ghaemiyeh.com
سرشناسه : ابوسليمان، عبدالوهاب ابراهيم
عنوان قراردادي : الأماكنالمأثوره المتواترة في المكةالمكرمة عرض و تحليل .فارسي
عنوان و نام پديدآور : مكانهاي تاريخي مكه مكرمه: ضرورت حفظ آثار اسلامي و خيانت وهابيان در تخريب آنها/ عبدالوهابابراهيم ابوسليمان؛ ترجمه، نقد و اضافات بهروز رفيعي.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهري : ۳۱۶ص.
شابك : ۶۴۰۰۰ ريال978-964-540-449-7 :
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : كتابنامه: ص. [۲۴۷] - ۲۵۹؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : آثار تاريخي اسلامي -- عربستان سعودي -- مكه
موضوع : مكه (عربستان سعودي) -- آثار تاريخي
موضوع : مكه (عربستان سعودي) -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : رفيعي، بهروز، ۱۳۳۶ -، مترجم
رده بندي كنگره : DS۲۱۱/الف۲۴الف۸۰۴۱ ۱۳۹۲
رده بندي ديويي : ۹۵۳/۸
شماره كتابشناسي ملي : ۳۱۵۹۵۴۵
از دوران رسالت رسول خدا (ص) علاوه بر آثار باقيمانده آيينى، مجموعهاى از آثار و ابنية تاريخى نيز كه با آن حضرت مرتبط مىباشد، باقى مانده است كه هر سال هزاران مشتاق را از مناطق دور و نزديك به سرزمين وحى فرا مىخواند تا فراتر از آشنايى با مفاهيم دينى، در تماس تاريخى با اماكن برجاى مانده گذشته مسلمانان نخستين، در برابر ديدگان مشتاق آنان قرار گيرد.
آثار و اماكن برجاى مانده در سرزمين وحى از آن جهت كه روايتگر دوران رسالت و بيانگر ياد و خاطره خاتم رسولان و فداكارىهاى آن حضرت است، گنجينهاى بىبديل بهشمار مىرود و تأثيرات شگرفى در باورها بر جاى مىنهد. البته جاى بسى تأسف است كه بسيارى از آثار برجاى مانده از دوران رسالت، توسط فرقه نوظهور وهابيت تخريب شده و يا به بهانههاى واهى در معرض خطر تخريب است؛ در حالىكه حفظ آثار تاريخى هر قومى به منزله صيانت از ميراث فرهنگى و گذشته آن ملت است كه امروزه هر دولت و ملتى درصدد حفظ اين ميراث خويش است.
نوشته حاضر، ترجمه كتاب «الاماكن المأثورة المتواترة فى مكة المكرمه: عرض و تحليل» اثر دكتر عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان و موضوع آن اثبات وجود مكانهاى تاريخى مكه مكرمه و اهميت اين اماكن نزد همه مسلمانان است كه بهدست محقق گرانمايه جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاى بهروز رفيعى ترجمه شده است.
اميد است اين كتاب مورد توجه علاقمندان به آثار و اماكن اسلامى قرار گيرد و در شناسايى اين اماكن براى خوانندگان محترم مفيد واقع شود.
در پايان پژوهشكده حج و زيارت بر خود لازم مىداند كه از زحمات بىشائبه مترجم محترم و تمام كسانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش كردند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
پژوهشكده حج و زيارت
گروه تاريخ و سيره
كل امة تعتمد في استبقاء مآثرها و تحصين مناقبها
علي ضرب من الضروب و شكل من الاشكال
(جاحظ، الحيوان، ١/٧١)
ببطن مكة آثار لاَوَّلِكم مما بني لمَعَدِّ جدُه اُدَد
(ديوان، بشار بن برد، ٢/٢٠١)
با تخريب شمارى پر شمار از مكانهاى تاريخى - اسلامى در دو شهر مقدس مكه مكرمه و مدينه منوره كه از سال ١١٨١ه. ش / ١٢١٧ه. ق به طور رسمى و آشكارا آغاز شد و به بهانههاى واهى رخ داد، احساسات مذهبى مسلمانان ناديده انگاشته و چنان رفتار شد كه پندارى در جهان، مگر قوم وهابى - سعودى حاكم بر حجاز، مسلمانى نيست. (1)
مسلمانان بهزودى به عمق فاجعه پى بردند و در پى چاره بر آمدند، اما ديگر راهى مگر زنده داشت ياد و نام مكانهاى از دست رفته در سينه كتابها نمانده بود. ازاينرو كتابى چند درباره مكانهاى مقدس برجاى مانده و از ميان رفته اين دو شهر قلمى
1) محقق كتاب عدة الانابة فى اماكن الاجابة (صفحه ١۵ - ١۶) ، براى سركوب قلم كسانى كه چون او نمىانديشند، نگارنده كتاب را سرزنش مىكند كه چرا به مردم نتاخته و رفتار عاشقانه آنان با آثار بازمانده از رسول خدا (ص) را خلاف توحيد عبدالوهابى نخوانده است. وى براى پاس داشت عدالت و ناديده نگرفتن تلاش علمى او، دربارهاش چنين گفته است: اذا قِيسَ إحسانُ امريءٍ بإساءةٍ فأَربى عليها فالإساءةُ تُغفَر
گشت. طرفه آنكه در اين ميان به تازگى از دل خود قوم وهابى - سعودى، كتابى پديد آمده كه از نوع ديگر است و به اعتبار ارزش كار و تازگى اثر و جايگاه نگارنده آن، ترجمهاش سودمند مىنمود.
در مكه امروزين پيشينه مكانهاى تاريخى - اسلامى، از ميان رفته و مگر نامى از آنها بر جاى نمانده است. براى معرفى اثباتى مكانهاى ديروزين مكه مكرمه بايد كارى مىشد؛ چه با رفت زمان وآمد نسيان، نام و ياد اين مكانها از ذهن و زبان مردم زدوده مىشود و دور نمىنمايد كه در آيندهروزى، براى تطهير دامن ويرانگران، اصل بود و وجود اين مكانها رسماً (1)از پايهبن انكار گردد (2)و (3)و گفت و گفتار درباره آنها شرك شمارده شود و براى اثبات اين ياوه، چون بسيارى از ديگر گزافههاى وهابيان، كتابسوزى و كتابسازى شود. (4)
1) در همين دوره در يكى از مراكز آموزش عالى عربستان كتابى درباره فضائل مكه مكرمه منتشر گشته و در آن ادعا شده است كه موضوع زادخانه نبوى در جانب شرقى حرم شريف سخنى نادرست است و چنين مكانى وجود نداشته است؛ و از قضا استاد دكتر ابراهيم ابوسليمان در رد اين گزافه گفته است: « اگر سخن عالمان و تاريخ نگاران گذشته را در باره اين مكانها گردن ننهيم، چگونه در امور دين خود به سخنان آنان اعتماد كنيم؟ (تبرك الصحابة بآثار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و بيان فضله العظيم، محمد طاهر بن عبدالقادر كردى مكى، ص ١8) نيز عاتق بن غيث بلادى از عالمان وهابى - سعودى عربستان، در كتاب حجيم معجم معالم الحجاز، ج ٨، ص١۶۴٨ و ١۶٨٩) ذيل دو مدخل «مكتبة مكة» و «مولد النبى (ص)» به ترتيب تنها ١٩ و ٢٩ واژه آورده است؛ البته پيشينه واژگان ذيل مدخل دوم، تكرار واژگان آمده در ذيل مدخل نخست است. وى در هر دو مورد با عبارت ترديد آفرين «مىگويند (يقال)» از انتساب مكان ياد شده به رسول خدا (ص) ياد كرده است. اينگونه برخورد با چنين مكانى مقدس، نشان بىتوجهى وهابيان به آن و تلاش گام به گام آنان براى برافتادن نام و نشان آن است.
2) محمد حسين هيكل در سفرنامهاش كه در ١٩٣۶نگاشته شده، آورده است: « با شگفتى ديدم بسيارى از جوانان و اهل نظر در مكه مكرمه با شدت و حدت تمام مىگويند: غير از كعبه و حرا و ثور، هيچ مكان تاريخى در مكه مكرمه سند تاريخى ندارد و جملگى بى اعتبارند» (فى منزل الوحى، هيكل، ٢٠٠٢، ص٢٠7)
3) در پيشگفتار مؤلف محترم، بر چنين رد و انكارى كه سخت ناسخته و ناپخته افتاده، اشارت رفته است، و از قضا يكى از انگيزههاى نگارش اين كتاب، درافتادن با چنين رد و انكارهاست.
4) وهابيان، نخست كتابهايى را كه در روايى بل استحباب برگزارى جشن مولود نبوى نگارش يافته بود سوختند، آنگاه در حرمت اين جشن كتابها ساختند. نمونهاش كتاب القول الفصل فى حكم الاحتفال بمولد خير الرسل (ص) است كه شيخ اسماعيل انصارى از وهابيان عربستان نوشته و به تأييد و تقريظ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز (١٣٣٠ - ١۴٢٠ه. ق) از مفتيان بنام وهابى - سعودى عربستان رسيده و به درخواست وى سليمان بن منيع از اعضاى شوراى علماى اعلم عربستان بر آن مقدمهاى نگاشته است.
بارى، ميراث فرهنگى هر ملت، آيينه گذشته آن است
تِلكَ آثارنُا تَدلُ عَلينا فَانظروا بَعدَنا إلى الآثار
ازاينرو دولتها در سراسر جهان مىكوشند اين آيينهها هرچه بيشتر بازشناخت و بازسازى و حتى بازآفرينى شوند و جلا پذيرند و از دست گزند روزگار در امان مانند، تا آيندگان از گذشته و گذشتگان بىخبر نمانند و پيشينه تاريخى ملت فسانه نشود.
اما در حجاز، نه اين مىانديشند و كار دگر مىكنند؛ چه بزرگان اين قوم بر اين باورند كه: «بزرگداشت مكانهاى تاريخى جايز نيست؛ زيرا ممكن است مردم گمان برند اين مكانها ارزش معنوى دارند، و اين به شرك مىانجامد» (1)و (2)چون چنين است براى موحد ماندن خلايق، اتحاد وهابى - سعودى با يورش به مكانهاى مبارك (3)در شهرهاى مقدسى چون: مكه، مدينه، كربلا، پاىكوبان تا توانست كوفت و سوخت و كشت و خورد (4)و برد و به آنچه كرد نازيد (5)و آن مايه گستاخ گشت كه اگر پايمردى
1) اين سخن، فتواى شماره ١۶۶٢۶ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز است كه در سال ١۴١۴ه. ق صادر شده است.
2) براى آشنايى با ياوگى اين سخن و نقض شيرين و آشكار آن در ميان مكيان، بنگريد به: تبرك الصحابة بآثار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و بيان فضله العظيم، محمد طاهر بن عبدالقادر الكردى المكى.
3) امروزه از بسيارى از اين مكانهاى مقدس و تاريخى جز نامى در كتابها نمانده است.
4) وهابيان حاكم بر عربستان پس از درهم كوفتن مسجد النبى و تخريب بقعه مبارك نبوى، گنجينه عظيمى از جواهرات بس گرانبها و اشياى بسيار قيمتى را كه ارادتمندان و سلاطين و حاكمان كشورهاى اسلامى به حرم نبوى هديه كرده بودند، به تاراج بردند و در ميان خود تقسيم كردند. اين پلشتى در كربلاى معلا نيز تكرار شد. هنگامى كه عبدالله بن سعود پس از چيرگى مصريان بر درعيه در ١٢٣٣ه. ق. به اسارت نيروهاى محمد على پاشا درآمد، مقدارى از اين جواهرات را همراه داشت و آنها را سربهاى خود تقديم كرد تا جان به در برد، اما او را به آستانه بردند و در آنجا اعدامش كردند (السعوديون و الحل الاسلامى، جلال كشك، ص١٨٧، به نقل از الشيعة فى المملكة العربية السعودية، حمزه حسن، ج٢، صص٢٣٢ و ٢٣3)
5) بنگريد به: الشيعة فى المملكة العربية السعودية، ج٢، ص٢٣٣.
مدنيان نبود اينك از مسجدالنبى و مبارك بارگاه نبوى نيز، چونان بقيع (1)، مگر پاره سنگى خام و نانوشته بر خاك نمانده بود. (2)
كُحِلَتْ بِمَنْظَرِ العُيُونُ عَمايَةً و اَصَّمَ نَعْيُكَ كلَ اُذُنٍ تَسْمَعُ (3)
قوم وهابى - سعودى گزاف مىبافد كه مىگويد: پيرو قرآن و شيوخ ثلاثه و سلف صالح است؛ چه از سويى در قرآن كريم آمده است: . . . قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً (4)«. . . كسانى كه از كار آنها آگاه شدند گفتند: ما بر بالاى (جايگاه) آنان مسجدى خواهيم ساخت.»
نيز درباره مقام ابراهيم در قرآن آمده است: وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى (5)«از مقام ابراهيم نمازگاه گزينيد. . .» ؛ و از سوى ديگر نخستين كسى كه بر مزار مبارك نبوى بنايى نهاد، عمر بن خطاب است. (6)همچنين حضرت ابوطالب با افتخار درباره مقام ابراهيم گفته است:
و مَوطِئُِ ابراهيمَ في الصَّخرِِ رَطبَة عَلى قَدََميه حافياً غَيرَ ناعِل (7)
اما امروزه همين جماعت كه عمر زده مىنمايند اگر مىتوانستند از آنچه بر مزار مبارك نبوى است هيچ برجاى نمىگذاشتند؛ مگر اين قوم مدعى نيستند كه خانه خديجه كبرى (عليها السلام) پس از مسجدالحرام، فرىجايگاهترين جاى مكه مكرمه است؟ آيا آنان
1) عالم فرزانه آيت الله محمد جواد بلاغى در رثاى بقيع گفته است: يَومُ البَقِيعِ لَقَد جَلَّتْ مُصِيبَتُه وَشَاركَ فى شَجاها كَربلا عِظَما دَهَاك ثامنَ شوال بِما دَهَما فَحَقَّ لِلعَين اِهمالُ الدُّموعِ دَمَا
2) بنگريد به: الشيعة فى المملكة العربية السعودية، حمزه حسن، ج٢، صص٢٣٠ - ٢۴۴.
3) ديوان، دعبل خزاعى، چاپ عبدالكريم اشتر، ص ١۴١.
4) كهف: ٢١.
5) بقره: ١٢۵.
6) وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى، سمهودى، ج٢، ص۴٩١.
7) ديوان ابىطالب عم النبى (ص) ، چاپ محمد تونجى، ص ۶۵.
امروزه از اين خانه مقدس چيزى برجاى نهادهاند؟
گم شده هر كه چو يوسف بود گم شدنش جاى تأسف بود (1)
قوم وهابى - سعودى چنان كرده است كه پندارى تفاوتِ از زمين تا آسمان ميان مكانهايى كه رسول خدا (ص) (2)و اهل بيت او: در آنها آمد و شد كردهاند و نماز گزاردهاند و. . . و به هر روى با آن ذوات مقدس نسبتى دارند با ديگر مكانها را درنمىيابد.
شَرَفُ المَحَلِ بِقَدرِ مَن قَد حَلَّه
از اين روست كه برخلاف گذشتگان كه حتى درباره خردهريزها و متعلقات خانه خديجه كبرى (عليها السلام) كتاب مىنگاشتند (3)، اينان چنان بىپروا گشتند كه حتى خانه خديجه كبرى (عليها السلام) كه فرودگاه وحى و زادخانه زهرا (عليها السلام) و ديگر فرزندان خديجه است را تخريب و جاى آبريز كردند (4)و زادخانه پيامبر اعظم (ص) را ويران و محل آن را علفخانه چارپايان نمودند. (5)
1) مخزن الاسرار، نظامى گنجوى، چاپ انجمن خوشنويسان، ص١١۵.
2) برخى از عالمان اهل سنت، مدينه منوره را به اعتبار وجود پيكر مقدس حضرت رسولاكرم (ص) در مسجدالنبى، حتى از مكه مكرمه بافضيلتتر مىدانند و در اين باره چنين سرودهاند: جَزَمَ الجَميعُ بانَّ خَيرَ الأرضِ ما قَد حاطَ ذاتَ المصطفى و حَواها وَ نَعَمْ لَقَدْ صَدَقُوا بِساكِنها عَلَتْ كَالنَّفسِ حينَ زَكَتَ مَأواها و كسانى كه بر اين برترى گردن ننهادهاند بارى اين دو شهر را در فضيلت همپايه مىدانند. بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، صبرى پاشا، ج١، ص١٣٠.
3) محمد بن علان صديقى (٩٨٠ - ١٠۵٨ه. ق.) كه از علماى اهل سنت است كتابى قلمى ساخته است با عنوان النفحات الاريجة فى متعلقات بيت ام المؤمنين خديجة.
4) نصيحة لاخواننا علماء نجد، رفاعى، ص۵٩.
5) اعيان الشيعة، امين، ج١، ص١٧۵.
مگر از قومى كه پيشينيانش با رسول خدا (ص) و اهل بيت او: آن كردند كه مىدانيم و نگوييم، و پسينيانش هر مسلمانى را كه چونان آنان نينديشد مشركتر از عربان جاهلى مىدانند (1)و خود را چنان در آتش توحيد ناب، سوخته مىپندارند! كه شأن پيامبر (ص) فرو مىكاهند و به كفر گويى مىرسند و گزافه مىبافند (2)و زنار مىبندند (3)و با نامسلمان حربى رقص شمشير مىكنند (4)و مسلك اسلام صهيونيستى مىگسترانند (5)، جز اين انتظار مىرود؟
1) بنگريد به: الشبهات، محمد بن عبدالوهاب، صص٢٢٧ و ٢٢٨ به نقل از تاريخ العربية السعودية، فاسيليف، ص٩٣.
2) اشارتى است به ترهات پارهاى از وهابيان، براى نمونه محمد بن عبدالوهاب از صلوات بر محمد و آل محمد با صداى بلند باز داشته و كسانى را كه در گلدستهها به هنگام اذان بر او صلوات مىفرستادند مجازات مىكرد. او حتى فردى را به اين جرم كشت و آشكارا بيان داشت كه از نگاه من گناه برخاستن نواى رباب از خانه روسپى از گناه صلوات بر پيامبر بر فراز گلدستهها كمتر است. (الدرر السنية فى الرد على الوهابية، دحلان، ص۴١؛ روضة المحتاجين لمعرفة قواعد الدين، بيبريس، ص٣۴٨) ؛ حال آنكه حريفيش (در. ٨٠١ ه. ق) كه از اهل سنت است گفته است: مَن زارَ قَبرَ مُحمدٍ نالَ الشَّفاعَةَ فى غَدٍ بِاللهِ كَرِّر ذِكرَه وَ حَديثَه يا مُنْشدِى وَاجْعَلْ صَلاتَكَ دائِماً جَهْراً عَليه تَهتَدى نيز محمد بن عبدالوهاب گفته است كه محمد، طارشى (چاپارى) بيش نبوده است. يكى از اطرافيانش نيز در حضور او مىگويد كه: چوبدستى من از محمد برتر است چه بارى با آن مىتوان گزندهاى را كشت، حال آنكه محمد مرده است و ديگر بهرهاى نمىرساند. او طارشى (چاپارى) بوده كه درگذشته است (الدرر السنية فى الرد على الوهابية، دحلان، ص۴٢؛ روضة المحتاجين لمعرفة قواعد الدين، بيبريس، ص٣۴8)
3) دولت شبه جزيره انگليس به پاس خدمات ملك عبدالعزيز به وى لقب شواليه فرقه باث a knight of the Order of the Bath عطا كرد، و ملك فهد (خادم الحرمين الشريفين) هم با اليزابت، ملكه انگليس عكسى گرفته و در آن نشان شبه جزيره انگليس با نماد صليب بر خود آويخته است.
4) ملك عبدالله با بوش پسر در عربستان چنين كرد.
5) مرادم از اين اصطلاح، كنايتى است به رفتار صهيونيست پسند آل سعود و مفتيانى چون عبدالعزيز بن عبدالله آل الشيخ رئيس وقت شوراى علماى اعلم عربستان و عبدالله بن جبرين و صالح لهيدان از اعضاى آن شوراى فقهى كه برپايى تظاهرات در حمايت از مردم غزه و تظاهرات عليه رژيم صهيونيستى را رخنه در توحيد و حرام مىدانند، و مذبوحانه مىكوشند آفتاب گل اندود كنند و قهرمانى چون سيد حسن نصرالله و حزب الله پيروزش را كافر و خونشان را حلال مىشمارند و دعا براى پيروزى آنان را حرام مىخوانند و مزدورانه اعلام مىدارند كه هدف مقاومت اسلامى لبنان گشودن پاى اسرائيل به سرزمينهاى اسلامى است. البته از مفتيان وهابى جز اين نمىتوان چشم داشت چرا كه اينان چنان ذهن و زبان به آثار محمد بن عبدالوهاب آلودهاند كه نمىتوانند گونهاى ديگر بينديشند. كتابها و رسائل عبدالوهاب نمىگذارد اينان عليه صهيونيسم و صليبيان و كمونيسم و سكولاريسم و. . . دم زنند در عوض آنان را برمىانگيزد تا قلم و قدم عليه مسلمانانى كه در مخالفت با آراى محمدبن عبدالوهاب قلم سوده و سخن گفتهاند به كار گيرند (بنگريد به: نقد الشيخ محمد بن عبدالوهاب من الداخل، عصام يحيى على العماد؛ الوهابية فكراً و ممارسة، محمد عوض الخطيب) .
بارى شناعت كار، آن مايه است كه از همان آغاز، رديهنويسى بر وهابيت آغاز گشت و كسانى چون سليمان بن عبدالوهاب (برادر محمد بن عبدالوهاب) با پرداختن كتاب الصواعق الالهية فى الرد على الوهابية و كتاب فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبدالوهاب (1)، و احمد زينى دحلان با نگارش الدرر السنية فى الرد على الوهابية، و محمد بن عفالق با تحرير رسالة فى رد ابن عبدالوهاب، و ابن سويدى با نوشتن كتاب المشكلات المضية رداً على الوهابية، و محمد كرد على با كتاب الوهابية و الشبهات فى القديم و الحديث، و محمد عزة دروزه در كتاب يهود الحجاز، و سيد حسن صدر در رد فتاوى الوهابيين، و الرد علي فتاوي الوهابية ، و احمد محمود صبحى با كتاب جذور الارهاب فى العقيدة الوهابية، و احمد راسم نفيس در كتاب نقض الوهابية، و عصام عماد با كتاب نقد الشيخ محمد بن عبدالوهاب من الداخل، و محمد حسين هيكل در بخشى از كتاب فى منزل الوحى، محمد عوض خطيب در كتاب الوهابية فكراً و ممارسة، و محمد طاهر بن عبدالقادر كردى مكى با كتاب تبرك الصحابة بآثار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و بيان فضله العظيم، و. . . به رد وهابيت و انتقاد از پندار و رفتار وهابيان قلم سودند و ديرنپاييد كه انبوهى از اين دست آثار پديدار گشت. (2)
1) وى كه برادر بزرگ محمد بن عبد الوهاب است در اين كتاب تصريح مىكند كه محمد بن عبد الوهاب داراى هيچ يك از شروط و ويژگىهاى مجتهدان بلكه داراى يك دهم يكى از اين ويژگىها هم نيست. بنگريد به: فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبدالوهاب، ص٢۵، به نقل از: نقد الشيخ محمد بن عبدالوهاب من الداخل، عصام يحيى على العماد، ص٨١.
2) بيشينه آثارى كه در رد بر ابن تيميه و عبدالوهاب نگاشته شده حاصل قلم فرسايى عالمان غير شيعه است. بنگريد به: السلفية الوهابية افكارها الاساسية و جذورها التاريخية، سقاف، صص١٣٣- ١۴۶ (در اين كتاب از ١٠۵ اثر در رد و نقد اين مسلك ياد شده است) و مقاله «معجم ما الفه علماء الامة الاسلامية للرد على خرافات الدعوة الوهابية» از سيد عبدالله محمد على كه در آن به بيش از ٢٠٠ عنوان از مكتوبات ضد وهابيت اشاره شده است. (مجله تراثنا، شماره ١٧، شوال١۴٠٩، ص١۴۶- ١٧8)
طبيعى بود كه چندان نپايد و دلسوزان قلمزن براى معرفى مكانهاى تاريخى به ويژه مساجد و مزارات برباد رفته و برجاى مانده در مكه مكرمه و مدينه منوره چارهاى كنند. اين دست آثار كمابيش به قلم غير وهابيان پرداخته شده است.
آنچه در اين ميان غريب افتاده است نگارش كتابى در بازشناخت آثار تاريخى - اسلامى مكه مكرمه به قلم يكى از عالمان رسمى دستگاه وهابى - سعودى حاكم بر عربستان: دكتر عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان (از اعضاى شوراى علماى اعلم عربستان و عضو هيأت تحريريه دانشنامه بزرگ مكه مكرمه و مدينه منوره) ، و نشر آن در مؤسسه فرقان به رياست احمد زكى يمانى وزير اسبق نفت آن كشور است. (1)
امروزه در فراق جانگزاى اين مكانهاى مقدس هر كارى مگر احياى آنها - كه به رؤيا مىماند - راستى را مويه بر آب رفته از جوى است؛ چرا كه آن چه نشايد، شد و فاجعهاى سخت مصيبت بار روى داد و شمارى پرشمار از مكانهاى تاريخى بس مقدس در امالقراى جهان اسلام از ميان رفت و غمگنانه بايد پذيرفت كه ديگر اثرى نمانده است تا دلالت بر صاحب اثر كند؛ اما در كنار و بر كنار از اين اندوه كاهنده جان، چه بايد كرد تا آيندگان، بارى باور كنند و انكار نكنند كه در مكه مكرمه، پيامبر (ص) را زادخانه و خديجه (عليها السلام) را خانه بوده است و مسلمانان بر فراز كوه ابو قبيس در جاى
1) نيز استاد دكتر عبدالوهاب ابراهيم ابو سليمان، در شماره ١۵٨٣٨ نشريه عكاظ عربستان (٢٠/ محرم/١۴٣١) در مقالهاى با عنوان: «التشكيك فى الآثار يشوش أذهان الناس/ ترديد آفريدن نسبت به آثار تاريخى، افكار مردم را پريشان مىكند» به رد آراى رئيس هيأت امر به معروف و نهى از منكر مكه مكرمه درباره مكانهاى تاريخى مكه مكرمه پرداخته و از جمله گفته است: «مايه ننگ و نكبت است كه از مكانهايى كه رسول خدا (ص) در آنها آمد و شد كرده است نگهدارى نمىكنيم.»
جلوس پيامبر اكرم (ص) به هنگام شق القمر، مسجدى ساخته بودند (1)و. . . و. . . و اينها همگى مكانهايى بوده است كه تا پيش از سيطره سياه وهابى - سعودى بر حجاز، جملگى برپا بودند و دلالتها داشتند و دل مىربودند و مردم در آنها پاى جاى رسول الله (ص) را جان بوسه مىزدند و بر آن رخساره مىسودند و به ديدهاش غبار مىزدودند و آغوش عشق بر آن مىگشودند و بدان تبرك مىجستند كه جاى پاى محمد (ص) است، بوى حبيب مىدهد. (2)
1) رحله، ابن جبير، ص٨۵؛ موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، ايوب صبرى پاشا، ج٢، ص٩٠٨.
2) در استفتاى عبدالله بن بليهد قاضى القضات وهابيان از علماى مدينه در خصوص آن چه اين قوم آن را بدعت و كفرآميز مىخوانند كه در روزنامه ام القرى (مكه، ١٧شوال، ١٣٣۴ه. ق، شماره ۶٩) انتشار يافت از جمله آمده است كه: آيا گشتن به دور ضريح نبوى و بوسيدن و دست سودن به آن و رو به آن دعا كردن مشروع است؟ ١۴- ١۵تن از علماى مدينه در فتوايى جمعى اين اعمال را مطلقاً ممنوع و خلاف شرع معرفى مىكنند (الرد على الوهابية، محمد جواد بلاغى، صص٣٩۴٢؛ الرد على فتاوى الوهابية، سيد حسن صدر، صص٢٩ و ٣٠) . حال آن كه حضرت زهرا (عليها السلام) چون رسول الله (ص) به خاك سپرده شد بر مزار آن حضرت حاضر شد و از تربت آن برگرفت و بر ديده نهاد و چنين مرثيه سرود: ماذا عَلى مَن شَمَّ تُربةَ اَحمَد اِن لايَشُمُّ مَدَى الزَّمانِ غَواليا صَبَّتْ عَلى مَصائِبٌ لَو اَنها صَبَّتْ عَلَى الْاَيامِ صِرْنَ لَياليا (مناقب، ابن شهرآشوب، ج ١، ص ٢۴٢) نيز مالك و عبدالله بن عمر، به منبر مبارك نبوى تبرك مىجستند و ابوايوب انصارى (خالدبن زيد بن كليب بن مالك بن نجار خزاعى درگذشته در ۵٠ يا۵١ه. ق) كه از كبار صحابه است قبر مبارك را در آغوش مىكشيده است و بلال مؤذن رسول خدا (ص) سيما بر مزار نبوى مىسوده است. (تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج٨، ص١٣٧؛ سير اعلام النبلاء، ذهبى، ج١، ص٣۵٨؛ وفاء الوفا، سمهودى، ج۴، ص١۴٠٣؛ الغدير، امينى، ج۵، صص١۴۶١۵١.) روشن است كه اين افراد از اين بوسيدن و دست سودن و در آغوش كشيدن جز فرو كاستن از اندوه فراق و نشاندادن پايه و مايه دلبستگى خود به رسول خدا (ص) در پى چيزى ديگر نبودهاند: اَمُرُّ عَلَى الديارِ ديارِ ليلى اُقَبِّلُ ذَالجِدار وَ ذَالجِدارا وَ ما حُبُّ الدِّيارِ شَغَفْنَ قَلْبى وَ لكِن حُبُّ مَن سَكَن الدّيارا (ديوان، مجنون ليلى، ص ١١٣) *** اُحِبُ الحَمى مِن اَجْلِ مَن سَكَنَ الحَمى ومِن اَجْلِ أَهليها تُحَبُّ المَنازِلُ ازاينروست كه حافظ زينالدين عراقى (٧٢۵ - ٨٠۶ه. ق) در الفية السيرة النبويهاش مىگويد: وَنَعلُهُ الكَريمةِ المَصونَة طُوبى لِمَن مَسَّ بِها جَبِينَه (سبل الهدى والرشاد، صالحى، ج ٧، ص ٣٢١) ديگرى گفته است: عَلى رَأسِ هَذا الكَونِ نَعلُ مُحمَّد عَلَتْ فَجَميعُ الخَلْقِ تَحتَ ظَلالِه لَدَى الطُّورِ موسى نُودى اخْلَعْ وَاَحمَد عَلَى الْقُربِ لَم يُؤمَرْ بِخَلعِ نِعالِه همچنين عبدالله بن عمر، ابوحنيفه، مالك، زرقانى، ابن جماعه، سبكى، محمد بن همام كه جملگى از علماى اهل سنتند تأكيد كردهاند كه دعا كردن رو به مزار شريف نبوى بهتر از دعا رو به كعبه است. (الدرر السنية فى الرد على الوهابية، دحلان، صص٢٢ و ٢3) براى آگاهى فزونتر از ديدگاه بزرگان روايى اهل سنت نسبت به تبرك جستن به آنچه به رسول خدا منسوب است، بنگريد به: تبرك الصحابة بآثار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و بيان فضله العظيم، محمد طاهر بن عبدالقادر كردى مكى؛ الدرالمنثور بآثار المصطفى و مدينة الرسول صلى الله عليه و آله و سلم، محمدعلى صالح قُزنى، صص٣٨٠ - ۴٣٠.
سَأَحمِلُ مِن تُرابِكَ في رِحالي لِكَي أَغنَى بِه عَن كُلِّ طِيبٍ
بِمَسجِد سَيِّدِ الأَبرارِ كَرِّر
اين عاشقان با از كف دادن ياران، به آثار آنان دل خوش داشتند و با آنها معاشقه مىكردند، اما اينك با از ميان بردن اين آثار نمىدانند نشسته در فراق ياران و آنچه از ياران است بگريند يا ايستاده.
قُلْ لِمَن يَبكي عَلَى رَسْمٍ دَرَس واقِفاً، ما ضَرَّ لَو كَانَ جَلَس (1)
بارى اين گره مگر با نگاشتن كتابهايى مانند آن چه استاد ابوسليمان پرداخته است گشودنى نيست و هم از اين روست كه وى با استناد به سيره نامههاى نبوى و آثار موجود در تاريخ مكه مكرمه و مناسك نامههاى حج و منابع فقهى و تواتر محلى، اثرى درخور و خواندنى آفريده است تا شرح و شكافتى بديع و مفيد از مكانهاى مقدس تاريخى - اسلامى مكه مكرمه رقم خورد و چراغى باشد فرا راه جويندگان و حجتى عليه منكران وجود اين مكانهاى مقدس و درستى انتسابشان به رسول خدا (ص) و ياران گرامى آن حضرت.
1) ديوان، ابى نواس، چاپ احمد عبدالمجيد غزالى، ص ١١٨.
كتابى كه پيش رو داريد از مقدمه، شش فصل ٢-٣ گفتارى و پيوستى برآمده است. در مقدمه به فلسفه نگارش كتاب اشاره شده است و از اهميت ميراث فرهنگى در انتقال ميان نسلى فرهنگ سخن رفته است و به بايستى پيمودن راه پيشينيان در پاسداشت ميراث اسلامى و تلاش براى زندهداشت ياد اين ميراث در دل و دماغ نسلها و پيشگيرى از گمگشت آنها در دل تاريخ پرداخته شده است.
عنوان فصل يكم، سرآغاز نگارش درباره مكانهاى تاريخى مكه مكرمه است. گفتار نخست اين فصل با اشارتى به بشارت حسن بصرى به يكى از دوستانش به روا شدن دعا در شمارى از مكانهاى مكه مكرمه و ياد آورى فضايل آنها سر مىگيرد و افزوده مىشود كه ديگران نيز از اين نكته در آثار خود ياد كردهاند.
گفتار دوم اين فصل نيم نگاهى است به مواضع و دلبستگى صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين و نسلهاى پسين نسبت به مكانهاى تاريخى بازمانده از صدر اسلام در مكه مكرمه و مدينه منوره. براى نمونه از زبان قاضى عياض آمده است كه بزرگداشت وسايل منسوب به حضرت رسول (ص) و مكانهايى كه آن حضرت در آنها رفت و شد كرده است، بزرگداشت آن حضرت به شمار مىرود. پرداختن به اين امور بابى مهم در آثار پيشينيان بوده است.
فصل دوم درباره مكانهاى تاريخى در منابع تاريخى است. در گفتار يكم اين فصل از مكانهاى تاريخى در سيرهنگاشتهاى نبوى سخن رفته، از آنهاست: الاستيعاب فى معرفة الاصحاب اثر ابن عبدالبر؛ الروض الاُنُف فى شرح السيرة النبوية لابن هشام، نوشته سهيلى؛ امتاع الاسماع بما للرسول من الابناء و الاموال والحفدة و المتاع، اثر مقريزى؛ سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خيرالعباد، نوشته صالحى.
در اين چند اثر به زادخانه رسول خدا (ص) پرداخته شده است.
گفتار دوم اين فصل به بررسى مكانهاى تاريخى در كتابهاى خاص تاريخ مكه
مكرمه اختصاص يافته است. اين كتابها عبارتند از:
١. اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ازرقى. نگارنده در بازشكافت مطلب از جايگاه ممتاز ازرقى و كتاب بىبديلش در تاريخ مكه مىگويد سپس از زبان ازرقى به شرح مكانهاى زير مىپردازد: زادخانه نبوى، خانه خديجه (عليها السلام) ، خانه ارقم بن ابىارقم، مسجدى در بالا دست مكه كنار چاه جبير بن مطعم، مسجد جن، مسجد شجره، مسجدى در بالادست مكه كنار سوق الغنم، مسجد سرر، مسجدى در عرفه سمت راست موقف، مسجد كبش، مسجدى در ذىطوى، غار حرا، غار ثور، مسجد البيعه، مسجد جعرانه، مسجد تنعيم.
٢. اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، فاكهى. در اين كتاب به مكانهاى زير پرداخته شده است: زادخانه نبوى، خانه خديجه (عليها السلام) ، مكانى در اجياد صغيركه به آن متكا (تكيهگاه) گفته مىشود، مسجد خانه ارقم بن ابىارقم، مسجدى در عرفه كه مسجد ابراهيم خوانده مىشود، مسجد كبش، مسجدى در بالادست مكه در ردم اعلى، مسجد حرس، مسجد البيعه، مسجد شجره، مسجد سرر، مسجدى در نزديكى برامين، مسجدى در شعب على (ع) ، مسجدى در ذىطوى، مسجد شجره پايينتر از محله يأجج، مسجدى در كوه ثور، مسجدى در كوه حرا.
نگارنده در ادامه اين گفتار به مقايسه سياهه مكانها در كتاب ازرقى و فاكهى مىپردازد.
٣. شفاءالغرام باخبار البلد الحرام، فاسى. وى به مكانهاى زير اشاره كرده است: مسجدى نزديك مجزره بزرگ، مسجد الرايه، مسجدى كه به آن مختباء (مخفيگاه) گويند، مسجد ابوبكر، مسجد الاجابه، مسجد البيعه، مسجدى در منا نزديك خانهاى معروف به دارالمنحر، مسجد كبش، مسجد خيف در منا، مسجدى در تنعيم، مسجد فتح، زادخانه نبوى، زادخانه حضرت زهرا (عليها السلام) ، زادخانه على (ع) ، زادخانه امام جعفر صادق (ع) ، خانه ابوبكر، خانه ارقم ابن ابىارقم، خانه عباس بن عبدالمطلب، مسجد مرسلات.
شرح شيوه فاسى در معرفى اين مكانهاى مقدس از ديگر مطالب اين بخش از سخن است.
۴. جامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، ابن ظهيره قرشى. در گفتار پايانى اين كتاب زادخانهها، خانهها، مسجدها، كوهها، آرامگاههاى مكه مكرمه واكاوى شده است. زادخانه حمزه سيدالشهدا، زادخانه عمر، مساجدى كه ازرقى از آنها نام برده اما اكنون از آنها اثرى نيست از بحثهاى تازه اين كتاب است.
۵. الإعلام بأعلام بيتالله الحرام فى تاريخ مكة المشرفة، قطبالدين نهروالى. سخن فرجامين اين كتاب درباره مكانهاى تاريخى مكه مكرمه است و در آن بهگونهاى روشمند و مبسوط به اين مكانها پرداخته شده است. وى تنها مكانهايى را كه در روزگار او شناخته شده بودهاند واشكافته است.
۶. الارج المسكى فى التاريخ المكى و تراجم الملوك و الخلفاء، عبدالقادر طبرى. او فصل سوم كتابش را به معرفى زادخانهها، مساجد، نوانخانهها و محلهايى در مكه مكرمه كه زيارت آنها مستحب است اختصاص داده است.
زادخانه نبوى، زادخانه حضرت زهرا (عليها السلام) ، خانه خديجه (عليها السلام) ، خانه خيزران از جمله مكانهاى معرفى شده در اين كتاب است.
٧. منائح الكرم فى اخبار مكة و البيت و ولاة الحرم، سنجارى. در اين اثر، ذيل مكانهاى مكه و زيارتگاههاى آن به اين مكانهاى تاريخى پرداخته شده است.
٨. تحصيل المرام فى اخبار البيت الحرام و المشاعر العظام و مكة و الحرم و ولاتها الفخام، ابن صباغ. او در فصل سوم كتاب به مكانهاى زيارتى مكه مكرمه اشاره نموده و از روا شدن دعا در آنها گفته است.
٩. سالنامة العربية فى شأن الدولة العثمانية. در شماره چاپ شده در ١٣٠٣ هجرى قمرى اين نشريه به مكانهاى تاريخى مكه مكرمه پرداخته شده است.
١٠. العقد الثمين فى فضائل البلد الامين، خضراوى. در فصل سوم آن به بررسى ٣١
مكان پرداخته شده است.
١١. افادة الانام بذكر اخبار بلد الله الحرام، غازى. فصل سوم تا ششم اين كتاب، خاص واكاوش مكانهاى تاريخى مكه مكرمه است.
١٢. ملخص مناسك الحج و يليه دليل الآثار المطلوبة فى مكة المحبوبة، طرابلسى. وى ٣٠ مورد از مكانهايى را كه در بردارنده مشاعر مقدس است برشمارده و نقشه مكه مكرمه را ترسيم و محل مكانهاى تاريخى در مكه مكرمه را بر آن معلوم داشته است.
١٣. معالم مكة التاريخية و الاثرية، بلادى. اين كتاب فراگيرترين اثر در موضوع خود است.
گفتار سوم (1)، معرفى مكانهاى تاريخى مكه مكرمه در كتابهايى كه به تاريخ مكه مكرمه و مدينه منوره پرداختهاند. در اين گفتار به دو كتاب اشاره شده است:
١. تاريخ مكة المشرفة و المسجدالحرام و المدينة الشريفة و القبر الشريف، ابن ضيا. فصل دوم و هفتم اين كتاب درباره مكانهاى مقدس در مكه مكرمه است كه نمازگزاردن در آنها و زيارت آنها مستحب است.
٢. موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، ايوب صبرى پاشا. اين اثر پنچ جلدى در نيمه دوم قرن سيزدهم هجرى قمرى به قلم يكى از اتباع تركيه عثمانى كه مورخ و عامل حكومت عثمانى در مكه مكرمه بوده نگارش يافته است. وى در نگارش اين كتاب از منابع تاريخى و مشاهدات شخصى خود بهره برده است و تأليف كتابش هفده سال به طول انجاميده است و اثرى به راستى خواندنى و در نوع خود كم نظير آفريده است.
صبرى پاشا، در جلد دوم اين كتاب به ٣٩ مكان مقدس در مكه مكرمه و در جلد چهارم آن به ۴٠ مسجد ميان مكه مكرمه و مدينه منوره پرداخته است.
گفتار چهارم، تك نگاشتهايى به نثر و نظم درباره مكانهاى تاريخى مكه مكرمه.
1) اين گفتار افزوده مترجم است.
الف. تك نگاشتهايى به نثر
١. عدة الانابة فى اماكن الاجابة، محجوب. در اين اثر ذيل هر يك از مكانهايى كه گفته شده است دعا در آنها روا مىشود مطالبى آمده است. اين كتاب در واقع شرحى است بر مكانهايى كه حسن بصرى گفته است دعا در آنها برآورده مى شود و در قرون اخير برخى از اهل ذوق آنها را به نظم كشيدهاند.
٢. تحفة الانام فى مآثر البلد الحرام، زواوى. در اين كتاب هم، به شرح مكانهايى كه دعا در آنها روا مىشود پرداخته شده و آمده است كه فضيلت اين مكانها تابع فضيلت كسانى است كه در آنها نماز گزارده، يا سكونت داشته، يا زاده شدهاند.
٣. معالم مكة التاريخية و الاثرية، بلادى. در اين كتاب دانشنامهاى، مكانهاى تاريخى مكه مكرمه چينش الفبايى و شرح شدهاند.
ب. تك نگاشتهايى به نظم
شمارى از عالمان - خواه فقيه، خواه مورخ - آثارى به نظم درباره مكانهاى تاريخى مكه مكرمه پرداختهاند، مانند: ابوجعفر احمد بن محمد مرادى، عبدالملك بن جمال الدين عصامى، محمد بن علان صديقى.
فصل سوم، مكانهاى تاريخى مكه مكرمه در كتابهاى فقهى. در گفتار نخست اين فصل از مكانهاى تاريخى در آثار زير سخن رفته است:
١. مثير الغرام الساكن على اشرف الاماكن، ابن جوزى. در اين كتاب به هفده مكان تاريخى اعم از زادخانه و مسجد و منزل در مكه مكرمه پرداخته شده است.
٢. البحر العميق فى مناسك العمرة و الحج الى البيت العتيق، ابن ضيا. در اين اثر از مكانهايى كه زيارت آنها مستحب و دعا در آنها رواست ذيل مساجد، زادخانه ها، خانهها ياد شده است.
٣. لباب المناسك و عباب المسالك، سندى مالكى. وى ذيل سه عنوان به اين مكانها اشاره نموده است: مكانهاى اجابت دعا؛ مكانهايى از مسجدالحرام كه رسول خدا (ص)
در آنها نماز گزارده است؛ زيارت مكانهايى كه به فضيلت شهرهاند.
۴. ارشاد السالك الى افعال المناسك، ابن فرحون. در اين كتاب، مطالب ذيل اين عنوان گنجانده شده است: شرح آثار شريف مكه كه شايسته است بدانها تبرك جست.
۵. الايضاح فى مناسك الحج و العمرة، نووى. او مكانهاى زيارتى مكه مكرمه را هيجده مورد دانسته و به شرح هر يك پرداخته است.
۶. القرى لقاصد امالقرى، محب طبرى. در اين اثر كه عظيمترين و برترين كتاب در مناسك است از نوزده مكان تاريخى سخن رفته است.
٧. هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك، ابن جماعه. در اين كتاب به فضيلت زيارت زادخانه نبوى، خانه خديجه (عليها السلام) ، مسجدى در دارخيزران اشاره شده است.
٨. فتح الفتاح فى شرح الايضاح للنووى، ابن علان صديقى. وى از فضيلت ذاتى و اكتسابى مكانهاى تاريخى مكه مكرمه ياد كرده و به نوزده مكان پرداخته است.
گفتار دوم اين فصل درباره تحليل علمى عناوين فقهى مكانهاى تاريخى مكه مكرمه در آثار فقيهان است و در آن پس از بيان مفهوم استحباب، از قول چهارده تن از بزرگان اهل سنت بر استحباب نماز گزاردن و دعا كردن در مكانهاى تاريخى مكه مكرمه اشارت رفته و افزوده شده است كه بىگمان مكانها به اعتبار كسى كه در آنهاست يا آنچه در آنها رخ داده است بر يكديگر برترى دارند.
فصل چهارم، شواهدى بر وجود تواتر محلى درباره مكانهاى تاريخى در مكه مكرمه. در گفتار يكم اين فصل پس از بيان مفهوم و چگونگى حصول تواتر محلى به نمونههايى از تواتر محلى در آثار عالمانى چون ابن ظهيره در كتاب الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، و ابن ضيا در كتاب البحر العميق فى مناسك العمرة و الحج الى البيت العتيق پرداخته شده است.
گفتار دوم اين فصل درباره توجه ملك عبدالعزيز به مكانهاى تاريخى مكه مكرمه است و در آن به حكم دادگاه شرع مبنى بر موقوفه بودن زادخانه نبوى و موافقت دادگاه
با درخواست بازماندگان شيخ عباس قطان براى ايجاد كتابخانه در آن محل مبارك، و نيز موافقت با درخواست آنان براى وقف خانه حضرت خديجه (عليها السلام) و ايجاد مدرسهاى در آن براى حفظ قرآن كريم اشاره شده است. در متن درخواستى، مطالبى آمده است كه به تواتر محلى دال بر صحت انتساب اين دو مكان به رسول خدا (ص) و خديجه كبرى (عليها السلام) آشكارا دلالت دارد.
فصل پنجم، ديدگاه عالمان منتقد و معتقد زيارت مكانهاى تاريخى در مكه مكرمه. در گفتار يكم اين فصل به ديدگاه مخالفان زيارت اين مكانهاى مقدس و در گفتار دوم آن به آراى موافقان اين كار اشارت رفته است.
فصل ششم درباره وضع كنونى مكانهاى تاريخى در مكه مكرمه است. در گفتار يكم اين فصل از مكانهاى تاريخى از ميان رفته مكه ياد شده است. اين مكانها شامل ٨ مسجد و ۵ منزل است.
در گفتار دوم، مكانهاى تاريخى برجاى مانده در مكه مكرمه معرفى و به تغييرات و تعميرات صورت گرفته در آنها اشاره شده است. اين مكانها شامل زادخانه نبوى، مسجد الرايه، مسجد الاجابه، مسجد البيعه، مسجد خيف، مسجد ابوبكر، مسجد تنعيم، مسجد فتح، مسجد جن، مسجد جعرانه، غار حرا، غار ثور است.
در پيوست كتاب كه كمابيش دامن فراخترين بهره آن است به شرح و شكافت زندگى علمى و برشماردن آثار مؤلفانى كه درباره مكه مكرمه قلم سودهاند و در اين كتاب از آثار آنان ياد شده، سخن رفته است. مؤلف با استفاده مستقيم از مقدمه محققان بر اين كتابها به اين امر پرداخته است و در اين زمينه پژوهش و كارى علمى نكرده است.
مؤلف محترم با اعتراف و عنايت به فرّهى جايگاه اين مكانهاى مقدس در ذهن و زبان مسلمانان، در تلاشى ستودنى توانسته است با استناد به منابع پرشمار و گوناگون علمى و تواتر محلى، نيك اثبات كند كه مكانهاى بررسى شده در اين كتاب به راستى
در مكه مكرمه وجود داشتهاند و انتسابشان به رسول خدا (ص) و اهل بيت: و صحابه گرامى آن حضرت، خدشه ناپذير است و ترديد و انكار برخى كسان، از سر ناآگاهى و بىارزش است.
همچنين از متن كتاب برمىآيد كه برخلاف شيوه ناستودنى و دور از سيره و سنت قوم وهابى - سعودى، سلف صالح مورد اعتماد مؤلف بر روايى بل استحباب زيارت اين مكانها و نمازگزاردن در آنها گردن نهادهاند و براى رضاى رب و پاسخ به عشق به پيامبر اكرم (ص) چنين مىكردهاند.
مؤلف گرامى خواسته يا ناخواسته بر خطا بودن تخريب اين مكانها اعتراف بلكه اعتراض كرده و آنها را مبارك خوانده است و صفت مبارك را وصف كاشف براى اين مكانها دانسته و پذيرفته است كه مكانها به اعتبار كسى كه در آنها آمد و شد كرده يا رخدادى كه در آنها روى داده است بر يكديگر برترى دارند. وى تصريح مىكند: هر مكانى كه رسول خدا (ص) در آن فرود آمده، مبارك است و هيچ مسلمان جاهلى با اين امر مخالفت نمىورزد چه رسد به عالم عاقل. با اين حال به اينگونه مكانها توجه نمىشود؛ نمونهاش مسجدالبيعه است كه به تازگى مخروبه آن در پس كوه عقبه كشف شده است.
وى گاه متأثر از فطرت مسلمانى خود از باقى ماندن پارهاى از مكانهاى مقدس در مكه مكرمه ابراز شادمانى مىكند و اندوه خود را از بىتوجهى به مكانهاى مقدس اينگونه بيان مىدارد: «اندوه سينه را مىفشارد كه به تاريخ اسلامى شمارى از اين مكانها توجه درخور نمىشود.
مكانهاى تاريخى در دو شهر مقدس مكه مكرمه و مدينه منوره نمادها و نشانههاى زنده تاريخ اسلام و مكانهاى سرنوشتساز آن است و از ميان بردن آنها تاريخ اسلام را در نگاه نسلهاى آينده به افسانه بدل مىسازد.
فراخوانى به نابودى مكانهاى تاريخى دو شهر مكه مكرمه و مدينه منوره از ميان
بردن تاريخ اسلام در زادخانه اصلى آن است.
تا آنجا كه مىدانيم شيوه سلف صالح، حتى اگر مخالف زيارت اين مكانها بودهاند، فراخوانى به از ميان بردن آنها نبوده است.
آرى بزرگداشت هر كس كه خدا او را بزرگ داشته، بزرگداشت خداوند، و گرامىداشت هر كس كه خدا او را گرامى داشته، گرامىداشت خداوند است.»
اين سخنان، گونهاى روى برتافتن و تنزدن از تندروىهاى خرد ناپسند قوم وهابى - سعودى است كه به از ميان رفتن آثار تاريخى - اسلامى مكه مكرمه و مدينه منوره انجاميده و پاره مجسم بخشى از تاريخ اسلام را برباد داده است.
كاش در ميان علما و بزرگان قوم در حجاز خانه تكانى عقلانى صورت مىگرفت تا مسلمانان از نابخردىهاى اين قوم و رفتار خنك آنان اندكى مىآسودند و بيش از اين به باورهاى آنان بىحرمتى نمىشد و ديگر يادگارى از رسول خدا (ص) و يارانش از ميان نمىرفت.
قِفا نَبْكِ مِنْ ذِكرى حَبيبٍ وَ عِرفانِ وَ رَسْمٍ عَفَتْ آياتُه مُنذُ أزمانِ (1)
آنچه دكتر ابوسليمان كرده و گفته است نيكترين كار براى زنده داشت ياد و نام اين مكانهاى مقدس در ذهن و زبان مردم و انتقال نوشتارى ميراث از ميان رفته گذشتگان به آيندگان است.
گذشته از كاستىهاى محتوايى ملالتخيز و نابايستىهاى محنت بيز ويرايشى (2)اين كتاب كه موجب شده است رنجآورد مؤلف محترم، چنان و چندان كه بايد، سخته و پخته نيفتد، در اينجا يادآور مىشوم كه به جا بود براى بازشكافت موضوع از سفرنامههاى جهان گردانى چون ابن جبير و حج نامههاى فراوان حاجيانى چون
ابراهيم رفعت پاشا، (1)و اشارات شاعران عرب به مكانهاى مقدس مكه مكرمه هم بهره برده مىشد (2).
وانگهى، مؤلف محترم، به شمارى از مكانهاى مقدس مكه مكرمه نپرداخته است، مانند: مسجد مشعر (مسجد آدم) ، مسجد ضب، مسجد صخره، مسجد مدعى، مسجدى در بيمارستان غربا (مستشفى الغربا) ، مسجد عايشه، صخره محتبى در خانه ارقم بن ابىارقم، زيارتگاههاى مقدس آرامستان مَعَلا، سنگ سخنگو (الحجر المتكلم) و سنگ تكيهگاه (الحجر المتكاء) كه هر دو در ديوار دكان ابوبكر قرار داشتهاند. (3)
زندگينامه علمى: وى در ١٣۵۶ه. ق در مكه مكرمه زاده شد. تحصيلات ابتدايى را در دارالايتام اين شهر به پايان برد، و در ١٣٧٣ه. ق وارد آموزشگاه علمى سعودى شد، و در ١٣٧٧ه. ق از دانشكده دين در مكه مكرمه فارغ التحصيل گشت. وى نزد علماى مسجدالحرام شاگردى نمود و از مجلس درس حسن محمد مشاط در حرم شريف به
1) ابراهيم رفعت پاشا، سرلشكر مصرى علاقهمند به زيارت خانه خدا، چهار بار (١٣١٨، ١٣٢٠، ١٣٢١، ١٣٢۵ه. ق.) به مكه مكرمه مشرف شده است. وى حملهدار مصريان بوده و در زندگىنامه خودنوشتش آورده است كه در هر چهار سفر، كوشيدم هر چه مىبينم ثبت و ضبط كنم. برآيند اين كار تدوين كتاب مرآة الحرمين او الرحلات الحجازية و الحج و مشاعره الدينية محلاة بمئات الصور الشمسية (قاهره، مكتبة الثفافة الدينية، بىتا) است كه گذشته از مشاهدات نگارنده به منابع تاريخى فراونى هم مستند است و در آن گذشته از اشاراتى به تاريخ زندگى رسول خدا (ص) ، نكاتى بس ارزشمند درباره مكه مكرمه و مدينه منوره و مكانهاى مقدس آنها و جده و مسائل آمارى پرشمارى درباره حج و آداب و رسوم مردم مكه و مدينه و بسيارى مطالب ديگر گردآورى گشته و كتابى پديد آمده است كه براى اهل تحقيق بس مغتنم و خواندنى افتاده است. براى نمونه درباره كتابخانههاى مدينه منوره آورده است كه در اين كتابخانهها ٢١٨۵۵ نسخه خطى گرانبها نگاهدارى مىشود.
2) از جمله كسانى كه در اين وادى قلم زدهاند، عالم ايرانى، محى لارى (در. ٩٣٣ه. ق.) است كه مثنوى فتوح الحرمين را در باره مكه مكرمه و مدينه منوره و مكانهاى مقدس آنها پرداخته است. اين اثر به عربى ترجمه شده است و ايوب صبرى پاشا، در موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، بارها از ابيات آن در كتاب خود بازگفته و حتى اين كتاب را به جامى نسبت داده است. آبشخور اين خطا، آمدن نام جامى در اين كتاب و ناشناخته بودن لارى براى مترجم عرب كتاب است.
3) در كتاب عدة الإنابة فى اماكن الإجابة (صص ٢٠٧ - ٢۵١) در شرح و شكافت مكانهاى تاريخى مكه مكرمه دست كم از ۴٢ مكان ياد شده است.
مدت ٧ سال بهره برد.
در ١٣٧٨ه. ق به تدريس در مدارس مكه مكرمه پرداخت، و در ١٣٨٢ه. ق از دانشگاه آمريكايى بيروت گواهى نامه ويژه معلمان گرفت و به دستور وزير معارف به دبيرستان عزيزيه مكه منتقل شد، و در ١٣٨۴ه. ق به دستور وزير معارف به معاونت دانشكده فقه و اصول منصوب گشت و در ١٣٨۵ه. ق براى ادامه تحصيل به دانشگاه لندن اعزام شد، و در ١٣٩٠ه. ق با درجه دكترى فارغ التحصيل گشت و به عربستان بازگشت و به عنوان استاديار در دانشكده دين دانشگاه ملك عبدالعزير مكه مكرمه به تدريس پرداخت. وى در ١٣٩٨ه. ق به رتبه دانشيارى ارتقاء يافت و در ١۴٠٣ه. ق در دانشگاه امالقرى به درجه استادى رسيد.
دكتر ابو سليمان مسئوليتهاى علمى و اجرايى پرشمارى در حوزههاى گوناگون علمى و اجتماعى به عهده داشته است و در همايشهاى متعددى در سطح ملى و بينالمللى در داخل و خارج عربستان شركت جسته است كه براى پرهيز از درازى سخن از ياد كردن آنها تن مىزنم.
آثار علمى: از استاد ابوسليمان بيش از ۵٠ اثر علمى اعم از كتاب و مقاله منتشر شده؛ از آنهاست:
ترتيب موضوعات الفقه الاسلامى و مناسباته فى المذاهب الاربعة (١۴٠٩ه. ق)
عقد الاجارة مصدر التمويل الاسلامى (١٣٩٢ه. ق)
فقه الضرورة و تطبيقاته المعاصرة: آفاق و ابحاث (١۴١۴ه. ق)
منهجية الامام محمد بن ادريس الشافعى فى الفقه و الاصول تأصيل و تحليل (١۴٢٠ه. ق)
الفكر الاصولى: دراسة تحليلية نقدية (١۴٠۴ه. ق)
كتابة البحث العلمى صياغة جديدة (١۴١۶ه. ق)
منهج البحث فى الفقه الاسلامى خصائصه و نقائصه (١۴١۶ه. ق)
مكتبة مكة المكرمة (المولد النبوى الشريف) مجموعاتها وادواتها (١۴١۶ه. ق)
العلماء والادباء الوراقون فى الحجاز فى القرن الرابع عشر الهجرى (١۴٢٣ه. ق)
مترجم در اين ترجمان كوشيده است در كنار پايبندى به امانت و پاسداشت اصالت متن مبدأ، زبان مقصد را از تأثير زبان مبدأ دور بدارد و متنى بهكمال فارسى بيافريند.
درخور ياد است كه در متن و ضبط اعلام و ارقام و وقايع تاريخى و نام كتاب ها و نقل قولهاى مؤلف محترم، و بسيارى از پانوشتهاى ارجاعى وى، فراوان خطا رخ داده است كه درخور چشمپوشى نبود؛ از اين رو مترجم وادار شد آن مايه كه در توش و توانش بود منابع مورد استفاده مؤلف محترم را فرا چنگ آرد و دشوارى تحقيقى دوباره را بر خود هموار دارد و درستى متن و ارجاعات را واكاود و موارد نادرست را - كه از قضا بسيار بود - دوباره بارآورد. اين اصلاحات در پانوشتها با [ ]، . - م، * و در متن با [ ] مشخص شده است.
گفتنى است از نزديك به ۶٢٠ پانوشت كتاب بيش از ۴۵٠ مورد آن از مترجم است؛ وانگهى مترجم در بيشتر موارد باقى مانده هم تصرفاتى اصلاحى و توضيحى دارد كه در [ ] نهاده شده است.
از پارهاى تصرفات صورى و سجاوندى هم گريزى نبود تا از اين رهگذر متن، هماهنگ شود چه در متن مبدأ اين مهم پاس داشته نشده است.
پارهاى اشارات مؤلف محترم با عقايد شيعه و حقيقت ساز نمىآمد، اينگونه مطالب حذف شد؛ چه جاى باز و بسط و شرح و نقد سخن نبود.
گاه سخنان مؤلف محترم ابهام داشت و كژ مىنمود، در اين موارد نيز مترجم وادار شد با مراجعه مكرر به منابع موجود و افزودن پانوشتهايى توضيحى اين ابهام و نادرستىها را بزدايد.
شمارى از واژگان كه بار تاريخى دارند و بازشكافت مفهومى آنها براى خواننده فارسى زبان سودمند مىتواند بود در پانوشت شرح داده شد.
جاى گفتار سوم در فصل دوم و شرح حال ايوب صبرى پاشا در پيوست خالى مىنمود، افزوده شد.
تنظيم و ترتيب منابع در كتابنامه مؤلف محترم ناقص و غير فنى بود. ازاينرو هم چينش مشخصات كتاب شناختى منابع و هم چينش خود منابع باز آفرينى و بهسامان شد.
منابع و مراجع مترجم در انتهاى كتاب آورده شد.
نمايهاى چند به كتاب افزوده گشت تا بهرهگيرى از آن آسانتر افتد.
ثُم الصَّلاةُ عَلَى النَّبيِّ وَ آلِه خَيْرُ الْأَنامِ وَ مَنْ بِه يُستَشفَع
وآخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين
حوزه علميه قم
بهروز رفيعى
۶/۵/١٣٩٠
پيشگفتار
مكانهاى تاريخى، حافظه ملتهاى زنده و شاهدى حى و حاضر است كه دروغ نمىگويد، و چون نسلها ورافتند و از ياد روند، نشانهاى گويا و پا برجا از آنهاست.
مكه مكرمه، زادخانه اسلام و سرچشمه نور و خاستگاه رسالت فرجامين، به زادن مصطفى (ص) آبرو گرفت و بزرگ ياران گرامى آن حضرت را در خجسته خاك خويش پرورد و دشت و دمنش شاهد حماسه نبرد حق و باطل بود و تربتش به خونهاى پاك شهيدان تبرك يافت، و در هر دره و بخش و پارهاش، نشانهاى جاودانه و مشعلى فروزان است كه از جهاد آنان حكايتها مىكند و از تلاشهاى آنها نمونهها مىآورد و موجب مىشود رخدادهاى آن در چشم و گوش ملتهاى مسلمان زنده بماند و ديدهشان بدان زينت پذيرد و افتخارهاى آن پيوسته گوششان را بنوازد، و به يمن آن، مفاهيم ايمان در آنان ريشه گستَرَد و خواستهاشان استوار گردد و براى گسترش و رساندن عقيده درست و اصول و ارزشهاى صحيح، همت بلند دارند و از رهگذر واكاوى در شيوه و سرگذشت و آثار مانده برجاى، در فرّهى و شكوه تاريخ صدر اسلام ريز بكاوند تا در جانها جاودانه ماند.
مكه مكرمه، شمارى پرشمار از اين مكانهاى تاريخى برجسته در تاريخ اسلام دارد كه از دورانهاى آغازين اسلام از توجه مسلمانان برخوردار بودهاند و از رهگذر تأليف و تدوين و تأييد و اخبار متواتر علمى و محلى به آنها عطف عنايت شده است؛ پس اين
آثار تاريخى، پيشينهاى شكوهمند در پروندهاى مستند دارند كه در روند تاريخى منظمى، از برآمدن رسالت محمدى تا به امروز، آيندگان شناخت آنها را از گذشتگان به ارث بردهاند.
پيشينيان صالح [اعم از] محدثان، فقيهان، تاريخنگاران، اديبان، از سده نخست هجرى، سودايى ثبت و ضبط و تعيين اين مكانها بودهاند تا از اين رهگذر، رويدادها را از راه [شرح و باز و بسط ويژگى هاى] مكانِِ [رخ دادن آنها]، زنده نگه دارند. پس مكانها، ميراثىاند كه اشارات و پرتوهايى دارند و در پس نسلهاى پىدرپى، در [كمال] امانت و راستى، بىگزند، جاودانه مىمانند.
پژوهش حاضر روندى را كه پيشينيان صالح ما پيشه كردند، در ساختارى تازه و تحليلى پىمىگيرد؛ بنابراين، [پى نيكان گرفته] و ادامه كوششهاى آنان است، بهويژه كه فراوانى از آن آثار در پى گسترش مسجدالحرام و اجراى طرح جديد شهر مقدس مكه، از ميان رفتهاند: طرح جديدى كه مقتضاى كشيدن راههاى تازه و افزايش شمار جمعيت و تعداد حاجيان است كه شمارشان به بيش از دو ميليون مىرسد؛ خاصه آنكه پيشبينى مىشود در آينده شمار شهروندان و حاجيان و عمرهگزاران چند برابر شود.
[از آنجا كه] اين امور و امورى ديگر، به نابودى پارهاى از اماكن تاريخى مكه انجاميد، اين پژوهش رقم خورد تا اين آثار و شواهد تاريخى كه با برترين آفريدگان و برجستهترين نسل اسلامى همزمان بودند در يادها بمانند، و تاريخ و گذشته ما مانند تاريخ و پيشينه برخى ديگر امتها افسانه نشود، و آثار ياد شده و آنچه بر آنها گذشته است، واكاوى شود تا توالى تاريخى بخشى از مهمترين ويژگىهاى مكتب تاريخى مكه استمرار يابد.
توجه به مكانهاى تاريخى مكه مكرمه، در طى سدههاى گذشته، به [همت] شخصيتهاى علمى گوناگون و از راه ثبت در نوشتارهايى پرشمار چون: كتابهاى سيره نبوى و تاريخ نگاشتها و پژوهشهاى فقهى [ و سفر نامه ها] پديدار گشت. اين
نگارش و ثبت علمى به تواتر محلىاى مستند است كه نسلهاى آينده از نسلهاى گذشته به ارث مىبرند به اميد آنكه گرد فراموشى، دفتر اين مكانهاى تاريخى را درنپيچد. [اين] مكان [ها]، نشانهها و اشارات و پرتوهايى ايمانى دارند و يادآور كسانىاند كه در گسترش اسلام، نقشى برجسته بازى كردند.
براساس چنين مفهوم تربيتى فرارونده و دور از زياده و گزافه است كه اين موضوع، توجه عالمان مسلمان اعم از: محدثان و فقيهان و تاريخنگاران را از دوره تابعين تا كنون به خود معطوف داشته است و آنان به بررسى موقعيت و وضع اين مكانهاى تاريخى و تاريخ آنچه بر آنها گذشته است پرداختهاند و در اين مهم، نقل متواتر ميان نسلها كه مستند به شنيدار و ديدار نسل به نسل است، آنان را يارى رسانده است. اين كندوكاو در نهايت دلبستگى و امانتدارى علمى صورت پذيرفته و خود را در منابع ذيل نشان داده است:
الف) كتابهاى سيره نبوى
ب) سيرهنامههاى صحابه
ج) منابع تاريخ عمومى و تاريخ مكه [مكرمه]
د) كتابهاى شرح مناسك [حجنامههاى] كوچك و بزرگ
[ه) كتابهاى خاص تاريخ مكه مكرمه و مدينه منوره]
[و) سفرنامهها]
در بيشتر حجنامهها ذكر اين مكانها، موضوعى ثابت و فصلى مهم و مستقل و ذيل عنوانهايى گوناگون بوده و كمتر كتابى از اين منابع از ذكر اين مكانها تهى بوده است، و حتى شمارى از عالمان از سر دلبستگى بسيار به اين مكانها، درباره آنها كتابها و رسالههايى جداگانه ساخته و پرداختهاند.
بررسى و دستهبندى گزيدههايى از منابع پيشين، كوتاه و با تكيه آشكار (1)به
1) در متن مبدأ صفحه ٧، به غلط آمده است: «توثيقاً صريحاُ» . - م.
تواتر علمى خواهد بود. انشاءالله.
امانتدارى علمى و تاريخى اقتضا (1)مىكند در بازكاوى و معرفى اين منابع از عناوينى كه مؤلفان بر آنها نهادهاند ياد شود، زيرا هر عنوانى از نگاه نگارنده اثر، دلالتى ويژه دارد. يكى از وظايف اين پژوهش تحليل علمى و بىطرفانه اين عنوانها خواهد بود. نيز تعهد علمى مىطلبد با دلايل و فهم هر صاحب نظرى در اين حوزه به داد و بهدور از جانبدارى و بيداد برخورد شود. ازاينرو، اين پژوهش اقتضا (2)مىكند مطالب به شكل زير تقسيم و فصلبندى شود:
فصل يكم: سرآغاز نگارش درباره مكانهاى تاريخى مكه مكرمه كه دو گفتار دارد.
فصل دوم: خبرهاى متواتر درباره مكانهاى تاريخى در منابع تاريخى كه داراى [سه] (3)گفتار است.
فصل سوم: خبرهاى متواتر درباره مكانهاى تاريخى در منابع فقهى كه دو گفتار دارد.
فصل چهارم: تواتر محلى با دو گفتار.
فصل پنجم: آراى علما درباره زيارت مكانهاى تاريخى متواتر در مكه مكرمه با دو گفتار.
فصل ششم: وضع كنونى مكانهاى تاريخى در مكه مكرمه با دو گفتار.
و به فرجام، گفتار پايانى كتاب كه در بردارنده چند پيوست ذيل است:
١. شرح حالى گزيده از كسانى كه درباره مكانهاى تاريخى مكه مكرمه قلم سودهاند و در اين كتاب به آثار آنان استناد شده است.
٢. تصوير دو سند صادر شده در دادگاه عالى شرع.
٣. نقشه نشاندهندۀ موقعيت مكانهاى تاريخى در مكه مكرمه.
۴. مسجد البيعه در منا و كشف سنگنوشتهاى گمگشته، پس از ششصد سال.
۵. تصوير فرمان ملك عبدالعزيز مبنى بر اختصاص مكان زادخانه شريف نبوى به كتابخانه عمومى كه در روزنامه البلاد به چاپ رسيد.
۶. اشارتى به سفر تاريخى شمارى از عالمان و آگاهان مكه به سرپرستى دكتر عويد بن عايد مطرفى براى مشاهده برخى از مكانهاى تاريخى در شمال و غرب مكه مكرمه.
و سرانجام، منابع بررسى مكانهاى تاريخى مكه مكرمه. (1)
[در اينجا] مايلم نظر خواننده گرامى را به دو نكته درخور توجه معطوف دارم:
١. هدف اصلى اين پژوهش، ريزكاوى بىطرفانه و سازوار با روش علمى بهويژه در امورى است كه به ديدگاههاى فقهى ارتباط دارد. پس جاى بگومگو و مناقشه نيست، [چه] سخن هركس، رد و قبول و چون و چرا مىپذيرد، مگر سخن رسول خدا (ص) . خواننده مىتواند هر چه را مىخواهد برگزيند بىآنكه ارزش و جايگاه ديگران را فرو كاهد يا آنها را از وجاهت اندازد، چه اين از اخلاق اسلامى بهدور است.
٢. مطالب از منابع پرشمار و گوناگون سدههاى مختلف برگرفته شده است. درست است كه نام مكانهاى تاريخى تكرار گشته است؛ اما روش بيان نگارندگان يكسان نيست و گفتار آنان درباره مكانهاى تاريخى نسبت به يكديگر بيش و كم دارد و مثلاً گاه نگارندهاى از ويرانى مكانى يا بازسازى آن در روزگار خود ياد كرده است.
ديگر دليل مراجعه به منابع پرشمار و گوناگون، اطمينان يافتن از وجود تواتر علمى در هر يك از اين مجموعه كتاب با موضوع خاص خود در دورههاى گوناگون، و مجموع آنها، در كنار تواتر محلى تعيين كننده اين مكانها و ويژگىهاى آنها و بيان نسل به نسل موقعيت آنهاست. [گفتنى است] چنين تواترى از لابهلاى شرحى كه برخى از نويسندگان بر شمارى از مكانهاى تاريخى مكه - مانند زادخانه رسول خدا (ص) - در آثار خود پرداختهاند به دست مىآيد.
1) پيوستهاى ٢ - ۵ در متن مبدأ و ناگزير متن مقصد، نيامده است. - م.
زادخانه رسول خدا (ص) از صحيحترين [و مسلّمترين] مكانهاى تاريخى نزد مكيان است و بزرگان مكه اين امر را قطعى شماردهاند، و از اين طريق معناى اصطلاحى تواتر در ميان علماى اسلامى تحقق يافته است؛ پس تواتر عبارت است از خبرى كه گروهى بيان كنند و نتوان گفت براى برساختن آن همداستانى كردهاند. (1)
به اين شيوه عمل شد تا شك، به يقين از ميان برخيزد و خواننده انديشمند در چمبره انكارى كه بىدليل است و برخى كسان، بىدانش و بينش نسبت به مكانها و محلهاى مكه مكرمه، آن را ترويج مىكنند، گرفتار نيايد. اينان - خداى رحمتشان كناد - بىدانش و سند در امرى شك روا مىدارند كه بر آن تواتر علمى و محلى وجود دارد و از سدههاى صدر اسلام در آن ترديد نشده است.
[در پايان يادآور مىشوم كه] لازم است خواننده گرامى به تفاوت ميان دو مقوله كه دو حكم گوناگون دارند، نيك آگاه شود:
١. دور داشتن اين مكانها از دسترس بىپروايان؛ [چه] اينها امانت گذشته و ميراث تاريخىاند كه شايسته است در جامه پژوهشهايى زنده و گويا براى نسلهاى آينده برجاى بمانند، تا [آنان] از رهگذر آنها در تاريخ رسالت محمدى بينديشند.
٢. رفتارهاى ناسازگار با اعتقاد صحيح اسلامى كه عقل آنها را برنمىتابد و عقيده اسلامى صحيح هم آنها را نمىپذيرد. اين نكتهاى است كه در آينده به شرح، بازشكافته خواهد شد.
خداوند به راه راست رهنمون سازد.
و صلى الله على محمد و آل محمد
عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان
مكه مكرمه
1) كتاب التعريفات، جرجانى، ص٧۴.
آنسان كه از شواهد برمىآيد، سرآغاز نگارش در اين زمينه، نامه حسن بصرى (در.١١٠ه. ق) است كه در آن روى سخن با دوست زاهدش عبدالرحيم يا عبدالرحمان ابن انس رمادى دارد؛ [توضيح آنكه،] رمادى كه در مكه مىزيسته است، بر آن مىشود كه مكه را بگذارد و به يمن برود. خبر اين خواست به حسن كه با او براى خدا، برادرى مىكرد مىرسد. حسن به او نامهاى مىنگارد و وى را به ماندن در مكه مكرمه ترغيب مىكند و به پارهاى از فضايل و ويژگىهاى مكه مكرمه كه دوستش را از وانهادن آن باز مىدارد، اشاره مىكند. (1)
حسن در اين نامه با اشاره به مكانهايى در مكه كه دعا در آنها روا مىشود، به دوستش مىگويد: «در زمين هيچ شهرى نيست كه در پانزده جاى آن دعا برآورده گردد، مگر مكه. اين مكانها عبارتند از: درون كعبه، كنار حجرالاسود، كنار ركن يمانى، كنار حجر، پشت مقام ابراهيم، ملتزم [(ميان حجرالاسود و در كعبه)]، كنار چاه زمزم، صفا، مروه، ميان صفا و مروه، وادى جمع [(مزدلفه)]، عرفات، مشعر الحرام، [بين ركن و
1) فضائل مكة و السكن فيها، حسن بصرى، ص١٢.
مقام، منا].
برادر [!] اينها پانزده (1)موضع است، دعا را در آنها غنيمت شمار، راستى را كه دعا در اين جاها رد نمىشود. اينها گردآمدنگاههاى بزرگى است كه در آنها اميد آمرزش مىرود؛ پس برادرم [!] به دعا در اين گردآمدنگاههاى بزرگ بكوش، و [بدان كه] اگر از حرم امن خداوند برون شوى، بركت اين محلها از تو دور مىشود.» (2)
علامه قطبالدين بن علاء الدين نهروالى مكى حنفى در پايان كتابش [با عنوان] الإعلام بأعلام بيت الله الحرام فى تاريخ مكة المشرفة، ذيل عنوان «ياد محلهاى مبارك و مكانهاى تاريخى مكه مشرفه» مىگويد: «از آنهاست، جاهايى كه دانشمندان تصريح نمودهاند كه دعا در آنها پذيرفته است. حسن بصرى به پانزده جا كه دعا در آنها روا مىشود، اشاره كرده و آنها را برشمارده است. ديگران جاهايى ديگر را افزودهاند بهگونهاى كه [شمار آنها] به پنجاه و سه جا رسيده است. [برخى از] جاهاى ياد شده، اكنون شناخته شده نيستند.» (3)
پس از اين، پىدرپى در اين باره نگارش شد و نزد محدثان و فقيهان و تاريخنگاران به تناوب و پياپى تكرار گشت و ياد و بازگفت آنها در نظم و نثر گسترش يافت، تا سرانجام بخشى از موضوعات كتابهاى تاريخ مكه و كتابهاى ويژه شرح مناسك حج شد.
طلايهدار منابع تاريخىاى كه مكانهاى تاريخى منسوب به رسولخدا (ص) و صحابه گرامى او را برشماردهاند، كتابهاى سيره نبوى و منابع تاريخ عمومى و تاريخ اختصاصى [مكه] است.
1) در متن مبدأ، صفحه ١٠ تنها از ١٣ مكان ياد شده است. در فضائل مكه، حسن بصرى، چاپ مورد استناد مؤلف محترم (سامى مكى عانى، صص ٢۴ - ٢۶) ، از بين ركن و مقام هم ياد شده است. اين قلم با مراجعه به چاپى ديگر از كتاب بصرى (محمد زينهم، محمد عزب، ص۶٩) ، منا را نيز افزود. - م.
2) فضائل مكة والسكن فيها، صص ٢۴ و ٢۵.
3) الإعلام بأعلام بيت الله الحرام فى تاريخ مكة المشرفة، [قطب الدين نهروالى]، ص٣۵٣.
بسيارى از سلف صالح؛ يعنى، صحابه و تابعين به مكانهايى كه رسولخدا (ص) در آنها نماز گزارده است يا در آنها براى آن حضرت يا يكى از صحابه بزرگ او رخدادى روى داده است، آن مايه عنايت ورزيدهاند كه شايسته است به چيزى كه به آن حضرت يا صحابه گرامى او منسوب است، عنايت شود.
محدثان بزرگ و تاريخ نگاران، [دانستنىهاى مربوط به] اين مكانها را گرد آوردهاند و براى آنها [در آثار خود] بخشهايى جداگانه گشودهاند. مثلاً بخارى در صحيح خود، بابى جداگانه دارد با عنوان «باب مساجدى كه در راه مدينه است و جاهايى كه رسولخدا (ص) در آنها نماز گزارده است» (1)سراسر اين باب را علامه عماد الدين ابوالفداء اسماعيل بن كثير قرشى (٧٠١-٧٧۴ه. ق) با عنوان «بيان مكانهايى كه رسول خدا (ص) هنگام راهى شدن از مدينه به مكه براى گزاردن حج تمتع و عمره، در آنها نماز گزارد» (2)، باز گفته است، تا شاهدى تاريخى باشد از كسى كه در آنها بارگشوده است، يا چيزى كه در آنها رخ داده است؛ چه پيوند رويداد با جا و جايگاه آن، در حافظه نسلهاى پسين پابرجا و استوار مىماند و انگيزهاى مىشود براى پايبندى به ارزشها و اصولى كه حضرت رسالت مدار (ص) آورده است.
شنيدن، يا گفتن همراه با ديدن بهويژه [ آنچه كه مربوط به] دورههاى آغازين تربيت [نبوى] است، انگيزههاى ايمان و ارزشهاى برجسته آن را در جوانان برمىانگيزد.
نمونهاى ديگر از اين دست، در رفتار سلف صالح، موردى است كه محمد بن سعد ابن منيع زهرى در طبقات الكبرى با استناد به معاذ بن محمد انصارى بازگفته است كه در جلسهاى كه عمران بن ابىانس حضور داشت از عطاى خراسانى كه ميان قبر
[رسولخدا (ص)] و منبر قرار داشت شنيدم كه مىگفت: «خانههاى (1)زنان رسول خدا (ص) را ديدم كه از شاخههاى خرمابن، [برآمده] و بر در آنها سيه پردهاى پشمينه آويخته بود، سپس فرمان وليد بن عبدالملك آورده شد كه [به عمربن عبدالعزيز دستور داده بود براى گسترش مسجد النبى] خانههاى همسران پيامبر (ص) [ويران و] به مسجدالنبى افزوده گردد. من در هيچ روزى به اندازه آن روز [در ميان مردم] مويهكن نديدم.
عطا گفت: در آن روز از سعيد بن مسيب شنيدم كه مىگفت: به خدا سوگند، بسيار دوست دارم آنها را به حال خود واگذارند [تا] كودكى كه در مدينه مىبالد و تازه واردى كه از دوردست [به مدينه مىآيد]، ببيند رسول خدا (ص) در زندگى، به چه چيز بسنده مىكرده است؛ [چه] اين از امورى است كه مردم را از زراندوزى و فخرفروشى، يعنى دنيا [زدگى] باز مىدارد.
معاذ گفت: چون خراسانى از گفتن بياسود، عمران بن ابىانس گفت: چهارخانه از آنها از خشت خام بود با اتاقهايى از شاخه خرمابن، و پنج خانه هم از شاخههاى گل اندود خرمابن و بىاتاق بود و بر درهاى آنها پردهاى پشمينه آويخته بود. پرده را اندازه گرفتم، سه گز در يك گز و وجبى يا اندكى كمتر بود؛ اما آنچه درباره بسيارى مويه در آن روز ياد آور شدى، من خود در مجلسى بودم كه تنى چند از صحابى زادگان رسولخدا (ص) در آن بودند، از آنهاست: ابوسلمة بن عبدالرحمان، ابوأمامه سهل بن [حنيف] (2)و خارجه پسر زيد. اينان چنان و چندان مويه كردند كه محاسنشان به آب ديده تر شد. ابو امامه در آن روز گفت: كاش آنها را وامىنهادند و ويرانشان نمىساختند تا مردم از عمارت سازى دست مىكشيدند و درمىيافتند كه با آنكه كليد گنجخانههاى جهان در كف رسول خدا (ص) بوده، خداوند چه مايه بر او پسنديده است.
محمد بن عمر از قول عبدالله بن عامر اسلمى به ما خبر داده كه: ابوبكر بن محمد بن
عمرو بن حزم، ميان ستونى كه كنار مرقد [رسولخدا (ص)] است و ستون ديگرى كه كنار باب النبى است، در مصلاى خود بود كه به من گفت: اين [جا] خانه زينب دختر جحش بوده است كه رسول خدا (ص) در آن [نماز مىگزارد] (1)و اين رديف تا در كنونى، خانه اسما دختر حسن بن عبدالله بن عبيدالله بن عباس، و حياط مسجد، سراسر خانههاى [همسران] رسول خدا (ص) بوده است. من آنها را ديده بودم، از شاخههاى گلاندود خرمابن بودند و بر در آنها پردهاى پشمينه [آويخته] بود.» (2)
ازرقى از ابن جُرَيْج از اسماعيل بن اميه بازگفته است كه خالد بن مُضَرِّس درباره محل نماز گزاردن رسول خدا (ص) در مسجد خيف به او گفته است كه سالخوردگانى از انصار را ديده است كه مقابل مناره و نزديك آن در پى نمازگاه رسول خدا (ص) مىگشتند.
[فاكهى] از ازرقى نقل مىكند كه، پدربزرگم مىگفت: «سنگهايى كه مقابل مناره است همان محل نمازگزاردن رسول خدا (ص) است و هنوز هم مردم و عالمان، آنجا نماز به پا مىدارند.» (3)
مسلمانان صدر اسلام، با آثار نبوى و هر آنچه بدانها يا به صحابه گرامى مربوط بوده است، چنين آشكار و بهدور از زياده و گزافه، يا فروگذارى و كوتاهى و سستى برخورد كردهاند و با آگاهى از اهميت اين امور، مراقب بودهاند هر چه را به آنها يا تاريخشان مربوط بوده است گرد آوردند تا گنجى باشد پايدار براى نسلهاى آينده كه از سعادت ديدار اين امور برخوردار نخواهند بود.
قاضى عياض [۴٧۶ - ۵۴۴ ه. ق] در كتاب الشفا بتعريف حقوق المصطفى (ص) مىگويد: «بزرگداشت او (ص) ، [به] بزرگداشت همه وسايل حضرت (ص) و گرامىداشت همه محلهايى است كه در آنها حضور يافته است، و [بزرگداشت] مكانهاى وى در
مكه و مدينه، و منازل او و آنچه كه بدان دست سوده يا بدو منسوب است، از [جمله مصاديق] ستودن و بزرگ داشتن اوست. . .» (1)قاضى عياض دلايل و شواهدى از رفتار صحابه بر اين [مدعى] آورده است، و اين نكتهاى است كه رفتار سلف صالح ما بر آن دلالت دارد.
شمسالدين محمد بن عبدالرحمان سخاوى در تبيين اين ديدگاه مىگويد: «عامل رستگارى، راستى در صفات و كردار است، و اين دست نمىدهد مگر با راهبر و پيشوايى، همانند نشست و برخاست با صالحان، يا شنيدن احوال و اوصاف آنان و يا نگريستن در آثار آنان هنگامى كه مصاحبت با آنان دشوار يا ناشدنى باشد، بهگونهاى كه نفس، وجود آنها را تصور كند و روشهايشان را در خاطر آورد؛ زيرا چون بنگرى چيزى جز ياد و خاطره در تو نمىماند، و گوش چونان ديده و ديدن همان خبر است.» (2)
ابن عطيه اندلسى مفسر در معنا و تفسير سخن خداوند: وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءونَ * قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (3)«و بىگمان پيش از تو پيامبرانى ريشخند شدهاند، آنگاه آنچه به ريشخند مىگرفتند، ريشخندكنندگان آنان را فرا گرفت. بگو: در زمين سير كنيد سپس بنگريد كه سرانجام دروغانگاران چگونه بوده است.» مىگويد: «يعنى سير كنيد و از آنان كه رفتهاند بياموزيد، زيرا پندگرفتن از آثار گذشتگان، تنها به حس بينايى متكى است.» (4)
آيات قرآنى فراوانى هست كه به آگاه شدن بر آثار امتها، و آنچه بر آنان گذشته است، برمىانگيزد تا از اين رهگذر از ديدن آنچه رخ داده است درسهاى عملى گرفته شود و مواضع بردبارانه پيامبران در برابر دشوارىها و بر خود، هموار داشتن آزار قومشان و اينكه خداوند در كمين دشمنان آنان است در خاطر آيد، و به ياد آورده شود
كه ما در روزگار كنونى كه دولتها بر ما چنگ افكندهاند، بيش از هميشه به درسهاى پايدارى و بردبارى نيازمنديم.
براى تحقق آنچه شمسالدين سخاوى، و علامه ابن عطيه اندلسى مفسر و ديگران بيان داشتهاند و براى پيروى از روش سلف صالح در اين زمينه، دانشمندان و مورخان امت، كتابهاى پرشمارى را به آثار نبوى اعم از مكانها و وسايل و فعاليتها و هر آنچه به آن حضرت و گروه صحابه و تابعين تعلق داشته است اختصاص دادهاند، و پرداختن به اين امور، موضوعى مهم در تأليفات نويسندگان و نوشتههاى پژوهشگران شد، كه گاه در لابهلاى مطالب و به مناسبت بدانها پرداختهاند و گاه در اثرى جداگانه.
