ghaemiyeh.com
سرشناسه : اميني گلستاني، محمد، ۱۳۱۷ -
عنوان و نام پديدآور : ۱۱۱ پرسش و پاسخ درباره امام زمان عجلالله تعالي فرجهالشريف/ محمد امينيگلستاني.
مشخصات نشر : قم: سپهر آذين، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۲۹۴ص.
شابك : ۴۰۰۰۰ريال: 978-964-9910-80-2
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : پشت جلد به انگليسي: Mohammad Amini Golestani. 111 questions and answers about Imam Mahdi( A. S).
يادداشت : عنوان ديگر: ۱۱۱ پرسش و پاسخ درباره امام زمان (عج)
عنوان ديگر : ۱۱۱ پرسش و پاسخ درباره امام زمان (عج).
عنوان گسترده : صد و يازده پرسش و پاسخ درباره امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- پرسشها و پاسخها
موضوع : مهدويت-- پرسشها و پاسخها
رده بندي كنگره : BP۵۱/۳۵/الف۷۷ص۴ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۹۵۹
شماره كتابشناسي ملي : ۲۱۸۲۷۲۴
پيشگفتار ..... 19
1 ..... 22
س- آيا جوامع بشرى به وجود امام عليه السلام زمان نيازى دارد؟! ...... 22
2 ..... 23
س- آيا در اديان قديم و كتابهاى آسمانى پيشينيان ذكرى در باره آن ..... 23
حضرت، به ميان آمده است؟! ...... 23
3 ..... 24
س- آيا در ميان كاهنان و پيشگويان پيش از اسلام در باره آن حضرت صحبتى بوده يابعدها پديد آمده است؟! ...... 24
4 ..... 26
س- آيادر ميان عرفاء گذشته يادى از آن حضرت آمده و به آمدن او معتقد بودهاند يانه؟! ...... 26
5 ..... 28
س- آيا در قرآن كريم آياتى در باره آن حضرت وجود دارد؟! ...... 28
6 ..... 29
س- آيا از زبان مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در باره آن حضرت، مطالبى به ميان آمده و يا بياناتى صادر شده است؟! ...... 29
7 ..... 31
س- آيا در ميان فرقههاى مختلف مسلمانها به آمدن و وجود آن حضرت معتقدانى وجود دارد؟! ..... 31
8 ..... 33
س- آيا تكذيب مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه و آمدن او از نظر شرعى چه حكمى دارد؟ ...... 33
9 ..... 34
س- مى گويند بردن نام آن حضرت حرام است آيا اين حرف درست است و چرا؟ ...... 34
10 ..... 36
س- چرابايد امام زمان در آخرالزمان ظهور كند و عالم را نجات دهد؟ ...... 36
11 ..... 37
س- آيا امام زمان متولد شده يا هنوز به دنيا نيامده است؟! ..... 37
12 ..... 41
س- در صورتى كه متولد شده، آيا امكان دارد بشر اين همه عمر طولانى را داشته باشد؟! ...... 41
13 ..... 46
س- بنابر اين كه براى آن حضرت اين عمر طولانى امكان پذير است پس اين مدت را در كجا زندگى مىكند؟! ...... 46
14 ..... 48
س- آيا آن حضرت زن و فرزند دارد؟! ...... 48
15 ..... 53
س- اگر امام عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف، وجود دارد پس چرا غايب شده و از منظر مردم، نامرئى گشته است اساساً غيبت چرا؟! ...... 53
16 ..... 58
س- حجّتى كه غايب است و به درد جامعه نمى خورد؛ بود و نبودش چه فرقى داردو اگرتولّدش نزديك ظهور انجام مىگرفت و جامعه را رهبرى مىكرد چه مى شد؟! ...... 58
17 ..... 63
س- لطفاً براى غيبت يك معناى صحيح ارائه نمائيد كه قابل قبول باشد؟.
..... 63
18 ..... 69
س- آيا خود امام عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف وقت ظهور را دقيقاً مى داند؟! ...... 69
19 ..... 72
س- آيا اساساً براى پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام وقتى براى ظهور او تعيين شده و دقيقاً وقت آن را مىدانستند يانه؟ ...... 72
20 ..... 76
س- چرا امام ظهور نمىكند آيا اين همه مدت براى غيبت كافى نيست؟! ...... 76
21 ..... 81
س- آيا امام وقتى كه ظهور نمود، دست به كشتار بى امان، خواهد زد يا مسئله چيز ديگرى است؟! ...... 81
22 ..... 82
س- آيا آن حضرت با مردم جهان چه رفتار و چگونه برخوردى خواهند داشت؟ ...... 82
23 ..... 84
س- آيا پيش از ظهور آن حضرت، در اوضاع جهان دگرگونى وتحول اساسى پيش خواهد آمد؟ ...... 84
24 ..... 90
س- آيا ظهور حضرت در اين گير ودار ها خواهد بود يا بعد ازآرامش؟ ...... 90
25 ..... 92
س- شنيدهايم در آن زمان در برابر يك مرد پنجاه زن خواهدبود كه در خواست سرپستى خواهند نمود آيا اين گفتار صحيح است؟ ...... 92
26 ..... 93
س- لطفاً در باره كسانى كه در مناطق قطبى زندگى مىكنند و از همه جا بى خبرند توضيح دهيد كه تكليفشان چهِ خواهد شد؟! ...... 93
27 ..... 94
س- آيا امام براى فصل كردن و انتقام جوئى مى آيد يا وصل كردن و مهربانى كه خواسته تمام شرايع آسمانى است؟! ...... 94
28 ..... 95
س- آيا امام با چه سيرتى پيش خواهد رفت؟! ...... 95
29 ..... 96
س- آيا زندگى امام به چه صورتى خواهد بود، مانند مردم عادى و فقيرانه و يا طاغوتى و متكبرانه؟! ...... 96
30 ..... 98
س- آيا خانه مسكونى امام در كجا خواهد بود؟ ...... 98
31 ..... 100
س- آيا خانه امامان رجعت كننده بعد از او، كجا خواهد بود؟ ...... 100
32 ..... 101
س- آيا پايتخت امام كجا و در كدام شهر خواهد بود؟ ...... 101
33 ..... 102
س- در روايات آمده است كه امام عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف در اماكن مقدسة تغييراتى خواهد داد، در كجا و چرا؟! ..... 102
34 ..... 104
س- در روايات آمده است كه امام عليه السلام سقف مساجد را بر ميدارد در اين صورت آيا تكليف مردم مناطق سرد سيرى بيش از 30 درجه زير صفر ياگرماى بالاى 50 درجه چه خواهد شد؟ لطفاً در اين باره بيشتر توضيح دهيد تا از شبهه بيرون آئيم ...... 104
35 ..... 107
س- آيا اساساً اين كارها اسراف و به هدر دادن بيت المال نيست؟! ...... 107
36 ..... 107
س- آيا مساجد نقش دار كه بنا مى شود، آن حضرت تخريب خواهد نمود؟! ..... 107
37 ..... 108
س- آيا در مقام ابراهيم عليه السلام تغييرى خواهد داد؟! ...... 108
38 ..... 109
س- آيا در خود كعبه و مسجدالحرام تغييراتى خواهد داد يا نه؟ ...... 109
39 ..... 111
س- آيا براى مسجد مدينه هم تغييراتى خواهد داد؟ ...... 111
40 ..... 112
س- آيا براى مسجد كوفه، مانند مكه و مدينه دگر گونى هائى انجام خواهد داد؟! ...... 112
41 ..... 114
س- با مأنوس بودن مسلمانها به اين امكنة آيا اين تغييرات ضرورت خواهد داشت؟! ..... 114
42 ..... 115
س- شنيدهايم كه در وسط مسجد كوفه چشمههاى آب و نفت وجود دارد و در زمان آن حضرت بيرون مى آيد آيا اين مطلب صحت دارد يانه؟! ..... 115
43 ..... 116
س- آيا در دولت كريمه نسبت به اماكن خصوصى يا عمومى اصلاحاتى انجامخواهد گرفت؟! ...... 116
44 ..... 119
س- آيا در دولت كريمه قوانين راهنمايى و رانندگى خواهد بود، در صورت مثبت بودن جواب، به چه صورتى در خواهد آمد؟! ..... 119
45 ..... 121
س- آيا درست است كه امام عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف براى مستحبىها اجازه طواف مستحبى نخواهد داد؟! ...... 121
46 ..... 122
س- روايات در بيان تسليحات نظامى امام در جنگها و پيكارها كه كُلًاّ با
كلمه «سيف و سيوف»؛ يعنى شمشير و شمشيرها، آمده است آيا همان شمشيرهاى قديم و عهد عتيق است و ارتش آن حضرت در برابر تسليحات پيشرفته و فوق مدرن جهان با اعجاز پيش روى خواهد كرد يا بگونهاى ديگر، لطفاً اين را روشن و شفاف بيان فرمائيد؟ ...... 123
47 ..... 126
س- آيا امام (عج) در مدت طولانى كره زمين را تسخير خواهد نمود يا كوتاه مدت؟! ...... 126
48 ..... 128
س- اساساً كيفيت پيشروى و تسخير كره زمين و تسليم قدرتهاى جهان در برابر ارتش آن حضرت به چه صورتى خواهد بود؟ ...... 128
49 ..... 132
س- آيا براى شناخته شدن كشور يك پارچه كره زمين، پرچم مخصوص خواهد بود ..... 132
50 ..... 134
س- آيا رنگ و جنس پرچم آن حضرت چگونه خواهد بود؟ ...... 134
51 ..... 135
س- آيا پرچم آن حضرت آرم بخصوصى هم خواهد داشت؟ ...... 135
52 ..... 135
س- آيا دنياى امروز با پيش كشيدن جنگ اتمى (چنان كه برخى پيش بينى كردهاند) آن چنان درهم كوبيده خواهد شد كه چارهاى جز باز گشت به گذشته نخواهند داشت يا با اين منوال، به مسابقه تسليحاتى خود ادامه خواهند داد كه سرانجام آن معلوم نخواهد بود؟! ..... 135
53 ..... 136
س- آيا رهبر اين نهضت بزرگ، براى تحقّق بخشيدن به آرمانهاى انبيا عليهم السلام و پيروزى ارتش حق، از سلاحهاى سنّتى اعصار پيشين استفاده خواهد كرد يا با سلاحى مدرنتر از امروز، دست به مبارزه مىزند؟! ..... 136
54 ..... 137
س- آيا آن حضرت مانند بعضى از انبياء عظام عليهم السلام با فرشتگان يارى خواهد شد؟ ...... 137
55 ..... 140
س- آيا امام عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف از جنيان نيز كمك خواهد گرفت يانه؟ ...... 140
56 ..... 141
س- لطفاً مقدارى از كيفيت و كميت كمكهاى انسيان براى ما توضيح دهيد متشكريم ..... 141
57 ..... 145
س- آيا دردولت كريمه آن حضرت وزير يا حاكم ايرانى وجود خواهد داشت؟ ...... 145
58 ..... 146
س- آيا در ميان فرماندهان ارتش آن حضرت، از ايرانى ها هم خواهند بود؟ ...... 146
59 ..... 147
س- آيا نامهاى ياران خاص و خاص الخاص امام عليه السلام مانند ياران امام حسين عليه السلام قبلًا براى آن حضرت مشخص است يانه؟ ...... 147
60 ..... 149
س- لطفاً درباره اوصاف و مشخصههاى خاص ياوران و فرماندهان وارتشيان امام عليه السلام براى ما بيشتر توضيح دهيد ...... 149
61 ..... 157
س- آيا هزينه ارتش قوى امام از كجا تأمين و با چه وسيلهاى حركت خواهند نمود؟ ...... 158
62 ..... 159
س- آيا فرماندهان و ياوران درجه يك حضرت كه در آن زمان هريك درگوشهاى از جهان خواهد بود، چگونه گردهم خواهند آمد؟ ...... 159
63 ..... 162
س- آيا از همديگر چگونه مطّلع مىشوند و آيا آنها از نظر درجات ايمانى در يك سطح هستند يا متفاوت؟! ...... 162
64 ..... 163
س- لطفاً اوصاف اوتاد و ابدال را براى ما توضيح دهيد؟ ...... 163
65 ..... 164
س- آيا اعلان ظهور در كجا و چگونه خواهد بود؟ ...... 164
66 ..... 165
س- آيا اداره كشورى به وسعت كره زمين، به چه صورتى خواهد بود؟ ...... 165
67 ..... 166
س- آيا در زمان امام قسمت فرهنگى كشور به چه صورتى در خواهد آمد؟! ...... 166
68 ..... 170
س- مىگويند در زمان آن حضرت بيمارىها برچيده خواهد شد و مرضى وجود نخواهد داشت آيا اين گفتارها درست است؟! ...... 170
69 ..... 171
س- آيا در كشورى به وسعت كره زمين، ملاقات با آن حضرت چگونه خواهد بود؟! ...... 171
70 ..... 174
س- آيا وضع اجتماعى مردم در آن زمان چگونه خواهد بود؟ ...... 174
71 ..... 185
س- آيا ارتباطات در آن زمان به چه صورتى انجام خواهد گرفت؟ ...... 185
72 ..... 188
س- آيا كشور امام از نظر اقتصادى، به چه صورتى در مى آيد وچه فورمولهائى پياده مى شود؟! ...... 188
73 ..... 191
س- آيا وضع معيشتى و بطور كلّى وضع زندگى مردم چگونه خواهد بود؟.
..... 191
74 ..... 194
س- آيا در كشور امام عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف قسمت قضائى به چه حالتى در مىآيد؟ ...... 194
75 ..... 197
س- آيا در زمان امام زنان داراى مقام و يا مصدر كارى خواهند شد؟! ...... 197
76 ..... 198
س- آيا در دولت امام عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف عوامل نفوذى از منافقين و كفار، مىتوانند خود را جا زنند و با نقاب دوستى وارد دستگاه شوند؟! ...... 198
77 ..... 200
س- آيا در زمان آن حضرت قانون اساسى بخصوصى وضع و تنظيم خواهد شد؟ ...... 200
78 ..... 204
س- آيا تكليف آنهائى كه ساليان طولانى در انتظار ظهور آن حضرت بودند و از دنيارفتند، چه خواهد شد؟ ...... 204
79 ..... 205
س- در روايات آمده است كه مثلًا مدت خلافت امام (عج) هفت سال برابر هفتاد سال خواهد بود، آيا اين جريان امكانپذير است و به نظام آفرينش لطمه نمىزند و بهم نمىخورد و چندين سؤال ديگر در اين زمينه؟! ...... 205
80 ..... 208
س- آيا مدت امامت آن حضرت هفتاد سال است يا چه مدتى طول خواهد كشيد؟ ...... 208
81 ..... 213
س- مىگويند شيطان در دست آن حضرت به هلاكت خواهد رسيد آيا اين سخن صحت دارد؟! ...... 213
82 ..... 216
س- آيا در زمان امام (عج) مردم مانند امروز اشتغالات فكرى و
گرفتارىهاى فعلى را خواهند داشت يابا خيال راحت زندگى خواهند كرد؟! ...... 216
83 ..... 217
س- آيا باپيشرفت زمان، علم و دانش امام هم روز افزون خواهد بود يانه؟.
..... 217
84 ..... 221
س- آيا در زمان امام ارتباط با كرات آسمانى برقرار خواهد شد و دانش فضائى مورد استفاده قرار مى گيرد؟ ...... 221
85 ..... 226
س- آيا امام بركرات ديگر حكومت خواهد داشت؟ ...... 226
86 ..... 228
س- در روايت آمده است كه در زمان آن حضرت، مردم از نور خورشيد بى نياز خواهند بود، اين مطلب به چه معناست؟ ...... 228
87 ..... 229
آيا از بانوان نيز در ارتش حضرت نقشى خواهند داشت يانه؟ ...... 229
88 ..... 231
س- آيا از انبياء عليهم السلام در ارتش حضرت حضور خواهند داشت؟ ...... 231
89 ..... 232
س- آيا حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام و دادن دستور العمل به آن حضرت صحت دارد؟ ...... 232
90 ..... 235
س- مى گويند حضرت سايه ندارد و پشت سر خود را مى بيند آيا اين
حرف ممكن است؟! ...... 235
91 ..... 236
س- آيا ظهور حضرت در چه روزى رخ خواهد داد؟ ...... 236
92 ..... 238
س- آيا در زمان امام اقليت مذهبى وجود خواهد داشت؟! ...... 238
93 ..... 245
س- آيا سلام كردن به امام كيفيت خاصى خواهد داشت ياطبق معمول؟ ...... 245
94 ..... 245
س- قبلًا فرموديد: در وجود مبارك امام عليه السلام زمان و مكان، اثر نخواهد گذاشت و در همه جا حضور عينى خواهد داشت، آيا با مردم با چه زبانى صحبت مىنمايد و يا زبان بين المللى آن زمان كدام زبان خواهد بود؟! ...... 245
95 ..... 246
س- آيا در زمان امام ترس و وحشت و نا امنى وجود خواهد داشت؟ ...... 246
96 ..... 247
س- آيا مسئله برقرارى ارتباط مردم با يكديگر در زمان امام چگونه خواهد بود؟ ...... 247
97 ..... 249
س- آيا در دولت امام اداره اطلاعات و امنيت وجود خواهد داشت، اگر جواب مثبت است، چگونه خواهد بود و اگر منفى است، پس كشور از نظر اطلاعاتى، به چه صورتى اداره خواهد شد؟! ...... 249
98 ..... 249
س- آيا در دولت امام عجّل اللَّه تعالى فرجهالشريف، نارضايتى وجود خواهد داشت؟! ...... 249
99 ..... 251
س- آيا در حكومت آن حضرت، آزادى بيان و انديشه، وجود خواهد داشت؟! ...... 251
100 ..... 254
س- آيا در زمان امام مردم حق انتقاد و اظهار نظر دارد يا كسى حق سخن گفتن نخواهند داشت و بايد سكوت كامل باشد و تعبد صرف؟! ...... 254
101 ..... 255
س- لطفاً از دوران حكومت امام و همچنين از اوضاع عمومى كشور، و ابعاد مختلف آن، ترسيم و تابلوئى براى ما بيان فرمائيد؟ ...... 255
102 ..... 259
س- آيا امام با مرگ طبيعى از دنيا مىرود، يا او هم به شهادت مىرسد؟! ...... 259
103 ..... 262
س- امام به هر وسيلهاى از دنيا رفت، تكفين و تغسيل و تدفين و نماز او را چهكسى متكفل خواهد بود؟! ...... 262
104 ..... 263
س- آيا محل شهادت و دفن آن حضرت دركجا خواهد بود؟ ...... 263
105 ..... 264
س- در صورتى كه مسئله بازگشت امامان: به اثبات برسد، خود امام ..... 264
مهدى عليه السلام نيز بازگشتى خواهد داشت يانه؟! ...... 264
106 ..... 265
س- با توجه به مطالبى كه بيان فرموديد، پس آخرين دولت، دولت امام مهدى خواهد بود؟ ...... 266
107 ..... 268
س- بنا به فرمايش شما، آخرين حجت كهِ خواهد بود كه با رفتن او بعد از مدت كمى قيامت برپا مى شود؟! ...... 268
108 ..... 269
س- آيا امامان باز گشت كننده كه هريك پس از سپرى ساختن دوران امامت خود كه با اجل طبيعى از دنيا رفتند، در مراقد فعلى خود دفن مىشوند يا در قبرهاى تازه؟! ...... 269
109 ..... 271
س- برابر اعتقاد اكثريت شيعيان كه معصوم را بايد معصوم تجهيز نموده و دفن نمايد، آيا آخرين حجت خداوند و آخرين امام كه از دنيا رفت، چه كسى به او نماز خوانده و تجهيز مىكند؟! ...... 271
110 ..... 273
س- آيا مىتوانيد از برنامههاى بعد از شهادت امام عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف مطالبى براى ما بيان نماييد؟ ...... 273
111 ..... 282
س- طبق عقيده شيعيان، روى زمين بدون حجت نمىماند آيا آخرين حجت الهى كه از دنيا رفت و حجت تمام شد، تكليف زمين و زمينيان چه مىشود؟! ...... 282
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه ربّ العالمين والصّلوة والسّلام على سيّد الأنبياء و المرسلين و على أهل بيته الطّيّبين الطّاهرين سيّما على ولده بقيّة اللَّه الأعظم حجّة بن الحسن روحى وأرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء.
واللّعنة الدّائمة الأبديّة على أعدائهم أجمعين من الان الى قيام يوم الدّين.
1
اشخاص بصير و بينا مى دانند كه ما در مقطعى از زمان و تاريخ قرار گرفته ايم كه رسم بر اين است براى روشن شدن افكار جامعه به ويژه جوانان عزيز، امّهات مسائل و معتقدات اسلامى، مخصوصاً اعتقادات خاصّ جهان تشيّع بالأخصّ در باره حضرت بقيّة اللَّه الأعظم روحى و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف سؤالات زيادى را مطرح مىنمايند، و براى هر پرسشى، پاسخ كافى و قانع كننده مىخواهند! و اينجانب نيز بنا به اقتضاى شغل تبليغ و نويسندگىام، در اماكن مختلف در تهران و اردبيل مخصوصاً در محل تبليغ پنجاه سالهام شهر توريستى (سرعين) در استان اردبيل از اين مقوله مستثنى نبودم، در طول ساليان دراز، در جلسات مختلف، در تابستانها و شبهاى ماه مبارك رمضان و محرم و صفر، مجالسى كه تشكيل مىگرديد، توسط گروهى از جوانان عزيز دانشجو و سايرين در
اين موارد سؤالاتى مطرح مى كردند و اينجانب نيز در حد اطلاعات خود و متناسب باحال و هواى افراد مجالس، پاسخ مى دادم.
لذا با درك نياز جامعه و احساس مسؤليت شرعى و دينى، خود را موظّف و مكلّف ديدم كه تعدادى از آن سؤالات و پاسخهاى آنهارا به صورت فشرده و به صورت سؤال و جواب تنظيم كرده و اسناد پاسخ هارا نيز در پاورقى، ثبت نموده و با استعانت از دربار ملكوتى آن امام همام، در اختيار عزيزان پژوهشگر و حقيقت جو و نيز در منظر علاقمندان و دوستداران آن آخرين اميد جهان، قرار دهم، باشد كه از اين رهگذر، گروهى را آماده دفاع از مكتب اهل بيت عليهم السلام نموده و مشمول عنايت خاصّه آن حضرت قرار گرفته و ذخيرهاى براى روز ناتوانى و درماندگى خود (يعنى قيامت) اندوخته باشم انشاءاللَّه تعالى.(1)
2
مطلبى كه تذكرش لازم است، چون سؤالات اين مجموعه در مجالس گوناگون و سالهاى متمادى و اماكن متعدد و عبارتهاى مختلف بوده لذا بعضى سؤال ها بگونهاى شبيه همديگر و يا تكرارى است به اين
1) البته توجه داشته باشيد درباره آن حضرت وكيفيت حكومتشان( از نظر اقتصادى و اجتماعى و قضائى و فرهنگى و نظامى وغيره)، كتاب مفصلى در دو جلد با نام« سيماى جهان در عصر امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه» تأليف و تنظيم نمودهام كه علاوه بر مطالب مربوطه، سؤالات نوين زياد با پاسخهاى مفصل، در آن كتاب مطرح گرديده و توسط انتشارات مسجد مقدس جمكران چاپ و دردسترس علاقمندان قرار گرفته است؛ طالبين تفصيل به آنجا مراجعه نمايند.
خاطر از عزيزان پوزش مى طلبم.
3
در اين مجموعه براى رعايت اختصار، اسناد روايات ذكر نگرديده ولى مصدر آن در پاورقى آورده شده است تا در مورد نياز به آنجا مراجعه شود.
4
ممكن است در ضمن پاره از روايات، مطالبى نا معقول و يانامفهوم و يا اين كه با سليقه اشخاص، مورد قبول نباشد، در اين صورت يا بايد كل روايت را حذف نمود و يا روايت به طور كامل آورده شود؛ زيرا تقطيع روايت برخلاف امانت دارى است و خيانت محسوب مى شود.
5
اگر عزيزان در خلال مطالعه اين مختصر به اشتباهاتى برخوردند لطفاً به همراهم كه در شناسنامه كتاب مذكور است زنگ زده و اينجانب را آگاه نمايند تا در چاپهاى بعدى اصلاح شود.
ج- پيش از پرداختن به پاسخ سؤالها، از عزيزان استدعا دارم از ابتداء تا انتهاء اين مجالس دو مطلب را به خاطر داشته باشند و در ضمن سؤال هايتان آن دو مطلب را فراموش نفرمايند.
1- حضرت امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف در زمان امامت و دوران حكومت خود، كوچكترين عملى بر خلاف شريعت اسلام، انجام نخواهد داد و با سيره جدّ بزرگوارش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، رفتار خواهد نمود، پس در سؤالهايتان به اين نكته توجه داشته باشيد، اگر روايت يا مطلبى در باره آن حضرت بر خلاف اسلام و قرآن ديده يا شنيده باشيد، آن را مطرح ننموده و از آن صرف نظر نمائيد؛
2- اگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و امامان عليهم السلام مسئله ياجريانى در باره آن امام عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف، رسيده و مسلّم و ثابت شود اما در نظر ما صحيح نباشد، بايد آن را بپذيريم زيرا كارشناسان حقيقى قرآن و اسلام آنها هستند نه ما (أهل البيت أدرى بما فى البيت).
با توجه به دو تذكر بالا به پاسخ مورد سؤال مىپردازيم، اوّلًا به روشنى و بدون ابهام مشاهده مىكنيم كه، جوامع بشرى در همه ابعاد زندگى و زواياى كشف مجهولات، رو به ترقى روز افزون و پيشرفت عجيب مىرود، از جهت علمى و فرهنگى، اقتصادى و نظامى، اجتماعى و قضائى، به طور كلى، از هرحيث داراى ترقيات همه جانبه و فراگير است كه قابل شمارش نيست؛
اين پيشرفت هاى محيّرالعقول، ادامه خواهد يافت تا روزى برسد كه
بشريت لياقت برخوردارى از يك نظام آسمانى با عدالت واقعى و شايستگى پذيرش مصلح و نجات دهندهاى باشد كه تمامى دستورهاى الهى و فرامين خداوندى را در روى زمين، بى كم و كاست، پياده نموده و به صورت يك كشور واحد در آورد، يعنى در كل روى زمين، يك رهبر و يك دين و يك آئين، حكم فرما شود و ابناء آدم در زير يك پرچم زندگى نمايند و زمين از لوث وجود مستكبران و جنايت كاران و ستمگران، پاك شود و انسانها روى خوشى و آرامش و امنيت فراگير را، لمس نمايند؛
بدينجهت جوامع بشرى به طور يقين به وجود چنين موقيعت وچنان شخصيتى، نياز مبرم پيدا خواهد كرد كه متناسب با لياقت و استعداد وو .. آن روزگاران باشد؛
آن شخصيت را با هر نامى مىخواهيد بناميد، منجى، مصلح جهانى، سوشيانس، پسر انسان، وو ... يا امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف.
ج- در تمام اديان آسمانى و مذاهبى كه مخلوط و برگرفته از اديان آسمانى است مانند زرتشتى و هندوئى و غيره، با تعبيرهاى گوناگون و بيانات مختلف، از آن شخصيت بزرگوار، ذكرى به ميان آورده و خبر دادهاند.(1)
1) تعداد 64 نام از نامهاى فراوان آن حضرت را در اديان مختلف جهان، در كتاب« سيماى جهان» آوردهام كه بعد از اين با كلمه« سيما» به طور اختصار نام مىبريم، مراجعه نماييد.
ج- بلى اين مطلب در ميان آنها، شهرت تام داشته است، حتى در ميان دربار پادشاهان ايران مخصوصاً ساسانيان به گونهاى جا افتاده بود هنگامى كه در جنگ ميان مسلمانان و ايرانيان (ارتش مجهز ايران) در قادسيّه عقب نشينى كرد و قاصد آمد و قتل عام پنجاه هزار نفر را در جريان قادسيه و عقب نشينى ارتش از آن را به شاه گزارش داد.
يزدگرد (سوّم، آخرين پادشاه ساسانى) گمان كرد رستم فرّخ زاد سردار نامى ايران و ارتش فارس همگى كشته شدهاند، با افراد خانوادهاش آماده فرار شدند، (شاه) هنگام ترك كاخ با شكوه و مجلّل ايوان مداين، برابر ايوان ايستاد (و اين جملات را بر زبان راند) «سلام بر تو باد اى ايوان! من هم اكنون از تو رو بر مىتابم (و مى روم!، ولى به زودى يا) خودم بر مى گردم، يا مردى از فرزندانم كه هنوز زمان آمدنش نزديك نشده و وقت ظهور او نرسيده است، به سوى تو بر مى گردد».
سليمان ديلمى گويد: من به محضر امام صادق عليه السلام وارد شدم و مقصود يزدگرد از اين گفتار «يا يكى از فرزندان خود» را سؤال نمودم؟! فرمود: «او صاحب شما است كه به فرمان خداوند در آخر الزّمان ظهور مىكند، او ششمين فرزند من و فرزند دختر يزدگرد است يزدگرد نيز پدر او مىباشد.»(1)
1) سيماى جهان در عصر امام زمان( عج): 1/ 42 بنقل از بحارالأنوار: 51/ 163 باب 11 از كتاب المقتضب ابن عياش فيما أخبر به الكهنة.
البتّه روشن است كه مادر امام سجّاد عليه السلام «شاه زنان» يا «شهربانو» دختر يزدگرد بن شهريار آخرين پادشاه ساسانى است كه واقعاً از طرف مادر، پدر بزرگ امام قائم روحى و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء است.
يا كاهنانى قبل از اسلام، مانند «سُطيح» كاهن و جز او پس از بيان طولانى از اوضاع جهان در تاريخ قبل از ظهور آن حضرت با صراحت كامل بدين گونه خبرداده است، ... اين جريانها نزديك طلوع ستاره دنباله دار كه عربها از ديدن آن به وحشت خواهند افتاد؛
آن زمان باران نمىبارد و نهرها خشك مىشود و قيمتها در همه جا، بالا رود (در اين هنگام) مى آيند بربرها با پرچمهاى زرد بر اسبان تاتارى تندرو تا فرود آيند بر (سرزمين) مصر، سپس خروج مىكند مردى از (اولاد) صخر، پرچمهاى سياه را به سرخ تبديل مى نمايد، و حرام هارا مباح گرداند و زنان را از پستان هايشان مى آويزد و اوست غارت كننده كوفه، چقدر (جسد) زنان در راهها افتاده و در ميان اسب ها مانده و شوهرانشان كشته شده و واعضايشان مكشوفه، و آبروها ريخته ووو .... در اين هنگام فرزند پيغمبر (صلى الله عليه و آله) مهدى عجّل اللّه فرجه ظهور مىكند و اين، آن وقت پيش خواهد آمد كه مظلومى در يثرب «مدينه» و پسر عمويش در حرم كشته شود ...
در آن زمان ظاهر مىشود (شخصيت) با بركت و پاك و هادى و مهدى و سيد علوى، پس با آمدنش با منت خدائى كه آنها را هدايت كرده، مردم
را نجات مىدهد، پس بانور خود، تاريكى را از ميان بر ميدارد وبسبب او حق بعد از مخفى ماندن، ظاهر شود و ميان مردم، مال به طور مساوى، پخش مىكند و شمشير (زنى) او را غمگين مىكند* پس خونهارا نمىريزدو (در زمان او) مردم در شادى و گوا رائى، زندگى مىكند و آب عدالتش، چشم روزگار را از ريگ (فرورفته) مىشويدو حق را به شهرها بر مىگرداند ودر ميان مردم، ميهمانى و رفت و آمد، زياد مىشود و با عدالت او، ستمگرى و كورى، برداشته شود مانند اين كه، غبار آلود بود و روشن گرديد، پس پركند زمين را از عدل و داد و روزهارا از خوشى (و خرمى)، و (آمدن) اوست بلا شك نشانه قيامت (و رستاخيز).(1)
ومشابه اين سخنان را، سايركاهنان و پيشگويان بيان داشتهاند كه نمونههائى از آن را مرحوم علامه مجلسى قدس سره در بحارالأنوار: آورده است.
ج- بلى بنا به نقل شيخ سليمان قندوزى در ينابيع المودة و ساير
1) فهناك يظهر مباركا زكيا، وهاديا مهديا، وسيدا علويا فيفرج الناس إذا أتاهم بمن الله الذي هداهم، فيكشف بنوره الظلماء، ويظهر به الحق بعد الخفاء، ويفرق الاموال في الناس بالسواء، ويغمه السيف فلا يسفك الدماء، ويعيش الناس في البشر والهناء، ويغسل بماء عدله عين الدهر من القذاء ويرد الحق على أهل القرى، ويكثر في الناس الضيافة والقرى، ويرفع بعدله الغواية والعمى، كأنه كان غبار فانجلى، فيملا الارض عدلا وقسطا والايام حباء، وهو علم للساعة بلا امتراء. بحارالانوار: 51/ 163 ب 11.
بزرگان اهل سنت، در ميان اعاظم و بزرگان عرفا؛ مانند محيى الدين عربى در «فتوحات مكية» و احمد جامى و نامقى و عطّار نيشابورى و شمس الدّين تبريزى و ملّاى رومى و شيخ نعمت اللَّه ولى و سيّد نسيمى وو ... اشعارى پيرامون امامان معصوم صلوات اللّه و سلامه عليهم أجمعين سرودهاند و مدايح خود را با مدح «مهدى» موعود صلوات اللّه و سلامه عليه روحى و أرواح العالمين- لتراب مقدمه الفداء به پايان بردهاند.(1)
هم چنين پيرامون حضرت مهدى موعود عليه السلام سخنان بسيار و بيانات فراوان آمده است. براى نمونه به چند مورد از آن اشاره مىشود.
عبدالوهاب شعرانى در كتاب «اليواقيت والجواهر» درمبحث 65 مىگويد: مهدى از اولاد امام حسن عسكرى عليه السلام است و ولادتش شب نيمه شعبان سال 255 مىباشد و او باقى مىماند تا با عيسى بن مريم يك جا باشند.»(2)
و در ميان عرفاء خيلى هستند كه از آن حضرت ياد نموده و حتى ادعاء تشرف به خدمت آن حضرت را كردهاند، مانند.
محيى الدّين بن العربى گويد: او از عترت رسول خدا صلى الله عليه و آله و از اولاد فاطمة عليها السلام است، جدّ او حسين بن على و پدرش حسن عسكرى عليه السلام است.».(3)
شيخ عبدالوهاب شعرانى در كتاب انوار القدسية گويد: همانا بعضى از
مشايخ ما گفتند: ما با مهدى عليه السلام در دمشق شام بيعت كرديم و هفت روز هم مهمانش بوديم.»(1)
نيز گفت: در تاريخ 1273 هق. شيخ عبداللّطيف به من گفت: پدرم ابراهيم گفت: يكى از مشايخ مصر گفت: «بايعنا الإمام المهديّ؛ ما باامام مهدى عليه السلام بيعت كرديم.»
شيخ صدرالدّين قونوى اشعار لطيفى درباره حضرت مهدى موعود عجل اللَّه تعالى فرجه دارد كه اين گونه افتتاح مىكند.
يقوم بأمراللَّه في الأرض ظاهراً***على رغم شياطين يمحق الكفر
يؤيّد شرع المصطفى وهو ختمه***ويمتد من ميم بأحكامها يدري
تا آخر اشعار، طالبين به كتاب ينابيع المودّة: 3/ 133 باب 84 و منابع ديگر رجوع نمايد.
ج- بلى آياتى كه از امامان شيعه درباره حضرت- عجّل اللَّه فرجه الشريف- تأويل شده است متجاوز از 217(2)آيه است و در كتاب معجم أحاديث الامام المهدى 365 آيه ذكر كرده است، كه قسمتى از آنها را عالم بزرگوار سيّد هاشم بن سليمان بحرانى قدس سره در كتاب خود به نام «المحجّة فيما نزل في القائم الحجّة» 161 آيه با روايات آن، گرد آورى كرده است و در كتاب مستدرك 14 آيهآورده است و اين حقير نيز 4
آيه از بحارالانوار ج 51 آوردم كه جمعاً مىشود 179 آيه قرآن درباره آن حضرت.(1)آيات از سوره بقره شروع و در سوره عصر و مستدرك آن از بقره شروع و در سوره مطفّفين پايان مىيابد.
طالبين تفصيل، به كتاب سيماى جهان و كتابهاى مذكور در پاورقى مراجعه نمايند.
ج- بلى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در روايات فراوان، صريحاً و با تعابير و عبارات گوناگون، از آن حضرت خبر داده است كه فقط چند مورد آن را مىآوريم.
1- جابر بن عبداللَّه انصارى مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: مهدى از اولاد من است. نام او، نام من و كنيه او، كنيه من است. شبيهترين مردم است به من، از حيث خِلقت و اخلاق؛ براى او غيبت و سرگردانى خواهد بود كه در آن، امّتها گمراه خواهند شد؛ سپس مانند شهاب سوراخ كننده (برق آسا) مىآيد و زمين را از عدل و داد پر كند، آن گونه كه از ظلم و ستم پر شده است.».(2)
1) براى روشن شدن مطلب و تحقيق بيشتر به كتابهاى( 1- المهدىّ فى القرآن 2- موعود قرآن 3- شواهد التّنزيل 4- سيماى امام زمان در آئينه قرآن و 5- المحجّة بحرانى و كتب فراوان ديگر) مراجعه فرمايند.
2) بحار: ج 51/ ص 72 باب 1 ح 13 و مثل آن نيز در ح 16 از ابو بصير از امام صادق عليه السلام هردو روايت به نقل از كمال الدّين ولى در روايت امام صادق عليه السلام به جاى« له غيبة و حيرة تضلّ فيه الامم ثمّ يقبل كاالشهاب الثّاقب» در روايت جابر عبارت« و حيرة حتى يضلّ الخلق عن أديانهم فعند ذلك يقبل كاالشّهاب الثّاقب» ... آمده است.
2- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «امامان بعد از من دوازده نفرند، اوّل آنها توئى اى على! و آخر آنها «قائمى» است كه خداى عزّ و جلّ با دستان او مشرقها و مغرب هاى زمين را مىگشايد.»(1)
3- صالح بن عقبه از پدرش از حضرت امام باقر عليه السلام و ايشان از پدران بزرگوارش: نقل مىكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مهدى» از فرزندان من است. او غيبتى طولانى خواهد داشت و در آن شرايط، حيرت و سرگردانى سايه مىافكند و امتها در آن حيرت و سرگردانى، گمراه مىشوند. او با ذخاير انبيا مىآيد و جهان را همان گونه كه پيش از ظهورش از ظلم و ستم پر شده است، از عدالت و دادگرى لبريز خواهد ساخت.»(2)
4- رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «خداوند اين دين را با على گشود و قتى كه شهيد شد، (كسى ويرانى آن را) اصلاح نمىكند، مگر مهدى.»(3)
5- على بن عاصم گويد كه ابىجعفر دوّم (امام جواد) عليه السلام از پدران بزرگواش عليهم السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله در وصف حضرت قائم عليه السلام به ابىّ بن كعب فرمود: خداى تعالى در صلب (حسن عسكرى عليه السلام) نطفه مبارك و پاك و طيّب و طاهر و مطهّر تركيب نمود، همه مؤمنانى كه پيمانش را در ولايت از او گرفته است، به آن راضى مىشوند و تمام منكران به او كافر مىشوند، پس او امام تقى، نقى، مرضى، هادى
مهدى عليه السلام است، به عدالت حكم مىنمايد و با آن امر مىكند، خداوند عزّو جلّ را تصديق مىنمايد و خدا نيز او را در گفتارش تصديق مىكند، وقتى كه دلايل و علامتها آشكار شود از تهامه بيرون آيد، براى او گنجهايى است، نه از زر و سيم، بلكه اسبان زيبا و خوش منظر و مردان نشاندار كه خداوند از دورترين شهرها به تعداد اهل بدر سى صد و سيزده مرد جمع نموده است و صحيفه مهر شدهاى با او باشد و در آن تعداد ياران او با نام و شهرها و طبيعتها و زينتها و كنيههايشان است، ايشان زحمتكشان و تلاش كنندگان در اطاعت او (قائم عليه السلام) هستند.(1)
ج- بلى در ميان فرقههاى اهل تسنّن دانشمندان زياد، در باره، آن حضرت كتابهاى مستقل نوشتهاند و ضمن روايات خود نيز مطالب فراوان آوردهاند كه چند مورد از آن را مىآوريم و براى اطلاعات بيشتر به جلد اول «سيماى جهان در عصر امام زمان» مراجعه نماييد.
1- «مهدى ملتفت مىشود كه عيسى بن مريم فرود آمده است؛ مانند اين كه از موهايش، آب مىچكد. مهدى به او مىگويد: جلو ايستاده براى مردم نماز بخوان. مىگويد: يقيناً نماز به خاطر تو اقامه شده است، پس پشت سر مردى از اولاد من، (يعنى مهدى) نماز
1) بحارالأنوار: 52/ 310 ب 27 ح 4؛ بشارةالإسلام: ص 9؛ الملاحم و الفتن: ص 50 قسمتى ازآن؛ الزام النّاصب: ص 63.
مىگذارد.»(1)
2- «از مااست كسى (يعنى مهدى) كه عيسى بن مريم پشت سرش نماز مىخواند.»(2)
3- «مهدى طاوس اهل بهشت است.»(3)
4- «بعد از من دوازده امير است همگى از قريش مىباشد.»(4)
5- «مهدى از ما است و دين را به پايان مىبرد آن گونه كه با ما (آغاز كرد و) گشود.»(5)
6- ابى سعيد خدرى گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله بالاى منبر فرمود: «مهدى از عترت من و از اهل بيتم است كه در آخرالزّمان خروج مىكند.
آسمان قطراتش را به او فرو مىريزد و زمين تخمهايش را مىروياند.
پس زمين را از عدل و قسط لبريز مىنمايد، آن گونه كه از ستم و بيداد پر شده است.»(6)
7- زرّبن حبيش از عبد اللَّه بنمسعود گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «دنيا پايان نمىيابد تا اين كه زمام امور امّتم را مردى از اهل بيت من به
1) الصواعق المحرقة ص 98؛ عقد الدرر: ص 17.
2) عقد الدرر: ص 25.
3) بحارالأنوار: 51/ 105 ب 1 ح 41 از الطرائف؛ عقدالدرر: ص 148.
4) سنن ترمذى: 4/ 501.
5) الصواعق المحرقة: ص 163 و قريب به اين مضمون در المعجم الأوسط: 1/ 136؛ عقد الدّرر: باب 7 ص 145 و كتب ديگر عامه بحارالأنوار: 51/ 93 و كتب ديگر خاصه.
6) بحارالأنوار: 51/ 74 ب 1 ح 25 از غيبت طوسى راويان اين حديث از طريق اهل سنّت است.
دست گيرد كه به او مهدى گفته مىشود.»(1)
و در ميان شيعيان شهرت آن حضرت بگونه ايست كه به آوردن نمونه هم نياز نيست زيرا عقيده ايشان بر روى مورد سؤال استوار شده و اظهر من الشمس است.
ج- تكذيب هر يك از حجّتهاى الهى، كاشف از اين است كه اين فرد، خدا را قبول ندارد و قبول نداشتن خدا، كفر مطلق است؛ زيرا كسى كه خدا را قبول داشته باشد، بايد أمناء و حجّتها و فرستادگان او را نيز بى چون و چرا بپذيرد و اطاعت نمايد، چون صحيح نيست كه كسى خدا را به ألوهيت و معبوديّت بپذيرد، امّا از عبوديت و بندگى او سرباز زند.
لذا:
1- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «... من كذّب بالمهديّ فقد كفر؛(2)هر كس مهدى را تكذيب كند، به يقين كافر شده است».
2- امام سجّاد عليه السلام فرمود: «... ومن أبغضنا وردّنا أو ردّ واحداً منّا، فهو كافر باللَّه وبآياته؛(3)هركس به ما بغض ورزد و ما و يا يكى از ما را ردّ نمايد،
پس او به خدا و آياتش كافر شده است.»
3- أبان بن تغلب گويد: به ابى عبداللَّه عليه السلام عرض كردم: «من عرف الأئمّة ولم يعرف الإمام الّذي في زمانه، أ هو مؤمن؟ قال: لا. قلت: أ مسلم؟
قال: نعم؛(1)هركس همه امامان را بشناسد، ولى امام زمان خود را نشناسد، آيا او مؤمن است؟!
فرمود: نه، گفتم: مسلمان است؟ فرمود: بلى» زيرا اوتعدادى از امامان را مى شناسد و امام زمان خود را نمى شناسد ولى بغض ندارد و تكذيب نمى كند (تا مشمول دو روايت قبل شود).
ج- علماى يهود و نصارا حقّيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و رسالتش را مانند بچّههاى خود مىشناختند،(2)امّا براى از دست ندادن رياست
و حفظ موقعيّت خود، او را تكذيب مىكردند و مىگفتند: «محمّد و احمد» كه در كتابهاى آسمانى به ما خبر داده شده است، هنوز نيامده و در آخر الزّمان خواهد آمد.
در اثر اين تبليغ، قوم يهود و نصارا از رسول خدا صلى الله عليه و آله دورى جسته و تكذيبش كردند.
از سوى ديگر، رسول خدا صلى الله عليه و آله و أئمّه هدى عليهم السلام آمدن قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- را به مردم و مؤمنين مژده مىدادند و براى اين كه اذهان، از سوء تبليغ علماى يهود و نصارا، تخدير و تخريب نشود و جان امام مصون بماند، بردن نام «م ح م د» را تا ظهور او مجاز ندانسته و تحريمش كردند.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «صاحب هذا الأمر لايسمّيه إلّاكافر؛(1)نام صاحب اين امر را نمىبرد، مگر كافر.»
2- قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- فرمود: «ملعون ملعون من سمّاني في مجمع من الناس باسمي؛(2)ملعون است ملعون است كسى كه در جمع مردم، اسم مرا ببرد.»
اين روايت بردن نام را در جمع مردم نهى نموده است كه اشاعه نيابد و وجود مبارك او، از آسيب و خطر محفوظ بماند.
3- عبد العظيم حسنى از جانب امام جواد عليه السلام فرمود: «هو الّذي يخفى على الناس ولادته ويغيب عنهم شخصه ويحرم عليهم تسميته؛(3)او كسى است كه ولادتش بر مردم مخفى مىماند و شخص او از مردم غايب و بردن نامش حرام مىشود».
4- از امام صادق عليه السلام پرسيدند: مهدى از كيست؟ آيا از اولاد شماست؟!
فرمود: «الخامس من ولد السابع يغيب عنكم شخصه ولايحلّ لكم تسميته
؛(1)پنجمين فرزند امام هفتم است، شخص او از شما غايب و بردن نامش حرام مىشود».
5- ابى هاشم جعفرى گويد: شنيدم اباالحسن صاحب العسكر امام هادى عليه السلام مىگفت: جانشين بعد از من، فرزندم حسن است، چگونه خواهيد بود (درباره) جانشين بعد از جانشين (من)؟
گفتم: خدا مرا فداى تو كند، چرا؟!
فرمود: زيرا شخص او را نمىبينيد و بردن نام او هم براى شما حلال نخواهد بود!
گفتم: پس او را چگونه نام ببريم؟
فرمود: «قولوا الحجّة من آل محمّد عليهم السلام».(2)
ج- آن گونه كه مى دانيم هر روز بلكه هرساعت كه از عمر دنيا سپرى مى شود، همه موجودات و تكنيك ها و صنعت ها به طور كلّى هرچيزى، رو به كمال و ترقى مى رود، مثلًا روزى بشر قدرت سوارشدن بر چهار پايان را هم نداشت، الان بافضا پيما در فضاى بيكران به پرواز در مى آيد و توان معالجه درد دندانى را نداشت، حالا سلولهاى بنيادى مى سازد و در اعمال ريزه كارى ها و مويرگهاى مغز
1) همان مدرك: 51/ 143، ب 6، ح 4، از كمال الدّين با دو طريق.
2) منتخب الأثر: ص 127 و 226؛ غيبت طوسى: ص 122؛ اعلام الورى: ص 410؛ الزام النّاصب: ص 69 و 82؛ اصول كافى: 1/ 332 باتغيير؛ يوم الخلاص: 45؛ بحارالأنوار: 51/ 158 ب 10، ح 1، از عيون أخبار الرّضاء و كمال الدّين. در حرمت بردن نام مهدى موعود عليه السلام روايات زياد است كه در منابع معتبر آمده است.
بازى مى كند و از فاصله شش هزار كيلومترى عمل جراحى انجام مىدهد و مثالهاى نامتناهى ديگر.
پس بشريت روزى و روزگارى از اين مسيرها به پايان راه و انتهاى آنها رسيده و سردوشى به كمال رسيدن را، بر دوش خود خواهد زد.
به موازات اين حركتهاى مادى حركتهاى معنوى نيز روزى بايد، به كمال برسد و شايستگى پذيرش و ظرفيت قبول اين كمال را از هر جهت داشته باشد و آن نخواهد بود مگر در زمانى كه خداوند شخصيت برگزيده و ذخيره نهائى خود را به جامعه ابناء بشر ارزانى دارد تا بادست او دين واقعى و عدالت حقيقى را در روى زمين پياده كرده و به اجرا درآورد.
چنانكه در روايات داريم كه علم 27 حرف است، تازمان ظهور 2 حرف آن پياده مى شود و 25 حرف آن به وسيله آخرين حجت الهى، پياده و به اجرا درخواهد آمد.
نتيجه اين كه علم و عقل به ما مى گويد: كه جريانهاى كمال مادى و معنوى، اين كره خاكى، در عرض هم و بموازات همديگر، پيش مى رود و بايد هم اين طور باشد پس الزاماً امام زمان عليه السلام بايد در آخر الزمان ظهور نمايد.
ج- بلى طبق روايات شيعه و وبرخى از اهل تسنّن، آنحضرت در سال 255 هجرى قمرى، به دنيا آمده و خيلى از اصحاب امام حسن عسكرى عليه السلام آن حضرت را ديدهاند يا خود امام نيز او را به گروهى از
اصحاب، معرفى نموده است.
در كتابهاى معتبر، در مورد معرّفى حضرت مهدى موعود عليه السلام «بشخصه وبعينه» توسّط امام حسن عسكرى عليه السلام براى اصحاب خاص و دوستان، روايات و سرگذشتهاى زياد ذكر شده است.(1)
1- جعفر بن مالك نقل مىكند: معاويه بن حكيم، محمّد بن ايوب و محمّد بن عثمان گفتند: ابا محمّد حسن (عسكرى) عليه السلام فرزندش را در منزل خود به ما نشان داد، در حالى كه ما چهل نفر بوديم و فرمود: «اين امام شماست و جانشين من است، بعد از من، او را اطاعت كنيد و بعد از من متفرّق نشويد تا در دينتان هلاك شويد، آگاه باشيد شما بعد از امروز، او را نخواهيد ديد.»(2)
2- عمر اهوازى گويد: ابومحمّد فرزندش را به من نشان داد و فرمود:
«هذا إمامكم بعدي اين بعد از من امام شماست!».(3)
3- خادم فارسى گويد: من دم در خانه (امام عسكرى) بودم، كنيزى از خانه بيرون آمد و همراه او چيز سرپوشيدهاى بود، ابو محمّد به او فرمود: آن چه كه باتو است باز كن! باز كرد، ديدم پسرى سفيد رويى است، (حضرت) فرمود: «اين امام شما بعد از من است؛ ديگر بعد از آن او را نديدم».(4)
4- محمّد بن اسماعيل بن موسى كاظم- رضى اللَّه عنهم- كه
سالخوردهترين اولاد امام كاظم عليه السلام بود، گفت: «من فرزند ابى محمّد عسكرى را ديدم، او پسر بچّهاى بود».(1)
5- على بن مطهر گويد: «من فرزند ابى محمّد را ديدم جليل القدر
(بزرگوار بود)».(2)
6- كامل بن ابراهيم مدنى گفت: به محضر ابى محمّد حسن رسيدم، پردهاى به درآويخته بود، بادى آمد و پرده را كنار زد ناگهان پسرى مانند ماه را ديدم! ابومحمّد فرمود: «اى كامل! حاجتت را به تو خبر دادم (امامت را كه در جستجويش بودى، نشانت دادم بدان كه) اين است حجّت (خدا) بعد از من.»(3)
7- ابى غانم خادم گويد: براى ابومحمّد حسن (عسكرى) فرزندى متولّد شد نامش را «م ح م د» ناميد و در روز سوم آن را به اصحابش نشان داد و فرمود:
«اين امام شما بعد از من و جانشين من است و اوست قائمى كه كشيده مى شود به سوى او گردن ها با انتظار كشيدن پس زمانى كه زمين پر از ظلم و ستم شد او، خروج كرده و زمين را پر از عدل و داد مىكند.»(4)
8- ابراهيم بن ادريس گويد: من مهدى را بعد از در گذشت ابىمحمّد عليه السلام ديدم، در حالى كه پسر نوجوان بود و دستها و سر شريفش را بوسيدم.(5)
1) رأيت ولد أبي محمّد الحسن العسكريّ وهو غلام؛ همان مدرك: 3/ 123 باب 82.
2) رأيت ولد أبي محمّد وله قدر جليل؛ همان مدرك: 3/ 123 باب 82.
3) يا كامل! قد أنبئتك بحاجتك هذا الحجّة من بعدي؛ همان مدرك: 3/ 123 باب 82.
4) ينابيع المودّة: 3/ 123 باب 82 از كتاب الغيبة؛ بحارالأنوار: 51/ 5 ب 1 ح 11 از كمال الدّين.
5) همان مدرك: 3/ 123 باب 82.
9- يعقوب بن منقوش (يا يعقوب بن منفوس) گويد: به خدمت امام عسكرى عليه السلام داخل شدم، بر روى سكويى نشسته بود و از كنار آن حضرت پردهاى آويزان بود، عرض كردم: مولاى من! بعد از شما صاحب اين امر (امامت) كيست؟!
فرمود: پرده را كنار بزن! پرده را كنار زدم، كودكى بيرون آمد ... و روى زانوى پدر نشست. امام خطاب به او (يعقوب) فرمود: اين صاحب شماست. پس درنگ كرده و فرمود: «يا بُني! أدخل إلى الوقت المعلوم، فدخل البيت وأنا أنظر اليه ...؛ فرزندم داخل شو تا وقت تعيين شده، پس حجّت خدا در حالى كه من او را مىنگريستم داخلخانه شد؛ آن گاه امام خطاب به من فرمود: اى يعقوب! نگاه كن ببين چه كسى در خانه هست؟! وارد خانه شدم و كسى را نيافتم!!(1)
10- محمّد بن صالح بن على بن محمّد بن قنبر بن قنبر الكبير گويد:
«صاحب الزمان به سوى عمويش جعفر (كذّاب) بيرون آمد، زمانى كه به مال ابى محمّد متعرّض شد و فرمود: اى عمو!! چرا به حقوق من متعرّض مىشوى؟! پس عمويش جعفر متحيّر و بهت زده شد و سپس حضرت غايب گرديد.»(2)
11- وقتى كه «امّ الحسن» مادربزرگ صاحبالزمان فوت كرد، وصيت كرد در خانه (امام حسن عسكرى عليه السلام پسرش) دفن شود، جعفر نزاع
1) فى المصدر ج 2 ص 110: عن على بن الحسن بن هارون عن جعفر .. عن يعقوب بن منقوش .. كمال الدّين: 2/ 110؛ 3/ 124 ب 82؛ بحارالأنوار: 52/ 25؛ كشف الغمّة: 3/ 317؛ إعلام الورى: ص 413؛ آخرين امّيد: ص 42 از آن منتخب الأثر: ص 356 با تفصيل؛ الزام النّاصب: ص 104؛ يوم الخلاص: ص 78.
2) ينابيع المودّة: 3/ 124 ب 82.
كرد (مانع شد و) گفت: خانه من است (برادرم وارث نداشت به من رسيده است)، صاحبالزّمان بيرون آمد و فرمود: «اى عمو! آن خانه تو نيست، سپس حضرت غايب شد.»(1)
12- حمدان قلانسى گويد: به محمّد بن عثمان عمرى (از نوّاب خاص) گفتم: ابومحمّد از دنيا رفت؟! (در جوابم) به من گفت: «رفت وليكن در ميان ما جانشينى گذاشت كه گردنهاى ما در زير بيعت اوست» يعنى حضرت مهدى موعودعجل اللَّه تعالى فرجه.(2)
در كتابهاى شيعه و سنّى از روايات فوق و جريانهاى مذكور، فراوان هست كه براى رعايت اختصار به اين تعداد اكتفا مىشود.
ج- اوّلًا خداى قادر مطلقى كه اين همه نظام آفرينش را ميلياردها سال سرپا نگهداشته، آيانمى تواند يكفرد از اولياء خود را ميليون ها سال نگهدارد!!.
و ثانياً پيرامون طول عمر قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- مباحث گوناگون و مقالههاى مستقل و مطالب متقن و مبرهن زيادى نوشته شده است كه نيازى به اثبات آن نيست
وثالثاً امكان عمر طولانى، هم از نظرپزشكى و طبيعى و هم از نظر
نيروى مافوق طبيعى به اثبات رسيده است و جاى هيچ گونه ترديد و تشكيك وجود ندارد و عمر طبيعى به هيچ وجه، حدّ ثابتى ندارد.
هم چنين آزمايشهاى مختلف روى انسانها و حيوانها و گياهان ثابت كرده است كه عمر طولانى براى همه اين صنوف، امكان پذير بوده و هست و خواهد بود.
آنان كه در اين زمينه، دچار وسوسه مىشوند، فقط كافى است در اين باره به كتابهاى علمى و تحقيقى مراجعه كرده و از كارشناسان فن جستجو نمايند.
درحالى كه خود اين افراد اشكال كننده، به طول عمر از اولياى خدا اعتراف دارند، حضرات خضر(1)و الياس و نوح 2300 كه در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است 850 سال پيش از بعثت خويش زيست و 950 سال به پيام رسانى گذرانيد و 500 سال هم پس از طوفان و نابودى ستمكاران بود كه از كشتى معروف خود فرود آمد، آب فروكش كرد و بناى شهرهاو زندگى نوين رانهاد و فرزندان خويش را در شهرها سكونت داد(2)و در روايت ديگرى آمده است كه «نوح عليه السلام 2500 سال(3)و نيز به طول عمر شيطان تا يوم وقت معلوم و دجّال
1) امام رضا عليه السلام« خضر از آب حيات نوشيد و اينك زنده است و تا روز رستاخيز ودميده شدن صور، زنده خواهد بود او هرسال در مراسم حج حاضر مىگردد، و در عرفه مىايستد و به دعاى مردم آمين مىگويد و خداوند به وسيله او تنهائى قائم ما را در دوران غيبتش بر طرف مىكند و او به قائم ما مىپيونددن اكمال الدين ج 2 ص 390 امام مهدى ص 445 از آن.
2) تفسير برهان ذيل آيه شريفه و اكمال الدين ج 2 ص 523، امام مهدى: ص 448 ازآن.
3) امام مهدى ازولادت تاظهور: ص 448.
اعتراف دارند.
از حضرت صادق عليه السلام روايت آمده است كه ... «امّا بنده صالح خدا خضر خداوند عمر اورا نه به خاطر رسالتش طولانى گردانيد و نه بخاطر كتابى كه به او نازل كند و نه به خاطر اين كه به وسيله او و شريعت او؛ شريعت پيامبران را نسخ كند و نه به خاطر امامتى كه بندگانش به او اقتدانمايند و نه به خاطر طاعتى كه خدا براو واجب ساخته بود، بلكه خداى جهان آفرين، بدان دليل كه اراده فرموده بود عمرگرامى قائم عليه السلام را در دوران غيبت او بسيار طولانى سازد و مىدانست كه بندگانش برطول عمر او، ايراد و اشكال خواهند نمود؛ به همين جهت عمر اين بنده صالح خويش «خضر» را طولانى ساخت كه به آن استدلال شود و عمر قائم عليه السلام بدان تشبيه گردد و بدينوسيله اشكال و ايراددشمنان و بد انديشان باطل گردد ...(1)
امام سجاد عليه السلام فرموده است: «فى القائم سنّة من نوح وهى طول العمر» در قائم خصلت و نشانى از نوح است و آن هم طول عمر مىباشد.(2)
قرآن كريم در بار ه حضرت يونس عليه السلام فرموده است «التقمه الحوت و هو مليم، فلولا كان من المسبّحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون»(3)ماهى اورا به كام خود فرو برد درحالى كه مورد ملامت بود و اگر نه اين بود كه او از تسبيح گويان بود، بى ترديد در شكم ماهى تا روز قيامت مىماند.
در تفسير كشّاف گويد: ظاهر آيه شريفه «لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ» ماندن به
صورت زنده است تاروز رستاخيز است؛ ونظير اين را تفسير بيضاوى دارد(1)
و عوج بن عناق (از عمالقه) 3600 سال يا 3000 سال)(2)
ذومغ 3500 ساله،(3)(عناق دختر حضرت آدم عليه السلام 3000 سال، ريّان 1700 ساله، بخت نصر 1507 ساله،(4)(صاحب مهرگان 1500 سال، ضحاك ماردوش 1200 ساله، فريدون بالاى 1000 عمروبن مزيقيا 800 جلهمة بن أددبن زيد و يُحارب بن مالك هر كدام 500 سال)(5)يوشالفرس بن كالب 1000 سال، افرادى جزاينها از 1000 سال به پايين، از اشخاص عادى انسانها زياد است كه به جهت روشنى آن، نيازى براى شمردن آنها نيست.
لقمان بن عاد 3500 سال(6)
«و لقمان حكيم 4000 سال و حضرت سليمان 930 شدادبن عاد 900(7)عمربن عامر 800 قس بن ساعدة 600 عزيزمصر 700 ريان پدر عزيز مصر 1700(8)حضرت آدم 930 لوط 732 شيث 912
1) كشّاف: ج 3 ص 311 چاپ دارالمعرفة بيروت؛ تفسيربيضاوى: ج 3 ص 471 چاپ مؤسسه أعلمى- بيروت.
2) مهدى منتظر ص 105،
3) سيماى جهان در عصر امام زمان( عج) ج 1 ص 218.
4) سيماى جهان در عصر امام زمان( عج) ج 1 ص 218.
5) بحار 51 ص 288 ببعد
6) الغيبة شيخ طوسى ص 113، موعود اديان منتظرى ص 134 بنقل از آن. بحار 51 ص 288.
7) بحار 51 ص 236
8) ( امام مهدى از ولادت تا ظهور) ص 458 بنقل از( خورشيد مغرب) ص 240 تأليفمحمد رضا حكيمى و( كتاب او خواهد آمد) ص 89 و( امام مهدى حماسهاى از نور) شهيد صدر و( نويد امن وامان) و( امامت و مهدويت) آيت الله صافى گلپايگانى( رهبربزرگترين انقلاب جهان) حسن شجاعان و( طول عمرامام زمان) على اكبر مهدى پورو( دير زيستى حضرت مهدى) مهدى كامران( راز طول عمر) از سيد احمد علم الهدى و( چند مقاله) از علامه طباطبائى و( اكمالدين) از صدوق و بحار ج 51 ص 225 ببعد»« مسعودى در مروج الذهب آورده است
كيومرث 1000 انوش 960 ميوشالح 960 قينان 920 عاد 1200 جمشيد 800 لمك 790 عمربن عامر 800 وو ...(1)مهلائل 895 وبرد 962 ادريس 965 و متوشلح 969 و لمك 767 و سام 600 سال عمر كردهاند وو ..(2)
هم چنين به وجود درختان 5000 ساله باقطر تنه 90 پا در اسكاتلند و 6000 ساله با طول قامت 100 متر و قطر طرف پايين 10 متر در كاليفرنيا و بيش از حدود 500 سال درختان از نوع (عندم) يا به تعبير ديگر (خون سياوش) در جزاير كانارى و ...(3)اعتراف دارند، امّا در مورد يك ذخيره الهى، دچار وسواس و شك شدهاند.
در مناطق استوايى زمين درختانى وجود دارند با عمر جاويدان؛ يعنى مرتباً در حال ريشه زدن و جوانه زدن هستند و هيچ گاه عمرشان پايان نمىپذيرد.
در ميان گياهان و حلزونهاى باعمر چند هزارسال و كشف دانشمندان زيست شناس، ماهىهايى با عمر سه مليون سال در ميان
حيوانات خزنده و غيره را مىپذيرند و به همه اين مطالب، در جاى خود اعتراف مىكنند، امّا شگفت آور است هنگامى كه در مورد طول عمر حضرت مهدى موعود عجل اللَّه تعالى فرجه باعقيده شيعه روبرو مىشوند، انگشت حيرت به دندان مىگيرند و سرخود را به علامت انكار، تكان مىدهند و لبخندهاى تمسخرآميز مىزنند كه آيا اينگونه عقايد غير عاقلانه و غير منطقى نيست و مىتواند پيروانى داشته باشد؟!
