ghaemiyeh.com
سرشناسه : قهرمانينژاد شائق، بهاءالدين، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور : فاطمه بنتالحسن و امفروه عليهماالسلام (مادران گرامي امام باقر و صادق) عليهماالسلام/ بهاءالدين قهرمانينژادشائق.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۷۷ ص.
فروست : زنان اسوه؛ ۱۳.
شابك : 978-964-540-363-6
موضوع : فاطمه (س) بنت حسن مجتبي (ع)
موضوع : ام فروه (س)
رده بندي كنگره : BP۵۲/۲ /ف۱۵ق۹ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۹۷۹
شماره كتابشناسي ملي : ۲۷۳۳۰۶۸
بسم الله الرحمن الرحيم سعادت واقعى انسان و شرط پويايى جوامع بشرى در سايه شناخت و كارآمد كردن سيره اولياى الهى است. پر آشكار است كه سيره اولياى الهى بهويژه اهلبيت خاندان وحى عليهم السلام به عنوان متقنترين آموزههاى تربيتى و اساسىترين مؤلفه در فرهنگ اسلامى است. شناخت واقعيتهاى زندگى آنان و بهرهگيرى از روش و منش و رفتار و گفتارشان مىتواند زمينههاى تعالى و سعادت واقعى انسان را فراهم سازد، از اينرو پژوهش در آثار اولياى الهى به ويژه جستوجو در احوال خاندان پاك نبوت كه در دامان پر مهر آنان كاملترين انسانها پرورش يافتهاند به منظور الگوگيرى از آنان ضرورت انكارناپذير مراكز پژوهشى است.
گروه تاريخ و سيره مركز تحقيقات حج در راستاى
ايفاى رسالت خود براى ترويج فرهنگ اصيل اهلبيت عليهم السلام دست به انتشار شرح حال عدهاى از مردان و زنان انسانساز زده است كه از جملۀ آنان شرح حال فاطمه بنت الحسن عليها السلام مادر گرامى امامباقر عليه السلام و امّفروه، مادر گرامى امام صادق عليه السلام است. اميد است كه اين نوشته مورد قبول آن بانوى بزرگوار قرار گيرد.
در پايان مركز تحقيقات حج بر خود لازم مىداند كه از تلاشپژوهشگر محترم خانم ناهيد طيبى و همه كسانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش نمودهاند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
تحقيق و بررسى رويدادهاى زندگى بزرگان تاريخ، نقش مهمى در تربيت انسان دارد. شناخت زندگى رسولان الهى به عنوان اسوه و الگويى مهم در رفتار همگانى مسلمانان مطرح شده است. آنجا كه حقتعالى مىفرمايد:
وَ مَنْ يرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَيناهُ فِى الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِى الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ (بقره:13٠)
جز افراد سفيه و نادان، چه كسى از آيين ابراهيم، (كه آيين پاكى و يگانهپرستى است) روىگردان خواهد شد؟ ما او رادرد نيا برگزيديم؛ و او در آخرت، از صالحان است.
همچنين زندگى رسول خدا (ص) نيز به عنوان الگوى جاودانه همه دورهها، براى همه موحدان عالم در نظر گرفته شده است، آنجا كه خداوند مىفرمايد:
لَكُمْ فِى رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب:21
براى شما در زندگى پيامبر خدا سرمشق نيكويى بود.
بنابراين شيوۀ ازدواج، نحوۀ زندگى و معيارهاى رفتارى ايشان و جانشينان برحقشان نيز مىتواند چراغ روشنى به فراخناى تاريكىهاى زندگى ما باشد.
در اين نوشتار مرورى خواهيم داشت بر زندگى نورانى و سراسر صفا و معنويت دو تن از مادران ارجمند و گرامى امامان معصوم عليهم السلام يعنى فاطمه بنتالحسن عليها السلام مادر گرامى امام باقر عليه السلام و ام فروه مادر گرامى امام صادق عليه السلام. اصولاً يكى از مشكلات پژوهش درباره مادران امامان معصوم عليهم السلام، اندكبودن منابع معتبر است. اين كاستى باعث شده تا بسيارى از زواياى زندگى اين بانوان بزرگوار پوشيده بماند. با اين حال، ما در حد بضاعت خويش درصدديم تا گوشهاى از زواياى زندگى اين دو بانوى ارجمند را عرضه كنيم.
دوران زندگى فاطمه بنت الحسن عليها السلام، دوران سختى بود. وى از نزديك شاهد تحميل صلح بر پدرش از سوى معاويه و جنايتهاى بنىاميه بر ياران ايشان بود. او با برادران و خواهران خويش انس زيادى داشت و به جهت اينكه دخترى فهيم و عالم بود، امام مجتبى عليه السلام و مادرش اُمّاسحاق به او احترام و محبت زيادى مىكردند. برادران وى زيد و حسن مثنى نام داشتند كه سادات حسنى به زيد منسوبند. حسن مثنى در واقعه كربلا مجروح شد و با نفوذ خاندان مادرى وى نزد عمر بن سعد، جان سالم بهدر برد. از فرزندان او عبدالله بن محض معروف به شيخ هاشميين بود كه محمد نفس زكيه، ابراهيم قتيل با خمراء و ادريسبن عبدالله از او متولد شدند. (1)
1) منتهى الآمال، شيخ عباس قمى، ج 1، ص298.
يكى از ازدواجهاى پربركت كه از جهتى هم بىنظير بوده ازدواج امام سجاد عليه السلام با فاطمه بنتالحسن است. امام زين العابدين، على بن الحسين عليه السلام -در پنجم شعبان المعظم سال 38ه. ق در مدينه متولد شد - و چون به سن ازدواج رسيد، بهترين و مناسبترين همسر براى وى، فاطمه بنت الحسن بود كه با نظر هر دو و با موافقت امام حسين عليه السلام، اين ازدواج انجام گرفت. هر چند چگونگى و تاريخ دقيق اين پيوند آسمانى و ملكوتى براى ما روشن نيست، ولى مىتوان گفت اين ازدواج با عنايت امام حسين عليه السلام به برادرزادهاش فاطمه بنت الحسن عليه السلام و با خواندن خطبۀ عقد از سوى آن حجت باهرۀ الهى شكل گرفته است.
اما سبب اينكه گفتيم اين ازدواج دخترعمو و پسرعمو از جهتى بىنظير بوده، اين است كه اولاً پدر عروس و داماد، هر دو حجت خدا و معصوم بودند. ثانياً علاوه بر داماد يعنى امام زين العابدين عليه السلام كه خود حجت حق بود فرزندى كه از ايشان متولد شد نيز معصوم و حجت حق بود (يعنى امام باقر عليه السلام) و به همين جهت است كه بايستى اين ازدواج را در نوع خود بىنظير بدانيم.
اولين فرزندى كه در اثر ازدواج اين دو بزرگوار متولد شد را عبدالله ناميدند. نور الهى از ناحيه عبدالله پيدا بود. به همين دليل به مادرش فاطمه امّعبدالله و به نوزاد، عبدالله باهر يا نورانى لقب دادند. (1)
عبدالله باهر، در سنين نوجوانى و سپس جوانى به كرامات اخلاقى فوقالعادهاى موصوف شد (2)و همگان از اين بابت، احترام فوق العادهاى براى وى قائل بودند.
از جمله رواياتى كه عبدالله باهر به نقل شيخ مفيد (ره) از طريق استاد خويش از رسول خدا (ص) نقل كرده، خبرى است كه پيامبر (ص) مىفرمايد: «بخيل كسى
است كه نام من نزد او برده شود و بر من صلوات نفرستد» . (1)
اما فرزندى كه پدر و مادر براى تولدش روز شمارى مىكردند، در سحرگاه اوّل رجب سال 57ه. ق به دنيا آمد. (2)گويا آسمان مدينه در بينالطلوعين روز اوّل رجب، طلوع خورشيد ديگرى را در خود مىديد. نوزادى كه در هنگام ولادت به مادرش امّعبدالله، فاطمه بنت الحسن عليها السلام بشارت دادند كه به بهترين اهل زمين حامله شدهاى. (3)
وقتى اين فرزند مطهر را به پدربزرگش امام حسين عليه السلام دادند، او را بوييد و بوسيد و نام «محمد» را كه پيامبر (ص) از قبل براى وى معين كرده بود، بر او گذاشت. (4)
1) منتهى الآمال، ج2، ص5٠.
2) الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، ج 1، ص 39٠؛ الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) ، ج2، ص158؛ دلائل الامامة، محمد الطبرى الامامى، ص 94؛ المناقب، محمد على بن شهر آشوب مازندرانى، ج4، ص210؛ برخى نيز سوّم صفر را ذكر كردهاند.
3) منتهى الآمال، ج2، ص 98.