سيرهپژوهان به مكانهاى تاريخى مكه مكرمه كه ارتباطى با سيره نبوى دارند، پرداختهاند. برخى از اينان سخنى را كه بدان يقين دارند بازگفتهاند، و برخى ديگر - چنانكه عادت مورخان است - از هر سخنى ياد كردهاند؛ زيرا از كارهاى مورخ آن است كه آنچه را درباره جا يا رويدادى گفته مىشود با چشمپوشى از درستى يا نادرستى آن بررسى كند؛ بنابراين، شايسته نيست خواننده هوشيار اگر با اينگونه امور روبهرو شد، و [دريافت كه] براى موضوعى به رواياتى ضعيف استناد شده است! در حقيقت [و اصل] موضوع ترديد روا دارد، نيز نبايد اين امر وى را به دست آويز ساختن آن و يا بازگفت آن براى فروكاهى ديدگاهى درست و استوار وادارد.
پارهاى از مورخان، روايت را بىچون و چرا مىپذيرند، و شمارى از آنها بيشتر ريز مىكاوند و آنچه را كه در آغاز امر، دلايل يا رويدادهايى بر [روايى] آن گواه نباشد، بىاعتبار مىدانند؛ و [برخى هم]، چون با روايتى روبهرو شوند، آن را نمىپذيرند و برساختهاش مىخوانند و بىاعتبار و باطلش مىشمارند؛ سپس و به فرجام، سخن برتر در ميان اين سخنان، آشكار مىشود و از اين رهگذر، روش تاريخى آنان به كمال راست
و روا مىافتد.
[شمارى از سيرهنگاشتهاى نبوى كه به مكانهاى تاريخى مكه مكرمه هم پرداختهاند، عبارتند از:]
١. الاستيعاب [فى معرفة (1)] الاصحاب، اثر علامه محدث ابوعمر يوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر [قرطبى] (در. ۴۶٣ه. ق) .
در اين اثر درباره زادخانه رسول خدا (ص) آمده است: «زبير گفت: مادرش در ايام تشريق در شعب ابىطالب در نزديكى جمره وسطى باردار شد، و [پيامبر (ص)] در مكه و در خانهاى كه [بعدها] از آن محمد بن يوسف برادر حجاج خوانده مىشد، زاده شد.» (2)
٢. الروض الاُنف فى [شرح] (3)السيرة النبوية لابن هشام، تأليف علامه فقيه محدث ابوالقاسم عبدالرحمان بن عبدالله سهيلى [۵٠٨ -ه. ق]
وى مىگويد: «رسول خدا (ص) در شعب زاده شد، و گفته شده است: در خانهاى در صفا كه بعدها، از آن محمد بن يوسف برادر حجاج شد، و زبيده هنگام زيارت خانه خدا در محل آن خانه مسجدى ساخت.» (4)
[سهيلى] چنان كه عادت مؤلفان است، سخنش را درباره زادخانه حضرت رسول (ص) با قول راجح و برتر آغازيده است، پس از آن قول مرجوح را آورده است؛ يعنى، آن حضرت در خانهاى در صفا زاده شده؛ از اين روست كه اين قول را با عبارت گفته شده است (قيل) كه براى نشان دادن ضعيف بودن خبر به كار مىرود، همراه ساخته است.
شمارى از سيرهپژوهان، به بازگفت سخنها بسنده نمىكنند؛ بلكه به بررسى آنها
1) در متن مبدأ صفحه ١۵ به غلط آمده است: «كتاب الاستيعاب فى اسماء الاصحاب» . - م.
2) الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، ابن عبدالبر، ج ١، ص ١٣۶. - م. * در پاورقى متن مبدأ صفحه ١۵، به حاشيه كتاب الاصابة فى تمييز الصحابة، بدون ذكر نام مؤلف (ابن حجر عسقلانى) ، ارجاع داده شده است. - م.
3) در متن مبدأ صفحه ١۶ به غلط آمده است: «كتاب روض الانف فى تفسير ما اشتمل عليه حديث السيرة النبوية. . .» . - م.
4) الروض الانف فى شرح السيرة النبوية لابن هشام، سهيلى، ج ٢، ص ١۵٩. - م.
مىپردازند و قول صحيح را از ميان آنها برمىگزينند، و برخى از آنها اصولاً هيچگاه به خبر ضعيف نمىپردازند؛ بلكه خبر صحيح و راجح را مىآورند و به خبرهاى ضعيف توجه نمىكنند، از [آثار] آنهاست:
١. امتاع الاسماع بما للرسول من الأبناء و الاموال و الحفدة و المتاع (1)، نوشته علامه مورخ تقى الدين احمد بن على مقريزى (در. ٨۴۵ ه. ق)
وى در اين كتاب مىگويد: «محمد (ص) در مكه و در خانهاى كه [بعدها] به خانه ابن يوسف معروف شد و در شعب بنىهاشم قرار داشت، در روز دوشنبه، دوازده ربيعالاول زاده شد.» (2)
٢. سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خير العباد، نگاشته علامه محمد بن يوسف صالحى شامى (در. ٩۴٢ه. ق)
وى در فصل دوم، قول برتر را كه پذيرفته بيشتر [علما] ست، [اينگونه] آورده است: «فصل دوم: درباره زادخانه آن حضرت (ص) ، كه آيا در مكه زاده شده است يا جاى ديگر: سخن درست كه اكثر [علما] برآنند، قول نخست است.» وى پس از اين، اقوال ضعيف را درباره زادخانه آن حضرت (ص) در مكه بيان مىدارد، و قول صحيح را كما بيش بازمىشكافد، و به اقوال ديگر كه اكثر علما آنها را ضعيف شماردهاند، نمىپردازد و مىگويد: بنابراين بر سر زادخانه حضرت (ص) در مكه همداستانى نشده و چند قول در ميان است:
«١. [آن حضرت] در خانهاى در بازارى معروف به سوق المولد (بازار زادخانه) در شعبى معروف به شعب بنىهشام زاده شده است. اين خانه در اختيار عقيل [ابن ابىطالب] بوده است. ابن اثير مىگويد: گفته شده است كه رسول خدا (ص) اين خانه را
1) عنوان اين كتاب به چند شكل ضبط شده، از آنهاست: امتاع الاسماء بما للنبى من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع: امتاع الاسماء فيما للنبى من الحفدة و المتاع؛ امتاع الاسماء بما للرسول من الابناء و الاحوال و الحفدة و المتاع. - م.
2) [امتاع الاسماع بما للرسول من الابناء و الاموال و الحفدة و المتاع، مقريزى]، ج ١، ص ٣.
به عقيل هديه كرد و در اختيار او بود تا درگذشت، سپس پسر عقيل آن را به محمد بن يوسف برادر حجاج فروخت و گفته شده است كه عقيل پس از هجرت، هنگامى كه قريش خانههاى مهاجران را مىخريدند، آن را خريد.
٢. آن حضرت (ص) در شعب بنىهاشم زاده شد، زبير چنين حكايت كرده است.
٣. آن حضرت (ص) در ردم زاده شد.
۴. آن حضرت (ص) در عسفان به دنيا آمد.» (1)
عبدالله بن ضيفالله رحيلى، درباره روش علمى بررسى خبرها مىگويد: «برخى از ريزكاوىها، دور افتادن از روش پژوهش و بررسى است، مانند هنگامى كه ريزكاوى به معناى پيروى از احتمالات ضعيف و وانهادن احتمالات برتر و راجح [و] يا ثابت شده بر اساس روش و دليل است.
پذيرش احتمالات ضعيف، رويكردى بىدليل است، و حكم به سود احتمالات ضعيف و برگزيدن آنها در مقابل احتمالات راجح، با دلايل راجح و برتر، روى برتافتن از روش تحقيق و بررسى است، گرچه به ظاهر تحقيق مىنمايد.» (2)
كتابهاى تاريخ مكه مكرمه - خواه از متون باشند و خواه از آثار معاصر تا قرن چهاردهم، مگر اندكى - فصلى را به مكانهاى تاريخى مكه اختصاص دادهاند. اگر برخى از آثار معاصران از اين [فصل] تهى افتاده است، برخاسته از چالشهاى فكرى است كه بر محيطهايى علمى سايه افكنده است كه چنين بحثهايى را برنمىتابند؛ از اين رو، آثار ياد شده براى پرهيز از چالشهاى فكرى كه نيك فرجام نيستند، از اين بحثها تهى افتادهاند.
در منابع تاريخى برگزيده ذيل به مكانهاى تاريخى [مكه مكرمه] پرداخته شده است:
كتاب اخبار مكة و ماجاء فيها من الآثار، نوشته ابووليد محمد بن عبدالله بن احمد ازرقى (در. [٢۵٠ه. ق]) . (1)و (2)كتاب اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، اثر ابوعبدالله محمد بن اسحاق فاكهى از علماى قرن سوم ه. ق؛ سومين ركن مؤلفان مكى در اين قرن، زبير بن بكار است. (3)
[برخى از مؤلفان] به اهميت آثار اين مورخان اشاره كردهاند؛ مثلاً محمد حبيب هيله مىگويد: «در قرن سوم سه تن از بزرگترين مورخان مكى در مكه زيستهاند كه عبارتند از: ازرقى، فاكهى، زبير بن بكار. فضيلت طلايهدارى (4)و پايهگذارى از آن ازرقى است. فضيلت گستردگى گردآورى و فزون بخشى از آن فاكهى است. فضيلت [پرداختن به ] تاريخ رويدادها و ريز اخبار و امور نادر و اشارت بسيار به اخبار مكه و مكيان و جز آن، از آن زبير بن بكار است. (5)
«ابووليد ازرقى، محدث مكى است كه از شاگردان ابن عباس و وهب بن منبه راوى اخبار و ابن اسحاق مؤلف سيره [نبوى] روايت مىكند، و جد او احمد بن محمد ازرق (در. ٢١٩ه. ق يا ٢٢٢ه. ق) بسيارى از اخبار مكه را گردآورده بود و نوهاش در تأليف كتابش از آنها بهره برده است.» (6)
1) در متن مبدأ صص ١٨ و ١٩ آمده است: «٢٢٣» . اما در صص ۶٣ و ١٢٠ متن مبدأ آمده است: «٢۵٠» وانگهى در صفحه١٢١ متن مبدأ تصريح شده است كه سال ٢٢٣ يا ٢٢١ نادرست است. - م.
2) گفتنى است كه جواد على در المفصل فى تاريخ العرب ( ج ۴، ص ۵) و محقق كتاب اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار (ج١، ص ١۵) ، درگذشت ازرقى را پس از ٢۴٧ه. ق. دانستهاند. - م.
3) با آنكه سخن مؤلف محترم در باره منابع تاريخى است و به دو مورد از تاريخ نگاشتها نيز اشاره كرده است، در مورد سوم از مؤلف (تاريخ نگار) ياد كرده است نه تاريخنگاشت. - م.
4) يادكردنى است كه پيش از ازرقى، واقدى (در. ٢٠٧ه. ق.) ، ابوعبيده (در. ٢١١ه. ق.) ، ابراهيم يزيدى (در. ٢٢۵ه. ق.) ، مدائنى (در. ٢۵٠ه. ق.) مدينهنگارى و شهرپژوهى كردهاند و درباره مكه قلم سودهاند، اما آثار آنان به دست ما نرسيده است. بنگريد به: الازرقى و موارده فى كتابه اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، احمد سبعاوى، ص ٧. - م.
5) در كتاب التاريخ و المؤرخون بمكة من القرن الثالث الهجرى الى القرن الثالث عشر، (هيله، صص ١٧ - ٢١) به معرفى زبير بن بكار و آثار دوازدهگانه او پرداخته شده است؛ اما از آثار ياد شده هيچ يك درباره مكه يا تاريخ مكه نيست. او در كتاب الاخبار الموفقيات، و جمهرة نسب قريش و اخبارها، تنها از شمارى از قبايل و اعلام مكه ياد كرده است. - م.
6) التاريخ و المؤرخون بمكة من القرن الثالث الهجرى الى القرن الثالث عشر، [هيله]، ص ١۶. - م.
محمد حبيب هيله در شرح و شكافت كتاب ازرقى مىافزايد: «كتاب تاريخ مكه ازرقى، اثرى است جامعِ روش محدثان در روايت و سند، و روش مورخان در واشكافت اخبار و فضائل و توصيف نمودهاى فرهنگى و عمرانى و جز اينها. ازرقى در نگارش نخستين كتاب جامع تاريخ مكه جلودار است. كتاب او در بردارنده اخبار و فضايل و خانهها و املاك و محلهها و آفرينشهاى معمارى و فرهنگى و مساجد و چاهها و چشمهها و كوهها و درههاى مكه است.» (1)
هيله، در معرفى كتاب فاكهى مىگويد: «اين كتاب از مهمترين و دامنفراخترين كتابهاى كهن است كه درباره تاريخ مكه و اخبار و فضائل آن قلمى گشته است. فاكهى در اين اثر، شيوه دانشنامهاى پيشه كرده است. روايات او فراوان، و منابعش گوناگون است. وى درباره [تسلسل] (2)سند [روايت] و گزينش راويان و ثبت و ضبط متن [روايت] و امانتدارى در روايت همراه با آوردن سند خبرها و ذكر منابع، به شيوه محدثان رفته است.
او در روايت اخبار رويدادهاى مكه به روايات مكيانى كه گاه از آنان نام مىبرد و گاه نام نمىبرد تكيه و اعتماد كرده است. كتاب فاكهى در كنار كتاب ازرقى از مهمترين منابعى است كه كتابهاى تاريخ مكه و فضائل آن، در گذر زمان و دورانهاى گوناگون از آبشخور آن سيراب گشتهاند و بىواسطه يا با واسطه از آن نقل كردهاند.» (3)
اكنون هنگام بررسى مطالب اين دو كتاب با اهميت درباره مسائل مربوط به موضوع بحث است.
1) التاريخ و المؤرخون بمكة من القرن الثالث الهجرى الى القرن الثالث عشر، [هيله]، صص ١۵ - ١۶. - م.
2) در متن مبدأ صفحه ١٩ آمده است: «فى الرواية من حيث السند» ، اما در متن كتاب هيله (ص ٢٢) آمده است: «فى الرواية من تسلسل السند» ؛ از اين رو ترجمه براساس متن مادر صورت گرفت. - م.
3) التاريخ و المؤرخون بمكة من القرن الثالث الهجرى الى القرن الثالث عشر، هيله، ص ٢٢. - م. * در متن مبدأ صفحه ١٩ آمده است: «صص ٢١ - ٢٢» . - م.
١. اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، نوشته شيخ المؤرخين مكه، ابووليد محمد بن عبدالله بن احمد ازرقى [٢۵٠ه. ق]
[در كتاب او] موضوع آثار تاريخى اسلامى مكه مكرمه ذيل اين عنوان نقل [پىكاوى] شده است: «بيان مكانهايى در مكه مكرمه كه نمازگزاردن در آنها مستحب است، و آثار نبوى در مكه مكرمه و موارد صحيح آن.»
وى اين مكانها را معلوم داشته و محدوده آنها را مشخص ساخته است و به آنچه بر آنها گذشته است، اشارت كرده و درستى آنها را معلوم نموده است. او هنگامى كه اين مكانها را برمىشمارد، به رويدادهايى كه بر آنها گذشته است و مناسبتى كه هر مكان را به اثرى تاريخى تبديل ساخته، استناد جسته است.
ازرقى به اين بسنده نكرده است، بلكه اين روايات را بررسى كرده و چونان مورخى ريزياب، تا آن مايه كه مىتوان، ريزكاويده است تا حقيقت روشن شود، سپس بر خبر صحيح انگشت تأييد نهاده است و خبر ضعيف را برساخته خوانده و پارهاى از اخبار را نپذيرفته است.
محمد حبيب هيله، در واشكافت روش ازرقى مىگويد: «وى بارها خبر را از دو منبع گوناگون باز مىگويد؛ سپس به بررسى و نقد هر دو متن مىپردازد، و از راه استدلال منطقى، نتيجهگيرى مىكند. [همچنين] وى در شرح احاديث و آثار، بسيارى از اسناد را نقد و بررسى مىكند.» (1)
در سياهه اين مكانهاى تاريخى، و بنابر روش وى در بررسى روايات، [وجود] مكانهاى ذيل براى او ثابت گشته و هيچ ترديدى در آنها نيست:
١. زادخانه پيامبر اكرم (ص)
٢. خانه حضرت خديجه ام المؤمنين (عليها السلام)
٣. خانه ارقم بن ابىارقم
1) [التاريخ و المورخون بمكة من القرن الثالث الهجرى الى القرن الثالث عشر، هيله،] ص ١٢١.
۴. مسجدى در بالادست مكه نزديك رَدْم، كنار چاه جبير بن مطعم [بن عدى بن نوفل]
۵. مسجد جن
۶. مسجد شجره در بالادست مكه
٧. مسجدى در بالادست مكه كنار سوق الغنم در قرن مسقله
٨. مسجد سِرَر
٩. مسجدى در عرفه، سمت راست موقف
١٠. مسجد كبش در منا
١١. مسجدى در ذى طوى
١٢. غار حرا
١٣. غار ثور
١۴. مسجد البيعه در شعب عقبه
١۵. مسجد جعرانه
١۶. مسجد تنعيم
ازرقى صحت شمارى از مكانها را نپذيرفته و نسبت آنها را به رويدادها و مناسبتهاى تاريخىاى كه به رسول خدا (ص) يا ديگر پيامبران، مانند حضرت ابراهيم (ع) نسبت داده شده است، نفى مىكند. از اين مكانهاست: (1)
١. مسجدى در اجياد [صغير و محلى در آن، كه به آن] متكا [تكيهگاه] گفته مىشود. (2)
٢. مسجدى بر فراز كوه ابوقبيس (3)و (4)[كه به آن مسجد ابراهيم] مىگويند.
1) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ازرقى، ج ٢، ص ٢٠٢. - م.
2) در متن مبدأ صفحه ٢٠ آمده است: «مسجد باجياد يقال له مسجد المتكا» ؛ حال آنكه در كتاب اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار (ج ٢، ص ٢٠٢) آمده است: «مسجد باجياد و موضع فيه يقال له: المتكا» . - م.
3) اين كوه را ابوقابوس هم خواندهاند. بنگريد به: معجم معالم الحجاز، عاتق بن غيث بلادى، ج ٨، ص ١٣۴١. - م.
4) اين مسجد تا سال ١٣۴۵ه. ق. برپا بوده است. در اين سال وهابيان به بهانه پيشگيرى از زيارت اين مكان، آن را ويران كردند. بنگريد به: رحلة الحاج من الزبير الى البلد الحرام، سعد بن احمد ربيعة، صص٨۴ - ٨۵. - م.
دقت نظر ازرقى آن مايه بوده است كه وى را به فراتر از اين مىبرده است، چه او به پارهاى از مسائل مربوط به درون اين مكانها كه در ميان مردم شايع بوده، پرداخته و از حقيقت آنها پرده برگرفته است، از جمله [در ميان مردم شايع بوده است كه] در خانه حضرت خديجه و در ديوار اتاقى كه رسول خدا (ص) در آن مىزيسته تخته سنگى نصب شده بوده است. (1)برخى از مردم مىگفتهاند: هنگامى كه از خانه ابولهب و خانه عدى بن ابوحمراء ثقفى به سوى رسول خدا (ص) سنگ پرانى مىشده است، حضرت زير آن پناه مىگرفته است. ازرقى صحت اينها را واكاويده و به نادرستى آنها پىبرده است. (2)
اين [مايه] دقت علمى و تلاش در پى [دستيابى به] صحت روايت و مكان و رويدادها را در بررسىهاى تاريخى ازرقى در كتاب ارزشمندش مشاهده مىكنيم. بررسى او با فهرست ذيل سر مىگيرد:
١. زادخانه (3)پيامبر اكرم (ص) ، يعنى خانهاى كه حضرت در آن زاده شده و [اكنون] در منزل محمد بن يوسف برادر حجاج بن يوسف [واقع] است. عقيل بن ابىطالب، هنگامى كه رسولخدا (ص) مهاجرت كرد، آن را گرفت، چون در حجة الوداع از رسولخدا (ص) پرسيده مىشود: اى رسول خدا كجا منزل مىكنى؟ حضرت درباره اين خانه و جز آن مىگويد: «آيا عقيل براى ماسرپناهى بر جاى گذاشته است؟» اين خانه در دست عقيل و پسرش بود تا اينكه پسر عقيل آن را به محمد بن يوسف فروخت. او آن را به خانهاش كه به آن البيضاء گفته مىشد و امروز به ابن يوسف معروف است، پيوست. اين خانه جزء اين منزل بود تا اينكه خيزران مادر موسى و هارون [عباسى] به زيارت خانه خدا آمد و محل زادخانه را به مسجد تبديل كرد و آن را از آن منزل جدا
1) ابن جبير (۵۴٠ - ۶١۴ ه. ق.) در رحله (ص١۴٢) ، از اين مكان و از جمله پناهگاه آن ياد كرده و افزوده است: زيارتگاه مردم است و بر آن بوسه مىزنند و چهره مىسايند و تبرك مىجويند. - م.
2) اخبار مكة و ماجاء فيها من الآثار، ازرقى، ج ٢، صص ١٩٩و ٢٠٠.
3) در عصر رسول خدا (ص) به اين خانه دارالتبابعه گفته مىشده است. بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، صبرى پاشا، ج ٢، ص ٨۶۶. - م.
ساخت و درِ آن را به كوچهاى باريك گشود كه در انتهاى اين خانه بود و زقاق المولد (كوچه زادخانه) خوانده مىشد.
ابووليد براى ما نقل كرد كه از جدم و يوسف بن محمد شنيدم كه موضوع زادخانه را [روشن و] مسلّم مىدانستند چه در ميان اهل مكه اختلافى نيست كه زادخانه، همين خانه است.
ابووليد براى ما نقل كرد كه: مردى از اهل مكه كه به او سليمان بن ابىمرحب گفته مىشد و از آزادشدگان بنى [خثيم] (1)بود، گفت: گروهى كه پيش از آنكه خيزران اين خانه را از منزل جدا سازد، در آن سكونت داشتند و چون خانه به مسجد تبديل شد، جابهجا شدند، گفتند: به خدا سوگند در آن خانه نه مصيبتى بر ما وارد شد و نه آزمند شديم. چون از آن رانده شديم، روزگار بر ما سخت شد. (2)و (3)و (4)
٢. خانه (5)خديجه دختر خويلد، همسر پيامبر اكرم (ص) ، يعنى همان خانهاى كه رسولخدا (ص) پس از همسرى با خديجه در آن زندگى مىكردند و خديجه همه فرزندانش را در آن زاد(6)، و در آن از دنيا رفت، و پيامبر (ص) پيوسته در آن زندگى مىكرد تا به مدينه هجرت نمود، و عقيل بن ابىطالب آن را گرفت و پس از آنكه معاويه خليفه شد، آن را خريد و مسجد كرد و سازه كنونى را در آن ساخت، و بنابر گفته افراد موثق مكى، حدود خانه خديجه را معلوم داشت و آن را تغيير نداد، و درى از آن به خانه ابوسفيان گشود كه تا به امروز باقى مانده است، و اين همان خانهاى است كه
1) در متن مبدأ، صفحه ٢١ به غلط و برخلاف كتاب ازرقى، (ج٢، ص١٩٩) آمده است: «خيثم» . - م.
2) [اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار]، ص ١٩٩.
3) سه سطر از صفحه ٢٢ متن مبدأ ترجمه نشد. - م.
4) زادخانه نبوى در سال ١٣۴٣ قمرى تخريب شد تا مردم به زيارت آن نيايند و بدان تبرّك نجويند. عباس بن يوسف قطان (در ١۶ رجب ١٣٧٠ه. ق.) در زمانى كه شهردار مكه مكرمه بود ساختمان كتابخانه مكه مكرمه را در آن ساخت (شرحش خواهد آمد) . - م.
5) اين خانه مقدس در ضلع شرقى مسجدالحرام واقع بوده است. بنگريد به: الدرالمنثور بآثار المصطفى و مدينة الرسول صلى الله عليه و آله و سلم، محمدعلى صالح قزنى، صص ٢٨٣ و٢٨۴. - م.
6) ابن جبير اين مكان مبارك را زادخانه امامحسن و امامحسين (عليهما السلام) هم دانسته است (رحله، ابن جبير، صص١٠۶، ١۴2) - م.
رسول خدا (ص) روز فتح مكه گفت: «هر كس به خانه ابوسفيان درآيد، در امان است» (1)همان خانهاى كه امروزه به آن، خانه ريطه دختر ابوالعباس [سفاح، نخستين خليفه عباسى] گفته مىشود. (2)و (3)
٣. مسجدى در خانه ارقم بن ابىارقم مخزومى كه در صفاست و به آن خانه خيزران (4)و (5)گويند. اين مسجد (6)، خانهاى بوده است كه رسولخدا (ص) [پس از نخستين
1) مؤلف محترم از اين پس نيز هرگاه سخن از خانه خيزران پيش آيد از سخن رسول خدا (ص) در روز فتح مكه: «هر كس به خانه ابوسفيان درآيد در امان است» ياد مىكند - گرچه از زبان ديگران. مترجم نمىداند هدف از اين كار چيست اما اگر تكرار اين سخن از آن روست كه براى ابوسفيان فضيلت تراشى، و چنان وانمود شود كه پندارى اين فرمايش نبوى اولاً تنها درباره ابوسفيان و خانه او بوده و ثانياً وى مورد عنايت نبوى بوده است؛ بايد يادآور شد كه در تاريخ نگاشتهاى اهل سنت آمده است: «چون سپاه اسلام از مدينه به مرالظهران (٢٢ كيلومترى مكه) رسيد، ابوسفيان كه براى كسب خبر، از مكه بيرون آمده بود با حضرت و سپاه رو به رو شد و پس از گفتوگو با رسول خدا و عباس عموى حضرت، عباس به او مىگويد: پيش از آنكه گردنت زده شود شهادتين را بگو، ابوسفيان سرانجام شهادتين را گفت. عباس از حضرت مىخواهد براى ابوسفيان در ميان قومش منزلتى قائل شود، حضرت مىفرمايد: هركس به خانه ابوسفيان درآيد، در امان است؛ هر كس به مسجدالحرام درآيد، در امان است؛ هر كس درِ خانهاش را ببندد در امان است. . . . چون حضرت به مكه رسيد و قريش شكست خورده و پراكنده شدند ابوسفيان به لابه افتاد. رسول خدا (ص) فرمود: هر كس به خانه ابوسفيان در آيد، در امان است. هر كس به خانه حكيم بن حزام درآيد در امان است.» بنگريد به: تاريخ مكه، احمد سباعى، ج١، صص ۵٧ - ۵8) براى آگاهى از حال و روز خفّتبار ابوسفيان در روز ورود سپاه اسلام به مكه بنگريد به: الدرة المكللة فى فتح مكة المشرفة المبجلة، بكرى، ص١١١ به بعد. - م.
2) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ج ٢، ص ١٩٩. - م.
3) خانه حضرت خديجه سه قسمت بوده است؛ يك بخش آن عبادتگاه نبوى بوده است كه بعدها مردم از سر عشقى كه به رسول خدا (ص) داشتهاند در سجدهگاه محراب آن حضرت (ص) ، الماسى شش وجهى و به ستبرى انگشت دست نهاده بودند و بدان تبرك مىجستند. بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، صبرى پاشا، ج ٢، ص ٨۶۶. - م.
4) برخى برآنند كه خانه خيزران، خانه ارقم بن ابىارقم نيست بلكه به خانه مجاور آن خانه خيزران گفته مىشده است. بنگريد به: اخبار مكه، احمد سباعى، ج١، ص١۵٧. بارى در سال ١٧١ه. ق به دستور خيزران مادر هارون، در اين خانه مسجدى بر پا شد. اين مسجد همواره مورد استفاده بود و تعمير و نگهدارى مىشد، تا اينكه در سال ١٣۵٧ه. ق. به دستور ملك سعود ويران گشت. - م.
5) خيزران كه خزيران هم گفته شده است، كنيز مهدى عباسى بوده كه در سال١۵٩ه. ق. آزاد و همسر مهدى مىشود. بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، ايوب صبرى پاشا، ج٢، ص٨۶٩. - م.
6) در اين خانه، سنگى بزرگ بوده كه به آن صخرة المحتبى گفته مىشده است كه حضرت بر روى آن جلوس مىكردند و كسانى كه با آن حضرت بودند گردا گرد او مىنشستند. اين سنگ در سمت راست محراب مسجد بوده و تا قرن سيزدهم وجود داشته است. بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرةالعرب، ايوب صبرىپاشا، ج٢، صص٨۶٩ و٨٧٠. - م.
درگيرى منجر به جرح مسلمانان با كفار قريش، به مدت يك ماه (1)] در آن پنهان شده بود و عمر بن خطاب در آن اسلام آورد. (2)و (3)
ابو وليد ازرقى، سخن از مكانهاى تاريخى در روزگار خود را پى مىگيرد، شمار مكانهايى كه وى به شرح آنها مىپردازد به هجده مورد مىرسد، به اين شرح:
۴. مسجدى در بالادست مكه در رَدْم كنار چاه جبير بن مطعم (4)كه گفته مىشود، پيامبر اكرم (ص) در [محل] آن نمازگزارده است، و عبدالله بن عبيدالله بن عباس بن محمد ابن على بن عبدالله بن عباس آن را بنا نهاده و در كنار آن حوضچهاى ساخته است كه در آن آب ريخته مىشود. (5)[اين مسجد را مسجدالرايه و مسجد ردم الاعلى نيز خواندهاند]. (6)
۵. مسجدى ديگر در بالادست مكه است كه به آن مسجد جن گفته مىشود و اهل مكه آن را مسجد حَرَس مىخوانند. اين مسجد از آن روى چنين خوانده شده كه صاحب الحرس كه در مكه، گشت شبانه داشته است، چون به اين محل مىرسيده در آنجا درنگ مىكرده است، تا افراد سرشناس مكه و ديگر نگهبانان كه از شعب بنىعامر و ثنيةالمدنيين آمده بودند، نزد او گردآيند [و ديدار و تبادل اطلاعات كنند]. او سپس به مكه باز مىگشت. درباره اين محل گفته شده است: همان محلى است كه رسولخدا (ص) شبانگاهى كه پريان گوش ايستاده بودند [و سوره جن را شنود مىكردند]، آن را براى ابن مسعود مشخص ساخت [تا در آن نماز بگزارد]. اينجا همان
1) در خور ياد است كه برخى، مدت اختفاى رسولخدا (ص) را در خانه ارقم بن ابىارقم، چهار سال دانستهاند. بنگريد به: الصحيح من سيرة النبى الاعظم (ص) ، جعفر مرتضى عاملى، ج ١، ص ٢۶١. - م.
2) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ج٢، ص ٢٠٠. - م.
3) براى آگاهى از اسلام آوردن عمر بنگريد به: سيرت جاودانه، جعفر مرتضى عاملى، ترجمه محمد سپهرى، ج١، صص٣۵٢ - ٣۶٠. - م.
4) به اين چاه، بئرالعليا هم گفته مىشده است. - م.
5) سيرت جاودانه، جعفر مرتضى عاملى، ج١، صص ٢٨٧و ٢٨٨. - م.
6) اخبار مكة وما جاء فيها من الآثار، ج٢، ص ٢٠٠.
محلى است كه مسجد البيعه ناميده مىشود، و گفته شده است: پريان در آن با رسولخدا (ص) بيعت كردند. (1)
۶. مسجدى كه به آن مسجد شجره گفته مىشود و در بالادست مكه در پشت دار منارة [البيضاء] مقابل مسجد جن است. مىگويند پيامبراكرم (ص) در [محل] مسجد جن، از درختى كه [در محل] مسجد بود، چيزى پرسيد؛ درخت با پى و ريشهاش راه افتاد و نزد پيامبر (ص) آمد، حضرت هر چه خواست، از او پرسيد، آنگاه دستور داد به جاى خود بازگردد. (2)و (3)
٧. مسجدى در بالادست مكه نزديك سوق الغنم در قرن مسقله (4)كه گمان رفته است مردم مكه در آنجا در روز فتح [مكه] با پيامبر اكرم (ص) بيعت نمودند.
ابووليد براى ما نقل كرد كه جدم از زنجى از ابن جريج، برايم نقل كرد كه عبدالله بن عثمان خيثم براى ما نقل كرد كه محمد بن اسود بن خلف خزاعى به او خبر داده است كه پدرش اسود، در قرن مسقله در بالادست مكه (مَعلا) به خدمت رسول خدا (ص) مىرسد. آنگاه مىگويد: پيامبر اكرم (ص) را ديدم كه مرد و زن و كوچك و بزرگ نزد او مىآيند و او از آنان بر اسلام و اداى شهادت بيعت مىگيرد. مىگويد: گفتم: شهادت
1) اخبار مكة وما جاء فيها من الآثار، ج ٢، صص ٢٠٠ و٢٠١. - م.
2) اخبار مكة وما جاء فيها من الآثار، ج ٢، ص ٢٠١. - م.
3) امير مؤمنان على (ع) ، در خطبه قاصعه (١٩٢) نهج البلاغه از ماجراى فرمان رسول خدا (ص) به درخت و آمد و رفت درخت، آشكارا و به تفصيل سخن گفته و ياد آور شده است كه خود در آن مكان حضور داشته و شاهد اين معجره نبوى بوده است. ابونعيم اصفهانى (در. ۴٣٠ه. ق) در دلائل النبوه (صص ٢٨٨ - ٢٩٢) ، گذشته از آنچه حضرت امير (ع) در نهج البلاغه بازگفته است، اما نه از زبان آن حضرت، به ٧ مورد مشابه ديگر نيز پرداخته است. ابوالحسن ماوردى (در. ۴۵٠ه. ق) هم در اعلام النبوه (صص ٢١٩ - ٢٢٢) ، به آنچه حضرت على (ع) ياد دكرده است و از زبان ايشان، اشاره كرده است و به مورد مشابه ديگرى نيز پرداخته است. - م.
4) مكانى است كه رسول خدا (ص) چون مكه را گشود، در آن قنود تا تازه مسلمانان مكى با حضرت (ص) بيعت كنند. - م. * در اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، (فاكهى، ج ۴، ص ١٣٧) مسقله، مصقله (با صاد) آورده شده است، حال آنكه در اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، (ازرقى، ج ٢، ص ٢٧٠) مسقله ضبط شده و آمده است كه مسقله نام مردى بوده كه در جاهليت در آن مكان زندگى مىكرده است. - م.
چيست؟ محمدبن اسود گفت: شهادت به «اَن لا اله الا الله و ان محمداً عبده و رسوله.» (1)
٨. مسجد سُِرَرْ، يعنى همان مسجدى كه اهل مكه آن را مسجد عبدالصمد بن على، كه سازنده آن بوده است، مىنامند. (2)
٩. مسجدى در عرفه در سمت راست موقف [محل وقوف حاجيان در نهم ذىالحجه] كه به آن مسجد ابراهيم گفته مىشود، و اين غير از مسجد عرفه است كه امام در آن نماز مىگزارد. (3)و (4)
١١. مسجدى در اجياد كه به جايى در آن متكا (تكيهگاه) گفته مىشود. شنيدم از جدم احمد بن محمد، و يوسف بن محمد بن ابراهيم، درباره متكا و اينكه پيامبر اكرم (ص) به آن تكيه كرده است پرسيده شد. هر دو، اين امر را انكار كردند و گفتند: از كسى كه اين امر را قطعى شمارد، نشنيدهايم.
جدم به من گفت: از زنجى مسلم بن خالد و سعيد بن سالم قداح و ديگر آگاهان، شنيدم كه مىگفتند: مسئله متكا از نگاه آنان قوى نيست بلكه آن را ضعيف مىدانند، البته ثابت شده است كه پيامبر اكرم (ص) در اجياد صغير نماز خوانده است، اما اينكه [در اجياد هم نماز گزارده باشد] ثابت نشده است. مىگويد: از هيچ كس از اهل مكه
1) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ازرقى ج ٢، ص ٢٠١. - م.
2) اخبار مكة وما جاء فيها من الآثار، ج ٢، ص ٢٠٢. - م.
3) اخبار مكة وما جاء فيها من الآثار، ج ٢. - م.
4) مراد مسجد نمره است. - م.
5) كبش يعنى قوچ. مسجد كبش محل ذبح قوچى است كه از آسمان آمد تا به جاى اسماعيل قربانى شود. وَاَنزَلَ مِنَ السَّماءِ كَبشاً جَميلاً فَذَبَّحَه بَدلاً مِنهُ فِى الْحال اين مسجد در محلى ساخته شده است كه حضرت ابراهيم (ع) ، چهره اسماعيل را براى ذبح بر خاك نهاد. از اين رو به آن مسجد اسماعيل و قربانگاه اسماعيل هم گفته شده است. سنگ سياهى كه ابراهيم (ع) كارد را بر آن كوفت، تا قرن سيزدهم هجرى قمرى در مقابل اين مسجد وجود داشته است. بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، ايوب صبرى پاشا، ج٢، ص ٨٩٣. - م.
6) اخبار مكة و ما فيها من الآثار، ج٢، ص٢٠٢. - م.
نشنيدهام كه مسئله متكا را مسلم بداند. (1)
١٢. مسجدى (2)بر فراز كوه ابوقبيس، كه به مسجد ابراهيم (3)مشهور است. از يوسف ابن محمد بن ابراهيم درباره اين مسجد پرسيده شد كه آيا اين همان مسجد ابراهيم خليل الرحمان است؟ وى اين موضوع را رد كرد و گفت: اين از سخنان تازه است، از هيچ يك از آگاهان نشنيدهام اين امر را درست بداند.
ابووليد مىگويد: از جدم درباره اين مسجد هم پرسيدم. به من گفت: [مىدانى] اين مسجد چه زمانى ساخته شده است؟
بىگمان تازه ساخته شده است. شنيدم كه از برخى از آگاهان مكه درباره اين مسجد پرسيده مىشد كه آيا اين مسجد، مسجد ابراهيم خليل الرحمان است؟ و او مىگفت: [نه] بلكه اين همان مسجد ابراهيم قبيسى است كه در كوه ابوقبيس زندگى و دريوزه مىكرده است.
به جدم گفتم من شنيدهام شمارى از مردم مىگويند: هنگامى كه به ابراهيم خليل الرحمان دستور داده شد مردم را به حج گزاردن فراخواند، او بر فراز كوه ابوقبيس رفت و [مردم را به حج] فراخواند. جدم اين رويداد را رد كرد و گفت: به جان خودم سوگند در ميان اصحاب ما هيچ اختلافى نيست كه چون ابراهيم دستور گرفت مردم را به حجگزاردن فرابخواند، در مقام ابراهيم ايستاد، مقام، او را آن مايه بالا برد كه از كوه فراتر رفت و بر مردم اشراف يافت، سپس گفت: اى مردم پروردگارتان را پاسخ گوييد.
جدم [در ادامه] گفت: اين مسئله را در بحث مقام [ابراهيم] به شرح آوردهام. (4)
1) اخبار مكة و ما فيها من الآثار، ص ٢٠٢. - م.
2) گفته شده است: پيامبر اكرم (ص) در روز فتح مكه در محل اين مسجد بر فراز كوه ابوقبيس نماز گزارده و بلال مؤذن آن حضرت نيز در آنجا اذان گفته است. نيز رسول خدا (ص) هنگام شق القمر در محل اين مسجد جلوس كرده است. بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، ايوب صبرى پاشا، ج٢، صص٩٠٨ - ٩١٩. - م.
3) به اين مسجد، مسجد شق القمر مىگفتهاند. - م.
4) اخبار مكة و ما فيها من الآثار، ص ٢٠٠. - م.
١٣. مسجدى در ذى طوى ميان ثنية المدنيين كه بر آرامستان مكه [مَعلا] (1)، و ثنيه (گردنه) اى كه در دامنه [كوه] حصحاص قرار دارد، مشرف است. زبيده اين مسجد را به شكل مستطيل با طاق قوسى (2)بنا نهاد. (3)
ابووليد براى ما نقل كرد كه جدم براى من نقل كرد كه زنجى از ابن جريج، از موسى بن عقبه به من خبر داد كه نافع براى او نقل كرده است كه عبدالله بن عمر به او خبر داده است كه رسول خدا (ص) در حج عمره و تمتع در ذى طوى زير مغيلانى كه در محل مسجد بود، فرود مىآمد. (4)
ابووليد براى ما نقل كرد كه جدم از مسلم از ابن جريج از نافع از ابن عمر برايم نقل كرد كه رسول خدا (ص) چون به مكه مىآمد در ذى طوى منزل مىكرد و شب را در آنجا مىماند تا نماز صبح مىگزارد. محل نماز رسول خدا (ص) در اينجا بر تپهاى بلند از خاك سفت بوده است نه مسجدى كه سپس ساخته شد؛ اما اين تپه بلند كوتاهتر از كوه بلندى است كه مقابل درِ كعبه است و مسجدى را كه ساخته شده در سمت چپ مسجدالحرام و كنار تپه قرار مىدهد، و محل نماز رسول خدا (ص) پايينتر از مسجد و بر تپه سياه بوده است. آن حضرت كمابيش ده زرع از تپه سياه به سمت راست مىرفت آنگاه مقابل دو شكاف كوه بلندى كه ميان تپه و كعبه بود، نماز مىگزارد. (5)
١۴. حرا و آنچه درباره آن وارد شده است. ابووليد براى ما نقل كرد كه مهدى بن ابوالمهدى براى ما از عبدالله بن معاذ صنعانى از معمر از زهرى از عروه از عايشه براى ما نقل كرد كه نخستين چيزى كه وحى به رسول خدا (ص) با آن سرگرفت، رؤياى صادق بود. او رؤيايى نمىديد مگر آنكه همان صبح صادق براى او تعبير مىشد. سپس به
1) از دوره دوم عباسى، مكه مكرمه به دو بخش مَعلا (بالايى) و مَسفله (پايينى) تقسيم مىشده است. - م.
2) بنته زبيدة بازج. - م.
3) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ازرقى، ج ٢، ص ٢٠٣. - م.
4) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ازرقى، ج ٢، ص ٢٠٣. - م.
5) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ازرقى، ج ٢، ص ٢٠٣. - م.
گوشهگزينى علاقهمند گشت و به حرا مىرفت و شبهايى چند به عبادت مىپرداخت و توشه [معنوى] برمىگرفت، آنگاه نزد خديجه دختر خويلد بازمىگشت و مانند [هنگامى كه در حرا بود] به خودسازى مىپرداخت و توشه مىساخت تا اينكه در غار حرا بود كه سرانجام حق بر او نازل شد و فرشته نزد او آمد و گفت: بخوان، گفت، گفتم: خواندن نمىدانم، مرا گرفت و سخت فشرد چنان كه بىتاب شدم؛ سپس رهايم كرد و گفت: بخوان. گفتم: خواندن نمى دانم، دوبارهام گرفت و باز بفشارد تا بىتاب شدم؛ سپس رهايم ساخت، آنگاه گفت: بخوان. گفتم: چه بخوانم، گفت: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ *الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. . . (1)«بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. (همو كه) آدمى را از خون بسته آفريده است. بخوان كه پروردگارت از همه ارجمندتر است. همو كه با قلم آموخت» تا رسيد به مالَمْ يَعْلَمْ . (2)
١۵. ثور و آنچه درباره آن وارد شده است. ابووليد براى ما نقل كرد كه: محمد بن ابىعمر عدنى از سعيد بن سالم قداح از عمر بن جميل جمحى از ابن ابىمليكه برايم نقل كرد كه پيامبر اكرم (ص) هنگامى كه با ابوبكر به سوى [كوه] ثور مىرفتند، ابوبكر شروع كرد گاه مقابل پيامبر (ص) باشد و گاه پشت سر او. گفت: پيامبر (ص) در اين باره از او مىپرسد. مىگويد: اگر پيش روى شما باشم مىترسم از پشت سر به شما حمله شود، و اگر پشت سر شما باشم مىهراسم از پيش روى شما مورد هجوم قرار گيريد، تا اينكه حضرت به غارى كه در ثور بود [مىرسد] (3)ابوبكر مىگويد: شما بمانيد، تا من در غار دستى بگردانم تا اگر جانورى در آن است مرا بيازارد، نه شما را. مىگويد: دريافتم كه در غار، سوراخى است؛ ابوبكر از بيم آنكه در آن سوراخ جانوار يا چيزى باشد كه
رسول خدا (ص) را بيازارد، پايش را در آن فرو مىبرد. (1)
١۶. مسجدالبيعة. (2)مىگويد ابووليد براى ما نقل كرد كه جدم براى من نقل كرد كه داود ابن عبدالرحمان عطار از عبدالله بن عثمان بن خيثم، از ابو زبير محمد بن مسلم براى ما نقل كرد كه جابر بن عبدالله انصارى برايم نقل كرد كه رسول خدا (ص) ده سالى كه در مكه بود، در موسم [حج] به منازل حاجيان در مِجَنَّه و عكاظ و منا مىرفت و مىگفت: هر كس مرا پناه دهد و يارى رساند تا پيام پروردگارم را برسانم، بهشت پاداش اوست؛ [اما] كسى را نيافت كه وى را پناه دهد؛ حتى اگر دوست كسى از مضر يا يمن [به مكه] مىآمد، قوم او يا خويشاوندانش نزد [تازه وارد] مىرفتند و مىگفتند: از جوان قريش بپرهيز، مبادا فريبت دهد [او] در ميان مردان آنان مىگردد و به خدايشان فرامىخواند، و آنان با انگشت به او اشاره مىكنند؛ تا اينكه خداوند ما را از يثرب براى او برانگيخت، پس يكى از ما نزد او مىآيد و به او ايمان مىآورد و وى بر او قرآن مىخواند، سپس نزد خانوادهاش بازمىگردد و آنان با اسلام آوردن او اسلام مىآورند تا اينكه هيچ خانهاى در يثرب نمىماند مگر آنكه گروهى از ما مسلمانان در آن است كه اسلام [آوردنشان را] آشكار مىكنند. سپس خداوند ما را براى او برانگيخت و ما فرمان برديم و هفتاد نفر از مردان همداستان شديم و گفتيم، تا كى بگذاريم رسول خدا (ص) در كوههاى مكه رانده و ترسان باشد؟ ! پس راه افتاديم تا در موسم حج به خدمت او رسيديم. او در شعب عقبه با ما وعده ديدار نهاد، ما يكى يكى و دو تا دو تا در شعب گرد آمديم تا همه نزد او حاضر شديم و گفتيم: اى رسول خدا بر چه با تو بيعت كنيم؟ گفت: بر گوش سپاردن و فرمان بردن در فراوانى كار و بىكارى، بر [يارى و دلجويى] (3)در سختى و آسايش، بر امر به
1) اخبار مكة وما جاء فيها من الآثار، ازرقى، ج ٢، ص ٢٠۵ (با اندك اختلاف) . - م. * گفتنى است، اين سخن از احاديث برساخته است. بنگريد به: الصحيح من سيرة النبى الاعظم، جعفر مرتضى عاملى، ج ٢، ص ٢۵۵. - م.
2) اين مسجد در سال ١۴۴ه. ق ساخته شد. بنگريد به: اتحاف الورى باخبار ام القرى، ابن فهد، ج٢، ص١٨٠. - م.
3) در متن مبدأ صفحه ٢۶ آمده است: «على النفقة» ؛ اما در اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ج ٢، ص ٢٠۶، آمده است: «على التفقد» . - م.
معروف و نهى از منكر، بر اينكه در راه خدا به پا خيزيد و سرزنش ملامتگر را به چيزى نگيريد، بر اينكه چون به يثرب آيم ياريم كنيد، و از آنچه خود و فرزندان و همسرانتان را در برابر آن حمايت مىكنيد، مرا پشتيبان باشيد، [كه] بهشت از آن شماست.
ما برخاستيم و پيش رفتيم تا با او بيعت كنيم. در اين هنگام اسعد بن زراره كه پس از من كوچكترين آن هفتاد مرد بود، دست جابر را گرفت و گفت: اى اهل يثرب، آهسته! ما از او پيروى نمىكنيم، مگر از آن روى كه مىدانيم او فرستاده خداست. امروز، يارى رساندن به او، تن زدن از همه عرب و [تن دادن به] كشتار بهترينهاى شما و زخم شمشير است. شما اگر گروهى هستيد كه زخم شمشير و كشته شدن بهترينهايتان و دور افتادن از همه عرب را برمىتابيد، به دامنش درآويزيد و پاداشتان با خداوند است، و اگر گروهى هستيد كه بر جان خود سخت بيمناكيد، بگذاريدش، او از خداوند براى شما بخشش مىطلبد.
آنان گفتند: اى اسعد بن زراره، دست از ما بدار كه به خدا سوگند از اين بيعت تن نمىزنيم و از آن روى برنمىتابيم. آنگاه، يكى يكى برخاستيم و نزد او رفتيم و او از ما بيعت مىگرفت و براى اين كار به ما [وعده] بهشت مىداد. (1)و (2)
١٧. مسجد جِعرانه. ازرقى مىگويد: عمرو بن دينار از عكرمه از ابن عباس نقل كرده است كه پيامبر اكرم (ص) چهار بار عمره گزارد: عمره حديبيه، عمره قضا (3)در سال بعد، سوم از جِعرانه (4)، چهارم (5)با حجش. مىگويد: ابووليد براى ما نقل كرد كه جدم از زنجى
1) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ازرقى، ص ٢٠۵ - ٢٠۶ (با اندك تفاوت در لفظ) . - م.
2) آنچه آمد، اشارتى است به بيعت يكم و دوم عقبه، اما به روايت اهل سنت. - م.
3) اين عمره، عمره قضيه هم خوانده شده است. بنگريد: تهذيب الاسماء و اللغات، نووى، ج١، ص٢١و ج٣، ص٩۵. - م.
4) محلى در ٢٩ كيلومترى شرق مكه در راه طائف. - م.
5) از نگاه شيعه، حضرت تنها سه عمره اراده كرد و دو عمره گزارد: عمره حديبيه كه ناتمام ماند، عمره قضا يا قضيه، عمره جعرانه. شمارى از اهل سنت، براين باورند كه حضرت در حجة الوداع، حج قِران گزارده است؛ يعنى جناب پيامبر در اين حج با نيت عمره كارهايى كرده است كه در مجموع هم عمره به شمار مىآيد و هم حج. بنگريد به: همگام با پيامبر در حجة الوداع، ص٢٨٣ - ٢٩٨. - م.
از ابن جريج نقل كرد كه: زياد به من خبر داد كه محمد بن طارق به او خبر داد كه با مجاهد از جعرانه عمره گزارده و در پشت وادى، جايى كه سنگ نصب شده محرم شده است؛ گفت: پيامبر (ص) از اينجا محرم گشت، و من نخستين كس را كه اين مكان را بر تپه، مسجد كرد مىشناسم، مردى از قريش آن را بنا نهاد و بالا برد. وى ملكى را كه كنار نخلى بود، خريد و مسجد را ساخت.
ابن جريج مىگويد: من بعدها محمد بن طارق را ديدم و [در اين باره] از او پرسيدم، او گفت: در جعرانه با مجاهد بودم او به من خبر داد كه مسجدى كه در دور دست و آن سوى وادى در كرانه دور است، مصلاى پيامبر در غير جعرانه است. گفت: اما مسجدى را كه در اين نزديكى است، مردى از قريش ساخت و او اين ديوار را بالا برد. (1)
١٨. مسجد تنعيم. ابووليد براى ما نقل كرد كه: جدم برايم نقل كرد كه: داود بن عبدالرحمان عطار از ابن خيثم از يوسف بن ماهك از حفصه دختر عبدالرحمان بن ابىبكر براى ما نقل كرد كه رسول خدا (ص) به عبدالرحمان گفت: خواهرت يعنى عايشه را در پس خود نشان و او را از تنعيم (2)به عمره ببر؛ هنگامى كه او را از تپه پايين بردى، وى را ببر تا محرم شود، قطعاً اين عمرهاى پذيرفته است.
مىگويد ابووليد براى ما نقل كرد كه جدم برايم نقل كرد كه مسلم بن خالد از ابن جريج برايمان نقل كرد كه عطا را ديدم كه محلى را كه عايشه از آنجا عمره آغاز كرد، توصيف مىكرد. او به جايى اشاره نمود كه محمد بن على شافعى مسجدى را كه آن سوى تپه است، يعنى همان مسجد خراب را [در آن] ساخت. خزاعى گفت: بعدها ابو العباس عبدالله بن محمد بن داود، امير مكه آن را آباد كرد و بر سر چاه آن سايهبانى
1) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ص ٢٠٧. - م.
2) تنعيم، گونهاى گياه صحرايى، و نيز نام مكانى است در وادى فاطمه در نزديكى مكه. اين مكان را از آنروى تنعيم خواندهاند كه در سمت چپ آن كوهى است به نام ناعم و در سمت راست آن كوهى است به نام نعيم. بنگريد به: اعمال ندوة مشكلة الزحام فى الحج و حلولها الشرعية، ج ١، ص ٢۶۴. - م.
ساخت. پس از او عجوز (1)در مدت يك سال آن را بازسازى نمود و بنايش را نيكو ساخت. (2)
از سياق آنچه گذشت، [ميزان] دقت علمى ازرقى و بازشناخت روايات صحيح و بيان آنچه كه انتسابش به تاريخ شريف نبوى رواست، و نيز ريزكاوى او، آنگونه كه مشهور و زبانزد است، برمىآيد. اين كتاب (3)ازرقى به سبب باريكبينى او و گوناگونى اخبار و صحت اسناد آن در ميان مردم انتشار يافت. از اين رو براى مورخان و جهانگردان و حجگزاران و [نگارندگان] كتابهايى كه درباره فضايل مكه است، منبعى اساسى به شمار مىرود؛ بهگونهاى كه تقريباً هيچ يك از مؤلفان در اين موضوع را نمىتوان يافت كه در نقلهاى خود، به اين كتاب تكيه نكرده باشد و در بيشتر موارد، مستقيم و گاه با واسطه به آن ارجاع نداده باشد. (4)
٢. اخبار مكة فى قديم الدهر و [حديثه] (5)، از ابوعبدالله محمد بن اسحاق فاكهى (در. ٢۴۵ه. ق)
[فاكهى] بابى را به عنوان «مكانهايى در مكه كه نمازگزاردن در آنها مستحب است و آثار پيامبر (ص) در آنها و تفسير مطلب» اختصاص داده است. وى از نوزده مكان ياد كرده است كه در برخى از آنها با سلف خود، ازرقى موافق است و مكانهايى نيز بر آنها افزوده است. مكانهاى ياد شده عبارتند از:
١. خانهاى كه رسول خدا (ص) در منزل ابن يوسف در آن زاده شد. اين خانه، بخشى از آن منزل بود تا خيزران مادر دو خليفه [عباسى]: موسى و هارون [به حج] آمد و آن را مسجد كرد و در آن نماز گزارد و آن را از منزل [ابن يوسف] جدا ساخت. پارهاى از
مكيان پنداشتهاند مردى از مكه كه به او سليمان بن ابىمرحب گفته مىشود مىگفته است: گروهى كه در اين خانه زندگى مىكردهاند، و سپس از آنجا جابهجا شدهاند، گفتهاند: به خدا سوگند در اين خانه هرگز آزمند نشديم و به مصيبت گرفتار نگشتيم. اين خانه از صحيحترين آثار نزد مكيان است. اين مطلب را بزرگان آنان اثبات كردهاند. (1)
٢. خانه پيامبر (ص) يعنى همان خانهاى كه خديجه، دختر خويلد در آن زندگى مىكرد و رسول خدا (ص) در آن با خديجه همسر شد و محل زندگى آنان بود و خديجه همه فرزندانش را در آن زاد و در همان جا از دنيا رفت، و رسول خدا (ص) پيوسته در آن زندگى مىكرد تا زمان هجرت كه آن را ترك كرد و عقيل بن ابىطالب آن را با چيزهايى ديگر گرفت. سپس هنگامى كه معاويه خليفه شد، آن را خريد و مسجدش كرد و در آن نماز گزارد و بناى جديد نكويى در آن برپا داشت و حدود آن را همان حدود خانه خديجه نهاد و آن را تغيير نداد، مگر هنگامى كه آن را بازسازى و بهسازى مىكرد، كه از آن درى به خانه ابوسفيان بن حرب بن اميه گشود، يعنى همان خانهاى كه رسول خدا (ص) در روز فتح [مكه] گفت: «هر كس به خانه ابوسفيان در آيد، در امان است.» (2)اين همان خانهاى است كه در زمان فاكهى، به [خانه ريطه] (3)، دختر ابوالعباس [سفاح عباسى] معروف بود. (4)
٣. محلى در اجياد صغير كه به آن متكا گفته مىشود. (5)
1) اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، فاكهى، ج ۴، ص ۵. - م.
2) درباره اين سخن، بنگريد به پانوشت شماره ١ صفحه ۵٩ همين اثر. - م.
3) در متن مبدأ صفحه ٢٩ به پيروى از متن مادر (ج ۴، ص ٩) آمده است. «رايطه بنت ابىالعباس» . اما نام دختر ابوالعباس سفاح عباسى، ريطه بوده است. در كتاب ازرقى (ج ٢، ص١٩٩) ، هم ريطه آمده است. رايطه، دختر كعب و نام زن اسد بن عبدالعزى است كه به جِعرانه معروف بوده و از قول ابن عباس نقل است كه آيه: وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ. . . (نحل: ٩٢) ، در شأن او نازل شده است (اخبار مكه، ازرقى، ج٢، ص٢٠٧؛ الجامع الطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف. ابن ظهيره قرشى، ص٣٣7) - م. * گفتنى است كه مرادى در بلوغ المرام بالرحلة الى بيت الله الحرام، ص ٩۵، جِعرانه را جُعرانه (با ضم جيم) آورده است. - م.
4) اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، فاكهى، صص ٧ و ٨ (با اندك اختلاف در لفظ) . - م.
5) اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، فاكهى، ص ٩. - م.
۴. مسجدى [در] خانه ارقم بن ابىارقم مخزومى، در صفا، در خانهاى كه [امروزه] به خيزران معروف است، و رسول خدا (ص) در آن پنهان بوده است و عمر بن خطاب در آن اسلام آورد و پيامبر اكرم (ص) در آن [مردم] را به اسلام فرا مىخواند. (1)
۵. مسجدى در عرفه، سمت راست موقف، كه به آن مسجد ابراهيم گويند، و اين غير از مسجد عرفه است [كه مسجد نمره و مسجد ابراهيم هم خوانده مىشود].
على بن منذر كوفى براى ما نقل كرد كه ابن فضيل از يزيد بن ابىزياد نقل كرد كه گفته است: با مجاهد خارج شديم و رفتيم، چون از حرم به سوى عرفات راهى شديم، گفت: آيا در مسجدى كه ابن عمر نماز گزاردن در آن را مستحب دانسته است، نماز مىگزاريد؟ مىگويد، گفتيم آرى، و در آنجا نماز به پا داشتيم. سپس گفت: هفتاد پيامبر در آنجا نماز گزاردهاند كه همگى به خيف رفتهاند. (2)
۶. مسجد كَبْش در منا. اين مسجد از آن روى كبش [قوچ] خوانده شده است كه قوچى كه ابراهيم به جاى اسماعيل قربانى كرد، در محل اين مسجد هبوط كرد. (3)
٧. مسجدى در بالادست مكه، در ردم اعلى، كنار چاه جبير بن مطعم بن عدى بن نوفل كه به آن بئر عليا مىگويند و [گفته مىشود كه] (4)پيامبر اكرم (ص) در [محل] آن نماز گزارده است. عبدالرحمان بن كيسان [براى ما نقل كرد] كه پدرم برايم نقل كرد كه پيامبر (ص) را ديدم كنار بئر العليا نماز ظهر و عصر گزارد. اين مسجد را عبدالله بن عبيدالله بن عباس بن محمد (5)بنا كرد و در كنار آن حوضچهاى ساخت كه در آن آب
1) اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، فاكهى، ص ١٢. - م.
2) اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، فاكهى، ص ١٨. - م.
3) اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، فاكهى، ص ١٨. - م.
4) در متن مبدأ صفحه ٢٩ آمده است: «يقول» . در اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه ( ج۴، ص١٩) نيز آمده است: «يقول» اما در اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار (ازرقى، ج٢، ص٢٠٠) آمده است: «يقال: ان النبى (ص) صلى فيه» . - م.
5) در متن مبدأ صفحه ٢٩ آمده است: «عبدالله بن عبيدالله بن العباس بن محمد» . اين نقل نه با متن اخبار مكه فاكهى (ج ۴، ص ١٩) كه مأخذ مؤلف است سازگار است و نه با مأخذ فاكهى، يعنى كتاب اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ازرقى، (ج٢، ص ٢٠٠) ؛ چه ازرقى آورده است: «عبدالله بن عبيدالله بن العباس بن محمد بن على بن عبدالله بن عباس» و فاكهى آورده است: «عبدالله بن عبدالله بن العباس بن محمد» . - م.
ريخته مىشد. از برخى از فقيهان مكه شنيدم كه مىگفتند: در گذشتههاى دور، مردم [مكه] فرا دست اين چاه خانه نمىكردند، [خانههاى] مردم از مسجد [الحرام] تا اين چاه بوده و بالادست آن از سكنه خالى بوده است. (1)
٨. مسجدى در بالادست مكه كه به آن مسجد حَرَس گفته مىشده است و امروزه هم با همين نام شناخته مىشود. اين مسجد از آن رو حرس خوانده شده است كه صاحب الحَرَس مكه در [مكه] گشت مىزد و نيروهايش از شعبها و نواحى مكه در اين مسجد بر او گرد مىآمدند. اين مسجد در پايين [كوه] حُجون قرار دارد. اين مسجد، همان مسجد جن است كه رسول خدا (ص) براى عبدالله بن مسعود محدودهاى [در آن] معلوم داشت [تا در آن نماز بگزارد] اما پريانى كه در نخله، پيامبر را ديدند، پريان نينوايند، و پريانى كه آن حضرت را در مكه ملاقات كردند، پريان نُصّيْبيناند. (2)
٩. مسجدالبيعه. [يعنى] بيعت انصار با [رسول خدا (ص)] در ليله عقبه در عقبه منا. (3)
١٠. مسجدى در ذى طوى، سر دوراهى تنعيم به جده كه به آن مسجد النبى گويند. (4)
١١. مسجدى كه به آن مسجد شجره گفته مىشود و در بالادست مكه در پشت دار منارةالبيضاء در دامنه كوه، مقابل [كوه] حجون رو به روى مسجد حَرَس واقع است و درختى در آن بوده است كه رسول خدا (ص) آن را فراخوانده و آن از جاى خود حركت كرده و نزد حضرت آمده است. (5)و (6)
1) اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، فاكهى، ص ١٩. - م.
2) اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، فاكهى، صص ٢٠ - ٢٣. - م.
3) اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، فاكهى، ص ٢۶. - م.
4) اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، فاكهى، ص ٢٧. - م.
5) اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، فاكهى، ص ٢٧. - م.
6) براى آگاهى از اين معجزه نبوى بنگريد به خطبه قاصعه (١٩٢) نهج البلاغه. نيز بنگريد به پانوشت شماره ٣ صفحه ۶١ همين كتاب. - م.
١٢. مسجدى كه به آن [سُرَرْ (1)] گويند: اين همان مسجدى است كه عبدالصمد بن على ساخت. [ابن ابىعمر از مَعُن بن عيسى از مالك بن انس از محمد بن عمرو بن طلحه ديلى] از محمد بن عمران انصارى از پدرش نقل كرده كه: عبدالله بن عمر در راه مكه در حالى كه زير درخت تنومندى نشسته بودم رو به من كرد و گفت: چه چيز تو را زير اين درخت كشانده؟ گفتم سايهاش را مىخواهم. گفت: ديگر چه؟ گفتم: هيچ چيزى ديگر مرا زير اين درخت ننشانده است. عبدالله گفت: رسول خدا (ص) مىگويد: هنگامى كه در منا ميان دو كوه سخت قرار گرفتى - و با دستش به سوى مشرق اشاره مىكند - اينجا محلى است كه به آن [سُرَرْ] گفته مىشود و در آن درخت تنومندى است كه هفتاد پيامبر زير آن نشستهاند. (2)
١٣. مسجدى نزديك برامين، به طرف ديوارى كه كنار خانه عمر بن عبدالعزيز مقابل ديوار ابوسفيان است. شمارى از مكيان گمان بردهاند رسول خدا (ص) بسيار در اين مسجد مىنشسته است و از خانه خديجه در كنار خانه ابوسفيان، راهى به سوى اين مسجد وجود داشته است. (3)
١۴. مسجدى نزديك شعب على بن ابىطالب (ع) ، گفته مىشود اين مسجد جزء خانه حارث بن عبدالمطلب شده است و پيامبر اكرم (ص) در آن نماز مىگزارده و در آن مىنشسته است. خدا مىداند چه بوده است. (4)
١۵. مسجدى در ذى طوى، [ميان] ثنية المدنيين كه مشرف بر آرامستان مكه [معلا]
1) در متن مبدأ صفحه ٣٠ آمده است: «سَرَر» . - م. * مؤلف محترم هنگام سخن از كتاب ازرقى همال خود او (اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ج٢، ص ٢٠٢) اين واژه را سِرَر نگاشته است، اما در اينجا و به گاه ياد از كتاب فاكهى، برخلاف او (اخبار مكة فى قدم الدهر و حديثه، ج ۴، ص ٣٠ - ٣١) كه اين واژه را سُرَر ضبط كرده، آن را سَرَر نوشته است. مترجم ترجيح داد در اينجا، اين واژه به همان صورت كه در متن مادر آمده است، يعنى سُرَر ثبت شود. به هر روى سَرَر ناروا تحرير گشته است. - م.
2) اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، ج ۴، ص ٣٠ - ٣١. - م.
3) اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، ج ۴، ص ٣٢. - م.
4) اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، ج ۴، ص ٣٣. - م.
است و ثنيه [گردنه] اى كه در دامنه [كوه] حَصحاص قرار دارد. اين همان مسجدى است كه زبيده آن را به شكل مستطيل با طاق قوسى (1)ساخت. (2)
١۶. مسجد شجره، عبدالله بن احمد برايم نقل كرد كه ابراهيم بن عمرو گفت: عبدالمجيد بن ابىداود از پدرش به من خبر داد كه گمان رفته است كه پيامبر اكرم (ص) در مسجد شجره يعنى مسجدى كه در پايينتر از [محله] يَأجج است، نماز گزارد. (3)
١٧. مسجدى در كوه ثور، [كه اگر به سوى] عُرَنَه [بروى] در سمت چپ تو است. ثور همان غارى است كه خداوند در كتابش از آن ياد كرده است: (4). . . إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنا. . . . (5)
١٨. مسجدى در كوه حرا، (6)كه رسول خدا (ص) به آنجا مىرفته و روزى چند در آنجا اعتكاف مىكرده است. (7)
بررسى مقايسهاى: از مقايسه سياهه مكانهاى تاريخى اسلامى از نگاه ازرقى با آنچه فاكهى در اين باره برشمارده است برمىآيد كه آن دو بر سر نام پارهاى از مكانهاى [تاريخى] و ارتباط آنها با پيامبر اكرم (ص) و تاريخ اسلام همداستانند. اين مكانها عبارتند از:
١. خانهاى كه رسول خدا (ص) در آن زاده شده است.
٢. خانه پيامبر اكرم (ص) يعنى همان منزلى است كه امالمؤمنين خديجه در آن زندگى مىكرده است.
٣. خانه ارقم بن ابىارقم مخزومى
1) بنته زبيدة بازج. - م.
2) اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، ج ۴، ص ٣٣. - م.
3) اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، ج ۴، ص ٣۴. - م.
4) اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، ج ۴، ص ٣۵. - م.
5) توبه: ۴٠.
6) منظور جبل النور است كه غار حرا در آن واقع است و كوه حرا و جبل هم خوانده مىشود. - م.
7) اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، فاكهى، ج ۴، ص ٣۶. - م.
۴. مسجدى در عرفه سمت راست امام در موقف، كه به آن مسجد ابراهيم گفته مىشود و اين غير از مسجد نمره (1)است.
۵. مسجد حَرَس (مسجد جن) در بالادست مكه
۶. مسجد البيعه
٧. مسجدى در ذى طوى در دو راهى تنعيم و جده.
٨. مسجد شجره در بالادست مكه
٩. مسجد سِرَر (2)
١٠. كوه ثور
١١. كوه حرا
آنچه آمد مجموع مكانهاى تاريخى است كه بر سر آنها همداستانى وجود دارد و تا قرن سوم هجرى قمرى از اختلاف بر سر آنها در ميان عالمان ياد نشده است.
سياهه فاكهى نسبت به سياهه ازرقى افزودههايى دارد. او شمارى از مكانهايى را كه به اعتبار ارتباط تاريخى آنها با پيامبر اكرم (ص) به مسجد تبديل شدهاند، ياد كرده است؛ يعنى:
١. مسجدى در شعب على بن ابىطالب (ع)
٢. مسجد برامين
پژوهش تاريخى اقتضا مىكند پس از اين، مكانهاى تاريخى ياد شده در مكه مكرمه در طول سدههاى بعدى [نيز] بررسى شود.
٣. شفاءالغَرام باخبار البلد الحرام، اثر حافظ ابوطيب تقى الدين محمد بن احمد بن على فاسى مكى مالكى (٧۵۵ - ٨٣٢ ه. ق) .
وى باب بيست و يكم را به بيان مكانهاى مباركى كه در مكه مكرمه و حرم و نزديك آن است و شايسته زيارتند، اختصاص داده است. او اين مكانها را به مساجد،
خانهها، كوهها، مزارها تقسيم كرده است.
گفتنى است تقى الدين فاسى، اطلاعات مربوط به اين مكانها را تازه و روزآمد ساخته، و بهگونهاى دقيق، آنها را چونان كه در زمان او بودهاند توصيف كرده است. در لابه لاى نگارش او درباره برخى از آنها چندبار آمده است: «نگارش آنچه ياد كرديم در حضور من صورت پذيرفت» ، و اين نشان دهنده تراز كامل توجه و بازبينى و ريزكاوى اوست.
وانگهى، وى اطلاعات صحيح را تأييد كرده و با بررسى آنها به روشهاى علمى و اخبار متواتر بر درستى آنها تأكيد كرده؛ و به روشهاى علمى و واقعگرا اطلاعات ضعيف را [باز شناخته و] ضعيف شمارده است. اين امور موجب تقويت اعتماد به نوشتههاى او و پذيرش آنها شده است.
از تقىالدين فاسى جز اين انتظار نمىرود، چه او محدث و فقيهى است كه عهدهدار قضاوت در مكه مكرمه بوده است و در كتابش حقايق را با شم و درك عالمى گرد آورده است كه امانت علمى بر گردن دارد كه بايد آن را به كاملترين شكل ادا كند. وى به پا خاست و امانت را با كمال صداقت و اخلاص به جا آورد. اين مهم در ذيل عنوانى كه گذشت و در چندين صفحه، نمود يافته است كه نقل كامل آنها در اين باريكه گفتار نمىگنجد. اما بخشهايى از آن را تا آن مايه كه با اهداف اين جستار سازوار است، مىتوان برگرفت و باز گفت تا نمايى روشن از اين مكانهاى تاريخى كه آيندگان از گذشتگان در قالب تواترى علمى و سالم نقل كردهاند پيش رو نهاده شود. از اين هم فراتر، اين از ويژگىهاى مكتب تاريخى مكه است كه زنجيروار از ازرقى آغازيده و به تقى الدين فاسى انجاميده است.
بررسى فاسى اينگونه سرگرفته است: اين مكانها [شامل] مسجدها و خانهها و كوهها و آرامگاههاست. [شمار] مساجد بيش از ديگر موارد است، البته برخى از آنها به زادخانه و برخى ديگر به خانه مشهورند. در اينجا مراد بيان مواردى است كه به مسجد شهرهاند؛ از آنهاست:
. مسجدى در بالا و نزديك مجزره بزرگ، در سمت راست كسى كه به سوى مكه سرازير است و در سمت چپ كسى كه از آن بالا مىرود. گفته شده است كه پيامبر اكرم (ص) در آنجا نماز مغرب گزارده است. اين نكته را در دو تخته سنگ در اين مسجد يافتم كه يكى از آنها به خط عبدالرحمان بن ابىحرمى است و بر آن كنده شده است كه وى در ماه رجب سال ۵٨٨ ه. ق عمره گزارده است، و بر ديگرى حك شده است كه وى در سال ۶۴٧ه. ق عمره به جا آورده است. [فاسى،] سپس مساحت اين مسجد و فاصله آن با ديوار باب بنىشيبه را آورده و در پى آن گفته است كه اين اندازهگيرى در حضور من صورت پذيرفت. (1)
فاسى در بررسى اين مكان، سخن كسانى را كه مىگويند اين همان جايى است كه مردم در روز فتح [مكه] در آن با پيامبر (ص) بيعت كردند، نمىپذيرد و مىگويد: «شمارى از مردم اين عصر پنداشتهاند، اين مسجد همان مسجدى است كه ازرقى گفته است، در قرن مسقله كنار موقف الغنم است و گفته مىشود رسول خدا (ص) در روز فتح مكه در آنجا از مردم بيعت گرفت.
علت اين پندار آن است كه [گمان رفته است] مسجدى كه مساحت آن، و برخى از خبرها را درباره آن ياد كرديم، به [همان] كوهى پيوسته است [كه ازرقى آن را در قرن مسقله دانسته است]، و اكنون سوق الغنم در كنار آن است، اما اين پندار نادرست است زيرا كوهى كه اين مسجد كنار آن است بنابر قول ازرقى، كوهى است مشرف بر مروه كه كوه ديلمى خوانده مىشود و در بخش بالايى مكه شامى است، و ازرقى، قرن مسقله را كه بدان اشاره كرده در بخش بالايى مكه يمانى دانسته است.» (2)
٢. ديگرى مسجدى است در بالاى مسجد پيشين كه به آن مسجدالرايه (3)گفته مىشود
1) شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، فاسى، چاپ سيدى و ذهبى، ج ١، ص ۴٩٣. - م.
2) شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، فاسى، چاپ سيدى و ذهبى، ج ١، صص ۴٩٣ و ۴٩۴. - م.
3) اين مسجد را از آن رو مسجد الرايه ( مسجد بيرق) خواندهاند كه رسول خدا (ص) در روز فتح مكه، پرچمش را در محل آن افراشته مىدارد و دوگانهاى مىگزارد. بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، ايوب صبرى پاشا، ج٢، ص٨٨٨. - م.
و محب طبرى در كتاب القرى [لقاصد ام القرى] آن را به اين نام معرفى كرده است.
اين مسجد بنابر آنچه گفته شده و ازرقى هم ياد كرده است، از جمله مساجدى است كه رسول خدا (ص) در آن نماز گزارده است. [نيز] ازرقى ياد كرده است كه اين مسجد را عبدالله بن عباس بن محمد بن على بن عبدالله بن عباس، ساخته است. در اين مسجد دو كتيبه سنگى وجود دارد. يكى كوفى و ناخواناست، و در ديگرى آمده است كه مستعصم عباسى در شعبان ۶۴٠ ه. ق دستور داده است مسجد ترميم شود. امير [قُطْلُوبَك] (1)حُسامى مَنجَكى [نيز] در اوايل سال 801 ه. ق آن را تعمير كرده است. [فاسى] سپس به مساحت مسجد پرداخته و مقدار آن را بيان داشته و گفته است: «اين اندازهگيرى در حضور من صورت گرفت.» (2)
٣. مورد ديگر مسجدى است در سوق الليل نزديك زادخانه پيامبر اكرم (ص) كه به آن مختباء [پناهگاه] گفته مىشود، و هر ساله مردم بسيارى در بامداد روز دوازدهم ماه ربيعالاول، آنجا را زيارت مىكنند. كسى را نديدم از اين مسجد ياد كند، و چيزى از اخبار مربوط به آن نمىدانم. (3)
۴. مورد بعدى، مسجدى است در پايين دست مكه، منسوب به ابوبكر و گفته شده است اين مسجد [بخشى از خانه او] (4)بوده است كه از آن به مدينه مهاجرت كرده است. و الله اعلم. اين مسجد مكانى شناخته شده در محلى مشهور به حجاريه در پايين مكه و نزديك باب ماجن است. (5)
از موارد ديگر، مساجدى است كه در بيرون و بالادست مكهاند؛ از آنهاست:
1) در متن مبدأ صفحه ٣۴ برخلاف متن كتاب فاسى، چاپ سيد و ذهبى (١٩٩٩، ج ١، ص۴٩۴) ؛ و چاپ على عمر (٢٠٠٧، ج ١، ص ۴٣٢) آمده است: «قطلبك» . - م.
2) شفاء الغرام باخبار البلدالحرام، فاسى، ج ١، ص ۴٩۴. - م.
3) شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، فاسى، چاپ سيدى و ذهبى، ج ١، ص ۴٩۵. - م.
4) در متن مبدأ صفحه ٣۴ آمده است: «و يقال الذين من التى هاجر منها الى المدينة. . .» ؛ حال آنكه فاسى در متن مادر (شفاء الغرام، ج١، ص۴٩۵) چنين آورده است: « و يقال انه من داره التى هاجر منها الى المدينة. . .» . - م.
5) شفاء الغرام، فاسى، ج ١، ص ۴٩۵. - م.
۵. مسجدى كه به مسجدالاجابه معروف است و در سمت چپ كسى قرار دارد كه در شعبى نزديك ثنيه اذاخر به منا مىرود. اين، مسجدى بنام است و گفته مىشود كه پيامبر اكرم (ص) در آن نماز گزارده است.
ازرقى از اين مسجد ياد كرده و درباره شعبى كه در آن قرار دارد نيز چيزهايى آورده است، چه او با سند گذشته چنان كه نقل كرديم مىگويد: «شعب آل قنفذ [همان شعبى است كه خانه آل خلف بن عبد ربه بن سائب در آن است و رو به روى قصر محمد بن سليمان است و به آن شعب اللئام (1)گويند]. [مراد از قنفذ،] قنفذ بن زهير از بنىاسد بن خزيمه است. اين همان شعبى است كه چون از منا به مكه روى كنى در بالاى باغ خرمان و در سمت چپ توست، و امروزه، دارالخليفتين (2)[خانه دو خليفه] از بنىمخزوم در آن است. در اين شعب، مسجدى ساخته شده كه گفته مىشود پيامبراكرم (ص) در [محل] آن نماز خوانده است و امروزه حضرميان به هنگام [حج] در آن منزل مىكنند.» (3)
اين مسجد اكنون يكسره ويران است و جز ديوار پيشين، همه ديوارهاى آن فرو ريخته و در آن سنگ نبشتهاى است كه بر آن حك شده است كه اين، مسجدالاجابه است و عبدالله بن محمد در سال ٧٢٠ه. ق آن را تعمير كرده است. [فاسى،] پس از اين، مساحت مسجد را گفته و اشاره كرده است: «اين اندازهگيرى در حضور من صورت پذيرفت.» (4)
1) در چاپ سيد و ذهبى (١٩٩٩، ج١، ص ۴٩۶) آمده است: «شعب اللام» و در چاپ على عمر (٢٠٠٧، ج١، ص ۴٣٣) آمده است: «شعب اللئام» و نقل چاپ قبلى، حاصل تحريف دانسته شده است. در اخبار مكه ازرقى (ج٢، ص ٢٨۶) ، هم اللئام آمده است. - م.
2) در چاپ سيد و ذهبى (١٩٩٩، ج ١، ص ۴٩۶) آمده است: «دار الخلعيين» و در چاپ على عمر (٢٠٠٧، ج ١، ص ۴٣٣) آمده است: «دار الخليفتين» . مؤلف محترم بىآنكه به اختلاف اين دو نسخه چاپى اشارتى كند، نقل نسخه على عمر را در متن باز گفته از نسخه سيد و ذهبى گنجانده است. وانگهى در كتاب ازرقى (ج ٢، ص ٢٨٧) آمده است: «خلفيين» . - م.
3) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ج ٢، ص ٢٨٧ (با اندك اختلاف در لفظ) . - م.
4) شفا الغرام، ج ١، صص ۴٩۶ و ۴٩٧. - م.
۶. مسجدالبيعه، يعنى همان بيعتى كه در آن انصار در حضور عباس بن عبدالمطلب عموى پيامبر اكرم (ص) با آن حضرت بيعت كردند. اين مسجد، نزديك عقبهاى است كه حد نهايى منا از سوى مكه است، و در آن سوى عقبه در نزديكى مكه و در شعبى است كه در سمت چپ كسى واقع است كه از مكه به منا مىرود. [فاسى] سپس از سنگ نوشتهاى در اين مسجد سخن مىگويد، آنگاه به توصيف دقيق و ذكر مساحت مسجد مىپردازد و عبارت «تعيين آنچه بيان داشتيم در حضور من انجام شد» را تكرار مىكند. (1)
٧. مسجدى (2)در منا نزديك خانهاى معروف به دارالمنحر ميان جمره اولى و جمره وسطى، در سمت راست كسى كه به سوى عرفه بالا مىرود. اين مسجد بنابر آنچه گفته شده است، منسوب به پيامبر اكرم (ص) است، زيرا در آن سنگ نبشتهاى است كه بر آن حك شده است: اينجا مسجد سيد الاولين و الآخرين است كه در [محل] آن نماز ظهر گزارده و قربانى خود را نحر كرده است. [فاسى در ادامه] به بيان مساحت و ويژگىهاى اين مسجد پرداخته و افزوده است: «بررسى و تعيين مساحت در حضور من بوده است.» (3)
٨. مسجد كبش در منا در سمت چپ كسى كه رو به عرفه دارد. اين مسجد در منا، معروف است و مراد از كبش (قوچ) ، همان قوچى است كه خداوند آن را سر بهاى پيامبرش اسماعيل بن ابراهيم قرار داد. و اين منحر [كشتارگاه شتر]، همان خانه معروف به دارالمنحر در منا ميان جمره اولى و وسطى، نزديك مسجدى است كه پيشتر از آن ياد شد. اين خانه در ميان مردم به همين نام مشهور است؛ و قربانى [صليحى] پادشاه
1) شفاء الغرام، ج ١، صص ۴٩۶ و ۴٩٧. - م.
2) اين مسجد كه آن را مسجد نحر و مسجد منحر خواندهاند، در ميانه شرقى منا ميان جمره اولى و جمره ثانى قرار داشته و بانى و سازنده آن ناشناخته است. در سال ۶۴۵ ه. ق. ، ملك منصور (صاحب اليمن) آن را تعمير و بازسازى مىكند. در اين مسجد سنگنوشتهاى بوده است با اين مضمون: رسول خدا (ص) در حجة الوداع در اين مكان پس از نماز ظهر ۶٣ شتر به دست خود ذبح مىكند و ٣٧ شتر را به على (ع) وامىگذارد تا براى آن جناب ذبح كند. بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمينالشريفين و جزيرة العرب، ايوب صبرى پاشا، ج٢، ص٨٩١. - م.
3) شفاء الغرام، ج١، صص ۴٩٧ و ۴٩٨. - م.
يمن در آن نحر مىشود. [فاسى] سپس به توصيف اين مسجد روى مىكند و مساحت آن را بيان مىدارد. (1)
٩. مسجد خيف در منا، مسجدى پر فضيلت است كه اخبار و احاديث بر آن دلالت دارد. از آنهاست آنچه كه از المعجم الكبير طبرانى روايت كرديم. به اين ترتيب كه ابن عباس مىگويد: «رسول خدا (ص) گفت: هفتاد پيغمبر در خيف نماز گزاردند كه يكى از آنها موسى است.» (2)
و به سند ازرقى كه به ابن جريج مىرسد، وى از اسماعيل بن اميه نقل كرده است كه خالد بن مضرس به او خبر داده است كه سالخوردگانى از انصار را ديده است كه در مقابل مناره و نزديك آن در پى محل نماز گزاردن پيامبر اكرم (ص) مىگشتند. همچنين به سند فاكهى كه به ازرقى مىانجامد، مىگويد: «جدم گفت: سنگهايى كه مقابل مناره است همان محل نماز گزاردن پيامبر اكرم (ص) است و هنوز هم مردم و عالمان در آنجا نماز مىگزارند.» (3)
فاسى سخن درباره مسجد خيف و مستحب بودن زيارت آن و احاديث وارد شده در اين باره را به شرح آورده است، سپس به بحث از معمارى مسجد و تعيين مساحت آن و معلوم داشتن نمازگاه پيامبر اكرم (ص) روى كرده است، همچنانكه از شمارى از آثار تاريخى آن يعنى مناره و سقاخانه، و اميران و بازرگانانى كه ساخت و تعمير آن را پذيرفتهاند، سخن گفته است و در پايان بررسى خود، پيشنهادهايى چند درباره معمارى آن عرضه داشته است. (4)
١٠. مسجدى در تنعيم كه عايشه پس از حج در حجة الوداع، از آنجا عمرهاش را آغاز كرده است. فاسى از خلفا و شاهان و ثروتمندانى كه به تعمير اين مسجد
پرداختهاند و نيز از مساحت آن ياد كرده است. (1)
١١. مسجد فتح نزديك جموم در وادى مرالظهران (2)، گفته شده از مساجدى است كه پيامبر اكرم (ص) بين مكه و مدينه در آن نماز گزارده است. قاضى زين الدين بن حسين مراغى مدنى در كتاب تاريخ المدينة المنورة، اين مسجد را در شمار مساجدى ياد كرده است كه پيامبر اكرم (ص) ميان مكه و مدينه در آنها نماز خوانده است. متن سخن او چنين است: «و مسجدى در مسيلى كه در وادى مرالظهران است، و هنگامى كه از [بلندىهاى] صفراوات به سوى مكه سرازير شوى در سمت چپ راه قرار دارد. مرالظهران، همان بستر مسيلى است كه امروزه به مسجد فتح مشهور است.» (3)
به فرجام، فاسى اين پاره از اين باب را با اين عبارت به پايان برده است «اين مكانهاى مبارك در مكه و حرم مكه و نزديك آن، اكنون به مساجد معروفند، و ازرقى مساجد ديگرى را برشمارده است كه امروز محل آنها معلوم نيست.» (4)
وى سپس به عنوانى تازه مىپردازد «شرح محلهاى مبارك در مكه كه به زادخانه معروفند.» وى شرح اين محلها را اينگونه آغاز مىكند: اين محلها، در واقع مسجداند و تنها در ميان مردم به زادخانه شهره شدهاند. از اين رو آنها را جدا از مساجد ياد كردهام، برخى از اين محلها در ذيل مىآيد. (5)
١. زادگاهى كه زادخانه پيامبر (ص) ناميده مىشود و در محلى است كه به آن سوق الليل گويند و در ميان مكيان، شناخته شده و مشهور است. سهيلى در شرح زادخانه پيامبر اكرم (ص) و كسانى كه در آن ساخت و ساز كردهاند، مطلبى آورده است كه موجب شگفتى است، چه او مىگويد: «او [(ص)] در شعب زاده شد، و گفته مىشود
در خانهاى در صفا به دنيا آمد كه [بعدها] در تصرف محمد بن يوسف برادر حجاج بوده، و بعدها، زبيده هنگام حج گزاردن در آنجا مسجدى ساخت.» (1)
حافظ علاءالدين مغلطاى هم در كتاب السيره، در معلوم داشت زادخانه پيامبر اكرم (ص) ، چيزى گفته كه موجب شگفتى است، چه او مىگويد: «بر اساس اخبارى كه من به دست آوردهام، [پيامبر اكرم (ص)] در مكه زاده شده است. سپس در ادامه مىگويد: در خانهاى كه [بعدها] از آن محمد بن يوسف برادر حجاج بن يوسف شده است زاده شد و گفته مىشود در شعب و گفته مىشود در ردم و در عسفان.» (2)
شگفتى اين سخن در آن است كه گفته شده است پيامبر (ص) در ردم و در عسفان زاده شده است.
