كانون اهل سنت است. در انديشه اهل سنت، تعريف خاتميت به معني انقطاع هرگونه رابطه آسماني و كفايت كتاب و رها شدن مسلمانان به حال خود باعث عرفي شدن نظام سياسي پس از خاتميت شد.
در اين مكتب، خلافت و صحابه متصل به پيامبر در برابر امامت شيعي هويت كليدي دارد و اين دو داراي فعليت سياسي ـ اجتماعي كامل هستند. از اين رو، نقطه اوج تاريخ در انديشه اهل سنت، زمان پيامبر و دو قرن پس از آن است. (خير القرون قرني ثم قرن الذي يليه...).
بنابراين، در اين انديشه، روايات مهدويت وجود دارد، ولي ناظر به اهميتبخشي به خلفا و صحابه از يك سو و ضرورت حفظ خلافتهاي تاريخي از سوي ديگر است كه به تدريج، سبب شد سلفيگرايي فلسفه هويتي اسلام سني شود. چكيده اين نظريه اين بود كه از منظر فلسفه تاريخ، نقطه اوج تاريخ، نه در پايان تاريخ، بلكه در زمان پيامبر (و نه منحصر به پيامبر بلكه هم پيامبر و هم) خلفاست.
در اين انديشه براي اينكه مهدويت با توجه به ظرفيتهاي نيرومندش به نظريهاي سياسي ـ اجتماعي و حتي انديشهاي قوي و پويا در جامعه تبديل نشود و مولد حركتهاي اعتراضي نباشد؛ مهدويت در محدوده روايات متوقف ميگردد. پس در انديشه كلامي يا فقهي وارد نميشود و مقام مهدي و نظريه مهدويت هم در حد خلفاي پيامبر، بلكه پايينتر از آنها تنزل مييابد. (چون از نظر آنها افضل الناس پس از پيامبر، خلفاي اربعه و سپس عشره مبشره هستند).
از اين منظر، اگر چه روايات فراوان نبوي در مكتب اهلسنت وجود دارد، اما سلفيگرايي به معني گذشتهگرايي جايگزين مهدويتگرايي (آيندهگرايي و انتظار) ميشود تا جامعه اسلامي باور كند وضع موجود كه امتداد تاريخ اسلام است، همواره بهترين وضع است و مسلمانان بايد به وضع موجود راضي باشند.
در سير تاريخ سياسي و اجتماعي جهان اسلام، نظريه سياسي اهل سنت به تدريج در قالب سه خلافت مهم و تاريخي به سوي انحطاط و عقبنشيني ميرود و از تمام شرط و شروطهاي كلامي و ديني عقب مينشيند. تا آنگاه كه سقوط نهايي خلافت عثماني، ناكارآمدي نظريه خلافت غيرمعصوم را براي هميشه نشان ميدهد.
سير و دورههاي خلافتهاي تاريخي اهل سنت چنين است: اموي (100 سال)، عباسيان (500 سال)، فترت دوره مغول و پس از آن (200 سال با رويكرد خلافت مماليك در مصر) و خلافت عثماني (500 سال).
پس از سقوط خلافت براي جهان اسلام، از نظر جريانسازي ديني، در اوج تفكر سلفيگرايي، جريان و مكتب وهابيت سر بر ميآورد. كاركرد اين فرقه كه ساخته و پرداخته استعمارگران است، تلاش براي تعميق آشفتگي و تحجر فكري و اجتماعي جهان اسلام است. در اين شرايط، اكثريت مسلمانان در قرن بيستم ميلادي، ناسيوناليسم يا غربگرايي را تنها راهحل ميديدند. اين وضعيت باعث نزديكي بيش از حدّ جهان اسلام به شرايط آخرالزماني شده بود تا اينكه خيزش اجتماعي جوانان مسلمان باعث پيدايش امواج بيداري اسلامي شد.
شاخصهاي مهدويت براي بررسي بيداري از منظر آن
شاخصهاي مهدوي
بازخواني بيداري
حضور جوانان
ـ بيشتر ياران امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف هنگام ظهور، جوانان هستند. اين سخن به اين معني است كه خيزش جوانان مسلمان در صورت فراگيري، استمرار و تعميق باورها و انديشههاي ناب اسلامي ميتواند به سوي زمينهسازي حركت كند.
خستگي از ظلم سياسي و اجتماعي
ـ فراگيري ظلم از نشانههاي آخرالزمان است و خستگي از ظلم اگر به حركتهاي اجتماعي منجر شود كه هدفش تلاش براي ظلمستيزي باشد، ميتواند، اولين شرايط را براي گذار از دوران آخرالزماني به دوران زمينهسازي فراهم سازد.
روح آيندهگرايي در جامعه
ـ آيندهگرايي مبتني بر ارزشهاي اسلامي (و فلسفه تاريخ اسلامي) مهمترين بنمايه مهدوي است كه ميتواند جايگزين تفكر وهابي ـ سلفي شود. اگر اين آيندهگرايي با بنمايه فلسفه تاريخ اسلامي در جهان اسلام گسترش يابد و نهادينه شود، باعث ايجاد نشاط اجتماعي عدالتخواه در جوامع اسلامي خواهد شد.
جاذبههاي جهان اسلام براي جامعه جهاني و اثرگذاري بر جهان
ـ كانون اوليه ظهور امام مهدي در آينده در جهان است. اما مقصد نهايي آن، جهانسازي معنويت و عدالت اسلامي
است. از اين رو، در آستانه ظهور، فرآيند صدور پيامها و ارزشها از جهان اسلام (با گرايش اسلام ناب) به جامعه جهاني خواهد بود، تجربهاي كه در رابطه بين بيداري اسلام و جنبش وال استريت تجربه شد، اما بايد ماندگار شود و تعميق و گسترش يابد.
مهمترين پيام تاريخي و جهاني عاشورا و مهدويت شيعي؛ عزت و عدالت
تحولات معطوف به بيداري اسلامي باعث پيدايش احزاب گوناگون و جديدي با محوريت شعار عدالت شده است. با نامهايي همانند عدالت و توسعه، عدالت و آزادي، عدالت و رفاه. در اين زمانه، غرب و شرق و حتي نظامهاي سلطنتي منطقه سعي ميكنند به نظريهپردازي يا مصداقسازي براي عدالت بپردازند.
اين سخن به اين معني است كه همه جريانهاي فعال در جبهه باطل با احساس خطر به تكاپو افتادهاند و در تلاشند در شرايط خيزشهاي منطقهاي و جهاني با تحريف دوباره عدل و عدالت، مانع معطوف شدن توجه انسانها به عدالت ديني ـ فطري شوند و از حركت مسلمانان و جهانيان به سوي عدالتخواهي آسماني جلوگيري كنند.
در اين شرايط، تلاش براي تبليغ عدالت بر مبناي انسانشناسي جامع كه بنمايهاش معنويت و عبوديت باشد، ميتواند مهمترين پيام مكتب و فرهنگ اهلبيت به جامعه اسلامي و جهاني باشد. به ويژه كه در اصول دين شيعه، اصل عدل وجود دارد. اهل سنت در تفكر تاريخي ـ كلامي خود با انكار عقلگرايي، منكر حسن و قبح و عدل عقلي شدهاند و از اين رو، يكي از پرسشهاي مهم و بنيادين در تحولات بيداري اسلامي اين است كه براي عدالت چگونه بايد انديشيد و چگونه بايد عمل كرد؟
به نظر ميرسد نظريهپردازي بر مبناي عدالت عقلاني و اهلبيتي ميتواند مهمترين پيام تشيع براي بيداري اسلامي و خيزش جهاني باشد.
ادوارشناسي تاريخي اهلبيت بر اساس تلاش براي تثبيت نظريه عدالت
طرح پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي استمرار بخشي و گسترش مدينةالنبي كه الگوي عملي عدالت اسلامي بود، پيوند دهي اين مدينه و آن ارزشها با اصل امامت و ولايت بود. اكثريت
مردم آن جامعه پس از رحلت پيامبر با همراهي كردن از خلفا از اين طرح روي گرداندند و اين امر به خانهنشيني امام علي عليه السلام منجر شد. دوره خانهنشيني اميرمؤمنان علي عليه السلام در زمان خلفا در آغاز به واسطه هجومهاي شديد آنها به اهلبيت با تقيه حفاظتي همراه بود. پس از مدتي كه جامعه مشغول فتوحات و غنايم شد، امام اين تقيه حفاظتي را براي خود به ويژه يارانش به تقيه مداراتي تبديل كرد تا به حضور و اثرگذاري تدريجي آنها در جامعه ياري رساند. در اواخر اين دوران، تقيه مداراتي به تقيه نفوذي تبديل شد.(1)
در دوران تقيه نفوذ، اميرمؤمنان علي عليه السلام ابتدا به نفوذ دادن ياران خود در جامعه ميپردازد به گونهاي كه محمد بن ابيبكر، تربيتيافته امام، ساكن مصر شد، مالك اشتر و جمع بسياري از ياران شيعي امام به كوفه رفتند و عدهاي هم ساكن بصره شدند. آنگاه با حضور اجتماعي اين افراد، به تدريج، برخي ارزشهاي فرهنگ اهلبيت همانند فرهنگ ظلمستيزي، عدالتخواهي و تمركز بر امر به معروف و نهي از منكر به عنوان حق اعتراض اجتماعي در جامعه نهادينه شد.
اين فرهنگها آنگاه كه با ظلمهاي گسترده واليان خليفه سوم همراه شد، به قيامهايي انجاميد كه در پايان وقتي به دنبال مصداقجويي براي جايگزيني برآمد، به راحتي اكثريت جامعه اسلامي را متوجه اميرمؤمنان علي عليه السلام كرد و باعث به خلافت رسيدن ايشان شد.
پس از شهادت اميرمؤمنان علي عليه السلام ، معاويه بر اساس تمام تجربههاي گذشته حق و باطل به طرد اجتماعي امام و ياران و شيعيانش پرداخت. آنگاه تلاش كرد ستمپذيري و سكوت و قعود و روحيه بياعتنايي اجتماعي را با جعل حديث به اصول و قوانين شرعي جامعه اسلامي تبديل كند و حتي امر به معروف و نهي از منكر را به تعطيلي كامل بكشاند. معاويه در راستاي اين هدف، بنيانها را فراهم كرد و قرار بود يزيد اين طرحها را به صورت نهايي و علني اجرا كند.
ناگهان قيام عاشورا اساس اين نقشهها را به هم ريخت و طرح نابودي كامل اسلام و ارزشهاي آن خنثي شد. البته بسياري از ارزشهاي اموي در نهاد اكثريت جامعه اسلامي باقي ماند. به دليل رسوخ ارزشهاي اموي، اهلبيت پس از عاشورا، جامعه مستقلي براي
1) در اين زمينه نك: علي صفايي حائري، تقيه.
حق طراحي كردند. البته بر اساس پيشبينيها، ظلمگريزي پس از قرنها دوباره بايد به جهان اسلام باز ميگشت. آنگاه كه اكثريت آنها از شدت ظلم و تبعيض خسته شوند و از سويي ديگر، ارزشهاي عاشورايي و اعتلاي آن را در جوامع حق ببينند.
بر اساس روايات پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله همين اتفاق در آخرالزمان دوباره تكرار خواهد شد، چرا كه پايان تاريخ به اتفاق شيعه و سني در قالب خلافت خواهد بود، اما خلافتي كه از اهلبيت پيامبر خواهد بود. مفاد اين روايات آن است كه در آخرالزمان، سير جوامع اسلامي به سوي مطالبه بنمايهها، معارف و ارزشهايي خواهد بود. ارزشهايي كه تنها در اسلام اهلبيتي يافت خواهد شد.
بر اين اساس، تحولات جاري اگر به گونهاي غيرمستقيم از نظر نرمافزاري، درست مديريت شود و ارزشهاي عاشورايي و مهدوي همانند: عدالت، عزت و ذلتناپذيري، معنويت، انسانيت، خلافت و حكومت معصومانه، آزادي و كرامت انساني درست تعريف گردد، برآيند نهايي آن ميتواند همانند تجربه تاريخي اميرمؤمنان خواهي در جامعه اسلامي پس از 25 سال، به مهديخواهي اسلامي (به معني جستوجوي مهدي بر اساس فرهنگ اهلبيت) و موعود خواهي فطري جهاني تبديل شود.
ايدهها و نكتهها
خاستگاه ايده
ايده و شرح آن
پيامهاي عاشورايي
ـ پرهيز از ظلمپذيري به نام دين، جستوجوي احياگري دين اصيل و ارزشهاي راستين قرآن، شهادتطلبي و پرهيز از زندگي با ذلت، احياگري امر به معروف و نهي از منكر در سياست و جامعه
پيامهاي آخرالزماني
ـ سير زوال حكومتها، دولتها و نظريهها در جبهه باطل حتي در جهان اسلام به صورت متوالي بر اساس سنتهاي تاريخ و به طور كامل تا رسيدن به آن مرحله كه مشخص شود هيچ نظريه يا ساختار زميني توان پاسخگويي به نياز بشر و ظرفيت تمدنسازي را ندارد.
ـ گسترش ظلم و خستگي از ظلم و شيوع ناآراميهاي اجتماعي بر اثر لبريز شدن صبر جامعهها از نشانههاي آخرالزمان است.
تهديدهاي پيش رو
ـ بيداري اسلامي اگر از نظر نرمافزاري با بنمايههاي فرهنگ اهلبيت تغذيه نگردد، ميتواند به نوزايي جريانهاي ضدتقريبي و ضد شيعي در جهان اسلام (بالاترين مرتبه وهابيگري: نوسفيانيگري) تبديل شود و همانند كوفهاي باشد كه در دوران معاويه از ارزشهاي علوي به ارزشهاي اموي رو كرد و فاجعه عاشورا را آفريد.
ـ احساس خطر جهان سلطه از توجه يافتن جوانان مسلمان به سوي ارزشهاي حماسي مكتب تشيع (در تجربه حماسهآفريني حزبالله لبنان) و تلاش براي معطوفسازي هيجانهاي جوانان مسلمان در يك مديريت پنهان به سوي شيعهستيزي مدرن.
ـ خطر وارونهسازي ارزشهاي عاشورايي براي تخريب و تضعيف آنها همانند تحريف شهادتطلبي به خودسوزي يا عمليات انتحاري.
ـ خطر ضعيف عمل كردن حوزهها و روحانيت در ايفاگري نقش مستقيم خود براي توليد پيامها و انديشهها هدايتگري امواج عمومي جامعه و مديريت نرمافزاري نهادهاي فرهنگي؛ احتمال فرصتسوزي در اين موقعيت حساس تاريخي همانند فرصت سوزي در مقطع سقوط شوروي و تحولات بالكان كه نه تنها باعث راه افتادن امواج فرهنگي دعوت به اسلام در آن مناطق نشد، بلكه حتي مناطق شيعهنشيني همانند جمهوري آذربايجان از جغرافياي شيعه جدا نگه داشته شد (اين هشداري همانند هشدار سيدالشهدا در خطبه منا در حج سال59 ه .ق است).
فرصتها
ـ ارزشهاي عاشورايي كه در قالب انقلاب اسلام و جريان مقاومت عليه رژيم صهيونيستي خودش را نشان داد.
ـ شباهت تحولات ناشي از بيداري و فرصتسازي تاريخي ناشي از آن با تحولات معاصر امامت امام صادق عليه السلام كه با كمك
ارزشهاي اهلبيت و عاشورايي باعث گسترش و نشر تشيع در جهان اسلام در ميان درگيريهاي جريانهاي باطل شد.
ـ تحولات ناشي از بيداري اگر از نظر گرايشهاي فطري، درست رهبري شود، همانند قيام مسلمانان در اواخر دوران 25 ساله خلافت در صدر اسلام خواهد بود كه وقتي مردم خسته از تمام بيعدالتيها به پا خاستند، با مديريت ياران و صحابه فهميده (علوي) با طرح شعارهاي عدالتمحور، در نهايت، جامعه اسلامي (با اكثريت اهل سنت)، مصداق عدالت را جز در اميرمؤمنان علي عليه السلام پيدا نكرد و پس از سالها با آغوش باز طالب خلافت امام شد.
ـ بيداري اسلامي يعني فرصتي تاريخي همانند سقوط شوروي و فراهم شدن امكان تبليغ مستقيم و غيرمستقيم وجدانهاي تشنه به سوي مكتب اهلبيت (به صورت تدريجي و پلكاني).
ـ بيداري اسلامي و ضرورت مطرح شدن بنمايههاي مكتب اهلبيت (به جاي تمركز بر اسم شيعه يا مهدويت شيعي) همانند عقلانيت و معنويت و عدالت و آيندهگرايي ديني در جامعه به عنوان راهبرد و قدرت نرم براي بسترسازي و توجهدهي تدريجي جغرافياي بيداري اسلامي به مكتب حق.
ـ بيداري اسلامي، فرصتي تاريخي براي فعالسازي و معطوفسازي هيجانهاي جوانان شيعه با رهبري روحانيت براي ايجاد گفتمانهاي واقعي يا مجازي بين آنها و جوانان متحير و علاقهمند و به پا خاسته در جهان اسلام و در گستره جهاني است (طرح: هر جوان شيعه، يك مبلّغ دين در حد و اندازه توانمنديهاي قالبي و هنري خود).
رهيافتها
ـ ضرورت تلاش براي ترويج و گسترش ارزشها و فرهنگ عاشورايي به ويژه نظر به ظرفيت بالاي عاطفي، حماسي و
پويابخشي اجتماعي كه اين ارزشها در جامعه ايجاد ميكند.
ـ ضرورت بازخواني تطبيقي بين مهدويت شيعي و مهدويت اهل سنت با هدف بازسازي و احياي انديشه مهدويت اسلامي و تقويت آن به عنوان راهبردي آيندهنگر اسلام و با هدف تضعيف انديشه سلفيگري ـ وهابي در جهان اسلام.
ـ معرفي آيندهنگري اسلامي در قالب مهدويت تنها راهبرد اسلامي در برابر سلفيگري اموي و آيندهنگري و جهانيسازي سكولارها و صهيونيستها.
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
بخش سوم: پژوهشهاي برنامهاي عاشورايي (ضمايم پژوهشي)
زير فصل ها
پيشدرآمد
الف) پژوهش برنامهاي برنامه مديريت عاشورايي
ب) پژوهش ايدهيابي بر اساس شخصيتشناسي عاشورايي (انسانشناسي و روانشناسي
كتابنامه
پيشدرآمد
در اين بخش هم به عنوان نمونه و هم در مقام غنيسازي اين اثر براي برنامهسازان تلاش ميشود در دو بحث مفيد و عام مديريت و شخصيتشناسي، متن پژوهشي ارائه گردد. كاركرد پژوهش مديريتي، بيشتر مناسب ساختار برنامهسازي است، ولي در بخش شخصيتشناسي علاوه بر قابليت براي برنامهسازي بايد براي ساختار روايي و داستاني كاركردهاي فراواني بر اساس تنوع قالب و مخاطب داشته باشد. در بخش شخصيتشناسي دو الگوي پژوهش ارائه شده است تا تنوع پژوهش رسانه و كاركردهاي گوناگون آن به تصوير كشيده شود.
الف) پژوهش برنامهاي برنامه مديريت عاشورايي
زير فصل ها
يادآوري
در جستوجوي هدف كلي و غايي عاشورا
اصول برنامهريزي در مديريت عاشورايي
زمانشناسي و اصول مديريتي امام در دوران امامت تا مرگ معاويه
معيار و ملاك سازماندهي در مديريت عاشورايي
دشمنشناسي و مانعشناسي و شيوههاي مواجهه با آن
مديريت فعال و پويا بر اساس تصميمگيري آگاهانه و اقدام سريع
مديريت تربيتي و الگوي نيروسازي
مديريت بصيرتافزايي
ثبات قدم و استقامت بر حق در سختترين شرايط
مديريت تبليغي و راهبرد نرم امام در طول قيام
مديريت توانمندسازي با عبادت و عبوديت
مديريت بهرهوري و فرصتسازي در شرايط بحراني
اصالت و جايگاه خانواده در مديريت اسلامي
مديريت فرهنگي و فرهنگسازي (به مناسبت شهادت امام سجاد عليه السلام )
اصل عدالت، مساوات
مديريت مسئوليت برانگيزي و احساس مسئوليت همگاني
مديريت عزتمحور و ذلتگريز؛ مديريت مبتني بر كرامت و عزت
اصل كنترل، نظارت و ارزيابي
مديريت هشدارها و تشويقها
مديريت آيندهنگري و انتظار پوياي پيوسته (آخرين قسمت)
يادآوري
اين طرح سعي ميكند عاشورا را در قالب عظيمترين پروژه تاريخي بشر بنگرد و آنگاه در نگاهي ميانرشتهاي با مباحث مهم، كليدي و كاربردي مديريت همانند بحث هدفگذاري، برنامهريزي، سازماندهي و...، برخي از اصول مديريت عاشورايي را معرفي كند؛ اصولي كه در مسير حقباوري، حقزيستي و حقياوري در هميشه تاريخ ثابت هستند و در ارزشهاي اصيل اسلامي ريشه دارند. در همينجا يادآوري ميگردد كه اين اصول را در زندگاني همه معصومان ميتوان مطالعه كرد (به ويژه در زندگاني و سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرمؤمنان علي عليه السلام )، ولي خصوصيت عاشورا در شفافسازي كامل درگيري حق و باطل و نمايش عمق مديريت و شيوههاي مديريتي دو طرف در ظرف عاشوراست. از سوي ديگر، مخاطبان هم در دو ماه محرم و صفر آمادگي بيشتري براي دريافت و پذيرش اين مباحث دارند.
در كليت و سير مباحث سعي شده است به يك دوره از مباحث اصلي مديريت و برخي از موارد مهمتر از نظر مديريت و زندگي ديني توجه شود.
بديهي است ناظر به ميانرشتهاي بودن بحث، غنيسازي بحث در هر دو زمينه نيازمند مطالعات تكميلي عاشورايي يا مديريتي است و نظر به گستردگي منابع كتابخانهاي و اينترنتي از ارائه منابع و مآخذ پرهيز ميشود.
اين طرح پژوهشي از نظر ساختار محتوايي در هر قسمت شامل يك پيشدرآمد، كليد واژگان كمكي، پرسشهاي كارشناسي و در نهايت، متن پيشنهادي براي دو ميانبرنامه است. مجموعه كلي اين مراحل كمك ميكند تا سيماي كلي بحث در اختيار برنامهساز، كارشناس يا نويسنده قرار بگيرد.
زير فصل ها
پيشدرآمد
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه دشمن
پيام نهايي
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
اولياي معصوم، حكيم و عليم هستند و از انجام فعل عبث يا كمارزش پرهيز ميكنند. از لوازم مهم فعل حكيمانه، وجود هدف و غايت نهايي مترتب بر آن است. از اين منظر، هر چه فعل و عملي، عظيم باشد، هدف يا اهداف آن هم ميتواند عظيم و تاريخساز باشد.
اولين گام و مهمترين مرحله در موضوع مديريت عاشورايي بايد شناسايي همين هدف متعالي، كلان و غايي باشد؛ چون تا هدف شناسايي نشود، مراحل بعدي در مباحث مديريت دچار ابهام خواهد شد و معلوم نخواهد شد آيا حادثهاي با اين همه سرمايهگذاري، ارزش اقدام داشته است يا خير؟ از اين رو، از اولين دروس مديريت، طراحي هدف روشن، مشخص، متعالي و قابل دستيابي است تا برنامهريزيها و تصميمگيريها بر اساس آن انجام شود.
در مقام هدفشناسي در قيام حسيني، در كتابها و منابع تاريخي و كلامي، سخنان متفاوتي گفته شده است (كه علي صفاييحايري آنها را در كتاب عاشورا گردآورده است) همانند قيام با هدف شهادت، حكومت، اصلاحگري و امر به معروف و نهي از منكر. ولي به نظر ميرسد همه اين نظريهها به بخشي از قيام يا نتايج آن يا بخشي از منظومه سخنان سيدالشهدا و ديگر معصومان نگريسته و نتوانستهاند نگاهي جامع به قيام
سيدالشهدا داشته باشند. از اين رو، نتوانستهاند هدف را كلان و جامع تعريف كنند و به دليل تعريف ناقص هدف، باعث تقليل ارزش حماسه عاشورا شدهاند.
در برخي از اين نظريهها بين نتايج با هدف يا بين روشها و تاكتيكها و انتخابها با هدف خلط شده است. مثلاً شهادت انتخاب امام بود، ولي هدف نهايي امام نبود، بلكه روش و تاكتيك امام بود. براي شناسايي هدفي كه جامع و كامل باشد، به نظر ميرسد بايد به كمك فرهنگ جامع سخنان اهلبيت درباره عاشورا به اين حماسه از منظر فلسفه تاريخ نگريست. وقتي تا پيش از عاشورا، همه انبيا و اوليا به آن نگريسته و براي آن گريستهاند (و البته اين گريه صرفاً گريهاي عاطفي نبوده است) و پس از عاشورا هم همه امامان بر محمل ارزشها و دستآوردهاي آن به احياي اسلام و تشيع پرداختهاند، يكي از مهمترين فلسفههاي ظهور هم فرياد انتقام عاشوراست. همچنين هويت تاريخي تشيع با عاشورا و انتظار تعريف ميشود. از اين رو، علم تاريخ از منظر مبحث فلسفه تاريخ ميتواند بهترين روش براي غايتشناسي و هدفيابي عاشورا باشد.
در اين روش، با كمك زيارات عاشورايي و زيارات مهدوي همانند زيارت عاشورا و اربعين به ويژه بر اساس نگاه فلسفه تاريخي دعاي ندبه ابتدا سعي ميشود فلسفه تاريخ از منظر دين حق، بررسي و محوريت تاريخ بر اساس درگيري حق و باطل مطالعه شود. اين درگيري از هبوط آدم آغاز شده و شامل دو دوره كلي يعني دوره پيامبران و امامان است و هدف نهايي آن، تحقق بهشت زميني ظهور بر محوريت معنويت و عدالت جهاني است. در اين نگاه كلان به تاريخ، نقش عاشورا پس از خاتميت تعريف شده است. يعني وقتي دين حق به كمال و جامعيت خود رسيد، جريان تاريخي باطل در گستردهترين برنامهريزي و تلاش سعي كرد تا با كمك جنگ دين عليه دين، اين دين حق را براي هميشه نابود سازد.
حماسه عاشورا كه نقطه اوج مظلوميت و غربت وليّ خدا و اوج فداكاري، ايثارگري و حماسهآفريني اوست، باعث ميشود در بزنگاه و مصافي مهم با تقديم فدايي عظيم باعث ماندگاري حق گردد. آنگاه به پشتوانه اين وضعيت تلفيقي حماسه و مظلوميت، بازسازي جبهه و جامعه حق صورت بگيرد تا در نهايت، حق و حقيقت در رشد تدريجي خود به ظهور جامع و كامل برسد.
موارد تكميلي
هدفگذاري بلند مدت، ميان مدت و كوتاهمدت، سرمايهگذاري در اهداف كلان عاشورايي از زمان پيامبر به صورت رسمي، هدفگذاري شفاف و مشخص، متعاليترين هدف كه باعث جذب همتها و ارادههاي بلند انساني به خود ميشود و طراحي هدف با جمع بين، متنگرايي و واقعگرايي.
جايگاه موضوع در جبهه دشمن
تبليغات اموي با اهداف بلندمدت و حتي ميانمدت، روحيه آيندهنگري و تلاش براي وضعيت بهتر را از جامعه گرفته بودند. جامعه اموي به جاي هدفهاي متعالي، به رضايتمندي از وضع موجود و سكوت و سكون و قعود رسيده بود. نهايت هدفي كه براي آنها در ضمن حفظ وضع موجود متصور بود، انجام فتوحات بيشتر به معني توسعه كمي و سرزميني اسلام اموي بود.
پيام نهايي
در بينش عاشورايي، هر انساني بايد هدفهاي متعالي ثابت و كلاني در زندگي داشته باشد. شرط كامل و جامع بودن اين هدفگذاري، هماهنگي آن با هدفگذاري حق تعالي براي زندگي زميني بشري است؛ يعني هر انساني، خود را جزئي از طرح كلي خداوند ببيند و بر اساس زمان و مكانشناسي سعي كند هدفگذاري فردي، اما كلان خود را با هدفگذاري كلان خداوند هماهنگ سازد.
ادوار تحليل تاريخ تشيع در زمان معصومين عليهم السلام
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
پرسشهاي كارشناسي
زندگي بشر در زمين از منظر قرآن و اسلام و اديان ابراهيمي چگونه شروع شده است؟ از كجا شروع شده است؟ به كجا ميرود؟ هدف نهايي اين زندگي زميني و مقصد نهايي آن از منظر دين حق كجاست؟ ادوارشناسي تاريخ از آغاز تا انجام بر اساس نگاه تاريخي قرآن و اسلام چيست؟
ادوار تاريخي حق و معصومان از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تا غيبت چگونه است؟ چگونه عاشورا در اين ادوارشناسي نقش كليدي مييابد؟ آيا عاشورا نقطه تفكيك جامعه شيعه از جامعه اسلامي است؟ آيا از عاشورا، مرحله جديد و استقلالي تشيع از جهان اسلام آغاز ميگردد؟
چگونه ميتوان بر اساس نگاه فلسفه تاريخي به كل تاريخ و ادوارشناسي زندگاني امامان، هدف كلي و كلان قيام حسيني را تشريح كرد؟ آيا هدف قيام را هدفهاي خردي همانند اصلاحگري يا امر به معروف يا صرفاً شهادتطلبي ميتوان تعريف كرد؟ چگونه اگر هدف عاشورا بسيار بزرگ و كلان و تاريخي باشد، نوع نگاهها و تحليلها به عاشورا متفاوت ميشود؟ آيا از سيره و گفتار امام در طول نهضت ميتوان نكات و پيامهاي عميقتر از موارد ذكر شده استخراج كرد؟
ميانبرنامه
1 ـ 1. عاشوراشناسي از منظر نگاه تاريخي دعاي ندبه
تذكر: اين ميانبرنامه داراي گاهشمار تاريخي است كه در پيوست تقديم ميگردد؛ يعني از نظر قالب طراحي گرافيكي، الگوي گرافيكي آن، يك گاهشماري است كه به موازات خط زمان و موارد داراي مطلب كادري بر نمودار زمان باز ميشود و توضيحات مكتوب يا تصويري بيان ميگردد.
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
متن ميانبرنامه
از نگاه قرآني و فرهنگ روايات و ادعيه، در مكتب اهلبيت، تاريخ و زندگي زميني بشر با هبوط حضرت آدم و حوا آغاز ميگردد. آن دو پس از آنكه نتوانستند بهشت فرازميني را براي خود نگهدارند، به زمين هبوط كردند تا بر اساس نظام عبوديت و تكليف در جد و جهدي تاريخي، دوباره به همان بهشت، ولي اينبار روي همين زمين برسند.
مشكل از آنجا ناشي شد كه ابليس هم همراه آنها از آسمانها رانده شد. او تا زمان فرا رسيدن همان بهشت موعود زميني مهلتي گرفته بود. از اين رو، تاريخ بشريت با هبوط آغاز ميگردد؛ تاريخي شامل درگيري پيوسته رهبران حق با هدف تحقق تدريجي بهشت زميني با ابليس و همراهانش كه مانع و مزاحم تحقق آن بهشت هستند پس از نگاه دين، تاريخ، بازشناسي درست اين درگيري حق و باطل است.
در اين نگاه، مرحله اول تاريخ، دوران چند هزار ساله پيامبران است كه با حضرت آدم شروع ميشود. نقطه اوج آن، پنج پيامبر اولوالعزم هستند و در متن آن، 124 هزار پيامبر قرار دارند. در اين دوران، راهبرد تاريخي جبهه حق، دريافت تدريجي دين آسماني به موازات رشد تاريخي تمدن و فرهنگ بشري است؛ دوراني طولاني كه سرانجام در پيامبر اسلام به خاتميت ميرسد.
البته ادوارشناسي و مرحلهشناسي تاريخ پيامبر به صورت رشد تدريجي و پلكاني از لحظه هبوط آدم تا دين خاتم، نيازمند نگاههاي تحليلي و تخصصي با كمك قرآن و احاديث است. پس از خاتميت دين كامل و جامع، تاريخ امامان آغاز ميگردد.
اين دوران، دوران تلاش براي اجرا و تحقق دين كامل و آنگاه جهانيسازي تدريجي آن است.
وقتي جبهه باطل با كمك منافقان، امامت و ولايت را از رهبري جامعه كنار گذاشتند، سراسر امامت امامان تا عاشورا، تلاش براي بازگرداندن جامعه اسلامي به سود حق، رهبري حق و هدف نهايي و غايي حق بود. البته فاجعه عاشورا، نمايش جدايي و دور افتادگي كامل جامعه اسلامي از رهبري حق است.
عاشورا رخ ميدهد تا هجوم همهجانبه باطلهاي ديننما را خنثي سازد. پس از
خنثيسازي توطئه باطل براي نابودي هميشگي جبهه حق، با كمك رهبري امامان معصوم، طرح جامعهسازي براي حق دوباره آغاز ميگردد. در مرحله اول، پيريزي فرهنگي اين جامعه بر اساس حماسه عاشورايي انجام ميشود و به دنبال آن، رويكرد علمي و مكتبي آن در دوران امام باقر و امام صادق عليهما السلام انجام ميشود. دوران امام هفتم و هشتم، دوره طراحي نظام اجتماعي است و در دوران امامان ابناء الرضا، آمادهسازي براي غيبت صورت ميگيرد. غيبت، دوراني است، طولاني تا جامعه شيعه به بلوغ كامل امامياوري برسند و جبهه باطل هم به بن بست نهايي خود برسد تا سرانجام بهشت جهاني ظهور فراهم شود.
2 ـ 1. هدفگذاري در جبهه يزيدي
جبهه باطل همانند جبهه حق از دو بُعد تشكيل شده است. يكي، بعد نرمافزاري و ديگري، بعد سختافزاري و منابع انساني در بستر و ظرف تاريخ است. از جهت سختافزاري، جبهه باطل همواره در اكثريت بوده و هست، ولي از نظر تحقق وجودي در تاريخ و همچنين از جهت فكري و نرمافزاري، فرع بر حق است؛ چرا كه از نظر تاريخي، با هبوط حضرت آدم و حوا، تاريخ بشريت با حق آغاز ميگردد. پس از آن است كه با وسوسههاي ابليس، قابيل، پايهگذار جبهه باطل ميشود. اين جبهه از جهت نرمافزاري با ريزش نيروها از جبهه حق آغاز ميگردد. پيام جبهه حق، تعريف هدف، هدفگذاري كلان و سپس طراحيهاي هدفهاي ميان مدت و كوتاه مدت است. به اين معنا كه در تعريف هدف كلان بايد تمام تاريخ بشريت را بر اساس هدف خلقت در نظر گرفت. در تعريف هدف ميان مدت به ادوار و مراحل تاريخي جاري توجه ميشود و در هدف كوتاه مدت، طول عمر تك تك انسانهاست كه معيار و محور هدفگذاري قرار ميگيرد. بدينگونه است كه زندگي هر انسان و هدف كلان در هر يك از زندگيهاي انساني به بخشي مهم براي هدف كلان و كلي تاريخ بشريت تبديل ميشود.
در جبهه باطل بر اساس دنياگرايي و خودبيني، هدف كلان و كلي براي زندگي بشريت ناديده گرفته ميشود. همانند شعار يزيد كه ميگفت «لا خبر جاء و لا وحي نزل»، خود محوربيني بخش اساسي زندگي قرار ميگيرد. حتي دين آسماني اسلام هم
با تحريف و انحراف از هدفهاي غايي تهي ميشود و به توجيهگر گذران زندگي تبديل ميگردد. اين دين تنها مناسك و شعائر و شريعتي فردي و عبادي دارد و از پيامهاي بلند تاريخي و غايي كه بر اساس آن، تمدن اسلامي و سياست و جامعه ديني تعريف ميشود، تهي شده است.
نگاهي به جامعه اسلامي در دوران خلافت امويان مشخص ميكند در آن دوران، جامعه از نگاه تمدني كلان تهي بود. در آن دوران، فتوحات اسلامي صورت ميگيرد، ولي اين فتوحات نه در راستاي توسعه و ترويج كلان دين و جهانيسازي توحيد، بلكه با هدف كسب چند روزه غنايم است. از اين رو، در آن دوران، جامعه اسلامي از جهت جغرافيايي توسعه مييابد، ولي از جهت معنوي، اخلاقي، رفتاري و اجتماعي، هر روز به سوي پستي و انحطاط بيشتر ميرود. از اين منظر، پيام نهايي جبهه باطل براي انسانها، روزمرهگي و خوشي حداكثري فردي به هر قيمتي است؛ چرا كه نه در انتهاي اين دنيا، خبري است و نه پس از مرگ، خبري هست. زندگي دنيوي هم جز ماديات و محسوسات معناي ديگري ندارد.
از اين رو، جامعه يزيدي آيينه تمامنماي مردمان دنيا زده است كه به نام دين براي رسيدن به زندگي در دنياي چند روزه به بدترين ذلتها تن ميدادند و بدترين خيانتها را انجام ميدهند يا در برابر آن سكوت ميكنند.
زير فصل ها
پيشدرآمد
موارد تكميلي
اين موضوع در جامعه و جبهه دشمن
پيام عاشورايي
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
در مديريت عاشورا به دنبال تعريف هدف غايي و كلان كه به دنبال آن، اهداف ميانمدت و كوتاه مدت تعريف ميشود، با درك زمانشناسي و مكان (جغرافيا)شناسي و امكانات موجود براي دستيابي مرحله به مرحله به آن اهداف، مراحل اجرايي و عملياتي دستيابي به اهداف طراحي ميگردد. تفاوت برنامهريزي در مديريت عاشورايي با برنامهريزيهاي ديگر در انسانمحور بودن اين مديريت بر مبناي آزادي و آگاهي منابع انساني است. به اين معنا كه تحقق اهداف جبهه حق بدون ياران و ياوران شايسته امكانپذير نيست؛ ياوراني كه بايد با آگاهي و اراده آزاد به حق پيوسته باشند و با تمام وجود در خدمت حق باشند.
از اين رو، در برنامهسازي عاشورايي، قيام سيدالشهدا با هجرت از مدينه به مكه شروع ميشود، ولي ايشان تا رسيدن به شرايط لازم از هر گونه اقدام شتابزده پرهيز ميكند. اين قيام همانند بسياري از قيامهاي زيديه يا خوارج يا قيامهاي ديگر نيست كه سريع، ناگهاني، كور، بدون تعريف مشخص براي اهداف و نتايج صورت بگيرد، بلكه مراحل برنامهسازي در مديريت عاشورايي چنين است:
اول ـ طراحي برنامههاي ناظر به آگاهسازي؛
دوم ـ طراحي برنامههاي ناظر به آزمونسنجي؛
سوم ـ طراحي برنامههاي عملياتي و اجرايي نهايي.
امام پس از هجرت به مكه، برنامهريزي براي آگاهسازي را با اقامت چند ماهه در فرصت مكاني و زماني مكه انجام ميدهد. پس از آن، طراحي برنامههاي حساسسازي اجتماعي در كوفه و بصره به اجرا ميگذارد. آنگاه طراحي برنامههاي آزمونسنجي به ويژه به مدعيان كوفي را در برنامه كار خود دارد.
در مرحله آخر، امام (بر اساس پيشبينيهاي غيبي نبوي و علوي) به برنامهريزي براي مرحله عملياتي و اجرايي براي رفتن به سوي كوفه و كربلا ميپردازد.
با نگاه به اين مراحل برنامهريزي ميتوان مشخص كرد چرا گهگاه امام از اقدام شتابزده پرهيز ميكند يا گهگاه به ظاهر تصميمي ناگهاني و خلاف معمول ميگيرد (همانند خروج ناگهاني و غيرمتعارف از مكه). با نگاهي كلي به برنامههاي امام مشخص ميشود ايشان بر اساس برنامهريزي خود از جهت برنامههاي تبليغي در جامعه، پيشگام و جلوتر از دشمن است، ولي از جهت اجرايي و شروع مواجهه، آغازگر درگيري تا قبل از اتمام حجتها نيست. برنامهريزي امام، مرحله به مرحله و با نگاه تلفيقي به سه جامعه سفيد (آمادهسازي آنها) خاكستري (حساسسازي و اتمام حجت با آنها) و سياه (اتمام حجت و اعلان نفي سازشكاري با آنها و در نهايت، مبارزه و مصاف با آنها).
موارد تكميلي
طراحي عمليات و پيشبيني كردن مراحل عملياتي رسيدن به هدف؛
شفافيت و صراحت و روشني برنامهها و مراحل آن در جبهه حق؛
تأخر برنامههاي عملياتي در جبهه حق از برنامههاي تبليغي و آگاهسازي.
اين موضوع در جامعه و جبهه دشمن
برنامهريزي در جبهه باطل چون ناظر بر گسترش باطل به هر قيمتي است، در آن به جاي تقدم آگاهسازي، برنامههاي عملياتي و اجرايي مقدّم است. در اين برنامههاي اجرايي هم به جاي آگاهسازي يا احترام به حق آزادي و اراده انسانها، تحميق و جهالت يا غفلتدهي آنها در اولويت اول قرار دارد. از سوي ديگر، به علت نبود اهداف غايي كلان و بلندمدت و دعوت به روزمرهگي، جامعه باطل همواره به برنامههاي كوتاهمدت و ميانمدت متمركز توجه دارد و هيچ هدف غايي و به دنبال آن، هيچ برنامه بلندمدتي ندارد.
پيام عاشورايي
مديريت عاشورايي، درسي است براي نگاه جامع بين اهداف سهگانه بلند، ميانه و كوتاهمدت. آنگاه ضرورت داشتن طراحيهاي سهگانه بلند و ميانه و كوتاهمدت مطرح ميشود. در نهايت، در مقام عمل و اجرا، اولويت با آگاهسازي و توجه به منابع انساني مبتني بر آزادي و آگاهيسازي جهت پيوستن و همراهي مؤمنانه آنها با حق است.
در اين برنامهريزي، اصل بر صداقت و شفافيت و طراحي برنامههاي جامع و كامل براي زندگي و جامعه بشري است. همچنين در برنامهريزي عاشورايي طراحي برنامههاي تلفيقي معنوي و ديني با برنامههاي دنيوي و مادي موردنظر است.
پرسشهاي كارشناسي
ناظر به هدفشناسي متعالي در مديريت عاشورايي، اصول و مباني برنامهريزي عاشورايي چيست؟ و چرا در مديريت و طراحي عاشورايي از اقدام شتابزده پرهيز ميشود؟
نقش منابع انساني در برنامهريزي عاشورايي چيست؟ در برنامهريزي عاشورايي، چه تعريفي از انسان مطلوب وجود دارد؟ بر اساس اين تعريف، برنامهريزي فكري و تبليغي چه جايگاهي در قيام عاشورايي مييابد؟
چرا در برنامهريزي و مديريت عاشورايي، مرحله عملياتي و اجرايي از جهت زماني و روشي متأخر است؟ الگوي آن با الگوي جبهه باطل چه تفاوتي دارد؟ يكي از
جلوههاي قيام سيدالشهدا عليه السلام ، انجام دادن تاكتيكها و برنامههاي ناگهاني و غافلگيركننده است. آيا اين تصميمگيريها را در چارچوب برنامهريزي كلان امام ميتوان قرار داد يا اينكه آنها اقدامهايي ناگهاني، انفعالي و بدون برنامه بودهاند؟
ميانبرنامه
1 ـ 2. سيدالشهدا عليه السلام و برنامهريزي كلان دوران امامت
پس از شهادت امام مجتبي عليه السلام و آغاز امامت سيدالشهدا عليه السلام ، جمعي از شيعيان كوفه به تصور اينكه صلحنامه امام حسن عليه السلام منحصر به ايشان است و با شهادت ايشان، ديگر جايي و معنايي براي اين صلحنامه وجود ندارد، به امام نامهاي نوشتند. آنها ضمن اعلان آمادگي خود، امام را به قيام فرا خواندند. امام در پاسخ به آنها اعلام كرد تا زماني كه معاويه زنده است، قرارداد صلح پابرجاست و پس از مرگ او تدبير ديگري خواهد انديشيد.
اين نامه در آغاز امامت سيدالشهدا عليه السلام گوياي برنامهريزي كلان دو مرحلهاي امام براي دوران امامتش بود. برنامهاي دو مرحله شامل تقيه و انتظار و آنگاه قيام. مبناي اين برنامهريزي دو مرحلهاي امام، نگاه تلفيقي به جوامع مختلف حق و باطل بود. از منظر امام، تا معاويه زنده بود، هنوز يكي از طرفهاي معاهده زنده بود و نقض آن، بهانهاي تاريخي به دست معاويه ميداد. به ويژه آنكه معاويه در دوران زندگاني امام مجتبي عليه السلام خيلي دست به عصا حركت ميكرد و جرئت اجراي بسياري از برنامههايش را نداشت. از اين رو، امام با استمرار بخشي به صلحنامه برادر منتظر بود معاويه در شرايط جديد، چهره باطني خود را به نمايش بگذارد.
دقيقاً پس از شهادت امام مجتبي عليه السلام ، طرحهاي گسترده معاويه براي شيعهستيزي در عراق و اجراي گسترده لعن و سبّ اميرمؤمنان علي عليه السلام به اجرا گذاشته شد. در نهايت هم طرح او براي جانشيني يزيد به جاي خود در كمال خفقان و با در پيش گرفتن سياستهاي زر، زور و تزوير به جامعه اسلامي تحميل گرديد.
امام در اين دوران در تلاش است تا با سياست تقيه و انتظار، جامعه حداقلي حق را حفظ كند و آنگاه كه پس از مرگ معاويه، چهره باطني باطل در قالب خلافت نامشروع يزيد آشكار ميشود، ايشان به راحتي بتواند عليه باطل، بطلان، فساد، انحراف و انحطاط
آن تبليغ كند. امام در مرحله بعدي خواهد توانست قيام خود را شروع كند. آن هم نه يك قيام سريع و ناگهاني، بلكه قيامي كه از لحظه شروع تا انجام آن، نزديك به 6 ماه طول ميكشد تا در اين زمان، برنامههاي تبليغي و جذب نيروهاي خالص كاملاً اجرا گردد.
دوران امامت سيدالشهدا عليه السلام نشانه برنامهريزي جامعي براي دورههاي گوناگون انتظار و قيام و براي جوامع گوناگون حق در مواجهه با باطل بر اساس زمانشناسي و سنجش امكانات و استعدادها است.
2 ـ 2. اصول برنامهريزي جبهه باطل
برنامهريزي از اصول در مديريت است. هرگونه مديريتي چه در جبهه حق و چه در جبهه باطل بدون آن بيمعنا و ابتر خواهد بود، ولي برنامهريزي در جبهه باطل با جبهه حق تفاوتي ماهوي دارد. در جبهه حق، مبناي برنامهريزي بر اساس، جذب و همراهي انسانها بر مبناي آگاهيبخشي و آزادي اراده و اختيار و انتخاب هوشمند خودشان است. به همين دليل، در جبهه حق همواره تبليغ بر اقدام و عمل تقدم دارد؛ چرا كه هدف جبهه حق، جذب جامعهسازي و تمدنسازي بر مبناي اختيار و انتخاب هوشمندانه است بر اساس اين نگاه؛ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ابتدا 13 سال در مكه به تبليغ ميپردازد. پس از فراهم شدن فضاي اجتماعي در مدينه، اولين جامعه اسلامي را تشكيل ميدهد و سيدالشهدا عليه السلام در قيام پنجماهه خود، بخش عمدهاي از اين زمان را به تبليغ و آگاهسازي اختصاص ميدهد.
در برابر اين جريان انتخاب آگاهانه، جبهه باطل قرار دارد. هدف اين جبهه، جذب حداكثري انسان با هر قيمت و شيوهاي است و چون در اين مكتب، هدف، وسيله را توجيه ميكند، از جهت نرمافزاري، درباره تحريف و انحراف در مكتب حق برنامهريزي ميشود و از جهت سختافزاري، هدف، رسيدن به بيشترين ريزشها از جبهه حق و بيشترين همراهي با باطل است. در اين زمينه، اگر انسانها آگاه و آزاده باشند، بديهي است جذب باطل نميشوند. از اين رو، تعطيلي دين و دانش يا تحريف آن، هدف است. در كنار آن، تمامي برنامههاي تهديدآميز يا تطميع براي منحرف كردن گرايشها و ارزشهاي حقمحور به عمل ميآيد.
خلافت سه ساله يزيد نمونه بارز اين برنامهريزي باطلمحور است. در اين جامعه، هدف، كنترل اكثريت قريب به اتفاق جامعه در مسير باطل همراه با خشونت و سركوب و رواج جهالت و غفلت است. از اين رو، يزيد با انتخاب واليان فاسد و بيهويت جوان كه هيچ ريشه و شناسنامه انساني ندارند، سعي ميكند با شديدترين وجه به بيعتگيري و كنترل تمامي جامعه بپردازد. واليان عراق (كوفه و بصره) و حجاز (مدينه و مكه)، فاسدترين، فاسقترين و خشنترين واليان در تاريخ اسلام بودند. آنها براي تبديل اسلام به ديني اسمي و ظاهري و آنگاه نابودي كامل اسلام برنامهريزي ميكردند؛ طرح و برنامهاي كه حماسه حسيني آن را به شكست كشاند.
زير فصل ها
پيشدرآمد
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه خاكستري
ميانبرنامه
پيشدرآمد
زمانشناسي يكي از اصول مهم در قيام سيدالشهداست. بازتاب زمانشناسي، جلوگيري از تعجيل و تسويف، تقديم و تأخير در برنامههاست. همچنين نتيجه آن، پرهيز از هدر دادن بيهوده نيروها يا ندادن بهانه به دست دشمن است. جايگاه اين اصل در مديريت حسيني را از منظر سيره عمومي امام در زمان زنده بودن معاويه بررسي ميكنيم.
دوران امامت امام حسين عليه السلام همانند مدت امامت برادرش، امام مجتبي، 10 سال است. از اين 10 سال، نه سال و نيم آن با خلافت معاويه همزمان بود. در اين سالها، استراتژي امام، تركيبي از تقيه و انتظار است. با وجود اينكه معاويه عملاً معاهده صلحنامه را نقض كرده است و پياپي عهدشكني ميكند، امام ناظر به اصل تعهدي كه از سوي رهبري حق وجود داشته است، پايبندي خود را به صلح نشان ميدهد. از سوي ديگر، با توجه به آمادگي نداشتن جامعه اسلامي و شيعه براي قيام، از انجام قيامي بيحساب و كتاب پرهيز دارد. از اين رو، مهمترين برنامههاي مديريت سياسي اجتماعي امام در اين سالها چنين است:
ـ امام در آغاز امامتش، درخواست كوفيان را براي قيام به مرگ معاويه موكول ميكند و آنها را به انتظار و آمادهسازي فرا ميخواند.
ـ امام در برابر جنايات معاويه از جمله شهادت حجر بن عدي و عمرو بن حمق ساكت نمينشيند.
ـ امام به شدت به مسئله خلافت يزيد معترض است و با تمام قوا و تا آخرين لحظه با آن مخالفت ميكند.
ـ امام در تمام سالهاي امامت با توجه به محاصره افتادن شيعه عراق و سياستهاي شيعهستيزي معاويه، تمام اهتمام خود را بر نيروسازي از حداقلهاي موجود در مدينه ميگذارد؛ يعني متوجه تربيت و رشد جوانان بنيهاشم و غلامان اهلبيت به عنوان گروه مبنا براي آينده ميشود.
ـ امام در واپسين سالهاي خلافت معاويه، برنامه حساسسازي تبليغي و فرهنگي خود را شروع ميكند. نقطه اوج آن نيز سخنراني آن حضرت در منا در سال 59 ه .ق است.
امام در يك دهه گفته شده با درك درست نسبيت شرايط زمانه در جوامع سهگانه سفيد، سياه و خاكستري، با در پيش گرفتن مديريت موازي از يكسو و با حفظ حضور اجتماعي خود در مدينه و مكه و مراسم حج، هر سال خاري در چشم دشمن است. از سوي ديگر، ارتباطي اگر چه حداقلي با اقليت شيعه در كوفه دارد و در نهايت، به تربيت ويژه جوانان بنيهاشم ميپردازد. همچنين در آستانه مرگ معاويه براي حساسسازي جامعه خاكستري ميكوشد.
اين مديريت همان مديريت تركيبي تقيه و انتظار بر اساس زمانشناسي و بهرهوري از حداقل فرصتهاي آشكار و پنهان است. تقيه يعني جلوگيري از اقدام بيهوده يا نابودكننده فرصتها و منابع و انتظار يعني آمادهسازي تدريجي و گاه نامحسوس از نظر نيروسازي يا حساسسازي تدريجي. تقيه يعني پرهيز از حساسسازي بيهوده دشمن و تلاش براي كم كردن حساسيتها و مزاحمتهاي او در زمان نيروسازي و انتظار يعني نهايت بهرهوري بيسروصدا از فرصتها و منابع در يك برنامهريزي بلندمدت.
اين سيره، بهترين الگو براي جامعه شيعه در عصر غيبت است، به ويژه بر اساس آن رواياتي كه ميگويد هر چه امر ظهور نزديكتر شود، رعايت تقيه بايد شديدتر گردد. اين سخن به اين معناست كه رسالت كنوني شيعيان، در پيش گرفتن سياست تركيبي تقيه و انتظار است. تقيه يعني پرهيز از ايجاد تنشهاي بيهوده يا حساسيتزايي دشمنان عليه شيعه و انتظار يعني زمينهسازي از حداقلهاي موجود به دور از سروصداهاي فريبنده است.
موارد تكميلي
مديريت فرصتها، پرهيز از شتابزدگي، داشتن برنامهريزي و سياست مرحله به مرحله، پرهيز از تسويف و تعجيل و بهرهوري.
جايگاه موضوع در جبهه خاكستري
پرسشهاي سهگانه
اصول سيره مديريتي امام در آغاز امامتش تا پايان دوره معاويه چه بود؟ چرا امام تا معاويه زنده بود، (از جهت مباحث مديريتي) به رعايت معاهده صلح پايبند بود و زمان قيام را تا مرگ معاويه به تأخير انداخت؟ امام چگونه از اصل زمانشناسي و فرصتسازي در برنامهريزيهاي خود در اين سالها استفاده ميكند؟
امام در اين سالها با زمانشناسي چگونه سياست تركيبي از تقيه (نفي قيام) همراه با اجراي امر به معروف و نهي از منكر در برابر معاويه را پيش ميبرد؟ سياست موازي نقد باطل ضمن حفظ معاهدهها چگونه به اجرا در ميآيد؟ چه نكات مديريتي براي پيروان آن حضرت دارد؟ امام در اين سالها با حفظ حضور اجتماعي خود در مراسم حج چگونه تلاش باطل را براي انزواي كامل حق خنثي ميسازد؟
امام چگونه در جامعه رو به انحطاط و راضي به باطل تلاش ميكند بيسروصدا در بلندمدت و فرصت كافي، حداقل نيروهاي در اختيارش را تربيت كند و به احياي سيره تربيتي، خانوادگي، اجتماعي و معاشرتي پيامبر اسلام (در همان شهر غفلتزده پيامبر) بپردازد؟
ميانبرنامه
1 ـ 3. گرايش سياه، سفيد و خاكستري در مديريت حسيني در دوران ده ساله
يادآوري
ساختار اين ميانبرنامه ميتواند نقشه جغرافيايي بر محوريت كوفه، حجاز و دمشق باشد. آنگاه به تناسب مباحث مطرح شده براي هركدام، يك كادر باز شود و متنها يا تصاوير بيايد.
متن
سيدالشهدا عليه السلام در دوران خلافت معاويه با سه گروه و جريان مواجه است. جريان سفيد يا همان شيعيان كه عمدتاً ساكن عراق با مركزيت كوفه هستند. جريان سياه كه همان معاويه و حزب طرفداران او هستند. جريان خاكستري كه صحابه و تابعيني هستند كه به نام عالم و افراد داراي اعتبار و شهرت و موقعيت اجتماعي در برابر اهلبيت پيامبر ايجاد شدهاند و با سكوت و قعود خود باعث ركود و رخوت اجتماعي در جامعه اسلامي ميشوند. سيره مديريتي امام در دوران 10 ساله خلافت معاويه با اين سه گروه چنين است:
ـ جلوههاي مديريتي امام در برابر جريان سفيد
امام در آغاز امامتش در سال 49ه .ق، دعوت شيعيان كوفي را براي قيام به دوران پس از مرگ معاويه موكول كرد و آنها را به صبر و بردباري فرا خواند. در سال 50، آمارت و شيعهستيزي زياد بن ابيه در كوفه منجر به شهادت حجربن عدي و محدوديت ارتباط شيعيان با امام ميشود. با مرگ زياد در سال 51 ه .ق، بهتدريج، ارتباط شيعيان با امام به ويژه در ايام مراسم حج رو به فزوني ميگذارد. اين اتفاق در سال 55 باعث اعتراض مشترك والي مدينه و معاويه به امام ميشود، ولي امام استواري ميورزد و اين ارتباط را تا مرگ معاويه حفظ ميكند.