4) ابن عنبه نسّابه مىگويد: «هو اوّل من اجتمعت له ولادة الحسن و الحسين عليهماالسلام» ؛ «اولين كودكى بود كه از طرف پدر و مادر، به حسنين عليه السلام مىرسيدند» ؛ عمدة المطالب، ص195.
گرفتارىها و سختىهاى دورۀ زندگى فاطمه بنتالحسن عليها السلام و همسر و فرزندانش را مىتوان به دو دورۀ مهم تقسيم كرد. يكى ماجراى جانسوز و خونبار كربلا و ديگرى ايام امامت امام سجاد عليه السلام و حوادث خاص آن، كه در هر دو دوره، به ويژه دوره دوم، اين بانوى مكرّم حضور عينى و فعال داشته است.
امام محمدباقر عليه السلام در جريان كربلا چهار سال داشت و مادرش فاطمه بنت الحسن عليها السلام، به همراه عدهاى از بانوان و خاندان اهل بيت عليهم السلام، در اوائل ربيعالاول (يا احتمالاً اواخر صفر) سال 61، وارد مدينه شدند. (1)
1) العقيله و الفواطم، الحاج حسين الشاكرى، ص249.
در بازگشت به مدينه عمهبزرگوارش زينبكبرى عليها السلام و ساير بستگانش او را همراهى مىكردند. (1)
ناملايمات اسارت كه از روز يازدهم محرم الحرام آن سال، براى ايشان پيش آمد، امتحان بسيار دشوار و طاقتفرسايى بود كه ايشان در كنار همسرش زينالعابدين عليه السلام و آرام جانش امام باقر عليه السلام، عمهاش زينب عليها السلام و ساير اسيران اهل بيت عليهم السلام آن را تحمل مىكردند. وى مدت كوتاهى با اسيران ديگر در زندان ابنزياد بود، سپس به همراه ايشان به طرف شام حركت كرد. در مسير كوفه تا شام او نيز چون ساير اسيران اهل بيت عليهم السلام شاهد دردها، رنجها و جسارتهاى دشمنان اهل بيت عليهم السلام بود و با صبر و استقامت بىنظيرشان پيام سالار شهيدان كربلا را كه همان آزادگى و ديندارى بود، به ديگران ابلاغ كرد.
1) العقيله و الفواطم، ص249.
امّعبدالله، فاطمه بنت الحسن عليها السلام به همراه اسراء به مدينه بازگشت و هنگام ورود به مدينه صداى شيون و گريه جمعيتى كه به استقبال آمده بودند، داغ ايشان را تازه كرد. (1)
فاطمه بنت الحسن عليها السلام كه چند برادر، چند عمو و تعدادى از عمو زادگانش همچون على اكبر عليه السلام و علىاصغر عليه السلام را ازدست داده بود، در مجالس عزا شركت مىكرد.
همسرش امام زين العابدين عليه السلام علاوه بر اينكه محافل عزا در مدينه به پا مىنمود، گاه اين عزادارى را به دليل بهانه ندادن به والى مدينه، در بيرون شهر
1) بحارالانوار، ج45، ص12.
برگزارى مىكرد (1)و همسر مكرمهاش فاطمه بنتالحسن عليها السلام، در اين مجالس، به همراه عمهاش زينب عليها السلام و فاطمه ام البنين عليها السلام شركت مىكرد. (2)
اين بانوى گرامى و مادر عالىقدر، در سايۀ آموزههاى پدرش امام مجتبى عليه السلام، عمويش امامحسين عليه السلام و همسرش امام سجاد عليه السلام به مقامات معنوى خاصى دست يافت، بهگونهاى كه امام صادق عليه السلام در وصف وى مىفرمود:
كانَتْ صدّيقةً لَمْ تُدرَكْ فى آل الحسنِ إمرأةٌ مثْلُها. (1)
همانا [مادربزرگم، امعبدالله، فاطمه بنت الحسن عليها السلام ] صديقه بود و در فرزندان امام مجتبى عليه السلام، مانند او ديده نشد!
دقت در اين سخن نغز و پرمعنا ابعاد مهم از
1) كافى، ج1، ص469.
شخصيت روحى اين بانوى بزرگ را به دست مىدهد؛ چون اولاً اعتقاد به مطلبى در هر امام، حاكى از صحت آن نزد ساير ائمه عليهم السلام نيز مىباشد؛ ثانياً، مقام صدّيقى نشانگر اوج تعالى روحى يك انسان است. صفتى است كه خداوند متعال به برگزيدگان خاص خويش مىدهد. خداى متعال در قرآن كريم از حضرت مريم عليها السلام، تعبير به صديقه نموده و او را به اين مقام ستوده است. (1)
همچنين اميرالمؤمنين، على بن ابىطالب عليه السلام و فرزندان طاهرين وى از نسل حضرت زهرا عليها السلام به عنوان صادقين شمرده شدهاند. (2)
و نيز، يكى از القاب مهم و اصلى اميرالمؤمنين عليه السلام صديق اكبر است كه خود به آن تصريح كرده و فرموده است:
«اَنَا الصدّيق الاكبر» (3)، همانطور كه از القاب اصلى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام، صديقه كبرى است. (4)افزون بر آنكه در تعابير قرآنى، گاه انسانهاى
صالح به وصف صدق شمرده شدهاند. (1)
ملقب شدن امّعبدالله، فاطمه بنت الحسن عليها السلام، مادر امام باقر عليه السلام به صديقه از سوى حضرت امام صادق عليه السلام، كه خود به مقام صدق و عصمت موصوف است، فضيلت بزرگى براى اين بانوست.
از كرامات فاطمه بنت الحسن عليها السلام، نقلى است كه فرزند وى امام باقر عليه السلام آورده و مىفرمايد:
كَانَتْ اُمّى قاعِدةً عِندَ جِدارٍ فَتَصَدَّعَ الجِدارُ و سَمِعْنا هَدّةً شَديدةً فَقالتْ بِيدها، لا وَحَقِّ المُصْطَفى ما اَذِنَ اللهُ لَكَ فِى السُّقوطِ. (2)
روزى مادرم، امّعبدالله فاطمه بنت الحسن عليها السلام، كنار ديوارى نشسته بود كه به ناگاه، صدايى كه از آن معناى ريزش ديوار فهميده مىشد، به گوش رسيد. مادرم برخاسته و رو به ديوار و با دست اشاره كرد و گفت: «به حقيقت پيامبر برگزيده، محمد مصطفى (ص) ، اجازه فرو ريختن ندارى» .
امام باقر عليه السلام در دنباله اين روايت مىفرمايد:
فَبِقى مُعَلَّقاً فِى الْجَوِّ حتّى جازَتْهُ فَتَصدَّقَ أبى عنها بِمائةِ دينارٍ. (3)
ديوار پابرجا ماند تا مادرم از آن برخاسته و عبور كرد و در مقابل اين رفع بلا، پدرم امام سجاد عليه السلام يكصد دينار صدقه پرداخت.
آرى اين كرامت، حاكى از فوق العادگى روح و بزرگى آن و رسيدن به مقاماتى بوده است كه هر فردى توفيق و امكان دستيابى به آن را ندارد.
ايام محرم سال 95ه. ق فرا رسيد. امام زينالعابدين عليه السلام، به ياد ايام سوگوارى پدر و ديگر شهداى كربلا، مجالسى برپا مىداشت. اما در آن سال، حال خاصى داشت. فاطمه بنت الحسن عليها السلام مىديد كه همسرش، هر روز مثل شمع آب مىشود. او شاهد بود كه بارها امام سجاد عليه السلام اشكريزان در ايام شهادت پدرش در محرم گفته بود:
حضرت يعقوب عليه السلام يازده پسر داشت كه تنها يوسف، سالها از وى دور افتاده و او شب و روز مىگريست! حال من چگونه نگريم كه در يك نيم روز، تمام اهل بيت، پدر، عموها و برادرانم، بين دو نهر آب با لب تشنه شهيد شدند. آرى حُزن و اندوه من دائمى خواهد بود. (1)
1) كامل الزيارات، ابوجعفر ابن قولويه، ص444.
و اين خود بر حزن و اندوه فاطمه بنت الحسن عليها السلام و فرزندش امام باقر عليه السلام نيز مىافزود. او شاهد بود كه شوهرش، شبها، انبانها و كيسههاى طعام را به منزل فقراى مدينه مىبرد. (1)وى سوز و آه و نالههاى شبانه امام را مىشنيد كه اكنون در قالب صحيفه سجاديه به زبور آل محمد (ص) معروف شده است.