اين قول كه آن حضرت در ردم به دنيا آمده است را ابوحفص [عمر] بن شاهين [در. ٣٨۵ه. ق] در كتاب الناسخ و المنسوخ، روايت كرده است؛ زيرا او مىگويد: «احمد بن [عيسى بن سكن از هاشم بن قاسم از يعلى بن اشدق از] (3)عبدالله بن جراد براى ما نقل كرد كه رسول خدا (ص) در ردم زاده شد و در ردم ختنه گشت و در ردم مبعوث شد و از ردم (4)[به معراج يا جايى ديگر] برده شد.» (5)
بكرى مىگويد: ردم بنىجُمَح در مكه، [جايى است كه در آن] ميان بنىجُمَح و بنىمحارب بن فِهر، جنگى درگرفت؛ بنىمحارب بسيارى از بنىجمح را كشتند؛ ازاينرو، اين محل به واسطه فراهم آمدن پشتهها از كشتهها (6)، ردم
1) شفاء الغرام، ج ١، ص ۵٠٩. - م.
2) شفاء الغرام، ج ١، ص ۵٠٩. - م.
3) در متن مبدأ صفحه ٣٧ آمده است: « قال: حدثنا احمد بن عبدالله بن جراد. . .» ؛ اما در متن مادر، (شفاء الغرام، ج ۵، ص ۵٠٩) فاسى آورده است: « قال حدثنا احمد بن عيسى بن السكن، حدثنا هاشم بن القاسم، حدثنا يعلى بن الاشدق، عن عبدالله بن جراد. . .» . چنان كه روشن است در متن مبدأ شخصيت مجهولى در سلسله سند حديث گنجانده شده است، يعنى احمد بن عبدالله بن جراد. - م.
4) حُمل من الردم. - م.
5) شفاء الغرام، ج ١، ص ۵٠٩. - م.
6) در شفاء الغرام (چاپ سيد و ذهبى، ج ١، ص ۵٠٩؛ چاپ على عمر، ج ١، ص ۴۴٧) آمده است: «القتلى» . قتلى جمع قتيل به معناى كشتهشدگان است. اما در متن مبدأ صفحه ٣٧ به غلط آمده است: «القتل» . ترجمه بر اساس متن مادر صورت پذيرفت. - م.
خوانده شده است. (1)
سپس در ادامه از موضوعات زير درباره اين مكان شريف سخن گفته است: آنچه درباره بركت اين مكان وارد شده است، توصيف آن براساس درك و دريافت فاسى، تعيين مساحت آن و سرانجام برشماردن نام خليفههايى كه آبادانى و تعمير آن را گردن نهادهاند. (2)
٢. از آن جمله است مكانى كه گفته مىشود زادخانه [حضرت] فاطمه [دختر پيامبر] (3)[(عليها السلام)] است. اين محل در خانه مادرش خديجه دختر خويلد بوده كه در كوچهاى معروف به زقاق الحجر [كوچه سنگى] در مكه مكرمه قرار داشته است. (4)[فاسى] بار ديگر از اين محل، ذيل شرح خانههاى مبارك در مكه مكرمه ياد كرده و گفته است: «يكى از آن خانهها، خانه خديجه امالمؤمنين است كه به زادخانه فاطمه (عليها السلام) معروف است، چه او و برادرانش از خديجه و پيامبر (ص) در آن زاده شدند.» (5)
اكنون بيشتر اين خانه مسجد شده است؛ زيرا رواق دارد و هفت قوس بر هشت ستون در آن است و در ديوار رو به قبله آن سه محراب درست شده است كه خود سه مكان [خاص] بودهاند:
الف. محلى كه به آن زادزمين فاطمه (عليها السلام) گفته مىشود.
1) شفاء الغرام، ج ١، ص ۵٠٩. - م. * در مقاله «خانه خديجه بهترين مكان پس از مسجدالحرام» ميقات حج، سال هيجدهم، شماره ۶٩، ص ١٢٢، عبارت «فسمى ذلك الموضع بما ردم عليه من القتلى» بدينسان ترجمه شده است: «به همين دليل آنجا (ردم) نام گرفت، دليل آن ويرانههاى بهجا مانده از نبرد بود» . - م.
2) شفاء الغرام، ج ١، صص ۵١٠ و ۵١١. - م.
3) شفاء الغرام، ج ١، صص ۵١٠ و ۵١١. - م.
4) شفاء الغرام، ج ١، صص ۵١١ و ۵١٢. - م.
5) شفاء الغرام، ج ١، ص ۵١۴. - م.
ب. محلى كه به آن قبةالوحى (1)گفته مىشود كه چسبيده به زادزمين فاطمه (عليها السلام) است.
ج. محلى كه به آن مختبأ گفته مىشود و چسبيده به قبةالوحى است.
اين خانه پس از مسجدالحرام برترين خانه مكه است، چنان كه محب طبرى گفته است، (2)و اين شايد از آن روست كه پيامبر اكرم (ص) پس از همسرى با خديجه تا هنگام هجرت، سالها در آن زندگى كرده است و آيات فراوانى [در آنجا] بر او نازل گشته است. پيامبر اكرم (ص) در اين خانه با خديجه همسر شد و فرزندان خديجه در اين خانه زاده شدند و او در همين خانه از دنيا رفت. (3)
٣. يكى ديگر از آنها محلى است كه به آن زادخانه على بن ابيطالب (ع) گفته مىشود و نزديك زادخانه پيامبر اكرم (ص) و در بالادست آن است. اين مكان نزد مكيان به اين نام مشهور است و ميان آنان در اين امر اختلافى نيست. ازرقى از اين محل ياد نكرده است اما ابن جبير از آن ياد كرده است. (4)و (5)بر در اين خانه نوشته شده است: اين [مسجد] زادخانه اميرالمؤمنين على بن ابىطالب (ع) است و پيامبر (ص) در آن پرورش يافت.
سيد و مولاى ما ابوالعباس احمد بن ناصر لدين الله در سال ۶٨٠ه. ق دستور داد اين خانه تعمير شود. (6)
فاسى در ادامه به شرح ويژگىهاى اين مكان و مساحت آن پرداخته است.
البته عفيف الدين عبدالله ميرغنى ديدگاهى ديگر دارد، وى بر اين باور است كه على (ع) در درون كعبه چشم بر جهان گشوده است. اما نووى اين نقل را
1) مكانى در خانه حضرت خديجه (عليها السلام) كه جاى نزول فرشته وحى بر پيامبر اكرم (ص) و ابلاغ وحى به آن حضرت بوده است و بعدها در آن مقصورهاى ساخته شد. - م.
2) شفاء الغرام، ج ١، صص ۵١۴ و ۵١۵. - م.
3) شفاء الغرام، ج ١، ص ۵١۴. - م.
4) رحله، ابن جبير، ص١۴٢. - م.
5) گفتنى است كه در رحله ( ابن جبير، ص ١۴٢) آمده است: «كنار زادخانه پيامبر اكرم (ص) مسجدى است كه بر آن نوشته شده است كه اين مسجد زادخانه على [(ع)] است» . چنانكه ديده مىشود، ابن جبير چونان جهانگرد، تنها آنچه را ديده است آن هم با صيغه مجهول (نوشته شده) ياد كرده است. - م.
6) شفاء الغرام، ج ١، ص ۵١٢.
ضعيف دانسته است. (1)
او از اين رهگذر به موضوع ديگرى كه پذيرفته علماى شيعه است، اشاره كرده است و آن اين است كه اميرمؤمنان على بن ابيطالب (ع) در كعبه مشرفه زاده شده است. از آثار جامع در اين زمينه كتاب وليد الكعبة (2)است.
امروزه هيچ اثرى از اين زادخانه برجاى نيست و [ محل آن] در سمت چپ زادخانه نبوى رو به روى حرم، به توقفگاه خودرو تبديل گشته است. (3)
۴. مورد ديگر، محلى است كه به آن زادخانه [امام] جعفر صادق (ع) گفته مىشود و به خانه ابوسعيد معروف و نزديك دارالعجله است. علت اين نامگذارى وجود سنگ نوشتهاى بر سر در اين خانه است كه بر آن حك شده است: اينجا زادخانه جعفر صادق (ع) است و پيامبر اكرم (ص) به آن پا گذاشته است. فاسى پس از اين به مساحت اين محل و كسانى كه به تعمير آن پرداختهاند اشاره كرده است. (4)
[فاسى همچنين مىافزايد: گفته شده است اين خانه، از آن جعفر بن ابى طالب معروف به طيار بوده است (5)].
فاسى در ادامه، مطالب را ذيل عنوان «خانههاى مبارك مكه مكرمه» آورده است. اين مكانها به ترتيب ذيل آمدهاند:
[۵]. خانه امالمؤمنين خديجه (عليها السلام) كه از آن ياد شد.
[۶]. محلى كه گفته مىشود خانه ابوبكر است كه در همين كوچه [حجر] واقع و
1) عدةالانابة فى اماكن الاجابة، [عفيف الدين عبدالله ميرغنى]، ص ٢١٠.
2) وليد الكعبة، سيد محمدرضا جلالى حسينى؛ مولد امير المؤمنين (ع) نصوص مستخرجة من التراث الاسلامى، احمد باكتچى؛ يگانه مولود كعبه، محمد على اردوباوى، ترجمه حسينعلى عربى. بسيارى از عالمان اهل سنت بر ولادت على (ع) در كعبه تصريح كردهاند، از آنهاست: حاكم نيشابورى در مستدرك، ج٣، ص ۴٨٣؛ ابن مغازلى در مناقب على (ع) ، صص ٢۶ و ٢٧؛ سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص، ص ٢٠؛ مسعودى در مروج الذهب، ج٢، ص٢. - م.
3) روشن است كه اين بند از افاضات مؤلف محترم (ابوسليمان) است، با اين حال، در صفحه ٣٨ متن مبدأ ذيل پىنوشت شماره ۴٧ آمده است: «عدة الانابة فى اماكن الاجابة، ص ٢١٠» . - م.
4) شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، [فاسى] ج ١، ص ۵١۴.
5) شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، [فاسى] ج ١، ص ۵١۴. - م.
مشهور است، و بر در آن سنگنبشتهاى است كه بر آن حك شده است: اينجا خانه يار رسولخدا (ص) در غار و همراه او در سفرهاست. [فاسى] سپس به بعد تاريخى اين خانه و شرح مسجدى كه در آن است، مىپردازد. (1)
[٧]. مورد ديگر، خانه ارقم [بن ابىارقم] مخزومى است كه در صفا و به دار خيزران معروف است. هدف از زيارت اين خانه، زيارت مسجدى است كه در آن است. [اين مسجد] از مساجد مشهور، و در شمار مساجدى است كه ازرقى از آنها ياد كرده است. شايد اين محل پس از خانه خديجه برترين مكان در مكه است. چرا كه پيامبر اكرم (ص) بسيار در آن درنگ داشته و مردم را پنهانى به اسلام فرا مىخوانده است.
ديگر اينكه اقامت حضرت در اين مكان كمتر از اقامت او در خانه خديجه بوده است از اين رو خانه خديجه برتر از اين مكان است. والله اعلم.
فاسى از ويژگىهاى اين مسجد و مساحت آن و سنگ نوشتهاى كه در آن است سخن گفته است. (2)
[٨]. از ديگر خانههاى مبارك در مكه، خانه عباس بن عبدالمطلب در مسعى است كه پرچم سبز در آن است و اكنون نوانخانه تهيدستان شده است. (3)
اينها مجموع مكانهاى تاريخى مكه مكرمه است كه به صورت مكتوب به تقى الدين فاسى رسيده است.
وى پس از آنچه گذشت، عنوان ديگرى آورده است و آن «شرح كوههاى مبارك مكه و حرم آن» است كه در آن از جمله به مورد ذيل پرداخته است:
[٩]. مسجد مرسلات كه در جنوب مسجد خيف [در دامنه كوه صفائح] است. محب طبرى در كتاب القرى [لقاصد ام القرى] در باب سىام با عنوان «آنچه درباره غارى كه سوره مرسلات در آن نازل شد، وارد شده» [آورده است كه] از عبدالله بن مسعود، نقل
است كه هنگامى كه ما با پيامبر (ص) در منا در غار بوديم، ناگاه: وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً (1)«سوگند به فرستادگان پى در پى» بر حضرت نازل شد. حضرت آن را تلاوت مىكرد و من آن را از دهان او [مىگرفتم] (2)، و حضرت آنچه به او وحى مىشد، بيان مىداشت كه ناگه مارى در ميان جهيد، پيامبر (ص) گفت: بكشيدش، ما به سوى آن شتافتيم، گريخت، حضرت گفت: از شر شما امان يافت، همچنانكه از شر آن محفوظ مانديد. (3)
غار ياد شده مشهور است و براى كسى كه از يمن مىآيد در پشت مسجد خيف در دامنه كوه [صفائح] واقع است. اين چنين آيندگان از گذشتگان آن را ياد كردهاند. و الله اعلم. (4)
از نوشتههاى مهم فاسى دراين باره، مطلبى است كه در باب بيست و دوم كتابش آورده است با عنوان «درباره مكانهايى در مكه مكرمه و حرم [و اطراف آن] كه با مناسك [حج] ارتباط دارند، و ٢۶ محل اند و به ترتيب حروف الفبا مرتب شدهاند.» (5)وى به شرح از آنها ياد كرده است.
۴. الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، اثر جمال الدين محمد جارالله بن محمد نور الدين بن ابىبكر بن على بن ظهيرة قرشى مخزومى (در. ٩٨۶ه. ق) .
نگارنده، گفتار پايانى كتابش را به اين عنوان اختصاص داده است «در شرح مكانهاى معظم و محلهاى مكرم مكه مكرمه و حرم و اطراف آن كه به فضيلت شهرهاند و زيارت مىشوند يعنى زادخانهها و خانهها و مسجدها و كوهها و آرامگاهها و امثال اينها.»
1) مرسلات:١. - م.
2) در شفاء الغرام چاپ سيد و ذهبى (١٩٩٩، ج ١، ص ۵٣١) ؛ و چاپ على عمر (٢٠٠٧، ج ١، ص ۴۶٧) مانند صحيح بخارى (ج ٢، ص ٣٩) آمده است: «و انى لاتلقاه من» ، اما در صفحه ٣٩ متن مبدأ آمده است: «و انى لألقاه من» . - م.
3) صحيح بخارى، ج ٢، ص ٣٩. - م.
4) شفاء الغرام، ج ١، صص ۵٣١ و ۵٣٢. - م.
5) شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، [فاسى] ج ١، صص ۵٣٩ - ۶٠٢. - م.
وى نخست به بيان زادخانهها مىپردازد:
١. يكى از اينها كه از والاترينشان است، زادخانه حضرت رسولاكرم (ص) است كه سخن را با آن مىآغازيم. اين محل در مكه و در مكانى است معروف به سوق الليل كه به مولد النبى مشهور است.
او در ادامه مىگويد: «زادخانه بودن اين مكان زبانزد، و ميراثى است كه آيندگان از گذشتگان بازگفتهاند. در مكه رسم شده است هر سال در شب دوازدهم ربيع الاول (1)، قاضى شافعى مكه پس از نماز مغرب در ميان جمعيتى انبوه كه در ميان آنها سه نفر قاضى و بيشتر فقيهان و فضلاى بزرگ و ثروتمندان وجود دارند با فانوسهاى فراوان و شمعهاى بزرگ در قالب خيلى عظيم به زيارت اين محل مقدس مىروند.» (2)
وى در ادامه، معرفى مشروح اين مكانها را پىمىگيرد كه در اينجا به كوتاهى از آنها ياد مىشود:
٢. زادخانه حضرت فاطمه [(عليها السلام)] دختر حضرت رسول خدا (ص) كه در خانه مادرش خديجه در كوچهاى در مكه معروف به زقاق الحجر بوده است و طبرى آن را دارخزيمه خوانده است [. . .]. [اكنون،] بيشتر اين خانه حالت مسجد دارد و در آن جايگاهى است كه به آن قبة الوحى گفته مىشود و در كنار آن جايى است كه مختباء ناميده مىشود و مردم به زيارت آن مىآيند و مىپندارند، پيامبر اكرم (ص) هنگامى كه مشركان به او سنگ مىپراندند در پس اين محل پناه مىگرفته است. اين سخن بى پايه است. (3)
٣. يكى از اين مكانها، زادخانه حضرت على بن ابىطالب (ع) است كه در محلى معروف به شعب على قرار دارد. اين زادخانه مقابل زادخانه پيامبر اكرم (ص) و در بالادست آن است. اين مكان در ميان مكيان مشهور است و در آن اختلافى نيست و بر در آن سنگ نبشتهاى است كه بر آن حك شده است: اينجا زادخانه اميرالمؤمنين
علىبن ابىطالب است. رسول خدا (ص) در اين محل پرورش يافت. گفته شده است زادخانه حضرت على (ع) درون خانه كعبه است، اما نووى در [كتاب] تهذيب الاسماء و اللغات (1)، اين نقل را ضعيف دانسته است. (2)
۴. مورد ديگر بنابر نقل، زادخانه حضرت حمزة بن عبدالمطلب عموى پيامبراكرم (ص) است كه در پايين دست مكه بر سر راه كسى است كه به بركه ماجن (كه اهل مكه به غلط آن را ماجد گويند) مىرود.
فاسى مىگويد: (3)«دليلى بر درستى اين مطلب نيافتهام، صحت اين امر مورد ترديد است؛ زيرا اين مكان، محل بنىهاشم نبوده است والله اعلم.» (4)
۵. جايى كه مىگويند زادخانه عمر خطاب است. فاسى (5)اين سخن را ضعيف دانسته و مىگويد: «در اين باره چيزى نمىدانم كه معتبر شناخته شود.» (6)
۶. زادخانه ديگر، جايى است كه به آن زادخانه [امام] جعفرصادق (ع) گفته مىشود. (7)
نگارنده، شرح خانههاى مبارك را ادامه مىدهد، و باز به شرح دوباره آنچه گذشت به عنوان خانههايى كه در مكه، مسجد بهشمار رفتهاند مىپردازد (8)و از خانههاى زير ياد مىكند: خانه ارقم بن ابىارقم مخزومى كه در روزگار او به خانه خيزران معروف بوده
1) مترجم در شرح حال على (ع) در كتاب تهذيب الاسماء و اللغات (ج١، صص٣۴۴- ٣۴٩) و نيز در دو مجلد ديگر آن، نتوانست اين سخن منسوب به نووى را بيابد. - م.
2) الجامع اللطيف، ص ٣٢٨. - م. * براى آشنايى با ديدگاه اهل سنت نسبت به زادخانه حضرت على (ع) بنگريد به پانوشت ٢ صفحه ۶٨ همين كتاب. - م.
3) شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، ج ١، ص ۵١٣. - م.
4) الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، ابن ظهيره، ص ٣٢٨. - م.
5) شفاء الغرام، ج ١، ص ۵١٣. - م.
6) الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، ص ٣٢٨. - م.
7) الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، ابن ظهيره، ص ٣٢٩. - م. * در متن مبدأ صفحه ۴٠ در تاريخ چاپ كتاب الجامع اللطيف آمده است: « ١٣٩٢ه /١٩٣٢م» كه خطا، و درست آن ١٣۵٢ه. ق. است. - م.
8) برخلاف سخن مؤلف محترم، ابن ظهيره در الجامع اللطيف ذيل عنوان «ذكر الدور المباركة» (صص ٣٢٩ - ٣٣١) از شش محل ياد مىكند و تنها خانه ارقم بن ابىارقم را مسجد مىخواند. - م.
است. اين خانه در كنار صفا قرار دارد و هدف [از ديدار آن] زيارت مسجدى است كه در آن است؛ چرا كه رسول خدا (ص) در آغاز دعوت در آن پنهان بوده و عمر و حمزه و ديگران در آن اسلام آوردند و اسلام از آنجا آشكار شد و صحابه در آن گرد مىآمدند. پس اين خانه را فضيلت بسيار است. مسجد ياد شده را خيزران همسر مهدى عباسى در آن ساخت. (1)
[ابن ظهيره] سپس به خانه عباس بن عبدالمطلب كه در مسعى قرار داشته و بعدها به نوانخانه تهيدستان تبديل شده است، مىپردازد. در ديوار اين خانه [ يكى از دو ميله (2)] سبز (3)بوده است كه در حالت سعى، حركت در ميان آن دو راحت صورت مىگرفت. (4)
پس از اين به مساجد تاريخى در منا و اطراف آن اشاره كرده، مىگويد: «برخى از اينها موجود و در عصر ما معروفند، و برخى ديگر از ميان رفتهاند و در مكه و بيرون آن اثرى از آنها نيست.» (5)
1) الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، ص ٣٣٠. - م.
2) در متن مبدأ صفحه ۴٢ آمده است: «كان فى جدارها الميلان الاخضران» كه غلط و برخلاف متن مادر (الجامع اللطيف، ص٣٣٠) است كه در آن آمده است: «و فى جدارها احد الميلين الاخضرين» . - م. t * مراد از اين دو ميله، دو پرچم سبز است كه يكى در كنار خانه عباس بوده و ديگرى در ديوار يا خودخانه، اين دو پرچم سبز نشان دهنده محل شروع سعى از مروه به صفا، و پايان هروله (آهسته دويدن) از صفا به مروه بوده است. خانه عباس در اواخر جمادى الثانى ١٣۶٧هجرى قمرى تخريب شد. بنگر به: كعبه و مسجدالحرام در گذر تاريخ، محمد طاهر كردى مكى، ترجمه هادى انصارى، ص٢۵٣. - م. * براى آگاهى فزونتر بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، ايوب صبرى پاشا، ج٢، صص ٨٣۵ و ٨٣۶ - م.
3) در شفاء الغرام باخبار البلد الحرام (فاسى، ج ١، ص ۵١٩) آمده است: «و فيها العلم الاخضر» . - م.
4) الجامع اللطيف، ص ٣٣٠. - م.
5) آنچه مؤلف محترم از قول ابن ظهيره و ذيل «ذكر المساجد المأثورة فى منى و جهتها» آورده است شرح ابن ظهيره بر اين عنوان نيست (ص ٣٣٣) ، بلكه آغاز شرح عنوان «ذكر المساجد» است كه از صفحه ٣٣١ آغاز گشته و در صفحه ٣٣٣ پايان يافته و در آن از مساجد ذيل سخن رفته است: مسجد الرايه، مسجدى نزديك مجزره بزرگ، مسجد مختباء، مسجد ابراهيم (بر كوه ابوقبيس) ، مسجد بيعه (جن، حرس) ، مسجد اجابه. در صص ٣٣٣ تا ٣۴٠ ذيل «ذكر المساجد التى فى منى و جهتها» به مساجد ذيل اشاره رفته است: مسجد البيعه، مسجد نحر، مسجد كبش، مسجد عايشه، مسجد خيف، مسجد ضب، مسجد عرفه، مسجد تنعيم، مسجد جعرانه، مسجد فتح. - م.
وى در ادامه به شرح مساجد معروف در روزگار خود مىپردازد، از آنهاست: مسجد البيعه، مسجد جن، مسجد اجابه، (1)[مسجد آل قنفذ، مسجد استراحت].
او در پايان به مساجدى كه در منا و اطراف آن است (2)پرداخته و از موارد ذيل ياد كرده است: مسجد البيعه، مسجد النحر ميان جمره اولى و وسطى در سمت راست كسى كه به عرفه مىرود. مسجد كبش در سمت چپ كسى كه در دامنه كوه ثبير (3)به سوى عرفه بالا مىرود. مسجد عايشه كه آن نيز در دامنه كوه ثبير است. مسجد خيف. مسجدى در پاى كوه ضب كه مشرف به مسجد خيف است كه صغانى آن را صفايح خوانده و صابح هم گفته شده است، و به غار مرسلات معروف است و تا به امروز به همين نام شناخته مىشود.
در صحيح بخارى در باب «جانورانى كه محرم آنها را مىكشد» از قول ابن مسعود آمده است كه او مىگويد: ما در منا در غار با پيامبر (ص) بوديم كه ناگاه: «و المرسلات عرفاً» بر او نازل شد. حضرت آن را تلاوت مىكرد و من از دهان او مىگرفتم و آن حضرت آنچه به وى وحى مىشد بيان مىكرد، كه ناگه مارى در ميان جهيد، پيامبر اكرم (ص) گفت: بكشيدش، ما به سوى مار شتافتيم، گريخت. پيامبر اكرم (ص) گفت: از شر شما امان يافت، همچنانكه شما از شر او محفوظ مانديد. مسجد عرفه كه امام در آن نماز مىگزارد و مشهور است. مسجد تنعيم كه عايشه پس از گزاردن حج در حجةالوداع در آن عمره را آغاز كرد، مسجد جعرانه، همان مسجدى است كه رسولخدا (ص) پس از فتح مكه هنگامى كه
1) الجامع اللطيف، صص ٣٣٣ - ٣٣٨. - م. * گفتنى است بر خلاف نقل مؤلف محترم در صفحه ۴٢ متن مبدأ، ابن ظهيره، هنگام برشمردن مساجد معروف از مسجد جن و مسجد اجابه ياد نكرده است، بلكه آن دو را ذيل عنوان «ذكر المساجد» آورده است (صفحه ٣٣2) - م.
2) چنانكه ديده مىشود مؤلف محترم پريشانگويى كرده است. چه در آغاز دو بند پيش آورده است: «مساجد تاريخى در منا و اطراف آن» و اينك نيز همان مطلب را تكرار كرده است. آنچه پيش از اين آورده خطاست و با متن الجامع اللطيف سازگارى ندارد. - م.
3) كوهى است مقابل كوه حرا. بنگريد به: كتاب اسماء جبال تهامة و جبال مكه و المدينة و ما فيها من القرى و ما ينبت عليها من الاشجار و ما فيها من المياه، عرام بن الاصبغ سلمى، تحقيق و تعليق محمد صالح سنّاوى، ص٢٩. - م.
از طائف باز مىگشت در عمرهاش در آنجا محرم شد.» (1)
جمال الدين محمد بن ظهيره، در ادامه به بررسى مساجدى كه ازرقى از آنها نام برده اما در روزگار وى از آنها اثرى نمانده است، مىپردازد: مساجدى كه ازرقى نام برده و اكنون اثرى از آنها نيست، پنج باب است:
١. مسجدى در بالادست مكه ميان شعب ابن عامر كه اكنون به شعب عامر معروف است.
٢. مسجدى در اجياد كه گفته مىشود پيامبر اكرم (ص) به جايى در آن تكيه كرده است. ازرقى مىگويد: آگاهان، اين نكته را نمىپذيرند و تنها پذيرفتهاند كه آن حضرت (ص) در اجياد صغير نماز گزارده است، و بر محل نماز هم از سر تحقيق دست نيافتهاند، بلكه تعيين محل آن مبتنى بر حدس بىاساس است. (2)
٣. مسجدى در بالادست مكه مقابل مسجد حرس كه به آن مسجد شجره گويند، و گفته شده است پيامبر اكرم (ص) در [محل] اين مسجد، درختى را كه در آن بود [نزد خود] فراخواند، درخت پيش آمد، حضرت از او چيزى پرسيد، سپس دستور داد باز گردد، درخت به جاى خود بازگشت. اين مسجد از ميان رفته است. (3)
۴. مسجدى در ذىطوى در بالادست مكه ميان دو ثنيهاى كه حاجيان از آنها وارد [مكه] مىشوند.
۵. مسجد سرر كه اكنون تعيين محل دقيق آن ممكن نيست، بلكه حدود آن را مىتوان معلوم داشت.
۶. (4)مسجدى در عرفه سمت راست موقف كه به آن مسجد ابراهيم گفته مىشود، و
1) الجامع اللطيف، صص ٣٣٣ - ٣٣٨.
2) اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ازرقى، ج ٢، ص ٢٠٢. - م.
3) براى آگاهى از اين معجزه نبوى، بنگريد به: خطبه قاصعه (١٩٢) نهج البلاغه. نيز بنگريد به پانوشت ٣ صفحه ۶١ همين كتاب. - م.
4) در الجامع اللطيف صحفه ٣٣٨ آمده است: «الا خمسة مساجد» ؛ اما در شرح مطلب از شش مسجد ياد شده است. مؤلف محترم هم به اين خطا عنايت نكرده و آن را تكرار كرده است. - م.
اين غير از مسجد عرفهاى است كه امام در آن نماز مىگزارد.
مساجد ياد شده، امروزه وجود ندارند و شناخته نيستند. (1)
۵. الاعلام باعلام بيت الله الحرام فى تاريخ مكة المشرفة، تأليف محمد قطب الدين بن احمد علاءالدين بن محمد نهروالى مكى، مشهور به قطبى (٩١٧ - ٩٩٠ه. ق) .
قطبى سخن پايانى كتابش را به گفتوگو از مكانهاى تاريخى [مكه] اختصاص داده است با اين عنوان «گفتار پايانى درباره محلهاى مبارك و مكانهاى تاريخى در مكه مشرفه» وى در اين جستار به طور مبسوط و با بررسى تاريخى روشمند، به اين مكانها پرداخته است.
او كار را از اشاره به محلهايى كه در رساله حسن بصرى آمده، آغاز كرده است؛ سپس به افزودههاى نقاش [مفسر] كه درباره امور مربوط به اين مكانها است پرداخته است. وى از خانه حضرت خديجه آغاز كرده؛ سپس زادخانه پيامبر اكرم (ص) ، آنگاه به خانه ارقم [بن ابىارقم] مخزومى پرداخته است. پس از اين، ديگر مكانها و مسائل مربوط به تاريخ و ساختمان آنها را بررسى كرده است.
قطبى نهروالى در معرفى اين مكانها به مواردى كه در روزگار او معروف بوده بسنده كرده است. وى از اين نكته در نوشتهاش اينگونه خبر داده است: «به شناخته شدههاى آنها بسنده مىكنيم.» (2)
۶. الارج المسكى فى التاريخ المكى و تراجم الملوك و الخلفاء، نوشته على بن عبدالقادر طبرى (در. ١٠٧٠ه. ق) .
طبرى فصل سوم كتابش را با عنوان «درباره مكانهاى مشهور [مكه] و مساجد [آن]» پرداخته است و مىگويد: «در مكه و اطراف آن محلهايى معروف وجود دارد كه
زيارت آنها مستحب است. نيز مساجد فراوانى غير از مسجدالحرام، و نوانخانههاى پرشمارى وجود دارد كه پيشينيان از آنها ياد كردهاند.
ما نيز به مساجد تاريخىاى كه پيشينيان از آنها خبر دادهاند، مىپردازيم و همۀ آنچه را كه در زمان ما وجود دارد ياد خواهيم كرد. [گفتنى است] بيشتر زادخانههايى كه از آنها سخن رفته است، در زمان ما مسجد گشتهاند.» (1)
وى سخن را با شرح زادخانه رسول خدا (ص) آغازيده و مىگويد: «در دهانه شعب على و معروف است و بسيارى از آن ياد كردهاند. ناصر عباسى (۵۵٣ - ۶۶٢ه. ق) ، سپس اشرف شعبان حاكم مصر، بعد ناصر فرج بن برقوق، پس از او ملك مظفر غسانى حاكم يمن، و بعد سلطان سليمان خان، گنبد و مسجد آن را تعمير كردهاند و در آن نماز برپا مىشود. اين مربوط به سال ٩٣۵ه. ق است. پس از آن، سلطان غازى محمدخان بن مولانا المقدس سلطان مرادخان، در سال ١٠٠٩ه. ق آن را بازسازى كرد. اين بازسازى به دست يكى از بزرگان حكومت عثمانى به نام غضنفير آغا [غضنفر آقا] صورت گرفت. او پولى كلان براى اين كار هزينه كرد و ديوارهاى محل را برافراشت و بر آن گنبدى بزرگ نهاد و منارهاى ساخت و اموال بسيارى در روم [تركيه] بر آن وقف نمود و براى آن مؤذن و سرايهدار و پيشنماز با حقوق سالانه معين گماشت كه از محل عايدات وقف ياد شده فراهم مىآمد و ميان آنان تقسيم مىشد. سپس حكومت براى اين محل معلمى با دستمزد مشخص معلوم داشت كه دو روز در هفته در آنجا تدريس مىكرد.
مورد ديگر، زادخانه حضرت فاطمه (عليها السلام) است كه در زقاق الحجر در سمت راست كسى است كه به مسجدالحرام مىرود.
مورد بعدى، خانه خديجه است كه در جوار زادخانه حضرت فاطمه (عليها السلام) است. خانه خديجه (عليها السلام) پس از مسجدالحرام برترين مكان در مكه است.
1) الارج المسكى فى التاريخ المكى و تراجم الملوك و الخلفا، [طبرى]، ص۶٨.
مورد ديگر، خانه خيزران در صفاست كه معروف است و پيشينيان از آن ياد كردهاند. در اين خانه مسجدى است كه به آن مختباء گويند. زيرا پيامبر اكرم (ص) در آغاز [دعوت به] اسلام در آن پنهان مىشد. واژه مسجد بر همه اين خانه اطلاق مىشود و داراى سرايهدار و امام جماعت است. (1)
همچنين مورخان اهل مكه پيوسته و به طور متوالى و با تكيه بر تواتر علمى، ثبت و ضبط اين مكانها و شرح اصلاحاتى كه در آنها صورت گرفته است و توجه پادشاهان و واليان مسلمان به آنها تا سدههاى اخير را پى گرفتهاند، از آنهاست:
٧. منائح الكرم فى اخبار مكة والبيت و ولاة الحرم، اثر على بن تاج الدين بن تقى الدين سنجارى (١٠۵٧ - ١١٢۵ه. ق) .
وى ذيل عنوان «مكانهاى مكه و زيارتگاههاى آن» ، [از جمله] عبارات زير را آورده است: «در مكه مكانهاى فراوان و زيارتگاههاى بنامى وجود دارد كه مورخان در آثار مفصل خود از آنها ياد كردهاند، و در جاى خود به برخى از آنها اشارت خواهد رفت.» (2)
٨. تحصيل المرام فى اخبار البيت الحرام و المشاعر العظام و مكة و الحرم و ولاتها الفخام، نوشته محمد بن احمد بن سالم بن عمر مكى مالكى، معروف به ابن صباغ (در.١٣٢١ه. ق) .
وى فصل سوم كتابش را ذيل عنوان «مكانهايى در مكه و حرم آن و پيرامونش كه دعا در آنها روا مىشود» پرداخته و گفته است: «قاضى مجدالدين شيرازى در كتاب الوصل و المنى، محلهاى ديگرى را در مكه و حرم آن ياد كرده است كه دعا در آنها روا مىشود، چه از نقاش مفسر نقل مىكند كه در منسك خود گفته است: در [كوه] ثبير و مسجد كبش و مسجد خيف. . . و در خانه خديجه همسر پيامبر اكرم (ص) در شب
جمعه، و در زادخانه نبوى در ظهر روز دوشنبه، و در خانه خيزران در مختبأ پس از نماز مغرب و عشا دعا روا مىشود.» (1)
٩. سالنامة العربية فى شأن [الدولة (2)] العثمانية، منتشر شده در سال ١٣٠٣ه. ق.
در اين نشريه به مكانهاى تاريخى مبارك در مكه مكرمه بهشرح پرداخته شده است و از اصلاحات و تحولاتى كه در آنها رخ داده، ياد شده است. (3)
١٠. العقد الثمين فى فضائل البلد الامين (4)، نگاشته احمد بن محمد خضراوى (١٢۵٢ - ١٣٢٧ه. ق) .
در [ذيل] فصل سوم [كتاب خضراوى] با عنوان «درباره مكانهاى تاريخى [مكه مكرمه]» ، شمار [اين] مكانهاى تاريخى به ٣١ محل رسيده است. او در بررسى خود به مكانهاى منسوب به پيامبر اكرم (ص) بسنده نكرده است، بلكه آنچه را به شمارى از صحابه منسوب است نيز برشمارده است و به هر آنچه پيشينيان بيان كردهاند، پرداخته است و صحيح آنها را تأييد كرده و آنچه را در آنها صحيح نيست، برساخته خوانده است.
١١. كتاب دانشنامهاى افادةالانام بذكر اخبار بلد الله الحرام، تأليف عبدالله غازى (١٢٩٠ - ١٣۶۵ه. ق) .
غازى در چند فصل و به تفصيل به اين موضوع پرداخته است. وى به اكثر كتابهايى كه نويسندگان مكى درگذشته در اين باره نگاشتهاند نيز اشاره كرده است. اينك، عناوين اين فصول را مىآوريم:
1) تحصيل المرام فى اخبار البيت الحرام و المشاعر العظام و مكة و الحرم و ولاتها الفخام، [ابنصباغ]، ج٢، ص ۵٨۶.
2) در متن مبدأ صفحه ۴۶ آمده است: «الدول العثمانية» . - م.
3) سالنامة العربية فى شأن الدولة العثمانية، ص ١۴۴٨.
4) فاسى (ابوالطيب تقى الدين محمد بن على، ٧٧۵ - ٨٣٢ه. ق.) هم كتابى دارد با عنوان: العقد الثمين فى تاريخ البلد الامين. - م.
فصل سوم: در بيان مساجد مبارك تاريخى (1)
فصل چهارم: در شرح مكانهايى در مكه كه به زادخانه معروفند
وى در اين فصل، تاريخ اين مكانها را به شرح كاويده است و از تاريخ ساخت و توجه حاكمان و اميران به آنها ياد كرده است. (2)
فصل پنجم: در شرح مكانهاى مشهورى كه با مناسك [حج] ارتباط دارند (3)
فصل ششم: در بيان مكانهايى كه به مناسك [حج] ارتباط ندارند، اما در ميان مردم شهره شدهاند (4)
تأليف تاريخى در اين زمينه پر شمار است. (5)زنجيره اين نگارشهاى علمى پى در پى، در عصر كنونى هم ادامه يافته است، كه تا آن مايه كه مىدانيم بدانها اشاره مىكنيم:
١٢. ملخص مناسك الحج، ويليه دليل الآثار المطلوبة فى مكةالمحبوبة، اثر عبدالمالك ابن عبدالقادر بن على معروف به طرابلسى (در. ١۴١٨ه. ق) .
وى ٣٠ مورد از مكانهاى ياد شده را برشمارده كه در بردارنده مشاعر مقدس است. او نقشهاى از مكه مكرمه كشيده و محل مكانهاى تاريخى اسلامى معروف در عصر حاضر را در آن معلوم داشته است. (6)
١٣. معالم مكة التاريخية و الاثرية، نوشته عاتق بن غيث بلادى [قرن چهاردهم].
اين كتاب فراگيرترين اثر در موضوع خود است. اين امر از عنوان و محتواى كتاب برمىآيد. به زودى درباره اين اثر به شرح سخن خواهد رفت.
1) افادة الانام بذكر اخبار بلد الله الحرام، [غازى]، ج ٢، صص ٣٧ - ۶٣.
2) افادة الانام بذكر اخبار بلد الله الحرام، [غازى]، ج ٢، صص ۶٧ - ٨۵.
3) افادة الانام بذكر اخبار بلد الله الحرام، [غازى]، ج ٢، صص ٨۶ - ١٣١.
4) افادة الانام بذكر اخبار بلد الله الحرام، [غازى]، ج ٢، صص ١٣١ - ١۴۴.
5) ترجمه متن مبدأ به صورت «و ديگر تأليفهاى تاريخى پرشمار» است اما چون اين جمله فاقد فعل است و با واو استيناف آغاز گشته است، به شكلى كه در متن آمده ترجمه شد. - م.
6) مؤلف محترم، نشانى نداده است. مترجم هم نتوانست به كتاب طرابلسى دست يابد. - م.
بىترديد سخن اين گروه از نويسندگان مورد اطمينان كه بيشترشان از فقيهان و محدثان و قاضيان و عالمانند، درباره مكانهاى تاريخى صحيح، موجب تحقق تواتر خبرى اصطلاحى در آشكارترين شكل و دقيقترين معنا مىشود. (1)
گفتار سوم: (2)مكانهاى تاريخى در كتابهاى خاص تاريخ مكه و مدينه
در اين گفتار به شرح دو عنوان از اين دست تاريخنگاشتها بسنده مىشود:
١. تاريخ مكة المشرفة و المسجدالحرام و المدينة الشريفة و القبر الشريف، نگاشته امام ابوالبقاء محمد بن احمد بن محمد بن ضيامكى حنفى (در. ٨۵۴ ه. ق) .
ابن ضيا در پارهاى از فصل دوم اين كتاب با عنوان «درباره مكانهاى مبارك مكه مشرفه و حرم و اطراف آن كه زيارت آنها و نمازگزاردن و دعا كردن در آنها به اميد كسب بركت مستحب است» اين مكانها را شامل مسجد و خانه و كوه و مزار دانسته و افزوده است كه بيشتر اين مكانها مسجدند، البته برخى از مساجد به زادخانه شهره شدهاند، و شمارى هم به خانه معروف گشتهاند. ابنضيا پس از اين مقدمه به شرح اين مكانها مىپردازد. (3)
وى فصل هفتم اين كتاب را نيز به شرح مساجدى كه در مدينه معروفند و پيامبر اكرم (ص) در آنها نمازگزارده و مساجدى در مدينه كه حضرت در آنها نماز خوانده اما در عصر مؤلف شناخته نيستند، و مساجدى در راه مكه و مدينه كه حضرت در آنها نماز گزارده و مساجد معروف در غزوات و جز اينها اختصاص داده است. (4)
1) نيز و از جمله بنگريد به: من المساجد و المزارات فى الحرمين الشريفين، سيد محمد حسينى شيرازى؛ معالم مكة و المدينة بين الماضى و الحاضر، يوسف رغد عاملى كه بهشرح از مكانهاى تاريخى مكه مكرمه و مدينه منوره ياد كردهاند. - م.
2) اين گفتار افزوده مترجم است. - م.
3) تاريخ مكة المشرفة و المسجدالحرام و المدينة الشريفة و القبر الشريف، ابن ضيا مكى، صص١٧٩- ٢٠۶. - م.
4) تاريخ مكة المشرفة و المسجدالحرام و المدينة الشريفة و القبر الشريف، ابن ضيا مكى، صص ٢٩٧ - ٣١۵. - م.
٢. موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، اثر ايوب صبرى پاشا (در. ١٢٩٠ه. ق) ، ترجمه جمعى از مترجمان.
صبرى پاشا از عالمان و مورخان و عوامل تركيه عثمانى در مكه مكرمه بوده است. وى با تكيه بر منابع مكتوب و مشاهدات شخصى خود در مدت هفده سال اين كتاب دانشنامهاى را بهگونهاى بس نيكو در پنج مجلد پرداخته است. در اين كتاب از تاريخ و جغرافيا و آداب و رسوم و اقتصاد و. . . مكه مكرمه و مدينه منوره به شرح سخن رفته است.
متن حاضر ترجمه عربى متن تركى استانبولى كتاب است كه به همت گروهى از مترجمان صورت گرفته و در مصر به چاپ رسيده است.
دو جلد نخست اين مجموعه درباره مكه مكرمه و دو جلد دوم آن درباره مدينه منوره و جلد فرجامين آن درباره جزيرة العرب نگاشته شده است.
مؤلف در جلد دوم به ٣٩ مكان مقدس در مكه مكرمه اشاره كرده است كه شامل خانهها، مساجد، مزارهاست. از اين شمار ١٣ مورد مسجد و ٧ مورد خانه است.
مساجد عبارتند از: مسجد ذىطوى، مسجد تنعيم، مسجد جن، مسجد رايه، مسجد مدعى، مسجد البيعه، مسجد نحر، مسجد خيف، مسجد كبش، مسجد مرسلات، مسجد ابراهيم، مسجد مشعر، مسجد ابوبكر. (1)
خانهها عبارتند از: خانه حضرت خديجه (عليها السلام) ، زادخانه نبوى، خانه خيزران (خانه ارقم بن ابىارقم) ، خانه عباس بن عبدالمطلب، خانه ابوبكر، زادخانه على (ع) ، خانه ابوسفيان. (2)
در شرح خانه خديجه (عليها السلام) آمده است كه اين خانه در زقاق الحجر (كوچه سنگ) كه در قديم زقاق العطارين (كوچه عطاران) خوانده مىشده است قرار دارد. در
سال ١٠۴٣ه. ق بر اين خانه گنبدى بزرگ نهاده و در درون آن دو محراب ساخته شد.
در محل زاده شدن حضرت زهرا (عليها السلام) در اين خانه، سنگى سفيد و گرد ناقص نهاده شده است و بر آن مقصورهاى با روكش سبز است. (1)
در شمال اين خانه، اتاقى كوچك است كه پرستشگاه حضرت رسول اكرم (ص) بوده است. در محل سجده حضرت (ص) در محراب اين مكان الماسى شش وجهى به ستبراى انگشت دست نهاده شده است. (2)
درباره زادخانه نبوى آمده است كه در شرق حرم در خيابان شعب ابىطالب كه امروزه به شعب بنىهاشم و زقاق المولد (كوچه زادخانه) شهره است قرار دارد. در گذشته و در عصر رسول خدا (ص) به اين خانه دارالتبابعه گفته مىشده است.
از قديم رسم است كه علما و اعيان از مسجدالحرام به اين خانه مىآيند و در آن دعا و عبادت مىكنند و باز به مسجدالحرام باز مىگردند. (3)
در جلد چهارم اين اثر به مساجد و مكانهاى مقدس در ميان مكه مكرمه و مدينه منوره كه مورد احترام و زيارت مردم بودهاند اشاره شده است. مؤلف مساجد اين ناحيه را به سه دسته تقسيم نموده است:
١. مساجدى كه در مسير حركت حضرت محمد (ص) از مدينه به مكه ساخته شده است (٢۶ باب) ؛
٢. مساجدى كه در راه حاجيان از مدينه به مكه ساخته شده است (۴ باب) ؛
٣. مساجدى كه رسول خدا (ص) در غزوات در [محل] آنها نماز گزارده است (١٠باب)]. (4)
1) موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، صبرى پاشا، ج ٢، ص ٨۶۵. - م.
2) موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، صبرى پاشا، ج ٢، ص ٨۶۶. - م.
3) موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، صبرى پاشا، ج ٢، صص ٨۶۶ و ٨۶٧. - م.
4) موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، صبرى پاشا، ج ۴، صص ٨١١ - ٨٢٨. - م.
الف. به نثر: شمارى از عالمان مكى، تكنگاشتهايى درباره مكانهاى تاريخى متواتر در مكه پرداختهاند. تا آنجا كه ما مىدانيم آنچه از اين آثار تاكنون به چاپ رسيده، به قرار ذيل است:
١. عدة الانابة فى اماكن الاجابة، تأليف سيد عفيف الدين عبدالله بن ابراهيم ميرغنى حسنى متقى مكى طائفى حنفى، معروف به محجوب [ در.١٢٠٧ ه. ق].
نگارنده در ديباچه كتاب مىگويد: «چون بخشى از شرح ادريس شماع شافعى بر منظومه عبدالملك عصامى با عنوان الانابة فى اماكن الاجابة را مطالعه كردم، دريافتم كه در اين منظومه، [دعا كردن] به زمانهاى معينى محدود شده است كه ابوبكر بن محمد بن حسن نقاش بيان داشته است. [از سويى] بسيارى از علما [دعا كردن در مكانهاى مقدس مكه] را به زمانى خاص محدود ندانستهاند، كه سازوار با روايت حسن بصرى از پيامبر اكرم (ص) است. عبدالملك در پايان شعرش به اين نكته اشاره كرده است.
من در جايى ديگر دو بيت از عمر بن ابراهيم بن نجيم مؤلف النهر الفائق شرح كنزالدقائق (1)ديده بودم، بر آن شدم كه بر آن دو بيت فوايدى بيفزايم و هر فايده را در جاى درخور خود بيان دارم تا درك و حفظ آنها آسان شود؛ اما دريافتم كه شمار آنچه در آن دو بيت آمده پانزده مكان است؛ حال آنكه ديگر عالمان آنها را بيست مكان بيان داشتهاند. از اينرو، پنج مكان ديگر را در بيتى به نظم آوردم و به آن دو بيت افزودم و همه را شرح دادم. آن دو بيت، و بيتى كه افزودهام اينهاست.
دُعاءُ الْبَرايا يُسْتَجابُ بِكَعْبَةَ وَ مُلْتَزَم، َو الَموقِفَينِ، كَذَا الحَجَرِ
1) در متن مبدأ صفحه۴٨، بر خلاف متن مادر صفحه٢۶، آمده است: « الفايق. . . الدقايق» . - م.
طَوافِ، وَ سَعى، مَرْوَتَينِ، وَ زَمْزَمِ (1)
آنچه را در اين كتاب گرد آوردم، عدة الانابة فى اماكن الاجابة، ناميدم. اين نامگذارى از آن روست كه من ذيل هر مكان، امورى چند از مسائل فقهى و دعاهاى وارد شده سازوار با آن را بيان داشتهام تا فوايد آن فزونتر گردد و از مطالعه آن بهرهاى [افزون] برآيد.» (2)
٢. تحفةالانام فى مآثر البلد الحرام، نگارش سيد عبدالله بن سيد محمد صالح زواوى مكى (١٢۶۶ - ١٣۴٣ه. ق) .
در مقدمه اين نگاشته آمده است: «مكه مكرمه شهر خداست و در آن خانهاى بس فرىجايگاه است كه نخستين خانهاى است در زمين كه براى مردم نهاده شده است و خجسته و رهنمون براى جهانيان است و در آن نشانههاى روشن است و هر كه در آن درآيد، در امان است (3)و خداوند آن را قبله همه امت محمدى در سراسر جهان نهاد.»
وى در ادامه مىگويد: «همه مكه، مبارك و دعا در آن رواست، اما بخشهايى از آن بر بخشهاى ديگر برترى دارد كه حاصل مزيتهاى ويژه آنهاست مثلاً حضرت (ص) در آن زاده شده است، يا در آن عبادت كرده است؛ يا از او يا اصحابش اثرى در آن است. بخشهاى برتر، فراوان، اما بر سر آنها اختلاف است. در اين ميان بخشهايى مشهور است و بزرگان عادت كردهاند در آنها آمد و شد، و آنها را زيارت مىكنند و حاجيان را بدانها رهنمون مىسازند. اين مكانها براى بيشتر طوافكنندگان آگاه معلوم و عبارتند
از: كوهها، مسجدها و زادخانهها كه محلهايىاند كه بزرگانى در آنها زاده شدهاند و در آنها سكونت گزيدهاند و از اين رهگذر بر فضليت آنها افزوده شده است.» (1)
زواوى پس از اين، هر مكان را به شرح بازشكافته است و چون به بررسى زادخانهها رسيده براى معرفى آنها گفته است: «اينها خانههايى است كه بزرگانى گرامى در آنها زاده شدهاند و در آنها سكونت گزيدهاند و به وجود آنان بر فضيلت آنها افزوده شده است. از آنهاست، مكانى كه به آن زادخانه پيامبر (ص) گفته مىشود و در سوق الليل واقع است و بنابر [اخبار] صحيح همان خانهاى است كه رسول خدا (ص) در آن ديده به جهان گشوده و در آنجا پرورش يافته است و محل تولد آن حضرت در آن مكان اكنون شناخته و معروف است.» (2)
٣. معالم مكة التاريخية و الاثرية، نوشته عاتق بن غيث بلادى [قرن چهاردهم].
عنوان اين كتاب مىرساند كه اثرى دانشنامهاى است، وانگهى در ساختارى الفبايى، به همه مكانهاى تاريخى و باستانى در مكه مكرمه و پيرامون آن پرداخته است. برجستگى اين اثر در آن است كه مؤلف، ذيل هر مكان، اطلاعات تاريخى سودمندى آورده است و اطلاعات تازهاى از آنچه بهتازگى در هر مكان رخ داده است با بيانى روشن بدانها افزوده است. به اين ترتيب نگارنده حال را به گذشته پيوسته است. اين ويژگى تاريخ و مورخان مكتب تاريخى مكه [از گذشته] تا عصر حاضر است.
اكنون نمونههايى از افزودههاى سودمند [اين] كتاب را پيش رو مىنهيم. نگارنده درباره زادخانه نبوى مىگويد: «زادخانه شريف نبوى مكانى است كه رسول خدا (ص) در آن زاده شد و آن در شعبى است كه بنىهاشم در آن زندگى مىكردند و پس از بعثت، قريش آنان را در آن محاصره كرد.
اين مكان مسجد شده بود، سپس و در پى كثرت تبرك مردم بدان، ويران شد. آنگاه
در آن ساختمانى نيكو ساخته و محل كتابخانه مكه شد. اين كتابخانه كه عباس قطان آن را در سال ١٣٧٠ه. ق از دارايى خود ساخت، اكنون كتابخانه عمومى است كه محل رجوع دانش دوستان است.
ماجد كردى [از اعضاى حزب ملى حجاز] كتابخانه را از فرزندان عباس قطان خريد و آن را اساس كتابخانه امروز مكه قرار داد. سپس آن را در اختيار وزارت تبليغات (كه آن هنگام اداره كل تبليغات بود) نهاد و به فرجام اداره تبليغات آن را به اوقاف واگذارد. (1)
ب. به نظم: [بازتاب] توجه عالمان - خواه فقيهان و خواه مورخان - به مكانهاى تاريخى مكه مكرمه گوناگون بوده است. آنان [گاه] در آثار فقهى خود در [قالب] نظم به آنها پرداختهاند، و [گاه] در تك نگاشتهايى ويژه. افراد (2)ذيل، از جمله كسانىاند كه در آثار فقهى خود به نظم از اين مكانها ياد كردهاند:
١. ابوجعفر احمد بن محمد مرادى، معروف به نحاس يا ابن نحاس (٢۶٠ - ٣٣٨ه. ق) ، در كتاب المناسك.
٢. عبدالملك بن جمالالدين عصامى (٩٧٨ - ١٠٣٧ه. ق) .
وى مكانهاى تاريخى مكه را سازوار با آنچه حسن [بصرى] گفته به نظم كشيده است؛ اما به پيروى از نقاش مفسر، هر مكان را به زمانى محدود كرده و گفته است:
قَد ذَكَرَ النَّقّاشُ فى المَناسِك (3)
1) معالم مكة التاريخية و الاثرية، [بلادى]، ص ٢٩۴.
2) مؤلف محترم، ذيل الف. نثر، از آثار ياد كرده است، و اينجا ذيل ب. نظم، از مؤلفان سخن گفته است. - م.
3) اعرابگذارى از مترجم است. - م. * در متن مبدأ صفحه ۵١ آمده است: « النووى، ابو زكريا يحيى، الفتوحات الربانية على الاذكار النووية» . حال آنكه نام كتاب نووى، حلية الابرار و شعار الاخيار فى تلخيص الدعوات و الاذكار است كه در قرن هفتم نوشته شده است؛ و كتاب الفتوحات الربانية على الاذكار النواوية، شرحى بر آن است كه در قرن يازدهم نگاشته شده است. مؤلف محترم هم نام مؤلف را خطا ضبط كرده است و هم نام كتاب را. - م.
عصامى در ادامه به همه پانزده مكان پرداخته است. (1)پس از او ادريس شماع شافعى بر آن منظومه شرحى نوشته و آن را الانابة فى اماكن الاجابة ناميده است.
٣. محمد بن علان صديقى شافعى مكى (در. ١٠٧۵ه. ق)
وى مىگويد: «آنها را به نظم درآورده بودم، و چند مكان ديگر را به آنها افزودم و گفتم:
اَلحَمْدُ لِله وَ صَلَّى اللهُ (2)
1) الفتوحات الربانية على الاذكار [النواوية]، [ابن علان صديقى شافعى]، ج ۴، ص ٣٨۵. * در متن مبدأ صفحه ۵١ آمده است: « النووى، ابو زكريا يحيى، الفتوحات الربانية على الاذكار النووية» . حال آنكه نام كتاب نووى، حلية الابرار و شعار الاخيار فى تلخيص الدعوات و الاذكار است كه در قرن هفتم نوشته شده است؛ و كتاب الفتوحات الربانية على الاذكار النواوية، شرحى بر آن است كه در قرن يازدهم نگاشته شده است. مؤلف محترم هم نام مولف را خطا ضبط كرده است و هم نام كتاب را. - م.
2) اعرابگذارى از مترجم است. - م.
در كتابهاى مناسك به طور عام، و آثار فقيهان مكى به طور خاص به شرح مكانهاى تاريخى مكه مكرمه كه با رسول خدا (ص) ارتباط مستقيم دارند، يا با رويدادى از رخدادهاى مهم تاريخ اسلام مرتبطاند، يا با يكى از صحابه رسول خدا (ص) ارتباط دارند و به تواتر از صدر اسلام نقل شدهاند و نقل و معرفى آنها تا دوران كنونى استمرار يافته، توجه شده است.
فقيهان براى بررسى و اثبات صحت مكانهاى تاريخى مكه مكرمه، راهكارهايى علمى وضع كردهاند. اين واكاوى از راه تعيين محل و اندازهگيرى مساحت آنها با مقياسهايى كه در اختيار داشتهاند صورت مىگرفته است.
آنان بر اين مكانها عناوينى گوناگون و سازوار وضع كردند، كه آشكارا فقهورزى از آنها برمىآيد؛ چه به بيان احكام شرعى مناسب هر مكان، و شرح آدابى كه زائر در هنگام تشرف به آنها بايد بدانها پايبند باشد، پرداختهاند.
[در اينجا] واكاوى [همه] اين كتابها دشوار است؛ از اين رو، شمارى از آثار مؤلفانى كه در محيطهاى علمى شهرتى دارند برگزيده شده است. از شرح شمارى از
اين آثار، به وجود تواتر علمى و فقهى [نسبت به اين مكانها]، اطمينان حاصل مىشود؛ از آنهاست:
١. مثير الغرام الساكن [إلى] (1)اشرف الاماكن، تأليف ابوالفرج عبدالرحمان ابن جوزى (در. ۵٩٧ ه. ق) .
وى اين مكانها را ذيل اين عنوان بررسى كرده است «باب شرح مكانهايى در مكه كه نمازگزاردن و دعا كردن در آنها مستحب است» كه هيجده مكان مىباشد.
١. خانهاى كه رسول خدا (ص) در آن زاده شد و چون آن حضرت (ص) هجرت نمود، عقيل بن ابىطالب آن را گرفت و در كف او و پسرش بود تا محمد بن يوسف برادر حجاج آن را خريد و ضميمه منزلش ساخت كه به آن بيضا (سفيد) گفته مىشد و امروزه به خانه ابن يوسف معروف است. اين خانه در اين منزل بود تا خيزران همسر مهدى حج گزارد و آن را مسجد كرد و در آن نماز به پا شد. او آن را از منزل جدا ساخت و از آن درى به كوچهاى گشود كه به آن زقاق المولد گفته مىشود.
٢. منزل خديجه (عليها السلام) يعنى همان خانهاى كه رسولخدا (ص) در آن زندگى مىكرد و خديجه در آن درگذشت و پيامبر اكرم (ص) تا زمان هجرت، همچنان در آن سكونت داشت. هنگامى كه [حضرت] هجرت نمود، عقيل آن را گرفت. سپس هنگامى كه معاويه خليفه شد، آن را از عقيل خريد و مسجد كرد و در آن نماز گزارده مىشد. معاويه از اين منزل درى به خانه ابوسفيان گشود، همان خانهاى كه رسول خدا (ص) در روز فتح [مكه] گفت: «هر كس به خانه ابوسفيان درآيد، در امان است.»
٣. مسجد خانه ارقم بن ابىارقم كه به آن خانه خيزران گفته مىشود و رسول خدا (ص) در آن پنهان مىشده است.
۴. مسجدى در بالادست مكه در كنار ردم، نزديك چاه جبير بن مطعم كه گفته
1) در متن مبدأ صص ۵٣ و ١٧۵ از اين كتاب با عنوان مثير الغرام الساكن على اشرف الاماكن و در صص ۵۵ و ١٢٣ و ٢١٠، با عنوان مثير الغرام الساكن الى اشرف الاماكن ياد شده است. ضبط اخير درست و در سراسر متن اعمال شده است. - م.
مىشود رسول خدا (ص) در آن نماز گزارده است.
۵. مسجدى در بالادست مكه كه به آن مسجد جن گفته مىشود و بنابر نقل، همان مسجدى است كه رسول خدا (ص) در آن محلى را براى ابن مسعود معلوم داشت تا در آن عبادت كند. به اين مسجد، مسجد البيعه هم گفته مىشود و گفته شده است كه پريان در آن با رسول خدا (ص) بيعت كردند.
۶. مسجدى در بالادست مكه رو به روى مسجد جن كه به آن مسجد شجره گويند و گفته مىشود رسول خدا (ص) درختى را كه در محل مسجد بوده است فرامىخواند، درخت زمين را مىپيمايد تا به حضرت (ص) مىرسد، آنگاه دستور مىدهد باز گردد، باز مىگردد.
٧. مسجدى كه مكيان آن را مسجد عبدالصمد بن على مىنامند؛ زيرا وى سازنده آن بوده است.
٨. مسجدى در سمت راست موقف، كه به آن مسجد ابراهيم گفته مىشود و اين غير از مسجد عرفه است كه امام در آن نماز مىگزارد.
٩. مسجدى در منا كه به آن مسجد كبش [قوچ] گويند. علت اين نامگذارى آن است كه قوچى كه ابراهيم قربانى فرزندش نمود، در اينجا هبوط كرد.
١٠. مسجدى در اجياد و در آن محلى است كه به آن متكا گفته مىشود و مىگويند رسول خدا (ص) به آنجا تكيه كرده است.
١١. مسجدى بر فراز كوه ابوقبيس كه به آن مسجد ابراهيم گويند و برخى مىگويند آنجا مسجد مردى است به نام ابراهيم [قبيسى] و او غير از ابراهيم خليل است.
١٢. مسجدى در بالادست مكه نزديك سوق الغنم كه گفته مىشود رسول خدا (ص) در روز فتح [مكه] در آنجا از مردم بيعت گرفت.
١٣. مسجد عقبه و جايى كه انصار [در آن] با [رسولخدا (ص)] بيعت كردند.
١۴. مسجدى در ذى طوى كه رسول خدا (ص) هنگامى كه عمره مىگزارد و نيز
هنگامى كه حج به جا مىآورد در اين مكان زير درخت تنومندى در محل مسجد فرود مىآمد. اين مسجد را زبيده به شكل مستطيل با تاق قوسى ساخت.
١۵. مسجد جعرانه و آن جايى است كه پيامبر اكرم (ص) در حج عمره در آن محرم شد.
١۶. مسجد تنعيم كه رسول خدا (ص) به عبدالرحمان بن ابىبكر گفت: «خواهرت [امالمؤمنين عايشه] را ببر تا از تنعيم محرم شود، هنگامى كه از تنعيم به تپه فرود آمد، او را عبور ده كه به يقين محرم مىشود.»
١٧. مسجدى در كوه حرا كه رسول خدا (ص) در آن عبادت مىكرده است.
١٨. مسجدى در كوه ثور، كه رسول خدا (ص) و ابوبكر در آن پنهان شدند. (1)
٢. البحر العميق فى مناسك العمرةو الحج الى [بيت الله] العتيق، نوشته محمد بن محمد ابن ضياء قرشى (در. ٨۵۴ ه. ق) .
در اين كتاب از اين مكانها ذيل اين عنوان ياد شده است، «فصلى در بيان مكانهاى مبارك در مكه مكرمه و حرم و اطراف آن، كه زيارت آنها و گزاردن نماز در آنها و خواندن دعا به هواى بركت در آنها، مستحب است، و شمار مساجد بيش از ديگر جاهاست، اما برخى از مساجد به زادخانه معروف شدهاند و برخى هم به خانه.» [نگارنده]، پس از اين به شرح مفصل اين مكانها مىپردازد تا اينكه مىگويد: اما مكانهاى مبارك مكه كه به زادخانه معروفند: بدان كه اين مكانها مسجدند؛ اما در ميان مردم به زادخانه مشهور شدهاند؛ از اين رو جدا از مساجد از آنها ياد شده است، از آنهاست:
مكانى كه گفته مىشود زادخانه نبوى است و در ميان مكيان شناخته شده و در محلى واقع است معروف به سوق الليل. ازرقى مىگويد: خانهاى كه رسول خدا (ص) در آن به
1) مثير الغرام الساكن الى اشرف الاماكن، [ابن جوزى]، ص ٣۴۴.
دنيا آمد [بعدها] جزئى از منزل محمدبن يوسف شد. [توضيح آنكه] چون رسولخدا (ص) هجرت نمود، عقيل بن ابىطالب آن را گرفت. پيامبر اكرم (ص) در سال حجةالوداع، درباره اين خانه و جز آن گفته است: آيا عقيل براى ما سرپناهى گذاشته است؟ اين خانه در كف عقيل و پسرش بوده تا اينكه پسرش آن را به محمد بن يوسف برادر حجاج فروخت و او آن را به منزلش كه به آن بيضا (سفيد) مىگفتند، افزود و بعدها به خانه ابن يوسف معروف شد.
آن خانه از اين منزل بود تا اينكه خيزران مادر دو خليفه: موسى الهادى و هارونالرشيد، حج گزارد و آن را مسجد كرد كه در آن نماز برپا مىشد. وى اين خانه را از منزل ابن يوسف جدا كرد و از آن به كوچهاى كه در انتهاى خانه بود و به آن زقاق المولد گفته مىشد، درى گشود.
ازرقى مىگويد: از جدم و يوسف بن محمد شنيدم كه مسئله زادخانه را مسلم مىدانستند و [مىگفتند] همان خانه است و در ميان مكيان بر سر آن اختلافى نيست.
نگارنده، پس از اين از خانههاى مبارك مكه چنين سخن مىگويد: بدان كه در مكه خانههاى مباركى هست كه نزد مردم معروفند اما اكثر آنها مسجدند، لكن در ميان مكيان به خانه مشهور شدهاند. از اين رو آنها را جدا از مساجد ياد كرديم. از آنهاست: خانه ام المؤمنين خديجه در كوچهاى معروف به زقاق الحجر كه در قديم به آن زقاق العطارين گفته مىشده است. چنان كه ازرقى گفته است به اين خانه زادخانه فاطمه (عليها السلام) گفته مىشود؛ زيرا در آن به دنيا آمده است. ازرقى مىگويد: «رسولخدا (ص) در آن زندگى مىكرد و در آن با خديجه همسر شد و خديجه همه فرزندانش را در آن خانه به دنيا آورده و در آن از دنيا رفت؛ و پيامبر اكرم (ص) تا هنگام هجرت به مدينه، پيوسته در آن ساكن بود.» (1)
1) البحر العميق فى مناسك المتعمر و الحاج الى بيت الله العتيق، [ابن ضيا قرشى]، ج۵، صص٢۶ [] ٢٣. * در متن مبدأ صفحه ۵۶ آمده است: « ص ٢۶٢٣» . - م.
٣. لباب المناسك و عباب المسالك، اثر رحمتالله سندى مالكى (٩٣٠ - ٩٩٣ه. ق) .
وى اين مكانها را ذيل چند عنوان ياد كرده است «فصلى در مكانهاى اجابت» ؛ «فصلى در مكانهايى از مسجدالحرام كه رسولخدا (ص) در آنها نماز گزارده است» ؛ و سرانجام «فصلى در زيارت مكانهايى كه مشهور به فضيلتاند.» وى پس از اين مىگويد: «زيارت خانه خديجه مستحب است و گفته شده است اين خانه پس از مسجدالحرام با فضيلتترين مكان مكه است. ديگر مكانهايى كه زيارت آنها مستحب است عبارتند از: زادخانه پيامبر اكرم (ص) ، خانه ابوبكر، زادخانه على (ع) ، خانه ارقم [بن ابىارقم]، غار و كوه ثور، غار و كوه حرا، مسجد الرايه، مسجد جن و مسجد شجره كه مقابل آن است.» (1)
كتابهاى مناسك در واكاوى اين موضوع تواتر دارند.
۴. ارشاد السالك الى افعال المناسك، نوشته برهان الدين ابراهيم بن فرحون مدنى مالكى (در. ٧٩٩ه. ق) .
او اين مكانها را ذيل اين عنوان آورده است «باب بيستم در شرح آثار شريف مكه كه شايسته است بدانها تبرك جست» بدان در مكه آثارى [تاريخى] وجود دارد كه شايسته است حاجيان به آنها روند و خدا را بخوانند.
١. خانهاى كه رسول خدا (ص) در آن زاده شد. اين خانه در كوچهاى است كه به زقاقالمولد معروف است.
٢. خانه حضرت خديجه (عليها السلام) يعنى همان خانهاى كه رسول خدا (ص) با خديجه در آن زيستند و خديجه فرزندانش را در آن به دنيا آورد و در آن از دنيا رفت و پيامبر اكرم (ص) تا هنگام هجرت در آن ساكن بود و [بعدها] معاويه آن را خريد و مسجدش كرد كه در آن نماز مىگزارند. معاويه از اين خانه درى به خانه ابوسفيان گشود، همان خانهاى
1) لباب المناسك و عباب المسالك، [سندى مالكى]، صص ٢٩۴ - ٢٩٧.
كه رسول خدا (ص) روز فتح [مكه] گفت: «هر كس به خانه ابوسفيان درآيد، در امان است.» (1)
٣. مسجدى در خانه ارقم [بن ابىارقم] در صفا كه به آن خانه خيزران گفته مىشود و پيامبر اكرم (ص) در اين خانه آمد و شد داشته و در آن اقامت كرده است.» (2)
نگارنده پس از اين به [شرح] مكانهاى باقى مانده مىپردازد.
همچنين كتابهاى مناسك در شرح مكانهاى تاريخى از نگاه فقيهان بزرگ، داراى تواترند مانند:
۵. الايضاح فى مناسك الحج و العمرة، اثر يحيى بن شرف نووى (۶٣١ - ۶٧١ه. ق) .
وى باب پنجم كتابش را با اين عنوان نوشته است «در ماندن در مكه و طواف وداع، و در آن چند مسئله است» از آنهاست:
مسئله چهاردهم: زيارت مكانهايى در مكه و حرم كه به فضيلت مشهورند، مستحب است. گفته شده است اين مكانها هيجده مورد است. از آنهاست: خانهاى كه پيامبر اكرم (ص) در آن زاده شد كه امروزه مسجدى است در كوچهاى كه به آن زقاق المولد گويند. ازرقى گفته است در اين امر هيچ اختلافى نيست. مكان ديگر، خانه خديجه است كه پيامبراكرم (ص) تا هجرت نكرده بود همواره در آن مىزيست. ازرقى نقل كرده است: [بعدها] كه معاويه خليفه شد، خانه را از عقيل بن ابىطالب خريد و آن را مسجد كرد. مكان ديگر، مسجد خانه ارقم [ابن ابىارقم] است كه به آن خانه خيزران گفته مىشود، و رسول خدا (ص) در آغاز دعوت در آن پنهان بود. (3)ازرقى مىگويد: «اين خانه در صفاست و عمر در آن اسلام آورد.» (4)
۶. القرى لقاصد امالقرى، اثر حافظ ابىالعباس احمد بن عبدالله بن محمد بن ابىبكر محب الدين طبرى مكى (۶١۵ - ۶٩۴ه. ق) .
اين كتاب از برترين و بزرگترين كتابهاى مناسك با بهترين و مناسبتترين روش [در ميان اهل سنت] است. مصطفى سقا مصحح كتاب آن را چنين توصيف مىكند: «اين اثر، جامعترين كتاب در موضوع خود است و [در حسن آن] همين بس كه دربردارنده همه آيات قرآن درباره حج و متون حديثى صحاح سته: [صحيح] بخارى، [صحيح] مسلم، [سنن ابن ماجه]، [سنن] ترمذى، [سنن] ابوداود، [سنن] نسائى و ديگر كتابهاى حديثى. . . و سنن و مناسك [در اين باره] است. (1)وى صحيحترين روايات اين منابع را برگزيده است.» (2)
در اين كتاب به مكانهاى تاريخى، ذيل اين عنوان پرداخته شده است «آنچه در بيان مكانهايى در مكه و پيرامون آن و استحباب زيارت آنها و دعا كردن در آنها به اميد بهرهمندى از بركت آنها وارد شده است» وى در آغاز اين فراز مىگويد: «اين مكانها [نوزده (3)] مورد است كه در اينجا عناوين آنها را به ترتيب مىآوريم:
١. مكانى كه رسول خدا (ص) در آن زاده شد.
٢. خانه خزيمه كه محل سكونت رسول خدا (ص) بود و خديجه فرزندانش از رسولخدا (ص) را در آن زاد و در آنجا از دنيا رفت و پيامبراكرم (ص) همچنان در آن ساكن بود تا هجرت نمود، آنگاه عقيل آن را گرفت، بعدها معاويه پسر ابوسفيان كه خليفه شد آن را خريد و مسجد كرد كه در آن نماز به پا داشته مىشد.
٣. مسجد ارقم بن ابىارقم كه در صفاست.
۴. مسجدى در بالادست مكه در آغاز ردم و كنار چاه جبير [بن (4)] مطعم
1) در متن مبدأ صفحه ۵٩ آمده است: «من كتب الصحاح الستة: البخارى، و مسلم، و الموطأ، و ابىداود، و الترمذى، و النسائى و من غيرها من كتب المسانيد. . .» اولاً موطا مالك از صحاح سته نيست، ثانياً از پنج مؤلف و يك اثر نام برده شده است، ثانياً ترتيب زمانى زندگى مؤلفان رعايت نشده است، در مجموع اصلاح شد. - م.
2) القرى لقاصد ام القرى، [محب الدين طبرى]، ص٩.
3) در متن مبدأ صفحه ۵٩ به تبع متن مادر، آمده است: « و هى ثمانية عشر» ، اما در شرح مطلب (صص ۵٩ و۶٠) از نوزده مكان ياد شده است. - م.
4) در صفحه ۵٩ متن مبدأ آمده است: « بن جبير مطعم» . - م.
۵. مسجدى در بالادست مكه كه به آن مسجد جن گويند.
۶. مسجدى در بالادست مكه كه به آن مسجد شجره گويند.
٧. مسجدى در بالادست مكه كنار سوق الغنم
٨. مسجدى در اجياد
٩. مسجدى بر فراز كوه ابوقبيس كه به آن مسجد ابراهيم گفته مىشود.
١٠. مسجدى در ذى طوى
١١. مسجد عقبه، جايى كه انصار با رسول خدا (ص) بيعت كردند.
١٢. مسجد جعرانه، كه رسول خدا (ص) براى عمره در آنجا محرم گشت.
١٣. مسجد تنعيم، جايى كه رسول خدا (ص) به عبدالرحمان دستور داد عايشه در آنجا محرم شود.
١۴. مسجد كبش در منا كه در آنجا قوچى قربانى اسماعيل يا اسحاق شد.
١۵. مسجدى در سمت راست موقف، و اين غير از مسجدى است كه امام در عرفه در آن نماز مىگزارد.
١۶. مسجد خيف
١٧. مسجدى در نزديكى سمت راست مسجد خيف كه به مسجد مرسلات معروف است و سوره مرسلات در آن بر رسول خدا (ص) نازل شد.
١٨. غار كوه حرا كه پيامبر اكرم (ص) در آن عبادت مىكرد.
١٩. غار كوه ثور كه پيامبر اكرم (ص) و ابوبكر در آن پنهان شدند.» (1)
٧. هدايةالسالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك، نگاشته عزالدين بن جماعه كنانى (۶٩۴ - ٧۶٧ه. ق) .
وى باب دهم را با عنوان «در آمدن به مكه و در طواف و سعى و مسائل مربوط به آنها» ، به اين موضوع اختصاص داده است.
1) القرى لقاصد ام القرى، [محب الدين طبرى]، ص ۶۶۴.
در اين باب آمده است: مستحب است - چنان كه شمارى از شافعيان گويند - مكانهاى مشهور به فضيلت را زيارت نموده، از آنهاست: مكان معروف به زادخانه حضرت رسول خدا (ص) ، مكان معروف به خانه خديجه، مسجدى كه در دار خيزران در نزديكى صفاست. (1)
٨. فتح الفتاح [فى] شرح الايضاح، [للنووى]، نوشته محمد على بن علان صديقى شافعى اشعرى مكى (در ۶٧۶ه. ق) .
در اين كتاب چنين آمده است: فضيلت مكانهاى مشهور به فضيلت، ذاتى آنها و نيز حاصل ثواب فراوان مكه و حرم و بيرون آن مانند مسجد مبايعه نزديك جمره عقبه در مناست. گفته شده است اين مكانها هيجده مورد است. طبرى آنچه را مؤلف بيان كرده برشمارده و اين شمار را به بيش از نوزده مورد رسانده است.
از آنهاست خانهاى كه رسول خدا (ص) در آن زاده شد كه امروزه مسجد است و طبرى يادآور شده است كه كسى كه زادخانه نبوى را مسجد كرد، خيزران همسر مهدى [عباسى] بود. [توضيح آنكه] اين خانه در كف عقيل و ورثه او بود تا اينكه برادر حجاج آن را خريد و به منزلش در كوچهاى كه به آن زقاق المولد گويند، افزود و [بعدها] هنگامى كه خيزران حج گزارد آن را مسجد كرد.
ازرقى گفته است كه در مورد اين خانه هيچ اختلافى وجود ندارد. در رد سخن كسانى كه گفتهاند زادخانه نبوى در صفا، يا در ردم، يا در عسفان است، به اين گفته ازرقى تكيه و استناد شده است. همچنانكه در كتاب طيب المورد فى تاريخ محل المولد يادآور شده است، يا از آنجا كه اين سخن بىپايه است، ناديده انگاشته شده است. (2)
[ابن علان (1)] همچنين در كتاب الفتوحات الربانية [على] الاذكار [النواوّية (2)]، مكانهايى را كه رسول خدا (ص) در آنها نماز خوانده است، به نظم كشيده (3)[و اشاره نموده است كه عبدالملك عصامى هم اين مكانها را سازوار با سخن حسن بصرى در قالب شعر بيان داشته است با اين تفاوت كه مانند نقاش مفسر، براى هر مكان، زمانى [ويژه] معلوم داشته است. وى در ادامه، اشعار ياد شده را آورده است (4)].
گذشته از آنچه آمد، مىتوان از ديگر كتابهاى فقه و مناسك كه براى بيان اين مكانها و تعيين و شرح آنها اهميت قائلند، بهويژه كتابهاى فقيهان مكى ياد كرد كه به شمارى از آنها براى نمونه اشارت رفت.
بيشتر مؤلفان تاريخ مكه كه از فقيهان و محدثان مكىاند، مقيد بودهاند در كار خود فصلى جداگانه و اختصاصى بگشايند و در آن به مكانهاى تاريخى مكه بپردازند و با ريزكاوى هر چه تمامتر موارد ثابت شده و صحيح آنها را بيان دارند و آنچه را انتساب آن به رسول خدا (ص) و اصحاب او صحيح است، معلوم دارند و موارد نادرست را نيز مشخص سازند. اين اهتمام بليغ اولاً از عناوين نوشتارهاى آنها و ثانياً از ثبت آگاهى آنها از اين مكانها و سنجش صحت آنها برمىآيد.
اين فقيهان و قاضيان و محدثان، از سخنان توده مردم فريفته و گمراه نمىگردند و در پى امر شايع و رايج نمىروند. بيشتر اينان در آثار تاريخى و فقهى خود براى آزمون و شناخت خبرهاى صحيح و برساخته درباره مكانهاى تاريخى در كتابهاى تاريخى
1) مؤلف محترم پيش از اين (صفحه ٩١) كتاب الفتوحات الربانية [على] الاذكار [النواوية] را از نووى دانست. - م.
2) در متن مبدأ صفحه ۶١ نام اين كتاب اينگونه ضبط شده است: «الفتوحات الربانية شرح الاذكار النووية» كه نادرست است، عنوان درست كتاب را در متن آوردهام. - م.
3) الفتوحات الربانية على الاذكار النواوية، ابن علان صديقى شافعى، ج ۴، صص ٣٨۵ - ٣٩۵. - م.
4) الفتوحات الربانية على الاذكار النواوية، ابن علان صديقى شافعى، ج ۴، صص ٣٨۵ و ٣٨۶. - م.
موثق، روشهايى علمى وضع كردهاند، و راهنما و شاخص آنان در اين مهم، كشف و شناخت و تأكيد بر مواردى است كه انتساب آنها به پيامبر اكرم (ص) صحيح است، زيرا - چنان كه در حديث آمده است - هر كه بر پيامبر اكرم (ص) [دانسته] چيزى ببندد جايش در آتش است (1). درست است كه دروغ در هر شرايط و هر شكل ناپسند است، اما دروغ بستن به پيامبر اكرم (ص) مانند دروغ بستن به هيچ يك از امت او نيست.
در اين گفتار به بررسى شمارى از سخنان آنان پرداخته مىشود تا ديدگاه آنان روشن شود و در پايان هم به سيره آنان اشارتى كوتاه مىرود تا خواننده با جايگاه علمى آنان آشنا شود و اعتماد او به آنچه مىگويند، فزونى پذيرد و ناآگاهى او به جايگاه آنان، وى را به جسارت به آنها واندارد.
بيشتر فقيهان مكى و غير مكى كه درباره مناسك حج قلم سوده و از عالمان موثق بودهاند و در فقه اسلامى جايگاهى ممتاز داشتهاند، فراموش نكردهاند در كتابهاى مناسك خود بابى جداگانه را به مكانهاى اسلامى- تاريخى در مكه مكرمه اختصاص دهند.
از آنجا كه مشت، نمونه خروار است، در اينجا به شمارى اندك از اين آثار پرداخته مىشود. عناوين اين ابواب مستقل، گوناگون افتاده است «مكانهاى مشهور» ؛ «مكانهاى مبارك» ؛ «مكانهاى بزرگ» ؛ «مكانهاى گرامى» ؛ «مكانهايى كه زيارت آنها مستحب است.» چنان كه ديده مىشود، در برخى از اين عناوين، اصطلاح فقهى «مستحب است» به كار نرفته است، با اين حال مراد برانگيختن به زيارت اين مكانهاست.
اين گفتار از مطالب مورخان چشم مىپوشد و به طور خاص بر مطالب و عبارات پارهاى از محدثان و فقيهان بهويژه درباره حكم شرعى زيارت اين مكانها تكيه مىكند.
واژه «استحباب» در آثار برخى از فقيهان، آشكارا در ساختار و مفهوم فقهى به كار رفته است. هنگامى كه فقيه اين واژه را به كار مىبرد، مفهوم اصطلاحى آن در فقه را
1) تحف العقول عن آل الرسول، ابن شعبه حرانى، ص١٩٣. - م.
مىخواهد؛ يعنى دست يازيدن بدان عمل، پاداش دارد و وانهادن آن مجازات ندارد.
در اينجا روى سخن به شرح اهتمام [آنان] در به كار بردن اين اصطلاح شرعى، و بيان علت فقهى آن، سازوار با منطق اين عالمان است؛ چه مهم دريافت تفسير آنان است آنگونه كه در ذهن دارند، نه تفسير آن بر اساس ديدگاه مخالف آنان. روشن است كه اين، لازمه پژوهش علمى بىطرفانه است، تا از اين رهگذر نسبت به هر صاحب نظرى به داد عمل شود؛ از آنهاست:
[١.] محمد بن عبدالله بن احمد ازرقى (در. ٢۵٠ه. ق) :
«بيان مكانهايى در مكه مكرمه كه نماز گزاردن در آنها مستحب است و بيان آثار پيامبر اكرم (ص) در مكه و موارد صحيح آنها.» (1)
[٢.] ابوعبدالله محمد بن اسحاق بن عباس فاكهى [در. ٢۴۵ه. ق]:
«مكانهايى در مكه كه نماز خواندن در آنها مستحب است، و آثار پيامبر اكرم (ص) در مكه و تفسير آن.» (2)
[٣.] ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزى (در. ۵٩٧ه. ق) :
«بيان مكانهايى در مكه كه نمازگزاردن و دعا كردن در آنها مستحب است. اين مكانهاى هيجدهگانه عبارتند از:
١. خانهاى كه رسول خدا (ص) در آن ديده به دنيا گشود
٢. خانه خديجه
٣. مسجدى در خانه ارقم بن ابىارقم
۴. مسجدى در بالادست مكه كنار ردم
۵. مسجدى در بالادست مكه كه به آن مسجد جن مىگويند
۶. مسجدى در بالادست مكه كه به آن مسجد شجره گويند.»
[ابن جوزى] در ادامه به ديگر مكانها هم مىپردازد. (1)
[۴.] ابوالعباس احمد بن عبدالله بن محمد بن ابىبكر محب الدين طبرى مكى (۶١۵ - ۶٩۴ه. ق) :
«شايسته است كسى كه در پى آثار نبوى است، در همه مكانهايى كه گمان مىرود حضرت (ص) در آنها نماز گزارده است، نماز بخواند به اميد آنكه در همه جا به نمازجاى پيامبر اكرم (ص) دست يابد.»
خَليليَّ هذا رَبعُ عِزَّةِ فَاعْقِلا (2)
[۵.] يحيى بن شرف نووى (۶٣١ - ۶٧۶ه. ق) :
«چهاردهم: زيارت مكانهاى مشهور به فضيلت در مكه و حرم، مستحب است و گفته شده است اينها هيجده مكان است؛ از آنهاست: خانهاى كه رسول خدا (ص) در آن زاده شده كه امروزه مسجدى است در كوچهاى كه به آن زقاق المولد گويند. ازرقى يادآور شده است كه در اين مطلب اختلافى نيست.» (3)
شمارى از عالمان، پارهاى از عبارات ياد شده را به هم درآميختهاند، مانند:
[۶.] عز الدين بن جماعه كنانى (۶٩۴ - ٧۶٧ه. ق) :
«باب دهم در درآمدن به مكه معظمه و طواف و سعى، و امور مربوط به آن» ، تا اينكه
مىگويد: «چنانكه برخى از شافعيان گفتهاند، زيارت مكانهاى مشهور به فضيلت مستحب است. مانند مكانى كه به زادخانه حضرت رسول اكرم (ص) معروف است، و مكانى كه به خانه خديجه معروف است، و مسجدى كه در خانه خيزران در صفاست.» (1)
وى در جايى ديگر يادآور شده است كه چون حاجى رَمى به جا آورد، چنان كه شافعيه گويند، سنت است از منا به اقامتگاه خود [مكه] باز گردد، همچنانكه رسول خدا (ص) چنين مىكرد؛ و هر جا فرود آيد رواست، لكن چنان كه شافعيه گويند، جايى كه رسول خدا (ص) فرود مىآمده و اطراف آن بهتر است. (2)
[٧.] برهان الدين ابراهيم بن فرحون مدنى مالكى (در. ٧٩٩ه. ق) :
«باب بيستم: در بيان آثار شريف مكه كه شايسته است براى تبرك به آنها روى آورد.» (3)
[٨.] حافظ ابوطيب تقىالدين محمد بن احمد بن على فاسى مكى مالكى (٧۵٧ - ٨٣٢ ه. ق) :
«باب بيست و يكم، در بيان مكانهاى مبارك مكه مكرمه و حرم [و] نزديك آن كه شايسته است زيارت شوند.»
[در كتاب فاسى] اين موضوع ذيل عنوان بالا آمده است. (4)
[٩.] ابو البقاء محمد بن احمد بن محمد بن ضياء مكى حنفى، قاضى و مفتى مكه مكرمه ([در.] ٨۵۴ه. ق) :
«فصلى در بيان مكانهاى مبارك مكه مكرمه و حرم آن كه زيارت آنها و نماز
1) هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك، [ابن جماعه]، ج٢، ص ٩۵۵.
2) هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك، [ابن جماعه]، ج ٣، ص ١١٢٠.
3) ارشاد السالك الى افعال المناسك، [ابن فرحون]، ج ٢، ص ۵۴۵.
4) شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، فاسى، ج ١، ص ۴٩٣. - م. * در متن مبدأ صفحه ۶۵ آمده است: «ج ١، ص ٢۶٠» . - م.
خواندن و دعا كردن در آنها به اميد بهرهمندى از بركت آنها مستحب است.»