ـ جلوههاي مديريتي امام در برابر جريان سياه
معاويه تلاش ميكند در فرصت پيشآمده ناشي از شهادت امام مجتبي عليه السلام ، سيدالشهدا عليه السلام را به شدت منزوي سازد تا بتواند هم سياستهاي شيعهستيزي خود را اجرا كند و هم براي خلافت يزيد بيعت بگيرد. فرياد دادخواهي امام كه گهگاه منجر به نامهنگاريهاي امام به عنوان نهي از منكر با معاويه است، امان را از معاويه ميبرد. با همكاري امام، اقليتي قوي از معترضان به خلافت يزيد در حجاز شكل ميگيرد؛ گروهي كه باعث وحشت معاويه ميشوند و در نهايت، او را در بيعتگيري از آنها براي خلافت يزيد ناكام ميگذارد.
ـ جلوههاي مديريتي امام در برابر جريان خاكستري
بازتاب سياستهاي فرهنگي خلفا، شكلگيري گروهي از صحابه و تابعين عالمنمايي است كه در برابر دانش و رهبري اجتماعي و فرهنگي اهلبيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ايجاد شدهاند. بازتاب حضور اجتماعي آنها، ترويج روحيه قعود و سكوت و دينورزي فردي است. امام از يك سو، با حضور اجتماعي خود به ويژه در مراسم حج، بازار مكاره آنها را كمرونق ميسازد و در نهايت، در سال آخر خلافت معاويه با فراخوان نزديك به هزار نفر از صحابه و تابعين، نسبت به آنها اتمام حجت مفصلي ميكند. از آنها ميخواهد از خاموشي دست بردارند و به فرياد اعتراض در برابر ظلم، تبعيض، تحريف، انحراف و بدعتها تبديل شوند.
2 ـ 3. زمانسوزي جبهه خاكستري
ـ در مصاف حق و باطل، برنامهريزيها و موضعگيريهاي جبهه حق همواره هوشمندانه است به اين معني كه رهبري حق و ياوران او با شناسايي درستي كه از شرايط زمان و مكان دارند يا به دست ميآورند، سعي ميكنند هر اقدامشان در زمان خود بجا باشد.
در برابر، شناسنامه جبهه خاكستري يعني درماندگان از جبهه حق، زمانسوزي است. جبهه خاكستري يعني آنها كه مدعيان حقطلبي و حقخواهي هستند، به جاي زمانشناسي و انجام دادن هر اقدام در زمان و فرصت مناسب خود به تعجيل يا تسويف روي ميآورند. يعني آنها هر اقدام را يا زودتر از زمانه خود ميخواهند در موقعي كه هنوز شرايط فراهم نشده است يا اينكه چنان با تعلل و كندي عمل ميكنند كه فرصتها ميسوزد.
در قيام عاشورا، سيدالشهدا بر اساس زمانشناسي، قيام خود را متوقف بر مرگ معاويه ميكند، ولي جبهه خاكستري كه در زمان زندگاني او كه دوره فريب و تزوير است، طالب قيام هستند، در آستانه آغاز امامت امام حسين عليه السلام ، در خواست قيام از امام دارند. امام، قيام را به دوران پس از معاويه متوقف ميداند. پس از مرگ معاويه، قيام امام با هجرت از مدينه به مكه آغاز ميشود. در اين زمان، عده زيادي از كوفيان با نامهنگاري از امام ميخواهند به سرعت به كوفه بيايد تا بدون هيچ درگيري و آزموني، حكومت را به دست بگيرد.
امام براي قيام خود زمانبندي دارد تا بتواند هم مناطق ديگر را به قيام فرا بخواند و هم بتواند شرايط را براي آشكارسازي باطني چهره نمايش ايجاد كند.
از اين رو، وقتي قيام امام آغاز ميشود و امام به سوي كوفه ميآيد، كوفيان دعوتگر با تعلل و كندكاري و زمانسوزي باعث تنهايي و غربت امام در كربلا شدند.
شاخصه و شناسنامه اين گروه كه بعدها نام توابين را بر خود گذاشتند، زمانناشناسي است. آنها به دليل زمانناشناسي يعني با عجله كردن يا تأخير كردن موجب ميشوند آنگاه كه به آنها نياز است، با تحليل و ترس غلط زمينگير شوند و پس از فاجعه نيز با زمانناشناسي دوباره، قيام كور ديگري را با نام قيام توابين شكل دهند.
زير فصل ها
پيشدرآمد
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه باطل
پيام عاشورايي
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
هدف مهم و محوري جبهه حق، هدايت و تعالي بخشي به انسانهاست. هدف دين حق كه بايد به رهبري رهبران حق اجرا شود، جذب و دعوت انسانها بر اساس آزادي و آگاهي به سوي حق و آنگاه ايجاد جامعه، گروه و سازمان بين حقباوران بر مبناي حقزيستي و سپس رشددهي آنها به سوي مدينه فاضله است.
از اين رو، نظامدهي اجتماعي، سازماندهي، ايجاد همخواني و همگرايي بين رهروان حق، يكي از مراحل مهم در مديريت ديني است. مديريت عاشورايي پس از جلوههاي تاريخي مديريت نبوي و مديريت علوي براي طراحي جامعه ديني، گامي رو به جلو در طراحي سازماني حق است. در تجربههاي نبوي و علوي، صحنههاي آزمون و ابتلا فراوان بود، ولي امكان همراهي منافقان يا سست ايمانها در آن شرايط با مؤمنان هم فراهم بود و فرصت ايجاد و طراحي يك نظام سازماني و اجتماعي ايماني خالص فراهم نشد. تجربه مدينةالنبي تجربه همگرايي بر اساس اسلام ظاهري بود و تجربه شهر علوي بر محوريت عدالتجويي اوليه و ابتدايي بود. تجربه مديريت سازماني و سازماندهي عاشورايي چون در نهايت به سوي ايثار و شهادت بود، در آن براي منافقان، رياكاران، مدعيان ميانتهي و عناصر سستايمان به ويژه در مراحل پاياني آن مجال چنداني وجود نداشت. از اين رو، امام در شب عاشورا، يارانش را به صورت مطلق و يكجا، وفادارترين ياران مكتب حق در طول تاريخ توصيف ميكند.
اينك پرسش اين است كه امام چگونه به اين نظام سازماني از يارانش رسيده بود؟ ايشان براي فراهمسازي و همگرايي بين آنها چه فرآيندي را طراحي كرده بود؟ بايد گفت اولين برنامه اجرايي امام پس از آغاز قيامش، آگاهسازي و پيامرساني صادقانه و شفاف در كنار انجام دعوتهاي فراگير و عمومي در مكه، بصره و كوفه بود. اين سخن به اين معني بود كه در مرحله فراخوان، امام بدون گزينش يا رابطهبازي يا غرضورزي، فراخواني عام انجام ميدهد و در مرحله اوليه براي همراهي هم هيچ پيششرطي نميگذارد. تنها مطالبه امام از افرادي كه همراه حضرت ميشوند، اين است كه بهتدريج سعي كنند خودشان را با شخصيت الگويي ايشان هماهنگ سازند.
البته وجود گروه مبنا و شاخص يعني جوانان بنيهاشم هم نقش مكمل را در ايجاد گروه مركزي براي الگوسازي ايفا ميكند. در مرحله بعد، امام به موازات اجراي برنامههاي جذبي و تشويقي براي اينكه اين سازمان از افراد سست عنصر يا دنياپرست و ناهمگون پالايش شود، بدون اينكه به كسي تندي كند يا او را طرد كند، سياست دافعهاي خود را به اجرا ميگذارد. اين سياست مبتني بر اطلاعرساني شفاف و صادقانه از خطرهاي راه و لزوم ايثارگري و از خود گذشتگي در اين مسير است.
امام با اجراي سياستهاي موازي رويش و ريزش بر مبناي آگاهي و در اختيار گذاشتن فرصتها براي تجربه و آزمون، در نهايت و در فرآيندي طبيعي به پالايش نيروهايش ميپردازد. بر اين اساس، سازماندهي نهايي نيروهايش را تا شب عاشورا به تأخير مياندازد تا فرآيند آزمونسنجي آنها كامل شود. آنگاه طراحي نهايي را براي سازماندهي و توانافزايي آنها با كمك برنامههاي معنوي انجام ميدهد.
انسجام، همرنگي و بههم پيوستگي در سازمان ياران عاشورايي سيدالشهدا عليه السلام ، بينظيرترين تجربه تاريخي در جامعه سازماني حق است. اين سازمان، بعدها مبناي الگويي براي ياران امامان بعدي قرار ميگيرد و نظام سازماني آنها پايهگذار نظامي سازماني در شيعه ميشود كه هيئت نام ميگيرد. هيئت يعني گروهي كه بر اساس ايمان و عشق (به كربلا و عاشورا) دور هم جمع شدهاند و به دور از تشكيلات اداري دست و پاگير، هر كس به ميزان مهارت، تخصص، استعداد و توانايي خود در خدمت سازمان و هيئت قرار ميگيرد و هيچكس از ديگري توقعي ندارد. هيئت، الگويي اوليه از طرح
سازماني مدينةالنبي و اصحابالحسين است كه در صورت تعميق و توسعه ميتواند مبناي سازمان شيعه و جاذبه جهاني آن باشد.
موارد تكميلي
ـ مديريت ريزشها و رويشها، سرمايه اجتماعي و عدالت سازماني؛
ـ انسجام و ساماندهي، بالندگي و تعالي سازمان و انسجام فكري و فرهنگي؛
ـ تجديد ساختار و سازمان پس از ريزشها، برنامهريزي اجتماعي و خطمشي اجتماعي؛
ـ روابط درونگروهي، تعديل ساختاري و الگوي اجتماعي؛
ـ راهبرد منابع انساني، كنترل منابع انساني، مهندسي عوامل انساني و كارآمدسازي منابع انساني.
جايگاه موضوع در جبهه باطل
مبناي تاريخي باطل، جذب اكثريت نيروي انساني به سوي خود و كميتگرايي در برابر كيفيتگرايي جبهه حق است. مبناي سازماندهي و نظام اجتماعي باطل نيز جهالت، تحميق، استثمار و استعمار است. حتي گاه مبناي همگرايي در اين جبهه، جبر و فشار است بدون اينكه عدالت اجتماعي و سازماني رعايت گردد يا تعهدي براي اجراي آن باشد. اين جامعه با ترويج ارزشهاي جبرگرايانه براي جذب و حفظ منابع انساني ميكوشد.
پيام عاشورايي
بر اساس فلسفه تاريخي شيعه، دو سازمان و جامعه، خالصترين و كاملترين جوامع انساني هستند. آنها يكي اصحابالحسين عليه السلام و ديگري اصحابالمهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف هستند. مبناي شكلگيري نظام سازماني و هويت جمعي آنها هم ايمان و آگاهي آزادانه و تلاش براي رشد و كمال بر محوريت وليّ زمان است. اگر انساني ظرفيت اين رشد و تعالي را نداشته باشد، در فرآيندي تدريجي از اين سازمان حق دور خواهد افتاد و در نتيجه، گرفتار سازمانهاي باطل و يا خاكستري خواهد شد و از رسيدن به رشد و تعالي خود باز خواهد ماند.
از سوي ديگر، يكي از نيازهاي تاريخي جبهه حق، داشتن نيروهاي خالص و كامل و رشديافته است كه توانايي رهبري سازمان حق و مديريت آن را داشته باشد؛ يعني به چنان مرتبهاي از رشد و بلوغ برسد كه واسطه بين وليّ زمان و جامعه مؤمنان شود و با پذيرش مديريت واسطهاي، عصاي دست او در پيشبرد سازمان باشد.
پرسشهاي كارشناسي
تعريف سازمان و جمع و جامعه بر اساس مديريت عاشورايي چيست؟ امام در مديريت عاشورايي، افراد و انسانها را بر اساس چه معيارهايي جذب ميكند؟
چرا امام در فرآيند قيام خود اصراري به حفظ نيروها ندارد يا از ريزشها استقبال ميكند؟ اصولاً معيار و ملاك امام براي ريزشها و رويشها چيست؟ (تفاوت اين روش و معيار با روش و معيار دشمن براي سازماندهي و جامعهسازي چيست؟) روش امام براي حذف نيروهاي ناهمگون با حفظ حرمتها چگونه است؟ آزمونسنجي پيوسته امام از همراهانش در اين زمينه چه نقشي دارد؟
امام براي ايجاد همگرايي و انسجام بيشترين نيروهاي جذب شده چه تدبيري دارد؟ چرا و چگونه سازمان عاشورايي ياران سيدالشهدا عليه السلام به برترين الگوي سازماني جبهه حق در تاريخ تبديل ميشود؟
ميانبرنامه
1 ـ 4. مديريت ريزشها و رويشها در جبهه امام
از وقتي سيدالشهدا عليه السلام از مدينه به مكه رفت، با هر فرد يا گروهي روبهرو شد يا امكان دسترسي داشت، آنها را به همراهي و ياوري دعوت ميكرد. حتي وقتي كوفيان شروع به نامهنگاري كردند، ولي از بصره خبري نشد، خود امام نامهاي به بصره نوشت و مردم بصره يا حداقل، شيعيان آن را به ياوري فرا خواند. اين در حالي بود كه آنان كه در مكه بودند، ديده بودند سيدالشهدا عليه السلام موقع خروج از مكه به صراحت، از شهادت خود در پايان مسير خبر ميدهد. اين رفتار دوگانه امام بيانگر سياست اتمام حجت و فراخوان عمومي براي قيام و ظلمستيزي در جهان اسلام است. ايشان با وجود نيازمندي شديد به نيرو، در موارد حساس، با ارائه
شفاف و صادقانه اخبار ناگوار، همراهانش را براي رفتن آزاد ميگذارد. اين اتفاق موقع خروج از مكه يا هنگام رسيدن خبر شهادت حضرت مسلم بن عقيل عليه السلام رخ ميدهد. حتي امام در شب عاشورا به يارانش اصرار دارد كه بروند و ايشان را تنها بگذارند. با اين حال، ايشان براي دعوت كردن زهير بن قين يا عبيدالله بن حر جعفي براي ديدار با آنها به صورت شخصي و خصوصي اصرار ميورزد. اينگونه است كه امام در يك سياست موازي و هماهنگ ضمن اتمام حجت و دعوت فراگير به مديريت ريزشها و دفع نيروهاي ناهمگون هم ميپردازد.
ايشان نه در دعوتها و نه اجازه دادنها هيچ اصراري يا تشويق و تهديدي انجام نميدهد، بلكه با فراهم كردن شرايط و ارائه اطلاعات كافي مثبت و منفي به همراهان خود سعي ميكند آنها را در انتخابشان آزاد بگذارد. پس از آنكه آنها حتي انتخاب منفي خود را به امام ميگفتند، امام همچنان دلسوزانه و با مهرباني با آنها برخورد ميكرد. در بسياري از موارد كه افراد قصد جدايي از امام را داشتند، امام ضمن اتمام حجت و ارائه بهترين راه براي نجات دادن، از آنها ميخواست چنان خود را از منطقه دور كنند تا مبادا فرياد استغاثه امام را بشنوند و او را ياري نكنند و نفرين امام شامل حالشان شود.
سيره موازي امام در ريزشها يا رويشها، در عصر تاسوعا باعث ايجاد چنان سازماندهي عالي شد كه وقتي ياران امام، تنهايي و اصرار امام را براي رفتن ديدند، هركدام با بيانهاي احساسي و عاطفي، عمق وفاداري خود را به امام ابراز داشتند. در نهايت، امام همه آنها را به ياوري پذيرفت و به نقلي حتي جاي آنها را در بهشت به خودشان نشان داد و يك شب عاشورا را براي آنها مهلت گرفت تا با همديگر و در جوار حسين بن علي عليه السلام به عبادت و عبوديت بپردازند و به اوج همانندي به امام زمان خود برسند.
2 ـ 4. مديريت ريزشها و رويشها در جبهه يزيديان
پس از آغاز قيام سيدالشهدا عليه السلام و هجرت ايشان به مكه، وقتي شروع به نامهنگاري به شهرهاي كوفه و بصره كرد، يزيد در نامهاي به عبيدالله بن زياد، والي خود در
بصره از او خواست با تمام قوا و اختيارات كامل و هرگونه كه صلاح ميداند، به كنترل و مراقبت مردم در اين دو شهر و استان بپردازد. عبيدالله بن زياد ابتدا در كوفه با كمك جاسوسهاي خود، نامهرسان امام را يافت و به عنوان اولين شهيد قيام حسيني، او را به شهادت رساند. آنگاه در خطبهاي كه در مسجد بصره خواند، در اين شهر وضعيت ويژه اعلام كرد و تهديد كرد هر كس به حسين بن علي عليه السلام بپيوندد، خانهاش، خراب و خاندانش، زنداني و خودش هم در صورت دستگيري، كشته خواهد شد.
آنگاه با حكم يزيد مبني بر امارت كوفه به اين شهر آمد و در آنجا با كمك تهديد و تطميع و به شهادت رساندن مسلم بن عقيل عليه السلام ، هاني بن عروه، عبدالاعلي كلبي و مردي از همدان چنان جوّي از رعب و وحشت در شهر ايجاد كرد كه ديگر كسي جرئت نميكرد نامي از امام بر زبان بياورد. سپس در شهر حكومت نظامي اعلان كرد. همچنين راههاي ورودي و خروجي كوفه را زيرنظر قرار داد تا نه نامهاي از امام به شهر برسد و نه كسي از كوفه بيرون برود. آنگاه كه امام در كربلا به ناچار متوقف شد، ابنزياد با تمام ابزارهاي تشويقي و تهديدي دنيوي و معيشتي از كوفيان خواست به اجبار به جنگ امام در كربلا بروند.
شدت ارعاب از يك سو و نارضايتي كوفيان از حضور در كربلا در لشكرهاي اعزامي به گونهاي بود كه به نوشته تاريخنگاران، هرگاه لشكري هزار نفري از كوفه ارسال ميشد تا از كنار رود فرات، خود را به كربلا برساند، در ميانه راه، افراد فراواني از آن به نخلستانهاي فرات يا بيابانها فرار ميكردند و از آن لشكر تنها 300 تا 400 نفر به كربلا ميرسيد.
از اين رو اگرچه آمار نيروهاي نظامي كوفه در آستانه قيام سيدالشهدا عليه السلام نزديك به 100 هزار نفر است، ولي از آنها تنها 30 هزار نفر به كربلا آمدند و بقيه يا در كنج خانهها ماندند يا در نخلستانها و بيابانها مخفي شدند.
شدت سياستهاي ديكتاتوري يزيد و واليانش و خفقان و مديريت جامعه بر اساس تهديد و ارعاب به حدي بود كه كمي بعد مردم مدينه و سپس مردم مكه سر به شورش برداشتند.
زير فصل ها
پيشدرآمد
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه خاكستري
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
از ويژگيهاي مديريت حسيني، درك و آگاهي كامل نسبت به وجود دشمنان، موانع و مزاحمتها و بهانهگيريهاي موعظه نمايانه و در يك كلام، دشمنشناسي و مزاحمتشناسي است. جلوههاي دشمني با امام در سراسر دوران قيامش چنين است:
دشمني امويان و حزب حاكم؛
دشمني و مخالفت صحابه طرفدار جريان خلافت؛
دشمني دنياطلبان؛
مزاحمتتراشي مدعيان علم و تقوا؛
مانعتراشي و بهانهگيري حاجيان و تودههاي اجتماعي.
ناظر به اين دشمنشناسي گسترده در تمام سطوح جامعه است كه امام فقط در مرحله شناخت متوقف نميشود، بلكه همواره ميكوشد با پيشبيني رفتارها يا گفتارهاي دشمن (جنگ تبليغاتي) تا آنجا كه امكان دارد، از گرفتار شدن در نقشههاي دشمن اجتناب كند يا پاسخهاي مناسب و مستدل را براي جنگ تبليغي دشمن آماده داشته باشد. جلوههايي از اين پيشبيني رفتارهاي دشمنانه يا تبليغات احتمالي آنها از سوي امام چنين است:
ـ امام وقتي ناگهاني از سوي والي مدينه احضار ميشود، پيشبيني ميكند امر مهمي باشد در حد مرگ معاويه و خلافت يزيد و مسئله بيعت اجباري. پس با آمادگي كامل به ديدار او ميرود.
ـ امام پس از جدايي از والي مدينه، اقدامهاي جبري آنها را براي بيعتگيري اجباري از خودشان پيشبيني ميكند. از اين رو، به سرعت از مدينه خارج ميشود.
ـ در مكه، انبوهي از نامههاي كوفيان به امام ميرسد. امام با دقت به گردآوري آنها ميپردازد تا بعدها در مسير راه كوفه و كربلا، مدرك اتمام حجت ايشان باشد.
ـ امام با كسب آمادگي كامل نسبت به موعظه يا نصيحتها يا خيرخواهينماييهاي صحابه و تابعين در مكه، با سعه صدر، پاسخ همه آنها را ميدهد و از ديوار بلند مزاحمتهاي كارشناسي آنها عبور ميكند.
يكي از اصول مهم در مديريت عاشورايي، شناسايي كامل دشمنها، موانع و مزاحمها و بهانهها، تبليغات منفي و حتي خطر احتمال ريزشهاست به ويژه آنكه لازمه
مديريت عاشورايي، در مسير صراط مستقيم بودن است و هر چه حوزه مديريتي يا برنامهريزي نسبت به حق مهمتر باشد، دشمنيها و مزاحمتها هم بيشتر خواهد بود. پس مديري موفق است كه به جاي دشمنانگاري يا غفلت يا كوچكشماري آن يا حتي بزرگنمايي بيهوده آن، ضمن باور نسبت به وجود طيفهاي گوناگون آنها با پيشبيني رفتارهاي احتمالي دشمن از جهت منابع و امكانات يا از منظر طراحي برنامهها يا برنامههاي تبليغاتي آنها، با آمادگي كامل به مصاف دشمن برود. از سويي ديگر، امام با ارائه دين حق در قالب ايثارگري و شهادتطلبي، تمامي مدعيان علم و زهد و تقوا را به چالش ميكشد و در صحنه عاشورا هم خودشان را رسوا و هم ادعاهايشان را ابطال ميكند.
نكته آخر اينكه باطل چون هميشه در اكثريت است، بديهي خواهد بود حق در اقليت خواهد بود. در اين مورد، مهمترين نقطه قوت جبهه حق، بر حق بودن و سلامت فكري و رفتاري است؛ يعني رهبري حق با راهبردهاي نرمافزاري و تبليغي حق يا رفتارهاي درست اجتماعي و مديريتي كه جاذبهآفرين باشد، بهترين و قويترين سلاح حق در برابر باطل است.
موارد تكميلي
پيشبيني دشمنيها، مديريت دشمن و دشمنيها، در تنگنا گذاشتن دشمن، استراتژي خنثيكننده، اصرار بر مرزبندي آشكار حق و باطل، اصل عدم مداهنه و سازشكاري و مصلحتورزي با دشمن و مديريت بر هم زدن موازنه.
جايگاه موضوع در جبهه خاكستري
در جبهه خاكستري، مصلحتجويان با انكار وجود دشمن يا با ارائه نظريههاي مصالحهجويانه در جهت مسئوليتگريزي يا همكاري با دشمن بر ميآيند. آنها به گونهاي غيرمستقيم به عناصر اجتماعي دشمن تبديل ميشوند تا با نام موعظه يا مانعتراشي در برابر حق يا تلاش براي ريزش نيروها از همراهي با حق باعث ضربه زدن غيرمستقيم به حق و رهبري آن شوند.
پرسشهاي كارشناسي
قيام امام از منظر مواجهه حق و باطل، قيامي دفاعي براي دفع هجوم بسيار گسترده دشمنان بود. طيفها و سطوح دشمنيها با امام تا چه اندازه و از سوي چه قشرها و گروههايي بود؟ امام چگونه در سراسر قيامش با انواع و اقسام دشمنيها و مزاحمتها و مانعتراشيها رويارويي ميكرد؟
ميزان دشمنشناسي و دشمنآگاهي امام تا چه اندازه است؟ جلوهها و نمونههاي پيشآگاهي امام از برنامههاي احتمالي دشمن چگونه است؟ برنامه جامع امام در مواجهه با دشمنان چيست؟ امام چگونه سعي ميكند همواره در برابر دشمن يك قدم جلوتر باشد؟ سرّ پاسخهاي گوناگون امام در برابر مانعتراشان چيست؟
امام چگونه با دشمنشناسي تاريخي خود به مرزبندي قاطع حق از باطل ميپردازد؟ پيام روزآمد مديريت امام در زمينه دشمنشناسي چيست؟ چرا طيفهاي گوناگون باطل از گسترش فرهنگ عاشورايي در طول تاريخ وحشت داشتهاند؟
ميانبرنامه
يك ـ سطوح دشمني در جامعه يزيدي با قيام سيدالشهدا عليه السلام
آغاز خلافت يزيد به معني آغاز دشمنيهاي فراگير با حق و حقانيت به رهبري سيدالشهدا عليه السلام بود. دشمني يزيد و يزيديان چنان قاطع و آشكار بود كه در همان حركت آغازين خود در مدينه قصد بيعتگيري يا نابودي سريع امام را داشتند، ولي برخورد هوشمندانه امام، طرح آنها را در اولين مواجهه ابراز دشمني ناكام گذاشت و توانست موقتاً به حرم امن الهي، كعبه پناهنده شود.
اين درماندگي باعث شد جبهه باطل تمام جلوهها و سطوح دشمني و پليدي خود را در برابر امام نشان دهد. جبهه باطل، دشمن اجتماعي، دشمن اقتصادي، دشمن فرهنگي و در نهايت، دشمن نظامي است كه دشمني خود را در برابر امام نشان ميدهد.
در مرحله دشمن اجتماعي، مدعيان خودكارشناسي و به اصطلاح، خواص علمي و فكري و ديني جامعه هستند كه به اسم كارشناسي و تخصصي يا به اسم نصيحت و موعظه با هدف حفظ وحدت و امنيت جامعه در برابر امام قرار ميگيرند. اين گروه عمدتاً در مكه و در قالب صحابه و تابعين در برابر امام قرار گرفتند. هدف اول آنها
منصرفسازي آنها از ادامه دادن به قيامش بود. در مرحله بعد، نفس حضور آنها در آستانه مراسم حج در مكه و همراهي نكردن آنها با امام، كمك فراواني براي خلافت يزيد بود تا جامعه اسلامي و حاجيان را از اطراف امام پراكنده سازند.
در مرحله دشمني اقتصادي، خلافت يزيدي سعي كرد با استفاده از سياست تهديد و تطميع اقتصادي و مالي در عراق به ويژه در كوفه بتواند دنياپرستان را از اشراف تا اراذل شهر در مقام پيادهنظام خلافت يزيد به مقابل امام بكشاند. آنگاه كه به كمك لايههاي گوناگون دشمن امام در كربلا در محاصره قرار ميگيرد، سلاح دين و فرهنگ به ميان ميآيد تا با كمك شعارهاي ديني باطل كه در طول سالها به فرهنگ جامعه تبديل شده است، قيام حماسي امام را به نام شورش و اغتشاش معرفي كند و بر اساس آن، ريختن خون پاك امام و يارانش را حلال بشمارد.
صحنه قيام عاشوراي حسيني، صحنه مواجهه گستردهترين و متنوعترين دشمنيها در لباس دين و اسلام است؛ دشمنيهاي تودرتويي كه هدفش، نابودي اهلبيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و حذف اسلام بود، ولي در نهايت، حسين بن علي عليه السلام همه دشمنان را رسواي تاريخ كرد.
دو ـ سيره مديريتي سيدالشهدا عليه السلام در دشمنشناسي
امام حسين عليه السلام وقتي در مدينه با خبر مرگ معاويه روبهرو شد، با نپذيرفتن بيعت با يزيد، قيام خود را آغاز كرد. امام از همان لحظه آغاز قيام ميدانست حداقل 20 سال خلافت معاويه كه در استمرار سياست خلفاي غير معصوم بوده، باعث انحراف و تحريف در تمام جامعه اسلامي شده است و به همين دليل با طيف گوناگوني از دشمنيهاي فراوان روبهرو خواهد شد.
در سادهترين نوع اين دشمنيها، تودههاي انسانهاي كمظرفيت جامعه قرار داشتند كه غفلت و فراموشي، زندگي روزمره آنها را فرا گرفته بود. امام ناظر به آگاهي كاملي كه از سطوح و تنوع و چگونگي دشمنيها داشت، تلاش كرد در مقابل دشمن، مجموعهاي از برنامههاي هوشمندانه را به كار بگيرد تا در برابر اين همه دشمن به انفعال و درماندگي نيفتد و همواره ابتكار عمل را در مراحل قيام در اختيار داشته باشد. شرح اين دشمنشناسي و مواجهه هوشمندانه با آن چنين است:
ـ امام در مواجهه با تودههاي انسانهاي كم ظرفيت و غافل، اما پرمدعا سعي ميكند از درگير شدن و استهلاك نيروها و فرصتها پرهيز كند. خروج شبانه امام از مدينه از آن رو بود كه ميدانست مردمي كه ده سال شاهد غربت و مظلوميت امام در شهر خود بودند، ولي هيچگونه ابراز همدردي با امام نداشتند، در صورت ماندن امام در ميان آنها خود ميتوانستند به سياهلشكرهاي دشمن تبديل شوند.
ـ امام در مواجهه با جبهه سياسي و جريان حاكميت به سياست مذاكره حداقلي رو ميآورد. هدف اين مذاكرات در مدينه، مكه و كربلا، ابزار مواضع رسمي، نشان دادن سازشناپذيري و اتمام حجت با دشمنان و همچنين تلاش براي كشف طرح و نقش دشمن است. شفافيت و قاطعيت امام در اين مذاكرات، فرصت هرگونه سودجويي از سوي دشمن را ميگيرد و در تمام جلسات، امام مديريت مذاكره را به عهده دارد.
ـ در برابر جبهه خواص و مدعيان كارشناسي، امام به احياگري گفتار و سيره راستين پيامبراكرم صلي الله عليه و آله ميپردازد تا ضمن تلاش براي دفع شبههها و مانعتراشيهاي آنها، عقبه علمي و ديني ادعايي آنها را به چالش كشد و آنها را از جهت نرمافزاري و انديشهاي، رسواي جامعه اسلامي كند.
ـ در نهايت، در برابر تودههاي اجتماعي كه به بهانه دنيا به مصاف امام آمدهاند، با اجراي تركيبي از برنامه اتمام حجت، هشدار و انذار و حتي ارائه برخي نفرينها و عذابهاي محدود و نمايش اسناد رسوايي اشراف و بزرگان تلاش ميكند تا شايد وجدان خفته و فطرتهاي آنها را بيدار كند و از دشمني با امام معصوم باز دارد.
در نگاهي كلي به مديريت امام در برابر دشمنان ميتوان گفت امام در اين مديريت ضمن دشمنشناسي كامل و جامع و نمايش سازشناپذيري و با پرهيز از كوچك شمردن دشمن سعي ميكند تمام زمينهاي بازي دشمن را شناسايي كند و از جهت نرمافزاري، هيچ مجال مانوري براي او باقي نگذارد بدان اميد كه فطرتهاي پاك، او را ياري كنند.
زير فصل ها
پيشدرآمد
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه سياه و خاكستري
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
از جلوههاي بارز مديريت عاشورايي، مديريت انعطافپذيري و فعال در طول نهضت است. به اين معنا كه امام در طول قيام خود از جهت نرمافزاري، شعارهاي اصولي و
شفافي را مبني بر مخالفت با خلافت يزيدي و احياگري اسلام انتخاب ميكند و در هيچ شرايطي با ابراز قاطعيت، حاضر به كوتاه آمدن از اين شعارها و ارزشها نيست. از جهت مبارزه سخت و فيزيكي نيز به جاي اينكه همانند ابن زبير به مكه پناهنده شود و تا آخر عمر در آنجا بماند تا سرانجام به وضع فجيعي و در ذلت بميرد، مديريتي فعال و روزآمد ارائه ميدهد. در اين مديريت، امام به جاي ابراز درماندگي يا اصرار بر يك تصميم حتي پس از پايان يافتن تاريخ مصرف آن، الگوي مديريت انعطافپذير را ارائه ميدهد.
امام در اين نوع مديريت، در هر مرحله از قيام با ملاحظه شرايط زماني و مكاني و فرصتها و تهديدها سعي ميكند بهترين انتخاب عملياتي را داشته باشد. آنگاه باقي ماندنش در اين موقعيت به ارزيابي پيوسته امام از موقعيت و اقدامات سهگانه جوامع و گروههاي سفيد، سياه و خاكستري وابسته است. امام در يك مديريت سيال هرگاه احساس كند عُمر تصميمي به پايان رسيده يا دشمن در آستانه تحرك جديدي است يا جريان كلي حق نيازمند تغيير تاكتيك است، به سرعت به اين اقدام دست ميزند.
اصولاً از جلوههاي بارز قيام عاشورا، مجموعهاي از تصميمگيريهاي ناگهاني يا غيرمنتظره و بيسابقه است؛ تصميمهايي كه گاه چنان به سرعت اجرايي ميشود كه حتي مايه تعجب دشمن ميشود. از نكات جالب در عمليات واكنش سريع امام، همراهي و همكاري كامل خاندان و يارانش با اين مديريت پوياي امام است.
نمونههايي از اين مديريت پوياي امام چنين است:
وقتي يزيد به خلافت ميرسد، تلاش ميكند امام را به بيعتگيري مجبور يا از صحنه گيتي حذف كند. از اين رو، يزيد به والي خود در مدينه نامهاي مينويسد و از او ميخواهد قاطعانه برخورد كند و با قدرت تمام از امام بيعت بگيرد. امام وقتي در ديدار با والي مدينه از نقشه يزيد با خبر ميشود، ضمن پرهيز از پذيرش بيعت، قيام خود را آغاز ميكند. از لحظه آغاز تهديد رسمي يزيديان تا صبح عاشورا به مدت نزديك به شش ماه شاهد مديريت پويا و فعال امام هستيم.
امام بر اساس اين شيوه مديريت ميداند دشمن با تمام قوا و امكانات به دنبال اوست و در نهايت، درگيري هم رخ خواهد داد. تلاش امام اين است كه در اين مصاف فرسايشي و در آن درگيري نهايي همواره ابتكار عمل را در دست داشته باشد و از
زمينگيري و اسارت در شرايط تحميلي پرهيز كند. در اين مديريت، امام همواره يك گام از دشمن جلوتر حركت ميكند. تصميمگيريهاي امام، هوشمندانه و بر اساس بهرهوري حداكثري از منابع جغرافيايي و زمان تا موقعي است كه اين شرايط به نفع دشمن نيست و آنگاه كه عمر يك فرصت تمام ميشود، امام با تصميمگيري درست و اقدام سريع، دشمن را سر بزنگاه ناكام ميگذارد.
جلوه بارز اين مديريت فعال، درماندگي والي مدينه در برابر امام است؛ چراكه امام هم در ديدار با او، جوانان بنيهاشم را با خود همراه كرده بود تا خطر محاصره پيش نيايد و آنگاه به سرعت آن هم همراه بيشتر افراد بنيهاشم از مدينه به مكه ميرود.
ايشان در مكه چنان عمل ميكند كه در آغاز تمام نگاهها متوجه امام است. در ضمن از فرصت پيش آمده براي حساسسازي عراق و آگاهسازي حجاج نهايت استفاده را ميبرد. اين اقامت كه در تاريخ اهلبيت بيشترين مدت اقامت امامان در مكه است، تا آنجا استمرار مييابد كه دشمن كم كم در آستانه مراسم حج، خود را آماده مواجهه با امام ميسازد. امام به صورت ناگهاني، مكه را ترك ميكند و در برابر اقدام نظامي والي مكه براي بازگرداندن ايشان مقاومت ميكند.
در كربلا هم تا آنجا كه دشمن به ارتكاب اعمال ناجوانمردانه و جنايات جنگي دست نزده است، تمامي ابتكار عمل به نفع و در اختيار امام است و در حقيقت، تدبير دشمن در برابر مديريت پوياي امام، اجراي شديدترين خفقانها در عراق و اجراي كثيفترين جنايات جنگي در كربلاست تا شايد بتواند قيام امام را بهطور موقت سركوب كند. اين گونه امام با به نمايش گذاشتن مديريت سيال و پويا در بدترين شرايط سياسي و اجتماعي به شيعيانش ياد ميدهد حتي در بحرانها، محدوديتها و مهجوريتها از فرصتهاي موجود به بيشترين اهداف دست يابد.
موارد تكميلي
ـ پيشبيني رفتار دشمن و پرهيز از خوشبيني غفلتزا؛
ـ اقدام سريع و فوري و به موقع و قدرت درك سريع تغيير شرايط و واكنش مناسب؛
ـ مديريت تغيير، واكنش سريع، سازمان پويا و قدرت شتاب بالاي سازمان در همراهي
با رهبر، تحرك گروهي بالا، توان سازماندهي بالاي نيروها پس از هر ريزش يا رويشي و اعتماد به نفس بالا؛
ـ تاكتيك غافلگيركننده، خلاقيت پيوسته، حفظ ابتكار عمل و مديريت خطرپذيري؛
ـ طراحي و مديريت توالي و ترتيب رويدادها، زمانبندي عمليات؛
ـ تصميمگيري استراتژيك، اقدام نامعمول انجام دادن، انتخاب احسن در هر شرايط جديد و قدرت سنجش احتمالات و انتخاب بهترين راهكار.
جايگاه موضوع در جبهه سياه و خاكستري
مشكل بزرگ جبهه خاكستري در زمان امام، بيبهره ماندن خود را از پويايي حداقل در دو سطح نشان داد. اول، طيف گسترده صحابه و حاجيان در حجاز كه با نداشتن قدرت درك و توان عملياتي بالا، پيوسته از امام ميخواست همانند آنها در جايي مثل مكه بماند و منتظر رويدادها بماند و با تحرك و تلاشگري بالاي خود باعث رسوايي و نمايش قعود ذلت بار آنها نباشد. دوم، دعوتگراني بودند كه آرزوي آنها ياوري امام بود، ولي چنان اسير دلبستگيها و زندگي روزمره شدند كه توان همراهي با تلاشگري بالاي امام و سرعت بالاي رويدادها را نداشتند. برخي از آنها به امام قول دادند پس از ساماندهي زندگي و امور خانوادگي خود به امام خواهند پيوست، ولي وقتي راهي كربلا شدند كه همه چيز تمام شده بود يا تا به خود جنبيدند، اسير محاصره دشمن و بهانههاي ناشي از تهديدهاي آن شدند.
پرسشهاي كارشناسي
ـ اصول روش و سيره مديريتي كلي امام كه باعث پويايي و انعطافپذيري مديريت ايشان ميشد، چه بود؟ چگونه امام با مديريت هوشمندانه ترتيب و توالي رويدادها ابتكار عمل را در دست ميگيرد؟
دوران قيام امام آكنده از اقدامها و تصميمگيريهاي ناگهاني و غيرمنتظره است. جلوههاي بارز اين تصميمگيرهاي مهم كه در استراتژي و مديريت فعال امام ريشه داشت، چه بود؟ (بازتاب تاريخي آنها، به انفعال كشيدن دشمن و به چالش كشيدن جبهه خاكستري بود) امام چگونه با رصد پيوسته تحولات و انتخاب احسن در هر موقعيت جديد همواره از محاصره شدن به دست دشمن رهايي مييافت.
جلوههاي زندگي و مديريت منفعل و زمينگير شده خاكستري كه باعث دورافتادگي افراد از امام ميشود، كدامند؟ اصولاً بين امام تلاشگر و فعال و با مديريت تغيير بالا ناظر به آگاهي از تحولات زمانه با مدعيان ياوري كه آرزوها و دلبستگيهاي زياد دارند و خواهان عافيتطلبي هستند، چه نسبتي وجود دارد؟ اين گروه با ضعف عملكرد و عقب ماندن از وليّ زمان چگونه باعث مهجوريت و غربت ايشان ميشوند؟
ميانبرنامه
يك ـ بازتاب مديريت فعال و پوياي امام
در طول خلافت بنياميه و بنيعباس، همواره سه جريان ثابت به مقابله و اعتراض عليه آنها اقدام كردند. يكي از آنها خوارج بودند كه بيشترين شورشهاي آنها در زمان امويان رخ داد. در دوران خلافت 90 ساله بنياميه، جهان اسلام به طور ميانگين، شاهد سالي يك تا دو شورش خوارج بود.
در صد سال آغازين خلافت بنيعباس هم زيديه قيامهاي فراواني عليه آنها به راه انداختند. حتي گاه همزمان در دو يا چند منطقه از سرزمين پهناور خلافت، ناگهان قيامهاي زيدي رخ ميداد به گونهاي كه يكي مثلاً در عراق صورت ميگرفت و ديگري در يمن و سومي در طبرستان. وجه مشترك اين شورشها و قيامها آن بود كه يا عمر كوتاهي داشتند و عمر شورش يا قيام آنها گاه حتي به چند روز هم نميكشيد يا اگر هم به حكومتي دست مييافتند، بيشتر حكومتهاي آنها محلي، كوتاهمدت و متزلزل و بدون پيام سياسي مشخصي بود. بيشتر آنها هم به سرعت شكست ميخوردند و براي هميشه نام آنها از تاريخ محو ميشد.
قيام عاشورا با وجود كمبود نيروي انساني و قدرت همه جانبه دشمن تنها قيام اسلامي است كه تلاش ميكند در هيچ مرحلهاي از مراحل قيام، درماندگي و انفعال از
خود نشان ندهد. در برابر، تصميمگيريهاي هوشمندانه و به بازي گرفتن دشمن به ظاهر مقتدر، مراحل قيام را خود طراحي ميكند و برنامهريزي تبليغاتي و رفتاري قيام را به گونهاي انجام ميدهد كه اثري به امتداد تاريخ آينده داشته باشد.
امام در آغاز قيام خود در مدينه از نظر نيروها به شدت در اقليت بود. از اين رو سعي كرد از درگير شدن با يزيد در مدينه پرهيز كند. درگيري در مدينه به معني خفه شدن قيام در نطفه و بدون هيچگونه آگاهسازي بود. امام از ورود به مكه و درگيرشدن با دشمن در مكه هم پرهيز كرد تا در آينده در تاريخ به عنوان اولين هتككننده حرمت مكه شناخته نشود. در ضمن مردمان مكه هم با امام هيچگونه همراهي نميكردند. انتخاب عراق و كربلا به معني ايجاد پايگاه جغرافيايي جديدي در سرزمين بينالنهرين بود تا در آينده تاريخ به يكي از كانونهاي جغرافيايي براي حقباوران تبديل شود. در آنجا بود كه با وجود تمام محاصرهها، امام بيشترين ياوران خود را مييابد. در آنجا امام به راحتي ميتواند نقاب را از چهره كريه جامعه يزيدي كنار زند و آن را رسواي تاريخ كند.
اين گونه است كه مديريت امام، مديريتي فعال و پوياست. اين مديريت تلاش ميكند از اسارت در طراح و نقشه مديريتي دشمن پرهيز كند؛ دشمني كه به ظاهر ديندار و مقدس است، ولي چهره باطني او آكنده از پستي و رذالت است.
از اين منظر، يكي از مهمترين پيامهاي مديريت حسيني براي حسين باوران و آنها كه در جستوجوي زندگي عاشورايي هستند، داشتن طراحي و برنامهريزي كلان، فعال و پويا است. اين نوع برنامهريزي و تصميمگيري كه هيچگاه به درماندگي نرسد و از تلاشگري و پويايي وليّ زمانه و همراهي عملي مدعي امام ياوران برخوردار باشد، باعث عزت حق و ذلت باطل ميشود.
2 ـ 6. قدرت تصميمگيري و تأثير آن در همراهي با امام يا جدايي از امام
امام حسين عليه السلام در طول قيام و نهضت خود با افراد گوناگوني مواجه شد و همه آنها را به همراهي و ياوري دين حق دعوت كرد. در بسياري از موارد هم آنها نسبت به شناخت حق و باطل يا داراي آگاهي كامل بودند يا اگر نيازمند آگاهي بودند، پس از ديدار با امام اين آگاهي و شناخت براي آنها فراهم ميشد. از اين رو، دليل همراهي كردن يا نكردن با امام در مسئله علم و جهل و معرفت و غفلت نميتوان جستوجو
كرد، بلكه به نظر ميرسد عامل مهم به امري ديگر باز ميگردد؛ امري كه در مسئله انتخاب آنها تأثير مستقيم دارد.
يكي از عوامل مهم در فرآيند انتخاب بر سر دو يا چند راهي، قدرت تصميمگيري و داشتن تجربه و مهارت به ويژه شهامت و جرئت تصميمگيري است. بديهي است هر چه تصميم و انتخاب، مهم و بزرگتر و همراه با خطرپذيري بيشتر باشد، اين تصميمگيري دشوارتر خواهد بود. ترديد يا شهامت در اين تصميمگيريها عامل بسياري از ريزشها و رويشهاست. براي نمونه به موارد زير توجه كنيد:
ـ زهير بن قين كه قصد فرار از دو طرف معركه را دارد، وقتي با امام مواجه ميشود و با او اتمام حجت ميكند، پس از كمي تأمل، ناگهان با جرئت و شهامت، تصميم تاريخي خود را ميگيرد تا با امام همراه باشد. فرآيند اين تصميمگيري براي حر بن يزيد رياحي كمي زمان ميبرد و پازلهاي اين تصميم سرانجام صبح عاشورا كنار هم جمع ميشود و او درست در آخرين لحظه، تصميم استراتژيك زندگي خود را ميگيرد.
در برابر آنها طرماح بن عدي قرار دارد. او در مواجهه با پيشنهاد امام، مهارت و تجربه تصميمگيري درست و به موقع را ندارد و نميتواند آن زمان كه به او نياز است، عزم خود را جدي و متمركز كند. كسي همانند عبيدالله بن حر جعفي نيز اصولاً جرئت تصميمگيري همراه با خطرپذيري را ندارد يا اصلاً تاكنون تجربه تصميمگيري استراتژيك نداشته است. از اين رو از همراهي امام عقب ميماند.
از اين منظر، يكي از راههاي داخل شدن در جرگه ياران مقرب معصومان عليهم السلام ، قدرت و مهارت تصميمگيري است؛ تصميمگيريهايي كه ناظر به شناخت و كسب آمادگي در مسير حق ياوري استراتژيك پر مسئوليت، سنگين و نيازمند جرئت، شهامت، سرعت و دقت لازم باشد. در اين صورت، ياران و ياوران ميتوانند به مرتبه و منزلت امامان معصوم نزديك شوند كه مرتبه تصميمگيريهاي خلاقانه و پويا و مستمر براي مديريت حق و جبهه حق است.
زير فصل ها
پيشدرآمد
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه باطل يا خاكستري
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
هدف نهايي دين حق، رشددهي جامع و كامل انسانهاست؛ رشدي كه ابعاد جسمي، روحي، اخلاقي، اجتماعي، مهارتي و نظامي را شامل ميشود. مهمترين تفاوت جذب
نيروها و نيروسازي در جبهه حق در مقايسه با جبهه باطل، حداقل در دو زمينه رخ مينمايد: اول اينكه در جبهه حق اين جذب بايد آگاهانه و آزادانه باشد؛ يعني خود افراد بر اساس آگاهي كامل و آزادي و انتخاب خود به سوي رهبري حق آمده باشند. دوم اينكه چون رشد در جبهه حق، جامع و كامل و مطابق با فطرت آدمي است. افراد بايد رهبر حق را كه معصوم و انسان كامل است، به عنوان الگوي خود بپذيرند و براي همانندسازي و رشد در مسير هدايتهاي او بكوشند.
با نگاه به اين معيارهاي گزينش افراد در جبهه حق مشخص ميشود. دليل كمبود منابع انساني در جبهه حق چيست. نبود اراده و آمادگي براي رشدي كه زمانبر، همراه با تكليف و مسئوليتزاست، در كنار جهالتها، غرورها، تكبرها و خودپسنديهاي كاذب يا وجود تبليغات منفي همگي از مهمترين عواملي است كه سبب ميشود اكثريت انسانها رهبري حق را تحمل نكنند.
با وجود اين، سيدالشهدا عليه السلام در جامعهاي كه اكثر مسلمانان از امام رويگردان هستند، آرام نمينشيند و در تلاش است از حداقلهاي موجود جهت نيروسازي براي جبهه حق به ويژه براي قيام تاريخياش استفاده كند.
امكانات و محدوده نيروسازي يا حفظ نيروها از سوي امام به شرح زير است:
ـ امام از يكسو، ارتباط حداقلي خود را با جامعه شيعه در كوفه با تمام دشواريهايش حفظ ميكند و در تلاش است با وجود تمام موانع، حداقل با خواص شيعه در تماس باشد و آنها را براي آينده و قيام تاريخياش به بردباري و صبر و كسب آمادگيهاي لازم روحي و اجتماعي دعوت كند.
ـ امام در حجاز به ويژه مدينه در مهجوريت و غربت شديد است، ولي در عين حال، در مدينه هم متوجه چند گروه است:
اول ـ جوانان بنيهاشم، بهترين و خالصترين نيروي انساني در اختيار امام هستند. بازتاب تربيت حسيني درباره آنها حضور 18 جوان هاشمي در كربلاست؛ يعني با توجه به بازماندن كمتر از 10 نفر از بنيهاشم از كاروان امام مشخص ميشود امام بيش از دو سوم جوانان بنيهاشم را جذب خود كرد و آنها را محور نيروسازي درجه اول براي نهضت خود قرار داد. در حقيقت، آنها مهمترين سرمايه اجتماعي امام هستند و قرار است در آينده نقش سازمان و گروه مبنا و الگو را در قيام ايفا كنند.
دوم ـ اندك غلامان خود امام و اهلبيت و حتي برخي صحابه علوي همانند غلام ابوذر از جهتي نقطه اوج تربيت و نيروسازي امام بودند؛ چون افرادي بودند كه از حضيض گمنامي و بياعتباري به بالاترين مراحل رشد خود رسيدند و با همراهي با امام زمان خود در تاريخ ماندگار شدند.
سوم ـ اندك صحابه اهلبيتي مقيم حجاز كه مهمترين كاركرد آنها اتمام حجت كردن به انبوه صحابه ساكت يا غافل يا همراه باطل بود. آنها با يادآوري احاديث پيشگوييهاي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقش و كاركرد عمارگونه در جامعه حجاز و عراق داشتند.
(در مرتبه آخرهم معدودي از نيروهاي امام را در آخرين مرحله، اندك ريزشها از جبهه دشمن تشكيل ميدهد. آنهايي كه داراي فطرتهايي پاك بودند و زمينههاي رشد را داشتند و امام با شناسايي آنها و فرصتگذاري براي آنها در نهايت به جذب آنها اقدام كرد. كساني همانند زهير و حر در اين گروه ميگنجند).
در اين ميان، مبناي نيروسازي و سرمايه اجتماعي امام در گروه مبنا، جوانان بنيهاشم هستند. برخي از اصول مديريت تربيتي امام در برابر آنها چنين است:
ـ تربيت آنها جامع و كامل است و ابعاد معنوي و عبادي، علمي و معرفتي، اخلاقي و رفتاري، اجتماعي و معاشرتي، مديريتي و نظامي، خطابي و تبليغي را شامل ميشود.
ـ در اين نظام، امام با ايجاد محيطي كوچك و سالم سعي ميكند نيروهاي در حال تربيت را از گزند اثرپذيري جامعه آلوده دور نگه دارد.
ـ مديريت تربيتي امام شامل دختران، بانوان و همسران اهلبيت هم ميشود و آنها هم سرآمد بانوان دوران خود هستند و به اوج آمادگي براي تحمل مسئوليتهاي سنگين ميرسند.
ـ امام براي تربيت آنها فرصت كافي نه ساله (همان دوران امامت و مهجوريت در مدينه) را در اختيار داشت و برنامه تربيتي امام مستمر و پيوسته بود.
ـ امام به تأمين نيازهاي همه آنها توجه دارد و مراقب است مبادا در دام برنامههاي اجتماعي دشمن گرفتار شوند. (نمونه آن، اهتمام امام به ازدواج آنها و جلوگيري از پيوند يكي از دختران بنيهاشم با امويان است).
اينگونه است كه جوانان بنيهاشم از دختر و پسر و كوچك و بزرگ به بزرگترين سرمايه اجتماعي و نقطه قوت مديريت تربيتي امام تبديل ميشوند.
امام با مديريت تربيتي در محدوده حداقلها به ويژه نسبت به افراد مستعد در خاندان، خويشان، زير دستان، يا اطرافيان خود به تك تك عاشوراباوران ياد ميدهد. كه هر شيعه بايد حداقل در شرايط زمانه خود بر اساس جاذبه و تربيت به نيروسازي بپردازد.
موارد تكميلي
ـ سرمايه اجتماعي، الگوسازي عملي، ايجاد محيط سالم و محدود براي سهولت فرآيند تدريجي تربيت، تربيت شكوفاساز، شكوفايي گروهي، تربيت بر اساس پيشبيني نيازهاي آينده جبهه حق، رشددهي مهارتهاي انساني، مدلسازي براي مدينه فاضله و نظام اجتماعي و تجسم بخشي به اهداف آرماني؛
ـ سبك زندگي از جهت مديريت تربيتي و رشد شخصيت.
جايگاه موضوع در جبهه باطل يا خاكستري
آشفتگي نظام تربيتي جامعه از معضلات جامعه اسلامي پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بود به ويژه آنگاه كه نظام خلافت، نظريه عدالت و مرجعيت همه صحابه را در برابر اهلبيت طراحي كرد. در دوران معاويه با حذف شدن اندك صحابه ظاهر الصلاح عملاً دنياگرايي و دين حداقلي و رهاشدگي فرزندان و جوانان به شاخصههاي اصلي جامعه اسلامي بدل شده بود. نتيجه اين وضعيت، رواج تدريجي مواردي همانند غنا در جايي همانند حجاز و مدينه و دلمشغولي جوانان به چنين مواردي بود. در مدينه بعدها قيام حرّه رخ ميدهد؛ قيامي كه اكثريت مردم و جوانان مدينه حتي آنها كه نسبت به امام بياعتنا بودند، ولي به ارزشهاي دوران شيخين پايبند بودند، در آن شركت جستند. در كوفه هم پيران شهر به ويژه در قبايل شيعي از گمراه شدن و ضعيف شدن اعتقادات جوانان بر اساس اثرپذيري از فرهنگ اموي شكوه داشتند. بيشتر لشكر كوفه در كربلا را افراد رها شده و اراذل و اوباش شهر تشكيل ميدادند.
پرسشهاي كارشناسي
بنيهاشم در حماسه حسيني، الگوهاي اول نيروهاي انساني و سرمايه اجتماعي ايشان هستند. آنها چگونه به اين جايگاه رسيدند؟ امام بر اساس كدام مديريت تربيتي آنها را به اين مرحله از رشد و تعالي رساند؟ كاركرد آنها به عنوان گروه الگو و مبنا در طول نهضت چگونه بود؟
بانوان بنيهاشم در مديريت تربيتي حسيني چه جايگاهي دارند؟ چگونه امام آنها را براي آن ابتلائات عظيم و مسئوليتهاي سنگين آماده ميسازد؟ امام در اين نظام تربيتي چگونه به تعريف شخصيتها، رشددهي آن و تعيين مأموريتها بر اساس نقش جنسيتي ميپردازد؟
ميانبرنامه
يك ـ الگو و نظام تربيتي سيدالشهدا عليه السلام براي جوانان بنيهاشم
دوران امامت سيدالشهدا عليه السلام ده سال طول كشيد. از اين مدت، نه سال و نيم آن با خلافت معاويه همزمان بود. در اين دوران چون امام، خود را به صلحنامه برادرش، امام مجتبي عليه السلام متعهد ميديد، از قيام پرهيز ميكرد. در همين دوران هم ارتباط شيعيان با امام بسيار محدود شده بود.
امام اين غربتها و مهجوريت را در مدينه به فرصت مناسبي براي تربيت ويژه و اختصاصي جوانان بنيهاشم تبديل كرد. امام چون بزرگ خاندان بنيهاشم در اين سالها بود، فرزندان بنيهاشم را نزد خود گردآورد. اين افراد عبارت بودند از: فرزندان خود امام و فرزنداني از بنيهاشم كه پدرانشان شهيد شده بودند، همانند فرزندان اميرمؤمنان علي عليه السلام و امام مجتبي عليه السلام يا پدرانشان درگذشته بودند، همانند فرزندان عقيل بن ابيطالب يا فرزنداني كه پدرانشان ولايت امام را پذيرفته بودند، همانند نوادههاي عقيل و جعفر بن ابيطالب.
به اين صورت، جمعي از فرزندان بنيهاشم با محوريت خاندان ابيطالب گرد امام جمع شدند. امام در آن سالها به تربيت، علمآموزي و مهارتورزي رزمي و پهلواني آنها همت كرد. حتي براي آموزش قرآن، اگر معلم قرآن سورهاي را به آنها ميآموخت، از معلم بسيار قدرداني ميكرد.
در اين سالها، امام در مدينه و در تنها سفر سالانهاش يعني سفر حج همواره سعي ميكرد اين جوانان را همراه خود ببرد. امام حتي نسبت به مسئله ازدواج آنها در آغاز سن جواني، حساس بود حتي يك مرتبه معاويه با اغراض سياسي و نقشههاي شوم خود قصد داشت دختر عبدالله بن جعفر را براي يزيد خواستگاري كند. عبدالله اختيار دختر را به امام تفويض كرد و امام، او را به عقد پسرعمويش، قاسم بن محمد بن جعفر درآورد و مهريه آنها را از زمينهاي خود در اطراف مدينه قرار داد تا مبادا فرزندي از فرزندان بنيهاشم آلوده نقشهها و فتنههاي امويان نگردد.