سرانجام در اوائل محرم سال 95ه. ق، دسيسه وليد ابن عبدالملك و همدستان وى باعث شد كه به امام زهر دهند و آن حضرت در روز دوازدهم يا بيست و پنجم محرم به شهادت رسد. (2)هنگام احتضار ايشان، يار هميشگىاش، فاطمه بنت الحسن عليها السلام، فرزندان و ساير همسران و نزديكان كنار بستر آن حضرت بودند.
فاطمه بنت الحسن نيز در سال 117ه. ق از دنيا رفت. (3)و السلام عليها يوم ولدت و يوم تموت و يوم تبعث حياً.
از محل دفن فاطمه بنت الحسن عليها السلام اطلاعى در دست نيست. ولى احتمال مىرود در جنة البقيع، كنار همسر گرامى و فرزند برومندش دفن باشد. والله العالم.
در ميان جامعه عرب، پيشوند «اَبْ» مانند ابوالحسن يا پيشوند «اُمّ» مانند امكلثوم حاكى از اين مطلب است كه استفاده از نام فرزند ذكور ارشد و در مواردى نام فرزند دختر، به عنوان كنيه، براى بيان عظمت و احترام است. در برخى موارد نيز كنيه اشخاص بر داشتن فرزند پسر ارشد دلالت نمىكند؛ مانند اينكه در بيشتر منابع ذكر شده كه امام رضا عليه السلام فرزند ديگرى غير از امام جواد عليه السلام نداشته يا دستكم فرزند پسرش، تنها امام جواد عليه السلام بوده است. (1)با اين حال، كنيه آن حضرت
1) برخى منابعى كه چند فرزند پسر و دختر ديگر براى آن حضرت شمردهاند عبارت است از: تاج المواليد فى مواليد الائمة ووفياتهم، علامه فضل بن حسن الطبرسى، ص 51؛ تاريخ مواليد الائمة، ابن خشاب بغدادى، ص 37؛ الثاقب فى المناقب، ابوجعفر عمادالدين ابن حمزة الطوسى، (در باب اولاد امام رضا عليه السلام) و از متأخرين، منتهىالآمال، محدث قمى، ص؛ ولى مشهور و اغلب آن است كه وى يك فرزند داشته و آن هم امام جواد عليه السلام بوده است.
ابوالحسن است.
در اين موارد مقصود از كُنيه، موصوف بودن شخص به صفات و فضايل انسانى است مانند اطلاق ابوالحسن كه حاكى از موصوف بودن شخص به حُسن و نيكويى است يا مانند اينكه حضرت قمر بنىهاشم عليه السلام را ابوالفضل يا ابوفاضل گفتهاند با وجود اينكه طبق برخى اقوال دو فرزند پسر وى به نام «محمد» و «عبيدالله» بوده است. (1)اين نسبت، شامل همه فضايل و بركات آن بزرگوار است.
اينك با توجه به موارد ياد شده، اطلاق اُمّ فروه عليها السلام به مادر امام صادق عليه السلام را با بررسى ريشه لغوى اين اسم و رواج آن در ميان عرب، بررسى مىكنيم.
واژه «فَرْوه» به چند معنا به كار رفته است. «زمخشرى» ، از اديبان معروف و صاحب تفسير «كشاف» ، آن را به معناى پوست، قطعهاى از لباس، كلاه، سرپوش، تاج و. . . ترجمه كرده است. (2)
ادباى متأخر، آن را به معناى مطلق پوست يا
صورت آوردهاند كه از جمله ايشان، «طريحى» (متوفاى ه. ق) است. (1)
از موارد ياد شده برمىآيد كه واژه «فروه» به چيزى مانند سرپوش يا روسرى يا كلاه و سرپوشى كه به صورت خاصى باشد مثل تاج، اطلاق مىشود. همچنين اين لفظ در عرب درباره دوشيزگان يا بانوانى به كار مىرود كه با حياو نجابت خاصى از روسرى يا مقنعه يا سرپوشى كه توأم با وقار ويژهاى بوده است، بهره مىجستند.
بنابراين، ناميده شدن اين بانوى بزرگوار به امفروه را مىتوان نشان از فضيلتى دانست كه با ازدواج با امامباقر عليه السلام و به دنيا آوردن حضرت صادق عليه السلام، همچون تاج فضيلتى بر سرشان نهاده شد. (2)
1) مجمع البحرين، طريحى، ج 3، ص 397.
2) در ميان عرب، حتى در قرنهاى بعدى نيز برخى اسامى حاكى از تناسب آن شخص با نام مورد نظر بوده و اين مسئله رايجى است؛ مانند اينكه به «ابن عصفورِ» نحوى به دليل علاقه به نوعى خاص از پرندگان يا به «ابوهريره» نامى به دليل نگهدارى گربه و. . . اين الفاظ اطلاق شده، استنباط نگارنده اين است كه بايد ميان اين نام و اين بانوى باعظمت تناسبى باشد؛ مانند اينكه نام حضرت فاطمه بنت حزام، بعدها به نام «امالبنين» اشتهار يافت كه در واقع اين همسر باعظمت حضرت اميرمؤمنان، على عليه السلام با آن معرفت فوقالعاده، با اشتهار به اين صفت، نهايت ادب خويش را به صديقه طاهره به اثبات رسانده است.
نام ام فروه، پيش از اينكه به اين بانو اطلاق شود، نه تنها در صدر اسلام، بلكه احتمالاً قبل از اسلام نيز ميان زنان عرب مورد استفاده بوده است.
از نخستين بانوانى كه با نام اُمّ فروه از ايشان ياد شده است، شمارى از زنان باايمان مسلمانان نخستين هستند كه يكى از آنها، بانويى به نام اُمّ فروه انصاريه است. وى از اولين مؤمنان به اسلام در هنگام ورود پيامبر خدا (ص) به مدينه بوده است و روايت او درباره نماز از رسولخدا (ص) ، چنين است:
يا رَسُولَ الله! اَى الاَعمالِ اَفْضَلُ عِندَاللهِ، قال (ص) : اَلصَّلاةُ لِوَقْتِها. (1)
اى رسول خدا! كدام عمل نزد خداوند متعال
1) اصول كافى، ج 3، ص 231.
برتر است؟ رسول خدا (ص) پاسخ داد: «نماز در اوّل وقت» .
همچنين نقل شده است كه اين صحابيه جليلالقدر نزد خليفه اول آمد و گفت:
تو دانش و علمى كه بايد وصى پيامبر (ص) داشته باشد، ندارى و اگر ادعاى چنين دانشى را دارى، نام هفت آسمان را براى من بگو!
خليفه كه از پاسخ او عاجز بود، گفت: «نمىدانم» . آنگاه اُمّفروه انصاريه ضمن برشمردن اسامى هفت آسمان كه از اميرمؤمنان، على عليه السلام آموخته بود، وصايت و خلافت را حق مولاى متقيان عليه السلام دانست و چون اين امر بر خليفه گران آمد و او حاضر به پذيرش خلافت نشد، او را به ارتداد محكوم كردند. (1)
«ابن اثير» ، نام شمارى از بانوانى را كه به ام فروة اشتهار داشتهاند، ذكر كرده است. (2)
براى آگاهى بيشتر از زندگى اين بانوى باعظمت، لازم است نسب خانوادگى ايشان را بررسى كنيم. نسب امفروه از جانب پدر به «اسماء بنت عميس» مىرسد. اسماء، همسر «جعفر طيار عليه السلام» از نخستين مسلمانان پاكباختهاى بود كه به پيامبر اكرم (ص) و دعوت الهى او ايمان آورد.
در سال پنجم بعثت، هنگامى كه آزار مشركان مكه به اوج خود رسيد، به امر الهى عدهاى از مسلمانان به سرزمين حبشه هجرت كردند. (1)
1) ر. ك: تاريخ الرسل و الامم و الملوك (تاريخ طبرى) ، محمد بن جرير طبرى، (حوادث سنه پنجم بعثت) و همچنين بيشتر تاريخها و كتابهاى سيره كه به اين موضوع مسلّم اشاره كردهاند.
رهبرى اين هجرت مهم را كه تقريباً اولين هجرت مسلمانان به شمار مىآيد، جعفر بن ابىطالب به دستور پيامبر گرامى اسلام (ص) بر عهده گرفت. از آنجا كه در اين هجرت، زنان نيز حضور داشتند، مسئوليت اين گروه علاوه بر جعفر، بر عهده همسرش، اسماء نيز بود.
در طول سالهاى زندگى اسماء بنت عميس با جعفر در حبشه، خداوند فرزندانى به ايشان ارزانى داشت كه از جمله ايشان، عبدالله بود كه بعدها به افتخار همسرى حضرت زينب عليها السلام درآمد. (1)
جعفر به همراه خانوادهاش، سال هفتم هجرت به مدينه بازگشتند و در سال نهم هجرت، جعفر به عنوان فرمانده سپاه اسلام به «موته» اعزام شد و در آنجا به شهادت رسيد.