ولى همان گونه كه مىدانيم مسأله طول عمر با قطع نظر از اعتقادات مذهبى خداپرستان، درباره اعجاز و قدرت خداوند، اگر ما به راستى خود را از قيد و بند پيش داورىها، تعصبهاى خاص و عادات و رسومى كه به آن خو گرفتهايم، رها سازيم و با حرّيّت و آزادى كامل، تسليم دليل و منطق باشيم، با علوم طبيعى روز كاملًا مطابقت دارد؛
ج- برابر روايات وارده، حضرت در غيبت صغرى در مدينه، در كوه «رضوى» اقامت داشت(1)و «خواصّ» از مكان آن حضرت اطّلاع داشتند، ولى بعد از غيبت كبرى، ديگر براى آن حضرت مكانى معيّن نگرديده است و احدى از محلّ وى اطّلاع ندارد يعنى آن حضرت در
1) كوه« رضوى» در ميان مكّه و مدينه و در يك مرحلهاى« ينبع» واقع شده است.
محل معينى زندگى نمى كند بلكه به تمام زواياى كره زمين اشراف دارد «كه در پاسخ معناى «غيبت» مشروحاً بيان خواهد شد.
1- ابى حمزه از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: «به ناچار براى صاحب اين امر، غيبتى و به ناچار در غيبتش، عزلتى خواهد بود و چه منزل خوبى است «طيبة» و با وجود سى (نفر) وحشتى نيست.»(1)
2- ابى بصير از ابى جعفر عليه السلام فرمود: «به ناچار براى صاحب اين امر عزلتى و به ناچار در عزلتش قوّتى است و با سى نفر وحشتى نيست و چه خوب منزلى است طيبة.»(2)
3- عبد الأعلى مولا سام گفت: «همراه ابى عبد اللَّه عليه السلام بيرون رفتم، وقتى كه به «روحا» فرود آمديم، به سوى كوهى در آن جا نظر انداخت و به آن دقّت كرد، پس به من فرمود: اين كوه را مىبينى؟ اين كوهى است به آن «رضوى» گويند، از كوههاى فارس است، ما را دوست داشت، پس خداوند آن را براى ما انتقال داد.
آگاه باش در آن از همه درختان غذائى وجود دارد و چه امان خوبى است براى ترسندهها.
آگاه باش! براى صاحب اين امر در آن، دو غيبتى است، يكى كوتاه
و ديگرى طولانى.»(1)
با توجّه به روايات مختلف، چنين استفاده مىشود كه مكان زندگى آن حضرت در روزگاران غيبت:
1- در مدينه است.
2- در اطراف مكّه است.
3- در حوالى مكّه و مدينه است.
4- درهمه جا هست و از ديدهها مستور مىباشد.
ممكن است همه اين روايات صحيح باشد و در كوههاى مكّه و مدينه منزل و مأوايى داشته و از نظرها غايب باشند، آن گونه كه درباره بهشت شداد و سدّ فولادين اسكندر يا «جزاير خضراء گفته مىشود و يا در اماكن مختلف كره زمين استراحتگاه داشته باشند».
ج- مسأله ازدواج و داشتن اولاد آن حضرت، از مسايلى است كه ندانستن آن مشكلى را به بار نمىآورد؛ زيرا از مسايل عقيدتى و اعتقادى نيست و نيز در اين باره به طور قطع و يقين، نمىتوان اظهار نظر كرد، امّا آن چه مىتوان گفت، طبق روايات زياد، آن حضرت تشابهى به انبياء سلف دارد و به صورت طبيعى زندگى مىكند و داشتن اهل و عيال و اولاد براى آن حضرت را قوّت مىبخشد؛ زيرا در زمان غيبت، ظاهر نبودن و شناخته نشدن آن حضرت منظور
1) غيبت طوسى: ص 112؛ بحارالأنوار: 52/ 153 ب 23 ح 7.
است؛ نه بدون شناخت و حاضر نبودن. (شرح اين جمله در معناى غيبت مى آيد).
پس با قطع نظر از جنبه ملكوتى وجود شريف امام، او يك بشر و يك انسان است و مانند آباء كرام و اجداد طاهرينش و مانند ساير انبيا و اوليا عليهم السلام غريزه انسانى دارد و هيچ انسانى مبرّاء از غريزه جنسى نيست و هم چنين ازدواج يك اصل مسلّم براى هر انسان است و اين كار يك سنّت مؤكّد در شريعت و تبعيّت از اين سنّت را با آن همه تأكيدات و امتيازات، مورد تشويق قرار داده است و هم چنين «مجرّد» زيستن و «رهبانيت» پيشه ساختن را توبيخ و مذمّت نموده است.
بنابراين به نظر صحيح نمىآيد كه حضرت قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- اين مدّت طولانى را بدون تأهّل مانده باشد و عقل و شرع نيز، به ما حكم مىكند كه امام عليه السلام بايد در عمل به شريعت اسلام، از همه پيش قدمتر باشد، امّا اينكه اولاد و عيالاتش در كجا و چگونه و تحت چه شرايطى زندگى مىكنند و به چه صورتى با مردم معاشرت دارند؟! سؤالاتى است كه جوابش آسان نيست! امّا آن چه كه به نظر قابل قبول مىآيد، اين است كه آنها نيز باتربيت صحيح خانوادگى در بطن همين جامعه به زندگى خود ادامه مىدهند.
علاوه بر اين، دعاهايى كه براى سلامتى وجود مبارك امام عليه السلام و ذريّهاش، به ما مىآموزند كه آن حضرت، مانند ديگر انبيا و رُسُلْ، در پشت پرده غيبت زندگى طبيعى دارد و نبايد با برداشت اخلاقى و عاطفى و با فكر عاميانه، به زندگى آن حضرت از اين جهت، جنبه ملكوتى داده و از مواهب الهى بىنصيب كرد.
با اين استدلال و دلايل ديگر، به نظر عاقلانه مىآيد كه عيال و اولاد داشتن «امام غايب عجل اللَّه تعالى فرجه» را بپذيريم و هيچ مشكلى هم پيش نمىآيد و هم چنين با مسايل و تكاليف غيبت هيچ گونه منافاتى ندارد و بعيد نيست كه حضرت به طور ناشناس ازدواج نموده و اولاد ناشناسى هم داشته باشد و هر گونه صلاح بداند، عمل كند و بعيد نيست پس از يكى دو پشت، مانند سادات ديگر به زندگيشان ادامه دهند بدون اينكه پدر يا پدر بزرگشان را آن گونه كه هست بشناسند.
به روايتهايى كه مشعر به داشتن اولاد آن حضرت است، توجّه فرماييد.
1- مفضّل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل كرد كه فرمود: «به محلّ او كسى مطّلع نمىشود نه از «اولادش» و نه از ديگران، مگر خادمى كه به كارهايش مىرسد.»(1)
برابر اين روايت آن حضرت در زمان غيبت، داراى اولاد مىباشد ولكن اولادش هم از محلّ استقرارش اطّلاعى ندارند؛ زيرا ايشان نيز جزء اين امّتند و معناى غيبت شامل حال آنها نيز مىشود.
2- ابى بصير از ابى عبد اللَّه عليه السلام فرمود: «همين اكنون مىبينم نزول قائم عجّل اللَّه فرجه الشريف- را با اهل و عيالش در مسجد «سهله».
گفتم: آن جارا منزل خواهد نمود؟! فرمود: بلى.»(2)
1) ... لايطّلع على موضعه أحد من ولده ولا غيره إلّاالمولى الّذي يلي أمره؛ غيبت طوسى: ص 102؛ الأخبار الدّخيلة 1/ 150؛ تاريخ الغيبة الكبرى: ص 69؛ النّجم الثّاقب: ص 224؛ بحارالأنوار: 52/ 152، ب 23، ح 5 از غيبت طوسى و از غيبت نعمانى باتفاوت كمى.
2) يا أبامحمّد! كأنّي أرى نزول القآئم في مسجد السهلة بأهله وعياله، قلت: يكون منزله؟ قال: نعم ...؛ بحارالأنوار: 52/ 317 ب 27 ح 13 از قصص الأنبياء و از مزار بعضى قدماء اصحاب باتغيير كمى.
3- صالح بن اسود گويد: پيش ابى عبد اللَّه عليه السلام صحبتى از مسجد سهله به ميان آمد، فرمود: «آگاه باش! زمانى مسجد سهله منزل صاحب ما است كه با اهلش آيد.»(1)
از جملههاى دو روايت فوق (بأهله و عياله) در روايت اوّل و (بأهله) در روايت دوّم، صراحت دارد بر اينكه آن حضرت، داراى اهل و عيال است كه هنگام ظهور در مسجد سهله ساكن خواهد شد، وگرنه بايد صحت روايتها را مورد ترديد قرار داد.
4- در صلواتى كه از ناحيه مقدّسه صادر شده است، مىفرمايد:
«خدايا به او عطا فرما، در جانش و ذريّهاش و شيعهاش و رعيتش و (دوستان) خاص و عامش و در (باره) دشمنانش و تمامى اهل دنيا، آنچه را كه چشمان او را روشن سازد»(2)
5- يونس بن عبدالرّحمن مىگويد: امام رضا عليه السلام امر مىفرمود، به دعا كردن از براى حضرت صاحب الأمر عليه السلام با اين دعا: «خدايا به او عطا فرما در خودش و اهلش و اولادش و ذريّهاش و امّت و جميع رعيّتش، آن چه را كه با آن، چشمش را روشن وخودش را شاد نمايى ...»(3)
امام رضا عليه السلام در اين دعاى شريف با صراحت تمام به اهل و عيال
1) فروع كافى: 3/ 495؛ بحارالأنوار: 52/ 331 ب 27 ح 54 از غيبت طوسى.)
2) مفاتيح الجنان؛ جزيره خضراء افسانه يا واقعيّت: ص 219 از آن.
3) اللهمّ أعطه في نفسه وأهله وولده وذرّيّته وأمّته وجميع رعيّته ما تقرّ به عينه وتسرّ به نفسه ...؛ جمال الأسبوع: 516- 510؛ جزيره خضراء در ترازوى نقد: 219 از آن؛ مفاتيح الجنان: امر چهارم در دعا براى امام زمان عليه السلام ص 541 به نقل از مصباح شيخ طوسى قدس سره در اعمال روز جمعه.
و اولاد و ذريّه و تمام امّت و رعيّت امام زمان عليه السلام دعا مى نمايند.
پرواضح است كه اين دعا براى اهل و عيالى كه هنوز وجود ندارند و به دنيا نيامدهاند، به نظر بىمعنا و عبث و بيهوده مىآيد، پس به احتمال قوى در دوران غيبت، آنها وجود دارند كه براى ايشان دستور دعا كردن صادر شده است.
بنابر نوشته كتاب جنات الخلود، يك زوجه دايمى دارد كه نام و نشان او معلوم نيست و ايضاً معلوم نيست كه از او فرزند دارد يا نه؟! و هم چنين تعداد اولاد آن حضرت و مكان ايشان معلوم نيست و محتمل است كه اولاد بسيار به هم رسانيده و در اطراف عالم منتشر شده باشند؛ چرا كه حضرت ارباع و اقطار ربع مسكون را سياحت مىنمايد، به دليل اين كه در شريعت، ترك تأهّل جايز نيست، مروى است كه مادام هزار پسر رشيد قابل سوارى از او به هم نرسد، وفات نيابد.(1)
ناگفته نماند ممكن است آن حضرت در سالهاى طولانى، داراى همسر يا همسرانى باشد كه بر فرض آگاهى خود آنها از شخصيّت واقعى امام عليه السلام، كسى را از آن مطّلع نساخته و موضوع را از فرزندانش بپوشاند و متناوباً با سپرى شدن دوران يك نسل، مسأله براى نسل بعد به صورت عادى در آيد.(2)
ج- درباره علت غيبت «مهدى موعود عليه السلام» روايتهاى گوناگون آمده و علتهاى زياد گفته شده است، از قبيل:
1- نبودن بيعت كسى در ذمّهاش
2- ترس
3- هر چه در امّتهاى گذشته بوده مانند غيبتهاى انبيا، در اين امّت نيز پيش مىآيد كه اين غيبت هم يكى از آن وقايع است!
حديث از شوق آن شه گوى و سرّ غيبتش كم جو***كه كس نگشود ونگشايد به حكمت اينمعمارا
چيست باعث برخفاى مهدى آخر زمان***زين معماهيچ دانا درجهان آگاه نيست
مپرس سرّ نهان بودن امام اى فيض***كه كارهاى خدارا سؤال بى ادبيست
حديث سرّ نهان كه او چراست نهان***دقيقه ايست كه هيچ آفريده نگشادست
سبب غيبت مهدى زخرد جستم گفت***فيض اين قصه دراز است به قرآن كه مپرس
مپرس فيض زمن سرّ غيبتش كه در آن***به هيچ جا سخن دل نشان نمىبينم(1)
1) برگزيده از كتاب« شوق مهدى» سروده علامه بزرگوار فيض كاشانى قدس سره بترتيب اشعار در صفحات متفرقه آن كتاب 103- 112- 113- 114- 135- 142 موجود است. در اين باره اشعار و سرودهها زياد است به چند خط آن اكتفا گرديد.
*** پيرامون حكمت و علّت غيبت قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- تا كنون نظريهها و برداشتهاى زيادى اظهار و ابراز شده و در روايات وارده نيز در اين باره سخنها رفته است، امّا آن چه كه معقول و مقبول است، اين مسأله اختصاصاً مربوط به تشكيلات خداوند و حكمت آن نيز انحصاراً در اختيار آن تشكيلات است و ما هرچه گوييم، زاييده فكر و برداشت و دانش شخصى خود ما است و ره به جايى نمىبريم!
چنان كه در سوره مباركه كهف مىخوانيم، حضرت موسى بن عمران عليه السلام با داشتن مقام رسالت و نبوّت و بودن يكى از پيامبران اولواالعزم و صاحب شريعت، از سرّ و حكمت، كارهاى حضرت خضر عليه السلام سر در نياورد و بر او مكشوف نگرديد مانند:
الف: شكستن و سوراخ نمودن كشتى كه بر آن سوار بودند.
ب: كشتن بچه نابالغى كه هنوز درحدّ تكليف نبود.
ج: اصلاح ديوار كسانى كه آنها را به خانههايشان، راه ندادند و مهمانشان نكردند.
و نهايتاً با اظهار عجز و ناتوانى از درك حكمتها و كشف اسرار، از يكديگر جدا شدند!!
پس زير سؤال بردن چنين مسايل، دور از منطق و ادب است، متأسفانه بعضىها تا جايى پيش رفته و به خود جرأت داده است كه به كار خدا چون و چرا كرده و به خيال خود، ايراد گرفته و اشكال تراشى
مىنمايد.
با توجّه به روايات ذيل، چشم پوشى از اينگونه سؤالات، مقرون به صواب است و عاقلانه! چون جولان نمودن در اين ميدان وسيع، در صلاحيت ما نيست و درك حكمت آن نيز بيرون از حيطه دانش من و شما و به گِلْ نشاننده مَركب فكر ما است.
1- جابر از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «كار و سرگذشت ما سخت و سختتر است و براى درك آن متحمّل نمىشود، مگر فرشته مقرّب يا پيامبر مرسل و يا بندهاى كه خداوند، دل او را با ايمان سنجيده و آزمايش كرده باشد.»(1)
2- امام باقر عليه السلام فرمود: «اى جابر! محقّقاً اين غيبت قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- امرى است از كارهاى خدا، و سرّى است از اسرار خدا، (فهميدن حكمت آن) پيچيده شده (و دور) از (فهم) بندگان خداست، مبادا در آن شك نمايى، چون شك در كارهاى خدا كفر است.»(2)
3- رسول خدا صلى الله عليه و آله در ضمن حديثى به جابر بن عبداللَّه انصارى
1) إنّ أمرنا( حديثنا، خبرنا) صعب مستصعب، لايحتمله إلّاملك مقرّب، أو نبيّ مرسل، أو عبد امتحن اللَّه قلبه بالإيمان؛ بصائر الدرجات: ص 40؛ قرب الاسناد: ص 21؛ اصول كافى: 1/ 401؛ الخصال: ص 208؛ الأمالى: ص 52؛ معانى الأخبار: ص 188؛ روضة الواعظين: ص 211؛ وسائل الشّيعة: 27/ 93؛ بحارالأنوار: 10/ 102 شرح اصول كافى: 6/ 398. و 200 كتاب ديگر كه از فريقين در دسترس اين حقير است و با عبارتهاى متفاوت.
2) يا جابر! إنّ هذا الأمر من أمر اللَّه وسرّ من سرّ اللَّه مطويّ من عباد اللَّه، فإيّاك والشكّ فيه، فإنّ الشّكّ في أمر اللَّه عزّوجلّ كفر؛ منتخب الأثر: ص 243؛ ينابيع المودة: ص 494 و در ص 448 از فرائد السّمطين و در ص 488؛ و در كتابهاى ديگراز سنّى و شيعه اين روايت را، آوردهاند.
فرمود: «از شيعيانش غايب مىشود، به عقيده امامت او ثابت نمىماند، مگر كسى كه خداوند قلبش را با ايمان، امتحان كرده باشد ... اين از مكنونات اسرار خدا، و گنجينه علم اوست، پس آن را پنهان بدار، مگر از اهلش.»(1)
4- سعيد بن جبير از عبداللَّه بن عباس از رسول خدا صلى الله عليه و آله در باره امام قايم عليه السلام بياناتى فرمود: «پس جابر بن عبداللَّه انصارى برخاست و گفت: اى رسول خدا! براى قائم از اولاد تو غيبتى است؟ فرمود: بلى، به پروردگار قسم! «تا مؤمنان را برگزيند و كافران را محو نمايد» اى جابر! محقّقاً اين (غيبت) كارى است از كارهاى خدا و سرّى است از اسرار خدا، پيچيده (و فوق فهم) بندگان خدا، مبادا در آن شك نمايى چون شك در كارهاى خدا كفر است.»(2)
5- امام صادق عليه السلام به عبداللَّه بن فضل هاشمى فرمود: «اى فرزند فضل! اين كار از كارهاى خداست و سرّى است از اسرار خدا، و غيبى است از غيبهاى خدا، وقتى كه مىدانيم خداى عزّ و جلّ حكيم است و كارهايش از روى حكمت انجام مىگيرد، تصديق مىكنيم همه كارهاى
1) يغيب عن شيعته، لايثبت على القول بإمامته إلّامن امتحن اللَّه قلبه بالإيمان ... هذا من مكنون سرّ اللَّه ومخزون علم اللَّه، فاكتمه إلّاعن أهله؛ الزام النّاصب: ص 19؛ يوم الخلاص: ص 162؛ ينابيع المودة: 3/ 170 ب 94 از كتاب غاية المرام.
2) فقام إليه جابر بن عبداللَّه الأنصاري فقال: يا رسول اللَّه! وللقائم من ولدك غيبة؟ فقال: إيوربّي( لَيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الكافِرِينَ) يا جابر! إنّ هذا الأمر من أمر اللَّه وسرّ من سرّ اللَّه مطويّ من عباد اللَّه، فإيّاك والشكّ فيه، فإنّ الشكّ في أمر اللَّه عزّوجلّ كفر؛ بحارالأنوار: 51/ 73 ب 1 ح 18 از كمال الدّين. منتخب الأثر: ص 243؛ ينابيع المودة: ص 494 و در ص 448 از فرائد السّمطين و در ص 488؛ و در كتابهاى ديگراز سنّى و شيعه اين روايت را، آوردهاند.
او حكمت است، اگر چه سببش براى ما كشف «و روشن» نشود.»(1)
امّا آنچه كه بايد توجّه داشت و وجود مبارك قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- بر آن تأكيد دارد، ترك پرس و جو كردن از علّت «غيبت» است.
6- امام حسن عسكرى عليه السلام ضمن حديثى به احمد بن اسحاق قمى فرمود: «اى احمد فرزند اسحاق اين (غيبت) كارى است از كارهاى خدا و سرّيست از اسرار خدا و غيبى است از غيبهاى خدا، پس، بگير آنچه را كه به تو دادم و پنهانش دار و از شكركنان باش تا فردا در مقام عليين باشى».(2)
7- حضرت قائم عليه السلام در نامهاى به سفيرش محمّد بن عثمان رضى الله عنه نوشت: «... پس درهاى پرسش از آن چه را كه براى شما فايده ندارد، ببنديد و خود را به خاطر آن چه كه از شما خواسته نشده است، به زحمت نيندازيد و براى تعجيل فرج، زياد دعا كنيد، چون فرج شما در آن است.»(3)
1) يابن الفضل! إنّ هذا الأمر أمر من اللَّه وسرّ من سرّ اللَّه وغيب من غيب اللَّه، ومتى علمنا أنّه عزّوجلّ حكيم، صدّقنا بأنّ أفعاله كلّها حكمة، وإن كان وجهها غير منكشف لنا؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 358 ح 906.
2) بحارالأنوار: 52/ 24 ب 18 ح 16 از كمال الدّين.
3) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَسْأَلُوا عَنْ أَشْيآءَ إِنْ تُبْدِلْكُمْ تَسُوؤُكُمْ)(- مائده: 104.) فأغلقوا أبواب السؤال عمّا لايعنيكم، ولاتتكّلفوا على ما قد كفيتم، وأكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم؛ ابن عصام، عن الكلينى مثله. بحارالأنوار: 52/ 92 ب 20 ح 7 و 53/ 182- 181؛ الزام النّاصب: ص 130؛ منتخب الأثر: ص 267؛ غيبت طوسى: ص 177؛ اعلام الورى: ص 424؛ كشف الغمّة: 3/ 322؛ كمال الدّين: 2/ 162؛ احتجاج طبرسى: ص 263.
ج- البته اين يك بحث داغى است كه فعلًا در ميان مخالفين و بد خواهان شيعيان و گروهى از نادانان و يا كنجكاوان خود شيعه، در جريان و رواج پيدا كرده و طولانى شدن مدت غيبت نيز، اين بحث را داغتر كرده و زياد مطرح مىشود، امام و رهبرى كه در دسترس مردم نيست و يا خود او ادارهكارها را مستقيماً به دست نمىگيرد، چه فايدهاى براى مردم دارد؟! وو ..
در پاسخ بايد دقيقاً به چند مطلب، توجه داشت.
1- از پاسخ پرسشهاى گوناگون متوجه مىشويد كه، امام عجل اللَّه تعالى فرجه از ما غائب نيست، بلكه ما در اثر اعمال سوء خود، از او غائبيم و شايستگى ديدار او را نداريم، نه اين كه او از ما غائب است.
2- غيبت به معناى عدم ظهور است، نه عدم حضور، او، هميشه در بطن جامعه و در همه جاى حوزه مأموريّتش، كه به وسعت تمامى كره زمين است، حضور دارد، نه ظهور، و در همه جا حاضر است نه ظاهر. (اين مطالب بعداً مشروحاً بيان مى شود).
3- چون خداوند هركارى را روى حكمت مخصوص خود انجام مىدهد، روزى و روزگارى بايد روى زمين، گلستان و پر از عدالت واقعى و امنيت فراگير باشد ولى نه مردم و نه اوضاع و روند طبيعى زمين، هنوز آن آمادگى را پيدا نكرده است كه، برنامه نهائى خداوند، پياده شود و جهان از يوغ اسارت و نا بسامانى، ستمگران، نجات يافته
و عدالت واقعى در روى زمين بر قرار شود.
4- اگرچه خود امام عليه السلام ظهور ندارد اما نمايندگان او با صفات و شرائط خاص تعيين شده،(1)براى اداره كشور، در هر عصرى، حضور دارند و اگر مردم از برنامههاى دينى آن نمايندگان، تبعيت نمايند، هيچگونه خللى به دين و امور دينى و مديريت كشور وارد نمىشود، اين مردمند كه بايد راه خود را، بسنجند و پيدا كنند و ربطى به غيبت و عدم ظهور امامعجل اللَّه تعالى فرجه ندارد.
و اما وجود امام عليه السلام در عصر عدم ظهور چه اثرات مثبت و منافعى دارد.
مىدانيم خورشيد يك سلسله اشعه نامرئى دارد كه از تركيب آنها باهم هفت رنگ معروف پيدا مىشود، و يك سلسله اشعه نامرئى كه به نام (اشعه مافوق بنفش) واشعه (مادون قرمز) ناميده مىشود.
همچنين يك رهبر بزرگ آسمانى خواه «نبى» باشد يا «امام» علاوه برتربيت تشريعى كه از طريق گفتار و رفتار و تعليم و تربيت عادى صورت مىگيرد، يك نوع تربيت روحانى و از راه نفوذ معنوى بر دلها و فكرها دارد كه، مىتوان آن را تربيت تكوينى نام گذارى كرد، در آنجا الفاظ وكلمات و گفتار و كردار، كار نمىكند بلكه تنها جاذبه و كشش درونى كار مىكند.
1) « وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى روات أحاديثنا( شيعتناخ ل) فإنّهم حجّتىعليكم و أنا حجّةاللَّه» معجم أحاديث الإمام المهدى: 4/ 293 ح 1318؛ كمال الدّين: 2/ 484 ب 45 ح 4« و أمّا من كان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً لهواه، مطيعاً لأمر مولاه، فللعوام ان يقلّدوه» احتجاج: 2/ 456؛ بحارالأنوار: 2/ 88 ب 14 ح 12؛ وسائل الشّيعه: 18/ 95).
در حالات بسيارى از پيشوايان بزرگ الهى مىخوانيم كه گاه بعضى از افراد منحرف و آلوده با يك تماس مختصر با آنها، به كلى تغيير مسير مىدادند، و سرنوشتشان يكباره دگرگون مىشد، و به قول معروف با يك چرخش 180 درجه، راه كاملًا تازهاى را انتخاب مىكردند يك مرتبه، فردى پاك و مؤمن و فداكار، از آب در مىآمدند كه از بذل همه وجود خويش نيز: مضايقه نمىكردند.
اين دگرگونى تند و سريع و همه جانبه، اين انقلابهاى جهش آسا و فراگير، آن هم با يك تماس مختصر (البته براى آنهائى كه در عين آلودگى، يك نوع آمادگى هدايت يافتن نيز داشتند) نمىتواند نتيجه تعليم و تربيت عادى باشد، بلكه معلول يك سلسله اثرات روانى نامرئى و يك جاذبه ناخود آگاه است كه گاهى از آن تعبير به نفوذ شخصيت نيز مىشود.
داستانهاى «بشر حافى» و همسايه ابوبصير و حرّ و زهير و اسعد بن زراره و يا كنيز عشوه گر، كه هارون براى به انحراف كشاندن امام هفتم عليه السلام، مأمور كرده بود و مانند آنها كه در تاريخ فراوان آمده، شاهد و مؤيد اين مطلب است.
وجود امام عليه السلام در پشت ابرهاى غيبت نيز اين اثر را دارد كه از اشعه نيرومند و پر دامنه نفوذ شخصيت خود، دلهاى آماده را در نزديك و دور، تحت تأثير جذبه مخصوص قرار داده و به تربيت و تكامل آنها مىپردازد و از آنها انسانهاى كامل مىسازند.
قطبهاى مغناطيسى زمين را با چشم خود نمىبينيم ولى اثر آنهارا روى عقربههاى قطب نما كه، در درياها راهنماى كشتى ها، و در
صحراها و آسمانها راهنماى هواپيماها و وسائل ديگر است، مى بينيم؛
در سرتاسر زمين از بركت اين امواج مغناطيسى، ميليونها مسافر راه خود را به سوى مقصد پيدا كرده، يا وسائل نقليه بزرگ و كوچك، با فرمان همين عقربههاى سرگردان، رهائى مىيابند.
آيا تعجب دارد اگر وجود امام عليه السلام در زمان غيبت با امواج جاذبه معنوى خود، افكار و جانهاى زيادى را كه در دور و نزديك قرار دارند، هدايت كرده و از سرگردانى رهائى بخشد.
ولى نمىتوان و نبايد فراموش كرد كه همانگونه كه امواج مغناطيسى زمين روى هر آهن پاره بى ارزش اثر نمىگذارد بلكه روى عقربههاى ظريف و حساسى كه آب مغناطيسى خوردهاند و يك نوع سنخيت و شباهت با قطب فرستنده امواج مغناطيسى پيدا كردهاند اثر مىگذارد، همان طور دلهائى كه راهى با «امام» دارند و شباهتى را درخود ذخيره نمودهاند، تحت تأثير آن جذبه غير قابل توصيف روحانى قرار مىگيرند.
با در نظر گرفتن آنچه دربالا گفتيم، يكى ديگر از آثار وفلسفههاى وجودى امام عليه السلام در چنين دورانى آشكار مىگردد.
پس علاوه به بركت وجودى امام عليه السلام در زمان غيبت، به تعدادى از اثرات مهم فراوان ديگر نيز، توجه فرماييد.
1- اگر وجود حجت الهى در روى زمين نباشد، زمين و زمان استقرار نخواهد يافت «لولاالحجّة لساخت الأرض» اگر حجّت نباشد، زمين فرومىريزد.
2- رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در جواب جابر بن عبداللَّه انصارى كه از اثر وجودى امام، در زمان غيبت پرسيد؟ فرمود «آرى سوگند به خدائى كه مرا به پيامبرى، بر انگيخته است، مردم از نور ولايتى (و رهبرى تكوينى) او در دوران غيبتش بدانگونه بهرهمند مىشوند كه در هواى ابرى از آفتاب، بهره مىبرند.(1)
مىدانيم كه خورشيد دو گونه نور افشانى و منافع دارد؛
الف: مستقيم و آشكار؛
ب: نور افشانى پنهانى و غير مستقيم؛
در هر دو صورت اثرات و بركات خود را، در رشد و نموّ وو ... انسانها و حيوانات و گياهان مىبخشد، به همان منوال است وجود امام و حجت زمان عجل اللَّه تعالى فرجه.
در توقيع مبارك ناحيه مقدسه كه در پاسخ اسحق بن يعقوب كلينى (برادر صاحب اصول كافى) به دست محمد بن عثمان (نائب خاص امام) كه عين اين پرسش را نموده بود، صادر گرديده است نوشت؛
3- انتفاع از وجود من در زمان غيبت مانند انتفاع از خورشيد است زمانى كه ابر او را از چشمها پنهان مىسازد.(2)
1) اى والّذى بعثنى بالنّبوّة، إنّهم ينتفعون( يستضيئون) بنور ولايته فى غيبته كانتفاع النّاس بالشّمس و ان جلّلها السّحاب» بحارالأنوار: 52/ 92 ب 20 ح 8 از كمال الدّين و امالى؛ الزام النّاصب: ص 62 و 92 و 126 و 128- 127؛ اعلام الورى: ص 276؛ ينابيع المودة: 3/ 78 و 148 و 170 ب 94 از كتاب غايةالمرام و غيره؛ منتخب الأثر: ص 271 آخر روايت را از امام صادق عليه السلام الزام النّاصب: 1/ 429؛ گفتمان مهدويت: ص 218 به نقل از آن.
2) الإنتفاع فى غيبتى فكالإنتفاع بالشّمس اذا غيّبها عن الأبصار، السّحاب. بحارالأنوار: 53/ 181 توقيع شماره 10 از احتجاج طبرسى.
مىشود گفت: ابر كنايه از مخفى بودن عنوان و شخصيّت است و «خورشيد» كنايه از تأثير سود بخش آن حضرت در جامعه انسانى.(1)
4- سليمان اعمش گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم: مردم از وجود حجت غائب مستور، چگونه بهره مند مىشوند؟ فرمود: «آنطور كه از خورشيد بهرهمند مىشوند هنگامى كه ابر آن را مىپوشاند.(2)
وانگهى غيبت او مانع از ايفاى وظيفه امامت و حجيّت او نيست، بلكه هفتهاى يك بار اعمال مردم به حضرتش عرضه مىشود و بر آن نظارت دارد، خلاصه پاسخ كوتاه و مختصر به اين گونه سؤالات اين است، بنا به مثل مشهور «صلاح مملكت خويش خسروان داند» ما عبديم و به اطاعت از مولا مأموريم و معذور!
اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگهتوست***عِرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى
ج- مسئله غيبت و چگونگى آن، از مسايل پيچيده و پر گفت و گو است كه:
1- آيا امام عليه السلام در ايّام غيبت در جاى به خصوصى زندگى مىكند و از هر چه غير آن، چشم پوشيده و در گوشه انزوا نشسته است؟!
2- آيا در همه جا هست و فقط از انظار غايب و با مردم و در جمع
مردم حضور دارد؟!
3- آيا با مردم قطع رابطه كرده و در موارد ضرورى ارتباط بر قرار مىكند؟!
پيش از پاسخ اين آياها، ابتدا به يك مطلب توجّه داشته باشيد، در روايات مربوط به حضرت قائم عليه السلام سه كلمه «ظهور» و «خروج» و «قيام» زياد به كار رفته است «كه فرق اين سه را در ج 1 و ج 2 كتاب «سيماى جهان در عصر امام زمان عليه السلام» مفصلًا توضيح دادهام براى اطلاع بيشتر به آنجا مراجعه شود.
امّا آن چه در اين جا لازم است بدانيم، فرق دو كلمه ظهور و حضور است، ظهور يعنى وجود آشكارى كه بايد ديده شود، ولى حضور اعم از آن است.
مىگوييم حضرت غايب است و ظاهر نيست؛ يعنى ظهور فيزيكى ندارد، نه اين كه حضور عينى ندارد.
آن حضرت را غايب ناميدهاند، چون ظاهر نيست، نه آن كه حاضر نيست و غيبت به معناى حاضر نبودن، تهمت نارواست.
به عبارت ديگر، معناى غيبت او نامرئى بودن او نيست و نبايد چنين تصوّر شود كه حضرت در تمام مدّت غيبت تا وقت ظهور، يك وجود نامرئى است و ديده نمىشود، بلكه از روايات زياد استفاده مىشود، امام در ميان كوچه و بازار، در رفت و آمد، است و در مجالس مؤمنان و مردم شركت مىكند و به روى فرشهاى آنها قدم مىگذارد، ولى شناخته نمىشود، نه اين كه به طور كلّى از ميان مردم خارج و در
گوشهاى از زمين زندگى مىكند و از جامعه بريده است.(1)
مگر او «امام زمان» نيست و نبايد از اوضاع دنيا اطّلاع داشته باشد، درست است كه هنوز به او ظهور و عمل به رهبريت ظاهرى اجازه داده نشده است، امّا رهبرى باطنى و تكوينىاش كه تعطيل نشده است!!
پس، آن حضرت تا زمان ظهور در ميان مردم به طور ناشناس، زندگى و رفت و آمد مىكند و به وظايف محوّله ولايى و تكوينى خود عمل مىنمايد و در ميان جماعت حضور دارد و همه را مىبيند و مىشناسد و مردم او را مىبينند، ولى نمىشناسند، مگر عاشقانى كه دايم در آتش عشق او مىسوزند و خاكستر مىشوند و تا روز وصل، شوق ديدار او را در دل مىپرورانند، از منظر او دور است؟!.
شاهد تفسير و توضيح بالا كه امام عليه السلام در ميان جمع حضور دارد و ظهور ندارد، معنا و مفهوم و مضمون احاديث ذيل است.
1- حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام در ضمن حديث طولانى كه در آن، آيات و نشانه هاى رسالت رسول خدا صلى الله عليه و آله را بيان داشته است، فرمود: «و (يكى) از اين آيات است كه امّ جميل زن ابولهب(2)بعد از
1) ( بنفسى أنت من مغيّب، لم يخل منّا بنفسى أنت من نازح مانزح عنّا) جانم فداى توباد كه از ما بى خبر( دور) نيستى، جانم فداى آن كوچ كننده( دورى گزيدهاى كه) از مادور نگشته است.( دعاى ندبه).
2) علىّ بن ابراهيم قمى قدس سره در تفسير« وامرأته حمّالة الحطب» گويد: امّ جميل دخترصخر( خواهر ابى سفيان و عمه معاويه) سخن چينى مىكرد هرچه از رسول خدا: صلى الله عليه و آله مىديد به كفّار سخن چينى مىكرد( و خبر مىداد و از اسرار رسول خدا آگاه مىكرد!!).
نزول سوره تبّت با عصبانيّت تمام، در حالى كه سنگى در دست داشت، به سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و ابوبكر بن ابى قحافة نيز با او بود، ابوبكر گفت: اى رسول خدا! ام جميل است و با عصبانيّت، به دنبال تو مىگردد و مىخواهد تو را بزند؟!
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: او مرا نمىبيند!! (ام جميل آمد و كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله ايستاد و) به ابى بكر گفت: رفيقت كجاست؟!
گفت: هر جا كه خدا خواهد.
گفت: اگر او را مى ديدم، اين سنگ را به سوى او پرتاب مىكردم، او مرا هجو كرده (وبدگفته) است. قسم به لات و عزّى! من هم شاعرم (او را هجو مىكنم).
ابوبكر (با تعجّب) گفت: اى رسول خدا! او تو را نديد؟!
فرمود: نه، خداوند ميان من و او حجاب زد (وپرده كشيد).(1)
2- ابوبصير گويد: همراه امام باقر عليه السلام به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شديم، در حالى كه مردم به مسجد رفت و آمد مىكردند. حضرت به من فرمود: از مردم، حضور مرا بپرس، آيا مرا مىبينند يا نه؟! من از هر كس مىپرسيدم، آيا امام باقر عليه السلام را ديدى؟! مىگفت: نه، در حالى كه
1) قرب الأسناد: ص 40؛ تفسيرالميزان: 20/ 542 از قرب الأسناد؛ كنزالدّقائق: 11/ 592؛ نورالثّقلين: 5/ 698؛ تفسير كبير فخرالرّازى: 30 354 تفسير روح المعانى: 3/ 264؛ تفسير مجمع البيان: تفسير سوره تبّت؛ و تفسير الدّرّالمنثور: و تفسير ابوالفتوح رازى و تفسير فى ظلال القرآن در تفسير سوره تبّت؛ تاريخ الكامل ابن أثير: 2/ 60؛ مشابه اين حديث را در تفسير الميزان: 13/ 130 در تفسير آيه 45 أسرى؛\i وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً)\E نيز آورده است و در بحارالأنوار هم اين جريان را از امام رضا از پدران بزرگوارش عليهم السلام نقل كرده است.).
ايشان همان جا ايستاده بود؛ تا اين كه ابوهارون مكفوف (نابينا) وارد شد، حضرت فرمود: از او هم بپرس. من گفتم: (اى ابا هارون) آيا اباجعفر را ديدى؟! او گفت: مگر اين جا نايستاده است! گفتم: از كجا فهميدى؟! گفت: چگونه ندانم در حالى كه نورى است درخشان، درست است كه من چشم ظاهرىام را از دست دادهام، امّا چشم دلم باز است.(1)
پس با توجّه به اين روايات، روشن مىشود كه ما از او غايبيم، نه او از ما، ما شايستگى ديدارش را نداريم، ولى او با ما و مراقب اعمال ماست، زيرا حجّت الهى زمان ما اوست، هر چند ظهور فيزيكى ندارد، امّا حضور دارد و از اعمال ما بىخبر نيست!
3- امام صادق عليه السلام فرمود: به تحقيق، يوسف پادشاه مصر بود و ميان او و پدرش هيجده روز راه بود، اگر مىخواست جاى خود را به پدر نشان دهد، مىتوانست! به خدا سوگند! يعقوب با فرزندانش پس از مژده (پيدا شدن يوسف) نُه روزه خود را به مصر رسانيد، پس چرا اين امّت، منكر آن هستند كه خداوند به حجّت خود، قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- آن كند كه به يوسف كرد و اينكه صاحب مظلوم و انكار حقّ شده شما (يعنى) صاحب اين امر، مانند يوسف باشد، در ميان آنها تردّد كند و در بازارهايشان راه رود و روى فرشهايشان قدم زند، ولى او را نشناسند تا روزى كه خداوند اجازه دهد خود را بشناساند، هم چنان كه به يوسف اجازه داد و برادرانش كه او را فراموش كرده بودند، بعد از آن كه يوسف خود را به آنها نشان داد، گفتند: آيا تو يوسفى؟! گفت: من يوسفم.(2)
امام صادق عليه السلام ايشان را به يوسف يعقوب تشبيه مىكند كه برادرانش او را مى ديدند، ولى نمىشناختند، يوسف زهرا عليها السلام نيز برادران دينى گناهكارش او را مىبينند، ولى نمىشناسند.
امام باقر عليه السلام نيز ظهورش را به درست شدن كار يوسف با خواب ديدن پادشاه مصر، تشبيه مىنمايد.(1)
4- امام صادق عليه السلام فرمود: امّا آن چه كه از سنّتهاى انبيا گذشته در مورد غيبتهايشان، به وقوع پيوسته است، همانا درباره قائم ما اهل بيت: اجرا خواهد شد.(2)
5- در روايت ديگر از امير آزادگان، على عليه السلام چنين آمده است:
«سوگند به خداى على! حجّت زمين، در روى زمين وجود دارد، در راههاى آن، راه مىرود، به خانهها و قصرهاى زمين داخل مىشود و در شرق و غرب زمين مىچرخد، گفتار مردم را مىشنود و بر ايشان سلام مىكند و آنها را مىبيند.»(3)
بنابراين او در همه جا حاضر است، امّا بر نامحرمان ظاهر نيست، نور دهنده و شمع جمع است، امّا جمع از او غايب هستند!(4)
1) كمال الدين: 1/ 329 ح 12.
2) كمال الدين: 2/ 345.
3) « فو ربّ علىّ، انّ حجتها عليها قائمة، ماشية فى طرقاتها، داخلة فى دورها و قصورها، جوّالة فى شرق الأرض و غربها، تسمع الكلام و تسلّم على الجماعة، ...» غيبت نعمانى: ص 72؛ يوم الخلاص: ص 111 و ترجمه آن، روزگار رهايى: 1/ 223؛.
4) طالبين به كتاب سيماى جهان درعصرامام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف ج 1 از ص 167 تا 233.( فصل« عدم ظهور چرا» و« حضور در ميان مردم» مراجعه نمايند.
در كتابهاى فراوان؛ مانند مكيال المكارم و غيره جهات مختلف شباهت امام به انبيا و ائمه عليهم السلام را به ترتيب از آدم تا حضرت سيد الشّهداء عليه السلام با استفاده از روايات، دسته بندى كرده و مرتّب نموده و بيان كرده است.
ج- درباره اين كه خود حضرت مهدى موعود عليه السلام وقت ظهور را مىداند يانه؛ دو نظريه وجود دارد
1- به استناد روايات وارده فراوان در باره حجج الهى بر اينكه خداوند علم «ماكان و ما يكون» را، در اختيار آنان قرار داده است وامتيازات زيادى برايشان، اختصاص داده است.
پس وقت ظهور را هم به آنان روشن ساخته است
و در بعضى روايات از لحن جملهها و تعبيرهاى: «ما براى احدى وقت نگفتهايم.»(1)
و «ما براين امر وقتگذارى نمىكنيم.»(2)«ما اهل بيتى نيستيم كه وقتگذارى كنيم»(3)
و جز آنها شايبه دانستن امامان وقت ظهور را مىرساند، منتهى روى مصالحى كه خود مىدانند از تعيين دقيق وقت آن، خود دارى
نمودهاند.
2- به استناد روايات وارده در اين مورد استفاده مىشود، امام عليه السلام (وقت ظهور را) دقيقاً نمىداند، چون امامان پيشين و خود آن حضرت، زمانى كه در برابر اين سؤال قرار مىگرفتند، اظهار بى اطّلاعى مىكردند، ولى علايم نزديك ظهور را بيان مىفرمودند.
1- آياتى كه درباره «ساعة» مانند (يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ)(1)و (فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ)(2)و (عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ)(3)و (اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ)(4)و (ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ)(5)و (يَسْتَعْجِلُ بِهَا)(6)و (إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ)(7)و جز آنها را، در روايات به حالات و ظهور امام مهدى عليه السلام تأويل و معنا كردهاند.(8)
فرمود: او (يعنى قائم) آن «ساعتى» است كه خداوند در قرآن فرموده:
از تو از وقت ساعت سؤال كنند، بگو علم آن نزد خداست(9)چون «علم الساعة» را فقط خدا مىداند، پس علم ظهور هم مخصوص خداست.
2- اخبار و احاديثى كه فرموده است مسأله غيبت، سرّى از اسرار و ...
خداست. براى اطلاع تفصيلى در اين مورد به پاسخ سؤال 15 گذشته و كتاب «سيماى جهان در عصر امام زمان (عج)» ج 1 ص 209 ببعد، مراجعه شود.
3- خود آن حضرت هميشه براى تعجيل فرج دعا مىكند و شيعيان را نيز بر دعا كردن دستور مىدهد و ثوابهاى بى شمارى براى منتظران و دعاكنندگان بر تعجيل فرج، بيان و وارد شده است. بنابراين اگر وقت دقيق ظهور را بداند، اين دعاها اثرى نداشته و عبث و بىمعنا خواهد بود، مگر اينكه بگوييم، اين دعاها با توجّه به اصل «بداء» براى جلو كشيدن وقت ظهور باشد، ولى اگر وقت دقيق برايش مشخّص شود، اين مسأله از جمله امور حتمية و تغييرناپذير مىشود.
باز در اين صورت عبث بودن دعاها پيش مىآيد، مگر اين كه وقت دقيق را نداند و دعا به تعجيل شود.
4- با دقّت به لحن روايات از لعن و تكذيب توقيت كنندگان و بيزارى از آنها وو ... مطلب مقدارى براى ما روشن مى شود و ما را از بلا تكليفى در مىآورد.
5- ... ولى از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطّلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس برحذر باشيد و بيدار شده دعا كنيد؛ زيرا نمىدانيد كه آن وقت كى مىشود.(1)
امامان عليهم السلام طبق علايم حتميّه قريبه، وقت ظهور را تخمين مىزدند، نه به طور دقيق تعيين نمايند.
صعصعة بن صوحان (يكى از اصحاب بزرگوار) از اميرمؤمنان عليه السلام از وقت خروج دجّال كه مقارن ظهور آن حضرت خواهد بود سؤال نمود، آن حضرت فرمود: «واللَّه ما المسؤول بأعلم من السآئل ...؛(2)به
1) انجيل مرقس: فصل 13- جملههاى 26- 27- 31- 33.
2) « النزال بن سبرة قال: خطبنا عليّ بن أبيطالب فحمد اللَّه وأثنى عليه، ثمّ قال: سلونيأيّها الناس قبل أن تفقدونى- ثلاثاً- فقام إليه صعصعة بن صوحان فقال: يا أميرالمؤمنين! متى يخرج الدجّال؟ فقال له عليّ عليه السلام: اقعد فقد سمع اللَّه كلامك وعلم ما أردت، واللَّه ما المسؤول عنه بأعلم من السائل، ولكن لذلك علامات وهيئات يتبع بعضها بعضاً كحذو النعل بالنعل وإنشئت أنبأتك بها؟! قال: نعم يا أميرالمؤمنين! ...» معجم أحاديث الإمام المهديّ: 3/ 131 ح 670؛ بحار الأنوار: 52/ 192- 195 ب 25 ح 26.
خدا قسم (در اين مورد) سؤال شونده داناتر از سؤال كننده نيست.» ولكن براى آن نشانههاو جريان هائى است كه بعضى در پى بعضى مانند جاى نعل پاى اسب با همديگر، (مترادفاً) خواهد آمد اگر بخواهى آن علامت هارا به تو خبر مىدهم ...
امام عليه السلام در اين حديث به تعدادى از آن علامتها اشاره مىكند و لى از تعيين دقيق وقت خروج دجال خود دارى مىنمايد چون طبق سوگندى كه ياد كرد خودش نيز وقت معين آن را نمىدانست. (طالبين تفصيل به كتاب «سيماى جهان در عصر امام زمان عج» و جز آن مراجعه نمايند).
ج- اين سؤال مانند سؤال قبل و جوابش هم مشابه آن است ولى از روايات فراوان استفاده مى شود كه علم آن مانند روز قيامت مخصوص خداست و از بشر مخفى نگهداشته شده است.
دليل:
1- فضيل گويد: به امام باقر عليه السلام گفتم: «جعلت فداك! فمتى يكون ذلك؟!
قال: أما إنّه لميوقّت لنا فيه وقت، ولكن إذا حدّثناكم بشيء فكان كما نقول، فقولوا: صدق اللَّه ورسوله. وإن كان بخلاف ذلك، فقولوا: صدق اللَّه ورسوله، توجروا مرتين؛(1)فدايت شوم! اين (قضايا) كى خواهد آمد؟!
فرمود: آگاه باش! (در اين مورد) براى ما وقتى تعيين نشده است، ولكن هر وقت به شما حديثى گفتيم و درست درآمد، بگوييد: خدا و رسولش راست گفتهاند و اگر برخلاف آن پيش آمد، باز بگوييد: خدا و رسولش درست گفتهاند، (تا اين كه در برابر اين تسليم) دو بار اجر ببريد ...»(2)
2- ابراهيم بن مهزم از پدرش نقل مىكند: در خدمت امام صادق عليه السلام سخن از پادشاهان فلان خاندان به ميان آمد، فرمود: مردم از بس براى اين كار شتاب زدگى كردند هلاك شدند، خداوند با شتاب بندگان عجله نمىكند، همانا اين كار را پايانى هست كه بايد به آن برسد، همين كه به آن مرحله رسيد، نه يك ساعت جلو مىافتد و نه يك ساعت عقب.(3)
3- مفضّل پرسيد: آيا براى مهدى، آن مأمور منتظر وقت معيّنى هست كه مردم آن را بدانند؟!
فرمود: «حاشَ للَّهكه وقت معيّنى باشد كه شيعه ما بدانند»
گفت: چرا اى آقاى من! فرمود: چون او، آن «ساعتى» است كه خداوند
1) بحارالأنوار: 52/ 185 ب 25 ح 9 از تفسير على بن ابراهيم؛ مشابه اين روايت از محمّد بن حنفيّة 2 در ص 246 ب 25 ح 127 از غيبت نعمانى و در ص 270 ب 25 ح 161 ا ز كتاب سرور الإيمان نقل كرده است.
2) مشروح روايت در فصل( فرج شما كى خواهد بود) گذشت.
3) غيبت نعمانى: باب 16 نهى از تعيين وقت ص 249؛ مقصود از اولاد فلان خاندان، عباسيان و مقصود از هلاكت مردم در شتاب زدگى، جمعى مانند زيد بن على و بنى حسن كه مىخواستند پيش از پايان دوران حكومت باطل، آن را سرنگون نمايند كه خود كشته شدند.
در قرآن فرموده: از تو از وقت ساعت سؤال كنند، بگو علم آن نزد خداست(1).
سپس حضرت چند آيه درباره انحصار علم ساعت كه براى خداست را تلاوت نمود.
دوباره مفضّل عرض كرد: آيا هيچ تعيين وقتى بر آن امكانپذير نيست!
فرمود: «اى مفضّل! من براى آن تعيين وقت نمىكنم و هيچ وقتى هم براى آن گذاشته نمىشود، به تحقيق، هر كس براى مهدى ما وقتى معين كند، پس او خود را در علم خدا شريك قرار داده و ادّعا مىكند كه بر سرّ خدا ظفر يافته است.»(2)
4- آن حضرت در توقيع مبارك صادر شده به اسحاق بن يعقوب فرمود: «و ظهور فرج، پس (علم) اين امر، تحقيقاً براى خداست و كذب الوقّاتون؛ وقت گذارندگان دروغ مىگويند.»(3)
5- به محمّد بن مسلم فرمود: «هركس براى تو (درمورد قائم- عجّل اللَّه
1) اعراف: 186.
2) مختصر بصائرالدّرجات: ص 179؛ بحارالأنوار: 53/ 1- 3 ب 25.
3) معجم أحاديث الإمام المهدى: 4/ 294 ح 1318؛ بحارالأنوار: 52/ 111 ب 21 ح 19 در اين موردروايات قريب المضامين زياد آمده است از جمله(- معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 377 ح 927؛ غيبت طوسى: ص 426 ح 412؛ بحارالأنوار: 52/ 103 ب 21 ح 6.)(- معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 379 ح 930؛ غيبت طوسى: ص 426 ح 413؛ بحارالأنوار: 52/ 104- 103 ب 21 ح 7؛ غيبت نعمانى: باب 16 باب نهى از تعيين وقت ص 346؛ وكتاب الامامة و التبصرة.)(- همان مدرك: 3/ 472 ح 1036؛ اثبات الهداة: 3/ 477 ب 32 ح 40 منتخب الأثر: ص 559 ف 6 ب 5 ح 3؛ اصول كافى: 1/ 415 ح 935/ 3؛ كمال الدّين: ص 333.)(- همان مدرك: 3/ 260 ح 787؛ بحارالأنوار: 52/ 103 ب 21 ح 5 از غيبت طوسى؛ اصول كافى: 1/ 416 ح 937/ 5.).
فرجه الشريف-) وقت معيّن كند، نترس او را تكذيب كن؛ چون ما براى احدى وقت نگفتهايم»(1).
6- امام صادق عليه السلام فرمود: «من وقّت لمهديّنا فقد شارك اللَّه في علمه وادّعى أنّه ظهر على سرّه؛(2)هركس به مهدى ما وقت تعيين نمايد، به تحقيق در علم خدا مشاركت كرده و ادّعا نموده است كه به سرّ خدا دست يافته است.»
7- حضرت رضا در روايت مفصّلى به دعبل خزاعى فرمود: «حديث كرد مرا پدرم از آباء خود از اميرمؤمنان: شخصى، از پيغمبر صلى الله عليه و آله سؤال كرد: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله چه وقت قائم خروج خواهد كرد؟ فرمود: مثل او، مانند ساعت (قيامت) است كه خدافرموده: «لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً؛(3)پرده از روى وقت آن برنمىدارد مگر او (خدا)، قضيه وقت در آسمانها و زمين سنگين است، نمىآيد براى شما مگر ناگهان.»
از تمام اين روايات نتيجهگيرى مىشود كه علم قيام قائم- عجّل اللَّه فرجه
1) معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 377 ح 927؛ بحارالأنوار: 52/ 104 ب 21 ح 8(- معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 378 ح 928؛ غيبت نعمانى: ص 195.).
2) بحارالأنوار: 53/ 3 ب 25 ح 1؛ يوم الخلاص: ص 144 از آن در اين مضامين در(- كشف الغمّة: ص 3/ 259؛ غيبت طوسى: ص 142؛ 3/ 37 و 113؛ يوم الخلاص: ص 142.)(- همان مدرك: 3 378 ح 928؛ بحارالأنوار: 19/ 320 ب 10 ح 75 و 52/ 118 ب 21 ح 44 از غيبت نعمانى و از كتابهاى ديگر با تغييراتى؛ اصول كافى: 1/ 415 ح 936/ 4.).
3) آيه در سوره مباركه اعراف: 187؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 1/ 260 ح 162؛ كمال الدّين: 2/ 373 ب 35 ح 6؛ اثباةالهداة: 3/ 457؛ بحارالأنوار: 51/ 154 ب 8 ح 4.
الشريف- مخصوص خداوند است و جز او، كسى از آن اطّلاع ندارد و نتيجه آن، اين است كه اگر امام اطّلاع داشت، اصحاب، از كنجكاوى دست بر نمىداشتند يا اگر مدّتى معيّن مىشد و يا شايد در لوح محو اثبات تغييرى پيش مىآمد، مردم از دين برمىگشتند، مانند وقت معيّن كردن حضرت موسى عليه السلام 30 روز به 40 روز تغيير كرد كه سبب شد بسيارى از قومش برگشتند و ساير مصالح ديگر كه از ما و بر ما، پوشيده است.
ج- أوّلًا بايد زمينه ظهور فراهم شود و جامعه براى پذيرش آن حضرت، آمادگى پيدا كند.
و ثانياً در مورد زمينه ظهور نيز سخن فراوان است، كه به سه مورد آن متذكرمى شويم.
1- وجود مقدّس مهدى موعود عليه السلام ذخيره الهى است و ظهورش صرفاً به مشيّت و خواست خداوندى بستگى دارد، هروقت خود مصلحت ديد، اجازه ظهور را صادر مىفرمايد (صلاح مملكت خويش خسروان داند).
2- هرگاه با گذشت زمان، استعداد و روحيّات و اخلاقيّات جوامع و انسانها از جهت فكرى و روحى، به گونهاى ترقى يافت و به كمال رسيد كه شايستگى قبول و لياقت پذيرش حضرت بقيّة اللَّه الأعظم- روحى وأرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء- را داشته باشد، اجازه ظهور و پياده كردن قوانين آسمانى در روى زمين داده مىشود.
زيرا تا زمانى كه انسان تحمّل و برداشت و ظرفيّت پذيرفتن برنامهها و آوردههاى مترقّيانه حجّت الهى را نداشته باشد و راه درك حقايق و دريافت دانش پيشرفته دولت حقّ را بر خود هموار نكند، هنوز زمينه ظهور فراهم نشده است و ظهور نيز به تأخير خواهد افتاد!
3- تا زمانى كه روى زمين را فساد و ظلم و جور فرانگيرد و جوامع بشرى در انحطاط فكرى قرارنگيرد و در باتلاق شهوات و تجاوز فرو نرود و درلجن زار تباهى غرق نشود، هنوز زمينه ظهور فراهم نشده و بايد منتظر هم چون روزى بود و به انتظار چنين زمانى نشست!
گروههايى از گفتار سه گانه بالا، نظريّه شماره 3 را انتخاب كردهاند و روى آن تبليغ مىكنند.
و مىگويند: تا روى زمين، پر از ظلم و ستم وو ..، نشود (آقا امام زمان- عجّل اللَّه فرجه الشريف-) ظهور نخواهد كرد، پس بهتر است كه هر چه زودتر فساد روى زمين را فراگيرد، تا ظهور «آقا» نيز نزديكتر شود! و امثال اين حرفها.
اين برداشت ناهموار از چند جهت مردود است.
1- اگر بنا باشد ظهور حضرت مهدى موعود- عجّل اللَّه فرجه الشريف- به رهائى و آزادى مردم از بند اوامر و نواهى الهى و فرو رفتن در منجلاب فحشاء و فساد منكرات حيوانى، بستگى داشته باشد، بايد دَرِ وظايف «امر به معروف و نهى از منكر» را كه از ضروريّات دين است، بست و آيات و روايات بى شمار آن را، از صفحات قرآن كريم و كتب معتبر مذهبى محو ونابود ساخت! و بايد آن همه تشويق و تحريص بزرگان و دانشمندان دين، به خصوص امامان بزرگوار عليهم السلام را، براى تبليغ
و تعليم و تربيت، كه از بزرگترين تكاليف و وظايف دينى بشمار آورده و تنبلى و كسالت در اين مورد را، مذمّت و نكوهش نموده اند، بايد ناديده گرفت و روى آنها قلم سرخ كشيد و دور ريخت، زيرا ديگر نيازى به اين كار نيست و ظهور را نبايد به تأخير انداخت!!.
2- يا گفته شود كه از زمان غيبت به بعد، شهدا و علما و صلحا و مؤمنين، همگى به بيراهه رفتهاند و ره افسانه زده و معنا و مفهوم زمينه سازى «ظهور» را نفهميده و تشخيص ندادهاند! و بايد آنان را زير ضربات توهين و سبّ و شتم قرار داد و زير سؤال بُرد كه چرا با فداكارى و زندان رفتن و شكنجه ديدن و صد هامسايل ديگر، ظهور امام را به تأخير انداختهاند!!
كدام عاقل با وجدانى به خود اجازه مىدهد كه چنين فكرى را از مخيله خود گذرانده و در مغز خويش بپروراند.
پس منظورِ روايات فراوانى كه پيرامون عباراتى هم چون «يملأالأرض قسطاً وعدلًا كما ملئت ظلماً وجوراً» آمده است؛ چيست؟
البتّه واضح و روشن است كه بايد به وظايف شرعى و اخلاقى خود عمل كنيم و در به كار بستن «امر به معروف و نهى ازمنكر» كوشا باشيم و هرچه در توان داريم، در پيش برد فرامين دين و قرآن، از تلاش و كوشش خود، دست بر نداشته و عقب نشينى نكنيم (گو اين كه با گذشت زمان و در عين اينكه استعداد پذيرش و تشخيص و درك مردم بالا مى رود، ولى آن فساد و ستم هاپيش خواهد آمد)؛ اما براى «زمينه سازى ظهور» تنها راه منحصر به آن نيست كه اين گروه تشخيص دادهاند، بلكه «راه دوّمى» نيز وجود دارد و آن، اصلاح خود و جامعه
و عمل به دستورات قرآن و اسلام است، نه دورى جستن و دست برداشتن و كنار گذاشتن آن پس در مورد زمينه سازى ظهور از خود آن حضرت، الهام گرفته و از راه «مثبت» و رحمانى پيش برويم، نه از راه «منفى» و شيطانى (به مطالب بعد توجه نمائيد).
1- خود قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- در نامه مفصّلى به شيخ مفيد رضى الله عنه نوشت:
«... اگر شيعيان ما كه خداوند به اطاعت خود موفّقشان بدارد، با اجتماع دلها به عهد قديم، وفادار بودند، بركت ديدن ما از آنها به تأخير نمىافتاد، و البتّه سعادت مشاهده ما به خاطر حقّ معرفت و راستگويى آنها، براى آنها شتاب مىكرد (و رو مىآورد) پس حبس نمىكند ما را از آنها مگر اعمالى كه از آنها به ما مىرسد كه دوست نداريم و از آنها انتظار نداريم و خدا كمك كننده است و براى ما بس است و چه نيكو وكيلى است خدا.»(1)
2- در جريان مفصّل تشرّف علىّ بن مهزيار اهوازى رضى الله عنه به حضور مبارك مقام ولايت عظما، نكات مهمّ و جالبى را مىبينيم.
الف- او گويد مأمور قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- كه براى بردن من به حضور مبارك امام عليه السلام آمده بود: «سپس مرا در آغوش گرفت و گفت:
اى اباالحسن چه مىخواهى؟! گفتم: ديدار امامى كه از عالم محجوب مانده است.
گفت: او از شما پنهان نيست، بلكه اعمال بد شما، او را از شما پنهان
1) بحارالأنوار: 53/ 177؛ الزام النّاصب: ص 136؛ يوم الخلاص: ص 161.
نموده است.»(1)
ب- وقتى كه به حضور حضرت رسيد، به او فرمود: «اى اباالحسن! ماشب و روز انتظار تو را داشتيم! سبب تأخير چه بود كه دير آمدى؟!
عرض كردم: اى آقاى من! من تا كنون كسى را نيافته بودم كه مرا راهنمايى كند.
(با تعجّب) به من فرمود: كسى را نيافته بودى راهنمايىات كند؟!
سپس در حالى كه با انگشت خود به زمين خط مىكشيد، فرمود: هر گز، ولكن اموالتان را زياد كرديد و بر ناتوانان مؤمنان ستم نموديد و رَحِمى كه در ميانتان بود را قطع كرديد، پس حال چه عذرى داريد؟! عرض كردم، توبه توبه درگذريد درگذريد ...»(2)
ج- سپس فرمود: «اى پسر مهزيار، اگر نبود استغفار شما براى همديگر، جز خواص شيعه كه- سخنانشان شبيه افعالشان است- هركه روى زمين است هلاك مىشد.»(3)
سه فراز بالا گوياى اين مطلب است كه توجّه دقيق امام عليه السلام به اعمال خوب و مثبت مردم است، نه اعمال بد و منفى، چنان كه فرمود: اگر استغفار خوبان بعضى از شما نبود، در اثر اعمال بدِ بدان، همه مردم روى زمين به هلاكت مىرسيدند.
با توجّه به مراتب بالا، امام عجل اللَّه تعالى فرجه به زمينه مثبت ظهور بيشتر علاقهمند است تا زمينه منفى آن و اگر زمينه منفى را مدّ نظر قرار
دهيم، باز از حيطه فكر ما بيرون است كه كى و چه وقت انجام خواهد گرفت!
ج- اين مطلب را همه مىدانيم كه خداى مهربان سنگ بناى جهان آفرينش را روى «رحمت و محبّت» قرار داده، چنان كه در آيات مكرّر قرآن كريم با بيان «رحمت (و بخشش) را به خود حتم كرده است»(1)«و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است».(2)و «اگر كلمهاى (اتمام حجّت، يا وسعت رحمت) از خدا سبقت نمىگرفت (مهلت داده نمىشديد)»،(3)
«اى خدايى كه رحمتش بر غضبش پيشى گرفتهاست»(4)مسئله را روشن نموده است آن گونه كه در زندگى مادّى، اصل را بر طهارت و پاكى بنا نهاده است؛
خداى تبارك و تعالى، خاتم الأنبيا صلى الله عليه و آله(5)وخاتم الأوصيا عليه السلام(6)را با آخرين درجه رحمت و رأفت و نهايىترين رتبه كمال، مفتخر نموده
1) \i( كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ)\E؛ انعام: 12 و 54.