اينگونه، كه اين جوانان پس از سالها انس و همراهي با امام به آن مرحله از آمادگي و توانمندي رسيدند كه در شب هجرت غريبانه امام از مدينه، تنها همانا ياوران امام بودند. برخي از آنها حتي با كسب اجازه از پدرانشان از پدر خود دل كندند و همانند فرزندان عبدالله بن جعفر دل در گرو سيدالشهدا عليه السلام بستند و با او تا قتلگاه كربلا آمدند.
دو ـ رهاشدگي تربيتي و دورافتادگي جامعه از امام
پس از صلح امام مجتبي عليه السلام با معاويه، رهبري جامعه اسلامي به دست معاويه سپرده شد. اين دوران 20 سال طول كشيد. در آغاز اين دوران وقتي معاويه پس از امضاي معاهده صلح و كسب خلافت وارد كوفه شد و بر منبر مسجد كوفه رفت، عهدنامه را پيش روي مردم باطل كرد و صريحاً گفت كه نبرد او با امام صرفاً براي رسيدن به خلافت بوده است. اينك كه به آن رسيده است، هيچ تعهدي را نميپذيرد. معاويه بر اساس سياست نقض عهدنامه پس از آنكه سعي كرد دست اهلبيت را از جوامع اسلامي به ويژه كوفه و بصره كوتاه كند، با حاكم كردن حاكماني فاسد و كمتعهد به اخلاق و دين در كنار رواج تفكر مرجئهگري سعي كرد ايمان و دينداري را به گفتار زباني خلاصه كند. آنگاه جامعه را نسبت به تربيت و سازندگي جوانان و نوجوانان در راستاي معارف اسلامي سست سازد. به گواهي منابع تاريخي، در اواخر خلافت معاويه، يكي از شكوههاي بزرگان علمي و ديني در كوفه، سستي و ناهنجاريهاي اخلاقي جوانان شهر است. حتي در برخي از قبايلي كه سابقه محبت اهلبيت و رسم و نشاني از اخلاق علوي وجود داشت، اين فرهنگ از ميان جوانان آنها رخت بربسته بود. در مدينه
هم رهاشدگي جوانان چنان بود كه به تدريج، اين شهر در دوران خلافت مروانيان به يكي از مهمترين مراكز غنا و آوازهخواهي در جهان اسلام تبديل شد. اينگونه به تدريج و در مدت 20 سال خلافت معاويه در كنار شامات، عراق و حجاز نسلي رشد مييابد آموزش نديده و تربيت نشده كه در برابر قيام و نهضت ديني سيدالشهدا عليه السلام يا بياعتناست و يا مقاومت ميكند. اين نسل به دليل نداشتن زمينه و پشتوانه تربيت ديني مناسب، راضي يا طالب خلافت يزيد است و حتي بخشي از منحطترين افراد در اين جامعه تحت تأثير تبليغات فريبنده آن حاضر ميشود بدترين جنايات را نسبت به اهلبيت پيامبراكرم صلي الله عليه و آله مرتكب شود. سيدالشهدا عليه السلام و حضرت زينب عليها السلام در حساسترين شرايط و مراحل قيام كه ناچار به بيان ماهيت جانيان كربلا ميشوند، به همين مسئله آلوده بودن بسترهاي تربيتي يا رهاشدگي و انحطاط اخلاقي آنها اشاره ميكنند و جدايي و مرزبندي خود و اهلبيت و يارانشان را از اين جامعه منحط و آلوده اعلان ميكنند.
زندگي و جامعه بشري گاه چنان دچار پيچيدگي ميشود كه فضا را غبارآلود ميسازد و تشخيص حق از باطل دشوار ميگردد. آنچه اين غبارآلودگي را تشديد ميكند، اين است كه ديننماهاي فراوان در مقابل دين حق، جنگ دين عليه دين را به راه اندازند. به اين وضعيت، فتنه ميگويند.
در اين وضعيت، تنها راه نجات، داشتن بصيرت يعني آگاهي عميق و قدرت تشخيص بالاست. از جلوههاي بارز مديريت حسيني، ارائه راهكار عملي بصيرتافزايي است. سيدالشهدا در جامعهاي به نام دين كه به سكوت و قعود و رضايت به باطل مقدس رسيده، ناچار است بيش از پنج ماه مقيم مكه شود و با استفاده از ظرفيت نزديك بودن مراسم حج و ارتباط گستردهاي كه با حجاج برقرار ميكند، به آگاهيرساني براي آنها بپردازد. در اين زمان، تلاش امام، ايجاد بصيرت و معيار تشخيص حق از باطل مقدس مبتني بر معرفي معيارها و ملاكهايي است كه به توانايي و قدرت تشخيص آدمي كمك كند. در اين مسير و در راستاي تحقق اين هدف، امام از يكسو به يادآوري سيره و سخنان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميپردازد و از جهت رفتاري نيز سعي ميكند الگويي
عملي باشد تا مردم دستكم يكبار ديگر با حق ناب مواجهه مستقيم داشته باشند. آنگاه امام، معيار و ملاك تشخيص حق از باطل مقدس را چنين تعريف ميكند كه هرگونه عمل و شريعت و مناسك ديني كه باعث ريختن آب به آسيب دشمن باشد، از مصاديق باطل مقدس و از عوامل تقويت فتنه و دوري از بصيرت است.
امام با آمدن به مكه از يكسو، خود در كنار خانه خدا، نماز جماعتي مستقل تشكيل ميدهد و از سويي ديگر، در حج آن سال زير پرچم يزيد شركت نميكند.
همچنين با آمدن خود و اهلبيتش به كانونيترين تجمع مسلمانان يعني مكه سعي ميكند معيار خواص بودن و مرجعيت را به جامعه معرفي كند. مرجعيت علمي و اجتماعي از آن كسي بايد باشد كه در مسير سيره و دستورهاي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و قرآن باشد. يعني معيار با حق و حقشناسي است و افراد را با حق بايد شناخت نه اينكه حق را با افراد و بر اساس موضعگيري آنها. امام با احيا و بزرگنمايي سيره و گفتار پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله سعي ميكند آن را به عنوان معيار حق در جامعه يادآوري كند و بر اساس آن خواص مدعي (صحابه و تابعين مدعي عبادت و علم و شهرت اجتماعي) را به پرسش و چالش بكشد.
شايد يكي از علل جزع و فزع خواص در برابر امام كه با تمام قوا به نام نصيحت از امام ميخواستند كوتاه بيايد، همين بود كه امام با گفتار و كردار خود موجب بصيرتزايي در جامعه و رسوايي و كسادي بازار آنها شده بود. نمونه آن تيتر آنكه امام تا در مكه بود، همه نماز جماعتها كساد شده و نماز امام پررونق بود.
مديريت عاشورايي يعني مديريتي كه از يكسو، خواص مدعي و متظاهر را به چالش بكشد و عوام و تودهها را معيار و ملاك تشخيص قرار دهد.
موارد تكميلي
آزمون برونافكني، معيارهاي اولويتدهي، حساسيتبرانگيزي افكار عمومي، مديريت به چالش كشيدن خواص، به چالش كشيدن بيطرفي، استراتژي حداقلسازي اثرگذاري خواص بيبصيرت، بلوغ ذهنيرساني جامعه، اصل اهم و مهم در تشخيص مصالح، ابهامزايي، جامعنگري در برابر برخورد گزينشي و جزئينگري، مديريت نشانهها و نشانهشناسي، داشتن يا نداشتن نگاهي منظومهاي و كلان، مديريت مواجهه با توجيههاي شيطاني، تكليفشناسي و عمل به آن در هر شرايطي.
جايگاه موضوع در جبهه سياه و خاكستري
در جبهه باطل سعي ميشود با طراحي خواص خودكارشناس در برابر رهبري حق باعث ايجاد ابهام و تشويش در جامعه شود تا سبب فريفتن جامعه و استمرار باطل شود.
در جبهه خاكستري هم مصلحتگرايي و توجيهگرايي جايگزين تكليفگرايي ميشود. در اين شرايط، آنها سعي ميكنند با جزئينگري و نداشتن و ندادن معيار براي درك همه ابعاد و اولويتدهي باعث به ركود و سكون كشيدن جامعه شوند.
پرسشهاي كارشناسي
تعريف بصيرت چيست؟ فرد يا جامعه در چه شرايطي نيازمند بصيرت است؟ چگونه بيبصيرتي (بر اساس تجربه عاشورا) باعث ضربه زدن مدعيان دينداري به دين حق ميشود و جنگ دين عليه دين راه مياندازد؟
امام حسين عليه السلام در مديريت عاشورايي خود چگونه به بصيرتزايي جامعه كمك ميكند؟ جلوهها و روشهاي بصيرتزايي در مديريت حسيني به صورت مصداقي كدامند؟
چگونه در اين موارد و مثالها، امام معيار و ملاك تشخيص را به جامعه ارائه ميدهد؟
ميانبرنامه
يك ـ نشانههاي غيبي و و تعريف نقش براي صحابه با بصيرت
از مهمترين تعريف دين و دينباوري، ايمان به غيب و غيبباوري است (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ). غيبي كه داراي سطوح مختلفي است و از خداوند را كه غيب مطلق است تا جهان برزخ و عالم قيامت يعني آن عوالم موازي و طولي را كه انسان نديده است، ولي وجود دارند يا وجود خواهند داشت، شامل ميشود. از اين منظر، رويدادهاي قطعي كه در آينده رخ خواهند داد، ولي هنوز نيامدهاند، يعني اخبار غيبي و پيشگوييهاي
پيامبران و معصومان هم يكي از جلوههاي ايمان به غيب است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در دوران رسالت به ويژه در آستانه رحلت، توجهي ويژه به آينده جهان اسلام داشت و در اين زمينه، اخبار غيبي فراواني فرمود. بخشي از اين اخبار غيبي، به آينده دور و بلندمدت مربوط است همانند اخباري كه درباره مهدويت و نشانههاي ظهور است.
بخش مهم ديگر مربوط به مجموعه رويدادهاي پس از رحلت ايشان تا حادثه عاشوراست. پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله براي اين مقطع در كنار بيان خبرهاي غيبي، برخي از صحابه را به عنوان معيار و نماد در رويدادهاي خاص معرفي ميكند يا نشانههاي يك رويداد مشخص را بيان ميكند تا وقتي آن اتفاق رخ داد، ديگر بهانهاي براي كسي باقي نماند. اينك با در نظر گرفتن اخبار غيبي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله درباره حوادث نيم قرن پس از رحلت ايشان، با صحابهاي كه نشانه و نماد بصيرت و يا غيب باور راستين بودند، آشنا ميشويم:
ـ خبر دادن پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله از آزار ابوذر و رحلت غريبانه و مظلومانه او كه نشانه باطل بودن دشمنان او خواهد بود.
ـ خبر دادن پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله از شهادت عمار در حالي كه همراه حضرت علي صلي الله عليه و آله است و به دست گروهي شهيد ميشود كه گروه ستمكار و باطل هستند.
ـ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مشتي از خاك كربلا را به همسرش، ام سلمه ميدهد تا نشاني باشد براي زمان تحقق شهادت نوادهاش، حسين بن علي عليه السلام .
ـ خبرهاي غيبي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و حضرت علي عليه السلام درباره موقعيت دقيق و محل شهادت حسين بن علي عليه السلام كه در نهايت باعث شد يكي از صحابه كهنسال پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به نام انس بن مالك اسدي بر اساس همين آگاهيها، وقتي خبر هجرت حسين بن علي عليه السلام را به مكه شنيد، از كوفه به جاي رفتن به مكه، به سوي كربلا برود و در آنجا بر اساس پيشگوييهاي نبوي و علوي، چشم انتظار آمدن امام حسين عليه السلام بنشيند.
دو ـ معياري براي بصيرت با كمك دشمنشناسي
پس از هبوط آدم و حوا روي كره زمين و طراحي دين آسماني براي آنها، طرح و نقشه شيطان در آغاز مواجهه، بيديني و يا طراحي دين باطل در برابر دين حق بود. در اين مرحله، مرزبندي دين حق و باطل كاملاً مشخص بود، درست همانند مرزبندي
بتپرستي با خداپرستي توحيدي غيب محور. ولي به موازات رشد و گسترش دين حق، شيطان در يكي از خطرناكترين طراحيهاي خود دست به طراحي نقشه نبرد دين عليه دين زد. بر اساس اين طرح، جريان باطل، جرياني انحرافي در داخل مكتب حق و همراه با بسياري از نشانههاي آن و البته ميانتهي و بدون حقيقت و واقعيت است.
در اين روش، با طراحي ديني ظاهري همراه با تحريف، اما توخالي كه با دين حق شباهتهاي بسيار دارد، به طراحي نبرد دين عليه دين ميپردازد. از اين منظر، در برابر دين اسلام، مهمترين دشمن و خطر، نه مشركان و نه اهل كتاب، بلكه منافقان هستند. منافقان، مسلماننماهاي بدون اعتقاد قلبي هستند كه به تدريج، حتي بسياري از اعمال و مناسك را يا ترك ميكند. يا آنها را از روح خود تهي ميكنند و تنها پوستهاي از آن باقي ميگذارند تا اسم اسلام از آنها حذف نشود.
در عاشورا، يكي از دشوارترين صحنههاي نبرد و مواجهه سيدالشهدا عليه السلام ، مواجهه با طرح و نقشه در همين حوزه جنگ دين عليه دين و با كمك مقدسنماهاي منافق بود.
امام در قيام عاشورا با نمايش سيرهاي شفاف و صريح تلاش ميكند اين دين نماها و رفتارهاي متظاهر را از اسلام راستين متمايز سازد. اينگونه بصيرت عاشورايي متولد ميشود.
بنمايه و روح بصيرت عاشورايي در ميان هجوم و تبليغات سنگين مدعيان دينداري، پرهيز از همراهي و انجام هرگونه رفتار اجتماعي و حتي عبادت اجتماعي است كه كمك يا منفعتي براي جريان باطل داشته باشد. از اين رو، امام در نماز جماعت يا حجي كه زير پرچم يزيد باشد، شركت نميكند و نشان ميدهد كه در دينداري به جاي تمسك به ظواهر بيروح بايد ظواهر و شعاير ديني را در كنار حقيقت و باطني و اركان واقعي اسلام ديد. هر جا اين شعاير همراه آن حقيقت باطني بود، شعاير ديني است و گرنه شعاري و نشانهاي براي نفاق و ترويج باطل خواهد بود.
زير فصل ها
پيشدرآمد
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه سياه و خاكستري
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
در مصاف تاريخي حق و باطل، پيوسته باطل در اكثريت و حق در اقليت بوده است، ولي گاه پيش آمده است كه باطل در نهايت قدرت خود و حق در محاصره شديد بوده
است. در اين موارد، اگر حق اقدامي انجام دهد، تمام هجومها عليهاش ساماندهي خواهد شد و هر كسي به گونهاي سعي ميكند در برابر آن، مانع يا مزاحمتي ايجاد كند به ويژه اگر باطل لباس دين و تقدس بپوشد. در اين شرايط، مقاومت، صبر و تحمل، استقامت و ثبات قدم در برابر اين وضعيت سخت، نشاندهنده قدرت روحي و ارادهاي بسيار بالا و بينظير است.
امام حسين عليه السلام وقتي قيام خود را آغاز كرد، دشمن اصلياش، يزيد و امويان بودند، ولي در مدتي كه در مكه مقيم بود، از سوي بيشتر مسلمانان با موعظه و نصيحت و اما و اگرها مواجه شد. در برخي از مراحل نيز خبرهاي ناراحتكننده يا منفي به امام ميرسيد. با اين حال، امام به واسطه انتخاب هدف بسيار بلند خود و به دليل تكيه و اعتماد بر حق تعالي «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا...» در هيچ مرحلهاي از قيامش، نه دچار ضعف و سستي شد و نه هيچ گونه ناراحتي از خود نشان داد. حتي ريزشهاي فراوان همراهانش باعث دل نگراني ايشان نشد، بلكه هر چه به لحظات سخت عاشورا نزديكتر ميشد، استوارتر ميگرديد. متن خطبهها يا دعاهايي كه زمزمه ميكرد، بيانگر اوج قدرت روحي بالا و صلابت و استواري بيشتر ايشان بود.
اين ثبات قدم و استواري يكي از جلوههاي بارز مديريتي حسيني است. صد البته اين ثبات قدم و مقاومت با تعصب، لجاجت و عناد تفاوت بسيار دارد؛ چرا كه در اين موارد، اصرار بر جهالت و گمراهي، آگاهانه است؛ چيزي كه فطرت انساني هم گواه آن است.
ثبات قدم آنگاه خواهد بود كه هدفي بلند و متعالي و آگاهانه انتخاب شود و مشكل در تنهايي يا هجومهاي سنگين باطل و كثرت موانع باشد. ثبات قدم يعني اتكا كردن بر حق تعالي و دل از غير او بريدن و در مسير حق سستي نورزيدن.
امام و يارانش در سراسر مراحل قيام در اوج صلابت و استواري و استقامت قرار دارند. يكي از جلوههاي بسيار بارز استقامتورزي در ياران حسيني را در كوشش فراوان و خستگيناپذير و پيوسته حبيب بن مظاهر در شرايط سخت و دشوار كوفه ميتوان ديد. او 5 ماه در كوفه با تمام توان در برابر انواع و اقسام مشكلات، ريزشها و هجومها تلاش كرد تا در مقام برترين ياور امام در كوفه ظاهر شود.
موارد تكميلي
نهراسيدن از تبليغات رواني دشمن، توكل و دينباوري بسيار بالا، اعتماد به نفس، اراده بسيار قوي، بزرگنمايي نكردن موانع و مشكلات، ثبات برنامه و عمل، شجاعت و شهامت، پرهيز از انبوه هراسيدن و جبران كميت با كيفيت.
جايگاه موضوع در جبهه سياه و خاكستري
تجربه تاريخي نشان داده است سران باطل آنگاه كه در هجوم دشمنان قرار بگيرند و توان آنها رو به تحليل باشد، به نسبت تضعيف نيروها، ميزان مقاومت استقامت، تحملپذيري و مديريت بحران شان نيز پايين ميآيد. ابنزياد پس از مرگ ناگهاني يزيد چنان در سراسر عراق از تجهيز حتي دستهاي كوچك از نيروهاي هوادارش عاجز شد كه در نهايت، از بصره با لباس زنانه فرار كرد.
در جبهه خاكستري هم، توابين بعدها اقرار كردند: «نامههاي امام پيوسته به سوي ما ميآمد، ولي ما از ترس به كنج خانهها خزيده بوديم».
پرسشهاي كارشناسي
تجربه تاريخي مصاف حق و باطل همواره شاهد اكثريت باطل و اقليت حق بوده است، در اين صورت، نقطه قوت حق چه ميتواند باشد؟ ايمان به غيب چگونه ميتواند قلّت حق را به كيفيت بسيار و فراوان تبديل كند؟ چگونه ايمان به غيب باعث تقويت اراده و استقامتورزي ميشود؟
در قيام حسيني، امام با كدام موانع، بهانهها، ريزشها، خطرها و بحرانهاي گوناگون روبهرو بود؟ آيا اين وضعيت باعث سستي، نوميدي، ابراز ضعف امام يا حتي يارانش همانند بنيهاشم شد؟
جلوههاي بارز استقامتورزي امام كه در سخنان معروف ايشان آمده باشد، چيست؟
چگونه استقامت و ثبات قدم باعث افزايش تلاش و بهرهوري ياران امام شد؟
در اين موارد، پيامهاي تاريخي امام به شيعيانش درباره ثبات قدم و استواري و استقامت در مسير حق چه بوده است؟
ميانبرنامه
يك ـ گاهشمار ثبات قدم و استقامت حبيب بن مظاهر
حبيب بن مظاهر اسدي از پيروان كوفي امام حسين عليه السلام است. او جزو صحابه هم شمرده شده است. وقتي شنيد امام از مدينه به مكه هجرت كرده است، چون بر اساس نشانهها ميدانست اين همان قيام تاريخي موعود است، به مدت 5 ماه، تلاشهاي خستگيناپذيري در كوفه انجام داد.
او در ابتدا همراه دوست و ياور ديرينهاش، مسلم بن عوسجه اسدس در كوفه به سراغ شيعيان رفت و سعي كرد آنها را طبق آرزوي هميشگيشان، به دعوت سيدالشهدا عليه السلام به كوفه تشويق كند. آنگاه كه موج نامهنگاريها در كوفه آغاز شد، اولين پيكها و نامهرسانان همانند قيس بن مسهر را از ميان دوستان خود انتخاب كرد و نزد امام فرستاد تا حداقل نامهرسانان كوفه باعث آبرو و افتخار شيعه نزد امام باشند.
با آمدن مسلم بن عقيل، نماينده سيدالشهدا عليه السلام به كوفه، او به همراه ابن عوسجه از مهمترين افراد براي دعوت كردن كوفيان براي بيعت كردن با مسلم و جزو بهترين ياران و ياوران او بودند. پس از شكست قيام حضرت مسلم و رسيدن خبر ورود سيدالشهدا عليه السلام به كربلا او سعي كرد در كوفه، مخفيانه، با افرادي ديدار كند كه آنها را به شجاعت و استواري ميشناسد تا آنها را براي رفتن به كربلا تشويق كند.
ابنزياد در حال تكميل محاصره كوفه بود تا كسي از كوفه به امام نپيوندد. حبيب پس از فرستادن مسلم بن عوسجه به كربلا، خود در نيمه شبي تاريك و از بيراههها در كربلا به امام ميپيوندد. در كربلا وقتي غربت امام را ميبيند، تلاش ميكند با رفتن نزد عشاير و روستانشينان نزديك كربلا كه از قبيله بني اسد بودند، براي امام نيرو و ياور بياورد. اين برنامه با خيانت عدهاي و حمله لشكريان عمربن سعد خنثي ميشود. او كه در دام محاصره دشمن افتاده است، با شكستن محاصره دوباره در نيمههاي شب، خود را به حسين بن علي عليه السلام در كربلا ميرساند. ثبات قدم و استقامت حبيب سرانجام او را به فرمانده ميسره لشكر امام در روز عاشورا تبديل ميكند.
دو ـ آمار از ياران حسين عليه السلام
كاروان امام از مدينه كه راه افتاد، كاروان كوچكي از بنيهاشم به همراه برخي غلامان منزل امام بود. مردان كاروان را 22 نفر و شمار غلامان را تا 10 نفر شمردهاند.
به فرموده سكينه بنت الحسين، «آن شبي كه همراه پدرم از مدينه بيرون آمديم، هيچ خانداني مانند خاندان پيامبر هراسان نبود.» اين كاروان وقتي به مكه ميرسد، نزديك 6 ماه به آنجا پناه ميبرد.
در طول اقامت امام در مكه، وقتي اخبار امام به كوفه ميرسد و موج نامهنگاري آغاز ميشود. به تدريج، دو گروه به امام ميپيوندند. يكي، آن دسته از خواص شيعه كه اميدي به كوفه ندارند و ديگري، برخي شيعيان خالص كه به بهانه مأموريت رساندن نامههاي كوفي به مكه ميآيند و در نهايت، همان جا همراه امام ميشوند و به كوفه باز نميگردند.
در اين مدت، امام يك نامه به شيعيان بصره مينويسد كه بازتاب آن، آمدن يزيد بن ثبيط بصري و دو پسرش و احتمالاً دو نفر از دوستانش است. در همين مدت هم اندك صحابه علوي از مدينه به امام ميپيوندند.
موقع خروج امام از مكه، از 72 شهيد كربلا، نزديك به 45 تا 50 نفر همراه امام بودند. يك سوم از اين عده، جوانان بنيهاشم بودند و يك دوم از شيعيان كوفه. بقيه هم معدودي از صحابه مدينه يا شيعيان بصره بودند كه يك پنجم شهداي كربلا را كه از مكه همراه امام بودند، تشكيل ميدادند.
در اين زمان، جمعي از اعراب از مكه همراه امام شدند كه بعدها در ميانه راه از امام جدا گشتند، ولي عده آنها هم چندان زياد نبود؛ چون امام موقع خروج از مكه اعلان كرده بود مسير نهايي اين كاروان، شهادت است، اگر چه مقصد ظاهري امام در آن زمان كوفه بود. اين عده كه بين 20 تا 30 نفر بودند، در ميانه راه پس از شنيدن خبر شهادت حضرت مسلم و منتفي شدن هرگونه اميد به منافع دنيوي از امام جدا شدند.
از سوي ديگر، هر چه امام به كربلا نزديكتر ميشد و خبرش به كوفه ميرسيد، اندك اندك بقيه يارانش از كوفه به امام ملحق شدند.
اينگونه مشخص ميشود كه در نهايت آمار ياران شهيد امام در كربلا چنين است: در حدود 5 نفر از بصره، در حدود همين عدد از صحابه مدينه، 18 نفر از جوانان بنيهاشم و در حدود 7 تا 6 نفر از غلامان اهلبيت و بقيه كه كمي بيش از نصف لشكر امام را تشكيل ميدادند، همگي از شيعيان و ياوران كوفي بودند.
زير فصل ها
پيشدرآمد
نكات تكميلي در مورد مديريت و سيرت تبليغي امام
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه سياه و خاكستري
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
جامعه اسلامي پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به مدت 25 سال و پس از شهادت اميرمؤمنان علي عليه السلام به مدت 20 سال از تبليغ ديني صحيح دور بود. به جاي آن، اسلام تحريف شده به ويژه اسلام اموي همراه با تطميعها و تهديدهاي فراوان به صورت گسترده تبليغ شده بود. اين اسلام با ستم، بدعت، جاهليت، انحراف و تحريف جمع گشته و در طول 45 سال اصناف گوناگون، شخصيتها و رهبران ديني و اجتماعي براي خود طراحي كرده بود.
مهمترين چالش پيش روي قيام سيدالشهدا عليه السلام ، دورافتادگي شديد جامعه از اسلام راستين بود. از اين رو، فاصله بين هجرت امام از مدينه تا حادثه كربلا 6 ماه طول كشيد كه در اين مدت هم امام ساكن مكه ميشود. اين دوران، زمان مديريت تبليغي امام است.
شايد بتوان گفت مديريت تبليغي امام كمي زودتر از آغاز خلافت يزيد شروع شده بود؛ چون امام با پيشبيني مرگ قريبالوقوع معاويه و نزديك ديدن نشانههاي قيام خود، براي اولين مرتبه، در مراسم حج سال 59، نهضت خود را در جبهه نرم شروع ميكند. سياست امام هم در خطبه منا در مراسم حج سال 59 و 5 ماه اقامت در مكه بر تبليغات گسترده، آگاهسازي و حساسسازي جامعه متمركز است. محورهاي اساسي تبليغات امام به شرح زير است:
ـ يادآوري انتساب خود به پيامبر و اينكه ايشان منبع اصيل و راستين اسلام است، نه امويان يا صحابه و تابعين بزرگنمايي شده از سوي جريان خلافت؛
ـ احياگري و يادآوري سنت و سيرت و گفتارهاي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به ويژه در زمينه اصول سياسي و اجتماعي و شرايط خلافت و خليفه؛
ـ تمركز بر ويژگيهاي شخصيتي فاسد و فاسق يزيد و تلاش براي رسوا كردن او؛
ـ تلاش براي آسيبشناسي دنيازدگي و اخلاقگريزي جامعه اسلامي؛
ـ آسيبشناسي نظريههاي كلامي اموي همانند جبرگرايي يا ترك امر به معروف و نهي از منكر به بهانه پديد آمدن ناامني اجتماعي بر اثر اجراي آن؛
ـ تلاش براي فعالسازي صحابه و تابعين با توجه به رسالت ديني آنها زمينه آگاهسازي جامعه و ظلمستيزي در برابر باطل؛
ـ تلاش براي اتمام حجت با تمام طبقات جامعه و هشداردهي به آنها نسبت به مسير آينده جامعه و عبرتهايي كه دامنگير همه آنها خواهد شد.
در نگاهي كلي، سياست تبليغي امام فراگير بود و از واليان اموي شهرها تا علما و هنرمندان و عموم مردم و عموم دشمنانش و حتي عموم حاجيان را شامل ميشد. محتواي سخنانش، تركيبي از راهكارهاي اثباتي و هشدارهاي انذاري بود. سخن آخر اينكه سخنان امام در برخي مواقع چنان اثرگذار بود كه دشمن براي نرسيدن پيام امام به مخاطب، به سروصدا و هوچيگري ميپرداخت. در نهايت، در برابر راهبرد نرم و تبليغيِ قوي امام دست به ارتكاب شديدترين جنايات زد تا شايد بتواند صداي امام را خاموش سازد.
نكات تكميلي در مورد مديريت و سيرت تبليغي امام
ـ سير و مراتب مديريت تبليغي امام در مكه، در ميان راه و در صحراي كربلا از جهت سير و نظام محتواي سخنان آن حضرت؛
ـ تنوع پيام و پاسخ امام نسبت به پرسشهاي يكسان (ناصحان مكه) بر اساس شخصيت علمي يا سياسي و اجتماعي پرسشگران؛
ـ شفافيت و صراحت در پيام بدون هيچگونه ابهام يا فريب و مكر و خدعه در هدف قيام و برنامههاي آن؛
ـ كاركرد تبليغات و سخنان امام در ايجاد انديشه و عمقبخشي به بصيرت و ايجاد تحول در افراد؛
ـ ارائه پيامها و بيانيههاي استراتژيك در لحظات حساس همانند موقع خروج تاريخي از مكه.
موارد تكميلي
مديريت پيام و محتوا، شكستن سانسور خبري دشمن + تبليغات يادآوري، مديريت فشار رواني بر جبهه سياه خاكستري، صراحت و شفافيت در پيام، توجه به آگاهسازي و شبههزدايي و حساسسازي افكار عمومي، برنامهريزي تبليغي، انسجام و ثبات پيام، سخنراني احساسي، تبليغات پيوسته و مداوم، عمليات رواني، مخاطبشناسي، اطلاعرساني و مديريت ارتباطات.
جايگاه موضوع در جبهه سياه و خاكستري
از جلوههاي بارز ضعف و ناتواني دشمن در برابر امام و شكست آنها در زمينه تبليغي و نرمافزاري بود. دشمن يزيدي نظام انديشهاي و مجموعهاي از دستگاهها و نظامهاي تبليغي داشت و بيشتر مساجد هم در اختيارش بود، ولي ميدانست در برابر راهبرد نرم و پيامهاي فطري و بر حق امام چندان حرفي براي گفتن ندارد. پس ميكوشيد پيام امام به جامعه نرسد. بر همين اساس، در اقدامي شتابزده، تمامي ارتباطات عراق را با ايشان به سرعت قطع ميكند و در كربلا سروصدا راه مياندازد تا با روشهاي فيزيكي جلوي اثرگذاري تبليغي امام را بگيرد.
پرسشهاي كارشناسي
مديريت تبليغي و اطلاعرساني، مهمترين عنصر در قيام سيدالشهدا عليه السلام است. دليل تقدم آن بر مبارزه فيزيكي چيست؟ مراحل و مراتب اين مديريت تبليغي از مدينه تا كربلا از جهت مخاطب يا روش چه سيري را ميپيمايد؟ چه طيفهايي از جامعه را خطاب قرار ميدهد؟ در مورد مخاطبشناسي از چه الگويي پيروي ميكند؟
مديريت تبليغي امام از جهت محتوايي بر چه پيامها و اصولي متمركز است؟ آيا در اين پيامها ومحتواها نسبت به اقشار سياه، سفيد و خاكستري، تفاوتي هم ديده ميشود؟
مهمترين محورهاي تبليغي امام از جهت محتواهاي عام و فراگير براي تاريخ بشريت چيست؟
بازتاب بلندمدت تبليغي امام در جامعه اسلامي چه بود؟ چگونه فعاليتهاي امام در بلندمدت باعث خنثيسازي تلاشهاي تاريخي امويان براي نابودي اسلام شد؟
ميانبرنامه
يك ـ صراحت و صداقت و شفافيت در پيام
از جلوههاي بارز مديريت تبليغي امام، صراحت و صداقت و شفافيت و رسايي در پيامرساني است. اين امر بر خلاف مديريت تبليغي و رسانهاي امويان است كه بر مكر، خدعه، فريب و دروغ و تحميق جامعه استوار است. امام در تمام مراحل قيام با مخاطبهاي گوناگوني از طيفهاي سياه، سفيد و خاكستري روبهرو بود. ايشان با همه اين گروهها سخن گفته است و همه آنان صداقت و صراحت ايشان را ستودهاند.
لحظه آغازين قيام امام، لحظه مواجهه با والي مدينه است. در اين جلسه، وقتي از امام ميخواهند با يزيد بيعت كند، با صراحت، شفافيت و شهامت، مخالفت خود را با خلافت يزيد اعلام ميدارد و بيان مي كند كه از بيعت پشت درهاي بسته هم اكراه دارد.
پس از آن، امام در مدت اقامت 5 ماهه در مكه، خطاب به مردم مكه و صحابه و تابعيني كه براي مراسم حج به مكه ميآيند و نيز در نامههايي كه به كوفه و بصره مينويسد، با صراحت به مخالفت با خلافت يزيد بر ميخيزد. ايشان هميشه خطر نابودي اسلام را گوشزد ميكند و پيوسته مردم را به قيام فرا ميخواند. در مسير اين دعوت نيز از دادن وعدههاي تو خالي حكومت، امارت و غنيمت يا توهم پيروزي خبري نيست. هر چه امام به لحظه خروج از مكه نزديك ميشود، سخن از شهادت هم در كلام امام ديده و شنيده ميشود. اين تصريح به شهادت را كاملاً در خطبه و سخن امام در موقع خروج از مكه ميتوان ديد.
در ميانه راه وقتي اخبار ناگوار شهادت حضرت مسلم يا اوضاع خفقانآور كوفه به امام ميرسد، امام از پيكها ميخواهد اخبار را در جمع بازگويد. آنگاه همراهان خود را در انتخاب و تصميمگيري آزاد ميگذارد و به صراحت اعلان ميكند كه مسير آنها به سوي شهادت است و هر كس آمادگي ندارد، ميتواند برود.
در كربلا و شب عاشورا نيز چون تصميم كوفيان براي جنگ، قطعي و نهايي ميشود، امام در آخرين اتمام حجت با يارانش، روز عاشورا را روز خون و شهادت اعلان ميكند و با طيب خاطر و به دور از هرگونه ناراحتي يا تهديد و تطميعي، آنها را براي رفتن آزاد ميگذارد. همگي شيفته اين صداقت، صراحت، شهامت و حقانيت امام ميشوند و بر يارياش اصرار ميورزند.
اينگونه است كه قيام سيدالشهدا عليه السلام در تاريخ قيامها و نهضتهاي بشري، منحصر به فردترين و سالمترين قيام از جهت صداقت، صراحت و شفافيت پيام با دوست و دشمن است و همين امر يكي از مهمترين عوامل ماندگاري اين قيام در تاريخ است.
دو ـ مديريت پيام در جامعه يزيدي
جامعه يزيدي نقطه اوج جامعه باطل در تاريخ بشريت است. در اين جامعه، تلاش مهم و اوليه جبهه باطل در برابر حق، جلوگيري از رسيدن پيام حق به گوش استعدادهاي احتمالي در جامعه اسلامي و بشري است. جبهه باطل براي تأمين اين هدف از يكسو با به كارگيري تمام ابزارهاي سياسي، نظامي و اقتصادي سعي ميكند بين جوامع مستعد و رهبر و مناديان حق فاصله بيندازد، همانگونه كه در جامعه يزيدي با انتصاب عبيدالله بن زياد بر بصره و كوفه سعي شد اين دو شهر را در محاصره كامل از بيرون و در سيطره شديدترين نوع از حكومت نظامي از داخل قرار دهد. دستگاه تبليغاتي يزيد با جلوگيري از رسيدن پيام حق به مردم اين دو شهر و تهديد و تطميع سعي كرد سنگينترين اتهامات ديني يا حقوقي را بر امام وارد سازد، حتي اتهاماتي كه در حالت طبيعي، باورپذيري آن بسيار سخت است. آنان خارج بودن از دين را به امام و اهلبيت نسبت دادند و امامي را كه همراه برادرش، 20 سال صبر و بردباري را برابر باطل تحمل كرده بودند، به بيقراري، قانونشكني و اخلال در امنيت و نظم عمومي متهم كردند.
يزيديان در نقطه اوج اين بمباران و هجوم نرمافزاري تلاش ميكردند تمام پروندههاي تاريخ خلافت را به گردن امام بيندازند و او را در قتل عثمان و ديگر شكستهاي جبهه باطل متهم كنند تا به اين وسيله امام در اذهان مسلمانان ساده لوح، مستحق تحقير و نابودي باشد.
جبهه باطل در مكه و مدينه به شخصيتتراشيهاي كاذب براي صحابه و تابعين ميپردازد و به تنوع و تكثر پيامهاي باطل ياري ميرساند تا موقع قيام، فرياد عدالتخواه امام حتي در ميان مظلومان جامعه، بيپاسخ بماند؛ همان مظلومهايي كه فريفته سروصداهاي گوناگون شدهاند و در معرض هجوم تهاجم فكري و فرهنگي جريانهاي گوناگون باطل، قدرت تشخيص پيام صادق از كاذب را ندارند.
اينگونه است كه سيدالشهدا عليه السلام به مدت 5 ماه از مدينه تا مكه و مكه تا كربلا هم خود و هم نامهها و هم پيكها و قاصدها و هم يارانش سراسر فرياد اعتراض هستند، ولي اين تبليغات فراگير در ميان مواجهه سختافزاري و نرمافزاري يزيديان، مظلومانه، بيپاسخ ميماند.
زير فصل ها
پيشدرآمد
جايگاه موضوع در جبهه سياه و خاكستري
موارد تكميلي
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
قيام حسيني، سختترين و حساسترين صحنه حق و باطل است. در مراحل بسياري از اين قيام، امام و خاندان و يارانش با هجوم بلاهاي بسيار عظيم و پياپي روبهرو بودند. اين وضعيت به ويژه از روز هفتم محرم در كربلا شدت ميگيرد و در روز عاشورا به نهايت خود ميرسد و پس از عاشورا به مدت نزديك به يك ماه امتداد مييابد.
بديهي است تحمل مسئوليت و مأموريت سنگين، نيازمند صبر، تحمل و سعه صدر بسيار است ولي پرسش اين است كه اين صبر و تحمل و سعه صدر در اين قيام عظيم چگونه ايجاد شد و سپس حفظ و ارتقا يافت؟
به نظر ميرسد بر اساس آيات قرآني: «وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ ...»، «أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»، «قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا» و «وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ»، تنها راه براي تقويت اراده و ارتقاي روحيه ايماني و بالا بردن ميزان تحملپذيري، عبادت و عبوديت است؛ چرا كه هر چه ميزان انس و ارتباط انسان با خداوند عظيم بيشتر شود، به فرموده سيدالشهدا عليه السلام ، ديگر بر او آسان خواهد بود هر آنچه بر او ببارد (هون عليّ...).
از اين منظر، مديريت ديني و عبادي امام در طول نهضت و قيام هم براي خود و هم براي خاندانش و هم براي يارانش، الگويي جامع است حتي اقامت 5 ماهه امام در مكه كه پس از هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله از مكه، طولانيترين اقامت يك معصوم در مكه است، هرچند از روي اضطرار و ناچاري بود يا به جهت برخي اهداف سياسي و اجتماعي و تبليغي ديگر رخ داد، ولي نتيجه طبيعي آن، بهرهمندي فراوان امام و يارانش از فضاي معنوي و ملكوتي مسجدالحرام و كعبه شد.
نقطه اوج اين بهرهگيري معنوي، مهلتگيري براي عبادت در شب عاشوراست. اين مهلتگيري براي خود امام و براي خاندانش به ويژه براي يارانش از جهت
توانمندسازي و ارتقاي روحيه و كسب آمادگي براي بلاهاي عظيم و تحمل دشواريهاي شهادت بسيار مفيد و اثرگذار است.
اين برنامه بعدها در كاروان اسارت به رهبري امام سجاد عليه السلام و حضرت زينب عليها السلام براي حفظ روحيه اهلبيت امام نيز به اجرا گذاشته شد. حتي ميتوان گفت يكي از بركات قرآن خواندن سر بريده امام پيش روي كاروان اسارت توانافزايي اهلبيت در شرايط و لحظات بسيار سخت اسارت است.
عبادت و عبوديت امام وقتي با فطرت پاكي برخورد ميكرد، باعث جذب او ميشد، البته اگر اغراض دنيوي سد راه او نميشد. امام در مكه به مدت 5 ماه در مسجدالحرام نماز گزارد و در مسير راه كربلا و در كربلا بسياري نمازها و عبادتها و عبوديتهاي امام را ديدند، ولي با غفلت و غرور از كنار تنها عبادتي گذشتند كه يادآور عبادتهاي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرمؤمنان علي عليه السلام بود حرّ از لحظه مواجهه با امام تا رسيدن به كربلا 2 تا 3 روز بيشتر با امام نبود، ولي در همين مدت، با رعايت ادب در تمام نمازهاي جماعت امام شركت كرد. وي براي اولين بار در عمر خود، تجربه عبادت واقعي را ديد و همين عامل به شدت او را به هم ريخت تا آنگاه كه صبح عاشورا دوري از امام را نتوانست تحمل كند و براي هميشه به او پيوست.
جايگاه موضوع در جبهه سياه و خاكستري
وضعيت عبادتورزي در جبهه سياه و خاكستري چنين بود:
دشمنان امام به دوري از عبادت و عبوديت شناخته ميشدند و اين امر باعث شقاوت و قساوت دشمنان امام شده بود؛ چرا كه بيشتر لشكريان كوفه از اراذل و اوباش دينگريز كوفه بودند. آنها حتي در شب و ظهر عاشورا، عبادت و عبوديت امام را به تمسخر گرفتند. البته به فرموده امام سجاد عليه السلام ، همه آنها ادعاي مسلماني هم داشتند و گاه نمازهاي خود را به امامت ابنزياد و عمر سعد ميخواندند.
در جبهه خاكستري هم عبادت صوفيانه وجود داشت كه جامعه و مسئوليتگريز بود. جلوههاي اين عبادت را به ويژه در شاگردان ابن مسعود در كوفه و عبادت تقليدي و بدعتآميز حاجيان و صحابه و تابعين در حجاز و مكه آن سالها ميتوان ديد.
موارد تكميلي
مديريت نيرومندسازي انگيزهها و ارادهها، مرزبندي عبوديت خالصانه از عبادتهاي ديگر با نمايش آثار و بازتابهاي عبوديت راستين، به چالش كشيدن عبادتنماها در قربانگاه كربلا و حضور تاريخي امام در مكه، مديريت انسجام سازماني و بهسازي نيروها بر اساس عبوديت، مديريت شادابسازي و سرزنده كردن نيروها در اوج هجومها با عبادت و عبوديت، پيوند و تعريف عبوديت با مسئوليت، نقش عبادت در تعديل فشارهاي رواني و نقش موازي و همزمان عبادت راستين در تقويت روحيه خودي و تضعيف روحيه دشمن.
پرسشهاي كارشناسي
تواناسازي و خودشكوفايي و ارتقاي روحيه و اراده يكي از اصول مديريت (منابع انساني) است. در مكتب حق كه مبتني بر آزادي و آگاهي و اختيارات است، اين ارتقاي روحيه چگونه انجام ميشود؟ اصولاً سلوك عبادي افراد (اگر هماهنگ با سلوك عبادي وليّ زمان باشد) چگونه باعث روحيهافزايي آنها ميشود؟ چرا شاخصه و شخصيت ياران امام را به عبادت و عبوديت ستودهاند؟
هدف مكتب حق، طراحي جامعه ديني بر محوريت ايمان آگاهانه و آزادانه است. عبادت و عبوديت چگونه باعث همگرايي و هماهنگسازي مؤمنان و ايجاد هويت مشترك بر محوريت عبوديت و عبادت معصوم (به عنوان برترين عبادت و عبوديت) ميشود؟ چگونه جامعهاي همانند ياران امام بر محوريت عبوديت به همگرايي ميرسند؟
مهلتگيري امام براي عبادت در شب عاشورا همراه با يارانش، چه نقشي از جهت افزايش و تقويت اين همگرايي بين يارانش دارد؟
عبادت و عبوديت چگونه به ارتقاي روحيه آرامشبخشي و اطمينان در افراد منجر ميشود؟ چه نسبتي بين عبادت راستين و افزايش بردباري انسان وجود دارد؟ عبوديتهاي عاشورايي چه در روز عاشورا و چه در مرحله اسارت چگونه باعث حفظ و تقويت روحيهها در شرايط بسيار سخت ميشود؟
شيوههاي توانمندسازي در جبهه باطل چگونه است؟ ميزان اثرگذاري آنها تا چه اندازه است؟
ميانبرنامه
يك ـ وحشت دشمن از جلوههاي عبادي امام
اولين مواجهه لشكر كوفه با امام حسين، مواجهه حر بن يزيد رياحي با امام بود. او چون ناچار به همراهي با امام و كنترل كاروان امام بود، توفيق اجباري پيدا كرد تا چند روزي در كنار امام باشد. او وقتي شاهد برگزاري اولين نماز جماعت امام شد، شكوه و عظمت و جاذبه آن نماز چنان او را گرفت كه در آن چند روز نه تنها خود، بلكه لشكريانش را هم ملزم كرد تا در نماز جماعت امام شركت كنند.
پس از ورود هر دو لشكر به كربلا و متوقف كردن امام در آنجا، وقتي عمربن سعد به كربلا آمد و شكوه و معنويت نماز امام را ديد، دستور جدايي لشكرها را صادر كرد تا مبادا كوفيان جذب نماز امام شوند. پس از آن، عمرسعد با اجراي برنامههايي همانند بستن آب تلاش كرد به تضعيف روحيه امام و يارانش بپردازد، ولي در اين نقشه ناكام ماند. روز تاسوعا با آمدن شمر بن ذيالجوشن، كوفيان تصميم به اجراي حملهاي سريع و غافلگيرانه داشتند، ولي امام از آنها يك شب مهلت براي عبادت خواست. اين درخواست امام مدتي باعث كشمكش ميان عمر سعد و فرماندهانش شد؛ چرا كه آنها ميترسيدند امام و يارانش با يك شب عبادت روحيه بسيار بالايي كسب و تمام نقشههاي آنها را خنثي كنند. سرانجام كوفيان با توجيه قدرت كمّي بسيار بالاي خود به امام مهلت دادند. وقتي در نيمههاي شب، صداي مناجات از لشكرگاه امام به گوش نگهبانان شب لشكر كوفه رسيد، آنها كه تحمل شنيدن اين نجواهاي ملكوتي را نداشتند، شروع به تمسخر امام و قرآنخواني ايشان كردند.
سرانجام وقتي در روز عاشورا، نبرد شروع شد، انتظار كوفيان، به شكست كشاندن سريع امام و يارانش بود به ويژه آنكه تعداد آنها بسيار اندك بود. پس از ناكاميهاي مكرر آنها نبرد تا ظهر طول ميكشد و در ميانه نبرد همزمان با نماز ظهر، ناگهان با درخواست امام روبهرو شدند كه براي نماز خواندن مهلت ميخواست. دوباره بحراني جدي در ميان كوفيان ايجاد شد مبني بر اينكه براي نماز به امام مهلت بدهند يا خير.
همين ترديد باعث كمترشدن نسبي درگيريها شد و امام در اين فرصت تنها توانست دو ركعت نماز ظهر را به صورت نماز خوف به جا آورد. همين نماز چنان
وحشت دشمن را به دنبال داشت كه در ميانه نماز، هتاكيها و هجومهاي دشمن اوج گرفت تا آنجا كه چند نفر از ياران امام در مقام تأمين امنيت ايشان برآمدند و به عنوان «شهداي نماز در كربلا» به شهادت رسيدند.
دو ـ ميزان روحيه بالاي ياران امام
ياران امام، انسانهايي داراي خانواده و زندگي و مسائل و مشكلات روزمره بسيار بودند، درست همانند انسانهاي بسياري كه در زمانه آنها بودند. در بسياري از مواقع، مشكلات آنها بيشتر بود؛ چون مُهر محبت علي بن ابيطالب بر پيشاني آنها خورده بود. از اين رو، از بسياري از حقوق اجتماعي محروم بودند. با وجود اين، وقتي صداي ياريخواهي امام به آنها رسيد، با آگاهي از سختيهاي پيوستن به امام، آن را به جان خريدند و خود را به امام رساندند. آنها در مدتي كه با امام بودند، با تشويقها و تهديدهاي فراواني از سوي دشمن براي جدايي از امام مواجه شوند. از سوي ديگر، امام در جديترين تلاش در شب عاشورا، از آنها خواست او را ترك كنند، ولي آنها با اصرار و خواهش و ابراز ارادت قلبي ويژه از امام خواستند آنها را به ياري و ياوري خود بپذيرد و امام چنين كرد.
آنها گاهي نيز با اخبار ناگواري مواجه ميشدند؛ همانند محمد بن بشير كه كوفيان در شب عاشورا، خبر اسارت يكي از پسرانش را در منطقه ديلم به او دادند. خاندانش با اصرار از او خواستند از امام جدا شود و براي آزادي پسرش اقدامي كند، ولي او حاضر نشد براي لحظهاي امام را تنها گذارد (در نهايت، امام اموالي را به پيك كوفي داد تا از طرف محمد بن بشير براي آزادي فرزندش هزينه كنند). اينگونه بود كه ياران حسين با او ماندن تا اين توفيق را بيابند كه در شب عاشورا، همنوا و همراز مناجاتها و عبادتها و عبوديتهاي او شوند.
بازتاب اين عبادت و عبوديت از يكسو به فرموده امام صادق عليه السلام ، رفع حجابها از چشمان آنها و ديدن مكانهاي بهشتيشان در شب عاشورا بود. از سوي ديگر، تقويت روحيه آنها در روز عاشورا بود، به گونهاي كه به نوشته برخي منابع، كوفيان در روز عاشورا براي اينكه باعث ريزش نيروها از اطراف امام شوند، تلاش كردند به صورت پيوسته به آنها پيشنهاد امان يا اموال بدهند، ولي آنها نميپذيرفتند و ميگفتند حسين بن
علي كشته شود، در حالي كه چشمان ما آن را ببيند. در اين صورت، در پيشگاه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي ما هيچ عذري نخواهد بود.
همين رفتار آنها در برابر پيشنهاد امان يا مال يزيديان باعث روحيه بسيار بالاي آنها شده بود، به گونهاي كه لشكر كوفه براي كشتن و به شهادت رساندن تك تك آنها دچار زحمتها و تلفات فراوان شد.
عمروبن حجاج از فرماندهان كوفي به لشكريانش ميگفت: «آنها (ياران حسين) از جنگجويان شهر (كوفه) هستند؛ كساني كه آرزوي مرگ ميكنند. پس كسي از شما به تنهايي مقابل آنها نرود».
زير فصل ها
پيشدرآمد
جايگاه موضوع در جبهه سياه و يا خاكستري
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
وقتي ابنزياد از روز هفتم محرم مطمئن شد كه ديگر نيرو و ياور مهمي از كوفه و ديگر مناطق عراق به ياري امام نخواهد رسيد، دستور بستن آب بر امام را داد. از روز نهم محرم نيز دستور محاصره كامل قرارگاه امام صادر شد. وي انتظار داشت عمربن سعد با انبوه لشكرياني كه داشت و آمارشان به 30 هزار نفر ميرسيد، به راحتي نبرد را به پايان ببرد. اگر حداكثر ياران امام هم 100 نفر بودند، نسبت يك سيصدم بين لشكريان دو طرف برقرار بود.
امام هم ميدانست كه روز عاشورا، روز شهادت است، ولي به اين معنا نبود كه با يك نبرد ضعيف و انفعالي، خود را به كشتن دهد. چون هدف امام، روشنگري درباره چهره كريه جامعه يزيد براي تاريخ بود، بايد به گونهاي عمل ميكرد كه از يكسو، مظلوميت، غربت، شهامت و شجاعت جبهه حق روشن گردد و از سويي ديگر، رذالت، خباثت و پستي جبهه باطل آشكار شود. از اين رو، امام با برنامهريزي و سازماندهي نيروها و بهرهوري از امكانات حداقلي خود و متكي بر كيفيت معنوي و معنايي جبهه حق سعي ميكند به كمك بهرهوري حداكثري از نيروها و امكانات و منابع موجود به فرصتسازي بپردازد. آنگاه با در اختيار گرفتن ابتكار عمل در جنگي متعارف و شرافتمندانه، اما كاملاً نابرابر، دشمن را به استيصال بكشاند.
جلوههايي از مديريت بهرهوري و فرصتسازي امام در حوزه منابع انساني و امكانات موجود چنين است:
امام تا ورود به كربلا، آزادانه، اجازه ريزش نيروها را ميدهد تا هر آن كس كه با اهداف و برنامههايش ناهمگون است، برود و ياران امام با وجود تفاوت سن و نژاد و طبقه اجتماعي از جهت هدف و اعتقاد، يك دست و هماهنگ شوند.
امام در برابر ماجراي محاصره آب، منفعل ننشست و با شكستن محاصره دشمن، قدرت ايماني و رزمي و شجاعت ياران اندكش را در برابر انبوه لشكر دشمن به نمايش گذارد.
امام در شب عاشورا، تركيبي از برنامههاي فيزيكي و رزمي و برنامههاي عبادي را با استفاده از تاريكي شب و به سرعت انجام ميدهد تا ضمن ارتقاي روحيه ياران در روز عاشورا، مديريت صحنه نبرد در اختيار خودش باشد (اين اقدامات عبارت بودند از: حفر خندق و پركردن آن از هيزم و نزديك ساختن چادرها. بازتاب اين اقدامات، تبديل قرارگاه امام به دژ صحرايي كوچك بود كه از حملات از سمت پشت يا طرفين در امان است و دشمن را ناچار به حمله فقط از روبهرو ميكند).
امام در صبح عاشورا با اقدامات تاكتيكي لازم، نيروهايش را در دو مرحله به پايداري ويژه فرا ميخواند، يكي، هنگام تيرباران آغازين است و ديگر، زمان حمله اول دشمن كه حملهاي عمومي است. دشمن با انجام اين دو اقدام، قصد وارد كردن تلفات سنگين بر ياران امام را دارد، ولي نتيجه اقدام اول، تنها زخمي شدن سطحي برخي از ياران امام و نتيجه اقدام دوم، شهادت افرادي كمتر از انگشتان يك دست است. در برابر، با رشادت ياران امام، نقشه دشمن براي انجام حملات گسترده عمومي و پياپي ناكام ميماند. پس از ساعتي از گذشتن زمان نبرد، وقتي دشمن در تمام نقشههايش (حمله همه جانبه از همه طرف، تيراندازي گسترده، حمله متمركز و گسترده از روبهرو) ناكام ميماند، ناچار به نقشه امام تن ميدهد كه همان روش جنگاوري تك به تك و فردي آن هم با پيشگامي ياران امام است.
اينگونه است كه در روز عاشورا هرگاه دشمن با مجموعهاي از رشادتهاي ياران امام روبهرو ميشود، از سر درماندگي، دست به جنايت ميزند، همانند اينكه اولين اقدام براي آتش زدن خيمههاي امام را در همان صبح عاشورا انجام ميدهد يا اينكه تا يكي از ياران امام به شهادت ميرسد، پيكر مطهر او را مثله ميكنند.
در نهايت، ابتكار عمل حداقل در صبح عاشورا كاملاً به دست امام ميافتد. امام با انجام دادن اين برنامهها كه منجر به طولاني شدن زمان نبرد تا عصر عاشورا ميشود، اهداف زير را دنبال ميكند:
اتمام حجتهاي پياپي در فرصتهاي مناسب؛
به نمايش گذاشتن استعدادها و ظرفيتهاي يارانش؛
به نمايش گذاشتن چهره باطني دشمن؛
نمايش عمق مظلوميت و غربت اهلبيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در جامعه اسلامي پس از نيم قرن از رحلت پيامبر؛
آفرينش حماسهاي بيسابقه در تاريخ كه هيچگاه فراموش شدني نباشد.
روش امام در رسيدن به اين اهداف، استفاده از بهرهوري و فرصتسازي است: امام با ارتقاي بهرهوري نيروها و ياورانش و با طراحي مناسب قرارگاه و خيمهگاه خود، فرصت زماني لازم و ابتكار عمل را در روز عاشورا به دست ميآورد و دشمن را اسير طرحهاي خود ميكند. ايشان با استفاده از فرصت به دست آمده، تبليغات مناسبي انجام ميدهد كه باعث آشفتگي روحي و رواني دشمن ميشود، به گونهاي كه آنها يا بايد به حق ميپيوستند يا چهره واقعي خود را آشكار ميكردند. اينگونه، در كربلا، مظلومترين و بر حقترين اقليت، چهره باطني و پليد اكثريت يزيدي را رسوا ميكند.
موارد ديگر
ـ مديريت بحران، مديريت شرايط اضطراري و خطر پذيري؛
ـ شناسايي و شكار فرصتها، فرصتسازي، فرصتسوزي و گرفتن ابتكار عمل و حفظ آن؛
ـ خلاقيت و ابتكار در اوج بحرانها و هجومها؛
ـ مديريت به اوجرساني مهارتها و تواناييها در بحرانها؛
ـ تاكتيكهاي غافلگيركننده براي فرصتسازي؛
ـ پيشبيني و مديريت خطرهاي احتمالي يا نقشههاي احتمالي دشمن؛
ـ كنترل رفتار دشمن و زمينگير كردن دشمن و به انفعال كشيدن او.