وى اين مكانها را شرح و شماره كرده و به بررسى علمى و فقهى در باره آنها پرداخته است كه از صفحه ٢۶٢۵ مىآغازد و به صفحه ٢۶۶٧ مىانجامد. (1)
[١٠.] على بن عبدالله بن احمد حسنى سمهودى (٨۴۴ - ٩٢٢ه. ق) :
«ابنزباله از خالد بن عوسجه نقل مىكند كه: شبى در گوشه (2)خانه عقيلبن ابىطالب كه كنار در خانه است [دعا] (3)مىكردم، كه جعفر بن محمد [الصادق (ع)] بر من گذشت. او مىخواست با خانوادهاش دعا كنند. به من گفت: به پيروى از روايتى اينجا ايستادهاى؟ گفتم: نه، گفت: اينجا جايى است كه رسول خدا (ص) هرگاه براى دعا در حق اهل بقيع مىآمد، در آن درنگ مى كرد.» (4)
مراغى مىگويد: خوب است در آنجا دعا شود، بسيارى به من گفتهاند كه دعا در آنجا روا مىشود. من [سمهودى] گفتم: مكانهايى كه رسولخدا (ص) در آنها دعا كرده است، جملگى محل اجابت دعاست، از اين رو دعا كردن در آنها مستحب است. (5)
[١١.] جمالالدين محمد جارالله بن محمد نورالدين بن ابىبكر بن على بن ظهيره قرشى مخزومى (در. ٩٨۶ه. ق) :
«گفتار فرجامين در بيان مكانهاى معظم و محلهاى ارجمندى در مكه مكرمه و حرم
1) البحر العميق فى مناسك المعتمر و الحاج الى بيت الله العتيق، [ابن ضياء مكى]، ج ۵، ص ٢۶٢٣.
2) گوشه (زاويه) خانه عقيل بن ابىطالب، جايى است كه رسول خدا (ص) در آن به حال اهل بقيع دعا نمود و براى آنان آمرزش طلبيد و مستجاب شد. بنگريد به: اخبار مدينه، ترجمه خلاصة الوفاء باخبار دارالمصطفى، سمهودى، [از مترجمى ناشناس]، چاپ سيد كمال حاج سيد جوادى، ص ٢٩۶. - م.
3) در متن مبدأ صفحه ۶۶ آمده است: « كنت ادعيه» كه غلط و درست آن: كنت ادعو مىباشد. بنگريد به: خلاصة الوفا باخبار دارالمصطفى (ص) ، سمهودى، ج ٢، ص ٨٨؛ وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى (ص) ، سمهودى، ج ٣، ص ٢۶۶. - م.
4) وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى، سمهودى، ج٣، ص ٢۶۶. - م.
5) خلاصة الوفا باخبار دارالمصطفى، [سمهودى، ج ٢، ص ٨٨].
و اطراف آن كه زيارت مىشوند و مشهور به فضليتاند، يعنى زادخانهها، خانهها، مسجدها، كوهها، آرامگاهها و مانند اينها.» (1)
[١٢.] محمد على بن علان صديقى شافعى (٩٨٠ - ١٠۵٨ه. ق) :
«[فضيلت] مكانهايى كه مشهور به فضيلتاند، يا ذاتى است، و يا براى ثواب فراوان مكه و حرم [و] پيرامون آن است مانند مسجد مبايعه كنار جمره عقبه در منا.» (2)
[١٣.] على بن عبدالقادر طبرى (در. ١٠٧٠ه. ق) :
«فصل سوم، درباره مكانهاى مشهور در [مكه مكرمه] و درباره مساجد: در مكه و اطراف آن مكانهاى مشهورى هست كه زيارت آنها مستحب است.» (3)
[١۴.] محمد بن احمد بن سالم بن عمر مكى مالكى، معروف به ابن صباغ (١٢۴٣ - ١٣٢١ه. ق) :
«فصل سوم، درباره مكانهايى در مكه مكرمه و حرم و اطراف آن كه دعا كردن در آنها مستحب است.» (4)
در كنار اينان، مؤلفانى ديگر است كه پيش از اين به شرح و شكافت كتابهاى آنها پرداختم.
از جمله امور شايسته پرهيز در اين زمينه، آن است كه سخن فقيهان پيشين در توصيف اين مكانها به مبارك و مستحب بودن نماز گزاردن و اميد داشتن روا شدن دعا در آنها، كژ فهمى نشود و به حمل سخنان آنان بر ترغيب به پرداختن به اعمال ناسازوار با پاكى و نابى عقيده نينجامد؛ چرا كه آنان فراتر از آنند كه شاخصهاى توحيد را
1) الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، ابن ظهيره قرشى، ص ٣٢۵. - م. * در متن مبدأ صفحه ۶۶ به خطا آمده است: «صفحه ٣٣٠» . - م.
2) فتح الفتاح فى شرح الايضاح للنووى، [ابن علان صديقى]، ص ۵٨.
3) الارج المسكى فى التاريخ المكى و تراجم الملوك و الخلفاء، [عبد القادر طبرى]، ص۵٨.
4) تحصيل المرام فى اخبار البيت الحرام و المشاعر العظام و مكة و الحرم و ولاتها الفخام، [ابن صباغ]، ج٢، ص ۵٨۶.
مخدوش سازند، آنان استوانههاى اين دانشاند و آن را از هر رخنهاى دور مىدارند.
نماز گزاردن با قصد مشروع در جايى كه رسول خدا (ص) در آنجا نماز گزارده است، تا زمانى كه عبادت تنها براى خدا باشد، هيچ رخنهاى در توحيد نمىكند.
از مسلمات است كه مكانها به اعتبار كسى كه در آنهاست، يا آنچه در آنها رخ داده است بر يكديگر برترى مىيابند. ابوعيسى سيدى مهدى وزانى (در. ١٣۴٢ه. ق) مىگويد: «كارها از شرافت زمان شرافت مىپذيرند، همچنانكه از شرافت مكان، شرافت مىيابند. جمعه برترين روز هفته است؛ پس عمل در آن برترين اعمال است.» (1)
1) النوازل الجديدة الكبرى فيما لاهل فاس و غيرهم من البدو و القرى، [ابو عيسى وزانى]، ج ٢، ص٢٢٩.
نقل نسل به نسل، از روشهاى اثبات است: از تواتر محلى مكى در گذشته و حال، و نقل گروه فراوانى از نسلهاى پسين از نسلهاى پيشين، مكانهاى تاريخى [مكه] تعيين و مشخص مىشوند. اين مكانها براى مكيان شناخته شده و معروفند و در ميان عالمان مكه و فرهيختگان آن و توده مردم مشهورند. [حتى] بيشتر اين مكانها تا پيش از آغاز توسعه حرم مطهر در سال ١٣٧۵ه. ق موجود و قابل رؤيت بودند. اين تاريخ سرآغاز تحول و دگرگونى در شهر مكه مكرمه [ و از ميان بردن مكانهاى تاريخى آن] بود، و پس از آن اين روند تا به امروز (١۴٣٠ه. ق) ادامه يافته است.
تواتر محلى، گذشته از نقل همه افراد جامعه، از نوشتههاى نويسندگان مورد اعتماد هم برمىآيد. [پس،] مىتوان اينگونه تواتر را از متن كتابهاى پيشين [هم] دريافت. در اينجا به نمونههايى از كتابهاى نگارندگان گذشته كه به اين مفهوم يعنى تواتر محلى اشاره كردهاند، پرداخته مىشود:
[١.] الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، تأليف جمالالدين جارالله بن محمد نورالدين بن ابىبكر بن على بن ظهيره قرشى مخزومى (٩٨۶ه. ق) :
«يكى از اين مكانها كه از والاترين آنهاست، زادخانه حضرت رسول خدا (ص) است؛
پس با آن آغاز مىكنيم، اين مكان در محلى از مكه است معروف به سوق الليل كه به مولد النبى (ص) مشهور است.» (1)وى در ادامه مىگويد: «اينكه اين مكان، زادخانه حضرت (ص) است، مشهور و موروثى است و آيندگان آن را از گذشتگان نقل كردهاند.» (2)
[٢.] البحر العميق [فى مناسك العمرة و الحج الى بيت الله العتيق]، نگاشته ابن ضياء مكى قرشى [(٧٨٩- ٨۵۴ ه. ق]:
«مكانى كه به آن زادخانه پيامبراكرم (ص) گفته مىشود، نزد اهل مكه مشهور و در محلى است معروف به سوق الليل.» (3)اين متن پيش از اين از كتاب او نقل شد.
اينها نمونههايى صريح از بيان تواتر محلى است كه با مكانهايى كه براساس معيارهاى فقيهان آگاه، صحيح تشخيص داده شدهاند منطبقاند.
از فضل و نعمتهاى بىشمار الهى بر امت اسلامى است كه پارهاى از اين مكانها از ميان نرفته، و بر جاى ماندهاند و تاريخ افتخارات اسلام را با همه گستردگى آن و برخلاف نشستن گرد زمان بر رويدادهاى آن، براى نسلهاى كنونى و آينده روايت مىكنند.
اين مكانها از طريق تواتر علمى و تواتر شفاهى محلى ديدارى به ما رسيده است، بلكه منابع شرعى [هم] درباره شمارى از آنها گفتهاند كه اينها مشهورتر از آنند كه آزمند توصيف باشند. روشن است كه نقل نسل به نسل از روشهاى اثبات [مطلب] است. اين نكته را علما گوشزد كردهاند. مثلاً ابن قيم مىگويد: «نقل [درباره] اعيان [خارجى] و تعيين مكانها، همانند نقل آنان [درباره] صاع و مد و تعيين محل منبر و محل نماز [حضرت (ص)] و قبر و اتاق و مسجد قبا، و تعيين روضه [مقدس نبوى] و بقيع و نمازگاه و امثال اينهاست.
نقل اين مكانها مانند نقل محل مناسك چون صفا و مروه و منا، و محل جمرات و مزدلفه و عرفه، و مكانهاى احرام چون ذوحليفه و جحفه و مانند اينهاست.» (1)
فراوانى از اين مكانهاى تاريخى و بسيارى از آثار مكه مكرمه، تا ربع پايانى قرن چهاردهم هجرى قمرى همچنان و به شكل [گذشته] آنها در سدههاى نخستين اسلام وجود داشتند، تا اينكه دست دگرگونى وگسترش حرم شريف، از آستين برآمد.
اين نسل از مكيان و جهان اسلام كه پيش و پس از توسعه حرم، مكه را ديدهاند، در پيش از سال ١٣٧۵ه. ق، بسيارى از بناهاى تاريخى و مكانهاى دينى را به همان شكل كه مورخان مكى كهن چون: ازرقى، فاكهى، تقى الدين فاسى و ديگران توصيف كردهاند، مشاهده نمودهاند. پس جاى شك و ترديد در وجود اين مكانها و انتساب آنها به [پيامبر اكرم (ص) و صحابه او] باقى نمىماند، خاصه آنكه بزرگان مكه آنها را مسلم و محقق دانستهاند و [روشن است كه] اهل مكه به محلهاى آن آگاهترند، همچنانكه اهل هر شهر به [مكانهاى] آن آگاهترند. بنابراين، انكار نسبت اين مكانها [به پيامبر اكرم (ص) و صحابه او] از سوى كسى كه در اين شهر نزيسته است در شرع و عرف بىاعتبار است و با وجود چنين تواتر [علمى و محلى]، انكار [وجود] اين مكانها [يا انتساب آنها به پيامبر اكرم (ص)]، عناد بىعلم است.
ملك عبدالعزيز از خلفا و شاهانى است كه عنايتى ويژه به مكانهاى تاريخى مكه مكرمه نشان دادهاند و تاريخ، نقش فرهنگى بىسابقهاى در بهرهگيرى از اين مكانها از آنها ثبت كرده است. روزنامه البلاد، خبرى منتشر ساخت با اين عنوان «مدرسه و كتابخانه در مكانهاى تاريخى» متن خبر چنين است: «اعلىحضرت شهريار والامقام
1) اعلام الموقعين عن رب العالمين، [ابن قيم]، ج ۴، ص ٢٧٣.
مرحمت فرموده زمين بيضا، معروف به خانه حضرت خديجه همسر پيامبر (ص) را در اختيار جناب شيخ عباس قطان قرار دادند (1)تا بر بقاياى خانه، مدرسهاى براى حفظ قرآن برپا شود.
همچنين مرحمت فرموده مكانى را كه رسول معظم (ص) در آن زاده شد، براى ايجاد كتابخانهاى بزرگ براى استفاده دانشمندان و دانش دوستان در اختيار ايشان نهادند. عمليات ساخت بر اساس طرحى كه تهيه شده است از اين هفته آغاز مىشود.» (2)
اين نشانهاى بزرگ و كارى نيك و جاودان از اعلىحضرت در حفظ و حراست از ميراث امت است كه در پرونده بزرگداشت آثار نبوى و اداى حق آنها كه ناشى از انتسابشان به سرور آدميان (ص) است به پاى او نوشته مىشود. (3)
اقدامات رسمى عملى براى جامه عمل پوشاندن به خواست ملوكانه آغاز گشت و در دادگاه عالى شرع در مكه مكرمه سندى در خصوص [وقفى بودن] زادخانه شريف نبوى، به شماره ١۴٠ در جلد چهارم در تاريخ ٢۵ جمادى الآخر ١٣٧٣ه. ق / ١ فوريه ١٩۵۴م صادر شد. همچنين در دادگاه عالى شرع در مكه مكرمه، سندى درباره وقفى بودن خانه ام المؤمنين حضرت خديجه صادر شد.
هر دو سند را رئيس وقت دادگاه عالى شرع شيخ عبدالله بن عمر بن دهيش صادر و
1) اين خبر از پايه دروغ است؛ زيرا، الف) در صفحه ١٠۵ آمده: «اين كتابخانه كه عباس قطان آن را در سال ١٣٧٠ه. ق از دارايىهاى خود ساخت. . . ماجد كردى كتابخانه را از فرزندان عباس قطان خريد و آن را اساس كتابخانه امروز مكه قرار داد» . در اين گزارش تصريح شده است كه كتابخانه ابتدا به هزينه عباس قطان و سپس ماجد كردى ساخته شده است؛ ب) در متن دو سندى كه در صص ١٢٩- ١٣١ آمده است نيز، صاحب زادخانه نبوى (ص) و خانه حضرت خديجه (عليها السلام) ، بازماندگان شيخ يوسف قطان (وكيل درآمدهاى عمومى در. ١٣۵۵ه. ق) معرفى شدهاند كه از محل اموال خود به ساختن كتابخانه و مدرسه در اين دو مكان پرداختهاند. همچنين در دو سند ياد شده تصريح شده است كه اين دو مكان وقف شدهاند و واقف يكى فاطمه بنت يوسف قطان، و واقف ديگرى شيخ عباس بن يوسف قطان است. - م.
2) البلاد، شماره ٩٩٨١، سال پانزدهم، يكشنبه ٢۵ جمادى الاولى، ١٣٧٠ه. ق برابر با ۴ مارس ١٩۵١م.
3) از ديگر نشانههاى عنايت آل سعود به اين مكانهاى تاريخى كه در تاريخ به نام آنها ثبت شده است آن است كه با ورود وهابيان به مكه مكرمه زادخانه نبوى كه زيارتگاه مردم بود، يكسره ويران و به محل نگهدارى چارپايان تبديل گشت. بنگريد به: اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج١، ص٢٧۵. - م.
رئيس ديوان عالى تأييد كرد.
در سند نخستين چنين آمده است:
«امين بن شيخ عباس قطان، به وكالت از عمهاش سركار خانم فاطمه بنت يوسف قطان، به موجب وكالتنامه صادر شده در سردفتر اسناد رسمى مكه به شماره ١٩٢، مورخه ٢٣/٢/١٣٧١ه. ق، نزد اينجانب رئيس دادگاه عالى شرع در مكه مكرمه حاضر شد و اظهار داشت: موكل من درخواستى مبنى بر صدور اجازه ايجاد كتابخانهاى در مكانى كه معروف به مولد النبى (ص) است و در محل خود كاملاً شناخته شده است و به تعيين حدود نياز ندارد، واقع در شعب على [(ع)] در محله سوق الليل، به دولت فخيمه تقديم داشت. و پس از طى مراحل و اقدامات قانونى، حكم رياست مبنى بر موافقت با درخواست ياد شده، از آن روى كه كارى خيرانديشانه است، به شماره ۵٢۵/٢٣ مورخه ١۴/۴/١٣٧٠ه. ق صادر شد. مشروط بر آنكه پس از اتمام ساختمان، وقفنامه آن در دادگاه عالى شرع به ثبت برسد و كتابخانه عمومى باشد و همه قسمتهاى ساختمانى و ديگر اجزاء آن وقف همه مسلمانان باشد. حكم ياد شده مورد موافقت والاحضرت، وليعهد اعلىحضرت قرار گرفت و به شماره ٢٣۶٨ مورخه ١١/۵/١٣٧٠ه. ق به فرماندارى پايتخت ابلاغ شد و رونوشت آن براى مقام عالى رياست ديوان عالى. . . ارسال گشت. در وقفنامه اين مكان از جمله شرط شده است كه: خانه ياد شده اجاره داده نشود، فروخته نشود، هديه نشود، به چيزى ديگر تبديل نشود و به همان شكل بماند. نيز شرط شده است كتابهاى آن به بيرون برده نشود. همچنين شرط شده است كه اگر بنا فرسوده شد در حال و آينده واقف و ورثه او و هر كس ديگر حق ندارد از آن براى امرى جز آنچه اجازه داده شده است استفاده كند. بر اساس [بينه (1)] قانونى اصولاً براى من ثابت شده است كه فاطمه بنت يوسف قطان، با مال خود ساختمان ياد شده را ساخته است. بنابراين، وقفنامه ياد شده با شروط ياد شده را قانونى مىدانم و آن را امضا كردم و دستور دادم در روز بيست و
1) در متن مبدأ صفحه ٧١ به خطا آمده است: «البينية» . - م.
پنجم جمادى الثانى سال هزار و سيصد و هفتاد و سه قمرى سند آن تنظيم و تحرير شود. و صلى الله على [محمد] و آله و سلم.
رئيس دادگاههاى عالى مكه
محل مهر
درباره وقف خانه امالمؤمنين حضرت خديجه (1)[(عليها السلام)]، در سند شماره ١۴٢ مورخه ٢۵ جمادى الاخر ١٣٧٣ ه. ق/ ١ مارس ١٩۵۴م كه در دادگاه عالى شرع صادر شده، چنين آمده است:
«ستايش خاص اوست. امين بن شيخ عباس قطان نزد من عبدالله بن عمر بن دهيش، رئيس دادگاه عالى شرع در مكه مكرمه حاضر شد و اظهار داشت: پدرم شيخ عباس بن يوسف قطان در حال حيات از دولت فخيمه درخواست كرد اجازه صادر شود، در ارض البيضاء معروف به خانه حضرت خديجه كبرى (عليها السلام) و زادخانه حضرت فاطمه [(عليها السلام)] واقع در محله قشاشيه كه در محل خود چنان شهرت دارد كه نياز به تعيين حدود ندارد، از محل اموال پدرش شيخ يوسف قطان، مدرسهاى براى حفظ قرآن كريم بنا نهد. فرمان والاحضرت، وليعهد اعلىحضرت، خطاب به فرماندارى پايتخت به شماره ٧١١ مورخه ٢۴/٧/١٣۶۶ ه. ق صادر شد مبنى بر موافقت با درخواست ياد شده مشروط بر رعايت آنچه عاليجناب در خصوص اين درخواست مقرر داشتهاند. رونوشت فرمان مبارك براى پدرم و دو نسخه از آن هم براى وزارت امور اقتصاد و دارايى و رياست ديوان عالى كشور ارسال شد. و پدرم به عنوان وصى تام الاختيار پدر ايشان يعنى شيخ يوسف قطان در خيرات و مبرات از مردهريگ پدرش به موجب سند صادر شده در دادگاه عالى شرع به شماره ١٢٠ مورخه ٩/٢/١٣۵١ه. ق، در زمان حيات او با استناد به وصيت پدرش مبنى بر خيرات از اموالى كه در اختيار اوست به ايجاد ساختمان مدرسه ياد شده
1) اين خانه مبارك به دست عوامل وهابى - سعودى ويران و به مزبله تبديل گشت. بنگريد به: نصيحة لاخواننا علماء نجد، رفاعى، ص ۵٩. - م.
در زمين مورد نظر پرداخت. وى هيچ مالكيت و حقى در آن ندارد و پيش از آنكه اين وقفنامه را در مراكز قانونى به ثبت رسمى برساند از دنيا رفت. بناى ياد شده شامل طبقات فوقانى و تحتانى، و متعلقات و تأسيسات الحاقى و آشپزخانه و حمام و انبارى است و از شرق به كوچهاى باز معروف به زقاق الحجر، از غرب به قبان و از شمال به موقوفه خانه سنبل و از جنوب به ملك شرفا در قديم و ملك حسن طلاقى و فرزندانش در حال حاضر محدود است. در اين وقفنامه شروطى آمده است كه عمل و پايبندى به آنها الزامى است: خانه ياد شده اجاره داده نمىشود و فروخته نمىشود و هديه نمىشود و امانت داده نمىشود و به چيزى ديگر تبديل نمىشود، بلكه به همين شكل مىماند.
رئيس دادگاه در ادامه مىگويد به موجب بينه قانونى اصولاً بر من ثابت شد كه عباس ابن يوسف قطان از محل اموال پدرش يوسف قطان بناهاى ياد شده در فوق را ساخته است؛ از اين رو وقفنامه يادشده را قانونى مىدانم و آن را امضا كردم و دستور دادم سندى براى آن تنظيم و تحرير شود به تاريخ روز بيست و پنجم ماه جمادى الثانى سال هزار و سيصد و هفتاد و سه.
مهر رئيس دادگاه عالى
دو نكته در اين دو سند درخور درنگ است:
١. در اين دو سند نكتهاى است كه تواتر محلى در مورد دو مكان تاريخى [يعنى زادخانه نبوى و خانه حضرت خديجه] را ثابت مىكند، چرا كه در توصيف محل و تعيين [حدود اين دو مكان] آمده است كه قاضى عبدالله بن دهيش نيازى نمىبيند محل آن دو مكان را در وقفنامه مشخص سازد. وى [در سند نخست] درباره زادخانه شريف نبوى مىگويد: معروف به مولد النبى (ص) در شعب على [(ع)] در محله سوق الليل و در محل خود آن مايه مشهور است كه به تعيين و توصيف نياز ندارد.
او [در سند دوم،] درباره خانه امالمؤمنين حضرت خديجه هم مىگويد: اجازه زمين
بيضا معروف به خانه حضرت خديجه كبرى [(عليها السلام)] و زادخانه حضرت فاطمه (عليها السلام) در محله قشاشيه كه در محل معروف است و چنان شهرت دارد كه به تعيين نياز ندارد.
٢. والاحضرت عبدالعزيز، پس از مشورت با علماى بزرگ به اين كار مبارك پرداخت. تاريخ، اين اقدام را به عنوان سند و حقيقتى آشكار ثبت مىكند. البته جاى شگفتى نيست، چه او پى نيكان گرفته است و كارش كاملكننده كار خلفا و حاكمان مسلمان در گذشته است. همچنين رهبرىهاى حكيمانه در امت، به حفظ تاريخ امت و آثار باستانى آن اهتمام بليغ دارند.
استاد عبدالرزاق فرزند شيخ محمد عبدالرزاق حمزه خطيب و امام جماعت مسجدالحرام در آغاز عمليات تأسيس مدرسه حفظ قرآن كريم در اين مكان مبارك، مىگويد: «. . . پيش از اين مىدانستيم كه اين محل، خانه امالمؤمنين حضرت خديجه بنت خويلد و ديگر همسران نبوى بوده و حضرت فاطمه [(عليها السلام)] در آن زاده شده است. پس از مدتى ديدم كارگران براى پىريزى ساختمانى تازه در اين مكان، حفارى و پىكنى مىكنند. در اثر اين كار، ساختمانى كامل كشف شد كه در آن مسجدى بود كه پايينتر از سطح خيابان قرار داشت و به مرور زمان در اثر سيل و ديگر عوامل در زير خاك مدفون شده بود. (1)بارى در همان محل، ساختمانى تازه ساخته شد، و مدرسهاى، آن را براى حفظ قرآن كريم به كار گرفت. اين بهترين استفاده از اين مكان تاريخى است. خداوند اين فكر شايسته را براى اهل خير مقرر فرمود و ساختمان در همان دوره يعنى در اواسط و اواخر دهه شصت قرن چهاردهم هجرى ساخته شد.
خانه ارقم بن ابىارقم در صفا (دار الاسلام) كه نخستين مدرسه (2)در اسلام است و عمر در آن اسلام آورد، ماجرايى ديگر دارد؛ چرا كه در كوچهاى منشعب از مسعى در
1) اين سخن، اعتراف ناخواسته به ستمى است كه آل سعود بر اينگونه مكانها در مكه مكرمه روا داشتهاند. - م.
2) در اينجا، مراد از مدرسه، مفهوم امروزين آن نيست، چراكه نخستين مدارس در اسلام در قرن چهارم پديد آمد. به خانه ارقم ابن ابىارقم از آن روى مدرسه گفته شده است كه رسول خدا (ص) در مدتى كه در آن پنهان بود، ياران و تازه مسلمانان را در آن با اسلام آشنا مىساخت. - م.
سمت چپ كسى واقع است كه به صفا مىرود. اين كوچه كه حدود پنجاه متر از كوه صفا فاصله دارد همان كوچه خيزران است، اما خانه ارقم حدود يكصد متر با مسعى فاصله دارد و نزديك خانههاى آل شيبى (خدمتكاران و پردهداران كعبه) است، و خانهاى است يك طبقه كه درست مانند ساختمان قديم حرم از چند ستون و چند قوس ساخته شده و بىاستفاده و متروك بود.
خداوند مقرر كرد شيخ عبدالطاهر ابوالسمح امام حرم مكى، و جانشين او شيخ محمد عبدالرزاق حمزه، از ملك عبدالعزيز درخواست كنند اجازه دهد اين خانه در اختيار مدرسه دارالحديثى قرار گيرد كه پيشتر در سال ١٣۵٣ه. ق تأسيس شده بود. ملك عبدالعزيز با اين درخواست موافقت كرد و خانه در اختيار آنان قرار گرفت. [اما] از آنجا كه خانهاى يك طبقه بود و تنها چهار اتاق داشت و اين مقدار، گنجايش مدرسه را نداشت، يكى از خيران به هزينه خود يك طبقه بر طبقه هم كف افزود. مادر بزرگ [محترم (1)] شيخ محمد حسين نصيف كه بسيار هوادار اين مدرسه بود، در اين كار نقشى بزرگ ايفا كرد.
البته طبقه نوساز، با طبقه هم كف هماهنگ نبود، زيرا طبقه همكف چنان كه گذشت به شيوه [معمارى] اسلامى داراى چند ستون و چند طاق قوسى بود، اما طبقه افزوده شده به شيوه جديد و سيمانى ساخته شده و اين موجب شده بود ساختمان، به كسى ماند كه پيراهن و عبا بر تن دارد و كلاه شاپو بر سر نهاده است.
مدرسه دارالحديث اين بناى باستانى را در اختيار داشت و خاطره خوش آن را زنده نگه مىداشت تا اينكه طرح توسعه حرم اجرا شد و كل بنا در سال ١٣٧۵ه. ق تخريب گشت و محل آن اكنون در خيابان ميان صفا وكوه ابوقبيس است. (2)
نمونه آنچه را كه استاد عبدالرزاق حمزه بيان داشت، در آنچه كه عالم سلفى مسعود
عالم ندوى در كتاب شهور فى ديار العرب درباره سفرش به كشور عربستان نوشته است مىيابيم. وى كه در هشتم ذيقعده سال ١٣۶٨ه. ق ميهمان دولت عبدالعزيز بود در شرح كارهاى پس از طواف وداع مىگويد:
پس از طواف به ديدار شيخ ابوسمح رفتم. چون به در دارالحديث رسيدم، مولانا عبدالوهاب دهلوى را ديدم كه از اقامتگاه من مىآمد. او براى ديدار من رفته بود، و دوستش محمد بن عبدالعزيز حمزه با او بود. با هم نشستيم و از مسائل گوناگون گفتيم. شيخ ابوسمح كه به خانه ارقم رفته بود، مىگفت: اين ساختمان مخصوص در خانه ابىارقم، در آغاز دوره عباسى ساخته شده است. در انديشه ساختن ساختمانى عظيم و عالى در اين مكان هستيم. متأسفانه من نتوانستم از خانه ارقم كه رسولخدا (ص) با آغازين صحابه فدايى خود در آن مستقر بودند، ديدار كنم. انشاءالله پس از بازگشت از مدينه منوره همراه مولانا عبدالوهاب كه از معروفترين عالمان آگه به آثار تاريخى مكه و مسئول امور مالى شوراى دارالحديث است، از آنجا ديدار خواهم كرد. عالم سلفى شيخ محمد بن عبدالرزاق به مناسبت بحث از خانه ارقم، ديدگاهش درباره مكانهاى تاريخى مكه را اينگونه بيان داشت: همه اين ساختمانها بايد محفوظ بماند و محل ادارات و مراكز علمى و دينى شود. ضرورت دارد گنبدها ويران شود (1)، اما معنا ندارد به اين مكانهاى مرتبط با دوره نخست دعوت اسلامى بىتوجهى شود.» (2)
شمارى از علماى سلف در عصر حاضر با اين ديدگاه موافقند. مانند رشيد رضا. (3)او از كسانى است كه استفاده فرهنگى از اين مكانهاى مسلم تاريخى را بهدور از نيرنگ و خرافه و افراط و تفريط روا مىداند. اين مطلب به صراحت در متن زير آمده است:
«مسئله خانهاى كه رسول خدا (ص) در آن زاده شد و ديگر خانههاى باستانىاى كه قبر
1) اين سخن خلاف صريح قرآن كريم است، چه در سوره كهف، آيه ٢١ آمده است: . . . قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً؛ «. . . كسانى كه از كار آنها آگاه شدند گفتند: ما بر بالاى (جايگاه) آنان مسجدى خواهيم ساخت» . - م.
2) گفتگوى حضورى با فررزند بزرگوار استاد عبدالرزاق، نويسنده مقالهاى كه در صفحه ١٢٧ از آن ياد شد.
3) براى آشنايى با علت خوشرقصى رشيدرضا براى عبدالعزيز بنگريد به: وهابىگرى، الگار، ترجمه: غايى، صص ۴۴و ۴۵. - م.
در آنها نيست و عبادتگاه شدهاند، آسانتر از مشكل مساجدى است كه بر قبور ساخته شده است.
من خانهاى را كه مىگويند خانه حضرت (ص) (1)است ديدهام و ديدم كه ورودى آن به گونهاى ويران شده است كه درآمدن به آن دشوار است و ديگر قسمتهاى آن حتى گنبدش همانطور كه بوده مانده است. من تخريب مساجد قبور را [كه] زيانبارتر از مسجد ضرارند كه آيه در شأن آن نازل شده است، تأييد مىكنم. من چند روز پس از رسيدن به مكه و پيش از آمدن محمد على [پاشا] به آنجا، با ملك [عبدالعزيز] ديدار كردم و از كسانى كه مسئله قبور و امثال آن را پديد آوردهاند، شكوه نمودم و گفتم: به نظر من اشكالى ندارد كه زادخانه و خانه خديجه [(عليها السلام)] به مدرسه تبديل شود تا محدثان و مبلغان اسلام در آنها پرورش يابند و ديدار مردم از اين دو خانه منوط به كسب اجازه رسمى باشد و تنها به كسانى اجازه بازديد داده شود كه بدانند يا بياموزند كه اسلام روا نمىدارد كه مسلمان، پس از عوامل و علل عادى، از غير خداوند سودى بخواهد يا دفع زيانى بجويد. و هر كس اعتقاد داشته باشد اين خانهها يا غير آنها سودى مىرسانند يا زيانى مىزدايند، به خداوند شرك ورزيده است.
ما معتقديم اين دو خانه نه سودى مىرسانند و نه زيانى، همچنانكه عمر هنگامى كه حجرالاسود را مىبوسيد با صداى بلند گفت: من نيك مىدانم كه تو سنگى، نه بهره مىدهى، و نه زيان مىرسانى، و اگر نديده بودم كه رسول خدا (ص) تو را مىبوسد، نمىبوسيدمت. (2)چنان كه بخارى و مسلم و ديگران مرفوعاً از رسول خدا (ص) نقل كردهاند. [معناى اين سخن آن است] كه بوسيدن حجرالاسود تنها از سر پيروى از رسولخدا (ص) است. [ملك عبدالعزيز] گفت: بدون فتنهاى بزرگ از پس اين كار برنمىآييم. (3)
1) در متن مبدأ صفحه ٧۶ به غلط آمده است: «صلوات الله و سلاميه» . - م.
2) السيد رشيد رضا [او] اخاء اربعين سنة، امير شكيب ارسلان، [ص ٣۶١].
3) مؤلف محترم پاره پايانى اين حديث را باز نگفته است، توضيح آنكه در منابع شيعه و اهلسنت (با اندكى) اختلاف آمده است كه على (ع) در پاسخ عمر مىگويد: «چنين مگو، كه سود و زيان مىرساند» . عمر مىگويد: «از چه روى چنين مىگويى؟» على (ع) مىگويد: «خداوند تعالى مىگويد: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ؛ «و [ياد كن] آنگاه كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههاى آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهى گرفت كه آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: هستى، گواهى مىدهيم؛ مبادا كه در رستخير بگوييد ما از اين ناآگاه بوديم» . اين سنگ را دو ديده و دو زبان است. . . و روز رستخيز به وفاى باوفايان گواهى مىدهد. . . عمر مىگويد: «يا ابالحسن به خدا پناه مىجويم از اينكه در ميان قومى بزىام كه از آنها نيستم» . براى آگاهى بيشتر بنگريد به: وسائل الشيعه، عاملى، ج ١٣، ص ٣٢٠؛ بحارالانوار، مجلسى، ج٩۶، صص٢١۶ و ٢١٧؛ اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ازرقى، ج ١، ص ٣٢۴؛ كتاب الحرمين الشريفين و التاريخ، وزنه، صص ١١٨ - ١٢٠. - م. وانگهى ازرقى در اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ج ١، صص ٣٢٢ - ٣٣۵، به فضايل حجرالاسود پرداخته و مثلاً آورده است كه حجرالاسود دست راست خدا در زمين است، هر كه به آن دست كشد با خدا و رسولش بيعت نموده است، يا حجرالاسود را فرشتگان از آسمان به زمين آوردهاند. - م. فاسى در شفاء الغرام باخبار البلدالحرام، ج ١، ص ٣٢۴ مىگويد: «رواياتى كه ازرقى در وصف حجرالاسود بيان كرده است، از رسول خدا (ص) است» . - م. درخور ياد است كه على (ع) در خطبه قاصعه (١٩٢) نهج البلاغه مىگويد: «. . . آيا نمىنگريد كه خداوند سبحان، پيشينيان از آدم (ع) تا پسينيان از اين عالم را به سنگهايى آزمودكه نه سودى مىرسانند و نه زيانى، و نه مىبينند و نه مىشنوند؛ پس خداوند آن را خانه خود ساخت و براى آمدن و عبادت مردمانش پرداخت. . .» حضرت در اين بهره از خطبه، در باره سنگهاى خانه خدا سخن گفته است، نه در باره حجرالاسود؛ از اين رو با سخن پيشين او ناسازوار نيفتاده است. - م.
اينگونه تفكر است كه در برخورد با اين مكانهاى تاريخى، روشنگرانه و متعادل است. پس، از ميان بردن اين مكانها تجاوز و ستم به تاريخ و احساسات مسلمانان است و تقديس آنها بهگونهاى كه با عقيده صحيح ناسازوار باشد ناپسند و مردود است.
راه درمان اين مشكل در پارهاى از جاهلان كه از بيرون عربستان مىآيند، فرهنگسازى و آگاهى بخشى سودمند از رهگذر تشكيل گروههاى زائر براى بازديد از اين مكانها به همراه راهنماى [رسمى] است كه آنان را راهنمايى كند و با تاريخ اسلام و رشد آن در پرتو اين عقيده و مبارزه آن با همه پديدههاى ناسازوار با توحيد ناب كه شايسته است فرد مسلمان در برخورد با آثار تاريخى به آن آراسته باشد، آشنا سازد.
راهحل درست، ايجاد آگاهى است. اين روشنگرى در آينده هم بهويژه پس از بازگشت حاجيان و عمره گزاران به كشور خود، درس مفيدى است براى هر كس كه در پى ديدار از اين مكانهاى تاريخى است.
بهرهگيرى از اين مكانهاى تاريخى به شيوهاى عقلانى و روشى فرهنگى است كه ارزش جايگاه تاريخى و عظمت و شكوه اين مكانها را در نفوس مسلمانان حفظ مىكند. آنچه به احساسات و عواطف و تاريخ مسلمانان مربوط است، مد نظر ملك عبدالعزيز قرار دارد. و اين [از سويى] فضل الهى است، [و از سوى ديگر] به لطف مشورت او با عالمانى است كه نگرشى گسترده و رويكردى صحيح دارند، همان كسانى كه به اهميت اينگونه مكانهاى تاريخى و تأثير ژرف آنها بر هدايت نسلها و جلب توجه آنان به معانى ايمان آگاهند.
سومين نمونه برجسته از مصاديق توجه فرهنگى ملك عبدالعزيز، نكتهاى است كه استاد محمد امين اسماعيل خدمرى از فرزندان مكه مكرمه و معاصران مربى فاضل شيخ عبدالله خوجه رئيس مدارس پيكار با بيسوادى، درباره [مدارس] (1)شبانه نجاح كه در سال ١٣۵٠ه. ق تأسيس شدند، و ماجراى اجازه [تأسيس] مدرسه [در] زادخانه حضرت على بن ابىطالب (ع) در شعب على، بيان داشته است.
اما درباره چگونگى تأسيس اين مدرسه: آموزشگاه پسرانه [ملك عبدالعزيز] در رياض برآن شد كه جشن فارغ التحصيلى برگزار كند. به مسئولان آن گفته مىشود شيخى در مكه است به نام عبدالله خوجه كه در برگزارى جشنها يد طولا دارد.
شيخ مىگويد: شيخ طاهر دباغ به همراه بزرگان مكه نزد من آمدند و خواستشان را با من در ميان نهادند. من هزينه كار را درخواست كردم، قول همكارى دادند.
من به رياض رفتم و جشن را برگزار كردم، بسيار موفقيتآميز بود. پس از برپايى جشن تصميم گرفتم به شهر خود مكه بازگردم، اما آنان از من خواستند دو سه روز درنگ كنم. روز سوم دفتر بزرگى مانند دفتر حضور و غياب نزد من آوردند و گفتند در اين دفتر تمنايى كن، ما اين را خدمت اعلىحضرت مىبريم. من يكى از موقوفههاى مكه را درخواست كردم. به اين ترتيب از من خواستند موردى را مشخص كنم؛ من
1) در متن مبدأ صفحه ٧٧ به خطا آمده است: «مدراس» . - م.
گمشدهام را در اين مكان [زادخانه(1)حضرت على بن ابىطالب (ع)] يافتم. سپس آنان بن لادن را براى تأمين هزينه و معلم به من معرفى كردند و به اين ترتيب مدرسه ساخته شد. اين مدرسه، شعبهاى در محله شبيكه دارد كه شيخ احمد عبدالغنى عجيمى - خدايش بيامرزد - آن را اداره مىكرد و زير نظر مدير مدرسه «پيشرفت علمى» است كه در كوچه عجيمى پشت اداره پست در شاميه واقع است. (2)
اين مدرسه سالها در اين ساختمان نقش فرهنگى خود را بازى كرد تا اينكه محله شعب على (ع) براى توسعه خيابان و عمليات حفر تونلى كه از محله عزيزيه مىآيد و از وسط كوه ابوقبيس مىرود، تخريب شد.
به كارگيرى اين مكانهاى تاريخى، نقشى برجسته در زندگى علمى و فرهنگى در درون و بيرون عربستان ايفا كرد. پس از تخريب كامل شمارى از آنها براى توسعه فضاهاى حرم شريف براى نمازگزاران، محل زادخانه شريف نبوى (كتابخانه مكه مكرمه) مكان فرهنگى - تربيتى برجستهاى شده است كه نقش علمى بىبديلى در داخل و خارج عربستان بازى مىكند، چرا كه با نسخ خطى و منابع چاپى، محققان را در به پايان رساندن پژوهشهاى علمى خود يارى مىرساند. اينها جملگى در كارنامه ملك عبدالعزيز و واقفانى كه براى خدمت به جويندگان دانش، بخشى از ثروت خود را براى ساختن آن هزينه كردند، ثبت مىشود.
تاريخ همچنان از اين كار پادشاه و فرزندان او كه به راه او مىروند و در پى آنند كه تاريخ امت اسلامى را از نابودى باز دارند و نگذارند جاهلان بر آن تسلط يابند، ياد خواهد كرد.
فقيهان امت در مشروعيت زيارت اين مكانها به دو گروه تقسيم مىشوند: موافقان و مخالفان. در ذيل، ديدگاه هر دو گروه و استدلالهاى آنان بررسى مىشود.
برخى بر اين باورند كه زيارت اين مكانها از بدعتهايى است كه هيچ پاى بستى در شرع ندارد. (1)
احمد بن تيميه [۶۶١ - ٧٢٨ه. ق] موضعگيرى و ديدگاهى ويژه نسبت به اين مسئله دارد؛ اما مخالفت او - چنانكه برخى در مقالات و كتابهايشان بيان داشتهاند - مطلق نيست. در زير، ديدگاه او بر اساس متن گفتار وى پيش رو نهاده مىشود.
١. اعتراض به مؤلفان مناسك براى بيان [استحباب زيارت] زيارتگاهها: احمد بن تيميه مىگويد: «گروهى از مؤلفان مناسك از استحباب زيارت مساجد مكه و اطراف آن ياد كردهاند. من در كتاب مناسكى كه پيش از نخستين حج خود، در اوايل زندگى از سخنان علما گرد آورده و براى برخى از شيوخ نوشتم، به اين مطلب اشاره
1) اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة اصحاب الجحيم، ابن تيميه، ص ۵٣۶. - م. * در متن مبدأ صفحه ٧٩ آمده است: «ص ٣٣٩» . - م.
كرده بودم. سپس بر ما معلوم شد كه اينها همه بدعت است و در شرع هيچ اساسى ندارد. مهاجران و انصار هيچ يك از اين كارها را نكردهاند و پيشوايان، راستى از اين كارها باز داشتهاند. مسجدالحرام تنها مسجدى است كه مشروع است براى نماز و دعا و طواف و ديگر عبادات به آنجا رفت، و رفتن به مسجدى ديگر در مكه براى اين امور مشروع نيست، و روا نيست كارى كرد كه در آنجا مسجدى در اين احكام با مسجدالحرام رقابت كند. نماز و دعا و ديگر عباداتى كه فرد در اين مساجد به جا مىآورد، اگر در مسجدالحرام بهجا آورد، خوب بلكه سنت مشروع است، اما رفتن به مسجدى ديگر براى انجام دادن اين كارها و كسب فضيلت آن، بدعت و غيرشرعى است.» (1)
٢. ناروايى زيارت مكانهايى كه رسول خدا (ص) مدتى از رسالتش را در مكه در آنها گزارده است: او در اين باره مىگويد: «زهد و عبادت حضرت (عليها السلام) در غار حرا، پيش از مبعث بود. سپس چون خداوند او را به نبوت و رسالت خويش بزرگ داشت و ايمان آوردن به او و اطاعت و پيروى از وى را بر مردم واجب شمرده، او و مهاجران نخستين كه به او ايمان آوردند و برترين آفريدگان بودند ده سال در مكه اقامت كردند، و نه او به غار حرا رفت و نه هيچ يك از اصحابش. سپس به مدينه هجرت نمود و چهار (2)نوبت عمره گزارد: عمره حديبيه كه مشركان نگذاشتند [حضرت (ص)] به خانه خدا رود. هنگامى كه به قصد مكه از تنعيم و كنار مساجدى كه گفته مىشود مساجد عايشهاند بگذرى، به كوهى كه در سمت راست توست كوه تنعيم گويند و
1) اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة اصحاب الجحيم، ابن تيميه، صص ۵٣۶ و ۵٣٧. - م.
2) چنانكه در صفحه ۶٧ ياد آور شديم، از نگاه شيعه، حضرت تنها سه عمره اراده كرد و دو عمره گزارد. عمره حديبيه كه ناتمام ماند، عمره قضا يا قضيه، عمره جعرانه. شمارى از اهل سنت، براين باورند كه حضرت در حجة الوداع، حج قِران گزارده است. يعنى جناب پيامبر در اين حج با نيت عمره كارهايى كرده است كه در مجموع هم عمره به شمار مىآيد و هم حج. بنگريد به: همگام با پيامبر در حجة الوداع، حسين واثقى، صص٢٨٣ - ٢٩٨. - م.
حديبيه در همان سمت و دور از تنعيم است. سپس در سال آينده عمره قضيه (1)را گزارد و با جمع انبوهى از صحابه وارد مكه شدند و سه روز در آنجا ماندند. سپس چون مكه را فتح كرد و به ناحيه حنين و طائف در شرق مكه رفت و با هوازن حنين جنگيد و اهل طائف را محاصره نمود و غنايم حنين را در جعرانه تقسيم كرد، از جعرانه محرم شد و به مكه آمد. پس از اين در حجةالوداع عمره چهارم گزارد و گروههاى مسلمان با او حج گزاردند و جز كسانى كه خواست خدا بود از حج باز نماندند.
در اين عمرهها و حج واجب نه او و نه هيچ يك از اصحابش به غار حرا نرفت و آنجا را زيارت نكرد. همچنين است ديگر مكانهاى اطراف مكه. در آنجا جز در مسجدالحرام و بين صفا و مروه و منا و مزدلفه و عرفات، در جايى ديگر عبادت صورت نگرفت و نماز ظهر و عصر را در بطن عرنه گزارد و روز عرفه در نمره كنار عرفه براى او چادر زدند. در آينده هم خلفاى راشد و ديگر مسلمانان صدر اسلام، به غار حرا براى نمازگزاردن و دعا كردن نرفتند.
همچنين است غار ياد شده در آيه: إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ (2)«. . . آنگاه كه كافران وى را كه دومى آن دو بود بيرون راندند. . .» كه همان غار كوه ثور در سمت راست مكه است، چه حضرت براى امتش مقرر نداشت به آنجا سفر كند و آن را زيارت نمايد و در آن نماز گزارد و دعا كند. [در مكه، مسجد، تنها مسجدالحرام بود و رسولخدا (ص) در مكه مسجدى نساخت] (3)و دستور نداد زادخانهاش و محل بيعت عقبه كه در پشت منا قرار دارد و در آنجا براى وى مسجدى برپا شده است، زيارت شود. اين مساجد جملگى پس از آن حضرت ساخته شدهاند.
1) عمره قضيه را، عمره قضا نيز گفتهاند (تهذيب الاسماء و اللغات، نووى، ج٣، ص٩5) - م.
2) توبه: ۴٠. - م.
3) در متن مبدأ صفحه ٨١ آمده است: «ولا بنى رسول الله (ص) بمكة مسجداً غير المسجدالحرام. . .» روشن است كه در سخن تسامح بلكه لغزشى رفته است، چه مسجدالحرام را رسول خدا (ص) نساخته است. از اين رو به شكلى كه در متن آوردهام، بازآفرينى شد. - م.
روشن است كه اگر اين كارها شرعى و مستحب بود و خداوند براى آنها پاداش مىداد، حتماً پيامبر اكرم (ص) آگاهترين مردم به اين امور بود و اين مطالب را به اصحابش مىآموخت و اصحاب او از آيندگان به اين امور آگاهتر و به آنها راغبتر بودند.
از آنجا كه آنان به هيچيك از اين اعمال توجه نكردهاند، معلوم مىشود اين كارها از بدعتهايى است كه اصحاب، آنها را عبادت و نزديكى به خداوند و اطاعت از او نمىدانستند. پس هر كس اين اعمال را عبادت و نزديكى به خداوند و اطاعت از او شمارد، به راه آنان نرفته است، و چيزى را از دين شمارده است كه خداوند به آن فرمان نداده است.» (1)
٣. اختلاف علما در زيارت اين مكانها: ابن تيميه به اين اختلاف پرداخته است و مىگويد: «محمد بن وضاح مىگويد: مالك و شمارى ديگر از علماى مدينه، آمدن به اين مساجد و مكانها در مدينه را مكروه داشتهاند مگر قبا و احد. سفيان ثورى به بيت المقدس وارد شد و در آن نماز گزارد، اما در پى درآمدن به اين مكانها و نمازگزاردن در آنها برنيامد. اين گروه با استناد به سخن عمر، و از آن رو كه اين اعمال شبيه نماز در مقابر است، به طور مطلق آنها را مكروه دانستهاند.
شمارى از علماى متأخر آمدن به اين مكانها را مستحب دانستهاند و گروهى از مؤلفان اهل سنت و ديگران در مناسك خود از استحباب زيارت اين مساجد ياد كردهاند و محل و نام آنها را برشماردهاند.
احمد [بن حنبل] زيارت مكانهايى را كه درباره آنها خبرى رسيده است، جايز مىداند مگر اينكه جشن گرفته شود، يا پى در پى به آنجا رفت و آمد شود و در زمان مشخص در آنجا گرد آيند. مانند نماز جماعت زنان در مسجد، كه وى آن را روا داشته است مگر آنكه زنان از اين رهگذر خودنمايى كنند. به هر حال، خانه براى آنان بهتر است. احمد [بن حنبل] به اين طريق ميان اخبار جمع كرده و به حديث ابن مكتوم
1) اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة اصحاب الجحيم، ابن تيميه، صص ۵٣٣ و ۵٣۴. - م.
احتجاج جسته است.» (1)
۴. صحت ساختن مسجد در مكانى كه رسول خدا (ص) در آن نماز گزارده است يا قصد نماز خواندن در نمازگاه او: ابن تيميه اين را مىپذيرد، مشروط بر آنكه اصالةً هدف ساختن مسجد باشد؛ مىگويد: «و مانند آن است آنچه كه در صحيحين از قول عتبان بن مالك نقل كردهاند كه گفته است: من [در مسجد قومم] بنىسالم نماز مىخواندم. بعد نزد پيامبر (ص) آمدم و گفتم: چشمم بىسو شده است و سيلها ميان من و مسجد قومم قرار گرفته است، بسيار دوست دارم بيايى در جايى از خانهام نماز بگزارى تا آنجا را مسجد كنم. او گفت: چنين مىكنم انشاءالله.
بعد چون روز برآمد، رسول خدا (ص) با ابوبكر صبح هنگام بر من وارد شد و اجازه خواست. اجازه دادم. هنوز ننشسته بود كه پرسيد: كجاى منزلتان دوست دارى نماز بخوانم؟ من به جايى كه دوست داشتم در آن نماز بگزارد، اشاره كردم. رسول خدا (ص) در آنجا ايستاد و تكبيرةالاحرام گفت. ما در پى وى به صف شديم. او دو ركعت نماز گزارد و سلام داد. ما هم با او سلام داديم.
از اين حديث برمىآيد كه باكى نيست كه كسى مسجدش را در محلى كه رسول خدا (ص) در آن نماز گزارده برپا سازد، هم چنين است قصد نماز گزاردن در محلى كه رسول خدا (ص) در آنجا نماز خوانده است؛ اما قصد اصلى اين فرد ساختن مسجد است و مكانى را دوست دارد كه رسول خدا (ص) در آن براى او نماز خوانده است، تا از اين رهگذر، رسولخدا (ص) محل مسجد او را معلوم كرده باشد. و اين برخلاف مكانى است كه رسول خدا (ص) به طور اتفاقى در آن نماز خوانده است و بعد آن را مسجد كردهاند؛ اما نه از آن رو كه به مسجد نياز بوده است، بلكه براى آنكه حضرت (ص) در آنجا نماز گزارده است.» (2)
۵. مشروع بودن نماز گزاردن در مكانهايى كه حضرت (ص) در آنها نماز مىگزارده است، به قصد پيروى و اقتدا: نماز خواندن يا دعا كردن در مكانهايى كه رسول خدا (ص) در آنها نماز گزارده يا دعا كرده است، سنت و اقتدا به آن حضرت (ص) و پيروى از اوست، همچنانكه اگر [ آن حضرت] در وقتى خاص نماز به جا آورد و يا دعا كرد، نماز و دعا در آن وقت، سنت و مانند ديگر كارها و عبادات اوست كه به قصد قربت انجام مىگيرند. از اين مورد است خبرى كه در صحيحين از قول يزيد بن ابىعبيد آمده است كه مىگويد: سلمة بن اكوع پيوسته مىكوشيد نزديك اسطوانه كنار محل مصحف نماز بگزارد. به او گفتم: اى مسلم مىبينم نماز خواندن كنار اين اسطوانه را پى مىگيرى. گفت: پيامبر اكرم (ص) را ديدم در كنار آن نماز مىگزارد. در روايت مسلم از سلمة بن اكوع آمده است: او در محل مصحف نماز مىگزارد و تسبيح مىگفت و اشاره مىكرد كه رسولخدا (ص) در اين مكان درنگ مىكرد و ميان منبر و محراب به اندازه عبور گوسفندى فاصله بود.
پارهاى از مؤلفان پنداشتهاند اين مطلب از موارد اختلافى است و آن را با گونه نخست يكى انگاشتهاند؛ اما اين درست نيست؛ زيرا اينجا خبر داده است كه پيامبر اكرم (ص) در آن محل درنگ مىكرد، حال كه چنين است چگونه قصد اين كار، مستحب نيست. بله تعيين جايگاه در مسجد و جز در آنجا نماز نگزاردن، در شرع منع شده، چنان كه در سنت آمده است. و جايگاه برگزيدن [در مسجد] غير از درنگ نه در پى جايگاه گرفتن است. پس بايد ميان پيروى از پيامبر اكرم (ص) و اقتدا به او در آنچه كرده است با بدعتگذارى در چيزى كه در سنت نيست و تنها براى ارتباط آنها با او [صورت مىپذيرد]، فرق نهاد. (1)
۶. اشكالاتى كه انتظار مىرود در زيارت مكانهاى مبارك نبوى پيش آيد: پيروان اين ديدگاه پوشيده نمىدارند كه برخى از جاهلان، هنگام زيارت اين مكانها رفتارهاى نهى
1) اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة اصحاب الجحيم، ابن تيميه، ص ۴٩٨ - ۴٩٩. - م.
شدهاى انجام مىدهند كه با عقيده توحيد سازوارى ندارد. اين امر در ميان عامه مردم آشكارا ديده مىشود. ازاينرو و براى پيشگيرى از اين دستاويز، اين باب يكسره بسته شد تا نابى عقيده مصون بماند.
ابن تيميه اين امر را در عبارت ذيل بيان داشته است: «كسى كه اين زيارتها را مكروه مىداند، تنها از آن روست كه اينها بهانهاى مىشود براى برپايى جشن و عيد گرفتن و تشبّه به اهل كتاب. و هيچيك از صحابه با آنچه ابن عمر در اين زمينه كرده است، موافق نبودهاند و از خلفاى راشد و مهاجران و انصار هم نقل نشده است كه در پى مكانهايى برآيند كه رسول خدا (ص) در آنها فرود آمده است.» (1)
٧. ديدگاه برگزيده ابن تيميه: حق با جمهور صحابه است؛ زيرا پيروى از پيامبر اكرم (ص) به اطاعت از گفتار و كردار اوست، بهگونهاى كه آنچه او انجام داده است به همان شكل كه او انجام داده است، بهجا آورده شود. بنابراين، اگر آهنگ عبادت در مكانى شود، آهنگ عبادت در آنجا پيروى از رسول خدا (ص) است، مانند مشاعر و مساجد؛ اما اگر [آن حضرت (ص)] در جايى فرود آمد، كه از سر اتفاق، هنگام فرود آمدن به آنجا رسيد و يا به هر دليل ديگر كه نشان مىدهد حضرت [(ص)] در پى آن مكان نبوده است، اگر ما درپى آن برآييم، پيرو او نيستيم، چرا كه كارها در گرو نيت است. (2)
براى آشنايى بيشتر با اين ديدگاه بنگريد به:
١. حكم زيارة اماكن السيرة النبوية. سعد بن ناصر بن عبدالعزيز شثرى (چاپ اول، رياض، دار اشبيليا، ١۴٢۴ه. ق) .
٢. الآثار و المشاهد و اثر تعظيمها على الامة الاسلامية. عبدالعزيز بن عبدالله جفير (چاپ اول، مصر، دارالهدى النبوى - دارالفضيلة، ١۴٢۴ه. ق) .
٣. ما ذا يقولون عن التبرك و تقبيل اليد. ابوعمر ماحى (چاپ اول، رياض، مطبعة النرجس التجارية، ١۴٢٩ه. ق) .
آنچه در پى مىآيد اشارتى است كوتاه به مهمترين دلايل فقيهان [سنى مذهب] كه زيارت مكانهاى نبوى را روا مىدانند.
از جمله امورى كه در اين زمينه پيش از هر چيز بايد از آن پرهيز كرد، اين است كه مبادا سخنان فقيهان در توصيف اين مكانها به مبارك بودن و استحباب نماز در آنها و اميد روا شدن دعا در آنها، كج فهميده، و به برانگيختن فراسوى كارهاى ناسازگار با پاكى عقيده و نابى آن حمل شود؛ زيرا فقيهان بسيار فراتر از آنند كه شاخصهاى توحيد را بگسلند. آنان اسطوانههاى اين علم و بازدارندگان آن از هر رخنهاند.
نماز گزاردن در مكانى كه رسول خدا (ص) در آن نماز گزارده است، تا زمانى كه عبادت تنها براى خداوند و خالصانه باشد؛ هيچ يك از حلقههاى توحيد را نمىگسلد.
[١. ديدگاه فقيهان در باره مبارك بودن اين مكان ها:] به كار بردن عبارت «مكانهاى مبارك» در سخن فقيهان، بهجا و رواست. اين عبارت به قول اهل منطق وصف كاشف است؛ زيرا مكانها بر اساس ويژگىهاى آنها و كسى كه به آنها درآمده و رخدادى كه در آنها روى داده است نسبت به يكديگر برترى دارند.
براى روايى كاربرد اين عبارت، به قرآن كريم استناد و استدلال شده است: سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (1)«پاك است آن (خداوند) كه شبى بنده خويش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى - كه پيرامون آن را خجسته گرداندهايم - برد تا از نشانههايمان بدو نشان دهيم، بىگمان اوست كه شنواى بيناست.»
1) اسراء: ١.
ابومحمد عبدالحق بن عطيه اندلسى (۴٨١ - ۵۴۶ه. ق) يادآورى مىكند كه مبارك بودن از دو جهت است: يكى نبوت و شرائع و رسولانى كه در اين سرزمين و اطراف و اكناف آن بودهاند؛ و ديگرى، نعمتهايى چون درختان و آبها و سرزمين حاصلخيز كه خداوند به شام اختصاص داده است. (1)
حاصل سخن آنكه هر مكانى كه رسول خدا (ص) در آن فرود آمده است مبارك است. هيچ مسلمان جاهلى با اين امر مخالفت نمىورزد چه رسد به عالم عاقل.
ابوعبدالله محمد بن احمد انصارى قرطبى [در تفسير]: الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ مىگويد: «گفته شده است كه اين مباركى براى ميوهها و آبراههاى آن است؛ و گفته شده است براى رسولان و صالحانى است كه در اطراف آن به خاك سپرده شدهاند و ازاينرو مقدس شده است» (2)و هم از اينروست كه اين عالمان فقيه، واژه مبارك را به كار بردهاند و اين چيز شگفتى نيست.
[٢. رابطه مبارك بودن اين مكانها با روا شدن دعا در آنها:] چون علت مبارك بودن آن [مكانها] معلوم شد، [معلوم مىشود] به همين علت است كه دعا در آنها به اذن الله عزوجل روا مىشود. بزرگان علم تفسير پذيرفتهاند كه مكانها به اعتبار كسى كه در آنها فرود آمده و رويدادهايى كه در آنها رخ داده است بر يكديگر برترى دارند.
ابوعبدالله محمد بن اسماعيل بخارى، براى اين مفهوم بابى در صحيح خود اختصاص داده است به اين عنوان «باب مساجدى كه در راه مدينهاند و مكانهايى كه پيامبر اكرم (ص) در آنها نماز گزارده است.» (3)وى [در شرح اين عنوان] به ده حديث پرداخته است.
همچنين عمادالدين ابوفداء اسماعيل بن كثير قرشى دمشقى ([٧٠١]- ٧٧۴ه. ق) اين مكانها را ذيل عنوان «بيان مكانهايى كه رسول خدا (ص) در حالى كه در عمره و حج از
مدينه به مكه مىرفت در آنها نماز خوانده است» ، ياد كرده است. (1)
[٣. تبرك جويى پسر عمر بن خطاب به اين مكانها:] احمد بن على بن حجر عسقلانى در شرح خود بر [صحيح (2)] بخارى چنين آورده است: حاصل آنكه، ابن عمر به اين مكانها تبرك مىجسته است [ در حالى كه] پايبندى شديد وى [به سنت نبوى] زبانزد است. اين كار او با آنچه از پدرش رسيده ناسازوار نيست؛ توضيح آنكه، [عمر] در سفرى ديد مردم به جايى مىشتابند، علت را جويا شد، گفتند: پيامبر اكرم (ص) در آنجا نماز گزارده است. گفت: هر كه مىتواند، نماز بگزارد، و گرنه بازگردد. اهل كتاب تنها از آن روى هلاك شدند كه در پى آثار پيامبران خود برآمدند و آنها را به كنشت وكنيسه تبديل كردند. [رفتار عبدالله بن عمر، از آن روى با سخن عمر ناسازگارى ندارد كه] سخن عمر بر اين حمل مىشود كه زيارت مردم از اين مكانها را براى غير نماز مكروه مىداند، يا بيم دارد كار بر كسانى كه حقيقت امر را نمىدانند، دشوار شود و آنان گمان برند اين عمل واجب است.
هر دو امر از نگاه ابن عمر صحيحاند. پيش از اين، سخن عتبان و درخواست او از رسول خدا (ص) براى نماز گزاردن در خانه او، تا آن را مسجد كند و پذيرش پيامبر اكرم (ص) ، و اين دليلى است بر [روايى] تبرك جستن به آثار صالحان. (3)
به همين ترتيب، ابومحمد عبدالله بن ابىجمره اندلسى (در. ۶٩٩ه. ق) در كتابش بهجةالنفوس و تحليها بمعرفة ما لها و ما عليها شرح مختصر صحيح البخارى، به سنت شريف نبوى استشهاد جسته و در شرح حديثى از عمر كه مىگويد: «از پيامبر اكرم (ص) شنيدم كه در وادى عقيق مىگفت: شب هنگام فرستادهاى از پروردگارم نزد من آمد و گفت: در اين مكان مبارك نماز بگزار و بگو عمرهاى در حجّى است» ، آورده است: اين سخن دليل است بر اينكه هدف ما از [نماز گزاردن در و تبرك جستن به] مكانها و
زمانهاى مبارك، تعبد است. اين مطلب از سخن او «در اين مكان مبارك نماز بگزار» ، برمىآيد، يعنى به اعتبار بركت اين مكان است كه امر شده در آن نماز برپا شود چنانكه خداوند درباره ماههاى حرام مىگويد: . . . فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ. . . (1)«در آنها بر خود ستم روا نداريد. . .» از ستم در اين ماهها باز داشته است؛ زيرا گناه در همين ستم است و [ستم] در اين ماهها بيش از ديگر ماهها [ناپسند] است. امر به چيزى، نهى از ضد آن است و نهى از چيزى، امر بر ضد آن است، پس هنگامى كه از [ستم (2)(قدس سره) گناه] باز مىدارد، طاعت را لازم مىسازد و ما را به آن فرا مىخواند. (3)
۴. زيارت رسول خدا (ص) و شمارى از بزرگان اصحاب او از غار حرا: اين امر در صحيح مسلم ذيل عنوان «بابى در فضايل طلحه و زبير» به اثبات رسيده است. به روايت از ابوهريره است كه رسول خدا (ص) با ابوبكر و عمر و عثمان و على [(ع)] و طلحه و زبير در حرا بود كه ناگاه صخره جنبيد. رسول خدا (ص) گفت: «آرام باش، جز پيامبرى يا صديقى يا شهيدى بر تو نيست.» (4)
و به سندى ديگر كه به ابوهريره مىانجامد از او نقل است كه رسولخدا (ص) بر كوه حرا بود. ناگاه كوه جنبيد. رسول خدا (ص) گفت: «حرا آرام باش، كه جز پيامبرى يا صديقى يا شهيدى بر تو نيست.» رسول خدا (ص) و ابوبكر و عمر و عثمان و على [(ع)] و طلحه و زبير و سعد بن ابىوقاص بر آن بودند. (5)و (6)و (7)
1) توبه: ٣۶. - م.
2) در متن مبدأ صفحه ٨٧ به غلط آمده است: «فلما نهى عن ترك الظلم فيها. . .» . - م.
3) [بهجة النفوس و تحليها بمعرفة ما لها و ما عليها، ابن ابىجمره اندلسى]، ج١، ص ١۵٧.
4) صحيح مسلم، ج ۵، ص ٣٣.
5) صحيح مسلم، ج ۵، صص ٣٣ و ٣۴. - م.
6) صحيح مسلم، ج ۵، ص ٣٣.
7) مؤلفههاى اين روايت با يكديگر سازوار نيستند زيرا در روايت آمده است با رسول خدا (ص) ٨ نفر همراه بودهاند؛ اما حضرت به كوه خطاب مىكند كه جز پيامبرى و صديقى يا شهيدى بر تو نيست. - م.
[ ۵. سند روا شدن دعا در اين مكانها:] سند روا شدن دعا در اين مكانها، گاه مرفوعاً به رسول خدا (ص) مىرسد و فضل خداوند در شمار نمىآيد.
عفيفالدين عبدالله بن ابراهيم ميرغنى حسنى متقى مكى طائفى حنفى (در. ١٢٠٧ه. ق) در كتاب عدة الانابة فى اماكن الاجابة ذيل عنوان خاص «سند روايى دعا به طور عام» به اين موضوع پرداخته است و مىگويد: «بدانكه حسن [بصرى] به روا شدن دعا در اين مكانها اشاره كرده است و چنين مىنمايد كه او اين مطلب را جز از نص نمىگويد.» (1)
شيخ محمد بن على علان [صديقى] در شرح الاذكار (2)، از جدش عبدالملك بن على نقل كرده است كه حسن بصرى [سند] اين مطلب را به رسولخدا (ص) مىرساند. پس اگر اين استناد ثابت شود، در عمل به آن بسنده مىشود.
شايد نزد شيخ عبدالملك عصامى نيز اين امر ثابت شده باشد، زيرا او در پايان منظومه مشهورش مىگويد: «بر اين امر شواهدى هست. برخى از اين شواهد در احاديث مرفوع بيان گشته است.» (3)او [روا شدن دعا در برخى از مكانها] را به زمانى خاص مقيد نساخته است و بيشتر استادان ما كه در اين باره سخن گفتهاند از او پيروى كردهاند و ناظم [منظومه] هم بر همين روش رفته است.
ملاعلى قارى مىگويد: «ظاهراً اين مكانهاى شريف، محل روا شدن دعاهاى عالى در زمانهاى خاص است و مىتوان اين قيد را بر همه دعاها حمل كرد و خداوند سبحان اعلم است.»
نقاش [مفسر، روا شدن دعا در] برخى از [اين مكانها را] به [زمانى خاص] مقيد كرده است. شافعيه به اين روش رفتهاند؛ و فضل خداوند در شمار نمىگنجد.» (4)
رفتار صحابه سلف صالح: ازرقى با سندى كه به ابن جريج مىانجامد از اسماعيل بن اميه نقل مىكند كه خالد بن مضرس به او خبر داده كه سالخوردگانى از انصار را ديده است كه در پى نمازگاه رسول خدا (ص) در مقابل مناره [مسجد خيف] و نزديك آن بودهاند.
جدم گفت: «سنگهايى كه در مقابل مناره است، همان محل نماز گزاردن پيامبر اكرم (ص) است و پيوسته مردم و عالمان را مىبينيم كه در آنجا نماز مىگزارند.» (1)
پس از ازرقى، فاكهى آمده و ياد كرده است كه سنگهايى كه مقابل مناره است، همان نمازگاه پيامبر اكرم (ص) است و آگاهان همواره در آنجا نماز مىخوانند و [اين مكان،] همان مسجد [عيشومه (2)] است. (3)
رفتار تابعين سلف صالح: مورخ مدينه منوره ابوزيد عمر بن شبه نميرى بصرى (١٣٧ - ٢۶٢ه. ق) مىگويد: «ابوغسان مىگويد: چند تن از عالمان مدينه به من گفتند: پيامبراكرم (ص) در همه مساجد مدينه و اطراف آن كه با سنگهاى كنده كارى شده و يكسان ساخته شده است، نماز گزارده است؛ زيرا عمر بن عبدالعزيز هنگامى كه مسجد النبى (ص) را بازسازى مىكرد از مردم كه فراوان بودند، درباره مساجدى كه رسولخدا (ص) در آنها نماز گزارده است، پرسيد و سپس همه آنها را با سنگهاى كندهكارى شده يكسان، ساخت.» (4)
از مصادر برمىآيد كه او نخستين كس است كه براى اين مساجد محراب ساخت. مورخان به اين شيوه معمارى مساجد، بناى عمرى گويند. اميران و بزرگان و توده مردم مسلمان به ساختمان و بازسازى و تعمير و توسعه اين مساجد اهتمام داشتهاند. (5)
اينگونه برخورد با مكانهاى تاريخىاى كه انتساب آنها به رسولخدا (ص) صحيح است از قرن نخست هجرى و به دست عمر بن عبدالعزيز هنگامى كه والى مدينه منوره در زمان حكومت وليد بن عبدالملك بود، پديد آمد. وليد به او نوشت: در هر مكانى كه به نظرت درست مىآيد كه پيامبر اكرم (ص) در آن نماز گزارده است مسجد بساز. [گفتنى است كه] هيچ يك ازبزرگان و پيشوايان معاصر او بر اين امر اعتراض نكردند.
عبدالله بن محمود نجار (۵٧٨ - ۶۴٣ه. ق) درباره مساجد باستانى مدينه منوره مىگويد: «اين آثار همگى ساخته عمر بن عبدالعزيز است.» (1)
[١. احتجاج موافقان عليه مخالفان:] موافقان زيارت مكانهاى تاريخى نبوى به احتجاج مخالفان اين كار پاسخ دادهاند كه به اختصار از آنها ياد مىشود: ثابت شده است كه رسولخدا (ص) و شمارى از بزرگان صحابه او براى زيارت غار حرا از كوه بالا رفتهاند. اين امر در كتابهاى سنت نبوى فراوان ذكر شده است، از آنهاست. صحيح مسلم چنان كه بدان اشاره شد، [مسند] ترمذى [حديث شماره] (٣۶٩۶ (2)) مسند احمد [حديث شماره] (۴٢٠) (3)و (4)
[٢.] نپرداختن پيامبر اكرم (ص) ، به امرى بر كراهت دلالت ندارد: اين مسئلهاى اصولى و مورد اختلاف است. شاعر دراين باره مىگويند:
التَّركُ لَيسَ بِحُجَّةٍ فى شَرْعِنا
أو ذَمُ فِعْلٍ مُؤذَناً بِعُقُوبَة أو ذِكْرُ تَحرِيمٍ يُصادِفُ عابا (1)
[در فقه اهل سنت] ضرورت ندارد براى استحباب امرى، در قرآن يا سنت نص وجود داشته باشد. توضيح آنكه در فقه [اهل سنت] مقرر است كه امر مستحب همچنانكه از گفتار و كردار پيامبر اكرم (ص) استنباط مىشود، [از ترك فعل او (ص) نيز استنباط مىشود، چه] گاه آن حضرت (ص) امر مستحبى را بهجا نمىآورد تا مشقتى را از امتش دور دارد. شاهد اين ادعا، مطلبى است كه ابن قيم در كتاب زاد المعاد فى هدى خير العباد آورده است كه [بخارى در صحيح] (2)از قول عايشه نقل كرده است كه: رسول خدا (ص) هرگز در چاشت نافله نگزارد، اما من مىگزارم. (3)[در موطأ مالك بن انس ذيل اين روايت آمده است:] اگر پيامبر اكرم (ص) عملى را كه دوست داشته بهجا آورد از بيم آنكه مردم به آن عمل كنند، وانهاده است، آن عمل بر مردم فرض (مستحب) مىشود. (4)
سيد محمد بن محمد حسينى زبيدى معروف به مرتضى درباره به هم پيوستن چند طواف هفتگانه در شرح عبارتى از احياء علوم الدين امام محمد غزالى [ (۴۵٠ - ۵٠۵ه. ق)] مىگويد: ابوذر در مناسك خود از محمد بن سائب بركه نقل مىكند كه او از مادرش نقل مىكند كه با عايشه طواف مىكرده و خانواده خالد بن سعيد بن عاص و مادر عبدالوهاب بن عبدالله بن ابىربيعه با او بودهاند. عايشه چون طواف هفتگانه را تمام مىكند ميان دو ركن، «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» مىگويد سپس حجرالاسود را لمس مىكند، آنگاه طواف هفتگانه ديگرى آغاز مىكند و چون طواف را تمام مىكند ميان ركن و باب، «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» مىگويد، بعد به طواف هفتگانه ديگر مىپردازد و چون طواف را به پايان مىبرد به سكو و سرپناه كنار زمزم مىرود و
1) اعرابگذارى از مترجم است. - م.
2) آنچه مؤلف محترم در صفحه ٩١ متن مبدأ نقل كرده و به كتاب زاد المعاد فى هدى خير العباد ابن قيم ارجاع داده، خطا و البته مغلوط است. در زاد المعاد حديث به شكلى ديگر آمده است (زاد المعاد، ج ١، ص ٢۵5) منقول مؤلف از كتاب موطأ مالك بن انس اما مغلوط است، از اين رو متن و پا نوشت ارجاعى را اصلاح كردم. - م.
3) زاد المعاد فى هدى خيرالعباد، ابن قيم، ج ١، ص ٢۵۵. - م.
4) الموطأ، مالك، صص ١۴٢ و ١۴٣. - م.
دوگانهاى مىگزارد. سپس سخن مىگويد و بعد دوگانهاى ديگر مىگزارد.
محب طبرى مىگويد من اين مطلب را به اين شكل از نسخهاى از خط ابوذر بازمىگويم [و] (1)مشهور است كه عايشه سه دور طواف هفتگانه كرده و نيز تنها دو ركعت نماز ذكر شده است. درست آن است كه هر هفت طواف دو ركعت نماز دارد. نيز از او و از مادرش نقل است كه با عايشه سه طواف هفتگانه گزارد و ميان آنها نماز نگزارد و چون از هر سه دور طواف فارغ گشت چند ركعت نماز گزارد. اين حديث را سعيد بن منصور و ازرقى نقل كردهاند.
طبرى سپس مىگويد: كسى كه به جا آوردن پيوسته چند طواف هفتگانه را بىآنكه ميان آنها دوگانهاى گزارده شود جايز مىداند، براى [بيان] مكروه نبودن اين كار به اين احاديث استناد مىجويد و به آنها استدلال مىكند. اين نكته از مسور و سعيد بن جبير و طاووس و عطا ذكر شده و جندى هم آن را ياد كرده است و شافعى و احمد [بن حنبل] به آن قائلند.
مالك مىگويد: ابوحنيفه اين كار را مكروه مىداند، چرا كه چنين كارى با عمل رسولخدا (ص) سازوار نيست، چون عقب انداختن دو ركعت، موالات (ترتيب) ميان دوگانه و طواف را از ميان مىبرد. (2)
زبيدى مىگويد: دليلى بر اين امر وجود ندارد؛ چه ديده نشده است كه پيامبر اكرم (ص) دو دور طواف هفتگانه نهد يا سه دور، چنانكه مشهور است. حال آنكه اتفاق نظر وجود دارد كه اين كار مكروه نيست؛ زيرا نپرداختن آن حضرت (ص) به كارى، دليل بر مكروه بودن آن كار نيست. (3)
1) در متن مبدأ صفحه ٩١، بر خلاف متن اتحاف السادة المتقين بشرح احياء علوم الدين، زبيدى (ج ۴، ص ٣۵٧) آمده است: «بخط ابىذر المشهور. . .» . - م.
2) الموطأ، مالك بن انس، صص ٣۴۴ و ٣۴۵. - م.
3) اتحاف السادة المتقين بشرح احياء علوم الدين، زبيدى، ج۴، صص ٣۵٧ و ٣۵٨. - م. * نقل قول مؤلف محترم از زبيدى، آشفته و پر تكرار افتاده است. ترجمه بر اساس كتاب زبيدى صورت گرفت. - م.
[٣.] حديث متصل (1)با حديث منقطع (2)نقض نمىشود: حديث قطع شجره رضوان به دست عمر، مقطوع است و در برابر حديث متصل در صحيح بخارى كه مىگويد: اين درخت در سال دوم بيعت ناپديد شد، تاب نمىآورد.
عزالدين فلواروى از اعضاى انجمن علمى اسلامى هند، مقالهاش با عنوان «شجرة الرضوان» را كه در مجله الازهر (ش ۴، ج ١، س١٣۴۶ه. ق) به چاپ رسيد اينگونه آغاز كرده است.
اين درخت مبارك كه پانصد نفر از مسلمانان زير آن با پيامبر اكرم (ص) بر سر جهاد در راه او بيعت نمودند و خداوند آن را نيك پذيرفت و در قرآن گفت: لَقَدْ رَضِيَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ ؛ «به راستى خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامى كه با تو در زير آن درخت بيعت مىكردند. . .» (3)براى اين فضيلت عظيم و خشنودى خداوند از آنان، مردم اين درخت را شجرة الرضوان (درخت خشنودى) ناميدند. اين بيعت در سال ششم هجرت نبوى رخ داد. وى در ادامه ذيل عنوان «تا كى اين درخت برپا بود و چه بر سر آن آمد» ابتدا مىگويد: مسلم است كه در صحيح بخارى كه صحيحترين كتابها نزد عموم دانشمندان [اهل سنت] است با سند صحيح عالى از ابن عمر و سعيد بن مسيب آمده است كه درخت در سال دوم بيعت ناپديد شد و ديگر هرگز آن را نيافتيم.
موسى بن اسماعيل از جويريه از نافع براى ما نقل كرد كه ابن عمر گفت در سال دوم، هيچ دو نفرى از ما در كنار درخت مباركى كه زير آن بيعت كرديم گرد نيامد. (4)
سعيد بن مسيب از پدرش نقل مىكند كه: چون دو سال گذشت، درخت را از ياد
1) حديث متصل كه يكى از گونههاى سيزدهگانه حديث صحيح و حسن است، حديثى است كه سند آن به معصوم يا غيرمعصوم برسد و هر راوى از راوى پيش از خود شنيده يا با اجازه او نقل كرده باشد. در حديث متصل هيچ يك از راويان آن نيفتاده و سند آن از آغاز تا پايان آمده است. - م.
2) حديث منقطع، عكس حديث متصل و يكى از انواع دوازدهگانه حديث ضعيف است. در اينگونه حديث از ميان راويان آن يك يا چند نفر افتاده است يا در رجال سندش رجل مبهمى وجود دارد. - م.
3) فتح: ١٨.
4) صحيح، بخارى، ج ١، صص ۴ و ۵.
برديم و به آن دست نيافتيم. (1)
[فلواروى] سپس مىپرسد: آيا عمر اين درخت را بركند، يا دستور داد آن را ريشهكن كنند؟ و در پاسخ مىگويد: اين سخنى است كه بدون تأمل در درستى و نادرستى آن بر سر زبانها افتاده است و در اين زمينه ميان عالم وجاهل و هواپرست تفاوتى نيست. هرگاه از آثار تاريخى و مقابر و بزرگداشت شرعى آنها پرسيده مىشود، مىگويند: اينها همگى به شرك مىانجامد. آيا نديدهاى كه عمر درختى را كه مردم در زير آن با رسولخدا (ص) بيعت كردند، انداخت تا ريشه شرك را بخشكاند.
بدان كه نسبت دادن انداختن درخت به عمر سخنى بىاساس است (2)زيرا:
١. اين سخن با روايت صحيح بخارى نمىسازد چه اين روايت مىرساند كه درخت، پنهان و از چشم مردم پوشيده داشته شده است - چنان كه گذشت - پس قطع درخت به چه معناست؟
٢. اگر از سخن جابر [بن عبدالله انصارى] همان مفهومى را اراده كنيم كه ابنحجر نقل كرده است: اين درخت تا پايان عمر او [جابر] يعنى سال ٧٨ه. ق باقى بوده است، باز هم بىفايده است، چرا كه درگذشت عمر در سال ٢٣ه. ق بوده است.
٣. هركس روايت [قطع درخت] را بازگفته، آن را از طبقات ابن سعد نقل كرده است. ابن سعد در طبقات، حديث ابن مسيب (يعنى حديث پنهان كردن) را به چند سند روايت كرده است و در پايان به روايت نافع [درباره قطع] اشاره كرده است: عبدالوهاب بن عطا از عبدالله بن عون از نافع خبر داد كه همه مردم كنار درختى كه به آن شجرة الرضوان گفته مىشود مىآيند و نماز مىگزارند. خبر اين كار به عمر مىرسد. او آنان را تهديد مىكند و دستور مىدهد درخت را بيندازند.
محدثان به اين روايت كه اساس نسبتى است كه به عمر داده شده است؛ يعنى او
فرمان داد و درخت قطع شد، احتجاج نجستهاند. منقطع بودن اين روايت آشكار و ترديد ناپذير است؛ زيرا نافع، عمر را درك نكرد و او را نديد و از او روايت نكرد. اين ابهام چنين زدوده مىشود كه نافع غلام عبدالله بن عمر است كه در جنگ ديلم يا طالقان يا كابل او را به دست مىآورد. ميان اين جنگها و روزگار عمر سالها فاصله است. نافع، دير زيست و در سال ١٢٠ه. ق درگذشت و سى سال با ابن عمر بود. ابن عمر در سال ٧۴ ه. ق درگذشت. (1)
نافع از عبدالله بن عمر و ابوهريره و ابىلبابه و رافع بن خديج و عايشه و ام سلمه و ابوسعيد خدرى و ديگر صحابه، روايت نقل كرده است؛ اما روزگار عمر را درك نكرده است، پس چه معنا دارد از او روايت كرده باشد؟ (2)
از اين رو، شارحان در حديث مالك از نافع كه عمر نوشت (كه در آغاز باب در كتاب موطا و پس از چند روايت آمده است) مىگويند: اين حديث منقطع است، زيرا نافع هرگز عمر را درك نكرده [نديده] است. (3)
شيخ سلام الله دهلوى حنفى و زرقانى مىگويند: روايت منقطع به صورت قطعى بيان نمىشود بلكه [براى نشان دادن ضعف حديث] در قالب ترديد [و صيغه مجهول: گفته مىشود،] بيان مىشود و اين مىرساند كه درختى كه قطع شده است درخت خشنودى (شجرةالرضوان) نبوده است بلكه درختى بوده است كه پنداشته مىشده، شجرة الرضوان است از اين رو دستور داده شد، قطع شود. خواننده از اين مطالب به تناقضات اين روايت و نامقبول بودن آن پى مىبرد.
اين خبر برتر از آن است كه اهل حديث آن را نپذيرند، چه آنان از احاديث مرسل و منقطع و آثار صحابه ياد كردهاند و اينها هيچ يك حجت نيستند. و خبرى كه در طبقات از نافع روايت شده است، خلاف آن چيزى است كه در صحيح بخارى از او از ابن عمر
روايت شده است و مىدانيم كه راويان صحيح بخارى جملگى مورد اعتماد و ثقهاند. (1)
عمر آداب و سنن رسول خدا (ص) را باقى گذاشته بود مثلاً: رسولخدا (ص) در طواف، هروله مىكرد تا جلال و عظمت اسلام را به رخ مشركان بكشد تا آنان نپندارند مسلمانان ناتوانند. عمر در روزگار خود مىگفت: امروزه نياز به تبليغ نيست زيرا در اينجا كافرى نمانده است و از مشركان در جزيرةالعرب اثرى نيست. لكن اين كارى است كه رسول خدا (ص) انجام مىداد، ازاين رو آن را وا نمىنهيم. (2)
از آنچه گذشت برمىآيد كه طرفداران هر يك از اين دو ديدگاه، استدلال و رويكردى دارد. در اين ميان برخى از رويكردها وجه مشترك ديدگاه دو طرف است كه در پايان جستار بدانها پرداخته خواهد شد. (3)
براى آگاهى فزونتر از استدلال [صاحبان] اين نگرش، به كتابهاى زير [كه جملگى از اهل سنت است] بنگريد:
١. الكنز المتوارى فى معادن لامع الدرارى و صحيح البخارى. محمد زكريا كاندهلوى مدنى (پاكستان، مؤسسة الخليل الاسلامية، ١۴١٩ه. ق، ج ۴، ص ٢٣4)
٢. ، تبرك الصحابة بآثار رسول الله (ص) و بيان فضله العظيم. محمد طاهر مكى كردى (چاپ دوم، قاهره، دارالطباعة المحمدية، ١٣٩۴ه. ق) .
٣. الآثار النبوية بالمدينة المنورة وجوب المحافظة عليها و جواز التبرك بها. ابومجاهد عبدالعزيز [بن] عبدالفتاح قارى (مدينه منوره، مؤلف، ١۴٢٧ه. ق) .
۴. البركة و التبرك من ذهبيات الحافظ الذهبى قراءة عابرة فى سير اعلام النبلاء. خديجه ادريسه (چاپ اول، بىجا، بىنا، بىتا) .
[۵. الدر المنثور بآثار المصطفى و مدينة الرسول صلى الله عليه و آله و سلم، محمدعلى صالح قزنى، (قاهره، دار جوامع الكلم، ٢٠٠۶)].
پيشينيان امت در طى چهارده قرن هجرى گذشته از بيشتر آثار اسلامى در مكه مكرمه بهويژه مواردى كه نسبتشان به رويدادهايى كه آنها را جاودان ساخته، قطعى است، پاس داشتهاند و بيشتر آنها سالم به ما رسيده است.
ما در [فرجام] (1)ثلث اول قرن پانزدهم هجرى و دقيقاً در سال ١۴٣٠ه. ق، به پيروى از روش علمى تاريخى مكتب تاريخى مكه، در گفتارى به مكانهاى تاريخى از ميان رفته، و در گفتارى ديگر به مكانهاى تاريخى باقى مانده تا عصر كنونى، مىپردازيم.
شمارى از مورخان مكى، هنگام بررسى مكانهاى تاريخى مكه مكرمه، به آنچه از ميان رفته و آنچه تا روزگار آنان بر جاى مانده است، پرداختهاند. از آنهاست: تقى الدين فاسى (٧٧۵ - ٨٣٢ ه. ق) ، جمال الدين محمد جارالله بن محمد بن ظهيره قرشى (در.٩٨۶ه. ق) ؛ محمد قطبالدين نهروالى مكى (٩١٧ - ٩٩٠ه. ق)
زمان به چارك اول قرن پانزدهم هجرى قمرى رسيد و شمارى از اين مكانها منهدم
1) در متن مبدأ صفحه ٩٧ آمده است: «نحن فى بداية» . - م.
شد. اكنون يعنى از آغاز ربيعالاول سال ١۴٢٩ه. ق تا سال ١۴٣٠ه. ق محلههاى تاريخى چون: شاميه، شبيكه، حارةالباب، قراده، راقويه، سوق المدعى، سوق الجودريه يكسره تخريب گشته و دامنه تخريب به شمال مكه مكرمه يعنى سوق المعلا رسيده و شايد طرح بزرگ توسعه پيش آيد و مسجد الرايه را كه اكنون بر اساس تابلو، جامع خادم الحرمين ناميده شده است و [نيز ديگر] مكانهاى تاريخى مهمى را كه در اين محلهها وجود دارد، فرا گيرد و براى توسعه حرم شريف و فضاهاى شمالى آن به محله جرول در منطقه غربى حرم هم برسد.
از ما كارى ساخته نيست مگر تكرار سخن مشهور: شهرها و هر كه در آنهاست تغيير مىكند. از اين رو از محلههاى كهن مكه در اطراف حرم شريف و مكانهاى تاريخى آنها، جز نامى و نگارى نمانده است.
در اين گفتار، به پيروى از اين روش علمى مكتب تاريخى مكى، آثار از ميان رفته، بررسى مىشود.
