ghaemiyeh.com
مرحوم آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (اعلی الله درجاته الشریف)
هدیه مركز جهانی حضرت ولی عصر (عجله الله تعالی فرجه الشریف)
به روح ملكوتی مدافع حریم ولایت و مهدویت
آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره)
بهار روزگاران
نام كتاب: بهار روزگاران
موضوع: پیرامون ولایت و مهدویت
مجموعه سخنرانیهای: مرحوم آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره)
در جشنوارهها و كنفرانسهای دهه فرخنده مهدویه
بإهتمام: ستاد برگزاری دهه فرخنده مهدویه
ناشر: مؤسسه فرهنگی بهار
حروفچینی: سید احسان رضوی
چاپ: طلوع آفتاب
شمارگان: پنج هزار نسخه
تعداد صفحات: 159 صفحه
مركز پخش: نمایشگاه تخصصی نشر بین المللی آثار مهدویت
تلفن: 2204045-0311 و 7760297-0251
وبسایت: www.imamalmahdi.com
ایمیل: Info@imamalmahdi.com
بسم الله الرحمن الرحیم
زمینه سازان ظهور موعود آخرالزمان9
زمینه سازی برای ظهور امام زمان (علیه السلام)16
تقوا و زمینه سازی ظهور19
برگزاری دهه فرخنده مهدویه20
حضرت مهدی (علیه السلام) در قرآن كریم23
منجی موعود در دیگر كتب آسمانی24
وارثان زمین كیانند؟29
اهمیت علائم ظهور35
نگاهی گذرا به علائم ظهور38
گسترش فرهنگ تشیع و انتظار41
یهود و مبارزه با مهدویت42
سفیانی خونخوار را بشناسیم44
دعا برای فرج امام زمان (علیه السلام) واجب است48
ضرورت دعا برای ظهور امام زمان (علیه السلام)51
پاسخ به شبهات روشنفكر نماها52
نقش مذهب در آخرالزمان55
فتن آخرالزمان و اهمیت دعای فرج58
پیشوای آسمانی و حیات طیّبه61
امام زمان (علیه السلام)، آب حیات است64
حضرت بقیة الله (علیه السلام) ؛ مصلح جهانی65
امام زمان، آینهی تمام نمای خدا66
علت آفرینش و نقش مصلح جهانی68
آخرین مصلح موعود73
مصلح حقیقی همان خلیفة الله است74
گرایش به اسلام و منجی در آخرالزمان79
پاسخ به شبهات روز و دفاع از امامت و مهدویت81
شیعه اثنی عشری، نیرومندترین مكتب است83
شیعه با فرقههای انحرافی مبارزه میكند85
چرا باید در كشور ما وهابیّت بتواند رخنه كند؟86
خطر دشمنان را جدی بگیریم89
ناخواسته غرب زده نشویم92
ترویج شبهات و گرایشهای باطل93
تخریب مراقد اهل بیت (علیهم السلام)98
مقدمات ظهور امام زمان (عجله الله تعالی فرجه الشریف)99
سندسازی، سندسوزی105
تفاوت اول108
تفاوت دوم111
تفاوت سوم113
نتیجه گیرى116
سند سازى براى خود120
سند سازى براى حق121
سند سوزى از حق123
سند سوزى از خود124
جعل اسناد توسط عامه125
سند سازى براى خلافت126
سند سازى براى لیاقت128
سند سوزى از فدك129
سند سوزى از خلفاء130
مسأله شورى133
خلافت ارتباطى با امامت ندارد.134
غدیر خم140
آیه تطهیر149
آیه ولایت151
زیارت عاشوراء152
زیارت ناحیه مقدّسه153
احراق بیت153
توصیه و تحذیر154
بسیار خوشبختیم كه خداوند این منت را بر ما نهاده است كه در روزی كه منتسب به آقا بقیةالله الاعظم حجت بن الحسن (علیه السلام) است در خدمت شما باشیم. ابتدا باید تشكر كنم از همة آقایانی كه در دهة مهدویه با كمال عشق و علاقه تلاش و فعالیت می كنند تا برنامه های این دهه، هر چه بهتر اجرا شود.
كارهایی كه بناست انجام بگیرد، مخصوصاً كارهای مهم و انقلاب های مهم، با یك دفعه و دو دفعه كار، نتیجه نمی دهد. باید زمینه های قبلی فراهم شود و كار به تدریج پیش برود. مثلاً بعثت خاتم انبیا را در نظر بگیرید كه واقعاً اهمیت ویژهای دارد؛ چون رسالت پیغمبر اعظم صلیالله علیه و آله و نبوتشان، به عنوان ختم پیامبری مطرح است. جمله ای را در خاطر دارم از مولای متقیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهجالبلاغه، كه «تأبینِ» رسول الله (صلی الله علیه و آله) بیان فرموده اند. تأبین، در عربی به معنای ذكر خیری است كه در مجالس ختم، از مردگان میشود. خیلی هنر میخواهد كه خطیبی كه تأبین می كند، بتواند خیلی فشرده، شخصیت و صفات پسندیدة متوفا را منعكس كند.
غرض اینكه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در تأبین رسول خدا میفرماید: با رفتن پیغمبر از دنیا، چیز مهم و ارزشمندی از ما گرفته شد و آن مسئلة وحی است؛ یعنی بعد از پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله)، رابطه بین زمین و آسمان از طریق وحی، قطع شد:
«بابى انت و امى یا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ینقطع بموت غیرك من النبوة والأنباء و اخبار السماء» .(1)
با مرگ تو رشتهاى پاره شد كه در مرگ دیگران این گونه قطع نشد، با مرگ تو رشته پیامبرى و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانى گسست.
وحی مثل باران است. باران عامل حیات است. خداوند وقتی میخواهد زمین مرده را زنده كند، به وسیلة ابرها، آب را به آن میرساند.
قرآن میفرماید:
«فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتزََّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجِ بَهِیج» (2)
اما هنگامی كه آب(باران) بر آن میفرستیم، به جنبش در میآید و میروید و از هر نوع گیاه زیبا میرویاند.
باران خاصیتش این است كه زمین را آماده میكند. این زمین به جنبش و حركت در میآید و در نتیجه، گیاهان بسیار سبز و خرم در آن می روید.
همانطور كه عامل حیات زمین باران است، وسیلة حیات دلها وحی است.
قرآن میفرماید:
«هَلْ أَدُلُّكمُْ عَلىَ تجَِارَةٍ تُنجِیكمُ مِّنْ عَذَابٍ أَلِیم» (1)
آیا شما را به تجارتی راهنمایی كنم كه از عذاب دردناك رهایی تان میبخشد؟!
یا آیة كریمة دیگری كه میفرماید:
«اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یحُْیِیكُم» (2)
چون خدا و پیامبرش شما را به چیزى فرا خوانند كه زندگیتان مىبخشد دعوتشان را اجابت كنید.
می گوید پیغمبر را اطاعت كنید تا زنده شوید. زنده شدن شما بسته به این است كه اطاعت از وحی داشته باشید. حیات دلها به بركت وحی است.
حیات شما بستگی به این دارد كه دعوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را و قرآن را اجابت كند.
حالا این وحی، چگونه است كه تا این حد در نگاه قرآن اهمیّت یافته است؟ میفرماید:
«و ما یَنْطِقُ عَنِ الهَوی* إنْ هو الّا وحیٌ یوحیعَلَّمَهُ شَدیدُ القویذُومِرَّة فَاسْتَوی» (1)
و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید. آنچه میگوید چیزی جز وحی ای نیست كه بر او نازل شده است. او را آن فرشتة نیرومند(جبرئیل امین) تعلیم كرده است. نیرومندی كه سلطه یافت.
1) نجم:3-6.
منظور اینكه با درگذشت پیغمبر، این رابطه قطع شده است. این یك انقلاب عظیم است. وقتی خدا میخواهد خاتم انبیا را بفرستد، از زمان آدم، آرامآرام زمینهچینی میكند.
مردم باید به تدریج در جریان وحی و ادیان قرار گیرند تا زمینة ظهور پیغمبر اسلام مساعد شود.
دربارة خاتم الاوصیا حضرت مهدی (علیه السلام) نیز همین طور است؛ یعنی باید زمینهها طبق سنت الهی كم كم فراهم شود تا وقتی حضرت ظهور میكند كاملاً پذیرش داشته باشد.
عدهای سؤال میكنند كه با وجود این همه سلاح اتمی و سیستم های نظامی پیچیده، چگونه حضرت ظهور میكند و با این نیروها مقابله میكند. این افراد توجه ندارند كه زمینة این انقلاب الهی را خدا به گونهای فراهم میكند كه مردم برای تسلیم در مقابل اسلام، نیازی به اسلحه نداشته باشند. خود مردم دنیا به این نتیجه خواهند رسید كه نیاز به یك مصلح جهانی دارند. در نظر بگیرید كه پیغمبر اسلام وقتی مكه را فتح كرد، دیگر لازم نبود با كفار و مشركین مكه نبرد كند.
خود مردم وقتی كه عفو رسول خدا را میدیدند به او میپیوستند. تعبیر قرآن در اینباره چنین است:
«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْح* وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فىِ دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا» (1)
هنگامی كه یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و مردم را ببینی كه گروه گروه وارد دین میشوند.
سلاح بود، شمشیر بود، مشركین بودند، ولیكن زمینه طوری مساعد شد كه مردم، دسته دسته به اسلام گرایش پیدا كنند. زمینهها وقتی فراهم شد، مردم دنیا خود به خود رشد فكری پیدا میكنند؛ تا جایی كه بستر فكری شان برای پذیرش مصلح جهانی آماده میشود. یعنی این امر، احتیاج به زمان دارد. برخی عوامل، طبیعی است و برخی به خود ما مربوط میشود.
1) نصر:1و2.
چگونه باید زمینه ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) را مساعد كنیم؟ یكی از عوامل، دعاست. در روایات تأكید شده است كه برای تعجیل در ظهور حضرت دعا كنید. از اهم دعاهای ما باید همین باشد؛ به خاطر اینكه درمان تمام فسادهای روی زمین، ظهور حضرت است. بنابراین اگر برای ظهور حضرت دعا كنیم، به منزلة این است كه برای از بین رفتن همة مفاسد دعا كردهایم.
عامل دوم، همین برنامههای مناسبتی است، همین جشن های دهة مهدویه و نیمة شعبان است. این خودش نوعی تبلیغ است. قبل از هر چیز، تبلیغ مهم است. با مراجعه به متون تاریخی دینی، متوجه می شویم كه برای اینكه پیغمبر اسلام مبعوث شود شش هزار سال تبلیغ شده است. یعنی در تمام كتب آسمانی، تمام انبیاء و اوصیا، در طول تاریخ تبلیغ كردهاند كه پیغمبر اسلام در آخرالزمان میآید. این تعریف و
تبلیغ تا حدّی بوده است كه قرآن میفرماید قبل از اینكه پیغمبر اسلام مبعوث شود، اهل كتاب:
«یَعْرِفونَه كَما یَعرِفونَ اَبْناءَهُم» (1)
او(پیامبر) را به خوبی میشناسند، همانگونه كه فرزندان خود را میشناسند.
آنقدر به صراحت تبلیغ شده بود كه پیغمبر اسلام را همانطور میشناختند كه بچههایشان را. تبلیغ این قدر اثر میكند. در انقلابهای دیگر نیز نقطة مهم و اصلی، تبلیغ است.
سه مسئله در تمام كتب آسمانی گفته و پیشبینی شده است: ظهور پیغمبر اسلام؛ و انقلاب امام حسین (علیه السلام) ؛ و ظهور حضرت مهدی (علیه السلام).
امام حسین (علیه السلام) ، مستقیماً به كربلا نرفتند. ابتدا به مكه رفته، از ماه رجب تا ذیالحجه آنجا ماند. در مسجد الحرام اقامة جماعت میكرد و ده هزار نفر پشت سر ایشان نماز می خواندند.
1) انعام:20؛ بقره:146.
سیدالشهدا (علیه السلام) تبلیغات را از آنجا شروع كرد. حج را به عمره بدل كرد. مردم پس از مدتی دیدند حسین بن علی دیگر در مكه نیست. در بین مردم سؤال به وجود آمد. آقا كجا رفت؟ چطور میشود كسی قبل از موسم حج به مكه بیاید و بعد در موسم حج، رها كند و برود؟ همة مردم مكه و حاجیان فهمیدند. بعد كه به وطنهایشان برگشتند، مسئله را در تمام كشورهای اسلامی مطرح كردند. این، زمینهای برای تبلیغ شد. حضرت به بصره نامه نوشت. مدینه را آماده كرد. چرا؟ چون، شبانه از مدینه بیرون آمد. هم مكه را آماده كرد، هم كوفه را و هم بصره را. این ها مراكز مهمّی بود. هر حادثهای در آنجا اتفاق میافتاد، در همة دنیا پخش میشد. بصره مركز تجاری بود. كوفه مركز سیاسی بود. مدینه مركز علمی بود. میتوانیم بگوییم كعبه و مكّه یك مركزِ به اصطلاح جهانی بود. حضرت تمام این مراكز حساس را آماده كرد تا انقلاب كربلا به وجود بیاید، خون امام حسین (علیه السلام) پایمال نشود. تبلیغات بعدی حضرت زینب (علیهماالسلام) و زین العابدین (علیه السلام) هم همین خاصیت را داشت.
تبلیغ لازم است تا یك انقلاب به كمال مطلوب خود برسد. امروز تبلیغ برای زمینه سازی ظهور حضرت حجت به عهدة ماست. همانطور كه كتب آسمانی و ائمة طاهرین علیهمالسلام، امام مهدی (علیه السلام) را به ما معرفی كردند ما نیز باید این موضوع را به گوش دنیا برسانیم و به مردم دنیا تفهیم كنیم تا برای ظهور یك مصلح جهانی آماده شوند.
خودمان هم باید در زمینههای مختلف آمادگی داشته باشیم؛ آمادگی اخلاقی، آمادگی اقتصادی، آمادگی تبلیغاتی، آمادگی اعتقادی، آمادگی اخلاقی.
یكی از زمینه های آمادگی ، آراسته كردن خود به تقواست. باید تقوا داشته باشیم تا بتوانیم از هدایت امامان بهرهبرداری كنیم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمود:
«أعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدادٍ.» (1)
1) نهج البلاغه، نامه 45.
مرا با ورع و پارسایی، تلاش و كوشش، عفت و پاكدامنی و پیمودن راه صحیح، یاری دهید.
آنهایی كه دلباختة بقیة الله (علیه السلام) هستند، در درجة اول باید با رعایت تقوا زمینه را فراهم كند تا دستكم از میان جماعت شیعه كه فقط یك ثلث مسلمین دنیا هستند، دست كم، سیصد و سیزده نفر انتخاب شوند تا در ركاب حضرت مهدی (علیه السلام) باشند. تقوا را باید رعایت كرد. این بهترین زمینهسازی اخلاقی برای ظهور حضرت است.
همین تلاشهایی كه شما برای برگزاری مراسم دهه مهدویه میكنید، همین برنامههای مناسبتی، موجب تعجیل در ظهور حضرت میشود. باید در این كار، دلبستگی داشته باشیم، با علاقه به ساحت مقدس حضرت بقیة الله (علیه السلام) خدمت كنیم. اهل بیت، قدردان هستند. اگر كسی یك گام در جهت ترویج مكتب اهل بیت^ بردارد، به او میفهمانند كه ما متوجه هستیم شما چه میكنید. امام صادق (علیه السلام) به هشام بن حكم فرمودند:
«لاتزال مؤیداً بروح القدس ما نصرتنا بلسانك.» (1)
تا وقتی با زبانتان ما را یاری كنید، روح القدس شما را كمك خواهد كرد.
فرقی نمیكند كه این یاری چگونه باشد؛ با قلم، با مال، با قدم. قدر خودتان را بدانید. این زحمات هدر نمیرود. اینها مورد عنایات حضرت بقیة الله (علیه السلام) است، پایتان حساب میشود. اینها ذخیرة آخرت شماست.
1) بحارالانوار،ج10، 293.
قرآن واقعاً كتاب عجیبی است. مطالب بسیار مهم را در قالب الفاظی كوتاه و در عین حال، كلیدی بیان نموده است. دربارة حضرت مهدی (علیه السلام) و انقلاب جهانی آن بزرگوار، آیاتی در قرآن وجود دارد. مرحوم سید بن طاووس رضوان الله علیه، در كتابی به نام «كشف المحجة»، تمام آیات مربوط به حضرت
مهدی (علیه السلام) را جمع آوری كردهاند. یكی از این آیات، چنین است:
«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون» (1)
در زبور بعد از ذكر(تورات) نوشتیم: «بندگان شایستهام وارث(حكومت) زمین خواهند شد».
ادیبان عرب، موقعی كه میخواهند اهمیت یك مطلب را بفهمانند، اولِ سخنشان یك «لام» میآورند كه از آن به «لام توطئه» تعبیر میكنند. به كارگیری این حرف، از آن روست كه شنونده به اهمیت مطلب پی ببرد. در اولِ این آیه لام آمده است: «لـ + قد». بنابراین از نظر پروردگار، این آیه به موضوع مهم و قابل توجهی اشاره دارد.
1) انبیاء:105
مطلب دوم اینكه بنابر افكار و عقاید شیعه، خداوند اسیر افعال و مقدّرات خود نیست. به این اصل، «بداء» میگویند. یعنی ممكن است پروردگار متعال چیزی را مقدّر كند، بعد، بر اثر پیشامدهایی آن را تغییر دهد. فرض كنید خداوند مقدر فرموده است كه كسی سی سال عمر كند. حال ممكن است به خاطر اینكه اهل صلة رحم است عمرش بشود شصت سال. از طرفی هم ممكن است مقدر شده باشد كه عمر كسی نود سال باشد. ولی وقتی ترك صلة رحم میكند، عمرش شصت سال شود.