پس از شهادت جعفر طيار، با توجه به سنت حسنهاى كه حضرت محمد (ص) به مردم آموخته بود، براى ازدواج با اسماء و افتخار همسرى با وى كه از والاترين زنان با ايمان و جزو نخستين مهاجرين بود، «ابوبكر» پيشقدم شد
1) ر. ك: وفيات الائمه، ص 427، به نقل از: رساله زينبيه عليها السلام، جلالالدين سيوطى، از اكابر علماى اهل سنت (م910ه. ق) .
و اين بانوى بزرگوار نيز براى پيروى از قانون خداوند سبحان و سنّت پيامبر بزرگوارش ازدواج با وى را پذيرفت. حاصل اين ازدواج، تولد «محمد بنابىبكر» بود. محمد از همان اوان تولد كه در ايام حجةالوداع اتفاق افتاد، با مادر انس ويژهاى داشت.
اسماء بنت عميس پس از درگذشت جانسوز رسول خدا (ص) تا آخرين لحظات احتضار و شهادت حضرت فاطمهزهرا عليها السلام، همدم وى بود و به همراه «فضه نوبيه» (1)، خادم حضرت صديقه طاهره، به آن بانوى بزرگ عالم هستى خدمت كرد. (2)
در اين دوران، فرزندش، محمد بن ابىبكر نيز كه همراه وى به خانه حضرت على عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام مىرفت و از همان كودكى همنشين حسنين عليهما السلام مىشد، در شكلگيرى شخصيت محمد نقش بهسزايى داشت.
محمد بن ابىبكر از شخصيتهاى والاى تاريخ صدر اسلام است. وى از محبّان اميرمؤمنان و پيروان واقعى آن حضرت بود و سرانجام در مسير ولايت حضرت على عليه السلام جان باخت و با وضع ناگوارى به شهادت رسيد. او از بدو كودكى و زمانى كه ابوبكر در سال سيزده از دنيا رفت و اسماء بنت عميس به سعادت همسرى اميرمؤمنان، على بن ابىطالب عليه السلام نايل شد، تحت تربيت امام قرار گرفت. در آن زمان، محمد كوچكترين فرزند اسماء بنت عميس بود و عبدالله بن جعفر طيار، برادر وى، در نوجوانى به سر مىبرد.
محمد بن ابىبكر همانگونه كه گفته شد، در واقع در دامان مولاى متقيان عليه السلام رشد كرد (1)و از تربيت والاى او بهرهمند شد؛ ضمن آنكه ولايتمدارى مادر، عشق و محبت وى به اهل بيت عليهم السلام و انس او با فاطمهزهرا عليها السلام و فرزندانش، همه و همه در شكلگيرى شخصيت اين فرزند نقش مهمى داشته است.
او در زمان عثمان و در ماجراى شورش ضد او،
1) ر. ك: نهج البلاغه، خطبه 67.
به همراه مسلمانان مصر، عراق و حجاز شركت جست و خليفه را از بدعتها و بازگذاشتن دست بنىاميه در تجاوز به حقوق مسلمانان بازداشت. از آنجا كه ابوبكر، پدر وى بود، از احترام ويژهاى ميان مردم برخوردار بود. محبت اميرمؤمنان، على عليه السلام به او نيز اين توجه را دوچندان ساخته بود.
با آغاز خلافت حضرت على عليه السلام در سال 35، او جزو هواخواهان اصلى و شيعيان خالص آن حضرت بود و در جنگ جمل نقش مهمى داشت. محمد بن ابىبكر پيش از واقعه صفين، از سوى اميرمؤمنان، على عليه السلام ولايت مصر را بر عهده گرفت.
هنگامى كه ماجراى حكميت در صفين پيش آمد، معاويه در اثر سستى ياران امام على عليه السلام قدرت گرفت و طمع مصر نمود. از اين رو، عمرو بن عاص را با شش هزار نفر به سوى مصر فرستاد و ميان مردم شايع كرد محمد بنابىبكر قاتل عثمان است. محمد با شجاعت تمام در مقابلشان ايستاد، ولى سرانجام وى به دسيسه «معاوية بن خُديج كندى» ، درحالىكه از شدت عطش رنج مىبرد، با وضع ناگوارى به شهادت رسيد. هنگامى كه اين خبر دردناك به امام على عليه السلام رسيد، با ناراحتى تمام فرمود: «همانا محمد دوست و
حبيب من بود و تحت نظر من بزرگ شد» . (1)
شخصيت محمد بن ابىبكر بنا بر فرموده امامصادق عليه السلام مرهون نجابت مادر وى بود. امام صادق عليه السلام مىفرمود:
«كانَ النِّجابَةُ مِن قِبَلِ اُمِّهِ» (2)«نجابت او به جانب مادرش بود» .
در برخى منابع شيعى به محمد لقب نجيب دادهاند. (3)اشعارى نيز در مدح اهل بيت عليهم السلام منسوب به وى است. (4)
بنا بر برخى از نقلها، محمد بن ابىبكر با رسيدن به سن ازدواج با يكى از نزديكان سببى ازدواج كرد. (5)حاصل اين ازدواج چند فرزند بود كه يكى از آنها قاسم نام داشت. قاسم از همان كودكى، عشق و علاقه
1) نهجالبلاغه، خطبه 67.
2) الاحتجاج، طبرسى، ج 1، (احتجاجات امام صادق عليه السلام) .
3) ر. ك: جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام، شيخ محمدحسن نجفى، ج2٠، ص 88؛ كشف الغطاء، شيخ جعفر كاشف الغطاء، ج1، ص12.
4) ر. ك: الاحتجاج، از جمله اشعار، اين ابيات است: انّما اَنقَذَنى مِنكَ الَّذى اَنقَذَ الدُّرَّ مِنَ الماءِ الملح يا بَنى الزَّهراء اَنتُم عُدَّتى وَبِكُم فِى الحَشرِ ميزانى رَجَح
5) كلينى در كافى، ج 1، ص 366 گفتهاست كه او با خواهر شهربانويه ازدواج كرد، ولى در اصل اين نقل ترديد است؛ ر. ك: مادران آسمانى، بهاءالدين قهرمانى نژاد شائق، صص 165-167.
بسيارى به اهل بيت عليهم السلام داشت و از ارادتمندان ايشان به شمار مىآمد. قاسم در ماجراى دفن امام حسن عليه السلام، عمهاش عايشه را از مخالفت با دفن امام در حرم نبوى نهى كرد. (1)
قاسم در زمان امامت حضرت ابىعبدالله الحسين عليه السلام جزو ارادتمندان آن حضرت بود و در مدينه به سر مىبرد. وى در ماجراى كربلا همراه امام نبود و در منابع تاريخى مطلبى در اين باره بيان نشده است.
قاسم بن محمد بن ابىبكر بعدها در زمان امامت حضرت زينالعابدين عليه السلام، جزو ياران و اصحاب خاص امام قرار گرفت و در علم و فقاهت به جايى رسيد كه جزو ثقات امام زينالعابدين عليه السلام به شمار مىآمد. وى در علم فقه، بهره وافرى از محضر امام برد. «حسينبن عبدالوهاب» ، از محدثين بزرگوار قرن پنجم، درباره وى مىنويسد:
كانَ اَبُوها مِن ثِقاتِ اَصحابِ عَلِى بنِ الحُسَين عليه السلام. (2)
قاسم (پدر ام فروه) از مورد اعتمادترين ياران امامسجاد عليه السلام محسوب مىشد.
مرحوم «كلينى» نيز به همين مطلب اشاره كرده است. (1)
همچنين «كاشف الغطاء» و «صاحب جواهر» ، او را فقيه گرانمايهاى دانستهاند كه از پرتو علم امام، استفادههاى شايانى كرده است. (2)
هنگامى كه قاسم به سن ازدواج رسيد، با دختر عمويش، اسماء بنت عبدالرحمان، پيمان زناشويى بست. (1)اين زوج سعادتمند، به دليل علاقه و محبت فراوانى كه به اهل بيت عليهم السلام و فرزندان حضرت فاطمه عليها السلام داشتند، وقتى پس از مدتها انتظار، خداوند به ايشان فرزند دخترى عطا فرمود، او را فاطمه نامنهادند. فاطمه همان دخترى بود كه بعدها به نام امفروه مشهور و به سعادت همسرى امام باقر عليه السلام مفتخر گشت. در واقع وى عروس همنام خودش كه برترين زن عالم بود، يعنى فاطمه زهرا عليها السلام شد.
در اينكه نام امفروه در بدو تولد چه بوده است،
1) ر. ك: الكاشف، ذهبى دمشقى، ج 1، ص 295.