جمالالدين محمدبن ظهيره قرشى، بخشى از كتاب الجامع اللطيف [فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف] را به مساجدى اختصاص داده است كه [پيش از او] ازرقى از آنها نام برده است، اما در روزگار وى از آنها اثرى نبوده است. او مىگويد: «مساجدى كه ازرقى از آنها ياد كرده است و اكنون اثرى از آنها بر جاى نيست [شش] (1)باب است:
١. مسجدى در بالادست مكه ميان شعب ابن عامر. اين مسجد اكنون وجود خارجى ندارد.
٢. مسجدى در اجياد كه گفته مىشود پيامبر اكرم (ص) در آنجا [به چيزى] تكيه داده است. ازرقى مىگويد آگاهان اين موضوع را رد مىكنند و تنها پذيرفتهاند كه حضرت (ص) در اجياد صغير نماز گزارده است و محل نماز گزاردن حضرت (ص) هم دقيقاً
1) در متن مبدأ صفحه ٩٨ مانند متن مادر صفحه ٣٣٨ آمده است: «خمسة» . اما در شرح سخن، از شش مسجد ياد شده است (الجامع اللطيف، ابن ظهيره قرشى، صص٣٣٨ و ٣٣٩) . - م.
معلوم نيست، بلكه بر اساس حدسى بىاساس معلوم گشته است.
٣. مسجدى در بالادست مكه كه به آن مسجد شجره گفته مىشود.
۴. مسجدى در ذى طوى در بالادست مكه ميان دو ثنيهاى كه حاجيان از آنها به مكه درمىآيند.
۵. مسجد سِرَر كه اكنون محل دقيق آن معلوم نيست، تنها جهت آن معلوم است.
۶. مسجدى در عرفه و در سمت راست موقف كه به آن مسجد ابراهيم گفته مىشود و غير از مسجد عرفهاى است كه امام در آن نماز مىگزارد.
اين مساجد اكنون [عصر ابن ظهيره يعنى قرن دهم هجرى] وجود ندارند.» (1)
پس از قرن دهم هجرى قمرى، شمارى از اين مكانهاى [تاريخى] اسلامى از ميان رفته است و جز نامى از آنها بر جاى نيست. شايد بسيارى از اين مكانها در قرن چهاردهم و پانزدهم هجرى قمرى از ميان رفتهاند. علت اين تخريبها، گوناگون و در رأس آنها افزايش شمار حاجيان است (2)كه به دو ميليون رسيده است. پديدهاى كه در سدههاى گذشته وجود نداشته است. لازمه اين افزايش جمعيت، توسعه حرم شريف و [ناگزير] تخريب بسيارى از بناها و مكانهاى اطراف آن است تا از اين رهگذر جايى براى مسافران بيتالحرام كه هدف نخست و بزرگ حج است، فراهم آيد. از اين روست كه بيشتر اين مكانها در حوزه اين توسعه قرار گرفت و فراوانى از آنها تخريب گشت. ازاين رو نام مكانهاى باستانى اسلامى تخريب گشته در ذيل مىآيد:
١. خانه حضرت خديجه: در اين مكان مبارك، ساختمانى سه طبقه بود كه به مدرسه حفظ قرآن كريم اختصاص يافته بود. اين ساختمان مبارك براى توسعه فضاهاى حرم
1) الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، [ابن ظهيره قرشى]، صص ٣٣٨ و ٣٣٩.
2) شمار حاجيان در سال ١٣۴٣ه. ق تنها ٠٠٠/١٠٠ نفر بوده است، با اين حال وهابيان در همين سال، زادخانه رسول خدا (ص) را تخريب كردند تا كسى در آنجا نيايش نكند و توسل و تبرك نجويد (كعبه و مسجدالحرام در گذر تاريخ، محمد طاهر كردى مكى، ترجمه هادى انصارى، ص٣٢5) - م. نيز بنگريد به: مكة المكرمة و الكعبة المشرفه فى كتب الرحالة المسلمين، شنوفى، ص ٣٢. در اين كتاب كه نوشته يكى از ستايندگان آل سعود است، شمار حاجيان در سال ١٢٩۴ه. ق. تنها ٠٠٠/١٠٠ نفر برآورده شده است. - م.
شريف در ضلع شرقى، در سال ١۴١٠ه. ق تخريب شد.
در مقدمه مطالعه اسنادى كه سازمان بهسازى و توسعه اطراف حرم صادر كرده، آمده است: در هنگام آماده سازى مرحله نخست طرح ويژه بهسازى و توسعه فضاهاى پيرامون حرم شريف در منطقه قشاشيه براى آماده سازى منطقه شرق مسعى براى [ايجاد فضاى مناسب] براى نماز گزاردن نماز گزاران بيشتر، و طرح خدمات رسانى و تسهيل آمد و شد ميهمانان بيتالله الحرام، مورخه ٢٩ ربيع الاول ١۴١٠ه. ق، دست اندركاران طرح در ضمن عمليات تخريب مستقلات منطقه، به وجود مكانهايى باستانى در نزديكى برحةالقبانى واقع در ميان مسجدالحرام و سوق المدعى پىبردند. از جمله محرابى بزرگ در سمت حرم كشف، و معلوم شد مكانى كه اين آثار تاريخى در آن يافت شده همان مكان مدرسه حفظ قرآن كريم است كه شيخ عباس قطان پس از كسب اجازه از ملك عبدالعزيز در محل خانه حضرت خديجه معروف به زادخانه حضرت فاطمه (عليها السلام) در زقاق الحجر معروف به زقاق [السوق (1)] و زقاق العطارين ساخت. (2)
محل كنونى اين منزل مبارك، در صحن شرقى، كنار چراغ بزرگ، مقابل باب السلام دوازده متر به سمت شمال به طرف [سوق] المدعى است. من نقشه اين موقعيت را شخصاً و در حضور يكى از مسئولان مؤسسه بن لادن همراه دكتر عويد مطرفى و دكتر عبدالله شاووش در رمضان ١۴٢۵ه. ق مشاهده كردم و روشن شد كه حقيقت غير از آن است كه برخى كسان پنداشتهاند كه اين منزل در منطقه دستشويىها واقع شده است. (3)
1) در متن مبدأ صفحه ١٠٠ به غلط آمده است: «زقاق الصوغ» . - م.
2) بيت السيدة خديجة رضى الله عنها على مر العصور، دراسة توثيقية، ص ٢ (نسخه تايپى، ارسالى شيخ احمد زكى يمانى، وزير پيشين نفت و معادن) .
3) از اين سخنان مىتوان دريافت آل سعود كه مؤلف محترم در منقبت آنها اين مايه سينهچاك مىكند، تا چه پايه در بند حفظ و حراست از اين مكانهاى مقدس بودهاند. - م.
٢. خانه ارقم بن ابىارقم: اين خانه به صحابى والامقام ارقم بن ابىارقم قرشى مخزومى منسوب است. وى از نخستين كسانى است كه به اسلام گراييد. گفته شده است او دوازدهمين نفر از مهاجران نخست بود و در جنگ بدر حضور داشت و رسول خدا (ص) شمشيرى بدو بخشيد و گردآورى صدقات را به او واگذارد. او همان كسى است كه رسول خدا (ص) را در خانهاش پنهان داشت. اين خانه در دامنه صفا قرار داشت و مسلمانان مكه از بيم مشركان با حضرت (ص) بودند و در آنجا ماندند تا شمارشان به چهل رسيد كه آخرين آنان عمر بن خطاب بود. چون به چهل رسيدند از منزل بيرون آمدند.
اين خانه، دارالخيزران خوانده مىشود و به خيزران مادرخليفه عباسى [هارون] الرشيد منسوب است و در شرح موضوع آمده است كه دارالخيزران، خانهاى است اطراف مختباء. خيزران مادر رشيد هنگامى كه حج مىگزارد آن را مىخرد. اين خانه دست به دست مىگردد تا به املاك سلطان مرادخان منتقل مىشود. در كتاب اتحاف فضلاء الزمن آمده است كه در سال ١١١٢ه. ق ابراهيم بيك، خانه ارقم را بازسازى مىكند. اين خانه همان دارالبيعه و محل گرد آمدن صحابه، پيش از هجرت است. ابراهيم بيك، خانه را بازسازى اساسى مىكند و بر آن گنبدى بزرگ و دو گنبد خفته (1)مىنهد و اتاق مبارك را ترميم مىكند و در محل نشستن ناقه حضرت (ص) مسجدى مىسازد.
اين مسجد، محرابى كوچك دارد كه پشت محل مبارك از سوى خيابان واقع است.
1) طاجنين كه مفرد آن طاجن و معرب تابه است، در چند معنا به كار رفته است؛ در اينجا به نظر مىرسد مراد گونهاى گنبد خفته است. توضيح آنكه مسجدالحرام در قرن سيزدهم ۵٠٠ گنبد داشته است: به ١۵٠ گنبد، قُبَب؛ به ٢٨٨ گنبد، طَواجِن؛ به ۶٢ گنبد، مُصَلّيات گفته مىشده است. مراد از قبب (جمع قبه) ، گنبد گرد و بلند، و مراد از طواجن (جمع طاجن) ، گنبد خفته بوده كه از قبه كوچكتر بوده است، مصليات (جمع مصلى) ، گنبدىهايى با شكل ويژه است كه با نوشتن نمىتوان وصفشان كرد، بايد آنها را ديد تا شناخت. بنگريد به: موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، صبرى پاشا، ج ٢، ص ٧۴۶. - م.
[ابراهيم بيك]خانه را از اساس با سنگ شُبيكه (1)و شُمَيْسى (2)بازسازى نمود و بر ديوارهاى آن كنگرهها نهاد و روى آنها را آهك اندود كرد. (3)
توجه به اين مكان در روزگار ملك عبدالعزيز، به تبديل آن به مدرسه تخصصى علوم حديث نبوى انجاميد كه عالمان بزرگى چون شيخ عبدالظاهر بن السمح و شيخ محمد عبدالرزاق حمزه در آن تحصيل كردند.
اين مدرسه در اين مكان مبارك همچنان به آموزش سنت شريف و علوم آن پرداخت و گروه فراوانى از فرزندان جهان اسلام در شرق و غرب از آن فارغ التحصيل شدند. بنابراين، اين مدرسه نقشى مهم ايفا كرد.
در سال ١٣٧۵- ١٣٧۶ه. ق، در پى اجراى طرح توسعه حرم شريف، اين خانه و ديگر خانههاى پيرامون آن تخريب شد.
در ورودى حرم و در سويى كه خانه ارقم در آن قرار داشت، يادبودى نصب شده است كه معرف مكانى است كه شاهد روزهاى آغازين اسلام و رنجهاى مسلمانان و پنهان شدن آنان براى عبادت خداوند بود. در ساختمان مجاور آن در حرم شريف، رياست گروه حفظ قرآن كريم مستقر است؛ جايى كه حافظان قرآن هر جمعه براى تلاوت قرآن گرد هم مىآيند.
مدرسه دارالحديث هنوز هم به كار آموزشى خود در مكه مكرمه ادامه مىدهد و تدريس و برنامههاى آن متحول گشته است و بيشتر شاگردان آن غير بومىاند و با
1) به نظر مىرسد در گذشته به محلهايى در مكه كه چاههاى آب فراوان داشته، شُبيكه گفته مىشده است. ابن جبير (۵۴٠ - ۶١۴ ه. ق) در رحلهاش از شبيكه در تنعيم و شبيكه در ذىطوى ياد كرده و هر دو مكان را داراى چاه آب فراوان دانسته است (رحله، ابن جبير، صص١٠۴و ١٠۵) ابن بطوطه (٧٠٣ - ٧٧٩ه. ق) هم در رحلهاش از تنعيم و چاههاى آب فراوان آن كه به آنها شبيكه گفته مىشده ياد كرده است (رحله، ابن بطوطه، صص١۴٣ و ١۴4) در عين حال در جنوب مكه هم محلهاى بوده است كه شبيكه خوانده مىشده و آرامستان تهيدستان و غريبان در آن بوده است. - م.
2) شُميسى، منطقهاى است در حديبيه در ٢٠ كيلومترى غرب مكه واقع در جاده مكه به جده كه قاحوط (نوعى سنگ) آن معروف بوده و براى ساختن ستون از آن استفاده مىشده است. - م.
3) اتحاف فضلاء الزمن بتاريخ ولاية بنىالحسن، طبرى، ج ٢، ص ٢٢٣.
مدرك دوره پايانى آن مىتوان وارد دانشگاه شد.
٣. زادخانه (1)امام على بن ابيطالب (ع) : در دهه نخست قرن پانزدهم هجرى قمرى ضمن تخريب كامل محله شعب بنىهاشم (سوق الليل) در سال ١۴٠٢ه. ق مقرر شد منطقه شعب على و خانههايى كه در كوه ابوقبيس بنا شده بود، از جمله مدرسه شبانه نجاح كه در محل زادخانه حضرت على بن ابىطالب (ع) ساخته شده بود، تخريب گردد.
۴. مسجد نحر (2)در منا: اين مسجد ضمن تخريب ساختمانهاى منا براى توسعه راه منتهى به جمرات تخريب شد.
۵. مسجد كبش در منا: اين مسجد با ديگر بناهايى كه در منا بود، براى توسعه راهى كه به جمرات مى انجامد، ويران شد.
۶. مسجد مرسلات: اين مسجد همراه ساختمانهايى كه در منا بود در طرح توسعه مسجد خيف و ايجاد خيابانهاى منتهى به تونل ملك خالد، تخريب شد.
٧. زادخانه [امام] جعفر صادق (ع) : در حال حاضر هيچ اثرى از آن وجود ندارد.
٨. خانه عباس [بن عبدالمطلب عموى پيامبر اكرم (ص)]: اين مكان در طرح نخست توسعه حرم شريف در سال ١٣٧۵ه. ق تخريب و جزء مسعى شد.
در ذيل به معرفى كوتاه مكانهاى باستانى [مكه مكرمه] كه معروف و شناخته شدهاند و در حال حاضر وجود دارند، مىپردازيم.
١. زادخانه پيامبر اكرم (ص) واقع در محله بنىهاشم در محلى كه به آن سوق الليل گفته
مىشود. اين محل مشهور است و اكنون محل كتابخانه مكه مكرمه است كه از دو طبقه تشكيل شده و داراى دو در ورودى است: در جلويى كه به فضاى شرقى حرم مطهر باز مىشود و در پشتى كه در ضلع جنوبى ساختمان است.
اين مكان تنها ساختمانى است كه پس از تخريب محله سوق الليل، در اجراى طرح توسعه فضاهاى شرقى حرم، از اين محله باقى مانده است. در ضلع غربى و اصلى اين ساختمان، صحن شرقى مسجدالحرام قرار دارد كه مشعر مسعى بر آن مشرف است، و در [پشت و ضلع شرقى] (1)آن، تونل دو دهانه غزه قرار دارد كه از دامنه كوه ابوقبيس مىگذرد و در امتداد تونلهاى عزيزيه واقع است و از طريق بزرگراهى چهار مسيره به خيابان غزه مىرسد. مسير سمت راست براى حركت از محبس الجن در محله عزيزيه، و مسير ديگر براى حركت از غزه به محله اجياد است.
ضلع شمالى كتابخانه (زادخانه شريف نبوى) ، پس از تخريب كامل محله شعب على [بنىهاشم] به صحن بزرگى تبديل گشته است و [دامنه] كوه ابوقبيس در اين ناحيه تسطيح گشته و در نتيجه فضايى گسترده و زمين هموار و آسفالت شدهاى پديد آمده است كه بخشى از آن به دفاع غيرنظامى و بخشى هم به واحدهاى ادارى و دفترهاى طرح [توسعه] حرم شريف و توقفگاه خودروهاى برخى از مراكز دولتى اختصاص يافته است. [از اين فضا] براى نگهدارى تجهيزات ساختمانى توسعه مسعى نيز استفاده مىشود. مقدار زمينى كه باقى مانده، ايستگاه وسايل نقليه عمومى در روزهاى جمعه و مناسبتهاى دينى چون رمضان وحج و عمره است كه از آن براى جابهجايى مسافران مسجدالحرام و ساكنان شمال مكه مكرمه كه از طريق تونل به آنجا دسترسى دارند، استفاده مىشود. (2)
زادخانه شريف و مبارك نبوى (ص) (كتابخانه مكه مكرمه) كه بنايى كهنه و
فرسوده (1)است، موقعيتى ممتاز در اين منطقه پيدا كرده است و كف آن هنگام سنگ فرش كردن صحن شرقى حرم شريف، با سنگ مرمر رنگى پوشيده شد. اين ساختمان تا زمان حاضر (سال ١۴٣٠ه. ق) هنوز شكل و وضع قديمى خود را كه مربوط به زمان تأسيس كتابخانه عمومى در سال ١٣٧٠ه. ق است، حفظ كرده است. (2)
٢. مسجد الرايه: شيخ محمد طاهر كردى مكى خطاط، درباره اين مسجد مىگويد: مسجد الرايه در جودريه سمت راست كسى واقع است كه از مدعى به معلا مىرود. بين اين مسجد و خانههايى كه مقابل آن است، كوچه باريك كوچكى قرار دارد كه به خيابان عمومى راه دارد. نيز چاه متروكه جبير بن مطعم در همين كوچه تنگ قرار دارد كه به ديوار خانه كنار آن چسبيده است.
اين مسجد در روزگار ما در سال ١٣۶١ه. ق تجديد بنا شد. هنگام پى كنى، دو تخته سنگ نبشته در آن كشف شد كه نشان مىدهند اين مسجد، همان مسجد الرايه است. يكى از اين دو سنگ نبشته مربوط به سال ٩٨٩ه. ق و تاريخ حك ديگرى سال ١٠٠٠ه. ق است. ما هر دو سنگ لوحه را هنگام تجديد بناى آن ديديم و هنوز اين دو قطعه سنگ نبشته بر ديوار مسجد نصب شده است.
چاه يادشده را چنان كه ازرقى در تاريخ خود گفته است، نخست قصى حفر نمود سپس پر و متروك شد و جبير بن مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف آن را خالى و احيا نمود. (3)
1) اين بناى محقر، در كنار برجهاى عظيم و سر به فلك سوده مشرف بر مسجدالحرام (مانند برج ساعت با بيش از ۶٠٠ متر ارتفاع) به كاهى پاى كوه مىماند و نشاندهنده پايه و مايه دلبستگى امثال ملك عبدالعزيز به اين مكانهاى مقدس تاريخى است. - م.
2) هنگام سخن گفتن از توجه ملك عبدالعزيز به مكانهاى تاريخى مكه مكرمه، از اين مكان مبارك و نظر علما درباره حفظ آن و استفاده فرهنگى از آن ياد شد. براى آگاهى فزونتر بنگريد به: مكتبة مكة المكرمة دراسة موجزة لموقعها و ادواتها و مجموعاتها. عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان. * پانوشت توضيحى را مترجم از متن به پاورقى منتقل كرد. - م.
3) الإعلام بأعلام [بيت] الله الحرام [فى تاريخ مكة المشرفة]، [قطب الدين نهروالى]، ص ٢٢.
اين مسجد در سال ١٣٩۴ه. ق تجديد بنا شد (1)و اكنون ميان بازار جودريه و خيابان غزه واقع است و به آن مسجد ملك فهد گفته مىشود. ساختمان جديد مسجد بسيار زيباست و داراى گنبدى بزرگ و گلدسته است و وضوخانه و آبريزگاه آن در زير زمين قرار دارد. مسجد دو در اصلى دارد: يكى رو به خيابان غزه مقابل ساختمان جفالى كه از سطح خيابان فراتر و داراى چند پله است؛ و ديگرى در ضلع شرقى قرار دارد و به بازار جودريه باز مىشود. اين مسجد از جمله مساجدى است كه در آنها نماز جمعه برپا مىشود.
توسعه صحنهاى شمالى حرم مطهر در پايان ماه سوم سال ١۴٣٠ه. ق به نزديكى اين مسجد شريف رسيد و همه بناهاى قديمى و جديد مقابل اين مسجد و حرم يكجا تخريب گشت. در اين تخريب، مكانهاى تجارى، هتل و از جمله دو بازار مهم و فعال مكه در گذشته و حال يعنى مدعى و جودريه هم از ميان رفت. همه مجاوران مكه مكرمه و حاجيان و عمره گزاران در محلههاى شمالى مكه مكرمه هنگام تشرف به حرم مطهر از اين دو بازار مىگذشتند. در اين دو بازار همه چيز عرضه مىشد و هميشه، بهويژه روزهاى جمعه و مناسبتهاى مذهبى آكنده از جمعيت بود. جنازههاى اموات را براى خاك سپارى در آرامستان معلا از اين دو بازار عبور مىدادند. البته در سالهاى اخير كه جنازهها را با آمبولانس حمل مىكنند، تشييع جنازه از حرم شريف به آرامستان معلا، با خودرو و آسان شده است. جنازهها از باب ملك عبدالعزيز و تونل غزه بيرون برده مىشوند. (2)
٣. مسجد الاجابه: اين مسجد هنوز در محل پيشين خود و با ساختمانى تازه پابرجاست. در قبلهگاه اين مسجد دو سنگ نوشته قديمى وجود داشته كه در آنها به تاريخ ساخت مسجد اشاره شده است. اكنون اين لوحهاى سنگى در جبهه بيرونى
سمت راست در اصلى مسجد به ديوار نصب شده و در كنار آنها سنگى قاحوطين (1)است كه بر آن تاريخ اتمام ساختمان جديد حك شده است (روز جمعه اول رمضان سال ١۴٢٢ه. ق) . بناى جديد مسجد، ساختمانى بسيار زيبا با سامانه تهويه مركزى است كه با هزينه ابراهيم عنقرى مستشار ديوان سلطنتى ساخته شد.
اين مسجد بر سه خيابان اصلى مشرف است. ضلع [جنوبى] آن مشرف بر خيابان العام، ضلع شرقى آن مشرف بر خيابان اجابه و ضلع غربى آن مشرف بر خيابان مرتفع است.
ساختمان قديمى مسجد در سال ١٣٩۴ه. ق تخريب شد و در محل آن مسجد كنونى و به شيوه جديد ساخته شد. ساختمان تازه، مربع شكل است و روى ديوارهاى آن با كنگرههايى مرمرين تزيين شده است. مسجد داراى دو ورودى شرقى و غربى و پنجرههاى فراوان و گلدستهاى در پايه جنوب غربى است. (2)
۴. مسجدالبيعه: ساختمان قديمى اين مسجد هنوز باقى است. هنگامى كه اين مسجد پيش از برداشتن كوه عقبه در پشت آن پنهان و دور افتاده بود، با دوستانم از آن ديدن كردم، متروكه بود و درِ آن كنده شده بود و به تاريخ آن در اسلام توجه لازم نشده بود. (3)در ديدار تحقيقى كه در سال ١۴٢١ه. ق صورت گرفت، عبدالوهاب ابوسليمان و معراج نواب ميرزا، به سنگنبشته سوم گمشدهاى كه تقى الدين فاسى مكى [٧٧۵- ٨٣٩ه. ق] بدان اشاره كرده است، دست يافتند. اين سنگنبشته در ديوار غربى مسجد قرار داشت و لايهاى از رنگ سفيد آن را پوشانده بود.
اين مسجد در پس كوه عظيم عقبه كه مرز طبيعى منا در سمت غرب است، پنهان بود و جز كسانى كه درباره آن مطالعه كرده بودند و در پى آن برمىآمدند، كسى آن را
نمىشناخت. وضع اين مسجد و پنهانى آن در پس اين كوه عظيم در شعبى كه شعبالبيعه ناميده مىشود درست همانگونه است كه ازرقى و ديگر مورخان توصيف كردهاند. پارهاى از روزنامهنگاران، آشكار شدن اين مسجد را از پس كوه عقبه كشف اثر باستانى جديدى دانستند.
اكنون و پس از برداشتن كوه عقبه، ساختمان كهن اين مسجد، آشكار گشته و در معرض ديد است. برداشتن اين كوه در سال ١۴٢٨ه. ق به پايان رسيد. اين كار حاصل دو سال تلاش طاقت فرساى شبانه روزى است و با استفاده از ماشين آلات پيشرفته جديد و به كارگيرى مواد منفجره براى اجراى طرح توسعه و اصلاح جمره عقبه صورت پذيرفت. طرحى عظيم، كه دولت سعودى هزينهاى هنگفت براى آن پرداخت تا حاجيان از حوادث و خسارات بر كنار باشند و در امان بمانند.
همه اين عمليات براى توسعه جمرات و فضاهاى پيرامون آن انجام گرفت. ستاد تشكيل شده براى بازنگرى در طرح توسعه جمرات در ٢۵/١١/١۴٢٣ه. ق به رياست امير عبدالمجيد تشكيل جلسه داد و مواد ذيل را پيشنهاد كرد: حفاظت كامل از منطقه شعبالبيعه بهگونهاى كه طرح در آن دگرگونى پديد نياورد، چرا كه سند دوره تاريخى مهمى از اسلام است. مطالعه و بررسى وضعيت مسجدالبيعه و اقدام درباره آن در ضمن طرحى فراگير و با تكيه بر حفظ محيط طبيعى شعبالبيعه و مسجد آن.
پس از برداشتن كوه عقبه و توسعه بناى جمرات، اين مسجد در جاى خود باقى است و پس از رنگ آميزى مجدد آن، با سيم خاردار محصور گشته و بناست حسب تصريح امير متعب بن عبدالعزيز وزير كشور، در محل آن مسجدى جديد ساخته شود. اميد مىرود در حال حاضر به اين مكان توجه لازم مبذول شود، چرا كه شايسته نگهدارى و زنده ساختن تاريخ اسلام و دشوارىهايى است كه رسولخدا (ص) در راه دعوت به اسلام بر خود هموار داشت و از انصار بيعت گرفت تا از او حمايت كنند و چون به شهرشان درآيد، پشتيبان او باشند.
۵. مسجد خيف: اين مسجد پابرجاست و هر سال در موسم حج، از اول ذيحجه،
نمازهاى پنجگانه و نيز نماز عيد فطر در آن برگزار مىشود.
اين مسجد از شرق محدود به خيابانى است مخصوص عابران پياده كه بين مسجد و ساختمان وزارت امور اسلامى و آبريزگاههاى مخصوص بازديدكنندگان مسجد و مناطق اطراف آن واقع است كه با پلههاى سيمانى به خيابان خيف راه دارد.
از غرب به خيابانى محدود است كه خيابان الرابطه را به خيابان خيف و ميدان مقابل نگهبانى مركزى متصل مىسازد.
در ضلع پيشين و شمالى مسجد، شمارى چادر نيم دايره جديد ضد حريق وجود دارد كه در اختيار مسئولان امنيتى و خدماتى و غيره است.
ساختمان مسجد خيف در دوره شكوفايى سعودى در دو مرحله تعمير و بازسازى شد: مرحله نخست در دوره ملك فيصل صورت گرفت. يكى از برجستهترين ويژگىهاى اين مرحله، حفاظت از ويژگىهاى تاريخى مسجد است كه با توسعه آن در ضلع شمالى و جنوبى، و افزودن رواقى سرپوشيده به عرض ١۵ متر و با سه رديف ستون كه در هر رديف آن ٢٢ ستون قرار دارد كه همگى مشرف بر صحن مسجد است، همراه بود. مساحت مسجد حدود ٢٣۶۶٠ متر مربع بود كه طول آن از شرق به غرب حدود ١٨٢ متر و عرض آن از شمال به جنوب حدود ١٣١ متر بود. (1)
مرحله دوم در دوره ملك خالد صورت گرفت. در اين مرحله همه ساختمان قديمى به طور كامل تخريب شد و پى جديدى براى بنايى يكسره تازه ريخته شد. مساحت مسجد در اين مرحله به ٢۵٠٠٠ متر مربع رسيد.
با تجديد بناى مسجد، همه آثار تاريخى كه مربوط به مكانهاى باستانى درون مسجد بود، از ميان رفت و كل مسجد، سر پوشيده و به سامانه تهويه مركزى مجهز شد.
در شوال سال ١۴٢٧ه. ق مسجد ترميم گشت و پوشش قديمى كف آن برداشته شد تا دوباره سنگ فرش شود. پوشش قديم با ماشين آلات مكانيزه و سنگين كنده مىشد.
1) در متن مبدأ صفحه ١٠٨، طول و عرض اين مسجد براساس متر مربع! و چنين بيان شده است: «١٨٢م٢، ١٣١م٢» . - م.
در اثر كندن كف مسجد، چند زيرزمين در داخل آن كشف شد. من همراه دكتر معراج نواب ميرزا، و دكتر عبدالله شاووش، و داماد مهندسم عاصم عبدالله تركستانى كه در مؤسسه بن لادن كار مىكند، از اين موضوع آگاه شديم و مراتب را به مسئولان مركز مطالعات حج گزارش كرديم، چرا كه كارگران از اهميت اين دست امور آگاه نيستند. (1)
۶. مسجد ابوبكر: احمد بن ابراهيم غزاوى مىگويد: (2)خانه ابوبكر در كنار مسجدى است كه در محله مَسفله است و مسجدى كه به او منسوب است در آنجا واقع است و مكان و شهرت آن براى عوام و خواص تا به امروز به تواتر شناخته شده است. (3)
موقعيت كنونى مسجد: اين مسجد چندان از مسجدالحرام دور نيست و در نزديكى كتابخانه حرم مطهر در محله مسفله و در نبش خيابان هرسانى واقع است كه خيابان ابوبكر از آن منشعب مىشود و به مسجد ابوبكر مىانجامد. (4)اين موقعيت مسجد پيش از تخريب كتابخانه حرم مطهر براى توسعه فضاى جنوبى حرم است.
در حال حاضر اين مسجد، يك طبقه وسيع و مجهز به دستگاههاى جديد در طبقه چهارم مجتمع ساختمانى بزرگ [طرح بهسازى و توسعه حرم مطهر] را به خود اختصاص داده است. اين ساختمان در منطقه مجاور حرم و در همان مكان پيشين مسجد است كه حدود ٢٠٠ متر از حرم فاصله دارد. (5)
٧. مسجد تنعيم يا مسجد حضرت خديجه: اين مسجد هنوز پابرجاست و عمرهگزاران آهنگ آن مىكنند. بناى اين مسجد بازسازى شده و رواقهاى آن در شكلى تازه توسعه يافته است.
1) مؤلف محترم در اشاره به مرجع اين سخن، بىآنكه از مقالهاى نام ببرد، به ويژگىهاى مجله محل نشر مقاله پرداخته است، ازاينرو، حذف شد. - م.
2) يك بند از صفحه ١٠٨ متن مبدأ حذف شد. - م.
3) مكة المكرمة فى شذرات الذهب، غامدى [و ديگران]، ص ١۴٠.
4) دليل مكة المكرمة الاسلامى، بهجت صادق، ص ٩١.
5) دليل مكة المكرمة الاسلامى، بهجت صادق، ص ٩٢. * فاصله اين ساختمان تا حرم در واقع ٣٠٠ متر است. - م.
اين مسجد، پس از بازسازى (1): بناى قديمى مسجد [ كه در دوره عثمانى بازسازى شده بود] و سقف نداشت تخريب گشت. دولت سعودى در سال ١٣٩٨ه. ق طرحى براى بازسازى اين مسجد به زيباترين شكل و با معمارى بىهمتا تهيه كرد؛ چرا كه اين مسجد از اهميت ويژهاى برخوردار است؛ زيرا در كنار ميقات اهل مكه واقع است. بارى ساختمان مسجد مستطيل و داراى دو بخش جداگانه است:
بخش يكم، از هشت جزر تشكيل شده است كه گنبدى بزرگ بر آنهاست. اين جزرها با تزئينات گوناگون زينت شده است. قاعده گنبد بر جزرها قرار دارد و بلنداى گنبد بر آنها افراشته شده است. در ميانه ديوار رو به قبله مسجد، محرابى بزرگ ساخته شده كه بلندى رواق آن چهل (2)متر است.
بخش دوم، دو گلدسته است كه يكى در كنج شمال غربى قرار دارد و ديگرى روبهروى آن در طرف مقابل و با همان ويژگىها، برافراشته شده است. در بالاى هر گلدسته، مجمرهاى گلابى شكل است كه بر بالاى آن هلالى نهاده شده است.
مسجد دو ورودى دارد كه به فضاى سر پوشيدهاى كه ميان مسجد و آبريزگاه است، مىرسند. يكى از اينها داراى سه در است كه مستقيم به صحن مسجد باز مىشوند. يكى از اين دو در مخصوص زنان است و كسى كه از آن وارد شود مستقيماً به محل نماز در مقابل محراب مىرسد. محل نماز زنان در مسجد با حايلى چوبين جدا گشته است.
مسجد از سه جهت در محاصره ميدانها و توقفگاههاى خودروهاست و تنها مقابل آن آزاد و باز است. (3)
٨. مسجد فتح: اين مسجد در نزديكى جموم واقع است و يكى از شهروندان نيكوكار مكى بناى تازه و كوچكى در آن ساخته است. امام جماعت راتب دارد و
نمازهاى پنجگانه در آن برگزار مىگردد.
٩. مسجد جن (حرس) : اين مكان هنوز در مكان خود كه از قديم به سوق المعلا معروف بوده باقى و در سمت راست كسى است كه به سوى حرم سرازير است. اين مسجد داراى سه جهت اصلى است. ضلع شرقى آن مشرف بر خيابانى است كه به آرامستان معلا مىرسد؛ ضلع غربى آن به خيابان مسجدالحرام مشرف است؛ و ضلع شمالى آن مشرف بر خيابانى است كه خيابان مسجدالحرام و خيابانى كه به آرامستان معلا مىرسد در آن به يكديگر تلاقى مىكنند.
بناى اين مسجد در دوره جديد در سال ١۴٢١ه. ق تجديد و بازسازى شده است. طرح معمارى اين بنا، بر ساختار هندسى جديدى مبتنى است كه خود را در نماى بيرونى ساختمان و گلدسته نامتعارف آن نشان داده است. بازسازى اين مسجد از منظر معمارى با بازسازى ديگر مساجد منطقه معلا يعنى مسجد جندراوى و مسجد عين زبيده، تفاوت دارد. نماى ديواره بيرونى و درونى مسجد از سنگ مرمر رنگين درجه يك است.
طبقه هم كف مسجد، محل نمازگزاردن مردان و طبقه اول آن ويژه زنان است و وضوخانه آن در آبريزگاه قرار گرفته است.
١٠. مسجد جعرانه: [اين مسجد] هنوز پابرجاست و ساختمان آن در دوره سعودى چند بار بازسازى شده كه فرجامين آن در سال ١۴٢٨ه. ق است.
١١. غار حرا: يكى از آثار برجسته و بسيار عالى مكه است كه شكل هندسى منحصر به فرد دارد. كسى كه به سوى مكه مىآيد از هر سمت كه باشد آن را مشاهده مىكند. محل وقوع اين غار از قديم مشهور و شناخته شده بوده است و مىتوان از طريق راه پله قديمى كه در عصر عثمانى در كوه حرا ساخته شده به غار رفت. راه پله ياد شده در اثر آمد و شد زائران كما بيش از ميان رفته و خداوند زمينهاى فراهم ساخت تا كارگران به جاى پلههاى تخريب شده، پلههاى تازه بر كوه بتراشند.
هنگامى كه فرد به قله كوه و جايى كه مسجد است برسد اگر بخواهد به غارى كه رسول خدا (ص) چند شب در آن عبادت مىكرد درآيد، بايد خميده وارد شود. اين غار بيش از يك نفر گنجايش ندارد، مگر با سختى بسيار. زائر اين غار پيش از ساختن ساختمانهاى بزرگ و برجهاى بلند در مكه كه اكنون مانع رؤيت مسجدالحرام از غارند مىتوانست از شكاف ميان صخرهها، مسجدالحرام را ببيند.
خدا را شكر اين غار هنوز باقى است و حاجيان و عمره گزاران و اهالى مكه با همه دشوارىهاى صعود، با شور و شوق به زيارت آن مىروند. اما آنچه در اين ميان موجب شرمندگى است، كارهاى فراوان خلاف شرع و عقيده صحيح است كه در كنار اين غار شريف صورت مىگيرد. علت اين امر آن است كه زائران يلهاند و براى ساماندهى گروههاى حجگزار و عمرهگزار علاقهمند به زيارت اين مكان شريف، هيچ اقدامى نشده است، تا در قالب گروههايى بهسامان و زير نظر راهنماى رسمى دولت به زيارت اين غار آيند و راهنما، سيره نبوى را براى آنان بازگويد و از مراحلى كه رسول خدا (ص) سپرى كرد، ياد كند. نيز لازم است امكاناتى فراهم آيد تا بتوان از وسايل جديد سمعى و بصرى براى تهيه [و بازسازى] و ضبط وقايعى كه براى رسول خدا (ص) رخ داد و دشوارىها و رنجهايى كه آن حضرت تحمل كرد استفاده نمود بىآنكه در اصول عقايد رخنهاى شود و به رفتارهايى نياز افتد كه از جاهلان و نيرنگ بازان فرصتطلب در روزگار ما سر مىزند و اصول عقيده صحيح را خدشهدار مىسازد، و به اقدامات [بازدارنده] (1)براى استفاده سالم و ايمن از اين مكان تاريخى نياز نيفتد.
پيرامون جبل النور (كوه حرا) به محله بزرگى تبديل گشته است كه به آن محله جبل النور گويند. بخشى از اين محله داراى نقشه هندسى جديد است و بخشى از آن بهويژه قسمتهايى كه پيرامون كوه است، بدون نقشه و بىحساب و كتاب شكل گرفته است.
كمربند ساختمانىاى كه بىحساب و كتاب و بدون نقشه پيرامون كوه حرا گسترده
1) در متن مبدأ صفحه ١١١ آمده است: «دون اتخاذ اجراءات سليمة. . .» كه غلط و درست آن: دون اجراءات سلبية است. - م.
شده است، با جايگاه تاريخى اين كوه در تاريخ اسلام سازوار نيست و راه بالا رفتن از كوه و رسيدن به اين ساختمانها، باريك و ناهموار است و خانههاى مردم و خيابانهاى تنگ، بر محلههاى پيرامون كوه غلبه كرده است و روز به روز در حال افزايش است. دسترسى به غارى كه رسول خدا (ص) در آن اعتكاف و عبادت مىكرد، بسيار دشوار شده است، چرا كه پلههاى منتهى به قله كوه از ميان رفته است، با اين حال مجاوران و زائران به آنجا مىروند.
١٢. غار ثور: شكر ايزد، اين غار نيز هنوز بر جاى خود است و حاجيان بيتالله الحرام براى بازديد از اين غار كه رسول خدا (ص) در راه هجرت به مدينه همراه ابوبكر در آن پناه گرفت [از كوه] بالا مىروند. بالا رفتن از اين كوه بسيار دشوارتر از بالا رفتن از كوه حراست. در بالاى اين كوه مسجدى بوده كه تخريب شده است.
اينها مجموع مكانهاى اسلامى تاريخى باقى مانده [در مكه مكرمه] تا سال ١۴٣٠ه. ق است. (1)
اما اندوه سينه را مىفشارد كه به تاريخ اسلامى شمارى از اين مكانها توجه درخور نمىشود (2)و براى رفاه حال حاجيان كه مشتاق دستيابى به آثار رسول خدا (ص) در شهر
1) عفيف الدين ميرغنى (در. ١٢٠٧ه. ق) يادآور شده است كه يكى از اين مكانها، مسجد حضرت حمزه در مسفله [ پايين] دست مكه بر سر راه كسى است كه به بركه ماجن مىرود. فاسى گفته است: دليلى بر درستى اين انتساب در دست نيست، بلكه به نظر مىرسد اين انتساب نارواست، چه اينجا محل بنىهاشم نبوده است [شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، فاسى، ج ١، ص ۵١٣]. اين مسجد هنوز پابرجاست. در دهه هفتاد قرن چهاردهم هجرى قمرى، مهندس مكى، محمد سعيد فاسى به طراحى و ساخت آن پرداخت. او از ساكنان پيشين محله مسفله است. فاسى كه در گذشته در محله مسفله زندگى مىكرد، به طراحى و ساخت آن پرداخت و بنايى تازه ساخت. اين مسجد پس از تخريب بسيارى از ساختمانهاى آغاز محله مسفله تقريبا در فاصله ۵٠٠ مترى مسجدالحرام قرار گرفته است. ساختمانها و برجهاى بلند، پيرامون اين مسجد را گرفته است و در كنار آن در سمت غرب، مسجدى ديگر است كه به جاى مسجد تخريب شده حمزه بنا شده است. خيابانى ميان اين دو مسجد فاصله انداخته است. با آنكه در اين منطقه و اطراف مسجد ساختمانهاى بزرگى ساخته شده است، خيابانهاى آن هنوز تنگ و باريك است. من به اتفاق دوستانم: دكتر عبدالله شاووش و دكتر معراج نواب ميرزا در صبح پنجشنبه ٢٧/۴/١۴٣٠ه. ق، براى بررسى بقاى اين مسجد از منطقه ديدار كردم.
2) اين سخن مؤلف، اعترافى ديگر به بىتوجهى آل سعود به مكانهاى تاريخى مكه مكرمه است. - م.
زادگاه اويند، وسائل جديد دسترسى به اين مكانها فراهم نيامده است. چشم اميد به خداوند و سپس سازمان گردشگرى كشور عربستان دوختهايم (1)تا گروهى كاركشته از دلسوزان ميراث فرهنگى كه از ارزش علمى و تاريخى اين مكانها آگاهند، سرپرستى آنها را گردن نهند و براى پاسدارى از ميراث امت كه در رأس آنها مكانهايى است كه با تاريخ اسلامى جاودان ما ارتباط دارد، تلاشهايى درخور ستايش مبذول دارند.
1) اگر كسى جز وهابيان اينگونه به امرى چشم بدوزد، آنان وى را مشرك مىخوانند. - م.
١. تواتر علمى حجت شرعى است، همچنانكه تواتر محلى در شرع حجيّت دارد و هر دو، ابزار مسلم اثبات احكام شرعى به شمارند.
٢. ترديد در آنچه كه با تواتر علمى يا محلى به اثبات رسيده است، جنايتى پنهانى در تاريخ امت و متزلزل ساختن مسلمات آن، بلكه ترديد روا داشتن در اصولى است كه تاريخ امت و مسلمات آن با آنها به اثبات مىرسد. و اين براى كسى كه حقيقت اينگونه استدلال و اهميت شرعى آن را دريابد، شرعاً مسئله مهمى است.
٣. زيارت مكانهاى تاريخى، براى حاجى يا عمره گزار در زمانى كه در مكه مكرمه اقامت دارد، اگر از رفتارهايى كه عقيده را مخدوش مىسازد يا آن را در محاق ابهام مىبرد تهى باشد، اصولاً مباح و رواست.
۴. بايد به رفتارهايى اعتراض كرد كه با پاكى عقيده و نابى آن ساز نمىآيد، و از آنچه بىآسيبتر است براى باز داشتن از آنها بهره گرفت؛ زيرا هدف دستيابى به شناخت عقيده درست است. آگاهى از آنچه رخ داده است، در گسترش عقيده اسلامى و آنچه كه رسول خدا (ص) و [برخى از] صحابه گرامى او براى آن رنجها بردند، و نيز اشباع بعد روحى فرد مسلمان بسيار مؤثر است.
۵. حاجيان و عمرهگزاران و كسانى كه براى شناخت تاريخ اسلامى اين سرزمين به
آنجا مىآيند، داراى احساسات روحى و عواطف ايمانىاند، زيرا هر مؤمنى كه درباره مكه مكرمه چيزى بخواند، با سوز و گداز مىخواند و فرا مىگيرد چنان كه پندارى دوست داشتنىترين امور را با توجه و اهتمام مىخواند. چنين فردى بىصبرانه انتظار مىكشد فرصتى دست دهد تا به زيارت و ديدار مكه مكرمه مشرف شود و با آثار باستانى [اسلامى] آن و مواضع مناسك حج بهگونهاى آشنا شود كه ديدارهاى او بر خواندههايش گواه باشد و آگاهىهايش درباره مكانها و مشاعر [حج] را [با آنچه در مكه مكرمه است] درست تطبيق دهد. بنابراين هنگامى كه به مكه مكرمه مىرسد، همه اطلاعات گرد آمده در ذهنش در برابر چشمش عينيت مىيابد و زنجيرهاى از پرسش در ذهنش جان مىگيرد. درباره محل طواف، چاه زمزم، سرآغاز اين چاه، دارالندوه (1)و محل آن، مسجدالحرام و اصل آن و آنچه بدان افزوده شده است و درها و بناهاى آن، زادخانه نبوى، زادخانه فرزندان حضرت (ص) ، خانههاى اصحاب، مساجد آنها، خانه ارقم بن ابىارقم.
اينها همه برآمده از احساسات و عواطف ايمانى ژرفى است كه به طور طبيعى زائر [مكه مكرمه] را به افزايش اطلاعات درست درباره اين [شهر] وامىدارد. اين ديدار فرصتى است براى حضور او در منزلگاههاى [مكه مكرمه] - كه ممكن است ديگر در عمر او تكرار نشود - و اقناع و بهره روحى حاصل از احساس علاقه و پايبندى به دستورهاى اسلام و اشتياق به پيروى از رسول خدا (ص) و اصحاب و تابعين صالح او.
۶. ناديده انگاشتن احساسات و عواطف ايمانى كسانى كه به مكه مكرمه مشرف مىشوند، [در واقع] انكار حقيقت طبيعت بشرى و سرشت انسانى است، چرا كه گرايش به شناخت تاريخ اسلام در مكانها و مواضع و منزلگاههاى مكه مكرمه امرى طبيعى است.
1) گفته شده است دارالندوه، نخستين خانه ساخته شده در مكه است. اين خانه را قصى بن كلاب مىسازد تا سران قوم قريش در آن گرد آيند و در باره امور مهم مكه مشورت كنند. بنگريد به: مكة المكرمة التفاعل الحضارى فى المكان المقدس، ليلى بنت صالح محمد زعزوع، ص١١٩. - م.
٧. مكانهاى تاريخى، امانت هر نسل است كه بايد پاس داشته شوند. اين مكانها شاهدى زنده از گذشتهاند.
٨. مكانهاى تاريخى دو شهر مقدس مكه مكرمه و مدينه منوره، نمادها و نشانههاى زنده تاريخ اسلام و مكانهاى سرنوشت ساز آن است، و از ميان بردن آنها تاريخ اسلام را در نگاه نسلهاى آينده به افسانه تبديل مىسازد. (1)
٩. فراخوانى به نابودى مكانهاى تاريخى دو شهر مقدس مكه مكرمه و مدينه منوره، از ميان بردن تاريخ اسلام در زادخانه اصلى آن است. (2)
١٠. تا آنجا كه مىدانيم فراخواندن به از ميان بردن مكانهاى تاريخى در مكه مكرمه و جز آن، شيوه سلف صالح - حتى اگر مخالف زيارت اين مكانها بودهاند - نبوده است؛ و از اين روست كه اين مكانها، در طول سدههاى گذشته تا عصر حاضر چونان شاهدى زنده بر جاى ماندهاند.
١١. از ميان بردن آثار تاريخى، روش درست باز داشتن از اقدامات مخالف توحيد و خلوص آن نيست، بلكه اين كار متضمن سست شدن ريشههاى ايمان در جوانان است.
١٢. مردم به طور عام و سعوديان به طور خاص چنان بينش دينىاى يافتهاند كه آنان را وامىدارد از رفتارهاى ناسازگار با عقيده صحيح روى برتابند.
١٣. حق را فداى باطل نمىكنند، پس نبايد اين مكانهاى تاريخى را از ميان برد و تاريخ حق را براى اقدامات جاهلانه و نادرست [كسان] از ميان برداشت. اين قاعدهاى شرعى است كه حق را از رخنه باطل دور مىدارد.
در اين زمينه از عزالدين بن عبدالسلام ملقب به سلطان العلما پرسيده شده است كه اگر ثابت شود امرى سنت رسول خدا (ص) است، آيا از آن روى كه بدعتگذار آن را انجام مىدهد، مىتوان آن را فرو گذارد يا نه؟
1) اگر چنين است چرا آل سعود تيشه تعصب كور و كژفهمى شور بر ريشه اين بناها نهادهاند، و امثال مؤلف محترم وادار شدهاند بر آب رفته از جوى مويه كنند. - م.
2) اگر چنين است چرا آل سعود تيشه تعصب كور و كژفهمى شور بر ريشه اين بناها نهادهاند، و امثال مؤلف محترم وادار شدهاند بر آب رفته از جوى مويه كنند. - م.
وى پاسخ مىدهد: جايز نيست سنتهاى [نبوى] را از آن روى كه اهل بدعت بدانها مىپردازند كنار نهاد؛ زيرا حق را براى باطل بر زمين نمىنهند. عالمان و صالحان، پيوسته سنتهاى [نبوى] را برپا مىدارند، حال آنكه مىدانند بدعت گذاران هم به آن سنن پايبندند.
پس اگر حق به خاطر باطل وانهاده نمىشود، چگونه حق براى مشاركت ديگران در عمل بدان فرو نهاده شود حتى اگر به ترك كردن اذان و اقامه و سنتهاى ثابت و نمازهاى اعياد و بازديد از بيمار و سلام دادن و دعا كردن به عطسه كننده و صدقه پرداختن و برگزارى ميهمانى و ديگر نيكىها و مستحبات بينجامد. والله اعلم. (1)
روش سلف صالح در رويارويى با كژپويىهاى اعتقادى، چنين بوده است.
١۴. بهترين روش براى اصلاح رفتار برخى از حاجيان نادان، آگاهى بخشى دينى درست به آنها و به گونهاى است كه به شناخت رفتار شرعى درست نسبت به اين مكانهاى باستانى داراى ارزش دينى و معنوى و تاريخى برجسته در تاريخ امت، رهنمون سازد. روش درست و برتر اين است وگرنه حتى اگر خداى ناخواسته اين مكانها هم از ميان برده شوند، اهل باطل از عقايد خود دست برنخواهند داشت.
١۵. در حال حاضر مكانهاى تاريخى بر جاى مانده در مكه مكرمه عبارتند از: زادخانه شريف نبوى (كتابخانه مكه مكرمه) ، مسجد الرايه، مسجد الاجابه، مسجد البيعه، مسجد جن، مسجد فتح، مسجد جعرانه، مسجد تنعيم، مسجد خيف، غار كوه حرا، غار كوه ثور، [مسجد مزدلفه]، [مسجد نمره (قدس سره) ابراهيم].
١۶. محل ولادت رسول خدا (ص) ، امرى كاملاً قطعى در ميان عالمان مكى است و براى مردم مكه مكرمه هم مسلم است كه ولادت آن حضرت (ص) در شعب [بنى] هاشم در مكه و در خانه پدر او صورت گرفته است كه امروزه به كتابخانه مكه مكرمه مشهور است.
1) الفتاوى الموصلية، [سلطان العلما]، ص٢٣.
در اين مطلب، ميان فقيهان و مورخان و عالمان سيره نبوى از صدر اسلام، نسل پس از نسل هيچ اختلافى وجود نداشته است.
١٧. زادخانه رسول خدا (ص) در طول تاريخ اسلام، از توجه فراوان مسلمانان و عنايت بسيار خلفا و اميران آنگونه كه درخور جايگاه حضرت رسول اكرم (ص) در دل مسلمانان است؛ برخوردار بوده است.
١٨. توجه ملك عبدالعزيز به مكانهاى تاريخى چون: زادخانه شريف نبوى، خانه حضرت خديجه، خانه ارقم بن ابىارقم، زادخانه [امام] على بن ابىطالب (ع) ، و بهكارگيرى فرهنگى اين مكانها، نمونهاى عالى از رويكرد صحيح به آنهاست.
١٩. به كارگيرى زادخانه نبوى و تبديل آن به كتابخانه عمومى به دستور ملك عبدالعزيز (1)، داراى بعد فكرى و فرهنگى است. بعد فكرى اين كار در تابش علمى پيوسته آن است چه عالمان و پژوهندگان همه كشورهاى اسلامى به اين كتابخانه مىآيند و از كتابهاى نفيس آن بهره مىبرند.
بعد فرهنگى اين كاربرد در آن است كه اين مكان را كه تاريخ فرهنگى بلندى دارد به مشعل دانش و معرفت در بلدالامين تبديل كرده است. شايسته است از اين مكان نگهدارى شود تا يكى از آثار فرهنگى امت اسلام در عصر حاضر به شمار آيد كه از ميان اين آثار فرىجايگاه بر جاى مانده است.
٢٠. كتابخانه مكه مكرمه از رهگذر اين كاربرد فرهنگى، در پنجاه سال گذشته و از زمان تأسيس آن تا به امروز، خدمات علمى و معرفتى ارزشمندى انجام داده است؛ زيرا افزون بر بيست كتابخانه شخصى علماى بزرگ مكه و اديبان اين ديار را در خود جاى داده است و نشريات كمياب و نسخ خطى را از سطح جهان گردآورده است.
1) خواننده هوشيار عنايت دارد كه مؤلف محترم در صفحه ١٠۵، ١٢٨ - ١٣٠ تصريح نموده است كه كار تبديل زادخانه نبوى (ص) به كتابخانه به درخواست و هزينه خانواده يوسف قطان (مالك خانه) بوده است، نه عبدالعزيز. وى تنها با اين كار موافقت كرده است. - م.
٢١. موقعيت بىهمتاى اين كتابخانه و مكان تاريخى آن با آن اشارات و القائات معنوى و ايمانى، تاريخ زندهاى به شمار مىآيد كه شايسته است با منظرى ظاهر شود كه درخور جايگاه اسلامى و تاريخى آن است و نيز شايسته است در راه تحكيم عقايد صحيح اسلامى و كارآيى فعاليتهاى علمى و تبليغى به كار گرفته شود.
اين ساختمان بايد از درون و بيرون، چنان بازسازى شود (1)كه مركزى فرهنگى شود براى عالمان و اديبان و انديشوران و دانشجويانى كه از سراسر جهان اسلام به مكه مكرمه مىآيند. اين مركزيت با شأن و جايگاه برجسته اين مكان در تاريخ اسلام، سازوار است و اين نكتهاى است كه پيش از اين علماى بزرگ سلفى درباره اين شهر و ديگر شهرها، توصيه و از آن حمايت كردهاند.
٢٢. نگهدارى از اين مكان تاريخى مبارك كه ساختمان و وضعيت مستقلى دارد و ديگر مكانهاى تاريخى مكه مكرمه و بهرهگيرى دينى و علمى - عقلانى و مدنى - فرهنگى از آنها، پاسداشت احساسات و عواطف مسلمانان و يادآورى آغاز تاريخ اسلام و نيرنگهاى فريبكارانى است كه مسلمانان در راه گسترش اسلام با آنها روبهرو مىشدند و امروز هم امت با بخشى از آنها مواجه است كه در حال حاضر به يادآورى آنها نياز نيست.
٢٣. بدون دليل معتبر، ترديد رواداشتن در صحت مكانهايى كه تواتر علمى و محلى بر درستى آنها وجود دارد، دسيسهاى است براى فسردن احساسات دينى، و جهالت نسبت به تاريخ و جنايتى عليه حقايق مسلم و ثابت شده.
٢۴. غلو با تجاوز از حد مشروع، و سختگيرى با سبك سرى و بلاهت، هيچ يك از اسلام نيست بلكه از سنن و رهنمودهاى اسلام بسيار بهدور است و با اسلام و آسانگيرى و حقيقت آشكار آن نمىسازد.
1) اين اشارت نيز اعتراف بل اعتراض به بىتوجهى آل سعود به مكانهاى تاريخى مكه مكرمه و خاصه زادخانه نبوى (ص) است. - م.
٢۵. اعتدال و ميانهروى در همه چيز شعار اسلام است. پس عبوديت جز براى خداوند نيست و بزرگداشت هر كس كه خدا او را بزرگ داشته، بزرگداشت خداوند، و گرامىداشت هر كس كه خدا او را گرامى داشته است، گرامىداشت خداوند است. و هر چه در اين روند از حقيقت اسلام بيرون نرود و از قدرت خداوند درنگذرد، از اين دست است.
در اين جستار شرح حال برگزيدهاى از فقيهان صاحبنظر در موضوع زيارت مكانهاى تاريخى و بيان حكم شرعى آن پيش رو نهاده مىشود، خواه مخالف و خواه موافق، زيرا هر كس را ديدگاه و اجتهادى است. (1)
از جمله امورى كه شايسته است خواننده از آن غفلت نورزد آن است كه اين گروه از مؤلفان، چه مخالف و چه موافق، با بدعتها و امور تازهاى كه در شرع شاهدى بر آنها نيست، با قلب و قلم مبارزه كردهاند و در اين باره آثارى فراوان پرداختهاند. آنان عالمانىاند كه در علم و عقيده مورد وثوقند، گرچه ديدگاهها و روشهاى استدلالى آنها گوناگون است.
خواننده، همه اينها را در شرح حال اين عالمان خواهد ديد. آنان در نوشتههايشان، نسبت به بدعتهايى كه دامنگير عقايد اسلام گشته است، مواضعى قاطع گرفتند.
نكته ديگر براى رهنمود خواننده كتاب آن است كه استنادات و تأييدها و تصديقهايى كه تا كنون در اين كتاب صورت گرفته و نيز شرح حالهايى كه در پى
1) ديدگاه اين نخبگان پيشتر آمد. - م. * اين يادآورى را مترجم از متن به پانوشت آورد. - م.
خواهد آمد، همگى از محققان كتب است و آنچه به اين قلم منسوب است، تنها نقل و اقتباس استنادات و تأييدها و تصديقهاست.
مؤلف كتاب اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، چاپ رشدى و صالح ملحس، (چاپ سوم، مكه مكرمه، مطابع دارالثقافة، ١٣٩٨ه. ق) .
حاجى خليفه در كشف الظنون مىگويد: «امام ابووليد محمد بن عبدالكريم ازرقى در گذشته در ٢٢٣ه. ق است. او نخستين كسى است كه در تاريخ مكه كتاب نوشت. خلاصه كتاب او زبدة الاعمال نام دارد.» [كه در قرن هشتم و به قلم سعدالدين بن عمر ابن محمد بن على اسفراينى مكى تهيه شده است. نام كامل اين خلاصه: زبدة الاعمال و خلاصة الافعال است]. (1)
[ولادت ازرقى:] از تاريخ زادن ازرقى اطلاع دقيقى در دست نيست و هيچ يك از مورخان به آن اشاره نكردهاند، زيرا پيشينيان به طور كامل از شرح حال او غفلت ورزيدهاند و شرح حالى كه از او به ما رسيده روايت [متأخران] (2)است.
[ درگذشت ازرقى:] تاريخ درگذشت ازرقى هم به طور دقيق ثبت و ضبط نشده است. حاجى خليفه درگذشت او را در ٢٢٣ ذكر كرده است (3)و ابن عزم تونسى (4)[٨١۶ -٨٩١ ه. ق] مىگويد: سال درگذشت او ٢١٢ است. اما هر دو ره گم كردهاند؛ چرا كه ازرقى چند ده سال پس از اين تاريخ درگذشته است. فاسى در كتاب العقد الثمين [فى تاريخ البلد الامين] يادآور شده است كه ازرقى در روزگار منتصر [عباسى] زنده بوده است. (5)
1) كشف الظنون، حاجى خليفه، ج ١، ص ٣٠۶. - م.
2) در متن مبدأ صفحه ١٢١ به غلط آمده است: «من رواية الآخرين» . - م.
3) كشف الظنون، ج ١، ص ٣٠۶. - م.
4) مؤلف محترم به كتاب ابن عزم تونسى اشاره نكرده است. مترجم احتمال مىدهد مؤلف محترم از نسخه خطى كتاب دستور الإعلام بمعارف الأعلام ابن عزم استفاده كرده باشد. در ايران بل جهان، هيچ اثرى از ابن عزم به چاپ نرسيده است. - م.
5) العقد الثمين [فى تاريخ البلد الامين، فاسى]، ج ١، ص ١٢ - ١٣. نيز بنگريد به: الاعلام، زركلى، ج ۶، ص ٢٢٢.
نويسنده كتاب اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه. چاپ عبدالملك بن عبدالله بن دهيش (چاپ اول، مكه مكرمه، مكتبة و مطبعة النهضة الحديثة، ١۴٠٧ه. ق) .
زندگى فاكهى: ابن حجر در پايان كتاب تغليق التعليق على صحيح بخارى، بخش بلندى درباره بخارى پرداخته است و در آن ذيل فصلى با عنوان «فصلى در ذكر كسانى كه از بخارى روايت كردهاند» از گروهى ياد كرده است كه از كتابهاى بخارى روايت كردهاند. سپس گفته است: از جمله حافظان (يعنى كسانى كه از بخارى روايت كردهاند) معاصران او و پس از آنها ابوزرعه و ابوحاتم و ابراهيم بن اسحاق حربى است. سپس شمارى از حافظان را برمىشمارد و مىگويد: «محمد بن اسحاق فاكهى، صاحب اخبار مكة [فى قديم الدهر و حديثه]. ابن حجر، فاكهى را از حافظانى دانسته است كه از بخارى روايت كردهاند.» (1)
كسب دانش و سفرهاى [فاكهى در پى دانش]: فاكهى بسيار زود به دانش آموزى و به خدمت استادان رسيدن و فراگيرى از آنها پرداخت. او در كتابش تصريح مىكند كه خدمت پارهاى از استادانش در مكه مىرسيده كه اهل مكه نبودهاند.
فاكهى به فراگيرى از كسانى كه در مكه بودند - چه استادان مكى و چه درآمدگان به آن - بسنده نكرد و در پى دانش به مراكز علمى سفر كرد كه در آن روزگار از شهرتى بسزا برخوردار بودند. از كتاب او برمىآيد كه به بغداد سفر كرده و از احمد بن عبدالجبار عُطاردى (در. ٢٧٢ه. ق) استماع نموده است. همچنانكه به كوفه سفر كرده و از اسماعيل بن محمد اَحمَسى استماع نموده است. او به صنعا هم سفر نموده و نزد محمد بن على نجار و ابراهيم بن احمد يمانى به استماع پرداخته است. (2)
1) [تغليق التعليق على صحيح البخارى، ابن حجر عسقلانى]، ج ۵، ص ۴٣٧ - ۴٣٩. * در پانوشت دوم متن مبدأ صفحه ١٢١ آمده است: «تعلق التغليق» . - م.
2) مؤلف محترم در متن مبدأ صفحه ١٢٢، پنج بار به مرجعى با عنوان الاثر ارجاع داده است، اما از مؤلفى نام نبرده است. مترجم براى يافتن كتابى با اين نام بسيار جستجو كرد اما كام نيافت. سپس چون به مقدمه ابن دهيش بر كتاب اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه مراجعه كرد تا شايد گره گشوده گردد دريافت كه ابن دهيش در مقدمه كتاب (صفحه ۴۴) مىگويد: كتاب فاكهى در بردارنده ٣٠٠٠ حديث و اثر است. سپس در شرح شيوه كار فاكهى در اين كتاب، به متن خود كتاب استناد مىجويد و مثلاً مىگويد: در اثر (الاثر) ٢٠١١ چنين گفته است و در اثر (الاثر) ١٩١٨ چنان. روشن است كه ابن دهيش از كتابى با عنوان الاثر ياد نكرده است. - م. * مؤلف محترم در شرح حال فاكهى از مقدمه ابن دهيش سود جسته و عجيب است كه درنيافته است مراد ابن دهيش از الاثر، خبر يا اثرى است كه فاكهى در اخبار مكه نقل كرده است؛ از اين رو در پى اين خطاى فاحش، در متن مبدأ (صفحه ١٢٢) مىگويد: «قال فى الاثر، ص ۵٧۶، يا انظر الاثر، ص ١٠۵٣، يا الاثر، ص ١٩٠۴، . . .» . مترجم اين ارجاعات ناصواب و گمراه كننده را حذف كرد. - م.
جايگاه اجتماعى فاكهى: از آنچه او در كتابش نگاشته است بر مىآيد كه وى از شخصيتهاى معتبر مكه بوده است. برخى از اخبار مىرساند كه وى - بهويژه پس از بلوغ علمى - از بزرگان مكه بوده است. فاكهى در اين كتابش مكانها و محلهايى را توصيف كرده است كه دانش طلب معمولى نمىتوانسته است بدانها برسد يا آنها را ببيند. نيز وى از رويداها و نامهنگارىهايى ميان حاكمان ياد كرده است كه جز خواص بدانها آگاه نمىشدهاند.
مشايخ فاكهى: وى در جلد دوم كتاب اخبار مكة [فى قديم الدهر و حديثه] از ٢٣١ شيخ روايت كرده است. ميزان روايت او از اين شيوخ يك اندازه نيست.
او از پيشوايان حديثىاى كه از بزرگانند و به حفظ و اتقان و عنايت به حديث شهره بودهاند، روايت كرده است كسانى چون: محمد بن اسماعيل بخارى، مسلم بن حجاج، ابوحاتم رازى، ابوزرعه جرجانى، احمد بن حميد صيدلانى، ابراهيم بن يعقوب جوزجانى، اسحاق بن منصور كوسج، حسن بن عرفه عبدى، عباس بن محمد دورى، عمرو بن على فلاس، زبير بن بكار و ديگران.
اهميت كتاب فاكهى: ابن حجر از اين كتاب آگاه بوده و در بسيارى از آثارش از آن استفاده كرده و اسناد روايات را به او رسانده و گفته است: كتابى است نفيس در پنج جزء. (1)فاسى در كتاب شفاء الغرام [باخبار البلد الحرام] مىگويد: در كتاب فاكهى، مطالب فراوان و بسيار سودمندى هست كه غير از مطالب كتاب ازرقى و كتاب
1) تغليق التعليق، [ابن حجر عسقلانى]، ج ۵، ص ۴٧١.
ماست. (1)فاسى با اين بيان معلوم مىدارد كه محتواى كتاب فاكهى گسترده است و بر مطالب علمى و تاريخى و ادبى كتاب ازرقى و نيز كتاب فاسى شفاء الغرام [باخبار البلدالحرام] مىچربد. اين در حالى است كه اين دو كتاب از بزرگترين آثار پرداخته شده در اين زمينهاند.
اگر بخواهيم اهميت كتاب فاكهى را دريابيم، بايد به متون فراوانى كه فاكهى از كتابهاى مفقود شده در اين كتاب براى ما نگاه داشته است، اشاره كنيم.
درگذشت فاكهى: فاسى در كتاب العقد الثمين [فى تاريخ البلد الامين] مىگويد: نمىدانم چه زمانى از دنيا رفته است، اما تا ٢٧٢ زنده بوده است؛ زيرا ماجرايى را از اين سال درباره مسجدالحرام باز گفته است. (2)و (3)
نگارنده كتاب مثير الغرام الساكن الى اشرف الاماكن. چاپ مصطفى محمد حسين ذهبى (چاپ اول، قاهره، دارالحديث، ١۴١۵ه. ق) .
[نام و نسب ابن جوزى:] مصحح كتاب در معرفى نگارنده آن مىگويد: «نسب امام ابن جوزى و لقب او: وى جمالالدين ابوالفرج عبدالرحمان بن على بن محمد بن على بن عبيدالله بن عبدالله بن حماد بن احمد بن محمد بن جعفر بن عبدالله بن قاسم بن نضر ابن قاسم بن محمد بن عبدالله بن فقيه عبدالرحمان بن فقيه قاسم بن محمد بن خليفه رسول خدا (ص) ابوبكر صديق قرشى تيمى بكرى بغدادى حنبلى است.»
وى در ادامه به پژوهشى دامن فراخ درباره ابن جوزى پرداخته است كه به اندكى از
1) شفاء الغرام [باخبار البلد الحرام، فاسى]، ج ١، ص ٣٢ - ٣٣. - م. * در متن مبدأ پانوشت دوم صفحه ١٢٣ آمده است: «شفاء الغرام، ج ١، ص ۴» . - م.
2) العقد الثمين فى تاريخ البلد الامين، فاسى، ج ١، ص ٩ - ١٢، ١۴، ٣١، ٣٣، ٣١٠، نيز بنگريد به الاعلام، زركلى، ج۶، ص٢٨.
3) در صفحه ١٨٩ همين اثر اشاره شد كه فاكهى از احمد بن جبار عطاردى (در. ٢٧٢ه. ق) استماع حديث نموده است. اين خود دليلى است روشن بر زنده بودن وى تا تاريخ ياد شده. - م.
آن اشاره مىكنيم تا خواننده با پيشوايى او آشنا شود.
ولادت ابن جوزى: ابن جوزى، در بغداد و در محله درب حبيب زاده شد. درباره زمان ولادت او پنج قول مختلف وجود دارد و از ۵٠٨ تا ۵١٢ه. ق را ذكر كردهاند.
مذهب فقهى ابن جوزى: وى حنبلى و داراى گرايش تند به حنبليان است. اين مطلب از موارد مكررى در سخنان او در كتابهايش بهويژه دو كتاب مناقب الامام احمد، و المنتظم [فى تاريخ الملوك و الامم] برمىآيد.
شيوخ ابن جوزى: ابن جوزى بنابر رويه علماى قديم به طور عام و محدثان به طور خاص، مشايخ بسيار داشته است. وى مشايخش را در كتاب مشيخة ابن الجوزى معرفى كرده است. ٨۶ نفر از آنان مرد و ٣ نفر زن بودهاند.
ستايش بزرگان از ابن جوزى: حافظ ذهبى درباره ابن جوزى مىگويد: «واعظ ذوفنون، صاحب آثار فراوان و مشهور در دانشهاى گوناگون چون تفسير و حديث و فقه و موعظه و اخبار و تاريخ و جز اينهاست. از كودكى وعظ مىكرد و در موعظه از همالان پيش افتاد. نيك شعر مىسرود. آن مايه به خط خود نوشت كه در شمار نيايد و چنان مقبول و محترم بود كه از آن فراتر نمىشود.» (1)
ابن خلكان درباره وى مىگويد: «علامه روزگار خويش و در حديث و فن خطابه و وعظ سرآمد دوران خود بود. او در بسيارى از علوم كتاب نوشت و آثارش بىشمار است.» (2)
عمادالدين اصفهانى مىگويد: «واعظى است عبارت پرداز، نيك اشارت، كه دلبسته جناس (3)در گفتار، و شيفته رامش در اندرز است و گفتهاش در دلها نشنيد. شيرين شمايل است و موزون رفتار.» (4)
ابومظفر سبط ابن جوزى مىگويد: «از دنيا روى گردان بود و آن را كوچك مىشمارد و هفتهاى يك بار قرآن را دوره مىكرد و از خانه بيرون نمىرفت مگر به مسجد جامع براى نماز جمعه و مجلس. هرگز با كسى شوخى نمىنمود و [در كودكى در كوچه] (1)با كودكان بازى نمىكرد و شبههناك نمىخورد و بر اين روش بود تا درگذشت.» (2)
ابن كثير او را چنين وصف مىكند: «يكى از مهتران عالمان است كه در بسيارى از دانشها چيره و از ديگران سر بود و نزديك به سيصد كتاب كوچك و بزرگ گرد آورد و به دست خود نزديك به دويست جلد كتاب پرداخت. او در همه دانشها استاد بود و در علوم رايج چون: تفسير و حديث و تاريخ و حساب و نجوم و پزشكى و فقه و علومى ديگر مانند لغت، نحو و. . . آثارى بهجا گذاشت.» (3)
ابن تيميه مىگويد: «بيش از هزار كتاب از او برشماردم و پس از آن آثارى از او ديدم كه در شمار نياورده بودم.» (4)
ابن رجب [حنبلى] مىگويد: «وقتش را بر باد نمىداد و روزانه چهل صفحه مىنگاشت و سالانه از نوشتههاى او پنجاه تا شصت جلد برهم چيده مىشد. او در همه علوم تأليف دارد.» (5)
موفق مقدسى مىگويد: «ابن جوزى در وعظ، امام روزگار خود بود. او در انواع علوم آثارى نيكو پرداخت و ذوفنون بود و در فقه تدريس و تأليف مىكرد.» (6)
1) در متن مبدأ صفحه ١٢۵ آمده است: «ولا لعب مع صبى» و به مرآة الزمان سبط ابن جوزى ارجاع داده شده است. مرآة الزمان در دسترس مترجم نبود تا با نقل مؤلف محترم تطبيق داده شود، اما در البداية والنهاية (ابن كثير، ج ١٣، ص ٣٢) آمده است: «در كودكى با كودكان بازى نمىكرد» ؛ خود ابن جوزى هم در لفتة الكبد فى نصيحةالولد، ص ٣۶ گفته است: «به ياد ندارم هرگز در كوچه با بچهها بازى كرده باشم» . از اين رو، ترجمه براساس سخن خود ابن جوزى صورت پذيرفت. - م.
2) مرآة الزمان، [سبط ابن جوزى]، ج ٨، ص ۴٨٢.
3) البداية و النهاية، [ابن كثير]، ج ١٣، ص ٣١.
4) بنگريد به: الذيل على طبقات الحنابلة، [ابن رجب حنبلى]، ج ٣، ص ۴١۵.
5) [الذيل] على طبقات الحنابله، [ابن رجب]، ج ٣، ص ۴١٧.
6) مؤلف نشانى نداده است. از موفق مقدسى، تنها كتاب التوابين شناسايى شد اما در اختيار نيست. - م.
داودى، ابن جوزى را چنين ستوده است: « امام علامه، حافظ عراق و واعظ آفاق، صاحب آثار بنام در دانشهاى گوناگون چون: تفسير و حديث و فقه و وعظ و زهد.» (1)
ابوالخير محمد بن جزرى در ستايش او مىگويد: «امام حافظ ابوالفرج بن جوزى. . . دهگانه را نزد على ابوبكر محمد بن حسين مزرفى تلاوت كرد.» (2)مرادش آن است كه ابن جوزى حفظ قرائتهاى دهگانه قرآن را بر علوم و معلوماتش افزود.
جايگاه علمى ابن جوزى: وى به يك دانش بسنده نكرد. خودش در اينباره مىگويد: «به دانشى يگانه بسنده نكردم بلكه فقه و حديث مىخواندم و در پى زاهدان بودم و پس از آن به ادبيات عرب پرداختم. هيچ يك از محدثان و واعظان تازه وارد به شهر را رها نمىكردم مگر اينكه به محضرش مىرسيدم و [از] فضايل او برمىگرفتم.» (3)
وى چنان كه ذهبى يادآور شده است، در تفسير از بزرگان به شمار بود و در مجالس وعظ، كل قرآن را تفسير نمود. خودش مىگويد: «از زمان نزول قرآن، واعظى را نمىشناسم كه همه قرآن را در مجلس وعظ تفسير كرده باشد.» از برجستهترين آثار تفسيرى ابن جوزى، كتاب المغنى است كه آن را در زاد المسير فى علم التفسير، خلاصه كرده است. مغنى در نه مجلد به چاپ رسيده است.
او در علم حديث هم [استاد است] و از حافظان حديث به شمار مىرود. وى تنها يازده سال داشت كه در علم حديث كتاب نوشت و پيش از اين - چنان كه خودش مىگويد - به استماع حديث پرداخت.
ابوعبدالله دبيثى مىگويد: «شناخت حديث و علوم آن و آگاهى از صحيح و سقيم آن به او انجاميده است و او در زمينه مسانيد حديث و ابواب آن و رجال و ديگر امورى كه در [حديث پژوهى] بدانها نياز است آثارى پرداخته است.» (4)
ابن ساعى مىگويد: «از بسيارى نقل حديث كرده است و مردم از او حديث استماع كردهاند و از او بهره بردهاند. او بىشمار كتاب نوشته است. اعلام احاديث مسند را گرد آورده است و احاديث ضعيف و واهى را معلوم داشته است.» (1)
از مهمترين آثار او در حديث، جامع المسانيد، الحدائق، الموضوعات، العلل المتناهيه را مىتوان نام برد.
ابن جوزى در وعظ بسيار استاد بود و حتى گفتهاند كه او عالم عراق و واعظ آفاق است. وى وعظ را در نه سالگى آغاز كرد كه نشانه حافظه نيرومند و حضور ذهن و هوش سرشار و نبوغ زودرس اوست. در مجالس موعظه او مردمى بسيار گرد مىآمدند و به سخنش گوش مىسپاردند و متأثر مىشدند. وى درباره تراز تأثير سخنش در مردم مىگويد: «خداوند بيش از اندازه دل مردم را پذيراى من ساخته و سخنم را در آنان گيرا كرده است، در درستى سخنانم شك روا نمىدارند. نزديك به دويست تن از اهل ذمه به دست من ايمان آوردند. در مجالس وعظ من افزون بر يكصد هزار [نفر] توبه كردند. من بيش از بيست هزار وادى هموار را كه بىخبران از آنها در رنج بودند پيمودم.» (2)و (3)و (4)
ابن رجب مىگويد: «مجالس وعظ او بىنظير بود و مانند آنها شنيده نشده است. اين مجالس بسيار سودمند بوده است و غافلان [در آنها] (5)به خود مىآمدند و جاهلان مىآموختند و گناهكاران توبه مىكردند و مشركان مسلمان مىشدند.» (6)
شايد از شاخصترين آثار او در موعظه التبصرة، المنتخب، المدهش، بحر الدموع، بستان الواعظين و رياض السامعين باشد.
1) الجامع المختصر، ابن الساعى، ج ٩، ص۶۶.
2) لفتة الكبد [فى نصيحة الولد]، [ابن جوزى]، ص [٣٧]. * در پانوشت اول صفحه ١٢٧ متن مبدأ به خطا آورده است: «ص ٢۵١» . - م.
3) يعنى مسائلى بسيار به ديگران آموختم. - م.
4) و قد قطعت عشرين الف سالفاً مما يتعاناه الجهال. - م.
5) در متن مبدأ صفحه ١٢٧ به غلط آمده است: «يتوب غيها. . .» . - م.
6) الذيل على طبقات الحنابلة، ابن رجب، ج ٣، ص ۶١٠.
اما در حوزه فقه، بىترديد وى فقيه است و چگونه نباشد حال آنكه واعظ و مفسر و حافظ حنبلى مذهب و در پارهاى از ديدگاهها مجتهد است. ابن رجب دربارهاش گفته است: مدرس مدرسه يعنى مدرسه فقه حنبلى بوده است. بهترين آثار فقهى او عبارتند از: الانصاف فى مسائل الخلاف، عمدة الدلائل فى مشهور المسائل، المذهب فى المذهب، مسبوك الذهب، المنفعة فى المذاهب الاربعة و جز اينها.
در حوزه تاريخ هم وى مورخى ماهرنگار است و چيزى چون كتاب المنتظم او بر اين امر گواه نيست. وى در منقبت نگارى هم دست داشته و مجموعهاى تاريخى و تخصصى در اين زمينه پديد آورده است، از آنهاست. مناقب احمد بن حنبل، مناقب الحسن البصرى، مناقب عمر بن خطاب، مناقب عمر بن عبدالعزيز، مناقب سفيان الثورى، مناقب ابراهيم بن ادهم و جز اينها.
اينها گذشته از نبوغ او در ادبيات و لغت و شعر است. ذهبى مىگويد: «شعر تر سروده است و به خط خود آن مايه نوشته است كه در شمار نيايد. وى فوق العاده مورد پذيرش و احترام واقع شده است.» (1)از ابوشامه نقل است كه اشعار ابن جوزى ده جلد است و شعرش نيكوست گرچه آكنده از محسنات بديعى است. از ابن جوزى كتابى با عنوان المقامات چاپ شده است (2)[كه در بردارنده مقامهها و خطبههاى او در مجالس گوناگون است].
آثار ابن جوزى: كتابهاى او فراوان و بيش از هزار عنوان است. ابن تيميه مىگويد: «شيخ ابوالفرج متضلع است و آثار بسيار در موضوعات فراوان دارد. من آنها را برشماردم فزون بر هزار بود و بعدها آثار ديگرى از او ديدم كه نديده بودم.» (3)
علوجى كتاب وزينى پرداخته است با عنوان مؤلفات ابن الجوزى و در آن، آثار او را
گرد آورده و اشاره كرده است كه سى كتاب از آثار او چاپى و ١٣٩ عنوان از آثارش خطى و موجود و ٢٣٣ عنوان از آنها مفقود است. برخى از دوستان بر كتاب علوجى استدراكى نوشتهاند و به كتابهايى ديگر از ابن جوزى اشاره كردهاند. (1)
درگذشت و خاكسپارى ابن جوزى: خداوند عمر اين امام گرانمايه را بلند گردانيد. او در بغداد با احترام و بزرگى زيست و در شب جمعه دوازدهم رمضان سال ۵٩٧ه. ق بين مغرب و عشا در خانهاش واقع در محله قطفتا [در شرق] بغداد درگذشت. (2)[جنازه او بر دوش مردم حمل شد. جمعيت بسيار انبوه بود. در باب حرب كنار پدرش نزديك احمد بن حنبل به خاك سپرده شد. قيامتى بود حتى گفته شده است در اثر ازدحام جمعيت و شدت گرما گروهى از مردم تلف شدند]. (3)
۴. يحيى بن شرف نووى ([۶٣١ (4)] - ۶٧۶ه. ق)
صاحب كتاب الايضاح فى مناسك الحج و العمرة. همراه با كتاب الافصاح على مسائل الايضاح على مذاهب الائمة الاربعة و غيرهم اثر عبدالفتاح حسين راوه مكى (چاپ دوم، مكه مكرمه، المكتبة الامدادية، ١۴١۴ه. ق) .
عبدالفتاح حسين راوه در شرح حال نووى مىگويد: «او امام علامه شيخ الاسلام، استاد متأخران و حجت خدا بر آيندگان و دعوت كننده به راه گذشتگان و شارح مذهب شافعى و تهذيب و تنقيحكننده و سامان بخش آن است. او فقيه محدثان و محدث فقيهان، حافظ ابوزكريا يحيى بن شرف بن موسى بن حسن بن حسين بن حزام بن محمد بن جمعه نووى شافعى است.»
ولادت نووى: او در دهه نخست محرم سال ۶٣١ه. ق در نوى يكى از روستاهاى
دمشق در ارتفاعات جولان به دنيا آمد و در آن باليد و قرآن كريم را حفظ كرد.
مهارت نووى در علوم گوناگون: او در علوم گوناگون استاد بود از اين رو در فقه شافعى و متون حديثى و علم رجال، مرجع و تكيهگاه ديگران بود. نووى جامع روايت و درايه بود و در ميان مردمان روزگار خود در شناخت و حفظ و ثبت و ضبط احاديث رسول خدا (ص) و اطلاع از روايات صحيح و غيرصحيح و سند روايات سرآمد بود. پس نووى فقيه محدثان و محدث فقيهان است. بلكه وى چهرهاى تابناك و بىرقيب و محل رجوع و مورد اعتماد مردم بوده است.
تدريس نووى: وى چون مقدمات حديث و فقه را آموخت، به تدريس اين دو درس در مدرسه اقباليه كه جمال الدين اقبال در سال ۶٠٣ه. ق تأسيس كرده بود پرداخت. سپس به تدريس در مدرسه ركنيه كه ركن الدين منكورس درست كرده بود و مدرسه خلفيه كه خلفالدين سليمان بنا كرده بود مشغول شد. پس از اين، مسئوليت اداره دارالحديث را در سال ۶۶۵ه. ق گردن نهاد و در ازاى اين خدمت هيچ مزد نستاند تا درگذشت.
ويژگىهاى نووى: وى بسيار پرهيزگار و زاهد بود. ذهبى مىگويد: «او نه اندوختهاى داشت نه اهل رفاه و برخوردارى بود و در عين حال جانب خداترسى و خرسندى و پرهيزگارى و مراقبت براى خدا در پيدا و پنهان را نگاه مىداشت و خواهشهاى نفس چون پوشاك تميز و خوراك لذيذ و ظاهر آراسته را فرو نهاده و خوراكش نان خشك با نان خورشى ساده و اندك بود و پوشاك او جامهاى پنبهاى با بالاپوشى از سختيان نازك [پوست دباغى شده بز] بود.» (1)
نووى از ميوه دمشق نمىخورد؛ چه در باغ آن نيرنگ و شبهه بود. او از آنچه [پدرش از نوى] برايش مىفرستاد [مىخورد] (2). در شبانهروز جز يك وعده پس از عشاى
دوم غذا نمىخورد و مگر يك بار در سحر آب نمىنوشيد. ازدواج نكرد و بسيار شبزنده دار بود و [روزگار] به عبادت و كتابت مىگذراند. از اين رو سُبكى درباره وى مىگويد: «او سالار و (در برابر زنان) خويشتندار و زاهد است و اگر دينش آباد گردد در بند ويرانى دنيا نيست. اهل زهد و خرسندى و پيروى از پيشينيان اهل سنت و جماعت و پايدارى در انواع خير است و ساعتى را بىطاعت نمىگذراند. در بحث با عالمان و ديگران آرام و بردبار است. به معروف فرامىخواند و از منكر بازمىدارد و به شاهان و اميران امر به معروف و نهى از منكر مىكند و از راه نامه به آنان پند مىدهد كه با مردم به داد روند و باجگيرى از خريدار و فروشنده را كنار نهند و حقوق افراد را به آنان باز پس دهند.» (1)ابوالعباس بن فرج مىگويد: سه مقام عالى به شيخ [نووى] روى آورد كه اگر هر يك از آنها از آن كسى بود، سخت مورد توجه قرار مىگرفت: علم و زهد و امر به معروف و نهى از منكر. (2)
درگذشت نووى: او در پايان عمرش پس از حج گزاردن و زيارت قدس و مزار خليل (ع) به زادگاهش نوى نزد پدر و مادرش رفت و در آنجا بيمار شد و در شب چهارشنبه ٢۴ رجب سال ۶٧۶ ه. ق درگذشت. (3)
نگارنده كتاب القرى لقاصد ام القرى. چاپ مصطفى سقا (چاپ دوم، [قاهره]، شركة و مطبعة مصطفى البابى الحلبى و اولاده، ١٣٩٠ه. ق) .
1) در متن مبدأ صفحه ١٣٠ پايان سخن سبكى معلوم نشده است. - م. * متن ياد شده از سبكى نيست. مصحح كتاب در پانوشت (طبقات الشافعية الكبرى، ج٨، ص٣٩٧) از ديگر آثار سبكى مطالبى آورده است. - م.
2) مؤلف محترم ارجاع نداده است. - م.
3) [الايضاح فى مناسك الحج و العمرة، نووى، (مقدمه محقق)]، ص۵ - ٩. - م. * در پاورقى صفحه ١٣١ متن مبدأ، تنها آمده است: «ص ۵ - ٩» . - م.
[نام و نسب طبرى:] مصطفى سقا محقق كتاب طبرى درباره او مىگويد: «نويسنده اين كتاب يكى از محدثان و فقيهان برجسته شافعيه، حافظ، امام احمد بن عبدالله محب الدين طبرى، [مكنى به] ابوالعباس و ابوجعفر، شاخهاى از درختى بزرگ از درختان شرافت و رهبرى در دانش و نژاد است كه نسبش به [امام] حسين بن على بن ابىطالب٨ مىرسد. ريشه اينان در طبرستان در شرق ايران پا گرفت و شاخههاى آنها به مكه مكرمه در سرزمين حجاز رسيد. (1)محب الدين طبرى و عموزادگان او و فرزندان و نوادگان آنان كرسى تدريس و قضاوت و سخنرانى و امامت حرم شريف مكى را نسل به نسل حدود شش قرن در اختيار داشتند. آنان بزرگترين خاندان مكه بودهاند و حتى در ميان شرفا كه حاكمان مكه بودهاند كسى در اصالت و تبار و نژاد به پاى آنان نمىرسد.
زنان اين خاندان در برافراشتن مشعل دانش و پيشى گرفتن در فرىجايگاهى، به مردان بزرگ شانه مىزدند و تاريخ، نام آنان را ميان چهرههاى ماندگار ثبت كرده است.
[جايگاه علمى طبرى:] فاسى مورخ مكه در كتاب العقد الثمين [فى تاريخ البلد الامين] مىگويد: او آثار ارزشمندى در علوم گوناگون دارد. در اينجا از تاريخ، شهادتهايى را درباره مؤلف و خاندان او كه آوازهاش شرق و غرب را گرفته است، بازمىگوييم. جا دارد اين مطالب با حروفى از نور نوشته شوند.