2) \i( وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ)\E؛ اعراف: 155.
3) \i( وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ)\E؛ هود: 110؛ طه: 129؛ حم سجده: 45؛ شورى: 14.
4) يا من سبقت رحمته غضبه؛ از دعاهاست.
5) \i وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»\E ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم( انبياء:/ 107.
6) « ثمّ أكمّل ذلك بإبنه رحمةً للعالمين» سپس آن« دينم» را با پسر رحمةً للعالمينش، به كمال مىرسانم!!( كافى: 1/ 527؛ بحارالأنوار: 52/ 143 ب 22 ح 59 و ج 36/ 195.
و به اوج عظمت ارتقا داده است.
پس حضرت مهدى موعود- عجّل اللَّه فرجه الشريف- را مانند جدّ بزرگوارش رسول خدا صلى الله عليه و آله «رحمت عالميان» قرار داده و اين مقام خاص را به او عطا فرموده است.
براى توضيح بيشتر به پاسخ سؤال بعدى نيز توجه نماييد.
ج- در مورد رفتار «قائم آل محمد» عليهم السلام بعد از ظهور و خروج، با مردم روى زمين، روايات و نظرهاى متفاوت به دست ما رسيده است.
1- اهل سنّت معتقدند به اندازه پَر پشه خون ريزى نخواهد شد و كل روى زمين، بدون مقاومت و سركشى به امام و ارتش او تسليم خواهند شد.
2- گروهى بر اين باورند كه امام عليه السلام ستمگران و كافران و ... را بدون سؤال و جواب از دَم تيغ شرر بار خواهد گذراند و كافر و خارج از اسلام، با آتش قهر امام كه آتش قهر خداست، سوخته و نابود خواهند گرديد.
دليل اعتقاد اين گروه، تأويل بعضى از آيات و روايات و عباراتى؛ مثل «أين قاصم شوكة الجبّارين وأين هادم أبنية الشرك والنفاق» و مانند اين است كه مورد استناد خود قرار دادهاند و از آن فرزند «رحمةً للعالمين» نعوذ باللَّه، چهره سفّاك، خونريز، خشن و بدون گذشت ساختهاند، اما آن چه تأويل آيات، و صراحت اخبار و منطوق احاديث فراوان
و همچنين عقل سليم، وجدان سالم و منطق صحيح حكم مىكند و عدلى كه امام- عجّل اللَّه فرجه الشريف- در روى زمين بر قرار خواهد ساخت و درايت كشور دارى و سيرت مديريتى كه خلاصه انبيا و چكيده اوليا، آن را داراست، مىگويد: راه سومى وجود دارد كه جز آن دو راه است و درخور شأن مقام ولايت و بر گرفته شده از صفات خداوندى مىباشد.
3- امام رحمت عالميان براى جلوگيرى از تلفات و نابودى و خونريزى زياد با اتمام حجّت و تفهيم راه درست و صحيح به وسيله رسانههاى گروهى پيشرفته آن روزگاران و در نهايت با ايجاد رعب و وحشت تلاش خواهد كرد كه بندگان خدا را، به خدا متوجّه نموده و به راه او برگرداند و آرامش كامل را برقرار سازد؛ مخصوصاً بانزول حضرت عيسى عليه السلام و پخش كيفيت تسليم و خواندن نماز پشت سر آن حضرت، اكثريت نصارا و ديگر فرقه ها، از آن حضرت اطاعت خواهند كرد وو ... در غير اين صورت است كه دستورات دشمن شكن «با آنها بجنگيد تا فتنه (كفر) برچيده شود و تمامى دين (روى زمين) براى خدا باشد»(1)و «هركجا پيدا كرديد آنها را بكشيد (اعدام كنيد»(2)و
«هرجا آنها را يافتيد بگيريد (اسير كنيد و) بكشيد ..»(3). و حكمى همانند اين آيات، پس از طى مراحل تبليغ و و ايجاد رعب و وحشت و غيره، بدون گذشت و دلسوزى بادست قهّار آن قهر الهى به اجرا در آمده، ريشه ظلم و فساد سوخته و جهان روى خوشبختى را ديده و طعم
زندگى درست را خواهد چشيد.
البتّه كسانى كه از اخبار و روايات ظهور و قيام و خروج حضرت «مهدى» موعود عليه السلام آگاهند، مىدانند كه بعد از قيام «قائم» عليه السلام مردم، نه به صورت دست بسته و دربست تسليم خواهند شد و نه با خواهش و تمنا، چون از ارتش سفيانى گرفته تا مكّيان و اهل مدينه و خروجيان مسجد و زيدىها و بُتريّهها و متمرّدين بازار «تمّارين» كوفه و بصريان متكبّر و .... در سراسر روى زمين، در برابر امام- عجّل اللَّه فرجه الشريف- ايستادگى و مقاومت خواهند كرد.
امّا آن گونه نخواهد شد كه امام- عجّل اللَّه فرجه الشريف- قهر سوزان الهى باشد و همه مخالفين خود را بىچون و چرا، به قتل عام رسانده و همه را يك جا بسوزاند و خاكستر كند، بلكه با همان راه سوم كه در بالا گفته شد، پيش خواهد رفت.
ج- از اوضاع عمومى جهان و پيشرفت اختراعات خطرناك و مسابقه تسليحاتى قدرتها و تنزّل اخلاق بشريت، چنين به نظر مىرسد كه در طول زمان، دولتهاى بزرگ به يكديگر يورش خواهند برد و با سلاحهاى مخرّب و مرگ بار همديگر را در هم خواهند كوبيد و بسيارى از اقطار و اقشار را به خاك و خون خواهند كشيد و گروهى نيز در اثر اين جنگها، به امراض گوناگون از جمله طاعون مبتلا شده و جان خود را از دست خواهند داد.
علاوه بر آن، زلزلههاى مخرّب، جهان را فرا خواهد گرفت، به طورى كه مردم آرزوى مرگ خواهند نمود و بر سر قبرها آمده و مىگويند:
كاش من به جاى تو بودم!.
در اين زمان است كه اوضاع جهان بهم ريخته و خواسته و ناخواسته، گرفتار جنگهاى ويرانگر خواهد بود و زندگى به حدّى بر مردم فشار خواهد آورد كه همه مستأصل خواهند شد و دست به دعا برداشته و از خداوند راه نجات و رهايى خواهند خواست و زمينه براى پذيرش يك مصلح دلسوز و ارتش او فراهم خواهد شد به طورى كه با يك دعوت به او لبّيك گفته و تسليم خواهند شد.
در اين موقعيّت استثنايى است كه نداى آسمانى بلند شود كه «اى اهل عالم! مهدى آل محمّد: ظهور كرد، با او بيعت نماييد» و اين ندا در سراسر گيتى طنينانداز مىشود مرد و زن، كوچك و بزرگ، ايستاده و نشسته، خوابيده و بيدار و حتّى زنان پشت پرده، اين ندا را مىشنوند و آماده پذيرش و پاسخ دادن خواهند شد.(1)
1- على بن محمّد اودى از پدرش، از جدّش نقل مىكند: اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «بين يدي القآئم موت أحمر وموت أبيض وجراد في حينه وجراد في غير حينه أحمر كألوان الدم، فأمّا الموت الأحمر فالسيف، وأمّا الموت الأبيض فالطاعون؛(2)پيشاپيش قائم عجّل اللَّه فرجه الشريف-
1) البتّه چون بناى ما بر اختصار است و در مورد فتنههاى قبل از ظهور روايات زيادى با تعبيرها و الفاظ گوناگون آمده براى اطّلاعات بيشتر به« سيماى جهان» و كتابهاى مربوطه مراجعه شود.
2) عقد الدّرر: ص 56؛ غيبت طوسى: ص 267؛ غيبت نعمانى: 278؛ امام مهدى ازولادت تاظهور ص 435 به نقل از فصول المهمة، بشارة الإسلام: ص 50 و 51 و ص 80 و 123 با لفظ ديگر از امام صادق عليه السلام و ص 176 و مانند آن در الزام النّاصب ص 184 و ص 185 و الإمام المهدى ص 218؛ بحارالأنوار: 52/ 211 ب 25 ح 59 از غيبت طوسى و ارشاد و غيبت نعمانى.
مرگ سرخ و مرگ سفيد و ملخ سرخ به رنگ خون، وقت و بى وقت خواهد بود، امّا مرگ سرخ شمشير و مرگ سفيد طاعون است.»
2- ابى بصير گويد: امام صادق عليه السلام فرمود:
اى ابامحمّد! به ناچار پيش از ظهور دو گونه طاعون سفيد و سرخ خواهد بود!
گفتم: فدايت شوم، طاعون سفيد و سرخ چيست؟!
فرمود: طاعون سفيد مرگ همگانى و سريع و طاعون سرخ مرگ با شمشير مىباشد.»(1)
اين روايت، جنگ جهانى ويرانگرى كه دو سوّم مردم را از بين خواهد برد و پى آمد آن جنگ، از قبيل بروز طاعون و هجوم همگانى به موقع و بى موقع ملخ قبل يا بعد از جنگ قحطى و مرگ سرخ را تشريح مىكند.(2)
3- امام صادق عليه السلام فرمود:
«ترس، اهل عراق و بغداد را فرا مىگيرد، مرگ و مير شايع مىشود، نقص اموال جانها و ثمرات پيش مىآيد»(3)
4- بزنطى گويد: شنيدم امام رضا عليه السلام فرمود: «پيش از اين امر (ظهور) مرگ بيوح خواهد بود. من معناى بيوح را ندانستم تا اين كه به حج مشرّف شدم و شنيدم يك اعرابى مىگفت: امروز روز بيوح است!
گفتم: بيوح چيست؟ گفت: گرماى شديد.»(1)
5- حسن بن محبوب از عبد اللَّه بن سنان نقل مىكند كه شنيدم امام صادق عليه السلام فرمود: «مردم را مرگ و كشته شدن فراگيرد تا اينكه به حرم پناهنده شوند و منادى از شدّت كشتار ندا كند چرا كشت و كشتار؟! صاحب شما فلانى است.»(2)
6- امام صادق عليه السلام فرمود: «و در آن هنگام اختلاف سالها به وجود مىآيد و (شروع) سلطنت و رياست از اوّل روز و قتل و خلع (كشتن و برداشتن) در آخر روز خواهد بود!»(3)
كشتار سه ميليونى
1- محمّد بن مسلم و ابوبصير هردو گفتند: شنيديم امام صادق عليه السلام فرمود: «پس در آن روز سه ميليون نفر بين مغرب و مشرق كشته مىشوند، آنها يكديگر را مىكشند و در آن روز تأويل اين آيه ظاهر مىشود؛ همواره سخن ايشان اين بود تا آن گاه كه آنان را درو شده و خاموش گردانيديم.»(4)
كشتار يك سوم
1- نعيم بن حماد سنّى در كتاب «الملاحم والفتن» رواياتى درباره امام
1) بحارالأنوار: 52/ 242 ب 24 ح 113 از غيبت نعمانى در روايت ديگر حضرت بيوح را به دائم و بلاانطاع معنا نم. ده است بحارالأنوار: 52/ 182 ب 24 ح 6 از قرب الأسناد.
2) همان مدرك: 52/ 297 ب 26 ح 53 از غيبت نعمانى.
3) همان مدرك: ص 28؛ يوم الخلاص: ص 434 از آن.
4) أنبياء: 15؛ بحارالأنوار: 52/ 274 ب 25 ح 167؛ از كتاب سرور الإيمان.
«مهدى» عليه السلام نقل كرده است از جمله آن كه با سند خود از ابن عباس روايت نموده، اين است كه از حضرت على عليه السلام شنيدم، فرمود:
«لا يخرج- المهديّ حتّى يُقتل ثلث ويموت ثلث ويبقى ثلث؛ مهدى ظهور نمىكند تا اين كه يك سوم (اهل زمين) كشته شوند و يك سوم (با طاعون و امراض ديگر) بميرند و يك سوم باقى بماند.»
2- كيسان رواش از قول مولايش گويد: از حضرت على عليه السلام شنيدم، فرمود: «مهدى» عليه السلام قيام نخواهد كرد تا آن كه يك سوم مردم كشته شوند و يك سوم مرده و يك سوم آنها زنده بماند.(1)
كشتار دو سوم
1- محمّد بن مسلم و ابى بصير گفتند: شنيديم اباعبد اللَّه عليه السلام فرمود: «اين امر تحقّق نمىيابد تا دو سوم مردم از بين بروند! گفتيم: اگر دو سوم مردم از بين بروند پس چه كسى مىماند؟ فرمود: آيا راضى نيستيد در يك سوم باقيمانده باشيد؟!»(2)
مرگ پنج- هفتم
1- سليمان بن خالد گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: «پيش از قيام قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- دو مرگ واقع خواهد شد؛ يكى مرگ سرخ و ديگرى مرگ سفيد تا از هر هفت نفر، پنج نفر (از بين) برود، مرگ
1) برهان المتقى: ص 111؛ ملاحم ابن طاووس: ص 58 الملاحم و الفتن: ص 198 ب 4 ف 2 ح 4؛ پاسخ به شبهات احمدالكاتب: 4/ 446؛ اين روايت را در منتخب الأثر: ص 560 ف 6 ب 5 از البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان ب 4 و كشف الأستار و بشارة الإسلام و عقدالدرر از على عليه السلام نقل كرده است.
2) منتخب الأثر: ص 558 ف 6 ب 5؛ بحارالأنوار: 52/ 113 ب 21 ح 37 از غيبت طوسى و ص 207 ب 25 ح 44 از كمال الدّين.
سرخ كشته شدن است مرگ سفيد به وسيله طاعون خواهد بود.»(1)
كشتار هفت نهم
ابن شوذب از قول ابن سيرين گويد: «لا يخرج- المهديّ حتّى يقتل من كلّ تسعة سبعة؛(2)مهدى خروج نمىكند تا هفت نفر از نُه نفر كشته شوند!»
كشتار نُه دهم مردم
1- حسن بن محبوب از هشام بن سالم، از زراره گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: «آيا نداى آسمانى حقّ است؟ فرمود: بله، به خدا قسم! تا همه گروهها (آن ندا را) با گوش خود بشنوند و اين نخواهد شد تا نُه دهم مردم از بين بروند.»(3)
از مجموع اين روايات نتيجه گرفته مى شود كه پيش از ظهور تحولات خونين زياد پيش خواهد آمد و بشريت گرفتار نابسامانىهاى خانمانسوز خواهدشد.
ج- از جواب سؤالهاى قبل پاسخ اين پرسش مشخص است زيرا
1) ( 1) اثباةالهداة: 7/ 401؛ كمال الدّين: 2/ 655؛ بحارالأنوار: 52/ 207 ب 25 ح 42 از آن؛ امام مهدى: ص 43؛ دادگستر جهان: ص 314.
2) منتخب الأثر: ص 560 ف 6 ب 5 ح 5 از الملاحم و الفتن ب 173.
3) الزام النّاصب: ص 178؛ بشارةالإسلام: ص 126؛ يوم الخلاص: ص 490؛ غيبت نعمانى: ص 230؛ پاسخ به شبهات 4/ 436؛ بحارالأنوار: 52/ 244 ب 25 ح 120؛ دادگستر جهان: ص 314؛ برهان المتّقى ص 111؛ ملاحم ابن طاوس: ص 58؛ اين روايت را نيز كيسان رواش از اميرمؤمنان عليه السلام آورده است عقد الدّرر گويد: اين حديث را نعيم بن حماد استاد بخارى در كتاب فتن و مقرى در سنن خود آورده است.
ظهور آن امام همام، هنگامى خواهد بود كه روى زمين را فساد، فرا گيرد و مردم از نا امنى ها مستأصل شوند، در اين موقعيت، با اين كه دنيا از نظر مسائل مادى و صنايع وو .. به حد كمال، نزديك مى شوند، حضرت هم به ظهور مأموريت يافته و با برقرارى آرامش و امنيت كامل، جهان را به سوى كمال معنوى و دنيوى، سوق داده و رهنمون خواهد بود به روايات ذيل توجه نمائيد.
1- ابو سعيد خدرى گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مهدى را به شما مژده مىدهم در امّت من زمانى مبعوث مىشود كه اختلاف و زلزله مردم را فرا گيرد! ...»(1)
2- هم چنين سه بار فرمود: «مژده باد به شما «مهدى» كه در حال اختلاف مردم و زلزله شديد خروج مىنمايد ...»(2)
3- امام باقر عليه السلام فرمود: «اى اباحمزه! قائم قيام نمىكند مگر در هنگام فراگيرى ترس و زلزله و فتنه و بلايى كه به مردم مىرسد، پيش از آن نيز طاعون و شمشير برّان است. ميان عرب اختلاف شديد افتد. پراكندگى در ميان مردم رخ دهد. هم چنين در دينشان و تغييراتى در حالشان به وجود آيد كه مردم در ميان گرفتارىها و خوردن مردم همديگر را صبح و شام مرگ را آرزو مىكنند و خروج او (قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف-) هنگام يأس و نوميدى خواهد شد! اى خوشا به حال آنان كه او را درك نمايند و از ياران او باشند! واى بر كسى كه با او مخالفت كند و به او
دشمنى ورزد!(1)
پيش از ظهور حضرت، نابسامانى و كشتارهاى طاقت فرسا به گونهاى خواهد بود كه هر كس كنار قبرى مىرسد، مىگويد: كاش من جاى تو بودم!
1- امام صادق عليه السلام ضمن حديثى فرمود: «تا آرزو كنندهاى از گرفتارىهاى مردم، صبح و شام مرگ را آرزو مىكند.»(2)
2- «و در آن هنگام آرزوى مرگ كند و به قبرستان مىرود و خود را بر روى قبر مىافكند و مانند چارپايان در خاك مىغلطد و مىگويد: اى كاش من به جاى تو بودم!»(3)
3- «و مىگويد: نجات يافتى و نجات يافتى، كاش من به جاى تو بودم! تا اين كه نماند خانهاى مگر اينكه فتنه داخل آن شود و نماند هيچ مسلمانى مگر اين كه آسيبى به او مىرسد تا اين كه مردى از عترت من خروج كند.»(4)
1) همان مدرك: 52/ 231 ب 25 ح 96 و ص 348 ب 26 ح 99 از غيبت نعمانى؛ بشارة المصطفى: ص 105؛ ياد مهدى: ص 170.
2) ( يقال دفعت عنك« كَلَبَ» فلان بالتّحريك- اى أذاه و شرّه.) غيبت نعمانى: ص 123 و 135؛ منتخب الأثر: ص 434؛ الزام النّاصب: ص 188 و 227؛ المهد: ص 189 جز آخرش؛ بشارةالإسلام: ص 92 و 109 و 110 و 115؛ الإمام المهدى: ص 229- 228؛ بحارالأنوار: 52/ 231 ب 25 ح 96 و ص 348 ب 26 ح 99 از غيبت نعمانى.
3) التّشريف بالمنن: ص 72 ب 13 ح 13- 14.
4) معجم أحاديث الإمام المهدى: 1/ 81 ح 43؛ منتخب الأثر: ص 548 ف 6 ب 3 ح 17؛ التّشريف بالمنن: ص 70 ب 9 ح 9.
خواست سرپستى خواهند نمود آيا اين گفتار صحيح است؟.
ج- طبيعى است نزديك ظهور كه آن همه كشتارهاى فجيع، توسط حكومتها و دولتهاى خود كامه آن زمان پيش خواهد آمد، علاوه بر اين قحطىها و طاعونها و مرگ سرخ و سفيد كه مردم را مستأصل نموده و تا از بين رفتن دو سوم يا پنج هفتم و يا نُه دهم مردم منجر خواهد شد، اكثريت زنده ها را بانوان تشكيل خواهند داد كه در نتيجه به سر پرست و چرخش دهنده زندگيشان نياز مبرم پيدا خواهند كرد.
1- حذيفه گويد: «شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند جدا مىكند اوليا و اصفياى خود را تا اين كه زمين را پاك گرداند از منافقين و گمراهان و گمراه زادگان كه در اثر كشته شدن مردان، پنجاه زن به يك مرد مىرسد. زمانى كه زنان به مردى مىرسند، يكى مىگويد: اى بنده خدا! مرا بخر و ديگرى مىگويد بنده خدا! براى من جا و پناه بده.»(1)
2- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «علم برداشته مىشود و جهل آشكار مىگردد و شراب خورده مىشود و زنا شيوع پيدا مىنمايد مردها كم و زنان بيشتر مىشود ميان پنجاه زن، يك مرد وجود خواهد داشت.»(2)
ج- اولًا: تا ظهور امام- عجّل اللَّه فرجه الشريف- در روى زمين با آن رسانههاى گروهى پيشرفته، منطقهاى وجود نخواهد داشت كه از دنيا و جريانات مذهبى آن بى خبر بماند؛
و ثانياً: آنهايى كه در آخرين نقطه قطب شمال يا قطب جنوب و يا در بيابانهاى سرزمين سيبرى و امثال آن، زندگى مىكنند، از اسلام چيزى نشنيدهاند و با روال عادى دين پدران و اجدادشان به وسيله پدران و مادران، به آنها انتقال يافته و يا اساساً معتقد به دينى نيستند، بدون اتمام حجّت، و راههاى انسانى ديگر، برخورد نامناسب نخواهد شد بلكه با مهربانى و رأفت اسلامى و ولائى، روبرو گشته و تا آنجا كه ممكن است از خشونت و كشتار جلوگيرى خواهد شد.
و براى جلوگيرى از خونريزى بيشتر و مهار كردن افسار گسيختگان روى زمين، با ايجاد «رُعب ووحشت» به وسيله رعد و برق و باد و شايد با شكستن ديوار صوتى و بلكه با تجهيزات مافوق آن كه از فاصله يك ماه راه جلوتر از خود، حركت خواهد كرد. روح تكبر متكبران را شكسته و روحيه عموم مردم را متزلزل مىنمايد تا از تسليم و انقياد سرپيچى نكرده و با اظهار اطاعت و فرمانبردارى با «قائم»- عجّل اللَّه فرجه الشريف- روبرو شوند و از پايمال شدن زير سم اسبان و يا تانك و زره پوشهاى ارتش پيروز «امام» عليه السلام مصون بمانند.
بنابراين حضرت «مهدى» موعود عليه السلام بدون اتمام حجّت و پيش از آن كه از ايمان و هدايت مردم مأيوس شود، به جنگ و خونريزى اقدام نخواهد كرد، مگر اين كه راهى غير از آن پيدا نكند.
ج- آن حضرت، فرزند رحمةً للعالمين است، او سلاله كرم و بخشش و صاحب عفو و گذشت است. او براى وصل كردن مىآيد، نه براى فصل كردن، او مىآيد صفات كمال را در جامعه پياده نمايد و خُلق و خوى انسانى را به اجرا درآورد. او با اعمال اسلامى خود، به جوامع بشرى، درس سيادت و آقايى و اعمال مثبت، خواهد آموخت، نه درّنده خويى و كينه توزى و انتقام جويى و كردار زشت و اعمال منفى.
او كشور خود را روى پايه الفت و آرامش و نوع دوستى و هزاران كمالات انسانى بنا خواهد كرد و شالوده جاذبه را خواهد ريخت، نه دافعه و گريز از مركز را.
اوست كه سه بار با ياغيان مكّه و اعدام فرماندارش مواجه خواهد شد، اماباز خود براى مجازات و برانداختن آنها نخواهد رفت، بلكه «لشكرى» از ارتش خويش را مىفرستد و مىفرمايد: «رحمت خدا همه موجودات را شامل است و من همان رحمتم نمىخواهم خودم براى تسويه آنها بروم».
امام رضا عليه السلام فرمود: «او براى مردم از خودشان سزاوارتر و از پدران و مادرانشان مهربانتر و در برابر خداوند از همه متواضعتر است. آن چه به مردم فرمان مىدهد، خود بيش از ديگران به آن عمل مىكند و از
آن چه مردم را نهى كند، خود بيش از همگان از آن پرهيز مىكند.»(1)
ج- آن حضرت با سيرت جدّ بزرگوارش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، رفتار خواهد نمود، و در جنگها مانند او سمت فرماندهى خواهد داشت زيرا او مانند جدش رحمة للعالمين است، براى توضيح بيشتر به روايات ذيل توجه نماييد.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «در ميان آنها با سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتار مىكند و در ميان آنها راه و روش او را (پياده مىكند و) عمل نمايد.»(2)
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «از سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله پيروى مىكند و شيوه زندگىاش هم چون اميرالمؤمنين عليه السلام (در سطح پائين) خواهد بود.»(3)
3- عبداللَّه بن عطا گويد: از بزرگ فقها، يعنى امام صادق عليه السلام از سيرت مهدى سؤال كردم كه چگونه خواهد شد؟
فرمود: «كارى را مىكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از او مىكرد، ويران مىكند آن را كه پيش از او بود (از بدعتها و بناهاى حرام) و اسلام را از نو مىسازد.»(4)
5- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مهدى عليه السلام روش مرا دنبال مىكند و هرگز از روش من خطا نمىكند.»(1)
ج- از روايات متعدد چنين استفاده مىشود كه ائمّه عليهم السلام در دوران حكومت و زمامدارى خود تكليف خاصّ دارند، يكى از آنها تطبيق دادن زندگى خود با فقيرترين افراد كشورش مىباشد تا اين قشر از جامعه از صبر بيرون نروند، چنان كه امير آزادگان على عليه السلام در پاسخ عاصم بن زياد بصرى كه گفت: شما اين گونه (فقيرانه) زندگى مى كنيد پس بايد ما از دنيا دست بكشيم؟!؛ فرمود: شما مانند ما نيستيد! ما در ايام حكومت مكلّف به تطبيق زندگى خود با كمترين فرد مملكت هستيم.
اميرمومنان عليه السلام فرمود: «خداوند مرا براى خلق خود امام قرار داد و بر من واجب گردانيده است كه در نفس و خوراك و نوشيدنى و پوشاك خود مانند ضعيفان مردم تقدير (وتطبيق) نمايم تا كه فقير به فقر من اقتدا كند و ثروت غنى او را به طغيان وا ندارد.»(2)
روش امام زمان- عجّل اللَّه فرجه الشريف- نيز در زندگى حكومتى، همان روش رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام «الفقر فخرى» خواهد بود، غذاى خشك و سخت و لباس زبر و خشن.
1- معلّى بن خنيس به امام صادق عليه السلام عرض كرد: اگر امر دست شما بود هر آينه با شما زندگى خوشى داشتيم؟
فرمود: قسم به خدا! اگر اين امر (حكومت) به دست ما آيد، نخواهد بود مگر خوراك خشن و پوشاك درشت.»(1)
2- به مفضّل فرمود: نخواهد بود مگر زندگى پيغمبر صلى الله عليه و آله و روش اميرمؤمنان عليه السلام.(2)
3- حماد بن عثمان گويد كه حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: على بن ابىطالب عليه السلام آن لباس را در آن زمان مىپوشيد، بر او خرده نمىگرفتند و اگر امروز آن لباس را بپوشد، لباس شهرت خواهد بود، بهترين لباس هر زمان لباس مردم آن زمان است.
اما «قائم» ما اهل بيت: زمانى كه ظهور مىكند، لباس على عليه السلام را مىپوشد و به شيوه آن حضرت عمل مىكند.(3)
ج- از روايات استفاده مىشود كه محل سكونت آن حضرت «مسجد سهله» كه در كنار كوفه است، خواهد بود.
دليل:
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «اى ابا محمّد! گويا مىبينم نزول «قائم عجّل
اللَّه فرجه الشريف-» را با اهل و عيالش در مسجد «سهله». گفتم: منزلش آنجاست؟ فرمود: بلى! آن منزل ادريس عليه السلام است و پيغمبرى مبعوث نشده مگر اين كه در آن جا نماز خوانده است، اقامت كننده در آن مانند مقيم در چادر رسول خدا صلى الله عليه و آله است و مؤمن و مؤمنهاى نيست، مگر اين كه دلش به سوى آن پَر مىزند، شب و روزى نيست، مگر اين كه فرشتهها رو به سوى آن مسجد مىآورند و در آن جا به عبادت خدا مشغول مىشوند. اى ابا محمد! آگاه باش! اگر من به آن مسجد نزديك بودم، نمازى نمىخواندم، مگر در آن، زمانى كه «قائم» ما قيام كرد، براى خدا و رسولش و براى ما انتقام مىگيرد.»(1)
2- هم چنين فرمود: «گويا مىبينم نزول «قائم عليه السلام را با اهل و عيال خود در مسجد سهله.
ابوبصير عرض كرد: فداى تو شوم! آيا منزل او در مسجد سهله خواهد بود؟
فرمود: بلى! منزل ادريس و ابراهيم خليل عليهما السلام در آن بوده و هيچ پيغمبرى را خداوند نفرستاده، مگر اين كه در آن نماز خوانده بود و
1) بحارالانوار: 52/ 317 ب 27 ح 13 و 376 ب 27 ح 177 از قصص الأنبياء و از مزار بعضى قدماء اصحاب باتغيير كمى؛ بشارةالإسلام: ص 257؛ در مورد بودن آن مسجد منزل قائم عليه السلام رواياتى أما إنّه منزل صاحبنا إذا قدم بأهله؛ درارشاد: ص 342؛ الزام النّاصب: ص 222؛ بحارالأنوار: 52/ 331 ب 27 ح 54 از غيبت طوسى. معجم احاديث الامام المهدى 7 3/ 502 ح 1074؛ فروع كافى: 3/ 495 ح 3، غيبت طوسى: ص 471 ف 8 ح 488؛ منتخب الانوار المضيئه ص 334 ف 12؛ اميرمؤمنان فرمود:( كأنّني به قد عبر من وادي السلام إلى مسيل السهلة على فرس محجّل له شمراخ يزهر، الزام الناّصب: 2/ 306؛ بحارالأنوار: 52/ 391 ب 27 ح 214 از العدد؛ معجم احاديث الإمام المهدى 7: 3/ 112/ ح 652. مم/ 357).
آن جا مسكن خضر عليه السلام است، اقامت كننده در آن مانند اقامت كننده در خيمه پيغمبر صلى الله عليه و آله است و هيچ مؤمن و مؤمنهاى نيست، مگر اين كه قلب او ميل كند به سوى آن و هيچ روز و شبى نيست، مگر اين كه ملايكه در آن مسجد وارد مىشوند، در آن عبادت خدا مىكنند.
اى ابا محمّد! اگر من در قرب شما بودم، هيچ جا نماز نمىخواندم، مگر در آن جا
عرض كرد: فداى تو شوم! قائم عليه السلام همواره در آن جا خواهد بود؟
فرمود: بلى! عرض كرد: پس حال كسانى كه بعد از وى باشند، (يعنى در رجعت) چگونه خواهد بود؟ فرمود: هر كس تابع او باشد، چنين خواهد بود تا انقضاى خلق.
گفت: آنگاه تكليف اهل ذمّة چه خواهد شد؟! فرمود: با آنها مانند رسول خدا صلى الله عليه و آله مسالمت خواهد كرد و با حال حقارت دودستى جزيه پرداخت مىكنند.
گفتم: حال دشمنان شما چگونه است؟ فرمود: نه، اى ابا محمّد! هر كس با ما مخالفت نمايد، در دولت ما جايگاهى نخواهد داشت.
خداوند در زمان «قائم عليه السلام (ريختن) خون آنها را به ما حلال كرده است، اماامروز خون آنها براى ما و شما حرام است، كسى شما را نفريبد. زمانى «قائم عليه السلام» ما قيام كرد، خداوند انتقام ما و مؤمنان را از آنها مىگيرد.(1)
1) معجم احاديث الامام المهدى 7 3/ 503 ح 1075، بشارة الاسلام: ص 299- 300 ح 49، بحارالأنوار: 52/ 317 ب 27 ح 13 با تفاوت- و ص 376 ب 27 ح 177 براى اطلاع بيشتر به« سيماى جهان» مراجعه شود.
ج- منزل امامان و پيشوايان بعد از او نيز همان «مسجد سهله» خواهد بود.
دليل:
1- ابىبصير گويد به امام صادق عليه السلام «گفتم: فدايت شوم! «قائم عليه السلام» هميشه در آن جا خواهد بود؟! فرمود: بلى! گفتم: بعدىها چه؟ فرمود:
به همين منوال خواهد بود تا انقضاى خلق.»(1)
2- امام باقر و امام صادق عليهما السلام در يادى از كوفه فرمودند: «در آن جا مسجد سهيل(2)است كه خداوند پيغمبرى را مبعوث نكرده، مگر اين كه در آن نماز خوانده است و در آن «قائم عجّل اللَّه فرجه الشريف-» و قائمهاى بعد از او ساكن خواهند شد و آن است منزلهاى پيغمبران و اوصيا و صالحين.»(3)
ج- روايات وارده از ائمّه عليهم السلام بدون استثنا «كوفه» را پايتخت «قائم عليه السلام» تعيين نمودهاند
1) قلت: جعلت فداك؟ لا يزال القآئم فيه أبداً؟ قال: نعم، قلت: فمن بعده؟ قال: هكذا من بعده إلى انقضاء الخلق؛ معجم احاديث الامام المهدى 7 3/ 503 ح 1075، بشارة الاسلام: ص 299- 300 ح 49، بحارالأنوار: 52/ 317 ب 27 ح 13 و 376 ح 177 از كتاب مزار بعضى از قدماء اصحاب و ص 381 ح از مزار كبير 191.
2) منظور همان مسجد سهله است.
3) بحارالأنوار: 53/ 148 ب 30 ح 8 از كامل الزّيارة.
دليل:
1- جابر جعفى گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «سپس به سوى كوفه روى مىآورد، پس منزلش در آن خواهد بود.»(1)
2- ابى بصير گويد: «سپس به كوفه متوجّه مىشود و خانهاش در آن است و خون هفتاد قبيله از قبايل عرب را مىريزد.»(2)
بنا به روايات فروان دارالملك امام، كوفه و مسجد جامع آن مجلس حكم او خواهد بود.(3)
3- امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: «خوش بختترين مردم در زمان ظهور، مردم كوفه است.»(4)
4- حضرت باقر عليه السلام فرمود: هرگاه داخل كوفه شود هيچ مؤمنى نخواهد بود، مگر اينكه در آن حضور خواهد داشت.(5)
در زمانهاى پيشين نجف اشرف در يك فرسخى كوفه قرار داشت، در سال 1334 شمسى مطابق با 1374 قمرى به بعد، زمانى كه اين حقير تحصيلات خود را در جوار حرم ملكوتى مولاى متّقيان و امير آزادگان على عليه السلام، در شهر نجف اشرف مىگذراندم، ميان كوفه و نجف بيابان
1) تفسير عياشى: 1/ 66؛ بحارالأنوار: 52/ 224 ب 25 ح 87.
2) بحارالأنوار: 52/ 333 ب 27 ح 61 از غيبت طوسى.
3) الزام النّاصب: 2/ 261؛ انوار النعمانية: 2/ 85؛ بحار: 53/ 11 ب 25؛ مم:/ 359.
4) معجم احاديث الامام المهدى: 1/ 304- 305 ح 196- 197( رسول خدا صلى الله عليه و آله) بحارالأنوار: 52/ 390 ب 27 ح 212( امام باقر عليه السلام)؛ يوم الخلاص: 374.
5) همان مدرك: 7 3/ 300 ح 837، بحارالأنوار: 52/ 330 ب 27 ح 51- ص 385 ب 27 ح 197، بشارة الاسلام: ص 291 ح 24 غيبت طوسى: ص 285؛ معجمالملاحم والفتن: 4/ 7.
شنزارى بود و مزار حضرت كميل بن زياد بالاى تلّى از ريگ و شن قرار داشت و از دور منظره زيبايى را مجسّم مىنمود، ولى در سالهاى 1381 شمسى مطابق با 1423 قمرى در زمان حكومت صدام حسين ديكتاتور عراق، و در سال 1383، پس از اشغال عراق توسط آمريكا، و در سالهاى بعد مكرر همراه خانواده كه براى زيارت عتبات عاليات مشرّف شدم، مشاهده نمودم با زمان تحصيلم، خيلى فرق دارد و هرسال هم بزرگتر مىشود؛ زيرا الان كوفه به نجف اشرف متّصل شده و يك شهر حساب مىشود، بنابراين طبق روايات پايتخت حضرت «قائم عليه السلام» كوفه و نجف مىباشد و در زمان ظهور آن حضرت كوفه به كربلا و حيره متّصل و شهر عظيم و بزرگى را تشكيل داده و محلّ پايتخت و مقرّ فرماندهى آن حضرت قرار خواهد گرفت.
ج- بلى در مكه مكرمه و مدينه منوره و مسجد كوفه و ساير اماكن، تغييراتى خواهد داد زيرا روشن است كه تا ظهور امام عليه السلام اوضاع و كيفيّت ساختمانها از نظر ساخت و ساز و مشرف بودن به حريم ديگران، بلند و مزاحم تغيير يافته و دگرگون خواهد شد، به خصوص در مساجد و اماكن مذهبى، محرابها و سمت و سوى قبلهها تغييرات اساسى داده شده و احتمال دارد بر خلاف مقرّرات بنا شود.
بنابراين امام عليه السلام به ناچار طبق دستور شريعت اقدام به تخريب و نوسازى
كرده و تغييراتى در آنها خواهد داد وگرنه مساجد و امكنهاى كه بدعتى در آن به كار نرفته و از مال حرام بنا نشده و اشكال شرعى در آن نبوده و عنوان مسجد «ضرار» رويش نيامده باشد، لزومى ندارد كه امام عليه السلام امر به تخريب آن نمايد و يا مرتكب تضييع اموال عمومى و اسراف كارى شود.
1- عبداللَّه بن عطا گويد: از شيخ الفقهاء (يعنى امام صادق عليه السلام) از سيره «قائم عليه السلام» سؤال كردند، فرمود: «كارى را انجام مىدهد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مىداد و ويران مىنمايد، آنگونه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله كارهاى جاهليت را تخريب كرد و اسلام را از نو بنياد كند.»(1)
مراد از تخريب در اين روايت و ساير روايات در اين زمينه، ويران ساختن آن چه كه از سنّتهاى بد و عادتهاى زشت و قواعد باطل و قانونهاى ناقص و ظالم كه در آخرالزّمان ظاهر خواهد شد، مىباشد و اسلام را تجديد مىكند؛ يعنى مردم را دعوت مىكند به اعتراف و عمل به آن چه كه از شرايع اسلام كهنه شده است.(2)
2- در «دعاى ندبه» فرازهايى در طول دعا وجود دارد كه همگى به محو آثار ستمگران و ... برمىگردد؛ « (أينَ هادمُ أبنية الشرك والنفاق ... أين طامسُ اثار الزيْغِالأهواء؛(3)كجاست ويران كننده بناهاى شرك و نفاق ... محو كننده آثار منحرفان و هوا پرستان كجاست.»
ج- در پاسخ پرسش قبل گفتيم: مسئله هدم مساجد آن طور كه از جمع بندى روايات استفاده مىشود، شامل مساجدى است كه از مال حرام و غصبى و ربا و به طور كلّى نامشروع ساخته شده باشد و يا از شكل مسجد بودن بيرون رفته و به شكلهاى غير اسلامى در آيد، يا آن قسمتهايى كه از مستحدثات و بدعتهاى بعد از رسول خداست، را از بين مىبرد؛ زيرا مأموريتش آن است كه از بدعت جلوگيرى نمايد وگرنه مساجدى كه از راه مشروع و از مال حلال و مطابق شرع انور ساخته شده است، متعرّض آنها نخواهد شد، به اين روايات دقت نمائيد.
1- امام باقر عليه السلام فرمود: «زمانى كه «قائم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف» قيام كرد، با چه سيرتى با مردم رفتار خواهد كرد؟ باز فرمود: بناهاى (حرام) پيش از خود را خراب مىنمايد، همان طور كه رسول خدا صلى الله عليه و آله كرد و اسلام را از نو مىسازد.»(1)
2- حضرت صادق عليه السلام فرمود: آثار ظالمين را در مكه و مدينه و عراق و ساير اقاليم تخريب و نابود كند و قصر عتيق كوفه را ويران نمايد.(2)
3- اميرمؤمنان على عليه السلام در حديث طولانى، مواد پيمانى را كه هنگام بيعت امام «مهدى» از مردم خواهد گرفت، مشروحاً بيان فرموده است كه در ماده 11 آن پيمان نامه از اقشار مختلف مردم تعهد مىگيرد كه «مسجدى را خراب نكنند.»(1)
4- ابى هاشم جعفرى گويد: نزد امام حسن عسكرى عليه السلام بودم كه فرمود: «وقتى كه «قائم عليه السلام» قيام كرد، دستور مىدهد تمام منارهها و جايگاههاى مخصوص امام جماعت را در مساجد تخريب كنند. گفتم:
براى چه اين كار را مىكند؟! رو به من كرد و فرمود: معنايش اين است كه آنها نو ظهور و بدعت است، نه پيغمبرى و نه حجّتى آنها را بنا كرد.»(2)
5- «مسجدهاى بلند را تخريب كرده و سايبانى مانند سايبان موسى عليه السلام قرار مىدهد.(3)
البتّه در اين مضمون روايات ديگر نيز آمده است و اين در صورتى امكانپذير است كه:
الف: در اثر پيشرفتهاى علمى آن روز، براى گرمايش و سرمايش مردم وسايلى اختراع شود كه نيازى به وسايل نگهدارنده امروز نباشد.
1) منتخب الأثر: ص 469؛ يوم الخلاص؛ حديث 564؛ زندگانى امام زمان عليه السلام ص 154، قسمتى از پيمان نامه را در ج 1« سيماى جهان» آوردهام.
2) معجم أحاديث الإمام المهدى: 4/ 271 ح 1302؛ بحارالأنوار: 52/ 323 ب 27 ح 32 از غيبت طوسى؛ بيان الأئمّة: 3/ 202 از العوالم صدوق؛ نوائب الدّهور: 3/ 336؛ معجمالملاحم والفتن: 4/ 9.
3) بيان الأئمّة: 3/ 203 از العوالم.
ب: ممكن است در مناطق معتدل اين دستور اجرا شود وگرنه در جاهايى كه مردم در گرماى بالاتر 50 درجه و سرماى 30 درجه زير صفر زندگى مىكنند، عاقلانه نيست كه امام سقفها را بردارد و مردم را در هواى باز زير گرما و سرما به امان خدا رها سازد؟!
ج: اين كه تا آن روز افقها به گونهاى تغيير يابد كه هوا معتدل شود و براى عموم قابل زيست باشد و يا بدنها مقاوم شود و سرما خوردگى و امراض گوناگون در بدنها مؤثر نبوده و در سايه دانش كامل آن روز و پيشگيرى از بيمارىها، نيازى به تشريفات كنونى نباشد، وگرنه در هواى سرد و گرم طاقت فرساى امروزى مناطق مختلف، به ديوار و سقف و وسايل گرما و سرما نياز مبرم مى باشد كه در آن صورت تخريب آنها معنائى نخواهد داشت مگر اينكه نوسازى شود.
ج- در طول اين مباحث يك نكته را فراموش نفرمائيد وقتى كه امام با سيره رسول خدا پيش خواهد رفت وخود نيز حجت خدا و امام زمان است، كارى كه انجام مى دهد، حق آن است و موافق شريعت؛ پس هر كارى را انجام دهد رضاى خدا در آن است؛ زيرا حفظ بيت المال را او عهده دار است و درس اسلاميت را او خواهد داد.
بنابراين امام- عجّل اللَّه فرجه الشريف- به ناچار طبق دستور شريعت اقدام به تخريب و نوسازى كرده و تغييراتى در آنها خواهد داد وگرنه مساجد و امكنهاى كه بدعتى در آن به كار نرفته و از مال حرام بنا نشده و اشكال شرعى در آن نبوده لزومى ندارد كه امام- عجّل اللَّه فرجه الشريف- امر به تخريب آن نمايد و يا مرتكب تضييع اموال عمومى و اسراف كارى شود.
ج- بلى مسجدى كه از صورت سجده گاه بودن خارج شود را تخريب و به صورت مسجد و محل سجده واقعى در خواهد آورد.
«عمروبن جميع گويد: از امام باقر عليه السلام درباره نماز خواندن در مسجدهايى كه در آن نقاشى و تصوير شده است، سؤال كردم. فرمود:
من خوش ندارم وليكن امروز براى شما ضرر ندارد و اگر (امام) عدل قيام كند، خواهيد ديد چگونه رفتار خواهد كرد.»(1)
ج- بلى زيرا
1- مقام ابراهيم همان سنگى بود كه موقع بناى كعبه، حضرت ابراهيم و اسماعيل آن را زير پايشان مىگذاشتند و گِل و سنگ به ديوار بلند
1) تهذيب الأحكام: 3/ 259 ب 25 ح 726/ 46؛ بحارالأنوار: 52/ 374 ب 27 ح 171؛ فروع كافى: 3/ 369 باب بناء المساجد ح 6.
مىكردند و به كعبه چسبيده بود، اعراب آن را بعدها به مقام فعلى گذاشتند. وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مبعوث شد، آن را به جاى اوّلى برگردانيد (و به بيت چسبانيد) در زمان پيامبر و ابوبكر به بيت چسبيده ماند، وقتى عمر به سر كار آمد، باز آن را به محلّ فعلى برگردانيد.(1)
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «و يردّ مقام ابراهيم إلى موضعه الأوّل من موضعه الان الّذى وضعه عمر ويضع البدع ويقيم السنّة؛(2)قائم عجل اللَّه تعالى فرجه، مقام ابراهيم را از مكان فعلى كه پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله عمر آن را در آن جا قرار داد، به محلّ اوّلش برمىگرداند و بدعت ها را از بين مى برد و سنّت را اقامه مى كند.»
ابن اجير گويد: مقام ابراهيم عليه السلام آن سنگى است كه براى بناى كعبه روى آن ايستاده بود، يا براى اعلان حج روى آن ايستاد. (از ديگران)
اما علوى و ابن جماعه گويند: آن زمان كه براى ندا كردن مأموريّت يافت، روى آن سنگ ايستاد و سنگ مانند بلندترين كوههاى عالم شد و نداى (دعوت به حج را) سرداد.
1) از مباهله تا عاشورا: ص 275 بنقل از طبقات ابن سعد: 3/ 204؛ سيوطى در تاريخ الخلفاء ص 52؛ شرح نهج البلاغه ء ابن ابى الحديد: 3/ 113؛ حياةالحيوان دميرى: 1/ 366 ماده« ديك»؛ ابن جوزى: 1/ 60 النّصّ و الإجتهاد: ص 170؛ باز رواياتى با كمى تفاوت در مدارك ديگر آمده است؛ تهذيب الأحكام: 5/ 454 ح 1586؛( بيان الأئمّة: 3/ 203 از العوالم).
2) بحارالأنوار: 52/ 225 ب 25 ح 88؛ أمالى مفيد: ص 144 مجلس 11 ح 2؛ بيانالأئمّة: 3/ 203 از العوالم( البدع جمع بدعة و هو ادخال ماليس من الدين فى الدّين و السّنن جمع سنّة و هى فى الصناعة طريقة النّبىّ صلى الله عليه و آله قولًا و فعلًا و تقريراً أصالة أو نيابة).
ابن عباس گويد: وقتى كه ابراهيم عليه السلام براى پيدا كردن پسرش اسماعيل آمد و او را پيدا نكرد (در خانهاش نبود) زن اسماعيل (عروسش) گفت: پياده شو (اسماعيل نيست، خانهاش كه هست) پياده نشد. او گفت: پس اجازه ده سرت را بشويم. ابراهيم عليه السلام را كنار آن سنگ آورد، او در حالى كه سواره بود يك پايش را روى سنگ گذاشت و يك طرف سرش را شست. پس او را بلند كرد (ديد) پايش به سنگ فرو رفته و پاى ديگرش را براى شستن طرف ديگر سرش روى سنگ گذاشت، دوباره آن يكى پايش نيز به سنگ فرو رفت و خداوند آن سنگ را از شعاير (حج) قرار داد.(1)
ج- بلى تغييرات اساسى هم در خود كعبه و هم در مسجدالحرام انجام خواهد داد زيرا از روايت بعدى، معلوم مى شود تا آن روز در اين امكنه مقدسه تغييرات كلى پيش آمده و انجام مى گيرد آن گونه كه الان مى بينيم.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «و كعبه را تخريب مىكند و آن را بر اساس ابراهيم و اسماعيل بنا مىنمايد و مسجدالحرام و مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله را خراب مىكند و آن دو را به صورتى كه در زمان پيغمبر بود مىسازد و مقام ابراهيم را از محلّ فعلى كه عمر گذاشته به محلّ اوّلش برمىگرداند و بدعتها را مىنهد و سنّتها را اقامه مىنمايد.»(2)
1) جواهر الكلام: 19/ 295.
2) بيان الأئمّة: 3/ 203 از العوالم محتضر: باز در اين مورد روايات متفاوت و قريب المضمون در منابع ديگر وجود دارد؛(- أنوارالنّعمانيّة: 2/ 84؛ بحارالأنوار: 53/ 11 ب 25؛ بشارة الإسلام ص 315 ح 71.)(- غيبت طوسى: ص 282؛ ارشاد: ص 343؛ الزام النّاصب: ص 223 و 239 از امام باقر عليه السلام بالفظ ديگر؛ وسائل الشّيعة: 2/ 356- 353 احاديث زياد؛ يوم الخلاص: ص 275؛ اعلام الورى: ص 431؛ غيبت نعمانى: ص 165 جز اولش؛ بحارالأنوار: 52/ 332 ب 27 ح 57 از غيبت طوسى؛ الإمام المهدى: ص 274.)(- امام مهدى: ص 558 بنقل از ارشاد.(- بحارالأنوار: 52/ 338 ب 27 ح 80 از ارشاد.))
2- مفضّل گفت: اى آقاى من، با خانه (يعنى كعبه) چه مىكند؟!
فرمود: خراب مىكند و جز قواعد و پايهها كه خداوند فرموده: (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً)(1)چيزى باقى نمىگذارد، آنگونه كه در عهد آدم بود و آن چه را كه ابراهيم و اسماعيل بالا بردند، اما آن چه كه بعد از آن دو بنا شده و پيغمبر يا وصىّ پيغمبرى بنا نكرده است، سپس آن را آنگونه كه خدا خواسته بنا مىنمايد.»(2)
3- ابي بصير گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: «قائم عليه السلام» مسجدالحرام را منهدم مىكند و به اساس اوّليهاش برمىگرداند و مسجد رسول صلى الله عليه و آله را تا بر اساسش و كعبه را به محلّش برمىگرداند و بر اساس نخستين آن بنا مىنمايد و دستهاى بنى شيبه، دزدان خانه خدا را قطع مىكند و به كعبه مىآويزد.»(3)
4- امام صادق عليه السلام فرمود: زمانى كه «قائم» قيام كند، ساختمان مسجد الحرام را خراب كند تا به صورت اوّليهاش برگردد و مقام ابراهيم
1) آل عمران: 96.
2) أنوارالنّعمانيّة: 2/ 84؛ بحارالأنوار: 53/ 11 ب 25؛ بشارة الإسلام ص 315 ح 71.
3) غيبت طوسى: ص 282؛ ارشاد: ص 343؛ الزام النّاصب: ص 223 و 239 از امام باقر عليه السلام بالفظ ديگر؛ وسائل الشّيعة: 2/ 356- 353 احاديث زياد؛ يوم الخلاص: ص 275؛ اعلام الورى: ص 431؛ غيبت نعمانى: ص 165 جز اولش؛ بحارالأنوار: 52/ 332 ب 27 ح 57 از غيبت طوسى؛ الإمام المهدى: ص 274.
را نيز به محلّى كه قبلًا بوده، برمىگرداند.(1)
5- ابو بصير گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: زمانى كه «قائم» قيام كرد، مسجدالحرام را خراب نموده و به اساس نخست برمىگرداند و مقام را به محلّى كه بود، تغيير مىدهد و دستان بنى شيبه را بريده به دَرِ كعبه مىآويزد و بر آن مىنويسد: اينان دزدان كعبه هستند.»(2)
ج- بلى زيرا مى بينيم كه هرچند مدتى اضافاتى بر آن مسجد انجام مى گيرد و خواهد گرفت، پس به اين خاطر آن حضرت به حالت زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله مى آورد زيرا
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «و يهدم مسجدالحرام ومسجد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ويصنعهما على ماكانا عليه في زمن النبىّ صلى الله عليه و آله؛(3)و مسجدالحرام و مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله را خراب مىكند و آنها را مىسازد، آن طور كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بود.»
2- امام صادق عليه السلام فرمود: مسجد النّبى را درهم شكند، سپس فرمود:
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: «عريش كعريش موسى؛ سايهبانى باشد مانند سايبان موسى عليه السلام.»(4)
ج- بلى در اين مسجد نيز تغييراتى خواهد داد زيرا در اين مسجد اضافات هست و يا خواهد بود كه بادست حضرت اصلاح خواهد شد البته در نظر داشته باشيد اين تغييرات مساجد مانع از آن نخواهد بود كه حضرت مساجد خيلى بزرگتر از اينها را براى مردمدر هرشهر و حتى در پايتخت مسجدهاى پانصد و هزار و دوازده هزار دَرى كه ظرفيت آن همه جمعيت پايتخت داشته باشد، بسازد.
1- حبّه عُرنى از قول اميرمؤمنين عليه السلام فرمود: مثل اين كه به شيعيان خودمان نگاه مىكنم كه در مسجد كوفه چادرها زده و قرآن را آنگونه كه نازل شده، آموزش مىدهند. هرگاه «قائم عليه السلام» ما قيام كند، مسجد كوفه را درهم شكند و قبله آن را راست گرداند.(1)
2- هم چنين فرمود: صدّيق اكبر با پرچم هدايت و شمشير ذوالفقار مىرود، در حالى كه تازيانه در دست، دوبار به زمين هجرت كه كوفه است، فرود آيد و خانههاى جبابره را كه در اطراف مسجد است، خراب نمايد.(2)
3- اصبغ بن نباته گويد: آن وقت كه مسجد كوفه با گِل و كوزه شكسته و ظروف بنا شده بود، اميرمؤمنان عليه السلام به آن رو كرد و فرمود: واى بر
آن كس كه تو را خراب كند و واى بر آن كس كه تو را با آجر پخته بناكند! قبله نوح را تغيير خواهد داد؛ خوشا به حال آن كس كه خراب كردن تو را با «قائم» اهل بيت عليهم السلام من مشاهده كند! آنان اخيار امتند با ابرار عترت.(1)
4- حضرت صادق عليه السلام فرمود: مسجد كوفه را خراب كند و بر بنيان اوّل بنا كند.(2)
علاوه بر مسجد اعظم كوفه چندين مسجد ديگر را در كوفه ويران خواهد نمود.
5- ابى بصير در ضمن حديثى گويد: «زمانى كه «قائم عليه السلام» قيام نمود، وارد كوفه مىشود و دستور تخريب چهار(3)
يا ممكن است منظور مسجد چهارگانهاى باشد كه به شكرانه شهادت امام حسين عليه السلام بنا شده بود را تخريب نمايد و منظور از محلّ مرتفع مساجد، قسمتهاى بلند آنها كه در داخل مسجد براى طبقه اشراف بنا مىكنند و به آنها« شاهنشين» گويند را تخريب نمايد تا اختلافات طبقاتى از بين برود.
مسجد را صادر مىفرمايد1) معجم أحاديث امام المهدى: 3/ 111 ح 650؛ غيبت طوسى: ص 473 ف 8 ح 495؛ بحارالأنوار: 52/ 332 ب 27 ح 60.
2) أنوارالنّعمانيّة: 2/ 84؛ بشارة الإسلام: ص 315؛ إلزام النّاصب: 2/ 260؛ بحارالأنوار: 53/ 11 ح 1 س 8.
3) منظور از اين مساجد ممكن است مسجد كوفه و سهله و مسجد زيدبن صوحانو صعصعة بن صوحان باشد؛ وقتى كه اينها تخريب شد آنها را؛ مانند عريش موسى عليه السلام قرار مىدهد( عريش خيمه مانندى است كه به طور سايه بان زده مىشود و يا ستونهاى چوبى است كه روى آنها را با ليف خرما بپوشانند) بدون اين كه ديوار بلند و يا مناره داشته باشد آنگونه كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله بود چنان كه در حديث آمده است: إنّ المساجد لا تشرف تُبنى جماء اى لا تشرف جدرانها؛ مساجد بدون مشرف ساخته مىشود.
تا به اساس برسد و آنها را مانند عريش موسى قرار دهد و همه مساجد همانند زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله بدون مشرف و ديوار بلند خواهد بود.»(1)
ج- مسلمانها با خيلى از اعمال نامشروع خو گرفته و عادت كرده و خواهند كرد، امام براى برچيدن بدعتها و پايان دادن به نامشروعها، مىآيد، مشركين خود و نياكانشان به بت پرستى عادت داشتند. عادت مردم، مانع از ريشه كن ساختن آن عادت ها و بدعتها وپياده كردن اسلام واقعى نخواهد بود.
ج- بلى رواياتى مانند روايتهاى ذيل در اين مورد، آمده است.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: جدّم اميرمؤمنان عليه السلام در وصف مسجد كوفه مىفرمايد: «فى وسطه عين من دهن و عين من ماء شراب للمؤمنين و عين من ماء طهور للمؤمنين؛ در وسط مسجد چشمهاى از روغن
1) معجمالملاحم و الفتن: 4/ 10؛ بيان الأئمّة: 3/ 203 از العوالم؛ بحارالأنوار: 52/ 333 ب 27 ح 61 از غيبت طوسى. مشابه اين روايت در(- بحارالأنوار: 52/ 339 ب 27 ح 84 از ارشاد از امام باقر عليه السلام.)
و چشمهاى از شير و چشمهاى از آب براى نوشيدن مؤمنان و چشمهاى از آب براى شستشوى مؤمنان وجود دارد.»(1)
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «ويظهر في مسجد الكوفة عين من دهن وعين من ماء للطّهور وعين من ماء للشّرب؛(2)و ظاهر مىشود (يامىكند) در مسجد كوفه، چشمهاى از روغن و چشمهاى براى شستشو و ديگرى براى شرب (نوشيدنى).»
چشمههاى چهار گانه مذكور در مطالب فوق از دست آوردهاى مهم حضرت «قائم» مىباشد و هر كدام از آنها فراوان و جواب گوى نفوس پايتخت به آن عظمت را خواهد داشت.
3- امام حسين عليه السلام در حديث طولانى به اصحابش فرمود: «ثمّ إنّ اللَّه يخرج- من مسجد الكوفة عيناً من دهن وعيناً من ماء وعيناً من لبن؛(3)سپس خداوند از مسجد كوفه چشمهاى از روغن و چشمهاى از آب و چشمهاى از شير بيرون مىآورد.»
پس اگر اين گونه روايت ها از نظر فنى اشكال نداشته باشد، مى دانيم كه عراق سرشار از معدن نفت است كه با حفّارىهاى گوناگون به مرور زمان آن را كشف كرده و مورد استفاده قرار مىدهند، از اين رو هيچ بُعدى ندارد كه در وسط مسجد كوفه هم «درى» از انبارهاى طبيعى نفت وجود داشته باشد كه بعد از ظهور «قائم عليه السلام» با دست آن
حضرت كشف گردد.
«عين من دهن» (چشمهاى از روغن) را به نفت معنا كردهاند؛ چون نفت روغن معدنى و قابل احتراق سريع است و به آن طلاى سياه نيز گفته مىشود و در بعضى روايات «الكبريت والنفط» تعبير شدهاست.(1)
ج- بلى روايات بسيارى پيرامون اصلاحات عمومى كه توسط مقام ولايت كبراى الهى انجام خواهد گرفت، آمده است و بزرگانى مانند شيخ طوسى رضى الله عنه در كتاب غيبت و نيز نعمانى قدس سره در كتاب غيبت خود، شيخ حرّ عاملى قدس سره در وسايل الشّيعه و مرحوم مجلسى قدس سره در بحارالانوار و ساير بزرگان در كتب خود آوردهاند كه به پارهاى از آنها اشاره مىكنيم.
خيابان كشىها و بزرگراهها
يكى از عوامل پيشرفت و آبادانى كشور، وجود راهها و بزرگراهها و خيابانهاى وسيع و تحرّك وسايل نقليه و رفت و آمد و تردّد زياد است. كارشناسان محيط زيست آنها را به شريان و رگهاى بدن تشبيه كردهاند، آنگونه كه «رگها» تأمين كننده وسايل «حيات» ساختمان بدن و خون رسانى به ريشههاى ريز و درشت آن است،
1) بيان الأئمّة: 3/ 257.
همان گونه بزرگراهها و خيابانهاى آباد و كوچههاى گشاد و وسيع، عهده دار عمران و آبادانى كشور مىباشد.
در زمان «دولت كريمه» مسؤولين و گردانندگان كشور و در رأس آن مقام عظماى ولايت حضرت بقيّة اللَّه الأعظم- روحى وأرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء- به اجراى پروژههاى مهم ارتباطات زمينى و هوايى اقدام خواهد كرد، تا بندگان خدا كه به آنها «عيال اللَّه» گفته مىشود، در رفاه و آسايش و با خاطر آسوده زندگى كنند.
ابى بصير گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «و يوسّع الطريق الأعظم؛(1)و بزرگ راهها را توسعه مىدهد.»
رفع موانع از سر راهها
«ويهدم كلّ مسجد في الطريق؛(2)و هر مسجدى كه در مسير راه قرار گرفته است خراب مىنمايد (چون جايى كه سد راه نمايد، صلاحيت مسجد شدن را ندارد و خواندن نماز در مسير مردم و سدّ معبر و ايجاد مزاحمت جايز نيست).»
پنجرههاى مشرف به راه
پنجرههاى مشرف بر گذرگاهها نقش بزرگى در فساد و خيانتهاى جنسى و نظاير آن دارد كه وجود آنها سبب مىشود هرچه در درون خانهها مىگذرد، به بيرون انتقال يابد، به خصوص در تابستانها
و روزهاى گرم سال كه در معرض ديد قرار مىگيرد.
«ويسدّ كلّ كوّة إلى الطريق؛(1)قائم عليه السلام دريچهها و پنجرههاى باز شده به خيابانها و كوچهها را مسدود مىكند (ايجاد پنجرههاى جديد را به شوارع ممنوع اعلام مىدارد).»
برچيده شدن بالكنها و ناودانها
1- «ويسدّ كلّ جناح وكنيف وميزاب إلى الطريق؛(2)تمامى بالكنها و فاضلابها و ناودانهايى كه مشرف و يا واقع در راههاست را مىبندد.
(زيرا فضاى باز خيابانها و كوچهها حقّ مسلّم عموم است و اين كارها تجاوز به حقّ عمومى است).»
2- «و يخرّب كلّ رازونة وجناح إلى الطريق وكذاالميازيب؛(3)و همه روزنهها و ايوانها را تخريب مىنمايد، هم چنين ناودانها (زيرا وجود اين عمليات باعث آلودگى محيط زيست و سبب لغزندگى و افتادن افراد سالخورده و زنان هنگام بارندگى و دهها مسايل ديگر مىشود).»
3- ابى بصير گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «وكسر كل جناح خارج- عن الطريق؛(4)تمام بالكنهاى مزاحم بر راهها را مىشكند.»
4- ابىبصير گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «و أبطل الكنيف والميازيب إلى
1) تهذيب الأحكام: 10/ 314 ح 1169؛ وسائل الشّيعة: 19/ 181؛ معجم الملاحم و الفتن: 4/ 8 بحارالأنوار: 52/ 333 ب 27 ح 61 از غيبت طوسى.
2) وسائل الشّيعة: 2/ 184 ب 97 ح 25378. مهدى منتظر: 424؛ معجم الملاحم والفتن: 4/ 10 بحارالأنوار: 52/ 333 ب 27 ح 61 از غيبت طوسى.
3) وسائل الشّيعة: 2/ 184 ب 97 ح 25378. مهدى منتظر: 424؛ معجم الملاحم والفتن: 4/ 10.)
4) بحارالأنوار: 52/ 339 ب 27 ح 84 از ارشاد.
الطرقات و لا يترك بدعة إلا أزالها ولا سنة إلا أقامها؛(1)فاضلاب و ناودانهاى مشرف بر راهها را نابود مىكند و بدعتى نمىگذارد، مگر اين كه آن را زايل مىگرداند و سنّت (تعطيل شدهاى) نماند، مگر اين كه آن را پايدار سازد.»
تخريب خانههاى مشرف به همسايه
1- «والبيوت الّتى تشرع إلى الجوار؛(2)و خانههايى كه مشرف به (حريم) همسايه است را مسدود و يا تخريب مىنمايد.»