جايگاه موضوع در جبهه سياه و يا خاكستري
جبهه باطل در طول تاريخ، جبهه اتكا به كميّت و اكثريت است. در اين اكثريت چون از معنويت و كيفيت باطني راستين نشاني نيست، بسياري از استعدادها و توانمنديهاي انساني مغفول ميماند. از سوي ديگر، تخصيص يافتن نعمتها در مسير باطل، آرامش و رضايتمندي را براي انسان به همراه ندارد. جبهه خاكستري نيز در فرصتسوزي و تعطيلي استعدادها و امكانات مهارت فراواني دارد.
پرسشهاي كارشناسي
چرا از منظر تربيت و سلوك و زندگي ديني، شكست و بنبست و تسليم در زندگي هيچگاه معنا ندارد و حتي در اوج هجومها و بحرانها ميتوان با اتكا به نظام مديريتيِ تركيبيِ معنوي ـ دنيوي داراي برنامه و راه حل بود؟ در تجربه امامان به ويژه در تجربه عاشورا چگونه سعي شده است براي شرايط بحراني و اوج هجومها، راه و روش مناسب به جامعه شيعه ارائه شود؟ بر اساس مديريت بحران در شيوه ديني/ عاشورايي چگونه كيفيت جايگزين كميّت ميشود و حتي از آن هم جلو ميزند؟ آيا ميتوان ادعا كرد كه بهرهوري كامل و جامع و بلوغ استعدادها تنها در پناه مديريت ديني صورت ميگيرد؟
مديريت بهرهوري و فرصتسازي (بر مبناي اصول ديني) با استفاده از مثالها و نمونههاي عاشورايي چيست و چه دستآوردهايي دارد؟ چگونه در شرايط بحراني ميتواند دستمايه حقباوران شود؟ با اين روش، چگونه اقليت بر حق حداقل ميتواند ارزشهاي خود را به رخ اكثريت باطل بكشاند و با استفاده از قدرتها و قوتهاي معنوي خود، اكثريت كمي باطل را زمينگير كند؟ سيدالشهدا عليه السلام چگونه در شب و روز عاشورا با مديريت بهرهوري و فرصتسازي از حداقلهاي موجود، ابتكار عمل را در صحنه نبرد كربلا در اختيار گرفت؟
مديريت بهرهوري و فرصتسازي با كمك ابزارهاي معنوي و فيزيكي چگونه باعث خنثيسازي و به انفعال كشيدن دشمن ميشود؟ انفعال و درماندگي عاشورايي يزيديان در كربلا چگونه باعث رسواييهاي تاريخي آنها شد؟
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
ميانبرنامه
يك ـ مديريت روحيهافزايي امام نسبت به يارانش در شب عاشورا
عمر بن سعد در عصر روز نهم محرم سال 61ه .ق به لشكر كوفه دستور داد با محاصره كردن و آغاز جنگ همه جانبه، كار حسين بن علي و يارانش را در كمترين زمان ممكن تمام كنند. امام از آنها درخواست كرد كه شب عاشورا را به او و يارانش مهلت بدهند. كوفيان به سختي و پس از كشمكش دروني بين خود، سرانجام تنها به اين دليل با اين تصميم موافقت كردند كه چون امام در محاصره و در ضعف است، اعطاي مهلت به او
زيان ندارد. امام پس از عقبنشيني موقت دشمن در آستانه مغرب، يارانش را گرد خود فرا خواند و از آنها خواست او را تنها بگذارند و جان خود را نجات دهند. پس از ابراز موافقت همگي آنها و پس از اقامه نماز مغرب و عشا، امام و يارانش ابتدا چند تاكتيك جنگي را در لشكرگاه خود انجام دادند. آنها ابتدا خيمهها را كنار همديگر نصب كردند و طناب آنها را بين همديگر چنان بستند تا راه نفوذ از بين خيمهها وجود نداشته باشد. آنگاه پشت خيمهگاه، خندقي در زمينهاي شني بيابان كندند و آن را از خار و خاشاك بيابان پُر كردند تا سپر حفاظتي خيمهگاه باشد و مانع حمله دشمن از پشت سر گردد. سپس امام و يارانش سراسر شب را به عبادت، نماز، قرآن، دعا و شب زندهداري پرداختند، به گونهاي كه صداي مناجات و تلاوت آنها همانند صداي كندوي زنبور به لشكريان كوفه ميرسيد.
چون سحرگاه شد، امام به يارانش دستور داد در خيمهاي مخصوص به نظافت و غسل بپردازند تا با طهارت كامل به استقبال شهادت بروند. آنگاه پس از نماز صبح كه به جماعت و امامت امام برگزار شد، براي آخرين مرتبه براي يارانش خطبه خواند. در نهايت به آنها فرمود برخيزيد و صفوف خود را مرتب كنيد و آماده شهادت شويد.
دو ـ فرصتسازي امام براي مديريت تبليغي در صبح عاشورا
امام حسين عليه السلام براي صبح عاشورا قصد اتمام حجت كامل و جامعي را داشت تا بعدها براي كوفيان يا تاريخ، شك و شبههاي در حقانيت امام و بطلان يزيد و يزيديان نباشد. مشكل آنجا بود كه صبح عاشورا، لشكر كوفه قصد انجام حمله همه جانبه و سريعي را بدون آمادگي شنيدن حتي يك كلمه از سخنان امام داشت.
صبح عاشورا، لشكر دشمن پس از اولين تيري كه عمربن سعد به سوي لشكر امام انداخت، حمله همه جانبه خود را از همه سو آغاز ميكند، ولي وقتي به قرارگاه امام نزديك ميشوند و آرايش نظامي جديد و برنامهريزي شده امام را ميبينند، مبهوت و متحير ميشوند. به ويژه خندق آتش در پشت و اطراف خيمهگاه باعث شوكه شدن و زمينگير شدن كامل آنها ميشود. در اين زمان، اول شمربن ذيالجوشن و سپس عبدالله بن ارجوزه با شدت بيشتري شروع به هتاكي و جسارت به امام ميكنند. سخنان ابن ارجوزه، امام را به گونهاي ناراحت ميكند كه با نفرين امام و رم كردن اسب، ابن
ارجوزه به هلاكت ميرسد. با اين كار، لشكر كوفه در بهت و شوك بيشتري فرو ميرود. در اين زمان كه عمده لشكر كوفه هم روبهروي امام قرار ميگيرند تا آرايش جديد پيدا كنند، امام، فرصت مناسب و كافي براي اتمام حجت كردن پيدا ميكند. امام و برخي از يارانش در ساعتي از صبح به سخنرانيهاي كوتاهي ميپردازد.
ترتيب خطبهها و سخنرانيها چنين است:
ـ اولين سخنراني: سخنراني آغازين را بُرير بن خضير همداني، معلم قرآن قبيله همدان در كوفه و از شخصيتهاي محترم و شناخته شده در كوفه انجام داد. او ضمن معرفي امام به كوفيان، قصد داشت تصميم نهايي كوفيان را از خودشان بشنود. آنها گفتند كه قصد جنگ با امام را دارند.
ـ دومين سخنراني: سخنراني اول امام با كوفيان است. در اين سخنراني، امام خود را به طور مفصل معرفي ميكند و برخي از نامههاي اشراف را در فراخواندن امام به آنها نشان ميدهد، ولي آنها نامهها را انكار ميكنند.
ـ سومين سخنراني: سخنراني زهير بن قين است. او از كوفيان محترم و بيطرف بود كه به امام پيوست. او دليل پيوستن خود را مقايسه خط اهلبيت با خط يزيد و واليان او از جهت سياسي و اجتماعي ميداند و از كوفيان ميخواهد با مثل اين انديشهها به حق بپيوندند، ولي كوفيان، او را مسخره ميكنند.
ـ چهارمين سخنراني: سخنراني دوم امام بود. امام در اين سخنراني تند و هشداردهنده، علت گمراهي كوفيان را دنياپرستي و حرامخواري ميداند و آنها را از آينده شومشان هشدار ميدهد و در نهايت، آنها را نفرين ميكند. سپس عمر بن سعد را خطاب قرار ميدهد و آينده او را پيشبيني ميكند.
ـ پنجمين سخنراني: سخنراني حرّ بن يزيد رياحي است. او كه در بازتاب سخنان امام پشيمان شده است، پيش روي دو لشكر به امام ميپيوندد. وقتي توبهاش نزد امام قبول ميشود، از امام اجازه ميخواهد با كوفيان سخن بگويد. اينگونه آخرين خطبه و سخنراني را قبل از شروع نبرد انجام ميدهد.
اينگونه، امام با برنامهريزي حساب شده، فرصت و زمان كافي را براي سخنراني به دست ميآورد. آنگاه خود و تركيبي از ياران كوفي و شناخته شده، خطابه و اتمام حجت جامعي انجام ميدهند تا گواهي براي كوفيان و تاريخ باشد.
زير فصل ها
پيشدرآمد
بانوان جبهه سياه و خاكستري
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
پيشدرآمد
اسلام بر خلاف اصالت فردگرايي غربي و اصالت جامعهگرايي شرقي كمونيستي، قائل به اصالت خانواده است. خانواده يعني رابطه بين زن و مرد كه در آن، نقشهاي هر دو، بر اساس دين، تعريف و تقسيم شده است. بر اساس اين نقش، زن، نقش محوري را در خانه و خانواده دارد، ولي در عين حال زني، دانشمند، عاقله، شجاع، داراي قدرت سخنوري و آگاه به مسائل سياسي و اجتماعي است، درست همانند بانوان حرم حسيني از حضرت زينب عليها السلام گرفته (كه عاقله و عالمه بود) تا دختراني همانند سكينه بنت الحسين.
البته بانوان بر اساس اين نقش تعريف شده تا حضور كفايي مردان هست، حضور اجتماعي با هدف نمايش و فعاليت مستقيم سياسي يا خطابي ندارند، ولي آنگاه كه نياز باشد، با اتكا به تمام مهارتها و توانمنديهايي كه دارند، همانند مردان و با رعايت حريمها و مرزها به پرچمداري حق و پاسداري از آن خواهند پرداخت.
در مديريت حسيني، شاخصه بانوان حرم ايشان و سرّ همراهي آنها چنين است:
ـ رشد و كمالبخشي ديني، اخلاقي، علمي و فرهنگي بانوان و دختران؛
ـ تعريف كاركرد و نقش الگويي بانوان حرم براي همه بانوان مسلمان؛
ـ قدرت و قوت و آمادگي بانوان حرم براي همراهي با امام در شرايط و مأموريت سخت و دشوار (امام در خطبهاي كه در اولين ديدارش با حرّ ميخواند، ميفرمايد: «وَ اهلي مع اهلكم» به اين معنا كه من، خاندان خود را با خود آوردهام تا در حوادث نيك و بد و سرد و گرم روزگار، همراه خانوادههاي شما باشند و نگوييد امام خود تنها به كوفه آمد و باعث زحمت ما و خانوادههاي ما شد، در حالي كه خانواده خودش در آسايش بودند)؛
ـ آمادهسازي بانوان حرم براي مرحله اسارت.
با اين نگاه، سيدالشهدا عليه السلام همانگونه كه در 10 سال دوران امامت خود به تربيت جوانان بنيهاشم پرداخته، تربيت بانوان، همسران و دختران بنيهاشم را در همين سالها در نظر داشت.
البته در يك مديريت حساب شده، اين بانوان با اينكه با امام در راه كربلا و در كربلا همراه ميشوند، ولي نه بيهوده در جمع نامحرمان حاضر ميشوند و نه با بيصبري و كمتحملي، سدّ راه امام هستند و نه دنبال آرزوها و خواستههاي خُرد و دنيوي صرف هستند. آنها با درك تمام مسئوليتها و شرايط و سختيها سعي ميكنند در هر لحظه و در اندازه توان خود، ياور امام باشند.
رعايت ادب، حرمتها، نظم و انضباط، از سوي آنها در كربلا تا بدان حد است كه در بعد از ظهر عاشورا و اوج به شهادت رسيدن امام و بنيهاشم، با عمل به دستور امام، همگي تحت فرمان حضرت زينب عليها السلام هستند. در صحنههاي نبرد بنيهاشم جز حضرت زينب عليها السلام ، بقيه بانوان حرم بيهوده از خيام بيرون نميآيند و نامحرمان آنها را نميبينند و مرثيهسرايي آنها هم در هر جا و بينظم و دست و پا گير نيست. در دوران اسارت هم رسالت بسيار مهم و سنگين پيامرساني در سايه اقتدار ظاهري دشمن به عهده آنهاست.
در حقيقت، سيدالشهدا عليه السلام با يك تقسيم كار حساب شده تا آن مرحله از قيام را كه مرحله خون و رزم و مبارزه فيزيكي است، خود به عهده ميگيرد. آن مرحله از قيام را نيز كه مرحله پيامرساني در سختترين مرحله تاريخ و همراه با خفقان و ديكتاتوري شديد است، به حضرت زينب عليها السلام و بانوان حرم واگذار ميكند تا آنان همانند مرحله اول قيام كه تركيبي از مظلوميت و عاطفه (بيان عاطفي) را ميطلبيد، اين پيامرساني را انجام دهند.
انجام همين پيامرساني عاطفي ـ استدلالي هم بايد با رعايت تمامي حريمها و عفافها در عين داراييها از علم و فصاحت بيان ميشد. از اين رو، تمامي حضورهاي حرم حسيني در جامعه يا قصرها همراه با هيبت و وقار و ابهت است به گونهاي كه در نهايت، باعث درماندگي دشمن ميشود.
بانوان جبهه سياه و خاكستري
بانواني هستند با گرايش عمومي جهالت و بيسوادي، شخصيت نقش دوم در جامعه و آكنده از غفلتها و دلبستگيهاي دنيوي كه خود، عاملي مهم براي گمراهي يا قعود و سكوت مردان زندگيشان شدهاند.
بازتاب فاجعه عاشورا بر بانوان اهلبيت عليهم السلام
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
پرسشهاي كارشناسي
آيا سيدالشهدا عليه السلام همانند تربيت جوانان بنيهاشم در دوران 10 ساله خانهنشيني، برنامهاي هم براي رشد و تربيت اهل حرم خود و بانوان بنيهاشم داشت؟
گوشهاي از شخصيت حضرت زينب عليها السلام و ديگر بانوان حرم حسيني را كه بيانگر شخصيت رشديافته آنها باشد، توصيف كنيد. با نگاهي به اين برنامه تربيتي و جلوههاي شخصيتي، برنامههاي تربيتي مناسب بانوان و دختران مسلمان چگونه بايد باشد؟
سرّ همراهي اهل حرم با امام در طول نهضت چه بود؟ دليل اين همراهي تا قبل از اسارت چه بود؟ كاركردهاي تربيتي و الگويي و اتمام حجتي اين همراهي را تا قبل از اسارت بيان فرماييد؟
مسئله اسارت حرم پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ، يكي از سنگينترين مصايب تاريخ اهلبيت است، ولي آنها از اين امتحان سربلند بيرون آمدند. شيوه مديريتي آنها در حضور اجتماعي يا مديريت تبليغي چگونه بود كه باعث جمع بين ارزشهاي ديني و ايفاي آن رسالت تاريخي شد؟ سيره حضرت زينب عليها السلام در دوران اسارت چگونه بعدها الگوي بانوان اهلبيت و امامان شد؟
ميانبرنامه
يك ـ جلوههاي مديريتي حضرت زينب عليها السلام
در طول قيام سيدالشهدا عليه السلام ، نام حضرت زينب با ورود به صحراي كربلا به تدريج به چشم ميآيد به گونهاي كه هر چه به شب و روز عاشورا نزديك ميشويم، اين نقش پررنگتر ميشود. در عصر تاسوعا و شب عاشورا، نام ايشان كاملاً پررنگ ميشود، ولي در روز عاشورا از صبح تا بعد از ظهر تا آنگاه كه ياران امام زندهاند، هيچ حضوري از ايشان به ثبت نميرسد. وقتي نوبت حماسهآفريني اولين شهيد بنيهاشم، علي بن الحسين فرا ميرسد، ناگهان حضور زينب عليها السلام در كنار امام با هدف مديريت عاطفي و تسليبخشي به امام پررنگ ميشود و او يك پاي ماجراي شهادت بيشتر جوانان و كودكان بنيهاشم است. در شهادت علي اكبر، قاسم بن الحسن، عبدالله رضيع فرزند امام حسين، عبدالله بن الحسن، حضوري پررنگ دارد. در مرحله رزم و شهادت برادرش، امام حسين عليه السلام ، تمام بانوان حرم با پذيرش جايگاه مديريتي ايشان در خيمهها ميمانند و تنها حضرت زينب عليها السلام ، رابط بين برادر و خيمههاست و تنها اوست كه صبورانه و اشكبار، ولي استوار، ناظر رويداد شهادت سيدالشهدا عليه السلام است.
با شهادت برادر و آغاز هجوم دشمن، او همزمان مسئوليت مراقبت از بانوان حرم، محافظت از امام سجاد عليه السلام و مواجهه با فرماندهان دشمن را بر عهده دارد. شب يازدهم محرم سال 61 ه .ق، سختترين شب زندگاني اوست. روز يازدهم، روز وداع با پيكر شهدا از شب يازدهم هم سختتر است. بسيار سختتر از آن نيز زمان ورود به كوفه، پايتخت دوران خلافت اميرمؤمنان علي عليه السلام آن هم در وضعيت اسارت و در كنار سر بريده برادر است. زينب در اولين لحظه ورودش به كوفه وقتي در جمع كوفيان قرار ميگيرد و اولين خطابهاش را ايراد ميكند، صداي علويگونهاش ناگهان باعث متأثر شدن كوفيان و راه افتادن فرياد گريهها و جاري شدن اشكها ميشود.
به دنبال آن، حضور با هيبت زينب در برابر ابنزياد و گفتوگوي محكم و شجاعانهاش با او باعث خواري و خفت ابنزياد ميشود. اين حضور كوتاهمدت، اما به شدت اثرگذار زينب در شهر و قصر دارالاماره كوفه باعث ارسال سريع كاروان اسارت به دمشق ميشود. بازتاب حضور آنها در دمشق به فاصله كوتاه، تبديل آن شهر و حتي قصر يزيد به ماتمسرايي براي سيدالشهدا عليه السلام است. البته در دمشق و در برابر يزيد، وقتي
شرايط به طور نسبي آماده ميشود، او عرصه خطابه و بيان و رسالت انتقال پيام را به وليّ زمانش، حضرت زينالعابدين عليه السلام واگذار ميكند و اينگونه است كه در شام، شاهد اولين و آخرين خطبه مفصل امام سجاد عليه السلام در دوران اسارت هستيم؛ خطبهاي كه حضرت زينب عليها السلام ، زمينهساز آن بود.
دو ـ بازتاب نقش خاكستري بانوان در جامعه يزيدي
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وقتي مدينةالنبي را پايهگذاري كرد، كوشيد به طراحي الگوي جامع و كامل يك خانواده اسلامي در قالب ازدواج و زندگاني حضرت علي عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام بپردازد. در اين خانه و خانواده، با اينكه نقشها از همديگر تفكيك شده بود، از جهت شخصيتي و ظرفيتهاي رشد و تعالي، فرصتها براي زن و مرد برابر بود. مدير خانه، بانويي بود دانشمند، داراي مهارتهاي بياني و علمي و مديريتي، پرهيزكار و داراي حضور اجتماعي مناسب همراه با حيا و حجاب و عفاف. اين بانوان گهگاه در حادثهاي همانند ماجراي مباهله، پيش روي دوست و دشمن، به معيار و ملاك حقانيت تبديل ميشدند يا با حضور و سخنراني منحصر به فرد خود تاريخساز شدند يا مديريت پشت جبهه جنگ به عهده آنها بود.
پس از رحلت پيامبر اكرم عليه السلام و بازگشت تدريجي ارزشهاي جاهلي در دوران خلافت خلفا، اگر چه زنان گاهي در صحنه فتوحات نقشي داشتند، براي رشد و تعالي معنوي اخلاقي و به ويژه علمي و ديني زنان، طرح و برنامهاي ايجاد نشد. آنگاه كه نظام شهري مثل كوفه و بصره ايجاد شد، زن كوفي و يا زن بصري، زني بود كه غالباً دنيايش در محدوده خانهاش ميگذشت و تمام تلاش او تشويق همسران دنيازده براي تحصيل رفاه بيشتر بود. در آستانه قيام سيدالشهدا عليه السلام ، نه در مدينه، نه در مكه و نه حتي در بصره و كوفه، زناني نبودند كه از جهت علمي و ديني يا اجتماعي بتوان آنها را شايسته توجه دانست. حجاز، شاهد انبوه زناني است كه همانند مردمان خود، ساكت و بي اعتنا از كنار تحولات جاري ميگذشتند. در كوفه هم اگر در دورهاي، مردان تحت تأثير هيجانات اجتماعي يا سخنرانيها قرار ميگيرند، گهگاه بيتدبيري و بيبصيرتي اين زنان به حدي ميرسد كه آنها از يكسو، همسرانشان را تشويق ميكنند به جنگ امام بروند تا به غنيمت برسند با
اينكه ميدانستند هم امام و هم يارانش اگر چه اندك هستند، ولي در اوج شجاعت و مهارت رزمي قرار دارند.
اينگونه است كه در جامعه يزيدي، زن به عنصري درجه دوم و مكمل دنياپرستي مردان تبديل ميشود و سدّ راه او در مسير خير و سعادت قرار ميگيرد تا عاملي باشد براي توسعه فرهنگ منحط سكوت و بياعتنايي و همراهي با باطل در جامعه يزيدي.
زير فصل ها
پيشدرآمد
موارد تكميلي
در جامعه سياه
پرسشهاي سهگانه
ميانبرنامه
پيشدرآمد
پس از رخداد عاشورا، طرح كلي اهلبيت، پيريزي جامعهاي ويژه و متمايز بر اساس ارزشهاي عاشورايي بود. در مسير تحقق اين هدف و ايجاد جامعهاي كه با ديگر مسلماناني كه حاضر به پذيرش جامعه اموي هستند، متفاوت باشد؛ مديريت فرهنگي جايگاهي ويژه مييابد. از اين رو براي اينكه به موازات جامعه اسلامي گمراه شده، جامعهاي جديد و هميشگي براي حق ايجاد شود، جامعهاي كه مبتني بر آزادي و آگاهي و انتخاب آزاد افراد باشد؛ فرهنگ جايگاه ويژه پيدا ميكند. فرهنگ در مكتب حق يعني توجه به ابعاد عاطفي انساني و تلاش براي طراحي آداب و رسومي كه جامع احساس و عقلانيت باشد؛ آداب و رسومي كه در متن زندگي روزمره جاري و ساري باشد و بتواند با ساماندهي عواطف و احساسات باعث زنده نگهداشتن مجموعهاي از ارزشها شود. با اين نگاه، امام سجاد عليه السلام پس از عاشورا در تاريخ تشيع جايگاه ويژهاي دارد. بر اين اساس، جامعه شيعه در مدينةالنبي و صحابه علوي پيامبر اكرم عليه السلام ريشه دارد، ولي بازسازي هويتي و فرهنگي آن را امام سجاد عليه السلام انجام ميدهد. امام سجاد عليه السلام با تلاش براي اين احيا و بازسازي، با تمركز بر عاشورا و ارزشهاي آن در زمينه ايجاد جاذبه براي فطرتهاي پاك و تمركز بخشي اجتماعي مجدد آنها بر محوريت ابعاد عاطفي و ارزشي عاشورا ميكوشد.
از اين رو، امام به مدت 20 سال ضمن تمركز و تأكيد بر حادثه عاشورا آن هم از منظر عاطفي و احساسي به انسجام بخشي فرهنگي مجدد شيعه و ايجاد هويت مستقل و ايجاد شيوه زندگي جديد براي آنها ميپردازد. اينگونه است كه شيعه بعد از عاشورا داراي چنان ظرفيتهاي فرهنگي و عاطفي نيرومندي در جهان اسلام ميشود كه استغنا،
و استقلال، پويايي و نشاط و سرزندگي آن منحصر به فرد است بر خلاف ديگر فرقههاي اسلامي كه دچار ايستايي، روزمرهگي و ركود و سكون فرهنگي و اجتماعي شدند از آن زمان، عاشورا به يكي از اركان هويت فرهنگي جامعه شيعه تبديل ميشود و باعث مي گردد جاذبهاي فطري و عاطفي براي تشيع ايجاد شود كه همواره باعث جذب انسانهاي حقطلب به سوي آن شود و تشيع در مسير تاريخ، هميشه روندي روبه رشد داشته باشد.
از اين منظر، مديريت فرهنگي يعني تركيب احساسات و عواطف با عقلانيت و دينورزي بر اساس دين حق به گونهاي كه بر اساس آن، آداب و رسوم و عرف اجتماعي توليد شود تا روحيه نشاط را در جامعه بدمد. اين همه در جامعه شيعه، در عاشورا ريشه دارد؛ عاشورايي كه تركيبي از مظلوميت و عاطفه و ايثار و حماسه و شهادت و اسارت در عين آزادگي است.
موارد تكميلي
ـ پويايي فرهنگي و نوسازي فرهنگي در برابر ايستايي فرهنگي؛
ـ مهارت تفكر استراتژيك فرهنگي، بازسازي فرهنگي، پاسداري فرهنگي و فرآيند فرهنگسازي؛
ـ مهارت انسجامسازي فرهنگي؛
ـ تلاش براي عمقبخشي به ارزشهاي فرهنگي بر اساس تهييج عواطف و احساسات مقدس و پاك.
در جامعه سياه
از ويژگي جوامع باطل ديني در بلندمدت، گرفتار شدن آنها در ايستايي و ركود و سكون فرهنگي است و اين به دليل رويكرد گذشتهگرايي و توقف آنها در سلف است. سلفيگرايي باعث ايستايي و تحجر و حتي عقبماندگي فرهنگي در آنها ميشود، به گونهاي كه در بلندمدت براي حفظ نشاط فرهنگي در جوامع ديني ـ اسلامي به دليل ناكارآمدي فرهنگ اسلامي، به تدريج، اين فرهنگ دچار التقاط يا تهاجم فرهنگي ميشود.
گاه شمار زندگاني امام در دوران اسارت (از كربلا تا مدينه)
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
پرسشهاي سهگانه
چرا عاشورا يكي از رمزهاي هويتي و فرهنگي شيعه است؟ مگر تشيع قبل و بعد از عاشورا چه تفاوتي با هم دارد؟ اصولاً نقش فرهنگ در تشيع تا چه اندازه است؟ آيا ميتوان شيعه را فرهنگيترين يا داراي پوياترين فرهنگ در ميان مذاهب اسلامي دانست؟
چگونه ابعاد عاطفي و حماسي و احساسي عاشورا با مديريت طولانيمدت و شبيهسازيهاي امام سجاد عليه السلام از رويدادهاي عاشورا به پايههاي فرهنگي براي جامعهسازي جديد حق تبديل ميشود؟ نقش امام سجاد عليه السلام در سرمايهگذاري بر ارزشهاي عاطفي عاشورا ناظر به فرهنگسازي چيست و چگونه امام به اين هدف ميرسد؟
چگونه فرهنگ عاشورايي شيعه هم باعث پويايي شيعه در بستر تاريخ شده و هم امروزه از مهمترين جاذبهها براي تشيع است. امروز چگونه ميتوان در امتداد رسالت امام سجاد عليه السلام ، با گسترش بخشي به فرهنگ عاشورا مبتني بر تهييج احساسات و عواطف پاك، به نشر دين حق ياري رساند؟
چرا دشمنان تاريخي تشيع همواره از گسترش فرهنگ عاشورايي در جوامع خود وحشت داشتهاند؟ چگونه فرهنگ عاشورايي در جغرافياي جهان اسلام باعث ايجاد جاذبه و همگرايي بين مسلمانان (شيعه و سني) و حتي بين مسلمانان و غير مسلمانان شده است؟
رويدادهاي معاصر امامت امام سجاد
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
امام و جريانهاي داخلي تشيع
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
ميانبرنامه
يك ـ گاهشمار شكلگيري تدريجي تشيع در بستر رشد تاريخي توسط امامان معصوم عليهم السلام
تشيع در مدينةالنبي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ريشه دارد. پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله در طراحي مدينةالنبي، اصول و اساس و ساختار كلي جامعه اسلامي را طراحي كرد، ولي اجراي كامل آن را در زمانهاي آينده به رهبري و امامت امامان معصوم واگذار كرد.
پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ، جامعه اسلامي به جاي امتدادبخشي به طرح جامع پيامبر زير پرچم امامت امامان معصوم، زير پرچم خلفاي غيرمعصوم رفتند و به ماندن در وضع حداقلي موجود رضايت دادند. بازتاب اين وضعيت، بازگشت تدريجي جاهليت و ستم به جامعه اسلامي بود.
قيام مردم عليه ظلم و تبعيض در اواخر خلافت خليفه سوم، در نهايت، منجر به آغاز خلافت علي بن ابيطالب عليه السلام شد. هدف آن خلافت، تحقق عدالت اجتماعي و اقتصادي بود. اينگونه بود كه پس از طرح كلي جامعه حق و شيعه در زمان پيامبر، در زمان خلافت اميرمؤمنان علي عليه السلام ، در كنار اصل امامت، عدالت به عنوان يكي از بنمايهها و اركان اين جامعه معرفي ميشود.
بازگشت اسلام اموي پس از صلح امام حسن عليه السلام و فساد و گمراهي ناشي از آن در نهايت، سيدالشهدا عليه السلام را ناچار ميكند براي حفظ اسلام از گزند نابودي، به خلق حماسهاي تاريخي دست بزند. كاركرد اين حماسه عظيم در برابر جبهه باطل، خنثيسازي نقشههاي آنها براي نابودي اسلام بود، ولي از مهمترين بازتابهاي ديگر آن، ارزشها و ظرفيتهاي فرهنگي عاشوراست كه با رهبري و مديريت امام سجاد عليه السلام انسجام و نظاميافته و سبب طراحي مجدد تشيع بر اساس آن ميشود. در نتيجه، جامعه شيعهاي كه در حال نابودي بود، با كمك فرهنگ و آداب و رسوم عاشورايي، نشاط و پويايي ويژهاي مييابد و احيا ميگردد تا از آن پس، تشيع با دارا بودن شعارها و ارزشهاي عاطفي و احساس قوي و تهييجكننده خود، آخرين و ماندگارترين نسخه از دين حق در طول تاريخ باشد.
پس از امام سجاد عليه السلام ، وقتي اين جامعه به هويت ثابت فرهنگي خود ميرسد، با كمك امامين باقرين عليه السلام ، نظام مكتبي و علمياش كامل ميشود. آنگاه در زمان امام هفتم و هشتم
بر اساس اين پيشينهها و تلاشها به طراحي ساختار اجتماعي و اقتصادي مستقل ميرسد. سرانجام در زمان امامت امام زمان، آخرين عنصر غيبت و انتظار به هويت آيندهنگر شيعه تبديل ميشود تا تشيع بر هويت عاشورا كه بنيان و ساختارساز است و هويت مهدويت و انتظار كه آيندهساز است؛ به پوياترين مذهب در جهان بشريت تبديل گردد.
سيره رفتاري و گفتاري امام ناظر به شرائط زمانه
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
امام و احياگيري در تشيع و تسنن
لطفاً براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
دو ـ نگاهي تطبيقي به فرهنگ اهلبيتي و فرهنگ اموي
فرهنگ را به مجموعه آداب و رسوم و شعارها و شعاير تعريف كردند؛ يعني رفتارهاي عمومي كه عرف و عادت جامعه شده است و به گونهاي در اخلاق اجتماعي مردم ريشه دارد. فرهنگ در همگاني شدن يك هيجان و عاطفه و احساس مشترك ريشه دارد. وقتي كه اين احساس مشترك، خود را در يك شكل و قالب نشان دهد، به فرهنگ تبديل ميشود.
در مكتب حق همانند تجربه مدينةالنبي و تجربه اهلبيت پس از عاشورا سعي ميشود با نگاه جامع به انسان و نيازهاي فردي و احساس عاطفي و خلق و خوهاي اجتماعي، اين هيجان در دو چارچوب عقل و دين تعريف و كنترل گردد و رشد يابد.
از اين رو است كه فرهنگ ديني ناب همانند فرهنگ عاشورايي در اوج جمعگرايي بين عقلانيت، احساس و عاطفه و دينگرايي است. سرّ ماندگاري عاشورا هم در همين ابراز احساسات و اجراي شعاير عاطفي با پشتوانه عقلاني ـ ديني است.
در برابر، نظام فرهنگي باطل قرار دارد. نظام و مكتب باطلي همچون خلافت يزيد از يكسو چون تعريف و نگاهي ناقص از انسان و دين دارد، از باز توليد فرهنگ ديني و اجتماعي مناسب باز ميماند. از اين رو است كه در جامعهاي همانند جامعه يزيدي ديروز يا وهابي و سلفي معاصر، دينداري به مناسكي خشك، بيروح و به دور از نشاط و پوياسازي اجتماعي تبديل ميشود. از آنجا كه بشر بدون نشاط فرهنگي و آداب و رسوم اجتماعي كه هيجانآفرين باشد، نميتواند زندگي كند، اگر در جامعه ديني، اين پاسخها را از دين نگيرد، گرفتار فرهنگسازيهاي انحرافي يا تهاجم فرهنگي خواهد شد. از اين رو، شاخصه جامعه اموي و يزيدي از جهت ديني و مناسك ديني، سردي و جمود و ركود و سكون و در يك كلام، سلفيگرايي (به معني درجازدگي و روزمرهگي) است و از جهت فرهنگي، روي آوردن به غنا، شرب خمر و مفاسد و گناهان هيجان و احساسات دروني آدمي با مناسك خشك و بيروح تأمين نميشود. در جامعه يزيدي، مدينه و مكه از يكسو، كانون تاريخ و نمادها و مناسك ديني است و از سوي ديگر، به تدريج به كانون غنا و آوازخواني تبديل ميشود. در جامعه حسيني، هم عبادتش بانشاط و هيجانآفرين است و هم فرهنگش عبادي و ديني است.
زير فصل ها
توضيح
موارد تكميلي
اين وضعيت در جبهه دشمن
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
توضيح
از زواياي گوناگون، معاني فراواني براي عدالت ارائه شده است كه به تعدادي از آنها اشاره ميشود:
۲. نهادن هر چيزي در جاي خود؛
۳. موزون بودن (تعادل و تناسب و توازن)؛
۴. ميانهروي بين افراط و تفريط، (اعتدال)؛
۵. تساوي و نفي هرگونه تبعيض (تفاوت قائل نشدن ميان افراد)؛
۶. رعايت استحقاق در افاضه وجود (عدل در تكوين)؛
۷. پرهيز از گناه كبيره و اصرار نداشتن بر گناه صغيره، (عدالت فردي و فقهي)؛
۸. برابري اجتماعي (قسط، عدالت اجتماعي و قضايي و سياسي و اقتصاد)؛
۹. رعايت مفاسد و مصالح در قانونگذاري (عدل در تشريع)؛
۱۰. نقطه تعادل و تلاقي تمام فضايل مثل عفت و شجاعت و حكمت كه اوصاف اخلاقي هستند و قدر جامع آنها عدالت است.
بر اين اساس، مديريت هم كه ناظر به رهبري گروهي يا همه افراد جامعه است، چه در بخش مديريت منابع انساني كه متكفل امر گزينش، ارزيابي، حقوق و دستمزد، پاداش و تنبيه و انضباط است و چه در بخش وظايف مباني مديريت كه عبارت از سازماندهي، نظارت، برنامهريزي و هماهنگي و رهبري است، اصول و قواعدي دارد. در ميان همه اين عناصر شناخته شده، عدالت نقش محوري دارد و ميتواند «امالاصول» لقب بگيرد.
حضور عدالت در مديريت، منجر به برنامهريزي، پذيرش مساوات در برابر قانون، قاطعيت و سازشناپذيري در برپا داشتن حق، مسئوليتخواهي، انتقادپذيري، پايبندي به حق، تقدم منافع جمع بر فرد و ميانهروي در اداره امور خواهد شد.
با اين تعريف و آثاري كه براي عدالت بيان شد، در يك مقايسه تطبيقي بين جامعه يزيدي و كاروان حسيني، تفاوت آشكاري بين اين دو جامعه را در مشاهده بيعدالتي و ظلم و تبعيض و ستم فراگير در برابر عدالت و مساوات و قسط همه جانبه ميتوان ديد.
سيدالشهدا عليه السلام در طول دوران امامت و قيام، هم خود الگوي تمامنماي عدل است، هم سيره رفتاري و اجتماعي او سراسر عدل است. سيره مديريتي ايشان هم در تعامل با دوست و دشمن مبتني بر عدالت است و هم از بنمايههاي اصلي قيامش، دعوت به عدالت و دوري از ظلم است.
به همين دليل، اولين گام در اصول بارز مديريت معصومانه اهلبيت، توجه به عدالت و مساوات در استفاده از فرصتها و بهرهوري از نعمتها يا انس و بهرهمندي از محضر امام در مسير رشد و تعالي است.
در كاروان امام، تا وقتي فردي با امام همراه بود، از همه فرصتها و امكانات مثل همه بهرهمند بود و حتي ميتوانست از محضر امام به راحتي استفادههاي علمي و اخلاقي را ببرد. اصولاً يكي از عوامل ماندگاري و رشد و در نهايت، شهادت موالي و غلامان امام، درك اعمال مساوات و عدالت از سوي امام بين آنها و ديگر افراد در تمامي حقوق و منافع بود.
عدالت امام حتي در طول سفر و در صحراي كربلا به گونهاي بود كه در ارتباط و همراهي بين اصحاب خود و اهلبيت خود افراط و تفريط نداشت و بر اساس سيره عادلانهاش به همه همراهان توجه لازم را داشت. امام حتي در آستانه خروج از مكه همه معترضان و يا ناصحان را با سعه و شرح صدر يكسان به حضور ميپذيرفت (البته پاسخهاي امام به اندازه شخصيت يا دانش آنها متفاوت بود).
از جلوههاي بسيار بارز مديريت مساوات و عدالتمحور امام، عدالت و مساوات امام با يارانش در آستانه رفتن به نبرد يا در آستانه شهادت بود، به گونهاي كه بين صحابي و غيرصحابي، مسنّ و جوان، غلام و آزاد، هاشمي و غير هاشمي تفاوتي نگذاشت و تا آنجا كه ميتوانست، در آخرين لحظات زندگاني يارانش بر بالين شهدا حاضر ميشد.
امام در كنار اين رعايت همه جانبه نسبت به عدالتورزي سعي ميكرد جامعهاي را كه به ظلمپذيري روي آورده است، را به حركت در آورد. در حقيقت، امام با تركيب نمايش عملي عدالت در جامعه كوچك خود در كنار راهبرد نرم و برنامهريزي تبليغاتياش كه عليه ظلم ديني يزيد، به حركت آفريني در جامعه اسلامي ميپرداخت. از اين رو، بخش مهمي از پيامهاي امام در برنامهها و خطبههايش، ناظر به برانگيختن همين حس فطري عدالتخواهي و دور كردن جامعه از ظلمپذيري بود.
جلوههايي از مديريت عدالتورز امام:
ـ تأكيد امام مبني بر شرط بودن عدالت در خليفه؛
ـ تعادل و اعتدال پيامهاي امام بين آسيبشناسي و ارائه راهكار با خوف و رجاآفريني؛
ـ حمله شديد امام نسبت به گسترش روحيه ظلمپذيري در جامعه؛
ـ معرفي الگوي شخصيتي يارانش مبتني بر عدالت و اعتدال.
موارد تكميلي
تفويض مسئوليت بر اساس شايستگي و توانمندي، رفتار منصفانه، ايجاد فضا براي رفتارهاي هماهنگ بين افراد، عدالت سازماني، عدالت تعاملي، نفي روحيه ظلمپذيري، شايستهسالاري، برنامهريزي عدالتمحور و مديريت منابع انساني عدالتمحور.
اين وضعيت در جبهه دشمن
شاخصه جامعه يزيدي به معني آشكار شدن تبعيض و ستم فراگير است. براي نمونه، ابنزياد، كوفه را قبضه كرد؛ چون توانست با سرازير كردن اموال فراوان، رؤساي قبايل و اشراف شهر را تطميع كند. آنگاه آنها را به عنوان عاملان تهديد تودههاي مردم به كار بگيرد. اين، نهايت تبعيضي بود كه كوفيان به آن رضايت دادند؛ يعني به چپاول بيتالمال از سوي اشراف خود راضي شدند تا پس از آن با حربه تحميق، جامعه را به هر سو كه ميخواهند، بكشند.
مشكل خواص هم در اين جامعه، ترويج روحيه ظلمپذيري به نام دين و شريعت اسلامي بود. اصولاً آنها با تبيين وارونه از اسلام، شرط عدالت و اعتدال و قسط را از تمامي احكام و قوانين اسلامي به ويژه در حوزه فقه سياسي و اجتماعي حذف كردند تا در نهايت، جامعه دچار روحيه ظلمپذيري مقدس و اسلامي شود.
پرسشهاي كارشناسي
ظلمپذيري و گسترش ظلم چه نسبتي ميبيند؟ امام، نقش خواص را در ترويج اين روحيه چگونه ميبيند؟ امام در مديريت تبليغي خود چگونه از يكسو انديشه و رفتار خواص را به چالش ميكشد و از سوي ديگر، چگونه تلاش ميكند روح عدالتگرايي را در آنها يا جامعه تزريق كند؟
اصولاً سير كاروان قيام و اسارت در جغرافياي شهرهاي اسلامي مهم آن زمان در نمايش عملي عدالت براي آنها چه تأثيري دارد؟
طرح امام براي معرفي همه جانبه عدالت و مساوات و قسط چيست؟ جاذبههاي عدالت در كاروان و جامعه حسيني چيست؟ امام چگونه در صحنه عاشورا، اوج عدالتورزي و مساوات را به نمايش ميگذارد؟ عدالت چگونه از جلوههاي بارز شخصيتي ياران امام است؟
چگونه مساوات و عدالت حسيني بعدها خود را در فرهنگ عاشورايي نشان ميدهد؟ (در پديدهاي همانند هيئت كه همه يكسان و هماهنگ و همراه با هم و فارغ از اسمها و رسمها با تأثيرپذيري از عاشورا، جمع مي شوند و در خوبيها و كمبودهاي هيئت با هم همراه هستند. يا چگونه به تدريج عدل و عدالت به يكي از اصول مكتب شيعه در برابر تمام مكاتب ديگر اسلامي تبديل ميشود؟
چرا امروزه هر كس بخواهد شعار انقلاب و عدالت اسلامي را به صورت راستين و مستمر بدهد، بايد متوجه عاشورا و ارزشهاي آن شود؟
ميانبرنامه
يك ـ جلوهاي عدالت و مساوات در سيره مديريتي امام
يكي از مهمترين پيامهاي عاشورايي، پايبندي به عدالت و مساوات و دوري از جور و ستم است. امام در نامههايي كه به كوفه و بصره ارسال ميكند، يكي از دلايل صلاحيت نداشتن يزيد را براي خلافت، ظلم و جور فراگير او ميداند. ايشان مهمترين دليل صلاحيتمندي اهلبيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را براي خلافت، پايبندي آنها به عدالت و مساوات ميداند. ايشان در مواردي همانند خطبه منا كه آن را در سال 59 ه .ق در سال آخر خلافت معاويه در جمع صحابه و تابعين خواند، مردم را به دليل ظلمپذيري و حاكم كردن ظالمين بر امور خود سرزنش كرد.
امام براي اينكه بازتاب عدالت را نشان دهد، مجموعه همراهان و جامعه كوچك خود را براي مردم مدينه و مكه و كوفه به نمايش گذارد تا حجت بر آنها تمام شود.
جلوههايي از عدالتگرايي و مساوات امام در جلوههاي گوناگون مديريتش چنين است:
ـ امام از يكسو در آن دوران كه به ترتيب افراد مستعد براي قيامش مشغول است، بين جوانان بنيهاشم و غلامان و موالي خود، فرصتهاي برابر براي رشد و تعالي را فراهم ميكند؛
ـ معيار ايشان هنگام قيام و در مقام تفويض مسئوليتها، شايستهسالاري است. از اين رو، امام در صورت احراز شايستگي فردي، او را انتخاب ميكند و ديگر طبقه و جايگاه اجتماعي آن فرد برايش مهم نيست. امام همانگونه كه مسلم بن عقيل را به عنوان نماينده ويژهاش به كوفه ميفرستد، سليمان بن ابيرزين از غلامانش را به عنوان پيك و فرستاده ويژه به بصره اعزام ميكند.
ـ از جهت تبليغي و پيامرساني، امام در مكه و مسير راه و حتي در كربلا همواره تلاش ميكند در مقام ابلاغ پيام حق و فطرتبرانگيزي به گونهاي عمل كند كه پيامش به همگان برسد و اتمام حجتي بليغ و فراگير داشته باشد. امام در اين موارد ضمن اينكه با خواص اعم از صحابه و اميران و فرماندهان جلسات و ديدارهاي ويژه دارد، براي عموم مردم يا لشكريان دشمن هم فرصت كافي و شايسته و مناسب پيامرساني را فراهم ميكند.
ـ نقطه اوج عدالتورزي امام در مقام مديريتش در روز عاشورا آشكار ميشود، آنگاه كه هنگام شهادت يارانش، بين غلام و آزاد، جوان هاشمي و جوان تازه پيوسته به امام، صحابه مسن و خدمتكاري گمنام تفاوتي نميگذارد و تا آنجا كه بتواند، سعي ميكند هنگام شهادت، بر بالين همه آنان حاضر شود و سر آنها را به دامان بگيرد.
دو ـ فرهنگ عاشورايي و عدالتگرايي در برابر فرهنگ اموي و ظلمپذيري
معاويه پس از صلح با امام حسن عليه السلام به مدت 20 سال تلاش كرد خلافت را براي هميشه در خاندان بنياميه تثبيت كند. او براي تحقق اين خواستهاش، شروع به جعل يا تحريف برخي از اصول اسلامي كرد. او به جاي اصل امر به معروف و نهي از منكر، اصل لزوم اطاعت مطلقه از خليفه را جايگزين كرد و در مقام تثبيت خلافت، مسئله قضا و قدر به معني جبرگرايي را رواج داد. همچنين در برابر ضرورت تحقق عدالت،
اولويت داشتن مسئله امنيت و حفظ نظام موجود را طراحي كرد. او پس از ايجاد تدريجي اين اصول فكري، با خريدن و جذب و كمك جمع فراواني از صحابه و تابعين سعي در ترويج اين اصول فكري در جهان اسلام كرد.
پس از شهادت امام مجتبي عليه السلام كه آن هم توطئهاي از سوي معاويه بود، جهان اسلام به چنان سكوت و رضايت به ظلم و انحراف تن داده بود كه به سب و لعن كردن امام علي عليه السلام راضي شده بود. سب و لعني كه ظاهرش، هتك حرمت و شخصيت اميرمؤمنان علي عليه السلام بود و باطنش، سب و لعن اصول شخصيتي و حكومتي او همچون عبوديت و عدالت بود.
معاويه آنگاه كه سب امام و بيتوجهي به عدالت را نهادينه ساخت، مسئله خلافت و ولايت عهدي يزيد را مطرح ساخت. در اين شرايط، بديهي بود هر كس خلافت يزيد را ميپذيرفت، در ضمن هم قبول ميكرد فسق و فجور و ستم يزيد ضرري به خلافت او نميزند. اين سخن به اين معناست كه پذيرش خلافت يزيد، امضايي بود بر ظلمپذيري و ترويج فسق و فجور علني در جامعه اسلامي و اين امور، دليل لبريز شدن تحمل امام در برابر خلافت يزيد بود.
بعدها كه حماسه حسيني رخ داد، مهمترين دستآوردش، جلوگيري از نابودي فرهنگ اهلبيت بود. از آن پس، جهان اسلام به دو جبهه تقسيم شد. يكي، جبههاي كه مبتني بر عدالت و عبوديتگرايي و طرفدار اهلبيت پيامبراكرم صلي الله عليه و آله بود و جبههاي ديگر كه با امضاي ظلمپذيري و اعتراض نكردن به رواج مفاسد اجتماعي، در جبهه يزيديان ماند. بر اساس سنتهاي تاريخي مورد تأكيد قرآن، سرانجام روزي فرا خواهد رسيد كه جامعه اسلامي و بشري از اسارت در گرداب ستم و فسق و فجور خسته ميشود و فرياد اعتراضش را بلند خواهد كرد.
زير فصل ها
توضيح
موارد تكميلي
اين موضوع در جبهه باطل
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامهها
توضيح
از نگاه دين اسلام، انسانها در زندگي اجتماعي «كلهم راع و كلكم مسئول عن رعيته» هستند؛ يعني بر اساس امر به معروف و نهي از منكر و اصل ضرورت زندگي اجتماعي، هيچكس به هيچ بهانهاي نميتواند از روند امور در جامعه و تحولات ناشي از آن غافل باشد.
متأسفانه يكي از روحيههاي فراگير در جامعه، نهادها و سازمانها، رواج روحيه بي اعتنايي، غفلت يا مسئوليتگريزي است. گسترش اين روحيه يا ناشي از فردگرايي و راحتطلبي فردي يا شيوع استبداد سياسي و اجتماعي و ترسهاي ناشي از آن است. بازتاب اين وضعيت، خالي كردن صحنه از حضور اجتماعي و واگذاري كامل آن در اختيار باطل و گمراهان خرد و كلان است.
در مديريت ديني كه نقطه اوج آن، مديريت عاشورايي سيدالشهدا عليه السلام است، مسئله گسترشبخشي به روحيه و احساس مسئول بودن و آنگاه حسابرسي و حسابخواهي، اصل بسيار مهمي است.
در اين مديريت، هر انساني در حد مقدورات خود نسبت به جامعه و حضور مؤثر در آن نقش دارد.
در مديريت ديني، ميزان حضور يا غيبت مؤمنان و مسلمانان از ايفاي نقش اجتماعي است كه باعث كمرنگي يا پررنگي جبهه باطل ميشود. از اين رو، هر مسلماني به ميزان حضور يا سكوت خود در تحولات اجتماعي، مؤثر يا مقصر است. در مديريت ديني ـ عاشورايي، تلاش براي به صحنه كشاندن مردم است و در مديريت يزيدي، تلاش براي قعود و بي اعتنا كردن و به سكوت كشاندن آنها.
براي نمونه، در سال آخر خلافت معاويه، مراسم حج، شاهد حضور انبوه صحابه و تابعين است؛ صحابهاي كه همه سر در لاك خود دارند و مراقب هستند حج آنها به عنوان عبادتي فردي، درست انجام شود. امام ناگهان در صحراي منا، آنها را به خيمه خود فرا ميخواند و جمع بسياري از آنها را گرد ميآورد. آنگاه در خطبهاي طولاني، آنها را محترمانه و به طور ضمني سرزنش ميكند و مسئوليتهاي اجتماعي آنها را يادآوري ميكند. از آنها ميخواهد پس از بازگشت از حج به تدريج، فعاليت اجتماعي خود را آغاز كنند و از سياست سكوت و قعود دست بردارند.
پس از آغاز قيام سيدالشهدا عليه السلام ، مهمترين برنامه حضرت، تلاش براي حساسسازي و به حركت در آوردن جامعه بر اساس مسئوليتپذيري در هر سطح است. امام در اين مسير تبليغي، تلاش گستردهاي را آغاز ميكند كه از عام و خاص و صحابه و تابعين، مردان و زنان را شامل ميشود و در ضمن سعي ميكند روحيه و احساس مسئوليت را در تك تك مردم بيدار و فعال كند.
امام در مكه به روش تبليغ مستقيم و براي كوفه و بصره با نامهنگاري به اين مهم ميپردازد. امام در مسير راه مكه تا كربلا با هر كس روبهرو ميشود، او را به انديشيدن درباره اوضاع موجود فرا ميخواند و تلاش ميكند غيرت ديني او را تحريك كرده و به گونهاي مستقيم يا غيرمستقيم، سكوت و بياعتنايي او را ياريرسان به استمرار انحطاط موجود بداند.
پس از شهادت سيدالشهدا عليه السلام ، رسالت كاروان اسارت هم توبيخ جوامع گوناگون به دليل مسئوليتگريزي آنها بود؛ مسئوليتگريزي و سكوتي كه دست يزيديان را در جنايتآفريني آزاد گذاشت.
پس از عاشورا هم نقطه امتياز بزرگ تشيع كه در فرهنگ و مديريت عاشورايي ريشه دارد، همين توجه به وظيفه مسئوليتپذيري و احساس مسئوليت همگاني است. بر اساس مكتب تشيع، همه افراد نه تنها خود بايد نسبت به اوضاع جاري احساس مسئوليت كنند. بلكه بايد با الگوگيري از مديريت عاشورايي نسبت به تعميم و گسترشبخشي اين احساس در جامعه ياري رسانند. البته تلاش تاريخي اسلام غيرعاشورايي، ترويج سكوت مقدس بوده و هست.
موارد تكميلي
مسئوليتپذيري، مسئوليتدهي، تلاش براي ترويج احساس مسئوليت و حسابخواهي، پرسشگري، ترويج غيرت ديني، اعتراض به سكوت و بياعتنايي، ضرورت ايجاد ظرفيت تحمل تبعات، آمادهسازي براي مسئوليت آسيبشناسي عادات اجتماعي، انگيزش اجتماعي، تحركبخشي به جامعه دچار ايستايي اجتماعي، رفتار شهروندي، رفتار سازماني، رفتارهاي ضعيف شهروندي سازماني و بياعتنايي در روابط اجتماعي.
اين موضوع در جبهه باطل
در اسلام غيرشيعي، فرد مسلمان عملاً نه تنها احساس مسئوليتي نسبت به تحولات جامعه در حد يك اقدام اجتماعي نميكند و نسبت به فراگير ساختن اين حس وظيفهاي ندارد، بلكه اگر در مواردي هم شاهد باشد كه اقدام يا حركتي باعث قيام يا مبارزه يا
اعتراض ناشي از احساس مسئوليت باشد، ميتواند در مسير آن مانع ايجاد كند، درست همانند رفتار صحابه و تابعين موعظهگر امام در مكه.
پرسشهاي كارشناسي
جلوههاي مسئوليتگريزي عوام و خواص در جامعه يزيدي چگونه بود؟ امام بازتاب و سرانجام اين سكوت را چه ميداند؟
امام در مقام مديريت احساس مسئوليتبرانگيزي در دوران امامت و قيامش چه برنامههايي را انجام ميدهد؟ امام چگونه در مقام تحريك اين احساس، همه جامعه را اعم از عوام و خواص خطاب قرار ميداد؟ چگونه ميتوان به ميزان روحيه و حس مسئوليتپذيري يا مسئوليتگريزي، معياري براي رويشها و ريزشها در همراهي با امام يافت؟
كاروان اسارت در طول دوران اسارت چگونه جوامع گوناگون اسلامي را به خاطر مسئوليتگريزي توبيخ و سرزنش كرد؟
امام سجاد عليه السلام پس از عاشورا از جهت مبنا قرار دادن اصل احساس مسئوليت و مديريت گسترشبخشي به آن در جهان تشيع چگونه جامعه شيعه را متفاوت از جامعه اسلامي طراحي ميكند؟
ميانبرنامهها
يك ـ امام و مديريت احساس مسئوليتبرانگيزي
سال 59 ه .ق بود. معاويه، خليفه مسلمانان بود و به تازگي با تهديد و تطميعهايش از مسلمانان بيعت گرفته بود و سايه سكوتي كاملا سنگين بر جهان اسلام حاكم شده بود. در اين سال، سيدالشهدا عليه السلام همراه بيشتر مردان و زنان بنيهاشم در آستانه مراسم حج از مدينه رهسپار مكه شد. در مكه، مراسم حج آغاز ميگردد و خيلي زود حاجيان در منا
جمع ميگردند. آنها در آنجا فرصت بيشتري دارند و بهترين گردهمآيي را در حج فراهم ميسازند. از اين رو، امام در اقدامي بيسابقه، جمعي از بنيهاشم و انصار طرفدار خود را به آنجا فرا ميخواند و از آنها كه همه از صحابه و تابعين هستند و به صلاح و عبادت معروفند و در منا حضور دارند، ميخواهد به خيمه ايشان بيايند.