[ولادت و تحصيل طبرى:] شمس الدين ذهبى، در كتاب تذكرة الحفاظ در شرح حال محب الدين طبرى مىگويد: «امام محدث مفتى، فقيه مكه مكرمه، محب الدين ابوالعباس احمد بن عبدالله بن محمد بن ابىبكر طبرى مكى شافعى، مصنف احكام، در سال ۶١۵ه. ق زاده شد و از ابوالحسن بن مُقيّر بغدادى و ابن جُمّيزى و شُعيب زعفرانى
1) خاندان طبرى، خود را از قريش مىدانستند. اجداد آنان در زمان عباسيان به طبرستان هجرت كردند، و در قرن پنجم نوادگان آنان به مكه بازگشتند. ابو مشعر طبرى نخستين آنان بود كه به مكه بازگشت و از ۴٨٨ه. ق. به تدريس پرداخت. اين خاندان از عالمان و خطيبان و امامان حرم بودند و در قرن سيزدهم نسلشان ورافتاد (تاريخ مكه از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه - ١٣۴۴ه. ق، احمد سباعى، ترجمه رسول جعفريان، ص٢٧5) - م.
و عبدالرحمان بن ابىحِزمى و ديگران استماع حديث نمود، و فقه آموخت و تدريس كرد و فتوا داد و تأليف كرد. او بزرگ شافعيان و محدث حجاز بود.» (1)
سبكى در طبقات الشافعية مىگويد: «احمد بن عبدالله بن محمد بن ابىبكر بن محمد بن ابراهيم، حافظ ابوالعباس محب الدين طبرى مكى، شيخ حرم و حافظ بى همال حجاز، در جمادى الاخر سال [۶١۵ه. ق] (2)به دنيا آمد.» (3)و (4)
[درگذشت طبرى:] دمياطى اشعارى از او نقل كرده است، ابوالحسن عطار و ابومحمد ابن برزالى و ديگران نيز از او روايت كردهاند. وى امامى درستكار و زاهدى فرىجايگاه است. پسرش قاضى مكه نيز از او روايت كرده و از رواياتش براى من ارسال داشته است. او در جمادى الاولى [۶٩۴ه. ق] درگذشت. (5)
[آثار طبرى:] برخى از كتابهاى محب طبرى كه ذهبى و سبكى از آنها ياد نكردهاند، عبارتند از:
١. خلاصة سير سيدالبشر. (ص)
٢. صفوة القِرَى فى صفة حجة المصطفى و طوفه بام القُرى، كه ٢٢ برگ است و در مجموعهاى در علم تاريخ (تراجم و سير شماره ۴) در دارالكتب المصريه نگهدارى مىشود.
٣. السمط الثمين فى مناقب امهات المؤمنين، چاپ راغب طباخ در حلب.
1) تذكرة الحفاظ، ذهبى، ج۴، ص ٢۵۵. - م.
2) در متن مبدأ صفحه ١٣٢ به غلط و برخلاف كتاب سبكى، ج ٨، ص ١٨، آمده است: «مولوده سنة عشر و ستمائة» . - م. * گفتنى است در متن مبدأ صفحه ١٣٢ مولود را مولد ثبت كردهاند. - م. * نيز مؤلف محترم در صفحه ١٣١ درگذشت طبرى را ۶٩۴ ه. ق و در صفحه ١٣٢، ۶٧۴ ه. ق آورده است. - م.
3) مؤلف محترم سال ولادت طبرى را ۶١۵ ه. ق مىداند و در اشاره به نظر مخالف اين باور در پانوشت صفحه ١٣٢ متن مبدأ گفته است: «چنانكه گذشت ذهبى وى را متولد ۶١۶ ه. ق مىداند» . حال آنكه در همان صفحه متن مبدأ آمده است: «قال. . . الذهبى فى ترجمته. . . ولد سنة خمس عشرة و ستمائة» . - م.
4) مترجم جاى اين بند را با بند بعدى عوض كرد و آن را مقدم داشت. - م.
5) طبقات الشافعية، سبكى، ج ٨، ص ١٨، پانوشت محقق كتاب. - م. * در متن مبدأ صفحه ١٣٢ به خطا آمده است: «توفى فى. . . اربع و سبعين و ست مئة» . - م.
۴. ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، چاپ قدمى، مصر، ١٣۵۶ه. ق.
۵. كتاب فى صفة حجة النبى. (1)
نويسنده كتاب هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك. چاپ نورالدين عتر (چاپ اول: بيروت، دارالبشائر الاسلامية للطباعة و النشر و التوزيع، ١۴١۴ق / ١٩٩۴م) .
[نام و نسب ابن جماعه:] محقق اين كتاب شرح حال مؤلف را اينگونه آغاز مىكند: او امام عزالدين عبدالعزيز بن امام بدرالدين محمد بن ابراهيم بن سعدالله بن جماعة بن صخر كِنانى حَمَوى دمشقى مصرى است.
او به لقب خود يعنى عزالدين مشهور شده است بهگونهاى كه كاربرد آن در كتابهاى تاريخى غالب آمده است. لقب ديگر او به اختصار، عز بن جماعه و كنيهاش ابوعمر است.
كنانى، بيان نسبت او به قبيله عربى كنانه است كه به جد دهم رسولخدا (ص) يعنى كنانه منسوب است. نيز به او حموى گفته شده است چون اصل او از حماة است و پدرش بدرالدين محمد بن ابراهيم در سال ۶٣٩ه. ق در آنجا به دنيا آمد. همچنين دمشقى خوانده شده است چون در دمشق متولد شده و مصرىاش گفتهاند چون در مصر اقامت گزيده است.
ولادت و پرورش ابن جماعه: وى در نوزدهم (2)ماه محرم (3)سال ۶٩۴ه. ق (4)ديده بر
1) از صفحه ١٣٣ - ١٣۵ متن مبدأ (شرح حال ابن تيميه) حذف شد. براى آشنايى با او از جمله بنگريد به: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، زير نظر كاظم موسوى بجنوردى، ج ٣، ذيل ابنتيميه؛ ابن تيميه حياته - عقائده، صائب عبدالحميد. - م.
2) الدرر الكامنة، [فى اعيان المائة الثامنة، ابن حجر عسقلانى]، ج ٢، ص ۴٨٩.
3) [طبقات الشافعيه، ابن قاضى شهبه]، ج ٣، ص١٠١. * در پانوشت دوم و پنجم صفحه ١٣۶ مبدأ آمده است: «ابن شبهة» . - م.
4) [طبقات الشافعيه الكبرى]، سبكى، ج ١٠، ص ٧٩.
جهان گشود. او در دمشق و در مدرسه عادليه كبرى در منزل پدرش كه قاضى القضاة شام بود زاده شد.
فعاليت علمى ابن جماعه: عزالدين عبدالعزيز بن جماعه در حوزههاى گوناگون علمى اعم از آموزش و كاربرد در امر قضاوت و تأليف فعال بود و در زندگى علمى خود به يك بعد بسنده نكرد.
تدريس او از بيست سالگى آغاز شد و تا پايان حياتش ادامه يافت. ابن قاضى [شهبه] (1)مىگويد: «از چهارده سالگى تدريس مىكرد.» (2)در كتاب الدرر الكامنة [فى اعيان المائة الثامنة] هم آمده است كه از چهارده سالگى تا پايان عمر تدريس مىكرد. (3)
پارهاى از مسئوليتهاى تدريسى او عبارتند از: تدريس در زاويه شافعى در مصر، تدريس فقه در جامع [ابن] طولون، تدريس در جامع اقمر [و دارالحديث كامليه] و ديگر مناصب و مسئوليتها (4)مانند تدريس در [زاويه] خشابيه (5)و برپايى سخنرانى. (6)
او در امر تأليف، دستاوردى فراوان دارد كه در مجموع كتابهاى ارزشمندى كه نگاشته، نمود يافته است. براى ما روشن است كه او در تأليف از مجاورت دو حرم [شريف] بسيار بهره مىبرده است. در پايان نسخهاى به خط مؤلف چنين آمده است: «نگارنده كتاب، عبدالعزيز بن محمد بن ابراهيم بن سعدالله بن جماعة كنانى شافعى - خدا آنان را بيامرزاد - در روز چهارشنبه بيست و دوم صفر سال هفتصد و پنجاه و پنج در مدينه منوره على ساكنها افضل الصلاة و السلام، نگارش كتاب را به پايان برد.»
عبدالوهاب بن عمر حسينى اين متن را كه از نسخه ظاهريه است، با نسخه
1) [هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك، ابن جماعه، (مقدمه محقق)]، ص٢٠ - ٢١. * در متن مبدأ، صفحه ١٣۶ - ١۴١، ابن شهبه به غلط ابن شبهه ضبط شده است. - م.
2) [طبقات الشافعية، ابن قاضى شهبه]، ج ٣، ص ١٠١.
3) الدرر الكامنة [فى اعيان المائة الثامنة، ابن حجر عسقلانى]، ج ٢، ص ۴٨٩.
4) [طبقات الشافعية الكبرى]، سبكى، ج ١٠، ص ٨٩.
5) [طبقات الشافعية،] ابن قاضى شهبه، ج ٣، ص ١٠١.
6) الدرر الكامنة [فى اعيان المائة الثامنة، ابن حجر عسقلانى]، ج ٢، ص ۴٨٩.
فيروزآبادى مقابله و عيناً نقل كرده است. وى اين مطلب را از فيروزآبادى در پايان جلد نخست بازگو كرده، مىگويد: اين مطلب را به خط مجدالدين [فيروزآبادى صاحب القاموس المحيط] يافتم كه مؤلف نگارش كتاب را به انجام رسانده است تا پايان آنچه عيناً نقل كرديم.»
اين با سال كنارهگيرى او [از قضاوت] براى حج و مجاورت در مكه و مدينه يعنى سال ٧۵۴ ه. ق برابر است. (1)بنابراين حج او در اين سال بوده است و ماندن در مدينه و مكه در سال 755 ه. ق صورت بسته است. آنان از ماه رجب براى حج گزاردن [از مدينه] خارج مىشدند.
عبادت ابن جماعه: عزالدين بن جماعه علم و عمل را با هم از مشايخ خود آموخت. اين فراگيرى بهويژه از پدر او بوده است كه چنان كه دريافتيم بزرگان به علم و عمل و پرهيزگارى وى شهادت دادهاند. او حتى دستمزد قضاوت را رد كرد، چون خود را بىنياز ميديد و زمانيكه سرپرستى مدرسه كامليه را پذيرفت، شهريهاى را كه در دوران طلبگى از آن مدرسه گرفته بود پس داد؛ زيرا دريافت كه شرط دريافت شهريه، سكونت در مدرسه است و او در آن ساكن نبوده است.
همچنين ميبينيم كه عز بن جماعه در زندگى، شيوه اهل تعبد پيشه ميكند و بسيار حج ميگزارد و به مدينه ميرود و از اين رهگذر در دو حرم شريف، فضايى براى عبادت و توجه كامل به خداوند براى او فراهم ميآيد؛ چيزى كه در مصر دست نمىداد، چه مصر جاى مقام و جامعه و اشتغال فراوان بود. در اين محيط، براى تأليف و پژوهش علمى هم فرصت مييافت.
[تلاشهاى اصلاحى ابن جماعه:] از آنچه وى در زمينه برگزيدن قضات، و مديريت بر فعاليت قضايى اعمال ميكرد، و امر به معروف و نهى از منكر وى در جامعه،
در
1) [هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك، ابن جماعه، (مقدمه محقق)]، ص ٢٠ - ٢١. * در متن مبدأ صفحه ١٣٨، تنها آمده است: «ص ٢٠ - ٢١» . - م.
مىيابيم كه مرد اصلاحات قضايى و دينى بوده است. نمونهاى از كارهاى اصلاحى او را در كتاب حج وى مشاهده ميكنيم؛ در اين كتاب، بدعتهاى مردم روزگار خود را گوشزد ميكند و مردم را از آنها باز مىدارد. وى در همين كتاب از تلاش خود براى تغيير منكر و از ميان بردن بدعتى كه در راه ميان مكه و مدينه ديده است، ياد ميكند. وى در باب پنجم ميگويد: پس از اين منزل و پيش از دشت بَزوَه، در سمت راست كسى كه به مكه مشرفه ميرود شكافى در كوهى است كه مردم سودايى آن گشتهاند؛ زيرا گمان ميكنند حضرت پيامبر (ص) در آنجا بوده است (1)اما اين پندارى بىاساس است.
در سال ٧۴٩ه. ق، پيش از برآمدن آفتاب از آنجا مى گذشتم، ديدم گروهى در آنجا گرد آمده و زن و مرد، درهماند و در آن زمان مكروه (2)نماز ميگزارند. (3)از برخى از نمازگزاران از نمازى كه ميگزاردند پرسيدم، پاسخ دادند، براى گرامىداشت آن منزلگاه [پندارى نبوى] نماز ميگزارند. از اين كار بازشان داشتم و از تكرار آن بيمشان دادم. (4)
[فقاهت ابن جماعه:] ابن جماعه، فقه را نزد بزرگان روزگار خويش آموخت و چنانكه گذشت به تدريس و تأليف و استخراج ادله فقه پرداخت. ابن رافع مىگويد: «بر مهذب تعليقه نوشته و مناسك صغرى و مناسك كبرى را پرداخته و احاديث [كتاب] رافعى را استخراج نموده و درباره پارهاى از مواضع منهاج سخن گفته است.» (5)اينها همه درباره فقه است، چگونه ممكن است او در فقه استاد نباشد، حال آنكه اين مايه بدان پرداخته است. از اين هم فراتر، عزالدين بن جماعه به فقه شافعى كه در آن تحصيل
1) [همان]، ص١١. * در متن مبدأ صفحه ١٣٨، تنها آمده است: ص ١١. - م.
2) اهل سنت نمازگزاردن پس از نماز صبح را مكروه مىدانند. - م.
3) در متن مبدأ صفحه ١٣٨آمده است: «و هو يصلون» . - م.
4) در متن بعد صفحه ١٣٩ آمده است: «الفرع الرابع عشر، ص ٣۶٢» ، شايد مراد كتاب هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك ابن جماعه باشد. - م.
5) الدرر الكامنة [فى اعيان المائة الثامنة، ابن حجر عسقلانى]، ج ٢، ص ۴٨٩.
كرده است بسنده نكرده و به ديگر مذاهب چهارگانه فقهى و ادله آنها هم پرداخته است. كتاب او هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك، بهترين سند و قويترين دليل بر مهارت او در مذاهب چهارگانه و آگاهى او از منابع اين مذاهب و شناخت صاحبان فتوا در هر مذهب است كه تنها از فقيهى با معرفت ژرف و ريزكاوى در مذاهب رايج در كشورهاى اسلامى برميآيد.
درگذشت ابن جماعه: هنگاميكه ابن جماعه از امر قضاوت كناره گرفت ٧٢ ساله بود. وى از اين پس تنها به عبادت و حج و زيارت پرداخت تا در سال بعد در حاليكه در بهترين و كاملترين حال بود، درگذشت. ابنحجر در اينباره ميگويد: «قاضى عزالدين در سالى حج گزارد و در آنجا ماند تا در سال بعد درگذشت. او ميگفت: آرزو دارم از قضاوت بركنار باشم و در يكى از دو حرم درگذرم. او نزديك فضيل بن عياض در باب معلا به خاك سپرده شد.» (1)
معاصر او تاج الدين سبكى مىگويد: «پس از كنارهگيرى از قضاوت و امور مربوط به آن، در زاويه و جامع طولون و جامع اقمر به تدريس پرداخت تا ايام حج فرا رسيد؛ فقيرى به او خبر داد كه پيامبر اكرم (ص) در خواب به او گفته است: دل ما براى فلانى تنگ شده است. خود ابن جماعه هم پدرش را در خواب ميبيند، پدر به او ميگويد: آنچه آن فقير ديده درست است. او در پى اين امر، حج ميگزارد و تا جمادى الاولى در مكه ميماند. سپس به زيارت پيامبر اكرم (ص) ميرود و به مكه باز مىگردد و پس از سه روز بيمار ميشود و بيمارى تا ده روز ميكشد و سرانجام او در دهم جمادى الآخر سال ٧۶٧ ه. ق در مكه از دنيا ميرود و در يازدهم، ميان فضيل عياض و شيخ نجم الدين اصفهانى به خاك سپرده ميشود.» (2)
ابن كثير كه از معاصران ابن جماعه است، خبر درگذشت او را در وقايع سال
٧۶٧ه. ق ثبت و آن را ذيل عنوانى خاص آورده است و مىگويد: «درگذشت قاضى القضات عزالدين [عبدالعزيز بن حاتم] شافعى: در دهه نخست ماه شعبان، نامهاى از سرزمين مصر درباره درگذشت قاضىالقضات [محمد بن جماعه] در مكه مكرمه در دهم جمادى الآخر و خاكسپارى او در يازدهم در باب معلا رسيد. گفته شده است او درحالىكه قرآن ميخواند از دنيا رفت. همنشين شيخ محييالدين رحبى - عمرش دراز باد - به من گفت كه ابن جماعه بسيار ميگفت: دوست دارم بركنار از [قضاوت] درگذرم و درگذشتم در يكى از دو حرم باشد. خدا آنچه او خواست به وى داد. در سال گذشته از قضاوت كناره گرفت و به مكه آمد، سپس براى زيارت رسول خدا (ص) به مدينه رفت آنگاه به مكه بازگشت. درگذشت وى در مكه و در زمانى بود كه ياد شد. خدا او را بيامرزد.
ولادت وى در سال ۶] ٩۴ه. ق] بود و در ٧٣ سالگى درگذشت. او با عزت زيست و به مقامى والا رسيد و به مناصب و كرسيهاى بزرگ تدريس دست يافت. سپس از اين امور كناره گرفت و به عبادت و ماندن در دو حرم شريف پرداخت. در رثاى او بيتى را كه در مرثيهاى سرودهام، خوانند:
فَكَاَنَّكَ قَد اَعْلَمْتَ بِالمَوتِ حتّى تَزَوَّدتَ لَه مِن خِيارِ الزّاد.» (1)
ستايش دانشمندان از ابن جماعه: ابوعمر عزالدين عبدالعزيز بن جماعه جايگاهى مهم و والا در تاريخ علم به دست آورده است، بهگونهاى كه رويدادهاى زندگى او در حوادث تاريخ و براساس سال وقوع آنها ثبت شده است. همچنين وى به جايگاهى برجسته در پيشوايى در علم رسيده است. بر وجود اين ويژگىها در او اتفاقنظر وجود دارد و او را براى دانش و منشش ستودهاند.
جمال الدين عبدالرحيم اسنوى از معاصران او مىگويد: «در [محيط] دانش و دين و
1) البداية و النهاية، ابن كثير، ج ١۴، ص ٣٣۴. * در پانوشت صفحه ١۴٠ متن مبدأ آمده است «فى البداية و النهاية» . - م.
دوستى نيكان، پرورش يافت و تدريس كرد و فتوا داد و آثارى فراوان و نيكو پرداخت و در جامع مصر سخنرانى نمود و وكالت عام و خاص را پذيرفت و نظارت بر موقوفههاى بسيار را گردن نهاد. سپس در جمادى الآخر سال ٧٣٨ه. ق قاضى القضات سرزمين مصر شد و در [اين مقام] شيوهاى شايسته پيشه كرد. او خوش سخن ميگفت و با ادبيات، نيك آشنا بود و شعر نيز ميسرود و خطى خوش داشت و به تندى مىنوشت. حافظ قرآن و پاك نهاد بود و اهل علم را دوست داشت و بسيار بدانها مىپرداخت.» (1)
ذهبى نيز كه از معاصران اوست و در ٧۴٨ ه. ق و حدود ٢٠ سال پيش از وى درگذشته است، مىگويد: «در سال ٧٢۵ ه. ق پدرش او را براى فراگيرى حديث نزد ما آورد. او بسيار خواند و استماع حديث كرد و الطباق را نگاشت و به علم حديث عنايت ميورزيد. او خيّر و صالح و نيكخو و پرفضيلت بود. من از او استماع كردم و او از من استماع نمود.» (2)وى در ادامه او را به صيانت نفس و ديانت ميستايد.
ابن قاضى [شهبه (3)] ميگويد: «قاضى القضات و بزرگ محدثان و بركت مسلمانان عزالدين ابوعمر در پى دانش برآمد و بسيار استماع حديث نمود و روايت كرد و فتوا داد و تأليف نمود. او بسيار به حج مىرفت و در مكه اقامت ميكرد.» (4)
تاج الدين سبكى كه يكى از بزرگان فقه شافعى و حديث و جرح و تعديل در علم رجال و قاضى القضات دمشق بود، از معاصران ابن جماعه است و درباره او ميگويد: «فردى بود كه سعادت دنيايى او به چشم ميخورد و به ظن غالب از سعادتمندان آخرت هم بود. او به حديث و استماع آن علاقه داشت و اوقاتش را به اين كار مىگذراند. در مكه نفوذ و نزد ملوك آبرو و اعتبار داشت و بسيار عبادت ميكرد و حج
فراوان مىگزارد و در مكه بسيار ميماند. او در سعادتمندى و نيكنامى و نفوذ كلمه و آرامش به پايه و مايهاى رسيد كه احدى پيش از او بدان نرسيده بود.» (1)
تقى الدين محمد حسنى فاسى مكى ميگويد: «او خوشرفتار، سخت دين، پرپرستش بود و بر مردم اثر مينهاد. در نگاه خواص و عوام بزرگ بود چنانكه كارش به جايى كشيد كه سلطان ملك ناصر محمد بن قلاوون، [سرپرستى] ولايات را به كسانى ميسپارد كه او تعيين ميكرد، با اين حال خود او در پى مقام نبود.» (2)
[عبدالرحمان] سيوطى درباره او مىگويد: «حافظ امام قاضى القضات عزالدين ابوعمر عراقى، شاگرد او بوده و او را حافظ دانسته است.» (3)
آثار علمى ابن جماعه: علما، ابوعمر عزالدين عبدالعزيز بن جماعه را به برترى در فقه و حديث، و خود را وقف كار علمى نمودن ستودهاند. فاسى ميگويد: «پيوسته مىنوشت و تدريس ميكرد و كار علمى داشت و تأليف ميكرد تا درگذشت.» (4)
آثار او در زمينه علوم گوناگون شرعى و عقلى و تطبيقى بوده و حتى ديگر ملتها به او افتخار كردهاند. (5)
عزالدين بن جماعه، تأليفهاى ارزشمند و گوناگونى از خود به يادگار نهاده است. اسنوى آثار او را فراوان و نيكو توصيف كرده است؛ از آنهاست:
١. كتاب بزرگى درباره مناسك [حج] در مذاهب چهارگانه [اهل سنت]، يعنى همان كتاب هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك در دو جلد. ابن قاضى [شهبه (6)] درباره اين كتاب ميگويد: مطالبى ارزشمند و بديع دارد.
1) طبقات الشافعية الكبرى، سبكى، ج ١٠، ص ٨١. - م. * در متن مبدأ صفحه ١۴١، پانوشت چهارم آمده است: «ابن قاضى شهبة، ج ١٠، ص ٨١» . - م.
2) العقد الثمين فى تاريخ البلد الامين، [فاسى]، ج ۵، ص ۴۶٠.
3) طبقات الحفاظ، سيوطى، ص ۵٣۶.
4) العقد الثمين [فى تاريخ البلد الامين، فاسى]، ج ۵، ص ۴۵٨.
5) شذرات الذهب [فى اخبار من ذهب، ابن عماد حنبلى]، ج ٧، ص ١٣٩.
6) در متن مبدأ صفحه ١۴٢ آمده است: «ابن قاضى شبهة» . - م.
٢. تخريج احاديث الرافعى در دو جلد. ابن قاضى [شهبه] ميگويد: «كتابى ارزشمند و عالى است.» (1)من ميافزايم كه حافظ ابن حجر [عسقلانى در تأليف] كتاب تلخيص الحبير [فى تخريج احاديث الرافعى الكبير] خود بر اين كتاب تكيه كرده است.
٣. المناسك الصغرى كه با تحقيق حسين بن سالم دهمانى تونسى به چاپ رسيده است و نسخه خطى كهنى از آن در كتابخانه ظاهريه نگهدارى ميشود. مؤلف در آغاز اين كتاب آورده است: اما بعد، اين اثر، مختصر مناسك حج است كه آن را از كتاب مناسك كبير خودم در مذاهب اربعه برگرفتهام و در شش باب پرداختهام. اين مختصر در ١٢۴ صفحه پرداخته شده است.
۴. السيرة الكبرى
۵. السيرة الصغرى
۶. شرح على المذهب شيرازى كه كامل نشده است. ميگويند: در اين كتاب چيزهايى بر كتاب المذهب افزوده است.
٧. تعليق على مواضع من منهاج الطالبين نووى. برخى از متأخران گفتهاند: او شرحى بر المنهاج نوشته اما آن را كامل نكرده است. (2)
٨. التُساعيات فى الحديث. (3)اين كتاب دربردارنده احاديثى از پيامبراكرم (ص) است كه ميان ابن جماعه و پيامبر اكرم (ص) در آنها تنها ٩ واسطه قرار دارد. اين احاديث را ابوجعفر محمدبن عبداللطيف بن كوبك استخراج كرده است. (4)
٩. نزهة الالباب فيما لايوجد فى كتاب (1)
١٠. انس المحاضرة بما يستحسن فى المذاكرة. زركلى ميگويد: «كتابى است حجيم كه آن را در [مغنيسا (2)شهرى در شمال شرقى ازمير] ديدهام.» (3)
صاحب كتاب شفاء الغرام باخبار البلد الحرام. چاپ ايمن فؤاد سيد و مصطفى محمد ذهبى ( [چاپ دوم، مكه [مكرمه]، [مكتبة و مطبعة النهضة الحديثة (4)]) ، ١٩٩٩.
زندگى تقىالدين فاسى مكى: محمد بن احمد بن على بن محمد بن محمد بن عبدالرحمان عوف بن احمد بن على بن عبدالرحمان بن عبدالله بن على بن حمزة بن ميمون بن ابراهيم بن علي بن عبدالله بن ادريس بن حسن بن حسن سبط بن على بن ابيطالب٨ حسنى فاسى مكى، ملقب به تقىالدين و مكنى به اباطيب، كه قاضى مالكيان در مكه مكرمه بوده است. او در شب جمعه بيستم ربيع الاول سال ٧٧۵ه. ق در مكه مكرمه زاده شد و در آنجا باليد و نزد علما و اهل فضل آن ديار درس آموخت. او به حديث توجه خاص داشت و بسيارى از كتابها [ى حديث] را خواند و استماع كرد و فراوانى از احاديث را روايت نمود.
[استادان فاسى:] بسيارى از علماى بزرگ كه وى نزد آنان حديث خوانده است، و به او اجازه [نقل حديث] دادهاند؛ از آنهاست:
١. قاضى مكه جمالالدين محمد بن عبدالله بن ظهيره قرشى مخزومى مكى. (5)
1) كشف الظنون [عن اسامى الكتب و الفنون]، حاجى خليفه، ج ٢، ص ١٩۴.
2) در متن مبدأ صفحه ١۴٣ آمده است: «مغنسيا» ؛ اما نام اين شهر كه از توابع ازمير تركيه است مغنيسا (مانيسا) است كه كتابخانهاى با بيش از ۵٠٠٠ نسخه خطى دارد. - م.
3) الاعلام، زركلى، ج۴، ص٢۶. - م. * در پانوشت پايانى صفحه ١۴٣ متن مبدأ آمده است؛ «ج١، ص٧ - ٨، ١٣- ١۵، ٢٢ - ٢٣، ٢٧ - ٣٣» . - م.
4) در متن مبدأ صفحه ١۴٣ آمده است: «دار احياء الكتب العربية» . - م.
5) او از اجداد ابن ظهيره صاحب كتاب الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف است كه در ٩۵٠ه. ق نگارش يافته است.
٢. جد مادرى او قاضى القضات كمالالدين ابوالفضل محمد بن احمد نويرى شافعى، خطيب و قاضى مكه و عالم حجاز در عصر خود و مورخ مشهور.
٣. دايى او، قاضى الحرمين محب الدين نويرى.
۴. ابوالمعالى عبدالله بن عمر صوفى.
۵. قاضى يمن مجدالدين محمد بن يعقوب شيرازى فيروزآبادى صاحب القاموس المحيط (٧٢٩ - ٨١٧ ه. ق) . (1)
۶. كمالالدين محمد دميرى مصرى شافعى مالكى درگذشته در سال ٨٠٨ ه. ق.
٧. ابراهيم بن محمد دمشقى صوفى، معروف به برهان.
٨. مورخ بنام، ابن خلدون (در. ٨٠٨ ه. ق) ، صاحب مقدمه و كتاب تاريخى معروف [العبر و ديوان المبتدأ و الخبر فى ايام العرب و العجم و البربر].
٩. شهاب [الدين] احمد علائى.
فاسى از بسيارى ديگر از علماى بزرگ هم روايت كرده است. او بيشتر، از دو نفر روايت ميكند: ابواحمد برهان ابراهيم بن محمد لخمى، و ابوالفرج جلال عبدالرحمان ابن احمد عربى. وى همچنين از فراوانى از شيوخ عصر خود حديث اخذ كرده است. وى معاصر شهاب [الدين] ابىالفضل احمد بن على بن حجر عسقلانى مصرى مشهور، صاحب كتاب فتح البارى [شرح صحيح البخارى] است كه در سال ٨۵٢ ه. ق درگذشته است.
فاسى در كتاب شفاء الغرام [باخبار البلد الحرام] اشاره ميكند كه قاضى القضات مالكيه در مكه بوده است و فقه مالكى را در مدرسه سلطان ملك منصور در سال ٨١۴ ه. ق كه آغاز فعاليت آن بوده، تدريس مىكرده است. زمان تدريس او روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه هر هفته بين ظهر و عصر بوده است. (2)
[آثار فاسى:] وى آثار گرانقدر بنامى نگاشته؛ از آنهاست:
١. شفاء الغرام باخبار البلد الحرام
٢. تاريخ كبير او به نام العقد الثمين فى تاريخ البلد الامين، وى در اين كتاب به شرح حال واليان و بزرگان و عالمان و اديبان مكه مكرمه از پيدايش اسلام تا روزگار خود پرداخته است. چينش مطالب اين كتاب بر اساس حروف الفباست. مؤلف، كتاب را با محمدنامها و احمدنامها شروع كرده و ذكر رسول خدا (ص) را در صدر قرار داده است. وى بر اين كتاب مقدمهاى نيكو پرداخته و در آن به هدفهاى تأليف كتاب اشاره نموده است. اين كتاب به هزينه شيخ محمد سرور چاپ شده و بعد به چاپ افست هم رسيده است.
٣. تحفة الكرام باخبار البلد الحرام، اين كتاب خلاصهاى از كتاب شفاءالغرام [باخبار البلد الحرام] است و تحصيل المرام فى تاريخ البلدالحرام هم ناميده شده است.
۴. هادى ذوى الافهام الى تاريخ البلد الحرام كه خلاصه كتاب تحفة الكرام [باخبار البلد الحرام] است.
۵. الزهور المقتطفة [من (1)] تاريخ مكة المشرفة كه چكيده كتاب هادى ذوى الافهام [الى تاريخ البلد الحرام] است. (2)
۶. عجالة القرى للراغب فى تاريخ ام القرى
٧. الجواهر السنية فى السيرة النبوية
شفاء الغرام نخستين اثر اوست كه به چاپ رسيده است.
[درگذشت فاسى:] مؤلف [فاسى] در بيست و هفتم رمضان سال ٨٣٢ ه. ق عمره گزارد، و در شب چهارشنبه بيست و سوم شوال همان سال درگذست. او آثار ماندگارى
از خود به يادگار نهاد. در ميان دانشمندان كمتر كسى مانند فاسى - دانشمند حجاز و فقيه و مورخ بزرگ آن - به تدوين تاريخ مكه مكرمه در قالب آثارى سودمند عنايت داشته است. (1)
نگارنده كتاب ارشاد السالك الى افعال المناسك. چاپ محمدبن هادى ابوالاجفان ([چاپ اول، تونس]، بيت الحكمة، ١٩٨٩م) .
[نام و نسب و تحصيل ابن فرحون:] محقق كتاب در معرفى مؤلف آن ميگويد: قاضى مدينه منوره برهانالدين ابواسحاق ابراهيم بن شيخ ابوالحسن علي بن فرحون مدنى، شيخ و امام بلند همت و تكيهگاه ديگران، يكى از شيوخ اسلام و پيشواى علماى اعلام و پايانبخش فضلاى ارجمند، قلمى روان و خويى كريم داشت و نزد پدر و عموى خود، و ابن عرفه درس آموخت. ابن عرفه و پدرش و ابن حباب و ابن مرزوق الجد و ابن جابر و [ابن]جماعه به او اجازه نقل حديث دادند، و پسرش ابويمن و ديگران از او اجازه نقل روايت گرفتند.
[آثار ابن فرحون و درگذشت او:] ابن فرحون شرحى بر مختصر ابن حاجب فرعى دارد، در هشت قسمت كه بسيار دقيق است و اثر ديگر او تبصرة الحكام فى اصول الاقضية و مناهج الاحكام است كه پيش از او مانند آن نوشته نشده است و فوايدى دارد كه معروف است. الديباج المذهب فى اعيان المذهب، كتاب ديگر اوست كه در آن به شرح حال بيش از ٣۶٠ نفر پرداخته شده است. مؤلف، اين اثر را از نزديك به بيست كتاب گردآورى كرده است. ديگر آثار او عبارتند از: درة الغواص فى محاضرة الخواص، كتابى است ابتكارى حاوى چيستانهاى فقهى؛ مقدمة فى مصطلح ابنالحاجب؛ ارشاد السالك الى افعال المناسك، المنتخب فى مفردات ابن البيطار در پزشكى. همه آثار او در
1) شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، فاسى، ج ١، ص ١٣ - ١۴. - م. * در پانوشت صفحه ١۴۶ متن مبدأ آمده است: «ص ٢١ - ١۴» . - م.
نهايت حسن است كه حاصل گستردگى اطلاعات و دانش اوست. وى در ذيحجه سال ٧٩٩ه. ق در خانهاى استيجارى درگذشت. (1)
مؤلف كتاب البحر العميق فى مناسك المعتمر و الحاج الى بيت الله العتيق چاپ عبدالله نذير احمد عبدالرحمان مزى (چاپ
اول، مكه مكرمه، المكتبة المكية، ١۴٢٧ه. ق) .
[اين اثر] درباره فضايل مكه و مدينه و قدس و مناسك حج و حج رسول خدا (ص) و سفر حاجيان و تاريخ مسجدالحرام و مسجدالنبى و آثار تاريخى مكه و مدينه است.
چكيدهاى از آنچه محقق كتاب در معرفى مؤلف آن آورده چنين است:
نام و نسب ابن ضيا: محمد بن احمد بن محمد بن ضياء عمرى صاغانى قرشى مكى حنفى، ابوالبقا بهاءالدين كه مانند پدرش به ابن ضيا معروف است.
ولادت و پرورش ابن ضيا: وى در شب نهم محرم سال ٧٨٩ه. ق در مكه مكرمه زاده شد و در آنجا باليد و آموزش ديد و قرآن را حفظ كرد و فقه و نحو و اصول دين را نزد استادان اين علوم فرا گرفت.
برخى از استادان ابن ضيا و سفرهاى وى در پى دانش: مؤلف از شيوخ بزرگ مكه كسب علم كرد. وى نزد پدر، استماع حديث نمود و از وى فقه و اصول و معانى و بيان و اصول دين و ديگر علوم را آموخت. جمال اميوطى و محب احمد بن ابوالفضل و على بن احمد و ابن حجر عسقلانى و ابن سكر مورخ از ديگر شيوخ ابن ضيائند.
علماى بزرگى چون: ابوهريرة بن ذهبى و ابوالخير علائى و رسلان ذهبى و بلقينى و ابن ملقن و عراقى و هيثمى و ابن قوام و تنوخى و ابنابىالمجد و گروهى ديگر، از
1) شجرة النور الزكية فى طبقات المالكية، مخلوف، ص ٢٢٢.
كسانىاند كه به او اجازه نقل حديث دادهاند. (1)
او بارها در پى دانش به قاهره سفر كرد. وى در آغاز با پدر به اين سفرها مىرفت و اين همراهى باب خيرى براى او بود.
برخى از مناصب اين ضيا: وى ابتدا قائم مقام پدر در قضاوت در مكه بود و پس از درگذشت پدر در سال ٨٢۵ ه. ق قاضى مكه شد.
آثار ابن ضيا: آثار هر عالمى، گواهى صادق و آينهاى حقيقت نماست كه شخصيت علمى و جايگاه او را در ميان ديگر عالمان نشان مىدهد. برخى از مهمترين آثار ابن ضيا از اين قرار است:
١. المَشْرَع فى شرح المجمع (چهار جلد) (2)
٢. البحر العميق فى مناسك المعتمر و الحاج الى البيت العتيق (3)
٣. تنزيه المسجدالحرام عن بدع جهلة العوام (٢ جلد) . مؤلف، اين كتاب را در رساله كوچى خلاصه كرده است. (4)
۴. دو شرح الوافى (الكبير و الصغير) (5)
۵. النكت على الصحيح (در علم حديث) (6)
۶. شرح مقدمة الغزنوى فى العبادات كه آن را الضياء [المعنوية (7)]، يا الضياء المعنوية الغزنوية ناميده است. (8)
1) الضوء اللامع [لاهل القرن التاسع، سخاوى]، ج٧، ص ٨۵.
2) الضوء اللامع [لاهل القرن التاسع، سخاوى]، ج٧، ص ٨۵.
3) مؤلف محترم نشانى نداده است. - م.
4) اين اثر به چاپ رسيده است.
5) در متن مبدأ صفحه ١۴٨ آمده است: «شرحى الوافى، - (الكبير و الصغير)» و به كشف الظنون، [ج ١]، ص ۴٣٨ ارجاع داده شده است. اما در كشف الظنون، ج ١، ص ۴٣٨ از تفسير ابن ضياء ياد شده است، نه كتاب مورد اشاره مؤلف محترم. در جلد دوم كشف الظنون و ذيل مدخل «شرح» ( ص ١٠٣٩) به بعد هم از كتاب ياد شده در متن مبدأ سخن نرفته است. - م.
6) الاعلام، زركلى، ج۵، ص٣٣٢.
7) در متن مبدأ صفحه ١۴٨ آمده است: «الضياء المعنوى» كه خطا و درست آن الضياء المعنوية است. - م.
8) فهرست مخطوطات مكتبة مكة المكرمة.
٧. المتدارك على المدارك فى التفسير، كه كامل نشده و تنها تا آخر سوره هود است. (1)
٨. شرح البزدَوى فى الاصول، كه به پايان نرسيده و تا بحث قياس را شامل است. (2)
٩. تاريخ مكة المشرفة و المسجدالحرام و المدينة الشريفة و القبر الشريف (3)
ابن ضيا اصلاحگر و نوگرا: ابن ضيا مكى مصلح و نوگراى طراز اول بود كه با بدعت و خرافات بهويژه آنچه در مسجدالحرام و مشاعر حج و شيوه حاجيان رخ مىداد، مبارزه مىكرد. او از سرسختترين مخالفان رخ دادن اين منكرات در مسجدالحرام در جوار كعبه مشرفه بود.
درگذشت ابن ضيا: وى در شب جمعه، هفدهم ذيعقده سال ٨۵۴ ه. ق در حدود ۶۵ سالگى از دنيا رفت. او عمر خود را در كسب دانش و آموزش علم و تأليف و احقاق حق با امر به معروف و نهى از منكر در قضاوت و حسبه و نظارت به امور مسجدالحرام و نوانخانههاى تهىدستان و جز اينها سپرى ساخت.
وى پس از نماز بر او كه در پى نماز عصر برگزار شد، در باب الكعبه در معلا و در كنار پدرش به خاك سپرده شد. (4)
نويسنده كتاب خلاصة الوفا باخبار دار المصطفى (ص) با مقدمه حمد جاسر (مدينه منوره، المكتبة العلمية لصاحبها الشيخ محمد سلطان النمنكانى، ١٣٩٢ه. ق) .
حمد جاسر در مقدمهاش بر اين كتاب، در معرفى مؤلف آن مىگويد: «على بن عبدالله بن احمد سمهودى از بزرگترين مورخان شهر امن و پر خير و بركت [مدينه
1) الضوء اللامع [لاهل القرن التاسع، سخاوى]، ج٧، ص٨۵.
2) الضوء اللامع [لاهل القرن التاسع، سخاوى]، ج٧، ص٨۵.
3) مؤلف نشانى نداده است. - م.
4) [البحر العميق فى مناسك المعتمر و الحاج الى بيت الله العتيق، ابن ضياء، ج١، (مقدمه محقق)]، ص٢۵- ٣٠، ٣٨. - م. * در پانوشت سوم صفحه ١۴٩ متن مبدأ تنها آمده است: «ج١، ص٢۵ - ٣٠، ٣٨» . - م.
منوره] است، بلكه او بزرگترين مورخى است كه آثارش به دست ما رسيده است.
[ولادت سَمهودى:] او در سمهود يكى از روستاهاى مصر عليا، در ماه صفر سال ٨۴۴ه. ق به دنيا آمده. وى در قاهره تعليم ديد و در سال ٨٧٣ه. ق به مدينه منوره آمد و در آنجا ماندگار شد و با علماى مكه مكرمه و مدينه منوره و ديگر علماى عصر خود ارتباط برقرار كرد. ارتباط او با حاكمان مصر و بهويژه ملك قايتباى كه نزد وى مقام و منزلتى داشت، مستحكم بود. وى از رهگذر اين پيوند استوار توانست كارهاى فراوانى در مدينه منوره انجام دهد.
[آثار سمهودى و درگذشت وى:] او آثارى دارد كه از بنامترين آنها وفاءالوفاء [باخبار دارالمصطفى] و خلاصة الوفا [باخبار دار المصطفى] است. وى در اين دو كتاب هرچه را درباره مدينه منوره به دست آورده، بيان كرده است بهگونهاى كه كتاب [وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى] چكيده تمام كتابهاى پيشين درباره تاريخ مدينه منوره است. وى تنها به شرح رجال [مدينه منوره] نپرداخته است و دور مىنمايد كه سمهودى در اين زمينه كتابى جداگانه نگاشته باشد. او در ذيقعده سال ٩٢٢ه. ق درگذشت. (1)
مؤلف كتاب الارج المسكى فى التاريخ المكى و تراجم الملوك و الخلفاء. چاپ اشرف احمد جمال (چاپ اول، مكه مكرمه، المكتبة التجارية، ١۴١۶ه. ق) .
محقق كتاب در معرفى مؤلف آن چنين آورده است:
نام و نسب طبرى: او على بن عبدالقادر بن محمد بن يحيى بن مجدالدين طبرى حسينى شافعى مكى است. نسب او به طبريان مىرسد كه از كهنترين خانوادههايىاند كه در مكه مكرمه سكونت گزيدند. اين خانواده به داشتن دانشمندان و پيشوايان معروف است. خاندان طبرى در هيچ دورهاى از عالم يا امام يا فقيه يا خطيبى مشهور
1) النور السافر عن اخبار القرن العاشر، عيدروس، ص۵٨؛ الاعلام، زركلى، ج۴، ص٣٠٧.
تهى نبوده است.
نخستين (1)فرد از اين خاندان كه به مكه مكرمه آمد، شيخ رضىالدين ابوبكر بن محمد ابن ابراهيم بن ابوبكر بن على بن فارس حسينى طبرى است كه گفته شده است در سال ۵٧٠ه. ق و بنابر قولى در اوايل ۵٧١ه. ق به مكه مكرمه هجرت نمود. او هفت پسر فقيه از خود بر جاى نهاد.
فخرالدين عمر بن فهد در كتاب البيتيين فى تراجم الطبريين درباره آنها مىگويد: همگى عالم و مدرس بودند. نسب اينان به [امام] حسين بن على بن ابىطالب٨ مىرسد: ابوبكر بن محمد بن ابراهيم بن ابوبكر بن على بن فارس بن يوسف بن ابراهيم بن محمد بن على بن عبدالواحد بن على بن حسين بن على بن ابىطالب حسينى طبرى.
[زندگى و تحصيل طبرى:] او نويسنده و مورخ و امام و فقيه و حديثپژوه بود و به تدريس و فتوا دادن مىپرداخت. او خود مىگويد: از علوم شرعى و آنچه مهمتر و پيشينتر است آغاز كردم، سپس همتم را به كار تدريس و فتوا دادن و نشستن در مسند پاسخ دادن به پرسش پرسشگر و طالب فتوا مصروف داشتم.
او در مكه مكرمه مقيم بود، و در سال ١٠۴٠ه. ق كار تدريس حديث به او واگذار گشت، يعنى سى سال پيش از وفات او. بىترديد مؤلف ما جايگاهى رفيع در مكه مكرمه داشته است كه حاصل شهرت خانوادگى او و نژادگى عالمان و امامان و فقيهان و خطيبان آن است.
بىگمان خاندان طبرى تاثير فراوانى بر فرهنگ مؤلف ما داشته است. او مورخ و فقيه و نويسنده و خطيب است و در ديگر علوم هم دست دارد. شايد مؤثرترين عامل در فرهنگ و تحصيل او، پدرش شيخ عبدالقادر طبرى (در ١٠٣٣ه. ق) باشد. آنچه بر اين نظر دلالت دارد، مطالبى است كه خود مؤلف در كتابش مطرح ساخته است و نيز نقل
1) مقايسه كنيد با آنچه در تاريخ مكه، (احمد سباعى، ترجمه: رسول جعفريان) ، ص٢٧۵ درباره خاندان طبرى آمده است. - م.
فراوان از پدرش و سازوارى ميان روش و فرهنگ آن دو.
آثار طبرى: مؤلف ما گذشته از عنايت به علومى چون فقه و حديث، به تاريخ مكه مكرمه هم اهتمامى بليغ دارد. او آثار فراوانى در موضوعات گوناگون پرداخته است، اما بيشتر آنها درباره تاريخ مكه مكرمه و مسائل مربوط به اين شهر مقدس است، از آنهاست:
١. سيف الامارة على مانع نصب الستارة. وى در علت نگارش اين اثر مىگويد: سيد محمد افندى از علماى حاضر درباره نصب پرده در اطراف كعبه براى آنكه اعمال از پس آن صورت گيرد، استفتا كرد. ديدگاه حاضران گوناگون بود. برخى مىپسنديدند و برخى ديگر روا نمىداشتند. من از جمله كسانى بودم كه اين كار را پسنديدم و كتابى كوچك در اين باره پرداختم و آن را سيف الامارة على مانع نصب الستارة خواندم.
صاحب معجم المؤلفين اين كتاب را شن الغارة على مانع نصب الستارة خوانده است. (1)صاحب هدية العارفين (2)و مؤلف ايضاح المكنون (3)هم چنين كردهاند.
٢. شرح الصدور و تنوير القلوب فى الاعمال المكفرة للمتأخر و المتقدم من الذنوب كه سرودهاى در بحر رجز و حدود چهل بيت است.
٣. تحفة الكرام بأخبار عمارة السقف و الباب لبيتالله الحرام. طبرى مىگويد: در اين كتاب جواز كندن در كعبه حتى براى تزيين را بيان داشتم، چنانكه علما به آن تصريح نمودهاند.
۴. الاقوال المعلمة فى وقوع الكعبة المعظمة
۵. الجواهر المنظمة بفضيلة الكعبة المعظمة
۶. رسالة فى بيان العمارة الواقعة بعد سقوط الكعبة
٧. فوائد النيل بفضائل الخيل
٨. الارج المسكى فى التاريخ المكى و تراجم الملوك والخلفاء
اكنون اين كتاب را با خواننده [گرامى] وا مىگذاريم تا خود وصف خويش گويد. ما بيش از اين نمىتوانيم بگوييم كه اين كتاب عملاً مهمترين كتابى است كه على بن عبدالقادر طبرى براى ما به يادگار نهاده است. (1)
نگارنده كتاب الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت [الشريف]. (2)([چاپ سوم]، مكه مكرمه، مكتبة [الثقافة (3)]، ١٣٩٢ه. ق) .
مؤلف كتاب، جارالله بن قاضى امينالدين بن ظهيره مكى مخزومى حنفى است.
قطبالدين مكى [نهروالى] در تاريخى كه ويژه رويدادها نگاشته است در شرح حال مؤلف مىگويد: او شيخ فتوا و تدريس و مرجع عالمان و برگزيده فقيهان مكه مكرمه، و در دانش و فضل و دين و پرهيزگارى يگانه روزگار بود.
فقه را نزد احمد بن طولون و محمد نجمى و احمد قدسى و [ديگر] علماى بزرگ چون شهابالدين احمد بن عبدالقادر و بهاءالدين بن سالم فرا گرفت.
او كه به تدريس و صدور فتوا پرداخت، مهربان و خوش محضر و بسيار جوانمرد بود و در شب يكشنبه سيزدهم رمضان سال ٩٨۶ درگذشت. (4)
1) [الارج المسكى فى التاريخ المكى و تراجم الملوك و الخلفاء، طبرى، (مقدمه محقق)]، ص ١٢ - ١٣. - م. * در متن مبدأ صفحه ١۵٢ تنها آمده است: «ص ١١- ١٢. - م.
2) مؤلف محترم در صفحه ١۵٢ متن مبدأ، نام كتاب ابن ظهيره قرشى را با نام كتاب ابن ضياء قرشى (البحر العميق فى مناسك العمرة و الحج الى بيت الله العتيق) خلط كرده است. از اينرو در پايان نام كتاب ابن ظهيره قرشى به جاى الشريف، به خطا العتيق آورده است. - م.
3) در متن مبدأ صفحه ١۵٢ آمده است: «الثفافة» . - م.
4) مؤلف محترم نام كتاب قطب الدين مكى را نياورده است. به نظر مىرسد وى از كتاب الإعلام بأعلام بيت الله الحرام فى تاريخ مكة المشرفة، استفاده كرده است. اين كتاب در اختيار مترجم نبود تا به آن ارجاع دهد. - م.
[عبدالله محمد غازى در كتاب نظم الدرر فى اختصار نشر النور و الزهر فى تراجم افاضل مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر، [درباره مؤلف] مىگويد:] در مكه مكرمه عهدهدار امر فتوا بود. او پدر شيخ الشيوخ قاضى على است و فتواها و تاريخى برجسته دارد كه آن را جامع اللطيف ناميده است و در آن از فضايل مكه و مكانهاى تاريخى آن سخن گفته است. (1)و (2)
١٣. محمد على علان [صديقى (3)] ( ٩٨٠- ١٠۵٨ه. ق)
مؤلف كتاب فتح الفتاح فى شرح الايضاح للنووى. نسخه خطى با شماره ۴۴ فقه كه در كتابخانه حرم شريف نگهدارى مىشود.
[نام و نسب صديقى:] حسن عجيمى در كتاب [تمزيج الوصايا من] خبايا الزوايا (4)درباره مؤلف مىگويد: او محمد على بن علان بن ابراهيم بن محمد علان بن عبدالملك ابن على بن مباركشاه بن ابوبكر بن محمد بن ابواسحاق بن عمران بن زيد بن محمد ابن ابوبكر [خليفه اول] است. وى حافظ عصر خود و امام روزگار خويش و استاد تفسير و خبره حديث بود.
[ولادت و تحصيل صديقى:] او در حدود سال ٩٨٠ه. ق زاده شد و قرآن را از بر كرد و در تنگدستى پرورش يافت و از كودكى به دانشآموزى علاقهمند شد و از نزديك به پنجاه استاد از علماى قرن دهم بهره علمى برد. وى در درس كسانى كه به مكه مىآمدند، شركت و از بسيارى كسان حديث استماع كرد و اجازه نقل حديث گرفت. او به تأليف علاقه شديد داشت و بيش از چهارصد كتاب كوچك و بزرگ
1) نظم الدرر فى اختصار نشر النور و الزهر فى تراجم افاضل مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر، غازى، ص ۶ - ٧ (نسخه خطى) ؛ الاعلام، زركلى، ج٧، ص ۵٩.
2) ترجمه اين بند از متن مبدأ صفحه ١۵٣ با تصرف صورت گرفت. - م.
3) در متن مبدأ صفحه ١۵٣ آمده است: «صديق» اما در كتاب الفتوحات الربانية على الاذكار النواوية، آمده است: «صديقى» . از آنجا كه كار مؤلف محترم پرلغزش است، مترجم ضبط متن اخير را برگزيد. - م.
4) اين كتاب با عنوان زوايا التصوف و الصوفية المسمى: خبايا الزوايا هم به چاپ رسيده است. - م.
نگاشت. ازاينرو عبدالرحمان خيارى مىگويد: وى سيوطى زمان خود است. او مجلس املاى حديث و جز آن برپاى مىداشت و ميان نماز مغرب و عشا، [صحيح] بخارى مىخواند و هر شب درباره معناى حديثى كه مىخواند، سخنرانى مىكرد و سخنان شارحان [صحيح] را از بر بيان مىداشت و موجب شگفتى حاضران مىشد.
[برخى از آثار صديقى:] از بنامترين تأليفهاى اوست:
١. التفسير در چهار جلد
٢. شرح على رياضالصالحين (1)در دو جلد
٣. شرح على الاذكار در دو جلد هر دو از نووى
۴. شرح اخلاق النبى [(ص)] در دو جلد
۵. شرح الطريقة المحمدية در يك جلد
او [صحيح] بخارى را ختم كرد و مجلس ختم را در درون كعبه برگزار نمود چه كعبه در سال ١٠٣٩ [ه. ق در اثر سيل] ويران شده بود. (2)
[از ديگر آثار اوست:]
۶. [الفتوحات الربانية على الاذكار النواوية، در دو جلد (3)]
٧. العلم المفرد فى فضل الحجر الاسود
٨. فى فضائل مكة المكرمة
٩. روضة الصفا فى آداب زيارة المصطفى
١٠. تحرير ما وقع فى عمارة البيت كه روزشمار وقايع است.
١١. زهر الربا فى فضل مسجد قبا (4)
١٢. بغية الظرفا فى معرفة الردفا، كه درباره كسانى است كه رسول خدا (ص) آنان را بر ترك زين [مركب] خود سوار كرد. شمار اين كسان بيش از چهل نفر است.
١۴. الاقوال المعرفة بفضائل اعمال عرفه
١۵. مورد الصفا فى مولد المصطفى
١۶. انباء المؤيد الجليل مراد ببناء بيت الوهاب الجواد و خزانة السلطان مراد، در اين عنوان از ماده تاريخى (أنباء المؤيد الجليل) براى بيان تاريخ عمومى بازسازى كعبه استفاده شده است.
١٧. اَلْوِيَة التشريف بالأعلام و التعريف بمن له ولاية عمارة ما سقط من البيت الشريف
١٨. البيان و الاعلام فى توجيه فريضة عمارة الساقط من البيت لسلطان الاسلام
١٩. رسالة المواهب و الفتوح بعمارة المقام الابراهيمى
٢٠. باب الكعبة و سقفها و السطوح
٢١. رسالة فى حجر اسماعيل
٢٢. النفحات الاريجة فى متعلقات بيت ام المؤمنين خديجة (1)
[از صديقى بيشتر بدانيم:] در كتاب زهر الخمائل (2)[اثر على بن محمد هندى (١٣٣٠-١۴١٩ه. ق)] آمده است كه مصطفى بن فتحالله حموى [در. ١١٢۴ه. ق] در كتاب النتايج (3)، به شرح احوال علان صديقى پرداخته، مىگويد: او خاتم المفسرين شهر مكه، و خادم آثار نبوى است و اگر درباره مسألهاى از او پرسش مىشد، در پاسخ رسالهاى مىنگاشت. آوازه كتابهاى او زبانزد عام و خاص شد و دانش او همهجا را گرفت و بر فضل او همداستانى پديدار شد. او در سه شنبه يازدهم ذيحجه سال ١٠۵٨ه. ق در
1) مؤلف محترم اين مطالب را از كتاب فوائد الارتحال و نتايج السفر فى اخبار اهل القرن الحادى عشر، اثر مصطفى بن فتحالله حموى باز گفته است اما به آن ارجاع نداده است. مترجم نتوانست اين كتاب را فراچنگ آورد. - م.
2) مراد كتاب زهر الخمائل فى تراجم علماء حائل است. - م.
3) عنوان كامل اين كتاب، فوائد الارتحال و نتايج السفر فى اخبار اهل القرن الحادى عشر است. - م.
مكه مكرمه درگذشت.
او در ٢۴ سالگى فتوا مىداد و روايت و درايه و علم و عمل را يكجا گرد آورده بود و پيشواى مورد اعتماد مردم روزگار خود در شناخت و حفظ و ضبط و مهارت در حديث نبوى و صحيح و ضعيف و سندهاى آنها بود. او در شناخت حديث و ثبت و ضبط آن و فراوانى تأليف مانند جلال [الدين] سيوطى است.
بارى، فضيلت و گرانمايگى او همهجايى و جهانگير شده است. بورينى در تاريخ خود مىگويد: ولادت او در بيستم صفر سال ٩٩۶ه. ق و وفات او در روز سهشنبه بيست و يكم ذيحجه سال ١٠۵٧ه. ق است. او در معلا نزديك قبر ابن حجر مكى به خاك سپرده شد.
[درگذشت صديقى:] آنچه را محبى (1)درباره درگذشت او در اين سال ذكر كرده است در تاريخ عصامى (2)آمده است؛ زيرا او ياد آورى كرده است كه وفات او در يازدهم ذيحجه بوده است همچنين وى درباره او مىگويد: امام مردم روزگار خويش و حافظ زمان خود و پيشواى مورد اعتماد و يگانه روزگار خود در شناخت و حفظ و ضبط حديث رسول خدا (ص) است و عبدالرحمان خيارى در حق او مىگويد (3): سيوطى زمان خود است. (4)
نويسنده كتاب عدة الانابة فى اماكن الاجابة. چاپ عبدالله نذير احمد مزّى (چاپ اول، مكه مكرمه، المكتبة المكية، ١۴٢٩ه. ق) .
1) تاكنون در شرح حال علان صديقى از محبى ياد نشده است؛ بر مترجم معلوم نشد مراد مؤلف محترم چه كسى و در كدام كتاب است؛ به نظر مىرسد در متن مبدأ صفحه ١۵۶ خطا رخ داده و به جاى حموى (صاحب كتاب النتايج) محبى ثبت شده است. - م.
2) از عصامى كتابى با اين عنوان شناسايى شد: سمط النجوم العوالى فى انباء الاوائل و التوالى. - م.
3) تاكنون اين سخن خيارى سه بار تكرار شده است. - م.
4) المختصر من كتاب نشر النور و الزهر فى تراجم افاضل مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر، عبدالله مراد ابوالخير، ص۴۶۴- ۴٧١.
محقق اين كتاب در شرح كوتاهى بر زندگى مؤلف از جمله مىگويد:
[نام و نسب ميرغنى:] او عبدالله بن ابراهيم بن حسن بن محمد امين بن على ميرغنى حسنى متقى مكى طائفى حنفى ملقب به محجوب و عفيف الدين و ابوالسياده، عالمى است فاضل و فقيهى است متقى و اديبى است شاعر و دست اندركار انواع علم.
[ولادت و درگذشت ميرغنى:] وى در مكه زاده شد و در آنجا باليد و از استادانى بزرگ درس آموخت.
جبرتى مىگويد در درسهاى احمد نخلى و ديگران حاضر مىشد. وى در سال ١١۶۶ه. ق به طائف مىرود و در آنجا اقامت مىگزيند و كتابهاى فراوانى در عقايد و حديث و فقه و آداب و اخلاق دينى مىنويسد، و سرانجام در سال ١٢٠٧ه. ق در روستاى سلامه درمىگذرد. (1)
نبهانى درباره او مىگويد: «يكى از بزرگان اولياء و عارفان و پيشوايان عالم و عامل است. آثار او بنام و افتخاراتش فراوان، و بزرگوارى وى چون خورشيد ميان آسمان است. او كتابهاى فراوانى در علوم گوناگون دارد.» (2)
نگارنده كتاب تحصيلالمرام فى اخبار البيت الحرام و المشاعر العظام و مكة و الحرم و ولاتها الفخام. چاپ عبدالملك بن عبدالله بن دهيش (چاپ اول، مكه مكرمه، مكتبة الاسدى، ١۴٢۴ه. ق) .
[ولادت صباغ:] محقق كتاب در شرح زندگى مؤلف مىگويد: محمد بن احمد بن
سالم بن محمد مكى مالكى معروف به صباغ (1)در مكه مكرمه و به سال ١٢۴٣ [ه. ق] زاده شده و در آنجا باليد. پدر او متولد مكه نيست، او از مصر به آنجا آمده است.
رشد و حيات علمى صباغ: وى در مكه مكرمه رشد كرد و از علماى روزگار خود و مشايخ عصر و عالمانى كه به مكه مكرمه مىآمدند بهرهمند شد. قرآن را از بر كرد و دانش آموخت و فقه مالكى را در مكه فرا گرفت. وى به علم مشغول بود و از استادان بزرگ وقت بهره گرفت و نزد مفتى مكه سيد احمد زينى دحلان حديث خواند و نزد مفتى مالكيه شيخ حسين، الشفا و موطأ مالك و [صحيح] بخارى در حديث و حاشية الصفتى و رسالة ابىزيد و اقرب المسالك و شرح الدردير على مختصر خليل را در فقه خواند و در ادبيات عرب شرح قطر الندى ابن هشام و ديگر آثار مهم را خواند. او مورخى باهوش و خوش حافظه، و يكى از حملهداران حاجيان غرب جهان اسلام [مراكش و شمال افريقا] بود.
استادان صباغ: ١. احمد زينى دحلان (١٢٣٢ (2)- 1304ه. ق) : فقيه و مورخ مكه مكرمه، در مكه زاده شد و در آنجا تدريس كرد و مفتى شافعيان مكه بود. در دوران او نخستين چاپخانه در مكه تأسيس شده و برخى از كتابهاى او در آن به چاپ رسيد. شمارى از آثار او چنين است: الفتوحات الاسلاميه (چاپى، دو جلد) السيرة النبوية (چاپى) ، خلاصة الكلام فى امراء البلد الحرام (چاپى) ، [الدرر السنية فى الرد على الوهابية (چاپى)] و جز اينها. دحلان در مدينه منوره درگذشت. (3)
٢. عبدالقادر بن على مشاط مكى مالكى (١٢۴٨ (4)- ١٣٠٢ه. ق) : وى در مكه به دنيا آمد و در آن شهر پرورش يافت و قرآن و بسيارى از متون مذهبى و غيره را از بر كرد و
1) براى آگاهى بيشتر از جمله بنگريد به: مختصر نشر النور و الزهر، ص۴٠٠؛ الاعلام، ج۶، ص٢١.
2) بنابراين، استاد، تنها ١١ سال از شاگردش بزرگتر بوده است. - م.
3) درباره احمد زينى دحلان از جمله بنگريد به: الاعلام، زركلى، ج١، ص١٢٩ - ١٣٠؛ معجم المؤلفين، كحاله، ج١، ص ٢٢٩ - ٢٣٠؛ نشر الرياحين، بلادى، ج ١، ص ٢٧ - ٢٨.
4) اگر چنين باشد، تفاوت سن استاد و شاگرد، تنها ۵ سال است. - م.
نزد حسين مفتى مالكيه فقه آموخت و مدتها ملازم سيد احمد زينى دحلان بود و نزد او علوم و فنون فراوان فرا گرفت. او حاشيهاى بر الاستعارات استاد خود سيد احمد دحلان دارد. وى امام جماعت در مقام مالكى [در مسجدالحرام] و مدرس آن مكان بود. (1)
٣. حسين ازهرى (١٢٢٢ - ١٢٩٢ه. ق) : او حسين بن ابراهيم بن حسين بن عابد مالكى است كه در مصر به ازهرى معروف است. وى كه فقيه و مفتى مالكيه در مكه است، مغربى الاصل و منسوب به قبيلهاى در طرابلس غرب (2)است كه به آن عصور مىگويند. او در الازهر دانش آموخت و اندكى پس از سال ١٢۴٠ه. ق به مكه آمد و نزد امير مكه شريف محمد بن عون منزلتى يافت و به امامت و سخنرانى در مسجدالحرام گماشته شد و در سال ١٢۶٢ه. ق امر صدور فتوا را به عهده گرفت كه تا پايان حياتش ادامه داشت. او آثارى دارد از آنهاست: توضيح المناسك، و رسالة فى المصطلح، كه داراى شرحى است و چاپ شده است. (3)
آثار صباغ: پس از بررسى آثارى كه درباره صباغ نگاشته شده است جز يك اثر از او نيافتيم و آن كتابى است كه آن را تحصيل المرام فى اخبار البيت الحرام و المشاعر العظام و مكة و الحرم و ولاتها الفخام، ناميده، است. اثرى بىمانند كه در بردارنده جديد و قديم است.
درگذشت صباغ: وى در سال ١٣٢١ه. ق چنانكه رسم حملهداران است براى ديدار حاجيانى كه از مغرب به مكه مىآمدند و نيز كارهاى شخصى خود به مغرب سفر مىكند و در ٧٨ سالگى در آنجا از دنيا مىرود. عبدالوهاب دهلوى در مجله المنهل آورده است كه درگذشت صباغ در ١٣١١ه. ق است، اما اين غلط محض است زيرا
صباغ تأليف كتابش را بنابر تصريح او در پايان نسخه اصلى، در ١٣٢٠ه. ق به فرجام رسانده است.
فرزندان صباغ: از صباغ سه پسر باقى ماند كه همگى حملهدار حاجيان بودند. پس از صباغ دو تن از پسرانش مردند و پسر كوچكش كه بيشتر مقامات حريرى و اشعار فراوانى از برداشت، زنده ماند.
تأثير كتاب تحصيل [المرام فى اخبار. . .] صباغ بر كتابهايى كه پس از او نگارش يافت: كسانى كه به تأليف درباره تاريخ مكه مىپردازند به كتاب صباغ [يعنى] تحصيل [المرام. . .] توجهى خاص دارند و بسيار از آن نقل مىكنند و اين نشاندهنده جايگاه اين كتاب در نگاه ديگر عالمان است. [شمارى از كسانى كه به اقتباس و نقل از كتاب صباغ پرداختهاند از اين قرارند]:
١. غازى (١٢٩٠ - ١٣۶۵ه. ق) در كتاب خود افادة الانام بذكر اخبار بلد [الله] الحرام، از كتاب تحصيل [المرام. . .] بسيار استفاده و نقل كرده است، چنانكه تعداد مواضع نقل شده از اين كتاب در كتاب غازى به ١٢۶ مورد مىرسد.
٢. كردى (١٣٢١ - ١۴٠٠ه. ق) هم در كتاب التاريخ القويم، ۶۵ بار از كتاب تحصيل [المرام. . .]، مطلب نقل كرده است.
٣. حسين باسلامه ( ١٢٩٩ - [١٣۵۶ه. ق (1)]) در كتاب تاريخ الكعبة المعظمة، ١٠ بار از كتاب تحصيل [المرام. . .]، مطلب نقل كرده است.
۴. احمد سباعى (١٣٢٣ - ١۴٠۴ه. ق) در كتاب تاريخ مكه ٣ بار از تحصيل [المرام. . .] نقل كرده است، اما در اصل نسخه خطى كتاب [وى] به آنها دست نيافتيم. (2)
صاحب كتاب افادة الانام بذكر اخبار بلد الله الحرام (1)١مع تعليقه المسمى باتمام الكلام. چاپ عبدالملك بن عبدالله بن دهيش (چاپ اول، مكه مكرمه، مكتبة الاسدى، ١۴٢۶ه. ق) .
محقق كتاب شرحى بلند بر زندگى مؤلف نوشته كه چكيده آن چنين است:
تولد و رشد ابن غازى: عبدالله بن محمد غازى مكى حنفى (2)چنانكه خود نوشته است در ١٢٩٠ه. ق يا ١٢٩١ ه. ق در مكه مكرمه زاده شد. او در منزل پدر در كوه هندى [قُعَيْقَعان] مكه مكرمه باليد. عبدالله كوچك بود كه مادرش از دنيا رفت و او يتيم و بدون برادر بزرگ شد. پدرش پرورش او را گردن نهاد و نيك او را تربيت كرد. پدر پس از درگذشت مادر عبدالله چشم اميد بدو دوخت و به تعليم و تربيت او همت گمارد و او خردسال بود كه برايش معلم قرآن گرفت. او قرآن را از بر كرد و درحالىكه نوجوانى دوازده ساله بود در مسجدالحرام در ميان مردم در نماز تراويح قرآن مىخواند.
عبدالله در زبان و ادبيات عرب استاد بود، از اين رو توانست بسيارى از كتابها را به دست خود نسخهبردارى كند و در كتابخانهاش نگهدارد، چرا كه در آن زمان چاپخانه فراوان و در دسترس نبود. او زبان هندى را نيز نيك از پدر آموخت و برخى از آثار فارسى را هم مطالعه كرد و صرف و نحو و حساب را نيز فرا گرفت.
كسب دانش ابن غازى: در ادامه پدرش او را به مدرسه صولتيه (3)فرستاد و او نزد شيخ
1) در صفحه ١۵٩ متن مبدأ، نام كتاب غازى به گونهاى ديگر ضبط شده است: افادة الانام بذكر اخبار البلدالحرام، كه نادرست است. نام كامل اين كتاب چنان است كه در متن آمده است. - م.
2) براى آشنايى بيشتر با او از جمله بنگريد به: الاعلام، زركلى، ج ۴، ص ١٣۴؛ [التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم، كردى]، ج ١، ص ٢٢.
3) مدرسه صولتيه، منسوب به خانمى است هندى به نام صولت النسا كه در سال ١٢٨٩ه. ق. از كلكته براى گزاردن حج به مكه مىآيد. وى مصمم مىشود در مكه اقامتگاهى بسازد تا حاجيان در آن سكنى گزينند و بار و بنه آنها در آن در امان ماند. بانوى هندى با شيخ رحمت الله در اين باره رايزنى مىكند. او وى را از اقامتگاههاى پرشمار مكه و نياز مكه به مدرسه آگاه مىسازد. بانوى هندى، كار را به شيخ وا مىگذارد. شيخ زمينى را در محله خندرسيه كه مكان كنونى مدرسه واقع در ميان كوه عمر و كوه كعبه و حارة الباب است مىخرد. مدرسه در چهاردهم محرم سال ١٢٩١ه. ق. افتتاح مىشود و شاگردان و معلمان به آنجا منتقل مىشوند. شيخ از نهادن نام خود بر اين مدرسه تن مىزند و به احترام آن بانوى نيكوكار، مدرسه را صولتيه مىنامد. بنگريد به: رجال من مكة المكرمة، ج۴، ص ١۵۶. * مؤلف محترم، از نگارنده كتاب رجال من مكة المكرمة ياد نكرده است؛ شايد مراد او كتاب رجال مكة المكرمة اثر زهير محمد جميل كتبى است كه در سالهاى (١۴١٠ - ١۴١۶ه. ق) در شش جلد منتشر شده است. بنگريد به ( www. z-kutbi. com(. - م.
عبدالسبحان بن خادم، صرف و نحو آموخت و نزد حضرت نور افغانى عقايد و معانى و بيان و اصول فقه و تفسير و حديث و حساب و تقسيم ارث و ديگر علوم را فرا گرفت؛ اما از اين دو استاد اجازه علمى نگرفت.
او در حلقههاى درس در مسجدالحرام شركت جست و نزد تفضل الحق خياط مرشد آبادى، كتابهاى فقهى و برخى از كتابهاى حديثى مانند: مشكاة المصابيح، و سنن نسائى و سنن ابن ماجه و موطأ مالك را خواند. او از اين استاد هم اجازه روايت دريافت نكرد.
وى بلوغ المرام [من ادلة الاحكام فى علم الحديث، ابن حجر عسقلانى]، و صحيح بخارى و صحيح مسلم، و سنن ترمذى و سنن ابوداود، و سنن نسائى و سنن ابن ماجه را نزد محمد بن عبدالرحمان انصارى سهانفورى مكى خواند و از او اجازه [نقل] روايت حديث گرفت.
او پس از دريافت اجازه روايت، سرپرست كتابخانه مدرسه صولتيه شد و چون در آنجا كار مىكرد كتابهاى حديث و تفسير را بسيار مطالعه نمود و كتابهاى فراوانى براى كتابخانه شخصى خود گردآورد. (1)
وى در مسجدالحرام نزديك باب الزياده (2)حلقه درسى براى حفظ قرآن كريم برپا ساخت و حديث و فقه هم درس مىداد. (3)شاگرد او فادانى مىگويد: «جز افراد فاضل
در درس او حاضر نمىشدند.» (1)
ستايش دانشمندان از ابن غازى: عبدالله غازى از بزرگداشت علماى عصر خود برخوردار شده است. آنان او را سخت ستودهاند و لقبهايى بدو دادهاند كه بيان كننده جايگاه والاى علمى او در فنون گوناگون است. محدثان او را مسنِد مىخواندند زيرا از محدثان عصر خود بسيار روايت مىكرد و شناخت و مهارتى خاص در حديث و علوم حديث داشت. [از جمله كسانى كه] وى را با اين صفت ياد كرده محمد عيسى فادانى مكى است. او در روايت از وى و اجازهاى كه غازى به او داده است، مىگويد: علامه محدث، مسنِد مورخ شيخ عبدالله بن محمد غازى مكى، مدتى طولانى با او بودم و بخشهايى از كتب دهگانه حديثى را همراه با جزء نخست تفسير نسفى نزد او خواندم. در اين مدت از كتابهاى فراوانى كه در اين علم نزد او بود، نسخهبردارى كردم، از آنهاست، تأليف او با عنوان فتح القوى فى اسانيد سيد حسن بن محمد الحبشى العلوى كه درباره اسانيد استادش [سلسله سند پيوسته استاد او تا منبع حديث] است. و من در آن با سلسله سندهايى كه در آن است، آشنا شدم. فادانى در ادامه مىگويد: اوست كه راه را براى من هموار ساخت و باب شناخت طرق روايت و آشفتگى آن و شناخت روايت صحيح را از روايتى كه در سياق سند يا اسماء رجال آن تحريف رخ داده است بر من گشود. من براى شناخت شرح حال بزرگان قرن چهاردهم از او يارى جستم و از او اجازه نقل روايت خواستم. او به من براى نقل همه آنچه نزد او قرائت يا استماع كرده بودم و نيز نقل همه آثارش از جمله فهرست بزرگ او كه آن را تنشيط الفؤاد من تذكار علوم الاسناد يا ارشاد العباد الى معرفة طرق الاسناد ناميده است كه اثرى دو جلدى است، اجازهاى ويژه داد. (2)
باز هم فادانى مىگويد: او - رحمة الله عليه - در استفاده از وقت و پرهيزكارى و
زهد و كوچك شماردن دنيا و پارسايى و زندگى را به سختى گذراندن، آيتى بود و مردم اعم از زن و مرد و پير و جوان و عالم و جاهل از او بهره بردند. او را هالهاى از بزرگى عالمان و ويژگى پرهيزگاران فرا گرفته بود. (1)
مدارسى مىگويد: مردى است نيكوكار و قانع و عابد و خاشع و پرهيزگار و فروتن.
او در علم حديث و سند رجال حديث بسيار تواناست و كتابهاى پرشمار و بهراستى سودمندى نگاشته است. (2)
سيد محسن بن على مساوى در اجازهاش نوشته است: شيخ فاضل و عالم و علامه كامل و پرهيزگار واصل ما. (3)
سيد احمد بن صديق در البحر العميق مىگويد: علامه محدث مسنِد ابومحمد عبدالله ابن محمد غازى هندى مكى، مؤلف كتاب تاريخ مكة المكرمة و الثبت الكبير و جز اينها. (4)
مورخان به غازى لقب پيشواى مورخان دادهاند. عبدالوهاب ابوسليمان (5)مىگويد: علامه محدث مسند پيشواى مورخان مكى. (6)
اگر در پى مزار او برايى، آن را در ورودى رباطى نزديك باب الزياده كه به آن رباط حنابله گويند، مىيابى كه كنار آن دولابچهاى نصب شده است و در گوشهاى از آن اندكى سرمه و كاغذ گذاردهاند تا نشان حفظ چيزى باشد كه او در پى حفظ آن بود.
عمر عبدالجبار مىگويد: شيخ عبدالله غازى، زندگى خود را وقف تأليف كرد. او بهترين اوقات خود را با اهل فضل مىگذراند تا طرح رجال شناسى خود در
كتابهايش را كامل سازد، اما اين مانع كسب معاش همراه با قناعت و زهد و پرهيزگارى او نمىشد. (1)
محمود سيد ممدوح مىگويد: دانشمند علامه، مسنِد مورخ، پرهيزگار زاهد، پژوهشگر ريزكاو و دريا علم. (2)
طاهر كردى مىگويد: او عالمى فاضل و صالحى كامل، و در مكه مكرمه همسايه ما بود. (3)او مردى صالح و راستگو و پرهيزگار و كمسخن بود و در امور دخالت بىجا نمىكرد و تا پايان عمر مطالعه كتاب را فرو ننهاد. (4)
شاگرد او سيد ابوبكر بن احمد حبشى مىگويد: غازى، استاد رجالى ما پيوسته در شهر خود مكه مكرمه اقامت داشت و در محل كار خود در باب الزياده با آرامش و سكون و تواضع و وقار سخت مشغول تأليف بود و گاه به مدرسه صولتيه كه كارمند آنجا بود مىرفت. (5)
ابوتراب ظاهرى مىگويد: شيخ ابن غازى آنگونه كه من مىشناسم مردى است پرهيزگار و تقوا پيشه و نيكوكار. (6)
در مجله المنهل آمده است: شيخ [ ابن غازى] در خيابان منتهى به باب الزياده يكى از درهاى مسجدالحرام، در خانهاى قديمى كه شايد يكى از مدارس است، سكونت دارد و همه تلاش خود را به تدوين آن بخش از تاريخ مكه و تحولات و وضعيت آن كه تاريخ از آنها غفلت ورزيده، معطوف داشته است. اين شيخ عالم، ٧۵ سال از عمرش گذشته است اما از پرداختن به كار علمى خود تا پايان حيات دست نمىكشد. (7)
آثار ابن غازى: در منابع به آثار ذيل براى غازى اشاره شده است:
١. افادة الانام بذكر اخبار بلد الله الحرام. يك نسخه در چهار جلد، و نسخهاى در شش جلد و نسخهاى ديگر در هفت جلد.
٢. تشنيط الفؤاد من تذكار علوم الاسناد يا ارشاد العباد الى معرفة طريق الاسناد در شرح حال استادان او و استادان آنان، در دو جلد (نسخه خطى) . (1)
٣. نظم الدرر فى تراجم علماء مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر. نسخه خطى است و مؤلف آن را خلاصه كرده و آن را اختصار نشر النور و الزهر فى تراجم افاضل اهل مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر (2)خوانده است.
همچنين محمد سعيد عامودى و احمد على بهطور جداگانه به تلخيص و انتشار آن پرداختهاند.
۴. نثر الدرر فى تذييل نظم الدرر فى تراجم افاضل مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر.
غازى در اين كتاب به شرح حال عالمان مكه كه در كتاب ابوالخير مرداد كه در سال ١٣۴٣ درگذشت، به آنها پرداخته نشده، پرداخته است.
اين كتاب مرجعى براى شناخت علماى مكه در عصر خود غازى به شمار است، چرا كه او به شرح احوال عالمانى پرداخته است كه در قرن سيزدهم و چهاردهم، با او معاصر بودهاند.
۵. مجموع الاذكار من احاديث النبى المختار (خطى است) .
۶. رسالهاى در نكوهش لهو و لعب، كه آن را كشف ما يجب من جواز اللهو و اللعب ناميده است (خطى است) .
٧. فتح القوى فى ذكر اسانيد السيد حسين الحبشى العلوى.
فادانى مىگويد: غازى به ملازمت حبيب حسين بن محمد حبشى درگذشته در ١٣٣٠ه. ق عنايت داشت و كتابهايى در حديث و جز آن را نزد او ختم كرد. (1)سپس اسانيد روايات او را تهيه كرد و آن را [الفتح (2)] القوى فى ذكر اسانيد السيد حسين الحبشى العلوى ناميده. اگر اين اثر به چاپ برسد مجلدى حجيم خواهد شد. غازى اين فهرست را به طريقى بىسابقه نگاشته و گفتار پايانى آن را در نفايسى بديع پرداخته است. خداوند به او پاداش خير دهد. شاگرد او، سيد ابوبكر حبشى حسينى درباره اين اثر مىگويد (3): اين فهرست، از مفيدترين فهرستها و علمىترين و تحقيقىترين آنهاست. گفتنى است اين اثر در سال ١۴١٨ه. ق و ١۴٢۵ه. ق به چاپ رسيده است.
٨. بيان الفرائض شرح بديع الفرائض (نسخه خطى است) .
درگذشت ابن غازى: [وى] پس از زندگى سرشار از كار و تلاش و تأليف، و آكنده از زهد و قناعت، پس از زندگانى كه آموزشگاه كاهش دلبستگى به اين دنيا براى دستيابى مؤمن به خشنودى خداوند و كسب دانش و عشق ورزيدن به آن بود، زندگى كه نمونهاى بود كه سلف صالح را به ياد مىآورد كه مىگفتند: در دنيا چونان مسافر يا غريب باش؛ پس از مدتى تحمل بيمارى در ظهر روز پنچشنبه پنجم شعبان سال ١٣۶۵ه. ق از سرزمين بركت و نور به رفيق اعلى پيوست. او بيشتر عمر نزديك به ٧۵ ساله خود را در تأليف و نگارش سپرى ساخت و سرانجام پس از نمازگزاردن بر او در مسجدالحرام در عصرگاه و به امامت سيد ابوبكر بن سالم بار (4)، در بقعه شهدا در معَلا به خاك سپرده شد. (5)
١٧. ايوب صبرى پاشا (در. ١٢٩٠ه. ق) (1)
نگارنده كتاب موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب. ترجمه ماجده مخلوف، حسين مجيب مصرى، عبدالعزيز عوض، مطابقت با متن تركى از اديب عبدالمنان و على اوزلى، بازبينى و آمادهسازى براى نشر از محمود جيرة الله، با مقدمه و اشراف محمد حرب، (چاپ اول، قاهره، دار الآفاق العربية، ١۴٢۴ه. ق) .
محمد حرب در مقدمهاش بر اين كتاب درباره نويسنده آن مىگويد: مؤلف اين اثر ايوب صبرى پاشا، مورخى عثمانى و از درياداران نيروى دريايى عثمانى است كه در تحقيق و تأليف هم دستى داشته است. وى سالهاى سال در مكه مكرمه و مدينه منوره زيست و اين اقامت بلندمدت به او فرصت داد اطلاعات فراوانى درباره اين دو شهر به دست آورد و از تاريخ اسلام، شناختى گسترده كسب كند و مشاهدات و پرسوجوهاى شخصى او به دانش دامن فراخش از تاريخ اسلام و تاريخ دو شهر مكه مكرمه و مدينه منوره افزوده گردد و در كتابش نمود يابد و اثرى در نوع خود بىبديل پديد آيد.
[آثار صبرى پاشا:] مهمترين آثار صبرى باشا عبارتند از:
١. محمود السير (چاپ ١٨٧٠م)
٢. تكملة المناسك (چاپ ١٨٧۵م)
٣. اسباب العناية فى ترجمة بداية النهاية (چاپ ١٨٨٩م)
۴. شرح قصيدة بانت سعاد (چاپ ١٨٨۴م)
۵. مرآة مكة (چاپ ١٨٨۴م)
۶. مرآة المدينة (چاپ ١٨٨٧م)
٧. مرآة جزيرة العرب (چاپ ١٨٨٩م)
صبرى پاشا در راه نگارش كتاب [ موسوعه مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب]، هفده سال رنج بسيار برد و گنجى گران آورد و براى آيندگان به يادگار نهاد. اين كتاب
1) اين بخش از سخن، افزوده مترجم است. - م.
دانشنامهاى فراگير درباره سرزمين حجاز است و كمتر كتابى به جامعيت و دقت اين كتاب درباره مكه مكرمه و مدينه منوره و جزيرة العرب يافتنى است.
صبرى پاشا كتابش را در سه بخش و پنج مجلد پرداخته است. در بخش نخست كه در دو جلد نگارش يافته است به مكه مكرمه نظر كرده است. در بخش دوم كه در دو جلد دوم گنجانده شده است به مدينه منوره پرداخته شده است و بخش سوم كه در جلد پنجم آمده است درباره جزيرة العرب است.
اين كتاب، دانشنامهاى علمى و فرهنگى است و در بردارنده اطلاعاتى گرانمايه درباره معارف و فنون و تاريخ و قصص و شعر و آمار و آداب و رسوم و فرهنگ عامه و جغرافيا و محصولات كشاورزى و. . . سرزمين حجاز خاصه مكه مكرمه و مدينه منوره است و در تأليف آن گذشته از منابع فراوان تاريخى، به مشاهدات مؤلف و ثبت اظهارات مردم به ويژه سالخوردگان مكه و مدينه كه توسط خود صبرى پاشا صورت گرفته نيز تكيه شده است.
بارى اين اثر فخيم به راستى آيينهاى تمامنما از هر چيزى است كه به مكه مكرمه و مدينه منوره مربوط شود. (1)و (2)]
كتابنامه (1)
١. اتحاف السادة المتقين بشرح احياء علومالدين، السيد محمد بن محمد الحسينى الزبيدى، بيروت، دار الفكر، [د. ت].
٢. اتحاف فضلاء الزمن بتاريخ ولاية بنى الحسن، محمد بن على بن فضل المكى الطبرى، الطبعة الاولى، مصر، دارالكتاب الجامعى، ١۴١٣ه. ق.
٣. اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، ابوعبدالله محمد بن اسحاق الفاكهى، دراسة و تحقيق: عبدالملك بن عبدالله بن دهيش، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، مكتبة و مطبعة النهضة الحديثة، ١۴٠٧ه. ق.
۴. اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ابو الوليد محمد بن عبدالله بن احمد الازرقى، دراسة و تحقيق: رشدى [الصالح] ملحس، الطبعة الثالثة، مكة المكرمه، مطابع دار الثقافه، ١٣٩٨ه. ق.
۵. الارج المسكى فى التاريخ المكى و تراجم الملوك و الخلفاء، على بن عبدالقادر الطبرى، تحقيق و تقديم: اشرف احمد جمال، الطبعة الاولى، مكة المكة، المكتبة التجارية مصطفى باز، ١۴١٧ه. ق.
1) مترجم، چينش مشخصات كتاب شناختى منابع مؤلف را تغيير داده و خطاهاى ره يافته در آنها را نيز اصلاح كرده و منابع را چينش الفبايى نموده است. - م.
۶. ارشاد السالك الى افعال المناسك، برهانالدين ابراهيم بن فرحون، دراسة و تحقيق: محمد بن الهادى ابو الاجفان، الطبعة الاولى، تونس، بيتالحكمه، ١٩٨٩م.
٧. الاستيعاب فى اسماء الاصحاب بهامش كتاب (الاصابة فى تمييز الصحابه) ، ابو عمر يوسف ابن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، الطبعة الاولى، مصر، مكتبة التجارية الكبرى لصاحبها مصطفى محمد، ١٣۵٨ه. ق.
٨. اعلام الموقعين عن رب العالمين، [ شمس الدين محمد بن ابىبكر ابن قيم الجوزية]، تحقيق: محمد محيىالدين عبدالحميد، چاپ اول، مصر، المكتبة التجارية الكبرى، ١٣٧۴ه. ق.
٩. الاعلام باعلام بيت الله الحرام فى تاريخ مكة المشرفة، قطبالدين بن علاءالدين النهروالى، تقديم: السيد محمد امين كتبى، شرح: محمد طاهر عبدالقادر الكردى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، المكتبة العلمية لصاحبها عبدالفتاح فدا و أولاده، [د. ت].
١٠. الاعلام بالتوبيخ لمن ذم التاريخ، شمسالدين محمد بن عبدالرحمان السخاوى، حققه و علق عليه: فرانز روزنتال، ترجمه: صالح احمد العى، الطبعةالاولى، بيروت، دارالكتب العلمية، [د. ت].
١١. الاعلام قاموس تراجم، خيرالدين الزركلى، بيروت، دارالعلم للملايين، [د. ت].
١٢. افادة الانام بذكر اخبار بلد الله الحرام، عبدالله غازى، دراسة و تحقيق: عبدالملك بن عبدالله ابن دهيش، مرقوم بالكمبيوتر.