ج- بلى قوانين راهنمائى يكى از عوامل ايجاد امنيت اجتماعى و زندگى همگانى است، هر دولتى بايد اين قوانين را داشته باشد و گرنه نظم بهم مى خورد و عبور و مرور با مشكلات زياد، روبرو مى گردد، حكومت امام هم از اين قانون مستثنى نخواهد بود، به روايت بعدتوجه نمائيد.
سوارهها از وسط و پيادهها از كنار
1- علىّ بن سويد گويد: كه امام موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود: زمانى كه «قائم ما» قيام كند، مىفرمايد: اى گروه سوارهها! از وسط راه (خيابان يا جادهها) حركت كنيد و اى گروه پيادهها! از كنار دو طرف راه (پيادهروها) عبور و مرورنمائيد.
پس هر سوارهاى از پياده رو برود و كسى را معيوب كند، به پرداخت ديه الزام مىكنم و هر پيادهاى از وسط راه (سوارهرو) ادامه مسير دهد و عيبى به او برسد، (تصادف كند) براى او ديه پرداخت نمىشود.»(1)
2- در اثبات الهداة از قول امام كاظم عليه السلام نقل مىكند كه فرمود: هرگاه قائم قيام نمايد، بگويد: اى سوارهها! از وسط جاده و اى پيادگان! از هر دو طرف جاده (از پيادهروها) برويد.(2)
آقايان از ميانه راه و بانوان از كنار
1- امام كاظم عليه السلام فرمود: «لا ينبغى للمرأة أن تمشى في وسط الطريق ولكنّها تمشى إلى جانب الحائط؛(3)شايسته نيست زنان از وسط راه بروند ولكن آنها از (كنار جاده) بغل ديوار رهسپار شوند (تا با مردان در راه تلاقى نداشته باشند).»
2- وليدبن صبيح گويد كه امام صادق عليه السلام از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «ليس للنّساء من سروات الطريق شيء تمشى في جانب الحائط والطريق؛(4)
مشابه اين روايت در(- اصول كافى: 5/ 519 ح 4؛ وسائل الشّيعة: 20/ 183 ح 25377. شيخ صدوق قدس سره نيز اين روايت را در كتاب معانى الأخبار: 1/ 156 آورده است.) از امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و(- وسائل الشّيعة: 20/ 221 شماره 123 باب( جملة من الأحكام المختصّة بالنّساء از خصال صدوق. از امام باقر عليه السلام»
بانوان حق ندارند از وسط راهها راه بروند، بلكه از كنار1) تهذيب الأحكام: 10/ 314 ح 1169؛ وسائل الشّيعة: 19/ 181؛ معجمالملاحم والفتن: 4/ 8.
2) معجم أحاديث الإمام المهدى: 4/ 136 ح 1195؛ اثبات الهداة: 3/ 455 ب 32 ف 2 ح 81؛ تهذيب الأحكام: 10/ 314 ب 28 ح 1169.
3) من لايحضره الفقيه: 3/ 366 ح 1741؛ معانى الأخبار: 1/ 156؛ وسائل الشّيعة: 20/ 184 ب 97 ح 25378.
4) اصول كافى: 5/ 518 ح 1؛ وسائل الشّيعة: 20/ 183 ح 25376. سروات الّريق اىظهر الطّريق و وسطه( مجمع البحرين: 2/ 368)؛ مختارالصّحاح: ص 16؛ لسان العرب: 14/ 379؛ الفائق فى غريب الحديث: 2/ 125 باتغيير كمى سَرات- سَرَوات ج: پشت بالابرآمدگى روز ميانه راه و جاى بلند.( المنجد لغت سراة).
ديوار و راه رهسپار شوند.»
ج-- بلى، زيرا مىدانيم كه اداى يك عمل واجب، هزاران مرتبه از عمل مستحبّى مهمتر است؛ چون به جا نياوردن واجبات مسؤوليت شرعى دارد و در ذمّه فرد مىماند، اما انجام ندادن مستحب هيچ گونه مسؤوليت و گناه شرعى ندارد. در زمان «قائم» كره زمين يكپارچه كشور واحد اسلامى خواهد بود و مسلمانها موظف به انجام مناسك حج، بدون تشريفات گذرنامه و گمرك و غيره خواهند شد؛ در نتيجه محلّ طواف هر چه هم توسعه يابد، مقام ابراهيم از وسط برداشته شده و به محلّ اصلى (به بيت) چسبيده شود، باز هم جا تنگ و ظرفيت آن همه جمعيت حجاج را نخواهد داشت، پس اگر بنا باشد آنهائى كه با انجام اعمال مستحبى مطاف را اشغال كنند، واجبى ها از بجا آوردن اعمال واجب، ناتوان مانده و موفق نخواهند شد، در اين صورت ضرورت ايجاب خواهد كرد آن حضرت مستحبى هارا از اشغال جاى واجبى ها، منع نمايد. به اين جهت از دستورهاى اوليه «قائم عليه السلام» آن مىباشد، كسانى كه عمل واجب را به پايان رسانيدهاند، محل را به نفع آنهايى كه عمل واجب را تمام نكردهاند، ترك نمايند
و با مستحبات جا را اشغال نكنند تا مسلمانهاى ديگر به اعمال واجب خود برسند.
امام صادق عليه السلام فرمود: «أوّل ما يظهر القائم عليه السلام من العدل (من الغد) أن ينادى مناديه أن يسلم صاحب النافلة لصاحب الفريضة الحجر الأسود والطواف (وللطّواف)؛(1)اوّلين قانون عدل كه از فرداى روز ظهور اعلام مىشود، اين است كه صاحبان اعمال مستحبّى در حج، حجرالاسود و محلّ طواف را به صاحبان اعمال واجب واگذارند و مزاحم آنها نشوند.»
ج- ابتدا به يك نكته توجه نمائيد، در محاورات روز مره مثل هائى هست كه مى گويند: در برابر فلان موضوع سر تسليم فرود نياوريد-
1) كافى: 4/ 427؛ من لا يحضره الفقيه: 1/ 161؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 4/ 64 ح 1137، بحارالأنوار: 52/ 374 ب 27 ح 169. بيان الأئمّة: 3/ 203 از العوالم؛ الزام النّاصب: ص 223.
2) مانند اين روايت؛ امام صادق عليه السلام فرمود:« زمانى كه« قائم عليه السلام» قيام كرد، شمشيرهاى جنگ، نازل مىشود و بر هرشمشير، نام و نام پدر صاحبش، نوشته خواهد شد. غيبت نعمانى: ص 244 ح 45؛ معجمالملاحم والفتن: 4/ 11.
حواله شما باشمشير است- و يا به زور شمشير، حق خود را مىگيرم- يا از قديم معروف بود، كشور با دو چيز اداره مىشود، قلم و شمشير- همه اين تعبيرها جنبه سمبوليك دارند و مفهوم آن تكيه بر قدرت و استفاده از نيروى نظامى است.
ضرب المثلهاى بسيارى امروز در اين زمينه در دست است، مثلًا مىگويند: «فلان كس شمشير را از رو بسته» يعنى آشكارا قدرت نمايى مىكند يا اين كه «شمشير ميان ما و شما حكومت خواهد كرد» اشاره دارد بر اين كه جز از راه جنگ مسأله حل نمىشود يا اين كه «شمشيرها را غلاف نمىكنيم تا به هدف برسيم» كنايه از اين است كه مبارزه را تا آخر ادامه مىدهيم، يا اين كه «فلان كس شمشيرش را غلاف كرده» يعنى دست از پيكار برداشته است، يا «فلان كس شمشير دو دم است» يعنى از دو سو مبارزه مىكند. تمام اين تعبيرات از شمشير، كنايه از قدرت و مبارزه است.
در روايات اسلامى نيز مىخوانيم «الجنّة تحت ظلال السّيوف» بهشت زير سايه شمشيرها است؛ «السّيوف مقاليد الجنّة» شمشيرها كليدهاى بهشتند؛ همه اين عبارات اشاره به جهاد و جانبازى و استفاده از قدرت است و اين گونه تعبيرات سمبوليك از «شمشير» يا «قلم» در زبانهاى مختلف فراوان است.
از اين جا روشن مىشود كه منظور از قيام مهدى عليه السلام با شمشير، همان اتّكا به قدرت است.
در اينگونه تعبيرها دو نوع معنا نهفته است.
1- چون در زمان ائمّه معصومين عليهم السلام، أسلحه كلاسيك و مدرن امروز
وجود نداشت، براى تفهيم مردم ناچاراً، از همان اسلحه مألوف و معهود، نام مىبردند چون راهى ديگر وجود نداشت، در اين صورت مىتوان گفت، كه حضرت از تسليحات نظامى روز، استفاده خواهد كرد؛ و كلمه «سيف» به عنوان «سمبليك» آورده شده است، چون هيچ مانعى در كار نيست، بلكه به طور قطع و يقين خداوند دانش تمامى علوم بالأخص علم تسليحات مدرن و مترقى، تا آن روز را به حضرت مهدى- عجّل اللَّه فرجه الشريف-» عطافرمايد و با تعليم آن به متخصصين فنّ، در مقابل تمام سلاحهاى مدرن آن روز ايستادگى كرده و با قدرت سريع و قوى و برتر، عمليات آنها را از دور و نزديك، خنثى كرده و تباه سازد؛ وانگهى مگر اميرمومنان عليه السلام به كميل نفرمود كه از 27 حرف علم فقط 2 حرف آن تا زمان قائم تفسير و در عهد او 25 حرف ديگر تفسير خواهد شد و نيز فرمود: من دَرِعلم را باز كردم و مهدى آن را كامل خواهد كرد(1)
پس كمال علم با وجود او و تمام فرمولهاى انواع علوم؛ از جمله تسليحات نظامى، در اختيار او قرار خواهد گرفت.
2- جهان گرفتار جنگ خانمانسوز (جنگ سوّم جهانى يا بالاتر) خواهد شد كه در اثر اين تسليحات مدرن و فوق مدرن؛ از قبيل «أتم» و غير آن، زير و زبر شده و همه اين تكنولوژىها محو و نابود خواهد شد و بشريت دوباره با آن تسليحات ابتدايى و قديمى، سر و كار خواهند داشت.
1) و مانند اين روايات كه در بخش آموزش و پرورش سيماى جهان آوردهام به آنجا مراجعه شود وضمن پرسشهاى آتى نيز چند حديث خواهد آمد.
در اين صورت كلمه «سيف» مصداق صحيح خود را باز خواهد يافت و امام عليه السلام نيز طبق اوضاع زمان خود، براى فراگيرى و برقرارى دين حق، از آلات و ادوات جنگى آن روز استفاده خواهد نمود.
به خاطر داشته باشيد
كه زمان هيچ وقت، عقب گرد نخواهد داشت و تسليحات فعلى و فورمولهاى آن، نابود نخواهد شد پس منظور از كلمه «سيف» در روايات، همان جريان سمبليك بودن ميباشد.
پس اينكه همواره گفته شده است «مهدى- عجّل اللَّه فرجه الشريف-» با شمشير قيام مىكند، چه بسا مراد، اقدام آن حضرت از موضع قدرت و قيام مسلّحانه باشد، نه در خصوص خود شمشير، و همچنين بعد از اتمام حجتها و تبليغات گوناگون و ارعاب و غيره، اگر تسليم نشدند، ديگر با مماشات و گذشت رفتار نخواهد كرد چون بيش از دو راه براى انسانها باقى نمىماند؛ ايمان آورده و تسليم شوند يا ايمان نياورده و نابود گردند؛ زيرا براى همه اتمام حجت خواهد شد، و چنين مقدّر است كه جهان بايد روزى روى خوشى و خرّمى و بسط عدالت و امنيّت فراگير وجز آن را ببيند و لمس نمايد.
ج- درباره مدّت جنگ حضرت «قائم- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف-» و تصفيه جوامع بشرى و برگشتن به حالت عادى، روايات گوناگون
و متفاوت، از 8 ماه(1)و 5 سال به بالا، نقل شده است ولى با در نظر گرفتن قدرت فوق مدرن آسمانى و زمينى و انسى و جنّى و جمادى و حيوانى و نظاير آنها، كيفيت تسخير كره زمين در كمترين مدت ممكن روشن مىشود چون حركت ارتش با «باد» و «طىّ الأرض» (يا هوا پيماهاى مافوق سرعت صوت و بلكه چندين برابر بيشتر كه تا آن روز پيشرفت خواهد كرد يا با وسايل سرعت سير نور) انجام خواهد يافت و دستور العمل فرماندهان، هر وقت نياز داشتند، در كف دستشان نوشته خواهدشد و چون امام عليه السلام به پشت و سينه آنها دست كشيده و احتياجات آنها را برايشان روشن و شفاف ساخته و به هر سوى كره زمين اعزام مىكند، ترديدى باقى نمىماند كه در كلّ روى زمين صداى دلنواز حق و حقيقت «أشهد أن لا إله إلّااللَّه وأشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه و ...» در كمترين مدت و زمان پيش بينى شده در گفتارهاى حجج الهى، طنين أفكنده و جاى جاى دور و نزديك اين كره خاكى را فرا خواهد گرفت.
پس همان مدت 8 ماه، معقول و قابل قبول است؛ زيرا اين ترقيات و تكامل روز افزون در ابعاد مختلف و همچنين تكامل رشد فكرى انسانها و قدرت نظامى و نيروى تهاجمى و واكنش سريع و وسعت تبليغاتى امام عليه السلام و تسلّط كامل آن حضرت به زواياى اسرارآميز گيتى و بلوغ افكار بشريّت و ... نشانگر آن است كه، همان مدّت 8 ماه، براى تسخير و تصرّف كره زمين و پياده كردن حكومت «اللَّه» كفايت مىكند.
1) معجم احاديث الامام المهدى عجل اللَّه تعالى فرجه: 3/ 387 ح 940، غيبتنعمانى: ص 209 بحار الانوار ج 52/ 360 ب 27 ح 129 م ص 356.
مگر اينكه با پيش آمد غير مترقّبه و ناگهانى، اين همه تشكيلات و ترقيات و پيشرفتهاى بشريّت از جوامع جهانى رخت بر بسته و نابود شود و دوباره به عصر «حجر» برگشته و با آهن پارههايى بنام شمشير و نيزه، جنگ و ستيز و پيكار شروع شود كه در آن صورت، مدّت زياد لازم خواهد بود.
ولى آن طور كه قبلًا نيز گفتيم: اين عقب گرد و ازبين رفتن تمامى فورمولهاى پيشرفته بشر، نه از جهت علمى قابل قبول است و نه عقل آن را مىپذيرد.
1- در چند حديث از امام باقر عليه السلام آمده است فرمود: هشت ماه شمشير بر دوش مىگذارد و آشوب گران و فتنه جويان را مىكشد و همواره دشمنان خدارا نابود مىسازد تا خدا راضى شود ابوبصير عرض كرد چگونه مىفهمد كه خدا راضى شد؟! فرمود: در دل او رحمت مىافكند.»(1)
1) معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 240 ح 769، كمال الدّين: 1/ 329 ب 32 ح 11، بحارالأنوار: 52/ 347 ب 27 ح 97 و مشابه اين حديث( از حضرت اميرمؤمنان) در معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 119 ح 658 و 5/ 350 ح 1786؛ منتخب الأثر: ص 298 ف 2 ب 22.) واز سيّد الشّهدا و امام زين العابدين عليهم السلام«- يجرّد السيف على عاتقه ثمانية أشهر هرجاً( أي قتلًا) حتّى يرضى اللَّه؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 180 ح 702؛ بحارالأنوار: 51/ 133- 134 ب 3 ح 36؛ الزام النّاصب: ص 189؛ غيبت نعمانى: ص 165؛ بشارةالإسلام: ص 199؛ يوم الخلاص: ص 250.).
ج- امام- عجّل اللَّه فرجه الشريف- علاوه بر تسليحات روز (طبق گفته روايات) از نيروهاى ديگر نيز برخوردار خواهد بود؛ مانند أبر و باد و رعد و برق و ساير وسايل رُعب آور طبيعى و همچنين از نيروهاى ماوراء الطّبيعة (متافيزيكى)؛ مانند نامرئىها و أجنّة و يا از عوامل آسمانى و نيروى غيبى؛ مانند فرشتگان و برگشت كنند گان مُردگان مؤمن و خورشيد و ماه در اختيار اوست و رُعب به مسافت مدت يك ماه پيشاپيش و در عقب او، حركت مىكند شمشيرها براى اصحاب او كه نام هركس روى آن نوشته شده است، از آسمان فرود آيد، اگر دشمن و كافرى در ميان درخت و يا سنگى، پنهان شود آن درخت يا سنگ ندا كند: اين دشمن خدا در من مخفى شده، آب زير فرمان او! و حيوانات نيز در طاعت اوست و عصاى موسى كه دريا را با آن شكافت و در دست او اژدها گرديد، با اوست!، و اصحاب او، بر كف پاى خود چيزى بنويسند و بر روى آب حركت مىكنند،
اينها همه اسلحه تهاجمى جنگى و نيروهاى نظامى او را تشكيل مىدهد.
در روايات متعدّد آمده است كه حضرت با عصاى موسى عليه السلام و انگشتر سليمان عليه السلام و تابوت سكينة و ساير ودايع انبياء عليهم السلام مىآيد كه هر يك از اينها، از اسلحههاى قوى نبوّت و رسالت است كه امثال فرعون را، محو و نابود ساخت مخصوصاً در تعريف «تابوت سكينة» گفته شده است كه يكى از اسرار الهى است كه آن را به هر شهرى بفرستند، تمام شهر را طعمه حريق مىسازد، به هر طرف آن را ارسال كنند، آن كشور را از صفحه تاريخ بر مىدارد،، درست؛ مانند
بمبهاى اتمى و هيدروژنى و نيترونى امروز و قوىتر از آنها و بدينسان خداوند حجّت خود را با اين تسليحات مسلّح مىسازد كه تسليحات مجهّز قرن حاضر، در برابر آنها از هر واكنشى ناتوان است!.(1)
خلاصه با ايجاد رعب و وحشت در بين دشمنان پيش مىرود تا كشتار و خونريزى و تلفات كم باشد.
هنگام حركت به منطقهاى يك ماه جلوتر، از وسايل ارتباط جمعى فوق مدرن كه در اختيار خواهد داشت، تبليغات شروع مى شود، نيروى زمينى و آسمانى اش (تمامى فرشتههاى آسمانى است كه نازل شده به يارى انبياء عليهم السلام از آدم تا خاتم) و نيروهاى مختلف جنّيان عموماً، به يارى او خواهند شتافت،
باوزيدن بادهاى ترسناك و با صداى وحشتناك رعد و برق و شايد با شكستن ديوار صوتى و ما فوق صوت وغيره، ايجاد ترس و وحشت نموده و مردم را آماده تسليم و پذيرش سلطنت امامت مىنمايد و تلفات و خونريزى را، به حد اقل ممكن، مىرساند، پر واضح است كه هيچ نيرويى و لو با قدرت نجومى و فوق مدرن، در برابر اين ارتش مقتدر مطلق الهى، ياراى مقاومت و پايدارى نخواهد داشت.
به مضمون روايات ذيل دقت نمائيد.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «قائم» ما يارى شده است باسپاه ترس و تأييد شده با كمك (خدا) است و زمين براى او، در هم پيچيده شود
1) تلخيص از روز گار رهائى( ترجمه كتاب يوم الخلاص): 1/ 520؛ ظهور حضرت مهدى عليه السلام: ص 427 از آن.
و تمام گنجينههاى خود را بر او آشكار سازد خداوند به دست او دينش را بر تمام اديان برترى بخشد، هرچند مشركان كراهت داشته باشند.(1)
2- عبداللَّه بن سنان گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: ..... و رعب از پيش و راست و چپ او در مسير يك ماه راه حركت كند ....(2)
3- امام باقر عليه السلام فرمود: «قائم» ما به وسيله ترسى كه از او در دل دشمنان مىافتد، يارى مىشود و با كمك و نصرت الهى پيروز گردد و زمين در برابر اراده او خاضع شود و گنجهايش را در مقابل او ظاهر سازد و تسلطش بر شرق و غرب گسترش يابد ...(3)
4- «خداوند هر سختى را براى او آسان نمايد.»(4)
5- در حديث معراج خداوند به پيامبر عليهم السلام فرمود: «... بادهارا مسخّر وى (حضرت قائم عليه السلام) گردانم و ابرهاى سخت را براى او رام مىكنم و او را به همه اسباب، ترقى دهم.(5)
1) الامام المهدى ص 593، به نقل از اثباة الوصيّة و مشابه آن روايت در(- بحارالأنوار: 16/ 324 به نقل از امالى شيخ.)(- بحارالأنوار: 16/ 179 به نقل از مناقب آل ابى طالب.)(- منتخب الأثر: 361 ف 2 ب 35 ح 1 از كمال الدين؛ اثباة الهداة: 3/ 532.) وينصره بالرعب؛ منتخب الأثر: 361 ف 2 ب 35 ح 1 از كمال الدين. از امام باقر عليه السلام».
2) معجماحاديث الامامالمهدى عليه السلام: 3/ 387 ح 940، غيبتنعمانى: ص 209 بحارالانوار ج 52/ 360 ب 27 ح 129 مص 356.
3) كمال الدّين: 331 قسمتى از حديث 16؛ يوم وقت معلوم: ص 71 به نقل از آن.
4) منتخب الأثر: 299 ف 2 ب 22 ح 3 كمال الدين: 368؛ كفاية الأثر: ص 323؛ المحجة: ص 452(- ويذلّل له كلّ صعب؛ منتخب الأثر: ص 353 ف 2 ب 32 ح 1 به نقل از كفاية الأثر.).
5) كمال الدّين: 1/ 256 ب 23 ح 4؛ علل الشّرائع: 1/ 7 ب 7 ح 1؛ عيون أخبارالرّضاء: 1/ 264 ب 26 حديث 22؛ بحارالأنوار: 52/ 312 ب 27 ح 5؛ مهدى منتظر: ص 421.
6- امام موسى بن جعفر عليهما السلام در تفسير آيه «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»(1)فرمود: «و تمام سركشها را به او ذليل (رام) مىكند.»(2)
7- عيسى مسيح عليه السلام: خداوند روى حكمتى كه خود مىداند، عيسى عليه السلام را به آسمان برده و ذخيره نمود تا در روز موعود به زمين فرود آيد و پشت سر «مهدى موعود عليه السلام» اقتدا كرده نماز بخواند و در رسانههاى گروهى آن روز پخش گردد و مردم آگاهى يابند، در اين صورت است كه، تمامى پيروان او كه بيشترين افراد روى زمين از نظر تعداد و مذهب خواهند بود، با ديدن اين منظره و با بيان خود عيسى عليه السلام تسليم امام خواهند شد.
و يهود نيز با خواندن و بيرون آوردن تورات و بيان احكام آن تسليم شده و پيرامون امام را خواهند گرفت.
ج- «پرچم» كه در عربىآن را «عَلم» گويند، نشانه هويّت، استقلال، ارزش اجتماعى و شناسنامه هر ملّت، قوم و قبيله و كشورى است كه در آن زندگى مىكنند.
در اسلام نيز با به اهتزاز در آوردن پرچم، استقلال و حضور خود را
اعلام مىدارد.
در هنگام ظهور و خروج قائم عليه السلام پرچم بهشتى شناخته شده رسول خدا صلى الله عليه و آله برافراشته خواهد شد، با اين تفاوت كه در آن زمان پرچم متعدد وجود نخواهد داشت، بلكه در سراسر گيتى، يك كشور و يك پرچم وجود خواهد داشت.
پيرامون عَلم و پرچم «مهدى موعود عليه السلام» به روايات ذيل توجه فرماييد.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «به درستى كه براى ما اهل بيت پرچمى است، هر كس از آن جلوتر رود، دزديده شود و هر كس از آن تأخير كند، نابود شود و هر كس پيرو او باشد (به مقصد) مىرسد ...»(1)
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «هرگاه پرچم را به اهتزاز در آورد، مابين مشرق و مغرب زمين روشن مىشود و خداوند دستان مهدى عليه السلام را به سر بندگان مىگذارد و او را بر آنها مسلّط مىنمايد، پس با ايمانى نماند، مگر اينكه دل او از پارههاى آهن سختتر مىشود و نيروى چهل مرد به او عطا شود.»(2)
3- ابىبصير گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هنگامى كه اميرمؤمنان عليه السلام با اهل بصره به هم رسيدند، آن حضرت پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله را برافراشت و (مردم باديدن آن) قدمهايشان لرزيد و هنوز
1) الملاحم و الفتن: ص 55 و 135؛ ينابيع المودة: 3/ 92؛ المهدى: ص 97؛ الحاوى للفتاوى: 2/ 150؛ بشارةالإسلام: ص 202 جز آخرش؛ منتخب الأثر: ص 319.
2) منتخب الأثر: ص 186؛ اعلام الورى: ص 435؛ بحارالأنوار: 52/ 328 و 391؛ بشارةالإسلام: ص 199 با لفظ ديگر و ص 201؛ الزام النّاصب: ص 139 بعضى از آنيوم الخلاص: ص 241.
شعاع آفتاب زرد نشده بود، گفتند: اى پسر ابوطالب! ايمان آورديم. در اين هنگام بود كه حضرت دستور داد اسيران را نكشند، كار زخمىها را يكسره نكنند و آن را كه از ميدان جنگ فرار كردهاند، دنبال نكنند و هر كس اسلحه به زمين گذاشت، در امان است و هركس دَر خانهاش را ببندد، در امان است.
چون روز صفين فرا رسيد، از حضرت خواستند كه دوباره آن پرچم را بگشايد، حضرت نپذيرفت. حسن و حسين عليهما السلام و عمّار رضى الله عنه را واسطه قرار دادند، اميرمؤمنان عليه السلام به حسن عليه السلام فرمود: فرزندم براى مردم مدّتى معين شده است، كه به آن خواهند رسيد و اين پرچم پرچمى است كه بعد از من كسى آن را جز امام قائم عليه السلام نخواهد گشود.(1)
ج- براى حضرت قائم عليه السلام، پرچم هاى زرد وسفيد و سياه خواهدبود.
1- اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «پرچم او از مخمل ندوخته سياه، چهار گوشى است كه در آن گشادگى هست، از روزى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وفات
1) غيبت نعمانى: ص 165؛ بحارالأنوار: 52/ 367 ب 27 ح 151؛ در باره پرچم روايات زياد است ازجمله(- غيبت نعمانى: ص 166؛ بحارالأنوار: 52/ 362 ب 27 ح 130 و ص 328 ح 41 مختصراً از كمال الدّين و ص 330 ح 48 مفصّلًا از كامل الزّيارة.)(- غيبت نعمانى: ص 162 باب ما جاء فى راية رسول اللَّه: صلى الله عليه و آله.)(- معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 4/ 16 ح 1906، غيبت نعمانى: ص 210، بحار الأنوار ج 52/ 328 ب 27 ح 48 از كامل الزّيارة. طالبين تفصيل« به سيماى جهان» مراجعه نمايند).
كرده، گشوده نشده است و باز نمىشود تا مهدى عليه السلام خروج نمايد، خداوند او را با سه هزار فرشته مدد مىكند كه به صورت دشمنانش مىكوبند و آنها را نابود سازند.»(1)
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «و آن پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه در روز «بدر» جبرئيل با آن فرود آمد و با آن سير نمود سپس فرمود: اى ابا محمد (يعنى ابىبصير) به خدا قسم! آن پرچم نه از پنبه وكتان است ونه قزّ و حرير.
گفتم: از چيست؟ فرمود: از برگ بهشتى است ....»(2)
ج- بلى در روايتىاز نوف بكالى و صدوق قدس سره آمده است، در پرچم مهدى نوشته شده است: «البيعة للَّه.»(3)
در روايتى ديگر «الرفعة للَّه» و يا «- الرفعة للَّهعزّوجلّ-» آمده است.
در (اثبات الهداة) از فضل بن شاذان آمده است كه دررايت مهدى عليه السلام نوشته شده است: «اسمعوا واطيعوا.»(4)
1) الحاوى للفتاوى: 2/ 174؛ عيون أخبار الرّضاء: 1/ 233؛ الزام النّاصب: ص 259 از البيان؛ الملاحم و الفتن: ص 59- 58؛ يوم الخلاص: ص 241.
2) بحارالأنوار: 52/ 361 ب 27 ح 129 از غيبت نعمانى.
3) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 1/ 221 ح 134؛ منتخب الاثر ص 393 ف 2 ب 49 ح 1؛ و مشابه آن در اسناد گوناگون مانند(- الملاحم ابن طاوس: ص 68: عقدالدرر: ص 216؛ تاريخ زندگانى حضرت مهدى عليه السلام ص 183.)(- الملاحم و الفتن: ص 55 و 135؛ ينابيع المودة: 3/ 92؛ المهدى: ص 97؛ الحاوى للفتاوى: 2/ 150؛ بشارةالإسلام: ص 202 جز آخرش؛ منتخب الأثر: ص 319.).
4) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 1/ 223 ح 135، اثبات الهداة: 3/ 582 ب 37 ف 59 ح 769، منتخب الاثر: ص 393 ف 2 ب 49 ح 3، بحار الانوار ج 52/ 305 ب 26 ح 77، م م 357.
ج- كراراً گفتهايم دليلى ندارد، پيشرفت و ترقّى جامعه انسانى كه به سوى حق و عدالت پيش مىرود، ناگهان متوقف گردد و ياعقب گرد نمايد؛ زيرا عقب نشينى و گذشته گرايى با جهش و پيشرفت هيچ گونه تناسبى ندارد.
بنابراين قيام مصلح بزرگ براى استقرار عدل و آزادى در سراسر جهان، هيچ گاه سبب نمىشود كه جنبش صنعتى و ماشينى در شكل سالم و مفيدش برچيده و متوقف گردد.
فراموش نشود صنايع كنونى، نه تنها بسيارى از گرهها را از زندگى انسانها گشوده است، بلكه يكى از پايههاى استقرار حكومت واحد جهانى؛ از قبيل نزديكى و به هم پيوستگى دنيا از نظر وسايل ارتباطى و پيوندهاى اجتماعى است و اين موضوع بدون تكامل صنعتى ممكن نيست، ولى شكى نيست كه اين جنبش صنعتى و تكامل تكنولوژى، بايد از صافى دقيق بگذرد تا جنبههاى ناسالم و زيان بخش آن حذف گردد و سرانجام در مسير منافع انسانها و صلح
و عدالت بسيج شود و روزى يك حكومت طرفدار حق و عدالت اين كار را خواهد كرد، اين مطلب در مورد اصل پيشرفت صنعت و تكنولوژى است.
ج- درباره تسليحات آن حضرت قبلا هم سؤلاتى بود و جواب داديم علاوه بر آنها، در اين باره بايد گفت، حضرت كه براى استقرار چنان حكومتى، بايد حكومتهاى خود كامه و بيدادگر را از صحنه گيتى برچيند.
پس براى نابودى آنها در شرايط آن زمان، «سلاح برترى» لازم است كه شايد تصورش امروز براى ما ممكن نيست، ولى آيا اين سلاح چيزى همانند «اشعه ليزرى يا ماوراء بنفش يا مادون قرمز و يا يك اشعه مرموز و مجهول» است كه كاربرد آن ماوراى سلاحهاى كنونى است و مىتواند همه آنها را خنثى كند و نقشه استفاده ابر قدرتها را از آن عقيم بگذارد؟ يا يك نوع تأثير مرموز روانى و از كار انداختن دستگاههاى فكرى آنها حتّى از راههاى دور است كه نتوانند هيچ گونه فكرى براى به كار انداختن سلاحهاى مخرّب كنونى بنمايند؟ و يا چيزى از قبيل احساس يك نوع ترس و وحشت فوق العاده كه مانع هرگونه تصميمگيرى در اين زمينه شود؟! و يا چيز ديگر ...؟! نمىدانيم و نمىتوانيم نوع اين سلاح را، نه از نظر مادى يا روانى بودن و نه از جهات ديگر تعيين كنيم؛ همين اندازه اجمالًا
مىتوانيم بگوييم كه سلاح حضرت در آن زمان برتر خواهد بود و نيز مىدانيم آن سلاح، سلاحى نيست كه گناهكار و بىگناه را با هم نابود نمايد و پايههاى عدالت آينده را بر ظلم و ستم امروز بگذارد.
ج- بلى طبق روايات وارده، تمامى فرشتگان يارى كننده به پيامبران گذشته همگى يارى كننده آن حضرت نيز خواهند بود، در اين باره روايات زياد آمده است كه براى نمونه به چندتاى آن اكتفاء مى نمائيم يكى از كنيزان امام حسن عسكرى عليه السلام گويد: بعد از تولّد آن حضرت (مهدى عليه السلام) پرندگانى از آسمان مىآمدند و بالهاى خود را به سر و صورت و ساير بدن او مىماليدند و پرواز مىكردند. جريان را به امام عسكرى عليه السلام گفتم: فرمود: آنها فرشتههاى آسمانىاند كه خود را متبرّك مىسازند و در هنگام خروج ياوران او خواهند بود.(1)
1- عبد الرحمان بن كثير گويد: كه امام صادق عليه السلام درباره آيه (أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ) فرمود: منظور امر ما است. خداى عزّ و جلّ امرنموده كه براى تحقّق آن شتاب به خرج ندهيم، (خداوند) آن را با سه لشكر يارى خواهد كرد، ملائكه و مؤمنين و «رُعب» و خروج او مانند خروج رسول خدا صلى الله عليه و آله خواهد بود و اين است منظور از گفته خداى عز و جل «كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ .....»(2)
2- بطائنى گفت: امام صادق عليه السلام فرمود: زمانى كه «قائم عليه السلام» قيام نمود، فرشتهها فرود آيند با سى صد و سيزده نفر، يك سوّم سوار بر اسبان سفيد آميخته به نقطههاى سياه و يك سوّم بر اسبان با پاى سفيد و سياه يا به رنگ سياه و سفيد و يك سوّم بر اسبان سرخ رنگ.»(1)
4- امام باقر عليه السلام فرمود: گويا مىبينم او را كه از مكّه به سوى كوفه حركت كرده با پنج هزار ملائكه، جبرئيل از راست و ميكائيل از چپ و مؤمنين در جلوى او و لشكر خود را در شهرها پراكنده مىسازد.(2)
5- امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى كه «قائم عليه السلام» قيام نمايد، فرشتگان بدر فرود خواهند آمد كه (تعدادشان) پنج هزار نفرند.(3)
6- ملائكه مُنزلين سه هزار(4)، ملائكه كرّوبيّين(5)ملائكه مقرّبين(6)خواهند بود. (براى دو قسم آخر تعداد بيان نشده است.) و
1) غيبت نعمانى: 128؛ بحارالأنوار: 52/ 356 ب 27 ح 120 و حديث معراج(- كمال الدّين: 1/ 369- 366؛ علل الشّرايع: 1/ 7- 5؛ عيون أخبار الرّضاء: 1/ 264- 262؛ بحارالأنوار: 52/ 3120 ب 27 ح 5 در مورد ياوران فرشته آن حضرت روايات كوتاه و مفصل زياد آمده است از جمله(- عيون أخبار الرضا عليه السلام: 21/ 63 ب 6 ح 29؛ بحارالأنوار: 52/ 311 ب 27 ح 4.)(- همان مدرك: 3/ 201 ح 723؛ بحارالأنوار: 51/ 135 ب 4 ح 3؛ مهدى منتظر: ص 317.)(- معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 200 ح 723 و 296 ح 831 و 299 ح 836؛ بحارالأنوار: 52 307 ب 26 ح 81 و 337 ب 27 ح 75 و 343 ب 27 ح 91.)(- غيبت نعمانى: ص 154- 155؛ إلزام النّاصب: 2/ 303؛ بحارالأنوار: 52/ 348 ب 27 ح 99.).).
2) بحارالأنوار: 52/ 336 ب 27 ح 5 و ح 74؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 299 ح 836.
3) غيبت نعمانى: ص 243.
4) غيبت نعمانى: ص 152 امام باقر و صادق عليهما السلام.
5) غيبت نعمانى: ص 154؛ إلزام النّاصب: 2/ 303؛ بحارالأنوار: 52/ 348 ب 27 ح 99.
6) معجم أحاديث الإمام المهدى: 4/ 372 ح 1354؛ بحارالأنوار: 51/ 5 ب 1 ح 10.
اين ها سَرخيلان فرشتهها، وفرماندهان ملائكند و همه اينها تحت فرمان امام عليه السلام خواهند بود، اماتعداد كلّ ملكها از مرز چهل و شش هزار نفر خواهد گذشت.
7- امام صادق عليه السلام فرمود: عدد انصار او از ملائكه چهل و شش هزار خواهد بود.(1)
اين تعداد ملائكه در طول تاريخ، براى انبيا و امامان عليهم السلام تا موقع تولّد خود امام عليه السلام كه از آسمان نازل شدهاند، مىباشند.(2)
در روايتى، مجموع اين چند مورد، طبق فرموده امام صادق عليه السلام به سيزده هزار و سى صد و سيزده تن خواهد بود.(3)
با اين حساب، خداوند نيروهايى كه براى همه انبياء داده بود؛ از قبيل تسخير باد براى سليمان و طوفان نوح و عصاى موسى عليهم السلام و .. همه را يكجا در اختيار آخرين حجّت خود قرار خواهد داد.
ج- بلى امام عليه السلام چون امام جنيان و پريان نيز هست، آنها هم به آن حضرت يارى مى رسانند و در خدمت او قرار مى گيرند. دليل:
يگان پريان و جنّيان
1) إلزام النّاصب: 2/ 264؛ بحارالأنوار: 53/ 11 ب 25 ح 1؛ مهدى منتظر: ص 318.
2) معجم أحاديث الإمام المهدى: 4/ 16 ح 1096؛ بحارالأنوار: 52/ 326 ب 27 ح 40؛ از امام صادق عليه السلام.
3) غيبت نعمانى: ص 166؛ بحارالأنوار: 52/ 328 ب 27 ح 48 از كمال الدّين و 52/ 325 ب 27 ح 40؛ إلزام النّاصب: 2/ 297؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 4/ 16 ح 1096؛ مهدى منتظر: ص 319.
امام صادق عليه السلام به مفضّل بن عمر فرمود: مؤمنين جن او را يارى خواهند نمود، عرض كرد: آيا ملائكه و جن براى مردم ظاهر مىشوند؟! فرمود: بلى، به خدا قسم! با ايشان گفت و گو مىكنند، مانند اين كه شخصى با اهل و عيال و حواشى خود صحبت مىنمايد.
پرسيد: همراه او مىروند؟ فرمود: بلى، واللَّه، اى مفضّل! ايشان به ارض هجرت مابين كوفه و نجف فرود مىآيند و تعداد اصحابش از ملائكه چهل و شش هزار و از جنّيان شش هزار است
و در روايت ديگر فرمود: «ومثلُها من الجنّ وبهم ينصر اللَّه ويفتح على يديه؛(1)عدد ايشان، به تعداد فرشتهها، چهل و شش هزار خواهد بود، به وسيله آنها به او كمك مىكند و با دست او فتح مىنمايد.»
ج- بدانكه، ياران امام عليه السلام از انسيان، بىشمار است؛ مانند يمانى با لشكرش و خراسانى با سپاهش و سيد حسنى با يارانش و گيلانى با اعوانش و جعفرى با جمعيّتش و شعيب بن صالح با بيرقهاى سياهش(2)و ده هزار نفر اهل عقد(3)و هفتادهزار نفر صدّيق
1) إلزام النّاصب: 2/ 264؛ بحارالأنوار: 53/ 10 ب 25 ح 1 طولانى.
2) معجم أحاديث امام المهدى: 1/ 401 ح 261؛؛ التّشريف بالمنن: ص 272 ب 60 ح 394.
3) معجم أحاديث الإمام المهدى: 5/ 39 ح 1460؛ بحارالأنوار: 51/ 157 ب 9 ح 4 و 52/ 283 ب 26 ح 10؛ مهدى منتظر: ص 327؛(- كمال الدّين: ص 377؛ منتخب الأثر: ص 353 ف 2 ب 32 ح 1 به نقل از كفاية الأثر.)(- معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 386 ح 940؛ كمال الدّين: 2/ 654 ب 57 ح 20؛ بحارالأنوار: 52/ 368 ب 27 ح 152.)(- اثباة الهداة: 3/ 491 ب 32 ف 5 ح 24؛ كمال الدين: 2/ 654 ب 57 ح 20؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 4/ 5 ح 1078؛ بحارالأنوار: 52/ 323 ب 27 ح 33.)(- معجم أحاديث امام المهدى: 5/ 175 ح 1601؛ بحارالأنوار: 52/ 192 ب 25 ح 24.).
برانگيخته شده از پشت كوفه (وادى السلام)(1)و نجبا از مصر و ابدال از شام و دسته هاى عراق بيرون مىآيند، راهبان شب، شيران روزند. همانا دلهاى آنها، پارههاى آهن است، بين ركن و مقام با او بيعت مىنمايند و دوازده هزار ازموالى از عجم(2)و خزاين و مردانى ازطالقان كه دلهايشان مانند پارههاى آهن است، در شناختن خدا شكّى بر دلهايشان راه پيدا نمىكند و از سنگ سختتر است، اگر به كوهها حمله كنند، از جا مىكَنند، با پرچمهايشان به شهرى رو نمىآورند، مگر اين كه آن را ويران سازند، نشستن آنها بر اسبانشان، مثل اين كه روى عقاب (شاهينها) نشستهاند، (از شدّت محبّتشان) خود را به زين امام مىمالند، با اين كار طلب بركت مىنمايند.(3)و
«مىآيد پرچمهاى سياه از سوى مشرق، گويى دلهايشان از آهن است، هر كس آمدن آنها را بشنود، به سوى آنان برود، اگرچه با چهار
دست و پا باشد.»(1)و سر به زين گذاران امام صادق عليه السلام به ابىبصير در مورد حضور واحدى از خراسان فرمود: «با پايت به زمين بزن، ناگهان درياى آن زمين را مىبينى كه اطرافش را سوارانى گرفتهاند كه گردنها (سرهايشان) را بر زينهايشان گذاشتهاند! آنها از ياران مهدى هستند.»(2)و سايراحزاب شيعه كه در آن سال قيام خواهند كرد و يا آنان كه بعد از خروج به لشكرش ملحق مىشوند، ولى آن چه كه لازم به ذكر است، ياران خاصّ او است كه در هنگام ظهور و بيعت و خروج همراه امام عليه السلام خواهند بود.
پس ياران در مراحل اوليه بر دو قسمند؛ يكى خاصّ الخاص كه سى صد و سيزده نفرند و خاص كه ده هزار نفرند.(3)
1- عبدالعظيم حسنى گويد امام محمد تقى عليه السلام در ضمن خبرى فرمود: «فإذا كمل له العقد (العدد) وهو عشرة آلاف رجل خرج- بإذن اللَّه فلايزال يقتل أعدآء اللَّه حتّى يرضى اللَّه تعالى، قال عبدالعظيم: قلت له: يا سيّدي! وكيف يعلم أنّ اللَّه رضى؟ قال: يلقي اللَّه على قلبه الرحمة؛ پس وقتى كه عقد تكميل شد (يعنى عدد معهود) و آن ده هزار است، با اذن خدا، خروج كند پيوسته دشمنان خدا را مىكشد تاخدا راضى شود عبدالعظيم گفت: اى آقاى من از كجا مىداند كه خدا راضى شده است؟! فرمود: به دلش مهربانى مىاندازد (الهام مىشود).»(4)
1) ينابيع المودّة: 3/ 166 ب 94 از غايةالمرام.
2) الإختصاص: ص 325؛ يوم الخلاص: ص 222 از آن.
3) بحارالانوار: 51/ 157/ باب 9 ح 4 و منابع ديگر.
4) كمال الدّين: ص 377؛ منتخب الأثر: ص 353 ف 2 ب 32 ح 1 به نقل از كفاية الأثر. معجم أحاديث الإمام المهدى: 5/ 39 ح 1460؛ بحارالأنوار: 51/ 157 ب 9 ح 4 و 52/ 283 ب 26 ح 10؛ مهدى منتظر: ص 327.
2- مردى از اهل كوفه از امام صادق عليه السلام پرسيد: با «قائم»، چه تعدادى خروج خواهند نمود، مردم مىگويند به تعداد اهل بدر 313 تن؟ فرمود: خروج نمىكند مگر با أولى القوّة (صاحبان قدرت) كمتر از ده هزار نيستند.»(1)
3- نيز فرمود: «خروج نمىكند تا اينكه حلقه تمام شود» ابوبصير پرسيد: حلقه چقدر است؟ فرمود: «ده هزار».(2)
4- حضرت باقر عليه السلام فرمود: «هرگاه خروج كند به كعبه، تكيه دهد و سيصد و سيزده تن بر او جمع شوند، اوّل كلمهاى كه مىگويد: «بقيّة اللَّه خير لكم إن كنتم مؤمنين»(3)پس مىگويد: منم «بقيّة اللَّه»، و قتى به سوى او (عقد) گرد آيد و آن ده هزار نفر است، خروج نمايد.»(4)
فرق اين دو قسم از چند جهت است.
1- دسته اوّل از طرف امام عليه السلام در نواحى مختلف زمين در هنگام خروج و جنگ، فرمانداران و امرا (حكّام و علمدار) خواهند بود «... يارانش سى صد و سيزده نفر براى او آماده مىشوند، آنان پرچمدارانند»(5).
اما دسته دوّم، تا زمانى كه گروه اوّل در مكّه گرد هم نيايند، خود را
1) اثباة الهداة: 3/ 491 ب 32 ف 5 ح 24؛ كمال الدين: 2/ 654 ب 57 ح 20؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 4/ 5 ح 1078؛ بحارالأنوار: 52/ 323 ب 27 ح 33.
2) معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 386 ح 940؛ كمال الدّين: 2/ 654 ب 57 ح 20؛ بحارالأنوار: 52/ 368 ب 27 ح 152.
3) هود: 86.
4) معجم أحاديث امام المهدى: 5/ 175 ح 1601؛ بحارالأنوار: 52/ 192 ب 25 ح 24.
5) ترجمه غيبت نعمانى: باب 20 ص 368.
ظاهر و آشكار نمىكنند و در مسجدالحرام براى اخذ بيعت حاضر نمىشوند، ظهور و بيعت بر اجتماع دسته اوّل خواهد شد، اما دسته دوّم اين گونه نخواهد بود.
پس پيش از بيعت همگانى، از عدهاى از گروه اوّل بيعت خصوصى اخذ خواهد شد و آنها اطراف امام عليه السلام را خواهند گرفت و از او دفاع خواهند نمود، اما گروه دوّم در بيعت عمومى و يا بعد از آن جمع خواهند شد.
البتّه هر دو گروه اشخاص معيّنى هستند كه نام و نام پدرانشان و نام محلهايشان در كتابى مسطور و در نزد آن حضرت و ائمّه اطهار عليهم السلام مانند اصحاب سيّد الشهدا عليه السلام محفوظ است.
به عبارت ديگر امتياز آنها در اين است كه بايد سى صد و سيزده تن جمع شوند تا حضرت خود را آشكار سازد و آنها فرماندهان و پرچمدارانند و ده هزار نفر هم بايد باشند تا از مكّه بيرون شده و خروج نمايد و آنها برگزيدگان سرى دوّم هستند، نه اين كه انصار و ياران امام، منحصر به اين افراد است و نه وجود سى صد و سيزده تن در اصل ظهور آن حضرت مدخليّت داشته باشد، بلكه اجتماع آنها در بروز و ظهور مدخليّت دارد؛ چون ظهور آن حضرت، به انقضاى مدّت معيّن و سرآمد حكمت و تحقق شرايط و ظهور علامات بستگى دارد؛ زيرا براى غيبت مدّتى و براى حجاب مصلحتى و ظهور را شرايطى هست.
داشت؟.
ج- بلى در اخبار و احاديث مربوط به حضرت «مهدى موعود عليه السلام» از زبان مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمّه معصومين عليهم السلام تعاريف و توصيفاتى درباره عجمها و به خصوص فارس بيان شده است كه اگر بخواهيم در اين رابطه، وارد تحقيق و بررسى شويم، از مطالب اصلى دور مىشويم.
بنابراين به طور گذرا به آوردن چند روايت اكتفانموده و تفصيل آن را به كتابهاى مربوطه ارجاع مىدهيم.
1- حافظ ابونعيم از قول ابنعباس گويد: كه «در پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله سخنى از فارس به ميان آمد آن حضرت فرمود: فارس گروه ما و قدرت ما اهل بيت هستند.»(1)
2- اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «وزيران مهدى عليه السلام از عجمهاست، در ميان آنها عربى نباشد، اما با عربى صحبت مىكنند، در حالى كه آنها خالصترين وزرا و بافضيلتترين وزيرانند.»(2)
3- موسى آبار گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هواى عرب را داشته باش، براى آنها خبر بدى است، بدان كه يك نفر از عربها با قائم عليه السلام خروج نخواهند كرد.»(3)
4- «وقتى پرچمهاى سياه آمدند، فرس (ايرانيان) را اكرام نماييد،
همانا دولت شما با آنان است.»(1)
ج- بلى اسامى و ياران درجه يك آن حضرت كه به دست ما رسيده است، بيشترشان ايرانى هستند(2)
اميران ايرانى ارتش امام عجل اللَّه تعالى فرجه
رواياتى كه درباره سى صد و سيزده تن ياران خاص الخاص حضرت «قائم عليه السلام» وارد شده، همگى گواه بر اين است كه آنها حاكمان و واليان و اميران ارتش حضرت «مهدى موعود عليه السلام» هستند و همه آنها از عجمها خواهند بود.
ابىالجارود گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: ياران «قائم عليه السلام» سى صد و سيزده مرد از فرزندان عجم خواهند بود كه بعضى از آنها در روز در ميان ابر حمل مىشود و به نام خود و به نام پدرش با خصوصياتش معروف است و بعضى از آنان در بستر به خواب باشند و بدون قرار قبلى در مكّه (با امام عليه السلام) ديدار كنند.(3)
ج- بلى نه تنها به امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه بلكه به ساير امامان هم روشن بود كه در بعضى از روايات اسماء آنها را با ذكر مشخصات محل زندگى و غيره بيان نمودهاند (و ما در كتاب «سيماى جهان درعصر امام زمان (عج)» مشروح آن را آوردهايم). دليل:
1- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «با «قائم عليه السلام» صحيفه مهر شدهاى است كه در آن تعداد و نام و شهرها و طبيعتها و زينتها و كنيههايشان نوشته شده است، آنان هجوم برنده (به سوى دشمن و) تلاش كننده در طاعت خدا و طاعت او هستند.(1)
2- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: من نام آنها و پدرانشان ونام اسبانشان را مىشناسم، آنها بهترين سواران روى زمين يا از بهترين سواران بر روى زمين هستند.(2)
3- ابىبصير گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام از قول اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:
«مردم دايم در ناقص شدن (دينشان رو به رو) هستند، تا جايى كه «اللَّه» هم گفته نمىشود، پس وقتى كه اين گونه پيش آمد، پادشاه دين خود را محكم كند. در اين حال، خداوند قومى را از اطراف زمين بر انگيزاند و مىآيند مانند پارههاى ابرهاى متفرّق پاييز.
به خدا قسم! من آنها را مىشناسم، نام و نام قبيله هايشان و نام اميرشان را مىدانم و آنها گروهى هستند كه خداوند هر طور بخواهد آنها را حمل مىكند، از قبيلهاى يك و دو نفر تا به نُه نفر برسد و از
آفاق، سى صد و سيزده نفر به تعداد اهل بدر به هم مىپيوندند و آن است منظور از فرمايش خداوند (أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ) حتى مرد جامهاش را مىبندد و آن را نمىگشايد تا خداوند او را (به مكّه) برساند.»(1)
ابىبصير وقتى كه حديث اميرمؤمنان عليه السلام را از حضرت شنيد، از امام صادق عليه السلام سؤال نمود: فدايت شوم! آيا اميرمؤمنان عليه السلام هم، نامهاى اصحاب «قائم عليه السلام» را آن گونه كه تعدادشان را مىدانست، مىشناخت؟!
فرمود: به تحقيق نامهاى آنها و پدرانشان را مىشناخت.(2)
اضافه كرد هر آن چه را كه اميرمؤمنان عليه السلام شناخته بود، (امام) حسن عليه السلام نيز مىشناخت (و همه امامان پشت سر هم) مىشناختند و صاحب شما (يعنى امام صادق عليه السلام) هم مىدانست.
ابىبصير پرسيد: نوشته شده است؟! امام صادق عليه السلام فرمود: در كتابى كه محفوظ در قلب است و ثبت شده در ذكر و فراموش شدنى نيست، نوشته شده است.(3)
1) غيبت طوسى: ص 299؛ بحارالأنوار: 52/ 334 ب 27 ح 65 و در اين مضمون رواياتى از(- بحارالأنوار: 52/ 310 ب 27 ح 4؛ بشارةالإسلام: ص 9؛ الملاحم و الفتن: ص 50 قسمتى ازآن؛ الزام النّاصب: ص 63.).
2) غيبت طوسى: 285 بعضى از آن؛ بشارةالإسلام: ص 208؛ الزام النّاصب: ص 199؛ يوم الخلاص: ص 213.
3) بشارةالإسلام: ص 208؛ يوم الخلاص: ص 213.
امام عجل اللَّه تعالى فرجه براى ما بيشتر توضيح دهيد تا از اين جهت نيز آگاهى داشته باشيم.
ج- بلى كمى از اوصاف زياد مورد سؤال را بيان مى كنيم و مشروح آن را به كتاب «سيماى جهان درعصر امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه» ارجاع مى دهيم.
چنان كه مىدانيم، شرط مهم پيروزى بر دشمن، برترى نيروهاست و اين نيروها تنها شامل نيروهاى نظامى نمىشود، بلكه برترى از نظر روحى و ايمان و استحكام پايههاى اقتصادى و اجتماعى نيز نقش اساسى دارند.
ارتش حضرت مهدى موعود عجل اللَّه تعالى فرجه عليه السلام را علاوه بر ملائكه و جن و حيوانات، اعم از چرنده و پرنده و خزنده و همچنين از جمادات، كوه و دشت و بيابان كه با مقام تكوينى و ولايى خود در اختيار خواهد داشت، انسيان زنده و مرده نيز تشكيل خواهند داد.
1- فرمانده كلّ در زره رسول خدا صلى الله عليه و آله
فرمانده كلّ ارتش روى زمين (يعنى قائم عجل اللَّه تعالى فرجه) هنگام ورود به پايتختش (كوفه)، در ميان ياران با زره رسول خدا صلى الله عليه و آله ظاهر شده و ارتش را فرماندهى و رهبرى خواهد نمود؛ زيرا خَلق و خُلق و منطق او شبيه رسول خدا صلى الله عليه و آله است و در روايت آمده است:
«وخروجه كخروج- رسول اللَّه؛ خروج او مانند خروج رسول خداست.»
ابان بنتغلب گويد: كه امام صادق عليه السلام فرمود: گويى قائم رامىبينم كه چون به پشت نجف برسد، زره سفيد رسول خدا صلى الله عليه و آله را مىپوشد، بدن او به آن زره قالب مىگردد، به طورى كه تمام بدن را فرا مىگيرد، پس
جامهاى از حرير بهشتى زره را مىپوشاند ....(1)
2- شعار ياران
1- امام باقر عليه السلام فرمود: «شعار الأنصار: أَمِتْ، أَمِتْ.(2)شعار ياوران، أمت، أمت، خواهد بود.»
2- امام صادق عليه السلام در توصيف نيروهاى طالقان فرمود: «شعارهم يالثارات الحسين ...(3)شعار آنها يالثارات الحسين است.».
3- صفات ياران و ارتشيان
در معرّفى واحدها و يگانهاى ارتش امام عليه السلام از نظر مشخّصههاى جسمى و روحى و شناساندن كمالات وجودى آنها، روايتهاى فراوان وارد شده است كه تعدادى از آن هارا در جواب سؤالهاى گذشته گفتم و براى اطّلاع بيشتر عزيزان، تعداد ديگرى را نيز مى آوريم.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: شيعيان ما در دولت «قائم عليه السلام» اركان بزرگ (ياكوهان) زمين و حكّام آن هستند، به هر مردى، نيروى چهل مرد داده مىشود
2- امام باقر عليه السلام فرمود: ألقى الرّعب فى قلوب شيعتنا من عدوّنا، فاذا وقع أمرنا و خرج مهديّنا كان أحدهم أجرى من اللّيث و أمضى من السّنان،
يطأ عدوّنا بقدميه ويقتله بكفّيه.(1)
(پيش از ظهور) ترس از دشمنان ما به دلهاى شيعيان ما انداخته مىشود، (ولى) وقتى كه امر ما واقع شد و مهدى ما خروج كرد، هر يك از آنها بىباكتر از شير و تيزتر از نيزه مىشوند، دشمنان ما را با دو پايش (لگد مال) مىكند و با دستانش مىكشد.
3- امام باقر عليه السلام فرمود: گويا اصحاب «قائم عليه السلام» را مىبينم. در حالتى كه مابين مشرق و مغرب را احاطه كردهاند و هيچ چيز نيست مگر اين كه مطيع ايشان شده است، حتى درّندگان زمين و درّندگان پرنده (هوا)، همه چيز طالب رضاى ايشانند، حتى اينكه زمين بر زمين فخر مىكند و مىگويد: امروز مردى از اصحاب «قائم عليه السلام» از روى من عبور كرد.(2)
4- حضرت صادق عليه السلام فرمود: «لوط عليه السلام كه مىگفت: (لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ)(3)اى كاش من بر شما نيرويى داشتم يا به ركن استوارى، پناهنده مىشدم؛ اين را نمىگفت، مگر قوّت و قدرت «قائم عليه السلام» را آرزو مىكرد و اصحاب (قدرتمند) او را تمنّا مىنمود، چون بر هر مردى از آنها قوّت چهل مرد داده مىشود و قلب او سختتر
1) اثبات الهداة: 3/ 556 ب 32 ف 33 ح 603؛ معجم أحاديث امام المهدى: 4/ 6 ح 1081؛ مهدى منتظر: ص 332. بحارالأنوار: 52/ 372 ب 27 ح 164 از اختصاص؛ روايات ديگر در آدرسهاى ذيل قريب به اين مضمون آمده است( بحارالأنوار: 52/ 336 ب 27 ح 70 از الخرائج.)( بحارالأنوار: 52/ 370 ب 27 ح 161 از كشف الغمّة؛ منتخب الأثر: ص 613 از ج 3 حلية الأولياء؛ ينابيع المودّة: 3/ 109 ب 78 از فرائدالسمطين.)( همان مدرك: 3/ 285 ح 822؛ بحارالأنوار: 52/ 318 ب 27 ح 17.).
2) معجم أحاديث امام المهدى: 3/ 282 ح 818؛ بحارالأنوار: 52/ 327 ب 27 ح 43.
3) هود: 80.
از پاره آهن است، اگر به كوههاى آهنين گذر كنند، آنها را پاره پاره مىنمايند، شمشيرهاى خود را باز نگيرند تا خداوند عزّ و جلّ راضى شود.(1)
5- امام زين العابدين عليه السلام فرمود: وقتى كه «قائم عليه السلام» قيام كند، خداوند از شيعيان آفت و مرض را ببرد و دلهاى ايشان را مانند پارههاى آهن سازد و به هر مردى از آنها قوّت چهل مرد دهد و حكّام زمين و بلند رتبهها خواهند بود.(2)
6- سعد گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: سرگذشت ما سخت و سختتر است، آن را تحمّل نكند، مگر ملك مقرّب يا نبى مرسل يا بندهاى كه از امتحان در آمده يا شهرى داراى دژ محكم باشد، پس زمانى كه امر ما واقع شد و مهدى عليه السلام ما آمد، هر مردى از شيعيان ما بىباكتر از شير و با نفوذتر از نيزه مىشود و دشمن ما را لگد كوب كند و با دستانش مىزند و اين قضايا هنگام نزول رحمت خدا و گشايشش بر بندگان خواهد شد.(3)
اخبار فراوان ديگر است كه به همين تعداد اكتفا مىشود، اين اخبار شامل حال همه ياران، بلكه همه شيعيان، حتى بعد از انقضاى جنگ هم مىشود.
1) معجم أحاديث امام المهدى: 5/ 172 ح 1598؛ منتخب الأثر: ص 613 ف 8 ب 2 ح 1؛ ينابيع المودة: 3/ 241 ب 71 ح 21؛ كمال الدّين: 2/ 673 ب 58 ح 26 اثبات الهداة: 3/ 494 ب 32 ف 5 ح 249؛ بحارالأنوار: 52/ 327 ب 27 ح 44؛ مهدى منتظر: ص 331.
2) همان مدرك: 3/ 192 ح 713؛ بحارالأنوار: 52/ 317 ب 27 ح 12.
3) بحارالأنوار: 52/ 318 ب 27 ح 17 از بصائر الدّرجات.
4- شب زنده داران
1- فضيل بن يسار گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: «مردانى كه شبها نمىخوابند، زمزمهشان در نماز مانند زمزمه زنبوران عسل است و شب تا صبح روى پايشان مىايستند و سوار بر اسبان به صبح مىرسانند، راهبان شب و شيران روزند.»(1)
2- طارق بن شهاب از حذيفه نقل مىكند: شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «... پس نجبا از مصر و ابدال از شام و دستههاى عراق بيرون مىآيند، راهبان شب، شيران روزند ....»(2)
5- جان نثاران روز
1- فضيل بن يسار گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: «در جنگها به دور او مىپيچند (واطراف او را مىگيرند و حلقه مىزنند) و با جانشان از او نگهدارى مىكنند و هرچه از آنها بخواهد، كفايت مىكنند (و برآورده مىسازند) آنها نسبت به او از كنيزان برده نسبت به آقا (صاحبانشان) فرمانبردارترند ....(3)
6- دلهاى فروزان دارند و آرزويشان شهادت
1- فضيل بن يسار گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: «مانند چراغهاى فروزان در قلبهايشان مانند قنديلها آويزان است و آنها از ترس خدا حيرانند و براى شهادت دعا مىكنند و آرزويشان كشته شدن در راه
خداست، شعارشان «يالثارات الحسين» است، زمانى كه سير مىكنند «رعب» در مسافت يك ماه راه در جلويشان در حركت است و به سوى مولا مىروند، رفتنى (عاشقانه)، خداوند به وسيله آنها امام حق را نصرت دهد.(1)
7- ارتش جوان
1- امام باقر و اميرمؤمنان عليهما السلام فرمودند: اصحاب مهدى جوانها هستند كه پير و كامل در ميان آنها مانند سرمه در چشم و يا نمك در طعام است و نمك در طعام كمترين چيزى است».(2)
2- امام باقر و صادق عليهما السلام فرمودند: «در حالى كه جوانان شيعه در پشت بامهاى خود در خوابند، ناگهان در يك شب بدون مواعده قبلى در مكّه نزد صاحب خود جمع مىشوند مانند ابر پاييزى از قبيلهها.»(3)
8- ارتش غضب
1- ابىجميله، از جابر روايت كرده است كه گفت: برايم حديث كرد كسى كه مسيّب بن نجبه را ديده بود او گفت: «مردى پيش اميرمؤمنان عليه السلام آمد و كسى (را دستگير كرده و) آورده بود كه به او فرزند سياه
1) همان مدرك: 52/ 308 ب 26 ح 82.
2) معجم أحاديث امام المهدى: 3/ 102 ح 644؛ غيبت نعمانى: باب 20 ص 215؛ غيبت طوسى ص 476 ف 8 ح 501؛ منتخب الأثر: ص 484؛ 207- 206؛ ينابيع المودة: 3/ 66 بالفظ ديگر؛ الملاحم و الفتن: ص 118 اوّل روايت؛ بحارالأنوار: 52/ 334 ب 27 ح 63؛ ملاحم ابن طاووس: 144.
3) غيبت نعمانى: باب 20/ 170؛ معجم احاديث امام المهدى: 3/ 199 ح 719؛ بحارالأنوار: 52/ 239 و 288 و 306 ب 26 ح 79 جز اولش و 370 جز آخرش؛ الزام النّاصب: ص 223؛ بشارةالإسلام: ص 103 و 205 و 207؛ الإمام المهدى: ص 226؛ يوم الخلاص: ص 218.
مىگفتند. پس به اميرمؤمنان عليه السلام عرض كرد: اى اميرمؤمنان عليه السلام! اين مرد به خدا و رسولش دروغ مىبندد و تو را نيز به دروغش شاهد مىگيرد.
اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: سخن عريض و طويل گفته (يعنى حرف زيادى زده است كه او را تكذيب مىكنى) چه مىگويد!؟ گفت: درباره «جيش الغضب»؛ يعنى ارتش غضب حرف مىزند! حضرت فرمود:
رهايش كنيد! آنها (يعنى ارتش غضب) قومى هستند كه در آخرالزّمان مىآيند مانند ابرهاى پاييزى، يكى، دوتا و سه تا در هر قبيلهاى تا جمع شوند و به نُه نفر برسند، آگاه باش، به خدا قسم! من امير آنها و اسم و محلّ خوابيدن مركبهايشان را مىشناسم. سپس حضرت بلند شده و فرمود: باقراً، باقراً، باقراً و فرمود: او مردى است از ذريّه من، حديث (علم) را مىشكافد، چه شكافتنى.»(1)
2- احنف بن قيس گويد: «براى حاجتى به خدمت على عليه السلام رسيدم، پس ابن كوّا و شبث بن ربعى آمدند و اجازه ورود خواستند.
حضرت به من فرمود: تو به گفتن حاجت ابتدا كردى (نوبت اوّل تويى) مىخواهى تو اجازه بده! عرض كردم: اى اميرمؤمنان عليه السلام (از طرف من مانعى نيست) اجازه بدهيد، پس داخل شدند. حضرت به آنها فرمود: چه باعث شد شما در «حرورا» به من خروج كرديد؟!
گفتند: دوست داشتيم تو از «غضب» باشى! فرمود: واى بر شما آيا در
1) بيان: لقد أعرض وأطول: أى قال لك قولا عريضا طويلا تنسبه إلى الكذب فيه و يحتمل أن يكون المعنى إنّ السائل أعرض و أطول فى السؤال. غيبت نعمانى: ص 168؛ بشارةالإسلام: ص 42؛ بحارالأنوار: 52/ 247 ب 25 ح 128.
ولايت من غضب هست؟!(1)
از مفاد دو روايت فوق، معلوم مىشود كه مسأله «جيش غضب» در آن زمان جا افتاده بوده است و در روايت دوّم آن دو نفر از بزرگان خوارج نهروان هم آرزو داشتند كه جزء جيش غضب باشند كه اميرمؤمنان عليه السلام آنها را آگاه ساخت كه هنوز شرايطش موجود نيست، بايد امتحانها پيش آيد تا ارتش غضب پيرامون فرماندهشان گرد آيند.
پس يك «واحد» از ارتش «قائم عليه السلام» جيش الغضب خواهد بود يا همان سى صد و سيزده نفرند كه در روايات بسيارى آمده است. واللَّه العالم.
9- در زمين ناشناخته و در آسمان معروفند
1- اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «پدر و مادرم فداى كسانى باد كه تعداد (و نامهايشان) در آسمان معروف و در زمين مجهول است!»(2)
2- هم چنين فرمود: «با كفّار مىجنگند قومى كه نزد متكبّران ذليلند، در زمين ناشناخته و در آسمان شناخته شدگانند.»(3)
10- در نَما شبيه همديگرند
1- اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «گويا من به آنها مىنگرم در حالى كه شكل و قدّ و جمال و لباس يكى است، مانند اين است در جستجوى گمشدهاى
هستند (در طلب چيزىاند كه گم كردهاند)، پس آنها در كارشان متحيّرند تا اينكه در آخر روز از زير استار كعبه بيرون مىآيد مردى كه شبيهترين خلق است به رسول خدا صلى الله عليه و آله از جهت آفرينش و اخلاق و زيبايى و جمال، پس مىپرسند: مهدى تويى؟! جواب مىدهد: منم مهدى، بيعت كنيد!»(1)
ج- با دقت در مفاد روايات ذيل، معلوم مىشود مشكلات، آذوقه ارتش امام- عجّل اللَّه فرجه الشريف- حل شده است و هيچ گونه كمبودى در لشكريان امام مشاهده نخواهد شد و زحمتى براى حمل وسايل سنگين آشپز خانه و خورد و خوراك و علوفه، نخواهد بود، و در پشت كوفه پايتخت و مقرّ سلطنتى امام- عجّل اللَّه فرجه الشريف-، از سنگ حضرت موسى عليه السلام كه با آن حضرت است آب و شير دائماً جريان خواهد داشت.
1- ابىالجارود مىگويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «زمانى كه «قائم» ظهور كرد با پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله و انگشتر سليمان و سنگ و عصاى موسى، ظهور مىنمايد سپس منادى را امر مىكند كه اعلان نمايد، آگاه شويد! هيچ كس آب و غذا و علوفه، با خود برندارد، اصحابش مىگويند:
او مىخواهد ما و حيواناتمان را از گرسنگى و تشنگى نابود سازد! پس
1) الملاحم والفتن: ص 122؛ يوم الخلاص: ص 215.
مىرود و مىروند تا به منزل اوّل كه رسيدند، فرود مىآيند و سنگ را (به زمين گذاشته) و ضربتى به آن مىزند، از آن غذا، آب و علف، مىجوشد و مىخورند و مىنوشند و حيوانات را، سير مىكنند تا در پشت كوفه، به نجف فرود آيند.»(1)
روايت مشابه اين روايت باكمى تفاوت از امام باقرو صادق عليهما السلام در كمال الدّين: 2/ 387 باب نوادر الكتاب؛ غيبت نعمانى: ص 238؛ اصول كافى: 1/ 231؛ بحارالأنوار: 52/ 324 ب 27 ح 37.) معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 247 ح 777؛ بحارالأنوار: 52/ 324 ب 27 ح 37؛ منتخب الأنوار المضيئة: ص 349- 350 ف 12.
2- ابىسعيد خراسانى گويد كه جعفربن محمد از قول پدرش عليهما السلام فرمود:
«زمانى كه «قائم» در مكّه، قيام نمود و خواست متوجه كوفه شود، منادىاش ندا كند، آگاه باشيد، هيچ كس، با خود آب و طعام برندارد و سنگ موسى بن عمران عليه السلام كه از آن (در آن زمان) دوازده چشمه (براى 12 قبيله جوشيده بود) را برمى دارد، پس در هر منزلى فرود آمدند، آن را نصب مىكند و چشمهها از آن مىجوشد، پس هركس گرسنه باشد، سير شود و تشنه باشد، سيراب شود، اين توشه آنها است، تا در كنار كوفه به نجف وارد شود، آنجا كه نزول كردند، از آن سنگ، به طور دائم، آب و شير مىجوشد، هركس از آن بخورد، سير
1) غيبت نعمانى: باب 3 حديث 27 ص 238؛ معجمالملاحم والفتن: 4/ 7؛ بحارالأنوار: 52/ 351 ب 27 ح 105 و 325- 324 و 335 نصف اوّل و 338 تمام خبر؛ ارشاد: ص 343؛ اصول كافى: 1/ 231؛ الزام النّاصب: ص 7 و 140 و 223 نصف آخر؛ منتخب الأثر: ص 312 اوّل آن را؛ اعلام الورى: ص 430؛. الامام المهدى: ص 227؛ بشارةالإسلام: ص 232- 231 و 244 جز آخرش و 246؛ يوم الخلاص: ص 255 از قسمتى ازمنابع فوق.
و سيراب مىشود.»(1)
( روايت ديگرمشابه اين روايت در همان مدرك: 3/ 247 ح 777؛ بحارالأنوار: 52/ 324 ب 27 ح 37؛ منتخب الأنوارالمضيئة: ص 349- 350 ف 12.)
ج- مانند ابرهاى پائيزى، گردهم آيند
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «پس خداوند 313 نفر اصحابش را بدون قرار قبلى؛ مانند ابر پاييزى، جمع مىكند و سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً» هرجا باشيد، خداوند شما را دسته جمعى مىآورد.
پس در ميان ركن و مقام با او بيعت مىكنند و با اوست «عهد» رسول خدا صلى الله عليه و آله» بر آن عهد (گفتارهاى) پدران (ما) متواتر است و اگر (درباره قبول آن عهد) مشكلى پيش آيد، از صوت آسمانى كه (يقيناً) با نام و نام پدرش ندا شود كه، مشكلى پيش نمىآيد.(2)
2- جابر جعفى گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «و به خدا قسم مىآيد سيصد و چند ده نفر مرد و در ميان آنها 50 نفر زن خواهد بود و بدون قرار قبلى در مكّه جمع شوند؛ مانند پارههاى ابر پاييزى» چه زيبا است تعريف «قزعا كقزع الخريف» در عصرى كه سفرهاى آسمانى از فكر متفكّرترين شخصيتهاى بشر هم، خطور نمىكرد و به ذهنشان نمىآمد. گردهم آئى با اين شرايط، ياباپيشرفتهترين وسايل مسافرتى آن زمان، خواهد بود و يا از طريق قدرت مافوق بشرى؛ مانند آوردن آصف بن برخيا تخت سلطنت بلقيس را در يك چشم به هم زدن، صورت خواهد پذيرفت.» (به فصل بعد دقت كنيد!).(3)
1) الخرائج و الجرايح: 2/ 690؛ بحارالأنوار: 52/ 335 ب 27 ح 67 از الخرائج.
2) بحارالأنوار: 52/ 306 ب 26 ح 78 مشابه و هم مضمون اين حديث در(- روضةالكافى: ص 313؛ بحارالأنوار: 52/ 288 ب 26 ح 26 و ص 368 ح 153 و 154 با كمى تغيير.)( منتخب الأثر: ص 597 ازتاريخ ابن عساكر: 1/ 62 از على عليه السلام؛ الصّواعق المحرقة: ص 163؛ غيبت نعمانى: ص 150 با اختلاف كمى؛ المهدى ص 216 از اميرمؤمنان عليه السلام؛ ينابيع المودة: 3/ 90؛ بشارةالإسلام: ص 63 و 204 مقدارى ازآن؛ و مانند آن در الزام النّاصب: ص 176 و 226 از امام صادق عليه السلام؛ يوم الخلاص: ص ص 209.)(- كشف الغمّة: ص 3/ 269؛ المهدى: ص 217؛ الحاوى للفتاوى: 2/ 137 بعلاوه توصيف قدرت آنها و ص 145.)(- الحاوى للفتاوى: 2/ 145؛ الزام النّاصب: ص 226 با لفظ ديگر يوم الخلاص: ص 217؛ منتخب الأثر: ص 595 ز ينابيع المودّة ص 424.).
3) بحارالأنوار: 52/ 223 ب 25 ح 87 از تفسير عياشى؛ الزام النّاصب: ص 176؛ غيبت نعمانى: ص 150 با اختلاف كمى؛ يوم الخلاص: ص 220؛ منتخب الأثر: ص 594 تا 596 روايات متعدد از مصادر گوناگون.
2- در يك چشم به هم زدن
1- مفضّل گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: «و به سوى آن مىآيند و بر آنها كمتر از يك چشم به هم زدن نمىگذرد مگر همگى در برابر امام عليه السلام بين ركن و مقام مىباشند (حضور به هم مىرسانند).»
2- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند آنها را از مشرق زمين تا مغربش، در كمتر از دو چشم به هم زدن، نزد بيت اللَّه حرام، دورهم جمع مىنمايد.(1)(مانند اين روايت از اميرمؤمنان عليه السلام نيز آمده است.
1) الملاحم و الفتن: ص 121؛ الزام النّاصب: ص 200 و 201 با اختلاف كمى؛ يوم الخلاص: ص 210 در اين مضمون روايات در(- بحارالأنوار: 53/ 7 ب 1 ح 1؛ مختصر بصائرالدّرجات: ص 182؛ غيبت طوسى: ص 284؛ الزام النّاصب: ص 188؛ بشارةالإسلام: ص 206؛ يوم الخلاص: ص 221 از سه منبع اخير.).
اگر به عبارات اوليّه روايت دقت شود خيلى واضح و روشن در 14 قرن پيش، گرد آمدن ياران «قائم عليه السلام» را از مشرق تا مغرب در يك چشم به هم زدن يا باطى الارض و يا مانند آمدن تخت بلقيس از سبا به اصطخر در يك چشم بهم زدن، با وسايل فضايى مدرن يا با هواپيماهاى فوق مدرن و مافوق سرعت صوت، هزاران كيلو متر را طىّ كرده و سريعاً در نزد امام عليه السلام حضور به هم مىرسانند!
3- بدون وعده قبلى
1- ابىجارود مىگويد امام باقر عليه السلام فرمود: «اصحاب قائم 313 مرد از اولاد عجم هستند، بعضىها در روز روشن، با ابر حمل مىشود نام ونام پدرش و نسبش و آرايشش، شناخته مىشود، بعضىها، در رختخوابشان خوابيده اند و خود را بدون وعده قبلى، در مكّه مىبينند.»(1)
ج- هر كسى در رختخوابش مى خوابد و صبح بلند شد مى بيند زير سرش نوشتهاى ايست «فرمانبردارى آشكار» از اين رمز مى فهمند كه امام عجل اللَّه تعالى فرجه ظهورش فرا رسيده است و درجه ايمانشان نيز متفاوت است.
1) الزام النّاصب: ص 223؛ بشارةالإسلام: ص 205 و 103 اوّل آن؛ غيبت نعمانى: ص 170؛ بحارالأنوار: 52/ 370 ب 27 ح 157 باكمى تغيير در( بحارالأنوار: 52/ 370 ب 27 ح 159 از غيبت نعمانى.) و مقدارى متفاوت در(- بحارالأنوار: 52/ 341 ب 27 ح 91 از تفسير عياشى.).
دليل:
1- عبداللَّه بن عجلان گفت: نزد امام صادق عليه السلام يادى از خروج قائم عليه السلام پيش آمد، به او گفتم: ما چگونه خواهيم دانست؟ فرمود: «هر كسى از شما صبح بيدار شود زير سرش صحيفهاى است كه در آن نوشته شده: طاعة معروفة.»(1)
2- محمد بن سنان از مفضل بن عمر گفت: امام صادق عليه السلام فرمود: «اين آيه «أينما تكونوا «درباره گم شدگان (از رختخواب) از اصحاب «قائم عليه السلام» نازل شده است كه شب از رختخواب گم مىشوند و صبح در مكّه حضور يابند و بعضىها روز با ابر حاضر مىشوند، نام و نام پدر و شمايل و نام خانوادگى شان، شناخته مىشود. گفتم: فدايت شوم كدام يك از آنها ايمانش بزرگتر است (گم شدگان، يا با ابر آيندگان)؟! فرمود: آنهايى كه در روز با ابر آيند.»(2)
ج- در جواب سؤالهاى قبل مقدارى از صفات آنان بيان گرديد علاوه بر آن.
شيخ ابراهيم كفعمى در حاشيه جنّة الواقيه در دعاى امّ داود در آن جا كه مىفرمايد، بعد از صلوات بر اوصيا و سعدا و شهدا و ائمّه هدى:
«اللهم صلّ على الابدال و الاوتاد السيّاح و العباد و المخلصين و الزهاد و اهل الجدّ والاجتهاد» كه گفته شده كه زمين خالى نيست از قطب و چهار اوتاد و چهل ابدال و هفتاد نجيب و سى صد و شصت صالح. پس قطب مهدى عليه السلام است و اوتاد كمتر از چهار نمىشود.
زيرا كه دنيا مانند خيمه است و مهدى- صلوات اللَّه عليه- مانند عمود است و اين چهار نفر طنابهاى آن خيمهاند و گاه مىشود كه اوتاد بيشتر از چهاراند و ابدال بيشتر از چهل و نجبا بيشتر از هفتاد و صلحا بيشتر از سى صد و شصت.
ظاهر اين است كه خضر و الياس از اوتادند، پس ايشان دائم با دايره قطب حضور دارند.
و امّا صفت اوتاد: پس ايشان قومى هستند كه غفلت نمىكنند از پروردگار خودشان طرفة العينى و جمع نمىكنند از دنيا مگر قوت روز و صادر نمىشود از ايشان لغزشهاى بد و شرط نيست در ايشان عصمت از سهو و نسيان. بلكه همان عصمت از فعل قبيح و شرط است اين، يعنى عصمت از سهو و نسيان در قطب.
و امّا ابدال: پس مقامشان پستتر از ايشانند در مراقبت و گاهى صادر مىشود از ايشان غفلت. پس تدارك مىكنند آن را با تذكّر و عمداً معصيتى نمىكنند.
و امّا نجبا: پس مقام ايشان پستتر از ابدالاند.
و امّا صلحا: ايشان پرهيزگارانند كه موصوفند به عدالت و گاهى صادر مىشود از ايشان معصيت. پس تدارك مىكنند آن را به استغفار و
پشيمانى. واللَّهالعالم(1).
ج- مفضّل گويد: كه امام صادق عليه السلام در حديث طولانى فرمود: «ميان ركن و مقام مىايستد، با صداى بلند مىگويد: اى دسته نقيبان من و اى اهل مخصوص من و اى كسانى كه خداوند پيش از ظهور من، آنها را در روى زمين براى يارى من ذخيره نموده است!، با (اختيار و) اطاعت، به سوى من آييد. پس صداى او به همه آنها مىرسد در حالى كه آنها در محرابها و روى فرشهايشان در شرق و غرب زمين هستند، پس آنها، آن صدا را در گوش هر فرد و فرد با يك آهنگ (و نُتْ و تُنِ واحد)، مىشنوند و به سوى آن مىآيند و بر آنها كمتر از يك چشم به هم زدن نمىگذرد مگر همگى در برابر امام عليه السلام بين ركن و مقام مىباشند (و حضور به هم مىرسانند). پس خداى عزّ و جلّ امر مىكند «نور» را از زمين تا آسمان به صورت عمود در آيد و هرمؤمنى در روى زمين است از آن نور روشنايى مىگيرند و به خانهاش مىتابد و با (ديدن) آن نور همه خوشحال مىشوند در حالى كه آنها (هنوز) از ظهور «قائم» ما اهل بيت، بىاطلاعند ولى بامداد خود را در ركاب او ايستاده مىبينند و (تعداد) آنها 313 نفر به تعداد اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز بدر مىباشند!»(2)توضيح اينكه جمله «فيسمعونه في صيحة واحدة في أذن
كل رجل؛ پس آنها آن صدا را در گوش هر فرد فرد با يك آهنگ (نُتْ و تُنِ واحد)، مىشنوند.» نشان مىدهد حضرت «قائم عليه السلام» از رسانههاى پيشرفته آن روز استفاده مىكند و نيازى به اظهار اعجاز نخواهد داشت.
ج- پيشرفتهاى روز افزون جهان در همه زمينهها، نشان مىدهد كه در زمان امام اداره كشورى به وسعت كره زمين، مشكلى پيش نخواهد آورد، زيرا وقتى كه امام عليه السلام به كار گزارانش دستور خواهد داد «هر وقت به مشكلى برخورديد كه حكم آن را ندانيد، به كف دستتان نگاه كنيد!»(1)خواهند ديد كه تكليف چيست و وظيفه كدام، و جريانات اعجازآميز فراوان ديگر، پس كوچكترين مشكلى در مديريت و اداره كشور، باقى نخواهد ماند.)
ج- پر واضح است كه در زندگى بشر مسأله آموزش و پرورش از
1) غيبت نعمانى: 219 اثباةالهداة: 3/ 573 ب 32 ف 42 ح 712 الزام النّاصب: 2/ 287 بحار الأنوار: 52/ 365 ب 27 ح 144؛ و احاديث مشابه در(- همان مدرك: 52/ 336 ب 27 ح 72.)(- بحار الأنوار: 52/ 345 ب 27 ح 91 مجم احاديث الإمام المهدى: 5/ 29 ح 1453.)(- غيبت نعمانى: ص 214؛ بحارالأنوار: 52/ 286 ب 26 ح 19؛ معجم أحاديث امام المهدى: 4/ 11 ح 1090.).
مسايل كليدى و قابل اهميّت است؛ زيرا علم و تربيت است كه كشور را دگرگون مىسازد.
در كشور و جامعهاى كه آموزش و پرورش ضعيف باشد، آن كشور قابليّت زندگى را ندارد، چون انسانيّت و وجدان و در رأس آن دين و ايمان در چنين جامعهاى مفهومى نخواهد داشت.
عيار هر مجموعهاى با ميزان دانش و تربيت آن سنجيده مىشود و بهاى هر فرد و يا اجتماع با ميزان آموزش و پرورش آن تعيين مىگردد.
در زمان حضرت قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- تعليم و تربيت به كمال مطلق و به حدّ اعلاى خود خواهد رسيد و در زواياى علم و تربيت چيزى مبهم و يا ناشناخته نخواهد ماند كه اسرار آن گشوده نشود چون تمامى بخشهاى 27 گانه علم با دست او تفسير خواهد شد و تمامى فرمولهاى مربوط به جهان آفرينش در زمان او و تحت نظر آن حضرت تعريف و توضيح داده مىشود و همه رؤياهاى دانشمندان در آن زمان تعبير شده و به حقيقت خواهد پيوست، زيرا هيچ برنامه انقلابى بدون يك جهش فكرى و فرهنگى، پويا نشده و تحقّق نيافته و بدون آن به رشد و تكامل لازم خود نخواهد رسيد.
لذا نخستين گام در تحقّق بخشيدن به چنين هدفى اقدام به يك انقلاب فرهنگى است كه افكار را از دو سو به حركت درآورد.
الف: در زمينه علوم و دانشهايى كه مورد نياز يك جامعه آباد، آزاد و سالم از نظر مادّى و رو بنايى است.
ب: در زمينه آگاهى به اصول يك زندگى صحيح انسانى آميخته با
ايمان در جهت معنوى و زير بنايى است.
در توضيح مطلب فوق، به نمونههايى ازروايات پيشوايان توجّه نماييد.
1- اميرمؤمنان عليه السّلام فرمود: علم بيست و هفت حرف است، تمام آن چه پيغمبران آوردهاند دو حرف است (يعنى از جهت عدم استعداد و آمادگى مردم بيش از اين نگفتهاند، نه اين كه بلد نبودند؛ چون بايد «كلّموا الناس على قدر عقولهم»(1)رعايت شود، ولى در زمان قائم عليه السلام استعدادها شكوفا مىشود و مردم توانايى حمل هر گونه علم را خواهند داشت و مردم تا امروز، هنوز بيش از دو حرف آن را نشناختهاند و چون قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- ما قيام كند، بيست و پنج حرف ديگر را بيرون آورد و آن دو حرف را به آنها اضافه مىكند تا اين كه تمام بيست و هفت حرف را نشر دهد.(2)
2- اميرمؤمنان عليه السّلام به كميل بن زياد نخعى فرمود: اى كميل! هيچ علمى نيست، مگر اين كه من آن را مىگشايم و هيچ چيزى نيست، مگر اين كه «قائم- عجّل اللَّه فرجه الشريف-» آن را ختم مىكند.»(3)
1) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:« نحن معاشر الأنبياء أُمرناأن نُكلّم النّاس على قدرعقولهم»« ما گروه پيامبران مأمور هستيم كه با مردم به اندازه عقل آنها حرف بزنيم.»( اصول كافى: 1/ 38- 39 كتابالعقل والجهل ح 15؛ روضة الكافى: ص 213- 214 ح 394؛ تفسير البصائر: 38/ 367- 368).
2) مختصر بصائر الدرجات: ص 117 بحار الأنوار: 52/ 336 ب 27 ح 73 از الخرائج؛ منتخب الأنوار المضيئه ص 353 ف 12. بيان الأئمّة: 3/ 210 از كتاب مكيال المكارم: از امام صادق عليه السلام.
3) يا كميل! ما من علم إلّاوأنا أفتحه ما من شيء إلّاوالقآئم يختمه؛ اثباةالهداة: 3/ 529 ب 32 ف 23 ح 447؛ بيان الأئمّة: 3/ 210 از كتاب دارالسّلام.
3- هم چنين فرمود: «اى كميل! نيست علمى، مگر اين كه من گشاينده آنم و سرّى نيست، مگر اين كه «قائم عليه السلام» كاشف آن خواهد بود.»(1)
4- هم چنين فرمود: علم را در دلهاى مؤمنان مىاندازد پس هيچ مؤمنى به برادر خود در هيچ علمى نياز نخواهد داشت و در آن روز تأويل اين آيه ظاهر مىشود (يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ)؛(2)خداوند هر كس را از وسعت (وگشايش نعمت) خود بىنياز مىسازد.(3)
5- فرمود: «در زمان او حكمت داده خواهيد شد، حتى اين كه زن در خانه خود به كتاب خدا و سنّت رسول صلى الله عليه و آله قضاوت مىكند.»(4)
6- در سؤالات راهب از امام كاظم عليه السلام از هشت حرفى كه از آسمان نازل شده، چهار حرف آن در زمين ظاهر شد و چهار حرف ديگر در هوا (معلّق) مىماند، آنها بر چه كسى فرود آيد و چگونه تفسير خواهد كرد؟
فرمود: «قائم عليه السلام» ما خداوند آنها را بر او نازل مىنمايد و او تفسير خواهد كرد و چيزى را به او فرو فرستد كه بر هيچ يك از صدّيقان و رسولان و هدايت شوندگان نازل نكرده است ....(5)
7- امام صادق از پدر خود عليهما السلام فرمود: هر گاه «قائم- عجّل اللَّه فرجه
1) يا كميل! ما من علم إلّاوأنا فاتحه وما من سرّ إلّاوالقآئم يكشفه.
2) نساء: 130.
3) مختصر بصائر الدرجات: ص 201 معجم احاديث الإمام المهدى: 5/ 83 ح 1504.
4) وتؤتون الحكمة في زمانه حتّى إنّ المرأة لتقضى في بيتها بكتاب اللَّه تعالى وسنّة رسوله 9؛ غيبت نعمانى: ص 158 بحار الأنوار: 52/ 352 ب 27 ح 106؛ بيان الأئمّة: 3/ 210 از كتاب مكيال المكارم.
5) منتهى الامال حالات امام كاظم عليه السلام در اواخر فصل دوم.
الشريف-» قيام كند، در هر اقليمى از اقاليم زمين مردى را مىفرستد و مىگويد: عهد تو در كف دست تو است، هرگاه چيزى براى تو پيش آيد كه حكم آن را نمىدانى، به كف دستت نگاه كن و به آن چه در آن است عمل كن.(1)
اين احاديث به روشنى جهش علمى فوق العاده عصر پر بركت امام مهدى- عجّل اللَّه فرجه الشريف- را در هر زمينهاى مشخص مىسازد كه تحوّلى به ميزان بيش از دوازده برابر نسبت به تمام علوم و دانشهايى كه در عصر همه پيامبران راستين تا به آن روز به بشريّت اعطا شده، پيش مىآيد و درهاى همه شاخههاى علوم مفيد و سازنده به روى انسانها گشوده مىشود و راهى را كه بشر طى هزاران سال پيموده، به ميزان دوازده برابر در دوران آن امام عليه السلام مىپيمايد، چه جهشى از اين سريعتر و بالاتر و چه پيشرفتى از اين برتر و والاتر؟!
ج- پر واضح است با پيش رفت محيّرالعقول روزانه، تكنيكها و علوم مختلف جامعه تا زمان آن حضرت به گونهاى خواهد بود و به مقامى
1) غيبت نعمانى: 219 اثباةالهداة: 3/ 573 ب 32 ف 42 ح 712 الزام النّاصب: 2/ 287 بحار الأنوار: 52/ 365 ب 27 ح 144؛ و احاديث مشابه در(- همان مدرك: 52/ 336 ب 27 ح 72.)(- بحار الأنوار: 52/ 345 ب 27 ح 91 مجم احاديث الإمام المهدى: 5/ 29 ح 1453.)(- غيبت نعمانى: ص 214؛ بحارالأنوار: 52/ 286 ب 26 ح 19؛ معجم أحاديث امام المهدى: 4/ 11 ح 1090.).
مىرسد كه عامه مردم، از زن و مرد و پير و جوان و كوچك و بزرگ، از نظر حفظ بهداشت و ساير مسائل طبى براى پيشگيرى و معالجه، خود كفا شده و نيازى به پزشك نخواهند داشت!.
1- امام زين العابدين عليه السلام فرمود: «هر گاه «قائم عليه السلام» قيام كند، خداوند از تمامى مؤمنان آفت و مرض را مىبرد و نيروى (از دست رفته) را به او برمىگرداند.»(1)
2- ابىبكر حضرمى گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «هر صاحب نقاهت (بيمارى) يا ناتوانى، «قائم عليه السلام» اهل بيت عليهم السلام مرا درك كند، بهبود يافته و توانا مىشود.»(2)
3- امام سجاد عليه السلام فرمود: زمانى كه «قائم عليه السلام» ما قيام نمود، خداى- عزّ وجلّ- از شيعيان ما بيمارى را مىبرد و دلهاى آنان را مانند پارههاى آهن قرار مىدهد و به هر يك از آنها قدرت چهل مرد مىدهد و فرمانروايان زمين و اركان آن مىشوند.(3)
4- امام حسين عليه السلام در تشريح رجعت خود بعد از «قائم عليه السلام» به
1) إذا قام القائم أذهب اللَّه عن كلّ مؤمن العاهة وردّ إليه قوّته؛ غيبت نعمانى: ص 317 ح 2؛ معجمالملاحم والفتن: 4/ 9؛ بحارالأنوار: 52/ 364 ب 27 ح 138 و 317 ب 27 ح 12 از الخصال با تغييرى.
2) (- عن أبى جعفر عليه السلام قال:« من أدرك قائم من أهل بيتى من ذى عاهة برأ و من ذى ضعف قوى» بحارالأنوار: 52/ 335 ب 27 ح 68 از الخرايج و الجرايح؛ المهدى: ص 197؛ بشارةالإسلام: ص 243؛ يوم الخلاص: ص 219.
3) ثوير بن أبى فاختة از برادرش از على بن الحسين عليهما السلام قال: إذا قام قائمنا أذهب اللَّه عزّوجلّ عن شيعتنا العاهة وجعل قلوبهم كزبر الحديد وجعل قوة الرجل منهم قوة أربعين رجلا ويكونون حكام الارض وسنامها. معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 193 ذيل ح 713؛ بحارالأنوار: 52 317 ب 27 ح 12 از خصال؛ مهدى منتظر: ص 331.
اصحاب خود در شب عاشورا فرمود: «و باقى نمىماند در روى زمين نابينايى و زمينگيرى و گرفتارى، مگر اين كه خداوند بلا را به خاطر ما اهل بيت عليهم السلام از او برمىدارد ...»(1)
ج- از نظر علمى و تجربه، ثابت شده است كه در زندگى طبيعى، دو عنصر زمان و مكان، به وجود ما حكومت دارد، يعنى بشر هيچ وقت نمىتواند، در آن واحد و در يك چشم به هم زدن، بدون دخالت زمان و مكان، در فاصله دور يا نزديك حضور، يابد؛
اما اگر كسى در اثر عبوديت و بندگى و در سايه سلوك الى اللَّه، خود را به جائى و مقامى برساند كه حاكم به آن دو عنصر باشد و زمان و مكان را تحت سيطره خود در آورد، ديگر مسئله برايش حل شده است چون اين گونه اشخاص مىتوانند در آن واحد، در همه جا حاضر شده و در برابر ديد انسانها قرار گيرند، كه نمونه هائى از آن در قرآن كريم بيان شده است، مانند حاضر كردن آصف بن برخياء تخت عظيم بلقيس ملكه سبا را در يك چشم به هم زدن، از مسافت دوماه راه، در نزد حضرت سليمان عليه السلام و امثال اين خارق العاداتها، چون خداوند متعال در حديث قدسى فرموده است «عبدى أطعنى حتّى أجعلك مَثَلى
1) ولايبقى على وجه الأرض أعمى ولا مقعد ولا مبتلى إلّاكشف اللَّه عنه بلائه بنا أهل البيت ...؛ بحارالأنوار: 53/ 61 ب 29 ح 52 از الخرايج؛ تمام حديث در فصل رجعت و حكومت امامان عليهم السلام« سيماى جهان».
بنده من مرا فرمان بر، تا ترا همانند خود قرار دهم».
علاوه بر اين، در روايات زياد براى تقريب ذهن و تفهيم مطالبى كه براى اهل آن زمان قابل فهم نبود، كلمات و تعبيرهايى بيان شده است كه در ذهن آنها جا بگيرد و براى آيندگان نقل كنند تا گذشت زمان پرده از روى اسرار آن بردارد و به حقيقت بپيوندد، مثلًا از فضا پيماها و وسايل كيهان نورد با عبارت اسباب سماوات و ابر غرّش كنان و سخت و ... بيان مىفرمودند.
در اين جا نيز مركبى را كه امام- عجّل اللَّه فرجه الشريف- سوار مىشود با توصيف ابلق و ادهم كه ميان دو چشمش سفيدى است و اسبش را حركت مىدهد، همه بلاد او را مىبينند و چيزى مىپوشد كه قالب بدنش مىشود و حركتى مىكند كه اهل همه شهرها او را مشاهده مىكنند و امثال اين تعبيرها، كه مىخواهد چيزى را به ما و انسانهاى پيش از ما و بشريت بعد از ما بفهماند.
اين مركب سوارى امام از چه جنسى خواهد بود و چگونه تركيب مىشود كه با يك حركت تمامى مردم دنيا او را خواهند ديد و آن زره يا پوشاك چيست كه با پوشيدن آن، آن همه نيرو و تحولات پيش مىآيد؟!
خيلى دقت مىخواهد كه براى فهم اينگونه روايتها از چه منبع و تكنيكى استفاده كرده و با پيشرفت علوم تطبيق نموده و معنا كنيم وگرنه آن تعبيرهاى عجيب و غريب چه لزومى داشت، آن هم براى زمانى كه تمام علوم 27 حرف در روى زمين پياده خواهد شد ودانش روز، تمام فرمولهاى پنهانى را تفسير و آشكار خواهد ساخت!.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «به مركب سياه و سفيد كه ميان دو چشمش سفيدى هست سوار مىشود، پس حركتى مىكند كه اهل شهرى نمىماند، مگر اينكه او را مىبينند كه با آنهاست.»(1)
2- ابان بن تغلب گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: «گويى «قائم عليه السلام» رامى بينم كه چون بر پشت نجف برسد، زره سفيد رسول خدا صلى الله عليه و آله را بپوشد و بدن او به آن زره قالب آيد، به طورى كه تمام بدن را فراگيرد.
پس جامهاى از حرير بهشتى آن زره را مىپوشاند و اسب سياه و سفيدى كه او راست و در ميان دو چشمش سفيدى است سوار مىشود و با آن اسب چنان گردش كند كه اهل هيچ شهرى نمىماند، مگر اين كه مىبينند حضرت با آنهاست و در شهر آنها و پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله را مىگشايد كه عمودش از عمودهاى عرش خداست و بقيّهاش نصرت خداست.»(2)
3- حضرت صادق عليه السلام فرمود: هرگاه امور به صاحب اين امر منتهى شود، خداوند براى او هر پستى را بلند و هر بلند را پست كند تا اين كه دنيا در نزد او به منزله كف دست او باشد، پس كدام يك از شما اگر در كف دست او مويى باشد، او را نمى بيند(3)
1) غيبت نعمانى: ص 166؛ أدهم الأسود و أبلق الّذى فيه سواد و بياض و شمراخ غرّة الفرس يا رأس الجبل.
2) همان مدرك: ص 166؛ بحارالأنوار: 52/ 328 ب 27 ح 48 از كمال الدّين.
3) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 4/ 56 ح 1129 كمال الدين: 2/ 674 ب 58 ح 29 بحار الانوار ج 52/ 328 ب 27 ح 46 منتخب الانوار المضيئة: ص 350 ف 12 م م 415
ج-
كى آيد آن زمان كه در زير سايهات***گرگ درنده را زعطوفت شبان كنى
دنيا در انتظار قدوم شريف تو است***پس كى گذر به مجمع دلخستگان كنى
اصلاح عالمى نبود كار هيچ كس***كارى كه هيچ كس نتواند تو آن كنى
مقدارى از وضع اجتماعى آن زمان، در پاسخ پرسشهاى قبلى بيان گرديد، علاوه بر آن، ارزش انسانها و صفات پسنديده آن آشكار و به واقعيت خواهد رسيد از قبيل، امنيت كامل و فراوانى و حسن همجوارى، اعتماد به همديگر، احترام متقابل، زندگى سالم، دستگيرى از يكديگر، شكوفائى تمام ابعاد و زواياى دوست داشتنى زندگى و هزاران مسايل ديگر؛
براى توضيح بيشتر به اين مطلب توجه نمائيد، امنيت و آرامش در هر جامعهاى حرف اوّل را مىزند. اگر در منطقه يا ولايتى اين دو از بين برود، هيچ چيز روى پاى خود بند نمىشود و عزّت و شرافت و وجدان سالم از آن اجتماع رخت بربندد.
اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: «نعمتان مجهولتان الصحّة والأمان؛ دو نعمت مجهول القدر است «صحّت بدن» و «امنيت» تا هر يك از اينها از بين نرود، ارزش و قيمتش معلوم نمىشود. پس جامعه بدون امنيت، ارزش و بها ندارد و مردن بهتر از زنده بودن است.
فقدان امنيت نيز به يكى از عوامل زير برمىگردد.
1- محروميّت و فقر: اين عامل باعث مىشود كه شخص به دزدى
و امثال آن مرتكب شود؛ زيرا فقير محروم هميشه در تلاش است كه با هر وسيلهاى از راه مشروع و نامشروع براى خود و خانوادهاش زندگى فراهم آورد.
2- ضعف ايمان: اين عامل ممكن است در بعض موارد «فقر» سبب دزدى نباشد، اما ضعف ايمان و پليدى روح و زيادى حرص و طمع او را وادار مىكند كه به كارهاى خلاف و ناشايست دست بزند.
3- ضعف دولت: وقتى كه دولت از تعقيب مجرمان و مجازات گروههاى بدكار عاجز بماند، ناامنى و جرم و جنايت و دهها اقدامات انحرافى همه جا را فرا مىگيرد و زندگى را ناممكن مىسازد.
در زمان حكومت حضرت «قائم عليه السلام» اين عوامل به كلّى از بين مىرود، ديگر موردى براى اينگونه جرم و جنايت باقى نمىماند، علاوه براين مردم نيز به مرحله والاى تكامل نفسى و علّو روانى و شرافت وجدانى مىرسند، به طورى كه خود را بالاتر از آن مىبينند كه خويشتن را به انواع گناهها آلوده نمايند.
با توجّه به مراتب فوق چگونگى تحقّق امنيت و آرامش را در عهد امامت در مىيابيم.
آرامش در آن روز مقطعى و آميخته با خوف و هراس نيست، مانند امنيتى كهگاهى اوقات در جهان امروز پيدا مىشود و زاييده ترس از سلاحهاى مخوف و وحشت زاى طرف مقابل است، اين تعادل وحشت است نه امنيت و اين آرامش ناشى از خوف عظيم از عواقب دردناك جنگ است، نه آرامش واقعى؛ لذا هر روز تعادل وحشت به هم بخورد، پايههاى امنيت و آرامش كاذب نيز فرو خواهد نشست.
ترسى وجود نخواهد داشت!
1- امام باقر عليه السلام فرمود: «يقاتلون واللَّه حتى يوحّد اللَّه ولا يشرك به شيئى وحتى يخرج- العجوز من المشرق تريد المغرب ولا ينهاها أحد؛(1)به خدا قسم! مىجنگند تا مردم خدا را به يگانگى بپذيرند و براى او شريك قرار ندهند و حتى پيرزنى از مشرق بيرون مىرود كه به مغرب برود (بدون خوف و ترس مىرود) و كسى مانع او نمىشود.
2- زراره گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «يقاتلون حتى يوحّدو اللَّه ولايشرك به شيئاً وتخرج- العجوزة الضعيفة من المشرق تريد المغرب لايؤذيها أحد؛(2)(لشكريان قائم عليه السلام) جنگ مىكنند تا (طرف مقابل) خدا را به به يگانگى بپذيرند و چيزى را شريك او قرار ندهند و زن پيرناتوان از مشرق بيرون مىرود و تا مغرب برود، كسى او را اذيت نمىكند.»
3- «تمشي المرأة بين العراق إلى الشام لا تضع قدميها إلّاعلى النبات وعلى رأسها زُبّيلها لا يهيّجها سبُع ولا تخافه؛(3)زنى بين عراق و شام را (بدون ترس از انسان و حيوان) مىپيمايد و قدمهايش را نمىگذارد، مگر روى سبزىها و زنبيلش در سر و درندهاى او را به وحشت نمىآورد و
1) بشارةالإسلام: ص 230؛ الزام النّاصب: ص 139 با عبارت ديگر؛ بحار الأنوار: 52/ 345 ب 27 ح 91 بنقل از تفسير عيّاشى: 2/ 56- 61.
2) منتخب الأثر: ص 379 ف ب 43 بنقل از ينابيع المودة ص 423 كتاب المحجّة البيضاء: 4/ 344؛ يوم الخلاص: ص 321 از مصادر فراوان ديگر؛ و روايت مشابه ديگر بحارالأنوار: 52/ 331 ب 27 ح 53 از غيبت طوسى.
3) بحارالأنوار: 52/ 316 ب 27 ح 11 از خصال.
نمىترساند.»
4- اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «تا جايى كه زن (تنها) ميان عراق و شام را مىپيمايد و در اين مسير جز بر روى گياهان گام نخواهد نهاد و زيورآلاتش همراه اوست. نه درندهاى او را ناراحت نمايد و نه از درندهاى مىترسد.(1)
5- امام صادق عليه السلام فرمود: «يطفيىءُ به الفتنة الصمّاء وتأمن الأرض حتى أنّ المرئة لَتَحج- في خمس نسوة ما معهنّ رجل لايتّقينّ إلّااللَّه؛(2)(خداوند) به وسيله او فتنه سخت را خاموش مىنمايد و زمين امن مىشود تا جايى كه زن با پنج زن ديگر حج به جا مىآورند و مردى با آنها نيست و غير از خدا از كسى هراس نمىكنند.»
درنده خوئى از درندگان برداشته شود
1- ابن عباس گويد: تا اين كه گرگ و ميش، گاو و شير و انسان و مار از يكديگر در امان باشند، به گونهاى كه موش به انبان صدمه نمىزند و سوراخ نمىنمايد و تا اين كه جزيه برداشته شود و صليب شكسته شود و خوك كشته شود.(3)
1) همان مدرك: 52/ 319 از خصال صدوق.
2) الملاحم و الفتن: ص 55؛ بشارةالإسلام: ص 185؛ الحاوى للفتاوى: 2/ 153؛ يومالخلاص: ص 332.
3) معجم أحاديث الإمام المهدى: 5/ 148 ح 1571؛ و 418 ح 1855؛ منتخب الأثر: ص 363 ف 2 ب 35 ح 10؛ المحجة فيما نزل فى القائم الحجة عليه السلام ص 86- 87؛ بحارالأنوار: 51/ 61 ب 5 ح 59؛ بشارةالإسلام: ص 279.
2- نه درندهاى كسى را آزار رساند و نه او از درنده بترسد.(1)
3- وحشىها ايمن باشند تا اينكه در همه اطراف زمين، مانند چارپايان مىچرند.(2)
4- درندگان با بهايم صلح كنند تا اين كه زن از عراق تا شام برود، قدم خود را نگذارد، مگر بر گياه و زينت او بر بالاى سرش باشد. نه درندهاى كسى را آزار كند و نه او از درنده بترسد.(3)
وحشى بااهلى دوست شوند
1- امام مجتبى عليه السلام فرمود: «وتصطلح في ملكه السباع؛(4)در فرمانروايى او درندهها با هم از درِ دوستى در آيند.»
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «وتأمن وحوشها وسباعها؛(5)وحشىها و درندگانش در امنيت خواهند بود.»
3- اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «و اصطلحت السباع والبهائم» درندگان با اهلىها هماهنگ مىشوند.»
1) خصال 2/ 761 حديث اربعمأة بحارالأنوار: 52/ 316 ب 27 ح 11؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 59 ذيل ح 610؛ منتخب الأنوارالمضيئة: ص 356 ف 17.
2) مختصر بصائرالدّرجات: ص 201؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 5/ 82 ح 1504 بحارالأنوار: 53/ 85- ب 29 ح 86.
3) منتخب الأثر: ص 474؛ خصال 2/ 761 حديث اربعمأة بحارالأنوار: 52/ 316 ب 27 ح 11؛ معجم أحاديث الإمام المهدى: 3/ 59 ذيل ح 610؛ منتخب الأنوار المضيئة: ص 356 ف 17.
4) احتجاج طبرسى: 291؛ قادتنا: 7/ 321 ب 39 ح 12؛ بحارالأنوار: 52/ 280؛ بشارةالإسلام: ص 197 و 71 از اميرالمؤمنين عليه السلام و همچنين ص 247 و 261؛ من 487؛ ينابيع المودة: 3/ 136 بعضى ر از اسعاف الرّاغبين؛ الإمام المهدى: ص 98 از ابن عباس؛ الزام النّاصب: ص 179؛ منتخب الأثر: ص 617 از منن الرحمان: 2/ 42.
5) بحارالأنوار: 51/ 146 ب 6 ح 16 از غيبت طوسى.
4- هم چنين مولى الموحّدين على عليه السلام فرمود: ميش و گرگ در يك محل مىچرند و كودكان با مار و عقربها بازى مىكنند و اين گزندگان به آنان آسيبى نمىرسانند. بدى از بين رفته و نيكى باقى خواهد
ماند.(1)
در دوران او ستمگرى برداشته شود
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «وارتفع في أيّامه الجور وأمنت السبل؛(2)و در روزگار او ستمها برداشته شود و راهها امن گردد.
امنيت كامل
1- و در آن زمان امانت را به زمين فرو مىريزم، پس هيچ شيئى به شيئى ضرر نمىرساند و چيزى از چيزى نمىترسد و درندگان و چارپايان بين مردم مىباشند. پس بعضى بعض ديگر را اذيّت نمىكند و درنده خويى را از درنده مىگيرم و سَم همه گزندگان را
1) منتخب الأثر: ص 474؛ الزام النّاصب: ص 139 و 140 و 202 و 227 با لفظ ديگرو تفصيلًا و 239 228؛ يوم الخلاص: ص 317؛ الحاوى للفتاوى: 2/ 172؛ المهدى: ص 231؛ عقدالدّرر: باب 7 ص 159.
2) بحارالأنوار: 52/ 338؛ الملاحم و الفتن: ص 55؛ الإمام المهدى: ص 265 و 227؛ اعلام الورى: 432؛ الزام النّاصب: ص 139 و 222؛ ارشاد: ص 343؛ منتخب الأثر: ص 308 بشارةالإسلام: ص 71 و 234.
مىبَرم.(1)
2- حضرت صادق عليه السلام فرمود: «إذا قام حكم بالعدل وارتفع في أيّامه الجور وأمنت السبل؛(2)وقتى كه «قائم عليه السلام» قيام نمايد، به عدل حكم و در ايام او جور برداشته شود و راهها امن گردد.»
اكنون سؤالى به ذهن خطور مىكند كه چگونه در حال صلح درندگان با يكديگر به سر مىبرند با اين كه غريزه و سرشت آنها درنده خويى است؟!
پاسخ: 1- آن خدايى كه هنگام سرازيرى قهرمان توحيد حضرت ابراهيم عليه السلام به سوى آتش با يك فرمان (يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ)(3)اى آتش! سرد و سالم باش براى ابراهيم، خاصيت سوزندگى را از آتش گرفت،(4)خو و سرشت حيوانات موذى را نيز با يك فرمان از آنها مىگيرد.
2- اين صفات در اين گفتارها يا در واقع حقيقت پيدا خواهد كرد و يا در اثر بركت وجود امام عليه السلام درنده خويى از بين رفته و به اين حالت درمىآيند. اين حديث و امثال آن در مقام بيان شدّت امنيت كه با ظهور «مهدى موعود عليه السلام» در جهان حكم فرما خواهد شد را ارايه مىدهد.
در هر دو صورت، آن زمان جامعه در امنيت قرار مىگيرد و گرگ صفتان خون خوار نخواهند توانست از وجود مستضعفان جامعه بهرهكشى نمايند و در اينگونه احاديث اشاره به برقرارى عدالت كامل در جهان و تغيير روش گرگ صفتان خون خوار است كه در طول تاريخ در سايه سازش با حكومتهاى جبّار، قرنها به خوردن خون قشرهاى مستضعف جامعه انسانى ادامه دادهاند. اما لحن روايات و تصريحات آن، گوياى به حقيقت پيوستن اين تغييرات خواهد بود كه حيوانات وحشى و درنده اهلى شده و خواص طبع آنها دگرگون خواهد شد و حيوانات گوشتخوار سبزهخوار خواهند شد و از نعمتهاى ديگر خداوند استفاده خواهند نمود. بچهها با مارهاى سمّى بازى مىكنند و مارها به آنها ضرر نمىرساند.
سختىها برچيده شود
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «يفرّج- اللَّه بالمهدى عن الأمّة يملأقلوب العبد عبادتاً ويسعهم عدله به يمحق اللَّه الكذب ويذهبُ الزمان الكَلَب؛(1)خداوند با «مهدى عليه السلام» امّت را نجات دهد و دلهاى مردم از عبادت پر شود و عدالتش همه را فرا گيرد و با او دروغ از بين رود و با وجود او زمان سختى برچيده شود.
اشرار نابود شود
1- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «و تهلك الأشرار وتبقى الأخيار؛(2)(در آن
زمان) اشرار به هلاكت مىرسند (اجتماع از شرّ آنان رهايى يابد) و خوبان باقى مىماند.»
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «و يذهب الشرّ ويبقى الخير؛(1)شر مىرود و خير مىماند.»
3- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «وتعدم الفتن والغارات ويكثر الخير والبركات؛(2)و فتنه و غارتگرىها معدوم مىشود و خير و بركتها بيشتر مىشود.»
اداى امانات
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «و يُقبل الناس على العبادات وتؤدى الأمانات؛(3)مردم به عبادت رو مىآورند و امانتها به صاحبانش داده مىشود.»
زنا و شراب و ربا ازبين رود
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «و يذهب الزنى وشرب الخمر ويذهب الربا؛(4)و زنا و شراب خوارى نابود شده و ربا نابود مىگردد.»
كينه از دلها زدوده مىشود
1- مولاى متقيّان على عليه السلام فرمود: زمانى كه «قائم عليه السلام» ما قيام كند، بغض و كينه از دلهاى بندگان زدوده شود و چارپايان و درندگان در
1) المهدى: ص 221 از عقدالدرر؛ الحاوى للفتاوى: 2/ 160؛ الزام النّاصب: ص 228؛ مسند احمد: 3/ 530؛ يوم الخلاص: ص 332.
2) منتخب الأثر: ص 158 با لفظ ديگر؛ الزام النّاصب: ص 22؛ ينابيع المودة: 3/ 78 و 132؛ الإمام المهدى: 42- 41؛ يوم الخلاص: ص 307 از آنها.
3) منتخب الأثر: ص 474؛ الزام النّاصب: ص 228 در اين مضمون؛ الملاحم و الفتن: ص 54؛ يوم الخلاص: ص 306.
4) همان مدرك: ص 474؛ الزام النّاصب: ص 228 در اين مضمون؛ الملاحم و الفتن: ص 54؛ يوم الخلاص: ص 306.
حال صلح با يكديگر به سر خواهند برد.(1)
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «وتذهب الشحناء من قلوب العباد؛(2)كينهها از دل بندگان نابود مىشود.
حق را به حق دار رساند
در صورت امكان احياى حقوق پايمال شده ديگران، يكى از وظايف انسانيّت و ديانت است و نيز براى هر شخص با وجدان كه صاحب غيرت است، در از بين رفتن حقّ ناتوانان و بيچارگان جلوگيرى كرده و از لگدمال شدن آنها ممانعت به عمل آورد كه در آن زمان اين وظيفه با همه ابعاد آن به طور كامل به اجرا در مىآيد.
1- اگر حقّ كسى زير دندان ديگرى باشد، از زير دندان انسان متجاوز و غاصب بيرون كشد و به صاحب حق باز گرداند.(3)
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «و ردّ كلّ حق إلى أهله؛(4)و تمام حق را به صاحبانش برمىگرداند.»
دروغ محو گردد!
رسول خدا عليه السلام (در حديثى طولانى) فرمود: پس در اين هنگام خروج «مهدى عليه السلام» خواهد شد و او مردى است از فرزندان اين (به على عليه السلام اشاره نمود) خداوند به بركت «مهدى عليه السلام» دروغ را نابود
1) بحارالأنوار: 52/ 319 از خصال شيخ.
2) المهدى: ص 221 ازعقدالدرر؛ الحاوىللفتاوى: 2/ 160؛ الزامالنّاصب: ص 228؛ مسنداحمد: 3/ 530؛ يومالخلاص: ص 332.
3) المهدىّ الموعود ... 1/ 279 و 283- 282.
4) همان مدرك: ص 221 از عقدالدرر؛ الحاوى للفتاوى: 2/ 160؛ الزام النّاصب: ص 228؛ مسند احمد: 3/ 530؛ يوم الخلاص: ص 332.
مىكند و فشار زمان و گاز گيرندگى آن را محو مىنمايد و به سبب او ذلّت را از گردنهاى شما برمىدارد.(1)
1- خداوند در ضمن جواب ابليس مىفرمايد: «وألقى في تلك الزمان الأمانة على الأرضفلايضرّ شيء شيئاً ولايخاف شيء من شيء ... وألقى الرأفة والرحمة بينهم فيتواسون ويقتسمون بالسوية فيستغنى الفقير ولايعلو بعضهم بعضاً ويرحم الكبير الصغيرويوقر الصغير الكبير ويدينون بالحقّ وبه يعدلون ويحكمون أولئك أوليآئي؛(2)و در آن زمان امانت و امنيت را به زمين مىاندازم، پس هيچ چيز به چيز ديگر ضرر نمىرساند و هيچ چيزى از ديگرى نمىترسد .... و مهربانى و محبت را در ميان آنها قرار مىدهم، پس به همديگر مواسات مىكنند و به طور مساوى تقسيم مىكنند، پس فقير غنى مىشود و به همديگر فخر فروشى نمىكنند و بزرگ به كوچك رحم و كوچك به بزرگ احترام مىنمايد و پيرو دين حق مىشوند و با آن معتدل مىشوند و حكم مىكنند، آنهايند دوستان من.»
دشمنى و كينه و حسدنابودشود
1- «ولتذهبن الشحناء والتباغض والتحاسد؛(3)دشمنى و كينه و حسد از بين مىرود.»
با توجه به روايات و مطالب فوق در زمان دولت كريمه امام زمان روحى
1) « فعند ذالك خروج المهدى و هو رجل من ولد هذا و أشار الى على بن ابى طالب عليهما السلام به يمحق اللَّه الكذب ويزهب الزّمان الكَلِبُ به يخرج ذلّ الرّق من أعناقكم» معجم أحاديث الإمام المهدى: 1/ 517 ذيل ح 355؛ غيبت طوسى: ص 185 ف 1 ح 144؛ بحارالأنوار: 51/ 75 ب 1 ح 29.
2) بحار الأنوار: 52 384 ب 27 ح 194 از كتاب سعد السّعود سيّد بن طاووس.
3) ( 3) بحار الأنوار: 52 384 ب 27 ح 193 از سعد السعود.
لتراب مقدمه الفداء تمام صفات رذيله و ناپسند، رخت بر بسته و برچيده خواهد شد مانند؛ ستمگرى، دروغ، شرارت، تجاوز به حق ديگران، و زنا و شراب و ربا و صدها صفات زشت و دوست نداشتنى ديگر.
ج- درباره ارتباطات احاديث به ما مىگويد:
1- امام صادق عليه السلام: فرمود: «آگاه باش! همانا امام در بطن مادر مىشنود .... پس زمانى كه امر ولايت و امامت به او تفويض گرديد، خداوند براى او عمودى از نور قرار مىدهد كه اعمال شهرها را به او نشان مىدهد!»(1)
2- اميرمؤمنان عليه السّلام فرمود: «و براى او اسطوانهاى از نور نصب مىشود از زمين تا آسمان، تمام اعمال بندگان در آن منعكس و همه آنها را خواهد ديد.»(2)
3- امام صادق عليه السلام فرمود: «از ما مؤمنى در شرق و غرب عالم پنهان نمى ماند».(3)
1) ألا إنّ الإمام ليسمع من بطن أمّه فإذا وُلِدَ خُطَّ بين كتفيه( و تمّت كلمتُ ربّك صدقاً وعدلًا لا مبدّل لكلماته وهو السميع العليم) فإذا صار الأمر إليه( أي الولاية على الناس بعد أبيه) جعل اللَّه له عموداًمن نور يبصر به ما يعمل أهل كلّ بلدة؛ انعام: 115؛ اصول كافى: 1/ 220- 219؛ با تفاصيل زياد و ص 387؛ ينابيع المودة: 3/ 125؛ با اضافه« ينظر فيه الخلائق و أعمالهم و سرائرهم»؛ مثيرالأحزان: 297؛ عيون أخبار الرّضاء: 1/ 169.
2) وينصب له عمود من نورٍ من الأرض إلى السماء يرى فيه أعمال العباد ...؛ الزام النّاصب: ص 10؛ يوم الخلاص: ص 336.
3) ليس يغيب عنّا مؤمن في شرق الأرض ولا في غربها ...؛ الزام النّاصب: ص 6؛ يوم الخلاص: ص 337.
4- ابن بكير به امام موسى بن جعفر عليهما السلام عرض كرد: قربانت شوم! خلق بيش از اين است (كه يك نفر بر آنها مسلّط شود و اداره نمايد).
فرمود: «هرگاه خداوند اراده كند، زياد را كم و كم را زياد مىنمايد(1)(يعنى اداره يك كشور به وسعت زمين مانند كف دست او است و برقرارى ارتباط با همه جاى زمين بر او مانند يك سينى در برابر چشم يك فرد عادى خواهد بود).
كوچكترين اعمال بندگان از دوربينها و ماهوارههاى تمام عيار دولت او، مخفى نمانده و همه عملهاى ريز و درشت انسانها، به تصوير كشيده مىشود.
5- امام باقر عليه السلام فرمود: «آسمانها و زمين نزد امام، مانند كف دست اوست. ظاهرش را از باطنش مىشناسد و بدكاران را از نيكوكاران تشخيص مىدهد.»(2)
6- امام باقر عليه السلام فرمود: «همانا دنيا براى امام «قائم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف-» به اندازه گردو جلوه مىكند، پس از نظر او هيچ چيز مخفى نمىماند و به اطراف زمين دسترسى دارد، مانند دسترسى يكى از شما به سفره خود، هر گونه كه دلبخواه اوست.»(3)
7- مفضّل بن عمر از ابى بصير روايت مىكند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
«همانا زمانى كه كارها به صاحب اين امر منتهى شود خداى تبارك و تعالى براى او هر پستى را بلند و هر بلندى را پست خواهد كرد تا اينكه دنيا نزد او، مانند كف دستش خواهد بود، كدام يك از شما اگر مويى در كف دستش باشد آن را نمىبيند.»(1)
آنهايى كه اهل فنّ و متخصّص دانشهاى جديد هستند، مىدانند كه پستى و بلندى زمين در خيلى از رسانهها و وسايل مخابراتى و ارتباطات و ... اثر كليدى دارد، در زمان «قائم عليه السلام» اين مسايل به گونهاى حل مىشود كه ديگر كوچكترين مشكلى باقى نمىماند، به خصوص از نظر رسانهاى ماهوارههاى مخابراتى و اطّلاعاتى و نظامى و ... به طورى دقيق خواهد بود كه كوچكترين حركتى به اندازه سر مويى از آنها پنهان نمىماند.
اين دستگاهها با پيشرفتهترين و مجهّزترين نوع خود زير نظر مستقيم امام- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف- قرار مىگيرد كه در زبان روايات به سينى يا مجموعه و گردو وو .. تشبيه شده است كه در جلوى همه امامان گذاشته شده باشد. در اين روايت به ظريفتر وكوچكتر از آن، يعنى به «كف دست» تشبيه شده و گوياى آن است كه حضرت به تمامى زوايا و گوشههاى پنهان و آشكار مناطق كلّ كره زمين با اشعّههاى حرارتى «مادون قرمز» و فوق آن شب و روز نظارت مستقيم خواهد داشت.
در اين زمينه سخن زياد است و بيرون از تخصّص ما، تفسير و توضيح
1) بحارالأنوار: 52/ 328 ب 27 ح 46 از كمال الدّين؛ بشارةالإسلام: ص 243؛ يوم الخلاص: ص 325.
اين روايت و امثال آن را كه در كتابهاى مفصّل روايى كم نيست، به متخصصين فنّ و دانشمندان مربوطه واگذارمى كنيم.(1)
ج- كره زمينى كه ما در آن زندگى مىكنيم، امكانات فراوان براى ما و نسل آينده و جمعيتى بسيار زيادتر از جمعيت كنونى دارد، اما عدم آگاهى كافى به منابع موجود و منابع بالقوه آن از يك سو و عدم وجود يك نظام صحيح براى تقسيم ثروت زمين از سوى ديگر، از جنبههاى مختلف، سبب احساس كمبودى مىشود، تا آن جا كه در عصر ما همه روزه گروهى از انسانهاى گرفتار، از گرسنگى مىميرند.
زيرا نظام حاكم بر اقتصاد جهان امروز، يك نظام استعمارى است كه در كنار خود يك نظام جنگى ظالمانه را هم پرورش مىدهد كه قسمت مهمّى از نيروهاى فكرى و انسانى را كه مىبايست به طور مداوم و پويا در جست و جوى منابع جديد براى بهسازى زندگى انسانها به تلاش برخيزند، مىبلعد و نابود مىكند.
اما هنگامى كه اين نظام و نظام جنبى آن دگرگون شود، نيروها براى استخراج منابع بىشمار زمين به كار گرفته مىشود و علم و دانش پيشرو در اختيار اين برنامه قرار مىگيرد و به سرعت منابع جديدى كشف مىگردد و شكوفايى خاصّى به اقتصاد بشريت مىبخشد.
1) مى توانيد به كتاب« سيماى جهان» در بخش اجتماعى به فصل اطّلاعات و ارتباطات و فصل« هموارى زمين» با توضيحات ديگر مراجعه نمائيد.
لذا در روايات مربوط به حكومت آن «مصلح بزرگ» اشارههاى پر معنايى به اين توسعه اقتصادى ديده مىشود كه از هرگونه توضيح بىنياز است.(1)
براستى بايد چنين شود؛ زيرا ويرانىهاى زمين، نه به خاطر كمبود نيروى انسانى است و نه كمبود مالى، بلكه مولود ويرانگرى انسانها و صرف بيهوده منابع مالى و انسانى و عدم احساس مسؤوليت است و هنگامى كه اينها در پناه يك نظام صحيح اجتماعى برطرف گردد، آبادانى گفته شده محقّق و حتمى خواهد شد، به خصوص كه از پشتوانه منابع جديد فوقالعادهاى نيز برخوردار خواهد بود.
پس مشكل اقتصادى و مسايل جنبى آن از گرفتارىهاى روزمّره و سنگين جوامع بشرى است كه هميشه بشريّت با آن دست و پنجه نرم مىكند و از حلّ كامل اين معضل، ناتوان و عاجز مانده است و هر طرح و برنامهاى ريخته مىشود، باز مشكل ديگرى به صورت ديگرى خودنمايى مىكند.
بىكارى، فقر، گرانى، تورّم، به هم خوردن تعادل تجارى و كمى توليد و زيادى تقاضا و حتى مسأله ازدواج و پيامدهاى آن و دهها مسايل ديگر از مشكلات حل نشدنى جامعه است.
ولى در زمان حكومت امام- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف- محدوديتهاى تجارى و اقتصادى و ... از بين مىرود و ميدان براى فعاليتهاى
1) حكومت او شرق و غرب جهان را فرا مىگيرد و گنج هاى زمين براى او ظاهر مىگردد و در سرتاسر جهان جاى ويرانى باقى نخواهد ماند، مگر اين كه آباد خواهد ساخت. اسعاف الرّاغبين: باب دوم ص 141- 140.
خصوصى باز مىگردد و بهرهبردارى از مواهب و بركات زمين آزاد مىشود، خيرات و بركات بر مردم فرو باريده و همه اقشار را در برمىگيرد.
محروميت و گرسنگى و ندارى و نگرانى از آينده وو ... از ميان مردم برچيده مىشود و به طور معمول جرايمى كه هر روزه در جهان بر اثر ندارى و محروميت و بىكارى پيش مىآيد، ريشهكن شده و سوزانده خواهد شد.
احاديث در اين زمينه فراوان است كه در اثر تقسيم عادلانه و مساوى ثروت و در ماه دوبار شهريه و عطاى عمومى امام كه دو مرتبه در سال است و نزول خيرات و بركات آسمانى و به بيرون انداختن زمين خزاين خود را و ... مردم در بىنيازى و بىاحتياجى كامل به سر خواهند برد و هيچ كس براى زكات و مصرف وجوه شرعى مستحقّى پيدا نخواهد كرد، هم چنين از طرف مقام عظماى ولايت، منادى ندا مىدهد كه هركس به مالى نياز دارد بيايد و تحويل بگيرد، كسى نخواهد آمد، فقط يك نفر كه آن هم پشيمان شده و مال را برمىگرداند، اما خزينهدار هم نمىپذيرد و پس نمىگيرد.(1)
اگر كسى از امام چيزى بخواهد و بگويد: اى مهدى به من بده (سه بار) تكرار كند، امام عليه السلام بر دامنش آن قدر مىريزد كه توان حمل آن را نخواهد داشت.(2)
ج- يكى از برنامههاى اوّليه حضرت «قائم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف» رفع سريع نياز فقرا و ريشه كن ساختن فقر از جامعه حكومت علوى و فاطمى خواهد بود، هر ماه دو مرتبه حقوق براى عموم پرداخت خواهد شد و مردم در بىنيازى مطلق مادى زندگى مىكنند؛ به نوعى كه صاحبان وجوهات و صدقات بدهىهاى خود را در دست مىگيرند و در شهر مىچرخند، اما مستحقّى پيدا نمىكنند كه دَين خود را ادا نمايند.