در نهايت، 700 نفر كه در حدود دويست نفر از آنها صحابه و بقيه تابعين هستند، جمع ميشوند. امام خطبهاي مفصل براي آنها ميخواند و بعد از حمد و ثناي حق تعالي به آنها ميفرمايند: «شما شاهد اعمال اين خليفه طغيانگر (معاويه) درباره ما و شيعيان ما بودهايد. اينك ميخواهم براي شما سخناني بگويم. اگر راست بود، تصديق كنيد و گرنه تكذيب كنيد. شما را به خداوند قسم ميدهم به حق خداوند و پيامبرش بر شما و به حق خويشاوندي كه با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله دارم، سخنم را بشنويد (و در نقلي فرمود: سخنم را بشنويد و بنويسيد). چون به شهر و ديار و قبايل خود رفتيد، آن را به آنها كه ايمان و اطمينان داريد، برسانيد و از آنها دعوت به عمل آوريد؛ چون بيم آن دارم كه اين امر كهنه گردد و حق از بين رود و مغلوب گردد. (اگرچه او در كتابش ميفرمايد:) خداوند، نور خود را به اتمام ميرساند، اگرچه كافران را خوش نيايد (صف: 8) آنگاه حضرت آيههاي نازل شده در شأن اهلبيت را براي آنها بيان كرد و از آنها بر شأن نزول آنها اقرار گرفت. در نهايت، دوباره به آنها تأكيد كرد كه وظيفه آنها رساندن پيام امام به مردمان مستعد در سرزمينهاي گوناگون اسلامي است. در انتها فرمود: شما اي مردم، اگر ما را ياري نرسانيد و در خدمت ما نباشيد، هر آينه ستمگران بر شما نيرو گيرند و در خاموش كردن نور پيامبر شما بكوشند».(1)
دو ـ معيارسنجي ريزشها و رويشها در طول مسير بر اساس ميزان احساس مسئوليت و غيرتورزي
سيدالشهدا عليه السلام از وقتي پا در مسير كربلا گذاشت و از مكه خارج شد، تا وقتي كه در آستانه ورود به كربلا بود، هر از چندگاهي با فردي يا عدهاي در مسير روبهرو ميشد. مسير بيش از هزار كيلومتري مكه تا كوفه اگر چه از ميان صحراي بزرگ عرب
1) فرهنگ جامع سخنان امام، ص 306.
ميگذشت، در آن زمان چون در آستانه مراسم حج بود، خالي از جمعيت نبود. همچنين در نزديكي اين مسير، در برخي مناطق، برخي از قبايل هم زندگي ميكردند. از اين رو با عدهاي از افراد كه در آمد و شد با آن قبايل هم بودند، احتمال ديدار بود.
در آغازين روز حركت، امام در 8 ذيالحجه با فرزدق شاعر روبهرو ميشود. فرزدق همراه مادرش عازم حج است. در انتهاي مسير در روز اول محرم، يك روز پيش از ورود به كربلا نيز با عبيدالله بن حر جعفي روبهرو ميشود كه در حال گريز از كوفه است. امام در طول اين مسير، با هر فردي از دوستان يا افراد متعلق به گروهها يا جريانهاي ديگر روبهرو ميشد، آنها را به همراهي و مبارزه و قيام براي احقاق حق و ابطال باطل دعوت ميفرمود. واكنش افراد در برابر امام بر سهگونه بود. عدهاي كه تعدادشان بسيار محدود و معدود بود، پس از شنيدن سخنان امام و برانگيخته شدن حس غيرت و مسئوليت در درون آنها همانند زهير بن قين در نهايت به امام ميپيوستند. عدهاي ديگر همانند طرماح بن عدي كه ادعاي علاقهمندي به امام را هم داشتند، در مواجهه با امام ميپذيرفتند كه مسئوليت ياوري امام را دارند، ولي مسئوليتهاي خانوادگي نظير آذوقهرساني به خاندان و قبيلهاش را مهمتر ميديدند.
در دسته سوم هم عدهاي همانند عبيدالله بن حر جعفي بودند. با اينكه امام به ديدارش آمد و با نهايت مهر و برهان و استدلال با او سخن گفت، ولي به امام بياعتنايي كرد. سردي رفتار او با اينكه ادعاي شجاعت و پهلواني را داشت، به گونهاي بود كه امام نسبت به آينده نابسامانش هشدار داد.
اينگونه مشخص ميشود مسئوليتگرايي يا مسئوليتگريزي از عوامل سفيدي و سياهي در عاشوراست و ناتواني در طبقهبندي و اولويتبندي مسئوليتهاي اهم و مهم، عامل خاكستري شدن خواهد بود.
زير فصل ها
توضيح
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه دشمن
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
توضيح
از مهمترين پيامهاي عاشورايي، بحث عزت و كرامت انساني است. امام از مخاطبان خود و جامعه ميخواست كه از ذلت و تحقير و اهانت شخصيت خود خودداري كنند
و از پذيرش يا تحمل نظام، سازمان و رهبري يا مديريتي كه باعث ذلتپذيري ميشود بپرهيزد.
امام در مهمترين پيامهاي تكرار شونده خود در طول قيامش، نتيجه آشكار و پنهان، حال و آينده پذيرش خلافت يزيد را به نهايت ذلت و اهانت و تحقير شخصيتي رسيدن مسلمانان ميداند و همين عامل يكي از علل مهم مخالفت امام با خلافت يزيد است. امام با طراحي شعار «هيهات منا الذله» سعي ميكند شعار عزت و كرامت و ارزش انساني را احيا كند كه از مهمترين ارزشها و دستآوردهاي اسلام است. از اين رو مديريت عزتمحوري و ذلتگريزي يكي از شاخصههاي مهم در مديريت امام در طول قيامش است. امام از يكسو در طول قيام از هر رفتاري كه نماد و نشان ذلتپذيري باشد، با هوشياري كامل پرهيز ميكند. در مقابل واليان و فرماندهان يزيد در مدينه و مكه و كربلا هرگز حاضر به ذلتپذيري نميشود و حتي از انجام دادن مراسم حج زير لواي يزيد ابا دارد و در برابر، با نمايش مديريت و سيره عزتآفرين سعي در مديريت كرامت بخشي به انسانهاي اطراف خود دارد.
جلوههاي مديريت ذلتگريز و عزتآفرين امام چنين است:
ـ مديريت تربيتي امام براي جوانان بنيهاشم باعث تربيت و رشد آنها در اوج عزت و كرامت انساني ميشود؛
ـ امام در مواجهه با صحابه و مردم حجاز با راهاندازي مديريت تبليغي خود به سكوت ذلتآفرين آنها اعتراض ميكند؛
ـ امام در طول قيامش، كارواني كوچك از اهلبيت و يارانش با خود همراه دارد كه مهمترين نشانه آنها ذلتگريزي است. آنها با اينكه با اماننامه دشمن روبهرو شدند تا نجات يابند، ولي حاضر به پذيرش زندگي با ذلت نگرديدند.
موارد تكميلي
عزتمندي در مديريت و يا نقشآفريني اجتماعي، راهبرد منابع گزينش منابع انساني بر اساس كرامت و عزت، روحيه جمعي ياران بر محور كرامت و عزت، تلاش براي شورآفريني اجتماعي با عزت بخشي و خودشكوفايي نيروها با عزت و كرامت.
جايگاه موضوع در جبهه دشمن
مهمترين شاخصه حكومت يزيدي و اموي، تحقير و ذليل كردن انسانها و گرفتن روحيه كرامت و شرافت و عزت و بزرگي و سربلندي انساني آنهاست. بازتاب اين وضعيت، مرگ روحيه شجاعت و شهامت در افراد جامعه و رضايتمندي آنها به خواري و پستي است.
در احاديثي از رسول اكرم صلي الله عليه و آله ، زبونترين مردم كسي دانسته شده است كه مردم را خوار كند، و در حديث ديگري از حضرت علي عليه السلام ، آزمندي به دنيا، خواركنندهترين مسئله براي انسان تعريف شده است. در جامعه يزيدي از يكسو با ترويج روحيه ذلتپذيري ميخواستند به حكومت بر ملتي ساكت دست يابند. در اين مسير، با تطميع علما و اشراف، آنها را به زبوني كشاندند تا بقيه قشرهاي جامعه هم روح عزت و سربلندي را فراموش كنند.
اين وضعيت به تدريج با شعار لزوم اطاعت از حاكم و حفظ جماعت باعث سكوت و قعود تاريخي مسلمانان و انحطاط آنها شد.
پرسشهاي كارشناسي
چرا امام در مقام آسيبشناسي جامعه يزيد، ذلت اجتماعي را مهمترين شاخصه آن ميداند؟ چرا امام، نتيجه بيعت با يزيد را ذلت و پستي و نابودي ارزشهاي انساني اعلام ميكند؟
امام در كنار احياي شعار و ارزش عزت و كرامت، در مديريت خود چگونه آنها را اجرا كرد يا به نمايش گذاشت؟ جلوههاي بارز مديريت عزتآفرين امام در دوران امامت يا در طول قيام كدامند؟ چگونه عزتگرايي باعث جذب و همگرايي بين ياران امام ميشد؟
امام در مديريت تبليغي خود نسبت به آينده گسترش ذلتپذيري در جامعه اسلامي هشدارهاي گوناگوني دارد. اين هشدارها كدامند؟ چگونه بعدها دوري جامعهاي اسلامي از فرهنگ عاشورايي باعث ركود و انحطاط آنها ميشود؟ امروز
چگونه با مديريت تبليغي ارزشهاي عاشورايي مبتني بر عزتطلبي و ذلتگريزي ميتوان به گسترش اسلام راستين و تشيع كمك كرد؟
ميانبرنامه
يك ـ گزارشي آماري از سخنان امام در مورد ذلتگريزي
ذلتگريزي يكي از مهمترين ارزشهاي عاشورايي و از پيامهاي تكرار شونده مهم در سخنان امام حسين عليه السلام در طول قيامش بود. امام در طول قيامش، اولين مرتبه كه سخن از ذلتناپذيري ميزند، در شب آغازين قيام است. آنگاه كه والي مدينه ايشان را دعوت ميكند تا هم خبر خلافت يزيد را به او بدهد و هم به زور از او بيعت بگيرد، امام با اعلان فسق و فجور و فساد يزيد حاضر به بيعت با او نميگردد.
پس از هجرت غريبانه امام به مكه، امام هرگاه با كسي يا گروهي سخن ميگويد، يا در مقام بيان علت قيامش ضمن بيان ويژگي يزيد، بيعت با او را ذلت و پستي براي خود و مسلمانان ميداند و آن را منافي با كرامت و عظمت و عزت مسلماني ميشمارد.
در مكه، برخي از صحابه به ويژه عبدالله بن عمر سعي در آرام ساختن و متقاعد ساختن امام به سكوت و قعود هستند، ولي امام به صراحت اعلان ميكند هدف يزيد، بيعتگيري ذليلانه است و گرنه او را همچون يحيي بن زكريا شهيد خواهند كرد. امام نيز شهادت را بر بيعت ذليلانه با فاسقي چون يزيد ترجيح ميدهد.
با آغاز حركت امام به سوي كوفه و كربلا، به گزارش بنيهاشم، يادكرد امام حسين عليه السلام از ماجراي شهادت مظلومانه يحيي بن زكريا فزوني مييابد، به گونهاي كه امام در هيچ منزلي فرود نميآيد مگر اينكه از آن ياد ميكند. در ضمن همواره تأكيد دارد كه يزيديان تنها در صورتي از به شهادت رساندن ايشان منصرف ميشوند كه او به بيعت ذليلانه راضي شود، ولي او شهادت را انتخاب كرده است.
در كربلا در مدتي كوتاه، امام چند دوره با عمربن سعد مذاكره ميكند. عمر بن سعد در اين مذاكرات تلاش بسياري ميكند بدون خونريزي و با صلح، از مسير كربلا به حكومت ري دست يابد، ولي امام در آنجا به صراحت و صلابت اعلان ميكند مسيري كه عمر بن سعد در پيش گرفته است، مسيري ذليلانه است كه هيچگاه هم به نتيجه
نخواهد رسيد. سرانجام صبح عاشورا كه كوفيان به صراحت از امام ميخواهند به بيعت با يزيد تن در دهد، ايشان جمله معروفشان را ميفرمايد كه «هيهات منا الذله».
دو ـ سرانجام ذلتپذيري
آنگاه كه سيدالشهدا عليه السلام قيام خود را آغاز كرد، چهار شهر در برابرش قرار داشتند كه ميتوانستند به صورت مستقيم، مخاطب پيامهاي عزت و ذلتگريز امام باشند. از اين چهار شهر، دو شهر مكه و مدينه در منطقه حجاز و بصره و كوفه در عراق بودند. امام در آغاز قيام به هيچ وجه در مدينه نماند و درنگي نكرد و حتي پيامي هم براي آنها نفرستاد؛ چرا كه اقامت 10 ساله امام در شهر فرصت كافي براي اتمام حجت و هم شناسنامه شهر را در اختيار امام گذاشته بود. امام ميدانست مردم مدينه پس از رحلت پيامبر اكرم عليه السلام به غنايم فتوحات فريفته شده و تا آن زمان با سكوت و بياعتنايي خود به هرگونه خلافتي راضي شده بودند. البته مردم اين شهر سه سال پس از قيام سيدالشهدا عليه السلام وقتي با ظلم فراگير و فسق آشكار يزيد مواجه شدند، دست به قيامي كور زدند؛ قيامي كه سرانجام قتل و غارت مدينه، هتك حرمت مسجد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و در نهايت بيعت بازماندگان شهر به عنوان برده و كنيز با فرمانده يزيد بود.
اين وضعيت در مكه هم حاكم بود امام نزديك به 5 ماه در مكه ساكن بود، ولي چندان خطابي با مكيان نداشت. سرانجام آنها هم اين بود كه در مدت 10 سال، دوبار زير حمله سنگين امويان قرار گرفتند و در نهايت هم با ذلت و خواري با حجاج بيعت كردند.
در اين مدت، كانون دعوت امام معطوف به عراق و البته شهر كوفه بود، ولي مردم اين دو شهر از ترس و وحشت و با پذيرش ذلت و پستي يا در كنج خانهها پنهان شدند يا به مصاف امام آمدند. سرانجام ذلتپذيري آنها، مبتلا شدن به 10 سال جنگ و درگيري و قتل و غارت و پس از آن، تحمل 20 سال امارت بسيار ظالمانه و تحقيرآميز حجاج بن يوسف ثقفي بود.
از اين رو امام در طول قيام از منظر قانون سنتهاي الهي به طور پيوسته از مخاطبان خود ميخواست كرامت و عزت خود و دين خود را حفظ كنند. به نظر امام، اگر آنان به بهانه آزمندي و دنياپرستي به هرگونه تحقير خودخواسته تن بدهند، اين ذلت به
سنتي طولاني و فزآينده تبديل خواهد شد و حتي آنها را هم از زندگي دنيوي معمولي و ساده دور خواهد ساخت.
زير فصل ها
توضيح
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه سياه و يا خاكستري
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
توضيح
از جلوههاي بارز مديريت عاشورايي، پرهيز امام از اقدامهاي ناسنجيده و به صرف دعوت از سوي گروههاي مختلف بود. امام بر اساس اصل كنترل و ارزيابي در مديريت، در طول قيام هرگاه با دعوت، ادعا و يا درخواستي مواجه ميشود، همواره تلاش ميكند از گره زدن سريع و بيحساب و كتاب قيام عظيم خود با جريانها و ادعاها پرهيز كند. در برابر، با در پيش گرفتن اصل و سياست اختيار و تلاش براي راستآزمايي مدعيان، ميزان آمادگيهاي عملي و نسبت بين قول و عمل آنها را بسنجند.
از اين رو، امام در آغاز امامت خود، در پاسخ به دعوت قيام كوفيان آن را به پس از مرگ معاويه موكول ميكند، ولي هنگام هجرت از مدينه، راهي كوفه نميشود، بلكه به مكه ميرود و در مكه هم پس از اطمينان از وصول نامههاي فراوان در نهايت، يكي از نيروهاي توانمند خود، حضرت مسلم بن عقيل عليه السلام را عازم كوفه ميكند تا به سنجش و ارزيابي شرايط كوفه بپردازد.
مديريت كنترل و مراقبت امام براي كوفه به عنوان مهمترين نقطه اميدش، باعث ايجاد خطي از رفت و آمد پيكها و نامهرسانها ميشود تا امام در مواقع لزوم، از اخبار و ميزان آمادگي كوفه و كوفيان مطلع باشد. امام فرآيند نهايي قيامش را به تحولات كوفه وابسته نكرده بود، ولي در عين حال در تلاش بود در تصميمگيريهاي خود، دور از روند امور نباشد يا تصميم ناسنجيده نگرفته باشد.
از ديگر جلوههاي مديريت ارزيابي امام، ارزيابي و سنجش افكار است. امام در ارتباطي پويا همواره سعي ميكند از افكار و گرايشهاي انديشهاي و ايماني جبهه مقابل خود آگاه شود. از اين رو همواره در سخنرانيها يا سخنانش با افراد، گروهها يا لشكر كوفه، با آگاهي كامل از روحيات آنها با آنها سخن ميگويد.
از منظري ديگر، شايد بتوان ادعا كرد تأخير انداختن در اجراي تاكتيكهاي نظامي به نيمههاي شب عاشورا ناشي از كنترل و مراقبت و ارزيابي امام نسبت به تاكتيكهاي
نظامي دشمن است. آنگاه كه امام در عصر تاسوعا متوجه نقشه اصلي دشمن در صحنه نبرد ميشود، تلاش ميكند در جمع بين بررسي شرايط محيطي و كشف طرح و نقشه دشمن، بهترين تاكتيك را طراحي و اجرا كند.
موارد زير از جلوههاي بارز مديريت عاشورايي است:
ـ سنجش و ارزيابي پيوسته مدعيان همراهي؛
ـ كنترل و مراقبت و نظارت بر رفتار دشمنان.
ارزيابي شرايط حال و آينده و آمادهسازي نيروها حتي براي مراحل ميانمدت و بلندمدت ناظر به همين نكته است كه امام وقتي در ارزيابي شرايط، ضرورت استمرار قيام حتي پس از شهادت خود را در نظر ميگيرد، اهلبيت را با خودش همراه ميكند تا پرچمدار مراحل بعد باشند. اينگونه مديريت عاشورايي، درسي مهم به عاشورازيستان ميدهد كه در مراقبت و ارزيابي برنامههاي خود بايد آينده و عاقبت هر برنامه و حتي مراحل پس از آن را هم بنگرند و بر اساس آن، خود يا نيروهاي مناسب را براي آن شرايط آماده كنند.
از اين منظر است كه از شب تا عصر عاشورا، امام به حضرت زينب عليها السلام و ديگر بانوان توجهي ويژه دارد تا با نظارت بر كنشها و واكنشهاي آنها در مقايسه با ميزان نزديكي به اوج بحران و فاجعه، آنها را براي مواجهه كامل با مسئوليتهاي خود آماده سازد. امام در اين مرحله ضمن توجه به احساسات و عواطف و هيجانهاي آنها به مديريت و آمادهسازي آنها براي مواجهه با بزرگترين فاجعهها و پذيرش سختترين مسئوليتها ميپردازد.
موارد تكميلي
مديريت و ارزيابي اطلاعات، ارزيابي پيوسته فرصتها و تهديدها، سنجش و ارزيابي افكار، عدم خودسانسوري، خبرگيري پيوسته، ارزيابي تهديد و ماهيت تهديد، شخصيتشناسي نيروهاي خودي و دشمن، درك تغييرات و تحولات، ارزيابي نيروها و منابع انساني، آزمون توانايي، ارزشيابي شناختي، امتحان صلاحيت، خطر حسابرسي، خطر عدم كشف، خطر كنترل، طراحي نظام ارزيابي كاركنان، فرهنگ ارزيابي، آمار و اطلاعات، ترويج الگوي خودكنترلي، سنجش توان عملكرد سازمان.
جايگاه موضوع در جبهه سياه و يا خاكستري
كاركرد ارزيابي، كنترل و مراقبت و نظارت، هوشياري و آمادهسازي روزآمد نيروهاست. يكي از نقاط ضعف مهم جبهه خاكستري در صحنه عاشورا، نداشتن ارزيابي و نظارت درست و به موقع بود. اين اتفاق هم از سوي صحابه و تابعين حجاز رخ داد. كه با فهم نادرست فاجعه در حال وقوع، به خلافت يزيد رضايت داده بودند و تا فجايع حره و حمله به مكه رخ نداد، يزيد و كنه خلافت او را نشناختند. هم از سوي گروهي كه بعدها به نام توابين معروف شدند، رخ داد آنها در كوفه با ارزيابي غلط يا ناقص نتوانستند همراهان حضرت مسلم عليه السلام باشند و او را تنها گذاشتند. ضعف كنترل و نظارت و ارزيابي از سوي آنها موجب غافلگيري به دست دشمن و غلبه رعب و وحشتي كاذب بر آنها و انزواي تدريجي شد تا در نهايت فاجعه كربلا رخ دهد.
پرسشهاي كارشناسي
در درگيري حق و باطل كه همواره حق در اقليت است، چگونه مراقبت و كنترل پيوسته باعث كسب هوشياري كامل از سوي حق و جلوگيري از غافلگيري يا ضعف عملكرد آن ميشود؟
در مديريت حسيني و در طول نهضت عاشورا، جلوههاي بارز كنترل و ارزيابي در سيره عاشورايي امام چيست؟ امام چگونه اين اصل را در مراحل مختلف قيام به اجرا ميگذارد؟ امام چگونه كوفيان را ارزيابي مي كند؟ امام چگونه افكار جريانهاي مقابل خود را سنجش و شناسايي ميكند؟ امام چگونه رفتارهاي دشمن را زير نظر ميگيرد؟
به نظر ميرسد امام در يك نظارت و ارزيابي ويژه در متعاليترين مرحله خود، ضمن ارزيابي پيوسته ياران و اهلبيت عليهم السلام به تدريج به كنترل و سنجش ميزان آمادگي آنها ميپردازد و حتي در مواردي براي تقويت و آمادگي كامل آنها برنامه دارد؟ (همانند سنجش امام نسبت به يارانش در شب عاشورا، و يا مديريت امام
نسبت به ارزيابي و آمادهسازي حضرت زينب عليها السلام ) اصول اين سيره مراقبتي امام چيست؟
ميانبرنامه
يك ـ ضعف مديريت توابين در كنترل و ارزيابي درست و اوضاع و زمينگير شدن آنها
سليمان بن صرد خزاعي، از بزرگان و رئيس قبيله خزاعه در كوفه و مدعي محبت و علاقهمندي به سيدالشهدا عليه السلام بود. او پس از شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام به همراه عدهاي ديگر به امام نامه نوشت و امام را در آغاز امامتش به قيام دعوت كرد، ولي امام با ترسيم ارزيابي اجمالي از زمانه خود آن را به پس از مرگ معاويه موكول كرد.
پس از مرگ معاويه، وقتي خبر هجرت امام از مدينه به مكه و سليمان بن صرد و دوستانش رسيد، آنها دوباره به امام نامه نوشتند و در راستاي قيام موعود، امام را به كوفه دعوت كردند. آنها بعد از آن براي تشويق هر چه بيشتر امام سعي ميكردند به موج نامهنگاريهاي فراوان از كوفه دامن بزنند تا امام را هر چه سريعتر به كوفه بكشانند. امام ضمن پرهيز از شتابزدگي، پسر عمويش، مسلم بن عقيل را براي بررسي و ارزيابي و آمادهسازي كوفه به آنجا فرستاد.
پس از آمدن مسلم به كوفه و وارد شدن او نزد مختار بن ابيعبيده ثقفي آنها با دلسردي كنار كشيدند و موجب كندي برنامههاي مسلم شدند. آمدن ناگهاني ابنزياد كه همراه با تهديدها و ارعابها بوده، در يك ارزيابي غلط باعث شد آنها تصور كنند ديگر قيام هيچ سودي نخواهد داشت با اينكه نقطه اتكاي ابنزياد، لشكريان شام نبود، بلكه او با تهديد و تشويق اشراف كوفه و گروهها و احزاب غيرشيعي، شهر را با خود همراه كرده بود.
به اعتراف سليمان و ديگر بزرگان اين گروه كه بعدها خود را توابين ناميدند، در روزهايي كه امام در مسير راه و يا در كربلا بود، پياپي نامههاي امام براي دعوت و ياري به آنها ميرسيد، ولي آنها در يك ارزيابي غلط از اوضاع، نه تنها در كنج خانههاي خود پنهان شدند، بلكه جمعي بين 4 هزار تا 16 هزار نفر از مردم خود را هم با خود خانهنشين كردند. اينان با قعود و سكوتي كه ناشي از ارزيابي غلط اوضاع بود، باعث غربت و شهادت امام شدند.
دو ـ شيوه ارزيابيسنجي امام از ميزان صداقت و آمادگي همراهانش
آن هنگام كه امام قصد حركت از مكه به سوي عراق را داشت، چون هنوز احتمال و زمينه براي پيروزي نسبي امام در كوفه فراهم بود، جمعي كه همراه امام به راه افتادند، از نظر كمّي قابل توجه بود و به حدود صد نفر، كمي بيشتر يا كمتر ميرسيد. امام هنگام خروج از مكه به صورت ضمني به شهادت خود اشاره كرده بود، ولي تا رسيدن خبر شهادت حضرت مسلم عليه السلام در ميانه راه به صراحت و مكرر از آن سخن نفرموده بود. از اين رو، جمع همراه امام در حدود 100 نفر بودند، ولي از آنجا كه قصد آفرينش قيام و حماسهاي عظيم و تاريخي را داشت، نيازمند آن بود كه محترمانه به ارزيابي و پالايش آزادانه همراهانش بپردازد.
شيوه و برنامه امام براي اين مهم بر سياست و صداقت و شفافيت امام مبتني بود. ارزيابيسنجي با كمك آزادي جريان مبادله در اطلاعات بود به اين معنا كه امام در طول نهضت، چيزي به نام اخبار محرمانه به ويژه نسبت به اخبار بد و مأيوسكننده نداشت و با فراهم كردن شرايط آگاهي همگاني از خبرها و جريان آزاد مبادله آن سعي ميكرد به ارزشيابي و ارزيابي همراهان خود بپردازد. امام در اين مسير، از مقطع رسيدن خبر شهادت حضرت مسلم عليه السلام تا شب عاشورا، با مبادله آزاد اطلاعات و آزمودن همراهانش با ارائه مكاشفات و رؤياهايش يا ارائه اخبار غيبي، با آنها درباره سرانجام مسيري كه ميروند، سخن گفت و آنها را در مواجهه با اماننامههاي دشمن آزاد گذاشت. همه اين موارد، ابزاري است براي سنجش صداقت و تاب و توان مدعيان همراهي.
فرآيند اين ارزيابي ناظر به اهميت طرح و برنامه امام، هر چه به عاشورا نزديك ميشود، روندي فزآينده دارد و آنگاه كه در شب عاشورا به مرحله اطمينان و پالايش كامل ميرسد، پايان ميگيرد.
اين اصل ارزيابي و ارزشيابي تدريجي با كمك آزمون با شرايط و موقعيتهاي سخت به همراه فرصتسازي براي كسب آگاهي آزادانه، سياست كنترلي امام در برابر كوفيان هم است. امام در مواجهه با نامههاي دعوت كوفيان در آغاز دعوتش نه ذوقزده شد و نه نسبت به آنها بي اعتنا بود، بلكه در برنامهريزي منظم، ادعا و عمل آنها را ارزيابي كرد تا به آشكارسازي ماهيت واقعي آنها از پيوندزني بيهوده قيام تاريخي خود با انسانها يا جامعه كم ظرفيت پرهيز كند.
زير فصل ها
توضيح
موارد تكميلي
جايگاه موضوع در جبهه دشمن
پرسشهاي كارشناسي
ميانبرنامه
توضيح
تشويق و تنبيه عامل مهمي براي جذب و دفع افراد نسبت به هدف و مأموريتي واحد است. به ويژه اگر دامنه و گستره اين تشويق و تنبيه در دايره سنتها و عبرت و حكمتهاي خداوند قرار بگيرد. اين سخن به اين معني است كه اوليا و رهبران حق در طول تاريخ آنگاه كه حركتي و قيامي مذهبي و تاريخي را صورت دادهاند، براي همراهسازي آزادانه مردم به اين حركت و پيوستن به حق و جداسازي آنها از همكاري با باطل، مجموعهاي از هشدارها و تشويق ارائه ميكنند. اين هشدارها به جاي آنكه موجب رعب و وحشت، جنايت، تهديد و خشونت باشد، بازتاب اعمال و سنتهاي ناشي از آن است. تشويقها هم به جاي تطميعهاي فريبنده يا چپاول بيتالمال براي عدهاي خاص، بيان سنتهاي بركات و توفيقات و رشد نعمات است.
اين مديريت در برابر مديريت جبهه باطل قرار دارد؛ چرا كه در جبهه باطل هم سياست تهديد و تشويق به صورت گسترده وجود دارد، ولي اين سياست در اجراي تهديدهاي فراگير با هدف ايجاد رعب و وحشت و سلب و كنترل ارادهها ريشه دارد. همچنين تشويق در جبهه باطل يا وعدههاي فريبنده است يا مواهب ناشي از چپاول بيتالمال. در مقابل، اولياي خدا به جاي ايجاد رعب و وحشت عملي سعي ميكنند با ايجاد آگاهي و توجهدهي درست به عواقب امور بر اساس سنتهاي خداوند، مردم را به انديشه وادارند. آنگاه با ارائه برخي مشوّقهاي ديني و معنوي، زمينهساز جذب و هدايت آنها شوند. موارد زير از جلوههاي بارز مديريت امام در ارائه تهديد و تشويق آگاهانه مبتني بر سنتها و عبرتهاست:
ـ خطبه امام در منا آنگاه كه امام، نتيجه سكوت علما را سقوط جامعه و نابودي دين ميداند و آنها را در اين امر مقصر و آينده همه حتي آنها را تاريك ميبيند؛
ـ برخي سخنان امام در دوران اقامت در مكه به ويژه در آستانه خروج (همانند هر كسي كه با ما نيايد، به پيروزي و رستگاري نخواهد رسيد)؛
ـ مجموعه هشدارهاي امام به افراد ملاقاتكننده همانند عبيدالله بن حر جعفي كه درباره آينده شومشان به آنها هشدار ميدهد؛
ـ سيدالشهدا عليه السلام و مكاشفاتي كه شب عاشورا براي يارانش داشت و باعث ثبات و اطمينانخاطر ايشان شد.
ـ هشدار امام در روز عاشورا نسبت به آخر و عاقبت كوفيان در آينده نزديك و ميانمدت (سياستي كه پس از ايشان كاروان اسارت در سراسر جهان اسلام به اجرا گذاشت و نسبت به آينده نزديك و شوم جهان اسلام هشدارهاي فراوان داد)؛
ـ امام و هشدار دادن به ذلت و زبوني مسلمانان در آينده.
موارد تكميلي
انبوه هراسي (ايجاد هراس اجتماعي)، عبرتسازي، پيشبيني و پيشگويي، عبرتها و سنتها، تبليغات انذار، آيندههراسي تبليغات و تضعيف روحيه، اصل و مديريت يادآوري، رسوخ در دشمن، پرسشبرانگيزي، مديريت بيدارگري فطرت، روششناسي تهديد و تطميع، مديريت موازي جاذبهها و دافعهها، مديريت هشداردهي با روشنگري، مديريت فشار عصبي، سر دوراهي قرار دادن و دفاع از حقوق با تعيين پاداش يا تنبيه.
جايگاه موضوع در جبهه دشمن
جلوه بارز مديريت تهديد و تشويق در جبهه باطل را در چهره ابنزياد و در عراق به ويژه شهر كوفه ميتوان ديد. ابنزياد در اين شهر با به شهادت رساندن عدهاي و ايجاد حكومت نظامي، سعي در تهديد كامل كوفيان داشت. تشويقهاي او هم با اعطاي كيسههاي زر از بيتالمال همراه بود كه فقط به اشراف ميرسيد. به لشكر كوفه هم در كربلا وعده داده بود در صورتي كه مرتكب جرم و جنايات شوند، هداياي ويژهاي دريافت كنند. هدايايي كه اگر نگوييم هيچكدام، ولي بيشتر آنها محقق نشد حتي براي عمر سعد و فرماندهان كوفه.
پرسشهاي كارشناسي
باشد؟ چگونه اين تهديد و تشويقهاي ديني بر اساس الگوي سنتها تعريف ميشود؟ تفاوت اين روش و مبنا با روش باطل در اين زمينه چيست؟
چگونه كاروان اسارت مديريت تهديد و هشدار ديني و عاشورايي را استمرار ميدهد؟ هدفش در اين مقطع چيست؟
ميانبرنامه
1 ـ 19. امام و مديريت تهديد و تشويق
سيدالشهدا عليه السلام پس از آنكه در آغاز خلافت يزيد، ناچار به هجرت غريبانه از مدينه به مكه شد، براي زمينهسازي قيام خود و تأمين نيروي انساني دعوتي فراگير را شروع كرد. از آنجا كه جامعه اسلامي به شدت آلوده انحرافها و تحريفها و بدعتها شده و در نهايت بياعتنايي و غفلت و ركود بود، دعوت امام نيازمند به كارگيري تبليغات تهديد و تشويق گسترده بر مبناي اصول و روشهاي ديني بود.
از اين رو، امام همانند شيوه و روش قرآن كه در قالب آيات سنتهاي تاريخي يا در قالب آيات بهشت و جهنم به اين مهم ميپردازد، برنامه تبليغي خود را در زمينه تحريك عواطف و اذهان با كمك بيان تهديدها و تشويق آغاز كرد.
شيوه امام در اين برنامه، بيان آثار و نتايج دو طرف، همراهي كردن يا نكردن با ايشان است. امام در اين تهديدها ضمن بيان سيماي كلي و همراهي با باطل و رستگار
نشدن قاعدين، هر چه به عاشورا و كربلا نزديك ميشود، سعي ميكند بر اساس پيشگوييهاي غيبي بر شدت و جزئيات تهديدها بيفزايد تا احتمال نفوذ و اثرگذاري يا ايجاد رعب و هراس ناشي از آن فزوني يابد. امام اوج اين تهديدها را در برابر فرماندهان و لشكريان كوفه در كربلا انجام ميدهد، به گونهاي كه آينده تاريك كوفه و برخي از آنها را دقيقاً بيان ميكند.
در برابر، مديريت تشويق امام، متوجه نتايج و آثار همراهي با ولايت و اهلبيت عليهم السلام است. اين تشويقها هم در آغاز، عمومي و ناظر به حيات طيبه دنيوي است، ولي وقتي اكثريت جامعه، امام را رها ميكنند و جز اندكي با امام نميمانند، ايشان پس از اتمام حجت متعدد با آنها و آزاد گذاشتنشان براي رفتن، چون استقامت و صلابت آنها را مشاهده ميكند، به پاس معرفت و اطاعت آنها، بنا به برخي روايات، در شب عاشورا، مقامهاي بهشتي را به يارانش نشان ميدهد.
از سوي ديگر، امام نسبت به كاروان اسارت و بانوان حرم در شب و روز عاشورا ضمن بيان روزهاي سخت و دشوار آنها، سرانجام آنها و رسالتشان را ختم به خير و درخشان و موفقيتآميز ترسيم ميكند تا در آستانه روزهاي سخت پيشرو، با روحيهاي قوي پا در اين مسير بگذارند.
دو ـ بررسي تطبيقي كاركرد تهديد در دو جبهه حق و باطل
هشدار و انذار يكي از روشهاي تربيتي در زندگي بشر است و اصولا زندگي و جامعه بشري را بدون آن نميتوان كنترل و مديريت كرد. از اين رو هم در مديريت حقمحور و هم در مديريت باطلگرا، تهديد و انذار جايگاهي ويژه دارد. اين اشتراك تقريباً اشتراكي در لفظ است وگرنه تعريف، ماهيت و روشهاي تهديد و انذار در دستگاه حق و باطل، با هم بسيار تفاوت و فاصله دارد. اين تفاوت و فاصله را از منظر و آيينه عاشورا بهتر ميتوان بازشناخت.
در مديريت عاشورايي سيدالشهدا عليه السلام ، تهديد رويكرد گفتاري دارد. به اين معنا كه امام بدون اينكه عامل ارعاب و وحشت باشد، صرفاً وعيد ميدهد. البته اين وعيد امام در سنتهاي الهي ريشه دارد و از باب عاقبتنمايي و تجسم اعمال است. در حقيقت، اما م هشدار ميدهد اگر جنايت و فاجعه عاشورا رخ دهد، اين فاجعه چون سنگينترين
جنايت در تاريخ درگيري حق و باطل خواهد بود، عواقب و نتايج آن نيز بر اساس قانون سنت ميتواند بدترين سرانجام را براي جانيان داشته باشد. اين تهديد و هشدار و انذار چيزي نيست جز بازتاب اعمال خود جنايتكاران. از اين رو، سيره انذاردهي امام به جاي تحقق عملي انذار بر آگاهسازي و عاقبتنمايي است.
در مديريت يزيدي، تهديد، رويكرد عملي و اجرايي دارد آن هم در شديدترين نوع خود كه با هدف ارعاب و ايجاد وحشت و هراس و خفقان اجتماعي است. براي تحقق اين تهديد، تمام ابزارهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي به كار گرفته ميشود. اين تهديد، نه وعيد، بلكه واقعيتي اجتماعي است كه باعث ركود و نابودي ارزشها، روحيهها و انديشهها در جامعه ميشود.
اينگونه مشخص ميشود كه انذار در بيان سيدالشهدا عليه السلام ، وعيدي تفكربرانگيز و به صورت مشروط است، ولي انذار در روش يزيد، اجراي خشنترين رفتارها با هدف نابودي احساسات و انديشههاست.
زير فصل ها
پيشدرآمد
موارد تكميلي
پرسشهاي سهگانه
ميانبرنامه
پيشدرآمد
مهمترين آفت در تمامي اديان و مذاهب انحرافي (به غير مكتب حق كه يكي هم بيشتر نيست)، ادعاي خاتميت به معني قطع تمامي رابطههاي آسمان و زمين است؛ انقطاعي كه آغاز دورهاي خودبنياد مبتني بر مديريت و رهبري دينداران غيرمعصوم براي جوامع ديني است. لازمه اين نظريه و روش، پذيرش نظريه سلفيگرايي است. بازتاب سلفيگرايي، پذيرش استمرار نداشتن شرايط معصومانه هماهنگ با پيشرفت زمان و مكان است كه به دينداران ميپذيرند در بلندمدت دچار روزمرهگي و تكرار شوند. در اين فضا، همه اين اديان و فرقهها براي حفظ اعتبار خود دايم به گذشتهها و گذشتهگرايي دامن ميزنند و با ادعاي تحقق مدينه فاضله در تاريخ و گذشته و امكان نداشتن تكرار آن، ملتها را به سكون، سكوت و قعود فرا ميخوانند.
فريادهاي بلند سيدالشهدا عليه السلام در سراسر مراحل قيامش، نفي هرگونه قرائت غيراهلبيتي از اسلام است. امام بر ايجاد مرزبندي بين جامعه اسلامي نبوي با جامعه
اسلامي اموي و امثال آن تأكيد دارد. معيار جامعه اسلامي اموي، گذشتهگرايي و نفي امكان بازگشت به تجربه مدينه فاضله نبوي است. در مقابل، شعار امام در قالب اصلاح يا دعوت به سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با رهبري خودش، اعلام امكان تحقق مدينةالنبي در تمام زمانهاي پس از پيامبر به دست اهلبيت عليهم السلام است. البته شرط تحقق آن آرمانشهر، خواست و اراده جدي مردم است. از اين رو، امام آشكارا در برابر سكوت و سكونگرايي كه از مباني جامعه اموي است و هدفش، ايجاد رضايتمندي نسبت به جامعه يزيدي است، به مخالفت ميپردازد. آنگاه تلاش ميكند با بالابردن سطح آگاهي و توقع مردم، آنها را از باقي ماندن در وضع موجود منصرف سازد و حالت آيندهنگري ديني و انتظار در آنها ايجاد كند و آنها را رو به آيندهاي مقدس و متعالي به حركت در آورد.
امام ميدانست كه به دليل رسوخ شديد جاهليت در جامعه معاصر خود، اين دعوت به انتظار و حركت دعوت صرفاً به سوي خودش به تنهايي نيست و نميتواند باشد. از اين رو، دعوت امام در خطبه منا در سال 59 ه .ق و در ديگر سخنرانيهاي مهمش، دعوت به بازگشت به خط اهلبيت عليهم السلام است؛ خطي كه با رهبري امامان معصوم از اهلبيت عليهم السلام ، به صورت پيوسته با انتظار و حركت ملازم است تا آنگاه كه به جهانيسازي عبوديت و عدالت منجر شود.
از اين رو، يكي از ارزشهاي بلند عاشورا، تغيير نگاه از سكون و سكوتگرايي به سوي انتظار و قيامخواهي است كه لازمهاش، داشتن نگاه به آينده و آيندهنگري است. امام همواره در حجاز، عراق و كوفيان، آنها را از عاقبت و آينده همراهي با يزيد و امثال او انذار ميدهد و سنتهاي خداوند را يادآوري ميكند و فرداي آنها را بدتر از امروز آنها ميداند. بديهي است سخن گفتن از آيندهنگري وقتي جواب ميدهد كه افراد از جهت مباني ارزشي و بينشي، آيندهنگر باشند و اين آيندهنگري وارد همه جنبههاي هويتي، ارزشي و ديني افراد و جامعه شود.
بر اساس اين ارزش عاشورايي كه امامان بعدي در قالب فرهنگ انتظار و مهدويت توسعه دادند، هويت تشيع تكميل ميگردد. به اين ترتيب، آيندهنگري و مديريت
آيندهنگري، انتظار و دلبستگي نداشتن به وضع موجود و تلاش براي جهانيسازي ارزشهاي حق به يكي از اركان تشيع تبديل ميشود.
موارد تكميلي
مثبتانديشي، انتظار پويا، آينده روشن، آيندهپژوهي، پيشبيني آيندهنگر، عبرت و عاقبتپژوهي، سنتهاي الهي در جامعه و تاريخ و هويت سرخ و سبز تشيع در جبهه حق؛
ركودگرايي، سكونگرايي، رجعتگرايي، سلفيزدگي، انكار آينده و رضايت به وضع موجود در جبهه سياه و خاكستري.
پرسشهاي سهگانه
چرا امام حتي در مقام بازشناسي گذشته (هويت ارزشي و پيشينه هويتي)، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را از خود و خود را از پيامبر معرفي ميكند و مدعيان خلافت را جداي از پيامبر ميداند؟ آيا هدفش، باز تعريف درست گذشته نيست تا گذشته از ركود و روزمرهگي خارج شود؟ اين بازتعريف چگونه ضرورت استمرار رهبري معصومانه در هر زمان را اثبات ميكند؟
مديريت جامع تشيع از جهت زماني كه به جمعگرايي بين گذشته هويتساز و آينده چشمانداز ميپردازد، چگونه باعث ايجاد پويايي و نشاط و تحرك در زمان حال ميشود؟ آيا همين نگاه جامع به زمانها از عوامل مهم پويايي و نشاط ياران سيدالشهدا عليه السلام نبود؟
برنامه فطري تشيع در جمع بين زمانها ناظر به تعريف هويت (گذشته)، رسالت (آينده)، مسئوليت و تكاليف پويا (حال) چگونه باعث ايجاد جاذبه جهاني براي تشيع شده است؟
اصولاً نسبت مهدويت با عاشورا در چيست؟ چرا مهدويت شيعي (بر اساس فلسفه تاريخ شيعه) بدون عاشورا بيمعناست؟ آيا عاشوراي بدون مهدويت (همانند مكتب شيعي زيديه يا اسماعيليه) هم بيمعنا نخواهد بود؟
ميانبرنامه
يك ـ اديان آسماني و پيامبر اسلام؛ پايهگذار نظريه آيندهگرايي مقدس
بر اساس نگاه فلسفه تاريخي ابراهيمي، پيامبران در توالي و تسلسل ظهور خود، همگي به يك دين واحد دعوت ميكردند. هدف نهايي زميني آنها هم رسيدن به مدينه فاضله جهاني توحيدي و جهانيسازي معنويت و عدالت توحيدي بود. از اين رو، در تاريخ پيامبران هر پيامبري كه ميآمد، مصدِّق به پيامبران گذشته و مبشّر نسبت به پيامبران آينده به ويژه پيامبر اسلام بود.
با اين نگاه، خاتميت به معني پايان دوران وحي و پيامبري است، ولي به معني پايان رابطه آسمان و زمين و استمرار رهبري و حاكميت انسانهاي معصوم نيست؛ چرا كه پيامبر همواره ضمن تأكيد بر خاتميت بر جايگزيني نبوت با امامت و ولايت تأكيد داشت. پيامبر اسلام حتي در مراسم روز غدير و در خطبه غديريه خود، در كنار معرفي ولايت و امامت علي ابن ابيطالب، سلسه ولايت را معرفي ميكند و به تعداد 12 وليّ پس از خود تصريح ميكند. همچنين در 18 مورد مستقيم يا غيرمستقيم به مسئله مهدويت به عنوان آينده روشن بشريت اشاره دارد.
از اين منظر، حتي قرآن از جهت فضليتشناسي به تفكيك بين پيامبر اسلام و جامعه معاصر با ايشان ميپردازد. از منظر قرآن، اگر چه پيامبر اسلام، افضل انسانها و بلكه افضل پيامبران است، ولي افضل بودن ايشان به معني افضل بودن جامعه معاصر با ايشان
يا به اصطلاح، اهل سنت به معني عدالت همگي صحابه نيست. به گواهي آيات فراواني از قرآن كه به بحث نفاق يا بهانهگيريهاي صحابه ميپردازد، معلوم ميشود جامعه اسلامي در زمان پيامبر، تازه در آغاز راه اسلامي شدن است. در مراحلي همانند جنگ بدر براي آنها فضيلت ارزشي اثبات ميشود، ولي اين صرفاً ارزشي است، نه تمدني و مطلق كه باعث ركود و روزمرهگي خود آنها و جوامع پس از آنها شود.
بر اساس اين نگاه، دين واحد حق در طول تاريخ هيچگاه گذشتهگرا يا واقعگرا به معني ساكن در زمان حال نبوده است. بر اساس فلسفه تاريخ دين حق، تا جهانيسازي معنويت و عدالت توحيدي فراهم نشود، دين حق به آرامش و قرار و اطمينان خود نخواهد رسيد. اين آيندهنگري و پرهيز از سكونگرايي يكي از مهمترين پيامهاي عاشورايي براي جامعه اسلامي آن زمان و هميشه تاريخ است.
دو ـ معضل سلفيگرايي از جامعه يزيدي تا تمامي جوامع اسلامي معاصر (بيداري اسلامي در تقابل با سلفيگرايي)
امام وقتي قيام خود را آغاز و به مكه هجرت كرد، بلافاصله عدهاي از صحابه نمايان مدعي علم و دين نزد امام آمدند و با نصيحتگري و موعظه به اصرار از امام خواستند همانند آنها و تمامي افراد ديگر جامعه، ساكت و آرام بنشيند تا مبادا آرامش و امنيت جامعه، به هم ريزد. آنها امام را به سكوت و سكون و قعود دعوت ميكردند تا همانند آنها به وضع موجود راضي باشد.
امام در برابر آنها با يادآوري ارزشها و گفتار و سيره پيامبر تأكيد ميكرد هدف پيامبر هيچگاه رسيدن جامعه اسلامي به جامعه يزيدي آن هم همراه با سكوت و سكون و رضايت به ظلم و فساد نيست. ايستادگي اكثريت جامعه اسلامي به نام خلافت يزيد در برابر سيدالشهدا عليه السلام ، بعدها باعث مرزبندي روشن اسلام اهلبيتي و عاشورايي از اسلام خلافتي و اموي شد؛ يعني به تدريج، مرزبندي كلي بين دو الگو از اسلام ايجاد شد. اسلامي كه به ركود و سكون و قعود و رضايت به وضع موجود دعوت ميكرد و هيچگونه آيندهاي را تعريف و ترسيم نميكرد و تمام ارزشها و افتخاراتش را در گذشته، آن هم گذشته تحريف شده جستوجو ميكرد. اين اسلام با ارائه نظريه مدينه فاضله در گذشته و تمام شدن آن عملاً جامعه را به روزمرهگي ميكشاند.
اسلامي ديگر كه اسلام اهلبيتي بود، هماهنگ با فطرت، مدينه فاضله را در پايان تاريخ جستوجو ميكرد و تمام ارزشهاي گذشته را هم به عنوان هويتي كه محركآفرين است، مطرح ميكرد؛ هويتهايي كه بايد پويا، انتظارساز و نشاطآفرين باشد.
از آن پس، در تاريخ اسلام، شاهد تقابل دو نظريه كلي بودهايم. از يكسو، تشيع و اسلام اهلبيتي است كه پيوسته به آيندهنگري دعوت ميكند و در برابر آن، تمام فرقهها و مذاهب رسمي و كوچك و بزرگ اسلامي بودند كه به سلفيگرايي دعوت ميكنند. سلفيگرايي كه به معني بزرگنمايي گذشته و دوران صحابه و تابعين و نوميدي از بازگشت دوباره آن دوران است، رضايتدهنده به وضع موجود و دعوتگر به آرامش و سكوت و قعود در هر شرايطي است.
اينگونه، در تاريخ اسلام، جوامع اسلامي به جاي رشد و بالندگي، هر روز دچار روزمرهگي، عقبماندگي و انحطاط بيشتر ميشوند؛ چرا كه زمانه و تمدن در حال پيشرفت است، ولي گذشتهگرايي چنان مقدس ميشود كه هرگونه اعتراض به وضع نابسامان موجود و متفاوت بودن تو را ممنوع و حرام اعلان ميكند. البته اين وضعيت تا ابد نميتواند ادامه پيدا كند؛ چون سرانجام فزوني ظلم و تبعيض به جايي ميرسد كه ديگر ماندن در گذشتهگرايي جواب نميدهد و فطرتها در برابر دينهاي مدعي به پا بر ميخيزند. درست همانند وقتي كه فطرت جوانان مسلمان خسته از قرنها ظلم و ستم مقدس، پس از مواجهه و مشاهده با نظريه اسلام آيندهنگر اهلبيتي و كسب افتخارات آن در جهان معاصر مبتني بر ارزشهاي عاشورايي، ناگهان به خروش در ميآيد و به پا ميخيزد. فطرتها ياد ميگيرند ديگر نميتوانند ستم را تحمل كنند. اينگونه است كه بيداري اسلامي متولد ميشود، همان بيداري كه اگر درست مديريت شود، ميتواند به آيندهگرايي مقدس روي آورد و بر اساس ارزشهاي عاشورايي، شعار ذلتگريزي و عزتمداري و عدالتخواهي را جهاني سازد.
ب) پژوهش ايدهيابي بر اساس شخصيتشناسي عاشورايي (انسانشناسي و روانشناسي
زير فصل ها
پيشدرآمد
پيشدرآمد
اين بخش، مهمترين قسمت اين كتاب است؛ مباحث آن با مخاطب پيوند نزديكتري دارد. همچنين از نظر جذب مخاطب و برنامهسازي داستاني و غيرداستاني، داراي ظرفيتهاي فراواني است. در ضمن آن نيز ميتوان بسياري از گرايشهاي علمي ديگر را اجرا كرد.
زير فصل ها
موضوع برنامه
هدف برنامه
يك پرسش و پاسخ
چند تذكر
جدول شخصيت شناسي
احساس نياز يا بينيازي به امام (انسان كامل)
از آگاهي تا ايمان
انتظار و سطح درك و توقع مردم از امام
دين و دنيا
دلبستگيها و وابستگيها
تخصص و اعتبار اجتماعي
شخصيت دنبالهرو، بياعتنا و جريانساز
فرصتها و انتخابها: (از گمنامي تا شهرت)
حريمها و حرمتها
ابعاد و مراتب حقياوري
زنان (و همسران)
فرهنگسازي يا عبرت روزگار شدن
موضوع برنامه
يك موقعيت انساني واحد و سه نوع انتخاب: سفيد، سياه، خاكستري.
هدف برنامه
بازشناسي كاربردي عاشورا از منظر تحليل شخصيتهاي عادي ومعمولي موجود در جامعه اسلامي، همزمان با رخداد عاشورا، با هدف الگوگيري از آن براي تقويت واصلاح روابط انسانهاي معمولي در جامعه انتظار است. در اين مجموعه تلاش ميشود، به جاي توجه با سيدالشهدا عليه السلام يا بنيهاشم يا حتي بنياميه و طاغوت در رخداد عاشورا، به مردم عادي آن جامعه بپردازيم؛ چرا كه اكثر مخاطبهاي رسانه، مردمي عادي هستند كه در پاي كلاسهاي محرم وعاشورا در جستوجوي راه از بيراهه هستند، ولي غلبه مباحث تاريخي يا كلامي در سطح كلان سبب گشته كه مخاطب معمولي، كمتر با مباحث و معارف ارائه شده در خطابهها همذات پنداري كند.
البته ارائه قصه برخي شخصيتهاي عادي عاشورايي، گهگاه در خطابهها وجود دارد، ولي غالب روايتگريها، خطي و تكراري و كليشهاي است؛ چرا كه مخاطب از قبل پايان قصه را ميداند.
اين در حالي است كه ارائه تطبيقي و مقايسهاي در موقعيت واحد و مشابه، همراه با نگاه تحليلي روانشناختي و مردمشناسي، كمتر مورد توجه خطبا و برنامهسازان و نويسندگان بوده است.
در اين مجموعه سعي شده، حداقل متناسب با يك دهه محرم و در يك سير محتوايي منظم، به اين بررسي تطبيقي و كاربردي بپردازيم و بتوانيم از جامعه عاشورايي، پلي به جامعه اسلامي كنوني بزنيم، به اميد آنكه با عبرت گرفتن از شخصيتهاي معمولي سفيد، سياه و خاكستري، بهتر بتوانيم امام زمانمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را بشناسيم.
يك پرسش و پاسخ
از منظر ديني، انسانها يا اهل بهشت هستند يا دوزخ؛ چرا كه مسير زندگي، صحنه مصاف خير و شر و حق و باطل است. با اين نگاه، سفيد و سياه معنا دارد و جايگاه خاكستري مشخص ميشود. آيا خاكستري به معناي اثرپذيري از نگاههاي غير اصيل و وارداتي بر آمده از فرهنگ انسانشناسي غربي نيست؟
در جواب بايد گفت كه سياه و سفيد، حكم نهايي و قطعي انسانها از منظر قاضي عالم و خيبر هستي است كه براي درصدي از انسانها صدق ميكند، ولي غالب انسانها از منظر و نگاه انساني به فرموده قرآن، معجون و مخلوطي از رفتارهاي خير و شرند كه در مسير زندگي، سرانجام به يك سو گرايش پيدا ميكنند و گاه حتي تا لحظه مرگ در آن سرگرداني(1)باقي ميمانند.
در اينجا خاكستري به معني خاكستري در لحظه روايت موقعيت است، نه از باب بيان حكم قطعي و نهايي براي اين دسته از انسانها. بديهي است كه اين نگاه منافاتي با نگاه ديني ندارد؛ چرا كه انسان خاكستري كه اصليترين ويژگياش، شك و ترديد و عمل مخلوط يا ترك هر دو طرف خير و شر است، سرانجام توبه ميكند و به خير ميپيوندد يا با استمرار شك و ترديد به مرتبهاي از سياهي ميرسد.
بنابراين، خاكستري در اين بحث به معني مطالعه موقعيتي خاص در زمان و مكاني خاصي و مشاهده انساني مردد و سرگردان در آن حالت است.
چند تذكر
ـ توصيف وتبيين كلي موضوع؛
1) «مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ...» نساء: 143.
ـ جايگاه اين موضوع در سخنان يا سيره امام حسين عليه السلام در طول تاريخ؛
ـ بررسي موضوع از منظر يك موقعيت و سه وضعيت اجتماعي و شخصيتهاي آن زمان
ـ وضعيتها و شخصيتهاي سهگانه؛
ـ نتيجهگيري و جمعبندي با رويكرد عاشورا و انتظار.
چون هدف، كاربردي كردن رخدادهاي عاشورا براي زندگي روزمره خود و انسانهاي جامعه است، از شخصيتپردازي امام و بنيهاشم به دليل جايگاه و تربيت ويژه آنها پرهيز شده است تا امكان هماننديابي و الگوبرداري راحتتر شود.
در اين اثر، سعي بر شخصيتشناسي بر اساس منابع معتبر دست اول و رويدادهاي مستند است. از اين رو از شخصيتها و رويدادپردازيهاي غيرمستند، پرهيز و از حاشيهپردازيهاي احساسي و افسانهاي دوري شده و سعي در عدم تكرار در استفاده از شخصيتها در غالب موارد، به جهت رعايت تنوع و توسعه در كميت افراد و پرهيز از تكرار است.
شخصيتپردازي تفصيلي و تبيين مقايسهاي به مخاطبان واگذار شده و به جهت اختصار و رعايت امانت در مستندها، از استشهادهاي قرآني و حديثي درباره ديگران پرهيز شده است و اين امر مهم را به عزيزان و مجالس و محافل گوناگون واگذار كردهايم.
ظرفيت بالاي اين گونه تحليل شخصيتهاي عاشورايي براي انجام دادن فعاليتهاي گوناگون هنري به ويژه در حوزه ادبيات داستاني و نمايشي.
طرح كلي برنامه: در اين مجموعه براي رسيدن به هدف الگوگيري و كاربردي شدن شخصيتشناسي مخاطبان از صحنه عاشورا تلاش شده است 12 قسمت براي 12 برنامه در نظر گرفته شود كه هماهنگ با رويكرد محتوايي بر اساس سير منطقي محتوا و مباحث و نظام خطابه در دهه محرم پيش ميرود. از اين رو، سير مباحث از آغاز تا شب تاسوعا بر محوريت سياه، سفيد و خاكستري ميگذرد، ولي شب عاشورا به سر مرتبه سفيدي اختصاص دارد و پس از آن، رويكرد اصلي پيگيري ميشود.