١٣. اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفةاصحاب الجحيم، شيخ الإسلام احمد بن عبدالسلام ابن تيميه، تحقيق و تعليق: ناصر بن عبدالكريم العقل، الطبعة السابعة، رياض، وزارة الشؤون الاسلامية و الاوقاف والدعوة و الارشاد، ١۴١٩ه. ق.
١۴. امتاع الاسماع بما للرسول من الابناء و الاموال و الحفدة و المتاع، تقى احمد بن على المقريزى، تصحيح: محمود محمد شاكر، الطبعة الاولى، القاهرة، لجنة التأليف و الترجمة و النشر، ١٩۴١م.
١۵. الايضاح فى مناسك الحج و العمرة، ابو زكريا يحيى بن شرف النووى، و عليه الافصاح على
مسائل الايضاح على مذاهب الائمة الاربعة و غيرهم للعلامة الشيخ عبد الفتاح حسين راوه المكى، الطبعة الاولى، بيروت، دارالبشائر، ١۴١۴ه. ق.
١۶. البحر العميق فى مناسك المعتمر و الحاج إلى بيت الله العتيق، ابوالبقاء محمد بن احمد بن محمد ابن الضياء القرشى المكى، تحقيق: عبدالله نذير احمد عبدالرحمان مزى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، مكتبة المكية و مؤسسة الريان، ١۴٢٧ه. ق.
١٧. بهجة النفوس و تحليها بمعرفة ما لها و ما عليها (شرح مختصر صحيح البخارى) ، ابومحمد عبدالله بن ابىجمره الاندلسى، الطبعة الاولى، بيروت، دارالجيل، ١٩۴٨م.
١٨. تاج العروس من جواهر القاموس، [السيد محمد بن محمد الحسينى الزبيدى]، دراسة و تحقيق: على شيرى، الطبعة الاولى، بيروت، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، ١۴١۴ه. ق.
١٩. التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم، محمد طاهر عبدالقادر الكردى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، مكتبة النهضة الحديثة، ١٣٨۵ه. ق.
٢٠. تاريخ المدينة المنورة، ابو زيد عمر النميرى البصرى ابن شبه، تحقيق: فهيم محمد بن يوسف، الطبعة الاولى، المدينة المنورة، السيد حبيب محمود احمد، ١۴١١ه. ق.
٢١. التاريخ و المؤرخون بمكة من القرن الثالث الهجرى الى القرن الثالث عشر، محمد الحبيب الهيلة، الطبعة الاولى، لندن، مؤسسة الفرقان للتراث الاسلامى، ١٩٩۴م.
٢٢. تحصيل المرام فى اخبار البيت الحرام و المشاعر العظام و مكة و الحرم و ولاتها الفخام، محمد بن احمد بن سالم بن عمر المكى المالكى (ابن الصباغ) ، دراسة و تحقيق: عبدالملك ابن عبدالله بن دهيش، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، مكتبة الأسدى، ١۴٢۴ه. ق.
٢٣. تحفة الانام فى مآثر البلد الحرام، السيد عبدالله بن السيد محمد صالح الزواوى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، مطبعة الترقى الماجدية، ١٣٢٩ه. ق.
٢۴. الترك فى التشريع و الترك فى التكليف و مقاصده، [عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان]، لندن، مركز مقاصد الشريعة الإسلامية، ١۴٢٩ه. ق.
٢۵. توثيق السنة النبوية و عناية السلف به ملامح عن المنهج و دلائله و مظاهره و أثره، عبدالله بن ضعيفالله الرحيلى، الطبعة الاولى، [د. ت] ١۴٢٨ه. ق.
٢۶. الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، جمالالدين محمد جارالله بن محمد نور الدين، ابنظهيرة القرشى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، توزيع مكتبة الثقافة، ١٣٩٢ه. ق.
٢٧. الجامع لاحكام القرآن، ابوعبدالله محمد بن احمد الانصارى القرطبى، الطبعة الثانية، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١٩۶۶م.
٢٨. حاشية العلامة ابن حجر الهيثمى على شرح الإيضاح فى مناسك الحج، احمد بن حجر الهيثمى، المدينة المنورة، المكتبة السلفية، [د. ت].
٢٩. حجة الوداع، عمادالدين ابوالفداء اسماعيل ابن كثير القرشى، تحقيق: خالد ابوصالح، الطبعة الاولى، الرياض، دارالوطن، ١۴١۶ه. ق.
٣٠. خلاصة الوفاء باخبار دارالمصطفى، على بن عبدالله بن احمد الحسنى السمهودى، ، المدينة المنورة، المكتبة العلمية لصاحبها الشيخ محمد سلطان النمنكانى، ١٣٩٢ه. ق.
٣١. الدرة الثمينة فى اخبار المدينة، ابو عبدالله محمد بن محمود النجار، قابله و اعتنى به:
محمد على شكرى، الطبعة الاولى، المدينة المنورة، دارالمدينة المنورة للنشر و التوزيع [د. ت].
٣٢. دليل مكة المكرمة الاسلامى، بهجت صادق المفتى، الطبعة الاولى، الرياض، مطابع الفرزدق، ١۴٢۴ه. ق.
٣٣. الروض الانف فى تفسير ما اشتمل عليه حديث السيرة النبوية لابنهشام، السهيلى، ابوالقاسم عبدالرحمان بن عبدالله، چاپ اول، مصر، مطبعة الجمالية، ١٣٣٢ه. ق.
٣۴. زاد المعاد [فى هدى خير العباد]، ابن قيم الجوزية، شمسالدين محمد ابىبكر، تحقيق: شعيب الارناؤوط و عبدالقادر الارناؤوط، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة الرسالة، و مكتبة المنار الاسلامية، ١٣٩٩ه. ق.
٣۵. سالنامة العربية فى شأن الدولة العثمانية، احمد زينى دحلان، الطبعة الثانية، مكة المكرمة، المطبعة الميرية، ١٣٠٣ه. ق.
٣۶. سبل الهدى والرشاد فى سيرة خير العباد، محمد بن يوسف الصالحى الشامى، تحقيق: مصطفى عبدالواحد، الطبعة الاولى، القاهرة، المجلس الاعلى للشؤون الإسلامية، لجنة التراث الاسلامى، ١٩٧٢م.
٣٧. السيد رشيد رضا أو اخاء اربعين سنة، الامير شكيب ارسلان، الطبعة الاولى، دمشق، مطبعة بن زيدون، ١٣۵۶ه. ق.
٣٨. شجرة الرضوان، عزالدين الفلواروى، القاهرة، مجلة الازهر، ربيعالأول، ١٣۴۶ه. ق.
٣٩. الشفا بتعريف حقوق المصطفى، القاضى بن موسى بن عياض اليحصبى، استامبول، دارسعادت، مطبعة عثمانية، ١٣١٢ه. ق.
۴٠. شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، تقىالدين محمد بن احمد بن على المكى الفاسى، تحقيق و مقابلة: ايمن فؤاد سيد، و مصطفى محمد الذهبى، الطبعة الثانية، مكة المكرمة، مكتبة و مطبعة النهضة الحديثة، ١٩٩٩م.
۴١. صحيح مسلم، ابوالحسين، مسلم بن الحجاج القشيرى النيسابورى، خادم الكتاب محمد فؤاد عبدالباقى، الطبعة الاولى، القاهرة، دارالحديث، ١۴١٢ه. ق.
۴٢. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منيع الزهرى (ابن سعد) ، اعد فهارسها رياض عبدالله عبدالهادى، الطبعة الاولى، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١۴١۶ه. ق.
۴٣. عدة الانابة فى اماكن الاجابة، عفيفالدين عبدالله بن ابراهيم الميرغنى، تحقيق: عبدالله نذير احمد مزى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، المكتبة الكمية، ١۴٢٩ه. ق.
۴۴. العقد الثمين فى تاريخ البلد الامين، [تقىالدين محمد بن احمد بن على المكى الفاسى]، تحقيق: فؤاد سيد، الطبعة الاولى، مصر، مطبعة السنة المحمدية، ١٣٨۴ه. ق.
۴۵. العقد الثمين فى فضائل البلد الامين احمد بن محمد، [ الخضراوى]، تحقيق: محمد زينهم محمد عزب، الطبعة الثانية، مصر، مكتبة الثقافة الدينية، [د. ت].
۴۶. الفتاوى الموصلية، عزالدين عبدالعزيز ابن عبدالسلام، تحقيق: اياد خالد الطباع، الطبعةالاولى، بيروت، دارالفكر المعاصر، [د. ت].
۴٧. فتح البارى شرح صحيح البخارى، [شهاب الدين احمد بن على بن حجر العسقلانى، قرأ اصله عبدالعزيز بن عبدالله بن باز و محمد فؤاد عبد [الباقى]، اخراج: محبالدين الخطيب، مصر، المطبعة السلفية و مكتبتها، [د. ت].
۴٨. فتح الفتاح فى شرح الايضاح للنووى، محمد على بنعلان الصديقى، مكة المكرمة، مكتبة الحرم الشريف، فقه شافعى، رقم ۴۴، مصور عن مخطوط.
۴٩. الفتوحات الربانية على الاذكار [النواوية]، [ محمد بن على بن علان الصديقى]، الطبعة الاولى، القاهرة، جمعية النشر و التأليف الازهرية، ١٣۴٩ه. ق.
۵٠. فضائل مكة و السكن فيها، الحسن بن ابىالحسين البصرى، تحقيق: سامى مكى العانى، الطبعة الاولى، كويت، مكتبة الفلاح، ١۴٠۶ه. ق.
۵١. القرى لقاصد أم القرى، محبالدين ابو العباس احمد بن عبدالله بن محمد بن ابىبكر المكى الطبرى، عارضه بمخطوطات مكة المكرمة و القاهرة مصطفى السقا، الطبعة الاولى، القاهرة، شركة مكتبة و مطبعة مصطفى البابى الحلبى و اولاده، ١٣٩٠ه. ق.
۵٢. كتاب التعريقات، على بن محمد الشريف الجرجانى، الطبعة الاولى، بيروت، مكتبة لبنان، ١٩۶٩م.
۵٣. لباب المناسك و عباب المسالك، رحمةالله السندى، تحقيق: عبدالرحمان بن محمد ابوبكر، الطبعة الثالثة، بيروت، دارقرطبه، ١۴٢١ه. ق.
۵۴. مثير الغرام الساكن على أشرف الأماكن، ابوالفرج عبدالرحمان بن الجوزى، قدم له و حققه مصطفى حسين الذهبى، الطبعة الاولى، القاهرة، دارالحديث، ١۴١۵ه. ق.
۵۵. المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، ابومحمد عبدالحق ابن عطية الاندلسى، تحقيق و تعليق: عبدالله بن ابراهيم الانصارى و سيد عبدالعال السيد ابراهيم، الطبعة الاولى، قطر، على نفقة الشيخ خليفة بن حمد آل ثانى، ١۴٠٨ه. ق.
۵۶. المساجد الأثرية فى المدينة المنورة، محمد الياس عبدالغنى، المدينة المنورة، مطابع الرشيد، ١۴١٩ه. ق.
۵٧. معالم مكة التاريخية و الاثرية، عاتق بن غيث البلادى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، دار مكة للنشر و التوزيع، ١۴٠٣ه. ق.
۵٨. مكة المكرمة فى شذرات الذهب، عبدالعزيز صقر الغامدى، و محمد محمود السريانى، و معراج نواب ميرزا، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، مطبوعات نادى مكة الثقافى، ١۴٠۵ه. ق.
۵٩. مكتبة مكة المكرمة دراسة موجزة لموقعها و ادواتها و مجموعاتها، عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان، الطبعة الاولى، الرياض، مطبوعات الملك فهد الوطنية، ١۴١۶ه. ق.
۶٠. ملخص مناسك الحج ويليه دليل الآثار المطلوبة فى مكة المحبوبة، عبدالملك بن عبدالقادر ابن على الطرابلسى، مكة المكرمة، مكتبة و مطبعة النهضة الحديثة، ١۴٠٧ه. ق.
۶١. منائح الكرام فى اخبار مكة و البيت و ولاة الحرم، على بن تاجالدين بن تقىالدين السنجارى، دراسة و تحقيق: جميل عبدالله محمد المصرى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، جامعة ام القرى، ١۴١٩ه. ق.
۶٢. الموسوعة الحديثية، مسند الامام احمد بن حنبل. شارك فى التحقيق شعيب الارناؤوط و زملاءه، الطبعة الثانية، الرياض، وزارة الشؤون الاسلامية و الاوقاف و الدعوة و الارشاد، ١۴٢٠ه. ق.
۶٣. نظم الدرر فى اختصار نشر النور و الزهر فى تراجم افاضل مكة من القرن العاشر إلى القرن الرابع عشر، [ عبدالله غازى]، (نسخه خطى در اختيار مؤلف) .
۶۴. النوزال الجديدة الكبرى فيما لاهل فاس و غيرهم من البدو و القرى، ابو عيسى سيدى المهدى الوزانى، قابله و صححه؛ عمر بن عباد، الطبعة الاولى، المغرب، وزارة الاوقاف، ١۴١٧ه. ق.
۶۵. هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك، عزالدين الكنانى ابن جماعة، تحقيق: نورالدين عتر، الطبعة الاولى، بيروت، دارالبشائر الاسلامية، ١۴١۴ه. ق.
١. [صحيفة عكاظ]، السنة الثانية و الاربعون (1)، العدد ١٢۵٨٩، الثلاثاء ١٩ ذوالحجة، عام ١۴٢۴ه. ق، الموافق ١٢ فبراير ٢٠٠١م.
٢. صحيفة البلاد (عدد رقم ٩٩٨١، السنة الخامسة عشرة، الصادر يوم الاحد ٢۵ جمادى الاولى ١٣٧٠ه. ق الوافق ۴ مارس، ١٩۵١م) .
٣. صحيفة عكاظ، السنة الاربعون، العدد ١١۵۶٩، السبت ٢٨ ذوالحجه ١۴١٨ه، الموافق ٢۵ إبريل ١٩٩٨م.
۴. مجلة الازهر، القاهرة، ربيع الأول سنة ١٣۴۶ه. ق.
۵. مجلة البحوث الفقهية المعاصرة، العدد التاسع و الاربعون، السنة الثالثة عشرة، شوال، ذوالقعده، ذوالحجه ١۴٢١ه. ق.
1) اگر ١۴١٨، سال چهلم انتشار اين نشريه باشد، بىترديد سال ١۴٢۴ (شش سال بعد) چهل و دومين سال نشر آن نخواهد بود. به هر روى متن پريشان است. - م.
١. قرآن كريم، ترجمه غلامعلى حداد عادل، چاپ دوم، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوى، ١٣٩٠.
٢. قرآن كريم، ترجمه سيد على موسوى گرمارودى، ويراستاران حسين استاد ولى، سيد حسين صدر الحفاظ، بهاءالدين خرمشاهى، چاپ دوم، تهران، قديانى، ١٣٨۴ه. ش.
٣. نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، چاپ چهاردهم، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٧٨.
۴. آثار اسلامى مكه و مدينه، رسول جعفريان، چاپ پنجم، قم، نشر مشعر، ١٣٨١ه. ش.
۵. الاخبار الموفقيات، زبير بن بكار، ترجمه و تحقيق: اصغر قائدان، چاپ اول، تهران، شركت چاپ و نشر بين الملل، ١٣٨۶ه. ش.
۶. اخبار مدينه ترجمه خلاصة الوفاء باخبار دارالمصطفى، علامه نورالدين سمهودى، [از مترجمى ناشناس از قرن دهم]. مقدمه، تصحيح و تعليقات: سيد كمال حاج سيد جوادى، چاپ اول، قم، نشر مشعر، ١٣٧۶ه. ش.
٧. تاريخ آثار اسلامى مكه مكرمه و مدينه منوره، اصغر قائدان، چاپ دوم، قم، نشر مشعر، ١٣٧۴ه. ش.
٨. تاريخ مدينه منوره، ابن شبه، ابو زيد عمر، ترجمه: حسين صابرى، چاپ اول، قم، نشر مشعر، ١٣٨٠ه. ش.
٩. تاريخ مكه از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه (١٣۴۴ه. ق) ، احمد السباعى، ترجمه و تحقيق: رسول جعفريان. چاپ اول، تهران، نشر مشعر، ١٣٨۵ه. ش.
١٠. توصيف آثار تاريخى مكه و مدينه و فلسفه مناسك حج در فتوح الحرمين، محى لارى، به كوشش رسول جعفريان، چاپ اول، قم، انتشارات انصاريان، ١٣٧٣.
١١. «خانه حضرت خديجه برترين مكان مكه پس از مسجدالحرام» ، عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان، ترجمه: سيد مرتضى حسينى فاضل، ميقات حج، سال هيجدهم، شماره ۶٩، پاييز ١٣٨٨.
١٢. دائرة المعارف بزرگ اسلامى، زير نظر: كاظم موسوى بجنوردى، چاپ اول، تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ١٣۶٩ه. ش.
١٣. سيرت جاودان (ترجمه و تلخيص كتاب الصحيح من سيرة النبى الاعظم (ص)) ، علامه سيد مرتضى عاملى، ترجمه محمد سپهرى، چاپ سوم، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، ١٣٨۵ه. ش.
١۴. طبقات، محمد بن سعد واقدى، ترجمه: محمود مهدوى دامغانى، تهران، فرهنگ و انديشه، ١٣٧۴ه. ش.
١۵. كعبه و مسجدالحرام درگذر تاريخ، محمد طاهر كردى مكى، ترجمه: هادى انصارى، چاپ اول، قم، نشر مشعر، ١٣٧٨ه. ش.
١۶. مخزن الاسرار، حكيم نظامى گنجوى، مقدمه حسين الهى قمشه اى، تصحيح و مقابله: عباس سرمدى، خط: عبدالله فرادى، تشعير: اردشير مجرد تاكستانى، چاپ اول، تهران، انجمن خوشنويسان ايران با همكارى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٧٠.
١٧. وهابىگرى، حامد الگار، ترجمه: احمد غايى، چاپ اول، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، ١٣٨۶ه. ش.
١٨. همگام با پيامبر در حجة الوداع، حسين واثقى، چاپ اول، قم، نشر دانش حوزه، ١٣٨٣.
١٩. يگانه مولود كعبه، محمد على اردوبادى، ترجمه: حسينعلى عربى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (قدس سره) ، ١٣٧٩ه. ش.
٢٠. ابن تيمية حياته - عقائده، صائب عبدالحميد، الطبعة الثانية، قم، دائرة معارف الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البيت، ١۴١۴ه. ق.
٢١. اتحاف السادة المتقين بشرح احياء علومالدين، السيد محمد بن محمد الحسينى الزبيدى، بيروت، دارالفكر، [بىتا].
٢٢. اتحاف الورى باخبار ام القرى، محمد بن محمد بن فهد، تحقيق: محمد فهيم شلتوت، مكة المكرمة، جامعة ام القرى، ١۴٢۶ه. ق.
٢٣. الاحتجاج، ابىمنصور احمد بن على بن ابىطالب (شيخ طبرسى) ، تحقيق: ابراهيم البهدادى و محمد هادى به، با اشراف: جعفر سبحانى، چاپ دوم، دار الاسوة، ١۴١۶ه. ق.
٢۴. اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، الامام ابىعبدالله محمد بن اسحاق الفاكهى، دراسة و تحقيق: عبدالملك بن عبدالله بن دهيش، الطبعة الاولى، بيروت، دار خضر، ١۴١۴ه. ق.
٢۵. اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ابوالوليد محمد بن عبدالله بن احمد الازرقى، تحقيق: رشدى الصالح ملحس، الطبعة الاولى، قم، انتشارات شريف الرضى، ١۴١١ه. ق.
٢۶. ارشاد السالك الى افعال المناسك، برهان الدين ابراهيم بن فرحون المدنى المالكى، دراسة و تحقيق: محمد بن الهادى ابوالاجفان، الطبعة الاولى، تونس، بيت الحكمة، ١٩٨٩م.
٢٧. الازرقى وموارده فى كتابه اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، احمد هاشم محمد صالح السبعاوى، الطبعة الاولى، بغداد، ديوان الوقف السنى، ١۴٣١ه. ق.
٢٨. الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، ابن عبدالبر، ابوعمر يوسف بن عبدالله بن محمد، تحقيق و تعليق: على محمد معوض، عادل احمد عبدالموجود، قدم له و قرظه محمد عبدالعظيم البرى، جمعه طاهر النجار، الطبعة الاولى، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١۵ه. ق.
٢٩. الاصابة فى تمييز الصحابة، ابن حجر العسقلانى، شهابالدين ابىالفضل احمد بن على، الطبعة الاولى، القاهرة، دار احياء التراث العربى، ١٣٢٨ه. ق.
٣٠. اعلام الموقعين عن رب العالمين، ابن قيم الجوزية، شمسالدين ابن عبدالله محمد بن ابىبكر، رتبه و ضبطه و خرج آياته: محمد عبدالسلام ابراهيم، الطبعة الاولى، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١٧ه. ق.
٣١. اعلام النبوة، ابى الحسن على بن محمد الماوردى، ضبط نصه و خرج احاديثه و علق عليه خالد عبدالرحمن العك، الطبعة الاولى، بيروت، دارالنفائس، ١۴١۴ه. ق/١٩٩۴م.
٣٢. اعمال ندوة مشكلة الزحام فى الحج و حلولها الشرعية، المجمع الفقهى الاسلامى، مكة المكرمة، رابطة العالم الاسلامى، ١۴٢٣ه. ق.
٣٣. اعيان الشيعة، السيد محسن الامين، حققه واخرجه: حسن الامين، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، [ بىنا].
٣۴. اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة اصحاب الجحيم، ابن تيمية، شيخالاسلام احمد بن عبدالرحيم بن عبد السلام، تحقيق و تعليق: ناصر بن عبدالكريم العقل، الطبعة الاولى، الرياض، دارالفضيلة، ١۴٢۴ه. ق.
٣۵. امتاع الاسماع للنبى (ص) من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع، تقى الدين احمد بن على ابن عبدالقادر بن محمد المقريزى، تحقيق و تعليق: محمد عبدالحميد النميسى، الطبعة الاولى، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴٢٠ه. ق.
٣۶. ايضاح المكنون فى الذيل على كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون، اسماعيل باشا بن محمد امين بن ميرسليم البابانى البغدادى. اعتنى به: عبدالقادر عطاء، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴٢٩ه. ق.
٣٧. بحارالانوار، محمدباقر المجلسى، الطبعةالاولى، بيروت، مؤسسة الوفاء، ١۴٠٣ه. ق.
٣٨. البداية و النهاية، ابوالفداء الحافظ ابنكثير الدمشقى، دقق اصوله و حققه: احمد ابوملحم [وآخرون]، الطبعة الثانية، بيروت، دارالكتب الاسلامية، ١۴٠٨ه. ق.
٣٩. بلوغ المرام بالرحلة الى بيت الله الحرام، المرادى، تحقيق و تقديم: محمد زينهم محمد عزب، الطبعة الاولى، القاهرة، دار الثقافية، ١۴٢٧ه. ق.
۴٠. بلوغ المرام من ادلة الاحكام، الحافظ ابىالفضل احمد بن حجر العسقلانى، حقق اصوله و علق عليه: محمد رضوان، [ بىجا، بىنا، بىتا].
۴١. بيوت النبى و حجراتها وصفة معيشته فيها بيت عائشة انموذجاً، محمد بن فارس الجميل، الطبعة الاولى، الرياض، مركز الملك فيصل للبحوث والدراسات الاسلامية، ١۴٣١ه. ق.
۴٢. تاريخ آل سعود، ناصر السعيد، [بىجا]، منشورات اتحاد الشعب الجزيرة العربية، [بىتا].
۴٣. تاريخ العربية السعودية، آلكسى ميخائيلوويچ فاسيليف، ترجمة: خيرى الاضمن و جلال الماشطة، بيروت، دار الفارابى، ٢٠١١م.
۴۴. التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم، محمد طاهر بن عبدالقادر الكردى المكى، بيروت، دار خضر، ١۴٢٠ه. ق.
۴۵. تاريخ المدينة المنورة، ابو زيد عمر بن شبّة النميرى البصرى، حققه: فهيم محمد شلتوت، قم، دارالفكر، ١۴١٠ه. ق.
۴۶. تاريخ عجائب الآثار فى الترجم و الاخبار، عبدالرحمان الجبرتى، بيروت، دارالجيل، [ بىتا].
۴٧. تاريخ مدينة دمشق، ابوالقاسم على بن عساكر، تحقيق: على شيرى، بيروت، دارالفكر، ١۴١۵ه. ق.
۴٨. تاريخ مكة المشرفة و المسجدالحرام و المدينة الشريفة و القبر الشريف، الامام ابىالبقاء محمد بن الضياء المكى الحنفى، تحقيق: علاء ابراهيم الازهرى و ايمن خضر الازهرى، الطبعة الاولى، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١٨ه. ق.
۴٩. تاريخ مكة دراسات فى السياسة والعلم والاجتماع والعمران، احمد السباعى، الطبعة الثامنة، مكه المكرمة، ١۴٢٠ه. ق.
۵٠. التاريخ و المؤرخون بمكة من القرن الثالث الهجرى الى القرن الثالث عشر جمع و عرض و تعريف، محمد الحبيب الهيلة، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، مؤسسة الفرقان للتراث الاسلامى، ١٩٩۴م.
۵١. تبرك الصحابة بآثار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و بيان فضل العظيم، محمد طاهر ابن عبدالقادر الكردى المكى، الطبعة الاولى، جدة، دارالمنهاج للنشر و التوزيع.
۵٢. تحف العقول عن آل الرسول، ابو محمد الحسن بن على بن الحسين بن شعبة الحرانى، صححه و علق عليه على اكبر الغفارى، الطبعة الثانية، قم، مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين، ١۴٠۴ه. ق/١٣۶٣ه. ش.
۵٣. تذكرة الخواص، سبط ابن الجوزى، قم، الشريف الرضى، ١۴١٨ه. ق.
۵۴. تعليق التعليق على صحيح البخارى، احمد بن على بن حجر العسقلانى، دراسة و تحقيق: سعيد عبدالرحمان موسى القزقى، بيروت، المكتبة الاسلامية، ١۴٠۵ه. ق.
۵۵. تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسالك الشريعة، محمد بن الحسن الحر العاملى، الطبعة الثانية، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، ١۴١۶ه. ق.
۵۶. تلخيص الحبير فى تخريج احاديث الرافعى الكبير، شهاب الدين احمد على بن حجر العسقلانى، اعداد: يوسف عبد الرحمان المرعشلى، بيروت، دار المعرفة، ١۴٠۶ه. ق.
۵٧. تهذيب الاسماء و اللغات، ابىزكريا محيىالدين بن شرف النووى، بيروت، دارالكتب العلمية، [ بىتا].
۵٨. الجامع الصحيح و هو سنن الترمذى، ابوعيسى محمد بن عيسى بن سورة، تحقيق و شرح: احمد محمد شاكر، بيروت، دار احياء التراث العربى، [بىتا].
۵٩. الجامع الطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، جمال الدين محمد جار الله بن محمد نورالدين ابنظهيرة القرشى المخزومى، الطبعة الاولى، القاهرة، مطبعة عيسى البابى الحلبى و شركاه، ١٣۵٧ه. ق.
۶٠. جذور الارهاب فى العقيدة الوهابية، احمد محمود صبحى، اشراف السيد والى الزاملى، الطبعة الاولى، بيروت، دار الميزان، ١۴٢٩ه. ق/٢٠٠٨م.
۶١. جمهرة نسب قريش و اخبارها، زبير بن بكار، شرح و تحقيق: محمود محمد شاكر، القاهرة، مكتبة دارالعربية، ١٣٨١ه. ق.
۶٢. الحيوان، ابىعثمان عمرو بن بحر الجاحظ، تحقيق و شرح: عبدالسلام محمد هارون، الطبعة الاولى، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١٣٨٨ه. ق.
۶٣. الخرايج و الجرايح، قطب الدين الراوندى، تصحيح: ربانى، قم، انتشارات مصطفوى، بىتا.
۶۴. خلاصة الوفاء باخبار دار المصطفى، السمهودى، على عبدالله بن احمد الحسنى، تحقيق: على عمر، الطبعة الاولى، القاهرة، مكتبة الثقافة الدينية، ١۴٢٧ه. ق.
۶۵. الدرالمنثور بآثار المصطفى ومدينة الرسول صلى الله عليه و آله و سلم، محمد على صالح قزنى، القاهرة، دار جوامع الكلم، ٢٠٠۶م.
۶۶. الدرر السنية فى الرد على الوهابية، احمد زينى دحلان، تركيه، ايشيق، ١٩٧۶م.
۶٧. الدرر الكامنة فى اعيان المائة الثامنة، شهاب الدين احمد بن على بن محمد بن حجر العسقلانى، طبقه و صححه: عبدالوارث محمد على، الطبعة الاولى، بيروت، دار الكتب العلمية، ١۴١٨ه. ق.
۶٨. دلائل النبوة، ابى نعيم احمد بن عبدالله الاصبهانى، الطبعة الاولى، بيروت، عالم الكتب، ١۴٠٩ه. ق/١٩٨٨م.
۶٩. دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين للامام النووى، محمد بن على بن علان الصديقى، بيروت، دارالكتاب العربى، ١۴٠۵ه. ق.
٧٠. ديوان ابى طالب عم النبى صلى الله عليه و آله و سلم، جمعه و شرحه محمد التونجى، [الطبعة الاولى]، بيروت، دارالكتاب العربى، ١۴٢٩ه. ق/ ٢٠٠٨م.
٧١. ديوان الحسن بن هانى ابىنواس، حققه و شرحه احمد عبدالمجيد الغزالى، راجعه و فهرسه احمد ابراهيم زهوة، بيروت، دارالكتاب العربى، ١۴٢۵ه. ق/٢٠٠۵م.
٧٢. ديوان، امرئ القيس، شرح محمد الاسكندرانى و نهاد رزوق، [الطبعة الاولى]، بيروت، دار الكتاب العربى، ١۴٢۵ه. ق / ٢٠٠۴م.
٧٣. ديوان، بشار بن برد، جمع و تحقيق و شرح: محمد الطاهر بن عاشور، الطبعة الاولى، القاهرة، دارالسلام، ١۴٢٩ه. ق.
٧۴. ديوان، مجنون ليلى، شرح يوسف فرحان، [الطبعة الاولى]، بيروت، دارالكتاب العربى، ١۴٢٧ه. ق/ ٢٠٠٧م.
٧۵. ديوان، دعبل بن على الخزاعى، صنعة عبدالكريم الاشتر، الطبعة الاولى، قم، مكتبة الحيدرى، ١۴٢٧ه. ق/١٣٨۵ه. ش.
٧۶. رحلة الحاج من الزبير الى البلد الحرام، سعد بن احمد الربيعة، اعدها لنشر سعود بن عبدالعزيز الربيعة، الطبعة الاولى، بيروت، الدار العربية للموسوعات،١۴٣٢ه. ق/٢٠١١م.
٧٧. رحلة، ابن بطوطه، ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن ابراهيم اللمواتى الطنجى بيروت، دارصادر، ١۴١٢ه. ق.
٧٨. رحلة، ابن جبير، ابن الحسين محمد بن احمد بن جبير الكنائى رواندسى البانسى، طبعه و وضع فهارسه: محمد زينهم، القاهرة، دارالمعارف، [٢٠٠٠م].
٧٩. الرد على الوهابية، محمد جواد البلاغى، تحقيق: سيد محمد على الحكيم، الطبعةالاولى، قم، مؤسسة آل البيت: لاحياء التراث، ١۴١٩ه. ق.
٨٠. الرد علي فتاوي الوهابية، سيد حسن صدر كاظمينى، تحقيق: سيد محمود مرعشى نجفى، چاپ اول، قم، كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى، ١۴٣٠ه. ق.
٨١. الروض الاُنُف فى شرح السيرة النبوية لابن هشام، الامام المحدث عبدالرحمان السهيلى، تحقيق و تعليق و شرح: عبدالرحمان الوكيل، الطبعة الاولى، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١۴١٢ه. ق.
٨٢. زاد المعاد فى هدى خير العباد، شمسالدين ابىعبدالله محمد بن ابىبكر الزرعى الدمشقى (ابن قيم الجوزية) ، حقق نصوصه و خرج احاديثه و علق عليه: الشيخ عبدالقادر عرفان العشا حسُّونه، الطبعة الاولى، بيروت، دارالفكر، ١۴١۵ه. ق.
٨٣. الزهور المقتطفة من تاريخ مكة المشرفة، الامام العلامة الحافظ ابىالطيب تقى الدين محمد ابن احمد بن على القرشى الهاشمى الحسينى الفاسى، حققه و علق عليه: اريب محمد الغزاوى، قرأه و قدم له: محمود الارناؤوط، بيروت، دارصادر، ٢٠٠٠م.
٨۴. زوايا التصوف و الصوفيه المسمى: خبايا الزوايا، حسن بن على العجيمى، تصحيح و ضبط: احمد عبدالرحيم السايح، توفيق على وهبة، القاهرة، مكتبة الثقافة الدينية، ١۴٣٠ه. ق.
٨۵. سبل الهدى والرشاد فى سيرة خير العباد، محمد بن يوسف الصالحى الشامى، تحقيق و تعليق: عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١۴ه. ق.
٨۶. السلفية مرحلة زمنية مباركة لا مذهب اسلامى، محمد سعيد رمضان البوطى، بيروت، دارالفكر، ١۴١٨ه. ق.
٨٧. السيد رشيد رضا او اخاء اربعين سنة، الامير شكيب ارسلان، قرأه و علق عليه: مدحت يوسف السبع، الطبعة الاولى، القاهرة، دارالفضيلة، [بىتا].
٨٨. سير اعلام النبلاء، شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان الذهبى، بيروت، مؤسسة الرسالة، ١۴٠١ه. ق.
٨٩. شرح الزرقانى على موطأ الامام مالك، سيدى محمد الزرقانى، صحح الاصل: نخبة من علماء الازهر الشريف، القاهرة، مكتبة و مطبعة المشهد الحسينى، [بىتا].
٩٠. الشفا بتعريف حقوق المصطفى، ابىالفضل عياض بن موسى بن عياض التحصبى القاضى عياض، تحقيق: على محمد البجاوى، بيروت، دارالكتاب العربى، [بىتا].
٩١. شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، الامام العلامة الحافظ ابىالطيب تقىالدين محمد بن احمد ابن على المكى المالكى الفاسى، نسخ الاصل و قابله على النسخ: ايمن فؤاد سيد، حققه و علق عليه و وضع فهارسه: مصطفى محمد الذهبى، الطبعة الثانية، مكه المكرمة، مكتبة و مطبعة النهضة الحديثة، ١٩٩٩م.
٩٢. شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، الحافظ ابىالطيب تقىالدين محمد الفاسى، تحقيق: على عمر، الطبعة الاولى، القاهرة، مكتبة الثقافة الدينية، ١۴٢٨ه. ق.
٩٣. الشيعة فى المملكة العربية السعودية، حمزة الحسن، الطبعة الثانية، بيروت، دارالساقى، ٢٠١٢.
٩۴. صحيح البخارى، ابوعبدالله محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن المغيرة بن بردزيه البخارى الجعفى، شرح و تحقيق: قاسم الشماعى الرفاعى، بيروت، دارالقلم، ١۴٠٧ه. ق.
٩۵. صحيح مسلم، ابىالحسين مسلم بن الحجاج القشيرى النيسابورى، تحقيق و تعليق: موسى شاهين لاشين و احمد عمر هاشم، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة عزالدين، ١۴٠٧ه. ق.
٩۶. الصحيح من سيرة النبى الاعظم (ص) دراسة و تحليل، جعفر مرتضى العاملى، الطبعةالثانية، قم، جامعة المدرسين، ١۴٠٢ه. ق.
٩٧. الصواعق الالهية فى الرد على الوهابية، سليمان بن عبدالوهاب، الطبعة الاولى، تهران، دار الهداية، ١۴٢٠ه. ق.
٩٨. طبقات الشافعية الكبرى، تاج الدين ابو نصر عبدالوهاب بن على بن عبد الكافى السبكى، تحقيق: عبدالفتاح محمد الحلو و محمود محمد الطناحى، القاهرة، دار احياء التراث العربية، [بىتا].
٩٩. طبقات الشافعية، ابوبكر بن احمد بن محمد بن عمر بن محمد نقى الدين ابن قاضى شهبة الدمشقى، رتب فهارسه: عبدالله انيس الطباع، الطبعة الاولى، بيروت، عالم الكتب، ١۴٠٧ه. ق.
١٠٠. طبقات الشافعية، جمال الدين عبدالرحيم بن الحسن الاسنوى، تحقيق: عبدالله الجبورى، الطبعة الاولى، بغداد، مطبعة الارشاد، ١٣٩١ه. ق.
١٠١. عدة الانابة فى اماكن الاجابة، السيد عفيف الدين ابى السيادة عبدالله بن ابراهيم بن حسن ابن محمد امين ميرغنى الحسنى المتقى المكى الطائفى الحنفى ( الملقب بالمحجوب) ، تحقيق عبدالله نذير احمد مزى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، المكتبة المكية، ١۴٢٩ه. ق/٢٠٠٨م.
١٠٢. العقد الثمين فى تاريخ البلد الامين، تقى الدين محمد بن احمد الحسنى الفاسى، تحقيق و تعليق و دراسة: محمد عبدالقادر احمد عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١٩ه. ق.
١٠٣. الغدير فى الكتاب و السنة والادب، عبدالحسين احمد الامينى، الطبعة الاولى، تهران، دار الكتب الاسلامية، ١٣۶۶ه. ش.
١٠۴. فتح البارى شرح صحيح البخارى، احمد بن على بن حجر العسقلانى، طبعة جديدة منقحة و مصححة عن الطبعة التى حقق اصلها و رقم كتبها و ابوابها و احاديثها عبد العزيز بن عبدالله ابن باز و محمد فؤاد عبدالباقى، الطبعة الثانية، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١٨ه. ق.
١٠۵. الفتوحات الربانية على الاذكار النّواوية، محمد بن على بن علان الصديقى، الرياض، المكتبة الاسلامية، [بىتا].
١٠۶. فضائل مكة و سكن فيها، الحسن البصرى، تحقيق و تعليق و تقديم: محمد زينهم محمد عزب، القاهرة، مكتبة الثقافة الدينية، ١۴١۵ه. ق.
١٠٧. فى منزل الوحى، محمد حسين هيكل، القاهرة، دار المعارف المصرية،٢٠٠٢م.
١٠٨. القول الفصل فى حكم الاحتفال بمولد خير الرسل (ص) ، اسماعيل بن محمد الانصارى، الطبعة الاولى، الرياض، مكتبة الرشد، ١۴٣٠ه. ق.
١٠٩. كتاب اسماء جبال تهامة و جبال مكة و المدينة و ما فيها من القرى و ما ينبت عليها من الاشجار و ما فيها من المياه، عرام بن الاصبغ السلمى، تحقيق و تعليق محمد صالح سناوى، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١٠ه. ق/١٩٩٠م.
١١٠. كتاب التعريفات، ابن الحسن على بن محمد الحسنى الجرجانى، وضع حواشيه و فهارسه: محمد باسل عيون السود، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴٢٣ه. ق.
١١١. كتاب الحرمين الشريفين والتاريخ، يحيى بن حمزة الوزنة، الطبعة الاولى، القاهرة، مكتبة الثقافة الدينية، ١۴٢٨ه. ق.
١١٢. كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون، مصطفى بن عبدالله القسطنطينى الرومى المتقى الشهير بالكاتب الجبلى (حاجى خليفه) ، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١٣ه. ق.
١١٣. لفتة الكبد الى نصيحة الولد، ابىالفرج عبدالرحمان بن على بن محمد بن على بن الجوزى، تحقيق: عبدالغفار سليمان البغدادى، الطبعة الاولى، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴٠٧ه. ق.
١١۴. مؤلفات ابن الجوزى، عبدالحميد العلوجى، بغداد، وزارة الثقافة والارشاد، ١٣٨۵ه. ق.
١١۵. مروج الذهب و معادن الجوهر، ابى الحسن على بن الحسين بن على المسعودى، بيروت، دارالفكر، ١۴٠٩ه. ق.
١١۶. المستدرك على الصحيحين، ابوعبدالله الحاكم النيشابورى، اشراف: يوسف عبدالرحمان المرعشلى، بيروت، دارالمعرفة، [بىتا].
١١٧. المعالم العمرانية فى مكة المكرمة فى القرنين الاول والثانى، صالح احمد العلى، بغداد، مطبعة المجمع العلمى العراقى، ١۴١٠ه. ق
١١٨. معالم مكة و المدينة بين الماضى و الحاضر، يوسف رغد العاملى، الطبعة الاولى، بيروت، دار المرتضى، ١۴١٨ه. ق.
١١٩. معجم المؤلفين تراجم مصنفى الكتب العربية، عمر رضا كحاله، بيروت، دار احياء التراث العربية، [بىتا].
١٢٠. معجم ما الفه علماء الامة الاسلامية للرد على خرافات الدعوة الوهابية، السيد عبدالله محمد على، تراثنا، العدد ٧، ١۴٠٩ه. ق.
١٢١. معجم معالم الحجاز، عاتق بن غيث البلادى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، دار مكة للنشر والتوزيع و بيروت، مؤسسة الريان للطباعة والنشر و التوزيع، ١۴٣١ه. ق.
١٢٢. المفصل فى تاريخ العرب، على جواد، الطبعة الاولى، بيروت، دارالعلم للملايين، ١٩٧۶م.
١٢٣. مكة المكرمة التفاعل الحضارى فى المكان المقدس، ليلى بنت صالح محمد زعزوع، الرياض، الدار العربية للعلوم، ١۴٢۶ه. ق.
١٢۴. مكة المكرمة و الكعبة المشرفة فى كتب الرحالة المسلمين، على الشنوفى، الطبعة الاولى، تونس، مؤسسة الوطنية للترجمة و التحقيق و الدراسات (بيت الحكمة) ، ١٩٨٩م.
١٢۵. من المساجد و المزارات فى الحرمين الشريفين، سيد محمد الحسينى الشيرازى، الطبعة الاولى، كربلا، دار العلوم، ١۴٢٧ه. ق.
١٢۶. منائح الكرام فى اخبار مكة و البيت و ولاة الحرم، على بن تاجالدين بن تقىالدين السنجارى، دراسة و تحقيق: جميل عبدالله محمد المصرى، الطبعة الاولى، مكة المكرمة، جامعة امالقرى، ١۴١٩ه. ق.
١٢٧. مناقب آل ابىطالب، ابوجعفر رشيد الدين محمد بن على بن شهرآشوب السروى المازندرانى، قم، المطبعة العلمية، [بىتا].
١٢٨. مناقب اميرالمؤمنين على بن ابىطالب (ع) ، ابن المغازى، ابوالحسن على بن محمد الواسطى الجلالى الشافعى، تصحيح و تنظيم: كاظم العزاوى، الطبعة الاولى، قم، انتشارات سبط النبى (ص) ، ١۴٢۶ه. ق.
١٢٩. موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، ايوب صبرى باشا، اشرف على ترجمتها: محمد حرب، الطبعة الاولى، القاهرة، دار الآفاق العربية، ١۴٢۴ه. ق.
١٣٠. الموطأ، مالك بن انس، بمراجعة و اشراف نخبة من العلماء، بيروت، دارالجبل، [ بىتا].
١٣١. مولد اميرالمؤمنين (ع) نصوص مستخرجة من التراث الاسلامى، احمد باكتچى، الطبعة الاولى، قم، مؤسسة العالمية لنهج البلاغة، ١۴٢۴ه. ق.
١٣٢. نصيحة لاخواننا علماء نجد، يوسف بن هاشم الرفاعى، تقديم: محمد سعيد رمضان البوطى، دمشق، دار اقراء، ١۴٢٠ه. ق.
١٣٣. نقد الشيخ محمد بن عبدالوهاب من الداخل، عصام يحيى على العماد، الطبعة الاولى، قم، منشورات الاجتهاد، ٢٠٠٨م.
١٣۴. نقض الوهابية، احمد راسم النفيس، الطبعة الاولى، [بيروت]، دارالميزان، ١۴٣١ه. ق/٢٠١٠م.
١٣۵. هدية العارفين اسماء المؤلفين و آثار المصنفين من كشف الظنون، اسماعيل باشا البغدادى، بيروت، دار الكتب العلمية، ١۴١٣ه. ق.
١٣۶. وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، نورالدين على بن عبدالله السمهودى، تحقيق و تقديم: قاسم السامرائى، الطبعة الاولى، جدة، مؤسسة الفرقان للتراث الاسلامى، ١۴٢٢ه. ق.
١٣٧. الوهابية فكراً و ممارسة، محمد عوض الخطيب، الطبعة الثالثة، بيروت، مركز الغدير للدراسات والنشر والتوزيع، ١۴١٣ه. ق/٢٠١١م.
١٣٨. www. z-katbi. com
الف) نمايه آيات
ب) نمايه روايات
ج) نمايه اشعار
د) نمايه نوشتارها
) نمايه كسان
و) نمايه مكانها
ز) نمايه ملل و نحل، رويدادهاى تاريخى، اقوام، نهادها، اشياى تاريخى، . . .
ح) نمايه اصطلاحات
وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي (بقره، ١٢۵) ، ١۴
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا. . . (انعام، ١٠-١١) ، ۴۶
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ. . . (اعراف، ١٧٢) ، ١٣۶
. . . فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ. . . (توبه، ٣۶) ، ١۴٩
إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ (توبه، ۴٠) ، ١۴١
. . . إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنا. . . (توبه، ۴٠) ، ٧۴
وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ. . . (نحل، ٩٢) ، ٧٠
. . . قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلي أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً (كهف، ٢١) ، ١۴
سُبْحانَ الَّذِي أَسْري بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَي. . . (اسراء، ١) ، ١۴۶
وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً (مرسلات، ١) ، ٨٨
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ. . . (علق، ١۴) ، ۶۵
آيا نمىنگريد كه خداوند سبحان، پيشينيان از آدم (ع) تا. . . ، ١٣۶
اين سنگ را دو ديده و دو زبان است. . . ، ١٣۶
پيامبراكرم (ص) در [محل] مسجد جن بود و از درختى كه [در محل] مسجد بود، چيزى پرسيد؛ درخت با پى و ريشهاش راه افتاد و نزد پيامبر (ص) آمد، حضرت هرچه خواست، از او پرسيد، آنگاه دستور داد به جاى خود بازگردد. ، ۶١
چنين مگو كه سود و زيان مىرساند. . . ، ١٣۵
حجرالاسود را فرشتگان از آسمان به زمين آوردهاند، ١٣۶
حجرالاسود دست راست خداوند در زمين است، ١٣۶
رسولخدا (ص) بر كوه حرا بود. ناگاه كوه جنبيد. رسول خدا (ص) گفت: «حرا آرام باش، كه جز پيامبرى يا صديقى يا شهيدى بر تو نيست. . . . ، ١۴٩
شب هنگام فرستادهاى از پروردگارم نزد من آمد و گفت: در اين مكان مبارك نماز بگزار و بگو عمرهاى در حجّى است. . . ، ١۴٨
من نيك مىدانم كه تو سنگى، نه بهره مىدهى، . . . ١٣۵
هر كه بر پيامبر اكرم (ص) [دانسته] چيزى ببندد جايش در آتش است، ١١٨
اُحِبُ الحَمي مِن اَجْلِ مَن سَكَنَ الحَمي ومِن اَجْلِ أَهليها تُحَبُّ المَنازِلُ
١٩
اذا قِيسَ إحسانُ امريءٍ بإساءةٍ فأَربي عليها فالإساءةُ تُغفَر
١١
اَمُرُّ عَلَي الديار ديارِ ليلي
١٩
التَّركُ لَيسَ بِحُجَّةٍ في شَرْعِنا
١۵٢
تِلكَ آثارنُا تَدلُ عَلينا فَانظروا بَعدَنا إلي الآثار
١٣
ثُم الصَّلاةُ عَلَي النَّبيِّ وَ آلِه خَيْرُ الْأَنامِ وَ مَنْ بِه يُستَشفَع
٣٣
جَزَمَ الجَميعُ بانَّ خَيرَ الأرضِ ما
١۵
اَلحَمْدُ لِله وَ صَلَّي اللهُ
كَذا لَدَي الثَّلاثِ مِن جَمَرات
١٠۶
دُعاءُ الْبَرايا يُسْتَجابُ بِكَعْبَةَ
١٠٢
رؤية بيت ثم حجر و سدرة و ركن يمان مع مني ليلة القمر
١٠٣
سَأَحمِلُ مِن تُرابِكَ في رِحالي لِكَي أَغنَي بِه عَن كُلِّ طِيبٍ
١٩
شَرَفُ المَحَلِ بِقَدرِ مَن قَد حَلَّه
١۵
عَلي رَأسِ هَذا الكَونِ نَعلُ مُحمَّد
٢٠
فَكَاَنَّكَ قَد اَعْلَمْتَ بِالمَوتِ حتّي تَزَوَّدتَ لَه مِن خِيارِ الزّاد
٢٠٧
قَد ذَكَرَ النَّقّاشُ في المَناسِك
١٠۵
قِفا نَبْكِ مِنْ ذِكري حَبيبٍ وَ عِرفانِ وَ رَسْمٍ عَفَتْ آياتُه مُنذُ أزمانِ
٢٩
قُلْ لِمَن يَبكي عَلَي رَسْمٍ دَرَس واقِفاً، ما ضَرَّ لَو كَانَ جَلَس
٢٠
كُحِلَتْ بِمَنْظَرِ العُيُونُ عَمايَةً و اَصَّمَ نَعْيُكَ كلَ اُذُنٍ تَسْمَعُ
١۴
گم شده هر كه چو يوسف بود گم شدنش جاي تأسف بود
١۵
ماذا عَلي مَن شَمَّ تُربةَ احمد اِن لايَشُمُّ مَدَي الزَّمانِ غَواليا
صَبَّتْ عَليَّ مَصائِبٌ لَو اَنها صَبَّتْ عَلَي الْاَيامِ صِرْنَ لَياليا
١٩
مَن زارَ قَبرَ مُحمدٍ
١۶
و مَوطِئُِ ابراهيمَ في الصَّخرِ رطبه عَلي قَدَميه حافياً غَيرَ ناعِل
١۴
وَاَنزَلَ مِنَ السَّماءِ كَبشاً جميلاً فَذَبَّحَه بَدلاً مِنهُ فِي الْحال
۶٢
وَنَعلُهُ الكَريمةِ المَصونَة طُوبي لِمَن مَسَّ بِها جَبِينَه
١٩
يَومُ البَقِيعِ لَقَد جَلَّتْ مُصِيبَتُه
١۴
قرآن، ١۴، ١۴۶، ١٩٨، ٢٠٧، ٢٠٨، ٢١۵، ٢٢٢، ٢٢٧، ٢٣٠، ٢٣١
نهج البلاغه، ۶١، ٧٢، ٩٣، ١٣۶
الآثار النبوية بالمدينة المنورة وجوب المحافظة عليها و جواز التبرك بها، ١۵٨
الآثار و المشاهد و اثر تعظيمها على الامة الاسلامية، ١۴۵
ابن تيميه حياته - عقائده، ٢٠٢
اتحاف السادة المتقين بشرح احياء علوم الدين، ١۵۴
اتحاف فضلاء الزمن بتاريخ ولاية بنىالحسن، ١۶٣، ١۶۴
اتحاف الورى باخبار ام القرى، ۶۶
الاحتجاج، ١۴٩
اخبار مكة فى قديم الدهر وحديثه، ۵٣، ۶١، ۶٩، ٧٠، ٧١، ٧٣، ٧۴، ١١٩، ١۵١، ١٨٩، ١٩٠
اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ٢٢، ۵٣، ۵۵، ۵۶، ۵٧، ۵٨، ۵٩، ۶٠، ۶١، ۶٢، ۶٣، ۶۴، ۶۵، ۶٧، ۶٨، ۶٩، ٧١، ٧٣، ٧٩، ٩٣، ١١٩، ١٣۶، ١۵١، ١٨٨
الاخبار الموفقيات، ۵٣
اختصار نشر النور و الزهر فى تراجم افاضل اهل مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر، ٢٣۵
الارج المسكى فى التاريخ المكى و تراجم الملوك و الخلفاء، ٢٣، ٩۴، ٩۵، ١٢٣، ٢١٨، ٢٢١
ارشاد السالك الى افعال المناسك، ٢۶، ١١٢، ١١٣، ١٢١، ٢١۴
ارشاد العباد الى معرفة طرق الاسناد، ٢٣٢، ٢٣۵
الازرقى و موارده فى كتابه اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، ۵٣
ازهار الرياض فى اخبار القاضى عياض، ٢١٢
اسباب العناية فى ترجمة بداية النهاية، ٢٣٧
الاستعارات، ٢٢٨
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، ٢١، ۵٠
اسماء جبال تهامة و جبال مكه و المدينة و ما فيها من القرى و ما ينبت عليها من الاشجار و ما فيها من المياه، ٩٢
الاصابة فى تمييز الصحابة، ۵٠
الاعلام، ١٨٨، ١٩١، ٢١٠، ٢١١، ٢١٨، ٢٢٧، ٢٢٨، ٢٣٠
الإعلام بأعلام بيت الله الحرام فى تاريخ مكة المشرفة، ٢٣، ۴٢، ٩۴، ١۶٧، ٢٢١
الاعلام بالتوبيخ لمن ذم التاريخ، ۴۶
اعلام الموقعين عن رب العالمين، ١٢٧
اعلام النبوه، ۶١
اعمال ندوة مشكلة الزحام فى الحج و حلولها الشرعية، ۶٨
اعيان الشيعة، ١۵، ١٢٨
افادة الانام بذكر اخبار بلد الله الحرام مع تعليقه المسمى باتمام الكلام، ٢۴، ٩٧، ٩٨، ٢٢٩، ٢٣٠، ٢٣۵
اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة اصحاب الجحيم، ١٣٩، ١۴٢
اقرب المسالك، ٢٢٧
الاقوال المعرفة بفضائل اعمال عرفه، ٢٢۴
الاقوال المعلمة فى وقوع الكعبة المعظمة، ٢٢٠
اَلْوِيَة التشريف بالأعلام و التعريف بمن له ولاية عمارة ما سقط من البيت الشريف، ٢٢۴
امتاع الاسماء بما للرسول من الابناء و الاحوال و الحفدة و المتاع، ٢١، ۵١
الانابة فى اماكن الاجابة، ١٠٢، ١٠۶
انباء المؤيد الجليل مراد ببناء بيت الوهاب الجواد و خزانة السلطان مراد، ٢٢۴
انس المحاضرة بما يستحسن فى المذاكرة، ٢١١
الانصاف فى مسائل الخلاف، ١٩۶
الايضاح على مذاهب الائمة الاربعة، ١٩٧
الايضاح فى مناسك الحج و العمرة، ٢۶، ١١٣، ١٢٠، ١٩٩
ايضاح المكنون، ٢٢٠
باب الكعبة و سقفها و السطوح، ٢٢۴
بحارالانوار، ١٣۶
بحر الدموع، ١٩۵
البحر العميق [فى مناسك العمرة و الحج الى بيت الله العتيق]، ٢۵، ٢۶، ١١٠، ١١١، ١٢٢، ١٢۶، ٢١۵، ٢١۶، ٢١٧، ٢٢١، ٣٣٣
البداية و النهاية، ١٩٣، ١٩٧، ١٩٨، ٢٠٧
البركة و التبرك من ذهبيات الحافظ الذهبى قراءة عابرة فى سير اعلام النبلاء، ١۵٨
بستان الواعظين، ١٩۵
بغية الظرفا فى معرفة الردفا، ٢٢۴
البلاد، (نشريه) ، ١٢٨، ٢٣۴
بلوغ المرام بالرحلة الى بيت الله الحرام، ٧٠
بلوغ المرام من ادلة الاحكام فى علم الحديث، ٢٣١
بهجة النفوس و تحليها بمعرفة ما لها و ما عليها شرح مختصر صحيح البخارى، ١۴٨، ١۴٩
بيان الفرائض شرح بديع الفرائض، ٢٣۶
البيان و الاعلام فى توجيه فريضة عمارة الساقط من البيت لسلطان الاسلام، ٢٢۴
بيت السيدة خديجة رضى الله عنها على مر العصور، دراسة توثيقية، ١۶٢
البيتيين فى تراجم الطبريين، ٢١٩
بيوت النبى وحجراتها و صفة معيشته فيها: بيت عائشة انموذجاً، ۴۴
تاريخ العربية السعودية، ١۶
تاريخ عمارة المسجد الحرام، ٢٣١
التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم، ٢٢٩، ٢٣٠، ٢٣١، ٢٣۴
تاريخ الكعبة المعظمة، ٢٢٩
تاريخ مدينة دمشق، ١٩
تاريخ المدينة المنورة، ١۵١
تاريخ مكه، ۵٩، ٢١٩، ٢٢٩
تاريخ مكه از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه، ٢٠٠
تاريخ مكة المشرفة و المسجدالحرام و المدينة الشريفة و القبر الشريف، ٢۴، ٩٩، ٢١٧
تاريخ مكة المكرمة، ٢٣٣
التاريخ و المؤرخون بمكة من القرن الثالث الهجرى الى القرن الثالث عشر، ۵٣، ۵۴، ۵۵، ۶٩
تبرك الصحابة بآثار رسول الله (ص) و بيان فضله العظيم، ١٢، ١٣، ١٧، ٢٠، ١۵٨
تبصرة الحكام فى اصول الاقضية و مناهج الاحكام، ٢١۴
تحرير ما وقع فى عمارة البيت، ٢٢٣
تحصيل المرام فى اخبار البيت الحرام و المشاعر العظام و مكة و الحرم و ولاتها الفخام، ٢٣، ٩۶، ٩٧، ١٢٣، ٢٢۶، ٢٢٨، ٢٢٩
تحصيل المرام فى تاريخ البلدالحرام، ٢١٣
تحف العقول عن آل الرسول، ١١٨
تحفة الانام فى مآثر البلد الحرام، ٢۵، ١٠٣، ١٠۴
تحفة الكرام باخبار البلد الحرام، ٢١٣
تحفة الكرام بأخبار عمارة السقف و الباب لبيت الله الحرام، ٢٢٠
تخريج احاديث الرافعى، ٢١٠
تذكرة الحفاظ، ١۵٧، ١٩٨، ٢٠٠، ٢٠١
تذكرة الخواص، ٨۶
تراثنا، (مجله) ، ١٧
ترتيب موضوعات الفقه الاسلامى و مناسباته فى المذاهب الاربعة، ٣١
التُساعيات فى الحديث، ٢١٠
التشكيك فى الآثار يشوش أذهان الناس، (مقاله) ، ١٨
تشنيط الفؤاد من تذكار علوم الاسناد، ٢٣۵
تشنيف الاسماع، ٢٣١، ٢٣٣، ٢٣۴، ٢٣۶
تعليق على مواضع من منهاج الطالبين، ٢١٠
تغليق التعليق على صحيح بخارى، ١٨٩، ١٩٠
تفسير نسفى، ٢٣٢
التفسير، ٢٢٣
تكملة المناسك، ٢٣٧
تمزيج الوصايا من خبايا الزوايا، ٢٢٢
تنزيه المسجد الحرام عن بدع جهلة العوام، ٢١۶
تنشيط الفؤاد من تذكار علوم الاسناد، ٢٣٢
توثيق السنة النبوية وعناية السلف به ملامح عن المنهج و دلائله و مظاهره و اثره، ۵٢
توضيح المناسك، ٢٢٨
تهذيب الاسماء و اللغات، ۶٧، ٩٠، ١۴١
تهذيب التهذيب، ١۵٧
الثبت الكبير، ٢٣٣
الجامع الصحيح و هو سنن الترمذى، ١۵٢
الجامع لاحكام القرآن، ١۴٧
الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف، ٢٣، ٢۶، ٧٠، ٨٨، ٨٩، ٩٠، ٩١، ٩٢، ٩٣، ٩۴، ١٢٣، ١٢۵، ١٢۶، ١۶٠، ١۶١، ٢٢١، ٢٢٢
الجامع المختصر، ١٩۵
جامع المسانيد، ١٩۵
جذور الارهاب فى العقيدة الوهابية، ١٧
جمهرة نسب قريش و اخبارها، ۵٣
الجواهر السنية فى السيرة النبوية، ٢١٣
الجواهر المنظمة بفضيلة الكعبة المعظمة، ٢٢٠
حاشية الصفتى، ٢٢٧
حاشية العلامة ابن حجر الهيثمى على شرح الايضاح فى مناسك الحج، ١١٣
حجة الوداع، ۴٣، ١۴٨
الحدائق، ١٩۵
حكم زيارة اماكن السيرة النبوية، ١۴۵
حلية الابرار و شعار الاخيار فى تلخيص الدعوات و الاذكار، ١٠۵، ١٠۶
الحيوان، ١١
خانه خديجه بهترين مكان پس از مسجدالحرام، ٨۴
الخرايج و الجرايح، ١۴٩
خريدة القصر و جريدة العصر، ١٩٢
خلاصة الكلام فى امراء البلد الحرام، ٢٢٧
خلاصة الوفا [باخبار دار المصطفى]، ١٢٢، ٢١٧، ٢١٨
خلاصة سير سيدالبشر، ٢٠١
دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ٢٠٢
دانشنامه بزرگ مكه مكرمه و مدينه منوره، ١٨
الدر المنثور بآثار المصطفى و مدينة الرسول صلى الله عليه و آله و سلم، ٢٠، ۵٨، ١۵۶، ١۵٨
الدرة الثمينة فى اخبار المدينة، ١۵٢
درة الغواص فى محاضرة الخواص، ٢١۴
الدرة المكلله فى فتح مكة المشرفة المبجلة، ۵٩
الدرر السنية فى الرد على الوهابية، ١۶، ١٧، ٢٠، ٢٢٧
الدرر الكامنة فى اعيان المائة الثامنة، ٢٠٢، ٢٠٣، ٢٠۵
دستور الإعلام بمعارف الأعلام، ١٨٨
دلائل النبوه، ۶١
دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين و هو شرح كتاب رياض الصالحين للامام النووى، ٢٢٣
الدليل المشير، ٢٣۴، ٢٣۶
دليل مكة المكرمة الاسلامى، ١۶٨، ١۶٩، ١٧٢، ١٧٣
الديباج المذهب فى اعيان المذهب، ٢١۴
ديوان ابىطالب عم النبى، ١۴
ديوان، ١١، ١۴، ١٩، ٢٠، ٢٩
ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، ٢٠٢
الذيل على طبقات الحنابلة، ١٩٣، ١٩۵، ١٩۶
رجال من مكة المكرمة، ٢٣١
رحلة الحاج من الزبير الى البلد الحرام، ۵۶
رحله، ١٩، ۵٨، ١۶۴
الرد علي فتاوي الوهابية ، ١٧، ١٩
الرد على الوهابية، ١٩
رد فتاوى الوهابيين، ١٧
رسالة ابىزيد، ٢٢٧
رسالة فى بيان العمارة الواقعة بعد سقوط الكعبة، ٢٢٠
رسالة فى حجر اسماعيل، ٢٢۴
رسالة فى رد ابن عبدالوهاب، ١٧
رسالة فى المصطلح، ٢٢٨
رسالة المواهب و الفتوح بعمارة المقام الابراهيمى، ٢٢۴
رسالة حسن بصرى، ٩۴
الروض الاُنف فى شرح السيرة النبوية لابن هشام، ٢١، ۵٠
روضة الصفا فى آداب زيارة المصطفى، ٢٢٣
روضة المحتاجين لمعرفة قواعد الدين، ١۶
رياض السامعين، ١٩۵
زاد المسير فى علم التفسير، ١٩۴
زاد المعاد فى هدى خيرالعباد، ١۵٣
زبدة الاعمال و خلاصة الافعال، ١٨٨
زوايا التصوف و الصوفية المسمى: خبايا الزوايا، ٢٢٢، ٢٢٣
زهر الخمائل فى تراجم علماء حائل، ٢٢۴
زهر الربا فى فضل مسجد قبا، ٢٢٣
الزهور المقتطفة [من] تاريخ مكة المشرفة، ٢١٣
سالنامة العربية فى شأن الدولة العثمانية، (نشريه) ، ٢٣، ٩٧
سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خير العباد، ١٩، ٢١، ۵١، ۵٢
السعوديون و الحل الاسلامى، ١٣
السلفية الوهابية افكارها الاساسية و جذورها التاريخية، ١٧
السمط الثمين فى مناقب امهات المؤمنين، ٢٠١
سمط النجوم العوالى فى انباء الاوائل و التوالى، ٢٢۵
سنن ابن ماجه، ١١۴، ٢٣١
سنن ابوداود، ١١۴، ٢٣١
سنن ترمذى، ١١۴، ٢٣١
سنن نسائى، ١١۴، ٢٣١
السيد رشيد رضا [او] اخاء اربعين سنة، ١٣۵
سير اعلام النبلاء، ١٩، ١٩۴
سير و تراجم، ٢٣۴
السيرة الصغرى، ٢١٠
السيرة الكبرى، ٢١٠
السيرة النبوية، ٢٢٧
سيرت جاودانه، ۶٠
سيره [نبوى]، ۵٣
سيف الامارة على مانع نصب الستارة، ٢٢٠
الشبهات، ١۶
شجرة الرضوان، (مقاله) ، ١۵٨
شجرة النور الزكية فى طبقات المالكية، ٢١۵
شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، ٢٠٩
شرح اخلاق النبى، ٢٢٣
شرح البزدَوى فى الاصول، ٢١٧
شرح الدردير على مختصر خليل، ٢٢٧
شرح الزرقانى على الموطأ، ١۵٧
شرح الصدور و تنوير القلوب فى الاعمال المكفرة للمتأخر و المتقدم من الذنوب، ٢٢٠
شرح الطريقة المحمدية، ٢٢٣
شرح على الاذكار، ٢٢٣
شرح على رياضالصالحين، ٢٢٣
شرح على المذهب، ٢١٠
شرح قصيدة بانت سعاد، ٢٣٧
شرح مقدمة الغزنوى فى العبادات، ٢١۶
شرح الوافى (الكبير و الصغير) ، ٢١۶
الشفا، ٢٢٧
الشفا بتعريف حقوق المصطفى، ۴۵، ۴۶
شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، ٢٢، ۴۵، ٧۵، ٧٧، ٧٨، ٧٩، ٨٠، ٨٢، ٨٣، ٨۶، ٨٨، ٩٠، ٩١، ١٢١، ١٣۶، ١٧۶، ١٩٠، ١٩١، ٢١١، ٢١٢، ٢١٣، ٢١۴
شن الغارة على مانع نصب الستارة، ٢٢٠
شهور فى ديار العرب، ١٣۴
الشيعة فى المملكة العربية السعودية، ١٣، ١۴
صحاح سته، ١١۴
صحيح بخارى، ٨٨، ٩٢، ١١۴، ١۴٨، ١۵۵، ١۵۶، ١۵٧، ١۵٨، ٢٢٣، ٢٣١
صحيح مسلم، ١١۴، ١۴٩، ٢٣١
الصحيح من سيرة النبى الاعظم،۶٠، ۶۶
صفوة القِرَى فى صفة حجة المصطفى و طوفه بام القُرى، ٢٠١
الصواعق الالهية فى الرد على الوهابية، ١٧
صيد الخاطر، ١٩۴
الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ٢١٧
الضياء المعنوية الغزنوية، ٢١۶
الطباق، ٢٠٨
طبقات الحفاظ، ٢٠٩
طبقات الشافعية الكبرى، ۴۵، ١۵۶، ١۵٧، ١٩٩، ٢٠١، ٢٠٢، ٢٠٣، ٢٠۶، ٢٠٨، ٢٠٩، ٢١٠
طبقات المفسرين، ١٩۴
طيب المورد فى تاريخ محل، ١١۶
العبر فى خبر من غبر، ١٩٢، ١٩۶
العبر و ديوان المبتدأ و الخبر فى ايام العرب و العجم و البربر، ٢١٢
عجائب الآثار فى التراجم و الاخبار، ٢٢۶
عجالة القرى للراغب فى تاريخ ام القرى، ٢١٣
عدة الإنابة فى اماكن الإجابة، ١١، ٢۵، ٣٠، ٨۶، ١٠٢، ١٠٣، ١۵٠، ٢٢۵، ٢٢۶
عقد الاجارة مصدر التمويل الاسلامى، ٣١
العقد الثمين فى تاريخ البلد الامين، ٩٧، ١٨٨، ١٩١، ٢٠٠، ٢٠٩، ٢١٣
العقد الثمين فى فضائل البلد الامين، ٢٣، ٩٧
عكاظ، (نشريه) ، ١٨
العلل المتناهيه، ١٩۵
العلم المفرد فى فضل الحجر الاسود، ٢٢٣
العلماء و الادباء الوراقون فى الحجاز فى القرن الرابع عشر الهجرى، ٣٢، ٢٣٣
عمدة الدلائل فى مشهور المسائل، ١٩۶
غاية النهاية فى طبقات القراء، ١٩۴
الغدير، ١٩
الفتاوى الموصلية، ١٨٢
فتح البارى شرح صحيح البخارى، ۴٣، ١۴٧، ١۴٨، ٢١٢
فتح الفتاح فى شرح الايضاح للنووى، ٢۶، ١١۶، ١٢٣، ٢٢٢
فتح القوى فى اسانيد سيد حسن بن محمد الحبشى العلوى، ٢٣٢
فتح القوى فى ذكر اسانيد السيد حسين الحبشى العلوى، ٢٣۵، ٢٣۶
الفتوحات الاسلاميه، ٢٢٧
الفتوحات الربانية على الاذكار النواوية، ١٠۵، ١٠۶، ١١٧، ١۵٠، ٢٢٢، ٢٢٣
فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبدالوهاب، ١٧
فضائل مكة والسكن فيها، ۴١، ۴٢
فقه الضرورة وتطبيقاته المعاصرة: آفاق و ابحاث، ٣١
الفكر الاصولى: دراسة تحليلية نقدية، ٣١
فوائد الارتحال ونتايج السفر فى اخبار اهل القرن الحادى عشر، ٢٢۴
فى صفة حجة النبى، ٢٠٢
فى فضائل مكة المكرمة، ٢٢٣
فى منزل الوحى، ١٢، ١٧
الفية السيرة النبويه، ١٩
القاموس المحيط، ٢٠۴، ٢١٢
قرة العين، ٢٣٢
القرى لقاصد ام القرى، ٢۶، ٧٨، ٨٧، ١١۴، ١١۵، ١٢٠، ١٩٩
قطر الندى، ٢٢٧
القول الفصل فى حكم الاحتفال بمولد خير الرسل، ١٣
كتاب التعريفات، ۴٠
كتاب التوابين، ١٩٣
كتاب الحرمين الشريفين و التاريخ، ١٣۶
كشف الظنون [عن اسامى الكتب و الفنون]، ١٨٨، ٢١٠
كشف ما يجب من جواز اللهو و اللعب، ٢٣۵
كعبه و مسجدالحرام در گذر تاريخ، ٩١، ١۶١
الكنز المتوارى فى معادن لامع الدرارى و صحيح البخارى، ١۵٨
كتابة البحث العلمى صياغة جديدة، ٣١
لباب المناسك وعباب المسالك، ٢۵، ١١٢
لفتة الكبد [فى نصيحة الولد]، ١٩۴، ١٩۵
مؤلفات ابن الجوزى، ١٩۶، ١٩٧
ما ذا يقولون عن التبرك و تقبيل اليد، ١۴۶
المتدارك على المدارك فى التفسير، ٢١٧
مثنوى فتوح الحرمين، ٣٠