خزاين دولتى به طور آزاد در اختيار همگان است و سكههاى طلا و نقره و زر و سيم در دسترس عموم قرار مىگيرد و هر كس به اندازه احتياج خود استفاده مىكند و اعلان مىشود برداشت از آنها براى عموم آزاد است. در اين صورت ذخيره سازى و انباشتن ثروت و زر اندوزى معنا و مفهوم خود را از دست خواهد داد؛ چون شب و روز هزينه زندگى دلخواه را مدام در اختيار دارد، ديگر دليلى ندارد كه جاى خودش را تنگ نمايد.
از آن سو تعليم و تربيت و فرهنگ مردم نيز به نوعى بالا مىرود كه كسى پيدا نمىشود بيش از احتياج و نياز خود از خزاين دولتى برداشت كند. آخر براى چه زحمت نگهدارى و حمل و نقل مال و منال را به خود روا دارد؟! به اميد آن روز، انشاءاللَّه تعالى!
1- حسين بن مسعود در كتاب شرح السنّه با سندهاى خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «قائم- عجّل اللَّه تعالى
فرجه الشّريف-
مردم را به سوى برداشتن مال فرا مىخواند اما كسى نمىپذيرد.»(1)
2- از سوى «مهدى- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف-» در ميان مردم ندا مىدهند: «من له حاجة الىّ، فما يأتيه أحد إلّارجل واحد» كيست كه (از نظر مالى) به من احتياج دارد؟ كسى نمىآيد، مگر يك نفر كه از حضرت درخواست (مالى) مىكند و حضرت مىفرمايد: برو پيش خزينه دار تا به تو دهد.
او نيز پيش خزينه دار مىآيد و مىگويد: من فرستاده «مهدى عليه السلام» هستم تا به من مالى بدهى! مىگويد: (هر قدر دلت مىخواهد) بردار.
آن قدر (از جواهرات و سكههاى امام عليه السلام) جمع كند كه توان حمل ندارد، مقدارى مىريزد و برمىدارد و در راه به خود مىگويد: من آزمندترين امّت محمّدم! نفس من طمع زياد دارد. همه امّت را فرا خواندند از اين جواهرات بردارند جز من كسى نيامد و سپس پشيمان مىشود و جواهرات را برمىگرداند و آن حضرت قبول نمىكند مىفرمايد: ما چيزى را كه داديم پس نمىگيريم.»(2)
1) وليدعون إلى المال فلا يقبله أحد؛ رواه مسلم وهكذا رواه البخارى فى صحيحه ج 2 ص 256. بحار الأنوار: 52 384 ب 27 ح 193.
2) منتخب الأثر: ص 147؛ كشف الغمّة: ص 3/ 273؛ البيان: ص 84؛ الإمام المهدى: ص 62؛ و 110 از مسند احمد: 3/ 37؛ الصّواعق المحرقة: ص 164 از رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ الفتن: ص 124 و 57 و 136؛ ينابيع المودة: 3/ 135 از اسعاف الرّاغبين؛ يوم الخلاص: ص 333؛ الزام النّاصب: ص 257؛ الحاوى للفتاوى: 2/ 125- 123 و 153 مختصراً؛ نورالأبصار: ص العرف الوردى في أخبارالمهدى: در ضمن مجموعه فتاوى 2/ ص 124؛ قادتنا: 7/ 318 ب 39 ح 5.
3- مال را بدون شمارش تقسيم مىنمايد.»(1)
4- «مال را فراوان مىدهد و بىحساب مىريزد و بىشمار مىدهد.»(2)
5- ابى سعيد خدرى گويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در آخر الزمان خليفهاى خروج مىكند كه مال را بىشمار مىدهد.»(3)
ج- يكى از اركان تأمين امنيت و آرامش زندگى هر جامعه، تشكيلات قضايى قوى و اجراى صحيح قوانين آن جامعه يا كشور است.
شكّى نيست كه در آن عصر، آموزشهاى اخلاقى با وسايل ارتباط جمعى فوق العاده پيشرفته، آن چنان وسعت مىگيرد كه اكثريت قاطع مردم جهان را براى يك زندگى صحيح انسانى آميخته باپاكى و عدالت اجتماعى آماده مىسازد.
مولى الموحّدين على عليه السلام فرمود: «... ميش و گرگ در يك محل
1) « و يقسّم المال ولا يعدّه؛ صحيح مسلم به شرح النّووى: 18/ 39.
2) يفيض المال فيضاً ويحثوالمال حثواً ولايعدّ عدّاً؛ البيان: ص 84؛ منتخب الأثر: ص 159؛ صحيح مسلم: 8/ 185؛ الإمام المهدى: ص 296.
3) يخرج في آخر الزمان خليفة يعطى المال بغير عدد؛ بحارالأنوار: 51/ 105 ب 1 ح 39 از كشف الغمّة از محمّد بن طلحه هذا حديث صحيح أخرجه مسلم؛ براى اطلاعات بيشتر و فراوان در اين موارد، به كتاب« سيماى جهان در عصر امام زمان عليه السلام» مراجعه نماييد ..
مىچرند وكودكان با مار و عقربها بازى مىكنند و اين گزندگان به آنان آسيبى نخواهند رسانيد، بدى از بين رفته و نيكى باقى خواهد ماند.»(1)
در توضيح اين مطلب مىتوان گفت كه در اثر بركت وجود امام عليه السلام؛ با يك فرمان، درندهخويى از بين رفته و نابود خواهد شد، مانند از بين رفتن حرارت آتش با يك دستور الهى «يا نار كونى برداً وسلاماً على إبراهيم» گرگهاى بيابان تغيير ماهيت مىدهند و ميشها از حالت كنونى درمىآيند و مردم در اثر تربيت و تعليم صحيح و آشنائى با قوانين شرعى خود، در صورت داشتن جرمى، خود را به مراكز قضائى، معرّفى مى نمايد و اين مراكز، آن اندازه گسترده خواهد شد كه حتى بانوان در خانههاى خود به قضاوت درست و حل كردن امور قضايى خواهند نشست؛ ديگر نيازى به اين دستگاههاى عريض و طويل و پرهزينه نخواهد بود؛ در هر صورت، جامعه در امنيت كامل به سر مى برند و گرگ صفتان خون خوار، وجود نخواهند داشت تا از وجود مستضعفان جامعه بهرهكشى نمايند و در پرتو برقرارى عدالت واقعى در جهان، جامعه روى سعادت و رفاه و آسايش و آرامش را، خواهند ديد. آنها در پناه نظام جديد يا به كلى تغيير روحيه مىدهند؛ چرا كه گرگ صفتى هيچ وقت جزء سرشتش نبوده و نيست و از نهادهاى عَرَضى قابل تغيير است، و يا حد اقل بر سر جاى خود مىنشينند و به جاى خوردن منافع ديگران در كنار آنها از مواهب
1) عقدالدّرر: باب 7 ص 159 براى اطّلاع بيشتر در اين مورد به بخش اجتماعى فصل« امنيت فراكير» كتاب« سيماى جهان» مراجعه شود.
الهى، به طور عادلانه بهره مىگيرند، همان گونه كه گرگ در كنار ميش بر سَرِ يك چشمه آب مىنوشند، در غير اين صورت مشمول تصفيه مىشوند و وجودشان از ميان برداشته خواهد شد و به خاطر مراقبتهاى شديد، حتى مجرمان (اگر وجود داشته باشند) در محيط خانه خود نيز در امان نخواهند بود، چرا كه ممكن است با وسايل پيشرفتهاى كه در اختيار خواهند داشت، تحت كنترل باشند و حتى امواج صوتى آنها بر روى ديوار قابل كنترل گردد كه اين خود اشاره ديگرى به وسعت ابعاد مبارزه با فساد در عصر حكومت اوست.
قضاوت او بر طبق قانون دادرسى «داودى عليه السلام» است، بلكه از طرق روانى و علمى براى كشف مجرمان اصلى آنچنان كه از عصر داود عليه السلام نقل شده است، اقدام مى كند نه تنها با گواه وشاهد، به علاوه در عصر امام عليه السلام به موازات پيشرفت علوم و دانشها و تكنيك و صنعت، آن قدر وسايل كشف جرم تكامل مىيابد كه هيچ مجرمى نمىتواند ردّپايى كه با آن شناخته مىشود، و از خود به جا مىگذارد، از دست قانون گريخته و رهائى يابد.
در يكى از مطبوعات خبرى پيرامون شگفتىهاى مغز آدمى نوشته بود كه مغز انسان امواجى برابر اعتقادات درونى بيرون مىفرستد كه با اندازهگيرى آن مىتوان به راستگويى و دروغگويى افراد دراظهاراتشان پى برد. به طور مسلّم اين وسايل تكامل مىيابد و وسايل ديگرى نيز اختراع مىگردد و با استفاده از روشهاى پيشرفته روانى، مجرمان كاملًا مهار مىشوند، هر چند مجرم در چنين جامعهاى اصولًا كم است (ولى همان كم نيز مهم است).
باز يادآور مىشويم اين اشتباه است كه ما تصوّر كنيم در عصر حكومت او همه اين مسايل از طريق اعجاز حل شود؛ چرا كه اعجاز، حكم يك استثنا را دارد و براى مواقع ضرورى به خصوص اثبات حقّانيت دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله يا امام عليه السلام است، نه براى تنظيم زندگى روزمرّه و جريان عادى كه هيچ پيامبرى براى اين مقصد از معجزه استفاده نكرده است.
بنابراين؛ مسير حكومت جهانى او از همان نمونه است كه اشاره نموديم، نه از نمونه اعجاز.
به هر حال آن چنان امنيتى در سايه حكومت او، جهان را فرا مىگيرد كه طبق روايتى يك زن تنها مىتواند از شرق جهان به غرب عالم برود، بدون اين كه كسى مزاحم او شود.
اگر مسأله ساده زيستن امام- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف- كه طبق روايات آمده، بر آن بيفزاييم، باز مسأله از اين روشنتر مىگردد؛ چرا كه عمل او سرمشق و الگويى مىشود براى مردمى كه تحت حكومت وى قرار دارند؛ يعنى براى مردم جهان، جهانى كه همه زير لواى اسلام به سرپرستى حجّتهاى الهى خواهد بود.
با توجّه به اين كه قسمت مهمى از جرايم و جنايات و مفاسد اجتماعى از تجمل پرستى و پرزرق و برق شدن زندگى و تشريفات بيهوده و پر خرج كمر شكن سرچشمه مىگيرد، يكى ديگر از دلايل برچيده شدن مفاسد در دوران حكومت او روشن مىشود.(1)
1) در كتاب« سيماى جهان» به بخش قضائى و فصل( خوراك و پوشاك آن حضرت) مراجعه شود.
ج- در باره اشتغال زنان در آن زمان، روايت مشروح به دست نرسيده است تنها موردى كه به نظر حقير رسيده، مسئله قضاوت زنان است، مسأله مهم قضاوت و حكم سريع در دوران حكومت ولايت به گونهاى فراگير و گسترده خواهد شد كه حتى بانوان در خانههايشان براى قضاوت و صدور حكم قطعى مجاز خواهند بود.
در اثر اين سرعت و وسعت، هيچ كس درباره دريافت نتيجه داورى و غيره كوچكترين نگرانى و ناراحتى از نظر مدّت و احياى حق خود نخواهد داشت.
قضاوت بانوان در عصر امام- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف- به خصوص در خانه خود براى بانوان يكى از مسايل رايج خواهد بود.
دليل:
1- پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «حتى زنان در خانهها با كتاب خدا و سنّت پيامبر قضاوت مىكنند.»(1)
2- حمران از امام باقر عليه السلام روايت كرده است: «و در زمان او به شما حكمت (علم) داده مىشود، به طورى كه زنها در خانههايشان با كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله قضاوت مىنمايند.»(2)
ج- بلى وجود خواهد داشت، دليل:
1- سعدان بن مسلم از بعضى از رجالش روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «در حالى كه مردى بالاى سر «قائم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف» او را امر و نهى مىكند (حضرت او را به كارهايى وا مىدارد) ناگهان دستور مىدهد كه او را بچرخانيد و مىچرخانند به طرف جلوى او و امر مىكند كه گردنش را بزنند. پس در شرق و غرب كسى نماند، مگر اين كه از امام مىترسد (و حساب مىبرد).»(1)
2- ابى بصير گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: « «قائم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف» با قضايايى حكم مىكند، بعضى از اصحابش كه در جلوى او شمشير زده، آن را انكار مىكند. دستور مىدهد كه او را به قتل برسانند در حالى كه آن حكم قضاوت آدم عليه السلام است. هم چنين در مرتبه دوّم قضاوتى مىكند، باز عده ديگرى از كسانى كه در جلويش شمشير مىزنند، آن را انكار مىكنند. باز گردن زده مىشوند در حالى كه آن قضاوت داود عليه السلام بود و در مرتبه سوم نيز حكم مىكند باز دسته ديگر انكار نمايند، باز گردن زده مىشوند با اين كه آن حكم قضاوت ابراهيم عليه السلام بود. در مرتبه چهارم حكم مىكند و آن هم قضاوت محمّد
1) غيبت نعمانى: ص 126؛ بحارالأنوار: 52/ 355 ب 27 ح 117.
(رسول خدا صلى الله عليه و آله) است، ديگر كسى (از ترس) انكار و اعتراض نمىكند.»(1)
لحن و سياق روايت فوق نشان مىدهد كه آن منكرين و معترضين به حكم امام از اشخاص نفوذى خواهند بود كه خود را به صورت دوست جا زدهاند و امام عليه السلام با آنها مدارا مىكرده است، اما وقتى كه ماهيت خود را در موقعيت مناسب آشكار كردند و به حكم و قضاوت امام عليه السلام اعتراض كردند با اينكه حكم يكى از انبيا بود و آن حضرت نيز چون از باطن آنها مطّلع بود و ماندنشان در ارتش و جامعه غير از كارشكنى و به هم زدن آرامش مردم سودى نخواهد داشت، يا به علّت نزديك بودنشان با امام در صدد صدمه زدن ناگهانى به امام عليه السلام در مىآيند، دستور مىدهد كه همه آنها را قلع و قمع نمايند، چون راه ديگرى وجود نخواهد داشت.
3- جابر گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «وى را «مهدى عليه السلام» ناميدند، چرا كه به امر پنهان هدايت مىشود، حتى او كسى را مىفرستد به سوى مردى كه مردم براى او گناهى نمىدانند، پس او را مىكشد (بعد از آن ديگر كسى از ترسش) در خانه خود حرف نمىزند؛ زيرا مىترسد ديوار عليه او شهادت دهد.»(2)
4- امام صادق عليه السلام فرمود: «و از كسى غير از اسلام دينى را نمىپذيرد،
1) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 3/ 309 ح 848 اثبات الهداة: 3/ 585 ب 32 ف 59 ح 796 بحار الانوار ج 52/ 389 ب 27 ح 207 م م 416 از كتاب الغيبة.
2) بشارةالإسلام: ص 126؛ يوم الخلاص: ص 336؛ بحارالأنوار: 52/ 390 ب 27 ح 212 از كتاب الغيبة سيّد علىّ بن عبدالحميد. معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 3/ 225 ح 748 اثبات الهداة: ص 584 ب 32 ف 59 ح 786.
اى بسا مردى بالاى سر «مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف» ايستاده و منتظر امتثال امر و نهى اوست. پس به او نگاه مىكند و «مهدى» دستور مىدهد كه گردن او را بزنند، براى اين كه عمل زشتى (كفر يا ترور امام عليه السلام يا عملى كه خونش را هدر كند) را در دلش پنهان ساخته است.»(1)
ج- اصول اساسى دولت كريمه: قرآن كريم و سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله، بدون هيچ كم و زياد خواهد بود.
در توضيح مطلب مى گوئيم قوانين بر دو گونه است.
1- قوانين ثابت و همگانى و تغيير ناپذير و به اصطلاح ابدى كه دگرگونى به آنها راه ندارد.
مثلًا هر انسانى با قطع نظر از شرايط مختلف مكانى و زمانى، داراى يك سلسله غرايز و روحيات و خواستههاى درونى است كه معرّف وجود او بوده و او را از حيوانات جدا مىسازد و اين غرايز (فطرى) جزء حقيقت وجود او است و با گذشت زمان هرگز تغيير نمىيابد.
مانند اجتماعى بودن انسان، هم چنين او در زندگى خود به تشكيل خانواده نياز دارد اين دو اصل جزء حقيقت وجود او است و هرگز از او جدا نمىگردد.
1) بيان الأئمّة: 3/ 206 از العوالم.
هم چنين زندگى انسان بر اساس قانون تكامل نهاده شده است، بنابراين قوانين مربوط به اصول اجتماعى بودن و تكامل اجتماع بايد هميشه ثابت باشند.
علاقه پدر و مادر به فرزندان، يك علاقه فطرى و طبيعى است و حقوقى كه بر اين اساس؛ مانند ارث و تربيت وضع مىگردد، بايد ثابت و ابدى باشند.
در اين موارد نمونههاى فراوان ديگرى وجود دارد
يك سلسله امورى هم هست كه براى مصالح و مفاسد فردى و اجتماعى ثابت و پايدارند و باگذشت زمان تغيير نمىيابد و طبعاً بايد قوانين ثابت داشته باشند؛ مثلا دروغ، خيانت، هرزگى، بىبند و بارى، همواره زشت و تباه كننده اجتماع بوده و خواهد بود. از اين نظر بايد تحريم و ممنوعيت آنها ابدى و دايمى باشد؛ زيرا اگر چه قيافه اجتماع عوض مىشود، ولى زيان اين اعمال، همان است كه بوده.
هم چنين قوانين مربوط به تهذيب نفس و فضايل اخلاقى و سجاياى انسانى؛ مانند وظيفهشناسى، نوع دوستى و رعايت عدالت و دهها مانند اين مسايل، بايد هميشگى و دايمى باشد و تغيير و تبديل در آنها راه پيدا نكند.
اسلام به همين دليل در اين موارد براى اجتماع، اصول حقوق افراد، روابط عمومى مردم، روابط خانوادگى، ازدواج، تجارت، مسايل مالى، و مانند آنها قوانين ثابتى وضع نموده است.
2- اصول و مقررات متغيّر و متحوّل كه با تغيير شرايط و مقتضيات
زمان، تغيير و تبديل پيدا مىكند و آن چه مهم است، بيان ملاك قوانين ثابت و مقرّرات متغيّر و تشخيص اين دو نوع از يكديگر است.
انسان علاوه بر غرايز ثابت و تغيير ناپذير داراى سلسله شرايط زمانى و مكانى است كه با دگرگونى آنها وضع او نيز تغيير خواهد نمود، در اين صورت كليه مقرّرات مربوط به اين موضوع بايد در حال تغيير بوده باشد. از اين نظر در اسلام براى اين نوع موضوعات، احكام خاصّى وضع نشده است و همواره تابع شرايطى است كه پيرامون آنها وجود دارد.
البتّه تغيير و تحوّل در اين موضوعات به آن معنى نيست كه تحت هيچ قانونى داخل نباشد، بلكه اين قسم مقرّرات بايد با توجّه به يك سلسله اصول كلّى ثابت، استنباط و اجراگردند. براى توضيح روشنتر اين نوع مقرّرات به مثالهاى زير توجّه نماييد.
حكومت اسلامى درباره مناسبات خود با اجانب نمىتواند براى ابد نظر واحدى اتخاذ كند. گاهى شرايط ايجاب مىكند كه از در دوستى وارد گردد و مناسبات دوستانهاى برقرار سازد و روابط تجارى وسيعى به وجود آورد و گاهى شرايط ايجاب مىكند كه شدّت عمل به خرج داده و روابط خود را قطع كند و روابط تجارى را تا مدّتى تحريم يا محدود نمايد. موضوع معروف تحريم تنباكو كه به وسيله يكى از مراجع بزرگ پيشين در برابر يك دولت انحصار طلب استعمارى يكى از همين مواردى است كه در تاريخ معاصر رخ داده است.
اسلام در مسايل دفاعى و نوع اسلحه جنگى و نحوه حفظ استقلال و تماميت ارضى و جلوگيرى از نفوذ دشمنان، احكام خاصّى ندارد،
بلكه با در نظر گرفتن اوضاع و احوال موجود، مقرّرات و احكامى از طرف حكومت اسلامى در نظر گرفته شود و از راهى كه به حفظ مقاصد اسلام كمك كند، اقدام گردد.
از اين نظر اسلام در تقويت بنيه دفاعى به وضع يك اصل كلّى دست زده و مصداق و نوع سلاح و تاكتيك را معين نمىكند و مىفرمايد:
(وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ)(1)«هر نيرويى مى توانيد براى مقابله با آنها (دشمنان) آماده سازيد» و اگر در ذيل آيه فرموده است كه اسبان نيرومندى تهيه نماييد، براى بيان مصداق رايج آن زمان بوده؛ زيرا نيرومندترين وسيله نقل و انتقال در آن زمان، اسب بوده است.
هم چنين در مسايل مربوط به فرهنگ و توسعه علوم و غيره حفظ امنيت داخلى و برقرارى نظم و آرامش و ... مقرّرات خاصّى وضع نكرده است و تمام اين امور را به نظر حكومت اسلامى و مقامى كه از نظر قوانين اسلام صلاحيت حكومت را دارد، موكول نموده است.
اسلام فقط به تحصيل دانشهاى مفيد دعوت نموده و توسعه و گسترش فرهنگ اسلامى و انسانى را خواستار شده است. مسلّم است كه وسايل گسترش و نحوه تحصيل نسبت به شرايط مكانى و زمانى تغيير مىيابد و دگرگون مىگردد و هم چنين موضوع برقرارى نظم و حفظ آرامش و ...
البتّه بايد توجّه نمود كه تشخيص احكام ثابت، از مقرّرات متغيّر در صلاحيت مراجع عالى شرع است و هيچ شخص و مقامى نمىتواند
1) سوره انفال:/ 60.
بدون مراجعه و تصديق اين مقامات عالى شرع در اين موارد اظهار نظر كند.
ج- بلى آنهارا براى زنده شدن و در ركاب آن حضرت قرار گرفتن دعوت مى نمايند هركس دوست داشت زنده شده و بر مى گردد.
1- مفضّل مىگويد: روزى نزد حضرت صادق عليه السلام از «قائم عليه السلام» و كسانى كه به انتظار مُردند، يادى كرديم آن حضرت فرمود: «هرگاه «قائم» قيام كند به نزد قبر مؤمن مىآيند و به او مىگويند: اى فلانى! صاحب تو ظهور كرده، اكنون اگر مىخواهى برخيز و بر او ملحق شو و اگر مىخواهى همچنين در كرامت حق بمان».(1)
البته مىدانيد تعداد منتظران در مقايسه با ديگر مردم جهان، خيلى كم و حتّى از خود شيعيان نيز، درصد منتظران كم است.
2- عبدالكريم خثعمى گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: «زمانى كه قيام «قائم» نزديك شد، ماه جمادى آخر و ده روز از رجب، براى مردم، باران مىبارد كه؛ مانند آن را نديده اند پس خداوند با آن باران گوشتهاى مؤمنان و بدنهاى آنها را در قبرهايشان مىروياند! و گويا مىبينم آنها از سوى «جهينة» (سرازير) مىشوند در حالى كه خاك سرهايشان را مىتكانند (پاك مىكنند).»(2)
ج- اگر در عالم خلقت چيزى محال نباشد (مانند گذراندن شتر از سوراخ سوزن بدون كوچك و بزرگ شدن آنها و يا خلق شريك براى خدا و امثال اينها) تغيير و تبديل شكل و يا صفات كاينات براى خدا و حجّتهاى خدا، چه از طريق اعجاز و چه از مجارى طبيعى امكانپذير و ميسور است و هيچ مشكلى براى آنها پيش نمىآيد؛
زيرا آنها حاكم بركاينات هستند و بر زمان و مكان حكومت دارند و در اثر حكومت خود مىتوانند زمان را به عقب و جلو بكشند و تُند و كُند نمايند كه مشابه آن را آصف بن برخيا در آوردن تخت بلقيس در يك چشم بهم زدن و برگرداندن خورشيد توسط يوشع بن نون، وصى موسى بن عمران عليهما السلام و دو نيم كردن رسول خدا صلى الله عليه و آله ماه را انجام دادند.
با اين اعمال نشان دادند كه در جهان آفرينش غير از محالات، هيچ ناممكنى وجود ندارد، بلكه به قدرت ايمان و ميزان عبوديّت و ارزش معنوى عاملان آنها در پيشگاه خداوند متعال بستگى دارد.
پس اين مسأله از جهت دينى براى مؤمنان به اديان الهى و معتقدان به نيروى غيبى، حل و از نظر علمى نيز امكانپذير است، چنان كه امام
باقر عليه السلام در روايت ذيل آيه 5 سوره مباركه سجده مىفرمايد: «امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مىكند؛ سپس در روزى كه كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مىشمريد به سوى او بالا مىرود» (و دنيا پايان مىيابد).(1)
يا در سوره معارج آيه 4 مىفرمايد: «فرشتگان و روح به سوى او عروج- مىكنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است.»(2)
پس كوتاه و بلند شدن روز و ماه و سال از مجارى طبيعى هم ممكن است زمانها و روز و شب ستارگان بىشمار كه دانشمندان با شفافيّت تمام بيان داشتهاند، اين است كه يك روز ستاره زهره همين منظومه شمسى و همسايه ما معادل 333 روز زمين است و يك سال پلوتون معادل 148 سال ما مىباشد و ميلياردها مشابه بالاتر از آنها كه هنوز علم به صورت قطعى آنها را حلّ نكرده است و در آينده به آسانى حل خواهد شد!.
هم چنين خداى- عزّ وجلّ- با درخواست حجّت خود، مىتواند شرايطى را كه در كرات ديگر كه روزهاى بلند و سالهاى طولانى دارد، به وجود آورده، در اين منظومه يا يكى دو تا از اعضاى خانواده آن نيز ايجاد كرده و حاكم نمايد!
پس بلند شدن سالها بعد از ظهور «قائم عليه السلام» و تغييرات كونى در آن
زمان، و «حركت آرام افلاك»، دور از تحقيق نمىباشد؛
به علاوه تا آن روز چه مبانى علمى شگرفى پيش خواهد آمد و علوم بىپايان تفسير شده 27 حرف چه چيزهاى محيّر العقول را پيش خواهد آورد؟! (خدا مىداند!)
دليل:
1- ابوبصير گويد: كه امام باقر عليه السلام در حديث طولانى فرمود: «هفت سال مىماند به اندازه هر سال، ده سال شما (مىشود هفتاد سال) و بعد از آن هرچه بخواهد مىكند.
گفتم: فدايت شوم! سالها چگونه طولانى مىشود؟ فرمود: خداى تعالى به فلكها دستور تأنى و كندى حركت را مىدهد! پس روزها و سالها طولانى مىشود.
گفتم: آنها (فلاسفه و اختر شناسان) مىگويند: كه اگر (برنامه) فلك تغيير يابد (نظام عالم بهم مىخورد و) فاسد مىشود؟!
فرمود: اين گفته زنديقها (خدا ناشناسان) است، اما مسلمانها (كه خدا را به همه چيز قادر و توانا مىدانند و به قدرت مطلقه خدا معتقدند) راهى به اين طور عقايد ندارند، در حالى كه خداوند ماه را با درخواست پيامبرش شكافت و آفتاب را براى يوشع بن نون برگردانيد و به طولانى شدن روز قيامت خبر داده است و اين كه آن روز به اندازه هزار سال خواهد بود.»(1)
1) فيمكث على ذلك سبع سنين مقدار كل سنة عشر سنين من سنيكم هذه ثم يفعل اللَّه ما يشاء. قال: قلت له: جعلت فداك فكيف تطول السنون؟ قال: يأمر اللَّه تعالى الفلك باللبوث وقلة الحركة فتطول الأيام لذلك والسنون قال: قلت له: إنّهم يقولون: إنّ الفلك إذا تغيّر فسد قال: ذلك قول الزنادقة فأمّا المسلمون فلا سبيل لهم إلى ذلك وقد شقّ اللَّه القمر لنبيّه وردّ الشمس من قبله ليوشع بن نونوأخبر بطول يوم القيامة وأنّه كألف سنة ما تعدون؛ الحج: 47؛ ارشاد: ص 343؛ اعلام الورى: ص 433- 432؛ بشارةالإسلام: ص 195 و 235؛ الزام النّاصب: ص 223؛ بحارالأنوار: 52/ 339 ب 27 ح 84؛ ارشاد: 2/ 385؛ نجم الثاقب: 1/ 197؛ مشابه اين روايت در چندين روايت و مدارك ديگر آمده است( غيبت طوسى: ص 474؛ بحارالأنوار: 52/ 333 ب 27 ح 61 از غيبت طوسى؛ نجم الثاقب: 1/ 197) وخثعمى از امام صادق عليه السلام( ارشاد: ص 386؛ بحارالأنوار: 52/ 337 ب 27 ح 77 از ارشاد مفيد؛ منتخب الأثر: ص 618 قريب به آن مضمون از اسعاف الرّاغبين ص 141- 140. نجم الثاقب: 1/ 197.)( بحارالأنوار: 52/ 340 ب 27 ح 87؛ ارشاد مفيد: ص 345.)(- الغيبة طوسى: ص 474؛ بحار الأنوار: 52/ 291 و 386؛ نجم الثاقب: 1/ 197).
ج- يكى از مسايل مبهم در روايات و احاديث، مدّت واقعى دوران امامت و حكومت «قائم عليه السلام» بعد از ظهور مىباشد و تاكنون مدّت آن به طور قطع و يقين به دست نيامده است؛ لذا پيش از تحقيق و بررسى درباره آن، نخست تعدادى از روايات وارده را مىآوريم و سپس به جمع بندى آنها مىپردازيم.
«بدون تاريخ تا قيامت»
1- مفضّل بن عمر از امام صادق عليه السلام پرسيد ... پس مدّت فرمانروايى او (امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه) چه قدر خواهد بود؟!
فرمود: خداى- عزّ وجلّ- فرموده است: «فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ ... آن روز (قيامت و زمان مجازات) كه فرا رسد هيچ كس جز به اجازه او سخن نمىگويد. گروهى بدبخت و گروهى خوش بختند، اما آنها كه بدبخت
شدند در آتشند و براى آنان در آن جا «زفير و شهيق» (نالههاى طولانى دم و باز دم) است و در آتش جاودانه خواهند ماند تا روزى كه آسمانها و زمين برپاست، مگر آن چه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هر چه بخواهد، انجام مىدهد و اما آنهايى كه خوشبخت و سعادتمند شدند، در بهشت جاودانه خواهند ماند تا آسمانها و زمين برپاست، مگر آن چه پروردگارت بخواهد»(1)بخششى است قطع نشدنى، بلكه دايم و ابدى است و ملكى است تمام نشدنى، و حكمى است پايان ناپذير، و فرمانروائى است كه باطل نمىشود، مگر با اختيار و اراده و خواست خداى عزّوجلّ كه (تاريخ) آن را نمىداند مگر خدا. سپس روز قيامت است، به گونهاى كه خداوند در كتابش (قرآن كريم) آن را توصيف نموده است.(2)
2- مفضّل از امام صادق عليه السلام از مدّت حكومت «قائم- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف-» پرسيد؟ در جواب به طور مجمل فرمود: به اراده و مشيت خداست، جز او كسى نمىداند.(3)
اين دو روايت دلالت دارد براينكه مدّت سلطنت و فرمانروايى آن حضرت نامحدود است و تا روز قيامت امتداد خواهد يافت و پايان نمىپذيرد، مگر با اختيار خداوند و احتمال دارد منظور روايت اين باشد كه مملكت حضرت «قائم عليه السلام» و پيغمبر صلى الله عليه و آله و ساير امامان كه
بعد از او در رجعت، بازگشت خواهند كرد، با سلسله مراتب تا روز قيامت كشيده خواهد شد. (اين احتمال در روايات فراوان آمده است.)
اين احتمال نيز وجود دارد كه خود آن حضرت نيز رجعت خواهد كرد و آخرين رجعت كننده و آخرين دولت باشد كه پايانش به قيامت منتهى مىگردد.
309 سال
1- ابى الجارود گويد: كه امام باقر عليه السلام فرمود: «همانا «قائم- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف-» سى صد و نه سال مالك (زمين) مىشود، به تعداد ماندن اصحاب كهف در غارشان و زمين را لبريز از عدل و داد مىكند، آنگونه كه از ظلم و جور لبريز شده باشد.»(1)
«120 سال»
1) بيان الأئمّة: 3/ 264 از دلائل الإمامة ابن جرير الطّبرى؛ مشابه و مضمون چندين روايت در اين زمينه( غيبت نعمانى: ص 181؛ غيبت طوسى: ص 283 با اختلاف كمى؛ وهمچنين در ينابيع المودة: 3/ 63؛ بشارةالإسلام: ص 196 و 253 و 71 با كمى تفاوت؛ المهد: ص 220 از اسعاف الرّاغبين: الحاوى للفتاوى: 2/ 155 معجم احاديث الامام المهدى: 3/ 218 ح 859 بحارالأنوار: 52/ 390 ب 27 ح 212 و 291 ب 26 ح 34 از غيبت طوسى و 298 ب 25 ح 61 ازغيبت نعمانى و ج 53:/ 101 ب 29 ح 122 از اختصاص؛ بيان الأئمة: 3/ 325 از غيبت طوسى.)(- فيمكث فيما بين خروجه إلى يوم موته ثلاثمأة سنة ونيّف؛ بحارالأنوار: 53/ 86 ح 86 س 11 بنقل از مختصر بصائرالدّرجات.).
2) غيبت طوسى: ص 274؛ غيبت نعمانى: ص 99؛ معجم احاديث الامام المهدى: 4/ 77 ح 1147 بحارالأنوار: 52/ 287 ب 26 ح 22؛ بيان الأئمّة: 3/ 328؛ از الكتاب المنير.
و روايات گوناگون ديگر و در اخبار سنّىها هفت و نه سال(1)و هشت سال نيز آمده است.(2)
جمع بندى روايات
در ميان روايات، آنچه مىتواند به واقعيت نزديك باشد، اين است كه مدّت سلطنت امام عليه السلام برابر روايات متعدّد سى صد و نه سال خواهد بود و روايات هفت و هشت و نُه كه موافق با عامّه است را مازاد بر «سى صد» سال حمل كنيم.
مطلب را اينگونه مى توان خلاصه كرد، احاديث گوناگون درباره مدّت حكومت امام- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف- در منابع گوناگون ديده مىشود كه از 5 تا 309 سال است، آغاز شكل گرفتن و پياده شدن و دوران نهائيش 309 سال باشد؛
در اينجا سؤالى پيش مى آيد كه آيا دور ازانصاف نيست بگوييم شيعيان و عاشقان آن حضرت، قرن ها براى ظهور و ديدار وجود مقدّس مولا و سرور خود امام زمان عليه السلام، انتظار كشيده وكشته ها داده و شكنجه ها كشيده و محروميتهاى بى شمار را تحمل كرده وزندان ها رفتهاند و هزاران مصايب و تهمت و افترا را بجان خريده و سپرى كرده اند، به خاطر اين كه زمامدارى آن حضرت را در مدّت 19 يا 20 سال يا كمتر و يا كمى بيشتر ببينند و ديگر خلاص؟! كدام عاقل اين را
مىپذيرد. علاوه بر اين كه در دعاى سلامتى آن حضرت مىگوييم: «و تمتّعه فيها طويلًا» و از خداوند مدّت طولانى حكومت را براى آن حضرت درخواست مىكنيم، در صورتى كه تعيين اين مدّتهاى كوتاه درست باشد، اين درخواستها عبث خواهد بود.
علّامه مجلسى قدس سره نيز در حلّ روايات مربوطه مىفرمايد: اخبار مختلفى درباره مدّت سلطنت آن حضرت آمده است، بعضى به تمام مدّت سلطنت و بعضى به زمان استقرار دولتش و بعضى با حساب ماه و سالهاى ما مىباشد و بعضى با حساب سالها و ماههاى طولانى است كه فقط خدا مىداند.(1)
ج- از جمع بندى مجموع روايات چنين استفاده مىشود كه چون خداوند در آيات قرآن همانند (أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ) وعده قطعى داده است كه روزى بندگان صالح خدا وارثين زمين خواهند بود و روزى فرا مىرسد كه دين كامل خدا با تمام جوانب آن با دست مصلح جهانى در سراسر گيتى پياده مىشود و در آن زمان هيچ گونه نافرمانى انجام نمىگيرد و تحقّق يافتن اين برنامه، مستلزم آن است كه ابليس و اصحابش از روى زمين، نابود و ريشه فساد سوزانده شود؛ زيرا او و لشكرش از فساد و گمراهى دست برنخواهند
1) بحارالأنوار: 52/ 280 ب 26 ح 6 از احتجاج طبرسى؛ طالبين تحقيق بيشتر به« سيماى جهان» مراجعه نمايند.
داشت و از بنى آدم انتقام جويى خواهند كرد.
به اين جهت شيطان و اولادش در عصر «قائم عليه السلام» وجود نخواهد داشت وگرنه وعده الهى محقّق نخواهد شد و در برابر «عبادى الصالحون» عباد طالح نيز وجود خواهد داشت. پس در آن زمان برچيده شدن نژاد شيطان از روى زمين، ضرورت خواهد داشت، هم چنان كه روايات مكرر، كشته شدن و از بين رفتن آن نسل را بازگو كرده است.
بلى! مطلبى كه ذهن انسان را مشغول مىسازد و قابل بحث است، اين است كه تا «دارالتكليف» وجود دارد و تكاليف عباد برچيده نشده، بايد شيطان وجود داشته باشد، تا صالح از طالح متمايز شود اگر بعد از ظهور كشته شود، پس مردم آن زمان شيطانى و يا امتحانى نخواهند داشت؟!
البتّه اين ايراد و اشكالها در صورتى وارد و صحيح است كه به سوى كمال رفتن انسانها مانند امروز باشد، ولى بايد توجّه داشته باشيم در آن روز؛
1- نفس امّاره و جنود او (شرك، كبر، حسد، سخن چينى، مردم آزارى و دهها صفات زشت ديگر از افراد لشكرآن) از بين نمىروند و تا روز نفخه صور رفيق راه انسانها هستند؛ زيرا شيطان بيش از يك سوت زنندهاى از بيرون نيست!، اما اينها محرّك درونى براى عصيان هستند.
2- مسئله ديگرى به نظر مى آيد و آن اينكه ممكن است بعد از رجعت امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه كه حكومت حضرت منتهى مى شود
به 40 روز مانده به قيامت، امام صادق عليه السلام فرمود: «بين وفاة القائم وبين القيامة أربعون يوماً؛(1)ميان وفات «قائم عليه السلام» و قيامت چهل روز است.»(2)
كشته شدن شيطان نيز آن وقت در دست حضرت انجام گيرد(3)واللَّه العالم.
3- دست قدرتش را بر سر بندگان كشيده و آنان را به كمال خواهد رسانيد.
4- 25 حرف به علاوه 2 حرف «علم» وسيله حجّت خدا در جامعه آن روز تفسير و پياده خواهد شد، بنابراين جهالتى نمىماند تا شيطان از نادانى آنها استفاده نمايد.
پس انسانهاى آن زمان مانند انبيا و اوليا با وجود شهوات و نفس امّاره و زمينه نافرمانى منيّتهاى شيطانى، به مقام عصمت رسيده و با درجات بالاتر از فرشتگان زندگى خواهند كرد. كوتاه سخن اين كه ابزار و وسيله گناه و معصيت وجود دارد، اما به دنبال آن نخواهند رفت.
اكنون به ياد خاطرهاى افتادم كه ذكر آن خالى از لطف نيست؛ علّامه بزرگوار حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى سيّد محمّد حجّت كوه كمرى قدس سره كه از بزرگان فقها و مراجع تقليد در زمان ما بود، روزى
در جلسه درس از مقدّس اردبيلى قدس سره و ملكات قدسى او تمجيد مىكرد و اين كه پيرامون گناه و معصيت و مكروه نگشت، حتى به مباحات هم نپرداخت و فقط اعمالش واجب و مستحب بود. يكى از شاگردان اعتراض كرد كه چگونه ممكن است يك فرد عادى تا اين حد به مقام قدسى نايل آيد؟!.
فرمود: شما وقتى كه به دستشويى مىرويد، آيا به مغزتان خطور مىكند كه يك انگشت از مدفوع خود را بخوريد؟!
ايشان با كمال تنفر و بيزارى گفت: نه، مگر هم چون چيزى ممكن است؟!
فرمود: مقدّس اردبيلى در (تهذيب نفس و مقامات قدسى خود را به جايى رسانيده بود كه) معاصى و گناهان و حتى مكروهات و مباح را به آن صورت مىديد.(1)
ج- در زندگى دنيوى و مادى تنها چيزى كه انسانها را به اسارت و درماندگى مىكشد، نيازها و احتياجات است. وقتى كه انسان به چيزى نياز داشت، فكرش و ذهنش به سوى آن مشغول خواهد شد و اين اشتغالات فكرى سبب به اسارت كشيده شدن او خواهد بود.
1) بنابه نقل يكى از شاگردان آن بزرگوار؛ طالبين تفصيل در مورد كشته شدن شيطان به دست آن حضرت ومطالب ديگر در اين محور به« سيماى جهان» رجوع نمايند.
در دولت و سلطنت امام «مهدى- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف-» از نخستين برنامههايى كه پياده خواهد شد، اقدام به رفع نيازها و گرفتارىها، به خصوص نيازهاى مادّى انسانها خواهد بود،
وقتى كه انسان از هر جهت تأمين و گرفتارىهايش برطرف شد، ديگر لزومى به انباشتن ثروت و يا تلاش فراگير در به دست آوردن آن نخواهد داشت، (در جواب سؤالهاى پيشين مشروحاً بيان گرديد).
آن وقت است كه فكرها آزاد و هنرها آشكار و استعدادها شكوفا خواهد شد، هر كس در هر مقام و مرتبهاى است، در فكر سازندگى و هنرنمايى و خلّاقيت و حتى عبوديت و بندگى خواهد بود.
در دولت كريمه بىكارى وجود ندارد، براى همه كار هست. تنبل و باطل زيستن معنايى نخواهد داشت و اين خصلتها مورد نكوهش قرار خواهد گرفت، كارها بابرنامه صحيح و منظم و عاقلانه و خردمندانه و در ساعت معين و وقت كافى، (اما نه خسته كننده و تلاش طاقت فرسا) انجام گرفته و زندگى به صورت ايده آل ادامه خواهد يافت.
ج- از روايات چنين استفاده مىشود كه براى حجّت خدا در روى زمين هر روز، هر هفته و هر سال از مجارى مختلف، علوم مورد نياز به سوى او سرازير مىشود و از علوم گوناگون آگاهى پيدا مىكند وگرنه علمشان به پايان رسيده و بىدفاع مىمانند. به روايات ذيل توجه فرمائيد.
به او وحى مىشود
1- ابى جعفر عليه السلام در مورد قائم عليه السلام فرمود: «و با سيرت سليمان بن داود سير مىكند و آفتاب و ماه را مىخواند تا به او جواب دهند و زمين زير پايش پيچيده مىشود و به او وحى مىشود. پس امر خدا را با وحى عمل مىكند.(1)
2- حضرت باقر عليه السلام فرمود: اين امر در شب و روز به سوى او وحى مىشود. ابوالجارود عرض كرد: وحى مىشود به سوى او؟ فرمود: اى اباالجارود! اين وحى نبوّت نيست، ليكن به او وحى مىشود، چنان كه به مريم و مادر موسى و زنبور عسل وحى شد. اى اباالجارود! قائم آل محمّد: نزد خدا از مريم و مادر موسى و زنبور گرامىتر است.(2)
از مجموع موارد استعمال وحى و مشتقات آن مىتوان نتيجه گرفت كه وحى از سوى پروردگار دو گونه است:
1- وحى تشريعى: وحى تشريعى همان است كه بر پيامبران فرستاده مىشد و رابطه خاصّى ميان آنها و خدا بود كه فرمانهاى الهى و حقايق را از اين طريق دريافت مىداشتند.
2- وحى تكوينى: در حقيقت همان غرايز و استعدادها و شرايط و قوانين تكوينى خاصّى است كه خداوند درون موجودات مختلف جهان قرار داده است.(3)
دانش روز
امام باقر عليه السلام در ضمن حديثى فرمود: «و اين كه براى ولىّ امر، غير از اين علمها (كه وحى مىشود و شب قدر نازل مىگردد) علوم ديگر نيز هر روز پيش مىآيد از علم خاص خداى عزّوجلّ و علم مكنون عجيب و پنهان او به مقدار آن شب كه از كارها به او فرود آمده است. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: بگو اگر دريا براى (نوشتن) كلمات پروردگارم مركّب شود، دريا تمام مىشود پيش از آن كه كلمات پروردگارم پايان يابد، هر چند همانند آن دريا هفت درياى ديگر به آن مدد رسانند، كلمات پروردگار تمام نمىشود و خداوند بلند مرتبه و داناست.»(1)
پس حضرت «قائم عليه السلام» تا پايان عمر مباركش حدّاقل هر روز با دانش روز مسلّح مىشود؛ چون حجّت خدا نبايد خلع سلاح شده و دست خالى و عاجز بماند.
شب جمعه و علم مستفاد
1- امام صادق عليه السلام مىفرمود: ما در هر شب جمعه خوشحالى تازهاى داريم.
راوى گويد، عرض كردم: خداوند بر سرور و شادى شما بيفزايد! منظورتان از اين خوشحالى چيست؟
فرمود: «هنگامى كه شب جمعه مىرسد، رسول خدا صلى الله عليه و آله در عرش حضور مىيابد و (ارواح) ائمّه نيز با او ملاقات مىكنند و ما نيز با آنها در آن جا حضور مىيابيم (درباز گشت) ارواح ما به بدن ما باز نمىگردد،
1) اصول كافى: 1/ 248 ح 4 كتاب الحجّة فى شأن ليلة القدر؛ آيه 109 سوره كهف.
مگر با علم و دانش جديد و اگر چنين نبود، دانش ما به پايان مىرسيد.»(1)
2- در چندين روايت ديگر از امام باقر و امام صادق عليهما السلام آمده است:
«لولا أنّا نزداد لأنفدنا؛(2)اگر نبود زياد شدن (علم) براى ما (دانش) ما به پايان مىرسيد.»
3- در روايت ديگر امام صادق عليه السلام فرمود: «هيچ شيئى از نزد خدا بيرون نمى آيد، مگر اين كه اوّل به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سپس به اميرالمؤمنين عليه السلام داده مىشود و بعد از آن به يك يك (امامان) تا آخرى ما از اولى ما با علمتر نشود.»(3)
شب قدر و دانش جديد
در روايات شرح و بسط زيادى در مورد شب قدر و فضيلت آن وارد شده است و نسبت به آن شب سؤالاتى مطرح شده؛ از جمله اين كه آيا شب قدر مقطعى و منحصر به زمان پيامبر بود و بعد از رحلت آن حضرت برداشته شد يا در زمان ائمّه هم ادامه داشته و دارد؟
آن چه كه از تصريح روايات و كلمات علما استفاده مىشود، از نخستين روز خلقت شب قدر بوده و بر اوّلين پيامبر ابلاغ شده و تا قيام قيامت نيز ادامه خواهد داشت(4)زيرا در آن شب، مقدّرات يك ساله
مخلوقات تقدير و به وسيله فرشتگان همراه ملك اعظم (روح) از آسمان نازل و به «حجّت الهى» و «ولىّ مطلق» هر زمان تحويل مىگردد و به اطّلاع او مىرسد، چون اين منصب از مناصب خاصّه حجّت خداست و زمين حتى يك روز از حجّت خالى نمىماند، پس شب قدر با مشخصّات خاصّ خود تا قيامت ادامه خواهد يافت.
با اين استدلال و دلايل ديگر، در زمان «قائم آل محمّد عليه السلام» نيز فرشتگان در آن شب به آن حضرت نازل و مقدّرات هر سال را عرضه و تسليم مىدارند با اين تفاوت كه در آن اختلاف نظر وجود دارد؛ آيا امام عليه السلام فرشتگان را مىبيند يا فقط صدايشان را مىشنود؟ آن چه كه مسلّم است صداى «ملائكه» و «روح» را مىشنود و با آنها حرف مىزند.
1- شيخ طوسى قدس سره در تفسير البرهان: از اباذر- عليه الرّحمه- روايت مىكند كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله شب قدر در زمان انبيا بوده و امور مربوط به آنها نازل مىگرديد و وقتى كه از دنيا مىرفتند، برداشته مىشد؟ فرمود: نه، بلكه آن شب تا روز قيامت هست.»(1)
2- امام صادق از پدر بزگوارش عليهما السلام در ادامه حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عبداللَّه بن عبّاس فرمود: «همانا شب قدر در هر سال هست و در آن شب كارهاى مربوط به آن سال نازل مىشود و يقيناً بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله براى اين كار ولىّ امرى است.
1) الميزان: 20/ 473 به نقل از البرهان؛ تفسير مجمع البيان: 10/ 518 درتفسير سوره قدر.
پس من عرض كردم: آنها كيستند (اى امير مومنان؟) فرمود: من و يازده نفر امامان حديث شده (وسيله فرشتگان) از نسل من.»
ج- چنان كه مىدانيد بشر پس از چندين هزار سال سعى و كوشش در راه تجربه و شناخت طبيعت جهان و پس از قرنها آزمايش و تفكّر و عمل و تحمّل مشقّت و رنج و تعب و قربانى دادن و صرف هزينههاى سنگين و تربيت هزاران دانشمند و متفكّر و آزمايشگر در طول قرون و اعصار و در علوم و فنون مختلف نتايج و حاصل كشش و كوششها و تلاشهاى خويش را به انسانهاى بعد از خود و آيندگان سپردند و رفتند.
فراموش نشود در اين راستا، به خصوص طبيعىدانها و شيمىدانها و ستارهشناسان و صاحبان رصدخانهها و در نهايت صدها دانشمندان مسلمان و غير مسلمان؛ امثال خواجه نصيرالدين طوسى و زكريّاى رازىها در كشف راز و رمز جهان خلقت، زحمت كشيده و فتح الباب نموده و چكيده پيگيرىهاى طاقت فرساى خود را به نسلهاى بعد تحويل دادند و به جهان باقى شتافتند.
اكنون چند سالى بيش نيست كه انسان مسأله سفر به فضا و نقل و انتقالهاى كيهانى و آسمانى، آن هم به صورت ابتدايى و بسيار محدود را آغاز نموده و رسيدن به آن را از اهداف خود قرار داده اند.
پيش از اين، سخنى از سفر انسان به آسمانها و عملى ساختن آن در
جوامع بشرى مطرح نبود، بلكه سفر به آسمان و گذر از ضخامت آنها را موجب (خرق والتيام) و شكافته شدن و به هم ريختن نظام آفرينش و در نهايت محال و كفر مىدانستند.
چون اطلاعات كيهان شناسى آن روز در محور هيأت (پوست پيازى) بطلميوس دور مىزد كه گاليله و امثال او را بالاى چوبه دار برد و يا در آتش سوزاند و تبديل به خاكسترشان كرد.
در اصل آنان فضا و كيهان را چيزى قابل مسافرت نمىدانستند، آن هم در مراكز تمدن آن روز نه جاهايى مانند شبه «جزيرة العرب».
در چنين جوّى و با معلومات ابتدايى و يا حتى نبودن كمترين دانشى در آن روزها، ناگهان مسأله سفر به آسمانها و ابزار و وسايل و اسباب آن مسافرتها و رفتن به كرات ديگر به سادگى و صراحت از حلقوم مبارك شخصيّت آسمانى و شماره يك جهان آفرينش، حضرت محمّد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله مطرح و با عبارت رساى «اى گروه جن و انس! اگر مىتوانيد از مرزهاى آسمانهاو زمين بگذريد، پس بگذريد ولى هرگز نمىتوانيد، مگر با تسلّط كامل و (نيروى فوق العاده)»(1)امكان مسافرت به آسمانها و مجوّز سفر فضايى را صادر و اعلان نمود و همه معادلات آن زمان را به هم ريخت و افكار آگاه را به مسايل بنيادين و زير بناهاى اساسى متوجّه ساخت.
بنازم به اين دين و صاحب اين آيين كه پس از گذشت بيش از هزار و چهارصد سال از اين اعلان هنوز بشريّت مىخواهد به پلّه نخست
1) يا معشر الجنّ والإنس! إن استطعتم أن تنفذوا من أقطار السموات والأرضفانفذوا لاتنفذون إلّابسلطان؛ الرّحمن: 033
بيش از ميلياردها پلههاى آن قدم بگذارد.
به چند سخن از گفتارهاى خارق العاده و اعجاز برانگيز با بررسى آگاهانه در مورد موضوع سؤال و عصر «قائم آل محمّد عليهم السلام» توجّه نماييد.
1- شكافنده علوم امام باقر عليه السلام فرمود: مهدى عليه السلام بر مركبهاى پر صدايى كه آتش و نور در آنها تعبيه شده است سوار مىشود و به آسمانها همه آسمانها سفر مىنمايد.(1)
2- در روايتى از روايات معراجيّه خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى محمّد! من به دست آخرين وصىّ تو زمين را از وجود دشمنان خود پاك خواهم ساخت و حكومت شرق و غرب عالم را به او خواهم داد و البته بادها را مسخّر او خواهم نمود، ابرهاى (تندر آگين) سخت را به او ذليل (و رام) خواهم ساخت و حتماً او را به اسباب بالا مىبرم و با لشكر خود او را نصرت و با فرشتههايم او را مدد (ويارى) خواهم كرد.» ...(2)
سخن از آسمانها و به صورت جمع است، نه آسمان اوّل و يا كوچكترين خانواده (منظومه شمسى) و يكى دو تا از اعضاى آن خانواده ماه و مرّيخ و زهره.
1) بصائر الدّرجات: شيخ صفّار و اختصاص شيخ مفيد و بحارالأنوار: مجلسى: 52/ 321 ب 27 ح 27 و 28.
2) عيون أخبار الرّضاء عليه السلام: 1/ 264- 262؛ علل الشّرايع: 1/ 7- 5؛ كمال الدّين: 1/ 369- 366؛ بحارالأنوار: 52/ 312( مشابه اين روايت در مدارك ديگر از امام رضا عليه السلام نيز آمده است؛ كمال الدّين: 1/ 269- 266؛ عيون أخبار الرّضاء 1/ 262: 264؛ علل الشّرايع: 1/ 7- 5؛ بحارالأنوار: 52/ 312 ب 27 ح 5.(- كمال الدّين: ص 221- 220؛ معجم أحاديث امام المهدى: 1/ 256 ح 158؛ اثبات الهداة: 3/ 480 ب 32 ف 5 ح 182؛ بحارالأنوار: 12/ 194 ب 8 ح 19.))
در هر دو روايت سخن از ابر سختى كه رعد و برق و صاعقه دارد به آسمانها خواهد رفت و ... به ميان آمده است؛ بسيار مناسب است كه اين تعبير كنايه از مركبى باشد از نوع مركبهاى فضا پيماى جديد، يا مركبى سريعتر و مهمتر و پسشرفته تر كه بعدها ساخته خواهد شد و يا خود امام دستور ساخت آن را صادر خواهد نمود.
اگر هم ابر طبيعى منظور باشد، اهميّت خارق العاده بودن آن را روشن مىكند و تعبير به «اسباب السّموات» نيز كه در هر دو روايت آمده است، شايسته دقّت بسيار است؛ زيرا اين تعبير صرفاً در مورد سفر به آسمان به كار مىرود چنان كه در قرآن كريم در اين سورهها: حج آيه 15، و ص آيه 10 و غافر آيه 37- 36 آمده است.
ناگفته نماند ابراز اينگونه مطالب علمى مدرن و فوق مدرن در آن روزگاران كه جز عبادت به هيكلهاى سنگى و چوبى و اعدام دختران و خوردن سوسمار و دهها فجايع ديگر محصولى نداشت، ممكن نبود مگر با علم به غيب و اطّلاع از واقعيت بزرگ عالم هستى و كشف فرمولهاى مرموز و ناشناخته جهان آفرينش و اين حاصل نمىشود، مگر با اتّصال به منبع وحى و گرفتن سخن از آن مركز بىنهايت.
3- امام سجاد و امام باقر عليهما السلام فرمودند: «آگاه باش همانا ذوالقرنين را ميان دو گونه ابر (سخت و آرام) مخيّر ساختند، آرام را برگزيد و سخت (سركش را) براى صاحب شما ذخيره كردند. «راوى» گفت: سخت چيست؟ فرمود: ابرى كه در آن رعد و برق و صاعقه صاحب شما سوار مىشود و به هفت آسمان و هفت زمين پنج آباد و دو ويران سفر كند.» شايد در آن زمان دو قارّه از زمين در اثر جنگ يا حوادث و عوامل
ديگر ويران خواهد شد.»(1)يا عوامل ديگر كه فعلًا از آن بى خبريم.
4- سهل بن زياد ابى يحيى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: «همانا خداوند ذوالقرنين را ميان دو ابر آرام و سركش مخيّر ساخت و او آرام را اختيار كرد در حالى كه رعد و برق در آن نبود و اگر سركش را اختيار مىكرد، به او داده نمىشد؛ چون آن ابر براى «قائم عليه السلام» ذخيره شده است.»(2)
به يقين در اين روايات منظور از ابر، ابرهاى معمولى نيست كه بتوان با آن سفر فضايى كرد؛ چون آنها در داخل جوّ و نزديك زمين در حركتند و با زمين فاصله ناچيز دارند و نمىتوانند از آن بالاتر بروند، بلكه به اندازه فهم انسانهاى آن روز، اشاراتى به وسايل فوق العاده و سريع السيرى نمودهاند كه در آسمانها به صورت تودهاى ابر فشرده كه غرّشى همانند رعد و قدرت و شدّتى هم چون صاعقه و برق داشته باشد و به هنگام حركت، دل آسمانهارا با نيروى فوق العاده خود بشكافد و هم چنان به پيش رود كه به هر نقطه از تمامى آسمانهاى هفتگانه بخواهد، بتواند برسد و آن را تسخير نمايد، همانگونه كه تمامى كره زمين را تسخير خواهد كرد؛ وسايل فوق العاده مدرنى است كه دانشهاى گوناگون امروز، حتى خوابش را
1) بصائر الدّرجات: 8/ 429 ب 15 احاديث 4- 3- 1؛ أنوارالنّعمانيّة: 2/ 93؛ اختصاص: ص 199 و 326؛ بحارالأنوار: 52/ 321 ب 27 ح 27؛ به نقل از اختصاص و سراير با سندهاى متعدد؛ يوم الخلاص: ص 298؛ بيان الأئمّة: 3/ 222 از العوالم.
2) إن اللَّه خيّر ذاالقرنين السحابين الذلول والصعب فاختار الذلول وهو ما ليس فيه برق ولا رعد ولو اختار الصعب لميكن له ذلك لأنّ اللَّه ادّخره للقائم عليه السلام؛ بحارالأنوار: 52/ 321 ب 27 ح 28 از بصائر الدّرجات: و اختصاص.
نديده و به مغزش خطور نمىكند؛(1).
ج- سؤال قبل در برقرارى رابطه با كرات ديگربود و در اين پرسش صحبت از حكومت بر كرات آسمانى است، بنا به اعتقاد شيعيان آل محمّد عليهم السلام امامان معصوم در جهان آفرينش، خَلق نخست خدايند(2)و نيز در همه كاينات ولايت تكوينى و تشريعى دارند؛ يعنى مىتوانند با اذن و قدرت خدا در همه مخلوقات تصرّف ولايى و امامى بنمايند و اگر بخواهند مى توانند بدون به هم خوردن نظام آفرينش و يا جايگزين نمودن نيروى ديگر در اوضاع كونيّه تصرّفاتى بنمايند؛ مانند «شق القمر» و «ردّ شمس» و غيره كه در كتابهاى مهم مذهبى و در ميان اعجازهاى نبوّت به طور وضوح بيان گرديده و مشهور است و نيازى به تكرار آن نيست و مسأله اطاعت خورشيد و ماه از امام «قائم عليه السلام» نيز از اين معنا مستثنى نمىباشد.
با اين بيان روشن مىشود كه مقام عظماى ولايت مىتواند با قدرت و فضل خداوند تبارك و تعالى در آسمانها و زمين تصرّفاتى داشته باشد، پس حكومت بر كرات ديگر نيز جزء همان قلمروهاى ولايى هستند؛ چون آنان «يداللَّه» و «خليفة اللَّه» هستند كه شكّى در آن نيست.
1- ابوسعيد خدرى گويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مهدى عليه السلام را به شما مژده مىدهم زمين را پر از عدل و داد مىكند، آن طور كه از ظلم و جور پر شود (از حكومت او) ساكنان آسمان و زمين راضى مىشوند.»(1)
از اين حديث استفاده مىشود كه منظور از رضايت ساكنان آسمانها از حكومت او اشاره به فرشتگان آسمان و ملائكه مقرّب پروردگار است و يا اشاره بر گسترش حكومت او بر كرات ديگر مسكونى و گشوده شدن راه آسمانها و مسافرتهاى فضايى به نقاط دور دست جهان است.(2)
2- چنانكه در تفسير آيه مباركه سوره ق، آيه 15(3). از امام عليه السلام آمده است:
«خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفريده است تا آن جا كه مىفرمايد و حجّت آنها هم منم.»(4)
1) نور الأبصار فى مناقب آل بيت النّبىّ المختار: ص 157- 156 چاپ مصر؛ حكومت جهانى مهدى: ص 300.
2) حكومت جهانى مهدى: ص 302.
3) « أفعيينا بالخلق الأوّل بل هم فى لبس جديد» آيا ما از آفرينش نخستينعاجز مانديم، بلكه آنها در آفرينش جديد ترديد دارند. سوره ق، آيه 15.
4) إنّ اللَّه خلق ألف ألف عالم وألف ألف آدمأنت فى آخر تلك العوالم و اولئك الادميّين وإنّى الحجّة عليهم؛ به تفاسير گوناگون در تفسير آيه مذكور مراجعه شود.
ج- از تعبيرهاى روايات چنين بر مىآيد كه مسأله «نور و انرژى» در عصر ولايت به نوعى حل مىشود كه انسان در روز و شب از قوىترين نورها كه مىتواند جانشين نور آفتاب گردد، بهره مند شود و ديگر به نور خورشيد نيازى نباشد، يا نور پرقدرت مقام عظماى ولايت با انعكاس به فضا و تابش از فضا به سوى زمين جهانيان را از نور خورشيد و روشنايى كره جامد و خاكى ديگر، مانند ماه مستغنى نمايد.
دليل:
1- امام رضا عليه السلام فرمود: «پس زمانى كه خروج كرد، زمين از نور او نورانى شود و در ميان مردم ميزان عدالت گذاشته مىشود، پس كسى به كسى ظلم نمىكند.»(1)
2- مفضّل بن عمر جعفى گويد كه شنيدم امام صادق عليه السلام فرمود: «هنگامى كه «قائم» ما- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف- قيام كند، زمين به نور پروردگارش روشن مىشود و بندگان خدا از نور آفتاب بىنياز مىشوند و شب و روز يكى مىشود و تاريكى از بين مىرود.»(2)
با توجه به روايت فوق تكامل علوم و صنايع به حدّى مى رسد كه
1) فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره ووضع ميزان العدل بين الناس فلايظلم أحد أحداً؛ فرائد السّمطين: 2/ 336.
2) تفسير عياشى: 2/ 235؛ دلائل الإمامة: ص 240 و 260؛ المحجة: ص 324؛ و با طريق ديگر نيز روايت كرده است؛ ارشاد مفيد: باب 40 باب 3؛ بحارالأنوار: 52/ 337 ب 27 ح 77 از ارشاد و نيز در منابع ديگر(- وأشرقت الأرض بنور ربّها)(- زمر/ 61.) فرمود:« ربّ الأرض؛ يعني إمام الأرض.( رب زمين يعنى امام زمين) قلت: فإذا خرج يكون ماذا؟ قال يستغنى الناس عن ضوء الشمس ونور القمر ويجتزون بنور الأمام؛ تفسير قمى: 2/ 253؛ المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجة: ص 323.).