1
حس نياز فرهنگيابي نيازي از امام اجتماعي
2
آگاهي و شناخت يا ايمان روي تخصص
3
انتظارشناسي
4
دين و دنيا
5
وابستگيها، دلبستگيها
6
يك اعتبار يا تخصص
7
جريانسازي يا دنباله شدن
8
فرصتها و انتخابها
9
حريمها وحرمتها
10
مراتبياوري
11
حق زنان
12
نقشسازي يا عبرت شدن
سير محتوايي بحث در يك جدول شخصيتشناسي كلي چنين است:
جدول شخصيت شناسي
بيشتر شخصيتهاي برجسته سهگانه در عاشورا در موقعيتهاي متعددي قابل استفاده بودند، ولي در اين مجموعه، براي رعايت تنوع سعي شده است حتيالامكان از تكرار شخصيت در چند مورد پرهيز شود.
موضوع
سفيد
خاكستري
سياه
حس نياز
جون
عمرو بن حنظله غسيل الملايكه
نافع بن ارزق خارجي
علم و ايمان
زهير
هرثمه بن اعين
قرة بن ابي قيس
انتظارشناسي
قيس بن مسهر
سليمان صرد
اشراف كوفه
دين و دنيا
حر
عبيدالله ابن حر جعفي
عمر سعد
وابستگيها
محمد بن بشير
طرماح
پسر طوعه
اعتبار و تخصص
ابو ثمامه/ ابوالشعثاء
فرزدق/ ابراهيم اشتر
حرمله/ حميد بن مسلم/ عمرو بن حجاج
جريانسازي
حبيب بن مظاهر
ابن عمر
شمر
فرصتها و انتخابها
سليمان غلام حضرت
عقبه بن سمعان
غلام شمر و ابنزياد
حريم و حرمت
حر
پيامرسان خبر شهادت حضرت مسلم
عبدالله بن ارجوزه
كثير بن شهاب
حقياوري
(مراتب سهگانه سفيدي)
انس بن مالك اسدي
برير خضير
حبيب بن مظاهر
نقش زنان و همسران
ماريه سعديه
همسر عبدالله بن عمير
نوار همسر خولي
دختر عمارة بن عقبه
فرهنگسازي يا عبرت شدن
جابر بن عبدالله انصاري
ابن حر جعفي
عمر سعد
متن محتوايي و تفصيلي اين برنامه چنين است:
آدمي چون به دنيا ميآيد، چه در ظاهر و چه در باطن در مرحله استعداد و رشد است. انسان مأمور است كه به سوي سعادت و كمال گام بردارد و در اين مسير تنها نيست؛ چون خداوند، سرشت و فطرتي را همراه او كرده كه همواره او را به نيكي و خير فراميخواند. همين فطرت باطني است كه همواره او را به انتخاب الگو و راهنما و سرمشق دعوت ميكند؛ يعني كسي كه پيشرو است و ميتواند در شكليابي استعدادها، او را رهنمون گردد.
بر اساس الگوي فطرت، طرحواره سير زندگي انسان چنين است: «انسان كامل = كمال انساني».
به ديگر سخن، ابتدا يافتن انساني كامل و آنگاه تلاش براي الگوگيري از او در جهت كمال انساني در تمام ابعاد وجود انساني مطرح ميشوند. چه بسيارند انسانهايي كه بر اساس ميل فطري خود به الگويابي روي ميآورند، ولي به جاي انتخاب انسان كامل صرفاً متوجه ابعاد زميني و مادي و جسماني خود ميشوند و انسانهاي ناقص و گمراه را به عنوان الگو و امام و پيشوا خود انتخاب ميكنند و از انتخاب و پيروي امام و انسان كامل احساس بينيازي ميكنند. همين نقطه، سرآغاز انحراف و گمراهي آنهاست.
اين موضوع را ابتدا در سخنان امام و آنگاه ازمنظر سه موقعيت و يك انتخاب تاريخي بررسي ميكنيم.
در محضر سخن و سيره امام حسين عليه السلام
الف) ضرورت انتخاب الگو و هوشياري در اين زمينه
امام حسين عليه السلام در راه عراق با مردي به نام بشر بن غالب اسدي روبهرو شد كه از آن حضرت درباره آيه 171 سوره اسرا (و روزي كه هر گروهي را به پيشوايشان فرا ميخوانيم) پرسيد. پس امام فرمود:
آري، اي برادر اسدي، امام و پيشوا بر دو گونه است؛ امامي كه به هدايت ميخواند و امامي كه به گمراهي دعوت ميكند. پس هر كس كه امام حق و هدايت را اجابت كند، به بهشت رهنمون گردد و هر كس امام باطل و گمراهي را پاسخ گويد، به آتش در آيد.(1)
ب) روش هر يك از امامان حق و باطل
امام در نامهاش به مردم بصره درباره الگوي امام حق ميفرمايد:
من، شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش فرا ميخوانم؛ چرا كه سنت او را كشته و بدعت را احيا كردهاند. اگر گفتارم را بشنويد و فرمانم بريد، شما را به راه راست هدايت كنم و سلام و رحمت خدا بر شما باد.(2)
از سخنان آن حضرت عليه السلام در توصيف مسير امام باطل و جامعه باطل، سخني است كه به فرزدق در ميانه راه عراق گفت:
اينان مردمي هستند كه در پيروي شيطان پابرجايند و خداي رحمان را پيروي نميكنند و در زمين فساد را رواج داده و حدود خداوندي را باطل كردهاند. شراب مينوشند و اموال فقرا را ويژه خود ساختهاند. من سزاوارترم كه به ياري دين خدا برخيزم وآيين او را گرامي بدارم و در راه دينش جهاد كنم تا كلمه خدا، برترين باشد.(1)
ج) سرانجام انتخاب و همانندي هر يك از اين دو الگو چنين است
مردي نزد اميرمؤمنان علي عليه السلام آمد و از آن حضرت درباره معني كلمه «ناس» در آيه 122 بقره پرسيد. آن حضرت پرسشگر را نزد سيدالشهدا عليه السلام فرستاد. او از آن حضرت از معني كلمات «ناس» و «اشباه الناس» و «نسناس» پرسيد. آن حضرت فرمود:
ناس يعني ما اهلبيت كه خداوند، مردم را به پيروي از ما حتي در جزئيات اعمال حج توصيه كرده است.
اشباه الناس يعني شيعيان و دوستان ما، به دليل آيه 36 ابراهيم كه ميفرمايد: هر كس از من پيروي كند، از من است.
نسناس يعني همين توده گمراه و مردم بيخبر از ما كه خداوند درباره آنها ميفرمايد: «آنان نيستند مگر همانند حيوانات و بلكه گمراهتر از آنان هستند». (فرقان: 44) (2)
البته از نگاه و منظر سيدالشهدا عليه السلام ، انس و ارتباط با اهلبيت، خيرات و بركات فراواني دارد كه نمونه آن چنين است:
از سخنان سيدالشهدا عليه السلام است كه ميفرمايد:
هر كس به سراغ آيد، يكي از اين چهار مورد بهره او گردد: يا نشانهاي استوار از توحيد و معرفت ديني به او رسد؛ يا حكم و قانوني درست و عادلانه را بشنود و
ببيند؛ يا برادري پرسود و منفعتي بهره او گردد؛ يا دست كم (ثواب) همنشيني با علم و دانشمندان بهره او گردد.(1)
يك موقعيت، سه انتخاب
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با توصيه و سفارش به ثقلين رحلت ميكند، ولي نيم قرن پس از رحلت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و پس از گذشت يك نسل از جامعه اسلامي؛ نظام خلافت و امويان تلاش ميكند بعد از غصب خلافت، اين حس نياز به اهلبيت پيامبر را به اطاعتي كوركورانه از خلفاي فاسد تبديل كند. در كشاكش تبليغات فكري و فرهنگي نظام خلافت و امويان در طرد مسلمانان به ويژه نسلهاي دوم و سوم جامعه از اهلبيت، وضعيت اجتماعي مردم نسبت به احساس نياز يا عدم نياز به انسان كاملي چون سيدالشهدا عليه السلام در لايههاي طبقات گوناگون اجتماعي چنان آشفته و پراكنده ميشود. در اين صورت، نه تنها ديگر جايي براي اهلبيت در حجاز و شام نميماند، بلكه حتي در عراق هم تلاشها براي قطع رابطه شيعيان عراق از ديدارها با امام درضمن سفر حج صورت ميگيرد. تا در كنار ايجاد برنامههاي تبليغي و فرهنگي انحرافي در عراق باعث دوري و احساس بينيازي هر چه بيشتر تودهها جامعه از امام گردد.
موقعيت مورد نظر: حس نياز يا بينيازي نسبت به امام معصوم (انسان كامل) و بازتابهاي اجتماعي آن:
الف) وضعيت سفيد: جون (حوي) غلام ابوذر
او غلامي گمنام بود كه ابوذر او را خريد. مدتي در خانه ابوذر بود تا اينكه رخداد تبعيد و رحلت ابوذر پيش آمد؛ رخدادي كه زمينهساز آزاد شدن او از سوي ابوذر بود.
او كه در خانه ابوذر با كيستي و چيستي خود تاره آشنا شده بود و تنها پاسخ درست را نزد اهلبيت ميديد، پس از رحلت ابوذر به خانه اهلبيت آمد و چنان اصرار كرد تا ماندگار شد. پس از شهادت اميرمؤمنان علي عليه السلام و امام مجتبي عليه السلام ، 10 سال، خدمتگزار سيدالشهدا شد. سرانجام همراه ايشان به كربلا آمد و هنگام رزم عاشورا در برابر
1) كشف الغمه، ج 2، ص32.
اصرارهاي امام بر رفتن او، شهادت در ركاب امام را نقطه هويت و رمز جاودانگي خود اعلام كرد.(1)
نمونه ديگر: در زماني كه والي مدينه در زمان معاويه مانع ديدار مردم عراق در ضمن سفر حج با امام در مدينه ميشد يا بيشتر مردم به طمع هداياي معاويه راهي شام ميشدند، جمعي از شيعيان كوفي به ديدار امام در مدينه رفتند. آنجا گفتند: «ما به خاطر دينمان نزد شما آمدهايم.» امام لحظهاي سر به زير افكند و آنگاه فرمود: «هر كس ما را دوست دارد..... فقط براي خدا و رسولش در روز قيامت همراه ما خواهد بود...».(2)
ب) موقعيت خاكستري: بياعتنايي يا سرگرداني نسبت به انتخاب الگوي معصوم
احساس بينيازي مراتبي دارد كه در مرتبه خاكستري و اوليه آن، سرگرداني وحيرت در انتخاب است كه به همراه بياعتنايي و بيتوجهي به مسئله الگو و پيشوا است. در اين وضعيت، فرد يا جامعه، نه پيشواي حق و نه پيشواي باطل را انتخاب نميكند و در يك برزخ سرگردان زندگي ميكند. اين وضعيت براي سالهاي سال دامنگير شهر مدينه و حتي مكه بود.
امام سجاد عليه السلام ميفرمايد:
«در دور شهر مكه و مدينه براي ما اهلبيت حتي 20 نفر دوستدار يافت نميشود».
در اين شهر، عمرو بن حنظله پسر حنظله غسيل الملايكه از نسل دوم انصار و صحابه است و ده پسر دارد كه آنها نسلهاي سوم جامعه اسلامي هستند. اينها از نظر فكري و ديني، نه متمايل به اهلبيت هستند و نه متمايل به حكومت امويان. در سال دوم حكومت يزيد، پس از حادثه عاشورا و البته بدون طرح و برنامه مشخص به قيام عليه يزيد دست ميزنند. البته وضعيت قيام آنها به گونهاي است كه هنگام قيام، نه آنها به اهلبيت و امام سجاد عليه السلام توجهي دارند و نه امام سجاد عليه السلام به آنها. حتي امام سجاد عليه السلام موقع قيام آنها از شهر مدينه خارج ميگردد تا از آسيبهاي آن به دور باشد.
در اين سالها، آقازادههاي انصار هم ساكن مدينه هستند، ولي در برزخ خاصي سرگرم زندگي ظاهري و متوسط خويش شدهاند و احاديث نبوي و حضور اهلبيت در مدينه معنا و جايگاه خاصي نزد آنها ندارد.
ج) وضعيت و موقعيت سياه: ايجاد الگوهاي بدلي در برابر امام معصوم
در جامعه رويگردان از اهلبيت و تعاليم پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ، خيلي زود الگوها و جريانهاي سياسي و فكري ايجاد ميگردد تا مردم به آنها مشغول شوند و از اهلبيت روي بگردانند. در اين ميان، چه بسيارند آنها كه عالمانه و آگاهانه در برابر اهلبيت ميايستند و به نفي آنها ميپردازند.
روزي ابن عباس در مسجدالحرام مشغول تدريس براي شاگردانش بود و سيدالشهدا عليه السلام هم در گوشهاي نشسته و تك و تنها مشغول عبادت بود. در اين حال، نافع بن ارزق (از خوارج عراق) وارد مسجد شد و جمع كلاس ابن عباس را كه ديد، به آن سو رفت و كمي گوش كرد. پس برخاست و گفت: «اي ابن عباس، به مردم درباره مورچه و شپش فتوا ميدهي؟ براي من از خدايي كه ميپرستي و اوصاف او، بگو!» ابن عباس از سخنان او به فكر فرو رفت.
سيدالشهدا عليه السلام كه سخنان آنها را شنيده بود، رو به نافع كرد و فرمود: «ابن ارزق، نزد من بيا تا پاسخ تو را بگويم.» نافع گفت: «من از تو سؤال نكردهام!»
ابن عباس گفت: «اي ابن ارزق، اين حسين بن علي عليه السلام و از اهلبيت پيامبر است».
نافع كه اصرار ابن عباس را ديد، به ناچار رو سوي امام كرد و به ناچار گوش به سخنان امام سپرد. پس از آن با اين سخن گفتن به امام كه: «شما قومي و مردمي ستيزهگر هستيد»، از آن جمع دور شد.(1)
نمونههاي ديگر
شقيق از علماي تابعين كوفه چند سال ساكن مدينه بود و در اين مدت جز شاگردي عايشه نكرد.(2)
نتيجه و جمعبندي
وجود استعدادهاي گوناگون در انسان و ابعاد و روابط متنوع و پيچيده او اثباتگر اضطرار انسان به الگو و انسان كامل است. پس از درك ضرورت حجت بايد نوبت به احساس حضور حجت برسد؛ يعني اينكه بفهميم و بدانيم در كنار اين نياز من حجت هم وجود دارد و من ميتوانم به او دسترسي داشته باشم، و گرنه اگر اين احساس نياز يا احساس حضور در انسان شكل نگيرد، زمينهساز غربت و شهادت يا غربت و غيبت اماممعصوم را فراهم ميكند. تا اين عطش ايجاد نگردد و به دردي مشترك تبديل نشود، نبايد توقع ظهور و مدينه فاضله را داشت.
در مصاف حق و باطل با وجود فطرت باطني و حجتهاي بيروني كمتر پيش ميآيد براي انساني كه در جامعه ديني زندگي كند؛ حق را نشناسد يا در تشخيص آن دچار مشكل شود. به ويژه اگر آن حق، شخص يا رويداد مهمي باشد كه از قبل بايد براي آن زمينهسازي صورت ميگرفت.
در اين صورت، وجود انبوه گزارهها و نشانههاي پيشگويي آسماني و غيبي كه هر كدام يا علمآور است يا يادآور علم، نهفته در سينههاست، با هدف تحقيق ايمان و پيروي از حق صورت ميگيرد، ولي چه بسيارند انسانهايي كه به فرموده قرآن، حق را چونان فرزند خود ميشناسند، ولي از آن روي گردانند يا به مصاف آن ميروند.
در طول تاريخ، اولياي حق با وجود انبوه پيشگوييها آسماني درباره اصل حوادث مهم تاريخ اولياي حق كه شامل ابعاد گوناگون ميشود، همانند: شخصيتهاي حق و باطل، مكان و حتي گاه زمان آن به ظاهر پيروان حق بايد بسيار بودند و باشند، ولي واقعيت گوياي حقايق ديگر است. اين تناقض علم و باور خود موقعيتي مهم و تكرارشونده در زندگي تمام ما انسانهاست كه با جلوه كامل آن در عاشورا آشنا ميشويم.
در محضر سخن و سيره امام
الف) از نكتههاي بارز در حادثه عاشورا، وجود انبوه روايات نبوي و علوي در معرفي سيدالشهدا عليه السلام به جامعه آن روز تاكنون است تا بعدها كسي ادعاي جهالت نسبت به شخصيت و مقام امام نداشته باشد.
ب) همچنين انبوه روايات نبوي و علوي در مورد پيشگويي رخداد عاشورا است كه شامل اين ابعاد حادثه است. اصل رخداد، رهبر حق در آن حادثه، رهبران باطل مستقيم و غيرمستقيم، مكان حادثه، پيآمدهاي ياري يا ترك ياوري حق، زمان تقريبي و... .
ج) خطبهها و سخنان سيدالشهدا عليه السلام در طول قيام خود براي يادآوري با رويكرد تحقق ايمان در افراد و جامعه درباره اين روايات است:
امام حسين عليه السلام در طول مسير قيام از مدينه تا كربلا هرگاه با شخص يا گروهي روبهرو ميشد، يكي از محورهاي فعاليتش، معرفي خود بود، به گونهاي كه در نقطه اوج آن در روز عاشورا اهتمام بسيار در بازشناسي شخصيت و مقام خود حتي از منظر شخصيت نسبي دارد. گاه پژوهشگر امروزي در اين نوع رفتار امام به حيرت ميافتد كه اين همه تمركز امام بر روي شخصيت نسبي و خانوادگيشان، آن هم براي كوفيان براي چيست؟
چرا به جاي اينكه براي آنها از معارف استدلالي يا تحليلهاي سياسي بگويد، از حسب و نسب خود و پدر و مادر و عمو و جد خود ميگويد. در مقابل، گويا اتاق فرماندهي لشكر كوفه هم از همين قدرت مانوردهي امام حسين عليه السلام و استمرار آن وحشت دارد. از سويي ديگر، اگر گهگاه اندك تحول ايماني در برخي افراد هم رخ ميدهد، به دليل همين نسبت امام حسين عليه السلام است. پس اين منظر بايد چيزي فراتر از يك معرفي فاميلي يا خانوادگي باشد و در اين حسب و نسب بايد تمام هويت امام نهفته باشد كه از يك سو، عامل تفكر برانگيزي و تحول ايمان است و از سويي ديگر، باعث وحشت دشمن ميگردد. براي نمونه طليعه اولين خطبه امام عليه السلام در صبح عاشورا چنين است:
و اما بعد، پس نسب من را بررسي كنيد و ببينيد من كيستم. سپس به خود باز آييد و خويشتن را نكوهش كنيد. بنگريد آيا رواست كه مرا بكشيد و حرمتم را هتك كنيد؟ آيا من فرزند دختر پيامبر شما و فرزند وصي و پسر عموي پيامبر شما و فرزند اول مؤمن به خدا و اول تصديقكننده به آنچه پيامبر از جانب خداوند آورده است، نيستم؟ آيا حمزه سيدالشهدا، عموي پدرم و جعفر طيار ذوالجناحين، عموي من نيست؟ آيا اين سخن پيامبر صلي الله عليه و آله درباره من و برادرم نيست آنكه پيامبر درباره او و من فرمود: «آن دو سرور جوانان بهشت هستند؟»(1)
1) تاريخ طبري، ج 3، ص 318.
ـ خطبه امام در منا يك سال قبل از مرگ معاويه است كه درباره آن گفتهاند: حضرت ضمن آن هيچ آيه قرآني را كه در شأن اهلبيت نازل شده بود، فرونگذاشت مگر اينكه آن را بر جمع صحابه و تابعين حاضر در مجلس خواند و از آنها بر هر يك از روايات گواه ميگرفت. آنها هم ميگفتند: آري، به خدا سوگند كه اين را از رسولخدا صلي الله عليه و آله شنيديم و شهادت ميدهيم. تابعين ميگفتند: به خدا سوگند، اين سخنان را از كساني از صحابه شنيديم كه آنها را به امانت و راستي ميشناسيم.(1)
يك موقعيت و سه انتخاب
رابطه علم و ايمان يا علم و كفر را در صحنه عاشورا به راحتي ميتوان ديد و تحليل كرد. به راستي، چرا علم و آگاهي گاه به تحول ايمان و باور منجر ميشود و گاه بيخاصيت ميماند؟ آيا مشكل در نوع و درجه علم است يا اينكه شرايطي ديگر براي ايمان، لازم است؟ اين تناقض در زندگي همه ما وجود دارد. بسياري از ما نسبت به راه صحيح يا ضلالت راه باطل علم داريم، ولي با وجود اين، انتخابهايمان يا سست يا غلط است. در عاشورا بر اساس پيشگوييهاي نبوي و علوي و حتي برنامهاي كه حضرت علي عليه السلام موقع رفتن به صفين در كربلا داشت، تمام حجتها درباره معرفي و پيشگويي حادثه كربلا، معرفي شخصيتهاي بارز حق و باطل در آن، معرفي تفصيلي مكان آن و حتي معرفي اجمالي زمان آن صورت گرفته بود تا مسلمانان هنگام مواجهه با آن هيچ عذر و بهانهاي نداشته باشند.
معاويه در طول 20 سال حكومت خود براي منع و نابودي اين معارف كوشيد، ولي با وجود اين، هنوز رگههاي بسياري از اين روايات و پيشگوييها حتي در دست افراد خاكستري و سياه هم وجود داشت كه ميتوانست منجر به تحول ايماني آنها شود. در اين ميان، لجاجت و عناد آنها در برابر علم و شناختشان، رويدادها را به سمت ديگري برد.
موقعيت: مواجهه با علم و بحراني قاطع و نوع ايمان يا ترديدهاي پس از آن
1) الغدير، ج1، ص 198.
وضعيت و انتخاب سفيد: از شناخت تا باوري عميق:
زهيربن قين
به او نسبت داده شده است كه از گروه عثمانيه شهر كوفه بود كه به بهانه سفر حج و در واقع، براي گريز از رويدادهاي ناخواسته آينده كوفه از شهر دور شده بود. وي در رويدادهاي ناخواسته با امام و كاروان او هممسير ميگردد و دوباره تلاش ميكند به هر طريقي از كاروان امام فاصله گيرد و به سرعت دور شود. به جهت اتراق اضطراري در منزل زرود با اينكه با دعوت امام براي ديدار روبهرو شد، ولي آن را نپذيرفت. در اين ميان، شماتت و اصرار همسرش، او را ناچار به پذيرش دعوت امام كرد.
پس از ديدار كه تحولي عميق و ژرف در او رخ داده بود، از او پرسيدند: اين تحول سرچشمه در كجا دارد؟ او گفت كه سالها پيش در ماجراي نبرد و فتح شهر بلنجر در آذزبايجان چون فتح نصيب ما شد، سلمان فارسي كه همراه ما بود، به ماگفت: «شادي حقيقي شما در اين فتح نبايد باشد. شادي و فتح براي آن كسي است كه در كربلا، حسين بن علي عليه السلام را ياري كند.» يادآوري اين سخن سلمان، مرا به ديدار حسين عليه السلام و پذيرش سخن او ترغيب كرد.(1)
ديگر موارد
ـ قصه تحول ايمان حر هم به گونهاي ناشي از علم و آگاهي تدريجي او نسبت به امام است كه به واسطه انس چند روزه او و مشاهده امام از نزديك است. حر سعي در كتمان يا مقابله با اين علم ندارد و اجازه ميدهد تا اين علم به تدريج در درونش به حيرت و ترديد و آنگاه باوري عميق و ارادهاي قطعي تبديل شود.
موقعيت و انتخاب خاكستري: علمي بيفايده
هنگام حركت اميرمؤمنان علي عليه السلام از كوفه به سوي صفين براي رويارويي و مصاف با معاويه، مسير امام به سوي شمال عراق و در مرز عراق و شامات از كربلا ميگذشت. امام به همراه لشكري كه از 60 تا 90 هزار نفر گفته شده و بيشتر آنها كوفي بودند،
1) الارشاد، ج 2، ص 73.
چون به كربلا ميرسد، در محل قتلگاه از اسب پايين ميآيد و پيش روي تمام لشكريان ضمن حزن و گريه و ماتم از آينده ميگويد و به همگان هشدار ميدهد. اين برنامه براي كوفياني كه اعتقاد قلبي به امام ندارند، به جاي آنكه زمينه ايجاد پرسش و جستوجو وعلم و ايمان باشد، باعث شك و ترديد و هجو و تمسخر ميگردد.
هرثمه
هرثمه بن اعين از حاضران در لشكر صفين و شاهدان سوگواري اميرمؤمنان علي عليه السلام در كربلا بود، ولي او كه از شيعيان شهر نبود و اعتقاد قلبي به امام نداشت، به اين رويداد به ديده شك و ترديد نگريست. با وجود آنكه نبرد صفين يك سال طول كشيد، ولي او در بازگشت از صفين، مهمترين خاطرهاي را كه براي همسر شيعي خود به قصه هجو امامش ذكر ميكند، همان حادثه رويداد كربلاست. همسرش از مقام امام خود دفاع ميكند. سالها ميگذرد تا زمان قيام سيدالشهدا عليه السلام فرا ميرسد و او كه همه چيز را فراموش كرده است، همراه گروه چهار هزار نفري اعزامي با عمر سعد، روز چهارم محرم وارد كربلا ميشود. يك روز كه ميگذرد و ميفهمد آنجا كربلاست و در برابر آنها حسين هست، دچار شك و ترديدي عجيب و فراوان ميشود كه سرانجام او را از لشكر كوفه، راهي لشكرگاه امام ميكند. پس از ديدار با امام به يادآوري آن رخداد تاريخي ميپردازد. امام از او ميپرسد: «اكنون قصد داري چه كني؟» او ميگويد: «ديگر با كوفيان نخواهم بود، ولي طاقت ماندن با شما را هم ندارم. امام ميفرمايد: «پس چنان از اينجا دور شو كه فرياد ياريخواهي ما را نشنوي.» او هم به سرعت پا به فرار مينهد.(1)
از ديگر موارد
شيبان بن مخرم هم از حاضران لشكر كوفه به همراه اميرمؤمنان علي عليه السلام بود كه چون رخداد را ميبيند و نسبت به سخن امام شك ميكند، همان وقت ميگردد و استخوان خر مردهاي را مييابد و محل قتلگاه را علامت مينهد. سالها ميگذرد و چون حادثه كربلا در شرف رخداد است، او به آنجا ميآيد و به انتظار مينشيند تا ماجرا تمام شود.
1) واقعه صفين، ص140.
آنگاه پس از رفتن لشكر كوفه ميآيد و به جستوجوي علامت خود ميپردازد. پس از يافتن آن ميبيند دقيقاً قتلگاه امام در همان جاي گريستن اميرمؤمنان عليه السلام بوده است. و تازه آن وقت سخن 20سال قبل امام علي عليه السلام را باور ميكند.(1)
موقعيت و انتخاب سياه: دانش آزاردهنده كه سرانجام زير پا گذاشته ميشود
لشكر عمر سعد چون به كربلا ميرسد، به لشكر حر ميپيوندد و در آنجا اتراق ميكند. عمر سعد به تلاش ميافتد تا قاصدي نزد امام بفرستد و پاسخي شفاف از امام دريافت كند. پس خواص لشكر خود را جمع ميكند تا يكي از آنها را نزد امام بفرستد. اولين نفر، عزره بن قيس است، ولي او چون از نامهنگاران به امام است، از ديدار امام سر باز ميزند. چند نفر ديگر هم قبول نميكنند تا اينكه كثير بن عبدالله شعبي انتخاب ميشود. او هم به واسطه تندي و بيادبياش در آستانه خيمهگاه امام از سوي ياران حضرت برگردانده ميشود. پس عمر سعد، قرة بن قيس را انتخاب ميكند. او به سوي كاروان امام راه ميافتد و چون در كنار خيمهگاه امام در انتظار اجازه ورود ميايستد، حبيب بن مظاهر او را ميبيند و ميشناسد، پس به او ميگويد: قره، من تو را آدمي خوشفكر و سالم ميشناختم و گمان نميكردم در مثل چنين جايي تو را ببينم. قره به او پاسخ نميدهد و به ديدار امام ميرود. پس از دريافت جواب حضرت، قصد بازگشت دارد كه حبيب دوباره با تعجب ميگويد: قره نزد اين قوم ستمگر باز ميگردي و اين مرد (امام) را ياري نميكني؟ قره ميگويد: من اكنون قاصد هستم و بايد خبر را برسانم و پس از آن شايد با خود بينديشم. او ميرود و تا آخر با عمر سعد ميماند.(2)
ديگر موارد
روزي عمر سعد با امام قبل از حادثه عاشورا رودررو شد. عمر سعد به امام گفت: «سفيهان شهر گمان ميكنند و ميگويند كه من قاتل تو هستم.» امام پاسخ داد: «آنها سفيه نيستند، بلكه دانشمندان شهر هستند».(3)
نتيجه و جمع بندي
در روايات، پيشگويي نبوي و علوي و اهلبيتي براي هيچ حادثهاي به اندازه عاشورا و آخرالزمان و مهدويت وجود ندارد. رواياتي كه مهمترين كاركرد آنها در آگاهيبخشي و ايجاد زمينهسازي اجتماعي نسبت به رويدادهاي پيشروست با اين نگاه، بين آخرالزمان و جامعه امويزده معاويه و بين ظهور قيام سيدالشهدا شباهتهاي فراوان است. باشد كه با درسگيري از روايات هشدارهاي آخرالزماني و الگوگيري از دانش مفيد ياران امام، به سوي زمينهسازي و آمادهسازي ظهور گام برداريم.
آدمي پس از درك ضرورت انتخاب الگو براي زندگي خود و شناخت انسان كامل، حالت انتظار و توقع در وجودش شكل ميگيرد؛ چراكه وقتي نقص خودت و كمال الگو را درك كني، حركت و ضرورت حركت معنا پيدا ميكند و اين يعني پيدايش انتظار براي حركت و فعاليت.
البته اين انتظار ميتواند دو حالت داشته باشد. انتظار صحيح آن است كه در او شكل گيرد؛ يعني او وقتي نقص خود و كمال الگو را يافت، از خود متوقع باشد تلاش و فعاليت كند؛ چون فرض آن است كه امام كامل است. پس بايد ببيند انتظار يا انتظارهاي امام از انسان چيست؟ متأسفانه اين رابطه به صورت معكوس شكل ميگيرد و اين انتظار در درون انسان بدون هيچ حالت توقع و تلاش شكل ميگيرد و او، خود را مهم تصور ميكند و انتظار يا انتظارهايش از انسان كامل و تعاليم وي شكل ميگيرد. لازمه اين انتظار داني از عالي به واسطه نقص و رشدنايافتگي انسان، ايجاد انتظارهايي است در حد و معناي اينكه امام بايد حلال مشكلهايش باشد يا اينكه به فرمان او باشد يا اينكه امام، تهديدي براي منافعش نباشد، بلكه براي رشد و تكثير منافع او تلاش كند.
اين موقعيت و موضوع يكي از فرازهايي حساس و از نقاط سياه و تاريك رخداد كربلاست كه به تحليل آن مينشينيم.
در محضر سخن و سيره امام
الف) امام با آغاز حركت تاريخي خود از مدينه به ويژه هنگام اقامت چند ماهه در مكه، تلاش ويژهاي دارد تا سطح توقع و انتظار جامعه اسلامي را از حاكميت بالاتر ببرد و آنها را به حركت وا دارد كه نمونه آن، اقدام امام براي نامهنگاري به اشراف و بزرگان بصره است. فرازي از اين نامه چنين است:
«... شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش فراميخوانم؛ چرا كه سنت او را نابود كرده و بدعت را احيا كردهاند. اگر گفتارم را بشنويد و فرمانم بريد، شما را به راه راست هدايت كنم...».(1)
ديگر موارد: فراز پاياني خطبه امام در منا يكسال قبل از مرگ معاويه
بارالها، تو ميداني كه آنچه از ما سر زد (و ميزند)، براي رقابت بر سر فرمانروايي و نيز دسترسي به مال بيارزش دنيا نبود، بلكه از آن روست كه نشانههاي آيين تو را بنمايانيم و سامانبخشي را در سرزمينهايت آشكارا سازيم تا بندگان ستمديده تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احكام تو عمل كنند.(2)
مورد ديگر
اولين نامه امام، پاسخ به نامههاي كوفيان است كه ضمن اعزام حضرت مسلم به كوفه ميفرستد و نگاه كوفيان را به مسئله امامت و قيام سيدالشهدا عليه السلام اينگونه اصلاح ميكند:
اما بعد، هاني و سعيد، نامههاي شما را آوردند. از مطالب آن آگاهي يافتم كه سخن بيشتر شما اين بود كه ما امام نداريم. پس به سوي ما بيا؛ چرا كه اميد است خداي متعال به واسطه تو، ما را به هدايت و حق رهنمون گردد.(3)
ب) از نكات شايسته توجه در قيام سيدالشهدا عليه السلام ، صحبت امام از نامههاي كوفيان در ديدارها و ملاقاتهايش است. امام اين همه نامه را به همراه خود تا كربلا ميآورد
تا از آنها محافظت كند و پس از پايان حادثه عاشورا معلوم نميشود كه بر سر اين نامهها چه آمده است. امام سواي علم غيب خود با تحليلي سياسي و اجتماعي ساده ميتواند به بياعتمادي به كوفيان آگاه شود، ولي با وجود اين، نامهها را همواره با خود دارد و اين عقلاني نيست جز از منظر انتظار و توقع امام از مردم و نقش آن در تصميمگيريهاي امام، اگر چه بيپايه بودن كار آنها را بداند.
براي نمونه، امام در طول راه مكه به كربلا، در پاسخ به مردي اسدي، در برابر حّر و در برابر عمرسعد، نامهها را رو ميكند. مثلاً در مواجهه با حر و يارانش چنين ميفرمايد:
هان اي مردم، من به سوي شما نيامدم مگر پس از اينكه نامههاي شما رسيد و فرستادگان شما آمدند و گفتند كه به سوي ما بيا كه ما امامي نداريم. اكنون اگر بر پيمان خود هستيد، من آمدهام، و اگر اين كار را نميكنيد و از آمدنم، ناخرسند هستيد، من نيز از شما روي ميگردانم و به همانجا ميروم كه آمدهام.(1)
يك موقعيت، سه انتخاب
حكومت امويان (معاويه، وضعيت مطلوب و ايده آن براي جامعه اسلامي نبود. هم امام و هم جامعه كوفه سالها در انتظار فرصتي براي تحول و اصلاحگري بودند. براي نمونه، پس از شهادت امام مجتبي عليه السلام ، كوفيان با ارسال نامهاي نزد امام حسين عليه السلام ، ايشان را به قيام دعوت كردند، ولي امام اين حادثه را به پس از مرگ معاويه حواله ميدهد.(2)
با مرگ معاويه، حركت و قيام حسيني آغاز ميگردد و انتظار امام از جامعه اسلامي به ويژه كوفيان به فعليت ميرسد. از آن سو هم در كوفه، پس از آغاز قيام امام، موجي از انتظار ودعوت شكل ميگيرد و به فاصله كوتاهي، جوّ حاكم بر شهر كوفه به جوّي انقلابي و دعوتگري تبديل ميشود. شعاع اين موج هر روز وسيعتر ميگردد، به گونهاي كه در نيمه ماه رمضان، به فاصله تنها 5 روز، 12 هزار نامه به امام ميرسد.
آيا پشت سر اين همه نامه، واقعيتي نهفته است يا نه؟ آيا دعوتها به همراه شكلگيري مرتبه و توقع انتظارهاي امام از آنهاست يا نه؟
آيا اين دعوتها ناشي از انتظار آنها از امام است يا برعكس؟ عمر اين انتظارها تا چه اندازه است؟
اينگونه است كه يك موقعيت و سه انتخاب تاريخي شكل ميگيرد كه وضعيت سهگانه آن چنين است:
موقعيت: ادعا و ايجاد حالت انتظار و ابعاد و مراتب ذهني آن
وضعيت سفيد: انتظار مثبت و پويا
قيس بن مسهر
او از شيعيان بر جسته شهر همانند حبيب بن مظاهر بود كه صرفاً با جمعآوري شيعيان شهر پايهگذار جلسات بحث درباره حركت امام و ايجاد نهضت محدود نامهنگاري به سيدالشهدا عليه السلام براي دعوت ايشان به كوفه بود. عشق انتظار كه در او به تلاش و فعاليت فراوان منجر شده بود، باعث شد خودش از اولين قاصدان شيعيان كوفي نزد امام باشد و براي دعوت كردن امام، مسافت1400كيلومتري كوفه تا مكه را در بيابانها بپيمايد. او چون به مكه رسيد، عاشقانه در محضر امام ماند، ولي چند روز بعد به فرموده امام همراه مسلم بن عقيل عليه السلام راهي كوفه ميشود و در بيعتگيري از كوفيان براي مسلم، نهايت تلاش خود را انجام ميدهد. چون اين مهم به انجام ميرسد، قاصد نامه حضرت مسلم عليه السلام از كوفه به نزد امام در مكه ميشود. چون به مكه ميآيد، عشق او به حضرت سبب ماندگارياش نزد امام ميشود تا همراه كاروان امام راهي مسير عراق گردد. چون در بين راه، امام نامهاي براي كوفه مينويسد، او كه راهبلد كوفه است، عاشقانه دستور امام را براي بردن نامه به كوفه با تمام خطرهايش ميپذيرد. در ميان راه دستگير ميشود و در كوفه با شجاعت و فريب دادن دشمن ضمن آنكه پيام امام را بر فراز منبر كوفه قرائت ميكند، به شهادت ميرسد.(1)
وضعيت خاكستري: انتظار خنثي
سليمان بن صرد خزاعي
رئيس قبيله خزاعه در كوفه و مدعي تشيع است. سستي او از حضور در نبرد جمل يا تندروي او در برابر امام مجتبي عليه السلام پس از رخداد صلح با معاويه در پرونده او به چشم
1) ابصار العين ، شرح حال قيس.
ميخورد. پس از شروع قيام حضرت، موج نامهنگاري كوفيان را شروع ميكند و شيوع ميدهد؛ موجي كه او ايجاد ميكند، چنان توسعه مييابد كه غيرشيعيان شهر هم مانند برخي اشراف مصلحتانديش شروع به نامهنگاري ميكنند. نهايت تلاش او ايجاد نامهنگاري است، ولي پس از آمدن حضرت مسلم عليه السلام به عنوان نماينده امام و رخدادهاي پس از آن، ديگر نامي و اثري از او نيست. با خطرناك شدن اوضاع كوفه، نه تنها خود، بلكه قبيلهاش را هم به كنج انزوا ميكشاند، خود او كه بعدها رئيس و رهبر نهضت توابين شد، در موقع شروع نهضت چنين سخن گفت:
هنگامي كه حسين بن علي عليه السلام به سوي عراق حركت كرد، پياپي نامههاي ياريخواهياش به ما ميرسيد، ولي ما از ترس از دست دادن دنياي خود به كنج خانههايمان پناه برده بوديم و او را ياري نكرديم.(1)
وضعيت سياه: انتظار منفي در جهت حفظ منافع و مصالح دنيوي
هنگامي كه در كوفه در اواخر ماه شعبان سال 60 ه .ق در دوران ضعف حكومت والي اموي شهر، نهضت نامهنگاري شيعيان به اوج ميرسد و شايعه آمدن قريبالوقوع سيدالشهدا به شهر مطرح است، گروههايي از غيرشيعيان هم به خاطر تبليغات يا احساس خطر از آينده به موج نامهنگاري ميپيوندند تا اگر فردا امام بر شهر مسلط شد، آنها هم از شرايط جديد عقب نيفتاده باشند. سرآمد اين گروه، اشراف مصلحتسنج شهر كوفه هستند كه سابقه همكاري 20 ساله با حكومت امويان را دارند. امويان چون موقعيت را در شهر رو به ضعف و گستردگي موج نامهنگاري ميبينند، در مجلس مشورتي به اين نتيجه ميرسند كه نامهاي به اين مضمون به امام بنويسند: «اما بعد، باغها سرسبز و خرم است و ميوهها رسيده است و چاهها پر آب هستند. هرگاه خواستي، ما سربازان آماده تو خواهيم بود».(2)
اين نامه شبث بن ربعي، حجار بن ابجر و عمرو بن حجاج بود. آنان تا باخبر شدند ابنزياد وارد شهر كوفه شده است، به سرعت براي حفظ منافع خود به او پيوستند و حتي براي حفظ آن تا كربلا به مصاف امام آمدند.
نتيجهگيري
انتظار به معني انتظار امام از من بايد باشد يا انتظار من از امام؟
اگر به معني انتظارهاي من از امام؛ باشد يعني درك و معرفت ناقص من كه باعث ايجاد خودمحوري و قضاوت كردن درباره امام بر اساس خواستههايم ميشود. در اين حالت، انتظار من يا مختص خوشيهاست يا يا براي حفظ منافع خودم. بر اساس آن، امام، عامل و مجري نيازها و خواستههاي من است.
اگر به معني انتظار و آمادگي من نسبت به امام باشد، به معني ضرورت حركت و فعاليت من بر حسب توانمنديها و تلاشهاي من است؛ يعني تا آنجا كه نفس دارم و اعتبار دارم، بايد از جنبش و فعاليت دريغ نكنم و بدانگونه باشم كه امامم هست و از من توقع دارد.
همين امر نقطه تمايز شهداي كربلا از ديگران بود. شهداي كربلا كساني بودند كه زندگي خود را در افق انتظارهاي سيدالشهدا عليه السلام از خود شكل داده بودند، ولي ديگران به جاي ايجاد انتظار راستين در درون خود، بيشتر از امام انتظار و توقع داشتند تا در مسير اهداف و خواستههايشان حركت كنند. چون امام در آن مسير حركت نكرد يا زمانهساز موافقت با اهداف آنها را نزد، از ادعاي خود منصرف و رويگردان شدند.
با اين نگاه، آنچه در زيارتهاي سيدالشهدا عليه السلام درباره آرزوي مقام ياران سيدالشهدا عليه السلام ميخوانيم، در حقيقت، به معني آرزوي استمرار انتظاري حقيقي است كه آنها در مقام باوفاترين ياران امام زمان خود، نماد آن بودند.
هرچه سن آدمي بالاتر ميرود، احساس تعلق و وابستگياش به محيطي كه در آن زندگي ميكند، بيشتر ميگردد؛ چرا كه به موازات رشد بيشتر، داراييهاي دنيوياش، بيشتر و ميزان درگيري و انسش با دنيا و مظاهر دنيوي بيشتر ميشود. همين نقطه، آغازگر بسياري از بحرانها و انحرافها در انسان است؛ چون آدمي بر اساس محدوده زندگي خود به ارزشگذاري، طراحي و برنامهريزي ميپردازد.
اين محدوده ميتواند فقط بستر تاريخي و جغرافيايي زندگي زميني باشد؛ يعني آنچه هست و در اختيار دارد و ميتواند فراتر از آن باشد؛ چون آدمي ميبيند امكانات، استعدادها و ظرفيتهاي وسيعي در درونش هست كه بسيار فراتر از زندگي نهايتاً صد ساله زميني است. پس قابل قبول نيست اين همه امكانات و استعدادها براي صد سال باشد و در آخرش هم با مرگ همه چيز تمام شود. پس دنيا همه چيز و محدوده زندگي آدمي نيست، بلكه اولين مرحله از حيات انساني را حيات زميني تشكيل ميدهد.
درك اين واقعيت كه دنيا، مزرعه و معبر است و بايد ضمن توشهبرداري هر چه بهتر و بيشتر از آن گذر كرد، براي بسياري از افراد تلخ و باورناپذير است. همين جاست كه در تقابل دروني و باطني حق و باطل، ترديد بين دين و دنيا يا آخرت و دنيا پديدار ميشود؛ يعني در لحظه لحظه انتخابها و برنامهريزيها، معيار و ملاك ارزشگذاري و انتخاب در محدوده دنيوي يا اخروي چيست؟
كارزار كربلا، صحنه واقعيترين ترديدهاي انساني در انتخاب بين دين و دنيا به عنوان محدوده و معيار و طراحي براي زندگي است.
در محضر سخن و سيره امام
٭ شخصي به امام حسين عرض كرد: «خانهاي ساختهام كه دوست دارم شما داخل آن شويد و دعا كنيد.» حضرت وارد آن شد. نگاهي به آن انداخت و فرمود: «با توجه به خرجي كه در آن شده بود، خانه آخرت خود را ويران ساخته و خانه ديگران را آباد كردهاي. زمينيان، تو را فريفتند و آسمانيان از تو نفرت دارند».(1)
٭ امام در راهي به خانهاي گذر كرد و فرمود: «گل را برافراشته و دين را برانداخته است».(2)
٭ نيز ميفرمايد: «اي اهل لذتهاي ناپايدار دنيا، فريفته شدن به سايه ناپايدار، سادهلوحي است».
اولين خطبه امام صبح عاشورا:
سپاس خداوندي را كه دنيا را آفريد وآن را منزل فنا و نيستي قرار داد كه پيوسته اهل خود را از حالي به حال ديگر در آورد. فريبخورده كسي است كه فريب دنيا را بخورد و بدبخت كسي است كه دنيا گمراهش كند. پس فريب دنيا را نخوريد كه دنيا، اميدواران خود را نا اميد ميكند و آزمندان خود را محروم ميكند. به راستي كه شيطان بر شما چيره گشته و خداي بزرگوار را از يادتان برده است. پس هلاكت بر شما و آهنگ شما. حقاً كه ما از آن خداييم و به سوي او باز ميآييم. اينان مردمياند كه بعد از ايمانشان، كافر شدند. پس دور باد گروه ستمكاران.
٭ امام ميفرمايد:
همانا مردم بندگان دنيا هستند و دينآويزي بر زبانشان است. پس تا آنجا كه معيشتهاي دنيويشان را پاسخ دهد، دينداري كنند و هرگاه با بلا و سختي آزموده شوند، دينداران اندك گردند.(1)
از سخنان امام در خطبه منا خطاب به صحابه و تابعين
شما، ظالمان بر امور دين خدا را به آنها سپرديد تا به شبهه كار كنند و در شهوت و خواهشهاي خود راه روند. اين همه به خاطر فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگي دنيوي است كه سرانجام از شما جدا خواهد شد.(2)
يك موقعيت، سه انتخاب
ترديد و جمع بين دين و دنيا و دنيا و آخرت به هر قيمتي، مشكل بسياري از انسانهاست. اين امر در اسارتهاي انسانها در دنيا و زندگي دنيوي ريشه دارد؛ ولي چون غيرابدي بودن آن را ميبيند، ميخواهد از آخرت هم رويگردان نشود. چون دغدغه مرگ هيچگاه او را رها نميكند، همواره تلاش ميكند به نوعي جمع و همزيستي دست بزند كه متأسفانه اين جمع به حاشيه رفتن دين و آخرت منجر ميشود و فجايع بعدي را به دنبال دارد. صحنه كربلا آكنده از اين دنياگراييها و ترديدها در انتخاب دين يا دنيا در مقابل انتخاب اهداف يا
معيارها و ملاكهاي زندگي است. پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ، بر خلاف تعاليم اسلامي، دنياگرايي و مظاهر فريبنده آن در جامعه رواج يافت و تلاش شد همه طبقات اجتماعي به گونهاي اسير و گرفتار دنيا شوند. آن روحيه ايماني و معنويتخواهي مخلصانه كه پيامبر در صدد ايجاد و ترويج آن بود، ديگر وجود نداشت. همين امر باعث ايجاد جامعه جديد دنيازده شد. جالب است كه بسياري از آنها كه از همراهي سيدالشهدا عليه السلام باز ماندند، چه در گروه سياه و چه در گروه خاكستري، به دليل اينكه هنوز از تعاليم اسلامي و حقايق فطري كاملاً دور نشده بودند، حدس ميزدند و يقين اجمالي داشتند كه فردايي روشن براي آنها نخواهد بود، ولي اسارت زمان حال، آنها را زمينگير كرده بود. از منظر اسارت زميني و تلاش براي زرنگبازي در مقام جمع دين و دنيا و ادعاي محاسبهگري، نظارهگر شخصيتهاي عاشورايي ميشويم.
موقعيت: تعارض دين و دنيا
شخصيت سفيد: ارزيابي جمعگرايي تا معادله نهايي معنويتخواهي
در اين بخش، ياران خالص سيدالشهدا عليه السلام هستند كه از همان آغاز ضمن داشتن زندگي دنيوي موفق هيچگاه به آن دل نبستند و چون نداي ياري امام را شنيدند، به سرعت دست از زندگي شستند و راهي كربلا شدند، ولي دو نفر شاخص اين موضوع هستند:
وي روزي از منزل بيرون ميآيد و انبوه سربازان كوفي را در نخيله (لشكرگاه حومه كوفه) ميبيند، ولي وقتي از هدف آنها ميپرسد و ميشنود كه قصد آنها نبرد با حسينبن علي عليه السلام است، كمي با خود خلوت و انديشه ميكند و ميبيند آرزويش در حال تحقق است، ولي حق و باطل در آن در هم آميخته است.
پس به منزل ميرود و به همسرش ميگويد سرانجام حسين عليه السلام را انتخاب كرده است و بايد برود و همسرش نميگويد نرو. ميگويد مرا هم با خود ببر و او عاشقانه ميپذيرد. هر دو مخفيانه راهي كربلا ميشوند و در ركاب امام تنها زوج شهيد كربلا ميگردند.(1)
1) تاريخ طبري، ج 3، ص 321.
او از شيعيان كوفه نيست، اما از فرماندهان و دلاوران كوفي است. از اين رو، براي كنترل راه امام به رويارويي ايشان اعزام ميشود. در اولين مواجهه با امام، حسين بن علي عليه السلام را كاملاً ميشناسد و حتي احترام ويژهاي به او ميگذارد، اما درون او آشوبي عجيب به پا ميشود كه آيا حسين را انتخاب كند يا مأموريت دنيوياش را به عنوان يك قهرمان به انجام برساند و از منافع آن بهرهمند شود؟ در ميان اين ترديدها، پس از محاسبهگري سعي ميكند بين دين و دنيا يا جمع كند؛ يعني هم رعايت ادب و احترام نسبت به امام و هم باقي ماندن در پست و مقام و انجام مأموريت خود. وي اين بازي دوگانه را تا صبح عاشورا ادامه ميدهد، اما هنوز ترديد و دو دلي او را رها نكرده است و دارد خود را فريب ميدهد تا بتواند اين جمع را به سرانجام نيكو برساند.
سرانجام در صبح عاشورا كه نبرد قطعي ميشود، ميبيند به پايان و خطمشي خود رسيده است و ديگر جمع اين دو امكانپذير نيست. اينجاست كه بايد انتخاب كند. سرانجام با اعتراف به شكست طرح تجميعش نزد امام ميآيد و اعترافي مهم و عجيب ميكند: «من گمان نميكردم كه كار را به اينجا بكشند و اينها واقعاً به جنگ با شما بيايند».
اين كار يعني او تا آن لحظه بر بازي دوگانه اصرار داشت به اميد اينكه همه چيز به خوبي و خوشي تمام شود، ولي در حقيقت، خود را فريب ميداد تا منافعش را حفظ كند و اكنون كه فهميده است اين طرح، خودفريبي بيش نبوده است، براي توبه ميآيد.(1)
شخصيت خاكستري: نه دنيا، نه آخرت، بلكه چند روز نفس كشيدن بيشتر
عبيدالله بن حر جعفي
او از شجاعان كوفه بود كه همواره عدهاي از جوانان گرد او جمع ميشدند. چون خبر راه افتادن امام به سوي عراق را شنيد و تلاش ابنزياد را براي جمعآوري لشكر در كوفه با تمام قوا ديد، فهميد دير يا زود بايد وارد بازي سياست و نبرد
1) صفايي، وارثان عاشورا، ص 270.
شود. يك سو، حسين بود و شهادت و آخرت و يك سو، ابنزياد و وسوسههاي دنيوي. او مدتي به حساب و كتاب پرداخت و با تمام ترديدهاي دروني كه او را فرا گرفته بود، به اين نتيجه رسيد كه مصاف با امام هيچ وقت براي او منافع دنيوي نخواهد داشت و خون حسين عليه السلام به زودي گريبانگير عاملانش خواهد شد. پس وسوسههاي دنيوي، فريب است. ياري حسين عليه السلام هم به معني شهادت است، در حالي كه او به زنده ماندن علاقهمند است. در نهايت، در محاسبه جمع بين دين و دنيا به اين نتيجه ميرسد كه با فرار به موقع از كوفه و كنارهگيري و بياعتنايي نسبت به دو طرف، حداقل منافع و زندگي و حيات خود را حفظ كند.
از اين رو، هنگام دور شدن از كوفه، راه شمال غربي (بر خلاف راه حجاز) را انتخاب ميكند تا حتي با كاروان امام مواجهه نشود. امام كه در حال دور زدن منطقه كوفه از جنوب به سوي شمال است» در آخرين منزل خود، قبل از كربلا، در قصر بنيمقاتل با او روبهرو ميشود، زود يكي از ياران را نزد او ميفرستد تا عبيدالله به ديدارش بيايد، ولي او اعتنايي نميكند. خود امام به ديدارش آمد و او را با ياري ميخواند، ولي او در بياعتنايي كامل، اسب و شمشيرش را به امام عرضه ميكند. امام ميفرمايد: «ما براي اسب و شمشير نيامدهايم و ياريات را ميخواهيم. اكنون كه از ما دريغ داري، ما را به اموال تو نيازي نيست».(1)
شخصيت سياه: سركه نقد به از حلواي نسيه و لگد مال كردن آخرت در امروز به اميد توبه فردا
عمربن سعد
او پسر سعد بن ابيوقاص، فاتح ايران و بنيانگذار كوفه و اولين والي شهر كوفه بود. اين امتيازهاي آقازاده بودن باعث شده بود در جواني جزو افراد و اشراف سرشناس كوفه باشد. كه هميشه به دنبال رسيدن به مقامي همانند مقام پدرش گردد. از اين رو، در طول حكومت 20 ساله معاويه همواره خود را همراه ديگر اشراف شهر به والي اموي كوفه نزديك ميكرد تا شايد به آرزوي ديرينهاش برسد، ولي در دوران معاويه هيچگاه به او توجهي ويژه نشد.
1) تاريخ طبري، ج 3، ص 309.
با خلافت رسيدن يزيد و موج زمامداري جوانان فاسد (يزيد، ابنزياد، عمرو بن سعيد بن عاص و.....) در بحبوحه قيام حسيني و نزديك شدن امام به كوفه كه خلافت اموي دنبال گزينهاي مناسب در داخل كوفه بود تا او را به مصاف امام بفرستد، به عنوان بهترين و تنهاترين گزينه انتخاب ميگردد؛ چون:
هم فرزند بنيانگذار و اولين والي شهر كوفه بود كه نام پدرش را براي اكثريت مردم شهر يدك ميكشيد؛
مدعي رياست قبيله قريشي بنيزهره در شهر كوفه بود؛
جزو گروه اشراف و خواص اجتماعي شهر بود؛
مدتها بود براي پست و مقام دست و پا ميزد؛
اگر او فرمانده لشكر ميشد، بسياري از مردم شهر را ميتوانست به دنبال خود بكشاند.
در يك بازي سياسي ابتدا حكم مأموريت و امارت منطقه ري را به او ميدهند و ميگذارند به مدت چند روز همراه چند هزار نفر، لشكر خود را آماده كند. آنگاه كه در آستانه راه افتادن به سوي آرزوي تاريخياش است، ناگهان پيششرط امارت ري يعني رفتن به كربلا را به او ميگويند. او يك شب كاملاً بحراني را مهلت ميگيرد. حتي مشاوراني را به مشورت ميخواند و تا صبح حساب و كتابهاي فراواني ميكند، ولي سرانجام نميتواند به جمعبندي برسد. با اينكه ميداند مصايب و خطرهاي رويارويي با امام چيست، وسوسه تاريخي امارت بر او غلبه ميكند و شعري ميخواند با عنوان (ميگويند) يعني اعتراف ميكند كه دارد سر وجدان خود را كلاه ميگذارد. او در آن صبح تاريخي كه عازم كربلا بود، چنين گفت: «ميگويند بهشتي و جهنمي است. اگر باشد، باز ميگرديم و توبه ميكنيم».(1)
نتيجهگيري
نوع نگاه به دنيا و هدف ديدن يا وسيله ديدن آن در سرنوشت آدمي بسيار مهم است. فرار از مرگ و تلاش براي چند روز بيشتر نفس كشيدن به هر قيمتي، حتي به قيمت
1) وارثان عاشورا، ص 274.
زير پاگذاشتن تمام ارزش و كرامت و منزلت خود ميتواند انسان را به حيواني درنده، بلكه پستتر از آن تبديل كند. جالب است كه در رواياتي كه درباره توصيف شرايط آخرالزمان است، همه اين اوصاف درباره انسانهاي گمراه آخرالزماني صدق ميكند. اينجاست كه درس بزرگ عاشورا، دعوت به محاسبهگري درست درباره دنيا و چگونگي جمع بين آن و دين و آخرت است. در اين مسير بايد مراقب بود چشمداشت گندم ري يا چند روز نفس كشيدن بيشتر، نه تنها تو را از امامت جدا نكند، بلكه تو را ناچار به تحمل هرگونه پستي و زبوني نكند. و به تدريج، تو را در برابر امامت قرار ندهد؛ تويي كه قرار بود يار و ياور امام باشي، به واسطه تعلقات خود، حجاب ظهور نشوي و عاملي براي استمرار سياهي آخرالزماني نگردي.