مثير الغرام الساكن الى اشرف الاماكن، ١٠٨، ١١٠، ١٢٠، ١٩١، ١٩٧
مثير الغرام الساكن على اشرف الاماكن --< مثير الغرام الساكن الى اشرف الاماكن
مجموع الاذكار من احاديث النبى المختار، ٢٣۵
المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، ۴۶، ١۴٧
محمود السير، ٢٣٧
المختصر من كتاب نشر النور و الزهر فى تراجم افاضل مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر، ٢٢۵
مختصر نشر النور و الزهر، ٢٢٧، ٢٢٨
مختصر، ٢١۴
مخزن الاسرار، ١۵
المدهش، ١٩۵
المذهب فى المذهب، ١٩۶
المذهب، ٢١٠
مرآة جزيرة العرب، ٢٣٧
مرآة الزمان، ١٩٣، ١٩۴
مرآة المدينة، ٢٣٧
مرآة مكة، ٢٣٧
مروج الذهب، ٨۶
المساجد الاثرية فى المدينة المنورة، ١۵١
مسبوك الذهب، ١٩۶
مستدرك، ٨۶
مسند، ١۵٢
المَشْرَع فى شرح المجمع، ٢١۶
مشكاة المصابيح، ٢٣١
المشكلات المضية رداً على الوهابية، ١٧
مشيخة ابن الجوزى، ١٩٢
معالم مكة التاريخية و الاثرية، ٢۴، ٢۵، ٩٨، ٩٩، ١٠۴، ١٠۵
المعجم الكبير، ٨١
معجم المؤلفين، ٢٢٠، ٢٢٧
معجم ما الفه علماء الامة الاسلامية للرد على خرافات الدعوة الوهابية، (مقاله) ، ١٧
معجم معالم الحجاز، ١٢، ۵۶
المغنى، ١٩۴
المفصل فى تاريخ العرب، ۵٣
مقامات حريرى، ٢٢٩
المقامات، ١٩۶
مقدمة فى مصطلح ابنالحاجب، ٢١۴
مقدمه، ٢١٢
مكة المكرمة التفاعل الحضارى فى المكان المقدس، ١٨٠
مكة المكرمة فى شذرات الذهب، ١٧٢
مكة المكرمة و الكعبة المشرفه فى كتب الرحالة المسلمين، ١۶١
مكتبة مكة المكرمة دراسة موجزة لموقعها و ادواتها و مجموعاتها، ٣٢، ١۶٧
ملخص مناسك الحج، ويليه دليل الآثار المطلوبة فى مكة المحبوبة، ٢۴، ٩٨
منائح الكرم فى اخبار مكة و البيت و ولاة الحرم، ٢٣، ٩۶، ٩٩
المناسك، ١٠۵
المناسك الصغرى، ٢١٠
من المساجد و المزارات فى الحرمين الشريفين، ٩٩
مناقب ابراهيم ابن ادهم، ١٩۶
مناقب احمد بن حنبل، ١٩۶
مناقب الامام احمد، ١٩٢
مناقب الحسن البصرى، ١٩۶
مناقب سفيان الثورى، ١٩۶
مناقب على (ع) ، ٨۶
مناقب عمر بن خطاب، ١٩۶
مناقب عمر بن عبدالعزيز، ١٩۶
المنتخب فى مفردات ابن البيطار، ٢١۴
المنتخب، ١٩۵
المنتظم [فى تاريخ الملوك و الامم]، ١٩٢، ١٩۶
المنفعة فى المذاهب الاربعة، ١٩۶
منهج البحث فى الفقه الاسلامى خصائصه و نقائصه، ٣١
منهجية الامام محمد بن ادريس الشافعى فى الفقه و الاصول تأصيل و تحليل، ٣١
المنهل، ٢٢٨، ٢٣۴
مورد الصفا فى مولد المصطفى، ٢٢۴
موسوعة مرآة الحرمين الشريفين و جزيرة العرب، ١۵، ١٩، ٢۴، ٣٠، ۵٧، ۵٩، ۶٢، ۶٣، ٧٧، ٨٠، ٩١، ١٠٠، ١۶٣، ١۶۵، ٢٣٧، ٢٣٨
الموضوعات، ١٩۵
موطأ، ١۵٣، ١۵۴، ١۵٧، ٢٢٧، ٢٣١
موعظه التبصرة، ١٩۵
مولد اميرالمؤمنين نصوص مستخرجة من التراث الاسلامى، ٨۶
ميقات حج، (نشريه) ، ٨۴
الناسخ و المنسوخ، ٨٣
النتايج --< فوائد الارتحال ونتايج السفر فى اخبار اهل القرن الحادى عشر
نثر الدرر فى تذييل نظم الدرر فى تراجم افاضل مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر، ٢٣۵
نزهة الالباب فيما لايوجد فى كتاب، ٢١٠
نشر الرياحين، ٢٢٧
نصيحة لاخواننا علماء نجد، ١۵، ١٣٠
نظم الدرر فى اختصار نشر النور و الزهر فى تراجم افاضل مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر، ٢٢٢
نظم الدرر فى تراجم علماء مكة من القرن العاشر الى القرن الرابع عشر، ٢٣۵
النفحات الاريجة فى متعلقات بيت ام المؤمنين خديجة، ١۵، ٢٢۴
نقد آلالشيخ محمد عبدالوهاب من الداخل، ١٧
نقض الوهابية، ١٧
النكت على الصحيح، ٢١۶
النوازل الجديدة الكبرى فيما لاهل فاس و غيرهم من البدو و القرى، ١٢۴
النور السافر عن اخبار القرن العاشر، ٢١٨
النهر الفائق شرح كنزالدقائق، ١٠٢
وسائل الشيعه، ١٣۶
الوصل و المنى، ٩۶
وفاء الوفاء باخبار دار المصطفى، ١۴، ١٩، ١٢٢، ٢١٨
وفيات الاعيان، ١٩٢
وليد الكعبة، ٨۶
الوهابية فكراً و ممارسة، ١٧
الوهابية و الشبهات فى القديم و الحديث، ١٧
وهابىگرى، ١٣۴
هادى ذوى الافهام الى تاريخ البلد الحرام، ٢١٣
هداية السالك الى المذاهب الاربعة فى المناسك، ٢۶، ١١۵، ١١۶، ١٢١، ٢٠٢، ٢٠٣، ٢٠۴، ٢٠۵، ٢٠۶، ٢٠٩
هدية العارفين، ٢٢٠
همگام با پيامبر در حجة الوداع، ۶٧، ١۴٠
يگانه مولود كعبه، ٨۶
يهود الحجاز، ١٧
آدم، ١٣۶
آل سعود، ١۶
ابالحسن--< على (ع)
ابراهيم [قبيسى]، ١٠٩
ابراهيم ابوسليمان --< عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان
ابراهيم بن احمد يمانى، ١٨٩
ابراهيم بن اسحاق حربى، ١٨٩
ابراهيم بن عمرو، ٧۴
ابراهيم بن محمد دمشقى صوفى، ٢١٢
ابراهيم بن يعقوب جوزجانى، ١٩٠
ابراهيم بيك، ١۶٣، ١۶۴
ابراهيم خليل (ع) ، ٧، ۵۶، ۶٢، ١٠٩
ابراهيم رفعت پاشا، ٣٠
ابراهيم عنقرى، ١۶٩
ابراهيم يزيدى، ۵٣
ابن ابىالحديد، ٢١۵
ابن ابىعمر، ٧٣
ابن ابىمليكه، ۶۵
ابن اثير، ۵١
ابن اسحاق، ۵٣
ابن تيميه، ١٧، ١٣٩، ١۴٣، ١۴۵، ١٩٣، ١٩۶، ٢٠٢
ابن جابر، ٢١۴
ابن جبير، ١٩، ٢٩، ۵٧، ۵٨، ٨۵، ١۶۴
ابن جريج، ۴۵، ۶١، ۶۴، ۶٨، ٨١، ١۵١
ابن الجزرى، ١٩۴
ابن جماعه، ٢٠، ٢۶، ١١۵، ١١۶، ١٢٠، ١٢١، ٢٠٢، ٢٠٣، ٢٠۴، ٢٠۵، ٢٠۶، ٢٠٧، ٢٠٨، ٢٠٩، ٢١٠، ٢١۴
ابن جُمّيزى، ٢٠٠
ابن جوزى، ٢۵، ١٠٨، ١١٠، ١١٩، ١٢٠، ١٩١، ١٩٢، ١٩۴، ١٩۵، ١٩۶، ١٩٧
ابن حاجب، ٢١۴
ابن حباب، ٢١۴
ابن حجر عسقلانى، ۴٣، ۵٠، ١٠۶، ١۴٧، ١۴٨، ١٨٩، ١٩٠، ٢٠٢، ٢٠٣، ٢٠۵، ٢٠۶، ٢١٠، ٢١٢، ٢١۵، ٢٣١
ابن حجر مكى، ٢٢۵
ابن خلدون، ٢١٢
ابن خلكان، ١٩٢
ابن خيثم، ۶١، ۶۶، ۶٨
ابن دهيش، ١٨٩
ابن رافع، ٢٠۵
ابن رجب حنبلى، ١٩٣، ١٩۵، ١٩۶
ابنزباله، ١٢٢
ابن ساعى، ١٩۵
ابن سعد، ۴۵، ١۵۶
ابن سكر، ٢١۵
ابن سويدى، ١٧
ابن شبه نميرى بصرى، ١۵١
ابن شعبه حرانى، ١١٨
ابن صباغ، ٢٣، ١٢٣
ابن ضيا، ٢۴، ٢۵، ٢۶، ١١٠، ١١١، ١٢٢، ١٢۶، ٢١۶، ٢١٧، ٢٢١
ابن ظهيره قرشى، ٢٣، ٢۶، ٧٠، ٨٩، ٩٠، ٩١، ٩٢، ١٢٣، ١٢۶، ١۶٠، ١۶١، ٢٢١
ابن عابدين، ١٠٣
ابن عباس، ۵٣، ۶٧، ٧٠، ٨١
ابن عبدالبر، ٢١، ۵٠
ابن عرفه، ٢١۴
ابن عزم تونسى، ١٨٨
ابن عساكر، ١٩
ابن عطيه اندلسى، ۴۶، ۴٧، ١۴٧
ابن علان صديقى شافعى، ١۵، ٢۶، ١٠۶، ١١۶، ١١٧، ١٢٣
ابن عماد حنبلى، ٢٠٩
ابن عمر، ۶۴، ٧١، ١۴۵، ١۵۵، ١۵٧
ابن غازى، ٢٣٢، ٢٣۴، ٢٣۵
ابن فرحون مدنى، ٢۶، ١١٣، ١٢١، ٢١۴
ابن فضيل، ٧١
ابن فهد، ۶۶
ابن قاضى شهبه، ٢٠٢، ٢٠٣، ٢٠٨، ٢١٠
ابن قوام، ٢١۵
ابن قيم، ١٢۶، ١٢٧، ١۵٣
ابن كثير، ۴٣، ١۴٧، ١۴٨، ١٩٣، ١٩٧، ١٩٨، ٢٠۶، ٢٠٧
ابن ماجه، ٢٣١
ابن مرزوق الجد، ٢١۴
ابن مسعود، ۶٠، ٩٢، ١٠٩
ابن مسيب، ١۵۶
ابن مغازلى، ٨۶
ابن مكتوم، ١۴٢
ابن ملقن، ٢١۵
ابن نجيم، ١٠٣
ابن هشام، ٢٢٧
ابواحمد برهان ابراهيم بن محمد لخمى، ٢١٢
ابوأمامه سهل بن [حنيف]، ۴۴
ابوايوب انصارى، ١٩
ابو البقاء محمد بن احمد بن محمد بن ضياء مكى حنفى، ٩٩، ١٢١، ٢١۵
ابوبكر بن محمد بن حسن نقاش، ١٠٢
ابوبكر بن محمد بن عمرو بن حزم، ۴۵
ابوبكر، (خليفه اول) ، ۶۵، ٧٨، ١١٠، ١١۵، ١۴٣، ١۴٩
ابوتراب ظاهرى، ٢٣۴
ابوجعفر احمد بن محمد مرادى، ٢۵، ١٠۵
ابوجعفر محمدبن عبداللطيف بن كوبك، ٢١٠
ابوحاتم رازى، ١٨٩، ١٩٠
ابوالحسن بن مُقيّر بغدادى، ٢٠٠
ابوالحسن عطار، ٢٠١
ابوالحسن ماوردى، ۶١
ابوحفص [عمر] بن شاهين، ٨٣
ابوحنيفه، ٢٠، ١۵۴
ابوالخير علائى، ٢١۵
ابوالخير محمد بن جزرى، ١٩۴
ابوالخير مرداد، ٢٣۵
ابوالخير، ٢٢٨
ابوداود، ٢٣١
ابوذر، ١۵٣، ١۵۴
ابوزبير محمد بن مسلم، ۶۶
ابوزرعه جرجانى، ١٨٩، ١٩٠
ابوزيد عمر بن شبه نميرى بصرى، ١۵١
ابوسعيد خدرى، ١۵٧
ابوسفيان، ۵٩
ابوسلمة بن عبدالرحمان، ۴۴
ابوسليمان --< عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان
ابوشامه، ١٩۶
ابوطالب، ١۴
ابوالعباس احمد بن عبدالله بن محمد بن ابىبكر محب الدين طبرى مكى، ١٢٠
ابوالعباس احمد بن ناصر لدين الله، ٨۵
ابوالعباس بن فرج، ١٩٩
ابوالعباس عبدالله بن محمد داود، ۶٨
ابوعبدالله دبيثى، ١٩۴
ابوعبدالله محمد بن احمد انصارى قرطبى، ١۴٧
ابوعبدالله محمد بن اسحاق فاكهى --< فاكهى
ابوعبدالله محمد بن اسماعيل بخارى --< بخارى
ابوعبيده، ۵٣
ابوعمر ماحى، ١۴۶
ابوعمر يوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر [قرطبى]، ۵٠
ابوعيسى سيدى مهدى وزانى، ١٢۴
ابوعيسى محمد بن عيسى بن سورة، ١۵٢
ابوالفرج جلال عبدالرحمان بن احمد عربى، ٢١٢
ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزى --< ابن جوزى
ابوالقاسم عبدالرحمان بن عبدالله سهيلى، ۵٠
ابولهب، ۵٧
ابومجاهد عبدالعزيز [بن] عبدالفتاح قارى، ١۵٨
ابومحمد بن برزالى، ٢٠١
ابومحمد عبدالحق بن عطيه اندلسى، ١۴٧
ابومحمد عبدالله بن ابىجمره اندلسى، ١۴٨
ابومحمد عبدالله بن محمد غازى هندى مكى، ٢٣٣
ابومشعر طبرى، ٢٠٠
ابومظفر سبط ابن جوزى، ١٩٣
ابوالمعالى عبدالله بن عمر صوفى، ٢١٢
ابونعيم اصفهانى، ۶١
ابووليد محمد بن عبدالله بن احمد ازرقى --< ازرقى
ابووليد--< ازرقى
ابوهريرة بن ذهبى، ٢١۵
ابوهريره، ١۴٩، ١۵٧
ابويمن، ٢١۴
ابىلبابه، ١۵٧
احمد [بن حنبل]، ١۴٢، ١۵٢، ١۵۴، ١٩٧
احمد بن ابراهيم غزاوى، ١٧٢
احمد بن تيميه --< ابن تيميه
احمد بن جبار عطاردى، ١٩١
احمد بن حميد صيدلانى، ١٩٠
احمد بن طولون، ٢٢١
احمد بن عبدالجبار عُطاردى، ١٨٩
احمد بن محمد، ۶٢
احمد بن محمد ازرق، ۵٣
احمد بن محمد خضراوى، ٩٧
احمد راسم نفيس، ١٧
احمد زكى يمانى، ١٨، ١۶٢
احمد زينى دحلان، ١۶، ١٧، ٢٠، ٢٢٧، ٢٢٨
احمد سباعى، ۵٩، ٢٠٠، ٢١٩، ٢٢٩
احمد سبعاوى، ۵٣
احمد عبدالمجيد غزالى، ٢٠
احمد قدسى، ٢٢١
احمد محمود صبحى، ١٧
احمد نخلى، ٢٢۶
ادريس شماع شافعى، ١٠٢، ١٠۶
اديب عبدالمنان، ٢٣٧
ارقم بن ابىارقم قرشى مخزومى، ١۶٣
ازرقى، ٢٢، ۴۵، ۵٣، ۵۵، ۵۶، ۵٧، ۵٨، ۶٠، ۶١، ۶٢، ۶٣، ۶۴، ۶۵، ۶۶، ۶٧، ۶٨، ۶٩، ٧٠، ٧١، ٧٣، ٧۴، ٧۵، ٧۶، ٧٧، ٧٨، ٧٩، ٨١، ٨٢، ٨۵، ٨٧، ٩٠، ٩٣، ١١١، ١١٣، ١١۶، ١١٩، ١٢٠، ١٢٧، ١٣۶، ١۵١، ١۵۴، ١۶٠، ١۶٧، ١٧٠، ١٨٨، ١٩١
اسحاق (ع) ، ١١۵
اسحاق بن منصور كوسج، ١٩٠
اسد بن عبدالعزى، ٧٠
اسعد بن زراره، ۶٧
اسما دختر حسن بن عبدالله بن عبيدالله بن عباس، ۴۵
اسماعيل (ع) ، ۶٢، ٧١، ٨٠، ١١۵
اسماعيل بن اميه، ۴۵، ٨١، ١۵١
اسماعيل بن محمد اَحمَسى، ١٨٩
اسماعيل پاشا، ٢٢٠
اسنوى، ٢٠٨
اشرف شعبان حاكم مصر، ٩۵
الگار، ١٣۴
اليزابت، ١۶
امرئ القيس، ٢٩
ام سلمه (امالمؤمنين) ، ١۵٧
امام حسين بن على بن ابىطالب (ع) ، ٢٠٠، ٢١٩
امير شكيب ارسلان، ١٣۵
امير عبدالمجيد، ١٧٠
امير [قُطْلُوبَك]حُسامى مَنجَكى، ٧٨
امير متعب بن عبدالعزيز، ١٧٠
امير مكه، ۶٨
اميرمؤمنان على بن ابيطالب --< على (ع)
امين بن شيخ عباس قطان، ١٢٩، ١٣٠
امين، ١۵
امينى، ١٩
اهل بيت، ١۵، ٢٨
ايمن فؤاد سيد، ٢١١
ايوب صبرى پاشا، ١۵، ١٩، ٢۴، ٣٠، ۵٧، ۶٢، ٧٧، ٨٠، ١٠٠، ١۶٣، ١۶۵، ٢٣٧، ٢٣٨
بخارى، ۴٣، ١٣۵، ١۴٧، ١۵٣، ١۵۵، ١۵۶، ١۵٧، ١۵٨، ١٨٩، ١٩٠، ٢٢٣، ٢٢٧، ٢٣١
بدرالدين محمد بن ابراهيم، ٢٠٢
برادر حجاج --< محمد بن يوسف
برهان الدين ابراهيم بن فرحون مدنى مالكى، ١١٢، ١٢١
بشار بن برد، ١١
بكرى، ۵٩، ٨٣
بلادى، ٢۴، ٢۵، ٢٢٧
بلال، ١٩، ۶٣
بلقينى، ٢١۵
بن لادن، ١٣٨
بورينى، ٢٢۵
بوش پسر، ١۶
بهاءالدين بن سالم، ٢٢١
بهجت صادق، ١۶٨، ١۶٩، ١٧٢، ١٧٣
بيبريس، ١۶
پسر عقيل، ۵٧
پسر عمر بن خطاب--< عبدالله بن عمر
پيامبر اكرم، ١١، ١٢، ١۵، ١۶، ١٨، ١٩، ٢٠، ٢۵، ٢٧، ٢٨، ٣٠، ٣۵، ٣٩، ۴۴، ۴۵، ۵١، ۵۶، ۵٧، ۵٨، ۵٩، ۶٠، ۶١، ۶٣، ۶۴، ۶۵، ۶۶، ۶٧، ۶٨، ۶٩، ٧١، ٧٢، ٧٣، ٧۴، ٧۵، ٧٧، ٧٨، ٨٠، ٨١، ٨٢، ٨٣، ٨۵، ٨۶، ٨٨، ٩١، ٩٢، ٩٣، ٩۶، ٩٧، ٩٩، ١٠٢، ١٠۴، ١٠٧، ١٠٨، ١٠٩، ١١٠، ١١١، ١١٢، ١١٣، ١١۴، ١١۵، ١١٧، ١١٨، ١١٩، ١٢١، ١٢٢، ١٢٨، ١٣٢، ١٣۵، ١٣۶، ١۴١، ١۴٢، ١۴٣،
١۴٨، ١۴٩، ١۵١، ١۵٢، ١۵٣، ١۵۴، ١۵۶، ١۶٠، ١۶٣، ١٧۵، ١٧٩، ١٨٠، ١٩٨، ٢٠٢، ٢٠۵، ٢٠۶، ٢٠٧، ٢١٠، ٢١٣، ٢١۵
تاج الدين سبكى، ٢٠۶، ٢٠٨
ترمذى، ٢٣١
تفضل الحق خياط مرشد آبادى، ٢٣١
تقى الدين احمد بن على مقريزى، ۵١
تقى الدين فاسى مكى --< فاسى
تنوخى، ٢١۵
جابر بن عبدالله انصارى، ۶۶، ۶٧، ١۵۶
جاحظ، ١١
جامى، ٣٠
جبرتى، ٢٢۶
جبير بن مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف، ١۶٧
جريج، ۶۴
جِعرانه، ٧٠
جعفر بن ابى طالب، ٨۶
جعفر بن محمد [الصادق (ع)]، ١٢٢، ٨۶
جعفر مرتضى عاملى، ۶٠، ۶۶
جلال كشك، ١٣
جمال اميوطى، ٢١۵
جمال الدين اقبال، ١٩٨
جمال الدين جار الله بن محمد نور الدين بن ابىبكر بن على بن ظهيره قرشى مخزومى، ٨٨، ٩٣، ١٢٢، ١٢۵، ١۵٩، ١۶٠، ٢١١، ٢٢١
جمال الدين عبدالرحيم اسنوى، ٢٠٧، ٢١١، ٢٢١
جندى، ١۵۴
جواد على، ۵٣
جويريه، ١۵۵
حاجى خليفه، ١٨٨، ٢١٠
حارث بن عبدالمطلب، ٧٣
حافظ ابوطيب تقى الدين محمد بن احمد بن على فاسى مكى مالكى --< فاسى
حافظ ابوالعباس احمد بن عبدالله بن محمد ابن ابىبكر محب الدين طبرى مكى --< محبالدين طبرى مكى
حافظ ذهبى، ١٩٢
حافظ زين الدين عراقى، ١٩
حاكم نيشابورى، ٨۶
حبيب حسين بن محمد حبشى، ٢٣۶
حريفيش، ١۶
حسن بصرى، ٢١، ٢۵، ۴١، ۴٢، ١٠٢، ١٠۵، ١١٧، ١۵٠
حسن بن عرفه عبدى، ١٩٠
حسن عجيمى، ٢٢٢
حسن محمد مشاط، ٣٠
حسين (مفتى مالكيه) ، ٢٢٧، ٢٢٨
حسين ازهرى، ٢٢٨
حسين باسلامه، ٢٢٩
حسين بن سالم دهمانى تونسى، ٢١٠
حسين مجيب مصرى، ٢٣٧
حسين واثقى، ١۴٠
حسينعلى عربى، ٨۶
حضرت ابراهيم --< ابراهيم خليل (ع)
حضرت زهرا (عليها السلام) ، ١٩، ١٠١، ١٣٢
حضرت على --< على (ع)
حفصه دختر عبدالرحمان بن ابىبكر، ۶٨
حكيم بن حزام، ۵٩
حمد بن عيسى بن سكن، ٨٣
حمد جاسر، ٢١٧
حمزه حسن، ١٣، ١۴
حمزه، ٩١
حموى، ٢٢۵
خارجه پسر زيد، ۴۴
خالد بن سعيد بن عاص، ١۵٣
خالد بن عوسجه، ١٢٢
خالد بن مُضَرِّس، ۴۵، ٨١، ١۵١
خديجه (ام المؤمنين) ، ١٨، ٢٧، ۶۵، ٨۴، ٨۵، ١٠٨، ١١١، ١١٢، ١١۴
خديجه ادريسه، ١۵٨
خراسانى، ۴۴
خزاعى، ۶٨
خضراوى، ٢٣
خلف الدين سليمان، ١٩٨
خويلد، ۵٨، ۶۵، ٨۴
خيزران، ۵٧، ۵٨، ۵٩، ۶٩، ٩١، ١٠٨، ١١١، ١١۶، ١۶٣
داود بن عبدالرحمان عطار، ۶۶، ۶٨
داودى، ١٩۴
دحلان --< احمد زينى دحلان
دختر ابوالعباس [سفاح عباسى] --< رايطه
دعبل خزاعى، ١۴
ذهبى، ١٩، ٧٨، ٧٩، ٨٣، ٨٨، ١۵٧، ١٩٢، ١٩۴، ١٩۶، ١٩٨، ٢٠١، ٢٠٨
راغب طباخ، ٢٠١
رافع بن خديج، ١۵٧
رافعى، ٢٠۵
راوندى، ١۴٩
رايطه، ٧٠
رحمتالله سندى مالكى، ١١٢
رحيلى، ۵٢
رسلان ذهبى، ٢١۵
رسول الله--< پيامبر اكرم
رسول جعفريان، ٢٠٠، ٢١٩
رسول خدا--< پيامبر اكرم
رسول معظم --< پيامبر اكرم
رسولاكرم --< پيامبر اكرم
رشدى، ١٨٨
رشيد رضا، ١٣۴
رضىالدين ابوبكر بن محمد بن ابراهيم بن ابوبكربن على بن فارس حسينى طبرى، ٢١٩
رفاعى، ١۵، ١٣٠
ركن الدين منكورس، ١٩٨
ريطه، ٧٠
زبيده، ۵٠، ۶۴، ٧۴، ٨٣، ١١٠
زبيدى، ١۵٣، ١۵۴
زبير بن بكار، ۵٣، ١٩٠
زبير، ۵٠، ١۴٩
زرقانى، ٢٠، ١۵٧
زركلى، ١٨٨، ١٩١، ٢١٠، ٢١١، ٢١٨، ٢٢٧، ٢٣٠
زنجى، ۶١، ۶٢، ۶۴، ۶٧
زواوى مالكى، ٢۵، ١٠٣، ١٠۴
زهرى، ۶۴
زينب دختر جحش (ام المؤمنين) ، ۴۵
زين الدين بن حسين مراغى مدنى، ٨٢
سامى مكى عانى، ۴٢
سبط ابن جوزى، ٨۶، ١٩٣، ١٩۴
سبكى، ٢٠، ١٩٩، ٢٠١، ٢٠٢، ٢٠٣، ٢٠۶، ٢٠٩
سخاوى، ۴۶، ٢١۶
سعد بن ابىوقاص، ١۴٩
سعد بن احمد ربيعة، ۵۶
سعد بن ناصر بن عبدالعزيز شثرى، ١۴۵
سعدالدين بن عمر بن محمد بن على اسفراينى مكى، ١٨٨
سعيد بن جبير، ١۵۴
سعيد بن سالم قداح، ۶٢، ۶۵
سعيد بن مسيب، ۴۴، ١۵۵
سعيد بن منصور، ١۵۴
سفيان ثورى، ١۴٢
سقاف، ١٧
سلام الله دهلوى حنفى، ١۵٧
سلطان العلما، ١٨١، ١٨٢
سلطان سليمان خان، ٩۵
سلطان غازى محمدخان بن مولانا المقدس سلطان مراد خان، ٩۵، ١۶٣
سلطان ملك ناصر محمد بن قلاوون، ٢٠٩
سلمة بن اكوع، ١۴۴
سليمان بن ابىمرحب، ۵٨، ٧٠
سليمان بن عبدالوهاب (برادر محمد بن عبدالوهاب) ، ١٧
سليمان بن منيع، ١٣
سمهودى، ١۴، ١٩، ١٢٢، ٢١٧، ٢١٨
سنجارى، ٢٣
سندى مالكى، ٢۵، ١١٢
سهيلى، ٢١، ۵٠، ٨٢
سيد ابوبكر بن سالم بار، ٢٣۶
سيد ابوبكر حبشى حسينى، ٢٣۴، ٢٣۶
سيد احمد بن صديق، ٢٣٣
سيد حسن صدر، ١٧، ١٩
سيد حسن نصرالله، ١۶
سيد عبدالله بن سيد محمد صالح زواوى مكى --< زواوى مالكى
سيد عبدالله محمد على، ١٧
سيد عفيف الدين عبدالله بن ابراهيم ميرغنى حسنى متقى مكى طائفى حنفى، معروف به محجوب، ١٠٢، ٢٢۵
سيد كمال حاج سيد جوادى، ١٢٢
سيد محسن امين، ١٢٨
سيد محسن بن على مساوى، ٢٣٣
سيد محمد افندى، ٢٢٠
سيد محمد حسينى شيرازى، ٩٩
سيد محمدرضا جلالى حسينى، ٨۶
سيد، ٧٨، ٧٩، ٨٣، ٨٨
سيوطى، ٢٠٩، ٢٢٣، ٢٢۵
شافعى، ١۵۴
شريف محمد بن عون، ٢٢٨
شُعيب زعفرانى، ٢٠٠
شمس الدين ذهبى، ٢٠٠
شمس الدين محمد بن عبدالرحمان سخاوى، ۴۶، ۴٧
شنوفى، ١۶١
شهاب [الدين] ابىالفضل احمد بن على بن حجر عسقلانى --< ابن حجر عسقلانى
شهاب [الدين] احمد علائى، ٢١٢
شهابالدين احمد بن عبدالقادر، ٢٢١
شيخ ابوسمح، ١٣۴
شيخ احمد عبدالغنى عجيمى، ١٣٨
شيخ اسماعيل انصارى، ١٣
شيخ رحمت الله، ٢٣٠
شيخ عباس بن يوسف قطان، ٢٧، ۵٨، ١٠۵، ١٢٨، ١٣٠، ١٣١، ١۶٢
شيخ عبدالطاهر ابوالسمح، ١٣٣
شيخ عبدالله بن عمر بن دهيش، ١٢٨
شيخ محمد عبدالرزاق حمزه، ١٣٣
شيخ يوسف قطان (وكيل درآمدهاى عمومى) ، ١٢٨
صائب عبدالحميد، ٢٠٢
صالح لهيدان، ١۶
صالح ملحس، ١٨٨
صالحى، ١٩، ٢١
صباغ، ٢٢٧، ٢٢٩
صبرى پاشا --< ايوب صبرى پاشا
صغانى، ٩٢
صليحى پادشاه يمن، ٨١
صولت النسا، ٢٣٠
طاووس، ١۵۴
طاهر دباغ، ١٣٧
طاهر كردى، ٢٣۴
طبرانى، ٨١
طبرى --< محبالدين طبرى
طرابلسى، ٢۴
طلحه، ١۴٩
عاتق بن غيث بلادى، ١٢، ۵۶، ١٠۴
عاصم عبدالله تركستانى، ١٧٢
عاملى، ١٣۶
عايشه (ام المؤمنين) ، ۶۴، ۶٨، ٨١، ٩٢، ١١۵، ١۵٣، ١۵۴، ١۵٧
عباس بن عبدالمطلب، ۵٩، ٨٠
عباس بن محمد دورى، ١٩٠
عبدالجبار، ٢٣۴
عبدالرحمان، ١١۵
عبدالرحمان بن ابىحرمى، ٧٧
عبدالرحمان بن ابىحِزمى، ٢٠١
عبدالرحمان بن انس رمادى، ۴١
عبدالرحمان بن كيسان، ٧١
عبدالرحمان خيارى، ٢٢٣، ٢٢۵
عبدالرحيم، ۴١
عبدالرزاق حمزه، ١٣٢، ١٣٣، ١٣۴
عبدالسبحان بن خادم، ٢٣١
عبدالصمد بن على، ٧٣
عبدالظاهر بن السمح، ١۶۴
عبدالعزيز بن عبدالله آل الشيخ، ١۶
عبدالعزيز بن عبدالله بن باز، ١٣
عبدالعزيز بن عبدالله جفير، ١۴۵
عبدالعزيز عوض، ٢٣٧
عبدالغنى محمد الياس، ١۵١
عبدالفتاح حسين راوه مكى، ١٩٧
عبدالقادر بن على مشاط مكى مالكى، ٢٢٧
عبدالقادر طبرى، ٢٣، ١٢٣، ٢١٩
عبدالله بن احمد، ٧۴
عبدالله بن بليهد، ١٩
عبدالله بن جبرين، ١۶
عبدالله بن جراد، ٨٣
عبدالله بن دهيش نيازى، ١٣١
عبدالله بن سعود، ١٣
عبدالله بن ضيف الله رحيلى، ۵٢
عبدالله بن عامر اسلمى، ۴۴
عبدالله بن عباس بن محمد بن على بن عبدالله بن عباس، ٧٨
عبدالله بن عبيدالله بن عباس بن محمد، ٧١
عبدالله بن عثمان بن خيثم --< ابن خيثم
عبدالله بن عمر بن دهيش، ١٣٠
عبدالله بن عمر، ١٩، ٢٠، ۶۴، ٧٣، ١۴٨، ١۵٧
عبدالله بن عون، ١۵۶
عبدالله بن محمد، ٧٩
عبدالله بن محمد غازى مكى حنفى، ٢٣٠
عبدالله بن محمود نجار، ١۵٢
عبدالله بن مسعود، ٧٢، ٨٧
عبدالله بن معاذ صنعانى، ۶۴
عبدالله خوجه، ١٣٧
عبدالله شاووش، ١۶٢، ١٧٢، ١٧۶
عبدالله غازى، ٩٧، ٢٣٣
عبدالله محمد غازى، ٢٢٢
عبدالله مراد ابوالخير، ٢٢۵
عبدالله نذير احمد عبدالرحمان مزى، ٢١۵
عبدالله نذير احمد مزّى، ٢٢۵
عبدالمالك بن عبدالقادر بن على معروف به طرابلسى، ٩٨
عبدالمجيد بن ابىداود، ٧۴
عبدالملك، ١٠٢
عبدالملك بن جمال الدين عصامى، ١٠۵
عبدالملك بن عبدالله بن دهيش، ١٨٩، ٢٢۶، ٢٣٠
عبدالملك بن على، ١۵٠
عبدالملك عصامى، ١٠٢، ١١٧، ١۵٠
عبدالملك بن جمال الدين عصامى، ٢۵
عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان، ١٢، ١٧، ١٨، ٢٧، ٢٩، ٣٠، ٨۶، ١۶٩، ٢٣٣
عبدالوهاب بن عطا، ١۵۶
عبدالوهاب بن عمر حسينى، ٢٠٣
عبدالوهاب دهلوى، ١٣۴، ٢٢٨
عبدالوهاب، ١٧، ١٨، ٣٠، ١٣۴، ١۶٩، ٢٣٣
عتبان بن مالك، ١۴٣، ١۴٨
عثمان (خليفه سوم) ، ١۴٩
عجوز (مادر مقتدر خليفه عباسى) ، ۶٩
عجيمى، ٢٢٣
عدى بن ابوحمراء ثقفى، ۵٧
عراقى، ٢١۵
عرام بن الاصبغ سلمى، ٩٢
عروه، ۶۴
عزالدين بن جماعه كنانى، عبدالعزيز بن بدرالدين محمد بن ابراهيم دمشقى مصرى --< ابن جماعه
عزالدين بن عبدالسلام، ١٨١
عزالدين فلواروى، ١۵۵، ١۵٨
عصام عماد، ١٧
عصام يحيى على العماد، ١٧
عصامى، ١٠۶، ١۵٠، ٢٢۵
عطا، ۶٨، ١۵۴
عطاى خراسانى، ۴٣
عفيف الدين عبدالله بن ابراهيم ميرغنى حسنى متقى مكى طائفى حنفى، ٨۶، ١۵٠، ١٧۶
عقيل بن ابىطالب، ۵١، ۵٧، ۵٨، ٧٠، ١٠٨، ١١١، ١١٣، ١١۴
عكرمه، ۶٧
علاءالدين مغلطاى، ٨٣
علامه قطب الدين بن علاء الدين نهروالى مكى حنفى، ۴٢
علوجى، ١٩۶، ١٩٧
على (ع) ، ١۶، ٨٠، ٨۵، ١٣۵، ١٣۶، ١۴٩
على ابوبكر محمد بن حسين مزرفى، ١٩۴
على اوزلى، ٢٣٧
على بن احمد، ٢١۵
على بن تاج الدين بن تقى الدين سنجارى، ٩۶
على بن عبدالقادر طبرى، ٩۴، ١٢٣، ٢١٨
على بن عبدالله بن احمد حسنى سمهودى --< سمهودى
على بن محمد هندى، ٢٢۴
على بن منذر كوفى، ٧١
على عمر، ٧٨، ٧٩، ٨٣، ٨٨
عمادالدين ابوفداء اسماعيل بن كثير قرشى دمشقى--< ابن كثير
عماد الدين اصفهانى، ١٩٢
عمران بن ابىانس، ۴٣، ۴۴
عمر (خليفه دوم) ، ١۴، ٩١، ١١٣، ١٣۵، ١۴٢، ١۴٨، ١۴٩، ١۵۵، ١۵۶، ١۵٧، ١۵٨، ١۶٣
عمر بن ابراهيم بن نجيم، ١٠٢
عمر بن جميل جمحى، ۶۵
عمر بن عبدالعزيز، ۴۴، ١۵١، ١۵٢
عمر عبدالجبار، ٢٣٣
عمرو بن دينار، ۶٧
عمرو بن على فلاس، ١٩٠
عويد بن عايد مطرفى، ٣٩، ١۶٢
عيدروس، ٢١٨
غازى، ٩٨، ٢٢٩، ٢٣۴، ٢٣۶
غامدى، ١٧٢
غايى، ١٣۴
غضنفير آغا، ٩۵
فادانى، ٢٣١، ٢٣٢، ٢٣٣، ٢٣۴، ٢٣۶
فاسى، ٢٢، ٢٣، ۴۵، ٧۵، ٧۶، ٧٧، ٧٨، ٧٩، ٨٠، ٨١، ٨۴، ٨۶، ٨٧، ٨٨، ٩٠، ٩٧، ١١۴، ١٢١، ١٢٧، ١۵٩، ١۶٩، ١٧۶، ١٨٨، ١٩٠، ١٩١، ٢٠٠، ٢٠٩، ٢١١، ٢١٢، ٢١۴
فاطمه بنت يوسف قطان، ١٢٨، ١٢٩
فاكهى، ٢٢، ۴۵، ۵٣، ۵۴، ۶١، ۶٩، ٧٠، ٧١، ٧٣، ٧۴، ٧۵، ٨١، ١١٩، ١٢٧، ١۵١، ١٨٩، ١٩٠، ١٩١
فخرالدين عمر بن فهد، ٢١٩
فضيل بن عياض، ٢٠۶
فلواروى، ١۵۶
قاضى برهان الدين ابراهيم بن فرحون مدنى مالكى، ٢١۴
قاضى شافعى مكه، ٨٩
قاضى على، ٢٢٢
قاضى عياض، ٢١، ۴۵، ۴۶
قايتباى، ٢١٨
قدمى، ٢٠٢
قرطبى، ١۴٧
قصى بن كلاب، ١٨٠
قصى، ١۶٧
قطب الدين نهروالى، ٢٣، ۴٢، ٩۴، ١٠٩، ١۶٧، ٢٠٢، ٢٢١
قنفذ بن زهير، ٧٩
كاظم موسوى بجنوردى، ٢٠٢
كحاله، ٢٢٠، ٢٢٧
كردى، ٢٢٩، ٢٣٠، ٢٣۴
كعب، ٧٠
كمالالدين ابوالفضل محمد بن احمد نويرى شافعى، ٢١٢
كمالالدين محمد دميرى مصرى شافعى مالكى، ٢١٢
ليلى بنت صالح محمد زعزوع، ١٨٠
ماجد كردى، ١٠۵، ١٢٨
ماجده مخلوف، ٢٣٧
مادر بزرگ [محترم] شيخ محمد حسين نصيف، ١٣٣
مادر عبدالوهاب بن عبدالله بن ابىربيعه، ١۵٣
مادرخليفه عباسى [هارون] الرشيد--< خيزران
مالك، ١٩، ٢٠، ٧٣، ١۴٢، ١۵٣، ١۵۴، ١۵٧، ٢٢٧، ٢٣١
مجاهد، ۶٨، ٧١
مجدالدين محمد بن يعقوب شيرازى فيروزآبادى، ٩۶، ٢٠۴، ٢١٢
مجلسى، ١٣۶
مجنون ليلى، ١٩
محب احمد بن ابوالفضل، ٢١۵
محب الدين طبرى مكى، ٢۶، ٧٨، ٨۵، ٨٧، ٨٩، ٩۵، ١١۵، ١١۶، ١٢٠، ١۵۴، ١٩٩، ٢٠٠، ٢٠١، ٢١٩، ٢٢٠، ٢٢١
محب الدين نويرى، ٢١٢
محبى، ٢٢۵
محجوب، ٢۵
محمد --< پيامبر اكرم
محمد امين اسماعيل خدمرى، ١٣٧
محمد بن ابىعمر عدنى، ۶۵
محمد بن احمد بن سالم بن عمر مكى مالكى، معروف به ابن صباغ، ١٢٣، ٢٢۶
محمد بن اسماعيل بخارى --< بخارى
محمد بن اسود بن خلف خزاعى، ۶١
محمد بن سائب بركه، ١۵٣
محمد بن سعد بن منيع زهرى، ۴٣
محمد بن طارق، ۶٨
محمد بن عبدالرحمان انصارى سهانفورى مكى، ٢٣١
محمد بن عبدالرزاق، ١٣۴
محمد بن عبدالعزيز حمزه، ١٣۴
محمد بن عبدالله بن احمد ازرقى --< ازرقى
محمد بن عبدالوهاب، ١۴، ١۶، ١٧
محمد بن على شافعى، ۶٨
محمد بن على نجار، ١٨٩
محمد بن عمر، ۴۴
محمد بن عمران انصارى، ٧٣
محمد بن عمرو بن طلحه ديلى، ٧٣
محمد بن فارس جميل، ۴۴
محمد بن محمد بن ضياء قرشى --< ابنضياء
محمد بن وضاح، ١۴٢
محمد بن همام، ٢٠
محمد بن يوسف، ۵٠، ۵٢، ۵٧، ٨٣، ١٠٨، ١١١، ١١۶
محمد بن يوسف صالحى شامى، ۵١
محمد تونجى، ١۴
محمد جواد بلاغى، ١۴، ١٩
محمد حبيب هيله، ۵٣، ۵۴، ۵۵، ۶٩
محمد حرب، ٢٣٧
محمد حسين هيكل، ١٢، ١٧
محمد زكريا كاندهلوى مدنى، ١۵٨
محمد زينهم، ۴٢
محمد سپهرى، ۶٠
محمد سرور، ٢١٣
محمد سعيد عامودى، ٢٣۵
محمد سعيد فاسى، ١٧۶
محمد صالح سنّاوى، ٩٢
محمد صالحى شامى، ۵٢
محمد طاهر بن عبدالقادر كردى مكى، ١٢، ١٣، ١٧، ٢٠، ١۵٨، ١۶١، ١۶٧
محمد عبدالرزاق حمزه، ١٣٢، ١۶۴
محمد عزب، ۴٢
محمد عزة دروزه، ١٧
محمد على اردوباوى، ٨۶
محمد على بن علان صديقى شافعى اشعرى مكى، ١١۶، ١٢٣
محمد على پاشا، ١٣، ١٣۵
محمد على صالح قزنى، ٢٠، ۵٨، ١۵۶، ١۵٨
محمد عوض الخطيب، ١٧
محمد عيسى فادانى مكى، ٢٣٢
محمد غزالى، ١۵٣
محمد قطب الدين بن احمد علاءالدين بن محمد نهروالى مكى، مشهور به قطبى --< قطب الدين نهروالى
محمد كرد على، ١٧
محمد نجمى، ٢٢١
محمدبن اسود، ۶٢
محمود جيرة الله، ٢٣٧
محمود سيد ممدوح، ٢٣۴
محى لارى، ٣٠
محيى الدين رحبى، ٢٠٧
مخلوف، ٢١۵
مدائنى، ۵٣
مدارسى، ٢٣٣
مرادى، ٧٠
مراغى، ١٢٢
مستعصم عباسى، ٧٨
مسعود عالم ندوى، ١٣۴
مسعودى، ٨۶
مسلم، ۶۴، ١٣۵، ١۴۴، ٢٣١
مسلم بن حجاج، ١٩٠
مسلم بن خالد، ۶٢، ۶٨
مسور، ١۵۴
مصطفى --< پيامبر اكرم
مصطفى بن فتحالله حموى، ٢٢۴
مصطفى سقا، ١١۴، ١٩٩، ٢٠٠
مصطفى محمد حسين ذهبى، ١٩١، ٢١١
مظفر غسانى حاكم يمن، ٩۵
معاذ، ۴۴
معاذ بن محمد انصارى، ۴٣
معاويه، ۵٨، ٧٠، ١٠٨، ١١٢، ١١٣، ١١۴
معتضد عباسى، ٢٣١
معراج نواب ميرزا، ١۶٩، ١٧٢، ١٧۶
معمر، ۶۴
مَعُن بن عيسى، ٧٣
مقتدر، ۶٩
مقرى، ٢١٢
مقريزى، ٢١، ۵١
ملاعلى قارى، ١۵٠
ملك حسن طلاقى، ١٣١
ملك خالد، ١٧١
ملك سعود، ۵٩
ملك شرفا، ١٣١
ملك عبدالعزيز، ١۶، ٢۶، ٣٩، ١٣٢، ١٣٣، ١٣۴، ١٣۵، ١٣٧، ١٣٨، ١۶٢، ١۶۴، ١۶٧، ١٨٣
ملك فيصل، ١٧١
ملك عبدالله، ١۶
ملك منصور (صاحب اليمن) ، ٨٠
موسى، ۵٧، ۶٩
موسى بن اسماعيل، ١۵۵
موسى بن عقبه، ۶۴
موسى الهادى، ١١١
موفق مقدسى، ١٩٣
مهدى بن ابوالمهدى، ۶۴
مهدى عباسى، ۵٩، ٩١، ١١۶
مهذب، ٢٠۵
ميرغنى حسنى متقى، ١٠٣، ١۵٠، ٢٢۶
ناصر عباسى، ٩۵
ناصر فرج بن برقوق، ٩۵
نافع، ۶۴، ١۵۵، ١۵۶، ١۵٧
نبهانى، ٢٢۶
نجار، ١۵٢
نجم الدين اصفهانى، ٢٠۶
نسائى، ٢٣١
نسفى، ٢٣٢
نظامى گنجوى، ١۵
نقاش مفسر، ٩۴، ٩۶، ١٠۵، ١١٧، ١۵٠
نور افغانى، ٢٣١
نورالدين عتر، ٢٠٢
نووى، ٢۶، ۶٧، ٩٠، ١٠۵، ١٠۶، ١١٣، ١١٧،
١٢٠، ١۴١، ١٩٧، ١٩٨، ١٩٩، ٢١٠
واقدى، ۵٣
وزنه، ١٣۶
وليد بن عبدالملك، ۴۴، ١۵٢
وهب بن منبه، ۵٣
هادى انصارى، ١۶١
هارونالرشيد، ۵٧، ۶٩، ١١١
هاشم بن قاسم، ٨٣
هيثمى، ٢١۵
يحيى بن شرف نووى --< نووى
يزيد بن ابىزياد، ٧١
يزيد بن ابىعبيد، ١۴۴
يعلى بن اشدق، ٨٣
يوسف بن ماهك، ۶٨
يوسف بن محمد، ۵٨، ١١١
يوسف بن محمد بن ابراهيم، ۶٢، ۶٣
يوسف رغد عاملى، ٩٩
يوسف قطان، ١٣٠، ١٣١، ١٨٣
آثار اسلامى در مكه مكرمه، ١۵٩
آثار تاريخى، ١۵۶
آثار تاريخى اسلامى مكه مكرمه، ۵۵
آثار تاريخى مكه و مدينه، ٢١۵
آثار شريف مكه، ١١٢، ١٢١
آرامستان تهيدستان و غريبان، ١۶۴
آرامستان معلا، ٣٠، ١۶٨
آرامستان مكه [مَعلا]، ۶۴، ٧٣
آرامگاهها، ٢٣، ٧۶، ٨٨، ١٢٣
آستانه، ١٣
آموزشگاه پسرانه [ملك عبدالعزيز]، ١٣٧
اتاق، ١٢۶
اجياد، ١۶۶
اجياد صغير، ٢٢، ۶٢، ٩٣، ١۶٠
احد، ١۴٢
ارتفاعات جولان، ١٩٨
ارض البيضاء، ١٣٠
ازمير، ٢١١
الازهر، ٢٢٨
اسرائيل، ١۶
ام القراى جهان اسلام، ١٨
ام القرى، ١٩
اماكن تاريخى مكه، ٣۶
ايران، ٢٠٠
بئر عليا، ٧١
بئرالعليا، ۶٠
باب الزياده، ٢٣١، ٢٣٣، ٢٣۴
باب السلام، ١۶٢
باب سويقه، ٢٣١
باب الكعبه، ٢١٧
باب ماجن، ٧٨
باب معلا، ٢٠۶، ٢٠٧
باب ملك عبدالعزيز، ١۶٨
بارگاه نبوى، ١۴
بازار جودريه، ١۶٨
باغ خرمان، ٧٩
بخش بالايى مكه يمانى، ٧٧
برج ساعت، ١۶٧
برحةالقبانى، ١۶٢
بركه ماجن، ٩٠، ١٧۶
بطن عرنه، ١۴١
بغداد، ١٨٩، ١٩٧
بقعه شهدا، ٢٣۶
بقيع، ١۴، ١٢۶
بلدالامين، ١٨٣
بيت الله الحرام، ١۶٢، ١٧۶
بيت المقدس، ١۴٢
بيضا (سفيد) ، ۵٧، ١٠٨، ١١١، ١٣٢
بين ركن و مقام، ۴٢
پرستشگاه حضرت رسول اكرم، ١٠١
پشت مقام ابراهيم، ۴١
پشت وادى، ۶٨
تنعيم، ۶٨، ٧٢، ٧۵، ١١٠، ١۴٠، ١۶۴
توقفگاه خودرو، ٨۶
تونل دو دهانه غزه، ١۶۶، ١۶٨
تونل ملك خالد، ١۶۵
ثنية المدنيين، ۶٠، ۶۴، ٧٣
ثنيه اذاخر، ٧٩
ثور، ١٢، ۶۵، ٧۴
جامع [ابن] طولون، ٢٠٣، ٢٠۶
جامع اقمر، ٢٠٣، ٢٠۶
جامع خادم الحرمين، ١۶٠
جامع مصر، ٢٠٨
جاى جلوس پيامبر اكرم، ١٩
جبل، ٧۴
جبل النور، ٧۴، ١٧۵
جحفه، ١٢٧
جده، ٣٠، ٧٢، ٧۵، ١۶۴، ١۶٩
جزيرة العرب، ١٠٠، ٢٣٨
جعرانه، ۶٧، ١۴١
جمرات، ١۶۵، ١٧٠
جمره اولى، ٨٠
جمره اولى و وسطى، ٩٢
جمره ثانى، ٨٠
جمره عقبه، ١١۶، ١٢٣، ١٧٠
جمره وسطى، ۵٠، ٨٠
جموم، ٨٢، ١٧٣
جودريه، ١۶٧، ١۶٨
چاه جبير بن مطعم بن عدى بن نوفل، ٧١، ١٠٨، ١۶٧
چاه زمزم، ۴١، ١٨٠
حارة الباب، ١۶٠، ٢٣١
حجاريه، ٧٨
حجاز، ١١، ١٣، ١٩، ٢٩، ٢٠٠، ٢٠١، ٢١٢، ٢١۴، ٢٣٨
حجر، ۴١
حجرالاسود، ۴١، ١٣۵، ١٣۶، ١۵٣
حديبيه، ١۴١، ١۶۴، ١۶٩
حرا، ١٢، ۶۴، ۶۵
حرم، ۴٢، ٧١، ٨٢، ٨٨، ١١٠، ١٢٠
حرم شريف، ١٢، ٣٠، ١۶٠، ١۶٢، ١۶۴، ٢٠٠
حرم نبوى، ١٣
حلب، ٢٠١
حماة، ٢٠٢
حنين، ١۴١
خانه، ٩٩، ١١٠
خانه آل خلف بن عبد ربه بن سائب، ٧٩
خانه ابن يوسف، ۵١، ١٠٨، ١١١
خانه ابوبكر، ٢٢، ٨۶، ٨٧، ١٠٠، ١١٢
خانه ابوسعيد، ٨۶
خانه ابوسفيان، ۵٩، ٧٠، ٧٣، ١٠٠، ١٠٨، ١١٣
خانه ارقم بن ابىارقم مخزومى، ٢٢، ۵۵، ۵٩، ۶٠، ٧۴، ٨٧، ٩٠، ٩۴، ١٠٠، ١١٢، ١٣٢، ١٣۴، ١۶٣، ١۶۴، ١٨٠، ١٨٣
خانه اسما دختر حسن بن عبدالله بن عبيدالله ابن عباس، ۴۵
خانهاى در صفا، ٨٣
خانهاى كه پيامبر اكرم (ص) در آن زاده شد --< زادخانه نبوى
خانهاى كه رسول خدا (ص) در آن ديده به دنيا گشود --< زادخانه نبوى
خانهاى كه رسول خدا (ص) در آن زاده شد--< زادخانه نبوى
خانه پيامبر اكرم، ٧٠، ٧۴
خانه حارث بن عبدالمطلب، ٧٣
خانه حضرت خديجه، ١۴، ١۵، ٢٢، ٢٣، ٢۶، ٢٧، ۵۵، ۵٧، ۵٨، ٧٣، ٨۵، ٨۶، ٨٧، ٩۴، ٩۵، ٩۶، ١٠٠، ١١١، ١١٢، ١١٣، ١١۶، ١١٩، ١٢١، ١٢٨، ١٣٠، ١٣١، ١٣٢، ١٣۵، ١۶١، ١٨٣
خانه حكيم بن حزام، ۵٩
خانه خدا، ٣٠، ١۴٠
خانه خزيمه، ١١۴
خانه خيزران، ٢٣، ۵٩، ٩٠، ٩۶، ٩٧، ١٠٠، ١٠٨، ١١٣، ١٢١
خانه روسپى، ١۶
خانه ريطه دختر ابوالعباس، ۵٩، ٧٠
خانه زينب دختر جحش، ۴۵
خانه سنبل، ١٣١
خانه عباس بن عبدالمطلب، ٢٢، ٨٧، ٩١، ١٠٠، ١۶۵
خانه عقيلبن ابىطالب، ١٢٢
خانه عمر بن عبدالعزيز، ٧٣
خانه كعبه، ٩٠
خانهها، ٢٣، ٢۵، ٧۶، ٨٨، ١٢٣
خانههاى آل شيبى، ١٣٣
خانههاى اصحاب، ١٨٠
خانههاى امهات المؤمنين، ۴۴
خانه يار رسولخدا --< خانه ابوبكر
خيف، ٧١
دارالبيعه، ١۶٣
دارالتبابعه، ۵٧، ١٠١
دارالحديث، ١٩٨
دارالحديث كامليه، ٢٠٣
دارخزيمه، ٨٩
دارالخليفتين، ٧٩
دار خيزران، ٨٧، ١١۶، ١۶٣
دارالعجله، ٨۶
دارالمنحر، ٨٠
دارالندوه، ١٨٠
دامنه كوه صفائح، ٨٧
درعيه، ١٣
درون كعبه، ۴١، ٨۵
دشت بَزوَه، ٢٠۵
دكان ابوبكر، ٣٠
دمشق، ١٩٨، ٢٠٢، ٢٠٣، ٢٠٨
دو ثنيه، ٩٣، ١۶١
ديوار ابوسفيان، ٧٣
ديوار باب بنىشيبه، ٧٧
ذوحليفه، ١٢٧
ذى طوى، ۶۴، ١۶۴
راقويه، ١۶٠
رباط حنابله، ٢٣٣
ردم، ۵٢، ٨٣، ١٠٨، ١١۴، ١١۶
ردم اعلى، ٧١
ردم بنىجُمَح، ٨٣
ركن، ۴٢
ركن يمانى، ۴١
روز عرفه، ١۴١
روستاى سلامه، ٢٢۶
روضه [مقدس نبوى]، ١٢۶
روم [تركيه]، ٩۵
رياض، ١٣٧
زادخانه آن حضرت--< زادخانه نبوى
زادخانه [امام] جعفر صادق، ٢٢، ٨۶، ٩٠، ١۶۵
زادخانه امام حسن و امام حسين، ۵٨
زادخانه امام على بن ابيطالب، ۶٢، ٨۵، ٨٩، ٩٠، ١٠٠، ١١٢، ١٣٧، ١٣٨، ١۶۵، ١٨٣
زادخانه پيامبر اعظم --< زادخانه نبوى
زادخانه پيامبر اكرم --< زادخانه نبوى
زادخانه پيامبر--< زادخانه نبوى
زادخانه حضرت حمزة بن عبدالمطلب، ٩٠
زادخانه حضرت رسول --< زادخانه نبوى
زادخانه حضرت رسولاكرم --< زادخانه نبوى
زادخانه حضرت رسول خدا--< زادخانه نبوى
زادخانه حضرت زهرا --< زادخانه حضرت فاطمه
زادخانه حضرت فاطمه، ١۵، ٢٢، ٢٣، ٨۴، ٨٩، ٩۵، ١٣٠، ١٣٢، ١۶٢
زادخانه حمزه سيدالشهدا، ٢٣
زادخانه رسول خدا --< زادخانه نبوى
زادخانه على، ٢٢، ٨۵، ١٠٠، ١١٢
زادخانه عمر خطاب، ٢٣، ٩٠
زادخانه فرزندان حضرت، ١٨٠
زادخانه نبوى، ١٢، ٢١، ٢٢، ٢٣، ٢۶، ٢٧، ٣٩، ۴٠، ۵٠، ۵۵، ۵٧، ٨٣، ٨٢، ٨۵، ٨٩،
٩۴، ٩۵، ٩٧، ١٠٠، ١٠١، ١٠۴، ١٠٨، ١١٠، ١١٢، ١١٣، ١١۴، ١١۶، ١١٩، ١٢١، ١٢۵، ١٢۶، ١٢٨، ١٢٩، ١٣١، ١۶۵، ١٨٠، ١٨٢، ١٨٣، ١٨۴
زادخانهها، ٢٣، ٢۵، ٨٨، ١٠۴، ١٢٣
زادزمين فاطمه، ٨۴، ٨۵
زاويه خشابيه، ٢٠٣
زاويه شافعى، ٢٠٣
زاويه، ٢٠۶
زقاق [السوق]، ١۶٢
زقاق الحجر، ٨۴، ٨٩، ٩۵، ١٠٠، ١١١، ١٣١، ١۶٢
زقاق العطارين (كوچه عطاران) ، ١٠٠، ١١١، ١۶٢
زقاق المولد، ۵٨، ١٠١، ١٠٨، ١١۶، ١٢٠
زمين بيضا، ١٢٨
زيادة دارالندوة، ٢٣١
زيارتگاهها، ٢٣، ١٣٩
سجدهگاه محراب، ۵٩
سُرَر، ٧٣، ٧۵
سرزمينهاى اسلامى، ١۶
سقاخانه، ٨١
سمهود، ٢١٨
سنگ تكيهگاه (الحجر المتكاء) ، ٣٠
سنگ سخنگو (الحجر المتكلم) ، ٣٠
سوق الجودريه، ١۶٠
سوق الغنم، ۵۶، ۶١، ٧٧، ١٠٩، ١١۵
سوق الليل، ٧٨، ٨٢، ٨٩، ١٠۴، ١١٠، ١٢۶، ١۶۵، ١۶۶
سوق المدعى، ١۶٠، ١۶٢
سوق المعلا، ١۶٠، ١٧۴
سوق المولد (بازار زادخانه) ، ۵١
شام، ١۴٧، ٢٠٣
شاميه، ١٣٨، ١۶٠
شبه جزيره انگليس، ١۶
شُبيكه، ١۶٠، ١۶۴
شرق حرم، ١٠١
شعب، ٨٢
شعب آل قنفذ، ٧٩
شعب ابن عامر، ٩٣
شعب ابىطالب، ۵٠
شعب بنىعامر، ۶٠
شعب بنىهاشم، ۵١، ۵٢، ٨٢، ١٠١، ١۶۵
شعبالبيعه، ١٧٠
شعب عقبه، ۶۶
شعب على، ٨٩، ٩۵، ١٢٩، ١٣١، ١٣٧، ١٣٨، ١۶۵، ١۶۶
شعب اللئام، ٧٩
شمال افريقا، ٢٢٧
شمال مكه مكرمه، ١۶۶
شُمَيْسى، ١۶۴
صابح --< صفايح
صحن شرقى حرم شريف، ١۶٧
صحن شرقى مسجدالحرام، ١۶۶
صخره محتبى در خانه ارقم بن ابىارقم، ٣٠
صفا، ۴١، ۵٠، ٧١، ٨٧، ٩١، ٩۶، ١١٣، ١١۶، ١٢١، ١٢٧، ١٣٢، ١٣٣، ١۴١، ١۶٣
صفايح، ٩٢
صفراوات، ٨٢
صنعا، ١٨٩
طائف، ٩٣، ٢٢۶
طالقان، ١۵٧
طبرستان، ٢٠٠
طرابلس غرب، ٢٢٨
عبادتگاه نبوى، ۵٩
عراق، ١٩۴، ١٩۵
عربستان، ١٢، ١٣، ١۶، ١٨، ٣١، ١٣۴، ١٣۶، ١٣٨، ١٧٧
عرفات، ۴١، ٧١، ١۴١
عرفه، ٨٠، ٩٢، ١١۵، ١٢٧، ١۴١، ١۶١
عُرَنَه، ٧۴
عسفان، ۵٢، ٨٣، ١١۶
عصور، ٢٢٨
عكاظ، ۶۶
غار ثور، ٢٢، ٢٧، ۵۶، ١١۵، ١۴١، ١٧۶، ١٨٢
غار حرا، ٢٢، ٢٧، ۵۶، ٧۴، ١١۵، ١۴٠، ١۴١، ١۴٩، ١٧۴، ١٨٢
غار كوه ثور --< غار ثور
غار كوه حرا --< غار حرا
غار مرسلات، ٩٢
غار و كوه حرا، ١١٢
غزه، ١۶، ١۶۶
فضاى شرقى حرم، ١۶۶
قاهره، ٣٠، ٢١۶، ٢١٨
قبا، ١۴٢
قبان، ١٣١
قبة الوحى، ٨۵، ٨٩
قبر، ١٢۶
قبر مبارك نبوى، ١٩
قدس، ١٩٩، ٢١۵
قراده، ١۶٠
قربانگاه اسماعيل، ۶٢
قرن مسقله، ۶١، ٧٧
قشاشيه، ١۶٢
قصر محمد بن سليمان، ٧٩
كابل، ١۵٧
كتابخانه، ٢٧
كتابخانه حرم شريف مكه مكرمه، ١١۶، ٢٢٢
كتابخانه ظاهريه، ٢١٠
كتابخانه عمومى، ٣٩
كتابخانه مدرسه صولتيه، ٢٣١
كتابخانه مكه مكرمه، ۵٨، ١٠۵، ١٣٨، ١۶۶، ١٨٢، ١٨٣
كربلاى معلا، ١٣
كشورهاى اسلامى، ١٨٣
كعبه، ١٢، ٢٠، ٢١٧
كلكته، ٢٣٠
كنار چاه جبير [بن] مطعم، ١١۴
كنشت، ١۴٨
كنيسه، ١۴٨
كوچه حجر، ٨۶
كوچه عجيمى، ١٣٨
كوفه، ١٨٩
كوه، ٩٩
كوه [صفائح]، ٨٨
كوه ابوقبيس، ١٨، ۶٣، ٩١، ١٣٣، ١٣٨، ١۶۵، ١۶۶
كوه تنعيم، ١۴٠
كوه ثبير، ٩٢، ٩۶
كوه ثور، ٧۵، ١١٢
كوه حُجون، ٧٢
كوه حرا، ٧۴، ٧۵، ٩٢، ١۴٩، ١٧۴، ١٧۶
كوه حصحاص، ۶۴، ٧۴
كوه ديلمى، ٧٧
كوه عقبه، ٢٨، ١٧٠
كوه عمر، ٢٣١
كوه كعبه، ٢٣١
كوهها، ٢٣، ٧۶، ٨٨، ١٠۴، ١٢٣
كوههاى مكه، ۶۶
كوه هندى [قُعَيْقَعان]، ٢٣٠
متكا (تكيهگاه) ، ٢٢، ۶٢، ٧٠، ١٠٩
مِجَنَّه، ۶۶
محبس الجن، ١۶۶
محراب، ١۴۴
محل بنى هاشم، ٩٠، ١٧۶
محل بيعت عقبه، ١۴١
محل جمرات، ١٢٧
محل سجده حضرت، ١٠١
محل طواف، ١٨٠
محل مناسك، ١٢٧
محل منبر، ١٢۶
محل نشستن ناقه حضرت، ١۶٣
محل نگهدارى چارپايان، ١٢٨
محل نماز، ٩٣، ١٢۶
محل ولادت رسول خدا، ١٨٢
محله بنى هاشم، ١۶۵
محله جبل النور، ١٧۵
محله جرول، ١۶٠
محله سوق الليل، ١٢٩
محله شبيكه، ١٣٨
محله عزيزيه، ١٣٨، ١۶۶
محله قشاشيه، ١٣٠
محله قطفتا، ١٩٧
محله مَسفله، ١٧٢، ١٧۶
محله يَأجج، ٧۴
محلهاى مبارك، ٩۴
محلى در اجياد صغير، ٧٠
مختباء (پناهگاه) ، ٧٨
مختباء، ٨۵، ٨٩، ٩۶، ٩٧، ١۶٣
مدرسه اقباليه، ١٩٨
مدرسه تخصصى علوم حديث نبوى، ١۶۴
مدرسه حفظ قرآن كريم، ١٣٢، ١۶١، ١۶٢
مدرسه خلفيه، ١٩٨
مدرسه دار الحديث، ١٣٣، ١۶۴
مدرسه ركنيه، ١٩٨
مدرسه سلطان ملك منصور، ٢١٢
مدرسه شبانه نجاح، ١۶۵
مدرسه صولتيه، ٢٣٠، ٢٣۴
مدرسه عادليه كبرى، ٢٠٣
مدرسه كامليه، ٢٠۴
مدعى، ١۶٧، ١۶٨
مدينه، ۶، ١١، ١٣، ١۵، ١٨، ١٩، ٢١، ٢۴، ٢٨، ٢٩، ٣٠، ٣٧، ۴٣، ۴۴، ۴۶، ۵٩، ٧٨، ٨٢، ٩٩، ١٠٠، ١٠١، ١١١، ١٢٢، ١٣۴، ١۴٠، ١۴٢، ١۴٧، ١۴٨، ١۵١، ١۵٢، ١۵٨، ١٧۶، ١٨١، ٢٠٣، ٢٠۴، ٢٠۵، ٢٠٧، ٢١۴، ٢١۵، ٢١٧، ٢١٨، ٢٢٧، ٢٣٧، ٢٣٨، ٢۴٧
مراكش، ٢٢٧
مر الظهران، ۵٩، ٨٢
مروه، ۴١، ٧٧، ٩١، ١٢٧، ١۴١
مزار، ٩٩
مزارات، ١٨
مزار خليل، ١٩٩
مزار شريف نبوى، ١۴، ١٩، ٢٠
مزدلفه، ١٢٧، ١۴١
مساجد، ١٨، ٢٣، ٢۵، ٨٢، ١١٠، ١۴٢
مساجد باستانى مدينه منوره، ١۵٢
مساجد عايشه، ١۴٠
مساجد قبور، ١٣۵
مساجد مبارك تاريخى، ٩٨
مساجد محراب، ١۵١
مساجد مدينه، ١۵١
مساجد مكه، ١٣٩
مسجد، ٢۵، ٩٩
مسجد [الحرام]، ٧٢
مسجد آل قنفذ، ٩٢
مسجد ابراهيم، ٢٢، ۵۶، ۶٢، ۶٣، ٧١، ٧۵، ٩١، ٩٣، ١٠٠، ١٠٩، ١١۵، ١۶١
مسجد ابراهيم قبيسى، ۶٣
مسجد ابوبكر، ٢٢، ٢٧، ١٠٠، ١٧٢
مسجد ارقم بن ابىارقم، ١١۴
مسجد استراحت، ٩٢
مسجد اسماعيل، ۶٢
مسجد الاجابه، ٢٢، ٢٧، ٧٩، ١۶٨، ١٨٢
مسجد الاقصى، ١۴۶
مسجد البيعه، ٢٢، ٢٧، ٢٨، ٣٩، ۵۶، ۶١، ۶۶، ٧٢، ٧۵، ٨٠، ٩١، ٩٢، ١٠٠، ١٠٩، ١۶٧،
١۶٩، ١٧٠، ١٨٢
مسجد الحرام، ١۴، ٢۵، ٣٠، ٣۶، ۵٨، ۵٩، ۶۴، ٨۵، ٩١، ٩۵، ١٠١، ١١٢، ١٣٢، ١۴٠، ١۴١، ١۴۶، ١۶١، ١۶٢، ١۶٣، ١۶۶، ١۶٧، ١٧٢، ١٧۴، ١٧۵، ١٧۶، ١٨٠، ١٩١، ٢١۵، ٢١٧، ٢٢٨، ٢٣٠، ٢٣١، ٢٣۴، ٢٣۶، ٢۴٨
مسجد الرايه (مسجد بيرق) ، ٢٢، ٢٧، ۶٠، ٧٧، ٩١، ١١٢، ١۶٠، ١۶٧، ١٨٢
مسجد النبى، ١٣، ١۴، ١۵، ۴۴، ٧٢، ١۵١، ٢١۵
مسجد النحر، ٩٢
مسجد برامين، ٧۵
مسجد تنعيم، ٢٢، ٢٧، ۵۶، ۶٨، ٩١، ٩٢، ١٠٠، ١١٠، ١١۵، ١٧٢، ١٨٢
مسجد جعرانه، ٢٢، ٢٧، ۵۶، ۶٧، ٩١، ٩٢، ١١٠، ١١۵، ١٧۴، ١٨٢
مسجد جن، ٢٢، ٢٧، ۵۶، ۶٠، ۶١، ٧٢، ٧۵، ٩٢، ١٠٠، ١٠٩، ١١٢، ١١۵، ١١٩، ١٧۴، ١٨٢
مسجد جندراوى، ١٧۴
مسجد حَرَس، ٢٢، ۶٠، ٧٢، ٧۵، ٩٣
مسجد حضرت حمزه، ١٧۶
مسجد حضرت خديجه، ١٧٢
مسجد خانه ارقم بن ابىارقم، ٢٢، ١٠٨، ١١٣
مسجد خيف، ٢٢، ٢٧، ٨١، ٨٧، ٨٨، ٩١، ٩٢، ٩۶، ١٠٠، ١١۵، ١٨٢
مسجد ذىطوى، ١٠٠
مسجد ردم الاعلى، ۶٠
مسجد زادخانه على، ٨۵
مسجد سُِرَرْ، ٢٢، ۵۶، ۶٢، ٧۵، ٩٣، ١۶١
مسجد سيد الاولين و الآخرين، ٨٠
مسجد شجره، ٢٢، ۵۶، ۶١، ٧٢، ٧۴، ٧۵، ٩٣، ١٠٩، ١١٢، ١١۵، ١٢٠، ١۶١
مسجد شق القمر، ۶٣
مسجد صخره، ٣٠
مسجد ضب، ٣٠، ٩١
مسجد ضرار، ١٣۵
مسجد عايشه، ٣٠، ٩١، ٩٢
مسجد عبدالصمد بن على، ۶٢، ١٠٩
مسجد عرفه، ۶٢، ٧١، ٩١، ٩٢، ٩۴، ١٠٩
مسجد عقبه، ١٠٩، ١١۵
مسجد عين زبيده، ١٧۴
مسجد فتح، ٢٢، ٢٧، ٨٢، ٩١، ١٧٣، ١٨٢
مسجد قبا، ١٢۶
مسجد كبش، ٢٢، ۵۶، ۶٢، ٧١، ٨٠، ٩١، ٩٢، ٩۶، ١٠٠، ١٠٩، ١١۵، ١۶۵
مسجد مبايعه، ١١۶، ١٢٣
مسجد مختباء، ٩١
مسجد مدعى، ٣٠، ١٠٠
مسجد مرسلات، ٢٢، ٨٧، ١٠٠، ١١۵، ١۶۵
مسجد مزدلفه، ١٨٢
مسجد مشعر (مسجد آدم) ، ٣٠، ١٠٠
مسجد ملك فهد، ١۶٨
مسجد منحر، ٨٠، ١۶۵
مسجد نحر، ٨٠، ٩١، ١٠٠، ١۶۵
مسجد نمره، ٧۵، ١٨٢
مسجدها، ٢٣، ٧۶، ٨٨، ١٠۴، ١٢٣
مسجدى بر فراز كوه ابو قبيس، ۵۶، ١٠٩، ١١۵
مسجدى در اجياد، ۵۶، ۶٢، ٩٣، ١٠٩، ١١۵، ١۶٠
مسجدى در بالا دست مكه كنار چاه جبير ابن مطعم، ٢٢
مسجدى در بالا و نزديك مجزره بزرگ، ٧٧
مسجدى در بالادست مكه كنار ردم، ٢٢، ۵۶، ۶٠، ١١٩
مسجدى در بالادست مكه كنار سوق الغنم در قرن مسقله، ۵۶
مسجدى در بالادست مكه ميان شعب ابن عامر، ١۶٠
مسجدى در بالادست مكه، ٧١، ٩٣، ١٠٨، ١٠٩، ١١۴، ١١۵، ١١٩، ١٢٠
مسجدى در بالادست مكه كنار سوق الغنم، ٢٢
مسجدى در بيمارستان غربا (مستشفى الغربا) ، ٣٠
مسجدى در پاى كوه ضب، ٩٢
مسجدى در پايين دست مكه، ٧٨
مسجدى در تنعيم، ٢٢، ٨١
مسجدى در خانه ارقم، ۵٩، ٧١، ١١٣، ١١٩
مسجدى در دارخيزران، ٢۶
مسجدى در ذى طوى، ٢٢، ۵۶، ۶۴، ٧٢، ٧٣، ٧۵، ٩٣، ١٠٩، ١١۵، ١۶١
مسجدى در سمت راست موقف، ١٠٩، ١١۵
مسجدى در شعب على بن ابىطالب، ٢٢، ٧۵
مسجدى در عرفه، ٧١، ٩٣
مسجدى در عرفه سمت راست امام در موقف، ٢٢، ۵۶، ٧۵
مسجدى در كوه ثور، ٢٢، ٧۴، ١١٠
مسجدى در كوه حرا، ٢٢، ٧۴، ١١٠
مسجدى در منا نزديك خانهاى معروف به دارالمنحر، ٢٢، ٨٠، ١٠٩
مسجدى در نزديكى برامين، ٢٢، ٧٣
مسجدى نزديك شعب على بن ابىطالب، ٧٣
مسجدى نزديك مجزره بزرگ، ٢٢، ٩١
مسعى، ٨٧، ٩١، ١٣٢، ١٣٣، ١۶٢، ١۶۶
مَسفله (پايينى) ، ۶۴، ١٧۶
مسقله، ۶١
مشاعر حج، ١٨٠، ٢١٧
مشاعر مقدس، ٩٨
مشعر الحرام، ۴١
مشعر مسعى، ١۶۶
مصر، ٢٠٢، ٢٠٣، ٢٠۴، ٢٠٧، ٢٠٨، ٢٢٨
مصر عليا، ٢١٨
مصقله، ۶١
مصلاى پيامبر، ۶٨
مضر، ۶۶
معلا، ١۶٧، ٢١٧، ٢٢۵، ٢٣۶
مغرب، ٢٢٨
مغنيسا، ٢١١
مقابر، ١۴٢، ١۵۶
مقام، ۴٢
مقام ابراهيم، ١۴، ۶٣
مكانهاى اسلامى- تاريخى در مكه مكرمه، ١١٨
مكانهاى تاريخى، ٣۵، ٧۴، ٩۴، ٩٧، ٩٩، ١٠۵، ١١٣، ١١۴، ١٢٧، ١٣۶
مكانهاى تاريخى اسلامى، ٩٨
مكانهاى تاريخى - اسلامى، ١٢
مكانهاى تاريخى در مكه مكرمه، ١٨، ٢۶، ٢٧، ٣٠، ٣۴، ٣٩، ۴٩، ٨٧، ١٠۴، ١٠٧، ١١٧، ١٢٧، ١۴۶، ١۵٩، ١٨۴، ١٨٧
مكانهاى سرنوشت ساز، ١٨١
مكانهاى مبارك در مكه مكرمه، ٩٩، ١١٠، ١٢١
مكانهاى مبارك، ٨٢
مكانهاى مشهور، ٩٨
مكانهاى مقدس، ٢٠، ٣٠، ١٠١
مكانهاى مقدس مكه، ١٠٢
مكانى كه رسول خدا در آن زاده شد--< زادخانه نبوى
مكه مكرمه، ١، ۵، ۶، ٩، ١١، ١٢، ١٣، ١۵، ١٨، ١٩، ٢٠، ٢١، ٢٢، ٢٣، ٢۴، ٢۵، ٢۶، ٢٧، ٢٨، ٢٩، ٣٠، ٣١، ٣۵، ٣۶، ٣٧، ٣٨، ٣٩، ۴٠، ۴١، ۴٩، ۵٠، ۵٢، ۵۵، ۵٨، ۶٣، ۶۴، ٧۵، ٧۶، ٧٧، ٨٠، ٨٢، ٨٣، ٨۴، ٨۶، ٨٨، ٨٩، ٩٠، ٩٢، ٩٧، ٩٨، ٩٩، ١٠٠، ١٠١، ١٠٢، ١٠٣، ١٠۵، ١٠٧، ١١۴، ١١٧، ١١٩، ١٢٠، ١٢١، ١٢٢، ١٢٣، ١٢۵، ١٢۶، ١٢٧، ١٢٨، ١٢٩، ١٣٠، ١٣٢، ١٣٧، ١٣٩، ١۴٠، ١۴١، ١۵٩، ١۶٠، ١۶١، ١۶۴، ١۶۵، ١۶۶، ١۶٧، ١۶٨، ١۶٩، ١٧۶، ١٧٩، ١٨٠، ١٨١، ١٨٢، ١٨۴، ١٨٧، ١٨٨، ١٨٩، ١٩٧، ٢٠٠، ٢٠۴، ٢٠۵، ٢٠۶، ٢٠٧، ٢١١، ٢١٢، ٢١٣، ٢١۴، ٢١۵، ٢١۶، ٢١٨، ٢١٩، ٢٢٠، ٢٢١، ٢٢٢، ٢٢۵، ٢٢۶، ٢٢٧، ٢٢٨، ٢٣٠، ٢٣۴، ٢٣٧، ٢٣٨، ٢۴٧
مكانهاى مكه، ٢٣
مكتبة مكه، ١٢
ملتزم [(ميان حجرالاسود و در كعبه) ، ۴١
منا، ٣٩، ۴٢، ۶۶، ٧١، ٧٣، ٧٩، ٨٠، ٨١، ٨٨،
٩٢، ١٢١، ١٢٣، ١٢٧، ١۴١، ١۶۵
منارة [البيضاء]، ۶١، ٧٢
مناره، ٨١
منبر، ١۴۴
منحر، ٨٠
منزل، ٢۵
منزل خديجه، ١٠٨
منزل محمد بن يوسف برادر حجاج بن يوسف، ١١، ۵٧
منطقه شُميسى، ١۶٩
منطقه معلا، ١٧۴
موقف، ١۶١
موقف الغنم، ٧٧
موقوفههاى مكه، ١٣٧
مولد النبى --< زادخانه نبوى
ميان صفا و مروه، ۴١
ناعم، ۶٨
نخله، ٧٢
نعيم، ۶٨
نمازگاه، ١٢۶، ١۴٣
نمازگاه پيامبر اكرم، ٨١
نَمِرَه، ٧۵، ١۴١
نوانخانه تهيدستان، ٨٧، ٩١
نوانخانهها، ٢٣، ٩۵، ٢١٧
نوى، ١٩٧
وادى جمع [(مزدلفه)]، ۴١
وادى فاطمه، ۶٨، ٨٢
وادى مر الظهران، ٨٢
يثرب، ۶۶، ۶٧
يمن، ۶۶
آل سعود، ١٢٨، ١٣٢، ١٧۶، ١٨١، ١٨۴
آموزشگاه علمى سعودى، ٣٠
اختفاى رسولخدا، ۶٠
اداره پست، ١٣٨
اداره كل تبليغات، ١٠۵
اديبان، ٣۶، ١٨۴
استحباب زيارت، ٢٨
اصحاب، ١۴٢، ١٨٠
اعضاى انجمن علمى اسلامى، ١۵۵
الماسى شش وجهى به ستبراى انگشت دست، ۵٩، ١٠١
امامان، ٢١٩
امامان حرم، ٢٠٠
امت محمدى، ١٠٣
اميران، ٨١، ١۵١، ١٨٣
انديشوران، ١٨۴
انصار، ٨١، ١٠٩، ١١۵، ١۴٠، ١۴۵، ١٧٠
اهالى مكه، ١٧۵
اهل بقيع، ١٢٢
اهل حديث، ١۵٧
اهل سنت، ١۶، ۶٧، ٩٠، ١١۴، ١۴٠
اهل طائف، ١۴١
اهل كتاب، ١۴٨
اهل مكه، ۵٨، ۶٢، ١٢۶
بازرگانانى، ٨١
بدعت گذاران، ١٨٢
بزرگان، ١٠٣، ١۵١، ١۵٢
بزرگان اصحاب، ١۴٩
بزرگان روايى اهل سنت، ٢٠
بزرگان علم تفسير، ١۴٧
بزرگان مكه، ۴٠، ١٢٧
بعثت، ١٠۴
بنى [خثيم]، ۵٨
بنى جُمَح، ٨٣
بنى سالم، ١۴٣
بنى محارب بن فِهر، ٨٣
بنى مخزوم، ٧٩
بنى هاشم، ١٠۴
بيعت انصار، ٧٢
بيعت يكم و دوم عقبه، ۶٧
پريان، ۶٠، ۶١، ٧٢، ١٠٩
پريان نُصّيْبين، ٧٢
پژوهندگان، ١٨٣
پيامبران، ١۴٨
پيشوايان، ١۴٠
پيشوايان معاصر، ١۵٢
پيشينيان امت، ١۵٩
پيشينيان صالح، ٣۶
تابعين، ٢١، ٣٧، ۴٣، ۴٧، ١٨٠
تابعينِ تابعين، ٢١
تاريخنگاران، ٣۶، ٣٧، ۴٢، ۴٣
تخته سنگى، ۵٧
تخريب كتابخانه حرم مطهر، ١٧٢
توده مردم، ١٢۵، ١۵١
توسعه حرم شريف، ١٢۵، ١٢٧، ١۶٠، ١۶١
توسعه صحنهاى شمالى حرم مطهر، ١۶٨
توسعه فضاهاى حرم شريف، ١٣٨
ثروتمندان، ٨١، ٨٩
جاهلان، ١٣۶، ١٣٨، ١۴۴، ١٧۵
جشن مولود نبوى، ١٢
جمهور صحابه، ١۴۵
جنگ بدر، ١۶٣
جنگ ديلم، ١۵٧
جنگها، ١۵٧
حاجيان، ٩٣، ١٠٣، ١١٢، ١٣۶، ١۶١، ١۶٨، ١٧٠، ١٧۵، ١٧۶، ١٧٩، ١٨٢
حافظان، ١٨٩، ١٩۴
حافظان قرآن، ١۶۴
حاكمان، ١٩٠
حاكمان مكه، ٢٠٠
حاكمان كشورهاى اسلامى، ١٣
حجة الوداع، ۵٧، ٨٠، ٨١، ٩٢، ١١١، ١۴٠، ١۴١
حجر الاسود، ١٣۵
حزب الله، ١۶
حزب ملى حجاز، ١٠۵
حضرميان، ٧٩
حنبليان، ١٩٢
خاندان طبرى، ٢٠٠، ٢١٨، ٢١٩
خطيبان، ٢٠٠، ٢١٩
خلفا، ٨١، ١٢٧، ١٨٣
خلفاى راشد، ١۴١، ١۴۵
دادگاه شرع، ٢۶
دادگاه عالى شرع، ٣٨، ١٢٨، ١٢٩
دار الايتام، ٣٠
دار الحديث، ١٣۴
دار الكتب المصريه، ٢٠١
دانشجويان، ١٨۴
دانشكده دين، ٣٠
دانشكده دين دانشگاه ملك عبدالعزير، ٣١
دانشكده فقه و اصول، ٣١
دانشگاه آمريكايى بيروت، ٣١
دانشگاه ام القرى، ٣١
دانشگاه لندن، ٣١
دانشمندان، ۴٧
دانشمندان [اهل سنت]، ١۵۵
دبيرستان عزيزيه مكه، ٣١
درخت مبارك، ١۵۵
دو تخته سنگ، ٧٧
دو تخته سنگ نبشته، ١۶٧
دوره سعودى، ١٧۴
دوره شكوفايى سعودى، ١٧١
دوره عباسى، ١٣۴
دوره عثمانى، ١٧٣
دوره ملك خالد، ١٧١
دوره نخست دعوت اسلامى، ١٣۴
دولت سعودى، ١٧٠، ١٧٣
دولت عبد العزيز، ١٣۴
رئيس دادگاه، ١٣١
رئيس دادگاه عالى، ١٣١
رئيس دادگاه عالى شرع، ١٣٠
رئيس دادگاههاى عالى مكه، ١٣٠
رئيس ديوان عالى، ١٢٩
رژيم صهيونيستى، ١۶
رسولان، ١۴٧
روايات شيعى، ١۴٩
روزگار عمر، ١۵٧
روزگار منتصر [عباسى]، ١٨٨
روزنامهنگاران، ١٧٠
رياست ديوان عالى، ١٢٩، ١٣٠
زائران، ١٧۶
زمان عباسيان، ٢٠٠
زنان، ١۴٢
سازمان بهسازى و توسعه اطراف حرم، ١۶٢
سازمان گردشگرى كشور عربستان، ١٧٧
سال روز ولادت رسول اكرم، ٨٩
سران قوم قريش، ١٨٠
سرايهدار، ٩۵، ٩۶
سعوديان، ١٨١
سكولاريسم، ١٧
سلاطين، ١٣
سلف صالح، ٢٨، ٢٩، ۴٣، ۴۶، ١٨١، ١٨٢
سنگ سياهى، ۶٢
سنگ نوشته، ٨٠، ٨۶، ٨٧، ١۶٨
سنگنبشته سوم، ١۶٩
سنگنوشته، ٣٩، ٨٠، ٨۶، ٨٧، ١۶٨
سنگى سفيد و گرد ناقص، ١٠١
سنگى قاحوطين، ١۶٩
سيرهپژوهان، ۴٩، ۵٠
سيطره سياه وهابى - سعودى بر حجاز، ١٩
سيلها، ١۴٣
شافعيه، ١١۶، ١٢١، ١۵٠، ٢٠٠
شاهان، ٨١
شاهانى، ١٢٧
شجرة الرضوان، ١۵۶، ١۵٧
شرعى، ١٨٢
شرفا، ٢٠٠
شق القمر، ١٩
شوراى علماى اعلم عربستان، ١٣، ١۶، ١٨
شيعه، ۶٧
صالحان، ١۴٧، ١٨٢
صحابه، ٢١، ٢٨، ۴٢، ۴٣، ۴۶، ۴٧، ٩١، ٩٧، ١٠٧، ١٢٧، ١۴١، ١۴۵، ١۵٧، ١۶٣، ١٧٩
صخرة المحتبى، ۵٩
صدر اسلام، ١٨٣
صلوات بر محمد و آل محمد، ١۶
صليبيان، ١۶
صهيونيسم، ١۶
طاجن، ١۶٣
طاجنين، ١۶٣
طرح بزرگ توسعه، ١۶٠
طرح بهسازى و توسعه حرم مطهر، ١٧٢
طرح توسعه جمرات، ١٧٠
طرح توسعه حرم، ١٣٣، ١۶۴
طرح توسعه مسجد خيف، ١۶۵
طرح توسعه و اصلاح جمره عقبه، ١٧٠
طرح جديد شهر مقدس مكه، ٣۶
طرح نخست توسعه حرم شريف، ١۶۵
طَواجِن، ١۶٣
طواف، ١۴٠
طوافكنندگان، ١٠٣
عالمان، ٩٩، ١٢٠، ١٨٢، ١٨٣، ١٨۴، ٢٠٠
عالمان اهل سنت، ١۵، ٨۶
عالمان رسمى دستگاه وهابى - سعودى، ١٨
عالمان غير شيعه، ١٧
عالمان فقيه، ١۴٧
عالمان مدينه، ١۵١
عالمان مكه، ١٢۵
عالمان مكى، ١٠٢، ١٨٢
عالمان وهابى - سعودى، ١٢
عربان جاهلى، ١۶
عصر رسول خدا، ١٠١
عصر عثمانى، ١٧۴
علما، ١٠٢، ١٢۶
علماى اهل سنت، ٢٠
علماى بزرگ سلفى، ١٨۴
علماى سلف، ١٣۴
علماى شيعه، ٨۶
علماى قديم، ١٩٢
علماى متأخر، ١۴٢
علماى مدينه، ١٩، ١۴٢
عمره گزاران، ١٣۶، ١۶٨، ١٧۵، ١٧٩
غزوات، ٩٩، ١٠١
غير وهابيان، ١٨
فتح مكه، ۵٩، ۶١، ۶٣، ٧٠، ٧٧، ٩٢، ١٠٨، ١١٣
فرهيختگان، ١٢۵
فضلاى بزرگ، ٨٩
فقيهان، ٣۶، ٣٧، ۴٢، ٧٢، ٨٩، ٩٩، ١٠۵،
١٠٧، ١١٧، ١١٨، ١٢٣، ١٣٩، ١۴۶، ١٨٣، ١٨٧، ٢٠٠، ٢١٩
فقيهان بزرگ، ١١٣
فقيهان [سنى مذهب]، ١۴۶
فقيهان مكى، ١٠٧، ١١٧، ١١٨
قاضيان، ٩٩، ١١٧
قريش، ۵٢، ١٠۴، ٢٠٠
قطع درخت، ١۵۶، ١۵٧
قوم وهابى - سعودى، ١١، ١٢، ١۴، ٢٨، ٢٩
كبش (قوچ) ، ٨٠
كتيبه سنگى، ٧٨
كفار قريش، ۶٠
كنانه، ٢٠٢
كارد، ۶٢
كمونيسم، ١۶
گروه حفظ قرآن، ١۶۴
گروههاى حجگزار، ١٧۵
گروههاى زائر، ١٣۶
گروههاى مسلمان، ١۴١
گسترش حرم شريف، ١٢٧
گسترش مسجدالحرام، ٣۶
گلدستهها، ١۶
گنبد خفته، ١۶٣
گنبد گرد و بلند، ١۶٣
مؤذن، ٩۵
مؤسسه بن لادن، ١۶٢، ١٧٢
مؤسسه فرقان، ١٨
مؤلفان، ۵٣
مؤلفان اهل سنت، ١۴٢
مؤلفان تاريخ مكه، ١١٧
مؤلفان مناسك، ١٣٩
مالكيان، ٢١١
مبعث، ١۴٠
مجاوران، ١٧۶
محدثان، ٣۶، ٣٧، ۴٢، ٩٩، ١١٧، ١١٨، ١۵۶، ١٩٢، ١٩۴، ٢٠٠
محدثان بزرگ، ۴٣
مدارس شبانه نجاح، ١٣٧
مدارس مكه مكرمه، ٣١
مدنيان، ١۴
مدينه هجرت، ۵٨
مذاهب چهارگانه [اهل سنت]، ٢٠٩
مذهب شافعى، ١٩٧
مراكز آموزش عالى عربستان، ١٢
مردم مكه، ۶١، ١٨٢
مركز مطالعات حج، ١٧٢
مسئول امور مالى شوراى دارالحديث، ١٣۴
مسلمانان، ١٨، ٢٩، ۶٠، ١۵٨، ١٨٣، ١٨۴
مسلمانان صدر اسلام، ١۴١
مسلمانان مكه، ١۶٣
مشاعر مقدس، ٢۴
مشركان، ٨٩، ١۴٠، ١۵٨، ١۶٣
مصريان، ١٣
مُصَلّيات، ١۶٣
معجزه نبوى، ٧٢
معراج، ٨٣
مفتيان وهابى، ١۶
مقاومت اسلامى لبنان، ١۶
مقصوره، ٨۵، ١٠١
مكتب تاريخى مكه، ١۵٩، ١۶٠
مكيان، ۴٠، ٧٠، ٨٢، ٨۵، ٨٩، ١١٠، ١١١، ١٢۵، ١٢٧
منبر مبارك نبوى، ١٩
موافقان، ١۴۶
مورخان، ۴٧، ۴٩، ۵٣، ١٠۵، ١۵١، ١٨٣
مورخان مكى، ١۵٩
مورخان مكى كهن، ١٢٧
موسم حج، ۶۶
مهاجران، ١۴٠، ١۴۵، ١۶٣
نيرنگ بازان، ١٧۵
واعظان، ١٩۴
وزارت امور اقتصاد و دارايى، ١٣٠
وزارت تبليغات، ١٠۵
وقفنامه، ١٢٩، ١٣١
ولادت على، ٨۶
وهابيان، ١٢، ١٣، ۵۶، ١٢٨
هجرت، ۵٢، ٧٠، ٨۵، ١٠٨، ١١١، ١١٣، ١١۴، ١۴٠
هفتاد پيامبر، ٧١، ٧٣
هنگام [حج]، ٧٩
هنگام هجرت، ١١٢
هوازن حنين، ١۴١
هيأت امر به معروف و نهى از منكر، ١٨
هيأت تحريريه، ١٨
ابلاغ وحى، ٨۵
اثبات صحت، ١٠٧
اجابت، ١١٢، ١٢٢
اجتهادى، ١٨٧
احاديث ضعيف، ١٩۵
احاديث مرسل، ١۵٧
احاديث مرفوع، ١۵٠
احكام شرعى، ١٠٧، ١٧٩
اخبار صحيح، ١٠۴
اخبار متواتر، ٣۵، ٧۶
اذان، ١۶، ۶٣
استحباب، ٢۶، ١١۴، ١١٨، ١٣٩، ١۴٢، ١۴۶، ١۵٣
استفتا، ٢٢٠
اصول عقايد، ١٧۵
اصول عقيده صحيح، ١٧۵
اعتدال، ١٨۵
اعتكاف، ٧۴، ١٧۶
اقوال ضعيف، ۵١
امام، ١٠٩، ١۶١
امام جماعت، ٩۶
امر به معروف، ۶٧
انتقال نوشتارى ميراث، ٢٩
اوقاف، ١٠۵
بدعت، ١٩، ١٣٩، ١۴٠، ١۴٢، ١٨١، ١٨٢، ١٨٧، ٢٠۵، ٢١٧
بدعتگذارى، ١۴۴
برساخته، ۴٩، ۵۵، ١١٧
بركت، ١١٠، ١١۴، ١۴٩
بزرگان صحابه، ١۵٢
بناى عمرى، ١۵١
بوسيدن حجرالاسود، ١٣۵
بيعت، ۶١، ۶٧، ٧٧، ٨٠، ١٠٩، ١١۵، ١۵۵، ١۵۶، ١٧٠
پاكى و نابى عقيده، ١٢٣، ١٧٩
پرچم سبز، ٨٧
پيشنماز، ٩۵
تبرك، ١٩، ۵٩، ١١٢، ١٢١
تبرك جستن، ٢٠
تبرك جستن به آثار صالحان، ١۴٨
تحريف، ٢٣٢
تدريس، ٣١
تربيت [نبوى]، ۴٣
ترك فعل، ١۵٣
تكبيرة الاحرام، ١۴٣
تواتر، ۴٠، ٩٩، ١٠٧، ١١٣، ١٢٧، ١٧٢
تواتر شفاهى محلى، ١٢۶
تواتر علمى، ٣٨، ٣٩، ٧۶، ١٢۶، ١٧٩
تواتر علمى و فقهى، ١٠٨
تواتر علمى و محلى، ۴٠
تواتر محلى، ٢٠، ٢۶، ٢٧، ٣٧، ١٢۵، ١٢۶، ١٣١، ١٧٩
تواتر محلى مكى، ١٢۵
توحيد، ١۶، ١٢۴، ١۴۵، ١۴۶
توحيد عبدالوهابى، ١١
توحيد ناب، ١۶، ١٣۶
ثبت علمى، ٣٧
ثواب، ١١۶، ١٢٣
جاهليت، ۶١
جايز، ١۴٢
جهاد، ١۵۵
حالت سعى، ٩١
حج، ٣٠، ٨١، ١٠٨، ١١٠، ١١١، ١٣٩، ١۴١، ١۴٧، ١۶١، ١۶٣، ١۶۶
حج عمره، ١١٠
حج عمره و تمتع، ۶۴
حج قِران، ۶٧، ١۴٠
حج گزاردن، ۶٣
حجت شرعى، ١٧٩
حجة الوداع، ۶٧
حد مشروع، ١٨۴
حديث صحيح و حسن، ١۵۵
حديث ضعيف، ١۵۵
حديث متصل، ١۵۵
حديث منقطع، ١۵۵، ١۵٧
حرام، ١۶
حكم شرعى، ١٨٧
حملهدار، ٣٠
خبر صحيح، ۵١، ۵۵
خبر ضعيف، ۵۵
خبرهاى صحيح، ١١٧
خبرهاى ضعيف، ۵١
خرافات، ٢١٧
خلاف شرع، ١٩، ١٧۵
دعا، ٢۵، ۴١، ۴٢، ٩۶، ٩٩، ١٠١، ١٠٣، ١٠٨، ١١٠، ١١۴، ١١٩، ١٢٢، ١٢٣، ١۴١، ١۴۴، ١۴۶
دعا كردن، ١٩، ٢٠، ٢۶، ١٠٢
دعوت، ١١٣
دو پرچم سبز، ٩١
دو ميله، ٩١
دو ميله سبز، ٩١
دوگانهاى، ٧٧، ١۵۴
ذبح، ٨٠
رؤياى صادق، ۶۴
رحله، ١۶۴
رسالت، ١۴٠
رقص شمشير، ١۶
رمضان، ١۶۶
رَمى، ١٢١
روا شدن دعا، ١۵٠
روايات صحيح و غيرصحيح، ١٩٨
روايت، ۴٩
روايت صحيح، ٢٣٢
روايت منقطع، ١۵٧
رهنمودهاى اسلام، ١٨۴
زنار، ١۶
زهد، ١۴٠
زيارت، ٢۵، ٢٧، ٢٩، ٣٠، ۵۶، ٧٨، ٨١، ٨٧، ٨٩، ٩١، ٩٩، ١٠١، ١٠٣، ١١٠، ١١٢، ١١٣، ١١۴، ١١۶، ١١٨، ١٢٠، ١٢١، ١٢٣، ١٣٩، ١۴٠، ١۴١، ١۴٢، ١۴۴، ١۴۵، ١۴۶، ١۴٩، ١۵٢، ١٨٠، ١٨١، ١٨٧
زيارت خانه، ۵٠، ۵٧
زيارت مكانهاى تاريخى، ١٧٩
سعى، ١١۵، ١٢٠
سقيم، ١٩۴
سنت، ١٢١، ١۴۴، ١٨١، ١٨٢
سنت مشروع، ١۴٠
سنن، ١۵٨، ١٨۴
سيره نبوى، ١٧۵
شأن پيامبر، ١۶
شبيكه، ١۶۴
شرائع، ١۴٧
شرافت زمان، ١٢۴
شرافت مكان، ١٢۴
شرع، ١٢٧
شرعى، ١۴٢
شرك، ١٣، ١٣۵، ١۵۶
شق القمر، ۶٣
صاع، ١٢۶
صحابه، ١۵٧
صحيح، ١٩۴، ٢٢۵
ضعف حديث، ١۵٧
ضعيف، ٩٠، ٢٢۵
طبقات، ١۵۶
طواف، ١١۵، ١٢٠، ١٣۴، ١۵٣، ١۵۴، ١۵٨
طواف وداع، ١٣۴
طواف هفتگانه، ١۵٣، ١۵۴
عبادت، ١٠١، ١٠٩، ١٢۴، ١۴٠، ١۴١، ١۴٢، ١۴۵، ١۴۶، ١۶۴، ١٧۵، ١٧۶
عبوديت، ١٨۵
عرف، ١٢٧
عقايد اسلام، ١٨٧
عقايد صحيح اسلامى، ١٨۴
عقيده، ١۴۶، ١٧٩
عقيده صحيح، ١٨١
علت فقهى، ١١٩
علل عادى، ١٣۵
عمره، ۶٨، ٩٢، ٩٣، ١٠٩، ١۴٠، ١۴١، ١۴٧، ١۶۶
عمره جعرانه، ١۴٠
عمره حديبيه، ۶٧، ١۴٠
عمره قضا، ۶٧، ١۴٠، ١۴١
عمره قضيه، ۶٧، ١۴١
غيرشرعى، ١۴٠
فتوا، ١٣
فضيلت ذاتى و اكتسابى، ٢۶
فقه اسلامى، ١١٨
فقه اهل سنت، ١۵٣
قربانى، ٨٠، ١١۵
قصد مشروع، ١٢۴
قول برتر، ۵١
قول راجح، ۵٠
قول صحيح، ۵١
قول مرجوح، ۵٠
كفرآميز، ١٩
كفر گويى، ١۶
كوفى، ٧٨
گزاردن حج، ۴٣
مبارك، ١٢٣، ١۴۶، ١۴٧
متواتر، ١٠٢
محرم، ۶٨، ٩٣، ١١٠، ١١۵
مد، ١٢۶
مرفوعاً، ١٣۵، ١۵٠
مسانيد حديث، ١٩۴
مسئله قبور، ١٣۵
مستجاب، ١٢٢
مستحب، ٢۵، ۵۵، ٧١، ٩٩، ١٠٨، ١١٠، ١١٢، ١١٣، ١١۶، ١١٨، ١١٩، ١٢٠، ١٢١، ١٢٢، ١٢٣، ١۴٢
مسلك اسلام صهيونيستى، ١۶
مشروع، ١۴٠
مشروعيت، ١٣٩
معيارهاى فقيهان، ١٢۶
مفهوم فقهى، ١١٨
مقطوع، ١۵۵
مكتب تاريخى مكه، ١٠۴
مكروه، ١۴٢، ١۴۵، ١۵۴، ٢٠۵
مناسك [حج]، ٨٨، ١٨٠
منسك، ٩۶
منهاج، ٢٠۵
موالات، ١۵۴
موسم حج، ١٧٠
موقوفه بودن، ٢۶
نابى عقيده، ١۴۵
نافله، ١۵٣
نبوت، ١۴٠، ١۴٧
نحر، ٨٠، ٨١
نزول فرشته وحى، ٨۵
نقل متواتر، ٣٧
نماز، ۴٣، ۴۵، ۶٢، ٧١، ٧٨، ٧٩، ٨٠، ١٠٩، ١١٠، ١١٢، ١١۴، ١١۵، ١١٧، ١١٩، ١٢٠، ١٢١، ١٢٣، ١٢۴، ١۴٠، ١۴١، ١۴٢، ١۴٣، ١۴۴، ١۴۶، ١۴٨، ١۴٩، ١۵١، ١۵۴، ١۵۶، ١۶١، ١۶٢، ٢٠۵
نماز جماعت زنان، ١۴٢
نماز جمعه، ١۶٨
نماز ظهر و عصر، ٧١
نماز عيد فطر، ١٧١
نماز گزاردن، ٢۶، ٢٨، ۵۵، ٩٩، ١٠٨
نماز مكروه، ١۴٨
نمازهاى پنجگانه، ١٧١، ١٧۴
نهى از منكر، ۶٧
وصف كاشف، ١۴۶
وصى تام الاختيار، ١٣٠
وقف، ١٣٠
وقفنامه، ١٢٩
ويژگى تاريخ، ١٠۴
ويژگىهاى مكتب تاريخى مكه، ٧۶
هبوط، ١٠٩
هجرت، ١۶٣
هروله، ٩١، ١۵٨