مردم با رهبرى آن رهبر بزرگ و توانا، قادر به كشف منبع نور و انرژى فوق العادهاى مىشوند كه حتى مىتواند جانشين نور خورشيد گردد.
ج- بلى
1- جابر جعفى گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «و به خدا قسم مىآيد سيصد و چند ده نفر مرد و در ميان آنها 50 نفر زن خواهد بود، بدون قرار قبلى در مكّه جمع شوند؛ مانند پارههاى ابر پاييزى، بعضى پشت سر بعضى و اين است منظور از آيه «أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ» پس مردى از آل محمد:
مىگويد: آن است قريهاى كه اهلش ستم گرانند.»(1)
2- حضرت صادق عليه السلام به مفضّل فرمود: با «قائم» سيزده زن خواهد بود، عرض كرد آنها چه مىكنند؟ فرمود: مجروحين را مداوا و مريض ها را پرستارى مىكنند چنان كه با پيغمبر صلى الله عليه و آله بودند».(2)
درخصائص فاطمية: مولى محمدباقر بن اسماعيل كجوئى ص 343 روايت كرده است كه در دولت حق 13 نفر زن براى معالجه زخمىهاى ياران مهدى عليه السلام به دنيا برمى گردند از جمله آنهاست
1- «صيانه»: آرايشگر دختر فرعون و همسر حزبيل مؤمن آل فرعون پسر عمو و خزينه دار فرعون، اين زن در ثبات ايمان و صبر و تحمل كارى كرد كه نظير آن در تواريخ كمتر ديده شده و شوهرش حزبيل بنا
به روايت على بن ابراهيم، ششصد سال خدا را پنهانى مى پرستيد ...(1)
2- ام ايمن: نامش بركة بنت ثعلبة بن عمرو بن حسن بن مالك بن سلمة بن عمرو بن جلائل بود.(2)
3- زبيده: نامش أمةالعزيز و كنيهاش ام جعفر و دختر جعفر بن ابى جعفر منصور و همسر هرون الرشيد، پسر عموى خود بود كه در سال 165 قمرى با وى ازدواج نمود.
4- حَبابة والَبِيّة: از بانوان شناخته شده و معروف به ولايت و تشيع است
5- سميّة مادر عمار بن ياسر. كنيز ابوحذيفة المخزومى بود، چون ياسر او را تزويج نمود، ابوحذيفة او را آزاد نمود و عمّار از او متولد شد سميّه و شوهرش ياسر اوّل شهيدان اسلام بودند.
6- قنوة (يا قنوا) دختر رُشيد هَجَرى رضى الله عنه: يكى از اصحاب با وفا و فدائى اميرمؤمنان عليه السلام بوده است.
7- نُسَيبة بنت كعب بن عمرو بن عوف بن مازن بن النجّار الأنصارية است كنيه او، ام عمارة است.
ج- بلى در روايات از حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و حضرت خضر نبى عليه السلام و حضرت عيسى عليه السلام نام برده شده است.
1- از جمله ياران «قائم عليه السلام» حضرت «خضر عليه السلام» است كه هميشه با اوست.(1)
2- و همچنين حضرت «عيسى عليه السلام» خواهد بود البته نه در آغاز خروج بلكه بعد از چند ماه، هنگامى كه براى جنگ سفيانى به شام عزيمت مىنمايد.(2)
3- الياس پيغمبر عليه السلام» نيز؛ مانند «خضر عليه السلام» در خدمت «قائم عليه السلام» خواهد بود.
ج- بلى: در منابع حديث شيعه اين مطلب بسيار نقل شده است كه برنامه كار و دستور العمل دوران امامت هر يك از امامان، از سوى خداوند تعيين شده و توسط پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به آنها ابلاغ گرديده
1) اكمال الدين: 2/ 61 باب ماروى من حديث الخضر عليه السلام؛ بحارالأنوار: 52/ 152 ح 3؛ معجم أحاديث امام المهدى: 4/ 167 ح 1229.
2) معجم أحاديث امام المهدى: 1/ 534- 535 ح 364- 365( از رسول أكرم صلى الله عليه و آله) و 3/ 121 ح 659( از اميرمؤمنان عليه السلام) و ص 170 ح 694( از امام حسن عليه السلام) و ص 316 ح 857( از امام باقر عليه السلام) و 4/ 170( از امام رضا عليه السلام) مهدى منتظر: ص 320.
است و هر امامى در زمان امامت خود طبق وظايفى عمل مىكرد كه بر عهدهاش گذاشته شده بود.
در كتاب شريف اصول كافى، بابى را با اين عنوان اختصاص داده است كه
«امامان جز به عهد و فرمان خدا، چيزى را انجام نداده و نمىدهند و از آن تجاوز نمىكنند.»(1)
رواياتى را در اين زمينه آورده است كه چكيدهاى از احاديث را نقل مىكنيم.
1- على بن حسين عليهما السلام فرمود: «پس (جبرئيل) دست «قائم» عليه السلام را مىگيرد و مصافحه مىنمايد و بر او سلام مىكند و مىگويد: بلند شو! و اسبى مىآورد كه به آن «براق»(2)گويند، پس (آن حضرت) سوار مىشود. سپس به كوه «رضوى» مىآيد و محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام مىآيند و عهد و منشورى برايش مىنويسند كه آن را براى مردم بخواند، و سپس به سوى مكه بيرون شود در حالى كه مردم درآن گرد آمدهاند»(3)
1) اصول كافى: 1/ 279.
2) اسم اسبى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در شب معراج بر آن سوار شد و از آسمانهاگذشت و در مدّت كمى به قاب قوسين أو أدنى رسيد، از اسم اين اسب يا مركب پيداست كه از برق تشكيل يافته است و به احتمال قوى وسيله فضايى است كه با نيروى برق( و الكترون) كار مىكند و با سرعت مافوق سرعت« نور» حركت مىكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را در مدّت خيلى كوتاه، از آسمانها و حجابات گذراند و به فاصله عرض دو تير، به قُرب عزّت و جلالت رسانيد.
3) تمام حديث در فصل( سوار بر براق) در كتاب سيماى جهان؛ بحارالأنوار: 52/ 306 ب 26 ح 79.
2- ابى بصير گويد كه امام باقر عليه السلام در ضمن حديث طولانى فرمود: «پس نخستين كسى كه به دست او زده و بيعت مىنمايد جبرئيل و ميكائيل هستند و با آنها رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام بلند شده، كتاب جديد مهر شدهاى كه هنوز مهرش خشك نشده، به او مىدهند كه براى عربها خيلى سخت خواهد شد، پس به او مىفرمايند، عمل كن هرچه در آن كتاب است، آن سى صد نفر با نفرات كمى از اهل مكّه با او بيعت مىكنند.»(1)
روايتهاى فوق تصريح دارد بر اين كه در مراحل اوليه قيام «قائم» عليه السلام پيغمبر و على عليهما السلام حضور يافته و منشورى كه از سوى خداوند به آنها تحويل گرديده بود، به قائم آل محمد عليهم السلام تسليم مىنمايند تا برابر آن به كار خود شروع كند.
3- روايت شده است كه امام صادق عليه السلام در تفسير آيه «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ»(2)فرمود: «به خدا قسم! دنيا نمىگذرد، مگر اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرالمومنين عليه السلام، بر مىگردند و در نجف به همديگر مىرسند و در ثويّة (نام محلى است در كوفه) مسجد دوازده هزار دَرى بنا مىكند.»(3)
4- امام صادق عليه السلام در ذيل حديث طولانى فرمود: «به خاطر اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: تو برادر منى و وعده گاه بين من
و تو «وادى السّلام» است.»(1)
5- جبرئيل به رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «وعدهگاه تو و على (وادى) السّلام است. ابان گفت: فدايت شوم «السلام» كجاست فرمود: اى ابان! (وادى) السّلام پشت كوفه است ...»(2)
6- بكير بن اعين گويد: به من گفت: «كسى كه شكى (در صحّت گفتار او) ندارم؛ يعنى امام باقر عليه السلام همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله و على عليه السلام به زودى برمىگردند!»(3)
7- ابوحمزه ثمالى گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «اگر «قائم» آل محمد عليهم السلام خروج نمايد، البتّه خداوند او را با فرشتگان كمك مىنمايد و اوّل كس كه به او تبعيّت (يابيعت) مىكند، محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام است.»(4)
8- امام حسين عليه السلام ضمن حديث طولانى فرمود: «و حتماً محمّد و على عليهما السلام نازل شوند و من و برادرم و تمامى آنان كه خداوند به آنها منّت گذاشته است، فرود آيند، در مركبهايى از مراكب خدا، اسبانى ابلق از نور كه مخلوقى به آنها سوار نشده است. سپس محمّد صلى الله عليه و آله پرچم خود را به اهتزاز درآورد و با شمشيرش به «قائم» عليه السلام ما تحويل دهد،
1) همان مدرك: 53/ 97 ب 29 ذيل ح 113.
2) همان مدرك: 53/ 66 ب 29 ح 60 از مختصر بصائرالدّرجات.
3) همان مدرك: 53/ 39 ب 29 ح 2 از مختصر بصائرالدّرجات.
4) معجم أحاديث المهدى: 3/ 256؛ غيبت نعمانى: 234؛ بحارالأنوار: 53/ 91 ب 29 ح 96 و 52/ 348 ب 27 ح 99 از غيبت نعمانى در پاورقى مصدر على اكبر غفّارى گفته( فى بعض النّسخ اوّل من يبايعه) است.
سپس بعد از آن مقدار كه خدا خواهد مىمانيم.»(1)
ج- بلى امام رضا عليه السلام فرمود: «ويرى من خلفه كما يرى من بين يديه؛(2)پشت سرش را مىبيند مانند ديدن روبروى خود.»
سايه در صورتى پيدا مىشود كه تابش نور به جسمى ضعيفتر و كم نورتر باشد، اما اگر نور، مساوى يا قوىتر از نور مقابل باشد، سايهاى وجود نخواهد داشت مانند انوار تابناك امامان عليهم السلام به خصوص حضرت «قائم عليه السلام» چون نور امام از نور خورشيد قوىتر و پر نورتر است، پس سايهاى هم وجود نخواهد داشت!
امام رضا عليه السلام در ضمن حديثى فرمود: «ولا يكون له ظلّ؛(3)براى او (يعنى قائم عليه السلام) سايه نخواهد بود.»
ج- آن چه مسلّم است در ماه رمضان ندا داده مىشود و ايشان از محل غيبت بيرون آمده و در مكّه ساكن خواهد شد، شوال و ذى قعده و ذى حجه را در مكّه بودهامابراى كسى ظاهر نيست و بعد
از ماه ذى حجه قيام عام نموده و براى عموم ظاهر خواهد شد.
1- وُهيب بن حفص از ابىبصير نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود:
«همانا به نام قائم عليه السلام در شب 23 (رمضان) ندا شود و روز عاشورا، روزى كه حسين بن على عليهما السلام شهيد شد، قيام مىكند.»(1)
1 روز شنبه:
2- ابىبصير گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: «و روز عاشورا قيام مىكند و روز شنبه دهم محرم ظهور مىكند و ميان ركن و مقام (براى گرفتن بيعت) مىايستد.»(2)
2- روز جمعه:
بسيارى از روايات ظهور آن حضرت را روز جمعه گفتهاند، جمعهاى كه با گردش سال به روز عاشورا افتاده باشد و از قديم الايّام شيعيانش
1) ارشاد مفيد: ص 341؛ بحارالأنوار: 52/ 290 ب 26 ح 29 از غيبت طوسى و در اين مفاد(- منتخب الأثر: ص 575 ف 6 ب 9 ح 5 از الأربعون خاتون آبادى.)(- غيبت نعمانى: ص 151؛ بحارالأنوار: 52/ 297 ب 26 ح 56.)(- أبى بصير قال: قال أبو عبد اللَّه عليه السلام: إن القائم صلوات اللَّه عليه ينادى باسمه ليلة ثلاث و عشرين ويقوم يوم عاشورا يوم قتل فيه الحسين بن على عليهماالسلام، لكأنّى فى يوم السّبت العاشر من المحرّم قائماً بين الرّكن و المقام ...؛ منتخبالأثر: ص 574 ف 6 ب 9 ح 2 از ارشاد؛ غيبت طوسى: ص 452 ف 7 ح 458؛ المستجاد: ص 279؛ فصول المهمّة: ص 298؛ معجم أحاديث الامام المهدى: 3/ 489 ح 1060؛ بحارالأنوار: 52/ 290 ب 26 ح 29؛ ارشاد: ص 341؛ كشف الغمّة: 3/ 324؛ غيبت طوسى: ص 274.).
2) منتخب الأثر: ص 575 از كشف الأستار از اخبار الدّول؛ در اين مفاد(- بحارالأنوار: 52/ 290 ب 26 ح 29 از غيبت طوسى.)(- معجم أحاديث الامام المهدى: 3/ 293 ح 830؛ غيبت طوسى: ص 453 ف 7 ح 459؛ عقد الدرر: ص 65 ب 4 ف 1؛ بحارالأنوار: 52/ 285 ب 26 ح 17 از كمال الدّين.)(- منتخب الأثر: ص 574 از كمال الدّين و غيبت نعمانى.).
در هر روز جمعه منتظر خروج امام عليه السلام مىشوند. در زيارت روز جمعه آمده است: «هذا يوم الجمعة وهو يومك المتوقّع فيه ظهورك والفرج- فيه على يديك.»(1)
امام صادق عليه السلام فرمود: «قائم» ما اهل بيت، روز جمعه خروج مىنمايد.»(2)
3- روز نوروز:(3)
جمع بين روايات
اين روايات همگى ناطق بر اين است كه خروج و قيام آن حضرت روز عاشورا خواهد بود، اماروز نوروز به احتمال قوى درگردش سال قمرى مصادف با دهم محرم مىشود و شنبه و جمعه را به چند صورت مىتوان احتمال داد.
1- روز جمعه ابتداى خروج ايشان است براى عدّهاى، و فرداى آن روز شنبه خروج عام خواهد بود.
2- روز شنبه اوّل هفته براى عدّهاى ظاهر و روز جمعه آخر هفته ظهور عام خواهد بود.
3- جمعه روز تاسوعا ظهور و روز شنبه عاشورا قيام خواهد كرد و بيعت عام خواهد گرفت.
1) مفاتيح الجنان: ص 59 زيارت روز جمعه قبل از دعاى صباح.
2) معجم أحاديث الامام المهدى: 3/ 497 ح 1067؛ بحارالأنوار: 52/ 279 ب 26 ح 1 از خصال.
3) بحارالأنوار: 52/ 276 ب 25 ح 171 از كتاب المهذّب ابن فهد؛ سرچشمه حيات: 369 بنقل از المهذّب ص 194؛ و بحارالأنوار: و 59 ص 9 11؛ و وسائل الشّيعة: 8 173؛ بحارالأنوار: 52/ 308 ب 26 ح 84
4- راوى اين روايات را برابر مشهور تنظيم كرده است، چون معروف است عاشوراى شهادت امام حسين عليه السلام روز شنبه بوده است.
5- راوى به اشتباه جمعه را شنبه گفته است و عاشورا هم روز جمعه خواهد بود.
6- در روايتى امام صادق عليه السلام فرمود: «يقوم يوم عاشورا و يظهر يوم السّبت، قيام روز عاشورا (روز جمعه) و ظهور روز شنبه خواهد بود واللَّه العالم».
ج- از روايتهاى گوناگون مىتوان اين بحث را بدين گونه معنا كرد كه مسأله پياده كردن حكومت «اللَّه» در تمامى نقاط روى زمين مراحل گوناگون خواهد داشت.
1- در ابتداى كار با اقشار مختلف با رأفت اسلامى و نرمش نبوى وارد مذاكره خواهد شد و با عطوفت و بزرگ منشى رفتار خواهد كرد و از گروه هائى، جزيه قبول كرده و در زير لواى اسلام زندگى خواهند نمود ولى با گذشت زمان يا در اثر تبليغات آزاد و آرام رسانههاى گروهى متأثّر شده و به اسلام خواهند گرويد و يا خباثت و عدم شايستگى وجودى آنان باعث مىشود كه از مهربانى و گذشت مسؤولين امر و مسلمانها سوء استفاده كرده و ايجاد مزاحمت نمايند، در اين صورت به مرحله دوّم اقدام خواهد نمود.
ابوبصير ضمن روايتى گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم «فمايكون من أهل الذمّة عنده؟ قال يسالمهم كما سالم رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم و يؤدّون الجزيه
عن يد وهم صاغرون»(1)چگونه خواهد بود اهل ذمه نزد آن حضرت؟
فرمود با آنها مسالمت نمايد آن گونه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مسالمت نمود بادست خود با ذلت (وخوارى) جزيه دهند.(2)
2- امام باقر عليه السلام فرمود: «إذا قام القائم عرض الإيمان على كلّ ناصب فان دخل فيه بحقيقة وإلّا ضرب عنقه أو يؤدّالجزية كما يودّيها اليوم أهل الذمّة ويشدّ على وسطه الهميان ويخرجهم من الأمصار إلى السواد؛(3)زمانى كه «قائم عليه السلام» قيام كرد، ايمان را به همه ناصبىها ارايه مىدهد. اگر با حقيقت قلب قبول نمود، چه بهتر وگرنه گردن زده مىشوند و يا مانند اهل ذمّه (يهود و نصارى) جزيه پرداخت نمايند و به كمرش هميان مىبندد و آنها را از شهرها به كوه و دشت بيرون مىكند (تبعيد مىنمايد).»
3- امام باقر عليه السلام فرمود: «إذا قام قائم أهل البيت و يستخرج- التوراة وسائر كتب اللَّه عزّوجلّ مِنْ غارٍ بأنطاكية يحكم بين أهل التوراة بالتّوراة وبين أهل الإنجيل بالإنجيل وبين أهل الزبور بالزّبور وبين أهل القرآن بالقرآن؛(4)وقتى كه «قائم» اهل بيت عليهم السلام قيام كرد، تورات و ساير كتابهاى آسمانى را از غارى در انطاكيه (از شهرهاى سوريه) بيرون آورد و بين
1) بحارالانوار 52 ص 376 ب 27 ح 177 و 52 381 ب 27 ح 191 بنقل از مزار كبير يشارة الاسلام ص 300 ح 49.
2) روايات در اين مورد متعدد است طالبين به كتاب سيماى جهان ج 2 ص 346 مراجعه نمايند.
3) روضةالكافى: ص 227 ح 288؛ معجمالملاحم والفتن: 4/ 11؛ بشارةالإسلام: ص 239 و 261؛ يوم الخلاص: ص 323 از آن. بحارالأنوار: 52/ 375 ب 27 ح 175.
4) غيبت نعمانى: ص 125؛ بحارالأنوار: 52/ 351 ب 27 ح 103 از آن.
اهل تورات با تورات و با اهل انجيل با انجيل و اهل زبور با زبور و بين اهل قرآن با قرآن قضاوت مىكند.»
از روايت فوق استفاد مىشود كه اقليّتها در «دولت كريمه» از آزادى كامل برخوردار گشته و از نظر قضايى و غيره آزاد خواهند بود و در دعاوى و منازعات و اختلافات مخصوص خود خواهند توانست به دادگاههاى خود مراجعه كنند و چنان چه دادگاه ويژه نداشته باشند و يا با افراد مسلمان نزاعى داشته باشند با اطمينان خاطر و اعتماد كامل به حاكم مسلمانها مراجعه مىكنند و او نيز طبق عدل واقعى در ميان آنها برابر كتاب خودشان قضاوت مىنمايد.
به احتمال قوى اين خوش رفتارى و زندگى مسالمت آميز مسلمانها با اقليّتها در دولت «مهدى عليه السلام» سبب خواهد شد؛
1- آنها مدّت طولانى دوام بياورند و باقى بمانند.
2- آنها با مرور زمان به دين اسلام و مسلمانها عادت نموده و در دراز مدّت يا كوتاه مدّت دين اسلام را بپذيرند.
3- براى جلوگيرى از خونريزى زياد با ارعاب و ايجاد ترس و وحشت كه به وسيله ابرهاى خشن و شديد و با ايجاد رعد و برق و صاعقه و ...
111 پرسش و پاسخ درباره امام زمان «عجل الله تعالى فرجه الشريف» ؛ ص240
شايد تعبير از شكستن ديوار صوتى يا مافوق آن باشد) براى كشاندن آنان زير لواى اسلام اقدام خواهد نمود و در اين مرحله نيز بدون شك گروه ديگرى زير لواى قرآن قرار گرفته و به مسلمانها خواهند پيوست و اگر در اين مرحله هم عدّهاى در مقام عناد و لجاجت ايستادگى كردند، آن وقت است كه مرحله سوّم شروع خواهد شد.
1- محمدبن مسلم گويد امام باقر عليه السلام فرمود ألقائم منّا منصور
بالرّعب ..... قائم ما يارى شده با ترس است.(1)
2- و ينصره بالرّعب. .. و او را با ترس كمك مىكند(2)
3- عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام فرمود .... و رعب از پيش و راست و چپ او، در فاصله يك ماه راه حركت نمايد.(3)
3- اين مرحله، مرحله غربال نمودن، ريشه كن كردن، نابود ساختن و به فنا دادن آنان خواهد بود. آن وقت است كه شمشير شرر بار غضب و انتقام خداوندى با دست «ولىّ مطلق» و خلاصه تمامى انبياء و اوصياء از آدم تا خاتم و از خاتمالانبياء تا خود خاتمالاوصياء عليهم السلام كشيده خواهد شد و برگردن ستمگران و ياغيان و منافقان و زورگويان فرود خواهد آمد و بر پيكر سوء استفاده كنندگان از سيادت و بزرگوارى آن «مصلح جهانى» خواهد نشست.
1- امام باقر عليه السلام فرمود: «فيفتح اللَّه شرق الأرض وغربها ويقتل الناس حتى لايبقى إلّادين محمّد؛(4)پس خداوند شرق و غرب زمين را براى او مىگشايد و مردم را مىكُشد و جز دين محمّد چيزى (دينى) باقى نمىماند.»
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «إذا خرج- القائم لم يكن بينه وبين العرب
1) منتخب الاثر 361 ف 2 ب 35 ح 1 از كمال الدين، اثباةالهداة ج 3 ص 532.
2) همان ح 9.
3) معجم أحاديث الامام المهدى عليه السلام 3/ 387 ح 940، ئفيبت نعمانى ص 209، بحارالانوار 52 360/ ب 27 ح 129. روايات در اين مورد متعدد است طالبين به كتاب سيماى جهان ج 2 ص 111 مراجعه نمايند.)
4) بحارالأنوار: 52/ 340 و ص 390.
والفرس إلّاالسيف لايأخذها إلّابالسّيف ولا يعطيها إلّابه؛(1)زمانى كه «قائم عليه السلام» خروج نمود، بين او و عرب و فارس غير از شمشير هيچ چيز نخواهد بود و آن را نمىگيرد، مگر با شمشير و عطا نمىكند، مگر با شمشير.»
3- «ويهلك اللَّه في زمانه الملل كلهاإلّاالاسلام؛(2)خداوند در زمان او غير از اسلام تمام ملّتها (اديان) را نابود مىسازد (از بين مىبرد).»
محمّد بن صبّان گويد: همانا «مهدى عليه السلام» پا به پاى رسول خدا صلى الله عليه و آله مىرود و خطا نكند (چون براى او) مَلكى است كه راهنمايى مىكند.
اسلام را با او بعد از ذلّت، عزّت مىبخشد و بعد از مرگش آن را زنده مىكند «ويضع الجزية ويدعوا إلى اللَّه بالسّيف فمن أبي قُتِلَ ومن نازعه خذل؛ و جزيه را فرو گذارد و با شمشير به سوى خدا فرا خواند، هر كس سرپيچى نمايد، كشته شود و هر كس با او مبارزه كند، خوار گردد.»
4- «أين قاصم شوكة المعتدين أين هادم أبنية الشرك و النفاق أين مُبيد أهل الفسوق والعصيان والطغيان وأين حاصد فروع الغىّ والشقاقأين طامس آثار الزيغ والأهواء أين قاطع حبائل الكذب والإفتراء أين مُبيد العتاة والمردة أين مستأصل أهل العناد والتضليل والإلحاد؛ كجاست درهم شكننده شوكت متجاوزان، كجاست ويران كننده بناهاى شرك و نفاق، كجاست نابود كننده اهل نادرستى و عصيان و طغيان، كجاست درو كننده شاخههاى متمرّدان و تفرقه افكنان، كجاست محو كننده آثار گمراهان و
هوس بازان، كجاست قطع كننده طنابهاى دروغ گويان و تهمت زنان، كجاست از ميان بردارنده گردنكشان و تمرّد كنندگان، كجاست از بنيان كن اهل عناد و گمراه كنندگان و ملحدان.»
5- محمّد بن فضيل گويد از امام سجاد عليه السلام درباره از آيه «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ» سؤال نمودم؟
در پاسخ فرمود: «هو أمراللَّه ورسوله (هوالّذى أمر رسوله) بالولاية لوصيّه والولاية هي دين الحق قلت: (ليظهره على الدين كلّه) قال ليظهره على جميع الأديان عند قيام القائم عليه السلام؛(1)آن امر خدا و رسول است (ابلاغ) ولايت به وصىّاش و ولايت دين حقّ است.
گفتم: (منظور از) ليظهره ... چيست؟
فرمود: تا آن دين را به تمام اديان غالب گرداند، بعد از قيام «قائم عليه السلام».»
نتيجه: از سوى امام عليه السلام مبلّغين فراوان به طور عادلانه، نه آمرانه اقشار مختلف جامعه را به دين اسلام دعوت كرده و فرا مىخوانند و به صورت گوناگون اتمام حجّت مىنمايند. اگر با اين روش زير بار نرفتند با تشكيلات مخوف رعد و برق و صاعقه و غيره كه در فاصله يك ماه راه پيش از امام عليه السلام در حركت خواهد بود، رفتار خواهند كرد كه شايد با رعب و وحشت متنبّه شده و زير پرچم اسلام درآيند و اگر باز زير بار نرفته و اسلام و قوانين آن را نپذيرند، ديگر جز اعدام و نابودى و تطهير روى زمين از پيكرهاى كثيف آنها راهى وجود نخواهند داشت. امام- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف- با از بين بردن طواغيت
1) توبه/ 33؛ كافى: 1/ 433.
و تخريب آثار و نابود ساختن نشانههاى آنان، زمين را از وجود مضرّ آنها پاك مىكند.
مطلبى كه ناگزير بايد به آن اشاره شود، اين است كه ممكن است رشد و كمال دولتها و ملّتهاى اسلامى تا آن روز به صورتى درآيد كه اكثريت مردم در اثر ترّقيات فكرى و كمال والاى خود، امام عليه السلام را با آغوش باز بپذيرند و يا در اثر خونريزىهاى وحشتزاى قبل از ظهور به تنگ آمده و هر روز چندين بار آرزوى مرگ خواهند كرد و به صداى يك منجى و يك مصلح، پاسخ مثبت داده و به نداى او لبيك گويند.
واللَّه العالم.
ج- بلى امام باقر عليه السلام فرمود: «علم به كتاب خدا و سنّت پيغمبرش صلى الله عليه و آله در دل «قائم عليه السلام» ما، مىرويد، چنان چه كشت و زرع با بهترين وجه مىرويد، پس هر كس باقى ماند تا او را ببيند، هنگام ديدن او بگويد: «السلام عليكم يا أهل بيت الرحمة والنبوة، ومعدن العلم وموضع الرسالة، السلام عليك يا بقيّة اللَّه في أرضه.»(1)
1) بحارالأنوار: 52/ 317 ب 27 ح 16 از عُدد، مشابه اين روايت رواياتى با كمى تفاوت درمدارك؛(- منتخب الأثر: ص 653 از غيبت طوسى.)(- بحارالأنوار: 52/ 33: كمال الدين: باب 57 حديث 18.)(- منتخب الأثر: ص 653 از كمال الدّين.)( تفسير فرات بن ابراهيم: ص 64؛ وسايل الشّيعة: 10/ 470 باب 106 ح 2؛ بحارالأنوار: 52/ 373 ب 27 ح 165.)
ج- برابر روايات وارده، امامان عليهم السلام همگى به تمام لغات و زبانها، آشنا هستند و با هر قومى با زبان خودشان صحبت مىكنند، مخصوصاً حضرت بقيّة اللَّه الأعظم روحى و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء كه بر كلّ كره زمين حكومت خواهد نمود به صورت كامل باهمه گفتگو خواهند نمود.
دليل:
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند حجّتش را از ساير خلقش جدا ساخته و به او شناختن همه اشيا را عطا فرموده است. پس او تمامى لغتها و نسبها و حوادث را مىشناسد و اگر اينگونه نبود، ميان حجّت و كسى كه براى او حجّت آمده (فرقى) نمىشد.»(1)
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «از امام پرسيده مىشود و پاسخ مىگويد:
اگر از او ساكت شوند، او ابتدا به گفتن سخن مىكند و با قوم با هر زبانى حرف مىزند!»(2)
ج- در پاسخ سؤالهاى گذشته در اين مورد جواب هائى به عرض رساندم كه فقدان امنيت به يكى از عوامل زير برمىگردد.
1- محروميّت و فقر 2- ضعف ايمان: 3- ضعف دولت
در زمان حكومت حضرت «قائم» اين عوامل به كلّى از بين مىرود، ديگر موردى براى جرم و جنايت باقى نمىماند، علاوه براين مردم نيز به مرحله والاى تكامل نفسى و علّو روانى و شرافت وجدانى مىرسند، به طورى كه خود را بالاتر از آن مىبينند كه خويشتن را به انواع گناهان آلوده سازند.
لحن روايات فراوان و تصريحات آن، گوياى اين حقيقت است كه حيوانات وحشى و درنده اهلى شده و خاصيتهاى طبيعى آنها دگرگون خواهد شد و حيوانات گوشت خوار سبزه خوار مى شوند و از نعمتهاى ديگر خداوند استفاده مى نمايند.
بچهها با مارهاى سمّى بازى مىكنند، مارها نيش نمىزنند و به آنها ضرر نمىرساند.(1)
كى آيد آن زمان كه در زير سايهات***گرگ درنده را زعطوفت شبان كنى
دنيا در انتظار قدوم شريف تو است***پس كى گذر به مجمع دلخستگان كنى
1) طالبين تفصيل به ج 2« سيماى جهان در عصر امام زمان» عجل اللَّه تعالى فرجه مراجعه نمايند.
اصلاح عالمى نبود كار هيچ كس***كارى كه هيچ كس نتواند تو آن كنى
ج- در پاسخ سؤال 71 مسأله ارتباطات را بيان كرديم علاوه برآن در هر دولتى ارتباطات از مسايل مهم و كليدى است؛ زيرا قسمت اعظم اداره كشور مربوط به قوى بودن، منظم بودن، وسيع و فراگير بودن آن است، به خصوص ارتباط مستقيم با رئيس و زمامدار مملكت باشد.
در زمان حضرت «قائم عليه السلام» در اثر تكنولوژى قوى و صنعت نيرومند و پيشرفت عظيم علم و دانش مردم كره زمين از هر گوشه و كنار آن مىتوانند به طور مستقيم با امام عليه السلام و با همديگر رابطه بر قرار نموده و رفع نياز نمايند، همانگونه كه آفتاب را مىبينند امام را نيز خواهند ديد. به روايات ذيل توجّه نماييد.
1- ابى الربيع الشامى گويد كه شنيدم امام صادق عليه السلام مىفرمود: «زمانى كه «قائم ما عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف» قيام نمود، خداوند گوشها و چشمهاى شيعيان مارا يارى دهد، به طورى كه ميان آنها و «قائم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف» قاصد نمىباشد و مىشنوند و به او نگاه مىكنند در حالى كه او در جاى خودش است.»(1)
1) منتخبالأثر: ص 607 ف 7 ب 12 ح 2 به نقل ازاصول كافى: بحارالأنوار: 52/ 336 ب 27 ح 72 از الخرايج و اصول كافى.
2- ابن مسكان گويد كه امام صادق عليه السلام فرمود: همانا مؤمن در زمان «قائم عليه السلام» برادرش را در مغرب مىبيند در حالى كه خود در مشرق باشد و هم چنين آن كه در مغرب است، برادرش را در مشرق مىبيند.»(1)البته اين ديدنها باوسايل ارتباط و تكنولوژى هزاران بار بيشتر و بهتر و پيشرفته تر از حالا خواهدبود.
ج- جواب مثبت است زيرا؛ امام كه ظهور كرد، همه آن (كافر و مشرك) ها از ظهور او اكراه نمايند (و خوشحال نمىشوند)، حتى اگر كافر يا مشركى در دل سنگى برود، آن سنگ بگويد: اى مؤمن! در جوف من كافرى است، مرا بشكن و او را بكش! (كنايه از اين كه كسى پشت من مخفى شده يا اندرون سنگهاى تو خالى پنهان شده باشد).(2)
پس مأمورين اطلاعاتى امام جز جن و انس، از سنگ و درخت و كوه و در و ديوار و هوا با امواجش و حتى حيوانات خواهند بود مگر تشكيلات او از حضرت سليمان كمتر است كه همه چيز، چرنده و
پرنده و خزنده و كوه و صخره ها و بالاخرة جن و انس وو .. در تسخير او بودند.
ج- براى آدمى زمانى زندگى شيرين و دلچسب و رضايت بخش است كه توأم با مهربانى و الفت باشد. تمامى سفيران الهى در دوران نبوّت خود به اين موضوع تأكيد داشتهاند و جوامع بشرى را به سوى اين خصلت خدا پسندانه راهنمايى نمودهاند.
در زمان «مهدى» علاوه بر اينكه در اثر تربيت تشكيلات «امامت» خود مردم داراى اين صفت خواهند بود، خداوند نيز با نظر لطف خود محبت را در ميان مردم ارزانى مىدارد.
خداوند در بيان صفات مؤمنان آخرالزّمان براى ابليس فرمود: «و ألقى الرأفة والرحمة بينهم؛(1)مهربانى و رحمت به همديگر را در بين آنها مىاندازم.»
روايات اطاعت از امامان به طور عموم و اطاعت از «قائم» به طور خاص و رضايت از كارها و نافرمانى نكردن از او بسيار است.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: اگر ببينى كه «قائم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف» به شخصى صد هزار درهم داد و به ديگرى يك درهم، در سينه تو بزرگ نيايد، زيرا كه امر به او تفويض شده است.(2)(همه رفتار و كردار
و گفتارش خدايى و آسمانى و جزء وظايفى است از پيش تعيين شده و مأمور به اجراى آن است).
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «يرضى عن خلافته أهل الأرض وأهل السماء والطير في الجوّ؛(1)از خلافت او اهل آسمان و زمين و پرندگان هوا راضى مىشوند.»
3- هم چنين فرمود: «يُلعقُ المساكين الزُّبد! وفي أيّام دولته تطيب الدنيا وأهلها؛(2)به مساكين كره مىخوراند و در روزگاران دولت او دنيا و اهل دنيا به پاكى مىرسند.»
ج- اصل آزادى بيان در دين مقدّس اسلام از جمله مسايلى است كه براى زنده نگه داشتن آن اهميّت بسيارى داده شده و از آن پشتيبانى نموده است و براى انسانها آزادى بيان و نقد و بررسى عالمانه را مجاز دانسته، از ايجاد محيط خفقان و اعمال خشونت با بيانهاى گوناگون جلوگيرى كرده است؛ مانند «در قبول دين اكراه (و اجبارى)
نيست، (زيرا) راه درست از راه انحرافى روشن شده است ...(1)» و «ما راه را به او نشان داديم، خواه شكر گذار باشد يا ناسپاس(2)» اصل عدالت و مساوات در حقوق فردى و اجتماعى را اعلام نموده است. جريانها و داستانهاى آموزنده در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله و هر يك از امامان در مورد آزادى بيان پيش آمده است كه براى هر شخص منصف و صاحب وجدانى جاى شك و ترديد نگذاشته است كه دين اسلام مدافع سرسخت اين مسأله است. از قضاياى فراوان يكى را براى نمونه ياد آور مىشويم.
روايت شده است قومى به حضور اميرمؤمنان عليه السّلام آمدند كه در حال خطبه خواندن بود و مىفرمود: «سلونى قبل أن تفقدوني؛ از من سؤال كنيد، پيش از آنكه مرا از دست بدهيد» من از عرش پايينتر از هر چه بپرسيد، جواب مىدهم و بعد از من هر كسى اين حرف را بزند، او يا مدّعى محض و تو خالى است و يا دروغگوى تهمت زن.
ناگهان مردى با موهاى فِر، قد بلند و چاق كه كتابى مانند مصحف در گردن آويخته بود، بلند شده و با صداى رسا خطاب به على عليه السلام گفت: اى ادّعا كننده نادان و اقدام كننده بر چيزى كه نمىفهمد! من از تو (مسايلى) مىپرسم (اگر مىتوانى) جواب بده!
اصحاب و شيعيان آن حضرت به سوى آن مرد خيز برداشتند و قصد او را كردند (كه جلوى جسارتها و حرف زشتش را بگيرند و يا اذيّتش كنند، شايد هم بكشند.) حضرت (مانع شده و جلوى آنها را
گرفت و) از آن مرد دور ساخته و فرمود: شتاب نكنيد، او را آزاد گذاريد! (بگذاريد حرفش را بزند) دين خدا و حجّتهاى الهى با اكراه و اجبار پايدار نمىماند و برهانهاى خدا با برخورد عجولانه (و خشونت موذيانه) پيش نمىرود.
روى مبارك را (با مهربانى) به آن مرد كرد و فرمود: با تمام قدرت علمى و با هر زبانى كه مىتوانى سؤال كن! من هم باعلمى پاسخ مىگويم كه شك بر او راه نيابد و شبهه اى آن را خراب نكند «و لاحول ولاقوة إلّاباللَّه العلىّ العظيم.»
آن شخص سؤالات گوناگون نموده و جواب كافى شنيد و در هر جوابى كه مىشنيد، مىگفت: «صدقت» راست گفتى تا اينكه اين سؤال را كرد: «عرش خدا پيش از آفرينش زمين و آسمان چه مدّت بر روى آب ماند؟»
فرمود: «حساب كردن را خوب بلدى!؟ مرد گفت: بلى، فرمود: شايد تو حسابگرى را خوب ندانى؟ مرد گفت: علم حساب كردن را به خوبى بلدم.»
حضرت فرمود: اگر بين زمين و آسمان را پر از خردل كنند و مدّت عمرت را به آن اندازه طولانى نمايند و به تو (با ناتوانى كه دارى) مأموريّت دهند كه دانه دانه آن خردلها را از مغرب تا مشرق ببرى (قدرت اين كار را هم به تو بدهند، اين را بدان) اگر با آن قدرت و طول عمر خردلها را جابه جا كرده و بشمارى، برايت آسانتر از شمارش سالهاى مدّت توقّف عرش خدا (پيش از آفرينش زمين و آسمان) بر آب است. تازه اين توصيف برايت تقريب ذهن بود وگر نه يك دهم از ده جزء يك صد هزارم
آن نبود و «استغفراللَّه من التقليل والتحديد» به خاطر كمگويى و بيان مدّت كم از خدا طلب مغفرت مىكنم.
آن مرد سرش را تكان داده و اين شعر را خواند:
أنت أصل العلم يا هادي الهدى***تجلو من الشك الغياهيبا
حُزتَ أقاصي كلّ علم فما***تبصر أن غولبت مغلوباً
لا تنثني عن كلّ أشكولة***تبدي إذا حلّت أعاجيبا
للَّه درّ العلم من صاحب***يطلب انساناً ومطلوباً(1)
تويى اصل و ريشه علم! اى هدايت كننده هدايتگر! پرده تاريكىهاى شب را كنار مىزنى و دور دورها را مىبينى تمامى و همه علم را تصاحب كردهاى و هيچ وقت ديده نمىشود كه در مصارعه (كُشتى گيرى علمى) مغلوب شوى.
خسته نمىشوى از حلّ هيچ مشكلى و سر باز نمىزنى و هر اعجوبه و مشكلى كه پيش آيد، آن را از پرده بيرون مىكشى. خدا جزاى خير دهد بر علم از صاحب علمى كه انسانها را مىخواند و مورد توجّه انسان هاست!
ج- اظهار نظر و انتقاد در صورتى پيش مى آيد كه در جامعه نيازها و
1) سرچشمه حيات: ص 62؛ به نقل از ارشاد القلوب: ج 2 ص 186؛ بحارالأنوار: ج 10 ص 127 ج 57 ص 232 به نقل از كتاب محتضر: حسن بن سليمان آن هم از كتاب الخطب عبدالعزيز بن يحيى جلودّى.
گرفتارىها، به خصوص نيازهاى مادّى گوناگون حكمفرما شود،
وقتى كه انسان از هر جهت تأمين و گرفتارىهايش برطرف شد، وقتى كه فرهنگ مردم به معرفت واقعى و امام خود استقرار يافت وو ...
ديگر انتقاد كردن معنائى نخواهد داشت و وقتى كه برنامههاى امام از آسمان تعيين مى شود، جائى براى اظهار نظر نمى ماند؛
كراراً گفتيم كه در دولت كريمه بىكارى وجود ندارد، براى همه كار هست. تنبل و باطل زيستن بى معناخواهد بود و اين خصلتها مورد نكوهش قرار خواهد گرفت، كارها بابرنامه صحيح و منظم و عاقلانه و خردمندانه و در ساعت معين و وقت كافى، (اما نه خسته كننده و تلاش طاقت فرسا) انجام گرفته و زندگى به صورت ايده آل ادامه خواهد يافت.
ج- در خلال پاسخ ها به تعدادى از اوضاع و احوال، دوران زمامدارى امام عليه السلام بيان گرديد مضافاً بر آن نخست روايتى كه قسمتى از دوران عصر حضرت «قائم» را ترسيم نموده است نقل مىشود با اين كه قسمتى از آنها نيز، ضمن سؤال ها، گذشت اما خواندن يك جا و كامل آن مسرّت بخش است.
امام صادق عليه السلام فرمود: زمانى كه «قائم» قيام كرد، مؤمن پرنده را از هوا پايين كشيده و ذبح مىنمايد و آن را مىپزد و گوشتش را مىخورد و استخوانش را نمىشكند، سپس به آن پرنده دستور مىدهد كه زنده
شو با اذن خدا! پس زنده شده و به پرواز در مىآيد و هم چنين آهوان صحراها و (قائم) روشنايى زمين و نور آن مىشود و محتاج خورشيد و ماه نمىشوند و در روى زمين اذيت كننده و شرّ و فساد وجود نخواهد داشت. فراخوانى آسمانى است و زمينى نيست و براى شيطان در زمين وسوسه و فعّاليت و حسد و چيزى از فساد نخواهد بود. در زمين خار و درخت بيهوده پيدا نمىشود و زمين هميشه زنده مىماند و هر چه از آن چيده شود از جايش روييده مىشود و به حالت اوّليه برمى گردد و مرد براى بچهاش لباس مىپوشاند و هرچه بزرگتر شود، آن هم بلند مىشود و به هر رنگى دوست دارد و بخواهد درمىآيد و اگر كافرى به سوراخ موشى داخل شود يا در پشت سنگى و يا درختى پنهان شود، خداوند آن را به سخن در مىآورد و ندا دهد كه اى مؤمن! كافرى در پشت سر من است، او را گرفته و بكشيد! پس مىگيرند و مىكشند و براى ابليس هيكلى نباشد كه در آن سكونت نمايد و هيكل به معناى بدن است. مؤمنان با فرشتگان مصافحه مىكنند و براى آنها وحى مىنمايند و با اذن خدا مردهها را زنده كرده و گرد هم مىآيند و مىگويند: زمانى براى مردم مىآيد مؤمن يا در كوفه مىباشد و يا دلش براى آن مىتپد.»(1)
در دوران حكومت حق، تربيت فردى و اجتماعى به تدريج، به گونهاى پياده خواهد شد كه جامعه آن روز معناى واقعى امنيت، آرامش، رفاه، خودسازى و اعمال خدا پسندانه، نوع دوستى، ادب،
1) دلائل الإمامة: ص 246؛ معجمالملاحم والفتن: 4/ 9.
معرفت، انسانيت و ... مصداق صحيح پيدا خواهد كرد.
بچهها چشم باز كرده، جامعهاى را لمس مىكنند كه همه آمال و آرزوهاى خود را در آن فراهم مىبينند؛ ديگر از جهت مادى، بىكارى و بىخانمانى و فقر و تنگدستى و غم و غصه و قحطى و خشكسالى و بدبيارى و در نهايت بيمارى و ... و از جهت اخلاقى، از كبر، نخوت، دغل، حيله، مكر، بىوفايى، مردمآزارى و ... اثر و خبرى نخواهد ماند.
همه مردم عابدان شب و شيران روز خواهند بود،
هنگام كسب و كار همه كاسب و كارگرانند،
و هنگام حفظ امنيت جامعه، همه نيروى انتظامى و نگهبانان اجراى قوانين
و براى حفظ بهداشت و سلامتى محيط زيست، همه احساس مسؤليت مى كنند و از صميم قلب، مراقب نظافت و تميزى، كوتاه سخن اين كه همه يك انسان كامل و صاحب عقل سالم مىباشند!؛ زيرا دست قدرت خدا و دست رأفت و مهربانى ولىّ خدا بر سر مردم كشيده شده است و «كملت عقولهم وأحلامهم».
پس از گذشت يك قرن و سپرى شدن يك نسل، ديگر نشانى از ناملايمت و مردم آزارى، تحقير، بىاحترامى، شكستن حرمتها و ...
نخواهد ماند.
چشم باز كرده جامعهاى سالم و پويا، پر از ايمان و معنويت و ايثار و از خود گذشتگى و ... را ديده و با آن تربيت خواهند شد و تمام رذايل اخلاقى و خلق و خوى حيوانى رخت بر بسته و به دست فراموشى
سپرده خواهد شد.
در زير لواى اسلام و پرچم قرآن و در سايه رهبرى آسمانى و الهى آن دوران از هيچ گونه بيمارى و افسردگى و فرسايش بيهوده جسم و ناراحتى روح و روان، نشانى نخواهد ماند. دنياى دوست داشتنى و زندگى لذت بخش و بهرهبردارى صحيح از عمر طولانى و غيره خواهد بود.
با به كار گرفتن تكنيكهاى فوق مدرن آن روز و استفاده از مواهب كرات ديگر و دسترسى به بركات خلقت و جهان آفرينش، براى همگان ميسر خواهد شد.
در هر لحظهاى كه دلت بخواهد امامِ خود و يوسف زهرا عليها السلام را آشكار وبى پرده و حايل و مانع، خواهى ديد و چهره به چهره سخن خواهى گفت و نيازهاى خود را (اگر بوده باشد) به صورت زنده و روبرو اظهار خواهى داشت.
شايد براى عدّهاى پذيرفتن اين گفت و گوى رو در رو مشكل باشد، اما مىدانيم كه فرمول ابتدايى و ضعيف اينگونه سخن گفتن را پيدا كرده در تلفنهاى تصويرى متقابل پياده كردهاند، البته تا آن روز هزاران بار پيشرفتهتر از امروز خواهد بود؛ چون تمامى حروف 27 گانه علم در آن دوران تفسير و معنا خواهد شد و دانش بشرى به كمال نهايى خود خواهد رسيد. آن دوران، دوران تكامل و كمال عقل و انسانيت و دورى از جهل و نادانى و ساير رذايل اخلاقى و غيره است كه در آن زمان اثرى از آنها نخواهد ماند. به اميد آن روز، انشاءاللَّه تعالى!
در زمان حضرت «قائم» مردم تمامى صفات رذيله (ترساندن و درنده
خويى، اذيت و آزار رساندن، بالاخره بدرفتارى و بدكردارى) را از خود دور نموده و جامعه سالم و دوست داشتنى به وجود مىآورند و خداوند نيز به آنها كمك خواهد كرد.
1- خداوند در ضمن جواب ابليس مىفرمايد: «و در آن زمان امانت و امنيت را به زمين مىاندازم، پس هيچ چيز به چيز ديگر ضرر نمىرساند و هيچ چيزى از ديگرى نمىترسد .... و مهربانى و محبت را در ميان آنها قرار مىدهم، پس به همديگر مواسات مىكنند و به طور مساوى تقسيم مىكنند، پس فقير غنى مىشود و به همديگر فخر فروشى نمىكنند و بزرگ به كوچك رحم و كوچك به بزرگ احترام مىنمايد و پيرو دين حق مىشوند و با آن معتدل مىگردند و حكم مىكنند، آنهايند دوستان من.»(1)
2- «ولتذهبن الشحناء والتباغض والتحاسد؛(2)دشمنى و كينه و حسد از بين مىرود.»
3- حضرت صادق عليه السلام فرمود: «إذا قام حكم بالعدل وارتفع في أيّامه الجور و أمنت السبل؛(3)وقتى كه «قائم عليه السلام» قيام نمايد، به عدل حكم و در ايام او جور و ستم برداشته شود و راهها امن گردد.»
4- «تمشي المرأة بين العراق إلى الشام لا تضع قدميها إلّاعلى النبات وعلى رأسها زُبّيلها لا يهيّجها سبُع ولا تخافه؛(4)زنى بين عراق و شام را (بدون
ترس از انسان و حيوان) مىپيمايد و قدمهايش را نمىگذارد، مگر روى سبزىها و زنبيلش در سر و درندهاى او را به وحشت نمىآورد و نمىترساند.»
اينها نمونهاى از دوران زندگى در زمان فرمان روائى امام زمان است.
ج- مسأله شهادت آن حضرت مانند بعضى از مسايل ديگر كه با دست چه كسى پيش خواهد آمد و چگونه انجام مىگيرد، از جمله اسرار و مسايل حل نشده است، ولى در ميان محدّثين شيعه و علماى مذهب، مشهور است كه اهل بيت عليهم السلام به طور عام و همگى با مقام رفيع «شهادت» از دنيا مىروند، نه با مرگ طبيعى.
به روايت ذيل توجّه نماييد.
1- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: امر خلافت را يازده امام از صلب على و فاطمه عليهما السلام مالك خواهند شد، هيچ يك از ما نيست، مگر اينكه مسموم يا مقتول گردد.(1)
2- امام حسن مجتبى عليه السلام به جُناده بن اميّه فرمود: واللَّه رسول خدا صلى الله عليه و آله به ما خبر داده است كه اين امر را يازده امام از فرزندان على و فاطمه عليهما السلام مالك خواهند شد و هيچ يك از ما نيست، مگر آن كه مسموم يا مقتول مىشود.
3- جابر بن يزيد گويد كه امام باقر عليه السلام فرمود: «ليس من مؤمن إلّاوله
1) « ما منّا إالّا مقتول أو مسموم» بحارالأنوار: 27/ 217 و 44/ 139.
قتلة وموتةإنّه من قُتل نُشر حتّى يموت ومن مات نُشر حتّى يقُتل؛(1)از مؤمنان نيست، مگر اين كه براى او يك كشته شدن و يك مرگى هست.
همانا كسى كه كشته شده، برمىگردد و با مرگ طبيعى مىميرد و اگر با مرگ طبيعى رفته، برمىگردد تا كشته شود.»
بنابراين امام «مهدى» نيز از اين عمومات مستثنى نيست و مسموم يا مقتول بالاخره شهيد از دنيا مىرود.
قاتل
1- هنگام عبور آن حضرت از راهى، زنى از بنى تميم كه نامش (سعيده) است و داراى ريشى مانند ريش مردان است، «هاونى» را از پشت بام بر آن حضرت پرتاب كرده و او را شهيد مىكند. بعد از آن كه ايشان از دنيا رفت، مراسم غسل و كفن و دفن او توسط امام حسين عليه السلام رجعت مىكند، انجام مىشود.(2)
2- «و قيل تقتله امرأة اسمها سعيدة بجاون من حديد من فوق سطحها؛(3)گفته شده است كه (امام «قائم عليه السلام» را) زنى به نام سعيده با هاون آهنى كه از پشت بام خانهاش مىاندازد، شهيد خواهد كرد.»
3- امام صادق عليه السلام فرمود: «هنگامى كه كار به اتمام رسيد، مرگ حجّت خدا فرا مىرسد. پس زنى از بنى تميم كه به نام سعيده است و مانند مردان ريش و سبيل دارد، سنگ بزرگى را هنگام عبور امام از پشت بام به
سوى آن حضرت پرتاب مىكند.»(1)
در كتاب جنّات الخلود فوت آن حضرت را به عنوان شهادت از ضربتِ زنى ريش دار به نام «مليحه» ذكر كرده است واللَّه العالم.(2)
در برخى روايات قاتل را زن زاغ چشم و سرخ مو با زهر، معرفى شده است؛ شايد صفات همين زن باشد كه با آهن مسموم يا با وسيله ديگر سمّى حضرت را به شهادت مىرساند.
بااين حساب رجعت آن حضرت نيز محرز مىشود زيرا تمام شهدا براى گذراندن بقيه عمر خود، باز خواهند گشت و روايت مشهور از امام صادق عليه السلام فرمود: «من لم يقل برجعتنا فليس منّا» هركس به بازگشت ما قائل نشود ازما نيست، آن حضرت نيز باز مىگردد تا بقيه عمر و امامت خود را سپرى نموده و درنهايت تشكيلات اين جهان بامرگ او، برچيده خواهد شد و رستاخيز برپامى شود.
«يوم نطوى السّماء كطىّ السّجل للكتب كما بدئكم تعودون» روزى كه آسمان را مىپيچيم مانند پيچيدن طومار بر نوشتهها آن گونه كه شروع كرد به همان حال بر مىگرديد».
ج- در معتقدات شيعه، از جمله مطالب جا افتاده و مورد قبول اين است كه امام معصوم عليهم السلام را بايد معصوم تغسيل و تكفين نمايد و به
او نماز بخواند اگرچه بعضىها اين را نمىپذيرند. طبق اين عقيده براى «مهدى موعود» كدام معصوم كارهاى فوق را انجام مىدهد؟!.
1- امام صادق عليه السلام در تأويل آيه (ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ) فرمود: تأويل آيه مباركه به خروج حسين عليه السلام با 70 تن از اصحابش كه بر سر آنها كلاهخود طلايى است و بر هر كلاهى دو روى (جلو و عقب) مىشود و به مردم اعلام مىكنند كه اين حسين عليه السلام است كه خروج كرده است تا مؤمنان به او شك نكنند كه او دجّال و شيطان است، در حالى كه حجّت در ميان شماست. پس از استقرار يافتن شناسايى در دلهاى مؤمنان كه او خود حسين عليه السلام است، مرگ حجّت فرا مىرسد. پس آن كه عهدهدار غسل و كفن و حنوط و دفنش مىشود، حسين بن على عليهما السلام خواهد بود (زيرا) وصى را وصى غسل دهد و كفن و دفن مىكند.»(1)
2- امام صادق عليه السلام فرمود: حسين بن على عليهما السلام مىآيد و «قائم» خاتم را (شايد خاتم سليمان كه جزء مواريث انبيا است) به وى تسليم مىكند و امام حسين عليه السلام نيز عهدهدار غسل و كفن و دفن و حنوط وى مىباشد و آن حضرت را درون قبر مىگذارد.(2)
1) روضةالكافى: ص 206؛ تفسير عياشى: 2/ 281؛ تفسير البرهان: سوره اسراء ذيل آيه 7؛ المحجّة فيما نزل فى القائم الحجّة: ص 214؛ مختصر بصائر الدرجات: ص 48؛ شرح اصول كافى: 6/ 378 و 12/ 273؛ بحارالأنوار: 51/ 56 ب 5 ح 46 از تفسيرعياشى و 53 ب 29 ح 103 از كافى؛ تفسير غريب القرآن: ص 276؛ تفسير نورالثّقلين: 3/ 128؛ معجم احاديث الإمام المهدى: 5/ 218 معجم احاديث الإمام: 4/ 89 ح 1158 بحار الأنوار: 53/ 103 ب 29 ح 130. مشابه ومضمون روايت در منابع ديگر مانند(- تفسير عياشى: 2/ 281؛ المحجّة فيما نزل فى القائم الحجّة: ص 216.)(- كشف السّترة عن وجه الغيبة: ص 139 به نقل از وسائلالشّيعة.) و كتابهاى ديگر.
2) بحارالأنوار: 53/ 103 باب رجعت ح 130.
ج- درباره محلّ شهادت آن حضرت «قائم»- روحى لتراب مقدمه الفداء- روايت صريحى را نديدهام كه آيا در پايتخت و مركز حكومت خود «كوفه» واقع مىشود كه در آن صورت انتقال بدن مبارك از عراق به مدينه منوّره صحيح به نظر نمىآيد و در اصل بايد در آن جا دفن شود؛ چون مرقدهاى مطهّر اجداد طاهرينش در عراق واقع شده است و بىاعتنايى به آنها تلقى مىشود،.
روايت از اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «ثمّ يموت ويدفن عند قبر جدّه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله؛(1)سپس مرگش فرا رسد و در كنار جدّش رسول خدا صلى الله عليه و آله دفن مىشود.»
شايد كلمه «يموت» اشاره به مرگ طبيعى بعد از رجعتش باشد.
طبق اين روايت محلّ دفن را كه مدينه منوّره ذكر نموده است، يا سفرى به مدينه خواهد داشت كه در آن جا از راهى كه عبور مىكند، هاون را بر او پرتاب كرده و شهيد مىنمايند و در كنار جدّ بزرگوارش دفن خواهد شد؟! و يا اين اتفاق در شام مىافتد و بدن شريف به مدينه منتقل مىشود.
فراموش نشود اين سخنان و اظهار نظرها در حدّ احتمال است (واللَّه العالم).
1) بيان الأئمّة: 3/ 329 از خطبة البيان.
ج- در اين مورد مطالبى در پاسخ پرسشهاى گذشته گفته شد علاوه بر آن، بعد از قبول «رجعت ائمّه عليهم السلام» با دلايل و برهانهاى مذكور در كتابهاى مربوطه و برگرفته از قرآن و احاديث، رجعت امام «قائم» هم پيش آمده و محقّق خواهد شد، زيرا از عموم روايات در اين باره استفاده مىشود كه براى امام «قائم عليه السلام» نيز رجعتى خواهد بود، چون آن حضرت نيز به وسيله زنى به نام سعيده شهيد خواهد شد، پس بايد برگشته و عمر طبيعى خود را بگذراند و هم چنين دوران كامل امامت خود را پايان بخشد.
رواياتى كه آخرين حجّت را با عبارتهاى ... وإذا رُفِعَتِ الحجّة أغلق باب التوبة فلاينفع نفساً ايمانها لم تكن آمنت من قبل ...(1)يا «تُرفع الحجّة»(2)بيان كرده و چهل روز بعد از آن متعاقباً قيامت برپا خواهد شد، مشعر بر اين است كه اين جريان در پايان دوران «رجعت امام قائم» پيش خواهد آمد؛ و رواياتى كه نقل مىكند آخرين دولت، دولت او خواهد بود نيز مؤيّد اين مطلب است كه پايان دنيا با پايان يافتن دولت او انجام مىيابد.
پس لزوماً بالا برده شدن آخرين حجت در پايان برنامه و اصل مسلّم رجعت انجام مى گيرد و بعد از 40 روز دنيا به آخر خواهد رسيد.
در اين مورد من تحقيقات مفصل قابل قبول ومتقن دارم كه حتماً به جلد دوم «سيماى جهان در عصر امام زمان» عجل اللَّه تعالى فرجه مراجعه و از مطالب مفيد آن بهره مند شويد و به پاسخ و روايات سؤال بعدى نيز توجه نمائيد.
ج- از روايات استفاده مىشود كه آخرين دولت و حكومت در دنيا براى اهل بيت عليهم السلام اختصاص دارد و طبق نظريّه رجعت «قائم» و بعضى از روايات، آخرين دولت نيز با وفات طبيعى او پايان مىپذيرد و بعد از چهل روز قيامت برپا مىشود.
دليل:
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «ليس بعد دولة القائم لأحد دولة؛(1)نيست بعد از دولت «قائم» براى احدى دولتى.»
2- امام صادق عليه السلام فرمود: «انتهاء ملكه من أشراط الساعة اذ جاء في القرآن «و إنّه لعلم للسّاعة» أي انذار بها واشارة اليها؛(2)پايان ملك او از شرايط قيامت است؛ چون در قرآن آمده است «و او نشانه (يا دانش) قيامت است»؛ يعنى ترساندن و اشاره به قيامت است.»
3- امام صادق عليه السلام فرمود: «و إنّه لعلمٌ للسّاعة، هو المهدىّ يكون في آخر
الزمان وبعد خروجه يكون قيام الساعة وإماراتها ودلالاتها وقيامها؛(1)منظور از «اوست نشانه ساعت» «مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف» است كه در آخر زمان مىباشد و بعد از خروج او، قيام قيامت و نشانهها و دلالتهاى آن پيش مىآيد.»
4- امام صادق عليه السلام فرمود: «دولته آخر الدول وخير الدول تعقب جميع الملوك بحيث لم يبق أهل بيتٍ لهم دولة إلّاملكوا قبله لئلّا يقولوا إذا رأو سيرته: إذا ملكنا سرنا بسيرة هؤلاء وهو قول اللَّه «والعاقبة للمتّقين؛(2)دولت او آخرين دولتها و بهترين دولتهاست كه پشت سر همه پادشاهان مىآيد، به طورى كه خانوادهاى نمىماند كه برايشان سلطنت نوشته شده باشد، همگى پيش از او سلطنت مىنمايند تا وقتى كه سيرت او را ديدند نگويند: اگر ما هم به رياست مىرسيديم، مانند اينها رفتار مىكرديم و آن است منظور آيه «و عاقبت براى پرهيزكاران است.»
5- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هذه الأمّة مرحومة فمنها نبيّها ومنها مُهديّها بنا فتح هذالأمر وبنا يُختم ولنا مُلكٌ مؤجّل وليس بعد ملكنا ملكٌ لأنّنا أهل العاقبة والعاقبة للمتّقين.(3)اين امّت رحمت شده است، پيامبرش از خود و «مهدى» اش نيز از خودش مىباشد. اين كار با ما گشوده شد و با ما نيز
1) منتخب الأثر: ص 149؛ الزام النّاصب: ص 85؛ نور الأبصار: ص 169.
2) اعراف: 128؛ قصص: 83؛ ارشاد: ص 344؛ المحجّة البيضاء: 4/ 336؛ منتخبالأثر: ص 308؛ الإمام المهدى: ص 267 و 268 از امام امام باقر عليه السلام الزام النّاصب: ص 223؛ بحارالأنوار: 52/ 332 ب 27 ح 58 از غيبت طوسى.
3) الملاحم و الفتن: ص 95؛ الصّواعق المحرقة: ص 97 با لفظ ديگر: المهدى: ص 99- 98؛ و نور الأبصار: 231 با اختلاف ناچيزى؛ يوم الخلاص: ص 301 از آنها.
پايان مىپذيرد و براى ماست رياست مهلت داده شده و بعد از ملك ما سلطنتى نخواهد بود؛ زيرا ما اهل عاقبتيم و عاقبت نيز براى پرهيزكاران است.»
6- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «بنا فُتح الأمر و بنا يختم وبنا استنقذاللَّه الناس في أوّل الزمان وبنا يكون العدل في آخر الزمان؛(1)با ما گشوده شد و با ما بسته مىشود و خداوند در آغاز اين امر به وسيله ما مردم را نجات داد و عدالت در آخرالزّمان با ما مىباشد.
7- امام صادق از قول امام باقر عليهما السلام فرمود: «دولتنا آخر الدُّوَل ولن يبقى أهل بيت لهم دولة إلا ملكوا قبلنا لئلا يقولوا إذا رأوا سيرتنا: إذا ملكنا سرنا مثل سيرة هؤلاء وهو قول اللَّه- عزّ وجلّ- (وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)؛(2)دولت ما آخرين دولتهاست و اهل بيتى باقى نمىماند كه براى آنها دولتى (مقدّر) شده باشد، مگر اين كه پيش از ما سلطنت كنند تا وقتى كه سيرت ما را ديدند نگويند: اگر ما هم صاحب ملك بوديم، اينگونه رفتار مىكرديم و اين است گفته خداى- عزّ وجلّ- «عاقبت براى پرهيزكاران است».
1) كشف الغمّة: ص 3/ 263 و 273 و 274 باتفصيل؛ البيان: ص 86 با لفظ ديگر؛ الملاحم و الفتن: ص 67 و 135؛ بحارالأنوار: 52/ 166 از اميرالمؤمنين عليه السلام؛ المهدى: ص 227- 226 از عقد الدرر؛ يوم الخلاص: ص 302 از آنها.
2) ( 2) اعراف: 128؛ غيبت طوسى: ص 382؛ ارشاد مفيد ره ص 344؛ اعلام الورى: 432. بحارالأنوار: 52/ 332 ب 27 ح 58 از غيبت طوسى و ص 339 ب 7 ح 283 از ارشاد.