دنيا از نگاه دين، مزرعه آخرت است و از نگاه دنياگرايان، خود هدف است و از منظر مدعيان هوش و زرنگي با نظريه جمع بين دنيا و آخرت، همعرض آخرت است. از آنجا كه دنيايي كه مظاهر و جذابيتهاي فراوان دارد و از ابتداي تولد به ويژه پس از بلوغ و تكليف، هر چه بر سن آدمي افزوده ميشود، با تعلقات و جذابيتهاي بيشتري روبهرو ميگردد و با كميّتهاي دنيوي فراواني روبهرو ميگردد، اينجاست كه نوع نگاه به دنيا، وضعيت آدمي را نسبت به كميّت جذابيتها و نوع گرايش به آنها تعيين ميكند. در اين مرحله، اگر آدمي دنيازده با فريبكاري مدعي نظريه جمع گردد، كار به جايي ميرسد كه دلبستگيهايش به وابستگي تبديل ميشود و وابستگي، اسارتهايي را به همراه دارد كه از سر و روي او ميبارد. گاه حتي كوچكترين مظاهر دنيوي چون بتي براي او ميگردد كه دل كندن و جدا شدن از او برايش ممكن نيست. اينجاست كه انساني كه آزاد و رها آفريده شده بود، وقتي به خود ميآيد، خود را اسير انواع بتها و دلبستگيها ميبيند كه او را كاملاً زمينگير كردهاند. بدترين مرحله وابستگي آن است كه آدمي به واسطه طمع و دلبستگيهايش، اسير و برده مردمي همانند خود گردد و براي حفظ منافع خود به دنبال راضي كردن آنها يا چاپلوسي براي آنها باشد. ثمره اين كارها، بردگي، پستي و زبوني و در نهايت، تن دادن به هر كار ناشايستي است.
در محضر سخن و سيره امام
الف: مواعظ امام در مورد دلبستگيها
٭ امام عليه السلام به شخصي فرمود:
در راه به دست آوردن روزي ستيزهگرانه تلاش مكن و بر قدر همچون واگذاركننده بياختيار، تكيه نكن؛زيرا در جستوجوي روزي برآمدن از سنت است و قناعتجويي از عفت است. البته عفت مانع از روزي نيست و بدان حرص زيادي، روزي نميآورد. همانا رزق تقسيم شده است و اجل حتمي است و به كارگيرنده حرص، جوينده گناه است.(1)
٭ شخصي به امام نامه نوشت كه: «مولايم، مرا از خير دنيا و آخرت آگاه فرما.» حضرت در پاسخ نوشت:
به نام خداوند بخشنده مهربان
اما بعد، حقاً كه هر كس خشنودي خداوند را با خشم مردم ميطلبد، پس خداوند، او را از كارهايي كه در دست مردم هست، كفايت ميكند. هر كس خشنودي مردم را با خشم خداوند ميطلبد، خداوند، او را به مردم واگذار ميكند. والسلام.(2)
٭ كسي از امام خواست كه با دو كلمه، او را پند دهد. امام برايش نوشت: «كسي كه با نافرماني خداوند در صدد رسيدن به چيزي بر آيد، آنچه را اميد دارد، زودتر از دست ميدهد و آنچه را بيم دارد، زودتر به او ميرسد».(3)
٭ اميرمؤمنان علي عليه السلام از فرزندش، حسين پرسيد: «بينيازي چيست؟» فرمود: «اينكه آرزوهايت كم باشد و به اندازه كفاف، خشنود باشي.» پرسيد: «فقر چيست؟» فرمود: «طمع داشتن و نوميد شدن شديد».(4)
ب: راه درمان
از امام حسين عليه السلام پرسيدند: «چگونه صبح كردي؟» فرمود:
صبح كردم در حالي كه پروردگارم، بالاي سر؛ آتش، پيش رو؛ مرگ به دنبال من و حساب خداوند فراگيرم بود و من گرو اعمال خويشم. نه آنچه را دوست دارم، پيدا ميكنم و نه آنچه را نميپسندم، از خود ميتوانم برانم و همه كارها در اختيار ديگري است كه اگر بخواهد، عذابم ميكند و اگر بخواهد، از من ميگذرد. پس كدام فقيري ازمن فقيرتر است؟(1)
ج: نتيجه وابستگي و دلبستگي
٭ مردي به نام جعيد همداني ميگويد كه نزد امام رفتم. ايشان از من سؤال كرد: جوانان عرب (در شهر شما كوفه) چگونهاند؟ گفتم: اهل تير و كمانبازي و مجالس بطالت. پرسيد موالي چگونهاند؟ گفتم: خورنده ربا يا حريص بر دنيا.
ايشان فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ. اينان آن دو گروهي بودند كه ما ميگفتيم خداي سبحان، دين خود را با آنها ياري خواهد كرد (و سياستهاي معاويه باعث سرگرميها و دلبستگيها و گمراهيهاي آنها شده است تا در نتيجه از ياري دين حق و گسترش آن باز مانند)».(2)
٭ سيدالشهدا عليه السلام در مدت اقامت در كربلا، جلسه مذاكرهاي با عمر سعد داشت تا شايد او را به راه حق بكشاند، اما عمر سعد بهانه خانه و املاك خود را در كوفه آورد كه ابنزياد آنها را مصادره يا ويران ميكند. امام فرمود: «من بهتر از آن را از بهترين اموالم در حجاز به تو ميدهم»، عمر سعد نپذيرفت.(3)
٭ صبح عاشورا، امام به عمر سعد فرمود:
هر چه خواهي مرتكب شو كه تو پس از من در دنيا و آخرت، شادمان نخواهي بود و گويا سرت را بر ني در كوچههاي كوفه ميبينيم كه آماج سنگپراني بچههاست.(4)
٭ در ميانه راه عراق، چند نفر از ياران امام از كوفه به آن حضرت پيوستند. امام از آنها درباره كوفه پرسيد: يكي از آنها گفت: اشراف كوفه را رشوههاي بزرگ دادند و از
زندگي زيبا سرشار ساختند و دلشان را به دست آوردهاند و هواي آنها را ويژه خود ساختند. از اين رو، همگي آنها دشمن تواند. بقيه مردم دلهايشان با تو، ولي شمشيرهايشان عليه تو است.(1)
٭ امام در برابر لشكر حر:
حقاً كه مردم، بندگان دنيايند و دين، آويزي ناچيزي بر زبانشان است كه بر گردش تا آنجا حلقه ميزنند كه دنياشان در آسايش باشد. پس هرگاه با بلا آزموده شوند، دينداران اندك گردند.
يك موقعيت، سه انتخاب
در حادثه كربلا، يك جمله معروف در تحليل وضعيت توده مردم كوفه بسيار بر زبان آورده شده است:
«اي حسين عليه السلام ، مردم كوفه، قلبهايشان با تو و شمشيرهايشان عليه توست».
اين موقعيت عجيب و متناقض از منظر كارشناسي و تحليلي امام آنگاه ايجاد ميگردد كه دلبستگيهاي دنيوي فراوان گردد و عميق شود و در برابر اعتقادات آدمي قرار بگيرند، دلبستگيهايي همانند زن، فرزند، خانه، زمين، منافع مادي و اقتصادي، منافع و اعتبار اجتماعي.
از اين منظر با چند تعلق ويژه و مهم كوفيان آشنا شويم:
وضعيت اقتصادي كوفه: مردم كوفه، سربازان فتوحات بودند كه زندگي آنها بر اساس طراحي نظام خلافت به سهميه بيتالمال وابسته بود، همانند نظام كارمندي و دولتي. البته مهمترين زمان توزيع سهميه و درآمد مالي آنها هم كه ساليانه بود، در اول سال قمري يعني اول محرم بود. بر اساس تهديدها و تشويقهاي مالي ابنزياد، دليل زمينگير شدن بيشتر كوفيان معلوم ميشود.(2)
وابستگي به زن و فرزند: اين عامل در رخدادهاي شهر كوفه، جدايي از حضرت مسلم و تنها گذاشتن او، بهانهجوييهاي ديداركنندگان براي نپيوستن به امام در ضمن راه كاملاً به چشم ميآيد و مهمترين بهانه كوفيان است.
يك موقعيت: وابستگي و دلبستگيهاي دنيوي و بازتابهاي آن
موقعيت سفيد: دين و امام معصوم، اولويت اول زندگي
محمد بن بشير
او از مردم كوفه بود كه چون خبر قيام امام را شنيد، از كوفه راهي مكه شد و در آنجا عاشقانه به امام پيوست و همراهش به كربلا آمد. امام در شب عاشورا، يارانش را جمع كرد تا با آنها اتمام حجت كند، ولي همه ابراز وفاداري كردند. از جمله محمد بن بشير كه قسم ياد كرد كه لحظهاي امام را رها نخواهد كرد. چون پاسي از شب گذشت، ناگهان يكي از فرزندانش از كوفه رسيد و خبر آورد كه فرزند ديگرش (پسر بزرگش) در ري اسير شده است و آنها درخواست اموال براي آزادي او كردهاند. خانوادهاش هم اصرار كردهاند كه او از امام جدا شود و به كوفه بيايد و براي آزادي فرزندش چارهاي بينديشد. در اين حال، سخن امام را هم ميشنود كه ميفرمايد: «محمد، خدا رحمتت كند. من بيعتم را از تو برداشتم. برو و براي آزادي فرزند خود بكوش.» محمد كمي ميانديشد و آنگاه سربلند ميكند و قاطعانه رو به امام ميگويد: «درندگان مرا زنده زنده بخورند اگر از شما جدا شوم».
فرزندش متحير مانده بود كه چه كند، ولي پدر ميگويد: «من با حسين عليه السلام ميمانم و اكنون وظيفهاي مهمتر دارم.» امام چون سخن و صلابت او را ميبيند، تعدادي جامه برد يماني ميآورد و به محمد ميدهد و ميفرمايد: «اينها را به فرزندت بسپار تا آنها را برده و فديه آزادي برادر خود كند. (آنها 5 جامه برد به قيمت هزار درهم بود».(1)
موقعيت خاكستري: بهانهجويي براي عقب انداختن تكاليف
طرماح بن عدي
او از قبيله طيّ بود كه ساكن در حومه كوفه بودند.
او به مناسبت اول محرم براي تهيه آذوقه ساليانه به كوفه رفت و پس از دريافت و تهيه آن در حال بازگشت به قبيله طيّ، در ميانه راه با امام روبهرو ميشود. امام پس از خبرگيري از كوفه، او را به ياري فرا ميخواند، ولي ميگويد: «من از كوفه براي اهل خود آذوقه و خواربار ميبرم. به من مهلتي بده تا آنها را به خانوادهام برسانم و آنگاه نزد شما بيايم».
1) ابن عساكر، ترجمه الامام الحسين، ص 154.
امام ميفرمايد: «خداوند رحمتت كند؛ اگر خواستي بيايي، بشتاب.» پس من رفتم و آذوقه را رساندم و با خانواده و اطرافيانم وداع كردم. به سوي كربلا به راه افتادم، ولي در ميانه راه باخبر شدم كه حسين عليه السلام كشته شده است. پس منصرف شدم و بازگشتم.(1)
او مصداق كسي است كه در تشخيص اولويتها و اهم و مهمها چنان وارونه عمل ميكند و با بهانهجويي، وظايف و تكاليف خود را عقب مياندازد تا زمانِ نياز بگذرد و عذر انتقادي موضوعش براي او فراهم شود».(2)
موقعيت سياه: وابستگيهاي دنيوي، اولويت اول و منحصربه فرد زندگي
در كوفهاي كه معاويه پس از 20 سال برجاي گذاشت، نسل جوان كوفه چنان تربيت ميشوند كه هدفي جز بطالت و دستيابي سريع به منافع دنيوي از هر راه و روشي ندارند:
( در ماجراي دستگيري حجربن عدي و يارانش در كوفه كه 10 سال قبل از حادثه كربلا رخ ميدهد، شكوه پير مردان قبيلههاي شيعه كوفه همانند قبيله همدان اين است كه در خبرچيني، محاصره كردن و دستگيري حجر، هيچكس مانند جوانان قبيلههاي شيعه با دستگاه ابنزياد همكاري نكردند تا از جوايز آن بهرهمند شوند.
( بر اساس گزارشهاي تاريخي طوعه از زنان كوفي: در دل خود از علاقهمندان به اهلبيت است. از اين رو، با خطرپذيري بالايي كه انجام ميدهد، ميزباني مسلم را با افتخار ميپذيرد، ولي پسرش تا از ماجرا باخبر ميگردد، به طمع دستيابي سريع به منافع و زندگي دنيوي و جايزه دستگيري حضرت مسلم به دارالاماره ميرود و خبرچيني ميكند و باعث دستگيري حضرت مسلم ميشود. او نزديك شدن ماه محرم و در خطر بودن مقرري سهميه ساليانه بيتالمال و وعده جوايز فراوان را اولويت اول زندگي قرار ميدهد و باعث دستگيري حضرت مسلم ميشود.
( شبث بن ربعي تميمي: دلبستگي و وابستگي او به زندگي دنيوياش چنان بود كه تمام تلاشها را براي حفظ زندگي اشرافياش ميكرد. جالب است كه در تمام اين سالها نميخواست رشد سياسي يا اقتصادي داشته باشد، بلكه هدفش، نگهداري زندگي
اشرافياش بود. نهايت تلاش او 81 سال زندگي بود كه با نان به نرخ روز خوردن مداوم گذشت، به گونهاي كه در شرححال او به اختصار چنين نوشتهاند: «او يك سال قبل بعثت متولد شد. در جوانياش كه مصادف با اواخر عمر پيامبر بود، مدتي اذانگوي سجاح(1)شد. با حمله مسلمانان به آن پيامبران دروغين، او سريع اسلام آورد تا خود را نجات دهد. پس ساكن كوفه شد و در قيام مسلمانان عليه عثمان شركت كرد. وي با روي كار آمدن حضرت علي عليه السلام جزو خوارج شد و در جنگ نهروان شركت كرد، ولي قبل از جنگ از خوارج جدا شد و در دوران خلافت معاويه جزو اشراف كوفه شد و با حزب اموي كوفه همكاري ميكرد. وي با ايجاد موج نامهنگاري به سيدالشهدا عليه السلام همراه اشراف شهر نامهاي به امام مينويسد، ولي با آمدن ابنزياد، خانهنشين ميشود. تهديدها و تطميعهاي ابنزياد، او را به قصر دارالاماره ميكشاند و در نهايت، همراه هزار سرباز براي جنگ با امام راهي كربلا ميشود. بعدها با نهضت توابين همراه ميشود، ولي دوباره از آنها جدا ميشود و به مختار ميپيوندد. با ضعيف شدن مختار به دشمنانش ميپيوندد و در قتل مختار شركت ميكند. سرانجام در سال 67 ه .ق در سال 81 سالگي در حالي كه به لشكريان مصعب بن زبير پيوسته بود و با مختار ميجنگيد، كشته شد.(2)
نتيجه و جمعبندي
جذابيتهاي دنيوي ميتواند بهترين وسيله براي رشد و تعالي انسان باشد به شرطي كه موجب دلبستگيها و وابستگيها نشود؛ چرا كه در اين صورت، به جاي اينكه بر اساس تعاليم قرآني، همه هستي در خدمت رشد آدمي باشد، آدمي با تمام توان در خدمت محيط اطراف خود ميشود و براي حفظ داراييها يا رشد آنها تن به هر كاري ميدهند. ايجاد اين وضعيت باعث فاصله افتادن بين مردم و امام ميگردد؛ فاصلهاي كه ديگر در جامعه، نهادينه و عادي ميشود و به راحتي رخدادهايي مثل شهادت يا غيبت معصوم را به دنبال خواهد آورد.
به فرموده قرآن، جوهره انساني همه انسانها مشترك است، ولي هيچ كس همانند ديگري نيست و تفاوت خصوصيات ظاهري و باطني حتي تفاوت زبان و رنگ نيز از نشانههاي خداوندي است. با اين نگاه، هر انساني كه اثر انگشت خاص خود را دارد، استعدادها و خلقيات خاص خود را نيز دارد. همين تفاوتها در استعدادها و ظرفيتهاست كه زمينهساز زندگي اجتماعي انسانهاست. از اين رو، هر انساني، در زمينهاي خاص استعداد ويژهاي دارد كه اگر به رشد و توسعه آن بپردازد، به تخصص و مهارت تبديل ميگردد.
يكي ديگر از امتيازها و استعدادهاي انساني، اعتبار و جايگاه اجتماعي است كه ممكن است از طرق گوناگون براي او فراهم شود. شهرت اجتماعي، خواص اجتماعي، رهبر و سرپرست بخشي از جامعه همه نوعي اعتبار و شأن اجتماعي است كه ممكن است بهره برخي افراد شود.
به فرموده قرآن، همه اين تخصصها يا اعتبار و امتيازها نوعي نعمت خاص و ويژه است كه شكر نعمت آن لازم و كفر آن، حرام است. شكر نعمت آنها، صرف كردن آنها در راه خير و مسير حق و كفران آنها صرف كردن آنها در مسير باطل است. اين موضوع تقريباً همان عنوان رسالت خواص و همچنين تخصصها و تعهدهاست كه با بخشي از كاركردهاي عاشورايي آن آشنا مي شويم.
در محضر سخن و سيره امام
( عقل جز از راه پيروي حق به كمال نميرسد.(1)
( بدانيد اينكه مردم در نيازهاي خود به شما روي ميآورند، از نعمتهاي خدا بر شماست. از نعمتهاي الهي، دلتنگي نشان ندهيد كه به غضبهاي او تبديل شويد.(2)
( شكرگزاري تو براي نعمت پيشين، نعمت جديد را سبب ميشود.(3)
( در مواردي كه حق، تو را ملزم ميسازد بر آنچه نميپسندي، شكيبا باش و در مواردي كه هواي نفس، تو را ميخواند از آنچه دوست داري، خود را نگهدار.(1)
( كسي كه از راه نافرماني خداوند براي به دست آوردن چيزي تلاش كند، آنچه را اميد دارد، زودتر از دست ميدهد و آنچه را بيم دارد، زودتر به او ميرسد.(2)
( اي فرزند آدم، بينديش و بگو: پادشاهان و دنياداران كجا رفتند؟ آنان كه دنيا را آباد كردند و نهرها حفر كردند، درختان كاشتند، شهرها به پاكردند و سرانجام از آن جدا گشتند، در حالي كه اين جدايي را خوش نداشتند، اما گروهي ديگر وارث آنها شدند. ما نيز به زودي به آنها ميپيونديم.(3)
فرازهايي از خطبه امام در منا
شما (اي صحابه وتابعين)، اي گروه نيرومند، شما دستهاي هستيد كه به دانش و نيكي و خيرخواهي معروفيد و به وسيله خداوند در دل مردم، مهابتي داريد كه شرافتمند از شما حساب ميبرد و ناتوان، شما را گرامي ميدارد و آنان كه همدرجه شمايند و بر آنها حق نعمتي نداريد، شما را بر خدا مقدم ميدارند، شما واسطه حوايجي هستيد كه از خواستارانش دريغ ميدارند و به هيبت پادشاهان و ارجمندي بزرگان در ميان راه گام بر ميداريد. آيا همه اينها از آن رو نيست كه به شما اميد دارندكه به حق خدا قيام كنيد؟ اگر چه از بيشتر حقوق خداوندي، كوتاهي كردهايد... و در خور مسئوليت خود انجام وظيفه نميكنيد و به كساني كه در اين راه تلاش ميكنند، توجهي نميكنيد و خود به چاپلوسي و سازش با ستمگران آسودهايد.(4)
همراه با سيره امام
امام پس از شنيدن خبر شهادت حجر بن عدي در دوران معاويه، نامهاي به او مينويسد كه قسمتي از آن چنين است: آيا اين تو نبودي كه حجر و ياران او را كشتي كه عبادتگر و خاشع در برابر خداوند بودند و بدعتها را وحشتناك ميشمردند و امر به معروف ونهي از منكر ميكردند؟(1)
امام يك سال قبل از مرگ معاويه به حج رفت و در منا، هفتصد نفر از صحابه و تابعين را جمع كرد و براي آنها خطبهاي مفصل در بازشناسي فضايل اهلبيت و زمانشناسي و رسالت اهلبيت خواند.(2)
امام در پاسخ نامههاي كوفيان، حضرت مسلم را با نامهاي به كوفه فرستاد كه در آن آمده بود: «... اگر او (مسلم) نوشت كه بزرگان و انديشمندان و خردمندان شما بر آنچه فرستادگان شما ميگويند و در نامههايتان خواندهام همداستاناند، به زودي نزد شما خواهم آمد.» امام تصميم خود را متوقف بر راستآزمايي خواص شهر كرده است. آنگاه به حضرت مسلم عليه السلام فرمود: «چون وارد كوفه شدي، نزد موثقترين مردم آنجا جايگزين».(3)
امام در آغاز قيام خود پس از اقامت در مكه و آغاز حركت كوفيان، چون حركتي را از بصره مشاهده نكرد، خطاب به رؤساي اخماس (پنجگانه) بصره نامه مينويسد شهر بصره از لحاظ اجتماعي به پنج قبيله بزرگ تقسيم ميشد كه به رؤساي آنها رؤساي اخماس ميگفتند. ايشان از آنها ميخواهد شهر بصره را در مسير حق به حركت و نهضت وادارند.(4)
هرگاه در طول مسير عراق از امام سؤال ميكردند كه چرا به كوفه ميرود، ميفرمود: «اين نامههاي بزرگان شهر كوفه به من است».
يك موقعيت، سه انتخاب
هدف پيامبر، ايجاد جامعه بدون طبقات اجتماعي و مبتني بر عدالت اجتماعي و اقتصادي بود، ولي با غصب خلافت جامعهاي ايجاد شد آكنده از تفاوت و طبقههاي
اجتماعي. از اين رو، در جامعهاي كه امام قصد تحول در آن را دارد، انواع گروههاي اجتماعي و اصناف وجود دارند.
در اين ميان، برخي به لحاظ اينكه از اعتبار اجتماعي بيشتر برخورد دارند يا تخصص ويژهاي دارند و به اصطلاح جزو خواص هستند، مورد توجه ويژه امام هستند؛ چون حركت يا قعود آنها به ويژه در جامعه عرب كه به نظام قبيلهاي و رؤساي خود وابسته بودند، تأثير بسياري در جامعه داشت. در طول نهضت، امام نسبت به اينان برنامههاي ويژه و خاصي دارد، مواردي همانند:
ـ ايجاد ارتباط با رؤساي قبايل و اشراف شهرها براي تأثيرگذاري بر متن جامعه؛
ـ تلاش ويژه براي جذب خواصي كه داراي تخصص و اعتبار اجتماعي خاصي هستند؛ كساني همانند زهير و عبيدالله حر جعفي؛
ـ ارتباط با چهرههاي علمي جهان اسلام و توجيه و تبيين چيستي و چرايي قياماش در مكه.
ـ توجه ويژه به فرماندهان لشكر كوفه در مدت اقامت در كربلا و صبح عاشورا.
اين سخن به معني بياعتنايي امام به تودههاي اجتماعي ديگر نيست. امام در طول راه عراق يا در مكه با هر كسي ديدار و گفتوگويي به فراخور حال خودش دارد. براي نمونه، در برابر ريزش نيروهاي معمولي و رشد نايافته و غير متخصص و غير اثرگذار بر جامعه، پس از رسيدن خبر شهادت حضرت مسلم، واكنشهاي خاص نشان نميدهد، ولي در برابر مقاومت عبيدالله حر جعفي براي جذب او تلاش ميكند. اين همه به لحاظ اعتبار اجتماعي يا تخصصي ويژه مثل عبيدالله است كه همراهياش با جبهه حق ميتواند بر متن جامعه اثر فراوان داشته باشد.
در اين جامعه، شاهد وضعيتهاي سهگانه خواص اجتماعي هستيم.
موقعيت: خواص متخصص يا داراي اعتبار اجتماعي و واكنش آنها در برابر قيام امام
وضعيت سفيد: تخصص و اعتبار اجتماعي ابزار و در خدمت جامعه
هاني بن عروه
او رئيس قبيله مذحج و بزرگمردي شيعي بود كه رياست قبيله مذحج را داشت. وي به دليل روابطش با ديگر رؤساي قبيلهاي كوفه داراي نقش و جايگاه ويژهاي در شهر كوفه بود.
از اين رو، وقتي حضرت مسلم به او پناه آورد، او نه تنها دست رد به سينه او نزد، بلكه تمام توان خود را در اختيار او گذاشت. دشمن (ابنزياد) هم وقتي متوجه همراهي او با حضرت مسلم شد، براي اينكه اعتبارش را خنثي سازد، رقيبش، عمرو بن حجاج را به جاي او نشاند تا با رياست تحميلي خود بتواند قبيله مذحج را از ياري مسلم باز دارد. همچنين هنگام قيام قبيله مذحج، از اعتبار اجتماعي و علمي شريح قاضي استفاده ميكند تا مردم مذحج آرام شوند. با وجود اين، هاني لحظهاي از ياري مسلم دست نميكشد.(1)
ابو ثمامه صائدي
تخصص او در اسلحهشناسي بود. از اين رو، وقتي حضرت مسلم وارد كوفه شد و قرار شد كوفيان را آماده ورود امام و قيام كند، او را مسئول امور مالي و تهيه اسلحه ساخت.
پس از شهادت حضرت مسلم و آشفتگي اوضاع در كوفه، او از بيراهه، خود را به امام ميرساند و همراه امام به كربلا ميآيد. يكي از برنامههاي او در كربلا، شناسايي و ارزيابي فرستادگان عمر سعد به سوي امام است، به گونهاي كه اولين قاصد عمر سعد را كه انساني بسيار پست و خطرناك بود، شناسايي كرد و براي ملاقات او با امام پيششرطي گذاشت و آن، ديدار بدون سلاح بود يا اينكه موقع ديدارش با امام دست ابوثمامه بر قبضه شمشير او باشد. آن قاصد جسور و بيادب اين شرط را نپذيرفت و ابوثمامه، او را برگرداند. عمر سعد ناچار شد يكي از افراد ظاهرالصلاح كوفه را نزد امام بفرستد.
آخرين تخصص او، دانش به وقت نماز بود كه يادآوري نماز در ظهر عاشورا را به همراه داشت.(2)
ديگر موارد
ابوالشعثاء كندي از شهداي كربلا، تيراندازي ماهر بود و پيش روي امام نشست و صد تير افكند كه فقط 5 تير آن به خطا رفت، به گونهاي كه امام در حق او دعا كرد: «بار الها، پرتاب او را محكم و پابر جا كن و ثوابش را بهشت قرار بده».(3)
موقعيت خاكستري: تخصص و اعتبار بيخاصيتي كه خاك ميخورد
فرزدق بن غالب
جواني بود با ذوق شاعري و ساكن كوفه. او در آن سالها به اعتبار اشعارش در كوفه و عراق و جهان اسلام شناخته شده بود. بيشتر اشعارش، درباري يا هجو يا مدح بود. اين در حالي بود كه شعر و شاعري در اعراب جايگاه ويژهاي داشت، به ويژه در جامعه دوباره بازگشته به جاهليت دوره حاكميت معاويه. او در آغاز سفر امام به سوي عراق، در حالي كه همراه مادرش عازم حج است، با امام روبهرو ميشود و در برابر امام هم نظرهاي كارشناسانه فراواني ميدهد، ولي حاضر به ياريرساني امام نميشود و راهي سفر حج خود ميشود.
ابراهيم بن مالك اشتر
او فرزند مالك اشتر و ساكن كوفه است و در اين سالها در اوج جواني و شجاعت است و در قبيله نخع داراي جايگاه ويژهاي است. در رخدادهاي قيام سيدالشهدا عليه السلام اصلاً گزارشي از او وجود ندارد. 6 يا 7 سال بعد كه مختار براي اعطاي فرماندهي سپاهش به سراغ او ميرود، ناگهان به يكي از شخصيتهاي مهم كوفه تبديل ميگردد. او مدت يك سال با مختار همراه است و آنگاه پس از شهادت او به زبيريان (از دشمنان اهلبيت) ميپيوندد و در ركاب آنها در جنگ با سپاه دشمن كشته ميشود.
ديگر موارد
ـ عبيدالله حر جعفي كه با تخصص رزمي و جايگاه اجتماعي خود از امام، رويگردان است.
ـ سليمان صرد خزاعي از رهبران و يكي از رؤساي مدعي شيعه در كوفه است كه از داعيان نهضت نامهنگاري است، ولي در اوج قيام حضرت، ناگهان خود و قبيلهاش ناپديد ميشوند و اصلاً خبري از آنها نيست.
وضعيت سياه: تخصص و اعتبار فروشي
حرمله بن كاهل اسدي
او تيراندازي ماهر در قبيله بنياسد و كمي گمنام در شهر كوفه است. وي در جستوجوي فرصتي طلايي است تا مهارت خود را به رخ ديگران بكشد. سرانجام اين فرصت طلايي را در كربلا مييابد و با نزديك شدن به عمر سعد و انجام مأموريتهاي ويژه به بهترين وجه سعي ميكند پلههاي افتخار را بپيمايد.
حميد بن مسلم
تخصص او تاريخنگاري و رويدادنگاري است. او همراه لشكر عمر سعد ميرود تا تاريخ را آنگونه كه ابنزياد ميخواهد، ثبت و روايت كند. وي در روز عاشورا يكي از نزديكترين افراد به صحنههاي حساس است تا گزارشي دقيق و كامل و البته مطابق آنچه از او خواستهاند، بنويسد باشد تا بتواند مطابق تخصص و كارنامه خود پاداش خوبي بگيرد.
عمرو بن حجاج
داماد هاني بن عروه و رقيب او در قبيله مذحج و از اشراف كوفه است كه رد پايش در رويدادهاي كوفه در كنار گروه اشراف به چشم ميخورد. رياست مذحج، آرزوي ديرينه اوست كه با وجود هاني، مجالي براي او نيست.
دستگيري هاني فرصت طلايي در اختيار او ميگذارد كه با كمك ابنزياد و صرف اعتبارات خود به سرعت رياست قبيله مذحج را در اختيار بگيرد. آنگاه كه مردم قبيلهاش را در آستانه ماه محرم و رسيدن موعد تحويل سهميه ساليانه بيتالمال، از قطع آن هراس دارند، با وعده حفظ و بيشتر كردن آن به دليل ارتباطش با ابنزياد، هم رياست قبيله را به عهده ميگيرد و هم قيام آنها را در برابر شهادت هاني كنترل ميكند. در نهايت، بيشتر آنها را راهي كربلا ميكند و در آنجا فرماندهي شريعه فرات را به عهده ميگيرد.
شريح قاضي
او از شاگردان عبدالله مسعود، پايهگذار اولين مدرسه علمي در كوفه است كه به دليل دانش خود، سالها در مقام قضاوت كوفه باقي ميماند و چنان به اين مقام وابسته ميشود كه پس از شهادت حضرت علي عليه السلام ، براي حفظ آن حاضر به هر گونه همكاري با بنياميه ميشود تا مبادا اين منصب را از او بگيرند. از اين رو، با آمدن ابنزياد جزو همراهان او قرار ميگيرد و با يك لحظه حضور بر بام قصر ابنزياد، نقشي مهم در ناكامي قيام كوفيان عليه ابنزياد اجرا ميكند.
نتيجهگيري و جمعبندي
تخصص و اعتبار اجتماعي، افراد را در گروه خواص اجتماعي قرار ميدهد و هميشه فرصتهاي طلايي را در اختيار دارندگان خود مينهد كه به سفيدي يا سياهي بگروند و زمينههاي وسوسه و تهديد يا تطميع آنها هم بيشتر است. از آنجا كه هر كس بامش بيشتر، برفش هم بيشتر است، هم رسالت آنها سنگينتر است و هم پاداش آنها.
در رخداد قيام سيدالشهدا عليه السلام از يك سو، شاهد تلاش ويژه امام براي جذب خواص جامعه و اضافه كردن آنها به گروه تربيتشده جوانان بنيهاشم هستيم كه البته دستآوردهاي آن در قالب كساني همچون حبيب بن مظاهر، زهير و حر محدود است. در نتيجه، امويان با صرف هزينههاي بسيار واقعي يا اعتباري (تهديد و تطميع تو خالي) در وهله اول سعي در جذب و كنترل خواص دارند، همانند برنامهاي كه ابنزياد در بدو ورود در كوفه اجرا ميكند و با كنترل خواص به كنترل بقيه طبقات و اصناف شهر ميپردازد.
اينجاست كه رسالت تك تك انسانهاي فهميده و زرنگ در جوامع مشخص ميگردد و آن، تبديل خود به خواص جامعه است (متخصص داراي اعتبار اجتماعي). تا پس از آن، نعمت تخصص و اعتبار خود را با تعهد و ايمان همراه سازند و مستقيم يا غيرمستقيم، زمينه تقويت دين و رهبر حق را فراهم كنند. (از اين منظر، نيمنگاهي تحليلي به دعاي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف درباره طبقات اصناف اجتماعي بسيار راهگشاست)
آدمي، موجودي اجتماعي است كه به تنهايي نميتواند زندگي درستي داشته باشد. بر اساس اين ويژگي فطري انساني، رهبانيت و انزوا و گوشهگيري از جامعه در اسلام مذموم شمرده ميشود. ولي اين به معني هر گونه مشاركت و حضور اجتماعي نيست.
بر اساس آموزههاي اسلامي، مؤمن پس از سلوك فردي و تهذيب فردي بايد حضوري فعال و اثرگذار در جامعه داشته باشد. او بايد جذاب، زرنگ، هوشيار و فعال باشد تا بتواند با جذب انسانهاي سالم و شايسته، آنها را به سوي حق و حقيقت رهنمون باشد. در روايات ديني، مؤمن ضعيف همواره سرزنش شده است؛ چرا كه اصولاً ايمان با ضعف و شخصيت انفعالي و تنبلي نسبتي ندارد. در جوامع بشري، كم نيستند افرادي كه به دليل رشدنايافتگي شخصيت خود، همواره طبعي منفعل و دنبالهرو دارند و بدون تفكر و تدبر «همج رعاء» ميگردند و چون برگي در ميان توفان فتنهها به اين طرف و آن طرف كشيده ميشوند. اگر هم شخصيت فعالي دارند، چون وسوسههاي باطل فراوان است، تلاش ميكند سردمدار جبهه باطل شود و از منافع و لذات آن بيبهره نباشند. و اينجاست كه يكي از موقعيتهاي مهم بشري خود را نشان ميدهد؛ يعني تقسيمبندي انسانها از منظر داشتن شخصيت پيشرو يا دنبالهرو كه با مطالعه قرآن، شواهد فراواني براي آن يافت ميشود. در آيات قرآن، سرگذشت و شخصيتشناسي جهنميان تصوير شده است، به اين گونه وقتي كه جهنميان در آنجا مستقر ميشوند، به دو دسته پيشرو و دنبالهرو (كبرا و سادات در برابر ضعفا و مضلين) تبديل ميشوند. آنگاه ضعفا بهانه ميآورند كه در اصل، ما را تقصيري بر گمراهي نبوده است و اين بزرگان ما بودند كه باعث گمراهي ما شدند.(1)
در برابر اينها، شخصيت و داستان اصحاب كهف به عنوان جواناني است كه نميخواهند در جامعه باطل هضم شوند. (آغاز سوره كهف)
برتر از اينها كساني هستند كه درصدد جريانسازي و ايجاد موج حقشناسي و حقباوري در تودههاي اجتماعي هستند؛ مواردي همانند: مؤمن آل ياسين در آغاز سوره يس.
1) اعراف: 38 و 39؛ غافر: 47 و 48.
در محضر سخن و سيره امام
٭ از نشانههاي اسباب قبولي همنشين با خردمندان است.(1)
٭ عقل جز از راه پيروي حق به كمال نميرسد.(2)
٭ عاقل كسي است كه با كسي كه ميترسد، او را دروغگو پندارد، همسخن نميشود. از كسي كه ميترسد او را رد كند، در خواستي نميكند. به كسي كه ميترسد او را بفريبد، تكيه نميكند و به كسي كه به اميد او اطميناني نيست، اميد نميبندد.(3)
٭ از سخنان امام به عبيدالله حر جعفي:
و اما تو اي پسر حر، بدان كه خداوند در برابر گناهان روزهاي گذشته عمرت از تو بازخواست ميكند. من هماكنون تو را به توبهاي فرا ميخوانم كه همه گناهانت را بشويد. تو را فرا ميخوانم كه ما خاندان پيامبر را ياري كني. اگر حقمان را دادند، خدا را سپاس ميگوييم و اگر ما را باز داشتند و ظالمانه بر ما چيره گشتند، در حقخواهي از ياران ما خواهي بود.(4)
٭ نامه امام به بنيهاشم:
به نام خداوند بخشنده مهربان
از حسين بن علي عليه السلام به بنيهاشم
اما بعد، هر كس از شما با من باشد، شهيد خواهد شد و هر كس با من نيايد، به پيروزي دست نخواهد يافت. والسلام.(5)
٭ فرازي از نامه دوم امام به مردم كوفه از ميانه راه عراق:
من به سوي شما رهسپار شدم. هرگاه فرستادهام به كوفه رسيد، در كارتان هر چه بيشتر شتاب و تلاش كنيد؛ كه اگر خدا بخواهد، در همين روزها بر شما وارد خواهم شد.(6)
٭ فرازهايي از خطبه امام در منا:
شما را به حق خدا بر شما و حق رسول خدا صلي الله عليه و آله و خويشاوندي من كه با پيامبر دارم، سوگند ميدهم؛ چون از اينجا (به شهرهاي خود) رفتيد، اين گفتار مرا عرضه كنيد وهمه شما در ديار خود، از قبيلههايتان، از آنها كه به ايشان اطمينان داريد، دعوت به عمل آوريد؛ چرا كه بيم آن ميرود اين امر كهنه شود و حق از بين برود و مغلوب گردد.(1)
٭ فرازي ديگر از خطبه منا به روايت تحفالعقول:
... شما از بيشترحقوق خداوندي كوتاهي كردهايد. از اين رو، حق امامان را سبك شمرده و حقوق ضعيفان را تباه ساختهايد و به پندار خود، حق را گرفتهايد. شما در اين راه، نه مالي خرج كردهايد ونه جاني را براي خدا كه آن را آفريده است، به مخاطره انداختهايد. نه براي رضاي خدا با عشيرهاي درافتادهايد. آيا شما در درگاه خداوند، بهشت و همنشيني پيامبران و در امان ماندن از عذاب او را آرزو داريد؟(2)
٭ فراز ديگر:
... من نگران فرود كيفر بر شمايم؛ زيرا از كرامت خدا به منزلتي دست يافته و بر ديگران برتري يافتهايد. اما اينك با اينكه ميبينيد پيمانهاي خدا شكسته ميشود، نگران نميشويد و... و درخور مسئوليت خود انجام وظيفه نميكنيد. به كساني كه در اين راه تلاش ميكنند، ياري نميرسانيد و به چاپلوسي و سازش با ستمگران انس گرفتهايد.(3)
٭ فرازي ديگر:
... در نتيجه (سكوت شما صحابه و تابعين)، آنها(ستمگران اموي) در هر شهر، خطيبي سخنور بر منبر دارند كه به سود آنان سخن ميگويد. سراسر كشور اسلامي، بيپناه مانده و دست ستمگران در همه جاي آن باز مانده است... اگر شما به ما ياري نرسانيد و با ما انصاف نداشته باشيد، ستمگران بر شما نيرو گيرند و در خاموش كردن نور پيامبر شما بكوشند... .(4)
يك موقعيت، سه انتخاب
در جامعه اسلامي سال 60 ـ 61 ه .ق كه بر آمده از نيم قرن تلاش نظام خلافت و امويان بود، تلاش شده بود همانند اصل و نظام فرعوني «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ و فَأَطَاعُوهُ»، مسلمانان را با دور كردن از اسلام اصيل، به اسلامي تحريف شده بكشانند كه پيرو اصولي جبري باشد كه قائل به پيروي مطلق از هر گونه نظام فاسد و منحرفي است بدون اينكه حتي به اصولي همانند امر به معروف و نهي از منكر هم فكر كند. از اين رو، در اين جامعه به تدريج، مسلماناني پيدا شدند كه نه تنها شخصيت و هويت ديني درستي نداشتند، بلكه در نهايت انفعال و وادادگي اجتماعي بودند. آنها نه تنها خلاقيت جريانسازي و ايجاد موج و جهش اجتماعي در مسير پيشرفت را نداشتند، بلكه حتي قدرت و ياراي اعتراض و مخالفت را نداشتند و نوعي روزمرهگي، دنبالهروي، بياعتنايي، نوميدي يا باور به ضرورت حفظ وضع موجود در مسلمانان موج ميزد. نهادينه شدن اين شرايط به حكومت اموي كمك ميكرد تا به راحتي هم مردم ساكت و غافل و ساكن را از امام دور كند و هم اتهام خارجي و بر هم زننده نظم عمومي و اجتماعي به امام بزنند.
در اين شرايط، همزمان با قيام امام، شاهد پيدايش شخصيتهاي گوناگون در مواجهه با قيام هستيم؛ شخصيتهايي كه كنش يا واكنشهاي آنها در مسير حوادث و رويدادهاي حق و باطل تأثير فراوان داشت.
موقعيت: شخصيت پيشرو يا دنبالهرو و باز تاب آن در مسير حق و باطل
وضعيت سفيد: شخصيت پيشرو در زمينه حق
حبيب بن مظاهر اسدي
در آستانه قيام سيدالشهدا عليه السلام ، به دليل كوفي بودن، ساكن شهر كوفه بود. با اينكه سالها از عمر او ميگذشت و پا به كهنسالي گذاشته بود و افتخارات دوران خلافت اميرمؤمنان عليه السلام را به همراه داشت، ولي تا از قيام سيدالشهدا عليه السلام مطلع شد، بر خلاف تمام ياران پا به سن گذاشته اميرمؤمنان علي عليه السلام (همانند كميل، عدي بن حاتم، سعيد بن جبير و قنبر) با تمام قوا پا به ميدان گذاشت. شايد بتوان گفت فعالترين و جريانسازترين يار و ياور امام در كوفه و در طول نهضت او، حبيب بن مظاهر بود كه گزارش عمدهترين فعاليتهايش چنين است:
٭ ايجاد نهضت نامهنگاري در ميان شيعيان كوفه (فقط).
٭ استقبال از حضرت مسلم عليه السلام و همكاري گسترده با او براي بيعتگيري از علاقهمندان دركوفه.
٭ از فرماندهان حضرت مسلم عليه السلام به هنگام قيامش.
٭ تلاش براي شناسايي و تشويق شيعيان به رفتن به سوي كربلا پس از شهادت حضرت مسلم عليه السلام .
٭ ورود به كربلا در آخرين لحظاتي كه امكان رسيدن به كربلا ممكن بود.
٭ تلاش براي جمعآوري نيرو از عشاير بنياسد كه در اطراف كربلا بودند.
٭ فرماندهي جناح چپ لشكر امام.(1)
ديگر موارد
يزيد بن ثبيط بصري از بصره به همراه دو فرزندش و چند نفر ديگر با زحمت بسيار فرار ميكند و خود را به مكه ميرساند و به امام ميپيوندد.
وضعيت خاكستري
الف) شخصيتهاي متزلزل؛
ب) شخصيتهاي بياعتنا و خنثي
الف) شخصيتهاي متزلزل (همانند اين گزارش تاريخي)
بلاذري مينويسد:
ابنزياد دستههاي هزار نفري به سوي كربلا اعزام ميكرد، ولي آنها تنها 300 ـ 400 نفر به كربلا ميرسيدند و بقيه در ميانه راه متواري ميشدند. به بيابان يا نخلستان پناه ميبردند و مخفي ميشدند.(2)
همانند ضحاك بن قيس مشرقي و تمام آنهايي كه از لشكر امام ريزش كردند:
ضحاك بن قيس در ميانه راه به امام پيوست به آن شرط كه تا وقتي با امام باشد كه اوضاع خطرناك نگردد. پس تا روز عاشورا تا موقعي كه اصحاب امام به شهادت
رسيدند، در كربلا ماند و چون امام تنها ماند، او نزد امام آمد و با يادآوري شرطش از امام اجازه گرفت و سوار بر اسبش پا به فرار گذاشت.(1)
ب) شخصيتهاي بياعتنا و خنثي
همانند تمامي بنيهاشمي كه امام را تنها گذاشتند و ياري نكردند و در مراحلي سعي كردند در مقام كارشناسي به وعظ و نصيحت امام بپردازند. كساني همانند ابن عباس كه نه تنها امام زمان را خود ياري نكرد، بلكه هيچيك از فرزندانش را هم همراه امام نفرستاد.
عبدالله بن عمر نيز در تاريخ به شخصيتي ساكت و مطيع و آرام و پيرو هرگونه حاكمي ستمگر توصيف شده است. سكوت و گوشهگيري او بهترين كاربرد تبليغي را جبهه باطل داشت.
وضعيت سياه
الف) شخصيت پيشرو و جريانساز براي باطل؛
ب) شخصيت دنبالهرو كامل از باطل
الف) شخصيت پيشرو در باطل
همانند شمر بن ذيالجوشن: او كه سابقهاي از خارجيگري داشت، در دوران معاويه به گروه امويان كوفه ميپيوندد و در برخي رويدادهاي كوفه همانند رخداد دستگيري حجربن عدي اسمش به چشم ميخورد، ولي هيچگاه مقام مهمي با وجود آقازادههاي شهر به او نميرسد. با ورود ابنزياد به كوفه جزو اطرافيان او ميگردد، ولي با وجود اشراف چندان توجهي به او نميشود تا اينكه با اعزام تدريجي اشراف و آقازادهها به جنگ امام و خلوت شدن قصر ابنزياد، او به چشم ميآيد. پس سعي ميكند نقش فعالي به عهده بگيرد تا اينكه نامه عمر سعد از كربلا ميرسد كه بوي مصالحه ميدهد. ابنزياد مردد است چه كند. با سخنان آتشين خود، خباثت و خشم ابنزياد را شعلهور ميكند و باعث نوشته شدن نامه نابودي و كشته شدن امام ميشود. آنگاه مأمور ميگردد همراه هزار نفر به عنوان لشكر احتياط و ويژه به كربلا بيايد تا اگر عمرسعد در
1) تاريخ طبري، ج 3، ص 329.
اجراي امر تعلل كرد، ضمن عزل او، خود فرماندهي و اجراي دستور را به عهده بگيرد. چون عمر سعد حاضر به كنارهگيري نميشود، او به عنوان فرماندار سوارهنظام، مجري بيشترين جنايتها در كربلا ميگردد.(1)
ب) شخصيت دنبالهرو و منفعل در راه باطل
قرة ابي قيس، اولين قاصد عمرسعد نزد امام در كربلا بود كه حق را شناخت، اما بر باطل ماند.
مالك بن نصر بدي، قاصد ابنزياد به سوي حر نيز دستور توقف امام را در كربلا آورده بود. او همانجا با يكي از ياران كوفي امام به نام ابوالشعثاء كه همديگر را ميشناختند، روبهرو و همسخن شد. ابوالشعثاء حجت را بر او تمام كرد، اما او به بهانه لزوم اطاعت از خليفه در جبهه باطل ميماند و جزو لشكر كوفه در كربلا ميشود.
جمعبندي و نتيجهگيري
زيارتهاي سيدالشهدا عليه السلام در كنار زيارت و فضيلت خود حضرت و بنيهاشم و سلامها و آرزوها، دو بخش مهم ديگر هم دارد و آن، نسبتسنجي انسانهاي آن زمان با امام است كه بخشي را به عنوان اصحاب امام به عنوان شخصيتهاي رشديافته، فعال و جريانساز و پيرو آگاهانه ميشناسيم.
در برابر فرازهاي لعني، زيارتهايي است كه شامل شخصيتهاي فعال در جريانسازي، براي باطل يا شخصيتهاي منفعل و راضي به باطل است. كثرت زيارتهاي حضرت در مناسبتهاي گوناگون قمري و تكرار اين دو بخش هدفي ندارد جز ارائه و معرفي بهترين وضعيت و شخصيت به ما در مسير امامشناسي، امامباوري و امامياوري كه در زمان ما تجلي آن در مهديشناسي، مهديباوري و مهديياوري است.
زندگي بيشتر انسانها به روزمرهگي و تكرار ميگذرد. همين امر باعث در جا زدن و رشد نكردن انسانها ميشود. از اين منظر، انسانها بر سه دستهاند. اول كساني هستند كه بر
1) سفينة البحار، واژه: شمر.
اساس روايات محاسبه نفس، هر شب به محاسبه خود ميپردازند و تلاش ميكنند. هر دو روزشان يكسان نباشد. اگر انساني از يكنواختي گريخت و براي خود طرح و برنامه داشت، ميتواند با گريز از روزمرهگي كه شرايط جامعه فراهم ميكند، به شخصيتي فرصتساز تبديل گردد؛ يعني از هر لحظه و هر چيز براي رشد و ترقي خود استفاده كند و حتي از شكستها يا بحرانها پلي بزند به سوي موفقيت و پيشبرد اهداف خودش.
گروه دوم كساني هستند كه اگر اين طرح و برنامه را براي خود نداشت، حداقل بايد زرنگ باشد؛ چرا كه كنشها و واكنشهاي اجتماعي قطعاً و گهگاه شرايط ويژه و حساسي را براي او فراهم ميكند كه ميتواند با شكار آنها زمينه را براي جهشهاي خود فراهم كند. البته اين گروه بايد هوشيار باشند كه به فرموده روايات، فرصتها هميشگي و ماندگار نيستند و چون ابر بهاري به شتاب ميآيند و سريع ميگذرند.
گروه سوم، كساني هستند كه نه در تلاش هستند فرصتساز باشند و نه همانند گروه دوم به رصد و كمين فرصتهاي موجود مينشينند، بلكه با اصرار بر روزمرهگي خود به هرچه فرصت است، پشت پا ميزنند و از دگرگوني و تحول در خود يا اطراف خود گريزانند. البته در مقام فرصتسازي هم دو رويكرد وجود دارد؛ در مسير حق يا مسير باطل. با اين نگاه به نظاره عاشورا مينشينيم:
در محضر سخن و سيره امام
٭ سخن امام با عمر سعد در ديدار و مذاكره شبانه در كربلا
اي ابن سعد، واي بر تو! آيا از خدايي كه باز گشت به سوي اوست، نميترسي؟ آيا من را ميشناسي كه كيستم كه با من قصد جنگ داري؟ بيا اينان را رها كن و با من باش؛ چون اين كار، تو را به خداوند نزديك ميكند.(1)
٭ سخن امام در ديدار با عبيدالله بن حر جعفي
بدان كه خداوند در برابر گناهان روزهاي گذشته عمرت از تو باز خواست ميكند و من اكنون تو را به توبهاي فرا ميخوانم كه همه گناهانت را بشويد. تو
1) البداية و النهاية، ج 8، ص 189.
را فرا ميخوانم كه ما خاندان پيامبر را ياري كني و تو در حقخواهي ما، از يارانم باش.(1)
پس برويد و دور شويد كه فرياد دادخواهي ما را نشنويد و سياهي (خيمههاي) مرا نبينيد؛ زيرا هر كس فرياد ياريخواهي ما را بشنود يا سياهي ما را ببيند و پاسخ نگويد و به فرياد ما نرسد، خداوند، او را با صورت در آتش ميافكند.(2)
٭ نامه امام به بنيهاشم موقع خروج از مدينه
اما بعد، هر كس از شما با من باشد، شهيد خواهد شد و هر كس با من نباشد، پس به پيروزي دست نخواهد يافت.(3)
٭ نامه امام به بصره
من فرستادهام را به سوي شما فرستادم و شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش فرا ميخوانم؛ چرا كه سنتها را كشتهاند و بدعت را احيا كردهاند. اگر گفتارم را بشنويد و فرمانم بريد، شما را به راه راست هدايت ميكنم. سلام و رحمت خدا بر شما باد.(4)
٭ فراز پاياني خطبه امام موقع خروج از مكه
هر كس خون خويش را در راه ما ميبخشد و خود را آماده ديدار خدا كرده است، بداند كه من فردا رهسپارم.(5)
٭ امام پس از شنيدن خبر شهادت حضرت مسلم عليه السلام در ميان راه فرمود:
اكنون كه خبر شهادت مسلم آمده است و مدعيان پيروي ما از ما دست كشيدهاند، از شما هر كس ميخواهد، برگردد؛ كه بيعتي از ما بر او نيست.(6)
فرازي از خطبه امام در مقام فرصتسازي
... سوگند ميدهم شما را؛ چون از اينجا رفتيد، در ديار خودتان، گفتار مرا مطرح كنيد و هر آن كس كه از قبيلهتان به او اطمينان داريد، از او دعوت به عمل آوريد.(1)
تحليل چرايي و چگونگي فرصتسوزي در خطبه منا
شما (با توجه به جايگاه اجتماعيتان) از حقوق خداوندي كوتاهي كرديد. از اين رو، حق امامان را سبك شمرده و حقوق ضعيفان را تباه ساختهايد... مصيبت شما از همه مردم بزرگتر است؛ زيرا در حفظ منزلت علما مغلوب شديد، در حالي كه اي كاش براي آن تلاش ميكرديد... اين منزلت از شما ربوده نشد مگر به واسطه جدايي شما از حق و اختلاف شما در سنت پيامبر با اينكه دليل روشن بر آن داشتيد، در حالي كه اگر بر آزارها شكيبا بوديد و در راه خدا صبر ميكرديد، زمام امور دين خدا به شما سپرده ميشد. شما، ستمگران را به جاي خود نشانديد و امور دين خداوند را به آنها سپرديد تا شبهه كنند و... . (2)
يك موقعيت، سه انتخاب
سيدالشهدا عليه السلام وقتي حركت و قيام خود را شروع كرد، نظم زندگي مسلمانان را در جاهليت جديد به هم ريخت. بسياري ناراحت بودند كه چرا امام اين حركت را انجام داده است. آنها نه تنها به ياري امام برنخاستند، بلكه اين مجال را فرصتي يافتند براي اظهارنظرهاي كارشناسي و اظهار وعظ و نصيحت براي امام تا شايد او را از ادامه مسيرش منصرف كنند. در مقابل، عده زيادي كه تا ديروز مدعي پيروي امام بودند و هميشه از امام در خواست قيام را داشتند، تا شرايط را خطرناك ديدند، به گوشه و كنار خزيدند و با فرصتسوزي تاريخي خود هم خود را گرفتار كردند و هم حق را غريب و تنها گذاشتند.
جمعي از فرصتطلبان هم كه مدتها بود در جستوجوي نردباني براي جهش ناگهاني بودند، اين تحولات و خون حسين را بهترين فرصت براي ايجاد تغيير در زندگي و جايگاه اجتماعي خود يافتند. در اين آشفته بازار، معدود بودند آنها كه اين قيام را فرصتي تاريخي براي مصاف حق و باطل ببينند. همين نگاههاي فرصتطلبانه آشفته بود كه به راحتي موجب راه رخداد عاشورا ميگردد. اين فرصتشناسي يا فرصتسوزي را از دو منظر مينگريم: يكي از منظر انسانهاي آزاد جامعه آن روز و ديگري از منظر بندگان و غلامان (كه چيزي شبيه نظام كارمندي ميتواند باشد).
موقعيت: قيام حسيني و فرصتهاي اجتماعي آن
وضعيت سفيد: از فرصتسازي تا فرصتشناسي در مسير حقياوري
قيس بن مسهر صيداوي و فرصتسازي
او از شيعيان كوفي بود كه پس از آغاز نامهنگاري در كوفه و رخدادهاي پس از آن، چند مرتبه مسافت طولاني 1400 كيلومتري بين كوفه و مكه را به عشق امام پيمود. سرانجام در مكه با امام ماند و همراه امام عازم عراق شد. در ميانه راه، امام او را به عنوان قاصد دومين نامهاش به كوفه ميفرستد، ولي او در حومه كوفه به دست نيروهاي ابن زيا د به فرماندهي حصين بن نمير دستگير ميشود. او به مجرد دستگيري به سرعت نامه را پاره پاره ميكند و ميخورد. چون او را پيش ابنزياد ميبرند، به او ميگويد: اگر بر منبر بروي و امام را و پدرش را لعن و ناسزا بگويي، نجات خواهي يافت. او با زرنگي اين پيشنهاد را ميپذيرد و بر فراز منبر ميرود. در حالي كه تمام مردم جمع شدهاند، به سرعت، مضمون نامه را به كوفيان ميگويد. آنگاه به لعن ابنزياد و پدرش ميپردازد. از اين رو، سريع او را از منبر پايين ميكشند و به شهادت ميرساند. (1)
1) تاريخ طبري، ج 3، ص 308.