اختلافنظر وجود دارد. برخى نام فاطمه را ذكر مىكنند كه از جمله آنها مىتوان به «طبرى امامى» (1)، «شيخ صدوق» (2)، «شيخ بهايى» (3)و «محقق بحرانى» (4)اشاره كرد و برخى ديگر مانند «اربلى» (5)و «علامه مجلسى» (6)با تأكيد بر نام «امفروه» بهعنوان لقب، نام «قريبة» را ترجيح دادهاند كه در واقع، معناى اين نام از تقرب و نزديكبودن شخص به حق تعالى و به عبارتى روشنتر، «مقرّبة» است.
همچنين شمارى از متقدمين اهل سنت همچون «ابن سعد» (7)، «خليفة بن خياط» (8)، «ابن حبّان» (9)، «ابنعساكر» 10و برخى متقدمين و متأخرين شيعه همان امّفروه را بيان داشتهاند كه «كلينى» (10)،
1) دلائل الامامه، محمد بن جرير بن رستم الطبرى الامامى، ص 247.
2) عيون اخبار الرضا عليه السلام، شيخ صدوق، ج 2، ص 48.
3) الجامع العباسى، شيخ بهايى، ص 189.
4) الحدائق الناضرة، يوسف بحرانى، ج 17، ص 436.
5) كشف الغمه عن معرفة الائمة، ج 2 ص 374.
6) بحارالانوار، ج 29، ص 651.
7) طبقات الكبرى، ابن سعد، ج 5، ص 22٠.
8) طبقات، ابن خياط، ص 469.
9) الثقات، ابن حبان، ج 6، ص 131.
10) كافى، ج 1، ص 472.
«ابن شهر آشوب» (1)و «صاحب جواهر» (2)، از جمله آنها هستند. به هر روى، نام مشهور وى همان امفروه است.
آنچه از شواهد موجود درباره كودكى امّفروه مىتوان دريافت، اين است كه او به همراه مادرش به خانههاى اهل بيت عليهم السلام رفت و آمد داشته و از بركت حضور ايشان بهرهها برده است.
وى در همان ايام كودكى، شاهد سختىهايى بود كه بر خاندان رسول خدا (ص) و نزديكان ايشان وارد مىشد و با وجود سن كم، مىتوانست شدت سختگيرى و محدوديتهاى بنىمروان بر امام سجاد عليه السلام و فرزندان و يارانش را حس كند.
امّفروه به همراه پدرش قاسم و مادرش اسماء، در ملاقاتهايى كه با امام زينالعابدين عليه السلام داشتند از دعاها و تعاليم آن حضرت بهره فراوانى مىبردند.
از آنجا كه امام سجاد عليه السلام توجه ويژهاى به فرزندش، امام باقر عليه السلام داشت، در صدد بود تا همسر مناسبى براى او برگزيند. فاطمه بنتالحسن عليه السلام، همسر امام زينالعابدين عليه السلام و دختر امام مجتبى عليه السلام كه از زنان باايمان بنىهاشم به شمار مىرفت به گونهاى كه امامصادق عليه السلام در وصف وى فرمود: «مادر بزرگم، امّعبدالله، صديقهاى بود كه در دختران امام حسن عليه السلام، هيچ شخصى به مرتبت و ايمان او نرسيد» (1)، درصدد بود تا براى فرزندش، دخترى نجيب از خاندان باكمال برگزيند. او با شناخت حاصل از رفتوآمد افراد در منزل امامسجاد عليه السلام نظرش به قاسم بن محمد و
1) منتهى الآمال، ج 2، ص 98؛ رياحين الشريعة، شيخ ذبيحالله محلاتى، ج3، ص 15.
همسرش اسماء، جلب شد. وى از ادب و نجابت فرزند ايشان، امّفروه آگاهى داشت. هرگاه اسماء و دخترش، امّفروه به خانه ايشان مىآمدند، چهره معصومانه، نورانى و زيباى امّفروه نظرش را جلب مىكرد.
بنابراين، امّعبدالله نظر خود را با همسرش، امامسجاد عليه السلام، در ميان گذاشت. نجابت خاندان قاسم كه زاييده نجابت محمد بن ابىبكر كه تربيتيافته دامان پرمهر اميرمؤمنان عليه السلام بود، نظر امام سجاد عليه السلام را نيز به سوى خود جلب كرد.
از اين رو، روزى در جمع عدهاى از اصحاب و منسوبين، نظر قاسم را درباره ازدواج امفروه با فرزندش امام باقر عليه السلام پرسيد. قاسم بن محمد نيز با ادب تمام پاسخ داد: «مولاى من! اختيار خانوادهام به دست شماست؛ هر طور كه امر بفرماييد اطاعت مىكنم» . (1)
آنگاه قاسم با خوشحالى تمام از محضر امام اجازه گرفت تا موضوع را با همسر و دخترش مطرح كند.
هنگامى كه او همسرش اسماء را از پيشنهاد امام
1) قاموس الرجال، ص 49.
باخبر ساخت، امّفروه نيز كه از شدت حيا سر به زير افكنده بود، با نگاههاى مادر به خود آمد. صورت شادمان و معصومانه وى كه كمال رضايت را نشان مىداد، سبب شادى مادر گشت و سكوت وى نيز كه حاكى از عمق رضايت او بود، پدر را خوشحال كرد. بدين ترتيب، پيوند با اهل بيت عليهم السلام سعادتى بود كه نصيب اين خاندان شد و آيندهاى جاودان و الهى را براى ايشان رقم مىزد.
زمانى كه اسماء، مادر امّفروه، نظر موافق دخترش را به آگاهى فاطمه بنت الحسن عليه السلام رساند، چند روز بعد، فاطمه بنت الحسن عليه السلام به صورت رسمى از امّفروه براى فرزندش، امام باقر عليه السلام، خواستگارى كرد و خيلى زود مراسم ازدواج اين دو به بنىهاشم اعلام شد.
در شبى مبارك از ليالى الهى، رخداد مهمى بهوقوع پيوست. (1)آرى، پيوند بزرگى در حال رخ دادن بود. خانههاى بنىهاشم در شهر پيامبر گرامى اسلام (ص) يكبار ديگر سرور و شادى به خود مىديد. امام زينالعابدين عليه السلام طبق سنت جدش، رسول خدا (ص) كه اعلام ازدواج و دادن وليمه در عروسى را مستحب مىدانست، بستگان و ياران خويش را به اين مراسم پرفيض فراخواند. در اتاقى كه امام محمدباقر عليه السلام بهعنوان داماد در كنار امّفروه بهعنوان عروس نشسته بود، مادر امام باقر عليه السلام، يعنى فاطمه بنت الحسن عليهما السلام و
1) هرچند زمان اين ازدواج معلوم نيست، ولى اگر نسبت به تولد امامصادق عليه السلام محاسبه كنيم، به احتمال اوايل سال هشتاد هجرى قمرى بوده است.
مادر امّفروه، اسماء بنت عبدالرحمان، از زنان حاضر در مجلس پذيرايى مىكردند.
لحظاتى بعد، امام زين العابدين عليه السلام خطبه ازدواج اين زوج آسمانى را خواند. (1)هنگامى كه ترنم صداى ملكوتى امام سجاد عليه السلام در آن فضا طنين انداز گشت، گويى كه صداى ذكر ملكوتيان به گوش مىرسيد.
ساعتى بعد، درحالىكه ميهمانان، با عروس و داماد و پدر و مادر ايشان خداحافظى كردند و رفتند، زندگى مشترك اين عروس و داماد آغاز گشت.
مدتى از زندگى مشترك اين زوج مىگذشت. به يقين امّفروه مىدانست كه همسرش همان امام و حجت باهرهاى است كه طبق روايت نبوى (ص) ، شكافنده علوم و دانشهاست. او مسلماً از ماجراى شرفيابى جابر بن عبدالله انصارى به حضور امامسجاد عليه السلام و درك محضر همسرش، امام باقر عليه السلام، آگاهى داشت؛ زيرا پدرش، قاسم، خود از راويان احاديث امام سجاد عليه السلام بود. در آن ملاقات، جابر كه
1) اينكه مهريه و صداق اين ازدواج و كيفيت خطبه امام سجاد عليه السلام چگونه بوده است، در منابع چيزى يافت نشد. ولى احتمال بسيار قوى، تأسى به سنت جدهشان، فاطمه زهرا عليها السلام، همان مهر السنة كه پانصد درهم است را مىتوان حدس زد.