آیا حكومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) هم كه در این آیه پیشبینی شده، مشمول بداء میشود؟ در اینجا، كلمة قد، اثبات میكند كه حكومت جهانی آن بزرگوار، قطعی و اجتنابناپذیر است و بداء در آن راه ندارد.
خداوند برای اینكه به موضوعی حتمیت بدهد، لفظ «كتب» را برای آن به كار میبرد. مثلاً وقتی میخواهد بگوید: روزه را واجب كردیم، نمیفرماید: واجب كردیم، میفرماید:
«كُتِبَ عَلَیكُمُ الصّیام كَما كُتِبَ عَلیَ الَّذینَ مِنْ قَبلِكُم» (1)
روزه بر شما نوشته شده، همانگونه كه بر كسانی كه قبل از شما بودند نوشته شد.
طبق این آیه، روزه تكلیفی به گردن انسان است. «كتب» این معنا و مفهوم را دارد كه این مطلب حتمی و تردید ناپذیر است.
میفرماید: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ». این را ما از قبل نوشتهایم و به آن قطعیت دادهایم. كجا نوشتیم؟ بعد از اینكه در تورات نوشته بودیم در زبور نوشتیم. این دو كتاب چه خصوصیتی دارد؟ 114 كتاب آسمانی داریم. در همة كتابهای آسمانی، سه مطلب مطرح شده است: بعثت رسول گرامی اسلام، انقلاب خونین كربلا؛ حكومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام). این سه، در همة كتب آسمانی هست. ولی علت اینكه زبور مطرح شده چیست؟ خطاب به گروه خاصی نیست، ولی بیشتر كسانی كه مدعی حكومت جهانی هستند و
1) بقره:183
خود را مالك و صاحب اختیار زمین و مردم دنیا میدانند یهودند. آنها خود را نژاد برتر میدانند و الان در دنیا دارند تلاش میكنند كه با قدرت، سه چیز را در دست بگیرند كه رگ حیاتی جامعة جهانی است:
یكی تبلیغات و ارتباطات، رادیو، تلویزیون، ماهواره و امثال آن. وسایل ارتباط جمعی الان در دست صهیونیستهاست ریشه و اساسش در دست آنهاست.
دوم سیاست جهانی. سی نفر یهودی صهیونیسم روی تمام قارههای زمین برنامهریزی دارند و سیاست جهانی را قبضه كردهاند.
سوم مسئلة اقتصاد. طلای دنیا در دست یهود است و غرور، اینها را گرفته است. با تمام قدرت تلاش میكنند در كشور اسلامی رخنه كنند و آنها را فلج كنند. از اسرائیل شروع كردند. البته منطقشان هم این است كه اینجا محیطی است كه انبیای بنیاسرائیل در آنجا برانگیخته شدهاند. اینها میگویند ما بزرگ و زمامدار جهانیم و تمام مردم دنیا بردة ما هستند. اول
اسرائیل و بعد هم از نیل تا فرات و بعد هم كشورهای دیگر. فعلاً لبة تیز حملاتشان به 22 كشور است كه اكثراً اسلامی هستند. میخواهند دست بگذارند روی تمام دنیا و بر همة جهان حاكمیت داشته باشند. خدا میخواهد اینها را نا امید كند. می گوید خیلی تلاش نكنید، امیدوار نباشید. پیشگوییهای یهودی ها در كتاب زبور آمده است. خداوند به یهود میگوید ما، در زبور نوشتهایم. ممكن است كسی ادعا كند كه زبور كتاب اصلی یهود نیست، كتاب اصلیشان تورات است. قرآن میفرماید: «من بعد الذكر». اول در تورات نوشتیم و تفصیلش را در زبور. ما از قبل، در این دو كتاب آسمانی كه متعلق به شما یهود و مورد قبولتان است حتمیت و قطعیت حكومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) را اعلام كردیم.
در زبور بعد از تورات چه نوشتیم؟ میبینیم كلمة «أنّ» به كار رفته است: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون».
این كه حكومت جهانی به وجود خواهد آمد، حتمی و قطعی است. با كلمة اَنَّ باز تفهیم شده است:
الف و لام در الأرض، ظاهراً عهد حضوری است. اشاره است به اینكه برخلاف تمام حكومتهای گذشته كه مقطعی و منطقهای بوده، این حكومت محدود به قارهای یا كشوری یا منطقهای نیست. این یك حكومت، فراگیر و جهانی است. وقتی می گوید: الأرض، منظور روی زمین است؛ ربع مسكون یا حكومت بر آب و خاك بر روی زمین. این حكومت حكومت مقطعی نیست، جهانی است.
«أنَّ الأرض یرثها». در آینده این زمین را گروهی ارث میبرند. ارث یعنی چه؟ ارث مالی است كه در اختیار كسی بوده و پس از مرگ او به طور قهری به بازماندگان منتقل میشود. این حكومت جهانی در آینده قرار است به دست بندگان صالح خدا بیفتد: «یرثها عبادی الصالحین». تمام حكومتهای روی زمین از بین میرود. این حكومت به طور قهری از آنها گرفته میشود و به عبادالصالحین منتقل میشود.
خوب وارثان زمین چه كسانی هستند؟ «عبادی»، عبد یعنی چه؟ یعنی كسی كه تحت فرمان دیگری است، خودش اراده ندارد. آنچه مولا دستور میدهد او به انجام میرساند. معنای مقام عبودیت در مقابل خدا چیست؟ خدا در قرآن پیغمبر را به نام عبد میخواند، ما در تشهد میخوانیم اشهد أنَّ محمداً عبده و رسوله. پیامبر مطیع سراپای فرمان خداست. هر مقامی كه خدا به پیغمبر داده به بركت بندگی و عبودیت او بوده است.
قرآن می فرماید:
«فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى». (1)
در اینجا آنچه را وحى كردنى بود، به بنده خدا وحى كرد.
یا میفرماید:
«سُبْحانَ الَّذی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى...» (2)
منزه است خدایى كه شبى بندهاش را از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سیر داد.
آنچه موجب شد پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به آسمان دعوت شود این بود كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) عبد واقعی بود. آنچه سبب شد بر پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) وحی نازل بشود، بندگی پیغمبر بود. بندة خالص بود. حتی تكلم پیغمبر بدون اذن الهی نبود:
«وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى» (1)
و هیچ گاه بر خواسته نفسانى سخن نمىگوید.
عباد یعنی فرمانبر، نه فرماندهنده. آنهایی كه حكومت جهانی را قبضه میكنند فرمان دهنده نیستند، فرمان گیرند: بندة من هستند(عبادی). حتی خدا اینها را به خودش پیوند میدهد: عباد من. اشاره به این است كه حكومت، الهی است، نه مردمی. چون اگر بنا باشد عدالت در عالم برقرار شود باید حكومت الهی بر سر كار بیاید. زمامداران چنین حكومتی،
1) نجم: 3
فرمانبرداران خدا هستند. همانطور كه در زیارت جامعه میخوانیم: «بعرشه محدقین» چشمشان به دستگاه فرماندهی پروردگار است. تعهد دارند؛ الهیاند، نه مردمی.
علاوه بر اینكه اینها بندگان خدا هستند، صالحند (الصالحون). صالح در ذهن ما یعنی آدم خوب، عباد هم این معنا را میدهد، اما صالحون بارِ دیگری دارد؛ صالح یعنی شایسته. یعنی اینها میتوانند حكومت كنند، رمز و راز حكومت را میدانند، تخصص دارند. آدم هایی نیستند كه ناآگاه و نپخته باشند، آدم هایی نیستند كه مملكت را به خاطر جهل، یا ناپختگیشان بر باد بدهند. در روایت آمده است كه مراد از صالحون، آن 313 نفر از اصحاب امام زمانند كه وقتی آقا ارواحنا فداه در مكه اعلام ظهور میكند، مثل برق جهنده از اطراف و اكناف عالم خود را به حضرت مهدی (علیه السلام) میرسانند و در زیر لوای مهدی (علیه السلام) حكومت جهانی را اداره میكنند. هم تعهد دارند، عبادند، و هم تخصص دارند، صالحند.
«یرثها عبادی الصالحون». این امر، در زبور و تورات پیشبینی شده است؛ یعنی ای یهودیها این پنبه را از گوشتان بیرون كنید كه بتوانید حكومت جهانی را قبضه كنید. به شما در كتاب آسمانی خودتان اعلام كردیم كه برچسب حكومت جهانی، به نام دیگری زده شده است و این لباس متناسب قامت شما نیست.
حكومت جهانی، به كسانی می رسد كه قبلاً دچار استضعاف بودند:
«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْض» (1)
میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم.
یعنی تمام توان و نیروشان را استعمارگران گرفته اند. شما یهودی ها توان و قدرت حكومت را از مسلمانهای جهان گرفتید. خدا میخواهد از دست شما در بیاورد و در اختیار كسانی قرار دهد كه هم تعهد دارند كه شما ندارید، هم صالحند كه شما نیستید. آنها باید زمام این حكومت را به دست بگیرند.
1) قصص:5.
در میان احادیث و روایات عدیده و پیشگوییهایی كه شده، دو مطلب بسیار مهم و چشمگیر است:
مطلب اول، بیان علائم ظهور حضرت بقیة الله (علیه السلام) است. در قرآن، ظهور حضرت در آیات متعددی ذكر شده است. شیعه و سنی هم به اتفاق، با تكیه بر روایات و مضامین آیات كریمة قرآن، به ظهور آن بزرگوار اعتراف میكنند. و در منابعشان، برای ظهور علائمی ذكر كرده اند.
مطلب دوم، حوادثی است كه توأم با ظهور یا قبل یا بعد از آن، اتفاق میافتد.
چرا علائم ظهور مطرح شده و چرا به آن حوادث تلخ و دردناك اشاره شده است؟ واقع امر، این است كه آدمی با امید زنده است. از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) نقل میكنند كه فرمود:
«و لولا الامل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرها.» (1)
اگر امید نباشد، هیچ مادری فرزند خود را شیر نمیدهد و هیچ باغبانی نهالی نمیكارد.
اگر میبینیم باغبانی نهالی خریده، آن نهال، الان به ثمر نمیرسد. سالها طول میكشد تا به تدریج رشد كند و باغبان بتواند از میوههایش استفاده كند. اگر امید به آینده نبود، باغبان زحمت كشت و تربیت نهال را به خود نمیداد.
1) بحارالأنوار، ج74، ص175.
انگیزة مادر برای رشد فرزند، امیدواری به آیندة اوست؛ حالا یا به نفع خودش یا به نفع جامعه. در هر صورت، به امید آینده است كه مادر روی فرزندش سرمایه گذاری میكند، او را شیر می دهد، شبها بیخوابی می كشد و از آسایش خودش میگذرد. اگر امید در كار نبود، بسیاری از انسانها متوقف میشدند. علائم ظهور خاصیتش همین است؛ امید میدهد. در روایات آمده است:
«الشیعةُ تُرَبّی بِالْأمانِیَّ» (1)
شیعه همیشه در اقلیت بوده و در تقیه به سر برده است،. همیشه مظلوم بوده است. حوادث تلخی كه برای شیعیان پیش آمده، ممكن بود بر روحیة آنها اثر بگذارد؛ در كار و عقیده سست شوند. گاه و بی گاه یكی از علائم ظهور كه بروز پیدا میكند، شیعه دلگرم و امیدوار میشود. علائم قبل از ظهور، اثر بسیار مثبت و سازندهای روی شیعیان دارد.
1) الغیبة للنعمانی؛ ص295.
وقتی نشانههای ظهور را میخوانیم، میبینیم كه این علائم، بعد از زمان ولادت حضرت شروع شده و به تدریج گوشههایی از آن ظاهر شده است. اینگونه نبوده كه این علائم فقط مربوط به زمان نزدیك به ظهور باشد. علائمی هم ذكر شده كه ممكن است هزار سال با زمان ظهور فاصله داشته باشد.
به هر حال، این علائم، نشانة آن است كه در آینده، مشكلات شیعه حل میشود. محرومیتهایی كه دارند از بین میرود. وقتی به روایات مراجعه میكنیم میبینیم كه اكثر علائم ظاهر شده است. بخش محدودی از علائم باقی مانده كه احتمال میرود مربوط به زمان خیلی نزدیك به ظهور است.
حوادث تلخ مربوط به قبل از ظهور یا مقارن یا بعد از ظهور، چرا مطرح شده است؟ ظلمها، جنایتها، یورشها، كارشكنیها، توطئهها و اینگونه مسائل؛ مشكلات و ناملایمات روحیة انسان را سست میكند و قدرت تلاش را از او سلب میكند.
این تلخیها مطرح شده است تا اگر با آنها مواجه شدیم و ظلم فراگیر را در جهان مشاهده كردیم، خود را نبازیم، روحیة خود را از دست ندهیم، فكر نكنیم كه برای همیشه این ظلمها و جنایتها خواهد ماند و ما موقعیتی پیدا نخواهیم كرد كه آزادانه بتوانیم برنامههایمان را عملی بكنیم. در قرآن به سنتی اشاره شده است:
«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا» (1)
هر آینه از پى دشوارى آسانى است.
اگر مشكلاتی پیش میآید، تلخیهایی در زندگی روی می-دهد، انسان نباید قالب تهی بكند یا سستی به خودش راه بدهد؛ چون طبق سنت خداوند، پس از دشواری ها نوبت آسایش است. یكی از امتیازات مكتب شیعه كه در مكاتب دیگر وجود ندارد و شیعه را برای همیشه زنده و پرتلاش نگه میدارد، همین مسئله است؛ یعنی پشت مشكلات، آسایش میبیند، پشت ظلمها و جنایتها عدل میبیند. پیشگوییهایی
1) شرح: 5.
كه شده، حاكی از همین مسئله است. قرآن هم اشاره كرده است:
«وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا». (1)
و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل میكند.
اگر شیعه در دنیا همیشه دلهره داشته و از جنایتكاران و دشمنان و ابر قدرتها ترس داشته است، زمانی خواهد رسید كه با كمال امنیت بر روی زمین زندگی میكند؛ این، سنت خداست. پس از مشكلات، آسانی است، پس از تلخی، شیرینی است. این گونه نیست كه درب، همیشه روی یك پاشنه بگردد؛ نه، تحولاتی هست. مثلاً ما در میان روایات، با سفیانی برخورد میكنیم. روایات زیادی دربارة او وجود دارد. هم اهل سنت و هم بزرگان شیعه، روایاتی درباره سفیانی نقل كردهاند.
1) نور:55
بنابر روایات، به خاطر ظلم ها و جنایت های سفیانی، روزگار تلخی در انتظار مسلمانهاست؛ به خصوص مردم عراق، لبنان، شام و اردن. این چند كشور در تیررس حملات سخت و ناگوار سفیانی هستند. چطور میشود سفیانی ظهور میكند؟ به روایات كه مراجعه میكنید میبینید كه مردم دنیا آرامآرام با افكار تشیع و مسلمانان آشنا میشوند. رفتهرفته اسلام به كشورهای دیگر صادر میشود. آرام آرام جان مردم دنیا به لب میرسد تا جایی كه در انتظار یك مصلح جهانی روزشماری میكنند. شیعه در دنیا شناخته میشود. این، چیزی است كه پیشبینی شده و حتماً اتفاق میافتد. دشمنان هم نمیتوانند از آن جلوگیری كنند. در سفری كه اخیراً به حج مشرف شدم، احساس كردم در عربستان سعودی تحول عجیبی به وجود آمده است. زمانی عربستان سعودی محیطی بسته بود. اجازه نمیدادند یك ورق از كتابهای شیعه در آنجا نشر پیدا كند. نمی گذاشتند یك گوینده و خطیب شیعی، حقایق مكتب تشیع را در حرمین شریفین برای مردم بیان كند. الان هم همینطور است.
مراقبند كه یك نفر عالم شیعی با یك عرب یا عجم تماس نگیرد. فوری میآیند دخالت میكنند و جلسات را متفرق میكنند. ولی حالا وسائل ارتباط جمعی در دنیا به جایی رسیده است كه آنها دیگر قادر به جلوگیری از نشر معارف شیعی نیستند. مردمشان در خانهها به وسایل ارتباطیِِ بدون مرز مثل اینترنت دسترسی دارند؛ آگاه میشوند. معارف شیعی، به همین كیفیت تبلیغ میشود. ندای حقطلبی و عدالتخواهی شیعه به همه جای دنیا خواهد رسید.
حالا اینجا دشمن چه خواهد كرد؟ اولین دشمنِ مسلمین، یهودیها هستند؛ به خصوص دشمن شیعه. یهودیان آرام نیستند. سیصد سال است كه با تمام قوا و طرحهای متنوع، علیه شیعه سرمایهگذاری میكنند؛ به گونهای به افكار شیعه حمله و هجمه میبرند تا این مكتب را نابود كنند. از سیصد سال قبل و مخصوصاً از صد سال قبل تا الان و به خصوص از زمان فتوای مرحوم میرزای شیرازی رضوان الله علیه كه
احساس كردند روحانیت شیعه و مرجعیت شیعه اجازه نمیدهد دشمنان در مرزهای تشیع رخنه كنند، آنها فعالیت-هایشان را دوچندان كردهاند. مكتبهایی به وجود آوردند، طرحهایی ریختند، پولهایی خرج كردند، فیلمهایی پخش كردند، الان ببینید از طریق ماهواره با جوانهای ما چه میكنند. موقعی كه احساس كردند شیعه منتظر كسی است كه میآید و سراسر جهان را پر از عدل و داد میكند و با این نابسامانیها مبارزه میكند و با این انحرافات سازش ندارد.
سعی كردند مكتب شیعه را نابود كنند، اما نتوانستند. بالأخره به اینجا رسیدند كه یك فردِ به ظاهر مسلمانِِ غربزده را انتخاب كنند، به ممالك اسلامی بفرستند تا به این وسیله، جاهایی را كه امكان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) وجود دارد زیر سیطره خود قرار دهند.