ج- در مورد تعيين آخرين حجّت الهى در روى زمين كه از دنيا مىرود و متعاقباً قيامت برپا مىشود، روايات و برداشتهاى گوناگون به دست ما رسيده است كه خلاصه آنها را بدون اظهار نظر در اختيار عزيزان قرار مىدهيم.
1- بزرگانى مانند شيخ طوسى در كتاب «غيبت» و شيخ طبرسى در «اعلام الورى» و شيخ مفيد در كتاب «ارشاد» معتقدند كه حضرت «مهدى» آخرين حجّت بدون رجعت خواهد بود كه از دنيا مىرود و چهل روز بعد از او قيامت برپا مىشود.
2- بعد از رجعت امامان، حضرت «قائم» آخرين امام مىباشد كه رجوع مىنمايد و مالكيت و سلطنت دوره دوّم او شروع و پايان آن چهل روز قبل از قيامت يا همزمان با شروع قيامت خواهد بود.
3- بنابه روايات «دابّة الارض» آخرين حجّت خدا اميرمؤمنان عليه السلام است.
پس آخرين حجت حضرت قائم عليه السلام و آخرين دولت، دولت او خواهد بود. و امّا اگر آخرين قبض روح شونده طبق روايت معراج و غيره امير آزادگان امير مؤمنان على عليه السلام بوده باشد، بايد آخر اضافى بدانيم يعنى آخرين حجت از برگشت كنندگان اميرمؤمنان عليه السلام و متعاقب آن آخرين شخصيت به معناى حقيقى حضرت بقيّةاللَّه عليه السلام باشد
ج- در مورد مدفن رجعت كنندگان به طور عام و ر سول خدا صلى الله عليه و آله و امامان به طور خاص، حقير در اين مورد، روايت بخصوصى نديدهام، اما بنا به دلايل ذيل و آن چه كه با عقل و منطق منطبق و از روايات استفاده مىشود، اين است كه در آن زمان نيز دوباره در حرمهاى فعلى خود دفن خواهند شد.
دليل:
1- در روايات آمده است كه هركس از هر تربتى آفريده شود، در آن جا نيز دفن مىشود.(1)
2- امام صادق عليه السلام فرمود: همانا نطفه كه در رَحِم واقع شد، خداى عزّوجلّ ملكى را مبعوث مىكند از تربتى كه در آن دفن خواهد شد برمىدارد و با نطفه مخلوط مىكند. به همين دليل مدام دلش به سوى آن خاك مشتاق است تا در آن دفن شود.(2)
1) عدّة من اصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن مسكان عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال:« مَنْ خُلق من تربةٍ دُفِنَ فيها» الكافى: 3/ 202.
2) عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحجّال عن ابن بكير عن أبى منهال عن الحارث بن المغيرة قال:« سمعت أبا عبد اللَّه عليه السلام يقول: إنّ النّطفة إذا وقعت فى الرّحم بعث اللَّه عزّ و جلّ ملكاً فأخذ من التّربة الّتى يدفن فيها فماثّها فى النّطفة فلا يزال قلبه يحنّ إليها حتّى يدفن فيهاو( الكافى: 3/ 203؛ تفسير نور الثّقلين: 4/ 220 ح 118؛ تفسير كنزالدّقائق: 8/ 57.
نقل شده است كه ملك الموت در حضور حضرت سليمان عليه السلام به يكى از هم نشينان او با تعجّب مىنگريست. آن مرد از حضرت پرسيد: اين كيست؟!
فرمود: ملك الموت.
گفت: مثل اين كه او مرا مىخواهد. لطفاً به باد دستور دهيد تا مرا به دور دستترين نقطه هندوستان ببرد. اين دستور را داد.
ملك الموت گفت: (اتفاقاً) تعجّب من نيز از اين بود كه من تا به حال مأمور بودم او را در هندوستان قبض روح كنم، ولى ديدم پيش تو است، ولى با درخواست خود به آنجا انتقال يافت.(1)
با در نظر گرفتن روايات فوق مىتوان گفت كه محلّ دفن انسان از قبل معيّن شده است، چنان كه در روايات فراوان آمده است كه اميرمؤمنان عليه السلام و خود امام حسين عليهما السلام اين اماكن را قبل از شهادتشان و همچنين محل و كيفيّت شهادت و نخل را به اصحاب خود همانند ميثم تمّار و رشيد هجرى و حبيب غيرهم- رضى اللَّه عنهم اجمعين- نشان دادند.
بنابراين نمىتوان گفت تربت كسى را از دو محل برداشته و به نطفه ممزوج كردهاند و از اين تعبيرها استفاده مىشود كه رجعت كنندگان پس از مرگ طبيعى باز در همان محل اولى دفن خواهند شد.
1) تفسير بيضاوى: 2/ 232؛ تفسير كنزالدّقائق: 8/ 55 از آن.
ج- بنا به پذيرش احاديث «رجعت» و بررسىهاى مورد قبول، آخرين نفر از امامانى كه رجعت مىكند، امام «قائم» خواهد بود. بنابراين آخرين حجّت قبض روح شده نيز او مىباشد؛ چون با مرگ يا «رُفِع» آخرين حجّت، نظام فعلى جهان به هم مىخورد و به پايان مىرسد.
البتّه چندين بار عرض كردهام دانستن اينگونه مطالب براى ما ضرورتى ندارد و ندانستش هم مسؤوليتآور نيست و در اين موارد نيز نمىتوان نظر قطعى داد؛ چون از معصوم عليهم السلام مستقلًا چيزى به دست نيامده است.
طبق روايات، آخرين حجّت چهل روز قبل از قيامت از روى زمين بالا برده مىشود.
دليل:
امام صادق عليه السلام فرمود: «بين وفاة القائم وبين القيامة أربعون يوماً؛(1)ميان وفات «قائم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف» و قيامت چهل روز است.»
در بعضى از روايات جملات «رُفِعَتِ الحجّة و (أغلق) غُلّق باب التّوبة ...(2)
بنابراين اگر منظور جمله «رُفعت الحجّة» بالا بردن باشد، پس تشريفات مخصوص به او هم در جايى كه بردهاند، انجام مىيابد. اما اگر معناى آن برداشته شدن باشد، ديگر بودن حجّت در روى زمين لزومى ندارد؛ چون تكليف برچيده شده و باب توبه هم بسته شده است.
پس هركس از موجودين ميتواند آن حضرت را تجهيز و تدفين نموده و نماز بخواند اگر همزمان با «نفخ صور» همه موجودات خاموش شدند.
كه ديگر مطلبى باقى نمىماند! واللَّه العالم.
ج- (توجه داشته باشيد مورد سؤال
الف- اگر براى بعد از شهادت است كه در اين صورت مواردى در روايات وجود دارد كه به چند مورد اشاره مىشود.
1- رجعت امامان عليهم السلام.
امام سجّاد عليه السلام در تأويل آيه «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ»(1)فرمود: پيامبر و اميرالمؤمنين و ائمّه عليهم السلام دوباره باز مىگردند.(2)
هم چنين فرمود: نخستين كسى كه در رجعت برمىگردد، حسين بن على عليهما السلام است و چهل سال زندگى مىكند، به گونهاى كه ابروانش بر
روى دو چشمش مىريزد.(1)
از حضرت صادق عليه السلام درباره رجعت سؤال نمودند؟ فرمود: حقّ است. پرسيدند: نخستين كسى كه برمىگردد كيست؟
فرمود: حسين است كه به دنبال «قائم عليه السلام» مىآيد.(2)
2- دوازده مهدى
دستهاى از روايات اينگونه آمده است كه بعد از «قائم عليه السلام» دوازده مهدى پشت سرهم با برنامههاى از پيش تعيين شده حضرت «قائم عليه السلام» در دنيا حكومت خواهند نمود و در نهايت رستاخيز به وقوع مىپيوندد.
1- شيخ طوسى قدس سره با سند خود در ضمن روايت طولانى چنين آورده است: امام صادق عليه السلام به ابوحمزه فرمود: «يا أبا حمزة انّ منّا بعد القائم أحد عشر مهديّاً؛(3)اى اباحمزه! بعد از «قائم عليه السلام» از ما (اهل بيت) يازده «مهدى» خواهد بود.»
2- ابى بصير گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم: «يابن رسول اللَّه سمعت من أبيك أنّه يقول: يكون بعد القائم اثنى عشر مهديّاً؟ فقال إنّما قال اثنى عشر مهديّاً ولم يقلاثنا عشر إماماً ولكنّهم قوم من شيعتنا يدعون الناس إلى موالاتنا ومعرفة حقّنا؛(4)
اعلم هداك اللَّه بهداه أن علم آل محمّد ليس فيه اختلاف بل بعضه يصدق بعضا وقد روينا أحاديث عنهم صلوات اللَّه عليهم جمة فى رجعة الأئمة الاثنى عشر فكأنه عليه السلام عرف من السائل الضعف عن احتمال هذا العلم الخاص الذى خص اللَّه سبحانه من شاء من خاصته وتكرم به على من أراد من بريته كما قال سبحانه وتعالى\i« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»\E( جمعه: 4) فأوّله بتأويل حسن بحيث لا يصعب عليه فينكر قلبه فيكفر. فقد روى فى الحديث عنهم عليهم السلام: ما كل ما يعلم يقال ولا كل ما يقال حان وقته ولا كل ما حان وقته حضر أهله وروى أيضا: لا تقولوا الجبت والطاغوت وتقولوا الرّجعة فان قالوا: قد كنتم تقولون؟ قولوا الآن لا نقول وهذا من باب التّقيّة التى تعبد اللَّه بها عباده فى زمن الأوصياء.
اى فرزند رسول خدا عليه السلام! از پدرت شنيدم كه1) بحارالأنوار: 53/ 46 ح 19. از اختصاص.
2) همان مدرك: 53/ 39 ب 29 ح 1 از اختصاص؛ ابراهيم يكى از راويان اضافه كرده است« و يقع حاجباه على عينيه» وابروانش به روى چشمانش مىريزد.
3) غيبت طوسى: ص 299؛ بحارالأنوار: 53/ 145 ب 30 ح 2 بنقل از آن و اختصاص.
4) كمال الدّين: 2/ 27؛ بحارالأنوار: 53/ 145 ب 30 ح 1؛ بنقل از آن. بحارالأنوار: 53/ 115 ب 29 ذيل ح 138 شماره 21 از مختصر بصائرالدّرجات.
مىفرمود: بعد از «قائم عليه السلام» دوازده مهدى خواهد بود؟
فرمود: دوازده مهدى فرموده است، نه دوازده امام ولكن آنها گروهى از شيعيان ما هستند كه مردم را به دوستى و معرفت ما دعوت مىكنند.»
3- امام صادق از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين عليه السلام چنين روايت كرده است: «قال رسول اللَّه في الليلة الّتى كانت فيها وفاته لعلىّ: يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة؛ فأملى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله وصيّته حتى انتهى (الى) هذالموضع فقال: يا على! انّه سيكون بعدى إثنا عشر إماماً وبعدهم إثناعشر مهديّاً فأنت يا على أوّل الإثناعشر إمام ... وساق الحديث إلى أن قال: وليسلّمها الحسن (يعنى الإمام العسكرى عليه السلام) إلى إبنه «محمّد» المستحفظ من آل محمّد صلى الله عليه و آله فذلك إثنى عشر اماماً ثمّ يكون من بعده إثنا عشر مهديّاً فإذا حضرته الوفاةفليسلّمها إلى إبنه أوّل المهديّين ....؛(1)رسول خدا صلى الله عليه و آله در شبى كه وفات نمود، به على عليه السلام فرمود: اى ابالحسن! كاغذ و دوات حاضر كن! پس رسول خدا صلى الله عليه و آله وصيّتش را املا كرد تا رسيد به اين محل و گفت: يا على! به زودى بعد از من دوازده امام
1) بحارالأنوار: 53/ 147 ب 30 ح 6 بنقل از غيبت طوسى؛ تاريخ ما بعدالظّهور: ص 912.
و بعد از آنها دوازده مهدى خواهد بود. پس تو اى على اوّل دوازده امامى .... تا فرمود: و حسن (عسكرى) هم (امامت را) به پسرش «م ح مّ د» نگهدارى شده از آل محمّد تسليم مىكند، اين است دوازده امام.
سپس بعد از آنها دوازده «مهدى» مىباشد. وقتى كه مرگ او فرا رسيد (حكومت را) به فرزندش نخستين نفر از مهدييّن تسليم مىكند ...
ب- آخرين دولت
اگر منظور بعداز رجعت امام زمان عليه السلام و بعد از حكومت ائمه عليهم السلام است در اين صورت از روايات استفاده مىشود كه آخرين دولت و حكومت در دنيا براى قائم عليه السلام اختصاص دارد و طبق نظريّه رجعت «قائم عليه السلام» و بعضى از روايات، آخرين دولت نيز با وفات طبيعى او پايان مىپذيرد و بعد از چهل روز قيامت برپا مىشود.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «ليس بعد دولة القائم لأحد دولة؛(1)
شيخ حرّ عاملى در كتاب« الإيقاظ من الهجعة» ص 371- 365 در توجيه روايت بعد از چهل روز قيامت برپا مىشود، مىنويسد: شايد چهل روز ايّام رجعت باشد و اين عدد اشاره به كمى دوران حضرتش باشد؛ چون مقدار زياد را هفتاد و مقدار كم را با عدد كمتر معرّفى مىكنند و يا اينكه هر روز از آن چهل روز برابر هزار سال باشد، چنان كه خداوند مىفرمايد:« يك روز نزد پروردگار، مثل هزار سالى است كه شما شماريد»( سوره حج آيه 47) و شايد مراد از قيامت، قيامت صغرا باشد و البتّه اطلاق قيامت بر رجعت مانعى ندارد؛ زيرا قيامت بر هر دو اطلاق مىشود.»
نيست بعد از دولت «قائم عليه السلام» براى احدى دولتى.»2- امام صادق عليه السلام فرمود: «انتهاء ملكه من أشراط الساعة اذ جاء في القرآن «و إنّه لعلم للسّاعة» أي انذار بها واشارة اليها؛(2)پايان ملك او از
شرايط قيامت است؛ چون در قرآن آمده است «و او نشانه (يا دانش) قيامت است»؛ يعنى ترساندن و اشاره به قيامت است.»
3- امام صادق عليه السلام فرمود: «و إنّه لعلمٌ للسّاعة، هو المهدىّ يكون في آخر الزمان وبعد خروجه يكون قيام الساعة وإماراتها ودلالاتها وقيامها؛(1)منظور از «اوست نشانه ساعت» «مهدى عليه السلام» است كه در آخر زمان مىباشد و بعد از خروج او، قيام قيامت و نشانهها و دلالتهاى آن پيش مىآيد.»
4- امام صادق عليه السلام فرمود: «دولته آخر الدول وخير الدول تعقب جميع الملوك بحيث لم يبق أهل بيتٍ لهم دولة إلّاملكوا قبله لئلّا يقولوا إذا رأو سيرته: إذا ملكنا سرنا بسيرة هؤلاء وهو قول اللَّه «والعاقبة للمتّقين؛(2)دولت او آخرين دولتها و بهترين دولتهاست كه پشت سر همه پادشاهان مىآيد، به طورى كه خانوادهاى نمىماند كه برايشان سلطنت نوشته شده باشد، همگى پيش از او سلطنت مىنمايند تا وقتى كه سيرت او را ديدند نگويند: اگر ما هم به رياست مىرسيديم، مانند اينها رفتار مىكرديم و آن است منظور آيه «و عاقبت براى پرهيزكاران است.»
5- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هذه الأمّة مرحومة فمنها نبيّها ومنها مُهديّها بنا فتح هذالأمر وبنا يُختم ولنا مُلكٌ مؤجّل وليس بعد ملكنا ملكٌ لأنّنا أهل
العاقبة والعاقبة للمتّقين.(1)اين امّت رحمت شده است، پيامبرش از خود و «مهدى عليه السلام» اش نيز از خودش مىباشد. اين كار با ما گشوده شد و با ما نيز پايان مىپذيرد و براى ماست رياست مهلت داده شده و بعد از ملك ما سلطنتى نخواهد بود؛ زيرا ما اهل عاقبتيم و عاقبت نيز براى پرهيزكاران است.»
6- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «بنا فُتح الأمر و بنا يختم وبنا استنقذاللَّه الناس في أوّل الزمان وبنا يكون العدل في آخر الزمان؛(2)با ما گشوده شد و با ما بسته مىشود و خداوند در آغاز اين امر به وسيله ما مردم را نجات داد و عدالت در آخرالزّمان با ما مىباشد.
7- امام صادق از قول امام باقر عليهما السلام فرمود: «دولتنا آخر الدُّوَل ولن يبقى أهل بيت لهم دولة إلا ملكوا قبلنا لئلا يقولوا إذا رأوا سيرتنا: إذا ملكنا سرنا مثل سيرة هؤلاء وهو قول اللَّه- عزّ وجلّ- «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»؛(3)دولت ما آخرين دولتهاست و اهل بيتى باقى نمىماند كه براى آنها دولتى (مقدّر) شده باشد، مگر اين كه پيش از ما سلطنت كنند تا وقتى كه سيرت ما را ديدند نگويند: اگر ما هم صاحب ملك بوديم، اينگونه رفتار مىكرديم و اين است گفته خداى- عزّ وجلّ- «عاقبت براى پرهيزكاران
1) الملاحم و الفتن: ص 95؛ الصّواعق المحرقة: ص 97 با لفظ ديگر: المهدى: ص 99- 98؛ و نور الأبصار: 231 با اختلاف ناچيزى؛ يوم الخلاص: ص 301 از آنها.
2) كشف الغمّة: ص 3/ 263 و 273 و 274 باتفصيل؛ البيان: ص 86 با لفظ ديگر؛ الملاحم و الفتن: ص 67 و 135؛ بحارالأنوار: 52/ 166 از اميرالمؤمنين عليه السلام؛ المهدى: ص 227- 226 از عقد الدرر؛ يوم الخلاص: ص 302 از آنها.
3) ( 3) اعراف: 128؛ غيبت طوسى: ص 382؛ ارشاد مفيد ره ص 344؛ اعلام الورى: 432. بحارالأنوار: 52/ 332 ب 27 ح 58 از غيبت طوسى و ص 339 ب 7 ح 283 از ارشاد.
است».»
8- رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديث معراج فرمود: «و لأداولنّ الأيّام بين أوليائى إلى يوم القيامة؛(1)و البتّه روزها (روزگارها) را بين دوستانم (دست به دست) مىگردانم تا روز قيامت.»
9- هم چنين رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديث معروف ثقلين فرمود: (انّى تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوابعدى احدهما اعظم من الاخر كتاب اللَّه وعترتى)؛(2)من در ميان شما دو وزنه سنگين ترك كرده (به امانت مىگذارم) مادام كه بعد از من به آن دو چنگ زدهايد، گمراه نمىشويد، يكى بزرگتر از ديگرى است؛ كتاب خدا؛ و عترت (اهل بيت من).»
پيرامون اين حديث، بزرگانى از علما و محقّقان اهل سنّت بيانات بسيار مهمّى دارند كه به يكى از آنها اشاره مىشود.
محدث معروف ابن حجر هيتمى مكّى شافعى، مؤلّف كتابهاى متعدّد از جمله؛ «الصواعق المحرقة» گويد: «و في احاديث الحثّ على التمسك بأهل البيت اشارة إلى عدم انقطاع متأهّل منه التمسّك به إلى يوم القيامة كما أنّ كتاب اللَّه العزيز كذالك وبهذا كانوا أماناً لأهل الأرض؛(3)در احاديث تشويق به تمسّك به اهل بيت (كه از جمله آنها حديث «ثقلين» است) به غير از اثبات اصل «امامت» تداوم امامت را نيز (تا
قيامت) اثبات مىكند. اين حديث نبوى بيان مىدارد كه هدايت با دو ركن تحقّق مىيابد، همانگونه نيز تداوم بقاى امام و امامت را- مانند تداوم بقاى قرآن- به ثبوت مىرساند.(1).
با پايان عمر شريف حضرت «قائم» بعد از چهل روز، قيامت بر پا مىشود. امام صادق عليه السلام فرمود: «بين وفاة القائم وبين القيامة أربعون يوماً؛(2)ميان وفات «قائم عليه السلام» و قيامت چهل روز است.»
نظريه ديگر
شيخ مفيد قدس سره نيز در اين باره فرمود: «ليس بعد دولة القائم لأحد دولة إلا ما جاءت به الرواية من قيام ولده إنشاء اللَّه ذلك لم يرد على القطع والثبات وأكثر الروايات أنّه لن يمضى مهدىّ الأمّة إلا قبل القيامة بأربعين يوماً يكون فيها الهرج- وعلامة خروج- الأموات وقيام الساعة للحساب والجزاء واللَّه أعلم؛(3)بعد از دولت «قائم عليه السلام» براى احدى دولتى نيست، مگر رواياتى كه آمده است از قيام برخى فرزندانش (در مقام او) ان شاءاللَّه. اما (اين روايتها) با قطعيّت و ثبوت وارد نشده است و اكثر روايات اين است كه «مهدى عليه السلام» از دنيا نمىرود، مگر چهل روز پيش از قيامت و در آن چهل روز هم هرج و علامت خروج مردگان و قيام قيامت براى حساب و پاداش خواهد بود و خدا مىداند.»
شيخ طبرسى قدس سره نيز در اعلام الورى در آخر باب الرابع گويد: «أنّه قد جائت الرواية الصحيحة أنّه ليس بعد دولة المهدىّ عليه السلام دولة إلّاماورد من قيام ولده مقامه إلّاماشاءاللَّه ولمترد القطع والبتّ وأكثر الروايات أنّه لن يمضى من الدنياإلّاقبل القيامة بأربعين يوماً يكون فيها الهرج- وعلامة خروج- الأموات وقيام الساعة واللَّه أعلم؛(1)روايت صحيحهاى آمده است بر اين كه بعد از دولت «قائم عليه السلام» دولتى نخواهد بود، مگر روايات قيام فرزندانش در مقام او و در اين باره نيز روايت قطعى و حتمى وارد نشده است؛ چون بيشترين روايات با عبارت ابداً (قائم عليه السلام) از دنيا نمىرود، مگر چهل روز پيش از قيامت و در آن (چهل روز هم) دنيا را هرج (مرج) فرا مىگيرد و علامت بيرون آمدن اموات و قيام قيامت براى حساب پس دادن و پاداش گرفتن است و خدا به همه چيز دانا است.»
بعضى از معاصرين نيز نظريه شيخ مفيد قدس سره و گفتار شيخ طبرسى قدس سره را در اين بارهتأييد كرده است و مسأله «رجعت» و «مهديّون» را نيز كاملًا رد مىكند؛ چون بيان او تصريح دارد بر اين كه دولت «قائم عليه السلام» آخرين دولت و قيامت نيز چهل روز بعد از جريان «سيُرفع» بالا بردن حجّت يا وفات او خواهد بود.
بنابراين اشكالات و انتقاداتى كه متوجّه قائلين به «رجعت» يا «مهديّون» است، كاملًا مرتفع خواهد شد.
ولى عبارات روايات كه با تأكيد مىفرمايد: «ليملكنّ منّا أهل البيت رجل» يا «فليُسلّمها إلى ابنه اوّل المهديّين» گوياى خلاف اين بيان است و با آن
1) اعلام الورى: آخر باب الرّابع ص؛ بحارالأنوار: 53/ 146 قسمت پاورقى ذيل ح 4 بهنقل از آن.
نظريه هم خوان نيست، مگر اين كه چنين روايتها از نظر فنّى و رجالى مردود شناخته شود.
به طور خلاصه بعد از رحلت «قائم عليه السلام» اخبار دوازده مهدى و دوازده امام و رجعت امام حسين عليه السلام و رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام، به خصوص آمدن اميرمؤمنان عليه السلام به دفعات و كرّات و با عنوان «دابّه الارض» و سلطنت 50 هزار سال رسول خدا صلى الله عليه و آله و 44 هزار ساله اميرمؤمنان عليه السلام و كمك همه انبيا به او و يا هيچ كدام، بلكه با وفات «قائم عليه السلام» چهل روز بعد قيامت برپا مىشود، از مشكلات اخبار و غوامض آثار و مطالبى است كه به تحقيق و بررسى بيشتر نياز دارد كه در اين مجالس براى آن فرصتى نيست، طالبين تفصيل و اسناد و مدارك، به كتاب وزين «سيماى جهان در عصر امام زمان عليه السلام» مراجعه نمايند.
ج- ازپاسخ پرسشهاى قبل بايد متوجه مى شديد كه بعد از رفتن آخرين حجت نه كسى مى ماند و نه تكليفى خواهد بود و نه به اين سؤال جوابى! زيرا.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: اگر مردم دو نفر باشد، يكى بر ديگرى امام مىشود و فرمود: آخرين كس كه مىميرد امام است، تا احدى به خدا
احتجاج نكند كه او را بدون حجّت خدا ترك كرده است.»(1)
2- وشّا گويد: از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: آيا زمين بدون امام مىماند؟!
فرمود: نه، عرض كردم: به ما روايت رسيده است كه زمين بدون امام نمىماند، مگر آن كه خداى- عزّ وجلّ- به بندگانش خشم كند؟!
فرمود: مىماند و هنگامى كه زمين بىامام باشد، فرو مىريزد.(2)
توجيه روايت اين است كه اگر امام نباشد، تكليف برداشته مىشود؛ وقتى كه تكليف برداشته شد، قيامت فرا مىرسد، بنا براين آن چهل روز فاصله مرگ آخرين حجت و قيام قيامت، دوران بلا تكليفى است كه در بعضى از روايات هم آمده، قيامت برشرار خلق برپا مى شود.
اللهمّ اجعل عواقب أمورنا خيراً ولا تسلّط علينا من لاير حمنا و لا تجعل الدّنيا أكبر همّنا و لامبلغ علمنا واحفظنا عن شرور أنفسنا بمحمّد و آله الطّاهرين عليهم الصّلوات و السّلام آمين.
تو برتر از هزاران يوسف كنعانى
اگر راز دلم گويم حديثش را تو مىدانى***مرا از لطف خود هردم به بزم خويش مىخوانى
خليلى، يوسفى، نوحى، سليمانى نمىدانم***دمِ پاك مسيحا و كف موسى بن عمرانى
حديث ليلة القدرى هزاران ماه را ماهى***نزول آيه سبز و صفابخش بهارانى
اگر حسن تو را وصفى شود من فاش مىگويم***تو برتر از هزاران يوسف كنعانى!
جمالت را در اين عالم اگر تمثيل بگذارند***تو تفسير تمام آيههاى لوح پنهانى
لبت گر وا شود اى مخزن علم خداوندى***حكيمان را بياموزى زحكمتهاى لقمانى
الا روح مجسّم در كنار آيه تطهير***سزد آن كه جمالت را ز ناپاكان بپوشانى
بيا اى مهر بى همتا لواى نور برپا كن***تو غمخوار تمام بى پناهان و ضعيفانى
تو آن گنجينه لطف و عطا و جود واحسانى***يقين دارم گدايان را ز دربارت نمىرانى
تويى مرهم به زخم بى شمار مادرت زهرا***بيا با مقدمت روشن نما آن قبر پنهانى
تو كه ناگفته مىدانى حكايتهاى پنهان را***اگر راز دلم گويم حديثش را تو مىدانى
سيد عبّاس صدرالدينى
منابع و مئاخذى كه از آن هابيواسطه يا با واسطه نقل شده است
1- القرآن الكريم.
2- الأنوار المضيئه فى أحوال الحجة الغائب: سيد عَلَمالدين المرتضى على بن جلال الدين عبدالحميد النسّابة بن شمس الدين فخاربن معدالموسوى الحائرى.
3- الأنوار النّعمانيه: سيّد نعمة اللَّه بن عبداللَّه جزايرى (م 1112 ه. ق) تبريز، انتشارات شركت چاپ.
4- الأخبار الدّخيلة: شيخ محمّد تقى شوشترى، مؤلّف قاموس الرّجال.
5- الأربعون خاتون آبادى.
6- الإحتجاج: ابى منصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى (588 ه. ق) از دانشمندان قرن ششم، بيروت- مؤسسه أعلمى 1410 ه. ق.
7- الإمام المهدى من الولادة الى الظّهور: سيّد محمّد كاظم قزوينى چاپ دوم 1379 ترجمه دكترحسين فريدنى.
8- الإمام المهدى: على محمّد على دخيل (چاپ نجف)
9- الإرشاد: شيخ مفيد محمّد بن محمّد بن نعمان عكبرى بغدادى (م 413 ه. ق).
10- الإختصاص: شيخ مفيد محمّد بن محمّد نعمان عكبرى بغدادى (م 413 ه. ق) قم،
11- البرهان فى علامات مهدى آخرالزّمان: علاءالدين علىّبن حسام الدين مشهور به متقى هندى جونپورى (975 ه. ق)
12- البيان فى اخبار صاحب الزمان: حافظ امام صادق محمّد بن يوسف بن محمّد نوفلى گنجى شافعى (658 ه. ق) (چاپ نجف 1324 و چاپ 1362 ه. ق)
13- التّشريف بالمنن فى التّعريف بالفتن: معروف به الملاحم والفتن، رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس (م 664 ه. ق).
14- الجامع الصّحيح (سنن ترمذى): ابو عيسى محمد بن سوره ترمذى (و 279 ق)
15- الجوهر الثّمين- ازمنابع كتاب بيان الأئمّة: محمّد مهدى نجفى المكتبة الإسلامية-
1408 ه. ق.
16- الحجّة فى ليلةالقدر:
17- الحاوى على الفتاوى: «بخش العرف الوردى فى أخبارالمهدى» جلال الدين سيوطى.
(م 911 ه. ق) چاپ مصر سال 1959 ميلادى.
18- الخرائج و الجرايح: قطب الدين ابى الحسين سعيدبن هبةاللَّه راوندى (م 573 ه. ق).
19- الخصال: شيخ صدوق، تهران انتشارات علميه اسلاميه.
20- الخطب: عبدالعزيزبن يحيى الجلّودى:
21- السّرّ المكنون: ازمنابع بيان الأئمّة: محمّد مهدى نجفى المكتبة الإسلامية- 1408 ه. ق.
22- الدعوات: قطب راوندى.
23- السنن: المقرى.
24- السنن: نعيم بن حماد.
25- السّيرة الحلبيّة: على بن برهان الدين حلبى شافعى (و 1044 ق).
26- الطّرائف: سيّد ابن طاووس (و 664 ق)
27- الطّبقات الكبرى: ابو محمد بن سعد بن منيع بصرى الزهرى (و 230 ق)
28- العرائس الواضحة: عبد الهادى ابيارى.
29- العرف الوردى فى أخبار المهدى: جلال الدين سيوطى (م 910 ه. ق).
30- العددالقويّة: الحلّى.
31- العوالم (عوالم العلوم): البحرانى ج 11.
32- الغوالى اللئالى: محمدبن ابراهيم بن ابى جمهرالشّيبانى الاحسائى.
33- الفتن: ابن كثير.
34- الصواعق المحرقة: شهابالدين احمدبنحجر هيثمى شافعى مكى (م 974 ه. ق). 35- 36- الفائق فى غريب الحديث: ابوالقاسم جاراللَّه محمود زمخشرى (537 ه. ق).
37- الفتوحات المكّيّة: محيى الدّين ابى عبداللَّه محمّد بن على، معروف به ابن عربى الحاتمى الطايى (م 638 ه. ق).
38- الفصول المهمّة فى معرفة احوال الأئمّة:: على بن محمد بن احمد مغربى مالكى ابن صبّاغ المالكى (و 855 ق).
39- الكتاب المنير: ازمنابع بيان الأئمّة: محمّد مهدى نجفى المكتبة الإسلامية- 1408 ه. ق.
40- الكتاب المبين: ازمنابع بيان الأئمّة: محمّد مهدى نجفى المكتبة الإسلامية- 1408 ه. ق.
41- المهدى: سيّد صدرالدّين صدر (طبع ايران سنة 1353 ه. ق). انتشارات جامعه مدرسين.
42- الهيئة و الإسلام» (اسلام و هيئت) علّامه سيّد هبة الدّين شهرستانى
43- المحجة البيضاء: فيض كاشانى محمّد (حسن) بن مرتضى (م 1091 ه. ق). 44
45- المحجّة فيما نزل فى القائم الحجّة: سيّد هاشم بن سليمان بن اسماعيل بحرانى (م 1107 يا 1109 ه. ق) بيروت- مؤسسة النّعمان- 1413 ه. ق.
46- المزارالكبير: محمد بن جعف المشهدى. 47- المستجاد من الإرشاد: حسن بن مطهر علامه حلّى (م 726 هق) قم، مؤسسة المعارف الأسلاميه 1417 ه. ق.
48- الملاحم و الفتن: رضى الدين ابى القاسم على بن موسى بن جعفر بن محمّد سيد بن طاووس الحسنى الحسينى (م 664 ه. ق).
49- الملاحم و الفتن: نعيم بن حماد مروزى معروف به فارضى (م 228 ه. ق).
50- المهذّب: ابن فهد حلّى.
51- النّصّ و الاجتهاد: سيّد عبدالحسين شرف الدّين.
52- النجم الثاقب فى احوال امام الغايب: حسين بن محمّد تقى بن على محمّد نورى طبرسى (م 1263 ه. ق) قم؛ انوار الهدى 1415 ه. ق.
53- اليواقيت و الجواهر: سيّد عبدالوهاب شعرانى (م 976 ه. ق).
54- اخبار الدّول وآثارالأول: ابوعباس احمد بن يوسف قرمانى دمشقى (م 1019 ه. ق) چاپ 1282 ه. ق بغداد.
55- أمالى: ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى «شيخ طوسى»- (و 460 ق) قم- دارالثقافة 1414 ه. ق) ..
56- أمالى: محمد بن محمد بن نعمان عكبرى بغدادى «شيخ مفيد» (و 413 ق). قم، انتشارات جامعه مدرسين 1403 ه. ق.
57- از مباهله تا عاشورا: محمّد امينى گلستانى (مؤلّف كتاب) چاپ 1383 ه. ش
58- اثبات الهداة بالنّصوص و المعجزات: محمّد بن حسن حرّ عاملى (م 1104 ه. ق). 59
60- اسعاف الرّاغبين فى سيرة المصطفى و أهل بيته الطّاهرين: شيخ محمّد الصبّان (م 1306 ه. ق) در حاشيه نور الأبصار چاپ مصر سال 1380 ه. ق.
61- إكمال الدّين و اتمام النّعمة: شيخ صدوق.
62- إلزام النّاصب فى اثبات الحجة الغائب: شيخ على يزدى حائرى (م 1333 ه. ق) قم انتشارات رضى 1362 (ه. ش).
63- اثبات الوصيّة للإمام علىّ بن أبى طالب عليه السلام: على بن حسين بن على مسعودى (م 346 ه. ق).
64- اعلام الورى بأعلام الهدى: ابو على فضل بن حسن طبرسى از علماى قرن ششم صاحب تفسير مجمع البيان.
65- انوار القدسية: شيخ عبدالوهاب شعرانى.
66- ارشاد القلوب: ابو محمد حسن بن على بن محمد ديلمى (و 771 ق).
67- اصول كافى: ثقة الإسلام محمّد بن يعقوب كلينى رازى (م 328 يا 329 ه. ق).
68- بحارالأنوار: محمّد باقر بن محمّد تقى مجلسى (م 1111 هق) تهران دارالكتب الإسلاميه.
69- بشارة الإسلام: سيد مصطفى آل سيّد حيدر كاظمى (م 1336 هق) تهران مؤسسه بعثت 1410 ه. ق.
70- بشارة المصطفى صلى الله عليه و آله لشيعة المرتضى: أبى جعفرمحمد بن ابى القاسم محمد بن على الطّبرى (از علماى قرن 6).
71- بصائر الدّرجات: ابوجعفر محمّد بن حسن صفّار قمى (م 290 يا 300 ه. ق) تهران- انتشارات اعلمى 1374 هق.
72- بيان الأئمّة: محمّد مهدى نجفى المكتبة الإسلامية- 1408 ه. ق.
73- پاسخ به شبهات احمد الكاتب سيّد سامى بدرى، مترجم: ناصر ربيعى، چاپ اول بهار 1380 انتشارات: انوار الهدى.
74- تاريخ ابن عساكر: ابى القاسم علىّ بن حسن هبة اللَّه شافعى (م 527 ه. ق).
75- تاريخ الغيبة الكبرى: سيّد محمّد صدر، چاپ دوم دار التعارف للمطبوعات 1400 ه. ق بيروت.
76- تاريخ الخلفاء: جلال الدين سيوطى (و 911 ق).
77- تاريخ الكامل: على بن ابى الكرم الشّيبانى ابن أثير الجزرى (و 630 ق).
78- تاريخ الأمم والملوك: (تاريخ طبرى) ابوجعفر محمد بن جريرطبرى (و 310 ق).
79- تفسير عياشى: ابونصرمحمّد بن مسعود بن عياش سلمى سمرقندى از دانشمندان قرن سوم (م 320 ه. ق) بيروت- مؤسسه اعلمى 1411 ه. ق.
80- تفسير غريب القرآن: فخرالدّين طريحى.
81- تفسير كنزالدّقائق: ميرزا محمّدالمشهدى بن محمّدرضابن جمال الدين القمى (م حدود 1125 ه. ق).
82- تفسير ابوالفتوح رازى.
83- تفسير البرهان: منسوب بهامام حسن عسكرى 7.
84- تفسير الجامع لأحكام القرآن: محمّدبن احمد الأنصارى القرطبى.
85- تفسير الدّرّالمنثور فى التّفسير بالمأثور: عبد الرّحمن سيوطى (و 911 ق).
86- تفسير روح المعانى: المفتى شهاب الدين سيّد محمود بن عبداللَّه آلوسى بغدادى (م 1270 ه. ق).
87- تفسير غريب القرآن: فخرالدّين طريحى.
88- تفسير فى ظلال القرآن: سيّد قطب.
89- تفسير كبير: فخر رازى.
90- تفسير مجمع البيان: ابوعلى فضل بن حسن طبرسى از علماى قرن ششم.
91- تفسير: ابوالقاسم فرات بن ابراهيم الكوفى (معاصر كلينى).
92- تفسيركشّاف: چاپ دارالمعرفة بيروت؛
93- تفسيربيضاوى: چاپ مؤسسه أعلمى- بيروت.
94- تفسيرنورالثّقلين: عبد على بن جمعة عروزى الحويزى (م 1112 ه. ق).
95- جزيره خضراء، افسانه يا واقعيّت: ابوالفضل طريقه دار.
96- جزيره خضراء در ترازوى نقد: علّامه سيّد جعفر عاملى.
97- جمال الأسبوع: سيّد بن طاووس.
98- جنّات الخلود: ميرزا محمدرضامدرّس.
99- جنّات الخلود: خاتون آبادى.
100- جنّة الامان الواقيه و جنّة الايمان الباقية (المصباح): شيخ ابراهيم كفعمى.
101- جواهر الكلام فى شرح شرايع الإسلام: تأليف شيخ محمّد حسن النّجفى
102- چشماندازى به حكومت مهدى: نجم الدين طبسى.
103- حكومت جهانى مهدى: ناصر مكارم شيرازى چاپ هشتم، 1376 ه. ش.
104- حق اليقين: علّامه حلّى.
105- خريطةالعجائب وفريدةالغرائب: قاضى زين الدين بن عمربنالوردى البكرى القرشى.
106- خصائص فاطمية: در فضائل فاطمة، مولى محمّد باقربن اسماعيل كجويى متوفى
1313 ه. ق.
107- دادگستر جهان: ابراهيم امينى: چاپ هيجده، 1378 ه. ش.
108- دلائل الإمامة: ابى جعفر محمّد بن جرير طبرى صغير از دانشمندان قرن چهارم ه. ق، قم.
109- رجال كشّى: ابو جعفر محمد بن حسن بن على طوسى كشّى (460 ق)
110- رياحين الشريعة: شيخ ذبيح اللَّه محلاتى.
111- روزگار رهايى: ترجمه يوم الخلاص، على اكبر مهدى پور، نشر آفاق 1376 تهران.
112- روضة الكافى: محمّد بن يعقوب كلينى (م 329 ه. ق)- تهران- دارالكتب الإسلاميه.
113- روضة الواعظين: ابى على محمّد بن فتّال نيشابورى (م 508 ه. ق) قم، انتشارات شريف رضى 1368 (ه. ش).
114- زندگانى امام زمان عليه السلام: ميرزا مهدى صادقى چاپ اوّل 1380 طلوع آزادى.
115- زندگانى امام رضا عليه السلام: منصور كريميان.
116- سفينة البحار: حاج شيخ عباس قمى.
117- سرچشمه حيات: محمّد أمينى گلستانى- قم، انتشارات مكتب اسلام، چاپ دوم، زمستان 1382
118- سيماى جهان در عصر اما زمان (عج) محمد امينى گلستانى قم انتشارات مسجد مقدس جمكران.
119- سعدالسّعود ابن طاووس.
120- شرح اصول كافى: محمّد صالح مازندرانى.
121- شرح نهج البلاغة: عبد الحميد بن ابى الحديد معتزلى مداينى (م 656 ه. ق) قم، كتابفروشى اسماعيليان.
122- شوق المهدى: فيض كاشانى.
123- صحيح بخارى: ابو عبداللَّه محمّد بن اسماعيل بخارى (م 256 ه. ق).
124- صحيح مسلم: ابوالحسين مسلم بن الحجاج القشيرى (م 261 ه. ق).
125- ظهور حضرت مهدى عليه السلام سيد اسدالله هاشمى انتشارات مسجد جمكران.
126- عصر الظهور: الكورانى العاملى.
127- عقد الدّرر فى أخبار المنتظر: يوسف بن محيى بن على بن عبدالعزيز مقدسى شافعى سلمى از دانشمندان قرن هفتم.
128- علل الشّرائع: محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى شيخ صدوق (م 381 هق) قم كتابفروشى داورى.
129- عيون أخبارالرّضاء: شيخ صدوق، قم كتابفروشى طوس 1363 (ه. ش).
130- غايةالمرام فى حجة الخصام: سيدهاشم بحرانى.
131- غيبت طوسى: شيخ الطّائفة ابى جعفر محمّد بن حسن طوسى (460 هق) قم، مؤسسه معارف اسلامى 1417 هق.
132- غيبة النّعمانى: محمّد بن ابراهيم بن جعفر نعمانى، ابن ابى زينب از دانشمندان قرن سوم هق- بيروت- مؤسسه أعلمى 1403 ه. ق.
133- فروع كافى ثقة الإسلام محمّد بن يعقوب كلينى رازى (م 328 يا 329 هق) تهران دارالكتب الإسلاميه 1376 (ه. ش).
134- فرائد السمطين: شيخ ابراهيم بن مؤيد ذهبى جوينى خراسانى شافعى (م 730 ه. ق).
135- قرب الأسناد: ابىجعفر محمّدبنعبداللَّهبن جعفرالحميرى قمى (م 290 ه. ق).
136- قادتنا كيف نعرفهم: سيّد محمّد هادى حسينى ميلانى، قم 1413 ه. ق.
137- قصص الأنبياء: للسيّد أبى الرّضا فضل اللَّه الرّاوندى.
138- كامل الزّيارات: جعفر بن محمّد بن قولويه (م 367 ه. ق)
139- كتاب فضل بن شاذان.
140- كشف الأستار: حاج ميرزاحسين محدث نورى.
141- كتاب سرور أهلالايمان فى علامات ظهورصاحب الزّمان عجّل اللّه فرجه: سيد
بهاءالدين على بن عبدالكريم النيلى.
142- كتاب محتضر: حسن بن سليمان
143- كتاب الخطب عبدالعزيز بن يحيى جلودّى.
144- كشف السُّترة عن وجه الغيبة: سيّد محمّد وحيدى معاصر. قم- انتشارات وفايى 1379 (ه. ش)
145- كشف الغمّة: شيخ على بن عيسى أربلى (م 693 هق) قم، چاپخانه علميه 1381 ه. ق.
146- كمال الدين: شيخ صدوق.
147- كفاية الأثرفى النّصوص على الأئمّة الإثنى عشر: أبى القاسم على بن محمّد بن على الخزّاز الرازى، به او قمى هم مىگويند و از شاگردان شيخ صدوق است.
148- كنز العمال: علاءالدين علىّبن حسام الدين مشهور به متقى هندى جونپورى (975 ه. ق).
149- گفتمان مهدويت: صافى گلپايگانى، چاپ كوثر 1377 ه. ش.
150- لسان العرب: جمال الدين ابوالفضل محمّد بن مكرّم ابن منظور مصرى.
151- مأثرالنّفيسة
152- مثيرالأحزان: جعفربن محمد بن نما.
153- مختصر بصائر الدّرجات: عزّالدّين حسن بن سليمان حلّى از بزرگان قرن نهم- نجف- منشورات مطبعة الحيدريه 1370 ه. ق.
154- مختار الصّحاح: محمّد بن عبدالقادر.
155- مسند: احمد بن حنبل شيبانى (م 241 ه. ق)
156- مصباح المتهجّد: شيخ طوسى.
157- معانى الأخبار: شيخ صدوق (م 381 ه. ق).
158- معجم احاديث الإمام المهدى: مؤسّسة المعارف الإسلاميّة قم- 1411 هق.
159- معجم الملاحم و الفتن: سيّد محمودبن سيّد مهدى موسوى ده سرخى اصفهانى، معاصر، قم- 1420 ه. ق.
160- معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرّواة: سيّد ابوالقاسم خويى؛ چاپ مركز نشر آثار شيعه.
161- مفاتيح الجنان: حاج شيخ عباس قمى.- م 1359 (ه. ق).
162- مكيال المكارم فى فوائد الدعا للقائم: سيّد محمّد تقى موسوى اصفهانى.
(م 1348 ه. ق) چاپ دوّم 1398 ق.
163- منتهى الامال: شيخ عباس قمى.
164- مشارق الأنوار شيخ برسى.
165- مهدى منتظر: شيخ محمّد جواد خراسانى. قم- نور الأصفياء 1382 ه. ش.
166- مكارم الأخلاق: رضى الدّين ابى نصر حسن بن فضل بن حسن طبرسى.
167- مناقب آل ابى طالب: ابوجعفر رشيد الدين محمّدبن على بن ابن شهرآشوب.
168- مناقب المهدى: حافظ ابو نعيم اصفهانى.
169- منتخب الأثر: لطف اللَّه صافى گلپايگانى- قم- مؤسسة المعصومة (1419 ه. ق).
111 پرسش و پاسخ درباره امام زمان «عجل الله تعالى فرجه الشريف» ؛ ص293
1- منتخب الأنوار المضيئة فى ذكر القائم الحجة عليه السلام: بهاءالدين على بن عبد الكريم النيلى النّجفى از دانشمندان قرن نهم، قم- مؤسسة الإمام الهادى 7 1420 ه. ق
171- منهاج الدموع: قرنى گلپايگانى.
172- من لايحضره الفقيه: شيخ صدوق قم- انتشارات جامعه مدرسين 1364 ه. ش.
173- ناسخ التواريخ، ميرزا تقي سپهر، ص 119.
174- نورالابصار، في مناقب آل البيت النبي المختار، سيد مومن بن حسن بن مومن الشبلنجي؛
175- نجم الثاقب: ميرزا حسين نورى؛ مسجد مقدس جمكران، 1385؛ دو جلدى.
176- نهج البلاغة: سيد رضى الدين.
177- نهج الفصاحة: گرد آورى ابوالقاسم پاينده.
178- نور الأبصار فى مناقب آل بيت النّبىّ المختار: سيّد مؤمن شبلنجى (م بعد از 1308 ه. ق). چاپ مصر؛
179- وسائل الشّيعة الى تحصيل مسائل الشّريعة: محمّد بن حسن حرّ عاملى (م 1104 (ه. ق) بيروتدار احياء التّراث العربى 1391.
180- ياد مهدى: محمّد خادمى شيرازى، انتشارات مسجد جمكران چاپ 1371 ه. ش.
181- ينابيع المودة لذوى القربى: سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى (م 1294 هق) قم- انتشارات اسوه 1416 (ه. ق).
182- يوم الخلاص في ظلّ القائم عليه السلام: كامل سليمان چاپ اوّل 1382 (ه. ش) چاپ نگين.
183- يوم الوقت المعلوم: محمّد حسين گنجى فرد، چاپ نگين زمستان 1378.
مختصرى از زندگى نامه مؤلّف كتاب
نام: محمد نام خانوادگى: امينى گلستانى ش ش 15 فرزند: حاج سردار مرحوم كشور: ايران، استان: اردبيل.
تخصّص: فلسفه و فقه و اصول، تفسير، تبليغ. تأليفات (22).
تحصيلات (خارج فقه و اصول و فلسفه). استادان معروف (11 نفر).
در سال 1329 شمسي از زادگاهش قريه گلستان در 30 كيلومتري اردبيل به مدرسه علميه ملا ابراهيم اردبيل وارد و پس از گذراندن دوره مقدماتي صرف و نحو و منطق از استاد سيد مسلم خلخالي و شيخ سعيد اصغري و غيرهما.
در سال 1331 به حوزه علميه قم وارد شده و نزد اساتيد آنجا (آقايان شيخ عبدالكريم ملائي و سيد جواد خطيبي و ميرزا احمد پاياني و مسلم ملكوتي و ميرزا محسن دوزدوزاني وغيرهم) استفاده نموده است، و در نيمه دوم سال 1334 به نجف اشرف وارد شده و از اساتيد آنجا (آيات عظام سيد ابوالقاسم خويي و سيد محسن حكيم و شيخ مجتبي لنكراني و عارف بزرگ شيخ محمدعلي سرابي و آقاي تسوجي وسيد اسدالله مدني آذرشهري و غيرهم دروس فقه و اصول و فلسفه و تفسير وغيره)، استفاده نموده است. و درتاريخ 1340 از نجف اشرف مراجعت نموده و در شهر توريستي سرعين اردبيل با صبيه آيت الله حاج شيخ علي عرفانى از شاگردان علامه محمدحسين نائيني و هم دوره آيات عظام سيد ابوالقاسم خوئي و سيد محسن حكيم ازدواج كرده و به مدت يازده سال در آن شهر كه آن وقت يك روستاي كوچك بيش نبود اقامت نموده است. در طول اين مدت مشغول كارهاي تبليغي و علمي و فرهنگي شده و بناهاي مفيد و مجلل از خود به يادگار گذاشته.
مانند.
1- مسجد مجلل و بزرگ حضرت بقية الله الأعظم امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به مساحت 800 متر به اضافه كتابخانه و شبستان زنانه و ساير متعلقات و فضاى باز مسجد 1400 متر.
2- احداث چشمه هاي آب شرب چندين روستاي اطراف سرعين.
4- تأسيس صندوق هاي خيريه بنام حضرت باب الحوائج ابوالفضل (عليه السلام) كه اول از 17 صندوق شروع و فعلًا بيشتر مناطق استان اردبيل را فراگرفته است.
در سال 1351 شمسي از سرعين به اردبيل مهاجرت نموده و مقيم گشته و در خلال مدت 14 سال اقامت در اردبيل به كارهاي روحانيت و تبليغاتي اسلامي و 11 سال سرپرستي حجاج بيت الله الحرام را ادامه داده است.
در سال 1357 شمسي از اردبيل به تهران مهاجرت كرده و در بحبوحه انقلاب اسلامي در نازي آباد ساكن شده و پس از پيروزي انقلاب.
در سال 1359 به اردبيل برگشته مشغول كارهاي روحانيت خود شده و به تدريس و تفسير قرآن مجيد اشتغال داشته است. تا اينكه در سال 1365 دوباره به تهران برگشته و در خانه خيابان دانشگاه جنگ ساكن گشته و مشغول تبليغ و تفسير وكارهاي مربوط به روحانيت شده است. تا اين كه در سال 1375 از تهران به قم هجرت نموده و در خانه پشت صدا و سيما ساكن شدند.
در سال 1375 شمسي در اردبيل زلزله ويرانگر به وقوع پيوست كه در اثر آن تعداد يك صد و يازده روستا را از 25 درصد تا صد در صد ويران و گروه زيادي را به كام مرگ فرستاد.
در سال 1381 بنا به دعوت بزرگان سرعين جهت تبليغ ماه مبارك رمضان، به آنجارفته و با ديدن وضع مسجد امام زمان (عليه السلام) كه در اثر زلزله مقاومت خود را از دست داده بود بازسازي و تقويت و توسعه داده و تعداد چهار باب مغازه براي هزينه مسجد، و ايجاد گنبد و منارههاو كاشيكاريهاى آنرا انجام داده است.
در اين سفر باز به كارهاى امور خير شروع و ادامه داده است از جمله.
1- مسجد مجلل باب الحوائج حضرت ابوالفضل عليه السلام به مساحت 1500 متر با متعلقات آن كه در سال 1382 تا سال 1392 ادامه پيدا كرد، و الان مورد استفاده مردم محل و دهها هزار مسافر شهرتوريستي مي باشد و در نظر است كه تأسيس حوزه علميه و درمانگاه عمومي و 15 باب مغازه براي هزينه هاي مسجد را شروع نمايند انشاءالله.
2- در زادگاهش روستاي گلستان، كه در اثر زلزله دو مسجد آنجا خراب شده بود، مسجد اميرالمومنين (عليه السلام) را بنا و تأسيس نموده و به پايان رساند.
3- در سال 1382 مسجد مجلل در روستاي (جن قشلاقي) از دهستان هاي يورتچي احداث و در سال 1384 تقريباً به اتمام رسيد و مورد استفاده قرار گرفت.
4- احداث غسال خانه هاي متعدد در روستاهاي اطراف سرعين.
5- با حصاركشى قبرستان سرعين كه در وسط شهر، زير پاي حيوانات و مورد تجاوز ساكنين دور و بر قبرستان بود، محافظت نمود.
در دوران سكونت جديد قم مشغول تأليفات متعدد گشته كه تعدادي از آنها را از نظر خوانندگان عزيز مىگذرانيم.
تاليفات چاپ شده از مؤلّف.
1- سرچشمه حيات- وزيرى يك جلد 402 صفحه.
در اين كتاب مطالب ارزنده علمى و دينى و فلسفى و طبى، درباره آب و آفرينش مخلوقات از آن از نظر قرآن و روايات و كلمات بزرگان فن كه مورد استقبال دانشمندان و محققان داخل و خارج كشور قرار گرفت كه در مدت كوتاه 4 مرتبه چاپ شد و فعلًا كمياب مىباشد.
2- سيماي جهان در عصر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در دوجلد ضخيم وزيري 1283 صفحه در باره كيفيت كشورداري و مديريت آن حضرت كشوري به وسعت كره زمين را از نظر فرهنگي و قضائي واقتصادي و نظامي و اجتماعي و هزاران مطالب نو و متنوع در اين مورد كه امتيازش را به انتشارات مسجد مقدس جمكران، واگذار و آن را چاپ و نشر مي كند.
خواب سيده سكينه خانم طباطبائى
در 29 ماه صفر سال 1386 در روز آخر روضه دخترم امينه خانم در شهر قدس من صحبت كردم و براى خانمها مسائل گفته و موعظه كرده و درنهايت چون روز شهادت امام رضا عليه السلام بود، به امام رضا عليه السلام توسل نمودم، چند روز بعد دخترم امينه گفت: بابا يك نفر سيده خانم هست به نام سكينه طباطبائى كه آن روز در مجلس روضه حضور داشت باگريه شديد گفت: از مجلس شما كه رفتم شب خوابيدم در خواب ديدم درمجلس روضه شما هستم، ناگهان يك نفر سيد نورانى كه من تا آن روز شخصيت چنانى با آن نورانيت نديده بودم وارد شد و مستقيماً رفت پيش حاجى آقا روبرو نشست و حاجى آقا در دستش دو جلد كتاب بود و با زبان عربى باهم صحبت زياد نمودند و من هم پشت سر آن آقا نشسته گريه مى كردم و به من متوجه شده و فرمود: زياد گريه نكن چشمهايت خراب مى شود تو كه هرهفته نزد من هستى، دوباره با حاجى آقا به صحبت ادامه دادند و مى دانستم راجع به آن كتاب صحبت مى كردند، حاجى آقا آن دو جلد كتاب را به آن آقا تحويل داد و ايشان هم تحويل گرفتند و چون آش شما را من تقسيم مى كردم آن آقا به من فرمود: به هركس كه از آش مى دهيد هم نامش را بنويسيد و هم آن را مهر نموده به من دهيد و ما هم به اين دستور عمل كرديم و تمامى آنها را لاى كتاب حاجى آقا گذاشت و با خود برد، در اين حال من به صداى گريه خودم از خواب بيدار شدم.
البته آن دو جلد كتاب (سيماى جهان در عصر امام زمان عليه السلام) است كه در باره حالات و نحوه مديريت و حكومت آن حضرت بعد از ظهور نوشتهام كه انشاء اللّه مورد قبول آن آخرين اميد قرار گرفته است و امتياز آن را مسجد مقدس جمكران قم از من گرفت و خودشان چاپ كردند كه خدا را شكر مورد قبول اقشارمختلف جامعه قرار گرفته است كه در مدت يك سال دوبار با تيراژ بالا 16 هزار جلد چاپ شده است والحمدللّه.
3- از مباهله تا عاشورا- در يك جلد وزيري 684 صفحه در باره مباهله رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با نصاراي نجران و سر انجام تسليم آنها و مقايسه آن جريان باسرگذشت پنج تن آل عبا عليهم السلام و عدم تسليم مسلمان نماهاي دشت كربلا به امام حسين عليه السلام فرزند آن حضرت و شهيد كردن آن امام را با مظلوميت تمام. اين كتاب حاوي مطالب جالب و مفيد فراوان مي باشد.
4- والدين دو فرشته جهان آفرينش- در يك جلد وزيري در 320 صفحه در باره حقوق متقابل والدين و اولاد در برابر هم از نظر آيات و اخبار وگفتار بزرگان و مطالب فراوان در اين مورد.
5- آداب ازدواج و زندگي خانوادگي- وزيرى 276 صفحه. كتابيست تحقيقي و تحليلى درباره ازدواج جوانان عزيز و راهنمائى آنها در انتخاب همسر و كيفيت زندگى مادام العمر، از منظر آيات و اخبار و ...
كه در واقع مكمّل كتاب والدين دو فرشته جهان آفرينش مىباشد.
6- كتاب مهم اسلام فراتر از زمان- درباره پاسخ به كسانى است كه ايراد نموده و اشكال مىگيرند، دين اسلام چگونه مىتواند تا دامنه قيامت، دنياى رو به ترقى روزانه را اداره نمايد و اساساً رهبران اين دين چه جايگاهى از علم و دانش داشتند كه مديريت جهان را تا آخر دنيا به دست گيرند. در اين كتاب قسمت مهمى از پيشگوئيهاى بزرگان اسلام آورده شده است (مانند فرمايش اميرمؤمنان عليه السلام به كميل: يا كميل بن زياد هاهنا موضع قبرك ثمّ أشار بيده المباركة يميناً و شمالًا و قال ستبنى من هاهنا و هاهنا دور و قصور ما من بيت فى ذلك الزّمان الّا و فيه شيطاناً أريل.
كلمه أريل لغت انگليسى است كه به گيرنده و آنتن أريال گويند، حضرت 1400 سال پيش نه انگليسى بود و نه از صنعت آنتن اثرى اين بيان را داشتند. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سيأتى: زمان على أمّتى يُخربون قباب الأئمّة بالبناديق به زودى مىآيد زمانى بر امت من، قبه (و گنبد) هاى قبرهاى امامان را با بندقها (يعنى با نارنجك يا بمب) ويران سازند!!. دقت بفرمائيد اين كلام در زمانى گفته شده است كه نه امامى شهيد شده و نه در جائى مدفون شده بود و نه از گنبد حرمها و اختراع بمب خبرى بود كه پس از قرنها در سامرا و قبلًا نيز در بقيع اتفاق افتاد يا روايت در مورد ازدواج همجنسها يتزوّج الرّجال بالرّجال و يتزوّج النساء بالنساء، و روايت لعن اللَّه المتشبّهين من الرّجال بالنّساء و المتشبّهات من النّساء بالرّجال درباره تغيير جنسيت دهندگان و صدها امثال اين روايتها، در 688 صفحه وزيرى. پيشگوئي هاى آيات و روايات، از بزرگان دين در باره پيشرفت علوم آيندگان و اوضاع حيرت انگيز جهان، اين كتاب در نوع خود منحصر به فرد و حاوي مطالب نو آوري زياد مي باشد.
7- آغلار ساولان- سبلان گريان يا سبلان مي گريد: رقعى 50 صفحه.
با زبان آذري در باره زلزله سال 1375 استان اردبيل و تخريب 111 بخش و روستا از 25 در صد تا صد در صد كه يكي از آنها روستاي گلستان زادگاه مؤلف و كشته شدن و زير آوار ماندن 77 نفر ا ز نزديكان نسبي و سببي او و بيان نام تك تك آنها.
8- 111 پرسش و پاسخ در بار امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف- رقعي در 295 صفحه سوال و جواب هاي متنوع در طول سال هاي تبليغي مؤلف در شهر توريستي و ييلاقي سرعين اردبيل و بيان مطالب نو.
9- فلسفه قيام و عدم قيام امامان- در 198 صفحه جيبي در باره اين كه چرا بعضي از آن بزرگواران قيام و اكثرشان قعود نمودند و اساسا قيامى از آنها وجود داشت يا برايشان تحميل نمودند و مطالب متنوع و مفيد ديگر.
10- گلستان سخنوران شامل 110 مجلس سخنرانى مذهبى در دو جلد وزيرى 1511 صفحه چكيدهاى از تبليغات متنوع مؤلف چاپ و در دسترس عزيزان قرار گرفت..
كتابهاى آماده چاپ و در دست تأليف
1- آيا و چرا- درباره زير سؤال بردن برادران اهل سنت و علماي آنان و آوردن دلايل فراوان از كتاب هاي معتبر خود آنان در بار ه اميرمؤمنان و فاطمه زهراء عليهماالسلام و به زير سوال بردن آنها در عمل نكردن به اين دليلها و اسناد خودشان.
2- 600 مجلس سخنرانى مذهبى از منبرهاي 55 ساله مؤلّف و بيان مطالب متنوع ديني و اسناد و روايات فراوان در هر مقوله، كه سخنرانان مذهبي و منبري هاي محترم را از مراجعه به كتاب هاي متفرقه و جمع آوري مطالب براي بيان در سخنراني هايشان. بى نياز مىسازد در 12 جلد و در دست تنظيم و آماده سازيست و بخواست خدا، بتدريج به چاپ خواهد رسيد.
3- رحمت واسعه- در باره رحمت عالمگير و فراگير خداي متعال و آوردن آيات و روايات متنوع و جريان هاي توبه كنند گان و شمول غفران الهي در باره آنها. اين كتاب اميد دهنده گناهكاران و دور ساختن آنان از يأس و نوميدي و جذب دور شدگان از خدا را به سوي پروردگار بخشنده و مهربان.
4- شب- كتابيست در باره بركات و فضايل و امتيازات شب و اينكه شب مردان خدا روز جهان افروز است و شب خود از مورد توجه بزرگان عالم و خلوتگه راز و نياز آنان با معبودشان و مطالب فراوان در اين موارد.
5- عتابات قرآن- در باره اين كه چرا خداوند متعال بعضي از انبياء عليهم السلام را، مورد عتاب قرار داده و آيا اين عتاب ها با عصمت آنها منافات دارد؟ مانند (عفا الله عنك لم اذنت لهم) يا مسئله چيز ديگر است.
6- خاطرات زندگي يا سرگذشت تلخ و شيرين من- اين نوشته حاوي شرح حال دوران زندگي از بدو تولد تا امروز 30/ 11/ 1393 كه به 400 صفحه رسيده است و هنوز هم خلاصه و امهات اوضاع و زواياي زندگي اش را مي نويسند.
7- دعاى عرشيانبرفرشيان- درباره استغفار فرشتگان و حاملان عرش خدا براي بني آدم به استناد آيه 7 سوره غافر و ساير آيات، نزديك به اتمام.
8- نشانه هائى از او- كتابيست در باره آيات بيان كننده نشانه هاي خدا شناسي و روايات پيرامون آن.
9- مرزهاي زندگي- از ديد آيات و روايات و سيره پيشوايان.
10- مرزخوراكىها و نوشيدنىها- از منظر آيات و احاديث و پزشكى.
11- نوادر- روايات و سرگذشت ها و نوادر جريان هاي گوناگون به صورت كشكول.
12- شيطان: علت وجودى او و پرسش و پاسخهائى درباره وى.
13- متفّرقات مطالب گلچينى شده از كتابهاى فراوان گوناگون.
و چندين كتاب ديگر ناتمام و در دست تأليف و مقالههاى زياد.