فروغ بينايى ظاهرى خويش را از دست داده بود، ولى دلش به نور ايمان روشن بود، به امام سجاد عليه السلام عرض كرد:
به تحقيق حبيبم، رسول خدا (ص) درست فرمود كه آنقدر زنده مىمانى تا موفق به ملاقات پنجمين وصىام كه همنام من است، مىشوى. همانا او شكافنده علوم و دانشها خواهد بود. پس در آن وقت، سلام مرا به او برسان. (1)
امّفروه مىدانست حجت خداوندى كه جانشين همسرش، امام باقر عليه السلام خواهد شد، از او متولد خواهد شد و اين مطلبى بود كه در اثر زندگى با امام، بهتدريج براى نزديكان ائمه عليهم السلام كه صلاحيت و آمادگى داشتند، نمايان مىشد.
به هر روى، ايام ربيع المولود سال 83 فرارسيد. امّفروه كه مولود بزرگى را باردار بود، از سوى مادر و
1) «يا جابِر، اِنَّكَ سَتَعيشُ حَتّى تُدرِكَ رَجُلاً مِن اَولادى، اِسمُهُ اسمى، يبقَرُ العِلمَ بَقراً فَإذا رَأيتَهُ فَاقرأ مِنّى السَّلام» . اين روايت كه بخشى از حديث منقول از جابر در تفسير اولى الامر در آيهشريفه است، در بيشتر منابع روايى شيعه وارد شده است؛ از جمله: عمدة الطالب فى انساب آلابىطالب عليه السلام، ابن عنبه نسّابه، ص195.
مادر همسرش مراقبت مىشد. ايام ربيع المولود، يادآور خاطرات باشكوهى براى اهل بيت عليهم السلام بود؛ زيرا ميلاد جدشان، پيامبر گرامى اسلام (ص) و هجرت وى به مدينه، در اين ايام اتفاق افتاده بود. شب هفدهم ربيعالاول فرا رسيد؛ همان شبى كه در نيمه آن، وجود ملكوتى رسول خدا (ص) از آمنه بنت وهب، در مكه متولد شد، بار ديگر نيز تولد زيباى ديگرى را انتظار مىكشيد. در اين شب، امّفروه در اتاق خويش آرميده بود و در كنار بستر وى، فاطمه بنت الحسن عليها السلام و اسماء بنت عبدالرحمان بودند، در اتاق مجاور نيز امامسجاد عليه السلام و فرزندش، امام باقر عليه السلام، حضور داشتند.
شب از نيمه گذشت. نزديك طلوع فجر صادق، امّفروه طلوع صادق آل محمد (ص) را به همگان مژده داد. آن نوزاد شريف، با صورت زيبا و نورانى خويش، به سوى آسمان نگريست و سپس به مهر و محبت و لبخندى زيبا از مادرش سپاسگزارى كرد. درخشش اتاق امّفروه، خبر از جوشش نهر فياض الهى مىداد. از اين رو، رسول خدا (ص) وى را جعفر (1)ناميده بود.
1) جعفر: النهر الكبير الواسع، العين، ج 2، ص 321.
پس از تولد، مادر بزرگ، وى را غرق در بوسه كرد و به حضور امام زينالعابدين عليه السلام و پدر نوزاد، امامباقر عليه السلام برد. خدا مىداند كه چه شادى و سرورى در دل اين دو حجت الهى به وجود آمد!
فرداى آن روز، زمانى كه خبر ولادت صادق آلمحمد (ص) ميان هاشميان پيچيد، همگان براى تبريك به منزل امام باقر عليه السلام رفتند.
چند سالى از ولادت امام صادق عليه السلام مىگذشت كه امّفروه، فرزند پسر ديگرى به دنيا آورد كه او را عبدالله ناميدند. برخى مانند «ابوالفرجاصفهانى» (م356ه. ق) معتقدند او همان عبدالله باهر است (1)و «طبرسى» (2)، «ابنشهر آشوب» (3)و «علامه مجلسى» (4)او را عبدالله افطح ناميدند. ولى منابع ديگر او را به صورت مطلق عبدالله گفتهاند.
عبدالله از كسانى بود كه عمر خود را در خدمت به آرمان امامت مصروف مىكرد و در مسير هدفهاى عالى برادرش امام صادق عليه السلام گام مىبرداشت.
«اربلى» درباره وى مىنويسد:
وى به فضل و صلاح معروف بود و توسط يكى از عمال بنىاميه (پس از شهادت پدرش، امام باقر عليه السلام) به طرز فجيعى كشته شده، به اجداد طاهرينش ملحق گرديد. (1)
1) ر. ك: كشف الغمه عن معرفة الائمه، ج 2، ص 344.
هنگامى كه امام سجاد عليه السلام در مُحرّم سال 95 به شهادت رسيد، سختگيرىهاى شديد و شدت جاسوسى بنىاميه و اقدامات آنها در مقابله با اهل بيت، محنتها و سختىهاى بسيارى براى خاندان امامباقر عليه السلام به وجود آورد وخاندان قاسم بن محمد و ياران ديگر آن حضرت را تحت تأثير خويش قرار داد. در اين مصيبت سخت، امّفروه و فرزندان سوگوارش، تسلاى دل امام باقر عليه السلام و مادرش، فاطمه بنت الحسن عليها السلام بودند.
هنوز هفت سال از شهادت امام سجاد عليه السلام نگذشته بود كه قاسم بن محمد بن ابىبكر نيز در فراق مولاى خويش، تاب و تحمل نياورد و جان به جان آفرين
تسليم كرد. (1)امّفروه در غم هجران پدر، گريهها و مويهها داشت و با مادرش، اسماء و خواهرش، امحكيم، همدردى مىكرد.
سختترين دوران زندگى امّفروه با امام باقر عليه السلام مربوط به دوران «هشام بن عبدالملك بن مروان» بود. هشام در سال 105ه. ق روى كار آمد و تا سال 125ه. ق حكومت كرد. وى با سختگيرى فراوان به امام باقر عليه السلام مىكوشيد تا زندگى آن حضرت و رفتوآمدهاى افراد به خانه ايشان را كنترل كند. از آنجا كه ايرانيان نيز به اهل بيت عليهم السلام گرايش داشتند و حتى افرادى از ناراضيان حاكميت اموى به مناطق مركزى ايران از جمله قم هجرت كرده بودند، هشام اهل بيت عليهم السلام را كه دشمن ديرينه خود مىدانست، بيشتر كنترل مىكرد. (2)
يكى از مصائب امّفروه، اقدام هشام در دعوت از امام باقر عليه السلام براى سفر به شام بود كه در ظاهر به منظور مناظره با علماى نصارى بود. ولى با وجود
موفقيت امام در مناظره، از هر بىاحترامى نسبت به ايشان فروگذار نكرد. (1)در اين سفر، امام صادق عليه السلام نيز همراه پدر بود. (2)در غيبت اين دو بزرگوار كه حدود يك ماه به طول انجاميد، بر فاطمه بنت الحسن عليها السلام و امّفروه عليها السلام بسيار سخت گذشت و ايشان را بسيار اندوهگين و نگران ساخت؛ بهگونهاى كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام در هنگام خداحافظى با هشام بر اين امر تصريح كرد كه هنگام خروج، خانوادهام در وحشت و اضطراب بودند. (3)
بزرگترين مصيبتى كه به امّفروه وارد شد، شهادت امام باقر عليه السلام، اين شوهر بزرگوار، به دست كارگزاران هشام بود كه در هفتم ذىحجه سال 114ه. ق پيش آمد.
در لحظات احتضار امام باقر عليه السلام، امام صادق عليه السلام بر سر بالين پدر بود و نگاه نگران و چشمان اشكبار مادرش، امّفروه را مىنگريست. اثر سم عامل هشام بن
1) ر. ك: مناقب آل ابى طالب عليه السلام، ج 3، ص 317.
2) ر. ك: دلائل الامامة، ص 103. البته در نقل طبرى اين اقدام هشام از روى حسد وى بود؛ زيرا در موسم حج آن سال، مردم ابراز علاقه زيادى به امام كردند و امام نيز ضد حكومت افشاگرى كرده بود. در ضمن اين سفر بود كه مناظره با علماى مسيحى رخ داد.
3) ر. ك: دلائل الامامة، ص 103. البته در نقل طبرى اين اقدام هشام از روى حسد وى بود؛ زيرا در موسم حج آن سال، مردم ابراز علاقه زيادى به امام كردند و امام نيز ضد حكومت افشاگرى كرده بود. در ضمن اين سفر بود كه مناظره با علماى مسيحى رخ داد.