آمریكائیها عالمی را در نجف دستگیر كردند و از او سؤال كردند دربارة اینكه حضرت مهدی (علیه السلام) كیست؟ كجاست؟ این خبر، خیلی عجیب است كه یهودیها برای آمادگی برای
روزی كه حضرت مهدی (علیه السلام) میآید و به حجر الاسود تكیه میكند و ندای أنا بقیة الله سر میدهد، از حالا رفتهاند در اطراف كعبه دوربین نصب كرده اند. عجیب نیست؟! یهودیها دارند مراكزی را كه امام زمان (علیه السلام) قرار است برنامه داشته باشد كنترل میكنند.
چنانكه در روایات آمده است، یكی از كسانی كه او را برای این كار آماده میكنند سفیانی است. خصوصیات سفیانی را در روایات میبینید؛ اسمش عثمان است، اسم پدرش عنبثه است، سر خیلی بزرگی دارد، از دور مثل این است كه یك چشم داشته باشد، از نسل معاویة ابن ابیسفیان و هند جگرخوار است. خود را مسلمان جلوه میدهد، ولی میگویند روی لباسش آرم مسیح است؛ یعنی پاپیون زده است. از غرب ارتزاق میكند.
او را اول به تركیه میفرستند، از تركیه به شام، و از شام به عراق. در آنجا 130 هزار نیرو پیاده میكند. چرا؟ این همه كار
برای چیست؟ برای اینكه جلوی شیعه را بگیرند. فرمان میدهد كه هر كسی یك شیعه را به من معرفی كند هزار درهم جایزه دارد. شیعهها را میگیرند و به بهانهای پیش او میبرند هزار درهم میگیرند و او هم شیعهها را به قتل میرساند. یهودیها دارند زمینهسازی میكنند. از قبل، در روایات ما گفته شده است كه چنین شخصی خواهد آمد كه اگر روزی سفیانی پا به عراق و شام و اردن گذاشت و قتل عام را آغاز كرد، مردم دینشان را از دست ندهند و نگویند دیگر ما رفتیم زیر چكمة دشمن و هیچ راه نجاتی نیست. طبق روایات، سفیانی فقط نوزده ماه حكومت خواهد كرد كه شش ماهش لشكر كشی است.
خداوند متعال برای خنثی كردن برنامههای سفیانی، دو گروه نیرو یكی از خراسان ایران و یك نیرو از یمن مأمور میكند. این نیروها به حمایت از حضرت بقیةالله (علیه السلام) میآیند و با سفیانی درگیر میشوند و تمام برنامههای او را در عراق خنثی میكنند. سفیانی لشكرش را به طرف مكه میفرستد تا در آنجا
از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) پیشگیری كند. به اذن خداوند، درهای به نام بیداء شكافته میشود و لشكر سفیانی در آن فرو میروند و آثارشان محو میشود. موج این مسئله، خیلیها را بیدار میكند. لشكر حضرت مهدی (علیه السلام) هم از مكه به طرف عراق حركت میكند و در آنجا طومار لشكر سفیانی را در هم میپیچد. گروهی از لشكر سفیانی برای حمایت از یهود به اسرائیل حركت میكند و در آنجا، لشكر حضرت مهدی (علیه السلام) آنها را تعقیب میكند و منقرضشان میكند. آن روز فاتحة یهود باید خوانده شود و شرّشان از جهان كم شود.
پیداست كه یهود وقتی اینها را میخواند نگران میشود. آنها آنقدر نادان هستند كه نمیدانند اگر مشیت خدا بر این تعلق گرفت كه حضرت مهدی (علیه السلام) ظهور كند و عنایات خاصش نصیب مردم شود، هیچ قدرتی در مقابل او ندارند. امروز به نیروی جنگی و موشكی و جنگ الكترونیك و بمب اتمشان می نازند، ولی چطور میخواهند از فرو رفتن یك لشكر زیر زمین جلوگیری كنند.
قتل عامی كه سفیانی راه میاندازد تكان دهنده است. حتی آمده است كه شكم زنان باردار شیعه را پاره میكنند كه مبادا فرزند پسری از شیعه در رحمشان باشد. خیلی تحملش مشكل است. ولی گفته شده است كه اگر این مسائل و مشكلات پیش آمد، هراس نداشته باشید.
امروز میبینیم كه ابرقدرتها از چپ و راست غُرّش می آورند. آمریكا چقدر تهدید میكند؟ حالا یا با واسطه یا بیواسطه یا صریح یا با اشاره. انسان فكر میكند كه با چنین قدرتهایی چگونه میتوانیم مقابله كنیم.
اروپایی ها هم از شیعه احساس خطر میكنند. در رسانههایشان مطرح میكنند كه موشكهای ایران كار ما را دشوار كرده است. میگویند كه موشكهای ایران طوری است كه به ما هم اصابت میكند. ایران میخواهد به انرژی هستهای دست پیدا كند. اینها مارگزیدهاند، احساس خطر میكنند، راحت نمینشینند، هر روز توطئه میكنند، به دست و پا میافتند؛
مدام شورای امنیت، سازمان ملل، تهدید، ... چرا؟ چون میترسند.
روایات به ما نوید میدهد كه نباید روحیهمان را ببازیم. ابرقدرت ها با وجود تمام امكانات مادیشان، با این نیروهای سنگینشان، نمی توانند با ما كاری بكنند. ما پشتیبان داریم، وعدههای خدا را داریم. اگر ایمان داشته باشیم هیچوقت از این تهدیدها نمیترسیم. البته خودمان را هم باید آماده كنیم. یكی از وظایف سنگینی كه به عهدة ماست دعا برای فرج حضرت بقیة الله (علیه السلام) است. فكر نكنید این یك دعای ساده است. میگوییم خدایا فرج امام زمان (علیه السلام) را نزدیك كن؛ یعنی داریم برای تغییر سرنوشت جهان دعا میكنیم. مسئله، فردی نیست، منطقهای نیست، سرنوشت جهان به ظهور حضرت بستگی دارد. این دعا، از همة دعاها مهمتر و واجبتر و لازمتر است. اگر خواستیم برای دینمان دعا كنیم، باید برای فرج حضرت دعا كنیم. اگر برای دنیا دعا میكنیم باید برای
فرج حضرت دعا كنیم. برای فرد یا جامعه، برای هرچه خواستیم دعا كنیم، باید بدانیم كه رسیدن به همة اینها در گرو فرج آقا امام زمان (علیه السلام) است. اگر مراجع ما، بزرگان ما، تأكید دارند كه فكرمان و دعاهایمان را روی فرج آقا امام عصر (ع) متمركز كنیم، برای این است كه ما را متوجه اهمیت موضوع كنند. این مسئله خیلی مهم است. با خلوص نیت باید دعا كرد. قرآن میفرماید:
«قُلْ ما یَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُكُم» (1)
بگو پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد.
باید دعا كرد. خودمان را هم بسازیم تا انشاءالله بتوانیم جزو لشكریان حضرت باشیم. طبق بسیاری از روایات، اهلبیت (علیه السلام) به ایران و جوانان ایران چشم دوختهاند. وقتی میخواهند یاران حضرت مهدی (علیه السلام) را معرفی كنند، روی
1) فرقان:77
مردم ایران انگشت میگذارند. قرآن هم به این مسئله اشاره فرموده است:
«مَنْ یَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَه» (1)
هر كس از شما كه از دینش بازگردد، به زودی خدا مردمى را بیاورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند.
اهل بیت (علیهم السلام) به جوانان ایران چشم دوختهاند. جوانان این مرز و بوم باید آماده باشند تا در ركاب آقا شمشیر بزنند و دنیا را از شرّ دشمنان اسلام آزاد كنند.
1) مائده: 54
ما در خصوص ائمة اطهار علیهم السلام، وظایف سنگینی داریم. یكی از این وظایف، دعا برای فرج حضرت مهدی است. البته دعا شرایطی دارد و دعای واقعی آن است كه از سرِ احساسِِ نیاز و كمبود باشد. اگر این احساس كمبود نباشد، دعا كامل نیست. این معنا، چیزی است كه از روایات برمی آید. خودمان هم باید در جامعهای كه زندگی میكنیم نیازها را لمس كنیم تا از روی نیاز دعا كنیم و از خدا بخواهیم.
در همة امور دینی و معنوی و اخلاقی، امنیتی و اقتصادی، الان كمبود داریم. در روایات هم این كمبودها را مطرح و مردم را برای فرج حضرت مهدی (علیه السلام) آماده كردهاند.
یكی از نیازهای بشر، دینی است كه در پرتو آن راه درست را از نادرست بشناسد. اگر به مذهب و دین و آئین نیاز نداشت، خدا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر نمیفرستاد، انبیای اولوالعزم را نمیفرستاد، اوصیای این بزرگواران را مأمور نمیكرد. این، نشانگر نیاز بشر به دین است.
امروزه بعضی میگویند ما عقل داریم و نیازی به مذهب نیست. این مكتب غلطی است كه چند سالی است باب شده است. البته سابقه هم دارد، برهمنها چنین عقیدهای داشتند. روی این عقیده كار شده است. روشنفكران ما این مسئله را تحت عنوان خاتمیت مطرح میكنند. معنای خاتمیت این است كه ما رشد عقلی داریم پس نیازی به وحی نیست، دین لازم نداریم.
به دارندگاه و طرفداران چنین اندیشههایی میگوییم: اگر سه چیز را تضمین كنید حرف شما را میپذیریم:
اول؛ اینكه تضمین بدهید كه دیگر همه چیز را میفهمید و هیچ نقطة مجهولی برای بشر باقی نمانده است. این تضمین را هیچ دانشمندی نمیدهد. چون دانشمندان هر چه به علمشان افزوده میشود به مجهولات و نادانیهایشان آگاهتر میشوند. از ابوعلی نقل كردهاند كه در آخر عمرش گفت: فهمیدم كه نفهمیدم. هر مسئلهای كه كشف میشود در كنارش سؤالاتی پیش میآید و نقاط ابهامی وجود میآید كه بشر باید سعی كند آنها را بفهمد. هیچ دانشمند عاقلی چنین ادعایی ندارد كه دیگر همه چیز را میفهمم. یكی از دلایل اینكه بشر هنوز خیلی از چیزها را كشف نكرده، این است كه میبینیم مرتب در دانشگاهها، برای كشف مجهولات مشغول تحقیق و بررسی هستند. اگر بشر همه چیز را فهمیده باشد كه باید درِ دانشگاهها را تخته كنند.
دوم؛ اینكه باید تضمین دهند بر اینكه ما اشتباه نمیكنیم. فكر نمیكنم دانشمندی در دنیا باشد كه تضمین بدهد كه در آنچه فهمیدم احتمال خطا نیست. شاهد قضیه این است كه میبینیم مثلاً پزشكان، مطلبی را كشف میكنند و آن را به آگاهی عموم میرسانند، اما بعد از مدتی اعلام میكنند كه اشتباه كردهاند و تئوریشان را عوض میكنند. سایر دانشمندان هم همینطور. كسی نمیتواند تضمین كند كه اشتباه در كارش نیست.
سوم؛ اینكه تضاد و تناقضی بین افكار نباشد. من میگویم عقل من، شما میگویید عقل من. هر فردی همچنین ادعایی میكند. اگر تضادی نبود و همة عقلها یكدست بودند مشكلی نداشتیم. ولی میبینیم به تعداد مغزهایی كه خدا آفریده، فكر وجود دارد؛ افكار متضاد. نمیشود تضمین داد كه تضادی در افكار نباشد. بنابراین وقتی میتوانیم ادعا كنیم دیگر نیازی به وحی نداریم كه همه چیز را بفهمیم، تضمین هم بدهیم كه اشتباه نمیكنیم، تضّاد و تناقضی هم در افكار نباشد.
میدانیم كه در هر سه موضوع، كُمیت ما لنگ است. بنابراین از مذهب و وحی بینیاز نیستیم. تنها خدا و تنها انبیاء هستند كه عصمت دارند و خطا در كارشان راه نمییابد و همه چیز را میدانند و تضّادی هم در افكار و احوالشان وجود ندارد. بنابراین بشر در تمام دورهها، به دین نیاز داشته و دارد.
حالا باید ببینیم كه در آخرالزمان، در دوران غیبت، جریان مذهب چه وضعی دارد، ما به مذهب نیاز داریم یا نه؟ بر فرض اینكه نیاز داشته باشیم، كدام مذهب میتواند سعادت ما را تأمین كند. طبق روایات، در آخرالزمان انسان از نظر دینی با كمبود و نیاز مواجه است؛ چنانكه رسول خدا فرمود:
«لایسلم لذی دین دینه الّا من یفر من شاهق الی شاهق و من حجر الی حجر كالثعلب باشباله». (1)
آخرالزمان وقتی است كه دینِ هیچ صاحبدینی، برایش باقی نمیماند. مسیحیها دیگر مسیحی واقعی نیستند، یهودیها
1) كمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص330.
دیگر یهودی واقعی نیستند، و همینطور پیروان ادیان دیگر. مگر اینكه كسی از قلة كوهی به قلة دیگر پناهنده شود و از سوراخ(لانه) جانوری به سوراخ جانور دیگر. یا در روایات است كه در آخرالزمان:
«لا یبقی من الاسلام الا اسمه». (1)
از اسلام جز نام، چیزی باقی نمیماند.
یعنی جسم اسلام وجود دارد و روحش از بین میرود. بنابراین، در آخرالزمان دینی كه ما به آن نیاز داریم وجود ندارد. باید كسی بیاید و دین و معارف دینی را احیا كند، قوانین الهی را به اجرا بگذارد تا دین زنده شود. لذا در دعاهایمان میخوانیم كه خدایا:
«انّا نرغب الیك فی دولة كریمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله». (2)
دینی را، دولتی را میخواهیم كه اسلام را عزیز كند. مسلمین را به عزت واقعی برساند. در آخرالزمان از چنین دینی بیبهرهایم. در مسائل اقتصادی، دچار بحران هستیم، بارانهای سودمندی كه ارتزاق بدان بسته است، كم میشود، چشمهها میخشكد و دریاچهها به تدریج كمتر و كمتر میشود:
«قُلْ أرَأیْتُم إنْ اَصْبَحَ ماؤكُم غَوراً فَمَنْ یأتیكُم بِماءٍ مَعینٍ» (1)
بگو به من خبر دهید اگر آبهای(سرزمین) شما در زمین فرو رود، چه كسی میتواند آب جاری و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟!
از تأویل این آیه كه بگذریم ظاهرش میگوید كه اگر آب چاهها پایین رفت، چه كسی میتواند این آبها را بالا بیاورد. بنابراین «غور» هم هست. نه آسمان دیگر آن بركات را دارد و نه زمین آن جوشش را. از این جهت، مردم گرفتار كم آبی میشوند، به قحطی میافتند و بیكاری در دنیا فراگیر میشود.
1) ملك:30
در آخرالزمان، در خصوص مسائل اقتصادی با كمبود مواجهیم. در مسائل امنیّتی كه دیگر در هیچ گوشة دنیا جای امنی پیدا نمیشود. الان هم مشاهده میكنید كه مسئلة بمبگذاری و ترور كمكم فراگیر شده است. جایی میخواندم كه در آخرالزمان مردم در دنیا به گونهای بی بند و بار میشوند كه اعمال منافی عفت را به طور علنی انجام میدهند و كسی هم نهی شان نمیكند. اگر ما این نیازها را احساس كنیم طور دیگری دعا میكنیم. میگوییم باید قدرتی بیاید؛ یك قدرت فراگیر. اگر به صورت منطقهای باشد كاری از پیش نمیبرد، باید یك قدرت جهانی باشد. دانشمندان میگویند اگر در گوشهای از دریا، سنگی افتاد و موج ایجاد كرد، این موج تا بینهایت ادامه دارد؛ هرچند نامرئی باشد. موجی كه از فساد به وجود میآید فراگیر است؛ درست مثل سنگی كه در گوشة دریا بیندازند. همة دنیا با هم مربوط است. یك قدرت فوقالعاده فراگیر لازم است كه بر جهان سلطه پیدا كند و در سراسر جهان اصلاح كلی پدید آورد. این نیست،
مگر یك حكومت عدل الهی متكی به باری تعالی كه این نهضت را بر عهده بگیرد. در همة كتابهای الهی نوید داده شده و مردم هم انتظار خواهند كشید، خودشان متوجه باشند یا نباشند. این آمادگی، باید به وجود بیاید، این نیازها باید احساس شود تا كسانی كه به دین اعتقاد دارند، امنیت را دوست دارند، دلشان میخواهد مردم از نظر اقتصادی در رفاه باشند، اینها دعا كنند؛ چون جز با برپایی حكومت عدل الهی، هیچ راهی برای رسیدن به این آرزوها وجود ندارد. پیداست كه هر چه آگاهی انسان به این كمبودها بیشتر شود، سوز و عمق دعا بیشتر خواهد بود.
یكی از چیزهایی كه ارزش حیاتی دارد آب است:
«وَجَعَلْنا مِنْ الْماءِ كُلَّ شَیءٍ حَیًّ» (1)
و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم.
در روایات، امام زمان علیه السلام را با آب مطابق دانستهاند. همانطور كه در عالم طبیعت بدون آب، حیات معنا و مفهومی ندارد،
1) انبیاء:30.
زندگی در روی زمین، بدون امام معنا ندارد. در دعای عدیله آمده است:
«بِیُمنِه رُزِقَ الوَری و بِوُجوده ثبتت الارض و السماء». (1)
در عالم و جهان هستی، امام، چنان ارزشی دارد كه رسول خدا میفرماید:
«لولا الحجة لساخت الارض بأهلها» (2)
اگر حجت خدا نباشد زمین اهلش را فرو میبرد.
خوب قدر آب را چه كسی میداند؟ آنكه تشنه است. انسان اگر تشنه شود، آنوقت ارزش آب را درك میكند. در خصوص ائمه علیهم السلام هم معرفت لازم است تا این تشنگی زنده شود. فعالیت های مناسبتی، تلاش هایی كه برای بزرگداشت معصومان علیهمالسلام صورت میگیرد، این اظهار علاقهها، نشانگر تشنگی است. بر اثر تشنگی است كه خداوند
به عدهای توفیق میدهد كه امام را از مغز به دل بیاورند. مغز شناسایی میكند، و دل، عشق و علاقه نشان میدهد.