دلهم همسر زهير و فرصتشناسي
زهير در مسير راه عراق از سفر امام به سوي عراق آگاه شده بود و تلاش داشت با امام روبهرو نشود. ناخواسته در يك جا با امام اتراق ميكنند. پس امام، او را نزد خود فرا ميخواند، ولي زهير اعتنايي نميكند. همسرش او را سرزنش ميكند و ميگويد: سبحان الله، فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله ، تو را ميطلبد و تو پاسخش نميدهي؟ زهير شرمگين ميشود و به ديدار حضرت ميرود. آنگاه كه زهير برميگردد، به همسرش ميگويد: اگر ميخواهي من با حسين عليه السلام باشم، بايد بپذيري كه تو را طلاق دهم تا محبت تو مانع همراهي من با امام نشود. با كمي درنگ و تأمل با شجاعت و شهامت، اين پيشنهاد را ميپذيرد به شرط آنكه زهير هم شفاعت او را در سراي آخرت از ياد نبرد.(1)
ديگر موارد
حكايت يزيد بن ثبيط بصري و پيوستن او از بصره به امام به علاوه حكايت عبدالله بن عمير كلبي و همسرش.
فرصتشناسي سفيد يك غلام
جون يا حوي، غلام ابوذر بود. او در خانه ابوذر تازه با هويت انساني خود آشنا شده بود كه ابوذر به شهادت رسيد. او كه فهميده بود تنها راه حق و حقيقت اهلبيت هستند، عاشقانه به خانه اميرالمؤمنين عليه السلام و آنگاه امام مجتبي عليه السلام و سپس سيدالشهدا عليه السلام ميآيد و يك عمر خدمت آنان را ميكند تا خود را در كربلا و روز عاشورا ميبيند. در ميان شهادت اصحاب، براي گرفتن اذن نبرد نزد امام ميآيد. امام اصرار ميكند كه از او راضي است و برود. او گريان ميشود و نميپذيرد و آن لحظه را بهترين فرصت زندگي خود و رمز جاودانگي و شهرت يك بردن گمنام و بينام و نشان ميداند.(2)
وضعيت خاكستري: فرصتسوزيهاي پياپي
( افرادي كه با امام بودند يا امام را ديدن و شناختند، ولي تحمل ياري او را نداشتند و پا به فرار گذاشتند، كساني همانند هرثمه بن اعين، ضحاك بت قيس مشرقي، طرماح بن عدي، عبيدالله بن حر جعفي.
( آنها كه در كوفه بودند، همانند سليمان بن صرد خزاعي و عبدالله بن وال تميمي از سران توابين كه براي امام، دعوتنامه ميفرستادند تا به كوفه بيايد تا آنها يارياش كنند، ولي چون امام رهسپار عراق شد، از ترس جان خود و اموالشان به كنج خانهها خزيدند.
( حكايت آن دو مرد اسدي؛
( عبدالله بن سليم اسدي و مذري بن مشمّعل اسدي ميگويند: حج خود را به سرعت انجام داديم و راهي عراق شديم تا به حسين بن علي برسيم و سرانجام او را ببينيم كه چه خواهد شد. با شتران خود، شتابان در حركت بوديم كه از دور، كاروان امام را ديديم، ولي ديديم مردي هم از عراق به سوي ما ميآيد (در خلاف مسير ما وكاروان امام). چون با كاروان امام روبهرو شده بود، مسير خود را از جاده اصلي منحرف كرد تا مبادا با امام روبهرو شود. چون چنين ديديم، ما هم مسير خود را به طرف او منحرف كرديم تا ببينيم كيست و چه خبر از عراق دارد. با او كه روبهرو شديم، اسمش را پرسيديم. بكير بن مثعبه اسدي بود. وقتي همقبيلهاي در آمديم، از او از اخبار كوفه پرسيديم. او گفت: روز آخري كه در شهر بودم، ديدم كه مسلم و هاني را كشتهاند و پاهاي آنها را گرفتهاند و در بازار ميكشند. چون چنين ديدم، از شهر كوفه پا به فرار نهادم.
آن دو ميگويند: تا اين خبر را شنيديم، از او خداحافظي كرديم و در منزل بعد (ثعلبيه) به امام رسيديم، به حضرت عليه السلام گفتيم كه خبري مهم براي شما داريم. آشكارا گوييم يا پنهان؟ امام فرمود: من از همراهانم چيزي پنهان نميكنم. پس خبر شهادت حضرت مسلم عليه السلام را ميگويند. حزن و اندوه بر لشكر امام و اهلبيت امام حاكم ميشود. پس از آن، امام به همراهان خود، اجازه جدايي و رفتن را ميدهد. بسياري ميروند. آن دو مرد اسدي هم ميگويند ما هم چون چنين ديديم، (نيامده) از حسين عليه السلام جدا شديم و به راه خود رفتيم.(1)
1) تاريخ طبري، ج 3، ص 302.
فرصتسوزي خاكستري يك غلام
عقبة بن سمعان، غلام يكي از همسران سيدالشهدا عليه السلام بود. او به اقتضاي اينكه غلام بود و جايي را نداشت، هنگام قيام و حركت امام تا كربلا، همواره با امام و خاندانش بود، به گونهاي كه در طول مسير، در برخي منازل به گونهاي انباردار نامههاي كوفيان نزد امام بود.
او روز عاشورا تا آخرين لحظهها در لشكرگاه امام ميماند بدون اينكه جز خدمتگزاري كار يا همت ديگري از خود نشان دهد و بدون اينكه از خيمهها بيرون بيايد. پس از اينكه امام به شهادت رسيد و هجوم لشكر كوفه به سوي خيمهها آغاز ميگردد، با تعجب او را در ميان خيمهها مييابند و دستگيرش ميكنند و قصد كشتن او را دارند، ولي او با معرفي خود و اينكه غلامي بيش نبوده است، به شفاعت برخي كوفيان از مرگ نجات مييابد و به كوفه ميرود. (تنها حسن او در تاريخ اين است كه چون از مكه تا انتهاي روز عاشورا با امام بوده، بعدها راوي واقعه عاشورا ميگردد».(1)
وضعيت سياه: فرصتسازي براي باطل
محمد بن اشعث بن قيس كندي
او فرزند ارشد اشعث بن قيس، بزرگ منافقان زمان حكومت حضرت علي عليه السلام در كوفه بود و از اشراف كوفه شمرده ميشد. در 20 سال حكومت معاويه براي تقويت حكومت آنها در كوفه تلاش ميكرد. پس از مرگ معاويه و ايجاد موج نامهنگاري در كوفه و پس از آن، با ورود حضرت مسلم به كوفه و بيعتگيري گسترده او كه با سستي و ضعف نعمان بن بشير، والي اموي كوفه همراه بود، او كه نگران منافع خود و حكومت اموي بود، به همراهي عمربن سعد و چند نفر ديگر نامهاي به يزيد مينويسد. آنها ضمن ارائه گزارشي از كوفه، او را به شدت عمل در برابر كوفيان تشويق ميكند و اثر نامه آنها مأموريت دادن يزيد به ابنزياد و اعزام او به كوفه بود. با آمدن ابنزياد به كوفه بدون لشكر و سرباز خاصي، سريع به ديدارش ميروند وضمن حمايت از او به دستور وي پس از دريافت هدايا و رشوههاي يزيد، تبليغات سياهنمايي خود را درباره سپاه تخيلي
1) الكامل، ج 4، ص 80.
شام در شهر به راه مياندازند تا كوفيان اطراف مسلم را خالي كنند و پس از لو رفتن مخفيگاه حضرت مسلم در خانه طوعه، محمد بن اشعث با چند نفر از سربازان خود، مأمور درگيري و دستگيري او ميشود كه در نهايت، خود او با دادن اماني دروغين باعث دستگيري و شهادت حضرت مسلم ميشود. سرانجام فرصتسازيهاي محمد براي ابنزياد چنان ميشود كه برادرش، قيس بن اشعث را به كربلا به جنگ امام ميفرستد و چون در صبح عاشورا، قيس به امام پيشنهاد مصالحه ميدهد، امام پاسخ ميدهد: «تو برادر برادرت، محمد بن اشعثي؟ آيا ميخواهي بنيهاشم بيش از خون مسلم بن عقيل، طالبت باشند».(1)
ديگر موارد: عمارة بن عقبه: از حزب اموي كوفه و فرزندان بنياميه بود كه ساكن كوفه شده بود. او همانند محمد بن اشعث از نامهنگاران به يزيد بود. چون يزيد، مأموريت كوفه را به ابنزياد داد و او به كوفه آمد، اولين كاري كه كرد، دخترش را به ازدواج ابنزياد در آورد.(2)
در مورد غلامان: رستم، غلام شمر و سالم و يسار، غلامهاي زياد و ابنزياد بودند. هر سه اينها در كربلا بودند و براي خوشخدمتي به اربابهاي خود به مصاف امام آمدند. دو نفر آخر به دست ياران امام كشته شدند.(3)
نتيجه و جمعبندي
بصيرت يكي از صفات برجسته انسانهاي موفق است كه تسويف و تأخير در برابر آن است. بصير با شناسايي يا ايجاد فرصتها، بهترين بهرهوري از آنها را دارد و افراد سست عنصر با عقب انداختن و بهانهجويي فرصتسوزي ميكنند. افراد گمراه به واسطه پستي در كمين فرصتها هستند تا به خيال خود با موجسواري به منافع دنيوي برسند، البته همانگونه كه سيدالشهدا عليه السلام به كوفيان فرمود: «هيچ كس با ترك ياري يا زير پا گذاشتن حق نميتواند به موفقيت و پيروزي دست يابد».
مرزبندي يكي از لوازم محدود زندگي است؛ چرا كه وقتي هستي محدود است، زندگي و عمر آدمي هم محدود است. در اين صورت، سعادت و تعالي بدون حد و مرز و اندازه و راه و روشي به دست نخواهد آمد. دنياي محدود، آزمونگاه است و در آزمونگاه، مهمترين رمز موفقيت، خودنگهداري در محدوده دستورالعملهاست. پس راه موفقيت در زندگي، عمل و محدوده عمل است. از اين رو، ركن اصلي شرايع آسماني، شريعت است؛ يعني مجموعه عملهايي كه در محدوده عمر دنيوي، راه را از بيراهه پيش روي آدمي ميگذارد. اينك كه شريعت به معني تنها راه عمل به سوي اهداف بلند دنيوي و اخروي است، خود اين اعمال به لحاظ پيوندي كه با قانونگذار خود دارند، از نوعي تقدس و معنويت برخوردار ميشوند. از اين رو، به موازات نام شريعت، جمع آنها «شعاير» ناميده ميشود كه نوع مواجهه آدمي با آنها تأثير فراواني در سرنوشت آدمي دارد. مطالعه سرگذشت بسياري از انسانها گواه اين مدعاست كه وجود يك نقطه سفيد يا يك لكه سياه در پرونده افراد، زمينهساز نقطه تحول يا قرار دادن آنها در پرتگاه سقوط بوده است. رعايت حريم شعاير و ارزشهاي ديني و حفظ حرمتهاي آنها يكي از مهمترين درسهاي عاشورايي است. با اين موقعيت آشنا ميشويم.
در محضره سخن و سيره امام
٭ از امام پرسيدند: «ادب چيست؟» فرمود: «اين است كه از خانه خود بيرون آيي و با هيچكس برخورد نكني، مگر آنكه او را برتر از خود ببيني».(1)
٭ امام باقر عليه السلام : «امام حسين عليه السلام به احترام امام حسن عليه السلام در حضور او سخن نميگفت و سخنراني نميكرد و هرگز جلوتر از او راه نميرفت».(2)
٭ قسمتي از نامه امام به معاويه در دوران امامتش
«تو ميثاقهاي محكم و مؤكد به حجر دادي تا تسليم شود و چون چنين كردي، به واسطه گستاخي و جرئتي كه به خداوند و ناچيز شمردن پيمانهاي خداوند داري، او و
يارانش را ستمگرانه و تجاوزگرانه كشتي و آيا تو نبودي كه براي اولين مرتبه در اسلام، زياد بن ابيه زنازاده را فرزند ابوسفيان بر شمردي با آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله حكم فرمود: فرزند از آن شوهر و براي زناكار، سنگسار است».(1)
٭ «از خطبههاي امام در منا براي صحابه تابعين: «شما كسي را كه به وسيله خدا شناخته ميشود (امام)، گرامي نميداريد».
٭ «با اينكه خود به خاطر خدا در ميان مردم احترام داريد، شما ميبينيد كه پيمانهاي خدا شكسته ميشود، ولي نگران نميشويد. با اينكه براي نقض پيمان از پدران خود به هراس ميافتيد، ميبينيد كه پيمان رسول خدا صلي الله عليه و آله خوار و ناچيز شده و... درخور مسئوليت خود انجام وظيفه نميكنيد».(2)
٭ امام خطاب به وليد، والي مدينه در آستانه قيام: «آيا من با يزيد بيعت كنم با اينكه او مردي فاسق است كه آشكارا گناه ميكند و... پس مثل من با مثل او بيعت نخواهد كرد...».(3)
٭ از نامه امام به بصره: «همانا سنت خداوند را از بين برده و بدعت را احيا كردهاند».(4)
٭ امام در خطبههايش در كربلا در ميان كوفيان: «شما حرمتهاي خداوند را هتك كرديد و به واسطه آن، بهره شما از دنيا كوتاه خواهد بود. به زودي، ذلتي فراگير شامل حال شما خواهد شد».
سيره امام: «به خدا سوگند، اگر خارج از مكه (حرم) حتي به يك وجب كشته شوم، برايم بهتر است از اينكه داخل حرم كشته شوم (تا مبادا حرمت حرم شكسته شود».(5)
يك موقعيت، سه انتخاب
پيامبر در آستانه رحلتش، دو يادگار مهم از خود به جاي گذاشت؛ كتاب خداوند و عترت خود. از مسلمانان نيز خواست كه حرمت آنها را پاس دارند. پس از پيامبر و
غصب خلافت، يك سلسله برنامههايي 50 ساله انجام شد كه به موازات آن، دو اصل مهم در جهان اسلام نهادينه گشت. آنها عبارت بودند از حرمت شكني اهلبيت و بدعتگذاري فراوان در شريعت اسلامي. آنگاه نظريهاي را در جامعه اسلامي رواج دادند به نام مرجئهگري كه نتيجه آن، اباحهگري نسبت به شريعت بود. چكيده آن نيز اين بود كه براي مسلماني، رفتار و عمل شرط نيست و اقرار زباني به تنهايي كفايت ميكند. نتيجه اين وضعيت، ايجاد جامعهاي بود كه كمترين حساسيت را به حرمتها و شعاير داشت، امر به معروف و نهي از منكر در آن به حاشيه رانده شده بود و بياعتنايي و ولنگاري در آن فرهنگ شده بود.
از اين رو، اگر قيام سيدالشهدا عليه السلام نميبود و برنامههاي امويان همچنان استمرار مييافت، چندي نميگذشت كه ديگر حتي از اسلام نامي نميماند از همين روست كه قيام سيدالشهدا عليه السلام ، ضامن حفظ اصل اسلام و زمينهساز بازگشت روح تعاليم و اخلاق اسلامي در سالهاي بعد بود.
البته از مهمترين مصايب سيدالشهدا عليه السلام در طول قيام خود در آن زمانه منحط، تحمل سختترين اهانتها و جسارتها بود كه ناشي از همان ولنگاري رواج يافته از سوي امويان بود.
موقعيت: حريم حرمتها و جايگاه آن در جامعه آن زمان
وضعيت سفيد: حرمتداري و سرانجام نيك آن
حّر بن يزيد رياحي
حرمتداري حرّ چنان مشهور است كه تنها همين عامل سبب عاقبت به خيري او شمرده شده است.
حرمتداري او تنها در حفظ حرمت مقام حضرت زهرا عليها السلام مشهور شده است، در حالي كه منحصر به آن نيست و موارد ديگري هم دارد كه عبارتند از اينكه:
جماعت امام شركت كنند و پس از آن به خطبههاي امام گوش فرا دهند كه بيشتر درباره نامههاي كوفيان است، ولي هيچگاه جواب تند و بيادبانه نميدهد.(1)
ديگر موارد
ادب نگهداري ياران امام در تمام برنامههاي خود كه حتي براي وعظ و سخنراني برابر كوفيان از امام اذن و اجازه ميگرفتند و با درك مقام و عظمت امام در مقام كمال اطاعت و ادب بودند.
ـ رفتار همسر زهير در سرزنش كردن زهير كه چرا حرمت دعوت فرزند پيامبر را پاسخ نميدهد و حرمتداري زهير و عاقبت به خيري او.
وضعيت خاكستري: بياعتنايي و بيتوجهي به حريم حرمت امام
مواردي همانند
ـ مرد كوفي كه حامل خبر شهادت حضرت مسلم عليه السلام از كوفه بود، چون كاروان امام را از دور ديد، راه خود را كج كرد تا مبادا با امام روبهرو شود.(2)
ـ عبيدالله حر جعفي و بياعتنايي به دعوت امام از او، به گونهاي كه حتي وقتي امام به سوي او ميرود، استقبال چنداني از امام نميكند و با پاسخهاي سرد و غيرمنطقي خود با امام روبهرو ميشود.(3)
ـ آنهايي كه در حجاز و در مكه، در آستانه حج، نه تنها سرگرم اعمال حج خود بودند، بلكه قصد داشتند به اسم موعظه و نصيحت يا اظهار نظر كارشناسي، امام را از رهسپار
شدنش به سوي عراق باز دارند، كساني مثل عمرة دختر عبدالرحمن (كه ادعاي دانش داشت و از شاگردان عايشه بود) در مكه به امام نامه نوشت و ضمن توصيه كردن امام به همراهي با جماعت و اطاعت، نوشت كه از عايشه شنيدم از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيده بود: «حسين به سرزمين بابل كشته خواهد شد. (پس بترس كه اين حادثه همان باشد)».(1)
وضعيت سياه: نهايت اهانت و جرئت و جسارت در برابر حق و حقيقت
امام در طول قيام با انبوه جسارتها و حرمتشكنيهاي متنوع و متعدد دشمنانش مواجه بود، مواردي همانند:
ـ جسارت و اهانت مروان بن حكم با ايشان در مدينه در آغاز نهضت؛
ـ آنها كه در مكه همانند عمرو بن سعيد والي مكه و ابن عمر به امام نسبت پيمانشكني و تفرقهزايي ميدادند و او را به پيروي از جماعت و بيعت دعوت ميكردند.
ـ عمر بن سعد در مذاكره خصوصي خود با امام چون در مقابل پيشنهادهاي امام بهانهجويي ميكرد و امام آيندهاش را پيشبيني كرد، به هجو و تمسخر امام پرداخت. وي در عصر تاسوعا اصلاً نميخواست يك شب به امام مهلت بدهد تا اينكه اصرار فرماندهانش، او را مجبور به پذيرش كرد.
ـ شمر پس از ورود به كربلا هرگاه امام قصه خطبهخواني داشت يا به امام نزديك ميشد، سعي ميكرد با هتاكيهاي خود، امام را آزرده كند.
ـ ماجراي بسته شدن آب و مواردي متعدد از بيادبي كوفيان به امام؛
ـ حكايت عبدالله بن ارجوزه
مسروق بن وائل ميگويد: من از اولين افرادي بودم كه به كربلا آمده بودم تا با دستيابي به سر حسين بن علي عليه السلام ، جايزه ويژه آن را مال خود كنم. صبح عاشورا ماجرايي رخ داد كه باعث فرار من از كربلا شد. همان صبح موقع رويارويي دو لشكر، مردي از لشكر كوفه به نام عبدالله ارجوزه روبهروي حسين رفت و چند بار امام را صدا زد. امام پاسخ داد كه چه ميخواهي؟ او گفت: مژده باد تو را به آتش، امام
1) ابن سعد، الامام الحسين7، ص 58.
فرمود: بلكه من بر پروردگار مهربان و شفيع كه فرمانش ميبرند وارد ميشوم. آنگاه از يارانش پرسيد: او كيست؟ گفتند: ابن ارجوزه است. فرمود: بار الها، او را به آتش در افكن.
مسروق ميگويد: پس ناگهان ديدم اسب او رم كرد و او از اسب خود واژگون شد و پايش در ركاب اسب گير كرد و او از اسب آويزان شد، به گونهاي كه سرش به زمين ميگرفت. پس در حال گريختن اسب، سرش به هر سنگ و بوتهاي كوفته شد تا به هلاكت رسيد. چون اين را ديدم، از ترس و وحشت پا به فرار گذاشتم.(1)
نتيجهگيري و جمعبندي
يكي از فرازهاي زيارتهاي اهلبيت، اعتراف و گواهي دادن به حرمت و پاسداري حرمت مزارها و مقامهاي اهلبيت پس از شهادت آنها همانند حرمتداري به هنگام زنده بودن آنهاست. از همين باب حكم فقهي لمس نام معصومين با وضو يا بدون وضو است. اين همه حاكي از آن است كه بين رعايت شعاير و حرمتداري و تقواي قلبي، رابطهاي عميق است و در حقيقت، تجلي تقوا به تصريح آيه قرآن، حفظ شعاير و حرمتهاست. باشد كه در رابطهاي دو سويه، همه به تقوا به حرمتداري برسيم و با حرمتداري به تعميق تقوا و كسب توفيقات خود بيفزاييم.
ظرفيتها و استعدادهاي انساني متفاوت است. از اين رو، اگر چه اصول تعاليم اسلامي يكسان است، به فرا خور تنوع استعدادها، فضاي باز و متغيري در احكام ديني تعبيه شده است تا به كسي ظلم و اجحاف نشده باشد، مواردي همانند زمان فراخ واجبات نظير نماز ظهر وعصر از زوال ظهر تا غروب آفتاب يا تنوع و گستردگي مستحبات مطابق ذوقهاي گوناگون، گوياي اين حقيقت در دين اسلام هستند كه در مقام جامعيت
1) تاريخ طبري، ج 3، ص 322.
و كامليت خود، از تنوع استعدادها غفلت نكرده است. از اين رو، در سه مرتبه (شناخت، محبت و ايمان، عمل) هر انساني ميتواند به فراخور استعدادش در كنار تلاش به هر مرتبه از مراتب تعالي دست يابد. در اينجاست كه اختلاف درجه يا رتبه سلمان يا ابوذر و عمار معنا پيدا ميكند و تفسير مييابد. البته اين تنوع استعداد، دو نتيجه ميتواند داشته باشد. اگر اين تنوع استعداد با تنوع درجه تلاش همراه شود، تنوع و تفاوت درجات ايمان و تقوا را به همراه دارد. نمونه آن همان تفاوت مرتبه و درجه ايمان سلمان و ابوذر است.
اين تنوع استعداد ميتواند با تنوع الگوي تلاش همراه باشد، ولي درجه تلاش يكسان باشد، در اين صورت، ممكن است راههاي وصول به درجه متعدد باشد، ولي مرتبه و درجه يكسان باشد؛ چيزي كه درباره بيشتر اصحاب غيربنيهاشمي سيدالشهدا عليه السلام صدق ميكند و باعث ايجاد اين وضعيت ميگردد.
در محضر سخن و سيره امام
٭ «هان اي مردم، در اخلاق شايسته و والا با هم رقابت كنيد و در سودهاي معنوي و بهشتي از هم پيشي گيريد».(1)
٭ از خطبههاي امام موقع خروج از مكه: «هر كس خون خويش را در راه ما ميبخشد و خود را آماده ديدار خدا كرده است با ما رهسپار شود».(2)
٭ فراز پاياني خطبه امام در منا يك سال قبل از مرگ معاويه:
و شما اگر ما را ياري نرسانيد و در خدمت ما نباشيد، ستمگران بر شما نيرومند ميشوند و در خاموش كردن نور پيامبر شما ميكوشند.(3)
٭ بخش پاياني نامه دوم امام به كوفيان كه از ميان راه به دست قيس بن مسهر فرستاد:
هرگاه فرستاده من به كوفه رسيد، در كارهايتان هر چه بيشتر شتاب و تلاش كنيد كه اگر خدا بخواهد، در همين روزها بر شما وارد ميشوم.(4)
٭ در منزلي از كربلا كه حّر، سپاه امام را همراهي ميكرد، ناگهان 4نفر از كوفه به قصد پيوستن به سوي امام آمدند. حر قصد ممانعت داشت، ولي امام فرمود: «اينان ياران من هستند و به منزله كساني هستند كه با من از مكه آمدهاند».(1)
٭ در زمان معاويه كه همه به طمع درهمها و دينارهايش راهي شام بودند، جمعي نزد امام به مدينه رفتند و گفتند ما به خاطر دينمان نزد شما آمدهايم. امام پس از لحظهاي مكث فرمود: «هر كس ما را دوست بدارد، نه به سبب خويشاوندي و نه به سبب احساني كه به او كردهايم و تنها براي خدا و پيامبرانش، ما را دوست دارد، در روز قيامت با ما خواهد بود».(2)
٭ سخن امام درباره يارانش در شب عاشورا: «اما بعد، من ياراني باوفاتر و بهتر از ياران خود و خانداني نيكوكارتر و باوفاتر و فرمانبردارتر و به صلهرحم پايبندتر از خاندان خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما پاداش نيك دهد».(3)
يك موقعيت، سه انتخاب
در سال 60 ه .ق موقعي كه سيدالشهدا عليه السلام با درخواست بيعت با يزيد در مدينه قصد خروج از شهر را به سوي مكه داشت، تنها بنيهاشم، تعدادي اندك (4 ـ 5نفر) از صحابه و چند غلامش همراه او بودند و يار وياور چنداني نداشت تا اينكه امام به مكه مهاجرت ميكند و چهار ماه و ده روز ساكن مكه است. در اين زمان، شيعيان خالص و ثابت قدم او به ياري او برميخيزند. البته هر كس بر حسب ميزان استعداد و توانمندي و ظرفيتهاي خود، شناختي كه از جامعهاش دارد و به ميزان اثربخشي و قدرت نفوذش در جامعه به اقدام و عمل دست ميزند. به اين گونه است كه مراتب گوناگون حقياوري شكل ميگيرد كه با 3مرتبه از آن در قالب 3 تيپ شخصيتي آشنا ميشويم:
موقعيت: ابعاد حق ياوري به ميزان استعداد فردي و نفوذ اجتماعي
وضعيت سفيد: حق ياوري در مرحله توانمندي فردي محدود
مرتبه اول
انس بن حارث اسدي: او از صحابه كهنسال بود كه از پيامبر و آنگاه از حضرت علي عليه السلام شنيده بود «به زودي روزي خواهد رسيد كه فرزندم، حسين عليه السلام قيام خواهد كرد و در عراق به شهادت خواهد رسيد».
همچنين او در ركاب حضرت علي عليه السلام هنگام نبرد صفين كه لشكر كوفه از مسير كربلا ميگذشت، ديده بود حضرت در كربلا به حزن و ماتم نشسته است. سالها گذشت تا در سال 60 ه. .ق، امام حسين عليه السلام در آغازين مرحله قيام از مدينه به مكه هجرت كرد. او ميدانست اين همان قيام موعود است. پس قصد ياري امام كرد، ولي در كوفه بود با سني بالا كه نه حوصله و توان فعاليتي چون حبيب بن مظاهر را داشت و نه اميدي به كوفيان داشت و نه مثل برير بن خضير يا قيس بن مسهر توان پيمودن1400 كيلومتر از كوفه به مكه را داشت. از آن سو هم ميترسيد اگر در كوفه بماند، شايد هنگام خطرناك شدن اوضاع، زمينگير شود. پس با كمي انديشه به راهحل جالبي رسيد. او بار سفر بست و راهي كربلا شد و در بيابان خشك كربلا به انتظار حسين بن علي عليه السلام نشست.
يادآوري
حكايت انتظار يكي از ياران امام در كربلا تنها در دو متن معتبر اهل سنت به نام طبقات ابن سعد و تاريخ ابن عساكر آمده است كه راوي آن، پدر و پسري چوپان از عشاير بنياسد در اطراف سرزمين كربلا هستند. آنها ميبينند مدتي قبل از ورود امام به كربلا، پيرمردي ساكن كربلا شده است. چون از علت سكونتش ميپرسند، ميگويد در آنجا به انتظار حسين نشسته است كه به فرموده پيامبر در اينجا شهيد خواهد شد.(1)
از آنجا كه تعداد شهداي كربلا محدود و مشخص است و در روايات بالا تصريح شده است كه آن پيرمرد، صحابي و اسدي بوده است، اين خصوصيات با شهداي كربلا تنها با انس بن كاهل اسدي مطابقت دارد. طبق منابع شيعي، او در كنار حبيب بن مظاهر، تنها صحابي شهيد و كهنسالترين فرد كربلاست.
1) تاريخ ابن عساكر، ج 14، ص 211.
طبق گزارش كتاب اسدالغابه از متون اهل سنت و برخي متون شيعي، او راوي حديث نبوي پيشگويي شهادت سيدالشهدا در عراق هم است (و هم از راويان حديث غدير در كوفه).(1)
از اين رو، از تركيب اين چندين روايت و گزارش تاريخي ميتوان به داستان تركيبي بالا دست يافت.
مرتبه دوم: حق ياوري فردي با تلاش بيشتر
برير خضير همداني: او از مردم كوفه و از قبيله شيعي همدان بود. در زماني كه معاويه طرح استحاله فرهنگي قبايل شيعي كوفه را به اجرا گذاشته بود كه ثمرهاش، گمراهي بسياري از جوانان قبيله همدان بود، او در نقش معلم قرآن بخشي از قبيله خود تلاش كرد معارف اهلبيت و احاديث آنها را در محدوده توان خود زنده نگه دارد و شاگردانش را بر دين علي عليه السلام تربيت كند.(2)
با هجرت امام از مدينه به مكه، او كه همانند انس، اميدي به كوفه و كوفيان نداشت، صلاح نديد خود را معطل كوفيان كند يا در كوفه به انتظار امام بنشيند. از اين رو، تصميمي مهم و سخت گرفت. او با به جان خريدن رنج سفري به مساحت 1400 كيلومتر، در بيابانهاي داغ عراق و حجاز، سرانجام، خود را به مكه و ركاب امام ميرساند و سعي ميكند هميشه نيروي آماده به خدمت در محضر امام باشد. از آن پس، با دستور امام يا كسب اجازه از آن حضرت، يكي از سخنرانان و موعظهگران لشكر كوفه است يا در شب عاشورا به شوخترين افراد در كاروان اصحاب امام تبديل ميشود.(3)
وضعيت سفيد: حق ياوري گروهي و ايجاد موج اجتماعي
مرتبه اول
يزيد بن ثبيط بصري: سيدالشهدا عليه السلام از مكه به رؤساي 5گانه قبيله شهر بصره نامهاي مينويسد تا آنها مردم را به ياري امام فرا خوانند، ولي آنها يا به ابنزياد ميپيوندند يا
ضعيف عمل ميكنند، ولي به هر حال خبرنامه در شهر ميپيچد.
شيعيان كه در خانه زني به نام ماريه جمع ميشدند، چون خبرنامه را ميشنوند درباره آن به چارهجويي ميپردازند. و هر كس سخني ميگويد و ادعايي ميكند، ولي در ميان آنها تنها شخصي به نام يزيد ثبيط عبدي بصري است كه جمع حاضر را از تعلل يا به انتظار رؤساي شهر نشستن باز ميدارد و ميگويد هم اينك عازم پيوستن به امام هستم. چه كسي مرا همراهي ميكند؟ پس دو پسر از چند پسرش به نام عبدالله و عبيدالله و دو تن از دوستانش به او لبيك ميگويند. او همراه آنها به سرعت و مخفيانه از بصره به سوي مكه راه ميافتد. چون به آنجا ميرسد، در حومه شهر در منطقه ابطح اتراق ميكند و چادر ميزند و آنگاه براي ديدار امام راهي منزل ايشان ميشود، ولي به او ميگويند امام در منزل نيست و به ابطح براي ديدن يزيد و يارانش رفته است. او با شگفتي به چادر خود باز ميگردد و امام را به انتظار خود ميبيند.(1)
مرتبه دوم
حبيب بن مظاهر اسدي: با رسيدن خبر هجرت اعتراضآميز سيدالشهدا عليه السلام به كوفه، حبيب متوجه آغاز قيام تاريخي و موعود امام ميگردد. او ميداند به واسطه 20 سال تلاشهاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي معاويه، جامعه كاملاً دگرگون شده است، ولي تنها شهري كه هنوز رگههايي از علاقهمندي و تشيع به امام در آن است، همينگونه است و به هيچ جاي ديگر اميدي نيست.
او از همان اولين لحظههاي رسيدن خبر هجرت امام، نهايت فعاليتهاي خود را در زمينه امامياوري آغاز ميكند كه به شرح زير است:
( تلاش براي ايجاد نهضت نامهنگاري در ميان شيعيان شهر؛
( استقبال از حضرت مسلم عليه السلام و بيعت كردن با ايشان و بيعتگيري از كوفيان براي ايشان؛
( همكاري در قيام حضرت مسلم عليه السلام ؛
1) تاريخ طبري، ج 3، ص 281.
( پنهان شدن پس از شكست قيام و فرستادن بازمانده شيعيان خالص به كربلا؛
( پيوستن به امام به عنوان آخرين نفر در آخرين روز (6 محرم) قبل از محاصره شدن امام در كربلا؛
( تلاش براي جمعآوري نيرو از عشاير بنياسد حاضر در منطقه كربلا؛
( فرماندهي جناح چپ لشكر امام.
ديگر موارد
پيكهاي نامههاي امام كه با خطرپذيري بالا، دستور امام را انجام دادند، يعني سليمان، قاصد امام به بصره و قيس بن مسهر، قاصد حضرت به كوفه.
ـ ياران امام كه به شگردهاي گوناگون از كوفه كه دچار حكومت نظامي و در محاصره كامل بود، خود را به كربلا رساندند.
جمعبندي و نتيجهگيري
در زيارتهاي شهدا براي زائر نسبت به اصحاب شهيد امام، دو مقام وجود دارد. اول، مقام اقرار به مرتبه والاي آنها كه اصحاب از پيامبر تا سيدالشهدا شمرده ميشوند، به اين معني كه صحابه راستين پيامبر و ياران حضرت علي عليه السلام و حسنين عليهما السلام در حقيقت، اين بزرگواران هستند و اين نيست مگر همان ويژگي كه امام به آن تصريح دارند و آن، وفاداري خالصانه و در نهايت مرتبه خود است.
مقام دوم، آرزومندي براي رسيدن به مرتبه و درجه همراهي آنهاست. اين يعني تلاش براي همانندي با شهداي كربلا و اين آرزو محقق نميشود مگر با شناخت استعدادهاي فردي و توانمنديهاي اجتماعي و مصروف كردن آن در مسير نيازها و خواستههاي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف .
يكي از رسالتهاي پيامبراسلام صلي الله عليه و آله ، احياي كرامت و منزلت زنان بود. بر اين اساس، پذيرش تفاوتهاي جسمي، تفاوتهاي احكام وضعي و تكليفي را به دنبال دارد، اما اين به معني تبديل شدن زن به انساني درجه دو و يا بدون كنش و واكنش اجتماعي
نيست. از اين رو، زنان در جامعه نبوي مستقلانه ايمان ميآورند، با رعايت حدود و ضوابط در فعاليتهاي اجتماعي مشاركت ميكنند و حتي امور درماني در نبردها به عهده آنها قرار داده ميشود.
در اين ميان، نقش و جايگاه زن به عنوان نقطه كانوني نهادِ خانواده هيچگاه فراموش نشده، بلكه بر آن تاكيدي ويژه ميشود تا زنان در مقام همسري و آنگاه مادري به ايفاي نقش مكمّل در كنار مردان بپردازند يا به عنوان معلمان اصلي نسلهاي بعد متوجه رسالت ويژه خود باشند.
از اين منظر، ممكن است زن نتواند در بسياري از صحنههاي اجتماعي حضور مستقيم يا فعال داشته باشد، ولي نوع مديريت احساس و عواطف خودش و نوع روابطش با مرداني كه با او مرتبط هستند و مديريت آنها، تأثيري بسزا در سرنوشت جامعه دارد و هم زن را در آشوب يا عقاب كنش و واكنشهاي مردانه سهيم ميكند.
در محضر سخن و سيره امام
٭ امام هنگام رويارويي با حر در منزل بيضه پس از اقامه نماز، خطبهاي مهم و تاريخي دارد كه به مواردي مهم و موجز اشاره ميكند. از جمله ميفرمايد: «نفسي مع انفسكم و اهلي مع اهليكم فلكم في اسوة؛ من آمده تا در كنار شما و با شما باشم و خاندان را آوردهام (تا در سرد وگرم رويدادها) با خانواده واهل و عيال شما باشند. پس از من الگو وسرمشق بگيريد».(1)
٭ سيره امام در پذيرش ياراني كه با همسرانشان به امام ميپيوستند و همراه كردن آن زنان با بانوان بنيهاشم.
٭ سيره امام در مديريت خاندانش به گونهاي كه تا زنده بود، هم وظايف مردان و زنان مشخص بود و هيچگاه زنان بيدليل يا به بهانهاي، در ميان مردان يا در رويدادها ديده نميشوند و هم مأموريت و نوع مأموريت مشخصي به عهده آنان گذاشته ميشود كه از زمان مشخصي هم شروع ميگردد.
٭ امام هنگام خروج از مدينه، وصاياي خود را به امسلمه، همسر پيامبر سپرد تا پس از بازگشت كاروان به مدينه به بزرگترين فرزندانش باز گرداند.(2)
يك موقعيت، سه انتخاب
در جامعه اسلامي امويزده كه ارزشهاي جامعه دوباره احيا شده بود، زنان از سويي دوباره به شخصيتهاي درجه دو اجتماعي تبديل شده بودند و كمترين حضور يا تأثيري را در جامعه داشتند. از سويي ديگر، بر زمينههاي شهواني يا ابتذال آنها تبليغ ميشد، همانند ترويج كنيزهاي مغنيه در جهان اسلام به ويژه در حجاز يا بازگشت فساد اخلاقي در ميان برخي زنان كه فرزندان نامشروع آنها پرچمدار حادثه كربلا بودند. همچنين براي ترويج روحيه دنيازدگي و تجملگرايي در جامعه و خانواده ها از روحيات آنها سوءاستفاده ميشد، به گونهاي كه براي تبديل شهرهاي مذهبي مدينه و كوفه به شهرهاي خنثي و ساكن و بياعتنا، نظام خانوادگي و زنان خانهدار به سويي جهتدهي ميشد كه همراه مردان و جوانان براي كسب بيشتر درآمد دنيوي آن هم از هر راهي و به هر قيمتي ميكوشيدند. و همين عامل باعث زمينگير شدن بسياري از مردان كوفي در طول قيام سيدالشهدا شد، به گونهاي كه خانوادههاي بياعتناي مدينه و خانوادههاي دنيازده كوفه كه از خطرپذيري واهمه داشتند، مهمترين عامل در غربت و تنهايي سيدالشهدا در طول قيامش بودند. در يك نگاه كلي، به حاشيه رفتن گسترده زنان از كنش و واكنشهاي اجتماعي و مشغول شدن آنها به زندگي دنيازده نقش مهمي در پيدايش حادثه عاشورا داشت.
موقعيت: زنان جامعه اسلامي در آستانه قيام و بازتاب فعاليت اجتماعي آنها
وضعيت سفيد: زني كه در شرايط دشوار براي مردان نقشي فعال به عهده ميگيرد.
الف همسر عبدالله بن عمير كلبي
او كه نامش هانيه بود، وقتي متوجه شد همسرش قصد رفتن به كربلا را دارد، با اينكه ديده بود چگونه زنان و مادران كوفي مانع پيوستن مردانشان به حضرت مسلم عليه السلام يا سيدالشهدا عليه السلام شدهاند، نه تنها اصلاً مانع او نشد، بلكه ضمن تشويق او تلاش كرد خودش هم همراهش گردد. آن دو نفر با تحمل سختي راه در محاصره، سرانجام خود را از كوفه به كربلا ميرسانند و در روز عاشورا هنگام اوجگيري نبرد وقتي كه همسرش، عبدالله با سپاه كوفه درگير ميشود و به شهادت ميرسد، براي ياري او به ميدان ميرود. اين زن به دست غلام شمر (به نام رستم) به شهادت ميرسد و به اينگونه او تنها شهيده كربلاست.
ب: ماريه سعديه
او زني داراي موقعيت اجتماعي در شهر بصره بود. زماني كه ابنزياد، والي شهر است كه پس از پدرش، زياد در شهر با خشونت و خفقان حكومت ميكند و هيچ مردي را امكان ادعا و اعلان تشيع نيست، او خانهاش را مركز تجمع نيمه مخفيانه شيعيان شهر قرار ميدهد.
در زماني كه سيدالشهدا عليه السلام پس از هجرت به مكه به رؤساي بصره نامه ياريطلبي ميفرستد، بازتاب آن نامه تنها در اين خانه است كه موجي كوچك ايجاد ميكند. همين موج سبب ميشود و يزيد بن ثبيط بصري و چند نفر ديگر را از راه بصره براي ياري امام راهي مكه شوند.(1)
ديگر موارد
ـ دلهم، همسر زهير در شرايط سخت به ياري همسرش ميآيد و ضمن تشويق او براي حسيني شدن، حتي با پذيرش طلاق خود سعي ميكند موانع پيوستن همسرش را به امام از بين ببرد.
ـ همسر يا كنيز مسلم بن عوسجه كه همراه او راهي كربلا شد.
وضعيت خاكستري: زناني كه عامل بياعتنايي و گوشهگيري مردانشان در طول قيام امام بودند
ـ زنان مدينه و سكوت آنها به همراهي مردانشان، به ويژه سكوت آنها هنگام مشاهده خروج كاروان اهلبيت همراه زنها و بچهها و همراهي نكردن يا همدردي نكردن يا انجام وداع و خداحافظي با آنها.
ـ عمرة دختر عبدالرحمان و شاگرد عايشه تلاش ميكند با موعظه و اظهارنظر كارشناسي خود مانع حركت امام از مكه به سوي عراق شود.(2)
ـ زنان كوفي كه بعدها همسرانشان جزو توابين شدند، براي همراه داشتن چند روز بيشتر همسران يا فرزندانشان تلاش كردند از همراهي و پيوستن آنها به قيام خودداري
كنند يا در مقابل پنهان شدن آنها سكوت و همراهي نشان دهند. بعدها شاهد برخي حركتهاي انقلابي آنها هستيم، مانند حركت دستهجمعي زنان هَمدان در مسجد كوفه پس از مرگ يزيد و ايجاد خلأ قدرت در كوفه. وقتي برخي اشراف، عمر سعد را نامزد امارت كوفه كردند، زنان اشراف با انجام سوگواري جمعي در مسجد كوفه و اظهار انزجار خود از عمر سعد مانع انجام چنين تصميمي شدند.(1)
وضعيت سياه: زناني كه در فجايع كربلا سهيم بودند
( دختر عمارة بنت عقبه پس از ورود ابنزياد به كوفه با پيشنهاد پدرش، همسر ابنزياد شد و در تمام مدت رخداد جنايات كربلا و پس از آن، تا مدتي كه ابنزياد در كوفه بود، همدم و مونس او بود.
( همسر خولي وقتي همسرش سر امام را به كوفه ميآورد، از همسرش استقبال ميكند.(2)
( زنان بدكارهاي كه مادران جانيان كربلا بودند كساني همانند:
ـ مادر ابنزياد،
ـ مادر شمر و قاتلان بنيهاشم،
ـ مادر عمر سعد،
ـ مادر 10 نفر از اسبتازان بر پيكر مطهر امام.
نتيجهگيري و جمعبندي
سيدالشهدا عليه السلام با همراه كردن تمامي خاندان خود در جامعه آلوده و مرده اموي در تلاش بود تا دوباره به بازكاوي نقش زن مسلمان و خانواده بپردازد و تعريف درست نوع جايگاه و نوع حضور اجتماعي آن را احيا كند. اين رسالت را حضرت زينب عليها السلام در امتداد قيام عاشورا به بهترين وجه ايفا كرد و روشي را پايه گذاشت كه بعدها الگوي زنان اهلبيت از حضرت معصومه عليها السلام و حضرت حكيمه خاتون عليها السلام تا تمام زنان و دختران متعهد مسلمان گشت. امتداد آن، بازتاب حضور و مأموريت 50 زن در جزو ياران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است.
پس از رخ دادن حوادث مهم و سخت، بازتابهاي اجتماعي آن نااميدكننده و ناگوار است؛ چون جامعهاي كه در آن، مصيبتي بزرگ رخ داده است، به ويژه اگر بخش عمدهاي از مردم در آن به گونهاي سهيم باشند، اگر جامعه ديني و رشديافته نباشد، به سرعت، موج نوميدي و حقارت در آن ايجاد ميشود و موجي از دلبستن به نوعي فضاهاي انحرافي از رهبانيت و عرفانهاي انحرافي مايه تسكين و دلگرمي مردم ميگردد. البته عدهاي هم كه تحمل اين سكون و روزمرهگي را ندارند، ناگهان به فرياد و اعتراض و شورش بيهدفي رو ميآورند و دوباره به گونهاي ديگر هم خود را گرفتار ميكنند و هم باعث به هم ريختگي و نابودي بيشتر جامعه ضربهخورده ميشوند.
بر اساس تعاليم ديني و سيره اهلبيت، بهترين راه براي درمان جامعه آسيبديده و بحرانزده كه دچار نوعي احساس حقارت و سرخوردگي شده است، بازيابي و بازسازي فرهنگي و علمي و ايماني است. تا هويت و شخصيت ايماني و فرهنگي آنها متحول نشود، راهي براي درمان آسيبها و بحرانهاي آنها نيست. اولين گام هم براي ايجاد جذب و تحول در اين جامعه داراي كمترين آمادگي براي تفكر و استدلال، ايجاد فرهنگ زيارت و عرفان و دعاهاي صحيح و توبهدهنده و تفكربرانگيز است. با اين نگاه، پس از حادثه بسيار سخت و خونبار عاشورا، دوران امامت و رهبري امام سجاد بر بستر ارزشها ودستآوردهاي عاشورايي شكل ميگيرد.
در محضر سخن و سيره امام
٭ از خطبه امام در منا: «اي مردم، از آنچه خداوند اولياي خود را به آن پند داده است، پند گيريد».(1)
٭ فرازي ديگر از خطبه امام در منا، خطاب به صحابه و تابعين:
«شما از بيشتر حقوق خداوند كوتاهي كردهايد. از اين رو، حق امامان را سبك شمرده و حقوق ضعيفان را تباه ساختهايد... آيا شما به درگاه خداوند، بهشت و همنشيني پيامبران و امامان از عذاب او آرزومنديد؟ اي آرزومندان به درگاه خدا! ميترسم كيفري از كيفرهاي او بر شما فرود آيد...».(2)
٭ فرازي ديگر: «... و اين منزلت را از شما ربودند و دليل آن نبود مگر به واسطه جدايي شما از حق و اختلاف شما در سنت پيامبر با اينكه دليل روشن براي آن داشتيد».(1)
٭ نامه امام به بنيهاشم موقع خروج از مدينه به سوي مكه:
«اما هر كس از شما با من باشد، شهيد خواهد شد و هر كس نباشد، هرگز به پيروزي دست نخواهد يافت. والسلام».(2)
٭ فراز پاياني نامه امام به مردم بصره:
«اگر سخن مرا بشنويد و مرا اطاعت كنيد، شما را به راه راست هدايت ميكنم».(3)
٭ فرازي از خطبه امام هنگام خروج از مكه: «از آنچه با قلم تقدير الهي رقم خورده است، گريزي نيست. خشنودي خدا، خشنودي ما خاندان پيامبر است و ما بر بلاي او شكيبا و صبوريم تا او پاداش كامل صابران را به ما عطا كند».(4)
٭ امام در توصيف كوفيان و امويان: «به خدا سوگند، آنان مرا به حال خود نميگذارند تا اينكه اين پيراهن زيرين مرا نيز بيرون آورند. پس چون چنين كنند، خداوند، كسي را بر آنان مسلط كند كه آنها را ذليلترين امتها بگرداند».(5)
٭ امام پس از شنيدن خبر شهادت قيس بن مسهر:
ابتدا آيه 23 احزاب را تلاوت كرد: «برخي به شهادت رسيدند و برخي در انتظارند و هرگز ايمان و عقيده خود را تبديل نكردند.» آنگاه فرمود: «بارالها، بهشت را جايگاه ما و آنها قرار بده و قرارگاه رحمت ويژه و ذخيرههاي خواستني. پاداش خود ما و آنان را گرد هم آر».(6)
٭ امام خطاب به عبيدالله حر جعفي: «هر كس استغاثه ما را بشنود و ما را ياري نكند، هلاك خواهد شد».(7)
٭ از خطبه امام در صبح عاشورا:
«هان كه شما پس از كشتن ما جز به اندازهاي كه پياده سوار اسب شود، بيشتر درنگ نخواهيد كرد مگر آنكه چرخش آسياب مرگ بر سر شما باز آيد...».(1)
يك موقعيت، سه انتخاب
بسياري، امام سجاد عليه السلام را امام بيمار و امامي كم تأثير و اثر ميشناسند، در حالي كه مناسبت امام سجاد عليه السلام در 13 محرم، يادآور پيامي بسيار مهم است كه بازشناسي عاشورا و احياي دوباره اسلام مرهون زحمات و خدمات امام سجاد عليه السلام است. تلاشهاي امام سجاد عليه السلام براي گردآوري اندك ياران بازمانده و پراكنده و تربيت و نيروسازي جديد از دل افرادي (غلامان) كه هيچ كس اميدي به آنها نداشت و در نهايت، ايجاد جاذبه دوباره براي جوانان دوستدار اهلبيت در عراق و ايران و آمادهسازي آنها براي دانشگاههاي امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام ، رمقي دوباره به پيكر اسلامي بخشيد. با اين كار، تمامي تهديدها به فرصت تبديل گشت و از دل جامعه مرده دوران اموي، انسانهايي جوينده علم و معرفت و ايمان اهلبيتي تربيت شدند.
پشتوانه امام سجاد عليه السلام در اين مسير، حادثه عاشورا و حزن و اندوه و گريههاي بيست ساله آن حضرت براي عاشورا بود كه پايهگذار فرهنگ تشيع شد.
موقعيت: بحرانها و مصيبتها و نوع مواجهه با آنها
وضعيت سفيد: فرهنگسازي دوباره بر اساس رهنمودهاي معصومان عليهم السلام
مرتبه اول: جابر عبدالله انصاري
او صحابهاي فرتوت و نابينا از عهد پيامبر بود كه پيامبر با پيشبيني آينده او، دو نقش تاريخي به او پس از عاشورا محول كرد. اولين آنها درست پس از عاشورا آغاز ميشد. او بايد تا خبر شهادت فرزند پيامبر را ميشنيد، در يك حركت نمادين و تاريخي از مدينه رهسپار قتلگاه سيدالشهدا عليه السلام شود، آن هم چنان حسابشده كه در روزي مشخص يعني اربعين شهادت امام به آنجا برسد و با زيارتي تاريخي با زير پا گذاشتن
1) بحارالانوار، ج 45، ص 8.
تمام تهديدها و به جان خريدن خوف سفر، پايهگذار فرهنگ تاريخي زيارت آن هم زيارت سيدالشهدا عليه السلام باشد. به ويژه زيارت سيدالشهدا عليه السلام را در روز اربعين به نشانهاي ويژه براي تشيع تبديل كند تا تشيع با اجراي ساليانه آن جاودانه گردد.
مرتبه دوم: ابو خالد كابلي
او جواني از كابل و خراسان بزرگ بود. در جواني، خبر شهادت سيدالشهدا عليه السلام در خراسان پيچيده بود و ديگر كمتر كسي ميل به امويان داشت، ولي متأسفانه اين احساسات پاك در خطر بود و بسياري از گروهها و فرقهها در كمين سوءاستفاده از اين احساسات فزآينده در خراسان نشسته بودند.
فطرت پرسشگرش سرانجام او را به حركت واداشت. او ديگر نميتوانست و نميخواست يزيدي باشد، اما راه و روش و معني تفسير حسيني بودن و چگونگي آن و تجلي آن را در زمانه خود نميدانست. پس سير و سلوك را به جان خريد و راهي سفر شد؛ سفري سلمانوار از شرق ايران تا مركز حجاز. حتي مدتي در اين مسير گرفتار فرقههاي گوناگون شد، ولي در هيچكدام نشاني راستين از امتداد عاشورا نديد مگر آنگاه كه با امام سجاد در مدينه و مكه مواجهه شد. آنجا بود كه تازه معني عاشورا و كربلا را فهميد كه كربلا با افراط و تفريط بر امام معصوم عليه السلام با تقدم و تأخر بر او سازگار نيست، بلكه با بينش و آگاهي و عمل با بصيرت همراه است.
وضعيت خاكستري: رفتارهاي احساسي خود بنياد و بدون عرضه بر معصوم
سليمان بن صرد خزاعي: مرگ يزيد و آب شدن يخهاي حكومت ستمگرانه او ناگهان جامعه اسلامي را با نوعي خلأ رهبري سياسي و هرج و مرج سياسي اجتماعي مواجه كرد. در اين زمان كه تهديدي و اختناقي در كار نبود، دوباره احساسات سليمان فوران كرد و فرياد پشيماني او و چهار تا شانزده هزار نفر از كوفيان بلند شد.
ناگهان فرياد «انتقام، انتقام، انتقام خون حسين عليه السلام » (همانند موج نامهنگاري به حسين) در هر كوي و برزني به گوش ميرسيد، ولي هيچكس جرئت نميكرد به
سليمان بگويد تو اگر واقعاً پشيمان هستي، چرا دوباره همان اشتباههاي قبلي را تكرار ميكني. (البته مختار به نوعي، برخي اشتباههاي سليمان را به او متذكر شده بود، ولي گوش شنوايي نداشت). دوباره همان سليمان با جريان احساسي و افراطي توابين به صحنه آمد و با امام سجاد عليه السلام مشورت نكرد و به گذشته نينديشيد و با قيامي بدون طرح و برنامه به سرعت به سوي نيستي كشيده شد.
وضعيت سياه: اهالي عبرت تاريخ
پيشبيني امام درباره لشكر كوفه و كوفيان بسيار سريعتر از آنچه تصور ميرفت، به وقوع پيوست. به فرموده امام، بسياري از آن جانيان فرصت خوردن گندم عراق را هم نيافتند و همه عبرتهاي سياه در زبالهدان تاريخ شدند، به اين گونه كه:
از فرداي رخداد عاشورا، كابوس گريبانگير بسياري از جانيان شد.
زندگي خانوادگي بعضي از آنها فرو پاشيد.
جوايز و هداياي قتل حسين بسيار ناچيز شد؛ چرا كه آبرويي براي هيچ كسي نمانده بود.
هيچ كدام هيچ اعتبار اجتماعي در دربار يزيد نداشتند.
حكومت يزيد دوسال بعد متلاشي شد و كمتر از شش سال بعد از حادثه عاشورا، قيام مختار نابودي بسياري از آنها را رقم زد.
در نهايت، با استقرار حكومت 20 ساله حجاج، تمام كوفيان به نوعي طعم خواري و ذلت را چشيدند.
نتيجهگيري و جمعبندي
تنها راه سعادت كه يكي هم بيشتر نيست، پيروي از معصوم است كه تقدم و تأخر بر آن هم خسران فردي و هم خسران اجتماعي و تاريخي را به دنبال دارد. تحقق اين راه هم تنها پيروي عالمانه و عاشقانه است؛ آن نوع پيروي كه به پس از خودسازي فردي منجر به فرهنگسازي و تمدنسازي اجتماعي شود و در نهايت، مطلوبيت خود را به آرمان شهر ظهور برسد.
كتابنامه
زير فصل ها
الف) كتاب
ب) پايگاه اينترنتي
ج) نرم افزار
الف) كتاب
جعفريان، رسول، اطلس شيعه، چاپ سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح.
ـــــــــــــــ، تاريخ تحول دولت و خلافت: از برآمدن اسلام تا بر افتادن سفانيان، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي، 1377.
ـــــــــــــــ، تأملي در نهضت عاشورا، قم، انصاريان، 1423 ه .ق، 1381
جمعي از پژوهشگران، طرح و تحقيق فيلمنامه امام حسين عليه السلام ، قم، مركز پژوهشهاي اسلامي صداوسيما، چاپ اول، 1388.
رجبي دواني، محمدحسين، كوفه و نقش آن در قرون نخستين اسلامي، تهران، دانشگاه امام حسين عليه السلام ، 1378.
عنايت، حميد، انديشه سياسي در اسلام معاصر، ترجمه: بهاءالدين خرمشاهي، تهران، انتشارات خوارزمي، 1380.
محمود شريفي و ديگران، گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسين عليه السلام ، قم، نشر معروف، 1385.
واعظي، محمود، بحرانهاي سياسي و جنبشهاي اجتماعي در خاورميانه: نظريهها روندها، تهران، وزارت خارجه، دفتر مطالعات سياسي و بينالملل، 1391.
ب) پايگاه اينترنتي
http:/ / www.modiriran.ir.
http:/ / www.isa.org.ir پايگاه انجمن جامعهشناسي ايران
http:/ / fa.wikipedia.org/ wiki.
ج) نرم افزار
مركز تحقيقات رايانهاي حوزه علميه اصفهان، مجموعه نرمافزاري معصومين، نرمافزار سفينهالنجاه حاوي متن 750 جلد كتاب و مقاله پيرامون سيدالشهدا عليه السلام .
نرمافزار جغرافياي جهان اسلام.
ـــــــــــــــ، نرمافزار سيره معصومان عليهم السلام ، قم.
ـــــــــــــــ، نرمافزار گنجينه روايات نور، قم.
ـــــــــــــــ، نرمافزار مجموعه آثار استاد علي صفايي حائري، قم.
ـــــــــــــــ، نرمافزار نور السيره 2 جامع منابع تاريخ اسلام، قم.