عبدالملك، همه وجود حضرت را فرا گرفته بود. (1)هنوز پاسى از نيمه شب نگذشته بود كه امام در كنار فرزندش امام صادق عليه السلام، مادرش فاطمه بنت الحسن عليها السلام، همسرش امّفروه، فرزندان و شمارى از نزديكانش به شهادت رسيد. صبح آن روز در مدينه محشرى برپا شد و جنازه امام را با احترام به سوى بقيع بردند و كنار پدرش، امام زينالعابدين عليه السلام و جدش، امام حسن مجتبى عليه السلام و جدهاش، فاطمه بنت اسد عليها السلام، پس از نماز به خاك سپردند. در همان شب، پس از بازگشت از بقيع، امام صادق عليه السلام دستور داد در خانه چراغ روشن كنند و آن را خاموش ننمايند. (2)
از مقامات و ارزشهاى مهم، خدمتكردن به حجت خداوند است. امّفروه، از جمله افرادى بود كه اين فضيلت متعالى نصيبش شد و افزون بر آنكه از محضر پدرش، قاسم بن محمد كه خود راوى اخبار آل الله بود، استفاده كرد، از محضر پدر همسرش امام زينالعابدين عليه السلام، همسرش امام محمد باقر عليه السلام و فرزندش امام صادق عليه السلام نيز بهره جست و در زمره يكى از راويان اخبار اهل بيت عليهم السلام قرار گرفت.
حسين بن عبدالوهاب، از محدثين عالىمقام شيعه در قرن پنجم، با سلسله اسناد خويش نقل كرده است كه روزى امام زينالعابدين عليه السلام به عروسش، امّفروه رو
كرد و فرمود:
اى امّفروه! همانا من براى شيعيان [و محبينى] كه از روى نادانى مرتكب گناه مىشوند، بسيار دعا مىكنم [تا خداوند آنها را ببخشايد]. (1)
امّفروه رواياتى نيز از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل كرده است (2)كه به ما نرسيده يا ممكن است در كتابهاى خطى كه منتشر نشده، يافت شود.
مقام وكالت، ارزش والايى دارد كه از سوى امام معصوم عليه السلام و حجت خداوند به بانويى اعطا شود و اين نيست، مگر جلوهاى از حقايق ايمانى بانويى كه امام به سبب همين ايمان، او را شايسته اين مقام مىبيند؛ زيرا اين امر ارتباطى با حَسَب و نَسَب ندارد و همانگونهكه حق تعالى فرموده است: «گرامىترين شما نزد خداوند، باتقواترين شماست» (3)، نزد حجتهاى الهى نيز هر كه به حقايق نزديكتر و ولايتش كامل باشد، مقربتر است. به همين دليل
است كه مىبينيم امام صادق عليه السلام به وى وكالت داده بود حقوق ضعيفان و تهىدستان مدينه را از سوى امام پرداخت كند. (1)از اين رو، وى با خانوادهها، زنان بىسرپرست و يتيمان نشست و برخاست مىكرد و از سوى امام از ايشان دلجويى مىكرد. گاهى نيز در مجالس عزادارى ابىعبدالله عليه السلام مسئوليت مجالس زنانه را بر عهده مىگرفت. (2)
اطلاق اين مقام از سوى وصى الهى بر انسان، حاكى از اوج ايمان فرد و گواهى قطعى بر بهشتى بودن وى است. امامصادق عليه السلام در وصف مادر خويش مىفرمود:
كانَتْ اُمّى مِمَّنْ آمَنَتْ و اَيقَنَتْ وَ اَحْسَنَتْ وَ اللهُ يحِبُّ المُحْسِنين. (3)
مادرم از زنان باايمان، داراى درجه والاى يقين، اهل احسان و نيكى بود و خداوند اهل احسان را دوست مىدارد.
آن بانوى بزرگوار در ميان بنىهاشم به دليل همين كرامت روحى به مكرّمه مشهور شده بود و بر اين اساس، امام صادق عليه السلام را ابن المكرّمه مىگفتند. (1)
يكى از نكتههاى مهمى كه در زندگى امّفروه به چشم مىخورد، آگاهى وى از احكام و فقه نبوى (ص) است. جاى شگفتى نيست كه او در محضر سه امام بزرگوار و حجت خداوند درس آموخته باشد و از اين دريچه به فقاهت نائل نشود! اگرچه دلايل و مستندات روشنى كه تأييدكننده اين مطلب باشد اندك است، ولى همين اندك، ما را به مطالب اصلى راهنمايى مىكند؛ زيرا اساساً او در خانواده فقاهت رشد كرده (2)و سپس به معدن فقاهت و به خانههايى كه اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ يذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الآصالِ (3)، راه يافته بود.
از مستنداتى كه فقاهت او را ثابت مىكند، خبرى
است كه «عبدالاعلى» ، از فقهاى عامه، نقل كرده است. وى مىگويد:
روزى امّفروه، مادر امام صادق عليه السلام را ديدم كه حجرالاسود را با دست چپ استلام مىكند. به او گفتم: «در سنت، خطا رفتى و بايد با دست راست استلام كنى» . ولى او پاسخ داد: «ما از خاندانى هستيم كه از علم شما بىنيازيم» . (يعنى به همين نحو صحيح است و تو به خطا رفتهاى) . (1)
امّفروه مقام و منزلت والايى ميان اهل بيت عليهم السلام داشت؛ بهگونهاى كه نام او را به نيكى مىبردند. به همين دليل امام صادق عليه السلام همواره از مادر خويش ياد مىكرد و حتى نام يكى از دخترانش را امّفروه گذاشت. اين امّفروه، بعدها با يكى از عموزادگان خويش كه فرزند «زيد» شهيد بود، ازدواج كرد. (2)امامكاظم عليه السلام نيز يكى از دخترانش را امّفروه نام نهاد تا به اين وسيله نام مادربزرگش را پاس بدارد، همانگونه كه نام يكى ديگر از دخترانش را به احترام
بانوى بزرگ اسلام، خديجه ناميد. (1)
امام صادق عليه السلام به ياد مىآورد كه مادرش در مجمع بزرگ علمى كه وى در مدينه تأسيس كرده بود، در موارد لزوم شركت مىجست؛ همان مجالسى كه به اذعان «ابوحنيفه» ، از ارباب فرق عامه، نشان مىداد عالمتر و فقيهتر از فرزند امّفروه، يعنى امام صادق عليه السلام، در جهان وجود ندارد. (2)
امّفروه پس از شهادت همسرش، امام محمدباقر عليه السلام، آرام و قرار نداشت. وى در فراق آقايش مىسوخت و فرزندانش بهويژه امام صادق عليه السلام تسلاى دل مهربانش بودند. وى كه خود را وقف آرمانهاى امام زمان خويش كرده بود، در حدود سالهاى 125-13٠ه. ق دار فانى را وداع گفت. (1)
تحمل اين مصيبت جانكاه براى امام صادق عليه السلام بسيار سخت بود. او به ياد مىآورد كه چگونه در غم شهادت پدر، مادرش مىگريست و مويه مىكرد. امام
1) اين تاريخ بر مبناى گزارشى كه عمادزاده اصفهانى كه شخص خبيرى در تاريخ بوده در كتاب زندگانى چهارده معصوم: به نقل از ابن صباغ مالكى از شركت منصور دوانقى در هنگامى كه عباسيان روى كار نبودند، ولى در زمان حركات داعيان عباسى بوده، استنباط شده است.
مجالس عزاى حسينى را بهويژه در ايام اربعين و در مكانى كه خودشان تهيه كرده بود (1)، به ياد مىآورد كه چگونه مادرش مجالس زنانه را اداره مىكرد. (2)
هرچند از مكان دفن امّفروه و كيفيت آن آگاهى دقيقى نداريم، ولى مسلماً وى در مدينه در گذشته و در همان شهر و به احتمال در بقيع به خاك سپرده شده است. به يقين امام و حجت خداوند، يعنى حضرت صادق عليه السلام، هنگام جان دادن بر سر بالين وى بوده است. والسلام عليها يوم ولدت و يوم ماتت و يوم تبعث حياً.
ابصار العين فى انصار الحسين عليه السلام، سيد محمدتيجانى السماوى، چاپ اول، قم، نشر حرث الثورة، 1419ه. ق.
الاحتجاج، ابومنصور طبرسى، تحقيق: محمد باقر الخرسان، دارالنعمان، بىجا، بىتا.
الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، محمد بن محمد بن نعمان، بيروت، دار المفيد، بىتا.
اسدالغابة فى معرفة الصحابة، ابن اثير، قم، اسماعيليان.
الاصابه فى تمييز الصحابه، ابن حجر عسقلانى، قم، نشر آلالبيت عليهم السلام، 1416ه. ق.
اعيان الشيعه، محسن امين العاملى، بيروت، دارالتعارف، بىتا.
اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، تهران، دار الكتب.
الانوار البهية، شيخ عباس محدث قمى، مشهد، كتابفروشى جعفرى، 1344ه. ق.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، چاپ چهارم، بيروت، نشر الوفاء، 14٠3ه. ق.
تاج المواليد فى مواليد الائمة و وفياتهم، فضل بن حسن طبرسى، قم، مكتبه مرعشى، 14٠6ه. ق.