عاشق امام، مثل كسی است كه تشنه و طالب آب است. آن كه در جستجوی آب است، اگر در یك متری سطح زمین آب پیدا نكرد حفاری میكند تا دو متری، تا ده متری، تا صد متری. تا هزار متری هم پایین میرود تا بالأخره به آب دسترسی پیدا كند و حیات خود را تأمین كند.
قرآن كریم میفرماید:
«قل أرَأیتم إنْ اصبح ماءُكم غوراً فمن یأتیكم بماء معین» (1)
بگو: به من خبر دهید اگر آبهای (سرزمین) شما در زمین فرو رود، چه كسی میتواند آب جاری و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟
1) ملك:30.
این آیه را سید ابن طاووس رضوان الله تعالی علیه در كتاب المحجة، ضمن روایاتی كه مربوط به امام عصر (عج) است نقل میكند.
اگر دنبال آب برویم تا خدا نخواهد دسترسی پیدا نمیكنیم، درباره حضرت بقیة الله (علیه السلام) هم قضیه چنین است. خدا باید بخواهد و ما از خدا باید بخواهیم. بگوییم خدایا احساس میكنیم كه برای اصلاح عالم به وجود حضرت بقیة الله (علیه السلام) نیاز داریم؛ چون این فساد جهانی، این ظلم جهانی، عدل جهانی و یك حكومت جهانی لازم دارد. ما باید این تشنگی را احساس كنیم. از خدا هم میخواهیم توفیق دهد كه حضرت بقیة الله (علیه السلام) را زیارت كنیم.
به هر حال آنچه زمینة ظهور حضرت را فراهم میكند، همین تلاش ها، اظهار علاقهها، دعاها و سوزهاست. امیدواریم دعاهایمان مستجاب شود و این آرزو به دلمان نماند، بلكه زنده باشیم و حكومت شیرین و لذت بخش جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) را لمس كنیم.
چه نیازی به مصلح جهانی است؟ آیا یك مصلح میتواند در یك منطقة بهخصوص، اصلاحات فراگیر انجام دهد؟ قرآن كریم در برخی سورهها، داستان خلقت آدم را مطرح كرده است. از جمله، در سورة بقره آمده است كه خداوند، خطاب به ملائك فرمود:
«إنّی جاعِلٌ فِی الْاَرضِ خَلیفةٌ» (1)
من بر روی زمین، جانشینی (نمایندهای) قرار خواهم داد.
منظور از نماینده چیست؟ همانطور كه كارخانهای كه در یك شهری است و در شهر دیگری نماینده دارد. در واقع، نماینده، اجناس و محصولات كارخانه را نشان میدهد. مثلاً یك كارخانه در مشهد یا اصفهان نماینده ای انتخاب میكند، نماینده، در آن شهر یا منطقه، اجناس كارخانه را در معرض دید مردم قرار میدهد تا مردم بفهمند این كارخانه چه محصولاتی دارد.
طبیعی است كه نمایندة خدا هم، باید صفات جلال و جمال او را نشان دهد. البته كه هر موجودی گویای صفات خداست، و علم خدا را، حكمت خدا را، قدرت خدا را نشان میدهد.
هر گیاهی كه از زمین روید وحده لاشریك له گوید
1) بقره:30.
«سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم» (1)
به زودی آیات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهیم داد.
خداوند میفرماید كه در موجودات، آیات خودمان را نشان دادیم. هر موجودی نشانهای از خداست. اگر نظام آفرینش هر موجودی را دقیق مطالعه كنید، میتوانید به قدرت خدا پی ببرید. دانشمندان در معرفی خدا، از راههای گوناگون وارد شدهاند. بعضی، به قول خودشان، از برهان صدیقین استفاده كردهاند. متكلّمین وقتی خواستند خدا را معرفی كنند از راه تقسیم موجودات به واجب و ممكن وارد شده اند.
ولی قرآن اینطور نیست. وقتی میخواهد خدا را معرفی كند، هر چیز را كه در زندگی روزمره با آن سركار داریم، خلقت آسمان، خلقت زمین، خلقت مورچه، خلقت شتر و سایر موجودات ریز و درشت را محور قرار میدهد.
1) فصلت:53.
ولی این ممكنات، همة صفات خدا را نشان نمیدهد. هر ممكنی میتواند نمایانگر، نمونهاش گوشهای از صفات خدا باشد. انسان یك موجود ویژه است؛ یعنی آنچه خدا در این عالم قرار داده در انسان جلوه گر است. یعنی جهان را اگر بخواهند كوچك كنند، میشود انسان، انسان را هم اگر بزرگ كنند میشود جهان. این موجود، جامعیت عجیبی دارد. از هر موجودی به هر دلیلی پی به خدا ببریم، نمونة آن، در بدن انسان است:
«مَنْ عَرَفَ نَفَسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». (1)
هر كس، خود را شناخت، خدای خود را نیز شناخت.
وقتی خداوند فرمود میخواهم یك نماینده خلق كنم، ملائك عرض كردند: خدایا این موجود نمیتواند نمایندة تو باشد. اینكه ملائك، چنین حرفی را از كجا و روی چه حسابی می زدند، بحث مفصلی است كه به آن نمیپردازیم. امّا حرف آنها چه بود؟
1) بحارالانوار، ج2،ص32.
میگفتند: این موجود غضب دارد، شهوت دارد؛ شهوت و غضبش ایجاب میكند كه فساد بوجود آورد، خون بریزد:
«أتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ» (1)
آیا كسی را در آن(بر روی زمین) قرار میدهی كه فساد و خونریزی میكند؟! حال آن كه ما تو را تسبیح و حمد به جا میآوریم و تو را تقدیس میكنیم.
خدایا این بشر فساد میكند. خدایا این عالم را منظم خلق كردی. در جهانی كه آفریده ای هر چیزی سرجای خودش است.
جهان چون خط و خال چشم و ابروست
كه هر چیزی به جای خویش نیكوست
اینها موجوداتی هستند كه نظام عالم را به هم میریزند.
1) بقره:30.
البته ملائك، خیلی هم بی راه نمی گفتند. یهودیها تعدادشان چقدر است؟ تعداد كمی هستند، اما نظام جهان را به هم ریخته اند. همه جا را به فساد كشانده اند. اینها خلیفةاللهاند؟
خداوند فرمود: من چیزهایی میدانم كه شما نمیدانید. شما نمیدانید كه من اگر میگویم میخواهم انسان خلق كنم، نظرم و هدفم كدام انسانهاست، میخواهم چه كسانی را خلیفه خودم روی زمین قرار دهم؟
«وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ» (1)
سپس علم اسماء(علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت. بعد، آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست میگویید، اسامی اینها را به من خبر دهید».
1) بقره:31.
خداوند چند اسم به حضرت آدم آموخت. سپس به ملائكه گفت: اسمهایی را كه من به آدم یاد دادم، شما هم بخوانید. گفتند: نمیدانیم، چیزی بلد نیستیم، ما فقط آنچه را تو به ما آموختهای میدانیم. اینجا بود كه آدم اسمها را برای ملائك خواند.
اما وقتی ملائك پرسیدند كه میخواهی كسی را خلق كنی كه فساد میكند و خون میریزد، چه جوابی شنیدند كه قانع شدند و ساكت شدند؟ خدا به آدم فرمود:
«أنبّئهُم بأسمائِهِم» (1)
آنان را از اسامی این موجودات آگاه كن.
اسم آنهایی را كه خلیفة من هستند برای ملائك بگو تا بفهمند هدف من از آفرینش انسان چیست. حضرت آدم شروع كرد به گفتن اسمها؛ اول ابوالقاسم محمد؛ دوم ابوالحسن علی بن ابی طالب، سوم فاطمه بنت رسول الله. یكییكی اسمها را
1) بقره:33.
گفت تا رسید به امام دوازدهم. ملائك سكوت كردند؛ یعنی خدایا خلیفهای را كه منظور توست، قبول داریم .اینها نمایندة تو هستند، صفات جلال و جمال تو را نشان میدهند.
خدا میخواهد به وسیلة اینها نظم را در جهان برقرار كند، صلح ایجاد كند؛ صلح جهانی.
پیامبران می خواستند اصلاح كنند، نمایندگان خدا بودند، علمش را داشتند و میتوانستند با علمشان نظام عالم را حفظ كنند و فساد را تبدیل به صلاح بكنند؛ با قدرتشان، با قداستشان. ولیكن شیاطین انسی و جنّی، سد راه اینها بودند، و مردم جهان، آمادگی پذیرش این صلاح را پیدا نكردند. بر سر راه این خلفای واقعی الهی، سدهایی ایجاد كردند تا آنها نتوانند اهدافشان را اجرایی كنند. اینها دلسوز مردم دنیا بودند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام كسی بود كه دلش به حال انسانها میسوخت و میخواست آنها را اصلاح كند. اما آنها لیاقت درك اهداف امیرالمؤمنین علیه السلام را نداشتند.
در دورانهای گذشته هم آنهایی كه - از خود پیغمبر گرفته تا امام یازدهم- زمینة اصلاح برایشان مساعد نشد، آمادگی داشتند، قدرتش را داشتند، علمش را داشتند، قداستش را داشتند، اما موانع وجود داشت. آنقدر در این عالم باید حكومتها بیایند و بروند و كار كنند و طرح بریزند و نقشه بدهند تا به این نتیجه برسند كه اگر نمایندة خدا نباشد بشر نمیتواند جهان را سامان دهد. محال است بتوانند در همة جهان به طور گسترده عدل برقرار كنند. ظلم، مردم را متلاشی و خسته میكند. ناچارند به انتظار یك مصلح جهانی باشند.
چه كسی میتواند مصلح جهانی باشد؟ كسی كه واقعاً نمایندة خدا باشد، و اِلّا نمیتواند. حالا چرا؟ چون آن قدرت را ندارد، آن آگاهی را ندارد، آن آمادگی هم در مردم دنیا نیست. اگر هم یك وقت مصلحی پیدا میشده، مسلمین روزگار كم نبودهاند، ولی قدرتشان محدود بوده است. در یك روستا، در یك شهر، در یك منطقه میتوانستند اصلاحات ایجاد كنند،
ولی مفید نبود. چرا؟ برای اینكه این جهان تمامش به هم پیوسته است؛ مثل بدن یك انسان. اگر در گوشهای از بدن اختلالی بهوجود آید، نظام بدن به هم میخورد.
بنی آدم اعضای یكدیگرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
كه در آفرینش ز یك گوهرند
دگر عضوها را نماند قرار
همین ایران خودمان را در نظر بگیرید. با تمام كشورهای دنیا در ارتباط است، بخواهد یا نخواهد، روابط سیاسی برقرار بشود یا نشود، این روابط هست. چه كسی میتواند جلوی رسانههای بدون مرز مثل اینترنت و ماهواره را بگیرد؟ در آمریكا فساد میكنند اینجا ماهواره نشان میدهد. اینترنت كه حالا آمده، عامل نشر شبهات، فسادها و ابتذالهاست. هر قدر مسئولین كشور به خودشان فشار بیاورند بخواهند جلوی این فسادها را بگیرند، امكانپذیر نیست. اینها نهایتاً بتوانند یك مملكت را مهار كنند. بقیهاش چه؟ پس اگر قرار شد اصلاحی
روی زمین قرار بگیرد، باید مصلحی بیاید كه بر تمام این جهان اشراف داشته باشد، جهان باید مثل موم در قبضة قدرتش باشد، چنین كسی میتواند خلیفةالله باشد، مصلح باشد فسادها را ریشهكن كند. او قدرتش را دارد، منتها موانع باید برطرف شود. مانع چیست؟ این است كه مردم دنیا هنوز نمیدانند چه میكنند. باید به این نتیجه برسند كه نمیتوانند، دولتها كاری از پیش نمیبرند، با نظام كمونیستی نمیشود، با سیستم سوسیالیستی نمیشود. هر مكتبی، هر قدرتی بیاید نمیتواند. آرام آرام به این نتیجه میرسند كه خوب است جهانی فكر كنیم. بعد چه میكنند؟ سران مذاهب را مثلاً در آمریكا دور هم جمع میكنند؛ یهودیها، مسیحیها، حتی سیكهای هندی، بتپرستها همه در مركزی گردهم میآیند. آرام آرام زمینه مساعد شود برای اینكه اینها جهانی فكر كنند تا یك قدرت، یك فكر، یك اراده بر جهان حاكم شد؛ آن هم ارادهای كه از یك فرد الهی باشد، به خدا وصل باشد. تا مردم دنیا از فساد خسته نشوند، به این نتیجه نمیرسند. تا مردم دنیا اینطور فكر نكنند كه مصلح باید یكی باشد آن هم از طرف خدا،
موفق نمیشوند. این زمینهها كه مساعد شد، آن وقت آقا ظهور میكند. در روایت آمده است كه تعداد كارگزاران دنیا كه باید جهان را زیر نظر حضرت مهدی (علیه السلام) اداره كنند ده هزار نفر است. از این تعداد، سیصد و سیزده نفر نواب و كسانی هستند كه به حضرت بقیة الله (علیه السلام) نزدیك ترند. هر وقت جامعه بشری از نظر فكری توانست ده-هزار آدمی را كه مجری فرمان امام زمان (علیه السلام) باشد تحویل دهد، امام زمان (علیه السلام) ظاهر میشود. این شرایط باید پیش بیاید و پیش میآید. خواهینخواهی پیش میآید. خدا چنین خواسته است: «ان الارض یرثها عبادی الصالحون».
مشیت خدا بر این است كه سرانجام، زمین به دست بندگان صالح برسد:
«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون» (1)
در كتاب زبور بعد از ذكر نوشتیم كه وارث زمین، بندگان صالح من خواهند شد.
الحمدلله ارتباطاتی كه در دنیا هست، دارد زمینهها را برای این كار و شكلگیری حكومت جهانی فراهم میكند. البته مردم باید آمادگی پیدا كنند. حدیث هم داریم كه تا مردم آماده نباشند حضرت ظهور نخواهد كرد. مرحوم خواجه طوسی رضوان الله علیه در متن فشردهای به نام تجرید، كه در علم كلام نوشته، میفرماید:
«وُجُودهُ لُطْفٌ و تَصَّرفُه لُطْفٌ آخر و عدمه منّا».
وجود امام (ع) لطف است. تصرف امام زمان، لطف دیگری است. و نبود او، از ماست.
یعنی اگر حضور ندارد، ما مقصر هستیم. ما هنوز آماده نیستیم. باید مهیا شویم تا به لطف خدا، حضرت بیاید و به عنوان یك مصلح جهانی، حكومت تشكیل بدهد.
1) انبیاء: 105.
ویژگیهای حكومت حضرت بقیة الله (علیه السلام) چیست؟ بررسی این موضوع، بحث مفصلی میطلبد كه آن را به یك فرصت مناسب میگذاریم؛ چون باید اهداف مقدس حضرت بقیة الله (علیه السلام) را مطرح كنیم و ببینیم كه حكومت ایشان كجاها پایه گذاری شده است. طرح چیست؟ چه خواهد كرد؟ و حكومت ایشان با سایر حكومتها چه فرقهایی دارد؟ و به انتظار آن حكومت باشیم:
«اللهم انا نرغب الیك فی دولة كریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله». (1)
پروردگارا! ما را آرزوی آستان قرب تو در دولت كریمانه یارست همان كه اسلام و یارانش را شوكت بخشد و دوروئی و اهلش را ذلت.
از آثار حكومت حضرت مهدی (علیه السلام) این است كه اسلام عزیز میشود؛ همان اسلامی كه الان قدرتها دارند تحقیرش میكنند و میخواهند آن را به زانو در بیاورند. اما علیرغم
1) مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.
تلاش آنها، اسلام آنقدر در دنیا طالب و عاشق پیدا میكند كه مردم واقعاً مثل صدر اسلام به اسلام میگروند:
«وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فی دینِ اللَّهِ أَفْواجاًً» (1)
مىبینى كه مردم گروه گروه به دین خدا وارد مىشوند.
گزارشهایی كه برای ما آوردهاند از آمریكا، فرانسه، انگلستان و سایر كشورها، نشان میدهد كه در آنجا رفته رفته گرایش بسیار عمیقی به اسلام شروع شده است.
از آثار حكومت حضرت بقیة الله (علیه السلام) این است كه نفاق از روی زمین ریشهكن میشود، منافقین سر به نیست میشوند. دولت كریمة حضرت بقیة الله (علیه السلام) كه منحصر به فرد هم هست كه امتیازاتش باید مطرح شود. مردم بدانند كه اگر میگویند: «یا صاحب الزمان عجل علی ظهورك» و امثال این دعاها، چه چیزی مطالبه میكنند و از خدا چه حكومتی را میخواهند؟
1) نصر: 2.
ما مسلمانها به طور عموم و ما شیعه به طورخصوص، خیلى باید خسارت مسامحه را بپردازیم.
امیرالمؤمنین على (علیه السلام) درد دلشان همین بود. اصحابشان، آن استقامت و آن جدیّت و آن دلسوزى كه باید داشته باشند را نداشتند و این مسامحه ها موجب شد كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) خانه نشین شوند ومشكلات دیگرى از این قبیل برایشان پیش بیاید.
ما گاهى باید بنشینیم، فكر كنیم كه از كم كارىها، از بى همّتىها و از بى فكرىها چه مشكلاتى پیش مىآید.
قرآن كریم مىفرماید:
{وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ} (1)
اگر ما ایمان راسخ داشته باشیم، سستى معنا ندارد، حزن و غم، معنا ندارد.
تعارف كه نداریم، بهترین ادیان، دین اسلام است و این مسألهاى است كه حتّى دشمنان اسلام هم به جامعیّت این دین كامل اقرار دارند.
همین یك ساعت قبل، عدّهاى از آمریكا براى مصاحبه آمده بودند. یكى از سؤالات این بود كه: پذیرش جوانها نسبت به اسلام در چه حدّ است؟ گفتم: چون دین اسلام یك دین عقلى است، انسانها هر چه بیشتر درس خوانده باشند، گرایش آنها به اسلام بیشتر است. و ما به شما توصیه مىكنیم مطالعه كنید.
1) آل عمران 139.
بهترین دین در اختیار ماست.
{اًِّنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْاًِّسْلامُ} (1)
ادلّهی ما، معارف ما، مسائل اخلاقى و احكام فقهى ما، سرآمد تمام معارف و احكام و ادلّهی ادیان دیگر است. اینها در مقایسه معلوم مىشود.
فرقهی شیعه اثنىعشرى در میان هفتاد و سه فرقهی مسلمین - بدون تعارف، بدون اجحاف و مبالغه – راستى قوىترین، نیرومندترین و پربارترین مطالب را دارد. حرف براى گفتن دارد.
مثلاً مكتب حدیثمان را با مكتب حدیث اهل سنّت مقایسه مىكنیم، مىبینیم كدام پربارتر است؟ كدام حجمش بیشتر است؟ كدام پر محتواتر است؟
1) آل عمران 19.
و همچنین در سایر معارف ما، دوازده امام معصوم داریم كه معارفمان را از ایشان مىگیریم. یكى از این معارف را هم آنها ندارند.
بنابر این بهترین دین را داریم، بهترین مذهب را هم داریم.
اگر این حربههاى قوى در دست هر ملّتى بود، بیش از این از آنها استفاده مىكردند.
كم كارى مىكنیم، من حالا نمىخواهم بین پیروان ادیان باطله و مذاهب ضالّه و بین عمل كرد خودمان مقایسه كنم. نمىخواهم اسم ببرم و توضیح دهم، چون ترویج باطل مىشود. ولى انصافاً كم كارى مىكنیم.
مىتوانیم كار كنیم. مخصوصاً ایرانىها امتحان خود را در دنیا پس دادهاند. مغزهاى قوى، فكرهاى باز و طرّاحهاى بسیار چشمگیرى داریم. الآن مىبینیم كه در المپیادها برنده مىشوند، در تستهاى مختلف تستهاى جهانى برنده مىشوند.
معلوم مىشود فكر دارند، معلوم مىشود كه مىتوانند همّت كنند و به مراحل عالى برسند.
اما در مسائل مذهبى آنطور كه باید و شاید كار نمىشود. البتّه مشكل هم هست. باید منصف باشیم.
ما در یك جبهه نمىجنگیم. در جبهههاى مختلف باید بجنگیم. با مادیّون یك گونه باید بجنگیم، با ارباب ادیان مختلفه مثل یهود ونصارى گونهاى دیگر بجنگیم، با فِرَق ضالّه هم همین طور. در بین مسلمین هم باید با مذاهب مختلف دست و پنجه نرم كنیم.
كار سادهاى نیست، امّا عجیب است كه همین مكتب شیعه جواب گوى همهی آنها خواهد بود. یعنى الآن قلم به دستهاى شیعه چیزى را براى شبهات مخالفین باقى نگذاشتهاند. در هر زمینهاى آن چنان كار كردهاند كه حدّ و حساب ندارد. ولى باز هم باید عرض كنیم كه كم كارى مىكنیم.
دشمن با تمام قوا و چهرههاى گوناگون ریشه مىكُند و وقتى ما احساس مىكنیم انحراف دارد، ریشه مىزند، همان وقت باید به فكر باشیم و انحرافات را در نطفه خفه كنیم، ولى مسامحه مىكنیم، كوتاهى مىكنیم، مدارا مىكنیم، سازش مىكنیم وقتى خوب رخنه كرد، دیگر حریف آنها نیستیم. انحرافات مانند سرطان است، خبر نمىكند وقتى خوب ریشه كرد، آن وقت بروز مىكند.
علّتش چیست؟ من بررسى كردهام و دیدهام آن وقتى كه آثارش ظاهر شده است، دائماً مسامحه كردهایم، كار به اینجا رسیده، حالا هم مسامحه مىكنیم، در آینده خدا رحم كند. آنها خیلى كار كردهاند؛ یعنى استعمارگران راه رخنه كردن را تجربه كردهاند، آموختهاند، مىدانند چه كار كنند، ما باید بیدار باشیم!!!
از قول مرحوم آقاى صهرى(قدس سره) كه از خطباى بسیار عالى مقامِ شهر ما بودند، قصّهاى نقل مىكنند كه تاجرى از
اصفهان به سمت تهران حركت كرد، در آن زمان وسیله هم نبود، یك سرى وسائل قیمتى هم همراه داشت، غلامش را برداشت و با هم به طرف تهران حركت كردند؛ در راه به غلامش گفت: ما باید نوبت بگذاریم. مقدارى من مىخوابم تو بیدار باش و مقدارى تو بخواب من بیدار مىمانم، مراقب اموالمان باشیم تا دزد آنها را نبرد.
مقدارى از راه را طى كردند تا خسته شدند، به غلام گفت : تو استراحت كن، من بیدار مىمانم، غلام استراحت كرد و آقا نشست تا خوب كه خوابهایش را رفت، بیدار شد، آقا گفت: حالا من مىخوابم تو بنشین و مراقب باش. خوابید، اما نگران بود كه نكند غلام خوابش ببرد و دزد بیاید و اموالش را ببرد. بیدار شد، دید غلام نشسته است، گفت: غلام خوابى؟ بیدارى؟
گفت: بیدارم. گفت چه كار مىكنى؟ گفت: فكر مىكنم.
گفت: چه فكرى مىكنى؟ گفت: فكر مىكنم میخ طویله را كه در زمین مىكوبند خاكهایش كجا مىرود؟ گفت: خوب تو بیدار باشى كافیست، كار با او نداریم.
مقدارى دیگر استراحت كرد و دوباره از خواب پرید گفت : غلام خوابى؟ بیدارى؟ گفت: بیدارم . گفت: چه كار مىكنى؟ گفت: فكر مىكنم. گفت: چه فكرى؟ گفت: این همه خار در این بیابان است، فكر مىكنم چه كسى اینها را تیز كرده است، چه حوصلهاى داشته یكى یكى بنشیند اینها را تیز كند ؛ تاجر گفت : باز هم خوب است، الحمد لله بیدار است، و دوباره خوابید.
مرتبه سوم بیدار شد و غلام را صدا زد گفت: غلام خوابى؟ بیدارى؟ گفت: بیدارم، گفت: چه كار مىكنى؟
گفت: فكر مىكنم. گفت: به چه فكر مىكنى؟ گفت : فكر مىكنم دزد یعنى چه؟ گفت: دزد، آدم بیگانهاى است كه مىآید اموال آدم را برمىدارد و مىبرد. گفت: دزد این است؟ گفت: بله. گفت: این كه همان وقت آمد و اموال را برد.
ما این چنین هستیم، بعد از اینكه اموالمان را بردند و سرمایههاى ما را سرقت كردند، تازه مىگوییم دزد كیست؟ تازه مىخواهیم بفهمیم دزد كیست؟
این خطر بزرگى است، من تاریخ ادیان را بررسى مىكردم، دیدم واقعاً چقدر هنرمندانه در كشورهاى اسلامى رخنه كردهاند و آنها را متلاشى و نابود كردند. واقعاً این شبهات، تزلزلى ایجاد كرده كه تمام این كشورهاى اسلام را از هم گسیخته كرده است. حتى در یك كشور به عدد هر سرى، یك فكرى هست.
ریشه، ریشهی عجیبى است، سیصد سال پیش یك نفر یهودى به فكر افتاد كه مسیحیّت را متلاشى كند.
گفت چارهاى نیست باید فرقه گرایى كرد. تمام مسیحىهاى روم، كاتولیك بودند. این شخص یهودى آمد و این فكر را بین آنها القا كرد كه در مسیحیّت یك خرافاتى هست، ما باید
با خرافات مبارزه كنیم. راه مبارزه با خرافات این است كه ما متّكى به عقلمان باشیم؛ از یك طرف عقل گرا باشیم و از طرفى مسالهی شفاعت - یعنى این كه عدّهاى بیایند واسطهی بین مردم و خدا بشوند تا گناهانشان بخشیده شود- را هم سفرهاش را جمع كنیم. فقط و فقط ما انجیل را مىشناسیم، آن هم نه با آن دیدگاهى كه گذشتگان انجیل را مطالعه مىكردند. ما باید انجیل را فقط سند قرار دهیم با قرائت جدید. و طبق
همان گفتارى كه:
{حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّه} (1)
از همین دریچه وارد شد گفت:
{حَسْبُنَا اِلانجیِل}.
انجیل بس است ما دیگر احتیاجى به غیر از انجیل نداریم. عقل را كنار انجیل مىگذاریم هر جا عقل با انجیل تطبیق كرد
1) بحار الأنوار : ج 22 ص 473.
كه هیچ، هر كجا انجیل با فكر ما منطبق نبود ما انجیل را بر مبناى افكار خودمان منطبق مىكنیم.
باید قرائت جدید از انجیل داشته باشیم، نوگرا باشیم و این گونه، مكتب پروتستان را به وجود آورد.
مسیحىها، دو فرقه شدند، یك عده پروتستان و عقل گرا شدند و یك فرقه هم همان راه كاتولیكِ خود را ادامه دادند. بعد از سیصد سال، هر ساله یك جنگ خونینى بین این دو فرقه وجود دارد. به جان هم مىریزند و كُشت و كشتار مىكنند. پایه گذار این مفسدهی یك نفر یهودى است.
خوب، این تجربه در غرب جواب داد. یهودىها دیدند عیناً همین كارى كه با مسیحىها كردند با مسلمانها هم بكنند و براى آنها هم برنامه ریزى بكنند و اینها را از هم بپاشند و متفرّق كنند تا یدِ واحده نباشند. چون اگر اینها در دنیا با هم متّحد شوند، دیگر غربى، یهودى، مسیحى، هیچ چیز نخواهد بود. اسلام هم امتحان خودش را داده است. اسلامى كه با صدهزار مسلمان در صدر اسلام، فتوحات داشته است، اینها
همان هستند ممكن است اگر جلویشان باز شد، با هم متّحد شوند و براى ما مسئله ساز شوند.
مىدانید، یك عدّه از ایرانىهاى ما هم غرب زده بودند و هنوز هم هستند. در غذا خوردن، در لباس پوشیدن، در طرز تفكّر، در برنامههاى اجتماعى، در برنامههاى اعتقادى، همه و همه مقلّد غرباند.
نشستهاند ببینند آنها چه كردهاند، اینها هم بكنند. در این مسائل هم دیدند، بد نیست از این روش استفاده كنند.
در فرانسه یك گروهى روشنفكر تربیت كردند. در فرانسه مركزى هست كه در ده سال پیش آمار دادند،
صد و پنجاه استاد اسلام شناس یهودى در آنجا مشغول كارند تا ببینند چگونه روى برنامههاى اسلام برنامه ریزى كنند تا از بین برود. صد و پنجاه كارشناس اسلام شناس؟!
الغرض، یك عدّهاى را تربیت كردند و به ایران فرستادند و بعد هم متشكّل شدند و عین همان برنامهها را پیاده كردند. گفتند: ما قرآن را ملاك قرار مىدهیم، عقل هم میزان است. اگر قرآن با عقل سازش پیدا كرد، كه هیچ، اگر نشد قرآن را با عقل خودمان توجیه مىكنیم. حزب راه انداختند، ارباب قلم را استخدام كردند، از حسینیّهها استفاده كردند، از روحانیّونى كه توانستند به آنها شستشوى مغزى دهند استفاده كردند، از مجالس مذهبى استفاده كردند، منبرها را تبدیل به تریبون كردند.
در تهران سیزده نفر سخنران تربیت كردند كه جاى منبرها را اشغال كنند و با تریبون با مردم صحبت كنند.
از حسینیهها استفاده كردند، حسینیهاى كه با پول امام زمان (علیه السلام) ساخته شده بود، همان حسینیّه را پایگاه قرار داده براى كوبیدن مكتب امام حسین (علیه السلام)، براى مبارزه با عزادارى امام حسین (علیه السلام)، براى مبارزه با تشكیل مجالس امام
حسین (علیه السلام)، و این قدر زیبا این برنامهها را پیاده كردند كه ما هنوز هم كه هنوز است مىگوییم: دزد كیست؟! و دزد یعنى چه؟!
قلمها را به دست گرفتند، اوّلین كارى كه كردند (قبل از انقلاب) در ظرف تقریباً ده سال، این بود كه شروع به ترجمهی آثار مصرىها كردند.
چرا؟ براى این كه همان مكتب پروتستان را پروتستان اسلامى را، اوّل در هند پیاده كردند. در آنجا به دست پسر احمد خان هندى، دانشگاه به وجود آوردند، و پسر احمد خان، دقیقاً قرآن را به آراء عقلى خودش تفسیر كرد. من چهار جلد از تفسیرهایش را موجود دارم. این كارى كه مىخواستند بكنند، اول به قلم او انجام گرفت و طرحش موفّق هم بود، یك عدّه مسلمانِ نادان، نوگرا، عقل گرا، به آنها گرایش پیدا كردند و اینها موفّق شدند جریان را به مصر منتقل كردند. در مصر چاشنى وهابیّت هم به آنها خورد. یك عدّه از اساتید و
روشنفكران مصرى را استخدام كردند و آنها با بیان و قلم شروع به ترویج همان افكار كردند.
بعد كار را در عراق دنبال كردند. در آنجا همین برنامه را به دست كسى به نام: «على الوردى» اجرا كردند.
در ایران، از «كسروى» شروع كردند و این برنامهها را پیاده كردند. بعد كارها را تقسیم كردند.
من همهی اینها را دقیق بررسى كردم. دیدم واقعاً چقدر زیبا برنامه ریزى كردند. چون اگر یك نفر بلند شود و بخواهد با تمام مقدّسات شیعه، یكجا مبارزه كند خُرد مىشود، شكستش مىدهند. براى همین، كارها را تقسیم كردند، قرار شد یك نفر در رابطه با تقلید بحث كند و با آن به وسیلهی جزوه، كتاب، سخنرانى مبارزه كند.
و جالب این است كه اگر اینها بخواهند مبارزه با تقلید بكنند دیگر خودشان را نباید مطرح كنند. امّا به مردم مىگفتند مراجع را رها كنید، ما را بگیرید. این یعنى تقلید از ما. با تقلید
مبارزه مىكردند، مقلّد براى خودشان درست مىكردند. این جالب بود یك كسى بنشیند براى مبارزه با تقلید یكى قلم در دست بگیرد براى مبارزه با علم امام (علیه السلام).
یكى قلم در دست بگیرد براى مبارزه با ولایت تكوینى.
دیگرى یك كتاب بنویسد راجع به آقا امام حسین (علیه السلام) در رابطه با این كه جنگ امام حسین (علیه السلام) براى حكومت بود ولى موفّق نشد و شكست خورد. و علمى هم نداشت و اطلاعاتى هم نداشت و خبرى جایى نبود.
كسى را مأمور كردند براى مبارزه با شفاعت.
و همین طور كارها را تقسیم كردند. در قالب روحانى و غیر روحانى. هر قسمتى از افكار و معارف و مقدّسات شیعه را به عهدهی یكى گذاشتند تا بكوبد، خُرد كند، له كند.
خمس را گذاشتند به عهدهی دیگرى و... در عین حالى كه همهى اینها از یك جا الهام مىگرفتند، در ظاهر در قسمتهاى
مختلف شروع به كار كردند یكى در اصفهان، یكى در تهران، یكى در دامغان و یكى مشهد.
تقسیم كردند كه نتوانیم با آن مبارزه كنیم. اگر در یك جبهه بجنگیم آن یكى خالى مىماند، در این بجنگیم دیگرى خالى مىماند. عجیب نقشه را پیاده كردند امّا ما هنوز داریم مىگوییم: دزد كیست؟!
كتابها را مىبینیم، قلمها را مىبینیم، افكار را مىبینیم، اعمال را مىبینیم، مبارزه با روحانیت را
مىبینیم، همهی اینها را مىبینیم، باز مىگوییم دزد كیست؟!
ما كوتاهى نكردیم؟ ما میدانها را باز نكردیم تا اینها همه جا را اشغال كنند؟
الآن هم من هشدار مىدهم، و مىگویم حواستان جمع باشد، میدان به اینها ندهید به بهانههاى مختلف آوانس
ندهید تا اینها خوب رخنه كنند.
یك روز هم دیگر دین در كشور نباشد. این، محسوس است چرا باید یك عده عناصر خائن جرأت پیدا كنند عسكریین (علیهم السلام) را خراب كنند؟ این به خاطر ماست!. جدّاً كوتاهى كردهایم.
ما به این آقایانى كه اقدام به این كارها مىكنند مىگوییم شما چه سودى از این كارها بردید؟
شما چه سودى از تخریب بقیع بردید؟ به جز این كه روز به روز نفرت مردم دنیا از شما بیشتر مىشد. شما این قدر احمق و نادانید كه نمىدانید با خراب كردن مقبرهی ائمه (علیهم السلام) نمىتوانید شخصیت آنها را زیر سؤال ببرید. مگر مىتوانید محبّت اینها را از دل مردم بیرون كنید؟
این چه كار احمقانهاى است.
شما فكر مىكنید اگر ضریح عسكریین (علیهم السلام) خراب شود دیگر شخصیت اینها از بین مىرود. تازه در دنیا گُل كردند، در
رادیو مىگفت: بوش یك عدهاى را استخدام كرده تا بروند راجع به عسگریین (علیهم السلام) تحقیق كنند. بعد مىگوید دیدیم اینها دو نفر از شخصیتهاى بزرگ اسلامى هستند.