تاريخ ابن عساكر، هبة الله بن عساكر دمشقى، تحقيق: على شيرى، بيروت، دارالفكر، 1415ه. ق.
تاريخ الرسل و الامم و الملوك (تاريخ طبرى) ، محمد بن جرير طبرى، بيروت، مكتبه اسلاميه، 14٠6ه. ق.
تاريخ مواليد الائمة، ابن خشّاب بغدادى، قم، مكتبه مرعشى، 14٠6ه. ق.
الثاقب فى المناقب، ابوجعفر عماد الدين بن حمزة الطوسى، تحقيق: نبيل علوان، چاپ دوم، قم، انصاريان، 1412ه. ق.
الثقات، محمد بن حبان التميمى، دكن، نشر حيدرآباد، 1393ه. ق.
الجامع العباسى، شيخ بهاء الدين جبل عاملى (شيخ بهايى) ، تهران، فراهانى.
جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام، شيخ محمد حسن نجفى، تحقيق: شيخ عباس قوچانى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، بىتا.
الحدائق الناضرة، يوسف بحرانى، تحقيق: محمدتقى ايروانى، قم، نشر جامعه مدرسين.
الخرائج و الجرائح، قطب الدين راوندى، قم، نشر الامام الهادى عليه السلام، بىتا.
2٠. دلائل الامامة، محمد بن جرير الطبرى الامامى، چاپ اول، قم، بعثت، 1413ه. ق.
رساله زينبيه، جلالالدين سيوطى، چاپ اول، بيروت، دارالبلاغه، 1412ه. ق.
رفع المنارة، محمد سعيد ممدوح، چاپ اول، دار الامام النووى، بىجا، 1416ه. ق.
رياحين الشريعه، شيخ ذبيح الله محلاتى، تهران، مكتبه اسلاميه، 1369ه. ق.
زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، عمادزاده اصفهانى، تهران، دارالكتب.
سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خير العباد، محمد بن يوسف الصالحى الشامى، تحقيق: عادل احمد بن الموجود، چاپ اول، بيروت، دارالكتب، 1416ه. ق.
سنن النبى (ص) ، سيد محمد حسين، طباطبايى، تحقيق: محمد هادى فقهى، قم، جامعه مدرسين، 1416ه. ق.
الصواعق المحرقه، ابن حجر هيثمى، بيروت، دارالكتب، 1414ه. ق.
طبقات ابن خياط، خليفة بن خياط، تحقيق: سهيل زكّار، بيروت، دارالفكر، 1414ه. ق.
طبقات الكبرى، محمد بن سعد، قم، نشر آل البيت عليهم السلام، 1416ه. ق.
3٠. العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، تحقيق: سيد مهدى رجايى، چاپ اول، قم، مكتبه مرعشى، 14٠8ه. ق.
عمدة الطالب فى انساب آل ابىطالب عليه السلام، ابن عنبه نسابه، تحقيق: محمدحسن طالقانى، نجف، نشر حيدريه، 138٠ه. ق.
العوالم، شيخ عبدالله بحرانى، قم، مدرسة الامام المهدى (عج) ، 14٠7ه. ق.
عيون اخبار الرضا عليه السلام، ابوجعفر محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، چاپ اول، بيروت، تحقيق و نشر: اعلمى، 14٠4ه. ق.
عيون المعجزات، حسين بن عبدالوهاب، نجف، نشر حيدريه، 1369ه. ق.
الفائق فى رواة و اصحاب الصادق عليه السلام، عبدالحسين شبسترى، قم، نشر اسلاميه، 1418ه. ق.
فاطمة الزهرا عليها السلام من المهد الى اللحد، سيد محمد كاظم قزوينى، بيروت، مؤسسة النور، 14٠7ه. ق.
الفايق فى غريب الحديث، محمود بن عمر جارالله زمخشرى چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1417ه. ق.
. الفتوح، احمد بن محمد ابن اعثم، دارالكتب الاسلاميه، 14٠6ه. ق.
4٠. الفصول العشرة، محمد بن نعمان (شيخ مفيد) ، تحقيق: فارس حسون، بيروت، دارالمفيد، بىتا.
الفهرست، محمد بن حسن شيخ طوسى، تحقيق: جواد قيومى اصفهانى، چاپ اوّل، قم، 1417ه. ق.
فيض الغدير شرح الجامع الصغير، محمد بن الرئوف المناوى، تحقيق: احمد عبدالسلام، چاپ اول، بيروت، دار الكتب العلميه، 1415ه. ق.
قاموس الرجال، محمدتقى تسترى، مؤسسة النشر الاسلامى، 1419ه. ق.
قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حميرى بغدادى، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام، 1413ه. ق.
قيام سبز جامگان، بهاءالدين قهرمانىنژاد شائق، چاپ اول، تهران، شركت چاپ و نشر بين الملل، 1386ه. ش.
الكاشف، ابوعبدالله شمسالدين ذهبى، چاپ اول، نشر مؤسسه علوم القرآن، 1413ه. ق.
الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، تحقيق و ترجمه: مرحوم على اكبر غفارى، تهران، دارالكتب، 1388ه. ق.
كامل الزيارات، ابو جعفر ابن قولويه، نجف، مرتضويه، 1356ه. ق.
كشف الغطاء، شيخ جعفر كاشف الغطاء، اصفهان، نشر مهدى، بىتا.
5٠. كشف الغمّة عن معرفة الائمة عليهم السلام، على بن عيسى اربلى، چاپ دوم، بيروت، دارالاضواء، 1410ه. ق.
كشف الغمّه عن معرفة الائمة، على بن عيسى اربلى، تبريز، بنىهاشمى، 1381ه. ق.
. كنز الفوائد، ابوالفتح، كراجكى، قم، دار الذخاير، 1410ه. ق.
. لهوف، رضى الدين على سيد بن طاووس، ترجمه و تحقيق: عبد الرحيم بخشايشى، چاپ پنجم، قم، نويد اسلام، 1378ه. ش.
مادران آسمانى، بهاءالدين قهرمانى نژاد شائق، چاپ دوم، قم، نشر فقه، 1388ه. ش.
المجدى فى انساب الطالبيين، على بن محمد العمرى النساّبه، چاپ اول، قم، مكتبة مرعشى، 14٠9ه. ق.
مجمع البحرين، فخرالدين طريحى، تحقيق: سيد احمد حسينى، چاپ دوم، بىجا، الثقافة الاسلاميه، 14٠8ه. ق.
المستجاد من الارشاد، يوسف بن مطهر حلّى، (علامه حلّى) ، چاپ اول، قم، مكتبه مرعشى، 14٠6ه. ق.
مستدرك سفينة البحار، على نمازى شاهرودى، قم، نشر جامعه مدرسين، 1419ه. ق.
مستند الشيعه، ملا احمد نراقى، چاپ اول، مشهد، نشر آلالبيت لاحياءالتراث، 1417ه. ق.
6٠. المصباح، ابراهيم بن على كفعمى، قم، منشورات شريف رضى، 14٠5ه. ق.
معانى الاخبار، ابوجعفر ابن بابويه قمى (شيخ صدوق) ، قم، جامعه مدرسين، 1361ه. ش.
معجم الرجال، سيدابوالقاسم خويى، چاپ پنجم، بىنا، بىجا، 1413ه. ق.
مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهانى، تحقيق: كاظم المظفر، نجف، حيدريه، 1369ه. ق.
مقتل الحسين عليه السلام، احمد خوارزمى، به تحقيق سماوى، نجف، مرتضويه، 1397ه. ق.
مناقب آل ابىطالب عليه السلام، محمد بن على بن شهرآشوب مازندرانى، نجف، حيدريه، 1376ه. ق.
المناقب، محمد على بن شهر آشوب مازندرانى، قم، نشر علاّمه، بىتا.
منتقى الجمعان، حسن بن زينالدين (فرزند شهيد ثانى) ، چاپ اول، قم، نشر جامعه مدرسين، 1413ه. ق.
منتهى الآمال، شيخ عباس قمى، تهران، نشر علمى، بىتا.
الهداية الكبرى، حسين بن حمدان الخصيبى، بيروت، نشر البلاغ، 1411ه. ق.
7٠. وسائل الشيعه، محمد بن حسن حرّ عاملى، بيروت، دار الاحياء التراث، 14٠3ه. ق.
وفيات الائمه عليهم السلام، مراجع من العلماء الاعلام، چاپ اول، بيروت، دار البلاغه، 1412ه. ق.
وفيات الاعيان، ابوالعباس ابن خلكان، تحقيق: احسان عباسى، بيروت، دارالثقافه، بىتا.
وقعة الطف، ابو مخنف ازدى، تحقيق: محمد هادى يوسفى غروى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1367ه. ش.