دشمن اقرار مىكند. صد سال، یا هزار سال دیگر هم عسكریین (علیهم السلام) مخروبه باشد اینها از بین رفتنى نیستند. علمشان در دنیا حاكم است. شخصیتشان حاكم است. معنویتشان حاكم است. مگر مىشود با این خبرها حقایق را از بین برد؟ منهاى این كه خداى متعال وعده داده است:
{اًِّنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اًِّنّا لَهُ لَحافِظُونَ} (1)
خداوند وعده حفظ داده است. هم حفظ اسلام و هم حفظ تشیع كه دلائل آن در قرآن و روایات موجود است.
اینها همه، مقدمات ظهور حجت خدا در روى زمین است. مگر وعدهی خدا خُلف دارد؟ ما مطمئن هستیم یقین داریم
1) حجر : 9.
ایمان داریم كه سفرهی این كثافت كارىها و این خلاف كارىها جمع مىشود، زمستان مىرود و روسیاهى به زغال مىماند. چرا این قدر احمقید؟ آن روز تا حالا كه شما فتوا به قتل شیعه دادید كجا را گرفتید؟ حالا به فرض كه چهار تا شیعه هم این گوشه و آن گوشهی دنیا كشته شدند حالا فكر مىكنید با كشته شدن شیعه دنیا در اختیار شما مىآید؟
یك عدّه عناصر یهودىالاصل، فكر مىكنند با كشتن شیعه و مسلمانها به جایى مىرسند!
یك اشتباه!! یك غلط!!
به هر حال ما امیدواریم ان شاءالله بتوانیم نداى خود را به دنیا برسانیم. نداى مظلومیت شیعه و ائمهی شیعه را به دنیا برسانیم كه مظلومیت رمز پیشرفت است و ظلم و ستم رمز
نابودى و هلاكت مىباشد.
و الحمدلله با این حركاتى كه اینها كردند، با این بمبگذارىها، با این آدم كشىها و با این خشونتها آن چنان چهرهی ننگینى در دنیا پیدا كردهاند كه حدّ و حساب ندارد.
من خیلى نگران بودم چون در دنیا طورى بود كه وقتى اسم اسلام به میان مىآمد وهابیّت تداعى مىشد.
اما با جنگ عراق و این مصیبتهایى كه در آنجا پیش آمد مظلومیّت شیعه براى مردم دنیا ثابت شد. نجابت و عفت شیعه براى دنیا ثابت شد. اگر این نجابت را شیعهها نداشتند اینها چه مىكردند؟
اگر مىگفتند شما كه به خودتان اجازه مىدهید ساختمان عسكریین (علیهم السلام) را خراب كنید پس اجازه دهید ما هم به طور وضوح بتهاى شما را خراب كنیم، صنمى قریش را خراب كنیم. آن وقت چه مىشد؟
مىتوانستید این آتش را خاموش كنید؟ شیعه نجابت كرده و
نجابتش در دنیا به نفعش بود.
مراجع شیعه مىتوانستند فتوا دهند كه شما هم به هر سنّى رسیدید قتل عامش كنید.
الآن فتواهاى بعضى از علماى گذشته را نمىگویم كه نسبت به اهل سنّت چه نظرى داشتند. اگر این نظرات را مطرح كنیم آفت مىشود.
مىگوییم : اِن شاء الله اینها مسلمان اند و خونشان هدر نیست. اینها از نجابت و عفت شیعه سوء استفاده كردند. فتوا به قتل مىدهند. فتوا به كشتار دسته جمعى مىدهند. به عنوان این كه شیعیان مشرك اند.
اینها موحّد واقعى هستند كه خدا را جسم مىدانند، یا ما كه خطبههاى امیرالمؤمنین (علیه السلام) سر لوحه عقایدمان است؟ ما مشركیم؟!
آن خطبههایى كه احدى در دنیا دهان ندارد كه بتواند چنین خطبههایى به این جالبى را در مورد توحید بیان كند، آیا ما
مشركیم؟!
اُف بر این منطق !!
به هر حال من خیلى از آقایان معذرت مىخواهم، امیدوارم كه آقایان هر كدام در حدّ خودشان تلاشى داشته باشند و قلماً و لساناً از شیعه دفاع كنند. و ان شأالله همهی ما دست به دست هم بدهیم وجبران گذشته را بكنیم و توبه كنیم از این كم كارى هایى كه شده و به اینها اجازه داده شده در ممالك اسلامى این طور شیطنت كنند وفساد راه بیاندازند.
وامیدواریم نالهی ما به دنیا برسد و اینها را ان شاء الله سر جاى خودشان بنشاند.
ابتدا عرض كنم كه فرق است بین درس و منبر:
منبر اكثراً جنبهی عاطفى دارد كه باید خطیب شور و احساسات و عواطف مردم را تحریك كند؛ چون با عامّهی مردم مواجه است و اكثراً اینها بیشتر جنبهی عاطفى شان قوىتر از جنبهی عقلانى شان است.
در درس و بحثهایى كه سر كلاسها انجام مىگیرد جنبهی عقلانىاش ترجیح دارد بر جنبهی عاطفى. چون جاى استدلال
است؛ جاى منطق و برهان است؛ كسانى كه در كلاس شركت مىكنند، جنبههاى عقلانیشان قوىتر از جنبههاى عاطفى شان است، چون بحث علمى مطرح است.
ما كلاس تشكیل دادیم و بحثهایمان بحث منطقى و استدلالى است. اگر بخواهیم همین مطالب را روى منبر مطرح كنیم سبكش، سبك دیگرى است.
این مطالبى كه من عرض مىكنم، در مقام استدلال است.
قبلاً توضیح دادیم كه بحثمان، بحث خلافت است و خلافت یا «خلافة عن الله» است یا «خلافة عن الرسول» و یا «خلافة عن الناس».
یك كسى یا خلیفهی خداست، یا خلیفهی پیغمبر است و یا خلیفهی مردم.
ما بر مىگردانیم این سه نوع خلافت را به دو نوع خلافت، چون خلافت از پیغمبر هم، خلافت از خداست.
چرا؟ براى این كه پیغمبر خلیفة الله است و آن خلیفهی بعد از پیغمبر كه «خلافة عن النبىّ» است آن هم در حقیقت «خلیفة الله» است. چون پیغمبر بدون اذن خدا كسى را به جاى خودش نصب نمىكند.
پس ما دو نوع خلافت داریم: «خلافة عن الله» و «خلافة عن الناس» سه فرق بین اینها وجود دارد:
فرق اوّلش این است كه خلافة عن الله توأم با قداست است. یعنى شرطش قداست است.
به چه دلیل؟ در قرآن كریم خلافة عن الله و خلافة عن رسول الله را با عدم فساد توأم كرده است؛ مثلاً آن جایى كه خدا مىفرماید:
{اًّنّى جاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلیفَة} (1)
ملائكه چه گفتند؟ آن چیزى كه در ذهن ملائكه بود، این بود كه خلافة عن الله نمىتواند توأم با فساد باشد به دلیل این كه
1) بقره / 30.
اعتراض كردند و گفتند: {أتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّمآ} (1)
خداوند در جواب اینها چیزى گفت كه اینها قانع شدند. فرمود: {اًّنّى أعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ} (2)
من مىدانم چه كسى را مىخواهم خلیفه قرار بدهم، شما نمىدانید، چون نمىدانید اعتراض مىكنید؛ حقّتان هم هست. ولى من كه نمىآیم هر كس را به عنوان خلیفه انتخاب كنم!!
آن وقت خداوند اسماء را به آدم یاد داد و دستور داد كه آن اسماء را براى ملائكه بگو تا آرام بگیرند. آدم اسماء ائمه: را براى ملائكه گفت و آنها را قانع كرد.
پس مىبینیم در آن جا كه بنااست خدا خلیفه تعیین كند، ملائكه مسألهی فساد را مطرح كردند كه نكند آن خلیفه فاسد باشد، و گفتند: ما این انسان را مىشناسیم، اینها فاسد هستند؛
زیرا مىدانستند كه خلیفه نمىتواند فاسد باشد. خدا جواب مىدهد كه من مىدانم چه كسى را انتخاب كنم كه فاسد نباشد.
یا در رابطه با هارون كه حضرت موسى (علیه السلام) به هارون گفت: {اخْلُفْنى فى قَوْمى وَ أصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ} (1)فساد و خلافت با هم سازش ندارد، من تو را خلیفه كردم به شرط عدم الفساد.
پس ببینید آن جایى كه مسألهی خلافة الله یا خلافة عن النبىّ ذكر شده، قداست و عدم فساد مطرح است و این شرط در خلیفة الله است. ولى در خلافة عن الناس این مسأله مطرح نیست.
اینهایى كه مىگویند مردم باید رأى بدهند؛
1) اعراف / 142.
قداست را در نظر نمىگیرند. مىگویند: ما خودمان جمع مىشویم رأى مىدهیم، مردم هر كسى را انتخاب كردند همان خلیفه باشد؛ این فرق اوّلش.
امّا فرق دوّم این است كه خلیفة الله تا وقتى كه دین آن پیغمبر بر قرار باشد، دوام دارد.
بنابراین تا دین موسى (علیه السلام) برقرار است خلافت از موسى (علیه السلام) هم دوام دارد. دین حضرت موسى (علیه السلام) مدّت و اجل معیّن داشت. {لِكُلِّ أُمَّةٍ أجَلٌ} (1)تا آن اجل باقى است، خلافت هم اثرش باقى است. آن مدّت كه تمام شد، دیگر خلافت هم منتفى است.
چون دین خدا وقتى موقّت باشد، پیغمبرش هم موقّت است، خلیفهاش هم موقّت است. ولى اگر دین دوام داشت، پیغمبر هم دوام دارد، خلافتش هم دوام دارد.
1) اعراف / 34.
اگر گفتیم اسلام دینى است كه تا قیامت برقرار است، سنّت پیغمبر هم تا قیامت برقرار است. خلافة عن الرّسول هم تا قیامت برقرار است ثُبات و دوام دارد. ولى در آن جایى كه خلافة عن الناس باشد آن جا دوام ندارد.
مثلاً فرض كنید یك انتخاباتى شروع مىشود، مردم قرار است رأى بریزند و یكى از كاندیداها را انتخاب كنند. این انتخاب چهار سال اعتبار دارد، بعد از چهار سال آن كسانى كه نمایندهی مردم بودند بركنار مىشوند و دیگر براى آن ها بقاء و ثُباتى نیست.
مرحوم امام& یك جملهاى فرمودند راجع به مسألهی مشروطیّت، گفتند: خیلى خوب، در دوران مشروطه یك عدّهاى جمع شدند و یك گروهى را انتخاب كردند و قوانینى هم جعل كردند، ولى آن مردمى كه در آن زمان بودند، آنها براى خودشان نماینده انتخاب كردند، براى ما كه حق نداشتند نماینده انتخاب كنند...
بنابراین آن نمایندهها، تا زمانى نماینده بودند كه آن مردم حیات داشتند. آن مردم كه آن وقت حیات داشتند بر ما ولایت نداشتند، ما براى خودمان یك شخصیّت تازهاى هستیم. آنها رأى دادند به ما چه مربوط؟!
بنابراین آراء مردم آن زمان براى ما سندیّت ندارد، ما براى خودمان مستقل هستیم. ما هم باید بنشینیم براى خودمان افرادى را انتخاب كنیم. آن ها نمىتوانسنتد براى ما تصمیم بگیرند.
خلافت مردمى ثُبات ندارد ولى خلافة الله یا خلافة عن النبىّ ثُبات دارد، این هم فرق دوّمش است.
فرق سوّمى كه هست بین خلافة عن الله و عن الناس این است كه این خلافت ناس قابل عزل است و خلافة الله قابل عزل نیست. مثلاً مردم آمدند با عثمان بیعت كردند، چندى كه
گذشت خود این مردم آمدند عثمان را عزل كردند، بنابر این همین طور كه نصبش با مردم است عزلش هم با مردم است و قابل عزل است.
یكى از آقایان بحثی را با یكی از افراد اهل سنّت انجام داده، خیلی جالب! خدا رحمتش كند، مرد ملاّیى بود به نام شیخ الاسلام، در اصفهان زندگى مىكرد و من هم ایشان را دیده بودم. خیلى آدم زرنگ و خوش درك و فهمى بود.
گفت: در مسجدالحرام نشسته بودیم، یكى از این سنّىها آمد براى بحث كردن از من پرسید: شما مذهبتان چیست؟
من نگفتم شیعه هستم و نگفتم سنّى هستم، گفتم: عقایدم را مىگویم شما هر تشخیصى دادید ما قبول داریم.
گفتم: «أشْهَدُ أنْ لا الهَ اِلاّ الله وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أشْهَدُ أنَّ أبابَكرً وَ عُمَرَ وَ عَلّیًا خُلَفاء الله».
مدّتى نگاه كرد، گفت: اگر بگوید من سنّى هستم چرا عثمان را رها كردم؟ اگر بخواهد بگوید شیعه هستم، چرا خلفاء را اسم بردم؟ تعجّب كرد!
از من سؤال كرد كه پس عثمان چه شد؟ گفتم: «النّاسُ عَزَلُوهُ» مردم عزلش كردند، دیگر من او را به خلیفه بودن قبول ندارم.
گفت: «ما للنّاسِ وَ لِلْعَزْلِ»؟ مردم چه حقّى دارند عزل كنند؟ بلافاصله گفتم: «ما للنّاسِ وَ للنَّصْبِ؟!» چه طور شد كه مردم اختیار ندارند عزل كنند امّا اختیار دارند نصب كنند؟!
مىخواست بگوید اگر مردم بتوانند عزل كنند، بر نصب هم قادرند. تو كه اجازه نمىدهى كه مردم عزل كنند؛ پس اجازه هم ندارى كه بگویى مردم نصب كنند، خیلى ناراحت شد و سكوت كرد.
بنابر این آن نصب مردمى، با خود مردم و آراء مردم هم عزل مىشود.
مردم دوازده میلیون رأى دادند، بنىصدر را رئیس جمهورش كردند، همین مردم هم عزلش كردند.
امّا سابقه ندارد و سراغ نداریم كه یك كسى خلیفة الله یا خلیفة النبىّ باشد و عزل شده باشد، این هم فرق سوّم.
به فرقهایى كه بین خلافة الله و خلافة الناس هست توجه كنید، ما بعداً با آن كار داریم.
مطلبى كه مىخواستم عرض كنم این است كه، خلفایى كه براى پیامبر مىشمارند به اعتراف خودشان خلفاء عن الناس هستند و اگر چنانچه مردم حق دارند خلیفه تعیین كنند آن خلفائى كه در آن زمان انتخاب كردند، هیچ ارتباطى با ما ندارد!
شما مىگویید خلیفة الناس بودند! كدام ناس؟ اگر ما را مىگویید كه ما كسى را انتخاب نكردیم، و اگر آن ها را مىگویید، آن خلیفه براى خودشان حجّت است. آنها حق
ندارند كه از جانب ما بیایند رأى بدهند و با آراء خودشان خلیفه انتخاب كنند.
بنابر این، این مطلب خیلى جالب است. بسیار مطلب مهمّى است كه اگر خلافت در آن زمان مردمى بود به درد امروز نمىخورد؛ چون آن مردم رفتند و آراء خودشان را هم همراه خودشان بردند، باید یك فكرى براى ما بكنید.
حالا بحث این است كه مىخواهیم ببینیم علّت این كه مردم خلیفة الله و خلیفة النبى را رها كردند و آمدند خلافة الناس را مطرح كردند چه بود؟
شاید به این سبك، كسى وارد این بحث نشده باشد.
به هر صورت...
همیشه در طول تاریخ حقّ و باطل با هم درگیر بودهاند، از زمان هابیل و قابیل این اختلافات بین حقّ و باطل بوده و هنوز هم ادامه دارد معلوم هم نیست تا چه موقع ادامه داشته باشد.
باطل یا آن كسانى كه مدافع آن هستند، چهار كار باید انجام بدهند تا بتوانند خودشان را جا بیندازند. دوتا از آنها در مورد خود باطل و دوتاى دیگر در رابطه با رقیبش، اثباتاً و نفیاً. این
چهار كار خلاصه مىشود در دو كار: یكى «سند سازى» و دیگرى «سند سوزى».
باطل این دو كار را باید انجام بدهد تا خودش را اثبات و دیگرى را نفى كند حالا این چهار كار را توضیح مىدهم، دقّت كنید:
اوّل این كه دلائلى براى مشروعیّت خودش بیاورد.
دوّم دلائلى را براى عدم لیاقت طرفش ارائه كند و اثبات كند كه طرف لیاقت ندارد.
پس در اینجا ایجاد دو سند را لازم دارد، یك سند براى حقّانیّت خودش و یك سند براى عدم لیاقت رقیبش.
اینها را «سند سازى» مىگویند، توضیحش را هم با آیات قرآن عرض مىكنم.
یكى هم «سند سوزى» اولاً دلائل صحیح طرف حق را خنثى كند، ثانیاً نقاط ضعف خودش را هم از بین ببرد. اینها را سند
سوزى مىگویند كه توضیحاتش را از قرآن برایتان اجمالاً عرض مىكنم.
مثلاً نمرود مىخواهد حقّانیّت خودش را ثابت كند؛ مىخواهد خودش را جاى خدا بگذارد، خدا حق است و نمرود باطل است.
موقعى كه حضرت ابراهیم (علیه السلام) با او بحث مىكنند، نمرود مىگوید كه ربِّ تو كیست؟ حضرت ابراهیم (علیه السلام) مىفرماید: {رَبِّىَ الَّذى یُحْیى وَ یُمیتُ} (1)
او مىخواهد یك سند ارائه كند كه من هم این كار را مىكنم، اگر زنده كردن و میراندن دلیل بر خدایى است، من هم خدا هستم. چه طورى؟ دو تا زندانى را مىآورد یكى از آنها را آزاد مىكند، یكى از آنها را هم مىگوید بُكشید. سپس
1) بقره / 258.
مىگوید: دیدید من هم {أُحْیى وَأُمیتُ} (1)آن را كه آزاد كردم زندهاش كردم و آن كسى را كه كشتم، میراندمش. پس: {أنَا أُحْیى وَ أُمیتُ} (2)
نمرود براى خدایى خودش سند مىآورد به همان سندى كه حضرت ابراهیم (علیه السلام) براى خداوندى خدا ارائه مىكند؛ این سند سازى براى جا انداختن و اثبات حقّانیّت خودش است.
بعضى وقتها باید سند سازى بكند براى این كه رقیبش باطل است. پرونده درست بكند تا رقیبِ خودش را محكوم كند.
مثلاً در قرآن داریم كه فرعون ادّعاى خدایى مىكرد، حضرت موسى (علیه السلام) مىخواست او را نفى كند، این مبارزه شروع شد.
حالا فرعون باید سند ارائه كند براى این كه حضرت موسى (علیه السلام) لیاقت پیغمبرى ندارد.
سند مىخواهد صادر كند چه مىگوید؟ مىگوید: {اِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلیمٌ ؛ یُریدُ أنْ یُخْرِجَكُمْ مِنْ أرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ} (1)
پرونده سازى مىكند، مىگوید: اولاً حضرت موسى (علیه السلام) ساحر است. ثانیاً مىخواهد به وسیلهی سحرش شما را از وطنتان آواره كند.
این دو نقطه ضعف را براى حضرت موسى (علیه السلام) پرونده سازى كرد.
پس آن باطلى كه مىخواهد خودش را به جاى حق بگذارد دو كار باید انجام بدهد: یك دلیل براى حقّانیّت خودش بیاورد. و یك سند هم بزند براى عدم لیاقت رقیبش. اسم این دو كار «سند سازى» است.
1) شعراء / 34 و 35.
اهل باطل یك سند سوزى هم باید داشته باشند، سند سوزى یعنى چه؟ یعنى آن دلیلى كه حق اقامه مىكند را باطل كند كه آن رقیب نتواند استناد به این سند داشته باشد؛
از قرآن مثال مىزنم: سندِ نبوّت پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) چه بود؟ اعجاز قرآن بود، دلیلش معجزه بود.
این معجزه در دست پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است و باید با آن حقّانیّت خودشان را اثبات كنند، آن وقت باطل باید این سند را از دست پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خارج كند تا پیغمبر (صلی الله علیه و آله) براى حقّانیّت خودش به قرآن استناد نكند.
باطل چه كرد؟ ولید بن مغیره آمد و این سند را سوزاند، چگونه؟ گفت: {اًّنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ؛ فقُتِلَ كَیْفَ قَدَّرَ؛ ثُمَّ قُتِلَ كَیْفَ قَدَّرَ ؛ ثمَّ نَظَرَ .... فَقالَ اِنْ هذا اِلاّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ} (1)
1) مدّثّر / آیه 18 الى 24.
یعنى این قرآنى كه سند حقّانیّت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است، از جانب خدا نیست، سحر است، مؤثّر هم هست و تحوّل ایجاد مىكند؛ این یك نوع سند سوزى است.
یعنى آمده این سندى كه دست پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بوده را انگِ سحر رویش زده تا آن را باطل كند و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را خلع سلاح كند.
كار چهارم فرد باطل یا طرفدارانش این است كه آثار جرمشان را محو كنند.
مثلاً هابیل و قابیل؛ هابیل حق است و قابیل باطل.
این باطل مىآید آن حق را مىكُشد، هابیل را مىكُشد.
این یك سند جرم است، بعد مىخواهد این سند را محو كند با راهنمایى كلاغ زمین را مىكَنَد و جسد برادرش را زیر خاك محو مىكند.
این چهار سند را باید یك باطل داشته باشد؛ یعنى دو سند سازى و دو سند سوزى تا بتواند خودش را به جاى حق قرار بدهد.
این مقدمه را دانستید، شواهدش را هم از آیات قرآن عرض كردیم.
حالا به نقطهی اصلى مىرسیم، اختلاف ما با اهلتسنن سَرِ چیست؟
ما مىگوییم خلیفه بعد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) امیرالمؤمنین (علیه السلام) است؛ بعضىها در مقابلش مىگویند كه ابوبكر خلیفه است. حالا اینجا مىرسیم به آن نقطهی اصلى كه مىخواستیم عرض كنیم و آن این است كه مدافعین از ابوبكر باید چهار سند تهیه كنند؛ دو سند بسازند و دو سند بسوزانند.
اوّل مىآیند سند سازى مىكنند براى مشروعیّت خودشان. ما شیعه مىگوییم خدا و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ، على (علیه السلام) را معرفى كردند، بسیار خوب حالا آنها چه سندى دارند بر این كه ابوبكر خلیفه است؟
باید سند سازى كنند، از طرف خدا و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) كه سند ندارند، یعنى هیچ جا نیست كه ابوبكر را خدا یا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خلیفه كرده باشند. پس یك سند باید جاى خدا و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بگذارند و مشروعیّت خودشان را اثبات كنند. چه كار كردند؟
گفتند «شورى» و «آراء مردم» و حال آن كه هیچ سندى براى حجیّت چنین انتخابى ندارند. چرا؟ چون اینها دعوایشان با دلیلشان سازگار نیست. هر كجا دیدیم كه دلیل با مدّعى سازش ندارد، باید آن دلیل را كنار بگذاریم.
اینها ادّعا مىكنند ابوبكر خلیفة الله است و حال آن كه نه خدا او را خلیفه كرده و نه پیغمبر(صلی علیه وآله) ، پس چیست؟ خلیفة
الناس است. و خلیفة الناس بر فرض این كه حجّت باشد، براى ما نیست براى مردم زمان خودشان است. چه ربطى به ما دارد؟!
ما هم ناس هستیم، امّا نه آن ناسى كه رأى داده باشیم و آن مردمى كه رأى دادند براى خودشان خوب است.
اگر بنا است به آراء باشد ما براى خودمان مىخواهیم یك امام انتخاب كنیم. منتخب آنها براى ما حجّت نیست.
پس این جا یك سند درست كردند براى اثبات حقّانیّت ابوبكر كه این سند قابل قبول نیست، به خاطر این كه با مدّعا سازش ندارد و خلیفة الناس به درد ما نمىخورد.
پس این سند سازى است براى اثبات مشروعیّت ابوبكر. سند سازى در ابعاد دیگر هم مطرح بود لكن غرض ما بیان یك مورد بود.
یك سند سازى دیگر باید بكنند براى عدم قابلیّت حضرت على (علیه السلام) تا بتوانند خودشان را به جاى حضرت على (علیه السلام) بگذارند، سندشان چه بود؟
یك سند ارائه كردند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) هیچ نقطه ضعفى نداشت كه اینها بخواهند به آن استناد كنند، گفتند: على (علیه السلام) جوان است و چون جوان است، لیاقت براى خلافت ندارد.
این بحث جوانى نشأت گرفته از كجاست؟ همان افكار جاهلى كه مىگفتند اگر كسى از چهل سال سنّش كمتر باشد، نمىتواند هیچ پستى را اشغال كند، سند براى كنار زدن امام على (علیه السلام) جوانىاش بود. آیا این قابل قبول است؟ یا قابل قبول نیست؟!
ما مىبینیم در قرآن كریم بنىاسرائیل آمدند پیش پیغمبرشان و گفتند كه: (ابْعَثْ لَنا مَلِكًا) (1)
1) بقره / 246.
یك پادشاه مىخواهیم، از خدا بخواه كه یك پادشاه براى ما معیّن كند. خداوند طالوت را انتخاب كرد كه جوانترین افراد بنىاسرائیل بود. آنها هم نگفتند این جوان است و به درد نمىخورد.
هیچ سندى از نظر اسلامى براى این كه جوانى مانع از حكومت باشد نداریم، پس این سند هم باطل است.
و امّا سند سوزىهایى كه در رابطه با كار امیرالمؤمنین (علیه السلام) و خاندان پیغمبر: انجام شد:
فدك را غصب كردند، فاطمهی زهرا (علیهماالسلام) قبالهی فدك را پیش ابوبكر آوردند و ابوبكر اجباراً امضاء كرد كه فدك را به فاطمهی زهرا (علیهماالسلام) برگردانید. در راه كه بر مىگشتند، عمر پرسید: به چه دلیل شما مالك هستید؟ قباله را نشان دادند، قباله را گرفت پاره كرد. یك دفعه طولى پاره كرد، بعد سند را
روى هم گذاشت یك مرتبهی دیگر هم عرضى پاره كرد. یعنى قباله را چهار قسمت كرد. (1)
فاطمهی زهرا (علیهماالسلام) فرمودند كه خدا شكمت را پاره كند كه قبالهی مرا پاره كردى. دعاى حضرت هم مستجاب شد.
این اسمش چیست؟ «سند سوزى» است، سند را پاره كرد تا بتواند ابوبكر را به جاى على (علیه السلام) قرار بدهد.
پس بنابر این، باید آن مداركى كه طرفِ مقابلِ باطل دارد را باطل كنند و بسوزانند تا بتوانند حقّانیّت خودشان را مطرح كنند.
مرحلهی چهارم سند سوزى است به این معنا كه نقاط ضعف باطل را ماست مالى كنند، محوش كنند، كه دیگر آثارى از آن
1) سیره حلبى ج3 ص39.
نقطه ضعفها باقى نماند، یك طورى این مسأله را مطرح كنند كه كسى بعد نتواند نقطهی ضعف ارائه دهد.
مثلاً نقطه ضعفهاى ابو بكر را باید محو مىكردند.
نقطه ضعفهاى عمر چه بود؟ آنها را هم باید محو مىكردند و عجیب این است كه به غیر از ما، خود این حضرات عامّه هم ناخواسته نقطه ضعفهاى زیادى از عمر گرفتهاند، ما كه بحثمان جداست.
اینها را مىخواهند یك طورى محوش كنند كه كسى نقطه ضعفى از عمر نداشته باشد. كلاًّ سندهایى كه براى جنایات خلفاء هست را از بین مىبرند كه كسى به آن استناد نكند.
حكمت این كه گفتند خلافت به واسطهی شورى است، این است كه كسى نتواند اَنگِ غصب به اینها بزند.
بنابر این اگر كسى سؤال كرد، علّت این كه آمدند به جاى «انتصاب»، «انتخاب» را مطرح كردند چیست؟ باید گفت
علاوه بر سند سازى براى خلافت ابوبكر، سند سوزى براى نقطه ضعفهاى خلفاء را هم مد نظر داشتند.
این مسأله «سند سازى» و «سند سوزى» هنوز هم ادامه دارد. الآن در حال حاضر هم كسانى كه مدافع باطل هستند كارشان همین است. حالا سند سازى كجاست، سند سوزى كجا؟
سند سازى آنها این است كه حق مىدهند به خلفاء، كه با آراء مردم بیایند سر كار، كه این بر خلاف ضرورت مذهب است. و تعجّب است كه بعضى مىتوانند با قلم یا با زبان این خلاف ضرورت را ابراز كنند.
مثلاً یك نوع از سند سازى اینگونه است كه مانند «بازرگان» در كتاب «ایدئولوژى و اسلام» مبنا را بر دموكراسى قرار مىدهد و مىگوید سیاست دنیا بر دموكراسى است، همیشه مردم باید رأى بدهند.
آن وقت مىگوید: دین اسلام هم دموكراسى بوده، پس مردم باید رأى مىدادند.
این حرف مال این بزرگوار است و همچنین شاگردش «شریعتى» و شاگردهاى شاگردش كه دیگران باشند...
مىگویند خلافت چرا؟ مىخواهند بین شیعه و بین سنّى آشتى بدهند، چه طورى؟ مىگویند على (علیه السلام) امامت دارد و ابوبكر خلافت دارد و مردم حق داشتند بر این كه خلیفه تعیین كنند و خلیفه تعیین كردند.
اینها مىخواهند سند سازى كنند، آن زمان سند سازى كردند، الآن هم سند سازى مىكنند. مىگویند دموكراسى است و مردم حق داشتند كه ابوبكر را انتخاب كنند. این مطلب بر خلاف اجماع شیعه و بر خلاف تمام روایاتى است كه از اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده.
ما تعجّب مىكنیم از این حرفها كه یك آدم عاقل، چه طور نمىنشیند فكر كند كه این حرف باطل است.
موقعى هم كه مىخواستند از دنیا بروند اعلام نارضایتى كردند، مگر صحیح بخارى نمىگوید كه
فاطمه زهرا (علیهماالسلام) از دنیا رفت و غضب كرده بود بر اینها (1)
چه طور مىشود مردم بیایند رأى بدهند، یك خلیفه را انتخاب كنند، مشروع هم باشد و فاطمه زهرا (علیهماالسلام) مشروعیّت او را
1) الف. صحیح بخارى ج5 ص82 باب غزوه خیبر.ب. صحیح بخارى ج4 ص42 باب دعاء النبى.ج. صحیح بخارى ج 8 ص3 كتاب الفرائض.
قبول نكنند؟! این مطلب را چه طور مىشود تصوّر كرد؟! نه شیعه این حرف را مىتواند بزند، نه سنّى.
اگر مشروعیّت داشت، اوّل كسى كه با ابوبكر بیعت مىكرد، فاطمه زهرا (علیهماالسلام) بودند، معصومه است، كسى است كه احدى نمىتواند نقطه ضعفى از او داشته باشد. چه طور این شورى و این انتخاب، مشروعیّت داشت و فاطمه زهرا (علیهماالسلام) زیر بار نرفت؟! این سؤال بى پاسخ است.
چرا حضرت موسى بن جعفر (علیهم السلام) با هارون مشكل داشتند و چهارده سال زندان تحمّل كردند؟! این مبارزه براى چه بود؟! او مىدانست كه مسأله، مسألهی خلافت است و اهلبیت (علیهم السلام) مدّعى خلافتند و لو مردم به آن ها رأى نداده باشند. او
مىدانست اینها مدّعى هستند، زندانشان مىكرد كه مبادا یك وقتى ادّعا كنند.
اگر چنانچه مردم انتخابشان مشروعیّت داشت هرگز مىآمدند با موسى بن جعفر’ مخالفت نشان بدهند تا در زندان بیفتند؟!
این را نمىدانست؟! پس این كه مىگوید حق شماست با این كه مردم رأى ندادند، این یعنى چه؟!
به علاوه مأمون گفت: من آن را به شما واگذار مىكنم. حضرت فرمودند: این حق توست یا حق تو نیست؟ اگر خلافت حق تو نیست، چرا به من مىخواهى واگذار كنى؟ و اگر حق من است پس چرا تو آنرا غصب كردهاى؟
خوب حتماً فكر كردهاید، ایشان مدّعى خلافت انتصابى هستند. منتهایش اگر ظهور كنند و بخواهند خلافتى كه حقّشان است را قبضه كنند آن وقت ببینید كه دنیا با ایشان چه خواهد كرد! مىگذارند ایشان زنده بمانند؟!
این آقایانى كه به خودشان اجازه مىدهند و مىگویند مردم مىتوانند خلیفه تعیین كنند، امامت را نشناختهاند.
اگر بخواهیم بفهمیم امامت یعنى چه باید سراغ زیارت جامعه برویم و ببینیم كسى كه مىخواهد امام بشود چه شرائط سنگینى باید داشته باشد. مردم حتى نمىتوانند آن خصوصیات و صفات را درك كنند.
این كار، كار بشر نیست كه بخواهد بنشیند امتیازات یك كسى را پیدا كنند كه لایق امامت باشد. جز خدا كسى نمىتواند این
كار را انجام بدهد و از میان میلیونها نفر چهارده نفر را انتخاب كند.
پس بنابر این معلوم مىشود مسألهی خلافت مردمى نیست، انتخابى نیست، انتصابى است كه این مسائل پیش مىآید. دیگر قضاوت با خود شما.
اما سند سوزى كه الآن طرفداران باطل انجام مىدهند این است، نگاه مىكنند ببینند كه استناد شیعه براى امامت ائمه: به چه دلائلى است، آن دلائل را بیایند خنثى كنند و بسوزانند.
آن حادثهاى كه مىتوانست سند محكمى باشد براى حقّانیّت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) بلكه از قوىترین و روشنترین سندها بود مسألهی غدیر خم است. اینجا دو راه وجود دارد:
یك راه اینكه اصلاً انكار كنند و بگویند حدیث غدیر خم صحّت ندارد.
این كه امكانپذیر نیست! از صدر اسلام مسألهی غدیر خم در السنهی محدّثین و شعراء و... مطرح بوده.
خداوند «علاّمه امینى (ره)» را رحمت كند، این مرد خیلى زحمت كشید و تواتر حدیث غدیر را هم از زبان شعراء هر قرن و هم از طریق احادیث شیعه و اهل سنت! اثبات كرد.
همه را در كتاب الغدیر جمع آورى كرده. این كتاب بیست جلد بوده كه یازده جلدش چاپ شده و بقیّهاش هنوز باقى مانده كه امیدوارم چاپ بشود.
شرح حال مرحوم «میر حامد حسین» را كه حتماً مىدانید، مرد عجیبى بود. این قدر نوشت تا دست راستش خشك شد، آن قدر با دست چپش نوشت تا آن هم خشك شد و زمانى كه هر دو دست از كار افتاد، كتاب را روى سینه مىگذاشت و براى پسرش مىخواند، او مىنوشت.
ایشان یك بحث روى حدیث ثقلین و احادیث دیگر كرده كه همگى از اسناد امامت و خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. شاید در میان علماء شیعه كسى این قدر روى دلائل امامت كار نكرده باشد.
بنابر این از نظر سند هیچ مشكلى ندارد و قابل بحث نیست.
و اما راجع به دلالت حدیث غدیر:
این آقایانى كه مىخواهند در دلالتش خدشه كنند مىگویند: كلمه «مَولا» كه پیغمبر در حدیث «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلىٌ مَوْلاهُ»(1)فرموده به معناى «دوست» مىباشد. این طور سند سوزى كردند در روایتى كه صراحت در ولایت دارد.
حالا ما این جا یك سرى مباحث قرآنى، روایى و تاریخى داریم كه روى هر كدام باید جداگانه بحث كنیم و این سند را تقویت كنیم و جواب شبهاتى كه براى محو سند انداختهاند را ان شاء الله بدهیم.
مظلومترین انسانها على (علیه السلام) است، مظلومترین سندها سند غدیر خم است.
1) احتجاج طبرسى ج1 ص55.
حالا ما ادلهاى داریم بر اینكه منظور پیامبر مطلب دوستى نیست:
اولاً مىشود پیغمبر اسلام هفتاد هزار نفر را معطّل كنند و بگویند على را دوست داشته باشید؟!
ثانیاً قبل از این كه مسأله غدیر خم پیش بیاید پیغمبر اسلام در مراحل عدیدهاى راجع به محبّت حضرت على (علیه السلام) بحث كرده بودند و هیچ واهمهاى نداشتند.
موقعى كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در آن جلسه خانوادگى كه تشكیل دادند، چهل نفر را دعوت كردند و نبوّت خودشان را اعلام كردند، تقریباً همان اوائل بعثتشان بود كه از جانب خدا اعلام شد:
{وَ أنْذِرْ عَشیرَتَكَ الاَقْرَبینَ} (1)
در آن جلسه در خانه خودشان چهل نفر را اطعام كرده و نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) صحبت كردند، فرمودند هر كس
1) شعراء / 214.
اوّلین كسى باشد كه به من ایمان بیاورد او خلیفه من است، هیچ كس غیر از امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیعت نكرد. از آن جا شروع شد به معرفى، اظهار محبّت و سفارش در حقّ امیرالمؤمنین كه على (علیه السلام) را دوست داشته باشید:
«مَنْ أحَبَّكَ فَقَدْ أحَبّنى» (1)
در تمام طول تقریباً دوازده سال پیغمبر اسلام در حقّ على (علیه السلام) سفارش مىكردند و هیچ وقت هم نترسیدند. (2)
1) بحارالانوار ج21 ص84 ح9 باب25.
2) زیرا آن وقتى كه در اوّل بعثت اقوام را جمع كردند، هنوز حاكمیّت پیغمبر مطرح نشده بود یعنى سیطره و حكومت اسلامى منعقد نشده بود.دشمنها احتمال این كه پیغمبر به حكومت برسند را نمىدادند و از سفارش در مورد امیرالمومنین ترس نداشتند چون آن ها مىگفتند حالا حكومت و چیزى در كار نیست.ولى روز غدیر خم كه مسأله جدّى شد و فهمیدند كه پیغمبر در شرف ارتحال به سوى خداست و موقعیّت حسّاسى است، قرار است كه شخصى بیاید و زمام حكومت را در دست بگیرد، آن وقت، آن جا احساس خطر كردند كه حالا على به ریاست مىرسد.
در طول دوازده سال یا بیشتر یعنى از اوّل بعثت تا برسد به زمان شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیست و سه سال طول كشید، چهار سال اوّل كه بعثت بود و تبلیغ نشده بود، مىماند نوزده سال. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در طول این نوزده سال از حضرت على (علیه السلام) تجلیل مىكردند و خوفى هم نداشتند.
حال در غدیر خم كه بنا به اعلام است از مردم مىترسند كه اگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) را منصوب كنم چه
خواهند كرد! قرآن مىفرماید:
«وَ الله یَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» (1)
این خیلى حرف مهمّى است خدا تو را از مردم حفظ مىكند «یعنى ابلاغ كن نه به تو آسیبى مىرسد و نه به على (علیه السلام).»
اگر مسأله مولا به معناى محبّت بود قبل از عید غدیر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بارها و بارها امیرالمؤمنین (علیه السلام) را معرفى مىكرد
1) مائده / 67.
و سفارش مىكرد كه على (علیه السلام) را دوست داشته باشید و نمىترسید.
چه حادثهاى است در غدیر خم كه اگر ابلاغ كند مردم به او حمله مىكنند و به او اعتراض مىكنند؟!
«بَخً بَخً لَكَ یا عَلى» (1)
1) كتاب سلیم ص829 ; بحارالانوار ج37 ص108 باب52 ح1.
این عمامه را بر سر مىگذاشتند. آن روز این عمّامه را روى سرشان گذاشتند و آمدند براى آن خطبهی عجیب غدیرخم.
اینها قرائن و شواهدى است نشانگر این كه امیرالمؤمنین در نظر پیامبر مولاى به معناى «حاكم»
است نه مولاى به معناى «دوست» و قرائن زیاد دیگرى هم هست، ولى آن هائى كه طرفدار باطل هستند براى آنكه رأى بیشترى از اهل سنت! بگیرند، آمدند گفتند:
مولا خیلى معنا دارد و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال. این كه فرمودهاند «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ» یعنى «مَنْ كُنْتُ مَحْبُوبَه»
با این ادلّه معلوم مىشود موضوع، مسألهی محبت نیست ولى این طور این سند و دلیل را مىسوزانند و از محتوا و معنا خالى مىكنند تا امیرالمؤمنین (علیه السلام) از این آیهی شریفه {بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اًّلَیْكَ...}(1)
1) مائده / 67.
و از آن بیان پیغمبر كه «من كنت مولاه...» نتوانند استفاده كنند. این ظلمى است كه به غدیر خم شده و این ظلم را اول سنّىها كردند و بعد هم كسانى كه مىخواهند از اهل سنت حمایت كنند این تحریف معنوى را مطرح كردند و این سند را سوزاندند.
عالىترین سند ولایت، غدیر خم است. امام صادق و حضرت رضا’ و دیگران تأكید داشتند كه این مراسم را احیاء كنند. مثلاً در هیچ جا امام رضا (علیه السلام) اطعام و جایزه ندادند مگر در رابطه با مسألهی غدیر خم.
اهل بیت (علیهم السلام) خیلى عظمت و اهمیّت براى غدیرخم قائل بودند و واقعاً هم همین طور است.
ان شاء الله بحثهاى دیگرى هم در رابطه با غدیرخم داریم كه حالا زود است. من تعجّب مىكنم از كتابهایى
كه در مورد غدیر نوشته شده، در هر كدامشان یك بعدى از مسألهی غدیر را مطرح كردهاند.
یك حدیث كوچك و این قدر بحث؟! معلوم مىشود كه مطلب سنگینتر از این حرف هاست.
یكى از سبب سوزىهاى شان این است كه ما استناد مىكنیم به آیهی شریفهی تطهیر:
{اِنَّما یُریدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیرًا} (1)
این آیه در دست ما یك سند متقنى است، مىگوییم در شأن اهلبیت (علیهم السلام) است. حالا این را چه طورى باید از دست مردم گرفت؟
1) احزاب / 33.
سنّىها مىگویند: «اهلبیت» یعنى زنهاى پیغمبر (صلی الله علیه و آله). ما مىگوییم ما شاهد داریم. اگر بخواهند این سند را از دست ما در بیاورند، باید شاهدش را خنثى كنند. شاهدش چیست؟ شاهدش حدیث كساء است. حدیث كساء تطبیق كرده این آیه را با این پنج نفرى كه زیر عبا بودند.
هر كسى كه مىخواهد آن سندى كه دست ماست را باطل كند حدیث كساء را انكار مىكند. با اینكه جاى انكار هم نیست. عرض كردم دو جلد كتاب یك جلد راجع به سند، یك جلد راجع به دلالت حدیث كساء چاپ شده است.
نگاه كنید ببینید این حدیث متواتر را چه طور با كمال جرأت انكار مىكنند، مىگویند سندش كجاست؟! سندش را بروید ببینید، ولى اینها بیمار هستند. {فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ} (1)انكار مىكنند تا این قرینه و شاهدى كه در دست ماست بر این كه این آیه شریفه مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) است را خنثى كنند، این مىشود سند سوزى.
1) بقره / 10.
یكى از آیاتى كه ما به آن استناد مىكنیم آیهی شریفهی {إنَّما وَلِیُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاة وَ یُؤْتُونَ الزَّكوة وَ هُمْ راكِعُونَ} (1)است كه به دنبالش {وَلِىّ} را معرفى كرده است كه آن كسى است كه در ركوع به سائل انگشتر اعطا كرد.
اگر یك كسى آمد و خواست این سند را باطل كند و بسوزاند، مىآید روى حدیث انگشتر بحث مىكند، انگشتر را زیر سؤال مىبرند كه ما نتوانیم به این آیه تمسّك كنیم و این سند را مىخواهند از دست ما بگیرند، بسوزانند.این سند سوزى است.
یا مثلاً چیزهاى دیگرى كه الآن مورد بحث است دانه دانه آن آیاتى كه ما برایش سند داریم روى همه آنها یك اِنْ قُلْت مىگذارند كه ما نتوانیم به این آیات تمسّك بكنیم و حقّ خودمان را اثبات بكنیم.
1) مائده / 55.
براى نقطه ضعفهایى كه مخالفین اهلبیت (علیهم السلام) داشتند سند هست، این سندها را باید بسوزانند كه آثار ضلالت و گمراهى آن ها محو بشود. مدام مىگویند زیارت عاشوراء نخوانید، چرا؟
چون آن كسى كه زیارت عاشوراء مىخواند مىبیند كه لعن در زیارت عاشوراء هست این شخص حسّاس مىشود كه چرا اینها را باید لعنشان كرد. «اللّهُمَّ اللعَنْ مُعاوِیة و...» نمىگوید آخر معاویه چه كار كرده است كه مورد لعن واقع شده!
باید این اثر محو بشود، این سند سوزى انجام بگیرد، براى این كه ما سندى بر ضلالت آنها نداشته باشیم و این سند در دست مردم نباشد. عجیب است!
مثلاً مىگویند زیارت ناحیه سند ندارد، چرا؟! براى این كه سند اثبات مىكند كه باید عزادارى كرد.
اینها مىخواهند بگویند عزادارى نكنید، اگر بپرسند سندش چیست؟ جواب مىدهند كه سندش زیارت ناحیه است. مىگویند: خوب! این ضعیف است. چرا مىگویند ضعیف است؟! چون مىخواهند اسناد مسأله عزاداراى را مخدوش كنند.
طرفداران باطل قبلاً درب خانهی فاطمهی زهرا (علیهماالسلام) را آتش زدند چون این یك سندى بود براى باطل كردن حكومت آنها در این زمان، یكى آمد گفت: مسأله احراق بیت واقعیّت ندارد!
ص :
یكى آمد گفت: اصلاً خانهی فاطمه زهرا (علیهماالسلام) درب نداشته است كه بخواهند بسوزانند.
من از این حرف احمقانه تعجّب مىكنم. كدام خانهاى است كه درب نداشته باشد! در حدیثى است: «وَ سَدَّ الأبْوابَ الاّ بابَه» پیغمبر (صلی الله علیه و آله) درب خانه تمام اصحاب را به روى مسجد بستند مگر باب خانه امام على (علیه السلام). آن وقت اینها مىگویند اصلاً درب نداشت!
این حرف احمقانه را مىزنند براى این كه جنایات خلفاء را لوث كنند، این سند را محو كنند.
بروید ببینید این چهار سندى كه باید باشد تا یك باطل بتواند به جاى حق بنشیند، الآن دارد اجرا مىشود و اسنادى كه اهلبیت (علیهم السلام) به آن تمسّك مىكردند اینها آثارش محو بشود،
من سر نخهایش را دست شما دادم، دیگر تحقیق و توسعه بحث با خود شماست.
سند سازى براى دشمن و سند سوزى براى حق، الآن انجام مىگیرد، باید چه كار كرد؟!
حالا ان شاء الله خودتان رویش بحث مىكنید. این بحث كلیدى است و بحثى است كه سر نخهایش گفته شده است و اگر بخواهیم آن را ادامه بدهیم یك كتاب برایش كم است ولى اینها مجموعهاى است كه باید ان شاء الله خودتان رویش تحقیق بكنید و ریشه این انكارهایى كه مىشود، مثل این كه حدیث ضعیف است و... را بیابید.
هر كس را دیدید یكى از ویژگىهاى شیعه را انكار كرد، بدانید هدفش یا سند سازى است و یا سند سوزى...
خدا ان شاء الله تشیّع را از گزند این حوادث مصون و محفوظ بدارد.
در اقبال جلد1 صفحه493 از حضرت صادق (علیه السلام) چنین نقل شده: در روز غدیر نزد قبر شریف امیرالمؤمنین (علیه السلام) برو و اگر در شهرهاى دیگر باشى اشاره كن به جانب آن حضرت و بعد از نماز و دعا، بخوان:
«اَللهُمَّ صَلِّ عَلى وَلِیِّكَ وَ اَخى نَبِیِّكَ وَ وَزیرِهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ وَ مَوضِعِ سِرِّهِ، وَ خِیَرِتِهِ مِنْ اُسْرَتِهِ وَ وَصِیِّهِ وِ صَفْوَتِهِ وَ خالِصَتِهِ وَ اَمینِهِ وَ وَلِیِّهِ وَ اَشْرَفِ عِتْرَتِهِ الَّذینَ آمَنوا بِهِ وَ اَبى ذُرِّیَتِهِ وَ بابِ حِكْمَتِهِ وَ الناطِقِ بِحُجَّتِهِ وَ الدّاعى اَلى شَریعَتِهِ، وَ الْماضى عَلى سُنَّتِهِ، وَ خَلیفَتِهِ عَلى اُمَّتهِ، سَیِّدِ الْمُسْلِمینَ وَ اَمیرِالْمؤْمِنینَ وَ قائِدَ الْغُرّ الْمُحَجَّلینَ، اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ وَ اَصْفِیائِكَ وَ اَوْصِیاءِ اَنْبِیائِكَ. اَللهُمَّ اِنى اَشْهَدُ اَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنْ نَبِیِّكَ صلى الله علیه و آله ما حُمِّلَ و رُعِىَ مَا اسْتُحْفِظَ وَ حَفِظَ مَا اسْتَوْدِعَ وَ حَلَّلَ حَلالَكَ وَ حَرَّمَ حَرامَكَ وَ اَقامَ اَحْكامَكَ وَ دَعا اِلى سَبیلِكَ وَ والى اَوْلِیاءَكَ وَ عادى اَعْداءَكَ وَ جاهَدَ الناكِثینَ عَنْ سَبیلِكَ وَ الْقاسِطینَ وَ الْمارِقینَ عَنْ اَمْرِكَ صابِراً مُحْتَسِباً مُقْبِلاً غَیْرَ
مُدْبِرٍ لاتَأخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ حَتّى بَلَغَ فى ذلِكَ الرّضا وَ سَلَّمَ اِلَیْكَ الْقَضاءِ وَ عَبَدَكَ مُخْلِصاً وَ نَصَحَ لَكَ مُجْتَهِداً حَتّى اَتاهُ الْیَقینُ فَقَبَضْتَهُ اِلَیْكَ شَهیداً سَعیداً وَلِیّاً تَقِیّاً رَضِیّاً زَكِیّاً هادِیاً مَهْدِیّاً. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلَیْهِ اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَنْبِیائِكَ وَ اَصْفِیائِكَ یا رَبَّ الْعالَمینَ».
خدایا درود فرست بر ولى خود و برادر پیغمبر و وزیر او و حبیب او و دوست خالص او و محل سر او و منتخب او از خاصانش و وصى او و برگزیده و دوست خاص و خالص و امین و یاور و ناصر او و اشرف افراد عترتش كه به او ایمان آوردند و پدر ذریه او و باب علم و حكمت او و ناطق به حجت و برهان او و دعوت كننده خلق به شریعت مقدسه و باقى بر طریقت و سنت و جانشین او بر امت او آنكه بزرگ مسلمانان و امیر اهل ایمان و پیشواى آبرومندان و رو سفیدان عالم درود و رحمتى اى خدا بر آن حضرت فرست كه افضل باشد از هر تحیت و رحمتى كه بر یكى از خلقان و خاصان درگاهت و اوصیاء پیغمبرانت فرستادى پروردگارا من گواهى
مىدهم كه محققا آن حضرت آنچه را باید از طرف پیغمبرت به امت تبلیغ كند كاملا تبلیغ كرد و رعایت آنچه باید محفوظ دارد نمود و آنچه بدو به ودیعه سپرده شد نگهبانى كرد و حلال تو را حلال و حرامت را حرام دانست و احكام تو را بپاداشت و خلق را به راه تو دعوت كرد و با دوستان تو دوستى و با دشمنانت دشمنى كرد و با عهد شكنان دین تو و عدول كنندگان و سركشان از فرمان تو جهاد كرد و با كمال صبر و تحمل همیشه رو بسوى تو داشت و هرگز از خدا رو نگردانید و در راه خدا ملامت بدگویان او را از فرمانت باز نداشت تا آنكه در كار فرمان قضاى تو بمقام رضا و خوشنودیت نایل شد و با اخلاص كامل تو را پرستش كرد و در نصیحت و دلالت خلق به راه حق براى رضاى تو هنگام رحلت كوشش كرد پس آنگاه كه او را قبض روح فرمودى با مقامشهادت و ولایت و تقواى كامل مقام رضاى تو بود و با تزكیه نفس و هادى و مهدى امت بود خدایا درود و رحمت فرست بر محمد و بر او نیكوتر رحمتى كه بر یكى
از پیمبرانت و خاصان درگاهت فرستادى اى پروردگار عالم هستى.
باطل دو كار باید انجام بدهد تا خودش را اثبات و دیگرى را نفى كند: سند سازى و سند سوزى...
این مسأله هنوز هم ادامه دارد...
سند سازى آنها این است كه به خلفاء حق مىدهند با آراء مردم سر كار بیایند كه این بر خلاف ضرورت مذهب است.
اما سند سوزى كه الآن طرفداران باطل مىكنند این است، نگاه مىكنند ببینند كه استناد شیعه براى امامت ائمه (علیهم السلام) به چه دلائلى است، آن دلائل را بیایند خنثى كنند.